ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : غلو از دیدگاه تشیع/علی انصاری بویراحمدی
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، ۱۳۸۹
مشخصات ظاهری : ۱۵۲ص
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۶۵۲۳۷
قم: 45 متری عمار یاسر، پلاک 90، مجمع جهانی شیعه شناسی ص پ 644 - 37185
کلیه حقوق این اثر متعلق به مجمع جهانی شیعه شناسی است
معنای لغوی غلوّ 17
معنای اصطلاحی غلو 18
تاریخچه غلوّ 20
غلوّ از دیدگاه قرآن 20
نهی قرآن از غلوّ یهود 22
نهی قرآن از غلوّ مسیحیان 23
ریشههای تاریخی غلو در اسلام 24
مداحان و منقبت سازان 24
عوامل و اسباب غلوّ 34
1- موضوع عکسالعمل 34
2- ضعف خداشناسی 38
3- توجیه عقیده 40
4- جهل و ناآگاهی 41
5- تحریک دشمنان و معاندان اسلام 42
6- دوستداری و عاشقی مفرط 43
7- شیادی رندان 44
8- زمینهسازی جهت پذیرش غلوّ 45
9- احساسات افراطی بدون منطق و استدلال 47
عقاید غلات واقعی 52
عمدهترین عقاید غلات 52
عقیده به تناسخ 52
عقیده به تشبیه 55
مهمترین دلائل اعتقاد به تشبیه 55
عقیده به حلول 57
عقیده به تفویض 61
مصداقی از غلات واقعی 63
فرقههای غلات 65
خلق فرقه جهت اتهام غلو به شیعیان 67
مهم ترین دلائل برائت و بیزاری تشیع از غلوّ 71
غلات منتسب به تشیع (فرقههای ساختگی) 76
فرقه سبئیه (افسانه عبداللّه بن سبأ) 76
نکات قابل توجه در جریان افسانه موهوم «عبدالله بن سبأ» 79
«فرقه مختاریه یا کیسانیه» 80
عقاید منسوب به مختار 82
اقسام قضا 84
روایان و منابع حدیث مهدویّت 87
الف) راویان 87
ب) منابع 87
نتیجه قیام مختار 94
فرقه «زُراریه» 95
فرقه «هشامیه» 97
فرقه «مفضلیه یا فضلیه» 99
خرافات اهل غلوّ 100
پیامدهای خطرناک غلوّ 101
سبئیه 102
عقاید منسوب به فرقه موهوم «سبئیه» 102
نکته اول 103
نکته دوّم 104
نکته سوّم 105
نکته چهارم 105
فرقه «سلمانیه» 111
فرقه «بدائیه» 113
عمار یاسر 114
مبارزه پیشوایان تشیّع با غلوّ 115
غلوّ از دیدگاه علماء و متفکرین تشیع 124
نسبت غلوّ به شیعیان 126
انگ غلو به راویان و محدثان شیعه 128
تمهت و افتراء نسبت به تشیع 131
دیدگاه علمای تشیع نسبت به غلوّ و غلوّ کنندگان 132
تهمت غلو به شیعیان 133
اعترافات برخی بزرگان معاصر اهلسنّت 139
قالَ رسولاللّه صلی الله علیه وآله: «یا علی!، اِنَّ فیک مثلاً مِن عیسی بن مریم، أبغضته الیهود حتی بهتوا أمّه و أحبّه النصاری حتی انزلوه بالمنزلة التی لیس بها».(1)
سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 173؛ نسائی، خصائص، ص 27؛ ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 123.
ای علی! تو از یک نظر مانند عیسی بن مریمی که یهودیان او را دشمن داشتند، تا آنجا که به مادرش بهتان زدند و مسیحیان، آن قدر او را دوست داشتند که مقامش را فراتر از آنچه بود، رساندند (در حد الوهیت.)(2)
پژوهش و تحقیق در موضوع غلو از دو نظر اهمیت فراوان دارد:
1- فهم دقیق معانی و مفاهیم لغوی و اصطلاحی، آگاهی از حدود و ثغور حریم ظریف و دقیق آن برای اسلام شناسان، به ویژه پیروان مکتب بزرگ اسلامی تشیع، در شناخت صحیح معارف اصیل و بیانحراف اسلام ناب محمّدی ضرورتی انکارناپذیر است. اهمیت شناخت ابعاد غلو، آن گاه بیشتر آشکار میشود که قصد انجام تحقیق جامع و کاملی درباره مبانی اعتقادی اسلام، به ویژه تعیین حدود ولایت معصوم علیه السّلام ، علم امام، قدرت امام و... داشته باشیم. شناخت کامل و دقیق حقایق، اندیشهها، افکار و دیدگاههای مؤثّر در معرفتشناسی اسلامی با شناخت صحیح مرز غلوامکان پذیر است.
واژهای مثل غلوّ، به دلیل منفی بودن معنویت باطنی کلمه، گنجایش بیان عظمت موضوع را ندارد امّا اختلاف متکلمان، درباره مسائلی همچون عصمت، علم غیب، حساسیت و اهمیت موضوع را هویدا میسازد.
به نمونهای از این اختلافها دقت کنید:
«سهو نبی و امام جایز است و قائلان به جایز نبودن سهو نبی صلی الله علیه وآله غلوّ کردهاند.»(1)
بغدادیها و شیخ مفید در بین متکلمان قائل به جایز نبودن سهو النبی صلی الله علیه وآله شدهاند و طرف مقابل را به کوتاهی در حق معصومان متهم کردهاند.(2)
گرچه ریشه اختلاف هر دو گروه احادیثی است که در منابع متقن شیعی آمده است امّا میزان تخصص کلامی، معرفت و آگاهی از رازهای سر به مهر غلو، رازگشا و چهرهنمای مشکل خواهد بود.
بنابراین، تحقیق جامع و گسترده درباره غلو، علل و عوامل آن، عواقب مخرب و مخوف اعتقادات غلوآمیز، ارائه راهکار اهتمام در اعتدال برای جلوگیری از افکار و اندیشههای غالیگری، همچنین پژوهش و بررسی غلو از دیدگاه قرآن، سنت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله ، اهلبیت علیهم السّلام ، علما و دانشمندان اسلام، به خصوص تشیع از ویژگی فوقالعادهای برخوردار است.
2- بررسی موضوع غلو، از آن نظر اهمیت دارد که مکتب بزرگ اسلامی و الاهی تشیع از دیرباز در معرض هجمه افتراءها اکاذیب وشبهات مخالفان و
معاندان بوده است. بهانه و مستمسک قرار دادن تهمت ناروای غلوّ درباره شیعیان، امواج سهمگین و مخربی برای خرافی و غیر اصیل نشان دادن اعتقادات پیروان مکتب اهلبیت علیهم السّلام بوجود آورده و سبب سوءاستفاده دیگران شده است.
جهاد مستمر و همراه با حقیقت ایمان و معنویت الهی پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع در راه بیداری وجدانهای خفته و زدودن گرد و غبار شبهات و افتراءها و شناساندن چهره واقعی تشیّع، در دوام و استمرار این مکتب، همچون دم مسیحایی تأثیرگذار بوده است. خودخواهیهای تند و گسترده، ناشی از افکار انحرافی و التقاطی معاندان شهوتپرست و شبهه جویان آشوب طلب که ظاهری مسلماننما و باطنی شرک آمیز و کفر آلود داشتند، با وارونهنمایی حقایق شیعی و نسبت دادن اتهام غلو در سطح گسترده و فراگیر، برای نابودی ارزشها، اصول، قواعد و آرمانهای بلند و الهی تشیّع از هیچ کوششی فروگذار نکردند.
شیعیان، صدها سال در تقیه و با مظلومیت کامل با دهان دوخته و لب فرو بسته، با گذر از پل شهادت روزگار میگذراندهاند. دشمنان تشیع با نسبت دادن فرقههای ساختگی و افکار غلوآمیز، سعی در واژگون و خرافی نشان دادن مکتب تشیع داشتهاند. غاصبان ولایت، آن باطلگرایان حقنما با خباثت و لئامت کامل، چنان شیعیان را غالی و افکارشان را غلوآمیز نشان دادهاند که هر گاه نام شیعه برده میشود، در ذهن افراد نا آگاه و حتی مستشرقان، غالی بودن تشیع و غلوآمیز بودن عقاید آنها متبادر میکند. مصائب آن جایی مضاعف است که برخی اصل شیعه امامیه را غالی میدانند:
«امامیه گروهی از غلوکنندگان هستند».(1)
تطور المجتمع الاسلامی، ص 48، به نقل از: زبیدی، تاج العروس.
1) نظریه
چگونه است که مکتب بزرگ اسلامی تشیع با این همه ویژگیهای الهی، اسلامی، منحصر به فرد و حقیقی، اینگونه به غلو و غالیگری متهم میشود؟ پژوهش دقیق و تحقیق عمیق در مبانی و معارف فرهنگ الهی تشیع، نشان از مظلومیتی فراگیر و ظلمی مضاعف در حق این مکتب بزرگ اسلامی دارد.
مکتب تشیع در ابعاد سیاسی، مذهبی، اجتماعی، فردی و در سطح پیشوایان و بزرگان و علما پیوسته در معرض شهادت، اسارت، تبعید، تحقیر و تکفیر از سوی معاندان بوده است که خود شرح مشروح و گسترة مبسوطی را میطلبد. شیعه غنای الهی و فوقالعاده در بُعد مذهبی و فرهنگی دارد و همچنین از امامان متصل به منبع علم الهی و دانشمندان بینظیر مانند علی بن ابیطالب علیه السّلام ، امام محمد باقرعلیه السّلام ، امام جعفر صادق علیه السّلام،... و هزاران دانشمند تربیتیافته از دامان این مکتب برخوردار است. با این حال، شیعه انتساب انواع غلو، بدعتها، خرافات، شبهات متکثر و متعدد، هجمهها و تهمتهای ناروا، برای منحرف و غیر اصیل نشان دادن این آرمان بزرگ اسلامی، را بهتآور و حیرتانگیز دانسته، از اینگونه نسبتهای غیر واقعی و معاندانه بیزاری میجوید.
مبانی عقیدتی شیعه بر گرفته از قرآن کریم، سنت رسول اعظم اسلام صلی الله علیه وآله و اهلبیت معصوم علیهم السّلام است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
{لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}(1)
پیامبر اسلام بهترین الگو و اسوه حسنه است. رسول خداصلی الله علیه وآله در کارها میانهرو بود و افراط و تفریط نداشت؛ درباره حق، نه کوتاهی داشت و نه از آن
1) احزاب: 21.
تجاوز میکرد.(1)
شیعه خود را پیرو راستین قرآن کریم، پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و اهلبیت علیهم السّلام میداند و در عمل به معارف اسلامی از افراط و تفریط، گریزان و راه اعتدال و صراط مستقیم را برگزیده است.
غلات و عقاید آنها همواره به شدت از سوی شیعه محکوم و منکوب شده است با این وجود، دشمنان متعصب و لجوج امامت و ولایت، خود را به جهل و تجاهل زده و برای شبههآلود، مشوش و غیرحقیقی نشان دادن چهره و تصویر تشیع، اتهام بیاساس غلو را همچون خنجری برّان و زهر آلود بر پیکر تشیع وارد آوردهاند. شیعه در طول تاریخ پرافتخارش، شهادت پیشوایان، شکنجه بزرگان، تحقیر اقوام و ملل مختلف شیعی، قتل و غارت عمومی و محروم شدن از حق مسلم خویش را با بردباری و صبوری خدا پسندانه را عمل کرده است امّا این که دشمنان، مکتب بزرگ اسلامی تشیع را مکتبی خرافی، غیر اسلامی، ناسالم و دارای غلوّ(2)
در عقاید نشان دهند، هرگز تحمل نمیکند. شیعه به همه عقلگرایان، مستشرقان عالم و دانشمندان اسلامی با کمال صراحت اعلام میکنند؛ عقاید شیعه را تنها از منابع و کتب اصیل پیشوایان و بزرگان شیعه اخذ کنید تا به وضوح مشخص شود که در ادوار مختلف تاریخ به طور قطع و یقین غالیان و غلات از شیعیان واقعی جدا و متمایز بودهاند.
1) سنن النبی، ص 19 و 20.
2) همچون اتهام غلوّ به شیعیان از طرف کسانی مثل «تهانوی» و «احمد شاکر» از حدیثشناسان معروف که میگوید: «فبدعة الصغری کغلو التشیع او تشیع بلاغلو فهذا کثیر فی التابعین و تابیعهم. بدعت کوچک مانند شیعه غالی یا شیعه بدون غلو، این نسبت در میان تابعین و تابعین بسیار بوده است. و یا جملاتی مانند: «انه کان من الغالین» که در مورد شیعه بصورت گسترده و فراگیر به کار برده میشود.
عقاید غلوآمیز، غیر عقلایی و دارای افراط و تفریط در اعتقادات شیعیان، هرگز جایگاهی ندارد با این حال، مخالفان و معاندان از آن به عنوان همواره مجوزی برای هجمه و حمله، علیه مقدسات این مکتب بهرهبرداری کردهاند.
دلیل اهمیت روشنگری و تحقیق در باب غلو و غلات این است که این پدیده، یکی از آفات و آسیبهای عارض بر ادیان و مذاهب الهی است و در صورت عدم ابراز انزجار و اقدام به موقع و لازم، سبب آلوده و منحرف شدن دین و متدینان میشود.
مکتب بزرگ اسلامی تشیع نیز از این نسبت ناروا در امان نبوده و اتهام شبهات غلوّ ساختگی، دامنگیر آن شده و اصالت و حقانیت آن را ناجوانمردانه و به ناحق زیر سؤال برده و مخدوش کرده است.
پیش از ورود به بحث، ابتدا غلوّ را از نظر لغوی، اصطلاحی، تاریخچه، پیامدهای خطرناک و عقاید مخصوص به غلات را بررسی کرده، به دنبال آن، علل مبتلا شدن به غلو و
سپس برخی افتراءها و اکاذیب نسبت داده شده به تشیع، در این باب را به طور اجمالی بررسی میکنیم. پس از آن دلایل بیزاری و برائت مکتب تشیع از غلّو و غلات را به صورت علمی و استدلالی بررسی خواهیم کرد.
امیدواریم این مختصر فتح بابی برای تحقیقات مفصل و گسترده تر در این موضوع مهم باشد. ان شاء اللّه
علی انصاری بویراحمدی
مدیر مجمع جهانی شیعهشناسی
· فصل اوّل: کلیات (معانی، تاریخچه و...)
· فصل دوّم: عوامل و اسباب غلو
· فصل سوّم: عقاید غلات
معانی لغوی و اصطلاحی
تاریخچه
غلو از دیدگاه قرآن
ریشههای تاریخی غلوّ در اسلام
اهل لغت، معانی متعددی را برای غلوّ بیعان کردهاند؛ افراط، زیادهروی، تجاوز از حد و حدود، مبالغه، اغراق، هیجان، ستایش بسیار، فوران و تندروی امّا معنایی که با مفهوم اصطلاحی آن همخوانی فراوان دارد، عبارت است از: «تجاوز و بالا رفتن هر چیز از حد و اندازه خود.»(1)
برخی تعبیرات هم ردیف غلوّ(2)عبارتاند از: غُلواء(3)، اَغلی(4)، مغالاة(5)، غَلْی(6)، غال، غلاة(7)(غلات)، تغالی(8).
ممکن است گفته شود که غلو به معنای تجاوز و تعدی است، پس چرا شیعه حساسیت فوقالعاده و ویژهای در محکومیت عمل به آن نشان میدهد؟
حساسیت شیعه به غلو، تنها از آن جهت نیست که شخصی مبالغه و یا به
حدود تعدی و تجاوز کند گرچه کلمه تعدی به معنای افراط و تجاوز از حدّ است امّا کلمه غلوّ جایی به کار میرود که تجاوز از حد زیاد باشد.(1)
اگرچه همین هم از نظر شیعه مردود و قبیح است امّا حساسیت شیعه به جهت ورود خرافه، بدعت، عوامفریبی، تنزل دادن مقام و عظمت الوهیت و... در معارف دینی است.
غلو و خرافات در اعتقادات، مثل اعتقاد اهل حق به خدا بودن امام علی علیه السّلام و این قبیل غلوّ کردنها از خطرناکترین و مخربترین انواع غلو به حساب میآید؛ زیرا اینان از طرفی در ارتقای عظمت بنده خدا غلو میکنند و آن را در حد خدایی قرار میدهند و از سوی دیگر عظمت الهی را در حد بنده خدا پایین میآورند.
مبارزه با اعتقاد غلوآمیز به دلیل سوء آن در اعتقادات و فرهنگ صحیح اسلام، اهمیت فراوان دارد.
غلو از نظر لغتشناسان از نظر لغوی گستره فراوانی دارد امّا از نظر اصطلاحی در علوم مختلف، همچون: فرقهشناسی، علم کلام، علم رجال و... معنای مخصوص به خود و گستره محدودتری دارد. تشخیص غلو به معنای خاص و اصطلاحی آن، تبیین حدود و مرز آن در مکتب اسلام نیازمند حساسیت فوقالعاده و برخورداری از علم کافی به مبانی کلامی اسلام، اشراف به علم حدیث، رجال و فهم و درک عمیق و دقیق از مراتب خداشناسی است.
1) ابن منظور، لسان العرب، ذیل کلمه غلوّ.
در مکتب اسلام، اتهام اصطلاح غلو، به صورت عمده گرداگرد موضوع اهلبیت علیهم السّلام به ویژه در جنبههای علم امام و قدرت امام و یا در نهایت اولوهیّت آنان دور میزند.
به کار گیری معنای لغوی غلوّ، عام وفراگیر است؛ به گونهای که در موضوعات مختلف کاربرد دارد امّا معنای اصطلاحی آن به طور عمده در موضوع عقاید نسبت به ادیان و معارف دینی، همچون غلو در ذات و غلو در صفات کاربرد دارد. از این رو بهترین معنا در اصطلاح علم کلام برای غلوّ عبارت است از:
«تجاوز از عقیده صحیح درباره ائمه اطهارعلیهم السّلام و پیشوایان دینی به گونهای که آنان را از حد خود بالا برده مقام و مرتبهای که دارای آن نیستند، به آنها نسبت دهند و به آن معتقد شوند.»(1)
با عنایت به این تعریف، غلات به کسانی گفته میشود که به افراطگرایی، تعصبات مذهبی اغراقآمیز و تحسین و تمجید بیش از حد و اندازه، برای بالا بردن مقام و منزلت پیشوا و شخصیت محبوب و مورد نظر دچار میشوند؛ مثل اینکه شخصی امام و پیشوای خود را مستقلاً و بدون اذن و اراده الهی دارای بعضی مقامات و اوصاف الهی مثل ولایت تکوینی و تشریعی بداند. خطرناکترین نوع مخرب آن، اعتقاد به الوهیّت برای غیر خداوند قادر متعال است.
1) تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی، صص 151 و 639.
غلوّ در جوامع بشری سابقهای دیرینه دارد. احساسات افراطی و اغراقگرایانه منحصر به امت اسلام نیست بلکه در تمام ادوار تاریخ، مصادیق فراوانی دارد. اگر تحقیقات وسیع معرفتشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی به عمل آید، درمییابیم که حتی ب-تپرستان، ابتدا بت را برآورنده حاجت و شفیع میدانسته و تقدیس میکردهاند امّا در گذر زمان به دلیل زیادهروی در پناه آوردن و درخواست حوایج از بتها، آنان را در حدّ خدایی تقدیس کرده و در نهایت بتها را با عنوان «معبود و خالق» برگزیدهاند.
با توجّه به آیات قرآن کریم، غلو دارای سابقه تاریخی طولانی است و در ادیان الهی دیگر نیز وجود داشته است.
قرآن کریم در آیات متعددی، موارد ابتلا به غلو را ناپسند خوانده و از آن نهی فرموده است. اقوام و ادیان یهود و نصارا را از اعتقاد به فرزند داشتن خداوند بر حذر میدارد. در قرآن کریم لفظ «لا تغلُوا» به معنای واقعی غلو آمده است:
{یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ...}(1)
«ای اهل کتاب! در دین خود غلوّ نکنید و درباره خداوند غیر از حق نگویید...»
خداوند متعال در سوره نساء به طور مستقیم به اهل کتاب دستور میدهد تا غلوّ نکنند و در آیه 77 سوره مائده پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله را مأمور ابلاغ نهی از غلوّ
1) نساء/171.
میکند؛
{قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَالْحَقِّ...}(1)
«ای پیامبر بگو: ای اهل کتاب! در دین خود به ناحق غلو نکنید.»
حضرت عیسی علیه السّلام از دیگر بندگان خداوند است که در حق آنها غلوّ شده است و او را به مثابه خدایی دانستهاند. قرآن -با صراحت- این غلوکنندگان را کافر میداند:
{لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ}(2)
«همانا کافر شدند آنان که گفتند: خداوند همان مسیح پسر مریم است.»
طبق نص صریح قرآن، این نوع از غلو، کفر محسوب میشود و مرتکب آن موحّد به حساب نمیآید.
از موارد دیگری که انسانهابه جای خداوند، فرد دیگری را پرستش کردهاند، ماجرایی است که قرآن متذکر میشود:
{قالُوا سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤمِنُونَ}؛(3)
«فرشتگان زبان به تسبیح خدا گشوده و میگویند بارالها! تو از هر شرک و نقصی پاک و منزهی، تو خدایی و یاور ما؛
نه بیشتر اینان جن و شیاطین را میپرستند و به آنها گرویده بودند.»
خداوند سبحان با صراحت تمام، همه را از غلوّ نهی فرموده و ا به اندازه نگه داشتن در دین اعتدال فرا میخواند، تا مبادا گرفتار این خصلت ناپسند و مذموم شوند.
{وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ...}(1)
«یهود گفتند: عُزیر پسر خداست.»
واضح است که یهودیان با غلوّ درباره «عُزَیرْ» او را تا سرحد فرزندی خداوند بالا بردهاند یهود با این کار خود به ناحق در حق او غلوّ را روا داشتهاند. در حالیکه:
{لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ}(2)
«نه کسی فرزند او و نه او فرزند کسی است.»
گاهی پدیده شوم و مخرب غلوّ آن چنان مبالغهآمیز بروز میکند که بدون هیچ استدلال و منطق صحیح، مرزهای بندگی و اولوهیت بر هم میزند؛ الوهیت را به بنده و بندگی را به خدا نسبت میدهد و گاهی نیز عبد و بنده را نیز خداوند و یا فرزند خداوند میخواند.
خداوند متعال افزون بر یهود، نصارا را هم از ارتکاب غلوّ در حق پیامبران الهی بر حذر داشته است:
{یا أَهْلَ الْکِتابِ لاتَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُاللّهِ...}(1)
«ای اهل کتاب! در دین خود اندازه نگه دارید (غلو نکنید) و
درباره خدا جز به راستی سخن نگویید و در حق مسیح، عیسی بن مریم، جز این نشاید گفت که او رسول خداست.»
با اینکه پیامبران از منزلت و شأن بسیار والایی برخوردارند و بدون هیچ سوز و گداز و افراطی، قابل تعریف و تمجید هستند و مدح و تحسین آنان جایز است. ولی باز میبینیم که انسان لجوج و متعصب، پا را از حریم فراتر گذاشته، گرفتار غلو میشود. به فرموده قرآن:
{...وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ...}(2)
«و نصارا گفتند: مسیح پسر خداست.»
خداوند اهل کتاب و اهل ایمان را از این فریب شیطانی و آسیب بزرگ اجتماعی بر حذر داشته و با بیان نمونهها و مصادیق عینی، بر شدت قبح آن تأکید کرده است.
نتیجه پژوهش عمیق و تحقیق در منابع اصیل صدر اسلام بیانگر این است که ریشه اصلی غلو از مکتب اسلام و از فرقههای اهل سنت است که دلایل و مستندات تاریخی بسیاری دارد.
عبد الواحد انصاری معتقد است که ریشههای اولیه غلات در فرقههای منتسب به اهل سنت پدید آمده است.(1)
برخی نویسندگان اهلسنّت، غلو در حق خلفارا به جایی رساندهاند که مقام آنان را از مقام پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برتر شمرده و رسول خاتم صلی الله علیه وآله را ادامهدهنده راه خلفا خواندهاند.
علامه امینی از غلو آنان اینگونه پرده بر میدارد:
بغوی گفته است که منظور از راه در آیه:
{وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ}
ابوبکر است.(2)
دقت در غلو دیگری از آنان حیرتآور و تعجببرانگیز است. آنان در این نمونه، حتی خداوند متعال و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را نیز در مرتبه بعد از ابوبکر قرار دادهاند.
مراد از حروف مقطعه اول سوره بقره که میفرماید:
{الم * ذلِکَ الْکِتابُ}
«الف» ابوبکر، «لام» اللّه و «م» محمّدصلی الله علیه وآله است.(1)
نمونه دیگری از غلوّ در عقاید اهل سنت چنین است:
نخستین کسی که خدای عزّوجلّ با او معانقه و مصافحه میکند، عمر است و اولین کسی که خداوند دست او را میگیرد و به بهشت میبرد عمر بن خطاب است.(2)
ج 1، ص 84 و ج 3، ص 89.
وی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله چنین نقل کرده است:
«خورشید بر کسی نتابیده است که بهتر از عمر باشد.»(3)
«هر وقت جبرییل دیر بر من نازل میشد، گمان میبردم که بر عمر نازل شده است.»(4)
به غلو شگفتآور دیگری بنگرید که چگونه به گرد آمدن بسیاری از علوم نز یک نفر، معتقد شدهاند:
«نُه دهم علم نزد عمر است.»(5)
موارد متعددی از غلوّ اهلسنّت در کتب: «محاضرة الاوائل» و «تفسیر کبیر» و دیگر کتب اهلسنّت قابل بررسی و تأمل است.(6)
پیروان مکتب خلفا، حتی در کتب صحاح سته خویش، غلو نسبت به خلفا را آوردهاند و به خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله نسبت دادهاند:
«عثمان مردی است که ملائکه از او حیا میکنند، در مواردی هم حیای پیامبراکرم از او را نقل میکنند، در حالی که پیامبر چنین حیایی را از ابوبکر و عمر نداشته است.»(1)
برخی از اهلسنّت برای رسمیت و مشروعیت دادن به غلو، نام رسول خداصلی الله علیه وآله را نیز با خود همراه کرده و به منقبتتراشی پرداختهاند.
