ghaemiyeh.com
سرشناسه:کلباسی، مجتبی، ۱۳۳۶ -
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر آیات مهدویت/ مجتبی کلباسی، با همکاری علیاکبر ابراهیمپور ... [و دیگران].
مشخصات نشر:قم: حوزه علمیه قم، مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری:۴۲4 ص.
شابک:۲۵۰۰۰۰ ریال :4-13-8372-600-978
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:با همکاری علیاکبر ابراهیمپور، محمد حاجاسماعیلی، محمدرضا دیانت، سیدمحمد علیموسوی.
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- جنبههای قرآنی
موضوع:Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Koranic aspects
موضوع:Qur'an -- Shiite hermeneutics -- 20th century
موضوع:مهدویت -- جنبههای قرآنی
موضوع:Mahdism -- Qur'anic teaching
شناسه افزوده:ابراهیمپور، علیاکبر، ۱۳۴۸ -
شناسه افزوده:حوزه علمیه قم. مرکز تخصصی مهدویت
رده بندی کنگره:BP۹۸/ک۸ت۷ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی: ۴۶۷۸۳۳۴
تفسیر آیات مهدویت
مجتبی کلباسی
با همکاری:
علیاکبر ابراهیمپور
محمد حاج اسماعیلی
محمدرضا دیانت
سید محمد علی موسوی
تفسیر آیات مهدویت
مؤلف: مجتبی کلباسی
ناشر: انتشارات مرکز تخصصی مهدویّت
صفحهآرا: رضا فریدی
طراح جلد: عباس فریدی
نوبت چاپ: اول/ بهار 1396
مجری چاپ: گروه فرهنگی آثار غدیر
شابک: 4-13-8327-600-978
شمارگان: هزار نسخه
قیمت: 25000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
oقم: انتشارات مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار (22)/ بن بست شهید علیان، پ24/
ص.پ: 119-37135/ تلفن:37841440/ 37749565 و 37737801 (داخلی123) / فاکس: 37737160-025
owww.mahdi313.ir
oentesharatmarkaz@chmail.ir
کد فایل0290068-3
بخش اول . امامت9
جایگاه امامت در قرآن10
اولی الامر19
ماههای حرام35
معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف46
بخش دوم . امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن53
فصل اول: ویژگی ها54
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند ابراهیم علیه السلام55
بقیتالله خیر است62
هدایتگران واقعی66
دعای مستجاب73
فصل دوم: دوران فراق80
ماء مَعین81
نعمتهای ظاهری و باطنی93
بروز حقایق104
وظایف مردم در زمان غیبت109
فعالیت دشمنان (آرزوی باطل)121
فصل سوم: دوران ظهور133
الف) نشانهها134
امتحانهای الهی در آخرالزمان134
تجلی خداوند در جهان آفرینش143
ندایی از آسمان157
ب) جلوههای ظهور166
مستضعفان166
ایام الله (روزگار در عصر ظهور)176
راز سعادت192
فرصت ایمان (طلوع و غروب خورشید)210
ج) یاران222
مصلحان در رکاب ولی خدا222
قوم برگزیده238
اولیای خدا248
رکن شدید264
تعداد یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف271
همایش یاران آفتاب281
د) آثار و فواید ظهور287
وارثان زمین287
اسلام دین جهانی293
هدف از قیام (آثار قیام)300
غلبه اسلام بر تمام ادیان305
ویژگیهای حکومت صالحان314
خصوصیات یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف328
نابودی باطل با جلوهگری حق (کیفیت توسعه حکومت و کارهایی که صورت می گیرد)339
اقدامات و صفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (کارهایی که توسط حضرت انجام میگیرد)351
حکومت عدالت گستر مهدوی370
تجدید حیات378
نابودی فتنه382
انتقام خون سید الشهداء علیه السلام387
حقیقت رجعت394
اثبات رجعت و اهداف آن401
منابع420
مقدمه
مهدویت وآینده تاریخ از موضوعات مهم وپردامنه ای است که قرآن مجید درآیات نورانی خود فراوان به آن پرداخته است. ازهمین رو قرآن شناسان دراعصارمختلف به این مهم اقبال کرده وکتابهای ارزشمندی ازجمله «کشف المحجة فی مانزل فی الحجة تالیف محدث بحرانی؛ بحارالانوار، جلد 51-53 تالیف علامه مجلسی رحمة الله معجم احادیث الامام المهدی، جلد7 تالیف جمعی ازنویسندگان؛ الامام المهدی فی القران والسنه تالیف سعیدابومعاش و...» را دراین باره تألیف کرده اند. البته عمده این آثار به زبان عربی و شیوه آنان گردآوری روایات وارده درذیل آیات بوده است.
کتاب حاضر سعی برآن داشته که ضمن بهره بردن از روایات؛ تفسیر روانی ازآیات مهدوی را برای فارسی زبانان ارائه نماید.
روش کار در این اثر بدین شکل است که یک آیه را مطرح نموده و سپس لغات خاص آن توضیح داده شده و تفسیر آیه با توجه به تفاسیر مختلف مورد بررسی قرارگرفته، سپس به موضوع مهدوی مرتبط با آیه به طورمفصل پرداخته شده است. در پایان نیز پیامها و نکات آیه - عمدتا براساس کتابهای ارزشمند تفسیری راهنما، نور و برخی تفاسیر دیگر- مطرح شده و در نهایت مجموعه آیات مورد بحث در دو بخش و چندین فصل طبقه بندی و ارائه شده است.
روایات تفسیری نیز بیشتر از کتابهای کنز الدقایق، نورالثقلین و برهان اخذ شده وترجمه آیات اقتباس از ترجمه ارزشمند آقای سید محمدرضا صفوی بر اساس تفسیر گرانسنگ «المیزان» است.
در پایان لازم است از تلاش علمی و همکاری حجج اسلام؛ علیاکبر ابراهیمپور، محمد حاجاسماعیلی ، محمدرضا دیانت وسید محمدعلی موسوی که درآماده سازی این اثر نقش عمده ای داشته اند کمال تشکر و قدردانی خود را ابراز نمایم.
مجتبی کلباسی
مدیر مرکز تخصصی مهدویت
حوزه علمیه قم
1396
وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (1)
هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را به چند صورت بیازمود و او از عهده آنها برآمد، فرمود: «من تو را پیشوای مردم قرار میدهم.» ابراهیم گفت: «[آیا] از فرزندانم نیز؟» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد.»
مقدمه
نام حضرت ابراهیم علیه السلام در 69 آیه قرآن مجید ذکر شده و در 25 سوره از وی سخن به میان آمده است. در آیات قرآن، این پیامبر بزرگ، مدح و ستایش فراوان شده و صفات ارزنده او یادآوری گردیده است. قرآن، ابراهیم را از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان، بردباران و وفا کنندگان به عهد خود معرفی می کند. درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «منزه است خدایی که پیامبر را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر داد، تا آیات خود را به او بنمایاند.» (2)درباره حضرت ابراهیم هم میفرماید: «بدینسان ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، تا از اهل یقین باشد.» (3)
ادیان دیگر نیز برای ابراهیم علیه السلام احترام خاصی قائلند، به طوری که هرکدام از یهود و نصاری، ابراهیم را از خودشان می دانستند. یهود می گفتند: «ابراهیم، یهودی است.» و
مسیحیان می گفتند: «ابراهیم مسیحی است.» قرآن می فرماید:
((ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِما))؛ (1)ابراهیم، نه یهودی بود، نه نصرانی؛ بلکه معتدل بود و مسلمان، و از مشرکان نبود.
او پیامبری است که طبق آیه مورد بحث، خداوند مقام امامت به او عطا کرده است و این مقام را پس از امتحانات سختی که به خوبی به انجام رساند، به او عطا فرمود.
واژه ها
ابْتَلی: آزمود (فعل ماضی، باب افتعال از ماده «بلی»)
َکلِماتٍ: سخنان (جمع کلمه).
أَتَمَّ: به اتمام رساند (فعل ماضی از باب افعال از ماده «تمم»)
جاعِلُ: قرار دهنده (اسم فاعل از «جعل»).
إِمام: پیشوا، رهبر.
ُذرِّیَّتی: نسل، فرزند.
یَنالُ: می رسد (فعل مضارع از ماده «نال»).
َعهْد: وصیت، امر.
الظَّالِمِین: جمع ظالم، ستمگران.
نکات تفسیری
گاهی «کلمه» در قرآن کریم، بر موجودات خارجی اطلاق شده است؛ مانند این که به حضرت عیسی علیه السلام کلمه گفته شده است:
((بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ))؛ (2)
و کلمهای از او که نامش عیسی بن مریم بود.
گاهی به چیزی که با وصف تمام، جامه عمل پوشیده باشد، کلمه اطلاق شده است مانند:
((وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلًا، لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ))؛ (1)
کلمه پروردگارت از درستی و عدل تمام شد، هیچ کس نیست که کلمات او را دگرگون سازد.
((وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ))؛ (2)
کلمه نیکوی پروردگارت بر بنی اسرائیل تمام شد.
ولی به طور کلی، «کلمه» در قرآن، همان قول و گفتار است مانند: ((وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا))؛ (3)و سخن کافران را پستترین قرار داد و سخن خدا، همواره دست بالا است.
اگر درباره حضرت عیسی علیه السلام کلمه اطلاق شده، منظور، همان قول است؛ چرا که عیسی علیه السلام نیز با قول خداوند به وجود آمدکه فرمود:
((إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ، ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ))؛ (4)
مثل عیسی نزد خدا، مثل آدم است که او را از خاک بیافرید، و سپس فرمود: «باش» پس موجود شد.
مراد از «کلمات»، بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدی برای قربانی او به فرمان خدا، بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بیآب و گیاه مکه در جایی که حتی یک نفر سکونت نداشت، قیام در برابر بتپرستان بابل و شکستن بتها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخی و قرار گرفتن در دل آتش و حفظ آرامش و ایمان در همه این مراحل، مهاجرت از سرزمین بتپرستان و پشت پا زدن به زندگی خود و ورود در
سرزمین های دوردست، برای ادای رسالت خویش است.
نقل شده که ابن عباس میگوید:
خداوند متعال، حضرت ابراهیم علیه السلام را با چهل خصلت آزمایش کرد که پیش از او احدی را با آنها آزمایش نکرده بود. حضرت ابراهیم علیه السلام همه آنها را به بهترین صورت انجام داده و به اتمام رساند.
نیز از ابن عباس نقل شده است: منظور از کلمات، انجام مناسک حج است که خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن آزمایش فرمود. ابو علی جبائی اعتقاد دارد که مراد از کلمات در این آیه شریفه کلّیة تکالیف عقلیه و شرعیهای است که خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه السلام را به انجام آنها مکلف کرده بود. (1)
لذا اگر چه در این آیه مراد از کلمات بیان نگردیده، لکن برای هر صاحب نظری روشن است که این آزمایش وظائف سنگینی بوده که حضرت ابراهیم علیه السلام با انجام آن به منصب امامت و پیشوائی مفتخر گردیدند.
با توجه به این که خداوند، مقام امامت را پس از امتحانات سختی به ابراهیم علیه السلام عطا میکند، معلوم می شود، پس از گذشت سالهای زیادی از رسالت ابراهیم، این مقام به وی عطا میشود؛ و با توجه به این که ابراهیم علیه السلام عرضه می دارد: ((وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی))؛ [آیا] از فرزندان من؟ و فرزند دار شدن ابراهیم، در اواخر عمرش بوده است. بنابراین، مقام امامت، زمانی به ابراهیم داده شده که اواخر عمر آن حضرت است که دارای فرزندانی است و همة امتحانات طاقت فرسا را پشت سر گذاشته است.
مراد از «ذریّه» اولاد طاهر حضرت ابراهیم علیه السلام یعنی اسماعیل و نسل و احفاد طاهر آنها است؛ چنانچه اخبار ظاهر در این معنا است؛ مانند خبری که در کافی از حضرت رضا علیه السلام
1) انوار العرفان، ج1، ص28.
روایت کرده است و مصداق اتمّ و اکمل آن، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای طاهر او است. عبد اللَّه بن مسعود گوید:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من معنای دعا و درخواست حضرت ابراهیم هستم.» عرض کردیم: چگونه شما مصداق دعای ابراهیم هستید؟ فرمود: خداوند به-ابراهیم خبر داد: ((إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً))؛ «من میخواهم تو را امام قرار دهم.» ابراهیم شادمان شده گفت: «خدایا! آیا از فرزندان من نیز مانند من، امام خواهند شد؟» خداوند به او خطاب کرد: «من پیمانی با تو نخواهم داشت که وفا کنم.» عرض کرد: «پس کدام پیمان است که برایم وفا نخواهی کرد؟» فرمود: «این مقام را به ستمگران نسل تو نخواهم داد. » عرض کرد: «خدایا! کدامند ستمگران نژادم که به این مقام نمیرسند؟» فرمود: «هر کس بتپرستی کند، هرگز او را امام نخواهم کرد و شایسته امامت نیز نیست.» ابراهیم عرض کرد: «من و فرزندانم را از پرستیدن بت برکنار دار. خداوندا! آنها گروه زیادی از مردم را گمراه کردهاند.»
پیامبر اکرم فرمود: «دعای ابراهیم، به من و برادرم علی منتهی شد که هیچ کدام از ما، لحظهای برای بت سجده نکردیم. مرا پیامبر و علی را وصی قرار داد.» (1)
از نظر شیعه، کسی که کار و گفتار و تقریر و سکوتش، میزان کار همه است و حافظ ناموس شرع و مبین احکام است، هرگز به دست بشر انتخاب نمی شود و انتخاب ولی امر، فقط از جانب خدا صحیح است؛ زیرا علمش به جمیع جهات است و از مراتب صلاحیتهای ظاهری، باطنی، روحی و فکری همه افراد آگاه است؛ نه غفلت در ساحت قدس او راه می یابد و نه از ریاکاری و ظواهر بیحقیقت کسی فریب می خورد. نه تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار می گیرد و نه اغراض شخصی دراو اثرگذار است. و اگر قرار باشد در این انتخاب، مردم مداخله کنند؛ اولا اگر بخواهند صالح را انتخاب کنند، نمی توانند او را بشناسند. ثانیا،اعمال نفوذ و اشتباه و ارعاب و تطمیع، مانع آزادی تفکر و اظهار رأی آنها می شود و
1) بحارالانوار، ج25، ص201.
ثالثا، منافع و اغراض شخصی را ملاحظه می کنند، همان گونه که در انتخابات آزاد دیگر این اغراض دخالت دارد و اغراض شخصی را بیشتر بر منافع شخصی ترجیح می دهند. اگر تشخیص مردم، صحیح و پاک و بیغل و غش و بر اساس حقیقت بینی و شناخت صلاحیت واقعی بود، باید انتخاب شوندگان آنها همیشه، واجد صلاحیت و شایستگی باشند.
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در جواب سعد بن عبدالله اشعری قمی که از امام پرسید: «چرا مردم نمی توانند برای خود امام انتخاب کنند؟» فرمود: «پیشوای مصلح یا مفسد؟» گفت: «مصلح.» فرمود: «با این که هر یک از آنان از باطن دیگری و نیت او ناآگاه است، آیا ممکن است مفسد را انتخاب کنند؟» گفت: «بله، ممکن است.» فرمود: «این است علت آن که مردم نمی توانند امام را خودشان انتخاب کنند.» (1)
بنابراین از نظر شیعه، امامت در واقع، قائم مقامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. همان طوری که پیامبر باید مستقیما از طرف خداوند انتخاب شود، امام هم باید از سوی خدا و به نص و تعیین پیغمبر باشد و انتخاب این جایگاه بر این روش اساس اصول عقلی و نقلی، در نهایت استحکام است.
از این آیه شریف نیز استفاده می شود که اولا، جعل امامت، به دست خدا است و بشر نمی تواند امام و پیشوا برای خود انتخاب کند و ثانیا، اعطاء این مقام به هر کسی شایسته نیست و تا مراحل کمال عبودیت را نپیماید و به درجات عالی انسانیت نایل نشود، خلعت امامت بر قامت او پوشیده نمی شود. ثالثا، مقام امامت، بالاترین مقامات است؛ زیرا ابراهیم، پس از آنکه دارای مقام نبوت و رسالت و خلّت شد، به مقام امامت نایل گردید.
شناخت و معرفت امام، از امور ضروری است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
1) منتخب الاثر، ص151.
«رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.» (1)
تمیم بن بهلول در حدیثی طولانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در لزوم شناخت و اوصاف امامان نقل می کند که رسول خدا یک یک نام ائمه را برد و در ادامه فرمود:
ایشانند ریسمان محکم و پیشوایان راهنما و حجت بر اهل دنیا، تا این که خداوند زمین و اهل آن را به ارث بَرد. هر کس مخالفت آنها کند، گمراه و گمراهکننده و رها کننده حق و هدایت است. ایشانند مفسّر قرآن و گویندگان از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هر کس بمیرد و آنها را به امامت نشناسد، به مردن زمان جاهلیت مرده است. (2)
محمد بن عثمان عمری روایت کرده که وی گفت:
از پدرم شنیدم که از حضرت عسکری علیه السلام پرسیدند: «از پدرانت روایت شده است: زمین تا روز قیامت از حجت خالی نخواهد بود و هر کس بمیرد، در حالی که به امام زمانش، معرفت نداشته باشد، در جهل و نادانی مرده است.» حضرت فرمود: «آری، این حدیث درست است.» عرض کردند: «یا ابن رسول اللَّه! پس حجت و امام بعد از تو کدام است؟» فرمود: «فرزندم محمد، بعد از من امام است و هر کس بمیرد و معرفت به او نداشته باشد، جاهل از دنیا رفته است. آگاه باشید، وی غیبتی خواهد داشت که گروهی از نادانان در غیبت او دچار حیرت خواهند شد و اهل باطل، به هلاکت خواهند رسید و اشخاصی که وقت ظهور او را تعیین کنند، تکذیب میشوند. پس از مدتی ظهور خواهد کرد، گویا من میبینم آن پرچم های سفیدی که در نجف و کوفه، بالای سرش در اهتزاز است.» (3)
حال سؤال این است که منظور از ظالمان، چه کسانی هستند که عهد امامت به آنان نخواهد رسید؟
در جواب باید گفت: چهار فرض، ممکن است تصور شود:
مراد کسی است که در تمام عمر ظالم باشد؛ یعنی قبلا ظالم بوده و هم اکنون نیز ظالم است. می فرماید: عهد من به این ها نمی رسد.
کسانی که قبلا در زندگی آنها ظلمی راه نداشته و معصوم بوده اند؛ ولی اکنون ظالم هستند.
اینکه منظور کسانی هستند که در سابق ظالم بوده اند؛ ولی اکنون ایمان آورده و مؤمن شده اند.
کسی است که در تمام عمر لحظه ای ظلم در زندگی او راه نداشته است.
فرض اول و دوم، قطعا مراد نیست؛ زیرا شأن ابراهیم علیه السلام اجل از این است که امامت را برای کسی بخواهد که در تمام عمر ظالم بوده یا اکنون ظالم است؛ هر چند قبلا ظالم نبوده است؛ بنابراین فرض سوم می ماند که کسی است که قبلا ظالم بوده؛ ولی اکنون مؤمن است. چنین کسی نیز لایق مقام امامت نیست و تنها امامت، شایسته کسانی است که در تمام عمر، حتی لحظه ای ظلم و شرک در زندگی آنها راه نداشته و از دسته چهارم هستند و در واقع، معصوم می باشند.
امام رضا علیه السلام فرمود:
خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِین» و این آیه، امامت هر ستمگری را تا قیامت مردود دانسته و تنها در [انسانهای] پاک و برگزیده، منحصر کرده است... (1)
امام صادق علیه السلام درباره سخن خداوند تعالی ((لاینال عهدی الظّالمین)) فرمود:
کسی که بت پرستیده باشد، نمیتواند امام شود... (2)
پیام ها
امامت، مقامی رفیع و از مناصب الهی است. امام باید حتماً از طرف خداوند منصوب شود ((إِنِّی جاعِلُکَ)).
ابراهیم علیه السلام همه آزمون های الهی را با موفقیت کامل به پایان رسانید ((وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ)).
خداوند، ابراهیم علیه السلام را به مقام والای امامت رسانید ((قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً)).
ابراهیم علیه السلام، پیشوا و امامی برای همه انسانها است ((قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً)).
امامت، عهد الهی است و همیشه باید این عهد میان خدا و مردم باشد ((عَهْدِی)).
امامت، مقامی برتر از نبوت است ((وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً)).
موفقیت ابراهیم علیه السلام در آزمون های الهی، موجب شایستگی او برای مقام امامت شد ((فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً)).
برای منصوب کردن افراد؛ بلکه به مقامات، گزینش و آزمایش لازم است ((إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ بِکَلِماتٍ)).
منشأ امامت، وراثت نیست؛ لیاقت است که با پیروزی در امتحانات الهی ثابت میشود ((فَأَتَمَّهُنَّ)).
پستها و مسؤولیتها باید به تدریج و پس از موفّقیّت در هر مرحله، به افراد واگذار شود ((فَأَتَمَّهُنَّ)).
ستمکاران، شایسته و سزاوار امامت و رهبری نیستند ((لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِین)). (1)
1) پیامهای 1 و 2 و 4 و 6 و 10 و 11 از تفسیر نور، ج1، ص197.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً (1)
ای کسانی که ایمان آوردید! خدا را اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانی از خودتان که متولیان امر شما هستند، فرمان برید. اگر در چیزی با یک دیگر اختلاف پیدا کردید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید که این، بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
مقدمه
اساسیترین بحث و اختلاف ما با اهل سنت (که اگر حل شود در پرتو آن، بقیه مسائل حل خواهد شد) این است که ما میگوییم: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خداوند مأمور بوده است که جانشین بعد از خود را به مردم معرفی کند؛ اما آنها میگویند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این مسأله را به خود امت واگذار کرده است. مسأله بعد این که از نظر ما جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باید همۀ خصوصیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را داشته باشد؛ اما اهل سنت، قائل به آن نیستند. ما شیعیان برای عقیدۀ خود دلیلهای زیادی از آیات و روایات داریم که یکی از آن دلایل همین آیه است که در این نوشتار، به آن پرداخته شده است.
واژهها
أَطِیعُوا: اطاعت کنید ]دنبالهروی آگاهانه و آزادانه[ (فعل امر مخاطب از مادۀ «طوع»باب
1) نساء (4): 59.
افعال).
أُوْلِی الْأَمْر: صاحبان امر.
تَنَازَعْتُمْ: نزاع و اختلاف کردید (فعل جمع ماضی از مادۀ «نزع» باب تفاعل).
رُدُّوهُ: آن را ارجاع دهید. (فعل امر مخاطب از ماده «ردد»).
تَأْوِیل: سرانجام.
نکات تفسیری
آیه قبل، دربارۀ بیان وظایف حکام بود و این که باید دادگر و امانت دار باشند. این آیه به وظیفه مردم در برابر خداوند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشاره میکند. با وجود سه مرجع: خدا، پیامبر و اولی الامر، هرگز مردم در بن بست قرار نمیگیرند. آمدن این سه مرجع برای اطاعت، با توحید قرآنی منافات ندارد؛ چون اطاعت از پیامبر و اولی الأمر نیز شعاعی از اطاعت خدا و در طول آن است، نه در عرض آن؛ و به فرمان خداوند، اطاعت از این دو لازم است. (1)
اولوالامر چه کسانی هستند؟ خداوند متعال، در این آیه که خطاب به همۀ مؤمنان در سراسر عالم و در همه زمانها است اطاعت مطلق و بیچون و چرا از عدهای را لازم و واجب شمرده است. نقطه مبهم در آیه، عبارت «اولی الامر» است که اگر مشخص شود منظور از آن، چه کسانی هستند، تفسیر آیه واضح و روشن خواهد شد. البته ما ثابت خواهیم کرد که مراد از آن، امیر المؤمنین علیه السلام و یازده امام بعد از آن حضرت میباشد.
نظریات مطرح شده در اینباره از این قرارند:
الف) منظور از «اولی الأمر» فرمانداران جامعه هستند.
هر کس به هر شکلی، فرماندار جامعه اسلامی شود و فرمان امور مسلمین را به دست گیرد، «اولی الامر» خواهد بود و باید بدون قید و شرط اطاعت شود، حتی اگر با زور شمشیر
1) تفسیرنور، ج2، ص90.
و بدون خواست و اراده مردم حاکم گردد و فاسقترین افراد باشد؛ بنابراین امثال مغولها و چنگیزها هم اگر بر جامعه اسلامی مسلط شوند، اطاعتشان واجب است. تعداد قابل ملاحظهای از دانشمندان اهل سنت، طرفدار این نظریه هستند.
ولی هیچ عقل سالمی این مطلب را نمیپذیرد. مگر خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را برای اقامه قسط و برپایی عدل و داد طبق نظر اینها، نفرستاده است؟ پس چگونه شخص ظالم میتواند جانشین پیامبر باشد؟ طبق نظر اینها، افراد ظالم و مفسدی چون معاویه و پسرش یزید، «اولی الامر» بودهاند.
ب) مراد، کل جامعه اسلامی است.
از آنجا که انسانها غالباً خطاکار و غیر معصوم هستند، مراد از اولی الامر، کل جامعه اسلامی است و روشن است که امت اسلامی، از عفت برخوردار است و امکان ندارد همۀ مردم مسلمان خطا کنند، هر چند تک تک افراد جامعه خطاکارند؛ بنابراین همانطور که اطاعت از خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم لازم است، پیروی از امت اسلامی نیز واجب است.
اما چگونه ممکن است نظریه مجموعه امت اسلامی را در مسألهای تحصیل کرد و به دست آورد؟ اگر گفته شود نظریه تک تک مسلمانان لازم نیست؛ بلکه مسلمانان، نمایندگانی انتخاب میکنند و اتفاق و اجماع نمایندگان امت اسلامی، کافی است، میگوییم آیا به دست آوردن اتفاق آراء - حتی از نمایندگان امت اسلام (نه همه مسلمانان) - امکان پذیر است؟ غالباً امکان پذیر نیست. اگر گفته شود اتفاق آرا لازم نیست، بلکه معیار، اکثریت است و هر گاه اکثریت نمایندگان امت اسلامی به مسألهای رأی مثبت دادند، تبعیت از آنها به عنوان اولوالامر، لازم است، آیا حقیقتاً معنای اولوالامر اکثریت نمایندگان امت اسلام است؟
ج) برخی پا را فراتر نهادهاند و بر اثر خودباختگی برابر فرهنگهای بیگانگان، دموکراسی غربی را مصداق «اولوالامر» شمردهاند.
آیا این نظرها و تفسیرها، تفسیر به رأی نیست؟ آیا اینها پیش داوریهای تحمیل شده بر قرآن نمیباشد؟ آیا این برداشتها، کم لطفی دربارۀ قرآن نیست؟
د) نظریه همه علمای شیعه این است که اولی الامر باید معصوم باشد و نمیتواند بیش
از یک فرد در هر عصر و زمانی باشد. آن شخص، در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و پس از او امامان یازده گانه علیهم السلام هستند؛ پس:
الف) اولی الامر به مقتضای آیه شریف، باید معصوم باشد، تا بتوان به طور مطلق و بیچون و چرا از وی پیروی کرد؛ یعنی اولی الامر باید کسی باشد که برابر خطا و گناه و اشتباه، بیمه باشد.
ب) اولی الامر معصوم، نمیتواند کل امت اسلامی یا علمای آنها به عنوان نمایندگان امت اسلامی یا اکثریت آنها باشد؛ بلکه باید شخصی خاص و فرد معینی باشد.
ج) از آن جا که عصمت یک قدرت معنوی و عالیترین مرحله تقوا است و این معیار، برای انسانهای معمولی و عموم مردم، قابل تشخیص نیست، اولی الامر معصوم، باید از ناحیه خداوند معرفی شود. (1)
جابربن عبدالله انصاری میگوید: زمانی که آیه فوق نازل شد، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم و عرض کردم: «یا رسول الله اطاعت خدا و رسول را میدانیم؛ اما اولی الامر چه کسانی هستند که خداوند، اطاعت آنها را قرین اطاعت تو کرده است؟» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آنها جانشینان و امامان مسلمین بعد از من هستند. اولین آنها، علی بن ابیطالب، سپس حسن و بعد حسین و بعد از او علی بن الحسین و بعد محمد بن علی که در تورات معروف به باقر است. ای جابر! تو او را درک خواهی کرد. زمانی که او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان. بعد از او، صادق جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی و بعد علی بن محمد و بعد، حسن بن علی و بعد از او کسی میآید که هم نام و هم کنیه من است. او حجت خداوند در زمین و بقیة الله و ذخیره الهی میان بندگان است. او فرزند حسن بن علی است؛ او کسی است که خداوند، به دست او شرق و غرب عالم را فتح میکند. او کسی است که غیبت طولانی دارد و آن قدر این غیبت طول
1) آیات ولایت در قرآن، ص115 (با تلخیص).
میکشد که فقط کسانی که قلوبشان برای ایمان امتحان شده است، بر امامت و ولایت پذیری او پا برجای میمانند.» به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: «آیا شیعیان آن حضرت علیه السلام در زمان غیبت او، از او استفاده میبرند؟» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «قسم به کسی که مرا به نبوت مبعوث کرد! شیعیان از نور او استفاده میکنند و از ولایت او در دوران غیبت بهرهها میبرند؛ همانطور که مردم از خورشید پشت ابر استفاده میکنند. (1)ای جابر! این مطالب که بیان کردم، رازی از رازهای الهی است و آن را جز از اهلش، کتمان کن.» (2)
روایات مختلفی در معرفی اولی الامر وجود دارد که یکی دیگر از آنها، حدیث ثقلین است. طبق این حدیث، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اواخر عمر شریف خویش فرمود:
إنی قد ترکت فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی، کتاب الله و عترتی أهل بیتی؛
من از میان شما میروم و دو چیز گرانبها و پر ارزش از خود به یادگار میگذارم؛ کتاب خدا و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو چنگ بزنید، گمراه نمیشوید.
شخصی از امام علی بن ابی طالب علیه السلام سوال کرد: «کمترین چیزی که انسان را از خط صحیح خارج میکند و او را جزء گمراهان قرار میدهد، چیست؟» حضرت فرمود: «اینکه حجت الهی را فراموش کند و از او اطاعت ننماید. هر کس از حجت الهی اطاعت نکند، گمراه است.» آن شخص گفت: «توضیح بیشتری بدهید؛ این حجت الهی که اشاره کردید کیست؟» حضرت فرمود: «همان کس که (3)با عنوان اولوالامر از آنها یاد شده است.» سوال کننده، بار سوم پرسید: «اولوالامر چه کسانی هستند؟» حضرت در پاسخ فرمود:
همان کسانی که پیامبر درباره ایشان فرمود: «إنی قد ترکت فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی کتاب الله و عترتی اهل بیتی.»
در این روایت، ارتباط بین حدیث ثقلین و اولوالامر به وضوح بیان شده است.
معنای حدیث ثقلین، آن است که قرآن، مصون از خطا و اشتباه است، بدین علت کسی که در سایه آن، حرکت کند، مصون از خطا است؛ پس اهل بیت علیهم السلام هم باید از خطا و اشتباه مصون باشند تا اینکه تمسک جویان به آن بزرگواران هم مصون از خطا باشند. وگرنه معنا ندارد که اهلبیت علیهم السلام معصوم نباشند؛ ولی پیروان آنها مصون از خطا باشند (چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا أبداً.»
میدانیم حدیث ثقلین از احادیث بسیار مهمی است که در موضوع ولایت و امامت، بینظیر یا کم نظیر است. این حدیث، از نظر دلالت، بسیار قوی و روشن میباشد و از نظر سند، متواتر است که در منابع شیعه و اهل تسنن به صورت گسترده مطرح شده است. از مجموع مصادر و منابع این روایت، استفاده میشود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها این حدیث را فرموده است.
روایت فوق، در منابع دست اول و معتبر شیعه مانند تهذیب الأخبار، استبصار، کافی، من لا یحضره الفقیه و منابع معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم (1)، سنن ترمذی (2)، مستدرک الصحیحین (3)، خصایص نسائی (4)و… آمده است. جالب این که ابن حجر که مردی بسیار متعصب است و کتابی بر ضد شیعه به نام الصواعق المحرقه نوشته نیز روایت فوق را نقل کرده است. (5)جالبتر این که ابن تیمیه، بنیانگذار فرقه منحرف وهابیت در کتاب خویش، منهاج السنه نیز حدیث ثقلین را نقل کرده است. (6)
پس به وسیله حدیث ثقلین ثابت شد که اولی الامر، امامان اطهار علیهم السلام هستند که هر کدام در زمان خویش واجب الاطاعة بودهاند و پیروی از آنها بدون هیچ قید و شرطی
لازم است. (1)
کلمه امر دارای بار مثبتی است. در این کلمه، قدرت و قوت نهفته است و این بدان معنا است که اولی الامر باید از موضع قدرت و قوت و حاکمیت صحبت کنند، نه اینکه از مردم خواهش و التماس کنند. این معنا در امر به معروف هم وجود دارد. امر به معروف نیز باید از موضع قدرت باشد؛ ولی باید توجه داشت انجام کاری از موضع قدرت و قوت، با مدارا و نرمخویی منافاتی ندارد. (2)
آیاتی که با خطاب ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا)) آغاز میشوند، علاوه بر این که نشانگر امتنان خدای مهربان بر بندگان با ایمان است، بیانگر حکمی همگانی و اجتماعی است؛ یعنی بر عموم حق پذیران فرمان میدهد که به اقتضای ایمانشان، باید بدان گردن نهند؛ چنان که در پایان آیه این مهم را به صراحت گوشزد میکند و اطاعت خدا و رسول و فرمانداران از سوی آن دو را برترین تاویل و حقیقت قابل وقوع میشمارد. (3)
آیه بر اطاعت مطلق اولی الامر دلالت میکند. در هیچ آیه دیگر قرآن، عبارتی وجود ندارد که این وجوب را مقید به قیدی و مشروط به شرطی کند. علاوه بر آن، خدای سبحان در مواردی که قید، روشنتر از قید مورد بحث بود و اطاعت هم کم اهمیتتر از اطاعت مورد بحث بود، آن قید را ذکر کرده است؛ مثلاً دربارۀ احسان به پدر و مادر فرمود:
((وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بیمَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا))؛ (4)
ما به انسان توصیه کردیم به پدر و مادرش نیکی کند و اگر آن دو[مشرک باشند و] تلاش کنند برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن.
با این حال چطور ممکن است در آیه مورد بحث که مشتمل بر اصلی از اصول آن است، هیچ قیدی از قیود را نیاورده و به طور مطلق بگوید. علاوه بر آن آیه شریف بین رسول و اولی الامر جمع کرده و برای هر دو یک اطاعت را ذکر کرده و فرموده است: ((َأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)) با این که دربارۀ رسول حتی احتمال این نیز نمیرود که به معصیت امر کند یا گاهی در خصوص حکمی دچار اشتباه و غلط شود. اگر دربارۀ اولی الامر این احتمال برود، به هیچ وجه نمیتواند برای جلوگیری از این احتمال قیدی نیاورد؛ پس ما همین که میبینیم دربارۀ آنان نیز قیدی نیاورده است، چارهای جز این نداریم که بگوییم آیه شریف از هر قیدی مطلق است و لازمه مطلق بودنش همین است که گفته شود: همان عصمتی که دربارۀ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، دانسته شده، دربارۀ اولی الامر نیز اعتبار شده است. (1)
کلمه اولی الامر در آیه به قید «منکم»مقید شده است؛ یعنی اطاعت کنید از اولی الامر که از خودتان است. این قید به همان معنایی است که «منهم» در آیه ((هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ)). (2)به آن معنا است. همچنین آیه ((رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ)) (3)و نیز ((…رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی)) (4)مراد این است که اولی الامر و رسول، از جنس خود مردم هستند. (5)
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج4 ،ص622-623.
2) «او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت»؛( جمعه (62): 2).
3) «پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز»؛( بقره (2): 129).
4) «رسولانی از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا برای شما بازگو کنند»؛( اعراف (7): 35؛ ترجمه المیزان ج4، ص622).
5) مدرسه امامت، ص79.
خدای تعالی از این دستور که مردم او را اطاعت کنند، منظوری جز این ندارد که او را در آنچه توسط پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله و سلم به سوی ما وحی کرده است، اطاعت کنیم و احکامش را به کار ببندیم.
رسول دو جنبه دارد:
((وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ))؛ (1)
ما کلیات احکام را بر تو نازل کردیم، تا تو برای مردم، جزئیات آنها را بیان کنی.
((لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ))؛ (2)
بین مردم به آنچه خدا به تو آموخته، حکم کنی.
این، همان رأیی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با آن، بر ظواهر قوانین قضا بین مردم حکم میکند. همچنین آن رأیی است که در امور مهم به کار میبست و خدای متعال دستور داده بود وقتی میخواهد آن رأی را به کار بزند، قبلاً مشورت بکند:
((وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ))؛ (3)
با مردم در کارها، نخست مشورت بکن و همین که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن.
ملاحظه میفرمایید خداوند، مردم را در مشورت شرکت داده، ولی در تصمیم گرفتن شرکت نداده و تصمیم خود آن جناب را معتبر شمرده است. حال که به این معنا توجه
کردید، میتوانید به خوبی بفهمید که اطاعت رسول، معنایی و اطاعت خدای سبحان، معنایی دیگر دارد؛ هر چند اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حقیقت اطاعت از خدا نیز هست، چون تشریع کننده فقط خدا است.
همچنان که در آیه ((وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ)) (1)وجوب اطاعت رسول را هم منوط به اذن دانسته و بر مردم واجب است که رسول را از دو ناحیه اطاعت کنند: یکی ناحیه احکامی که به وسیله وحی بیان میکند و دیگر احکامی که خودش به عنوان نظریه و رأی صادر مینماید. این معنا باعث شده است کلمۀ «اطاعت» در آیه تکرار شود؛ چون اگر اطاعت خدا و رسولش تنها در احکامی واجب میبود که به وسیله وحی بیان شده است، کافی بود بفرماید: «أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛ ولی چنین نکرد و کلمه «أطیعوا» را دوباره آورد تا بفهماند اطاعت خدا یک گونه اطاعت است و اطاعت رسول یک گونه دیگر. البته برخی گفتهاند: تکرار کلمه أطیعوا صرفاً برای تاکید است که این حرف، به هیچ وجه درست نیست؛ زیرا اگر هیچ منظوری به جز تأکید در بین نبود، ترک تکرار این تاکید را افاده میکرد و لذا باید میفرمود: وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ… چون باید با این تعبیر میفهماند اطاعت رسول، عین اطاعت خدای تعالی است. و هر دو اطاعت یکی هستند. بله؛ این که تکرار، تأکید را میرساند، درست است، اما نه هر جا. (2)
خدای سبحان، کتاب آسمانی را برای پایان دادن به اختلافهای فکری بشر نازل کرده است. اختلاف نظر، زمینه خوبی برای تکامل علوم است، ولی اندیشهها و آرا و افکار مختلف، باید به معیار و میزانی که خداوند نازل کرده است، عرضه و با آن، تطبیق و سنجیده شود. کتاب، برای حل اختلافات است؛ مانند میزان که وسیله توزین درست هر کالا است. اختلافات در خود کتاب آسمانی، مانند ناراستی در ترازو و دستکاری در آن است که تمام راههای تشخیص صحیح را میبندد.
بیگانگان با ایجاد اختلاف در متن کتابی که رسالت اصلی آن، نابود کردن اختلاف است، زمینه پیدایش ابهامات فراوانی را فراهم کردهاند. غرض آن که کسی در ترازو نباید اختلاف کند یا آن را به میل خود تغییر دهد و بر هم زند؛ زیرا اگر اصل ترازو پذیرفته نشد یا در اصل آن، اختلاف شد، هرگز اختلاف نظرها سامان نپذیرفته، به اتحاد نمیرسد و به اختلافات پایان داده نمیشود. هر کثرتی باید به وحدت منتهی شود و تنها واحد حقیقی است که میتواند کثرتها را به هم پیوند دهد. بر همین اساس، در هر تنازعی باید به خدا و پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام مراجعه کرد:
((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ))؛
ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و از این پیامبر و کسانی از خودتان که متولیان امر هستند، فرمان برید.
اگر درباره خود امامان علیهم السلام اختلاف شد، دیگر به ایشان رجوع نمیشود؛ بلکه باید به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مراجعه کرد:
((فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ))؛
اگر در چیزی با یک دیگر اختلاف پیدا کردید به خدا و پیامبر ارجاع دهید.
و چنانچه درباره خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز اختلاف شد، باید به خداوند مراجعه شود:
((إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا))؛
اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید؛ این، بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
اینجا تنها سخن از اعتقاد به خدا و قیامت است و ذکر قیامت نیز از آن رو است که مبدأ همان معاد است و قیامت بازگشت به همان مبدأ است؛ زیرا «هو الأول» (1)همان «هو الآخر» است.
بنابراین دامنههای اختلافات، نخست سه ضلعی و در پایان، یک ضلعی است؛ یعنی تثلیث بر تشبیه و آنگاه به توحید منتهی میشود، پس مرجع اصلی برای حل اختلافات،
1) حدید (57): 3.
خدای واحد است؛ از این رو آیه شریف ((وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیٍْ فَحُکْمُهُ إِلَی اللَّهِ)) (1)در هر چیز اختلاف کنید، داوریش با خداست. همه را یکسره به توحید ارجاع میدهد. مرجع حل همه کثرتها آن واحد حقیقی است و کثرتها را او باید سامان دهد.
در پرتو اعتقاد به خدا، اختلافها درباره نبوت حل میشود؛ زیرا پیامبر را میتوان با اعجاز الهی تشخیص داد و معجزه کار خدا است. اگر نبوت حل شد، اختلاف درباره خلافت و امامت نیز حل میشود؛ زیرا گفته رسول، کلام خدا است.
اختلاف درباره خود خدا قابل حل نیست و اگر کسی عمداً درباره اصل وجود خداوند و توحید او اختلاف کرد و آخرت؛ یعنی هدایت، ایمان، و مغفرت را داد و دنیا؛ یعنی ضلالت، کفر و عذاب را گرفت چنین منحرفی قابل درمان نیست؛ نه او به پیامبر و مؤمنان دسترسی دارد و نه هدایت پیامبر و مؤمنان به او میرسد، زیرا وی عمداً فاصله گرفته و در شقاق بعید و در آن سوی دره ژرف است: ((وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتَابِ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ)). (2)
از این رو تبلیغ پیامبران علیهم السلام در اینگونه افراد، اثر نمیکند و انذار و عدم انذار برای آنها یکسان است: ((سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ)). (3)
چنانکه خودشان به صراحت میگویند:
((سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنْ الْوَاعِظِینَ)). (4)
و نتیجه این بیتفاوتی در دنیا آن است که در آخرت صبر و جزع، به حال آنها یکسان است و خواه صبر کنند یا صبر نکنند، باید بسوزند، چنانکه خود در جهنم میگویند:
((سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِیصٍ))؛ (5)
چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد؛ راه گریزی برای ما نیست.
1) شوری (42): 10.
2) «و آنها که در آن، اختلاف میکنند، در شکاف [و پراکندگی] عمیقی قرار دارند»؛( بقره (2): 176).
3) «آنها که کافر شدند، برای آنها تفاوت نمی کند که آنها را بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد»؛( بقره (2): 6).
4) «آنها [=قوم عاد] گفتند: برای ما تفاوت نمی کند؛ چه ما را موعظه کنی یا نکنی»؛( شعراء (26): 136).
5) ابراهیم (14): 21.
چنانچه میدانیم، شیعه زمامداری دینی و سیاسی بعد از پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را یک مقام و منصب الهی میداند. همانگونه که پیغمبر، امور دینی، روحانی، سیاسی، و انتظامی جامعه را عهده دار است؛ امام که قائم مقام پیامبر و جانشین او است نیز رهبر جامعه است؛ با این فرق که بر پیامبر، بیواسطه وحی نازل میشود و دین و شریعت را از عالم غیب فرا میگیرد و به امت و جامعه میرساند؛ ولی امام، آورنده شریعت و کتاب نیست و مقام نبوت ندارد و از مجرای کتاب و سنت امور رهبری اجتماع را انجام میدهد. معلوم است که این روش، موافق با عدل و عقل بوده و از هر راه دیگری برای اداره امور اجتماع بیشتر مورد اعتماد و اطمینان است؛ زیرا یقیناً کسی را که پیامبر از جانب خداوند معرفی میکند، واجد همه شرایط رهبری و شایسته زعامت و امامت است.
شناختن کسی که دارای این صلاحیت است، مافوق حد درک اشخاص عادی است. صاحب این مقام، باید از جهت صلاحیت و ملکات عالی انسانی و صفات شریف نفسانی عقل، کفایت، تدبیر، اطلاع دقیق بر امور دینی و روحانی و… لایق و برجسته و ممتاز باشد و شناختن واجد این صفات، فقط با هدایت و راهنمایی خداوند متعال امکان دارد.
اگر قرار باشد مردم در این انتخاب مداخله کنند، اولاً: اگر بخواهند صالح را انتخاب کنند، نمیتواند او را بشناسند. ثانیاً: اعمال نفوذ و اشتباه کاری و ارعاب و تطمیع، آنها را از آزادی تفکر و اظهار رأی باز میدارد. ثالثاً: منافع و اغراض شخصی را ملاحظه میکنند؛ چنانچه در انتخابات عرفی میبینیم در هر انتخاب آزاد و به اصطلاح صحیح این اغراض و علل و موانع دخالت دارد و اغراض شخصی را مردم بیشتر بر مصالح نوعی ترجیح میدهند، لذا تا کنون انتخاب بشر در تعیین زمامداران، از همه جهت کامل نبوده و افرادی را که انتخاب کرده، همیشه لایقتر از همه نبودهاند. اگر در بعضی موارد زمامدار نسبتاً صالحی انتخاب شده است، جهتش نه واقع بینی و تشخیص و پاکی و طهارت نظر مردم بوده، بلکه تصادف و اتفاق و اوضاع و احوال با یک نوع اضطرابهای سیاسی موجب آن شده است. اگر تشخیص مردم، صحیح و پاک و بیغل و غش و بر اساس حقیقت بینی و شناخت صلاحیت واقعی بوده، باید همیشه انتخاب شوندگان آنها واجد صلاحیت و شایستگی باشند.
حضرت ولی عصر علیه السلام در جواب سعد بن عبد الله اشعری قمی که از امام پرسید: «چرا مردم نمیتوانند برای خود امام انتخاب کنند؟» فرمود: «پیشوای مصلح یا مفسد؟» گفت: «مصلح» فرمود: با اینکه هر یک از آنان، از باطن دیگری و نیت او ناآگاه است، آیا ممکن است مفسد را انتخاب کنند؟» سعد گفت: «بلی [ممکن است]» فرمود: «علت، همین است.» (1)
لذا دیدیم در موضوع خلافت بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چون از این اصل عدول کردند، عدهای گفتند: خلافت هم به انتخاب و اجماع آرا است. که آن هم دربارۀ خلیفۀ دوم عملی نشد؛ چون ابوبکر، عمر را به جانشینی خود معین کرد و حق انتخابی را که به قول خودشان حق عموم امت بود، از آنها سلب کرد. گفتند خلیفه میتواند خلیفه بعد از خود را معین کند؛ ولی جلوتر که آمدند، به تعیین شورای شش نفری برای انتخاب خلیفه توسط عمر برخوردند که با هیچ روشی از روشهای حکومتی دنیا منطبق نبود. گفتند: به این شکل هم تأیید ممکن است. جلوتر که آمدند، به پادشاهی بنی امیه و افراد شرابخوار و زناکار رسیدند. دیدند اگر بخواهند برای اولی الامر یک شرط کوچک هم قائل باشند، باید غیر شرعی بودن آن حکومتها را رسماً اعلام کنند و عقیده شیعه را ترویج نمایند. گفتند: زمامداری اسلامی هم مثل زمامداریهای دوران ارتجاع و اعصار جاهلیت است و هیچ شرطی ندارد؛ هر کس با زور و سر نیزه به اسم ارث یا هر اسم دیگر، سلطنت یافت، اطاعتش واجب و فرمانش بر اموال و نفوس نافذ است.
اما عقیده شیعه در تعیین امام، بر اساس اصول عقلی و نقلی در نهایت استحکام است و از آغاز تا کنون آن عقیده هست و مایه تفکرات آزادی خواهانه و عدالت منشی و مبارزه با ظلم و ستم و قیام برای اقامه حق بوده و هست. فقط یکی از علمای شیعه؛ یعنی علامه حلی در کتاب الفین بیش از هزار دلیل بر لزوم تعیین امام از جانب خدا اقامه کرده است. (2)
پیامها
مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهی آن در قول و عمل پشتیبانی کنند (1)((أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)).
اسلام، مکتبی است که عقاید و سیاستش به هم آمیخته است؛ اطاعت از رسول و اولی الامر که امری سیاسی است، با ایمان به خدا و قیامت که اموری اعتقادی است، آمیخته است (2)((أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)).
اولی الامر باید همچون پیامبر معصوم باشد، تا اطاعت از آنها در ردیف اطاعت پیامبر بیچون و چرا باشد (3)((أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ)).
اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اولی الامر در طول اطاعت خدا است (4)((أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)).
ایمان واقعی به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالاگرفتن درگیریها معلوم میشود و اطاعت در شرایط عادی، کار مهمی نیست (5)((فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ)).
یکی از وظایف حکومت اسلامی، ایجاد وحدت و حل تنازعات است (6)((فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ)).
تحقق عدالت کامل از خدا و رسول در گرو مراجعه به آنها هنگام اختلافات و کشمکشها است (7)((أَطِیعُوا اللَّهَ - الرَّسُولَ - فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ)).
قرآن و سنت، حاوی قانون برای حل و فصل همۀ اختلافات هستند (8)((فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ)).
ارجاع اختلافات به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (قرآن و سنت) از نشانههای ایمان به خدا و قیامت است (1)((فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ … إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ)).
ایمان به قیامت، از اصول مهم اعتقادی اسلام است ((إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ)).
مخالفان با احکام خدا و رسول خدا و رهبران الهی، باید در ایمان خود شک کنند (2)((إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ…)).
ایمان به خدا و قیامت، پشتوانه اجرایی احکام اسلام و مایه پرهیز از نافرمانی خدا و رسول خدا است (3)((أَطِیعُوا اللَّهَ... إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ)).
دور اندیشی و رعایت مصالح در دراز مدت، میزان ارزش است ((أَحْسَنُ تَأْوِیلًا)).
اطاعت از خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم و اولوالامر، امری پسندیده و دارای بهترین فرجام است (4)((أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ... ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا)).
خیراندیشی و فرجام نگری، مبنای توصیههای خداوند است (5)((ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا)).
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَات وَالأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلاَ تَظْلِمُواْ فِیهِنَّ أَنفُسَکُمْ وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (1)
همانا شمار ماهها نزد خداوند، در کتابِ [آفرینش] خدا و از روزی که آسمانها و زمین را آفرید، دوازده ماه است که چهار ماه از آن حرام است. این، آیین ثابت و پا برجا است؛ پس در این ماه ها، [با جنگ و خونریزی] به خود ستم نکنید و همگی با مشرکان بجنگید؛ آنگونه که همگی با شما میجنگند و بدانید که خداوند، با پرواپیشگان است. (2)
مقدمه
انسان، برای نجات از هر بلا و گرفتاری، به دنبال چارهای متناسب با آن بلا است؛ در توفان دریا، به دنبال کشتی نجات، در تاریکیها به دنبال روشنایی و در جنگها به دنبال سنگر است. حال برای نجات و پیروزی در سختیهای امر معاش و معاد خویش (دنیا و آخرت) که از مهمترین امور است، به دنبال چه کسانی برود، تا با تمسک به آنها از فتنههای زمانه نجات یابد؟
خداوندی که با حکمت خویش برای هدایت انسان از گمراهی و تاریکیهای جهل و
ظلم و شرک، بهترین انسانها و بالاترین کتابها را قرار داده است، چگونه برای پیغمبر خاتم، اوصیایی معین نکرده یا برای قرآنش، مبیّن و مفسّری معلوم نکرده باشد؟!
اگر شبانه روز، به دوازده ساعت و ماههای سال به دوازده ماه تقسیم شده است، تا امور مادی مردم و خواب و بیداری و جنگ و صلح آنها سامان گیرد، چگونه ممکن است خدا برای اصلاح امر آخرت -که مهمتر است- برنامه ریزی نکرده باشد؟
با گذری بر آیات قرآن، به نظر میرسد عدد دوازده عدد مبارکی باشد؛ چون نخبههای بنی اسرائیل دوازده نفر بودند (1)و تعداد چشمههایی که با عصای موسی برای نیاز قومش جوشید، دوازده چشمه بود. (2)همچنین فرزندان حضرت یعقوب، دوازده نفر بودند و حتی کلمه«شهر» در قرآن، دوازده بار به کار رفته است.
حال در تبیین آیه فوق، به چگونگی ارتباط آن با دوازده امام و دوازده چراغ هدایت و دوازده نور امامت با دوازده ماه قمری، برای ساماندهی امور مادی و معنوی خواهیم پرداخت.
واژهها
الشُّهُور: ماهها (جمع شهر).
حُرُم: حرام، ممنوع، ضد حلال (جمع حرام).
قَیِّم: محکم، استوار.
کَافَّة: همه، جمیع.
نکات تفسیری
«کتاب الله» یعنی کتاب تکوین و آفرینش خدا که دارای اصل ثابتی از خلقت عالم است و قابل تغییر و دگرگونی نیست؛ اگر چه نظرات دیگری نیز گفته شده است؛ از جمله لوح
محفوظ یا کتابهای آسمانی پیشین یا قرآن که از مقوله دفتر و کاغذ باشد. خلاصه هر چه باشد، مهم آن است که هم تعداد و هم اصل ماهها، از طرف خدا است؛ یعنی هم تعداد ماههای قمری یک واقعیت الهی و آسمانی است و هم این قضیه و این مطلب، قابل انکار یا قابل تغییر نیست؛ چون هم فرموده است: ((إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ)) یعنی نزد خدا و هم فرموده است: ((اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ))؛ پس هر چه هست، حکم خدا است و قابل خدشه نیست، همان طور که دوازده امام و حجتهای الهی نیز چنین هستند.
حال اگر انسان منصفانه سر سفره قرآن بنشیند و از او هدایت بجوید، قطعاً به موارد مشابه و محکمی برخورد میکند که تأویل دوازده ماه به دوازده امام سازگاری را میفهماند که به بررسی آنها میپردازیم:
الف) هدایتگری: هدایتگری و راهنمایی به فرمان الهی از اهداف رسالت و امامت و از وظایف اصلی امامت است. قرآن فرموده است:
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا؛ (1)
«و آنان را پیشوایان مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند.»
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا؛ (2)
«و برخی از بنی اسرائیل را امام و پیشوایانی که خلق را به امر ما هدایت کنند قرار دادیم.»
خداوند، امامان را با امر خودش، هدایتگر قرار داده است؛ همانگونه که ستارهها و ماهها را نیز برای هدایت و روشنایی خلق به امر خودش قرار داده است.
ب) «عند الله» و «فی کتاب الله»: همان طور که این دوازده ماه، از سوی خدا بود و در کتاب قانون و تکوین خلقت آمده است، نه در کتاب بشر، نصب و تعیین امامان نیز از سوی خدا است و در کتاب تشریع الهی چنین آمده است و نمیتوان آن را از طریق انتخاب یا شورا نصب کرد یا موروثی دانست، بلکه فقط خدا تعیین میکند که جانشین پیغمبرش چه کسی است.
ج) تعداد ثابت و غیر متغیر: همان طوری که تعداد ماههای سال سیزده یا یازده نمیشوند، تعداد امامان نیز کم و زیاد نمیشود؛ لذا شش امامی یا هفت امامی و هرچه غیر از دوازده امامی باشد مردود است.
روایاتی ذیل این آیه آمده است که دوازده ماه را به دوازده امام معصوم علیهم السلام حمل کردهاند. همچنین جای دیگر آوردهاند که مراد از سال، وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میباشد و مراد از ماههای حرام، چهار امامی هستند که نامشان علی است.
از پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود:
امامان بعد از من 12 نفرند، اولهم علی و رابعهم علی و ثامنهم علی و عاشرهم علی و آخرهم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. (1)
با توجه به روایاتی که به تواتر از فرقههای مختلف مسلمین در کتابهای معتبر وارد شده است، جای هیچ انکار و تردید باقی نمیماند.
پس ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ میتواند تاکید بر امامان هم باشد؛ چرا که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم با الفاظ و عبارتهای مختلف به دوازده انسان پاک و معصوم از نسل خود تصریح فرموده است که به چند مورد اشاره میکنیم: (2)
الائمة بعدی اثناعشر؛ امامان بعد از من، دوازده نفرند.
حجج الله علی الخلق بعدی اثناعشر؛ حجتهای خدا بر مردم، پس از من دوازده نفرند.
اوصیائی بعدی اثناعشر أولهم علی وآخرهم المهدی؛ اوصیای بعد از من دوازده نفرند، اولی از آنها علی و آخرشان مهدی نام دارد.
یملک من ولدی اثناعشر خلیفة؛ دوازده نفر از فرزندانم به خلافت خواهد رسید.
الائمة بعدی اثناعشر کعدد نقباء بنی اسرائیل؛ امامان بعد از من دوازده نفرند.
نص بامامتهم و هم اثناعشر؛ تصریح به امامت آنها شده و دوازده نفرند به تعداد نقیب بنی اسرائیل.
پس در اینکه تعداد ماههای قمری در قرآن و کلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و تعداد امامان بعد از رسول دوازده تا است هیچ مشکلی نیست و کسی حرف ردی که قانع کننده باشد، ندارد.
بیان تعداد، همیشه مهم نیست؛ لذا قرآن، بسیاری جاها از بیان عدد صرف نظر کرده و تصریح نکرده است؛ چون فایده نداشته؛ مانند تعداد اصحاب کهف. اما در مواردی تعداد باید بیان شود وگرنه اختلاف و درگیری پیش میآید و معیّن نشدن آن، موجب فساد و بینظمی و زیان است؛ مثل اینکه خدا یکی است. ((قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ))، تعداد نخبههای بنی اسرائیل، چند نفر بودند؟ ((وَبَعَثْنَا مِنْهُمْ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا))، موسی چند شب به کوه طور رفت و خدا چند شب دیگر اضافه کرد؟ ((وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَی…))، چه تعداد ستارگان در خواب بر یوسف سجده کردند؟ ((أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا)).
دربارۀ امامان علیهم السلام نیز بیان تعداد موضوعیت دارد؛ لذا به تعداد و اسامی تک تک آنها تصریح شده است. و شاید قرآن، با بیان دوازده ماه و حرام بودن چهارتای آنها، میخواهد جواب محکم و دندان شکنی به کسانی داده باشد که میگویند چرا اسم امامان در قرآن نیامده است.
به مجموع احکام خداوند که از طریق پیغمبران الهی برای انسانها آمده است، دین میگویند؛ ولی اینجا با کلمه «ذلک» آمده است که شاید اشاره به ماههای حرام باشد و اینکه این ماهها و حرمت آنها، یک حساب دقیق و محکم و غیر قابل تغییر دارد. در این صورت، به بخشی از احکام (حرمت چهار ماه) دین اطلاق شده است (1)و الف و لام آن نیز
1) ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج9، ص 358.
میتواند مؤید این مطلب باشد.
سؤال: چرا در بعضی از تفاسیر کهن مانند تفسیر ابوالفتوح رازی یا مجمع البیان، دین را به حساب و دین قیم را به حساب مستقیم معنا کردهاند؟
پاسخ: چون در روایت داریم:
الکیّس مَن دان نفسه و عمل لما بعد الموت؛ (1)
زیرک، کسی است که حساب نفس خود را داشته باشد و برای بعد از مرگش کاری کند.
این جا «دان» به معنای حساب آمده است؛ پس دین، یعنی حساب و دین قیم، یعنی حساب مستقیم و دینداری به معنای پایبندی به حساب و نظم است که همان قانونگرایی امروزه میباشد. (2)
پس باید به این حکم خدا (حرمت چهار ماه) که راست و درست و دقیق است، پایبند بود و آن را عملاً پذیرفت که دین واقعی همین است؛ پس کسی در فکر تغییر و تبدیل و تعویض آن نباشد.
به عبارت دیگر، این قوانین، برای تأمین و تضمین مصالح بندگان وضع شده و بسیار مستحکم و مستدل و متقن است، همان طور که اصل دین و قرآن و فطرت، به همین استواری و قوانین محکم دعوت کرده و بشارت میدهند؛
((إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ)). (3)
بعد از بیان تعداد ماهها، به تعداد ماههای حرام نیز تصریح شده است که: ((مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُم)). که منظور، یعنی ماه های، رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم است. حال از جمله قبل و بعد عبارت ((ِمِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُم)) میفهمیم که این حرمت خبر تازهای در دین اسلام نبوده است.
پس حرمت این چهار ماه از قوانین سابق بوده است که بعضی گفتهاند از قوانینی است که حضرت ابراهیم علیه السلام تشریع کرده بود و عرب دوران جاهلیت نیز تا حدودی آن را مراعات میکردند. دین اسلام نیز بر حرمت این چهار ماه تأکید کرد و از قوانین نسیء (معاوضه یکی از ماههای حرام با یک ماه حلال) که مشرکان جعل کرده بودند، نهی کرده و آن را زیادهروی در کفر و گناه دانسته است. (1)
«حُرُم» جمع حرام است و به هر چیز ممنوعی میتوان حرام اطلاق کرد. حرام بودن ماهها، یعنی این ایام، احترام و حرمت بیشتری دارند. مسلمین باید مراقب باشند مرتکب گناهان به ویژه گناهانی مانند قتل و غارت و کشتار همدیگر نشوند؛ لذا جرم قتل، همیشه در اسلام سنگین بوده است؛ اما در این ایام کل دیه را یک سوم افزایش دادهاند، تا این افزایش جریمه، مانع قتل و کشتار شود.
نهی از ظلم در این چند ماه، خود دلیل عظمت و تأکید بر احترام آنها است که فرموده است: ((فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ…)) این نهی خاص بعد از نهی عام، دلیل دیگری است بر مؤکد بودن حرمت این ایام؛ زیرا، اطلاق «فَلَا تَظْلِمُوا» شامل همه انواع ظلم میشود و ضمیر در «فیهن» به چهار ماه حرام بر میگردد؛ (2)یعنی امتناع از ظلم، همیشه واجب است؛ ولی تأکیدش در این چهار ماه، بیشتر است. پس اگر بگوئیم همه ماهها حرمت دارند و حرمت این چهار ماه بیشتر است، گزاف نگفتهایم؛ چرا که هر گناهی، نخست ضرر رساندن به نفس است و سپس ضرر به دیگران و هر عملی که گناه باشد، در خارج زمان و ایام ماههای الهی صورت نمیگیرد؛ پس اگر گناهی کنیم، مصداق ظلم به نفس است و این ظلم و فساد، همیشه حرام است؛ ولی حرمتش در این ایام بیشتر است.
نهی از قتال در این چند ماه، مقصود مهم آیه است که سیاق آیه ((فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ …
وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ)) قرینه آن است. (1)
همۀ احکام و قوانین الهی، بر اساس مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی وضع میشوند؛ یعنی هر امر و نهی شرعی دارای فایده یا ضرر است و احکام اسلامی تابع مصلحت و مفسده هستند و بیهوده وضع نشدهاند. البته ما همۀ حکمتها یا فلسفه احکام را نمیدانیم؛ اما قطعاً دلیل محکم و دقیقی دارد؛ آنهم جایی که قانونگذار، خداوند حکیم و دانا باشد.
مهمترین فوائد حرمت جنگ در ماههای حرام عبارتند از:
الف) ترک جنگ و خون ریزی
ب) امنیت عمومی
ج) فرصتی برای عبادت و اطاعت
معمولاً در ایام جنگ و خونریزی، حقوق زیادی ضایع میشود که از جمله آنها، حق عبادت و بندگی است؛ به ویژه زیارت خانه خدا و کنگره عظیم حج که از ماه ذیقعده برای انجام مقدمات آن اقدام میشود و نیز در ماه ذیحجه، سیل عظیم جماعت مسلمین به سوی معبود خویش میشتابند و در حرم امن الهی به دعا و توبه و عبادت و استغفار میپردازند. این فرصت، از حرمت ماههای حرام پیش میآید و ذیحجه که وسط دو ماه دیگر است، قلّه امنیت و بهترین فرصت برای عبادت حق است. این زمان امن و مکان امن، در ایجاد امنیت برای عبادت بسیار مفید است؛ به همین صورت، اگر کارها و عبادتها و اعمال ما در سایه ولایت و امامت امام زمان علیه السلام قرار گیرد و او محور باشد، برایمان بهتر است.
د) جلو گیری از فروپاشی خانوادهها
تخریب و خرابی جنگ، فقط فیزیکی و جغرافیایی نیست؛ بلکه روحی - اجتماعی هم میباشد.
با ادامه جنگ و نبود آتش بس، خانوادهها که مجموعهای از اعضای به هم مرتبط
1) همان.
میباشند، بیشتر آسیب میبینند و جدایی خانوادهها، باعث فروپاشی آنها میشود. این مشکل، با خط قرمز الهی تا حدودی قابل کنترل میباشد که این، بیانگر عظمت دین و اهتمام آن به کانون گرم خانوادهها است، تا مردان همیشه در میدان جنگ و زنان و کودکان همیشه نگران و مضطرب نباشند.
ه) جلوگیری از ادامه جنگ
همیشه شروع دوباره جنگ، از ادامۀ آن سختتر و مشکلتر است که این آتش بس چهار ماهه بر هشت ماه دیگر، سایه میافکند.
هر عاقلی اثر مفید تعطیل اجباری یک سوم سال از جنگ و خون ریزی را در کل سال میفهمد.
جنگ کردن، همیشه مذموم است، مگر اینکه برای دفاع یا گرفتن حق مظلوم باشد. در مقابل، دفاع، همیشه لازم و ضروری است، حتی اگر در ماه حرام باشد؛ لذا در ادامه فرموده است:
((وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً))؛
و با مشرکان، دستهجمعی پیکار کنید، همان گونه که آنها دستهجمعی با شما پیکار میکنند.
«کافّه» صیغه مبالغه از«کفّ» به معنای جماعت است.
«کافه» به جماعت میگویند؛ چون جماعت معمولاً تسلط دارند و نیرومند هستند؛ لذا جماعت را به دلیل نیرومندیاش «کافه» گفتهاند. (1)
جمله ((وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ)) در ذیل آیه، با صدر آیه و مفاد آن، ارتباط تنگاتنگ
1) ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج9، ص360.
دارد که به چند مورد ارتباط اشاره میکنیم:
الف) تعلیم و یادآوری اینکه پیروزی، در سایه تقوا است، و تقوا نیز چیزی جز رعایت احکام و شرایع و بایدها و نبایدها نیست که حرمت ماهها نیز یکی از آنها است.
ب) وعده نصرت و پیروزی الهی بر دشمن درونی و بیرونی در سایه تقوا و همراه جماعت با تقوا است.
ج) علاوه بر تحریک بر اتصاف به صفت تقوا، مؤمنان را نیز از تجاوز حدود الهی در جنگها بر حذر میدارد، تا حرمت جماعت زنان،کودکان، تسلیم شدهها و نیز حرمت ایام حرام در حد نهایت مراعات شده باشد.
پیامها
بهترین تقویم و زمان بندی، آن است که ثابت، طبیعی و همگانی باشد. تشکیل این ماهها به تدریج نبوده، بلکه از آغاز پیدایش زمین و آسمان بوده است (1)((عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا… یَوْمَ خَلَقَ…)).
همه زمانها یکی نیستند؛ بلکه حرمت بعضیها بیشتر و حفظ قداست آنها واجب است (2)((مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ)).
در اسلام، اصل بر فکر، برهان، حکمت، موعظه و زندگی است، نه جنگ؛ اما اگر دشمنان متعرّض شدند، باید با آنها مقابله کرد، حتی در ماههای حرام (3)((وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً)).
وجود چهار ماه حرام به حکم الهی، به مصلحت جامعه و مایه قوام و استواری آن است (4)((ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ)).
حرمت شکنی، ظلم به خود و دیگران است؛ پس بیشتر مواظب باشیم (1)((فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ)).
جواب کوبنده به حرمت شکنان تا رفع فتنه لازم است ((وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ)).
زندگی با عزت و پیروزی با قدرت، در سایه تقوا و ایمان به آیات حق فراهم میشود ((وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ)). (2)
وَنَادَی أَصْحَابُ الأَعْرَافِ رِجَالاً یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمَاهُمْ قَالُواْ مَا أَغْنَی عَنکُمْ جَمْعُکُمْ وَمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ (1)
و اهل اعراف، مردانی هستند که آنها را به علامت هایشان میشناسند. آواز داده گویند: « جمع مال و جاه و مقام، به حال شما سودمند نبود.»
مقدمه
در چهار آیه از سوره اعراف، از اصحاب اعراف یاد شده است؛ دو آیه ابتدایی، اصحاب اعراف را گروهی که بین بهشت و جهنم قرار دارند میداند. هم بهشتیان را می بینند و هم جهنمیان را. بهشتیان را صدا میزنند و میگویند: «درود بر شما باد؛ اما خودشان بر خلاف تمایل بسیار وارد بهشت نشدهاند. هنگامی که به سوی دیگر نگاه میکنند و دوزخیان را در دوزخ میبینند، به درگاه خدا راز و نیاز میکنند و میگویند: «پروردگارا! ما را با جمعیت ستمگران قرار مده.» آرزو دارند وارد بهشت شوند؛ ولی موانعی آنها را باز داشته است. امام صادق علیه السلام می فرماید:
آنها [اعراف] گروهی هستند که حسنات و سیئاتشان مساوی است. اگر خداوند آنها را به دوزخ بفرستد، به سبب گناهانشان است و اگر به بهشت بفرستد، به برکت رحمت او است. (2)
اما در آیه بعد، بیان می دارد که اصحاب اعراف، جمعی از دوزخیان را - که از چهره و سیمایشان شناخته می شوند - مورد ملامت و سرزنش قرار داده و صدا میزنند: دیدید عاقبت گردآوری اموال و نفرات در دنیا و تکبر ورزیدن از قبول حق، به شما سودی نداد! چه شد آن مالها؟ کجا رفتند آن نفرات؟ از آن همه کبر و خودپرستی چه نتیجهای گرفتید؟ این آیات، نشان می دهد اصحاب اعراف، بزرگانی هستند که بر بهشتیان و جهنمیان احاطه دارند و آن قدر مقامشان بلند است که سلامشان به اهل بهشت، باعث ایمنی آنان میشود و به فرمان آنها وارد بهشت میشوند؛ هم با دوزخیان محاوره دارند و هم با بهشتیان. محاوره آنان با اهل دوزخ به این است که آنان را که همان پیشوایان کفر و طغیانند، به سبب احوال و اقوالشان بیپروا شماتت و سرزنش میکنند. محاوره آنان با اهل بهشت نیز این است که آنان را با تحیتهای بهشتی درود میگویند. از مجموع این آیات، استفاده می شود که در اعراف دو گروه هستند؛ یکی گروهی که ضعیفند و بین بهشت و جهنم قرار گرفته و آرزوی بهشت را دارند، دیگر گروهی که در مقام و مرتبه ای والا قرار دارند. بحث ما در این نوشتار، ناظر به معنای دوم است و قسمت دوم آیات، بیانگر احوال آنها است.
واژهها
نادی: خواند، صدا کرد. (فعل ماضی از ماده «ندی»)
أَصْحابَ: همراهان
أَعْرافِ: جای مرتفع و بلند
رِجالٌ: مردان
سِیما: علامت
أَغْنی: بینیاز کرد. (فعل ماضی باب افعال از ماده «غنی»)
نکات تفسیری
اعراف، یکی از مقامات عالی انسانیت است که خداوند آن را به حجابی حایل بین بهشت و دوزخ مثال زده است. معلوم است هر حایلی، در عین ارتباط به دو طرف خود، از
حکم دو طرف خارج است. علامه طباطبایی میفرماید:
این حجاب، دارای اعراف و بلندیهایی است و بر آن اعراف، رجالی هستند که بر همه اهل محشر از اولین و آخرین، مشرفند و هر کس را در مقام مخصوص خود مشاهده میکنند. با این که مقامات و درجات مردم، بین دو حد «اعلا علیین» و «اسفل السافلین» مختلف است، از حال یک یک اشخاص و اعمال آنان آگاهند. با هر کس بخواهند میتوانند حرف بزنند. هر کسی را که بخواهند، میتوانند ایمنی داده و به اذن خدا اجازه ورود به بهشت دهند. از این جا معلوم میشود که موقف و مقام این رجال، از دو موقف سعادت که عبارت است از نجات به وسیله عمل صالح و شقاوت که عبارت است از هلاکت به سبب عمل زشت، بیرون است. خلاصه، مقامی فوق این دو مقام و حاکم و مسلط بر آن دو است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:
اعراف، تلی بلند است میان بهشت و جهنم. امامان علیهم السلام همراه شیعیان بر اعراف مینشینند و مؤمنان را به بهشت می فرستند. آن گاه امامان به شیعیان گنهکار میگویند: نگاه کنید به برادران بهشتی خود که در رفتن بدون حساب به بهشت، برشما سبقت گرفته اند؛ همانطور که خداوند می فرماید: «درود بر شما» امّا داخل بهشت نمیشوند؛ در حالی که امید آن را دارند. نگاه کنید به دشمنان خود در جهنم و این گفتار خداوند است: چون نظر آنها بر اهل دوزخ افتد گویند پروردگارا! منزل ما را با این ستمکاران، یک جای قرار مده. اهل اعراف، مردانی را که آنها را به سیمایشان میشناسند، آواز دهند و گویند: دیدید که جمع مال و جاه و آنچه بر آن فخر و تکبّر میکردید، به حال شما سودمند نبود؟ سپس به دشمنانشان که در جهنم هستند، میگویند: آیا شما شیعیان و برادران ما هستید، کسانی که در دنیا قسم می خوردند خداوند رحمت خویش را شامل حال ما نخواهد کرد. آنگاه امامان به شیعیان خود گویند: «داخل بهشت شوید که هیچ ترس و اندوهی بر شما نیست.» (2)
«عرف» در لغت، به معنای یال اسب و تاج خروس و قسمت بالای هر چیز است. برای اعراف، معانی متعددی ذکر شده است که برخی از آنها عبارتند از:
چیزی که بر هر دو طایفه مشرف است؛
دیواری که مانند خروس، دارای تاج است؛
تلی بین بهشت و جهنم که عدهای از گنهکاران بر آن مینشینند؛
همان دیوار بین مؤمنان و منافقان که آیه «فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ» (1)به آن اشاره دارد؛
اعراف به معنای تعرف و آشنایی است؛ یعنی در قیامت، رجالی از حال مردم آگاهی دارند؛
اعراف، همان صراط معروف است. (2)
واژة رجال چه معنایی را میرساند؟
بیانگر بزرگی و عظمت است؛ چرا که رجال در قرآن - آن هم در سیاق نکره - نشانه عظمت و بزرگی است و معمولا این تعبیر در قرآن در مقام مدح و ستایش است؛ مانند ((رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه))؛ (3)«مردانی که تجارت و بیع، آنان را از یاد خدا غافل نمیکند»، ((فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا))؛ (4)«در آن، مردانی هستند که دوست دارند خود را پاکیزه کنند»، ((رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ))؛ (5)«مردانی که وفا کردند به عهدی که با خدا بستند.» نیز این تعبیر، نشان می دهد این طایفه، از ملائکه نیستند؛ بلکه انسانند، زیرا ملائکه نه مونث هستند و نه مذکر و به آنان «رجال» اطلاق نمی شود؛ بنابراین
منظور از «رجال» افرادی از انسانها هستند که در انسانیت خود در سر حد کمال میباشند و اگر میان آنان افرادی از زنان فرض شود، از باب تغلیب، لفظ رجال در بارة مجموع ایشان به کار میرود.
با توجه به آیاتی که دربارة اصحاب اعراف نازل شده است، به این نتیجه می رسیم که اصحاب اعراف، از جنس ملائکه نیستند؛ بلکه جمعی از بندگان مخلصند که مقام و منزلتشان از دیگران، به مراتب بالاتر است. مردمی هستند که هر دو طایفه بهشتی و دوزخی را میشناسند، حق صحبت کردن و ندا دادن دارند؛ شهادت و حکم و فرمان میدهند.
امام صادق علیه السلام درباره آیه ((وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ)) فرمود: «اینها امامان علیهم السلام هستند.» (1)
حضرت فرمود:
ما بر اعراف مینشینیم و یاران خویش را به علامتهایشان می شناسیم. ما اعرافی هستیم که جز از راه شناخت ما خدا را نمی شناسند. ما اعرافی هستیم که خداوند روز قیامت بر صراط می شناساند؛ پس داخل بهشت نمی شود، مگر کسی که ما را بشناسد و ما او را بشناسیم و داخل جهنم نمی شود، مگر کسی که منکر ما باشد و ما او را انکار کنیم. (2)
هدف از قرار گرفتن اصحاب اعراف در آن جایگاه ویژه، معرفی بهشتیان و جهنمیان است.
سلمان میگوید:
شنیدم رسول خدا بیش از ده بار به علی علیه السلام فرمود: یا علی! همانا تو و اوصیای بعد از تو، اعراف بین بهشت و جهنم هستند. کسی داخل بهشت نمی شود، مگر این که شما را بشناسد و شما او را بشناسید و داخل جهنم نمی شود، مگر کسی که شما را انکار
کند و شما او را انکار کنید. (1)
بنابراین هدف از قرار گرفتن اعراف در این جایگاه، معرفی بهشتیان و جهنمیان است که باید با اذن امامان علیهم السلام به بهشت بروند و معیار و ملاک و شرط بهشتی شدن، شناخت امامان و متقابلا شناخت ائمه درباره آنها است و نتیجه عدم معرفت به امامان و انکار آنها جهنمی شدن است.
پیشتر خواندیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها به امیر المؤمنین علیه السلام می فرمود: «تو و اوصیای بعد از تو، اعراف هستید.» آخرین وصی از اوصیا، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد که مؤمنان به حضرت، او را خواهند شناخت و امام زمان هم آنها را می شناسد. معاندان، امام زمان را در زمان ظهور انکار می کنند و حضرت آنها را انکار خواهند کرد. همان طور که انبیای خدا و امامان علیهم السلام در قیامت، به اذن خدا متصدی حساب مردمند، حجت هر زمان، عهدهدار حساب مردم زمان خویش است. و همان طوری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان پس از آن حضرت، اصحاب اعراف هستند احدی داخل بهشت نمی شود، مگر آنها را بشناسد و آنها او را بشناسند و داخل جهنم، نمی شود، مگر منکر آنها و کسی که آنها او را نپذیرند. و همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم عصر و زمان خود را حسابرسی می کند، هر امامی پس از او، عهده دار محاسبه مردم زمان خویش است و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز عهدهدار محاسبه اهل زمان خویش است و این، اختصاص به آخرت ندارد؛ بلکه در دنیا نیز هر کس امام زمان خویش را نشناسد و منکر و دشمن با حضرت باشد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف او را انکار کرده و از دشمنان خواهد شمرد. در مقابل، کسانی که امام عصر را بشناسند و به امامت حضرت اقرار کنند، حضرت نیز آنها را خواهد شناخت و در صف یاران امام زمان علیه السلام قرار خواهد گرفت؛ بنابراین اعراف امام زمان علیه السلام در همین دنیا تجلی خواهد کرد.
1) همان.
پیام ها
در قیامت، علاوه بر عذاب الهی، سرزنشهایی هم از انسانها نصیب دوزخیان میشود ((قالُوا ما أَغْنی عَنْکُمْ)).
مال، قدرت، دوستان و طرفداران، عامل نجات نیستند ((ما أَغْنی عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ)).
در قیامت، احزاب کفرپیشه و مستکبر، دارای علامت و نشانه هایی مخصوص به خودند ((وَ نادی أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالًا یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیماهُمْ)).
بروز و ظهور گناهان در قیامت، به صورت علامت و نشانهای برای گناهکاران است ((وَ نادی أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالًا یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیماهُمْ)).
کفرپیشگان مستکبر و زراندوز، ثروتها و قدرت خویش را موجب مصون ماندن از عذاب های الهی میپندارند ((ما أَغْنی عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُون)). (1)
1) تفسیر نور، ج4، ص74؛ تفسیر راهنما، ج6، ص19-20.
وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (1)
و یکتا پرستی را در اعقاب خویش، سخنی پاینده کرد، شاید آنها (مشرکان) باز گردند.
مقدمه
با توجه به آیات و روایات، زمین هرگز نباید از انسان کامل و حجت الهی خالی باشد؛ همانگونه که آغاز آفرینش، با انسان کامل شکل گرفته است که فرمود:
((وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً)) (2)یعنی اولین انسانی که آفریده شد، پیامبر خدا و حجت الهی بود که همراه همسرش حوا روی زمین قرار گرفتند. زمانهای بعد نیز همیشه روی زمین، حجتی از حجتهای الهی بوده و خواهد بود؛ به طوری که اگر غیر از این باشد، زمین، اهل خود را فرو خواهد برد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
« لَوْ لَا مَا فِی الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛ (3)اگر از ما [حجتهای الهی] در زمین نباشد، زمین اهل خود را فرو خواهد برد.» و این حجج الهی با توجه به آیه محل بحث بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام در نسل ابراهیم تا قیامت قرار داده شده است.
واژه ها
کَلِمَةً: لفظ، قول
باقِیَةً: برجای مانده
عَقِبِِ: آخر، عاقبت
نکات تفسیری
«کلمه» در قرآن کاربردهایی دارد؛ از جمله به معنای همان الفاظ است و گاهی به اعیان نیز اطلاق کلمه شده است:
((وَ کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا، أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ))؛ (1)
و این چنین، کلمه پروردگارت بر کسانی که کافر شدند محقق گشت که اصحاب آتشند.
((وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا))؛ (2)
و کلمه کسانی که کافر شدند را ناچیز و پست قرار داد و کلمه خدا، همواره دست بالا است.
مراد از «کلمة کسانی که کافر شدند»، همان رأی و نظر آنها در دارالندوه بر ضّد پیامبر بود و «کلمة خداوند»، اراده الهی، وعده نصرت و اتمام نوری است که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داده است. گاهی بر اشخاص نیز اطلاق کلمه شده است؛ مانند:
((بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَم))؛ (3)
و کلمهای از او که نامش عیسی بن مریم بود.
