ghaemiyeh.com
سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ -
عنوان و نام پدیدآور : سخنان امامهادی علیهالسلام/ مکارمشیرازی؛ تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیاننژادیدامغانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات امامعلیبنابیطالب(ع)، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۱۸۲ص..مس۲۱ ×۱۴/۵ ؛
شابک : ۵۰۰۰۰ ریال: 978-964-533-194-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Utterances of imam Hadi.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۷۹] - ۱۸۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن محمد (ع)، امام دهم، ۲۱۲ - ۲۵۴ق. -- احادیث
موضوع : Ali ibn Muhammad, Imam X -- Hadiths
موضوع : علی بن محمد (ع)، امام دهم، ۲۱۲ - ۲۵۴ق. -- کلمات قصار
موضوع : Ali ibn Muhammad, Imam X -- Quotations
شناسه افزوده : علیاننژادی، ابوالقاسم، ۱۳۴۳ - ، تهیهکننده، تنظیمکننده
رده بندی کنگره : BP۴۹/۲/م۸س۳ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۸۳
شماره کتابشناسی ملی : ۴۳۰۳۱۸۹
پیشگفتار 15
خدا و رسولش هم شاکرند! 17
قدردانی از والدین 18
برکات شکر 19
اقسام شکر 20
علت انتخاب سخنان امام هادی علیه السلام 21
نگاه به دنیا 22
تمدّن غربی سرابی بیش نیست! 24
معنای «حلم» در این حدیث 25
عقلانیّت در اسلام و دیگر ادیان و مذاهب 26
اهمیّت عقل از دیدگاه قرآن و روایات 27
دو اصل اساسی 29
مصادیق محبّت و دلسوز 29
اتّحاد و همبستگی، رمز پیروزی 31
نشانههای افراد باشخصیّت 33
نشانههای افراد بیشخصیّت 34
مصداقهای دیگر حدیث 34
مشابهتهای بازار و دنیا 38
غریزهای به نام حبّ ذات 43
نه افراط، نه تفریط 44
پیامدهای ازخودراضی بودن 44
آینه تاریخ 47
مشکلات مال و ثروت 51
اعمال؛ ملاک شخصیّت در جهان آخرت 53
نظام ارزشی اسلام 54
مصائب مختلف دنیا 55
چگونگی برخورد با مصیبتها 56
همه مشکل دارند! 56
نتایج دیگر صبر و استقامت 58
جامعه صابر و جامعه کمتحمّل 58
فواید انتظار فرج 62
شیعیان آماده باشند 62
معنای «هزل» 65
تفاوت هزل و شوخی 65
شوخی مذموم و مزاح ممدوح 66
دو نوع زندگی 69
حقیقت خشم و غضب 73
پیامدهای خشم و غضب 74
راه فرار از غضب 74
حکمت چیست؟ 77
فاعلیّت فاعل و قابلیّت قابل 78
مبارزه با معلول یا علّت! 81
بیان دیگری برای روایت 82
مفاسد حسادت 85
ضررهای حسادت 86
مبارزه با حسادت 87
نهی از سوء ظن در قرآن و حدیث 89
حکمت تفصیل مورد بحث 90
گفتگوی امام هادی علیه السلام و متوکّل 93
نکتهای دقیق درمورد روانشناسی 94
دو مطلب بسیار مهم 97
شکر نعمت نعمتت افزون کند 98
خداوند حکیم است 99
نعمت نظام اسلامی 99
ارتباط لجاجت با گناهان دیگر 101
ثمرات شوم لجاجت 102
نتیجه ترک لجاجت حضرت آدم علیه السلام 102
ثمره لجاجت ابلیس 103
معنای «مکر» 105
ایمن از مکرالله! 106
نمونههایی از مبتلایان به عذاب الهی 107
معنای «اسیر» 109
اسیران هوای نفس 110
اطاعت خالق یا رضایت مخلوق 113
رضایت مخلوق در عرض رضایت خدا 113
رضایت خالق و خشم مخلوق 114
دموکراسی غربی و مردمسالاری اسلامی 114
تفسیر «مراء» 117
جدال ممدوح و مذموم 118
کدام راه؟ 121
نگاهی به تاریخ سه پیامبر بزرگ 122
پیروی از حق در عصر و زمان ما 123
پنج رذیله اخلاقی 125
دوره فشرده اخلاق اسلامی 125
تفاوت خودبرتربینی با چند رذیله دیگر 126
خودبرتربینی، مانع تحصیل علم 126
نادانی و بخل! 127
تلاش فراوان برای مبارزه با رذایل اخلاقی 127
فقر و غنا 129
تفسیر دیگران از فقر و غنا 129
فقر و غنا از دیدگاه اسلام 130
سادهزیستی بهترین راه مقابله با دشمن 130
علل تیرگی روابط فرزندان و والدین 133
وظیفه رسانهها و دیگران 135
انتساب گناه به روزها 138
انگیزه متملّقان 141
پیامدهای چاپلوسی 142
تفسیر «توبه نصوح» 145
نفاق، مشکل بزرگ انسانها 146
اهمیّت رازونیاز در سحر 150
راز اهمیت نماز شب 150
راه قرب الیالله 151
نکات چهارگانه 153
ثمرات مال حرام 154
فراوانی مال حرام در عصر و زمان ما 155
مصرف وام برخلاف قرارداد 155
جریمههای دیرکرد 155
طرق دیگر کسب مال حرام 156
مال حرام و محرومیّت از عبادت 156
راز اهمیّت برخی زمانها و مکانها 157
زمانهای نحس 158
شرافت کربلا 159
خدا را فقط به خاطر خودش عبادت کن 161
نافرمانی فرزندان 165
پدران، مادران و فرزندان 165
والدین در قرآن 166
سختگیری والدین 167
اهمیّت نماز شب 169
آثار نماز شب 170
مذمّت پرخوری و پرخوابی 170
برخورد با مرگ 173
نتایج یاد مرگ 175
مرگ خبر نمیکند! 175
تقوا عامل محبوبیّت 177
محبوبیّت، عامل محافظت 178
اطاعت خالق آری، سخط او هرگز! 178
فهرست منابع و مآخذ 181
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و حوادث و آثار پس از آن در داخل و خارج از کشور، دشمن را بهشدّت ناراحت و عصبانی کرد. تا اینکه بیداری اسلامی شروع شد که عصبانیّت دشمن به اوج خود رسید.
نشانههای این عصبانیّت این است که گاه قرآن را آتش میزنند، گاه نام پیامبر صلی الله علیه و آله را کف کفشها مینویسند و گاه به امام هادی علیه السلام توهین میکنند و گاه آن فرمانده دیوانه آمریکایی پیشنهاد میکند که مکّه و مدینه را با بمب اتم ویران کنند، که البتّه در تمام اقداماتی که کردهاند نتیجه معکوس گرفتهاند و توجّه مردم دنیا به قرآن وپیامبر صلی الله علیه و آله وامامان شیعه : و معارف دینی و اماکن مقدّسه بیشتر شد. سران بعضی از کشورهای اسلامی چقدر ناداناند، که دشمن در فکر نابود کردن همهچیز اسلام است و آنها دست در دستشان نهاده و با چنین دشمنانی متّحد شدهاند!
با توجّه به هجوم وسیع اخیر دشمنان اسلام به ساحت مقدّس
امام هادی علیه السلام (1)در اینترنت، که اوج آن، هتّاکی آن خواننده مزدور
مرتد در قالب اشعار زشت و سخیف بود، مرجع عالیقدر جهان تشیّع، حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی (مدّظلّه) تصمیم گرفتند محور مباحث اخلاقی خویش را که روزهای چهارشنبه در مسجد اعظم قم برگزار میشد، سخنان ارزشمند آن امام مظلوم قراردهند.
این کار با لطف و عنایت خداوند متعال از تاریخ 27/2/ 1391 شروع شد و در 30/11/1392 به اتمام رسید و اکنون در قالب چهل حدیث ارزشمند از احادیث اخلاقی امام هادی علیه السلام پیش روی شماست.
از خداوند متعال میخواهیم که معرفت ما را درباره آن امام همام روزبهروز بیشتر کرده و توفیق عمل به دستوراتش را به همه ما عنایت فرماید.
قم - مدرسه امام سجّاد علیه السلام
ابوالقاسم علیاننژادی دامغانی
18/12/ 1392
1) امام هادی علیه السلام در سال 212 ه-.ق در محلّی به نام صریا در اطراف مدینه منوّره متولّدشد و در بدترین دورانهای خلافت خلفای عبّاسی، یعنی در عصر متوکّل که ازخونخوارترین خلفای بنیالعباس بود، زندگی میکرد و 11 سال در سامرّا تحت فشارشدید قرار داشت و در نهایت در سال 254 ه-. ق در سنّ 42 سالگی به دست المعتز بهشهادت رسید.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «اَلشّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتی اَوجَبَتِ الشُّکْرَ، لاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکرُ نِعَمٌ وَ عُقْبی؛ سعادتی که براثر شکر نعمت نصیب انسان شاکر میشود بیش از سعادتی است که از خود آن نعمت نصیبش میشود. زیرا نعمتها متاع دنیا هستند، امّا شکر، هم نعمت دنیا محسوب میشود، و هم نعمت آخرت». (1)
بنابراین، باید به این نکته توجّه داشته باشیم که شکر نعمت از خود نعمت ارزشمندتر است؛ ولی غالباً از این نکته غافلیم.
مسأله شکر، درآیات وروایات، بسیار دامنهدار است (2)، وازجمله
ویژگیهای شکر این است که بین خداوند و بندهاش مشترک است.
آری، خداوند هم شاکر است! شاهد این مطلب، آیه شریفه 158 سوره بقره است که میفرماید: (إِنَّ اللهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ)؛ «خداوند (نسبت به عمل او) قدردان و (از آن) آگاه است». هنگامی که بنده کار خیری انجام میدهد، تشکّر و قدردانی خداوند از بندهاش این است که به او جایزه میدهد. خداوند، هم «شاکر» است و هم «علیم» چراکه میداند هرکس چقدر استحقاق دارد و به هر شخص چه جایزهای بدهد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز شاکر است، لذا خداوند متعال در آیه شریفه 103 سوره توبه خطاب به وی میفرماید: (خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاَتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)؛ «از اموال آنها صدقهای (بهعنوان زکات) بگیر، تا بهوسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی، و (به هنگام گرفتن زکات) برای آنها دعا کن؛ که دعای تو مایه آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا وداناست».
دعای رسول مکرّم صلی الله علیه و آله برای کسانی که به وظیفه شرعی پرداخت زکات عمل میکردند، در حقیقت قدردانی و شکرگزاری از آنها برای کارشان بود.
از آیات قرآن استفاده میشود که خداوند متعال قدردانی از والدین را در کنار شکر نعمتهای خود قرار داده است، لذا در
سوره لقمان، آیه شریفه 14 میفرماید: (أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ)؛
«برای من و برای پدر و مادرت شکر بهجای آور». انسان هنگامی که نوزادان ضعیف را میبیند که توان هیچ کاری را ندارند و حتّی نمیتوانند آب دهانشان را جمع کنند، و پدر و مادر همچون پروانهای گرد وجود او چرخیده و با زحمات طاقتفرسا به او کمک میکنند، به یاد زحمات فراوان والدین خود میافتد. خداوندا! به ما توفیق قدردانی از زحمات آنان را عنایت فرما.
ازجمله برکات شکر، ایمان و علم و معرفت است. خداوند متعال در سوره ابراهیم، آیه شریفه 5 میفرماید: (إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ)؛ «در این، نشانههایی است برای هر شکیبای شکرگزار».
شاکر در سایه شکرگزاری، آیات و نشانههای الهی را در جان خود جذب میکند و درپی معرفت درباره نشانههای خداوند، ایمان وعلم ومعرفتش زیاد میشود. گذشته از همه اینها، بهجا آوردن شکر نعمتهای خدا، هیچ ثمری برای خداوند ندارد؛ بلکه نتیجه آن عاید خودمان میشود: (وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ). (1)
1) سوره نمل، آیه 40.
لذا خواجه عبدالله انصاری گفته است :
گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد (1)
شکرگزاری سه مرحله دارد: قلبی و زبانی و عملی. انسان باید قلباً از خداوند ممنون باشد. از اینکه خداوند نعمتهای بیشمار مادّی و معنوی را ازقبیل ایمان و هدایت و پیامبران الهی و کتب آسمانی وامامان معصوم: در اختیارش نهاده، قلباً شاکر باشد واین قدردانی را از قلب خود بگذراند و بر زبانش نیز جاری سازد وبه این مقدار قناعت نکرده، در عمل نیز تشکّر کند.
شکر عملی هر نعمتی، استفاده صحیح از آن است. اگر خداوند به شمای طلبه، نعمت استفاده از حوزههای علمیّه را داده، قدردان آن باش وبهطور صحیح از آن استفاده کن ومرتّب درس بخوان وبر سر مایه علمیات بیفزا. مردم ایران اسلامی از نعمت ارزشمند انقلاب عملاً قدردانی کنند، یعنی از آن حمایت کرده وپیامهای آن را فراموش نسازند و در رسانیدن آن به آیندگان کوتاهی نکنند.
پروردگارا! توفیق شناخت نعمتهایت را به ما عطا فرما، تا بتوانیم در سایه این معرفت، شکر آنها را بهصورت قلبی و زبانی وعملی بهجا آوریم.
1) امثال و حکم، ج 3، ص 1284.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ الدُّنْیا دارَ بَلْوی وَالاْخِرَةَ دارَ عُقْبی وَ جَعَلَ بَلْوَی الدُّنْیا لِثَوابَ الاْخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلْوَی الدُّنیا عِوَضاً؛ خداوند متعال دنیا را خانه مشکلات و امتحان، وآخرت را سرای جاویدان قرار داد و مشکلات دنیا را سبب ثواب آخرت وثواب آخرت را عوض مشکلات دنیا قرار داد». (1)
همانگونه که قبلاً گفته شد، علّت انتخاب سخنان امام هادی علیه السلام برای درسهای اخلاق روز چهارشنبه، توهین زشت دشمنان اسلام در فضای مجازی است، تا دشمن بفهمد این کارهای سخیفِ آنها نتیجه معکوس میدهد. اگر آنها ببینند علاقهمندان به آن حضرت در پس این هتک حرمتها به آن حضرت نزدیکتر
1) بحارالانوار، ج 78، ص 365، ح 2؛ تحف العقول، ص 362.
وتوسّلاتشان بیشتر وتوجّهشان فزونتر و آشناییشان دو چندان میشود، دیگر اهانت نخواهند کرد. و این مطلب وظیفه همه شیعیان آنحضرت را سنگینتر میکند.
مسأله مهم درزندگی دنیااین است که ازچهمنظری به دنیابنگریم؟
اگر دنیا هدف نهایی باشد و معتقد باشیم که اوّل و آخر و آغاز وپایان همینجاست و با مرگ، همهچیز به آخر میرسد، خود را در دنیا مقیّد به هیچچیز نخواهیم دانست و هرکاری دلمان بخواهد انجام میدهیم و از هیچ ظلم و ستمی دریغ نمیکنیم. امّا اگر دنیا را ابزاری برای رسیدن به جهان آخرت بدانیم و به آن همچون مزرعهای نگاه کنیم که باید محصول آن را در سرای عقبی برداشت نماییم؛ (1)یا آن را پلی بدانیم که باید از آن عبور کرده و به سرمنزل
مقصود برسیم، (2)یا معتقد باشیم دنیا بازاری است که عدّهای در آن
سود کرده و برخی ضرر میکنند: «اَلدُّنیا سُوقٌ، رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرونَ» (3)و یا دنیا را مدرسه و دانشگاهی بدانیم: «دارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ
اتَّعَظَ بِها» (4)که میتوانیم در آن پشتوانه علمی و اخلاقی خود را
قوی کنیم وآماده انجام کار مثبتی در جامعه شویم، یا آن را میدان تمرین وکسب آمادگی برای شرکت در مسابقه جهان آخرت بدانیم، همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمود: «اَلاَ وَ اِنَّ الْیَومَ المِضْارَ، وَ غَداً السِّباقَ وَ السَّبقَةُ الجَنّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ؛ آگاه باشید! امروز روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است. جایزه برندگان، بهشت، وسرانجام عقبماندگان، آتش خواهد بود». (1)
به این نتیجه میرسیم که دنیا ابزاری بیش نیست. اگر با این دید به دنیا نگاه کنیم زندگی ما را از پوچی و بیهودگی و ابتذال خارج میکند و دارای هدف و برنامه میشویم و سبب میشود که خود را مقید به قیودی بدانیم. البتّه زندگی پاک هزینه و زحمت دارد و باید درمقابل وسوسههای مال و مقام و شهوت مقاومت کرد.
امام هادی علیه السلام در این روایت ارزشمند به همین مطالب اشاره فرموده است. از یک طرف دنیا را معبری برای رسیدن به آخرت معرّفی میکند تا تنها بهعنوان یک معبر به آن بنگرید و برایش ارزش قائل باشید و از سوی دیگر به سختی و مشکلات دنیا و اجر و ثوابی که تحمّل این مشکلات در جهان آخرت دارد اشاره فرموده است. حضرت در این قسمت یکبار از علّت به معلول مینگرد وبار دیگر ما را از معلول بهسمت علّت راهنمایی میکند.
ابتدا مشکلات و سختیها و مرارتهای دنیا را علّت رسیدن به
1) نهج البلاغه، خطبه 28، ج 1، ص 120.
سعادت در سرای آخرت بیان فرموده، سپس ثواب آخرت را معلول وعوض تحمّل مشکلات دنیا معرفی میکند. بهراستی چه ترسیم زیبایی!
زمانی که تمدّن غرب وارد مشرقزمین شد یکی از اصول آن واژه آزادی بود، بعضیها خیلی ذوقزده شده و لذّت بردند که چه هدیه و موهبت بزرگی به آنها ارائه شده است! امّا اکنون که به معنای واقعی آن در تمدّن سرابمانند غرب پی میبریم واژهای از آن منفورتر نمییابیم.
همجنسبازی در میان همه ملّتها، بلکه تمام حیوانات، مطرود ومنفور است، امّا تمدّن فاسد غرب به نام آزادی آن را آزاد کرده وبه رسمیّت شناخته است، تا آنجا که همجنسبازان نهتنها از این کار بسیار زشت شرم نکرده و آن را از دیگران پنهان نمیکنند، بلکه در بعضی مراسم و مناسبتها، ازجمله یوروویژن رژه میروند!
بارخدایا! با تمام وجود تو را شکر میگوییم که در سایه پذیرش اسلام به رهبری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم : ازجمله امام هادی علیه السلام، ما را از فرهنگ فاسد و مفسد غرب دور نگه داشتی.
امام محمّد تقی علیه السلام فرمود: «اِنَّ الظّالِمَ الْحالِمَ یَکادُ اَنْ یُعفی عَلی ظُلْمِه بِحِلْمِه، وَ اِنَّ الْمُحِقَّ السَّفیهَ یَکادُ اَنْ یُطْفِیءَ نُورُ حَقِّه بِسَفَهِه؛ ظالمی که دارای حلم (دارای عقل) باشد ممکن است بهسبب حلمش مورد عفو الهی قرار گیرد، ولی سفیهی که ظالم نیست ممکن است سفاهتش حقانیتش را از بین ببرد و مشمول لطف الهی نشود». (1)
«حلم» در این روایت ممکن است بهمعنای «عقل» باشد (چون درمقابل سفه بهمعنای نادانی به کار رفته است) و ممکن است بهمعنای بردباری باشد. و ما طبق احتمال اوّل، درمورد حدیث بحث میکنیم.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 365، ح 3؛ تحف العقول، ص 362.
امام هادی علیه السلام ظالم عاقل را اهل نجات میداند، امّا مُحقّ سفیه را نه، چرا؟
به دو دلیل: نخست اینکه چنین ظالمی از حد تجاوز نمیکند و عقلش به او اجازه افراط در ظلم و ستم نمیدهد.
