ghaemiyeh.com
سرشناسه : علائی نژاد، امیر بهاءالدین، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور : شباهتهای امام زمان(عج) با ائمه معصومین(ع) و انبیاء/ مولف امیربهاءالدین علائینژاد [به سفارش] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: دارالتهذیب، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری : ۱۷۵ ص.
شابک : ۱۶۰۰۰۰ ریال:978-600-96815-4-9
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- فضایل
موضوع : Muhammad ibn Hasan, Imam XII -- Virtues
موضوع : پیامبران
موضوع : Prophets
موضوع : ائمه اثناعشر
موضوع : Imams (Shiites)
موضوع : مهدویت
موضوع : Mahdism
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies
رده بندی کنگره : BP۵۱/ع۷۳ش۲ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۴۵۴۷۰۳۵
فصل اول: 10
فرمایشات معصومین علیه السّلام درباره حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف 10
مقدمه ناشر 11
چند روایت از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله درباره ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف12
مختصری از معرفت امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف از روایات 15
فصل دوم: 27
برخی از صفات و ویژگیهای ائمه اطهارعلیه السّلام و امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف 27
1 - واجب الاطاعه بودن امامان در آیات و روایات 28
2 - عصمت 31
3- علم امام: 33
4 - ولایت تکوینی و تشریعی: 33
5 - اهل ذکر 33
6 – نشانههای هدایت 34
7 - صراط مستقیم 34
8 – شاهدان و گواهان بر خلق 34
9 - وارثان زمین 35
فصل سوم: 36
ارتباط قیام امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف با قیام امام حسین علیه السّلام 36
دعای ندبه و یاد امام حسین علیه السّلام 37
زیارت عاشورا و یاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 38
اهداف مشترک 40
الف) اصلاحگری 41
ب) ضرورت نبرد با باطل 45
نیروها و ویژگیهای آنان: 49
یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف51
نقش زنان 54
فرشتگان یاور امام حسین علیه السّلام، یاوران حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف 55
کوفه پایگاه مشترک 56
قیام در روز عاشورا 57
طلب یاری 58
فصل چهارم: 59
شباهتهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفبا پیامبران 59
شباهت به نوح علیه السّلام 62
شباهت به ادریس علیه السّلام 64
شباهت به ادریس علیه السّلام 66
شباهت به هود علیه السّلام 67
شباهت به صالح علیه السّلام 69
شباهت به ابراهیم علیه السّلام 72
شباهت به اسماعیل علیه السّلام 78
شباهت به یوسف علیه السّلام 80
شباهت به خضر علیه السّلام 82
شباهت به ذو القرنین علیه السّلام 90
شباهت به موسی علیه السّلام 92
شباهت به هارون علیه السّلام 100
شباهت به حزقیل علیه السّلام 101
شباهت به داود علیه السّلام 104
شباهت به سلیمان علیه السّلام 106
شباهت به یونس علیه السّلام 108
شباهت به یحیی علیه السّلام 108
شباهت به عیسی علیه السّلام 109
شباهت به خاتم النبیین صلی الله علیه وآله 110
فصل پنجم: 112
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفخونخواه امام حسین علیه السّلام 112
طول عمر امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف 116
فرمایش امام حسین علیه السّلام درباره حضرت ولی عصر 116
غیبت انبیاء علیه السّلام 119
غیبت حضرت هودعلیه السّلام 119
غیبت حضرت صالح علیه السّلام 119
غیبت حضرت ابراهیم علیه السّلام 121
غیبت حضرت یوسف علیه السّلام 122
غیبت حضرت موسی علیه السّلام 124
غیبت حضرت دانیال علیه السّلام 126
غیبت حضرت عیسی علیه السّلام 126
غیبت کبرای حضرت عیسی علیه السّلام 127
نظر مسیحیّت دربارة عروج حضرت عیسی علیه السّلام 128
عروج عیسی علیه السّلام از نظر قرآن و روایات 129
نتیجهگیری 133
اشتراکهای غیبت انبیا با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف133
اشتراکهای غیبت حضرت هودعلیه السّلام با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف133
اشتراکهای غیبت حضرت ابراهیم علیه السّلام با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 134
اشتراکهای غیبت حضرت موسی با غیبت حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف 138
اشتراکهای غیبت حضرت خضرعلیه السّلام با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 140
اشتراکهای غیبت حضرت دانیال علیه السّلام با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 141
اشتراکهای غیبت حضرت الیاس علیه السّلام با غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 141
اشتراک غیبت حضرت یونس علیه السّلام با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 142
اشتراک غیبت حضرت عیسی علیه السّلام با غیبت حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف 143
اشتراکهای غیبت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله با غیبت امام حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف 144
فصل ششم: 145
فلسفه غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 145
1- امتحان مردم 146
2- تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد 146
خالی شدن صلبهای کافران از مؤمنان 147
سرّ غیبت به نحو کامل معلوم نیست و فقط خدا میداند 147
فصل هفتم: 149
اهمیت وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت 149
وجه تشبیه امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف به خورشید پشت ابر 152
فهرست منابع و مآخذ 155
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
«من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان ، السلام علیک یا بقیة الله الأعظم ،
عقول بشر در آسمان امامت راه یافتی ندارد، متفکران و پژوهشگران در معرفت و شناخت امامان عاجزند، علی رغم تألیفات و مقالات فراوان درباره شخصیت و عظمت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، هنوز هزاران مطلب ناگفته و نامکشوف درباره ابعاد وجود ملکوتی امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد به گونهای که اگر تمام نویسندگان دربارة امام مطلب بنویسند، شاید نتوان حقّ مطلب أدا شود.