در این آیه نیز، طبق روایات، مراد از «کلمه باقیه» امامان علیهم السلام هستند. (4)
در حالی که نوح و دیگر انبیا علیهم السلام نیز قبل از ابراهیم علیه السلام بوده اند، می فرماید: انبیا را از
نسل ابراهیم علیه السلام قرار دادیم؛ زیرا با وجود آنکه انبیای دیگر مانند نوح علیه السلام نیز مردم را به توحید دعوت می کردند و با شرک مبارزه می کردند، کسی که این پرچم را برافراشت و بتها را شکست و عنوان بت شکن گرفت، ابراهیم علیه السلام بود.
خداوند، ابراهیم علیه السلام را به بهترین گونه ثنا گفته و رنج و محنتی را که در راه پروردگارش تحمل کرده بود، به بهترین بیان ستوده است. در موارد متعدد از کتاب عزیزش، اسم او را برده، و موهبتها و نعمتهایی را که به او ارزانی داشته، در موارد بسیاری ذکر کرده است. برخی از آن ویژگی ها عبارتند از: ابراهیم علیه السلام پیغمبری صدیق بود. (1)او کسی است که روی دل را به پاکی و خلوص متوجه خدا کرده بود، و هرگز شرک نورزید. (2)او را به وصف«حلیم» و «أوّاه» و« منیب» توصیف کرد. (3)او را خلیل خود خواند. (4)نیز او را مدح کرده به این که امتی خداپرست و حنیف بوده، و هرگز شرک نورزیده، و همواره شکرگزار نعمتهایش بوده است، و اینکه او را برگزید و به راه راست هدایت کرد و به او اجر دنیایی داده و او در آخرت، از صالحان است. (5)رحمت و برکات خود را بر او و اهل بیتش ارزانی داشت و او را به وفاداری ستود. او کسی است که دلش به یاد خدا قوی و مطمئن شده و به همین سبب به ملکوتی که خدا از آسمانها و زمین نشانش داد، ایمان آورد و یقین کرد. (6)
این بود فهرست برخی از آن مناصب الهی و مقامات عبودیتی که خداوند به ابراهیم علیه السلام ارزانی داشته و در قرآن از آن، اسم برده است. قرآن کریم، فضایل و کرامات هیچ یک از انبیای کرام را به این تفصیل ذکر نفرموده است؛ از این رو خداوند، به او علم، حکمت، کتاب، مُلک و هدایت، ارزانی داشته و در نسل و اعقاب او «کلمه باقیه» قرار داده است.
اینکه می فرماید: امامت امامان را در نسل ابراهیم علیه السلام قرار دادیم، آیا بیانگر این نکته می تواند باشد که امامت یک امر موروثی مانند پادشاهی است که نسل به نسل از پدر به پسر به ارث می رسد؛ همانگونه که امامان علیهم السلام نیز یکی پس از دیگری به امامت رسیدند؟
پاسخ این است که درست است که امامت، نسل به نسل رسیده است، ولی به این معنا نیست که موروثی باشد، بلکه از آنجا که امام، باید از اصلاب پاک و مطهر بیرون بیاید و در دامن های پاک و پاکیزه رشد و نمو کند و این گونه نیست که هر فرزندی شایستگی مقام امامت را داشته باشد؛ لذا هنگامی که ابراهیم علیه السلام از خداوند خواست امامت را در نسلش قرار دهد، ضمن این که خداوند نفی نکرد امامت در نسل ابراهیم قرار گیرد، در عین حال، یک استثنا قائل شد و آن، این که عهد امامت به ظالمان از نسل ابراهیم نمی رسد:
((قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ))؛ (1)
خداوند به او گفت: «من تو را پیشوای خلق، قرار دادم.» [ابراهیم] گفت: «این [پیشوایی] برای اولاد من نیز خواهد بود؟» خداوند فرمود: «عهد من، هرگز به ستمکاران نمی رسد.»
با توجه به آیه شریف، ابراهیم علیه السلام پدر انبیا و از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. در روایات فراوانی وارد شده که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:
خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: «ای رسول خدا ! آیا مهدی از ما است یا از غیر ما؟» فرمود: «بلکه از ما است. به ما ختم می شود، همانطور که به وسیله ما آغاز شده است و به وسیله ما مردم از شرک نجات می یابند، و به وسیله ما قلوب مؤمنان با هم الفت مییابند، بعد از این که بینشان دشمنی و عداوت برقرار بود، همان طور که بین قلوبشان محبت ایمان برقرار کرد، در حالی که عداوت شرک، بینشان بود.» (2)
نیز جابرگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان من خواهد بود. نام او نام من و کنیه وی کنیه من است. وی از همه مردمان به من شبیهتر است. وی مدتی از انظار پنهان خواهد شد، و در این غیبت، گروهی از مردم در حیرت و سرگردانی خواهند افتاد. پس از مدتی از پشت پرده بیرون می آید و همچون ستاره فروزانی می درخشد، و زمین را از عدل و داد پر می کند؛ همچنان که از جور و ستم پر شده باشد. (1)
همچنین در روایاتی بیان می کند که امام عصر، از نسل امیرالمؤمنین علیه السلام است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همانا علی بن ابی طالب، امام امت من است، و جانشین من بر امتم بعد از من است، و از فرزندان او است قائم منتظر؛ کسی که خداوند، به وسیله او زمین را پر از عدل و قسط می کند، همچنان که از ظلم و جور پر شده است. (2)
یکی از مصادیق بقیة الله که در سوره هود آمده، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است که خداوند او را در زمین باقی نگه داشته است. بقیّه اسم مصدر از ابقاء است مثل عطیة که از اعطاء گرفته شده است: ((بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین)). (3)
در آیه مورد بحث، از امامان و امام عصر به «کلمه باقیه» یاد می کند؛ چرا که تا قیامت باقی خواهند ماند. امام صادق علیه السلام دربارۀ قول خداوند که می فرماید: ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِه)) فرمود:
این امامت است که در نسل حسین علیه السلام قرار داده است که تا قیامت باقی هستند. (4)
راوی می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در باره قول خداوند ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ)) پرسیدم. فرمود:
خداوند، امامان را در نسل حسین علیه السلام قرار داده است که از صلبش نُه نفر از امامان خارج می شوند که از آنها است مهدی این امت…. اگر مردی کوچ کند و بین رکن
و مقام برود و آن جا مشغول عبادت شود، سپس خدا را ملاقات کند، در حالی که به اهل بیت من کینه داشته باشد، داخل آتش می شود. (1)
و نیز فرمود:
منظور از «کلمه باقیه» امامان از نسل حسین هستند که این امر، همیشه باقی است تا زمان حسین و از او به فرزندش و همین طور، تا امام مهدی و این نسل، به برادر و عمو بر نمی گردد. (2)
هشام بن سالم می گوید:
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «حسن برتر است یا حسین؟»فرمود: «حسن برتر از حسین است.» گفتم: «پس چگونه است که امامت بعد از حسین، در نسل او قرار داده شد، نه در نسل حسن؟» فرمود: «همانا خداوند تبارک و تعالی دوست داشت سنّت موسی و هارون را دربارۀ حسن و حسین جاری کند. نمی بینی که موسی و هارون در نبوت شریک بودند همان طور که حسن و حسین در امامت شریک بودند و در عین حال خداوند نبوت را در نسل هارون قرار داد و در نسل موسی قرار نداد هر چند موسی افضل از هارون بود؟»
گفتم: «آیا ممکن است دو امام در یک زمان باشند؟» فرمود: «نه، مگر این که یکی از این دو ساکت باشد و به دیگری اقتدا کند و دیگری ناطق باشد و امام و پیشوای دیگری باشد؛ اما این که هر دو در زمان واحد، امام باشند و ناطق، ممکن نیست.»
گفتم: «آیا ممکن است دو امام برادر باشند مانند حسن و حسین؟» فرمود: «نه؛ بلکه این سنت جاری است در نسل حسین؛ همان طورکه خداوند فرمود: «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ» سپس این سنّت جاری است در نسلها و نسلهای نسلها تا روز قیامت.» (3)
پیام ها
بقای آیین توحید در نسل ابراهیم علیه السلام، رهآورد تلاش آن حضرت برای استمرار بخشیدن به آن است ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ)).
تلاش انسان برای هدایت نسلهای آینده خویش، اقدامی پسندیده و روشی ابراهیمی است ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ)).
فریاد توحید در تاریخ میماند؛ گرچه مخاطبِ آن زمان، توجه نکند ((کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ)).
کلمه توحید، به اراده و لطف الهی، کلمهای ماندگار در نسل ابراهیم علیه السلام است ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ)).
خداوند، حافظ و نگاهبان آیین توحید در گستره تاریخ است ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً)).
استمرار کلمه «توحید» در نسل ابراهیم علیه السلام و در پهنه قرنها، تدبیری خداوندی و به منظور بازگشت مشرکان هر نسل به توحید است ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون)).
افرادی شرک پیشه، در نسل ابراهیم علیه السلام وجود دارند ((لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون)).
نسل ابراهیم علیه السلام، پرچمدار توحید در طول تاریخ هستند ((وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ)).
عملکرد پدران در سرنوشت نسل مؤثّر است ((جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً)). (1)
1) تفسیر راهنما، ج17، ص40-41؛ تفسیر نور، ج 8، ص448.
بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ (1)
اگر مؤمن باشید، سودِ باقی مانده از جانب خدا، برای شما بهتر [از سود حرام] است، و من نگهبان شما نیستم.
مقدمه
همة کوشش پیامبران این بوده است که مردمی را که در سنگلاخ شرک و بت پرستی سرگردان شدند و نه تنها بت، بلکه مال و ثروت خویش را میپرستیدند و برای آن، خویش را به تقلب، کم فروشی و خلافهای دیگر آلودند، با توحید و احکام الهی آشنا کنند. یکی از این انبیا، حضرت شعیب علیه السلام بود که مردم را از مفاسد اقتصادی مانند کم فروشی، غصب حقوق دیگران، تجاوز به حقوق مردم و نیز عیب گذاشتن بر اموال و اشخاص، بر حذر میداشت و مردم را به تحصیل حلال فرا میخواند که باعث دوام نعمت الهی و بقای برکات آن میشد.
واژهها
بَقِیَّةُ: باقی مانده.
خَیْرٌ: بهتر.
حَفِیظٍ: حافظ، نگهبان.
1) هود (11): 86 .
نکات تفسیری
از آن جا که مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر صلی الله علیه و آله است، یکی از روشنترین مصادیق «بَقِیَّتُ اللَّهِ» میباشد، و از همه به این لقب شایستهتر است. در روایات فراوانی وارد شده است که منظور از کلمه «بَقِیَّتُ اللَّهِ» حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:
هنگامی که مهدی موعود خروج کند، به کعبه تکیه میدهد و تعداد 313 نفر مرد، اطراف آن بزرگوار اجتماع میکنند. اول سخنی که آن حضرت میگوید، همین آیه است:
((بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ))
سپس میفرماید:
«من، همان بقیة اللّه و حجت و خلیفه خدا بر شما هستم.» بعداً هیچ کسی به آن بزرگوار سلام نمیکند، مگر اینکه میگوید: «السلام علیک یا بقیة اللّه فی ارضه.» (1)
قرآن کریم که نور و شفا و رحمت و مایه هدایت برای جهانیان است، شرط بهره مندی از این کتاب هدایت و رحمت را ایمان میداند؛ در حالی که برای ظالمان و ستمگران جز خسارت و زیان چیزی ندارد:
((وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً))؛ (2)
و از قرآن، آنچه که شفا و رحمت است، برای مؤمنان، نازل میکنیم و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.
امام معصوم هم ایمان را شرط خیر بودن معرفی کرده است:
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِین؛
بقیة الله برای شما خیر است اگر مؤمن باشید.
یا این که اگر مؤمن بودید، میدانستید که بقیة الله برای شما خیر است و ایمان در واقع لازمه فهم خیر بودن بقیة الله است.
با توجه به اینکه هدف از خلقت بشر، هدایت و رسیدن به رستگاری است، برای رسیدن به این هدف، نیاز به راهنما و هدایتگر دارد و باید هر زمانی امام معصوم و حجت الهی وجود داشته باشد. امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ذخیرهای است برای کسانی که در زمان صدر اسلام نبوده و حضور امامان معصوم را درک ننمودهاند. لازم است امام عصر به عنوان حجت الهی در زمین باقی باشد و در وقت خود ظهور کند؛ از این رو لقب امام عصر بقیةالله یعنی ذخیره الهی است.
وظیفه پیامبر، ابلاغ و رساندن پیام الهی به مردم است و پیامبر وظیفه دیگری در قبال پذیرش و عدم پذیرش مردم ندارد، هر چند پیامبر، مظهر رحمت است و از اینکه میبیند عدهای ایمان نمیآورند، ناراحت میشود تا جائی که نزدیک است جان خودش را به خطر بیندازد:
((لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِین))؛ (1)
گویی میخواهی جان خود را از شدّت اندوه از دست دهی به سبب اینکه آنها ایمان نمیآورند.
خداوند از او میخواهد تا این حد خودش را به مشقت نیندازد و میفرماید ما قرآن را برای این نفرستایم که خود را به مشقت بیندازی. و در این آیه هم بیان میدارد که من مسؤول و نگهبان شما نیستم ((وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ)).
1) شعراء (26): 3.
پیامها
منافع حلال و به دست آمده از تجارتهای عادلانه و خالی از ظلم و اجحاف، عطای الهی است ((بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ)). (1)
تنها اهل ایمان، نیکویی منافع حلال و عادلانه و نادرست بودن منافع حرام و ظالمانه را باور خواهند کرد؛ لذا اگر کسی حرام را بهتر از حلال بداند، باید در ایمان خود شک کند ((إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ)). (2)
خیر و سعادت امتها در ایمان و باور به معارف الهی و عمل به احکام دین است ((بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ)). (3)
انسانها در عقاید خود آزادند؛ حتی انبیا هم بر آنان تحمیلی ندارند ((وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ)). (4)
قُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّیَ إِلاَّ أَن یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (1)
]و نیز به ایشان[ بگو: آیا از شرکای شما کسی هست که به سوی حق هدایت کند؟ بگو: خدا به سوی حق هدایت میکند. آیا با این حال، کسی که به سوی حق هدایت میکند، سزاوارتر است که پیرویاش کنند، یا کسی که خودش راه به جایی نمیبرد، مگر آنکه دیگری هدایتش کند. پس شما را چه شده است؛ چگونه حکم میکنید؟
مقدمه
هدایت به دو معنا است: یکی «ایصال الی المطلوب» یعنی رساندن به هدف است که این، مخصوص خداوند است:
((إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِین))؛ (2)
تو هر کس را دوست داری، هدایت نمی کنی؛ بلکه خدا هر کس را خواهد، هدایت می-کند و او هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.
این هدایت، همان «ایصال الی المطلوب» است که کار خداوند است. نوع دیگر هدایت «ارائه طریق» است. مراد از هدایت در این آیه، همین معنا است که در درجه اول و اصالتاً کار خداوند است و خداوند، خود را هدایتگر به حق معرفی می کند و در درجه دوم، این مسوؤلیت برعهده رهبران راستین و معصومین علیهم السلام است و امام، در جایگاه رهبر و هادی
جامعه این مسؤولیت مهم را بر عهده دارد.
معلوم است هر کسی شایستگی انجام این کار را ندارد و کسی می تواند این مهم را عهده دار شود که کوچکترین انحرافی در تمام زندگانی او راه نداشته باشد و این حقیقتی است که عقل سلیم به راحتی می تواند بفهمد. در پایان آیه، به این مطلب اشاره شده است و می فرماید:
((فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون))؛
پس شما را چه شده و چگونه حکم میکنید؟
واژه ها
یَهْدِی: راهنمایی می کند (فعل مضارع از مادة «هدی»).
الْحَقِّ: راستی، درستی، مقابل باطل.
یُتَّبَعَ: پیروی گردد (فعل مضارع مجهول از مادة «تبع»).
تَحْکُمُون: حکم می کنید (فعل مضارع از مادة «حکم»).
نکات تفسیری
هدایتگری کار خدا است و بت ها نخواهند توانست کسی را هدایت کنند؛ زیرا کسی که خود گمراه است، چگونه می تواند هدایتگر باشد. خدا می فرماید:
به مشرکان بگو: آیا از شرکای شما کسی هست که بندگان را به راه حق هدایت کند، بگو اللَّه است که هدایت میفرماید.
همانطور که از قول حضرت موسی علیه السلام حکایت کرده است که برابر فرعون فرمود:
((رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی))؛ (1)
پروردگار ما کسی است که هر چیزی را آفرید و سپس هدایت کرد.
نیز فرمود:
1) طه (20): 50.
((الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی))؛ (1)
پروردگار من کسی است که هر چیزی را به کمال و تمام بیافرید و اندازه گیری کرد و سپس هدایت نمود.
بنابراین، هدایت تنها از آن خداوند است که انسان را به سوی سعادت هدایت و به سوی بهشت و آمرزش دعوت میکند. او رسولانی میفرستد و کتابهایی نازل میکند و شرایعی تشریع مینماید تا انسانها به اذن او هدایت شوند؛ به همین منظور انبیا را دستور داد تا دعوت به دین حق را بین افراد بشر گسترش دهند. (2)
از نظر قرآن، موعود باید خود هدایت شده باشد و ذره ای گمراهی در وجود او راه نداشته باشد؛ همان گونه که در نقل درخواست حضرت ابراهیم علیه السلام که امامت را برای نسل خود درخواست کرد، میفرماید: «عهد من، به ظالمان نخواهد رسید»:
((وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ))؛ (3)
هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من ]نیز امامانی قرار بده[.» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد.»
معلوم است مراد از این ظالم کسی نیست که در تمام عمر، ظالم بوده یا کسی که قبلاً ظالم نبوده، ولی اکنون ظالم است؛ چرا که شأن حضرت ابراهیم علیه السلام والاتر از این است که برای چنین کسی مقام امامت بخواهد؛ بلکه منظور، این است که اگر کسی در لحظه ای از گذشتة عمرش ظلم راه داشته است، لایق مقام امامت نخواهد بود. از آنجا که شرک و بت
پرستی، بزرگترین ظلم است. کسی که لحظهای از عمرش مشرک بوده و اکنون مؤمن شده است، مقام امامت را نخواهد داشت. بنابراین به طریق اولی امامی که بنا است تمام جهان را از عدل و داد پرنماید، باید دارای چنین مقامی باشد که همان مقام عصمت است، چرا که کسی که خود نیازمند هدایت باشد، نخواهد توانست دیگران را هدایت کند.
ذات نایافته از هستی بخشکی تواند که شود هستی بخش
درباره ویژگیهای مصلح در کتاب جاماسب نامه از زرتشت نقل می کند:
مردی بیرون آید از زمین تازیان…؛ مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آیین جدّ خویش و با سپاه بسیار و روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر داد کند.
در کتب هندیان و برهماییان نیز مصلح، از بندگان خاص خدا است. در کتاب وشن جوک از کتب هندوها چنین آمده:
سرانجام، دنیا به کسی بر گردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.
در کتب عهد قدیم نیز برای مصلح موعود، ویژگیهایی از قبیل مصلح، حکیم، صدیق، متوکل و … را بر می شمارد.
در مزمور 37 میگوید:
صدیقان، وارثان زمین شده ابداً در آن ساکن خواهند شد؛ زیرا که شریران منقطع خواهند شد و اما متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک مدتی شریر نخواهد بود؛ در مکانش تأمل خواهی کرد و نخواهد بود؛ اما حکیمان و صالحان، وارث زمین خواهند شد. (1)
با توجه به روایات فراوانی که از معصومان رسیده است، مراد از هادی به حق، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام هستند. در روایتی از امام صادق علیه السلام است که فرمود:
اما کسی که به حق هدایت میکند، پس او محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل محمد علیهم السلام بعد از پیامبر
1) به نقل از: مهر مهدوی ، ص55.
است و اما کسی که هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند، مخالفان از اهل بیت از قریش و غیر اینها هستند. (1)
امام رضا علیه السلام در وصف امام فرمود:
همانا انبیا و امامان را خداوند موفق کرده است و از خزینههای علم و حکمتش چیزهایی را به آنها داده که به دیگران نداده است؛ بنابراین، علمشان فوق علم همة اهل زمانشان بوده است… (2).
میمون بان گوید:
من در خیمه امام نشسته بودم. دامن خیمه را بالا زد و فرمود: «امر ما از این آفتاب، روشنتر است.» سپس فرمود: منادی از طرف آسمان فریاد کند که: «امام، فلان، پسر فلان است» و نام او را ببرد و منادی ابلیس از زمین همان را ندا کند که در شب عقبه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندا کرد. (3)
و امام صادق علیه السلامفرمود:
«منادی ندا می دهد به اسم قائم.» گفتم: «به اسم عام یا خاص؟» فرمود: «به اسم خاص؛ به طوری که هر قومی به زبان خودش می شنود.» گفتم: «پس چه کسی با قائم مخالفت می کند؛ در حالی که به اسمش ندا می کنند؟» فرمود: «ابلیس رهایشان نمی کند و دائما ندا می کند، تا اینکه آنها را در تشکیک قرار دهد.» (4)
از آسیب های جدی بحث مهدویت این است که برخی ادعا میکنند اگر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، خون و خون ریزی راه خواهد انداخت و همة مخالفان را خواهد کشت. این امام رأفت و رحمت، به گونهای معرفی می شود که گویی جز انتقام و خون ریزی از مخالفان هدف دیگری نخواهد داشت؛ در حالی که امام، هادی و راهنمای مردم است و قرآن، امام را
هدایتگر مردم معرفی کرده و می فرماید:
((و جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا))؛ (1)
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکنند.
همچنین نخستین برنامه امام عصر علیه السلام را اقامه نماز و ادای زکات و امر به معروف و نهی از منکر می داند:
((الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَر))؛ (2)
همان کسان که اگر در زمین استقرارشان دهیم، نماز را برپا کنند و زکات دهند و به معروف وادارند و از منکر باز دارند و سر انجام کارها، از آن خدا است.
از آنجا که هدایت و ارشاد، اصل برنامه انبیا و امامان علیهم السلام است، هدایت یافتگی که در حقیقت، همان عصمت است را نیز قرآن کریم، شرط اساسی وجود امام معرفی می کند:
((أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی الا ان یهدی))؛
آیا کسی که سوی حق هدایت میکند، شایستهتر است که پیرویاش کنند یا کسی که هدایت نمیکند، مگر این که هدایت شود؟
از القاب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، «هادی» و «مهدی» است و در اخبار و ادعیه و زیارات، حضرت، فراوان به این لقب ذکر شده است. مهدی، یعنی «هدایت شده»و هادی یعنی«هدایت کننده.»
پیامها
اعراب جاهلی، مردمانی شرک پیشه و بت پرست بودند ((قلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ)).
قدرت بر هدایت به سوی حق، معیار استحقاق معبودیت و سزاوار پرستش بودن است ((قل هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ)).
ارشاد و هدایت، یکی از شؤون خداوندی است ((قُلِ اللَّهُ یَهْدِی)).
غیر خدا، ذاتاً فاقد توانایی رهیابی به سوی حق بوده و نیازمند هدایت خدا است ((أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی)).
تنها هدایت کننده به حق، شایسته پیروی کردن است ((أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی)).
تبعیت بیچون و چرا از هدایتهای الهی و سرپیچی از پیروی غیر خدا، داوری بخردانه و نشانه خردمندی است. ((ا فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ.. أَمَّنْ لا یَهِدِّی…. فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون)).
عقل هر انسانی بر تبعیت از کسی فرمان میدهد که به سوی حق هدایت میکند ((أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدی)).
اصل نبوّت، امامت و اطاعت از رهبریِ معصوم، یک اصل عقلی است ((فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)). (1)
1) تفسیر راهنما، ج7، ص310-311؛ تفسیر نور، ج3، ص568-569.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ (1)
یا کیست آن کس که به درمانده - آنگاه که وی را بخواند - پاسخ میدهد و گرفتاری را برطرف میکند و [کیست که] شما را جانشینان زمین قرار میدهد؟ آیا با خدا معبود دیگری است؟ چه اندک متذکر میشوید.
مقدمه
یکی از سؤالها و شبهاتی که مطرح میشود، این است که باوجود آنکه در قرآن وعده استجابت دعا را داده، پس چرا وقتی خدا را میخوانیم، دعایمان مستجاب نمی شود؟ این آیه، یکی از عوامل استجابت دعا را معرّفی فرموده است. ضمناً یکی از مصداقهای کاملترین کسانی که دعایشان مستجاب میشود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرّفی شده است که در نکات تفسیری به آن میپردازیم.
واژهها
یُجِیب: جواب میدهد، اجابت میکند (فعل مضارع باب افعال از ماده «جوب»).
مُضْطَرّ: درمانده (اسم مفعول باب افتعال از ماده «ضرر»).
دَعَا: خواند (فعل ماضی ثلاثی مجرد از ماده «دعو»).
یَکْشِف: برطرف میکند (فعل مضارع ثلاثی مجرد از ماده «کشف»).
1) نمل (27): 62.
خُلَفَاء: جانشینان، (جمع «خلیفه» از ماده «خلف»).
تَذَکَّرُون: پند میگیرید (فعل مضارع باب تفعل از ماده «ذکر»).
نکات تفسیری
بسیار اتفاق افتاده است که دعای ما مستجاب میشود،این استجابت، گاهی سریع و گاهی با تأخیر صورت میگیرد. گاهی نیز ظاهراً دعا مستجاب نمیشود. سؤالی که مطرح میشود این است که مگر خداوند در قرآن نفرموده است: ((وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ))؛ (1)«و پروردگار شما گفت: مرا بخوانید، تا شما را پاسخگویم»؛ پس چرا برخی مواقع خداوند را میخوانیم و دعا میکنیم؛ اما مستجاب نمیشود؟ در جواب این سؤال، ابتدا حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل میکنیم. کسی از آن حضرت پرسید: «آیا خداوند نمیفرماید: دعا کنید تا شما را پاسخ گویم؟ در حالی که افراد مضطرّی را میبینیم که دعا میکنند و به اجابت نمیرسد، مظلومانی را میبینیم که از خدا پیروزی میطلبند؛ ولی آنها را یاری نمیکند.»
امام علیه السلام فرمود: وای بر تو! هیچ کس او را نمیخواند، مگر اینکه اجابت میکند؛ اما ظالم، دعای او مردود است تا توبه کند و صاحب حقّ هنگامی که دعا کند، خدا اجابت میفرماید و بلا را از او برطرف میکند، به طوری که گاه خود او نمیداند یا آن را به صورت ثواب فراوانی برای روز نیازش [روز قیامت] ذخیره میکند و هرگاه چیزی را که بندگان تقاضا کنند و مصلحت نباشد، خودداری میفرماید. (2)
برخی قائل شدهاند که مراد از اجابت دعا، شنیدن دعا است، نه بر آوردن نیاز و خواسته؛ اما باید گفت با توجه به قرینة «وَیَکْشِفُ السُّوء» مراد، استجابت دعا و رفع حاجت است، نه
فقط شنیدن دعا.
مراد از «اجابت مضطرّ هنگامی که او را بخواند» این است که خدا دعای دعاکنندگان را مستجاب و نیازهایشان را برآورده میکند. قید «اضطرار» برای این است که در حال اضطرار، دعای دعا کننده از حقیقت برخوردار است و گزاف و بیهوده نیست؛ چون تا آدمی بیچاره و درمانده نشود حقیقتا و از عمق وجودش خدا را نمی خواند. قید دیگری نیز برای دعا آمده و آن، این است که فرمود: «إِذَا دَعَاهُ؛ وقتی او را بخواند»، این قید، برای آن است که بفهماند خدا وقتی دعا را مستجاب میکند که داعی به راستی او را بخواند، نه اینکه به ظاهر، رو به خدا کند؛ ولی دل به اسباب ظاهری بسته باشد و این، وقتی صورت میگیرد که امید داعی از همه اسباب ظاهری قطع شده باشد؛ یعنی بداند که دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمیتواند گره از کارش بگشاید. آن گاه است که زبان و دلش با هم متوجه خدا میشود و در غیر اینصورت، غیر خدا را میخواند. اگر دعا صادق بود؛ یعنی خوانده شده، فقط خدا بود و بس. در چنین صورتی خدا اجابتش میکند آنچه او را مضطرّ کرده است، برطرف میسازد؛ همچنان که جای دیگر فرمود: ادعونی استجب لکم… (1).
همانگونه که گفته شد، «مضطرّ» کسی است که از همه اسباب و ابزار معمولی در حلّ مشکلات خود و گرفتاریهایی که دارد، ناامید شده و با تمام وجود به خداوند رو آورده است. رسیدن به این مرحله از درک و بینش، معمولاً یا در حالت اضطرار و ناامیدی کامل پیش میآید یا در صورت دستیابی به معرفتهای برتر که جز از طریق توجهات خاص الهی میسّر نمی شود.
یکی از لقبهای معروف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مضطرّ است. در بسیاری از ادعیه و روایات، از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با لقب مضطرّ یاد شده است؛ از جمله در قسمتی از دعای ندبه آمده است: «این المضطرّ الذی یجاب اذا دعا؛ کجاست آن مضطرّی که چون دعا کند، اجابت
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج15، ص545.
میشود.»
همینطور در روایتی که از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه ((أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ)) وارد شده، چنین آمده است:
سوگند به خدا ! منظور از مضطرّ در این آیه، قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. وقتی در آخرالزمان ستم و بیداد، سرتاسر جهان را پر ساخت،او بین رکن و مقام ]در مسجد الحرام[ دو رکعت نماز میخواند و آنگاه دست به دعا برداشته از خداوند تعجیل در فرج خود را میخواهد و پروردگار عالم نیز دعای او را اجابت کرده و به او اذن ظهور میدهد. به دنبال این واقعه مبارک، آن حضرت به برکت امدادهای غیبی و همچنین یاری انسانهای مؤمن و شجاع - که در آن زمان از سرتاسر عالم به گرد او جمع شدهاند - بساط ستم را از روی زمین برخواهد چید. (1)
از بررسی مجموعه روایات مربوط به این بحث، چنین برمیآید که امام معصوم در جایگاه حجّت الهی، در خیرخواهی به بندگان خدا و محبت به آنان، از پدر و مادر به آنها مهربانتر است. کدام اضطرار سختتر از این است که کسی حجت خدا باشد و حفظ، ترویج و حاکم کردن احکام و ارزشهای الهی را بر عهده داشته باشد، اما در شرایطی واقع شود که ببیند حکام جور از یک طرف و منافقان و انسانهای هواپرست از طرف دیگر، احکام حیات بخش الهی را زیر پا میگذارند و بندگان خدا را از مسیر سعادت واقعی منحرف ساخته و آنها را به بیراهه سوق میدهند. (2)
در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:
به خدا سوگند! گویا من مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینم که به حجرالاسود تکیه زده و خدا را به حق خود میخواند… به خدا قسم! او است مضطرّ در کتاب خدا که فرمود: «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ… .» پس اولین کسی که با او بیعت میکند، جبرئیل علیه السلام
است. سپس سیصد و سیزده مرد با او بیعت میکنند… (1).
بی شک، منظور از این تفسیر، منحصر کردن مفهوم آیه به وجود مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست؛ بلکه آیه مفهوم گستردهای دارد که یکی از مصداقهای روشن آن، وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در هنگامی که همه جا را فساد گرفته باشد، درها بسته شده، کارد به استخوان رسیده، بشر در بن بست سختی قرار گرفته و حالت اضطرار در کلّ عالم نمایان است؛ آن هنگام حضرت مهدی علیه السلام در مقدّسترین نقطة روی زمین دست به دعا برمیدارد و تقاضای برطرف شدن سختی میکند. خداوند نیز این دعا را سرآغاز انقلاب جهانی او قرار میدهد و به مصداق ((وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ)) او و یارانش را خلفا و جانشینان روی زمین قرار میدهد. (2)
خلافت، به معنای قدرتمندی و حاکمیت است. با توجه به قرائن موجود در آیه، مقصود از مضطری که خداوند را میخواند، پیشوایانی هستند که در فشارها و سختی های مبارزه با شرک و طاغوت به درگاه خداوند انابه میکنند و خداوند به دلیل اضطرار، دعای ایشان را مستجاب و پیروانشان را حاکمان و قدرتمندان زمین قرار میدهد و دشمنانشان را منکوب و خوار میسازد.
البته این معنا، منافاتی با اجابت دعای هر مضطر ندارد؛ ولی با توجه به مفرد آمدن کلمه «مُضْطَرّ» و جمع آمدن «یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء»، باید گفت: آیه با حرکتها و مبارزات اجتماعی تطابق دارد. باید توجه داشت روایاتی که کامل ترین مصداق این آیه را زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند و مصداق «مُضْطَرّ» واقعی را آن حضرت معرفی میکند، بیانگر این مطلب است که آن زمان، بدیها زمین را فرا میگیرد و حضرت در اوج اضطرار قرار میگیرد، و دست به دعا برمیدارد. و خداوند نیز دعای حضرت را اجابت کرده و موانع حکومت آن حضرت را از سر راه او برمیدارد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان خلیفه مطلق روی
زمین فرمانروایی میکند و حاکمان الهی و زمینی تحت پرچم آن حضرت حکومت کرده و عدل و قسط را برپا مینمایند.
پیامها
یکی از شرایط اصلی استجابت دعا، اضطرار و درماندگی است ((أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ…)).
اضطراری که انسان را به دعا و تضرّع بکشاند، ارزشمند است و خدا آن دعا را مستجاب میکند ((أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ…)).
از بهترین دلایل توحید، پناه بردن انسان به خداوند در اضطرار و درماندگی و قطع اسباب است ((أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ)).
همه علل و عوامل طبیعی، مقهور خواست و ارادة خدا است ((أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ)).
«اضطرار» به معنای کوتاه شدن دست انسان از همه عوامل عادی و مادی است؛ بنابراین اجابت دعای مضطرّ از سوی خدا، به این معنا است که خدا با ارادة خویش، علل و عوامل مادّی را در جهتی قرار میدهد که انسان بتواند با تسلّط بر آنها و بهرهگیری از آنها، به حل مشکلات و رفع گرفتاریهای خود بپردازد. جمله ((وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ)) بیانگر همین نکته است. (1)
ذکر «یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء» بعد از «یَکْشِفُ السُّوءَ» بیانگر این نکته است که اگر مشکلات همواره بر انسان هجوم آورد و خداوند، آنها را از وی دور نسازد، بشر زمینگیر شده و قادر به ادامه حیات نخواهد بود، پس این، گره گشاییهای خدا است که زمینة آسایش و رفاه
1) همان،ص276.
انسان را در پهنة زمین فراهم میآورد. (1)
اسناد «جعل» به خداوند، برای یادآوری این واقعیت است که اگر شما بر زمین سوارید و از آن سود میجویید، امری اتفاقی نیست؛ بلکه در آن، رموز و مناسبات زیادی به کار رفته که همه به تدبیر خداوند وابسته است و بر این اساس است که قادر به تصرّف در زمین و تسلّط بر آن هستند. تعبیر «خُلَفَاء الْأَرْضِ» اشاره به همین تصرّف و تسلط دارد. (2)
کسانی که در عرض خداوند، معبودی قرار میدهند، سزاوار سرزنش و نکوهش هستند ((أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ…)).
معبود حقیقی، کسی است که بتواند مشکلات حل نشدنی را برطرف کند ((أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ… أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ)).
در آخرالزمان، مردم به اضطرار واقعی میرسند و بعد از اضطرار و درماندگی، خداوند آنها را به وسیله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نجات میدهد (با توجه به روایات گذشته).
انسانهای غافل و کم درک، شایسته نکوهش هستند ((أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ)).
قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَّعِینٍ (1)
بگو: مرا گویید اگر آب شما [به زمین] فرو شود، چه کسی شما را آب روان میآورد؟
مقدمه
انسان تا در ناز و نعمت قرار دارد، از قدرشناسی آن، غافل است؛ از این رو قرآن کریم گاهی به نعمت ها توجه داده و می فرماید: شما، هم نعمت ها را یاد آور شوید ((فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّه)) (2)و هم برای دیگران نیز بازگو کنید ((وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث)). (3)
یکی از نعمت های بزرگ الهی، آب است که مایه حیات بوده و زندگی هر چیز به آن وابسته است. توجه به این نعمت بزرگ الهی، ما را برابر خداوند خاضع می کند و لزوم شکرگزاری را به ما یادآور می شود؛ از این رو به وجود آب و در دسترس بودن آن اشاره کرده است که البته هم آب ظاهری می تواند مراد باشد و هم آب معنوی؛ یعنی علم یا کاملترین مصداق آن که وجود امام است.
واژه ها
أَصْبَحَ: به صبح رساند. (در این جا به معنای «صار» است)
غَوْراً: فرو رفتن، غور کردن.
مَعِین: صاف و گوارا.
نکات تفسیری
خدای سبحان، با بارش باران، زمین را زنده می کند:
((وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها))؛ (1)
و آنچه خدا از روزی از آسمان فرود آورده و به [وسیله] آن، زمین را پس از مرگش زنده کرده است. نه تنها زمین، بلکه هر زنده ای را از آب پدید می آورد:
((وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ حَی))؛ (2)
و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.
این که در این آیه و آیات مشابه، حیات به زمین تعلق گرفته و زمین موصوف به آن شده است، نه این که مراد از آن، زنده و سرسبز شدن مزارع و مراتع و جنگلهای روی زمین باشد و اسنادش به زمین مَجاز باشد؛ بلکه مقصود، آن است که خدای سبحان، حقیقتاً زمین مرده را زنده کرده، خاک بیروح را روح داده و خاک و زمین بی روح را به درخت و برگ و گیاه سرسبز، تبدیل می کند.
ممکن است زنده شدن زمین، این گونه تفسیر شود که خدای سبحان، گیاهان و درختان را پس از پژمردگی زنده می کند و چون درخت و گیاه زینت زمین است، فرموده است: «ما زمین را زنده کردیم»که در این صورت، اسناد حیات به زمین، مجاز خواهد بود، با آن که ظاهر آیاتی که میگوید: «زمین با بارش باران، زنده میشود»اسناد حقیقی است، نه مجازی.
یکی از نعمت های بزرگ الهی که کمتر به آن توجه میشود، وجود آب در سطح زمین است و آن، هنگامی است که آسمان می بارد و این نزولات آسمانی، در لایه های زیرین
زمین ذخیره می شوند و به اعماق چند هزار متری زمین فرو نمی روند که اگر چنین بود، دسترسی به آن، بسیار مشکل می شد. این آیه میگوید: اگر روزی ببینید آب به اعماق زمین فرو رفته است، چه خواهید کرد؟ چگونه خداوند لایه های زمین را ترتیب داده که مانع از نفوذ آب، به اعماق دور از دسترس است و خاک های رُسی که در زمین است، مانع فرو رفتن آب به اعماق زمین میشوند.
آب می تواند کنایه از علم باشد، به سبب اشتراک این دو در علت بودن برای زندگی؛ آب، سبب زندگی جسم است و اگر نباشد، جسم انسان می میرد و حیات مادی خود را از دست می دهد. و علم نیز سبب زندگی روح است و روح بدون علم، یک روحِ مرده است. «علم»را از آن رو که جریان دارد و از سینه ای به زبانی و از زبانی به گوشی و از آن به قلبی و دوباره از قلبی به زبان و قلمی و مجدداً از این طریق به دیگران منتقل می شود و مانند آب، جاری است، «ماء معین» می گویند.
روایات فراوانی بیان می کند که مراد از «ماء معین» حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است و فرو رفتن آب در اعماق زمین را به غیبت آن امام تأویل کردهاند.
در تفسیر قمی در تفسیر این آیه آمده است:
یعنی اگر امام شما غایب شود، چه کسی می تواند امامی مانند آن بیاورد؟
از امام رضا علیه السلام دربارۀ این آیه پرسیده شد؛ حضرت فرمود:
«ماؤکم» یعنی ابواب شما که منظور، امامان علیهم السلام هستند که ابواب اللَّه بین خدا و خلقند. و ((فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ)) یعنی چه کسی برای شما علم امام را میآورد؟ (1)
علی بن جعفر از برادر خود موسی بن جعفر علیه السلام تأویل این آیه را پرسید و آن حضرت، فرمود:
1) نورالثقلین، ج5، ص386.
اگر امام خود را نیابید و دیگر از سرچشمه زلال او آب ننوشید، چه می کنید؟ (1)
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام است که فرمود:
این آیه درباره امامی نازل شده است که به عدل الهی قیام میکند. آیه میگوید: اگر امام شما پنهان شود، و ندانید کجاست، چه کسی برای شما امامی میفرستد که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام خدا را برای شما شرح دهد؟ سپس فرمود: به خدا سوگند! تاویل این آیه (هنوز) نیامده و سرانجام خواهد آمد. (2)
حضرت عبد العظیم حسنی با اسناد خود از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که دربارۀ آیه ((وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً))، فرمود:
اگر بر ولایت علی، پایدار باشند دلهای آنها را از آب ایمان شاداب می کنیم. طریقه، ولایت علی بن ابی طالب و اوصیا است. (3)
در تفسیر قمی دربارۀ آیۀ ((وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ))؛ و «چاه رها شده و قصر برافراشته» می نویسد:
این، مثالی برای آل محمّد است؛ ((بِئْرٍ مُعَطَّلَة))ٍ چاهی است که آب از آن برداشته نشود و آن، امامی است که غایب باشد و از نور علم او استفاده نمی شود، تا وقت ظهور و «قَصْرٍ مَشِیدٍ» یعنی کاخ بلند که مثلی است برای امیرالمؤمنین و امامان و فضائل منتشر شدۀ آنها در دو جهان و اشاره به این آیه است: ((لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ))؛ «تا پیروز کند دین اسلام را بر همه ادیان.» (4)
ابن بابویه ذیل این آیه شریف از عمار یاسر روایت کرده است که گفت:
در رکاب پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جهاد رفته بودم. امیرالمؤمنین علیه السلام جمعی از کفار را به
قتل رساند که از آنها عمرو بن عبد اللّه جمحی و شیبة بن نافع بود. حضور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: «ای رسول خدا! امیر المؤمنین علیه السلام آنطوری که سزاوار بود، در راه خدا جهاد کرد.» فرمود: «ای-عمار! علی از من، و من از علی هستم. او وارث علم و بهجا آورندۀ دَیْن من است و به وعده من وفا می کند. علی بعد از من خلیفه خدا است. اگر علی نبود، مؤمن محض و خالص، شناخته نمی شد. بعد از من، جنگ با او، جنگ با من است و دشمنی با او، دشمنی با من است و دشمنی با من، دشمنی با خدا است. تسلیم او، تسلیم من و تسلیم من، تسلیم خدا است. او پدر دو سبط من است و امامان معصوم از صلب علی هستند. مهدی این امت، از فرزندان علی است.» عرض کردم: «فدایت شوم! مهدی کیست؟» فرمود: «ای عمار! خداوند به من عهد فرموده است که از صلب حسین فرزندم نه امام بیرون آورد که نهمین آنها از نظر مردم غایب میشود؛ چنان که خداوند می فرماید: ((قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ)). غیبت او طولانی است که در آن، طایفهای از او برمی گردند و گروهی بر او ثابت و برقرار می مانند؛ او در آخرالزمان، خارج و ظاهر شود و دنیا را پر از عدل و داد کند، پس از آن که پر از جور و ستم بوده. او بر تأویل قرآن؛ جهاد می کند چنان که من بر تنزیل آن جهاد کردم. نام او نام من است و به من شباهت کامل دارد. (1)
نام مقدس امام عصر علیه السلام هماره با مفاهیمی مانند غیبت ملازم است. اتصاف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به وصف غایب، به لحاظ محرومیت جامعه از ادراک وجود مبارک او است؛ پس باید گفت مردم از محضر آن حضرت غایبند، نه آن حضرت؛ زیرا آن حضرت، ولیّ حق و شاهد بر خلق است و هرگز از خود و غیر خود، غایب نبوده و نیست.
برخی از بزرگان که در زمینه مهدویت به تألیف کتاب پرداخته اند، نام کتاب خود را از این مفهوم در باب مهدویت گرفته و آن را الغیبه (2)نامیدهاند. در روایات فراوانی ذیل این آیه شریف به بحث غیبت اشاره کرده که مراد از آب را امام، و مراد از فرو رفتن آب را غیبت امام معرفی
کرده است؛ از این رو لازم است برخی از اسرار، فوائد و آثار غیبت را تبیین کنیم:
الف) غیبت صغرا و غیبت کبرا
غیبت، مقطع پرفراز و نشیبی از تاریخ تشیع را تشکیل می دهد. این دوران، به دو غیبت صغرا (کوتاه مدت) و کبرا (طولانی) تقسیم می شود. غیبت صغرا به واسطه شرایط اجتماعی خاص پدید آمده، از موقعیت ویژ ه ای برخوردار بود که اوضاع فرهنگی جامعه شیعی نیز تحت تأثیر این موقعیت قرار گرفت و بر اساس عناصر تعیین کننده آن، دستخوش تحولاتی شد.
در سال 260 ق امام حسن عسکری علیه السلام پس از دوران کوتاه شش ساله امامت، در سن 27سالگی شهید شدند و تنها فرزند آن حضرت که پنج سال از عمرش می گذشت، از جانب خدای متعال و با نص آن امام، به امامت منصوب شد؛ اما به دلایلی، امام دوازدهم علیه السلام از همان زمان، از دیدگان پنهان شد و دوران غیبت آغاز شد. پس از 69 سال در سال329ق با درگذشت چهارمین و آخرین نایب خاص امام علیه السلام غیبت صغرا پایان یافت و در واقع مقدمه غیبت کبرا بود. آغاز غیبت کبرا مشخص؛ ولی پایانش نامشخص است. این زمان نیز نیابت، به نواب عام واگذار شده است که علما و فقها هستند و تا زمان ظهور ادامه دارد.
ب) غیبت کبرا و ویژگیهای آن
عصر غیبت کبرا با انتهای غیبت صغرا شروع شده است؛ انتهایی که توسط اعلان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال 329 ق صورت گرفت. آن حضرت در نامه ای به علی بن محمد سمری از انتهای سفارت نایبان خاص و شروع غیبت کبرا خبر داد.
عصر غیبت کبرا دارای شرایط و خصوصیاتی است؛ از جمله:
مسلمانان در این عصر، در ظاهر از رهبر و امام خود جدا شده اند و او را نمی بینند یا اگر می بینند، او را نمی شناسند. این حکم کلّی، برای عموم شیعیان است؛ گرچه ممکن است برخی به جهت مصالحی، به لقای حضرت مشرف شوند.
گسترش ظلم و ستم روی زمین نیز از ویژگی های عصر غیبت کبرا است. با این ویژگی، بین این زمان و عصر حکومت اسلامی در زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تمیز داده می شود.
گسترش فساد و فحشا در جامعه اسلامی و جهان؛
انواع فشارهای سیاسی و مشکلات که در راه پذیرش حقّ و ایمان است؛
روبرویی انسان با انواع شبهات در وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
در نتیجه مشاهده میکنیم امامان علیهم السلام بر این موضوع مهم، فراوان تأکید کردهاند. از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
إذا فقد الخامس من ولد السابع، فالله الله فی أدیانکم لایزیلکم عنها أحد. یا بنی إنّه لا بدّ لصاحب هذا الامر من غیبة حتّی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به، إنّما هی محنة من الله عزوجلّ امتحن بها خلقه…؛ (1)
هرگاه پنجمین [امام] از اولاد هفتمین [امام] مفقود شد، پس خدا را، خدا را در ادیانتان مواظب باشید که معتقدات شما را زایل نکنند. ای فرزندم! به طور حتم برای صاحب این امر، غیبتی است، تا این که معتقدان به او، از این امر رجوع می کنند. این، محنتی است که خداوند به واسطه آن، خلقش را امتحان می کند.
ج) رهایی از بیعت طاغوت ها
اسحاق بن یعقوب در نامه اش که به دست دومین نایب خاص حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف محمد بن عثمان عمری به آن حضرت رساند، ضمن سؤالات خویش از حکمت غیبت پرسید و آن حضرت پاسخ فرمود:
و أما علة ما وقع من الغیبة، فإن الله عزوجل یقول: ((یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُم)) (2)انه لم یکن أحد من آبائی إلا و قد وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه و إنی أخرج حین أخرج و لا بیعة لأحد من الطواغیت فی عنقی؛ (3)
اما علت وقوع غیبت؛ پس [بدان که] خداوند عزوجل می فرماید: «ای مؤمنان! از اموری
نپرسید که چون هویدا گردند، اندوهگین می شوید.» همه پدرانم ناگزیر از بیعت طاغوت زمانشان بودند؛ اما من، در حالی ظهور خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتی را بر گردن ندارم.
د) فیض تدریجی
بی شک، امام معصوم علیه السلام واسطه فیض خدا بر خلق است و حضور مشهود او خود فیضی مضاعف است؛ اما این فیض رسانی با شرایط و مقدمات خاصی ملازم است که بدون آن ها موجود مستفیض، یا از فیض محروم می شود، یا از آن، بهره تامّی نمی برد.
به عبارت دیگر، خدای سبحان، عالم هستی را بر اساس ((وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ)) (1)یکباره ایجاد کرد؛ اما از آن جا که عالم طبیعت، توان فیضگیری دفعی از فیض مبدأ فیاض را ندارد، بر اساس ((وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ ایام)) (2)این فیض دفعی را به تدریج دریافت کرده و می کند. در این صورت نیز اعطای فیض اگر چه به شکل دفعی صورت پذیرد، به سبب نقص قابل، تدریجی دریافت می شود.
ه )خورشید در حجاب
به گمان باطل برخی، غیبت، مانع افاضه مشعل هدایت امام و محرومیت از فیض وجود آن حضرت است. حال که چنین است، چرا باید امام در غیبت به سر برد و مؤمنان از فیض وجود مبارکش بیبهره بمانند؟
در پاسخ باید گفت: فیضگیری از محضر امام، به حضور او منحصر نیست؛ هرچند هنگام حضور، فیض بیشتر و بالاتری نصیب مؤمنان می شود؛ ولی همان طور که امام در حضور خود، منشأ فیضها و برکات است، در غیبت نیز این فیض ادامه خواهد داشت. از محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: در غیبت طولانی آن حضرت، چگونه از محضرش بهرهمند شویم و آیا به حال ما نفعی دارد؟ حضرت فرمود:
إی والذی بعثنی بالنبوه إنّهم یستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس
بالشمس و إن تجلّلها سحاب؛ (1)
آری؛ قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری مبعوث فرمود! ایشان به نور او روشنی جویند، و از ولایت او بهرهمند شوند، همان گونه که مردم، از خورشید بهرهمند شوند؛ اگر چه ابر آن را بپوشاند.
در این روایت، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم امام را به خورشید تشبیه کرده است. همان طور که خورشید، فیضش به تابش مستقیم منحصر نیست، برکات وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بسیار فراتر از آن است که غیبت ظاهری آن انسان کامل، موجودات را از فیض او بی بهره سازد.
از طرفی، هنگامی که ابر چونان پرده ای میان دیدگان و قرص خورشید حائل می شود، خورشید را پنهان نمیکند، بلکه بیننده را می پوشاند و او را از دریافت نور و مشاهده تابش خورشید، محروم میکند؛ چرا که هم خورشید، بزرگ تر از آن است که با ابر پوشانده شود و هم منافعش بیش از آن است که با ندیدنش قطع گردد. وجود مبارک انسان کامل نیز که مایه استمرار حیات عالم و آدم است، بسی بزرگ تر از آن است که چیزی او را از فیضرسانی، محجوب کند و رابطه میان وی و عالم هستی را متزلزل سازد.
ضرورت حفظ نظام جامعه انسانی، اقتضا می کند که ناظمی بر آن حکمفرما باشد. در زمان غیبت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز برای تثبیت نظام انسانی، نایب یا نماینده آن حضرت به اداره و نظام بخشی جامعه می پردازد؛ زیرا هرگز نمی توان دوران غیبت را که شاید هزاران سال به طول بینجامد، روزگار هرج و مرج دانست یا از بخش مهمی از احکام اجتماعی چشم پوشید و به این بهانه که محرومیت از برکات ظهور آن حضرت، تبهکاری و عصیان مردم است، زعامت زمان غیبت را نفی و حدود الهی را تعطیل کرد یا به بهانه رویگردانی مردم از رهبری معصوم، ضرورت وجود زمامداری عادل را انکار کرد؛ عادلی که منش و روشش، پیروی از قرآن کریم و رهبران معصوم علیهم السلام باشد.
از طرفی، تأسیس نظام اسلامی و اجرای احکام آن و نیز دفاع از کیان دین در زمان
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص253.
غیبت، مطلوب و پسندیده است؛ زیرا صحیح است که حفظ میراث اسلامی در اصل در اختیار امام معصوم است؛ ولی در عصر غیبت، حفظ کیان اسلام، بالتبع وظیفه نمایندگان آن حضرت خواهد بود و هرگز احتمال تعطیل حکومت اسلامی و معطل گذاشتن احکام و حدود الهی مفروض نخواهد بود.
در رابطه با کیفیت غیبت حضرت، دو نظریه مطرح است:
امام صادق علیه السلام فرمود:
«…الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه…»؛ (2)
پنجمین اولاد هفتمین[امام]، شخصش از شما غایب خواهد شد… .
والله إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه؛ (3)
به خدا سوگند! همانا صاحب این امر، در موسم حجّ هر سال حاضر می شود. مردم را می بیند و آنها را نیز می شناسد و نیز مردم، او را می بینند؛ ولی نمی شناسند.
یکی از سؤالهایی که در طول تاریخ غیبت مطرح بوده و هست، این است که چرا امام
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب شد و چرا ما با آن حضرت ارتباط نداریم؟
پاسخ: سؤال مورد نظر را با بیان مقدماتی که خود آنها ما را به نتیجه قطعی می-رسانند، پاسخ خواهیم داد:
خداوند متعال، در قرآن کریم و نیز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از پیروزی و غلبه دین اسلام بر همۀ ادیان در پایان تاریخ بشریّت خبر دادهاند.
مصالح بندگان با اختلاف حالات آنها تغییر می یابد. خداوند متعال، امر تدبیر بندگان و مصلحت آنها را بر عهده گرفته است؛ عقلشان را کامل کرده و آنها را به انجام اعمال صالح وادار نموده است، تا از این طریق به سعادت برساند.
بیشک هر کار اجتماعی نیازمند آماده شدن شرایط مناسب است؛ لذا باید برای قیامی جهانی و فراگیر، آمادگی خاصی صورت گیرد.
بیتردید، دین غالب در عصر ظهور، به رهبر و امامی غالب احتیاج دارد که دارای شرایطی از قبیل قدرت فوق العاده، علم جامع و عصمت باشد.
مطابق روایات متواتر بین شیعه و سنّی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امامان بعد از خود تا روز قیامت را دوازده نفر بر شمرده است که بعد از او پیاپی خواهند آمد. (1)
بنابر این میتوان گفت که غیبت امام زمان علیه السلام دارای مصالح و حکمتهای زیادی است که یکی از آنها آمادگی اجتماع جهانی برای پذیرش حکومت جهانی است.
پیام ها
طرح پرسشهای تنبّهبخش و بیدارکننده، شیوه ارائه شده از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در محاجّه با کافران و مشرکان است ((قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِین)).
هیچکس و هیچ نیرویی، توانایی مبارزه با خشکسالی و بازگرداندن آبهای فرو رفته در زمین به امر خداوند را ندارد ((فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِین)).
1) صحیح بخاری، ج8، ص127.
کافران لجوج و تکذیب کننده، در معرض عذاب الهی همچون خشکسالی هستند ((أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِین)).
آبهای روان و جاری، از نعمتهای خداوند و جلوه رحمانیت و قدرت مطلق او است ((إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِین)).
أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ (1)
آیا ندیده اید خدا آنچه را در آسمانها و زمین است، برای شما مسخر ساخته و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به فراوانی بر شما ارزانی داشته است؟ و بعضی از مردم، بیآنکه علمی [ضروری] و هدایتی [از راه استدلال] و کتاب روشنگری [از آسمان] داشته باشند، درباره خدا مجادله میکنند.
مقدمه
این آیه، به نعمتهای گوناگون خداوند به بشر اشاره دارد.
انسان، با دقت در اطراف و در وجود خود، متوجه میشود سراسر عالم وجود، سرشار از نعمتهای الهی است؛ نعمت وجود، نعمت اعضا و جوارح بدن، نعمت هوا و آب و باد و آتش، نعمت عقل و کار و بیان و…. این آیه، نعمتهای خداوند را به دو گروه نعمت ظاهری و باطنی تقسیم کرده است. در شرح این آیه سعی میشود، نعمت باطنی که نامحسوستر از نعمت ظاهری است، مفصلتر بیان شود.
واژهها
أَلَمْ تَرَوْا: آیا ندیدید؟
1) لقمان (31): 20.
سَخَّرَ: مهار کرد، مسخر نمود، در اختیار قرار داد (فعل ماضی، از ماده «سخر»، باب تفعیل).
أَسْبَغَ: کامل کرد، متنعم کرد، تمام کرد، پی در پی فرستاد (فعل ماضی از مادۀ «سبغ» باب افعال).
یُجَادِلُ: مجادله میکند (فعل مضارع، از ماده «جدل»، باب مفاعله).
مُنِیرٍ: روشن، روشنگر.
نکات تفسیری
در آیه فوق آمده است که خداوند آنچه در آسمان و زمین است برای شما مسخر کرده است. در آیات فراوانی به تفصیل مواد مختلف تسخیر موجودات را بیان کرده است؛مانند:
((وَسَخَّرَ لَکُمْ الْفُلْکَ))؛ (1)«و کشتی را مسخر شما ساخت.»
((وَسَخَّرَ لَکُمْ الْأَنهَارَ))؛ (2)«خداوند، نهرها را مسخر شما کرد.»
((وَسَخَّرَ لَکُمْ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ))؛ (3)«شب و روز را برای شما تسخیر کرد.»
((وَسَخَّرَ لَکُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ))؛ (4)«خورشید و ماه را مسخر شما ساخت.»
((وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا))؛ (5)«و دریا را به تسخیر شما در آورد، تا از گوشت تازه آن استفاده کنید.»
((أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ))؛ (6)«آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما کرد؟»
از مجموع این آیات، چنین استفاده میشود که اولاً، انسان، متکاملترین موجود این جهان است و به اندازهای به او ارزش و مقام داده شده که موجودات دیگر را مسخر وی کرده است و نیز قلبش، جایگاه نور خدا میباشد. ثانیاً، تسخیر در این آیات، به این معنا نیست که انسان همه این موجودات را تحت فرمان خود درمی آورد؛ بلکه همین اندازه که در مسیر منافع و خدمت او حرکت میکند، مانند کرات آسمانی که برای او نور افشانی میکنند یا فواید دیگری دارند، در تسخیر او است. (1)
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار
شرط ا نصاف نباشد که تو فرمان نبری
مراد از نعمتهای ظاهری
نعمتهای خداوند، آن چنان فراوان و گستردهاند که هرگز به شمارش نمیآیند:
((وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا)). (2)
اما در یک تقسیم کلی، میتوان نعمتها را به دو بخش تقسیم کرد: نعمت ظاهری و نعمت باطنی.
مراد از نعمت ظاهری، هر نعمتی است که با حواس ظاهری قابل مشاهده باشد و برای هیچ کس، قابل انکار نیست؛ مانند حواس ظاهری، حس لامسه، شنوایی، بویایی، چشایی، بینایی و… اعضا و جوارح بدن، سلامتی و عافیت، رزق طیّب و گوارا، هوای سالم و در یک جمله، تمام آفرینش با نعمت هایش که همه مردم با حواس ظاهرشان مشاهده میکنند و حس میکنند.
مراد از نعمتهای باطنی
مراد از نعمتهای باطنی، نعمتهایی است که غایب از حس میباشد؛ مانند نعمت شعور و اراده و عقل و نعمت دین و پیامبران و کتاب آسمانی و مقامات معنوی و معرفت خدای
متعال و نعمتهای بیشمار معنوی دیگر.
در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام برای نعمتهای ظاهری و باطنی، تفاسیری بیان شده که بیشتر از باب مصداق این نعمتها میباشد. در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده است که فرمود:
اما نعمت ظاهری، اسلام است و آنچه به شما از فضل، روزی عطا فرمود و اما باطنی، پس آن چیزی است که برتو پوشانید از زشتی اعمالت. (1)
در برخی روایات، اسلام نعمت ظاهری معرّفی شده است و البته معلوم است که برای مسلمانان، نعمت ظاهر است، نه برای کفار.
عن ابن عباس سالت النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا ابن عباس اما ما ظهر فالاسلام و ما سوی الله من خلقک و ما أفاض علیک من الرزق و اما ما بطن فستر مساوی عملک و لم یفضحک به یا ابن عباس ان الله تعالی یقول: ثلاثه جعلتهن للمومن و لم تکن له صلوة المومنین علیه من بعد انقطاع عمله، و جعلت له ثلث ماله اکفر به عنه خطایاه و الثالث سترت مساوی عمله و لم افضحه بشیءٍ منه و لو ابدیتها علیه لنبذه اهله فمن سواهم؛
ای پسر عباس! اما آنچه ظاهر است، پس اسلام است و آنچه خداوند از خلقتت به نسبت عطا کرده است و آنچه از رزق به تو تفضل فرموده است. اما نعمت باطنی، پس [این موارد است که:] زشتیهای اعمالت را پوشاند و تو را رسوا نساخت به وسیله آن. ای پسر عباس! خداوند متعال میفرماید: سه چیز [= ثواب] است که برای مؤمن قرار دادم و [در حالی که عمل آن] از او نیست. اول: دعای مؤمنان برای او، بعد از آن که اعمالش قطع شد[= بعد از مرگش به او میرسانم] دوم: یک سوم مالش را برای او [بعد از مرگش] قرار دادم تا به وسیلۀ آن، خطاهایش را بپوشاند[= وصیت به ثلث مال در راه خیر] و سوم: زشتیهای اعمالش را پوشاندم و او را به واسطه آنها رسوا نکردم و اگر آنها را، آشکار مینمودم، همانا اهل او و دیگران، او را رها میکردند [= جنازهاش را دفن نمیکردند]. (2)
نعمت ولایت اهل بیت علیهم السلام
در برخی روایات پیامبر و اهل بیت علیهم السلام از نعمت ولایت، به عنوان نعمت باطنی یاد شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
شخصی نزد امام باقر علیه السلام آیه ((وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً)) را قرائت کرد. حضرت فرمود:
اما نعمت ظاهری، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و آنچه از معرفت خداوند عزوجل و توحیدش آورده است. اما نعمت باطنی، پس ولایت ما اهل بیت است. پس به خدا قسم! قومی معتقد شدند که این، نعمت ظاهری و باطنی است و گروهی معتقد شدند که آن، نعمت ظاهری است و نعمت باطنی نیست. پس خداوند نازل فرمود: ((یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنْ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ))؛ (1)«ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب میورزند، تو را غمگین نسازند [چه] از آنان که با زبان خود گفتند: ایمان آوردیم و حال آن که دلهایشان ایمان نیاورده بود….»
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن هنگام شاد شد؛ زیرا خداوند متعال، ایمان آنها را قبول نمیکند مگر به این که ایمانشان به محبت و ولایت گره بخورد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کسی که فضل خداوند عزوجل را برخودش نداند، مگر در خوراکش و نوشیدنیهایش، همانا عملش کم و عذابش نزدیک است.» (2)
با دقت در مفهوم این حدیث که ولایت اهل بیت علیه السلام را نعمت باطنی معرفی کردهاند و نیز دقت در آیه اکمال دین (3)و توجه به معنای کلمه«أسبغ» که به معنای گستردن و کامل کردن نعمت است به این نتیجه میرسیم که نعمت ولایت در وقت نزول این آیه، نعمت ظاهری نبوده است. البته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حدیث «یوم الدار» و… به نعمت ولایت اشاره فرموده بود؛ اما در روز عید غدیر، خداوند این نعمت بزرگ را به صراحت بیان کرد و عدم
ابلاغ آن را مساوی با عدم ابلاغ رسالت از جانب رسول خدا بیان فرمود:
((یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ))؛ (1)
ای رسول! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، [کاملاً به مردم] برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای. خداوند، تو را از [خطرات] مردم نگاه میدارد و خداوند، گروه کافران را هدایت نمیکند.
روز عید غدیر، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خدا مأمور شد این نعمت بزرگ را در اجتماع بزرگ و بینظیر آن روز معرفی کند و از همه مردم برای ولایت، پیمان بگیرد و شاهدان و حاضران را امر کند که به غایبان برسانند.
آن قدر این نعمت، بزرگ و بینظیر است که ابلاغ نکردن آن به تنهایی، مساوی عدم ابلاغ اصل دین میباشد؛ یعنی اگر این نعمت را از اسلام بگیریم، تمام دین بیخاصیت میشود و روح از کالبد دین پرواز میکند. و این نعمت، آن چنان عظمت دارد که کافران را مأیوس کرده و آنها که منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند بار دیگر دنیای اسلام را به کفر برگردانند و آماده اجرای نقشههای شوم خود بودند، با ابلاغ ولایت و وصایت اهل بیت علیهم السلام برای همیشه از خاموش کردن این چراغ نورانی، مأیوس شدند.
نعمت وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
در برخی روایات، از وجود مبارک امام زمان علیه السلام به عنوان نعمتی که در این آیه ذکر شده است، یاد میشود.
در کتاب شریف «کمال الدین و تمام النعمة» از محمد بن زیاد (ابی عمیر) آمده است:
از سرورم موسی بن جعفر علیه السلام دربارۀ قول خداوند عز وجل پرسیدم که مراد از آیه ((وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً)) چیست؟ پس حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: «مراد از نعمت ظاهری، امام ظاهر است و مراد از نعمت باطنی، امام غایب است.» عرض کردم: « آیا از ائمه، کسی هم غایب میشود؟»
1) مائده، (5): 67.
حضرت فرمود: «بله؛ جسمش از چشمهای مردم غایب میشود، ولی یادش از دلهای مؤمنان غایب نمیگردد و او، دوازدهم از ما امامان میباشد. خداوند هر امر سختی را برایش آسان میکند و گنجهای زمین را برایش ظاهر میگرداند و هر دور را برایش نزدیک میکند و به وسیله او، هر جباری را نابود میکند و به دست او هلاک میکند هر شیطان رانده شدهای را. او است فرزند سرور کنیزان؛ کسی که ولادتش بر مردم مخفی میماند و بر آنها حلال نیست که او را به اسمش بخوانند، تا زمانی که خداوند عز وجل او را ظاهر کند. سپس او زمین را از عدل و قسط پر میکند همانگونه که از ظلم و بیعدالتی پر شده باشد. (1)
آثار و برکات نعمت وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
همانگونه که در روایات، از وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان نعمت باطنی خداوند یاد شده است؛ از بارزترین نعمتهای باطنی خداوند بر مردم، وجود پر برکت آن حضرت است که بر بسیاری از مردم، حتی بر بسیاری از شیعیان؛ این نعمت گرانقدر پوشیده است، لذا یکی از مهمترین سؤالات این است که فایده وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت چیست؟
برای برخی از مردم و حتی شیعیان این توهم به وجود میآید که زندگی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت، یک زندگی خصوصی است، نه یک زندگی اجتماعی در نقش یک پیشوا؛ بنابراین وجود مقدسش چه اثری برای مردم دارد و مردم از آن حضرت چه بهرهای میتوانند ببرند؟ همین است که آن حضرت، مصداق نعمت باطنی باشند. و این نعمت بزرگ الهی، بر بسیاری از مردم پوشیده بماند.
البته باید توجه داشته باشیم که غایب بودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به این معنا نیست که وجود آن حضرت به یک روح نامرئی یا امواج ناپیدا و رؤیایی و امثال اینها تبدیل شده است؛ بلکه آن حضرت، یک زندگی طبیعی عینی و خارجی دارد؛ ولی با عمری طولانی و پر
1) کمال الدین و تمام النعمه /ترجمه پهلوان،ج2،ص57؛ تفسیر کنز الدقائق، ج10، ص261.
برکت. آن حضرت، میان مردم و در دل جامعهها رفت و آمد دارد و در نقاط مختلف زندگی میکند؛ ولی به صورت ناشناس. فرق بسیاری بین « نامرئی» و « ناشناس» (1)است.
البته باید توجه داشت که این سؤال، فقط در عصر ما مطرح نبوده است؛ بلکه در زمان امامان علیهم السلام و دهها سال قبل از تولد آن حضرت، برای شیعیان دین شناس نیز مطرح بوده است و پیشوایان دین برای این پرسش، جوابهای بسیار زیبا و جذابی دادهاند که به یکی از آنها اشاره میشود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جواب این سؤال مهم که آیا شیعیان در زمان غیبت از او نفع میبرند؟ چنین پاسخ فرمود:
إی والذی بعثنی بالنبوة انهم لینتفعون به و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب؛
آری؛ سوگند به کسی که مرا به پیامبری برگزید! آنها [در زمان غیبتش] از او بهره میگیرند و از نور ولایتش، نور میگیرند؛ همانگونه که از خورشید، هنگام قرار گرفتن در پشت ابر استفاده میکنند. (2)
ما در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن حضرت بهره مند میشویم، به این معنا که منتظر ایشان هستیم و کاری نمیکنیم که برخلاف روش او باشد که اگر ما را در این حال ببیند، آزرده شود. همچنین خود را ملزم میدانیم از راه او منحرف نشویم و از سنت جد و پدرانش دوری نکنیم و خود را آماده میکنیم تا در آن روز مبارک، مقابل دشمنانش بایستیم.
عمرمان را در آرزوی دیدار و یاریاش میگذرانیم و عدالت را دوست داریم و برای اجرای آن، تلاش میکنیم و از ظلم و ظالم بیزاریم و برای از بین بردنش میکوشیم. خود را اصلاح میکنیم؛ چرا که از ما خواسته شده است اینگونه باشیم.
ما این گونه از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بهره میگیریم؛ همانند بهره گرفتن از خورشید پشت ابری
که نور و حرارتش را به موجودات میرساند و باعث ادامه حیات آنها میشود. (1)
در توضیح این تشبیه، باید یادآوری کنیم که خورشید، دارای دو نوع نورافشانی است: نورافشانی مستقیم و نورافشانی غیرمستقیم.
در نورافشانی آشکار و مستقیم، اشعه خورشید به خوبی دیده میشود؛ ولی در تابش غیر مستقیم، ابرها همانند یک شیشه مات، نور مستقیم خورشید را گرفته و پخش میکنند؛ اما آثار حیاتبخش خورشید در رشد و نمو موجودات تنها زمانی نیست که نور آن، مستقیم بر پهنه حیات و طبیعت میتابد؛ بلکه بسیاری از این آثار، مانند تولید گرما، رویش و رشد گیاهان، تولید انرژی لازم برای حرکت و حیات، به بار نشستن درختان، شکفتن شکوفهها و گلها، در زمان تابش نور مات خورشید از پشت ابرها نیز وجود دارد. اشعه معنوی وجود امام علیه السلام هنگامی هم که پشت ابرهای غیبت پنهان است، دارای آثار گوناگونی است که با وجود متوقف شدن کلاس تعلیم و تربیت و رهبری مستقیم، فلسفه وجودی او را آشکار میسازد.
نکوهش تقلید بدون علم
در آخرین فراز آیه، برخی از مردم را که از روی تقلید جاهلانه و بدون « علم» و «هدایت» و «کتاب روشنگر» درباره خدا، مجادله میکنند نکوهش کرده است.
کلمه «مجادله» به معنای بحث و مناظره به منظور غلبه یافتن بر دشمن است. و مقابلهای که بین«علم» و «هدایت» و «کتاب» است اشاره دارد به این که مراد از علم، آن حجتهای عقلی است که با تحصیل و اکتساب به دست میآید و مراد از هدایت، حقایقی است که خدا از طریق وحی یا الهام، به دل انسان افاضه میکند و مراد از کتاب، کتابهای آسمانی است که از طریق وحی و نبوت به خدا منتهی و مستند میشود و به همین دلیل که مستند به او است، آن را منیر و روشنگر توصیف کرد. این سه طریق، طرق علم است که چهارمی ندارد؛ بنابراین معنای آیه این میشود که؛ بعضی از مردم، بدون هیچ یک از
1) ر. ک: روزگار رهایی، ج1، ص1340.
سه علم، در وحدانیت خدا از حیث ربوبیت و الوهیت مجادله میکنند و هیچ حجت قابل اعتمادی ندارند و تنها مدرکشان، تقلید است. (1)
پیام ها
بیتوجهی به آفریدهها و نقش آنها در زندگی بشر، سبب سرزنش و توبیخ است ((أَلَمْ تَرَوْا)). (2)
انسان در مکتب الهی، دارای ارزشی بسیار بالا و باعظمت است ((أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ)).
تمام آفریدهها، هدفدار و برای بهره گیری انسان هستند و انسان، قادر میباشد آنچه در آسمان و زمین است، به تسخیر خود درآورد ((سَخَّرَ لَکُمْ)). (3)
نعمتهای الهی، هم گسترده و فراوان هستند ((أَسْبَغَ)) و هم در دسترس بندگان ((عَلَیْکُمْ)) و هم متنوع ((ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً)). (4)
سراسر زندگی انسان را نعمتهای الهی پوشانده است؛ نعمتهای ظاهری و باطنی. پس مراقب باشیم در هر لحظه اندیشه کنیم و نعمتهای ظاهری، ما را از نعمتهای باطنی غافل نکند ((أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً)).
چشم بستن بر مظاهر وجود خدا و پرداختن به جدالهای جاهلانه درباره او، کفران نعمت است. (5)
((وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَ… )).
جدالهای جاهلانه درباره خدا است. (1)
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَیَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ (1)
آیا آنها جز انتظار تأویل آیات ]و فرا رسیدن تهدیدهای الهی[ دارند؟ آن روز که تأویل آنها فرا رسد،]کار از کار گذشته، و پشیمانی سودی ندارد[ و کسانی که قبلًا آن را فراموش کرده بودند، میگویند: «فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. آیا ]امروز[ شفیعانی برای ما وجود دارند که برای ما شفاعت کنند یا ] به ما اجازه داده شود به دنیا[ بازگردیم، و اعمالی غیر از آنچه انجام میدادیم، انجام دهیم؟!» ]ولی[ آنها سرمایه وجود خود را از دست دادهاند و معبودهایی را که به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان؛ گم میشوند. ]نه راه بازگشتی دارند، و نه شفیعانی![
مقدمه
زمان، به سرعت میگذرد و عمر بشر، با شتاب رو به پایان است. تمام این لحظات، فرصت هایی است که خدا به بشر ارزانی داشته تا از آنها برای سعادت خود بهره ببرد؛ اما معمولا انسانها این نعمت الهی را قدر ندانسته و تباه میکنند. ((إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ)). (2)این بی توجهی، خسارت غیر قابل جبرانی را در پی دارد و تأسف و پشیمانیای را به بار خواهد آورد که هیچ راهی برای درمان آن نخواهند جست. این آیه نیز به گوشهای از این موضوع پرداخته است.
واژهها
یَنظُرُونَ: انتظار میکشند (فعل مضارع از ماده «نظر»).
تَأْوِیلَ: تفسیر و حقیقت (مصدر از ماده «اول»).
نَسُوا: فراموش کردند (فعل ماضی از ماده «نسی»).
َیَشْفَعُوا: شفاعت کنند (فعل مضارع از ماده «شفع»).
نُرَدُّ: باز گردیم (فعل مضارع از ماده «ردد»).
ضَلَّ: گم شد (فعل ماضی از ماده «ضلل»).
یَفْترَونَ: دروغ میبافتند (فعل مضارع از ماده «فری» باب افتعال).
نکات تفسیری
انتظار دو گونه است:
انتظار برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از بهترین انتظارها است که مومنان با آماده ساختن خود برای ورود این مهمان نجات بخش لحظه شماری میکنند.
انتظار منفی، در این نوع از انتظار، با اینکه ادله عقلی و نقلی یک مسأله برای شخص مشخص شده است، باز هم دچار تسویف میشود و منتظر میماند که شاید خلافش به اثبات برسد؛ در نتیجه به دستورات دین عمل نمی کند و منتظر است ببیند چه میشود. اینجا است که ناگهان فرصت تمام میشود و حقایق برایش آشکار میشود، ولی دیگرکار از کار گذشته است.
زمان تأویل و تفسیر آیات
مفسران در بارة تأویل و تحقق آیات الهی و وعدههای پیامبران به دو زمان اشاره کردهاند؛ یکی اینکه قیامت که فرا برسد، پردهها کنار رفته و همه حقایق آشکار میشود (از جمله
وعدههای الهی). آن زمان است که این دسته از انسانها با حقایق آیات الهی آشنا شده و البته به فکر جبران میافتند که دیر شده است.
قول دیگر اینکه آشنایی با حقایق آیات الهی و وعدهها در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود. علی بن ابراهیم در تفسیرش به این مطلب اشاره دارد. (1)
روایات دیگری نیز در این راستا (تاویل آیات در زمان امام عصر) عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است که برخی از آنها عبارتند از:
یعطف الهوی علی الهدی، اذا عطفوا الهدی علی الهوی، و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی؛ (2)
او ]حضرت مهدی[ خواستهها را تابع هدایت وحی میکند،هنگامی که مردم، هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند. در حالی که به نام تفسیر، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
در روزگار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اندازهای به شما حکمت و فهم داده خواهد شد که یک زن در خانهاش، طبق قرآن و سنت پیامبر، قضاوت میکند. (3)
این روایات، بیانگر رسیدن عموم مردم به حقایق در زمان ظهور امام عصر است.
عموم انسانها پس از پی بردن به اشتباه خود، به دنبال چاره کار و جبران خسارت پیش آمده خواهند بود.
این زیانکاران دو راه را پیش رو میگیرند:
بخشش قرار گیرد.
ولی این آرزو، محال است. گذشته از این که:
((وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ))؛ (1)
و اگر باز گردند، به همان اعمالی که از آن نهی شده بودند، باز میگردند. آنها دروغ گویانند.
عدهای از زیانکاران که در دنیا معبودهای دروغینی را برای خویش انتخاب کرده بودند، این هنگام که پردهها کنار رفته به دنبال همان خیال واهی خویش بوده و فکر میکنند از شفاعت این معبودها میتوانند بهره ببرند اما هرچه جست و جو میکنند هیچ یک از آن معبودها را نمییابند.
((وَ ضَلَّ عَنهُْم مَّا کَانُواْ یَفْترَُونَ))؛
و معبودهایی را که به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان گم میشوند (پوچی آنها آشکار میشود).
عمری را در پی معبودهای دروغین رفتند و فرستادگان الهی را نادیده گرفتند و به فراموشی سپردند؛ این افراد، چنان که در قرآن آمده است، به فراموشی سپرده میشوند.
((وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ))؛ (2)
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد. آنها فاسقانند.
پیامها
نالهها، اعترافها و آرزوها در قیامت، به جایی نمیرسد؛ پس باید در دنیا هشدارهای قرآن را جدّی بگیریم ((یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ…)). (1)
روز آگاهی و بیداری در پیش است ((یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ)).
منکران حقانیت قرآن، روز قیامت و بروز حقایق قرآن، به حقانیت رسالت پیامبران اعتراف خواهند کرد (( یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ)). (2)
منکران قرآن، پس از برپایی قیامت، در آرزوی یافتن شفیعان نجاتدهنده از عذاب یا بازگشت به دنیا برای انجام اعمالی سعادتآفرین هستند (( یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَیَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَل )). (3)
حیات آخرت، فاقد هر گونه زمینه و فرصت برای انجام اعمال نیک است ((اوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ)).
کافران به قرآن، در قیامت، اندیشهها و باورهای خودبافته و مخالف تعالیم دین را بر باد رفته خواهند دید ((ضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ .)) (4)
وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (1)
و بگو [هر چه میخواهید] عمل کنید که به زودی خدا و فرستادة او و مؤمنان، عمل شما را خواهند دید و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار، باز گردانده میشوید و شما را از آنچه میکردید، با خبر خواهد کرد.
مقدمه
با نگاه اجمالی به این آیه، چند سؤال مطرح میشود:
مراد از دیدن اعمال چه نوع دیدنی است؟
آیا این دیدن اعمال، در دنیا است یا آخرت یا هر دو؟
مراد از مؤمنان چه کسانی هستند؟
در این نوشتار، به این سؤالات پاسخ داده شده است.
واژهها
اعملوا: عمل کنید (فعل امر از ماده «عمل»).
تردون: بازگردانده میشوید (فعل مضارع مجهول از ماده «ردد»).
ینبئّکم: شما را خبردار میکند. (فعل مضارع از ماده «نبأ» باب تفعیل).
1) توبه (9): 105.