دیگر اینکه بهزودی پشیمان میشود و عذرخواهی و جبران خواهد کرد. امّا سفیه و نادان چهبسا به قصد اصلاح افساد کند همانگونه که در روایت میخوانیم: «یکون ما یفسده بجهله اکثر مما یصلحه بعقله». (1)و چهبسا کار خوبش توأم با منّت و تحقیر و آزار
واذیّت باشد.
بارها گفتهایم ازجمله مسائلی که در هر عصر و زمان، بهخصوص در زمان ما باید مورد تأکید واقع شود، عقلانیّت دراسلام است؛ در حالی که بسیاری از ادیان و مذاهب از آن فاصله گرفتهاند.
مسیحیّت امروز قائل به تثلیث است و در عین حال خود را موحّد میداند. آنها معتقد به خدایان سهگانه خدای پدر و پسر وروحالقدس هستند و در عین حال مدّعیاند که خدا یکی است! هنگامی که به آنها گفته میشود این عقیده با عقل سازگار نیست
1) بحارالانوار، ج 2، ص 84، ح 10.
و«یک» مساوی «سه» نمیشود میگویند: «این امور کار عقل نیست، کار دل است!». (1)
یا هنگامی که به صوفیّه، که معتقد به وحدت وجود بهمعنای وحدت مصداقی وجودند، گفته میشود: این عقیده هیچ سازگاریای با عقل ندارد و لازمه آن اتّحاد عابد و معبود، خالق ومخلوق، بیمعنا بودن آفرینش بهشت و دوزخ، ثواب و عقاب ومانند آن است. (2)میگویند: «درک این مسأله کار عشق است، کار
عقل نیست!» و بدینوسیله عقل را از کار میاندازند. برخی از مسلمانان بهعلّت دوری از مکتب اهلالبیت علیهم السلام معتقد به جبر شدهاند. وقتی از آنها پرسیده میشود: «مگر میشود خداوند کسی را مجبور به کاری کند، سپس برای همان کار غیر اختیاری به او پاداش دهد یا مجازاتشکند؟میگویند:«ماعقلراحجّت نمیدانیم!».
ولی ما شیعیان به برکت مکتب اهلالبیت علیهم السلام و هدایتهای آن بزرگواران طرفدار حجّت عقل هستیم و همواره در پرتو شعاع آن حرکت کردهایم.
بیش از 70 آیه در قرآن مجید درباره عقل بحث کرده است. آیا
قرآنی که اینقدر به عقل اهمیّت داده و درمورد آن سخن گفته، به پیروانش اجازه میدهد از عقلانیّت فاصله گرفته و آن را از کاربیندازند؟
ابتکار مرحوم کلینی چقدر حسابشده و زیباست که کتاب ارزشمندش اصول کافی را با روایات مربوط به عقل آغاز کرده وکتاب العقل و الجهل را در طلیعه کافی قرار داده است؛ یعنی پیروان مکتب تشیّع پیروان عقل هستند.
در دنیای امروز آنچه به اسلام جاذبه داده، عقلانیّت معارف دینی است. این همه روایت که درمورد فلسفه احکام از حضرات معصومین علیهم السلام وارد شده، همه عقلانیّت دین ما را نشان میدهد. اگر عقلانیّت دین را تثبیت کنیم، جاذبه آن بیشتر خواهد شد. (1)
امام هادی علیه السلام در روایت مورد بحث به همین مطلب اشاره کرده، لذا میفرماید: «اگر عقل داشته باشید، هرچند مرتکب لغزشهایی هم شده باشید، سرانجام عقل شما را عاقبتبهخیر میکند، امّا اگر عقل در کار نباشد هرچند کارهای خوبی هم کرده باشید عاقبتبهخیر نخواهید شد».
پروردگارا! هرگز این نعمت عظمی و بیبدیل را از ما مگیر وتوفیق معرّفی این بُعد اسلام را به جهانیان، به ما عنایت فرما.
1) برای پی بردن به اهمیّت عقلانیّت و تفکّر در مبانی دینی، کافی است حدیث امامکاظم علیه السلام خطاب به هشام با دقّت مطالعه شود. شرح این روایت ارزشمند را در کتاب ماجایگاه عقلانیّت در اسلام مطالعه فرمایید.
امام هادی علیه السلام فرمود: «مَنْ جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَعْ لَهُ طاعَتَکَ؛ کسی که درباره تو دو کار انجام دهد پیروش باش (و با او مخالفت مکن) یکی اینکه تو را دوست داشته باشد و دیگر اینکه به فکر توباشد». (1)
محبّت و دلسوزی درحقیقت دو اصل اساسی دوستی و رفاقت است. طبق حدیث مذکور چنین دوستی را نباید رها کرد.
مضمون روایت فوق، مصادیق مختلفی دارد و این مصادیق یکسان و در یک رتبه نیستند؛ بلکه در مراتب متفاوتی قرار دارند، که به چند نمونه اشاره میکنیم :
1) بحارالانوار، ج 78، ص 365، ح 4؛ تحف العقول، ص 362.
خداوند متعال به همه بندگانش محبّت دارد و دلسوز آنهاست، لذا برای هدایت آنها 124 هزار پیامبر فرستاده (1)ونعمتهای فراوان
و غیر قابل شمارش به آنها داده و با آیات آفاقی و انفسی راه را به آنها نشان داده است. اینها همه نشانه محبّت ودلسوزی خداوند درباره بندگان است. حال که خداوند به فکر شماست با او مخالفت نکنید و پیروش باشید.
انبیا و اولیا نیز به مردم محبّت دارند و دلسوز آنها هستند، لذا برای هدایت انسانها مرارتها و سختیهای فراوانی را متحمّل شدند. هیچ پیامبری همچون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در راه هدایت مسلمانان آزار ندید. (2)
حال که انبیا و اولیا دوستدار شمایند و برایتان دلسوزی میکنند، شما هم از آنها اطاعت و پیروی کنید که به نفع خودتان است.
پس از خداوند متعال وپیامبران وجانشینان آنان علیهم السلام، علمای دین ومراجع تقلیدعهدهدارهدایت مردماندودراین راه برای آنها
دلسوزی میکنند و در این مطلب هیچ شک و تردیدی نیست. برخلاف دنیاپرستان، که تنها به فکر خود هستند و برای دیگران دلسوزی نمیکنند. حال که علمای دین چنیناند، پیرو آنها باشید.
در مرحله بعد، دوستان دلسوز و پرمحبّت هستند که امام هادی علیه السلام سفارش میکند انسان مقابلهبهمثل کند و کار نیک آنان را به نیکی پاسخ دهد. درمقابل چنین دوستانی نباید تنها به فکر خود بود، بلکه بههنگام حوادث و سختیها و ناملایمات، باید به کمک چنان دوستانی شتافت و از آنها اطاعت کرد.
این کلام امام علیه السلام کلامی کوتاه امّا بسیار پرمعنی است. اگر بخواهیم درمقابل دشمنان، که دست به دست هم دادهاند، خود را حفظ کنیم، باید دو اصل محبت و دلسوزی را که امام دهم علیه السلام به آن سفارش کرده زنده کنیم. هر گروه و حزب و جناحی، فقط به فکر جناح خود نباشد، بلکه دلسوز همه باشد.
عقل میگوید: هنگامی که تمام دشمنان اسلام متّحد و یکپارچه شدهاند و حتّی برخی مسلماننماها نیز دست در دست آنها نهادهاند، همه مردم علیرغم تمام اختلاف سلیقهها، باید متحد
ویکپارچه شوندتابتوانندبردشمن غلبه کنند.چراکه هرگونه اختلاف و تشتّت و نغمه مخالف، سمّ مهلک و خطرناکی محسوب میشود.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: آنچه مرا آزار میدهد این است که دشمنان در باطل خود متّحد و یکپارچهاند، اما شما در حق خود پراکنده و متفرّقید. (1)
امیدواریم مسلمانان عصر ما از خواب غفلت بیدار شده و در سایه محبّت و دلسوزی متحد و یکپارچه شوند، تا بر دشمنان پیروز گردند.
1) نهجالبلاغه، ج 1، ص 112، خطبه 25 و ص 118، خطبه 27.
امام هادی علیه السلام فرمود: «مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ؛ کسی که برای خود شخصیّتی قائل نیست، از شرّ او در امان مباش». (1)
مردم دو دستهاند: افراد باشخصیّت و انسانهای بیشخصیّت.
انسانهای باشخصیّت نشانههایی به این شرح دارند :
زیر بار منّت دیگران نمیروند. اگر هدایای فراوانی به آنها بدهند که همراه با منّت و آزار باشد آن را نمیپذیرند.
حتّیالامکان دست به سوی کسی دراز نمیکنند.
کارهایی که آبروی آنها را در معرض خطر قرار میدهد انجام نمیدهند و برای آبروی خویش ارزش فراوانی قائلاند.
از انجام کارهای پست، حتی اگر پاداش بسیار خوبی هم
1) بحارالانوار، ج 78، ص 365، ح 5؛ تحف العقول، ص 362.
داشته باشد خودداری میکنند. مثلاً حاضر نیستند مزدور کسی شوند، هرچند درآمد کلانی داشته باشد.
آنچه گفته شد بخشی از نشانههای انسانهای باشخصیّت است.
انسانهای بیشخصیّت در تمام نشانههای فوق وارونه هستند. آنهابرای کوچکترین چیززیربار منّت دیگران میروند، بهراحتی دست به سوی دیگران دراز میکنند، اهمیّتی به آبروی خویش نمیدهند، برای رسیدن به پول به کارهای پست دست میزنند و از مجالست و مشارکت و دوستی با افراد پست ابایی ندارند.
چنین افرادی خطرناکاند. بهخصوص اگر به ثروت و مقامی برسند چون برای حفظ منافع خود دست به هر کاری میزنند.
امام هادی علیه السلام در عبارتی مختصر و کوتاه به یک اصل مهمّ روانشناسی اشاره کرده است و این درحقیقت هشدار است که مراقب خطراتی که ممکن است از ناحیه انسانهای فاقد شخصیّت متوجّه ما شود باشیم.
مطلبی که در این روایت به آن پرداخته شده، گاه درمورد
اشخاص است و گاه درمورد احزاب و کشورها و دولتها. برخی از احزاب و دولتها فاقد شخصیّتاند و برای رسیدن به پولِ بیشتر دست به هر جنایتی میزنند.
بسیاری از کشورهای مادّی دنیای امروز چنین هستند. در یک مقطع که منافعشان اقتضا کند با یک گروه یا کشور میجنگند و در مقطع دیگر با همان گروه و کشور متّحد شده و از آنها کمک میگیرند. چنین احزاب و کشورهایی فاقد شخصیّتاند.
به هر حال از انسانها، احزاب، دولتها و کشورهای بیشخصیّت دوری کن تا از شرّ آنها در امان باشی.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فِیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ؛ دنیا بازاری است که گروهی در آن سود میکنند وگروهی زیانکارمیشوند». (1)
بهمنظور روشن شدن هدف از زندگی در دنیا، در روایات اسلامی تشبیههای متعدّدی دیده میشود که یک نمونه آن روایت مورد بحث است.
درروایتدیگر،دنیابهمزرعه تشبیه شدهاست.حضرترسول صلی الله علیه و آله میفرماید: «اَلدُّنْیا مَزْرَعَةُ الآخِرَة؛ دنیا کشتزار آخرت است». (2)
در حدیث سومی دنیا تجارتخانه اولیاءالله توصیف شده است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «اِنَّ الدُّنْیا... مَتْجَرُ اَوْلیاءِ اللهِ؛ بیشک دنیا... تجارتخانه اولیای خداست».
و در تعبیر چهارم، به دانشگاهی تشبیه شده که باید در آن از سرگذشت دیگران پند و اندرز گرفت.
«دارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنَ اتَّعَظَ بِها» (1)و بالاخره در حدیث دیگری به
میدان مسابقهای تشبیه شده که باید برای موفقیّت در آن ابزار ووسایل مسابقه را آماده کرد. حضرت علی علیه السلام در اینباره فرمود : «اَلا وَ اِنَّ الْیَوْمَ المِضمارَ وَ غَداً السِّباقَ وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَایَةُ النّار؛ آگاه باشید! امروز روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است. جایزه برندگان، بهشت وسرانجام عقب ماندگان، آتش خواهد بود». (2)
به هر حال در همه این روایات، هدف این است که انسان بدانددنیا هدف نیست، بلکه ابزار و وسیلهای است برای رسیدن به قرب پروردگار.
بازار ویژگیهایی دارد که دنیا هم دارای همان ویژگیهاست. توجّه بفرمایید :
میبرند. بنابراین بازار محل اقامت نیست، بلکه محل گذر است؛ دنیا نیز چنین است.
انسان باید در بازار حواسش را جمع کند که سرمایهاش را با چه چیزی مبادله میکند؟ آیا آنچه دریافت میکند ارزش مبادله با آنچه را که داده دارد؟ در غیر این صورت ورشکست میشود؛ دنیا نیز چنین است. انسان باید مراقب باشد درمقابل سرمایه عمر که میدهد چه چیزی به دست میآورد؟
در بازار، تجّار صالح و باایمان وجود دارند و تاجران شیّاد وکلاهبردار نیز هستند. در بازار دنیا نیز کلاهبردارانی هستند که اگر غافل شویم سرمایه عمر و ایمانمان را به تاراج میبرند.
قرآن مجید در این زمینه راهنماییهای خوبی کرده است. در آیه 10 و 11 سوره صف میفرماید :
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُمْ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذاب دردناک رهایی میبخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید، این برای شما (از هرچیز) بهتر است، اگر بدانید!».
و در دو آیه بعد، ثمرات و نتایج این معامله ارزشمند را بیان میکند. و در جای دیگر درمورد اینکه با سرمایه عمر چه چیزی بخریم میفرماید :
(إِنَّ اللهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدآ عَلَیْهِ حَقّآ فِی التَّوْرَاةِ وَالاِْنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنْ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ)؛ «خداوند از مؤمنان، جانها واموالشان را خریداری کرده، که (دربرابرش) بهشت برای آنان باشد (به اینصورت که) در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند. این وعده حقّی است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چهکسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ اکنون بشارت باد بر شما، به دادوستدی که با خدا کردهاید و این است آن پیروزی بزرگ!». (1)
و در آیه شریفه 103 و 104 و 105 سوره کهف درمورد بدترین نوع معامله و زیانکارترین معاملهگران میفرماید: (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمَالا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعآ * أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنآ)؛ بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده، با این حال، میپندارند کار نیک انجام میدهند!» آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند، به همین علت، اعمالشان حبط
1) سوره توبه، آیه 111.
ونابودشد!ازاینروروزقیامت میزانی برای آنهابرپانخواهیم کرد!».
آری، نگرش اسلام به دنیا، این است که دنیا ابزار و وسیلهای بیش نیست و نباید آن را هدف و اقامتگاه تصوّر کنیم. بکوشیم با این ابزار آنچه باعث نجات است تهیّه کنیم و در بازار دنیا تجارت مناسبی که در آیات گذشته به آن اشاره شده بنماییم ومصداق این شعر شاعر نشویم که :
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم (1)
بنابراین، تا توانی داریم به تدریس و تبلیغ و تحصیل وخودسازی و امربهمعروف و نهیازمنکر و تقویت صفات خوب و از بین بردن رذایل اخلاقی خود بپردازیم و به تعبیر امام سجّاد علیه السلام هر روزمان بهتراز دیروز بلکه هر ساعتمان بهتر از ساعت قبل باشد : «وَ اجْعَلْ غدی وَ ما بَعْدَهُ اَفْضَلَ مِنْ ساعَتی وَیَوْمی». (2)
پروردگارا! به محمّد و آل محمّد قَسَمَتْ میدهیم که به ما توفیق دهی تا بتوانیم در این بازار تجارت دنیا، تجارت پرسودی کرده واندوخته مناسبی برای جهان آخرت فراهم سازیم.
امام هادی علیه السلام فرمود: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِه کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛کسی که از خود راضی باشد مردمان ناراضی از او، فراوان خواهندبود». (1)
این روایت در کلمات برخی دیگر از معصومین علیهم السلام (2)نیز آمده،
و دلیل منطقی آن این است که :
خداوند متعال غریزهای به نام «حبّ ذات» به انسان داده، که برای ادامه حیات انسان واجب است. اگر آدمی جلب منفعت و دفع ضرر میکند بهدلیل وجود همین غریزه است. اگر درپی تکامل وعلم و دانش و تقواست سرچشمه آن حبّ ذات است، اگر حبّ ذات نباشد انسان درمقابل خطرات از خود دفاع نمیکند. اینکه
خطرات را از خود دفع میکند و به هنگام بیماری بهدنبال علاج میرود علّت آن حبّ ذات است. حب ذات درحقیقت ابزاری برای تکامل و سپری درمقابل بلاهاست امّا تا زمانی که جنبه افراطی به خود نگیرد.
تمام غرایزی که خداوند در وجود انسان به ودیعت نهاده، برای زندگی وی لازم است، به شرط اینکه دچار افراط و تفریط نشود. اگر حب ذات افراطی شود، شخص شیفته خود میشود و درنتیجه خودبزرگبین و ازخودراضی میگردد.
این صفت رذیله سبب میشودکه ناراضیان ازچنین شخصی،زیاد شوند؛چراکه انسان ازخودراضی همهمنافعرابرایخودش میخواهد وهمه سختیها و مشکلات را بهسوی دیگران هدایت میکند وطبیعی است که مردم از چنین انسانی ناراضی و خشمگین باشند.
مشکل دیگر چنین انسانی این است که عیوبش را محاسن وفضایل تلقّی میکند: ترسوست امّا خیال میکند طریقه احتیاط راپیش گرفته است؛ آدم بخیلی است امّا میگوید: من آیندهنگر هستم، برای مشکلات احتمالی آینده خانوادهام باید پساندازی داشته باشم.
مبتلا به حسادت شده، امّا تصور میکند که این کار نوعی رقابت، وطبیعی است، کسی که عیوبش را نفهمد، بلکه آنها را محاسن وفضایل بشمارد، مردم از او متنفّر میشوند و دشمنان زیادی پیدامیکند.
این روایت زیبا و ارزشمند، که علیرغم کوتاهی متن آن، معنای وسیع و عمیقی دارد، اختصاص به افراد و اشخاص حقیقی ندارد، بلکه درمورد گروهها و جمعیّتهای اجتماعی و احزاب سیاسی هم صادق است. اگر دولتی ازخودراضی شد و شروع به توجیه عیوب و کاستیهای خود کرد و حتّی آنها را محاسن خود پنداشت، مردم از او متنفّر میشوند.
اگر در کنار نقاط قوّت، به نقطههای ضعف خود اعتراف کرده ودرصدد اصلاح آنها برآییم مردم راضی میشوند؛ امّا اگر آن را توجیه کرده و فرافکنی نموده و حاضر به پذیرش هیچیک از نقاط ضعف خود نشویم مردم از ما رویگردان میشوند.
امام هادی علیه السلام : «اَلْمَقادیرُ تُریکَ ما لَمْ یَخْطُرْ بِبالِکَ؛ مقدّرات، چیزی را به تو نشان میدهد که به ذهنت خطور نمیکند». (1)
گاه برای طغیانگران، حوادث تلخ و کوبنده، و برای صالحان وخوبان،پیروزیهای شیرین ودلچسبی رخ میدهدکه هرگز تصوّر آن نمیشود. این حدیث درحقیقت خوف و رجا را بیان میکند.
درتاریخ،شخصی مانندقارون طغیانگروازخودراضی رامشاهده میکنیم که وقتی به او گفته میشود: از اموالت سهمی هم برای نیازمندان کنار بگذار، میگوید: «مدیریّت و دانش و لیاقت من باعث شداین اموالرابهدستآورم» (2)بنابراین تمام آن متعلّق بهخودماست!
قارون آنقدر ثروتمند شد که مردم آرزوی آن را میکردند؛ (1)امّا
مقدّرات، چیزی برای او در نظر گرفته بود که به ذهن مردم خطور هم نمیکرد. خداوند به زمین دستور داد دهان باز کند و قارون وتمام ثروتش را ببلعد و زمین درمقابل چشمان همان مردمی که آرزوی ثروت او را میکردند به فرمان خداوند عمل کرد. آنگاه همان مردم خدا را سپاس گفتند که چنان ثروتی نداشتند. (2)
این روایت درمورد قوم سبأ نیز صادق است. همان کسانی که باایجاد سدّ خاکی بزرگی آبهایی را که هرز میرفت مهار کرده،باغات ومزارع و قصرها و کاخهای باشکوهی ساختند، وخلاصه تمدّن جدیدی پدید آوردند، امّا شکر آن را بهجا نیاورده وطغیان کردند.