صفات و مناقب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دراحادیث ائمه علیه السّلام علیه السّلام همیشه افکار و قلم پژوهشگران را در طول تاریخ به خود مشغول کرده، سخن گفتن درباره مقامات آسمانی امام، بدون شاگردی در مکتب مقدس اسلام امکان ندارد.
شناخت وجود امام معصوم در حد توان ضروری و لازم میباشد، بدون معرفت ولی خدا شناخت خداوند غیر ممکن خواهد بود.
از مؤلف محترم جناب آقای حجت الاسلام امیر بهاءالدین علائینژاد و همکاران مجمع جهانی شیعه شناسی در انجام کار کتاب شباهتهای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با انبیاء متشکریم و خداوند را سپاسگذاریم که معارف دینی را همواره از رهگذر همت مؤلفان حقیقتجو، یاری رسانده است.
کثر الله امثالهم، جزاهم الله عن الاسلام اجرا، ادام الله ظلهم و دامت افاضاتهم.
و السّلام علیکم و علی جمیع اخواننا المؤمنین فی اقطار العالم و رحمة الله و برکاته.
مجمع جهانی شیعه شناسی
پیامبرصلی الله علیه وآله در بستر بیماری بودند که حضرت زهراعلیهاالسّلام وارد شدند، حال پدر را که دیدند، گریه کردند. کمکم صدای گریهی حضرت زهراعلیهاالسّلام بلند شد. پیامبرصلی الله علیه وآله سرشان را بلند کردند و علت را سؤال نمودند، حضرت زهراعلیهاالسّلام عرض کردند: از تباهی و ضایع شدن دین و عترت بعد از شما میترسم. اینجا بود که رسول اکرم صلی الله علیه وآله، حضرت زهراعلیهاالسّلام را دلداری دادند به اینکه مهدیِ امت از نسل تو ظهور می کند و ریشه ضلالت و گمراهی را می کند.
روایات زیادی در این رابطه وارد شده است(1)
که به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره میشود.
«علی بن هلال عن ابیه، قال: دخلت علی رسول الله صلی الله علیه وآله و هو فی المال التی قبض فیها، فإذاً فاطمة عند رأسه، فبکت حتی ارتفع صوتها، فرفع رسول الله| الیها رأسه و قال: حبیبتی فاطمة فاالذی یبکیک؟ فقالت: أخشی الضیعة من بعدک، فقال یا حبیبتی! أما علمت إنّ الله عزّوجلّ اطلع علی اهل الارض اطلاعة فاختار منها اباک فبعثه برسالته، ثمّ اطّلع اطلاعة فأختار منها بعلک و اوحی الیّ ان انکمک ایاه، یا فاطمة او نحن اهل بیتک قد اعطانا الله عزوجل سبع خصال لم یعط احداً قَبلَنا و لا
1) . رک: به منتخب الاثر، ص 84، ح 2 و بحار الانوار، ج 36 ص 288 ح 110، روایتی از کفایْ الاثر از ابوذر نقل میکند. و بحار الانوار، ح 28، ص 52، ح 21 و عوالم العلوم، ج 11، ص 379 از سلمان فارسی (روایت زیبایی است) بحار الانوار، ج 36، ص 307 ح 146، از جابر بن عبدالله انصاری و بحار الانوار، ج 36، ص 328، ج 184، از عمار، و کشف الغمه ج 3، ص 283 البا التاسع.
