ghaemiyeh.com
سرشناسه: جعفری، جواد، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور: دیدار در عصر غیبت؛ از نفی تا اثبات /جواد جعفری.
مشخصات نشر: قم: مؤسسه آینده روشن، پژوهشکده مهدویت، 1389.
مشخصات ظاهری: 351ص.
شابک: 48000 ریال: 1-17-5073-600-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص339
موضوع: محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- رویت
موضوع: مهدویت -- انتظار
موضوع: نمایشنامه -- زمینه و موضوع
ردهبندی کنگره: 1389 9د676ج/4/ 224BP
ردهبندی دیویی: 462/297
شماره کتابشناسیملی: 2233618
بسم الله الرحمن الرحیم
دیدار درعصر غیبت عجل الله تعالی فرجه الشریف
از نفی تا اثبات
جوادجعفری
دیدار در عصر غیبت
از نفی تا اثبات
نویسنده:جواد جعفری (javad1350jafari@yahoo.com)
ناشر:مؤسسه آینده روشن
طرح جلد:مصطفی برجی
چاپ:چاپخانه بزرگ قرآن کریم (اسوه)
نوبت چاپ:اول، 1389
شمارگان:2000 جلد
بها:48000 ریال
شابک:1 – 17 – 5073 – 600 - 978
مرکز پخش:قم، خیابان صفاییه، کوچه 23، پلاک 5، مؤسسه آینده روشن
تلفن:7840902
کلیۀ حقوق برای ناشر محفوظ است.
مقدمه11
تبیین موضوع11
اهمیت، اهداف و فواید موضوع12
الف) کارکردهای مثبت12
ب) کارکردهای منفی15
پیشینه تحقیق درباره موضوع17
سؤالها، فرضیه و روش تحقیق22
بخش اول: کلیات
فصل اول: مأخذشناسی27
فصل دوم: واژهشناسی33
غیبت33
ظهور34
مشاهده35
ملاقات38
رؤیت39
فصل سوم: انواع ملاقات41
الف) دیدار در زمان پدر42
ب) دیدار در دوره غیبت صغرا45
ج) دیدار در دوره غیبت کبرا46
الف) خواب48
ب) مکاشفه54
ج) بیداری58
الف) امام را نمیشناسد59
ب) بعد از ملاقات امام را میشناسد61
ج) هنگام ملاقات امام را میشناسد61
بخش دوم: اثبات ملاقات
فصل اول: دلیل امکان ملاقات65
جسم طبیعی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف65
الف) دلیل کلامی66
ب) دلیل نقلی71
ج) دلیل عقلی - عرفانی74
دیدگاه فرقه شیخیّه78
نقد این دیدگاه78
دیدگاه شیخیه در مورد ملاقات80
فصل دوم: دلیلهای وقوع ملاقات83
الف) تواتر85
ب) اسناد معتبر90
ج) کرامات92
اجماع تشرّفی92
گواهی علما و اختلاف نداشتن در آن98
اعمال و اذکار نقل شده110
یک مؤید: تعلیم طلب دیدار122
بخش سوم: پاسخ اشکالها
فصل اول: روایات133
روایت اول. توقیع علی بن محمد سمری133
متن روایت133
منابع135
سند136
دلالت148
احتمال های دیگر در «ادعای مشاهده»161
احتمال اول. ادعای سفارت161
احتمال دوم. ادعای حضور امام170
احتمال سوم. شناخت امام در حال دیدار180
احتمال چهارم. دانستن محل استقرار امام182
احتمال پنجم. دیدار اختیاری امام182
وجود استثنا184
نبود دلیل یقینآور185
راویان موثق190
روایت دوم. احادیث لا یرونه و لا یعرفونه192
روایت سوم. سخن محمد بن عثمان عمروی208
روایت چهارم. توقیع احمد بن خضر212
دو روایت دیگر221
فصل دوم: تضادها229
الف) مخالف با فلسفه غیبت229
ب) منافات با تقسیم غیبت به صغرا و کبرا232
ج) تضاد با نظر منکرین وقوع ملاقات249
فصل سوم: پیامدهای منفی267
الف) بسترسازی برای مدعیان دروغین267
ب) رواج خرافات270
ج) بدبینی اهل اندیشه272
خاتمه275
ضمایم: حکایتهای دیدار
دیدار در بیداری279
الف) شناخت امام هنگام ملاقات279
دیدار آیتالله سید حسین حائری فشارکی279
دیدار محمد بن عیسی بحرینی284
دیدار مقدّس اردبیلی291
دیدار سیّد بحرالعلوم294
دیدار سید محمد باقر حسینی قزوینی300
دیدار استاد بزرگ، آیتالله شیخ مرتضی انصاری شوشتری302
دیدار آیتالله شیخ محمود عراقی303
دیدار ملا ابوالقاسم قندهاری304
دیدار آیتالله شیخ عبدالنبی اراکی307
ب) شناخت امام بعد از ملاقات313
دیدار علامه حلّی313
دیدار آیتالله سید محمد مهدی عبدالصاحب لنگرودی315
دیدار در مکاشفه317
الف) میداند مکاشفه است317
دیدار شیخ حرّ عاملی (محمد بن حسن)317
دیدار مجلسی اول (محمد تقی)318
ب) متوجه مکاشفه بودن نیست320
شیخ احمد عسکری کرمانشاهی320
شیخ محمد کوفی327
دیدار در خواب331
دیدار شیخ صدوق (محمد بن علی)331
دیدار شیخ حرّ عاملی (محمد بن حسن)332
دیدار شیخ مرتضی حائری333
سید محمد تقی موسوی اصفهانی336
فهرست منابع339
منظور از ملاقات، دیدار حضرت ولیّ عصر، حجت بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نه هرگونه ارتباط. در نتیجه، پیامهای کتبی و شفاهی امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف که به طور مستقیم یا غیرمستقیم به دست افراد رسیده، یا ارتباط روحی و معنوی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که در سایه صفای باطن و توسل و راز و نیاز حاصل میشود و در آن دیداری صورت نمیپذیرد، از موضوع این پژوهش خارج است. از سوی دیگر، موضوع، انواع دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دربر می گیرد.
دیدار و ملاقات از نظر زمان دیدار، سه گونه است:
الف) دیدار در زمان کودکی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ب) در زمان غیبت صغرا؛
ج) در زمان غیبت کبرا.
نوع ملاقات با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز سه حالت دارد:
الف) دیدار در خواب؛
ب) در حال مکاشفه؛
ج) در بیداری.
دیدار از نظر شناخت امام نیز سه نوع است:
الف) ملاقات کننده هرگز امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمیشناسد؛
ب) بعد از ملاقات، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را میشناسد؛
ج) هنگام ملاقات، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را میشناسد.
در این کتاب، به تشریح انواع این ملاقاتها و بیان حکم هر نوع و نیز ذکر دلایل امکان ذاتی و وقوعی ملاقات و پاسخگویی به اشکالهای گرفته شده بر آن میپردازیم. گفتنی است به دلیل اشکالهایی که به تازگی، به دیدار در عصر غیبت کبرا گرفته شده است، ملاقات در بیداری که امام هنگام یا بعد از ملاقات شناخته شود، مهمترین قسمت بحث به شمار میرود.
برای پی بردن به اهمیت موضوع ملاقات، باید به کارکردهای مثبت و منفی آن توجه کرد. برای مثال، به دو کارکرد مثبت و دو کارکرد منفی اشاره میشود:
1) و أمثال هذه الأخبار فی معنی ما ذکرناه کثیرة و الذی اقتصرناه منها کاف فیما قصدناه إذ العمدة فی وجوده و إمامته عجل الله تعالی فرجه الشریف ما قدمناه و الذی یأتی من بعده زیادة فی التأکید لو لم نورده لکان غیر مخل بما شرحناه و المنة لله عز و جل.( الارشاد، ج2، ص354)
میان مردم عادی ندارد، ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند وجود حضرت را بسیار محسوس و ملموس نماید و ایمان مردم را به امام دو چندان کرده، شک و تردید آنها را از بین ببرد؛ به همین دلیل بیشتر بزرگان ما مانند ثقةالاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی، بعد از بیان روایات اثبات وجود حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بابی با نام «فی من رءاه»، آوردهاند. (1)
یکی از منکران وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درباره نقش حکایتهای دیدار مینویسد:
تلعب القصص الکثیرة التی یتداولها العامة و الخاصة من الشیعة حول رؤیة بعض الناس أو العلماء للمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و لقائهم به ... دوراً کبیراً ایضاً فی تعزیز نظریة المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تحویلها إلی قصة قریبة من الواقع، خاصة و انّها تروی عن مجموعة من الزهاد و العباد و العلماء البارزین؛ (2)
داستانهای بسیاری که مردم و علمای شیعه دربارۀ دیدار و مشاهده مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل میکنند ... در مستحکم کردن عقیده به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تبدیل کردن آن به داستانی نزدیک به واقعیت، نقش بسزایی دارد؛ بهخصوص که این داستانها از عدهای تارک دنیا و بندگان راستین خداوند و علمای مشهور نقل شده است.
1) الکافی، ج1، ص329، باب فی تسمیه من رءاه عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص435، باب ذکر من شاهد القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و رءاه و کلّمه؛ الارشاد، ج2، ص351، باب ذکر من رأی الإمام الثانیعشر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ الغیبة للحجة، ص253، ما روی من الأخبار المتضمنة لمن رءاه عجل الله تعالی فرجه الشریف و هو لایعرفه أو عرفه فی ما بعد.
2) تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، ص268.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ (1)به این حقیقت اشاره کرده و میفرماید:
علی أن قوله تعالی: هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ الخ یدل علی أن زکریا علیه السلام تلقی وجود هذا الرزق عندها علیها السلام کرامة إلهیة خارقة فأوجب ذلک أن یسأل الله سبحانه و تعالی أن یهب له من لدنه ذریة طیبة؛ (2)
افزون بر اینکه دعای زکریا بعد از پاسخ مریم، که عرضه داشت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن» بر این دلالت دارد که یافتن رزق نامبرده در نزد مریم را کرامتی الهی و خارق العاده تشخیص داده و همین موجب شده او هم از خدای تعالی بخواهد فرزندی پاک روزیاش کند.
علاقه عظیم و عمیق مردم موجب شده است افراد شیاد و فرصتطلب، برای رسیدن به اهداف پلید خویش از شوق پاک مردم به دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سوء استفاده نموده و ابتدا با ادعای ارتباط و ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، افراد ساده و زودباور را به دور خود جمع کنند و بعد با ادعای باب و واسطه بین امام و امت بودن، به نان و نوایی برسند و برای خویش مرید و موقعیتی فراهم سازند.
با توجه به موارد یاد شده معلوم میشود، ملاقات بهسان شمشیری دولبه است؛ از طرفی منشأ برکات بزرگی برای جامعه است و همین آثار مثبت باعث شده است گروهی در نقل و ترویج ملاقات، افراط کرده و بیهیچ حد و مرزی ملاقاتها را پذیرفته و نقل کنند. از سوی دیگر موجب مشکلات و معضلات اجتماعی و مذهبی میشود و این آثار منفی نیز موجب شده است گروهی دیگر دچار تفریط شده و هرگونه ملاقات را منکر شوند. روشن است که برای استفاده از برکات ملاقات و دوری از مشکلات آن، بحث درباره این موضوع و آسیبشناسی آن، اهمیت بسیاری دارد؛ بهویژه در زمان حاضر که مهدویت از مهمترین مباحث جامعه به شمار میرود و موضوع ارتباط و دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در بین موضوعهای مختلف آن، بیشترین آمار پرسشها را به خود اختصاص داده و مورد نیاز بیشتر مردم است. با این همه، جالب است بدانیم، از مجموع دو هزار کتاب تألیف شده در موضوع مهدویت، کتابهایی که درباره ملاقات نوشته شدهاند به صد جلد هم نمیرسد و در میان این کتابها، آنهایی که افزون بر بیان حکایت، درباره امکان و دلایل آن نیز سخن گفته باشند، از تعداد انگشتان دست نیز کمترند. این تعداد انگشتشمار نیز تنها به توجیه توقیع شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداختهاند و در توجیه نیز همان مطالب پیشینیان را تکرار کردهاند و نکته جدیدی ندارند. بدین ترتیب، با یک آمار سرانگشتی درمییابیم کتابهای مربوط به ملاقات، پنج صدم کتابهای مهدویت هم نمیشوند و تعداد کتابهای تحلیلی این موضوع، حتی به پنج هزارم کل کتابها هم نمیرسد (1)و هیچ منبع
1) آمارها از مقایسه کتابهای نام برده شده در کتابنامه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشتة علیاکبر مهدیپور به دست آمده است.
مستقل و معتدلی که به این مهم پرداخته باشد وجود ندارد.
معرفی منابع بحث و شناساندن انواع ملاقات و بیان مقدار اعتبار هر کدام از آنها از روی دلیل و نیز اثبات اصل وقوع ملاقات در عصر غیبت کبرا و پاسخ به اشکالهای وارد شده بر آن، که گروهی را وادار به انکار کل ملاقات کرده، از اهداف این نوشتار است.
فایده این بحث، روشن شدن دقیق حد و مرز ملاقاتهاست؛ یعنی هنگامی که شخصی، سعادت دیدار مییابد یا جریان دیداری را میشنود، به آسانی دریابد که اعتبار این دیدارها و کلمات شنیده شده تا کجاست و چه مقدار از آن را میتوان پذیرفت و عمل نمود و بیش از آن را نباید باور و عمل کرد. از ثمرات این تحقیق، به دست آمدن ملاکهای روشنی برای تشخیص افراد راستگو از مدعیان دروغپرداز است. با در نظر گرفتن این معیارها میتوان از سؤاستفاده افراد فریبکار جلوگیری کرد و ضمن بهرهمند ساختن جامعه از آثار مثبت ملاقات، از پیآمدهای منفی آن مصون ماند.
با مراجعه به منابع روایی و کتابهای بزرگان شیعه روشن میشود بحث و گفتوگو از دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در بین شیعیان از اولین زمان امکان آن، یعنی روز تولد حضرت، متداول بوده است و شیعیان از کسانی که امکان دیدار با امام را داشتند، درباره ملاقات با امام سؤال میکردند.
مرحوم ثقة الإسلام کلینی در روایتی از نایب اول امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین میآورد:
مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی جَمِیعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ قَالَ: اجْتَمَعْتُ أَنَا وَ الشَّیْخُ أَبُو عَمْرٍو - رَحِمَهُ اللَّهُ - عِنْدَ
أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ. فَقُلْتُ لَهُ: یَا أَبَا عَمْرٍو! إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ شَیْءٍ وَ مَا أَنَا بِشَاکٍّ فِیمَا أُرِیدُ أَنْأَسْأَلَکَ عَنْه... . فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتَ رَأَیْتَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام. فَقَالَ: إِی وَ اللَّهِ وَ رَقَبَتُهُ مِثْلُ ذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِه ... ؛ (1)
حمیری میگوید: من و شیخ ابوعمرو رحمة الله (عثمان بن سعید عمری، نایب اول) نزد احمد بن اسحاق گرد آمدیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که درباره جانشین (امام حسن عسکری علیه السلام) از او بپرسم. به او گفتم: ای اباعمرو! میخواهم از شما دربارة چیزی بپرسم که نسبت به آن شک ندارم ... پس به او گفتم: شما جانشین بعد از امام حسن عسکری علیه السلام را دیدهای؟ گفت: آری؛ به خدا، گردن او اینچنین بود و با دست اشاره کرد ... .
و باز ایشان از یکی از خادمان منزل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل میکند:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ النَّیْسَابُورِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِی نَصْرٍ ظَرِیفٍ الْخَادِمِ أَنَّهُ رَءاه؛ (2)
ابراهیم بن محمد بن عبد الله بن موسی بن جعفر، از ظریف خادم نقل میکند که او آن حضرت را دیده است.
مرحوم شیخ صدوق همین سؤال را که از نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده شده است، چنین نقل میکند:
حدثنا أبی و محمد بن الحسن - رضی الله عنهما - قالا: حدثنا عبدالله بن جعفر الحمیری قال: کنت مع أحمد بن إسحاق عند
العمری - رضی الله عنه - فقلت للعمری: إنی أسألک عن مسألة کما قال الله عز و جل فی قصة إبراهیم أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی، هل رأیت صاحبی؟ فقال: لی نعم و له عنق مثل ذی و أومأ بیدیه جمیعاً إلی عنقه... ؛ (1)
عبدالله بن جعفر حمیری میگوید: با احمد بن اسحاق، نزد عمری بودم و به او گفتم: من برای اطمینان قلبم از تو پرسشی دارم، همچنان که خدای تعالی در داستان ابراهیم فرمود: «مگر ایمان نیاوردهای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد». آیا صاحب مرا دیدهای؟ فرمود: آری، و او گردنی مثل این دارد؛ و با هر دو دست به گردنش اشاره کرد.
شیخ صدوق درباره نایب دوم میآورد:
حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل - رضی الله عنه - قال: حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری قال: سألت محمد بن عثمان العمری
عبدالله بن جعفر حمیری میگوید: از محمّد بن عثمان عمری پرسیدم: آیا صاحبالأمر را دیدهای؟ گفت: آری، و آخرین دیدارم نزد بیتاللهالحرام بود و ایشان میگفت: بار الها! آنچه به من وعده فرمودهای برآور!
چنان که ملاحظه میشود از نخستین زمان تولد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، با آنکه افراد به وجود امام یقین داشتند، برای اطمینان کامل و آرامش قلبی، خواستار بیان ماجرای دیدار بودند.
همین سیاست در سالهای بسیاری اجرا شده و بزرگان قوم برای تقویت قلب شیعیان و اثبات وجود و حضور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به نقل دیدارها پرداختهاند؛ چنانکه این روش، هم از کلام شیخ مفید (1)که از علمای نخستین شیعه است، و هم از بیان آیتالله صافی گلپایگانی که از مراجع تقلید معاصر به شمار میرود، به روشنی فهمیده میشود. (2)بنابراین، مسئله ملاقات با حجة بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از ابتدا در منابع شیعی که به بحث درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداختهاند، مطرح بوده است و تا به حال نیز پیوسته ادامه دارد. در اینجا به برخی منابع اشاره میشود و تفصیل آنها در فصل مأخذشناسی خواهد آمد.
در دوره اول نگارش حدیث، ثقةالإسلام کلینی (م329ق) در الکافی، شیخ صدوق (م381ق) در کمال الدین، شیخ مفید (م413ق) در الارشاد و شیخ طوسی (م460ق) در الغیبة که قدیمیترین کتابهای موجود شیعه هستند، جریانهای دیدار را آوردهاند. در دوره دوم نگارش حدیث، ملا محسن فیض کاشانی (م1091ق) در الوافی، شیخ حرّ عاملی (م1104ق) در اثبات الهداة و علامه مجلسی (م1110ق) در بحارالانوار به نقل ملاقات پرداختهاند. در دوران معاصر نیز شیخ علی اکبر نهاوندی (م1369ق) در العبقری الحسان، علامه سید محسن أمین (م1371ق) در اعیان الشیعة، شهید سید محمد صدر (ش1371ق) در موسوعة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و آیتالله صافی گلپایگانی در منتخبالاثر این جریانها را نقل کردهاند.
اولین کتاب مستقل نقل ملاقات را محدث بحرانی قبل از سال 1107قمری با نام تبصرة الولی فیمن رأی القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به رشته تحریر درآورد. بعد از ایشان، محمد تقی الماسی، نوه برادر علامه مجلسی (م1159ق)، بهجة الاولیاء فیمن فاز بلقاء الحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف را نوشت و سید محمد یزدی (م1313ق) کتاب بدائع الکلام فیمن فاز بلقاء الامام عجل الله تعالی فرجه الشریف را پدید آورد و بالأخره محدث نوری (م1320ق) جنة المأوی را نوشت و آن را همراه اضافاتی به فارسی ترجمه کرد و نجم الثاقب نام نهاد که اینک از مهمترین منابع نقل ملاقات به شمار میرود.
گفتنی است در دوران معاصر، کتابهای مستقل بسیاری به زبان فارسی با موضوع ملاقات نگارش یافتهاند که به برخی از آنها در فصل مأخذشناسی اشاره خواهد شد.
محدث إربلی (م693ق) با آن که حدود چهار قرن با آغاز غیبت کبرا فاصله دارد، نخستین کسی است که در کتاب کشف الغمة تنها در یک سطر به احتمال منافات دیدارها با توقیع امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته، و خود نیز آن را رد کرده و پاسخ داده است. قبل از ایشان کسی بین دیدار و توقیع حتی احتمال تعارض هم نداده است. بزرگانی مانند قطبالدین راوندی (م573ق) در الخرائج، هم توقیع را نقل کردهاند و هم دیدارهایی که در غیبت کبرا رخ داده است و هرگز تعارضی را عنوان نکردهاند.
از اشاره کوتاه علی بن عیسی إربلی نیز مشخص میشود در زمان ایشان هم احتمال مطرحی نبوده است. بعد از ایشان نیز تا زمان علامه مجلسی (م1110ق) یعنی بیش از چهار قرن، با آنکه ایشان احتمال منافات را عنوان کرده است، باز حرفی از منافات نیست. مثلاً مرحوم سید علی بن عبد الکریم نیلی نجفی (م790ق) با آنکه توقیع را نقل
کرده، فصلی مستقل را به ملاقات اختصاص داده است و اشارهای به تعارض ندارد.
علامه مجلسی نیز بیش از دو سطر به آن نپرداخته است. بعد از علامه مجلسی نیز تا دو قرن کسی به تعارض اشاره نکرده است. با آنکه بزرگانی مانند ملا محسن فیض کاشانی و شیخ حرّ عاملی در کتابهای خویش دیدار با حضرت را نقل کردهاند، اما سخنی از تعارض ندارند.
شیخ محمود عراقی (م1308ق) در دارالسلام پاسخ توقیع را در سه سطر بیان میکند و بعد از ایشان محدث نوری (م1320ق) در جنةالمأوی و نجم الثاقب با تفصیل بیشتری به مطلب پرداخته و بیش از دو صفحه بحث نمودهاند. از جمله کسانی که این بحث را به طور مبسوط طرح کرده است، شهید سید محمد صدر (ش1371ق) در موسوعة الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. ایشان در تاریخ غیبت صغرا به بحث از توقیع و در تاریخ غیبت کبرای این موسوعه، به بحث از دیدار در غیبت کبرا میپردازد. از محققان و نویسندگان حاضر نیز شیخ یدالله دوزدوزانی، کتابی مستقل در این موضوع با نام تحقیق لطیف حول توقیع الشریف نوشته است. علیاکبر ذاکری، مقاله «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت» را نگاشته است. علیاکبر مهدیپور نیز با مقاله «تشرفات بین نفی و اثبات» پاسخ مقاله قبل را داده است و در بهار 1386 نیز مقالهای از آقای قنبرعلی صمدی به چاپ رسید.
پرسش اصلی: شرایط و حدود پذیرش ملاقات در عصر غیبت چیست؟
پرسشهای فرعی:
آیا ملاقات امکان دارد یا خیر؟
آیا ملاقات اختیاری امکان دارد؟
با مدعیان دیدار چه برخوردی باید کرد؟
معنای توقیعی که مدعی مشاهده را کاذب میخواند چیست؟
آیا پذیرش ملاقات، باعث رواج خرافات و رونق بازار شیادان نمیشود؟
چه افرادی میتوانند توفیق ملاقات بیابند؟
آیا ما در عصر غیبت مأمور به ملاقات هستیم؟
آیا از اندیشمندان شیعه، کسی منکر امکان ملاقات شده است؟
آیا نقل ملاقاتها سند معتبری دارد؟
چگونه میتوان از پیآمدهای منفی دیدار جلوگیری کرد؟
آیا از بزرگان شیعه کسی ملاقات خود را بیان کرده یا بعدها به آنها نسبت داده شده است؟
فرضیه: دیدار در عصر غیبت کبرا ممکن است و واقع هم شده و اشکالات ایراد شده وارد نیست؛ اما ملاقات، محدودیتهایی دارد و هر نوع آن پذیرفتنی نیست. از جمله آن محدودیتها میتواند ادعای نیابت، ارتباط اختیاری و پیامرسانی به امام باشد.
روش تحقیق: کتابخانهای و تحلیلی است. آیات و روایات یا سخن بزرگان و محققان در هر موضوعی مطرح و تحلیل میشود.
چنانکه در پیشینه تحقیق بیان شد، علمای شیعه از ابتدا جریانهای دیدار را در کتابهای خود آوردهاند و برخی نیز کتابهای مستقلی در این موضوع نگاشتهاند. برخی تنها به نقل دیدارها بسنده کردهاند و برخی ضمن نقل دیدارها به بحث از توقیع نیز پرداختهاند. در ذیل، نام تعدادی از کتابها که به صورت مستقل یا در ضمن مطالب دیگر به موضوع ملاقات پرداختهاند و نیز نام برخی مقالات ذکر میشود تا ضمن آشنایی با منابع بحث، معلوم شود در همه زمانها، دانشمندان شیعه دیدارها را نقل کردهاند و در این موضوع مخالف و منکری وجود نداشته است.
الکافی، ج1، ص329، باب فی تسمیه من رءاه عجل الله تعالی فرجه الشریف، ثقةالإسلام کلینی رحمة الله، م329، 16 ملاقات.
کمال الدین، ج2، ص435، باب ذکر من شاهد القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و رءاه و کلِّمه، شیخ صدوق رحمة الله، م381، 26 ملاقات.
الارشاد، ج2، ص351، باب ذکر من رأی الإمام الثانی عشر عجل الله تعالی فرجه الشریف، شیخ مفید رحمة الله، م413، 10 ملاقات.
الغیبة، ص253، ما روی من الأخبار المتضمنة لمن رءاه و هو لایعرفه أو عرفه فی ما بعد، شیخ طوسی رحمة الله، م460، 16 ملاقات.
دلائل الإمامة، ص294، من شاهده عجل الله تعالی فرجه الشریف فی حیاة أبیه و من شاهد صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فی حال الغیبة و عرفه، محمد بن جریر طبری رحمة الله، معاصر شیخ طوسی رحمة الله، 7 ملاقات.
روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج2، ص256، محمد بن حسن فتّال نیشابوری رحمة الله، م508.
إعلام الوری بأعلام الهدی، ص421، الفصل الثالث فی ذکر من رءاه عجل الله تعالی فرجه الشریف، أمین الاسلام طبرسی رحمة الله، م548، 9 ملاقات.
الخرائج و الجرائح، ج1، ص455، الباب الثالث عشر فی معجزات الامام صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و ج3، ص1095، العلامات السارة الدالة علی صاحب الزمان حجة الرحمن عجل الله تعالی فرجه الشریف ما دار فلک و سبح ملک، قطبالدین راوندی رحمة الله (سعید بن هبة الله)، م573، 18 ملاقات.
کشف الغمة فی معرفة الأئمه علیهم السلام، ج2، ص435، ذکر من رأی الأمام الثانیعشر عجل الله تعالی فرجه الشریف، علی بن عیسی إربلی رحمة الله، م693، 9 ملاقات.
العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة، ص73، و اما الذین شاهدوه عجل الله تعالی فرجه الشریف، علی بن یوسف حلی رحمة الله (برادر بزرگ علاّمه حلی)، م705، 15 نام.
منتخب الأنوار المضیئة، ص139، الفصل العاشر ذکر من شاهده عجل الله تعالی فرجه الشریف من شیعته و حظی برؤیته، و السلطان المفرج عن اهل الإیمان، سید علی بن عبد الکریم حسینی نیلی نجفی رحمة الله (استاد ابن فهد حلی)، م803، 15 ملاقات.
الصراط المستقیم، ج2، ص236 و 240، علی بن یونس نباطی بیاضی رحمة الله، م877، 9 ملاقات.
اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد بن حسن رحمة الله (شیخ حرّ عاملی)، م1104.
تبصرة الولی فیمن رأی القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید هاشم بحرانی رحمة الله، م1107، 76 ملاقات، ترجمه: روزنهای به خورشید، مترجم: سید حسن افتخارزاده (اولین کتاب مستقل در ملاقات).
بحار الانوار، ج52، ص1، باب 18 و ص78، باب19 و ص159، باب24، علامه مجلسی رحمة الله، م1110، 62 ملاقات.
بهجة الأولیاء فیمن فاز بلقاء الحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف، میرزا محمد تقی الماسی رحمة الله (نوه برادر علامه مجلسی)، م1159، (یافت نشد).
دارالسلام فیمن فاز بسلام الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف، بخش پنجم، شیخ محمود عراقی رحمة الله (شاگرد برجسته شیخ انصاری)، م1308، 20 ملاقات.
بدائع الکلام فیمن فاز بلقاء الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید محمد بن حسین یزدی حائری رحمة الله، م1313، (یافت نشد).
جنة المأوی فی ذکر من فاز بلقاء الحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف أو معجزاته فی الغیبة الکبری، محدث نوری رحمة الله (حاج میرزا حسین)، م1320، 57 ملاقات و نجم ثاقب در احوال امام غائب عجل الله تعالی فرجه الشریف (تکمیل و ترجمه جنة المأوی)، 100 ملاقات.
التحفة المهدیة (المهدویة)، باب العاشر و هدایة الانام فیمن لقی الحجة فی المنام، سید حسین ارموی رحمة الله (عرب باغی)، تألیف 1331.
الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج1، غصن پنجم، فرع چهارم و پنجم و ج2، غصن ششم (غیبت کبرا)، علی یزدی حائری رحمة الله، م1333، 71 ملاقات، ترجمه: چهره درخشان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مترجم: سید
محمدجواد مرعشی نجفی.
مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص369 (تکلیف 72)، سید محمدتقی موسوی رحمة الله، م1348، بحث توقیع و استحباب طلب الرؤیة.
بغیة (تذکرة) الطالب فیمن رأی الامام الغائب عجل الله تعالی فرجه الشریف، محمدباقر بیرجندی قائینی رحمة الله، م1352.
العبقری الحسان فی أحوال مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج6، البساط الرابع المعروف بالیاقوت الأحمر فیمن رأی الحجة المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، علیاکبر نهاوندی رحمة الله، م1369، ترجمه: برکات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مترجم: سید جواد معلم، 1000 ملاقات. نیز در جلد دوم بساط دوم (المسک الأذفر) و جلد سوم بساط سوم (الصبح الاسفر)
اعیان الشیعة، ج2، ص70، فیمن رأی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید محسن أمین رحمة الله، م1371ق.
موسوعة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج1 (تاریخ الغیبة الصغری)، ص630 - ص655، و ج2 (فصل چهارم، تاریخ الغیبة الکبری)، ص89
الأخبار الدخیلة، ج2، فصل اول، محمدتقی شوشتری رحمة الله (علامه تستری)، م1374ش.
منتخبالأثر فی الأمام الثانیعشر عجل الله تعالی فرجه الشریف، فصل سوم، چهارم، پنجم و بخش مقالات، ج3، ص330 - 430 (رد اشکالهای الأخبار الدخیله) و امامت و مهدویت، ج3، پاسخ ده پرسش، لطفالله صافی گلپایگانی، معاصر.
عنایات حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به علما و مراجع تقلید، علی کریمی جهرمی.
تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، یدالله دوزدوزانی.
مهدی منتظر، محمد جواد خراسانی، م1397.
میر مهر، سید مسعود پورسیدآقایی.
پادشه خوبان، سید عباس موسوی مطلق.
شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، احمد قاضی زاهدی، 3ج.
موعودشناسی و پاسخ به شبهات، علیاصغر رضوانی، ص449 - 661.
سودای روی دوست (راهکارهای عملی دیدار با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مرتضی آقاتهرانی.
چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (مجموعه مقالات)، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، علی اکبر ذاکری. (1)
فصل نامه موعود، ش 1، 3 و 5 (سال 1376)، «تشرفات بین نفی و اثبات»، هادی دانشور (علیاکبر مهدیپور).
فصلنامه علمی - تخصصی انتظار موعود، ش3، (بهار1381)، مصاحبه محمد سند.
فصلنامه علمی - تخصصی مشرق موعود، ش1، (بهار1386)، «تأملی در باب ارتباط و ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف»، قنبرعلی صمدی.
1) این مقاله، نخست در سال 1374 در مجله حوزه، 70 - 71 (ویژه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف) به چاپ رسید و این ویژهنامه در سال 1382 به صورت کتاب منتشر شد.
الغیبُ مصدرُ غابت الشمس و غیرها إذا استترت عن العین... و استعمل فی کل غائب عن الحاسة و عمّا یغیب عن علم الإنسان بمعنی الغائب. (1)
اصل صحیح یدل علی تستر الشیء عن العیون... و وقعنا فی غَیبِة و غیابة، أی هبطة من الأرض یُغابُ فیها. (2)
الغَیْبُ: کلُّ ما غاب عنک ... و قد تکرر فی الحدیث ذکر الغیب، و هو کل ما غاب عن العیون، سواء کان مُحَصَّلاً فی القلوب، أَو غیر محصل ... و غاب عنّی الامر... و تغیّب: بَطَنَ. ... و غابَ الرجلُ غَیْباً و
1) غیب مصدر خورشید و غیر خورشید غروب کرده است. هنگامی که از چشم در پرده رود ... و استفاده میشود در هر پنهان از حسّ و آنچه از آگاهی انسان پوشیده میشود به معنای پوشیده. (المفردات فی غریب القرآن، ص366)
2) اصل صحیحی است که بر پوشیده بودن چیزی از چشمها دلالت میکند ... و در غیبت و غیابت واقع شدیم، یعنی زمین گودی که در آن مخفی میشوند. (معجم مقاییس اللغة، ص779)
مَغِیباً و تَغَیَّبَ: سافر، أو بان؛ ... بَدَا غَیْبانُ الشَّجرة، و هی عُرُوقها التی تَغَیَّبَتْ فی الأَرض، فحَفَرْتَ عنها حتی ظَهَرَتْ. (1)
از بیان اهل لغت روشن میشود منظور از غَیبت، مخفی بودن از دیده، یعنی دیده نشدن است، هر چند به واسطه دور شدن یا مسافرت یا پنهان شدن در گودی یا زیر خاک باشد. بنابر این، آنچه در روایات درباره امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است که «لایری جسمه» یا «لایری شخصه»، معنایی جز خبر دادن از غیبت ایشان ندارد و حامل معنایی بیشتر از این نیست تا بیانگر معجزه و امر خارقالعادهای باشد. پس «یغیب» و «لایری»، هر دو به یک معنا هستند و با هم تفاوتی ندارند.
الظهور: بدو الشیء الخفی و الظهور الظفر بالشیء و الإطلاع علیه. (2)
اصل صحیح واحد یدلّ علی قوّة و بروز. من ذلک، ظهَر الشیء یظهر ظهوراً فهو ظاهر، إذا انکشف و برز. (3)
ظهَر الشئ، أصله أن یحصل شئ علی ظهر الارض فلا یخفی و بطن إذا حصل فی بطنان الارض فیخفی ثم صار مستعملا فی کل بارز مبصر
1) غیب هر آنچه است که از تو غایب باشد... و غیب در حدیث مکرر آمده است و آن هر چیزی است که از چشمها غایب باشد؛ چه در قلب حاصل باشد یا نباشد... امر از من غایب شد: درون رفت. ... و مرد غایب شد: سفر کرد یا دور شد؛ ... غیبان درخت آشکار شد و آن ریشههای درخت است که در زمین غایب شده بود، بعد زمین را کندی تا ظاهر شد. (لسانالعرب، ج1، ص654 - 656)
2) ظهور: آشکار شدن چیز مخفی است و ظهور پیروزی بر چیزی و اطلاع یافتن بر آن است. (کتابالعین، ج4، ص37)
3) یک اصل صحیح است که بر قوت و آشکاری دلالت میکند. از این است ظهر الشیء وقتی که کشف شود و آشکار گردد. (معجم مقاییس اللغة، ص618)
بالبصر و البصیرة. (1)
(ظهر) الشئ (ظهوراً) بالضم (تبین). (2)
از جملههای نقل شده در کتابهای لغت، درمییابیم که ظهور به معنای پایان غیبت است؛ یعنی اگر غیبت و پنهان بودن چیزی از بین برود و بروز یابد و دیده شود، گویند ظاهر شده است؛ مانند ریشه درخت که در زیر خاک غایب است و اگر در اثر کندن یا شسته شدن خاک، ریشه دیده شود، گویند ریشه ظاهر شد. در توقیع علی بن محمد سمری نیز منظور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از «فلاظهور» در جمله: «فقد وقعت الغیبة الثانیة فلا ظهور الا بعد إذن الله»، پایان غیبت و ظاهر شدن امام است که میفرماید: «تا خداوند اجازه ندهد، چنین اتفاقی نمیافتد».
المشاهدة: المعاینة. و شهده شهودا: أی حضره، فهو شاهد. و قوم شهود، أی حضور ... و امرأة مشهد، إذا حضر زوجها، بلا هاء. و امرأة مغیبة، أی غاب عنها زوجها، و هذا بالهاء ... و أشهدنی إملاکه، أی أحضرنی. و المشهد: محضر الناس. (3)
1) اصل «ظهر الشیء» این است که چیزی بر روی زمین آشکار شود و مخفی نمیشود و «بطن» وقتی است که در درون زمین حاصل شود و مخفی میشود. سپس استفاده شد در هر آشکاری که با چشم سر یا قلب قابل درک است. (المفردات فی غریب القرآن، ص318)
2) «ظهر الشیء» ظُهوراً، یعنی آشکار شد. (تاج العروس، ج3، ص372)
3) مشاهده یعنی معاینه، و شهده شهوداً یعنی در نزد او حاضر شد، و اسم فاعلش شاهد است. و قوم شهود یعنی حاضر... و زن «مشهد» (بدون هاء مؤنث) وقتی گویند که شوهرش حاضر باشد و زن «مغیبه» (با هاء مؤنث) یعنی شوهرش از او غایب است، ... و اشهدنی إملاکه، یعنی مرا در عقد ازدواجش حاضر کرد. و مشهد یعنی محل حضور مردم. (الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، ج2، ص494)
اصل یدلّ علی حضور و علم و إعلام، لایخرج شیء من فروعه عن الذی ذکرناه. (1)
الشهود و الشهادة: الحضور مع المشاهدة إما بالبصر أو بالبصیرة و قد یقال للحضور مفرداً. لکن الشهود بالحضور المجرد أولی و الشهادة مع المشاهدة أولی، و یقال للمحضر مشهد. وَالَّذِینَ لاَ یَشْهَدُونَ الزُّور أی لایحضرونه بنفوسهم و لا بهمهم و إرادتهم. و یقال شهدت کذا: أی حضرته ... و الشهید هو المحتضر فتسمیته بذلک لحضور الملائکة إیاه. (2)
الشاهد: الحاضر و قیل فی قوله تعالی: وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ إن شاهداً یوم الجمعة، و مشهوداً یوم عرفة، لأنّ الناس یشهدونه: أی یحضرونه و یجتمعون فیه. (النجم) سمّاه الشاهد لانه یشهد باللیل: أی یحضر و یظهر. (3)
1) اصلی است که بر حضور و آگاهی و اعلام دلالت میکند؛ مشتقات آن نیز از معنایی که گفتیم خارج نیست. (معجم مقاییس اللغة، ص517)
2) شهود و شهادت به معنای حضور، همراه با دیدن است، یا دیدن با چشم و یا دیدن قلبی و گاه شهود و شهادت به صرف حضور اطلاق میشود. البته واژة شهادت به معنای حضور صرف، سزاوارتر است و واژة شهادت با صرف دیدن سازگارتر و به محل حضور، مشهد گفته میشود و آیة (وَالَّذِینَ لاَ یَشْهَدُونَ الزُّورَ( به این معناست که: آنان حاضر بر باطل نمیشوند؛ نه با تنشان و نه با همت و نه با اراده خود و گفته میشود: شهدت کذا؛ یعنی آنجا حاضر شدم. و شهید یعنی کسی که نزد او حاضر میشوند و نامیدن شهید به شهید برای آن است که فرشتهها نزد وی حاضر میشوند. (المفردات فی غریب القرآن، ص268 - 269)
3) شاهد یعنی حاضر و دربارة گفته خداوند متعال که: «سوگند به شاهد و مشهود» گفته شده که شاهد همان روز جمعه است و مشهود، روز عرفه؛ چون مردم در عرفه حاضر میشوند و در آن سرزمین جمع میگردند و ستاره را شاهد نامید، چون در شب حاضر میشود و ظاهر میگردد. (النهایة فی غریب الحدیث، ج2، ص513 - 514)
الشهید: الحاضر ... ابن سیده: الشاهد، العالم الذی یُبَیِّنُ ما عَلِمَه. ... أَنشد ثعلب: کأَنی، و إِن کانَتْ شُهوداً عَشِیرَتی، إِذا غِبْتَ عَنّی یا عُثَیْمُ، غَریبُ أَی إِذا غِبْتَ عنی فإِنی لا أُکلِّم عشیرتی و لا آنَسُ بهم حجتی کأَنی غریب. ... و قوله عزّوجلّ: فَمَن شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ ... المعنی: فمن شَهِدَ منکم فی الشهر أَی کان حاضراً غیر غائب فی سفره. و شاهَدَ الأَمرَ و المِصر: کَشهِدَه. (1)
(و شهده کسمعه شهودا) أی (حضره فهو شاهد شهود) أی حضور... (شاهده) مشاهدة (عاینه) کشهده. (2)
چنانکه ملاحظه میشود، اهل لغت این واژه را به معنای حضور دانسته و در مقابل غیبت قرار دادهاند. حاضر نقیض غایب است. با توجه به این مطلب وقتی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع علی بن محمد سمری میفرماید: «من یدعی المشاهدة» منظور از مشاهده ادعای
1) شهید یعنی حاضر. ابنسیّده میگوید: شاهد، فرد آگاهی است که آنچه را که میداند آشکار میسازد. ثعلب این شعر را آورده است: ای عثیم! من گرچه قبیلهام در کنارم حاضر باشد، ولی اگر تو از من غایب باشی غریب هستم؛ یعنی هنگامی که تو از من غایب باشی من با قبیلهام سخن نمیگویم و با آنان انس نمیگیرم، تا آنجا که گویا غریب و ناآشنا هستم... و گفتۀ خداوند عزوجل: (فَمَن شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ...( معنایش این است که هر کس از شما در ماه رمضان شاهد، یعنی حاضر باشد و غیبت در سفر نداشته باشد. و واژة «شاهد الأمر و المصر» مانند شهد الأمر و المصر است. (یعنی در آن کار حاضر بود و یا در آن شهر حاضر بود) (لسان العرب، ج3، ص239 - 241)
2) «شهده» مانند سمعه است و مصدرش شهوداً است. معنای شهده یعنی حضره: حاضر بود در آن. اسم فاعل آن شاهد و جمع آن شهود است و شهود به معنای حضور جمع حاضر است... . (تاج العروس، ج3، ص391 - 392)
حضور امام و عدم غیبت ایشان است و این غیر از ظهور است. مشاهده مقابل غیبت است، اما ظهور پایان غیبت است.
کلّ شیء من الأشیاء إذا استقبل شیئاً أو صادفه فقد لقیه. (1)
لقی: اصول ثلاثة: ... و الأصل الآخر اللّقاء: الملاقاة و توافی الاثنین متقابلین. (2)
اللقاء: مقابلة الشئ و مصادفته معاً، و قد یعبر به عن کلّ واحد منهما. .... و یقال ذلک فی الادراک بالحس و بالبصر و بالبصیرة. ... و اللقاء: الملاقاة. (3)
اللِّقاء: نقیض الحِجاب. (4)
و قال الامام الرازی: اللقاء: وصول أحد الجسمین الی الاخر بحیث یماسه شخصه. و قال ابن القطاع: لقیت الشئ: صادفته. و قال الازهری: کل شئ استقبل شیأ، فقد لقیه و صادفه (کتلقاه والتقاه). (5)
1) هر چیزی زمانی که با چیزی روبهرو میشود و یا با او برخورد میکند، در این صورت با او ملاقات کرده است. (کتاب العین، ج5، ص216)
2) واژة «لقی» سه ریشه دارد: یکی از آنها بر کجی دلالت میکند؛ دیگری بر رسیدن دو چیز به هم و سومی بر انداختن چیزی. مورد اوّل همان لقوه است که دردی است؛ اصل دوم همان لقاء به معنای دیدار کردن و دو چیز روبهروی هم شدن. (معجم مقاییس اللغة، ص925)
3) واژة «لقاء» همان روبهرو شدن و برخورد کردن دو چیز با هم است و گاه از سوی هر یک از طرفین این واژه تعبیر میشود و این واژه لقاء در درک حسی و با چشم و نیز درک با بینایی درونی گفته میشود ... و لقاء همان دیدار کردن و ملاقات کردن است. (المفردات فی غریب القرآن، ص453)
4) لقاء نقطة مقابل در پرده بودن و دیده نشدن است. (لسان العرب، ج15، ص254)
5) فخر رازی میگوید: «لقاء» رسیدن یکی از دو جسم به دیگری است، به گونهای که شخص او با وی تماس پیدا کند. و ابنقطاع گفته: لقیت الشیء؛ یعنی با او مصادف شدم و برخورد کردم. ازهری میگوید: هر چیزی که با چیزی روبهرو شود، با او ملاقات کرده و مصادف شده است، مانند واژههای «تلقاه» و «التقاه». (تاج العروس، ج10، ص330)
حاصل کلام لغویان در این واژه، رو به رو شدن و برخورد یک چیز یا فرد با چیز یا فرد دیگری است.
رأیته رأی العین، أی: حیث یقع البصر علیه. (1)
الرؤیة بالعین تتعدی إلی مفعول واحد، و بمعنی العلم تتعدی إلی مفعولین. (2)
اصل یدل علی نظر و إبصار بعین أو بصیرة. (3)
الرُّؤیَةُ النَّظَرُ بالعَیْن و القَلْب. (4)
اهل لغت رؤیت را دیدن معنا کردهاند، با چشم سر، یا با چشم قلب باشد.
1) «رأیته رأی العین» یعنی آنگونه که چشم بر او افتاد. (کتاب العین، ج8، ص3.7)
2) واژه رؤیت به معنای دیدن با چشم با یک مفعول متعدی میشود و همان واژه با معنای علم و دانستن با دو مفعول متعدّی میشود. (الصحاح اللغة، ج6، ص2347)
3) رؤیت یک ریشه دارد که بر نگاه کردن و دیدن با چشم و یا بینایی درونی دلالت دارد. (معجم مقاییس اللغة، ص415)
4) رؤیت، دیدن با چشم و دل است. (لسان العرب، ج14، ص291)
دیدارهای نقل شده با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با توجه به زمان دیدار، حالت دیدار و شناختن امام، به سه گروه اصلی تقسیم میشوند. در این فصل، انواع مختلف دیدار و بحثهای مربوط به هر کدام بیان میشود.
امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال 255 هجری قمری به دنیا آمد و در سال 260، پس از شهادت پدر بزرگوارش به امامت رسید و همزمان با آغاز امامت ایشان، غیبت صغرا آغاز شد. در سال 329 با وفات آخرین سفیر خاص، دوران غیبت صغرا به پایان رسید و غیبت کبرا آغاز شد.
با توجه به این سه دورة زمانی، میتوان دیدارها را به سه بخش تقسیم کرد:
این دوره با تولد امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان سال 255 هجری قمری آغاز شد و مدت پنج سال ادامه یافت و با شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در هشتم ربیع الاول260 به پایان رسید. در این زمان که حضرت نزد پدر خویش زندگی میکرد و هنوز به امامت نرسیده بود، گروهها و افراد بسیاری به فیض دیدار ایشان نایل شدند که جریان این دیدارها در کتابهای معتبر ما نقل شده است. در میان این افراد میتوان از حکیمه خاتون، عمّه امام حسن عسکری علیه السلام به عنوان اولین دیدار کننده نام برد. جریان دیدار ایشان را ثقةالإسلام کلینی، (1)
ص331، ح3)
شیخ صدوق، (2)حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس - رضی الله عنه - قال: حدثنا أبی قال: حدثنا محمد بن إسماعیل قال: حدثنی محمد بن إبراهیم الکوفی قال: حدثنا محمد بن
عبد الله الطهوی قال: قصدت حکیمة بنت محمد علیه السلام بعد مضی أبی محمد علیه السلام
أسألها عن الحجة و ما قد اختلف فیه الناس من الحیرة التی هم فیها فقالت لی: ...
و إذا أنا بالصبی عجل الله تعالی فرجه الشریف ساجداً لوجهه جاثیاً علی رکبتیه رافعاً سبابتیه. (کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص425، ح2)
1) مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ رِزْقِ اللَّهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَتْنِی حَکِیمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیهما السلام وَ هِیَ عَمَّةُ أَبِیهِ أَنَّهَا رَأَتْهُ عجل الله تعالی فرجه الشریف لَیْلَةَ مَوْلِدِهِ وَ بَعْدَ ذَلِکَ. (الکافی، ج1،
2) حدثنا محمد بن الحسن بن الولید - رضی الله عنه - قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار قال: حدثنا أبو عبد الله الحسین بن رزق الله قال: حدثنی موسی بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام قال: حدثتنی حکیمة بنت محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام قالت: ... فأخذتنی فترة و أخذتها فترة فانتبهت بحس سیدی فکشفت الثوب عنه فإذا أنا به عجل الله تعالی فرجه الشریف ساجداً یتلقی الأرض بمساجده فضممته إلیّ. (کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص424، ح1)
و حجته علی خلقه خلیفتی من بعدی قالت حکیمة: ... فإذا أنا بولیّ الله عجل الله تعالی فرجه الشریف
متلقیا الأرض بمساجده فأخذت بکتفیه فأجلسته فی حجری. (الغیبة للحجة،
ص232)
و بهذا الإسناد عن محمد بن الحسن بن الولید عن محمد بن یحیی العطار عن محمد بن حمویه الرازی عن الحسین بن رزق الله عن موسی بن محمد بن جعفر قال: حدثتنی حکیمة بنت محمد علیه السلام بمثل معنی الحدیث الأول. (الغیبة للحجة، ص236)
أحمد بن علی الرازی عن محمد بن علی عن علی بن سمیع بن بنان عن محمد بن علی بن أبی الداری عن أحمد بن محمد عن أحمد بن عبد الله عن أحمد بن روح الأهوازی عن محمد بن إبراهیم عن حکیمة بمثل معنی الحدیث الأول إلا أنه قال قالت: ... فلما کان فی الیوم الثالث اشتد شوقی إلیّ ولی الله عجل الله تعالی فرجه الشریف فأتیتهم عائدة... فسلمت علیها و التفت إلی جانب البیت و إذا بمهد علیه أثواب خضر فعدلت إلی المهد و رفعت عنه الأثواب فإذا أنا بولیّ الله عجل الله تعالی فرجه الشریف نائم علی قفاه. (الغیبة للحجة، ص237)
و دیگر بزرگان (3)نقل کردهاند.یکی از دیدارهای مهم این دوره، حضور چهل تن از شیعیان در منزل امام حسن عسکری علیه السلام و ملاقات با امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در حضور
1) أخبرنی أبو القاسم عن محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن الحسین بن رزق الله قال: حدثنی موسی بن محمد بن القاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر قال: حدثتنی حکیمة بنت محمد بن علی علیهما السلام و هی عمة الحسن علیه السلام أنها رأت القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف لیلة مولده و بعد ذلک. (الارشاد، ج2، ص351)
2) و أخبرنی ابن أبی جید عن محمد بن الحسن بن الولید عن الصفار محمد بن الحسن القمی عن أبی عبد الله المطهری عن حکیمة بنت محمد بن علی الرضا علیهما السلام قالت: بعث إلی أبو محمد علیه السلام سنة خمس و خمسین و مائتین فی النصف من شعبان و قال: یا عمة! اجعلی اللیلة إفطارک عندی فإن الله - عز و جل - سیسرک بولیه
3) جریر طبری در دلائل الإمامة، أمین الاسلام طبرسی در إعلام الوری بأعلام الهدی، فتّال نیشابوری در روضة الواعظین، قطبالدین راوندی در الخرائج و الجرائح، علی بن عیسی إربلی در کشف الغمه، سیدعلی نیلی نجفی در منتخب الأنوار المضیئة، علی نباطی بیاضی در الصراط المستقیم و علامه مجلسی در بحار الأنوار.
پدر ایشان است. در این جلسه، سفیر اول و دوم امام، یعنی عثمان بن سعید عمروی رحمة الله و فرزند بزرگوارش محمد بن عثمان عمروی رحمة الله حضور داشتند. از دیگر حاضران، معاویة بن حُکیم، فرزندش محمد بن معاویه، محمد بن ایوب بن نوح، برادرش حسن بن ایوب، علی بن بلال و احمد بن هلال بودند. جریان این دیدار را شیخ صدوق رحمة الله (1)و شیخ طوسی رحمة الله (2)نقل کردهاند.
برخی از اشخاص دیگر که در این دوره، حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدهاند، عبارتند از: عمرو اهوازی، ابونصر ظریف (خدمتکار منزل امام عسکری علیه السلام)، فردی از اهل فارس، (3)ابوهارون، یعقوب بن منقوش،
1) حدثنا محمد بن علی ماجیلویه - رضی الله عنه - قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار قال: حدثنی جعفر بن محمد بن مالک الفزاری قال: حدثنی معاویة بن حکیم و محمد بن أیوب بن نوح و محمد بن عثمان العمری - رضی الله عنه - قالوا: عرض علینا أبو محمد الحسن بن علی علیهما السلام و نحن فی منزله و کنا أربعین رجلاً فقال: هذا إمامکم من بعدی و خلیفتی علیکم أطیعوه و لا تتفرّقوا من بعدی فی أدیانکم فتهلکوا. (کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص435، ح2)
2) قال (أحمد بن علی بن نوح أبو العباس السیرافی) و قال جعفر بن محمد بن مالک الفزاری البزاز عن جماعة من الشیعة منهم علی بن بلال و أحمد بن هلال و محمد بن معاویة بن حکیم و الحسن بن أیوب بن نوح فی خبر طویل مشهور قالوا: جمیعاً اجتمعنا إلی أبی محمد الحسن بن علی علیه السلام نسأله عن الحجة من بعده و فی مجلسه علیه السلام أربعون رجلاً فقام إلیه عثمان بن سعید بن عمرو العمری فقال له: یا ابن رسول الله! أرید أن أسألک عن أمر أنت أعلم به منی... فإذا غلام کأنه قطع قمر أشبه الناس بأبی محمد علیه السلام فقال: هذا إمامکم من بعدی و خلیفتی علیکم أطیعوه و لا تتفرّقوا من بعدی فتهلکوا فی أدیانکم. (الغیبة للحجة، ص357)
3) الکافی، ج1، ص332.
نسیم (زن خدمتکار منزل امام عسکری علیه السلام)، احمد بن اسحاق، سعد بن عبدالله، (1)ابوسهل نوبختی (اسماعیل بن علی)، (2)کامل بن ابراهیم، (3)ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری. (4)
این دوره با به امامت رسیدن امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف، در ربیع الاول سال 260 آغاز شد و حدود 70 سال ادامه یافت و با وفات علی بن محمد سمری رحمة الله سفیر چهارم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان سال 329 به پایان رسید.
در این زمان نیز افراد بسیاری با حضرت دیدار کردند که مهمترین این اشخاص، عثمان بن سعید عمروی رحمة الله، محمد بن عثمان عمروی رحمة الله، حسین بن روح نوبختی رحمة الله و علی بن محمد سمری رحمة الله، چهار نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند.
از ششم ذی الحجة 293 قمری، سه روز پیاپی، 30 نفر به صورت گروهی در کنار کعبه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیارت کردند. در این دیدار ابونُعیم محمد بن احمد انصاری، (5)محمد بن قاسم علوی عقیقی، ابوعلی احمد محمودی، علان کلینی، ابوهیثم دیناری، ابوجعفر احول همَدانی و ابوجعفر محمد بن علی منقذی حسنی حضور داشتهاند. این دیدار را شیخ صدوق، (6)شیخ
طوسی (1)و جریر طبری (2)نقل کردهاند. افزون بر این دیدار دستهجمعی، افرادی نیز به تنهایی به محضر ایشان رسیدهاند. نام این افراد نیز در کتابهای معتبر ما نقل شده است که عبارتند از: سیماء، ابراهیم بن ادریس، ابوعبدالله بن صالح، ابراهیم بن عبده نیشابوری، (3)ابوسعید غانم هندی، (4)حسن بن وجناء نصیبی، أزدی، ابراهیم بن مهزیار، علی بن ابراهیم بن مهزیار، ابوالأدیان، (5)محمد بن عبدالله، یوسف بن احمد [محمد] جعفری، احمد بن عبدالله هاشمی، ابوسورة محمد بن حسن تمیمی، زهری، یعقوب بن یوسف کاشانی (ضرّاب اصفهانی). (6)
این دوره با رحلت چهارمین و آخرین نایب خاص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان سال 329 قمری آغاز شد و تا زمان ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه خواهد یافت. در دوره حاضر نیز افراد بیشماری به محضر حضرت رسیده و توفیق دیدار یافتهاند.
ویژگی مهم این دوره، اعتقاد به تکذیب مدعی رؤیت است. این مسأله سبب شده است ملاقاتکنندگان، دیدارهای خود را برای همه بازگو نکنند و در اینباره چیزی ننویسند و از افراد اندکی که از این جریانها آگاه میشوند، پیمان بگیرند تا آنها زندهاند، آن را به کسی نگویند. همین امر سبب شده است دیدارهای رخ داده در این دوره،
سندهای بسیاری نداشته و از سوی افرادی خاص نقل شده باشد. البته بعضی از این دیدارها به دلیل همراهی با کرامتی بزرگ، اشتهار فراوانی یافته و انکار نشدنی و تشکیکناپذیر است؛ اما در بیشتر موارد، به دلیل ویژگی یاد شده، اگر کسی بنا را بر انکار و اشکال بگذارد، اثبات دیدارهای این دوره دشوار خواهد بود.
برخی از افرادی که در این دوره به دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نایل آمدند عبارتند از: اسماعیل بن حسن هرقلی، عطوة علوی حسینی، (1)محمد بن عیسی بحرینی، (2)مقدس اردبیلی، (3)علامه حلّی، (4)سید بحر العلوم، (5)سید باقر قزوینی، (6)حاج علی بغدادی، (7)شیخ انصاری، (8)شیخ محمود عراقی، (9)سید حسین حائری فشارکی، (10)میرزای شیرازی (محمد حسن)، (11)شیخ عبدالنبی عراقی، (12)سید محمد مهدی عبدالصاحب لنگرودی. (13)
1) کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام، ص493 و 497.
2) بحار الأنوار، ج52، ص178.
3) بحار الأنوار، ج52، ص174.
4) قصص العلماء، ص359. صاحب الذریعة و اعیان الشیعة در کتابهایشان به نقلهای وی بسیار استناد کردهاند.
5) جنة المأوی، حکایت نهم.
6) جنة المأوی، حکایت هفدهم.
7) جنة المأوی، حکایت پنجاه و نهم.
8) عنایات حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به علما و مراجع تقلید، ص88.
9) دار السلام، مقدمه کتاب.
10) سرّ دلبران، ص102.
11) سرّ دلبران، ص99.
12) پادشه خوبان، ص42، تشرف پنجم.
13) پادشه خوبان، ص50، تشرف ششم.
مراجعه به ملاقاتهای نقل شده نشان میدهد، دیدارها در حالتهای مختلف روی میدهد. بنابر این، لازم است از این نظر نیز تقسیمبندی شوند تا درباره هر یک جداگانه بحث کنیم و اصل وقوع و اعتبار آنها را روشن سازیم.
دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف یا در خواب روی میدهد، یا در مکاشفه، یا در بیداری. در ادامه، این سه حالت را بررسی میکنیم.
یکی از حالتهایی که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن ملاقات میشود، حالت خواب است. سید حسین ارموی (عرب باغی) در کتاب هدایة الانام فیمن لقی الحجة فی المنام که در سال 1331 قمری نوشته، نام و سرگذشت بعضی از افراد را که در عالم رویا با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاقات کردهاند، آورده است. معروفترین این افراد، شیخ صدوق، شیخ حرّ عاملی، سید محمدتقی موسوی و سید بن طاوس هستند. شیخ صدوق جریان دیدار خود را در مقدمه کتاب خویش، کمال الدین و تمام النعمة آورده است. شیخ حرّ عاملی در فصل 17 باب 33 کتاب خود، اثبات الهداة، جریانهای بسیاری از ملاقات خود با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را نوشته است. سید محمدتقی موسوی نیز جریان ملاقات خویش را در کتاب خود، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیان کرده است. (1)سید بن طاوس نیز در کتاب خود، کشف المحجة به دیدار خویش با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در خواب، بدون بیان جریان ملاقات اشاره کرده است. (2)
نکته مهم، انواع خواب و همچنین ارزش و اعتبار آنهاست. برای پی بردن به این مهم، لازم است به طور اختصار درباره انواع خواب و اعتبار آنها مطالبی را بیان کنیم. علامه طباطبایی درباره حقیقت و چیستی خواب، کلامی بسیار غنی و جامع دارند که از بیان کامل آن چشمپوشی کرده و تنها انواع خواب را نقل میکنیم.
ایشان در این باره میفرماید:
رویا دارای حقیقت است. البته این هم قابل انکار نیست که رویا امری ادراکی است که قوه خیال در آن مؤثر است. کسی که (در بیداری و یا در خواب) حرارت و یا برودت شدید در او اثر کرده، در خواب آتشی شعلهور و یا برف و سرمایی شدید مشاهده میکند. همچنین اخلاق و سجایای انسانی تأثیر شدیدی در نوع تخیل آدمی دارد. کسی که در بیداری دچار عشق و محبت به شخصی شده، به طوری که هیچگاه از یاد آن غافل نیست، در خواب هم همان شخص را میبیند. به همین جهت است که اغلب رویاها و خوابها از تخیلات نفسانی است و آن خوابها حقیقت دیگری غیر این حکایت ندارند. این است آن حقیقتی که منکرین واقعیت رویا را به انکار واداشته، اما دلیل مذکور نمیتواند اثبات کند که به طور کلی هرچه رویا هست از این قبیل است و حقیقت و واقعیتی ندارد.
خوابهای راست به خوابهای صریحی که صاحب رویا در آن هیچگونه تصرفی نکرده، بدون هیچ زحمتی با تأویل خود منطبق میشود و خوابهای غیر صریحی که نفس صاحب خواب از جهت حکایت، در آن تصرف کرده، تقسیم میشود. این قسم رویا به تعبیر محتاج است تا متخصصی آن را به اصلش که در رویا مشاهده شده برگرداند. یکی هم اضغاث احلام که از جهت دشواری و یا ناممکن بودن تعبیر، تعبیر ندارد.
خدای تعالی در کلام خود به هر سه قسم رویای مذکور اشاره کرده است؛ از قسم اول، رویای ابراهیم و رویای مادر موسی و برخی از رویاهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را آورده است. از قسم دوم، رویای یوسف و رویاهای دو رفیق زندانی او و رویای پادشاه مصر را که هر سه در سوره یوسف آمده برشمرده است و به قسم سوم هم در جمله «أَضْغاثُ أَحْلامٍ» اشاره کرده که چنین رویاهایی هم هست. (1)
روایات نیز به انواع داشتن خواب تصریح دارند که برای مثال به بعضی اشاره میشود:
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الرُّؤْیَا عَلَی ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ بِشَارَةٍ مِنَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ وَ تَحْذِیرٍ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَضْغَاثِ أَحْلَام. (2)
کِتَابُ التَّبْصِرَةِ لِعَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ عَنْ مُوسَی بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: الرُّؤْیَا ثَلَاثَةٌ بُشْرَی مِنَ اللَّهِ وَ تَحْزِینٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ الَّذِی یُحَدِّثُ بِهِ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ فَیَرَاهُ فِی مَنَامِهِ. (3)
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص365 - 372 (با تلخیص).
2) امام صادق علی علیه السلام فرمود: رؤیا و خواب سهگونه است: 1. بشارتی است از سوی خداوند برای مومن؛ 2. ایجاد ترسی است از سوی شیطان؛ 3. خوابهای پریشان. (الکافی، ج8، ص90، ح61)
3) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خواب سه گونه است: 1. بشارتی از سوی خدا؛ 2. ایجاد حزن و اندوه از سوی شیطان؛ 3. آنچه که انسان در فکر آن بوده و آن را در خواب ببیند. (بحارالأنوار، ج58، ص181، ح58)
ارزش و اعتبار خواب
لازم است اعتبار خواب را نیز مانند حقیقت آن بررسی کنیم تا معلوم شود در صورت ملاقات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در خواب، اگر ایشان دستوری بدهند، تا چه میزان این کلام شرعاً اعتبار خواهد داشت و آیا میتوان آن را ملاک عمل قرار داد یا خیر؟
علاّمه مجلسی در این باره میفرماید:
حجت بودن خواب در احکام شرعی، اشکال دارد؛ زیرا امام صادق علیه السلام در حدیثی که با سندهای صحیح نقل شده است فرمود: «أَنَّ دِینَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعَزُّ مِنْ أَنْ یُرَی فِی النَّوْم؛ِ دین خداوند، گرامیتر از آن است که در خواب دیده شود».
همچنین آنچه در خواب دیده میشود گاهی به تعبیر نیازمند است و شاید خوابی که میبیند اضغاث احلام نباشد و تعبیرشدنی باشد، اما او تعبیر آن را نداند. (1)
علاّمه مجلسی در ادامه میگوید:
سید مهنا بن سنان از علاّمه حلّی، میپرسد: کسی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم یا بعضی از ائمه علیهم السلام را در خواب میبیند و آنان او را به چیزی امر یا از چیزی نهی میکنند. آیا بر او واجب است امتثال امر نماید یا از آنچه نهی شده اجتناب نماید، یا واجب نیست؟ با توجه به روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «من رءانی فی منامه فقد رءانی فإن الشیطان لم یتمثل بی؛ کسی که مرا در خواب ببیند، به یقین مرا دیده است؛ زیرا شیطان به شکل من درنمیآید». و اگر امر یا نهی انجام شده، بر خلاف مدارک شرعی موجود باشد، فرقی میکند یا خیر؟ (2)
علاّمه حلّی در پاسخ میفرمایند:
اگر مخالف ظاهر شرع باشد، انجام آن جایز نیست و اگر موافق ظاهر شرع باشد، بهتر است پیروی شود. البته واجب نیست؛ زیرا دیدن این بزرگواران در خواب وجوب متابعت نمیآورد. (1)
با توجه به نظر این بزرگواران معلوم میشود هر چند میتوان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را در خواب ملاقات کرد، اما اولاً معلوم نیست که واقعاً امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در خواب دیده باشد؛ زیرا حدیثی که میفرماید: «شیطان به شکل معصوم درنمیآید»، مخصوص کسانی است که امام معصوم را در بیداری دیدهاند و چهره امام را میشناسند. چنین افرادی اگر آن چهره را در خواب ببینند، حتماً امام را دیدهاند، اما در حال حاضر که ما در جامعه از دیدن امام محروم هستیم، نمیتوان گفت کسی که در خواب میگوید: من امام هستم، واقعاً امام باشد. ممکن است خواب او منشأ دیگری داشته باشد و اصلاً با واقع ارتباطی برقرار نکرده باشد؛ مثلاً در اثر آرزوی فراوان دیدار، قوه متخیله برای او تصویرسازی کند یا شیطان خود را به شکل خاصی نمایش دهد و امام مهدی معرفی نماید. دوم اینکه در صورت حقیقی بودن خواب، باید آن را با شرع مقدس سنجید؛ اگر مخالف شرع بود، نمیتوان به آن عمل نمود و اگر موافق شرع بود، میتوان به آن عمل کرد، اما الزامآور و واجب نیست و میتوان ترک کرد. بنابراین، خواب به خودی خود اعتباری ندارد و به همین دلیل ما نیز بیش از این درباره آن بحث نمیکنیم و سخن در این موضوع را با نقل دو روایت به پایان میبریم.
1) ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص238.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فردی از شما به خوابی که میبیند و یا برای او میبینند مغرور نگردد، بلکه باید خویش را بر کتاب خداوند عزّ و جلّ عرضه بدارد. پس مادامی که به کتاب خدا عمل میکند باید که شاد باشد، ولی اگر به کتاب خدا عمل نمیکند، باید بداند که این خواب از سوی شیطان است.
1) الجعفریات (الأشعثیات)، ص247.
من الکتب القدیمة المعول علیها عند الأصحاب بل هو من الأصول الاصطلاحیة المخصوصة بالذکر فی الإجازات کما ذکره شیخنا فی خاتمة المستدرک مع بسط القول فیه... و هی ألف حدیث بإسناد واحد عظیم الشأن، کذا وصفه العلامة الحلّی فی إجازته لبنی زهرة... و قد ذکره النجاشی و الشیخ فی الفهرس. قد روی جمیعها الشریف السید الأجل إسماعیل بن الإمام موسی بن جعفر عن أبیه موسی عن أبیه جعفر عن آبائه علیهم السلام و لذا یقال له الجعفریات و یرویها عن الشریف إسماعیل ولده أبو الحسن موسی بن إسماعیل بن موسی بن جعفر علیهما السلام و یرویها عن أبی الحسن موسی الشیخ أبو علی محمد بن محمد بن الأشعث الکوفی و لذا یقال لها الأشعثیات. (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج2، ص110)
مَصْلَحَةٍ یَهْتَدِی لَهَا أَوْ مَضَرَّةٍ یَتَحَذَّرُ مِنْهَا وَ تَکْذِبُ کَثِیراً لِئَلَّا یَعْتَمِدَ عَلَیْهَا کُلَّ الِاعْتِمَاد؛ (1)
در توحید مفضّل آمده: ای مفضّل دربارة خوابها بیندیش که تدبیر خداوند در مورد خواب چگونه است. خداوند خواب راست را به خواب دروغ آمیخته است؛ چرا که اگر همة خوابها راست درمیآمد، همه مردم پیامبر میشدند و اگر همه دروغ میبود، فایدهای در خواب نبود، بلکه زیادی بود و معنایی نداشت، ولی خواب اینگونه شد که گاه راست درمیآید و مردم در مورد خیری بهره میبرند و بر این خیر دست مییابند و یا در مورد ضرری بهره میگیرند و از آن برحذر میشوند و فاصله میگیرند و در بسیاری از موارد هم خواب دروغ درمیآید تا مردم به طور مطلق بر آن اعتماد و تکیه نکنند.