«از پیامبر نقل میکنند که جبرئیل برای معاویه قلمی از طلا آورد و به او سلام رساند و از او خواست، آیة الکرسی را با آن قلم بنویسد که تا روز قیامت هر کسی آیة الکرسی را بخواند، ثوابی هم نصیب معاویه شود».(2)
البتّه آنان فراموش کردهاند که بنویسند،معاویه با همین قلم نیز دستور قتل و لعن اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله را صادر میکرد.
همچنین از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که فرمود:
«من شهر علم هستم و علی درِ آن شهر و معاویه حلقه آن در است.»(3)
قابل توجّه اینکه آنان ابتدا به حلقه درب بودن هم راضی بودند امّا افزایش غلو را با خالی نمودن عرصه بنگرید. از ابوهریره نقل شده است که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«امینها نزد خداوند سه نفر هستند: من، جبرئیل و معاویه.»(1)
در این حدیث به ظاهر خلعت معاویه آنچنان گرانقیمت بوده است که جاعلان حدیث فراموش کردهاند که جایی برای خلفا باقی بگذارند!!!
از کجا بدانیم که اگر عمر معاویه کفاف بیشتری میداد، فریاد: {اَنَا رَبُّکُم الاعْلی} سر نمیداد.
پژوهش گسترده و عمیق و نقد و نظر منصفانه و دقیق در منابع و متون اصیل اسلامی، از مخالفت، معاندت، کینهتوزی و تعمد در اتهام به غلو برخی افراد به پیروان اهلبیت علیهم السّلام حکایت میکند. این تعمد دارای علل و عوامل متعددی است که نشان از خباثت، رقابت و حسادت آنان دارد وگرنه خود اهلسنّت به صورت گسترده گرفتار غلو شدهاند.(2)
انگیزه اصلی معاندت و دشمنی با ائمه معصوم علیهم السّلام برخورداری از ویژگیها، خصائص برتر، امتیازات بسیار و اوصاف منحصر به فرد در وجود مقدّس آنان بوده است. حسادت به این امتیازات و تاب نیاوردن در برابر بزرگی و قداست آنان، از طرفی و طمع در جایگاه، شأنیت و منزلت والای آنان، برخی را وادار کرد که اوصاف و کراماتی را به خود و بزرگانشان نسبت دهند. هدف آنها این بود که
1) همان، ص 78.
2) علامه امینی در کتاب وزین و گرانسنگ الغدیر، ج 11، صفحات 103 - 195 و صفحات دیگر به صورت مستند، از غلو درباره اصحاب، بزرگان و خلفای اهلسنّت نقل کرده و حدود یکصد صفحه از غلو درباره زید بن حارثه، خالد بن ولید، سعد ابن ابی وقاص، ابوحنیفه، احمد بن حنبل، مالک، غزالی و عبدالقادر جرجانی نقل میکند که در بعضی از آنها نسبت مستجاب الدعوة بودن، زنده کردن مردگان، تکلم با مردگان و... را به آنان داده شده است.
بدین وسیله رفع نقص و تحصیل مشروعیت کنند از این رو با کمک متملقان و جاعلان حدیث کوشیدند با غلو در خصایص نکوهیده، خود را هم ردیف اهلبیت علیهم السّلام قرار دهند.
علی التحقیق میتوان ادعا کرد در مکتب اسلام فرقههای اهلسنّت ریشه و سر نخ اصلی غلوّ هستند.
«عبدالواحد انصاری معتقد است، ریشههای اوّلیه غلات در فرقههای منتسب به اهلسنّت پدید آمده است».(1)
ابتدعتها السیاسة فی الاسلام.
منابع تاریخی، حتی مآخذ مربوط به اهلسنّت، از «غلات عباسیه» و «غلات راوندیه» بسیار نام برده و جریانهای متعدد و متکثری از غلو آنان را نقل کردهاند. تمامی این غلات بدون استثنا از پیروان مکتب خلفا بودهاند؛ فرقه «ابومسلمیه» که قائل به امامت ابومسلم خراسانی بودند، فرقه «ابوهریریه» و همچنین فرقه «رزامیه»، همه
از پیروان اهلسنّت بوده و اعتقاد به حلول خداوند در رهبرانشان داشتهاند.
غالیان در اهلسنّت به غلات «عباسیه»، «راوندیه»، «ابومسلمیه»، «ابوهریه» «رزامیه»، «هاشمیه یا حنفیه»، «مقنعیه یا مبیّضه (سپید جامگان)»، «خرمّیه یا خرمدینیه پیروان بابک خرمدین» تقسیم شدهاند».(2)
همه این فرقهها و گروهها از پیروان مکتب خلفا بوده و غلو در ذات داشتهاند. آیا غلوّی بالاتر از ادعای حلول خداوند در رهبران این فرقه وجود دارد؟
واقدی به نقل از عمر مینویسد:
«امیدوارم رسول خدا صلی الله علیه وآله، دست و پای کسانی را قطع کند که میگویند: او مرده است».(1)
پس از آنکه وی، وفات رسول خداصلی الله علیه وآله را انکار کرد، ابن اممکتوم، این آیه را در مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به عمر خواند:
{وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَ سَیَجْزِی اللّهُ الشّاکِرینَ}(2)
«نیست محمد صلی الله علیه وآله، مگر پیامبری که پیش از او پیامبرانی درگذشتهاند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، به دوران قبل بر میگردد و کسی که به دوران قبل باز گردد، زیانی به خدا نمیرساند؛ ولی خداوند پاداش سپاسگزاران را میدهد».(3)
عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وآله نیز گفت:
«به یقین رسول خداصلی الله علیه وآله مرده است و من در سیمای او، همان علائم و آثاری را مشاهده کردهام که هنگام مرگ، همیشه در رخسار فرزندان عبدالمطلب دیدهام».
اما عمر دست از کار خود بر نداشت. عباس بن عبدالمطلب از مردم پرسید: «آیا کسی از شما درباره مرگ رسول خداصلی الله علیه وآله چیزی از او شنیده است؟ اگر
کسی حدیثی در این باره شنیده است برای ما نقل کند». همگی گفتند: «نه». عباس از عمر بن خطاب پرسید: «تو چیزی در این باره از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدهای؟» عمر گفت: «نه». در این هنگام عباس رو به مردم کرد و گفت:
«ای مردم! آگاه باشید که حتی یک نفر هم گواهی نداد که رسول خدا صلی الله علیه وآله ، درباره مرگ خود چیزی به او گفته باشد. به خدایی که جز او خدایی نیست قسم میخورم که رسول خداصلی الله علیه وآله شربت مرگ را نوشید.»
خلیفه دوم هنوز به شدت فوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را انکار میکرد امّا وقتی دید ابوبکر میآید، ناگهان آرام شد و نشست. شگفتا، مگر جریان چه بوده است؟ با وجود شهادت و اعلام جمعی کثیر، یقین به رحلت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله اقامه دلیل و ذکر آیات، هنوز وی سرسخت و بیمهابا انکار و حتی تهدید به قتل میکند امّا همین که ابوبکر میرسد، سکوت میکند و قانع میشود. در اینجا از ذکر دلیل آن و زمینهسازی آنها برای جریان سقیفه و به دست آوردن جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله صرف نظر میکنیم ولی بیان این نکته دارای اهمیت است که اگر عمر شیعه بود، اکنون دهها فرقه در اسلام از این جریان علیه شیعه شکل داده و دهها غلوّ به آن افزوده بودند و ضد شیعه به کار میبردند؛ فرقههایی همچون و مرجعه، راجعیه، مرجوعیه، رجعتیه و...!!!
پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله تنها عمر بود که اعتقاد داشت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله دوباره زنده خواهد شد. همه مسلمانان از وفات رسول اکرم صلی الله علیه وآله عزادار بودند امّا عمر فریاد میزد که پیامبر دوباره زنده خواهد شد. او با فریاد به مردم میگفت: «پیامبر پس از چهل روز دیگر زنده خواهد شد».
به نظر میرسید وی که به دنبال منع پیامبر از نوشتن وصیتنامه برای معرفی
جانشین خویش بود، اکنون باید نتیجه زمینهسازی سیاسی خود را به دست آورد و بهترین گزینه تا رسیدن به هدف، تشکیک در دل مردم درباره وفات رسول اللّه صلی الله علیه وآله بود. همه مسلمانان، از رحلت پیامبر اعظم اسلام صلی الله علیه وآله خبر میدادند امّا او همه را انکار میکرد. مغیرة بن شُعبه و دیگران برای خلیفه دوم دلیل اقامه میکردند؛ ولی وی هرگز به این سخنان اکتفا نکرد و هر کسی را که درباره مرگ رسول خداصلی الله علیه وآله صحبت میکرد، تهدید به قتل میکرد و میگفت:
«بعضی از منافقان گمان میکنند که رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفته است در حالی که چنین نیست و رسول خداصلی الله علیه وآله نمرده است؛ بلکه مانند موسی بن عمران است که چهل روز از چشم مردم پنهان شد و دوباره برگشت در حالی که
میگفتند مرده است، رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز نزد پروردگارش شتافته است و به خدا سوگند که باز میگردد و دست و پای کسانی را که گمان میکنند مرده است، قطع خواهد کرد».(1)
ابوهریره نیز چنین میگوید: «پیامبرصلی الله علیه وآله درگذشت، عمر بن خطاب بلند شد و گفت:
«بعضی از منافقان گمان کردند که پیامبرصلی الله علیه وآله مرده است، به خدا پیامبر صلی الله علیه وآله نمرده است، بلکه پیش خدای خود رفته است و مانند موسی بن عمران که پیش خدای خود رفت و چهل روز از قومش پنهان بود و پس از آن که گفتند او مرده است برگشت، به خدا پیامبرصلی الله علیه وآله بر میگردد و دست و پای کسانی را که گمان کردهاند پیامبر خداصلی الله علیه وآله مرده است،
1) سیّد مرتضی عسگری، پیشین، صص 98 - 99؛ طبری، تاریخ طبری، ج 2، ص 233.
قطع میکند».(1)
واقدی در کتاب خود چنین نقل میکند:
«عمر از میان مردم برخاست و گفت: دیگر نشنوم کسی بگوید که محمدصلی الله علیه وآله مرده است، محمدصلی الله علیه وآله نمرده است؛ بلکه خدا کسی را دنبال او فرستاده است؛ همچنان که دنبال موسی فرستاد و او چهل شب از قوم خود جدا بود».
نقل اینگونه عقاید موهوم در تاریخ که به نوعی آمیخته به غلو، خرافات، بدعت و... است، هنوز ادامه دارد امّا اگر شیعیان احادیث مهدویت را که مستند به پیامبر اسلام است، نقل نمایند متهم به غلو و بدعت میگردند.
وقتی اهلسنّت معتقد به عدالت تمامی صحابه هستند، در حالی که خدا و رسولش شهادت به وجود فاسقان، مارقان، قاسطان و مرتدان در بین آنان دادهاند(2)غلو از این بالاتر که همه صحابه را عادل بدانند امّا قائل به اشتباه پیامبر و معصوم نبودن او باشند.
عکسالعمل متقابل
ضعف خداشناسی
توجیه عقیده
جهل و ناآگاهی
تحریک دشمنان اسلام
دوستداری و محبت افراطی
شیّادی رندان
زمینهسازی جهت پذیرش غلوّ
آسیبشناسی در مسائل فرهنگی و دینی و ارائه راهکار برای رهایی از آسیبها و نابسامانیهای آن، صیانت و نگهداری از هنجارهای اجتماعی، قداست و سلامت دینی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است.
به برخی از عوامل، دلایل و اسباب غلّو توجه کنید:
از عوامل اصلی بروز غلوّ و گسترش آن در بین قوم یا افرادی از جامعه، موضوع عکسالعمل در مقابل فشار به اعتقادات است. معمولاً افراد برای مقدسات و ارزشهای خود اهمیت زیادی قائل هستند. اگر مقدسات یا ارزشهای خاص مورد علاقه افراد در معرض هجوم و تعرض قرار گیرد، و قدرت دفاع و مقابله نداشته باشند، درد و رنج و عقدهای در دل آنان انباشته میشود. در صورتی که این گونه افراد از غنای معرفتی بالایی برخوردار نباشند؛ به گونهای که بتوانند از تجزیه و تحلیل منطقی و استدلالی مسئله برآیند، عکسالعمل نشان میدهند. اگر عکسالعمل آنان همراه با افراط باشد به طور یقین گرفتار غلوّ میشوند. به عنوان نمونه آنگاه که میبینند، اولین مسلمان، شجاعترین، عالمترین، نیکوکارترین و برترین شخصیتی که دارای برترین قضاوتها، برترین سخاوتها، برترین فضائل، بیشترین احادیث پیامبر اسلام در منزلت و شأنیت او روایت شده، از طرف خداوند توسط پیامبر اسلام به عنوان جانشین بلافصل پیامبر منصوب گردیده، با وجودی که داماد و وصی پیامبر و پدر سیدان اهل بهشت است. حتی ذکر نام او
به منزله عبادت است، خوار و ذلیلکننده کفار و مشرکین بوده است. شخصیتی که عظمتش نه تنها دوست و دشمن بلکه بیگانگان را نیز به اعتراف وا داشته است؛ به گونهای ناجوانمردانه، توسط باطلگرایان حقنما و شبههجویان قدرتپرست مورد ظلم و ستم قرار میگیرد. آنگاه که اندیشههای التقاطی و خودخواهیهای تند و گسترده بر دیدگاه عالیتر آن بزرگ مرد تاریخ، سلطهای قهری و مطلق پیدا میکند و تعقل در آن جامعه کار حقیقی خود را انجام نمیدهد، غاصبان ولایتش که مِهری از اسلام حقیقی و ناب در دل ندارند و کینهای دیرینه نسبت به حضرتش در دل دارند، از خاماندیشی و نابخردی اطرافیان و برخی مسلمانان سادهلوح که هنوز ریشههای جاهلیت در دلشان نخشکیده بود، سوءاستفاده نموده و با تمام وجود فضائل، کرامات و عظمت آن امام بزرگ را مورد هجمه قرار میدهند. مصیبت تا آنجا ادامه مییابد که با توسل به انواع حیلههای شیطانی موفق میشوند، امام را خانهنشین نموده و حتی برای گرفتن بیعت ولو با زور به خانهاش حملهور شده و درب خانهاش را آتش بزنند، با تهدید وی را به مسجد میبرند تا از او بیعت بگیرند. طغیان رذائل تا آنجا ادامه مییابد که موفق میشوند، ابر مرد تاریخ اسلام را متهم به کفر نموده و عبدالرحمن ابن ملجم مرادی کوردل را بر قتلش تهییج نمایند. فوران شهوات نفسانی اینان و کینه و عقده حسادت نسبت به عظمت آن بازوی توانای رسولاللّه صلی الله علیه وآله حتی پس از مرگ وی نیز فروکش نکرد. گستاخی کار را به جایی میرساند که رسوایی دهشتناکی برای بنیامیّه در تاریخ ثبت مینماید. رسوایی دستور به لعن و نفرین به علی علیه السّلام در منابر مسلمانان در آن برهه تاریک و کور تاریخ. عاشقان علی علیه السّلام چه عکسالعملی و چه دفاعی میتوانستند داشته باشند؛ برخی همچون انس بن مالک، عمار یاسر و ابوذرها تا پای جان ایستادند. برخی همچون حسین بن
علی علیه السّلام و یارانش در صحرای کربلا باافتخار سر بر بالای نیزه نهادند. دیگر بزرگان و دانشمندان تشیع با تحمل رنجهای فراوان گوشه عزلت گزیده و با ندای باطنی و سوز دل خود مظلومانه روزگار گذراندند؛
مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد
وگر کتمان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
پیروان مکتب تشیع در طول تاریخ اسلام دست کم حدود نهصد سال را با مشقات فراوان در تقیّه به سر بردهاند اما عده بسیار محدودی از عوام که تاب و تحمل این همه فجایع را از کف داده بودند، باز هم با تحریک شیادان باقی مانده از همان غاصبان گرفتار غلوّ گردیدند. دوباره خود غاصبان تحریک به غلوّ نمودند، تا باز هم دستاویزی برای هجمه و حمله بیشتر به این مکتب الهی داشته باشند. غلوّ در بین شیعیان را دامن میزدند تا آن همه احادیث و روایات در حقانیت مکتب تشیع و مناقب بیمانند علی علیه السّلام و دلائل منطقی و مستدل خلافت بلافصل آن امام را در تاریخ اسلام از بین برده و با تهمت ناروای غلوّ به راویان و محدثان شیعی، آنان را از صحیح و ثقه بودن بیندازند.
عکسالعمل محبان و دوستان و عاشقان ساده لوح آرمانهای الهی آن مولای والا، زمینه را برای نفوذ غلوّ آماده میسازد و با کمتر تحریکی، سادهلوحان و عوام از آن گروه گرفتار غلوّ میگردند و با ابراز این غلوّ میخواهند مقداری از آلام خود را بکاهند و مقداری از نقائص و مظالم روا داشته شده را جبران نمایند. چه بسا ابتدا هم راضی به این غلوّ نباشند امّا در گذر زمان و سوءاستفاده معاندان و تکرار غلوّ، موضوع به صورت جدی و رسمی در میآید و بانیان برای تحکیم آن تلاش مینمایند. این عکسالعمل را ما اولین علت غلوّ میدانیم و از قرآن کریم نیز بر این نکته تأکید میکند:
{وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ...}(1)
«شما مؤمنان دشنام به آنان که غیر خدا را میخوانند مدهید تا مبادا آنها نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند.»
عکس مضمون آیه نیز صادق است و فحوای کلام الهی موضوع عکسالعمل در جنبههای منفی و مثبت هر دو را میرساند.
امّا پیشوایان الهی مکتب تشیع بسیار به موقع موضعگیری نموده و به هدایت و متمایز نمودن شیعه واقعی پرداخته و در حقیقت نقشه دشمنان را خنثی نمودهاند.
برخی از تحلیلگران تاریخ اسلام اگر چه از نقد صحیح و منصفانه مسائل عاجز ماندهاندامّا موضوع و واکنش تند در عکسالعمل را پذیرفتهاند.
«دونالدسن» -که از ویژگیهای منحصر به فرد و الهی اهلبیت علیهم السّلام و ائمه معصوم علیهم السّلام کماطلاع است- مینویسد:
«عصمت عکسالعملی است که خلفای غاصبین آن را ایجاد کردند».(2)
اگرچه عصمت ریشه قرآنی دارد و در اسلام پذیرفته شده است، احادیث فراوانی نیز در تأیید آن وجود دارد اما ناگفته پیداست که عکسالعملهای غلوآمیز هرگز در مکتب تشیع موجه، مشروع و مورد تأیید نیست و تمامی پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع مواضع شفاف و روشنی را اتخاذ نموده و برای
همیشه ثابت کردهاند که تهمت و نسبت ناروای غلوّ بر پیکر مقدّس و الهی مکتب تشیع نخواهد نشست.
بعضی بزرگان اهلسنّت همچون، زمخشری و سیوطی اعتراف میکنند که ظلمهای فراوان بنیامیّه بر اهلبیت علیهم السّلام همچون لعن به حضرت علی علیه السّلام در هفتاد هزار منبر در سرتاسر مملکت اسلامی، شیعه را ناچار به عکسالعمل نموده است.
محمد ابو زهره مینویسد:
«این فشارهای بیحد بر دوستان اهلبیت علیهم السّلام نتیجه، عکس داشت و وقتی که بنیامیّه رو به ضعف و انحطاط رفتند، آنان را وادار به غلو در حق علی علیه السّلام و ائمه کرد.»(1)
گرچه این کنش و واکنش و عمل و عکسالعمل در مواردی میتواند صادق باشد امّا حقیقت آن است که شیعیان واقعی و پیرو اهلبیت علیهم السّلام هیچ گاه سرانجامشان به غلوّ منتهی نشده است.
در ادیان پیشین نیز هر گاه گرفتار غلوّ میشدند، برخی انسانها را تا حد خدایی بالا برده و تقدیس مینمودند. شاید اصلیترین علل آن عدم شناخت کافی از مراتب توحید و عظمت وجودی پروردگار یگانه بوده است. نه تنها در ادیان بلکه امثال فرعونها نیز غلوّشان حاکی از عدم خداشناسی و ضعف خداشناسی آنان بود که هنگام مشاهده عظمت شخصیتی و یا امکانات فراوان خود و یا
1) ابوزهره، محمد، تاریخ المذاهب الاسلامیة، ج 1 ص 37، بیروت، دارالفکر العربی. فیاض عبدالهلی، تاریخ الامامیة، ص 87، چاپ سوم، مؤسسه اعلمی، 1406 ق.
دیگران را قابل ستایش و یا پرستش میدانستند.
وقتی که پادشاهان مصر از جلال و جبروت و شوکتی برخوردار شدند، در نظر مصریان جایگاه بس رفیعی پیدا کردند.
«مصریان پادشاهان خود را که فرعون نامیده میشدند، خدای خورشید و پسر خدا و بالأخره خود خدا میدانستند».(1)
در قرآن کریم در مورد غلوّ از زبان فرعون:
{أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی}(2)
«من پروردگار بزرگتر شما هستم.»
آنان از درک و فهم این مهم که وجود مطلق، علم مطلق و قدرت مطلق مخصوص خداوند سبحان است، عاجز ماندهاند.
قدرت نامتناهی مخصوص خداوند منان است.
امامان معصوم ما فرمودهاند: ما را از حد خدایی پایین بیاورید و بعد از آن هر چه در فضل و اوصاف ما میخواهید بگویید. یعنی اینکه تمام اوصاف و امکانی که مخصوص خداوند متعال و لازمه ربوبیت و خالقیت است باید به هیچ مخلوقی حتی پیامبر و امام نسبت داده نشود. مثل اینکه گفته شود فلان شخصیت و یا فلان امام تا ابدیت زنده میماند و عمر جاودان دارد. بنابراین افراط و تفریط در دوست داشتن و ابراز علاقه و ذکر اوصاف، ناثواب و غیر منطقی خواهد بود.
افرادی که مراتب مختلف توحید را نشناسند، از علم کافی نسبت به اقسام شرک و حد و مرز آن با توحید بیبهره هستند.
اگر از فهم صفات سلبی و ثبوتی خداوند در موازنه با اوصاف مخلوقات ناتوان باشند، نه تنها افراد معمولی، بلکه دانشمندان هم اگر عاجز از این شناختها و عاجز از شناخت دقیق ابعاد و زوایای مسائل علمی مبنایی باشند، خطر جدی لغزش و انحراف از طریق و راه درست برای آنان متصور است.
اگر خداشناسی کامل نباشد، نتیجة آن افراط و اغراق در توصیف بندگان و سقوط به پرتگاه وحشتناک غلوّ خواهد بود. مانند گروه اهل حق که علی علیه السّلام را تا سرحد خدایی بالا برده و آنچنان تمجید و ستایش کردند که علی الهی بودن را پذیرفتهاند و بر عکس گاهی خداوند را آن چنان پایین میآورند و تا سر حد بشر تنزل میدهند مثل یهود و نصارا که عُزیر و مسیح را فرزند خدا میدانند.
از دیگر عوامل و علل غلوّ، توجیه عقیده انتخابی است. غلوّ به خاطر مهم نشان دادن عقیده و جلب توجّه دیگران به آن عقیده است. مریدان سادهدل و عاطفی سعی میکنند تا رهبر عقیدتی خویش را از حد معمول فراتر و مهمتر نشان دهند تا هم انتخاب خود را توجیه و هم بر اعضا و طرفداران بیفزایند.
البتّه این عقیده درباره رهبران غیر دینی نیز صادق است. حتی گاهی دیده میشود که اهالی منطقهای در مورد خان ظالم و ستمگر آن منطقه نیز غلو مینمایند. موارد غلوّ برای توجیه عقیده و موجّه نشان دادن رهبری آن قابل توجّه و دارای گستره وسیعی است.
غالیان سنی درباره ابوحنیفه از پیامبر اسلام نقل کردهاند که فرمود:
«انبیاء به من افتخار میکنند و من به ابوحنیفه افتخار
میکنم.»(1)
ابوحنیفه، حضرت خضر را تعلیم میداد(2)بنابراین معلوم میشود هر کس برای توجیه عقیدهای که انتخاب کرده است، سعی میکند آن را از حد خود فراتر وانمود کند تا در میان مردم به کج سلیقگی و انتخاب سوء متهم نشود.»(3)
وجود جهل و نادانی در تمامی ابعاد زندگی مشکلساز است امّا در مسائل دینی و اعتقادات مصیبتآفرین است.
اگر جهل و ناآگاهی برخی از مردم نبود، تمامی موارد غلو پدید نمیآمد و یا اگر پدید میآمدند، بزودی ریشه آن خشک و بساط غالیان برچیده میشد.
امام رضا علیه السّلام میفرماید:
«بعضی از مردم ساده دل، معجزات و کرامات فراوانی از ائمه علیهم السّلام مشاهده میکردند و چون نمونه آنها را از مردم عادی ندیده بودند، تصور میکردند که حتماً صاحب این معجزات، دارای مقام برتر از مقام بشری است و به این ترتیب قائل به خدا بودن ائمه یا حلول روح خدایی در آنان میشدند.(4)
ناگفته پیداست که به محض پیدا شدن چنین عقایدی، ائمه علیهم السّلام و بزرگان
1) علامه امینی، الغدیر ج 11 ص 128 به نقل از منابع متعدد اهلسنّت.
2) وائلی، دکتراحمد، هویت تشیع ص 171 به نقل از ابن جوزی در کتاب یاقوته.
3) سامرایی، عبداللّه، الغلو و الفرق الغالیه فی الحضارة الاسلامیة، ص 15، بغداد، دارالحریه للطباعة 1392 ق؛ هویت تشیع ص 163.
4) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوّم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق ج 25 ص 271 و همچنین ص 276.
شیعه بشدت آنان را طرد نموده و از آنان بیزاری جستهاند امّا به هر حال جاهلان خاماندیش سهم قابل توجهی در حدوث، اشاعه و استمرار غلوّ داشتهاند.
بررسی دقیق عوامل و انگیزههای غالیان نشانگر آن است که گاهی غلو آنان به شدت متأثر از عوامل بیرونی بوده است.
اگرچه عوامل درونی زمینهساز اصلی غلوّ هستند، امّا گاهی با محرکهای خارجی و ایادی مرموز و استکباری به صورت التقاطی و اختلاط حق و باطل و صحیح و غیر صحیح، به تحریک کسانی که از فرهنگ قوی و هویت مستقل و
کامل برخوردار نیستند، اقدام نموده و با برنامهریزیهای کوتاه مدت و بلندمدت، آنان را گرفتار غلوّ مینمایند. مانند بهائیت که با توطئه و دسیسه انگلیسیها طرحریزی و این فرقه ضاله را بوجود آوردند و مورد حمایت قرار دادند.