نکات تفسیری
با توجه به اخبار فراوانی که از امامان علیهم السلام رسیده، عقیده پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام بر این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام از اعمال همه امت آگاه میشوند؛ یعنی خداوند از طرق خاصی اعمال امت را بر آنها عرضه میدارد. روایاتی که در این زمینه نقل شده، بسیار زیاد است و شاید در حد تواتر باشد که چند نمونه را نقل میکنیم:
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
تعرض الأعمال علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اعمال العباد کلّ صباح ابرارها و فُجارها فاحْذَروها و هو قول الله تعالی: ((وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ))؛
تمام اعمال مردم، هر روز صبح به پیامبر عرضه میشود، اعمال نیکان و بدان؛ بنابراین مراقب باشید. این مفهوم گفتار خداوند است که میفرماید: ((وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ)). این را فرمود و ساکت شد. (1)
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام میخوانیم:
الأعمال تعرض کلّ خمیس علی رسول الله؛
تمام اعمال شما هر پنج شنبه بر پیامرتان عرضه میشود؛ (بنابراین باید از این که عمل زشتی از شما بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرضه شود، شرم کنید.) (2)
شخصی خدمت امام رضا علیه السلام عرض کرد:
برای من و خانواده ام دعایی فرما؛ حضرت فرمود:
مگر دعا نمیکنم؟ به خدا سوگند! اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه میشود. راوی این حدیث میگوید: این سخن بر من گران آمد. امام متوجه شد و به من فرمود:
آیا کتاب خداوند عزوجل را نمیخوانی که میگوید: «عمل کنید؛ خدا و پیامبرش و مؤمنان عمل شما را میبینند» به خدا سوگند! منظور از مؤمنان، علی بن ابی طالب [و
امامان دیگر از فرزندان او] میباشد. (1)
یکی از شیعیان به نام داود رقّی میگوید:
پسر عمویی داشتم که شخصی معاند و خبیث بود. در حال حرکت به سوی مکه بودم که متوجه شدم وضع زندگی او و خانواده اش پریشان است. مقداری کمک برای او فرستادم و به سوی مقصدم حرکت کردم. در مدینه به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. نزد آن حضرت نشسته بودم که ابتدا به سخن کرد و فرمود:
ای داوود! روز پنج شنبه، اعمال شما را بر من عرضه کردند. وقتی میان اعمال تو، صلهای که به پسر عمویت داده بودی، مشاهده کردم، خوشحال شدم. میدانم که این صله تو [و جفای او] موجب تسریع در اجل او خواهد شد. (2)
در روایتی دیگر آمده است:
امام صادق علیه السلام فرمود:«چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ناراحت میکنید؟» گفتند: «چگونه ناراحتش میکنیم؟» فرمود: «مگر نمیدانید اعمال شما بر او عرضه میشود و اگر معصیت خدا را در آن ببیند، موجب ناراحتی او میشود؟» آنگاه سفارش کرد: «تلاش کنید رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را خوشحال کنید و موجبات ناراحتی او را فراهم نکنید.» (3)
از این روایات، به خوبی بر میآید که امامان علیهم السلام نه تنها شؤون ظاهری جامعه را رهبری و هدایت میکنند؛ بلکه بر روح و جان افراد نیز احاطه علمی و اشراف حضوری دارند؛ از این رو از عقاید و اخلاق و اعمال دیگران آگاهند و آنها را میبینند. (4)
بر اساس توحید ربوبی، تنها هویت مستقل در سراسر عالم هستی، ذات خدای سبحان است و فقط او «رب العالمین» است و دیگران، همه مجاری فیض خداوند هستند. هرچه در
زمین و مافوق آن است، مشمول اصل کلّی ((لِلَهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)) (1)می شود و همان گونه که در جهان طبیعت، هر یک از خاک، آب، آتش، هوا و مانند آن، کاری مشخص بر عهده دارد، در ورای طبیعت نیز هر یک از فرشتگان، وظیفه مخصوصی دارند. فرشتگان موسوم به «مدبّرات امر» که عالم طبیعت را اداره میکنند، به خانههای امامان علیهم السلام رفت و آمد میکنند، تا ضمن عرض ادب به محضر آن ذوات نورانی، گزارش امور را ارائه دهند؛ بنابراین امامان معصوم علیهم السلام در غیر ایام و لیالی قدر هم مهماندار فرشتگانی هستند که کارهای گوناگونی را که مأمور اداره و اجرای آن هستند، به عرض صاحب زمین و زمان برسانند. تعابیری همچون «نحن … مختلف الملائکه و موضع سر الله … » به روشنی بر این مطلب دلالت دارد که امام عهده دار کارهای باطنی جهان نیز هست.
افزون بر این روایات، روایات دیگری هست که در آنها سخن از وساطت امام در فیض یابی همه زمین است. امام صادق علیه السلام فرمود:
کان أمیرالمومنین علیه السلام باب الله الذی لایؤتی إلا منه و سبیله الذی من سلک بغیره هلک و کذلک یجری لأئمة الهدی واحداً بعد واحدٍ جعلهم الله أرکان الأرض أن تمید بأهلها و حجته البالغة علی من فوق الأرض و من تحت الثری؛ (2)
امیرالمومنین علیه السلام واسطه فیض است و راهی است که هر کس غیر آن راه برود، هلاک میشود. همین طورند همه امامان علیهم السلام که خداوند، آنها را ارکان زمین قرار داده است. امامان بعدی، همه مانند امیرالمؤمنین علیه السلام هستند که خداوند، آنها را ارکان زمین قرار داده است که آن را نگه میدارند.
هر دو بعد عالم تحت ولایت امامان علیهم السلام است. همان گونه که کوه، مانع اضطراب و لرزش زمین است ((وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِهِمْ)) (3)«در زمین کوههایی استوار قرار دادیم، تا شما را نلرزاند» وجود مبارک امام معصوم علیه السلام نیز مانع اضطراب زمین و اهل آن است.
((جعلهم الله أرکان الأرض أن تمید بهم))؛ (1)
خداوند، آنها را ارکان زمین قرار داده است، تا اهلش را نگه دارند.
و مانع متلاشی شدن زمین است.
((لو بقیت الأرض یوماً بلا إمامٍ منا لساخت بأهلها))؛ (2)
اگر زمین، روزی بدون امام باشد، اهلش را فرو میبرد. (3)
عدم تنافی روایات
آیا روایات با هم تنافی ندارد؟ چون در برخی روایات، تنها عصر پنج شنبه را وقت عرض اعمال میشمرند؛ بعضی همه روز؛ بعضی هفتهای دو بار؛ بعضی آغاز هر ماه و بعضی هنگام مرگ و گذاردن در قبر.
روشن است این روایات با هم منافاتی ندارند و همه آنها میتواند صحیح باشد. درست همانند بسیاری مؤسسات که گزارش کارکرد روزانه را همه روزه و گزارش کار هفته را در پایان هفته و گزارش کار ماه یا سال را در پایان ماه و سال، به مقامات بالاتر میدهند. (4)
آیه میفرماید: در آینده (قیامت) اعمال شما را میبینند. چطور ادعا میشود اعمال مردم، در همین دنیا نیز مشهود آنها است؟
در پاسخ به دو نکته اشاره میکنیم:
الف) نخست آنکه در جمله بعد میفرماید: «در آینده به سوی عالم غیب و شهادت باز میگردید ((ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ))؛ (5)پس این جمله دلالت دارد بر اینکه جمله ((
فسیری الله)) ناظر به قبل از قیامت و مربوط به دنیا است. (1)
ب) دیدن اعمال در قیامت، به خدا و پیامبر و مؤمنان اختصاص ندارد. در آن روز، کافر و منافق نیز اعمال خود و برخی افراد را خواهند دید؛ زیرا روزی که ((یوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ )) (2)است، اعمال انسانها از درون به برون ظهور میکند و کسی توان کتمان آن را ندارد ((وَلاَ یَکْتُمُونَ اللّهَ حَدِیثًا)). (3)
مفسران اصلی قرآن، امامان علیهم السلام هستند و در روایات بسیاری از آن بزرگواران وارد شده است که مراد از دیدن، دیدن در دنیا است. (4)
وظایف مؤمنان
از آنجا که امام زمان علیه السلام از اعمال ما آگاه است، شایسته است مؤمنان، اعمال و تکالیفی را در عصر غیبت حضرتش انجام دهند تا باعث خوشحالی آن بزرگوار شوند؛ از جمله:
4-1. ایمان به حتمی بودن خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در روایات اهل سنت میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل علی محمد؛ (5)
هر کس منکر خروج مهدی شود، به آنچه بر محمد نازل شده، کفر ورزیده است.
4-2. صبوری و تمسک به دین حق در فتنهها
امام صادق علیه السلام فرمود:
طوبی لمن تمسک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایة
1) ترجمه المیزان، ج9، ص515.
2) طارق (86): 9.
3) نساء (4): 42 (به نقل از تفسیر تسنیم، ج7، ص335).
4) برخی گفته اند: سین تسویف است و این طور جواب داده اند: شک نیست که خداوند، قبل از انجام اعمال، از آنها باخبر و آگاه است و اینکه در آیه با جمله «فسیری الله» میگوید: به زودی خدا اعمال شما را میبیند، اشاره به وضع اعمال بعد از وجود و تحقق آنها است (تفسیر نمونه، ج8، ص129).
5) فرائد السمطین، ج2 ص334، ح585؛ الزام الناصب،ج1،ص176.
…؛ (1)
خوشا به حال کسی که در غیبت قائم ما، به امر ما متمسک شده و قلب او بعد از هدایت، منحرف نشود ….
4-3. تمسک به ولایت امام غائب علیه السلام
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود:
طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی و هو یأتم به فی غیبته قبل قیامه …؛ (2)
خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند و در غیبت او قبل از قیامش، به او اقتدا کند.
4-4. طلب معرفت امام زمان علیه السلام از خداوند متعال
4-5. تجدید بیعت و ثبات بر اطاعت امام علیه السلام
در دعای عهد، از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
اللهم إنی أجدد له فی صبیحة یومی هذا و ماعشت من أیامی عهداً و عقداً و بیعه له فی عنقی لا احول عنها ولا أزول أبداً. اللهم اجعلنی من أنصاره و أعوانه و الذابین عنه …؛ (3)
بار خدایا! همانا من برای او[حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] در این روز، عهد و پیمان و بیعتی را بر گردنم، تجدید میکنم؛ بیعتی که از آن بازنگشته و هرگز آن را زائل نمیسازم. بار خدایا! مرا از یاران و کمک کاران و مدافعان از آن حضرت قرار ده ….
در این دعا، سخن از تجدید عهد روزانه با امام است، چرا که ما با گناهانمان پیمانشکنی میکنیم و از صراط مستقیم خارج میشویم.
4-6. مقابله با شبهات و اشکالات
امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمود:
فایاکم و الشک و الارتیاب. انفوا عن نفوسکم الشکوک و قد حذّرتم فاحذروا و من الله
أسئل توفیقکم و ارشادکم …؛ (1)
خود را از شک و تردید دور کنید و از شکها بپرهیزید. شما بر حذر داده شدید؛ پس حذر کنید. توفیق و ارشاد شما را از خداوند خواستارم.
4-7. یاری برادران مؤمن
امام صادق علیه السلام در حدیثی جمله ((وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)) در سوره عصر را بر مواسات و هم یاری برادران دینی منطبق کرده است: قال علیه السلام: ((العصر)) عصر خروج القائم علیه السلام و ((إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ)) یعنی أعداءنا ((إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا)) یعنی بآیاتنا و ((عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)) یعنی بمواساة الإخوان و ((وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ )) یعنی بالامامة ((وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)) یعنی بالفتره؛ (2)
در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
هر کس متکفل یتیمی برای ما شود که محنت استتار ما او را وامانده کرده، و از علوم ما که به دستش رسیده است، او را سرشار کند، تا اینکه ارشاد شده و هدایت یابد، خداوند متعال، در حق او میفرماید: … ای بنده کریم که یاری کنندهای! من از تو در این کرم، سزاوارترم. ای فرشتگان من! برای او در بهشت، به تعداد هر حرفی که تعلیم داده است، یک میلیون قصر دهید … (3).
4-8. فریب نخوردن از مدعیان دروغین مهدویت
امام صادق علیه السلام فرمود:
و لترفعن إثنتا عشرة رایة مشتبهة لایدری ای من أیّ؛ (4)
… و به طور حتم، دوازده پرچم و دعوت مشتبه بر پا خواهد شد که از همدیگر تشخیص داده نمیشوند ….
4-9. زیاد دعا کردن برای تعجیل فرج
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیعی که در جواب اسحاق بن یعقوب فرستاد، فرمود:
أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم …؛ (1)
زیاد برای تعجیل فرج دعا کنید؛ زیرا آن، فرج شما است.
4-10. اجتناب از جزع
کلینی رحمة الله به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود:
إنما هلک الناس من استعجالهم لهذا الأمر إن الله لایعجل لعجلة العباد إن لهذا الأمر غایة ینتهی إلیها …؛ (2)
همانا مردم به جهت عجله کردن در این امر، هلاک شدند. خداوند به سبب عجله بندگان، عجله نخواهد کرد؛ زیرا برای این امر، غایتی است که به آن منتهی خواهد شد.
4-11. وقت معین نکردن برای ظهور
امام صادق علیه السلام فرمود: إنا أهل بیت لانوقت؛ (3)
همانا ما اهل بیتی هستیم که وقت معین نمیکنیم ….
4-12. دوست داشتن حضرت علیه السلام
در روایات فراوانی به دوستی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و از آن جمله حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سفارش شده است و این به نوبه خود میتواند در جلب توجه مردم به حضرت علیه السلام و پیروی از دستورات او و دیگر امامان، تأثیر بسزایی داشته باشد. (4)
4-13. تبعیت از علما و نایبان عام حضرت علیه السلام
بر اساس روایات وارد شده، مقام نیابت عام به وسیله خود امامان علیهم السلام - به ویژه حضرت
حجت علیه السلام - به فقیه جامع شرایط تفویض شده است. اسحاق بن یعقوب، پس از طرح مسائلی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جواب آنها را طلب میکند. امام علیه السلام در توقیعی که ذیل آن نامه به وسیله نایب دوم خود، محمد بن عثمان عمری میفرستد به مسائلی میپردازد و از جمله میفرماید:
… أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فإنهم حجتی علیکم …؛ (1)
اما در حوادثی که پیش میآید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند….
امام عصر علیه السلام بر تمام هستی و بر شؤون بشر احاطه دارد؛ زیرا جان جانان و قلب عالم امکان است. نه تنها قلب جماد و نبات آسمان و زمین و دریا و صحرا است؛ بلکه قلب همگان و همگی است. همانگونه که دل انسان، اعضا و جوارح وی را کنترل میکند، خدا هم دلهای انسانها را رصد میکند. آری؛ هر خاطرهای که از دل بگذرد، وجود مبارک ولی عصر علیه السلام آن را میبیند و در مییابد. همان گونه که اعمال دست و دیده را دل میداند و از آن، بیخبر نیست، ممکن نیست دل ما به چیزی مشغول باشد یا کاری انجام دهد و دل دلها و جان جانها یعنی ولی و امام زمان علیه السلام آن را نداند؛ لذا همان گونه که قلب ما از مجاری ادراکی و تحریکی مان جدا نیست و بر آنها احاطه وجودی دارد، انسان کامل هم حقیقتاً بر ما احاطه وجودی دارد. (2)
حال،این سؤال مطرح است که آیا- همانگونه که مفسران اهل سنت گفته اند - آیه، به یک مسأله عادی اشاره دارد و آن، اینکه انسان، هر عملی انجام دهد، خواه ناخواه ظاهر خواهد شد و علاوه بر خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و همه مؤمنان نیز از طرق عادی از آن آگاه میشوند؟
در پاسخ میگوییم: در خود آیه شواهدی برخلاف این موضوع داریم؛ زیرا:
اولاً، آیه اطلاق دارد و همۀ اعمال را شامل میشود و میدانیم که همه اعمال، از طرق
عادی بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنان آشکار نخواهد شد؛ چرا که بیشتر اعمال خلاف، پنهانی انجام میشود و غالباً پوشیده میماند. حتی بسیاری از اعمال نیک نیز چنین است؛ بنابراین آگاهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنان از اعمال مردم، باید از طرق غیر عادی و به تعلیم الهی باشد.
ثانیاً، در پایان آیه میخوانیم ((فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ))؛ «خداوند، شما را در قیامت به آنچه عمل کردهاید، آگاه میسازد.» شک نیست که این جمله، همۀ اعمال آدمی را - اعم از مخفی و آشکار- شامل میشود. ظاهر این است که منظور از عمل در اول و آخر آیه، یکی است؛ بنابراین، آغاز آیه نیز همه اعمال را - چه آشکار و چه پنهان - شامل میشود. شک نیست که آگاهی بر همه اینها از طرق عادی، ممکن نیست. به تعبیر دیگر، پایان آیه از جزای همه اعمال سخن میگوید؛ آغاز آیه نیز از اطلاع خداوند و پیامبر و مؤمنان از همه اعمال بحث میکند؛ یکی مرحله آگاهی و دیگری مرحله جزا و موضوع در هر دو قسمت یکی است.
ثالثاً، تکیه بر مؤمنان در صورتی صحیح است که منظور همه اعمال و از طریق غیر عادی باشد وگرنه اعمال آشکار را هم مؤمنان میبینند و هم غیر مؤمنان.
از اینجا ضمناً این نکته روشن میشود که منظور از مؤمنان در این آیه - همانگونه که در روایات فراوانی نیز آمده است - همه افراد با ایمان نیست؛ بلکه گروه خاصی از آنها است که به اذن خدا از اسرار غیب آگاهند؛ یعنی جانشینان راستین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم. (1)
آیا رؤیت در اینجا به معنای دیدن است؟
معروف میان گروهی از مفسران این است که رؤیت در جمله فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ… به معنای معرفت است، نه به معنای علم؛ چرا که یک مفعول بیشتر ندارد و میدانیم که اگر رؤیت به معنای علم باشد، دو مفعول خواهد داشت؛ … ولی مانعی ندارد که رؤیت را به همان معنای اصلی اش بدانیم که مشاهده محسوسات است؛ نه به معنای علم و نه به معنای معرفت. این موضوع دربارۀ خداوند که همه جا حاضر و ناظر است و به همه محسوسات احاطه دارد، جای بحث نیست. اما دربارۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام نیز مانعی ندارد که آنها خود اعمال را به هنگام عرضه شدن ببینند؛ زیرا میدانیم اعمال انسان، فانی
1) ر.ک: تفسیر نمونه، ج8، ص127-128.
نمیشود؛ بلکه تا قیامت باقی میماند. (1)
پیام ها
انسان در عمل آزاد است، نه مجبور ((اعْمَلُواْ.)) (2)
توجه به اینکه اعمال ما زیرنظر خدا است، مانع گناه است ((فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ)). (3)
هر چه بیننده اعمال بیشتر باشد، شرم و حیای انسان از خلافکاری بیشتر است؛ به خصوص اگر بیننده، خدا و پیامبر و مؤمنان باشند ((فَسَیَرَی اللّهُ - رَسُولُهُ - والْمُؤْمِنُونَ)). (4)
عمل، معیار سنجش است. آنچه در دنیا بر اولیای خدا عرضه میشود، عمل است. آنچه هم در قیامت مورد حساب قرار میگیرد، عمل است ((اعْمَلُواْ - فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ - فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ)).
اعمال انسان، حقایقی دارد که در قیامت برای او روشن خواهد شد ((فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ - فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ)).
بازگشت همه انسانها به سوی خدا، امری قطعی و اجتناب ناپذیر است ((وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ)).
غیب و شهود و نهان و آشکار، همه چیز در احاطه علم الهی است ((عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ)).
قیامت، عرصه احضار انسانها برای حسابرسی اعمالشان است ((وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ)).
یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (1)
میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند؛ هر چند کافران ناخوش دارند.
مقدمه
هر جا حقی ظهور کند، کنار آن، باطلی برای از بین بردن آن پدیدار میشود؛ لذا همیشه در طول تاریخ، بین حق و باطل درگیری و جنگ بوده است که به رسوایی و شکست باطل منجر شده است. از زمان مبعث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا به حال، چون دشمنان، گسترش و آثار و برکات دین اسلام را مشاهده کردند و متوجه شدند با مقاصد شومشان سنخیت ندارد، لذا در صدد از بین بردن و تضعیف و تحریف این دین برآمدند و برای رسیدن به هدفشان از هیچ کوششی دریغ نورزیدند؛ اما آیا آنها به هدف پلید خود خواهند رسید یا این که این آرزو را به گور خواهند برد؟ این آیه، به این پرسش، پاسخ میدهد.
واژهها
یطفئوا: خاموش کنند (فعل مضارع منصوب از ماده «طفأ»).
أفواء: دهان ها.
یأبی: «منع میکند» یا «إبا دارد» (فعل مضارع از ماده «ابی»).
1) توبه (9): 32.
یُتم: کامل میکند (فعل مضارع از «ماده تمم»).
نکات تفسیری
دشمنان اسلام، به کسی میمانند که میخواهد نور آفتاب عالم تاب را با فوت کردن خاموش کند. آنها خفاشانی هستند که گمان میکنند اگر چشم از آفتاب فرو پوشند و خود را در پردههای ظلمت شب فرو برند، میتوانند به مقابله با این چشمه نور برخیزند. تاریخ اسلام، سند زندهای است بر تحقق عینی این پیش گویی بزرگ قرآن؛ چرا که از نخستین روز ظهور اسلام، توطئههای گوناگون برای نابودی آن چیده شد؛ از جمله: مسخره کردن و آزار دشمنان، محاصره اقتصادی و اجتماعی، تحمیل جنگهای گوناگون،توطئههای داخلی منافقان، ایجاد اختلاف میان صفوف مسلمین، تقسیم سرزمین عظیم اسلامی به بیش از چهل کشور، اشغال سرزمین قدس و قبله اول مسلمین، تغییر خط و جدا کردن جوانان اسلام از فرهنگ کهن خویش، نشر فحشا و فساد اخلاقی و انحراف عقیده میان قشرهای جوان، استعمار نظامی و سیاسی و اقتصادی؛ ولی همان گونه که خداوند اراده کرده، این نور الهی روز به روز در حال گسترش است و دامنه اسلام، هر زمان از گذشته وسیعتر میشود. آمارها نشان میدهد که جمعیت مسلمانان جهان بر خلاف تلاشهای مشترک صهیونیستها و صلیبیها و مادیگرایان شرق رو به افزایش است. آری؛ آنها پیوسته میخواهند نور خدا را خاموش کنند؛ ولی خداوند اراده دیگری دارد و این معجزة جاودانی قرآن است. (1)
در آیات و روایات، از چند چیز با عنوان نور یاد شده است که از این قرارند:
آشکاری برای شما آمده است. آیه دیگری نیز در این باره نازل شده است: ((وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ)) (1)کسانی که از نوری پیروی میکنند که با پیامبر نازل شد.
ایمان: ((اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)) (2)خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند. آنها را از ظلمتهای (شرک و کفر) به سوی نور (ایمان) رهبری میکند.
هدایت الهی و روشن بینی: ((أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا)) (3)آیا کسی که مرده است و ما او را زنده کردیم و نور هدایتی برای او قرار دادیم که در پرتو آن بتواند در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در تاریکی باشد و هرگز از آن خارج نشود؟
آئین اسلام: ((یَأْبَی اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کره الکافرون)). (4)
شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: ((وَدَاعِیًا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِیرًا)) (5)[ما تو را] دعوت کننده به سوی خدا به اذن او چراغی نور بخش [قرار دادیم].
علم و دانش: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»؛ علم، نوری است که خدا در قلب هر کس که بخواهد، میافکند.
امام و پیشوایان معصوم: در زیارت جامعه کبیره آمده است: «خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین»؛ خداوند، شما را نورهایی آفرید؛ پس گرد عرش خود قرار داد.
باز در همان زیارت آمده است: «أنتم نور الاخیار و هداة الابرار»؛ و شما نور خوبان و مایة هدایت نیکان هستید.
در همان زیارت سخن امامان علیهم السلام نیز نور دانسته شده است: «کلامکم نور»؛ سخن
شما، نور است. (1)
طبق روایتی، امام موسی کاظم علیه السلام منظور از «نور الله» در آیه ((یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم)) را ولایت حضرت علی علیه السلام یعنی (یریدون لیطفئوا ولایه امیر المؤمنین علیه السلام بافواههم) و مراد از «نور» در ((الله مُتمُّ نوره)) (2)را امامت معرفی میفرماید؛ به دلیل کلام خداوند که میفرماید: ((فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا)). (3)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بالای منبر رفت و فرمود: «خداوند، نگاهی به اهل زمین انداخت و مرا میان آنها برگزید. سپس بار دوم نظر دیگر افکند و علی را که برادر و وزیر و وارث و وصی و جانشین من میان امت است، برگزید. هر کس او را دوست داشته باشد، خدا را دوست داشته و هر کس با او دشمن باشد، با خداوند دشمن است. قسم به خدا جز مؤمن، کسی او را دوست ندارد و جز کافر، کسی با او دشمنی نمیکند. او نور و رکن زمین است؛ او کلمه تقوا و دستگیره محکم الهی است.» سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آیه « یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ» را تلاوت فرمود: «و بعد اعلام کرد:ای مردم! حاضران در مجلس، این کلام مرا به غایبان برسانند….» باز در ادامه فرمود: «ای مردم! خداوند، بار سوم به زمین نظری افکند و بعد از من و علی بن ابی طالب، یازده امام را یکی پس از دیگری انتخاب فرمود. مثل آنها مثل ستارگان در آسمان است؛ هر زمان، ستارهای در آسمان غایب میشود، ستاره دیگری طلوع میکند و هر گاه یکی از امامان از دنیا میرود، دیگری قیام میکند….» (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:
«زمین، هیچ گاه از حجت خداوند که وظیفه او احیای حق است، خالی نمیشود.» سپس آیه فوق را تلاوت فرمود… (5).
نوری را که خدای سبحان، به صورت نور بر میافروزد، نه تنها به خاموش کردنش رضایت نمیدهد، بلکه همواره به اکمال و اتمام آن همت میگمارد. این، حقیقتی است که در قرآن دوبار به صراحت بیان شده است؛ یک جا با اشاره به شرک رایج میان اهل کتاب میفرماید: گروهی عزیر پیامبر و گروهی مسیح را فرزند خدا خواندند و مشابه آنچه پیشینیان آنان از روی کفر میگفتند، بر زبان راندند؛ در حالی که تنها به عبادت خدای واحد مأمور بودند. عالمان و راهبان خود را همراه پسر مریم، ارباب خویش انگاشته سر بر ربوبیت آنان نهادند (( وَقَالَتْ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمْ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ * اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ)). (1)سپس به تلاش بیثمر آنان برای خاموش ساختن نور خدا اشاره کرده، چنین میفرماید: ((یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ))؛ (2)یعنی آنان به دنبال خاموش کردن نور خدا با دهانهای خود هستند؛ حال آن که خداوند، این کژراهه را بر آنان میبندد و به چیزی جز اتمام نور خویش رضایت و اجازت نمیدهد. جای دیگر نیز قرآن کریم - با اشاره به ستمکاری و افترای بنی اسرائیل نسبت به خدای سبحان - میفرماید: آن گاه که مسیح علیه السلام آنان را مخاطب ساخت و با تصدیق تورات آسمانی، ظهور پیام آور نهایی خدا یعنی احمد صلی الله علیه و آله و سلم را به آنان بشارت داد و بر این ادعای خویش دلایلی روشن اقامه کرد، بنی اسرائیل، دلایل الهی او را سحر آشکار نامیدند و با این افترای دروغ بر خدای سبحان، در زمره ستمکارترین آدمیان در آمدند ((وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ … یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ…)) (3)آن گاه با اشاره به ثمر تلخ این ظلم بزرگ که بسته شدن راه هدایت الهی است چنین میفرماید ((یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ
وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)) آنان میخواهند با دهنها و ]سخنها[ی خود، نور خدا را خاموش کنند؛ اما خدای سبحان، تمام کننده نور خویش است، هر چند کافران را ناخوش آید.
شایان توجه آن که قرآن در هر دو مورد پیش، بعد از بیان اراده خدا مبنی بر اتمام نور خود میفرماید: خدای سبحان، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را فرستاد، تا در پرتو هدایت و دین حق، همه هستی را روشن و هر تفکر غیر الهی و عقیده انحرافی را ابطال کند و بر خلاف خواسته مشرکان، او را بسان خورشید، بر همه تاریکیها چیره و پیروز سازد ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)). (1)پس نور خدا، نه خاموش شدنی است و نه از اتمام باز ایستادنی؛ اما چه بسا چشم انسان در اثر دسیسههای شیطان و تبعیت از هوای نفس، رو به تیرگی و کم بینی نهد، و در نهایت نابینا شود. در این صورت آدمی به بیراهه میرود، اما این انحراف نه از کوتاهی نور الهی، بلکه به سبب کوری باطن و دوری گنهکار از حیات انسانی است که خسارت و محرومیتی خود خواسته است. (2)
نقشههای دشمنان برای ایجاد شبهه در مهدویت
تشکیک در عقیده به مهدویت
طبق تاریخ، اولین کسی که در این عقیده تشکیک کرد، معاویه بود که به جماعتی از بنی هاشم خطاب کرد و گفت:
این که شما گمان میکنید پادشاهی هاشمی و مهدی قائم، از آن شما است، عقیدهای باطل است؛ بلکه مهدی همان عیسی بن مریم است. امر خلافت، به دست ما است تا آن را به او تسلیم کنیم. (3)
برخی علمای اهل سنت، در صدد انکار و توجیه روایات مهدویت بر آمده اند؛ از آن جمله میتوان از افراد زیر نام برد: 1. ابن خلدون؛ (1)2. محمد ابو زهر؛ (2)3. احمد امین مصری؛ (3)4. شیخ جیهان؛ (4)5. سعد محمد حسن. البته در مقابل، بیشتر علمای اهل سنت به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده اند؛ از جمله: ابن قیم جوزیه، جلال الدین سیوطی، علامه ابن منادی، تفتازانی، ابن حجر هیثمی، ابن حجر عسقلانی و….
احادیث مهدویت، غامض و پیچیدهاند.
پرورش مدعیان مهدویت
متأسفانه در هر عصر، شخص یا اشخاصی پیدا شده و میشوند که با سوء استفاده از نام مهدی منتظر، مردم را به سوی خود دعوت کرده و گروهی نیز دعوت آنها را پذیرفتهاند؛ از این رو مشکلاتی را در جامعه اسلام ایجاد کردهاند. البته وظیفه مبلغان دین است که آن حضرت را به درستی به مردم معرفی کنند و علایم و شرایط ظهور را روشن کنند، تا مردم دنباله رو مدعیان دروغین نشوند.
در صورتی که در منابع اهل سنت و شیعه، روایات بسیار زیادی هست مبنی بر این که حضرت، متولد شده است.
القای این شبهه که چطور یک کودک پنج ساله میتواند امام شود؟
سوال از این که چطور یک فرد میتواند عهده دار یک تحول بزرگ جهانی شود؟
ایجاد این شبهه که آن حضرت، با دشمنان صاحب تکنولوژیهای پیشرفته چگونه میجنگد؟
زیر سوال بردن تشرفات.
خشن و عصبی معرفی کردن امام زمان علیه السلام.
فرق دو تعبیر در قرآن
قرآن کریم، برای نشان دادن اوج قدرت خدای سبحان و شدت ضعف دیگران، دو جای قرآن در تشبیهی جالب میفرماید: کسانی که گمان میکنند با تلاشهای بی نتیجة خود میتوانند جلوی خواست خدا را در گسترش دین بگیرند، به کسانی میمانند که میخواهند نور عالمتاب آفتاب را با دهان به پف کردن خاموش کنند. در یکی از این دو تعبیر میفرماید ((ان یطفئوا)) و در دیگری میفرماید ((لیطفئوا))؛ این تفاوت در چیست؟ برخی گفتهاند: تعدد تعبیر، گویای این است که تلاشهای مستقیم و بیمقدمه کافران و توطئهها و تمهیدهای منافقانه آنان برای جلوگیری از اتمام نور الهی، به جایی نخواهد رسید؛ چون تعبیر نخست ((أَنْ یُطْفِئُوا)) بیانگر تلاش مستقیم و بدون مقدمه کافران است و تعبیر دوم ((لیطفئوا)) کوشش غیر مستقیم و توأم با توسل به مقدمات و اسباب به شمار میرود و بیانگر تمهیدها و توطئههای آنان برای خاموش کردن نور خداست. (1)
در نتیجه، هرگاه برای خاموش کردن نور حق به پا خیزند، با شکست رو برو خواهند شد.( بدون استفاده از مقدمات و یا با توسل به اسباب مختلف).
کلمه «اطفاء» به معنای خاموش کردن آتش یا نور است و حرف «باء» در کلمه ((بافواههم)) برای آلت یا سببیت است. این که فرمود با دهانهایشان، برای این است که معمولا چراغ را با دهن خاموش میکنند و در مجمع البیان در این باره گفته است: این تعبیر، از تعبیرات عجیب است، (2)زیرا با همه کوتاهی اش هم مطلب را رسانده و هم شأن اهل کتاب و دشمنان را تحقیر و نقشههای آنان را کور و ضعیف معرفی کرده است، چون دهنها تنها قادر به خاموش کردن چراغها و نورهای ضعیف اند، نه نورهای بزرگ همچون
آفتاب… (1).
اگر این وعدهها قطعی است، (2)چرا بسیاری از رسولان الهی و امامان معصوم علیهم السلام و مؤمنان راستین را شهید کردند و هرگز پیروز نشدند؟
این سؤال کنندگان، معنای پیروزی را درست تشخیص ندادهاند؛ برای مثال، ممکن است تصور کنند امام حسین علیه السلام در کربلا شکست خورد، زیرا خود و یارانش شهید شدند درحالی که میدانیم او به هدف نهایی اش - که رسوایی بنی امیه و بنیان گذاردن مکتب آزادگی و درس دادن به همه آزادگان جهان بود - رسید.
یاد آوری این نکته نیز لازم است که همین حکم - یعنی پیروزی قطعی طبق وعده خداوند - در بارة پیروان انبیا و اولیا نیز ثابت است؛ یعنی پیروزی آنها نیز از سوی خداوند تضمین شده است:
((إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ))؛ (3)
ما قطعا رسولان خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان بپا میخیزند،[رستاخیز] یاری میدهیم.
ولی نباید فراموش کرد که این وعده حتمی خداوند، بیقید و شرط نیست؛ شرط آن، ایمان و آثار ایمان است. شرط آن این است که سستی به خود راه ندهیم و از مشکلات نهراسیم و غمگین نشویم؛ چنان که آیه 139 آل عمران میفرماید: ((وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِین)).
شرط دیگر آن است که دگرگونیها را از خود آغاز کنیم؛ چرا که خداوند نعمتهای هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد، مگر آن که در خود آنها تغییری پیدا شود: ((و ذَلِکَ بِأَنَّ
اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ)). (1)
پس باید دست به رشته محکم الهی بزنیم و صفوف خود را متحد کنیم؛ نیروهای خود را بسیج نماییم و نیات را خالص گردانیم و مطمئن باشیم دشمن هر قدر قوی و نیرومند باشد، ما هم هر قدر به ظاهر کم جمعیت و کم توان باشیم سرانجام با جهاد و کوشش و توکل بر پروردگار، پیروز میشویم. (2)
پیامها
توطئه دشمنان، همیشگی و بیوقفه است ((یریدون)) فعل مضارع و رسانندة تداوم است. (3)
احکام اسلام و دین خدا نور است و نور، سرچشمه حیات ((نُورَاللَّهِ)). (4)
موضع گیریها و تبلیغات سوء یهود و نصارا به مثابه پفی ناچیز مقابل نور فروزنده و جاودان الهی است. (5)
تلاشهای کافران در مبارزه با دین، مانند فوت کردن به خورشید است ((یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ)). (6)
بیشتر تلاش دشمنان دین، از راه تبلیغات است ((بِأَفْوَاهِهِمْ)). (7)
اگر ندای اسلام از زبان پیامبر نور است، تداوم آن در شکل امامت، اتمام نور است ((یُتِمَّ نُورَهُ)). (8)
خداوند، به طرفداران حق وعده پیروزی داده است ((یُتِمَّ نُورَهُ)). (1)
خداوند فروغ دین را نه تنها حفظ میکند؛ بلکه گسترش میدهد. (2)
هر گونه تدبیر و تلاش در راستای مبارزه با اسلام مقهور اراده خداوند، و محکوم به شکست است ((یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا… الْکَافِرُونَ)). (3)
مخالفت با قرآن و اسلام، کفر است ((یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا… وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ)). (4)
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (1)
و بیگمان، شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از اموال و نفوس و محصولات میآزماییم و صابران را مژده ده.
مقدمه
امتحان و آزمایش، استعدادهای گوناگون انسان را شکوفا ساخته و انسان را به کمال خود نزدیکتر میکند. در آیات قبل، به مسأله شهادت در راه خدا و صبر و شکر که هر کدام یکی از چهرههای آزمایشهای مهم الهی است، پرداخته و در این آیه، به مسأله امتحان و آزمایش به طور کلی و چهرههای مختلف و مهم دیگر آن میپردازد.
واژه ها
نبلونّ: حتماً میآزماییم، (فعل مضارع از ماده «بلو»).
جوع: گرسنگی.
خوف: ترس.
انفس: جانها، جمع نفس.
1) بقره (2): 155.
ثمرات: میوه ها، جمع «ثمر».
بشِّر: بشارت ده (فعل امر باب تفعیل از ماده «بشر»).
نکات تفسیری
امتحانهای الهی، باعث میشود که خوبها از بدها جدا شوند و کمالهای انسانها از قوه به فعلیت برسد؛ همان گونه که یک کشاورز گندم را درو میکند و آن را در خرمنکوب گذاشته و ریز ریز میکند تا دانههای گندم از کاه جدا شود و هر کدام جای خود مصرف شود، خداوند متعال هم انسانها را در امتحانهای سخت قرار میدهد تا جوهر افراد آشکار شود و خوبها از بدها جدا شوند. قرآن کریم بر همین امر تأکید میفرماید:
خدا بر آن نیست که مؤمنان را به این [حالی] که شما بر آن هستید واگذارد، تا آن که پلید را از پاک جدا کند. (1)
و میفرماید:
((الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ))؛ (2)
همان کسی که مرگ و زندگی را پدید آورد، تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
همچنین در آیهای دیگر آمده است:
و البته شما را میآزماییم، تا مجاهدان و شکیبایان شما را بازشناسیم و گزارشهای [مربوط به] شما را رسیدگی کنیم. (3)
امتحان برای این است که شکرگزاری بندگانی که خداوند به آنها نعمت میدهد، معلوم گشته، گروه صابران از ناشکیبایان تمیز داده شوند.
اگر امتحان نباشد، پاداش و عقاب برای مردم بدون معنا خواهد بود؛ زیرا پاداش و
عقاب، نتیجه سرافرازی یا شکست در آزمونهای الهی است.
از تأکیدی که در این آیه و برخی آیات آمده که «ما شما را حتماً میآزماییم» ((لنبلونّکم)) معلوم میشود که امتحان، قضای حتمی خدا است و هیچ کس بدون امتحان نخواهد بود.
پس اگر کسی از خدا بخواهد که: «مرا امتحان نکن»، دعای وی مستجاب نیست؛ بلکه باید چنین دعا کرد: «خدایا! ایمان مرا راسخ گردان و به من توفیق عطا کن، تا از آزمایش تو سر افراز بیرون آیم.» (1)
حضرت امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
فردی از شما نگوید: «خدایا از فتنه به تو پناه میبرم»؛ زیرا کسی نیست که در فتنهای نباشد؛ ولی آنکس که میخواهد به خدا پناه ببرد، از آزمایشهای گمراه کننده پناه ببرد. همانا خدای سبحان میفرماید: « بدانید که اموال و فرزندان شما فتنه شمایند.» معنای آیه آن است که خدا انسانها را با اموال و فرزندانشان میآزماید، تا آن کس که از روزی خود ناخشنود و آنکس که خرسند است، شناخته شود؛ گرچه خداوند به احوالشان از خودشان آگاهتر است، تا کرداری که استحقاق پاداش یا کیفر دارد را آشکار کند. چه آنکه برخی مردم، فرزند پسر را دوست دارند و فرزند دختر را نمیپسندند و بعضی دیگر، فراوانی اموال را دوست دارند و از کاهش سرمایه نگرانند. (2)
مقصود از ابتلای به «خوف» و «جوع» در آیه مورد بحث، مبتلا شدن به نا امنی و فقر اقتصادی است؛ به بیان دیگر، مراد از «جوع» تنها گرسنگی در برابر تشنگی نیست؛ بلکه منظور اعم از گرسنگی، تشنگی و سایر آسیبها و مصایب بدنی است. تعبیر از کمبود مسایل مالی و اقتصادی به «جوع» مانند تعبیر از تصرف در مال غیر به «خوردن» یا تعبیر از
ارتکاب گناه با اعضای مختلف بدن به «دست زدن به گناه» است. منظور از «اکل» در برخی تعبیرها همچون ((وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ)) (1)مطلق تصرف است و چون «اکل» بارزترین نمونه تصّرف است، از تصرف در مال دیگران، به «خوردن» تعبیر میشود.
نیز همان گونه که از ((فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ)) (2)و مانند آن، همه گناهان منظور است نه فقط گناهانی که با دست انجام میشود، در این آیه نیز چون گرسنگی، نماد بارز فقر و توانفرسا است، از کمبود مسائل مالی - اعم از گرسنگی و برهنگی و بیمسکنی و مانند آن - به «جوع» تعبیر شده است؛ چنان که در آیه ((الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ)) (3)نیز از رونق اقتصادی به «طعام از جوع» تعبیر شده است. (4)
یکی از آزمونهای رایج الهی، ابتلاء و آزمایش با ناداری و نبود اموال است ((بِشَیْءٍ مِّنَ… الْجُوعِ)). در جوع و گرسنگی، انسان - هرچند کوتاه مدت - هیچ چیز از اموال ندارد، حتی اندک چیزی برای خوردن؛ ولی گاهی فشار اقتصادی از این کمتر است؛ یعنی کمبود مال است نه نبود مال، (وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ) و «نقص» غیر از زوال است. انسان مبتلای به نقص مال، گرسنه، برهنه یا بیمسکن نیست؛ بلکه باید کم مصرف کند و ساده زندگی نماید. خلاصه آنکه انسان مورد آزمون در این حال، یا چیزی نمییابد یا اگر به دست آورد، از او گرفته میشود و همه این امور امتحان است.
مقصود از «نقص نفس» که یکی از آزمونهای الهی به شمار آمده، کشته شدن در راه خدا، یا اعم از آن و مرگهای عادی است؛ زیرا همه آنها از مصادیق «نقص نفس» است. همچنین در «نقص ثمر» منظور از ثمر یا ثمر اقتصادی - به ویژه محصولات کشاورزی و
میوههای درختی - است یا اولاد است بدین لحاظ که گفته میشود اولاد، میوه قلوب هستند. البته میتواند جامع باشد.
ذکر ثمر بعد از مال، میتواند برای آن باشد که همواره ثمر مال نیست؛ چون میوههای درختان بیابانی از اموال شخصی نیست. (1)
اینجا سوالی پیش میآید و آن این که: حال که همه انسانها در یک امتحان گسترده الهی شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایشها چیست؟
پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قران میدهد.
الف) نخستین و مهمترین رمز پیروزی را در جمله کوتاه و پر معنای «بشِّر الصابرین» بیان کرده است و با صراحت میگوید: رمز پیروزی در این راه، صبر و پایداری است و به همین دلیل، بشارت پیروزی را تنها به صابران و افراد با استقامت میدهد.
این صبر، آن قدر مهم و اساسی است که متعلق بشارت را معین نمیکند تا بر عظمت و عمومیت آن دلالت کند، یعنی نفرموده است به چه چیز بشارت ده. همان گونه که در جای دیگری پاداش صابران را چنین بیان میکند:
((قُلْ یَا عِبَادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ)). (2)
ب) توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختیها و مشکلاتش و این که این جهان گذرگاهی بیش نیست، عامل دیگری برای پیروزی محسوب میشود. در تبیین جمله ((إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ))؛ «ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم» آمده است: اصولاً این جمله که از آن به عنوان «کلمه استرجاع» یاد میشود، عصارهای است از عالیترین درسهای توحید
و انقطاع الی الله و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان. اگر میبینیم بزرگان اسلام، هنگام بروز مصائب سخت، این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار میکردند، برای این بوده است که شدت مصیبت آنها را دگرگون نکند و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوی او، حوادث را تحمل میکنند.
امیرمؤمنان علیه السلام در تفسیر این جمله میفرماید:
این که میگوییم ((إِنَّا لِلّهِ)) اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوییم و این که میگوییم: ((وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ)) اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما، جای دیگر است. (1)
ج) استمداد از نیروی ایمان و الطاف الهی، عامل مهم دیگری است؛ زیرا انسانها هر وقت دستخوش حوادث میگردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب میشوند؛ اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنی دارند، بدون حیرت و سرگردانی، مطمئن و آرام به راه خود ادامه میدهند. خداوند نیز روشن بینی بیشتری به آنها میدهد که در انتخاب راه صحیح، دچار اشتباه نشوند ((وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا)). (2)
توجه به تاریخ پیشینیان و بررسی احوال مردان بزرگ الهی و الگوگیری از آنها که برابر مشکلات سخت و طاقت فرسا، با توکل بر خدا صبر کردند و به پیروزی رسیدند، بسیار آموزنده است. قرآن کریم میفرماید:
اگر تو را استهزا کنند نگران مباش؛ زیرا پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزای جاهلان بودند؛ اما با نیروی استقامت، بر آنها پیروز شدند. (3)
و جای دیگر میفرماید:
اگر تو را تکذیب کنند، تعجب نیست؛ پیامبران پیشین را نیز تکذیب کردند و آنها برابر تکذیب مخالفان و آزار و اذیت آنان، پایداری و شکیبایی به خرج دادند تا
سرانجام نصرت و یاری ما به سراغشان آمد. (1)
چندین عنایت خدا به صابران
محبت ((وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ)).
خداوند صابران را دوست دارد. (2)
خداوند با صابران است. (3)
در برابر شکیباییشان به آنان پاداش داده میشود. (4)
همانا صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند. (5)
بشارت ((بَشِّرِ الصَّابِرِینَ)) (6)به صابران بشارت ده.
نشانههایی از ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در آیه
در کتاب کمال الدین و تمام النعمه به اسنادش از محمد بن مسلم روایت میکند:
از امام صادق علیه السلام شنیدم که میگوید: «همانا برای قیام قائم، از جانب خدای [عزوجل] برای مؤمنان، نشانههایی میباشد. گفتم: خداوند مرا فدای شما بگرداند، آن نشانهها چیست؟ فرمود: فرموده خداوند ((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ)) یعنی مؤمنان را قبل از خروج قائم علیه السلام [میآزماییم] ((بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ))؛ یعنی به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جانها و محصولات و مژده ده شکیبایان را. فرمود: ((بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ)) یعنی چیزی از ترس
از ملوک و فرمانروایان بنی فلان در آخر پادشاهیشان. ((و الجوع))؛ یعنی به گرانی قیمت هایشان ((وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ)) یعنی کساد تجارتها و خرید و فروش و کمبود برکت و فضل ((الأنفس))؛ یعنی مرگ سریع و زیاد. ((الثمرات))؛ یعنی کمبود زراعت و کشت و کار ((وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ)) یعنی بشارت دادن در آن هنگام به تعجیل فرج است.»
پس به من فرمود:ای محمد! این تأویل آیه است. همانا خداوند عزوجل میفرماید: «و تأویلش را جز خدا و راسخان در دانش کسی نمیداند (1).» (2)
در تفسیر عیاشی از ابوحمزه ثمالی نقل میکند که امام باقر علیه السلام دربارۀ قول خداوند: ((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ)) فرمود:
آن، گرسنگی خاص و گرسنگی عام است. اما آن که به شام است، آن عام است و آن که گرسنگی خاص است، مخصوص کوفه است و عمومیت ندارد و مخصوص دشمنان آل محمد است که در کوفه هستند، پس خداوند، آنها را با گرسنگی هلاک میکند. اما ترسی که عام است، در شام و آن ترسی است که هنگامی که قائم ما قیام کند [اتفاق میافتد]. اما گرسنگی، قبل از قیام قائم علیه السلام است و این است قول خداوند: ((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ)) (3).
و از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
ناچار قبل از قیام قائم، سالی است که مردم در آن، گرسنگی میکشند و دچار ترس شدید از قتل میشوند و کمبود از مالها و جانها و میوهها. و این در کتاب خدا کاملاً روشن است.
«پس این آیه را تلاوت فرمود»: ((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ)). (4)
البته آنچه در این گونه از احادیث مطرح میشود، از سنخ تطبیق مصداقی است؛ نه تفسیر مفهوم و معنای آیه، و اگر تأویل گفته شود، مراد از آن مصداق خارجی است، نه
مفهوم ذهنی.
و مفهوم هر کدام از خوف و جوع عام است و تطبیق آن بر برخی عبارات مانند ترس از جهاد، یا گرسنگی روز، به لحاظ مصداق است، همانگونه تطبیق آن بر عصر خاص یا شهر مخصوص یا نسل و نژاد معین، همگی از قبیل تطبیق مصداقی است، نه تفسیر مفهومی. (1)
پیام ها
آزمایش و امتحان الهی یک برنامه و سنت حتمی الهی است ((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ)). (2)
ناگواری ها، سبب مقاومت و رشد است، بسیاری از صفات انسان از قبیل صبر، رضا، تسلیم، قناعت، زهد، تقوا، حلم و ایثار در سایه برخورد با تنگدستیها است ((وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ)). (3)
مربیان و مدیران جامعه، باید مشکلات راههای پیشنهادی را برای سالکان آن راهها بیان کنند و عواقب و موفقیت را نیز یادآور شوند. (4)
مواردی که خداوند با آنان، مؤمنان را میآزماید متنوع و گوناگون است (5)((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ)).
راه پیروزی بر ناامنی و مشکلات اقتصادی و مصیبتهای جانی و مالی، صبر و شکیبایی است.
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفرآید
((وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ)).
سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (1)
ما به زودی آیات خود را در آفاق و در وجود خودشان، به آنان ارائه میدهیم، تا برایشان روشن شود که او حق است. آیا برایشان کافی نیست که پروردگار تو بر هر چیزی گواه است؟
مقدمه
این آیه، به بیان نعمتهای آفاقی و انفسی پرداخته است که جلوههای متنوعی از حق و ربوبیت خداوند متعال است؛ به خصوص نعمت نشان دادن آیات خداوند، تا حس شکرگزاری را برانگیخته و به معرفت خداوند و حقانیت او نایل شوند؛ معرفتی که سرچشمه بندگی خداوند است و رسیدن به حق که والاترین هدف میباشد.
واژهها
نُرِیهِم: نشان میدهیم، مینمایانیم (فعل مضارع از ماده «رأی»، باب افعال).
آفَاقِ: ناحیه ها، آخرین نقطههای زمین، اطراف عالم (جمع افق).
یَتَبَیَّن: روشن میشود. (فعل مضارع از ماده «بین» باب تفعل).
أَوَلَمْ یَکْفِ: آیا کافی نیست؟ (یکف: فعل مضارع از مادۀ «کفی»).
شَهِید: شاهد، گواه، ناظر، برخی شهید را به معنای مشهود گفتهاند.
1) فصلت (41): 53.
نکات تفسیری
در تفاسیر، برای معنای آیات آفاقی چند نظر نقل شده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) مراد، آیات قدرت و حکمت حضرت حق است در خلقت آسمانها و خورشید و ماه و کواکب و زمین.
ب) مراد، معجزات صادر شده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است؛ معجزات آسمانی مانند شقالقمر و معجزات زمینی که دلیل بر رسالت آن بزرگوار است. (1)
ج) منظور، اعجاز قرآن است. خداوند میگوید: ما معجزات و نشانههای گوناگون خود را در نقاط مختلف جزیرة العرب و مناطق دیگر جهان و در خود این مشرکان، به آنها نشان دادیم، تا بدانند که این قرآن برحق است. نشانههای آفاقی، مانند پیروزی اسلام در میدانهای مختلف نبرد و در میدان مبارزه منطق و سپس نقاط مختلفی که آیین اسلام آنجا را گشود و بر افکار مردم حاکم شد. همان جمعیتی که هنگام نزول این آیات، در مکه در اقلیت قرار داشتند و زمینۀ هیچ فعالیتی برای آنها نبود، همانها به فرمان پروردگار، هجرت کردند و در مدت کوتاهی، همه جا به زیر پرچم آنها در آمد و مکتب آنها از سوی گروه عظیمی از مردم سراسر جهان، مورد استقبال قرار گرفت. (2)
درست است که این آیات قبلاً به اندازه کافی از سوی پروردگار ارائه شده است؛ اما با توجه به جمله «سَنُرِیهِمْ» که فعل مضارع و دلیل بر استمرار است، این ارائه به طور مستمر ادامه دارد. اگر انسان صدها هزار سال نیز عمر کند، هر زمان، کشف تازه و ارائه جدیدی از آیات الهی خواهد داشت؛ چرا که اسرار این جهان پایان پذیر نیست. تمام کتابهای علوم طبیعی و انسان شناسی در تمام ابعادش، علوم مربوط به گیاهان و حیوانات و مواد آلی طبیعت، و هیأت و غیر آن، در حقیقت همه کتب توحید و معرفة الله هستند، و از اسرار
شگفت انگیزی پرده برمیدارند که بیانگر علم و حکمت و قدرت بیپایان آفریننده این جهان است.
گاه رشتهای از یک علم، تمام عمر دانشمندی را به خود اختصاص میدهد و در پایان میگوید: افسوس که هنوز از این رشته چیزی نمیدانم و آنچه تا به حال دانستهام، مرا به عمق نادانیام رهنمون شده است. (1)
برخی گفتهاند مراد از آیات انفسی، آفرینش جسم انسان و نظامی است که بر ساختمان حیرت انگیز آن حاکم است و از آن بالاتر، شگفتیهای روح انسان میباشد که هر گوشه آن، کتابی است از معرفت پروردگار و خالق جهان. (2)
به نظر میرسد آفرینش دستگاههای مختلف جسم و بدن انسان از نطفه و سایر مراحل آن از آیات آفاقی باشد، نه انفسی؛ و شگفتیهای روح انسان از آیات انفسی باشد. و باید بین شگفتیهای روح انسان با خلقت جسم، تفاوت قایل شد.
در برتری بین آیات انفسی و آیات آفاقی، بین مفسران اختلاف نظر است.
فخر رازی میگوید:
سراسر عالم، آیات و نشانههای الهی است، و آیات آفاقی، مهمتر از آیات انفسی است؛ زیرا ظاهر آیه ((لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ)) (3)این است که خلق آسمانها و زمین که از آن، به آیات آفاقی یاد میشود، مهمتر از خلق انسان، یا «النَّاسِ»؛ است، از این رو خداوند، آیات آفاقی را ذکر فرمود. (4)
در نقد ترجیح مطرح شده در سخن فخر رازی و مستند آن، میتوان گفت: آری، آیات
الهی دو قسم آفاقی و انفسیاند؛ اما اثبات مهمتر بودن آیات آفاقی از انفسی، به دلیل آیه ((لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ)) (1)آسان نیست؛ زیرا اولاً، انسانی که امین وحی الهی است، به مراتب از آسمانها و زمین برتر است. امین الله، تواناییهایی دارد که آسمانها و زمین ندارند:
((إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ))؛ (2)
همانا امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ ولی از برداشتن[پذیرفتن] آن، سر باز زدند و از آن ترسیدند. و آدمی آن را برداشت [پذیرفت] به راستی که او ستمگر و نادان است.
حاصل این که؛ آیاتی که از آنها برداشت میشود که آفرینش آسمانها و زمین، از خلقت انسان بزرگتر است، ناظر به انسانهای معمولی متعارف است، نه انسانهای کامل. آری؛ آسمانها و زمین و کوهها، از انسان بیمعنویت، سنگینتر و مهم ترند؛ چنانکه خداوند سبحان، درباره انسان متکبر میفرماید:
((وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا))؛ (3)
و در زمین با بزرگ منشی و سر مستی راه مرو که تو زمین را نتوانی شکافت و در بلندی به کوهها نتوانی رسید.
اما این، به معنای مهمتر بودن آیات آفاقی بر انفسی نیست و به طور مطلق، نمیتوان گفت قرآن کریم آیات آفاقی را مهمتر و شریفتر از آیات انفسی میداند.
ثانیاً، میتوان ادعا کرد که آیه، درباره جنبه «خلق» انسان است، نه مرتبه «امر» او؛ و این که آیا در مقایسه با مرتبه خلق انسان، خلق آسمانها و زمین بزرگتر است؟ ولی در مقایسه با جنبه امر او؛ این سنجش نیامده است؛ بلکه میتوان گفت همه موجودهای ممکن تحت اشراف خلیفه خدایند و هرگز موجودی که مورد جعل خلافت نیست، همتای خلیفه
خدا نیست.
ثالثاً، خدای سبحان فرموده است:
((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ))؛ (1)
ای کسانی که ایمان آورده اید! بر شما باد بر [نگاه داشتن] خویشتن.
یعنی مواظب جانتان باشید که آیات آن، از آیات آفاقی به مراتب بالاتر است.
رابعاً، معنای ((وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)) (2)تقابل بین آیات آفاقی و انفسی نیست؛ زیرا هر گاه سخن از آفرینش آسمانها و زمین است، موجودات و پدیدههای درون آسمان و زمین را نیز شامل میشود؛ چون از مجموعه نظام آفرینش سخن میگوید که آیات انفسی نیز جزء آن است. (3)
قرآن کریم، در این آیه این وعده را میدهد که خدای متعال به زودی آیاتی در آفاق و نفس خود بشر نشان میدهد تا برای همه روشن شود که قرآن، حق است. سیاق آیه نشان میدهد که ضمیر«انه» راجع به «قرآن» است و آیه گذشته که در رابطه با انکار قرآن است، آن را تأیید میکند. مراد از «آیاتنا» نیز آن قسمت از آیاتی است که حقانیت قرآن را اثبات میکند؛ مانند حوادث و وقایعی که قرآن از وقوع آنها خبر داده؛ از جمله آن که خدا، پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم را یاری خواهد کرد، مؤمنان را در زمین تمکن داده و از مشرکان انتقام خواهد گرفت.
خدا آن حضرت را به هجرت امر فرمود. در جنگ بدر، سران قریش کشته شدند. مسلمین در مدینه دارای تمدن و حکومت شدند. مکه به دست آنها فتح شد و یمن و طایف و جاهای دیگر به دست مسلمانان افتاد و … پس همۀ وعدههای قرآن، به وقوع
پیوست و وقوع آنها حق بودن قرآن را ثابت کرد؛ (1)زیرا این سوره در مکه و زمانی نازل شد که برای مسلمانان، از لحاظ ظاهر، هیچ امید پیروزی نبود و هرگز برای اظهار چنین مطالبی، راهی جز ارتباط با غیب متصور نیست.
این آیه همچنین میتواند اشارهای باشد بر برهان نظم، یعنی از نظام عالم هستی و اسرار و دقایق آن، باید به مبدأ علم و قدرتی پی برد که آن را ایجاد و تدبیر کرده است. قرآن مجید پر است از استدلال به این دلیل روشن، و همه جا نمونههایی از آیات حق را در عالم وجود، بیان میکند و به وسیلۀ آن، طریق آشکاری به سوی ذات پاکش میگشاید. این دلیل، برای همه قشرها قابل درک است و هرکس به مقدار فهم و معلومات خود، میتواند از آن بهره گیرد. (2)
در چندین روایت از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است که مراد از ((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ …)) آیات و نشانهها و علامتهایی است که خداوند، هنگام قیام قائم آل محمد علیه السلام به مردم نشان خواهد داد.
در روضه کافی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که ذیل آیه ((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ…)) فرمود:
«منظور، فرو رفتن در زمین و منع شدن و هدف سنگهای آسمانی قرار گرفتن است.» راوی میگوید: «پرسیدم: ((حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ)) یعنی چه؟» فرمود: «این را فعلاً رها کن. این، مربوط به قیام قائم است.» (3)
در ارشاد روایت شده است که امام کاظم علیه السلام دربارۀ این آیه فرموده است:
الفتن فی الآفاق و المسخ فی أعداء الحق؛ (4)
[منظور، ] فتنههایی است که در آفاق زمین رخ میدهد و مسخی که دشمنان حق را نابود میکند.
و در حدیث دیگر نیز این چنین آمده است:
عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: سالته عن قول الله عزوجلّ:
((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ))
قال: «یریهم فی انفسهم المسخ، و یریهم فی الافاق انتقاض الافاق علیهم، فیرون قدرة الله عز و جل فی انفسهم و فی الافاق.»
قلت له: ((حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)) قال: «خروج القائم هو الحق من عند الله عز و جل یراه الخلق لابد منه.» (1)
ابوبصیر میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم دربارۀ گفتۀ خدای متعال ((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا…)) حضرت فرمود: «آیت در انفسشان، نشان دادن مسخ آنها است و آیت و نشانه در آفاق، ناسازگاری روزگار است؛ تا قدرت خداوند -عز و جل- را هم در نفس خود ببینند و هم در آفاق.»
عرضه داشتم: «منظور از ((حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)) چیست؟» فرمود: «منظور خروج قائم است و آن، حقی است از سوی خدا. مردم، آن را خواهند دید. و ناچار این اتفاق خواهد افتاد.»
همچنین در کتاب تأویل الآیات از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)) نقل شده است که حضرت فرمود: «آیات در آفاق، سختیهای روزگار، بر آنها و مراد از آیات در انفس، نابودی با مسخ است؛ تا اینکه آشکار شود بر آنها که او حق است. منظور از او قائم علیه السلام است.» (2)
در این حدیث، مراد از « تبیین آیات» نشان دادن نشانههایی از جمله سختیها و بلاها و
مسخها در روی زمین، بیان شده است. در احادیث فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشانههای زیادی قبل از ظهور و مقارن آن، برای خروج امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است. مرحوم شیخ مفید میفرماید:
روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان وحی و رسالت علیهم السلام بیانگر نشانهها و رخدادهایی است که پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پدیدار میشوند که مهمترین آنها عبارتند از: جنبش ارتجاعی سفیانی، قتل سید حسنی، جنگ قدرت بنی عباس، خورشید گرفتگی در نیمروز ماه رمضان، گرفتن ماه در آخر ماه رمضان بر خلاف عادت، شکافته شدن زمین و فرو بردن تجاوزکاران، فرو رفتن زمین در مشرق، فرو رفتن زمین در مغرب، توقف خورشید به هنگام نیمروز در وسط آسمان، طلوع خورشید از مغرب، قتل « نفس زکیه» پشت دروازه کوفه در زمره هفتاد نفر از شایستگان، بریده شدن سر مردی از بنی هاشم میان رکن و مقام، ویران شدن دیوار مسجد کوفه، آمدن پرچمهای سیاه از سوی خراسان، قیام و جنبش یمنی، آشکار شدن مرد مغربی و تصرف شام به وسیله سپاه او، فرود آمدن ترکها در جزیره، فرود آمدن رومیان در رمله، طلوع ستارهای درخشان و نورانی بسان ماه و آنگاه انعطاف خاص آن…، پدیدار شدن سرخی در آسمان و گسترش آن در آفاق آسمان، پیدایش ستون آتشی در مشرق به مدت سه تا هفت روز، کشته شدن رهبر مصر به دست مردم، ورود پرچمهای «قیس» و «عرب» به مصر و پرچمهای «کنده» به خراسان، ورود سپاهی از سوی مغرب و رسیدن آنها به دروازه شهر «حیره»، آمدن پرچمهای سیاه از سوی مشرق، شکستن دیوار فرات و جریان یافتن آب در کوچههای کوفه، خروج شصت پیامبر دروغین، خروج دوازده امام دروغین، به آتش کشیده شدن مرد گرانقدری از بنی عباس بین «جلولاء» و «خانقین»، ایجاد پل ارتباط میان کرخ و بغداد، وزش بادهای سیاه در آغاز روز، زلزلهای که انبوهی را به زمین فرو میبرد، ترس و ناامنی فراگیری که همه عراق و بغداد را فرا میگیرد، مرگ سریع و دردناک، و نقص و زیان در اموال و جانها و ثمرات، آفت ملخ نابهنگام و بهنگام کشاورزی، کاهش برداشت محصولات کشاورزی، جنگ قدرت میان عجم و خونریزی بسیار میان آنها، شورش بردگان بر ضد برده داران و کشتن آنان، مسخ شدن گروهی از بدعت گزاران به صورت میمون و خوک، تسلط کشورهای عقب مانده بر کشورهای زورمند و ثروتمند، طنین افکن شدن
ندایی از آسمان و رسیدن آن به گوش جهانیان به زبانهای گوناگون، پدیدار شدن چهره و سینهای در کره خورشید، زنده شدن گروهی از مردگان و بازگشت آنها به دنیا؛ بهگونهای که مردم، آنها را شناخته و با آنان دیدار میکنند.
نشانههایی که در آستانه ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت، پنج نشانه است که به آنها علائم حتمی میگویند؛ زیرا دربارۀ آنها احتمال مطرح نیست و به طور یقین و حتم، واقع شدنی است. این علائم پنجگانه حتمی، در روایات و اخبار از زبان ائمه معصومین علیهم السلام- به ویژه امام علی، امام باقر و امام صادق علیهم السلام - مطرح شده است. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«پنج نشانه قبل از ظهور قائم میباشد: صیحه ی آسمانی، خروج یمانی، فرو رفتن در سرزمین بیداء، خروج سفیانی، قتل نفس زکیه.» (1)
در قسمت آخر آیه، قرآن کریم علاوه بر آیات آفاقی و انفسی، به مرتبه بالاتری از عرفان و شناخت پروردگار اشاره میفرماید که دقیقترین راه شناخت خدا است.
در این فراز از آیه میفرماید:
((أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ))
«آیا برای روشن شدن حق کافی نیست که پروردگار تو مشهود هر چیزی است؟»
آری، کافی است؛ زیرا هیچ موجودی نیست، مگر آنکه از هر جهت نیازمند به خدا و وابسته به او است، و خدا، مسلط بر آن و فوق آن است. پس خدای تعالی، برای هر چیز، مشهود و معلوم است؛ هر چند برخی او را نشناسند.
گویا آیه، چنین فرموده است: به زودی، آیات خود را به ایشان مینمایانیم، تا بر ایشان روشن شود که قرآن، حق است، و در نتیجه از این راه، برایشان محقق شود که پروردگار تو
1) موعودنامه، ص732.
یکی است و شریکی ندارد. آنگاه فرموده است: نه؛ این راه، راه دوری است و در این میان، راه نزدیک تری هم هست، و آن اینکه بگوییم: آیا برایشان کافی نیست که پروردگار تو معلوم بر هر چیز است؟ (1)
انسان، برای بار یافتن به شناخت خداوند، گاه از نشانههای آفاقی و گاه از آیات انفسی بهره میبرد و در مرتبه دیگر، بر اساس «اعرفوا الله بالله؛ (2)خدا را با خدا بشناسید».
در دعای ابوحمزه چنین میخوانیم:
بک عرفتک و أنت دللتنی علیک و دعوتنی إلیک و لولا أنت لم أدر ما انت؛
به وسیله خودت، تو را شناختم و تو مرا به خودت راهنمایی کردی و به سوی خودت خواندی. اگر تو نبودی، نمیدانستم تو کیستی.
همچنین در دعای صباح آمده است:
یا من دل علی ذاته بذاته؛ ای کسی که خودش بر خودش راهنمایی کرد.
در این مرتبه، انسان، خداوند را از راه وجود مبارکش میشناسد و شاهدانه درمییابد که چنین کسی به آنان که در پی آیات آفاقی و انفسیاند، به زبان حال میگوید: چرا ذات حق را غایب میپندارید و با جست و جو در آفاق و انفس، راهی به سوی او میجویید؛ در حالی که پیش از آن، خدا مشهود شما است؟ ابتدا فرمود: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»، آن گاه کفایت خداوند برای شناختش و بینیازی از آیات آفاقی و انفسی را در این باره با این عبارت یاد آور شد: ((أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ)). سپس دلیل کفایت وجود مبارک حق را برای شناخت او، چنین بیان کرد: ((أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ)). هر چه را انسان بخواهد مشاهده کند، نخست خدا را میبیند. هرکس، قبل از آن که دلیل، فهم دلیل و حتی خود را ادراک کند، خدا را میبیند؛ خدایی که داخل در اشیاء است، بدون آنکه با آنها
ممزوج شده باشد (1)و حضوری نامتناهی دارد. او، از آن جهت که بین انسان و قلبش حائل است، نیاز ندارد او را از بیگانه جویا شویم ((أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیٍْ شَهِیدٌ)).
چنین شناختی سودمندترین شناختها و برای همگان، شدنی است. این راه، همان راه قلب است که پیمودنش به دانش اصطلاحات فلسفی، کلامی و درسهای حوزوی و دانشگاهی نیاز ندارد و هدایتی است همگانی و همیشگی. (2)
برای اینکه شدت ظهور حضرت باریتعالی و عدم نیاز شناخت او به اشیای دیگر، روشن شود، به فرازی از دعای عرفه سید الشهدا علیه السلام اشاره میکنیم که بهترین تفسیر برای این آیه به شمار میرود. البته باید دانست این نوع شناخت، به تفکر و اخلاص و طهارت باطنی و معنوی نیاز دارد.
الهی ترددی فی الآثار یوجب بعد المزار، فاجمعنی علیک بخدمة توصلنی إلیک کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک، حتی یکون هو المظهر لک؟ متی غبت حتی تحتاج إلی دلیل یدل علیک؟ و متی بعدت حتی تکون الآثار هی التی توصل الیک، عمیت عین لا تراک علیها رقیباً؛ (3)
خدایا! گردش من در آثار، راه مرا به دیدارت دور میسازد؛ پس مرا به خدمتی دستور فرما که به وصال شهود جمالت زود رساند، چگونه من به آثاری که در وجود خود، محتاج تواند، بر وجود تو استدلال کنم. آیا موجودی غیر از تو ظهوری دارد که در تو نباشد، تا آن، وسیله ظهور تو شود؟ کور باد آن چشمی که تو را نبیند که مراقب او هستی… .
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلمو ائمه طاهرین علیهم السلام مظاهر کامل اسما و صفات ذات اقدس خداوند و بالاترین نشانههای اویند. همانگونه که خدای تعالی، اصالتاً دارای بالاترین مرتبه ظهور و مشهود بودن است، مظاهر تمام نمای ذات اقدسش نیز تبعاً رتبهای از مشهود بودن حق برخوردارند؛ لذا بهترین راه شناخت رسول خدا و امامان هدایت علیهم السلام همان راه قلب و فهم
شاهدانه الوهیت، نبوت و امامت است. (1)
به همین سبب است که در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: یقول الله: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ» فأی آیه فی الآفاق غیرنا اراها الله اهل الآفاق؟ (2)
شناخت اهل بیت علیهم السلام به عنوان آیات الهی، ما را به شناخت خدای متعال رهنمون میسازد همانگونه که امام معصوم علیه السلام اشاره فرمود، بزرگترین آیات خداوند و بهترین آیات الهی، اهل بیت علیهم السلام هستند. امروزه نیز مولای ما حضرت صاحب الأمر علیه السلام این آیه محکم الهی بوده و توسل به حضرتش، راه وصول به خدای متعال است. شناخت ولی خدا و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها راه نجات و رستگاری است که با درخواست از ذات اقدس خداوند و مجاهدۀ علمی و عملی، شدنی است.
وعده نجات از جهالت و رهایی از ظلمت گمراهی، دل انسانهای بصیر را از دیرباز به خود مشغول کرده است؛ به همین سبب، برخی از شاگردان خاص اهل بیت علیهم السلام برای یافتن طریق هدایت، پرسشهایی درباره معرفت آخرین حجت الهی، در محضر ایشان مطرح کردهاند. زراره میگوید:
از امام صادق شنیدم که فرمود: « قائم ما پیش از قیام خود، غیبتی طولانی خواهد داشت.» عرض کردم: «چرا؟» فرمود: «اگر ظاهر باشد او را میکشند»؛ پس فرمود: «ای زراره! او است که انتظارش را میکشند و مردم، در ولایتش شک میکنند؛ برخی میگویند: پدرش از دنیا رفته و فرزندی از خود به جای نگذاشته است؛ بعضی گویند: در شکم مادرش است؛ گروهی میگویند: غایب است؛ دستهای گویند: به دنیا نیامده و عدهای میگویند: دو سال، قبل از وفات پدرش به دنیا آمده است. همان، موعود منتظر است؛ ولی خدای میخواهد شیعیان را بیازماید و در این آزمایش دشوار، باطل گرایان دچار تردید میشوند.»
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «فدایتان شوم! اگر من در آن زمان بودم، چه کنم؟»فرمود: «اگر آن زمان را درک کردی، پیوسته دل به این دعا مشغول دار: اللهم ! عرّفنی نفسک فانک
إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک. اللهم ! عرّفنی رسولک فإنک إن لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجتک. اللهم! عرّفنی حجتک فإنک إن لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.» (1)
دقت در این دعا، ما را متوجه این امر میکند که خداوند از همه آیات خودش برای انسان مشهودتر است و بهترین راه شناخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شناخت خدا و بهترین راه شناخت امام، شناخت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. اگر شناخت امام معصوم نباشد، انسان از راه دین گمراه خواهد شد و امام هر زمان، موجب نجات از ضلالت و گمراهی است.
پیام ها
جلوههای قدرت و حکمت خدا تمام شدنی نیست ((سَنُرِیهِمْ )) (یعنی علاوه بر آیاتی که در دسترس هست، در آینده نیز آیاتی را به آنان نشان خواهیم داد). (2)
انسانها، مراتب مختلفی دارند؛ برخی با آیات آفاقی متوجه خداوند میشوند، برخی با آیات انفسی و برخی هم با ربوبیت خدا؛ لذا خداوند هم آیات مختلف را به مردم نشان میهد ((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا…)).
نشانهها و دلایل حقانیت قرآن، نهفته در متن طبیعت و اسرار وجود آدمی است (3)((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ)).
دانش بشر و دریافتهای علمی او در پهنه طبیعت و وجود انسان، هموار کننده راه درک حقانیت پیام وحی (4)است ((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)).
تمام هستی، کلاس خداشناسی است و خدا شناسی با توجه به نزدیکترین موجود (خود انسان) تا دورترین نقطه هستی ممکن است (5)((فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ)).
خداوند، با همه اتمام حجت میکند (1)((سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا … حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)).
خداشناسی باید همراه دریافت و باور باشد (2)((یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ)).
ذات مقدس خدا، شاهد و گواه بر خود او است؛ چنان که اولیای خدا چنین میگویند: « یا من دل علی ذاته بذاته » ((أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیٍْ شَهِیدٌ)). (3)
همۀ موجودات، دربارۀ پروردگار علم حضوری و شهودی دارند (4)((أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیٍْ شَهِیدٌ)).
علم شهودی به خداوند، استوارترین راه برای شناخت او است (5)((أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیٍْ شَهِیدٌ)).
إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ (1)
اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان نازل میکنیم که خاضعانه به آن، گردن نهند.
مقدمه
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تبلیغ دین اسلام رنجهای فراوان و طاقت فرسایی کشید و بسیار اندوهگین بود که چرا مشرکان ایمان نمیآورند؛ تا جایی که خداوند فرمود: آنقدر از بیایمانی آنان تأسف میخوری که نزدیک است قالب تهی کنی. (2)به دلیل همین شدت تأسف، خداوند فرمود: برنامه ما این نیست که آنها به اجبار ایمان بیاورند و گر نه بر این کار تواناییم.
واژه ها
إِن نَّشَأْ: اگر بخواهیم (فعل مضارع مجزوم به «إن» شرطیه از «شاء»).
نُنَزِّلْ: نازل میکنیم (فعل مضارع باب تفعیل از ماده «نزل»).
آیَةً: نشانه، معجزه.
فَظَلَّت: بشود (از افعال ناقصه، ماضی، از ماده «ظلل»).
أَعْنَاق: گردنها (جمع «عنق»).
خَاضِعِین: فروتنان (اسم فاعل، جمع «خاضع»).
نکات تفسیری
در این آیه میفرماید: اگر بخواهیم، قدرت داریم با یک آیه و عذاب بیم دهنده از آسمان که بر مشرکان و بت پرستان میفرستیم، گردنهای گردنکشان را برابر امر خود خاضع کرده، آنها را خداپرست کنیم و ترس و وحشت در قلوب آنها بیفکنیم؛ تا دست از عناد و لجاجت برداشته، و با پیامبر دشمنی نکنند و دین را از روی اجبار و اکراه بپذیرند.
منظور از خضوع گردنها، خاضع کردن صاحبان آنها است. از آنجا که گردن عضو مهم بدن انسان است، به صورت کنایه، به جای «انسان» ذکر میشود؛ برای مثال افراد یاغی را گردنکش و افراد زورگو را گردن کلفت و افراد ناتوان را گردن شکسته میگویند. (1)
اسلام، دین منطق و استدلال است و کتاب آسمانی اش سراسر معجزه است. از منظر دین، انسان موجودی آفریده شده است که ارزشش به این است که با اختیار دنبال معنویت برود و نردبان ترقی و کمال را طی کند؛ لذا میفرماید: ((لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ))؛ (2)در پذیرش دین، هیچ اجباری نیست؛ چرا که ((قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَیِّ))؛ (3)به یقین راه هدایت از گمراهی روشن شده است و اگر کسی با این همه دلایل و معجزات باز به راه گمراهی رود، فقط بر خود ستم کرده است. به فرموده قرآن:
((إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا))؛ (4)
اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید و اگر بدی کنید، باز هم به خود بدی میکنید.
((وَمَنْ یَکْسِبْ إِثْمًا فَإِنَّمَا یَکْسِبُهُ عَلَی نَفْسِهِ))؛ (1)
و هر کس گناهی مرتکب شود، فقط آن را به زیان خویش کسب کرده است.
وقتی دینی و آیینی بر این منطق استوار باشد که هر کس کار نیک یا بدی انجام دهد، به سود یا زیان خودش است و در پذیرش دین، اجباری نیست دیگر به دنبال این نیست که مردم را در پذیرش دین مجبور کند، مگر آنکه خود آنها از منطق زور و جنگ بر ضد این دین استفاده کنند یا مانع هدایت انسانهای دیگر شوند. در نهج البلاغه همین حقیقت این گونه بیان میشود:
اگر خداوند میخواست، هنگام مبعوث ساختن پیامبرانش، درهای گنجها و معادن طلا و باغهای خرم و سرسبز را به روی آنان میگشود، و اگر میخواست، پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان گسیل میداشت؛ اما اگر این کار را میکرد، امتحان از میان میرفت و پاداش و جزا بیاثر میشد. (2)
بالغ بر چهارده حدیث از امامان معصوم علیهم السلام رسیده است که آیهای که از آسمان نازل میشود، صیحه آسمانی است که قبل از ظهور حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر میشود و از علائم ظهور است. در برخی اخبار، ندا کننده امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی شده است. طبق برخی روایات، جبرئیل ندا میکند که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر شد و به اسم و نسب او تا امیر المؤمنین علیه السلام تصریح میکند. نیز، عصر همان روز شیطان ندا میدهد و دعوت میکند به سفیانی از شام. اهل حق و حقیقت، با ندای اول به سوی مکه( محل ظهور حضرت) و اهل باطل، به سوی شام (محل سکونت سفیانی) متوجه شده و لذا روزگار آنها تباه میشود. طبق برخی اخبار، مراد از «فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» معاندان ائمه اطهار علیهم السلام از بنی امیه هستند. (3)فضیل بن محمد مولی محمد بن راشد البجلی از امام صادق علیه السلام روایت
کرده است که فرمود:
«آگاه باشید! همانا ندایی از آسمان به اسم قائم، در کتاب خدا روشن و بیّن است.» پرسید: کجای قرآن است؟ فرمود: در ((طسم تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ المُبِینِ)) (1)فرمایش خدای متعال ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ)) فرمود: «هنگامی که این فریاد و صدا را بشنوند، به گونهای میشوند که گویایی پرنده بر سرهایشان نشسته است (کنایه از اینکه قادر به حرکت نیستند).» (2)
از ابن عباس در تفسیر این آیه نقل شده است که گفت:
این آیه درباره ما نازل شده و در مورد بنی امیه. برای ما (مراد ظاهرا بنی هاشم هستند). دولتی است که گردن آنها را خاضع و ذلیل میکند بعد از سختیها و خواری است (بر ایشان) بعد از عزت. (3)
و حنان بن سدیر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود:
این آیه، درباره قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف نازل شده است. به اسم او از آسمان ندا میدهند.
همچنین از امام باقر علیه السلام روایت شده است که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
منتظر فرج باشید در سه چیز … اختلاف بین اهل شام، پرچمهای سیاه از خراسان و فریاد ترسناک از آسمان، در ماه رمضان. از حضرت پرسیدند: آن ندا و فریاد در ماه رمضان چیست؟ فرمود:
آیا نشنیدید قول خدای عز و جل را ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ))؟ این، نشانهای است که دختران و زنان پرده نشین را از خانه خارج میکند و خفته را بیدار مینماید و شخص بیدار را به فزع وا میدارد. (4)
عمر بن حنظله میگوید:
از امام صادق علیه السلام شنیدم میفرمود: «پنج علامت قبل از قیام قائم علیه السلام است. صیحه و سفیانی و خسف (فرو رفتن زمین) و قتل نفس زکیه و یمانی.» به او گفتم: «جانم
فدای شما! اگر کسی از اهل بیت تو قبل از این نشانهها قیام کند، آیا با او قیام نماییم؟» فرمود: «نه.» چون فردا شد، این آیه را نزد حضرت تلاوت کردم: ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ)) پس به او گفتم: «آیا این همان صیحه است؟» فرمود: «اگر صیحه باشد ]هر گاه صیحه از آسمان برخیزد[ گردنهای دشمنان خاضع خواهد شد.» (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: بنی امیه گردنهایشان خاضع خواهد شد ]رام و فرمانپذیر میشوند[؛ در حالی که صیحه از آسمان به اسم صاحب الامر علیه السلام باشد. (2)
عبدالله بن سنان گفت:
نزد امام صادق علیه السلامبودم. شنیدم مردی از همدان به ایشان میگفت: «همانا مخالفان ما، بر ما عیب میگیرند و به ما میگویند: شما گمان میکنید منادیای به اسم صاحب این امر از آسمان ندا میدهد.» حضرت، به متکایی تکیه داده بود؛ پس خشمگین شده، نشست و فرمود: «از من روایت نکنید و از پدرم روایت کنید و هرگز بر شما اشکالی نیست از این امر. همانا شهادت میدهم که از پدرم علیه السلام شنیدم، میفرمود: به خدا قسم! همانا در کتاب خدای عز و جل به تحقیق روشن است؛ آن جا که میفرماید: ((إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنْ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ)) پس روی زمین احدی نمیماند، مگر این که فرمانبردار خواهد شد و سر فرو خواهد آورد برایش؛ پس ایمان میآورند اهل زمین هنگامی که آن صوت را از آسمان میشنوند که میگوید آگاه باشید؛ همانا حق با علی ابن ابیطالب و شیعیان او است» فرمود: «فردای آن روز، ابلیس به فضا میرود، تا اینکه از اهل زمین پنهان میشود. پس ندا میدهد: آگاه باشید که حق، با عثمان بن عفان و شیعیانش است. همانا او مظلوم کشته گردید پس خونش را طلب کنید.» فرمود: «خدا کسانی را که ایمان آورند، به وسیله گفتار استوار بر حق پایدار میدارد. آن ندای اول است و در آن روز کسانی که در دلهایشان مرض است در شک فرو میروند و آن مرض - به خدا سوگند! - دشمنی ما است. آن هنگام، از ما بیزاری میجویند و متعرض ما میشوند و میگویند: همانا منادی اول سِحری از
سحر اهل این خانه است.»
پس حضرت صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: ((وَإِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ))؛ (1)، (2)اگر نشانه [معجزه ای] ببینند، روی میگردانند و میگویند: این سحری دائمی است.»
امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام فرمود:
برای کسی که ورع ندارد و ایمان ندارد و کسی که برایش تقیه نیست دینی نیست؛ همانا گرامیترین شما نزد خدا عاملترین شما به تقیه است. گفته شد: «یابن رسول الله! تا کی؟» فرمود: «تا یوم الوقت المعلوم. و آن روز، روز خروج قائم ما است. هرکس تقیه را قبل از خروج قائم ما ترک کند، از ما نیست.» گفته شد: «ای فرزند رسول خدا! قائم از شما اهل البیت کیست؟»
فرمود: «چهارمین از فرزندان من فرزند سید و سرور کنیزان. خدا به واسطه او زمین را از هر ستم پاک میکند و از هر ظلم و ستم منزه میسازد. او همان کسی است که مردم در ولادتش شک میکنند. اوست صاحب غیبت قبل از خروجش. هنگامی که خروج کند، زمین با نورش روشن میشود. ترازوی عدالت را بین مردم قرار میدهد؛ پس هیچ کس کسی را ظلم نمی کند. او کسی است که طیالارض دارد و برایش سایهای نیست. او کسی است که منادی از آسمان ندا میدهد که همه اهل زمین میشنوند و دعوت میکند به سوی او و میگوید:
آگاه باشید؛ همانا حجت خدا آشکار شد و نزد خانه خدا ظهور کرد. از او پیروی کنید. همانا حق با او و در او است. این است قول خدای عزوجل:
((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ)) فرمود: این آیه درباره ما نازل شده و درباره بنیامیه. برای ما دولتی خواهد بود که گردنهای آنها را مقابل ما خاضع خواهد کرد، بعد از سختیها و خواری (برایشان خواهد بود) بعد از عزت. (3)
در کتب معروفی مانند ارشاد و روضه کافی و کمال الدین و تفسیر قمی آمده است که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً…)) فرمود:
منظور، طغیانگران بنی امیه هستند که هنگام قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آیه آسمانی میبینند و برابر آن، ناچار به تسلیم میشوند.
روشن است که منظور از این روایات، بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه است.
ممکن است این شبهه پیش بیاید که آیه میفرماید: ((إِن نَّشَأْ…)) یعنی اگر بخواهیم، میتوانیم آیهای بفرستیم که گردنهای آنها برابر آن خاضع شود که معنایش همان طور که گذشت این است که خداوند اراده نکرده است این کار اتفاق بیفتد؛ حال آن که در روایات فراوان آمده است در زمان حکومت جهانی حضرت مهدی این اتفاق خواهد افتاد. آیا این روایات، با ظاهر آیه تعارض ندارد؟
در پاسخ باید متذکر شد که قرآن نفرموده است: هرگز این اتفاق نخواهد افتاد؛ بلکه قدرت الهی را بر این کار متذکر شده است. اگر میخواست بفرماید: هرگز این کار اتفاق نخواهد افتاد، با کلمه «لو» که برای امتناع میآید، متذکر این مسأله میشد. اگر گفتیم سنت الهی بر این مبنا است که مردم را اجبار به کاری نکند، این قضیه فی الجمله صحیح است نه بالجمله، زیرا طبق آیات قرآن، در موارد مختلفی خداوند برخی از امتها را به پذیرش دین الهی مجبور نموده است؛ مانند آیه:
((وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ…))؛ (1)
و به [یاد آورید] زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم [و به شما گفتیم] آنچه را به شما داده ایم، با قدرت بگیرید. (2)همچنین قوم حضرت یونس علیه السلام بر اثر دیدن عذاب و ترس از نشانه های عذاب متنبه گردیدند.
((فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ))؛ (1)
چرا هیچ شهری نبود که [اهل آن] ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سود بخشد؟ مگر قوم یونس که وقتی [در آخرین لحظه] ایمان آوردند، عذاب رسوایی را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم، و تا چندی آنان را برخوردار کردیم.
قرآن دربارة عذابهای موقتی که برای تذکر است، میفرماید:
((و لقد أرسلنا إلی أمم من قبلک فأخذناهم بالبأساء و الضراء لعلهم یتضرعون فلو لا اذ جاءهم بأسنا تضرعوا))؛
ما به سوی امت هایی که پیش از تو بودند [پیامبرانی] فرستادیم و [هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند] آنها را به تنگی معیشت و بیماری دچار کردیم تا به زاری و خاکساری در آیند؛ پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، تضرع نکردند؟ (2)
ممکن است مانند این عذابها برای توجه دادن مردم به خداوند و آمادگی آنها برای ظهور منجی صورت بگیرد.
همچنین میفرماید:
((فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُواْ یَفْسُقُونَ))؛ (3)
پس هنگامی که آنچه را بدان تذکر داده شده بودند، از یاد بردند، کسانی را که از بدی باز میداشتند نجات دادیم و کسانی را که ستم کردند، به سزای آن که نافرمانی میکردند، به عذابی شدید گرفتار کردیم.
ممکن است مانند این عذاب، دامن گیر دشمنان حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف شود و نجات شامل یاران و دوستان حضرت.
همچنین قرآن دربارة عذابهای مختلف که دامنگیر فرعون و خاندانش شد، میفرماید:
((وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِینَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ…))؛ (1)
و در حقیقت ما فرعونیان را به خشکسالی و کمبود محصولات دچار کردیم باشد که عبرت گیرند….
(( فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِینَ))؛ (2)
پس بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم. طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه و خون را که نشانه هایی از هم جدا بودند، بر آنها فرستادیم؛ ولی تکبر ورزیدند و جمعیت گناهکاری بودند.
(( فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَکَانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ))؛ (3)
سرانجام از آنها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.
پیامها
قدرت مطلق الهی بر خاضع کردن گردن متکبران توانایی دارد ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ)).
اصل در اسلام، بر اختیار انسان در انتخاب راه هدایت و رغبت است ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ)).
معمولا معجزات برای هدایت است، نه اجبار ((إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً)).
کفر ورزی به آیات الهی برخاسته از روح استکباری است. تعبیر «ظلّت اعناقهم خاضعین» نشانگر آن است که مقاومت کافران برابر آیات قرآن، برخاسته از خوی سرکشی و گردن فرازی بوده است. (4)
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (1)
ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.
مقدمه
از زمانی که انسانها به این عالم پا گذاشتند، جرم و جنایت و معصیت در زمین شروع شد؛ لذا اولین جنایت، توسط یکی از فرزندان حضرت آدم، به نام قابیل اتفاق افتاد. از آن به بعد تا امروز، با وجود این همه انبیاء و اوصیاء و کتب آسمانی، بشر هرگز طعم عدالت را به طور کامل نچشید و همیشه عدالت در طول تاریخ بشر خواسته مهم و گم شده او بوده است. آرزو میکرده روزی برسد که عدالت به طور کامل در این زمین برقرار شود. این آیه، نوید تحقق این آرزو را میدهد.
واژهها
نمَن: منت بگذاریم (فعل مضارع منصوب به أن از ماده «منن»).
استضعفوا: ضعیف شمرده شدهاند (فعل ماضی مجهول باب استفعال ماده «ضعف»).
1) قصص (28): 5.
الوارثین: به ارث برندگان (اسم فاعل از ماده «ورث»).
نکات تفسیری
مطابق سیاق آیه فوق، مفسران اهل سنت و شیعه شأن نزول آیه را مربوط به قوم بنیاسرائیل میدانند. آنان بودند که روی زمین به استضعاف کشیده شده و خداوند آنها را بر فرعونیان پیروز کرد؛ ولی ظاهر آیه دلالت بر قانون کلی و اراده و مشیّت همیشگی خداوند دربارة مستضعفان تا روز قیامت دارد. خداوند اراده کرده که به حسب شرایط خاص، مستضعفان را بر مستکبران عالم پیروز کند که نمونهای از آن، تحقق مشیت الهی در پیروزی بنیاسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود. نمونه کاملتر آن، حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از ظهور اسلام است. مطابق روایات اسلامی، مصداق کاملتر از همة حکومتها، حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر ظهور است که خداوند حکومت او را در سرتاسر گیتی گسترش خواهد داد و کره زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. این معنا را میتوان از قرائنی به دست آورد:
در آیه اراده خداوند به صیغه مضارع (نرید) آمده که دلالت بر استمرار دارد.
اراده حتمی الهی، بر عنوان «مستضعفین» وارد شده و مستضعفان بنیاسرائیل خصوصیت ندارند و فقط مخصوص مستضعفان بنیاسرائیل نیست.
روایاتی که از طرق شیعه و سنی در ذیل آیه وارد شده است، بر عمومیت این سنت الهی دلالت دارد. امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا آیه، مخصوص به صاحب امری است که در آخرالزمان ظهور کرده و جبّاران و فرعونیان را نابود خواهد کرد. او شرق و غرب زمین را پر از عدل میکند، همانگونه که پر از ظلم شده باشد. (1)
حضرت علی علیه السلام فرمود:
1) تفسیر البرهان، ج4، ص254.
دنیا بعد از آنکه برابر ما همچون شتر بدخلق، چموشی و سرکشی کرد، به سوی ما روی میآورد و در برابر ما رام میشود. آن گاه، این آیه را تلاوت کرد: ((و نرید أن نمن …)). (1)
باز در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام میخوانیم که در تفسیر آیه فوق فرمود:
این گروه، آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند؛ خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنها عزت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند. (2)
کلمه منت، به طوری که از کلام راغب استفاده میشود، در اصل به معنای سنگینی است؛ از همین روی واحد وزن را در سابق «مَنّ» میگفتند و منّت به معنای نعمت سنگین است و فلانی بر فلانی منت نهاد، معنایش این است که آن را از نعمت گرانبار کرد. در آیه یعنی میخواهیم به آنان که در زندگی ضعیف شمرده شدند، نعمتی بدهیم که از سنگینی آن گرانبار شوند.
منت زبانی مانند آیه ((یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا)) (3)بر تو منت مینهند که مسلمان شدهاند و از جمله کارهای زشت است (4)که در روایات و آیات مورد مذمت واقع شده است.
با اینکه همه نعمتها، از جانب خداوند است و بندگان در هر نعمتی، رهین منت او هستند؛ لکن در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرمود که طبعاً از اهمیت بالای آن حکایت دارد؛ از جمله:
الف) نعمت اسلام: ((کَذَلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَیْکُمْ)). (1)
ب) نعمت نبوت: ((لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً)). (2)
ج) نعمت هدایت: ((بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ)). (3)
د) نعمت حاکمیت مؤمنان: ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)). (4)
که در روایات بسیار، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت آن بزرگوار در آخرالزمان مصداق اتمّ این آیه معرفی شده است. (5)
منّت، همان نعمت سنگین الهی است که خدای سبحان به بندگان خاص خود ارزانی میدارد. نعمتی بس سنگین که جز خاصان درگاه حق، دیگران توان حمل آن را ندارند. نعمتی نه مانند سایر نعمتها؛ چرا که سایر نعمتها، ناپایدارند و روزی بساطشان درهم خواهد پیچید و شیء ناپایدار، درخور تکریم الهی نیست تا از آن به منت یاد کند. آفتاب با همه تابشش، روزی فرسوده خواهد شد و قانون ((إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ)) (6)بر او حکومت خواهد کرد. ماه با تمام جلوهاش، روزی محکوم ((وَخَسَفَ الْقَمَرُ)) (7)خواهد شد. آنچه روزی روشن است و روزی تاریک، شایسته آن نیست که منت نام گیرد. منت، آن نعمتی است که افول نمیپذیرد و محکوم زوال نیست و هیچ کسوف و خسوفی را برنمیتابد و هیچ عاملی، توان خاموش کردن سراج منیرش را ندارد. خدای سبحان، نبوت نبی اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را چنین نعمتی میخواند و آن را منتی بر مسلمانان میشمارد: ((لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ
فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ)) (1)نبوت و رسالت آن وجود مبارک، چراغ روشنی است که هیچ کس را یارای خاموش کردنش نیست؛ همانگونه که زینب کبری علیها السلام در شام، به دستگاه فاسد اموی خطاب کرد: «لا تمحوا ذکرنا و لا تمیت وحینا» (2)هر کار که از شما برمیآید، انجام دهید ممکن نیست بتوانید نور نبوت، رسالت و وحی را خاموش سازید. چون نور ایزد فروز، نه تنها خاموش شدنی نیست بلکه در نهایت، هر نوری را محو نور خویش خواهد کرد (( وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ)). (3)
امامت نیز که جز فروغ مستمر نبوت نیست، از سنتهای الهی بر بندگان است و ظهور تام چنین نعمت عظیم، هنگامی است که خورشید جمال مهدی موعود، از پس ابر غیبت به درآید و عالم را روشنی بخشد: ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)). (4)
قرآن کریم، از نعمتهای فراوان یاد میکند و آنها را بیشمار میداند: ((وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا)) (5)و نعمت پر اهمیتتر و والاتر را منت میخواند و بعثت انبیا علیهم السلام و نصب امامان علیهم السلام را از بزرگترین منتها میشمارد:
((لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ)). (6)
در آیه نخست، از نبوت، به فعل ماضی (منَّ) سخن میگوید؛ زیرا نبوت تمام شدنی است؛ هر چند اصل دین ماندنی است. اما در آیه دوم، درباره امامت، فعل مضارع به کار میبرد که تدریج و استمرار را میفهماند. گویا میفرماید: ما همواره برای مردم امامان
معصوم نصب میکنیم و مستضعفان زمین را به امامت میرسانیم. فعل مضارع (نمن) نشان میدهد هرگز زمینی بیامام نیست و تا بشر و جوامع انسانی در زمین هستند، به پیشوایان معصوم نیاز دارند. (1)
میدانیم که واژه مستضعف، از ماده «ضعف» است؛ اما چون به باب استفعال برده شده به معنای کسی است که او را به ضعف کشانده و در بند و زنجیر کردهاند. (2)
به تعبیر دیگر، مستضعف کسی نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد. مستضعف کسی است که نیروهای بالفعل و بالقوه دارد؛ اما از ناحیه ظالمان و جباران، سخت در فشار قرار گرفته است. با این حال، در برابر بند و زنجیر که بر دست و پای او نهادهاند، ساکت و تسلیم نیست. پیوسته تلاش میکند تا زنجیرها را بشکند و آزاد شود. دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و عدالت را برپا کند. خداوند به چنین گروهی وعده یاری و حکومت در زمین داده است، نه افراد بیدست و پا و ترسو که حاضر نیستند فریادی بکشند، چه رسد به اینکه پا در میدان مبارزه بگذارند. بنیاسرائیل نیز هنگامی توانستند وارث حکومت فرعونیان شوند که گرد رهبر خود حضرت موسی علیه السلام را گرفتند و نیروهای خود را بسیج کردند و همه صف واحدی را تشکیل دادند. بقایای ایمانی که از جدشان ابراهیم علیه السلام به ارث برده بودند، با دعوت حضرت موسی علیه السلام تکمیل و خرافات را از فکر خود زدودند و آماده قیام شدند. (3)
مستضعف، انواع و اقسامی دارد: مستضعف فکری، مستضعف فرهنگی، مستضعف اقتصادی، مستضعف اخلاقی و مستضعف سیاسی. آنچه قرآن بیشتر روی آن تکیه کرده
است، مستضعفان سیاسی و اخلاقی است. بدون شک جباران مستکبر، برای تحکیم پایههای سیاست جابرانة خود، قبل از هر چیز سعی میکنند قربانیان خود را به استضعاف فکری و فرهنگی بکشانند، سپس به استضعاف اقتصادی، تا قدرت برای آنها باقی نماند و فکر قیام و گرفتن زمام حکومت را در سر خود نپرورانند. در قرآن در پنج مورد، سخن از مستضعفان به میان آمده که عمدتاً سخن از مؤمنان میگوید که تحت فشار جباران قرار داشتند. (1)
حکیمه خاتون (2)میگوید: امام حسن عسگری علیه السلام با پیکی از من خواست: «امشب هنگام افطار پیش ما بیا، تا خدا تو را به دیدار حجت خود و خلیفه پس از من شاد کند.» آن شب به خانه امام حسن عسکری علیه السلام رفتم. آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد. فردای آنروز به نزد برادر زادهام آمدم؛ اما آن کودک را ندیدم. وقتی سراغ گرفتم فرمود: «او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.» هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم و برادرزادهام در حالی که فرزند خود را در آغوش گرفته بود، خطاب به وی فرمود: «پسرم سخن بگو.» آن کودک لب به سخن گشود، سپس این آیه را تلاوت فرمود: ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)). (3)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کلامی در زمینه آینده مستضعفان دارند که مضمون سخنان این است:
این دنیا مانند مرکبی چموش و سرکش، از سواری دادن به صاحب خویش خودداری میکند و با خاندان پیامبر، ناسازگاری پیشه کرده و بر ما سخت و تنگ گرفته است. حزب خدا و اهل بیت و خاندان رسالت و شیعیانشان را در فشار ظلم و استبداد غاصبان
و مرتجعان گذارده و آنان را از حقوقشان محروم و گرفتار شکنجه و زندان و قطع دست و پا و گوش و بینی و کشته شدن ساخته است. بعد از این همه ناسازگاریها و ظلم و جور و غصب حقوقشان، مانند شتر بدخو و گزندهای که به بچهاش مهربان و مایل میشود، به ما مایل شده و برای اهل حق و شایستگان و مستضعفان رام خواهد شد. خدا در قرآن خبر داده است و میخواهد بر آن کسانی که در زمین مورد استضعاف قرار گرفتهاند، منت گذارد و آنان را امامان و پیشوایان و وارثان زمین قرار دهد. (1)
معلوم است هنگامی که ابرهای مایوس کننده بر سر مردم و اهل حق، باران بلا و ناامیدی میباریده است، با این کلمات امیدوار کننده و انتظار بخش، حضرت علی علیه السلام دلهای مردم را محکم کرده، به این حقیقت بزرگ و وعده تخلفناپذیر الهی مژده داده و آنان را به فتح و ظفری که حزب خدا و حامیان حق در پیش دارند، نوید داده و به استقامت و پایداری تشویق فرموده است. (2)
آیه ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …)) را که وجود مبارک حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در لحظه ولادت خواند، میتوان بیان برنامه اصلاحی وجود مقدسش دانست. محتوا و پیام آیه مزبور این است، خدای سبحان تکویناً خواسته است مستضعفان را از چنگال ستم متکبران برهاند و آنان را وارث زمین کند و حکومت عدل و داد را به دستشان بسپارد. بدینسان فرعونیان را برای همیشه از صحنه زندگی و پهنه گیتی، محو کند. انتخاب این آیه کریمه که درباره تقابل مستضعفان با مستکبران است و تلاوت آن از زبان وجود مبارک امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بدین معنا است که این اراده الهی، به دست با کفایت آن حضرت تحقق مییابد.
برنامه آن حضرت، منحصر به بیان احکام نخواهد بود؛ بلکه برنامهاش مانند موسای کلیم علیه السلام نبرد با کفر پیشگان ستمگر است. چنان که شباهت آن حضرت با حضرت
موسی علیه السلام در دوران حمل و ولادت نیز گواه شباهت در برنامه و شیوة قیام است.
سخن برخی اهل معرفت این است که اطفال بنیاسرائیل که به دست فرعون کشته شدند، بر اثر احتمال تولد حضرت موسی علیه السلام بود؛ چون هر کودکی بدان سبب کشته میشد که شاید موسی باشد. بدین ترتیب گرچه حضرت موسی علیه السلام سرانجام پیروز شد و فرعونیان به قعر دریا گرفتار و در آن غرق شدند ((فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ))؛ (1)اما این پیروزی رایگان نبود، بلکه کنار فرصتطلبیها، عافیت خواهیها و بهانهجوییهای بنی اسرائیل، زنان و مردان نستوهی بودند که با صبر و استقامت و قربانی دادن خود زمینه تجلی و بروز موسی علیه السلام را فراهم کردند.
صد هزاران طفل سر ببریده گشتتاکلیم الله ص---احب دی-ده گشت (2)
وجود مبارک مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیز چونان موسای کلیم، پشت طاغوتیان و فرعونیان زمان خویش را خواهد شکست و جامعه خسته از ظلم و بیعدالتی، نور خورشید مهر و عدالت را در جمال مهدوی خواهد دید. (3)
مراد از اراده در آیه، چه نوع ارادهای است؟
خداوند متعال دو نوع اراده دارد: 1. اراده تکوینی؛ 2. اراده تشریعی.
اراده تکوینی آن است که به محضی که خداوند اراده میکند، مراد موجود میشود: (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ) (4)وگرنه، تخلف مراد از اراده میشود که نسبت به خداوند قادر و حکیم محال است؛ چون دلیل بر عجز و ناتوانی خداوند است.
اراده تشریعی آن است که خداوند اراده میکند انسانها با اختیار و انتخاب خویش در سیر مستقیم و صراط حق قرار گیرند. اگر این نوع اراده، جایی محقق نشود، اشکالی بر
خداوند وارد نمیشود (مانند اراده تشریعی أقیموا الصلاة، آتوا الزکاة، لا تکتموا الحق). حال مراد از اراده در آیه مذکور (نرید)، اراده تکوینی است؛ یعنی این قضیه حتماً باید اتفاق بیافتد.
پیامها
حکومت جهانی مستضعفان و پیروزی آنها، قطعی و حتمی است ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …)).
نجات از حکومت ظالم و بیرحم، امتنانی بزرگ و نعمتی گرانسنگ از سوی خدا است ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …)).
در حکومت خودکامه طاغوتی، نیروهای کارآمد به ضعف کشانده میشوند ((اسْتُضْعِفُوا)).
اراده خداوند بر این تعلق گرفته که امام و پیشوا، همیشه در عالم باشد ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …)).
در دست داشتن امامت و پیشوایی جامعه، از نعمتهای بزرگ الهی است ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ …نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً)).
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (1)
و همانا موسی را با معجزات خود فرستادیم [و به او گفتیم] که قوم خود را از تاریکیها به سوی نور بیرون بیاور و روزهای [قهر و مهر] خدا را به آنان یاد آوری کن. بیتردید، در آنها برای هر صبر پیشه سپاسگزاری نشانههایی [بیدار کننده] است.
مقدمه
میان ماهها، خانهها، خونها و…، برخی، از اهمیت بیشتری برخوردارند و خداوند متعال هم آنها را به خود نسبت میدهد و میفرماید: ماه خدا، خانه خدا، خون خدا و... که در عربی از این عبارات، به اضافه تشریفیه تعبیر میشود. میان روزها نیز برخی، دارای شرافت و عظمت بالاتری است؛ لذا از آنها به ایام الله (روزهای خدا) تعبیر شده است که این تعبیر، در آیه پنجم سوره ابراهیم آمده است. حال ببینیم مراد از «ایام الله» چه روزهایی است.
واژهها
ظُّلُمَات: تاریکی ها.
ذَکِّر: به یاد بیاور (فعل امر مخاطب از مادۀ «ذکر»باب تفعیل).
صَبَّار: بسیار شکیبا (2)(صیغه مبالغه از ماده «صبر»).
شَکُور: بسیار شکر گزار (صیغه مبالغه از مادۀ «شکر»).
نکات تفسیری
آیاتی که خداوند برای نجات بنی اسرائیل از ضلالت و گمراهی به حضرت موسی علیه السلام اعطا کرده، زیاد بوده که از این قرارند:
و دستت را در گریبان داخل کن هنگامی که خارج شود، سفید و درخشنده است.
پس موسی آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایی شد و به هر سو میشتافت.
((فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ))؛ (3)
(موسی) عصای خود را افکند ناگهان اژدهایی آشکار شد.
((وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّی مُدْبِرًا…))؛ (4)
و عصایت را بیفکن! هنگامی که (موسی) به آن نگاه کرد، دید(با سرعت) همچون ماری به هر سو میدود (ترسید و) به عقب برگشت.
ما به موسی وحی فرستادیم که: شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا.
فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا…))؛ (1)
به او دستور دادیم: عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن! نا گاه دوازده چشمه آب از آن جوشید.
و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم و «من» و «سلوی» را بر شما فرستادیم.
و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم… .
و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم و فرعون و لشگرش از سر ظلم و تجاوز به دنبال آنها رفتند تا این که غرقاب دامن او را گرفت.
سپس شما را پس از مرگتان حیات بخشیدیم؛ شاید شکر به جا آورید.
و به یاد آورید هنگامی را که فردی را به قتل رساندید… سپس گفتیم قسمی از گاو را
به مقتول بزنید (تا زنده شود و قاتل را معرفی کند) خداوند این گونه مردگان را زنده میکند.
سپس طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغهها و خون را که نشانه هایی از هم جدا بودند بر آنها فرستادیم؛ تکبر ورزیدند و جمعیت گنهکاری بودند.
هجوم ملخ ((فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ)).
هجوم شپش ((فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ)).
هجوم قورباغه ((فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ)).
خون شدن آب ها ((فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ)).
کنده شدن کوه و قرار گرفتن آن، بالای سر یهود ((وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمْ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ))؛ (2)
و به یاد آورید زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سر شما قرار دادیم (و به شما گفتیم) آن چه را به شما دادهایم با قدرت بگیرید و آن چه را در آن است به یاد داشته باشید، شاید پرهیزکار شوید.
مسلماً همه روزها، ایام الهی است. همانگونه که همه مکانها متعلق به خدا است و
اگر نقطه خاصی به نام بیت الله (خانه خدا) نامیده شد، دلیل بر ویژگی آن است، همچنین عنوان «ایام الله» مسلماً اشاره به روزهای مخصوصی است که امتیاز و درخشش فوق العاده دارد؛ به همین سبب، مفسران در تفسیر آن، احتمالاتی داده اند؛ از جمله:
اشاره به روزهای پیروزی پیامبران پیشین و امتهای راستین آنها میباشد و روزهایی که انواع نعمتهای الهی بر اثر شایستگیها شامل حال آنها شده است.
اشاره به روزهایی است که خداوند، اقوام سرکش را به زنجیر عذاب میکشد و طاغوتها را با یک فرمان نابود میکند.
اشاره به هر دو مورد بالا.
اما نمیتوان این تعبیر گویا و رسا را محدود ساخت. ایام الله، همۀ روزهایی هستند که در تاریخ زندگی بشر عظمتی دارند. هر روز که یکی از فرمانهای خدا در آن، چنان درخشیده است که بقیه امور را تحت شعاع خود قرار داده، از ایام الله است. هر روز که فصل تازهای در زندگی انسان گشوده و درس عبرتی به آنها داده، ظهور و قیام پیامبری در آن بوده یا طاغوت و فرعون گردن کشی در آن به قعر دره نیستی فرستاده شده و خلاصه هر روز که حق و عدالتی بر پا شده و ظلم و بدعتی نابود گشته، همه از ایام الله است، لذا در روایات امامان معصوم علیهم السلام در تفسیر آیه نیز بر روزهای حساس و سرنوشت ساز، انگشت گذاشته شده است.
در حدیثی از امام باقر علیه السلام میخوانیم:
ایام الله یوم یقوم القائم علیه السلام و یوم الکرة و یوم القیامه؛
ایام الله روز قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و روز رجعت و روز قیامت است. (1)
هر جا که خارج کردن از ظلمات به سوی نور، به غیر خداوند متعال نسبت داده شود- مثلاً بگوییم پیامبر خدا یا کتاب خدا، مردم را به اذن خدا از ظلمتها به سوی نور، بیرون
1) نور الثقلین، ج2، ص 526، ح7.
میآورد- در اینگونه موارد اذن خدای سبحان، به معنای رضای او خواهد بود؛ مانند این آیه که میفرماید:
((کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ))؛ (1)
این کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکیها (شرک و ظلم و جهل)، به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی) به فرمان پروردگارشان در آوری.
در این آیه، خارج کردن مردم از ظلمات به سوی نور را به اذن پروردگارشان مقید کرده است تا با این وسیله، توهم استقلال پیامبران در هدایت و خارج کردن به سوی نور را باطل و منفی نماید و بفهماند که سبب حقیقی این هدایت، خدای سبحان است.
اگر در آیه ((وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ …))؛ (2)
ما موسی را با آیات خود فرستادیم (و دستور دادیم: ) قومت را از ظلمات به نور بیرون آر!
«اخراج» را به اذن خدا مقید نکرده، برای این است که فعل امر «خارج کن» خود مشتمل بر معنای اذن است و به آوردن اذن نیازی نبود. گفتیم هر جا خارج کردن، به رسول و به کتاب خدا منسوب شود، اذن خدا، به معنای رضای خدا است و هر جا که به خود خدا منسوب شود، معنای اخراج به اذن او، اخراج به علم او خواهد بود، چون کلمه «اذن» به معنای علم نیز میآید و از همین باب است، این آیه شریف:
((وَأَذَانٌ مِنْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ))؛ (3)اعلامی است از خدا و رسول او. (4)
وحی، فطرت انسانی و علم نورند؛ اینها زمینهساز اخراج از ظلمات به نورند و مبدأ فاعلی و بالذات، خدای سبحان است. خداوند در جان مؤمنان متمسّک به عروة الوثقی اثر
میگذارد و آنان را از قعر چاه ظلمانی طبیعت بیرون آورده و به عرصۀ وسیع و نورانی فطرت رهنمون میشود؛ نور فطرت از درون و نور وحی از بیرون، زمینه و مقدمات فاعلیت خدای سبحان هستند تا شمع وجود انسانی را خورشید تابان سازند ((اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)). (1)چنگ زدن به ریسمان الهی، کار قابل و بالا کشیدن فعل فاعل (خدای سبحان) است، چنانکه کشاورز، فقط شخم میزند و بذر میافشاند و وجین و آبیاری میکند؛ ولی رویش و رشد و باردهی گیاهان، به دست خدای سبحان است:
((أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ))؛ (2)
آیا هیچ درباره آن چه کشت میکنید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را میرویانید یا ما میرویانیم؟
فاعلیت تمام و مطلق خداوند متعال در سراسر نظام آفرینش، جاری است.
اخراج از ظلمات به نور، در برخی آیات، منحصراً به ذات اقدس الهی استناد داده شده است:
((اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)). (3)
و در برخی آیات مانند آیه مورد بحث و آیات دیگر (4)به پیامبر و فرشتگان به تنهایی یا در مصاحبت فیض خدا نسبت داده شده است؛ زیرا کار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فرشتگان، در طول فعل خداوند است، نه در عرض آن. مطابق بعضی از مبانی دیگر، کار آنها مظهر فعل خدا است. غرض آنکه نور در اِسناد به غیر حق تعالی - مثل حضرت موسی در آیه مورد بحث - منافاتی با انحصار فاعلیت خداوند ندارد. (5)
انسان از نظر طبیعت نفسانی، به اوصاف مذمومی مانند «هلوع»، (1)«مجادل»، (2)«کفور» و «بخیل» (3)متصف میشود و منشأ این صفات مذموم، طبیعت خاکی و مادی است. (4)
همچنین انسان قبل از تعلیم الهی، از نظر معارف در ظلمت جهل، غوطهور است:
((وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا))؛ (5)
و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمیدانستید.
و از جهت عملی به عالم ماده و لذایذ آن، دل خوش کرده و در ضلالت ماده فرو میرود و آرامشی حیوانی مییابد ((وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا))؛ (6)
و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند.
این صفات و ویژگیهای طبیعت نفسانی انسان، نشانه ظلمت طبیعت است.
از سوی دیگر، فطرت انسان، خداشناس و خدا جو و خداپرست و حقگرا و اهل صدق و انصاف و پرتوی از نفحات روحانی خدای سبحان است: ((وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی))؛ (7)
و از روح خودم در او دمیدم.
و اطمینان و آرامش فطرت، در برقراری ارتباط با خدا است:
((الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)) (8)این فطرت ربانی، پذیرا و شیفته وحی است تا به مدد آن، طبیعت نفسانی را به اعتدال برساند و ظلمتهای
1) ((إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا)) معارج (70): 19. هلوع دو معنا دارد: 1. بیصبر و ناشکیبا؛ 2. حریص و آزمند. (تفسیر راهنما، ج19، ص304).
2) ((وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیٍْ جَدَلًا)) کهف (18):54. جدل یعنی گفتگو، نه نزاع و برتری طلبی. (تفسیر راهنما، ج10، ص343).
3) ((کَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا))؛ (اسراء (17): 100). قتور یعنی تنگ نظر و بخیل.
4) ((إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ))؛ (ص (38): 71).
5) نحل (16): 78.
6) یونس (10): 7.
7) حجر (15): 29.
8) رعد (13): 28.
طبیعی را نورانی سازد؛ از این رو، خداوند، انسان را با پیامهای حیاتی آگاه کرده است:
((وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ))؛ (1)
و آنچه را نمیدانستید به شما یاد بدهد.
تا به وسیله تزکیه و تربیت الهی، زنجیرهای طبیعت را بگسلد و همۀ مجاری ادراکی حس، وهم و خیال را تعلیم و همه مجاری تحریکی شهوت و غضب را تعدیل کند و بدون تعطیل هیچ قوهای از نیروهای خدادادی، آنها را هدایت و سپس حمایت کند.
فطرت انسان، همواره زنده است و خداوند، آن را بهگونهای آفریده است که هرگز تاریک نمیشود و ظلمت را از آن، دور کرده است: ((فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ))؛ (2)
این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست.
چرا ظلمات را جمع و نور را مفرد میآورد؟
اینکه ظلمت را به صیغه جمع و نور را مفرد آورده، اشاره است به اینکه:
راه حق، برحسب مقامات و مراحل، متعدد است؛ ولی در آن، اختلاف و تفرق و پراکندگی وجود ندارد. به خلاف طریق باطل که سراپا اختلاف است و اهل هر طریقی، اهل طریق دیگر را دشمن میدارند و از آنها متنفرند. (3)
شاید هم دلیل این باشد که وجود ظلمت، از نبود نور و همان عدم نور در چیزی است که باید نور داشته باشد و چیزی که شأنش این است که نور داشته باشد و ندارد، از جهت دوری و نزدیکیاش به نور، متعدد میشود، به خلاف نور که امری وجودی است و وجودش ناشی از مقایسه آن با ظلمت نیست. اگر هم آن را با قیاس به ظلمت درجه بندی کرده و برایش مراتبی قائل شویم، در حقیقت تصوری است که کردهایم و این تصور، باعث
تکثر حقیقی و تعدد واقعی آن نمیشود. (1)
در حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انسانها از ظلمات به سوی نور هدایت میشوند و عدالت به طور کامل برقرار میشود. پرسشی که اینجا پیش میآید، این است:
چرا خداوند اجرای عدالت موعود را بر عهده پیامبران و امامان پیشین نگذاشت؟ چرا پیامبران و امامان قبلی هم که هدفشان اجرای عدالت در زمین بود، به این امر موفق نشدند؟
باید توجه داشت که خداوند برای هر امتی، متناسب با شرایط همان امت پیامبرانی فرستاده است؛ ولی هیچ پیامبری در اجرای برنامه هایش به طور کامل، موفق نبود و نتوانست حکومت عدل فراگیر تشکیل دهد؛ زیرا مردم عصرشان استعداد پذیرش حکومت عدل فراگیر را نداشتهاند. هنگامی که پیامبران الهی مبعوث میشدند و مردم را به پرستش خدای یگانه و اطاعت از دستورهای او و بیزاری از بتها دعوت میکردند، عموماً با انکار و مخالفت مردم مواجه میشدند. خداوند در این باره میفرماید:
((ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَی کُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا کَذَّبُوهُ))؛ (2)
سپس رسولان خود را یکی پس از دیگری فرستادیم؛ هر زمان رسولی برای [هدایت] قومی میآمد، او را تکذیب میکردند.
فرمانروایان و ثروتمندان جامعه که فریفته مال و مکتب یا علم و دانش خود بودند، سرسختانه کمر بر مبارزه با پیامبران میبستند و بسیاری از دیگر قشرهای جامعه را به دنبال خود میکشاندند و از پیروی راه حق باز میداشتند. خداوند از آنان نقل میکند که روز قیامت میگویند:
((وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ))؛ (1)
و میگویند: «پروردگارا ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم؛ پس ما را گمراه ساختند.»
در این میان، فقط گروهی اندک که غالباً از محرومان جامعه بودند، به انبیای الهی ایمان میآوردند و کمتر اتفاق میافتاد که جامعهای بر پایه عقاید صحیح و موازین عدل و قسط و مطیع فرمان خدا و پیامبران تشکیل شود. البته بخشهایی از تعالیم انبیاء، به تدریج در فرهنگ جوامع نفوذ میکرد و مورد اقتباس قرار میگرفت.
هدف اول بعثت انبیاء، ایجاد شرایط رشد و تکامل انسان و کمک به رشد عقلانی و تربیت روحی و معنوی افراد مستعد بوده است. همه انبیای الهی، در صدد تشکیل جامعه ایده آل بر اساس خداپرستی و گسترش عدل در سراسر زمین بودهاند و هر کدام در حد توان، قدمی در این راه برداشتهاند. بعضی توانستند در محدوده جغرافیایی و زمانی خاص، حکومت الهی را برقرار کنند؛ ولی برای هیچ یک، شرایط تشکیل حکومت عدل جهانی فراهم نشد. فراهم نشدن چنین شرایطی، به معنای نارسایی تعالیم الهی نیست؛ زیرا هدف الهی، فراهم شدن زمینه و شرایط برای حرکت اختیاری انسان و انتخاب اختیاری حق یا باطل از سوی انسان است، نه الزام و اجبار مردم به پذیرفتن دین حق؛ به همین دلیل حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امامان بعد از آن حضرت که وظیفه تاباندن شعاع عدالت بر همه جهان و دعوت به اسلام را داشتند، به سبب فراهم نبودن شرایط روحی و فکری مردم، نتوانستند حکومت عدل فراگیر را در همۀ گیتی ایجاد کنند.
بر اساس روایات و احادیث اسلامی، شرایط پذیرش حکومت عدل جهانی و تحول فکری مردم که بستگی به تکامل عقول، پیشرفت اخلاق، معنویت و شکوفایی علم و دانش دارد، فقط در عصر ظهور امام عصر علیه السلام فراهم میشود.
اکنون برای تبیین بیشتر بحث، برخی روایات را که به بازگویی اوضاع و احوال مردم و جوامع انسانی در عصر ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازند، ذکر میکنیم:
1) احزاب (33): 67.
الف) امام باقر علیه السلام میفرماید:
إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به احلامهم؛ (1)
هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند، دستش را بر سر بندگان قرار میدهد و از این طریق، عقلهای مردم، متمرکز میشود و تکامل مییابد.
یعنی چون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دستورهای اسلام را به طور کامل اجرا میکند، باعث رشد فکری مردم میشود و هدف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که به کمال رساندن اخلاق مردم بود، تحقق مییابد. (2)
ب) تحقق انقلاب جهانی، وسایل و ابزارهایی لازم دارد که بدون تکامل صنایع، امکان پذیر نیست. احادیث، نوید میدهد که در عصر ظهور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف صنایع به حدی تکامل مییابد که جهان، حکم یک شهر را پیدا میکند و افرادی که در خاور زندگی میکنند، کسانی را که در باختر زندگی میکنند، میبینند و سخنان آنان را میشنوند. امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
إن المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری أخاه الذی فی المغرب و کذا الذی فی المغرب یری أخاه الذی فی المشرق؛ (3)
در زمان قائم علیه السلام مؤمنی که در مشرق زندگی میکند، برادر خود را که در مغرب زندگی میکند، میبیند و همچنین آن کسی که در مغرب است، برادرش را در مشرق میبیند.
در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام مطلب به طور روشنتر بیان شده است:
إن قائمنا إذا قام مد الله لشیعتنا فی أسماعهم و أبصارهم حتی لایکون بینهم و بین القائم برید، یکلمهم فیسمعون و ینظرون الیه و هو فی مکانه؛ (4)
آن گاه که قائم ما قیام میکند، خداوند به دیدگان و گوشهای پیروان ما قدرت
میبخشد، تا آن جا که میان آنان و رهبرشان فاصلهای باقی نمیماند؛ او، با آنان سخن میگوید و سخنان او را میشنوند و به او مینگرند؛ در حالی که او در جای خود قرار دارد.
شاید وجود رسانههای ارتباطی مانند رادیو، تلویزیون، تلفن، اینترنت، ماهواره و … در توجیه و فهم این حدیث، بتواند ما را یاری کند و ما بتوانیم همینها را یکی از شرایط ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار آوریم.
ج) انسان ها، در صورت تجربۀ حکومتهای مختلف و روشهای گوناگون اجتماعی، به نقاط ضعف و قوت هر حکومت و نظام سیاسی و اجتماعی پی میبرند؛ برای همین، خداوند، این فرصت را به آنان میدهد تا با انتخاب و اختیار خود، نظامهای سیاسی و اجتماعی مختلف را بیازمایند، تا با شناخت کامل از ضعف و نارسایی حکومتهای بشری، آمادگی و زمینة جهانی برای حکومت بر حق امام زمان علیه السلام به وجود آید.
امام باقر علیه السلام در روایتی میفرماید:
دولتنا آخر الدول و لن یبق أهل بیت لهم دولة إلا ملکوا قبلنا لئلا یقولوا اذا رأوا سیرتنا اذا ملکنا سرنا مثل سیرة هولاء و هو قول الله عز وجل ((والعاقبة للمتقین))؛ (1)
حکومت ما، آخرین حکومت است و هیچ خاندانی که قدرت حکومت دارند، نمیمانند مگر این که قبل از ما به حکومت میرسند. این از آن رو است که بعداً هنگامی که روش و سیره ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم به حکومت میرسیدیم، مانند اینها رفتار میکردیم و این، قول خداوند است که میفرماید: ]سرانجام، از آنِ پرهیزکاران است[. (2)
در پایان، ذکر این نکته لازم است که خداوند با آن که قادر مطلق است، حکیم نیز هست؛ به همین دلیل، کارها را با اسباب انجام میدهد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
أبی الله أن یجری الأشیاءإلاّ بالاسباب…؛
خداوند، از این که کارها را بدون اسباب انجام دهد، ابا دارد. به همین دلیل، برای هر سببی، شرحی قرار داده و برای هر شرحی، علمی قرار داده و برای هر علمی، باب
ناطقی قرار داده است که هر کس بخواهد، میشناسد و هر کس خود را به نادانی بزند، نمیشناسد و آن باب ناطق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ما هستیم. (1)
نتیجه این که چون بر پایی حکومت عدل و فراگیری حکومت الهی، مستلزم آمادگی انسان است، خداوند فراهم شدن این بستر را به صورت طبیعی انجام میدهد و اگر یکباره بخواهد چنین شرایطی را آماده کند، مستلزم جبر و الزام انسان خواهد شد و مجبور کردن انسان با عدل الهی سازگار نیست. این آمادگی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام تحقق نیافت و طبق روایات، این شرایط، فقط در عصر ظهور امام عصر علیه السلام فراهم میشود و اکثریت قاطع مردم، انقلاب بزرگ مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رامیپذیرند.
پیامها
انبیاء، باید معجزه داشته باشند (2)((ارْسَلْنَا… بِآیَاتِنَا)).
معجزات حضرت موسی علیه السلام نشانۀ خدا بود که توسط آن حضرت تحقق یافت (3)((وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا)).
هدف کلی انبیا، یکی است. خداوند در آیه اول این سوره به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و در این آیه، به حضرت موسی علیه السلام میفرماید: مردم را از تاریکی خارج کنید و به نور هدایت نمائید (4)((أَخْرِجْ قَوْمَکَ)).
قوم حضرت موسی علیه السلام در انواع ظلمتها گرفتار بودند (5)((أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)).
اولین حوزه ماموریت انبیا، قوم خودشان است (6)((قَوْمَکَ)).
کفر، ظلمت است و راه خدا، نور (1)((أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)).
حضرت موسی علیه السلام از جانب خداوند وظیفه داشت هدایت قوم خود را نسبت به هدایت اقوام دیگر، در اولویت قرار دهد ((وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)) از آن جا که بیشک رسالت موسی علیه السلام فراتر از هدایت بنی اسرائیل بوده است، قید « قومک» بیانگر اولویت آنها است.
رسالت موسی علیه السلام جهانی نبود ((أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ…)) (به قرینه مقایسه بین رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم) ((لِتُخْرِجَ النَّاسَ)) و رسالت حضرت موسی علیه السلام ((أَخْرِجْ قَوْمَکَ)) ممکن است که قید «قومک» برای محدود کردن رسالت حضرت موسی علیه السلام به قوم خود باشد. (2)
تورات، حاوی تعالیمی برای نجات مردم از ظلمتها و رهنمونی آنان به سوی نور بود ((وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنْ الظُّلُمَاتِ)) مراد از «آیاتنا» میتواند تورات باشد. از اینکه خداوند رسالت حضرت موسی علیه السلامرا بیرون بردن مردم از ظلمتها با اعطای تورات به او بیان میکند، برداشت میشود که تورات، حاوی چنین تعالیمی است. (3)
تحقق آموزههای دینی، نیازمند مجریان کاردان و رهبری شایسته است ((أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ)) از اینکه خداوند، پس از اعطای آیات (تورات) به حضرت موسی علیه السلام او را مسئول خارج ساختن مردم از ظلمتها معرفی میکند، معلوم میشود اجرای تعالیم آسمانی و به کارگیری آنها، نیازمند مجری و شخصیتی کاردان چون حضرت موسی علیه السلام است. (4)
راه نجات مردم از ظلمات یاد قهر و قدرت خدا نسبت به ستمگران و توجه به الطاف او نسبت به گذشتگان است (5)((وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ)).
ایام الله ایامی با اهمیت و شایستهی به خاطر سپردن هستند (1)((وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ)).
برخی ایام، در مقایسه با برخی دیگر، دارای اهمیت و جایگاهی ویژهاند ((وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ)).
همه روزها، روز خدا است؛ اما روز تجلی قدرت خداوند، حساب دیگری دارد (2)((بِأَیَّامِ اللَّهِ)).
هرگونه جشن یا سوگواری و مراسم ویژهای که بزرگداشت ایام الله باشد، جایز است (3)((وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ)) بر خلاف نظریه فرقه منحرف وهابیت.
مؤمن در سختی، صابر است و در رفاه، شاکر (4)((صَبَّارٍ شَکُورٍ)).
صبر پیشه کردن برابر مشکلات و بلایا و شکرگزاری نعمتهای الهی، مایه رشد معرفت آدمی و درک بهتر آیات و نشانههای خدا است (5)((إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ)).
وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3) (1)
سوگند به روزگار که انسان در زیانکاری است مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند و یکدیگر را بر حق سفارش نموده و یکدیگر را به شکیبایی توصیه میکنند.
مقدمه
در 33 سوره و 83 آیه قرآن، سوگند آمده است. سوگندهای قرآن، از نظر موضوع و مورد، به 95 فقره میرسد که بیشتر آنها در سورههای مکی است. (2)خداوند متعال به سوگند نیاز ندارد؛ اما سوگندهای قرآن در بردارنده دو مطلب است؛ یکی اهمیت و روشنی مطلبی که به آن سوگند یاد میشود و دوم اهمیت داشتن جواب قسم و مطلبی که برای آن، سوگند یاد شده است.
آخرین سورهای که در آن قسم آمده، سوره مبارک عصر است؛ اما اینکه منظور از عصر که به آن قسم خورده شده است و علت اهمیت جواب قسم چیست، در این نوشتار به آن پرداخته شده است.
واژهها
الْعَصْر: در لغت به معنای فشردن و اینجا به معنای روزگار است.
خُسْر: زیان، نقص در سرمایه.
تَوَاصَوْا: سفارش کردند (فعل ماضی باب تفاعل از مادۀ «وصی»).
نکات تفسیری
واژه «عصر» در اصل، به معنای فشردن است. لذا به قسمتی از روز، عصر اطلاق شده است به سبب اینکه برنامهها و کارهای روزانه در آن زمان، پیچیده و فشرده میشود. سپس این واژه، به معنای مطلق زمان و دوران تاریخ بشر یا بخشی از زمان، مانند عصر ظهور اسلام و قیام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امثال آن، استعمال شده است؛ لذا در تفسیر این سوگند، مفسران احتمالات زیادی بیان کردهاند:
بعضی آن را اشاره به همان وقت عصر میدانند، به قرینه اینکه در بعضی دیگر از آیات به آغاز روز، سوگند یاد شده است؛ مانند «والضّحی» (1)و یا «والصّبح إذا أسفر». (2)این سوگند، به سبب اهمیتی است که این مقطع از روز دارد؛ چرا که زمان، زمان دگرگونی نظام زندگی و حیات انسانها است؛ کارهای روزانه پایان میگیرد، پرندگان و حیوانات به لانههای خود باز میگردند، خورشید سر در افق فرو میکشد و…. این دگرگونی، انسان را به قدرت بیپایان الهی متوجه میکند که بر این نظام حاکم است و در حقیقت، نشانهای از نشانههای توحید و آیتی از آیات پروردگار است که شایسته سوگند میباشد.
بعضی آن را اشاره به سراسر زمان و تاریخ بشریت دانستهاند که سرشار از درسهای عبرت و حوادث تکان دهنده و بیدارگر است.
بعضی نیز همان ریشه لغوی این واژه را گزیده و سوگند را ناظر به انواع فشارها و مشکلاتی میدانند که در طول زندگی انسانها رخ میدهد و آنها را از خواب غفلت بیدار میکند، به یاد خداوند بزرگ میاندازد و روح استقامت را پرورش میدهد.
بعضی آن را ناظر به نماز عصر دانستهاند.
برخی گفتهاند منظور، عصر قیام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
برخی گفتهاند منظور، عصر قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که دارای ویژگی و عظمت خاصّی در تاریخ بشر بوده و هست. در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که در تفسیر«وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْر» فرمود:
العصر عصر خروج القائم؛ (1)
منظور از عصر، عصر قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
بعضی دیگر، آن را اشاره به انسانهای کامل میدانند که عصاره جهان آفرینشند.
برنامه چهار مادهای خوشبختی
قرآن، برای نجات از آن خسران عظیم، برنامه جامعی تنظیم کرده که در آن، بر چهار اصل تکیه شده است:
اصل اول در این برنامه، مسأله ایمان است که زیر بنای همه فعالیتهای انسان است؛ چرا که تلاشهای علمی انسان، از مبانی فکری و اعتقادی او سرچشمه میگیرد، نه همچون حیوانات که حرکاتشان به سبب انگیزههای غریزی است. به تعبیر دیگر، اعمال انسان، تبلوری از عقاید و افکار او است؛ به همین دلیل، همۀ انبیای الهی پیش از هر چیز، به اصلاح مبانی عقیدتی امتها میپرداختند؛ به ویژه با شرک که سرچشمه رذائل و بدبختیها و پراکندگیها است، مبارزه میکردند. جالب این که ایمان اینجا مطلق ذکر شده است تا شامل ایمان به همه مقدمات شود؛ یعنی از ایمان به خدا و صفات او گرفته تا ایمان به قیامت و کتب آسمانی و انبیای الهی و اوصیای آنها.
در اصل دوم، به میوه درخت ایمان پرداخته، از اعمال صالح سخن میگوید. «اعمال شایسته» تعبیر وسیع و پر محتوایی است. سخن از هر عمل شایستهای است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فی سبیل الله، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها کسب علم و دانش؛
1) تفسیر نورالثقلین، ج5، ص666، ح5.
بلکه هر کار شایستهای که وسیله تکامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الی الله و پیشرفت جامعه انسانی در تمام زمینهها شود.
اگر در حدیثی از امام صادق علیه السلام اعمال صالح، به مواسات و مساوات با برادران دینی تفسیر شده، از قبیل بیان مصداق روشن است.
البته اگر گاهی اعمال صالح، از بعضی از انسانهای غیر مؤمن سر زند، مسلماً ریشه دار و گسترده نیست؛ چرا که از انگیزههای عمیق الهی سرچشمه نمیگیرد و از جامعیت برخوردار نیست.
قرآن، «صالحات» را مخصوصاً به صورت جمع همراه با الف و لام آورده است که معنای عموم دارد و بیانگر این حقیقت است که راه جلوگیری از آن خسران طبیعی و قهری بعد از ایمان، انجام همه اعمال صالح است، نه تنها قناعت به یک یا چند عمل صالح. به راستی اگر ایمان عمیقاً در جان انسان جاری شود، چنین آثاری را از خود ظاهر میسازد.
ایمان، تنها یک اندیشه و اعتقادِ بیتأثیر نیست؛ بلکه ایمان، همۀ وجود انسان را به رنگ خود در میآورد. ایمان، همانند چراغ پر نوری در اتاقی تاریک است که نه تنها فضای اتاق را نورانی میکند، بلکه شعاع آن از همۀ دریچههای اتاق به بیرون میتابد و به همه کس میفهماند که آنجا چراغ پر نوری روشن است. همینگونه وقتی چراغ ایمان در سرای قلب انسان، روشن شود، نور آن از اعضای انسان منعکس میشود و حرکات هر یک از آنها نشان میدهد نوری در قلب است که اشعهاش بیرون تابیده است؛ به همین دلیل در آیات قرآن، غالباً عمل صالح و ایمان، لازم و ملزوم یکدیگر آمده است.
در سوره نحل میخوانیم:
((مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً))؛ (1)
هر فردی از مرد یا زن عمل صالحی انجام دهد، در حالی که ایمان دارد، او را به حیات پاکیزهای زنده میکنیم.
نیز طبق آیاتی از سوره مؤمنون، تأسف بدکاران بعد از جدایی از این عالم، به این سبب
1) نحل (16): 97.
است که چرا عمل صالحی انجام ندادهاند؛ لذا با اصرار زیاد، بازگشت برای انجام عمل صالح را تقاضا میکنند:
((رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ))؛ (1)
پروردگار من! مرا باز گردانید! شاید در آن چه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم!
باز در همین سوره آمده است که خداوند به رسولانش چنین دستور میدهد:
((یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا))؛ (2)
ای رسولان! از طیبات تناول کنید و عمل صالح به جای آورید.
از آنجا که ایمان و اعمال صالح، هرگز تداوم نمییابد، مگر اینکه در اجتماع حرکتی برای دعوت به سوی حق و شناخت و معرفت آن از یک سو و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوی دیگر، انجام پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره میفرماید که ضامن اجرای دو اصل ایمان و عمل صالح است.
در اصل سوم به مسأله تواصی به حق، یعنی دعوت و سفارش همگانی و عمومی به سوی حق اشاره میکند تا همگان حق را از باطل به خوبی بشناسند و در مسیر زندگی از آن منحرف نشوند. حق، به معنای واقعیت یا مطابقت با واقعیت است. به هر حال، جمله ((تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ)) معنای بسیار وسیعی دارد که هم امر به معروف و نهی از منکر را شامل میشود و هم تعلیم و ارشاد جاهل را و هم تشویق و تبلیغ ایمان و عمل صالح را.
در اصل چهارم، مسأله شکیبایی و استقامت و سفارش یکدیگر به آن مطرح است، چرا که پس از مسأله شناخت و آگاهی، هر کس در مسیر عمل، با موانعی روبرو خواهد شد که اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمیتواند احقاق حق کند و عمل صالحی انجام دهد یا ایمان خود را حفظ کند.
آری؛ احقاق حق و اجرای حق و ادای حق در جامعه، جز با یک حرکت و تصمیمگیری
عمومی و استقامت و ایستادگی برابر موانع ممکن نیست. صبر در اینجا معنای وسیع و گستردهای دارد که هم صبر بر اطاعت را شامل میشود و هم صبر برابر انگیزههای معصیت و هم صبر برابر حوادث ناگوار را.
با توجه به آنچه دربارۀ این اصول چهارگانه گفته شد، روشن میشود چرا در روایات آمده است وقتی اصحاب و یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به یکدیگر میرسیدند، پیش از آن که از هم جدا شوند، سوره عصر را میخواندند و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یاد آور میشدند. (1)
به راستی اگر مسلمانان امروز، همین اصول چهارگانه را در زندگی فردی و اجتماعی خود اجرا کنند، مشکلات و نابسامانیهای آنها حل میشود، ضعفها و شکستها به پیروزی مبدل میشود و شر اشرار جهان از آنها قطع میگردد. (2)
نگاه اجمالی به آیات قرآن، ما را به این نکته اساسی میرساند که دنیا بازار است و همه مردم، عمر و توان و استعداد خود را در آن عرضه میکنند و فروش جنس در این بازار، اجباری است. حضرت علی علیه السلام میفرماید:
نفس المرء خطاه إلی أجله؛ (3)
نفس کشیدن انسان، گامهای او به سوی مرگ است.
پس انسان به ناچار، هر لحظه بخشی از سرمایه عمر را از دست میدهد و او نمیتواند از گذر عمر و توان خود، جلوگیری کند؛ لذا در این بازار، آنچه مهم است انتخاب مشتری است. برخی افراد، با خدا معامله میکنند و هر چه دارند، در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و برای رضای او صرف میکنند. این افراد، با عمر فانی، نعمت باقی را خریده و دنیا را با بهشت و رضوان الهی معامله میکنند. این گروه، برندگان واقعی هستند؛ زیرا:
خریدار آنها خداوندی است که همۀ هستی از او است.
خداوند اجناس ناچیز را هم میخرد ((فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه)). (1)
خداوند گران میخرد و بهای او، بهشت ابدی است ((خَالِدِینَ فِیهَا)). (2)
اگر به دنبال انجام کار خوب بودیم، اما موفق به عمل نشدیم، خدا باز هم پاداش میدهد.
خداوند، پاداش را چند برابر میدهد و به قول قرآن، گاه تا هفت صد برابر پاداش میدهد.
اما کسانی که در این بازار، عمر خود را به هوسهای خود یا دیگران بفروشند و در پی کسب رضای خداوند نباشند خسارت سنگینی کردهاند که قرآن، دربارۀ آنها چنین تعبیرهایی دارد:
تجارت بد انجام دادهاند: ((بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ)). (3)
تجارتشان سود ندارد: ((خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ)). (4)
زیان آشکار کردند: ((الخُسْرَانُ الْمُبِینُ)). (5)
در زیان، غرق شدند: ((لَفِی خُسْرٍ)). (6)
در دید این گروه، کسی زیرک است که بتواند به هر شیوهای زندگی مرفهی برای خود فراهم کند و در جامعه، شهرت یا مقامی کسب کند و در غیر این صورت، او را عقب افتاده و بدبخت میداند.
امّا در فرهنگ اسلامی، زیرک کسی است که از نفس خود حساب بکشد و آن را رها نکند، برای زندگی ابدی کار کند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد، از مرگ غافل نباشد و
به جای هرزگی و حرص و ستم، در پی تقوا و قناعت و عدالت باشد. (1)
صبر که از منازل سائران و مقامات واصلان محسوب میگردد؛ اگر در کسوت مثال متمثل میشد به صورت انسانی با کرامت ظهور میکرد؛ رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: لوکان الصبر رجلاً لکان رجلاً کریما. (2)
نیز آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
نعم سلاح المومن الصبر و الدعاء؛ (3)
صبر و دعا، چه سلاح خوبی برای مؤمن هستند.
ممکن است رخدادی با صبر، به صورتی مطلوب درآید که بدون صبر، آن صورت مناسب، ظهور نکند؛ مانند صدقه و صله رحم و مانند آن که در دگرگونی حوادث مؤثرند و همین مطلب (تأثیر امور یاد شده) جزو قضای قطعی الهی است؛ بنابر این صبر کردن و ناشکیبایی نداشتن در تغییر اوضاع به وضع مطلوب، بیاثر نیست. شاید بتوان این اصل کلامی را از سخن نورانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم استنباط کرد که فرمود: اگر دیدید نمیتوانید کاری را به وفق مراد، دگرگون کنید، شکیبایی پیشه کنید تا خداوند، آن را تغییر دهد. خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نیز مأمور شد برابر رخدادهای سیاسی و مانند آن، صابر بوده، نماز اقامه کند: ((فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ)). (4)
اهتمام به صبر را میتوان از آیه ((…وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)) برداشت کرد؛ زیرا یکی از عوامل نجات از خسران محسوب شده و از این رو وظیفه متقابل نجات یافتگان این است که یکدیگر را به شکیبایی فرا خوانند. البته صبر، از آن جهت که از نعمتهای الهی است، از
ناحیه خداوندِ منعم نازل میشود؛ چنانکه آیه ((وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ))؛ (1)صبر کن، و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد. ناظر به آن است.
البته آنچه محور بحث است، صبر برابر قضا و قدر الهی است؛ اما صبر از هجران خدا، نه محمود است و نه مقدور عاشقان واله، و نه به آن امر شدهاند:
هبنی صبرت علی حر نارک فکیف أصبر عن النظر إلی کرامتک؛ (2)
گیرم کهای معبود من، حرارت آتشت را تحمل کنم، اما چگونه چشم پوشیدن از بزرگواریت را برخود هموار سازم؟
که در این مورد، جزع و ناله و بکا مطلوب است. (3)
(با توجه به اینکه گفته شده: منظور از «العصر» عصر قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است).
5-1. ناگهانی بودن قیام
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمانی ظهور میکند که دشمن در غفلت و بیخبری قرار دارد و با قیام ناگهانی ایشان غافلگیر شده و پیروزیهای سریعی به دست خواهد آورد. در توقیع شریف حضرت آمده است: «فإن أمرنا بغتة»؛ (4)پس همانا امر ما ناگهانی خواهد بود.
5-2. اصلاح امور با امدادهای غیبی
طبق روایات، خداوند، حجت خود را در قیام بزرگ و شکوهمندش یاری میدهد و با انواع امدادهای غیبی، پیروزی او را آسان و کارهایش را به سرعت اصلاح میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
مهدی از ما اهل بیت است. خداوند، امر او را در یک شب اصلاح میکند. (1)
امدادهای غیبی خداوند عبارت است از:
الف) ایجاد ترس در دل دشمنان: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاری شده با ترس (مؤید بالرعب) است؛ یعنی خداوند چنان رعب و ترس از او را در دل دشمنان میاندازد که قدرت هر واکنش شدید و سفاکانه را از آنها سلب میکند. حتی ترس از سپاهیان آن حضرت یک ماه جلوتر از حرکت آنها بر دشمن حاکم میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید:
یؤیده ثلاثة اجناد الملائکة و المؤمنون و الرعب؛ (2)
خداوند… مهدی را به سه لشکر تأیید میکند: فرشتگان، مؤمنان و رعب و ترس.
ب) یاری فرشتگان: از امدادهای الهی، فرستادن فرشتگان برای یاری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جهاد آنان همراه حضرت است. در روایتی آمده است:
«خداوند، او را با سه هزار فرشته یاری خواهد کرد….»
امام باقر علیه السلام فرمود:
لو قد خرج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم لنصره الله بالملائکة المسومین و المردفین والمنزلین و الکروبین یکون جبرئیل امامه و میکائیل عن یمینه و اسرافیل عن یساره والرعب یسیر مسیرة شهر امامه و خلفه و عن یمینه…؛ (3)
هنگامی که قائم آل محمد ظهور کند، خداوند، او را به وسیله گروههای فرشتگان نشانه دار پیاپی فرود آورده شده و مقرب یاری خواهد کرد. جبرئیل پیشاپیش آن حضرت و میکائیل سمت راست و اسرافیل سمت چپ او خواهد بود؛ ترس و رعب به مسافت یک ماه پیشاپیش و سمت راست و طرف چپش حرکت خواهد کرد و فرشتگان مقرب، کنار او خواهند بود.
ج) یاری با نیروهای طبیعی: برای حضرت قائم حتی زمین نیز مهیا و آماده میشود. (4)بر
این اساس، ممکن است خداوند به وسیله نیروهایی چون باد و دیگر نیروهای طبیعت آن حضرت را یاری رساند؛ چنانکه همه نیروهای طبیعت (باد و صاعقه) در تسخیر حضرت سلیمان علیه السلام بودند. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
… (وقتی) مهدی ظهور کند، تمام مشرکان در روی زمین محو میشوند، تا جایی که سنگ به سخن آمده، به مؤمن میگوید: «ای مومن! درون من کافر است. مرا بشکن و او را به قتل برسان.» (1)
5-3. توانمندی و فرماندهی بینظیر امام عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی از مهمترین عوامل پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صلابت، شجاعت و رهبری بینظیر آن حضرت در جهاد با دشمنان دین حق است. آن حضرت در این مصاف سرنوشت ساز، هم از توانمندی و نیروی جسمی و شخصی برخوردار است و هم در مدیریت فرماندهی نظامی مقتدر و قاطعانه برخورد میکند. امام رضا علیه السلام دربارۀ آن حضرت میفرماید:
قائم، کسی است که وقتی ظهور میکند، در سن پیران است؛ ولی به نظر، جوان میآید. بدنی قوی و تنومند دارد؛ به طوری که اگر دست را به سوی بزرگترین درخت دراز کند، آن را از ریشه بیرون آورده و اگر میان کوهها فریاد برآورد، صخره میشکند و از جا کنده میشود. عصای موسی و انگشتر سلیمان، همراه او است. (2)
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
پدرم فدای فرزند نیکوترین کنیزان که ظالمان و کافران را خوار و ذلیل خواهد کرد و جام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت و با شمشیر با آنان برخورد خواهد کرد. (3)
5-4. یاری مؤمنان و صالحان
بسیاری از مسلمانان، از پیشتازان و پیشگامان ملتهایی هستند که به گرد آن خورشید
جهان افروز حلقه میزنند و زیر پرچم او قرار میگیرند و به یاریاش میشتابند. مهمترین اینان 313 تن از یاران خاص و پس از آن، ده هزار نیروی زبده رزمی و… است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
313 تن از یاران حضرت با او بیعت میکنند؛ ولی حضرت در مکه میماند تا عدد یاران به ده هزار تن برسد. آن گاه به سوی مدینه حرکت میکند. (1)
در حدیث دیگری آمده است:
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مردم یاری میطلبد. یکی از یاران خود را میخواهد و به او میفرماید: « نزد مردم مکه برو و بگو: ای مکیان! من فرستادۀ مهدی ام، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید: ما، خاندان وحی ایم، ما مرکز رسالت و خلافتیم… مردمان به ما ستم کردند… حق ما را از ما گرفتند. اکنون من از شما یاری میطلبم؛ به یاری بشتابید.» (2)
یا ایها الناس انا نستنصر الله و من اجابنا من الناس؛
ای مردمان! ما از خدا یاری میطلبیم و از هر کس از مردم که دعوت را بپذیرد و در صف یاران ما در آید….
انا نستنصر الله الیوم و کل مسلم؛ (3)
ما امروز از خدا یاری میطلبیم و از هر مسلمانی که در جهان هست.
5-5. تسلیم شدن مسیحیان
براساس روایات فراوان، حضرت عیسی علیه السلام به هنگام قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آسمان فرود میآید و به آن گرامی اقتدا میکند و به امامت او، نماز میگزارد. همچنین فرماندهی سپاه حضرت را به دست میگیرد و در سرکوبی دشمنان به امام یاری میرساند. پس از این واقعه، گروهی از مسیحیان به دستور او زیر پرچم امام عصر علیه السلام میآیند و اسلام واقعی را میپذیرند و از طرفداران امام عصر میشوند. البته میدانیم که زمامداران و ملتهای اروپا و
آمریکا و بخشی از قاره آفریقا مسیحیاند و تسلیم شدن آنها، نقش بسزایی در پیروزی حضرت و رفع موانع دارد.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
هنگامی که ده هزار پیکارگر آگاه، گرد آن حضرت آمدند، دیگر یهودی و مسیحیای یافت نمیشود جز این که به او و قیام جهانیاش ایمان میآورند و او را تصدیق میکنند. (1)
5-6. جنگها و نابودی دشمنان پیش از ظهور
امام صادق علیه السلام فرمود:
قبل از قیام قائم، هر مرگی وجود دارد، مرگ سرخ و مرگ سفید، تا اینکه از هر هفت نفر، پنج نفر میمیرند. مرگ سرخ، کشته شدن است و مرگ سفید، بیماری طاعون. (2)
در روایت دیگری میفرماید:
او خروج نمیکند، تا اینکه یکسوم مردم کشته شوند و یکسوم دیگر از دنیا بروند و یکسوم دیگری باقی بمانند. (3)
بنابراین، آنچه برخی روایات درباره کشتار فراوان ذکر کردهاند، مربوط به کشتارهایی است که پیش از قیام حضرت به دست ستمگران واقع میشود؛ مانند جنگ جهانی دوم، جنگهای خاور میانه، جنگهای دجال و سفیانی، شیوع بیماریهای کشنده و جدیدی که ناشناخته هستند و جنگهایی که با سلاحهای کشتار جمعی صورت میگیرد.
5-7. استقبال همگانی و مردمی
ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمانی اتفاق میافتد که مردم در مشکلات و سختیهای فراوان هستند و با یاس از مکاتب بشری و حکومتها در انتظار قیام منجی موعود به سر میبرند؛
به همین سبب در برابر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سر تسلیم و خضوع فرود میآورند و زمام امور خویش را به دست توانمند و کارگشای او میسپارند؛ بدان امید که نجات و نیک بختی بشریت را تضمین کند. در عمل نیز چنین خواهد شد و آن حضرت، ریشه فقر، ظلم، نابرابری و فساد را برخواهد کند و حکام جور را عزل خواهد نمود. از سویی خداوند، محبت و عشق حضرت را در دل مردم خواهد افکند و آنان با او بیعت کرده، گرد او جمع خواهند شد. در روایتی آمده است:
امت اسلامی به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهر میورزند و به سویش پناه میبرند، آنچنان که زنبور عسل به سوی ملکه خود پناه میبرد. عدالت را در پهنه گیتی میگستراند و… (1).
گفته شد یکی از تفسیرهایی که درباره والعصر شده اشاره به انسان کامل است، لذا مباحثی را در اینجا به خصوصیات و ویژگیهای خود حضرت اختصاص دادهایم.
نام اصلی آن حضرت، محمد است؛ نامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای او گذارده و فرمود: اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است؛ لذا کنیه آن حضرت هم ابوالقاسم است. نیز به آن حضرت، صالح و ابوعبدالله و ابوابراهیم و ابوجعفر و ابوالحسن هم گفته شده است. (2)اما القاب حضرت بسیار است؛ از جمله:
او را مهدی گویند؛ زیرا او مردم را به امری که گم کردهاند، هدایت میکند. (3)نیز امام باقر علیه السلام فرموده است:
او را مهدی نامیدند، برای اینکه به امری پنهان [اسلام راستین] هدایت میکند. (1)
از این رو قائم را قائم نامیدند که پس از فراموش شدن نامش، قیام کند. (2)امام جواد علیه السلام نیز دربارۀ علت لقب «قائم» چنین فرمود:
« زیرا بعد از آن که نامش از خاطرهها فراموش شود و بیشتر معتقدان به امامتش از دین خدا برگردند، قیام میکند.» (3)
و امام رضا علیه السلام فرمود: « او را قائم نامیدند؛ برای آن که قیام به حق خواهد کرد.» (4)
ابو حمزه ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: «ای فرزند رسول خدا! آیا همه شما قائم بر حق نیستید؟» حضرت فرمود: «بلی.» سوال کردم: «پس چرا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قائم نامیده شده است؟» فرمود:
وقتی جدم امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، فرشتگان به سوی خداوند ناله و زاری نمودند، تا آنجا که خداوند، امامان معصوم علیه السلام را از نسل امام حسین علیه السلام به ایشان نشان داد. فرشتگان شادمان شدند. این هنگام، یکی از امامان ایستاده بود. خداوند فرمود:
«به واسطه این قائم، انتقام میگیرم.» (5)
1) اثباه الهداة، ج7، ص169، ح786.
2) معانی الاخبار، ص65.
3) کمال الدین والنعمه، ص 378.
4) نجم الثاقب، باب دوم؛ اثبات الهداة، ج7، ص110، ح593 هم از امام صادق علیه السلام آمده است.
5) بحار الانوار، ج51، ص28، ( این مطالب بااضافاتی از کتاب پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام، رجالی تهرانی، ص58 و کتاب موعود نامه، گرفته شده است).
از امام باقر علیه السلام پرسید: « فرزند رسول خدا! به چه دلیل، مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را منتظَر نامیده اند؟» آن حضرت در جواب میفرماید:
به این دلیل او را منتظر میگویند که دوره غیبت بسیار طولانی خواهد داشت. پیروان مخلص او در طول این مدت با وجود سختیهای زیادی که دارد، در انتظار وجود او به سر خواهند برد. این، در حالی است که بسیاری از افراد تردید کننده، قیام و ظهور او را منکر خواهند شد… (1)
در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که فرمود:
منظور از بقیة الله در قرآن (3)مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است… که زمین را از عدل و داد پر میکند، آنگونه که از ظلم و جور پر شده است. (4)
در روایت آمده است:
چون آن حضرت خروج کند، پشت به کعبه میکند و سیصد و سیزده یار گرد او جمع میشوند. نخستین چیزی که تکلم میفرماید، این آیه است: ((بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم
1) کمال الدین والنعمه، ص378؛ بحار الانوار، ج51، ص30.
2) در زیارت جامعه به همه آن ذوات مقدس عرضه میداریم: «السلام علی الائمة الدعاة... و بقیة الله و خیرته». نیز در روایتی امام باقر علیه السلام میفرماید: «من بقیه الله هستم»؛ (کافی، ج1، ص471-472). باز هم امام کاظم علیه السلام درباره امام رضا علیه السلام فرمود: «به درستی که او بقیة الله عزوجل است»؛ (عیون اخبارالرضا، ج1، ص20).
3) هود (11): 86.
4) بحار الانوار، ج93، ص119.
مُّؤْمِنِینَ)). آنگاه میفرماید: «منم بقیة الله و حجت او و خلیفه او بر شما»؛ پس هیچ سلام کنندهای بر او سلام نمیکند، مگر این که گوید: «السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه.» (1)
پیامها
دوران تاریخ بشر اهمیت دارد و خداوند به آن، سوگند یاد کرده است؛ پس، از عبرتهای آن پند بگیریم (2)((وَالْعَصْرِ)).
خداوند، در تاکید بر زیانبار بودن وضع انسانها، به عصر، سوگند یاد کرده است.
انسان از هر سو در خسارت است (3)((إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ)).
بیایمانی و ترک عمل صالح و تبلیغ نکردن از حق و صبر، زیان بزرگی است (4)((لَفِی خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا…)).
تنها راه جلوگیری از خسارت، ایمان و عمل است (5)((آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)).
ایمان و عمل صالح و پذیرش حق و شکیبایی، بهره گیری درست از سرمایههای وجودی خویش است. (6)
انجام کارهای شایسته، توصیه خداوند به مؤمنان است (7)((الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)).
به فکر خود بودن، کافی نیست؛ مؤمن در فکر رشد و تعالی دیگران است (8)((تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ)).
توصیه دیگران به پذیرش حق و شکیبایی در راه آن، مصداق بارز عمل صالح است (9)
((عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)).
ایمان، بر عمل مقدم است؛ چنان که خودسازی بر جامعه سازی مقدم است (1)((آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا)).
انسان، بدون ایمان و عمل صالح و سفارش دیگران به حق و صبر، خسارت بسیار بزرگی خواهد داشت ((لَفِی خُسْرٍ)). …. خسر و تنوین آن، نشانه عظمت خسارت است. (2)
اصلاح جامعه در کنار اصلاح خویشتن، ضرورتی اجتناب ناپذیر در ثمر بخشی وجود انسان است (3)((لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ … بِالصَّبْرِ)).
اقامه حق، به استقامت نیاز دارد ((تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)).
جامعه، زمانی اصلاح میشود که همه مردم در امر به معروف و نهی از منکر شرکت داشته باشند؛ همه پند دهند و همه پند پذیرند ((وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ)) کلمه «تواصوا» بر کار طرفینی دلالت دارد.
ایمان، باید جامع باشد، نه جزئی؛ ایمان به همه اجزاء دین، نه فقط برخی از آن (((إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا)) ایمان مطلق آمده است، تا شامل همۀ مقدسات شود).
هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِیهُمُ الْمَلآئِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ (1)
آیا (برای پذیرش حقّ)فقط انتظار این را دارند که فرشتگان به سراغشان بیایند،یا پروردگار تو بیاید، یا بعضی از نشانههای پروردگارت فرا رسد؟ روزی که بعضی از نشانههای پروردگارت فرا رسد،کسانی که قبلاً ایمان نیاورده، یا در (مدّت) ایمانشان کار خیری انجام ندادهاند،ایمان آوردنشان سودی برایشان نخواهد داشت. بگو: منتظر باشید که ما هم منتظریم.
مقدمه
در آیات گذشته، به نزول قرآن کریم برای هدایت بشر اشاره کردیم و این که باعث اتمام حجت الهی بر مشرکان و بستن راه بهانه بر آنان میشود. در این آیه، سخن از توجیهات ناروای مشرکان برای عدم پذیرش آیین اسلام و بهانه تراشیهای آنان است.
واژه ها
ینظرون: انتظار دارند (فعل مضارع از ماده «نظر»).
یأتی: میآید، ظاهر میشود (فعل مضارع از ماده «اتی»).
لا ینفع: سود نمیدهد (فعل مضارع از ماده «نفع»).
آمنت: ایمان آورد (فعل ماضی، از ماده «أمن»).
1) انعام (6): 158.
کسبت: به دست آورد، انجام داد (فعل ماضی، از ماده «کسب»).
انتظروا: منتظر باشید. (فعل امر حاضر، از ماده « نظر» باب افتعال).
منتظرون: منتظران، کسانی که انتظار میکشند (اسم فاعل از ماده « نظر» باب «افتعال»).
نکات تفسیری
یکی از انتظارات نابجا و توقعات نامعقول که مشرکان از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند، امور خارق العاده بود و این که هر پیشنهادی بدهند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باید فوراً آن را برآورده سازد.
این تقاضاهای نابجا، به طور مشروح در آیات 90-93 سوره اسراء مطرح شده است که از جمله تقاضاهایشان آمدن خدا و نزول فرشتگان بود:
((أَوْ تَأْتِیَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ قَبِیلاً))؛ (1)
یا خداوند و ملائکه را برابر ما بیاوری.
در این آیه نیز به همین انتظارات نابجا اشاره میفرماید.
آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سراغشان آیند یا خداوند به سوی آنها بیاید؟
در حقیقت آنها امر محالی را انتظار میکشند. آمدن خداوند یا مشاهده او امکان پذیر نیست؛ زیرا خداوند، بالاتر از آن است که مشاهده گردد و دارای جسم نیست. مشاهده فرشتگان نیز به آسانی ممکن نیست؛ چون آنها موجودات مجرد از جسم و ماده هستند.
برخی ممکن است به ذهنشان خطور کند که چرا ملائکه به عنوان پیامبر نازل نمیشوند، تا اتمام حجت شود و مردم بهتر ایمان بیاروند؟
قرآن کریم، ابتدای همین سوره به این پرسش، پاسخ داده، میفرماید:
((وَقَالُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَکًا لَقُضِیَ الأمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ)). (2)
جواب قرآن این است که اگر نبوت جنبه شهودی و حسی یابد و با آمدن فرشته، غیب به شهود تبدیل شود و همه چیز را با چشم ببینند، آخرین مرحله اتمام حجت، انجام شده است؛ چون دلیلی بالاتر از آن تصور نمیشود. با این حال، اگر کسی مخالفت کند، کیفر و مجازات او قطعی خواهد بود و با آمدن فرشته و همراهی او با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منکران، گرفتار مرگ و هلاکت و نابودی میشوند؛ ولی خداوند، به دلیل لطف و مرحمت بر بندگان، برای این که فرصتی برای تجدید نظر و توبه داشته باشند، این کار را نمیکند. (1)
برخی مفسران هم مراد از آمدن خدا را آمدن قیامت میدانند؛ چون روز ملاقات پروردگار است. آن روز، روز انکشاف تام جلوه حق و ظهور توحید خدا است. آن روز، دیگر حجابی بین خدا و مخلوقات نیست؛ چون شأن قیامت این است که پرده از روی حقیقت هر چیز بردارد. همین انکشاف و ظهور بعد از خفا و حضور بعد از غیبت معنای آمدن خدا است. (2)
ممکن است مراد از آمدن بعضی از آیات پروردگار، آمدن آیه و حادثهای است که باعث دگرگونی نشأة حیات باشد؛ به طوری که دیگر نتوانند به قدرت و اختیار پیشین خود برگردند؛ مانند حادثه مرگ که نشأة عمل را به نشأة جزای برزخی تبدیل میکند، یا مراد،آیهای است که مستلزم استقرار ملکه کفر و انکار در نفوس آنان باشد؛ به گونهای که نتوانند به مسأله توحید، ایمان پیدا کنند و دل هایشان به حق اقبال نکند. اگر هم به زبان، اعتراف کنند، از ترس عذابی است که با آن روبرو شدهاند؛ هم چنان که فرمود:
وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الأرْضِ …؛ (3)
و چون عذاب برای آنان واجب شود، جنبندهای از زمین بیرون آریم تا به آنها بگوید که این مردم به آیههای ما یقین نداشتند.
جای دیگر نیز چنین فرموده است:
وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمَانُهُمْ وَلا هُمْ یُنْظَرُونَ؛ (1)
و میگویند: «اگر راست میگویید، پیروزی موعودتان کی میرسد؟» بگو: روز پیروزی، ایمان آوردن کافران، به آنها سود ندهد و مهلتشان ندهند.
همچنین ممکن است مراد از آمدن بعضی از آیات پروردگار، آمدن عذابی از ناحیه خداوند است که برگشت نداشته و گریزگاهی از آن نباشد و ایشان را به ایمان مجبور کند؛ تا بلکه با ایمان آوردن، خود را از عذاب برهانند؛ ولی ایمانشان سودی نمیبخشد؛ چون ایمان، وقتی اثر دارد که از روی اختیار باشد؛ هم چنان که فرموده است:
((فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ))؛ (2)
و آنگاه که شدت قهر و عذاب ما را دیدند، گفتند: «ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و به همه بتهایی که شریک خدا گرفتیم، کافر شدیم»؛ اما ایمانشان پس از دیدن مرگ و مشاهده عذاب ما بر آنها هیچ سودی نبخشید. سنت خدا، چنین میان بندگان حکم فرما بوده و آنجا کافران زیانکار شدهاند. (3)
مراد از این آیات، به قرینه اینکه ایمان آوردن بعد از آن فایده ندارد، آیات عذاب و استیصال است، همانگونه که درباره فرعون میفرماید:
و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و سپاهیانش از روی ستم و تجاوز، آنان را دنبال کردند. تا وقتی که در شُرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویدهاند نیست و من از تسلیم شدگانم.» اکنون [ایمان میآوری]در حالی که پیش از این، نافرمانی میکردی و از تباهکاران بودی؟ (4)
و میفرماید:
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولَئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا؛ (1)
توبه نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه میشوند، سپس به زودی توبه میکنند. اینانند که خدا توبه شان را میپذیرد و خداوند، دانای حکیم است.