یکی دیگر از حالتهایی که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن ملاقات میشود، مکاشفه است. گاهی ملاقات کننده خود میداند که در حال مکاشفه است و گاهی بعد از ملاقات میفهمد که دیدار در حال مکاشفه رخ داده است. شیخ علیاکبر نهاوندی در جلد ششم العبقری الحسان، جداگانه نام و حکایت برخی از افراد را که در این حالت امام را ملاقات کردهاند، آورده است. شیخ محمدتقی مجلسی (مجلسی اول)، شیخ حرّ عاملی، احمد عسکری کرمانشاهی و شیخ محمد کوفی از این افراد هستند. مجلسی اول، دو دیدار خود با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال مکاشفه را در کتاب روضة المتقین، که شرح کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق است، به قلم خویش آورده است. (2)شیخ حرّ عاملی نیز در
اثبات الهداة، ماجرای ملاقات خود با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را در حال مکاشفه آورده است. (1)آیتالله صافی گلپایگانی بدون واسطه از آقای عسکری، حکایت دیدار ایشان را با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف درباره بنای مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام شهر مقدس قم نقل میکند. (2)شیخ مرتضی حائری نیز ماجرای شیخ محمد کوفی را آورده است. (3)
معنا و انواع مکاشفه
دانشمند عارف شیعی، سید حیدر آملی و عارف نامدار، داوود قیصری آوردهاند:
إعلم أنّ الکشف، لغة، رفع الحجاب یقال: کشفت المرأة وجهها، أی رفعت نقابها و اصطلاحاً هو الاطّلاع علی ما وراء الحجاب من المعانی الغیبیّة و الأمور الحقیقیّة، وجوداً أو شهوداً و هو معنوی و صوری؛
بدان که کشف در لغت به معنای برداشتن حجاب است. گفته میشود: زن صورت خود را کشف کرد، یعنی نقاب خود را برداشت. و در اصطلاح یعنی اطلاع وجودی یا شهودی یافتن از معانی غیبی و امور حقیقی پشت پرده. و مکاشفه به دو نوع معنوی و صوری تقسیم میشود.
بعد مینویسد:
منظور از مکاشفه صوری، چیزی است که از راه حواس پنجگانه در عالم مثال حاصل میشود. حال یا از راه مشاهده است مانند دیدن روحی که متجسد شده است، و یا از راه
شنیدن یا استنشاق کردن (1)یا لمس کردن یا چشیدن است. و انواع کشف صوری یا متعلّق به حوادث دنیوی است که رهبانیّة نامیده میشود و یا متعلّق به امور حقیقی اخروی و حقایق روحانی است.
سپس میفرماید:
کشف معنوی خالی از صورت های حقایق است و از تجلّیات اسم علیم و حکیم حاصل میشود. پس همان ظهور معانی عینی و حقایق غیبی است. (2)
با توجه به موضوع کتاب که ملاقات و دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، درمییابیم از میان انواع مکاشفات، مکاشفه صوری از راه مشاهده به بحث ما مربوط است.
ارزش و اعتبار مکاشفه
نکته مهم در مکاشفه نیز بحث درباره حجیت آن است. مرحوم سید حیدر آملی میآورد:
مکاشفه صوری از زیرمجموعههای الهام محسوب میشود. (3)
الهام نیز دارای حقیقی و غیر حقیقی است. الهام حقیقی به سبب تسویه و تحلیه روح حاصل میشود و غیر حقیقی آن به خاطر ویژگیهای روحی و اقتضاهای محیطی دست میدهد. (4)
اما نکته مهم این است که میفرماید:
و التمییز بین هذین الإلهامین محتاج الی میزان إلهی و محکّ ربّانی، و هو نظر الکامل المحقّق و الامام المعصوم و النّبیّ المرسل، المطلع علی بواطن الأشیاء علی ما هی علیه، و استعدادات الموجودات و حقائقها و لهذا احتجنا بعد الأنبیاء و الرسل علیهم السلام الی الامام و المرشد، لقوله تعالی: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ لانّ کلّ واحد لیس له قوّة التمییز بین الالهامین الحقیقی و غیر الحقیقی؛ (1)
برای جدا کردن دو نوع الهام از هم به ملاکی الهی و محکی ربانی نیاز است و آن نیز نظر عارف کامل و امام معصوم و نبیّ مرسل است که بر باطن اشیا چنانکه هست آگاهی دارند و توانایی و حقیقت موجودها را میدانند. به همین دلیل، بعد از انبیا علیهم السلام، به امام و مرشد احتیاج داریم؛ زیرا خداوند فرموده است: «پس اگر نمیدانید، از دانشمندان بپرسید.» چون هر کس توان تمیز دادن بین الهام حقیقی و غیرحقیقی را ندارد.
با توجه به کلام این عارف بزرگ، درمییابیم مکاشفه نیز مانند خواب به دلیل گونهگونهبودن و دشواری جداسازی آنها از هم، به خودی خود، حجت و ملاک عمل نیست و باید به معصوم عرضه شود. اگر مغایر با نظر معصوم بود، معلوم میشود مکاشفهای غیر الهی بوده است و اگر همآهنگ با نظر معصوم بود، میتوان به آن عمل کرد، اما باز الزامآور نیست؛ زیرا مکاشفه دلیل شرعی و یکی از راههای اثبات حکم الهی نیست.
از مطالب ارائه شده در بحث خواب و مکاشفه، این نکته روشن میشود که به دلیل ملاک عمل نبودن خواب و مکاشفه، بحث درباره
1) جامع الأسرار، ص455 و 456.
آنها اهمیت چندانی ندارد و ما نیز به مقدار روشن شدن این مطلب، درباره آن بحث کردیم.
یکی دیگر از حالتهایی که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن ملاقات میشود، بیداری است. علامه مجلسی، محدث نوری، شیخ محمود عراقی، شیخ علیاکبر نهاوندی و دیگر بزرگان، نام افرادی که در بیداری توفیق دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را یافتهاند را در کتابهای خود آوردهاند، ولی ذکر نام این افراد در این مجال نمیگنجد.
مفهوم دیدار در بیداری
منظور از دیدار در بیداری این است که فرد در حالت عادی به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برسد و با چشم سر (مادی)، بدن طبیعی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببیند.
ارزش و اعتبار
بحث درباره این حالت اهمیتی ویژه دارد و مانند حالتهای پیشگفته نیست؛ زیرا اگر امام در حال بیداری مطلبی بفرمایند، حجت شرعی است و باید به آن عمل شود و به ملاک و معیار دیگری نیاز ندارد.
مهمترین هدف این تحقیق، بحث درباره این نوع از دیدار است؛ به همین دلیل بعد از بیان اقسام ملاقات، به امکان و وقوع این قسم خواهیم پرداخت.
از دیگر معیارهای تقسیم دیدار، شناختن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ یعنی ممکن است ملاقات کنندگان، امام را به عنوان امام نشناسند، یا بعد از
ملاقات بشناسند، یا هنگام ملاقات امام را بشناسند. پس دیدار از این نظر نیز سه نوع است. هرچند در خواب، مکاشفه و بیداری انواع شناخت میتواند وجود داشته باشد، اما به لحاظ اهمیت دیدار در بیداری، در ادامه تنها انواع ملاقات از نظر شناخت، به ملاقات در بیداری اختصاص مییابد.
بر اساس بعضی از روایتها، مردم، امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینند، اما ایشان را نمیشناسند. شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
صاحب این امر شباهتی با حضرت یوسف علیه السلام دارد، و آن حجابی است که خداوند بین ایشان و مردم قرار داده است. مردم او را میبینند ولی نمیشناسند. (1)
مرحوم نعمانی درباره شباهت ایشان به حضرت یوسف علیه السلام از امام صادق علیه السلام روایت میکند:
صاحب این امر بین مردم رفت و آمد میکند و در بازارشان راه میرود و بر فرششان قدم مینهد، در حالی که تا زمانی که خداوند اجازه معرفی دهد، آنها او را نمیشناسند. (2)
1) حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِیُّ - رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ - قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَیَّاشِیِّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُجَاعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سنن [سُنَناً] مِنَ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام... وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ یُوسُفَ علیه السلام فَالسِّتْرُ یَجْعَلُ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْخَلْقِ حِجَاباً یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ. (کمال الدین، ج2، ص350، ح46)
2) حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَی الْعَلَوِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ لَشَبَهاً مِنْ یُوسُفَ... صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَتَرَدَّدُ بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حِینَ قَالَ: لَهُ إِخْوَتُهُ- إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ وَ ذَکَرَ نَحْوَهُ أَوْ مِثْلَه. (کتاب الغیبة، ص163، ح4)
از این روایات درمییابیم افراد بسیاری در طول روز، امام را میبینند، اما ایشان را نمیشناسند؛ یعنی متوجه نمیشوند که ایشان امام هستند، بنابراین، وقوع این قسم از ملاقات به طور کلی و عمومی ثابت میشود و یکی از اقسام دیدار محسوب میگردد، اما قابل نفی یا اثبات برای فرد مشخصی نیست؛ زیرا ملاقات کننده نتوانسته است امام را بشناسد و چون اطلاع و ادعایی ندارد و اساساً تکلیفی هم متوجه او نیست، بحث درباره این قسم، نتیجه مهمی ندارد. شهید صدر در این باره میگوید:
فرؤیة الناس المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ثابتة فی کل یوم و علی الدوام کلما مشی فی الطریق أو ذهب إلی السوق أو إلی الحج أو إلی زیارة أحد أجداده علیهم السلام؛ (1)
دیدن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر روز و همیشه هست؛ هر زمانی که امام در راهی میرود و یا به بازار میرود و یا به حج و یا برای زیارت یکی از اجدادش میرود.
آقای دوزدوزانی نیز میآورد:
یظهر من الاخبار العدیدة ... جواز ذلک بل تحققه کثیراً؛ (2)
از روایات بسیار برمیآید ... که دیدن حضرت امکان دارد، بلکه بسیار تحقق مییابد.
برابر حکایات نقل شده، اکثر کسانی که امام را ملاقات کردهاند، بعد از ملاقات و پایان یافتن دیدار، متوجه دیدار با امام شدهاند؛ مانند علامه حلّی، (1)حاج علی بغدادی، (2)سید محمدمهدی عبدالصاحب لنگرودی (3)و بسیاری دیگر.
هرچند در این نوع دیدار، امام بعد از اتمام ملاقات شناخته میشود، ولی چون امام شناخته شده است، حرف و حرکت ایشان حجت است و باید اطاعت شود. به همین دلیل، بحث درباره این نوع ملاقات، مهم و دارای ثمره عملی است، لذا بعد از بیان انواع دیدار، در ادامه به این بحث پرداخته میشود.
از حکایات نقل شده درمییابیم تعداد اندکی توفیق مییابند هنگام ملاقات با امام، ایشان را بشناسند یا این نوع دیدارها کمتر برای دیگران نقل میشود. از جمله کسانی که این سعادت را یافتهاند عبارتند از اسماعیل بن حسن هرقلی، عطوة علوی حسینی، (4)محمد
بن عیسی بحرینی، (5)مقدس اردبیلی، (6)سید بحر العلوم، (7)سید باقر
قزوینی، (1)شیخ انصاری، (2)شیخ محمود عراقی، (3)سید حسین حائری فشارکی (4)و شیخ عبدالنبی عراقی. (5)
این قسم از دیدار نیز مانند نوع پیشین، اهمیتی ویژه دارد، بلکه از آن نیز مهمتر است؛ زیرا ملاقات کننده به عنوان امام با ایشان سخن میگوید و به سخنان رد و بدل شده دقت بسیاری دارد. چنانکه در قسم قبل ذکر شد، در ادامه به بحث درباره این دو نوع دیدار میپردازیم. نخست به اثبات آن پرداخته و سپس به اشکالات مطرح شده یا قابل طرح، پاسخ میدهیم.
برای اثبات دیدار و ملاقات، نخست باید امکان ذاتی (عقلی) آن ثابت شود؛ یعنی معلوم گردد دیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت کبرا به طور عادی (با چشم مادی و در بیداری) امکان ذاتی دارد. به عبارت دیگر، دریابیم دیده شدن امام، محذور و مانعی عقلی ندارد که به سبب آن، از ظاهر حکایتهای نقل شده دست برداریم و مجبور به تأویل آنها باشیم. بنابر این در ادامه، دلیلی که امکان ذاتی ملاقات را ثابت میکند ذکر میشود.
روشنترین دلیلی که بر امکان ذاتی دیده شدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت میکند، وجود جسم طبیعی آن حضرت است. وقتی امام با جسم مادی در میان مردم حضور داشته باشد، بدیهی است که دیده شدن ایشان امکان عقلی دارد. با دلیلهای بسیار، وجود جسم مادی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را میتوان اثبات کرد.
علمای امامیه برای اثبات وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلایل عقلی بسیاری آوردهاند. (1)معروفترین این دلیلها، برهان لطف است. بیان تفصیلی برهان و نحوه دلالت آن، مجال دیگری میطلبد، از اینرو، آن را به عنوان اصل موضوعی پذیرفته و تنها عبارتهای علما را که در این باب ذکر کردهاند، میآوریم:
فإن قیل من إمام هذا الزمان فالجواب القائم المنتظر المهدی محمد بن الحسن العسکری صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین. فإن قیل هو موجود أم سیوجد فالجواب هو موجود من زمان أبیه الحسن العسکری علیه السلام لکنه مستتر إلی أن یأذن الله تعالی له بالخروج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً. فإن قیل ما الدلیل علی وجوده فالجواب الدلیل علی ذلک أن کل زمان لا بد فیه من إمام معصوم و إلا لخلأ الزمان من إمام معصوم مع أنه لطف و اللطف واجب علی الله تعالی فی کل زمان. فإن قیل ما وجه استتاره فالجواب وجه استتاره لکثرة العدو و قلة الناصر و جاز أن یکون لمصلحة خفیة استأثر الله تعالی بعلمها. فإن قیل قد تقدم أن الإمام لطف و اللطف واجب علی الله تعالی فإذا کان الإمام مستتراً کان الله تعالی مخلاً بالواجب، تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً. فالجواب اللطف الواجب علی الله تعالی فی الإمام هو نصبه و تکلیفه بالإمامة و الله تعالی قد فعل ذلک فلم یکن مخلاً بالواجب و إنما الإخلال بالواجب من قبل الرعیة فإنهم یجب علیهم أن یتابعوه و یمتثلوا أوامره و نواهیه و یمکنوه من أنفسهم فحیث لم یفعلوا ذلک کانوا مخلین بالواجب فهلاکهم من قبل أنفسهم؛ (2)
اگر سؤال شد امام این زمان کیست، جواب آن است که امام حضرت قائم منتظر محمد بن الحسن العسکری است. درود خدا بر او و بر پدران پاکش باد! باز اگر سؤال شود که آیا وی هماکنون هست یا بعداً به دنیا خواهد آمد، جواب این است که او از زمان پدرش امام حسن عسکری علیه السلام بوده، ولی پنهان است تا آنکه خداوند به او اذن قیام دهد. آن زمان است که زمین
را پر از عدل و قسط میکند، آنگونه که از جور و ستم پر
شده است.
پس اگر گفته شد چه دلیلی بر وجود حضرت است، دلیل ما بر وجود ایشان این است که باید در هر زمان امام معصومی باشد وگرنه زمان از وجود امام معصوم خالی میشود، با اینکه وجود معصوم لطف است و این لطف بر خدای متعال در هر زمان واجب است.
اگر سؤال شود چرا ایشان پنهان و پشت پردة غیبت است، جواب آن است که دلیل پنهان شدن وی دشمن بسیار و دوست کم است و نیز میتواند به دلیل مصلحتی باشد که خداوند متعال علم آن را ویژۀ خویش ساخته و ما نمیدانیم. اگر سؤال شود که گفته شد وجود امام، لطف است و لطف بر خدای متعال واجب است، پس اگر امام پنهان باشد، خداوند متعال به این واجب اخلال کرده و خداوند از اینکه اخلال به واجب کند برتر است، چنین پاسخ میدهیم: آن لطفی که در مورد امام بر خدا واجب است، همان نصب وی و تکلیف وی به امامت است و خدای متعال این کار را انجام داده، پس اخلالی به واجب نرسانده است.
و اخلال به واجب از سوی مردم است؛ چرا که بر مردم است که از او متابعت کنند و اوامر و نواهی او را امتثال نمایند و خویش را در اختیار امام قرار دهند و چون مردم چنین
نکردهاند، به واجب اخلال کردهاند و هلاکتشان از سوی خودشان است.
دلیلنا فی حال وجود الإمام بعینه هو دلیل حال غیبته فی أن فی الحالین الإمام لطف فلا نقول إن زمان الغیبة خلا من وجوب رئیس بل عندنا أن الرئیس حاصل و إنما ارتفع انبساط یده لما یرجع إلی المکلفین علی ما بیناه لا لأن انبساط یده خرج من کونه لطفاً بل وجه اللطف به قائم و إنما لم یحصل لما یرجع إلی غیر الله؛ (1)
دلیل ما در ظرف وجود امام، همان دلیلی است که در ظرف غیبت امام است، در اینکه در هر دو حالت وجود امام لطف است. بنابراین نمیگوییم در زمان غیبت، وجود رییس برای امّت لازم نیست، بلکه در نزد ما رییس امت موجود است و تنها بسط ید او از میان رفته است. این هم به دلیلی است که به مکلّفان برمیگردد، آنگونه که ما بیان کردهایم؛ چون مبسوطالید بودن امام جدای از این است که وجود امام لطف است، بلکه وجه لطف به شخص امام، قائم است و این بسط ید حاصل نشده، چون به غیرخدا (یعنی مردم) بازمیگردد.
مسألة 41: الامام المهدی المنتظر محمد بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف قد تولد فی زمان أبیه، و هو غائب حی باقی إلی بقاء الدنیا، لان کل زمان لابد فیه من امام معصوم، لما انعقد علیه إجماع الأمة علی انه لا یخلو زمان من حجة ظاهرة مشهورة، أو خافیة مستورة و لأن اللطف فی کل زمان واجب، و الامام لطف، فوجوده واجب، (2)
حضرت امام مهدی منتظر محمّد بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان پدرش متولّد شده است و او غایب، زنده و باقی است تا دنیا باقی است؛ زیرا باید در هر زمان، امام معصومی باشد. چون اجماع امّت بر این است که هیچ زمانی بدون حجّت نمیشود؛ یا حجّت آشکار یا پنهان و پشت پرده. و باز به این دلیل که لطف در هر زمان واجب است و وجود امام لطف است، پس باید وجود داشته باشد.
فوجود الامام لطف من الله تعالی و قد فعله سبحانه. و انما کان هذا اللطف واجباً علی الله تعالی؛ (1)
وجود امام لطفی است از سوی خدای متعال و خداوند سبحان این کار را کرده است و تنها این لطف بر خدای متعال واجب است.
و حاصل الکلام أن بعد ما ثبت من الحسن و القبح العقلیین و أن العقل یحکم بأن اللطف علی الله تعالی واجب و أن وجود الإمام لطف باتفاق جمیع العقلاء علی أن المصلحة فی وجود رئیس یدعو إلی الصلاح و یمنع عن الفساد و أن وجوده أصلح للعباد و أقرب إلی طاعتهم و أنه لا بد أن یکون معصوماً و أن العصمة لا تعلم إلا من جهته تعالی و أن الإجماع واقع علی عدم عصمة غیر صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یثبت وجوده. و أما غیبته عن المخالفین فظاهر أنه مستند إلی تقصیرهم و أما عن المقرین فیمکن أن یکون بعضهم مقصرین و بعضهم مع عدم تقصیرهم ممنوعین من بعض الفوائد التی تترتب علی ظهوره عجل الله تعالی فرجه الشریف لمفسدة لهم فی ذلک ینشأ من المخالفین
1) رسائل الشهید الثانی، ج2، ص154.
أو لمصلحة لهم فی غیبته بأن یؤمنوا به مع خفاء الأمر و ظهور الشبه و شدة المشقة فیکونوا أعظم ثواباً مع أن إیصال الإمام فوائده و هدایاته لا یتوقف علی ظهوره بحیث یعرفونه فیمکن أن یصل منه عجل الله تعالی فرجه الشریف إلی أکثر الشیعة ألطاف کثیرة لا یعرفونه؛ (1)
و حاصل سخن این است: پس از آنکه از جهت حسن و قبح عقلی ثابت شد عقل حکم میکند که لطف بر خدای متعال واجب است و وجود امام لطف است، به اتفاق همه عاقلان بر اینکه مصلحت در این است که رییسی باشد که مردم را به صلاحشان دعوت کند و از فساد باز دارد و اینکه وجود امام بندگان را صالحتر و طاعت بندگان را از خدا نزدیکتر میسازد و اینکه باید امام معصوم باشد و عصمت هم جز از جانب خدا معلوم نمیشود و اینکه اجماع بر عدم عصمت غیر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، پس از اثبات این امور وجود امام ثابت میگردد. و اما غیبت امام از مخالفان خودش روشن است که مستند به تقصیر آنان است. و امّا از طرفداران خود میتواند این گونه باشد که برخی از آنان نیز مقصرند و بعضی یا اینکه تقصیری ندارند، ولی از برخی از فوایدی که بر ظهور مترتّب است محرومند؛ چرا که در فرض ظهور حضرت از سوی مخالفان فسادی برای طرفداران ایجاد شود و یا بگوییم مصلحتی در غیبت حضرت برای مردم است، به این شکل که به او ایمان میآورند با اینکه او را نمیبینند و شبهها آشکار گردیده و سختیها شدت یافته است تا در نتیجه ثواب بزرگتری داشته باشند. افزون بر اینکه امام بخواهد منافع و هدایتهای خویش را به مردم برساند، این متوقف بر ظهورش نیست، به گونهای که او را بشناسند. بنابراین، ممکن است از
1) بحار الأنوار، ج51، ص215.
سوی امام علیه السلام به بیشتر شیعیان الطاف بسیاری برسد، در حالیکه مردم امام را نمیشناسند.
دیگر دلیل اثبات وجود جسم مادی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، احادیث نقل شده از ائمه علیهم السلام است که به انسان عادی بودن امام تصریح دارند. برای مثال بعضی از این روایات را میآوریم:
یونس بن یعقوب میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم میفرمود: اگر در روی زمین کسی جز دو نفر نباشند، یکی از این دو نفر امام است.
امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند خداوند از زمانی
که حضرت آدم علیه السلام رحلت کرد، زمین را رها نکرده مگر
اینکه در زمین امامی بود که به واسطة او مردم به سوی خدا هدایت میشدهاند و آن امام، حجت خدا بر بندگان او بوده است و زمین بدون امامی که حجّت خدا بر بندگان وی باشد، نمیماند.
حسین بن ابیالعطاء میگوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا ممکن است در زمین امام نباشد؟ حضرت فرمود: نه. گفتم: دو امام میشود؟ حضرت فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آن دو ساکت باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: در صاحب این امر، سنّتهایی از انبیای الهی است؛ سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم؛ امّا سنّت وی از یوسف، پنهان بودن است. خداوند میان او و خلق پردهای قرار داده که مردم او را میبینند، ولی نمیشناسند.
الْعَمْرِیِّ - رَضِیَ اللهُ عَنْهُ - فَقُلْتُ لِلْعَمْرِیِّ: إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَةٍ کَمَا قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی قِصَّةِ إِبْرَاهِیمَ: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ: بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی هَلْ رَأَیْتَ صَاحِبِی؟ قَالَ: نَعَمْ وَ لَهُ عُنُقٌ مِثْلُ ذِی وَ أومَأَ بِیَدَیْهِ جَمِیعاً إِلَی عُنُقِهِ؛ (1)
عبدالله بن جعفر حمیری میگوید: همراه احمد بن اسحاق نزد عمروی بودیم. به عمروی گفتم: از شما دربارة موضوعی میپرسم، آنگونه که خدای عزّ و جلّ در قصّه ابراهیم فرمود که آیا ایمان نداری؟ گفت: باور دارم، ولی میخواهم دلم آرام گیرد. آیا تو امام مرا دیدهای؟ گفت: آری، و او گردنی به این اندازه دارد. و با دو دستش به گردن خود اشاره کرد.
چنانکه میبینیم امام صادق عجل الله تعالی فرجه الشریف در حدیث اول میفرماید: «اگر تنها دو نفر روی زمین باشند، یکی از آنها امام خواهد بود.» این جمله به روشنی بر عادی بودن بدن امام دلالت دارد؛ زیرا یکی از دو نفر انسان موجود بر روی زمین را امام میداند. در حدیث دوم و سوم نیز به روی زمین بودن امام (فیها) تأکید میکند و امکان ندارد امام روی زمین نباشد و معلوم است موجودی که روی زمین خاکی باشد، جسمی طبیعی دارد. به همین دلیل، امام صادق علیه السلام در حدیث چهارم به دیده شدن ایشان، تصریح میفرماید و سرانجام در روایت پنجم، وقتی حمیری از نایب خاص امام میپرسد آیا وی امام را دیده است؟ جناب عمروی ضمن پاسخ مثبت به جسم مادی ایشان اشاره نموده و میگوید: «گردن شریف امام همچون گردن من است» و با این بیان، راه را بر هرگونه تأویل و تفسیر غیر طبیعی از دیدن ایشان میبندد.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص441، ح14.
فلاسفه و عرفا نیز برای اثبات وجود انسان کامل که تعبیر دیگر امام و حجت است، دلایل عقلی - عرفانی بسیاری آوردهاند. (1)مشهورترین این دلیلها، برهان علت غایی یا هدف آفرینش است. بیان خود برهان و نحوه دلالت آن از موضوع این تحقیق خارج است و ما آن را به عنوان اصل موضوعی پذیرفته و تنها کلام علمای این فن را میآوریم:
ثبت انّ غایة الحرکة الایجادیَّة هو ظهور الحق فی المظهر التامِّ المطلق الشامل لجمیع جزئیّات المظاهر؛ (2)
ثابت شده که هدف از حرکت ایجادی همان ظهور حق در وجود مظهر تام و مطلق است که همه جزئیات مظهرها را دربر میگیرد.
علامه حسن حسنزاده آملی در توضیح کلام مؤلف کتاب تمهید القواعد مینویسد:
مراد از مظهر تام در عبارت ابن ترکه علی صائنالدین، انسان کامل است. در قبل دانسته شد که کمال عالم کونی انسان کامل است و این حکم محکم عارف بالله است که غایت حرکت وجودی و ایجادی انسان کامل است. پس نتیجه این فصل خطاب، اینکه عالم کونی و نشأه عنصری هیچگاه از انسان کامل که غایت و کمال عالم است و حجة الله و خلیفة الله است خالی نیست. (3)
فلا یخلو هذا النوع أن یکون فیه رسول من رسل الله کما لا یزال الشرع الذی هو دین الله فیه ألا إن ذلک الرسول هو القطب المشار إلیه الذی ینظر الحق إلیه فیبقی به هذا النوع فی هذه الدار و لو کفر الجمیع إلا أن الإنسان لا یصح علیه هذا الاسم إلا أن یکون ذا جسم طبیعی و روح و یکون موجودا فی هذه الدار الدنیا بجسده و حقیقته فلا بد أن یکون الرسول الذی یحفظ الله به هذا النوع الإنسانی موجودا فی هذا النوع فی هذه الدار بجسده و روحه یتغذی و هو مجلی الحق من آدم إلی یوم القیامة و لما کان الأمر علی ما ذکرناه و مات رسول الله - صلیالله علیه و سلم - بعد ما قرر الدین الذی لا ینسخ و الشرع الذی لا یبدل و دخلت الرسل کلهم فی هذه الشریعة یقومون بها و الأرض لا تخلو من رسول حی بجسمه فإنه قطب العالم الإنسانی و لو کانوا ألف رسول لا بد أن یکون الواحد من هؤلاء هو الإمام المقصود؛ (1)
این نوع بشر از اینکه فرستادهای از فرستادگان الهی در میانشان باشد خالی نمیشود، آنگونه که شریعت الهی که همان دین خدا در میان بشر است، پیوسته هست. هشدار که آن رسول و فرستاده، قطب عالم است که مورد توجه قرار میگیرد و حق به او نظر دارد و با وجود او این نوع بشر در این خانة خدا میماند، گرچه همۀ مردم کافر شوند. تنها این است که اسم رسول بر او صحیح نمیآید، مگر اینکه با جسم طبیعی و روح باشد و در این خانة دنیا با جسم و حقیقتش وجود داشته باشد. بنابراین، باید رسول و فرستادهای که خدا با آن این نوع انسانی را حفظ میکند در میان این نوع و در این خانۀ دنیا با جسم و روحش زندگی کند و آن رسول و فرستاده کسی است که حقّ
1) الفتوحات المکیة، ج2، ص5.
در وی تجلّی میکند؛ از حضرت آدم گرفته تا روز قیامت. و چون چنین است و رسول خدا از دنیا رفته است، پس از آنکه دین ابدی و شرعی را که جایگزین ندارد تثبیت کرد و همة فرستادگان خدا در این شریعت وارد شدند و با این شریعت هستند و از آن طرف زمین از رسول و فرستادهای زنده که همراه با جسمش باشد، خالی نیست، چون وی قطب عالم انسانی است. پس اگر هزار رسول هم باشد، باید که یکی از اینها همان امام منظور باشد.
چنانکه ملاحظه میشود، ابن عربی نیز به علت بودن انسان کامل یا به تعبیر ایشان قطب و امام تصریح دارد و میگوید:
فیبقی به هذا النوع فی هذه الدار؛
این نوع انسانی در این خانة دنیا به وجود قطب و امام باقی میماند.
کمال العالم الکونی ان یحدث منه انسان... ؛
کمال عالم وجود این است که از او انسانی پدید آید.
علامه حسنزاده در معنای این عبارت که در مبدأ و معاد ابن سینا آمده است میگوید:
حاصل اینکه مقصود از خلقت، منحصر در انسان کامل است و خلقت سایر اکوان از جمادات و نباتات و حیوانات از جهت احتیاج به ایشان در معیشت و انتفاع به آنها در خدمت است. ... پس به مبنای قویم حکیم انسان کامل غایت عالم کونی است و نشاه عنصری هیچگاه از چنین انسان خالی نیست؛ فافهم. (1)
1) نهج الولایة، ص23.
یکی از مباحث مهم این رساله (تمهید القواعد)، بیان این اصل کلی و بحث عالی است که غیر از انسان هیچ مرتبه و مقامی از مراتب و درجات وجود، غایت تجلی حق نمیباشد و کمال جلاء و استجلاء، به وجود انسان متحقق میشود و اوست غایة الغایات.
نظری کرد ببیند به جهان قامت خویش
خیمه در مزرعه آب و گلِ آدم زد (1)
ایشان در ادامه میآورد:
خاتم این مقام، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است و غیر عترت که اول آنان خاتم ولایت محمدیّه علیّ مرتضی علیه السلام و آخر آنان، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، از این مقام حظّی ندارند و اولوالعزم از انبیاء علیهم السلام اگرچه چهار سفر از اسفار سلاک إلی اللّه را پیمودهاند، ولی اسم حاکم بر مظاهر آنان، اسم اعظم نیست، لذا شیخ اکبر و تلمیذ او صدرالدین قونوی و کلیه شارحان فصوص در شرح بر فصِّ شیثی به تبع مؤلف اعظم، تصریح نمودهاند که کلیه انبیاء از باطن خاتم ولایت، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف اخذ فیض و احکام و معارف نمودهاند و از باطن مقام او فیض به عالم میرسد. (2)
تجلی حق متحقق به کمال ذاتی، متوقف بر ظهور است. هرچند به حسب ذاتش منزه از استکمال به مصالح و اغراض و غنی از عالمین است و مظهر اتم آن مربوب اسم شریف الله است که
قبله و قدوه جمیع اسما و غایت حرکت وجودی و ایجادی و کمال عالم کونی طبیعی و مقصد نهایی قوافل نشأه عنصری، اعنی انسان کامل است که آخر مظاهر است و از اینجا غرض و سرّ یاد شده (غرض از ایجاد انسان و سرّ مطلق ایجاد) حاصل گردد؛ فافهم. (1)
حال که وجود بدن مادی و عنصری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با دلیلهای بسیار ثابت شد، به دیدگاه شیخیه میپردازیم.
شیخ احمد احسایی رئیس فرقه شیخیه معتقد است:
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام غیبت، در عالم هورقلیا (عالم مثال) است و هرگاه بخواهد به اقالیم سبعه (عالم عنصر) تشریف بیاورد، صورتی از صورتهای اهل این اقالیم را میپوشد و کسی او را نمیشناسد. جسم و زمان و مکان ایشان لطیفتر از عالم مثال است. (2)
تحلیل این بدن هورقلیایی و اعتقاد به حیات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با بدن هورقلیایی، در واقع به معنای انکار حیات مادی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روی این زمین است؛ زیرا اگر مراد آن است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عالم مثال و برزخ، چه برزخ اول یا برزخ دوم زندگی میکند، آنچنانکه آنان قبر را از عالم هورقلیا میدانند، پس آن حضرت حیات با بدن عنصری
ندارد و حیات او مثل حیات مردگان، در عالم برزخ است و این با احادیث یاد شده هیچ سازگاری ندارد. نیز، چنانکه گذشت، دلیل عقلی میگوید باید غایت و هدف خداوند از آفرینش انسان زمینی، همیشه روی زمین وجود داشته باشد. افزون بر آن، اعتقاد به اینگونه حیات برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مانند اعتقاد به حیات تمام مردگان در عالم برزخ است و این عقیده، با عقیده به نفی حیات مادی منافاتی ندارد. (1)
محمدعلی امیرمعزی میگوید:
از میان متفکران امامیه، تنها دو تن از مشایخ مکتب شیخیه کرمان، محمدکریمخان کرمانی (م1288ق) (2)و ابوالقاسمخان ابراهیمی (م1347ش) (3)جهان هورقلیا را به عنوان مکان امام غایب معرفی کردهاند؛ جهانی که کربن آن را با عالم مثال یکی میداند. (4)
با آنکه نظر شیخیه درباره امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با دلایل عقلی و نقلی در تعارض است، هانری کربن (5)آن را پذیرفته و درباره ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید:
البته سادهلوحانی بودهاند معتقد به اینکه امام [غایب] مثل هر انسان زنده دیگری وجود دارد و هر یک از ما میتواند شاهد وجود او باشد. حتی برخی [مؤلفان] با جدیت بسیار به بررسی
1) احمد عابدی، «مهدویت و فرقههای انحرافی»، فصل نامه تخصصی انتظار، زمستان1380، ش2، ص304 (با کمی تصرف).
2) محمدکریم خان کرمانی، ارشاد العوام، ج2، ص275، کرمان، بینا، 1354ش.
3) ابوالقاسم خان ابراهیمی، تنزیه الاولیاء، ص724، کرمان، بینا، 1376ش.
4) در احوال و اندیشههای هانری کربن، (مجموعه مقالات) ص74، «پژوهش در نوعشناسی روایات ملاقات با امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ جنبههای امامشناسی اثنی عشریه (2)».
5) .H.Corbin.
زندگی معمرین پرداختهاند و به امکان زندگانی جسمانی بسیار طولانی قائل شدهاند. (1)
محمدعلی امیرمعزی مینویسد:
تا آنجا که میدانیم، نخستین کسی که چنین برداشتی داشته، سید کاظم رشتی (م1259ق) جانشین شیخ احمد احسائی (م1241ق) بانی مکتب شیخیه است.
سید کاظم، همزمان با در نظر گرفتن محتوای آخرین توقیع امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف و روایات بسیار ملاقات با او، بحثی نسبتاً طولانی پیش میکشد که خلاصه آن را میتوان به صورت قضیه منطقی زیر ارائه داد:
امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها در آخر زمان دیده میشود، اما برخی افراد او را دیدهاند؛ پس این افراد به آخر زمان رسیدهاند. (2)
میرزا ابوالقاسم راز شیرازی (م1286) قطب سلسله ذهبیه (3)و سید احمد دهکردی (م1339) قطب خاکساریه (4)نیز به زبان فارسی، کم و بیش همین استدلال را در آثار خود از سر گرفتهاند.
نتیجه قضیه بالا البته به مفهوم مرگ عرفانی است، بدین معنا که ملاقات امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث مرگ نفس و حشر، یعنی تولد دوباره سالک میشود. بنابر این، سخن در اینجا از بعد «آخر
زمانی فردی» است. سید کاظم برای اثبات نظریه خود به نوعی قرائت تأویلی روایات ملاقات با امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد. وی پس از نقل چندین روایت به عنوان نمونه، چنین مینویسد:
این روایات محمول به تأویل هستند. این افراد تشنه، درمانده، بیمار، تهدید و شکنجه شده، همگی رمز و تمثل رنجهایی هستند که سالک در بیابان طلب در پی لقای محبوب متحمل میشود. امام، این مردگان را به زندگی بازمیگرداند و این [تمثیلی برای] ولادت روحانی است. چنین ولادتی چگونه واقع میشود؟ به برکت دیدار روی نورانی امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و تعلیمی که این دیدار مبارک به همراه دارد. (1)و (2)
چنانکه معلوم شد، هرچند ما منکر مکاشفه و دیدار مثالی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیستیم، اما حمل تمام ملاقاتها به دیدار مثالی، خلاف واقعیت بوده و اعتقاد به بدن غیر مادی برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف با بسیاری از دلیلهای عقلی و نقلی در تعارض است و برای امامیه پذیرفتنی نیست. برای تأکید بر این مطلب، روایت دیگری را شاهد میآوریم:
حدثنا محمد بن علی بن بشار القزوینی قال: حدثنا أبو الفرج المظفر بن أحمد قال: حدثنا محمد بن جعفر الکوفی الأسدی قال: حدثنا موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ: سَمِعْتُ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یَقُولُ: فِی الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ وَ هُوَ طُولُ الْعُمُرِ؛ (3)
سعید بن جبیر میگوید: از سرور عابدان، امام علی بن الحسین علیه السلام شنیدم که فرمود: حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سنتی از نوح پیامبر دارد و آن طول عمر است.
در این حدیث، امام سجاد علیه السلام عمر طولانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به عمر حضرت نوح علیه السلام تشبه میکند و این نشانگر عمر با بدن عنصری و طبیعی است و اگر نظر شیخیه درست بود، باید مثلاً به حضرت عیسی علیه السلام تشبیه میشد. پس وقتی معتقدیم امام در سال 255 قمری متولد شده است و اکنون نیز زنده است، نتیجه میگیریم امام دارای بدن مادی است.
پس از بیان امکان ملاقات در دوران غیبت کبرا، در این فصل به بیان دلیلهایی که ثابت میکند افرادی در دوران غیبت کبرا امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدهاند، میپردازیم.
برای شکسته شدن صولت اشکال بر دیدار، پیش از بیان دلیلهای که ثابت میکند افراد عادی جامعه، امام را میبینند، دو روایت نقل میکنیم که وجود گروهی نزد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت کبرا و ارتباط و ملاقات همیشگی آنها با ایشان را به اثبات میرسانند.
لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَی طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَی لَایَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیه؛ (1)
1) الکافی، ج1، ص340، ح19.
امام صادق علیه السلام فرمود: برای حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دو غیبت است؛ یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول جز خواص شیعة حضرت، کسی جای او را نمیداند و در غیبت دیگر، جز خواص از خدمتکاران و نزدیکان حضرت کسی جای او را نمیداند.
إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولَ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولَ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: برای صاحب این امر دو غیبت است؛ یکی از دو غیبت طولانی میشود تا آنجا که برخی میگویند: مرده است و بعضی میگویند: کشته شده و برخی میگویند: رفته است و در نتیجه، از یاران وی جز تعداد اندکی بر امر او پایدار نمیماند و از دوستان و دیگران جز همان دوست نزدیک و خدمتکاری که کار او را به عهده دارد، بر مکان وی اطلاعی نمییابد.
اینگونه روایتها باخبر بودن بعضی از افراد، از مکان حضرت و ارتباط با ایشان را نشان میدهد و ادعای کسانی را که هرگونه دیدار و رابطه را با حضرت منتفی دانسته و وجود ایشان را غیر مستقیم انکار
1) کتاب الغیبة، ص170، ح5.
میکنند، رد مینماید. البته چنانکه گذشت، از این روایات نمیتوان ملاقاتهایی را که برای افراد عادی رخ میدهد، ثابت کرد و تنها برای تقریب به ذهن و باورپذیری ملاقات، این روایات را نقل کردیم.
اکنون به دلایل اثبات ملاقات افراد عادی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازیم:
مهمترین دلیل اثبات دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، حکایتهایی است که از این دیدارها ثبت و نقل شده است. البته اشکال کنندگان به ملاقات در عصر غیبت کبرا، منکر صحت چنین حکایتهایی هستند، ولی باید یادآور شد هرچند اثبات هر جریان و حکایت دیدار، مانند اثبات یک روایت، به بحث از منبع و سند آن نیاز دارد، اما با قطع نظر از تکتک دیدارها و اثبات یکیک آنها، به سه دلیل عمده، صحت اصل دیدارها به طور کلی پذیرفته میشود و روشن است که ثابت کردن صحت دیدارها به طور کلی، هدف ما را که اثبات وقوع ملاقات در زمان غیبت کبراست، تأمین میکند. این سه دلیل عبارتند از:
فراوانی جریانهای دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر دوره به حدی است که هم داستان شدن برای دروغ گفتن (تواطؤ بر کذب) یا دچار توهم بودن این افراد را نفی میکند. از نظر شرعی، تصدیق اخبار متواتر لازم است. بنابراین، با قطع نظر از ویژگیهای یکیک جریانها، اصل وقوع دیدار را باید پذیرفت. بزرگانی از شیعه به متواتر یا مستفیض بودن این اخبار تصریح کردهاند:
و قد تواتر عنه عجل الله تعالی فرجه الشریف مثل هذا (1)فی زماننا و ما قبله؛ (2)
و مشابه این از حضرت در زمان ما و پیش از ما به حد تواتر رسیده است.
و هی عدد ضخم یفوق حد التواتر بکثیر بحیث نعلم لدی مراجعتها و استقرائها بعدم الکذب و الوهم و الخطأ فیها فی الجملة و ان کانت کل روایة لو روعیت وحدها لکانت قابلة لبعض المناقشات؛ (3)
و این حکایات تعداد زیادی است که بسیار برتر از تواتر است به گونهای که به هنگام مراجعة به آن و فحص از آن، اجمالاً یقین به عدم دروغ بودن و عدم وهم و خطا در آن پیدا میکنیم، گرچه هر نقلی اگر به تنهایی مورد توجه قرار گیرد، قابل برخی از مناقشات است.
این حکایات افزون از تواتر است. (4)
فقد استفاضت الأخبار و تظافرت الآثار عن جمع کثیر من الثقات الأبرار من المتقدمین و المتأخرین ممن رأوه و شاهدوه فی الغیبة الکبری و قد عقد لها المحدثون فی کتبهم أبوابا علی حدة و سیّما العلامة المجلسی - رضی الله عنه - فی البحار؛ (5)
روایات و آثار از گروه بسیاری از انسانهای پاک و قابل اعتماد از گذشتگان و متأخران که حضرت را دیده و در غیبت کبرا مشاهده کردهاند، در حد استفاضه و تظافر رسیده است و محدّثان در کتابهایشان ابواب مستقلی برای نقل این حکایات دیدار ایجاد کردهاند، بهویژه علامه مجلسی قدس سره در کتاب بحارالانوار.
جماعت مشاهده کننده از حد تواتر افزون است. (1)
الحکایات المتواترة التی لا شک فی صحتها سیّما تشرف عدة من أکابر العلماء؛ (2)
حکایات متواتری که در صحّت و درستی آن تردیدی نیست و بهویژه تشرف برخی از بزرگان عالمان.
ان هذه الآثار و الحکایات بلغت فی الکثرة حداً یمتنع احصائها و قد ملؤا العلماء کتبهم عنها؛ (3)
این آثار و حکایات از جهت فراوانی به حدّی رسیده است که شمارش آن ممکن نیست و عالمان کتابهایشان را از این حکایات پر کردهاند.
فالعمل بهذه الاحادیث ثابت جداً لانه لایقصد من اخراج هذه الاحادیث الا ما هو مقبول الاصحاب و اتفقوا علیه و هو تشرف جماعة بلقاء المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (4)
پس عمل به این نقلها کاملاً ثابت است، چون منظور از آمدن این نقلها چیزی است که مورد پذیرش اصحاب است و همه بر آن اتفاق دارند و آن تشرّف گروهی به دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
البته چنانکه روشن است، ملاقاتها مانند روایات، به اتصال تا زمان معصوم نیاز ندارند. بنابراین، لازم نیست در همه طبقات، این تواتر وجود داشته باشد. اگر نقل ملاقات از مقاطع زمانی متفاوت نیز به تواتر به ما رسیده باشد، دیدار ثابت میشود و همین مقدار برای ثابت کردن مدعا کافی است.
آیتالله دوزدوزانی می نویسد:
إن حسبان الحکایات بأنها موجبة للقطع مورد نظر بل هو اول الکلام لأنها علی أقسام عدیدة فالمتعارض منها قسم واحد و إدعاء کونه واصلاً بحد التواتر موجباً للقطع یحتاج إلی التحقیق لیتضح الحال فلنا الإشارة اجمالاً إلی بیان أقسامها و هی عشرة؛ (1)
کسی فکر کند که این حکایات یقینآور است، مورد اشکال است، بلکه باید روی آن بحث کرد؛ چون این حکایات بر چند قسم است و آنچه از این حکایات با ممنوعیت دیدار حضرت در تعارض است، یک قسم از این چند قسم است و ادعای اینکه این قسم از حکایات به حد تواتر میرسد و یقینآفرین است، نیازمند تحقیق است تا قضیه روشن گردد. بنابراین، باید به اجمال به اقسام دهگانۀ این حکایات اشاره کنیم.
ایشان برای شکستن تواتر ملاقاتها، آنها را تقسیم میکند تا تعدادشان کم شود، در حالی که اولاً در تواتر، تعداد مشخصی معتبر
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص8.
نیست تا کم شدن از آن تعداد، تواتر را منتفی کند. ثانیاً بعضی از اقسامی که ایشان جدا میکند، قابل جداسازی نیست؛ مثلاً آنچه ایشان به عنوان «ما لیس له سند صحیح» خارج میکند، در تواتر اخراجنشدنی است؛ زیرا در تواتر درباره سند بحث نمیکنند و ضعیف بودن بعضی از اسناد، به تواتر ضرر نمیزند و نمیتوان از آنها صرف نظر کرد. (1)
ب) أن احتمال الکذب فی کل خبر بخصوصه غیر قادح فی التواتر الاجمالی، لأن احتمال الصدق و الکذب فی کل خبر بخصوصه لا ینافی العلم الاجمالی بصدور بعضها و الا لکان مانعا عن التواتر المعنوی و اللفظی أیضاً، إذ کل خبر فی نفسه محتمل للصدق و الکذب. (بهسودی، مصباح الأصول، تقریر بحث آیتالله خوئی، ج2، ص193)
همچنین است آنچه را به عنوان «ما لم یتحصل فیها المعرفة حین الرؤیة» خارج میکند؛ زیرا اگر بعد از ملاقات نیز معلوم شود امام بوده، باز ملاقات ثابت میشود. آنچه ایشان تحت عنوان «ما یکون مورد کلام بلحاظ المتن» خارج میکند، باز نمیتوان جدا کرد؛ زیرا بحث درباره محتوا، امری اختلافی است و مثلاً آیتالله صافی به آنچه مرحوم شوشتری در دیدار علی بن مهزیار، اشکال میکند، پاسخ میدهد. مدعیان تواتر، موارد دیگری را نیز که به عنوان خواب، مکاشفه و... جدا میکند داخل نمیدانند و بدون آنها تواتر را ثابت میکنند؛ مثلاً مؤلف دارالسلام و العبقری الحسان، خواب، مکاشفه و بیداری را از هم جدا کردهاند. بنابراین، اشکال ایشان بر تواتر وارد نیست.1) الف) کان مبنی علمائنا علی تکثیر النقل لیحصل التواتر و لم ینظروا فی الأسناد کثیراً، و لا یضر کون أسناد بعضها ضعیفاً أو مجهولاً فإن ذلک غیر قادح فی التواتر. (شرح أصول کافی، ج7، ص347، پاورقی میرزا ابوالحسن شعرانی)
گروهی از دیدارها نیز با سندهای بسیار معتبر به ما رسیده است که در صحت آنها جای هیچ شکی نیست، در ضمیمه برخی از ملاقاتهای معتبر که سندهایی بسیار قوی دارند ذکر شده و اسناد و تخریجات آنها بیان گردیده است. برای مثال جریان دیدار آیتالله سید حسین حائری فشارکی (برادرزاده آیتالله سید محمد فشارکی، استاد آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم) را نگارنده، از استاد علیاکبر مهدیپور شنیدم و از استاد بزرگوارم آیتالله العظمی حاج سید موسی شبیری زنجانی نیز سؤال کردم که ایشان نیز تأیید کردند. آنها نیز از آیتالله شیخ مرتضی حائری شنیده بودند و او نیز بدون واسطه از آیتالله سید حسین حائری فشارکی نقل کرده است.
جریان ملاقات ایشان را به صورت مکتوب: الف) آیتالله شیخ مرتضی حائری، فرزند آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، در کتاب سرّ دلبران (1)نقل کرده و تأکید میکند که بیواسطه از خود ایشان شنیده است؛ (2)ب) آیتالله شیخ علیاکبر نهاوندی در کتاب العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان (3)عجل الله تعالی فرجه الشریف بدون واسطه از خود ایشان نقل میکند؛ (4)ج) آیتالله سید رضا صدر، فرزند آیتالله العظمی
صدرالدین صدر در کتاب راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (1)نیز بیواسطه از خود ایشان نقل میکند.
آیا چنین اسنادی را میتوان نادیده گرفت؟
سید محمد صدر در مورد قوت اسناد میگوید:
أن بعضها مروی بطرق معتبرة و قریبة الاسناد فلا یمکن رفضها بحال و هذا کله واضح لمن استقرأ تلک الاخبار و عاش اجواءها؛ (2)
برخی از این حکایات از کانالهای معتبر و با سند کوتاه نقل شده است. در نتیجه نمیتوان به هیچ روی، آنها را رد کرد و این حقیقت برای کسانی که در این روایات فحص و جستوجو کرده و در فضای آن زیسته کاملاً روشن است.
لطف الله صافی گلپایگانی نیز مینویسد:
لاریب فی صحّة کثیر منها لقوة اسناده و کون ناقلیه من الخواص و الرجال المعروفین بالصداقة و الامانة و العلم و التقوی؛ (3)
در صحت و درستی بسیاری از حکایات دیدارها تردیدی نیست؛ چرا که سندهای آن قوی است و ناقلانشان از خواص و مردان معروف به صداقت، امانت و علم و تقوا هستند.
اگر با توجه به صدّق العادل، نمیتوان از روایات صحیح السند صرف نظر کرد، چگونه میتوان این ملاقاتها را نادیده گرفت و از کنار آنها به سادگی گذشت؟
برخی از ملاقاتها همراه با کرامت و خرق عادتی انکارناپذیر، مانند شفا یافتن بیماری لاعلاج (جریان اسماعیل هرقلی) یا از غیب و حقیقتی مخفی خبر دادن است.
محدث نوری میفرماید:
از بعضی از این دیدارها نیز قطع حاصل میشود؛ زیرا المتضمن لکرامات و مفاخر لا یمکن صدورها من غیره عجل الله تعالی فرجه الشریف. (1)
جالب است که آقای ذاکری معتقد است به دلیل وجود کرامت در توقیع، نمیتوان در آن تردید کرد و مینویسد:
تردید در توقیع، به معنای انکار یکی از معجزات حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ زیرا در این توقیع، خطاب به سمری بیان شده که «تو تا شش روز دیگر از دنیا میروی». راوی گوید: روز ششم وی از دنیا رفت. (2)
حال ما نیز همین استدلال را برای ایشان بیان میکنیم و میگوییم از آنجا که برخی از این دیدارها با کرامت همراه است، نمیتوان در آنها تردید کرد و اگر همین گروه را نیز بپذیرد، ملاقات در عصر غیبت ثابت میشود.
دلیل دیگری که وقوع دیدار در دوران غیبت کبرا را ثابت میکند وجود اجماع تشرفی است. مرحوم نراقی منظور از این اجماع را چنین
بیان میکند:
السابع عشر: ان یراد من الاجماع حصول العلم بقول الامام الغایب بعینه لبعض حملة اسراره بنقل احد سفرائه و خدَمَته سراً علی وجه یفید الیقین أو بتوقیعه و مکاتیبه کذلک أو بسماعه منه مشافهة علی وجه لاینافی امتناع الرؤیة فی زمان الغیبة فلا یسعه التصریح و الاعلان بنسبة القول إلیه و لیس فی سائر الادلة الموجودة العلمیة ما ینص باثبات ذلک و لا فی غیرها ایضاً من الادلة ما یقتضیه فإذا کان الحال کما ذکر و لم یکن ماموراً باخفاء ما وقف علیه و کتمانه أو کان ماموراً باظهاره بحیث لاینکشف حقیقة الحال فیبرزه لغیره فی مقام الاحتجاج بصورة الاجماع، خوفاً من الضیاع و جمعاً بین الامتثال باظهار الحق و کتمان السرّ فیکون حجة علی نفسه لکونه من السنة و علی غیره بعد ابرازه علی نحو ما ذکر لکونه من الاجماع. ... و إلی هذا أشار بعض سادة مشایخنا المحققین حیث قال «و ربما یحصل لبعض حفظة الاسرار من العلماء الابرار العلم بقول الامام بعینه علی وجه لا ینافی امتناع الرؤیة فی مدة الغیبة، فلا یسعه التصریح بنسبة القول إلیه فیبرزه فی صورة الإجماع جمعاً بین الامر باظهار الحق و النهی عن اذاعة مثله بقول مطلق» (1)انتهی؛ (2)
هفدهم این است که منظور از اجماع، علم به سخن خود امام غایب برای برخی از حاملان اسرار امام، به نقل پنهانی یکی از سفیران یا خادمان آن حضرت پدید آید، به گونهای که یقینآفرین باشد و یا علم به توقیع حضرت یا نامههای مکتوب ایشان به همین شکل که یقینآفرین باشد و یا با شنیدن حضوری از امام به گونهای که با امتناع دیدار در زمان غیبت در تنافی نباشد.
در نتیجه نمیتواند تصریح و اعلان کند که این گفته مستند به امام است، در حالی که در ادلّه علمی موجود، دلیلی که بر آن دلالت کند نیست. همچنین در ادلّة دیگر در چنین حالی اگر مأمور به اخفا و کتمان جریانی که بدان دست یافته، نباشد یا حتی مأمور به اظهار آن باشد، البته به شیوهای که اصل جریان آشکار نگردد. در نتیجه آن را برای دیگران در مقام استدلال به شکل اجماع میآورد، تا این حقیقت از دست نرود و تا بین امتثال دستور اظهار حق و دستور کتمان جمع کند و در نتیجه این اجماع برای خودش حجّت باشد چون از سنّت محسوب میشود و برای دیگران نیز حجّت باشد، چرا که اجماع است ... و به همین مطلب اشاره دارد برخی از سروران از مشایخ اهل تحقیق ما که فرموده و چه بسا برای برخی از حافظان اسرار از عالمان ابرار علم به گفتار امام از خود امام پدید میآید، به گونهای که با امتناع رؤیت در زمان غیبت در تنافی نیست و او نمیتواند گفته را به صراحت به امام نسبت دهد. لذا آن را در شکل اجماع ابراز میدارد تا بین دستور اظهار حق و دستور نهی مطلق از آشکارسازی چنین جریانی جمع کند.
بهجز شیخ احمد نراقی (م 1245ق) که به این مطلب معتقد است و باور استادش سید محمدمهدی بحرالعلوم (م 1212ق) را نقل کرده است، محدث نوری (م 1320ق) نیز کلام سید بحرالعلوم را آورده است. (1)آخوند محمد کاظم خراسانی (م 1329ق) نیز در کفایه میآورد:
و ربما یتفق لبعض الأوحدی وجه آخر من تشرفه برؤیته عجل الله تعالی فرجه الشریف و أخذه الفتوی من جنابه و إنما لم ینقل عنه بل یحکی الإجماع لبعض دواعی الإختفاء؛ (2)
و چهبسا برای برخی از یگانهعالمان، گونهای دیگر از تشرّف به دیدار امام و گرفتن فتوا از جانب حضرتش پدید میآید، ولی از امام نقل نمیکند، بلکه به دلیل برخی از انگیزههای پنهانکاری به صورت اجماع حکایت میکند.
میرزا ابوالحسن مشکینی (م 1358ق) صاحب حاشیه کفایه نیز آن را نفی نکرده است.
شیخ محمد علی کاظمی (م 1365ق) در تقریر بحث میرزا محمدحسین غروی نائینی (م 1355ق) مینویسد:
نعم، قد یتفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرف بخدمته عجل الله تعالی فرجه الشریف و اخذ الحکم منه عجل الله تعالی فرجه الشریف فیدعی الإجماع علیه؛ (1)
آری؛ گاه در زمان غیبت برخی یگانهها، امکان تشرّف به خدمت امام علیه السلام و گرفتن حکم از او دست را مییابند و وی ادعای اجماع بر آن حکم میکند.
شیخ محمد حسین اصفهانی (م 1361ق) نیز در شرح این قسمت کفایه میآورد:
و حیث لایقطع بل و لایظن بسماعهم لقول الامام عجل الله تعالی فرجه الشریف أو برؤیتهم لفعله عجل الله تعالی فرجه الشریف أو لتقریره عجل الله تعالی فرجه الشریف بل ربما لایحتمل ذلک فی زمان الغیبة إلا من الأوحدی؛ (2)
و چون قطع یا ظن به شنیدن سخن امام، یا دیدار رفتار و یا تقریر امام برای مجمعین نداریم، بلکه احتمال شنیدن در زمان غیبت جز برای یگانهای جاری نیست.
گفتنی است تا آنجا که بررسی شد، هیچیک از تعلیقهنویسان کفایه در این مطلب تشکیک نکردهاند. برای مثال، فاضل آبی (م 676ق) برای فتوا دادن نوشته است:
و کان فاضل منا شریف یذهب إلیه (حرمة) و یدعی انه سمع ذلک مشافهة عمن قوله حجة؛ (1)
آقای دوزدوزانی نیز مینویسد:
انما یدعون الاجماع فی مقام التشرف للخوف من التکذیب؛ (2)
تنها دعوی اجماع در مقام تشّرف به دلیل ترس از تکذیب دیگران است.
علیاکبر ذاکری در این باره مطالبی دارد که دو مطلب آن را میتوان ذکر کرد:
این ادعا، با روایات امتناع رؤیت در عصر غیبت، ناسازگاری دارد.
علما، هیچگونه حجیتی برای چنین اجماعی قائل نیستند و حتی اجماع لطفی و دخولی را که احتمال حضور امام در جمع اجماع کنندگان است، رد میکنند. (3)
البته روشن است که مطلب اول ایشان مصادره به مطلوب است؛ زیرا وجود روایاتی که بر امتناع رؤیت دلالت کند، اول بحث است و کسی وجود چنین روایاتی را نپذیرفته است تا آن را اصل ثابتی برای
1) یکی از دانشمندان بزرگوار ما معتقد به حرمت شده است و ادعا میکند آن حکم را از لبان مبارک کسی که سخنش حجت و مدرک است شنیده است. (کشف الرموز، ج2، ص262)
2) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص71.
3) ذاکری، علیاکبر، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
رد کردن مطالب دیگر بدانیم. خود ایشان نیز توقیع را در نهایت، تکذیب مدعی رؤیت میداند و چون کسی که با اجماع، نظر امام را نقل میکند مدعی دیدار نیست، پس شامل توقیع هم نمیشود.
مطلب دوم ایشان نیز صحیح نیست. علما در اجماع دخولی و اجماع لطفی اشکال کردهاند، اما این اجماع را از آن اقسام نمیدانند. شیخ محمدعلی کاظمی به هنگام بیان اجماع تشرفی، از میرزا محمدحسین غروی نائینی نقل میکند:
و أین هذا من دعوی کون مبنی الإجماع علی دخول شخصه عجل الله تعالی فرجه الشریف فی المجمعین؟ (1)
هیچیک از فقها، حجیت این اجماع را مخدوش ندانستهاند، بلکه چنانکه گذشت، ملا احمد نراقی در این باره آورده است:
فیکون حجة علی نفسه لکونه من السنة و علی غیره بعد ابرازه علی نحو ما ذکر لکونه من الاجماع. (2)
البته اگر علما حجیت آن را نیز نپذیرند، بر مدعای ما خللی وارد نمیکند؛ زیرا حجیت مربوط به مضمون و محتواست و ما به محتوای این اجماعها استدلال نمیکنیم تا در صورت عدم حجیت، استدلال ما نیز باطل گردد، بلکه دلیل مدعای ما اصل وقوع دیدار است و اگر کسی محتوای اجماع را هم نپذیرد، اصل وقوع آن را رد نمیکند؛ زیرا
رد اصل دیدار به معنا دروغگو دانستن مدعی دیدار است. چنین دروغی افترا به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف محسوب میشود و هرگز هیچ فقیهی به فقیه دیگر چنین نسبتی نمیدهد؛ زیرا این سخن به معنای فاسد و فاسق دانستن آن فقیه است.
از دیگر دلایل وقوع ملاقات، گواهی گروهی از علما به وقوع آن و اختلاف نداشتن هیچکدام از آنها در این امر است. در طول نزدیک به دوازده قرن که وقوع ملاقات امکانپذیر بوده است، با آنکه عدهای به نقل آن پرداختهاند، هیچیک از دانشمندان شیعه در پذیرش اصل آن تردیدی به خود راه نداده و آن را از اصل، باطل و دروغ نخواندهاند. البته بعضی از آنان در برخی حکایتها اشکال کردهاند، اما هیچکس همه را مردود ندانسته است. از آنجا که نمیتوان تصور کرد چنین رخداد مهم و بزرگی اصلاً واقع نشده باشد و با این حال در طول تاریخ، هیچ عالمی لب به افشا و اعتراض نگشاید، مخالفت نکردن مدافعان حریم دین، خود نشان حقانیت این مطلب است.
گروهی از علما که به وقوع ملاقات گواهی دادهاند، چنین گفتهاند:
أن الإمام لم یستتر عن مسترشده إنما استتر خوفاً علی نفسه من الظالمین ... إن الإمام لیس فی تقیة من إرشاد من یرید الإرشاد و کیف یکون فی تقیة و قد بین لهم الحق و حثهم علیه و دعاهم إلیه و علمهم الحلال و الحرام حتی شهروا بذلک و عرفوا به؛ (1)
1) کمال الدین، ج1، ص111.
امام از کسی که از او هدایت میجوید خویش را پنهان نکرده، بلکه تنها از روی ترس بر جان خویش از ظالمان، خود را نهان ساخته است... . امام در ارتباط با هدایت کسانی که هدایت میجویند در تقیّه نیست و چگونه در تقیّه باشد با اینکه حق را برایشان بیان کرده و آنها را بدان ترغیب نموده و آنان را به حق خوانده و حلال و حرام را به آنان آموخته که اینان به حق مشهور گشته و بدان شناخته شدهاند.
و لما بلغ الأمر إلی علی بن محمد السمری ذکر أن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قد عرفه أن ینتقل إلی الله و کشف له عن یوم وفاته ... فتوفی علی محمد السمری - رضی الله عنه - فی الوقت الذی أشار إلیه. و لقد لقی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خلق کثیر بعد ذلک من شیعته و غیرهم و ظهر لهم علی یده من الدلائل ما ثبت عندهم و عند من أخبروه أنه هو
و چون کار به علی بن محمّد سمری رسید، او گفت که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به او خبر داده که از این دنیا به سوی خدا انتقال مییابد و از روز مرگش به او خبر داده است ... . علی محمد سمری - رضوان الله تعالی علیه - در همان وقتی که حضرت گفته بود وفات یافت و مردم بسیاری از شیعیان و دیگران پس از وی، با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دیدار کردند و بر دست حضرت نشانههایی برای مردم ظاهر گشت که برای خودشان و کسانی که به آنان میگفتند ثابت گشت که
1) الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ص184.
دیدارشونده حضرت مهدی - بر او و پدرانش درود باد - بوده است و اگر امروز حضرت برای همه شیعیانش آشکار نیست، هیچ امتناعی ندارد که دستهای از شیعیان وی را ببینند و از گفتار و رفتار او بهرهمند گردند، ولی در حالی که این راز را کتمان میدارند.
و الاخبار عنه عجل الله تعالی فرجه الشریف فی هذا الباب کثیرة و انه رءاه جماعة قد انقطعوا فی طرق الحجاز و غیرها فخلصهم و أوصلهم إلی حیث أرادوا و لولا التطویل لذکرت منها جمله و لکن هذا القدر الذی قرب عهده من زمانی کاف؛ (1)
خبرها از امام علیه السلام در این باره بسیار است و اینکه دستهای که در راههای حجاز و غیر آن درماندهاند و حضرت آنان را خلاص کرده و به آنجا که میخواستند رسانده و اگر طولانی نمیگشت، پارهای را ذکر میکردم، ولی همین اندازهای که معاصر با زمان من است کافی است.
إنا لا نمنع من ظهوره لأولیائه لکن لیس الکل صالحاً لظهوره علیهم و وصوله إلیهم، بل البعض قد حصل له ذلک؛ (2)
ما ظهور امام برای دوستانش را منع نمیکنیم، ولی همه شایسته آن نیستند که حضرت برایشان ظاهر گردد و به آنان برسد، بلکه برخی این حضور و ظهور برایشان حاصل گشته است.
و أخبرنی جماعة من ثقات الأصحاب أنهم رأوا صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف فی الیقظة و شاهدوا منه معجزات متعددات و اخبرهم بعدة مغیبات و دعا لهم بدعوات صار مستجابات و انجاهم من اخطار مهلکات تضیق عن تفاصیلها الکلمات فلیضف ذلک الی ما تقدم من الحکایات و الروایات المتواترات؛ (1)
دستهای از یاران قابلاعتماد برایم گفتهاند که حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف را در بیداری دیدهاند و از او معجزات گوناگونی مشاهده نموده و حضرت اموری غیبی را به آنان خبر داده و برایشان دعاهایی کرده که مستجاب گشته و آنان را از خطرهای هلاکبخش که در بیان نمیگنجد نجات داده است که این بخش باید به حکایتها و روایتهای متواتری که قبلاً گذشت افزوده گردد.
قد اتفق الفوز بلقائه لکثیر من الصالحین، و وقائعهم مذکورة فی الکتب کالبحار و النجم الثاقب و دار السلام للشیخ محمود و غیرها . و قد سمعت من الثقات وقائع غیر مذکورة فی تلک الکتب، لم تثبت فی خاطری الآن کیفیاتها لأثبتها فی هذا المقام و الحاصل أن التشرف برؤیته فی زمان غیبته أمر ممکن قد وقع لکثیر من الأنام من الخواص و العوام؛ (2)
بسیاری از صالحان فیض دیدار حضرت را یافتهاند و جریانهای آن در کتابهایی چون بحار الانوار، نجم الثاقب و دارالسلام شیخ محمود عراقی و دیگر کتابها آمده است و من خود از گروهی قابل اعتماد جریانهایی که در کتاب نیامده
شنیدهام که خصوصیاتش هماکنون در خاطرم نیست تا در اینجا بنگارم.
ولی چکیده سخن این است که تشّرف به دیدار حضرت در زمان غیبتش ممکن است و برای بسیاری از مردمان از خواص و عوام اتفاق افتاده است.
شیخ احمد نراقی (م 1245ق) که سخنش در اجماع تشرفی گذشت.
سید محمدمهدی بحرالعلوم (م 1212ق) که سخنش در اجماع تشرفی گذشت.
آخوند محمدکاظم خراسانی (م 1329ق):
و ربما یتفق لبعض الأوحدی وجه آخر من تشرفه برؤیته عجل الله تعالی فرجه الشریف و أخذه الفتوی من جنابه؛ (1)
و چهبسا برای برخی از یگانهعالمان، گونهای دیگر از تشرّف به دیدار امام و گرفتن فتوا از جانب حضرتش پدید میآید.
نعم، قد یتفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرف بخدمته عجل الله تعالی فرجه الشریف و اخذ الحکم منه عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (2)
آری؛ گاه در زمان غیبت برخی یگانهها، امکان تشرّف به خدمت امام علیه السلام و گرفتن حکم از او دست را مییابند.
و حیث لایقطع بل و لایظن بسماعهم لقول الامام عجل الله تعالی فرجه الشریف أو برؤیتهم لفعله عجل الله تعالی فرجه الشریف أو لتقریره عجل الله تعالی فرجه الشریف بل ربما لایحتمل ذلک فی زمان الغیبة إلا من الأوحدی؛ (1)
و چون قطع یا ظن به شنیدن سخن امام، یا دیدار رفتار و یا تقریر امام برای مجمعین نداریم، بلکه احتمال شنیدن در زمان غیبت جز برای یگانهای جاری نیست.
و قد جاءت أحادیث دالة علی عدم إمکان الرؤیة فی الغیبة الکبری و حکیت رؤیته عجل الله تعالی فرجه الشریف عن کثیرین فی الغیبة الکبری و یمکن الجمع بحمل نفی الرؤیة علی رؤیة من یدعی المشاهدة مع النیابة و ایصال الاخبار من جانبه علی مثال السفراء أو بغیر ذلک؛ (2)
و روایات رسیده بر عدم امکان دیدار امام در زمان غیبت کبرا دلالت دارد و دیدار امام علیه السلام از بسیاری در غیبت کبرا نقل شده و میتواند از این دو، دریافت که منظور از نفی دیدار، دیدار کسی است که دعوی دیدار همراه با نیابت از امام و رساندن خبرها از سوی امام به مردم نماید به مانند سفیران حضرت و یا به گونهای دیگر.
أن رؤیة الإمام الثانی عشر عجل الله تعالی فرجه الشریف وقعت فی زمن الغیبة الکبری لبعض الصالحین، و قصصهم و حکایاتهم کثیرة جداً، و مذکورة فی
الکتب؛ (3)
دیدار امام دوازدهم در زمان غیبت کبرا برای برخی از صالحان تحققیافته و داستانها و حکایتهای فراوانشان در کتب آمده است.