خداوند به چند موش صحرایی (3)مأموریّت داد سدّ را سوراخ
کنند. آب از مسیر سوراخهای ایجاد شده جریان پیدا کرد ولحظهبهلحظه سوراخها وسیعتر و بزرگتر شدند، تا آنجا که در کمال بهت وناباوری مردم سد شکسته شد و تمام آن تمدّن از بین
رفت وبسیاری از مردم سبأ مردند و آنها که ماندند محتاج نان شب شدند!
در عصر و زمان خود ما سرگذشت فرعون مصر (حسنی مبارک) و لیبی (سرهنگ قذافی) مصداق دیگر روایت امام دهم علیه السلام است. قذافی لباسهای عجیبی میپوشید، محافظانش را از میان دختران انتخاب میکرد، در سفرها شتری همراه خود میبرد تا همواره شیر تازه شتر بخورد!
امّا با وضع ذلّتباری کشته شد و مقدّرات، چیزی برای او در نظر گرفت که هیچکس تصوّر نمیکرد.
این حوادث ومقدرات غیرقابلانتظار،برای این است که انسانها مغرور نشوند و به فکر طغیانگری و ظلم و ستم به دیگران نیفتند.
آنچه برای خوبان و اولیاءالله رقم میخورد هم گاه قابل باور نیست. به قلب چه کسی خطور میکرد که دشمن شماره یک فرعون در دامان او بزرگ شود؟ چه کسی تصوّر میکرد که خداوند پیامبرش را در غار ثور توسّط چند تار عنکبوت حفظ کند؟
خلاصه اینکه انسان، هم باید امیدوار باشد و هم خائف، که مقدّرات، چیزهایی به او نشان خواهد داد که به ذهنش هم خطورنمیکند.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلنّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاَْموالِ وَ فِی الاْخِرَةِ بِالاَْعَمْالِ؛ شخصیّت ظاهری مردم در دنیا به مال و ثروت است در حالی که در آخرت (تنها) به اعمال است». (1)
داراییهای انسان پنج مشکل دارد :
اموال بهآسانی بهدست نمیآید،بلکه غالباًبرای رسیدن به آن باید زحمات زیادی راتحمّل کرد.گاه برای به دست آوردن آن مسیرهای حرام طی میشود. گاه برای این کار، مصالح یک امّت و کشور فدا میشود. گاه دنیاپرستان بهمنظور تحصیل مال بیشتر، کلّ نظام
1) بحارالانوار، ج 78، ص 368، ح 3، ص 369، ح 4.
اقتصادی یک کشور را بر هم میزنند. و گاه در راه رسیدن به آن تن به هر ذلّت و گناهی داده، و وجدان خویش را سرکوب میکنند.
حفظ آنچه به دست آمده کار راحتی نیست، زیرا کسانی در کمیناند تا اموال را از چنگال انسان خارج کنند و صاحب مال ناچار است برای حفظ آن، با آنها مقابله کند.
باید برای هزینه کردن آن برنامهای بریزد که سود برایش داشته باشد و ضرر نکند.
مشکل چهارم صرفنظر کردن از آن به هنگام مرگ است. آنهمه ثروت و دارایی را با زحمت فراوان به دست آورده و اکنون به هنگام مرگ باید همه آنها را رها کرده و با چند قطعه کفن به دیار باقی برود. دیده شده که برخی از وابستگان به همین اموال مدّتها جان میکندند امّا بهراحتی جان نمیدادند!
اطرافیان مشاهده کردند که صدای خفیفی از آنها به گوش میرسد وعلاقه به اموال نمیگذارد بهراحتی جان بدهند. هنگامی که مال مورد علاقهشان را آورده، روی سینهشان گذاشتند جان به جانآفرین تسلیم کردند!
آری، چشم پوشیدن از مال مورد علاقه و رها کردن آن برای دنیاپرستان کار سادهای نیست، ولی کسانی که وابسته به دنیا ومظاهر آن نیستند بهراحتی جان میدهند.
در روز قیامت از هیچ موقفی بدون حسابوکتاب نمیتوان گذشت، باید حسابوکتاب همه اموال را پس داد.
برخی اعمال سختتر و برخی راحتتر است. و البتّه هرچه سختتر باشد ثواب آن بیشتر است. (1)روزه تابستان ثوابش بیشتر (2)
و وضوی با آب سرد در زمستان اجرش افزونتر است. حفظ اعمال هم کار مشکلی است؛ شخص باید پس از انجام اعمال مراقب باشد با ریا و سمعه و منّت و آزار و اذیّت آن را باطل نکند، همانگونه که در آیه شریفه 264 سوره بقره میخوانیم: (وَ لا تُبْطِلُوا صَدقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالاْذی)؛ «صدقات خود را با منّت وآزار، باطل نسازید»؛ در حدیثی میخوانیم: هر لا اله الا الله درختی در بهشت میرویاند مشروط بر آنکه انسان با آتش ریا و گناه آن رانسوزاند. (3)
اعمال خیر اگر این دو مرحله را پشت سر بگذارد مشکلی ندارد؛ بلکه شخص موقع رفتن از دنیا شاد و مسرور و خوشحال است و به هنگام حسابوکتاب، سربلند و سرافراز.
این روایت نظام ارزشی اسلام را نیز بیان میکند. در دنیای امروز آنها که مال بیشتری دارند به خود میبالند و آن را مایه برتری و شخصیّت خویش میپندارند؛ ولی اسلام اموالی را خوب میداند که ابزاری برای انجام کارهای نیک باشد.
بنابراین باید مراقب اعمال و کردار خویش باشیم و از آنها غافل نشویم و اموال و ثروت خود را وسیلهای برای رسیدن به کارهای شایسته قرار دهیم.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْمُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثنتانِ؛ کسی که درمقابل مصیبت صبر کند یک مصیبت دارد، امّا کسی که بیتابی کند دو مصیبت دارد (بیتابی مصیبت دوم است)». (1)
چه بخواهیم و چه نخواهیم دنیا آمیخته با مصائب مختلف است. در گذشته چنین بوده، اکنون نیز چنین است و در آینده هم چنین خواهد بود.
مصیبتها گاه جنبه مالی دارد؛ مانند اینکه خرمنِ آماده کوبیدن، با جرقهای تبدیل به خاکستر میشود، یا با مقداری بالا و پایین رفتن قیمت ارز عدّهای ورشکست میشوند. و گاه جنبه جانی دارد؛ مانند این که عزیزی بیمار یا مجروح میشود، یا از دست میرود. وگاه
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 4.
جنبه آبرویی دارد؛ مانند اینکه دشمن کاری میکند که آبروی انسان برود یا بر اثر لغزشی آبرویش در معرض خطر قرار میگیرد. و گاه مصیبت اجتماعی است؛ مانند ناامنیها، گرانیها ومانند آن. وگاه مصیبتهای اخلاقی است؛ مانند مفاسد اخلاقی که گاه مردم گرفتار آن میشوند.
انسان در مواجهه با مصائب و مشکلات باید صبور باشد وتلاش کند مشکل را برطرف سازد، و اگر امکان از بین رفتن آن نیست، مانند مرگ عزیزان، اگر صابر باشد یک مصیبت دارد و اگر که جزعوفزع کند دو مصیبت. چرا؟
زیرااوّلاً:تحمّل مصیبت اجرداردوباجزع اجرش ازدستمیرود.
ثانیاً: ممکن است براثر جزعوفزع و بیتابی، مبتلا به امراض مختلف ازجمله ضعف اعصاب، افسردگی و بیماریهای جسمی شود که این خود مصیبت دیگری است. بنابراین، اینکه روایت میگوید اگر فزع کند دو مصیبت خواهد داشت، حداقل آن است وگاه ممکن است بیشتر باشد.
اگر به این نکته توجّه داشته باشیم که هر کدام از مردم، مبتلا به
نوعی مشکل و مصیبت است و مشکلات اختصاص به ما ندارد، تحمّل آن آسانترمیشود.
شخصی مبتلا به بیماری افسردگی شده بود و دائماً در گوشهای محزون وناراحت نشسته بود ودنبال کار و زندگی نمیرفت. هرچه برای معالجه او تلاش کردند مؤثّر نشد. آخرین نسخه چنین نوشته شد :
«اگر کسی پیدا شود که غمی نداشته باشد و این بیمار پیراهن او را بپوشد غم و غصّهاش زایل میگردد». شروع به جستجو کردند، امّا سراغ هرکس رفتند مصیبت و مشکلی داشت و در شهرِ بزرگشان یک انسان بیغم نیافتند! از شهر خارج شده و در روستاها به جستجو پرداختند تا بالاخره چوپانی را یافتند که گمان میکردند غمی ندارد. گفت: آری، غمی ندارم! خواستند پیراهن او را بگیرند تا آن بیمار بپوشد و خوب شود، دیدند آن چوپان پیراهن ندارد. شخص بیمار با دین این ماجرا بهبود یافت.
آری، توجه به این نکته غم و غصّه انسان را میکاهد و تحمّل آدمی را در مقابل مشکلات زیاد میکند. اضافه بر این، رحمت وصلوت خداوند را نیز برای خود میخرد: (أُوْلَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ). (1)
1) سوره بقره، آیه 157.
علاوه بر این، انسان در پرتو صبر و استقامت، راهحل پیدا میکند امّا در سایه جزع و فزع راهحلها گم میشود. تصوّر کنید گنجشکی وارد خانهای شده، صاحب خانه پنجره را باز میکند تا خارج شود امّا چون عجول و دستپاچه است پنجره باز را نمیبیند وخود را به در و دیوار و شیشه میزند. اگر عاقل بود و لحظهای مینشست و بررسی میکرد، بهراحتی راه فرار را مییافت و از آنجا خلاص میشد. انسانها نیز همینطورند.
روایت مورد بحث، هم در مسائل فردی صادق است و هم در مسائل اجتماعی. اگر مصیبتی بر جامعهای وارد شود با جزعوفزع حل نمیشود، بلکه مصیبت دوچندان میگردد، امّا در سایه عقل وتدبیر و مشورت و تحمّل صبر و خویشتنداری، راهی برای حلّ آن پیدا خواهد شد.
ضمناً در روایات دیگر هم، مضمون حدیث مورد بحث آمده است. از جمله در حدیثی از حضرت علی علیه السلام میخوانیم: «اِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَیکَ الْمَقادیرُ، وَ اَنْتَ مَأجُورٌ، وَ اِنّکَ اِنْ جَزَعْتَ جَرَتْ عَلَیْکَ الْمَقادیرُ وَاَنْتَ مَأزُورٌ؛ اگر صبر کنی، مقدّرات درمورد تو جاری میشود وپاداش خواهی داشت و اگر بیتابی کنی باز هم
مقدّرات، مسیر خود را طی میکند وگناه ومعصیت برایت نوشته خواهد شد!». (1)
مصیبت گاه همچون داروی تلخ، ظاهری بد امّا باطنی شفابخش دارد و نردبان ترقی انسان میشود؛ همانگونه که اگر حضرت یوسف علیه السلام در چاه نمیافتاد و به زندان نمیرفت به آن مقامات نمیرسید.
1) بحارالانوار، ج 71، ص 92، ح 46.
امام هادی علیه السلام یکی از اصحابش را دید که مرکب نامناسبی خریده بود. فرمود: چرا چنین مرکبی خریداری کردی؟ با همین پول میتوانستی مرکب مناسبتری تهیّه کنی که به درد میدان جنگ بخورد؛ سپس فرمود :
«مَنِ ارْتَبَطَ دابَّةً مُتَوَقِعاً بها اَمْرَنا وَ یَغیظُ بِه عَدُوَّنا وَ هُوَ مَنْسُوبٌ اِلَیْنا، اَدَرَّ اللهُ رِزْقَهُ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ وَ بَلَّغَهُ اَمَلَهُ َ کانَ عَوْناً عَلی حَوائِجِه؛ هرکس مرکبی تهیّه کند و منتظر باشد که مهدی ما ظهور کند (تا با آن مرکب در رکاب آن حضرت باشد) و دشمنان ما را به خشم آورد، در حالی که از شیعیان ما باشد خداوند (چند پاداش به او میدهد:) 1. روزیاش را فراوان میکند. 2. سینهاش را گشاده میسازد. 3. او را به خواستههایش میسازد. 4. و یار ومددکارش برای رسیدن به خواستههایش خواهد بود». (1)
1) تهذیب الاحکام، ج 6، ص 163، باب$ 77، ح 1.
از این روایت استفاده میشود که از زمان امام هادی علیه السلام، مردم رابرای قیام حضرت مهدی علیه السلام آماده میکردند و این کار سه فایده داشت :
امیدواری؛ انتظار فرج سبب میشد که شیعیان احساس بیپناهی دربرابر دشمنان نداشته باشند، و نور امید همواره در دلشان روشن بماند.
آمادگی؛ اینگونه سخنان و دستورات سبب میشد شیعیان همواره آمادگی خود را حفظ کنند و حفظ آمادگی، تهذیب اخلاق، علم و آگاهی، شجاعت و شهامت را درپی داشت.
مبارزات محدود؛ این نوع سفارشات سبب میشد که شیعیان مبارزات محدود را از دست ندهند و تا زمانی که مبارزه جهانی وفراگیر حضرت مهدی(عج) آغاز نشده بیکار ننشینند و دست روی دست نگذارند.
اکنون نیز شیعیان باید چنین باشند، آمادگی خود را حفظ کنند، برای ظهور آن حضرت نیرو تربیت کنند، نورانیّت و تقوی و علم وآگاهی وشجاعت وشهامت داشته باشند ودر حدّ توان وامکاناتشان، با دشمنان مبارزات محدودی داشته باشند و اساساً تأسیس حکومت اسلامی به همین منظور است.
اگر در تمام دنیا نمیتوان عدالت ایجاد کرد، نباید از برقراری عدالت در منطقه محدودی مانند یک کشور، ناامید شد.
به امید روزی که آنحضرت ظهور کند و همه شیعیان برای بسط عدالت در سراسر جهان فعالیّت کنند.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْهَزْلُ فُکاهَةُ السُّفَهاءِ وَ صِناعَة الْجُهّالِ؛ هزل، شوخی سفیهان و ساخته و پرداخته جاهلان است». (1)
واژه هزل در لغت عرب بهمعنای لاغر شدن است. حیوان مهزول به حیوانی که لاغر شده گفته میشود، سپس به کلمات بیمحتوا و توخالی و لاغر اطلاق شده است. البته در معنای دوم، یک بارِ منفی هم به آن اضافه شده و آن زشتی و قباحت است، یعنی کلمات توخالی و بیمحتوایی که زشت و قبیح است هزل محسوب میشود، نه هر کلام توخالی و بیمحتوایی.
با توجه به آنچه در تعریف هزل گفته شد، تفاوت آن با شوخی
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 4.
روشن میشود. چون شوخی ممکن است با مطالب آبرومندانه ودارای محتوا و گاه پندآموز همراه باشد امّا هزل شوخیهای بیمحتوا و زشت و قبیح است. لذا امام هادی علیه السلام هزل را شوخی سفیهان و ساخته و پرداخته جاهلان دانسته است.
روایات زیادی درمورد مزاح و شوخی وارد شده است. (1)برخی
از روایات تأکید بر مزاح میکند، (2)بهویژه در سفر. و برخی از
روایات نیز آن را کار شایستهای نمیداند. (3)جمع بین این دو دسته
از روایات با توضیحی که پیشتر گفته شد روشن میشود. منظور از مزاح در روایاتی که آن را کار ناشایستی معرّفی کرده، سخنانی زشت و بیمحتوا و توخالی است که ثمرهای جز اتلاف وقت و گاه توهین و مانند آن ندارد. و روایاتی که آن را سفارش کرده، شوخیهایی را میگوید که در حدّ معقول و حساب شده است وحاوی مطلب زشت و بدی نیست و ایذاء و اهانتی درپی ندارد.
البتّه مرز بین این دو باریک است و باید بسیار مراقب بود؛ چون کسانی هستند که در لباس مزاح به آزار و اذیّت دیگران میپردازند،
یا حسّ انتقامجویی ناشی از حسادت خود را با شوخی آرام میکنند. بدین علت گاه مزاحها جدّیتر از جدّی است.
بر همه، بهویژه اهل علم، لازم است که بسیار مراقبت کنند واز چنان شوخیهایی که امامهادی علیه السلام آنراهزل (1)نامیده،اجتناب ورزند.
1) .روایات دیگری درمورد«هزل»درمیزانالحکمة،ج8،ص125،باب 3634،آمدهاست.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اُذْکُرْ حَسَراتِ التَّفریطِ بِاَخْذِ تَقْدیم الْحَزْمِ؛ دوراندیشی را فراموش نکن تا حسرتهای کوتاهیها دامنت
را نگیرد». (1)
طبق آنچه در این روایت آمده، امام علیه السلام توصیه میکند که با دوراندیشی و فکر کردن به عواقب و نتیجه کارها، جلوی حسرتها و آه و افسوس را میتوان گرفت در غیر اینصورت انسان هرچقدر تأسّف بخورد اثری ندارد و مشکل حل نمیشود وگذشته بازنمیگردد. اگر انسان آیندهنگر باشد و به لوازم وپیامدهای کارهایش فکر کند از امروز سنگ بنای آینده را میگذارد و جلوی آه و افسوسها را میگیرد.
ما انسانها دو نوع زندگی داریم :
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
بعضی از انسانها فقط امروز را میبینند و درپی سپری کردن آن هستند و به فکر فردا و فرداها نیستند. این، اختصاص به زندگی فردی ندارد؛ بلکه در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز صادق است، لذا بعضی از دولتمردان و سیاستمداران فقط به این میاندیشند که مردم را راضی نگه دارند امّا به اینکه ممکن است چه بلایی بر سر کشور بیاید و در آینده چه اتفاقاتی رخ دهد، نمیاندیشند. انسانهای کوتاهنگر هرچه دارند خرج امروز خود میکنند و به فکر دوران پیری و بیماری و سختی و مشکلات خود نیستند. در حالی که زندگی همیشه بر یک پاشنه نمیچرخد و بالاخره دوران پیری واز کارافتادگی بامشکلات عجیب وبیماریهای متعددش فرامیرسد.
علاوه بر این، خانواده توسعه مییابد؛ بچّهها بزرگ میشوند، نوهها و نتیجهها مشکلات خاصّ خود را خواهند داشت و انسان نمیتواند از کنار این مشکلات بهراحتی عبور کند. آیا من میتوانم فقط امروز را ببینم و خوش باشم و به فکر فردا و فرداها نباشم؟
آیا یک جامعه میتواند فقط به فکر امروزش باشد و تمام امکانات جامعه را صرف نیازهای امروز خود کرده و اصلاً به فکر آیندگان نباشد؟!
اگر جامعهای تمام منابع نفت و گاز خود را مصرف کند و همه معدنها را استخراج نماید و تمام جنگلها را درو کند و همه
حیوانات و حشرات را صید نماید و محیط زیست را نابود کند تا زندگی امروزش را در کمال رفاه و آسایش بگذراند، کار عاقلانهای کرده است؟!
امام هادی علیه السلام در این حدیث شریف به ما هشدار میدهد که فقط به فکر امروزمان نبوده و آیندهنگر باشیم که آیندهنگری سبب میشود از هماکنون بهگونهای برنامهریزی کرده و گام برداریم که در آینده حسرت نخوریم. آیندهنگری ایجاب میکند که درمورد گازهای گلخانهای زیادهروی نکنیم تا لایه ازن پاره نشود و نفوذ اشعه ماوراء بنفش زندگی را بر روی کره زمین به خطر نیندازد.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْغَضَبُ عَلی مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ؛ خشم وغضب بر زیردستان باعث ملامت و سرزنش است». (1)
مفهوم روایت این نیست که این کار درباره دیگران کار شایستهای است، بلکه منظور آن است که درباره زیردستان وکسانی که بر آنها سلطه داری و اختیارشان به دست توست، زشتی مضاعفی دارد.