یعطی احداً بعدنا: أنا خاتم النبیین و اکرم النبیین علی الله عزوجل و احبّ المخلوقین الی الله عزوجل و انا ابوک؛ وصیی خیر الاوصیاء و اجلهم الی الله عزوجل، و هو بعلک و شهیدنا خیرُ الشهداء و اجلّهم الی الله عزّوجلّ و هو حمزة بن عبدالمطلب عم ابیک و عم بعلک، و منّا من له جناحان یطیر فی الجنة مع الملائکة حیث یشاء، و هو ابن عم ابیک و اخو بعلک، و سبطا هذه الامّة، و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب اهل الجنّة و ابوهما (و الذی بعثنی بالحق) خیرٌ منهما. یا فاطمة! و الذی بعثنی بالحق ان منهما مهدی هذه الامة، اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و انحار بعضهم علی بعض، فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقرکبیراً فبعث الله عند ذلک منهما من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا(1)
راوی می گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله در بستر بیماری بودند، حضرت فاطمه علیهاالسّلام در کنار سر ایشان مشغول گریه شد که ناگهان صدای نالهاش بلند شد. پیامبرصلی الله علیه وآله سر خود را بلند کرد و فرمود: عزیزم فاطمه! چرا گریه میکنی عرض کرد: پس از شما، از ضایع شدن [دین] میترسم. فرمود: محبوبةمن! آیا نمیدانی که خداوند عزّوجلّ نظری بر اهل زمین کرد و مرا از میان آنها انتخاب نمود و مبعوث کرد؛ در مرتبه دوم که نظر کرد، از بین آنها شوهر تو را انتخاب کرد و به من وحی کرد که تو را به ازدواج او درآورم. ما اهل بیتی هستیم که خداوند هفت خصلت به ما داده، که به احدی قبل از ما نداده و بعد از ما نیز به احدی نخواهد داد؛ من خاتم پیامبران و کریمترینِ آنها و محبوبترینِخلق نزد خداوند هستم، و من پدر تو هستم! و وصی من بهترین اوصیاء و
1) . کشف الغمه، ج 3، ص 367، به نقل از اربعون حافظ ابو نعیم احمد بن عبدالله و بحار الانوار، ج 51، ص 79 به نقل از کشف الغمه.
محبوبترین آنها نزد خداوند است، و او شوهر توست. و شهید ما بهترین شهدا و محبوبترین آنها نزد خداوند است، و آن حمزه، عموی پدر و عموی شوهر تو میباشد، و از ما کسی هست که صاحب دو بال است در بهشت که همراه ملائکه پرواز میکند و او پسر عموی پدر و برادر شوهر تو می باشد؛ و از ما خاندان است دو سبط این امّت که آنها دو فرزند تو، حسن و حسین علیه السّلام هستند، که سرور جوانان اهل بهشتند، و پدر آنها بهتر از آن دو می باشد. ای فاطمه! سوگند به کسی که مرا به رسالت مبعوث نمود، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این امت از آن دو می باشد؛ آن گاه که دنیا را هرج و مرج فرا گیرد و آشوب ها آشکار گردد؛ راهها بسته شده و برخی، برخی دیگر را به تاراج برند، نه بزرگی بر کوچکی رحم نماید و نه کوچکی احترام بزرگتر را رعایت کند؛ در آن هنگام خداوند متعال کسی را بر می انگیزد که دژها و قلعه های گمراهی و دلهای بسته شده را فتح میکند.
همچنین همزمان با تولد امام حسین علیه السّلام به حضرت زهراعلیهاالسّلام خبر داده می شود که حسینش را شهید خواهند کرد. حضرت زهراعلیهاالسّلام ناراحت وگریان می شوند، امّا خبر می آید که منجی امت از ذریه ایشان خواهد بود. در این باب نیز روایاتی وارد شده است،(1)
که دو نمونه از آنها ذکر میگردد:
«قال الصادق علیه السّلام: دَخَلَت فاطمة علیهاالسّلام علی رسول الله صلی الله علیه وآله و عیناه تدمع، فسألته:مالک؟ فقال انّ جبرئیل اخبرنی أَنَّ امتی تقتل حُسینا، فَجَزَعَت و شقّ علیها، فأخبرها بمن یملک من ولیها؛ فطاتب نفسُها و سکنت.(2)
امام صادق علیه السّلام فرمودند: حضرت فاطمه علیهاالسّلام وارد بر پیامبرصلی الله علیه وآله شدند، دیدند اشک از چشمان پیامبرصلی الله علیه وآله جاری است. سؤال کردند: علّت گریه چیست؟ پیامبر فرمودند: جبرئیل به من خبر داد که امت من حسین را می کشند. حضرت زهراعلیهاالسّلام هم شروع به گریه و ناله کرده و این سخن بر ایشان سخت آمد، تا اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله به او خبر دادند که یکی از فرزندانِ ایشان
[برجهان] تسلط پیدا می کند [و عدل و داد را بر پا میکند و انتقام خون امام حسین علیه السّلام رامیگیرد]. آن حضرت خوشحال شدند و سکوت نمودند.