و میفرماید:
چرا هیچ شهری نبود که [اهل آن] ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سود بخشد؟ مگر قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذاب رسوایی را در دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدتی، آنان را برخوردار ساختیم. (2)
پس آیه ((أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ)) بیانگر این معنا است که ایمان وقتی مفید است که آدمی در دنیا و پیش از ظهور آیات با میل و اختیار ایمان بیاورد و دستورهای خداوند را عمل کند؛ اما اگر بر اثر ترس از عذاب و در وقتی که چارهای جز پذیرش ایمان ندارد، ایمان بیاورد، چون با اختیار و رغبت ایمان نیاورده، فایدهای ندارد.
از نکات جالبی که از آیه فوق استفاده میشود این است که راه نجات را در ایمان، آن هم ایمانی معرفی میکند که در پرتو آن خیری کسب شود و اعمال نیک انجام گیرد. (3)
ممکن است این سؤال پیش آید که آیا ایمان به تنهایی کافی است؛ هرچند خالی از اعمال نیک باشد؟
در پاسخ میگوییم: گاهی افراد با ایمان مرتکب گناهانی میشوند و از گناهان خود نیز پشیمان شده و به اصلاح خویش میپردازند؛ ولی کسی که در همة عمر، هیچ عمل نیکی انجام نداده؛ بلکه بر عکس هر گونه گناه و زشتکاری از او سر زده است، بسیار بعید به نظر
میرسد که اهل نجات باشد و ایمان او به تنهایی مفید واقع شود؛ زیرا اصولاً نمیتوان باور کرد کسی به مکتبی ایمان داشته باشد؛ ولی در همۀ عمرش به برنامههای آن مکتب عمل نکند؛ بلکه همه دستورات آن را زیر پا بگذارد. این خود دلیل روشنی بر عدم ایمان او است. ایمان دستکم باید با قسمتی از اعمال نیک همراه باشد تا معلوم شود ایمانی وجود دارد؛ لذا روش قرآن کریم این است که ایمان را همراه عمل صالح مایه نجات انسان معرفی میکند:
((وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ))؛ (1)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، آنان اهل بهشتند و در آن، جاودان خواهند ماند.
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ))؛ (2)
و خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.
این آیات را وقتی کنار آیه مورد بحث بگذاریم، به این نتیجه میرسیم که ایمان، باید انسان را به عمل صالح برساند و گرنه ایمان مورد انتظار نیست؛ لذا قرآن، کسانی را که به گفتههای خود عمل نمیکنند به شدت نکوهش میکند.
((أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ))؛ (3)
آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید؛ با اینکه شما، کتاب [خدا] را میخوانید؟ آیا نمیاندیشید؟
((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاتَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ))؛ (4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید!چرا چیزی را میگویید که انجام نمیدهید؟نزد خدا سخت و ناپسند است که چیزی را بگویید که انجام ندهید.
در تفسیر عیاشی از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت شده است که ذیل جمله ((یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا)) فرمودند:
مقصود از این آیات، طلوع آفتاب از مغرب و خروج جنبده زمین و پدید آمدن دود است. اگر انسان به گناه اصرار ورزد و عمل ایمانی به جا نیاورد و این آیهها ظاهر شود، ایمانش سودی نخواهد داشت. (1)
در همان کتاب از ابوبصیر از یکی از دو امام (امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام) ذیل جمله ((أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا)) روایت شده است: مؤمن گنهکار،کمی حسنات و کثرت گناهانش، میان او و ایمانش حایل گشته و در نتیجه باعث میشود وی در ایمانش کسب خیری نکرده باشد. (2)
در تفسیر قمی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که آن جناب در تفسیر ((یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ)) فرمود:
این آیات الهی، عبارت است از طلوع آفتاب از مغرب. کسانی که در چنین روزی ایمان بیاورند، ایمانشان بیفایده است. (3)
علامه طباطبایی ذیل این روایات چنین تحلیل میکند:
از ظاهر این روایات بر میآید که از باب تطبیق کلی بر مصداق باشد؛ لیکن احتمال هم دارد که تفسیر بوده و مراد از بعض آیاتی که در آیه شریف است، همین آیات باشد. به هر حال، روز طلوع آفتاب از مغرب روز غضب الهی است که مردم از شدّت عذاب آن روز به ایمان متوسل میشوند؛ ولی ایمانشان سودی نمیبخشد.
مسأله طلوع آفتاب از مغرب، در روایات بسیاری از طرق شیعه از امامان اهل بیت علیه السلام و از طرق اهل سنت از جمعی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از قبیل ابوسعید خدری، ابن مسعود،
ابو هریره، عبدالله بن عمر، حذیفه، ابوذر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن ابی اوفی، صفوان بن عسال، انس، عبدالرحمن بن عوف، معاویه، ابی امامه و عایشه و غیر ایشان وارد شده است. البته در مضمون آنها اختلاف فاحشی وجود دارد.
نظریههای امروز هم انکار ندارد که ممکن است روزی کره زمین بر خلاف حرکتی که تا آن روز، شرقی بوده، حرکت غربی کند یا دو قطب آن تغییر یافته، شمالیاش جنوبی یا جنوبیاش شمالی شود. حال یا به طور تدریج؛ هم چنانی که در رصدخانهها آن را پیش بینی کردهاند یا آنکه یک حادثه جهانی و عمومی جوی، این تحول را یک مرتبه به وجود بیاورد. البته همه این سخنان، جایی است که کلمه طلوع خورشید از مغرب در روایات، رمزی درباره سرّی از اسرار حقایق نباشد.
به هر حال، از نشانه هایی که در روایات ذکر شده، بیرون شدن «دابة الارض» و «دخان» و «خروج یأجوج و مأجوج» است. قرآن نیز به این چند امر اشاره دارد. نیز از آن جمله، خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نزول عیسی بن مریم و خروج دجال و غیر آن است. این چند امر از علایم آخرالزمان است؛ ولی روشن نیست از آن نشانههایی باشد که هنگام بروز آن، توبه قبول نمیشود و ایمان سودی نمیبخشد. (1)
اما میتوان احتمال داد هم زمان با خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نزول عیسی بن مریم و خروج دجال، اتفاق افتد و وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، برای مشرکان و … اتمام حجت خواهد کرد و بعد از اتمام حجت، اگر ایمان نیاوردند، هنگام جنگ راه بازگشتی نخواهند داشت. یا این که عذابهایی که گفته شده که در زمان حضرت اتّفاق خواهد افتاد، برای دشمنان حضرت خواهد بود؛ مانند خسف بیداء و … که برای سپاه سفیانی اتفاق خواهد افتاد.
چنانچه در روایتی، امیرمؤمنان علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه نقل میکند که فرمود:
… و الآیات هی العذاب فی دارالدنیا کما عذب الأمم السالفه و القرون الخالیة؛ (2)
و منظور از دیدن آیات، دیدن عذاب در دار دنیا است؛ همان گونه که امّت های گذشته را در ایام گذشته عذاب کرده است.
همچنین در عیون اخبارالرضا آمده است:
از امام رضا علیه السلام سؤال شد: «چرا خداوند فرعون را غرق کرد؛ در حالی که به خدا ایمان آورد و به توحید اقرار نمود؟» فرمود: «زیرا هنگام دیدن عذاب، ایمان آورد و ایمان آوردن هنگام دیدن عذاب، قابل قبول نیست و این، حکم خدا است که برای گذشتگان و آیندگان ذکر کرده است.» خداوند متعال میفرماید:
((فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ… ))؛ (1)
هنگامی که عذاب (شدید) ما را دیدند گفتند: هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او میشمریم کافر شدیم. اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمانشان برای آنها سودی نداشت.
و فرموده است:
((یوم یأتی بعض آیات ربک لاینفع نفساً إیمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی إیمانها خیراً)). (2)
همچنین در تفسیر عیاشی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است که ذیل آیه ((یَوَْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا)) فرمودند:
طلوع خورشید از مغرب و خروج جنبده و دجال؛ و مردی که اصرار بر گناه میکند و عمل صالحی انجام نمیدهد؛ پس این آیات میآیند و ایمانش برایش فایدهای ندارد. (3)
نیز صدوق از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت در تفسیر این آیه فرمود:
منظور از آیات، امامان علیهم السلام هستند و مراد از آیه، امام منتظر قائم است. پس آن روز ((لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ)) قیامش با شمشیر است و اگرچه به
پدرانش در گذشته ایمان آورده باشد. (1)
این روایت میتواند ابهام برخی روایات گذشته را حل کند. در روایت دیگر از ابوبصیر نقل شده است که امام صادق علیه السلام درباره آیه ((یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ …)) فرمود:
«منظور، خروج قائم منتظر از ما است.» سپس فرمود: «ای ابوبصیر! خوشا به حال شیعه قائم ما ! آنان که منتظر ظهور او در غیبتش هستند و اطاعت کنندگان در ظهورش. آنها اولیای خدا هستند که هرگز ترس و اندوهی ندارند.» (2)
شک نیست که نباید به هر مفهومی از مفاهیم مذهبی که در قرآن یا منابع حدیث وارد شده است، شکل سمبولیک دهیم. این کار، همان تفسیر به رأی است که در اسلام به شدت ممنوع شده است و عقل و منطق هم آن را مردود میشمرند؛ ولی با این حال، جمود بر مفهوم نخستین الفاظ نیز آنجا که قرائن عقلی یا نقلی در کار است، صحیح نیست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلی سخن است. اتفاقاً درباره حوادث آخرالزمان نیز این گونه مفاهیم کنایهای سابقه دارد؛ از جمله میخوانیم: «خورشید از مغرب طلوع میکند.» (3)
این، یکی از پیچیدهترین مسایل مربوط به این قسمت است که ظاهراً با علم روز سازگار نیست؛ زیرا مفهوم آفتاب از مغرب، تغییر مسیر گردش کره زمین است. اگر این موضوع، ناگهان صورت گیرد، همه آب دریاها و تمام ساختمانها و موجودات سطح کره زمین، به خارج پرتاب میشود و همه چیز به هم میریزد و اثری از زندگی باقی نخواهد ماند و اگر تدریجاً صورت گیرد، طول شب و روز به قدری زیاد میشود که از یک ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام موجودات زمین، به هم خواهد ریخت.
ولی در ذیل حدیث که دربارۀ نشانههای دجال است، تفسر جالبی برای این موضوع
دیده میشود که نشان میدهد این موضوع، جنبه کنایی دارد؛ چرا که راوی حدیث «نزال بن سبره» از «صعصعة بن صوحان» میپرسد: « این که امیرمؤمنان علی علیه السلام در پایان سخنش دربارة دجال و مانند آن فرمود:
"از حوادثی که بعد از آن رخ میدهد، از من نپرسید …" منظورش چه بود؟»
صعصعه در پاسخ میگوید:
إن الذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم هو الثانی عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن علی، و هو الشمس الطالعة من مغربها؛ (1)آن کس که حضرت مسیح، پشت سر او نماز میگزارد، دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نهمین نفر از فرزندان حسین بن علی علیه السلام است. او است خورشیدی که از غروبگاه، طلوع خواهد کرد. (2)
پیام ها
آمدن فرشتگان به عنوان پیامبر یا تصدیق کننده قرآن، امری ناشدنی است ((هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِیهُمُ الْمَلآئِکَةُ)). (3)
ایمان آوردن انسانها در هنگام تحقق برخی آیات الهی، مانند قیامت و عذاب و هنگام استیصال برای آنان سود بخش نخواهد بود (4)((یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ)).
کسی که در دنیا ایمان نیاورد، یا ایمان آورد، ولی طبق آن عمل نکند و از ایمانش نفعی نبرد، در قیامت نیز سودی نمیبرد ((لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا)).
ایمان و عمل، در شرایط آزاد و طبیعی کارساز است؛ نه در حال اضطرار و ترس جان (5)((یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ)).
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (1)
و البته در زبور، پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.
مقدمه
این آیه شریف، بشارتی است به اینکه حکومت در آینده از آن صالحان خواهد شد و نویدی است برای مظلومان و مستضعفان که روزی حکومت و وراثت زمین به آنان خواهد رسید.
قرآن کریم، در جاهای مختلف و با عبارات گوناگون، این نوید را داده است که صاحبان اصلی زمین، به حق خود خواهند رسید و کسانی که اکنون ظالمانه بر زمین حکومت میکنند، نوعاً غاصبانی هستند که این منصب را غصب کردهاند؛ ولی این روند برای همیشه ادامه نخواهد داشت. در زبور، بعد از آنکه در ذکر به ثبت رسیده، این حقیقت مکتوب شده است که زمین را شایستگان و کسانی که لیاقت و توانایی توأم با تقوا و ایمان سرشار دارند، به ارث خواهند برد.
1) انبیا (21): 105.
واژهها
کَتَبْنَا: نوشتیم، فرض و واجب کردیم (فعل ماضی از ماده «کتب»).
الزَّبُورِ: به معنای کتاب و مراد کتاب آسمانی حضرت داوود علیه السلام است.
الذِّکْرِ: حفظ شئ برای یادآوری. اینجا، مراد چیز خاصی مانند قرآن یا لوح محفوظ است.
یرث: به ارث میبرند (فعل مضارع از ماده «ورث»).
نکات تفسیری
زبور، کتاب آسمانی است که بر حضرت داوود علیه السلام نازل شده و مشتمل بر پیشگوییها و حمد و تسبیح و دعا است. مراد از «ذکر»، تورات است که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شد. سؤال این است که چرا نخست از زبور داوود و سپس از تورات یاد شده، با وجود آنکه تورات، قبل از زبور نازل شده است؟ شاید دلیل، آن باشد که نخستین حکومت مقتدر صالحان که در تورات وعده داده شده بود، در زمان حضرت داوود تحقق یافت. مقصود از «الارض»، همه زمین دنیا میباشد، نه زمین آخرت که وراثت آن در سوره زمر آیة 74 مطرح است.
حاکمیت در زمین، از آنِ صالحان و نیکان است. در واقع، آنها هستند که وارثان واقعی زمین میباشند و حکومت جائران و ظالمان و مستکبران، غاصبانه است. قرآن، بارها به این حق اساسی و واقعی تصریح میکند. در جایی با به کار بردن عبارت «مستضعفان» میفرماید:
((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ))؛ (1)
و اراده کردیم کسانی را که در زمین ضعیف شده بودند پیشوایان و وارثان زمین قرار
1) قصص (28): 5.
دهیم.
گاهی نیز مانند این آیه، از صالحان، چنین یاد میکند:
((أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)).
بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
از اصولیترین اهداف انبیا و اولیای خدا، اصلاحگری در جامعه میباشد. خداوند متعال درباره اهداف و رسالت حضرت شعیب علیه السلام میفرماید:
((إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ))؛ (1)
من جز اصلاح به مقدار توانم، خواسته دیگری ندارم و جز به لطف خداوند، توفیقی برای من نیست؛ ]از این روی[ بر او توکل کرده و به سوی او بازگشتهام.
به آنها میگوید: من، یک هدف بیشتر ندارم و آن، اصلاح شما و جامعه شما است؛ تا آنجا که قدرت دارم ((إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ)). این، همان هدفی است که همة پیامبران، آن را تعقیب میکردند. اصلاح عقیده، شامل اصلاح اخلاق، اصلاح عمل، اصلاح روابط و نظامهای اجتماعی و اصلاح در تمام ابعاد زندگی است.
خداوند، انبیا را با این ویژگی معرفی میکند:
((وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَی وَعِیسَی وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِنْ الصَّالِحِینَ))؛
و ]همچنین[ زکریا و یحیی و عیسی و الیاس، همه از صالحان بودند.
چنین سیرهای نه تنها از اهداف اصلی اولیای گذشته بوده است، بلکه وارثان آینده زمین نیز چنین هدفی را دنبال میکنند.
تعبیر ((أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)) به جای «أَنَّ عِبَادِیَ الصَّالِحِینَ یرثون الْأَرْض» همراه تأکید «لقد» در ابتدای آیه، قطعیت در وعده را بیان میکند. این نیز شاهدی دیگر بر وراثت کل زمین میباشد و گرنه سخن از بخشی از زمین، برای کسانی که عملاً
1) هود (11): 88 .
به این مقصود رسیدهاند، دیگر لطفی ندارد و امری ممکن و عادی شده است. تأکید بر ویژگی «بندگی خدا» و «صالح بودن» و «عبادت خدا» در این وعده بزرگ الهی، بیانگر شروط تحقق این وعده عظیم میباشد که نیاز به چنین نظامی دارد و تحقق آن، بندگی خالصانه خداوند و التزام به اوامر الهی را میطلبد. در روایات، این آیه به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است. (1)
و یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلا من أهل بیتی یملأ الأرض قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا.( تاویل الایات الظاهره، ص 327).
در تفسیر برهان از علی بن ابراهیم قمی نقل کرده است: «القائم علیه السلام و اصحابه» و نیز در این باره از آن حضرت نقل مینماید: «عن أبی جعفر عزوجل: ((أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)) هم اصحاب المهدی علیه السلام فی آخرالزمان»؛( البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص848).
در آیه «استخلاف» (2)نیز بر این معنا تاکید شده است:
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ))؛
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد.
قطعاً این عباد صالح، مؤمنان به دین اسلام و پیروان قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تابعان امامان معصوم علیهم السلام میباشند که به رهبری اولی الامر، چنین وعدهای محقق خواهد شد. (3)
در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام میخوانیم: مصداق کامل این آیه، روز حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. (4)
در قرآن، بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است. از جمله، سه بار در قرآن فرموده است: ((لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ))؛ (5)یعنی اسلام، بر همة ادیان، پیروز خواهد شد.
جای دیگر فرمود: ((أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ))؛ یعنی بندگان صالح من، وارث زمین خواهند شد.
و در همین راستا فرمود: ((وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی)). (1)
یا میفرماید: ((وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)). (2)
از این آیات روشن میشود سیطره اسلام بر پهنه عالم، توسط بندگان ویژة خداوند محقق خواهد شد که این ویژگی را در سایه بندگی و عمل صالح و رعایت تقوای الهی تحصیل کردهاند.
بندگان صالح خداوند ((عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)) کیانند؟
با توجه به نسبت دادن بندگان به خدا (عبادی)، ایمان و توحید آنها آشکار میشود و با توجه به کلمه «صالحون» که معنای وسیعی دارد، همه شایستگیها به ذهن میآید؛ شایستگی از نظر عمل و تقوا، شایستگی از نظر علم و آگاهی، شایستگی از نظر قدرت و قوت و شایستگی از نظر تدبیر و نظم و درک اجتماعی و…. هنگامی که بندگان با ایمان، این شایستگیها را برای خود فراهم کنند، خداوند نیز کمک میکند تا آنها بینی مستکبران را به خاک بمالند و وارث میراثهای آنها شوند.
بنابراین تنها «مستضعف بودن»، دلیل بر پیروزی بر دشمنان و حکومت روی زمین نخواهد بود؛ بلکه از یکسو، ایمان و از سوی دیگر کسب شایستگیهایی لازم است. مستضعفان جهان، تا هنگامی که این دو اصل را زنده نکنند، به حکومت زمین نخواهند رسید.
انسان صالح کیست؟ ویژگی آنان چیست؟
در فرازی از سوره «اعراف» خداوند متعال، ویژگی صالحان را این گونه بیان میکند:
((وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ))؛ (3)
و کسانی که به کتاب ]الهی[ تَمسُّک جویند و نماز به پا دارند، به راستی که ما پاداش اصلاحگران را تباه نخواهیم کرد.
روایتی از امام باقر علیه السلام ذیل این آیه، ما را متوجه مصادیق آن میکند:
((وَالَّذِینَ یُمَسَّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ)) - إلی آخره - قال: «نزلت فی آل محمد ]صلی الله علیه و آله[ و أشیاعهم.»
تمسک جستن، یعنی گرفتن و چسبیدن به چیزی برای حفظ و نگهداری آن. این صورت حسی آن است و صورت معنوی آن، این است که انسان با کمال جدیت به عقیده و برنامهای پایبند باشد و در حفظ و حراست آن بکوشد. تمسک به کتاب الهی، این نیست که انسان صفحات قرآن، تورات یا کتاب دیگری را محکم در دست بگیرد و در حفظ و حراست جلد و کاغذ آن بکوشد؛ بلکه تمسک واقعی آن است که اجازه ندهد کمترین مخالفتی با آن انجام شود و در تحقق مفاهیم آن، از جان و دل بکوشد. (1)
آیات فوق، به خوبی نشان میدهد اصلاح واقعی در روی زمین، بدون تمسک به کتب آسمانی و فرمانهای الهی، امکان پذیر نمیباشد. اینکه میبینیم از میان فرمانهای خدا بر «نماز» تکیه شده است، به سبب آن است که نماز واقعی، پیوند انسان را با خدا چنان محکم میکند که برابر هر کار و هر برنامه، او را حاضر و ناظر میبیند و مراقبت از اعمال خویش میکند؛ این همان است که در آیات دیگر، تعبیر به تأثیر نماز در دعوت به امر به معروف و نهی از منکر شده است. از طرفی، نماز موجبات مصونیت از فساد و گناه را فراهم میآورد که لازمة اصلاح در همة ابعاد میباشد:
((إنَّ الصَّلاةَ تنهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللهِ أکْبَرُ)).
ارتباط این موضوع با اصلاح جامعه انسانی، روشنتر از آن است که به بیان نیاز داشته باشد.
امیرمؤمنان علیه السلام با اشاره به تلازم بین اصلاح روابط بندگی با خدا و اصلاح جامعه میفرماید:
1) تفسیر نمونه، ج6، ص435-436(باتلخیص).
من أصلح ما بینه و بین الله أصلح الله ما بینه و بین الناس ومن أصلح أمر آخرته أصلح الله له أمر دنیاه و من کان له من نفسه واعظ کان علیه من الله حافظ؛ (1)
آن کس که میان خود و خدا را به صلاح دارد، خدا میان او و مردم را به صلاح آرد و آن کس که کار آخرت خود را اصلاح کند، خدا کار دنیای او را سامان دهد وآن کس که او را از خود بر خویشتن واعظی است، خدا را بر او حافظی است.
پس صلاحیت اصلاحگری، برازنده کسی است که با تمسک به قرآن و التزام تام به آن و فهم و سواد قرآنی و با التزام به نماز با خدا ارتباط داشته باشد تا شایستگی لازم را برای همراهی با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تحقق حکومت جهانی بیابد.
نکته: از نکات قابل توجه در آیه مورد بحث این است که لازمه اصلاحگری، بندگی کردن است؛ لذا قبل از کلمه «الصَّالِحُونَ»، «عِبَادِیَ» آمده که با اضافه به ضمیر متکلم وحده، بیانگر عنایت ویژه خداوند به آنان است. آنچه که لیاقت اصلاحگری را ایجاد میکند، بندگی در آستان حضرت حق است؛ پس برخورداری از شایستگیهای لازم برای همراهی و اعانت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از مسایلی است که در قرآن مجید و سخنان گهربار اهل بیت علیهم السلام بدان پرداخته شده است.
از جمله آن موارد، اینکه در منابع شیعی و سنی، در ستایش و شأن والای آنان و کرامتهایشان، روایات زیادی وارد شده است؛ از جمله آنکه: زمین، زیر پایشان پیموده میشود و هر کار دشواری بر آنان آسان میشود؛ آنها لشکر پرصلابت خداوند متعال و دارای شجاعت و دلیر مردانی فوقالعاده میباشند و کسانی هستند که خدای سبحان در قرآن وعده فرموده آنها را بر یهود مسلط میسازند. (2)
آنها برگزیدگان امت در کنار عترت و فقیهان و داوران و جوانمردانی میباشند که خداوند دلهایشان را به یکدیگر مأنوس میکند؛ به گونهای که از کسی احساس ترس و هراس ندارند. اگر کسی به جمع آنان بپیوندد، خوشحال نمیشوند؛ به این معنا که افزایش
مردم در اطراف آنان، بر ایمانشان نمیافزاید. آنها هر کجا باشند، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینند و در حالی که آن حضرت در جایگاه خود به سر میبرد، با وی سخن میگویند. هر یک از آن یاران، نیروی سیصد مرد را دارا است. در روایات، ویژگیها و کرامتهای دیگری نیز از آنان آمده است.
در قرآن مجید آیات متعددی درباره یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موجود است که بسیار امیدبخش و سازندهاند. این آیات بیانگر حقایق و واقعیتهایی است که اگر به طور جدّی و همه جانبه تعقیب شوند، موانع ظهور را برداشته و علت غیبت و مسؤولیت ما را در قبال آن، معین میکنند و جهان را به استقبالِ مصلح جهانی، حرکت میدهند و اسباب تعجیل فرج آن عزیز سفر کرده را میآورند.
ویژگیهای صالحان در حکومت موعود
معیار و اساس کرامت در اسلام، چیزی جز پرهیزکاری و دوری از گناه نیست. (1)اگر قرار باشد انتظار فرج فضیلت و کرامت مؤمنان به شمار آید، هرگز نمیتواند خارج از مدار تقوا باشد.
دامن آلودگانِ به خباثت گناه، اگر در فراق یار، به ظاهر هم خون از دیده ببارند، باز هم در شمار منتظران نیستند. آشنایان با لذّتهای شیطانی و کامرانیهای نفسانی، اگر در هجر یار، عمری را ناله برآورند، باز هم به ساحت یزدانی انتظار، راه نمییابند.
امام صادق علیه السلام دوری از گناه را همراه و همدوش انتظار شمرده است:
اجتناب المحارم و انتظار الفرج؛ (2)
دوری از گناه و انتظار فرج … .
و جای دیگر، انتظار و پرهیزکاری را کنار هم، شرط یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داده است:
من سرّه یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛ (1)
هر کس شادمان میشود که از یاوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، پس انتظار بورزد و بر اساس تقوا و خوش خلقی رفتار کند و او است که منتظر است.
در طلیعه سوره بقره، با اشاره به این اصل میفرماید:
ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ. الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ؛
این کتاب که هیچ تردیدی در آن نیست، روشنگر راه پرهیزکاران است؛ آنانکه به غیب ایمان آورده و نماز را بر پای میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم، انفاق میکنند.
اگر میبینیم در برخی از روایات امامان معصوم علیهم السلام، غیب در این آیه را به امام غایب، حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر کردهاند، در حقیقت میخواهند وسعت معنای ایمان به غیب و شمول آن را، حتی نسبت به امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف مجسم سازند.
امام صادق علیه السلام در جواب سائل که از او پیرامون این آیه توضیح خواست میفرماید:
المتقون شیعة علی علیه السلام و الغیب فهو الحجة الغائب؛ (2)
«متقین» شیعیان علی علیه السلام هستند و «غیب»، همان حجت پوشیده از نظرها است.
فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا؛ (3)
پس در خوبیها پیشی گیرید؛ هر کجا باشید، خداوند، همه شما را خواهد آورد.
امام صادق علیه السلام دربارة این آیه فرمود:
نزلت فی القائم علیه السلام و اصحابه، یجتمعون علی غیر میعاد؛ (4)
دربارة قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحاب او نازل شده است که بدون قرار و وعده قبلی جمع خواهند شد.
«…یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ…»؛ (1)
خداوند، آنها را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند… .
خداجویی و توحید، سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان، خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان، غرق جلوه نور ایزدی است. آنها جز به خدا نمیاندیشند، در حدّی که خداوند نیز آنها را دوست دارد.
دوست داشتن خدا، لازمهاش آن است که پروردگارشان را بر هر چیز دیگری که مربوط به خودشان باشد از قبیل مال و جاه یا خویشاوند یا غیر آن، مقدم بدارند؛ بنابراین قومی که وعده آمدنشان داده شد، احدی از دشمنان خدای سبحان را دوست نمیدارند و اگر قرار باشد فردی از افراد انسان را دوست بدارند، بر مبنای دوستی با خدا دوست میدارند.
اما اینکه خدا آنان را دوست میدارد، لازمهاش این است که این طایفه از هر ظلم و پلیدی معنوی، یعنی کفر و فسق مبرا باشند. حال یا به عصمت الهی یا با مغفرت الهی. کسی که خدا او را دوست دارد ممکن نیست از ظلم و پلیدیهای معنوی، مبرا نباشد.
این افراد، از مصادیق آیه شریفند که میفرماید:
قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ. (2)
با این آیه، روشن میشود که بین پیروی رسول و محبت خدا ملازمه هست. هر کس پیرو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد، خدا او را دوست میدارد و معلوم است که خدای تعالی، بندهای
1) در تفسیر علی بن ابراهیم در همین باره آمده است: قوله تعالی: یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین أعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله قال: هو مخاطبة لأصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الذین غصبوا آل محمد حقهم و ارتدوا عن دین الله فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه نزلت فی القائم و أصحابه الذین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم.(نک:تفسیر قمی،ج1،ص170).
2) آل عمران (3): 31.
را دوست نمیدارد، مگر وقتی که پیرو رسولش باشد.
الف) فروتنی برابر مؤمنان
اینان یکدیگر را دوست میدارند؛ آن سان که اگر کسی از دور، به ایشان بنگرد و شدت تواضع و ایثار و دوری از خودخواهیها را ببیند، پندارد که هر یک، غلام دیگری است؛ لذا آیه تعبیر أذِلَّةٍ (1)عَلَی الْمُؤمِنِینَ (برابر مؤمنان، متواضعند) دارد.
فروتنی آنان برابر مؤمنان، برخاسته از رعایت ادب اجتماعی محض نیست؛ بلکه واقعاً خود را کوچک میدانند.
پس کمر همت به خدمت آنان گماشته و خود را خادم آنان قرار میدهند.
ب) فروتنی برابر ولی خدا
آنان، بسان فداکارانی هوشیار، بر گرد آن سرچشمة والاییها و ارزشها، حلقه میزنند و جان خویش را در همة فراز و نشیبها و میدانهای جهاد و پیکار، سپر بلای جان گرامی او میسازند و دستورات و خواستههایش را لبّیک میگویند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
کأنّ علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکة و یحفّون به، یقونه بأنفسهم فی الحروب و یکفونه ما یرید؛ (2)
چابک، بسان عقاب بر مرکبهای خویش سوارند و در عشق به حضرت، چنانند که زین مرکب او را برای تبرّک جستن مسح میکنند و گرد یار حلقه میزنند و در فراز و نشیبها و پیکارها او را بسان جان شیرین، با همة وجود محافظت میکنند و هر چه اراده کند، او را بسندهاند و به انجام رساننده.
اولیای خدا، خود را بزرگتر از آن میدانند که به عزت کاذب کفار اعتنایی کنند؛ بلکه
برابر افکارشان، تأثیر ناپذیر هستند و از آنان، بیمی به دل راه نمیدهند.
«أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ»؛ (1)
برابر کافران، سرسخت و نیرومندند.
در روایات وارده از امام صادق علیه السلام به نمونهای از ویژگیهای این اصحاب اشاره شده است. در توصیف عزم آنان برابر کفار، فضیل بن یسار از حضرت نقل میکند:
له کنز بالطالقان ما هو بذهب، و لافضّة، و رایة لم تنشر منذ طویت، و رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شکّ فی ذات الله أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لا یقصدون برایاتهم بلدة إلّا خرّبوها، کأنّ علی خیولهم العقبان…؛ (2)
برای او گنجی است در طالقان که ]از جنس[ طلا و نقره نیست و پرچمی است که از هنگام فرو پیچیده شدن، گشوده نشده است و مردانی است که دلهاشان پارههای آهن است. در دل این مردان، شک در ذات الهی راه نیافته و سوزندهتر از پارههای اخگر است. اگر به کوهها حملهور شوند، آنها را متلاشی سازند. با پرچمهاشان، آهنگ هیچ دیاری را نکنند جز آن که ویرانش سازند. گویی بر اسبهاشان عقابانند… .
در این روایت، یاران حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف را به ]صاحبان[ قدرتی شگرف که تاکنون هیچ جوانمردی را بدان نیرومندی مشاهده نکردهایم، توصیف کرده است. این تعابیر عجیب، از قدرت سهمگینی حکایت میکند. این قدرت، از نوع قدرتی که طاغوتها از آن بهرهمندند، نیست؛ بلکه فقط برخاسته از نیروی عزم و اراده و یقین است.
یُجاهِدُونَ (3)فِی سَبیلِ اللهِ؛
در راه خدا جهاد میکنند.
مجاهدت در راه خدا، یعنی در اثر محبّت به خداوند متعال با تمام توان در راه خدمات او
کوشش کرده و هرگز کوچکترین سستی وخستگی در وجود خود احساس نخواهند کرد.
روح محافظه کاری و سازش، در آنها نیست. با گامهای استوار، در صراط مستقیم حرکت میکنند و وسوسههای چپ و راست، در حرکت آنها اثر ندارد. اینان در روش و راهی که در پیش گرفتهاند، تحت تأثیر آنچه دیگران میگویند قرار نخواهند گرفت؛ بلکه همواره گوش به فرمان ولی خدا و به آنچه اندیشههای ناب و بصیرت نافذشان به آنان الهام میکند، میسپارند. (1)
از اینجا روشن میشود که استمرار غیبت غم انگیز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به سبب عدم شکلگیری نیروهای قابل وکافی حزب الله، با ویژگیهای مذکور میباشد. (2)
انس و التزام آنان به عبادت، به گونهای است که در آیه شریفه میفرماید: ((تَریهُمْ رُکَّعاً سُجَّدا)).
که با دو رکن اصلیش «رکوع» و «سجود» ترسیم شده، به عنوان حالت دائمی و همیشگی آنها ذکر میکند.
امام صادق علیه السلام درباره اصحاب حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
رجال لا ینامون اللیل، لهم دوّی فی صلاتهم کدوّی النحل، یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل، لیوث بالنهار؛ (3)
بزرگ مردانی که شبها را نمیخوابند. برای آنها زمزمة نمازشان، همچون زمزمة انبوه زنبوران است. شبها را شب زنده داری میکنند و صبح میکنند در حالی که بر مرکبهای خویش سوارند. (و آماده پیکار) راهبان شب و شیران روز هستند.
آنها همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَ رِضْواناً». برای
تظاهر و ریا، قدم برنمیدارند و انتظار پاداش از خلق خدا ندارند. تنها به رضا و فضل او چشم دوختهاند و انگیزه حرکت آنها در تمام زندگی همین است و بس.
اثر سجده در صورتشان نمایان است: سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أثَرِ السُّجُودِ.
قیافه آنها به خوبی نشان میدهد، انسانهایی خاضع برابر خداوند و حق و قانون و عدالت هستند. این علامت نه تنها در صورت آنها که در تمام وجود و زندگی آنان، منعکس است.
در رفتار آنان عبادت چنان تجلی کرده که نماز را میبینیم.
در سوره مائده، دربارة این یاران میفرماید:
وَ مَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ؛ (1)
و هر کس که ولایت خدا و فرستاده او و کسانی را که ایمان آوردهاند، بپذیرد، پس (از حزب خدا است و) به راستی که تنها، حزب خدا پیروزمند است.
از ویژگیهای آنان این است که اندیشههایشان متحد، دیدگاهشان هماهنگ، دلهایشان به هم گره خورده و هیچ اختلافی در راه و اندیشه و گفتار و رفتارشان نیست و همگی یک دل و یک زبان هستند.
کأنما رباهم أب واحد و ام واحدة قلوبهم مجتمعة بالمحبة و النصیحة ألا و انی لاعرف أسمائهم و أمصارهم؛ (2)
گویی یک پدر و مادر، آنان را پرورانده و دلهایشان لبریز از مهر و محبت و خیرخواهی است. آگاه باشید من نامها و شهرهای آنان را میدانم.
آنچه بین ویژگیهای یاران، جلوه بیشتری دارد، تشکل انسجام یافته و وحدت و یکپارچگی وصف ناپذیری است که در کلام الهی نیز به آن اشاره شده است؛ اگرچه شاید جمعیتی باشند که
افراد آن شایسته و با فضیلت باشند، ولی جمعشان، جمعِ گسسته و پریشانی باشند که شایستگی یک جمع مصلح که توان مبارزه با دستگاه ظلم را نداشته باشند.
اما یاران حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنان انسجام و یکپارچگی گروهی دارند (یؤلف الله بین قلوبهم) (1)که محوریت آن را بر مبنای ولایت خدا و رسول خدا، و تولای ولی خدا، سامان دادهاند؛ لذا چنین حزبی، حتی با جمعیت کم، تأثیرگذار و فاتح میدانها هستند:
کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ؛ (2)
به خواست خدا، چه بسا گروه اندکی که بر گروه بسیار غلبه کند.
ادعای یاوری و حتی آمادهسازی برای پیکار در این جهاد عظیم، روح و اعتقاد استواری را میطلبد که کوچکترین تردید، موجبات ناکامی را فراهم خواهد کرد.
در اینحالت، بر هر رهبری، اصلِ امتحان از یاران مدعی یاری، برای اتمام حجت و اطمینان از یاران، اجتناب ناپذیر است تا در سایه امتحانات، قابلیتهای لازم ارزیابی شود. در قرآن به عنوان یک اصل حتمی، داستان امتحان لشکر طالوت، توسط وی را متذکر میشود. خداوند میفرماید:
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَن لَّمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِیلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا اللّهِ کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ (3)
و هنگامی که طالوت با لشکریان رهسپار شد، گفت: «در حقیقت، خدا شما را به وسیله رودخانهای آزمایش میکند و هر کس از آن بنوشد، پس از ]پیروان[ من نیست و کسی که از آن نخورد جز کسی که با دستش برگیرد، پس به درستی که او از
]پیروان[ من است و جز اندکی از آنان، ]همگی[ از آن آب نوشیدند. هنگامی که او و کسانی که همراه وی ایمان آورده بودند، از آن ]رودخانه[ گذشتند، گفتند: «امروز ما هیچ توانایی ]مقابله[ با جالوت و لشکریانش را نداریم.» ]اما[ کسانی که میدانستند آنان خدا را ملاقات میکنند، گفتند: «چه بسا گروهی اندک، به رخصت خدا، بر گروهی انبوه پیروز شدند و خدا با شکیبایان است.»
اهل بیت علیهم السلام نیز با تأسی به واقعه طالوت، ما را متوجه اصل امتحان و ابتلاء توسط حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف کردهاند:
ان اصحاب طالوت ابتلوا بالنهار الذی قال الله تعالی «مُبْتَلِیکُم» و إن اصحاب القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یبتلون بمثل ذلک؛ (1)
سپاهیان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند که خداوند درباره آن میفرماید: «خدا شما را آزمایش میکند» و یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همچون آنان، آزمایش میشوند.
پیامها
سنت الهی، آن است که بندگان صالح، حاکم و وارث جهان باشند ((کَتَبنا)). (2)
پیشگوییهای قرآن، قطعی است و آینده از آن صالحان است ((یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)). (3)
عبودیت خداوند و صلاح و درستکاری در دستیابی به حاکمیت زمین، نقش مهم دارد ((یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)). (4)
عبادت تنها، برای حکومت کافی نیست؛ صلاحیت هم لازم است ((عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)). (5)
صالحان، بندگان خاص خداوند هستند ((عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)). (6)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود باز گردد، (به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیتی میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند. آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراس ندارند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
مقدمه
خداوند متعال، انسانها را برای رسیدن به کمال و سعادت خلق کرده است: ((و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)). اما گروهی از انسانها، این هدف را فراموش کرده از مسیر اصلی منحرف شدند که جز وبال و ذلت و خواری دنیا و عذاب اخروی، چیزی به دست نیاوردند. گروه دیگر که همیشه اقلیت را به خود اختصاص دادهاند، این مسیر را به خوبی طی کردهاند و خیر و سعادت دنیا و آخرت را به دست آوردهاند که در این آیه به هر دو گروه اشاره شده است.
1) مائده (5): 54.
واژهها
یَرْتَدَّ: از آیین و دین خود برگردد.
ارتداد: برگردانیدن خود یا دیگری از برنامه معین است و منظور در اینجا، برگشتن از برنامه و آیینی است که داشت. (یرتدّ فعل مضارع از ماده «ردد»).
أَذِلَّة: جمع مکسر ذلیل (از ماده «ذلل»).
أَعِزَّةٍ: نفوذ ناپذیرها (جمع مکسر عزیز از ماده «عزز»).
لَوْمَةَ: سرزنش (مصدر مرة از ماده «لوم»).
لآئِمٍ: سرزنش کننده (اسم فاعل از ماده «لوم»).
نکات تفسیری
در قرآن مجید بیش از هشتاد بار این خطاب افتخار آمیز دیده میشود (که نخستین آن در آیه 104 بقره است) این تعبیر، منحصراً در آیاتی است که در مدینه نازل شده و در آیات مکی، اثری از آن نیست. شاید به این دلیل که با هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه، وضع مسلمانان تثبیت شده و به صورت یک جمعیت ثابت و صاحب نفوذ در آمدند و از پراکندگی نجات یافتند؛ لذا خداوند، آنها را با جمله ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ)) مخاطب قرار داده است.
این تعبیر، نکته دیگری نیز در بر دارد و آن اینکه حال که ایمان آوردهاید و در برابر حق تسلیم شده و با خدای خود پیمان اطاعت بستهاید، باید به مقتضای این پیمان به دستورهایی که پشت سر این جمله میآید عمل کنید. به تعبیر دیگر، ایمان شما ایجاب میکند این دستورات را به کار بندید. در بسیاری از کتب اسلامی از جمله، منابع اهل تسنن (1)از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمود:
ما انزل الله آیة فیها «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» الا و علی علیه السلام رأسها و أمیرها؛
خداوند در هیچ موردی از قرآن، آیهای که «یا ایها الذین آمنوا» در آن باشد نازل
1) از جمله در الدرالمنثور از ابونعیم، در حلیة الاولیاء از ابن عباس نقل شده است.
نکرده، مگر آنکه علی علیه السلام رئیس و امیر آن است. (1)
البته این امر، منحصر به امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیست؛ بلکه شامل همه ائمه علیهم السلام میشود. امروز هم مصداق اکمل و اتم آن، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. دربارة یاران و یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام صادق علیه السلام فرمود:
گویا قلبهای آنها به مانند تکهای آهن است. شکی در قلوب آنها دربارة خداوند وجود ندارد. محکمتر از سنگ است. (2)
ارتداد که به معنای برگشتن و دست برداشتن از دین و آئین خود است، دو قسم میباشد: ارتداد ملی و ارتداد فطری که حکم هر کدام از آنها در جوامع روایی آمده است. ارتداد، علامت این است که ایمان آوردن در بار اول، از روی محبت و معرفت نبوده است. در مقابل آنها، از اشخاصی اسم برده شده است که بین آنها و خداوند متعال محبت وجود دارد و با حوادث مختصر و عوارض مختلف، تغییر نمیکند؛ زیرا تحول، علامت عدم ثبوت در قلب خالی از معرفت است و چیزی که ثابت و از روی معرفت نباشد، زایل میشود. (3)دربارة یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایتی از حضرت علی علیه السلام داریم که فرمود:
مردانی مؤمن، خواهند آمد که به خداوند، معرفت واقعی دارند و آنان انصار مهدی در آخرالزمان میباشند. (4)
در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است:
... رجال لا ینامون اللیل لهم دویٌّ فی صلاتهم کدوی النحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یصبحون علی خیولهم لیوث بالنهار هم اطوع له من الأمة سیدها کالمصابیح کأن قلوبهم القنادیل و هم من خشیة الله مشفقون؛ (5)
در میانشان مردانی هستند که شبها نمیخوابند، در نمازشان همهمهای مانند همهمة زنبوران است، شبهایشان از عبادت و ایستادن بر سرانگشتان سپری میشود و صبحگاهان بر اسبانشان (چونان) شیر روزاند. آنان مطیعتر از کنیز برابر ارباباند، (آنان) گویا چراغهای روشنایی بخشاند که گویی دلهایشان قندیل آویخته است و ایشان از ترس خدا هراساناند.
از این آیه استفاده میشود اگر کسی از دین الهی یا از جبهه حق و یاری قرآن و اسلام رویگردان شود، چنین نیست که خداوند دست از حفظ قرآن و دین اسلام بردارد و آن را رها کند یا نیازی به یاری دیگران داشته باشد؛ بلکه این انسان است که در سیر تکامل خود نیازمند یاری دین خدا است. وگرنه خدای بینیاز در حفظ دین خود بینیاز است؛ چون خود بینیاز است. او به صورت تهدید فرموده است: ((وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ)) (1)اگر دین خدا را یاری نکردید، خداوند شما را میبرد و قومی که توان یاری دین را داشته باشند، میآورد. برای خداوند، بردن یک نسل غیر کارآمد و آوردن نسل وارسته و مدیر و مدبر، کار سختی نیست: ((إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ ٭ وَمَا ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ))؛ (2)لذا یکی از مصادیق این گروه، مردم آخرالزمان و بهخصوص یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند. در روایتی میخوانیم: مردان الهی با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه هستند؛ مردانی که به دعوت او پاسخ گفتهاند و او را یاری میکنند. آنان وزیران و دولت مردان اویند که بار سنگین مسئولیتهای حکومت را بر دوش دارند. (3)
خداوند عدهای را حتما میآورد که محب خدا بوده و خدا هم محب آنها است. چه وصفی بالاتر از محبت به خدا و چه نقشی بالاتر از آن که انسان محبوب خدا باشد. اینکه
خداوند، محبوب کسی باشد، خیلی مهم نیست؛ ولی بسیار مهم است که انسانی محبوب خدا بشود. از آنجا که نظام آفرینش، جنود الهی است ((وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ))؛ (1)اگر خدای سبحان به انسانی محبت داشت، همه نظام آفرینش به او مهر میورزد؛ چون همه آنها تابع اراده الهی هستند و اگر اراده الهی به صورت محبت به انسان کاملی تعلق گرفت، کل نظام محب او خواهند بود: ((إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً)). (2)
اگر عدهای به جایی رسیدند که ذاتشان محبوب خداوند و خدا محبوبشان شد، همه نظام آفرینش به آنها مهر میورزد و همین گروهند که میتوانند به جهان حکومت کنند؛ چنانکه فرمود: ((وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)) (3)و نیز فرمود: ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)) (4)اراده خدا بر آن است که نعمت وزین امامت و حکومت بر زمین و میراث بری آن را به کسانی که در زمین مستضعفند (گرچه در آسمان نزد فرشتگان از قدرت و جلال خاص برخوردارند) بدهد و آنان را وارثان زمین قرار داده و تشکیل حکومت بر زمین را وظیفه آنان و در نهایت، بهره آنان سازد. (5)
بعضی از برنامههای حکومت مؤمنان و وارثان زمین، عبارت است از: ((َاذِلّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ))؛ برابر مؤمنان، ذلول و نرم و برابر کافران، نفوذناپذیر و عزیزند. (6)منظور از ذلت این گروه، آن است که برابر مردان با ایمان، انعطاف و گرایش و نرمش دارند، نه اینکه در برابر آنان، خوار و زبون باشند؛ زیرا مؤمن که محبوب خدا است،
هرگز ذلیل نخواهد شد. همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طبق دستور خدای سبحان ((وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ)) (1)برابر اهل ایمان، نرمخویی و در برخورد با افراد تبهکار، ابراز انزجار میکرد. دستور به تواضع و فروتنی به معنای ذلت و فرومایگی و احساس حقارت نیست؛ زیرا این عمل، همانگونه که در مقابل کافران مذموم و ممنوع است در برابر مؤمنان نیز ناپسند است؛ زیرا حفظ آبرو از حقوق الهی است و حق شخصی کسی نیست که بتوان مانند مال، آن را به دیگری بخشید یا در صورت تجاوز، رضایت داد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
خداوند سبحان، همة کارهای مؤمن را به خودش واگذار کرده است؛ مگر اینکه بخواهد خود را به ذلت افکند. (2)مؤمن از آن جهت که مؤمن است، از ناحیه ایمان، عزت و آبرو یافته است و اگر آبروی مؤمن برود، در حقیقت آبروی ایمان رفته است. (3)
منشأ خوف آن است که انسان محبوب، فرمانپذیری داشته باشد و از این که دیگران محبوب او را بربایند، بترسد. اما اگر انسان محبوبی به نام خدا داشت و گفت: ((إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ))، (4)محبوب او هرگز از بین نمیرود؛ لذا از چیزی هراس ندارد. چنین انسانی حیثیت و آبرویش در مدح و قدح دیگران نیست که از قدح کسی غمگین شود یا به مدح کسی خوشحال شود. او کسی است که از خداوند راضی است و خداوند نیز از او راضی است: ((رضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ)). (5)البته نیل به این مقام رفیع، در گرو لطف خاص الهی است: ((ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء)) (6)و خدای حکیم هر کس را لایق بداند، به او عطا میکند؛ زیرا او زمینههای استعداد گوناگون
افراد را میشناسد.
در آخر میفرماید: خداوند نه تنها صاحب فضل، بلکه دارای فضل واسع است. سعة رحمت خدا، حد و اندازه ندارد و همه چیز را تحت پوشش قرار میدهد: ((وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ)) (1)لکن علیم است و میداند به چه کسی بدهد و چقدر اعطا کند.
لأعطین الرایة غداً رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کراراً غیر فرار لا یرجع حتی یفتح الله علی یده؛ (2)
به خدا سوگند! فردا پرچم را به دست کسی میسپارم که خدا و پیامبر را دوست میدارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست میدارند. پی در پی به دشمن حمله میکند و هیچگاه از برابر آنها نمیگریزد. از این میدان باز نخواهد گشت، مگر اینکه خدا به دست او پیروزی را نصیب مسلمانان میکند.
در روایت دیگری میخوانیم: هنگامی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارة این آیه سؤال کردند، دست خود را بر شانه سلمان زده فرمود: «منظور، این و یاوران او و هموطنان او هستند» و به ترتیب از اسلام آوردن ایرانیان و تلاشهای پرثمر آنان برای پیشرفت اسلام در زمینههای مختلف، پیشگویی کرد. سپس فرمود:
لو کان الدین معلقاً بالثریا لتناله رجال من ابناء فارس؛ (1)
اگر دین، ]در روایت دیگری اگر علم[ به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان قرار گیرد، مردانی از فارس آن را اختیار خواهند کرد.
در روایات دیگر میخوانیم: این آیه، درباره یاران امام زمان علیه السلام نازل شده است که با تمام قدرت، در برابر کسانی که از آئین حق و عدالت مرتد شدهاند، میایستند و جهان را از ایمان و عدل و داد پر میکنند.
شکی نیست این روایات که در تفسیر آیه وارد شده با هم تضاد ندارند؛ زیرا این آیه، همانطور که سیرة قرآن است، یک مفهوم کلی و جامع را بیان میکند که حضرت علی علیه السلام یا سلمان فارسی و … مصداقهای مهم آن میباشند و کسان دیگری که این برنامهها را تعقیب میکنند، نیز شامل میشود؛ هر چند در روایات، ذکری از آنها نشده باشد. (2)
پیامها
خداوند با نوید جایگزینی مؤمنانی حقیقی به جای رندان، دل مؤمنان را تسکین داده است ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ)). (3)
کفر یا ارتداد گروهی از مؤمنان، ضربه به راه خدا نمیزند ((فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ …)). (4)
دوستی یهود و نصارا و پذیرش ولایت آنها، ارتداد و بازگشت از دین است ((و من یتولهم منکم فانه منهم … یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ)).
ارتداد، ثمرة عدم معرفت و محبت به دین و خدا است ((یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ)). (5)
خداوند، نوید بخش ظهور مجاهدانی نستوه، محبوب خدا و دوستدار او، متواضع در برابر مؤمنان و سرافراز درمقابل کافران است ((فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ)). (1)
در راه ایمان و شکستن سنتها و عادات جاهلی، نباید از سرزنشها، هوچیگریها و تبلیغات سوء دشمن، ترسی داشت و تسلیم جوّ و محیط شد ((لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ)). (2)
فضل خدا، تنها مال و مقام نیست. محبت خدا و جهاد در راه او و قاطعیت در دین هم، از مظاهر لطف و فضل الهی است ((ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ)). (3)
مؤمن واقعی، کسی است که هم عاشق و هم محبوب خدا باشد ((یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ)). (4)
مؤمنان، شایسته ارج نهادن و کافران، سزاوار استخفاف و تحقیر هستند ((أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ)). (5)
کسی که ایمان واقعی دارد، هرگز در برابر کافران، احساس حقارت نمیکند ((أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ)). (6)
اسلام، رو به گسترش است. تنها به ریزشها نگاه نکنیم، به رویشها نیز نگاه کنیم ((مَن یَرْتَدَّ … یَأْتِی اللّهُ)). (7)
ارادة خداوند، بر حیات جاودانه و فروغ پیوسته اسلام در پرتو حضور مؤمنان با صلابت و سرافراز تعلق گرفته است ((فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ … أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ)). (8)
در آینده، پرچم اسلام را کسانی به دست خواهند گرفت که عاشق خدا و مجاهد و باصلابت باشند ((یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ)). (1)
مبارزه در راه خدا و بیاعتنائی به سرزنش دشمنان، در انجام وظایف و مسئولیتهای الهی، لازم است ((یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لائم)). (2)
فضل خداوند محدود نیست و به هر کس به قدر لیاقتش، عالمانه عطا میکند ((وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ)). (3)
بیمار دلانِ سست ایمان و پذیرای ولایت و دوستی کافران از فضل خاص خداوند محروم هستند ((مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ …)). (4)
دستیابی به فضیلتها و کمالات انسان، در گرو مشیت الهی است ((ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء)). (5)
أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (62) الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ (63) لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (64) (1)
آگاه باشید که دوستان خدا نه ترسی بر آنان است و نه غمگین میشوند؛ آنان که ایمان آورده و تقوا پیشه کردهاند، در زندگی دنیا و در آخرت، برای آنان مژده است. سخنان خدا، تغییر پذیر نیست. این است آن کامیابی بزرگ.
مقدمه
بارها در آیات و روایات و از زبان دانشمندان و خطیبان، واژه «اولیای خدا» را شنیده ایم که برای مثال، «فلانی از اولیاء الله است» یا «اصحاب حضرت مهدی، از اولیای خدا هستند.» این کلمه، برای همه آشنا است. یکی از خواستهها و دعاهای همه این است که:
«خدایا! ما را از اولیای خدا و اصحاب آن حضرت قرار بده.» مهم، این است که بدانیم اولیای خدا چه کردهاند که به این مقام رسیدهاند و ویژگیهای آنها چیست؟ خداوند، در قبال این زحمتشان، چه نعمتی به آنها عنایت میکند؟ این آیه، به این سؤالات جواب داده است.
واژه ها
اولیاء: دوستان؛ ولایت، عبارت است از اقدام به رسیدگی امور دیگری و تدبیر جریان
1) یونس (10): 62-64.
زندگی او که پیوسته بر آن نظارت داشته باشد. ولیّ خدا، کسی است که برنامه او، انجام و تدبیر امور مربوط به خداوند متعال و رسیدگی کردن به بندگان او باشد. (1)
خوف: ترسیدن.
حزن: اندوه.
بشری: اسم و مصدر استعمال میشود. از ماده بشارت، به معنای خوشرویی و انبساط (و در عرف از این معنا، به عنوان مژده دادن تعبیر میشود). (2)
نکات تفسیری
اولیاء جمع ولی، در اصل از ماده «ولی، یلی» گرفته شده است که به معنای نبودن واسطه میان دو چیز و نزدیکی و پی در پی بودن آنها است؛ به همین دلیل به هر چیزی که با دیگری، قرابت و نزدیکی داشته باشد خواه از نظر مکان یا زمان یا نسب و یا مقام- «ولی» گفته میشود. این کلمه به معنای سرپرست و دوست و مانند اینها نیز استعمال میشود.
بنابراین اولیای خدا، کسانی هستند که میان آنان و خدا، حایل و فاصلهای نیست. حجابها از قلبشان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک، خدا را با چشم دل چنان میبینند که هیچ گونه شک و تردیدی به دل هایشان راه نمییابد و به سبب همین آشنایی با خدا که وجود بیانتها و قدرت بیپایان و کمال مطلق است، غیر خدا در نظرشان کوچک، کم ارزش و ناپایدار است. کسی که با اقیانوس آشنا است، قطره در
1) تفسیر روشن، ج 11، ص 47.
2) مژده در زندگی دنیا برای این که زندگی دنیوی چنین شخصی که خود را وابسته و گرویده به خدا کرده و در ادامه زندگی خود، هرگز خلاف و تجاوزی از حدود عقل و حق نکرده است، بسیار مورد تقدیر و ستایش خواهد بود و اما از جهت زندگی روحانی برای این که سرا پا زندگی توأم با صلاح و صدق و صفا و طهارت و توجه به حق سپری کرده و هرگز روح پاک خود را آلوده و تاریک و گرفته نکرده است (تفسیر روشن، ج11، ص 48).
نظرش ارزشی ندارد و کسی که خورشید را میبیند؛ به شمع کم فروغ، بیاعتنا است. از این جا روشن میشود چرا آنها ترس و اندوهی ندارند؛ زیرا خوف و ترس، معمولا از احتمال فقدان نعمت هایی است که انسان در اختیار دارد یا خطراتی که ممکن است در آینده او را تهدید کند. اولیا و دوستان راستین خدا، از هر گونه وابستگی و اسارت جهان ماده آزادند و زهد حقیقی، بر وجود آنها حکومت میکند؛ نه با از دست دادن امکانات مادی، جزع و فزع میکنند و نه ترس از آینده، افکارشان را به خود مشغول میکند. (1)
ذکر ایمان، در قالب فعلهای ماضی مطلق و تقوا، به صورت ماضی استمراری، اشاره به این دارد که ایمان آنها به سر حد کمال رسیده است؛ ولی مسأله تقوا که در عمل روزمره منعکس میشود و هر روز و هر ساعت، کار تازهای میطلبد، برای آنها به صورت یک برنامه و وظیفه دایمی در آمده است. آری، اینها هستند که با داشتن این دو رکن اساسی دین و شخصیت چنان آرامشی در درون جان خود احساس میکنند که هیچیک از طوفانهای زندگی آنها را تکان نمی دهد؛ بلکه به مضمون «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف» هم چون کوه، برابر تندباد حوادث، استقامت به خرج میدهند. (2)
هدایت مداران یا از گروه عالیاند یا از طایفه اعلا. گروه عالی، از خوف دوزخ یا از خوف فوت بهشت، یا از شوق آن، پیروی هدایت الهی را برمیگزینند و گروه اعلا از خوف هجران خدا و هراس از فوت دیدار یا از شوق دیدار، پیرو هدایت خدایند؛ از این رو گروه اعلا به برتر از بهشت معهود میاندیشند و جنت، مشتاق آنهاست، (3)نه آنان شایق جنت. نیز بهشت، خائف از حرمان لقای آنها است، نه آنان هراسناک از محرومیت ورود به بهشت؛
چون جایزه نفی خوف و سلب حزن اختصاص به گروه عالی ندارد، بلکه طایفه اعلا را نیز شامل میشود.
برخی آیات قرآن، بین ورود در بهشت و نفی خوف و حزن، جمع کرده و بعضی از آیات، بین مقام ولایت و نفی خوف و حزن جمع کرده است؛ مانند: ((ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ لاَ خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَلاَ أَنتُمْ تَحْزَنُونَ))، ((أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ)) روشن است که مقام ولایت، مراتبی دارد که عالیترین آن، نفی تعلق به غیر خدا است؛ از این رو هیچ خوف و حزنی برای ولی خدا جز در محدوده لقای الهی مطرح نیست و اگر خوف و حزنی داشته باشد، متعلق به بهشت است که نگران عدم ورود مهمانی است، نه برای او که نگران عدم ورود به بهشت باشد؛ یعنی همان طور که بهشت مشتاق اولیای ویژه است، از احتمال عدم ورود آنان به بهشت، نگران خواهد بود. (1)
وعده زوال ترس و غم، مستلزم وعده همة خیرها است؛ زیرا اگر کمالی در گذشته، حال یا آینده از تابع هدایت الهی سلب شود یا به وی نرسد، مستلزم هراس یا اندوه او خواهد بود؛ چون همه خوف و حزن، از او برطرف شده، معلوم میشود هیچ نعمتی از وی دریغ نشده و نمیشود. (2)
چون هراس، از عامل بیرونی نشأت میگیرد و بر خائف، سلطه دارد، درباره آن با حرف «علی» تعبیر شده است؛ بر خلاف حزن که منشأ درونی دارد. البته هر گونه پدیدهای که نفس را مشغول کند و او را مقهور خود قرار دهد، بر نفس سلطه مییابد و استعمال حرف «علی» در این مورد روا خواهد بود. (3)
… وجدنا فی کتاب علی بن الحسین علیهما السلام الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون، اذا ادوا فرائض الله و اخذوا بسنن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و تورعوا عن محارم الله و زهدوا فی عاجل زهرة الدنیا و رغبوا فیما عند الله و اکتسبوا الطیب من رزق الله لایریدون التفاخر و التکاثر ثم انفقوا فیما یلزمهم من حقوق واجبه فاولئک الذین بارک الله لهم فیما اکتسبوا و یثابون علی ما قدموا لاخرتهم؛ (1)
در کتاب علی بن حسین چنین یافتیم که در تفسیر جمله الا ان اولیاء… فرمود:
مشمولین این آیه وقتی اولیای خدا هستند و خوف و اندوهی ندارند که واجبات خدا را انجام دهند و به سنتهای رسول خدا عمل کنند و از حرامهای خدا بپرهیزند. از لذایذ نقد و فریبنده دنیا زهد بورزند و به آنچه نزد خدای تعالی است، دل بسته و علاقه مند باشند. رزق حلال و پاک خدا را به دست آورند و منظورشان از این کسب، تفاخر و تکاثر [که بین دنیا پرستان هست] نباشد. آن گاه از آنچه به دست آوردهاند، حقوق واجبی که به گردنشان است بپردازند. اینها هستند آن کسانی که خداوند در آنچه کسب میکنند، برکت قرار میدهد و در آنچه برای آخرت خود از پیش میفرستند، پاداش میدهد. (2)
شخصی از امام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام معنای آیه الا ان اولیاء… را پرسید.
امام فرمود:
اولیای خدا مردمی هستند که عبادت را خالصانه برای خدا به جا میآورند و به باطن دنیا نظر میکنند؛ در حالی که سایر مردم تنها ظاهر آن را میبینند. اولیای خدا آثار دیررس زندگی را شناختند؛ در حالی که سایر مردم به آثار زودرس آن مغرور شدند. به دنبال این شناخت، چیزی را رها کردند که فهمیدند به زودی آن را ترک خواهند کرد و از دنیا آنچه را که فهمیدند به زودی مایه مرگ و هلاکت آنان خواهد شد، از نظر انداخته تحت تأثیر آن قرار نگرفتند. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اولیای خدا کسانی هستندکه مردم با دیدن آنان به یاد خدا میافتند. (1)
امام صادق علیه السلام در ذیل جمله ((لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا)) فرمود:
آن بشارت این است که هنگام مردن، او را به بهشت مژده میدهند؛ یعنی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام این بشارت را به آنان میدهند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
یا أبا بصیر طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ (3)
ای ابوبصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در دوران غیبت او، انتظار ظهورش را میکشند و در دوران ظهور او مطیع او هستند؛ آنها همان اولیاء خدایند که هیچ خوف و حزنی برای آنها نیست.
بشارتهای خداوند به اولیائش در دنیا در آیات دیگر قرآن آمده است که نشان میدهد اولیای خدا در همین دنیا نیز فائز و برندهاند، زیرا:
در بن بست قرار نمیگیرند ((یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا))؛ (1)
کارشان را بیهوده نمیبینند ((فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه))؛ (2)
از ملامت نمیترسند ((وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لائم))؛ (3)
از دام نمیترسند ((إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً))؛ (4)
از طاغوت نمیترسند ((فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ))؛ (5)
گرفتار حیرت نیستند ((یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ))؛ (6)
محبوبیت دارند ((سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّاً))؛ (7)
کارهای فانی خود را با رنگ الهی جاودانه میکنند ((صِبْغَةَ اللّهِ)). (8)
فطرت انسانی و دین آسمانی، هر دو از کلمات الهی است و در کلمات الهی دگرگونی راه ندارد ((لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ الله))، خدا به انسان آفرینشی ویژه بخشید و فطرت توحیدی را به او عطا کرد و چنین آفرینش ویژهای دگرگون نمیشود ((لاتبدیل لخلق الله)).
نه کسی میتواند این راه را تغییر دهد و نه خداوند آن را عوض میکند؛ زیرا انسان را در احسن تقویم و نیکو آفرید. دگرگون کردن آفرینش وقتی موجه است که آفریننده در آغاز آفرینش، از آگاهی و توان لازم برخوردار نبوده و طی تجارب بعدی به تدریج آگاه شده، آفریده خود را دگرگون کند؛ اما این تحول دربارة مبدأ دانا و توانا محال است؛ لذا قرآن فرمود:
((لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ))؛
هرگز در آفرینش خدا نقصی نیست، تا آن را عوض کند.
اما این که دیگری آن را تغییر نمیدهد برای آن است که غیر خدا هر چه و هر کس هست، قدرت تغییر کار خدا را ندارد؛ زیرا همه موجودات جنود الهی هستند ((و لله جنود السموات و الارض)) و هیچ کس در نظام آفرینش، سمتی غیر از اجرای دستور الهی ندارد. هیچ موجودی نمیتواند کاری را بدون اذن الهی انجام دهد.
بنابراین در فطرت انسانی و دین الهی که هر دو از کلمات تام خداوندند، تغییر و تبدیل راه پیدا نمیکند.
هر جنبش و انقلاب، به یاران و همراهانی نیاز دارد؛ یاورانی که ستونهای انقلاباند و سنگینی آن را بر دوش می کشند. سستی و استواری هر یک از این دو با سستی و استواری دیگری ارتباط تنگاتنگ دارد. لذا دانستن ویژگیهای یاوران مهدی علیه السلام میتواند مقیاسی برای محک زدن خود و اهداف خود و معیاری برای فهم میزان قابلیت ما در همراهی با حضرت و جهاد در رکاب او باشد. ما همیشه منتظر رویت خورشید بوده ایم. شاید فردا روز موعود باشد. آیا ما خود را برای آن روز آماده کرده ایم؟ با فهم این ویژگیها در مییابیم که آیا پای رفتن این راه را داریم یا نه و آن روز موعود، در کنار حضرتیم یا مقابل او؟ دانستن ویژگیهای یاران حضرت و تلاش در راه کسب آن ویژگیها، در واقع تلاش برای زمینه سازی ظهور و فرارسیدن آن روز مبارک است. در روایات از این صفات با عنوان ویژگیهای یاران حضرت یاد شده است، اما بدون تردید یکی از پیامهای این روایات، بر شمردن شرایط آرمانی یک منتظر است. اهدافی که یک منتظر واقعی باید برای خود ترسیم کند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به کار بندد.
یاران حضرت مهدی علیه السلام از بینشهایی عمیق و ژرف دربارة خدا، امام، انسان و هستی برخوردارند که به توضیح آنها میپردازیم:
الف) بینش عمیق دربارة حق تعالی
حضرت علی علیه السلام فرمود:
رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته و هم أنصار المهدی فی آخر الزمان؛ (1)
مردانی مؤمن که خدا را آن چنان که شایسته است، شناختهاند و آنان، یاران مهدی در آخر الزمانند.
امام صادق علیه السلام در جای دیگر فرمود:
رجال کأن قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله…؛ (2)
مردانی [هستند] که دل هایشان پارههای آهن است. بدون هیچ تردیدی نسبت به ذات مقدس خداوند.
این باور، آن قدر با صلابت و استوار است که مرارتها و مصیبتها در آن، خللی ایجاد نمیکند و بلاها و امتحانات، آرامشش را به تلاطم نمیافکند و شبهات و سؤالات، رخنهای در آن ایجاد نمیکند.
آنان از سرچشمه توحید ناب سیرابند و به حضرت حق -آن چنان که شایسته است- اعتقاد دارند. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
فهم الذین وحدوا الله حق توحیده...؛ (3)
آنان به وحدانیت خداوند -آن چنان که حق وحدانیت او است- اعتقاد دارند.
حرم دل هایشان را بتهای نفس ثروت و مقام نیالوده و در آن حریم امن جز خداوند حضور ندارد. نتیجه این بینش عمیق، ایمان و تقوا است. این دو را هم در چهره عبادتها و راز و نیازهایشان میتوان دید (ذکر) و هم در آینه تلاش و کوششی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند (تلاش).
ذکر: امام صادق علیه السلام فرمودند:
لهم فی اللیل اصوات کاصوات الثواکل حزنا من خشیه الله؛ (4)
در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
حضرت جای دیگر فرمود:
قیام فی لیلهم و صوام فی نهارهم؛ (1)
شبها را با عبادت به صبح میرسانند و روزها را با روزه به پایان میبرند.
همچنین حضرت فرمود:
رجال لاینامون اللیل لهم دوی فی صلواتهم کدوی النحل یبیتون قیاما علی اطرافهم و یصبحون علی خیولهم؛ (2)
مردان شب زنده داری که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو به گوش میرسد. شبها را با شب زندهداری سپری میکنند و بر فراز اسبها صبحگاهان آماده (کارزار)اند.
تلاش: یاران امام مهدی علیه السلام نه تنها اهل اطاعت و بندگیاند؛ بلکه در این مسیر، اهل جدیت و تلاش نیز هستند و توان خود را در این راه به کار میگیرند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مجدون فی طاعة الله؛ آنان در طریق عبودیت، اهل جدیت و تلاشاند.
ب) بینش عمیق دربارة امام علیه السلام
یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام خود را میشناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد علیه السلام فرمود: «القائلین بامامته» (3)اعتقادی که در ژرفای وجودشان ریشه دوانده و سراسر جانشان را فراگرفته است. این معرفت، شناخت شناسنامهای و دانستن نام و نشان حضرت و نام پدر و مادر و محل تولد او نیست؛ بلکه معرفت به حق ولایت است، یعنی فهم این حقیقت که او از من به من نزدیکتر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربان تر؛ چرا که عشق مادر و حتی عشق من به خودم، غریزی است؛ اما عشق امام زمان علیه السلام الهی و آسمانی است. او به سه دلیل مرا برای خودم میخواهد: 1. آگاهی اش به همة هستی و استعدادها و توانمندیهای من؛ 2.
آزادی او از بند هوا و هوسها و زندان خودخواهیها و خود بینیها؛ 3. قرب و اتصالی که به منبع بی زوال و رحمت و لطف هستی دارد.
نتیجه این بینش عمیق «محبت» و «اطاعت» است که به توضیح آن میپردازیم:
محبت: دلهای یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سرشار از محبت او است. بر آن لوحها جز الف قامت او نوشتهای نیست. این شیدایی، تا حدی است که حتی زین اسب او را مایه برکت میدانند و به آن تبرک میجویند. امام صادق علیه السلام فرمود:
یتمسحون بسرج الامام علیه السلام یطلبون بذلک البرکة؛ (1)
برای تبرک جویی، بر زین اسب امام دست میکشند.
به دلیل همین عشق آتشین، آنان در میدان رزم، جان خود را سپر بلایش میکنند:
یحفون به و یقونه بانفسهم فی الحروب؛ (2)
در میدان رزم، گردش میچرخند و با جان خود، از او محافظت میکنند.
اطاعت: دومین ثمره درخت بینش، اطاعت و مقدم داشتن اراده او بر اراده خود است. یاران امام عصر علیه السلام این چنینند و برابر او تسلیم و خاضعند:
هم اطوع من الامة لسیدها؛ (3)
اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش، بیشتر است.
ج) بینش عمیق دربارة انسان و هستی
یاران حضرت به کمها قانع نیستند و در حرکت فراگیرشان اهداف کم مایه را دنبال نمیکنند که این به سبب ژرفای نگاهی است که به خود و جهان پیرامون خود دارند. یاران او با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان عظمت قدر خود را در مییابند و از این که دنیا و معبودهای دنیایی آنان را اغنا نمیکنند، گذرگاه بودن دنیا و سالک بودن خویش را میفهمند.
تا این جا یکی از ویژگیهای یاران امام مهدی را که بینش عمیق بود بررسی کردیم.
امام بر آن خواهد بود که دنیا را سرشار از هدایت کند و یاران او نیز در این سازندگی پا جا پای او خواهند گذاشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:
الدعاة الی دین الله سراً و جهراً؛ (1)
در عیان و نهان، مردم را به دین خدا دعوت خواهند کرد.
در این میان، دین گریزان و عدالت ستیزان فراوانی نیز وجود خواهند داشت که برابر او صف کشیده و سد راهش خواهند شد. آنان به مثابه غده ای چرکین و عضوی فاسد برای پیکر جامعه بشریتند. امام چارهای جز جهاد و مبارزه برای قطع آن اعضای فاسد نخواهد داشت؛ بنابراین یاران و همراهان او نیز باید اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادی که فی سبیل الله است، نه به هدف غنیمت یابی و زراندوزی.
امیر المؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه «یجاهدون فی سبیل الله… » (2)فرمودند:
هم اصحاب القائم؛ (3)
آنان یاران [امام] قائماند.
اگر جهاد و مبارزه آن حضرت جهانی و فراگیر است، یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدمها یارای حرکت نخواهد داشت؛ امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
کلهم لیوث قد خرجوا من غاباتهم لوأنهم هموا بإزالة الجبال الرواسی لازالوها عن مواضعها؛ (4)
همچون شیراناند که از بیشهها خارج شدهاند. اگر اراده کنند، کوهها را از جا بر میکنند.
در جای دیگر امام سجاد علیه السلام فرمودند:
جعل قلوبهم کزبر الحدید؛ (1)
دل هایشان چون پارههای آهن شده است.
فان الرجل منهم یعطی قوة اربعین رجلا؛ (2)به هر یک از آنها نیروی چهل مرد داده شده است.
آن حرکت گسترده برای هدایت و سازندگی است، نه جهان گشایی و چپاول؛ و جهاد و مقدمه این آرمان الهی است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از حق اهل بیت خود چشم میپوشاند و آنان را در تنگنا قرار میداد، تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر، دلهایشان نرم و به دین مایل شود. حضرت میفرماید:
از جلمه مهربانیهای پیامبر به مردم، این بود که آنان در آرامش و سیری و پوشش بودند و زیر انداز و روانداز داشتند؛ ولی خانههای ما [خاندان او] سقف و در و دیواری به جز شاخههای خرما و مانند آن نداشت و فرش و رو اندازی نداشتیم. بیشتر ما برای نماز تنها لباسمان را دست به دست میچرخاندیم و روزها و شبهای سالمان را با گرسنگی سپری میکردیم. او از سر مهربانی و فروتنی، صاحبان نعمت و مکنت را بر ما مقدم میداشت. (3)
یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز سختیها را به جان میخرند و از خوشیها و لذایذ چشم میپوشند و با دستهای مهربانشان، خوبیها و خوشیها را به دیگران هدیه میدهند تا از این رهگذر قلبها را نرم کنند و رهیدگان را به دامان پر مهر و محبت دین برگردانند.
تصور این که در عصر ظهور کارها خود به خود به سامان میرسد و بدون تحمل مشقتها، کاستیها و کژیها از جامعه رخت بر میبندد و از همان ابتدا همه غرق در رفاه
و لذت میشوند، خیال خام و تصور باطلی است. مفضل بن عمر میگوید:
نزد امام صادق علیه السلام بودم. از سبب ناراحتی و غمگینی من پرسید، عرض کردم: «به وضع بنی عباس و حکومت و جبروتشان مینگرم. اگر این حکومت برای شما بود، ما نیز همراه شما بودیم و از آن بهره میبردیم.» حضرت فرمود: «ای مفضل! بدان که اگر چنان میشد، شبها کاری نبود، جز سیاست و تدبیر امر مردم و روزها جز درگیر کار مردم بودن، غذای نامطبوع و ناگوار و لباس خشن، مانند علی و گرنه آتش بود و دوزخ.» (1)
به راستی مگر میشود امام مهدی علیه السلام خود لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد، ولی یاران و همراهانش غرق رفاه و خوشی باشند؟ امام رضا علیه السلام فرمود:
لیس لباس القائم الا الغلیظ و ما طعامه الا الجشب. (2)
امیر المؤمنین علیه السلام در وصف مفاد بیعت امام مهدی علیه السلام با اصحاب خود میفرماید:
...و لا تکنزوا ذهبا و لا فضّة و لا برّا و لا شعیرا، ....و تلبسون الخشن من الثیاب...؛ (3)
از یارانش بیعت میگیرد که طلا و نقرهای نیندوزند و گندم و جویی ذخیره نکنند و لباس خشن بپوشند و… .
آنان در راه تحقق آرمانهای جهانی امام مهدی علیه السلام مشکلات فراوانی را به جان میخرند، ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ میپندارند و به سبب هجوم سختیها و تحمل مشقتها، بر خداوند منت نمیگذارند. از این که نقد جان خویش را در کف اخلاص نهاده، تقدیم آستان دوست میکنند، هرگز به خود نمیبالند و آن را بزرگ نمیشمارند. به فرموده امام علی:
«و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق.» (4)
حرکت بزرگ حضرت ولی عصر علیه السلام از پشتوانه امداد الهی برخوردار است و بدون برخورداری از امدادهای ویژه الهی، هرگز به آرمانهای خود دست نخواهد یافت. توجه به وجود این تأییدات الهی، تأثیر شگرفی بر روان یاران امام بر جای خواهد گذاشت. یقین به آن امدادها باعث میشود ذرهای در درستی آرمانها و مسیر خود تردید نکنند و ملامتها و سرزنشهای کوته بینان و عافیت طلبان در عزمشان خللی نیفکند.
قرآن میفرماید:
یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه… و لا یخافون لومه… . (1)
امام علی علیه السلام در تفسیر این آیه میفرماید: «آنها یاران امام زمان علیه السلام هستند.» (2)
پیامها
کسی که ولی خدا باشد، خدا هم ولی او است ((أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ)). (3)
کسی که خوف الهی داشته باشد، خوفی دیگر نخواهد داشت ((أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ)). (4)
اولیای خدا، آیندهای روشن و بدون بیم و اندوه دارند ((أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ)). (5)
ایمان و تقوا خصلت ریشهدار اولیاء خداست ((آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ)). (6)
فقط اولیای خدا هستند که هم دنیا دارند و هم آخرت ((لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا
وَفِی الآخِرَةِ)). (1)
ایمان و تقوا، زمینه ساز برخورداری از بشارتهای دنیایی و آخرتی خداوند است ((الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ)). (2)
وعدههای الهی، قطعی و حتمی است ((لَهُمُ الْبُشْرَی… لاَ تَبْدِیلَ)). (3)
نداشتن ترس و اندوه اولیای خدا، بشارتی است از سوی خدا به آنان ((ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم)). (4)
دریافت بشارتهای الهی در دنیا و آخرت، کامیابی بزرگ است ((ألا إن اولیاء… لهم البشری…. الآخرة… العظیم)). (5)
قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَی رُکْنٍ شَدِیدٍ (1)
گفت: ای کاش برای مبارزه با شما قدرت و نیرویی داشتم یا به پناهگاهی استوار مأوی میگرفتم.
مقدمه
قوم لوط که در شهر «سدوم» فلسطین زندگی می کردند، قومی بت پرست بودند و از هیچگونه گناهی خودداری نمیکردند. آنان، در فسق و فجور و زشتی سیرت و خبث سریرت سرآمد اشرار بودند. راه را بر کاروانها میبستند و کالاها را به یغما میبردند. انواع منکرات و اعمال زشت را مرتکب شده، فحشهای رکیک و کلمات زننده با هم رد و بدل میکردند. قمار میکردند، و بازیهای بچهگانه داشتند. به عابران سنگ پرتاب میکردند و انواع آلات موسیقی را به کار میبردند و در حضور جمع، بدن خود را برهنه میکردند.
بارزترین عمل شنیع آنان لواط بود که به طور علنی به این عمل زشت میپرداختند؛ تا اینکه خداوند به حضرت لوط علیه السلام وحی فرستاد به میان ایشان رفته و آنها را از شرک و بت پرستی و این اعمال ناشایست باز دارد و به توحید و یکتا پرستی دعوت کند. حضرت لوط به دعوت قوم پرداخت و رسالتش را آشکار ساخت؛ ولی آنها نه تنها از پذیرفتن دعوت پیامبر خدا خودداری کردند، بلکه او را به تمسخر گرفتند. تا اینکه خداوند، فرشتگان را در قالب مردانی زیبارو برای عذاب قوم لوط فرستاد؛ ولی آنها به خیال اینکه فرشتگان، انسان هستند و میهمان حضرت لوط می باشند، خواستند که لوط آنها را در اختیارشان قرار دهد. این هنگام، حضرت لوط آرزو کرد که ای کاش قدرت و نیرویی داشتم
1) هود (11): 80.
تا میتوانستم با شما مقابله کنم. این آیه، زبان حال حضرت لوط را بیان می کند.
واژه ها
قُوَّةً: نیرو، توان.
آوِی: ضمیمه کردن، پناه بردن. پناه میبرم (متکلم وحده، فعل مضارع از ماده «اوی»)
رُکْنٍ: جانبی که آرامش در آن است.
نکات تفسیری
قوم لوط، به دنبال فرشتگانی آمدند که برای عذاب فرستاده شده بودند و حضرت لوط، به هر ترفندی خواست آنها را از درخواست شومشان منصرف کند، قانع نشدند. حتی به آنها پیشنهاد کرد دخترانش را به عقد خود در آورند؛ اما آنان گفتند: «ما به دختران تو احتیاجی نداریم.» حضرت لوط که قدرت مقابله با این قوم فاسد را نداشت، آرزو کرد: ای کاش دارای نیرو و قدرتی بودم و می توانستم برابر شما مقاومت کنم. امام صادق علیه السلام می فرماید:
مراد لوط از «قوة» قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف است و مراد از «رکن شدید» 313 تن از یاران او است. (1)
در نقل دیگری ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود:
معنای گفتار لوط که گفت: «ای کاش برای مبارزه با شما قدرت و نیرویی داشتم یا به پناهگاهی استوار مأوی میگرفتم» چیزی نیست مگر اینکه آرزو کرد ای کاش قدرتی مثل قدرت قائم آل محمد علیهم السلام را داشتم و یاد نکرد، مگر قدرت یاران آن حضرت را؛ چرا که هریک از اصحاب حضرت، قدرت چهل مرد را دارد و قلوبشان از پارههای آهن محکم تر است. اگر به کوهی از آهن عبور کنند آن را از جای برخواهند
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص123.