خشم، افروختگی و هیجان نفس است بهگونهای که قدرت تفکّر را تحتالشعاع قرار میدهد و همه قوا را بسیج کرده، در اختیار خود میگیرد و تبدیل به عامل خطرناکی همچون طوفان یا سیلاب یا حیوانی درنده یا شعلهای آتش میشود، و غالباً هم بعد از آن پشیمانی به وجود میآید.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
سخنان و رفتار و کرداری که در حال خشم و عصبانیّت از انسان صادر میشود، معمولاً سبب ندامت او میگردد. گاه این ندامت قابل جبران است و گاه ممکن است سالیان درازی نتواند آثار آن را جبران کند. لذا در آیات قرآن مجید (1)و روایات حضرات
معصومین علیهم السلام (2)خشم و غضب بهطور گسترده مورد بحث قرار گرفته و درمورد کنترل آن سفارشهای فراوانی شده است.
بسیاری از قتلها، جنایتها، جداییها و طلاقها، از بین رفتن دوستیها و شراکتها، و مشکلات مردم، ناشی از غضب است.
اگر پروندههای دادگستری مورد مطالعه قرار گیرد، شاید اختلاف وجنایتی که بدون خشم وغضب رخ داده باشدیافت نشود.
دو راه برای فرار از غضب وجود دارد :
در حدیث معروفی میخوانیم: «هنگامی که حضرت نوح علیه السلام امّت خود را (که بعد از ارشاد و تبلیغ طولانی و مستمر، پذیرای هدایت نشده بودند) نفرین کرد (و نابود شدند) شیطان نزد نوح علیه السلام آمد و گفت: تو حقّی بر گردن من داری، میخواهم آن را ادا کنم.
نوح علیه السلام در تعجّب فرو رفت، گفت: بسیار بر من گران است که حقّی بر تو داشته باشم، چه حقّی؟
گفت: همان نفرینی که درباره قومت کردی و آنها غرق شدند واحدی باقی نماند که من او را گمراه سازم، و من تا مدّتی راحتم، تازمانی که نسل دیگری بهپا خیزد و من به گمراه کردن آنها مشغول شوم.
نوح علیه السلام (با اینکه میدانست نهایت کوشش را برای قوم خود کرده بود، ناراحت شد و) به شیطان گفت: چگونه میخواهی جبران کنی؟
(نوح علیه السلام میخواست سخنان او را نپذیرد، ولی از طرف پروردگار خطاب آمد که گفتارش را بپذیر، که در اینجا راست میگوید.) شیطان گفت: در سه زمان به یاد من باش، که من در این سه زمان، نزدیکترین فاصله را به بندگان خدا دارم :
هنگامی که خشم، تو را فرامیگیرد.
هنگامی که در میان دو نفر قضاوت میکنی.
هنگامی که با زن بیگانهای تنها هستی، و هیچکس در آنجا نیست». (1)
در روایت دیگری میخوانیم که «ذوالقرنین یکی از فرشتگان را ملاقات کرد و به او گفت: دانشی به من بیاموز که بر ایمان و یقینم بیفزاید. گفت: خشم و غضب را ترک کن؛ زیرا هنگامی که انسان غضب میکند، شیطان بیش از هر زمان بر او مسلّط میشود. بنابراین، غضب را با وقار و خویشتنداری بازگردان، و آتش آن را با آرامش خاموش کن و از عجله بپرهیز که اگر در کارها عجله کنی از نصیب خود محروم خواهی شد، و دربرابر اشخاص دور ونزدیک مهربان باش و سختگیر و عنود مباش». (2)
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَعُ فِی الطِّباعِ الْفاسِدَةِ؛ علم و دانش در قلبهای فاسد اثری نمیکند». (1)
«حکمت» در اصطلاح قرآن و روایات، بهمعنای علم و دانش است. مثلاً در آیه شریفه 20 سوره «ص» که میفرماید: (و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب)؛ «(هم) حکمت به او (داوود) دادیم وهم داوری عادلانه» به همین معناست و ظاهراً شامل علوم اعتقادی وفروع عملی و مسایل اخلاقی، هر سه میشود. البتّه اینکه خداوند فرموده: «ما به لقمان حکمت دادیم» منظور، بیشتر، مسایل اخلاقی است.
«نَجَعَ» در لغت بهمعنای «دَخَلَ فیهِ وَ اَثّرَ؛ داخل در آن شد و اثر
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
گذاشت» است. و معنای جمله «دواء ناجع شد» این است که دارو وارد بدن بیمار شد و در بدن اثر گذاشت.
برای رسیدن به مقصود و به دست آوردن نتیجه، هم فاعلیّت فاعل شرط است وهم قابلیّت قابل.اگر«فاعل»درحدّاعلای فاعلیّت باشد امّا «قابل» قابلیّت نداشته باشد نتیجهای حاصل نمیشود؛ بلکه گاه نتیجه منفی خواهد بود؛ همانگونه که اگر «قابل» در حدّ اعلای قابلیّت باشد و فاعل فاعلیّت نداشته باشد بینتیجه است.
باران بر زمینهای مختلف میبارد و در فاعلیّت آن هیچ شک وشبههای نیست، امّا تنها زمینهایی را که قابلیّت لازم را داشته باشند احیا میکند و هیچ اثری بر زمین شورهزار نمیگذارد.
داروها همه مؤثّرند؛ امّا بدن بیمار نیز باید آن را بپذیرد. اگر مشاهده میکنیم که گاهی بهترین داروها اثری نمیبخشد به این دلیل است که بدن بیمار قابلیّت ندارد.
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد تو نبیند که را دوا بکند؟ (1)
اینجا اشکالی در کار طبیب حاذق و مشفق نیست، اشکال از بیمار است. در پیوند اعضا هم این قانون حاکم است. اکنون علم
1) دیوان حافظ، ص 200، غزل 182.
پزشکی آنقدر پیشرفت کرده که قلب را هم پیوند میزنند. پیوند کلیه که بسیار مرسوم و متداول است و جای خود دارد. ولی بدن بیماران معمولاً اعضای بیگانه را دفع میکند و نمیپذیرد، لذا به بیمار دارویی میدهند که قدرت دفعش کاهش پیدا کند تا پیوند بگیرد. قوانین اجتماعی نیز همینگونه است؛ اگر جامعهای آلوده وبیمار باشد و قابلیّت کافی نداشته باشد، بهترین قانون هم در آنجا نتیجه نمیدهد. مسایل معنوی هم تابع این قانون است؛ به همین علت سلمان فارسی که قابلیّت لازم و کافی را دارد از هزاران کیلومتر دورتر خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله میرسد و از سرچشمه زلال هدایت مینوشد و سیراب میشود؛ (1)امّا ابولهب بیقابلیّت که
عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و در همسایگی حضرت زندگی میکند هیچ بهرهای از آن چشمه نمیبرد! (2)
بنابراین، برای اینکه بتوانیم از آیات و روایات استفاده کنیم باید به پاکسازی درون بپردازیم و از گناهان و خطاهایمان توبه کنیم وغذای مشکوک نخوریم و در حفظ زبانمان کوشا باشیم، تا انوار الهی در قلبمان بتابد، چراکه فیض الهی نه محدود است و نه ممنوع؛ بلکه همچون باران بر همه قلبها میبارد، امّا دلی از آن
بهره میگیرد که قابلیّت داشته باشد. نتیجه اینکه در مسایل فردی واجتماعی، مادّی و معنوی و روحانی و جسمانی باید قابلیّت هم وجود داشته باشد تا نتیجه حاصل گردد.
امام هادی علیه السلام فرمود: «خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ فاعِلُهُ وَ اَجْمَلُ مِنَ الْجمیلِ قائِلُهُ وَ اَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حامِلُهُ وَ شَرٌّ مِنَ الشَّرِّ جالِبُهُ وَ اَهْوَلُ مِنَ الْهَوْلِ راکِبُهُ؛ بهتر از عمل خیر، انجامدهنده آن و زیباتر از کار زیبا، فاعل آن کار است و برتر از علم، عالم و دانشمند و بدتر از کار بد انجام دهنده کار بد است و بدتر از کار وحشتناک، فاعل آن کار است». (1)
امام علیه السلام در این روایت پنج جمله فرموده که سه جمله آن امور ارزشی و دو جمله آن مسایل ضدّ ارزشی است.
این حدیث درحقیقت اشاره به نظام علّت و معلول است. یعنی بهجای اینکه به معلول اهمیّت بدهیم بهدنبال علّتها رفته و سراغ فاعلها را بگیریم.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
اگر عامل کار خیر را تقویت کنیم اعمال خیر گسترش پیدا میکند؛ چون سرچشمه آن او بوده است. و بالعکس اگر با عامل کارهای زشت و نابهنجار و ضد ارزش مبارزه شود سرچشمه آن خشکیده و بساط آن از سطح جامعه برچیده میشود.
ضمناً از این روایت استفاده میشود که امربهمعروف ونهیازمنکر تنها سفارش به کارهای شایسته و نهی از کارهای ناشایست نیست، بلکه باید به عامل معروف و منکر اهمیّت بیشترداد. (1)باید بهسراغ سرچشمهها رفت؛ چه سرچشمه نور
وچه سرچشمه ظلمت، چه سرچشمه ارزشها و چه سرچشمه ضدّ ارزشها.
اگر مفسدهای در جامعه به وجود آمد و آن را جمع کردیم امّا سرچشمهاش را نخشکاندیم و ریشهاش را نزدیم، از جای دیگر بروز و ظهور میکند و به مفسدهگری میپردازد؛ امّا اگر سرچشمهاش خشکانده شود دیگر بروز و ظهوری نخواهد داشت.
به عبارت دیگر معنای روایت این است که از نظر اخلاقی، فاعل
1) شرح بیشتر درمورد این دو فریضه بسیار مهم را در تفسیر نمونه، ج 3، ص 52 به بعد،ذیل آیه 104 سوره آل عمران مطالعه فرمایید. مباحثی نظیر «معروف و منکر چیست؟»،«آیا امر به معروف یک وظیفه عقلی است یا تعبّدی؟»، «اهمیّت امر به معروف و نهی ازمنکر»، «امر به معروف از خشونت جداست!» و مطالب دیگر، در منبع فوق آمده است.
هر کار خیری، بهتر از خود آن کار خیر است، چون او دارای ملکهای است که منشأ خیر است، لذا از فاعل باید بیشتر متشکّر باشیم تا مشابه آن کار خیر را در جاهای دیگر انجام دهد.
همچنین از نظر اخلاقی، فاعل هر کار زشتی، بدتر از خود آن کار زشت است، چون ملکه کار زشت در وجود اوست و منشأ کارهای زشت دیگر خواهد شد و برای جلوگیری از تکرار کار زشت باید خود او اصلاح گردد.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اِیّاکَ وَالْحَسَدَ فَاِنَّهُ یُبَینُ فیکَ وَ لا یَعْمَلُ فِی عَدُوِّکَ؛ از حسادت پرهیز کن که ضررهای آن دامن تو را میگیرد وضرری به دشمنت (که به او حسادت میورزی) نمیزند». (1)
حسادت پدیده بسیار زشت اجتماعی است، و همواره منشأ مفاسدی بوده و هست. مفاسدی که گاه به قتل و غارت منتهی میگردد و گاه کانون گرم خانوادهها را متلاشی میکند و گاه دوستان صمیمی را پراکنده میسازد و برخی از اوقات ثمرهای جز درگیریهای قومی و قبیلهای ندارد.
در روایات اسلامی آثار مختلفی برای آن بیان شده، که یک نمونه آن در روایت مورد بحث آمده است. امام هادی علیه السلام
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
میفرماید: «حسادت به تو ضرر میزند، ولی به دشمنت آسیبی نمیرساند». حسادت باطنی (و بدون عمل فیزیکی) اعصاب حسود را ضعیف کرده و او را از پای درمیآورد در حالی که هیچ آسیبی به شخص مورد حسادت نمیزند.
حسادت حداقل سه ضرر دارد :
روح انسان را آزرده میکند و نوعی بیماری روانی محسوب میشود. روایت مورد بحث به همین ضرر اشاره کرده است.
نیروهای فعّال انسان را به هدر میدهد. حسود تمام توان ونیرویش را صرف جلوگیری از پیشرفت محسود میکند؛ نیرویی که میتواند باعث ترقّی خود او شود.
و در یک جمله، حسادت سبب میشود نیروهای مثبت تبدیل به نیروهای منفی گردد.
مؤمِناً اِنْماثَ الاْیمانُ فی قَلْبِه کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ فی الماءِ» (2)و آیه
شریفه (أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَی مَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ) (1)اشاره به
همین مطلب است. خداوند از روی لطف و فضلش نعمتی به شخص محسود داده وحسود در معارضه با این قضای الهی، درصدد از بین بردن آن است.
آری، حسادت مفاسد فراوانی دارد که به سه نمونه آن اشاره شد.
انسان در اینگونه موارد باید به خود بیاید و کوشش کند که در یک رقابت سالم همچون او یا بالاتر از او شود تا حسادت، به یک رقابت مثبت تبدیل گردد.
حسادت، هم در میان افراد عادی هست و هم در بین سیاستمداران وصاحبان سرمایه اهل علم نیز ممکن است به این صفت رذیله آلوده شوند.
ضمناً این بیماری روحی، سنّ خاصّی نمیشناسد و در هر سنّوسالی ممکن است دامن انسان را بگیرد.
1) سوره نساء، آیه 54؛ ترجمه: «یا اینکه به مردم [پیامبر و خاندانش]، بر آنچه خدا ازفضلش به آنان بخشیده، حسد میورزند؟!».
امام هادی علیه السلام فرمودند: «اِذا کانَ زَمانٌ الْعَدْلُ فیهِ اَغْلَبُ مِنَ الْجَورِ فَحَرامٌ اَنْ یَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حَتّی یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ و اِذا کانَ زمان الْجَورُ اَغْلَبُ فیهِ مِنَ الْعَدْلِ فَلَیْسَ لاَِحَدٍ اَنْ یَظُنَّ بِاَحَدٍ خَیْراً ما لَمْ یُعْلَمْ ذلک مِنْهُ؛ هرگاه در عصر و زمانی، عدالت بر ظلم و جور غلبه کند هیچکس نباید به دیگری بدبین باشد، مگر اینکه کار زشتی از او ببیند. واگر ظلم و جور بر عدالت غلبه کند هیچکس نباید به دیگری خوشبین باشد؛ مگر اینکه کار خیری از او ببیند». (1)
مسأله سوء ظن ازجمله مسایلی است که هم در قرآن مجید (2)
وهم در روایات معصومین علیهم السلام (3)بهشدّت از آن نهی گردیده و به
مسلمانان دستور داده شده که به یکدیگر حسن ظن داشته باشند، چراکه سوء ظن آثار و تبعات بدی دارد، ازجمله در آیه 12 سوره حجرات میخوانیم که سوء ظن سبب تجسّس وتجسّس منشأ غیبت میشود، لذا فرمودهاند که مسلمانان باید به هم خوشبین باشند و هرچه دیدند حمل بر صحّت کنند. (1)
ولی در روایت مورد بحث و روایت مشابهی از حضرت علی علیه السلام (2)این تفصیل ذکر شده که اگر عدالت و پاکی بر اهل زمان غالب باشد، تا زمانی که خلافی از کسی مشاهده نشده نباید به او سوء ظن داشت، امّا اگر ظلم و فساد و بداخلاقی و بیتقوایی حاکم باشد، هیچکس به دیگری حسن ظن نداشته باشد، مگر اینکه بداند انسان صالحی است.
روشن است که این تفصیل بهمنظور جلوگیری از مفاسدی است که به چند نمونه آن اشاره میشود :
در زمانی که عرفانهای کاذب فراوان شده است، اگر شخصی ادّعای عرفان و سیروسلوک میکند و خود را در این زمینه پیر طریقت و راهیافته به قلههای عرفان میخواند، در چنین شرایطی
نباید حسن ظن داشت و به هر مدّعی عرفانی تکیه کرد.
اگر در محیطی که مفاسد اخلاقی زیاد است، شخصی به خواستگاری فرزندمان آمد، نباید حسن ظن داشته و بدون تحقیق و مشورت جواب مثبت دهیم.
در عصر و زمانی که مردم برای رسیدن به پول بیشتر، کلاهبردار شده و دست به هر کاری میزنند، نباید پیشنهاد شراکت هر کسی راپذیرفت.
این مطلب اختصاص به زندگی فردی ندارد، بلکه در مناسبات اجتماعی و سیاسی نیز جاری است، لذا پیشنهادهای دولتهای استکباری را باید با سوء ظن تعقیب کرد و اگر قراردادی بسته میشود باید بسیار حسابشده و دقیق باشد، چون آنها فقط به منافع خود میاندیشند و در این راه از هیچ چیز باکی ندارند وحاضرند همه را فدا کنند.
حال اگر جامعه ما دو گروه شدند: گروهی نیک و پاک و انقلابی و اهل حلال و حرام، و گروهی فاسد و بیبندوبار، باید به گروه اوّل حسن ظن و به گروه دوم سوء ظن داشته باشیم.
ضمناً در مواردی که امر به سوء ظن شده منظور آن است که احتیاط بیشتری کنیم، نه اینکه مطابق سوء ظن عمل نماییم. بنابراین، این مطلب مجوّز غیبت و تهمت نمیشود.
امام هادی علیه السلام در بخشی از سخنانی که بین ایشان و متوکّل عباسی ردوبدل شد، فرمودند: «لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلا الْوَفاءَ لِمَن غَدِرْتَ بِه، وَ لا النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ اِلَیْهِ، فَانَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبُکَ لَهُ؛ از کسی که از او کدورت به دل داری انتظار صفا(ی دل) نداشته باش، و از کسی که پیمانت را با او، شکستهای انتظار وفا به پیمان نداشته باش، و از کسی که به او بدبین هستی انتظار خیرخواهی نداشته باش، چراکه همان احساسی که تو درباره او داری، او هم درباره تو دارد». (1)
در اینجا به موضوع گفتگوی حضرت با خلیفه عبّاسی اشارهای نشده است؛ ولی از روایت استفاده میشود که متوکّل از حضرت
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
گلهمند بوده که چرا به او حسن ظن ندارد؟ ضمناً بعید نیست که این حدیث دنباله حدیث قبل باشد.
از این روایت ارزشمند یک درس روانشناسی و اجتماعی استفاده میشود و آن اینکه اگر بخواهیم دل مردم با ما صاف باشد، لازم است دلمان را با آنها صاف کنیم. اگر دوست داریم خیرخواه ما باشند، باید ما هم خیرخواه آنها باشیم. اگر علاقهمندیم به قرارها و عهد و پیمانهایمان احترام بگذارند ما هم باید به عهدمان وفاکنیم.
به تعبیر دیگر، باید اصلاحات را از خودمان شروع کنیم تا بتوانیم دیگران را اصلاح کنیم.
امام هادی علیه السلام به متوکل عباسی میگوید: تو هر کجا و هر مقدار که بتوانی به شیعیان ظلم و ستم میکنی و آنها را به قتل میرسانی واز آزار و اذیّت آنها باکی نداری، در عین حال انتظار داری به تو خوشبین باشم!
این روایت، درمورد تعامل و برخورد با دشمنان، درس مهمّی به ما میدهد، میگوید: به دشمنانی که سالیان سال با شما عداوت ودشمنی داشته و در حدّ توان به شما ظلم و ستم کردهاند واکنون هم از کرده خود و سابقه ننگین خویش پشیمان نیستند خوشبین مباشید و درمورد پیشنهاد دوستی و مذاکره آنها با احتیاط کامل اقدام کنید.