خلط و تلفیق مهملات با حقائق برای افرادی که تشخیص صحیح از غیر صحیح برای آنان سخت است، پیوسته در اسلام و یا به طور کلی در تمامی ادیان مشکلساز بوده است. متأسفانه در دورههای اخیر، استکبار جهانی مخصوصاً امریکا و انگلیس از این موضوع سوءاستفاده نموده و در مسائل فرهنگی به صورت جدی وارد صحنه تخریب عقاید عمومی جهانیان بخصوص مسلمانان شدهاند. دانشمند و مستشرق معروف برتراند راسل معتقد است، دستگاه تبلیغاتی غرب آن چنان قوی و دامنهدار است که میتواند در دانشگاههای مسلمانان به دانشجویان بقبولاند، ماست سیاه است و آنهایی که میگویند ماست سفید است ارتجاعی هستند. آری برادر مسلمان! «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» به راستی هستند مزدورانی که برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان و وارد
نمودن ضربه به مسلمین توسط محرکهای قوی همچون استکبار غرب، خارج از مرزها حمایت و پشتیبانی میشوند.
جریان وابستگی روشنفکر مأبها و روشن فکر مسلکهای مزدور در خدمت حکومتهای استعماری و استکباری حکایت غمانگیزی است. شرح و بسط رازهای سر به مهر این موضوع، مجال بیشتری را میطلبد که به دلیل اختصار از تفصیل آن صرفنظر میکنیم.
دشمنان اسلام با تلاشهای فردی و گروهی و حمایتهای فراوان مالی و سیاسی، سعی در تخریب عقاید و آسیبرسانی به سلامت فرهنگ اسلامی را دارند. به عنوان نمونه از طرفی با تشویق و ترغیب اهل حق و برجسته نمودن غلو آنان و از طرفی دیگر با تحریک و تجهیز سلفیگرایان و نواصب و رو در رو قرار دادن آنان، فجایع و مصائب غیر قابل جبران را بوجود میآورند.
تقسیم بندی و احصاء همه جنبههای دشمنی استکبار در این موضوع و بررسی روشهای گوناگون آنان بحث مفصلی را میطلبد، که امید است در موضوع تهاجم و شبیخون فرهنگی به صورت جداگانه به آن پرداخته شود.
بررسی فرقهشناسان و پژوهش و تحقیق در روند شکلگیری فرقههای غلات نشان از عشق مفرط به برخی شخصیتها هنگام ارتکاب به غلو دارد. آنگاه که انسان گرفتار فوران عشق و محبّت به شخص و یا مقتدای خود گردد، بدون تدبّر در شئون مثبت و منفی عقیده خویش، سرمست خیالات و محبّت مطلق و بیقید و شرط میگردد. تعقل و تدین کار حقیقی خود را انجام نداده و چنان گرفتار خطای فکری میشود که خطر آن از بمب اتم نیز مخربتر است.
حضرت امام سجاد علیه السّلام میفرمایند:
«یهودیان از بس به «عُزَیْر» علاقه داشتند، او را پسر خدا دانستند؛ مسیحیان نیز از شدت علاقه به عیسی علیه السّلام او را پسر خدا خواندند،... همچنین گروهی از شیعیان، از شدت
محبّت ما را از حد خود فراتر بردند، در حالی که نه آنها از ما هستند و نه ما از آنان.»(1)
الرجال ص 79؛ علاّمه مجلسی، بحارالانوار ج 25 ص 288.
همانطور که گفتهاند:
«حُبُ شَئِ یُعْمی و یُصَم»
عشق مفرط انسان کر و کور میکند، به خصوص اگر از حد اعتدلال خارج شده و بدون تعقل و پایبندی به منطق و استدلال و در نظر گرفتن ابعاد علمی، به مدحی و توصیفی غلوآمیز، گرفتار میشود.
بررسی روند شکلگیری برخی فرقههای غلات، نشان از شیادی و شیطنت رهبران آنان دارد. شبههجویان قدرتپرست که دارای خودخواهیهای تند و گسترده، افکار و اوصاف رکیک و مشمئز بودهاند، در راه رسیدن به مطامع دنیوی و شهوات حیوانی خویش، با به راه انداختن جریانی غلوآمیز و ادعای الوهیت به نام نمادهای مذهبی همچون پیشوایان دینی، خود را نماینده آنان معرفی نموده و کمال سوءاستفاده را به عمل آوردند.
با بررسی زندگانی و شخصیت رهبران غلات، مانند ابوالخطّاب، مغیرة بن سعید و... در مییابیم که آنان افراد
1) طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة
زیرک و سیّاس بودند که برای رسیدن به جاه و مال و منال برای خود، دستهبندیهایی ایجاد کردند و با بهانه کردن الوهیت ائمه علیهم السّلام خود را پیامبر و منصوب از طرف آنان معرفی و به این ترتیب ازاحساسات مردم ساده دل سوء استفاده نمودند، آنان را به بیراهه کشاندند و چند روزی از بهرههای این حرکت خود برخوردار شدند تا اینکه بالأخره حساسیت حکومت را برانگیختند و به هلاکت رسیدند.(1)
آنان با دم زدن از آرمانهای بسیار والا و دیدگاهی عالیتر، سعی در بدست آوردن نفوذ بیشتر و با غلو در کمیت و کیفیت بر تأثیرگذاری خود میافزودند .
رهبران زیرک غلات میدانستند که بعضی از مردم دروغهای بزرگتر را زودتر قبول میکنند و به این نکته واقف بودند که هر چه ادعا بزرگتر باشد، پیروان بیشتری جذب خواهند کرد. این بود که ادعای الوهیت ائمه را مطرح کردند تا طرفداران بیشتری پیدا کنند.»(2)
ائمه معصوم علیهم السّلام و بزرگان تشیع که از کید و مکر رهبران شیاد غلات و خطر آنان برای جامعه اسلامی آگاهی کامل داشتند، به مبارزه و مخالفت با آنان پرداختند و با جدیت کامل آنان را از اطراف خود طرد مینمودند.
برخی با تبیین مطالب و معارف به گونهای عوام پسند و بدور از استدلال و عمق علمی سعی کردند تا زمینه اتهام غلوّ را به شیعیان فراهم آوردند.
برخی مشایخ صوفیه هستند از کسانی هستند که مرتکب خطای فاحش غلو شدهاند؛ آنان اوصافی را برای خود قائلند که حتی برای پیامبر و امام نیز بیان نمیکنند. شیخ عطار نیشاپوری در آغاز کتاب تذکرة الاولیاء درباره مشایخ صوفیه مطالب و مدایحی را بیان میکند که در این باب بسیار قابل توجّه است، بنگرید:
چون از قرآن و حدیث گذشتی هیچ سخنی بالای سخن مشایخ طریقت نیست... که سخن ایشان نتیجه کار و حال است نه ثمره حفظ و قال، و از عیان است نه از بیان است و از اسرار است نه از تکرار است و از علم لدنّی است نه از علم کسبی است، و از جوشیدن است نه از کوشیدن است و از عالم أدنی ربّی است نه از عالم علم نی ابی است.(1)
عدم اطلاع و برخورداری از علوم لازم در فهم مطالب عمیق علمی همچون مفاهیم، معانی لغوی، قواعد ادبی، مفاهیم اصطلاحی، ضوابط لازم در فهم آیات و روایات، عدم اشراف به قرائن حالیه و مقالیه، عدم برخورداری از آزاداندیشی و اندیشمندی در بحث معرفتشناسی و خلاصه اگر عالم مجهز و مسلط به علوم لازم نباشد، الفاظ و معارف، معانی واقعی خویش را از دست میدهند؛ قواعد و ضوابط رعایت نمیگردد؛ کنایات، اشارات، اشعار عشقی و ذوقی جایگزین معارف ناب و فرهنگ اصیل میشود؛ بدعت و خرافات و غالیگری رونق میگیرد.
اگرچه اینگونه افکار غلوّآمیز و منحرف، نه در بُعد علمی و نه در بُعد عملی جایگاهی در جامعه اسلامی پیدا نمیکنند و در مدت کوتاهی منقرض و معدوم میشوند امّا متأسفانه معاندان با نقل قول و ترویج سخن آنان باهدف به التهاب
1) جلوه حق، بس، 33 به نقل از تاریخ تصوف، ص 194.
کشاندن جامعه و سمپاشی علیه مقدسات و معارف اصیل دینی، به اینگونه افکار دامن زده و باعث تفرقه و بدبینی در جامعه اسلامی میگردند. التهاب، تفرقه و بدبینی حاصل از اینگونه اعمال پایبندی به مذهب و مقدسات را کم نموده زمینه پذیرش غلو در جامعه را به وجود میآورد.
حمایت و پشتیبانی استعمار از افکار غلوآمیز و تقویت اقلیتهای مذهبی منحرف، به منظور ایجاد اختلاف و تفرقه بین متدینان و در راستای همان تهاجم فرهنگی دیرینه، برای استحالة مذهب و خارج کردن مذهبیون از اصول اعتقادی خویش و در نهایت رساندن آنان به بحران هویت است.
هدف عمده استعمارگران مشغول نمودن مسلمانان به همدیگر است تا آنان بتوانند به مقاصد شومشان برسند. ترویج اینگونه افکار و عملی شدن برنامههای آنان میتواند عوامل و زمینههای پذیرش غلو باشد.
دشمنان اسلام با دامن زدن به مسائل درونگرایی، خیالپردازی، وازدگی علمی و عزلتنشینی همچون دامن زدن به غلوّی که اهل تصوف قائل هستند، توده مسلمان را از حضور جدی در صحنه اجتماعی سیاسی - اقتصادی و بینالمللی باز میدارند. در نهایت نیز سعی میکنند روحیه رقابت و مبارزه با استعمار را از آنان بگیرند و در عوض مستعمره فرهنگی و اقتصادی و سیاسی بودن را به آنان تحمیل نمایند و در حقیقت آنان را استحاله آرمانی نمایند.
از دیگر دلائل ابتلاء به غلو، داشتن احساسات افراطی و عدم پایبندی به منطق و استدلال و حکم عقل است. در صورتی که انسان از طرفی دارای روحیه افراط باشد و از طرف دیگر قدرت علمی بر تجزیه و تحلیل مسائل و معضلات
نداشته باشد، چنان گرفتار خیال و اوهام میگردد، که به راحتی گرفتار مرض غلو میشود.
خرافهای و سادهاندیش بودن نیز از عوامل ارتکاب به غلوّ است که به نظر میرسد همین عامل قابل بررسی و تبیین است. بر عقلا و صاحبنظران پوشیده نیست که مسائل فنی و دقیق مخصوصاً اعتقادات به صورت جدی به تعقل، تفکر و تدبّر نیاز دارد. متأسفانه کسانی که گرفتار اوهام، خرافات و سادهلوحی هستند از نیاز اساسی و نعمت الهی تفکر و تعقل بهره کافی ندارند.
اینگونه افراد از احساسات، عواطف و خوشباوریهای بیمورد، گرفتار لغزشگاه خطرناک غلوّ و خرافات میگردند. تحقیق و کنجکاوی در ذات و فلسفه، مسأله را پیگیر نیستند، مبهمات و معضلات علمی و عقیدتی را به بحث و استدلال منطقی نمیگذارند؛
اینان به جای استمداد از معارف والای الاهی و انسانی مکتب اسلام بوسیله تعقل و تفکر، به سرعت گرفتار اوهام و خیالات شده و تحت تأثیر طغیان عاطفه و یا خشم و غضب به صورت افراطی عمل نموده و گرفتار غلوّ میشوند. در فرهنگ تشیع پیوسته به حد وسط و
راه اعتدال همراه با دلائل واضح و روشن توصیه شده است.
آنچه با قوانین عقلایی و موازین شرعی همخوانی و تطبیق ندارد، مکتب تشیع آن را مردود دانسته و پیروان خود و حتی دیگر ادیان را از آن برحذر میدارد.
مکتب بزرگ اسلامی تشیع، تعمق و تحلیل محققانه در هر موضوعی مخصوصاً در اعتقادات را برای کشف حقیقت مورد سفارش قرار داده است. اندیشمندی و آزاداندیشی نیز از ویژگیهای بارز شیعیان بوده است. با توجّه به
این تفکرات ناب که برگرفته از سخنان امامان معصوم علیهم السّلام است، مرض مرموز غلوّ از میان شیعیان واقعی رخت بربسته و شیعیان از غلات و غالیان برائت میجویند.
مصداق غلات واقعی
غلات موهوم و بدون مصداق خارجی که برای معاندت با تشیع و بستن پیرایه به این مکتب، افسانه سرایی کردهاند، دارای هیچ عقیدهای نبوده، آنها را ساختگی دانسته و استثناء مینماییم.
غلات واقعی عقایدی داشتهاند که بسیار مخرب و ضداسلامی بوده است، نه تنها در مکتب الهی تشیع بلکه دیگر فرق اهلسنّت نیز از آن عقاید بیزاری جستهاند.
عقیده به «تناسخ»(1)، «حلول»(2)، «تشبیه»(3)، «تفویض»(4)، «امامت افراد غیر اهل و بدون عصمت»، «نبوت امامان معصوم علیهم السّلام » و عقیده به «الوهیت انسانها».
تناسخ از ریشه لغوی نسخ گرفته شده است:
از بین بردن چیزی به وسیله چیز دیگری که در پی آن میآید، همچنانکه
1) النسخ هو ازالة شی بشی یتعقبّه کنسخ الشمس الظلّ و الظلّ الشمس و الشیب الشباب راغب، المفردات فی غریب القرآن ص 490.
2) . غلامحسین مصاحب مینویسد: «حلول در لغت به معنای جای گرفتن چیزی در چیز دیگر است به گونهای که شیء اوّل به شیء دوّم اختصاص مییابد، در این هنگام شیء اوّل را «حال» و شیء دوّم را «محلّ» میگویند. دائرهالمعارف فارسی ج 1، ص 836، انتشارات جهان 1345 شمسی.
3) قائلین به تشبیه را مشبهه نیز میگویند. تشبیه یعنی شبیه دانستن خداوند به موجودات محسوس.
4) تعویض نقطه مقابل جبر است که اسلام هر دو را تأیید نمیکند بلکه راه اعتدلال را میپسندد.
خورشید سایه را و پیری جوانی را از میان میبرد، نسخ گویند.(1)
«تناسخ در اصطلاح علم کلام معنایی خاص پیدا کرده است؛ «انتقال روح از بدنی به بدن دیگر در همین جهان»(2)است.»
«تناسخ عبارت است از تعلق روح به بدنی بعد از جدا شدن از بدن دیگر بدون آنکه فاصله زمانی بین این دو تعلق بیفتد.»(3)
قائلین به تناسخ بازگشت روح به بدن حیوانات، درندگان، پرندگان، چرندگان، خزندگان و حشرات را نیز ممکن دانستهاند امّا عمده نظرات آنان در باب تناسخ مربوط به انسان است.
مهمترین واژههای هم ردیف و مربوط به تناسخ «نسخ»(4)، «مسخ»(5)، «فسخ»(6)، «رسخ»(7)نام دارند.
تناسخ را به بسیاری از بزرگان و دانشمندان و فیلسوفان نسبت دادهاند، برخی از جمله ملاصدرا، نسبت دادن اعتقاد به تناسخ در سقراط، افلاطون و ارسطو را
1) . راغب، المفردات فی غریب القرآن ص 490.
2) مصاحب، غلامحسین، دائرة المعارف ج 1 ص 62؛ الملل و النحل، ج 2 ص 55.
3) این تعریف تلخیصی است از تعریف میر سیّد شریف جرجانی به نقل از هفتادو سه ملت، ص 30.
4) بازگشت روح به بدن انسان را «نسخ» گویند.
5) بازگشت روح به بدن حیوانات و پرندگان را «مسخ» میگویند.
6) بازگشت روح به اجسام، گیاهان و درختان را «فسخ» گویند.
7) بازگشت روح به بدن خزندگان و حشرات «رسخ» نامیده میشود.
نپذیرفته و رد مینمایند.(1)
موضوع اعتقاد به تناسخ در تمام دورهها و در بین مذاهب مختلف وجود داشته است؛ «مامن ملة اِلاّ و للتناسخ فیها قدم راسخ»؛(2)
نبوده ملّتی مگر اینکه در بین آنان تناسخ نفوذ عمیقی داشته است.
امّا مکاتبی همچون تشیع که دارای اصول و آرمان مترقیانه و بهرهمند از وجود و علوم ائمه معصوم علیهم السّلام است حقائق را درک نموده و از اینگونه افکار تبری جستهاند.(3)
اگر میبینیم برخی نویسندگان همچون طه حسین مصری در باب تناسخ شیعه را مورد هجوم قرار داده و مینویسند:
«تناسخ از اواخر قرن اول هجری نزد عرب معروف و مشهور شد و شیعه به آن اعتقاد پیدا کرد».(4)
این گونه نظرات را باید تنها سمپاشی و شبههافکنی علیه تشیع دانست.
بنابراین با توجّه به نهی ائمه معصوم علیهم السّلام و تمامی بزرگان و دانشمندان شیعی، اعتقاد به تناسخ در مکتب تشیع جایگاهی نداشته و آن را نسبتی ناروا و تهمتی بزرگ به این مکتب بزرگ اسلامی میدانیم.
1) شیرازی، صدرالدین محمد، الاسفار الاربعة فی الحکمة المتعالیة ج 9، ص 2.
2) شهرستانی، ملل و نحل، ج 2، ص 255.
3) . جهت اطلاع بیشتر از مبانی علمی و اعتقادی تشیع در مردود شمردن تناسخ به کتبی همچون: انوار الملکوت علامه حلّی، اسفار ملاصدرا جلد نهم، تجرید الاعتقاد، خواجه نصیرالدین طوسی، اشارات ابوعلی سینا مراجعه گردد.
4) طه حسین مصری.
یکی دیگر از عقاید غلات، عقیده به «تشبیه» است. همان طور که از لفظ آن پیداست، شبیه دانستن چیزی به چیز دیگر را تشبیه میگویند. در مسائل اعتقادی و از دیدگاه علم کلام، شبیه دانستن خداوند به موجودات محسوس را تشبیه مینامند.
بتپرستها را میتوان اولین قائلین به تشبیه نامید؛ چرا که آنان از درک عظمت وجود خداوند عاجز بودند، برای خداوند همانندی محسوس تصور مینمودند و در نهایت آن را بصورت بت ساخته و پرستش مینمودند.
حشویه(1)و کرامیه از فرقههای اهل سنّت قائل به تشبیه هستند. اگر چه برخی از بزرگان اشاعره و حنبلیها نیز به گونهای قائل به تشبیه هستند.
«در اواخر قرن چهارم، «بربهاری» -رئیس حنبلیان بغداد- با تکیه بر ظواهر آیات و روایات، عقاید استقرار خداوند بر فراز کرسی و دیده شدن عینی خداوند در قیامت را زنده ساخت».(2)
تمسک به ظواهر آیات و روایات و استدلال به این که چون خداوند مورد تعقل قرار میگیرد و در عالم خلقت فاعلها جسم هستند، بنابراین خداوند جسم است.
موضوع توحید در اسلام از اصالت و قداست فوقالعادهای برخوردار است. به همین دلیل در این باب آیات، احادیث و روایات فراوانی از ائمه معصوم علیهم السّلام نقل شده است و هر گونه اخلال در توحید را نفی مینماید. اگر چه قائلان به تشبیه قبل از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در جزیرةالعرب فراوان بودهاند امّا به دلیل اهتمام اسلام و ائمه معصوم علیهم السّلام در ردّ و نفی تشبیه از همان آغازین روزهای گسترش اسلام، توحید ناب در امت اسلام فراگیر شد.
بزرگ امام شیعیان امام علی علیه السّلام میفرمایند:
«و اَهْل الارضِ یومئذٍ مللٌ متفرقةٌ، و اهواءٌ منتشرةٌ و طرائقُ مُتَشِّتتةُ بَیْنَ مُشَبِّه لِلّه یخَلْقِهِ اَوْ مُلْحِدٍ فی اسِمهِ:(1)
«در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواستههای گوناگون و روشهای متفاوت بودند، عدهای خدا را به پدیدهها تشبیه کرده و گروهی نامهای ارزشمند خدا را انکار مینمودند».
«من وحّد اللّه سبحانه لم یشبهه بالخلق»؛
موحد خداوند را به مخلوقات تشبیه نمیکند.
امام صادق علیه السّلام فرمود:
کسی که گمان کند، خداوند همانند دیگران صورت و چهره دارد، مشرک شده است و کسی که برای خدا اعضایی مانند اعضا و جوارح مخلوقات قائل شود، نسبت به خداوند کفر ورزیده است. پس شهادت او را قبول نکنید، ذبیحه او را نخورید. خداوند برتر است از آنچه تشبیهکنندگان او را به
1) دکتر محمد دشتی، نهجالبلاغه، خطبه اوّل ص 38 فقره 42 انتشارات لاهیجی، 1381.
صفات آفریدههایش وصف کنند. کسی که گمان کند خداوند در چیزی است یا بر چیزی قرار دارد یا او از چیزی به چیز دیگر منتقل میشود یا چیزی از او خالی میماند یا چیزی به وسیله او اشغال میشود در حقیقت او را با صفات مخلوقات وصف کرده است. در حالی که خداوند آفریننده همه چیز است و با قیاس به مخلوقات نمیتوان او را وصف کرد و به مردم هم شبیه نیست. هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی بوسیله او اشغال نمیشود. در عین دوری نزدیک است و در عین نزدیکیاش دور است. این است خداوندی که پروردگار ماست و خدایی جز او نیست. پس کسی که او را به این صفات اراده کند و دوست داشته باشد، از موحدان است، کسی که او را با غیر این صفات دوست داشته باشد، خداوند از او بیزار است و ما نیز از و بیزار هستیم.(1)
از دیگر معتقدات غلات عقیده ناصواب «حلول» است. حلول در لغت به معنای جای گرفتن چیزی در چیز دیگر است به گونهای که شئ اوّل به شئ دوّم اختصاص مییابد.(2)
در علم کلام رابطه بین جسم و محلّی(3)را که در آن فرا گرفته است، «حلول» میگویند و نیز از ارتباط بین عَرَض و
جوهر گاهی به حلول تعبیر میشود؛ مثلاً گفته میشود سفیدی که عرض است در این کاغذ که جوهراست حلول کرده است.(1)
در باب اعتقادات و در موضوع حلول بحث از آن است که ادعا میشود، روح خداوند متعال یا اجزایی از خداوند در فرد مورد نظر (ادعاکننده) مثل ائمه معصوم و یا هر شخص و جسم دیگری حلول مینماید.
این گونه قائل به حلول شدن از اعتقادات برخی غلات است که در مکتب اسلام مخصوصاً تشیع از آن به شدت اعلام انزجار شده است. با کمال تأسف برخی از محققین و نویسندگان اهلسنّت بدون اطلاع از حقائق شیعی انگ ناروای اعتقاد به حلول را به این مکتب الاهی نسبت دادهاند؛
«شیعه به بعضی از مذاهبی که به تناسخ نزدیک است، مانند حلول و... نیز معتقد است.»(2)
این در حالی است که پیشوایان و عالمان و فیلسوفان و متکلمان شیعه با همه وجود این موضوع را ردّ نموده و با آن مبارزه کردهاند. اگر چه تبلور اصلی این عقیده در ادیان بزرگ الهی مثل مسیحیان که اعتقاد دارند، روح خداوند در حضرت عیسی مسیح علیه السّلام حلول نموده است و او را شریک در الوهیت میدانند ولی معاندان شیعه برای خدشهدار نمودن مکتب تشیع و بزرگان این مکتب از این حربه استفاده بسیار نموده و آن را حتی به سلمان فارسی صحابی بزرگ رسول خدا نیز نسبت دادهاند.
عبدالرحمن بدوی به نقل از ابوالحسن اشعری (قرن سوم) مینویسد:
«در زمان ما عدهای قائل به خداوندی سلمان هستند.»(1)
فی الاسلام، ص 47، چاپ قاهره، مکتبة النضة المصریة.
در حالی که هرگز در تاریخ مستنداتی که دال بر این باشد که واقعاً گروهی قائل به حلول خداوند در حضرت سلمان بوده و او را خداوند بدانند، وجود نداشته است امّا گروهها و افراد متعدد دیگری بودهاند که قائل به حلول هستند همچون: گروهی از صوفیه که قائل به حلول روح خداوند در قطب و مرشد هستند، گاهی افراد سادهدل و ناآگاه از شیعیان نیز قائل به حلول جزء الهی در حضرت علی علیه السّلام و یا ائمه دیگر شدهاند که اینان به شدت از طرف پیشوایان و علمای بزرگ تشیع طرد شدهاند.
اتهام «حلول» آنقدر به شیعه نسبت داده شده است که برخی روشنفکران و دانشمندان هل سنت نیز به دفاع از شیعه پرداخته و گفتهاند:
برعکس ادعای اهلسنّت، هیچ یک از فرقههای غلات شیعه قائل نشدهاند که ائمه علیهم السّلام واقعاً خود خدا و دارای جوهر خدایی باشند؛ چرا که همه آنان معتقدند که امکان معرفت ذات خداوند وجود ندارد، چرا که او از هر وصف و حدی بالاتر است. بلکه مطلب از این قرار بوده که آنها به نوعی ائمه یا سلمان را شریک در الوهیت میدانستهاند که این شراکت در نزد هر فرقهای با فرقه دیگر، تفاوت پیدا کرده است.(2)
پیشوایان تشیع آن نوع از حلول را که به هر مشکلی کوچکترین شراکت را
نسبت به خداوند بوجود آورد و یا اینکه غلوّ به حساب آید، به شدت و با تمام قوا با آن مبارزه کردهاند.
یوسف بن عبدالرحمن طی نامهای از امام رضا علیه السّلام پرسیدهاند:
آیا در حضرت آدم چیزی از جوهریت پروردگار بود؟ امام رضا علیه السّلام در جواب نوشت: صاحب این اعتقاد چیزی از سنت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله را ندارد و او زندیق است.(1)
از صدر اسلام تاکنون، هیچ یک از امامان و یا علمای بزرگ شیعه قائل به حلول نبودهاند. اگر میبینیم برخی نویسندگان همچون طه حسین مصری مینویسد:
شیعه به بعضی از مذاهبی که به تناسخ نزدیک است، مانند «حلول» و «رجعت» نیز معتقد است...(2)
این گونه نسبتها بدلیل عدم فهم و درک دقیق معارف اسلام و عدم اطلاع از تاریخ صحیح اسلام است؛ زیرا خلط در مبحث نموده بین تناسخ، حلول و رجعت -که ثابت شده است شیعه با تمام توان تناسخ و حلول را مورد نکوهش و انکار قرار داده است- تفاوتی قائل نیستند.