گروهی دیگر که با نقل جریان ملاقات، در واقع آن را پذیرفتهاند:
حدثنی أبو الحسین محمد بن هارون بن موسی التلعکبری، قال: حدثنی أبو الحسین بن أبی البغل الکاتب، قال: تقلدت عملاً من أبی منصور بن الصالحان (1)و جری بینی و بینه ما أوجب استتاری، ... و رأیته شاباً تاماً من الرجال، علیه ثیاب بیض، و عمامة محنک بها بذؤابة و ردی علی کتفه مسبل، فقال لی: یا أبا الحسین بن أبی البغل، أین أنت عن دعاء الفرج ... ؛ (2)
ابوالحسین ابنابیالبغل کاتب میگوید: مسئولیتی را از سوی ابومنصور بن صالحان عهدهدار شدم. موضوعی بین من و او پدید آمد که ایجاب کرد از او مخفی شوم ... و او را در حالی که جوانی کامل از مردان بود و بر او لباسهای سفید و عمامهای تحتالحنکدار و عبایی که بر دوش او آویزان بود، دیدم. به من فرمود: ای ابوالحسین بن ابیالبغل! چرا دعای فرج نمیخوانی؟ ...
این جریان در قسمت «اعمال و اذکار نقل شده» به طور کامل خواهد آمد.
حدثنی السید الأجل الشریف أبو الحسن علی بن إبراهیم العریضی العلوی الحسینی قال: حدثنی علی بن نما قال: حدثنی أبو محمد الحسن بن علی بن حمزة الأقسانی (1)فی دار الشریف علی بن جعفر بن علی المدائنی العلوی قال: کان بالکوفة شیخ قصار و کان موسوماً بالزهد منخرطاً فی سلک السیاحة متبتلاً للعبادة مقتفیاً للآثار الصالحة فاتفق یوماً أننی کنت بمجلس والدی و کان هذا الشیخ یحدثه و هو مقبل علیه قال: کنت ذات لیلة بمسجد جعفی و هو مسجد قدیم و قد انتصف اللیل و أنا بمفردی فیه للخلوة و العبادة فإذا أقبل علی ثلاثة أشخاص فدخلوا المسجد فلما توسطوا صرحته جلس أحدهم ثم مسح الأرض بیده یمنة و یسرة فحصحص الماء و نبع فأسبغ الوضوء منه ثم أشار إلی الشخصین الآخرین بإسباغ الوضوء فتوضئاً ثم تقدم فصلی بهما إماماً فصلیت معهم مؤتماً به فلما سلم و قضی صلاته بهرنی حاله و استعظمت فعله من إنباع الماء فسألت الشخص الذی کان منهما إلی یمینی عن الرجل. فقلت له: من هذا؟ فقال لی: هذا صاحب الأمر ولد الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف فدنوت منه و قبلت یدیه و قلت له یا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! ما تقول فی الشریف عمر بن حمزة هل هو علی الحق؟ فقال: لا و ربما اهتدی إلا أنه ما یموت حتی یرانی فاستطرفنا هذا الحدیث فمضت برهة طویلة فتوفی الشریف عمر و لم یشع أنه لقیه فلما اجتمعت بالشیخ الزاهد ابن نادیة أذکرته بالحکایة التی کان ذکرها: و قلت له: مثل الراد علیه أ لیس
1) وفیات سنة ثلاث و تسعین و خمسمائة: الحسن بن علی بن حمزة بن محمد بن الحسن بن محمد بن علی بن محمد بن یحیی بن الحسین بن زید بن علی الحسین بن علی بن أبی طالب - رضی الله عنه - النقیب الطاهر أبو محمد الهاشمی العلوی الحسینی الزیدی المعروف بابن الأقساسی. أحد الرؤساء و سنان صعده البلغاء ، و نجم أفق الأدباء، توفی فی شعبان. و کان مولده سنة تسع و خمسمائة. (تاریخ الإسلام، ج42، ص125) از این تاریخ درمییابیم ملاقات در قرن ششم رخ داده است.
کنت ذکرت أن هذا الشریف عمر لا یموت حتی یری صاحب الأمر الذی أشرت إلیه. فقال لی: و من أین لک أنه لم یره ثم إننی اجتمعت فیما بعد بالشریف أبی المناقب ولد الشریف عمر بن حمزة و تفاوضنا أحادیث والده. فقال: إنا کنا ذات لیلة فی آخر اللیل عند والدی و هو فی مرضه الذی مات فیه و قد سقطت قوته بواحدة و خفت موته و الأبواب مغلقة علینا إذ دخل علینا شخص هبناه و استطرفنا دخوله و ذهلنا عن سؤاله فجلس إلی جنب والدی و جعل یحدثه ملیاً و والدی یبکی ثم نهض فلما غاب عن أعیننا تحامل والدی و قال أجلسونی فأجلسناه و فتح عینیه. و قال: أین الشخص الذی کان عندی؟ فقلنا: خرج من حیث أتی فقال اطلبوه فذهبنا فی أثره فوجدنا الأبواب مغلقة و لم نجد له أثراً فعدنا إلیه فأخبرناه بحاله و أنا لم نجده ثم إنا سألناه عنه. فقال: هذا صاحب الأمر ثم عاد إلی ثقله فی المرض و أغمی علیه تم الحدیث؛ (1)
ابومحمّد حسن بن علی بن حمزة أقسانی میگوید: در کوفه پیرمردی رنگرزی زاهد و در زمرة عابدان مسجد بود که خود را برای عبادت قرار داده بود وی از کارهای شایسته پیروی میکرد. روزی من در حضور پدرم بودم و این پیرمرد با پدرم صحبت میکرد و پدرم به او توجّه داشت. پیرمرد گفت: یک شب در مسجد جعفی که مسجدی قدیمی است بودم. شب به نیمه رسیده بود و من تنها برای خلوت و عبادت بودم که سه نفر وارد مسجد شدند و رو به من آمدند. چون به وسط حیاط رسیدند، یکی از آنان نشست. سپس بر روی زمین دستش را به چپ و راست کشید، آب جوشید؛ وضوی شادابی با این آب گرفت. سپس به دو نفر دیگر اشاره کرد که وضو بگیرند آن دو نیز وضو گرفتند. پس از آن جلو ایستاد و امام آن دو شد و با
1) تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام)، ج2، ص304.
آن دو نماز خواند. من هم به آنان اقتدا کردم. وقتی سلام داد و نمازش تمام شد، حالت وی مرا مبهوت ساخت و اینکه آب درآورد در چشمم بزرگ شد. از فردی که سمت راستم نشسته بود دربارة آن شخص پرسیدم. گفتم: این کیست؟ او گفت: ایشان حضرت صاحبالامر فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است. من به او نزدیک شدم و بر دستانش بوسه زدم و به او گفتم: ای فرزند رسول خدا! شما دربارة سیّد عمر بن حمزة چه نظری دارید؟ آیا او بر حق است؟ حضرت فرمود: نه، ولی چهبسا که هدایت یابد. اما او نمیمیرد تا آنکه مرا ببیند. ما از این گفته خوشمان آمد. مدت طولانیای گذشت و شریف عمر مرد و شایع نگشت که او حضرت صاحبالامر را دیده باشد. چون من با شیخ زاهد ابننادیه در یک جلسه همراه شدم او را به یاد حکایتی آوردم که قبلاً از آن یاد کرده بود و به او مانند کسی که سخن او را ردّ میکند گفتم: آیا تو نگفتی که این شریف عمر نمیمیرد تا صاحبالامر را که تو در آن حکایت بدان اشاره داشتی ببیند؟ او در جواب گفت: از کجا میدانی که او حضرت را ندیده است؟
مدتی پس از این جریان، با شریف ابوالمناقب پسر شریف عمر بن حمزة نشسته بودیم و دربارة نقلهای مربوط به پدرش گفتوگو میکردیم. او گفت: شبی در پایان شب نزد پدرم بودیم و او در همان بیماریای بود که بدان مرد و خوراک او در شبانهروز یکبار شده بود و من از مرگ او بیم داشتم. درها بسته بود که مردی باهیبت وارد شد. ما از ورودش خوشمان آمد و از اینکه از او چیزی بپرسیم غافل شدیم. او کنار پدرم نشست و مدتی با پدرم گفتوگو کرد و پدرم میگریست. پس از آن برخاست. وقتی رفت و از دیدة ما غایب گشت، پدرم بهسختی گفت: مرا بنشانید! او را نشاندیم. چشمهایش را گشود
و گفت: آن شخص که هماکنون نزد من بود کجاست؟ گفتیم: او از همانجا که آمده بود بیرون رفت. پدرم گفت: او را بیابید! ما به دنبال او رفتیم، ولی دیدیم درها بسته و اثری از او نیست. نزد پدر برگشتیم و جریان او را گفتیم و اینکه او را نیافتهایم. سپس از پدرم دربارة آن مرد پرسیدیم. گفت: این شخص صاحبالامر است. پس از آن پدرم به حالت بیماری سنگینش برگشت و بیهوش شد.
علامه مجلسی (م1110ق): نقل جریانهای بسیار. (1)
شهید قاضی نورالله شوشتری (شهادت 1019ق) نقل جریان علامه حلّی (حسن بن یوسف). (2)
ابوعلی محمد بن اسماعیل مازندرانی حائری (م 1216ق) نقل جریان مقدس اردبیلی (احمد بن محمد). (3)
شیخ محمود عراقی (م1308ق): نقل جریانهای بسیار. (4)
محدث نوری (م1320ق) نقل جریانهای بسیار. (5)
علی یزدی حائری (م1333ق): نقل جریانهای بسیار. (6)
علی اکبر نهاوندی، (م1369ق): نقل جریانهای بسیار. (7)
لطفالله صافی گلپایگانی (معاصر): نقل جریانهای بسیار. (8)
گروهی نیز به جواز وقوع ملاقات تصریح کردهاند:
نحن نجوز أن یصل إلیه عجل الله تعالی فرجه الشریف کثیر من أولیائه و القائلین بإمامته فینتفعون به؛ (2)
فما نمنع من ظهوره عجل الله تعالی فرجه الشریف لبعضهم إما لتقویم أو تأدیب أو وعظ و تنبیه و تعلیم. (المقنع فی الغیبة، ص77)
ما ممکن میدانیم که بسیاری از دوستان حضرت و معتقدان به امامت وی به حضرت دست یابند و از او بهرهمند گردند.
لأنا لا نقطع علی غیبة الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف عن جمیعهم، بل یجوز ظهوره لکثیر منهم؛ (3)
ما یقین نداریم که امام از همة شیعه غایب شده باشد، بلکه میتواند برای بسیاری از شیعه آشکار گردد.
إنا أولا لا نقطع علی استتاره عجل الله تعالی فرجه الشریف عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یظهر لأکثرهم؛ (4)
اوّلاً ما یقین نداریم که امام از همة دوستانش غایب شده باشد، بلکه میتواند برای بیشتر آنان آشکار شود.
إنا نجوز أن یظهر عجل الله تعالی فرجه الشریف لأولیائه و لا نقطع بعدم ذلک؛ (1)
ما ممکن میدانیم که امام برای دوستانش آشکار شود، و یقین به عدم ظهور نداریم.
از کلام سید بن طاوس که بعد از تصریح به وقوع، آورده است: «فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه و ینتفعون بمقاله و فعاله و یکتمونه» (2)درمییابیم که جملههای این بزرگان نیز تنها یک احتمال نیست.
نتیجه: تأیید گروهی از علمای دین و مخالفت نکردن دیگران در طول تاریخ، نشان صحت این امر است.
تذکر: گفتنی است آقای ذاکری و آقای دوزدوزانی افرادی را به عنوان مخالف نام بردهاند که در فصل دوم بخش سوم به آنها میپردازیم و روشن میشود که همه این نسبت ها غیر واقعی است و هیچیک از عالمان شیعه دیدار را نفی نکردهاند.
علمای شیعه اعمال عبادی بسیاری را در کتابهای خویش نقل کردهاند که مستند به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وجود چنین اعمال و اذکاری نیز میتواند دلیل دیگری بر وقوع ملاقات باشد. با توجه به این نکته که از دیرباز دانشمندان شیعه در نسبت دادن قول و فعل به معصوم علیه السلام وسواس خاصی داشتهاند، میتوان گفت این نوع از نقلها در اثبات ملاقات اهمیتی ویژه دارد. درباره دعاهایی نیز که در جامعه
شیعی مرسوم است و مستند روشنی ندارد احتمال داده شده است که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اخذ شده باشد.
مرحوم ملا احمد نراقی در این باره مینویسد:
قیل: «و ربما یکون هذا هو الاصل فی کثیر من الزیارات و الاستخارات و الادعیة و الاداب و الاعمال المعروفة التی تداولت بین الامامیة و لامستند لها ظاهراً من اخبارهم و لا من کتب قدمائهم الواقفین علی آثار الائمة و اسرارهم و لا امارة تشهد بأن منشأها اخبار مطلقة أو وجوه اعتباریة مستحسنة، هی التی دعتهم الی انشائها و ترتیبها و الاعتناء بجمعها و تدوینها کما هو الظاهر فی جملة منها» (1)(2)
گفته شد چهبسا دیدار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اخذ از آن حضرت ریشه و اصل بسیاری از زیارتنامهها و استخارهها و دعاها و آداب و اعمال معروفی باشد که میان امامیه متداول است و ظاهراً مستندی از روایاتشان و کتابهای قدمایشان که واقف بر آثار و اسرار امامان هستند، برای آنها نیست. و نیز دلیلی نیست که گواهی دهد منشأ این زیارتها و استخارهها و دعاها روایات مطلقی (کلّی) باشد، یا دلیلهای نیکوی قراردادی باشد که آنان را به انشا و ترتیب و اعتنا به جمعآوری و تدوین اینها خوانده باشد، آنگونه که در برخی چنین است.
برخی از اعمال و ادعیهای که در آنها دیداری در غیبت کبرا صورت گرفته است:
الف) نماز مسجد جمکران:
وجدت بخط الفاضل الآغا محمد علی بن الأستاذ البهبهانی، فیما علقه علی کتاب نقد الرجال، ما لفظه: الحسن بن مثلة الجمکرانی هو الذی امره الامام صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ببناء مسجد جمکران ... و له قصة طویلة حکاها الشیخ فی کتاب مؤنس الحزین فی معرفة الدین و الیقین، و قد تضمنت معجزات عن الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف، و قد وصفه الصدوق فیها بقوله الشیخ العفیف الصالح حسن بن مثلة الجمکرانی - رحمة الله علیه - و فیها مدح ذلک المسجد جداً و أمر للناس بان یصلوا فیها أربع رکعات: رکعتین لتحیة المسجد، یقرأ فی کل منهما الحمد مرة و سورة التوحید سبع مرات و التسبیح فی الرکوع و السجود سبع مرات، ثم رکعتین صلاة صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، إلا أنه إذا وصل إلی إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ کررها مائة مرة، ثم قرأ الحمد إلی آخرها، و إذا فرغ من الصلاة هلل، ثم سبح تسبیح الزهراء علیها السلام، ثم سجد و صلّی علی محمّد و آله مائة مرة، قال الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف: من صلاها فکأنما صلاها فی البیت العتیق؛ (1)
حسن بن مثله جمکرانی همان است که حضرت امام صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دستور ساختن مسجد جمکران را به وی داد ... و این جریان مفصّلی که شیخ در کتاب مونس الحزین فی معرفة الدین و الیقین حکایت کرده است و این جریان معجزاتی را از امام علیه السلام دربر دارد. شیخ صدوق در این جریان حسن بن مثله جمکرانی را با تعبیر خود که شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی رحمة الله ستوده است و در آن از مسجد جمکران بسیار تعریف کرده است و حضرت به مردم دستور داده که در این مسجد چهار رکعت نماز بخوانند؛ دو رکعت برای تحیّت مسجد که در هر رکعت یکبار حمد و هفتبار قل هو الله احد و هفتبار تسبیح در رکوع و سجود، سپس دو رکعت نماز
1) مستدرک الوسائل، ج3، ص447، ح19/3961.
صاحبالزمان علیه السلام (که مانند دو رکعت تحیّت است)، تنها تفاوتش زمانی است که به ایاک نعبد و ایاک نسعتین میرسد، آن را صدبار تکرار میکند، سپس حمد را تا پایانش میخواند.
و هنگامی که از نماز فارغ میشود «لا اله الا الله» میگوید، سپس تسبیح حضرت زهرا علیها السلام، و آنگاه به سجده میرود و صدبار صلوات میفرستد. امام علیه السلام فرمود: هر کس این نماز را بخواند، گویا که این نماز را در کعبه خوانده است.
ب) نماز مقام حلة:
قال الفاضل الجلیل النحریر الآ میرزا عبدالله الإصفهانی الشهیر بالأفندی فی المجلد الخامس من کتاب ریاض العلماء فی ترجمة الشیخ بن أبی الجواد النعمانی أنه ممن رأی القائم علیه السلام فی زمن الغیبة الکبری، و روی عنه عجل الله تعالی فرجه الشریف و رأیت فی بعض المواضع نقلاً عن خط الشیخ زین الدین علی بن الحسن بن محمد الخازن الحائری تلمیذ الشهید أنه قد رأی ابن أبی جواد النعمانی مولانا المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فقال له: یا مولای لک مقام بالنعمانیة، و مقام بالحلة، فأین تکون فیهما؟ فقال له: أکون بالنعمانیة لیلة الثلاثاء و یوم الثلاثاء و یوم الجمعة و لیلة الجمعة أکون بالحلة و لکن أهل الحلة ما یتأدبون فی مقامی، و ما من رجل دخل مقامی بالأدب یتأدب و یسلم علی و علی الأئمة و صلی علی و علیهم اثنی عشر مرة ثم صلی رکعتین بسورتین، و ناجی الله بهما المناجاة، إلا أعطاه الله تعالی ما یسأله، أحدها المغفرة. فقلت: یا مولای علمنی ذلک، فقال: قل: اللهم قد أخذ التأدیب منی حتی مسنی الضر و أنت أرحم الراحمین، و إن کان ما اقترفته من الذنوب أستحق به أضعاف أضعاف ما أدبتنی به، و أنت حلیم ذو أناة تعفو عن کثیر حتی یسبق عفوک و رحمتک عذابک، و کررها علی ثلاثا حتی فهمتها. قلت: و النعمانیة بلد بین واسط و بغداد؛ (1)
1) بحار الأنوار، ج53، ص270.
ابنابیجواد نعمانی، مولایمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دید. به حضرت گفت: ای مولای من! شما مقام و جایگاهی در نعمانیّه و مقام و جایگاهی در حلّه دارید. در این دو شهر کجا هستید؟ حضرت به او فرمود: من در شب سهشنبه و روز سهشنبه در نعمانیه هستم و روز جمعه و شب جمعه در حلّه هستم، ولی اهل حلّه ادب را در مقام و جایگاه من رعایت نمیکنند و مردی نیست که باادب وارد مقام و جایگاه من شود، ادب را رعایت کند و بر من و بر امامان سلام دهد و بر من و امامان دوازدهبار درود فرستد، سپس دو رکعت نماز با دو سوره بخواند و با این دو رکعت با خدا مناجات کند، مگر اینکه خداوند خواستة او را میدهد که یکی از آنها مغفرت و آمرزش است. گفتم: ای مولای من! این را به من بیاموز! فرمود: بگو: خدایا! ادب کردن تو در من اثر کرده تا آنجا که سختی به من رسیده و تو مهربانترین مهربانان هستی و اگرچه برای گناهانی که من مرتکب شدهام چندبرابر تأدیب و تنبیهی که برایمان کردهای را سزاوارم و تو خدای بردبار و مهلتده هستی که از بسیاری از بدیها عفو میکنی تا آنجا که عفو و رحمتت بر عذابت سبقت گرفته است. و حضرت این جملات را چندبار برای من تکرار کرد تا درست فهمیدم. گویم که نعمانیه شهری میان واسط و بغداد است.
ج) نماز و دعای فرج:
حدثنی أبو الحسین محمد بن هارون بن موسی التلعکبری، قال: حدثنی أبو الحسین بن أبی البغل الکاتب، قال: تقلدت عملاً من أبی منصور بن الصالحان (1)و جری بینی و بینه ما أوجب استتاری،
1) پیش از این اشاره شد که این جریان در غیبت کبرا رخ داده است.
فطلبنی و أخافنی، فمکثت مستتراً خائفاً، ثم قصدت مقابر قریش لیلة الجمعة، و اعتمدت المبیت هناک للدعاء و المسألة، و کانت لیلة ریح و مطر، فسألت ابن جعفر القیم أن یغلق الأبواب و أن یجتهد فی خلوة الموضع، لأخلو بما أریده من الدعاء و المسألة، و آمن من دخول إنسان مما لم آمنه، و خفت من لقائی له، ففعل و قفل الأبواب و انتصف اللیل، و ورد من الریح و المطر ما قطع الناس عن الموضع، و مکثت أدعو و أزور و أصلی. فبینما أنا کذلک إذ سمعت وطأة عند مولانا موسی علیه السلام، و إذا رجل یزور، فسلم علی آدم و أولی العزم علیهم السلام، ثم الأئمة واحداً واحداً إلی أن انتهی إلی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فلم یذکره، فعجبت من ذلک و قلت: لعله نسی أو لم یعرف أو هذا مذهب لهذا الرجل. فلما فرغ من زیارته صلی رکعتین، و أقبل إلی عند مولانا أبی جعفر علیه السلام، فزار مثل الزیارة. و ذلک السلام، و صلی رکعتین، و أنا خائف منه، إذ لم أعرفه، و رأیته شاباً تاماً من الرجال، علیه ثیاب بیض، و عمامة محنک بها بذؤابة و ردی علی کتفه مسبل، فقال لی: یا أبا الحسین بن أبی البغل، أین أنت عن دعاء الفرج. فقلت: و ما هو یا سیدی. فقال: تصلی رکعتین، و تقول: یا من أظهر الجمیل، و ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریرة، و لم یهتک الستر، یا عظیم المن، یا کریم الصفح، یا حسن التجاوز، یا واسع المغفرة، یا باسط الیدین بالرحمة، یا منتهی کل نجوی، یا غایة کل شکوی، یا عون کل مستعین، یا مبتدئاً بالنعم قبل استحقاقها، یا رباه (عشر مرات) یا سیداه (عشرة مرات) یا مولیاه (عشرة مرات) یا غایتاه (عشرة مرات) یا منتهی رغبتاه (عشرة مرات) أسألک بحق هذه الأسماء، و بحق محمد و آله الطاهرین علیهم السلام إلا ما کشفت کربی، و نفست همی، و فرجت عنی، و أصلحت حالی و تدعو بعد ذلک بما شئت و تسأل حاجتک. ثم تضع خدک الأیمن علی الأرض و تقول مائة مرة فی سجودک: یا محمد
علی، یا علی یا محمد، أکفیانی فإنکما کافیای، و انصرانی فإنکما ناصرای. و تضع خدک الأیسر علی الأرض، و تقول مائة مرة أدرکنی و تکررها کثیراً، و تقول: الغوث الغوث حتی ینقطع نفسک، و ترفع رأسک، فإن الله بکرمه یقضی حاجتک إن شاء الله تعالی. فلما شغلت بالصلاة و الدعاء خرج، فلما فرغت خرجت لابن جعفر لأسأله عن الرجل و کیف دخل، فرأیت الأبواب علی حالها مغلقة مقفلة، فعجبت من ذلک، و قلت: لعله باب هاهنا و لم أعلم، فأنبهت ابن جعفر القیم، فخرج إلی من بیت الزیت، فسألته عن الرجل و دخوله، فقال: الأبواب مقفلة کما تری ما فتحتها. فحدثته بالحدیث فقال: هذا مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، و قد شاهدته دفعات فی مثل هذه اللیلة عن خلوها من الناس؛ (1)
ابوجعفر محمد بن هارون بن موسی تلعکبری برای ما نقل کرد که ابو الحسین بن ابیالبغل کاتب برای او نقل کرده بود که گفت: کاری از ابو منصور بن صالحان به گردن گرفتم، ولی میان من و او اتفاقی افتاد که موجب پنهانی من شد. او مرا خواست و تهدید نمود، ولی من همچنان پنهان میزیستم و بر خویشتن میترسیدم تا آنکه یک شب جمعه به طرف مقابر قریش رفتم و قصد نمودم که شب را (در حرم مطهر کاظمین علیهما السلام) بیتوته کنم.
آن شب، باد و بارانی بود. لذا از ابوجعفر قیّم - کلیددار - خواستم که درها را ببندد و سعی کند محلی را خلوت نماید تا من در خلوت به دعا و سؤال از خداوند پرداخته و از داخل شدن آدمی که از او ایمن نبودم و میترسیدم مرا ببیند، در امان باشم.
ابوجعفر کلیددار هم پذیرفت و درها را بست تا آنکه شب به نیمه رسید و باد و باران، راه آمدن مردم را به حرم مطهر بست
1) دلائل الامامة، ص551، ح 129/525.
و من با فراغت بال به دعا و زیارت و نماز مشغول گشتم. در همان موقع که سرگرم کار خود بودم، صدای پایی از طرف قبر مطهر حضرت موسی کاظم علیه السلام شنیدم. وقتی نگاه کردم، دیدم مردی زیارت میکند و بر حضرت آدم و پیغمبران اولوالعزم درود میفرستد. سپس بر یکیک امامان درود فرستاد تا به صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید، ولی او را نام نبرد. تعجب کردم و با خود گفتم: شاید فراموش کرد، یا اینکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمیشناسد، یا اینکه مذهب او چنین است که امام دوازدهم را قبول ندارد.
بعد از زیارت دو رکعت نماز گزارد. آنگاه به جانب قبر امام محمد تقی علیه السلام آمد و همانطور زیارت کرد و بر انبیا و ائمه درود فرستاد و دو رکعت نماز خواند. من از او وحشت کردم؛ زیرا او را نمیشناختم. ولی دیدم جوانی است که علایم مردی در وی کامل است. لباسی سفید پوشیده و عمامهای حنکدار بر سر و ردایی بر دوش دارد. در این وقت آن جوان مرا مخاطب ساخت و گفت: ای اباالحسین بن ابیالبغل! چرا دعای فرج نمیخوانی؟ گفتم: آقای من! دعای فرج کدام است؟ گفت: دو رکعت نماز میخوانی و سپس میگویی: «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک السّتر، یا عظیم المنّ، یا کریم الصّفح، یا حسن التّجاوز، یا باسط الیدین بالرّحمة، یا منتهی کلّ نجوی، یا غایة کلّ شکوی، یا عون کلّ مستعین، یا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها».
سپس ده مرتبه بگو: «یا رباه» و ده مرتبه «یا سیداه» و ده مرتبه «یا مولاه» و ده مرتبه «یا غایتاه» و ده مرتبه «یا منتهی غایة رغبتاه» آنگاه بگو: «أسألک بحقّ هذه الأسماء و بحقّ محمّد و آله الطّاهرین علیهم السّلام الّا ما کشفت کربی و نفست همّی و
فرّجت غمّی و أصلحت حالی». آنگاه هر حاجتی داری از خدا بخواه. سپس گونۀ راست را روی زمین بگذار و صد مرتبه بگو: «یا محمّد یا علیّ یا علی یا محمّد اکفیانی فانّکما کافیای و انصرانی فانّکما ناصرای» بعد از آن، گونۀ چپ را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو: «ادرکنی» و آن را بسیار تکرار کن. سپس با یک نفس بگو: «الغوث الغوث» آنگاه سر بردار که خداوند با کرم خود حاجت تو را روا خواهد نمود.
هنگامی که من مشغول به نماز و دعا شدم، او از حرم بیرون رفت. وقتی فارغ گشتم، رفتم که از ابو جعفر کلیددار سراغ آن مرد را بگیرم و سؤال کنم با اینکه در بسته بود، او چگونه داخل شد؟ دیدم درها همچنان قفل است. تعجب کردم و با خود گفتم: شاید حرم درِ دیگری دارد که من نمیدانم. به سوی ابوجعفر کلیددار رفتم. دیدم از اتاقی که روغن چراغ در آن گذاردهاند بیرون میآید. از او سراغ آن مرد را گرفتم که چگونه داخل حرم شد. ابوجعفر گفت: چنان که میبینی درها همه بسته است و من هنوز درها را باز نکردهام. جریان را برای او نقل کردم. ابو جعفر گفت: آن مرد مولا صاحبالزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است. در مثل چنین شبی که حرم خلوت است حضرتش را بسیار دیدهام.
د) دعای فرج:
دعاء علمه صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، أبا الحسن محمد بن أحمد بن أبی اللیث (1)
( الوافی بالوفیات، ج2، ص37)
حدثنی فتی من الکتاب البغدادیین یعرف بأبی الحسن بن أبی اللیث و کان أبوه من کتاب الجند یتصرف مع اشکرون بن سهلان الدیلمی أحد الامراء فی عسکر معز الدولة بن أحمد بن بویه (303 - 356، آغاز خلافت 334). (الفرج بعد الشدة،
ج1، ص22)
این قراین نشان میدهد، این رخداد، در غیبت کبرا بوده است. از ظاهر عبارت امینالاسلام نیز درمییابیم که از خود ابن ابی لیث شنیده است، هرچند در زمان نوشتن کتاب، وی از دنیا رفته بوده است.
رحمه الله تعالی فی بلدة بغداد، فی مقابر قریش، و کان1) ابن أبی اللیث الکاتب محمد بن أحمد أبو الحسن ابن أبی اللیث الکاتب: روی عنه القاضی أبو علی التنوخی فی کتاب الفرج بعد الشدة حکایات و شیئا من شعره.
أبو الحسن قد هرب إلی مقابر قریش و التجأ إلیه من خوف القتل فنجی منه ببرکة هذا الدعاء. قال أبو الحسن المذکور: إنه علمنی أن أقول: «اللّهم عظم البلاء، و برح الخفاء، و انقطع الرجاء، و انکشف الغطاء، و ضاقت الأرض، و منعت السّماء، و إلیک یا رب المشتکی، و علیک المعول فی الشدة و الرخاء، اللّهم فصل علی محمّد وآل محمّد أولی الأمر الّذین فرضت علینا طاعتهم، فعرفتنا بذلک منزلتهم، ففرّج عنّا بحقّهم فرجاً عاجلاً کلمح البصر، أو هو أقرب، یا محمّد یا علی اکفیانی فإنّکما کافیای و انصرانی فإنّکما ناصرای، یا مولای یا صاحب الزّمان الغوث الغوث [الغوث] أدرکنی أدرکنی أدرکنی». قال الرّاوی: إنه عجل الله تعالی فرجه الشریف عند قوله: «یا صاحب الزّمان» کان یشیر إلی صدره الشریف؛ (1)
دعای فرج دعایی است که صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آن را به محمد
بن احمد رحمة الله در شهر بغداد در گورستان قریش آموخت.
محمد بن احمد به گورستان قریش گریخته بود و از ترس کشته شدن بدانجا پناه برده بود و به برکت این دعا از آن نجات یافت. محمد بن احمد میگوید: امام به من آموخت که بگویم «اللّهم عظم البلاء ...» (تا آخر دعا) راوی میگوید: ایشان هنگام گفتن «یا صاحب الزّمان» به سینۀ شریفشان اشاره میکردند.
ه) استخاره سید رضی الدین محمد الآوی (م 654ق): شهید اول گوید:
1) کنوز النجاح، به نقل از جنة المأوی، حکایت چهلم.
و منها: الاستخارة بالعدد، و لم تکن هذه مشهورة فی العصور الماضیة قبل زمان السید الکبیر العابد رضی الدین محمد بن محمد بن محمد الآوی الحسینی المجاور بالمشهد المقدس الغروی - رضی الله عنه -. و قد رویناها عنه و جمیع مرویاته عن عدة من مشایخنا، عن الشیخ الکبیر الفاضل جمال الدین بن المطهر، عن والده - رضی الله عنهما - عن السید رضی الدین، عن صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه الشریف: یقرأ الفاتحة عشراً و أقله ثلاث و دونه مرة ثم یقرأ القدر عشراً ثم یقول هذا الدعاء، ثلاث: اللهم إنی أستخیرک لعلمک بعاقبة الأمور، و أستشیرک لحسن ظنی بک فی المأمول و المحذور. اللهم إن کان الأمر الفلانی مما قد نیطت بالبرکة اعجازه وبوادیه، و حفت بالکرامة أیامه و لیالیه، فخر لی اللهم فیه خیرة ترد شموسه ذلولاً، و تقعض أیامه سروراً. اللهم اما أمر فائتمر، و اما نهی فانتهی. اللهم إنی أستخیرک برحمتک خیرة فی عافیة. ثم یقبض علی قطعة من السبحة و یضمر حاجته، ان کان عدد تلک القطعة زوجاً فهو افعل، و ان کان فرداً لا تفعل، أو بالعکس؛ (1)
از جمله استخارهها، استخاره با عدد است. این استخاره در زمانهای گذشته قبل از زمان سید بزرگوار رضی الدین محمد آوای حسینی ساکن شهر مقدس نجف مشهور نبود و ما از او نقل میکنیم (گروهی از اساتید ما از علامه حلّی و ایشان از پدرش و ایشان از سید رضیالدین و ایشان از امام زمان نقل میکند): سوره حمد را ده بار میخواند و کمترش سه بار و کمتر از آن یک مرتبه بعد سوره قدر را ده بار میخواند بعد این دعا را سه مرتبه میخواند: اللهم إنی استخیرک ... برحمتک خیرة فی عافیة. بعد یک قسمت از تسبیح را میگیرید و حاجتش را در نظر میگیرد اگر تعداد دانههای قسمتی که گرفته است زوج بود انجام بدهد و اگر فرد بود انجام نده، یا برعکس.
1) ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، ج4، ص269.
این استخاره را علامه حلّی نیز در کتاب منهاج الصلاح آورده است. محدث نوری بعد از نقل متن این دو کتاب میگوید:
و ظاهر الکتابین الشریفین أن السید رحمة الله تلقاها من الحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف مشافهة بلا واسطة، و هذه فی الغیبة الکبری منقبة عظیمة لا تحوم حولها فضیلة؛ (1)
و ظاهراً دو کتاب شریف این است که سیّد رحمة الله این استخاره را از حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور شفاهی بدون واسطه گرفته است و این در زمان غیبت کبرا فضیلت بزرگی است که فضیلتی به آن نمیرسد.
و) استخاره و اعمال آیتالله مرعشی: عادل علوی شاگرد آیتالله سید شهابالدین مرعشی نجفی از دستخط استاد جریان دیدارش را نقل کرده است که در آن امام استخاره کردن و برخی تعقیبات نمازهای واجب را به ایشان آموخته است. (2)
اعمال و ادعیه بسیاری از حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است. آنچه در اینجا آوردیم قدر متیقن آنهاست و بسیاری به دلیل نداشتن تاریخ یا در خواب و مکاشفه بودن در اینجا قابل استناد نبود. (3)
آقای علیاکبر ذاکری در رد این مطلب آورده است:
آنگاه که امام، وظیفه برای اصلاح آنچه با واقع ناسازگار است، نداشته باشد، به طریق اولی در باب آداب زیارت و... وظیفهای نخواهد داشت. (4)
اگر منظور ایشان از وظیفه، واجب شرعی بودن آن بر امام است، کسی مدعی واجب بودن آن نیست؛ اما نکته در اینجاست که از کجا نتیجه گرفته است که اگر چیزی به حد وظیفه نرسد، امام هیچ اقدامی نمیکند؟ چگونه لطف و احسان امام را نادیده گرفته است؟ آنهایی که این اعمال را نقل کردهاند، هرگز مدعی نشدهاند که وظیفه امام بود که بگوید. بنابر این، استدلال ایشان چیزی را رد و نفی نمیکند.
گروهی از روایات، برای درخواست دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اعمال و ادعیهای بیان میکنند و به مشتاقان ملاقات حضرت راههایی میآموزند. این روایات نیز میتوانند مؤید وقوع ملاقات باشند؛ زیرا حمل همه آنها به دوران ظهور و دیدار در هنگام ظهور امکان ندارد. مرحوم موسوی اصفهانی عقیده دارد:
و حمل ذلک کله علی ان المراد طلب رؤیته فی زمان ظهوره فقط، ممّا لا شاهد له و لا داعی إلیه؛ (1)
با توجه به این نکته، اگر قرار باشد هیچ دیداری در غیبت کبرا رخ ندهد، یا باید ملتزم شویم که این روایات تنها برای ابراز محبّت و کسب ثواب است و نتیجه عملی ندارد، یا معتقد باشیم این اعمال و ادعیه همه مربوط به دوران کوتاه غیبت صغراست و برای همه زمانها انشا نشده است. روشن است که اینها قابل التزام نیست. پس دیدار، هرچند برای افرادی نادر اتفاق میافتد.
1) حمل همه آنها (دعاها) بر اینکه منظور درخواست دیدار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان ظهورشان است، شاهد و دلیلی ندارد، داعیی هم بر این حمل وجود ندارد. (مکیال المکارم، ج2، ص348)
برخی از اعمال طلب دیدار
الف) عن الصادق علیه السلام أنه قال: من قرأ بعد کل فریضة هذا الدعاء فإنه یری الإمام محمد بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف فی الیقظة أو فی المنام. بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم بلغ مولانا صاحب الزمان أینما کان و حیثما کان من مشارق الأرض و مغاربها، سهلها و جبلها، عنی و عن والدی و عن ولدی و إخوانی التحیة و السلام، عدد خلق الله، و زنة عرش الله، و ما أحصاه کتابه و أحاط علمه اللّهم إنی أجدد له فی صبیحة هذا الیوم و ما عشت فیه من أیام حیاتی عهداً و عقداً و بیعة له فی عنقی لا أحول عنها و لا أزول، اللّهم اجعلنی من أنصاره و نصاره الذابین عنه و الممتثلین لأوامره و نواهیه فی أیامه، و المستشهدین بین یدیه، اللّهم فان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقتضیاً فأخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرداً قناتی، ملبیاً دعوة الداعی فی الحاضر و البادی. اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة، و الغرة الحمیدة، و اکحل بصری بنظرة منی إلیه، و عجّل فرجه، و سهّل مخرجه، اللّهم اشدد أزره، و قوّ ظهره، و طول عمره، اللّهم أعمر به بلادک، و أحی به عبادک، فإنک قلت و قولک الحق ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ فأظهر اللّهم لنا ولیک، و ابن بنت نبیک، المسمی باسم رسولک، صلواتک علیه و آله، حتی لا یظفر بشئ من الباطل إلا مزقه، و یحق الله الحق بکلماته و یحققه، اللّهم اکشف هذه الغمة، عن هذه الأمة بظهوره، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَرَاهُ قَرِیباً، و صلی الله علی محمد و آله؛ (1)
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: هر کس بعد از نماز واجب این دعا را بخواند امام محمد بن حسن (امام زمان) را در بیداری یا
1) بحار الأنوار، ج83، ص61، ح69، به نقل از اختیار المصباح.
خواب میبیند: «بسم الله الرحمن الرحیم، اللّهم بلغ مولانا صاحب الزمان ...».
ب) روی أن من دعاه بهذا الدعاء عقیب کل فریضة و واظب علی ذلک ... یتشرف بلقاء صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف و هو: اللّهم صل علی محمد وآل محمد، اللّهم إن رسولک الصادق المصدق صلواتک علیه و آله قال: إنک قلت: ما ترددت فی شئ أنا فاعله کترددی فی قبض روح عبدی المؤمن یکره الموت و أنا أکره مساءته، اللّهم فصل علی محمد و آل محمد و عجّل لأولیائک الفرج و النصر و العافیة و لا تسؤنی فی نفسی و لا فی فلان، قال: و تذکر من شئت. (1)
روایت شده که هر کس پس از نمازهای فریضه این دعا را بخواند و بر آن مواظبت نماید ... به دیدار حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف نایل میآید و آن دعا این است: «اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد ... و لا تسؤنی فی نفسی و لا فی فلان» و [به جای فلان] نام هر کس را بخواهی میبری.
ج) أبو علی الأشعری، عن محمد بن حسان، عن إسماعیل بن مهران، عن الحسن بن علی بن أبی حمزة، عن محمد بن سکین، عن عمرو بن شمر، عن جابر قال: سمعت أبا جعفر علیهم السلام یقول: من قرأ المسبحات (ما افتتح بسبح أو یسبح) کلها قبل أن ینام لم یمت حتی یدرک القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و إن مات کان فی جوار محمد النبی صلی الله علیه و آله و سلم. (2)
جابر میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم میفرمود: هر کس پیش از آنکه بخوابد همة مسبّحات (سورههایی که در ابتدایشان سَبَّحَ یا یُسَبِّحُ آمده) را بخواند، نمیمیرد تا آنکه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند و اگر بمیرد در جوار حضرت محمّد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.
د) عن الحسین بن علی بن أبی حمزة الثمالی عن الحسین بن أبی العلا عن أبی عبد الله علیه السلام قال: من قرء سورة بنی إسرائیل فی کل لیلة جمعة لم یمت حتی یدرک القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و یکون من أصحابه. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس سورة بنیاسرائیل را در هر شب جمعه بخواند، نمیرد تا آن که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند و از اصحاب وی باشد.
ه) و عنه (أبی عبد الله علیه السلام) قال: من قال بعد صلاة الفجر و بعد صلاة الظهر: اللّهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم. لم یمت حتی یدرک القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس پس از نماز فجر و بعد از نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم» نمیرد تا آنکه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را درک کند.
ممکن است عبارت «حتی یدرک القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف» اعم از دوران غیبت و ظهور باشد؛ اما در «یری الإمام محمد بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف فی الیقظة أو فی المنام» هرگز نمیتوان این احتمال را داد؛ زیرا درک دوران ظهور، در خواب معنا ندارد و این فراز میتواند قرینهای برای فهم «حتی یدرک القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف» نیز باشد.
برخی از ادعیه طلب دیدار
الف) تأتی سرداب الغیبة ... و سم و انزل و علیک السکینة و
الوقار، و صل رکعتین فی عرصة السرداب و قل: الله أکبر ... اللّهم
طال الانتظار، و شمت بنا الفجار، و صعب علینا الانتصار، اللّهم أرنا وجه ولیک المیمون فی حیاتنا و بعد المنون (الموت). (1)
به سرداب غیبت میروی ... و بسم الله میگویی و با آرامش و وقار پایین میروی و در فضای سرداب دو رکعت نماز میگذاری و بگو: خدا بزرگتر است ... خدایا! انتظار طولانی گشت و فاجران ما را شماتت کردند و پیروزی بر ما دشوار گشت؛ خدایا! چهرۀ خجسته ولیّات را در حال زندگیمان و پس از مرگ به ما نشان بده!
ب) الدعاء للندبة: قال محمد بن أبی قرة: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین ابن سفیان البزوفری - رضی الله عنه - هذا الدعاء، و ذکر فیه انه الدعاء لصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یستحب ان یدعی به فی الأعیاد الأربعة: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیماً ... عزیز علیّ ان أری الخلق و أنت لا تری، و لا اسمع لک حسیساً و لا نجوی ... هل إلیک یا بن احمد سبیل فتلقی ... و اره سیده یا شدید القوی. (2)
و مستحب است که دعای ندبه در چهار عید خوانده شود. الحمدلله رب العالمین ... سخت است بر من که مردم را ببینم ولی تو دیده نشوی و صوت و حرکت و نجوایی را برای تو نشنوم... آیا ای فرزند احمد! بهسوی تو راهی هست تا دیده شوی؟ ... ای شدیدالقوی به بندهات سرورش را نشان بده! ...
ج) ذکر العهد المأمور به فی زمان الغیبة: روی عن جعفر بن محمد الصادق علیه السلام أنه قال: من دعا إلی الله أربعین صباحاً بهذا العهد کان من أنصار قائمنا عجل الله تعالی فرجه الشریف، فان مات قبله أخرجه الله تعالی من قبره، و
أعطاه الله بکل کلمة الف حسنة، و محا عنه الف سیئة، و هو: اللّهم رب النور العظیم ... اللّهم أرنی طلعته الرشیدة، و غرته الحمیدة، و اکحل مرهی بنظرة منی إلیه، و عجّل فرجه، و سهّل مخرجه. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاران قائم ما خواهد بود. پس اگر پیش از او بمیرد، خداوند وی را از قبرش بیرون آورد و در برابر هر کلمه، هزار خوبی به او عطا کند و نیز هزار بدی از او محو کند. و آن دعا این است: ... اللّهم ربّ النّور العظیم ... خدایا! طلعت رشید او (طلوع و ظهورش) را به من نشان ده و نیز چهرة پسندیدهاش را و چشم مرا را با نگاه به وی سرمه کش و فرجش را نزدیک و خروجش را آسان نما!
در بعضی از ادعیه، واژههایی وجود دارد که نشان میدهد آرزوی دیدار، مربوط به دوران ظهور است؛ مانند «اللّهم إنی أسألک أن ترینی ولیّ أمرک ظاهراً نافذاً لأمرک». (2)اما در فرازهای مورد اشاره چنین قرائنی موجود نیست، بلکه قرینه بر دوران غیبت نیز میتوان یافت؛ مانند اینکه بعد از آرزوی دیدار، درخواست تعجیل در ظهور امام میشود، یا میگوید یک نظر او را ببینم (بنظرة منی إلیه) و نشان میدهد آرزوی دیدار، مربوط به دوران غیبت است.
آقای دوزدوزانی درباره اعمال و ادعیه طلب دیدار، در توضیح روایت دیدار احمد بن ابراهیم با محمد بن عثمان عمروی مینویسد:
ان الوظیفة فی الغیبة هو التوجه و الزیارة و الاشتیاق القلبی اما طلب الرؤیة و الاجتماع معه فهو ممنوع لمکان قوله: «و لا تسأل
الإجتماع فانه عزائم الله» فعدم بیان طریق من دعاء و زیارة و صلوة و غیر ذلک لرؤیته و لقائه عجل الله تعالی فرجه الشریف دلیل علی انه لیس الأمر علی ما هو مرسوم بین أبناء الزمان من اعتقادهم بان العمل الفلانی من الدعاء و الزیارة و الختم یوفق التشرف و الا کان للعمری الإشارة إلیها بل یمکن الادعاء ان کل ما یذکر فی الألسن أو یکتب فی بعض المؤلّفات من المختومات و الأوراد من المجعولات کیف
مع ورود روایات کثیرة عنهم علیهم السلام فی غیبته الدالة بانه لا یری لیس فی روایة منها الإشارة إلی امکان رؤیته فی الغیبة الکبرا
بدعاء و زیارة و نحوهما و الا فلو کان ممکناً بهذه الامور لکان علیهم بیانه؛ (1)
وظیفه در دوران غیبت توجه و زیارت و اشتیاق قلبی است، اما درخواست دیدار و در کنارش قرار گرفتن ممنوع است به دلیل فرمایش مرحوم عمروی که فرمود: «و درخواست نکن که با ایشان در یک جا باشی؛ زیرا آن از حرامهای الهی است» پس بیان نکردن راهی مانند دعا و زیارت و نماز و غیر اینها برای دیدار و ملاقات ایشان عجل الله تعالی فرجه الشریف دلیل این است که حقیقت این نیست که اینک میان مردم مرسوم شده که معتقدند فلان عمل از قبیل دعا و زیارت و ختم موجب دیدار میشود. اگر چنین نبود، مرحوم عمروی میتوانست به آن اشاره نماید، بلکه جا دارد ادعا شود تمام آنچه در میان مردم وجود دارد یا در برخی نوشتهها آمده است از قبیل ختمها و وردها، جعلی است. چگونه ممکن است جعلی نباشد با وجود روایات فراوانی از اهل بیت علیهم السلام در مورد غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که نشان میدهد ایشان دیده نمیشود؟ در هیچ روایتی از روایات غیبت نیز به امکان دیدن ایشان در غیبت کبرا به وسیله دعا و زیارت و مانند
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص101.
آنها اشارهای نشده است. و اگر با این نوع کارها دیدار ممکن بود بر امامان واجب بود که آن را بیان نمایند.
چنانکه ملاحظه میشود، این ادعا خلاف واقع است. البته درباره این جمله مرحوم عمری در بحث پاسخ به اشکالات سخن خواهیم گفت.
بعد از اثبات امکان و وقوع ملاقات، به اشکالهایی که ایراد شده یا ممکن است ایراد شود پاسخ میدهیم؛ اشکالهایی که سبب شده بعضی افراد، در وقوع ملاقات دچار تردید شوند و برخی از اقسام آن را انکار کنند و عدهای دیگر به آن بدبین شوند و نقل چنین جریانهایی را به ضرر افراد و جامعه بدانند.
از اشکال هایی که به دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا گرفته میشود، روایاتی است که ظاهر آن بر امکان نداشتن دیدار دلالت دارد. این روایات را یکیک مطرح کرده و پاسخ میدهیم.
مهمترین، معتبرترین (1)و مشهورترین روایتی که برای نفی دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا به آن تمسک میشود، نامهای است که حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به نایب چهارم خویش نوشته است و به توقیع علی بن محمد سمری معروف است. نخست متن این روایت را آورده و بعد منابع، سند و دلالت آن را بررسیمیکنیم.
حَدَّثَنا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ: کُنْتُ بِمَدِینَةِ السَّلَامِ فِی السَّنَةِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ
1) چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «ارتباط با امام زمان در عصر غیبت»، ص45.
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ! أَعْظَمَ اللهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَاَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَی أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ (التَّامَّةُ) فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»؛
به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو در فاصله شش روز از دنیا میروی. پس کارهای خود را انجام بده و به هیچکس وصیت نکن که پس از تو جانشینت باشد؛ زیرا غیبت دوم (تام) واقع شد و ظهوری نخواهد بود، مگر پس از اذن خداوند و این اجازه پس از مدتی طولانی است که دلها سخت شود و زمین از ستم پرگردد. و کسی که ادعای مشاهده میکند، به زودی به سراغ شیعیان من خواهد آمد. آگاه باشید! هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند، دروغگو و افترا زننده است. و توان و نیرویی نیست، مگر برای خداوند بلندمرتبه بزرگ.
قَالَ: فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ. فَقِیلَ لَهُ: مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ؟ فَقَالَ: لِلّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ مَضَی رَضِیَ اللهُ عَنْهُ فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ؛
مکتب میگوید: این توقیع را رونوشت کردیم و از نزد وی خارج شدیم. روز ششم به نزد او برگشتیم، در حالی که در
حال جان دادن بود. به او گفته شد: جانشین بعد از شما کیست؟ گفت: «برای خداوند کاری است که خود به سرمنزل خواهد رساند» و از دنیا رفت. خداوند از او راضی باشد و این آخرین سخنی بود که از ایشان شنیدم.
این توقیع در بسیاری از کتابهای امامیه آمده است که مهمترین آنها عبارتند از:
محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، شیخ صدوق (م381ق)، کمالالدین و تمام النعمة، ج2، ص516، ح 44، با سند؛
محمد بن حسن شیخ طوسی (م 460ق)، الغیبة، ص395، با سند از شیخ صدوق؛
فضل بن حسن بن فضل طبرسی (م 548ق)، إعلامالوری، ص445 و تاج الموالید فی موالید الأئمة علیهم السلام و وفیاتهم، ص68، بدون ذکر منبع: فروی عن ابی محمد حسن بن احمد؛
احمد بن علی طبرسی (قرن ششم)، الاحتجاج، ج2، ص478، بدون سند: فاخرج توقیعاً؛
محمد بن علی بن حمزة طوسی (م 560ق)، الثاقب فی المناقب، ص603، بدون سند: عن ابی محمد حسن بن احمد؛
سعید بن عبد الله قطبالدین راوندی (م 573ق)، الخرائج و الجرائح، ج3، ص1128، بدون سند از شیخ صدوق؛
علی بن عیسی اِربلی (م 693ق)، کشفالغمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام، ج2، ص530، بدون سند: روی عن ابی محمد حسن بن احمد؛
علی بن عبدالکریم نیلی (قرن هشتم)، منتخب الأنوار المضیئة، ص130، از شیخ صدوق؛
علی بن یونس نباطی بیاضی (م 877ق)، الصراط المستقیم، ج2، ص236، از شیخ صدوق؛
شیخ محمد حسن حرّ عاملی (م 1104ق)، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص693، از الغیبة طوسی؛
سید هاشم البحرانی (م 1107ق)، مدینة معاجز الأئمة الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج8، ص9، از اعلام الوری و ج8، ص182، از الثاقب فی المناقب؛
علاّمه محمد باقر مجلسی (م 1111ق)، بحارالأنوار، ج51، ص360، از الغیبة طوسی و کمال الدین، ج52، ص151، از الاحتجاج و کمال الدین؛
میرزا حسین نوری (م 1320ق)، جنةالمأوی، چاپ شده در بحارالأنوار، ج53، ص318، از الغیبة طوسی و الاحتجاج؛
لطفالله صافی گلپایگانی (معاصر)، منتخب الأثر، ص399، از الغیبة طوسی؛
گروهی از نویسندگان، معجم أحادیث الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج4، ص317، از کمال الدین.
چنانکه ملاحظه میشود، بیشتر منابع این توقیع را مرسل نقل کردهاند و آنها هم که سند دارند، در نهایت به شیخ صدوق رسیده است. از اینرو، این توقیع تنها یک سند دارد که از شیخ صدوق است و ما آن را بررسی میکنیم.
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین این توقیع را از ابومحمد حسن بن احمد مُکَتِّب به نقل از مرحوم علی بن محمد سمری آورده است.
ابومحمد حسن بن احمد، استاد شیخ صدوق است و توقیع را بیواسطه از مرحوم علی بن محمد سمری، نایب چهارم نقل میکند. بنابر این، در سند سقطی وجود ندارد. طبقه روات نیز بر همین دلالت دارد و سند متصل است. از اینرو، سخن محدّث نوری که آن را مرسل خوانده (1)صحیح نیست.
در وثاقت شیخ صدوق (2)
محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی یکنی أبا جعفر. کان جلیلاً حافظاً للأحادیث بصیراً بالرجال ناقداً للأخبار لم یر فی القمیین مثله فی حفظه و کثرة علمه. (فهرست الطوسی، ح710442)
و علی بن محمد سمری (3)اختلافی نیست. سخن در وثاقت حسن بن احمد مکتب است. این راوی با همین عنوان در کتابهای رجالی توصیف نشده است، بنابراین مجهول است و به واسطه ایشان روایت ضعیف میشود. اکنون باید دید حال که این راوی توثیق خاص و صریح ندارد، آیا میتوان از راه توثیقات عام، وثاقت ایشان را ثابت کرد؟مشایخ ثقات: از راههای اثبات وثاقت راوی، روایت کسانی است که تنها از روات ثقه حدیث نقل میکنند؛ اما از این راه نمیتوان وثاقت این راوی را ثابت کرد؛ زیرا شیخ صدوق از کسانی نیست که لا یروی و لا یرسل إلا عن ثقة، بلکه از ضعیفها نیز روایت میکند؛
1) أنه خبر واحد مرسل. (جنة المأوی، چاپ در بحار الانوار، ج53، ص318)
2) محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی: أبو جعفر نزیل الری شیخنا و فقیهنا و وجه الطائفة بخراسان و کان ورد بغداد سنة خمس و خمسین و ثلاثمائة و سمع منه شیوخ الطائفة و هو حدث السن. (رجال النجاشی، ح1049389)
3) علی بن محمد السمری: ذکره الشیخ قدس سره فی کتاب الغیبة فصل فی ذکر طرف من أخبار السفراء الذین کانوا فی حال الغیبة فی أواخر أحوال السفراء الممدوحین. (معجم رجال الحدیث، ج12، ص170، ح8494)
مثلاً از حسن بن محمد بن یحیی علوی ابن أخی طاهر، سیزده حدیث (1)نقل میکند، در حالی که مرحوم نجاشی درباره وی میفرماید: «روی عن المجاهیل أحادیث منکرة رأیت أصحابنا یضعفونه». (2)بنابراین، به دلیل نقل روایت شیخ صدوق از وی، نمیتوان وثاقتش
را پذیرفت.
ترضی و استرحام: راه دیگری که در برخی موارد برای اثبات وثاقت یا دستکم مدح راوی به کار میرود، کمک گرفتن از واژههای «رضی الله عنه» یا «رحمه الله» است که شاگرد در حق استاد نوشته است. آقای دوزدوزانی میآورد: «قد یستفاد من ترحم الصدوق علیه بعد نقل اسمه انه ثقة». (3)اما نمیتوان از آن واژه کمک گرفت؛ زیرا مرحوم شیخ صدوق برای راوی ضعیف (حسن بن محمد بن یحیی علوی ابن أخی طاهر) نیز این واژهها را به کار برده است. (4)
علامه حلّی در این باره نوشته است:
ترحم أحد المعصومین علیهم السلام و قیل: ان الترحم من قبلهم علیهم السلام للرواة یدل علی کونهم مؤمنین موثقین بل عادلین. یرد هذا المبنی بأن الترحم هو طلب الرحمة من اللّه تعالی، فهو دعاء مطلوب و مستحب فی حق کل مؤمن، و قد أمرنا بطلب المغفرة لجمیع المؤمنین و للوالدین بخصوصهما، و قد ترحم الصادق علیه السلام لکل من زار
1) الخصال، ج1، ح 121، 122، 123، 124، 247، 248؛ علل الشرایع، ج1، ح9، 10 و ج2، ح31 و32؛ کمال الدین، ج2، ص505، ح36؛ معانی الأخبار، ص57، ح7، 8.
2) از راویان مجهول احادیث نامعلومی نقل کرده دیدم اصحاب ما او را ضعیف میدانستند. (رجال النجاشی، ص64)
3) از رحمت گفتن شیخ صدوق استفاده میشود که حسن بن احمد ثقه است. (تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص7)
4) الخصال، ج1، ح121، 122، 123، 124، 247، 248.
الحسین علیه السلام بل إنه علیه السلام قد ترحم لأشخاص خاصة معروفین بالفسق لما فیهم ما یقتضی ذلک کالسید إسماعیل الحمیری و غیره؛ (1)
رحمت گفتن یکی از امامان معصوم علیهم السلام، گفته شده: رحمت از طرف امامان علیهم السلام برای راویان دلالت میکند که آنها مؤمن و ثقه بلکه عادل بودهاند. این مبنا مردود است زیرا ترحم درخواست رحمت از خداوند است و این دعائی خوب و مستحب در حق هر مؤمنی است و ما مأموریم به درخواست بخشش برای تمام مؤمنان مخصوصاً پدر و مادر. امام صادق علیه السلام برای هر کسی که امام حسین علیه السلام را زیارت کند رحمت فرستاده است حتی امام برای افراد به خصوصی که معروف به فساد بودند رحمت فرستاده است زیرا خصوصیتی داشتند که اقتضای آن را میکرد مانند سید اسماعیل حمیری و دیگران.
آیتالله خویی نیز میفرماید:
ترحم أحد الاعلام: و استدل علی حسن من ترحم علیه
أحد الاعلام - کالشیخ الصدوق و محمد بن یعقوب و أضرابهما -
بأن فی الترحم عنایة خاصة بالمترحم علیه، فیکشف ذلک عن
حسنه لا محالة. و الجواب عنه: أن الترحم هو طلب الرحمة من
الله تعالی؛
رحمت گفتن یکی از بزرگان: استدلال شده بر خوبی کسی که یکی از بزرگان مانند شیخ صدوق و کلینی و امثال این دو بر او رحمت فرستاده باشند به اینگونه که رحمت گفتن توجهی مخصوص به آن فرد است و به ناچار از خوبی او حکایت میکند. جواب این استدلال این است که رحمت گفتن درخواست رحمت از خداوند است.
1) خلاصة الأقوال، ص28.
سپس کلام علامه را میآورد و میفرماید:
فکیف یکون ترحم الشیخ الصدوق أو محمد بن یعقوب و أمثالهما کاشفا عن حسن المترحم علیه؟ و هذا النجاشی قد ترحم علی محمد بن عبد الله بن محمد بن عبید الله بن البهلول، بعد ما ذکر أنه رأی شیوخه یضعفونه و أنه لأجل ذلک لم یرو عنه شیئا و تجنبه؛ (1)
چگونه میتواند رحمت گفتن شیخ صدوق یا کلینی و امثال آنها نشان خوبی فرد باشد؟ در حالی که نجاشی بر محمد بن عبدالله بهلول، رحمت گفته بعد از آن که آورده: «دیده است اساتیدش وی را تضعیف کردهاند» و وی به همین دلیل از او دوری جسته و هیچ روایتی از او نقل نکرده است.
کثرت روایت: راه دیگر اثبات وثاقت راوی، کثرت روایات بزرگان از آن راوی است؛ زیرا کثرت روایت از ضعیف، عیب محسوب میشد و بزرگان این کار را نمیکردند. در مورد روای حاضر، این راه نیز مسدود است؛ زیرا شیخ صدوق با این عنوان تنها همین یک روایت (توقیع) را از ایشان نقل کرده است.
یک نکته مهم: آیا ممکن است این راوی نام و عنوان دیگری داشته باشد و با آن عنوان در سند روایات قرار گرفته باشد تا ما بتوانیم از آن طریق کثرت روایت را ثابت کنیم؟ برای یافتن پاسخ این پرسش به اسناد روایات شیخ صدوق مراجعه میکنیم. با جستوجو به چهارده عنوان همانند میرسیم که عبارتند از:
عنوان اصلی: أبومحمد الحسن بن أحمد المکتب (2)
عنوان مشابه: أبومحمد الحسین بن أحمد المکتب (3)
عنوان مشابه: أبومحمد الحسن بن أحمد المؤدب (1)
عنوان مشابه: الحسن بن أحمد المؤدب (2)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم المؤدب (3)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن هشام المکتب (4)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن أحمد المؤدب (5)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن أحمد المکتب (6)
عنوان مشابه: أبوعبدالله الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هاشم المکتب (7)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام بن المکتب (8)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب (9)
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب (10)
1) عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص174، ح1.
2) عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص222، ح2.
3) الامالی، ص38، ح 6.
4) عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص13، ح1 و 21، ص255، ح2.
5) الامالی، ص243، ح15، ص545، ح11؛ التوحید، ص224، ح3، ص371، ح11؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص141، ح42 و... .
6) الامالی، ص435؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص24، ح2.
7) معانی الأخبار، ص387، ح22.
8) التوحید، ص95، ح15، ص172، ح6، ص406، ح5؛ الخصال، ج2، ص430، ح10، ص543، ح19، ص572، ح1، ص603، ح9؛ علل الشرائع، ج2، ص449، ح1؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص88، ح11، ص120، ح14، ص191، ح1، ص277، ح16، ج2، ص88، ح1، ص143، ح10، ص149، ح21 و... .
9) الخصال، ج1، ص314، ح94.
10) الامالی، ص400، ح17، ص409، ح2، ص552، ح5، ص583، ح28، ص657، ح9، ص670، ح10؛ التوحید، ص224، ح5، ص289، ح9؛ الخصال، ج2، ص451، ح57، ص652، ح 53؛ علل الشرائع، ج1، ص131، ح1، ص132، ح2، ص175، ح1، ص240، ح2، ج2، ص405، ح6 و... .
عنوان مشابه: الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب الرازی (1)
عنوان مشابه: الحسین بن أحمد بن هشام المؤدب (2)
عنوان مشابه: الحسین بن أحمد بن إبراهیم بن هشام المکتب (3)
نخست چنین به ذهن میرسد که همه این نامها اشاره به یک راوی است، اما روشن است که تنها با اندکی تشابه، نمیتوان به اتحاد حکم کرد و باید برای اثبات این مطلب دلایل کافی وجود داشته باشد. مرحوم قهپایی به اتحاد حکم کرده، (4)اما هیچ دلیل و قرینهای را ارائه نکرده است. علمای بعد نیز هرگز این احتمال را پی نگرفتهاند. مثلاً آیتالله خویی هیچ احتمالی درباره اتحاد ابومحمد حسن بن مکتب با حسین بن ابراهیم نداده است. (5)مرحوم علیاکبر غفاری که تحقیق وسیعی در اساتید و شاگردان شیخ صدوق انجام داده است، رابطهای بین این دو نمیبیند. (6)بنابراین، به صرف سخن مرحوم قهپایی نمیتوان این اتحاد را پذیرفت. آقای ذاکری هم نوشته: «پس از بررسی و مراجعه به کتابهای: خصال، معانی الاخبار، عیون الاخبار، علل الشرایع، کمال الدین، امالی و مشیخه فقیه، به این نتیجه رسیدیم که حسن و
حسین، یک نفر است». (1)اما هرگز دلیل این اتحاد را بیان نکرده است. بنابراین، هیچ دلیلی بر اتحاد حسن و حسین نداریم، اما میتوانیم دو قرینه بر متعدد بودن آنها بیاوریم:
الف) آمدن هر دو در یک سند: هر دو راوی در سند یک روایت واقع شدهاند: «حدثنا ... الحسن بن أحمد المؤدب و الحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب - رضی الله عنهم - قالوا: حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی». (2)روشن است که در صورت اتحاد دو راوی چنین سندی معنا نمییابد.
ب) اختلاف در کنیه: کنیه حسن، ابومحمد است، اما کنیه حسین، ابوعبدالله است.
ممکن است که گفته شود أبو محمد الحسین بن أحمد المکتب (3)
که در سند توقیع کتاب کمال الدین پیش از توقیع سمری آمده،
نشان اشتراک حسن و حسین است و احتمال حسین بودن نام
واقعی راوی را تقویت میکند؛ اما بررسی، خلاف آن را ثابت میکند
و معلوم میشود لفظ حسین که در چاپهای موجود کتاب کمال الدین آمده اشتباه است و آن نیز حسن بوده است؛ زیرا: 1. نقل
علامه مجلسی در دو جای بحار الانوار از کتاب کمال الدین «حسن» است. با توجه به اینکه نسخههای اصیل و معتبر در دست
علامه مجلسی بوده است، نقل ایشان به عنوان یک نسخه معتبر
تلقی میشود:
أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیِّ بْنُ هَمَّامٍ بِهَذَا الدُّعَاءِ وَ ذَکَرَ أَنَّ الشَّیْخَ - قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ - أَمْلَاهُ عَلَیْهِ وَ أَمَرَهُ أَنْ یَدْعُوَ بِه؛ (1)
ابومحمد حسن بن احمد مکتب گوید: ابوعلی بن همام این دعا را برایمان گفت و بیان داشت که شیخ قدس سره این دعا را بر او املا کرده و به او دستور داده که این دعا را بخواند.
أخبرنی الجماعة الذین قدمت الإشارة إلیهم بإسنادهم إلی جدی
أبی جعفر الطوسی - رضوان اللّه جل جلاله علیه - قال: ... و
حدث أبو العباس أحمد بن علی بن محمد بن العباس بن نوح
ابومحمد حسن بن احمد مکتب میگوید: ابوعلی محمد بن همام این دعا را برای من روایت کرد و یادآور شد که شیخ
1) بحار الأنوار، ج53، ص187، ح18، ج92، ص327، ح3.
2) شیخ طوسی با یک واسطه از وی روایت نقل میکند. «أحمد بن محمد بن نوح یکنی أبا العباس السیرافی سکن البصرة واسع الروایة ثقة فی روایته غیر أنه حکی عنه مذاهب فاسدة فی الأصول مثل القول بالرؤیة و غیرها. و له تصانیف... أخبرنا عنه جماعة من أصحابنا بجمیع روایاته و مات عن قرب إلا أنه کان بالبصرة و لم یتفق لقائی إیاه». (الفهرست، بابأحمد، راوی11786)
3) جمال الاسبوع، ص521.
عمروی رحمة الله آن را بر وی املا کرده است و دستور داده که این دعا را بخواند.
این نقل از کتاب کمال الدین نیست، بلکه از طرق راویان است. این قرینه نیز «حسن» بودن این اسم را تقویت میکند. بنابراین، تنها نقطه اشتراک این دو راوی نیز از بین میرود و معلوم میشود از اشتباه ناسخان، برآمده است.
بدین ترتیب، از عناوین مشابه، تنها سه عنوان نخست با عنوان اصلی مشترک است و در مجموع شیخ صدوق چهار روایت از این راوی نقل کرده است و با این حساب کثرت روایتی نیز ثابت نمیشود تا راوی اعتبار یابد. پس هیچ دلیلی بر اشتراک ابومحمد حسن بن احمد با ابوعبدالله حسین بن ابراهیم وجود ندارد و نمیتوان تنها با اشتراک در «مکتّب» یا «مؤدّب» که شغل است و بسیاری از روات عهدهدار آن بودهاند، یا اسم احمد که از اسامی پرتکرار است، اتحاد را ثابت کرد. البته «حسین» نیز توثیق نشده، اما از راه کثرت روایت شیخ صدوق، میتوان اعتبار او را ثابت کرد؛ (1)ولی اعتبار حسین را نمیتوان به حسن سرایت داد.
نتیجه: دلیلی بر وثاقت ابومحمد حسن بن احمد وجود ندارد و سند توقیع همچنان به سبب ایشان ضعیف است و در نتیجه سخن محدث نوری که این توقیع را ضعیف خوانده، صحیح است. (2)
بحار الانوار، ج53، ص318)
حال که دریافتیم سند روایت صحیح نیست، آیا میتوان اعتبار توقیع را از راه دیگری غیر از سند تأمین کرد؟
ان التوقیع الشریف و ان کان خبراً واحداً الا انه باعتبار المضمون متواتر کما لا یخفی علی المتتبع لأنّه ورد عنهم علیهم السلام أخبار کثیرة تدل علی عدم امکان وجدانه و مشاهدته و رؤیته عارفاً بانه الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (1)
این توقیع شریف گرچه خبر واحد است، ولی به لحاظ مضمون و محتوا متواتر است، آنگونه که بر جستوجوگر مخفی نیست؛ چون روایات بسیاری از امامان علیهم السلام رسیده که بر عدم امکان دستیابی به حضرت و دیدار و مشاهدة آن جناب، در حالی که بداند او امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، دلالت میکند.
ایشان در پایان کتاب، سی روایت را نقل کرده و ادعا میکند همه اینها مضمون همان توقیع هستند، در حالی که آن روایات (2)دستههای مختلفی هستند و هر کدام درصدد بیان یک حقیقت است؛ بعضی خبر از وقوع غیبت در آینده است، برخی نحوه فایده بردن از امام غایب است، برخی بیان سیره امام در عصر غیبت است و هیچ کدام به ملاقات و دیدار ارتباط ندارد. درباره روایاتی که ایشان آورده، در
بندهای بعد بحث میکنیم. پس با توسل به تواتر نمیتوان اعتبار آن را ثابت کرد. بدین ترتیب، باز هم سخن محدث نوری که این توقیع را خبر واحد دانسته، صحیح است. (1)
شهرت روایی: اگر حدیث دارای اسناد بسیار باشد و راویان گوناگونی آن را از امام نقل کرده باشند، میتواند جابر ضعف سند باشد. اما در این مورد شهرتی در میان نیست؛ زیرا این توقیع را تنها ابومحمد نقل کرده، هرچند وی مینویسد: «فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ» یعنی افراد متعددی این توقیع را دیده و رونوشت کردهاند، اما با آنکه توقیع مهمی است و مربوط به امور شخصی نیست، بهجز ایشان، کسی از این توقیع خبر نداده است و از ابومحمد نیز تنها شیخ صدوق نقل میکند و راوی دیگری این حدیث را از ابومحمد گزارش نکرده است. از کتابهایی که اکنون در دسترس است نیز درمییابیم که در قرن چهارم، تنها شیخ صدوق و در قرن پنجم نیز تنها شیخ طوسی نقل کرده است، با اینکه استاد ایشان شیخ مفید آثار بسیاری در غیبت نگاشته، اما به این توقیع اشارهای نکرده است. میتوان گفت این توقیع از قرن ششم در کتابهای بسیاری نقل شده است. بنابراین، شهرتی نیز ندارد تا جابر ضعف سند باشد و به توقیع اعتبار بخشد.