اگر احادیث مربوط به روانشناسی در کلمات حضرات معصومین علیهم السلام، بهویژه نهجالبلاغه حضرت علی علیه السلام جمعآوری شود، یک دوره روانشناسی دینی به دست میآید که حدیث مورد بحث، یک نمونه آن است.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اِلْقَوُا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوِرَتِها وَالْتَمِسوا الزّیادَةَ فیها بِالشُّکْرِ عَلَیْها؛ از نعمتهای الهی با حُسن مجاورت واستفاده صحیح استقبال کنید و فزونی آن را با شکر برای آن از خداوند درخواست نمایید». (1)
امام هادی علیه السلام در این روایت ارزشمند به دو مطلب مهم اشاره کرده است: حسن مجاورت با نعمتهای پروردگار، و درخواست ازدیاد آن از کانال شکر نعمت. و این یک مطلب کاملاً منطقی است.
توضیح اینکه: باغبانی را در نظر بگیرید که باغی را با انواع گیاهان و درختان پرورش داده، و برای آن فوقالعاده زحمت میکشد. اگر باغ باطراوت باشد و سایه و گل و میوهای داشته باشد
1) بحارالانوار، ج 78، ص 370، ح 4.
باغبان تلاش خود را برای حفظ و حراست و آبیاری و دفع آفات وکوددهی آن بیشتر میکند و درنتیجه محصول باغ دوچندان میشود، امّا اگر درختان و گیاهان آن را پژمرده ببیند و طراوت وشادابیای در آنها نبیند و ثمر و میوهای از آن نچیند، دست از حمایت و نگهداری و آبیاری آنها برداشته و چوبهای خشک را به آتش میسپرد.
خداوند متعال نیز باغبان عالم هستی است، لذا در آیه شریفه 17 سوره نوح میخوانیم: (وَ اللهُ اَنْبَتَکُمْ مِنَ الاَرْضِ نَباتاً)؛ «وخداوند شما را همچون گیاهی از زمین میرویاند».
یعنی عالم انسانیّت در قرآن مجید تشبیه به باغ بزرگی شده که باغبان آن خداوند است.
بنابراین، اگر باغبان عالم هستی نعمتی به ما داد و ما با آن خوب رفتار کردیم و همسایگان خوبی برای آن بودیم و حق و حقوق الهی را بهجا آوردیم و از آن در راه خدا انفاق کردیم و آن را در مسیر طاعت الهی به کار گرفتیم و در زبان و عمل شکر آن را ادا کردیم، خداوند هم آن را فزونی میبخشد.
امّا اگر همچون درختی خشک و بیطراوت بودیم که نه میوه وثمری و نه برگ و باری و نه حتی سایهای داشتیم چارهای جز قطع کردن و سوزاندش باقی نمیماند.
نکته مهم این است که بدانیم خداوند حکیم است و روی حساب کار میکند. هر نعمتی که به هرکس میدهد و هر آنچه از هرکس میگیرد همه براساس حکمت است. نعمتهایی که براساس لیاقت به انسانها میدهد نه امتحان، اگر انسانها لیاقتشان را تثبیت کنند بیشک آن را زیاد خواهد کرد و اگر خود انسانها نشان دهند که لیاقت آن نعمتها را ندارند، از آنها سلب میکند.
خداوند متعال در سال 1357 نعمت بزرگی به نام نظام اسلامی به ملّت شریف ایران داد که البتّه مشکلات و ناملایمات وهزینههای سنگینی داشت و مردم بزرگ ما ثابت کردند که لیاقت این نعمت عظمی را دارند، لذا خداوند آن را پرورش داد وروزبهروز بر عظمت آن افزود و ما بعد از سه دهه همچنان توفیق استفاده از آن را داریم.
خدایا! ما را قدردان نعمات خود قرار بده و آنها را از ما مگیر.
امام هادی علیه السلام خطاب به یکی از دوستانش فرمود :
«عاتِبْ فُلاناً وَ قُلْ لَهُ: اِنَّ اللهَ اِذا اَرادَ بِعَبْدٍ خَیْراً اِذا عُوقِبَ قَبِلَ؛ فلان کس را سرزنش کن (در حدیث به عملی که مستحق سرزنش بوده اشاره نشده است)وبه او بگو: هرگاه خداوند برای بندهای خیر بخواهد،چون توبیخش کند(آن بنده)بپذیرد (و لجاجت نورزد)». (1)
نکته مهمّی که در این حدیث به آن اشاره شده این است که انسان در برخورد با خطاها و اشتباهاتش نباید لجاجت به خرج دهد، بلکه اگر به او تذکّری دادند، یا او را سرزنش کردند، بپذیرد وآن کار زشت را تکرار نکند؛ چون اگر لجاجت کند و در مقام توجیه برآید بهناچار آلوده اشتباهات و خطاهای دیگر ازجمله گناه
1) تحف العقول، ص 360.
بزرگ دروغ میشود و چنانچه این کار را تکرار کند ودرپی هر خطایی به لجاجت پناه ببرد، در وادی ضلالت گرفتار خواهد شد. برخلاف کسی که اشتباهش را میپذیرد و مورد لطف خدا قرار میگیرد.
یکی از بلاهای مهمّ زندگی بشر در تمام سطوح، بهویژه در خانوادهها و بین زن و شوهرها همین لجبازیهای نابخردانه است که عواقب سوء و ثمرات بسیار بدی دارد و گاه به ازهمپاشیدن خانوادهها میانجامد، در حالی که اگر زن وشوهر، هریک اشتباه خود را بپذیرد و درباره آن اصرار و لجاجت نورزد، مشکل بهراحتی حل میشود و کام هیچکدام از آنها تلخ نمیگردد.
در آغاز خلقت، حضرت آدم علیه السلام مرکتب خطا (ترک اولی) شد، امّا لجاجت نکرد و بر اشتباهش اصرار ننمود، بلکه بههمراه همسرش به درگاه الهی رفته و راه توبه را در پیش گرفتند وخطاب به خداوند عرض کردند: (رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِنْ لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا
وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ)؛ «پروردگارا! ما به خویشتن ستم
کردیم؛ و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، به یقین از زیانکاران خواهیم بود». (1)
خداوند متعال هم توبهاش را پذیرفت و آن کلمات را به او تعلیم کرد و او نجات یافت.
ابلیس برعکس او عمل کرد. پس از نافرمانی خداوند، راه لجاجت و خیرهسری را در پیش گرفت و چون لجوج بود فقط بُعد مادّی حضرت آدم علیه السلام را که خلقت او از خاک بود، دید، (2)امّا از بعد
معنوی وی که دمیده شدن روح الهی در وی بود غافل شد.
لجاجت، با ابلیس کاری کرد که نهتنها توبه نکرد بلکه از خداوند خواست به او مهلت دهد که تا روز قیامت در گناه تمام افراد بشر شریک و سهیم شود! (قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ). (3)
اگر به عواقب سوء و خطرناک لجاجت بیندیشیم، لجاجت را بهطور کامل کنار گذاشته و زندگیمان را شیرین خواهیم کرد.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللهِ وَ اَلیمَ اَخْذِه تَکَبَّرَ حَتّی یَحِلَّ بِه قَضائُهُ وَ نافِذُ اَمْرِهِ؛ هرکس خود را از مجازات الهی ایمن بداند تکبّر میورزد (و آنقدر به این اخلاق رذیله ادامه میدهد) تا قضا و فرمان نافذ الهی بر سرش فرود آید». (1)
مکر سه معنی دارد :
کارهای مرموز و موذیانه؛ مکر در میان عامّه مردم به این معناست. مردم به کسی که کارهای توطئهآمیز و برنامههای مرموزی انجام میدهد مکّار میگویند.
تدبیر و چارهاندیشی؛ هنگامی که مکر درمورد خداوند استعمال میشود به این معناست. بنابراین، آیه شریفه (وَمَکَرُوا
1) فرهنگ جامع سخنان امام هادی علیه السلام، ص 426، ح 355.
وَمَکَرَ اللهُ وَاللهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ) (1)به این معناست که خداوند بهترینِ
تدبیرکنندگان است.
آری، کسی که خود را از مجازات الهی ایمن بداند آلوده تکبّر میشود و بهقدری در این باتلاق دست و پا میزند تا مجازات الهی بر سرش نازل شود.
یکی از صفات مذموم و اخلاق رذیله احساس ایمن بودن از مکرالله است، یعنی دست به معصیت و نافرمانی خداوند بزند ومعتقد باشد خداوند مجازاتش نمیکند. این کار زشت، سبب عصیان و تکبّر میشود و انسان به فکر توبه نمیافتد؛ مگر زمانی که آثار عذاب الهی نمایان و آشکار شود که در آن زمان توبه پذیرفته نمیگردد. اگر خداوند متعال توبه فرعون جبّار و ستمگر را نپذیرفت به این علت بود که تا قبل از غرق شدن توبه نکرد و در آستانه نزول عذاب الهی به فکر توبه افتاد که فایدهای نداشت. (2)
کسانی که خود را از مکر الهی ایمن میدانستند و گرفتار عذاب پروردگار شدند فراواناند و هریک از ما و شما نمونههای متعدّدی از آن را دیدهایم.
صدّام حسین طاغی و ستمگر، رئیسجمهور عراق، ازجمله این افراد بود. وی تصوّر نمیکرد که روزی در چنگال عذاب الهی گرفتار شود، لذا به حدّ اعلای تکبّر رسید، امّا عاقبت این طاغوت سرکش به جایی رسید که وی را در قفسی گذاشته و محاکمه کردند و با وضع ذلّت باری اعدام شد!
نمونه دیگر آن قذّافی جانی و طغیانگر، رئیسجمهور لیبی بود.شخصی که کارهای عجیب و غریبی میکرد؛ تمام محافظانش را از زنان انتخاب میکرد؛ برای حفظ سلامتیاش همواره از شیر تازه شتر بهره میگرفت؛ حتی در سفرهای خارجی شتر همراه خودمیبرد تا بتواند از شیر تازه آن استفاده کند؛ و لباسهای عجیب وغیر متعارفی میپوشید، ولی عاقبت، با وضع فلاکتباری به قتل رسید!
درکشورخودمان،پهلوی پدروپسرنیزخودراازمکرومجازات خدا در امان میدانستند، امّا در پایان، پهلوی پدر به جزیرهای تبعید شد و با وضع رقتباری مرد و کار پسر هم به جایی رسید که هیچ کشوری او را نمیپذیرفت و هر روز آواره کشوری میشد!
امام هادی علیه السلام در ادامه روایت فرمودند: «وَ مَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٌ مِنْ
رَبِّه هانَتْ عَلَیْهِ مُصیباتُ الدُّنْیا؛ و کسی که خدا را خوب بشناسد ودلیل محکمی برای عقیدهاش داشته باشد، مصائب دنیا برای او سبک وآسان میشود».
کسی که ایمان داشته باشد که غیر خدا، هرکه باشد، فانی است وتنها خداوند باقی است و باید به او پیوست تا بقاء به بقاءالله پیدا کند، سختیها و مشکلات برای وی آسان میگردد.
بعضی تعجّب میکنند که چطور حضرت علی علیه السلام دنیا را بیارزشتر از برگ جویده شده در دهان ملخی میداند: «وَ اِنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرادَةٍ تَقْضُمُها» (1)در حالی که
این نوع نگاه به دنیا برای کسی که خداوند را به عظمت شناخته ودنیا را در گذر میداند و آخرت را سرای زندگی جاودانه، تعجّب ندارد. درضمن از این روایت استفاده میشود که اعتقاد به خدا آرامبخش است وعلاوه بر ثوابهای اخروی، برای دنیا نیز مفید خواهد بود.
1) نهج البلاغه، خطبه 224، ج 2، ص 228.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «الرّاکِبُ الْحَرُون اَسیرُ نَفْسِه، وَالْجاهِلُ اَسیرُ لِسانِه؛ سواری که عجول و شتابزده حرکت میکند اسیر هوای نفس است و انسان جاهل همواره اسیر زبانش میباشد». (1)
هنگامی که واژه «اسیر» به کار میرود کسی را تصور میکنیم که او را بهحق یا بهناحق گرفته و به زندان انداختهاند؛ چه زندان انفرادی و چه غیر انفرادی؛ چه به دست و پایش غلوزنجیر بزنند وچه نزنند و به هر حال ارتباطش با دیگران قطع شده و نمیتواند هرجا که مایل باشد برود.
امّا از نظر فرهنگ اسلامی اسیرانی داریم که ظاهراً آزادند، ولی درحقیقت از هر اسیری اسیرترند. در داستان حضرت یوسف علیه السلام،
1) بحارالانوار، ج 78، ص 368، ح 3.
هنگامی که میخواستندروح وروان آن حضرت را اسیر غلوزنجیر شهوات و هوای نفس کنند، و او را تهدید به زندان تن کردند، خطاب به محبوب و معبودش عرضه داشت :
(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنی اِلَیْهِ وَ اِلّا تَصْرفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ)؛ «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بهسوی آن میخوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانی، بهسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!». (1)آری، یوسف پیامبر علیه السلام اسارت تن را بر
اسارت روح ترجیح داد و این درس بزرگی برای همگان است.
متأسّفانه اسیران هوای نفس و جهالت و نادانی، که امام هادی علیه السلام در این روایت به آنها اشاره کرده، فراواناند. گاه میگویند: «دوست داریم از دام اعتیاد رها شده و این بلای خانمانسوز را رها کنیم، اما نمیتوانیم!» یا ادّعا میکنند: «دوست داریم به کسب حلال پرداخته و از مال حرام صرفنظر کنیم؛ اما قادر به انجام این کار نیستیم!» گویا اراده چنین افرادی را در غلوزنجیر کردهاند، لذا اسیر هوای نفس خویشاند و کار دیگری نمیتوانند بکنند یا میگویند: «دوست داریم هر سخنی نگوییم
1) سوره یوسف، آیه 33.
وزبانمان را قفل و بند بزنیم، امّا موفّق نمیشویم!» چراکه ارادهشان اسیر هوای نفس آنهاست.
حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل چه زیبا به این نکته مهم پرداخته است، آنجا که میفرماید: «قَوِّ عَلی خِدْمَتِکَ جَوارِحِی وَاشْدُدْ عَلَی الْعَزیمَةِ جَوانِحی؛ پروردگارا! برای توفیق یافتن در مسیر خدمت به تو (و بندگانت) قوّت و قدرتم را افزون کن وارادهای قوی وپولادین عنایتم فرما تا اسیر هوای نفس نشوم وبتوانم تصمیم بگیرم». (1)
بهراستی بدون اراده قوی و نیرومند و بهدور از هویوهوس وآزاد بودن از زندان روح و جان، نمیتوان در خدمت خدا بود.
1) المفاتیح الجدیدة، ص 72.
امام هادی علیه السلام فرمود: «مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ اَسْخَطَ الْخالِقَ فَلیَیْقِنْ اَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطَ الْمَخلوقین؛ کسی که در مسیر اطاعت خالق گام برمیدارد اعتنایی به خشم مخلوق نمیکند، و کسی که خداوند را به خشم آورد یقین داشته باشد که خداوند خشم مخلوق را متوجّه او خواهد کرد». (1)
کارهایی که انسان انجام میدهد بر دو گونه است :
در بعضی از کارها، هم رضایت خداوند وجود دارد و هم رضایت خلق خدا. ساختن مسجد، حسینیّه، درمانگاه، خانه سالمندان، بیمارستان، دارالایتام، کتابخانه و مانند آن، از این قبیل است.
1) تحف العقول، ص 361؛ بحارالانوار، ج 71، ص 182، ح 41 و ج 78، ص 366، ح 2.
بعضی ازکارهاموجب جلب رضایت خداست،امّاخشم مخلوق را درپی دارد. مشکل در جایی است که رضایت خالق ومخلوق در دو قطب مخالف قرار میگیرد؛ اینجاست که انسانها آزمایش میشوند. آیا در چنین دوراهیهایی، بهسوی جلب رضایت مخلوق میرود و سخط خالق را به جان میخرد، یا هدفش جلب رضای خالق است و باکی از خشم مخلوق ندارد؟ معیار شرک وایمان همین مطلب است.
امام هادی علیه السلام میفرماید: کسانی که بهدنبال جلب رضای خالقاند، کاری به رضای مخلوق ندارند. چنین افرادی در مجالس گناه شرکت نمیکنند چون معبودشان آن را نمیپسندد، هرچند ناخوشایند مخلوق باشد. در عروسیهای آمیخته با گناه حاضر نمیشوند تا رضای خدای خویش را جلب کنند، هرچند مستلزم سخط بنده خدا گردد.
دموکراسی غربی بهدنبال جلب رضایت خلق خداست. آنها پیشنهاد میکنند که برای جلب آراء مردم باید تابع و دنبالرو مردم شد و آنچه را که آنها میخواهند به آنها داد، هرچند خلاف دین واخلاق باشد، لذا برای جلب آراء همجنسبازان به آنها وعده
میدهند که در صورت رسیدن به قدرت، این کار بسیار زشت را قانونی کنند!
امّا دموکراسی اسلامی در عین احترام به آراء مردم، اگر عدّهای از آنان به خطا رفتند و منحرف شدند درصدد هدایت آنها برمیآید وتسلیم آنها نمیشود، لذا حضرت علی علیه السلام میفرماید : «لاتَسْتَوحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدی لِقِلَّةِ اَهْلِه؛ در طریق هدایت از کمی طرفداران آن وحشت نکنید». (1)
در مسیر حق از کمی همراهان نترس و تابع اکثریّت باطل مشو؛ بلکه آنها را به راه حق دعوت کن تا در نهایت، آنها پیرو تو شوند.
اساساً پیامبران برای همین آمدند. آنها در ابتدای کار تنهای تنها بودند، امّا وحشتی از تنهایی به خود راه نداده و رضای خدا را بررضای مردم مقدّم داشتند و خداوند هم به آنها کمک کرد تا پیروز شدند.
حدیث شریف «اِذا ظَهَرتِ الْبِدَعُ فی اُمَّتی فَلْیُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ» (2)
که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده، ناظر بر همین مطلب است که دنبالرو بدعتگذاران مباش بلکه آنها را هدایت کن.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْمِراءُ یُفْسِدُ الصَّداقَةَ الْقَدیمَةَ، وَ یُحَلِّلُ الْعُقْدَةَ الْوَثیقَةَ، وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیهِ الْمُغالَبَةُ، وَ الْمُغالَبَةُ اُسُّ اَسْبابِ الْقَطیعَةِ؛ مراء، دوستیِ قدیمی و پابرجا را فاسد کرده و بر هم میزند و رابطه محکم بین دو نفر را میگسلد و کمترین مفسده آن برتریجویی است و برتریجویی عامل اصلی قطع رابطههاست». (1)
برای مراء در لغت سه تفسیر ذکر شده است :
از واژه «مَرَءَ» بهمعنای شک گرفته شده است. یعنی شخص مراء کننده با سخنانش قصد دارد در طرف مقابل ایجاد شک وتردید کند.
معنای دیگر آن انکار حق است. مُرائی قصد دارد در سایه مراء حقّی را منکر شود.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 4.
مجادله در قرآن مجید آمده و بر دو قسم است :
یعنی بحث و گفتگوی دوستانه و منطقی و سؤال و جواب برای روشن شدن حقیقت ممنوع نیست، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور شد با مخالفان با منطق محکم و استدلال صحیح گفتگو کند، تا پرده از حقایق برداشته شود.
1) سوره نحل، آیه 125.
در بحثهای علمی نیز باید بسیار مراقب باشیم. وقتی بحث روشن شد آن را قطع کرده و ادامه ندهیم؛ هرچند طرف مقابل در ظاهر آن را نپذیرفته باشد.
اگر همین یک دستور در میان دولتها، ملّتها و شخصیّتها، احزاب و گروهها و مجامع علمی رعایت شود و هدف همه کشف حقیقت و روشن شدن واقعیّت باشد، نه مغلوب کردن طرف مقابل، بسیاری از مشکلات رخت برمیبندد. مبادا مَثَل ما مَثَل افرادی باشد که وقتی طایفه خود را در حال درگیری با طایفه دیگری دیدند چاقوهای خود را درآورده و وارد نزاع شدند و عدّهای را مجروح ومصدوم کردندوپس ازختم دعواوبه هنگام شستن خون چاقوهای خود میگفتند: «ما که نفهمیدیم دعوا بر سر چه چیزی بود!»
خداوندا! به همه ما توفیق تلاش برای کشف حقیقت، و ترک مراء و انکار حق و ایجاد شک و تردید و غلبه بر طرف مقابل، عنایت فرما!