امّا در باب رجعت مستندات علمی و منطقی شیعه از قرآن و روایات صحیح و متواتر بوده و این موضوع از معارف اصیل اسلامی است.
از دیدگاه تشیع بین دمیدن روح الهی در حضرت آدم و حضرت مریم با موضوع «حلول» به معنای مصطلح آن تفاوت اساسی وجود دارد. دراصطلاح
اعتقادی حلول به گونهای است که هدف آنان شریک در الوهیت و دارای جوهر الهی بودن افراد را شامل میشود. در نتیجه اینگونه اعتقادات (تناسخ و حلول) را شیعه مردود میشمارد و در نهایت دقت، به جمیع مراتب توحید پایبند است.
واگذار کردن کار به دیگری و حاکم گردانیدن او در آن کار را «تفویض» گویند.(1)
به کسانی که اعتقاد دارند خداوند بندگانش را به گونهای خلق کرده است که در هر کاری که مایل به انجام آن باشند، اختیار کامل و دائم داده تا هر کاری را که میخواهند انجام دهند و آنان بدون دخالت خداوند قادر به انجام همه کارها هستند، «مفوضّه» میگویند. در بین گروهها و فرقههای اسلامی معتزلیها بیشترین اعتقاد به تفویض را دارند.
در مقابل مفوضه و معتزلیها که گرفتار افراط شدهاند، اشاعره به شدت گرفتار تفریط در آزاداندیشی گردیده و معتقدند: تمامی اعمال و رفتار انسانها برگرفته از مشیت و اراده مستقیم پروردگار است، انسانها مجبور به اطاعت هستند و از خود هیچ گونه اختیاری ندارند.
متأسفانه برخی از متفکران از تشخیص مرز بین جبر و اختیار عاجز مانده و به ناچار یا راه اشاعره را انتخاب کردهاند و یا به مسیر معتزله رفتهاند.
در حالی که در مکتب تشیع با الهام از رهنمودهای ائمه معصوم علیهم السّلام ، شیعیان نه دچار افراط شدهاند و نه گرفتار تفریط بلکه راه اعتدال را پیش گرفتهاند. علامه
1) زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس.
مجلسی در موارد متعدد از اهلبیت علیهم السّلام این روایت را نقل فرمودهاند:
«لا جَبَر و لا تفویض بل امر بین الامرین»؛(1)
نه جبر و نه تفویض بلکه حق در اعتدال است.
اگر گفته شود کسی قائل به این است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و یا اهلبیت علیهم السّلام دارای چنان قدرت و اختیاری هستند که به صورت مستقل و بدون عنایت و اذن خداوند متعال، قادر به افعالی همچون خلقت، روزی رساندن، میراندن و زنده کردن هستند و این اعمال را از ویژگیهای ائمه معصوم علیهم السّلام بدانند، از دیدگاه تشیع این گونه اعتقادات باطل و کفرآمیز و شرکآلود است.
امّا شیعه با بهرهگیری از ادله عقلی و نقلی اعتقاد دارد که نشان دادن معجزه از طرف پیامبرصلی الله علیه وآله و یا ائمه علیهم السّلام با قدرت واراده خداوند امکانپذیر است. این نوع تفویض راهی است برای اثبات صداقت و راستگویی رهبران الهی که منصوب از طرف خداوند هستند.
البتّه باید توجّه داشت که پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه معصوم علیهم السّلام به آن چنان مقام و عظمتی رسیدهاند که با عنایت و اراده الهی دارای توان تشخیص حق در بیان احکام شرعی، تصرف و تدبیر در امور مالی، حکومتی، علمی و...
هستند و طبق شرع اسلام حکم نمایند.
«تفویض»(2)از دیدگاه تشیع یکی از خطرناک ترین انواع غلوّ محسوب میشود و چون غلوّ در ذات میباشد در حکم تکفیر و شرک به خدا محسوب میگردد.
در شرح و توضیح معنای اصطلاحی غلو بیان گفتیم که غلات به کسانی گفته میشود، که دچار افراطگرایی، تعصبات مذهبی اغراقآمیز و تحسین و تمجید بیش از حد و اندازه، برای بالا بردن مقام و منزلت پیشوا و شخص مورد علاقه و مورد نظر میگردند. مثلاً شخصی امام و رهبر خود را به طور مستقل و بدون اذن الهی، دارای بعضی از مقامات و اوصاف مخصوص خداوند، همچون ولایت تشریعی و یا الوهیّت بداند.
با توجّه به اینکه در این مقال، بنابر اختصار است، تنها یک مورد از غالیانی را گرفتار غلو شده و به صورت فرقهای ادامه حیات میدهند، مورد بررسی قرار میدهیم.
از غلات معاصر فرقهای است، به نام «اهل حق»(1)که در کشورهایی همچون ایران، پاکستان، افغانستان، ترکیه و هندوستان زندگی میکنند. فرقه «اهل حق»(2)
آنان پرداخت. علی التحقیق کمترین شباهت و مناسبتی بین آیین و رسوم آنان با معارف و فرهنگ اصیل اسلامی تشیع مشاهده نکردم.
دارای مبانی اعتقادی صحیح و ایدولوژیک نیستند.با توجّه به عدم برخورداری از هویت و فرهنگ مستقل، آنها را میتوان گروهی ساخته دست دشمنان و مخالفان تشیع دانست. معاندان با مکتب اهلبیت علیهم السّلام که مستمسکی واقعی برای تخریب تشیع نداشتند، با بسط و گسترش اینگونه خرافات، در پی بدست آوردن بهانهای برای ضربه زدن بودند. نمونه کامل
و واضح این نظریه اسطوره و افسانه ساختگی «عبداللّه بن سبأ» در صدر اسلام است. چیزی که هرگز واقعیت خارجی و مستند عینی و استدلالی نداشته است. در بحث فرقههای ساختگی به بررسی آن و دلایل موهوم و ساختگی بودن آن خواهیم پرداخت.
از مهمترین و اساسیترین اصول عقاید فرقه اهل حق «حلول و تناسخ»(1)است. آنان بر این باورند که خداوند در هفت جامه یا هفت تن پاک حلول کرده و ممکن است در تن پاک دیگری نیز حلول کند. افرادی که خداوند در آنان حلول کرده را پیشوای خود میدانند. اهل حق بر این باورند که خداوند در جامه پاک علی نیز حلول کرده است و در نتیجه علی خداست. به همین دلیل به آنان «علیاللّهی»(2)نیز میگویند.
غیر از حضرت علی علیه السّلام شش نفر دیگر را نیز از جامههای خدا دانسته و قائل به تجسم و تجسد خداوند در آنان هستند.
مکتب تشیع با الهام از قرآن کریم، سنت پیامبر و رهنمودهای اهلبیت علیهم السّلام حلول و تناسخ،را مردود دانسته و از قائلین آن برائت و بیزاری میجوید.
«از دیدگاه اسلام و قرآن هر روح که از بدن جدا میشود، قبل از قیامت با بدن خود در عالم برزخ محشور میشود. ادله عقلی نیز اصل تناسخ را مردود میشمارد.(3)
1) تناسخ خلاف ضرورتهای اسلام و دیگر ادیان الهی است.
2) با توجّه به تحقیقات میدانی اینجانب در بین آنان دریافتم که به علت عدم معرفت کامل آنان به موضوع خداشناسی،از نقد و تحلیل درست فضائل و مکارم حضرت علی علیهالسلام عاجز مانده و علی علیهالسلام را در حد الوهیت پذیرفتهاند.
3) الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، ملاصدرا، انتشارات هما.
اهل حق هفتهای یک مرتبه در مکانی جمع(1)میشوند، ورد و ذکر خاصی را به صورت دستهجمعی و با تشریفات مخصوص به جا میآورند.
در این مراسم با خواندن دعای نذر، شخصی به نام خلیفه نذرها را بین حاضرین تقسیم مینماید. در هر سال تنها سه روز، روزه میگیرند. از کوتاه نمودن سبیل به شدت حذر دارند، معمولاً همگی دارای شاربهای بلند و دراز هستند.
اکنون عقلگرایان و اسلامپژوهان را به قضاوت فرا میخوانیم:
آیا عقاید و مسالک آنان ذرهای شباهت به عقاید شیعیان و پیروان اهلبیت علیهم السّلام و یا کوچکترین همخوانی و همگرایی بین آنان و مکتب حیاتبخش تشیع دیده میشود. به همین دلیل تشیع حقیقی آنان را ضاله دانسته و از آنان برائت میجوید. بنابراین از دیدگاه تشیع آنان نه تنها اهل حق نبوده بلکه اهل باطل هستند.
قبل از بیان فرقههای غلات باید اذعان نمود که متأسفانه در کتب کلام و ملل و نحل، برای احصاء و تعریف فرقههای غلات هیچ گونه ضابطه روشمند اصول و علمی رعایت نگردیده است.
برخی که تعداد فرقههای شناخته شده و دارای اصول و فروع را محدود دیدهاند و با حدیث مشهور رسیده از پیامبر اسلام که تعداد فرقههای یهودیان را هفتاد و یک فرقه و تعداد فرقههای مسیحیان را هفتاد و دو فرقه و تعداد فرقههای
1) افراد شرکت کننده را «جم» و آن مکان تجمع را «جمخانه» مینامند.
مسلمان را هفتاد و سه دانستهاند،(1)نتواستهاند به خوبی توجیه و یا تطبیق نمایند، سعی و تلاش در شمارش این فرقهها و رساندن تعداد آنها به این میزان نمودهاند.
برخی دیگر نیز گرفتار کمبود شدید اسم گردیده و هر گاه نام شخصی با نظریهای خاص برده میشده است، به سرعت و با مصغر کردن نام وی و اضافه نمودن آن به فرقههای مسلمانان به حل معمّا و مشکل خود میپرداختند. البتّه ناگفته پیداست که برخی فرقههایی را نام بردهاند که نه اصول و فروع عقیدتی و نه از تاریخچه تشکیل، رهبران تشکیلدهنده، پیروان، زمان و مکان تشکیل فرقه هیچ گونه اطلاع و آگاهی نداشته و یا اینکه اصل فرقه «سالبه به انتفاع موضوع» بوده و هرگز چنین فرقهای زاده نشده است.
مسلم است که حدیث شریف پیامبر را این فرقهسازان، محدود به زمان خویش دانستهاند و یا اینکه لااقل بدون تفسیر و تحلیل درستی از آن، تنها معنای لغوی هفتاد و سه فرقه را ملاک عمل قرار دادهاند، اگر چه اصل سند روایت نیز قابل بررسی و نقد و نظر است.
روایت احمد بن حنبل در مسند و ابن ماجه در سنن تعداد فرقههای مسلمین را هفتاد و دو فرقه(2)و ترمذی در صحیح خود و دیگران تعداد فرق مسلمین را هفتاد و سه فرقه(3)خواندهاند. نکته قابل توجّه در نقل این روایات در منابع پیروان مکتب خلفاء آن است که تلاش نمودهاند، پس از بیان صدر حدیث قسمت نهایی
آن را بهگونهای نقل کنند که خود را از فرقه ناجیه به حساب آورند، به همین دلیل گرفتار اختلاف و تناقض شدید شدهاند.
راویان مکتب اهلبیت علیهم السّلام تعداد فرقهها را هفتاد و سه فرقه خواندهاند؛
«لتفرقّن هذه الامة علی ثلاثه و سبعین فرقة و الذی نفسی بیده و إن الفرق کلها ضالة اِلاّ مَن اتبعنی و کانَ مِنْ شیعتی»(1)
ج 7 ص 462، چاپ چهارم، دفترت تبلیغات اسلامی قم، به نقل از امالی شیخ مفید.
«این امت به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد و سوگند به آنکه جان من در دست اوست، همه این فرقهها گمراهند، مگر آن که از من پیروی کند و شیعه من باشد.»
در هر صورت روایات رسیده از منابع معتبر هر دو مکتب (اهلبیت و مکتب خلفا) حداکثر تعداد فرقههای مسلمین را هفتاد و سه فرقه بیان نموده است و در هر صورت «فرقه ناجیه»(2)را تنها یک فرقه دانستهاند.
از حیلههای معاندان تشیع بهواژه در کتب ملل و نحل خلق فرقههای متفاوت و متعدد و اتهام غلو به آنان برای ضربه زدن و مخدوش و مشوش نمودن عقاید این مکتب بوده است.
معاندان تشیع با ترفند رندانه و نامشروع فرقهسازی و اتهام غلو به شیعیان، مقاصدی را دنبال میگردند که از مهمترین اهداف آنان؛ سرکوب بزرگان شیعی
مخالف با حکام غاصب؛ مسخره و خرافی نشان دادن افکار بزرگان شیعی برای کاستن از محبوبیت آنان؛ غلوآمیز و خرافاتی نشان دادن مبارزان و مجاهدان شیعی؛ ترور فرهنگی و عقیدتی متکلمان و برجستگان علمی و در نهایت -ولو به صورت غیر مستقیم- ضربه زدن بزرگان و پیشوایان مکتب تشیع بوده است.
برخی از این فرقهها را مورد بررسی قرار میدهیم تا مظلومیت شیعیان بر همگان روشن شود.
آنان که قصد اتهام غلو به شیعیان را دارند، در بیان و نام تعداد این فرقهها چنان غلو و مبالغه کردهاند که حتی تعداد فرقههای شیعی را به سیصد فرقه(1)
رساندهاند. اینان احادیث و معارف مبنای علم فرقهشناسی را نادیده گرفته و برای غالی نشان دادن شیعیان و شمارش تعداد فرقه در مکتب تشیع، خود گرفتار مرض مهلک غلوّ شدهاند. مکتب تشیع، اصل وجود فرقههای منتسب به شیعه را جعلی دانسته و از فرقههای غالی نیز برائت جسته، آنان را ضالّه و غیرشیعی میداند.
فرقهشناسان نه تنها از شناخت افکار، عقاید و مبانی آرمانی غلات عاجز ماندهاند بلکه کتب ملل و نحل، حتی در ذکر نام و تعداد فرقههای غلات دچار اختلاف فاحشی هستند، آنان در تشخیص تعداد و علل بروز فرقههای اسلامی هرگز به صورت کارشناسی و منصفانه اظهار نظر نکردهاند.(2)
ابومحمد حسن بن موسی نوبختی(3)تعداد فرقههای غلات شیعه را بیست
فرقه، علی بن اسماعیل اشعری(1)فرقههای غالی شیعی را بیست و پنج فرقه؛ ابوالمعالی محمد حسینی علوی(2)غلات شیعه را نُه فرقه؛ محمد بن احمد بن عبدالرحمن شافعی(3)فرقههای غلات شیعه و سنی هر دو را بیست فرقه؛ مقریزی تعداد فرقههای غلات شیعه را بیش از هشتاد فرقه؛ عباس اقبال(4)غلات شیعه را شصت و دو فرقه؛ دهخدا در لغت نامه خود و دکتر مشکور(5)تعداد فرقههای غالی را یکصد فرقه ذکر کردهاند.
با دقت در آمار و ارقام فوق و تناقض دراقوال متفاوت منقول از برخی آنان، نتیجهای جز شک و شبهه در عملکرد و نظریههای آنان متصور نیست. به همین دلیل برخی تنها تعداد فرق را بیان کرده و از پیدا کردن نام مناسب برای آن همه فرقه عاجز ماندهاند.
معاندان تشیع با فرقهسازی و حقهبازی، معارف ممتاز و ناب شیعی را با خرافهای، بدعتها و غلوّ ممزوج و مخلوط نمودند تا حقائق اصیل شیعی را با انحرافات و اوهام مشتبهه نموده و این مکتب دارای اصول مترقیانه را مخدوش نشان داده و امت اسلام را از آن دور نمایند.
ناچاریم به دلیل مناسبت با موضوع مورد بحث، نام پارهای از این فرق غالی نسبت داده شده به تشیع، را بیان نماییم.
«سبئیه»، «کیسانیه یا مختاریه»(1)
علیهالسلام یا اینکه لقب ابوعَمْر رییس پلیس کوفه و یا اینکه لقب خود مختار و یا اینکه لقب محمد بن حنیفه فرزند حضرت علی علیهالسلام بوده است. بدین نامها خوانده شدهاند.
«مغیریه»؛ «کربیه»؛ «جناحیه»؛ «هاشمیه»؛ «حربیه»؛ «حارثیه»؛ «بیانیه»؛ «منصوریه»؛ «حداثدیه»؛ «خطابیه»؛ «محمّدیه»؛ «بزیعیه»؛ «جینیه»؛ «معمّریّه»؛ «عمیریه یا عجلیه»؛ «بشاریه»؛ «سریه»؛ «نمیریه»؛ «نصیریه»؛ «شلمغانیه»؛ «بلالیه»؛ «هلالیه» و...برخی از این فرقهها شباهت فراوانی به بنیامیّه دارند؛ چرا که در کره زمین حتی یک نفر از ورثه آنان باقی نمانده است.
در علم فرقهشناسی، علم حدیث و رجال، چنان از غلو حربهای ساخته و بر فرق تشیع کوبیدهاند، چنان بدون ضابطه و قاعده، در سطح گسترده شیعه را متهم به آن نمودهاند که با شنیدن هر کدام از الفاظ، غلو و تشیع، دیگری به ذهن شنونده، تبادر مینماید.
«هر گاه واژه «غُلات» در علم فرقهشناسی در نزد اهلسنّت بدون قرینه به کار رود، منظور از آن افراد یا فرقههایی هستند که به خدایی امامان شیعه یا حلول روح خدایی در آنان اعتقاد داشتهاند.(2)
این در حالی است که در طول تاریخ اسلام به گروههایی بر میخوریم که به خدایی بعضی از خلفای عباسی مانند منصور معتقد بودهاند که به آنان «غلات
عبّاسّیه» میگویند.(1)
همچنین فرقههای بسیار دیگری که مرتکب غلو شده امّا هیچ ارتباطی به شیعیان نداشتهاند.
حقیقت آن است که افراد مغرض با تحریف عقاید شیعه و انحراف بعضی از اذهان ساده و عوام، قصد بهرهبرداری سیاسی داشتهاند. برای رسیدن به این هدف هم شیعیان را منحرف و خرافاتی و غالی نشان داده و هم سرپوشی بر ضعف مذهبی و علمی و سیاسی خویش میگذاشتند تا مدّت طولانیتری بر مردم حکومت نمایند.
خداشناسی صحیح همراه با اخلاص وتقوا؛ اهتمام به قرآن و تفسیر صحیح آن؛ اعتقاد راسخ و پایبندی به اصول تشیع؛ اطاعت از نهی فراوان ائمه علیهم السّلام در مورد غلوّ؛ علم و اطلاع دقیق از احکام و تعالیم و معارف الهی اسلام؛ اعتقاد به ولایت و خلافت ائمه علیهم السّلام پس از پیامبر اسلام و منصوب بودن امامت آنان از طرف خداوند توسط رسول مکرم اسلام؛ برخورداری از دانشمندان و علمای بزرگ در تمام اعصار؛ مواجهه عالمانه؛ نقادانه و روشنگرانه با جریانات التقاطی و شبههافکن؛ توان پاسخگویی به مسائل مستحدثه؛ نوآوریهای متکلمانه و فقیهانه و کارآمد؛ بهره مندی از نعمت وجود باطلستیزان ژرفبین و دارای آرمانهای بلند الهی و انسانی؛
1) اشعری، سعد بن عبداللّه، المقالات و الفرق، ص 69، تهران چاپ دوّم مرکز انتشارات علمی و فرهنگی 1361 ش.
برخورداری از نعمت وجود اهلبیت پیامبرعلیهم السّلام که به صورت مداوم و پیوسته رهبری شیعه را به عهده داشتند.
فصل اول: غلات موهوم منتسب به تشیع
فصل دوم: غلو از دیدگاه تشیع
در تاریخ اسلام و کتب مربوط به فرقهشناسی و ملل و نحل، در مورد غالیان سخنان بسیاری گفته شده و فرقههای مختلف و بانیان آنان نیز مورد بحث و نقد و نظر قرار گرفته است. در این مقال کوتاه، با توجّه به اهتمام در اجمال و اختصار، معروفترین فِرَق از «غالیان»(1)نسبت داده شده به تشیع، فلسفه وجودی، افکار و عقاید آنها را به صورت بسیار فشرده مورد بررسی قرار میدهیم.
حاکمان غاصب، با کمک افراد زیرک و سیّاس با طراحی و برنامهریزیهای دقیق و حساب شده، افسانه و اسطورهای را سازماندهی و به گونهای بسیار زیرکانه و غیر محسوس مستمسک اتهام غلوّ به تشیع قرار دادند.
شبههجویان قدرتپرست به خوبی میدانستند که «مردم همواره با یک کشمش گرم و با یک غوره سرد میشوند»، به پردازش، توصیف و معرفی شخصیتی پرداختند که هرگز مصداق خارجی نداشته است.
طراح(2)این شخصیت موهوم و خیالی که خود متهم به کفر بود و در جعل احادیث،افسانهسرایی و پردازش ذهنیات واهی، در جعل مستندات تاریخی از
1) اکثر غلات نسبت داده شده به مکتب پیروان اهلبیت علیهمالسلام، وجود خارجی نداشته و برخی نیز تنها دارای یک نفر یا افراد بسیار محدودی از پیروان بوده است، بعض از آنها نیز از همان ابتدا در نطفه خفه شده است و آنچه وجود داشته نیز توسط پیشوایان و عالمان بزرگ تشیع طرد و تکفیر شدهاند امّا متأسفانه این گونه اتهامات توسط معاندان بزرگنمایی شده است.
2) سیف بن عمر.
تبحر خاصی برخوردار بود، این نطفه نامشروع را تنها درمان درد غاصبان و تنها راه گریز آنان از تناقض آشکار، مشکلات عدیده و چاره برخی دشواریها میدانست. سیف بن عمر که در عقبه و پشتوانه خود از دهها «عمر عاص» و حیلهگران مکار و منحرف برخوردار بود، به گونهای معجزهآسا، تمامی مشاکل و مصائب حل نشده را به عهده این شخصیت افسانهای گذاشت.
اهداف عمده طراحان افسانه موهوم «عبداللّه بن سبأ» توسط باطلگرایان حقنما و شبههسازان فتنهجو، تغییر و فریب صحابه در اعتقاد به اصل اصیل امامت و ولایت در اسلام، توجیه تناقض احادیث واقعی پیامبر و احادیث ساختگی غاصبان در مورد خلافت بلافصل علی علیه السّلام، کمرنگ و بیاثر نمودن توجّه مردم به خصوصیات و ویژگیهای منحصر به فرد اهلبیت پیامبرعلیهم السّلام ، توجیه اختلافات اصحاب در جریان قتل عثمان، سرپوش نهادن بر انحراف بانیان جنگ جمل، مشروعیت بخشیدن بر شیعهکشی حاکمان بنیامیّه، بدست آوردن بهانه برای مبارزه با اهلبیت پیامبر و پیروان اسلام واقعی و ناب محمّدی، تغییر جهت تاریخ صحیح اسلام به گونه دل خواه، خرافی و ناحق نشان دادن عقاید شیعیان به قصد منزوی نمودن و دور کردن مردم از اطراف آنان، جلب توجّه و اشتغال فکر مسلمانان به مسائل حاشیه ای و جانبی به منظور کاستن حساسیت آنان نسبت به انحراف در خلافت رسولاللّه، فرصتطلبی و زمینهسازی جهت منقبت تراشی برای بیمنقبتان غاصب، مستمسک و بهانه قرار دادن وی برای سرکوبی نهضتهای شیعیان، ترور شخصیت عاشقان علی علیه السّلام همچون عمار یاسر، به منظور سلطه مطلق بر حیات فردی و اجتماعی مسلمانان بوده است.
اینان با دامن زدن به موضوع غلوّ، فریبکارانه سعی در دور نگه داشتن مردم از اهلبیت علیهم السّلام و ادامه غصب خلافت و جانشینی پیامبر اسلام داشتند. در واقع
اوصاف مشمئز کننده، فساد و افساد و خطای فکری خود را جایگزین اولیاء الهی، صلاح و اصلاح و دیدگاه متعالی اهلبیت علیهم السّلام نمودند و به محض تولد ذهنی و موهوم عبداللّه بن سبأ، ابتدا نام او را بر سر زبانها انداخته و او را در تاریخ وارد نمودند. سپس عقاید ساختگی چند منظورهای را به او نسبت دادند، آنگاه خیالات فکری اقتدارگرایانه، التقاطی، خودخواهانه و آلوده به شرک خفی همچون شخصیتپرستی، مقامپرستی، مالپرستی، قدرتپرستی و... را عملی نمودند. از طرفی سعی داشتند با نسبت دادن عقاید خرافی، بدعتوار، غلوآمیز، شرکآلود و ناپسند به این شخصیت ساختگی و منسوب کردن و طرفدار نشان دادن او به خاندان و اهلبیت پیامبر صلی الله علیه وآله ، آنان را از صحنه سیاسی و اجتماعی جهان اسلام خارج نمایند.
از طرف دیگر رهایی از مشکلات لاعلاجی همچون اختلاف اصحاب در موضوع قتل عثمان، اختلاف اصحاب در مورد جنگ جمل، مشکلات متعدد ایده عدالت همه صحابه، زمینه سازی و مقدمه چینی برای خامی و خامباوری و خاماندیشی مردم در مورد لعن و نفرین برترین شخصیت جهان اسلام یعنی حضرت علی علیه السّلام در اماکن و منابر دستگاه بنیامیّه و از همه مهمتر به غفلت کشاندن عقول و وجدانهای مسلمین برای سکوت در مقابل منزوی نمودن اهلبیت علیهم السّلام و به حاشیه راندن اسلام اصیل و بیانحراف، از مهم ترین دلائل و اهداف طرح موضوعاتی همچون غلو و ساختن افسانه «عبداللّه بن سبأ» بوده است.
باید اذعان نمود که شخصیت فرضی و ناپیدای «عبداللّه بن سبأ» برای حرامیان و غاصبان حریم حرم رسالت و ولایت، معجزات و کرامات متعدد و متکثری در هویتبخشی به هویت عاریتی و سطحی و اخفای عقاید باطل آنان
داشته است.