پذیرش اصحاب: هرچند این توقیع شهرت روایی ندارد، اما چنانکه گفتیم دانشمندان شیعه از قرن ششم بدان توجه داشته و عالمان بسیاری این توقیع را نقل کردهاند و نهتنها آن را رد نکردهاند، بلکه به فقرات آن استناد کرده یا برخی فقرات آن را توجیه کردهاند.
1) انه خبر واحد. (جنة المأوی، چاپ شده در بحار الانوار، ج53، ص318)
نتیجه: هرچند نمیتوان سند توقیع را تصحیح یا شهرت آن را ثابت کرد، اما چون بزرگان شیعه آن را پذیرفتهاند، ما نیز آن را مقبوله میدانیم و دلالت آن را بررسی میکنیم.
توقیع را در سه فراز بررسی میکنیم:
فراز اول:
فَاَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَی أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ؛
پس کارهایت را سامان بده و به کسی وصیّت نکن که بعد از وفات تو جانشینت گردد.
این فراز که خبر از پایان سفارت و نیابت خاص است، میان عالمان شیعه اجماعی است و کسی تردید ندارد که بعد از وفات علی بن محمد سمری این ارتباط قطع شده است و هر کس ادعای بابیت و ارتباط کرده، از طرف علما تکذیب شده است. (1)گفتنی است این توقیع تنها دلیل پایان یافتن غیبت صغرا و تمام شدن سفارت نیست و سخنان دیگری نیز از مرحوم سمری درباره پایان یافتن ارتباط وجود دارد. (2)
ب) و أخبرنی محمد بن محمد بن النعمان و الحسین بن عبید الله عن أبی عبد الله محمد بن أحمد الصفوانی قال: أوصی الشیخ أبو القاسم - رضی الله عنه - إلی أبی الحسن علی بن محمد السمری - رضی الله عنه - فقام بما کان إلی أبی القاسم. فلما حضرته الوفاة حضرت الشیعة عنده و سألته عن الموکل بعده و لمن یقوم مقامه فلم یظهر شیئاً من ذلک و ذکر أنه لم یؤمر بأن یوصی إلی أحد بعده فی هذا الشأن. (الغیبة للحجة، ص394)
بنابراین، اگر این توقیع پذیرفته هم نشود، به مسأله پایان نیابت آسیبی نمیرسد.1) أخبرنی الشیخ أبو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان عن أبی الحسن علی بن بلال المهلبی قال: سمعت أبا القاسم جعفر بن محمد بن قولویه یقول... عندنا أن کل من ادعی الأمر بعد السمری - رحمه الله - فهو کافر منمس ضال مضل و بالله التوفیق؛ نزد ما شیعیان، هر کسی که ادعای نیابت کند پس از سمری، پس او کافر، فاسد، گمراه و گمراه کننده است. (الغیبة للحجة، ص412)
2) الف) حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق - رضی الله عنه - قال: حدثنا الحسن بن علی بن زکریا بمدینة السلام قال: حدثنا أبو عبدالله محمد بن خلیلان قال: حدثنی أبی عن أبیه عن جده عن غیاث بن أسید قال: ولد الخلف المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یوم الجمعة... وکیله عثمان بن سعید فلما مات عثمان أوصی إلی ابنه أبی جعفر محمد بن عثمان و أوصی أبو جعفر إلی أبی القاسم الحسین بن روح و أوصی أبو القاسم إلی أبی الحسن علی بن محمد السمری - رضی الله عنهم - قال: فلما حضرت السمری الوفاة سئل أن یوصی فقال: للّه أمر هو بالغه فالغیبة التامة هی التی وقعت بعد مضی السمری - رضی الله عنه - . (کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص433، ح 12)
آقای ذاکری درباره فراز اول مینویسد:
این بخش، نهی از وصایت و سفارت میکند و مدعیان نیابت خاص را پس از سمری ردّ میکند. ... بنابراین، بخشهای بعدی توقیع، مربوط به نیابت نیست. (1)
برداشت ایشان از فراز اول صحیح است، اما نتیجهگیری ایشان جای تعجب دارد؛ زیرا فاء در فقد وقعت فاء تعلیل است (2)
و سبق حال ما بحرف جرّ قد
أبوا و لا أمنعه فقد ورد
و عبد الله بن عقیل العقیلی (م769ق) در شرح آن میآورد: «مذهب جمهور النحویین أنه لا یجوز تقدیم الحال علی صاحبها المجرور بحرف فلا تقول فی "مررت بهند جالسة" مررت جالسة بهند. و ذهب الفارسی، و ابن کیسان، و ابن برهان، إلی جواز ذلک، و تابعهم المصنف، لورود السماع بذلک». و در کتاب منحة الجلیل بتحقیق شرح ابن عقیل تألیف محمد محییالدین عبدالحمید، به تعلیل بودن «فاء» تصریح میکند: «"فقد" الفاء للتعلیل، و قد: حرف تحقیق "ورد" فعل ماض، و فاعله ضمیر مستتر فیه جوازاً تقدیره هو یعود إلی سبق حال، و تقدیر البیت: و قد أبی النحاة أن یسبق الحال صاحبه الذی جر بالحرف، ولا أمنع ذلک، لأنه وارد فی کلام العرب».
و فراز دوم دلیلفراز اول است. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: «به کسی وصیت نکن، زیرا غیبت دوم شروع شده است». بنابراین، نمیتوان ادعا کرد بخشهای بعدی توقیع به نیابت ربطی ندارد. آقای دوزدوزانی نیز مینویسد: «فی مقام التعلیل علی الصدر باتیان کبراً کلی». (1)
فراز دوم:
فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ (التَّامَّةُ) فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً؛
زیرا غیبت دوم یا کامل واقع شد پس ظهوری نخواهد بود، مگر بعد از اجازة خداوند و آن اجازه بعد از مدت طولانی و سخت شدن دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود.
اشکال کنندگان بر ملاقات به این فراز استناد میکنند.
آقای دوزدوزانی درباره این فراز مینویسد:
صریح فی ان الغیبة إلی موت السمری کانت ناقصة و نقصان الغیبة لا یتصور إلا بأن یکون الرؤیة فیها (الغیبة الصغری) متصوراً و ممکناً و أما بعد هذا فإنما وقعت الغیبة التامة فلا یمکن الرؤیة فیها لأحد فلذا تفرع علیه فلا ظهور الا بعد اذن الله عزّ و جلّ فیصیر المعنی: انه وقعت الغیبة التامة فلا یراه أحد الی یوم ظهوره و هو بعد طول الأمد و... ؛ (2)
فراز «فقد وقعت الغیبة الثانیة (التامّة)» در این معنا صراحت دارد که غیبت امام علیه السلام تا زمان مرگ سمری ناقص بوده است و نقصان غیبت معنا ندارد، جز با اینکه دیدار در غیبت (صغرا) امکان دارد. و امّا پس از مرگ سمری غیبت را کامل تحقق یافته است. بنابراین، دیدار در غیبت کامل برای احدی امکان ندارد و روی همین اصل نتیجه تحقق غیبت کامل این است که ظهوری نیست مگر پس از اذن الهی. بنابراین، معنا این میشود که: غیبت کامل تحقق یافته و در نتیجه احدی تا روز ظهورش او را نمیبیند و ظهورشان پس از طولانی شدن مدّت و ... خواهد بود.
و باز میآورد:
و تمام الغیبة و نقصانها لا معنی له إلا بظهوره لبعض الأفراد و عدمه و انه کان الظهور فی الغیبة الصغری لبعض الأفراد ممکناً و اما فی الغیبة الکبری فلا ظهور لأحد و لذا تفرع بقوله «فلا ظهور الا بعد اذن الله عزّ و جلّ» و اما تقیید الظهور بإذن الله ففیه اشارة إلی ان الغیبة التامة و عدم الظهور مغیّی بغایة و هی یوم خروجه
و قیامه؛ (1)
و کامل شدن غیبت و ناقص بودن آن معنایی ندارد، مگر با اینکه امام برای برخی افراد ظاهر گردد یا نگردد و این که در غیبت صغرا ظهور برای برخی امکان داشته باشد، ولی در غیبت کبرا برای احدی ظهور تحقق نیابد. و روی همین جهت است که در روایت نتیجهگیری میشود که ظهوری نیست، مگر پس از آنکه خداوند عزّوجلّ اجازه دهد. و امّا مقیّد ساختن ظهور به اذن الهی در آن، اشاره به این نکته است که غیبت کامل و
1) چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، ص2 - 3.
عدم ظهور غایت و نهایتی دارد که همان روز خروج و قیام حضرت است.
آقای ذاکری نیز مینویسد:
با توجه به اینکه خواص یاران حضرت، ایشان را در غیبت صغرا مشاهده کردهاند، توقیع نفی ظهور و رؤیت کلی میکند و جمله «فلا ظهور ...» این معنا را میرساند؛ زیرا ظهور به معنای بروز پس از خفاست و «لاء» نفی جنس همراه استثنا بدین معناست که هیچ ظهوری ندارد و افراد، وی را مشاهده نمیکنند، مگر پس از اذن خداوند. (1)
درباره این استدلالها به چند نکته باید توجه کرد:
آقای دوزدوزانی پایه اصلی استدلال را روی کلمه «التامة» بنا
نهاده و همه نتیجه ها را از آن گرفته است، در حالی که این کلمه
نسخه بدل است و در حاشیه کمال الدین به آن اشاره شده است. بنابراین، احتمال «الثانیة» بودن قویتر است. البته استاد علی اکبر مهدیپور میگفت تمام نسخ خطی کمال الدین را دیده و همه آنها «الثانیه» است. (2)بنابر این، استدلال آقای دوزدوزانی اصلاً جا نخواهد داشت و اگر نپذیریم، دستکم احتمال «الثانیه» بودن استدلال ایشان را به شدت سست خواهد کرد، اگر نگوییم: اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال؛ زیرا وقتی تعبیر توقیع «الثانیه» بود، دیگر تمامیت از آن استفاده نمیشود.
اگر تنزل کنیم و بپذیریم که صفت غیبت، تامه است، این پرسش پیش میآید که آقای دوزدوزانی به چه دلیل و با کدام قرینه ادعا میکند که تامه و ناقصه بودن غیبت جز با دیدار و عدم دیدار تصور نمیشود. اگر کسی ادعا کند تامه بودن غیبت به بود و نبود سفیر است، چگونه میتواند آن را رد کند، در حالی که پذیرفته است فراز اول، نفی نیابت است و «فاء» در فقد وقعت الغیبة تعلیل است؛ یعنی چون غیبت تامه است، سفیری نیست. پس در خود توقیع تصریح شد که تامه بودن به نبود سفیر است. بنابراین، تامه بودن غیبت با دخالت ندادن دیدار نیز تصورشدنی است، بلکه تصریح توقیع است و ادعای ایشان جا ندارد. درباره این مطلب در اشکال نبودن فرق بین غیبت کبرا و غیبت صغرا نیز بحث خواهیم کرد.
هر دو استدلال کننده کلمه «ظهور» را معنای لغوی کردهاند، در حالی که قراین بر اصطلاحی بودن آن دلالت دارد؛ زیرا پرشدن زمین از ظلم، (1)طولانی شدن زمان و سخت شدن دلها، (2)
ب) رواه الشیخ المفید - رحمه الله - بإسناده عن محمد بن همام عن رجل من أصحاب أبیعبدالله علیه السلام قال: سمعته یقول نزلت هذه الآیة: (وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ( فی أهل زمان الغیبة و الأمد أمد الغیبة کأنه أراد - عز و جل - یا أمة محمد و یا معشر الشیعة! لا تکونوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ. فتأویل هذه الآیة جار فی أهل زمان الغیبة و أیامها دون غیرهم من أهل الأزمنة لأن الله سبحانه نهی الشیعة عن الشک فی حجة الله أو أن یظنوا أن الله - عز و جل - یخلی الأرض منها طرفة عین. (تأویل الآیات الظاهرة، ص637)
بر اساس روایات1) یَمْلَأُ أَرْضَ اللَّهِ عَدْلًا بَعْدَ مَا مُلِئَتْ جَوْرا. (بحار الأنوار، ج37، ص46، ح22)
2) الف) أخبرنی علی بن حاتم فیما کتب إلی قال حدثنا حمید بن زیاد عن الحسن بن علی بن سماعة عن أحمد بن الحسن المیثمی عن سماعة و غیره عن أبی عبد الله علیه السلام قال نزلت هذه الآیة فی القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ. (کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص668، ح 12)
دیگر، از نشانههای ظهور اصطلاحی، یعنی همان قیام حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نه ظهور به معنایی لغوی که با غیبت صغرا هم سازگاری داشت؛ زیرا ظهور مورد ادعای آنان بعد از غیبت کبرا منتفی شده است. در صورت تنزل نیز میگوییم اگر این قراین موجب نشود که «ظهور» ظاهر در معنای اصطلاحی باشد، دستکم احتمال راجح، اصطلاحی بودن است و از اینجا روشن میشود استدلال آقای ذاکری نیز که پایه اصلی آن بر لغوی بودن معنای ظهور بود، استدلال بر پایه احتمال مرجوح است و در نتیجه، اتقان خود را از دست میدهد و نمیتوان به آن اعتماد کرد.
از نکته دوم روشن میشود احتمال تفریع (سببیت) بودن «فاء» در «فلا ظهور» که معنا جمله این باشد: «غیبت تامه باعث شده تا ظهوری نباشد»، احتمال مرجوحی است و احتمال قویتر «فاء» تعقیب بودن آن است؛ (1)به این معنا که غیبت واقع شده و به دنبال آن ظهوری نخواهد بود، مگر بعد از اذن خداوند. زیرا ظهور لغوی را که معنای مرجوح بود، میتوان نتیجه غیبت کبرا دانست، اما معنای اصطلاحی آن را هرگز؛ چون ظهور اصطلاحی در غیبت صغرا هم منتفی بود و غیبت کبرا باعث آن نشده است. پس معنا چنین میشود: امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در فراز اول امر کردند که وصی تعیین نکند و در فراز دوم آن را معلل به
1) الفاء المفردة: حرف مهمل... و ترد علی ثلاثة أوجه: أحدها: أن تکون عاطفة، و تفید ثلاثة أمور: ... الامر الثانی: التعقیب، و هو فی کل شئ بحسبه... «تزوج فلان فولد له»... و ان کانت متطاولة. (مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، ج1، ص161)
وقوع غیبت دوم نموده و فرمودند: «به دنبال این غیبت ظهوری نیست، مگر به اذن الهی».
نکته مهم دیگر، موردی است که آقای ذاکری از مطلق فلا ظهور استثنا کرده است؛ یعنی با آنکه میگوید: «نفی جنس همراه استثنا بدین معناست که هیچ ظهوری ندارد و افراد، وی را مشاهده نمیکنند مگر پس از اذن خداوند.» اما بعد از چند سطر مینویسد: «شاید بتوان ادعا کرد در صورتی که دیدار، همراه با معجزه باشد، به گونهای که بدون هیچ ادعایی حقیقتی ثابت گردد، از این مسأله خارج باشد؛ چرا که بدون ادعا، امری ثابت شده است.» یعنی ایشان به قرینه کلمه ادعا که دو بار در توقیع تکرار شده است «مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ»، مواردی را که بدون ادعا ثابت شود از فلا ظهور استثنا کرده و معتقد است این نوع دیدار در زمان غیبت کبرا واقع میشود.
مرحوم علی بن عیسی اربلی نیز به عنوان اولین جمع کننده توقیع همین نظر را ارائه کرده و مینویسد:
و الذی أراه أنه إن کان یراه أحد فقد علم منهم أنهم لا یدعون رؤیته و مشاهدته و أن الذی یدعیها کذاب فلا مناقضة إذا
و الله أعلم؛ (1)
نظری که من میدهم این است که اگر کسی حضرت را ببیند، میدانیم که چنین کسی ادعای دیدار و مشاهدة حضرت را نمیکند و کسی که ادعای دیدار و مشاهده کند دروغگوست. بنابراین، تناقضی در کار نیست و خدا بهتر میداند.
1) کشف الغمة، ج2، ص538.
شهید سید محمد صدر نیز یکی از احتمالها را همین معنا قرار داده است:
ادعی المشاهدة ما اذا ادعی المتکلم رأساً انه رأی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تعهد بذلک للسامع فهذا هو المنفی بلسان التوقیع و أما اذا لم یخبر بذلک صراحة و انما أوکل الجزم بذلک إلی وجدان السامع فهو مما لا ینفیه التوقیع الشریف؛ (1)
اینکه ادعای مشاهده کند، در صورتی است که خود گوینده ادّعا کند که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده و این رؤیت را در برابر شنونده به عهده گیرد. این همان است که در توقیع نفی شده است. امّا اگر به صراحت گزارش از دیدار ندهد و یقین به دیدار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به وجدان شنونده موکول سازد. این از مواردی است که توقیع شریف در مقام نفی آن نیست.
اما آیا میتوان به این سخن التزام کرد؟ آیا میتوان از نفی جنس چیزی را استثنا کرد؟ آقای دوزدوزانی به همین نکته اشاره کرده و میآورد:
فان قوله عجل الله تعالی فرجه الشریف: «فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ»، صریح فی عدم امکان المشاهده فی الغیبة الکبرا مطلقاً. فنفی الظهور بلاء النافیة للجنس معلقاً علی قوله: «إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ» یرشد بذلک. فتقیید هذا بالادعاء لا معنا له بل یفسد المعنی کما لا یخفی علی الخبیر بالأسالیب. لأنه یصیر المعنی: لا ظهور لأحد فی صورة الادعاء و اما بدونه ففیه الظهور و لا یخفی ان الناظر فی التوقیع الشریف یعلم انه عجل الله تعالی فرجه الشریف: حسماً لمادة بروز إدعاء المشاهدة و أن فلاناً و فلاناً تشرف، ینفی الظهور مطلقاً؛ (2)
گفتة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که: «غیبت کامل تحقق یافت و در نتیجه، ظهوری نیست مگر پس از اذن الهی» در عدم امکان دیدار به طور مطلق در غیبت کبرا صراحت دارد. نفی ظهور با لاء نفی جنس مقیّد به این جمله که: «مگر پس از اذن الهی» ما را به این حقیقت میرساند.
بنابراین مقیّد کردن نفی ظهور به صورت ادّعا معنا ندارد، بلکه معنا را فاسد میسازد، آنگونه که بر فرد آگاه، به سبکهای بیانی مخفی غیبت، چون معنا چنین میشود که: برای احدی حضرت ظاهر نمیشود، در صورتی که آنکس ادّعای ظهور کند. ولی اگر ادعای ظهور نکند، حضرت برایش ظاهر میگردد.
و روشن است که هر کس در توقیع شریف نگاه کند، میفهمد که حضرت برای قطع ریشة ادعای دیدار و مشاهده و اینکه فلانی و فلانی به حضور حضرت شرفیاب شدند، ظهور را به طور مطلق نفی میکند.
در اینجا دو نکته تأملپذیر است:
یکم. ایشان میگوید توقیع را با ادعا نمیتوان تقیید زد، ولی سپس خود، همین را میگوید:
فمع جواز المشاهدة علی ما مرّ لا یجوز الادعاء فمع فرض الادعاء أو جوازه یعلم من التوقیع أن الوظیفه للشیعة هو التکذیب؛ (1)
با توجه به اینکه دیدار ممکن است، آنگونه که گذشت ادّعای دیدار جایز نیست و در صورتی که فرد ادعای دیدار کند و یا در صورتی که ما دیدار را ممکن بدانیم از توقیع به دست میآید که وظیفة شیعه تکذیب مدّعی دیدار است.
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص84.
در حالی که توقیع نمیگوید تکذیب کنید، بلکه میگوید کاذب است. بنابراین، یا باید وقوع آن را به طور مطلق نپذیرفت، یا باید توقیع را به چیز دیگری حمل کرد. حد وسطی را نمیتوان انتخاب کرد و قائل شد توقیع نفی نمیکند، اما میگوید باید تکذیب کرد. چنین چیزی را به هیچ وجه نمیتوان به توقیع استناد داد؛ زیرا کاذب است، یعنی اتفاق نیفتاده، نه اینکه اتفاق افتاده، اما شما بگویید دروغ است.
دوم. با آنکه آقای دوزدوزانی قرینه بودن کلمه «ادعا» را برای استثنا کردن غیر ادعا کافی نمیداند و آن را باعث فساد معنای جمله برمیشمرد، اما شگفت است که خود به قرینه کلمه «مشاهده»، موارد غیر مشاهده را استثنا میکند و مینویسد:
فعلی فرض انصراف المشاهدة بالرؤیة مع المعرفة هل یوجب تقیید قوله عجل الله تعالی فرجه الشریف: فلا ظهور لیصیر المعنی فلا ظهور لأحد مع کون الرائی عارفاً له عجل الله تعالی فرجه الشریف حین الرویة؟ فمن المحتمل قویاً ذلک. و الوجه فیه انه و ان کان التوقیع مشتملاً علی ثلاثة مراحل کلها مستقلة فی المعنی الاّ انّ الإتکاء فی الخبر علی «المشاهده» مکرراً مع کون الجملة الأخیرة کالتفریع لما قبلها یرشدنا إلی تفسیر الظهور و انّ المراد منه ما ارید من المشاهدة و لا بأس به و لایفسد المعنی؛ (1)
بر فرض انصراف دیدار به دیدار امام به گونهای که امام را در حال دیدار بشناسد آیا این موجب تقیید جملة فلا ظهور (ظهوری نیست) میشود تا در نتیجه معنا این باشد که برای هیچ کس ظهوری نیست به این شکل و با این خصوصیّت که بیننده امام علیه السلام را به هنگام دیدار بشناسد؟ به احتمال قوی این
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص4.
تقیید شکل میگیرد. و وجه آن این است که گرچه توقیع شریف دربر دارندة سه فقره است که هر کدام از دیگری در معنا جدا و مستقل است، ولی تکیۀ مکرّر روایت بر واژۀ مشاهده افزون بر اینکه جملة اخیر روایت بهسان نتیجه برای قبل است، ما را به توضیح و تفسیر معنای ظهور میرساند و اینکه منظور از ظهور، همان مشاهده است و این تفسیر اشکالی ندارد و معنا را خراب نمیسازد.
چنانکه ملاحظه میشود، ایشان قرینه «مشاهده» را برای استثنا کردن صالح میداند و ادعا میکند باعث فساد معنا نمیشود. اما قرینه «ادعا» را صالح نمیداند. به راستی چه تفاوتی میان آنها میتوان قائل شد؟ هر دو، دو بار تکرار شدهاند و هر دو در یک جا و یک جمله به کار رفتهاند. چگونه میتوان ادعا کرد تأکید روی یکی بدون دیگری است؟ و اگر باب استثنا کردن را باز کنیم میتوان قراین دیگری نیز آورد که موجب استثنای موارد دیگر شود. مانند قرینه مقام به این بیان که چون توقیع در مقام مخاطبه با سفیر است، پس ادعای دیدار بدون ادعای سفارت از این توقیع استثنا شده است؛ کاری که بیشتر بزرگان شیعه انجام دادهاند.
نتیجه: به اعتراف هر دو بزرگوار، حتی اگر صفت غیبت را تامه هم بدانیم نه ثانیه و ظهور را معنای لغوی بدانیم نه اصطلاحی، باز امکان استثنا وجود دارد. البته به قرینه ارائه شده بستگی دارد، ولی در هر صورت اصل استثنا پذیرفته شده است و همین مقدار برای اثبات ملاقات در غیبت کبرا کافی است. بدین ترتیب این توقیع توان نفی مطلق دیدار را ندارد و کسی یافت نمیشود که به صورت مطلق و بدون هیچ استثنایی ملاقات را در غیبت کبرا غیر ممکن بداند.
فراز سوم توقیع:
وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ؛
و سراغ شیعیان من میآید کسی که ادعای مشاهده میکند. آگاه باشید کسی که ادعای مشاهده کند قبل از قیام سفیانی و شنیده شدن صدای آسمانی، دروغگو و افترازننده است و توان و نیرویی نیست، مگر برای خداوند بلندمرتبه بزرگ.
آقای دوزدوزانی برای این قسمت مینویسد:
الجملة و ما بعدها کالمستقل أو تفریع لما ذکره فیعلن الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف بوجود أفراد کذابین یدعون المشاهدة و انه لابد للشیعة تکذیبهم؛ (1)
این جمله و ادامة آن، یا مستقل و جداست و یا تفریع بر جملههای گذشته روایت است. بنابراین، امام اعلام میدارد که افرادی دروغگو هستند که ادّعای دیدار امام را دارند و اینکه شیعه باید آنان را تکذیب کنند.
آقای ذاکری نیز مینویسد:
کسانی که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعای رؤیت و مشاهده کنند، «کذّاب مفتَر» خواهند بود و تکذیب آنان لازم است. ... مدعی، اعم از این است که اطمینان به ادعای خویش داشته باشد یا به دروغ ادعایی را مطرح کند و یا بپندارد حق است. (2)
فراز سوم، بیان حکمی جدید نیست، بلکه هشداری به جامعه
شیعه است که آنچه در فراز اول و دوم نفی شد، مدعیانی خواهد یافت و کسانی وقوع آن را ادعا خواهند کرد. بنابراین، فراز سوم متفرع بر فرازهای پیشین است و خبری غیبی از اتفاقی است که در آینده رخ خواهد داد و چون هر دو محقق از فراز دوم، نفی دیدار را استفاده کردند، از اینرو «مشاهده» را در این فراز به معنای دیدار دانستند، ولی روشن شد که از فراز پیش نمیتوان نفی دیدار را استفاده کرد و در فرازهای پیشین، سخن از دیدارهای متفرقه نیست. بنابراین، حمل مشاهده به دیدارهایی که به ندرت اتفاق میافتد وجهی ندارد.
گروهی معتقدند چون فراز اول نفی واسطه و نایب است، فراز سوم به فراز اول اشاره دارد. امام میفرماید: «سفارت تمام شد، اما کسانی خواهند آمد که ادعای سفارت و بابیت خواهند کرد». پس منظور از ادعای مشاهده، ادعای مشاهده امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان نایب خاص و رابط بین امام و امت است. یعنی فرد خود را باب امام معرفی میکند و اینکه پیام امام را برای آنها میآورد و میتواند سخن آنها را نیز به امام برساند. فراز سوم چنین کسی را دروغگو و بهتانگوینده به امام معرفی میکند؛ یعنی امام چنین مأموریتی را به وی نداده است و او به دروغ این نسبت ناروا را به امام منتسب میکند.
این احتمال، نظر مشهور علمای شیعه است:
لعله محمول علی من یدعی المشاهدة مع النیابة و إیصال الأخبار من جانبه عجل الله تعالی فرجه الشریف إلی الشیعة علی مثال السفراء لئلا ینافی الأخبار التی مضت و ستأتی فیمن رءاه عجل الله تعالی فرجه الشریف و الله یعلم؛ (1)
شاید ادّعای مشاهده و دیدار امام در روایت بر موردی حمل شود که شخص همراه با ادعای دیدار ادّعای نیابت از امام و رساندن خبر از سوی امام به شیعه همچون سفیران را نیز دارد. تا با روایاتی که گذشت تنافی پیدا نکند و آن روایات در مبحث کسانی که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدهاند، خواهد آمد و خداوند میداند.
إن ذلک محمول علی من یدعی المشاهدة مع النیابة و إیصال الأخبار من جانبه عجل الله تعالی فرجه الشریف إلی الشیعة الأبرار علی نحو السفراء و النواب و إلا فقد استفاضت الأخبار و تظافرت الآثار عن جمع کثیر من الثقات الأبرار من المتقدمین و المتأخرین ممن رأوه و شاهدوه فی الغیبة الکبری؛ (2)
این ادعای دیدار و مشاهده در روایت بر موردی حمل میشود که فرد در کنار ادّعای دیدار و مشاهده دعوی نیابت از امام و رساندن خبر از سوی امام به شیعیان پاک را به مانند سفرا و نایبان امام دارد، وگرنه اخبار و آثار به طور مستفیض و متظافر دربارۀ بسیاری از افراد مورد اعتماد و نیکوکار از گذشتۀ دور و نزدیک که امام را در غیبت کبرا دیدهاند و مشاهده کردهاند، رسیده است.
سیاق قرینه است که مراد مشاهده در خصوص سفارت است و لفظ کذّاب مفتر نیز این را میرساند؛ زیرا ادعای مشاهده فقط کذب میشود، اما نسبتی به امام ندهد، افترا نیست. افترا آن باشد که کاری را مثل استنابه و توکیل و نحو آن نسبت به کسی بدهی که او نکرده باشد. (1)
محدث نوری (م1320ق): ایشان جواب دوم را احتمال علامه مجلسی قرار داده است. (2)
سید محمدتقی اصفهانی (م 1348ق):
أن المراد بالمشاهدة هی المشاهدة المقیدة بکونها بعنوان البابیة و النیابة الخاصة مثل ما کان للسفراء الأربعة الموجودین فی زمان الغیبة الصغری، لا مطلق المشاهدة فهو من باب ذکر المطلق، و إرادة المقید أو ذکر العام و إرادة الخاص و هذا النحو من الاستعمال کثیر شائع فی العرف و اللغة کما تقول اشتریت اللحم أو اشتر اللحم و ترید لحم الغنم بخصوصه لا مطلق اللحم و القرینة فی الکلام موجودة (صدر الکلام)؛ (3)
منظور از دیدار و مشاهده، همان دیدار و مشاهدهای است که همراه با بابیّت و عنایت خاصه از سوی امام باشد. همان که برای سفرای چهارگانه در زمان غیبت صغرا بود، نه هر مشاهده و دیداری. این از باب ذکر مطلق و ارادة مقیّد است و یا ذکر عام و ارادة خاص و اینگونه استعمال در عرف و لغت شایع و فراوان است.
همانگونه که میگویی «گوشت خریدم» و یا «گوشت خریداری کن» و منظورت خصوص گوشت گوسفند است نه هر گوشتی. و قرینة این منظور در کلام موجود است.
علیاکبر نهاوندی (م1369ق): ایشان نیز نظر مرحوم عراقی و محدث نوری را نقل کرده است. (1)
سید محسن الأمین (م1371ق):
و قد جاءت أحادیث دالة علی عدم إمکان الرؤیة فی الغیبة الکبری و حکیت رؤیته عجل الله تعالی فرجه الشریف عن کثیرین فی الغیبة الکبری و یمکن الجمع بحمل نفی الرؤیة علی رؤیة من یدعی المشاهدة مع النیابة و ایصال الاخبار من جانبه عجل الله تعالی فرجه الشریف علی مثال السفراء أو بغیر ذلک؛ (2)
روایاتی آمده که بر عدم امکان رؤیت در زمان غیبت کبرا دلالت دارد و از آن سو دیدار حضرت در موارد بسیاری در زمان غیبت کبرا نقل شده است و میتوان بین این دو اینگونه جمع کرد که روایات نفی دیدار موردی را گویند که فرد ادعای دیدار همراه با دعوی نیابت و رساندن خبرها از سوی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد، بهسان سفرا و یا به گونهای دیگر جمع کنیم.
و هذه الکتب تخبرنا عن جماعة أنهم شاهدوه و تشرفوا بخدمته، و لا ینافی ذلک ما ورد من تکذیب مدعی الرؤیة، فإن المراد تکذیب مدعی النیابة الخاصة بقرینة صدر الروایة؛ (3)
این کتاب دربارة گروهی که امام را دیدهاند و شرفیاب خدمتش شدهاند، به ما گزارش میدهد و روایتی که میگوید مدعی دیدار را تکذیب کنید با این گزارشها در تنافی نیست؛ چرا که منظور تکذیب مدعی نیابت خاصّه است با توجه به صدر روایت.
التکذیب راجع إلی من یدعی النیابة عنه عجل الله تعالی فرجه الشریف نیابة خاصة فی الغیبة الکبری، و لا یکون راجعاً إلی من یدعی الرؤیة بدون دعوی شیء و الله العالم؛ (1)
تکذیب در ارتباط با کسی است که مدعی نیابت خاصه از سوی امام در زمان غیبت کبراست و با کسی که ادعای رؤیت و دیدار امام را دارد بیآنکه ادعای دیگری داشته باشد ارتباطی ندارد و خداوند آگاه است.
المراد من کون من یدعی المشاهدة کذاباً مفتریاً، من یدعیها کما کان متحققاً للسفراء فی عصر الغیبة الصغری فیدعی بها النیابة و السفارة و الوساطة بین الناس و بین الامام عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (2)
منظور از اینکه مدّعی دیدار و مشاهده دروغگو و افترازننده است کسی است که ادعای دیدار را آنگونه که برای سفرا
در عصر غیبت صغرا بود، بنماید و با ادّعای دیدارش
دعوی نیابت و سفارت کند و خود را واسطة بین مردم و
امام بداند.
و الذی یمکن أن یقال: إن ملاحظة صدر هذا التوقیع تکفی لرفع المنافاة، لأنه یشهد علی أن المراد نفی من ادعی البابیة کبابیة النواب الأربعة، و لا یظهر منه نفی مطلق الرؤیة؛ (3)
آنچه میتوان گفت این است که توجّه به ابتدای این توقیع برای رفع تنافی کافی است؛ چون صدر توقیع گواه آن است که منظور نفی کسی است که مدّعی بابیّت باشد بهسان بابیّت نواب اربعه و از روایت به دست نمیآید که در مقام نفی مطلق رؤیت باشد.
سه اشکال به این احتمال وارد کردهاند:
اشکال اول: اشکال مرحوم سید محمد صدر:
انه خلاف الظاهر من عبارة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فی بیانه فانه یحتاج الی ضمّ قید أو لفظ إلی عبارته لم تقم قریبة علی وجودها؛ (1)
این حمل و تفسیر که منظور ادعای مشاهده به همراه دعوی نیابت است بر خلاف چیزی است که از ظاهر عبارت امام علیه السلام در بیانشان به دست میآید؛ چون در این فرض نیاز است که قیدی یا لفظی به عبارت امام افزوده گردد که قرینهای بر وجود آن قید و لفظ نداریم.
وی میگوید: این وجه به تقدیر (المشاهدة مع النیابة) نیاز دارد که بر آن قرینهای نیست.
پاسخ این اشکال از سخنان معتقدان به آن روشن است؛ زیرا آنها صدر توقیع را که نفی نیابت بود و ذیل توقیع را که واژه مفتر داشت و نیز سیاق را قرینه این وجه بیان کردهاند. شیخ محمد سند نیز «فاء» را در «فقد وقعت الغیبة» فاء تعلیل یا تفرع میداند و دلیل نفی نیابت میشمارد. (2)
اشکال دوم: اشکال آقای ذاکری:
این سخن (سیأتی شیعتی ...) ربطی به ادعای مشاهده همراه با نیابت ندارد؛ زیرا ختم نیابت و سفارت، پیش از این مطرح شد و اینجا مسأله ادعای مشاهده حضرت، از سوی شیعیان مطرح است. (1)
ظاهراً منظور ایشان این است که نیابت در فقره قبل نفی شده و حمل مشاهده بر دیدار همراه با نیابت موجب تکراری شدن فقرات توقیع میشود.
پاسخ این اشکال نیز از تبیین فرازهای توقیع روشن شد؛ زیرا گفتیم فراز سوم متفرع بر دو فراز اول است؛ یعنی امام بعد از نفی نیابت در فقره اول و بیان علت این نفی در فقره دوم که وقوع غیبت دوم است در فقره سوم، خبری غیبی را به صورت هشدار بیان میکند و حکم آنها را نیز میگوید و میفرماید: آنچه را ما نفی کردم و دلیل آن را بیان کردیم، گروهی ادعا خواهند کرد آنها دروغگو هستند. پس این فقره در مقام اخبار و هشدار است و اگر ناظر به نیابت باشد تکراری محسوب نمیشود؛ زیرا اول نفی میکند، بعد هشدار میدهد کسانی این ادعا را خواهند کرد از آنها قبول نکنید؛ آنها دروغ میگویند.
اشکال سوم: اشکال آقای دوزدوزانی:
الف) حمل قوله «ألا فمن ادعی المشاهدة» علی المشاهدة مع النیابة فی حد نفسه کلام غیر معقول لانه یصیر المعنی سیأتی لشیعتی من یدعی المشاهده مع النیابة الا و من ادعی المشاهدة مع النیابة فانه کذاب مفتر قبل خروج السفیانی و الحال ان خروج السفیانی غایة للظهور و المشاهدة فقط لا مع ادعاء النیابة.
1) چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، ص49.
ب) ان التقیید بادعاء النیابة مع قطع النظر عن الذیل (قبل خروج السفیانی) غیر صحیح ایضاً و ذلک بلحاظ صدر التوقیع لان قوله «و قد وقعت الغیبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً» ظاهر فی ان المدار و العنایة هو ظهوره و انه لا یمکن المشاهدة فی الغیبة الکبری و بعد انتهاء الامد و اذن الله للظهور یشاهده کل احد؛ (1)
الف) حمل جمله الا فمن ادعی المشاهدة (هر کس که ادعای دیدار کند) بر دیدار همراه با دعوی نیابت این به تنهایی سخنی نامعقول است؛ چون معنای جمله این میشود که به زودی برای شیعیانم کسانی میآیند که دعوی مشاهده با نیابت را دارند. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی ادعای مشاهده را همراه با نیابت داشته باشد، دروغگو و افترازننده است، در حالیکه خروج سفیانی تنها نهایت ظهور و مشاهده است، نه ظهور همراه با ادعای نیابت.
ب) تقیید در دیدار و مشاهده به ادّعای نیابت با قطع نظر از ذیل روایت و جملة پیش از خروج سفیانی نیز صحیح نیست و این با توجه به صدر توقیع است؛ چون جملة «غیبت کامل تحقق یافت و ظهوری نیست، مگر پس از اذن الهی و این پس از طولانی شدن مدّت و سخت شدن دلها و پر شدن زمین از جور است» ظهور در این جهت دارد که ملاک و عنایت به همان ظهور حضرت است و اینکه در غیبت کبرا دیدار او ممکن نیست و پس از تمام شدن مدّت و اذن الهی به ظهور، هر کس او را میبیند.
در پاسخ اشکال اول که مدعی شدهاند این احتمال به هیچ وجه عقلانی نیست، باید گفت بر خلاف ادعای ایشان میتوان خروج
1) تحقیق لطیف حول توقیع الشریف، ص56 - 57.
سفیانی را غایت نفی نیابت دانست، به این شکل که بگوییم امام عجل الله تعالی فرجه الشریف تا خروج سفیانی نایب نخواهد داشت، اما با خروج سفیانی که از علایم حتمی ظهور است و چند ماه پیش از ظهور رخ خواهد داد، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف فردی را به عنوان نایب خاص مأمور میکند تا آمادگیهایی را ایجاد نماید و پیام امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را به نواحی گوناگون برساند؛ مانند نفس زکیه که به عنوان نایب خاص امام عجل الله تعالی فرجه الشریف، پانزده شب پیش از ظهور به مکه اعزام میشود تا پیام امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را به مردم مکه ابلاغ کند. (1)
بنابر این، حمل این علایم بر نیابت عقلانی است و با این استدلال نمیتوان نیابت را رد کرد؛ هر چند به نظر نگارنده، حمل آن به غایت نیابت در عین معقول بودن، مرجوح است و احتمال راجح حمل بر ظهور است که در احتمال دوم بررسی میشود.
در پاسخ اشکال دوم میگوییم چنانکه پیش از این اشاره شد، دو فراز پیش از فراز سوم وجود داشت و احتمال اول در مشاهده که مشاهده نیابی است، با توجه به فراز اول گفته شده است؛ یعنی فراز سوم بر فراز اول حمل شده است و امام فرمودند نیابت منتفی است و غیبت دوم واقع شده است و ظهوری نخواهد بود، اما هشیار باشید که
1) وَ بِالْإِسْنَادِ (سید علی بن عبد الحمید) یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ إِلَی أَنْ قَالَ: یَقُولُ الْقَائِمُ عجل الله تعالی فرجه الشریف لِأَصْحَابِهِ: یَا قَوْمِ! إِنَّ أَهْلَ مَکَّةَ لَا یُرِیدُونَنِی وَ لَکِنِّی مُرْسِلٌ إِلَیْهِمْ لِأَحْتَجَّ عَلَیْهِمْ بِمَا یَنْبَغِی لِمِثْلِی أَنْ یَحْتَجَّ عَلَیْهِمْ. فَیَدْعُو رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ، فَیَقُولُ لَهُ: امْضِ إِلَی أَهْلِ مَکَّةَ، فَقُلْ: یَا أَهْلَ مَکَّةَ! أَنَا رَسُولُ فُلَانٍ إِلَیْکُمْ وَ هُوَ یَقُولُ لَکُمْ إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ الْخِلَافَةِ وَ نَحْنُ ذُرِّیَّةُ مُحَمَّدٍ وَ سُلَالَةُ النَّبِیِّینَ وَ إِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَ اضْطُهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَ ابْتُزَّ مِنَّا حَقُّنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبِیُّنَا إِلَی یَوْمِنَا هَذَا فَنَحْنُ نَسْتَنْصِرُکُمْ فَانْصُرُونَا فَإِذَا تَکَلَّمَ هَذَا الْفَتَی بِهَذَا الْکَلَامِ أَتَوْا إِلَیْهِ فَذَبَحُوهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ هِیَ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ. فَإِذَا بَلَغَ ذَلِکَ الْإِمَامَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: أَلَا أَخْبَرْتُکُمْ أَنَّ أَهْلَ مَکَّةَ لَا یُرِیدُونَنَا... . (بحار الأنوار، ج52، ص307، ح81)
کسانی ادعای نیابت خواهند کرد. پس نمیتوان گفت حمل فراز سوم بر فراز اول صحیح نیست و نمیتوان حمل کرد. البته چنانکه در پاسخ قبل گفتیم میتوان ادعا کرد این حمل مرجوح است و حمل راجح حمل بر فراز دوم است که در احتمال دوم در مشاهده از آن بحث میشود.
چنانکه گفتیم، فراز دوم از وقوع غیبت خبر داد و اینکه غیبت تمام نمیشود و ظهور اتفاق نمیافتد، مگر بعد از مدتزمانی طولانی. حال فراز سوم میتواند برای این فراز هشدار باشد و امام بفرماید با آنکه غیبت دوم شروع شد و زود هم تمام نمیشود، اما کسانی میآیند و ادعا میکنند که غیبت تمام شده است و آنها حضور امام را درک کردهاند. پس منظور از ادعای مشاهده، یعنی ادعای حضور ظاهری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در جامعه.
قائلان به این احتمال
علی اکبر نهاوندی:
توقیع شریف درصدد ردّ و منع از دعوی ظهور است و مشاهده در آن به معنای ظهور و حضور است، چنانکه در آیه مبارکه است: فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْه، نه به معنای رؤیت که علما در حیص و بیص در جمع میان توقیع شریف و این حکایات بیفتند. (1)
محمد جواد خراسانی:
1) العبقری الحسان، ج2، ص584.
در توقیع، «فلا ظهور» فرموده، نه«فلا رؤیت». پس هر کس ادعای مشاهده کند، یعنی مشاهده ظهور. (1)
سید محمد صدر:
أن یؤمن شخص بإنسان أنه هو المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف کما حدث فی التاریخ خلال الدعوات المهدویة المتعددة فیخبر اذا رءاه أنه رأی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (2)
اینکه شخص به انسانی ایمان آورد که او مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، آنگونه که در طول تاریخ در خلال ادّعاهای مکرّر مهدویت اتفاق افتاد و سپس خبر دهد که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است.
به نظر میرسد این احتمال اولویت دارد.
قرینههای این احتمال
لغت: چنانکه در فصل واژهشناسی اشاره شد، همة اهل لغت در واژه «شهد»، معنای حضور را لازم دانستهاند؛ معنایی که با غیبت در تضاد آشکار است و همین سبب شده است شهود در مقابل غیب (عالم الغیب و الشهادة) باشد. از دیدگاه لغوی، منظور از ادعای مشاهده، ادعای حضور است و دیدن و علم یافتن، لازمه حضور به شمار میرود.
اصطلاح روایات: از راههای مهم برای فهم دقیق معنای کلمات به کار رفته در روایات، مراجعه به روایات دیگر است تا بفهمیم این واژه در آن روایات به چه معنایی به کار رفته است. با نگاهی به روایات درمییابیم امامان علیهم السلام مشاهده را در مقابل غیبت و به معنای حضور
ظاهری امام در جامعه برشمردهاند.
الف) حدثنا علی بن عبد الله الوراق قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفی عن عبد الله بن موسی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی
أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللهَ تبارک و تَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ
وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ
فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِالسَّیْفِ؛ (1)
ابوخالد کابلی میگوید: خدمت سرورم امام سجاد علی بن الحسین زینالعابدین علیه السلام رسیدم... حضرت به من فرمود: ای اباخالد! مردم زمان غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف که قائل به امامت اویند و منتظر ظهورش، برتر از مردم هر زمانی هستند؛ چون خداوند تبارک و تعالی عقل و فهم و معرفتی به آنان داده که غیبت نزد آنان بهسان حضور است و خداوند آنان را در آن زمان به منزلة کسانی قرار داده است که در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با شمشیر جهاد میکنند.
چنانکه میبینیم، امام سجاد علیه السلام میفرماید: «غیبت به مشاهده تبدیل شده است» و روشن است که تناسب ذکر عقل و فهم و معرفت، مانع آن است که مشاهده به معنای دیدن مقطعی و اتفاقی باشد، بلکه از حضور و دیداری مستمر حکایت دارد.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص319، ح2.
ب) حدثنی به السید العالم العابد أبو جعفر مهدی بن أبی حرب الحسینی المرعشی - رضی الله عنه - قال: حدثنی الشیخ الصدوق أبو عبد الله جعفر بن محمد بن أحمد الدوریستی - رحمة الله علیه - قال: حدثنی أبی محمد بن أحمد قال: حدثنی الشیخ السعید أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی - رحمه علیه - قال: حدثنی أبو الحسن محمد بن القاسم المفسر الأسترآبادی قال: حدثنی أبو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و أبو الحسن علی بن محمد بن سیار و کانا من الشیعة الإمامیة قالا: حدثنا أبو محمد الحسن بن علی العسکری علیه السلام قال: حدثنی أبی عن آبائه علیهم السلام عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أنه قال أَشَدُّ مِنْ یُتْمِ الْیَتِیمِ الَّذِی انْقَطَعَ عَنْ أمه و أَبِیهِ یُتْمُ یَتِیمٍ انْقَطَعَ عَنْ إِمَامِه وَ لَا یَقْدِرُ عَلَی الْوُصُولِ إِلَیْهِ وَ لَا یَدْرِی کیف حُکْمَهُ فِیمَا یُبْتَلَی بِهِ مِنْ شَرَائِعِ دِینِهِ أَلَا فَمَنْ کَانَ مِنْ شِیعَتِنَا عَالِماً بِعُلُومِنَا و هَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِیعَتِنَا الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا یَتِیمٌ فِی حِجْرِهِ أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ وَ عَلَّمَهُ شَرِیعَتَنَا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَی؛ (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سختتر از یتیمیِ یتیمی که از پدر و مادر جدا شده، یتیمیِ یتیمی است که از امامش جدا افتاده است و دستیابی به او برایش مقدور نیست و وظیفهاش را در ارتباط با شرایع دینش که به آن مبتلا میشود، نمیداند. هشدار! هر کس از شیعة ما که با علوم ما آشنا باشد و این جاهل به شریعتِ ما که از دیدار ما محروم است، یتیمی است در دامان او. هشدار که هر کس او را هدایت و ارشاد کند و شریعت ما را به او بیاموزد او با ما در رفیق اعلی همراه است!
در این روایت، امام، کسی را که امکان دسترسی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
1) الاحتجاج، ج1، ص15.
را ندارد، منقطع از مشاهد معرفی میکند. در اینجا مقصود، کسی است که نمیتواند حضور امام را درک کند، نه اینکه گاهی نتواند امام را ببیند.
ج) و عنه علیه السلام بالإسناد المتقدم قال: قال موسی بن جعفر علیهما السلام: فَقِیهٌ وَاحِدٌ یُنْقِذُ یَتِیماً مِنْ أَیْتَامِنَا الْمُنْقَطِعِینَ عَنَّا وَ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا بِتَعْلِیمِ مَا هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَیْهِ أَشَدُّ عَلَی إِبْلِیسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ؛ (1)
امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: یک فقیه که یتیمی از ایتام ما را که از ما و حضور ما جدا افتاده، آنچه را که نیاز دارد به او آموزش دهد، بر شیطان از هزار عابد سختتر است.
در این روایت نیز از عطف مشاهده به «نا» و تعبیر انقطاع، معنای حضور استفاده میشود، نه دیدارهای متفرقه که مکلف هیچ نقشی در به وجود آمدن آنها ندارد.
د) و بالإسناد المقدم ذکره عن أبی محمد الحسن العسکری علیه السلام أنه قال: کان علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام جالسا فی مجلسه فقال یوما فی مجلسه: أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَمَّا أُمِرَ بِالْمسِیرِ إِلَی تَبُوکَ أُمِرَ بِأَنْ یُخَلِّفَ عَلِیّاً بِالْمَدِینَةِ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام یَا رَسُولَ اللهِ مَا کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أَتَخَلَّفَ عَنْکَ فِی شَیْءٍ مِنْ أُمُورِکَ وَ أَنْ أَغِیبَ عَنْ مُشَاهَدَتِکَ وَ النَّظَرِ إِلَی هَدْیِکَ وَ سَمْتِکَ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: یَا عَلِیُّ أَ مَا تَرْضَی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی؛ (2)
روزی امام سجاد علیه السلام در مجلس خود نشسته بود و فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مأموریت یافت به تبوک برود، دستور یافت علی علیه السلام را در مدینه جانشین خویش سازد.
علی علیه السلام گفت: ای رسول خدا! من دوست ندارم برای انجام کاری از کارهایتان از شما باز بمانم و از دیدارتان و نگاه به سیره و روش شما محروم شوم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ای علی! آیا خشنود نیستی که تو نسبت به من، به منزلة هارون نسبت به موسی باشی، با این تفاوت که پس از من پیامبر نیستی؟
در این روایت، غیبت یکبار از «مشاهده» و بار دیگر از «نظر» بیان شده است و نشان میدهد منظور از مشاهده دیدن نیست و به معنای حضور است. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «من دوست ندارم در حضور شما نباشم و رفتار زیبای شما را نبینم».
ﻫ) در توقیع به شیخ مفید آمده:
فَمَا یُحْبَسُ عَنْهُمْ مُشَاهَدَتُنَا إِلَّا لِمَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ؛ (1)
حضور ما در میان شیعیان ممنوع نشده مگر به دلیل اینکه به ما میرسد آنچه ما آن را زشت میدانیم.
در این توقیع نیز منظور از مشاهده، ظهور و حضور امام در جامعه است، نه دیدار مقطعی.
واژه «فلا ظهور»: در مبحث معنای این واژه که اشکال کنندگان، آن را به معنای لغوی ظهور دانسته بودند، بیان شد که بنا به قرائن موجود، نمیتوان آن را معنای لغوی کرد، بلکه باید معنای اصطلاحی آن، یعنی اتفاقی که با آن غیبت تمام میشود و امام در جامعه حضور مییابد در نظر گرفته شود. وقتی منظور از ظهور، معنای اصطلاحی آن بود و فراز سوم نیز به فراز دوم حمل شد، باید مشاهده به گونهای معنا شود که
1) الخرائج و الجرائح، ج2، ص902.
هشدار برای فراز دوم باشد. آنها که ظهور را منع دیدار میدانستند، ادعای مشاهده را نیز ادعای دیدار معنا کرده بودند. ما نیز بعد از رد آن و اثبات غلط بودن چنین معنایی، ادعای مشاهده را ادعای حضور امام و نبود غیبت معنا میکنیم. پس اصطلاحی بودن معنای ظهور هم در این توقیع دلالت میکند که منظور از ادعای مشاهده، ادعایی در تضاد و تقابل با ظهور به همان معناست و آن، چیزی جز ادعای حضور
امام نیست.
قرینه «قبل خروج السفیانی و الصیحه»: اشکالی آیتالله دوزدوزانی بر حمل مشاهده بر ادعای نیابت کرده بودند که غایت بودن خروج سفیانی و صیحه، با ظهور سازگاری دارد نه با نیابت، در آنجا بیان شد که هرچند اشکال ایشان وارد نیست و میتوان با ادعای نیابت نیز معنا کرد، اما اولویت با حمل به معنای ظهور است و بهتر است فراز سوم بر فراز دوم حمل شود، نه بر فراز اول. پس این دو نشانه نیز که نشان پایان غیبت است، احتمال دوم را در معنای مشاهده که حضور امام و نبود غیبت است تقویت میکند.
روایات مؤید: از جمله قراینی که این احتمال را تقویت میکند، روایتهایی است که این مضمون را میرساند:
الف) رُوِیَ فِی بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ حَمْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَیْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ علیه السلام ... قَالَ الْمُفَضَّلُ: یَا سَیِّدِی! فَفِی أَیِّ بُقْعَةٍ یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ عجل الله تعالی فرجه الشریف قَالَ علیه السلام: لَا تَرَاهُ عَیْنٌ فِی وَقْتِ ظُهُورِهِ إِلَّا رَأَتْهُ کُلُّ عَیْنٍ فَمَنْ قَالَ لَکُمْ غَیْرَ هَذَا فَکَذِّبُوهُ؛ (1)
1) بحار الأنوار، ج53، ص1، شاهد در ص5.
مفضّل بن عمر میگوید: از سرورم امام صادق علیه السلام پرسیدم: ای سرورم! حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در چه سرزمینی ظهور میکند؟ حضرت فرمود: چشمی در زمان ظهورش او را نمیبیند، مگر اینکه همه چشمها او را میبینند و هر کس جز این به شما گفت او را تکذیب کنید. [یعنی در زمان ظهور، یا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را همه میبینند، یا هیچ کس نمیبیند و اگر کسی خلاف این ادعا را کرد و گفت: من امام را دیدم که ظهور کرده هرچند شما ندیدهاید، او را تکذیب کنید.]
امام علیه السلام در این روایت میفرماید: هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همه با هم او را میبینند. پس اگر کسی ادعا کند که من ایشان را دیدم، یعنی دیدم ظهور کرده است، او را تکذیب کنید! در حدیث، ظهور با «لَا تَرَاهُ» خبر داده شده و در توقیع، «ادعی المشاهدة» آمده است. روشن است که هر دو به یک معناست. پس احتمال دارد منظور از مشاهده، همان ادعای دیدن امام در حال حضور باشد؛ دیدنی که با غیبت منافات دارد و مدعی پایان آن است، نه دیدارهای نادری که در زمان غیبت روی میدهد و مدعی آن، ادعای پایان غیبت را ندارد.
ب) حدثنا عبد الواحد بن عبد الله قال: حدثنا أحمد بن محمد بن رباح الزهری قال: حدثنا أحمد بن علی الحمیری عن الحسن بن أیوب عن عبد الکریم بن عمرو الخثعمی عن رجل عن أبی عبد الله علیه السلام، أَنَّهُ قَالَ: لَا یَقُومُ الْقَائِمُ عجل الله تعالی فرجه الشریف حَتَّی یَقُومَ اثْنَا عَشَرَ رَجُلاً کُلُّهُمْ یُجْمِعُ عَلَی قَوْلِ إِنَّهُمْ قَدْ رَأَوْهُ فَیُکَذِّبُهُم؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام نمیکند تا آنکه دوازده نفر قیام میکنند و همگی بر این گفته که امام را دیدهاند اتّفاق نظر دارند، ولی امام آنان را تکذیب میکنند.
1) کتاب الغیبة، ص277، ح58.
مرحوم نعمانی در این مورد میفرماید:
قالوا من روی لکم عنا توقیتا فلا تهابوا أن تکذبوه کائناً من کان فإنا لا نوقت و هذا من أعدل الشواهد علی بطلان أمر کل من ادعی أو ادعی له مرتبة القائم و منزلته و ظهر قبل مجیء هذه العلامات لا سیما و أحواله کلها شاهدة ببطلان دعوی من یدعی له؛ (1)
امامان علیهم السلام فرمودهاند: هر کس از سوی ما وقتی را برای ظهور روایت کرد، نترسید که او را تکذیب کنید، هر کس که باشد؛ چرا که ما وقتی را معیّن نمیکنیم و این عادلترین شاهد بر بطلان کسی است که مقام و مرتبت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را ادعا کند یا برای او ادّعا کنند و پیش از آمدن این علامتها ظهور کند، بهویژه که همۀ حالات وی شهادت میدهند که ادعای کسی که به نفع او ادّعا شده باطل است.
از این روایت نیز درمییابیم گروهی پیش از آمدن نشانها، ادعای دیدن امام را میکنند که باید تکذیب شوند و این دیدن، نه دیدار با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بلکه دیدن متمهدیان است.
اشکال به این احتمال: به عقیده شهید صدر، امکان دارد کسی بگوید این توقیع شامل تکذیب مدعیان مهدویت نمیشود:
لأن المستفاد من قوله عجل الله تعالی فرجه الشریف: و سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة. أنه تحذیر من الدعوات المنحرفة التی تقوم فی داخل نطاق الشیعة و قواعده الشعبیة و بذلک تخرج الدعوات المهدویة الخارجة عن هذا النطاق لأنهم لیسوا من شیعة المهدی محمد بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف کما دلّ علیهم قوله: و سیأتی شیعتی. و معه یکون هذا التوقیع ساکتاً عن
1) کتاب الغیبة، ص283.
التعرض إلی تکذیب الدعوات المهدویة الأخری و إن علمنا کذبها بدلیل آخر؛ (1)
چون آنچه به دست میآید از گفتۀ حضرت «کسانی از شیعیانم میآیند که ادّعای دیدار میکنند.» این است که امام ما را از ادعاهای منحرفی که در درون حوزة شیعه و پایگاههای مردمی آن به پا میخیزد، بترساند و به این شکل ادعاهای مهدوی که بیرون از این چهارچوب است منظور نیست؛ چون آنان از شیعیان حضرت مهدی محمد بن الحسن العسکری علیه السلام نیستند آنگونه که گفتة حضرت «کسانی از شیعه» بر آن دلالت داشت و با این بیان، این توقیع از تکذیب ادعاهای مهدوی دیگر ساکت است، گرچه ما کذبِ این ادّعاها را نیز با دلیل دیگر فهمیدهایم.
پاسخ: خبر دادن از دیدن مدعی مهدویت دو گونه تصور دارد: یکی اینکه دیدار کننده نیز بداند که او به دروغ ادعا میکند و مهدی واقعی نیست، با این حال او را تبلیغ کند. در این صورت، اشکال ایشان وارد است؛ زیرا دیدار کننده از مذهب شیعه دوازدهامامی خارج است و این توقیع خطاب به شیعه دوازدهامامی است. اما گونه دوم، این است که دیدار کننده نمیداند او به دروغ ادعا میکند و او را واقعاً فرزند امام یازدهم علیه السلام و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند. بنابراین، به راستی میپندارد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است. در این صورت، اشکال وارد نیست؛ زیرا وی از دایره تشیع خارج نشده است و توقیع خطاب به چنین افرادی است؛ یعنی اگر کسی پیش از سفیانی و صیحه گفت: من امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم (و او را واقعاً همان امام موعود میداند، نه اینکه
1) تاریخ الغیبة الصغری، ج1، ص654.
بداند دروغ است) دروغ میگوید و بهتان است. بنابراین، خطاب به شیعیان است و خطاب به افراد خارج از شیعه نیست.
گروهی معتقدند منظور از مشاهدهای که امام آن را تکذیب کرده، دیداری است که بیننده در حال ملاقات امام را بشناسد و به عنوان امام با ایشان دیدار کند.
قائلان به این احتمال
محمد بن حسن حرّ عاملی:
و ما یظهر من بعض الروایات مما یوهم استحالة ذلک غیر صریح
مع احتمال حمله علی الاغلبیة أو علی من یدعی انه مع المشاهدة عرفه أو عرّفه نفسه بخلاف ما لو عرفه ایاه غیره أو ظهر له منه اعجاز؛ (1)
و آنچه از برخی روایات ظاهر میشود که محال بودن دیدار و مشاهده را میرساند صریح و رسا نیست. افزون بر این، احتمال میرود حمل بر غالب شود (یعنی غالب ادّعاهای دیدار دروغ است نه همه) یا بر کسانی که ادعا دارند همراه مشاهده او را شناختهاند و یا امام خودش را به او شناسانده یا دیگری امام را به او شناسانده و یا از امام اعجازی برای او آشکار گشته است.
سید محمد مهدی بحرالعلوم:
أن المشاهدة المنفیة أن یشاهد الإمام و یعلم أنه الحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف حال مشاهدته له؛ (2)
دیدار و مشاهدهای که پذیرفته شده نیست، آن است که امام را ببیند و در حال مشاهدة امام بداند که او حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
یدالله دوزدوزانی:
فعلی فرض انصراف المشاهدة بالرؤیة مع المعرفة هل یوجب تقیید قوله عجل الله تعالی فرجه الشریف: فلا ظهور لیصیر المعنی فلا ظهور لأحد مع کون الرائی عارفاً له عجل الله تعالی فرجه الشریف حین الرویة؟ فمن المحتمل قویاً ذلک؛ (1)
بر فرض انصراف دیدار و مشاهده به دیدار و مشاهدهای که همراه با شناخت امام باشد، آیا این انصراف موجب تقیید گفتة امام عجل الله تعالی فرجه الشریف میشود که: «ظهوری نیست» تا در نتیجه، معنا این شود که ظهور برای کسی نیست، در صورتی که بیننده به هنگام دیدار امام را بشناسد؟ به احتمال قوی چنین باشد.
در میان این افراد، تنها آیتالله دوزدوزانی دلیل حمل بر این نظر را بیان کرده و آن، وجود معنای علم در واژه مشاهده است. ایشان در مورد مشاهده میفرماید:
و لا یبعد ادعاء استعمالها فیما یکون الطرفان عارفین الآخر حین المشاهده و ان کان اثباته لغة مشکلاً؛ (2)
و بعید نیست ادّعای استعمال واژة مشاهده در موردی که هر دو طرف، دیگری را به هنگام مشاهده را بشناسد، گرچه اثبات این معنا از نظر لغت مشکل است.
اشکال به این احتمال: آیتالله سید عبدالحسین طیّب میگوید:
و این جواب تمام نیست؛ زیرا اولاً در بسیاری از قضایای مذکوره، حضرت را شناخته و بسا خود را معرفی نموده است و ثانیاً اخبار مذکور مشاهده را به طور کلی نفی میکند. (1)
این نظر را محدث نوری مطرح و آقای نهاوندی نیز نقل کرده و آقای دوزدوزانی به آن اشکال کرده است. توضیح این نظر و اشکال و پاسخ را در فصل دوم، قسمت تقسیم غیبت به صغرا و کبرا بررسی میکنیم.
بعضی معتقدند منظور از ادعای مشاهده، دیداری است که دیدار کننده ادعا کند به اختیار خود به دیدار امام رفته است و هر زمان بخواهد میتواند به محضر امام برسد.
قائلان به این احتمال
سید عبدالحسین طیّب:
ظاهر لفظ مشاهده فعل اختیاری است؛ به این معنا که کسی ادعا کند من با اختیار خود خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسم و میدانم در چه جایی است. او دروغگو و مفتر است؛ ولی اینکه حضرت خود را نشان دهد و او را بشناسد، چنانچه اکثر حکایات از این قبیل است، نفی نشده. (2)
لطفالله صافی گلپایگانی:
ممکن است مراد از توقیع مذکور، نفی ادعای اختیاری بودن مشاهده و ارتباط باشد. یعنی اگر کسی مشاهده و ارتباط را به اختیار خود ادعا کند، به این صورت که هر وقت بخواهد خدمت امام شرفیاب میشود یا ارتباط پیدا میکند، کذاب و مفتر است. (1)
علیاکبر نهاوندی:
مدعی مشاهده، یعنی کسی که من عند نفسه و با اراده خود دیدار را مدعی شود و شامل کسی که امام صلاح دانسته و دیدار من عندالامام است را شامل نمیشود. (2)
چنانکه ملاحظه میشود، آقای طیب گفتهاند مشاهده، ظهور در اختیار دارد، اما معنای اختیار در ماده مشاهده اخذ نشده است و معلوم نیست به چه دلیل ایشان این برداشت را از کلمه مشاهده کرده است. البته اگر گفته شود اختیار را میتوان از سیاق و خطاب استفاده کرد، یعنی سفیران امام دیدار اختیاری داشتند، از این رو دیدار اختیاری نفی شده است، پذیرفتنیتر است، ولی بازگشت آن به همان ادعای نیابت خواهد بود.
تا اینجا، نظرهایی مطرح شد که میکوشید برای جمع بین توقیع و دیدارها، توقیع را به گونهای معنا کند که دیدارهای عادی را دربر نگیرد. در کنار این نظرات، نظرهای دیگری در توقیع هست که به جای استفاده از قرائن داخلی و معنا کردن کلمات توقیع به سراغ قرائن خارجی رفته است و توقیع را به همان معنای نفی هر نوع دیدار گرفته است. در ادامه به بیان این نظرها میپردازیم:
هرچند این توقیع هر نوع دیدار را نفی میکند، اما باید توجه داشت که «ما من عام الاّ و خصّ». هر حکم عامی میتواند استثناهایی داشته باشد و این موجب نقض حکم آن نمیشود. نظر مرحوم نهاوندی این است که توقیع آبی از تخصیص نیست؛ زیرا قطعاً به دیدار موالیان امام (1)استثنا خورده است و نمی توان به عموم آن استناد کرد. (2)
قائلان این نظر
محمد بن حسن حرّ عاملی:
و ما یظهر من بعض الروایات مما یوهم استحالة ذلک (الرؤیة) غیر صریح مع احتمال حمله علی الاغلبیة؛ (3)
و آنچه از برخی روایات ظاهر میشود که محال بودن رؤیت و دیدار امام را میرساند، صراحت و رسایی در این جهت ندارد، افزون بر این، احتمال آن میرود که بر غالب حمل شود (یعنی بیشتر موارد دروغ است، نه همة موارد)
سید محمد مهدی بحرالعلوم:
و قد یمنع أیضا امتناعه فی شأن الخواص - و إن اقتضاه ظاهر النصوص - بشهادة الاعتبار و دلالة بعض الآثار؛ (4)
و گاه امتناع دیدار امام برای خواص نیز پذیرفته نمیشود
محدث نوری: ایشان در جواب پنجم از توقیع، نظر سید بحرالعلوم را نقل کرده است. (1)
علیاکبر نهاوندی: ایشان نیز نظر سید بحرالعلوم را نقل کرده است. (2)
یدالله دوزدوزانی:
فاعلم انک اذا سبرت القصص و الحکایات قلّما تجد مورداً یصح السند فیه و الدلالة ... و لا یحتاج حینئذ إلی التأویل و التوجیه لان النادر لا یکسر العموم و الاطلاق؛ (3)
بدان که اگر در داستانها و حکایات دیدار امام بررسی کنی، کمتر موردی را مییابی که از نظر سند و دلالت تمام باشد ... و در این صورت دیگر نیازی به توجیه و تأویل نیست؛ چون موارد نادر، عموم و اطلاق را نمیشکند.
به نظر نگارنده، سخن مرحوم نهاوندی که این توقیع به دیدار موالیان تخصیص خورده، جا ندارد؛ زیرا آنها تخصصاً خارجند و اصلاً شامل این توقیع نیستند تا تخصیصاً خارج شده باشند.
چنانکه در گذشته بحث شد، اگر ضعف سند توقیع علی بن محمد سمری را که موجب عدم حجیت آن میشود نپذیریم، قطعاً باید قبول نماییم که خبر واحد است و کثرت و تواتری که بعضی ادعا کردند، اثباتشدنی نیست. خبر واحد هرچند حجت است، اما بر خلاف روایتهای متعدد و متواتر که یقینآورند، ظن آور است. بنابراین
روشن است که اگر دلیل یقینآوری وجود داشته باشد که ملاقاتی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت گرفته است، دیگر نمیتوان آن را با دلیلی ظنآور رد کرد. پس حتی اگر بپذیریم که توقیع هر گونه دیدار را نفی میکند، به دلیل ظنآور بودن، در جایی میتوان به آن استناد کرد که دلیل یقینآوری در میان نباشد؛ یعنی اگر کسی ادعای دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کرد و دلیل متقن و محکمی اقامه نکرد، به دلیل اصل غیبت و حضور نداشتن امام، باید ادعای او دروغ تلقی شود، اما اگر دلیلی اقامه کرد که یقینآور بود، یقین حجت است و نمیتوان یقین را با گمان نقض کرد.
قائلان این نظر
امام خمینی:
فمن ادّعی أنه تشرف بحضوره عجل الله تعالی فرجه الشریف لا یمکن اثبات دعواه بمجرد
أدلة حجیة خبر الواحد إلا أن تکون فی البین شواهد و دلائل أخری. و در حاشیه میفرماید: و لهذا ورد الأمر بتکذیب مدعی الملاقاة؛ (1)
هر کس که ادعای تشرف به حضور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را کند، نمیتواند ادّعای خود را به صرف ادلّۀ حجیّت خبر واحد اثبات کند، مگر اینکه شواهد و دلایل دیگری نیز داشته باشد. و روی همین اصل دستور رسیده که مدّعی دیدار را تکذیب کنید.
محدث نوری:
أنه خبر واحد مرسل غیر موجب علما فلا یعارض تلک الوقائع و القصص التی یحصل القطع عن مجموعها بل و من بعضها المتضمن
1) انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، ج1، ص256.
لکرامات و مفاخر لا یمکن صدورها من غیره عجل الله تعالی فرجه الشریف فکیف یجوز الإعراض عنها لوجود خبر ضعیف؛ (1)
این روایت تکذیب ملاقات خبر واحد مرسلی است که علمآفرین نیست. در نتیجه نمیتواند با آن داستانها و حکایات که از مجموع آن علم پدید میآید، مقابله کند، بلکه حتی از بعضی از آن روایات که متضمن کرامتها و مفاخر است و صدور آنها از غیر امام امکان ندارد، علم نیز پدید میآید. پس چگونه میتوان از این همه به خاطر یک خبر ضعیف اعراض کرد.