امام هادی علیه السلام فرمودند: «لَوْ سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وَ شِعْباً لَسَلَکْتُ وَادِیَ رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالِصاً مُخْلِصاً؛ اگر (همه) مردم مسیری (غیر الهی) را انتخاب کنند و (تنها) یک نفر خالصانه در مسیر پرستش الهی گام بردارد و مخلصانه خدای یکتا را بپرستد، من بهدنبال او میروم!». (1)
مسأله مهمّی در جوامع انسانی وجود دارد که هم بهصورت عام در زندگی اجتماعی دیده میشود، و هم بهشکل خاص رؤیت میشود و آن اینکه: گاه انسان در محیطی وارد میشود که همه خطا میروند و از مسیر طاعت الهی خارج شدهاند، در چنین مواردی باید همرنگ جماعت شود، یا گام در راهی بگذارد که آن را حق وصواب تشخیص میدهد؟
1) التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام، ص 329، ح 187.
برای رسیدن به پاسخ این سؤال، نگاهی به تاریخ پیامبران وبزرگان دین لازم است.
هنگامی که ابراهیم بتشکن علیه السلام در میان قومش ندای توحید ویکتاپرستی سرداد و شجاعانه مظاهر شرک و بتپرستی را درهم شکست هیچکس موحّد نبود و همه مردم در راه بتپرستی قدم گذاشته بودند، امّا آن پیامبر بزرگ به جمله «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» اعتنایی نکرد و در وادی عبادت واطاعت خدای یکتا گام نهاد و پیروز شد.
مردم مصر در عصر فرعون همه مشرک بودند. حضرت موسی علیه السلام ندای توحید را سرداد و فقط برادرش او را همراهی میکرد و بعدها مؤمن آلفرعون هم به آنها پیوست. این پیامبر عظیمالشأن به کمک این دو نفر به مقابله با مدّعی الوهیّت وخدایی، فرعون ستمگر رفت و آنقدر مبارزه را ادامه داد و از کثرت فرعونیان نهراسید تا بالاخره به ظفر دست یافت.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با شعار «قُولُوا لا اِلهَ اِلّا اللهُ تُفْلِحُوا» (1)در مرکز شرک و بتپرستی قیام کرد و بدون ترس و واهمه از جمعیّت انبوه و پرقدرت بتپرستان، توحید و یگانهپرستی را مطرح ساخت
1) بحارالانوار، ج 18، ص 202، ح 32.
و درمقابل چشم آنان به همراه اوّلین مرد و زن مؤمن، حضرت علی علیه السلام و حضرت خدیجه علیها السلام، (1)در مسجدالحرام به نماز ایستاد وبه رازونیاز با خالق خویش پرداخت وبذر توحید را پاشید. این شجاعت واخلاص وشهامت با چاشنی صبر و استقامت وپشتکار، نتیجه داد و پس از فتح مکّه مسلمانان، بیشمار شدند وتعداد مشرکان انگشتشمار شد، و اکنون آن نماز جماعت سه نفری تبدیل به نماز جماعت میلیونی شده است!
درعصروزمانما،هنگامیکهامامخمینیرحمة الله قیامکرد،یارانمعدودی داشت، ولی از قدرت و شوکت و نفرات طاغوت نهراسید وبه مبارزه ادامه دادتابالاخره پیروزشدوانقلابش رابه جهان صادر کرد.
ما هم در جلسات خصوصی باید پیامبرگونه رفتار کرده و از منطق آنحضرت پیروی کنیم. اگر وارد مجلسی میشویم که خدای ناکرده همه غیبت میکنند، یا دروغ میگویند یا تهمت میزنند، یا شراب میخورند، یا شایعه میسازند، یا موادّ مخدّر مصرف میکنند؛ مرعوب آنها نشده و به جلب رضای خدا بیندیشیم، وآنجا را ترک کنیم. از تنهایی نترسیم، زیرا کسی که با خداست تنها نیست، (اَلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ). (2)
حتی ضعیف هم نیست. در چنین مواقعی به یاد آن جمله زیبای مولای متقیان امیرمؤمنان علی علیه السلام بیفتیم که فرمود: «لاتَسْتَوْحِشُوا فی طَرِیقِ الْهَدی لِقِلَّةِ اَهْلِه؛ در مسیر هدایت از کمی سالکان آن وحشت نکنید». (1)
و با توکّل بر خدا و عزمی راسخ و گامهایی استوار در مسیر حق قدم برداریم و فریب اکثریّت خطاکار و منحرف را نخوریم.
اگر جوان دانشجوی مسلمان بهدلیل ضرورتها ناچار شود در کشورهای غیر اسلامی ادامه تحصیل بدهد و در کلاس درس او خبری از اسلام و احکام اسلامی نیست، مرعوب آنها نشود و با استعانت از خدا و توسّل به حضرات معصومین علیهم السلام راه حق وحقیقت را بپیماید که خداوند تنهایش نخواهد گذاشت و چه، بسا دیگران را هم جذب اسلام کند.
نتیجه اینکه در محیطهای فاسد و مجالس آلوده، خود را نباخته و تابع اکثریّت گنهکار نشویم و مسیر حق را طی کنیم.
1) نهج البلاغه، خطبه 201، ج 2، ص 372.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «اَلْحَسَدُ ما حِقُ الْحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَ الْعُجْبُ صارِفٌ عَنِ طَلَبِ الْعِلْمِ داعٍ اِلَی الْغَمطِ وَ الْجَهْلِ وَالْبُخْلُ اَذَمُّ الاَخْلاقِ، وَ الطَّمَعُ سَجِیَّةٌ سَیِّئَةٌ؛ حسادت نیکیها را محو کرده واز بین میبرد، و خودبرتربینی سبب خشم مردم میشود، وخودپسندی انسان را از تحصیل علم بازداشته، سبب تحقیر دیگران میشود و جهالت را درپی دارد، و بخل و نادانی مذمومترین رذیلههای اخلاقی هستند، و طمع ورزیدن جزء رذایل اخلاقی محسوب میشود». (1)
به چند نکته درباره این روایت ارزشمند توجّه فرمایید :
این روایت کوتاه یک دوره فشرده اخلاق اسلامی است. امام
1) بحارالانوار، ج 72، ص 199، ح 27.
هادی علیه السلام انگشت روی شش رذیله اخلاقی گذاشته که ترک آنها انسان را به اوج قلّه اخلاق میرساند. اگر انسان در سایه جهاد با هوای نفس وتلاش وکوشش، موفّق شود حسادت وخودبرتربینی و خودپسندی و جهالت و بخل و طمع را از وجود خویش ریشه کن کند، بیشک انسانی نمونه خواهد شد.
در بحث تکبّر مفاهیمی وجود دارد که بسیار نزدیک به یکدیگرند، امّا تفاوتهای ظریفی دارند. «خودبرتربینی»، «خودپسندی»، «خودشیفتگی» و «خودبزرگ بینی» از این قبیلاند. «خودبزرگبینی»این است که خودرابزرگ میبیند و«خودبرتربینی» این است که خود را در مقایسه با دیگران بالاتر ووالاتر تصوّر میکند.انسان «خودپسند»ازخودش خوشش میآیدو«خودشیفته» عاشق خود میباشد و البتّه منشأ همه اینها تکبّر است.
سؤال : چرا انسان خودبرتربین بهدنبال علم و دانش نمیرود؟
جواب : زیرا کسی را عالمتر و آگاهتر از خود نمیبیند که در نزدش زانوی تلمّذ بر زمین زند! انسانی که مبتلا به رذیله خودبرتربینی شده خود را برتر و عالمتر از همه عالمان میبیند واین تفکّر سبب رکود او میشود.
امام هادی علیه السلام در این روایت ارزشمند، نادانی و بخل را جزء مذمومترین رذیلههای اخلاقی شمرده است؛ چراکه این دو، سرچشمه رذیلههای دیگر میشوند، لذا انسانهای جاهل وطمّاع مشکلات اخلاقی فراوانی دارند.
هرچند برطرف کردن هریک از این رذیلههای اخلاقی ششگانه سبب میشود که انسان مدارج زیادی از کمال را طی کند، امّا ریشهکن کردن آنها کار سادهای نیست، گاه باید چندین سال زحمت کشید تا به مقصد رسید.
باید از خداوند متعال عاجزانه بخواهیم تا به ما کمک کند که این رذایل را از خود دور کرده، متخلّق به فضایل اخلاقی شویم.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «اَلْغِناءُ قِلَّةُ تَمَنّی وَ الرِّضا بِما یَکفیککَ، وَالْفَقْرُ شَرَّة النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ؛ غنا و بینیازی، کم کردن آرزوهایت و راضی بودن به مقداری که به آن نیازی داری است وفقر حقیقی، حرص درونی و شدّت ناامیدی از رسیدن به خواستههاست». (1)
یکی از مسایل مهمّ زندگی بشر، فقر و غناست. این دو واژه یک تفسیرمعمولی داردویک تفسیرهم اسلام برای آن ارائه کرده است.
در تفسیر معمولی، پول بیشتر و دارایی افزونتر نشانه غناست وفقیر به کسی میگویند که درآمد و دارایی چندانی نداشته باشد. این تفسیری است که همه دنیا به آن معتقدند و گاه با چنین فقری مبارزه میکنند.
1) بحارالانوار، ج 75، ص 109، ح 12 و ج 78، ص 368، ح 3.
امّا اسلام فقر و غنا را مربوط به امور مادّی و جسم انسان نمیداند، بلکه آن را مربوط به شئون روح میشمرد، لذا کسی را که زندگی متوسّطی دارد، ولی به آنچه دارد قانع است ثروتمند میشمرد؛ امّا کسی را که زندگی پرزرقوبرقی دارد و صاحب اموال و داراییهای فراوانی است، ولی حرص و ولع، او را رها نمیکند ودرپی اموال بیشتری است فقیر میداند.
به تعبیر دیگر، غنا و فقر همانند سیری و گرسنگی معمولی است.یک نفر با یک پرس غذا سیر میشود، امّا نفر دیگر چند پرس غذا هم که میخورد سیر نمیشود. امام هادی علیه السلام در این حدیث زیبا به همین تفسیر فقر و غنا اشاره میکند که اگر دامنه آرزوهایت را کوتاه کنی و به زندگی ساده و معتدل قانع باشی، فرد غنیّ وبینیازی خواهی بود، ولی اگر حریص باشی و هرچه به تو بدهند باز تقاضای اموال بیشتری داشته باشی، انسان فقیری خواهی بود.
در شرایطی که دشمن از هرسو به مسلمانان فشار میآورد و با وضع انواع تحریمها سعی در تسلیم کردن مسلمانان دارد، یکی از بهترین روشهای مقابله بادشمن،سادهزیستی است. اگر زندگیها، ازدواجها،جشنها،سفرها،زیارتها،ومراسم مختلف ساده برگزار گردد، بهراحتی میتوان از این نقشه دشمن نیز به سلامت گذشت.
و بالعکس، اگر زندگیها پرزرقوبرق و همراه با ریختوپاش واسراف و تبذیر باشد، بلا نازل میشود. هم بلای وابستگی، هم بلای آلودگی؛ آلودگی به مال حرام، ربا، رشوه، تقلّب، احتکار، گرانفروشی، غصب حقوق دیگران، پایمال کردن اموال یتیمان.
خلاصه اینکه زندگیِ پرزرقوبرق را نمیتوان پاک نگه داشت، لذا دشمن عمداً هرروز ابزاری تولید میکند تا ما را به خود وابسته سازد.
باید با سادهزیستی و قناعت، هم نقشههای دشمن را نقش بر آب کرد، هم وسوسههای شیطان را خنثی نمود و هم عزت و آبرو وافتخار و استقلال به دست آورد.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلْعُقُوقُ یُعَقِّبُ الْقِلَّة و تُؤَدّی اِلَی الذِّلَّةِ؛ نارضایتی پدر و مادر سبب فقر و ذلّت فرزند میشود». (1)
تجربه هم نشان داده آنها که با پدر و مادر درمیافتند عاقبت خوبی ندارند؛ از نظر اقتصادی فقیر میشوند و در میان مردم خوار و ذلیل میگردند و جایگاه اجتماعی خود را از دست میدهند.
در عصر و زمان ما روابط پدران و مادران با فرزندان غالباً روابط حسنهای نیست و این مطلب دلایلی دارد :
هرکدام به دیگری به چشم حقارت نگاه میکند. فرزندان
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 3.
میگویند: «ما درس خواندهایم و تحصیلات عالیه داریم و والدین ما خبر ندارند که دنیا چه خبر است!» و والدین میگویند: «اینها بچّهاند، تجربه کافی ندارند و سرد و گرم روزگار را نچشیدهاند!»
این نوع دیدگاه سبب میشود به یکدیگر احترام نگذارند، امّا اگر دیدگاه آنها تغییر کند احترام یکدیگر را حفظ خواهند کرد. مثلاً فرزندان بگویند: «والدین پرتجربه هستند، سرد و گرم روزگار را چشیدهاند وخوب و بد را میدانند». و والدین معتقد باشند : «فرزندانمان درس خواندهاند و اطّلاعات جدید دارند و دارای شخصیّت هستند».
عامل دوم، سختگیریهای والدین بر فرزندان است. بعضی از پدرها و مادرها فرزندانشان را عبد ذلیل خود میدانند. حتّی به هنگام ازدواج فرزندشان به این فکر میکنند که عروس یا داماد در زندگی شخصی والدین چه نقشی خواهد داشت؟ در حالی که باید مصلحت فرزند را در نظر بگیرند. سختگیریهای بیدلیل در تحصیل، انتخاب رشته، شغل، همسر و مانند آن باعث کدورت وسردی روابط میشود.
عکس این مساله نیز همین تبعات را دارد. سختگیریهای فرزندان درمورد والدین کار شایستهای نیست. برخی از فرزندان معتقدند که هرچه آنها میگویند باید والدین عمل کنند! در حالی
که گاه پدر و مادر از نظر مالی توان انجام آن کار را ندارند، یا آن را به مصلحت فرزندان نمیدانند.
آری، اگر هرکدام به دیگری به چشم حقارت نگاه کند و درباره یکدیگر سختگیر باشند روابط تیره میشود، والدین ناراحت وناراضی میشوند و گاه فرزندان از خانه فرار میکنند که خود مفاسد زیادی درپی خواهد داشت.
رسانهها بهویژه صداوسیما، خطبا و سخنرانان و خطیبان جمعه باید نقش روشنگری داشته باشند و روابط والدین و فرزندان را اصلاح کنند تا آن آثار سوء و مشکلات اجتماعی ایجاد نشود. صداوسیما جلسات کارشناسی بگذارد و ریشههای این بدبینیها وناسازگاریها را بررسی کند و در اختیار مردم بگذارد تا سطح آگاهی آنها در این زمینه بالا رود.
یکی از اصحاب امام هادی علیه السلام، به نام حسن بن مسعود، میگوید: بهسمت منزل امام علیه السلام حرکت کردم. در مسیر راه چند حادثه برایم رخ داد: 1. انگشتم وارونه شد. 2. مرد اسبسواری که از کنارم رد شد به من برخورد کرد و شانهام آسیب دید. 3. از محیط شلوغی عبور میکردم لباسم آسیب دید. لذا خطاب به آن روز گفتم : «عجب روز شروری هستی خداوند شرّ تو را از من برطرف کند!» سپس خدمت امام علیه السلام رسیدم. آنحضرت که گویا از سخنان من مطّلع شده بود، فرمود: «ای حسن! تو با ما در ارتباطی، گناهت را به گردن چیزی میاندازی که گناهی ندارد!».
حسن بن مسعود میگوید: من که به اشتباه خود پی برده وفهمیدم اشتباه کردم، گفتم: ای مولای من! از خداوند متعال طلب غفران و آمرزش میکنم. امام علیه السلام فرمود :
ای حسن! روزها چه گناهی دارند که آنها را شوم میدانید؟
خداوند مجازات اعمالی را میکند که در ظرف این روزها انجام میدهید و ربطی به ایّام ندارد».
«ما ذنْبُ الایّامِ حَتّی صِرْتُمْ تَتَشَئَمُّونَ مِنْها اِذا جُوزیتُم بِاَعْمالِکُمْ فیها». (1)
انتساب گناه و حوادث به روز و روزگار مسأله مهمّی است که هم در ادبیّات عرب دیده میشود و هم در فارسی؛ هم در نثر آمده و هم در نظم، گاه روزها را عامل آن میدانند؛ گاه به روزگار نسبت میدهند،گاه چرخ کج مدار را متّهم میکنند. در علم روانشناسی این مطلب را فرافکنی میگویند. شخص برای تبرئه خویش گناهش را به گردن دیگران میاندازدواین فرافکنی سبب میشود که به خطاها واشتباهات وعیوب خودپی نبردواعمال وکردارش رااصلاح نکند.
شاعر عرب میگوید :
یعیب الناس کلهم زمانا و ما لزماننا عیب سوانا
نعیب زماننا و العیب فینا ولو نطق الزمان بنا هجانا
«همه مردم، زمان را معیوب میدانند در حالی که زمان عیبی جز ما انسانها ندارد! ما از زمان عیب میگیریم در حالی که عیب از خود ماست و اگر زمان به سخن درآید به ما هجوم میآورد!» شب
1) تحف العقول، ص 361.
وروز زمان ما چه تفاوتی با شب و روز زمان پیامبر صلی الله علیه و آله دارد؟ تفاوتی بین شب و روز زمان ما با شب و روز زمان ظهور وجود ندارد، تفاوت آن فقط ما انسانها هستیم. در ادامه میگوید :
و ان الذئب یترک لحم ذئب و یأکل بعضنا بعضاً عیاناً (1)
گرگ گوشت گرگ را نمیخورد امّا بعضی از ما انسانها آشکارا دیگران را غارت میکنیم.
بنابراین، نباید فرافکنی کنیم، نباید خودمان را فریب دهیم، نباید خود را گمراه کنیم. اگر دقت کنیم این کار درحقیقت نوعی شرک محسوب میشود زیرا بهجای آنکه بگوییم: «لا مؤثر فی الوجود الا الله» برای ایّام تأثیری قائل شدهایم.
هنگامی که مشکل رخ میدهد بهجای متّهم کردن ایّام، فکر کنیم چه کار نامناسبی انجام دادهایم که نتیجهاش آن مشکل شده است؟
من معمولاً ریشهیابی میکنم و غالباً اِشکال را مییابم. حداقل به ترک اولایی برمیخورم که علّت آن مشکل بوده است. (2)
1) امالی شیخ صدوق؛ ص 178، ح 6. شاعری فارسی زبان شعر فوق را (که ابان بن صلت ازامام رضا علیه السلام از حضرت عبدالمطلب نقل کرده) به شکل زیر به فارسی برگردانده است :مردم همه از زمان خود عیب کنندعیبی نبود زمانه را جز خود ما ما عیب زمان کنیم و عیب از خود ماستگر نطق کند زمانه هجوش بر ماستاز گوشت گرگ، گرگ پرهیزد و مااز گوشت هم خوریم عیان و بس بیپروا
2) به خاطرهای در این زمینه که در کتاب خاطراتی از استاد، ص 141 نقل شده، توجّه فرمایید :در جریان حوادث عاشورای 1388 که عدّهای اغتشاشگر به خیابانها ریختند و به عاشورای حسینی، انقلاب اسلامی و ولایت فقیه توهین کردند، جوان دانشجویفریبخوردهای به اعدام محکوم شد. سایتهای ضدّ انقلاب شایعه کردند که این حکم براساس فتوای حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی صادر شده است؛ در حالی که چنیننبود و در اینگونه مسائل خلأ قانونی وجود ندارد که از فتوای مراجع مشهور استفاده شود.تکذیب این خبر ظرافت ویژهای میخواست، مشکلات مخصوص خود را داشتوبیزحمت نبود. پس از اینکه این داستان تکذیب شد و فروکش کرد، آقا فرمود :«درباره این مسأله فکر کردم، احتمال دادم این مشکل، مجازات اعمال خودم باشد. چونخبری را نقل کردم که یقینی نبود، هرچند با استناد به منبعش و به صورت غیرقطعی نقلشده بود. در آینده نباید تکرار شود!».