اوّل: اگر کتب فرقهشناسی و حدیث و رجال در مکتب تشیع مطالبی از ابن سبأ نقل نمودهاند، باید دانست در صورت تحقیق منصفانه ثابت میشود که این روایات، علاوه بر این که مستندات موثق و صحیحی ندارند، تعداد زیادی نیز روایت معارض دارند. قابل انکار نیست که این روایات و کلیه مطالب نقل شده از عبداللّه بن سبأ منبع و مأخذ اوّلیه آن رجال کشی است. جناب کشی نیز این روایات را از منابع اهلسنّت نقل کرده است؛(1)
دوم: هیچ یک از احادیث مربوط به «عبداللّه بن سبأ» در کتب معتبر حدیثی شیعه همچون کتب اربعه یافت نمیشود؛
سوم: جمع کثیری از اندیشمندان اهلسنّت مانند به ساختگی بودن جریان «عبداللّه بن سبأ» اعتراف نمودهاند.
چهارم: اعراب در جاهلیت و حتی در صدر اسلام اهمیت ویژهای برای شجره و نسب خود قائل بودهاند که معمولاً توسط دوستان و دشمنان از نسب آنان سخن رانده میشد، امّا در تاریخ هیچ شجره، یادی از انساب و اعقاب «عبداللّه بن سبأ» به میان نیامده که نه تنها ثابت میکند او هیچ مصداق خارجی نداشته بلکه معرف غفلت جاهلان درا ین بعد از افسانهسرایی آنان است.
پنجم: مستشرقین بسیاری وجود خارجی «عبداللّه بن سبأ» را منکر شده و
1) . کشی فردی است که نجاشی درباره او گفته است، از افراد ضعیف بسیار نقل میکرد. استاد او عیاشی بود که در ابتدا مذهب اهلسنّت را داشت و احادیث اهلسنّت را فراوان شنیده بود. علامه عسکری، عبداللّه بن سبأ، ج 3 ص 123.
وی را شخصیتی ساختگی علیه تشیع میدانند.(1)
فرقهشناسان در وجه تسمیه این فرقه به نظر واحدی نرسیده و نظرات متعددی را ارائه دادهاند؛
برخی معتقدند، فرقههای مختاریه و کیسانیه یکی بوده و رهبر آنان «مختار ثقفی» بوده است؛
برخی دیگر ادعا کردهاند که رهبری این فرقه به عهده «کیسان» بوده است به همین دلیل به آنان «کیسانیه» میگویند امّا در این که کیسان کیست؟ افکار و عقاید او چیست؟ چه وجه تمایزی با دیگران داشته که وی را رهبر فرقهای مستقل خواندهاند؟
بعضی ادعا کردهاند کیسان لقب محمد بن حنفیّه فرزند حضرت امام علی علیه السّلام است.(2)
گروه دیگری قائلند «کیسان» لقب خود مختار ثقفی بود که محمد بن حنفیه دلیل زیرکی، به او لقب کَیّس یعنی زیرک داد، و طرف داران وی به «کیسانیه» معروف شدند؛
دیگران میگویند؛ کیسان لقب ابوعَمْره، رییس پلیس کوفه در زمان تسلط مختار بر کوفه است؛
برخی نیز گفته اند: کیسان لقب یکی از غلامان آزادشده حضرت علی علیه السّلام
است که در قیام مختار بر علیه بنیامیّه نقش اصلی را داشت.
فرقهشناسان که حتی از کلیات، نامگذاری و عقاید آنان اطلاعات دقیقی ندارند، هیچ گونه مرام نامه خاصی را که خارج از اسلام باشد، برای آنان نقل نکردهاند. رهبران نام برده در این فرقه روند و رویه دیگری بجز روند طبیعی اسلام و تشیع نداشتهاند. به امامت شخصی دیگری و یا نعوذبالله به الوهیت امام و شخص خاصی قائل نبودهاند. اهداف و برنامههای خارج از اسلام را دنبال نکردهاند. دقت در این گونه مسائل نقشه خائنانه فرقه سازان شبهه جو و قدرتپرست را برملا میسازد.
از دلائل مهم متهم نمودن مختار، به تشکیل فرقه و ارتکاب به غلو؛ مبارزه بیامان وی با سلطه مطلق بنیامیّه، خارج نمودن کوفه از تحت تسلط امویان، سرکوب و نابودی قاتلان امام حسین علیه السّلام در صحرای کربلا، برملا نمودن چهره واقعی باطلگرایان حق نما در آن دوره از اسلام بوده است. پیروزی مختار بر لشکرعظیم عبدالملک بن مروان و قتل عبیداللّه بن زیاد و در یک جمله دلیل غالی خواندن مختار باطلستیزی، ظلمستیزی، حقیقتجویی و آرمانطلبی او و از همه مهمتر، جدیت و حمایت وی از قیامهای شیعی بوده است.
اگر مختار، قاتلان، عاملان و شرکتکنندگان در صحرای کربلا و کشندگان اهلبیت پیامبر اسلام را به سزای اعمالشان نمیرساند؛ اگر به خونخواهی فرزند رسولاللّه صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السّلام بپا نمیخواست و مبارزهای بیامان را شروع نمیکرد، هرگز وی را اهل فرقه و غلو نمیخواندند، هرگز او را تکفیر نمیکردند. غاصبان منصب ولایت که قصد داشتند چهره حماسی و مذهبی قیام مختار را مخدوش و علت استقبال عمومی مردم از وی را تحریف نمایند، به صورت گسترده به تبلیغات علیه مختار دست زدند و او را بدعتگذار و خرافهای
خواندند.
معاندان مختار و مخالفان مکتب تشیع عقاید زیر را به وی نسبت دادهاند:
در حقیقت به دلیل اینکه مختار موفق شد، شیعیان را دور خود جمع نموده و قاتلان اهل بیت علیهم السّلام در کربلا را سرکوب نماید به وی چنین اتهامی بستهاند. البتّه اگر مختار در همان روز اوّل شکست میخورد، چنین مورد تهمت قرار نمیگرفت و صد البتّه اگر از بنیامیّه وغاصبان طرفداری مینمود، به تعریف و تمجید از وی میپرداختند.
با نقد و نظر و تحقیق منصفانه در قیام مختار هرگز وی نوع جدیدی از دین ارائه نداده و هرگز گرفتار بدعت و غلوّ نشده است. شاید در نظر برخی از غاصبان و فتنهجویان که در راه سرپوش گذاشتن بر جنایات تاریخی، از هیچ کوششی دریغ نمیکردند، مبارزه مختار علیه بنیامیّه را بدعت بدانند امّا برعکس، تاریخ به اسلامی بودن، اصالت و مشروعیت این مبارزه گواهی میدهد. «مختار در
سال 66 ه ق در کوفه بر ضد بنیامیّه قیام کرد».(1)
بررسی دقیق و علمی قیام مختار، به ویژه در عقاید نسبت داده شده به وی حکایت از آن دارد که متهمکنندگان مختار، علم و اطلاع دقیقی از معارف اصیل و برخی از موضوعات اسلامی نداشته و با شنیدن عناوین آن مسائل وی را متهم به غلوّ، بدعت و بداء نمودهاند.
آنان تصور نمودهاند، اعتقاد به بداء مستلزم نسبت دادن جهل به خداوند است، در حالی که چنین نیست.
در صورتی که عالمانه و دقیق به موضوع میپرداختند، به زیبایی و روشنی در مییافتند که بداء نه تنها با مکتب و معارف اسلامی تباین و مخالفتی ندارد، بلکه یکی از موضوعات مهم الهی و اسلامی است. اینان نسبت به درک حقیقت بداء جاهل هستند؛ «الناس اعداء ما جهلوا» مردم دشمن مجهولات خویش هستند.(2)
«بداء» یعنی اینکه ممکن است نظر خداوند درباره چیزی تغییر کند و اینکه خداوند قادر است تقدیر را تغییر دهد. خداوند از اوّل علم کامل به همه چیز داشته است اما به دلیل اقتضایی خاص، مصلحت و تغییر را آشکار میسازد. مثل اینکه ما با دعا و راز و نیاز از خدا بخواهیم خطر رفع و مرض برطرف گردد.
شیعه به بدایی قائل است که در قضای غیر حتمی واقع میشود. در مراجعه به کتب صحاح سته نیز این حقیقت آشکار و تأیید میشود؛
«لا یرد القضاء اِلاّ الدعاءِ و لا یزیدُ فی العمر اِلاّ البرّ».(1)
قضا را تنها دعا تغییر میدهد و عمر را تنها نیکی زیاد میکند.
«لا یزید فی العمر اِلاّ البرّ و لا یزید القَدَر الا الدعاء و ان الرجل لیحرم الرزق بخطیئة یعملها»(2)
عمر را تنها نیکی زیاد میکند و تقدیر را تنها دعا تغییر میدهد و ممکن است که شخص به خاطر گناهی که انجام میدهد، روزی را بر خود حرام کند.
طبق روایات متعدد، ممکن است نسبت به بعضی از امور نزد خدای متعال بداء حاصل شود، به این آیه قرآن توجّه فرمایید:
{مْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ}(3)
خداوند هر چه را بخواهد نابود میکند و هر چه را بخواهد اثبات میکند و «امالکتاب» نزد اوست.
1- قضایی که خداوند هیچ یک از بندگان خود را از آن آگاه نکرده است؛
2- قضایی که خداوند فرشتگان و پیامبران خود را از وقوع حتمی آن آگاه ساخته است.
3- قضایی که خداوند پیامبر و فرشتگان را از وقوع آن مطلع ساخته است، امّا وقوع آن متوقف بر این است که مشیت و اراده الهی برخلاف آن
تعلق نگیرد.
بداء در قسم سوّم از قضا واقع میشود، مثل اینکه بگوییم در مورد ظهور حضرت مهدی در زمان مشخص بداء حاصل شده است.
محمد بن حسن صفار با سندش از ابوبصیر و او از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است:
«اِنّ لِلّه علمین: علم مکنون مخزون لا یعلمه اِلا هو، مِن ذالک یکون البداءُ و عِلمٌ عَلمَهُ اللّه الملائکته و رسله و انبیاه و نحن نعلمه»
علم خداوند بر دو نوع است، علم مخفی و پنهان شده که تنها خودش میداند بداء از همین علم نشأت میگیرد و علمی که خداوند فرشتگان و پیامبران خود را از آن آگاه ساخته است و ما اهل بیت علیهم السّلام نیزمیدانیم.
بنابراین شیعه اعتقاد دارد محال است که در قضای حتمی که در «لوح محفوظ» ثبت شده است و در علم الکتاب است، بداء صورت بگیرد امّا در قضای مخزون و موقوف که در «لوح محو و اثبات» ثبت شده است، بداء صورت میگیرد که منافاتی با علم پروردگار ندارد.
شیعه معتقد است خداوند متعال از روز ازل به همه چیز علم کامل داشته است، در آسمانها و زمین هیچ چیز نمیتواند مانع علم پروردگار شود.
خداوند، پیش از آفرینش مخلوقات به آنها عالِم بوده است در نتیجه اعتقاد به بداء در مکتب تشیع، اعتقاد به آن است که جهان در به و جود آمدن و بقای خود، زیر سلطه، قدرت و علم خداوند است.
اراده خداوند است که از أزل تا ابد به همه چیز تعلق میگیرد. در حقیقت اعتقاد به بداء باعث میشود که بنده خدا از غیر او ببرد، نیازها و حاجاتش را فقط
از خداوند طلب نماید؛ آمرزش را به او بسپارد و خود را در همه حالات، حتی زمان تغییر قضا و قدر مطیع محض بداند.
در مقابل، منکر بداء باید ملتزم بیچون و چرا به قلم تقدیر و مأیوس و ناامید از استجابت دعا، توسل و شفاعت باشد؛ اگر سرنوشتی تغییر نکند، دعایی مستجاب نمیشود و اگر بداء صورت نگیرد، قضا و قدر رفع نمی شود و صدقهای تأثیرگذار نمیگردد.
در یک جمله نتیجه انکار بداء، انکار قدرت خداوند نسبت به تغییر تقدیر است.
از عقاید دیگری که معاندان به مختار نسبت دادهاند این است که میگویند:
جای بسی شگفتی و تعجب است که هنوز کسی در اسلام باشد که به مسأله موعود به عنوان غلوّ و یا بدعت در دین بنگرد. اعتقاد به قیام و حکومت حضرت مهدی نه تنها شیعیان بلکه همه فرقههای اسلامی به آن اعتقاد دارند.
«یخرج من صلب هذا فتیً یملأ الأرض قسطاً و عَدْلاً»(2)
ص 27؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ص 258.
از فرزندان این شخص (علی علیه السّلام ) مردی زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
رییس دانشگاه مدینه منوره در مقالهای مینویسد:
ظهور مهدی حقیقتی است که تردیدی در آن نیست؛ روایات دلالت دارند بر اینکه امر این شخص موعود، ثابت
است و قیامش حقیقت دارد.(1)
ای کاش کسانی که موضوع مهدویت را به عنوان غلوّ مطرح کردهاند در منابع و کتب روایی خود دقت و بررسی میکردند. البتّه آنان نه تنها جاهل مقصر بلکه عالم مقصرند.
علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان،عبدالرحمن بن عوف، طلحة بن عبیداللّه، حسن بن علی علیه السّلام ، ام سلمه، ام حبیبه، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عمر، ابوسعید خُدری، جابر بن عبداللّه انصاری، ابوهریره، انس بن مالک، عمار بن یاسر، حذیفة بن یمان و...
ابوداود در سنن، ترمذی در جامع، ابن ماجه در سنن، نسایی در سنن، احمد بن حنبل در مسند، حاکم نیشابوری در مستدرک، طبرانی در المعجم الکبیر، قطرانی در الأفراد، بیهقی در دلائل النبوة، ابن جوزی در تاریخ خود، ابن سعد در طبقات، قندوزی حنفی در ینابیع المودة، هیثمی در الصواعق المحرقه، متقی هندی در کنزالعمال، ابن صباغ مالکی در فصول و...
بزرگان اهلسنّت نه تنها احادیث مهدویت را ذکر نمودهاند بلکه برخی از آنها کتاب مستقل در این موضوع به رشته تحریر در آوردهاند؛ «ابونعیم
1) مجله «الجامعة الاسلامیة»، شماره سوّم، مقاله عبدالعزیز بن باز.
اصفهانی»(1)، «ابن حجر»(2)، «شوکانی»(3)«متقی هندی»(4)و... برخی دیگر نیز بخشهای مختلفی از کتابهای خود را به این موضوع اختصاص دادهاند و قائل به حد تواتر احادیث مربوط به حضرت مهدی شدهاند.
چون بنا بر اختصار است، تنها یک مطلب را از کتب آنان نقل مینماییم تا اهمیت موضوع -حتی نزد اهلسنّت- بیشتر روشن گردد؛
اعتقاد به مهدویت واجب است و کسی که منکر آن باشد باید تعزیر و تأدیب شود یا اگر از اعتقادش برنگشت، خونش هدر است و...(5)
آری! این اعتقاد امت اسلام به مهدویت و آن هم اتهام تشیع و مختار به غلوّ به دلیل اعتقاد به مهدویت در اسلام است.
متهم نمودن مختار به غلو به دلیل اعتقاد به رجعت حاکی از ناتوانی در اسلامشناسی و بیسوادی مخالفان است.
موضوعات و عناوین مختلف اعتقادی تشیع، دارای ملاک، مناط، مبادی بنیادی و به گونهای که سرچشمه آن معارف غنی اسلام عزیز است. این معارف الاهی، از طریق پیامبر اسلام و ائمه معصوم علیهم السّلام تبیین و تشریع گردیده است.
اعتقاد شیعیان به رجعت نیز برگرفته از کلام ائمه معصوم علیهم السّلام و دارای دلیل عقلی، برهان و استدلالهای قوی علمی است؛
اعتقاد ما به رجعت برگرفته از روایات صحیحی است که از ائمه اطهارعلیهم السّلام رسیده است... رجعت از اموری است که ائمه اطهار وقوع آن را خبر دادهاند و این رخداد محال نیست.(1)
موید اصلی استدلال شیعه به رجعت آیات مختلفی از قرآن کریم است که به صراحت رجعت را مورد تأیید قرار داده است.
عمده استدلال شیعه در اثبات رجعت به آیات و روایات است.
ابیعمیر از حماد و او از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که حضرت فرمود:
«ما یَقُول النّاس فی هِذِه الآیه: {وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً...}(2)یقولون اِنَّهُ یَوْمَ القیامَة، قالَ: لَیْسَ کما یقولون، اِنّها فی الرجعة(3)اَیَحْشُرُ اللّه فی یَوْم القیامَة مِن کل اُمَةٍ فَوْجاً و یَدَعَ الْباقین؟ اِنّما آیة القیامَة «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً».(4)
مردم درباره آیه {وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً...} چه میگویند؟ گفتم میگویند: این آیه درباره روز قیامت است. فرمود اینگونه که میگویند، نیست. این آیه درباره رجعت است. آیا خداوند در روز قیامت از هر امتی گروهی را
بر میانگیزاند و بقیه را رها میکند؟ آیه قیامت این است: «و همه آنان را برانگیختیم و یک نفر را هم باقی نگذاشتیم».
خداوند متعال در قرآن کریم از زبان کسانی که یک بار پس از مرگ به دنیا باز گشتهاند، حکایت میکند که آنان آرزو میکنند، دوباره زنده شوند.
{قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ}(1)
خداوندا ما را دوباره زنده کردی و میراندی؛ ما نیز به
گناهانمان اعتراف کردیم، آیا اکنون راهی برای زنده شدن هست؟
قمی در کتاب تفسیر قمی از امام صادق علیه السّلام روایت کره است: «ذالک فی الرجعة» این آیه درباره رجعت است.
آیات متعددی از قرآن کریم مربوط به واقعیت رجعت است. دقت و مراجعه به تفاسیر معتبر که در تفسیر خود از روایات اهلبیت علیهم السّلام کمک گرفتهاند، ثابت میکند، آیاتی همچون آیه 259، 243، 55، 56 سوره بقره همه موضوع رجعت را تأیید میکنند.
خداوند متعال اصحاب کهف را که سیصد سال در غار به صورت مرده باقی مانده بودند، دوباره زنده کرده فرموده:
{ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی لِما لَبِثُوا أَمَداً}(2)
سپس آنان را زنده کردیم تا بدانیم کدام یک از آن دو
گروه، مدت توقفشان را در غار میدانند.
علاوه بر آیات فوق که به صراحت موضوع رجعت را مورد تأیید قرار میدهند یک نمونه عینی دیگر را که بازگشت به دنیا را به اثبات میرساند را ذکر میکنیم.
خداوند متعال معجزهای را برای حضرت عیسی علیه السّلام نقل میکند؛
{وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللّهِ}(1)
من کور مادرزاد و مبتلای به پیسی را شفا میدهم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم.
پس با توجّه به آیات قرآن که جریانهای زنده کردن مردگان از دورانهای مختلف اعم از زمان حضرت موسی، اصحاب کهف، زمان حضرت عیسی و.. را بیان میفرماید، میتوان نتیجه گرفت که در میان امتهای گذشته نیز موضوع رجعت وجود داشته است. قابل توجّه و تأمل است که ناآگاهان و خاماندیشان مخالف خیال میکنند که اعتقاد به رجعت اعتقاد به تناسخ است در حالی که اصلاً اینگونه نیست.
کسانی که قائل به تناسخ هستند نمیگویند که انسان با جسم، روح، شکل، قیافه و همه وجودش به دنیا باز میگردد، آنان قائلند روح از انسانی که مرده است، به کالبد انسان دیگری که به دنیا میآید منتقل میشود.(2)
پس تفاوت رجعت با تناسخ کاملاً مشخص است و قابل خلط نیست امّا کسانی که هر دو را با یک دیده مینگرند، قصدشان تنها اشکال گرفتن به شیعه و
زیر سؤال بردن حقائق شیعی است.
ابن حزم هنگام نسبت دادن این اتهام بیاساس هیچ مدرک و منبعی را ذکر نمیکند که به صورت مستند و قابل اعتماد باشد.
طرفداران تشیع و اهلبیت علیهم السّلام همیشه آماج تیر و ترکش اینگونه حملات و تهمتها بودهاند. هدف این گونه نسبتهای ناروا بر ضربه زدن به حقانیت تشیع است. مکتب تشیع با الهام وتبعیت از قرآن کریم و سنت و کلام حضرت رسول صلی الله علیه وآله و در پیروی از روایات صحیح و روشن اهلبیت علیهم السّلام ، تنها حضرت رسول مکرم اسلام یعنی محمد بن عبداللّه را پیامبر اعظم اسلام میداند و با تمامی مستدنات عقلی و نقلی و با اعتقاد کامل او را خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله میداند.
علاوه بر این، امام و پیشوای بزرگ مکتب تشیع، دمین شخصیت عالم بشریت بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السّلام نیز این مورد یعنی حقیقت پیامبری حضرت «محمد بن عبداللّه صلی الله علیه وآله » میفرماید:
«و اشهد اَن لا اِلهَ اِلاّ اللّه وَحْدَهُ لا شریکَ لَه و اَشْهَدُ اَنْ محمداً عَبْدُهُ و رَسوُلُهْ، خاتم النبیین و حجة اللّه عَلیَ العالَمین».(2)
گواهی میدهم که خدایی جز پروردگار یگانه و بیهمتا نیست؛ گواهی میدهم که محمدصلی الله علیه وآله بنده و پیامبر خدا و
خاتم پیامبران و حجت خدا برای جهانیان است.
آری! بزرگ پیشوای عالم تشیع، بر حقانیت و صحت اعتقاد شیعیان شهادت داده است و هرگز این نسبت ناروا به هیچ یک از شیعیان واقعیت نداشته است، تا چه رسد به مختار که شخصیتی مبارز و حقیقتجو و از نزدیکان محمد بن حنفیه فرزند حضرت امام علی علیه السّلام بوده است. مبانی عقیدتی وی کاملاً برگرفته از عقاید صحیح اسلامی و اهلبیت علیهم السّلام بوده است.
حدیث بسیار ارزشمندی از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که میفرمایند:
لَمْ یبعَثَ اللّه عَزَّوجَل مِن العرب اِلاّ خمسةَ انبیاء: هوداً و صالحاً و اسماعیل و شعیباً و محمداً خاتم النبیین صلی الله علیه وآله».(1)
خداوند از میان قوم عرب تنها پنج پیامبر را برانگیخت، هود، صالح، اسماعیل، شعیب و حضرت محمدصلی الله علیه وآله که خاتم پیامبران است.
آنگاه که میبینیم حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام و حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام به این روشنی و صراحت پیامبری و خاتمیت حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را مورد تأیید و تأکید قرار میدهند و از طرفی دانشمندان، بزرگان و تمامی شیعیان -که پیروان واقعی و راستین این شخصیتهای الهی هستند- نیز به خاتمیت و نبوت حضرت محمد’ اعتقاد راسخ دارند، پس چگونه میتوان این اتهام واهی را به آنان نسبت داد؟
«او در این قیام فقط خود را مجاز از طرف محمّد بن حنفیه میدانست و هیچ ادعای گزافی نداشت و هیچ عقیده
1) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 11 ص 42 بیروت چاپ دوّم 1403 ه ق.
کفرآمیزی ابراز نکرد».(1)
منابع معتبر و قابل استناد شیعه و اهلسنّت -در موارد متعدد و متکثر- احادیث منزلت، غدیر و ولایت و... را که دلالت بر پیامبری و خاتمیت حضرت رسول و وصایتِ و امامت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام مینمایند نقل نمودهاند که از مسلمات مکتب تشیع و بوده است که اندیشمندان منصف و عادل اهلسنّت نیز آن را پذیرفتهاند. پس اتهام نسبت داده شده به مختار طرح و اختراع فتنه و کذبی بیش نیست.
حماسه تاریخی مختار در کشتار قاتلان اهلبیت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ، تنها با هدف انتقام از قاتلان امام حسین علیه السّلام و مبارزه با حکومت فاسد و مفسدهبرانگیز بنیامیّه بوده است. وی این امر بزرگ را با تأیید و حمایت محمد بن حنفیه به انجام رساند. تحقیق و پژوهش عمیق و دقیق نشان میدهد که وی هیچ گونه عقاید انحرافی نداشته است. قیام شجاعانه و دلیرانه مختار تحسین بسیاری از مسلمانان را برانگیخته بود. دستگاه بنیامیّه برای تخریب وجهه شیعی و اسلامی وی و شوراندن مرم علیه او دست به توطئهای رندانه زدند. این توطئه ترور شخصیت مذهبی و افکار دینی او بود، تا بتوانند در لوای جو به وجود آمده، با او و دیگر شیعیان، مبارزه کنند و مبارزه خود را نیز مشروع جلوه نمایند. امّا بالأخره تاریخ صحیح اسلام حقائق را روشن ساخته و میسازد.
1) الکامل فی التاریخ، ج 4 ص 27.
مخالفان تشیع فرقه زُراریه را غالی و آن را منتسب به زُرارة بن أعین خواندهاند.
بررسی دقیق این گونه «فرقهها» نهایت حیلهگری و کمال بیانصافی معاندان شیعه را به اثبات میرساند.
نسبت دادن فرقهای به اصحاب بزرگ ائمه و متهم کردن آنان به غلوّ از مهمترین شاخصههای مبارزه مخالفین تشیع بوده که سابقهای دیرینه دارد.
از فرق ساختگی که به قصد تخریب چهره برجستهگان تشیع مطرح شده است فرقه «زراریه» منتسب به «زُرارة بن أعین تمیمی» است.
زرارة بن اعین از اصحاب بزرگ امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام بوده است. وی متکلمی برجسته، فقیهی نامدار، دارای مناقب و فضائلی بسیار والا بود که ائمه معصوم علیهم السّلام نیز از او به نیکی تمام یاد نمودهاند.
حضرت امام صادق علیه السّلام در بارة او فرموده:
«اگر زارره نبود، این احتمال وجود داشت که احادیث پدرم از بین میرفت.»(1)
در جای دیگر امام صادق علیه السّلام فرمودهاند:
زرارة بن اعین یکی از مصادیق {وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ * أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ}(2)شمرده میشود.(3)
اهلبیت پیامبر اسلام، با آن همه عظمت چنین توصیف و تأییدی بر «زراره» دارند. تاریخ زندگی وی مملو از صداقت و پاکی است. وقتی که مورخین و دانشمندان علم رجال وی را از بزرگترین متکلمین و مطمئن ترین محدثین خواندهاند، آیا دیگر جایی برای ایراد شبهه و اتهام غلوّ به وی باقی میماند؟
حقیقت آن است که عظمت، بزرگی و حمایت عالمانه زراره از مکتب تشیع، حساسیت فرقهسازان را برانگیخته است تا خنجر زهرآلود انگ غلوّ و ایجاد فرقه را بر پیکرش وارد آورند.