سید محسن خرازی:
مثل قوله و سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة إلخ، مع قطع النظر عن الصدر لا یفید إلا الظن و الظن لا یقاوم مع القطع الحاصل من القضایا التی تدل علی رؤیته؛ (2)
گفتۀ حضرت که «شیعیان من در آینده ادعای مشاهده میکنند» با قطع نظر از صدر روایت جز ظنّ (احتمال قوی) تولید نمیکند و ظن و گمان نمیتواند در برابر قطعی که از این جریاناتی که دلالت بر دیدار حضرت دارد مقاومت کند.
سید محمد صدر:
فکأنّ المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من توقیعه الشریف یرید أن یقول: أنه إذا أخبرک شخص بأنه رأی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و شککت بقوله فاحمله علی انه کاذب؛ بمعنی أن القاعدة العامة فی دعوی المشاهدة هو الکذب و عدم المطابقة مع الواقع الا مع القطع بالثبوت و المطابقة؛ (3)
امان بمانیم.
1) جنة المأوی، چاپ در بحار الانوار، ج53، ص318.
2) بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة، ج2، شرح ص159.
3) تاریخ الغیبة الصغری، ج1، 650، مستوی چهارم. سید محمد صدر در مستوی پنجم همین کتاب مینویسد: اگر کسی ادعای دیدار کرد و دلیل روشنی نداشت، بدان که دروغگوست و بهتنان میگوید. این کار باعث میشود ما از ادعاهای دروغ در
گویا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با آن بیان توقیع شریف میخواهند بگویند: اگر فردی به تو خبر داد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده و تو در گفتة او تردید کردی او را بر این حمل کن که دروغگوست. به این معنا که قاعدة عمومی در مورد ادعای دیدار و مشاهده همان دروغ بودن و عدم تطابق با واقع است، مگر قطع به ثبوت و تطابق حاصل شود.
علیاکبر ذاکری:
مشاهده حضرت در غیبت کبری، ممکن نیست، مگر این که دلیل معتبری، این ادله را مقید و جواز آن را ثابت کند. (1)
به نظر نگارنده، در وجوه قرائن خارجی، این وجه قویتر از دیگر گونههاست.
اشکال بر این نظر
آیتالله دوزدوزانی درباره این نظر مینویسد:
فمع تصریح الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف بعدم امکان المشاهدة و تأکیده علیه کیف یحصل القطع للمستمع انه رءاه ... مع فرض اطاعة الشیعه لأمامه و قبول قوله لا یحصل یقین بصحة ادعاء المدعی فکلما یرد علیه حکایة و نقل لابد ان یرده و یکذّبه عملا بالوظیفه فحینئذ تقیید کلامه بصورة الشک لا وجه له؛ (2)
با تصریح امام علیه السلام و تأکید به اینکه دیدار و مشاهده امکان ندارد، چگونه برای شنونده یقین به دیدار فرد با امام علیه السلام
پیدا میشود؟ ... با فرض اینکه شیعه از امامش اطاعت میکند و گفتة او را میپذیرد، دیگر یقین به درستی ادعای مدعی
پیدا نمیکند. پس هر زمان که نقل و حکایتی به او میرسد، باید آن را ردّ کند و تکذیب نماید. بر پایة عمل به وظیفه و در این هنگام، مقیّد کردن کلام امام علیه السلام به صورت شکّ وجه درستی ندارد.
پاسخ
این اشکال از خلطی میان سخن امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکایت سخن امام عجل الله تعالی فرجه الشریف نشأت گرفته است. یعنی اگر انسان،کلام امام را بیواسطه بشنود سخن معصوم است و قطعآور خواهد بود و مقابل آن هیچ سخن دیگری تاب معارضه ندارد؛ اما وقتی حکایت سخن امام شد از باب صدق العادل است و بیش از ظنّ افاده نمیکند. اساساً بحث از حجیت خبر واحد به دلیل حکایت سخن معصوم بودن است وگرنه کسی شک ندارد که سخن معصوم حجت است و همین بحث نشان میدهد باید میان سخن امام و حکایت سخن امام فرق نهاد. یا وقتی گفته میشود فلان خبر ضعیف است، ناظر به حاکی بودن آن است، وگرنه سخن معصوم، ضعیف و موثق ندارد؛ همه صحیح و حجت است. بنابراین، گفته آقای دوزدوزانی در جایی است که امام بیواسطه به انسان بفرماید کسی مرا نمیبیند. در این صورت، هر کس غیر این را بگوید نباید پذیرفت. اما وقتی کسی برای ما نقل میکند که امام چنین فرموده است، ظنآور میشود و حکم آن متفاوت خواهد بود؛ یعنی اگر از جای دیگر قطع آمد، دیگر از این حکایت ظنآور باید رفع ید کرد. پس سخن صحیح همان است که آقای دوزدوزانی بعد از تقسیم حکایتها بیان کرده است که:
المعارض مع التوقیع الشریف هو القسم العاشر من القصص و لیس هو بحد من الکثرة حتی یوجب القطع بالمشاهدة و یکون سبباً لرفع الید عن التوقیع الشریف؛ (1)
آنچه با توقیع شریف در تعارض است، همان بخش پنجم از داستانها و حکایات دیدار امام است و آن بخش به قدری نیست که قطع به دیدار و مشاهدة امام را پدید آورد و سبب شود که از توقیع شریف دست برداریم.
یعنی ایشان در تعداد حکایتها سخن دارد، اما میپذیرد که اگر ملاقاتها کثرت داشته باشد، قطع میآورد و قطع، موجب رفع ید از توقیع میشود. این بیان فنی و صحیح است، نه بیان قبلی ایشان که با وجود توقیع، نباید قطع پیدا کرد.
برخی از کسانی که دیدارها را نقل کردهاند دارای شخصیتی بسیار بزرگ و قابل اعتماد هستند؛ یعنی مقام آنها کمتر از راویان احادیث نیست. بنابراین، دیدارها به لحاظ اعتبار سند، با توقیع قابل معارضه هستند و چون تعداد نقل دیدارها بیشتر است، در مقام تعارض توقیع اگر قابل توجیه نباشد، باید کنار گذاشته شود.
قائلان این نظر
لطفالله صافی گلپایگانی:
بر حسب سند نیز ترجیح با این حکایات است. (2)
محمدجواد خراسانی:
ناقلین حکایتها نیز افراد با تقوایی هستند و کمتر از راویان نیستند و نقل آنها در حکم حدیث است و معارض با توقیع به معنای مشاهده میباشد و باید توقیع حمل به معنای دیگر شود. (1)
البته در توقیع نظرهای دیگری نیز ارائه شده است که برای اطلاع از آن میتوان به جنة المأوی و العبقری الحسان مراجعه کرد.
خلاصه جواب از توقیع علی بن محمد سمری: چون این بحث به درازا کشید حاصل آن بیان میشود:
الف) سند توقیع ضعیف است و برای استناد و رد دیدارها حجیت ندارد.
ب) در صورت پذیرش حجیت آن، دلالت توقیع تمام نیست و دیدارهای مورد بحث را شامل نمیشود.
ج) با پذیرش اعتبار و دلالت آن، یا قائل به وجود استثنا میشویم، یا میگوییم: توقیع خبر واحد و ظنآور است و توان معارضه با یقین حاصل از دیدارها را ندارد.
در پایان، تذکر این نکته لازم است که یکی از اشکالهای محدث نوری بر توقیع که برخی نیز آن را تکرار کردهاند این است که شیخ طوسی که خود ناقل این توقیع به شمار میرود، به آن عمل نکرده است، اما چنانکه آقای ذاکری در مقاله خود تحقیق کردهاند، این اشکال وارد نیست و تمام حکایتهای نقل شده در الغیبة للحجة مربوط به دوران غیبت صغراست و شیخ طوسی دیداری را از غیبت کبرا نقل نکرده است.
1) مهدی منتظر، ص93.
این روایات را میتوان سه گروه کرد:
گروه اول. روایاتی که میگوید امام دیده نمیشود:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ وَ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ لَا یُرَی جِسْمُهُ وَ لَا یُسَمَّی اسْمُهُ؛ (1)
ریّان بن صلت میگوید: از امام رضا علیه السلام در پاسخ به پرسشی که درباره حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از او شد شنیدم فرمود: بدن او دیده نمیشود و نامش برده نمیشود.
عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِیِّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ: الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِیَ الْحَسَنُ فَکَیْفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ فَقَالَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لَا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاسْمِه؛ (2)
داوود بن قاسم میگوید: از امام ابوالحسن هادی علیه السلام شنیدم میفرمود: جانشین پس از من حسن است و چگونهاید شما با جانشین پس از جانشین من؟ گفتم: خداوند مرا فدایت کند! برای چه؟ حضرت فرمود: شما شخص او را نمیبینید و یاد او با نام، برای شما حلال نیست.
حدثنا علی بن أحمد بن موسی الدقاق و علی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهما قالا حدثنا محمد بن هارون الصوفی قال حدثنا أبو تراب عبد الله بن موسی الرویانی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال دخلت علی سیدی علی بن محمد علیهما السلام ... فقال علیه السلام: وَ
مِنْ بَعْدِیَ ابْنِی الْحَسَنُ فَکَیْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قُلْتُ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ لِأَنَّهُ لَا یُرَی شَخْصُهُ وَ لَا یَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا؛ (1)
عبدالعظیم بن عبدالله حسنی میگوید: خدمت سرورم امام هادی علیه السلام رسیدم ... حضرت فرمود: و پس از من فرزندم حسن امام است و مردم چگونهاند با جانشین پس از وی؟ گفتم: او چگونه است؟ حضرت فرمود: او دیده نمیشود و یاد وی با نامش جایز نیست تا آنکه خروج کند و زمین را از قسط و عدل پر سازد.
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید ابن عقدة الکوفی قال حدثنا أحمد بن محمد الدینوری قال حدثنا علی بن الحسن الکوفی عن عمیرة بنت أوس قالت حدثنی جدی الحصین بن عبد الرحمن عن أبیه عن جده عمرو بن سعد عن أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام أنه قال یوما لحذیفة بن الیمان: یا حذیفة ... حَتَّی إِذَا غَابَ الْمُتَغَیِّبُ مِنْ وُلْدِی عَنْ عُیُونِ النَّاس ... فَوَ رَبِّ عَلِیٍّ إِنَّ حُجَّتَهَا عَلَیْهَا قَائِمَةٌ مَاشِیَةٌ فِی طُرُقَاتِهَا دَاخِلَةٌ فِی دُورِهَا وَ قُصُورِهَا جَوَّالَةٌ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا تَسْمَعُ الْکَلَامَ وَ تُسَلِّمُ عَلَی الْجَمَاعَةِ تَرَی وَ لَا تُرَی إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ وَ الْوَعْدِ وَ نِدَاءِ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاءِ الا ذَلِکَ یَوْمُ فیه سُرُورِ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ شِیعَته؛ (2)
امیرمؤمنان علی علیه السلام روزی به حذیفه فرمود: ای حذیفه! ... تا آن زمان که آن فرزندم که میخواهد از چشم مردم غایب گردد، غایب شود ... به پروردگار علی سوگند که حجّت زمین بر زمین قائم است. او در راههای زمین حرکت میکند و در
خانهها و قصرهای زمین وارد میشود و در شرق و غرب زمین میگردد و سخن را میشنود و بر گروه مردمان سلام میدهد؛ میبیند، ولی دیده نمیشود، تا روز معیّن و موعود و روزی که منادی از آسمان ندا دهد. هشدار که آن روزی است که خشنودی و شادی فرزندان علی و شیعه اوست.
گروه دوم. روایاتی که میگوید شخص امام غایب میشود:
حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی - رضی الله عنه - قال حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن سهل بن زیاد الأدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال قلت لمحمد بن علی بن موسی علیهم السلام: إنی لأرجو أن تکون القائم من أهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً. فقال علیه السلام: یا أبا القاسم ما منا إلا و هو قائم بأمر الله عزّ و جلّ و هاد إلی دین الله و لکن القائم الذی یطهر الله عزّ و جلّ به الأرض من أهل الکفر و الجحود و یملؤها عدلا و قسطا هُوَ الَّذِی تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ وَ یَحْرُمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُه؛ (1)
عبدالعظیم بن عبدالله حسنی میگوید: به امام جواد علیه السلام گفتم: امید دارم شما همان قائم از اهل بیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشید که زمین را از قسط و عدالت پر میسازد، همانگونه که از وجود جور و ستم پر شده است. حضرت فرمود: ای اباالقاسم! کسی از ما نیست، مگر آنکه به امر خداوند عزّوجلّ قیام میکند و به دین خداوند هدایت مینماید، ولی قائمی که خداوند به وسیلۀ او زمین را از کافران و منکران پاک میسازد و آن را از قسط و عدل پر میکند، همان است که ولادت او بر مردم مخفی خواهد بود و شخص وی از مردم غایب میشود و نام بردن او بر مردم حرام میگردد.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص377، ح2.
حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی - رضی الله عنه - قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن أبی أحمد محمد بن زیاد الأزدی قَالَ سَأَلْتُ سَیِّدِی مُوسَی بْنَ جَعْفَر علیهما السلامٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً فَقَالَ النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَ یَکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ قَالَ نَعَمْ یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَ لَا یَغِیبُ عَنْ قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ وَ هُوَ الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا؛ (1)
ابواحمد محمّد بن زیاد ازدی میگوید: از سرورم موسی بن جعفر علیه السلام دربارة گفتة خداوند عزّوجلّ: «و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است» پرسیدم. حضرت فرمود: نعمت آشکار، امام ظاهر و آشکار است و نعمت پنهانی، امام غایب و پنهان است. به امام گفتم: آیا در امامان کسی هست که غایب و پنهان شود؟ حضرت فرمود: آری، او از چشم مردم غایب میشود، ولی یادش از دلهای مؤمنان غایب نیست و او دوازدهمین امام از ماست.
حدثنا علی بن أحمد بن محمد الدقاق رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن سهل بن زیاد الأدمی عن الحسن بن محبوب عن عبد العزیز العبدی عن عبد الله بن أبی یعفور قال قال أبو عبد الله الصادق علیه السلام: مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَ جَحَدَ الْمَهْدِیَّ مِنْ وُلْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام وَ جَحَدَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم نُبُوَّتَهُ فَقُلْتُ سَیِّدِی وَ مَنِ الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِکَ قَالَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یَغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یَحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیَتُهُ؛ (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس به امامان از پدرانم و فرزندانم اقرار کند ولی مهدی را از فرزندانم نپذیرد، بهسان کسی است که به همة پیامبران اعتراف کند، ولی پیامبری حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار کند. گفتم: سرورم! مهدی از فرزندان شما کیست؟ حضرت فرمود: پنجمین امام از فرزندان امام هفتم؛ او از شما غایب و پنهان میگردد و نام بردن وی بر شما حلال نیست.
حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن جعفر الکوفی قال حدثنا سهل بن زیاد الأدمی قال حدثنا عبد العظیم بن عبد الله الحسنی رضی الله عنه عن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام عن أبیه عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیهم السلام قَالَ: ... ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَی وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُهُ؛ (1)
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: ... زمانی که قائم ما قیام کند، بیعت کسی در گردن او نیست و از این رو، ولادت وی مخفی خواهد بود و شخص او نیز پنهان میگردد.
گروه سوم. روایاتی که میگوید امام شناخته نمیشود:
أخبرنا محمد بن همام و محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور جمیعاً عن الحسن بن محمد بن جمهور قال حدثنا أبی عن بعض رجاله عن المفضل بن عمر قال أبو عبد الله علیه السلام ... إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ عَلَی مِنْبَرِ الْکُوفَةِ ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّه عزَّ وَ جَلَّ ِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سَیُعْمِی خَلْقَهُ عنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص303، ح14.
بِأَهْلِهَا وَ لَکِنَّ الْحُجَّةَ یَعْرِفُ النَّاسَ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ کَمَا کَانَ یُوسُفُ یَعْرِفُ النَّاسَ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُون؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: ... امیرمومنان علیه السلام بر فراز منبر کوفه فرمودند: ... و بدانید که زمین از حجّتی برای خداوند عزّوجلّ خالی نخواهد شد، ولی خداوند خلق خویش را به دلیل جور و ستم آنان و اسرافی که بر خویش میکنند، از دیدن حجّت زمین کور میسازد و اگر بخواهد زمین یک ساعت از حجّت خدا خالی گردد، زمین اهلش را فرو میبرد. حجّت، مردم را میشناسد، اما مردم او را نمیشناسند، آنگونه که یوسف مردم را میشناخت، ولی مردم او را نمیشناختند.
حدثنا علی بن أحمد قال حدثنا عبید الله بن موسی العلوی عن أحمد بن الحسین عن أحمد بن هلال عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن فضالة بن أیوب عن سدیر الصیرفی قال سمعت أبا عبد الله الصادق علیه السلام یقول: ... فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکُونَ صَاحِبُکُمُ الْمَظْلُومُ الْمَجْحُودُ حَقُّهُ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَتَرَدَّدُ بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حَتَّی قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ؛ (2)
سدیر صیرفی میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم میفرمود: ... این امّت چگونه منکر میشود که خداوند با حجّت خود همان کند که با یوسف پیامبر کرد؟ اینکه امام مظلوم شما که حقش انکار شده هم او که صاحبالامر است میان مردم بگردد و در بازارهایشان برود و بر فرشهایشان پا نهد، ولی مردم او را نشناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد که خودش را به
مردم بشناساند، آنگونه که به یوسف اجازه داد تا زمانی که برادرانش به یوسف گفتند: تو یوسف هستی؟ گفت: من یوسفم.
حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی - رضی الله عنه - قال حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود عن أبیه محمد بن مسعود العیاشی قال حدثنا علی بن محمد بن شجاع عن محمد بن عیسی عن یونس عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر قال قال أبو عبد الله علیه السلام إِنَّ فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَن مِنَ الْأَنْبِیَاءِ سُنَّةً مِنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ وَ سُنَّةً مِنْ عِیسَی وَ سُنَّةً مِنْ یُوسُفَ وَ سُنَّةً مِنْ مُحَمَّدٍ صفَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَی فَخَائِفٌ یَتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِیسَی فَیُقَالُ فِیهِ مَا قِیلَ فِی عِیسَی وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ یُوسُفَ فَالسِّتْرُ جَعَلَ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْخَلْقِ حِجَاباً یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ صفَیَهْتَدِی بِهُدَاهُ وَ یَسِیرُ بِسِیرَتِهِ؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: در صاحب این امر سنّتهایی از پیامبران الهی است؛ سنّتی از موسی به عمران و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم. امّا سنّت او از موسی این است که ترسان است و هر زمان در انتظار حادثهای است. و امّا سنت او از عیسی آن است که در مورد او همان گفته میشود که دربارة عیسی گفته شد. و امّا سنت او از یوسف، پنهان و پوشیده بودن است. خداوند بین او و خلقش پردهای قرار داده که مردم او را میبینند، ولی نمیشناسند. و امّا سنّت او از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آن است که به روش پیامبر راه مییابد و با سیرة او حرکت میکند.
حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل - رضی الله عنه - قال حدثنا
عبد الله بن جعفر الحمیری عن محمد بن عثمان العمری - رضی الله
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص350، ح 46.
عنه - قال سمعته یقول وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ فَیَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ؛ (1)
عبدالله بن جعفر حمیری میگوید: از محمّد بن عثمان عمروی شنیدم که میگفت: به خدا سوگند صاحب این امر هر سال در موسم حج ظاهر میشود، مردم را میبیند و میشناسد و آنان نیز او را میبینند، ولی نمیشناسند.
آقای دوزدوزانی و آقای ذاکری به این روایتها و مشابه آنها استدلال کردند و مدعی شدهاند که این روایتها نشان میدهد دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا امکان ندارد. البته به برخی جزئیات نیز اشاره کردهاند که در ادامه به آنها نیز میپردازیم.
در این باره باید به چند نکته دقت کرد:
یکم. این روایات با دیدارها منافاتی ندارد؛ زیرا همه این روایتها تنها از غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خبر میدهد و معنای بیشتر و غلیظتری را نمیرساند. علمای شیعه نیز که اعتقاد به دیدار دارند ملاقات را در تضاد یا تناقض با غیبت نمیدانند تا قابل جمع با این روایات نباشد، بلکه ملاقات را در حال غیبت قبول دارند و گذشت که اگر کسی ادعا کند امام را در حال حضور و ظهور دیده است کاذب مفتر است. به عبارت دیگر، روایات غیبت ناظر به وضع عمومی جامعه است (2)و خبر میدهد که امام از همه مردم جامعه غایب است و اخبار دیدار ناظر به
افراد خاص است. روشن است که عام و خاص با هم قابل جمع است و غیبت عام امام از جامعه منافاتی با دیدار افراد خاص آن جامعه ندارد؛ یعنی این روایات عام است و با وجود قرائن قطعی، قابل تخصیص است. بنابراین، اثبات ملاقاتهای نادر و استثنایی به معنای نفی غیبت نیست تا با این روایات در تضاد باشند و برای نفی ملاقات بتوان به آنها استناد کرد.
دلیل اینکه این روایات معنایی بیش از غیبت را نمیرساند، این است که ظاهر روایات گروه اول که میگوید جسم امام دیده نمیشود قابل التزام نیست؛ زیرا در فصل اول بخش دوم ثابت شد که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با جسم طبیعی در روی زمین زندگی میکند و طبق روایات میان مردم آمد و شد دارد. با این اوصاف، اگر بگوییم جسم امام دیده نمیشود، لازمه آن قبول معجزهآسا بودن زندگی امام برای تمام زمانهاست و این خلاف سنت الهی است. روش خداوند این است که کار جهان را با علل و اسباب پیش ببرد و خرق عادت برای موارد استثنایی است و هنگامی که خداوند میتواند با اسباب عادی ولیّ خود را حفظ کند، معجزه نمیکند. بنابراین، ظاهر این روایات قابل التزام نیست. افزون بر این، در معنای لغوی غیبت نیز بیان شد که غیبت به معنای دیده نشدن است و هر چیز دیده نشود به آن غایب و غیب گویند و عالم غیب نیز به دلیل دیده نشدن، بدین نام خوانده میشود. عرب به ریشه درخت به دلیل دیده نشدن، «غیبان الشجر» میگوید. تفاوتی ندارد که بگوییم غایب است یا بگوییم دیده نمیشود؛ هر دو به یک معنا است. از اینرو، در برخی روایات «یغیب شخصه» و در برخی دیگر «لا یری شخصه» آمده است. نمیتوان گفت
وقتی «لایری جسمه» یا «لا یری شخصه» گفته شد، معنای غلیظتر و قویتری بیان شده است که در «یغیب شخصه» نیست. لذا در روایت چهارم از گروه اول، امام علیه السلام اول میفرماید: «حَتَّی إِذَا غَابَ الْمُتَغَیِّبُ مِنْ وُلْدِی عَنْ عُیُونِ النَّاس» سپس میفرماید: «وَ لَا تُرَی» که معلوم میشود غیبت به معنای دیده نشدن است. افزون بر این، التزام به ظاهر روایات گروه اول سبب تعارض با روایات گروه سوم نیز میشود؛ زیرا در آنها سخن از ناشناس بودن امام است، نه دیده نشدن ایشان. آقای دوزدوزانی نیز به این نکته معترف است که به ظاهر این روایات نمیتوان اخذ کرد، لذا در ذیل احادیث «لا یعرفونه» میآورد:
لا یخفی ظهور هذه الأخبار الخمسة فی عدم رؤیتهم الأمام مع معرفتهم أنه امام و ان کانوا یرون جسمه إلا أنهم لا یعرفونه؛ (1)
مخفی نیست که این روایات پنجگانه ظهور دارد در اینکه مردم، امام را با این خصوصیّت که بشناسند او امام است نمیبینند، گرچه جسم او را میبینند، ولی او را نمیشناسند.
گروه دوم نیز که میگوید: شخص امام غایب میشود. به قرینه خود روایت، شخص در مقابل یاد است، نه عنوان و شخصیت که شهید صدر مطرح کرده است؛ (2)یعنی خود امام غایب است، اما یادش حاضر است. بنابراین، گروه دوم هم که واژه «شخصه» در آنها آمده، از روایاتی که این واژه در آنها نیامده و تنها میگوید یغیب، معنای بیشتر
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص95.
2) ایشان میگویند: غیبت را دو گونه میتوان تصور کرد؛ غیبت شخص، یعنی پنهان بودن جسم امام از دیدگان که معجزهآسا خواهد بود و غیبت شخصیت یا عنوان، یعنی مردم امام را ببینند، ولی نشناسند و عنوان امام از آنها پنهان باشد و خود شهید صدر نیز مورد دوم را اختیار کرده است.
و پررنگ تری را افاده نمیکند و همان خبر از غیبت است. آقای دوزدوزانی در مورد گروه دوم مینویسد:
و یغیب شخصه»، ظاهر فی ان شخصه بما هو امام یکون غائباً لایعرف؛ (1)
شخص امام غایب میشود» ظاهرش این است که شخص امام به عنوان امام غایب میشود و شناخته نمیشود.
یعنی این گروه را به گروه سوم بازگشت میدهد. پس هر سه گروه تنها خبر از غیبت میدهند و معنای بیشتری ندارند، آن هم غیبت به معنای ناشناس بودن.
دوم. گفتیم این روایتها از غیبت خبر میدهد و با ملاقات قابل جمع است و منافاتی در میان نیست. حال اگر کسی این مطلب را نپذیرد و معتقد باشد این سه گروه از روایات دیدار را نفی میکند، باید ملتزم شود که در غیبت صغرا هم کسی امام را ندیده است؛ زیرا این روایات عام است و هر دو نوع غیبت را دربر میگیرد، در حالی که هیچیک از استدلال کنندگان به این ملتزم نیستند و معتقدند در غیبت صغرا دیدارهایی صورت گرفته است. حال باید پرسید چرا این روایتها را تخصیص میزنند؟ اگر به دلیل نقل دیدارها در غیبت صغرا روایات را تخصیص میزنند، باید به دلیل نقل دیدارها در غیبت کبرا هم روایتها را تخصیص بزنند که همان نظر علمای شیعه میشود؛ و اگر روایتی در کار است که قرینه شده و مثلاً بیان میکند که در یکی از غیبتها میتوان دید و در دیگری نمیتوان دید، باید آن را بیان کنند. آقای ذاکری اصلاً به این مطلب نپرداخته و بدون اینکه
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص90.
متوجه این اشکال باشد، روایات عام غیبت را مطرح کرده است.
آقای دوزدوزانی به این نکته توجه داشته، اما پاسخ قانع کنندهای ارائه نکرده است.
ایشان سی روایت را برای نفی دیدار آورده است که در سه گروه یاد شده به بیشتر آنها اشاره شد که همه عام بود و غیبت صغرا را نیز دربر میگیرد و در صورت پذیرش آنها، باید معتقد بود در زمان غیبت صغرا هم نمیشد امام را دید. ایشان این اشکال را در ذیل روایت 26 مطرح کرده است. پاسخ ایشان این است:
حل الاشکال و جوابه هو ان ذلک لوجود دلیل فیها یخصص العموم و لا یقاس علی ذلک الغیبة الکبرا لانه لیس فی الاخبار الاشارة إلی ما یوجب الجواز فیها و هذا بخلاف الغیبة الصغری لان لنا روایات تدل علی الفرق بین الغیبتین کما تقدم منا سابقاً و قد صرح بالفرق فی التوقیع الشریف حیث قال فقد وقعت الغیبة التامة حیث یعلم ان الغیبة فی الصغری کانت ناقصة؛ (1)
حلّ اشکال و جواب آن این است که این دیدار در زمان غیبت صغرا به خاطر دلیلی است که در مورد غیبت صغرا دلیل عام را تخصیص میزند و غیبت کبرا قیاس به آن نمیشود. چون در روایات اشاره به جواز دیدار امام در غیبت کبرا نیست و این بر خلاف غیبت صغرا است، چون ما روایاتی داریم که بر تفاوت دو غیبت دلالت دارد، آنگونه که قبلاً گذشت و در همین توقیع شریف به تفاوت دو غیبت تصریح شده است؛ آنجا که میگوید: غیبتِ کامل تحقق یافت، چون میدانیم که غیبت در غیبت صغرا ناقص بود.
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص99.
چنان که ملاحظه میشود، ایشان میگویند دلیلی که عموم را تخصیص میزند روایتهای فرق میان دو غیبت است، در حالی که در هیچ روایتی که فرق دو غیبت را بیان کرده، به امکان دیدار در غیبت صغرا و عدم امکان آن در غیبت کبرا اشاره نشده است و ادعای اینکه چون تفاوت دارند، پس این تفاوت همان دیده شدن و دیده نشدن است، ادعایی بیدلیل است؛ چنانکه در توقیع، تفسیر تامّه و ناقصه به دیده شدن امام و دیده نشدن ایشان، تفسیری بدون شاهد و مدرک است. افزون بر این، خود کلمه تامه اثباتشدنی نیست و چنانکه گذشت نسخههای خطی، کلمه ثانیه را دارد. البته بحث از تفاوت دو غیبت در فصل دوم به تفصیل خواهد آمد؛ تنها در این جا اشاره میشود که ایشان این تفاوت را بدون هیچ دلیلی به دو غیبت و توقیع نسبت داده است و بر خلاف ادعای ایشان، توقیع در این معنا صریح نیست، بلکه معنای مورد ادعای ایشان را هیچیک از دانشمندان شیعه نپذیرفتهاند. این چگونه صراحتی است که تأویل شدنی است و وجوه فراوانی برای آن ذکر شده است؟
مشکل اصلی آن است که برخی از این روایتها برای عدم امکان دیدار در غیبت صغرا صادر شده و موضوع اصلی آن، غیبت صغراست و به لحاظ علمی نمیتوان حکم روایتی را درباره صدور و موضوع روایت تخصیص زد و از عام بودن انداخت، آنگاه مدعی شد در موارد دیگر عام و مطلق است. برای مثال، در روایتی که شیخ صدوق نقل میکند چنین آمده است:
حدثنا محمد بن علی ماجیلویه - رضی الله عنه - قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار قال: حدثنی جعفر بن محمد بن مالک الفزاری قال: حدثنی معاویة بن حکیم و محمد بن أیوب بن نوح و محمد بن
عثمان العمری - رضی الله عنه - قالوا عَرَضَ عَلَیْنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام [ابنه] وَ نَحْنُ فِی مَنْزِلِهِ وَ کُنَّا أَرْبَعِینَ رَجُلاً فَقَالَ: هَذَا إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ أَطِیعُوه وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فِی أَدْیَانِکُمْ فَتَهْلِکُوا أَمَا إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَهُ بَعْدَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَمَا مَضَتْ إِلَّا أَیَّامٌ قَلَائِلُ حَتَّی مَضَی أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام؛ (1)
جعفر بن محمد بن مالک فزاری میگوید: معاویة بن حکیم و محمّد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری برایم گفتند: در منزل امام حسن عسکری علیه السلام بودیم و جمعاً چهل نفر میشدیم. ایشان فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «این امام شما پس از من و جانشین من بر شماست. از او اطاعت کنید و پس از من دربارة دینتان پراکنده نشوید که هلاک میشوید! آگاه باشید که شما پس از امروز او را نمیبینید». میگویند: ما از خدمت امام علیه السلام بیرون آمدیم و چند روزی نگذشت که امام حسن عسکری علیه السلام رحلت کرد.
امام عسکری علیه السلام در این روایت به صراحت تمام میفرماید: «بعد از این روز، دیگر شما فرزندم را نمیبینید». بدون تردید این روایت، دربرگیرنده غیبت صغرا است و نمیتوان گفت منظور امام عسکری علیه السلام از «بعد یومکم هذا»، از هفتاد سال بعد شروع میشود؛ یعنی هفتاد سال بعد دیگر کسی او را نمیبیند. امام علیه السلام با «کُم» که ضمیر خطاب به شمار میرود، افرادی را که هفتاد سال بعد میآیند مورد خطاب قرار داده است. پس یا باید ملتزم شد که این سخن امام عسکری علیه السلام عام و مطلق است و در غیبت صغرا نیز کسی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ندیده است یا
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص435، ح2.
باید معتقد شد که سخن امام عام نیست و از ابتدا تخصیص خورده است و چون هیچ کس را نمیتوان یافت که منکر دیدار در غیبت صغرا باشد و همه معتقدند این حدیث حتی در مورد مخاطبان نیز کلّیّت ندارد؛ زیرا از جمله حاضران، نواب خاص امام بودند که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بعد از این جریان بارها و بارها دیدهاند، چارهای نیست جز اینکه بگوییم «لا ترونه» عام نیست و از ابتدا تخصیص خورده است و چون تخصیص خورده، دیگر نمیتوان به عموم آن در زمانهای بعد استناد کرد.
بیست و هفتمین روایت از سی روایتی که آقای دوزدوزانی برای نفی دیدار آورده است، همین روایت است و بعد از نقل آن میگوید:
قلنا بجواز الرؤیة و تحققها (در غیبت صغری) لوجود الدلیل و هو نفس التوقیع الشریف و غیره؛ (1)
ما در غیبت صغرا قائل به جواز دیدار و تحقق آن هستیم؛ چرا که دلیل داریم و آن همان توقیع شریف و غیر آن است.
حاصل پاسخ ایشان این است که توقیع، این حدیث را تخصیص میزند و با توجه به توقیع، معنای روایت چنین است: با آنکه امام به آنها خطاب کرده است که شما او را نخواهید دید، اما منظورش افراد هفتاد سال بعد بودهاند نه مخاطبان. اما باید پرسید آیا این سخن جا دارد؟ در حالی که مسلم است مورد صدور را نمیتوان از دلالت آن خارج کرد؛ زیرا در این صورت کلام لغو میشود. افزون بر این، مگر عام و خاصی در کار است که یکی دیگری را تخصیص بزند؟ روایتی میگوید امام را در غیبت صغرا نمیتوان دید (لا ترونه). توقیعی نیز
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص100.
میگوید امام را در غیبت کبرا نمیتوان دید (فقد وقعت الغیبة التامة). روشن است که هر دو مثبتین هستند و تعارضی میان آنها نیست تا احتیاجی به جمع میان آنها باشد. حاصل هر دو این است که در هیچیک از دو غیبت نمیتوان امام را دید. آیا میتوان گفت چون در توقیع تامه گفته پس اولی ناقصه بوده و معنای ناقصه هم دیده شدن امام است؟ در حالی که این تفسیر از ناقصه در تضاد صریح با روایت «لا ترونه» است و باید فهم خود را از ناقصه اصلاح کنیم و برابر با آنچه علمای شیعه در فرق تامه و ناقصه گفتهاند (بود و نبود سفیر) مشی نماییم.
انصاف: به قول شیخ انصاری اگر به انصاف خود مراجعه کنیم چه خواهیم یافت؟ چرا شیعیان و بهویژه بزرگانی مانند احمد بن اسحاق که در غیبت صغرا زندگی میکردند، دیدارها را قبول میکردند؟ چرا بزرگانی همچون شیخ کلینی که بابی از کتاب خود را به نقل دیدارها اختصاص دادهاند، این دیدارها را پذیرفته و در کتابهای خود آوردهاند؟ مگر خود ایشان «لا یری جسمه» را نقل نکرده بود؟ پس چرا دیدارها را قبول میکند؟ چرا احمد اسحاق دیدن عمروی را باور میکند و به او نمیگوید: امام عسکری علیه السلام خطاب به شما فرموده بود «لا ترونه بعد یومکم هذا»، پس تو چطور ادعای دیدار میکنی؟ در آن زمان که هنوز این توقیع صادر نشده بود. آیا انصاف است بگوییم همه کسانی که دیدارها را پذیرفتهاند و این همه روایات صریح و روشن، مانند لاترونه را تخصیص زدهاند، همه به دلیل روایات «للقائم غیبتان» است؟ آیا کسی میپذیرد که بگوییم اگر از کسانی که در عصر غیبت صغرا زندگی میکردند و غیبت کبرا را درک نکرده بودند پرسیده میشد چرا این دیدارها را باور میکنید؟ جواب میدادند: زیرا حضرت
دو غیبت دارند و غیبتی که در آن دیده نخواهد شد، بعدها فرا میرسد؟ کدامیک از مؤلفان شیعه، از مرحوم کلینی تا شیخ طوسی و متأخر از وی برای پذیرش ملاقات در غیبت صغرا به روایات دوگانگی غیبت استناد کردهاند؟ انصاف این است که استدلال به احادیث تفاوت دو غیبت، جدای از اینکه هیچ دلالتی بر موضوع ندارد، نهایت بهانهتراشی برای نپذیرفتن واقعیت است. حقیقت این است که از اول هیچ کس میان عام و خاص تعارض ندیده است و عام هر قدر هم صریح باشد (لا ترونه) عام است و قابل تخصیص و نمیتوان به عموم آن در شبهه مصداقیه تمسک کرد.
نتیجه: معنای احادیث گروه اول و دوم، همان معنای احادیث گروه سوم است. یعنی امام را میبینند ولی نمیشناسند و این وضع عمومی جامعه است و این وضع در غیبت صغرا و کبرا یکی بوده است و چون حالت عمومی را بیان میکند منافاتی با شناختن افرادی نادر ندارد و برای نفی این دیدارهای استثنایی نمیتوان به آنها استناد کرد.
قَالَ أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ أَشْنَاسَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّعْجَلِیُّ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَبِیبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ: شَکَوْتُ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ شَوْقِی إِلَی رُؤْیَةِ مَوْلَانَا عجل الله تعالی فرجه الشریف فَقَالَ لِی مَعَ الشَّوْقِ تَشْتَهِی أَنْ تَرَاهُ. فَقُلْتُ لَهُ: نَعَمْ. فَقَالَ لِی: شَکَرَ اللَّهُ لَکَ شَوْقَکَ وَ أَرَاکَ وَجْهَهُ فِی یُسْرٍ وَ عَافِیَةٍ لَا تَلْتَمِسْ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْ تَرَاهُ فَإِنَّ أَیَّامَ الْغَیْبَةِ یُشْتَاقُ إِلَیْهِ وَ لَا یُسْأَلُ الِاجْتِمَاعُ مَعَهُ إِنَّهُ عَزَائِمُ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهَا أَوْلَی وَ لَکِنْ تَوَجَّهْ إِلَیْهِ بِالزِّیَارَةِ؛ (1)
ایشان طریق خود را به ابوعلی حسن بن أشناس در ابتدای باب نهم (ص566)، زیارة مولانا الخلف الصالح صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنین میآورد: حدثنا الشیخ الأجل الفقیه العالم أبومحمد عربی بن مسافر العبادی - رضیالله عنه - ... و حدثنی الشیخ العفیف أبو البقاء هبة الله بن نماء بن علی بن حمدون رحمة الله... قالا جمیعاً: حدثنا الشیخ الأمین أبوعبدالله الحسین بن أحمد بن محمد بن علی بن طحال المقدادی رحمة الله ... قال: حدثنا الشیخ الأجل المفید أبوعلی الحسن بن محمد الطوسی - رضی الله عنه - ... قال: حدثنا السید السعید الوالد أبوجعفر محمد بن الحسن الطوسی - رضی الله عنه - عن محمد بن إسماعیل عن محمد بن أشناس البزاز قال: أخبرنا أبو الحسین محمد بن أحمد بن یحیی القمی قال: حدثنی محمد بن علی بن زنجویه القمی قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن عبد الله بن جعفر الحمیری. قال أبو علی الحسن بن أشناس.
1) المزار الکبیر، ص585.
احمد بن ابراهیم میگوید: به ابوجعفر بن عثمان از شوق خودم به دیدار مولایم علیه السلام گفتم. گفت: با شوق میخواهی او را ببینی؟ گفتم: آری. گفت: خداوند از شوق تو خشنود است و چهرة امام را به آسانی و سلامت نشانت می دهد. ای ابوعبدالله! نخواه که او را ببینی؛ چرا که در زمان غیبت، شوق به دیدار او هست، ولی نباید خواست که با او اجتماع شود اینکه امام دیده نمیشود، تصمیم الهی است و تسلیم در برابر آن شایستهتر است. میتوانی با زیارت به او توجه نمایی.
آقای دوزدوزانی درباره سخن مرحوم عمروی که روایت سیام و آخرین روایت کتاب ایشان است، نخست تذکر میدهد که خبر از معصوم نیست، اما چون در غیبت صغرا امر به آنها ارجا داده شده، کلام ایشان در حکم کلام معصوم است و بعد مینویسد:
و لا یخفی لک ظهور دلالة الخبر فی عدم امکان رؤیته عجل الله تعالی فرجه الشریف بل یفهم منه ان الوظیفة فی الغیبة هو التوجه و الزیارة و الاشتیاق القلبی اما طلب الرؤیة و الاجتماع معه فهو ممنوع لمکان قوله و لا یسأل الإجتماع فانه عزائم الله؛ (1)
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص101.
برای تو روشن است که ظاهر روایت بر عدم امکان دیدار امام عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت دارد و از آن درمییابیم که در زمان غیبت وظیفۀ ما توجّه و زیارت و اشتیاق قلبی است، اما درخواست دیدار و در کنار امام قرار گرفتن ممنوع است؛ زیرا فرمود که اجتماع با امام علیه السلام درخواست نشود، چون عدم دیدار امام تصمیم
الهی است.
پاسخ یکم. در این روایت، نایب امام قانون کلّی دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغرا را بیان میکند و میفرماید: این درخواست را نکن! اما نمیتوان از این روایت استفاده کلّی کرد؛ چنانکه در روایت بعد اشاره میشود، این درخواست را فردی از نایب امام کرده و به خواست خود رسیده است. در هر صورت ربطی به غیبت کبرا و درخواست از خداوند ندارد و نمیتوان گفت در حال حاضر نیز درخواست دیدار ممنوع است.
پاسخ دوم. درباره برخی روایات پیشین نیز اشاره شد که موضوع این روایات دیدار در غیبت صغراست و چون مطلق بودن روایت در زمان صدور آن قطعاً منتفی است و کسانی در آن دوران امام را دیدهاند، امکان ندارد به اطلاق آن برای زمانهای بعد استناد کرد. چگونه میتوان از سخنی که در زمان صدورش اطلاق نداشته، اطلاق را برای زمانهای بعد استفاده کرد؟
آیتالله اصفهانی این حدیث را در تکلیف 72 مردم نسبت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح کرده است و مینویسد:
فلأنه دعا للسائل بقوله أراک وجهه، و لو کان هذا غیر ممکن، أو طلبه غیر مشروع لما کان یدعو له بذلک.
فلأن هذا السؤال و الجواب کانا فی زمان الغیبة الأولی، و فی ذلک الزمان قد وقع الفوز بلقائه عجل الله تعالی فرجه الشریف لکثیر من أهل الإیمان من
السفراء و غیرهم کما یظهر من الأخبار و لم نر فی الروایات ما یدل علی نفی المشاهدة مطلقا فی الغیبة الأولی.
فلأنه یحتمل أن یکون فی ذلک الوقت مانع بملاحظته، لم یصلح التشرف بلقائه لأحد.
فبأنه لا یمکن لأحد التشرف برؤیته إلا بإذنه و یمکن أن یکون منع أبی جعفر من ذلک بسبب عدم إذن الإمام له فی تشرف هذا الشخص بلقائه إما بسبب عدم تحمله لهذا السر و ضعف طاقته و نشر الخبر و إذاعته أو لغیر ذلک.
فلعل السائل أراد مصاحبته، و ملازمته علی نحو أصحاب سائر الأئمة علیهم السلام و ذلک کان ممنوعا فی الغیبتین جمیعا و الشیخ أبو جعفر فهم منه ذلک أیضا و لهذا قال: لا تسأل الاجتماع معه؛ (1)
اول. چون محمد بن عثمان عمروی برای طالب دیدار حضرت با این جمله دعا کرد که: «خداوند چهرۀ او را به تو نشان دهد!» و اگر این دیدار ممکن نبود، یا درخواست آن نامشروع بود، محمّد بن عثمان چنین دعایی برای او نمیکرد.
دوم. چون این سؤال و جواب در زمان غیبت اوّل (صغرا) بوده است و در آن زمان فوز دیدار حضرت برای بسیاری از مؤمنان از سفیران گرفته تا دیگران اتفاق افتاده است، همانگونه که از روایات ظاهر میشود و چیزی بر نفی دیدار حضرت به طور مطلق در غیبت صغرا دلالت نمیکند.
سوم. به این دلیل که احتمال میرود در آن زمان مانعی بوده که با توجه به آن، تشرف دیدار حضرت برای کسی امکانپذیر نبوده است.
چهارم. به این دلیل که کسی نمیتواند تشّرف دیدار حضرت را بیابد، مگر با اجازة حضرت و ممکن است که منع محمد
1) مکیال المکارم، ج2، ص350.
بن عثمان عمروی از دیدار، به دلیل اجازه ندادن امام علیه السلام در مورد تشرف این شخص باشد؛ حال یا به دلیل اینکه این فرد تحمّل این سرّ الهی را نداشته و توان او کم بوده و خبر دیدار را منتشر میساخته و اعلام میکرده، یا به دلیلی دیگر.
پنجم. شاید درخواستکننده میخواسته که بهسان یاران دیگر امامان علیهم السلام همراه و ملازم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و این جهت در هر دو غیبت ممنوع است و شیخ محمد بن عثمان عمروی این معنا را از درخواست او فهمیده است و از همین رو گفته: ملازمت و اجتماع با امام را مخواه!
و در تکلیف ششم مردم نسبت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مینویسد:
لا یخفی أن قوله: تشتاق إلیه جملة خبریة فی مقام الإنشاء مفادها الأمر بالشوق إلیه صلوات الله و سلامه علیه؛ (1)
روشن است که جملۀ «تو شوق به دیدار حضرت داری» جملة خبری است، ولی در مقام انشاء است و مفاد آن، دستوری است؛ یعنی به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف شوق داشته باش!
حدثنا أبو محمد عمار بن الحسین بن إسحاق الأسروشنی
1) مکیال المکارم، ج2، ص148.
طَلَبَ وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ (1)وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشَاطَ وَ مَنْ أَشَاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ. قَالَ فَکَفَّ عَنِ الطَّلَبِ وَ رَجَعَ؛ (2)
شیخ طوسی این حدیث را در الغیبة (ص 323) چنین آورده است: و أخبرنی جماعة عن محمد بن علی بن الحسین قال: حدثنا أبو محمد عمار بن الحسین بن إسحاق الأسروشنی قال: حدثنا أبو العباس أحمد بن الحسن بن أبی صالح الخجندی وَ کَانَ قَدْ أَلَحَّ فِی الْفَحْصِ وَ الطَّلَبِ وَ سَارَ فِی الْبِلَادِ وَ کَتَبَ عَلَی یَدِ الشَّیْخِ أَبِی الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ - رضی الله عنه - إِلَی الصَّاحِبِ علیه السلام یَشْکُو تَعَلُّقَ قَلْبِهِ وَ اشْتِغَالِهِ بِالْفَحْصِ وَ الطَّلَبِ وَ یَسْأَلُ الْجَوَابَ بِمَا تَسْکُنُ إِلَیْهِ نَفْسُهُ وَ یُکْشَفُ لَهُ عَمَّا یَعْمَلُ عَلَیْهِ قَالَ: فَخَرَجَ إِلَیَّ تَوْقِیعٌ نُسْخَتُهُ مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ ذلَّ وَ مَنْ ذلَّ فَقَدْ أَشَاطَ وَ مَنْ أَشَاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ قَالَ فَکَفَفْتُ عَنِ الطَّلَبِ وَ سَکَنَتْ نَفْسِی وَ عُدْتُ إِلَی وَطَنِی مَسْرُوراً وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ.
احمد بن خضر به ما گفت بعد از آنکه در جستوجو و درخواست، اصرار و لجاجت کرده بود و از وطن خویش خارج شده بود تا برایش روشن شود که بر اساس چه چیزی باید عمل نماید، توقیعی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای او صادر شد که رونوشت آن این است: «کسی که جستوجو کند، طلبیده است و کسی که بطلبد، راهنمایی کرده است و کسی که راهنمایی کند، در معرض خطر قرار داده است و کسی که در معرض قتل قرار دهد، مشرک شده است.» گفت بعد از آن از درخواست دست نگه داشت و برگشت.
1) شیخ طوسی در الغیبة (ص 323)، این حدیث را با سند خود از شیخ صدوق نقل کرده است، اما به جای «دلّ»، «ذلّ» آمده است. به لحاظ قدمت منبع و معنای حدیث، اولویت با نقل شیخ صدوق است. البته علامه مجلسی نیز در بحار الانوار (ج53، ص197، ح22) از الغیبة شیخ طوسی «دلّ» نقل کرده که نشان میدهد برخی نسخههای الغیبة طوسی، «ذلّ» بوده نه همه آنها.
2) کمال الدین، ج2، ص509، ح39.
هرچند اشکال کنندگان به ملاقات، به این حدیث تمسک نکردهاند، اما با توجه به موضوع این حدیث که نهی از جستوجوست، لازم است این نوع از روایات نیز مطرح شود؛ زیرا برخی از ممنوعیت جستوجو، عدم امکان دیدار را استفاده کردهاند.
آقای ذاکری چنین مینویسد:
او (مرحوم نعمانی) در فصلی از کتاب خود به روشنی مشاهده حضرت را در عصر غیبت جایز ندانسته و تحقیق در این زمینه را ممنوع و شیعیان را در ندیدن حضرت معذور میداند: «و محظور علیهم الفحص و الکشف عن صاحب الغیبة و المطالبة باسمه او موضعه او غیابه او الاشارة بذکره فضلاً عن المطالبة بمعاینته؛ برای شیعیان جستوجو از امام و کشف صاحب غیبت و به دنبال نام و محلّ سکونت و محل غیبت او بودن و یا اشاره به ذکر او کردن، ممنوع است، تا چه رسد بر آن که بخواهند آشکارا او را ببینند.» برابر آنچه ذکر شد، مشاهده حضرت در غیبت کبرا ممکن نیست. (1)
شاید جمله آقای دوزدوزانی نیز که در ذیل روایت قبل بود: «اما طلب الرؤیة و الاجتماع معه فهو ممنوع لمکان قوله و لا یسأل الإجتماع فانه عزائم الله؛ (2)امّا درخواست دیدار و بودن با حضرت، ممنوع است؛ چون محمد بن عثمان عمروی گفته: در پی بودن با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف نباشید؛ زیرا این دوری و غیبت، تصمیم الهی است.» ناظر به ممنوعیت جستوجو هم باشد.
پاسخ: برای آنکه معنای این نوع احادیث و منظور از کلام مرحوم
نعمانی معلوم شود، باید به وظیفه شیعیان در دوران حضور امامان علیهم السلام توجه کرد. بر اساس روایت های بسیار، شیعیان بعد از رحلت هر امام موظف بودند از شهر خود حرکت کرده و برای یافتن و شناختن امام بعدی به جستوجو بپردازند. مرحوم کلینی بابی مستقل در این موضوع دارد (1)و در ذیل آن روایتهای بسیاری را نقل کرده است.
یعقوب بن شعیب میگوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: اگر حادثهای برای امام پیش آمد مردم چگونه عمل کنند؟ حضرت فرمود: گفتة خداوند عزّ و جلّ چه میشود که: «چرا از هر گروهی از آنان طایفهای کوچ نمیکنند [و طایفهای در مدینه بماند] تا در دین [و معارف و احکام اسلامی] آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بیم دهند. شاید [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و خودداری کنند.» حضرت افزود: اینان تا در جستوجو و طلب هستند معذورند و آنان که در انتظار اینان هستند باز در عذرند تا یارانشان به سویشان بازگردند.
عَنْ قَوْلِ الْعَامَّةِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً فَقَالَ الْحَقُّ وَ اللَّهِ. قُلْتُ: فَإِنَّ إِمَاماً هَلَکَ وَ رَجُلٌ بِخُرَاسَانَ لَا یَعْلَمُ مَنْ وَصِیُّهُ لَمْ یَسَعْهُ ذَلِکَ قَالَ لَا یَسَعُهُ إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا هَلَکَ وَقَعَتْ حُجَّةُ وَصِیِّهِ عَلَی مَنْ هُوَ مَعَهُ فِی الْبَلَدِ وَ حَقُّ النَّفْرِ عَلَی مَنْ لَیْسَ بِحَضْرَتِهِ إِذَا بَلَغَهُمْ. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ؛ (1)
عبدالاعلی میگوید: از امام صادق علیه السلام دربارة سخن اهل سنّت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس بمیرد و امام نداشته باشد به مرگ جاهلی مرده است» پرسیدم. حضرت فرمود: به خدا سوگند حقّ است! گفتم: امامی مرده است و مردی در خراسان است و نمیداند که وصیّ آن امام کیست؛ آیا ممکن اینگونه باشد؟ حضرت فرمود: ممکن نیست. امام زمان که بمیرد، حجّت و وصّی او بر کسانی که با او در همان شهرند تمام میشود و بر کسانی که در حضور امام نیستند واجب است کوچ کنند. زمانی که خبر مرگ امام به آنان میرسد، خداوند عزّ و جلّ میگوید: «چرا از هر گروهی از آنان، طایفهای کوچ نمیکند [و طایفهای در مدینه بماند] تا در دین [و معارف و احکام اسلامی] آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بیم دهند. شاید [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و خودداری کنند.»
چنان که ملاحظه میشود یکی از مصادیق بارز آیه نفر، سفر و جستوجو برای دیدن و شناختن امام علیه السلام است. بر این اساس، بعد از رحلت هر امام، گروهی طبق تکلیف شرعی به جستوجو و تفحص
1) الکافی، ج1، ص378، ح2.
میپرداختند. بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام نیز برخی به دلیل همین وجوب شرعی به جستوجو از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشغول شدند.
حدثنا أبی - رضی الله عنه - عن سعد بن عبد الله عن علان الکلینی عن الأعلم المصری عن أبی رجاء المصری قال أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ عَلَّانٍ عَنِ الْأَعْلَمِ الْبَصْرِیِّ عَنْ أَبِی رَجَاءٍ الْبَصْرِیِّ قَالَ: خَرَجْتُ فِی الطَّلَبِ بَعْدَ مُضِیِّ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام بِسَنَتَیْنِ لَمْ أَقِفْ فِیهِمَا عَلَی شَیْءٍ فَلَمَّا کَانَ فِی الثَّالِثَةِ کُنْتُ بِالْمَدِینَةِ فِی طَلَبِ وَلَدِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام بِصُرْیَاءَ وَ قَدْ سَأَلَنِی أَبُو غَانِمٍ أَنْ أَتَعَشَّی عِنْدَهُ فَأَنَا قَاعِدٌ مُفَکِّرٌ فِی نَفْسِی وَ أَقُولُ لَوْ کَانَ شَیْءٌ لَظَهَرَ بَعْدَ ثَلَاثِ سِنِین... ؛ (1)
ابورجاء بصری میگوید: پس از درگذشت امام حسن عسکری علیه السلام دو سال در پی دیدار امام بیرون رفتم و در این دو سال به چیزی دست نیافتم. در سال سوم بود که در مدینه در پی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام در صریاء بودم. ابوغانم از من خواست که شام را نزد وی باشم و من نشسته بودم و با خود فکر میکردم و میگفتم که اگر چیزی بود پس از سه سال آشکار میگشت... .
احمد بن خضر نیز از جمله چنین افرادی است، چنانکه این مطلب به خصوص از نقل شیخ طوسی روشن میشود؛ زیرا در آن آمده که میگشتم تا اینکه توسط مرحوم حسین بن روح به امام نامه نوشتم تا جوابی بیاید که قلبم به آن آرام گیرد و بدانم باید بر اساس چه چیزی عمل کنم. این بیان نشان میدهد وی به دنبال ادای تکلیف بوده است، از اینرو بعد از آنکه امام فرمود نباید بگردد، میگوید راحت شدم و دست از تفحص بداشتم.
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص491، ح15.
در متن مورد اشاره آقای ذاکری نیز مرحوم نعمانی همین تکلیف و رفع شدن آن را بیان کرده است. لذا میفرماید:
و هم معذورون فی أن لا یروا حجتهم و إمام زمانهم فی أیام الغیبة و یضیق علیهم فی کل عصر و زمان قبله أن لا یعرفوه بعینه و اسمه و نسبه و محظور علیهم الفحص و الکشف عن صاحب الغیبة و المطالبة باسمه او موضعه او غیابه او الاشارة بذکره فضلاً عن المطالبة بمعاینته؛ (1)
اینان در اینکه حجت و امام زمانشان را در ایّام غیبت نبینند معذورند، در حالی که قبل از غیبت در هر عصر و زمانی بر آنان تنگ میشود (جایز نیست) که او را بعینه و با اسم و نسب نشناسند و بر آنان ممنوع است که جستوجو کنند و بخواهند به امام صاحب الغیبة دست یابند و در پی نام او و جای او و محل غیبت و پناهگاه او باشند و یا به یاد او اشاره کنند، چه رسد که در پی دیدار او باشند.
در کلام مرحوم نعمانی سخن از معذور بودن است؛ یعنی اگر آنها امام زمانشان را نبینند عذر شرعی دارند و روز قیامت مورد بازخواست قرار نمیگیرند که چرا امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را بعینه نشناختند. به همین دلیل (معذور بودن) در عصر غیبت اجازه تفحص و درخواست دیدار
را ندارند.
از این بیان روشن میشود که توقیع برای منع از جستوجو کردن امام و یافتن و دیدن ایشان صادر شده، کاری که در زمان حضور امامان علیهم السلام واجب بوده است. پس این توقیع ناظر به دیدارهای اختیاری است که با تصمیم افراد و به راه افتادن آنها رخ میداده است
1) کتاب الغیبة، ص160.
و از دیدارهای مورد بحث بیگانه است که یک طرفه در اختیار امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است و بدون دخالت افراد، هر که را امام عجل الله تعالی فرجه الشریف صلاح بداند ملاقات میکند. بنابراین، از ممنوعیت تفحص نمیتوان امکان نداشتن دیدار را استفاده کرد. خلاصه طلب دیداری که در توقیع آمده (تکلیف شرعی) غیر از طلب دیدار موضوع بحث (کسب فیض) است و برای رد ملاقات مورد بحث نمیتوان به این توقیع استناد کرد.
البته از این توقیع میتوان پاسخ یک سؤال مهم را دریافت:
گفتیم هرچند در دوران حضور امامان علیهم السلام یافتن و دیدار با آنها یک تکلیف شرعی برای شیعیان بوده است، اما بنا بر این توقیع و روایاتی که مرحوم نعمانی به آنها اشاره کرده است (1)این تکلیف در دوران غیبت برداشته شده، بلکه اقدام به تفحص و تجسس از امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ممنوع و حرام است و امام با هر کسی که خود صلاح بداند دیدار میکند و شیعیان در این مورد تکلیفی ندارند.
افزون بر این، توقیع دیگری وجود دارد که در آن، امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به جستجوگر اجازه دیدار میدهد و معلوم میشود ندیدن امام عجل الله تعالی فرجه الشریف عمومیت نداشته است. بنابراین به عموم آنها نمیتوان اخذ کرد.
رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ رَفَعَهُ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ طَلَبْتُ هَذَا الْأَمْرَ طَلَباً شَاقّاً حَتَّی ذَهَبَ لِی فِیهِ مَالٌ صَالِحٌ فَوَقَعْتُ إِلَی الْعَمْرِیِّ وَ خَدَمْتُهُ وَ
1) مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ بِإِسْنَادِهِ یَرْفَعُهُ إِلَی أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یُصِیبُهُمْ فِیهَا سَبْطَةٌ یَأْرِزُ الْعِلْمُ فِیهَا کَمَا تَأْرِزُ الْحَیَّةُ فِی جُحْرِهَا فَبَیْنَمَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ عَلَیْهِمْ نَجْمٌ. قُلْتُ: فَمَا السَّبْطَةُ؟ قَالَ: الْفَتْرَةُ. قُلْتُ: فَکَیْفَ نَصْنَعُ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ؟ فَقَال:َ کُونُوا عَلَی مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یُطْلِعَ اللَّهُ لَکُمْ نَجْمَکُم. (کتاب الغیبة، ص159، ح6)
لَزِمْتُهُ وَ سَأَلْتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ عجل الله تعالی فرجه الشریف. فَقَالَ لِی لَیْسَ إِلَی ذَلِکَ وُصُولٌ فَخَضَعْتُ فَقَالَ لِی بَکِّرْ بِالْغَدَاةِ فَوَافَیْتُ وَ اسْتَقْبَلَنِی وَ مَعَهُ شَابٌّ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَطْیَبِهِمْ رَائِحَةً بِهَیْئَةِ التُّجَّارِ وَ فِی کُمِّهِ شَیْءٌ کَهَیْئَةِ التُّجَّارِ فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهِ دَنَوْتُ مِنَ الْعَمْرِیِّ فَأَوْمَأَ إِلَیَّ فَعَدَلْتُ إِلَیْهِ وَ سَأَلْتُهُ فَأَجَابَنِی عَنْ کُلِّ مَا أَرَدْتُ ثُمَّ مَرَّ لِیَدْخُلَ الدَّارَ وَ کَانَتْ مِنَ الدُّورِ الَّتِی لَا یکْتَرِثُ لَهَا فَقَالَ الْعَمْرِیُّ إِن أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ سَلْ فَإِنَّکَ لَا تَرَاهُ بَعْدَ ذَا فَذَهَبْتُ لِأَسْأَلَ فَلَمْ یَسْمَعْ وَ دَخَلَ الدَّارَ وَ مَا کَلَّمَنِی بِأَکْثَرَ مِنْ أَنْ قَالَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ إِلَی أَنْ تَشْتَبِکَ النُّجُومُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَی أَنْ تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَ دَخَلَ الدَّارَ؛ (1)
زهری میگوید: با مشقت در پی این امر بودم تا اینکه مال ارزشمندی را در این راه صرف کردم. پس از آن به عمروی دست یافتم. به او خدمت کردم و ملازمش شدم و پس از آن از وی دربارة حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیدم. به من گفت: به این [مسئله] راهی نیست. پس کرنش کردم. او گفت: صبح زود حاضر شو!
صبح زود رسیدم و او از من استقبال کرد و همراه وی جوانی زیباتر و خوشبوتر از همه مردم، در شکل و شمایل تاجران بود و در آستینش چیزی بهسان تجار داشت؛ وقتی به او نگریستم، به عمروی نزدیک شدم. او به من اشاره کرد، من نزد آن جوان رفتم و از او پرسیدم. او هرچه را میخواستم پاسخ داد. سپس رفت که وارد خانه شود و از خانههایی بود که به آن اعتنا نمیشد. عمروی گفت: اگر میخواهی بپرسی، بپرس! چرا که پس از این دیگر او را نمیبینی. رفتم که بپرسم، او نشنید و وارد خانه شد و تنها با من این سخن را گفت: «ملعون است،
1) الغیبة للحجة، ص271.
ملعون است، هر کس نماز عشا را تا در هم رفتن ستارگان تأخیر بیندازد؛ معلون است، ملعون است، کسی که نماز صبح را تا از بین رفتن ستارگان تأخیر بیندازد» و وارد خانه شد.
در این توقیع نیز با آنکه مرحوم عمروی میفرماید: «لیس الی ذلک وصول»، اما زهری را به دیدار امام میرساند و نشان میدهد هرچند ظاهر این جمله مطلق است، اما مانند تمام موارد دیگر ناظر به حالت عادی و وضع عمومی مردم و جامعه است و با استثنا شدن برخی افراد منافاتی ندارد.
الف) حدثنا غیر واحد من أصحابنا قالوا حدثنا محمد بن همام عن جعفر بن محمد بن مالک الفرازی قال حدثنی الحسن بن محمد بن سماعة عن أحمد بن الحارث قال حدثنی المفضل بن عمر عن یونس بن ظبیان عن جابر بن یزید الجعفی قال سمعت جابر بن عبدالله الأنصاری یقولُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی نَبِیِّهِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ، قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِینَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِکَ؟ قَالَ: هُمْ خُلَفَائِی یَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ بَعْدِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ... ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ سَمِیِّی وَ کَنِیِّی حُجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ذَاکَ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاکَ الَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ غَیْبَةً لَا یَثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. قَالَ جَابِرٌ: فقلت له یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ یَقَعُ لشِّیعَته الإنتفاعُ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ صلی الله علیه و آله و سلم إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُم یَسْتَضِیئُونَ بِنُوره و یَنْتَِفِعُونَ بوَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ
تَجَلَّلَهَا سَّحَابُ یَا جَابِرُ هَذَا مَکْنُونُ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونُ عِلْمِهِ فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ؛ (1)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: هنگامی که خداوند عزّ و جلّ بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آیه «ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر خدا و اولوالأمر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کنید» را نازل فرمود، گفتم: ای رسول خدا! خدا و رسول او را شناختیم، ولی اولیالامر که خداوند طاعت آنان را قرین طاعت شما قرار داده کیانند؟ حضرت فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من و امامان مسلمانان پس از من هستند. نخستین آنان علی بن ابیطالب، سپس امام حسن ... آنگاه حسن بن علی و سپس همنام و همکنیة من که حجّت خدا در زمین و باقیمانده الهی در میان بندگان است. فرزند حسن بن علی، او که خداوند متعال به دست وی شرق و غرب زمین را فتح میکند؛ هم او که از شیعیان و دوستانش غیبتی میکند که در آن غیبت بر قول به امامت او جز کسانی که خداوند دلشان را به ایمان آزمایش کرده، نمیماند.
جابر میگوید: به رسول خدا گفتم: ای رسول خدا! آیا شیعه او در غیبتش از او بهرهمند میشوند؟ حضرت فرمود: آری، سوگند به آن کسی که مرا به پیامبری برانگیخت، اینان با نور او روشن میشوند و در غیبت او از ولایتش بهره میبرند، مانند بهره بردن مردم از خورشید، گرچه ابر خورشید را پوشانده باشد. ای جابر! این سرّ الهی است که پوشیده است و دانش الهی است که نهان شده است. آن را جز از اهلش مکتوم دار.
آقای دوزدوزانی در ذیل این حدیث که اولین حدیث کتابش و علی القاعده قویترین حدیث در نظر ایشان باید باشد میآورد:
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص253، ح3.
و الخبر کما تری ظاهر فی غیبته عن تمام أولیائه لمکان قوله: «یغیب عن أولیائه غیبة» سیما بملاحظة الاستثناء «إلا من امتحن الله قلبه للإیمان» لأن الأستثناء دلیل علی شمول الصدر (یغیب عن أولیائه) علی من امتحن و غیره. فالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یغیب عن کلا الفریقین
و ملاحظة قوله صلی الله علیه و آله و سلم ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس إذا سترها السحاب فمن المسلم مفهوم الجملة إن الاستفادة منه عجل الله تعالی فرجه الشریف ینحصر بما ذکر من تشبیهه بالشمس المستورة بالسحاب فلو کان لإستفادته طریق آخر من الملاقات فی بعض الأحیان و الأحوال بالأوراد أو الریاضات لکان من اللازم أن یشعر به و لو اجمالاً؛ (1)
و همانگونه که میبینی این روایت ظهور در این دارد که امام از همة دوستانش غیبت کرده و این به دلیل آن جمله است که: «از دوستانش غیبتی میکند» بهویژه با در نظر گرفتن استثنای آمده در جملة «مگر کسی که خداوند دل او را برای ایمان آزمایش کرده باشد» چون استثنا دلیل عمومیت داشتن و شمول صدر روایت، یعنی جملة «از دوستانش غایب میشود» نسبت به هر کس که خداوند او را آزمایش کرده و دیگران است؛ در نتیجه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از هر دو فرقه غایب میشود. و نیز با توجه به این گفتة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که شیعه از ولایت حضرت در زمان غیبت حضرت بهرهمند میشود، آنگونه که مردم از خورشید زمانی که ابر آن را بپوشاند بهره میبرند.
بنابراین قطعی است که مفهوم جملة پیامبر این است که استفاده از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منحصر میشود به آنچه حضرت ذکر کرده، یعنی همان تشبیه حضرت به خورشید پشت ابر. بنابراین اگر برای بهرهمندی از حضرت راه دیگری بود، مانند ملاقات و
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص88 و ص100، ذیل توقیع اما وجه الانتفاع بی.
دیدار در برخی حالات و زمانها به وسیلة خواندن وردها یا ریاضت کشیدن لازم بود که پیامبر به آن اشاره کند، گرچه به اجمال.
پاسخ: هیچ کس ادعا ندارد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها از دشمنان خود غایب است و از دوستان خود غایب نیست، (1)تا ایشان با این روایت، غیبت امام را از دوستانش نیز ثابت کند؛ بلکه سخن در این است که با جود غیبت امام از همه مردم (چه دوست، چه دشمن) آیا ملاقاتهای نادری به صورت استثنایی برای دوستان و غیر دوستان واقع میشود یا خیر؟ و مسلم است که صدر حدیث از این جهت که در مرتبه بعد از اثبات غیبت مطرح میشود، ساکت است و نمیتوان برای نفی دیدار به آن استناد کرد.
اما درباره تشبیه فایده امام به فایده خورشید پشت ابر، عجیب است که ایشان ادعا میکند: «فمن المسلم مفهوم الجملة إن الاستفادة منه عجل الله تعالی فرجه الشریف ینحصر بما ذکر من تشبیهه بالشمس المستورة بالسحاب». یعنی انحصار را مسلم دانسته است، در حالی که هیچ قرینهای بر حصر وجود ندارد. اگر جابر درخواست میکرد که ای رسول خدا، فایدههای امام غایب را برای من بیان فرمایید! یا عرض میکرد امام غایب چه فایدههای دارد؟ امکان داشت بگوییم چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقام شمارش بوده، از ذکر نکردن، میتوان حصر را استفاده کرد؛ اما در این حدیث،
1) مگر موالی خاص که کارگزاران حضرت هستند و دستورهای ایشان را انجام میدهند. (نک: الکافی، ج1، ص340، ح19: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَی طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ.)
جابر سؤالی کلی میپرسد که آیا امام غایب برای شیعیان، فایده و تأثیری دارد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به تناسب پرسش وی، با یک تشبیه فایده امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را برایش بیان میفرماید. روشن است که در این مقام نمیتوان ادعای انحصار کرد تا چه رسد آن را مسلم بدانیم.