اگر فرافکنی شود، مقصّر اصلی که خودمان هستیم، به فراموشی سپرده میشود.
امام هادی علیه السلام به شخصی که در مدح و ثنای آن حضرت زیادهروی کرده بود فرمود: «اَقْبِلْ عَلی شأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَةَ الْمَلَقِ یَهْجُمُ عَلَیَّ الظَّنَّةِ، وَ اِذا حَلَلْتَ مِنْ اَخیکَ فی مَحَلِّ الثِّقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ اِلی حُسْنِ النِّیَّةِ؛ دنبال کار خودت باش، چون تملّق و چاپلوسی زیاد، باعث بدبینی من به تو میشود. هنگامی که به برادر مؤمنت اطمینان داری از تملّق بپرهیز و به او خوشبین باش». (1)
تملّق یکی از بلاهای جامعه بشری از قدیم تا کنون است.
افراد بیشخصیّت برای اینکه به مال و مقامی برسند اقدام به تملّق و چاپلوسی کرده و شخص را بالاتر از حدّش میستایند. مثلاً برای کسی که معصوم نیست ویژگیهای معصومین را بیان میکنند
1) بحارالانوار، ج 73، ص 295، ح 4.
و برای کسی که معصوم است ولی پیامبر نیست اوصاف پیامبری برمیشمرند، و برای پیامبر اوصاف خدایی ذکر میکنند. (1)
تملّق و چاپلوسی عیوب متعدّدی دارد که دو عیب بزرگ آن به شرح زیر است :
1.شخص موردتملّق،خودراگم میکندوکمکم باورش میشود که آن چاپلوسیها واقعیّت دارد و درنتیجه خودبزرگبین میشود.
چنین شخصی تدبیر امور برایش مشکل میگردد، چون زمانی میتواند امور را تدبیر کند که خودش را در جای خود ببیند، لذا چنین افرادی دچار سوء تدبیر شده و جامعه را برهم میزنند.
برخی، از تملّق و چاپلوسی لذت هم میبرند. شخصی که مورد تملّق قرار گرفته بود میگفت: «میدانم آنچه فرد متملق میگوید دروغ است؛ امّا از آن خوشم میآید».
1) تملّق نوعی غلو محسوب میشود و در روایات اسلامی بهشدّت از غلو نهی شده است.مرحوم علّامه مجلسی در کتاب ارزشمند بحارالانوار، ج 25، ص 261 تا 328، نود و چهارحدیث درباره نفی غلوّ درمورد پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نقل کرده است.
به سه روایت در این زمینه توجّه بفرمایید :
الف) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا خَیْرَ فی الْمَلَقِ وَالتَّواضُعِ إِلّا ما کانَ فی اللهِ تَعالی أَوْ فی طَلَبِ الْعِلْمِ؛ خیری در چاپلوسی و فروتنی (بیجا) نیست؛ مگر در مواردی که به قصد رضای خدا یا در مقام طلب علم باشد». (1)
ب) امام علی علیه السلام فرمودند: «إیَّاکَ وَالْمَلَقَ؛ فَإِنَّ الْمَلَقَ لَیْسَ مِنْ خَلایِقِ الاْیمانِ؛ از چاپلوسی بپرهیز، که چاپلوسی از خصلتهای ایمان نیست». (2)
ج) در روایت دیگری از آن حضرت میخوانیم: «إِنَّما یُحِبُّکَ مَنْ لا یَتَمَلَّقُکَ وَیُثْنی عَلَیْکَ مَنْ لا یُسْمِعُکَ؛ تنها، کسی تو را دوست دارد که تملقت نمیکند و اگر تو را بستاید (ستایشهایش را) به گوشت نمیرساند». (3)
راوی میگوید: از امام هادی علیه السلام پرسیدم: توبه نصوح (که در آیه هشتم سوره تحریم آمده) چیست؟ حضرت در پاسخ چنین نوشتند: «اَنْ یَکُونَ الْباطِنُ کَالظّاهِرِ وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ؛ توبه نصوح آن است که باطن انسان همچون ظاهرش، بلکه بهتر از آن باشد». (1)
درمورد توبه نصوح و چگونگی آن بحثهای زیادی شده است. مفسّران برای آن 23 تفسیر ذکر کردهاند، (2)که ما شش نمونه
آن را در تفسیر نمونه (3)، ذیل آیه 8 سوره تحریم، آوردهایم.
1) بحارالانوار، ج 6، ص 22، ح 20.
2) تفسیر قرطبی، ج 10، ص 6676.
3) تفسیر نمونه، ج 24، ص 303، ذیل آیه 8 سوره تحریم؛ شش مورد مذکور به شرحزیراست :یک: «توبه نصوح» آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانی قلبی، استغفار زبانی، ترکگناه، و تصمیم بر ترک در آینده.دو: «توبه نصوح» آن است که واجد سه شرط باشد: ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید بهاینکه پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا.سه: «توبه نصوح» آن است که: گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینی و از آنشرمنده باشی!»چهار: «توبه نصوح» آن است که: مظالم را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین حلیتبطلبد، وبر اطاعت خدا اصرار ورزد.پنج: «توبه نصوح» آن است که: در آن سه شرط باشد: کم سخن گفتن، کم خوردن،وکم خوابیدن.شش: «توبه نصوح» آن است که: توأم با چشمی گریان، و قلبی بیزار از گناه باشد... و ماننداینها، که همگی شاخ و برگ یک واقعیت است، و این توبه خالص و کامل است.
امّا امام هادی علیه السلام، طبق آنچه در این روایت آمده، تفسیر دیگری ارائه کرده است، میفرماید: «توبه نصوح همسان کردن باطن با ظاهر، بلکه بهتر کردن باطن از ظاهر است».
مشکل بزرگ انسانها اختلاف ظاهر و باطن آنهاست. غالب افراد سعی میکنند ظاهر خود را آراسته و بیعیب نشان دهند، در حالی که باطنشان طور دیگری است؛ ولی در بعضی مواقع، ناخودآگاه، باطن خود را بروز میدهند، مثلاً در تنگناها، حوادث، سختیها و مشکلات، مصائب و مانند آن عکسالعملهایی از خود بروز میدهند که نشانگر باطن آنهاست.
اولیای الهی باطنشان از ظاهرشان بهتر بود. اگر ما به این مرحله نرسیدهایم، لااقل کاری کنیم که باطنمان همانند ظاهرمان باشد.
این مطلب اختصاص به افراد ندارد؛ بلکه درمورد جوامع نیز صادق است. نباید باطن جامعه با ظاهرش فرق کند. ظاهر جامعه را نگاه میکنیم اسلامی است، امّا در باطن مشکلات زیادی دارد و از مفاسد فراوانی رنج میبرد. آری، هرکس موفّق به ترک گناهان شود و باطنش همچون ظاهرش یا بهتر از آن شود موفق به توبه نصوح شده است. امیدوارم خداوند به ما توفیق دهد که چنان باطنمان را بیاراییم که همیشه بهتر از ظاهرمان شود.
امام هادی علیه السلام فرمود: «گاه مؤمنی آخر شب برای عبادت به درگاه خداوند برمیخیزد. براثر خوابآلودگی سرش به سمت چپ وراست خم میشود و گاه چانهاش روی سینهاش قرار میگیرد. خداوند متعال به درهای آسمان دستور میدهد که گشوده شوند، سپس به فرشتگان میفرماید :
«اُنْظُرُوا اِلی عَبْدی ما یُصیبُهُ فِی التَّقرُّبِ اِلَیَّ بِما لَمْ افْرُضْ عَلَیْهِ راجیاً مِنّی لِثَلاثٌ خِصالٍ: ذَنْبَاً اَغْفِرُهُ، اَوْ تَوْبَةً اُجَدِّدُها، اَوْرِزْقاً اَزیدُهُ فیهِ، اُشْهِدُکُمْ مَلائِکَتی اَنّی قَدْ جَمَعْتُهُنَّ لَهُ؛ نگاه کنید به این بنده من واین حالتی که برای تقرّب به من پیدا کرده برای چیزی که بر او واجب نکردم. او از من سه چیز میخواهد: گناهانش را بیامرزم، توبهاش را بپذیرم و روزیاش را افزایش دهم. ای فرشتگانم! شما را به گواهی میطلبم که من هر سه خواسته او را اجابت میکنم». (1)
1) بحارالانوار، ج 87، ص 148، ح 22.
تمام کسانی که راه سیروسلوک و تقرّب الیالله راه پیمودهاند میگویند: «مسیراصلی سیروسلوک همان مسیر نماز شب است».
خداوند متعال خطاب به پیامبرش صلی الله علیه و آله فرمود: (وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدِ بِهِ نافِلَةً لک عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً)؛ و پاسی از شب را(ازخواب برخیز، و) قرآن (و نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامی درخورِ ستایش برساند». (1)
علّت اینکه نماز شب اینقدر مهم است و آثار فراوانی دارد، امور مختلفی است که به برخی از آنها اشاره میشود :
الف) آن زمان انسان تنهاست و هیچ احتمال ریاکاری نیست.
ب)شب استراحت کرده وپس ازاستراحت آمادگی بیشتری دارد.
ج) مزاحمتی وجود ندارد و حواس انسان جمع است. عوامل تفرقه حواس و حضور قلب، که در طول روز فراوان است، در دل شب نیست.
لذا نماز شب میتواند منشأ قرب الیالله گردد.
1) سوره اسراء، آیه 79.
برای طیّ مسیر قرب الیالله نیازی به استاد نیست، بهویژه که در عصر و زمان ما بعضی در لباس استاد به اغواگری پرداخته وجوانان رافریب میدهند،بلکه میتوان ازطریق نماز شب به مقصود رسید.
اگر هر شب نمیتوانید بخوانید، لااقل هفتهای یکی دو شب بخوانید و در صورتی که شبها غذای سبکتری میل کنید،
و از نوشیدنیهای کمتری استفاده نمایید و زودتر بخوابید و از ساعت زنگدار و مانند آن بهره بگیرید، انشاءالله این توفیق نصیبتان خواهد شد.
در ضمن لازم نیست همه مستحبّات نماز شب را انجام دهید؛ اگر بتوانید، بسیار خوب است و اگر نمیتوانید، بهصورت ساده بخوانید و قنوت نماز وتر را کمی طولانیتر بهجا آورید و برای مسایل مختلف و مشکلات متفاوت دعا کنید. حتّی اگر حال خواندن یازده رکعت را نداشته باشید کافی است سه رکعت نماز شفع و وتر را بهجا آورید تا از برکات مهم نماز شب که در روایت مورد بحث به سه مورد آن اشاره شده بهرهمند شوید.
داود صرمی خدمت حضرت هادی علیه السلام رسید. حضرت خطاب به وی فرمود: «اِنَّ الْحَرامَ لا یُنْمی، وَ اِنْ نُمِیَ لا یُبارَکُ لَهُ فیهِ، وَ ما اَنْفَقَهُ لَمْ یُوجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادُهُ اِلَی النّار؛ مال حرام رشد ونموّی ندارد، و اگر رشدی کند برکتی در آن نیست، و برای آنچه صاحبش از آن انفاق کند (هرچند در کارهای خیر باشد) اجری به او داده نمیشود، وآنچه پس از مرگش باقی میماند توشه او بهسوی آتش جهنّم است». (1)
به چهار نکته در این حدیث شریف اشاره شده است؛ دو نکته درباره خود مال حرام و دو نکته درباره نتیجه و ثمره آن. درمورد خود مال حرام فرمود: 1. مال حرام رشد و نمو ندارد. (2)2. برکت
1) الکافی، ج 5، ص 125، ح 7؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 53، ح 5.
2) برخلاف مال حلال که رشد میکند. مثلاً در مورد صدقه در آیه شریفه 261 سوره بقرهمیخوانیم: (مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّسُنْبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَاللهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ)؛ کسانی که اموال خود را در راهخدا انفاق میکنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه،یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته باشد)، دو یا چند برابرمیکند؛ ولطف خدا گسترده، و او (به همه چیز) داناست».
ندارد. برکت غیر از رشد و نموّ است، زیرا ممکن است شخصی اموال زیادی داشته باشد، امّا برکت نداشته باشد؛ یعنی بخشی ازآن تلف شود، مقداری از آن خرج بیماریهای سنگین گردد، قسمت دیگر آن را به سرقت ببرند و خلاصه صاحب مال بهرهای ازآن نبرد.
امّا درمورد نتیجه و ثمره مال حرام فرمود :
راه حرام تحصیل شود هیچ ارزشی ندارد و بهطور کلّی هر کار خیری با پول و درآمد نامشروع انجام شود بیارزش است. (2)
متأسفانه در زمان ما، مال حرام زیاد شده، لذا برکت از اموال رفته است.
این یکی ازطرق کسب مال حرام توسط بانکهای وظیفهنشناس است، که به مقرّرات شرعی و ضوابط بانکداری اسلامی عمل نمیکنند. متقاضی وام تعمیر مسکن به مسؤل وام مراجعه میکند، او میگوید: این نوع وام نداریم امّا شما یک فاکتور صوری خرید کالا بیاور تا وام خرید کالا بدهیم. و بدینصورت وامی داده میشود که درباره آن مطابق قرارداد عمل نمیشود وسود حاصل از آن جنبه ربوی پیدا میکند. هم بانک مال حرام میخورد چون سود مذکور ربا محسوب میشود و هم وامگیرنده آلوده به حرام میشود چون اصل چنان وامی هم حرام است.
جریمههای دیرکرد، از دیگر مالهای حرام است. اگر بهعنوان تعزیر است باید تحویل بیتالمال شود، نه اینکه بانک برای خودش بردارد.
احتکار، کمفروشی، تدلیس و تقلّب، از دیگر طرق کسب مال حرام بهشمار میروند. تولیدکنندهای که تولیدات داخلی خود را با مارکهای خارجی به فروش میرساند، در حال کسب مال حرام ونامشروع است.
رشوه که گاه به نام «هدیه» یا «زیرمیزی» و یا حتّی گاه در پوشش کمک به امور خیریّه، گرفته میشود از دیگر مجراهای کسب مال حرام بهشمار میرود.
«رانتخواری»، یعنی استفاده از امتیازات ویژه از بیتالمال، در حالی که بیتالمال باید برای همه مساوی باشد، طریق دیگر کسب مال حرام است.
هنگامی که مال حرام وارد زندگی شد مشکلات زیاد میشود؛ خشکسالی رخ میدهد، گرانی به وجود میآید و حداقل انسان از عبادت محروم میشود. در روایتی آمده است: بنده آلوده گناهی میشود و از نماز شب محروم میگردد. (1)
بنابراین، باید مراقب درآمدهای خود باشیم که خدای ناکرده از طریق حرام نباشد.
1) میزان الحکمة، ج 5، ص 149، باب 2282، ح 10917.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اِنّ للهِ بُقاعاً یُحِبُّ اَنْ یُدْعی فیها؛ فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ وَ الحیرُ مِنْها؛ خداوند سرزمینهایی دارد که دوست دارددر آن خوانده شود تا اجابت کند و کربلا یکی از آن سرزمینهاست». (1)
سؤال: آیا زمانها و مکانها دارای اهمیّت خاصّی هستند؟ اگر جواب مثبت است، شرافت زمانها و مکانها از کجاست؟
جواب: آری، برخی از زمانها و مکانها شرافت دارند وشرافت آنها بستگی به حوادثی دارد که در آنها واقع شده است : مثلاً علّت اهمیت فوقالعاده شب قدر (2)دو حادثه مهمّی است که در
آن رخ داده ومیدهد:یکی نزول قرآن مجیدودیگری تقدیرمقدّرات انسانها. یا راز اهمیّت فراوان روز غدیر (1)پیوستگی آن با حادثه
مهم ولایت حضرت علی علیه السلام در آن روز به امر پروردگار عالم است.
درموردمکانهای مقدّس نیزهمین مطلب صادق است. بهعنوان مثال، علّت اینکه شهر مکّه حرم امن الهی است، این است که قدیمیترین مرکز عبودیّت و پرستش خداست و طبیعی است که مکانی که اینهمه سابقه عبودیّت داشته باشد حرم امن الهی شود.
البتّه ممکن است برخی حوادث و رویدادها نیز سبب نحسی برخی زمانها و مکانها بشود، همانگونه که در آیه شریفه 19 سوره قمر میخوانیم: (إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحآ صَرْصَرآ فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ)؛ «ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم».
و یا در آیه 16 سوره فصلّت میفرماید: (فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحآ صَرْصَرآ فِی أَیَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِیقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا
1) مطالب مربوط به جریان غدیر را در کتاب «آیات ولایت در قرآن»، ص 35 بهبعدنوشتهایم.
وَلَعَذَابُ الاْخِرَةِ أَخْزَی وَهُمْ لاَ یُنْصَرُونَ)؛ سرانجام تندبادی هولانگیز و سرد در روزهای شوم و پرغبار بر آنها فرستادیم تا عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا به آنها بچشانیم؛ وبهیقین عذاب آخرت خوارکنندهتراست،و(از هیچسو) یاری نمیشوند!».
خلاصه اینکه زمانها و مکانها براثر حوادثی که در آنها اتّفاق افتاده ممکن است شرافت پیدا کرده، یا نحس و شوم شوند. هرچند جهات دیگری هم ممکن است تأثیر داشته باشد.
امام هادی علیه السلام کربلا را ازجمله سرزمینهایی میداند که دارای شرافت خاصّی است، لذا خداوند دوست دارد در آنجا دعا کنند واو اجابت کند. راز شرافت عظیم کربلا، حادثه بینظیری است که در آن اتّفاق افتاد.
حادثهای که شخصیّت فوقالعاده والایی همچون حضرت سیدالشهدا علیه السلام و هفتاد و دو تن از بهترین یارانش در آن شربت شهادت نوشیدند، تا امّت جدّش اصلاح شود و فریضه فراموششده امربهمعروف و نهیازمنکر احیا گردد. (1)امّا متأسّفانه
هنوز هم پس از گذشت هزار و چهارصد سال، بعضیها از عاملان آن جنایات بینظیر دفاع کرده و آنها را برحق میدانند!
1) بحارالانوار، ج 44، ص 329، ح 2.
آیا آنها فکر نکردهاند که یزید، نوه آکلة الاکباد (1)و دشمن شماره یک اسلام، ابوسفیان بود و چه سوابق و لواحقی برای این خاندان در تاریخ وجود دارد؟ (2)
1) آکلة الاکباد اشاره به هنده، همسر ابوسفیان است که در جنگ احد جگر سردار رشیداسلام حضرت حمزه را به دندان گرفت. شرح این مطلب را در کتاب «زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام»، ج 2، ص 115 مطالعه فرمایید.
2) بخشی از ظلمها و جنایات این خاندان را در کتاب عاشورا، ص 161 به بعدمطالعه فرمایید.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «مَنْ اَقْبَلَ مَعَ اَمْرٍ وَلّی مَعَ انْقِضائِه؛ هرگاه کسی بهخاطر چیزی دنبال کسی باشد، وقتی آن چیز تمام شد دنبال او نخواهد رفت». (1)
این حدیث میتواند مصداقهای مختلفی داشته باشد، ازجمله : مثلاً اگر کسی بهخاطر مال یا مقام شخص دیگری به او علاقهمند شده، وقتی مال و مقامش از بین رفت، او را رها میکند. یا مثلاً اگر کسی همسری انتخاب کند به این دلیل که پدری پولدار وثروتمند دارد، هر زمان پدر زن ورشکست شود و ثروتش از دست برود، طبیعتاً مرد به آن زن بیعلاقه میگردد. یا اگر بهخاطر فلان نعمت به در خانه خدا میرود زمانی که آن نعمت بهدلیلی از وی سلب گردد به خداوند بیعلاقه میشود.
مکرّر دیده یا شنیدهایم که افرادی اهل نماز و روزه و سایر
1) بحارالانوار، ج 78، ص 349، ح 4.