تاریخ تشیع از وی با عنوان قاری، فقیه، متکلم، ادیب و شاعر اسلامی یاد نموده است.
«فقیهترین اصحاب امام باقر علیه السّلام و امام صادق علیه السّلام شش نفر هستند که در این میان، زراره از همه آنها فقیهتر است.»(1)
در برخی از منابع شیعی، روایاتی در بدگویی زراره وارد شده است که برخی از نظر سند ضعیف هستند و برخی نیز به دلیل تقیه بوده است تا آسیبی از طرف حکومت متوجه وی نشود. اما دیگر روایات جعلی، ساختگی و به قصد وارد نمودن ضربه و ایراد به او بوده است.
«روایاتی از سوی بعضی از مخالفان زراره جعل شده، تا به طور غیرمستقیم ائمه علیهم السّلام را بد جلوه بدهند».(2)
بنابراین وقتی یک عالم اسلامی از اصحاب و شاگردان خاص دو امام معصوم علیهم السّلام بوده است و دارای تبحر و تخصص فوقالعاده در علم کلام و عقاید
و از طرف آن ائمه نیز مورد توثیق قرار گرفته است، هرگز اتهام فرقه و غلوّ به وی پایه و اساسی ندارد.
دشمنان اهلبیت علیهم السّلام هشامیه را اهل غلو و رهبر آن هشام بن حکم عنوان نمودهاند.
هشام بن حکم از اصحاب بزرگ امام صادق علیه السّلام و امام موسی کاظم علیه السّلام بوده است. کتب رجال وی را شخصیتی بسیار با فضیلت و پاکسیرت معرفی نمودهاند. وی در علم کلام دارای تخصصی فوقالعاده بوده است. نبوغ وی در علم کلام به اندازهای از اشتهار برخوردار است که حتی اعتراف اهل تسنن را نیز به همراه داشته است. پیوسته در مناظرات به خصوص در موضوع امامت فاتح و پیروز بود و مناظرات متعددی از وی در تاریخ به ثبت رسیده که همگی به حمایت از تشیع بوده است.
«متکلمان اهل تسنن حاضر بودند، در مناظرههای کلامی خود او را به عنوان داور بپذیرند. بسیاری از ابحاث او در علم کلام، دربارة امامت بود و با متقنترین برهانها امامت را ثابت میکرد و در این را، بزرگترین متکلمان غیر شیعه را شکست داد.»(1)
بررسی دقیق در تاریخ صحیح اسلام نشان داده است که هر گاه شخصیتی شیعی -که دارای نبوغ علمی و وفادار به تشیع و اهلبیت علیهم السّلام باشد- در جامعه بروز و ظهور پیدا میکرد، عداوت دشمنان برانگیخته میشد. غاصبان حریم
1) آیت الله سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 276 - 217.
ولایت که از هر اتهام واهی و بیشرمانهای به بزرگان تشیع هیچ ابایی نداشتند، هشام بن حکم را مورد هجمه شدید تبلیغاتی قرار دادند و از او چهرهای دارای فرقه منحرف و عقاید فاسد مجسم نمودند. البتّه در این مسیر حسادت دوستان و یاران بیوفا وی نیز بیتأثیر نبوده است.
حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام میفرماید:
خداوند هشام را رحمت کند که مرد خیرخواه و ناصحی بود. وی از طرف یاران خود به دلیل حسادتی که بر او داشتند، آزار فراوان دید.»(1)
آیا ممکن است شخصیتی علمی و مذهبی با این همه عظمت، در حالی که از اصحاب و شاگردان دو امام معصوم بوده است، از او به عنوان غالی و دارای فرقه منحرف و غیر اسلامی نام برد؟
ناگفته پیداست که عقاید نسبت داده شده به وی همچون غلوّ در حق علی علیه السّلام کذب محض بوده است و هدف از این اتهامات، مبارزه با اصحاب و علمای شیعه و در نهایت دوری مردم از پیشوایان تشیع بوده است.
بنابراین بزرگ مردی همچون هشام بن حکم که از اصحاب دو امام معصوم علیهم السّلام بوده ودر محضر پیشوایان مکتب اهلبیت علیهم السّلام بهرهها برده و در دفاع از از مکتب اهلبیت علیهم السّلام تلاشها نمودهاند، مورد احترام شیعه بوده است. به همین دلیل نیز مورد تنفر، انزجار و حمله معاندان تشیع و هدف حقد و کینه آنان قرار گرفته است.
1) معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 294.
مفضل بن عمر جعفی کوفی از عالمان و اندیشمندان بنام شیعی است که از محضر درس حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام بهره بسیار برده است.
«فرقه فضلیه را به وی منتسب نمودهاند.»(1)
فرقهسازان بیهویت در بنبست اتهام عقاید خرافی به وی گرفتار شدهاند. آنان که با اضافه کردن فرقهای به فرق اسلامی به نام وی همت گماشته بودند، در تراشیدن عقاید فاسد به عنوان عقاید باطل آن فرقه خیالی گرفتار خاماندیشی و اوهام گردیدهاند. آنان به ناچار و برای خالی نبودن عریضه عقیدهای را نسبت دادهاند که خود و همفکرانشان در مثبت و یا منفی بودن آن اختلاف نظر شدید دارند امّا بنگرید، اتهام بیاساس و بدون مدرک و سندی را که به او نسبت دادهاند:
خداوند را نوری میدانست که همانند نورهای دیگر نیست.(2)
مفضل در فهم و درک توحید از محضر مقدّس امام صادق علیه السّلام بهره جسته است.
«او همان است که امام صادق علیه السّلام توحید را برای او بیان داشت و او سخنان امام صادق را در کتابش که به نام توحید مفضل جمعآوری کرد.»(3)
مفضل حداقل در موضوع توحید متخصص و صاحبنظر بوده است.
تعصبهای کورکورانه و حسادت جاهلانه نسبت به این بزرگان، خسارات جبران ناپذیری را بر جهان اسلام تحمیل کرده است. اگر این بزرگان را با زهر کشنده تهمات بیاساس همچون غلوّ از جامعه جدا نمیکردند، هر کدام میتوانستند اندیشمندی توانا و راهنمایی بینا برای مؤمنین و مسلمین امت اسلامی باشند امّا صد افسوس که تاریخ اسلام هنوز هم از لوث و پلیدی شبههافکنان مقامپرست پاکسازی نشده است.
جا دارد دانشمندان و عالمان بزرگ اسلام بازبینی، بازنویسی و متقنسازی تاریخ صحیح اسلام را آغاز نموده و دامن بزرگان امت اسلام را از این پیرایهها تطهیر نمایند.
غلات علاوه بر اینکه در موضوعات به بزرگنمایی و افراط میپرداختند موهومات فکری و ذهنی خود را با خرافات(1)
مخلوط میکردند تا بدین وسیله بتوانند راحتتر در اعتقادات مردم و عوام نفوذ نمایند. آنان با افسانهسرایی و سخنان زهر آلود و خرافهای، به پیشرفت افکار و عقاید خویش کمک میکردند. با توجّه به اینکه هم غلات و هم کسانی که اهل خرافات هستند، از منطق و استدلال و برهان استفاده نمیکنند، معمولاً با قصه، داستانسرایی کاذب، حکایات دروغ، موهومات و خاماندیشیها خود را بر عوام تحمیل مینمایند. آنان از تعالیم و فرهنگ صحیح اسلام بهرهای نبردهاند. با غلوّ در دین و شخصیتهای دینی
1) خرافه یعنی افسانه، خرافهای یعنی افسانهای، اسطورهای، افسانه، تخریف یعنی خیالپردازی، خرف یعنی عقل زائل شده.
تصویر صحیح و بیپیرایه اسلام را مخدوش و مغشوش مینمایند. خطر آنان کمتر از خطر کفار و منافقین برای اسلام راستین نبوده است. غلات خرافهای، احساسات و ذوقیات خود را جایگزین واقعیات و حقائق نموده به جای تمسک به اسلام اصیل و یکپارچه، باعث فرقهسازیهای فراوان و تفرقه بسیار در دین شدهاند. با تحریک احساسات و عواطف موجب افراط و تفریط دینداران شده وآنان را به بیراهه میکشانند.
1- غلوّ پدیده شوم و خطرناکی است که حقیقت را از صراط مستقیم خارج نموده و موهومات ذهنی را جایگزین امور واقعی مینماید؛
2- عظمت و شأن والای الاهی را در حد مخلوقات و بندگان خداوند پایین میآورد، در مقابل اوصاف انسانی را در حد الوهیت و خدایی بالا میبرد. اندیشه سالم انسانها را به طرف وسوسه و اوهام سوق میدهد؛
3- هنجارهای دینی و اجتماعی را تبدیل به ناهنجاریهای ضددینی و ضد ارزشی مینماید؛
4- مقدسات واقعی را با مقدسات کاذب و دروغین در هم میآمیزد و باعث کمرنگ شدن و حذف معنویات دینی و الاهی میگردد؛
5- غلوّ در انسانهای سادهلوح و خوشباور تأثیر میگذار و در آنان عقاید و آرزوهای غیر منطقی و نامشروعی را بوجود میآورد؛
6- اعتقاد به غلو جمود عقلی را به دنبال دارد و باعث رونق و گسترش اعتقادات غلط میگردد. فرهنگ متعالی و مترقیانه اسلام عزیز را تبدیل به فرهنگ عامیانه و متحجرانه مینماید و به عمق ایمان فردی و اجتماعی لطمه وارد
میسازد.
7- چهره دین را در بین عقلگرایان و خردمندان مخدوش مینماید؛
8- به جای سیر «الی اللّه» و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، عقبافتادگی و وهن مکتب و اسلام عزیز را به دنبال خواهد داشت؛
9- به جای اتحاد و تمسک به اسلام اصیل ویک پارچه موجب تفرقه، انحطاط و فرقهسازی میگردد.
پیشوایان بزرگ مکتب تشیّع، با آگاهی از پیامدهای منفی غُلّو، با این پدیدة شوم مبارزه کردند و به پیروان خود توصیه کردهاند که با این پدیدة و ناهنجار بزرگ فردی و اجتماعی مبارزه نمایند.
مهمترین فرقه، بزرگترین دستاورد و قویترین دژ مستحکم پیروان مکتب خلفا در رابطه با اتهام غلوّ به شیعیان، انگ غالیگری فرقه «سبئیه» به رهبری «عبداللّه بن سبأ» است که آنان با همین مبنای غیر شرعی در ادوار مختلف تاریخ شیعه را مورد هجوم، تحقیر و تکفیر قرار دادهاند.
فرقهشناسان منصف، مستشرقین مدقق و مطلع، شخصیتهای علمی برجسته و اسلامشناسان، همه بر موهوم و افسانه بودن، جریان «عبداللّه بن سبأ» اتفاق نظر دارند. دانشمند اسلامشناس، شبههشناس برجسته عالم اسلام، علامه سید مرتضی عسکری رحمه الله با دلائل متقن و استدلالهای علمی و منطقی و با بیان شواهد و قرائن گویا، رسا و غیر قابل خدشه، ثابت کردهاند که در تاریخ اسلام هرگز
شخصی به نام «عبداللّه بن سبأ» وجود نداشته است.(1)
بنابراین «سبئیهای» وجود ندارد تا به بررسی عقاید آنان بپردازیم.
امّا به دلیل آنکه، طراح و خالق شیطانیِ افسانه ابن سبأ، مسائلی را به عنوان عقاید وی، به پیکر بیوجودش بافته است، به ناچار عقاید نسبت داده شده به وی را به صورت اجمال مورد بررسی قرار میدهیم.
همه پژوهشهای علمی و عمیق و تحقیقات منصفانه و دقیق حکایت از دروغ، موهوم و ساختگی بودن اعتقادات نسبت داده شده به «عبد اللّه بن سبأ» دارد که دلایل غیر واقعی بودن آن را اندیشمند بزرگ معاصر، علامه سید مرتضی عسکری رحمه الله بیان کردهاند.
ما در این قسمت بصورت بسیار فشرده، برخی از ادله غیر واقعی بودن این افسانه را با اقتباس از منابع معتبر و تحقیقی موجود یاد آورد میشویم؛
در کتب بزرگ، معتبر و معروف تاریخ همچون «طبقات»(2)، «انساب الاشراف»(3)، «تاریخ یعقوبی»(4)، و دیگر کتب تاریخی معتبر قبل از تاریخ طبری هیچ گونه اشارهای حتی به جریان «عبد اللّه بن سبأ» نشده است.
اما طبری روایات مربوط به «سبئیه» را از قول و زبان «سیف بن عمر» در تاریخ خود میآورد و از «سبئیی» به عنوان لقبی مذموم و ناپسند نام میبرد.
این جریان از این طریق به دیگر کتب تاریخی راه مییابد و باعث اشتهار و معروفیت آن میگردد. این در حالی است که راوی این فتنه «سیف بن عمر» حتی در میان رجال نویسان اهل سنت نیز متهم به زندقه و کفر شده و به ساختگی بودن احادیث وی تصریح شده است. وی در جعل حدیث و نام بردن از صحابی ساختگی و قصه سراییهای دور از واقعیت، مهارت داشته است و به دلیل مصاحبت و دوستی با دشمنان علی علیه السّلام همچون «عبداللّه بن وهب همدانی» - که از سران و رهبران خوارج بود - در جعل احادیث بر علیه امیر مؤمنان علی علیه السّلام هیچ پروایی نداشته است.
از دلایل مهم اختراع این اتهام بی اساس وارد نمودن ضربه به مکتب تشیع و اهل بیت پیامبرعلیهم السّلام و به ویژه زیر سئوال بردن خلافت بلافصل امام علی علیه السّلام است. دلیل دیگر این افسانهسرایی ضربه زدن به قبیله «سبأ» بوده است. حضرت اسماعیل علیه السّلام (سر شاخه اصلی اعراب) دو پسر به نامهای عدنان و قحطان داشت که قبایل معروف و بزرگ «عدنانی» و «قحطانی» از نوادگان آنان هستند. قبایل معروف یمن از فرزندان سبأ بن یشحب بن یعرب بن قحطان هستند که در آن زمان معروف به سبئی بودهاند. همیشه منظور از سبئی طایفه و فرزندان «سبأ بن یشحب» بوده است و بیشتر یمنیها «سبئی» بودهاند.
نکته مهم این است که «سیف بن عمر تمیمی» متوفای 170 ه.ق خالق موهومات «عبد اللّه بن سبأ» از قبیله تمیم و عدنانی بود. وی با آگاهی از کینه توزی و مبارزههای تاریخی عدنانیها و قحطانیها، سعی فراوان در تحریف تاریخ به نفع قبیله خود یعنی عدنانیها و جعل احادیث علیه رقیب یعنی قحطانیها به عمل میآورد. وی با این افسانه سرایی خودتوانست به طوایف قحطانی و
«سبئی» ضربه سنگینی وارد نماید.
در واقع با یک تیر نشانهای متعددی را هدف قرار داد؛ هم به تشیع و اهلبیت علیهم السّلام ضربه وارد نمود؛ هم طوایف رقیب را جریحه دار کرد؛ هم تمامی مشکلات غاصبین ولایت حقیقی اهل بیت علیهم السّلام را برگرده شخصیت موهومی چون «عبد اللّه سبأ» سوار کرد و او را بانی تمامی اختلافات به حساب آورد.
عامل و علت اصلی دشمنی «سیفبن عمر» با تشیع وجود انبوه طرفداران تشیع در قبایل و طوایف مقابل قبیله «سیفبن عمر» است.
بیشتر قحطانیها از طرفداران شیعه بوده و باعث تقویت شیعه میشدهاند و بیشتر طوایف مخالف ابوبکر و عثمان از قحطانیها بودهاند.
در زمان حکومت حضرت امام علی علیه السّلام اکثر مسئولان، اطرافیان و فرمانداران شهرها از قبایل «سبأبن یشحببن یعرببن قحطان» بودهاند. قبایل یمن و اوس و خزرج معمولاً از طرفداران شیعه و همه قحطانی هستند و بزرگان، معاریف و برجستهگانی همچون مالک اشتر، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، قیس بن سعد، کمیل بن زیاد و... از این طوایف هستند.
سیف، هنگامی افسانه و اباطیل خود را طراحی کرد که جنگ و نزاع بین طوایف قحطانی و عدنانی در کوفه بسیار گسترده بوده است و به همین دلیل این افسانه به راحتی و به سرعت گسترش یافت.
وقتی سیف بن عمر فتنه «عبد اللّه بن سبأ» را طراحی و ابداع نمود، تنها دو مورد از عقاید خاص وی را بیان کرد و طبری نیز همین دو مورد را از وی نقل مینماید اما به مرور زمان و هر کدام به نوبه خود خرافهای و غلوی بر آن
افزودند.
عقاید اولیهای که «سیف بن عمر» مطرح کرد به شرح ذیل است:
اولین بار رجعت و بازگشت محمدصلی الله علیه وآله به دنیا را مطرح کرد و گفت: تعجبآور است که شما به رجعت و بازگشت عیسی علیه السّلام معتقد هستید و رجعت محمد را قبول ندارید.
وی وصایت حضرت علی علیه السّلام را مطرح کرد و گفت:
هزار پیامبر در دنیا بودهاند و هر کدام وصی و جانشینی داشتهاند، علی علیه السّلام جانشین محمد است؛ محمد خاتم الانبیاء و علی خاتم الاوصیاء است و آنان که حق وصایت علی علیه السّلام را از او گرفتند بر او ظلم کردند و هم اکنون عثمان این ظلم را ادامه میدهد. پس باید بر ضد او قیام کرد و حق علی علیه السّلام را از او گرفت.
در این کار باید به سرزنش وطعن ایران او فرمانداران پرداخت و با اظهار امر به معروف و نهی از منکر مردم را به خود جذب کرد»(1)
همه عقایدی که سیف برای ابن سبأ تراشیده و طبری آن را در تاریخ خود آورده همین بود امّا با دقت در تمامی الفاظ و عبارت میبینیم هیچگونه غلوّی در کلام وی وجودندارد و هرگز عبد اللّه بن سبأ ادعای خدایی و الوهیت برای علی علیه السّلام نکرده است. بقیه مطالب نسبت داده شده به ابن سبأ افزودنیهای کذب طایفه تزویر در طول تاریخ یکی پس از دیگری بوده است.
1) طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج 2، ص 647، بیروت 1407 ه.ق.
در مورد قسمت اول عقیده ابن سبأ به رجعت حضرت محمدصلی الله علیه وآله ما سابقه این عقیده را که ابداع کننده و اولین قائل آن عمر بن خطاب بوده است، در قسمت ریشههای تاریخی غلو در اسلام آوردیم و در آن جا نیز به نقل از همین تاریخ طبری و دیگر تواریخ ثابت کردهایم که این عقیده ابتدا توسط عمر مطرح و به شدت به آن اصرار میورزید.
ابن سبأ از خاتم الانبیاء بودن پیامبرصلی الله علیه وآله و وصایت علی علیه السّلام و غصب خلافت او، سخن به میان آورده است. در مرحله اول باید گفت:
این سخن مخصوص عبداللّه بن سبأ نیست، این سخن فرموده پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است و بیشتر صحابی و مورخین صدر اسلام نیز آن راتأیید نموده و در کتب خود آوردهاند.
مستندات متعدد و متکثری نیز وجود دارد که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، حضرت علی علیه السّلام را به عنوان وصی و جانشین پس از خویش معرفی نموده است. احادیث شریفة «یوم الدار»؛ «منزلت»؛ «غدیر» و صدها حدیث معتبر دیگر از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله -که در منابع اهل سنّت نیز آمده است.- حکایت از جانشینی بلافصل حضرت علی علیه السّلام دارد. بنگرید:
قال رسول اللّه: «لکل نبی وصی و وارث و ان وصیی و وارثی علی بن ابی طالب»(1)
الاخبار، ج 3، ص 336، ح 5009؛ شافعی همدانی، السبعین، ص 507، چاپ پاکستان؛ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 71؛ علامه ابن مغازلی، مناقب، ص 200؛ علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 260؛ علامه مناوی، کنوز الحقایق، ج 2، ص121؛ شیخ جمال الدین اسنوی، الکوکب الدّری، ج 1، ص 77؛ حافظ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 63؛ محبالدین طبری، الریاض النضرة، ج 2، ص 178؛ علامه خوارزمی، مناقب، ص 42؛ علامه سیوطی، جامع الصغیر، ص 69؛ ابن عساکر، ترجمة الامام علی، ج 3، ص 5؛ سید بن طاووس، الطرایف، ص 23 و 35؛ شیخ حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 2، ص 246؛ علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 153؛ آیتاللّه سید محمدهادی میلانی، قادتناکیف نعرفهم، ج 1، ص 17 و ج 2، ص 32؛ مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعة، ص 131؛ ابن بطریق، العمدة، ص 234؛ نجمالدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 55، چاپ بیروت؛ علامه بحرانی، حلیة الابرار، ج 1، ص 482؛ علامه حلی، نهج الحق، ص 214؛ علامه مظفر، دلایل الصدق، ج 2، ص 377؛ صابری یزدی، الحکم الزاهرة، ج 1، ص 87؛ علامه حلی، کشف الیقین، ص 283؛ شوشتری، احقاق الحق، ج 4، ص 71؛ ری شهری، دانشنامه امیرالمؤمنین، ج 2، ص 89.
1) شیخ سلیمان قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ص 79 و 180، چاپ اسلامبول؛ سیدعلی همدانی، مودة القربی، ص 16؛ دیلمی، فردوس
توجه به حدیث دیگری از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیز این حقیقت را اثبات مینماید که این نظریه مختص به عبد اللّه بن سبأ ساختگی نیست و به یقین از رسول مکرم اسلام صادر شده است؛
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله:
«ان اللّه جعل ذرّیّة کلّ نبیّ فی صلبه و انّ اللّه تعالی جعل ذرّیتی فی صلب علیّ بن ابیطالب»(1)
الخمسة، ج 2، ص 161؛ الوصول، ص 91؛ آیتاللّه سید محمدهادی حسینی میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 1، ص 208 و 473؛ رحیمیان، الحقایق من الصواعق،ص 39.
ما در این احادیث منابع و مستندات متعدد و متکثری از اهل سنت را نقل
1) علامه هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 172، چاپ بیروت؛ طبرانی در معجم الکبیر، ج 3، ص 35، ح 2630؛ سیوطی در الجامع الصغیر، ج 1، ص 107، ح 1717؛ خوارزمی در المناقب، ص 328، ح3397، چاپ قم؛ متقی هندی، منتخب کنز، ج 4، ص 640، بیروت؛ ابن عساکر، ترجمة الامام علی، ج 2، ص 159، چاپ بیروت؛ شیخ الاسلام جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 324، چاپ بیروت؛ شافعی همدانی، السبعین، ص 509؛ علامه ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 3، ص 429؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 600، چاپ بیروت؛ تاریخ خطیب بغدادی، ج 1، ص 317، چاپ بیروت؛ علامه کشفی ترمذی، مناقب مرتضویه، ص 86؛ علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 79؛ علامه ابن حجر مکی، الصواعق المحرقة، ص 124، چاپ مصر؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ص 266، چاپ اسلامبول و ج 2، ص 8 و 76، چاپ بیروت؛ علامه مناوی، فیض القدیر، ج 2، ص 223؛ علامه بحرانی، حلیة الابرار، ج 1، ص 566؛ علامه بحرانی، غایة المرام، ج 1، ص 92؛ شیخ صدوق، امالی، ص 328؛ آیتاللّه سید مرتضی حسینی فیروزآبادی، فضائل
مینماییم تا أولاً همه بدانند که این سخن و نظریه از طرف پیامبر و بصورت متواتر وارد شده است و ثانیاً معلوم گردد که هدف از نسبت دادن این مهم به عبد اللّه بن سبأ کم رنگ جلوه دادن موضوع و مخدوش نمودن آن است.
بیان حدیث دیگری از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مؤید و متممم این کلام خواهد بود؛
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله:
«انّ وصیّی و خلیفتی و خیر من اترک بعدی ینجز موعدی و یقضی دَینی علیّ بن ابیطالب»(1)
امام علی علیه السّلام، ص 67؛ علامه عینی، مناقب
سیدنا علی علیه السّلام، ص 20؛ علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 159؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ص 231، چاپ اسلامبول و ج 2، ص 78، بیروت؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 6، ص 154، چاپ قدیم و ج 11، ص 610، چاپ بیروت؛ محبالدین طبری، ذخائر العقبی، ص 71؛ محبالدین طبری، الریاض النضرة، ج 2، ص 178، چاپ بیروت؛ شیخ جمال الدین اسنوی، الکوکب
الدّری، ص 110، چاپ پاکستان؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 77، چاپ بیروت؛ علی بنحسامالدین، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 32 و ج 4، ص 642، بیروت؛ امام احمد حنبل، مناقب، ج 1، ص 172، چاپ بیروت؛ علامه سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 43 و ص 48، چاپ قم؛ علامه بحرانی، غایة المرام، ج 1، ص 285؛ نجمالدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 59، چاپ بیروت؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 1، چاپ بیروت؛ آیتاللّه مدنی کاشانی، الخلافه، ص 21؛ علامه ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 47، چاپ قم؛ آیتاللّه سید محمدهادی میلانی، قادتناکیف نعرفهم، ج 1، ص 169 و ج 2، ص 19 و ج 3، ص 41، چاپ بیروت؛ بیاضی، الصراط المستقیم، ج 2، ص 28؛ شاذان قمی، الفضائل، ص 235، با تفاوت؛ حر عاملی، اثبات الهداة، ج 2، ص 43، ح 166.
.شگفت آور و مایه تأسف است که با وجودآیات ولایت در قرآن کریم و آن همه مستندات متواتر حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله حتی روایات موجود در صحاح سته اهل سنت، هنوز هم این عقیده به عنوان غلو و از عقاید غلوآمیز «عبداللّه بن سبأ» شمرده میشود.
پس از بررسی این که طبری تنها دو مورد از عقاید خاص «عبداللّه بن سبأ»
1) علامه خوارزمی، مناقب، ص 67؛ طبری، فضائل
را به نقل از سیف بن عمر ذکر کرده بود، اکنون بنگرید به غوغای یک کلاغ چهل کلاغ طایفه اهل تزویر و مبالغه و غلو به ویژه مورخان اهل سنت در مورد عقاید «عبد اللّه بن سبأ» موهوم.