اما اینکه ایشان میگوید اگر امکان ملاقات بود، و لو اجمالاً باید گفته میشد، باید گفت از تشبیه به خورشید پشت ابر، اجمالاً وقوع ملاقات استفاده میشود، چنانکه علامه مجلسی یکی از وجوه تشبیه را ملاقات دانسته و میفرماید:
السادس: أن الشمس قد یخرج من السحاب و ینظر إلیه واحد دون واحد فکذلک یمکن أن یظهر عجل الله تعالی فرجه الشریف فی أیام غیبته لبعض الخلق دون بعض؛. (1)
ششمین وجه تشبیه حضرت به خورشید پشت ابر این است که خورشید گاهی از پشت ابر بیرون میآید و بعضی او را میبینند همینگونه ممکن است امام در ایّام غیبت برای بعضی از مردم، نه همه، آشکار گردد.
ب) حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی - رضی الله عنه - قال: حدثنا محمد بن جعفر الکوفی قال: حدثنا سهل بن زیاد الأدمی قال: حدثنا عبد العظیم بن عبد الله الحسنی - رضی الله عنه - عن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام عن أبیه عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیهم السلام قالَ: لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ
1) بحار الأنوار، ج52، ص94.
ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَی وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُهُ؛
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: برای قائم ما غیبتی است که مدت آن طولانی است. گویا شیعه را میبینم که در غیبت حضرت بهسان گوسفندان میچرخند و در پی چراگاه هستند، ولی آن را نمییابند. هشدار! هر کس از شیعه بر دین خود ثابت بماند و دلش به دلیل طولانی شدن مدت غیبت امامش سخت نشود، با من در درجة من در روز قیامت خواهد بود. سپس امام علیه السلام فرمود: قائم ما اگر قیام کند احدی بر گردن او بیعت نخواهد داشت و لذا ولادت او مخفی است و شخص او نیز غایب است.
آقای دوزدوزانی در ذیل این حدیث که حدیث دوم ایشان است میگوید:
لا اشکال فی دلالة الخبر علی عدم ظهوره لأحد. بل یشعر إلی أن من کان بصدد وجدانه فی البلدان و الصحاری لا یمکنه ذلک؛ (1)
در دلالت این روایت بر عدم ظهور امام برای احدی هیچ اشکالی نیست، روایت اشاره دارد که هر کس در پی یافتن امام در شهرها و بیابانها باشد نمیتواند امام را پیدا کند.
پاسخ: این حدیث هیچ دلالتی بر موضوع بحث ندارد؛ زیرا دیده نشدن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را اگر از « لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ» استفاده کند، باید گفت این عبارت تنها از غیبت خبر میدهد که کسی منکر آن نیست و در حدیث پیشین نیز گفته شد قائلان به ملاقات، منکر غیبت نیستند و اگر از« یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ » دیده نشدن امام را برداشت میکند،
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص89.
باز باید گفت منظور هیچ کس از قائلان به ملاقات، این نیست که کسی میتواند جای امام را بیابد و بتواند خود به دیدار امام برود؛ بلکه بدون اینکه کسی راهی به سوی امام داشته باشد، امام به صلاحدید خود به ملاقات افراد میرود. افزون بر این، «مرعی» را میتوان «محل آسایش» و «جای امن» معنا کرد. یعنی در دوران غیبت برای شیعیان، هیچ جای امن و آرامی وجود ندارد. بدینترتیب، این حدیث از موضوع بحث بیگانه میشود.
البته به روایات دیگری نیز استناد شده است که به برخی در ادامه اشاره میشود.
از دیگراشکال هایی که به دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا گرفته شده، تضادهایی است که از عقیده به دیدار حاصل میشود؛ یعنی پذیرش وقوع ملاقات، مخالف برخی از عقاید است.
آقای ذاکری مینویسد:
روایات بسیاری از ائمه علیهم السلام وارد شده که بر اثر طولانی شدن غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهی از مردم منکر وجود مبارک حضرت میشوند و از عقیده خود بازمیگردند. این دسته از روایات، چنان فراوان است که میتوان گفت به حدّ تواتر رسیده و اینها خود دلیلی است بر عدم امکان ارتباط در عصر غیبت؛ زیرا اگر چنین ارتباطی ممکن بود، معنا نداشت که مردم در این آزمایش ناموفق باشند و ایمان و اعتقاد خویش را از دست بدهند؛ زیرا با داستانی که یکی از دیدار کنندگان مطرح میکند، پی به وجود حضرت میبرند و چهبسا گروهی با همین عقیده زندگانی کنند. اما وقتی که خود موفق به دیدار نشوند،
ایمان قلبی خویش را از دست بدهند. اساساً فلسفه انتظار در این نکته نهفته است که افراد با عدم مشاهده حضرت، ایمان به پیروزی و موفقیت حق دارند... مرحوم کاشف الغطاء در کتاب جنة المأوی، امتحان افراد را به خاطر طول غیبت میداند، تا افراد ثابت و خالص از کسانی که دارای ایمان درستی نیستند شناخته شوند و همه تصفیه و غربال گردند. نعمانی، باب دوازدهم از کتاب الغیبة خویش را به امتحان شیعیان در عصر غیبت اختصاص داده و احادیث گوناگونی در این زمینه آورده است. (1)
پاسخ: امتحان در عصر غیبت حقیقتی ثابت است و تردیدی نیست که مردم در این دوران محک زده میشوند، اما ملاقاتی با این امتحان در تضاد است که فراگیر و همگانی باشد و همه یا بیشتر افراد جامعه، همواره امام را ملاقات کنند، چنانکه برخی چنین عقیدهای را به جامعه القا مینمایند.
سید حسن ابطحی در این مورد مینویسد:
کمتر روزی است که یکی یا چند نفر از علاقه مندان به آن حضرت با من ملاقات نکنند و جریانی یا در خواب یا در مکاشفه یا در بیداری از ملاقاتشان با حضرت بقیة الله
و باز مینویسد:
آنقدر از این حکایتها در این کتاب با اسناد صحیح مینویسم تا بدانی - علاوه بر آنکه این قضایا تواتر اجمالی دارد و
اکثریت قریب به اتفاق شیعیان خالص آن وجود مقدس را دیدهاند - تنها تو که منکری، به این فیض عظما نرسیدهای و از آن حضرت استفاده ننمودهای. (1)
اگر کسی چنین عقیدهای داشته باشد که همه امام را دیدهاند و میبینند و هر کس چنین امری را انکار کند تنها او امام را ندیده است، بیتردید با مفهوم و فلسفه غیبت در تضاد است و آن را روایات فراوانی رد میکند. اما منظور از اثبات ملاقات در عصر غیبت، اثبات آن در این حد فراوان و همگانی نیست. روی دادن ملاقات در دوران غیبت، امری استثنایی است و برای اندکی از افراد، آن هم شاید یکبار در عمرشان اتفاق میافتد، نه اینکه همه افراد جامعه هر روز با امام گفت و شنود و نشست و برخاست داشته باشند و هر کس دلش دیدار خواست یا مشکلی داشت، فوری ذکری بگوید یا عملی انجام دهد و امام در خواب یا بیداری نزد او حاضر شود و به مشکل او گوش فرادهد. دیدارهایی اینچنین سهلالوصول و فراوان با حکمت غیبت و فضیلت مردم دوران غیبت ناسازگار است. اما روشن است که دیدارهای استثنایی با وضع عموم مردم جامعه که محروم از ارتباط با امام هستند، منافاتی ندارد و زمینه برای امتحان همه فراهم است؛ زیرا این ملاقاتها به قدری اندک است که تنها بانگ جرسی میآید و گاه قوّت قلبی برای شیعیان میشود که با وجود سختیهای فراوان، امید خود را از دست ندهند. آسان و در دسترس همه نیست تا زمینهای برای شک و تردید باقی نماند و در نتیجه زمینه امتحان از بین برود. پس نمیتوان برای ردّ ملاقات به روایتهای غیبت و امتحان شیعه استناد کرد.
1) ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص8.
افزون بر این، به نظر مرحوم نعمانی در عصر غیبت زمینه امتحان با نبود نایب خاص فراهم میشود. در تقسیم غیبت به صغرا و کبرا، سخن ایشان نقل میشود.
در بحث توقیع مرحوم علی بن محمد سمری، آقای دوزدوزانی برای آنکه برخی روایتها را که دربر گیرنده هر دو غیبت میشد توجیه کنند و به غیبت کبرا اختصاص دهند، گفتند بین دو غیبت در موضوع دیدار تفاوت وجود دارد و بنا به دلیل موجود در غیبت صغرا میشد امام را دید و در غیبت کبرا نمیتوان ملاقات کرد. حال باید دید آیا چنین دلیلی برای تفاوت بین دو غیبت وجود دارد یا خیر؟
آقای دوزدوزانی در تفاوت غیبت صغرا و غیبت کبرا مینویسد:
و الفرق الجوهری علی ما یظهر من التوقیع الشریف، أمران:
الأمر الأول: الوصایة و عدمها فقبل السمری کان له عجل الله تعالی فرجه الشریف نواب
و سفراء ... .
الأمر الثانی: هو تمام الغیبة و عدم ظهوره عجل الله تعالی فرجه الشریف فتمام الغیبة و نقصانها لا معنی له الاّ بظهوره لبعض الأفراد و عدمه و أنّه کان الظهور فی الغیبة الصغری لبعض الأفراد ممکناً و اما فی الغیبة الکبرای فلا ظهور لأحد... ؛ (1)
و آنگونه که از توقیع شریف به دست میآید، تفاوت ماهوی بین غیبت صغرا و غیبت کبرا دو چیز است:
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص3.
دو تفاوتی که ایشان بیان کرده، هر دو صحیحند؛ یکی نبود سفیر و دیگری تامه بودن غیبت کبرا. اما عجیب آن است که ایشان تامه را بدون هیچ قرینهای به دیده نشدن امام تفسیر کرده است و مدعی شده هیچ معنای دیگری برای آن نمیتوان کرد، در حالی که خود توقیع به صراحت، علت تامه بودن را بیان کرده و آن نبود سفیر و نایب است. یعنی فاء در «فقد وقعت الغیبة التامة» تعلیلی باشد یا تفریعی، نشان میدهد تامه بودن غیبت، مربوط به نبود نایب است و نباید تامّه را از فراز اول «لاتوص الی احد» جدا کرد و سپس بحث نمود که تامه به چه اعتبار اطلاق شده است.
مرحوم نعمانی به عنوان نخستین کسی که غیبت کبرا را درک کرده است، تعریف این دو غیبت را چنین ارائه میدهد:
فأما الغیبة الأولی فهی الغیبة التی کانت السفراء فیها بین الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف و بین الخلق قیاماً منصوبین ظاهرین موجودی الأشخاص و الأعیان یخرج علی أیدیهم غوامض العلم و عویص الحکم و الأجوبة عن کل ما کان یسأل عنه من المعضلات و المشکلات و هی الغیبة القصیرة التی انقضت أیامها و تصرمت مدتها و الغیبة الثانیة هی التی ارتفع فیها أشخاص السفراء و الوسائط للأمر الذی یریده الله تعالی و التدبیر الذی یمضیه فی الخلق و لوقوع التمحیص و الامتحان و البلبلة و الغربلة و التصفیة علی من یدعی هذا الأمر کما قال الله عزّوجلّ ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ
الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ و هذا زمان ذلک قد حضر جعلنا الله فیه من الثابتین علی الحق و ممن لا یخرج فی غربال الفتنة فهذا معنی قولنا له غیبتان؛ (1)
امّا غیبت اوّلی همان غیبتی است که سفیران واسطه بین امام و مردم در آن غیبت برپا بودند. از سوی امام نصب شده بودند، آشکار بودند و شخص و عین آنان موجود بود و دانشهای پیچیده و احکام مشکل و پاسخها به مشکلات مورد سؤال به دست آنان از سوی امام خارج میشد و آن همان غیبت کوتاهی بود که زمان آن گذشت و مدّت آن تمام گشت.
و غیبت دوم همان است که در آن سفیران و واسطهها برداشته شدند. به جهتی که خداوند اراده آن را دارد و به دلیل تدبیری که او در میان مردم اجرا میکند و نیز برای پاکسازی و امتحان به هم آمیختن و غربال و تصفیه آنانی که مدّعی ولایت هستند. آنگونه که خداوند فرمود: چنین نبود که خداوند، مؤمنان را به همانگونه که شما هستید واگذارد، مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد و نیز چنین نبود که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند. و این زمان آن است که فرا رسیده است خداوند ما را از ثابتان بر حق و از کسانی که در غربال فتنه بیرون نمیروند قرار دهد و این است معنای گفته ما که امام دو غیبت دارد.
چنانکه میبینیم، هیچ سخنی از ملاقات و عدم آن در تعریف دو غیبت ذکر نشده است و بر خلاف ادعای آقای دوزدوزانی، مرحوم نعمانی تام بودن را با نبود سفیر معنا کرده است و میفرماید:
السفیر بین الإمام فی حال غیبته و بین شیعته هو العَلَم فلما تمت المحنة علی الخلق ارتفعت الأعلام و لا تری حتی یظهر صاحب
1) کتاب الغیبة، ص174.
الحق عجل الله تعالی فرجه الشریف و وقعت الحیرة التی ذکرت و آذننا بها أولیاء الله و صح أمر الغیبة الثانیة؛ (1)
سفیر میان امام در حال غیبتش و میان شیعیانش همان عَلَم (پرچم و نشانه) است و چون محنت بر خلق کامل و تمام گشت این اعلام برداشته شد و دیگر دیده نخواهد شد تا آنکه صاحب حق عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر گردد و هماکنون حیرتی که از آن یاد شده و اولیای خدا آن را اعلام کرده بودند تحقّق یافت و جریان غیبت دوم درست شد.
شیخ طوسی نیز همین نظر را دارد و با عبارت «نذهب إلیه» نشان داده این مطلب نظر همه امامیه است. ایشان بعد از آوردن یک حدیث میفرماید:
فهذا الخبر صریح فیما نذهب إلیه فی صاحبنا لأن له غیبتین. الأولی کان یعرف فیها أخباره و مکاتباته و الثانیة أطول انقطع ذلک فیها و لیس یطلع علیه أحد إلا من یختصه؛ (2)
این خبر در آنچه ما در مورد اماممان قائل هستیم صراحت دارد؛ چون امام ما دو غیبت دارد. در غیبت اوّل، خبرها، نوشتهها و نامههایی از او شناخته میشود، ولی غیبت دوم طولانیتر است و خبرها و نامههای امام از ما منقطع میگردد و احدی بر آن اطلاع و وقوف ندارد، مگر کسی که ویژة آن باشد.
یعنی ایشان نیز تفاوت را به نبود مکاتبه که همان نقش نواب است معنا کرده و از همین بیان، معنای بعضی از روایات روشن میشود که میگوید در یکی از غیبتها خبری از او نمیرسد. معلوم میشود
منظور از خبر، خبر آوردن نایبان خاص است، نه اینکه فردی استثنائاً امام را ملاقات کند و خبری از ایشان بدهد.
پس توقیع دلالتی ندارد که در یکی از غیبتها امکان دیدار وجود دارد و در غیبت دیگر این امکان نیست؛ بلکه توقیع ناظر به سفارت و نبود آن است. اما آقای دوزدوزانی گفتند غیر از توقیع از روایاتی که به تفاوت دو غیبت پرداختهاند نیز میتوان استفاده کرد که در غیبت صغرا میشد امام را دید، ولی در غیبت کبرا خیر. (1)از آنجا که ایشان به روایت مشخصی اشاره نکرده است، روایتهایی که تفاوت دو غیبت را بیان کرده میآوریم تا روشن شود آیا از این روایتها میتوان چنین برداشتی کرد یا خیر؟
امام صادق علیه السلام فرمود: برای حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دو غیبت است: یکی کوتاه و دومی طولانی؛ در غیبت اوّل تنها خواص از شیعیانش جا و مکان او را میدانند، ولی در غیبت دوم تنها خواص از خدمتکارانش جای او را میدانند.
عن أبی عبد الله الصادق علیه السلام قال: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ: مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولَ: قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولَ: ذَهَبَ فَلا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلیّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی
یَلِی أَمْرَهُ؛ (1)
امام صادق علیه السلام فرمود: برای صاحب این امر دو غیبت است: یکی از این دو غیبت به درازا میکشد تا آنجا که برخی میگویند: او مرده است و برخی میگویند: کشته شده و برخی میگویند: رفته است. بنابراین، جز افراد اندکی از یارانش، کسی بر امر او نمیمانند. بر جایگاه او احدی آگاه نیست، چه دوست و چه دیگران، بهجز خدمتکاری که عهدهدار کار اوست.
شیخ طوسی درباره این حدیث میفرماید:
فهذا الخبر صریح فیما نذهب إلیه فی صاحبنا لأن له غیبتین. الأولی کان یعرف فیها أخباره و مکاتباته. و الثانیة أطول انقطع ذلک فیها و لیس یطلع علیه أحد إلا من یختصه؛ (2)
این خبر در آنچه ما در مورد اماممان قائل هستیم صراحت دارد؛ چون امام ما دو غیبت دارد. در غیبت اوّل، خبرها، نوشتهها و نامههایی از او شناخته میشود، ولی غیبت دوم طولانیتر است و خبرها و نامههای امام از ما منقطع میگردد و احدی بر آن اطلاع و وقوف ندارد، مگر کسی که ویژة آن باشد.
چنانکه ملاحظه میشود تنها دو روایت، تفاوت بین غیبت صغرا و کبرا را بیان کرده است و هیچیک به ملاقات و عدم امکان آن اشارهای
نکرده است، بلکه هر دو غیر از بیان اختلاف در کوتاه و بلند بودن، علم به مکان را مطرح کردهاند.
شیخ مفید نیز با توجه این روایات میفرماید:
فقد کانت الأخبار عمن تقدم من أئمة آل محمد علیهم السلام متناصرة بأنه لا بد للقائم المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف من غیبتین. إحداهما أطول من الأخری یعرف خبره الخاص فی القصری و لا یعرف العام له مستقرا فی الطولی إلا من تولی خدمته من ثقات أولیائه و لم ینقطع عنه إلی الاشتغال بغیره؛ (1)
روایات از امامان پیشین که با هم هماهنگ است دلالت دارد که حضرت قائم منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف دو غیبت دارد، یکی طولانیتر از دیگری که خواص از اخبار او در غیبت کوتاه باخبرند، ولی عموم جایگاه او را در غیبت طولانی نمیدانند، مگر کسانی از دوستان مورداعتمادش که خدمتکاری او را به عهده دارند و به کار دیگری اشتغال ندارند.
پس اگر بخواهیم غیر از توقیع با توجه به روایات دیگر فرق میان غیبت صغرا و کبرا را بیان کنیم، باید به دانستن و ندانستن جای حضرت اشاره نماییم.
محدث نوری نیز با توجه به این اخبار یکی از وجوه جمع میان توقیع و حکایتهای ملاقات را حمل توقیع بر علم به مکان قرار داده است و میفرماید:
السادس أن یکون المخفی علی الأنام و المحجوب عنهم، مکانه عجل الله تعالی فرجه الشریف و مستقره الذی یقیم فیه فلا یصل إلیه أحد و لا یعرفه غیره حتی ولده فلا ینافی لقاءه و مشاهدته فی الأماکن و المقامات ... و مما
1) الفصولالعشرة، ص77.
یؤید هذا الاحتمال ما رواه الشیخ و النعمانی فی کتابی الغیبة عن المفضل بن عمر قال سمعت أبا عبد الله علیه السلام (حدیث دوم) و روی الکلینی عن إسحاق بن عمار قال أبو عبد الله علیه السلام (حدیث اول) ... و لیس فی تلک القصص ما یدل علی أن أحداً لقیه عجل الله تعالی فرجه الشریف فی مقر سلطنته و محل إقامته. ثم لا یخفی علی الجائس فی خلال دیار الأخبار أنه عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهر فی الغیبة الصغری لغیر خاصته و موالیه أیضا فالذی انفرد به الخواص فی الصغری هو العلم بمستقره و عرض حوائجهم علیه عجل الله تعالی فرجه الشریف فیه فهو المنفی عنهم فی الکبری فحالهم و حال غیرهم فیها کغیر الخواص فی الصغری و الله العالم؛ (1)
ششم این است که مکان و جایگاه امام که محل اقامت وی بر مردمان است مخفی و از آنان پوشیده باشد و در نتیجه کسی به امام دست نمییابد و دیگران او را نمیشناسند، حتی فرزندانش. و این با دیدار و مشاهدة حضرت در جاهای دیگر (خارج از محل اقامت) منافات ندارد ... .
و یکی از دلیلهایی که این احتمال را تأیید میکند، روایت مرحوم شیخ طوسی و نعمانی در دو کتاب غیبت است. مفضل بن عمر میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم (حدیث دوم).
و امام صادق علیه السلام فرمود: (حدیث اول) و در این جریانها چیزی نیست که دلالت کند که کسی حضرت را در مقر سلطنت و محل اقامتش دیده باشد.
سپس مخفی نیست بر کسی که در لابهلای روایات جستوجو میکند، اینکه حضرت در غیبت صغرا برای غیرخواص و خدمتکارانش نیز آشکار گشته است. پس آنچه که در غیبت صغرا ویژه افراد حضرت است، این است که جایگاه حضرت را میدانند و درخواستها و کارهایشان را در همانجا به امام
1) جنة المأوی، چاپ در بحارالأنوار، ج53، ص325.
عرضه میکردند و این همان است که در غیبت کبرا برای آنان نیست و در نتیجه، حال اینان و دیگران در غیبت کبرا مانند غیر خواص در غیبت صغراست و خداوند میداند.
شگفت است که آقای دوزدوزانی به این بیان محدث نوری که مستند به روایات و موافق با نظر امامیه است، به شدت اعتراض کرده و مینویسد:
جوابه هذا لا یسمن و لا یغنی من جوع و لولا مکانته عندی لأرخیت عنان القلم و کتبت ما خطر ببالی من الضعف و الفساد فلوجوب مراعات الأدب اکتفیت بذکر ما فیه من عدم استقامة الکلام؛ (1)
این پاسخ مرحوم نوری هیچ مشکلگشا نیست و اگر جایگاه ویژه او نزد من نبود، قلم را آزاد میکردم و هرچه ضعف و فساد در پاسخ ایشان بود مینوشتم ولی برای لزوم مراعات ادب به همین اندازه اکتفا میکنم که این پاسخ درست نیست.
آنگاه دلیل صحیح نبودن بیان محدث نوری را چنین بیان میکند:
فما بیّنه الفاضل النوری من عدم معرفة الشیعة بمستقره و مقامه لعله مطلب برأسه مع قطع النظر عن التوقیع الشریف حیث لم یأت التوقیع منه ذکراً و لا مناسبة للعلم بالمستقر و المحل مع مفاد التوقیع الشریف أصلاً فلا معنی أن یقال فی معنا التوقیع فلا ظهور لأحد محله و مستقره قبل اذن الله تعالی و سیأتی من یدعی مشاهدة محله و مستقره؛ (2)
آنچه که فاضل نوری بیان داشته که شیعه جای امام را نمیداند، شاید با قطع نظر از توقیع شریف مطلبی باشد، ولی
در توقیع از آن یادی نشده و آگاهی از جایگاه حضرت با توقیع شریف اصلاً تناسبی ندارد. بنابراین، معنا ندارد که در مورد توقیع گفته شود جایگاه و محل حضرت برای احدی پیش از اذن الهی آشکار نیست و کسانی میآیند که دعوی مشاهدة جایگاه و محل او را دارند.
احتمالاً غفلت آقای دوزدوزانی در معنا کردن کلمه ظهور در عبارت «فلا ظهور»، موجب این برداشت ناصحیح شده است. ایشان ظهور را به معنای لغوی آن دانسته است، از این رو تلاش میکند برای «فلا ظهور» معنایی پذیرفتنی ارائه دهد و معنای محدث نوری را با آن سازگار نمیبیند؛ در حالی که ظهور، به معنای اصطلاحی آن، یعنی قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و معنای فلا ظهور روشن است. امام میفرماید غیبت واقع شده و قیام نیز بعد از اجازه خداوند خواهد بود. بنابراین، بحث در معنا کردن واژه غیبت دوم (تامه) است که در غیبت دوم جامعه از چه چیزی محروم شده و ادعای مشاهده نیز فرع بر آن است؛ یعنی آنچه را امام نفی کرده، گروهی ادعا خواهند کرد. پس اگر غیبت دوم (یا به قول ایشان تامه) معنا شود، ادعای مشاهده نیز معنا میشود.
چون بحث در معنا کردن غیبت دوم است، از باب اینکه برخی احادیث برخی دیگر را معنا میکنند، محدث نوری به سراغ روایات دیگر رفته است تا ببیند روایات، بین دو غیبت چه تفاوتهایی بیان کردهاند. با نگاهی به روایات نیز درمییابیم تنها یک تفاوت قابل ذکر وجود دارد و آن اطلاع و عدم اطلاع از مکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، چنانکه شیخ مفید نیز بر همین عقیده بود. پس بسیار معقول و منطقی است که تامه را با توجه به این روایات، عدم اطلاع از مکان
معنا نماییم. یعنی به کمک روایات دیگر معلوم میشود منظور از تامه بودن غیبت، علم نداشتن شیعیان خاص به مکان ایشان است و به تبع آن معنای «مدعی مشاهده» این میشود: کسی که ادعا میکند من جای حضرت را میدانم، یعنی توان رسیدن اختیاری به محضر ایشان را دارم؛ زیرا اگر کسی جای امام را بداند، هر وقت لازم باشد میتواند به محضر ایشان برسد، چنانکه نایبان خاص چنین بودند. در نهایت معنای عدم اطلاع از مکان نیز به دیدار اختیاری، یعنی نوع دیدار نایبهای خاص امام منتهی میشود.
پس منظور از روایات معلوم نبودن مکان امام برای شیعیان خاص در غیبت دوم، در واقع نفی واسطه و سفیر است. یعنی هیچ کس راهی برای رسیدن به امام ندارد و هرکس چنین ادعایی بنماید دروغگوست. با این بیان روشن میشود که این روایات کاملاً با توقیع هماهنگ هستند و همگی یک حقیقت را بیان میکنند و آن نبود واسطه و سفیر بین امام و امت در غیبت کبرا است.
با این توضیح روشن میشود اشکال بعدی ایشان نیز بر محدث نوری وارد نیست. محدث نوری فرمودند:
فالذی انفرد به الخواص فی الصغری هو العلم بمستقره و عرض حوائجهم علیه عجل الله تعالی فرجه الشریف فیه فهو المنفی عنهم فی الکبری؛
پس آنچه خواص در غیبت صغرا متفرّد به آن هستند، آگاهی از جایگاه حضرت و عرض درخواستهای خود بر امام است. این همان است که در غیبت صغرا از آنان منتفی است.
آقای دوزدوزانی میفرماید:
لیس لنا شاهد من ان النوّاب الأربعة و نحوهم کانوا یعرفون مستقره و یزورونه فی محله بل المستفاد من بعض الروایات خلاف
ذلک فانظر إلی ما نقل عن العمروی رحمة الله حیث سأل عنه عبدالله بن جعفر الحمیری قال: سألت محمد بن عثمان رحمة الله عنه فقلت له: رأیت صاحب هذا الأمر عجل الله تعالی فرجه الشریف؟ قال: نعم و آخر عهدی به عند بیت الله الحرام ... و أنت إذا لاحظت حالات النواب لا تجد أحداً منهم انه زار و لقی الأمام عجل الله تعالی فرجه الشریف فی مستقره و لم یکن العلم بمقره عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد بحث بل الدائر بینهم انما هو مشاهدة الأمام و امکانها؛ (1)
ما شاهدی نداریم که نواب چهارگانه و کسان دیگری مانند آنان جایگاه حضرت را میشناختند و یا او را در جایگاهش دیدار میکردند، بلکه از برخی روایات خلاف این مطلب به دست میآید.
بنگر به آنچه از عمروی رحمة الله نقل شده است. عبدالله بن جعفر حمیری میگوید: از محمّد بن عثمان دربارة حضرت پرسیدم. به او گفتم: آیا صاحب این امر را دیدهای؟ او گفت: آری، و آخرین بار که او را دیدم در کنار خانه خدا بود... .
و تو هنگامی که در نظر بگیری حالات نوّاب حضرت را نمییابی که کسی از آنان با امام در جایگاه او دیدار کرده باشد. و اساساً آگاهی از جایگاه استقرار امام مورد بحث نبوده است، بلکه موضوع مطرح میان عالمان، تنها مشاهدة امام و امکان دیدار وی بوده است.
پاسخ: شاهد اینکه نواب محل امام را میدانستند همین روایات است که میفرماید: «الغیبة الأولی لا یعلم بمکانه فیها إلا خاصة شیعته». روایت تصریح میکند شیعیان خاص جای حضرت را میدانستند و قطعاً نواب از مصادیق روشن شیعیان خاص هستند. شاهد دیگر سخن ابو سهل است که تصریح میکند نایب جای امام را میداند. شیخ
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص69.
طوسی چنین نقل میکند:
قال ابن نوح و سمعت جماعة من أصحابنا بمصر یذکرون أن أبا سهل النوبختی سئل فقیل له کیف صار هذا الأمر إلی الشیخ أبی القاسم الحسین بن روح دونک. فقال هم أعلم و ما اختاروه و لکن أنا رجل ألقی الخصوم و أناظرهم و لو علمت بمکانه کما علم أبو القاسم و ضغطتنی الحجة علی مکانه لعلی کنت أدل علی مکانه و أبو القاسم فلو کانت الحجة تحت ذیله و قرض بالمقاریض ما کشف الذیل عنه أو کما قال؛ (1)
ابننوح میگوید: از گروهی از شیعیان شهر شنیدم میگفتند: از ابوسهل نوبختی پرسیده شد: چرا مقام نیابت به جای تو به جناب حسین بن روح رسید؟ پاسخ داد: «امامان دربارۀ انتخابی که میکنند بیشتر میدانند؛ اما به نظر خودم، من فردی هستم که با دشمنان دیدار میکنم و با آنان به بحث میپردازم و اگر جای امام را آنگونه که حسین بن روح میداند بدانم و بحث مجبورم کند جای امام را بگویم، شاید جایش را نشان دهم، در حالی که اگر امام زیر عبای حسین بن روح باشد و او را قطعهقطعه کنند، عبایش را کنار نمیزند تا امام را ببینند» یا سخنی مانند این گفت.
چنانکه از این سخن نیز برمیآید، اساساً مخفی بودن مکان به دلیل ترس از خطر است و چنین خطری در مورد نواب منتفی بوده است. پس مقتضی موجود است و مانعی در کار نیست. اما سخن نایب دوم جناب عمروی نمیتواند شاهد اثبات ادعای وی باشد؛ زیرا ایشان میفرماید آخرین بار امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را در مسجدالحرام دیدم. معنای این سخن لزوماً این نیست که من مکان ایشان را نمیدانم؛ زیرا قطعاً آنها
1) الغیبة للحجة، ص390.
اجازه بیان مکان امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را نداشتند و بسیار بعید است که پرسشگر نیز چنین انتظاری داشته باشد. این مطلب را از حدیث نایب اول امام عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز میتوان دریافت:
مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی جَمِیعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ قَالَ اجْتَمَعْتُ أَنَا وَ الشَّیْخُ أَبُو عَمْرٍو رَحِمَهُ اللَّهُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ لَهُ یَا أَبَا عَمْرٍو إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ شَیْء... قَالَ سَلْ حَاجَتَکَ فَقُلْتُ لَهُ أَنْتَ رَأَیْتَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ رَقَبَتُهُ مِثْلُ ذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ فَقُلْتُ لَهُ فَبَقِیَتْ وَاحِدَةٌ فَقَالَ لِی هَاتِ قُلْتُ فَالِاسْمُ قَالَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ أَنْ تَسْأَلُوا عَنْ ذَلِکَ وَ لَا أَقُولُ هَذَا مِنْ عِنْدِی فَلَیْسَ لِی أَنْ أُحَلِّلَ وَ لَا أُحَرِّمَ وَ لَکِنْ عَنْهُ عجل الله تعالی فرجه الشریف فَإِنَّ الْأَمْرَ عِنْدَ السُّلْطَانِ أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ علیه السلام مَضَی وَ لَمْ یُخَلِّفْ وَلَداً وَ قَسَّمَ مِیرَاثَهُ وَ أَخَذَهُ مَنْ لَا حَقَّ لَهُ فِیهِ وَ هُوَ ذَا عِیَالُهُ یَجُولُونَ لَیْسَ أَحَدٌ یَجْسُرُ أَنْ یَتَعَرَّفَ إِلَیْهِمْ أَوْ یُنِیلَهُمْ شَیْئاً وَ إِذَا وَقَعَ الِاسْمُ وَقَعَ الطَّلَبُ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَمْسِکُوا عَنْ ذَلِکَ؛ (1)
حمیری میگوید: من و نایب اول امام نزد احمد بن اسحاق بودیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که در مورد امام زمان از روی سؤال کنم. گفتم: جناب عمروی، من میخواهم چیزی بپرسم... گفت: بپرس! گفتم: شما جانشین امام حسن عسکری علیه السلام را دیدهاید؟ فرمود: بله، به خدا سوگند گردنش مثل این است. و با دستش [به گردنش] اشاره کرد. گفتم: سؤال دیگری مانده. گفت: بپرس! گفتم: نامش؟ گفت: بر شما ممنوع است که از این سؤال کنید و من این سخن را از خود نمیگویم؛ من اجازه ندارم چیزی را جایز یا ممنوع کنم؛ این را
1) الکافی، ج1، ص330، ح1.
از طرف امام گفتم. جریان نزد حاکم چنین است که امام عسکری علیه السلام از دنیا رفته و فرزندی نیز ندارد و مال امام را تقسیم کرده است و کسی آن اموال را گرفته است که حقی از آن ندارد، در حالی که خاندان امام عسکری علیه السلام این طرف و آن طرف میروند و کسی جرأت ندارد با آنها آشنا شود یا چیزی به آنها بدهد و اگر اسم گفته شود، جستوجو از امام شروع میشود. پس تقوای الهی را رعایت کرده و از این سؤال خودداری نمایید!
چنانکه روشن است، نایب اول اشارهای به مکان رؤیت نمینماید. مرحوم حمیری نیز انتظار ندارد ایشان جای امام را بیان کند؛ زیرا ادامه نمیدهد کجا ایشان را دیدهای، بلکه از نام حضرت میپرسد. قابل توجّه است که نایب پاسخ میدهد من اجازه بیان اسم ایشان را ندارم؛ چون باعث جست و جو از امام میشود. آیا در زمانی که گفتن اسم امام باعث جست و جو میشود، و بیانش جایز نیست. معقول است که انتظار داشته باشیم نایب اشاره به مکان امام نماید؟ آیا این کار برای امام خطر آفرین نبود؟ با توجه به این شواهد از اشاره نکردن نواب به مکان امام نمیتوان نتیجه گرفت نواب مکان امام را نمیدانستند.
از اینرو، آقای دوزدوزانی میگوید: در اخبار اثری از ملاقات نواب در محل امام نیست باید گفت اگر خلاف این بود باید تعجب میکردید. مسلم است که نواب حق نداشتند طوری سخن بگویند که سر نخی از مکان امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست کسی بیفتد.
اما اینکه ایشان روایات عدم علم به مکان حضرت را کنایه از عدم مشاهده گرفته جای بسی تعجب دارد زیرا وقتی محدث نوری مشاهده در توقیع را به معنای علم به مکان حضرت میگیرد ایشان
سخت برآشفته و میگوید ادب مانع میشود هر آنچه جا دارد، بگویم و حال خود بسیار آسوده عکس آن را ادعا میکند به راستی چه فرقی میان این دو ادعا وجود دارد غیر از اینکه حمل محدث نوری مؤید روایی دارد و حمل ایشان هیچ قرینهای ندارد.
وی برای پاسخ از روایاتی که محدث نوری آورده بود مینویسد:
من الممکن أن یکون المراد من الأخبار الثلاثة (1)هو الکنایة و إرادة رؤیته و مشاهدته عجل الله تعالی فرجه الشریف لأن معرفة المحل لم یکن بمحط نظر و کلام بل مورد التوجه من الأئمة علیهم السلام غیبته عن الأنظار مطلقا... فلو ادّعینا أن المراد من هذه الروایات الثلات هو عدم المشاهدة و اللقاء لم یکن بعیداً؛ (2)
امکان دارد منظور از روایات سهگانه معنایی کنایی و اراده دیدار و مشاهدة حضرت باشد؛ چون شناخت محل اقامت حضرت مورد بحث و گفتوگو نیست، بلکه مورد توجه امامان ما، همان غیبت حضرت از دیدگان است ... پس اگر ادّعا کنیم که منظور این روایات سهگانه، عدم دیدار و مشاهده است، بعید نخواهد بود.
پس احتمال ایشان جا ندارد؛ زیرا قرینهای بر آن نیست و اینکه میگوید شناخت محل امام مورد بحث نبوده است ادعایی بیدلیل است، بلکه قرائن خلاف آن را ثابت میکند؛ زیرا همین روایات یاد شده نشان میدهد محل امام عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد بحث بوده است. الأئمة علیهم السلام با نفی اطلاع شیعیان از محل امام خواستهاند مردم را آگاه کنند که کسی در دوران غیبت دوم از جای امام خبر ندارد. بنابراین، نمیتواند با او
ارتباط داشته باشد. این ارتباط در دوران غیبت دوم قطع است و توقیع هم میگوید هر کس ادعا کند محل امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را میداند و با ایشان ارتباط دارد دروغ میگوید.
آقای دوزدوزانی در ادامه میآورد:
و إن أبیت إلاّ عن ظهورها فی خفاء مقرّه عجل الله تعالی فرجه الشریف فنقول لا بأس به حینئذ من حملها علی ظاهرها و لا یوجب ذلک أن یحمل الأخبار الدالة علی عدم إمکان المشاهدة و الرؤیة (فی التوقیع الشریف و غیره) علی عدم معرفة مقرّه و مستقرّه و ذلک لعدم التزاحم بینه و بین هذه الأخبار من جهة من الجهات. علی أن حمل الأخبار سیما التوقیع الشریف علیها غیر ممکن کما ذکرنا آنفاً؛ (1)
و اگر نپذیری مگر این که روایات در مخفی بودن جایگاه حضرت ظهور داشته باشند، پس میگویم عیبی ندارد که این روایات بر ظاهر خودش حمل شود، ولی این حمل موجب نمیشود که روایات دالّ بر عدم امکان مشاهده و دیدار (دربارۀ توقیع شریف و غیر آن) بر معرفت نداشتن به جایگاه و محل استقرار حضرت حمل گردد.
و این به دلیل عدم تزاحم بین توقیع و این روایات است، به علاوه که حمل این روایات به ویژه توقیع شریف بر عدم معرفت جایگاه آنگونه که قبلاً گفتیم ممکن نیست.
این بیان، نشان میدهد خودشان نیز احساس کردهاند که سخت است خواننده این حمل را بپذیرد. اما در پاسخ اینکه میگوید: چون تزاحمی میان اخبار نیست پس نمیتوان یکی را بر دیگری حمل کرد، باید گفت اولاًً مورد حمل تنها در تزاحم نیست بلکه احادیث هم
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص69.
دیگر را تفسیر میکنند و نتیجهگیری از مجموع روایات امری دیگر است و نیازی به تزاحم ندارد. ثانیاً هرچند ممکن است اخبار عدم امکان مشاهده (اگر چنین دلالتی را بپذیریم) با این دو روایت تزاحم نداشته باشد اما قطعاً با گزارشهای دیدار تزاحم دارد لذا چارهای جز حمل آنها نیست و یکی از محملها نیز همین دو روایت است یعنی عدم اطلاع از مکان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و ممکن نبودن دیدن امام در مکان خویش آن گونه که نواب میدیدند.
پس تفاوت دو غیبت به وجود و عدم سفارت و نیابت است و عدم علم به مکان امام نیز به همین معناست. بنابراین نمیتوان تفاوت را به امکان و عدم امکان رؤیت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف حمل کرد و از آن امکان نداشتن دیدار با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را در عصر غیبت کبرا نتیجه گرفت.
در سومین دلیل از دلیلهای اثبات وقوع ملاقات بیان شد که در میان دانشمندان شیعه هیچ کس وقوع ملاقات را در غیبت کبرا انکار نکرده است. اما آقایان ذاکری و دوزدوزانی برخی از علمای شیعه را نام برده و مدعی شدهاند که آنها ملاقات را در غیبت کبرا قبول ندارند. سخنان این دانشمندان بررسی میشود تا معلوم گردد چنین نسبتی تا چه حد واقعیت دارد.
آقای ذاکری نوشته است:
گروهی از بزرگان شیعه بر این باورند که در زمان غیبت کبرا امکان ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای شیعیان وجود ندارد و برابر دستور حضرت، مدعی دیدار را باید تکذیب کرد. کسانی که به روشنی این نظر را پذیرفتهاند عبارتند از: 1. محمد بن ابراهیم،
معروف به نعمانی، 2. فیض کاشانی در کتاب الوافی، 3. کاشف الغطاء در رساله حق المبین، 4. شیخ مفید. (1)
کتاب اول:
رسالة الاولی فی الغیبة: سأل سائل فقال أخبرونی عما روی عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم أنه قال: من مات و هو لا یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة، هل هو ثابت صحیح أم هو معتل سقیم. الجواب و بالله التوفیق و الثقة؛ قیل له بل هو خبر صحیح ... فإن قال: فإذا کان الخبر صحیحاً کیف یصح قولکم فی غیبة إمام هذا الزمان و تغیبه و استتاره علی الکل الوصول إلیه و عدم علمهم بمکانه؟ قیل له: لا مضادة بین المعرفة بالإمام و بین جمیع ما ذکرت من أحواله لأن العلم بوجوده فی العالم لا یفتقر إلی العلم بمشاهدته لمعرفتنا ما لا یصح إدراکه بشیء من الحواس فضلا عمن یجوز إدراکه و إحاطة العلم بما لا مکان له فضلا عمن یخفی مکانه و الظفر بمعرفة المعدوم و الماضی و المنتظر فضلا عن المستخفی المستتر. و قد بشر الله تعالی الأنبیاء المتقدمین بنبینا محمد صقبل وجوده فی العالم... و قد أوجب علی أمم الماضیة معرفته و الإقرار به و انتظاره و هو صلی الله علیه و آله و سلم ودیعة فی صلب آبائه لم یخرج إلی الوجود و نحن الیوم عارفون بالقیامة و البعث و الحساب و هو معدوم غیر موجود و قد عرفنا آدم و نوحا و إبراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام و لم نشاهدهم و لا شاهدنا من أخبر عن مشاهدتهم و نعرف جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و ملک الموت علیهم السلام و لسنا نعرف لهم شخصا و لا نعرف لهم مکانا فقد فرض الله علینا معرفتهم و الإقرار بهم و إن کنا لا نجد إلی الوصول إلیهم
1) چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، ص44.
سبیلا و نعلم أن فرض المعرفة لشخص فی نفسه من المصالح مما لا یتعلق لوجود مشاهدة المعروف و لا یعرف مستقره و لا الوصول إلیه فی مکانه و هذا بین لمن تدبره؛ (1)
کسی دربارۀ حدیثی از پیامبر که فرموده است: «اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است» پرسید: آیا این حدیث صحیح است یا خیر؟ پاسخ این است که این خبر صحیح است ... پس چنانچه بگوید: اگر این حدیث صحیح است، چگونه در غیبت امام زمان صحیح خواهد بود در حالی که خداوند او را از همه پوشانده است که به او دست یایند و جای او را بدانند، پاسخ داده میشود: میان شناخت امام و تمام آنچه دربارۀ حالات امام گفتیم تفاوتی نیست؛ زیرا علم به وجود امام در عالم، به علم به وسیله دیدن او احتیاجی ندارد؛ زیرا ما چیزی را که درک آن با هیچیک از حواس ممکن نیست میشناسیم، تا چه رسد به آنکه درک آن ممکن است و تعلق علم به آن چه مکانی ندارد تا چه رسد به آنکه مکانش مخفی است و معرفت یافتن به معدوم و گذشته و آینده، چه رسد به چیزی که پوشیده و پنهان است. خداوند به پیامبران پیشین، وجود پیامبر ما را پیش از وجودش در عالم بشارت داده است... و بر امتهای گذشته، شناخت او و اعتراف به او و انتظارش را واجب کرده است، در حالی که او امانتی در سلب پدرانش بود و به وجود نیامده بود و ما امروز قیامت و برخاستن از قبر و حساب را میشناسیم، در حالی که موجود نیستند. ما آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام را میشناسیم، در حالی که آنها را و کسی که از دیدن آنها خبر دهد را ندیدهایم. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و
1) أربع رسالات فی الغیبة، ج1، ص12.
ملکالموت علیهم السلام را میشناسیم، در حالی که شخص آنها را نمیشناسیم و جایشان را نمیدانیم. خداوند بر ما شناخت آنها و اعتراف به آنها را واجب کرده است، هرچند راهی برای رسیدن به آنها نیابیم و میدانیم واجب بودن شناخت برای شخصی به خودی خود از مصالحی است که به وجود دیدن شناخته شده بستگی ندارد و نه شناختن محل و نه دسترسی داشتن به مکان او و این برای کسی که بیندیشد روشن است.
چنانکه ملاحظه میشود، شیخ مفید در پاسخ این پرسش که آیا بدون دیدن امام، معرفت ایشان چگونه ممکن است، پاسخ میدهد معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیازی به دیدن ایشان ندارد و چند مثال هم برای آن بیان میکند. حال اگر بفرماید نیازی نیست یعنی امکان هم ندارد؟ بنابراین از این بیان شیخ مفید هرگز چنین نظری را نمیتوان به ایشان نسبت داد.
کتاب دوم:
الفصولالعشرة: قول الخصوم: أن دعوی الإمامیة لصاحبهم - أنه منذ ولد إلی وقتنا هذا مع طول المدة و تجاوزها الحد مستتر لا یعرف أحد مکانه و لا یعلم مستقره و لا یدعی عدل من الناس لقاءه و لا یأتی بخبر عنه و لا یعرف له أثرا - خارجة عن العرف إذ لم تجر العادة لأحد من الناس بذلک إذ کان کل من اتفق له الاستتار عن ظالم لخوف منه علی نفسه و لغیر ذلک من الأغراض تکون مدة استتاره مرتبة و لا تبلغ عشرین سنة فضلا عما زاد علیها و لا یخفی أیضا علی الکل فی مدة استتاره مکانه بل لا بد من أن یعرف ذلک بعض أهله و أولیائه بلقائه و بخبر منه یأتی إلیهم عنه. و إذا خرج قول الإمامیة فی استتار صاحبهم و غیبته عن حکم العادات بطل و لم یرج قیام حجة.
فصل:
و لیس الأمر کما توهمه الخصوم فی هذا الباب و الإمامیة بأجمعها تدفعهم عن دعواهم و تقول أن جماعة من أصحاب أبی محمد الحسن بن علی بن محمد علیهم السلام قد شاهدوا خَلَفه فی حیاته و کانوا أصحابه و خاصته بعد وفاته و الوسائط بینه و بین شیعته دهراً طویلاً فی استتاره ینقلون إلیهم عن معالم الدین و یخرجون إلیهم أجوبة عن مسائلهم فیه و یقبضون منهم حقوقه لدیهم. و هم جماعة کان الحسن بن علی علیهما السلام عدّلهم فی حیاته... و هذا یسقط دعوی الخصوم وفاق الإمامیة لهم أن صاحبهم لم یر منذ ادعوا ولادته و لا عرف له مکان و لا خبر أحد بلقائه. فأما بعد انقراض من سمیناه من أصحاب أبیه و أصحابه عجل الله تعالی فرجه الشریف فقد کانت الأخبار عمن تقدم من أئمة آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم متناصرة بأنه لا بد للقائم المنتظر من غیبتین إحداهما أطول من الأخری یعرف خبره الخاص فی القصری و لا یعرف العام له مستقرا فی الطولی إلا من تولی خدمته من ثقات أولیائه و لم ینقطع عنه إلی الاشتغال بغیره. و الأخبار بذلک موجودة فی مصنفات الشیعة الإمامیة قبل مولد أبی محمد و أبیه و جده علیهم السلام و ظهر حقها عند مضی الوکلاء و السفراء الذین سمیناهم رحمهم الله و بان صدق رواتها بالغیبة الطولی فکان ذلک من الآیات الباهرات فی صحة ما ذهبت إلیه الإمامیة و دانت به فی معناه و لیس یمکن أن یخرج عن عادة أزماننا. هذه غیبة بشر لله تعالی فی استتاره تدبیر لمصالح خلقه لا یعلمها إلا هو و امتحان لهم بذلک فی عبادته مع أنا لم نحط علما بأن کل غائب عن الخلق مستترا بأمر دینه لأمر یؤمه (یقصده) عنهم - کما ادعاه الخصوم - یعرف جماعة من الناس مکانه و یخبرون عن مستقره؛ (1)
1) الفصولالعشرة، ص77، الفصل الخامس.
مخالف ما میگوید: ادعای امامیه دربارۀ امامشان - اینکه از زمان تولد تا این وقت با طول مدت و گذشتن آن ازحد مخفی است؛ کسی جای او را نمی داند و انسان عادلی ادعای دیدنش را نمی کند و از او خبری نمیآید و اثری از او معلوم نمیشود - عادی نیست؛ زیرا عادت بر هیچ کس چنین جاری نشده است؛ چون هر کس که برایش مخفی شدن از ظالم رخ نداده است، به خاطر ترسش بر جان خود، یا اهداف دیگری مدت مخفی بودنش دوره خاصی بوده و به بیست سال نرسیده، تا چه رسد به بیش از این و همچنین جای او در مدت مخفی بودنش بر همه مخفی نبوده، بلکه برخی از خاندان و دوستانش برای دیدن و آوردن خبرش برای دیگران، آن را میدانستند و وقتی سخن امامیه در مخفی بودن امامشان و غیبت او از حکم عادت خارج باشد، باطل است و دلیلی بر آن نخواهد بود.
در پاسخ این مورد [باید گفت] حقیقت چنین نیست که مخالف ما آن را توهم کرده است و همه امامیه ادعای او را رد میکنند و میگویند که گروهی از یاران امام عسکری علیه السلام جانشین وی را در دوران حیاتش مشاهده کردهاند و بعد از رحلت امام عسکری علیه السلام از یاران و اصحاب جانشین او بودهاند و واسطه بین او و شیعیانش مدت طولانیای در دوران غیبتش وجود داشته است که به شیعیان مسائل دین و جوابهای سؤالاتشان را منتقل میکردهاند و از آنها حقی را که امام داشته است میگرفتهاند و آنها گروهی بودهاند که امام حسن عسکری عدالتشان را در دوران حیاتش تأیید کرده است ... و این مسئله، ادعای مخالف ما را از بین میبرد که میگفت: امام آنها از زمان ولادت دیده نشده است و جایش معلوم نیست و خبر دیدارش به کسی نرسیده است. و اما بعد از پایان یافتن کسانی که آنها را یاران پدرش و یاران خودش نامیدیم، اخبار از امامان گذشته
فراوان است که قائم منتظر، دو غیبت خواهد داشت، یکی طولانیتر از دیگری؛ در دوره کوتاه، خواص از وی خبر دارند و در غیبت طولانی، عموم مردم جای او را نمیدانند، مگر کسی که از یاران مورد اعتماد امام، متولی خدمت به اوست و به چیزی جز خدمت به او نمیپردازند. خبرها از غیبت امام، پیش از به دنیا آمدن امام عسکری علیه السلام و پدر و جدش در نوشتههای شیعیان امامیه موجود بوده است. حقانیت این احادیث و راستگویی راویان غیبت بلندمدت، پس از درگذشت وکلا و سفرا آشکار شد و این از دلیلهای روشن درستی راهی است که امامیه آن را طی کرده است و ممکن نیست از مقدار عادت این دوران خارج باشد.
این غیبت انسانی است که خداوند در پوشیده کردن او تدبیری برای مصالح مخلوقاتش اندیشیده است که غیر از خودش کسی نمیداند و به وسیله آن، بندگانش را در اطاعت کردن از خود امتحان میکند. افزون بر این، از کجا معلوم وقتی کسی از مردم غایب میشود - به دلیل امری دینی یا به دلیل چیزی که از آنها میخواهد - حتماً گروهی جای او را میدانند و از محلش خبر میدهند.
چنانکه میبینیم، در این بخش نیز شیخ مفید اعتراض خصم
را پاسخ میدهد که گفتهاند این چگونه غیبتی است که کسی از او
خبر ندارد. شیخ بعد از شمردن کسانی که در دوران غیبت صغرا ایشان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدهاند، در غیبت کبرا به قدر متیقّن که در روایات تصریح شده اشاره میکند که دوستان مورد اعتماد حضرت در غیبت کبرا از جای ایشان باخبرند. روشن است که همین مقدار برای پاسخگویی و رد ادعای خصم کافی است و نیازی نیست به
ملاقاتهای عادی نیز اشاره کند تا برای اثباتش به سختی بیفتد. از اینرو، از اشاره نکردن ایشان نمیتوان نتیجه گرفت که وی این دیدارها را ممکن نمیداند.
الف) در ذیل حدیث شریف کتاب الکافی:
الْغَیْبَةُ الْأُولَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَی لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیه؛
در غیبت اول، کسی جز شیعه خاص او مکانش را نمیداند و در غیبت دیگر، کسی جز کارگزار مخصوصش، مکان او را نمیداند.
مرحوم فیض میفرمایند:
کأنه یرید بخاصة الموالی الذین یخدمونه لأن سائر الشیعة لیس لهم فیها إلیه سبیل و أما الغیبة الأولی فکان له عجل الله تعالی فرجه الشریف فیها سفراء تخرج إلی شیعته بأیدیهم توقیعات؛ (1)
شاید مراد از کارگزار خاص کسانی باشند که به حضرت خدمت میکنند؛ زیرا سایر شیعیان راهی به سوی حضرت ندارند. امام علیه السلام درغیبت اول، سفرایی داشت که به دست آنها برای شیعیان نامههایی صادر میشد.
در این عبارت، منظور مرحوم فیض از نفی راه داشتن شیعیان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نفی سفارت است؛ زیرا ایشان میفرمایند: «فکان له عجل الله تعالی فرجه الشریف فیها سفراء». پس میگوید: آنگونه که سفرای امام در غیبت صغرا راه
1) الوافی، ج2، ص414.
داشتند، در غیبت کبرا چنین راهی نیست. روشن است که این بیان هیچ نظری به ملاقاتهای مورد بحث ندارد.
ب) در ذیل حدیث شریف کتاب الکافی:
لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِی غَیْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیْبَةُ وَ مَا بِثَلَاثِینَ مِنْ وَحْشَة؛
ناچار برای صاحب این امر غیبتی است و باید در غیبتش کنارهگیری نماید و بهترین منزل طیبه است و کسی که همراه سی نفر است، تنهایی ندارد.
مرحوم فیض میفرمایند:
طیبة هی المدینة المقدّسة یعنی إذا اعتزل فیها مستترا و معه ثلاثون من شیعته یأنس بعضهم ببعض فلا وحشة لهم کأنه أشار بذلک إلی غیبته القصیرة فإن فی الطویلة لیس لشیعته إلیه سبیل؛ (1)
طیبه یعنی مدینه مقدسه؛ یعنی هنگامی که در آنجا در حال استتار کنارهگیری میکند و سی تن از شیعیانش همراه او هستند که با هم انس میگیرند، پس تنها نیستند. ظاهراً با این جمله به غیبت کوتاهمدت حضرت اشاره میکند؛ زیرا در غیبت بلندمدت، شیعیانش راهی به سوی او ندارند.
در این عبارت نیز ایشان راه به سوی حضرت را نفی کرده است و اینکه همیشه در خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند. در حالی که در ملاقاتهای مورد بحث، امام به دیدار فرد میرود نه فرد به محضر امام برسد و راهی به امام داشته باشد. پس این عبارت نیز خارج از موضوع بحث است.
1) الوافی، ج2، ص416.
مرحوم نعمانی میفرماید:
و هم (اهل زمان غیبت) معذورون فی أن لا یروا حجتهم و إمام زمانهم فی أیام الغیبة و یضیق علیهم فی کل عصر و زمان قبله أن
لا یعرفوه بعینه و اسمه و نسبه و محظور علیهم الفحص و الکشف عن صاحب الغیبة و المطالبة باسمه أو موضعه أو غیابه أو الإشادة بذکره فضلا عن المطالبة بمعاینته و قال لنا إیاکم و التنویه و کونوا علی ما أنتم علیه و إیاکم و الشک فأهل الجهل الذین لا علم لهم بما أتی عن الصادقین علیهم السلام من هذه الروایات الواردة للغیبة و صاحبها یطالبون بالإرشاد إلی شخصه و الدلالة علی موضعه و یقترحون إظهاره لهم و ینکرون غیبته لأنهم بمعزل عن العلم و أهل المعرفة مسلمون لما أمروا به ممتثلون له صابرون علی ما ندبوا إلی الصبر علیه؛ (1)
و اهل زمان غیبت در اینکه حجت و امام زمانشان را در روزگار غیبت نبینند معذورند و بر آنها در هیچ زمانی و زمان پیش از غیبت جایز نیست که امام زمانشان را بشخصه و به اسم و نسب نشناسند و جستجو کردن و کشف از صاحب غیبت و طلب کردن اسم یا مکان یا غیبت او و با صدای بلند یاد کردن او ممنوع است تا چه رسد به طلب دیدار او. و به ما فرمود: از تنویه برحذر باشید و بر آنچه معتقدید ثابتقدم بمانید و از شک دوری کنید. پس نادانان، کسانی که علمی به روایات وارد شده از امامان در غیبت و صاحب غیبت ندارند درخواست میکنند که به شخص امام و به مکان ایشان راهنمایی شوند و
1) کتاب الغیبة، ص160.
پیشنهاد میدهند امام برایشان ظاهر شود و غیبتش را انکار میکنند؛ زیرا آنها از علم برکنارند و اهل شناخت به آنچه به آن امر شدهاند تسلیمند و امتثال میکنند و بر آنچه خواسته شده است بر آن صبر کنند، صابرند.
معنای کلام مرحوم نعمانی را در بخش پیشین به تفصیل بیان کردیم و در آنجا دریافتیم منظور ایشان کسانی است که همچون گذشته، برای ادای تکلیف در پی یافتن امام و شناختن ایشان هستند. مرحوم نعمانی میفرماید این افراد به روایات غیبت توجه نمیکنند و میخواهند مانند گذشته امام را ببینند و بشناسند، در حالی که روایات در دوران غیبت آنها را از دیدن امام معذور داشته و چنین وظیفهای بر عهدهشان نیست، از اینرو حق جستوجو هم ندارند.
روشن است که بیان مرحوم نعمانی در نفی لزوم تفحص از امام به عنوان یک تکلیف، از ملاقاتهای مورد بحث بیگانه است؛ زیرا قائلان به دیدار، معتقد نیستند که باید، یا میتوان امام را یافت و ملاقات نمود، تا با این بیان مرحوم نعمانی آن را رد کرد. از اینرو، مرحوم نعمانی میفرماید حق جستوجو ندارید و این را نمیتوان به معنای نفی امکان دیدار در غیبت کبرا دانست.
و منها اعتمادهم (اخباریون) علی کل روایة حتی ان بعض فضلائهم رأی فی بعض الکتب المهجورة الموضوعة لذکر ما یرویه القصّاص من ان جزیرة فی البحر تدعی الجزیرة الخضراء فیها دور لصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فیها عیاله و اولاده فذهب فی طلبها حتی وصل الی مصر
فبلغه انها جزیرة فیها طوائف من النصاری و کأنّه لم یر الأخبار الدالة علی عدم وقوع الرؤیة من أحد بعد الغیبة الکبری و لا تتبع کلمات العلماء الدالة علی ذلک؛ (1)
و اعتماد اهل خبر بر هر روایت، از آن جمله است. حتی برخی از بزرگان آنها در بعضی از کتابهای متروک و جعلی خبری را دیدهاند که داستانسرایان آن را نقل کردهاند مبنی بر اینکه در دریا جزیرهای است که جزیره خضرا خوانده میشود و در آن خانههایی است که امام زمان و همسر و فرزندانش در آنجا هستند. پس در جستوجوی آن رفته است تا به مصر رسیده و با خبر شده که آن جزیرهای است که گروهی از مسیحیان در آن سکونت دارند و مثل اینکه اخباری را که دلالت میکند بر اینکه بعد از غیبت کبرا کسی امام را نمیبیند ندیده است و کلمات علما را که بر آن دلالت دارد، بررسی نکرده است.
ایشان در موضوع بحث، اظهار نظر نکرده است تا بتوان به آن استناد کرد، بلکه در مقام ردّ اخباریان میفرماید آنها به روایتی مانند جزیره خضرا اعتماد میکنند؛ یعنی اینکه کسی بتواند در غیبت کبرا بدون اجازه امام به محل استقرار ایشان برود. لذا قرینه وجود دارد که منظور دیدار در محل بدون اجازه امام است و نمیتوان از آن نفی مطلق دیدار را استفاده کرد. قرینه دیگر، استناد ایشان به روایات و کلمات علماست. روشن شد که آنچه اخبار و علما نفی کردهاند، راه رسیدن به امام و محل ایشان است؛ یعنی همان اتفاقی که در جزیره خضرا افتاده است. به همین دلیل، ایشان نیز برای رد آن به اخبار و کلام علما استناد میکند. از اینرو، سخن ایشان نیز از موضوع بحث خارج است و از این عبارت نمیتوان نفی دیدارهای مورد بحث را نتیجه گرفت.
1) حق المبین، ص87 (به نقل از: الانوار النعمانیه، ج2، ص64).
پس بر خلاف ادعای آقای ذاکری که گفته بودند: گروهی از بزرگان شیعه به روشنی این نظر را پذیرفتهاند، عبارت این بزرگان هیچ دلالتی بر این نظر نداشت.
آقای دوزدوزانی نیز از گروهی به عنوان قائلان به عدم امکان مشاهده نام برده است:
فإنّا نقطع بأن الإجماعات المنقولة فی کلمات الأصحاب غیر مستندة إلی الحس، و نری أنّ ناقلی الإجماع ممن لم یدرک زمان الحضور و أما زمان الغیبة فادعاء الرؤیة فیه غیر مسموع مع انهم أیضاً لم یدعوها؛ (1)
به راستی ما یقین داریم که اجماعات نقل شده در کلمات علما مستند به حس نیست و میبینیم که نقل کنندگان اجماع از کسانی هستند که دوران حضور امام را درک نکردهاند. و اما در زمان غیبت، ادعای دیدار پذیرفتنی نیست، افزون بر اینکه آنها نیز چنین ادعایی نکردهاند.
آقای دوزدوزانی مینویسد:
فهو صریح فی عدم امکان الرؤیة فی زمان الغیبة؛ (2)
این جمله در عدم امکان دیدار در زمان غیبت صراحت دارد.
در حالی که بحث ایشان در اجماع منقول است و از این مقام نمیتوان نظر مطلق را استفاده کرد؛ زیرا ممکن است نظر ایشان، نبودن امکان گرفتن حکم شرعی در دوران غیبت باشد. افزون بر این، اشاره شد که ایشان در پاسخ به پرسشی در مورد توقیع علی بن محمد
سمری تصریح به وقوع دارند و میفرمایند:
التکذیب راجع إلی من یدعی النیابة عنه عجل الله تعالی فرجه الشریف نیابة خاصة فی الغیبة الکبری، و لا یکون راجعاً إلی من یدعی الرؤیة بدون دعوی شئ و الله العالم؛ (1)
تکذیب مربوط است به کسی که از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت کبرا ادعای نیابت خاصه کند و به کسی که بدون ادعای چیز دیگری ادعای دیدار میکند، مربوط نیست و خدا میداند.
بل لا یکاد یتفق العلم بدخوله عجل الله تعالی فرجه الشریف علی نحو الإجمال فی الجماعة فی زمان الغیبة و إن احتمل تشرف بعض الأوحدی بخدمته و معرفته أحیاناً؛ (2)
بلکه امکان ندارد در زمان غیبت اطلاع یابیم - هرچند به صورت ناشناس - امام جزو گروه بوده است، هرچند احتمال دارد برخی از یگانههای روزگار به خدمت حضرت مشرف شوند و احیاناً ایشان را بشناسند.
آقای دوزدوزانی میگوید:
و الظاهر عدم ثبوت ذلک عنده لأنه نسب الإحتمال إلی الغیر به صیغة المجهول؛ (3)
ظاهر سخن ایشان این است که چنین چیزی در نزد وی ثابت نبوده است؛ زیرا احتمال را با صیغه مجهول به دیگری نسبت میدهد.
پس این عبارت ایشان که به وقوع تشرف تصریح میفرماید چگونه معنا میشود:
و ربما یتفق لبعض الأوحدی وجه آخر من تشرفه برؤیته عجل الله تعالی فرجه الشریف و أخذه الفتوی من جنابه و إنما لمینقل عنه بل یحکی الإجماع لبعض دواعی الإختفاء؛ (1)
و چهبسا برای برخی از یگانههای دوران وجه دیگری از تشرف به دیدار حضرت و گرفتن فتوا از آن جناب اتفاق میافتد و از امام نقل نمیکند، بلکه به دلیل برخی انگیزههای پنهانکاری به صورت اجماع نقل میکند.
أن مستند علم الحاکی بقول الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف أحد أمور. أحدها الحس کما إذا سمع الحکم من الإمام عجل الله تعالی فرجه الشریف فی جملة جماعة لا یعرف أعیانهم فیحصل له العلم بقول الإمام علیه السلام و هذا فی غایة القلة بل نعلم جزما أنه لم یتفق لأحد من هؤلاء الحاکین للإجماع کالشیخین و السیدین و غیرهما و لذا صرح الشیخ فی العدة فی مقام الرد علی السید حیث أنکر الإجماع من باب وجوب اللطف بأنه لو لا قاعدة اللطف لم یمکن التوصل إلی معرفة موافقة الإمام للمجمعین؛ (2)
همانا مستند علم کسی که سخن امام را نقل میکند، یکی از این امور است. یکی از آنها حس است، همانگونه که وقتی حکم را در میان گروهی که آنها را نمیشناسد از امام میشنود و برایش به کلام امام علم حاصل میشود و این در نهایت اندکی است، بلکه به یقین می دانیم که برای این ناقلان اجماع چنین اتفاقی نیفتاده است، مانند دو شیخ و دو سید و غیر آنها.
بنابراین، شیخ طوسی در کتاب عده در مقام رد بر سید مرتضی که منکر اجماع از باب وجوب لطف است به اینکه اگر قاعده لطف نبود، رسیدن به موافقت امام با اهل اجماع امکان نداشت، تصریح کرده است.
آقای دوزدوزانی میگوید:
و کلامه هذا صریح فی عدم امکان الرؤیة فی الغیبة الکبرا؛ (1)
و این کلام ایشان به عدم امکان رویت در غیبت کبرا تصریح دارد.
بحث شیخ انصاری نیز در اجماع است و از اینجا نمیتوان نظر ایشان را به طور مطلق استفاده کرد. افزون بر این، ایشان تصریح میکند که به ندرت این اتفاق میافتد و عجیب است که با این تعبیر شیخ انصاری باز آقای دوزدوزانی میگوید کلام ایشان صریح در عدم امکان رؤیت است. شیخ انصاری تنها از افراد یاد شده با قاطیت رؤیت را رد کرده نه به طور مطلق. همچنین شیخ انصاری از کسانی است که خود به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده و ماجرای ایشان در بخش ضمایم نقل شده است. از اینرو نمیتوان به ایشان این نسبت را داد.
ذکر المرتضی علیّ بن الحسین الموسوی قدّس اللَّه روحه أخیرا: «أنّه یجوز أن یکون الحقّ فیما عند الإمام، و الأقوال الاخر یکون
1) تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، ص81.
کلّها باطلة، و لا یجب علیه الظّهور، لأنّه إذا کنّا نحن السّبب فی استتاره، فکلّما یفوتنا من الانتفاع به و بتصرّفه و بما معه من الأحکام نکون قد أتینا من قبل نفوسنا فیه، و لو أزلنا سبب الاستتار لظهر و انتفعنا به، و أدّی إلینا الحقّ الّذی عنده» و هذا عندی غیر صحیح، لأنّه یؤدّی إلی أن لا یصحّ الاحتجاج بإجماع الطّائفة أصلا، لأنّا لا نعلم دخول الإمام فیها إلاّ بالاعتبار الّذی بیّناه، فمتی جوّزنا انفراده علیه السّلام بالقول و لا یجب ظهوره، منع ذلک من الإحتجاج بالإجماع؛ (1)
سید مرتضی در پایان گفته: «جایز است حق نزد امام باشد و نظرهای دیگر همه باطل باشد و واجب نیست بر امام ظاهر گردد؛ زیرا وقتی ما علت غیبت ایشان هستیم، هرگاه بهرهگیری از امام و تصرف ایشان و آنچه از احکام نزد اوست از ما فوت شود، علتش از طرف خود ما خواهد بود و اگر ما علت غیبت را از بین ببریم، امام ظهور میکند و از ایشان بهره میبریم و حقی را که نزد ایشان است به ما ادا میکند» به نظر من این سخن سید صحیح نیست؛ زیرا باعث میشود که احتجاج به اجماع طایفه اصلاً صحیح نباشد؛ چون ما نمیدانیم که امام داخل در اجماع کنندگان است، مگر با دلیلی که بیان کردیم. پس هنگامی که منحصر به فرد بودن نظر امام را جایز دانسته و ظهور ایشان را واجب ندانیم، این نظر از احتجاج به اجماع جلوگیری میکند.
عجیب است که آقای دوزدوزانی میخواهد از این عبارات، قول به عدم امکان مشاهده در غیبت کبرا را به شیخ طوسی نسبت دهد و از سخن صریح ایشان چشم میپوشد.
1) العدة، ج2، ص631.
شیخ طوسی میفرماید:
إنا أولا لا نقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه بل یجوز أن یظهر لأکثرهم و لا یعلم کل إنسان إلا حال نفسه؛ (1)
اولاً ما بر پوشیده بودن امام از همه دوستانشان یقین نداریم، بلکه امکان دارد بر بسیاری از آنها ظاهر شود و هر انسانی تنها حال خویش را میداند.
آیا با این بیان شیخ طوسی، چگونه می توان ادعا کرد که ایشان معتقد به عدم امکان مشاهده در غیبت کبرا هستند، در حالی که تصریح میکند ممکن است امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای بیشتر مردم ظاهر شود.
البته آقای دوزدوزانی از چند شخص دیگر نیز نام میبرد، ولی هیچ یک چنین عقیدهای ندارند.
نتیجه: در بین دانشمندان شیعه، هیچ کس وقوع ملاقات را در دوران غیبت کبرا غیر ممکن ندانسته و نفی نکرده است.
1) الغیبة للحجة، ص98.