احکام اسلام بوده و ادّعای دیانت و ایمان داشتهاند، امّا هنگامی که نعمتی از آنها سلب شد یا خداوند خواسته آنها را بنابر مصالحی نداد و دعایشان را اجابت نکرد، با خدا قهره کرده و نماز و روزه ودعا را رها کردهاند. چنین کسانی درحقیقت خدا را بهخاطر خودش عبادت نمیکردند، بلکه بهخاطر نعمتهایی که در اختیارشان قرار داده پرستش میکردند. مؤمنان حقیقی در هر حال، در حال بیم و امید، خدا را میخوانند: (یُدْعُوَنَنا رَغَباً وَ رَهبَاً) (1)
وهرگز ناامید نمیشوند.
آنها دربرابر محرومیّتها و بیماریها و در میدان جنگ، استقامت به خرج میدهند: (وَ الصّابِرینَ فِی الْبَأساءِ وَ الضَّراءِ وَ حینَ الْبأسِ) (2)وخداوند را از روی اخلاص و فقط بهخاطر خودش میخوانند: (وَادْعُوُه مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ). (3)
امّا کسانی که به ایمان حقیقی دست نیافتهاند و لایههایی از شرک در عقاید و اعمالشان وجود دارد چنین نیستند. آنها هنگامی که سوار بر کشتی شوند و طوفان شدیدی شروع به وزیدن کند وامواج از هرسو به سراغشان بیاید و گمان کنند که هلاک خواهند شد، خدا را از روی اخلاص میخوانند که اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم شد؛ امّا هنگامی که خدا
آنها را رهایی میبخشد بهناحق در زمین ستم میکنند. (1)
بنابراین باید خدا را فقط بهخاطر خودش عبادت کنیم تا همیشه با او در ارتباط باشیم و هیچگاه توفیق عبادتش از ما سلب نشود.
همانگونه که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «اِلهی ما عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِن عِقابِکَ وَ لا طَمَعاً فی ثَوابِکَ وَلکِنْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعبادَةِ فَعَبَدْتُکَ؛ معبودا! تو را بهدلیل ترس از عقاب و طمع در پاداشت پرستش نکردم، بلکه تو را سزاوار عبادت دیدم وپرستیدم». (2)
آری! انسان باید چنان تربیت شود که خدا را فقط بهخاطر خودش عبادت کند.
یحیی بن عبدالحمید میگوید: امام هادی علیه السلام خطاب به مردی که فرزندش را مذمّت کرد و از او ناراحت بود فرمود: «اَلْعُقُوقُ ثَکَلُ مَنْ لَمْ یَثْکَلْ؛ نافرمانی فرزند مانند این است که انسان او را از دست بدهد». (1)
رابطه فرزندان و والدین موضوع بسیار مهمّی است، که متأسّفانه در عصر و زمان ما وضعیّت مناسبی ندارد. بسیاری از والدین از فرزندانشان ناراضیاند و بسیاری از فرزندان از پدر و مادرهای خود گلهمند، و این نگرانی و ناراحتی سبب شده که والدین برای عاقبتبهخیری جوانان خود تقاضای دعا میکنند.
علّت مهمّ این ناسازگاریها این است که فرهنگی که والدین در
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 4.
آن پرورش یافتهاند، با فرهنگ فرزندان تفاوت بسیار دارد، تا آنجا که نه نهامیتوانندفرزندرادرک کنندو نه او توان درک آنها را دارد. والدین نباید انتظار داشته باشند که هرچه آنها میگویند فرزندان بپذیرند، همانگونه که فرزندان نباید چنین انتظاری داشته باشند.
آری، مطلق نگری طرفین، علت ایجاد این مشکلات است. آنها باید تفاهم داشته باشند، یعنی اصول را حفظ کرده و در فروع باهم کنار بیایند.
قرآن مجید درمورد حرمت والدین سنگ تمام گذاشته است. در آیه شریفه 23 سوره اسراء میخوانیم: (وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانآ)؛ «و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید».
خداوند متعال پس از سفارش به عبودیّت و بندگی، احسان به والدین را مطرح کرده است و این، نشاندهنده اهمیّت فوقالعاده جایگاه پدر و مادر است. و در آیه بعد میفرماید: (وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرآ)؛ «وپروبال تواضع خویش را از روی محبّت و لطف، دربرابر آنان فرود آر؛ وبگو: پروردگارا! همانگونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده». (1)
1) سوره اسراء، آیه 24.
طبق آنچه در این آیه شریفه آمده، نهتنها در این دنیا باید حرمت والدین را نگه داشت، بلکه باید پس از مرگشان نیز به فکر آنها بود و برایشان دعا کرد.
والدین هم نباید سختگیری کنند. بسیاری از جوانان از سختگیری پدران و مادرانشان درمورد ازدواجشان گلهمند هستند. چرا والدین در این مورد سختگیری میکنند؟ اگر طرف مقابل از خانواده متدیّن و شناختهشدهای است مخالفت جایی ندارد؛ هرچند واجد همه صفات عالیه نباشد. اگر قدر مشترکها را در نظر بگیریم و با یکدیگر مدارا کنیم و همدیگر را تحمّل نماییم، إنشاءالله مشکلات حل میشود. از خداوند متعال میخواهیم که در پرتو احکام و دستورات اسلام، اختلافات والدین و فرزندان را حل کند و الفت و دوستی را بر روابطشان حاکم سازد.
امام هادی علیه السلام فرمود: «اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فی طیبِ الطَّعامِ؛ شببیداری سبب میشود خواب لذیذتر شود وگرسنگی سبب میشود غذا لذّتبخشتر گردد». (1)
در ذیل حدیث آمده است: «یُریدُ بِه الْحَثُّ عَلی قیامِ اللَّیْلِ؛ منظور امام از شبزندهداری، نماز شب است».
طبق این تفسیر،منظورامام هادی علیه السلام نمازشب وشبزندهداری در نیمههای شب و روزههای مستحبی و مبارزه با هوای نفس در روز است.
نماز شب از عباداتی است که اثر فوقالعادهای در تربیت روح انسان میگذارد و از آیات قرآن مجید استفاده میشود که
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 4.
بخشی از مقامات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از نماز شب نشأت گرفته است. آیه شریفه 79 سوره اسراء اشاره به همین مطلب میکند، میفرماید : (وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامآ مَّحْمُودآ)؛ «و پاسی از شب را از خواب برخیز، و قرآن (و نماز) بخوان، این یک وظیفه اضافی برای توست، امید است پروردگارت تو را به مقامی درخور ستایش برساند».
لذا اولیاءالله اهمیّت فراوانی به نماز شب میدادند.
حقیقت این است که انسان در نماز شب حالی پیدا میکند که درنمازهای دیگر به آن دست نمییابد. خلوص نیّت و حضور قلبی که در نماز شب حاصل میشود در نمازهای دیگر وجود ندارد، بدینعلت دعاها در نماز شب مؤثّرتر است. روزههای مستحبّی نیز چنین است و اثر زیادی در کنترل هوای نفس و تربیت روح انسان دارد.
احتمال دیگری نیز برای تفسیر حدیث مورد بحث میتوان ذکر کرد و آن اینکه: امام هادی علیه السلام طبق این حدیث، از پرخوری وپرخوابی نهی میکند. اگر مردم اعتدال و میانهروی را در خوردن رعایت کنند بسیاری از بیماریها برطرف میشود.
اینکه به ما دستور دادهاند: تا گرسنه نشدهاید غذا نخورید وقبل از سیر شدن دست از غذا بکشید (1)، به همین دلیل است.
پرخوابی هم ضررهایی دارد که ضعف اعصاب و کم شدن هوشیاری ازجمله آنهاست. بنابراین، ممکن است حدیث مورد بحث، اشاره به ترک پرخوری و پرخوابی باشد، درنتیجه امام علیه السلام در یک عبارت کوتاه، برنامه سلامت انسان را بیان کرده است.
1) کتاب المحاسن، ص 447، ح 342؛ حلیة المتقین، ص 135، ح 7.
امام هادی علیه السلام فرمودند: «اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَیْ اَهْلِکَ، ولاطَبیبٌ یَمْنَعُکَ وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ؛ به یاد آور پایان عمرت را (آن زمان که جلوی چشمان خانواده در بستر افتادهای) نه طبیبی میتواند مانع مرگت شود و نه دوستان نفعی به حال تو دارند». (1)
این حدیث، کلامی بسیار پرمعنا و در عین فشردگی الهامبخش است.
بسیارند کسانی که مایل نیستند نام مرگ را بشنوند و به پایان زندگیشان بیندیشند و اگر هم کسی نزد آنها از مرگ سخن بگوید، حاضر نیستند به آن گوش فرادهند و اگر نتوانند مانع چنان سخنانی شوند، مجلس را ترک میکنند و این نهایت جهالت است.
1) بحارالانوار، ج 78، ص 369، ح 4.
به تعبیر حضرت علی علیه السلام : چگونه غافلید از چیزی که هرگز از شما غفلت نمیکند؟ میفرماید: «وَ اُصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ اِقْلاَلِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ، وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُم، وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ! فَکَفَی واعِظاً بِمَوتی عا یَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا اِلی قُبُورِهِمْ غَیْرَ رَاکِبِینَ، وَ اُنْزِلُوا فِیَها غَیْرَ نازِلِینَ، فَکَاَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا لِلدُّنْیَا عُمَّاراً، وَکَأنَّ الاخِرَةٌ لَمْ تَزَلْ لَهُم دَاراً. اَوْ حَشُوا ما کانُوا یُوطنِونَ، وَ اَوْطنُوا ما کانُوا یُوحِشُونَ؛ شما را به یادآوری مرگ و کاستن از غفلت توصیه میکنم. چگونه غافل میشوید از چیزی که از شما غافل نمیشود؟ چگونه طمع میورزید در کسی (اشاره به فرشته مرگ است) که به شما مهلت نمیدهد؟! بهترین واعظ و اندرزدهنده برای شما مردگانی هستند که با چشم خود آنها را میبینید که بهسوی قبرهایشان میبرند بیآن که اختیاری از خود داشته باشند، و در میان قبر میگذارند بیآنکه بخواهند! (چنان از دنیا بیگانه میشوند که) گویی هرگز به عمران آن نپرداختهاند و (چنان به آخرت میپیوندند که) گویی سرای دیگر همیشه وطنشان بوده است!(آری) از جایی که وطنشان بود وحشت و دوری میکنند وجایی را که از آن وحشت داشتند بهعنوان وطن برمیگزینند». (1)
بنابراین، عقل حکم میکند که به مرگ بیندیشیم و درمورد پایان زندگی فکر کنیم و خود را برای آن لحظات حسّاس آماده سازیم.
1) نهجالبلاغه، خطبه 188، ج 2، ص 29.
اندیشه کردن درمورد مرگ، نهتنها نشانه عاقل و هوشیار بودن است، بلکه طبق فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله : باهوشترین مردم کسی است که بیشتر به یاد مرگ باشد. (1)
یاد مرگ سبب میشود که برای این انتقال بزرگ آماده شویم، چراکه تا انسان تصمیم به سفری نگیرد، آماده آن سفر نمیشود. یاد مرگ جلوی بسیاری از طغیانها و مفاسد و خلافها را میگیرد.
اگر ظالمان و ستمگران یک لحظه به مرگشان میاندیشیدند اینقدر جنایت نمیکردند.
مرگ خبر نمیکند و همه در معرض آن هستند، بهویژه در عصر و زمان ما که حوادث گوناگون ما را به مرگ نزدیکتر کرده است.
آری، مرگ گاهی بسیار ساده اتفاق میافتد. اگر اندکی خون در یکی از مویرگهای منتهی به قلب یا مغز لخته شود بدن فلج شده وقلب ومغز از کار میافتد. اطبّای متخصّص قلب و مغز را میشناختیم که دچار همین حالت شده و براثر سکته قلبی یا مغزی جان باختند.
یا اگر یکی از سلولهای بدن طغیان کرده و بیرویه شروع به
1) میزان الحکمة، ج 8، ص 222، باب 3672، ح 19240.
رشد و تکثیر کند، تبدیل به تومور سرطانی میشود که بشر هنوز راه قابل ملاحظهای برای درمان آن پیدا نکرده است.
اگر انسانها به این ضعفها و ناتوانیهای خویش بیندیشند وباور کنند که مرگ اینقدر به آنها نزدیک است، بهسراغ ظلم وجنایت و گناه و معصیت نخواهند رفت.
اگر حضرت علی علیه السلام بهترین واعظان را مردگان خاموش (1)
معرّفی کرده برای همین است که یاد مرگ و اندیشه کردن درمورد مردگان آثار مثبت فراوانی دارد و انسان را از خواب غفلت بیدارمیکند.
ای کاش هرروز جملات ارزشمند امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امام هادی علیه السلام را تکرار میکردیم تا دچار غفلت نشویم.
1) نهج البلاغه، خطبه 188، ج 2، ص 290.
امام هادی علیه السلام فرمود: «مَنِ اتَّقی اللهَ یُتَّقی، وَ مَنْ اَطاعَ اللهَ یُطاعُ؛ کسی که تقوای الهی را پیشه خود سازد خداوند او را حفظ میکند، و کسی که مطیع خداوند باشد مردم از وی اطاعت میکنند». (1)
این یک واقعیّت است که تقوای الهی سبب محبوبیّت در نزد مردم میشود. افراد مؤمن و پاک و امین و درستکار، مورد علاقه همه مردم هستند. حتّی انسانهای ناپاک و بیایمان و خائن وبدکردار، به آنها احترام میگذارند، و لذا اگر کسی آلوده دزدی وسرقت باشد و بخواهد خانهای بخرد، بهسراغ منزلی میرود که همسایههای پاک و باایمانی داشته باشد و از خرید خانه در همسایگی دزدان خودداری میورزد.اگرشخص خائن وگنهکاری،
1) بحارالانوار، ج 71، ص 182، ح 41.
چیز ارزشمندی داشته باشد و بخواهد آن را امانت بدهد آن را به فردی همچون خودش نمیسپارد، بلکه بهسراغ انسان امین مؤمن میرود.
همانگونه که گفته شد تقوا سبب محبوبیّت میشود و محبوبیّت هم عامل محافظت خواهد بود. انسانهای بیایمان و متقلّب وخائن دشمنان فراوانی دارند، ولی انسانهای درستکار و باایمان دشمنان زیادی ندارند، بلکه مردم آنها را دوست میدارند.
امام علیه السلام در ادامه روایت میفرماید: «مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخطَ الْمَخْلُوقینَ؛ کسی که از خالقش اطاعت کند توجّهی به نارضایتی مخلوق نمیکند».
کسی که فقط به رضایت خداوند میاندیشد و لذا دربرابر مفاسد اخلاقی واکنش نشان میدهد، از عکسالعمل و ناراحتی طرفداران این کارهای زشت ناراحت نمیشود.
برای رضای خدا امربهمعروف و نهیازمنکر میکند؛ هرچند به مذاق عدّهای خوش نیاید.
و در پایان میفرماید: «وَ مَنْ اَسْخَطَ الْخالِقَ فَلْیَیْقَنْ اَنْ یَحُلَّ بِهِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ؛ و کسی که برای جلب رضایت مردم، خداوند
رابه خشم آورد، یقین داشته باشد که خداوند همان مردم را به جانش میاندازد». (1)
نمونههای متعدّدی از مصداق این روایت را دیدهایم.
امروز که قرآن تلاوت میکردم به آیه شریفه 36 سوره زخرف رسیدم که میفرماید: (وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانآ فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ)؛ و هرکس از خداوند رحمان، رویگردان شود شیطانی رابراومسلّط میسازیم که همواره همنشین او خواهد بود».
امیدوارم خداوند به همه ما توفیق دهد که لحظهای از یاد او غافل نشویم و همیشه در پناه لطف و حمایت او باشیم.
1) تحف العقول، ص 361.
القرآن الکریم؛ ترجمه آیة الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علیّ بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ دوّم، سال 1389 ه-. ش.
اخلاق در قرآن؛ آیة الله العظمی مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلا و دانشمندان، مدرسة الامام علیّ بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ سوّم، سال 1385 ه-.ش.
امالی شیخ صدوق؛ محمّد بن علیّ بن الحسین بابویه قمّی، انتشارات کتابچی، قم، چاپ هفتم، سال 1380 ه-. ش.
امثال و حکم؛ علی اکبر دهخدا، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ پانزدهم، سال 1388 ه-. ش.
بحارالانوار؛ محمّد باقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوّم، سال 1403 ه-.ق.
تحف العقول؛ حسن بن علیّ بن الحسین بن شعبه، منشورات مکتبه بصیرتی، قم، چاپ پنجم، سال 1394 ه-. ق.
تفسیر القرطبی (الجامع لاحکام القرآن)؛ محمّد بن احمد الانصاری القرطبی، دارالشعب، قاهره، چاپ اوّل، بیتا.
9..تفسیرنمونه؛آیةاللهالعظمیمکارمشیرازی وجمعی ازنویسندگان، دارالکتب الاسلامیّه، تهران، چاپ بیست و هفتم، سال 1386 ه-. ش.
تهذیب الاحکام؛ محمّد بن الحسن الطوسی، دار صعب ودارالتعارف، بیروت، چاپ اوّل، سال 1401 ه-. ق.
جایگاه عقلانیّت در اسلام؛ آیة الله العظمی مکارم شیرازی، تهیّه وتنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی دامغانی، مدرسة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ اوّل، سال 1391 ه-. ش.
حلیة المتَّقین؛ علّامه مجلسی، بازنگری و تحقیق: ابوالقاسم علیاننژادی، انتشارات امام علیّبن ابی طالب علیه السلام، قم، چاپ اوّل، سال 1392 ه-. ش.
خاطراتی از استاد؛ ابوالقاسم علیاننژادی دامغانی، مدرسة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ اوّل، سال 1390 ه-. ش.
دیوان حافظ؛ تصحیح: سید علی محمّد رفیعی، انتشارات قدیانی، تهران، چاپ دوّم، سال 1372 ه-. ش.
زندگانی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پیامبر اسلام؛ ابن هشام، مترجم : رسولی محلّاتی،انتشاراتکتابچی،تهران،چاپششم،سال 1380ه-.ش.
سلمان، نخستین مسلمان ایرانی؛ داوود الهامی، انتشارات مفید، تهران، چاپ اوّل، سال 1361 ه-. ش.
سلمان فارسی استاندار مداین؛ احمد صادقی اردستانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، سال 1376 ه-. ش.
سفینة البحار؛ شیخ عبّاس قمّی، دارالاسوة للطباعة و النشر، قم، چاپ اوّل، سال 1414 ه-. ق.
عاشورا ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها؛ سعید داوودی ومهدی رستم نژاد، زیر نظر آیة الله العظمی مکارم شیرازی، انتشارات امام علیّ بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ پنجم، سال 1387 ه-. ش.
فرهنگ جامع سخنان امام هادی علیه السلام؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، نشر معروف، قم، چاپ چهارم، سال 1389 ه-.ش.
الکافی؛ محمّد بن یعقوب کلینی، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ سوم، سال 1401 ه-. ق.
کتاب المحاسن؛ احمد بن محمّد خالد البرقی، دارالکتب الاسلامیّه، قم، چاپ دوّم، بیتا.
مبانی تفسیر قرآن؛ آیة الله العظمی مکارم شیرازی، تدوین$ : ابوالقاسم علیاننژادی، انتشارات مدرسة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ اوّل، سال 1393 ه-.ش.
المفاتیح الجدیدة؛ احمد قدسی و سعید داودی، زیر نظر آیة الله العظمی مکارم شیرازی، مدرسة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ اوّل، سال 1431 ه-. ق.
میزان الحکمه با ترجمه فارسی؛ محمّد محمّدی ری شهری، دارالحدیث، قم، چاپ چهارم، سال 1383 ه-. ش.
میزان الحکمه بدون ترجمه فارسی؛ محمّد محمّدی ری شهری، دارالحدیث للطباعة و النشر، بیروت، چاپ ششم، سال 1433 ه-. ق.
نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده؛ محمّد جعفر امامی ومحمّد رضا آشتیانی، زیر نظر آیة الله العظمی مکارم شیرازی، مدرسة الامام علیّ بن ابیطالب علیه السلام، قم، چاپ سیزدهم، سال 1381 ه-. ش.
وسائل الشیعه؛ محمد بن الحسن الحرّ العاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، بیتا.