کند و شمشیر در غلاف نمی کنند، مگر اینکه خدا راضی شود. (1)
در روایات، یاران امام زمان، سیصد و سیزده نفر یاد شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
گویا مینگرم قائم را بر منبر کوفه و سیصد و سیزده نفر یارانش را که پیرامونش گرد آمده اند، به شمار اهل بدر. (2)
این مضمون در روایات زیادی از امامان علیهم السلام به ما رسیده است. در برخی روایات یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ده هزار نفر یاد شده است که تا آنان گرد نیایند، قیام صورت نمیگیرد. در برخی نقلهای دیگر، از شماری کمتر و در برخی فزون تر از پیش یاد شده است.
در احادیث دیگر به توده های انبوهی اشاره شده است که از نقاط گوناگون جهان، به ویژه مشرق زمین به کمک امام میشتابند، چه بسا بتوان گفت: آمارهای یاد شده با یکدیگر تعارض ندارند؛ بلکه در طول یکدیگرند و در مجموع، نشانگر سیر تکاملی یارانند. سیصد و سیزده نفر، نخستین گروندگان هستند که در انتظار ظهور موعود بوده اند. احتمال دیگر اینکه این سیصد و سیزده نفر فرماندهان و وزیران امام باشند که در آغاز، هسته های اصلی نیروها را بر عهده دارند و پس از پیروزی، برای ارشاد و دادرسی و کارگزاری به سرزمینهای دور و نزدیک فرستاده میشوند. از این گروه به «نقباء»، «خواص» و «ذخرالله» تعبیر شده است. (3)
خداجویی، بصیرت و آگاهی، عبادت و بندگی، شجاعت، فرمانبری، ایثار و مواسات، نظم و انضباط، زهد و ساده زیستی، از ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام است. امام صادق علیه السلام درباره یاران آن حضرت می فرماید:
مردانی که گویا دلهاشان پارههای آهن است، غبار تردید در وجود مقدسشان راه
ندارد، از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند، برای شهادت دعا می کنند و آرزومند کشته شدن در راه خدایند. (1)
از خصوصیات دیگر یاران آن حضرت، بصیرت و آگاهی آنان است. آنان، در بصیرت، درایت و خردمندی سرآمدند. در فتنه هایی که افراد زیرک درمی مانند و از درک درست و تشخیص صحیح راه حق باز میمانند، یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حق را از باطل باز می شناسند و در واقع، شیران روزند و نیایشگران شب. روح بندگی و راز و نیاز با جانشان در آمیخته است. همواره خود را در محضر خدا می بینند و از یاد او لحظه ای غفلت نمی ورزند. امام باقر علیه السلام می فرماید:
گویا قائم و یارانش را در نجف اشرف می نگرم؛ توشههایشان به پایان رسیده و لباسهایشان مندرس گشته است. جای سجده بر پیشانی شان نمایان است؛ شیران روزند و راهبان شب. (2)
از خصوصیات دیگر یاران حضرت، حفاظت از مرزها و حدود الهی است. حضرت علی علیه السلام میفرماید:
یاران، با این شرایط با امامشان بیعت می کنند که پاک دست باشند و پاکدامن، زبان به دشنام نگشایند و خون کسی را به ناحق نریزند. بر مرکب های ممتاز سوار نشوند و لباس های فاخر نپوشند. ساده زندگی کنند و در راه خدا به شایستگی جهاد کنند. (3)
یاران مهدی در شجاعت و دلیری همانند ندارند. جنگاوران میدانهای نبردند که دلشان پارههای آهن است و از انبوه دشمن، هراسی به دل راه نمیدهند؛ به طوری که هرکدام از آنها قدرت چهل مرد دارند. شیران میدان رزمند و جانهایشان از سنگ خارا محکمتر است. امام باقر علیه السلام می فرماید:
گویا آنان را مینگرم که دل های چون پولاد دارند. در هر سو تا مسافت یک ماه راه، ترس بر دلهای دشمنان سایه میافکند؛ در سوارکاری و تیراندازی بینظیرند. در
رزمگاه، نشان شجاعان برتن دارند و چونان یاران پیامبر در نبرد بدر، نشانه ویژه بر سر نهادهاند. (1)
یاران مهدی عاشق مولای خویشند و در اطاعت مولای خویش، سر از پا نمی شناسند و در انجام دستورهای وی بر یکدیگر پیشی میگیرند. امام حسن عسکری علیه السلام در سخنانی که آخرین روزهای عمر شریف خود با فرزند بزرگوارش در میان گذاشت. از یاران مخلص مهدی یاد کرده و فرزند را با یاد آن مردان با وفا دلداری داده است:
روزی را میبینم که پرچمهای زرد و سفید کنار کعبه به اهتزاز در آمده، دست ها برای بیعت تو پی در پی صف کشیدهاند. وجودت را احاطه کرده اند و دستهایشان برای بیعت با تو کنار حجرالاسود به هم میخورد. قومی به آستانه ات گرد آیند که خداوند آنان را از سرشتی پاک و ریشه ای پاکیزه و گران بها آفریده است. به فرمانهای دینی فروتنند. سیمایشان به نور فضل و کمال آراسته، آیین حق را می پرستند و از اهل حق پیروی می کنند. (2)
آن مؤمنان راستین، دلهایشان را به هم پیوند داده و یار و غمخوار یکدیگرند. گویی یک پدر و مادر آنان را پرورش داده و دلهای آنان از محبت و خیرخواهی به یکدیگر آکنده است. زهد، زینت کارگزاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. زندگی شان از معیشت فقیران فراتر نمی رود. نمی توانند تن به آسایش و شادکامی سپارند و از احوال مردمان غافل شوند و نام مصلح جهان بر خویش نهند؛ چرا که آن که با عشرت طلبان همسو میشود و دل در گرو آز و طمع میبندد، نمیتواند مروج دین باشد و کارگزاری شایسته برای حکومت عدل و داد به شمار آید. یاران حضرت دارای نظم و تشکیلاتی مناسب با حکومت جهانیاند و کارها را بر اساس اصولی محکم و روشن پیش میبرند.
خداوند، امام زمان علیه السلام را به وسیله امدادهای غیبی یاری می کند و در این راستا، در دل
دشمنانش رعب و ترسی ایجاد می کند. در برخی روایات آمده است که خداوند، با ملائکه خود حضرت را یاری می کند.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند، قائم را با سه لشکر یاری می دهد: فرشتگان، مؤمنان و رعب ]ترس انداختن به دل دشمن[. (1)
امام باقر علیه السلام نیز فرمود:
گویی هم اکنون قائم و یارانش را می بینم که جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ وی حرکت می کنند و ترس و وحشت، پیشاپیش سپاهیانش و پشت سر آنها به فاصله یک ماه در حرکت است. خداوند، او را با پنج هزار فرشته آسمانی یاری میرساند. (2)
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:
هنگامی که قائم قیام کند، فرشتگان خدمت آن جناب خواهند رسید. یک سوم از آنها بر اسبان سفید و یک سوم بر اسبان ابلق و یک سوم دیگر بر اسبان قرمز سوار می-شوند. (3)
پیام ها
آرزوی حضرت لوط علیه السلام به داشتن پناهگاهی مطمئن که بتواند مهمانانش را در پناه آن، از تعرض تبهکاران برهاند ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ)).
لوط علیه السلام، خویشتن را در مقابله با مهاجمان تبهکار، ناتوان و بییاور دید ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً)).
آرزوی برخورداری از نیرو و امکانات برای مبارزه با تباهیها، آرزویی روا و پسندیده است ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ)).
داشتن قدرت و امکانات، خواسته ابتدایی هر پیامبر و مصلحی در اجرای فریضة امر به معروف و نهی از منکر است ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً)).
اگر قدرت، حکومت، تشکیلات و قوای مسلّح نباشد، حتّی انبیا نیز در جلوگیری از بسیاری از منکرات ناتوانند ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً)).
اگر میتوانیم، باید جلوی فساد را بگیریم، و گرنه باید خود را از محیط فاسد دور کنیم ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی)).
دفاع از مهمانان در مقابل تعرض تبهکاران به آنان ضروری است ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی)).
گاهی انبیا میان قوم خودشان نیز غریب بودند ((لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی …)). (1)
1) تفسیر نور، ج5، ص363؛ تفسیر راهنما، ج8، ص166.
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَی أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّیَقُولُنَّ مَا یَحْبِسُهُ أَلاَ یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِؤُونَ (1)
و اگر عذاب را از آنان تا مدّتی چند به تأخیر اندازیم، [به ریشخند] خواهند گفت: «چه چیز آن را باز میدارد؟» آگاه باشید، روزی که آنان را فرارسد، از آنها باز گردانده نشود و آنچه بدان ریشخند میکردند، آنان را فراگیرد.
مقدمه
یکی از برنامه های الهی این است که تا حد ممکن به گنهکاران مهلت می دهد، به این امید که متنبه شده و برگردند. و این از الطاف الهی است که گرچه سریع الرضا است ولی سریع العقاب نیست و عذاب را به تأخیر می اندازد؛ ولی کفار، از این مهلت درس نمی گیرند و این لطف خدا را به تمسخر می گیرند؛ از این رو مهلت الهی، برای کسانی رحمت است که اهلیت و لیاقت داشته باشند؛ اما برای کافران و ظالمان، این تأخیر، خود عذاب دیگری است که فرمود:
((وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِین))؛ (2)
و کسانی که کافر شدند، مپندارند مهلتی که به آنان میدهیم، برایشان خوب است. همانا به آنان مهلت میدهیم تا بر گناه بیفزایند و برای آنان، عذابی خوارکننده است.
در این آیه نیز می فرماید: هرگاه عذابشان برای مدتی کوتاه تأخیر می افتد، زبان به
ریشخند گشوده و میگویند: چه شد؟ ولی عاقبت تمسخر خویش را به زودی خواهند دید.
واژه ها
أَخَّرْنا: تأخیر بیندازیم (فعل ماضی متکلم مع الغیر از ماده «أخر»باب تفعیل).
مَعْدُودَةٍ: شمارش شده، معین شده.
یَحْبِسُهُ: نگه می دارد (فعل مضارع از «حبس»).
مَصْرُوفاً: باز گردانده شده چیزی از حالی به حالی (اسم مفعول از «صرف»).
حاقَ: احاطه کرد (فعل ماضی از «حَیق»).
یَسْتَهْزِؤُن: مسخره می کنند (فعل مضارع جمع غایب از «هزأ» باب استفعال).
نکات تفسیری
اصل کلمه «امّت» از ماده« أَم- یَأُم» گرفته شده که به معنای قصد است و اگر بر جماعت اطلاق شده، بر هر جماعتی اطلاق نشده است؛ بلکه بر جماعتی اطلاق میشود که افراد آن، دارای یک مقصد و یک هدف باشند و این مقصد واحد، رابطه واحدی میان افراد باشد؛ به همین سبب این کلمه بر یک فرد هم اطلاق شده است:
((إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً))؛ (1)
همانا ابراهیم [به تنهایی] یک امّت بود که با فروتنی فرمانبردار خدا بود و حقّگرا و یکتاپرست بود.
همچنین در سایر موارد استعمال نیز، معنای قصد رعایت شده است. نیز گاهی بر ملت و دین اطلاق میشود؛ هم چنان که بعضی از مفسران کلمه امّت را در این آیه شریف این گونه معنا کردهاند:
((إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ))؛ (2)
به راستی که این آیین شما است؛ آیین یگانه و من پروردگار شمایم؛ پس، از من بترسید.
به قسمتی از زمان نیز «امّت» گفته می شود؛ به این جهت که بخشی از زمان به بخش دیگر آن، ضمیمه می شود:
((وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ))؛ (1)
و پس از مدتی، [یوسف را] به یاد آورد.
درآیه مورد بحث نیز همین معنا مورد توجه است که می فرماید:
اگر ما عذابی را که این کفار مستحق آنند، تا مدتی معیّن از آنان تأخیر بیندازیم، به استهزا خواهند گفت: «چه چیز خدا را از فرستادن عذاب باز داشت و چرا آن عذاب را بر ما نازل نکرد؟»
چه بسا ممکن است که منظور از امّت، جماعت باشد، و معنای آیه این گونه باشد: «و اگر ما عذاب کفار را تا رسیدن جماعتی معدود تأخیر بیندازیم، خواهند گفت: چرا آن عذاب را نفرستاد» و منظور از«جماعت معدود»، مؤمنان باشد، چون خدای سبحان وعده داده است که روزی این دین را به دست قومی صالح تأیید میکند؛ قومی که هیچ چیز را بر دین خدا مقدم نمیکنند. چون این قوم، فراهم آیند، آن هنگام، خداوند متعال دینی را که برای آنان پسندیده است، حاکم میکند:
((فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ))؛ (2)
خداوند، گروهی را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند؛ با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن فراز؛ در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای نمیترسند.
از امام هادی علیه السلام نقل است که فرمود:
اصحاب قائم علیه السلام سیصدو سیزده نفر هستند و این - به خدا سوگند!- همان امت معدوده ای هستند که قرآن می فرماید: ((وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ)) بعد فرمود: «گرد حضرتش جمع می شوند و مانند تکه های ابر حرکت می-کنند.» (1)
در بسیاری از روایات، یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سیصد و سیزده نفر یاد شدهاند. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
گویی می نگرم قائم را بر منبر کوفه و سیصد و سیزده نفر یارانش را که پیرامونش گرد آمده اند، به شمار اهل بدر. (2)
قندوزی در تفسیر آیه ((وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ)) از امام باقر و امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمودند:
همانا امت معدوده، سیصد و سیزده نفر از اصحاب مهدی در آخر الزمان هستند همانند عدد اهل بدر که در یک ساعت اجتماع میکنند… (3).
محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود:
پس اول کسی که از طرف خدا با او بیعت می کند، جبرئیل است. نیز از مردم، سیصد و سیزده نفر با او بیعت خواهند کرد… (4).
و نیز از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
قائم ما، با ترس یاری شده و با نصرت، تأیید خواهد شد… پس هنگامی که خروج می کند، بر کعبه تکیه می دهد. نیز سیصد و سیزده نفر به دور او گرد آیند… (5).
این مضمون به طور مستفیض از امامان علیهم السلام به ما رسیده است. در منابع اهل سنت نیز
در عدد یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سیصدو سیزده نفر بارها یاد شده است. در برخی روایات، یاران مهدی ده هزار نفر یاد شدهاند که تا آنان گرد نیایند، قیام صورت نمی گیرد. (1)در نقل های دیگر، از شمار کمتر و در برخی فزون تر از پیش، یاد شده است؛ از جمله ابن رزین غافقی از علی علیه السلام روایت می کند:
مهدی، میان دوازده تا پانزده هزار یاور قیام خواهد کرد. (2)
در جمع بین این دو گروه از روایات، وجوهی را می توان برای توجیه بیان کرد؛ یکی این که در روایاتی که سیصد و سیزده نفر بیان شده، منظور نخستین گروندگان هستند که در انتظار ظهور موعود بوده اند و با گرد آمدن این گروه، دعوت آغاز می شود. پس از انتشار خبر و گزارش آن، ده تا پانزده هزار نفر که ستون های اصلی نیروهای قیام جهانی را تشکیل می دهند، به سرعت به امام می پیوندند. با اجتماع آنان، پاک سازی حجاز آغاز می-شود و در ادامه نهضت، توده های انبوه از سراسر جهان، به حضرت می پیوندند.
توجیه دیگر برای جمع بین روایات سیصد و سیزده و بیشتر، این است که منظور از سیصده و سیزده نفر، فرماندهان و رؤسا هستند و بقیه افراد، از نیروهای عادی هستند.
توجیه دیگر این که منظور، اختلاف در درجه ایمان آنها است که آن سیصد وسیزده نفر در نهایت اخلاص و بقیه در مرتبه ای پایینتر قرار دارند.
احتمال می رود سیصد و سیزده نفر، فرماندهان و وزیران امام باشند که در آغاز، هسته-های اصلی نیروها را به عهده دارند و پس از پیروزی، برای ارشاد و دادرسی و کارگزاری به سرزمین های دور و نزدیک فرستاده می شوند. از این گروه، به «نقباء»، «خواص» و «ذخر الله» تعبیر شده است. (3)
فرض دیگر اینکه اختلاف دو دسته، در سرعت ملحق شدن آنها و رسیدن به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ به این گونه که سیصد و سیزده نفر، زودتر از دیگران به حضرت ملحق
می شوند.
احتمال دیگر در جمع بین دو دسته از روایات، اختلاف در تقدم دفاع از حضرت باشد؛ به این معنا که سیصد و سیزده نفر، نخستین دسته ای هستند که حضرت را یاری خواهند کرد و بقیه در مراحل بعد به حضرت خواهند پیوست.
نظر دیگر در جمع بین این دو دسته از روایات، اختلاف به لحاظ وظایف و کارهایی است که به جهت اختلاف درجات اصحاب به آنها محوّل خواهد شد؛ مثلاً سیصد و سیزده نفر از فرماندهان و کارگزارانند، بر خلاف بقیه افراد.
در روایت ابن مسعود، شمار بیعت کنندگان، بیش از پنج هزار نفر ذکر شده است. در احادیث دیگر به توده های انبوهی اشاره شده است که از نقاط گوناگون جهان، به ویژه مشرق زمین به کمک امام میشتابند. چه بسا بتوان گفت: آمارهای یاد شده با یک دیگر تعارض ندارند؛ بلکه در طول یکدیگرند و در مجموع، نشانگر سیر تکاملی یارانند.
یاران و نیروهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ملیت های گوناگون تشکیل می شوند. در روایات، سخنان گوناگونی در این باره وجود دارد، گاه از عجم، به عنوان سپاهیان حضرت نام می برند که غیر عرب را در بر می گیرد. برخی روایات، نام شهرها و کشورهایی را مانند قم، طالقان، ایران، جابلقا، جابلسا و… ذکر می کنند که سپاهیان، از آن جا به یاری حضرت میشتابند. امام صادق علیه السلام فرموده است:
هر یک از یاران حضرت [سیصد و سیزده نفر] شمشیری دارد که بر روی آن، کلمه ای ثبت است که از آن کلمه، هزارکلمه گشوده می شود. (1)
ابان بن تغلب می گوید:
خدمت امام صادق علیه السلام در مسجد الحرام بودم، و دست من در دست مبارک آن حضرت بود که فرمود:
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص671.
ای ابان!به زودی خداوند متعال، سیصد و سیزده نفر را در این مسجد گرد می آورد که مردم مکّه گمان می کنند هنوز پدران و نیاکان آن ها آفریده نشده اند. در دست آن ها، شمشیرهایی است که روی هر شمشیر نام ، نام پدر، لقب و دیگر خصوصیات صاحبش نوشته شده است. آن گاه منادی آسمانی ندا بر می آورد:ای اهل عالم!این مهدی است که چون داوود و سلیمان داوری می کند و بیّنه نمی خواهد. (1)
مفضل از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود:
هنگامی که امر ظهور امضا شد، امام علیه السلام خدای را با نام عبرانی اش می خواند. آن گاه سیصد و سیزده نفر از یارانش چون پاره های ابر پاییزی به دور او گرد می آیند. آن ها پرچمداران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند. آمدن آن ها به مکه دو گونه است:
افرادی که شبانه از رختخواب هایشان ناپدید می شوند و صبح در مکه هستند و افرادی که در روز روشن بر ابر سوار می شوند و با نام، نام پدر، حسب و نسبشان شناخته می-شوند... (2)
یاران حضرت، شمشیرهایی از آهن دارند که اگر یکی از آنان با شمشیر خود بر کوهی ضربه بزند، آنرا دو نیم می کند. (3)
محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود:
هرگاه برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ده هزار مرد جمع شد، پس در روی زمین، معبودی به جز خدا باقی نمیماند… (4).
از برخی روایات استفاده می شود که میان اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تعدادی زن نیز وجود دارد.
عیاشی از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که فرمود:
به خدا سوگند! سیصد و اندی خواهند آمد و پنجاه نفر زن نیز میان آنان است. (1)
مفضل بن عمر می گوید:
امام صادق علیه السلام فرمود: «همراه حضرت قائم، سیزده زن هستند.» عرض کردم: «آنان چه می کنند و چه نقشی خواهند داشت؟» حضرت فرمود: «زخمی ها را مداوا می-کنند و از بیماران پرستاری می نمایند؛ همچنان که همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند….» (2)
مطابق برخی روایات، پنجاه نفری که از زنان در رکاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند، از میان سیصد و سیزده نفر یاران خاص حضرتند. جابر بن یزید جعفی ضمن حدیث مفصلی از امام باقر علیه السلام در بیان برخی نشانههای ظهور نقل کرده است که فرمود:
و یجی ء و الله ثلاث مائه و بضعة عشر رجالاً فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکّه…؛ (3)
به خدا سوگند!سیصد و ده نفر و اندی می آیند که پنجاه نفر از این عده، زن هستند و در مکه کنار یک دیگر جمع خواهند شد… .
از کلمه «فیهم»که در روایت آمده استفاده می شود این پنجاه زن، از جمله سیصد و سیزده نفرند و تعبیر به «رجلاً» از باب تغلیب است، همان گونه که در آیه تطهیر، ضمیر«کم» که برای جمع مخاطب مذکر است، به کار رفته و به طور حتم حضرت زهرا علیه السلام نیز مشمول آیه است. اگر مقصود امام علیه السلام از وجود آن پنجاه زن، همراهی آنان با آن سیصد و سیزده نفر بود، باید از تعبیر«معهم»استفاده می فرمود، نه «فیهم.»
اگر اشکال شود که: چرا نامهای این پنجاه نفر بین نام سیصدو سیزده نفر نیامده است؟در جواب گوییم: با مراجعه به روایاتی که نامهای یاران خاص حضرت را ذکر کرده-اند، پی می بریم که نام همه سیصدو سیزده نفر نیامده است و ممکن است بقیه آنان، از زنانی باشند که به سبب خاصی، نام آنان برده نشده است.
پیام ها
کارهای خداوند، زمانبندی دارد ((أَخَّرْنا … إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ)).
کافران به قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قیامت، مستحق عذاب دنیاییاند و به آن، تهدید شدهاند ((وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ)).
مهلت و مدّت تأخیر قهر و عذاب الهی، اندک است ((إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ)).
زمان های تعیین شده برای عذابها و وعیدهای خداوند، قابل تأخیر و به تعویق افتادن است ((وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ)).
کفرپیشگان، تأخیر عذاب را نشانه بیپایه بودن تهدیدهای پیامبر دانسته و آنها را به استهزا میگیرند ((وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذاب… لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُه)).
به مهلت خداوند مغرور نشویم که عذاب الهی دیر و زود دارد؛ امّا سوخت و سوز ندارد ((یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ)).
عذاب الهی پس از نزول بر کفرپیشگان، از آنان برداشته نخواهد شد ((أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُم)).
عذاب الهی، کفرپیشگان را در برخواهد گرفت ((أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِم …حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن)).
کفرپیشگان، در صورت روبرو شدن با عذاب های الهی، از نجات خویش ناتوان خواهند بود ((وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن)).
شیوه برخورد کفّار، مسخره کردن عقاید دینی است ((کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ)).
کفرپیشگان، عذابهای موعود از ناحیه پیامبران را همواره به استهزا و تمسخر میگیرند ((وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن)). (1)
1) تفسیر راهنما، ج8، ص25؛ تفسیر نور، ج5، ص287.
وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)
و برای هر فرقهای، جهتی است که به آن روی میکند؛ پس به سوی کارهای خیر سبقت جویید. هر جا که باشید، خدا همه شما را میآورد. همانا خدا بر هر چیزی توانا است.
مقدمه
بعد از دستور تغییر قبله توسط خداوند متعال و اجرای آن توسط پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، گفت و گوهای زیادی بین مسلمانان و اهل کتاب صورت گرفت و شبهات زیادی از طریق اهل کتاب مطرح شد. در این آیه، ضمن جواب، آنها را از کشمکشها بازمیدارد و دستور میدهد که در امور خیر و نیکیها از هم سبقت بگیرند و به امور مهمتر بپردازند.
واژهها
وجهة: جهت، آن چیزی که مورد توجه و مواجه قرار گرفته، خواه در موضوع مادّی باشد یا معنوی، جهتی که به آن روی آورده شود (از «وجه» ظاهراً اینجا مراد قبله است).
مولِّی: گرداننده (اسم فاعل از باب تفعیل از ماده «ولی»).
استبقوا: پیشی گیرید، سبقت بگیرید (فعل امر از باب افتعال از ماده «سبق»).
یأت: میآورد (فعل مضارع ثلاثی مجرد از مادّه «أتی»).
قدیر: بسیار قدرتمند (صفت مشبه از ماده «قدر»).
1) بقره (2): 148.
نکات تفسیری
برای تفسیر «وجهة» مفسران دو معنا ذکر کردهاند:
الف) قبله: این آیه در حقیقت پاسخی به قوم یهود است که سر و صدای زیادی در ماجرای تغییر قبله به راه انداخته بودند. میگوید: هر گروه و طایفهای، قبلهای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است ((وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا)).
در طول تاریخ انبیا، قبلههای مختلفی بوده است و تغییر آن چیز عجیبی نیست. قبله، مانند اصول دین نیست که تغییر ناپذیر باشد، یا همچون امور تکوینی که تخلف در آن میسّر نیست. بنابراین زیاد در بارة قبله گفتوگو نکنید و به جای آن «در اعمال خیر و نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید.»
این مضمون، درست شبیه چیزی است که در آیه 177 همین سوره آمده است:
نیکوکاری این نیست که صورتتان را به طرف شرق و غرب کنید؛ بلکه به این است که ایمان به خدا و روز جزا و فرشتگان و پیامبران و کتاب آسمانی داشته باشید ]و با الهام از ایمان راسخ، اعمال صالح انجام دهید[...
ب) وجهة: به معنای شیوه و طریقه و مشی است. یعنی هر کس، دارای طریقه و مسلکی است که رو آورنده و سیر کننده آن مسلک است. نظیر آیه: ((قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ))؛ (1)«بگو: هر کس طبق روش (خلق و خوی) خود عمل میکند»؛ (2)ولی ظاهراً چون آیه در ذیل آیات تغییر قبله است، تفسیر اول مناسبتر به نظر میرسد؛ گرچه جمع این دو هم بعید نیست.
تفسیرهای متعددی از ((فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ)) شده است از جمله:
الف) در طاعات، از همدیگر پیشی بگیرید؛
ب) به قبول آنچه خداوند امر میکند، بشتابید؛
ج) در انجام اموری که به آن ترغیب میشوید، از یکدیگر پیشی بگیرید.
خداوند ثواب هر کس را که در این امور سبقت بگیرد، عنایت خواهد کرد. البته این سه تفسیر با یکدیگر منافات ندارند و میتواند هر سه مورد نظر باشد. پس مراد از سبقت به سوی خیرات، سبقت گرفتن به سوی اطاعت و بندگی است.
و به جای این که در امور مادّی یا دنیایی، کشمکش کنید در نیکیها از هم سبقت بگیرید.
در این فراز از آیه، به انسانها توجه میدهد که هر کجا باشند، در صحرای محشر و صحنه قیامت خداوند آنها را فرا میخواند تا به حساب و کتاب آنان رسیدگی شود. مؤمنان پاداش کار نیک خودشان را ببینند و تبهکاران به کیفر اعمال خویش برسند. پس جا دارد انسان برای آن روز در کارهای نیک از دیگران سبقت بگیرد و تا میتواند برای آن روز، توشه بردارد. ((تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی))؛ «زاد و توشه تهیه کنید که بهترین توشه، تقوا است.» (1)
در روایات فراوانی که از اهلبیت علیهم السلام نقل شده، «أین ما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً» به یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است. در روایتی، امام جواد علیه السلام به حضرت عبدالعظیم حسنی میفرماید:
ای اباالقاسم! هیچ یک از ما نیست مگر این که قائم به امر خدای عزوجل است و هدایت کننده به دین خدا است و لکن قائمی که خداوند عزوجل به وسیله اوزمین را از کافران و منکران پاک میگرداند و پر از عدل و داد میکند، همان کسی است که
1) بقره (2): 197.
ولادتش از مردم پنهان است و خودش از مردم غایب خواهد شد … و او کسی است که نامش، نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و کنیهاش، کنیة او و کسی است که زمین زیر پای او میپیچد و هر سختی به وسیله او آسان میشود. اصحابش به تعداد اصحاب بدر، «سیصد و سیزده مرد» از اقصی نقاط زمین دور او جمع میشوند. این است قول خداوند عزوجل: «هر کجا باشید، خدا همه شما را میآورد. همانا خدا، بر هر چیزی توانا است.» زمانی که این تعداد از اهل اخلاص برای او جمع شوند، خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد. و هنگامی که پیمانها برایش کامل شود و آنها ده هزار مرد هستند، به اذن خداوند عزوجل خروج کند و دائماً دشمنان خدا را بکشد، تا خداوند از او راضی شود. عبدالعظیم میگوید: «به او گفتم: چگونه میداند که خدای عزوجل راضی گشته؟» فرمود: «در قلبش احساس رحمت میکند و زمانی که داخل مدینه شد، لات و عزّی را بیرون میآورد و آتش میزند.» (1)
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه: ((فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ…)) فرمود:
منظور از خیرات، ولایت است و فرمایش خداوند تبارک: «أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمْ اللَّهُ جَمِیعًا؛ اصحاب قائم، سیصد و چند نفر مرد هستند.
و فرمود:
والله آنها امت معدوده هستند. آنها والله در لحظة واحد جمع میشوند، مانند قطعههای ابر پاییزی ]که به وسیله تند باد جمع میشوند[. (2)
امام رضا علیه السلام فرمود:
قسم به خدا! هر زمان قائم ما قیام کند، خداوند جمیع شیعیان را از شهرها به سوی او جمع میکند و خداوند بر هر کار قادر است. (3)
امام صادق علیه السلام فرمود:
این آیه دربارة اصحاب قائم نازل شده است. آنها شب از بسترشان جدا میشوند و
صبح در مکّهاند و برخی از آنها در میان ابرها در روز حرکت میکنند. ما نام آنها را میشناسیم و نام پدرشان را و نسبشان را… (1).
در حقیقت این روایت، اشاره به آن است که خدایی که قدرت دارد ذرات پراکنده خاک را در قیامت از نقاط مختلف جمع آوری کند، به آسانی میتواند یاوران مهدی را در یک روز و یک ساعت به منظور تأسیس حکومت الهی و پایان دادن به ظلم و ستم، جمع کند. (2)
پیامها
برای هر امتی، قبلهای قرار داده شده است ((لِکُلٍّ وِجْهَةٌ)). (3)
خداوند، تعیین کننده قبله است ((هُوَ مُوَلِّیهَا)).
امور جزئی را رها کنید و به امور اساسی و مهم بپردازید ((فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ)). (4)
یاد معاد، تقویت کننده اعمال نیک در انسان است ((فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا)).
معاد، از مظاهر قدرت خدا است ((أَیْنَ مَا تَکُونُواْ … إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)).
هنگام ظهور، خداوند شیعیان و پیروان اهلبیت علیهم السلام و یاران آن حضرت را جمع آوری میکند (با توجه به روایات تفسیری).
ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از مظاهر قدرت خدا است ((إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)).
ملاک برتری امتها، پیشی گرفتن در انجام کارهای نیک است، نه داشتن قبلهای خاص ((وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ)).
از مجادله با پیروان ادیان دیگر، بر سر احکام فرعی دین باید پرهیز کرد ((وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ)). (5)
1) همان.
قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُهَا مَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (1)
موسی به قومش گفت: از خدا کمک بخواهید و صبر پیشه کنید که زمین ملک خدا است، آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد واگذار میکند و عاقبت ]نیک[ برای تقوا پیشگان است.
مقدمه
یکی از مهمترین سؤالاتی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده این است که در طول تاریخ، اقوام و ملّتها آمدند و رفتند؛ جنگهای خونین انجام شد و حق و باطل همیشه درگیر بودهاند؛ بالأخره پایان و عاقبت زمین چه خواهد شد؟ این آیه به این سوال جواب میدهد.
واژهها
استعینوا: یاری بطلبید… کمک بگیرید (فعل امر باب استفعال از «عون»).
یورث: به ارث میدهد، واگذار میکند (فعل مضارع باب افعال از باب «ورث»).
اصبروا: شکیبا باشید، صبر کنید (فعل امر ثلاثی مجرد از ماده «صبر»).
1) اعراف (7): 128.
نکات تفسیری
پس از پیروزی حضرت موسی بر فرعون و ساحران، فضای کشور مصر و شرایط آن به نفع حضرت موسی و بنیاسرائیل تغییر میکند. عکسالعمل فرعون در مقابل جبهه حق، مانند همة مستکبران عالم، این است که مردان بنیاسرائیل را بکشد و زنانشان را زنده نگه دارد، تا قدرت بنیاسرائیل را از بین ببرد. حضرت موسی علیه السلام به بنیاسرائیل سفارشهایی میکند تا راه پیروزی آنها را فراهم کند. اولین و مهمترین سفارش حضرت موسی، استعانت و یاری طلبیدن از خدا است. وقتی بشر خود را در برابر بحرانهای اجتماعی و مشکلات و سختیهای زندگی ناتوان میبیند - مخصوصاً اگر دشمنانش بر او غلبه داشته باشند و قدرت او محدود باشد - بسیاری از زندگی نا امید میشوند و دست از مبارزه میکشند. اینجا است که مؤمنان حقیقی، از سست ایمانها شناخته میشوند. آنها به وجود قدرت بیپایان الهی ایمان دارند و بر او توکل میکنند. همه جا خود را در محضر خداوند میبینند؛ لذا از خداوند، طلب یاری میکنند و با استعانت از خداوند و توکل بر او، قدرت روحی فوقالعادهای یافته و راه حق را تا پیروزی نهایی ادامه میدهند.
دومین دستوری که حضرت موسی علیه السلام بعد از طلب یاری از خداوند به قومش میدهد، صبر و پایداری است. صبر برابر مشکلات، به معنای تن به ذلت و خفت و خواری دادن و تحمل آنها نیست؛ بلکه تحمل سختیها و ثبات قدم و استقامت در برنامه و هدفی است که برای پیشرفت و سعادت انسان مؤثر است.
مادّه صبر و مشتقات آن، بیش از صد بار در قرآن آمده و آنچنان در سعادت انسانی مؤثر است که بر کمتر موضوعی در قرآن، این قدر تأکید شده است.
خداوند میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از صبر و نماز یاری جویید که خدا با صابران است. (1)
… و خداوند صابران را دوست دارد. (2)
… و قطعاً کسانی که صبر پیشه کردند، مزدشان را طبق بهترین چیزی که همواره انجام میدادند، خواهیم داد. (3)
پس صبر کن، صبری پسندیده. (4)
قدرت صابران، آن قدر زیاد است که قرآن میفرماید:
اگر از شما بیست تن صابر و شکیبا باشد، بر دویست نفر پیروز میشوند و اگر صد نفر از شما باشند، بر هزار نفر از کسانی که کفر ورزیدند، پیروز میشوند… (5).
و میفرماید:
فقط صابران، پاداششان را بیشمار]و بدون محاسبه[ به طور کامل دریافت میکنند. (6)
در روایات هم برای صبر، جایگاه ویژهای بیان شده است. از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است:
و الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد و لا ایمان لمن لاصبر له؛ (7)
همانا صبر در مقایسه با ایمان، به منزله سر برای بدن است و برای کسی که صبر ندارد ایمانی نیست.
لذا حضرت موسی علیه السلام بعد از استعانت از خداوند، به قومش به صبر و شکیبایی توصیه میکند و استعانت بر خدا و صبر را کلید گشایش در کار آنها میداند.
حضرت موسی علیه السلام بعد از دو دستور اساسی به بنیاسرائیل، به آنها دو بشارت میدهد و میفرماید:
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ؛
همانا زمین برای خدا و ملک او است. به هر یک از بندگانش که بخواهد، واگذار میکند.
این بشارت برای بنی اسرائیل است که اگر میبینید امروز قسمتی از زمین، یعنی کشور پهناور مصر در دست فرعونیان است، نا امید نشوید. این یک ملکیت اعتباری است نه حقیقی. اشاره به اینکه اگر شما از خدا کمک بخواهید و صبر کنید و لیاقت از خود نشان دهید و بندگی خدا کنید، امید است خداوند شما را وارثان زمین قرار دهد و از زیر یوغ فرعونیان آزاد کند. این نکته قابل دقت است که انسان، امکاناتی که خداوند در دنیا به او داده است، ملک حقیقی خود نداند و امانتی بداند که چند روزی به او عطا شده است: ((وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاللّهُ عَلَیَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ)). (1)
و حکومت آسمان و زمین، از آن خدا است و خدا بر همه چیز توانا است. اگر انسان، مالکیت آسمان و زمین را متعلق به خدا بداند، استکبار در زمین نخواهد داشت و انفاق آنچه خدا به او داده، در راه او برایش سخت نخواهد بود.
در بشارت دوم، حضرت موسی علیه السلام فرمودند: «و العاقبة للمتقین»؛ یعنی اگر شما تقوا پیشه کنید، عاقبت نیک از آن شما است. تقوا یعنی خودداری از افکار آلوده و ترک محرّمات و انجام واجبات و دوری از اخلاق زشت و تزکیه نفس. چنانچه قرآن کریم در جای دیگر میفرماید:
((وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ))؛ (2)
و اگر اهل آبادیها، ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، ما برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم.
در روایات، یکی از مصادیق بارز این آیه، اهلبیت علیهم السلام معرفی شدهاند که به برخی از آنها اشاره میشود.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
فما کان لله فهو لرسوله و ما کان لرسول الله فهو للامام بعد رسول الله؛ (1)
آنچه از آن خدا است، برای رسول خدا است و پس از رسول خدا، برای امام بعد از وی خواهد بود.
در حدیث دیگری امام باقر علیه السلام از امیرمؤمنان علیه السلام چنین نقل میکند که فرمود:
من و اهل بیتم هستیم که زمین را به ارث بردیم و ما تقواپیشگان هستیم و زمین، همهاش از آن ما است و هر کس از مسلمانان زمین را احیا و آباد کند، باید خراجش را به امام از اهل بیت من بپردازد و برای او است، آنچه از آن استفاده میکند و اگر آن زمین را ترک کرد و بعد از آبادانیاش، خراب کرد و شخص دیگری از مسلمانان، بعد از او آن زمین را آباد و احیاء نمود، پس او شایستهتر از کسی است که آن را ترک کرده است. باید مالیاتش را به امام از اهلبیت من بدهد و برای او است آنچه استفاده کند ]حلال است[ تا اینکه قائم از اهلبیت من به شمشیر قیام کند و زمین را آباد کند و به آن دست یابد و از نااهلان بازدارد همچنان که پیامبر آباد کرد و از نااهلان گرفت. مگر آنچه در دست شیعیان ماست. او، آنچه در دست دشمنان است، میگیرد و به شیعیان میسپارد. (2)
پیامها
لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا …)).
رمز پیروزی بر دشمن، استعانت و توکل به خدا و صبر و پایداری و امید به آینده است ((اسْتَعِینُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ …)). (1)
سعادت دنیا و آخرت، نصیب اهل تقوا است ((یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)).
زمین و آنچه در او است، ملک خدا است نه ملک مردم و حکومتها ((إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ …)).
حاکمیت مؤمنان بر زمین، در گرو استعانت آنان از خدا و صبر ایشان در طریق ایمان است. (2)
ایمان به حاکمیت خدا بر زمین، صبر در برابر دشمنان و استعانت از خدا، جلوههایی از تقواپیشگی است. (3)
معیار و شرط حکومت در اسلام، تقواست و حاکمان باید با تقواترین مردم باشند ((وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)).
أَفَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (1)
آیا جز دین خدا میجویند و حال آنکه هر کس [و هر چه] در آسمانها و زمین است، خواه و ناخواه، او را گردن نهاده است و همه به سوی او بازگردانده میشوند؟!
مقدمه
دین، به معنای اعتقاد و شیوه زندگی برخاسته از آن است. هرکس برای اندیشه و زندگی خود شیوهای را برمیگزیند؛ ولی آیا انتخاب هر دینی به هر صورت، صحیح است؟ چه معیاری برای گزینش دین صحیح و حق وجود دارد؟ این آیه، معیارهای بنیادین این انتخاب را بیان میفرماید.
واژه ها:
یَبْغُونَ: طلب میکنند (فعل مضارع از ماده «بغی»).
أَسْلَمَ: پذیرفت،تسلیم شد (فعل ماضی از ماده «سلم» باب افعال).
طَوْعا: موافقت از روی اختیار.
کَرْهاً: از روی اجبار و کراهت.
1) آل عمران (3): 83 .
نکات تفسیری
دین، یک مفهوم عام است و به همه ادیان اعم از حق و باطل، اطلاق میشود. قرآن کریم، دین را در هر دو معنا به کار برده است. فرعون به قومش میگفت:
((إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُم))؛ (1)
من میترسم موسی دین شما را تغییر دهد.
همچنین در سوره کافرون نیز میفرماید:
((قل یا أَیُّهَا الْکافِرُون… لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِین))؛ (2)
بگو: ای گروه کافران… دین شما برای شما و دین من برای من. در مقابل دین باطل، دین حق نیز در قرآن به کار رفته است.
((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَق))؛ (3)
اوست آن کسی که رسول خود را برای هدایت و آیین حق فرستاد.
در آیه شریف می فرماید: ((أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ))؛ آیا غیر دین خدا را جست و جو می-کنید؟ اما اینکه دین مورد قبول خداوند چیست، در آیات دیگر همین سوره تنها دین مورد پذیرش خداوند را اسلام می داند:
((إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام))؛ (4)
همانا دین نزد خدا، اسلام است.
همچنین میفرماید:
((وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْه ُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ))؛ (5)
و هر کس بخواهد غیر از اسلام، دینی را بپذیرد، از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است.
دین نزد خدای سبحان، یکی است و اختلافی در آن نیست. خداوند، بندگان خود را امر نکرده است، مگر به پیروی از همان دین و بر انبیای خود، کتابی نازل نکرده است، مگر در باره همان دین، و هیچ آیت و معجزهای به پا نکرده است، مگر برای همان دین که آن دین، عبارت است از اسلام، یعنی تسلیم حق شدن، و به عقیدههای حق معتقد گشتن، و اعمال حق انجام دادن. به عبارتی دیگر، آن دین واحد، عبارت است از تسلیم در برابر بیانی که از جانب خداوند در بارة عقائد و اعمال یا دربارة معارف و احکام صادر میشود.
همة موجودات، در پیشگاه باعظمت خداوند، خاضع و فرمانبردارند؛ پس کافران در خلاف جهت نظام هستی در حرکتند، از این رو همه جهان، آنان را از رحمت حق دور می-کنند. در مقابل، مؤمن هماهنگ با همه جهان در حرکت است؛ از این رو با مرگش زمین برای او می گرید و ماهیان دریا و پرندگان آسمان برای او می گریند و برای وی آمرزش می طلبند.
بر اساس جهان بینی الهی، همه هستی - از جمله انسان - تکویناً برابر آفریدگار خود، خاضع هستند و قوانین خود را از او می گیرند؛ امّا انسان افزون بر تکوین، از نظر تشریع نیز باید فرمانبردار حق باشد؛ زیرا آن دو باید با یک دیگر هماهنگ باشند و تنها مبدأ شایسته وضع قوانین تشریعی و تکوینی و هماهنگ کننده آن دو خدای سبحان است.
کفر، فقط در نظام تشریع یافت می شود و در نظام تکوین، راه ندارد؛ چون در نظام تکوین، همه چیز تسلیم حق تعالی است و کافر اصلاً معنا ندارد. موجودی در جهان تکوین یافت نمی شود که برابر خدا خاضع نباشد؛ بلکه مجموعه نظام کیهانی با طوع و رغبت به سوی خدا حرکت می کند. افزون برآنکه همه موجودات عالم تکوین، تسبیح گوی حق هستند و برابر خداوند، سجده تکوینی دارند؛ بنابراین فقط در محدوده تشریع است که عدهای نعمت خدا را می شناسند؛ ولی در مقام سپاس، منکر آن می شوند که بیشتر آنان کافرند.
آیه می فرماید: هرکس در آسمان و زمین است، تسلیم خدای سبحان است. این تسلیم بودن یا از روی اختیار (طوعا) و یا از روی اجبار (کرها) است. با توجه به اینکه اسلام، دین اجبار نیست چگونه میفرماید: برخی با رغبت و برخی از روی اجبار، تسلیم خداوند میشوند؟ در پاسخ به این پرسش گفته اند: «طوع» یعنی اختیار در مقام تشریع که از روی اختیار تسلیم فرمان خداوند هستند و «کره» یعنی اجبار که در تکوین، تسلیم فرمان خداوند هستند. مؤمنان از روی طوع و رغبت در مقام تشریع، برابر فرامین الهی تسلیم هستند و کافران، از روی طوع و رغبت و در مقام تشریع، تسلیم نیستند؛ ولی در مقام نظام تکوین، ناچار تسلیم هستند و نمیتوانند از دستورات تکوینی الهی سرپیچی کنند.
چند جای قرآن کریم، بشارت داده شده است که روزی دین حق، جهانی میشود:
((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ))؛ (1)
او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب کند؛ هر چند مشرکان، کراهت داشته باشند.
امام صادق علیهم السلام میفرماید:
به خدا سوگند! هنوز محتوای این آیه، تحقق نیافته است و فقط زمانی تحقق میپذیرد که «قائم» خروج کند. هنگامی که او قیام کند، کسی که خدا را انکار نماید، در تمام جهان باقی نخواهد ماند. (2)
بنابراین از ویژگیهای زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که همه تسلیم امر حق خواهند شد و در زمین، کسی باقی نمی ماند، مگر اینکه از روی رغبت یا به ناچار اسلام را اختیار خواهد کرد. در تفسیر عیاشی از عبد اللَّه بن بکیر روایت می کند که گفت: از حضرت
ابا الحسن علیه السلام تفسیر آیه ((وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)) را پرسیدم. حضرت فرمود:
این آیه، درباره قائم نازل شده است؛ هنگامی که بر ضد یهود و نصارا و صابئین و مادیها و برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کره زمین، قیام می کند و اسلام را پیشنهاد مینماید؛ هر کس از روی میل پذیرفت، دستور می دهد نماز بخواند و زکات بدهد و آنچه هر مسلمانی مأمور به انجام آن است، بر وی نیز واجب می کند. و هر کس مسلمان نشد، گردنش را می زند، تا آنکه در شرق و غرب عالم، یک نفر غیر مسلمان پیدا نمیشود.
عرض کردم: «قربانت گردم! روی زمین مردم بسیار هستند. چطور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند همه آنها را مسلمان کند یا گردن بزند؟» حضرت فرمود: هنگامی که خداوند، چیزی را اراده کند، چیز اندک را زیاد و زیاد را کم میگرداند. (1)
نیز از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
هنگامی که قائم ما قیام کرد، جایی روی زمین باقی نمی ماند، مگر اینکه آن جا صدای «أشهد أن لا اله الا اللَّه و أشهد أن محمدا رسول اللَّه» بلند میشود.
اینکه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف موفق میشود دین حق را در همة جهان گسترش دهد، به سبب قدرتی است که خداوند، به امام عنایت میکند و همة امکانات در اختیار آن حضرت قرار میگیرد. امام باقر علیه السلام میفرماید:
قائم، به وسیله القای رعب در دل های مخالفان، یاری می شود. زمین برای او جمع شده و کنوز آن ظاهر می شود. سلطنت او به شرق و غرب عالم می رسد و دین خداوند بر همه ادیان غالب می گردد. (2)
از طرف دیگر، عقول مردم به کمال میرسد و دین الهی را با جان و دل میپذیرند.
همچنین میفرماید:
هنگامی که قائم ظهور میکند، دست خود را روی سر مردم میگذارد و بدان وسیله عقول آنها جمع، و افکارشان کامل می شود. (1)
مبدأ و منتهای نظام هستی، خداوند است و همه هستی از او و به سوی او است. این اعتقاد و باور که بازگشت همگان به سوی خداوند است، باعث آرامش و اطمینان مؤمن است. مؤمنان، هنگام رسیدن بلا و مصیبت این گونه خود را آرامش میدهند و با این باور به خود دلداری میدهند و صبر پیشه میسازند:
((الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون))؛ (2)
آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان میرسد، میگویند: ما از آن خدائیم و به سوی او باز میگردیم.
این، در واقع تعلیل است بر اینکه باید در مصیبتها صبر کرد. این جا نیز میفرماید: همه تسلیم خداوند هستند؛ چرا نباشند، در حالی که به سوی او بازگشت میکنند؟ بنابر این دین الهی را باید به عنوان دین پذیرفت، نه شرک و کفر؛ چون بازگشت به سوی خدا است.
پیامها
اگر هستی تسلیم خدا است، چرا ما تسلیم نباشیم؟ ((لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)).
فقط دین خدا شایسته پذیرش و تسلیم است ((أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض)).
دین خدا، تسلیم بودن در برابر او است ((وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْض)).
خداوند و قوانین تکوینی او بر نظام هستی، حاکمیت دارند ((وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی
السَّماواتِ وَ الْأَرْض)).
تسلیم موجودات برابر قوانین تکوین حتی در موارد ناخوشایند، دلیل لزوم گردن نهادن به دین الهی حتی در قوانین فاقد جاذبههای شخصی است ((وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ)).
بازگشت همه موجودات، به خداوند است ((وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ)).
انتخاب راه غیر خدا، با حرکت هستی سازگار نیست ((أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ)). (1)
1) پیام1 و 7 از تفسیر نور، ج2، ص101.
لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (1)
تا حقّ را برقرار و باطل را نابود کند؛ هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.
مقدمه
شأن نزول
به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اطلاع دادند یک کاروان بسیار مهم تجاری به ریاست ابوسفیان از شام به سوی مکّه در حرکت است. آن حضرت، برای تضعیف قدرت کافران و جبران اموالی که مشرکان مکه از مسلمانان مهاجر مصادره کرده بودند، همراه 313 نفر آماده حمله به کاروان تجاری مکه شدند. ابوسفیان از این تصمیم آگاه شد و از مشرکان مکه کمک خواست و کاروان را از بیراهه به سوی مکه برد. مشرکان با لشکری در حدود هزار نفر به سوی مدینه حرکت کردند. بعضی از مسلمانان که آمادگی مقابله با مشرکان را نداشتند، ناراحت شدند؛ ولی سرانجام تصمیم گرفتند با سپاه کفر مقابله کنند و در نتیجه، مشرکان شکست سختی خوردند و سپاه اسلام با پیروزی برگشتند. (2)
خداوند در این آیه، برخی از فلسفههای پیکار با مشرکان و دشمنان خدا و تشریع جهاد را بیان میفرماید.
واژهها
لِیُحِقّ: تا استوار کند، محقق کند (فعل مضارع ثلاثی مزید باب افعال از ماده «حق»).
حَقّ: خلاف باطل، چیزی که واقعیّت و ثبات دارد.
یُبْطِل: باطل کند، نابود کند (فعل مضارع باب افعال از ماده «بطل»).
کَرِه: خوش نداشت، نفرت پیدا کرد (فعل ماضی ثلاثی مجرد، از ماده «کره»).
مُجْرِمُون: بزهکاران، گناهکاران جمع «مجرم» (اسم فاعل باب افعال از ماده «جرم»).
نکات تفسیری
با نگاهی به تاریخ بشر، میبینیم جنگها و خونریزیها و غارتهای بسیار در طول تاریخ صورت گرفته، شهرها ویران گردیده و عدّه زیادی از افراد بشر کشته شدهاند. وقتی به انگیزه این جنگها مینگریم و در این باره به تحقیق میپردازیم، میبینیم عمده این جنگها برای کشورگشایی پادشاهان و استثمار و استعمار مستضعفان توسط مستکبران بوده است. هر کشوری که قویتر بوده، سعی میکرده است کشور ضعیفتر را غارت و چپاول کند و دسترنج آنها را به یغما ببرد. پادشاهان برای گسترش حرمسراهایشان و ملّتها برای استضعاف ملتهای دیگر، جنگهای خونینی را به راه انداختهاند که تاریخ از بیان آنها شرم دارد.
اما در ادیان الهی و دین سراسر افتخار اسلام، هدف از جنگ و جهاد، کشورگشایی نیست؛ بلکه احقاق حق است؛ لذا نخستین آیهای که دربارهی جنگ با مشرکان نازل شد، به خوبی هدف از جنگ را بیان میفرماید:
و در راه خدا، با کسانی که با شما پیکار میکنند، بجنگید و ]از حدّ[ تجاوز نکنید؛ چرا که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد. (1)
عبارت «فی سبیل الله» هدف اصلی جنگهای اسلامی را بیان مینماید که جنگ در اسلام، هرگز برای کشورگشایی، انتقامجویی،جاهطلبی، به دست آوردن غنایم و چشم دوختن به ثروت دیگران نیست بلکه جنگهای اسلامی و جنگجویان مسلمان در آغاز، باید
1) بقره(2): 190.
«فی سبیل الله» و با هدف کسب رضایت الهی باشد. جنگ باید برای اجرای قوانین الهی و گسترش توحید و عدالت و دفاع از حقّ و جلوگیری از ظلم و فساد انجام پذیرد.
در آیه مورد بحث نیز هدف از جهاد را احقاق حق اعلام میکند، یعنی توحید و دین کامل اسلام محقق شود و تثبیت گردد؛ پس هدف از جنگ در اسلام برپایی حق و ابطال باطل است.
کلمه «حقّ»، مقابل باطل است. حق، به معنای ثابت العین و باطل به معنای چیزی است که عین ثابتی ندارد و خود را به شکل حق جلوه میدهد تا مردم آن را حق پندارند؛ ولی وقتی برابر حق قرار میگیرد، مردم میفهمند باطل بوده و از بین میرود؛ مانند آبی که خود یکی از حقایق است و سرابی که حقیقتاً آب نیست، ولی به شکل آب جلوه میکند و بیننده آن را آب میپندارد و وقتی تشنه نزدیکش میشود، آبی نمیبیند.
خداوند متعال در قرآن، نمونههای زیادی برای حق و باطل بیان کرده است؛ اعتقادات مطابق واقع را حقّ و آنچه مطابق واقع نیست را باطل معرّفی کرده، زندگی آخرت را حق و زندگی دنیا را با همه زر و زیورش باطل دانسته است. همچنین ذات متعالی خود را حق و سایر اسبابی که انسانها فریب آن را میخورند و به آنها میل پیدا میکنند، باطل خوانده است و آیات کریمه قرآن در این معانی بسیار است. (1)
قرآن کریم در این آیه، احقاق حق را از سنتهای جاری الهی میداند؛ یعنی گسترش حق، اجرای احکام الهی، نجات بشر از خرافات و تباهیهای فکری، و ابطال باطل یعنی بطلان رسوم و عادات جاهلی، ریشهکن کردن بتپرستی و هوا پرستی، ریشهکن کردن شرک و بیایمانی و ظلم و تباهی از برنامههای خداوند در جریان تاریخ و حوادث آن است ((ولَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)).
1) برگرفته از: ترجمه المیزان، ج14، ص368.
برخی روایات، مصداق روشن این آیه را زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند. با قیام آن حضرت، بساط باطل برچیده میشود و سلطه باطل از بین میرود؛ حکومت عدالت و حق جانشین حکومتهای ظلم و جور میشود؛ هر چند این کار بر کافران و مجرمان بسیار سخت و جانفرسا خواهد بود.
جابر از امام باقر علیه السلام روایت میکند که فرمود:
… اما سخن خدا: ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ)) معنایش این است که: خدا زمان قیام قائم علیه السلام، احقاق حق آل محمد علیهم السلام میکند، و أما ((یُبْطِلَ الْبَاطِلَ))، یعنی: خداوند به وسیلة قائم علیه السلام آنگاه که قیام کند [آثار و سنتهای باطل] بنیامیّه را از بین میبرد. (1)
هنگام قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معارف حقّة الهی به صورت کامل اجرا خواهد شد و سنتهای راستین زنده خواهد گردید؛ سنّتهای جاهلیّت قدیم و جاهلیّت مدرن از بین خواهد رفت و حقّ به طور کامل عرضه و اجرا خواهد شد؛ ان شاء الله.
پیامها
اراده الهی بر احقاق حق و ابطال باطل است و خداوند برای اجرای این اراده مقدّمات آن را فراهم کرده است ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ)).
یکی از فلسفه های جنگ و جهاد در اسلام، احقاق حق و ابطال باطل است ((اذ یعدکم الله… لِیُحِقَّ الْحَقَّ)).
حقّ و باطل با هم جمع نمی شوند و پیوسته درگیرند ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ)).
مجرمان کسانی هستند که احقاق حق و ابطال باطل را ناخوش دارند ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)).
پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، زمینهساز گسترش توحید و نابودی شرک در سراسر جهان ((یرید الله ان یُحِقَّ الْحَقَّ … وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ)).
1) تفسیر راهنما، ج16، ص312؛ کنزالدقائق، ج5، ص286.
برداشت یاد شده بر این اساس است که ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ)) متعلق به «یرید الله ان ُیُحِقَّ الْحَقَّ» در آیه قبل باشد؛ بنابراین میتوان گفت مراد از «الْحَقَّ» در آیه قبل، خصوص پیروزی موعود در پیکار بدر است و مقصود از «الْحَقَّ» در آیه مورد بحث، مطلق حقّ است؛ بنابراین ((یرید الله ان ُیحقَّ الْحَقَّ…)) چنین معنا میشود:
خداوند، با تقدیر پیروزی در جنگ بدر خواست حقّ را همواره به منصه ظهور رساند و در سراسر جهان استوار سازد. (1)
تحقّق حق و محو شدن باطل در پرتو ریشهکن شدن کافران تضمین شده است ((وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ)). محتمل است ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ)) متعلّق به ((یَقْطَعَ)) در آیة قبل باشد. (2)
شرک و کفر، جرم است و مشرکان و کافران، مجرمند (3)((وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)).
وعدههای الهی به هدف کسب منافع شخصی و مادّی افراد نیست؛ بلکه برای تحقق حق و محو باطل است ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ)). (4)
حق، ماندنی و پابرجا است و باطل، فانی و رفتنی ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ)). (5)
نباید از عصبانیت و ناخوشایندی دشمن کافر و مجرمان ترسی داشت؛ خداوند، ارادة خود را محقّق خواهد ساخت ((لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)). (6)
آخرالزمان ظرف ظهور کامل حق بر باطل به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است (با توجه به روایات).
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (1)
او است آن که پیامبرش را با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز کند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.
مقدمه
دین اسلام، از زمان ظهور در شبه جزیره عربستان تا به امروز، با مشکلات زیادی روبرو بوده است. از همان آغاز دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، دشمنان با تمام توان سعی در ضربه زدن به این دین داشتند و مانع پیشرفت و ترقی آن میشدند. در زمان ما هم، دشمنان ساکت ننشستهاند و سعی در خاموش کردن این نور هدایت دارند. سؤالی که مطرح است این است که آیا روزی میشود دین اسلام جهانی شود و بر تمام ادیان باطل و پوچ، غالب شود؟ آیه فوق به این آرزوی دیرینه بشر نوید میدهد.
واژهها
هُدَی: بیان و روشن کردن راه رشد و صالح، خواه در امور مادی یا معنوی به وسیله گفتار باشد یا عمل (مصدر «هدی»). (2)
لِیُظْهِر: تا اینکه غالب و پیروز گرداند (فعل مضارع منصوب، باب افعال، از ماده «ظهر»).
أَرْسَل: فرستاد (فعل ماضی باب افعال از ماده «رسل»).
کَرِهَ: خوش ندارد، ناپسند میدارد.
نکات تفسیری
خداوند متعال میفرماید: ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)).
مقصود از هدایت در آیه، هدایت الهی است که رسول خود را بر آن مبعوث کرده است و مراد از دین حق، همان دین اسلام است و ضمیر در «لِیُظْهِرَهُ» به دین اسلام بر میگردد، نه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؛ زیرا مرجعی نزدیکتر به ضمیر است. این، نویدی از طرف خداوند است که باید در آینده تحقق یابد و طبق روایات، در زمان حضرت عیسی و حضرت مهدی علیهما السلام محقق میشود. (1)
طبری میگوید: در زمان نزول حضرت عیسی علیه السلام، تمام ادیان باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همه ادیان، غالب خواهد شد. (2)
از سعیدبن جبیر روایت شده: این آیه مربوط به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اولاد فاطمه علیها السلام است که خداوند او را بر همه ادیان، غالب خواهد کرد. (3)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فوق روایت کرده که فرمود:
به خدا سوگند! تأویل آیه هنوز تحقق نیافته و نخواهد یافت تا آنکه قائم خروج کند و هنگامی که خروج کرد، به خدای عظیم! کافری روی زمین باقی نمیماند. (4)
مفاد این آیه، وعده تخلفناپذیر الهی است؛ یعنی دین مرضیّ او بر همه ادیان فائق میشود و ظفرمندانه بر عالم و آدم، فروغ توحید میافکند؛ به گونهای که فرزندان آدم نبی، جز دین واحد نداشته باشند؛ همان دینی که پسند او باشد. چنین دینی جز اسلام نیست: ((وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا)) (1)این وعده حتمی و قطعی، هنگامی محقق میشود که ولیّ الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور و تجلی کند.
آن روز که یکتاپرستی و توحید، سراسر گیتی را فرا میگیرد و طومار شرک برچیده میشود؛ هر معبودی جز او، به آتش چیرگی حق بر باطل سوخته و نابود میشود.
امام صادق علیه السلام در جواب سؤال زراره که در بارة آیه ((… وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ للّه)) (2)پرسید، فرمود: ای زراره! تأویل این آیه هنوز واقع نشده است:
و لو قد قام قائمنا بعده سیری من یدرکه مایکون من تأویل هذه الآیه و لیبلغنّ دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم ما بلغ اللیل حتی لایکون شرک (مشرک) علی ظهر الارض کما قال الله. (3)
امام باقر علیه السلام فرمودند:
القائم منا منصور بالرعب مؤید بالنصر تطوی له الارض و تظهر له الکنوز یبلغ سلطانه المشرق و المغرب و یظهرالله عزوجل به دینه علی الدین کلّه ولوکره المشرکون … فلا یبقی فی الارض معبود دون الله عزوجل من صنم و وثن و غیره الا وقع فیه نار فاحترق؛ (4)
قائم ما با رعب یاری و پیروز میشود، زمین برای او پیچیده میشود (کوتاه میشود) و گنجها برای او آشکار میگردد. حکومت او مشرق و مغرب را در بر میگیرد و خداوند دینش را به واسطه او بر همه ادیان غلبه میبخشد. اگرچه مشرکان خوش نداشته
باشند … پس در زمین هیچ معبودی جز خدا نمیماند ]مانند بتها و…[ مگر آنکه آتشی بر آن افتاده، آن را میسوزاند.
آنچه معبود پنداشته میشدند و ارباب متفرق بودند، خواه بتهایی چوبی و سنگی یا غیر آنها، فرجامشان جز نابودی نخواهد بود و بدینسان حق بر تمام عالم، حاکمیتی مطلق مییابد؛ به گونهای که هیچ معاند لجوج و منکر عنودی نمیماند مگر در برابر تیغ عقل، تسلیم میشود. یا با زبان شمشیر با او سخن گفته میشود به طوری که نه یارای مقاومت و نه توان ایستادگی در برابر حق را داشته باشند. از اینرو دیگر زمینهای برای تقیّه نمیماند. (1)
در این که اسلام چگونه بر همه ادیان پیروز میشود و این پیروزی به چه شکل خواهد بود، میان مفسران گفتوگو است؛ بعضی این پیروزی را تنها پیروزی منطقی و استدلالی دانسته و میگویند: این موضوع حاصل شده است؛ زیرا اسلام از نظر منطق و استدلال، قابل مقایسه با آئینهای موجود نیست؛ ولی بررسی موارد استعمال ماده اظهار ((لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)) در آیات قرآن، نشان میدهد این ماده بیشتر به معنای غلبه جسمانی و قدرت ظاهری آمده است؛ (2)اما صحیحتر آن است که پیروزی و غلبه فوق را غلبة همه جانبه بدانیم؛ زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است، سازگارتر میباشد؛ یعنی روزی فرا میرسد که اسلام، هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهری و حکومت بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار میدهد. (3)
در نظام تکوین، تنها یک دین هست که همه در مقابل آن تسلیم هستند؛ اما در نظام تشریع، دو نوع دین هست: دین حق و آسمانی که دین حنیف اسلام است و دین جنیف و باطل که ساخته و پرداخته بشر است. مانند آئین خودساخته فرعون برای مردم مصر که
آنان را میترسانید مبادا حضرت موسی آن را خراب کند و مایه فساد در زمین شود:
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَی وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَن یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَن یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ؛ (1)
و فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند. من میترسم او دین شما را تغییر دهد، یا در این سرزمین فساد پدید آورد.
سرّ پیروزی حق بر باطل این است که دین حق، با ساختار خلقت نظام هماهنگ است ((وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ))؛ (2)ما آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق خلق نکردیم و چون با نظام خلقت مطابق است، پیروز و ماندنی است. موافقان اسلام (که تنها قانون خدا است) با آغاز و انجام عالم هماهنگند و سرنوشت مبارکی برای آنان رقم خورده است و میخورد؛ اما مخالفان اسلام، با کل نظام آفرینش - که صدر و ساقه آن مطیع قوانین الهیاند - در ستیزند؛ زیرا در جهت مخالف جریان آفرینش حرکت میکنند و سرانجام خسته و فرسوده خواهند شد و سرنوشت شومی در انتظار آنها است.
آری، مسلمان و کافر، بلکه سراسر جهان هستی از نظر تکوینی، مسلمان هستند و نمیتوانند بیانقیاد در برابر خدا زندگی کنند. همانگونه که زندگانی بیآب و غذا ممکن نیست؛ ولی در تشریع عدهای نافرمانی میکنند. برای داشتن سرنوشت مبارک و نجات از سرنوشت امتهای گذشته، پیروی از دین حنیف اسلام ضروری است. (3)
آیه فوق که با همین الفاظ، در سوره صف نیز آمده (4)و با تفاوت مختصری، در سوره فتح تکرار شده است، (5)خبر از واقعه مهمی میدهد که اهمیتش، موجب این تکرار شده است.
خبر از جهانی و عالمگیر شدن اسلام میدهد و مفهوم آیه، پیروزی همه جانبة اسلام بر همة ادیان و جهان است. معنای این سخن آناست که سرانجام اسلام، همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان، پیروز خواهد گشت. شک نیست در حال حاضر این موضوع، تحقق نیافته است؛ ولی میدانیم این وعده حتمی خدا، تدریجاً در حال تحقق است. سرعت پیشرفت اسلام، در جهان و به رسمیت شناخته شدن این آئین در کشورهای مختلف اروپایی، نفوذ سریع آن در آمریکا و اروپا، اسلام آوردن بسیاری از دانشمندان و مانند اینها، همگی نشان میدهد اسلام، به سوی عالمگیر شدن پیش میرود؛ ولی طبق روایات مختلفی که در منابع اسلامی وارد شده است، تکامل این برنامه هنگامی خواهد بود که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام، تحقق بخشد.
مرحوم طبرسی در مجمع البیان، از امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه چنین نقل میکند:
ان ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد فلا یبقی أحد إلا أقر لمحمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل محمد؛ (1)
آنچه در این آیه آمده است، هنگام ظهور مهدی از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم صورت میپذیرد. آن روز، هیچ کس روی زمین نخواهند بود، مگر این که به حقانیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اقرار میکند.
در همان تفسیر از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است:
لا یبقی علی ظهر ألارض بیت مدرٍ و لا وبر إلا أدخله الله کلمة الاسلام؛ (2)
بر صفحه زمین هیچ خانهای باقی نمیماند. نه خانههائی که از سنگ ساخته شده و نه خیمههائی که از کرک و مو بافتهاند، مگر اینکه خداوند، نام اسلام را در آن وارد میکند.
و نیز از صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمه از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه چنین نقل شده است:
و الله ما نزل تاویلها بعد و لا ینزل تاویلها حتی یخرج القائم فاذا قام القائم لم یبق
کافر بالله العظیم؛ (1)
به خدا سوگند! هنوز محتوای این آیه، محقق نشده است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که قائم، خروج کند. هنگامی که او قیام کند، کسی که خدا را انکار کند، در تمام جهان باقی نخواهد ماند.
همچنین در الدر المنثور است که سعید بن منصور و ابن منذر و بیهقی در سنن خود از جابر روایت کردهاند که در تفسیر این آیه گفته است معنای این آیه، صورت وقوع به خود نمیگیرد، مگر وقتی که هیچ یهودی و مسیحی و صاحب ملتی جز اسلام نماند و نیز صورت نمیگیرد، مگر وقتی که گرگ و گوسفند، شیر و گاو و انسان و مار با هم زندگی کنند و از یکدیگر ایمن شوند … مگر وقتی که صلیبها شکسته و خوکها کشته شوند و این، وقتی است که عیسیبن مریم از آسمان فرود آید. (2)
هدف مشرکان، خاموش کردن نور خدا است:
((یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَاللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ)). (3)
بسیاری از یهود و نصارا، تلاش میکنند مسلمانان را کافر کنند:
((وَدَّ کَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّاراً)). (4)
در برابر، خداوند میخواهد دین اسلام را جهانی و بر همه ادیان پیروز کند ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ …الْمُشْرِکُونَ)) تحقق این وعده الهی، بر اساس سنت الهی به وسیله حضور مردم در صحنه نبرد است: «ابی الله ان یجری الاشیاء إلا باسبابٍ» (5)و گرنه یا باید دین حق، رایگان و بدون هزینه و مجاهدت بر کفر جهانی پیروز شود که چنین کاری عادتاً شدنی نیست، یا از راه امداد غیبی و معجزه (نظیر جریان طیر ابابیل) بساط شرک و یهودیت و مسیحیت
برچیده شود و این با صریح آیات قرآن سازگار نیست؛ زیرا خداوند میتواند شرک و کفر را ریشهکن کند؛ ولی سنت او بر امتحان و تکامل انسان است: ((وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ)). (1)
خداوند، میخواهد بیگانگان را به دست مردان الهی نابود سازد و دین خود را یاری کند: ((وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ)) (2)نه با امداد غیبی مانند مرغان آسمانی، طوفان، زلزله و… هر چند هنگام قیام مردم، نصرت الهی شامل آنها خواهد شد: ((وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ)) (3)لیکن در جریان ظهور حضرت خاتم الأوصیا علیه السلام، امدادهای غیبی به نحو خاص، محقق خواهد شد. (4)
پیامها
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، فرستاده خدا است ((أَرْسَلَ رَسُولَهُ)).
قرآن، کتاب هدایت است ((أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی)).
هدایت و راهنمایی انسان، مسؤولیتی الهی بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است ((أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی)).
محور و پایه دین اسلام، حق است: ((دِینِ الْحَقِّ)) (همه ادیان آسمانی، حق هستند؛ ولی به سبب پیدایش تحریف در آنها، حقانیت آنها مخدوش شده است). (5)
در آینده تاریخ بشریت، شاهد شکست تمام ادیان و پیروزی و حاکمیت دین اسلام خواهیم بود ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ … لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)).
اراده و حرکت خود را با ارادة الهی هماهنگ سازیم؛ وگرنه محو و نابود خواهیم شد
((لِیُظْهِرَهُ … وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)). (1)
1) همان.
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (1)
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که قطعا آنان را در زمین جانشین خواهد ساخت؛ چنان که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین قرار داد. و حتماً دینشان را که برایشان پسندیده است، به سودشان استقرار خواهد بخشید، و قطعاً بیمشان را به ایمنی تبدیل خواهد کرد. این، در حالی است که مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیسازند. هر کس پس از آن کفر ورزد، اینانند که نافرمان خواهند بود.
مقدمه
انسان در طول زندگی خویش، گاهی به دلیل بیبرنامگی دچار روزمرگی شده و امید خویش را برای ادامه یک زندگی سرشار از طراوت و شادابی همراه پیشرفت از دست میدهد. یأس و ناامیدی، جایگزین امید و حرکت شده، در نتیجه انسان به سوی انحطاط و بدبختی سوق داده میشود. برای برون رفت از این بحران، لازم است انسان، به آینده خوش بین بوده و آمال و آرزوهایش را در آینده روشن تحقق یافته ببیند. یکی از روشهایی که باعث ترغیب و تشویق عموم انسانها میشود، ارائه وعدهها است. خداوند
1) نور(24): 55.
در قرآن، بارها از این شیوه استفاده کرده است. آیه مورد نظر، یکی از وعدههای تخلف ناپذیر است که باعث دمیدن روح امیدواری در کالبد دینداران جهان بوده به طوری که حرکت آنها را به سوی هدف سرعت میبخشد.
واژهها
وعد: وعده داد (فعل ماضی از ماده «وعد»).
یَسْتَخْلِفَنَّهُم: قطعاً آنان را جانشین خواهد کرد (فعل مضارع باب استفعال، مؤکد به نون تأکید ثقیله از ماده «خلف»).
یُمَکِّنَنّ: قطعاً نیرومند خواهد ساخت (فعل مضارع باب تفعیل مؤکد به نون تأکید ثقیله از ماده «مکن»).
ارتضی: پسندیده است (فعل ماضی باب افتعال از ماده «رضو»).
یُبَدِّلَنَّهُم: قطعاً آنها را مبدل خواهد کرد (فعل مضارع باب تفعیل مؤکد به نون تأکید ثقیله از ماده «بدل»).
یَعْبُدُونَنِی: مرا میپرستند (فعل مضارع از ماده «عبد»).
فَاسِقُون: نافرمانبرداران (اسم فاعل صیغه جمع از ماده «فسق»).
نکات تفسیری
خداوند، نخستین معلم بشریت است (1)و در تربیت انسان، از عوامل مختلفی استفاده کرده است. وعدهها و تهدیدها، یکی از آنها است که در قرآن بارها استفاده شده است. معمولاً وعدهها جنبه تربیتی دارند به طوری که انگیزه انسانها را در رسیدن به اهداف عالی یا ترک رذایل اخلاقی فزونی بخشیده و او را به تلاش بیشتر وا میدارد. خدا در قرآن به چند چیز وعده داده است؛ مانند وعده به برپایی قیامت، (2)مغفرت و اجر عظیم و بهشت
برین برای مؤمنان (1)و وعده به جهنم و عذاب همیشگی برای کفار و منافقان. (2)
در این آیه نیز به یکی دیگر از وعدههای خدا اشاره میکند که باعث خوشحالی مؤمنان شده و آنان را به آینده خوش بین و امیدوار مینماید و آن، چیزی نیست جز وعده به ظهور مهدی موعود علیه السلام و برپایی حکومت توسط مؤمنان.
وعدهها بخش جدایی ناپذیر زندگی اجتماعی بشر است. همه انسانها در موارد گوناگون به یکدیگر وعده میدهند و دیگران نیز به این وعدهها، ترتیب اثر داده و میپذیرند. در این میان، ممکن است عدهای به وعدهها عمل نکنند. روایتها و آیات قرآن کریم چنین افرادی را سرزنش کرده و کار آنان را به گونهای خلاف اخلاق حسنه و ایمان میداند. (3)
خداوند نیز وعده هایی در قرآن داده است و بارها و بارها تأکید کرده که خلف وعده نمیکند، تا این احتمال که شاید خدا هم مانند بعضی از مردم خلف وعده کند، از ذهنها پاک شود. در قرآن بیش از بیست بار فرموده است: وعده خدا حق است و تخلف پذیر نیست؛ چرا که تخلف از وعده، یا به سبب جهل است که مطلبی پوشیده بوده و سپس آشکار گشته و مایه تغییر عقیده شده است، یا به سبب ضعف و ناتوانی است که در این صورت، وعده دهنده از عقیده خود بازنگشته است؛ ولی توانایی انجام وعده خود را ندارد؛ اما خدایی که هم از عواقب امور آگاه است و هم قدرتش فوق همه قدرتها است، هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد. (4)
بنا بر آنچه گذشت، یکی از مهمترین وعدههای تخلف ناپذیر خدا، وعده به حکومت صالحان است که زمان ظهور امام زمان علیه السلام محقق خواهد شد؛ به طوری که در روایتهای
1) «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ»؛ (مائده (5): 9) و « وعد الله المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها...»؛ (توبه (9): 72).
2) « وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا»؛ (توبه (9): 68).
3) قال الصادق علیه السلام: «ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی، من إذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و إذا اؤتمن خان»؛(تحف العقول، ص316).
4) تفسیر نمونه، ج 16، ص 364.
مکرر از معصومان علیهم السلام وارد شده است که اگر از عمر زمین یک روز باقی باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا امام زمان ظهور کند و جهان را از عدل و داد پر نماید؛ همانگونه که پر از ظلم و جور بود. (1)
خداوند، وعده خلافت را به همه انسانها نداده است؛ بلکه این وعده؛ ویژه کسانی است که شرایط لازم را داشته باشند. برخی از آن شرایط عبارتند از:
ایمان ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ)).
عمل صالح ((وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)).
این دو شرط، در آیه 105 سوره انبیا نیز با عبارت ((عبادی الصالحون)) آمده است که به نکته ظریفی اشاره دارد. با توجه به اضافه شدن «بندگان» به «خدا» ایمان و توحید آنها آشکار میشود. و با توجه به کلمه «صالحون» که معنای گسترده و وسیعی دارد، همه شایستگیها به ذهن میآید؛ شایستگی از نظر عمل و تقوا، شایستگی از نظر علم و آگاهی، شایستگی از نظر قدرت و قوت و شایستگی از نظر تدبیر و درک اجتماعی و … (2).
این مضامین، در روایات نیز در قالب ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام دیده میشود؛ برای مثال، برخی از آن اوصاف عبارتند از:
هرگاه این جماعت که از اهل اخلاص هستند، برای وی فراهم آمد و ده هزار جنگجو زیر پرچمی گرد آمدند، خداوند، امر او را آشکار میکند و اذن خروج میدهد. (3)
گویی، قائم و یارانش را در نجف اشرف مینگرم؛ توشههایشان به پایان رسیده و لباسهایشان مندرس شده است. جای سجده بر پیشانیشان نمایان است. شیران روزند و راهبان شب. (1)
ویژگیهای دیگری نیز موجود است که به همین دو بسنده میشود.
برای خلافت، معانی مختلفی ذکر شده است؛ ولی آنچه در آیات قرآن کریم بدان پرداخته شده، معنای خاصی است که عبارت است از مسلط شدن بر کل زمین و بهره مندی از مواهب آن. خداوند، این گونه خلافت را به امتهای پیش مانند قوم ثمود و عاد و نوح نیز عطا فرموده است. در سوره اعراف به چند نمونه از آنها اشاره شده است؛ مانند:
((وَاذکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ))؛ (2)
و به یاد آورید هنگامی را که خداوند شما را پس از قوم نوح، جانشینان آنها قرار داد.
((وَاذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ))؛ (3)
و به یاد آورید هنگامی را که خداوند شما را پس از قوم عاد، جانشین آنها ساخت.
در این آیه، خداوند وعده جانشینی مؤمنان را در سراسر زمین داده است؛ همانگونه که پیشینیان را روی زمین مسلط کرد و آنها را از مواهب زمین بهره مند ساخت. در کلمه ((لیستخلفنّهم)) نکات قابل توجهی نهفته است که برخی از آنها عبارتند از: 1. این کلمه با حرف لام و نونِ تأکید ثقیله مؤکد شده است که بیانگر قطعی بودن جانشینی مؤمنان خواهد بود.
1) «عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کانی انظر الی القائم علیه السلام و اصحابه فی نجف الکوفه کان علی رؤسهم الطیر قد فنیت أزوادهم و خلقت ثیابهم قد أثر السجود بجباههم لیوث بالنهار رهبان باللیل کان قلوبهم زبرالحدید یعطی الرجل منهم قوة أربعین رجلا لایقتل اَحدا منهم إلا کافر أو منافق و قد وصفهم الله تعالی بالتوسم فی کتابه العزیز بقوله إن فی ذلک لآیات للمتوسمین»؛( بحار الانوار، ج 52، ص 386).
2) اعراف (7): 69.
3) اعراف (7): 74.
از آنجا که هدف خلقت انسان، رسیدن به تکامل است و عصر ظهور زمینه مساعدی برای رشد انسان برای رسیدن به کمال است، برای رسیدن به این مرحله، بشریت، نیازمند حضور کافی در این عصر میباشد تا بتواند در سایه حکومت عدل گستر الهی به نهایت کمال انسانی برسد؛ لذا جانشینی مؤمنان در عصر ظهور اقتضای عمری طولانی را دارد. (1)
روایات اهل بیت علیهم السلام نیز در مجموع اشاره به طولانی بودن مدت حکومت امام عصر علیه السلام دارد که به برخی از روایات اشاره میکنیم:
مهدی مردی از اولاد من است؛ بیست سال حکومت خواهد کرد. (2)
مهدی، مدت سی یا چهل سال، متولی امر مردم خواهد شد. (3)
شیخ طوسی به سندش از جابر از امام باقر علیه السلام در حدیثی نقل میکند که آن حضرت مدت قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نوزده سال بیان فرمود. (4)
از عبدالکریم خثعمی نقل شده است که به امام صادق علیه السلام عرض کرد: «مدت حکومت قائم علیه السلام چه مقدار است؟» حضرت فرمود:
هفت سال. خداوند، روزها و شبها را طولانی خواهد کرد؛ به حدی که یک سال از سالهای او به مقدار ده سال از سالهای شما است؛ لذا مدت حکومت او هفتاد سال
از سالهای شما خواهد بود. (1)
همانا قائم سیصد و نه سال حکومت خواهد کرد؛ همان گونه که اهل کهف در غارشان درنگ کردند. زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد. (2)
از مجموع روایات که دربارة مدت حکومت حضرت نقل شده است، طولانی بودن حکومت حضرت استنباط میشود و روایاتی که زمان کمتری را بیان میکند، قابل توجیه است؛ به طوری که اگر ما برای حکومت حضرت، مراحل و مراتبی قائل شویم همه این روایات قابل جمع خواهد بود؛ برای مثال:
مرحله اول، مرحله ظهور و قوت که آن زمان، امور رتق و فتق میشود (روایاتی که دلالت بر زمان کم مانند هفت سال است را در بر گرفته است)، مرحله دوم، مرحله تثبیت و آرامش و مرحله سوم، مرحله نهایی و نهایت حکومت حضرت که شامل همة روایاتی است که بیانگر طولانی بودن مدت حکومت است.
هنگامی که وعده الهی تحقق یافت و مؤمنان به رهبری امام عصر علیه السلام حکومت جهانی خویش را تشکیل دادند، منافعی نصیب جامعه مهدوی خواهد شد که برخی از آنها عبارتند از:
الف) دین و آیینی را که خداوند برای آنها پسندیده است، به طور ریشه دار و پا برجا در زمین مستقر خواهد کرد ((وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ)). (3)
ب) خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش تبدیل خواهد کرد ((وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا)). (4)
ج) جامعه، خداپرست شده و چیزی را شریک خداوند قرار نمیدهند ((یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بیشَیْئًا)).