از دیگر اشکال هایی که به دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا گرفته شده، آسیبها و آثار سوء آن است. گفته شده پذیرش وقوع ملاقات، موجب میگردد شاهد ناهنجاریها و اتفاقات ناخوشایندی در جامعه باشیم.
آقای ذاکری مینویسد:
رواج اینگونه کتابها و حکایتها باعث شده که در برخی از مناطق کشور شاهد حوادث و اتفاقات نابخردانه و عوامفریبانه و خرافی باشیم. کسی در منطقهای مدعی میشود که قطرهای از خون سر امام حسین علیه السلام ریخته و یا سر مبارک حضرت را دیده یا چوپانی مدعی می شود که غلام شاهچراغ است و از وی دستورهایی دریافت کرده است و خانمی که از دست شوهر فرار کرده به مسجد روستایی میرود و مدعی میشود که مسجد نظر کرده است و مریضهایی که به مسجد بیایند شفا مییابند؛ آن دیگر، امامزاده جدیدی کشف میکند و مردم یک
منطقه برای زیارت امامزاده بسیج میشوند و در مورد دیگر، دختر، یا زنی نظر کرده میشود و حاجت مردم را برآورده میکنند و ... (1)
آقای دوزدوزانی نیز مینویسد:
فمن عدم العمل بهذه الوظیفة العظیمة (تکذیب مدعی مشاهده) ربما ظهر أفراد شیادون یستفیدون من أفراد ساذجة و یجذبون إلی أنفسهم ثم یلقون إلیهم بما یخدّرهم بحیث لا یقبلون من أحد خلاف معتقداتهم؛ (2)
و در اثر عمل نکردن به این وظیفه بزرگ، یعنی تکذیب مدعی دیدار، چهبسا افراد شیادی پیدا شدهاند که از افراد صادق سوءاستفاده میکنند و آنها را به سمت خویش جذب نموده و چیزهایی به آنان القا میکنند که آنها را مدهوش خویش میسازند، به گونهای که خلاف اعتقاداتشان را از کسی نمیپذیرند.
پاسخ: شکی نیست که آسیبهای بیان شده حقیقتی تلخ در جامعه ماست و باید همه کسانی که توان مبارزه با آن را دارند خود را موظف به ادای تکلیف بدانند و با ناهنجاریهای موجود به مقابله برخیزند و دست فرصتطلبان بیدین را از دین و اعتقاد پاک مردم کوتاه کنند. اما در این میان نکته بسیار مهم و اساسی، راه و روش مبارزه است. روشن است که مقابله با یک پدیده شوم نباید به گونهای باشد که موجب پدید آمدن آسیبها و مشکلات دیگر شود. دفاع فرهنگی از عقاید صحیح و جدا کردن آن از آمیختگیها و تعیین خط قرمزهای
فرهنگ و عقیده ظرافتی فوقالعاده را میطلبد. نباید برای برخورد با یک معضل اجتماعی، بیمهابا به هر سو حمله کرد و همه چیز را زیر سؤال برد یا انکار کرد؛ زیرا اینگونه سخن گفتن و عمل کردن، خود پیامدهای سنگینتری به دنبال خواهد داشت. آیا صحیح است برای مبارزه با سوء استفاده از یک حقیقت، اصل آن حقیقت را انکار کنیم؟ آیا چنین اجازهای داریم؟
پاسخ نقضی: آیا میتوان برای مبارزه با مدعیان دروغین مهدویت اصل بشارت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف زیر سؤال برد و مدعی شد اصلاً امام مهدیای وجود ندارد و جامعه را از فواید اعتقاد به مهدویت محروم کرد؟ یا برای برخورد با مدعیان نبوت میتوان اصل نبوت را انکار کرد؟ با پاک کردن صورت مسأله، مسألهای را نمیتوان حل کرد.
پاسخ حلی: با توجه به اینکه افراد فرصتطلب، همیشه از خلأها و شکافهای موجود برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند، باید کسانی هم که برای مبارزه و مقابله با آنان کمر همت بستهاند، در پر کردن و از میان برداشتن آن شکافها سعی و تلاش نمایند. یکی از این خلأها که به اصحاب فرهنگ و متولیان هدایت فکری مردم مربوط میشود، بیاطلاعی مردم از مسائل دینی و عقیدتی است. روشن است که اگر آحاد جامعه از مطالب دینی اطلاع کافی داشته باشند، هرگز جذب اینگونه افراد و گروهها نمیشوند. بنابراین راه صحیح مبارزه با مدعیان دروغین، تبلیغ دین و بالا بردن سطح آگاهی مردم است. در موضوع مورد بحث، اگر برای مردم، چهارچوب دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به گونهای دقیق و روشن بیان شود و خط قرمزها مشخص گردد، در عین حال که میتوان از آثار مثبت آن در جامعه بهره برد، از آثار سوء
آن نیز میتوان در امان ماند. مثلاً اگر گفته شود امام را میتوان در خواب و مکاشفه دید اما هیچ یک را نمیتوان ملاک عمل قرار داد و شرعاً حجت و دلیل برای انجام کاری محسوب نمیشود، مردم وظیفه خود را در برخورد با این خواب و مکاشفهها میفهمند. اگر گفته شود امام را میتوان در بیداری دید، اما دیدار به دست امام است و کسی توان رسیدن به محضر ایشان را ندارد و نیز کسی توان بردن پیام برای امام را ندارد و چنین ادعاهایی را نباید پذیرفت، در عین اعتقاد به ملاقات، راه بر سوءاستفادهکنندگان بسته میشود.
پس راه مبارزه با مدعیان دروغین، انکار کردن و دروغ شمردن ملاقاتها نیست، بلکه تبلیغ صحیح و تبیین دقیق آن است.
آقای ذاکری مینویسد:
نقل این داستانها و حکایتها باعث میشود که یک عقیده درست و صحیح، به ناصوابهایی آمیخته گردد و عقاید خرافی و ناصحیح و غیرمستدل و مستند، در میان مردم رواج یابد ... و جوّی ناسالم و به دور از حقیقت و عوامپسند به وجود میآید و مردمان معتقد را از سرچشمه زلال اسلام ناب و راستین به دور میکنند و در باتلاق خرافات فرومی برند. (1)
پاسخ نقضی: ما معتقدیم ائمه علیهم السلام حوایج توسلکنندگان را روا میدارند و بیماران را شفا میدهند. اعتقاد به این حقیقت راستین، چنانکه خود ایشان نیز در بند پیشین اشاره کرده بودند، خرافات بسیاری را در جامعه به دنبال داشته است. حال باید پرسید آیا صحیح
1) چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، ص34.
است برای مبارزه با این خرافات، اصل حاجت دادن ائمه علیهم السلام را رد کنیم و هر گزارشی از شفا یافتن و حاجت گرفتن را به بهانهای سندی یا دلالی رد نماییم؟ روشن است که اگر این راه را صحیح بدانیم، باید بسیاری از اعتقادات مسلم را انکار کنیم، در حالی که هیچ دانشمند شیعهای این مطلب را قبول نمیکند. پس وجود خرافات نمیتواند دلیل انکار ملاقات باشد.
جواب حلی: برای مبارزه باخرافات نیز چنانکه در مقابله با مدعیان دروغین گفته شد، راه صحیح، آگاهی دادن به جامعه است. خرافهها و عملهای نابخردانه در محیط جهل و بیاطلاعی رشد و گسترش مییابد. اگر ملاک صحیح و شرعی بودن عملها را به مردم آموزش دهیم، طبیعی است که مردم به انجام هر عملی راضی نمیشوند و در هر مراسمی حاضر نمیگردند. در موضوع مورد بحث، اگر به مردم یاد بدهیم که در عین حال که ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف امکان دارد و اتفاق افتاده است، اما راه رسیدن به این دیدار یکطرفه و تنها در اختیار امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است. هر کس را امام صلاح بداند، دیدار برایش حاصل میشود. راه و عملی تضمینی و قطعی که بتواند ما را به طور حتم به دیدار امام برساند وجود ندارد. راههای ارائه شده تنها در حد یک مقتضی و زمینهساز بوده و تصمیم اصلی با امام است. افزون بر این، راه و توصیه ارائه شده باید مستند روایی و شرعی داشته باشد و اختراعات افراد را نمیتوان ملاک عمل قرار داد. امام چون حجت و خلیفه خداوند است، قطعاً خواست او با خواست خداوند که در قالب دین بیان شده است، کاملاً همخوان و همآهنگ است. بنابراین، نمیتوان با اعمالی که مخالف شرع است، رضایت امام را به دست
آورد و به دیدار ایشان نایل شد. اگر این مطالب برای مردم آموزش داده شود روشن است که در عین بهرهمند شدن از فواید حکایتهای ملاقات، از آثار سوء آن نیز مصون می مانیم.
پس راه مبارزه با خرافات که بعضاً مروج آن نیز هیچ ادعایی ندارد و مانند مدعیان دروغین به دنبال مال و مقام نیست، انکار حقایق دینی نیست، بلکه تبیین و روشنگری است.
آقای ذاکری مینویسد:
پیامد ناگوار این کتابها و عقاید برگرفته از حکایت و خواب، جوی را به وجود میآورد که اهل تعقل و اندیشه را به عقاید شیعه بدبین میکند و زمینه انحرافهای فکری را فراهم میآورد و در نتیجه، مخالفان تشیع، امکان رشد و گسترش مییابند و عقاید ناصواب عوام و عوامزدگان به نام تشیع ثبت و به دیگران انتقال مییابد و یک عقیدهای که در اصلِ آن، تمام فرق اسلامی توافق دارند، به گونهای مطرح میشود که فرسنگها با اسلام فاصله دارد و میدان دفاع را بر اندیشهوران اسلامی و درستاندیشان و مصلحان، تنگ میکند. (1)
جواب نقضی: اگر قرار باشد هر آنچه را موجب بدبینی اهل اندیشه است و امکان رشد به مخالفان تشیع میدهد حذف نماییم، باید بسیاری از عقاید مسلم را کنار بگذاریم. برای مثال، ابنالقیم جوزی در اعتقاد به امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید: «عاراً علی بنی آدم و ضحکة یسخر منهم کل عاقل؛ اینکه هر عاقلی آنها را مسخره میکند، ننگی بر
1) چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «ارتباط با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت»، ص35.
بشریت و چیزی خندهدار است.» (1)و سمعانی در مورد انتظار مینویسد: «إنهم فی انتظارهم الامام الذی انتظروه مختلفون اختلافاً یلوح علیه حمق بلیغ؛ آنها در انتظار امامی که منتظر او هستند به قدری اختلاف دارند که حماقتی روشن به آن اشاره دارد.» (2)حال آیا میتوان گفت چون انتظار و غیبت موجب بدبینی شده و امکان دفاع از مذهب را سخت کرده است، باید حذف و کنار گذاشته شود؟ آیا چون دیگران طول عمر امام را نپذیرفتهاند، باید ما نیز مانند آنان معتقد به متولد نشدن امام شویم؟ روشن است که اگر این ملاک را پیش گیریم چیزی نمیماند. پس نمیتوان به ملاک بدبینی و بداندیشی دیگران، واقعیتها را نادیده گرفت.
جواب حلی: اگر علت بدبینی افراد و معتقدین به مذاهب دیگر، اغراض دنیوی نباشد، معمولاً کجفهمی است. از آنجا که آنها از آموزههای مذهب ما درک صحیحی ندارند و هرگز هم نخواستهاند حقیقت را از زبان و بیان معتقدان به آن فراگیرند و همیشه اعتقادات ما را در کتابهای دشمنان ما جستجو کرده و خواندهاند، دچار این بدبینی شدهاند. چون منظور شیعه را از غیبت، انتظار و بسیاری از مسائل دیگر مانند توسل، شفاعت و ... نمیدانند به آن اشکال کرده یا آن را مسخره میکنند. درباره ملاقات و دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مطلب چنین است؛ بسیاری از اشکالات و بدبینیها اگر عمدی و برای رسیدن به مال و مقام نباشد، از روی جهل و ناآگاهی است. با توجه به این نکته معلوم میشود راه از بین بردن این بدبینیها و اشکالها،
اثبات متقن و تبیین صحیح دیدارهاست، همچنین بیان دقیق موازین پذیرش آنها. اگر حقیقت مسئله برای آزاداندیشان روشن شود، هیچ عاقل منصفی بدبین نمیشود. پس راه دفاع از دین عقبنشینی و انکار حقایق نیست، بلکه تبیین و روشنگری است.
نتیجه: شکی نیست که باید بر تمام مطالب دینی که در قالبهای مختلف مانند کتاب، مجله، نرمافزار، سخنرانی، فیلم و ... ارائه میشود نظارتی مستمر و دقیق حاکم باشد. در جامعهای که پذیرفتهاند برای عرضه کوچکترین محصول خوراکی حتماً باید پروانه بهرهبرداری و بهداشتی وجود داشته باشد، دور از انتظار نیست که برای عرضه محصولات فکری نیز دستگاه نظارتی وجود داشته باشد؛ زیرا روح و فکر مردم قطعاً پربهاتر از جسم آنان است. نباید هر کس هرچه را خود صلاح میداند بدون هیچ محکی، آزادانه در جامعه پخش و ترویج ننماید. اما نکته مهم این است که فعالان فرهنگی نباید در اثر مشاهده برخی اتفاقات، دچار افراط یا تفریط بگردند. گاهی چنان افراط کنند که مطالب سست و بیمدرک را در جامعه ترویج دهند و گاهی چنان تفریطی عمل نمایند که مطالب مستدل را به باد انتقاد گرفته و دروغ بشمارند. قطعاً هر دو صورت ناروا و ناپسند است. پس همچنان که نباید استقبال مردم به مهدویت ما را از متقن سخن گفتن باز بدارد، سوءاستفادهها و آسیبها و اعتراضها نیز نباید موجب شود ما از عقاید حق خود دست برداریم و آنها را انکار کنیم.
اکنون به طور خلاصه، نتیجه پژوهش را بیان میکنیم.:
دریافتیم بحث از ملاقات ضروری است و دارای انواعی است؛ در خواب، مکاشفه و بیداری میتوان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را ملاقات کرد. البته دو گونه اول شرعاً حجت نیستند.
ملاقات با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا در بیداری، امکان دارد و واقع هم شده، اما تعداد آن نادر و محدود است. ملاقات اختیاری نیز به این معنا که در اراده افراد باشد و هرگاه بخواهند بتوانند به محضر اما برسند یا پیامی را از طرف کسی به امام برسانند، امکان ندارد.
اگر مدعیان دیدار دلیل متقن و محکمی داشته باشند، ادعای آنها پذیرفته میشود و اگر چنین دلیلی نداشتند، به دلیل دوران غیبت باید ادعای آنها رد شود. روایتی وجود ندارد که دیدار را نفی کند و معنای توقیعی که مدعی مشاهده را کاذب میخواند مربوط به مدعیان نیابت خاص یا مدعیان ظهور است. همچنین معلوم شد ما در عصر غیبت مأمور به ملاقات با امام نیستیم.
از اندیشمندان شیعه هیچ کس منکر امکان و وقوع ملاقات در دوران غیبت کبرا نشده است و انتسابهای موجود، نارواست.
اگر چهارچوب بحث ملاقات دقیقاً تبیین گردد، پذیرش ملاقات، سبب رواج خرافات و رونق بازار شیادان نمیشود و میتوان از پیامدهای منفی دیدار جلوگیری کرد. افزون بر این، برخی از ملاقاتها سند معتبری دارند و نمیتوان آنها را به هیچ وجه ردّ کرد.
برخی از بزرگان شیعه جریان ملاقات خود را بیان کردهاند و این وقایع از زبان خودشان نقل شده، نه اینکه بعد از رحلتشان به آنها نسبت داده شده باشد.
ایشان برادرزاده آیتالله سید محمد فشارکی، استاد آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم است. وی در کرمانشاه زندگی میکرد و در اواخر عمر به مشهد منتقل شد و در حرم رضوی مدفون گردید.
نگارنده جریان ملاقات ایشان را به طور شفاهی از استاد علیاکبر مهدیپور شنیدم و از استاد بزرگوارم آیتالله العظمی حاج سید موسی شبیری زنجانی نیز سؤال کردم که ایشان نیز تأیید کردند. آنها نیز از آیتالله شیخ مرتضی حائری شنیده بودند، او نیز بدون واسطه از آیتالله سید حسین حائری فشارکی نقل کرده است.
جریان ملاقات ایشان را به صورت مکتوب: الف) آیتالله شیخ مرتضی حائری فرزند آیتالله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، در کتاب سرّ دلبران (1)نقل کرده و تصریح دارد که بیواسطه از خود
1) سرّ دلبران، ص102.
ایشان شنیده است؛ (1)ب) آیتالله شیخ علیاکبر نهاوندی در کتاب العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (2)بدون واسطه از خود ایشان نقل میکند؛ (3)ج) آیتالله سید رضا صدر فرزند آیتالله العظمی صدرالدین صدر در کتاب راه مهدی (4)نیز بیواسطه از خود ایشان
نقل میکند.
متن کتاب راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف:
حضرت آیتالله آقای حاج سید حسین حائری که سالیانی در کرمانشاه سکونت داشتند و منزل ایشان مرکز نزول زوار کربلا از شناخت و ناشناخت در رفت و برگشت بود، خود ایشان چنین حکایت کرد: در میان زوار ناشناس، سیدی به منزل من وارد شد که او را نمیشناختم. چند روزی که میهمان ما بود، پیبردم که فرد عادی نیست و با جهان دیگر رابطه دارد. (5)
روزهای واپسین ماه ذیالحجه بود که این سید بزرگوار در خانه من رحل اقامت انداخته بود (6)و چون در دهه عاشورای ماه
1) آیتالله شیخ مرتضی حائری درباره آیتالله سید حسین حائری فشارکی میآورد: «وی مردی صالح و فقیهی روشنضمیر بود».
2) العبقری الحسان، ج1، ص101.
3) مرحوم نهاوندی درباره آیتالله حائری میگوید: «سید جلیل، ناقل این قضیه، از علمای معاصرین، کمال وثوق و اطمینان به قول و فعل ایشان است».
4) راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص267.
5) مرحوم نهاوندی در العبقری الحسان از آیتالله حائری چنین نقل میکند: «دو روز بعد از این سید، یکی از اهل علم نجف اشرف به دیدن احقر آمد و آن سید را شناخت و به احقر اشاره نمود که این آقا را میشناسید؟ گفتم: سابقه با ایشان ندارم. گفت: یکی از ریاضتکشان بسیار مهم است و به ظاهر در کوچه مسجد هندی دکان عطاری دارد. اسم او، سید محمد و اهل رشت است. او بر عبادت مواظبت میکرد و هر روز زیارت عاشورا میخواند و نماز جعفر طیار علیه السلام را ترک نمیکرد».
6) مرحوم نهاوندی تاریخ آن سال را 1304 یا پنج یا شش هجری ثبت کرده است.
محرم روضه داشتیم، بدو گفتم: میتوانی به من خبر دهی که آیا روضه ما مورد رضایت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است یا نه؟ (1)سید برای جواب مهلت خواست ... روز دوم محرم بود و ما بر سر ناهار بودیم، سید پاسخ داده، گفت: آری مورد رضایت است و خود آقا عجل الله تعالی فرجه الشریف روز نهم - یعنی روز تاسوعا - به مجلس شما تشریف میآورند. قبول این سخن برای آقای حائری دشوار بود. دانشمندان به چنین سخنهایی کمتر ایمان میآورند. سید هم همانطور بود. برای اطمینان آقای حائری، از حوادث روز تاسوعا، یعنی روز تشریففرمایی خبر داد (2)
بود که همگی به همان شکل اتفاق افتاد. دو پیشگویی مربوط به دو تن از علمای ساکن کرمانشاه بود» که مرحوم نهاوندی میگوید: آنها در نجف اشرف همبحث من بودند.
و چنین گفت که واعظ شهیر کرمانشاه، اشرف (3)در آن روز جایی منبر نمیرود بهجز در روضه شما، آن هم نه در وقت معین شده که خاتم مجلس باشد، بلکه او نخستین کسی است که روز تاسوعا در مجلس شما شرکت خواهد کرد.1) مرحوم نهاوندی از آیتالله حائری چنین نقل میکند: «احقر در آن چند سال اخیر که شیوع آزادی و کثرت اشخاص بیدیانت که توهین به مجالس روضهخوانی و سینهزنی میکردند، محض تقویت اساس شرع، مجلس روضهخوانی خیلی مفصلی اقامه مینمودم که از اول فجر مجلس شروع میشد و یک ساعت بعد از ظهر ختم میشد و از حیث مصارف کثیره و زحمات بدنی بسیار در زحمت بودم و در آن مجلس شصت نفر روضهخوان شهری و غریب که از سایر بلاد آمده بودند و پنج مداح تعزیه میخواندند و در این هشت - نه ساعت طول مجلس سی نفر میخواندند و بقیه در باقی ایام به نوبت و همه آنها حقوق داشتند».
2) مرحوم نهاوندی از آیتالله حائری نقل میکند: «چهار پیشگویی دیگر نیز کرده
3) مرحوم نهاوندی مینویسد: «اشرف الواعظین، مرحوم سید اکبر شاه، شیرازی الاصل تهرانی المسکن بود که در اواخر عمر سکونت در کرمانشاه را اختیار نمود».
در آن روز اشرف شیرازی نخستین کسی است که در منزل شما بر منبر خواهد نشست و منبری مختصر خواهد داشت و سپس به زیر میآید و یکسر به خانه میرود و در هیچ مجلسی شرکت نمیکند. منبرش را بدون خطبهای یا آیهای از قرآن یا شعری آغاز میکند و بدون مقدمه داخل سخن میشود. دیگر آنکه رسم اهل منبر است که روز تاسوعا از فضایل و مناقب حضرت عباس علیه السلام و شهادت آن حضرت سخن گویند؛ در آن روز هیچ کدام از آقایان اهل منبر از حضرت عباس علیه السلام نام نمیبرند و همگان از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میگویند و سخنانشان درباره آن حضرت است ...
روز تاسوعا میرسد و آقای حائری زودتر از روزهای دیگر در مجلس شرکت میکند. هنوز چند تنی بیشتر در مجلس حضور نیافتهاند که اشرف میآید. آقای حائری بدو میگوید: «آقای اشرف! برای چه آمدهاید؟» چون وقت منبر او نبود، وقت منبرش چند ساعت دیگر بود.
اشرف پاسخ داده میگوید: آقا فردا عاشوراست و من بایستی وظیفهام را در آن روز انجام دهم. سینهام خسته شده و بایستی سی مجلس را اداره کنم. با خود فکر کردم که امروز استراحت کرده به هیچ مجلسی نروم تا خستگی برطرف شود و برای فردا آماده باشم. اینجا نیز برای منبر نیامدهام، بلکه برای کسب برکت آمدهام که توسلی بجویم و سپس به خانه بروم و تا شب استراحت کنم.
طولی نکشید که اشرف برخاست و به سوی منبر رفت، در حالی که بیش از چند تن در مجلس حضور نیافته بودند. وقتی بر منبر نشست سکوتی ممتد کرد. آنگاه حالتی به وی دست داد و بدون خطبه و قرائتی از آیة قرآن و یا خواندن شعری، سخنش را چنین آغاز کرد: «ای گمشده در بیابانها کجایی؟»
سپس به مناجات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخت و نالیدن گرفت. پس از چند دقیقهای کوتاه از منبر به زیر آمد و گفت: میروم استراحت کنم.
پس از او منبری دوم از اشرف پیروی کرده و از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن گفت. سومی نیز از آن حضرت دم زد. چهارمی هم، پنجمی نیز. تا پایان مجلس همه آقایان گوینده از آن حضرت سخن گفتند و نامی از حضرت عباس علیه السلام نبردند.
آقای حائری چنین گفت: من سراپا منتظر تشریففرمایی حضرت بودم میخواستم بدانم تشریف آوردهاند یا پس از این خواهند آمد. هنگامی که مجلس پر شد فکر کردم بایستی با سید تماس بگیرم، چون آمدن حضرت تأخیر شده بود. همانطور که دم در ایستاده بودم و از آیندگان و روندگان پذیرایی میکردم، چشم انداختم تا ببینم سید در کجا نشسته است. دیدم در انتهای مجلس در کنار دیواری نشسته. تصمیم گرفتم که به سوی او بروم و وضعیت را بپرسم به او که رسیدم دیدم زانوها را در بغل گرفته و سرش در میان زانوهایش قرار دارد و مانند مردهای بیجان به دیوار تکیه زده است. صدایش زدم و گفتم: آقا!
سید سر بلند کرده مرا دید و گفت: بله آقا چه میفرمایید؟
پرسیدم: تشریف آوردهاند یا نه؟
گفت: هم اکنون در مجلس تشریف دارند و در خدمتشان کسانی هستند که مجموع آنها هفت نفر میشود و جلوی منبر دایرهوار نشستهاند و لباس کمرچین کُردی بر تن دارند. (1)
1) مرحوم نهاوندی آنها را چنین توصیف میکند: «قبای بلند و کلاه نمد و دستمال روی آن و کفش قندره پاشنه خوابیده و بعضی از آنها چپق میکشیدند و جمع آنها اسمر اللّون و قویاستخوان در سن قریب به چهل سالگی موهای ریش و ابرو و چشم سیاه».
من برگشتم و دم در به جای خود ایستادم و جلوی منبر را در نظر گرفتم. حلقه مقدس هفت نفری را دیدم. (1)سپس قدم برداشتم و به سوی آنها رفتم. هنگامی که خدمتشان رسیدم قدرت نداشتم که چهرهها را از یکدیگر تمیز دهم. سلام کردم و جواب شنیدم.
سپس عرض کردم: خیلی مشرف فرمودید.
یکی از آنها فرمود: شما بروید دم در پذیرایی کنید.
امر امام را اطاعت کردم و دیگر سخنی نگفتم و به زودی به جای خود برگشتم.
با یک نظر از آیندگان و روندگان پذیرایی میکردم و با نظر دیگر به جلوی منبر به هفت تن مقدس نگاه میکردم. ناگاه دیدم دیگر نیستند و غیب شدند.
مجلس که پایان یافت و با سید خصوصی شدیم، پرسیدم که چه شد و از اینجا کجا رفتند؟ سید گفت: در کرمانشاه در یک مجلس دیگر شرکت کردند و آن غرفه زنی بود که در کاروانسرایی قرار داشت و آن زن، روضه داشت که دو سه تن در آن حضور مییافتند.
أخبرنی به بعض الأفاضل الکرام و الثقات الأعلام، قال: أخبرنی بعض من أثق به یرویه عمن یثق به و یطریه أنه قال: لما کان بلدة البحرین تحت ولایة الأفرنج جعلوا والیها رجلاً من المسلمین لیکون أدعی إلی تعمیرها و أصلح بحال أهلها و کان هذا الوالی من النواصب و له وزیر أشد نصباً منه یظهر العداوة لأهل البحرین لحبهم لأهل البیت علیهم السلام و یحتال فی إهلاکهم و إضرارهم بکل حیلة.
1) مرحوم نهاوندی تعداد آنها را ده تا دوازده نفر بیان کرده است.
فلما کان فی بعض الأیام دخل الوزیر علی الوالی و بیده رمانة فأعطاها الوالی فإذا کان مکتوباً علیها لا إله إلا الله محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول الله أبو بکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فتأمل الوالی فرأی الکتابة من أصل الرمانة بحیث لا یحتمل عنده أن یکون من صناعة بشر فتعجب من ذلک و قال للوزیر هذه آیة بینة و حجة قویة علی إبطال مذهب الرافضة فما رأیک فی أهل البحرین. فقال له: أصلحک الله إن هؤلاء جماعة متعصبون ینکرون البراهین و ینبغی لک أن تحضرهم و تریهم هذه الرمانة فإن قبلوا و رجعوا إلی مذهبنا کان لک الثواب الجزیل بذلک و إن أبوا إلا المقام علی ضلالتهم فخیرهم بین ثلاث إما أن یؤدوا الجزیة و هم صاغرون أو یأتوا بجواب عن هذه الآیة البینة التی لا محیص لهم عنها أو تقتل رجالهم و تسبی نساءهم و أولادهم و تأخذ بالغنیمة أموالهم. فاستحسن الوالی رأیه و أرسل إلی العلماء و الأفاضل الأخیار و النجباء و السادة الأبرار من أهل البحرین و أحضرهم و أراهم الرمانة و أخبرهم بما رأی فیهم إن لم یأتوا بجواب شاف من القتل و الأسر و أخذ الأموال أو أخذ الجزیة علی وجه الصغار کالکفار فتحیروا فی أمرها و لم یقدروا علی جواب و تغیرت وجوههم و ارتعدت فرائصهم. فقال کبراؤهم: أمهلنا أیها الأمیر ثلاثة أیام لعلنا نأتیک بجواب ترتضیه و إلا فاحکم فینا ما شئت فأمهلهم فخرجوا من عنده خائفین مرعوبین متحیرین. فاجتمعوا فی مجلس و أجالوا الرأی فی ذلک فاتفق رأیهم علی أن یختاروا من صلحاء البحرین و زهادهم عشرة ففعلوا ثم اختاروا من العشرة ثلاثة فقالوا لأحدهم: اخرج اللیلة إلی الصحراء و اعبد الله فیها و استغث بإمام زماننا و حجة الله علینا لعله یبین لک ما هو المخرج من هذه الداهیة الدهماء. فخرج و بات طول لیلته متعبداً خاشعاً داعیاً باکیاً یدعو الله و یستغیث بالإمام علیه السلام حتی أصبح و لم یر شیئا
فأتاهم و أخبرهم فبعثوا فی اللیلة الثانیة الثانی منهم فرجع کصاحبه و لم یأتهم بخبر فازداد قلقهم و جزعهم. فأحضروا الثالث و کان تقیاً فاضلاً اسمه محمد بن عیسی فخرج اللیلة الثالثة حافیاً حاسر الرأس إلی الصحراء و کانت لیلة مظلمة فدعا و بکی و توسل إلی الله تعالی فی خلاص هؤلاء المؤمنین و کشف هذه البلیة عنهم و استغاث بصاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. فلما کان آخر اللیل إذا هو برجل یخاطبه و یقول: یا محمد بن عیسی! ما لی أراک علی هذه الحالة و لما ذا خرجت إلی هذه البریة؟ فقال له: أیها الرجل! دعنی فإنی خرجت لأمر عظیم و خطب جسیم لا أذکره إلا لإمامی و لا أشکوه إلا إلی من یقدر علی کشفه عنی. فقال: یا محمد بن عیسی! أنا صاحب الأمر فاذکر حاجتک. فقال: إن کنت هو فأنت تعلم قصتی و لا تحتاج إلی أن أشرحها لک. فقال له: نعم خرجت لما دهمکم من أمر الرمانة و ما کتب علیها و ما أوعدکم الأمیر به. قال: فلما سمعت ذلک توجهت إلیه. و قلت له: نعم یا مولای قد تعلم ما أصابنا و أنت إمامنا و ملاذنا و القادر علی کشفه عنا. فقال: صلوات الله علیه یا محمد بن عیسی! إن الوزیر لعنه الله فی داره شجرة رمان فلما حملت تلک الشجرة صنع شیئاً من الطین علی هیئة الرمانة و جعلها نصفین و کتب فی داخل کل نصف بعض تلک الکتابة ثم وضعهما علی الرمانة و شدهما علیها و هی صغیرة فأثر فیها و صارت هکذا. فإذا مضیتم غداً إلی الوالی فقل له: جئتک بالجواب و لکنی لا أبدیه إلا فی دار الوزیر فإذا مضیتم إلی داره فانظر عن یمینک تری فیها غرفة فقل للوالی لا أجیب إلا فی تلک الغرفة و سیأبی الوزیر عن ذلک و أنت بالغ فی ذلک و لا ترض إلا بصعودها فإذا صعد فاصعد معه و لا تترکه وحده یتقدم علیک فإذا دخلت الغرفة رأیت کوة فیها کیس أبیض فانهض إلیه و خذه فتری فیه تلک الطینة التی عملها لهذه الحیلة ثم ضعها أمام الوالی و ضع
الرمانة فیها لینکشف له جلیة الحال. و أیضاً یا محمد بن عیسی! قل للوالی إن لنا معجزة أخری و هی أن هذه الرمانة لیس فیها إلا الرماد و الدخان و إن أردت صحة ذلک فأمر الوزیر بکسرها فإذا کسرها طار الرماد و الدخان علی وجهه و لحیته. فلما سمع محمد بن عیسی ذلک من الإمام فرح فرحاً شدیداً و قبّل بین یدی الإمام صلوات الله علیه و انصرف إلی أهله بالبشارة و السرور. فلما أصبحوا مضوا إلی الوالی ففعل محمد بن عیسی کل ما أمره الإمام و ظهر کل ما أخبره فالتفت الوالی إلی محمد بن عیسی و قال له: من أخبرک بهذا؟ فقال: إمام زماننا و حجة الله علینا. فقال: و من إمامکم؟ فأخبره بالأئمة واحداً بعد واحد إلی أن انتهی صاحب الأمر صلوات الله علیهم. فقال الوالی: مدَّ یدک فأنا أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا صلی الله علیه و آله و سلم عبده و رسوله و أن الخلیفة بعده بلا فصل أمیر المؤمنین علی علیه السلام. ثم أقر بالأئمة إلی آخرهم علیهم السلام و حسن إیمانه و أمر بقتل الوزیر و اعتذر إلی أهل البحرین و أحسن إلیهم و أکرمهم. قال: و هذه القصة مشهورة عند أهل البحرین و قبر محمد بن عیسی عندهم معروف یزوره الناس؛ (1)
یکی از افراد فاضل و بزرگوار و از سرشناسان مورد اعتماد به من خبر داد و گفت: شخصی که من به او اطمینان دارم این حکایت را از کسی که او را مورد اطمینان میدانست و بسیار میستود، نقل کرد و گفت: هنگامی که شهر بحرین در تصرف فرنگیان بود، یکی از مسلمانان را به حکومت آنجا گماشتند تا موجب آبادی بیشتر آن شهر شود و بهتر بتواند به وضع اهالی رسیدگی کند. این والی مردی ناصبی (دشمن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) بود. به علاوه وزیری داشت که تعصبش از وی بیشتر بود. وزیر نسبت به اهل بحرین که دوستدار اهل
1) بحار الأنوار، ج52، ص178.
بیت علیهم السلام بودند، اظهار دشمنی میکرد و برای نابودی و زیان رساندن به آنها حیلهها میانگیخت.
روزی وزیر در حالی که اناری در دست داشت نزد والی رفت و انار را به او داد. والی دید بر روی پوست انار نوشته است: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابو بکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله». وقتی به دقت آن را نگریست، دید که این عبارت بهطور طبیعی در پوست انار نوشته شده، به طوری که گمان نمیرفت ساخته دست بشر باشد و از این حیث در شگفت ماند. والی به وزیر گفت: این دلیلی روشن و برهانی محکم بر ابطال مذهب رافضیهاست. نظر تو درباره مردم بحرین چیست؟ وزیر گفت: این جماعت، متعصب و منکر دلایل هستند. امر کن آنها را حاضر نمایند و این انار را به آنها نشان بده! اگر پذیرفتند و به مذهب ما درآمدند شما ثواب فراوان بردهاید، و چنانچه نپذیرفتند و همچنان بر گمراهی خود باقی ماندند، آنها را در قبول یکی از سه چیز مخیر گردان: یا حاضر شوند با ذلت و خواری - مثل یهود و نصاری - جزیه بدهند، یا جوابی برای این دلیل روشن که نمیتوان آن را نادیده گرفت بیاورند، یا اینکه مردان آنها کشته شوند و زنان و اولاد ایشان اسیر گردند و اموالشان را به غنیمت گیریم.
والی رأی وزیر را مورد تحسین قرار داد و علما، افاضل، نیکان، نجبا و بزرگان شیعه بحرین را احضار نمود و انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافی و قانعکنندهای نیاورید یا باید کشته شوید و اسیر گردید و اموالتان ضبط شود، یا همچون کفار، جزیه بپردازید. آنها چون انار را دیدند، سخت متحیر گشتند و نتوانستند جواب شایستهای بدهند. رنگ صورتشان پرید و بندهاشان به لرزه افتاد. سپس بزرگان آنها به والی گفتند: سه روز بما مهلت بده، شاید بتوانیم جوابی که
مورد پسند واقع شود بیاوریم، وگرنه هر طور میخواهی میان ما حکم کن! والی هم به آنها مهلت داد. مردان بحرین در حالی که هراسان و ترسیده و سرگردان بودند، از نزد والی بیرون آمده، مجلس گرفتند و به مشورت پرداختند. آنگاه بنا گذاشتند که از میان صلحا و زهاد بحرین ده نفر و از میان آن ده نفر هم سه نفر را انتخاب کنند. چون چنین کردند، به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به بیابان برو و تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسیله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یاری بخواه! او هم رفت و شب را به صبح آورد و چیزی ندید. ناچار برگشت و جریان را به آنها اطلاع داد.
شب دوم، نفر دوم را فرستادند و او نیز مانند شخص نخست برگشت و خبری نیاورد و بر اضطراب و پریشانی آنها افزود. آنگاه نفر سوم را که مردی پاک سرشت و دانشمند و نامش محمد بن عیسی بود، خواستند و او شب سوم را با سر و پای برهنه روی به بیابان نهاد. آن شب، شبی تاریک بود. محمد بن عیسی تمام شب را مشغول دعا و گریه و توسل به خدا بود که شیعیان را از آن بلا رهایی بخشد، و حقیقت مطلب را برای آنها روشن سازد و برای تأمین این منظور به حضرت صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل گردید.
در آخر شب ناگاه دید مردی او را مخاطب ساخته و میگوید: ای محمد بن عیسی! چه شده که تو را بدین حالت میبینم؟ برای چه به این بیابان آمدهای؟ گفت: ای مرد، مرا به حال خود واگذار! من برای کاری بزرگ و مطلبی مهم بیرون آمدهام که آن را جز برای امام خود نمیگویم و شکوة آن را نزد کسی میبرم که این راز را بر من آشکار سازد. گفت: ای محمد بن عیسی، صاحبالامر من هستم. مقصودت را بگو! گفت: اگر تو صاحب
الامر هستی، داستان مرا میدانی و نیازی نداری که من آن را شرح بدهم.
فرمود: آری تو به خاطر مشکلی که انار برای شما ایجاد کرده و مطلبی که بر آن نوشته شده و تهدیدی که والی نموده است به بیابان آمدهای. وقتی محمد بن عیسی این را شنید به طرف او رفت و عرض کرد: آری، ای آقای من! شما میدانید ما چه حالی داریم؛ شما امام و پناهگاه ما هستید و قادرید که این خطر را از ما برطرف سازید؛ به داد ما برسید! حضرت فرمود: ای محمد بن عیسی، وزیر ملعون، درخت اناری در خانه خود دارد؛ او قالبی از گل به شکل انار در دو نصف ساخته و درون هر نصف آن، قسمتی از آن کلمات را نوشته است؛ آنگاه آن قالب گلی را روی انار نهاده و هنگامی که انار کوچک بود، درون آن گذاشته و آن را محکم بسته است. آنگاه به مرور که انار بزرگ شده، آن نوشته در پوست انار تأثیر بخشیده تا به این صورت درآمده است. فردا نزد والی برو و به وی بگو: جواب تو را آوردهام، ولی در خانه وزیر میگویم. وقتی به خانه وزیر رفتید، به سمت راست خود که نگاه کنی اتاقی میبینی. آنگاه به والی بگو: جواب تو در همین اتاق است. وزیر از نزدیک شدن به اتاق سر باز میزند، ولی تو اصرار کن و سعی کن که از آن بالا بروی. وقتی وزیر خودش بالا رفت، تو هم با او بالا برو و او را تنها مگذار، مبادا از تو جلو بیفتد! هنگامی که وارد اتاق شدی، در دیوار آن، سوراخی میبینی که کیسهای سفید در آن است. آن را بردار و خواهی دید قالب گلی انار که برای این نقشه ساخته، در آن کیسه است. سپس آن را جلوی والی نهاده و انار معهود را در آن بگذار تا حقیقت مطلب برای او روشن گردد. و نیز به والی بگو: ما معجزه دیگری هم داریم و آن اینکه داخل این انار جز خاکستر و دود چیزی نیست؛ اگر
میخواهی صحت آن را بدانی، به وزیر بگو آن را بشکند! وقتی وزیر آن را شکست، دود و خاکستر آن به صورت و ریش او میپاشد.
هنگامی که محمد بن عیسی این سخنان را از امام شنید، بسیار مسرور گردید و دست مبارک امام را بوسید و با مژده و شادی بازگشت. چون صبح شد، به خانه والی رفتند و همانطور که امام دستور داده بود عمل کرد. سپس والی رو به محمد بن عیسی کرد و پرسید: چه کسی این را به تو خبر داد؟ گفت: امام زمان ما و حجت پروردگار. پرسید: امام شما کیست؟ او هم یکیک ائمه علیهم السلام را به وی معرفی کرد تا به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید.
والی گفت: دستت را دراز کن تا من گواهی دهم که خدایی نیست مگر خداوند یگانه و اینکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و پیامبر اوست؛ خلیفه بلافصل بعد از او امیرالمؤمنین علی علیه السلام است! آنگاه به همه ائمه تا آخر آنها اقرار نمود و ایمانش نیکو گشت. سپس دستور داد وزیر را به قتل رساندند و از مردم بحرین معذرت خواست و نسبت به آنها نیکی نمود و آنها را گرامی داشت.
ناقل حکایت گفت: این حکایت نزد اهل بحرین مشهور و قبر محمد بن عیسی در آنجا معروف است و مردم به زیارت آن میروند.
این دیدار را الف) علاّمه محمدباقر مجلسی در کتاب بحارالانوار (1)نقل میکند. ایشان از گروهی شنیده که از سید فاضل امیر علّام نقل
1) بحار الأنوار، ج52، ص174.
کردهاند و خود امیر علّام نیز شاهد جریان بوده است؛ ب) سید نعمتالله جزایری، شاگرد مبرز علاّمه مجلسی که در تألیف بحارالانوار نیز نقش بسیاری داشته است، در کتاب انوار نعمانیه (1)از استاد خود نقل میکند. علاّمه جلیل سید امیر علاّم تفرشی یا فاضل محدث سید امیر فیضالله حسینی تفرشی که هر دو از شاگردان مبرّز مرحوم مقدس اردبیلی هستند (2)شاهد این دیدار بودهاند.
متن کتاب بحارالانوار:
أخبرنی جماعة عن السید الفاضل أمیر علّام قال کنت فی بعض اللیالی فی صحن الروضة المقدسة بالغری علی مشرفها السلام و قد ذهب کثیر من اللیل. فبینا أنا أجول فیها إذ رأیت شخصاً مقبلاً نحو الروضة المقدسة فأقبلت إلیه فلما قربت منه عرفت أنه أستاذنا الفاضل العالم التقی الذکی مولانا أحمد الأردبیلی قدس الله روحه. فأخفیت نفسی عنه حتی أتی الباب و کان مغلقا فانفتح له عند وصوله إلیه و دخل الروضة فسمعته یکلم، کأنه یناجی أحداً ثم خرج و أغلق الباب فمشیت خلفه حتی خرج من الغری و توجه نحو مسجد الکوفة. فکنت خلفه بحیث لا یرانی حتی دخل المسجد و صار إلی المحراب الذی استشهد أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه عنده و مکث طویلاً ثم رجع و خرج من المسجد و أقبل نحو الغری. فکنت خلفه حتی قرب من الحنّانة فأخذنی سعال لم أقدر علی دفعه فالتفت إلیّ فعرفنی و قال: أنت میر علام؟ قلت: نعم. قال: ما تصنع هاهنا؟ قلت: کنت معک حیث دخلت الروضة المقدسة إلی الآن و
أقسم علیک بحق صاحب القبر علیه السلام أن تخبرنی بما جری علیک فی تلک اللیلة من البدایة إلی النهایة. فقال: أخبرک علی أن لا تخبر به أحداً ما دمت حیاً. فلما توثق ذلک منی قال: کنت أفکر فی بعض المسائل و قد أغلقت علی فوقع فی قلبی أن آتی أمیر المؤمنین علیه السلام و أسأله عن ذلک فلما وصلت إلی الباب فتح لی بغیر مفتاح کما رأیت فدخلت الروضة و ابتهلت إلی الله تعالی فی أن یجیبنی مولای علیه السلام عن ذلک فسمعت صوتاً من القبر أن ائت مسجد الکوفة و سل عن القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فإنه إمام زمانک فأتیت عند المحراب و سألته عجل الله تعالی فرجه الشریف عنها و أجبت و ها أنا أرجع إلی بیتی؛
جماعتی از علما، از سید فاضل امیر علاّم برای من (علامه مجلسی) حکایت کردند که گفت: در یکی از شبها در صحن مطهر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بودم. آن موقع قسمت عمده شب گذشته بود. در اثنایی که در صحن گردش میکردم، دیدم شخصی از مقابل من به طرف حرم منور امیرالمؤمنین علیه السلام میرود. وقتی نزدیک رفتم، دیدم استاد بزرگوارم ملا احمد اردبیلی رحمة الله است. خود را از وی پنهان نگاه داشتم تا اینکه به طرف درِ حرم آمد. در بسته بود، ولی به محض رسیدن او، باز شد و او وارد حرم گردید. شنیدم که سخن میگوید؛ مثل اینکه با کسی درگوشی حرف میزند. آنگاه از حرم بیرون آمد و در بسته شد. من هم پشت سر او رفتم، تا از شهر نجف خارج شد و به سمت مسجد کوفه رفت. من دنبال او بودم، ولی او مرا نمیدید.
همین که وارد مسجد کوفه گردید، به سمت محرابی که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در آنجا شهید شد رفت و مدتی در آنجا ایستاد و سپس برگشت و از مسجد بیرون آمد و آهنگ نجف کرد. من همچنان پشت سر او بودم تا اینکه به نزدیک مسجد حنانه رسیدیم. در آنجا سرفهام گرفت، به طوری که
نتوانستم خودداری کنم. وقتی صدای سرفه مرا شنید، برگشت و نگاهی به من کرد و مرا شناخت. پرسید: تو میرعلاّم هستی؟ گفتم: آری. گفت: اینجا چه میکنی؟ گفتم: از موقعی که شما وارد صحن مطهر شدید تاکنون همه جا با شما بودهام. شما را به صاحب این قبر مطهر قسم میدهم آنچه امشب بر شما گذشت از اول تا آخر به من اطلاع دهید! گفت: میگویم، ولی به این شرط که تا من زندهام، به کسی نگویی! وقتی به وی اطمینان دادم، فرمود: در پارهای از مسائل علمی فکر میکردم و حلّ آن برایم مشکل مینمود. به دلم افتاد خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بروم و حلّ آن مشکل را از آن حضرت بخواهم. هنگامی که به درِ حرم رسیدم، چنانکه دیدی درِ بسته به رویم گشوده شد و داخل حرم شدم و از خداوند خواستم که شاه ولایت جواب سؤالم را بدهد. ناگهان صدایی از قبر منور شنیدم که فرمود: به مسجد کوفه برو و از قائم ما سؤال کن؛ زیرا او امام زمان توست. من هم به کنار محراب آمدم و آن حضرت را آنجا دیدم. مسئله خود را پرسیدم و حضرت جواب آن را مرحمت فرمود و اینک به منزل برمیگردم.
دو دیدار ایشان را که یکی هنگام اقامه نماز در حرم
مطهر عسکرین علیهما السلام در سامرا و دیگری در مسجد مقدس سهله
اتفاق افتاده است، الف) محدث بزرگ، میرزا حسین نوری در
جنة المأوی (1)و نجم الثاقب (2)نقل میکند. ایشان از شیخ علیرضا
نائینی (1)شنیده است. وی هم از ملا زینالعابدین سلماسی (2)و او نیز بدون واسطه از خود علامه بحرالعلوم شنیدهاست؛ ب) میرزا محمد تنکابنی در کتاب قصص العلماء (3)بدون واسطه از ملا زینالعابدین سلماسی نقل میکند. ایشان نیز از خود علاّمه بحرالعلوم حکایت مینماید.
متن کتاب جنة المأوی:
الحکایة التاسعة: ما حدثنی به العالم العامل و العارف الکامل غواص غمرات الخوف و الرجاء و سیاح فیافی الزهد و التقی صاحبنا المفید و صدیقنا السدید الآغا علی رضا بن العالم الجلیل الحاج المولی محمد النائینی - رحمهما الله تعالی - عن العالم البدل الورع التقی صاحب الکرامات و المقامات العالیات المولی زین العابدین بن العالم الجلیل المولی محمد السلماسی - رحمه الله - تلمیذ آیتالله السید السند و العالم المسدد فخر الشیعة و زینة الشریعة العلامة الطباطبائی السید محمد مهدی المدعو ببحر العلوم أعلی اللّه درجته و کان المولی المزبور من خاصته فی السر و العلانیة. قال: کنت حاضراً فی مجلس السید فی المشهد الغروی إذ دخل علیه لزیارته المحقق القمی صاحب القوانین فی السنة التی رجع من العجم إلی العراق زائراً لقبور الأئمة علیهم السلام و حاجا لبیت الله الحرام. فتفرق من کان فی المجلس و حضر للاستفادة منه و کانوا أزید من مائة و بقیت ثلاثة من أصحابه أرباب الورع و السداد البالغین إلی رتبة الاجتهاد. فتوجه
المحقق الأید إلی جناب السید و قال: إنکم فزتم و حزتم مرتبة الولادة الروحانیة و الجسمانیة و قرب المکان الظاهری و الباطنی فتصدقوا علینا بذکر مائدة من موائد تلک الخوان و ثمرة من الثمار التی جنیتم من هذه الجنان کی ینشرح به الصدور و یطمئن به القلوب. فأجاب السید من غیر تأمل و قال: إنی کنت فی اللیلة الماضیة قبل لیلتین أو أقل و التردید من الراوی فی المسجد الأعظم بالکوفة لأداء نافلة اللیل عازماً علی الرجوع إلی النجف فی أول الصبح لئلا یتعطل أمر البحث و المذاکرة و هکذا کان دأبه فی سنین عدیدة. فلما خرجت من المسجد ألقی فی روعی الشوق إلی مسجد السهلة فصرفت خیالی عنه خوفاً من عدم الوصول إلی البلد قبل الصبح فیفوت البحث فی الیوم و لکن کان الشوق یزید فی کل آن و یمیل القلب إلی ذلک المکان فبینا أقدم رجلاً و أؤخر أخری إذا بریح فیها غبار کثیر فهاجت بی و أمالتنی عن الطریق فکأنها التوفیق الذی هو خیر رفیق إلی أن ألقتنی إلی باب المسجد. فدخلت فإذا به خالیاً عن العباد و الزوار إلا شخصاً جلیلاً مشغولاً بالمناجاة مع الجبار بکلمات ترق القلوب القاسیة و تسح الدموع من العیون الجامدة فطار بالی و تغیرت حالی و رجفت رکبتی و هملت دمعتی من استماع تلک الکلمات التی لم تسمعها أذنی و لم ترها عینی مما وصلت إلیه من الأدعیة المأثورة و عرفت أن الناجی ینشئها فی الحال لا أنه ینشد ما أودعه فی البال. فوقفت فی مکانی مستمعاً متلذذاً إلی أن فرغ من مناجاته فالتفت إلیّ و صاح بلسان العجم: «مهدی بیا» أی هلم یا مهدی. فتقدمت إلیه بخطوات فوقفت فأمرنی بالتقدم فمشیت قلیلاً ثم وقفت فأمرنی بالتقدم و قال: إن الأدب فی الامتثال. فتقدمت إلیه بحیث تصل یدی إلیه و یده الشریفة إلیّ و تکلم بکلمة. قال المولی السلماسی - رحمه الله - و لما بلغ کلام السید السند إلی هنا أضرب عنه صفحاً و طوی عنه
کشحاً و شرح فی الجواب عما سأله المحقق المذکور قبل ذلک عن سر قلة تصانیفه مع طول باعه فی العلوم فذکر له وجوها فعاد المحقق القمی فسأل عن هذا الکلام الخفی فأشار بیده شبه المنکر بأن هذا سر لا یذکر؛ (1)
عالم کامل و زاهد عامل و عارف بصیر، برادر ایمانی و صدیق روحانی آقای علی رضا - طاب الله ثراه - فرزند عالم جلیل حاجی ملا محمد نایینی و همشیرهزاده فخرالعلماء الزاهدین، حاجی محمد ابراهیم کلباسی که در صفات نفسانیه و کمالات انسانیه از خوف و محبت و صبر و رضا و شوق و اعراض از دنیا بینظیر بود، به ما گفت: عالم جلیل، آقای آخوند ملازینالعابدین سلماسی به ما خبر داد و گفت: روزی در نجف اشرف، در جلسه درس علامه بحر العلوم آیتالله طباطبایی قدس سره نشسته بودم که عالم محقق، جناب میرزا ابوالقاسم قمی صاحب قوانین وارد شد. وی در آن سال برای زیارت ائمه عراق علیهم السلام و طواف بیتاللهالحرام از ایران برگشته بود. کسانی که بیش از صد نفر بودند و برای استفاده در مجلس حاضر شد بودند، متفرق شدند. من با سه نفر از یاران خاص او که در اعلادرجه صلاح و سداد و ورع و اجتهاد بودند، ماندیم. محقق مذکور متوجه سید شد و گفت: شما رستگار شدید و مرتبه ولادت روحانیه و جسمانیه و قرب مکان ظاهری و باطنی را دریافت نمودید؛ پس چیزی از آن نعمتهای غیرمتناهیه که به دست آوردید به ما احسان نمایید!
سید بدون تأمل فرمود: من شب گذشته یا دو شب قبل (تردید از راوی است) برای ادای نافله شب در مسجد کوفه بودم و قصد داشتم در اول صبح به نجف اشرف بازگردم تا درس و
1) جنة المأوی، چاپ شده در بحار الأنوار، ج53، ص234.
بحث تعطیل نشود (عادت آن مرحوم سالها چنین بود). هنگامی که از مسجد بیرون آمدم، برای رفتن به مسجد سهله در دلم شوقی افتاد، ولی از ترس نرسیدن به نجف پیش از صبح و فوت شدن درس و مباحثه، خیال خود را از آن منصرف کردم، اما شوق پیوسته زیاد میشد و قلب میل میکرد. پس در آن حال که مردد بودم، ناگاه بادی وزید و غباری برخاست و مرا به آن سوی حرکت داد. اندکی نگذشت که مرا بر در مسجد سهله انداخت. داخل مسجد شدم و دیدم خالی از زائر است و جز شخصی جلیل که با کلماتی که قلب را منقلب و چشم را گریان میکند، به مناجات با قاضیالحاجات مشغول است، کسی نیست. از شنیدن آن کلمات که هرگز به گوشم نرسیده بود و چشمم در ادعیه ماثوره ندیده بود، حالتم متغیر و دلم از جا کنده شد و زانوهایم مرتعش و اشکم جاری گشت. دانستم که مناجات کننده آن کلمات را انشا میکند، نه آنکه از محفوظات خود میخواند. پس در مکان خود ایستادم و به آن کلمات گوش فرا دادم و از آنها متلذذ بودم تا آنکه از مناجات فارغ شد. متوجه من شد و به زبان فارسی فرمود: مهدی بیا! چند گامی پیش رفتم و ایستادم. امر فرمود که پیش روم. اندکی رفتم و توقف نمودم. باز به پیش رفتن امر کرد و فرمود: ادب در امتثال است. پس پیش رفتم تا جایی که دست آن جناب به من و دست من به آن جناب میرسید. فرمود: ...
ملا سلماسی گفت: وقتی کلام سید رحمة الله به اینجا رسید، از این رشته سخن دست کشید و شروع به جواب دادن به محقق برای سؤالی که پیش از این، از جناب سید پرسیده بود کرد که چرا تألیفات شما کم است، با آنکه ید طولایی دارید و گستره اطلاعتان زیاد است؟ و وجوهی بیان فرمود. پس جناب میرزا دوباره از آن کلام خفی سؤال کرد. سید با دست اشاره فرمود که از اسرار مکتومه است.
الحکایة الحادیة عشرة: و بهذا السند عن المولی المذکور قال: صلینا مع جنابه فی داخل حرم العسکریین علیهما السلام فلما أراد النهوض من التشهد إلی الرکعة الثالثة عرضته حالة فوقف هنیئة ثم قام. و لما فرغنا تعجبنا کلنا و لم نفهم ما کان وجهه و لم یجترئ أحد منا علی السؤال عنه إلی أن أتینا المنزل و أحضرت المائدة فأشار إلیّ بعض السادة من أصحابنا أن أسأله منه. فقلت: لا و أنت أقرب منا. فالتفت - رحمه الله - إلیً و قال: فیم تقاولون. قلت و کنت أجسر الناس علیه: إنهم یریدون الکشف عما عرض لکم فی حال الصلاة. فقال: إن الحجة - عجلالله تعالی فرجه - دخل الروضة للسلام
علی أبیه علیه السلام فعرضنی ما رأیتم من مشاهدة جماله الأنور إلی أن
خرج منها؛ (1)
و نیز از عالم مذکور نقل کرده که گفت: با جناب سید در حرم عسکریین علیهما السلام نماز کردیم. چون اراده کرد برخیزد، بعد از تشهد رکعت دوم، حالتی به او دست داد که اندکی توقف کرد، آنگاه برخاست. هنگامی که از نماز فارغ شد، همه ما تعجب کردیم و علت آن توقف را ندانستیم و کسی از ما جرأت نمیکرد سؤال کند، تا آنکه به منزل برگشتیم و سفره انداخته شد. یکی از سادات حاضر در آن مجلس به من اشاره کرد که از آن جناب درباره آن توقف سؤال کنم. گفتم: نه، تو به او نزدیکتر از ما هستی. پس جناب سید رحمة الله ملتفت من شد و فرمود: در چه گفتوگو میکنید؟ من نزد ایشان جسارتم از همه بیشتر بود. گفتم: ایشان میخواهند بفهمند علت آن حالتی که در نماز برای شما عارض شده بود چیست؟ فرمود: حضرت حجت علیه السلام برای سلام کردن بر پدر بزرگوارش داخل روضه
1) جنة المأوی، چاپ شده در بحار الأنوار، ج53، ص237.
شد؛ من از مشاهده جمال انور آن حضرت تا آنکه از روضه بیرون بروند به آن حالت افتادم.
این دیدار را محدث بزرگ، میرزا حسین نوری در دو کتاب جنةالمأوی (1)و نجم الثاقب (2)از عالم متقی سید محمد هندی (3)نقل میکند. او نیز از آیتالله شیخ باقر کاظمی شنیده است که بدون واسطه از سیدجعفر که در کنار پدر و شاهد دیدار او بوده، نقل کرده است.
الحکایة السابعة عشرة: قال نضر الله وجهه (العالم الجلیل و الفاضل النبیل مصباح المتقین و زین المجاهدین السید الأید مولانا السید محمد بن العالم السید هاشم بن میر شجاعت علی الموسوی الرضوی النجفی المعروف بالهندی - سلمه الله تعالی - و هو من العلماء المتقین و کان یؤم الجماعة فی داخل حرم أمیر المؤمنین علیه السلام و له خبرة و بصیرة بأغلب العلوم المتداولة و هو الآن من مجاوری بلدتنا الشریفة عمّرها الله تعالی بوجود الأبرار و الصلحاء) و أخبرنی الشیخ باقر المزبور (الشیخ الفاضل العالم الثقة الشیخ باقر الکاظمی المجاور فی النجف الأشرف آل الشیخ طالب نجل العالم العابد الشیخ هادی الکاظمی و کان عالماً بالمقدمات و علم القراءة و بعض علم الجفر و عنده ملکة الاجتهاد المطلق إلا أنه مشغول عن الاستنباط لأکثر من قدر حاجته بمعیشة العیال و کان یقرأ المراثی و یؤم الجماعة و کان صدوقاً خیراً معتمداً) عن السید جعفر بن السید
الجلیل السید [محمد] باقر القزوینی الآتی ذکره (الأجل الأکمل السید محمد باقر نجل المرحوم السید أحمد الحسینی القزوینی خاصة السید الأعظم و الطود الأشیم بحر العلوم أعلی الله تعالی درجتهم (1)) قال: کنت أسیر مع أبی إلی مسجد السهلة فلما قاربناها قلت له: هذه الکلمات التی أسمعها من الناس أن من جاء إلی مسجد السهلة فی أربعین أربعاء فإنه یری المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، أری أنها لا أصل لها. فالتفت إلی مغضباً و قال لی: و لم ذلک؟ لمحض أنک لم تره أَوَ کل شیء لم تره عیناک فلا أصل له؟ و أکثر من الکلام علی حتی ندمت علی ما قلت.
ثم دخلنا معه المسجد و کان خالیاً من الناس فلما قام فی وسط المسجد لیصلی رکعتین للاستجارة أقبل رجل من ناحیة مقام الحجة عجل الله تعالی فرجه الشریف و مرّ بالسید فسلم علیه و صافحه. و التفت إلی السید والدی و قال: فمن هذا؟ فقلت أ هو المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. فقال: فمن؟ فرکضت أطلبه فلم أجده فی داخل المسجد و لا فی خارجه؛ (2)
و نیز سلم الله تعالی از جناب شیخ باقر مذکور از سید جعفر پسر سید جلیل نبیل سید باقر قزوینی صاحب کرامات ظاهره قدس سره نقل کرده که گفت: با پدرم به مسجد سهله میرفتیم. چون نزدیک مسجد رسیدیم، گفتم: این سخنان که از مردم میشنوم که هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بیاید حتماً حضرت مهدی علیه السلام را میبیند، اصل و مدرکی ندارد. او با
1) قلت و هذا السید المبجل کان صاحب أسرار خاله العلامة بحر العلوم و خاصته و صاحب القبة المواجهة لقبة شیخ الفقهاء صاحب جواهر الکلام فی النجف الأشرف و حدثنی سید الفقهاء و سناد العلماء العالم الربانی المؤید بالألطاف الخفیة السید مهدی القزوینی الساکن فی الحلة السیفیة صاحب التصانیف الکثیرة و المقامات العالیة أعلی الله تعالی مقامه و غیره بجملة من کراماته ذکرناها فی دار السلام.
2) جنة المأوی، چاپ شده در بحار الأنوار، ج53، ص245.
عصبانیت رو به من کرد و گفت: چرا اصل ندارد؟ تنها چون تو ندیدی؟ آیا هر چیزی که تو ندیدی اصل ندارد؟ و مرا بسیار سرزنش کرد، به گونهای که از گفته خود پشیمان شدم. داخل مسجد شدیم، کسی آن جا نبود و مسجد خالی بود. وقتی در وسط مسجد ایستاد که دو رکعت نماز برای استجاره (نمازی برای طلب پناه و حفاظت از خداوند) بخواند، شخصی از طرف مقام حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه او شد و از کنار سید گذشت. به او سلام کرد و مصاحفه نمود. پدرم رو به من کرد و گفت: پس این کیست؟ گفتم: آیا او مهدی علیه السلام است؟ فرمود: پس کیست؟ در پی آن جناب دویدم، اما کسی را در مسجد و خارج آن ندیدم.
نویسنده کتاب دارالسلام که شاگرد شیخ انصاری است در فصل دوم، باب سوم، با عنوان «در ذکر اشخاصی که در زمان غیبت کبرا ... آن حضرت را در بیداری دیدهاند و در زمان ملاقات شناختهاند» استاد خود را نفر هفدهم این افراد میشمارد و بعد از نقل جریانی که دیدار ایشان را با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف تأیید میکند، مینویسد:
مقامات و کراماتی که در حق این بزرگوار یعنی شیخ استاد قدس سره دیده و شنیده شده چنانکه در خاتمه کتاب ... به بعض آن اشاره خواهد شد، باعث قطع میشود بر اینکه آن بزرگوار واجد این مقام و فایز این اکرام گردیده، اگر نگوییم که در بسیاری از امور مهمه صادر از رأی منیر و إذن خاص آن حضرت بوده. (1)
1) دار السلام، ص290.
آیتالله علی کریمی جهرمی نیز در کتاب خود جریانی از شیخ انصاری را که از زبان یکی از نوادگان ایشان نقل شده است، میآورد. خلاصة آن این است که یکی از شاگردان شیخ، ایشان را نیمهشبی بر در خانهای میبیند که زیارت جامعه میخواند. چند روز بعد جریان آن شب را از استاد میپرسد. ابتدا شیخ انصاری انکار میکند و بعد از اصرار شاگردش میفرماید:
گاهی برای رسیدن خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مأذون میگردم و بر در آن منزل که تو پیدا نخواهی کرد رفته، زیارت جامعه را میخوانم. چنانچه ثانیاً اجازه رسد، خدمت آن حضرت شرفیاب میشوم و مطالب لازمه را از آن سرور میپرسم. (1)
میرزا فضلالله ملکالواعظین عراقی از نوادگان شیخ محمود در مقدمه کتاب دارالسلام میآورد، شیخ محمود عراقی در کتاب مشکوة النیرین خویش چنین نقل میکند:
و خدای عالم نعمت خود را بر من به کمال رسانید و حجت خود را بر من تمام کرد که بسیاری از برهانیات را حساً به من نمود. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم و با حضرت بیعت کردم، با آنکه قبلاً در خاطر خود گذرانده بودم که اگر او خود حضرت است، بیعت مرا نخواهد پذیرفت؛ زیرا من اکنون شک دارم که آیا خود حضرت است. پس حضرت دست خود را رد کرده، پس نزد خود شرمندگی اظهار کردم و یقین به وجود او نمودم. پس تبسم فرمود، پدر و مادرم فدایش و فرمود: «ظهر لک الحق فتعال و بایع؛ حق بر تو ظاهر خواهد شد بیا بیعت کن». پس
1) عنایات حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به علما و مراجع تقلید، ص88.
متنبه شدم و دست مبارک را دراز کرد و با آن حضرت بیعت کردم. (1)
وی ساکن تهران و معاصر شیخ محمود عراقی است. مرحوم عراقی شاگرد فاضل خود میرزا محمد حسین ساوجی را فرستاد تا جناب قندهاری ماجرای دیدار خود را به دستخط خویش بنویسد و به ایشان بدهد. نوشته ایشان را که مرحوم ساوجی نیز تأیید کرده است، در کتاب دارالسلام به عنوان فرد هجدهم نقل میکند. بهجز ایشان، فاضل دیگری که بلاواسطه جریان را از جناب قندهاری شنیده، مضمون نوشته را برای مرحوم عراقی تصدیق کرده است.
متن کتاب دار السلام:
هیجدهم از این طایفه فاضل جلیل و ثقه نبیل زبدة الأحباب آخوند ملا قاسم قندهاری الاصل طهرانیمسکن، معروف به جناب میباشد و تفصیل این واقعه این است که روزی شخصی از فضلا سخن در ذکر اشخاصی که در غیبت کبرا به این کرامت عظمی فائز شدهاند در میان آمد و آن فاضل، مذکور داشت که در این باب جناب قندهاری را هم حکایتی است. حقیر چون طالب درج این مطالب بودم فرستاده صورت این واقعه را به خط خود جناب درخواست کردم و جواب را به این صورت دریافت نمودم که: فرمایش جنابش اطاعت نموده جواب میگویم که در تاریخ هزار و دویست و شش هجری در شهر قندهار خدمت ملا عبدالرحیم پسر مرحوم ملا حبیبالله افغان، کتاب فارسی و تجرید میخواندم. عصر جمعه دیدن او
1) دار السلام، مقدمه کتاب.
رفتم در پشتبام شبستان بیرونی او جمعیتی از علما و قضات و خوانین افغان نشسته بودند. صدر مجلس پشت به قبله و رو به مشرق جناب ملا غلام محمد قاضی القضاه و سردار محمد علمخان پسر سردار رحمدلخان و یک نفر عالم عرب مصری و جمع دیگر از علما نشسته بودند. این بنده و یک نفر شیعه دیگر عطارباشی سردار مذکور و پسرهای ملاحبیب مرحوم پشت به شمال و پسر قاضیالقضاه و مفتیها عکس این نشسته بودیم. رو به قبله و پشت به مشرق که پایین مجلس بود، جمعی از خوانین نشسته بودند. سخن در ذم و نکوهش شیعه بود تا به اینجا کشید که قاضی القضاة گفت که یکی از خرافات شیعه آن است که میگویند حضرت محمد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پسر حضرت حسن عسکری علیه السلام در سامرا به تاریخ دویست و پنجاه و پنج هجری متولّد شده و در شصت، در سرداب خانه خودش غایب شده و تا این هنگام زنده است و نظام عالم بسته به وجود اوست. همه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقاید شیعه همزبان گشتند، الاّ عالم مصری که بیشتر از همه نکوهش شیعه میکرد، در این وقت خاموش بود، تا اینکه سخن قاضی القضاه به پایان رسید. گفت: در فلان سنه در جامع طولون در درس حدیث حاضر میشدم. فلان فقیه حدیث میگفت. سخن به شمایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رسید، قال و قیل برخاست، آشوب برپا شد. به یک دفعه مردم ساکت شدند؛ زیرا که جوانی را به همان شمایل ایستاده دیدند و قدرت نگه کردن او کسی نداشت. چون سخن عالم مصری به اینجا رسید خاموش شد. این بنده دیدم اهل مجلس هم همه ساکت شدند و نظرها به زمین افتاد. عرق از جبینها جاری شد. از مشاهده این حالت حیرت کردم. ناگاه دیدم جوانی را که رو به قبله در
میان مجلس نشسته. به مجرد دیدن، حالتم دگرگونه شد. توانایی دیدن رخسار فرخش نماند. گویا نداشتم و این بنده هم مثل آنها شدم. تخمیناً ربع ساعت به این حالت بودیم، پس آهستهآهسته به خود آمدیم. هر کس زودتر به هوش آمد، پیشتر برخاست تا آنکه همه آن مردم به تدریج و تفریق بیتحیت و درود به لفظ سلام علیکم که رسم اهل آنجاست رفتند و بنده آن شب را تا صبح جفت شادی و اندوه بودم؛ شادی از برای آنکه دیدارش دیدم و اندوه به جهت آن که نتوانستم بار دیگر بر آن جمال مبارک نظر کنم و شمایل میمونش را درست فراگیرم.
فردای آن روز را برای درس رفتم. جناب ملا عبدالرحیم مرا در کتابخانه خواست. دو به دو نشستیم. پس گفت: دیروز دیدی چه شد؟ حضرت قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف آوردند و چنان تصرفی به اهل مجلس نمودند که دیدن و سخن گفتن نتوانستند، عرق ریختند، بیتحیت سلام علیک درهم پریشان شدند. این بنده این واقعه را انکار کردم به دو جهت؛ یکی از ترس، تقیه کردم دیگر آنکه یقین کنم آنچه دیدم محض خیال نبود. گفتم من کسی را ندیدم و از اهل مجلس هم چنین حالتی که گفتی ندانستم و نفهمیدم. گفت: امر از آن روشنتر است که تو انکار کنی. بسیاری از مردم دیشب و امروز برای من نوشتند و برخی آمدند مشافهة گفتند.