دشمنان اهل بیت علیهم السّلام که مستمسک و بهانهای برای حمله و نشر اکاذیب و تهمتهای متعدد بدست آورده بودند، هر کدام به نوبه خود عقیدهای را جعل نموده و بر عقاید «ابن سبأ» افزودند؛ گویا مسابقهای گسترده و فراگیر در نسبت دادن تمامی مشکلات و مصائب به نام ابن سبأ برقرار گردیده است و هر کدام که تاریخ جدیدی مینوشتند و یا قصد جعل روایتی داشتند، بی درنگ سهم «ابن سبأ» را فراموش نکرده و مورد دیگری به افکار و عقاید وی میافزودند.
برخی ادعا نمودند، او یهودی بود و با هدف مخدوش نمودن عقاید و افکار اسلامی مسلمان شد؛ برخی ادعا کردهاند، وی علی علیه السّلام را خدا میدانست و مُبلّغ الوهیت وی بود؛
برخی با نسبت دادن اعتقاد وی به امامت علی علیه السّلام پس از پیامبر خواستهاند، اصل موضوع امامت علی علیه السّلام و اهمیت موضوع را خدشه دار نمایند؛
برخی که اطلاعات کافی از معارف اسلامی نداشتهاند، موضوع «رجعت» را به وی نسبت دادهاند، بی سواد دیگری موضوع «مهدویت» را به او نسبت داده است، کم سواد دیگری عقیده به «بداء» را به وی نسبت دادهاند اما کسانی که مستندات روایی و قرآنی مهدویت، رجعت و بداء و... را دیده و توان اعتراف به آن را نداشتند نیز اکاذیب دیگری به عنوان عقاید مخصوص به وی میافزودند؛ برخی مینوشتند که وی قائل به تناسخ است و گاهی مینوشتند که وی معتقد است که روز قیامتی در پیش نخواهد بود.
برخی نوشتهاند؛ وی اولین کسی بود که در اسلام جعل حدیث نمود؛
برخی نوشتهاند؛ وی اولین بود کسی که قائل به حلول جزء اللهی در حضرت علی علیه السّلام و دیگر اهل بیت علیهم السّلام شد؛
برخی نوشتهاند؛ وی قائل بود که علی علیه السّلام در ابرهاست و رعد صدای او و برق ابرها تازیانه اوست؛
برخی نوشتهاند؛ اولین کسی بود که به صحابه بدگویی نمود؛
برخی نوشتهاند؛ وی اولین دشمن خلفاء و بدگویی کننده به آنها «ابن سبأ» بود... .
در صورت بررسی کامل کتب اهل سنت و مستشرقین پیرو آنان، صدها مورد از اکاذیبی که به عنوان عقاید «ابن سبأ» مطرح گردیده یافت میشود. درحالی که به طور قطع و یقین هیچ کدام واقعیت نداشته است. اینان به افسانهای همچون «عبد اللّه بن سبأ» که سالبه به انتفاء موضوع است، این همه نسبتهای ناروا افزودهاند، تا چه رسد به شخصیتهایی که وجود داشته و در ترویج تشیع تأثیرگذار بودهاند.
این فرقه نیز ساختگی بوده و آن را منتسب به «سلمان فارسی» نمودهاند. سلمان از اصحاب خاص حضرت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله بود. بدلیل آنکه حمایت بیدریغ خود را از امام علی علیه السّلام اعلام داشته و در شمار شیعیان اولیه در صدر اسلام به حساب میآید، از زهر کین دشمنان ولایت و امامت در امان نمانده است. فضائل حضرت سلمان قابل اعتراف برای تمامی فرقهها و گروههای اسلامی است؛ آنانی که در صدد سمپاشی و شبههافکنی و قداستشکنی بر علیه تشیع بودند، تنها راه کاستن از محبوبیت سلمان و کماهمیت جلوه دادن حمایت
او از امیرالمؤمنین و تشیع را، ساختن فرقهای بنام سلمان و نسبت دادن عقاید خرافی و غلوّآمیز به وی و در نهایت اسم این فرقه را نیز فرقه سلمانیه، نهادند.
آنان اتهام بیاساس حلول روح خداوند در حضرت سلمان و ادعای خدایی او توسط پیروانش را از عقاید فرقه «سلمانیه» شمردهاند.
اشعری میگوید:
«در زمان ما قرن سوم عدهای قائل به خداوندی سلمان هستند.»(1)
هدف از طرح این نظریهها تخریب و ترور شخصیت مقدّس سلمان فارسی است. ناگفته پیدا است که کمترین مصداق و واقعیتی در سخن آنان وجود ندارد؛ زیرا حلول به تنهایی نمیتوانست معاندان را به اهدافشان برساند به همین دلیل هر گاه سخن از حلول نسبت به شیعیان به میان آوردهاند قصدشان شریک قراردادن برای خداوند بوده است و در نهایت موضوع را به شرک و غلوّ رساندهاند.
«غلات شیعه... به نوعی ائمه یا سلمان را شریک در الوهیت میدانستهاند...»(2)
پیشوایان و بزرگان مکتب بزرگ اسلامی تشیع غلات را خارج از شیعه دانسته اند.
اوّلاً: لفظ غلات شیعه درست نیست؛
ثانیاً: هیچ کس در مکتب تشیع سلمان و یا ائمه علیهم السّلام را شریک در الوهیت خداوند ندانسته است. این گونه نسبتهای ناروا به شیعیان کذب و گناهی
نابخشودنی است.
فرقهشناسان هرگز مشخصات کاملی از وجود فرقه «بدائیه» ارائه ندادهاند. نام رهبر و یا تاریخ تشکیل، زمان و مکان مشخصی برای آنان و... برای این فرقه ذکر نکردهاند امّا مخالفان تشیع از فرقه «بدائیه» به عنوان فرقهای غالی پیوسته بر علیه اهلبیت علیهم السّلام و پیروانشان سوءاستفاده نمودهاند.
اهلسنّت «بداء» را به تغییر علم الاهی به گونهای که جایز نیست، تعریف میکنند. میگویند: اگر خداوند چیزی را اراده و سپس پشیمان شود، «بداء» نامیده میشود و این را بر خداوند محال میدانند.
اعتقادات شیعیان دارای ملاک و مبنای اساسی، منطقی، علمی و برگرفته از کتاب و سنت است.
شیعیان با توجّه به آیات قرآن و روایات صحیح بداء الهی را همان اثبات مشیت مطلق خداوند میدانند.
دشمنان جاهل که نسبت به معارف غنی اسلام علم و اطلاع کاملی نداشتند هر گاه نظریهای از طرف شیعیان بیان میگردید که در بین غیر شیعه نامأنوس بود، به سرعتً از آن بر علیه شیعه استفاده میکردند و از نسبت دادن انواع و اقسام تهمتها و افتراءها فروگذاری نمیکردند. مستندات قرآنی و روایی متعددی در اثبات و مشروعیت بداء وجود دارد اّما جریان فرقه «بدائیه» تحت عنوان ذکر فرقههای غلات از اکاذیب و از سنخ همان فرقهسازیهای دروغین است. هرگز سند محکمی در تاریخ بدست نیامده است که گروهی به نام بدائیه بروز و ظهور داشته باشند.
عمار بن یاسر از محدود شخصیتها و صحابی خاص رسول خداست. فضائل بسیار مهمی در کتب فریقین در وصف وی بیان شده است. بررسی شخصیت روحانی و الاهی عماریاسر و اطلاع از نسبت دادن غلوّ به او توسط معاندان شیعه -حتی بدون توضیح و تفصیل- میتواند حقائق بسیاری را روشن کند. نهانسازی مناقب و اوصاف عماریاسر و فرافکنی علیه او، بزرگان برخی فرقهها را شرمگین تاریخ نموده است. در اولین سالهای مبعث پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، زمانی که عمر بن خطاب هنوز اسلام نیاورده بود، به خاطر اسلام آوردن عمار یاسر، عمر در حال شکنجه دادن وی بود. پیامبر اسلام که از آنجا میگذشت، خطابی به عمار داشتند که ابن حجر چنین نقل مینماید:
«کانَ مِنَ السابقین الاوّلین هُوَ و ابوه و کانوا ممّن یعذّب فی اللّه فکانَ النبی صلی الله علیه وآله یَمُرُ علیهم فَیَقَوُل: صبراً آل یاسر موعدکم الجّنة».(1)
عمار از پیشکسوتان اسلام است؛ عمار و پدرش از کسانی هستند که در راه خدا شکنجه شدهاند. در حالی که آنان شکنجه میشدند، رسول خدا -که آنان را میدید- میفرمود: آل یاسر صبر کنید، وعدهگاه شما بهشت است.
ابن اثیر درباره شخصیت برجسته عمار مینویسد:
«هو من السابقین الی الاسلام و امّه سمیّة اوّل مِن استشهدت فی سبیل اللّه عزّوجل.»(2)
عمار از پیشگامان در اسلام آوردن بود و مادرش سمیّه اولین شهیده در راه
خدا است.
سخن پیامبراسلام صلی الله علیه وآله در مورد قاتلین عمار -که در حد تواتر از طرف محدثین فریقین نقل شده است- اهمیت فراوانی دارد؛
«و تواترت الاحادیث عَنِ النبی صلی الله علیه وآله اِنَّ عماراً تَقْتله الفئة الباغیه و اجمعوا عَلی اِنّهُ قُتِلَ مع علیّ بصفین.»(1)
روایات متواتری از رسول خدا رسیده است، که آن حضرت درباره عمار فرمود: بدون تردید عمار بدست یک گروه سرکش کشته خواهد شد.
همة مورخین و صاحب نظران اتفاق نظر دارند که عمار در کاب امام علی علیه السّلام در صفین بدست لشکریان معاویه به شهادت رسیده است.
اگر خردمندان به خصوص دانشمندان اهلسنّت،
منصفانه و با اتخاذ موضع درست قضاوت نمایند، این حدیث بهترین ملاک و معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود.
پیشوایان تشیع خلفاء واقعی و جانشینان برحق پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هستند؛ اینان که تنها عالمان به قرآن کریم و پیروان واقعی سیره و سنت حضرت رسول صلی الله علیه وآله بودهاند، از همان آغازین روزهای صدر اسلام مبارزه با غلوّ را آموخته و عامل به آن بودهاند.
پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله درباره معایب و مفاسد و خطرات غلوّ فرمودهاند:
1) ابن هشام، سیرة ابن هشام ج 1، ص 497.
«صنفان من أمّتی لا نصیب لهم فی الاسلام، الناصبُ لاِهِل بیتی حرباً و غالٍ فی الدین مارق منه.»(1)
دو گروه از امت من، نصیبی از اسلام ندارند، کسانی که با اهلبیت من علم جنگ برافرازند و دیگری که در دین خدا غلوّ کنند و از دین بیرون روند.
کلام نورانی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله درباره غالیان و کسانی که با اهلبیت علیهم السّلام مخالفت ورزند و مبارزه نمایند، دارای اهمیت فوقالعادهای است؛ زیرا هر دو گروه را میفرمایند که هیچ نصیبی از اسلام ندارند؛ اگر با اهلبیت مبارزه کنند همچون بنیامیّه و اگر غلوّ نمایند مانند کسانی هستند که اصلاً اسلام نیاوردهاند. و در شرک و جاهلیت أولی باقی ماندهاند.
تمام پیشوایان مکتب تشیع -که خود وارثان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و از آن دودمان بودهاند- دارای خصال پسندیده، صفات کمال و علو درجه هستند و نیاز و نقصانی در آنان راه ندارد، تا بوسیله غلوّ پیروان جبران گردد.
مبارزه پیشوایان و امامان مکتب اهلبیت علیهم السّلام با غلوّ سابقهای به درازای عمر اسلام دارد.
امام علی علیه السّلام فرمود:
«پروردگارا! من از غلات بیزارم، همانگونه که عیسی بن مریم از نصارا بیزار بود؛ خداوندا! آنان را برای همیشه خوار کن و احدی از آنان را یاری نفرما.(2)
بزرگترین صحابی پیامبر، اوّل مسلمان، امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمود:
دو نفر به من ظلم کردهاند: دوست افراطگر و غالی و دشمن کینهتوز.(1)
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
من بندهای از بندگان خدا هستم که آنها را برگزیده خویش قرار داد... ما نیز در قبال هر چه که انجام میدهیم، مسئول هستیم؛ هر کس که غلوّکنندگان را دوست بدارد، ما را دوست ندارد. غلوّکنندگان کافر، اهل تفویض و مشرک هستند. خداوند غلوّکنندگان را لعنت نماید... با غلوّکنندگان همنشین نباش؛ با آنان سر غذایی منشین؛ با آنها آب نیاشام؛ با آنها دست نده؛ چیزی به عنوان میراث برای آنها ارث نگذار... به غلو کنندگان بگو که به درگاه خداوند توبه کنند، زیرااهل فسق و شرک هستند.(2)
پیشوایان و امامان معصوم شیعه که خود از وارثان علم نبوی و متصل به منبع علم الهی بودهاند، با شناخت کاملی که از حدود و ثغور غلو، بیشترین مبارزه را با پدیده غلو و غالیان داشتهاند.
پیروان مکتب تشیع، توسط ائمه معصوم علیهم السّلام از خطر غلو به خوبی آگاهی داشته و به شدت از آن بیزاری جستهاند.
ابوبصیر به امام صادق علیه السّلام عرض کرد:
بعضی از افراد چیز عجیبی میگویند، میگویند: شما
عدد قطرههای باران و ستارههای آسمان و برگهای درختان و وزن آبهای دریا و شماره ذرات خاک را میدانید!
امام دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و عرض:
سبحاناللّه! سبحاناللّه! نه به خدا قسم اینها را جز خدا کسی نمیداند.(1)
برخی از علوم اختصاص به خداوند سبحان داد. اگر خداوند مصلحت بداند، همه یا مقداری از آن را به پیامبران و یا ائمه معصوم علیهم السّلام عطا میفرماید، مانند علم غیب و یا علم به زمان دقیق و تفصیلی ظهور مهدی موعود.
ممکن است کسانی تصور کنند که ندانستن علم غیب برای پیامبر یا مام عیب است و آن چنان در حق آنان افراط نمایند که در نهایت علم امام و پیامبر را به اندازه علم خداوند بدانند و قدم در راه غلوّ بگذارند.!! لازم است بدانند که برای پیامبران الاهی و امامان معصوم علیهم السّلام داشتن کامل احکام دین، شریعت، رهبری و حکومتداری –جمیع علوم الاهی- ضروری است؛ به گونهای که در هیچ موضوعی احتیاج و نیاز به علم و راهنمایی دیگران نداشته باشند. اگرچه ائمه معصوم علیهم السّلام بسیاری از امور غیبی را میدانستهاند.
در اخبار و روایات مأثوره آمده است:
عدم علم امام به امور غیبی نقصان و خللی در علم امامت و هدایت جامعه ایجاد نمیکند. چرا که داشتن مثلاً علم غیب نه از شرائط امامت است و نه از لوازم آن.(2)
مکتب تشیّع برخوردار از آموزههای جهان شمول و متعادل است نه گرفتار
افراط میشود و نه دچار تفریط. بنابراین لازم است به همه برادران مسلمان توصیه کنیم در قضاوت و نظردهی نسبت به اهلبیت علیهم السّلام نه به طریقی سخن بگوییم که صبر و علم و حلم و ویژگیهای منحصر به فرد آنها کتمان گردد و مقام شامخ و حقیقی آنان پایین آورده شود و نه چنان مبالغه کنیم که گرفتار غلوّ شویم.
امام علی علیه السّلام فرمود:
«سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفانِ: مُحِبٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُ اِلی غَیْر الْحق و مُبْغضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ اِلی غَیْرِ اَلْحَقّ و خَیرُ الناسِ فِیَّ حالاً النَّمَطُ الاوسَطُ فَالْزَمُوهُ.»(1)
دو کس درباره من به هلاکت میافتند: یکی دوست افراطی که محبت افراطیش او را به سوی غیر حق سوق
میدهد و دیگر دشمن افراطی که کینه افراطی وی او را به راه غیر حق میبرد. بهترین مردم درباره من گروه میانهرو هستند، پس شما از این گروه باشید.
قال علی علیه السّلام:« اِیّاکُمْ و الغُلُوِ فینا...»(2)
از غلو درباره ما اهلبیت بپرهیزید.
امامان معصوم علیهم السّلام نسبت به حفظ سلامت و ساختار طریقه اعتدالی همخوان با اصول و قواعد ارزشی اسلامی حساسیت فوقالعادهای داشتهاند. پیشوایان تشیع -که انسانهای حقیقت جو، ژرفبین و دارای دیدگاه متعالی الهی بودهاند-
آیندهنگری خردمندانهای در موضوع غلو و غالیگری داشتهاند. رهبران الهی تشیع از طرفی با خودنگری، خودشیفتگی، محدود نگری، واگرایی و تبارگرایی همراه با رعب و وحشت أموی -که سرمست خیالات و اندیشههای انحرافی خود بودند- مخالفت و مبارزه نمودهاند. از طرفی دیگر هرگز خطای فکری قدرتطلبان غالی، شبهه جویان فرافکن، باطل گرایان حق نما و همه کسانی را که با برجسته سازیهای افراطی و کاذب مصلحت و حیات فردی و اجتماعی حوزه اندیشه و دین را به خطر انداخته بودند، برنتافته و با مظاهر جبر، تفویض، تشبیه، تناسخ، حلول، غلوّ و... مبارزهای علمی و عملی داشتهاند.
ائمه معصوم تشیع در برخورد با موضوع غلو آن چنان شدت عمل نشان دادهاند که عقلگرایان بیگانه و معاند را نیز به تحسین وا داشته است.
یونس بن ظبیان یکی از غلات در زمان امام رضا علیه السّلام بوده است.
امام رضا علیه السّلام در برخورد با دوست او که مشغول گفتن سخنی غلوآمیز از یونس بن ظبیان بود با عصبانیت فرمود:
از نزد من بیرون برو که خدا تو را و کسی که این حدیث را برای تو گفت و نیز یونس را هزار مرتبه لعنت کند؛ در پی هر لعنتی هزار لعنت باشد و هر لعنتی از این لعنتها تو را به قهر جهنم فرو برد. این را بدان که یونس با ابن خطاب در بدترین عذابها با هم هستند و یاران این دو با آن شیطانی که این حدیث را برای تو گفت، با فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذابها هستند، اینها را من از پدرم شنیدم.(1)
1) علامه مجلسی، بحارالانوار ج 25 ص 264 ح 3، اختیار معرفة الرجال، ص 232.
امام صادق علیه السّلام خطاب سدیر صیرفی فرمودند:
ای سدیر! چشم و گوش و مو و پوست و گوشت و خون من از اینان (غلات) بیزار است، خدا و پیامبرش از آنها بیزارند. اینها بر دین من و دین پدرانم نیستند. به خداوند سوگند! خداوند در روز قیامت من و آنها را با هم جمع نخواهد کرد مگر آنکه بر آنها غضبناک باشد.(1)
امام صادق علیه السّلام در مورد خطر غلات به مفضل میفرماید:
ای مفضل! با آنها نشست و برخاست نکنید و با آنها نخورید ونیاشامید، با آنها مصافحه نکنید و به آنها ارث ندهید.(2)
ائمه علیهم السّلام پیوسته خطای فکری و خطر فساد و افساد غالیان را متذکر شدهاند.
امام صادق علیه السّلام فرمودند:
از غلات نسبت به جوانان خود بر حذر باشید که مبادا آنان را فاسد سازند.(3)
همچنین فرمودهاند:
کمترین چیزی که به وسیله آن انسان از ایمانش خارج میشود، آن است که در مجلس یک غالی بنشیند، سخنانش را گوش دهد و آنها را تصدیق کند.(4)
امام حسن عسکری علیه السّلام در مورد غلات فرمود:
از آنها دوری کنید که لعنت خدا بر آنها باد و اگر هر یک از آنها را یافتی، سر او را با سنگ بشکن.(1)
اهلبیت علیهم السّلام تقدس صوری و ظاهری غلات را خطر جدی و واقعی برای اسلام میدانستند. دلیل لعن و نفرین غلات توسط پیشوایان تشیع، عدم اصلاح غلات بوسیله پند و اندرز و دلیل و برهان بود؛ زیرا آنها پا را از حدود فراتر گذاشته و غیر قابل تحمل میشدند. به همین دلیل ائمه به شدت با آنان مبارزه میکردند.
حضرت امام رضا علیه السّلام در مورد غلات و مفوضه فرمود:
غلات کافر هستند و مفوضه مشرک. کسی که با آنها بنشیند، با آنها مخلوط شود، با آنها بخورد، باآنها بیاشامد، با آنها وصلت کند، کسی از آنها را به ازدواج در آورد... یا آنها را امین بر امانت بشمارد، گفتارشان را تصدیق کند یا به کوچکترین کلمهای آنها را یاری کند، از تحت ولایت خداوند و ولایت پیامبرش و ولایت ما اهلبیت خارج شده است.(2)
امام حسن عسکری علیه السّلام در مورد فارس بن حاتم قزوینی، که از غلات خطرناک بود و مردم را فریب میداد، فرمود:
هر کس مرا از دست او راحت کند و او را بکشد، بهشت را برای او ضامن میشوم.
سرانجام یکی از اصحاب آن حضرت به نام جنید او را کشت.(1)
مسرورانه و مشفقانه به تمامی اسلامپژوهان و شیعهپژوهان اطمینان میدهیم که در تمامی آثار، کتب، تألیفات، مقالات، مناظرات مربوط به شیعه امامیه اثنیعشریه، در تمامی منابع فرقه حقیقی شیعه، حتی یک مورد که ادعای الوهیت و غلو نسبت به علی علیه السّلام و اهلبیت علیهم السّلام در آن باشد یافت نخواهد شد.
ادعای غلو در حق شیعیان گناهی نابخشودنی است. در جهان کنونی که دروازه اطلاعات به روی همه باز است و جمیع منابع شیعه امامیه در دسترس میباشد، اگر راست میگویند تنها یک منبع معتبر و مورد تأیید شیعه را به ما نشان بدهند. آیا نویسنده منصفی میتواند ادعا کند که فریاد بلند تشیع مبنی بر شیعه نبودن اهل حق (علی الهیها) را نشنیده ونخوانده است؟
مگر نه این است که پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع با دلائل مستند و برهان قاطع، پیوسته اعلام داشتهاند که از غالیان متنفر و منزجر بودهاند؟
پیوسته اعلام داشتهاند که نه تنها غلات از شیعه نیستند بلکه از دشمنان تشیع و دست پروردههای مخالفان و معاندان تشیع بوده و هستند.
دانشمندان مکتب اهلبیت علیهم السّلام سوگمندانه این حقیقت تلخ را بیان میدارند که اینگونه نسبتهای ناروا، به این مکتب و فرهنگ الهی، تنها با هدف تحقیر و توهین و برچسب انحراف و خروج از مذهب صورت میگیرد.
شگفتا! چه داوری و معامله تلخی است که نسبت به امامان هدایت و عالمان بزرگ شیعه روا میدارند. افتخار شیعیان همواره تکیه بر قرآن کریم، سیره و سنت رسولاللّه صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السّلام اطهر او بوده است. اجتهاد پویا و عقلگرایانه،
1) اختیار معرفة الرجال، ص 325.
آزاداندیشی علمی و تطورات فکری منطقی و استدلالی در تمسک به معارف متعالی اسلام که در تقابل جدی و ضدیت کامل با غلوّ است، از افتخارات شیعیان مکتب اهلبیت علیهم السّلام بوده و خواهد بود.
برادر مسلمان! رونق و رواج بازار شبههپراکنی، بر ضد ارزشها و عقاید دینی از نقشههای استثمار و استکبار جهانی است که قصد صید ماهی از آب گِلآلود را دارند. آیا جریان تهاجم و شبیخون وسیع فرهنگی برضد آموزهها و سنتهای دینی کاملاً ملموس و محسوس نیست؟
آیا جزمیّت و مطلقانگاری دیدگاههای گذشتهگان مانع گسترش روز افزون اسلام و جلوی ایجاد عرصه تدبّر علمی و بیطرفانه برای وصول به «اتباع أحسن» را نگرفته است؟
برادر مسلمان! امید آن داریم که در عصر انفجار اطلاعات، امواج سهمگین شبهات مطبوعاتی و الکترونیکی و توطئههای دشمنان اسلام و مسلمین باعث انسداد باب انصاف و عقلانیت نگردیده و به دور از هرگونه نسبتهای ناروا و مطلق پنداریهای غیر واقعی همچون اتهام واهی غلوّ به شیعیان، در پرتو سیرت و سنت رسول خدا و اهلبیت اطهرش و در پرتو آموزههای وحیانی قرآن کریم موفق به فراگیر نمودن فهم دینی و گسترش اسلام عزیز گردیم.
حساسیت پرچمداران مکتب تشیع در مورد عقاید غلات به قدری زیاد است که نه تنها متقدمان و متأخران از علمای سلف شیعه بلکه معاصران نیز به صورت مستقل به این پدیده شوم پرداخته، ردیّهها و نقدهای متعددی نیز در این رابطه
تألیف نمودهاند.
برخی از اندیشمندان معاصر شیعی که به صورت خاص غلو را مورد تحقیق و پژوهش قرار داده و به طور مستقل در ردّ آن کتاب نوشتهاند:
میرزا خلیل کمرهای(1)
دکتر احمد وائلی(2)
دکتر محمدجواد مشکور(3)
دکتر عبدالحمید گلشنی ابراهیمی(4)نعمت اله صغری(5)و...
علماء و دانشمندان شیعه ظهور و بروز غالیگری را از آسیبها و امراض خطرناک فکری در ابعاد فردی و اجتماعی دانستهاند. عالمان شیعی با الهام از برائت و بیزاری پیشوایان خود، وظیفه خویش را مبارزه همه جانبة علمی با غلات دانسته و ردیهها و کتابهای مستقلی در تقبیح و ردّ بر آنان به رشته تحریر در آوردهاند.
اندیشمندان شیعی در نوشتهها و کتابهای خود گروههای مختلف غالی و عقاید آنان را مورد بررسی دقیق قرار داده، با بیان شواهد محکم، دلائل متقن از آیات قرآن، روایات و احادیث پیامبر اسلام و اهلبیت علیهم السّلام ، سست و بیاساس بودن معتقدات و انگیزههای باطلشان را اثبات نمودهاند.
برخی از قدیمیترین دانشمندان شیعی که ردّیه و کتاب مستقل برضد غلات
نوشتهاند:
یونس بن عبدالرّحمن قمی؛(1)
ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی؛(2)
فضل بن شاذان جلیل نیشابوری؛(3)
ابوجعفر محمد بن اورمه قمی؛(4)
ابواسحاق کاتب ابراهیم بن ابیحفض؛(5)
حسن بن علی بن فضال کوفی متوفی 224 ه ق؛(6)ابوجعفر محمد بن حسن بن فزوخ؛(7)ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی؛(8)
(ب) المقالات و الفِرَق.