د) احیای قرآن و معارف قرآنی
امیرالمؤمنین علیه السلام با اشاره به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
کأنی أنظر الی شیعتنا بمسجد الکوفة و قدضربوا الفساطیط یعلمون الناس القرآن کما أنزل؛ (1)
گویی شیعیانمان را میبینم که در مسجد کوفه گرد آمده و خیمه هایی برافراشتهاند و در آنها، قرآن را - آن چنان که نازل شده است - به مردم یاد میدهند.
ه) گسترش عدالت و رفع ستم
مهمترین شاخص قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که تقریباً در بیشتر روایات مربوط به آن حضرت ذکر شده، ریشه کن کردن ستم و فراگیر کردن عدل در سراسر گیتی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
قیامت بر پا نمیشود، مگر اینکه مردی از اهل بیت من که اسمش شبیه اسم من است، حاکم شود و زمین را پر از عدل و قسط کند؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود. (2)
گرایش دوباره به اسلام حقیقی
امام صادق علیه السلام میفرماید:
زمانی که حضرت قائم قیام میکند، مردم را مجددا به اسلام فرا میخواند و به امری هدایت میکند که فراموش شده است و عموم مردم از آن، منحرف شدهاند. (3)
و) فراوانی نعمتهای دنیایی
1) بحارالانوار،ج89،ص59.
2) قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «لایقوم الساعة حتی یملک رجل من أهل بیتی یواطی اسمه اسمی یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلما و جورا»؛( بحارالانوار، ج 51، ص81).
3) عن ابی عبدالله علیه السلام قال:«اذا قام القائم، دعا الناس إلی الإسلام جدیداً و هداهم الی امر قد دثر وضلّ عنه الجمهور....»؛( همان، ص 30 ).
یکی از مطالب مهم که در احادیث مربوط به امام زمان علیه السلام بر آن تأکید شده است، وفور نعمتهای مادی در زمان حکومت آن حضرت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
یظهر الله له کنوز الأرض و مَعادنها؛ (1)
خداوند، گنجهای زمین و معادن آن را برای او ]امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف[ ظاهر خواهد کرد.
از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود:
هنگامی که قائم ما قیام کند، آسمان باران خود را فرو خواهد ریخت و زمین، گیاهان خود را خواهد رویاند… ؛ به گونهای که زن، میان عراق و شام راه خواهد رفت و همه جا بر روی گیاه پا خواهد گذاشت. (2)
ز) عمران و آبادی
امام باقر علیه السلام میفرماید:
فلایبقی فی الأرض خراب إلا عمر؛ (3)
بر روی زمین هیچ خرابی نخواهد بود، مگر اینکه آباد خواهد شد.
طبق حدیث دیگری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف راهها را وسیع میکند؛ آبهای ناودانها و فاضلابها را که به راههای عمومی میریزد، قطع مینماید و چیزهایی را که باعث سد معبر میشود، رفع میکند. خلاصه امور شهری را سامان میبخشد. (4)
ح) تکامل علمی و عقلی مردم
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با نهضت خود، درهای رحمت را گشوده و موجب تکامل علوم و صنایع خواهد شد. علوم، چنان رشد و گسترش خواهد یافت که همه شگفت زده خواهند شد.
1) همان، ج 52، ص323.
2) «قال امیر المؤمنین علیه السلام : و لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها و لذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المرأة بین العراق إلی الشام لاتضع قدمیها إلا علی النبات و علی رأسها زبیلها لایهیجها سبع و لا تخافه»؛( همان، ص 316 ).
3) تفسیر نورالثقلین،ج2،ص212.
4) «عن ابی جعفر انه قال: اذا قام القائم... و وسع الطریق الأعظم و کسر کل جناح خارج عن الطریق و أبطل الکنف و المیازیب إلی الطرقات و لایترک بدعة إلا ازالها و لاسنة إلا أقامها...»؛( همان، ص339 ).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
علم، بیست و هفت حرف است. همة آنچه انبیاء آوردهاند، دو حرف است و مردم تا امروز، بیش از آن دو حرف نمیشناسند. هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف را میآورد و بین مردم توسعه خواهد داد و به دو حرف قبلی خواهد افزود تا بیست و هفت حرف کامل شود. (1)
این حدیث، نشانه سرعت گسترش و توسعه علوم است؛ به گونهای که در حکومت آن حضرت مردم، بیش از ده برابر آنچه از زمان خلقت تا زمان قیام آن حضرت از علم کسب کردهاند، به دست خواهند آورد.
خداوند، به مؤمنان وعده داده است دین پسندیدهشان را استقرار بخشد. مراد از این دین پسندیده چیست؟
از آیات کریمه قرآن پیدا است که تنها دین مورد نظر خداوند، دین اسلام است:
((إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ))؛ (2)
دین در نزد خداوند اسلام است.
باید بدانیم که دین، به معنای جزا و پاداش است و در اصطلاح مذهبی عبارت است از مجموعه قواعد و قوانین و آدابی که انسان در سایه عمل به آنها میتواند به خدا نزدیک شود. واژه «اسلام» به معنای تسلیم است؛ بنابراین معنای جمله «إن الدین عند الله الاسلام» این است که آیین حقیقی در پیشگاه خدا، همان تسلیم برابر فرمان او است. در واقع روح دین، در هر عصر و زمان، چیزی جز تسلیم برابر حق نبوده و نخواهد بود؛ ولی از آنجا که آیین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آخرین و برترین آیینها است، نام اسلام برای آن انتخاب شده و
گرنه از یک نظر، همه ادیان الهی، اسلام است. (1)
از طرفی در آیه 3 سوره مائده آمده است:
((الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا)).
معلوم میشود آن دین پسندیده که خداوند بدان اشاره کرده، همان دین اسلام است؛ البته اسلامی که حاوی بحث ولایت و امامت اهل بیت علیهم السلام نیز باشد؛ بنابراین چنین میتوان گفت که اسلام در صورتی روی زمین مستحکم و ریشه دار خواهد شد که با ولایت توأم باشد و این، همان دینی است که خدا پسندیده و وعده استقرار و استحکامش را داده است. (2)
یکی از بنیادیترین کارهای حضرت بازگرداندن امنیت به جامعه است. امنیت، در همه زمینهها به جامعه باز میگردد و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه میدهند؛ امنیتی که بشر در هیچ روزگاری مانند آن را ندیده است. راهها به گونهای امن میشود که زنان جوان، بدون همراهی محرمی، از جایی به جای دیگر سفر میکنند و از هر گونه سوء نظر در امان هستند. (3)حتی امنیت به حیوانات نیز سرایت میکند؛ به طوری که هیچ حیوان درنده و گزندهای به انسانها یا حیوانات دیگر آسیبی نمیرساند. اگر طفلی دست خود را در دهان ماری کند، به او ضرر نمیرساند و شیر درنده، بچه را میبیند؛ ولی او را اذیت نمیکند. شیر، میان شتران همانند سگ گله خواهد بود. گرگ، میان گله گوسفند، چون سگ گله رفتار خواهد کرد. (4)
1) تفسیر نمونه، ج 2، ص 470.
2) همان، ج 4، ص 268.
3) «قال قتاده: المهدی خیر الناس اهل نصرته و بیعته من اهل کوفان و الیمن... محبوب فی الخلائق یطفی الله به الفتنه العمیاء و یأمن الارض حتی ان المرأة لتحج فی خمس نسوة و ما معهن رجل لاتتقی شیئا... »؛( موعود نامه، ص 123 به نقل از: الملاحم والفتن، ص 69).
4) «عن ابی امامه قال: خطبنا رسول الله ذات یوم خطبه فکان آخر خطبته و ذکر ما حدثهم عن الدجال ثم قال و امام الناس یومئذ رجل صالح... و ترفع الشحناء و التباغض و تنزع حمة کل دابة حتی یدخل الولید یده فی فم الحنش فلا یضرّه و تلقی الولیدة الاسد فلا یضرّها و یکون فی الابل کانه کلبها و یکون الذئب فی الغنم کانه کلبها... »؛( الملاحم و الفتن، ص152).
امنیت عبادی نیز برقرار میشود به طوری که مردم به راحتی خدا را عبادت میکنند و خدا پرستی رونق میگیرد و مهم این است که همه خدا را عبادت کرده و از بت پرستی و شرک دست برمیدارند. خود آیه نیز به این بخش تصریح میکند که «یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بیشَیْئًا؛ مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیسازند.»
با وجود نعمتهای الهی در عصر ظهور و کنار رفتن غبارهای نادانی و ظهور حقیقت در همة عالم و گسترش عدل در همة جهان، باز هم ظلم شخصی و کفران فردی ریشه کن نخواهد شد؛ چرا که تا هنگامی که انسان مختار است، میتواند ظلم کند یا به عدل رفتار نماید. بخش نهایی آیه به انسانهایی اشاره دارد که باز هم درست انتخاب نمیکنند و راه کفر و ناسپاسی را پیش روی قرار میدهند. قرآن درباره این افراد میفرماید:
((وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ))؛ (1)
آنها که بعد از این نعمتها کافر شوند، فاسقند.
ذکر فسق بعد از کفر - با اینکه کفر، بدتر از فسق است - به این دلیل است که فسق در هر چیز، گرایش یافتن به صورت قبیحتر آن است؛ پس مقصود از اینکه اینها در کفر خود فاسقند، این است که بدترین نوع کفر را دارایند. (2)
پیامها
لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ)). (1)
خلیفه و جانشین خود قرار دادن مؤمنان نیکوکار در زمین، وعده اکید خداوند به آنان است ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ)). (2)
شکست کافران و پایان دادن به سلطه آنان و پیروزی مؤمنان صالح وعده مؤکد خداوند است ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ)). (3)
پیروزی نهایی اهل حق، یک سنت الهی است و هدف از این پیروزی، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیت کامل است ((کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ… لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ… وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بیشَیْئًا)). (4)
اسلام، تنها دین مورد پسند خدا و مناسب و سودمند برای انسانها است ((وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ)). (5)
ایمان و عمل صالح، موجب از بین رفتن ترس و اضطراب و عامل امنیت و آرامش است ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ… وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا)). (6)
مقصود از خوف و ناامنی در آیه شریفه - به قرینه وعدة جایگزینی آنان به جای کافران حاکم - ناامنی و ترس است که از ناحیه کافران و دشمنان به وجود آمده است. چون این آیات، در سالهای پایانی دوران بعثت نازل شده است، میرساند که مؤمنان، بیشترین زمانِ دوران بعثت را در حالت ترس و اضطراب گذراندهاند ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ… وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا.)) (7)
مهمترین هدف خداوند از اعطای خلافت پیروزی و امنیت به مومنان صدر اسلام،
عبادت خدای واحد و دوری از شرک است ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا… یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بیشَیْئًا)). (1)
الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (1)
مقدمه
هر انسان منصف، وقتی تاریخ را ورق میزند و با سیره و سنت و رفتار و کردار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام آشنا میشود، آرزو میکند ای کاش من هم در آن زمان بودم و از یاران و مصاحبان آنها میشدم؛ ولی گذشته، قابل برگشت نیست. یک فرصت باقی است و آن اینکه آمادگیهایی را در خود ایجاد کند تا توفیق حضور در رکاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشته باشد. اینکه چه آمادگیها و شرایطی را باید در خود ایجاد کند، مهم است. این آیه به آن صفات و ویژگیها پرداخته است.
واژهها
مکّنّا: وسایل و ابزار کار را فراهم ساختیم اعم از آلات و ادوات لازم یا علم و آگاهی کافی و توان و نیروی جمعی و جسمی و فکری (فعل ماضی، باب تفعیل از ماده «مکن»).
المعروف: کارهای خوب و حق (اسم مفعول از ماده «عرف»).
المنکر: کارهای زشت و باطل (اسم مفعول از ماده «نکر»).
1) حج (22): 41.
نکات تفسیری
محمد بن عباس، ذیل آیة (( الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوْا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنْ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ ))به سند خود از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده که فرمود:
نزد پدرم بودم. شخصی حضورش شرفیاب شد. عرض کرد: «آیهای از قرآن را نفهمیده و تفسیرش را نمیدانم؛ از جابر بن یزید سؤال کردم، او مرا حضور شما هدایت کرد.» فرمود: «کدام آیه است؟» آیه ((الذین ان مکناهم…)) را قرائت کرد. پدرم فرمود: «این آیه، دربارة ما اهل بیت پیغمبر وارد شده و سبب نزولش این بود که فلان و فلان و هشت نفر دیگر از منافقان و تابعان آنها که اسامی ایشان را نیز بیان کرد، خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حاضر شده، گفتند:ای رسول خدا! بعد از شما، امر دین در دست چه کسی خواهد افتاد؟ به خدا قسم! ما میترسیم که مبادا به اهلبیت خود واگذار فرمایید و برای ما بهتر آن است که به غیر اهلبیت برسد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در غضب شد و فرمود: به خدا قسم! اگر شما حقیقتاً به خدا ایمان داشته و رسالت مرا تصدیق دارید، نباید به اهل بیت من بغض داشته باشید؛ زیرا بغض به اهل بیت من، در حکم بغض من میباشد و بغض درباره من، موجب کفر به خدا است. اگر اهل بیت من قدرت و تمکن پیدا کنند، هر آینه نماز را به پاداشته و زکات را میدهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. خداوند بینی کسانی که بغض من و اهل بیت و ذریهام را در دل دارند، به خاک میمالد. آنگاه خداوند چنین نازل فرمود: آیة:
((وَإِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ (42) وَقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَوْمُ لُوطٍ)) (43) وَأَصْحَابُ مَدْیَنَ وَکُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْکَافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ (1)(2)
منظور از تمکین چیست؟
مراد از تمکین در زمین، این است که ایشان را در زمین نیرومند کند به طوری که هر کاری را بخواهند، بتوانند انجام دهند و هیچ مانع یا مزاحمی نتواند سد راه آنان شود؛ لذا در توصیف آنان میفرماید: یکی از صفات ایشان این است که اگر در زمین تمکن و قدرت پیدا کنند و در اختیار هر قسم زندگی که بخواهند، حریتی داده شوند، میان همه انواع و انحای زندگی، یک زندگی صالح را انتخاب کنند و جامعهای صالح، به وجود آورند که در آن جامعه نماز به پا داشته و زکات داده میشود و امر به معروف و نهی از منکر انجام میگیرد. (1)
آنان هرگز پس از پیروزی، همچون خود کامگان و جباران، به عیش و نوش و لهو و لعب نمیپردازند. در غرور و مستی فرو نمیروند؛ بلکه پیروزیها و موفقیتها را نردبانی برای ساختن خویش و جامعه قرار میدهند. آنها پس از قدرت یافتن، تبدیل به یک طاغوت جدید نمیشوند. ارتباطشان با خدا محکم و با خلق خدا نیز مستحکم است؛ چرا که صلاة (نماز)، سمبل پیوند با خالق است و زکات، رمزی برای پیوند با خلق و امر به معروف و نهی از منکر، پایههای اساسی ساختن یک جامعه سالم محسوب میشود. همین چهار صفت برای معرفی این افراد، کافی است و در سایه آن، سایر عبادات و اعمال صالح و ویژگیهای یک جامعه با ایمان و پیشرفته، فراهم است. (2)
گرچه در دنیای کنونی، جلوههایی از دینداری به چشم میخورد و بیشتر جمعیت جهان از متدینان به یکی از ادیان ابراهیمیاند؛ امّا در روزگار حکومت آن حضرت، گرایش عمومی بیشتر به حق و عدل است. بزرگترین جلوههای دینداری را میآفرینند، به گونهای که تمام انسانها، تحت پرچم اسلام ناب گرد میآیند. وقتی حاکم و هیأت حاکمه و قوانین مدنی و حقوقی و جزایی دستگاههای مختلف اجرایی و قضایی، برخاسته از حق و بر محور عدل قرار داشته باشد و بر اساس قسط عمل کنند، مردم نیز حق پذیر خواهند بود و بر پایه آن
عمل خواهند کرد. بدین سان آیه: ((لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)) (1)در بالاترین مصداق خود، عملی خواهد شد. تمام جامعه، تحت رهبری کسی که خود مظهر تام «قائماً بالقسط» است، قیام به قسط نخواهد بود.
اقامه همه جانبه احکام اسلامی و دستورهای دینی، از ویژگیهای درخشان دوران حاکمیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. و شهروندان این مدینه عدل و فضیلت، با اقتدا به امام خویش، در تحقق آن سهم به سزایی خواهند داشت. همانطور که مصداق کامل و نهایی این آیه ((الذین ان مکناهم…)) در آن عصر تحقق مییابد. نماز که ستون دین است، به پا میشود و زکات، کاملاً پرداخت و امر به معروف و نهی از منکر با تمام ابعادش انجام میشود. ارتباط مؤمنان با خدا، تحت عنوان اقامه نماز محکم میشود. بخشهای نیازمند و بینیاز جامعه، با پرداخت زکات به هم پیوند خواهند خورد. خوبیها و زیباییها با امر به معروف، پیوسته مطرح میشود و پلیدیها و زشتیها، با نهی از منکر از میان جامعه مهدوی رخت خواهند بست. از سوی دیگر سرنوشت دشمنان دین و ویرانگران مراکز نشر و ابلاغ و آموزش فرهنگ دینی، جز گرفتاری و عذاب و خواری نخواهد بود:
((وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَسَعَی فِی خَرَابِهَا أُوْلَ-ئِکَ مَا کَانَ لَهُمْ أَن یَدْخُلُوهَا إِلاَّ خَآئِفِینَ لهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ))؛ (2)
کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟! شایسته نیست آنان جز با ترس و وحشت، وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهرة آنها در دنیا (فقط) رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم (الهی)!!
از مهمترین وظایف مسلمانان در عرصه جامعه، کار فرهنگی و عبادی است. امتیاز
جامعه اسلامی بر سایر جوامع، جنبه خدایی آن است. ارتباط مردم با پروردگارشان بر اثر رفتار عبادی، محکم است. نمادها و سمبلهای دین، در جامعه متجلی است. از این رو حاکمان اسلامی میکوشند تا بدان ابزارها، جامعه را ارتقا بخشند. (1)
عزت و عظمت اسلام در گرو اقامه نماز و پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است و ساختار جامعه نوپای اسلامی، بر همین چهار اصل عزت بخش، استوار است. (2)علت اینکه در آیه مزبور، چهار وظیفه مهم حکومت دینی را برمیشمرد، این است که در سایه آنها، بقیه اعمال صالح، ظاهر خواهد شد.
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر، سنت حق تعالی است:
((إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)). (3)
((الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ)). (4)
الف) ایمان به خدا و آخرت و تلاوت آیات الهی. به دیگر سخن، پیوند فراوان و مستمر با خدا:
((…یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ، یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ)). (5)
ب) تلاش برای تربیت مردم با امر به معروف و نهی از منکر آنها و به زبان دیگر، ارتباط سازنده با مردم:
((وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَ-ئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ))؛ (1)
امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در انجام کارهای نیک، پیشی میگیرند و آنها از صالحانند.
امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضه بزرگ الهی است که بقیه فرائض با آنها بر پا میشوند. به وسیله این دو، راهها امن میشود و کسب و کار مردم، حلال میشود. حقوق افراد تأمین میشود و در سایه آن، زمینها آباد و از دشمنان انتقام گرفته میشود و در پرتو آن، همه کارها رو به راه میشود. (2)
... باید امر به معروف و نهی از منکر کنید وگرنه خداوند ستمگری را بر شما مسلط میکند، دعا میکنید؛ ولی مستجاب نمیشود... . (3)
تمام اعمال خوب و پسندیده حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، مانند آب دهان است برابر دریای بزرگ و پهناور. امر به معروف و نهی از منکر، نه اجل کسی را نزدیک میکند و نه از روزی انسان میکاهد. (4)
با توجه به اهمیت فوق العاده این فریضة الهی، متأسفانه امروزه تا حدودی به دست فراموشی سپرده شده است و اگر هم در جایی عملی شود، به سبب آشنا نبودن با شرایط و یا طریقه اجرای آن، اثر منفی آن بیشتر از آثار مثبت آن است.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مزبور فرمودند:
این آیه تا آخر برای آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران او است.
یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله به و باصحابه البدع و الباطل کما امات الشقاة الحق حتی لا یری این الظلم و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛
خداوند شرق و غرب زمین را در سیطرة حکومت آنان قرار میدهد. آیینش را آشکار میسازد و به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش، بدعت و باطل را نابود میکند؛ آن چنان که تبهکاران، حق را نابود کرده بودند و آن چنان میشود که بر صفحه زمین، اثری از ظلم دیده نمیشود ]چرا که[ آنها امر به معروف و نهی از منکر میکنند. (1)
فرمان به ادای زکات پس از فرمان به نماز، از این روست که نمازگزاری که با برپایی نماز با خدای منعم ارتباط برقرار کرد و به او تقرب جست، از خلق خدا که عیال او هستند، (2)غافل نمیشود و لازمه عدم غفلت از خلق، رفع مشکلات آنان، از جمله برطرف کردن فقر و نیازمندیهای مادی و اقتصادی است که با پرداخت زکات و انفاقهای مالی، رفع میشود. (3)
در روایات دربارة پرداخت زکات و رفع فقر در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است که آنچنان در زمان ظهور، برکت و نعمت زیاد میشود که مردم برای پرداخت زکات خویش، فقیر نمییابند.
دربارة سیرة مالی حضرت میخوانیم:
همه اموال جهان، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین، در نزد حضرت گرد
1) نورالثقلین، ج3، ص506، به نقل از تفسیر نمونه، ج14، ص121.
2) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: «الخلق کلهم عیال الله فاحبهم الی الله عزوجل انفقهم لعیاله؛ همه مخلوقات روزی خور خدایند بهترین و محبوبترین آنها نزد خداوند کسی است که به مشکلات مخلوقات بیشتر رسیدگی میکند»؛ (بحارالانوار، ج93، ص118).
3) تسنیم، ج4، ص118.
آید. آنگاه حضرت علیه السلام به مردم میفرماید: «بیایید و این اموال را بگیرید.» اینها، همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها، قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجاندید و خونهای بنا حق ریختید و مرتکب گناهان شدید. بیایید و بگیرید. پس دست به عطا گشاید، چنانکه تا آن روز کسی آنچنان بخشش اموال نکرده باشد. (1)
مال، سهم فراوانی در جذب دلها دارد. توده مردم نه تنها به جمع مال علاقمندند، بلکه به اصل مال علاقه دارند؛ هر چند اندک باشد. وفور علاقه به مال، اگر مایة درآمد حرام نشود، پایة نگهداری و احتکار حلال خواهد بود. از این رو از انفاق آن در راه خدا، پرهیز میشود.
دستور زکات، برای تحصیل برکات فراوانی است که به سه نمونه آنها بسنده میشود.
تعدیل ثروت و تأمین نیاز تهیدستان؛
برکت مالی که خداوند مالی را که زکات آن پرداخت شده، نمو میدهد و از این لحاظ آن را «زکات» به معنای «نمو» نامیدهاند؛
برکات روحی که خداوند روح زکاتدهنده را پاک میکند و او را از هر رَیْن و عیبی طاهر میکند. از این رو آن را «زکات» به معنای «طهارت» گفتهاند؛ گرچه تأثیر زکات، در رفع نیازمندی جامعه فراوان است، لکن مقصود اصلی از ایجاب زکات، همان حصول طهارت روح است و گرنه تامین هزینه افراد یک ملت، نسبت به قدرت بیکران الهی، دشوار نیست. این مطلب را میتوان به عنوان یک قانون جامع، از قرآن کریم استنباط کرد؛ زیرا خداوند برای دفاع از دین و حمایت از حریم اسلامی، جهاد را لازم کرد. البته آثار فراوانی بر جهاد مرتب است که استقلال و آزادی و رهایی از استعباد، استثمار، استبداد، استعمار و مانند آن از برکات مبارزه علیه طاغوتیان به شمار میآید؛ ولی در تحلیل راز نهایی دفاع، اشاره میکند هدف اصلی از جهاد، آزمودن مؤمنان است تا روح ایثار و نثار و روحیه ستم ستیزی را در آنان تقویت کند:
1) بحارالانوار، ج51، ص29، به نقل از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص601.
((وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ))؛ (1)
و اگر خدا میخواست خودش آنها را مجازات میکرد، اما میخواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمیبرد.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فریادرسی است که خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتی بیمانند دست یابند. چارپایان فراوان شوند و با دیگر جانوران، خوش و آسوده باشند. زمین، گیاهان بسیار رویاند و آب نهرها فراوان شود. (2)
در زمان حضرت علیه السلام، آتش فتنهها و آشوبها خاموش شود. ستم و شبیخون و غارتگری برافتد و جنگها از میان برود. (3)
حضرت علیه السلام مردم را از آشوبی بزرگ و همهگیر و سردرگم نجات بخشد. (4)
یاران قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به سراسر جهان پا نهند و همه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس و همه چیز مطیع آنان شوند. درندگان صحرا و مرغان شکاری، همه و همه رضا و خشنودی آنان را بطلبند. شادی و شادمانی تا بدان جا است که قطعهای از زمین بر قطعه دیگر، مباهات کند که یکی از یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر آن پا نهاده است. (5)
هر یک از یاران قائم، به نیرو چون چهل مرد باشد. دل آنان مانند پارههای فولاد است. اگر کوههایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم شمشیرهای
خویش را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عزوجل راضی شود: (لا یکفون سیوفهم حتی یرضی الله عزوجل). (1)آری، هنگامی که فتنه و آشوب، جهان را آکنده سازد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد تا دژهای ضلالت و گمراهی را از هم فرو پاشد و فروغ توحید و انسانی و عدالت را در دلهای تاریک و سنگ شده بتاباند. (2)
سرانجام درباره سیرت اصلاحی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سخنان امیر مؤمنان علیه السلام و شهادت پدر، در حق پسر میرسیم که حضرت فرمودند:
چون مهدی درآید، هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، پس از آن که خدا پرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. رأیها و نظرها و افکار را به قرآن باز گرداند، پس از آن که قرآن را به رأیها و نظرها و افکار خود بازگردانده باشند… عمّال و کارگزاران را مؤاخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد، برای وی بیرون دهد و همة امکانات و برکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است و زنده کردن کتاب و سنت چیست. (3)
پیامها
یاری خداوند از طریق احیای دین او است ((وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ (4)- الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ)).
امر به معروف و نهی از منکر، به قدرت نیاز دارد ((مَّکَّنَّاهُمْ)).
برای مؤمنان، تمام زمین یکسان است. آنان هر کجا که توان دارند، هدف مقدس خود را پیاده میکنند ((فِی الْأَرْضِ)).
اولین ثمره حکومت صالحان، نماز و زکات و امر به معروف و نهی از منکر است ((إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ…)).
رابطه با خدا و دستگیری از محرومان و آگاهی دادن به جامعه و جلوگیری از مفاسد، از هم جدا نیست ((أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ)).
برخورداری جامعه اسلامی از حمایت و نصرت خدا در گرو اقامه نماز، پرداخت زکات و امر به معروف و نهی از منکر است ((الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّا…)).
حاکمان مؤمن، هم در فکر ارتقای روحی و رشد امور معنوی هستند و هم به دنبال رفاه و حل مشکلات اقتصادی و فقرزدایی و اصلاح جامعه ((أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ…)).
با انجام همه وظایف، باز هم به حسن عاقبت خود و نتیجه نهایی کارتان مطمئن نشوید و بر خداوند امید و توکل داشته باشد ((وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ)).
امکانات، بیش از چند روز در دست شما نیست ((وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ)).
فرجام همه کارها، تنها در اختیار خدا است ((وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ)). (1)
1) پیام 1، 2، 3، 4، 5، 7، 8، 9 از تفسیر نور، ج8، ص51 و 52؛ پیام 6 و 10از تفسیر راهنما، ج11، ص526 و 527.
(کیفیت توسعه حکومت و کارهایی که صورت می گیرد)
وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا (1)
بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ چرا که باطل، همواره نابود شدنی است.
مقدمه
از زمانی که انسان، پا به این کره خاکی گذاشت تا به امروز، درگیریهایی بین گروه حق و باطل بوده است.
لذا در طول تاریخ، انبیا و اوصیا و اولیا پیوسته با گروه باطل درگیر بودهاند. در این میان، چه جنگها و حق کشیها و جنایت هایی که در این عالم اتفاق افتاد که با نگاه اجمالی به تاریخ میتوان از آنها اطلاع پیدا کرد؛ به همین دلیل، اجرای عدالت به طور کامل در روی زمین و نابودی کامل باطل، آرزوی دیرینه هر انسان مؤمن است. آیا زمانی میرسد که این آرزوی بشر تحقق یابد. این آیه درباره تحقق این آرزو سخن میگوید.
واژهها
جاء: آمد (فعل ماضی)
حق: ثابت و باقی (یکی از نامهای خداوند حق است؛ لذا خداوند و هرچه از سوی او است؛ چون ثابت و پابرجا است، حق نامیده شده است).
زهق: نابود شد، هلاک شد (زهوق، صیغه مبالغه) (2)
نکات تفسیری
در این آیه، به یک اصل کلی و اساسی و یک سنت جاودان الهی اشاره شده است که مایه دلگرمی همه پیروان حق است؛ و آن این که حق، پیروز است و باطل، به طور قطع نابود شدنی است. باطل، صولت و دولتی دارد، رعد و برقی میزند، کر و فری نشان میدهد؛ ولی عمرش کوتاه است و سرانجام به دره نیستی سقوط میکند. به گفته قرآن، همچون کفهای روی آب، چشمکی میزند، غوغایی میکند و خاموش میشود و آب که مایه حیات است، میماند:
((فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الأَرْضِ)) (1)دلیل این موضوع در باطن کلمه نهفته است؛ زیرا چیزی است که با قوانین عالم آفرینش هماهنگ نیست، از واقعیت و حقیقت سهمی ندارد و ساختگی و بیریشه و میان تهی است. مسلما چیزی که دارای این صفات است، نمیتواند برای مدتی طولانی باقی بماند؛ اما حق، عین واقعیت است، توأم با راستی و درستی و دارای عمق و ریشه و هماهنگ با قوانین خلقت است و چنین چیزی باید باقی بماند. پیروان حق متکی بر سلاح ایمان، منطق، وفای به عهد، راستی گفتار، فداکاری و گذشت و آمادگی برای جانبازی تا سر حد شهادتند. نور آگاهی، قلبشان را روشن کرده، از هیچ چیز جز خدا نمیترسند و به غیر او متکی نیستند و همین، رمز پیروزی آنها است. (2)
در بعضی از روایات، جمله ((جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ)) به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است. امام باقر علیه السلام فرمودند:
مفهوم این سخن الهی این است که: اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل؛ (3)هنگامی که
قائم [علیه السلام] قیام کند، دولت باطل برچیده میشود.
طبق روایت دیگر، امام زمان علیه السلام هنگام تولد، بر بازویش این جمله نقش بسته بود: ((جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ)) (1)
مسلما مفهوم این احادیث، انحصار معنای وسیع آیه بر این مصداق نیست؛ بلکه قیام امام زمان علیه السلام از روشنترین مصداقهای آن است که نتیجه اش پیروزی نهایی حق بر باطل در سراسر جهان میباشد. در حالات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میخوانیم که روز فتح مکه، وارد مسجد الحرام شد و با عصای خود 360 بت -که از قبایل عرب بر گرد خانه کعبه چیده شده بود- را سرنگون ساخت و پیوسته میفرمود: ((جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا)).
کوتاه سخن این که این قانون کلی الهی و ناموس تخلف ناپذیر آفرینش، در هر عصر و زمان، مصداقی دارد و قیام پیامبر و پیروزی اش بر لشکر شرک و بت پرستی و همچنین قیام امام زمان علیه السلام برستمگران و جباران جهان از چهرههای روشن و تابناک این قانون عمومی است. (2)
در روایات اسلامی، برای ظهور و قیام موعود آخر الزمان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آثار زیادی بر شمرده شده است؛ از جمله:
هنگامی که به واسطه ظهور امام زمان علیه السلام دنیا پر از عدالت شود، ثروتهای جهان به طور مساوی تقسیم خواهند شد. امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
وقتی قائم ما اهل بیت قیام کند، ثروت را به طور مساوی تقسیم میکند و عدالت را میان مردم پیاده مینماید. (3)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
ساکنان آسمان، مردم زمین، پرندگان هوا، درندگان صحراها و ماهیان دریاها، همگی از او خشنود خواهند شد. (1)
در پرتو عدالت حضرت بقیة الله علیه السلام عموم مردم بینیاز خواهند شد. در حدیث آمده است:
زمانی برای مردم پیش میآید که انسان، صدقات از طلا را با خود بر میدارد تا آنها را در راه خدا انفاق کند، ولی نیازمندی را نمی یابد که این صدقه را بپذیرد. (2)
همان گونه که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
دشمنی از دلها زدوده میشود، درندگان و چارپایان با یکدیگر سازش میکنند، یک زن طبقی بر سر میگذارد از عراق تا شام (از شرق تا غرب) و تنها سفر میکند و همه جا قدم بر سرزمین سبز و خرم میگذارد؛ در حالی که کسی او را نمیآزارد و دچار ترس و وحشت نمیشود. (3)
در حدیث آمده است:
زمین، چیزی از بذرهای خود را نگه نمیدارد، جز این که آن را بیرون میفرستد و آسمان چیزی از باران رحمتش را نگه نمیدارد، جز این که سیل آسا بر بندگان فرو میریزد. (4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
امت من در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن چنان متنعم میشوند که هرگز چنین بهره مند نشدهاند. (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این باره میفرماید:
آن زمان، چارپایان در امان هستند و درندگان با هم سازش میکنند؛ زمین پارههای جگرش را بیرون میریزد… پارههای جگر زمین، ستون هایی از طلا و نقره است. (2)
در روایتی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
مهدی خارج میشود. خداوند باران رحمتش را میفرستد. زمین گیاهش را میرویاند و دام در جهان زیاد میشود. او ثروت را به طور مساوی تقسیم میکند و امت اسلام، بزرگ و شکوهمند میشود. (3)
امام باقر علیه السلام میفرماید:
مهدی، راههای اصلی را توسعه میدهد. بالکن هایی را که به خارج جادهها آمده و از دیگران سلب آزادی کرده است و ناودان هایی را که به کوچهها میریزد، از بین میبرد. (4)
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
وقتی قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش نورانی میشود و مردم از نور خورشید
بینیاز میشوند. شب و روز یکی میشود و تاریکی از بین میرود. (1)
امام باقر فرمود:
هنگامی که قائم ما قیام کند، دوران برابری و برادری فرا میرسد. آن زمان یک مسلمان آنچه نیاز داشته باشد، از جیب برادر مسلمانش برمیدارد و او مانع نمیشود. (2)
پرسشی ممکن است به ذهن بیاید که وسعت حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چقدر است؟
مطابق برخی ادله، حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر کل کره زمین است؛ زیرا مطابق برخی آیات هدف از خلقت، رسیدن همة افراد بشر به عبودیت کامل در همة زمینهها است. در برخی از آیات آمده است که حکومت حضرت تمام کرة زمین را فرا خواهد گرفت. مطابق برخی روایات که به حد تواتر رسیده است، حضرت مهدی همة زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
در برخی روایات، گستردگی حکومت مهدی به حکومت ذوالقرنین تشبیه شده است؛ازجمله:
نعمانی به سندش از ابوحمزهثمالی نقل کرده است که امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند، برای او [قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم] روم و چین و ترک و دیلم و سند و هند و کابل شاه و خزر و… را فتح خواهد کرد. (3)
مطابق برخی روایات، همه مردم روی زمین موحد شده، زمین آباد خواهدگشت. (4)
از عهد جدید (کتاب مقدس مسیحیان) نیز استفاده میشود که حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که از آن، به ملکوت آسمانها یا ملکوت خداوند برای فرزندانشان تعبیر شده است، همة روی زمین را فرا خواهد گرفت. در انجیل لوقا آمده است:
در آینده، مردی از شرق و غرب و شمال و جنوب زمین آمده و بر سر سفره در ملکوت
خواهد نشست. (1)
پرسشی دیگر: آیا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با اجبار اسلام را در جهان پیاده میکنند؟
پاسخ: از روایات چنین استفاده میشود که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ابتدا مردم را به سوی حق دعوت میکند و پیش از آغاز هر جنگی، به معرفی دین حق برای دشمنان میپردازد. آن حضرت، فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان میدهد و فقط پس از اتمام حجت بر دشمنان، از قدرت شمشیر استفاده میکند؛ پس چون آن حضرت ابتدا اتمام حجت میکند و آنان با این که به حق واقف میشوند و از آن اطلاع مییابند از حق روی گردان میشوند، نمیتوان گفت آن حضرت اسلام را با اجبار پیاده میکند، بلکه باید گفت پذیرش یا عدم پذیرش اسلام هر کس از روی رغبت و اختیار است؛ ولی پس از سوء اختیار و عدم پذیرش دعوت امام، از سوی لشکریان امام نابود میشود تا در جهان فتنهای نماند.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سوی کوفه رهسپار میشود. آن جا شانزده هزار نفر مجهز به سلاح برابر او میایستند. آنان، قاریان قرآن و دانشمندان دینی هستند که پیشانی هایشان از عبادت زیاد پینه بسته، چهره هایشان در اثر شب زنده داری زرد شده است؛ اما نفاق سرا پایشان را پوشانده است. آنان یکصدا فریاد بر میآورند: «ای فرزند فاطمه! از همان راهی که آمدهای، باز گرد؛ زیرا به تو نیازی نداریم.» حضرت مهدی پشت شهر نجف پس از ظهر روز دوشنبه تا شامگاه بر آنان شمشیر میکشد و همه را از دم تیغ میگذراند. در این نبرد از یاران حضرت حتی یک نفر زخمی نمیشود. (2)
طبق این حدیث، افرادی که مقابل حضرت مهدی میایستند، میدانند که او مهدی و فرزند فاطمه علیها السلام است؛ ولی از پذیرش دین حق سر بر میتابند و بدین ترتیب، آگاهانه با آن حضرت مخالفت میکنند. حضرت نیز به جنگ با آنان میپردازد و آنان را قلع و قمع میکند.
این جنگ، به این دلیل است که این اشخاص با این که حق را میشناسند، از آن پیروی نمیکنند و میخواهند مانع اجرای حق و عدالت در جامعه انسانی باشند. از آنجا که وجود چنین انسانی، مانع گسترش عدالت و موجب سلب اختیار و انتخاب صحیح سایر افراد جامعه میشود، باید از میان بروند تا ریشه فساد و موانع شناخت حق از باطل نابود شود. از احادیث استفاده میشود که عملکرد حضرت یعنی رفتار قاطعانه و قدرت شمشیر میتواند یکی از عواملی باشد که در پیاده کردن اسلام در جهان نقش خواهد داشت. البته عوامل دیگر مانند آمادگی جهانی سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب کارگزاران لایق و… نیز نقش عمدهای خواهد داشت که به اختصار به ذکر هر کدام پرداخته میشود:
الف) برخورد جدی و قدرتمندانه با ستمگران
پس از ظهور، دیگر این گونه نخواهد بود که اولیای خدا مردمان را موعظه کنند و بسیاری از مردم گوش فرا ندهند و سرگرم جنایت و فساد باشند؛ به گونهای که اولیا را بکشند و سنتهای آنان را محو کنند.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سار فی امّته باللین کان یتألف الناس و القائم یسیر بالقتل… و لا یستتیب احداً…؛ (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با امت خویش به نرمی و محبت رفتار میکرد؛ ولی قائم علیه السلام با کشتن با آنان برخورد میکند… و کسی را به توبه فرا نمیخواند.
ب) آمادگی جهانی
از روایات استفاده میشود که پیروزی امام زمان علیه السلام به آمادگی جهانی نیز بستگی دارد. وقتی جهان، برای حکومت جهانی حالت پذیرش پیدا کرد و انسان جنگ خواه، صلح طلب شد، پیروزی انقلاب حضرت مهدی تحقق میپذیرد. طبق برخی روایات، پیدایش این آمادگی جهانی بر اثر یک جنگ وحشتناک است. انسان جنگ زده، دنبال آب حیات صلح و آرامش میرود. امام صادق علیه السلام فرموده است:
1) الغیبه، نعمانی، ص232.
حکومت جهانی و رهبری واحد، تحقق نمییابد مگر روزی که در یک جنگ ویران کننده دو سوم بشر نابود شوند. (1)
ج) سلاح برتر و مدرن
در بعضی از روایات آمده است حضرت مهدی از سلاح برتر بهره مند است که جهان تسلیم او خواهد شد. سلاح ایمان و آلات مدرن جنگی نقش عظیمی دارد. (2)
د) سلاح علم و دانش
در بسیاری از احادیث، به این واقعیت اشاره میشود که امام زمان علیه السلام با قدرت علمی، اندیشه مغزها را متوجه خود میکند و جهان علم به او ایمان میآورند. امام صادق علیه السلام فرموده است:
علم، بیست و هفت حرف است. آنچه پیامبران آوردهاند، دو حرف است و مردم هم تا کنون بیش از آن دو حرف ندانستهاند؛ پس موقعی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون میآورد و آن را میان مردم منتشر میکند و آن دو حرف را هم به آنها ضمیمه مینماید تا آن که بیست و هفت حرف خواهد شد. (3)
ه) کارگزاران و وزیران لایق
اداره سرزمین ها، در سایه رهبری الهی و کارگزاران لایق و دلسوز و حاکمیت اسلام امکان پذیر است. امام عصر علیه السلام برای اداره جهان، استانداران و وزیرانی میگمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمیاندیشند. طبیعی است کشوری که کارگزارانش از چنین خصوصیت برجستهای برخوردار باشند، بر همة دشواریها پیروز میشود؛ به گونهای که زندگان، آرزو میکنند مردگان دوباره زنده شوند. (4)
و) ترکیب دولت حضرت مهدی
در روایات، ترکیب دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از پیامبران و جانشینان آنان و تقوا پیشگان و
صالحان روزگار و امتهای پیشین و از سران و بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تشکیل شده است. برخی از آنان بدین گونه معرفی شده اند:
حضرت عیسی علیه السلام، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی علیه السلام، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابودجانه انصاری، مالک اشتر نخعی.
حضرت عیسی علیه السلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید: «من وزیر فرستاده شده ام؛ نه امیر و فرمانروا.» (1)
ناامنی و ظلم، تجاوز و تعدی، آفات ویرانگر اجتماعی هستند که محصول بیعدالتیاند. در جامعهای که حق مظلوم، باز ستانده نمیشود و صاحبان زر و زور مانعی بر سر راه کامجوییهای خود نمیبینند، امنیت اجتماعی فراگیر، رؤیایی تعبیر ناشدنی است. آن هنگام که حکومت حق و عدل مهدوی پرچم میافرازد و سرود توحید میسراید و عدل و حق را میگستراند، اثری از ناامنی و ظلم و تجاوز نخواهد ماند، چرا که حق جویان امت نبوی که با آن وجود گرامی بیعت کرده و به برکت حضرتش از کمال عقل و روح استغنا برخوردار گردیدهاند؛ هم عادلانه رفتار خواهند کرد و هم عدالت و امنیت مدینه مهدوی علیه السلام را پاس خواهند داشت:
«فمن بایعه و دخل معه و مسح علی یده و دخل فی عقد أصحابه کان آمناً.» (2)
در عصر ظهور او، عدالت به شکل همه گیر اجرا میشود؛ به گونهای که هیچ یک از شهروندان دولت جهانی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف از امنیت و عدالت محروم نمیماند. امام عصر علیه السلام اموال عمومی و امکانات حکومتی را بر اساس استحقاق شهروندان و مطابق قانون آسمانی، عادلانه تقسیم میکند.
«إذا قام قائمنا فانه یقسم بالسویه و یعدل فی خلق الرحمن البر منهم و الفاجر.» (3)
در روایت دیگری آمده است:
قوانین و احکام معطل اسلام را احیا میکند و احکامی را که زمینه اجرای آنها فراهم نبوده است، مانند تعلق ارث بر اساس ایمان، به جایگاه اجرا خواهد گذارد. (1)
گویی برخی حدود و قوانین که همواره در تاریخ، به دلایل گوناگون تعطیل شده بود، دوباره احیا و اجرا میشود. (2)گویا آن (امر جدید) که به نقل برخی روایات، امام عصر علیه السلام به آن دعوت میکند، مجموعهای از بیان احکام واقعی برابر احکام ظاهری و احیا و اجرای احکام متروک و قوانین معطل مانده دین خدا است که چون آن حضرت بدانها قیام میکند، برخی میپندارند دین جدیدی آورده است. از امام باقر علیه السلام روایت شده است:
«إن قائمنا إذا قام دعا الناس إلی إمر جدید کما دعا إلیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و إن الإسلام بدا غریباً و سیعود غریباً کما بدا فطوبی للغرباء.» (3)
گواه این مدعا، پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش عبدالله بن عطا است که از سیره حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده بود. آن حضرت، عمل به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، انهدام سنتهای جاهلی و امور خرافی و عرضه اسلام به شکلی نو و جدید را شاخصهای اساسی سیره آن حضرت معرفی فرمود. (4)حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مأموریتی ویژه در اقامه عدل و احقاق حق مظلومان بر دوش دارد و بر همین اساس، متفاوت از اجداد و پدران گرامی اش که در منازعات قضایی بر اساس استناد به شهادت و قسم، به ظاهر حکم میکردند، او به واقع حکم میکند. امام صادق علیه السلام فرمود: «لاتذهب الدنیا حتی یخرج رجل منّی یحکم بحکومة آل داود و لا یسأل بینة یعطی کل نفس حقها.» (5)
عصر ظهور و حاکمیت آخرین حجت الهی را میتوان عصر عزت و سربلندی مظلومان و خواری و شکست نهایی ستمگران دانست که در آن، با هیچ ستمگری مسامحه یا
مصالحه نمیکند و جز از در هدایت یا تسلیم آنها از چیز دیگری سخن نمیگوید؛ لذا برابر معاندان حق ستیز که جز ظلم و جهل ثمر دیگری ندارند تیغ عدالت میکشد و در مقام مظهریت اسم منتقم الهی از آنان انتقام میکشد و مایه تشفی دلهای رنج دیده و ستم کشیده مؤمنان میشود:
«و هو الحجة الذی یملا الارض قسطا و عدلا و یشفی صدور قوم مومنین.» (1)
پیامها
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باید با قاطعیت پیروزی نهایی حق را به مردم اعلام کند ((قُلْ جَاء الْحَقُّ)). (2)
دین اسلام و راه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حق است و هر جریانی به جز آن، باطل و نابود شوند ((قُلْ جَاء الْحَقُّ…)). (3)
اضمحلال و نابودی باطل تنها در پرتو ظهور و به میدان آمدن حق میسر است ((قُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ)). (4)
ناپایداری و شکست پذیری جریان باطل، دلیل و نشانه پیروزی قطعی جریان حق هنگام ظهور و بروز صحنه پیکار است ((جَاء الْحَقُّ… الباطلَ زَهُوقًا)). (5)
باطل، رفتنی و نابود شدنی است و حق، باقی و پایدار. (جَاء…. زَهَقَ؛ فعل ماضی نشانه قطعی بودن است). (6)
(کارهایی که توسط حضرت انجام میگیرد)
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَ-ئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (1)
همانا که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده که [وصف] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مییابند، پیروی میکنند [همو که] آنان را به کارهای پسندیده فرمان میدهد و از کارهای ناپسند باز میدارد و چیزهای دلپذیر را برایشان حلال و چیزهای نامطبوع را بر آنان حرام میکند و تکلیفهای سنگین و قید و بندهایی را که بر آنان بوده است، از ایشان بر میدارد؛ پس کسانی که به او ایمان آوردند و از وی دفاع کردند و یاری اش نمودند و از نوری که با او نازل شده است، پیروی کردند، اینان خود پیروز خواهند بود.
مقدمه
یکی از سؤالاتی که ذهن بشر را مشغول به خود کرده است و گاهی هم با شبهاتی از طرف دشمنان همراه است، این است که هدف از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه بوده و انسانها با وجود آمدن این همه پیامبر چه چیز ناداشته را به دست آوردند؟ با آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه تحولی در امت اسلامی رخ داد؟ این آیه، به سؤالات جواب میدهد.
1) اعراف (7): 157.
واژه ها
یتبعون: پیروی میکنند (فعل مضارع باب افتعال از ماده «تبع» باب افتعال).
أمی: درس نخوانده (توضیح آن، در نکتهها آمده است).
طیبات: چیزهای پاکیزه، چیزهایی که مطابق طبع و فطرت انسان است. (1)
خبائث: چیزهای ناپاک.
یضع: بر میدارد (فعل مضارع از ماده «وضع»).
إصر: در اصل، به معنای نگهداری و محبوس کردن است و به هر کار و تکلیف سخت و دشوار که انسان را از فعالیت باز دارد، گفته میشود.
الأغلال: جمع غلّ به معنای زنجیرها.
عزروه: او را یاری و حمایت کنند (به معنای حمایت با شمشیر است).
نکات تفسیری
1-1. او پیامبر خدا است (النبی). نبی به کسی گفته میشود که پیام خدا را بیان میکند و به او وحی نازل میشود (هرچند به دعوت و تبلیغ مأمور نباشد)؛ اما رسول، کسی است که علاوه بر مقام نبوت، مأمور به دعوت و تبلیغ به سوی آیین خدا و ایستادگی در این مسیر میباشد. در حقیقت، رسالت مقامی بالاتر از نبوت است؛ بنابراین در معنای رسالت، نبوت نیز نهفته است؛ ولی چون آیه در مقام تشریح و توضیح و تفصیل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، آن دو را به طور مستقل ذکر کرده است.
1-2. درس نخوانده و از میان توده جمعیت برخاسته است. او از سرزمین مکه و کانون اصلی توحید، طلوع کرده است ((الأمی)).
1-3. صفات و نشانهها و دلایل حقانیت او را در کتب آسمانی پیشین (تورات و انجیل) مشاهده میکنند ((الَّذِی یَجِدُونَهُ… فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ)).
1) تفسیرنور، ج3، ص153.
1-4. محتوای دعوت او با فرمان عقل، کاملا سازگار است؛ به نیکیها و آنچه نزد اهل خرد، معروف است، دعوت میکند و از بدیها و آنچه نزد اهل خرد ناپسند میشمرد، باز میدارد ((یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ)).
1-5. محتوای دعوت او با فطرت سلیم هماهنگ است ((الطیبات)). و آنچه را که طبع سلیم میپسندد، بر انسانها حلال میشمرد و آنچه خبیث و تنفرآمیز است را بر آنها حرام میکند ((وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ)).
1-6. او بسان مدعیان دروغین نبوت و رسالت که هدفشان به زنجیر کشیدن تودههای مردم و استثمار آنها است؛ نه تنها بار بر دوش آنها نمیگذارد، بلکه بارها را از دوش آنان بر میدارد و غل و زنجیرهایی را که بر دست و پا و گردنشان سنگینی میکند میافکند ((وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ)). (1)
مفسران در این باره سخنان گوناگونی دارند:
1-2. جمعی آن را به معنای «درس نخوانده» میدانند؛ یعنی به همان حالتی که از مادر متولد شده باقی مانده و مکتب و استادی را ندیده است. (معروف، همین نظریه است و با موارد استعمال این کلمه نیز سازگارتر است).
2-2. بعضی آن را به معنای کسی میدانند که از میان امت و توده مردم برخاسته است، نه از میان اشراف و مترفین و جباران.
3-2. و بعضی به مناسبت این که مکه را «أم القری» میگویند، این کلمه را مرادف «مکی» دانستهاند. در روایات اسلامی نیز بعضی آن را به معنای «درس نخوانده» و بعضی آن را به معنای «مکی» دانستهاند. (2)
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: منظور از ((یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِیلِ)). پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام زمان علیه السلام است. هنگامی که قیام کند، مردم را به معروف امر میکند و از منکر باز میدارد. مراد از منکر، انکار فضیلت امام است. آن امام، «طیبات» را که منظور، گرفتن علم از اهل آن است، حلال میکند و خبائث را که قول مخالفان است، حرام مینماید. مراد از «اصر» گناهانی است که آنها پیش از معرفتشان به امام، مرتکب شدهاند…. در ادامه فرمود: منظور از ((الَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ)) کسانی هستند که به امام ایمان دارند و از جبت و طاغوت و اطاعت از آنها دوری میکنند. مراد از «جبت و طاغوت»، دشمنان اهل بیت و کسانی هستند که حق امامان علیهم السلام را غصب کردهاند. (1)
در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام فرمود:
مراد از نور، در این آیه، امیر المؤمنین و امامان علیهم السلام است. (2)
قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر دو در بارگاه و حضور خدا بودند و از پیشگاه باری تعالی تنزل یافتند. خداوند یکی را ارسال و دیگری را انزال کرد. در آیه شریف، ملاک همراهی را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داده، میفرماید: به نوری که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است، ایمان بیاورید. دیگران، همراه نور میروند؛ ولی نور همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است. میگوییم انسان دنبال نور آفتاب حرکت میکند؛ یعنی آفتاب، از خود نور دارد و انسان در پی نور او راه میرود؛ ولی اگر گفتیم آفتاب از فلان ستاره بهره میبرد معلوم میشود آن ستاره، خیلی روشنتر از آفتاب است که آفتاب نورش را از آن میگیرد و در پی آن حرکت میکند. خدای سبحان، قرآن را نور معرفی کرده، میفرماید:
این نور، همراه پیامبر است. برای مؤمنان، همین افتخار بس که به آنها بگوید: همراه پیامبر باشید. گویا میفرماید: قرآن همراه پیامبر است. شما چرا همراه آن حضرت نیستید؟ او انسان کامل است. (1)
5-1. آموزش دست نایافتنی ها
قرآن کریم، تعلیم و تربیت را از اهداف فرستادن پیامبران دانسته است:
((کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ))؛ (2)
آنچه را نمیتوانستید بدانید، به شما یاد میدهد.
جمله ((وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ)) از معارف و حقایقی خبر میدهد که فکر و اندیشه انسان با همه پیشرفت خود از دسترسی به آنها ناتوان است و فقط از طریق نبوت و دست آوردهای وحی میتوان بر آنها آگاه شد.
برای نمونه، عقل از کجا میفهمد که قیامت، پنجاه ایستگاه و موقف دارد و… ؟ عقل و دانش بشری، هر قدر پیشرفت و تکامل یابد، باز نمیتواند از این نوع معارف اطلاع یابد. عقل پیامبران اولواالعزم و حتی عقل بهترین آنان، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم که عقل کل است، از آن جا سرچشمه میگیرد که خدای سبحان، خطاب به آن حضرت فرمود:
((… وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا))؛ (3)
خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل فرمود و آنچه را تو [ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم] [با صرف نظر از وحی] نمیتوانستی بفهمی به تو آموخت.
5-2. تکامل عقل
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی میفرماید:
و لا بعث الله نبیاً و لا رسولاً حتی یستکمل العقل و یکون عقله أفضل من جمیع عقول امته؛ (1)
خداوند، هیچ پیامبر و رسولی را جز برای تکمیل خرد مبعوث نفرمود و خرد او بالاتر از عقول امت وی است.
زیرا عقل جمعی، انباشته علوم حصولی و مفاهیم ذهنی است که از صیانت از سهو و نسیان و نزاهت از مغالطه لفظی و معنوی برخوردار نیست.
5-3. برپاداری قسط
برپایی عدل و قسط، از اهداف مهم بعثت است:
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَابِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَامَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط؛ (2)
ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم، تا مردم قسط و عدل را برپا دارند.
5-4. نجات از تاریکی ها
رهایی از ظلمات و رسیدن به وادی نور، از اهداف نبوت است که در قرآن کریم به آن تصریح شده است:
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ؛ (3)
این کتاب را برای تو نازل کردیم تا مردم را به فرمان پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشنایی درآوری؛ به سوی خداوند شکست ناپذیر و ستوده.
5-5. پرستش خدا و پرهیز از طاغوت
از اهداف زیر بنایی و بنیادین بعثت پیامبران صلی الله علیه و آله و سلم فراخوانی مردم به پرستش خدای
یگانه و دوری از طاغوت و مظاهر آن است:
لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوت؛ (1)
ما میان هر امت، پیامبری را مبعوث کردیم، تا به آنان بگوید: خداوند یکتا را پرستش و از [مظاهر]، طاغوت بپرهیزید.
امیر المؤمنین علی علیه السلام در این باره میفرماید:
خداوند، پیامبر را برانگیخت، تا بندگان او آنچه از خدا شناسی نمیدانند، فراگیرند و پس از انکار و عناد به پروردگاری او ایمان آورند. (2)
5-6. داوری در اختلافهای مردم
داوری و رفع اختلاف میان مردم، از اهداف پیامبران است:
کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ…؛ (3)
مردم، امتی یگانه بودند؛ پس خداوند، پیامبران را نویدآور و بیم دهنده بر انگیخت و با آنان، کتاب خویش را به حق فرو فرستاد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف میورزند، داوری کند.
5-7. دعوت به حیات برتر و سازنده
وحی و آموزههای وحیانی، تأمین کننده زندگی برتر انسانی است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ؛
ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید؛ هنگامی که شما را به چیزی میخواند [حیات برتر] که شما را زنده میکند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«آنچه بشر را زنده میکند و حیات جاودان میبخشد، ولایت است.» (1)
و نیز امام باقر علیه السلام میفرماید:
ولایت امام، امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام و پیروی از او، اجتماع شما را از متلاشی شدن باز میدارد و عدالت را میان شما پایدارتر میکند. (2)
مهمترین عامل حیات معنوی، اعتقاد توحیدی است و چنین اعتقادی، مشروط به ولایت مداری است؛ چنانکه از حدیث شریف سلسلة الذهب بر میآید.
5-8. یاد آوری نعمت ها
خدای سبحان، در آیات متعددی یادآوری نعم الهی را از دستورهای پیامبران قرار داده است. (3)
5-9. سفارش به اخلاق ستوده (4)
5-10. آزادی انسان
بهترین ره آورد پیامبران، نشر حریت و ترویج آزادی، به ویژه آزادی فرهنگی است که ترقی جامعه در گرو آن است:
(( الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ…)). (5)
حال به بررسی این سؤال میپردازیم.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام تشکیل حکومت، چه کارهایی انجام خواهند داد؟
با توجه به احادیثی که در بارهی دوران حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده و آن
دوران را توصیف کردهاند، میتوان مهمترین اموری را که از سوی آن حضرت به اجرا در میآید در موارد ذیل خلاصه کرد:
اول: حاکمیت اسلام در سراسر هستی
بعد از ظهور امام زمان علیه السلام عدهای برضد آن حضرت وارد جنگ میشوند و سعی خواهند کرد از تشکیل حکومت عدل الهی بر روی زمین -که وعده آن از سوی انبیا و امامان علیهم السلام داده شده است- جلوگیری کنند. امام، ابتدا آنان را به راه حق، فرا خواهد خواند؛ اگر قبول نکردند، با آنان وارد کارزار شده، هر گونه فساد و کژی را نابود خواهد کرد. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه ((وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه)) (1)میفرماید:
تاویل این آیه، هنوز نیامده است… پس، زمانی که تاویل آن فرا رسد، مشرکان کشته میشوند، مگر آن که موحد شوند و شرکی باقی نماند. (2)
و در حدیث دیگر میفرماید:
با مشرکان جنگ میکند تا این که موحد شوند و شریکی برای خدا قرار ندهند؛ چنان امنیتی حاصل میشود که پیرزن کهنسال از شرق به غرب میرود، بدون آن که کسی جلوی او را بگیرد. (3)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
اذا قام القائم لا یبقی أرض إلا نودی فیها شهاده أن لا اله الا الله و أن محمدا رسول الله؛ (4)
زمانی که قائم قیام کند، هیچ سرزمینی نمیماند، مگر این که ندای شهادتین (لا اله الا الله و محمد رسول الله) در آن طنین اندازد.
دوم: احیای قرآن و معارف قرآنی
امیر المؤمنین علیه السلام با اشاره به قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
کأنی أنظر الی شیعتنا بمسجد الکوفه و قد ضربوا الفساطیط یعلمون الناس القرآن کما أنزل؛ (1)
گویا شیعیانمان را میبینم که در مسجد کوفه گرد آمده و خیمه هایی بر افراشتهاند و در آنها قرآن را - آن چنان که نازل شده است - به مردم یاد میدهند.
بنابراین محور حرکت نهضت جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرآن است و آن حضرت با تعلیم قرآن آن را سرمشق زندگی انسانها قرار خواهد داد. حضرت علی علیه السلام در بیان احوال زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
او[امام مهدی] هوای نفس را به هدایت و رستگاری بر میگرداند، زمانی که مردم هدایت را به هوای نفس تبدیل کرده باشند. رأی را به قرآن بر میگرداند، زمانی که مردم، قرآن را به رأی و اندیشه تبدیل کرده باشند. (2)
سوم: گسترش عدالت و رفع ستم
مهمترین شاخص قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که تقریبا در بیشتر روایات مربوط به آن حضرت ذکر شده است، ریشه کن کردن ظلم و ستم و فراگیر کردن عدل و داد در سراسر گیتی است؛ به گونهای که میتوان ادعا کرد جمله «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» که در بیشتر احادیث ذکر شده است هم تواتر لفظی دارد و هم تواتر معنوی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
قیامت بر پا نمیشود، مگر این که مردی از اهل بیت من که اسمش شبیه اسم من است، حاکم شود. زمین را پر از عدل و قسط کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. (3)
چهارم: گرایش دوباره به اسلام حقیقی
بعد از وفات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و واقعه سقیفه بنی ساعده، خلفا کوشیدند با منع نقل و تدوین احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از روشن شدن جایگاه اهل بیت علیهم السلام که در جایگاه مفسران دین
اسلام و ثقل اصغر، هدایت جامعه را بر عهده داشتند، جلوگیری کنند. همین امر، موجب شد انحرافات و گمراهی هایی که دامن گیر سایر ادیان شده بود، میان مسلمانان نیز شیوع یابد و برخی عناصر یهودی و مسیحی با کمک دستگاه خلافت، اسلام را مطابق سلیقه خود و مناسب با منافع حاکمان، توجیه و تفسیر کنند و موجب جدایی هر چه بیشتر مردم از اهل بیت شوند؛ افرادی مانند تمیم داری، وهب بن منبه، کعب الأحبار، ابو هریره، عروة بن زبیر، عبدالله بن عمر و… با تفسیرهایی که بیشتر با هواهای نفسانی و خواستههای حاکمان مطابقت داشت از همان آغاز موجب بروز انحرافات و بعدها ایجاد فرقههای کلامی در زمانهای بعد و… شدند. آنان، مردم را از چشمه علم اهل بیت علیهم السلام محروم ساختند؛ به همین دلیل آن گاه که امام زمان علیه السلام قیام کند، به پیراستن دین اسلام از انحرافات و پیرایه هایی خواهد پرداخت که از سوی منحرفان بر دین اسلام تحمیل شده است و مردم را به اسلامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را ابلاغ کرده بود، فرا خواهد خواند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
زمانی که حضرت قائم قیام کند، مردم را دوباره به اسلام فرا میخواند و به امری هدایت میکند که فراموش شده و جمهور از آن منحرف شدهاند… (1)
پنجم: فراوان شدن نعمتهای دنیوی
یکی از مطالب مهم که در احادیث مربوط به امام زمان علیه السلام بر آن تأکید شده، وفور نعمتهای مادی در زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
یظهر الله له کنوز الأرض و معادنها؛ خداوند، گنجهای زمین و معادن آن را برای او ظاهر خواهد کرد. (2)
از امیر المومنین علیه السلام نقل شده که فرمود:
هنگامی که قائم قیام کند، آسمان باران خود را فرو خواهد ریخت و زمین گیاهان خود را خواهد رویاند…. ؛ به گونهای که زن، میان عراق و شام راه خواهد رفت و همه جا روی گیاه پا خواهد گذاشت. (3)
ششم: عمران و آبادی
امام زمان علیه السلام علاوه بر هدایت دینی، اجتماعی، سیاسی به امورمردم نیز رسیدگی میکند و به عمران و آبادی شهرها و روستاها میپردازد. امام باقر علیه السلام میفرماید:
فلا یبقی فی الأرض خراب الّاعمر؛ (1)بر روی زمین هیچ خرابی نخواهد بود مگر، این که آباد خواهد شد.
مفضل از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
هنگامی که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قیام کند، پشت کوفه، مسجدی بنا خواهد کرد که هزار درب دارد و خانههای کوفه به نهر کربلا متصل خواهد شد. (2)
در حدیث دیگری نقل شده است:
امام مهدی علیه السلام راهها را وسیع میکند؛ آبهای ناودانها و فاضلابها را که به راههای عمومی میریزد، قطع میکند و چیزهایی را که موجب راهبندان میشوند رفع میکند [خلاصه امور شهری را سامان خواهد]. (3)
هفتم: تکامل علمی و عقلی مردم
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با نهضت خود، درهای رحمت را باز میکند و موجب تکامل علوم خواهد شد. علوم، چنان رشد و گسترش خواهد یافت که همه شگفت زده خواهند شد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
علم، بیست و هفت حرف است. همة آنچه پیامبران آوردهاند، دو حرف است و مردم تا امروز، بیش از آن دو حرف نمیشناسند. هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف را میآورد و بین مردم توسعه خواهد داد و به دو حرف قبلی اضافه خواهد کرد تا بیست و هفت حرف کامل شود. (4)
این حدیث نشانه سرعت و شتاب زدگی و گسترش و توسعه علوم در میان مردم است
که به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت خواهد گرفت به گونهای که در مدت حکومت آن حضرت مردم بیش از ده برابر آن چه را که از زمان خلقت تا زمان قیام آن حضرت از علم به دست آورده بودند، به دست میآورند.
در روایت دیگری امام باقر علیه السلام میفرماید:
هنگامی که قائم ما قیام کند، دست خود را بر سر بندگان خواهد گذاشت و بدین وسیله عقلهای آنان جمع میشود و اخلاقشان کامل میشود. (1)
از مجموع احادیث استنباط میشود در دوره حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام ایده آلها و آرزوهای بر حقی که ممکن است انسان در آنها تفکر کند، تحقق خواهد یافت و از نظر علمی، اخلاقی، اقتصادی، امنیتی و… به کمال مطلوب خود خواهد رسید. (2)
انقلاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بزرگترین جنبش تاریخ بشریت است و از خصوصیات منحصر به فردی برخوردار است؛ از جمله:
الف) عمق: این حرکت، از عمیقترین جنبشهای بشریت است. منظور ما از عمق، بلندای اهداف و عظمت آرمان هایی است که در عمل نیز به وقوع خواهد پیوست. این جنبش، به شعارهای پر زرق و برق و اهداف کم مایه نمیپردازد، بلکه انسانها را به سوی معنویت و رشد هدایت میکند و تمام استعدادهای آنان را به سمت تعالی و شکوفایی جهت میدهد.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید:
تؤتون الحکمة فی زمانه؛ (3)در دولت مهدی، به شما حکمت داده خواهد شد.
ب) گستردگی: این جنبش، از نظر جغرافیایی و کمّی؛ گستردهترین جنبشها است. موج
این حرکت از بزرگترین قارهها گرفته تا کوچکترین روستاها و محلهها را در مینوردد و اهل آنها را به تلاطم در میآورد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ)) (1)فرمود:
لم یجیء تأویل هذه الایة و لو قام قائمنا بعد سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیة و لیبلغن دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم ما بلغ اللیل؛ (2)تاویل این آیه، هنوز نیامده است. هنگامی که قائم ما قیام کرد، هر کس او را ببیند، تاویل این آیه را خواهد دید که دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم به هر جا که شب میرسد [=همة مکان ها] خواهد رسید.
ج) امداد الهی: امداد الهی، پشتوانه این حرکت است و اراده خداوند بر این تعلق گرفته که این حرکت به ثمر نشسته و حکومت صالحان سرانجام سراسر گیتی را فراگیرد. ((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ…)). (3)امیر المؤمنین علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:
هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزهم و یذل عدوهم؛آنان، اهل بیت پیامبرند که خداوند پس از سختی هایی که بر آنان میرسد، مهدی شان را بر میانگیزد که آنان را عزت بخشیده و دشمنانشان را خوار میکند. (4)
د) رهبری منحصر به فرد: رهبری ویژه این انقلاب، از دیگر ابعاد عظمت آن است. در بلندی مرتبه او همین بس که امام صادق علیه السلام در وصف او فرمودند:
و لو ادرکته لخدمته أیام حیاتی؛ (5)اگر او را درک کنم، همة عمرم به خدمتگزاری او میپردازم.
ه) اصالت: جنبش حضرت مهدی علیه السلام از نظر تاریخی از ریشه دارترین حرکتها است. اعتقاد به مصلح، در همة ادیان و بسیاری از نحلهها و مکاتب بشری وجود دارد؛ از آیین
زرتشت گرفته تا یهودیت، مسیحیت و… (1)
راحت زیستن، آرزوی همة انسان هاست؛ اما انسان، به یقین نمیداند راحتی حقیقی خود را در کجا بجوید. انسان کامل که متن ظاهر و اسرار باطن عالم را میشناسد، بهترین راهنما است که جامعه با اطاعت او به کمال سعادت میرسد.
خلاصه آن که جامعه جاهل، چیزی را از دست داده است که مایه آرامش او است و چیزی را جمع کرده و به آن اعتقاد دارد و بر آن خرسند است که سبب ناآرامی او است. آن ترک ناروا و این جذب نابجا اضطراب آور است. چنین جامعهای بین دو جدار فشار دهنده و دو بند مهار کننده گرفتار میشود. کسی که این بندها را بشناساند و راه بیرون رفت از آن را بیاموزاند و شیوه عملی آن را اراده کند، انسان کامل است ((وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ)).
حضرت ختمی امامت عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند حضرت ختمی نبوت صلی الله علیه و آله و سلم عهده دار چنین هدایتی است. (2)
تعبیرهایی که در روایات در بارة دولت و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده چنین است:
دولت جهانی که به قلمرو حکومت اشاره دارد.
دولت عدالت که به بسط عدالت در زمان حاکمیت این دولت اشاره دارد.
دولت کریمه که به محوریت کرامت انسان در این دولت اشاره دارد. به طور مشخص بیان شده است که کرامت مداری، یعنی عزت اسلام و مسلمین از یک سو و ذلت و نفاق منافقان از سوی دیگر.
دولت صالحان که به صالح بودن زمامداران آن اشاره کرده است.
دولت حق که اشاره به حق مداری این دولت و نتیجه آن، یعنی بسط حق و رفع باطل است.
دولت مستضعفان که به حاکمیت یافتن کسانی اشاره دارد که از سوی صاحبان قدرت به استضعاف کشیده شدهاند.
دولت امنیت که اشاره به امنیت فراگیر در آن دولت است؛ امنیتی که هم اجتماعی است و هم ایمانی.
دولت رفاه که اشاره به رفاه در پهنه زمین است و….
یکی دیگر از تعبیر هایی که از دولت مهدوی شده، ولی کمتر مورد توجه قرار گرفته است تعبیر «آخرین دولت» است. این تعبیر در کلمات نورانی معصومان علیهم السلام وجود دارد. امام باقر علیه السلام میفرمایند: «دولتنا آخر الدول (1)دولت ما آخرین دولت است» سپس در پایان کلام خویش میفرماید:
و هو قول الله عزو جل ((وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)) (2)این همان سخن خداوند است که میفرماید عاقبت از آن پرهیزگاران است.
اکنون دو سوال مطرح است: 1. آخرین دولت بودن به چه معنا است؟ 2. علت آخر بودن دولت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چیست؟
وقتی میگوییم حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین دولت است، هم به این معنا است که آخرین و مترقیترین اندیشه در باب حکومت و زمامداری است و هم به این معنا است که پس از آن، دولت دیگری حاکمیت نمییابد و تا پایان تاریخ ادامه مییابد. امام باقر علیه السلام به دنبال این که: «دولت ما آخرین دولت است»، چنین ادامه میدهد:
هیچ خاندان دارای حکومتی باقی نمیماند، مگر این که پیش از ما به حکومت میرسند. (3)
امام صادق علیه السلام نیز در همین رابطه میفرماید:
این امر [حکومت اهل بیت] فرا نمیرسد، تا این که همه گروهها بر مردم حکومت کرده باشند… آن گاه قائم علیه السلام قیام میکند و حق و عدالت را بر پا میدارد. (1)
در برخی روایات که در آنها مسأله آخرین دولت بودن حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح شده علت آن نیز تبیین شده است؛ برای مثال امام باقر علیه السلام پس از آن که میفرماید، دولت ما آخرین دولت است و پیش از آن هم صاحبان قدرت و اندیشه، به حکومت میرسند، در بیان علت آن میفرماید:
تا وقتی شیوه حکومت ما را دیدند، نگویند: اگر ما هم به حکومت میرسیدیم، به عدالت رفتار میکردیم. (2)
از مجموع این دو حدیث چنین بر میآید که علت تأخیر دولت امامت، اتمام حجت تاریخی و عملی است. بشر باید به تجربه دریابد که طی راه عدالت، جز از طریق اهل بیت علیهم السلام میسر نیست و برقراری عدالت جز به دست مردان عدالت پیشه و امامان معصوم علیهم السلام ممکن نیست. (3)
پیام ها
پیامبر اسلام هم مقام نبوت داشت و هم مقام رسالت ((الرَّسُولَ النَّبِیَّ)). (4)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرستادهای است از جانب خدا که هرگز نوشتن را آموزش ندید ((الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ)). (5)
نشانهها و صفات ذکر شده از پیامبر در تورات و انجیل به گونهای با آن حضرت تطبیق داشت که گویا خود او را در آن دو کتاب مییافتند ((یَجِدُونَهُ)) و نفرمود ((یَجِدُونَ
علائمه)). (1)
تورات و انجیل، به برخورداری پیامبر موعود از مقام رسالت علاوه بر مقام نبوت تصریح کرده است((الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ…. یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ)). (2)
برای نفوذ سخن و اثبات حق، مدرک رسمی و سند کتبی لازم است ((مَکْتُوبًا)). (3)
پیامبران پیشین، به آمدن پیامبر اسلام بشارت دادهاند ((مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ)). (4)
امر به معروف و نهی از منکر، در رأس برنامههای بعثت پیامبران است. (5)
امر به معروف و نهی از منکر و حلال داشتن پاکیزهها و حرام شمردن ناپاکیها از علامتهای موجود در تورات و انجیل برای شناسایی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است. (6)
موضوع مصرف و تغذیه، مورد عنایت اسلام است ((یحل… یحرم)). (7)
برای اصلاح جامعه، ابتدا باید امکانات حلال را فراهم کرد، سپس برای امورحرام محدودیت ایجاد کرد (یحل قبل از یحرم است). (8)
عادات و رسوم غلط، زنجیری بر افکار مردم است. انسانها بدون پیامبران، وابسته و اسیرند ((یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ)). (9)
رهایی مردم (یهود، نصارا... ) از تکالیف شاق و زنجیرهای خرافات، از نشانههای موجود در تورات و انجیل برای شناسایی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. (10)
احترام و تکریم، باید همراه امداد و تعادل باشد ((عَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ)). (1)
ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کافی نیست؛ حمایت هم لازم است ((عَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ)). (2)
قرآن، نوری است که دلها و اندیشهها را روشن میکند و همواره قرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود ((النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ)). (3)
عامل رستگاری و فلاح، ایمان و حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پیروی از قرآن است ((فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ)). (4)
وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتِیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ (1)
آن هنگام که خدا یکی از آن دو طایفه را به شما وعده داد که نصیبتان میشود و شما مایل به طایفهای بودید که قدرت و سلاح نداشتند. خدا میخواست با سخنان خویش، حق را پایدار کند و کافران را از بن برکند.
مقدمه
سال دوم هجرت، ابوسفیان در رأس یک کاروان تجارتی که از چهل نفر با پنجاه هزار دینار مال التجاره تشکیل میشد، از شام به سوی مدینه باز میگشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به یاران خود دستور داد آماده حرکت شوند و به سوی این کاروان بزرگ که قسمت مهمی از سرمایه دشمن را با خود حمل میکرد، بشتابند و با مصادره کردن این سرمایه، ضربه سختی بر قدرت اقتصادی و در نتیجه بر قدرت نظامی دشمن وارد کنند و از این راه اموال مصادره شده مسلمانان در مکه را جبران کنند.
وقتی ابوسفیان آگاه شد، قاصدی را به سرعت به مکه فرستاد تا جریان را به اطلاع اهل مکه برساند. پیک ابوسفیان با وضع مخصوصی وارد مکه شد و قریش را از جریان مطلع کرد. از آنجا که بسیاری از مردم مکه در این کاروان سهمی داشتند، به سرعت بسیج شدند و حدود 950 نفر مرد جنگی که جمعی از آنها بزرگان و سرشناسان مکه بودند، با هفتصد شتر و صد رأس اسب به حرکت در آمدند.
1) انفال (8): 7.
از سوی دیگر، ابو سفیان برای اینکه خود را از تعرض مسلمانان مصون بدارد، مسیر خود را تغییر داد و به سرعت به سوی مکه حرکت کرد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با 313 نفر که تقریباً مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشکیل میدادند، به نزدیکی سرزمین بدر (بین راه مکه و مدینه) رسیده بود که خبر حرکت سپاه قریش به او رسید.
این هنگام، بین یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تردید پیش آمد که چه کار کنند؛ چرا که آنها برای تصاحب کاروان تجاری حرکت کرده بودند و اکنون با یک سپاه بزرگ دشمن روبرو شده بودند؛ از این رو عده ای مردد شدند. این آیات نازل شد که خداوند یکی از این دو طایفه را به شما وعده داده است.
واژه ها
یَعِدُ: وعده میدهد (فعل مضارع از مادة «وعد»).
الطَّائِفَتَیْنِ: دو گروه، دو فرقه (تثنیه «طائفه»).
تَوَدُّونَ: دوست دارید (فعل مضارع از ماده «ودد»).
یُحِقَّ: ثابت می کند (فعل مضارع از مادة «حقق»).
یَقْطَعَ: می بُرد، قطع می کند (فعل مضارع منصوب از ماده «قطع»).
دابِرَ: آخر، باقی مانده.
نکات تفسیری
منظور از «طائفتین» دو طایفه «عیر» و «نفیر» میباشند؛ «عیر»قافله چهل نفری قریش بود که با مال التجاره و اموال خود از مکه به شام میرفت و از شام به مکه باز میگشت و ابوسفیان هم میان ایشان بود. «نفیر» نیز لشکر قریش است که قریب به هزار نفر بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
حرکت کنید به برکت خدا. او مرا وعده داده است بر یکی از دو طایفه (عیر و نفیر) غلبه یابم و خداوند، از وعده خود تخلف نمیکند. به خدا سوگند! گویا همین الآن
قتلگاه ابو جهل بن هشام و عتبة بن ربیعه و شیبة بن ربیعه و فلانی و فلانی را میبینم. (1)
در آیه به جای « نفیر» (لشکر)، «ذاتِ الشَّوْکَةِ» و به جای « عیر » (کاروان) «غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ» آمده است. این تعبیر، نکته لطیفی در بر دارد؛ زیرا «شوکة» که به معنای قدرت و شدت است، در اصل از«شوک» به معنای« خار» گرفته شده است. سپس به سر نیزههای سربازان و بعد از آن، به هر گونه اسلحه، «شوکة» گفته شده است. و از آنجا که سلاح، نشانه قدرت و شدت است، به هر گونه قدرت و شدت نیز «شوکة» اطلاق میشود. بنابراین «ذات شوکة» به معنای سربازان مسلح، و « غیر ذات شوکة» به معنای کاروان غیر مسلح است که اگر مردان مسلحی هم در آن بودهاند، مسلماً قابل ملاحظه نبودهاند.
پس منظور آیه این میشود که: گروهی، از مسلمین از روی حس راحت طلبی یا علاقه به منافع مادی، ترجیح میدادند با مال التجاره دشمن روبرو شوند، نه با سربازان مسلح، در حالی که پایان جنگ نشان داد که صلاح و مصلحت قطعی در این بود که قدرت نظامی دشمن را درهم بکوبند، تا راه برای پیروزیهای بزرگ آینده هموار شود.
احقاق حق، به وسیله محمد و آل محمد علیهم السلام تحقق می یابد و باطل، توسط امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ریشه کن خواهند شد. جابر می گوید از امام صادق علیه السلام دربارة تفسیر آیه ((یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ)) سؤال کردم؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
در واقع، این کاری است که خدا اراده کرده؛ ولی هنوز جامه عمل نپوشیده است. اما قول خداوند ((یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ)) یعنی خداوند حق را به وسیله آل محمد محقق خواهد کرد. و قول خداوند ((بِکَلِماتِهِ )) در باطن، بکلماته علی علیه السلام است؛ زیرا در باطن، علی علیه السلام کلمة الله است. اما قول خداوند «وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ » آنها بنی امیه هستند که کافرند و خداوند نسل آنها را منقطع خواهد کرد و قول خداوند ((لیحقّ الحقّ)) حق،
1) برگرفته از: المیزان، ج9، ص19.
آل محمد است زمانی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند. قول خداوند ((وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ )) یعنی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف زمانی که قیام کند، بنی امیه را باطل خواهد کرد و این گفتار خداوند است که می فرماید: ((لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ))؛ (1)]و این وعده را از این رو داد[ تا حق را احقاق و باطل را ابطال کند هر چند مجرمان کراهت داشته باشند. (2)
از ویژگی حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که این آیه نیز به آن اشاره دارد، برپایی حق و حقیقت، به تمام و کمال و ریشهکنی ظلم و کفر است. ((وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ)) این معنا تنها زمان ظهور حضرت محقق خواهد شد؛ لذا حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای ویژگیهایی است از جمله برقراری عدالت؛ همچنان که روایات فراوانی (3)به این مضمون آمده که صاحب الامر زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده است.
ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که فرمود:
چون روزی فرا رسد که زمین پر از ظلم و ستم شود، خداوند، مردی از اهل بیت مرا ظاهر گرداند، تا جهان را پر از عدل و داد کند. (4)
در زیارت صاحب الامر میخوانیم «السلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر.» (5)در خصوصیات قیام و حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ ویژگی به اندازه «عدالت» و «قسط» روشنی ندارد. آن مقدار که در روایات بر ویژگی عدالت گستری آن حضرت تاکید شده، بر سایر مسائل چنین تأکیدی به کار نرفته است و این، نشان از برجستگی این مهم در دوران ظهور دارد. در دهها و بلکه صدها روایت در کتابهای مختلف روایی از آن امام به عنوان مظهر و
تجلی کامل عدالت یاد شده است. دامنه عدالت حضرت تا دورترین نقاط و زوایای ناپیدای جامعه گسترده خواهد شد. حتی عدالت و دادگری همچون گرما و سرما در درون خانههای مردمان نفوذ میکند.