باری، روز دیگر عطارباشی را دیدم. گفت: چشم ما از این کرامت روشن باد. سردار محمد علمخان هم از دین خود سست شده، نزدیک است که او را شیعه کنم.
بعد از چند روز دیگر، از رهگذری پسر قاضی القضاه برخورد. گفت: پدرم تو را میخواند. هر قدر عذر آوردم که نروم نپذیرفت. ناچار با او خدمت قاضی القضاه رسیدم در وقتی که
جمعی از مفتیها و آن عالم مصری و غیره در محضر او حاضر بودند و بعد از تحیت و درود قاضیالقضاه چگونگی آن مجلس را از من پرسید. گفتم که من چیزی ندیدم و ندانستم مگر خموشی اهل مجلس و بدون تحیت متفرق شدن آنها را. اهل مجلس خدمت قاضی القضاه عرض کردند که این مرد دروغ میگوید؛ زیرا چگونه میشود در یک مجلس و روز روشن همه حاضرین ببینند و این نبیند؟ قاضیالقضاة گفت: چون طالب علم است، دروغ نمیگوید. شاید آن حضرت به نظر منکرین خود را جلوهگر ساخته باشد تا آنکه سبب رفع انکار شود و چون مردم فارسیزبان این بلد پدرانشان شیعه بودهاند و از عقاید شیعه همین اعتقاد به وجود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای آنها باقی مانده، لهذا ندیده. اهل مجلس طوعاً یا کرهاً سخن قاضی القضاة را تصدیق کرده و برخی تحسین نمودند. این بود تمام حکایت و «من الله التوفیق و الهدایه».
تمام شد صورت خط جناب و این مضمون را هم فاضل الذکر بلاواسطه از او روایت نمود و جناب میرزا محمدحسین ساوجی هم که از فضلای تلامذه مؤلف است و او را به طلب این خط فرستاده بودم، تصدیق این مکتوب را از او نقل کرد. (1)
در ماه رجب سال 1405 هجری قمری، در خدمت عالم بزرگوار حضرت حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج سیّد محمّدمهدی مرتضوی لنگرودی - ایّده الله - که از علما و نویسندگان مشهورند، این واقعه مهم و ارزنده و آموزنده را شنیدم و درخواست کردم عین قضیه را خود ایشان بنویسند تا
1) دار السلام، ص291 - 293.
در دسترس خوانندگان و عشّاق امام زمان - ارواحنا فداه - قرار دهم. ایشان نیز موافقت فرمودند و اینک اصل ماجرا:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
بنا به تقاضای جناب مستطاب علم الاعلام حجتالاسلام آقای شیخ احمد قاضی زاهدی - دامت افاضاته العالیه - عین آنچه را که بدون واسطه از مرحوم آیتالله آقا شیخ عبدالنبی اراکی - تاب ثراه - شنیدهام، بیان مینمایم:
یک روز آیتالله اراکی برای دیدن آیتالله والد - تاب ثراه - به منزل ما آمدند پس از ادای مراسم دیدار، آیتالله اراکی - تاب ثراه - آیتالله والد را مخاطب قرار داده و گفتند: «شما که از برداشت ما در نجف اشرف نسبت به آیتالله سیّد ابوالحسن اصفهانی تا اندازهای با اطلاع بودید و میدانستید که ما مروّج ایشان نبودیم، بلکه در مجامع علما و فضلا نسبت به ایشان چنین میگفتیم که ما از آیتالله اصفهانی آن قدر کمتر نیستیم که ترویج مرجعیّت نماییم».
آیتالله والد گفتار ایشان را تصدیق نموده و چنین گفتند: «آری، شما چنین ادعایی میکردید، ولی در واقع به مراتب از ایشان کمتر بودید. حتی میتوانم بگویم قابل مقایسه با ایشان نبودید».
آیتالله اراکی گفتند: «به هر حال امروز میخواهم عظمت و شخصیت آیتالله اصفهانی را برای شما بیان نمایم». بعد به سخنان خود چنین ادامه دادند: «یک روز در نجف اشرف مشهور شد که یک نفر مرتاض هندی که از راه حق، ریاضت کشیده و به مقاماتی رسیده، به نجف اشرف آمده است. فضلا و علما و محصلین به دیدار او میرفتند، از جمله من هم به دیدار وی رفتم و به مرتاض گفتم: آیا در مدت ریاضت خود ختمی یا ذکری به دست آوردهاید که بشود به وسیله آن به خدمت
امام زمان - روحی له الفداء - رسید؟ وی در جواب گفت: آری، من یک ختم مجرّب دارم. من از وی دستور آن ختم مجرّب را گرفتم. دستور ختم چنین بود: «باید با طهارت بدن و لباس در بیابانی رفت و نقطهای را انتخاب نمود که محل رفت و آمد نباشد. بعد با حالت وضو رو به قبله نشست و خطی دور خود کشید و مشغول ختمی شد. پس از انجام ختم، هر کس که به نزد بهجاآورنده ختم آمد. همان آقا، امام زمان - روحی له الفداء - است».
آیتالله اراکی فرمود: «من به بیابان سهله رفتم و طبق دستور، ختم را انجام دادم. همین که ختم تمام شد، سیّدی را دیدم که دارای عمّامه سبز بود. به من فرمود: چه حاجتی داری؟ من فوراً در جواب گفتم: به شما حاجتی نیست. سیّد فرمود: شما ما را خواستید که به اینجا آمدهایم وگرنه ما در اقطار دنیا کسانی را داریم که در انتظار ما به سر میبرند؛ ولی چون شما زودتر درخواست کردهاید اول به دیدار شما آمدهایم، تا حاجت شما را برآورده، آنگاه به جای دیگر برویم.
گفتم: ای آقا سیّد! من هر چه فکر میکنم با شما کاری ندارم. شما میتوانید نزد کسانی که شما را میخواهند بروید. من در انتظار شخصی بزرگ به سر میبرم. سیّد لبخندی بر لبانش نقش بست و از کنار من دور شد. چند قدمی بیش دور نشده بود که این مطلب در خاطرم خطور نمود که نکند این همان آقا امام زمان - روحی له الفداء - باشد. به خود گفتم: شیخ عبدالنبی! مگر آن مرتاض نگفت جایی را اختیار کن که محل عبور و مرور اشخاص نباشد؛ پس هر کس را دیدی همان آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و تو بعد از انجام ختم کسی را غیر از این سیّد ندیدی. حتما این سیّد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
فوراً به دنبالش روان شدم، ولی هرچه تلاش کردم به او نرسیدم. ناچار عبا را تا کردم و در زیر بغل قرار دادم و نعلین را به دست گرفتم و با پای برهنه، دوان دوان در پی سیّد میرفتم، ولی به او نمیرسیدم، هر چند آهسته میرفت. در این صورت یقین کردم آن سیّد بزرگوار آقا امام زمان - روحی له الفداء - است.
چون زیاد دویدم، خسته شدم. قدری استراحت کردم؛ ولی چشم به سیّد دوخته بودم و مراقب بودم که سیّد به کدام یک از کوخهای عربی وارد میشود تا من هم بعد از مقداری استراحت به همان کوخ بروم. از دور دیدم به یکی از کوخهای عربی وارد شدند. بعد از مدّت کوتاهی به سوی آن کوخ روان شدم.
پس از مدّتی راهپیمایی به آن کوخ رسیدم درب کوخ را زدم شخصی آمد و گفت: چه کار دارید؟ گفتم: سیّد را میخواهم. گفت: دیدار سیّد نیاز به اذن دخول دارد، صبر کن بروم و از برای شما اذن دخول بگیرم. وی رفت و پس از چند لحظه آمد و گفت اذن دخول دادند. وارد کوخ شدم. دیدم همان سیّد بر روی تخت محقّری نشسته. سلام کردم و جواب شنیدم. فرمود: بیایید و بر روی تخت بنشینید. اطاعت کردم و بر روی تخت روبهروی سیّد نشستم. پس از تعارفات، مسائل مشکلی داشتم. خواستم یک به یک از آقا سؤال کنم. هرچه فکر کردم یکی از آن مسائل مشکل به یادم نیامد. پس از گذشت مدّتی فکر، سر بلند کردم. آقا را در حال انتظار دیده، خجالت کشیدم و با شرمندگی تمام عرض کردم: آقا اجازه مرخصی میفرمایید. فرمود: بفرمایید.
از کوخ خارج شدم همین که چند قدم راه رفتم، یک به یک مسائل مشکل به یادم آمد. گفتم: من این همه زحمت کشیدم تا
به اینجا رسیدم و نتوانستم از آقا استفادهای بنمایم. باید پررویی کرد و دوباره درب کوخ را زد و به خدمت آقا رسیده، مسائل مشکل را سؤال نمایم.
درب کوخ را زدم دوباره همان شخص آمد. به او گفتم: میخواهم دوباره خدمت آقا برسم. وی گفت: آقا نیست. گفتم: دروغ نگو، من برای کلاشی نیامدهام، مسائل مشکلی دارم، میخواهم به وسیله پرسش از آقا حلّ شود.
وی گفت: چگونه نسبت دروغ به من میدهی؟ استغفار کن! من اگر قصد دروغ کنم، هرگز جایم در اینجا نخواهد بود. ولی بدان، این آقا، مانند آقایان دیگر نیست؛ این امام والامقام در این مدّت بیست سال که افتخار نوکری او را دارم برای یک مرتبه زحمت درب باز کردن را به من نداده است. گاهی از درب بسته وارد میشود، گاهی از دیوار وارد میشود، گاهی سقف شکافته می شود و وارد این کوخ میشود، گاهی مشاهده میکنم بر روی تخت نشسته و مشغول عبادت و یا ذکر گفتن است و گاهی مشاهده مینمایم که نیست ولی صدای مبارکش به گوش میرسد و گاهی ابداً در کوخ نیست؛ گاهی پس از گذشت چند لحظه باز مشاهده میکنم بر روی تخت میباشد؛ گاهی مدّت سه روز طول میکشد و تشریففرما نمیشوند؛ گاهی چهل روز، گاهی ده روز، گاهی چند روز پیاپی در این کوخ تشریف دارند، کار این آقای بزرگوار غیر دیگران است.
گفتم: معذرت میخواهم، از این نسبتی که دادم استغفار میکنم. امید است که مرا ببخشید. گفت: بخشیدم. گفتم: آیا راهی دارید برای حلّ مسائل مشکل من؟ گفت: آری هر وقت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در اینجا تشریف ندارند، فوراً در جای ایشان نایب خاصش ظاهر میگردد و برای حلّ جمیع مشکلات آمادگی دارد. گفتم: میشود به خدمت نایب خاصش رسید؟ گفت:
آری. وارد کوخ شدم؛ دیدم بر جای آقا امام زمان علیه السلام حضرت آیتالله آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی نشسته است. سلام کردم؛ جواب شنیدم. بعد با لبخند و با لهجه اصفهانی فرمود: حالت چهطور است؟ گفتم: الحمدلله. بعد مسائل خود را یکی پس از دیگری مطرح میکردم. همین که هر مسألهای را مطرح میکردم، فوراً بدون تأمّل جواب مسئله را با نشانه میداد و میگفت: این جواب را صاحب جواهر در فلان صفحه از کتاب جواهر داده است و فلان جواب را در کتاب حدائق، فلان صفحه، صاحب حدائق داده است و ... جوابها تمام حل کننده و تحقیق شده و قانع کننده بود.
پس از حلّ جمیع مسائل مشکل، دستش را بوسیدم و از خدمتش مرخص شدم. همین که بیرون آمدم با خود گفتم: آیا این آقا سید ابوالحسن اصفهانی بود یا شخصی دیگر به شکل و قیافه ایشان بود؟ مردّد بودم. بعد با خود گفتم: تردید شما وقتی زایل میشود که به نجف بروی و به خانه سیّد وارد شوی و همان مسائل را مطرح کنی؛ اگر همان جوابها را از سیّد بدون کم و زیاد شنیدی، در این صورت یقین خواهی کرد که آن سیّد همان آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی است، و اگر به آن نحو جواب نشنیدی، و یا جوابها را طور دیگر شنیدی، آن سیّد غیر آیتالله سیّد ابوالحسن است.
به نجف که وارد شدم، یکسره به منزل آیتالله سیّد ابوالحسن رفتم و به اتاق مخصوص ایشان وارد شدم. سلام کردم، جواب شنیدم. با حالت خنده همانطور که در کوخ لبخند زد و با لهجه اصفهانی فرمود: حالت چهطور است؟ من هم جواب دادم. بعد مسائل به همان نحو مطرح شد و سیّد به همان صورت جواب دادند بدون کم و زیاد.
بعد فرمودند: حالا یقین کردی و از حالت تردید بیرون آمدی؟ گفتم: ای آقای بزرگوار! آری. بعد دست مبارکش را بوسیدم و خواستم از خدمتش مرخص شوم. به من فرمود: راضی نیستم در حال حیات و زندگیم این جریان را برای کسی نقل کنی؛ بعد از مردنم مانعی ندارد. (1)
جریان دیدار ایشان را میرزا محمد تنکابنی در قصص العلماء نقل کرده است.
ایشان جریان دیدار را از استاد خود ملا صفرعلی لاهیجی (2)و او نیز از استاد خود مرحوم سید محمد (3)فرزند سید علی صاحب کتاب مناهل نقل میکند.
متن قصص العلماء:
سید محمد میفرماید: علامه در شب جمعه به زیارت سیدالشهدا علیه السلام میرفت و تنها بود و بر درازگوشی سوار بود و تازیانه بر دست مبارکش بود و در اثنای راه شخص عربی پیاده به همراه علامه افتاد و با هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، بر علامه معلوم شد که این شخص
1) شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج1، ص115 - 121.
2) تنکابنی درباره وی مینویسد: «او از آقا سید محمدباقر اجازه داشت و دارای درجه اجتهاد بود و چندین تألیف داشت». (قصص العلماء، ص93)
3) تنکابنی درباره وی نوشته است: «او شاگرد و داماد سید بحرالعلوم بود و بعد از پدرش، مرجعیت عامه به وی منتقل شد. (قصص العلماء، ص125)
مرد فاضلی است. پس در مسائل علمیه با هم صحبت داشتند و علامه فهمید که آن شخص بسیار صاحب علم و فضیلت و متبحر است. پس علامه مشکلاتی که برای او در علوم مانده بود، یکیک را از آن شخص سؤال میکرد و آن شخص حل مشاکل و معاضل او مینمود تا اینکه سخن در مسئله شد و آن شخص فتوایی گفت. علامه منکر آن شد و گفت که حدیثی بر طبق فتوا نداریم. آن مرد گفت که حدیثی در این باب شیخ طوسی در تهذیب ذکر کرده است و شما از کتاب تهذیب از اول فلان قدر ورق بشمارید، پس در فلان صفحه در فلان سطر این حدیث مذکور است. علامه در حیرت شد که این شخص که باشد. پس، از آن مرد پرسید که آیا در این زمان که غیبت کبراست، میتوان حضرت صاحبالامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد. پس آن حضرت خم و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان نمیتوان دید و حال اینکه دست او در میان دست توست. پس علامه بیاختیار خود را از درازگوش به زیر انداخت که پای آن حضرت را ببوسد، پس غش نمود. چون به هوش آمد کسی را ندید. پس بعد از این که به خانه برگشت، رجوع به کتاب تهذیب نمود، آن حدیث را در همان ورق و در همان سطر که آن حضرت نشان داده بود یافت و علامه به خط خود در حاشیه کتاب تهذیب در آن مقام نوشت که این حدیث آن چیزی است که حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن خبر داد و در ورق صفحه و سطر این کتاب نشان داد و آخوند ملا صفرعلی میگفت که استادم مرحوم آقا سید محمد میگفت که من همان کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث خط علامه را دیدم که به مضمون سابق بود. (1)
1) قصص العلماء، ص359.
آقای سید عباس موسوی مطلق، نویسنده کتاب پادشه خوبان، خود این حکایت را از صاحب آن شنیده و در کتابش آورده است. متن کتاب از زبان آیتالله لنگرودی چنین است:
بیست و هشت سال پیش که تشرّف اولم به بیتالله بود، در حال طواف هر وقت خواستم طبق دستور مذهب جعفری طواف کنم مقدور نبود؛ چون سودانیهای اهل سنّت و بعضی از عوام، رعایت طواف را نمیکردند و حجاج را به این طرف و آن طرف منحرف مینمودند، لذا به هیچ وجه نمیتوانستم طبق دستور طواف کنم. گاهی تا پنج شوط طواف میکردم در شوط ششم، مرا منحرف میکردند.
چندین بار این کار تکرار شد، دیگر از خود بیخود شدم. به گوشهای از «مسجدالحرام» رفته و با حزن و اندوه شدید، هایهای گریه کردم.
در حال گریه به حضرت حق جلّ و علا توسل یافته عرض نمودم: پروردگارا تو را به ارواح مقدّس انبیا و ائمه اطهار
چندی نگذشت که دیدم شخصی چهل ساله که یک موی سفید هم در سر و محاسن شریفش نبود، مرا به اسم صدا کرد و فرمود: میخواهی طواف کنی؟ عرض کردم: آری. فرمود: بیا با ما طواف کن.
شخص پیری که محاسنش با حنا خضاب شده، با ایشان بود. اینجانب به هیچوجه توجّه نداشتم که آن حضرت، ولیّ عصر و امام زمان علیه السلام میباشند. لذا به ایشان عرض کردم: طواف طبق
دستور به هیچوجه مقدور نیست. فرمود: چرا مقدور است، بیا با ما طواف کن.
فوراً به قلبم خطور کرد که تقاضایی از ایشان بنمایم و آن اینکه: پس آقا اجازه بدهید من احرام شما را بگیرم و پشت سر شما به همان نحوی که شما طواف میکنید طواف کنم.
فرمود: مانعی ندارد، احرام مرا بگیر. عرض کردم: در این صورت پیرمرد عقب بنده قرار میگیرد، چه باید کرد؟ فرمود: عیبی ندارد. شما فرزند پیغمبر هستید، او راضی خواهد بود.
من احرام آن سید را گرفتم. من در وسط و آن سید بزرگوار در جلو و آن پیرمرد در عقب بنده شروع به طواف نمودیم.
در حین طواف مشاهده نمودم که در جلو و طرفین ما هیچکس وجود ندارد و مثل اینکه خانه خدا را برای ما قُرق کردهاند، ولی باز متوجه نشدم که این شخص بزرگوار کیست. تا اینکه فرمود هفت شوط تمام شد، استلام حجر کن.
عرض کردم: آقا مثل اینکه شش شوط تمام شده نه هفت شوط.
یکمرتبه هردو از نظرم غایب شدند، ولی صدایی به گوشم رسید که: «با امام زمان خود و خضر طواف نمودی، شک مکن و وسوسه را از خود دور کن».
در این حال، حزن و اندوه من بیش از پیش شدید شد و با خود گفتم: ای کاش امام زمانم را میشناختم و با آن حضرت بودم و در کنارشان نماز طواف را انجام میدادم و با ایشان سعی صفا و مروه مینمودم.
بعد با خود گفتم: تأثر بیجاست، بیش از این نصیب تو نبوده، چون بیش از طواف نخواسته بودی. (1)
1) پادشه خوبان، ص50 - 52.
انی کنت فی عصر الصبی و سنی عشر سنین أو نحوها أصابتی مرض شدید جداً حتی أجتمع أهلی و أقاربی و بکوا و تهیأوا للتعزیة و أیقنوا انی أموت تلک اللیلة، فرأیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم و الأئمة الإثنی عشر علیهم السلام و انا فیما بین النائم و الیقظان فسلّمت علیهم علیهم السلام و صافحتهم واحداً واحداً و جری بینی و بین الصادق علیه السلام کلام لم یبق فی خاطری، إلا انه دعالی فلما سلّمت علی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و صافحته بکیت و قلت: یا مولای أخاف أن أموت فی هذه المرض و لم أقض وطری من العلم و العمل، فقال لی: لا تخف فانک لا تموت فی هذا المرض بل یشفیک اللّه و تعمر عمراً طویلاً، ثم ناولنی قدحاً کان فی یده فشربت منه و أفقت فی الحال و زال عنّی المرض بالکلیة، و جلست فتعجب أهلی و أقاربی و لم أحدثهم بما رأیت إلاّ بعد أیام؛ (1)
1) اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص710، ح165.
من در دوران کودکی و در سن حدود دهسالگی بودم که دچار بیماری بسیار شدیدی شدم تا اینکه خانواده و فامیلهایم گرد هم آمدند و گریهکنان آماده برای عزاداری شدند. یقین کردند که من آن شب میمیرم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دوازده امام علیهم السلام را در حالی که بین خواب و بیداری بودم دیدم و بر آنان سلام کردم و یکییکی با آنان دست دادم و میان من و امام صادق علیه السلام سخنی رد و بدل شد که اکنون در خاطرم نمانده است، جز اینکه برایم دعا کرد. وقتی به حضرت صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام کردم و با ایشان دست دادم، گریه کردم و گفتم: ای مولای من، میترسم در این بیماری بمیرم، در حالی که نیازم را از علم و عمل برآورده نکردهام. ایشان به من فرمودند: در این بیماری نمیمیری، بلکه خداوند تو را شفا میدهد و عمری طولانی خواهی داشت. سپس کاسهای که در دستش بود به من داد؛ از آن نوشیدم و در همان لحظه بهبود یافتم و بیماری به طور کلی از من رفع شد و نشستم. خانواده و نزدیکانم تعجب کردند و من تا چند روز بعد، آنچه دیده بودم را برایشان تعریف نکردم.
مرحوم مجلسی، مکاشفه خود را در کتاب علمی خویش روضة المتقین که شرح کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق و یکی از کتابهای اربعه به شمار میرود نقل کرده است. ایشان چنین آوردهاند:
و لما وفقنی الله تعالی لزیارة أمیر المؤمنین علیه السلام و شرعت فی حوالی الروضة المقدسة فی المجاهدات و فتح الله تعالی علی ببرکة مولانا عجل الله تعالی فرجه الشریف أبواب المکاشفات التی لا یحتملها العقول الضعیفة رأیت فی ذلک العالم (و إن شئت قلت بین النوم و الیقظة) عند ما کنت فی رواق عمران جالساً إنی بسر من رأی و رأیت مشهدهما فی نهایة الارتفاع و الزینة و رأیت علی قبرهما لباساً أخضر من لباس الجنة
لأنه لم أر مثله فی الدنیا و رأیت مولانا و مولی الأنام صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جالساً، ظهره علی القبر و وجهه إلی الباب فلما رأیته شرعت فی هذه الزیارة [زیارت جامعه کبیره] بالصوت المرتفع کالمداحین فلما أتممتها قال: عجل الله تعالی فرجه الشریف نعمة الزیارة قلت: مولای روحی فداک! زیارة جدک؟ (و أشرت إلی نحو القبر) فقال: نعم، ادخل! فلما دخلت وقفت قریباً من الباب، فقال عجل الله تعالی فرجه الشریف: تقدم! فقلت: مولای! أخاف أن أصیر کافراً بترک الأدب. فقال عجل الله تعالی فرجه الشریف: لا بأس، إذا کان بإذننا فتقدمت قلیلاً و کنت خائفاً مرتعشاً. فقال: تقدم، تقدم! حتی صرت قریباً منه عجل الله تعالی فرجه الشریف. قال: اجلس! قلت: أخاف مولای. قال عجل الله تعالی فرجه الشریف: لا تخف. فلما جلست جلسة العبید بین یدی المولی الجلیل قال عجل الله تعالی فرجه الشریف: استرح و اجلس مربعاً فإنک تعبت جئت ماشیاً حافیاً، و الحاصل أنه وقع منه عجل الله تعالی فرجه الشریف بالنسبة إلی عبده ألطاف عظیمة و مکالمات لطیفة لا یمکن عدها و نسیت أکثرها. ثمَّ انتبهت من تلک الرؤیا و حصل فی الیوم أسباب الزیارة بعد کون الطریق مسدودة فی مدة طویلة و بعد ما حصل الموانع العظیمة ارتفعت بفضل الله و تیسر الزیارة بالمشی و الحفا کما قاله الصاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (1)
زمانی که خداوند توفیق زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام را به من داد و در اطراف روضه شریف (محلی از حرم که ضریح مطهر امام در آن قرار دارد) شروع به ریاضت کردم و خداوند به برکت مولایمان درهایی از مکاشفه به رویم باز کرد که عقلهای ضعیف تحمل آن را ندارند. در آن عالم (خواستی بگو میان خواب و بیداری) وقتی که در رواق عمران نشسته بودم، دیدم در سامرا هستم و مزار شریف امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام را در نهایت بلندی و آراستگی مشاهده کردم و بر روی قبر آن دو بزرگوار لباس سبزی از لباسهای بهشتی
1) روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج5، ص451.
دیدم که مانند آن را در دنیا ندیده بودم. و سرورم و سرور همه مردم، صاحب عصر و زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که نشسته بودند و پشتشان به قبر و رویشان به در بود. وقتی ایشان را دیدم، با صدای بلند مانند مداحان شروع به خواندن این زیارت (زیارت جامعه کبیره) کردم. وقتی تمام شد، فرمود: زیارت نیکویی است! عرض کردم: روحم فدای شما! زیارت جدتان را میفرمایید؟ (و به طرف قبر اشاره کردم) فرمود: بله، وارد شو! وقتی داخل شدم، نزدیک در ایستادم. فرمود: جلو بیا! عرض کردم: میترسم با ترک ادب کافر شوم. فرمود: وقتی با اجازه ماست، اشکالی ندارد. کمی جلو رفتم، در حالی که میترسیدم و بدنم میلرزید. فرمود: جلو و جلوتر بیا! به نزدیکی ایشان رسیدم، فرمود: بنشین. عرض کردم: میترسم مولای من! فرمود: نترس! وقتی کاملاً با ادب مانند بندهای در برابر سرور بزرگوارش نشستم، فرمود: راحت باش و چهارزانو بنشین؛ زیرا تو پیاده و پابرهنه آمدهای و خسته شدهای.
لطفهای بزرگی از ایشان نسبت به این بندهاش صورت گرفت و گفتوگوهای ظریفی که قابل شمارش نیست و بیشتر آن را فراموش کردهام، رخ داد. سپس از این خواب بیدار شدم و در همان روز، اسباب زیارت فراهم شد. بعد از آنکه مدتی طولانی راه بسته بود و بعد از به وجود آمدن موانع بزرگ، به لطف پروردگار برطرف شدند و همان گونه که امام فرمودند، پیاده و پابرهنه به زیارت رفتن ممکن گردید.
آیتالله صافی گلپایگانی، خود از صاحب حکایت شنیده و در کتاب خویش آورده است. آیتالله حائری نیز از کتاب ایشان
نقل میکند. (1)
از حکایات جالب و مورد اطمینانی که در زمان ما واقع شده، این حکایت را که در هنگام چاپ این کتاب برایم نقل شده و در آن نکات و پندهایی است، جهت مزید بصیرت خوانندگان که به خواندن اینگونه حکایات علاقه دارند، در اینجا یادداشت را ضمیمۀ کتاب مینمایم:
چنانکه اکثر مسافرینی که از قم به تهران و از تهران به قم میآیند، و اهالی قم نیز اطلاع دارند، اخیراً در محلی که سابقاً بیابان و خارج از شهر قم بود، در کنار راه قم - تهران، سمت راست کسی که از قم به تهران میرود - جناب حاج یدالله رجبیان از اَخیار قم، مسجد مجلل و باشکوهی به نام مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام بنا کرده است که هم اکنون دایر شده و نماز جماعت در آن منعقد میگردد.
در شب چهارشنبه بیست و دوم ماه مبارک رجب 1398 - مطابق هفتم تیر ماه 1357 - حکایت ذیل را راجع به این مسجد شخصاً از صاحب حکایت جناب آقای احمد عسکری کرمانشاهی که از اخیار بوده و سالهاست در تهران متوطن میباشد، در منزل جناب آقای رجبیان با حضور ایشان و برخی دیگر از محترمین شنیدم.
آقای عسکری نقل کرد: حدود هفده سال پیش، روز پنجشنبهای بود، مشغول تعقیب نماز صبح بودم. در زدند. رفتم بیرون، دیدم سه نفر جوان که هر سه میکانیک بودند، با ماشین آمدهاند. گفتند: تقاضا داریم امروز روز پنجشنبه است، با ما همراهی نمایید تا به مسجد جمکران مشرف شویم، دعا کنیم؛ حاجتی شرعی داریم.
1) سرّ دلبران، ص235.
اینجانب جلسهای داشتم که جوانها را در آن جمع میکردم و نماز و قرآن میآموختیم. این سه جوان از همان جوانها بودند. من از این پیشنهاد خجالت کشیدم، سرم را پایین انداختم و گفتم: من چهکارهام بیایم دعا کنم؟ بالأخره اصرار کردند؛ من هم دیدم نباید آنها را رد کنم، موافقت کردم. سوار شدم و به سوی قم حرکت کردیم.
در جادۀ تهران (نزدیک قم) ساختمانهای فعلی نبود، فقط دست چپ یک کاروانسرای خرابه به نام «قهوه خانۀ علی سیاه» بود. چند قدم بالاتر از همینجا که فعلاً «حاج آقا رجبیان» مسجدی به نام مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام بنا کرده است، ماشین خاموش شد. رفقا هر سه میکانیک بودند، پیاده شدند، سه نفری کاپوت ماشین را بالا زدند و به آن مشغول شدند. من از یک نفر آنها به نام علیآقا یک لیوان آب گرم گرفتم برای قضای حاجت و تطهیر، رفتم که بروم توی زمینهای مسجد فعلی، دیدم سیدی بسیار زیبا و سفید، ابروهایش کشیده، دندانهایش سفید، و خال بر صورت مبارکش بود، با لباس سفید و عبای نازک و نعلین زرد و عمامّه سبز مثل عمامۀ خراسانیها، ایستاده و با نیزهای که به قدر هشت - نه متر بلند است زمین را خطکشی مینماید. گفتم اول صبح آمده است اینجا، جلوی جاده، دوست و دشمن میآیند رد میشوند، نیزه دستش گرفته است.
(آقای عسکری در حالی که از این سخنان خود پشیمان [بود] و عذرخواهی میکرد گفت:)
گفتم: عمو! زمان تانک و توپ و اتم است، نیزه را آوردهای چه کنی؟ برو درست را بخوان! رفتم برای قضای حاجت نشستم.
صدا زد: آقای عسکری آنجا ننشین، اینجا را من خط کشیدهام؛ مسجد است.
من متوجه نشدم که از کجا مرا میشناسد. مانند بچهای که از بزرگتر اطاعت کند، گفتم: چشم. پا شدم.
فرمود: برو پشت آن بلندی.
رفتم آنجا، پیش خود گفتم: سَرِ سؤالِ با او را باز کنم، بگویم: آقا جان! سید! فرزند پیغمبر! برو درست را بخوان! سه سؤال پیش خود طرح کردم.
این مسجد را برای جنّ میسازی یا ملائکه که دو فرسخ از قم آمدهای بیرون زیر آفتاب نقشه میکشی؟ درس نخوانده معمار شدهای؟! هنوز مسجد نشده، چرا در آن قضا حاجت نکنم؟ در این مسجد که میسازی جنّ نماز میخواند یا ملائکه؟
این پرسشها را پیش خود طرح کردم؛ آمدم جلو سلام کردم. بار اول او ابتدای به سلام کرد. نیزه را به زمین فرو برد و مرا به سینه گرفت. دستهایش سفید و نرم بود. چون این فکر را هم کرده بودم که با او مزاح کنم و (چنانکه در تهران هر وقت سید شلوغ میکرد، میگفتم مگر روز چهارشنبه است) عرض کنم روز چهارشنبه نیست، پنجشنبه است، چرا آمدهای میان آفتاب؟
بدون اینکه عرض کنم، تبسم کرد. فرمود: پنجشنبه است، چهارشنبه نیست. و فرمود: سه سؤالی را که داری بگو ببینم!
من متوجه نشدم که قبل از اینکه سؤال کنم، از مافیالضمیر من اطلاع داد. گفتم: سید! فرزند پیغمبر! درس را ول کردهای، اول صبح آمدهای کنار جاده، نمیگویی در این زمان تانک و توپ، نیزه به درد نمیخورد؟ دوست و دشمن میآیند رد میشوند. برو درست را بخوان.
خندید، چشمش را انداخت به زمین، فرمود: دارم نقشۀ مسجد میکشم. گفتم: برای جنّ یا ملائکه؟ فرمود: برای آدمیزاد، اینجا آبادی میشود.
گفتم: بفرمایید ببینم اینجا که میخواستم قضای حاجت کنم، هنوز مسجد نشده است؟
فرمود: یکی از عزیزان فاطمۀ زهرا علیها السلام در اینجا بر زمین افتاده و شهید شده است، من مربع مستطیل خط کشیدهام، اینجا میشود محراب. اینجا که میبینی قطرات خون است که مؤمنین میایستند. اینجا که میبینی، مستراح میشود، و اینجا دشمنان خدا و رسول به خاک افتادهاند. همینطور که ایستاده بود برگشت و مرا هم برگرداند؛ فرمود: اینجا میشود حسینیه، و اشک از چشمانش جاری شد، من هم بیاختیار گریه کردم.
فرمود: پشت اینجا میشود کتابخانه؛ تو کتابهایش را میدهی؟ گفتم: پسر پیغمبر! به سه شرط؛ شرط اول اینکه من زنده باشم. فرمود: انشاءالله.
شرط دوم این است که اینجا مسجد شود. فرمود: بارکالله.
شرط سوم این است که به قدر استطاعت، ولو یک کتاب شده برای اجرای امر تو پسر پیغمبر بیاورم، ولی خواهش میکنم برو درست را بخوان! آقا جان این هوا را از سرت دور کن!
دومرتبه خندید. مرا به سینۀ خود گرفت. گفتم: آخر نفرمودید اینجا را کی میسازد؟ فرمود: یدالله فوق أیدیهم.
گفتم: آقا جان! من اینقدر درس خواندهام؛ یعنی دست خدا بالای همۀ دستهاست. فرمود: آخر کار میبینی. وقتی ساخته شد به سازندهاش از قول من سلام برسان.
مرتبۀ دیگر هم مرا به سینه گرفت و فرمود: خدا خیرت بدهد!
من آمدم رسیدم سر جاده، دیدم ماشین راه افتاده. گفتم: چطور شد؟ گفتند: یک چوبکبریت گذاشتیم زیر این سیم، وقتی آمدی درست شد. گفتند: با کی زیر آفتاب حرف میزدی؟ گفتم: مگر سید به این بزرگی را با نیزۀ ده متری که در دستش بود ندیدید؟ من با او حرف میزدم. گفتند: کدام سید؟ خودم برگشتم، دیدم سید نیست. زمین مثل کف دست؛ پستی و بلندی نبود، هیچ کس نبود.
من یک تکانی خوردم. آمدم توی ماشین نشستم، دیگر با آنها حرف نزدم. به حرم مشرف شدم. نمیدانم چطوری نماز ظهر و عصر را خواندم. بالأخره آمدیم جمکران، ناهار خوردیم. نماز خواندم. گیج بودم. رفقا با من حرف میزدند، من نمیتوانستم جوابشان را بدهم.
در مسجد جمکران، یک پیرمرد یک طرف من نشسته، و یک جوان طرف دیگر. من هم وسط ناله میکردم، گریه میکردم. نماز مسجد جمکران را خواندم. میخواستم بعد از نماز به سجده بروم، صلوات را بخوانم، دیدم آقایی سید که بوی عطر میداد، فرمود: آقای عسکری سلام علیکم. نشست پهلوی من.
تُن صدایش همان تُن صدای سید صبحی بود. به من نصیحتی فرمود. رفتم به سجده، ذکر صلوات را گفتم. دلم پیش آن آقا بود، سرم به سجده، گفتم: سر بلند کنم بپرسم شما اهل کجا هستید؟ مرا از کجا میشناسید؟ وقتی سر بلند کردم، دیدم آقا نیست.
به پیرمرد گفتم: این آقا که با من حرف میزد، کجا رفت؟ او را ندیدی؟ گفت: نه. از جوان پرسیدم، او هم گفت: ندیدم. یک دفعه مثل اینکه زمینلرزه شد، تکان خوردم. فهمیدم که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است. حالم به هم خورد. رفقا مرا بردند آب به سر و رویم ریختند. گفتند: چه شده؟ خلاصه، نماز را خواندیم، به سرعت به سوی تهران برگشتیم.
مرحوم حاج شیخ جواد خراسانی را لدیالورود در تهران ملاقات کردم و ماجرا را برای ایشان تعریف کردم و خصوصیات را از من پرسید، گفت: خود حضرت بودهاند؛ حالا صبر کن، اگر آنجا مسجد شد، درست است.
مدتی قبل، روزی یکی از دوستان پدرش فوت کرده بود. به اتفاق رفقای مسجدی، او را به قم آوردیم به همان محل که
رسیدیم، دیدیم دو پایه خیلی بلند بالا رفته است. پرسیدم، گفتند: این مسجدی است به نام امام حسن مجتبی علیه السلام پسرهای حاج حسین آقا سوهانی میسازند. و اشتباه گفتند.
وارد قم شدیم، جنازه را بردیم باغ بهشت، دفن کردیم. من ناراحت بودم. سر از پا نمیشناختم. به رفقا گفتم: تا شما میروید ناهار بخورید، من الآن میآیم. تاکسی سوار شدم، رفتم سوهانفروشی پسرهای حاج حسینآقا. پیاده شدم. به پسر حاج حسینآقا گفتم: اینجا شما مسجد میسازید؟ گفت: نه. گفتم: این مسجد را کی میسازد؟ گفت: حاج یدالله رجبیان. تا گفت «یدالله»، قلبم به تپش افتاد. گفت: آقا چه شد؟ صندلی گذاشت، نشستم. خیس عرق شدم، با خودم گفتم: «یدالله فوق أیدیهم»، فهمیدم حاج یدالله است. ایشان را هم تا آن موقع ندیده و نمیشناختم. برگشتم به تهران به مرحوم حاج شیخ جواد گفتم. فرمود: برو سراغش، درست است.
من بعد از آنکه صد جلد کتاب خریداری کردم، رفتم قم. آدرس محل کار (پشمبافی) حاج یدالله را پیدا کردم، رفتم کارخانه. از نگهبان پرسیدم، گفت: حاجی رفت منزل. گفتم: استدعا میکنم تلفن کنید، بگویید یک نفر از تهران آمده، با شما کار دارد. تلفن کرد، حاجی گوشی را برداشت. من سلام عرض کردم، گفتم: از تهران آمدهام، چهارصد جلد کتاب وقف این مسجد کردهام، کجا بیاورم؟
فرمود: شما از کجا این کار را کردید و چه آشنایی با ما دارید؟ گفتم: حاج آقا، چهارصد جلد کتاب وقف کردهام. گفت: باید بگویید مال چیست؟ گفتم: پشت تلفن نمیشود. گفت: شب جمعۀ آینده منتظر هستم، کتابها را بیاورید منزل، چهارراه شاه، کوچۀ سرگرد شکراللهی، دست چپ، در سوم (لازم به تذکر است که این آدرس مال زمان سابق بوده که هماکنون تغییر نام یافته است).
رفتم تهران، کتابها را بستهبندی کردم. روز پنجشنبه با ماشین یکی از دوستان آوردم قم، منزل حاج آقا. ایشان گفت: من اینطور قبول نمیکنم، جریان را بگو! بالأخره جریان را گفتم و کتابها را تقدیم کردم. رفتم در مسجد هم دو رکعت نماز حضرت خواندم و گریه کردم.
مسجد و حسینیه را طبق نقشهای که حضرت کشیده بودند، حاج یدالله به من نشان داد و گفت: خدا خیرت بدهد، تو به عهدت وفا کردی.
این بود حکایت مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام که تقریباً به طور اختصار و خلاصهگیری نقل شد. (1)
آیتالله حائری، ماجرای دیدار ایشان را در کتاب خود آورده است.
جناب آقای شیخ محمد کوفی که به زهد و تقوا و صلح بین خواص علما و فضلای نجف اشرف معروف و ملتزم بود لیالی و ایام جمعات به نجف مشرف شود. چون قضیه تشرف ایشان را خدمت حضرت ولی عصر - عجّلالله تعالی فرجه - از بعضی از علما شنیده بودم، یک روز جمعه در مدرسۀ صدر در نجف اشرف در حجرۀ یکی از آقایان رفقا خدمت ایشان رسیدم و استدعا کردم شرح تشرف را از زبان خود ایشان بشنوم. آنچه در نظرم مانده مضمون فرمایش ایشان از قرار ذیل است:
فرمود: با پدرم مشرف شدم به مکۀ معظّمه. فقط یک شتر داشتیم که پدرم سواره بود و من پیاده ملازم و مواظب خدمت او بودم. در مراجعت، به سماوه رسیدیم. استری (قاطر) از
1) امامت و مهدویت، ج3، ص29، پاسخ ده پرسش.
شخصی سنی از اشخاصی که شغلشان جنازهکشی بین سماوه و نجف بود، تا نجف اجاره کردیم. چون شتر کندی میکرد و گاهی میخوابید و به زحمت او را بلند میکردیم، پدرم سوار قاطر و من سوار شتر، از سماوه حرکت کردیم. بین راه اغلب نقاط، گِلزار و باتلاق بود و شتر همیشه مسافتی عقب میافتاد و به خشونت و درشتگویی مکاری سنی مبتلا بودم، تا اینکه برخوردیم به جایی که گِل زیاد بود. شتر خوابید و دیگر هرچه کردیم برنخاست. ناچار مکاری هم توقف کرد تا لباسهایم را در آبی که آنجا بود، بشویم. من از آنها کمی فاصله گرفتم برای برهنه شدن و شستن لباس و فوقالعاده مضطرب و حیران که عاقبت این کار به کجا میرسد و آن وادی از جهت قطاعالطریق هم خطرناک بود. ناچار متوسل شدم به حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - ولی بیابان هموار و تا حد مد بصر احدی پیدا نبود. بغتاً دیدم جوانی نزدیک من پیدا شد، شباهت داشت به سید مهدی پسر سید حسین کربلایی (نظرم نیست که فرمود دو نفر بودند یا همان یک نفر و نظرم نیست کدام سبقت به سلام کردیم) عرض کردم: شی اسمک؟ فرمود: سید مهدی. عرض کردم: ابن سید حسین؟ فرمود: نه، ابن سید حسن. عرض کردم: از کجا میآیی؟ فرمود: مِن خُضَیّر (چون مقامی در این بیابان بود به عنوان مقام خضر) من خیال کردم میفرماید از آن مقام آمدم. فرمود: چرا اینجا توقف کردهای؟ شرح خوابیدن شتر و بیچارگی خود را عرض کردم. تشریف برد نزد شتر. دیدم تا دست روی سر او گذارد، شتر برخاست، ایستاد و آن حضرت با او صحبت میفرماید و با انگشت سبابه به طرف چپ و راست شتر نشان میدهد. بعد تشریف آورد نزد من، فرمود: دیگر چهکار داری؟ عرض کردم: حوایجی دارم، ولی فعلاً با این حال اضطراب و نگرانی نمیتوانم عرض کنم، جایی
را معین فرمایید تا با حواسی جمع مشرف شده، عرض کنم. فرمود: مسجد سهله، بغتاً از نظرم غایب شد. آمدم نزد پدرم گفتم: این شخص که با من صحبت میکرد، کدام طرف رفت؟ (میخواستم بدانم اینها همه حضرت را دیدهاند یا نه؟) گفتند: احدی اینجا نیامد و تا چشم کار میکند بیابان پیداست. گفتم: سوار شوید برویم! گفتند: شتر را چه میکنی؟ گفتم: امرش با من است. سوار شدند، من هم سوار شدم. شتر جلو افتاد و به عجله میرفت. مسافتی از آنها جلو افتاد. مکاری صدا زد: ما با این سرعت نمیتوانیم بیاییم. غرض اینکه قضیه برعکس سابق شد. مکاری تعجبکنان گفت: چه شد؟ این شتر همان شتر است و راه، همان. گفتم: سرّی است در این امر. ناگهان نهر بزرگی سر راه پیدا شد. من باز متحیّر شدم که با این آب چه کنم؟ تا فکر میکردم، شتر رفت میان نهر. متصل به طرف راست و چپ میرفت. مکاری و پدرم لب آب رسیدند، فریاد زدند: کجا میروی؟ غرق میشوی! این آب قابل عبور نیست! ولی چون دیدند من با کمال سرعت با شتر میروم و طوری هم نیست، جرأت کردند. گفتم: از اثر راهی که شتر میرود به طرف چپ و راست، به همان طور بیایید آنها هم آمدند و به سلامت از آن عبور کردیم. من متذکر شدم که آن وقتی که حضرت با انگشت سبابه به طرف راست و چپ حرکت میداد، این آب را اشاره میفرمود. خلاصه آمدیم شب وارد شدیم بر جمعی کوچنشین، آنجا منزل کردیم. همۀ آنها با تعجب از ما میپرسیدند: از کجا میآیید؟ گفتیم: از سماوه. گفتند: پل خراب شده و راهی نیست، مگر کسی با طراده از این آب عبور کند و از همه بیشتر مکاری متحیّر مانده بود. گفت: بگو بدانم چه سرّی در این کار بود؟ گفتم: من آنجا که شتر خوابید، به امام دوازدهم شیعیان متوسل شدم. آن حضرت
تشریف آورد و این مشکلات را حل نمود (نظرم نیست که گفت او و آن جماعت مستبصر شدند یا نه). غرض، به همان حال آمدیم تا چند فرسخی نجف اشرف باز شتر خوابید. سرم را نزدیک گوش او بردم، گفتم: تو مأموری ما را به کوفه برسانی. تا این کلمه را گفتم، برخاست و به راه ادامه داد تا درِ خانه در کوفه زانو به زمین زد. من هم او را نه فروختم و نه کُشتم؛ بود تا مُرد. روزها میرفت در بیابان کوفه برای چرا و شبها در خانه میخوابید. بعد به ایشان عرض کردم در مسجد سهله خدمت آن بزرگوار مشرف شدید؟ فرمود: بلی، ولی در گفتن شرح او مجاز نیستم.
ملتمس دعا هستم اقل امام سدهی
این مطلب به خط مرحوم آقای امام سدهای که از صلحا و علما بود - خداوند رحمتش فرماید - عین عبارت نقل گردید. (1)
1) سرّ دلبران، ص269.
شیخ صدوق جریان دیدارش را در کتاب خود چنین نوشته است:
فَبَیْنَا أَنَا ذَاتَ لَیْلَةٍ أُفَکِّرُ فِیمَا خَلَّفْتُ وَرَائِی مِنْ أَهْلٍ وَ وَلَدٍ وَ إِخْوَانٍ وَ نِعْمَةٍ إِذْ غَلَبَنِی النَّوْمُ فَرَأَیْتُ کَأَنِّی بِمَکَّةَ أَطُوفُ حَوْلَ بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ أَنَا فِی الشَّوْطِ السَّابِعِ عِنْدَ الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ أَسْتَلِمُهُ وَ أُقَبِّلُهُ وَ أَقُولُ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ مِیثَاقِی تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ فَأَرَی مَوْلَانَا الْقَائِمَ صَاحِبَ الزَّمَانِ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَاقِفاً بِبَابِ الْکَعْبَةِ فَأَدْنُو مِنْهُ عَلَی شُغُلِ قَلْبٍ وَ تَقَسُّمِ فِکْرٍ فَعَلِمَ عجل الله تعالی فرجه الشریف مَا فِی نَفْسِی بِتَفَرُّسِهِ فِی وَجْهِی فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَرَدَّ عَلَیَّ السَّلَامَ، ثُمَّ قَالَ لِی: لِمَ لَا تُصَنِّفُ کِتَاباً فِی الْغَیْبَةِ حَتَّی تُکْفَی مَا قَدْ هَمَّکَ؟ فَقُلْتُ لَه:ُ یَا ابْنَ رَسُولِ! اللَّهِ قَدْ صَنَّفْتُ فِی الْغَیْبَةِ أَشْیَاءَ. فَقَالَ عجل الله تعالی فرجه الشریف لَیْسَ عَلَی ذَلِکَ السَّبِیلِ آمُرُکَ أَنْ تُصَنِّفَ وَ لَکِنْ صَنِّفِ الْآنَ کِتَاباً فِی الْغَیْبَةِ وَ اذْکُرْ فِیهِ غَیْبَاتِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام ثُمَّ مَضَی عجل الله تعالی فرجه الشریف فَانْتَبَهْتُ فَزِعاً إِلَی الدُّعَاءِ وَ الْبُکَاءِ وَ الْبَثِّ وَ الشَّکْوَی إِلَی وَقْتِ طُلُوعِ الْفَجْر؛ (1)
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص4.
در این میان، شبی درباره آنچه در شهر ری باز گذاشته بودم از خانواده و فرزندان و برادران و نعمتها اندیشه میکردم که ناگاه خواب بر من غلبه کرد و در خواب دیدم گویا در مکّه هستم و به گرد بیتاللهالحرام طواف میکنم و در شوط هفتم به حجر الأسود رسیدم؛ آن را استلام کرده و بوسیده، این دعا را میخواندم: این امانت من است که آن را تأدیه میکنم و پیمان من است که آن را تعهد میکنم تا به ادای آن گواهی دهی. آنگاه مولایمان صاحبالزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده است و من با دلی مشغول و حالی پریشان به ایشان نزدیک شدم. آن حضرت در چهره من نگریست و راز درونم را دانست.
بر او سلام کردم و او پاسخم را داد. سپس فرمود: چرا در باب غیبت کتابی تألیف نمیکنی تا اندوهت زایل شود؟ عرض کردم: یا ابن رسول الله! پیشتر درباره غیبت، رسالههایی تألیف کردهام. فرمود: نه به آن طریق. اکنون به تو امر میکنم که درباره غیبت کتابی تألیف کنی و غیبت انبیا را در آن بازگویی! آنگاه آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف رفت. من از خواب برخاستم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و درددل کردن و شکوه نمودن پرداختم.
شیخ حرّ، جریان دیدارش را در کتاب خود آورده است. ایشان چنین مینویسد:
إنی رأیته علیه السلام فی المنام فأسرعت الیه و سلمت علیه و أردت أن اسأله متی یکون الفرج و الخروج؟ فقال لی مبتدئا قبل أن أسأله: قریب انشاءالله قل لایعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله، ثم خطر بخاطری اشیاء متعددة فأخبرنی بها قبل أن أسأله عنها؛ (1)
1) اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج3، ص710، ح168.
در خواب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم و با سرعت به سوی ایشان رفتم و سلام کردم و خواستم از ایشان بپرسم: زمان ظهور و قیام چه وقت است؟ اما پیش از اینکه سؤال کنم، فرمودند: نزدیک است انشاءالله؛ بگو: غیب را در آسمان و زمین کسی جز خداوند نمیداند. سپس چیزهای زیادی به ذهنم آمد و امام پیش از آنکه بپرسم، از آنها به من خبر داد.
ایشان ماجرای سه دیدار خود را با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در کتاب خود آورده است.
مرحوم حاج میرزا اسدالله توسلی - که خدایش غریق رحمت کند - شاید دو شب بعد از آن فرمود: آن سخنرانی شما اثر خود را کرد. چون برای خدا بود، ولی من هنوز نمیدانم آیا برای خدا بود یا دفاع از حق بود. به حکم وجدان، همین قدر
1) از وی کتابی به نام سرّالسعادة منتشر شده است.
مظنونم این است برای کسب وجهه در مردم نبود و الآن هم نیز که مینویسم، شاید این جریان را کسی به یاد نیاورد که مثلاً نگارنده را جزء مجاهدین حساب نمایند. خدایا خودت توفیق اخلاص به این کمترین عناین بفرما! من با اینکه میبینم همۀ کارها دست خداست و میبینیم دنیا حتی وجهه و آبرومندی و بقای نام در آن، دست اوست و اگر هم نباشد مهم نیست، معالوصف اقرار دارم که آدم نیستم! (1)
1) سرّ دلبران، ص252.
آقای حاج آقا رضا صدر (1)در مسجد امام نماز میخواند، ایشان ظاهراً اذان میگویند. من هنوز تعبیری برای این خواب نمیدانم. همین قدر از اقتدا به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فهمیدم که از شیعیان واقعی آن بزرگوار هست. (2)
یادم آمد که در مسجدالحرام یک بار نیز به ایشان اقتدا کردم.
ایشان نیز جریان دیدار خود را با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در کتاب خود آورده است:
و قد وقع لی الفوز فی المنام بلقائه الشریف، ثلاث مرات إلی الآن، بحیث حصل الجزم بأنه مولای صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
فمنها: أنی رأیت لیلة فی المنام أنه دخل داری التی أنا فیها ساکن الآن، و معه نبی من أنبیاء بنی إسرائیل فدخل فی حجرتی التی تکون تجاه القبلة و أمرنی بذکر مصائب مولانا الشهید أبیعبدالله الحسین علیه السلام فأطعت أمره المطاع، و هو جالس مواجها لی بحال الاستماع فلما فرغت قرأت زیارة مولانا أبی عبد الله الحسین علیه السلام متوجها إلی سمت کربلاء، ثم زیارة مولانا أبی الحسن الرضا علیه السلام متوجها إلی سمت طوس علی النحو المأنوس ثم زیارة مولانا الحجة - عجل الله تعالی فرجه - متوجها إلیه صلوات الله علیه، فلما فرغت و أراد الانصراف، أعطانی هذا النبی الذی کان معه وجها لا أدری مبلغه عن قبله، وغابا عنی صلوات الله علیهما؛ (3)
تاکنون سه بار در خواب به دیدار حضرتش مشرف گشتهام، به طوری که برایم یقین حاصل شد او مولایم صاحبالزمان علیه السلام است. یک مورد از آن سه بار چنین بود که: شبی در خواب دیدم در حالی که یکی از پیغمبران بنیاسرائیل با آن حضرت بود، به خانهای که در آن ساکن هستم وارد شد و به اتاق من که رو به قبله است تشریف آورد و به من امر فرمود که مصائب مولای شهیدمان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را بخوانم. امر مطاعش را امتثال کردم و آن جناب رو به روی من به حال گوش دادن نشست و چون ذکر مصیبت را به پایان بردم، رو به سوی کربلا به زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام پرداختم. سپس به سمت طوس، زیارت حضرت ابوالحسن امام رضا علیه السلام را خواندم. آنگاه رو به سوی حضرتش زیارت مولایم حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف را خواندم و چون اینها را به پایان بردم و آن حضرت خواست تشریف ببرد، پیغمبری که با آن جناب بود از سوی آن بزرگوار وجهی به من داد که مبلغ آن را نمیدانم و از نظرم غایب شدند.
1.قرآن کریم
2.اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد بن حسن حرّ عاملی، تعلیق: ابوطالب تجلیل تبریزی، مکتبة المحلاتی، بیجا، 1425ق، سه جلدی.
3.الإحتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی، مشهد مقدس، نشر مرتضی، 1403 ق، تک جلدی.
4.أربع رسالات فی الغیبة، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، 1413 ق، چهار جلد در یک مجلد.
5.الإرشاد، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، تحقیق: موسسة آلالبیت لتحقیق التراث، دار المفید، بیجا، بیتا.
6.اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ اول، 1417ق.
7.أعیان الشیعة، سید محسن امین، تحقیق: حسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بیتا.
8.إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، علی یزدی حائری، تحقیق: سید علی عاشور، بینا، بیجا، بیتا.
9.الأمالی، محمد بن علی (شیخ صدوق)، انتشارات کتابخانه اسلامیه، بیجا، 1362 ش، تک جلدی.
10.امامت و مهدویت، لطفالله صافی گلپایگانی، چاپ دوم، قم، مؤسسه انتشاراتی حضرت معصومه، 1380ش.
11.انتظار موعود (فصلنامه تخصصی مهدویت)، مرکز تخصصی مهدویت قم.
12.الأنساب، عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی، تحقیق: عبدالله عمر البارودی، بیروت، دارالجنان، چاپ اول، 1408ق.
13.الأنوار اللامعة فی شرح زیارة الجامعة، سید عبدالله شبر، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ اول،1403ق.
14.الأنوار النعمانیه، سید نعمت الله تستری جزایری، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ چهارم، 1404ق.
15.أنوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، امام خمینی رحمة الله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دوم، 1373ش.
16.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق، 110 جلد.
17.بدایة المعارف الإلهیة فی شرح عقائد الإمامیة (محمدرضا المظفر)، سید محسن خرازی، قم، مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین، چاپ پنجم، 1418ق.
18.پادشه خوبان، سید عباس موسوی مطلق، قم، انتشارات مهر خوبان، چاپ سوم، 1382ش.
19.تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضی زبیدی، بیروت، مکتبة الحیاة، بیتا.
20.تاریخ الإسلام، محمد بن احمد ذهبی، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتب العربی، چاپ اول، 1407ق.
21.تاریخ الغیبة الصغری، سید محمد صدر، بیروت، دارالتعارف بیروت، 1412ق.
22.تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، بیروت، دارالتعارف بیروت، 1412ق.
23.تأویل الآیات الظاهرة، سید شرفالدین حسینی استرآبادی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1409ق.
24.تحقیق لطیف حول التوقیع الشریف، یدالله دوزدوزانی، بینا، بیجا، بیتا.
25.تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، احمد الکاتب، بیروت، دار الجدید، چاپ اول، 1998م.
26.تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ق، 2 جلد.
27.تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1374 ش.
28.تقریب المعارف، تقیالدین بن نجمالدین (ابوالصلاح حلبی)، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1404 ق.
29.تمهید القواعد، صائنالدین علی بن محمد الترکه، با حاشیه آقا محمدرضا قمشهای و آقا میرزا محمود قمی، تصحیح: سید
جلالالدین آشتیانی، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالی،1360ش.
30.تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورّام)، ورام بن ابیفراس مالک اشتری، قم، انتشارات مکتبة الفقیه. (این کتاب توسط مکتبة الفقیه قم از نسخه انتشارات دارصعب و دارالتعارف بیروت، چاب شده در سال 1376 هجری، عکسبرداری شده است)
31.التوحید، محمد بن علی (شیخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1398ق.
32.جامع الأسرار و منبع الأنوار، سید حیدر آملی، بیجا، انتشارات علمی فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی، چاپ اول، 1368ش.
33.الجعفریات (الأشعثیات)، محمد بن محمد بن اشعث کوفی، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة، بیتا. (این کتاب همراه با کتاب قرب الإسناد به صورت سنگی چاپ شده است)
34.جمال الأسبوع، سید علی بن موسی بن طاوس، قم، انتشارات رضی، بیتا، تک جلدی.
35.جنة المأوی، میرزا حسین طبرسی نوری، در بحار الأنوار، ج53، چاپ شده است.
36.جواهر الفقه، عبد العزیز بن برّاج (قاضی ابن براج)، تحقیق: ابراهیم بهاری، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1411 ق.
37.چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (مجموعه مقالات)، جمعی از نویسندگان مجله حوزه، قم، مؤسسه بوستان کتاب قم، چاپ سوم، 1382ش.
38.خاتمة مستدرک الوسائل، میرزا حسین طبرسی نوری، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آلالبیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ اول، 1415ق.
39.الخرائج و الجرائح، قطبالدین سعید بن عبدالله راوندی کاشانی، قم، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، 1409 ق.
40.الخصال، محمد بن علی (شیخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1403 ق.
41.خلاصة الاقوال، علامه حلّی (حسن بن یوسف)، تحقیق: جواد قیومی، قم، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417ق.
42.دارالسلام، محمود عراقی میثمی، تصحیح: سید محمود زرندی، مقدمه آقا میرزا فضلالله ملک الواعظین، تهران، کتابفروشی اسلامیه، بیتا.
43.در احوال و اندیشههای هانری کربن (مجموعه مقالات)، «پژوهش در نوعشناسی روایات ملاقات با امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف (جنبههای امامشناسی اثنی عشریه - 2)»، محمدعلی امیر معزّی، ص57 - 84.
44.دلائل الإمامة، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری آملی مازندرانی، قم، دار الذخائر للمطبوعات، بیتا. (این کتاب از نسخه انتشارات کتابخانه حیدریه نجف اشرف، مربوط به سال 1383ق عکسبرداری شده است)
46.الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالأضواء، بیتا.
47.ذکری الشیعة فی أحکام الشریعة، محمد بن جمالالدین مکّی عاملی جزینی، تحقیق: مؤسسه آلالبیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ اول، 1419ق.
48.راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید رضا صدر، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1381ش.
49ترجال بحرالعلوم، سیّد محمدمهدی بحرالعلوم طباطبایی بروجردی نجفی، بیتا.
50.رجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، تحقیق: سید موسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1407 ق.
51.رسائل الشریف المرتضی، شریف مرتضی، تحقیق: سید مهدی رجایی، قم، دارالقرآن الکریم، 1405ق.
52.رسائل الشهید الثانی، زینالدین علی جبعی عاملی، قم، منشورات مکتبة بصیرتی، بیتا.
53.روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، محمدتقی بن مقصود علی اصفهانی (مجلسی اول)، تصحیح: سید حسین موسوی کرمانی، شیخ علیپناه اشتهاردی، سید فضلالله طباطبایی، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، چاپ دوم، 1406 ق.
54.روضة الواعظین، فتّال نیشابوری، قم، منشورات الشریف الرضی، بیتا.
55.سرّ دلبران، مرتضی حائری، به کوشش رضا استادی، قم، در راه حق، چاپ سوم، 1377ش.
56.شرح ابنعقیل بر ألفیة محمد بن مالک، عبدالله بن عقیل المصری، مصر، المکتبة التجاریة الکبری، چاپ چهاردهم، 1384ق.
57.شرح اصول کافی، مولی محمدصالح مازندرانی، تعلیق: میرزا ابوالحسن شعرانی، تصحیح: سید علی عاشور، بیروت، دارالإحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421ق.
58.شرح فصوص الحکم، محمدداوود قیصری رومی، به کوشش استاد سید جلالالدین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1375ش.
59.شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، احمد قاضی زاهدی، قم، نشر حاذق، چاپ نهم، 1383ش، 3جلد.
60.الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، اسماعیل بن حماد جوهری، تحقیق: احمد بن عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، 1407ق.
61.صحیفه مهدیه، سید مرتضی مجتهدی سیستانی، تهران، نشر الماس، چاپ نهم، 1386ش.
62.الصراط المستقیم، علی نباطی بیاضی، قم، مدرسة الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیتا.
63.صراط النجاة، جواد تبریزی، بینا، بیجا، چاپ اول، 1418ق.
64.الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، سید رضیالدین، علی بن موسی بن جعفر بن طاوس، قم، چاپخانه خیام، 1400 ق.
65.العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، علیاکبر نهاوندی، تحقیق: صادق برزگر بفرویی و حسین احمدی قمی، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1386ش، نه جلدی.
66.العدة، محمد بن حسن (شیخ طوسی)، قم، چاپخانه ستاره، 1417 ق، 2 جلدی.
67.علل الشرائع، محمد بن علی (شیخ صدوق)، قم، انتشارات مکتبة الداوری، بیتا.
68.عنایات حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به علما و مراجع تقلید، علی کریمی جهرمی، چاپ اول، مؤسسه نشر و تبلیغ، مشهد، 1366ش.
69.عوائد الأیام، احمد نراقی، تحقیق: مرکز الأبحاث و الدراسات الإسلامیة، قم، مرکز النشر التابع لمکتبة الإعلام الإسلامی، چاپ اول، 1375ش.
70.عیون أخبار الرضا علیه السلام، محمد بن علی (شیخ صدوق)، انتشارات جهان، بیجا، 1378 ق.
71.الغیبة للحجة، محمد بن حسن (شیخ طوسی)، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، 1411ق.
72.الفتوحات المکیة، محیالدین ابنعربی، بیروت، دارالصادر، بیتا، 4 جلدی.
73.فرائد الأصول، مرتضی بن محمد امین (شیخ انصاری)، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، بیتا، 2 جلدی.
74.الفصول العشرة فی الغیبة، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق. (این کتاب در ضمن جلد سوم از مجموعه مصنفات شیخ مفید چاپ شده است)
75.فوائد الأصول، محمدعلی کاظمی خراسانی، تقریر بحثهای محمدحسین غروی نائینی، تعلیق: آغا ضیاءالدین عراقی، قم، مؤسسه النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1404ق.
76.الفهرست، محمد بن حسن (شیخ طوسی)، نجف اشرف، مکتبة المرتضویة، بیتا.
77.قبسات، سید عادل العلوی، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، چاپ سوم، 1376ش.
78.قصص العلماء، محمد تنکابنی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ دوم، 1364ش.
79.قواعد المرام فی علم الکلام، میثم بن علی بن میثم بحرانی، تحقیق: سید احمد حسینی، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، چاپ دوم ، 1406ق.
80.الکافی، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1365ش.
81.الکامل فی التاریخ، علی بن محمد شیبانی (ابن أثیر)، بیروت، دار الصادر و دار بیروت للطباعة و النشر، 1386ق.
82.کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، تحقیق: مهدی مخزومی، ابراهیم سامرایی، ایران، قم، دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
83.کتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم کاتب نعمانی (ابن [ابی] زینب)، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق.
84.کتابنامه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، علیاکبر مهدیپور، قم، نشر مؤلف، چاپ اول، 1375ش.
85.کشف الرموز فی شرح المختصر النافع، زینالدین ابوعلی حسن
بن ابیطالب یوسفی (فاضل و محقق آبی)، تحقیق: شیخ
علیپناه اشتهاردی، حاجآغا حسین یزدی، قم، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، چاپ اول، 1410ق.
86.کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام، علی بن عیسی اِربلی، تبریز، انتشارات مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
87.کشف المحجة لثمرة المهجة، علی بن موسی (سید بن طاوس)، نجف، المطبعة الحیدریة، 1370ق.
88.کفایة الأصول، محقق خراسانی، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، 1409ق، 1 جلد.
89.کلم الطیب، سید عبد الحسین طیّب، طهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ سوم، بیتا.
90.کمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی (شیخ صدوق)، قم، دارالکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1395ق.
91.لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور مصری، قم، نشر ادب حوزه، چاپ اول، 1405ق.
92.مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1377ش، 2جلد.
93.مجمع الرجال، عنایتالله قهپانی، تصحیح سید ضیاءالدین اصفهانی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، 1364ش (هفت جلد در سه جلد).
94.مجموعة الرسائل، لطفالله صافی گلپایگانی، بیجا، بینا، بیتا.
95.المزار (المزار الکبیر)، محمد بن جعفر مشهدی، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، قم، نشر القیوم، چاپ اول، 1419ق.
96.مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین طبرسی نوری، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ اول، 1408ق.
97.مصباح الأصول، سید ابوالقاسم خویی، کتابفروشی داوری، 1417 ق، 2 جلد.
98.مصباح المتهجد، شیخ طوسی (محمد بن حسن)، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، چاپ اول، 1411ق، 1991م.
99.معانی الأخبار، محمد بن علی (شیخ صدوق)، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1361 ش. (عکس نسخهای که در سال 1338ش توسط جناب آقای علیاکبر غفاری منتشر شده است)
100.معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، سید ابوالقاسم خویی، بیجا، بینا، چاپ پنجم، 1413ق.
101.معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس بن زکریا، تحقیق: محمد عوض مرعب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422ق.
102.مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، عبدالله بن یوسف انصاری مصری، تحقیق: محمد محییالدین عبدالحمید، قم، منشورات مکتبة آیةالله العظمی المرعشی النجفی، 1404ق.
103.المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، بیجا، دفتر نشر کتاب، چاپ اول، 1404ق.
104.المقنع فی الغیبة، سید شریف مرتضی ابوالقاسم علی بن حسین موسوی، تحقیق: سید محمد علی حکیم، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، 1416ق.
105.مکارم الأخلاق، حسن بن فضل طبرسی، بیجا، منشورات شریف رضی، چاپ ششم، 1392ق.
106.مکیال المکارم، سید محمدتقی موسوی اصفهانی، تحقیق: سید علی عاشور، بیروت، مؤسسه أعلمی، چاپ اول، 1421ق.
107.ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سید حسن ابطحی، مشهد، کانون بحث و انتقاد دینی، چاپ پنجم، 1368ش.
108.منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر عجل الله تعالی فرجه الشریف، لطفالله صافی گلپایگانی، قم، مؤسسة السیدة المعصومة، چاپ دوم، 1421ق.
109.منتخب الأنوار المضیئة، سید علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، قم، چاپخانه خیام، 1401 ق.
110.منتهی المقال، ابوعلی محمد بن اسماعیل مازندرانی حائری، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ اول، 1416ق. (هفت جلد)
111.منهاج الصالحین، حسین وحید خراسانی، بیجا، بینا، بیتا.
112.المهدی، سید صدرالدین صدر، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1421ق، 1379ش.
113.مهدی منتظر، محمدجواد خراسانی، تحقیق: سید جواد میرشفیعی خوانساری، قم، نور الاصفیاء، چاپ نهم، 1378ش.
114.المهدی المنتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف فی ضوء الأحادیث و الآثار الصحیحة، عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی، مکه، المکتبة المکیة/ بیروت، دار ابن حزم، چاپ اول، 1420ق.
115.المیزان فی تفسیر القرآن، سیّد محمدحسین طباطبایی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا.
116.نجم الثاقب، میرزا حسین طبرسی نوری، قم، انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قم - جمکران، چاپ دوم، 1412ق.
117.النکت الإعتقادیة، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، تحقیق: رضا مختاری، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق. (این کتاب در جلد دهم از مجموعه مصنفات شیخ مفید آمده است)
118.نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، محمد حسین غروی اصفهانی، تحقیق: مهدی احدی امیر کلاتی، قم، انتشارات سید الشهداء، چاپ اول، 1374ش.
119.النهایة فی غریب الحدیث، مبارک بن محمد ابن اثیر جزری، تحقیق: طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش.
120.نهج الولایة (بررسی مستند در شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حسن حسنزاده آملی، قم، انتشارات قیام، چاپ پنجم، 1379ش.
121.الوافی، محمد محسن ابن شاه مرتضی ابن شاه محمود فیض کاشانی، تحقیق: ضیاءالدین حسینی اصفهانی، اصفهان، کتابخانه امام امیر المؤمنین علیه السلام، چاپ اول، 1406ق، 26 جلد.
122.الوافی بالوفیات، صفدی، تحقیق: احمد الأرناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار إحیاء التراث، 1420ق.