ابومحمد حسن بن موسی نوبختی؛(9)فِرق الشیعة ما خلا الامامیة منهم.
ابوالمعالی محمد حسینی علوی.(10)(11)1) از اصحاب امام رضاعلیه السّلام کتاب الرّدُ علی الغلاة.
2) از اصحاب امام رضاعلیه السّلام و امام جواد و امام هادی علیهم السّلام کتاب «الرّدُ علی الغلاة».
3) از اصحاب امام جوادعلیه السّلام کتاب الرّدُ علی الغالیة المحمدیة.
4) از اصحاب امام هادی علیه السّلام کتاب «الرّد علی الغلاة».
5) . از اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام، کتاب الرّد علی الغالیة و ابیالخطاب.
6) کتاب الرّد علی الغالیه.
7) متوفای سال 290 هجری قمری، کتاب الرّد علی الغلاة.
8) متوفای 299 ه ق کتب الف الرّد علی الغلاة
9) . متکلم برجسته شیعی متوفای اوائل قرن چهارم کتب الف الرّد علی اصحاب التناسخ و الغلاة (ب) الرّد عَلی
10) کتاب بیان الادیان.
11) تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 10 صص 184، 212، 214، 216.
غالی شمردن شیعیان از طرف قلم بدستان و مزدوران قدرتهای حاکم و غاصب صورت میگرفته است. هدف اصلی آنان مخدوش نمودن چهره و سیمای نورانی اهلبیت علیهم السّلام و پیروان آنان بوده است؛ آنان تلاش میکردند تا دوستداران و پیروان اهلبیت علیهم السّلام را در زمره گمراهان نشان دهند. با عنایت و التفات به مبارزه و شورش شیعیان برضد حاکمان ستمگر و بیعدالت، انگ غلوّ را به عنوان حربهای علیه آنان به کار گیرند، تا سبب دوام حکومت نامشروعشان را فراهم آورند.
نویسندگان آنان سعی داشتند، آغاز تشیع را با پیدایش غلات یکی دانسته و از قداست شیعیان در انظار عمومی بکاهند تا بدین وسیله به اهداف خویش که جلوه دادن تشیع به عنوان مکتبی افراطی، فرقهای ضاله و خارج از دین اسلام است، نائل آیند.
آشوب طلبان فتنهجو -که خود دارای اندیشههای التقاطی و در واقع باطلگرایان حقنما هستند- چنان با لطایف الحیل مکتب الهی تشیع را نسبت به غلوّ مورد هدم و هجمه و تخریب قرار داده و القاء شبهه نمودهاند که عالمان غیر معتقد به غالیگری در تشیع نیز به گونهای غیر مستقیم شیعه را دخیل دانستهاند.
بعضی گفتهاند؛ اصل غلوّ عقاید معتدل شیعه بوده است که اذهان ضعیف و نیز مغرض، آنها را از حد منطقی خود خارج کرده و به غلوّ کشانیده است.(1)
در پاسخ به این گروه باید گفت:
اصل غلو از ابتدای تاریخ بشر و از همان زمانهای
1) جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص 110، تهران سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 شمسی، به نقل از شبهه افکنان.
بتپرستی و از زمان فراعنه مصر که ادعای «اَنا ربّکم الاْعْلی» داشتند و از زمانی که یهود «عُزَیْرُ» را پسر خداوند و از زمانی که مسیحیان مسیح را پسر خداوند و... میدانستند وجود داشته است. بنابراین اصل غلو، مبالغههای بیش از حد، اوهام خیالات و خرافات مختلف در ادوار مختلف تاریخ بشر بوده است.
آنانی که خلافت و حکومت، بیشتر از حقیقت و اسلامیت برای آنها اهمیّت داشت و ذوقیات خود را بر واقعیات تحمیل میکردند؛ ترفندهای خاصی مانند بدعت و غلو را بهانهای برای عدم پذیرش روایت شیعیان قرارمیدادند؛ زیرا اینان مستندات محکمی در اینکه همه راویان و محدثان شیعی را متهم به بدعت کنند، نداشتند و از طرفی به دنبال راهی برای مبارزه با آنان بودند، به ناچار بدعت را به دو قسمت «صغری» و «کبری» تقسیم کرده و تشیع را بدعت صغری شمردهاند.(1)
فی علوم الحدیث، ص 229.
از نظر آنان مرتکب غلو شده و یا نشده باشند فرقی نداشته و روایتشان به دلیل بدعت صغری از اعتبار ساقط میشود.این عمل نوع محدودنگری افراطی، واگرایی، فتنهجویی و خارج شدن از طریقه و نظریه اعتدال است. این روش را میتوان از مبانی اسلام أموی دانست که هرگز درکی از مصالح عمومی اسلام نداشته و بانادیده گرفتن اصول و قواعد ارزشی، تصمیم و موضع نادرست اتخاذ مینمودند.
1) تهانوی به نقل از احمد شاکر: فبدعةُ الصغری کغلوّ التّشیع او التّشیع بلا غلّو... القواعد
آیا در تبارشناسی و ساختارشناسی قواعد علم حدیث شیعه بودن راوی جرم محسوب میشود؟ مگر شرائط راوی غیر از این است که:
«العقل و الضبط و العدالة و الاسلام مشروط لابد منها لقبول الروایة»(1)
عقل و ضبط و عدالت و اسلام برای پذیرش روایت شرط است.
اگر این چهار شرط ملاک پذیرش روایت است، چگونه است که شیعه بودن را بدعت صغرا به حساب میآورند و هر گاه روایت مستند و صحیح منقول از راویان مکتب تشیع، طبق ذوقیات آنان نباشد، از پذیرش آن احادیث خودداری مینمایند.
دانشمندان اهل سنّت در رشته حدیث، قواعد و ضوابطی را در نقل حدیث شرط نمودهاند:
«اجمع الجماهیر من ائمة الحدیث و الفقه عَلی اِنَّهُ یشترطُ فی الراوی اَن یکون عدلاً ضابطاً لما یروی بان یکون مسلماً بالغاً عاقلاً سلیماً مِن اسباب الفسق و خوارم المرؤة متیقظاً غیر مغفل حافظاً اَن حدّث عن حفظه ضابطاً لکتابه من التبدیل و التغییر اَن حَدّث عنه عالماً بما یحیل المعنی ان روی به.»(2)
پیشوایان حدیث و فقه اجماع دارند که راوی نسبت به آنچه روایت میکند، باید عادل و ضابط باشد. مسلمان بالغ، عاقل، به دور از اسباب فسق و از بین برنده مروت باشد. متوجه گفتارش باشد و از آن غافل نشود. اگر از حفظ نقل میکند، حافظه قوی داشته باشد. اگر از روی نوشته نقل
میکند، نوشتهاش را از هر نوع تغییر و تبدیل نگه دارد و اگر نقل به معنا میکند به آنچه موجب تغییر معنا میشود آشنا باشد.
این تمام شرائطی بود که کلیه بزرگان فقه و حدیث بر آن اجماع دارند که اگر راوی مسلمان و دارای چنین اوصافی بود، روایتش مورد پذیرش قرار میگیرد.
امّا صد افسوس که اساس عملکرد برخی در این رابطه، تهاجم همه جانبه برضد مکتب و فرهنگ اصیل اهلبیت علیهم السّلام است و به محض شیعه بودن راوی، فوراً در آن شبهه نموده و آن را ردّ مینمایند. این جمله «روایاتهم هی مِن مرویاتهم العجیبه»(1)و امثال این جملهها به کرات در کتب متعدده آنان دیده میشود.
نباید اینگونه باشد که به محض اختلاف در نظریههای فقهی و کلامی و مکتبی، مخالف خود را مُبدع و اندیشه او را بدعت به حساب آوریم. اگر عقیده و میزان اعتقاد او در مسئلهای با ما همخوان نبود، وی را متهم به غلو نماییم. محدودنگری، واگرایی، کثرت تهمتها آن هم از نوع پرتاب کنندگی علیه راویان شیعه، به منظور مبارزه با علماء و پیشوایان این مکتب، تعجب برخی از عالمان اهلسنّت را نیز به دنبال داشته است تا جایی که مجبور به عکسالعمل شدهاند. «التحقیق اِنّه لا یزد کل مکفَّر ببدعة، لاَِن کلّ طائفة تدعّی ان مخالفیها مبتدعه و قد تبالغ فتکفر مخالفیها، فلو اخذ ذالک علی الاطلاق لاِستلزم تکفیر جمیع الطوائف، فالمعتمد اِن الذی ترّد روایته من انکرا مراً متواتراً مِن الشرع معلوماً مِن الّذین
1) التغییر الوسیط، ج 4 ص 200؛ التفسیر، الحدیث ج 11 ص 133.
بالضرورة و کذا من اعتقد عکسه، فاما من لم یکن بهذه الصفة وانضم الی ذالک ضبطه لما یروی مع ورعه و تقواه فلا مانع من قبوله.»(1)
تحقیق این است که کسانی که به بهانه بدعت تکفیر شدهاند، روایاتشان ردّ نمیشود؛ زیرا هر گروهی ادعا میکند که مخالفان او بدعتگذار هستند.چه اینکه در اندیشه خود زیادهروی میکنند و در نتیجه مخالفان خود را کافر میپندارند و اگر بنا باشد هر کسی را که متهم به بدعت شد، کافر بدانیم لازم میآید که تمام گروههای اسلامی کافر باشند. بنابراین معیاردر ردّ روایت این است اگر کسی که راوی است امری را انکار کند که به تواتر ثابت شده باشد که آن ضروری دین است یا عکس آن را معتقد باشد و از طرفی ضابط و عادل باشد. مانعی از پذیرش روایت او نداریم.
بنابراین بسیاری از متهمان به بدعت افراد مورد اعتمادی هستند.
عقاید و دیدگاه تشیع در مورد غلوّ و غلات بسیار واضح و جای هیچ ابهامی باقی نگذاشته است. با این وجود برخی قلم به دستان نابخردانه شیعه را در باب غلو مورد هجمات فراوان قرار دادهاند. شگفتا که بدون ارائه هیچ گونه دلیل و مدرکی شیعه را همردیفِ غلات قرار دادهاند. به این جمله توجّه کنید:
«امامیه گروهی از غلوکنندگان هستند.»(2)
آیا پژوهشگری همچون «زبیدی» با این جمله به جز تخریب و تضعیف مکتب امامیه قصد دیگری دارد؟
وی مینویسد:
آنان به دلیل پیروی از علی علیه السّلام و مقدم دانستن او بر سایر اصحاب رسولاللّه شیعه نامیده شدند... و در نهایت برخی از آنها در حق علی علیه السّلام غلوّ کردند و علاوه بر آن بعضی از صفات خداوند مانند تقدیس الوهیت را به او نسبت دادند.»(1)
عالم و دانشمند برجسته و سرشناس مکتب تشیع شیخ مفید مینویسد:
غلو کنندگان کسانی هستند که تظاهر به اسلام مینمایند و آنان کسانی هستند که الوهیت و نبوت را به حضرت امیر و فرزندانش نسبت دادهاند و آنها را بیش از حدِ فضل و فضیلت موجود در آنها وصف نمودهاند. بدین شکل آنان را از جایگاه و مقام اصلی خود خارج ساختند؛ آنان گمراه و کافر به شمار میآیند.»(2)
دیدیم که دانشمند مقدّس و وارسته شیعی، چگونه غلات را کافر و گمراه میداند.
مجدداً دقت بفرمایید.
آراء و افکار بابیها رنگ و بوی غلوّ دارد، که باعث دوری مذهب آنان از روح اسلام هم شده است. علمای جامعه الازهر مصر و علمای شیعه عراق و ایران همه به کافر بودن بابیها و بهائیها متفقالقول هستند...(1)
دکترا حمد امین به حرکت غلوکنندگان اعتراض کرده و آنها را افرادی ساده اندیش میداند که علی علیه السّلام را در مقام الوهیت قرار دادهاند، تشیع از آنها برائت میجوید و نماز بر آنها را جایز نمیداند.(2)
شیعه پیوسته مورد آماج حملات کینهتوزان و بدخواهان بوده است.
یکی از این موجهای سهمگین اتهام غلو به شیعیان مخصوصاً بزرگان و علمای تشیع است امّا در بازار بیحیایی گاهی وقاحت به جایی میرسد که اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه معصوم علیهم السّلام نیز از خنجر کین دشمنان در امان نمیماند. مصیبت آنجا مضاعف میگردد که با گذشت زمان، روشن شدن حقائق و امکان تحقیق عالمانه و منصفانه هنوز برخی نویسندگان نه تنها عالمان مکتب تشیع بلکه پیشوایان و ائمه معصوم این مکتب را متهم به غلو میکنند. نویسندگانی همچون عبدالسلام رستم، اهلبیت علیهم السّلام را نیز از غلات به شمار میآورد.(3)
شگفتا! نویسندگانی چون عبدالله قمیصی عقایدی را به عنوان عقاید غلو آمیز
به شیعیان نسبت میدهد که تعجب هر اسلامشناس منصفی را بر میانگیزد.
یکی از بزرگان شیعه به نام بیان ادعای خدایی کرد و میگفت: منظور از آیه «هذا بَیانٌ لِلنّاسِ» اوست.
از نظر شیعیان پیامبر پدیدآورنده عالم است و همه امور بدست علی علیه السّلام است و علی از نظر صفات و ذات نامحدود است.
شیعیان معتقد به حلول و تشبیه و خدایی بعضی از انسانها و نیز موصوف کردن خداوند به صفات نقص هستند.
شیعه معتقد به تناسخ و حلول است.(1)
بعضی از شیعیان در توجیه حقانیت علی علیه السّلام برای خلافت، غلوکردند و به او بعضی از صفات مقدّس و برخی نیز بعضی از صفات الوهیت را نسبت دادند.(2)
شیعیان به برتری دادن علی علیه السّلام بر دیگران اکتفا نکردند و... بلکه او را به مرحله خدایی رساندند.(3)
شیعه گونه جدیدی از دین اسلام را که از بدعتهای مختار سرچشمه میگرفت، عرضه کرد وبدین ترتیب اختلافات شیعه و سنی زیادتر شد.(4)
بعضی شیعیان، ائمه را تا حد خدایی بالا میبرند.» در محدوده تشیع نظریاتی یافت میشود که قایل به تجسد
الوهیّت در علی علیه السّلام و ائمه هستند و اکثر فرق غلات از این مذهب نشأت گرفتند.(1)
این در حالی است که دیدگاه پیشوایان و بزرگان مکتب تشیع در مورد عقاید غلوآمیز و غالیان بسیار روشن و مبارزات شیعیان با غالیان در ادوار مختلف تاریخ ثبت، گسترده و فراگیر است.
ماجرای اتهام نسبت غلوّ به شیعیان حکایت غمانگیزی و رازهای سر به مُهری دارد.
برخی برادران پیروان مکتب خلفا(اهلسنّت) بدون هیچ گونه دلیلی و بدون در نظر داشت معنای لغوی و اصطلاحی «غلوّ» و تنها به دلیل شیعه بودن و پایبندی به مکتب اهلبیت علیهم السّلام (تشیع)، شیعه را به دلایل زیر متهم به غلو میکنند؛
مقصود از غالی در تشیع، در اصطلاح حدیث اهلسنّت، کسی است که دیگران را به تشیع دعوت کند، یا امام علی را افضل از خلفای پیشین بداند.(2)
لازم است از اینان پرسیده شود، آیا در منابع و مستندات تاریخی خودتان نیامده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله حقانیت و دعوت به تشیع را بیان فرموده است؟
آیا احادیث پیامبراسلام صلی الله علیه وآله در برتری علی علیه السّلام در کتب معتبر تاریخی و حدیثی خود را مورد مطالعه قرار نداده و مشاهده نکردهاید؟
به طور قطع باید گفت از ترس حساسیت جمعی امت اسلام، هنوز پیامبر
اسلام را به غلوّ در حق تشیع متهم نکردهاند.
بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که متهم نمودن شیعه به غلوّ و متهم نمودن تابعین از تشیع و حتی تابعین تابعین را بدون اینکه عملاً غلوّ کرده باشند یا نه امری رایج بوده است.
به این مورد دقت بفرمایید:
تهانوی حدیثشناس معروف از حدیثشناس دیگری به نام احمد شاکر چنین نقل میکند:
«فَبدِعةُ الصُغری کغلو التشیع او التشیع بلا غلو فهذا کثیرٌ فی التابعین و تابعیهم»(1)
بدعت کوچک مانند شیعه غالی یا شیعه بدون غلو، این نسبت در میان تابعین و تابعین تابعین بسیار بوده است.
آنان بدون رعایت موازین شرعی و بدون تشخیص شیعه واقعی از غیر واقعی و بدون در نظر آوردن دیدگاه پیشوایان و بزرگان شیعه در مورد غلوّ، کمترین بهانهای را مستمسک برای هجمه به شیعیان قرار میدادند. آنقدر نام شیعیان را همراه جمله «اِنّهُ کان مِن الغالین» ذکر کردهاند، که این شبهه در بین آنان فراگیر شده که شیعیان اهل غلوّ هستند.
گروههای زیر در نسبت دادن غلوّ به شیعیان نقش داشتهاند:
1- حکام و گروههای مخالف امام علی علیه السّلام که هر سخن حق و فضیلت به جایی درباره او را غلوّ میدانند؛
2- افرادی که تحت تأثیر تبلیغات و سمپاشی فراوان
1) .
دشمنان اهلبیت علیهم السّلام قرار گرفته و بدون بررسی و دقت نظر شیعیان را منحرف دانسته و نابودی شیعیان را از هر طریق ولو با نسبت دادن غلوّ به آنان، جایز میدانند.
3- اشخاصی و افرادی که با مبانی کلامی شیعه آشنایی نداشته و به دلیل عدم درک و فهم ویژگیهای منحصر به فرد اهلبیت علیهم السّلام ، در مقایسه نظرات و دیدگاههای خود با مکتب تشیع، این برتری ایدولوژیک و قداست ویژه اهلبیت علیهم السّلام نزد شیعیان را غلو به حساب میآورند؛
4 - افراد کمسوادی که با متون و منابع قدیمی خود آشنا نبوده و گمان میکنند فضائل خاص امامان شیعه و این مناقب ویژه فقط در منابع شیعی یافت میشود؛
5- مزدوران قلم به دستی که بویی از انسانیت نبرده و برای نابودی مسلمانان سعی در دامن زدن مسائلی دارند که اختلافات و دشمنی را آشکار و شعلهورتر میسازد.
6- کسانی که موارد نادر غلوّ در بین بعضی از عوام شیعه را مطلع شدهاند امّا از اصل اعتقاد تشیع و مبارزه و حساسیت و ضدیت مکتب و بزرگان شیعه با به غلوّ اطلاعات کافی ندراند؛
7- افرادی که شناخت کامل از فِرقهای مختلف شیعی و شیعه واقعی و فرقه ناجیه نداشته و عقاید فرقه ضاله «علی الهی» و دیگر غالیان را به همه شیعیان نسبت میدهند در حالی که شیعه اثنی عشری که پیروان واقعی مکتب اهلبیت علیهم السّلام هستند، از فرقهها و گروههای غالی و منحرف بیزاری و برائت جسته و آنان را مطرود میدانند؛
8- کسانی که خداشناسی آنان بسیار ضعیف است و مقام و عظمت واقعی خداوند متعال را به قدری تنزل دادهاند که هر گاه اوصاف و مناقب ویژه اهلبیت علیهم السّلام بیان گردد، ادعا میکنند که غلوّ شده و بنده خدا در مرتبه و منزلت خدایی قرار گرفته و به همان اندازه تقدیس شده است؛
9 - معاندان و دشمنانی که از نسبت دادن هر دروغ، تهمت و شبههای به شیعه واهمه نداشته و جریان غلوّ را دستاویز و مستمسکی برای کوبیدن و هجمه به شیعیان را پیشه خود ساختهاند. انگیزه و هدف اصلی آنان ضربه زدن و منزوی نمودن شیعیان و تلاش برای منحرف، بدعتگزار و غالی نشان دادنِ شیعیان و نابود کردن آنان است.
این در حالی است که علامه امینی رحمه الله در کتاب
شریف الغدیر بیش از یکصد مورد مستند از غلوّ درباره اصحاب و بزرگان خلفاء اهلسنّت را نقل کرده و حدود یکصد صفحه از غلوّ در مورد زید بن خارجه، خالد بن ولید، سعد ابن ابی وقاص، ابوحنیفه، احمد بن حنبل، مالک، غزالی و عبدالقادر جرجانی نقل میکند که به بعضی از آنها نسبت مستجابالدعوه بودن، زندهکننده مردگان، تکلم با مردگان و... داده شده است.(1)
1) الغدیر، ج 11 ازحدود صفحه 103 تا 195 و صفحات متعدد دیگر.
کسانی که بدون تعصب و غرضورزی، به بررسی واقعیتهای اسلامی پرداختهاند، در تحقیقات بدست آمده آنان نه تنها تحریف و اتهامی اضافه ننمودهاند، بلکه اعترافاتی گویا و قابل توجّه داشتهاند.
برخی از آنها را به صورت بسیار خلاصه ذکر مینماییم:
دکتر حامد حنفی داوود معتقد است:
بیش از سیزده قرن از حیات تاریخ اسلام سپری میشود. در این سیزده قرن بیشتر علما، از روی هوی و هوس حکمهایی را بر ضد شیعه صادر کردند. این روش غلط باعث پیدایش این شکاف وسیع در میان فرقههای اسلامی شده است به همین دلیل بسیاری از علمای این فرقهها را معارف از دست داد. زیانی که علم و دانش متحمل آن شد، از زیانی که شیعه از تهمتها، گزافهها و خرافاتی که دشمنان آنان به ناحق به آنها نسبت دادند، کمتر نیست. به همین خاطر میتوان به خوانندهای که اهل دقت است، خاطر نشان کرد: شیعه آن چنان که محققان تحریفگر و مغالطهگر تصور میکنند، مذهب نقلی محض یا مذهبی که بر آثار دینی مخلوط به خرافات، اوهام و اسرائیلیات استوار باشد، نیست. مبانی شیعه از عبداللّه بن سبأ یا دیگر شخصیتهای خیالی تاریخ گرفته شده است. بلکه شیعه، نخستین مذهب اسلامی است که یک جا و با هم به منقول و معقول عنایت ویژه داشته است. اگر این جمع میان معقول ومنقول از امتیازات شیعه نبود، این روحیه نوگرایی در اجتهاد و پیشرفت مسائل فقهی با زمان و
مکان را که با اصل شریعت جاودانه اسلامی منافاتی ندارد در مذهب آنان نمیدیدیم.(1)
نه تنها محققین و روشنفکران اهلسنّت همچون «دکتر حامد حنفی»(2)بلکه رهبران دینی اهلسنّت نیز به حقانیت تشیع پی بردهاند و اعتراف دارند.
شیخ محمود شلتوت مفتی دانشگاه الازهر: این شخصیت علمی، مذهبی و برجسته اهلسنّت فتوا داده است:
مذهب جعفری که به مذهب شیعه دوازده امامی معروف است، مانند مذاهب اهل تسنن تعبد را شرعاً جایز میداند. به همین خاطر باید مسلمانان این را بدانند و از تعصبات باطل خود نسبت به یک مذهب خاص دست بردارند. همه مجتهدند و نزد خداوند پذیرفته شده هستند و هر کس که مجتهد نیست، میتواند از آنان تقلید کند و طبق فتوای فقهی آنان عمل کند. در این باره فرقی میان عبادات و معاملات نیست.(3)
با اندکی تأمل و دقت در سخنان فوق مظلومیت تشیع که آماج حملات متعصبان بوده است، مشهود میگردد.
سخنان استاد عبدالفتاح عبدالمقصود در معرفی تشیع به عنوان مذهبی الهی و سالم، قابل توجّه و دارای نکات فراوانی است.
وی معتقد است:
به نظر من، شیعه نماد صحیح اسلام و آینه صیقل داده
شده آن است. هر که بخواهد اسلام را ببیند، باید به اعتقادات و کردارهای شیعه بنگرد. تاریخ گویاترین شاهد برای خدمات بزرگ شیعه در عرصه دفاع از اعتقادات اسلامی است. علمای بزرگ شیعه در عرصههای گوناگون نقشی را ایفا کردند که هیچ کس از عهده آن بر نمیآمد، جنگیدند، تاختند و در راه اعتلای اسلام، انتشار تعالیم گرانبهای آن، آگاه کردن مردم و راهنمایی آنان به سوی قرآن فداکاریهای بزرگی کردند.(1)
گستره فداکاری و تلاش شیعیان در تاریخ، از چنان عظمتی برخوردار بوده است که با وجود این همه تهمت و افتراء هنوز هم اندیشمندان بزرگ فرقههای اسلامی با همه وجود، خدمات بسیار گرانبها و تلاشهای علمی فوقالعاده در راه اعتلای اسلام عزیز و حقانیت و سلامت تشیع را، به صراحت بیان میدارند.
دکتر ابوالوفاء الغنیمی التفتازانی استاد فلسفه اسلامی دانشگاه قاهره معتقد است:
بسیاری از پژوهشگران چه در شرق و چه در غرب، چه قدیم و چه معاصر، به احکام اشتباهی علیه شیعه بر میخورند؛ احکامی که به ادله یا شواهد روایی مورد اعتمادی مستند نبود. این احکام میان مردم رایج شده بود و هیچ کس از خود نمیپرسید: آیا نسبت دادن این احکام غلط، صحیح است یا اشتباه؟ از عواملی که باعث شده است، پژوهشگران انصاف را رعایت نکنند، همین جهل و نادانی است؛ جهلی که از عدم اطلاع و تخصص در منابع شیعی و اکتفا به منابع دشمنان شیعه نشأت میگیرد. استعمار غرب نیز عامل دیگر این بیانصافی است. استعمار زمان ما، اختلاف میان شیعه و سنی را گسترش داد و شدت بخشید تا
1) رضوی، مرتضی، التقریب بین المذاهب السبعة،ص 75.
امت اسلامی در دام تفرقه و از همگسیختگی بیفتد.
متأسفانه برخی از پژوهشگران و محققان مسلمان نیز بدون این که حقیقت اهداف خاورشناسان را بدانند، از آراء و نظریههای آنان تبعیت کردند... شیعیان از روی شاهد و ادلهای که در کتاب و سنت وجود دارد، از علی علیه السّلام پیروی میکنند و شیعه او هستند.(1)
1) رضوی، مرتضی، فی سبیل الوحدة الاسلامیة، ص 66 - 67.