خداوند، چنان براین مهم تاکید دارد که اگر حتی یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، آن را چنان طولانی خواهد کرد تا رویای موعود مردمان از راه برسد. در سایه این عدالت، هیچ انسانی در قید بندگی و بردگی باقی نمیماند. حقوق به یغما رفته انسانها به آنها باز میگردد، بندهای پیدا و ناپیدای بندگی از گردن انسانها باز میشود و زمینه استثمار انسان از انسان به کلی بر چیده میشود. کارگزاران ظلم و بیداد مورد بازخواست قرار میگیرند، قاضیان و حاکمان کج رفتار، از مسؤولیت خویش عزل می شوند و زمین از هر نوع خیانت و نادرستی پاک میگردد. عدالت، چنان می شود که مردم آرزو میکنند ای کاش مردگانشان بین زندهها بودند و از عدالت بهره مند میشدند.
طبق برخی روایات، نخستین چیزی که از عدالت حضرت قائم آشکار میشود، این است که اعلام میکند کسانی که حج یا مناسک مستحب به جا میآورند و حجر الاسود را استلام میکنند و طواف مستحب انجام میدهند، فضا را به کسانی که طواف واجب دارند، واگذار کنند.
از دیگر ویژگیهای حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و لازمه برقراری حق و عدالت و ریشه کنی ظلم و کفر، ظلم ستیزی است. امام باقر علیه السلام در ذیل آیه ((وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّة))؛ (1)«و با همه مشرکین کارزار کنید همانطور که ایشان با همه شما سر جنگ دارند» میفرماید:
تأویل این آیه هنوز نیامده است. هرگاه که قائم ما بعد از ما قیام کند و کسی که او را درک کند و ببیند، تأویل این آیه خواهد بود. به هر جا که شب و روز به آنجا داخل شوند، این دین هم به آن جا می رسد، تا این که در هیچ جایی بر روی زمین، اثری از
1) توبه (9): 36.
شرک باقی نمی ماند؛ همان طور که خداوند فرموده: ((فَأَصْبَحُوا لا یُری إِلَّا مَساکِنُهُم)) چنان شدند که جز خانه هاشان دیده نمیشود» و زمین به وسیله مهدی][ عجل الله تعالی فرجه الشریف آباد و سرسبز می شود. نهرها جاری می شوند و فتنه ها و دزدی ها از بین می روند و خیر و برکات بسیار می گردد. (1)
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:
یبایع المهدی بین الرکن و المقام فلایوقظ نائما و لا یهرق دماً؛ (2)
بین رکن و مقام با او بیعت می کنند. هیچ خفتهای را بیدار نمی کند و خونی را ]بی جهت[ نمیریزد.
در حالی که پیش از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرایط نا امنی بر جهان چیره است، یکی از بنیادیترین اقدامات حضرت، بازگرداندن امنیت به جامعه است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با برنامه ریزی دقیقی که انجام میدهد، طی مدت کوتاهی امنیت را در همه زمینهها به جامعه باز میگرداند و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه میدهند؛ امنیتی که بشر در هیچ روزگاری مانند آن را ندیده است. راه ها به گونه ای امن می شود که زنان جوان، از جایی به جای دیگر بدون همراه داشتن محرمی سفر می کنند و از هرگونه تعرض و سوء نظر در امان هستند. (3)مردم در امنیت کامل قضایی به سر میبرند؛ به گونه-ای که دیگر کسی از این که ممکن است حقش پایمال شود کوچکترین بیمی ندارد. (4)برنامهها و قوانین به گونه ای طرح ریزی و اجرا می شود که مردم، خود را در امنیت کامل مالی و جانی میبینند. دزدی از جامعه رخت برمی بندد و امنیت مالی تا جایی فراگیر می شود که اگر کسی دست در جیب دیگری ببرد، هرگز احتمال دزدی داده نمی شود و کار او توجیه میگردد. نا امنی چنان جایش را به امنیت میدهد که حیوانات و جانداران را نیز در بر می
گیرد؛ به گونه ای که گوسفند و گرگ، کنار هم زندگی می کنند (1)و کودکان، با مارها و عقربها بازی میکنند و آسیبی نمیبینند. شر و بدی از میان می رود و خیر و خوبی می ماند. مردم به اطاعت و عبادت رو میآورند و دین و آیین رونق مییابد. امانتها رعایت می شود و درختان پرثمر می شود و برکتها بسیار میگردد. اشرار به هلاکت میرسند، نیکان میمانند و از دشمنان اهل بیت کسی باقی نمی ماند. (2)
مال و نعمت فراوان می شود؛ به طوری که همه بینیاز می شوند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
آنقدر خداوند به مردم مال می بخشد که اگر کسی بخواهد چیزی را به دیگری صدقه بدهد، او می گوید: «من به آن، احتیاجی ندارم.» (3)
باز فرمود:
مردم به دنبال فردی هستند که مالی به او هدیه دهند و همچنین، زکات مال خود را جدا می کنند؛ ولی کسی را پیدا نمی کنند که به او بدهند؛ زیرا مردم به فضل الهی بینیاز شده اند. (4)
پیامها
یادآوری امدادهای الهی، لازم و عامل تقویت ایمان است ((وَ إِذْ)). (5)
پیروزی، تنها با تعداد نفرات و تجهیزات جنگی نیست، عامل عمده، ارادة خداوند است ((یُرِیدُ اللَّهُ)). (6)
هدف جهاد اسلامی، احقاق حقّ و انهدام باطل است، نه کشورگشایی و اشغال سرزمین ((أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ)). (7)
اراده الهی به تحقق یافتن حق و ریشهکن شدن کافران تعلق گرفته است ((یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین)).
برکنده شدن ریشههای کفر از زمین، هدفی متعالی در بینش الهی است ((یُرِیدُ اللَّهُ … یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین)).
پیروزی نهایی، با عزّت حقّ و ذلّت باطل خواهد بود ((یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ… وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ)). (1)
گاهی ارادة الهی، با دست مؤمنان انجام میشود ((یُرِیدُ اللَّهُ)). (2)
طبع انسان، راحت طلب است. به دلیل سختی و مشکلات، برنامههای اساسی و اصولی را فدای مسائل ساده و غیر اصولی نکنیم ((وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ)). (3)
احقاق حقّ، به وسیلة کلمات الهی است ((یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ)). (4)
پیروزی حقّ بر باطل، بالاتر از درآمد اقتصادی است ((وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ.)) (5)
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (1)
بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میکند. به راستی آیات را برای شما بیان کردیم، باشد که عقل خود را به کار گیرید.
مقدمه
همان طور که انسان، مرگ و حیات دارد. زندگی میکند و میمیرد و سپس حیات دیگری پیدا میکند، زمین هم حیات و مرگ دارد. در این آیه، به زنده شدن زمین پس از مرگ میپردازد.
واژهها
اعلموا: بدانید (فعل امر مجرد از ماده «علم»).
یحی: زنده میکند (فعل مضارع از ماده «حَیِیَ»).
بَیَّنا: تبیین کردیم، بیان کردیم، روشن گردانیدیم (فعل ماضی باب تفعیل از ماده «ببن»).
تعقلون: میاندیشید (فعل مضارع از ماده «عقل»).
نکات تفسیری
این آیه شریف، معانی مختلفی میتواند داشته باشد. یکی از معانی آن، زنده شدن
1) حدید (57): 17.
زمینهای خشک و مرده به وسیلة بارانهای پربرکت است. خداوند زمین را پس از سردی و خشکی، به وسیلة بارانهای رحمتش حیات دوباره میدهد. پاییز خشک و بیروح و زمستان سرد و یخبندان را به بهار روح افزا تبدیل میکند و خاک تیره را با گیاهان، لباس سبز میپوشاند و با غنچهها و شکوفهها، طراوت و شادابی میبخشد. چنانچه در سوره فصلت میفرماید:
و از نشانههای او این است که تو زمین را خشک و بیگیاه میبینی، پس هنگامی که باران بر آن نازل میکنیم، به شدّت به جنبش در میآید و رشد میکند. قطعاً کسی که آن را زنده کرد، زنده کننده مردگان است. (1)
در قرآن کریم و روایات معصومان علیهم السلام غیر از حیات مادّی، حیاتی دیگر مطرح شده است. حیاتی که مانند روح برای بدن میباشد. قرآن میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را، به هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که زندهتان میسازد.
آیه فوق به صراحت بیان میکند دعوت خداوند و پیامبر، دعوت به سوی حیات حقیقی، حیات معنوی، حیات اقتصادی و سیاسی، حیات اخلاقی و فرهنگی است. حیاتی که رذایل اخلاقی را میمیراند. حسد و کبر و غرور و حرص را ریشه کن میکند و طهارت و پاکی و تواضع و خداپرستی را به جایش مینشاند. این حیات، با علم و معنویت و ایمان همراه است و از جهل علمی و عملی و خودپرستی دور میباشد.
افرادی را که در گمراهی بودهاند، پس با پذیرش حق و ایمان به خدا تغییر مسیر داده و توبة حقیقی کردند به مردهای تشبیه میکند که به اراده خداوند، زنده شده است.
آنچه در نکته قبل گفتیم، معنای ظاهری آیه بود. برای آیه شریفه، در روایات معصومان علیهم السلام معنای دیگری هم ذکر شده که با معنای قبلی منافاتی ندارد؛ بلکه عمیقتر از معنای قبلی است و آن این که، مقصود از زنده کردن زمین، زنده کردن اهل آن و انسانها است که این امر، در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج شکوفایی خود خواهد رسید.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
یحیی الله تعالی بالقائم بعد موتها یعنی بموتها کفر اهلها و الکافر مَیِّت؛ (1)
خداوند، زمین را به واسطة قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده میکند بعد از آنکه مرده باشد. منظور از مردن زمین، کفر اهل آن است.
امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری در تفسیر این آیه فرمودند:
منظور، زنده شدن زمین به وسیله عدل است، بعد از آنکه به وسیله ظلم وجور مرده باشد. (2)
زمینی که در آن گناه و ظلم و حق کشی میشود و در آن، افراد به هم دیگر رحم نمیکنند. عدهای با استثمار، ثمرة زحمات دیگران را به یغما میبرند و عدة دیگری با قتل و غارت و ظلم میخواهند بر دیگران حکومت کنند، رشوه و قمار و ربا جزء تجارت آنها محسوب میشود، اغنیا، حق فقرا را میخورند و شرابخواری، تفریح و سرگرمی مردم است. اما وقتی نسیم خوش رایحه سعادت بر زمین بوزد و انسانهای با تقوا به رهبری انسان کامل و خلیفة خدا بر زمین حکومت کنند، برکات از زمین و آسمان بر مردم نازل میشود و مشکلات مادی و معنوی آنها حل میشود:
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ…؛ (3)
و اگر اهل آبادیها، ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم….
واقعاً حیات معنوی این زمین به موت تبدیل شده و - انشاءالله - با ظهور منجی عالم، عدل جای ظلم و جور را میگیرد.
در فراز پایانی آیه، به جمله بسیار مهمی اشاره میفرماید: «ما آیات خود را برای شما تبیین کردیم شاید اندیشه کنید.»
زنده کردن زمین خشک و مرده، به وسیله باران رحمت الهی و زنده کردن دلهای افسرده و مرده و غرق گناه با یاد خدا و آیات روح بخش قرآن است. حیات معنوی مجدّد، برای این است که انسان در این آیات الهی، تدبر و تفکر کند و به عظمت الهی پی برد.
پیامها
جملة «اعلمو ان الله…» تعلیل برای جمله «الم یأن…لذکر الله» است. در این تعلیل، دلهای غافل از یاد خدا و بیگانه با کلام او (قرآن)، به زمین مرده و یاد خدا و کلام او (قرآن)، به باران تشبیه شده است… (1).
اهل ایمان باید عالم و آگاه باشند (الم یأن للذین ءامنوا… اعلموا…).
آمدن باران و رفع خشکسالی را به خدا نسبت بدهیم نه به طبیعت (اعلموا ان الله یحی الارض).
زنده بودن هر چیز به حسب خودش است. زمین مادی با باران و زمین دل انسان با ذکر خدا و آیات قرآن زنده میشود (ان الله یحیی الارض… قدبیّنا لکم الایات).
اگر تعقل و تدبر کنیم، آیات قرآن را روشن خواهیم یافت و هیچگونه تعارض و تناقضی در آن نیست (قدبیّنا لکم الآیات لعلکم تعقلون).
احیای زمین، به وسیله عدل است (حدیث العدل بعد الجور).
1) تفسیر راهنما، ج18، ص424.
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (1)
و با آنان ]که اهل ستیزند[، بجنگید تا فتنهای در کار نباشد و حاکمیّت یکسره مختص خدا شود. پس اگر ]از ستیزه[ دست برداشتند، قطعاً خدا به آنچه میکنند، بینا است ]و با آنان به عدالت رفتار خواهد کرد[.
مقدمه
بشر، از دیرباز به دنبال فضایی آرام و دور از درگیریها و فساد بوده است. دین اسلام، برای امنیت و آسایش بشر، اهمیت فراوانی قائل است و برای برچیده شدن فساد و ایجاد امنیت، برنامههایی دارد. این آیه، به یکی از این برنامهها میپردازد.
واژهها:
قاتلوا: مقاتله کنید، بجنگید (فعل امر از باب مفاعله از ماده «قتل»).
فتنه: آزمایش، بلا و گرفتاری (اینجا، مراد آشوب و ظلم و کفر و سلطة غیر مشروع است).
الدین: آیین، شریعت. دین در اصل، به معنای اطاعت است و انقیاد و شریعت را از آن رو دین گفتهاند که در آن، طاعت و پاداش است.
انتهوا: دست برداشتند، باز ایستادند (ماضی باب افتعال از ماده «نهی»).
1) انفال (8): 39.
نکات تفسیری
یکی از شبهاتی که مطرح است، این که چرا اسلام مسلمانان را به جنگ و قتال تشویق میکند؟
باید توجه داشت که در اسلام، اصل بر صلح و دوستی است. اسلام دین منطق است و بشر را به تفکر و تدبر و صلح دعوت میکند. جنگ در اسلام، هیچگاه به عنوان یک ارزش تلقی نمیشود؛ چرا که دینی که منطق قوی دارد و دین عقل و علم و استدلال باشد، هرگز برای گسترش خویش، به زور نیاز ندارد. اصولاً هرگز اسلام دینی را که با غلبه و زور بر مردم تحمیل شود، قبول ندارد؛ لذا میفرماید:
((لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ))؛ (1)در دین، هیچ اجباری نیست.
یعنی دین را نمیشود به اجبار بر مردم تحمیل کرد؛ زیرا دین، یک امر قلبی است و مردم باید خودشان با طوع و رغبت بپذیرند و با دلایل عقلی، استدلالش را قبول کنند.
اسلام، ابتدا تلاش میکند مانع جنگ و خونریزی شود؛ ولی آنجا که موجودیت امتی به خطر میافتد یا اهداف والا و مقدس، در معرض سقوط قرار میگیرد، جنگ یک ارزش و به عنوان «جهاد فی سبیل الله» مطرح میشود.
آنجا که مشرکان، مانع نفوذ اسلام میشوند یا مسلمانان را در فشار و شکنجه قرار میدهند یا با مسلمانان به جنگ میپردازند، مسأله دفاع از مسلمانان و جهاد در راه خدا، ایجاب میکند با دشمنان اسلام مقاتله کنند.
در قرآن، فتنه در معانی مختلفی به کار رفته و معنای وسیعی دارد و شامل هر گونه اعمال فشار میشود. از جمله معانی آن: جنگ، عذاب، دشمنی، مصیبت، قتل، شرک، کفر و… میباشد.
1) بقره (2): 256.
با توجه به اینکه آیه قبل دربارة مشرکان و سیاق آیه در مبارزه با شرک است، گویا مراد از فتنه شرک است؛ شاید به سبب اینکه از سوی مشرکان انواع محدودیتها و اعمال فشارها بر فکر و روح حق طلبان و جامعة آنان انجام میگیرد، یا از این رو که شرک، موجب عذاب ابدی میشود.
در آیه فوق بعضی از مفسران، فتنه را به معنای شرک و بعضی به معنی کوششهای دشمنان برای سلب آزادی فکری و اجتماعی از مسلمانان گرفتهاند؛ ولی حق این است که مفهوم آیه، مفهوم وسیعی است که هم شرک را شامل میشود (به قرینه جملة و یکون الدین کُله لله) و هم سایر فشارهایی که از طرف دشمنان به مسلمانان وارد میشود. (1)
آیه فوق دلالت میکند که باید با شرک و بتپرستی و کفر و بیدینی مبارزه شود و دین، مخصوص خدا گردد. دین الهی، در سراسر زمین گسترش پیدا کند و هیچ مشرکی روی زمین نماند، مگر این که کشته شود یا در دین اسلام داخل شود.
در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده است که این آیه هنوز محقق نشده و در عصر ظهور، محقق خواهد شد.
زراره از امام صادق علیه السلام روایت کرد که حضرت فرمود:
هنوز تأویل این آیه نیامده است و اگر قائم ما قیام کند، به زودی کسانی که او را درک میکنند، تأویل این آیه را میبینند. حتماً دین محمدی، آنچه را که شب میپوشاند فراخواهد گرفت. تا این که در سراسر زمین، شرکی نخواهد ماند. همان گونه که خداوند میفرماید: «یعبدوننی و لا یشرکون بیشیئاً.» (2)
محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیه السلام خواستم دربارة این سخن خدای عزوجل: «با آنان بجنگید، تا آن که فتنهای باقی نماند» توضیح دهد. فرمود:
تأویل این آیه هنوز نیامده است. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به بعضی از خواص اصحابش
اجازه داد به این آیه عمل کنند. پس زمانی که تأویل آن بیاید، از کافران هیچ عذری پذیرفته نخواهد شد؛ بلکه آنان کشته میشوند تا اینکه خداوند، به توحید یاد شود و هیچ شرکی باقی نماند. (1)
آلوسی، از مفسران بزرگ اهل سنت در ذیل این آیه میگوید:
مقصود آن است که همه ادیان باطل از بین برود؛ یعنی اهل ادیان یا از بین رفته و هلاک شوند یا از ترس و امور دیگر، به دین اسلام بازگردند. گفته شده که تأویل آیه تا کنون محقق نشده است و هنگام ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تأویل آن خواهد آمد. در آن عصر، هیچ مشرکی روی زمین باقی نخواهد ماند. (2)
پیامها
یکی از فلسفههای جهاد در اسلام، برچیده شدن فتنه است ((وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ…)).
تا فتنه ادامه داشته باشد، جهاد ادامه دارد ((وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ…)).
مبارزه با فتنهگران واجب است ((وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ…)).
گسترش اسلام و محو شرک، از اهداف جهاد در اسلام است ((وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه)).
ترک مقاتله با مشرکان و دشمنان، در صورت ترک فتنهانگیزی لازم است ((فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)). (3)
هزینه کردن داراییها برای جلوگیری از گسترش اسلام، از مصادیق فتنهانگیزی است (4)((إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللّهِ… وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ)).
1) همان.
وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا (1)
و کسی را که خدا ]کشتن او را[ حرام کرده است، جز به حق نکشید. و هر کس مظلوم کشته شود، برای ولیّ او تسلّطی ]بر قصاص[ قرار دادهایم؛ پس نباید در کشتن زیاده روی کند؛ زیرا او یاری شده است.
مقدمه
از دیرباز بشر به دنبال محیطی مملو از صلح و صفا و معنویت بوده تا جامعهای بر اساس امنیت، بنا کند.
در این آیه، خداوند متعال قتل انسان بیگناه را حرام کرده تا این مهم اجرا شود. ضمناً کمال اجرای آیه مذکور، زمان ظهور منجی عالم بشریت اتفاق میافتد که در جامعه، قتل بیگناهان رواج نخواهد داشت، مگر به سبب اجرای حدود الهی.
واژهها
لاَ تَقْتُلُواْ: نکشید (فعل نهی، ثلاثی مجرد از ماده «قتل»).
النَّفْس: جان، فرد، انسان.
حَرَّمَ: حرام کرد (فعل ماضی ثلاثی مزید باب تفعیل از ماده «حرم»).
سُلْطَان: سرپرست، صاحب اختیار (اینجا مراد صاحب دَم و خونخواه است).
1) اسراء (17): 33.
وَلِیّ: صاحب سلطه و اختیار.
لاَ یُسْرِف: زیاده روی نکند (فعل نهی، باب افعال از ماده «سرف»).
مَنْصُور: یاری شده (اسم مفعول، ماده «نصر»).
نکات تفسیری
قرآن کریم، برای جان انسانها ارزش بسیار زیادی قائل است و بر همه مسلمانان واجب کرده است حرمت خون انسانها را نگه دارند. هیچ کس حق ریختن خون انسانی را ندارد.
اهمیت جان انسان و حرمت قتل انسان به اندازهای است که قرآن کریم میفرماید:
… هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است… (1).
جزای کسی که انسان مؤمنی را بکشد، جاودانه بودن در آتش جهنم است. با این که خلود در آتش جهنم، مخصوص کفار و معاندان است، هر کس فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است و جاودانه در آن میماند. خداوند، بر او غضب میکند و او را از رحمتش دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است. (2)
با دقت در این آیه و عذابهای وعده داده شده درباره حرمت قتل مؤمن - که عبارت است از: جهنم و خلود در آن و غضب الهی، لعنت خدا و آماده کردن عذاب عظیم - اهمیت حفظ جان انسانها استفاده میشود. عظمت این عذابها وقتی زیادتر خواهد بود که ایمان انسانها بیشتر باشد، یا پیامبر یا امامی، مظلومانه به شهادت برسد. بسته به عظمت ایمانی افراد، گناه قاتلان آنها بیشتر و عظیمتر و عقاب و عذاب الهی، سنگینتر خواهد بود.
اسلام عزیز، نه تنها قتل را حرام میداند، بلکه کوچکترین آزار انسان یا حتی حیوانی را اگر بدون علت باشد، جایز نمیداند. امیرمؤمنان در نهجالبلاغه میفرماید:
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به من دهند، تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از دهان مورچهای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد. (1)
آنچه قرآن کریم، حرام کرده قتل به ناحق است؛ اما گاهی بعضی از افراد در جامعه، حریم جامعه را نگاه نمیدارند و خونهای بیگناهان را میریزند. خداوند متعال برای حفظ حرمت انسانها، قتل آنها را جایز و در برخی موارد واجب میشمرد. در قرآن و همچنین روایات، برخی موارد آن معین شده است:
وقتی ماههای حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید، به قتل برسانید… (2).
((وَقَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ)) (3)
در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید.
((وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ))؛ (4)
و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است ای صاحبان خرد! شاید شما، تقوا پیشه کنید.
کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و به فساد در روی زمین اقدام میکنند، ]و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله میکنند[ فقط این
است که اعدام شوند، یا به دار آویخته گردند، یا دست و پای آنها به عکس یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند… (1).
در احادیث نیز برخی از موارد «قتل به حق» بیان شده است. در حدیث معروفی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:
خون هیچ مسلمانی که به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر شهادت میدهد، حلال نیست مگر سه گروه: قاتل، زناکار همسردار و آن کسی که دین خود را رها کند و از جماعت مسلمین بیرون رود (مرتد). (2)
با دقت در مواردی که در قرآن و روایات آمده، معلوم مس شود حکم اجازه قتل یا وجوب قتل، برای منافع بشریت و جوامع انسانی و اسلامی است. اگر این احکام نباشد، جامعه به فساد کشیده میشود و خونها پایمال شده و پایههای امنیت اجتماعی و دینی، متزلزل میگردد.
در فراز قبل، تحریم خداوند از قتل به ناحق را بیان فرمود و در این فراز، حکم کسی که بیگناه کشته شده را بیان میفرماید.
ابتدا میفرماید: «کسی که مظلوم و بدون ستم کشته شود، برای ولی و سرپرست او سلطه قرار دادیم»؛ یعنی آنها حق قصاص قاتل را دارند، ولی باید مواظب باشند این حق فقط در مورد قاتل است نه بستگان آن قاتل؛ لذا اگر یک نفر دست به قتل زده است، نباید چند نفر به جای او کشته شوند یا اگر به قاتل دسترسی پیدا نشد، فرزندان یا برادران قاتل که نقشی در قتل ندارند، نباید مورد قصاص واقع شوند. چنانچه در گذشته و ظهور اسلام اینگونه بوده که اگر رئیس قبیله یا فرد مهمی از قبیله کشته میشد، به قبیله قاتل حمله میکردند و قتل و غارت و کشتار بیرحمانهای راه میانداختند، یا چند نفر را به جای یک نفر به قتل میرساندند؛ لذا قرآن کریم میفرماید: ((… فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ))؛ ولیِّ دم، نباید
در قتل اسراف کند؛ یعنی زیاده روی نماید.
اسحاق بن عمار میگوید: به امام موسی بن جعفر علیه السلام گفتم: «همانا خدای عزوجل در کتابش میفرماید: ((فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً)) این اسراف، چه اسرافی است که خداوند عزوجل از آن نهی کرده است؟» حضرت فرمود: «خداوند از کشتن غیر قاتل یا مثله کردن قاتل، نهی کرده است.» گفتم: «پس معنای سخن خداوند: ((إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً)) چیست؟» فرمود: «چه نصرتی بزرگتر از این که قاتل، به اولیای مقتول داده میشود و آنان قاتل را میکشند و پیامدهایی که لازمة قتل است (چه پیامدهای دینی یا دنیایی) دامنگیر آنها نمیشود؟.» (1)
این مسأله یعنی عدالت در قتل قاتل و قصاص به اندازهای اهمیت دارد که از جمله وصیتهای امیرمؤمنان علی علیه السلام است که به آن، صریحاً سفارش شده است:
ای فرزندان عبدالمطلب! مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید و بگویید: امیرمؤمنان کشته شده است. بدانید جز کشنده من، کسی دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید. اگر من از ضربت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اعضای او را مَبُرید. از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «بپرهیزید از بریدن اعضای مرده، هر چند سگ دیوانه ]هار[ باشد.» (2)
در روایات اهل البیت علیهم السلام یکی از مصادیق مهم «ولیّ»، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمرده شده است که ولی دم جد بزرگوارش امام حسین علیه السلام است و انتقام آن حضرت را خواهد گرفت.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مراد از مقتول، حسین است و ولیّ او قائم است و اسراف در قتل این است که غیر قاتلش را بکشد؛ ((إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً،)) همانا او از دنیا نمیگذرد تا این که توسط مردی از آل رسول الله یاری شود که زمین را پر از عدل و داد کند؛ همانگونه که از ظلم و
جور پر شده باشد. (1)
میتوان گفت: این روایات، به پیاده شدن کامل این آیه در روی زمین اشاره دارد که در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، محقق خواهد شد. او هیچگونه ظلمی نخواهد کرد و انتقام گیرنده حقیقی مظلومان از ظالمان خواهد بود و آنچه را که امام حسین علیه السلام برای آن به شهادت رسیده است، محقق خواهد ساخت.
پیامها
حق تشریع حکم، مخصوص خدا است ((حَرَّمَ اللّهُ …)).
اصل، حرمت قتل است، جز در موارد مصرح در حقوق و قوانین الهی ((وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ)).
قصاص، حکمی به حق و از طرف خداوند است ((…إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً)).
فلسفة قصاص، مبارزه با ظلم و یاوری مظلوم است ((وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً)).
تصمیمگیری درباره قاتل، مخصوص اولیای مقتول است و باید در جهت منافع آنان باشد (2)((فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً)).
برداشت فوق، با توجه به لام در «لِوَلِیِّهِ» است که اختصاص و منفعت را افاده میکند.
کشتن انسانها بر اساس حق، ظلم و کاری ناروا به شمار نمیآید (3)((وَلاَ تَقْتُلُواْ … إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً)). عنوان «کشته به حق» و «کشته به ظلم» دو عنوان متضاد است که هر یک، دیگری را نفی میکند.
از احکام الهی و قانون خدا، سوء استفاده نکنیم ((جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلاَ یُسْرِف …)).
دامنه عدالت، آنقدر گسترده است که شامل قاتلان نیز میشود ((فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ
سُلْطَاناً فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ)).
وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لاَ یَبْعَثُ اللّهُ مَن یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَل-کِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ (1)
و به خدا سوگندهای سخت خوردند که خدا آن کس را که بمیرد، بر نینگیزد. آری؛ [بر انگیختن و رستاخیز] وعدهای است راست و درست بر او [که آن را وفا میکند]؛ و لیکن بیشتر مردم نمیدانند.
مقدمه
انکار قیامت و به فراموشی سپردن حشر و نشر، راه را برای سرکشی و طغیان باز میکند؛ از این رو برخی با وجود اینکه می دانند قیامت هست و دلیلی نیز بر انکار آن ندارند، سعی میکنند آن را به فراموشی بسپارند تا به راحتی بتوانند آنچه میخواهند انجام دهند؛ از این رو فراموشی روز قیامت، عذاب شدیدی در پی دارد. در این آیه شریف نیز میفرماید: بعضی قسمهای شدید میخورند که مردگان زنده نخواهند شد و حساب و کتابی در پیش نیست.
واژهها
أَقْسَمُوا: قسم یاد میکنند. (فعل ماضی از ماده «قسم» باب افعال)
جَهْدَ: مشقت،تلاش.
أَیْمانِهِمْ: جمع یمین به معنای سوگند.
یَبْعَثُ: بر میانگیزد. (فعل مضارع از ماده «بعث»).
1) نحل (16): 38.
نکات تفسیری
قسم، معمولا برای مهم جلوه دادن مطلب مورد نظر استفاده می شود. قرآن کریم در مواردی از یک یا چند قسم استفاده کرده است که تعداد و نوع قسم ها بیانگر میزان اهمیت مطلب و نیز بیانگر اهمیت چیزی است که به آن قسم خورده شده است. این، در بارة قسم هایی است که خداوند بیان می کند؛ ولی گاهی قسم هایی را از قول دیگران نقل می-کند که بیانگر این نکته نیست، بلکه گاه قسم های دروغین است؛ مانند قسم هایی که منافقان و مشرکان یاد می کنند:
((یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا إِحْساناً وَ تَوْفِیقا))؛ (1)
سوگند یاد میکنند که منظورِ (ما از بردن داوری نزد دیگران)، جز نیکی کردن و توافق (میان طرفین نزاع) نبوده است.
مطلب خود را بیان می کنند و سپس قسم می خورند که ما جز نیکی و خیر قصد دیگری نداریم. قرآن، دروغ اینها را بر ملا می سازد و می فرماید:
((أُولئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُم))؛ (2)
آنها کسانی هستند که خدا از آنچه در دلهای آنها است، آگاه است؛ پس از آنان روی گردان.
جای دیگر، قسم دروغ منافقان را این گونه بر ملا میکند:
((وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُون))؛ (3)
و به خدا سوگند میخورند که قطعاً از شمایند؛ ولی از شما نیستند. اینان از شما بیمناکند.
در آیه مورد بحث هم یکی از این قسم های دروغ را نقل کرده و بلافاصله دروغشان را بر ملا می کند.
منکران قیامت، برای اثبات ادعای خود، هرگز به دلیلی منطقی استناد نمی کنند. تنها دستاویزی که با آن معاد را انکار می کنند، استبعاد است. می گویند: چگونه ممکن است وقتی مردیم و به خاک تبدیل شدیم؛ دوباره زنده شویم؟ گاهی مقداری خاک در دست خود می گرفتند و می گفتند: چگونه ما زنده می شویم؛ در حالی که پوسیده ایم؟!
((وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیم))؛ (1)
و برای ما مثالی زد، در حالی که آفرینش خود را فراموش نمود. گفت: «چه کسی این استخوانها را زندگی میبخشد؛ در حالی که پوسیده شده است؟»
در این آیه شریف، منکران معاد، تنها برای اثبات مدعای خویش، قسم یاد می کنند.
آیا در دنیا نیز مردگان مبعوث میشوند یا بعث و حشر، مخصوص آخرت است؟ ابوبصیر میگوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم. از آن حضرت پرسیدم: «معنی آیه ((وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بلی وعدأ علیه حقا و لکن اکثر الناس لا یعلمون)) چیست؟ فرمود:
ای ابو بصیر این آیه چه میگوید؟ عرض کردم همانا مشرکان میپنداشتند و برای پیامبر صلی الله علیه و آله سوگند به هم میخوردند که خدا مردهها را زنده نکند.
حضرت علیه السلام فرمود:
مرگ برکسی که چنین سخنی میگوید… عرض کردم: قربانت گردم شما معنی آن را به من بفهمان. حضرت فرمود: اگر چنانچه امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما ظهور کند خداوند
1) یس (36): 78.
جمعی از شیعیان ما را برای او زنده گرداندکه شمشیر هایشان را حمایل میکنند… (1).
رجعت در لغت، به معنای بازگشت و بازگشتن به دنیا پس از انتقال به جهان دیگر است. کسی که شتری را بفروشد و دوباره مثل همان را با همان پول خریداری کند، شتر دوم را «راجعه» می گویند. در اصطلاح بدین مفهوم است که امامان خاندان وحی و رسالت و بسیاری از کسانی که از دار دنیا رخت بر بستهاند،بار دیگر پس از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیش از شهادت او به خواست خداوند و اراده حکیمانه او، بدین جهان باز می گردند.
رجعت، از عقاید مسلّم شیعه است و آیات و روایات در این باره، بیش از حد شهرت و تواتر است.
بازگشت ائمه معصوم و دو گروه از این امت (مؤمنان محض و کافران محض) پس از ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را رجعت می نامند. این عقیده، به پیروان مکتب شیعه اختصاص دارد و از ضروریات این مذهب به شمار می آید، امّا نظر به کثرت اخبار و دلالت ظاهر آیات بر این عقیده، گروهی از اهل سنّت نیز آن را پذیرفته و از عقاید اسلام شمرده اند. (2)
آیات متعددی با توجه به روایاتی که ذیل آن آیات آمده مربوط به رجعت و بازگشت به دنیا پس از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام زین العابدین علیه السلام ذیل آیه شریف ((إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعاد)) (3)میفرماید:
«یعنی پیامبر به سوی شما رجعت میکند. همچنین امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام رجعت میکنند.» (4)
راوی میگوید:
امام صادق علیه السلام فرمود: مردم ]اهل سنت[ درباره آیه ((وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجا (1))) چه میگویند؟ عرض کردم: «میگویند: درباره قیامت است.» فرمود: « این طور نیست که میگویند؛ بلکه این آیه درباره رجعت است.» در قیامت، همه مبعوث میشوند؛ اما در دنیا است که گروهی مبعوث میشوند و «فوجا» مربوط به رجعت در دنیا است. چگونه ممکن است خداوند در قیامت از هر قومی عدهای را محشور کند و بقیه را رها کند؟ (2)
درباره آیه شریف ((رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْن)) (3)امام باقر علیه السلام فرمود:
این آیه، مخصوص گروه هایی است که پس از مرگ، بار دیگر به دنیا رجعت میکنند. (4)
بهترین دلیل بر امکان هر چیز، وقوع آن است و بهترین دلیل بر امکان رجعت، وقوع آن در امتهای گذشته است؛ چنان که آیاتی از قرآن مجید به آن تصریح میکند. یکی از آن موارد، داستان عزیر است که صد سال مرد و خداوند او را زنده کرد. میفرماید:
((فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه))؛ (5)
خدا او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد.
مورد دیگر داستان عدهای از بنی اسرائیل است که از ترس طاعون از خانههای خود بیرون رفتند و خداوند آنان را میراند و سپس زنده کرد. (6)آن قوم، هفتاد هزار خانوار بودند و هر ساله طاعون در آنها میافتاد. اغنیا که توانایی داشتند بیرون می-رفتند و فقرا به علت
ضعفشان می ماندند؛ از این رو طاعون در آنها که بیرون می رفتند، کمتر اثر می کرد. سپس مردم اتفاق کردند که همگی در موسم طاعون از دیار خود بیرون روند؛ همگی بیرون رفتند و بر کنار دریا منزل کردند. چون وارد خانه های خود شدند، حق تعالی آنها را ندا فرمود: « بمیرید» و آنها همگی مردند.
بعد از آن، یکی از پیغمبران به نام ارمیا بر آن مردگان گذشت و عرض کرد: «پروردگارا! اگر خواهی آنان را زنده می فرمایی و از این پس بلاد تو را آباد می نمایند و بندههای تو را میزایند و تو را بندگی میکنند همراه سایر کسانی که بندگی تو مینمایند.» حقتعالی به او وحی فرمود: «می خواهی آنها را برایتو زنده کنم؟» عرض کرد: «بلی.» حق تعالی آنها را برای او زنده کرد. این قوم به دنیا برگشتند و باز به اجل های خود از دنیا رفتند. (1)
مورد دیگر، سرگذشت عدهای از بنی اسرائیل است که دیدن خداوند را تقاضا کردند. صاعقهای آنان را فرا گرفت و مردند و سپس زنده شدند:
((ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون))؛ (2)
سپس شما را پس از مرگتان، حیات بخشیدیم شاید شکر (نعمت او را) بجا آورید.
در زمان رجعت، دو گروه کافران محض و مومنان محض رجوع میکنند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضا؛ (3)
رجعت، عمومی نیست، بلکه خصوصی است. جز مؤمن با ایمان محض، یا کافر با کفر محض، رجعت نمیکنند.
امامان علیهم السلام نیز رجوع میکنند. اولین امامی که رجوع میکند، امام حسین علیه السلام است.
جابر جعفی از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود:
امام حسین علیه السلام پیش از آنکه شهید شود، به یارانش فرمود: «جدم پیغمبر خدا به من فرمود: ای فرزند! تو را به عراق می برند و آن، سرزمینی است که پیغمبران و جانشینان به آن برخوردند و آن جا «عمورا» خوانده میشود. تو آنجا شهید می شوی و جماعتی از اصحاب تو که اسلحه و آهن را احساس نخواهند کرد نیز با تو، به شهادت می رسند.
آن گاه این آیه را تلاوت فرمود: ((قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ)) (1)سپس فرمود: آتش جنگ بر تو و آنها سرد و سلامت خواهد شد. پس مژده باد شما را! به خدا قسم! اگر این قوم ما را به قتل رسانند، ما نزد پیغمبرمان وارد میشویم.
آنگاه من تا زمانی که خداوند بخواهد، خواهم ماند. من نخستین کسی خواهم بود که قبرش شکافته شده و به موازات برانگیخته شدن امیرالمؤمنین از قبر و قیام قائم ما، از قبرم بیرون میآیم.
آن گاه جماعتی از فرشتگان آسمان به امر الهی فرود میآیند. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با لشکری از فرشتگان به سوی من نازل می شوند… سپس محمد و علی و من و برادرم ]امام حسن[ علیه السلام و تمام آنها که خدا به واسطه ایمان کامل، بر آنان منت نهاده است، بر مرکب های ابلق که همه از نورند و تا آن روز آفریدهای بر آنها سوار نشده است، فرود میآییم. سپس محمد صلی الله علیه و آله پرچم خود را به اهتزاز درآورده و آن را با شمشیر خود به قائم ما میدهد. و بدین گونه بعد از آن تا زمانی که خدا تقدیر فرموده است، در جهان خواهیم زیست. (2)
پیام ها
مشرکان مکه، به وجود خداوند معتقد بودند. ((أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ))
سوگند به خداوند، امری رایج بین مردم صدراسلام بود. ((أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ))
به حیات مجدد انسانها پس از مرگ وعده قطعی و تخلفناپذیر خداوند است. ((لاَ یَبْعَثُ اللّهُ مَن یَمُوتُ بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا))
وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ (1)
و [یاد کن] روزی را که از هر امتی، گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب کردهاند، محشور میکنیم؛ پس آنان، [از پراکندگی] بازداشته میشوند.
مقدمه
یکی از اعتقادات و ضروریات مذهب شیعه، مسأله رجعت (زنده شدن برخی از مردگان در آستانه ظهور امام زمان علیه السلام) است؛ اما آیا رجعت امکان وقوعی دارد؟ آیا دربارۀ رجعت آیهای در قرآن وجود دارد؟ آیا رجعت در امتهای گذشته سابقه داشته است؟ هدف و فلسفه رجعت چیست؟ و… از سؤالاتی است که راجع به این موضوع مطرح است که ما در این مقاله و نوشتار به آن پرداختهایم.
واژهها
فَوْج: گروهی که به سرعت حرکت میکنند. (2)
یُوزَعُون: بازداشته میشود، (فعل مضارع مجهول از باب «وزع») به معنای نگه داشتن جمعیت است؛ به طوری که گروهی به گروهی دیگر ملحق شوند و این تعبیر، معمولاً دربارۀ جمعیتهای زیاد به کار میرود. (3)
نکات تفسیری
محشور کردن (در آیه فوق) از سه صورت خارج نیست.
الف) حشر قبل از قیامت، ب) حشر پس از قیامت ج) حشر در قیامت و طبق محاسبه عقلی، صورت چهارمی ندارد. بطلان صورت سوم واضح است؛ زیرا در قیامت کبرا همۀ امتها زنده و محشور میشود، نه از هر امتی گروهی؛ چنانکه قرآن میفرماید:
((وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا))؛ (1)
آنان را محشور میکنیم و احدی را وا نمیگذاریم.
در صورت دوم نیز به حکم آیه مبارک ((فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ))؛ (2)«گروهی در بهشت و گروهی در آتش خواهند بود» باطل است؛ چون حشر و رجعت پس از قیامت مفهومی ندارد.
پس با قاطعیت میگوییم مراد از حشر در این آیه، صورت اول یعنی برگشت مردگان به دنیا پیش از قیامت است.
از نظر ادبی نیز معنای «من» در آیه تبعیض است یعنی خداوند بعضی از مردم را زنده میگرداند که این صفت، با قیامت سازگار نیست؛ زیرا در قیامت، همۀ مردم محشور میشوند ((وحشرنا هم….)) بنابراین مفهوم حشر در این آیه، فقط با رجعت سازگار است. (3)مرحوم قمی این آیه را دال بر رجعت میداند و در این باره روایاتی نیز نقل میکند. (4)ملا فتح الله کاشانی میگوید:
اصحاب ما برآنند که این روز، در دنیا خواهد بود، نه در روز قیامت؛ زیرا خداوند در قیامت، همه را محشور خواهد کرد، نه بعضی از ایشان را و این آیه دلیل بر صحت
رجعت است و سپس روایاتی را نقل میفرماید. (1)
علامه طباطبایی نیز پس از بحث و بررسی فراوان میفرماید: این آیه، ظاهر است در اینکه مراد از حشر، پیش از قیامت [رجعت] است. (2)
در لغت عرب «الرجعة» آمده است از ماده «رجع» و اصل آن، «الرجوع» به معنای بازگشت پس از رفتن است.
سید مرتضی در تعریف رجعت فرموده است:
معنای رجعت این است که خداوند تعالی قومی از شیعیان را که قبل از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مردهاند زنده میکند تا به فوز مباشرت در نصرت، طاعت و جنگ با دشمنان او نائل آیند و این ثواب بزرگ از آنها فوت نشود. (3)
شیخ مفید میگوید:
امامیه اتفاق دارند بر وجوب رجعت بسیاری از مردگان به دنیا قبل از قیامت، هرچند در معنای رجعت بین آنها اختلاف است. (4)
علامه مجلسی میگوید:
از اخبار استفاده میشود که خداوند منان، در عصر ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهی از مؤمنان را زنده میکند و چشمانشان را به امامان دین علیهم السلام و دولت حق روشن میسازد. نیز گروهی از کافران و دشمنان دین را زنده میکند، تا انتقام از آنها گرفته شود. بعضی اخبار بر رجعت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و بقیه امامان دوازده گانه دلالت دارد… (5).
مرحوم طبرسی نیز ذیل آیه 83 سوره مبارک نمل مینویسد:
اخبار بسیاری دلالت دارند بر اینکه خداوند در زمان قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهی از مردگان را زنده میکند؛ بعضی از آنها دوستان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و ثواب نصرت او را میبرند و به دولت او شاد میشوند و بعضی دیگر از دشمنانش هستند و… (1).
رجعت، یکی از عقاید شیعه دوازده امامی است. بسیاری از علما بر این باورند و دربارۀ آن، ادعای اجماع کرده اند؛ بزرگانی همچون طبرسی رحمة الله صاحب تفسیر مجمع البیان، (2)شیخ حر عاملی، (3)شیخ صدوق، (4)علامه حسن بن سلیمان بن خالد حلّی، (5)شیخ مفید، (6)سید مرتضی، (7)علامه مجلسی، (8)ابوالحسن شریف، (9)امین الدین طبرسی (10)و… .
برخی نیز رجعت را از ضروریات مذهب برشمردهاند، چنانکه علامه مجلسی (11)و شیخ حر عاملی بر این باورند. (12)
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب پر ارج ایقاظ 520 حدیث دربارۀ رجعت نقل کرده
1) رجعت از دیدگاه متکلمان برجسته شیعی، ص23 - 26 (با تلخیص).
2) مجمع البیان، ج7، ص234.
3) الایقاظ، من بالبرهان علی الرجعه، ص23.
4) الاعتقادات (ضمن مصنفات شیخ مفید)، ج5، ص60.
5) الشیعة و الرجعة، ص244؛ مختصر بصائر الدرجات، ص13.
6) اوائل المقالات، ص46.
7) رسائل الشریف، ج1، ص126.
8) بحارالانوار، ج53، ص122.
9) مرآة الانوار و مشکوة الاسرار (مقدمه تفسیر البرهان).
10) الشیعة و الرجعة، ص242.
11) حق الیقین، ص355.
12) مطالب فوق از: رجعت از دیدگاه متکلمان برجسته شیعی، ص12.
است. (1)و از مرحوم محدث جزایری در شرح تهذیب نقل شده است که 620 حدیث دربارۀ رجعت دیده است. (2)
غالباً در پارهای از مسایل کلامی، اصول عقاید و علوم دیگر، این دو عنوان مطرح است:
امکان: یعنی آیا فلان امر، شدنی است یا نه؟ امکان دارد یا نه؟
وقوع: پس از بحث امکان، سوال دیگری مطرح است که آیا آن مسالهای که امکان وقوع آن مسلم شد، واقع شده یا واقع میشود؟ آیا نظایر آن در تاریخ اتفاق افتاده است یا نه؟
بر این اساس در این مسأله نیز این دو بحث مطرح است: آیا رجعت به معنایی که گذشت از امور ممکن است یا محال و پس از اثبات امکان آن، آیا تاکنون واقع شده و اتفاق افتاده است یا نه؟
آیاتی که بر امکان رجعت دلالت دارند:
رجعت، از امور ممکن است و قدرت خداوند نیز بدون استثنا به همۀ ممکنات تعلق میگیرد. بنابراین خداوند بر رجعت و بازگرداندن در دنیا توانا است. بدین ترتیب، منکر رجعت یا باید در صغرای موضوع بحث داشته باشد، یعنی بگوید رجعت از ممکنات نیست تا آیه شریفه آن را در برگیرد یا کبرای موضوع را تصدیق نکند؛ بدین معنا که خداوند بر تمام امور ممکن قادر نیست که البته بطلان هر دو ادعا بدیهی است.
احیای موتی یعنی باز گردانیدن همه مردگان یا بعضی از آنها؛ به ویژه اگر مراد باز گردانیدن بعضی از مردگان باشد اثبات ادعای ما محسوب میشود، زیرا ما قائل به رجعت یعنی بازگشتن گروهی از مردم هستیم؛ و چنانچه مراد صورت اول باشد باز هم ادعای ما ثابت میگردد چون رجعت یکی از صغریها و مصادیق احیاء موتی و زنده شدن است و استفهام تقریری که در آیه مبارکه ذکر شده (الیس ذلک) به این مصداق نیز تعلق خواهد گرفت.
گفت: چه کسی استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیدهاند؟ بگو: آنها را کسی زنده میکند که نخستین بار آنها را آفرید و او به همۀ مخلوقات دانا است.
دلالت این آیه بر امکان رجعت، بسیار واضح است، زیرا پروردگار در مقام پاسخ به کسانی است که قیامت و زنده کردن مردگان را انکار میکنند و رجعت هم نوعی از زنده کردن مردگان است. (2)
البته فراموش نشود بحث ما فعلاً دربارۀ امکان وقوعی رجعت است و میخواهیم ثابت کنیم که چیز محالی نیست.
آیات وقوع رجعت در امتهای پیشین
((أَلَمْتر إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمْ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ))؛ (3)
آیا کسانی را که از ترس مرگ، از خانههای خود بیرون رفتند ندیدی که هزاران تن بودند. خداوند به آنان فرمود: «بمیرید» سپس آنها را زنده کرد.
گروهی (4)بودند که طاعون در شهرشان شیوع یافت و از دیار خود بیرون رفتند و سالم
ماندند؛ اما آنها که در شهر ماندند، مردند. چون طاعون برطرف شد، دوباره به شهر خود بازگشتند. سال دیگر نیز طاعون شیوع یافت و همه اهل آبادی که چند هزار نفر بودند، با هم از شهر کوچ کردند، تا به درهای رسیدند. آنجا خداوند اراده کرد همه را بمیراند، تا بدانند از مرگ، فراری نیست. مدتها گذشت و گوشت و پوستشان پوسیده و جز استخوان همه خاک شد، تا این که روزی جانشین حضرت موسی علیه السلام از آنجا گذشت خداوند به او وحی فرستاد: «آیا به تو نشانهای بنمایانم؟» عرض کرد: «آری.» ناگهان همه زنده شدند؛ در حالی که میگفتند: «سبحانک اللهم وبحمدک لا إله إلا أنت.»
امام باقر علیه السلام فرمود:
خداوند، آنها را به دنیا بازگرداند تا آن که در خانههای خود سکونت گزیدند و خوردند و آشامیدند و ازدواج کردند و به کارها و صنایع خود مشغول شدند. پس از آن، هر یک به اجل مقدر خود، درگذشت. (1)
این آیه، به سرگذشت حضرت عزیر علیه السلام- یا به گفته برخی، ارمیا یا خضر- اشاره دارد. مراد از قریه، بیت المقدس یا أرض مقدس بوده است. او از خداوند خواست چگونگی زنده کردن را به او نشان دهد. خداوند، ناگهان او را میراند و صد سال بر این حال نگاه داشت و پس از صد سال، زنده شد. (3)
1) برای آگاهی بیشتر، ر. ک: نورالثقلین، ج1، ص241؛ تفسیر برهان، ج1، ص502 ؛ الدر المنثور، ج1، ح32310؛ تفسیر طبری، ج2، ص368؛ بحارالانوار، ج13،ص382 و385.
2) بقره (2): 259.
3) مجمع البیان، ج2، ص368؛ منهج الصادقین، ج2، ص108؛ الدرالمنثور، ج1، ص331؛ نور الثقلین، ج1، ص267؛ تفسیر برهان، ج1، ص529 ؛ الغیبه، طوسی، ص260؛ الایقاظ، ص184؛ اثبات الهداة، ج3، ص512.
4) بقره (2): 56.
پیروان حضرت موسی علیه السلام گفتند: «ایمان نمیآوریم، تا خدا را ببینیم.» حضرت موسی علیه السلام نیز هفتاد نفر را برگزید و به میقات برد. خداوند، همه را میراند و طبق خواست حضرت موسی علیه السلام مبنی بر اینکه: «پاسخ بنی اسرائیل را چه بگویم؟» خداوند همه را دوباره زنده کرد (1)و به زندگی خود ادامه دادند. در تفسیر قمی، پس از نقل جریان قوم حضرت موسی علیه السلام چنین فرموده است:
این، خود دلیل بر رجعت امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است؛ چون پیامبر فرمود: هر چه در بنی اسرائیل واقع شده است در امت من نیز واقع میشود. از این آیه دو نکته اساسی استنباط میشود: 1. وقوع رجعت در پیشینیان؛ 2. امکان رجعت در امت اسلام که بسیاری به این آیه استدلال کردهاند. (2)
آیات وقوع رجعت در امت اسلام
((رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ))؛ (3)
پروردگارا! ما را دوبار میراندی و دوبار زنده کردی؛ پس به گناهانمان اعتراف کردیم. آیا برای بیرون آمدن از آتش جهنم راهی هست؟
خداوند، در مقام نقل قول کفار، دو زندگی و دو مرگ را از آنان نقل میکند. اگر در همین دنیا، زندگی دیگر و پس از آن مرگ دیگر باشد مفاد آیه واضح و صحیح نخواهد بود، زیرا هر انسانی یک زندگی و یک مرگ بیشتر ندارد. (4)ولی از آنجا که این احتمالات مستند به قول معصوم نیست از درجه اعتبار و ارزش صد در صدی ساقط است و قطعیت ندارد.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود:
این آیه، به اقوامی که پس از مرگ، به دنیا بازگشته باشند، اختصاص دارد و این،
زبان حال آنها در روز قیامت است. (1)
مرحوم قمی نیز در تفسیر خود، تصریح دارد که مراد از این آیه، رجعت است و در این زمینه روایتی از امام صادق علیه السلام نقل میکند.
در این آیه، به گروهی که بر انگیختن و زنده شدن را انکار میکنند، اشاره شده است که آنان برای تأیید انکار خود، به خدا سوگند یاد میکنند؛ ولی آیا این گروه، زنده شدن در قیامت را انکار میکنند یا زنده شدن در دنیا را. از ظاهر آیه چنین برداشت میشود که مقصود آنان، انکار قیامت نیست؛ زیرا کسی که به معاد، معتقد نباشد، قطعاً به مبدأ نیز اعتقادی نخواهد داشت. در این صورت، سوگند خوردن او به خداوند، بیمعنا است؛ پس مراد از زنده شدن، همان رجعت است. مرحوم کلینی که زمان غیبت صغرا را درک کرده است و علی بن ابراهیم قمی استاد او، این آیه مبارک را دربارۀ رجعت میدانند.
امام صادق علیه السلام از برخی اطرافیان پرسیدند: «مردم، دربارۀ این آیه چه میگویند؟» پاسخ دادند: «میگویند در شأن کفار است.» حضرت فرمود:
کفار که به خداوند اعتقاد ندارند که به او سوگند بخورند. این آیه، دربارۀ گروهی از پیروان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است؛ آنها که وقتی به ایشان گفته شد: «پس از مرگ و پیش از قیامت، به دنیا باز میگردید» سوگند خوردند که بازگشتی نیست؛ پس خداوند در رد سخن ایشان، این آیه را نازل فرمود. (3)
ابوبصیر میگوید:
خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و معنای آیه را پرسیدم. امام فرمود: «نظر تو دربارۀ این
آیه چیست؟» عرض کردم: «اشاره به مشرکان است…» امام فرمود: «هلاک شود کسی که چنین گوید! از آنها بپرس آیا مشرکان به خدا قسم یاد میکردند یا به بت لات و عزّی؟» عرض کردم: «قربانت شما چه تفسیری میفرمایید؟» فرمود:
آری؛ هنگامی که مهدی موعود علیه السلام قیام کند، خداوند، گروهی از شیعیان ما را- در حالی که شمشیرها را به گردن انداختهاند- بر میانگیزد. این خبر، به گروه دیگر از پیروان ما که هنوز نمردهاند، میرسد. آنان به هم میگویند: خداوند، فلان و فلان را از قبرهایشان برانگیخت و در رکاب قائم علیه السلام هستند. از طرفی، این خبر به دشمنان ما میرسد. آنان به شیعیان میگویند: شما دروغ نگفتهاید و این است دولت شما… (1)
به شهرها و آبادیهایی که [ در اثر گناه ] نابودشان کردیم، حرام است [ که به دنیا باز گردند] آنها هرگز باز نخواهند گشت. (3)
اگر مراد از رجوع، قیامت باشد، حتماً این طایفه باید بازگردند؛ حال که از طرفی آیه، رجوع را منع کرده است و از طرفی نمیتوان آن را حمل بر قیامت نمود؛ پس متعین است که به رجوع در دنیا، یعنی رجعت اشاره دارد.
شیخ طوسی رحمة الله از جبایی نقل میکند:
مراد این آیه، رجوع به دنیا است. (4)
ملا فتح الله کاشانی در ذیل این آیه- پس از نقد و بررسی مفصل و نقل روایات- میگوید:
بنابراین، رجعت در امت مرحومه (مسلمین) واجب است. (5)
جابر جعفی میگوید: از امام باقر علیه السلام دربارۀ رجعت پرسیدم. حضرت علیه السلام در پاسخ من این
آیه را خواند: ((وَحَرَامٌ عَلَی قَرْیَةٍ)). (1)
بهترین دلیل بر امکان هر چیز وقوع خارجی آن است. اینک علاوه بر اثبات رجعت در امت اسلام به وسیله ادله سابق، میتوان به ادله عینی و نمونههای خارجی رجعت استدلال کرد؛ از جمله:
امام رضا علیه السلام فرمود:
قریش خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جمع شده و خواهش کردند مردگانشان را زنده کند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: «با آنها به قبرستان برو و اشخاصی را که میگویند، به نام و با صدای رسا صدا بزن و بگو: ای فلان!ای فلان!ای فلان ! محمد میگوید به اذن خدا برخیزید.» چون به دستور عمل کردند، همه برخاستند و گرد و خاک از سر خود افشاندند. قریش، از حالات آنان پرسیدند و از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آگاهشان کردند و گفتند: «ای کاش ما هم او را درک میکردیم و به وی ایمان میآوردیم! .» (2)
امیر المؤمنین علیه السلام در قبیله بنی مخزوم، خواهرزادگانی داشت. روزی یکی از آنان آمد و عرض کرد: « دایی جان! برادر من مرده و سخت بر او اندوهگینم.» فرمود: «میخواهی او را ببینی؟» عرض کرد: «آری.» فرمود: «قبرش را به من بنما» سپس حله (لباس) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به کمر بست و با هم سر قبر رفتند. اندکی لبان مقدسش را حرکت داد و پا به قبر زد. مرده از قبر بیرون آمد و شروع کرد به زبان فارسی سخن گفتن… (3)
مردی شامی که از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود، خدمت امام باقر علیه السلام رفت و آمدی کرد و طولی نکشید که مریض شد و مرد…. وصی او خدمت حضرت رسید و گفت: فلان مرد شامی مرده و وصیّت کرده است شما بر جنازهاش نماز بخوانید. فرمود: «اشتباه کرده اید. تعجیل مکنید، تا من بیایم.» آنگاه برخاست و دو رکعت نماز گزارد و مدتی دست به دعا برداشت. سپس سر به سجده نهاد تا آفتاب طلوع کرد. آنگاه حرکت کرد و به منزل شامی رفت. او را صدا زد و او جواب داد. سپس او را نشاند و تکیهاش داد و برگشت. طولی نکشید شامی صحت یافت و خدمت حضرت رسید و عرض کرد: «گواهی میدهم تو حجت خدای بر خلقش هستی.» فرمود: «چه دیدی؟» گفت: «شهادت میدهم که روح خویش را نگریستم و با چشم خود دیدم. چیزی من را برنگرداند مگر شخصی که شنیدم فریاد زد - و خواب هم نبودم- : روح را برگردانید که محمد بن علی علیه السلام او را از ما خواسته است» و بعد از آن، از اصحاب امام باقر علیه السلام شد. (1)
الف) رجعت امامان علیهم السلام
رجعت امامان علیهم السلام در قرآن کریم و روایات و زیارتها آمده است. در قرآن آمده است:
((إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ …))؛ (2)
آن کسی که قرآن را بر تو فرستاد، به یقین، تو را به وعده گاهت باز میگرداند.
امام سجاد علیه السلام در تأویل این آیه شریف فرمود:
پیامبر شما و امیر المومنین و امامان اهل بیت علیهم السلام در عصر ظهور به دنیا باز میگردند. (3)
در روایتی امام صادق علیه السلام میفرماید:
نخستین کسی که در جریان رجعت به دنیا باز میگردد امام حسین علیه السلام است. (1)همچنین آن حضرت فرمود:
امام حسین علیه السلام به اراده حکیمانه خداوند به دنیا باز میگردد و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انگشتر سلیمان را همراه زمام امور جامعه به او میسپارد. او کسی است که قائم علیه السلام را پس از یک زندگی طولانی و باشکوه که از دنیا میرود، غسل میدهد و به خاک میسپارد. (2)
نیز در تأویل آیۀ شریف ((ثُمَّ رَدَدْنَا لکُمْ الکرة علیهم…)) (3)میفرماید:
امام حسین علیه السلام با حدود هفتاد نفر از یاران خویش به خواست خدا به دنیا باز میگردد…. در همان حال، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز میان یاران امام حسین علیه السلام و مردم است. آنگاه هنگامی که عرفان و ایمان مردم به رجعت حضرت امام حسین علیه السلام استوار شد، پایان زندگی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرا میرسد. امام حسین علیه السلام امور مربوط به غسل و نماز و دفن پیکر پاکش را به عهده میگیرد؛ چرا که پیکر امام معصوم علیه السلام را شخصی مانند او باید غسل و کفن کند و بر پیکر او نماز بگزارد و او را به خاک بسپارد. (4)
امام باقر علیه السلام از رجعت حضرت علی علیه السلام سخن میگوید و توضیح میدهد که برای آن حضرت علیه السلام چندین بار رجعت است. (5)خود حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن خطبه مفصلی فرمود:
برای من بازگشت پس از بازگشت و رجعت پس از رجعت است. من صاحب رجعتها هستم. من صاحب صولتها و شکوهها هستم. من صاحب دولتها و قدرتها هستم. (6)
از نظر روایات، تردیدی نیست که منظور از «دابة الارض» در آیه 82 سورۀ نمل، رجعت حضرت علی علیه السلام میباشد. امام باقر علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل میکند که فرمود:
به من شش فضیلت داده شده است: 1. علم منایا و بلایا و وصایا به من داده شده است؛ 2. سخن فصل[جدا کننده حق و باطل] به من عطا شده است؛ 3. من صاحب رجعتها هستم؛ 4. فرمان روایی کل به من داده شده است؛ 5. من صاحب عصا و مِیسم (وسیلة علامتگذاری) هستم؛ 6. من «دابة الارض» هستم و با مردم سخن خواهم گفت. (1)
ب) رجعت پیامبران علیهم السلام
طبق روایاتی که در تفسیر آیه 81 سوره آل عمران از معصومان علیهم السلام رسیده است، همه پیامبران در رجعت، به دنیا باز میگردند. (2)اینک به چند روایت اشاره میکنیم. امام صادق علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند! از زمان حضرت آدم تا رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیامبری مبعوث نشد، جز اینکه خداوند، او را باز میگرداند تا برابر [=در رکاب] علی ابن ابی طالب شمشیر بزند. (3)
همچنین جای دیگر فرمود: خداوند، همه پیامبران و مؤمنان را برای یاری امیر مومنان علیه السلام گرد میآورد. آن روز، علی بن ابی طالب علیه السلام پرچم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در دست میگیرد و امیر همه مخلوقات میشود. همه مخلوقات، زیر پرچم او قرار میگیرند و او بر همه فرمان روایی میکند. (4)
اما دربارۀ رجعت برخی پیامبران، به خصوص روایاتی هست؛ از جمله رجعت رسول
1) تفسیر برهان، ج4، ص229؛ نور الثقلین، ج4، ص97؛ تفسیر صافی، ج4، ص 75.
2) عن ابی عبد الله علیه السلام قال: ما بعث الله نبیا من لدن آدم فهلم جراً الا و یرجع الی الدنیا و ینصر امیر المومنین و هو قوله لتومنن به یعنی برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و لتنصرن امیرالمومنین علیه السلام ثم قال لهم فی الذر أاقررتم و اخذتم علی ذلکم اصری ای عهدی.... ( نور الثقلین، ج1، ص359؛ تفسیر برهان، ج2، ص609).
3) … نعم والله من لدن آدم و هلم جراً فلم یبعث الله نبیاً و لا رسولاً الا رد جمیعهم الی الدنیا حتی یقاتلوا بین یدی علی بن ابی طالب علیه السلام ( بحارالانوار، ج 53، ص41؛ تفسیر برهان، ج1، ص646).
4) تفسیر برهان، ج1، ص648 ؛ نور الثقلین، ج 1، ص 359.
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، رجعت حضرت اسماعیل بن حزقیل علیه السلام، (1)رجعت حضرت خضر علیه السلام و رجعت حضرت عیسی علیه السلام. البته از این نظر که حضرت عیسی علیه السلام به آسمان رفته است، بازگشت او به روی زمین، یک نوع رجعت است؛ ولی رجعت اصطلاحی نیست؛ هرچند مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب ایقاظ از نزول حضرت عیسی علیه السلام به رجعت تعبیر کرده است. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:
رجعت، برای همه مردم نیست؛ بلکه برای گروههای خواص است؛ مؤمنان خالص و کافران خالص. (3)
مفضل میگوید: در حضور امام صادق علیه السلام از قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب او که در انتظارش از دنیا میروند، سخن به میان آمد. آن حضرت علیه السلام فرمود:
هنگامی که قائم قیام کند، فرستادهای کنار قبر مؤمن میآید و به او میگوید: هانای بنده خدا! امام تو قیام کرده است. اگر میخواهی به او بپیوندی، بپا خیز و اگر نمیخواهی و بر آن هستی که همچنان در جوار رحمت پروردگارت اقامت گزینی، همین جا اقامت کن. (4)
هر کاری به دنبال فلسفه و هدف مشخصی در حال انجام است. رجعت، موضوعی است که در عظمت و بزرگی آن، شکی وجود ندارد، بر مدعیان صحت رجعت، لازم است هدف و فلسفه آن را بیان کنند. با تتبع در روایات و به خصوص کلمات بزرگان امامیه، اهداف ذیل برای رجعت به دست آمده است:
مرحوم طبرسی در مجمع البیان میفرماید:
روایات بسیاری از امامان علیهم السلام وارد شده است که هنگام قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خداوند جمعی از شیعیانش را که قبلاً مردهاند، زنده میکند تا به ثواب یاری او برسند و به ظهور دولتش شادمان شوند. نیز جمعی از دشمنان را زنده میکند، تا قسمتی از عذابی را که مستحق هستند، بچشند؛ آن هم به دست شیعیان و از دیدن دستگاه سلطنت امامان، ذلت و خواری ببینند. (1)
شیخ مفید نیز بازگشت بدکاران به دنیا را برای این منظور میداند که از ایشان به دست مؤمنان، انتقام کشیده شود. (2)وی در کتاب اوائل المقالات میگوید:
رجعت کنندگان، دو گروهند: گروهی که درجه ایمانشان بالا رفته و خداوند، دولت حق را به آنها نشان داده و عزیزشان خواهد داشت و از دنیا هر چه بخواهند به آنها خواهد داد و گروهی که ظالم هستند که با انتقام از آنها، خشم مظلومان را فرو مینشاند. (3)
سید مرتضی نیز که کلامش مورد استناد بسیاری از علمای پس از او قرار گرفته است عقیده دارد که خداوند گروهی از شیعیان را زنده میکند تا به ثواب نصرت و جنگ با دشمنان و مشاهده دولت امامان علیهم السلام نائل شوند و گروهی از دشمنان را هم زنده میکند تا از ایشان انتقام گرفته شود و از دیدن دولت حق رنج برند. (4)
علامه مجلسی رحمة الله نیز به چنین هدفی اشاره کرده است. (5)
علامه طباطبایی رحمة الله ذیل آیه 83 نمل مینویسد:
هدف اصلی از بازگشت مکذبان به حیات دنیایی، مؤاخذه به سبب فسادشان است. (6)
شیخ مفید در پاسخ به سؤالی که دربارۀ آیه51 سورۀ غافر (1)مطرح شده بود، میفرماید:
امامیها معتقدند خداوند به وعده خود در مورد نصرت اولیا قبل از آخرت، هنگام قیام قائم و هنگام رجعتی که در پایان کار به مؤمنان وعده داده شده است، عمل خواهد کرد. (2)
مرحوم شیخ حر عاملی نیز ذیل آیه مذکور میگوید:
حدیثهای متعدد وارد شده است که مراد آیه را موقع رجعت میداند و ظاهر آیه هم آن تصریح را تأیید میکند، چون بسیاری از پیامبران و امامان علیهم السلام و مؤمنان در دنیا یاری نشدند و آیه هم میفرماید: «نصرت میدهد» خداوند هم خلف وعده نمیکند. (3)
علامه شیخ محمد جمیل حمود یکی از اهداف رجعت را مورد فوق ذکر کرده و بر این پایه، رجعت را قیامت صغرا نامیده است. وی در توضیح این مطلب مینویسد:
باز گرداندن این دو گروه (مؤمنان محض و کافران محض) مشابه دو درس بزرگ و دو آیه مهم الهی است، تا مردم با مشاهده آنها به نهایت درجه معنوی برسند و بر ایمانشان افزوده شود؛ چنانکه احیای امواتی که به دست انبیایی مانند ابراهیم علیه السلام و عیسی علیه السلام و عزیر علیه السلام صورت گرفت، بیحکمت نبوده و پارهای از این اتفاقات، برای خود آنها و پارهای برای افراد عادی انگیزهای برای تقویت ایمانشان (به خدا و معاد) بود. (4)
در تفسیر نمونه به این هدف، چنین اشاره شده است:
این احتمال نیز وجود دارد که بازگشت این دو گروه در آن مقطع خاص تاریخ بشر، به
1) «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا. و یوم یقوم الاشهاد؛ ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده اند، در زندگی دنیا و - آخرت - روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم.»
2) اجوبة المسائل العکبریة، ص74.
3) الایقاظ، ص82.
4) الفوائد البهیة، ج2، ص336.
عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مسأله رستاخیز (مبدأ و معاد) برای انسانها است تا با مشاهده آن به اوج تکامل معنوی و ایمان برسند و از هیچ نظر کمبودی نداشته باشند. (1)
علامه طباطبایی رحمة الله در جواب شبهه یکی از مخالفان رجعت به نکتهای اشاره کرده است که میتواند یکی از اهداف اساسی رجعت باشد:
این مطلب که هر گاه چیزی به فعلیت رسید، برگشتن آن به قوه، محال است مطلب صحیحی است؛ ولی مورد بحث ما از آن موارد نیست؛ زیرا انسان آن گاه که کاملاً از قوه خارج شده و به فعلیت رسیده و واجد هر کمالی شده باشد، که برایش ممکن است و مفارقت روح از بدن به مدت طبیعی باشد، آن هنگام، روح انسانی راه تکامل خود را پیموده و نهایت استفاده را از بدن کرده است؛ به طوری که استعداد هیچ کمال دیگری ندارد؛ اما در موردی که مفارقت روح از بدن به واسطه عارضهای مانند بیماری یا قتل و امثال اینها باشد، بازگشت آن به دنیا محذوری ندارد؛ زیرا ممکن است انسان، استعداد کمالی را در زمانی داشته باشد و بعد بمیرد و مجدداً در زمان دیگر برای کمال دیگری مستعد شود، تا آن را استیفا کند. (2)
در تفسیر نمونه نیز آمده است:
گروهی از مؤمنان خالصی که در مسیر تکامل معنوی با موانعی در زندگی خود روبرو شدهاند و تکامل آنها ناتمام مانده است، حکمت الهی ایجاب میکند که مسیر تکاملی خود را از طریق بازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند. (3)
در پایان متذکر میشویم که علم ناقص بشر، نمیتواند مدعی احاطه علمی به همه چیز و همه جا باشد. قرار بر این نیست که همه اهداف در افعال الهی برای بشر معلوم باشد.
ابان به نقل از ابوالطفیل میگوید: حدیث رجعت را بر علی علیه السلام عرضه کردم. حضرت
فرمود: «این از علوم ویژه ما است که امت را نشاید از آن باخبر باشند و (باید) علمش را به خدا برگردانند. (1)و (2)
پیامها
حشر عمومی مردم، در قیامت است؛ ولی علاوه بر آن، حشر گروهی از کفار ویژه، در همین دنیا است. (3)((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ))
اراده الهی بر بازگرداندن دستهای از کافران هر امت به دنیا (رجعت) قبل از قیامت تعلق گرفته است. (4)((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا))
دستههای بازگردانده شده به دنیا، تحت نظارت و کنترل مأموران الهی هستند (5)((وَیَوْمَ نَحْشُرُ… فَهُمْ یُوزَعُونَ)) وزع به معنای ممنوع شدن است. بنابراین عبارت «فَهُمْ یُوزَعُونَ» اشاره دارد به این که گروههای محشور شده، نمیتوانند به میل خود و هر طور خواستند عمل کنند. مأموران، آنان را از متفرق شدن باز میدارند.
حرکت دستههای رجعت داده شده به سوی جایگاه محاکمه، سریع است. (6)((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا))
فوج به گروهی گفته میشود که شتابان در حرکت است. از آیه بعد استفاده میشود که گروههای محشور شده، به سوی جایگاه محاکمه میروند.
از اینکه از میان تکذیبگران هر امت، تنها گروهی در این مرحله به منظور محاکمه و مجازات جدا و محشور میشوند، میتوان استفاده کرد که این گروهها دارای گناهی سنگینتر و کیفری متناسب با آن هستند. (1)
1) تفسیر راهنما، ج13، ص354 - 355.
1.آژیر، حمید رضا ، بهشت کافی، (ترجمه روضه کافی، محمدبن یعقوب کلینی)، قم، انتشارات سرور، بیتا.
2.آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
3.ابن ابی الحدید، عبدالحمید، ،شرح نهج البلاغه، قم، مرعشی، 1404ق.
4.ابن تیمیه حرانی، احمد بن عبد الحلیم، منهاج السنه،المملکه السعودیه العربیه، مؤسسه قرطبه،1406ق.
5.ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، تهران، وزارت ارشاد، 1363ش.
6.ابن صباغ، علی بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، قم، دارالحدیث، بی تا.
7.ابن طاووس، علی، الملاحم و الفتن، قم، انتشارات قائم آل محمد، 1385ش.
8.---------------- ، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه فهری، تهران، جهان، 1348ش.
9.احمد بن حنبل، ابو عبدالله، مسند، قاهره، مؤسسه قرطبه، بی تا.
10.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، بیروت، مجمع العالمی، 1426ق.
11.بحرانی، سید هاشم، الانصاف فی الرفض علی الأئمه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا.
12.---------------- ، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
13.---------------- ، المحجه فیما نزل فی القائم الحجة، قم، وفا، 1983م.
14.البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری ،بیروت،دارالکتب العلمیه،1420ق.
15.بروجردی، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، صدر، 1366ش.
16.بهمنی، اصغر، رجعت از دیدگاه متکلمان برجسته شیعی و رابطه آن با تناسخ، قم، زائر، 1385ش.
17.بیستونی، محمد، ،شناخت سوره های قرآن، قم، بیان جوان، 1391ش.
18.تقی پور، ولی الله، بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن، قم، بی نا، بی تا.
19.تونه ای، مجتبی، موعودنامه، قم، میراث ماندگار، 1388ش.
20.جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، 1380ش.
21.جمیل حمود، محمد، القواعد، بیروت، الأعلمی، بی تا.
22.---------------- ، الفوایدالبهیه فی شرح العقاید الامامیه، بیروت، موسسه الاعلمی، بی تا.
23.جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، قم، اسراء، 1390ش.
24.---------------- ، امام مهدی موجود موعود، چاپ چهارم، قم، اسراء، 1388ش.
25.---------------- ، تسنیم، قم، اسراء، 1378ش.
26.---------------- ، تفسیر موضوعی، قم، اسراء، بی تا.
27.جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح، بیروت، دارالعلم،1376ش.
28.جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمة من ذریتهم علیهم السلام، تحقیق محمد باقر المحمودی، بیروت، موسسة المحمودی، ۱۴۰۰ق.
29.حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله(ابن صباغ مالکی)، الفصول المهمه، قم، دار الحدیث، 1422ق.
30.--------------------------------- ، مستدرک صحیحین، بیروت، دارالمعرفه، بیروت، بیتا.
31.حائری یزدی، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب عجّل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت، موسسه الاعلمی، 1422ق.
32.حر العاملی، امین، الایقاظ، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
33.حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، آل البیت، بی تا.
34.----------------------- ، اثبات الهداه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1385ش.
35.حرانی، حسن ابن شعبه، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.
36.حسکانی، عبد الله بن احمد، شواهد التنزیل، تهران، سازمان چاپ و نشر وزارت ارشاد اسلامی، 1411 ق.
37.حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، قم،موسسه نشر اسلامی، 1431ق.
38.حمود، محمد جمیل ، الفوائد البهیه فی شرح عقائد الإمامیه، بیروت، موسسه الاعلمی، 1421ق.
39.حیدری فر، مجید، مدرسه امامت، قم، زائر، 1387ش.
40.داور پناه، ابوالفضل، مناهی العرفان، تهران، صدر، 1375ش.
41.------------------ ، انوارالعرفان، تهران، صدر، 1377ش.
42.رازی، حسین بن علی، تفسیر ابوالفتوح، مشهد، بنیاد پژوهشگاههای اسلامی، 1408 ق
43.رضایی اصفهانی، محمدعلی، مهر مهدوی، قم،انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن،1386ش.
44.رضوانی،علی اصغر، موعودشناسی، چاپ دوم،قم،جمکران،1384ش.
45.سلیمان الجبهانی،ابراهیم، تبدیدالظلام وتنبیه النیام، قاهره، دارالسقیفه، 1419م.
46.سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر الماثور، بیروت، دارالفکر،1420ق.
47.سیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، الحاوی للفتاوی، بیروت،دارالکتب العلمیه، 1395ق.
48.شبلنجی، مومن، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، قم، شریف رضی، بی تا.
49.شریف، ابوالحسن، مرآة الانوار و مشکوة الاسرار (مقدمه تفسیر البرهان)،تهران، نشرآفتاب، 1374ق.
50.شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق، قم،کتابخانه مرعشی، 1409ق.
51.صادقی،محمد، الفرقان فی تفسیرالقران، تهران، فرهنگ اسلامی، 1408ق.
52.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الأثر، قم، مکتبة اهل بیت، 1421ق.
53.----------------------- ، امامت ومهدویت، قم، حضرت معصومه، 1377ش.
54.صبحی صالح، نهج البلاغه، قم، هجرت، 1414ق.
55.صدوق، محمد، اعتقادات الامامیه، بی جا، بی نا، بی تا.
56.------------- ، التوحید، قم، جامعه مدرسین، بی تا.
57.------------- ، الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1362ش.
58.------------- ، علل الشرایع، قم، انتشارات داوری، بی تا.
59.------------- ، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395 ق.
60.------------- ، معانی الاخبار، ترجمه محمدی شاهرودی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385ش.
61.------------- ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، بی تا.
62.طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت،1391ق.
63.طبرسی، احمد بن علی، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، اسلامیه، بی تا.
64.------------------- ، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تهران، مرتضی، بی تا.
65.طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه علی کرمی، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد،1380ش.
66.طبری، عماد الدین ابوجعفر محمد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی، قم، النشر الاسلامی، 1425ق.
67.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم، دارالذخایر، 1383ق.
68.طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
69.طبسی، محمد رضا، الشیعه و الرجعه،نجف، مطبعه الحیدریه، 1395ق.
70.طبسی، نجم الدین، رجعت از نظر شیعه، قم، دلیل ما، 1385ش.
71.---------------- ، چشم اندازی به حکومت مهدی،چاپ سوم، قم، دفترتبلیغات اسلامی،1380ش.
72.طوسی، محمد بن الحسن، الغیبه للحجه، قم، دار المعارف الاسلامیه، 1411ق.
73.طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، تهران، انتشارت اسلامی، 1374 ش.
74.عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، بی تا.
75.العسکری، الحسن بن علی. التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری،قم، مدرسه الامام المهدی، ۱۴۰۹ ه-. ق.
76.عطارنیشابوری، ابوحامد محمد، منطق الطیر،تهران، فردوسی، 1387ش.
77.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، علمیه،1380ق.
78.عیسی بن سوره، محد، سنن ترمذی، بیروت، داراحادیث التراث العربی، بی تا.
79.فیض الاسلام اصفهانی، علی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه ، تهران، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الإسلام، 1379ش.
80.فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیرصافی، بیروت،موسسه الاعلمی،1391ق.
81.قرائتی، محسن، تفسیرنور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383ش.
82.قریشی، سید علی اکبر، احسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت، 1377 ش.
83.قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم، هجرت، چاپ سوم، 1410 ق.
84.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، 1404ق.
85.قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، کنزالدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368ش.
86.قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، بیروت، دارالاسوه، 1416ق.
87.کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین، تهران، بی نا،1336ش.
88.کاظمی، سید مصطفی آل السید حیدر ، بشاره الاسلام، قم، موسسه آل البیت، بی تا.
89.کامل،سلیمان، یوم الخلاص، قم، دارالمجتبی، 1427ق.
90.کلینی، محمد، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365ق.
91.کورانی العاملی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، قم، مسجد جمکران، بیتا.
92.مترجمان، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، انتشارات فراهانی، 1366ش.
93.مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
94.مدرسی، سید محمد تقی، من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین، 1419ق.
95.مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، تهران، نشر کتاب، 1380ش.
96.مفید، محمد بن محمد، اجوبة المسائل العکبریة، قم،کنگره شیخ مفید،1372ش.
97.مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، قم، الموتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413ق.
98.------------------ ، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، 1373ش.
99.------------------ ، اوائل المقالات، بیروت، المؤتمر العالمی، 1413 ق.
100.------------------ ، الفصول المختاره،بیروت،دارالمفید،1414ق.
101.------------------ ، المسائل السروریه، بیروت، المؤتمر العالمی، 1413ق.
102.المقدس الشافعی، یوسف بن یحیی، عقدالدرر، قم، مسجد جمکران، 1428ق.
103.مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، قم، نسل جوان، 1387ش.
104.--------------- ، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.
105.--------------- ، ناصر، مهدی، انقلابی بزرگ، قم، انتشارات مهدی، بی تا.
106.موسوی بغدادی، سید ابوالقاسم علی بن حسین، رسائل شریف مرتضی،قم،دارالقران الکریم،1405ق.
107.موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه المیزان، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374ش.
108.نسائی،احمد بن شعیب، خصائص نسائی، ترجمه نجارزادگان، قم، بوستان کتاب، 1386ش.
109.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، تهران، نشر صدوق، 1397ش.
110.نوری، میرزا حسین، النجم الثاقب، قم، مسجد جمکران، 1384ش.
111.هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، قم، دفترتبلیغات،1380ش.
112.هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مصر، مکتبة القاهره، بی تا.