در روایت دیگری امام صادق علیه السّلام می فرمایند:
انّ جبرئیل علیه السّلام نزل علی محمدصلی الله علیه وآله تقتله امتک من بَعدِک... و یبشرک أنه جاعل فی ذریّته الامامة و الولایة و الوصیّة، ثُم ارسل الی فاطمه علیهاالسّلام: انّ الله یُبَشِّرُنی بمولودٍ یُولَدُ منک تقتله اُمّتی من بعدی...: إنَّ اللهَ عزّوجلّ جاعلٌ فی ذریّته الامامة و الولایة و الوَصیّة.
جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و عرض کرد: خداوند سلام می رساند و شما را به فرزندی بشارت می دهد که از فاطمه علیهاالسّلام متولد می شود، اما امت تو، بعد از تو، او را می کشند... و به تو بشارت می دهد که در فرزندان او امامت، ولایت و وصایت را قرار می دهم، سپس کسی را نزد فاطمه علیهاالسّلام فرستاد که: خداوند مرا بشارت داده به فرزندی که از تو متولد می شود، ولی امت من بعد از من او را می کشند،... و خداوند در فرزندان او امامت، ولایت و وصایت را قرار می دهد؛
حضرت حکیمه خاتون در ضمن نقل حدیث شب تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید: ایشان را خدمت امام عسکری علیه السّلام آوردم؛ امام عسکری علیه السّلام فرمود:
سخن بگو ای حجة الله و بقیة الأنبیاء و نور الأصفیاء و غوث الفقراء و خاتم الاوصیاء و نور الأتقیاء...، ای حجت خدا و باقیمانده انبیاء و نور برگزیدگان و پناه نیازمندان و پایان دهنده اوصیاء و نور پرهیزگاران صحبت کن، پس امام زمان
فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و...(1)
بنابراین طبق فرمایش امام عسکری علیه السّلام، حضرت ولی عصر ارواحنا فداه باقیمانده انبیاء هستند.
1) . نجم الثاقب، ص 29 و 42.
خدای تعالی از ابتدا علم همه چیز را به امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف داده است:
قال علیه السّلام: حین سقط من بطن امه جاثیاً علی رکبتیه رافعاً سبابَیه الی السمآء ثم عطس فقال علیه السّلام: الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی محمد واله زعمت الظلمة ان حجة الله داحضة، ولو اذن لنا فی الکلام لزال الشک.(1)
در زیارتی که بعد از نماز استغاثه به امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف است، عرض می کنیم:
«سلام الله الکامل التام الشامل العام... علی... سلالة النبوة و بقیة العترة و الصفوة صاحب الزمان»(2)
سلام کامل و تمام و ... بر سلاله پیامبر و باقیمانده عترت و برگزیدگان، حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
روایات زیادی داریم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بقیة الله است که در ذیل به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) عمران بن داهی می گوید: مردی به امام صادق علیه السّلام عرض کرد:
«لنسلّم علی القائم بامرة مؤمنین به قال: لا. ذالک اسم سماهالله امیر المؤمنین، لایسمّی به احد قبله و لا بعده الا کافر، قال: کیف نسلّم علیه؟ قال: نقول، السلام علیک یا بقیة الله، ثم قرأعلیه السّلام «بقیّة الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین».(3)
آیا می توانیم به حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان امیرالمؤمنین درود بفرستیم و بگوییم «السلام علیک یا امیرالمؤمنین»؟ حضرت فرمودند: خیر! آن اسم مخصوص امیر مؤمنان علی علیه السّلام است که خداوند او را به این نام نامیده است. هرگز کسی را جز او نمیتوان به این نام نامید. هر کس به این نام نامیده شود؛ چه قبل از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام باشد، چه بعدش، کافر است.
عرض نمود: پس چگونه بر آن حضرت سلام کنیم؟ فرمود: بگو: «السلام علیک یا بقیة الله»، سلام بر شما ای باقیمانده خدا.
سپس امام صادق علیه السّلام آیه 86 سوره هود را تلاوت فرمودند که: «باقیمانده الهی برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید».
ب) احمد بن اسحاق روایتی از امام حسن عسکری علیه السّلام نقل میکند به این مضمون که: خدای تبارک و تعالی از روزی که آدم را آفرید، تا روزی که قیامت به پا شود، زمین را خالی از حجت نگذاشته و نمیگذارد؛ بلکه همواره حجّت خدا در روی زمین وجود خواهد داشت که خداوند بوسیله او بلاها را از اهل زمین دفع می کند و به برکت او باران می فرستد و به خاطر او برکات زمین را خارج می نماید.
گفتم: پس امام بعد از شما کیست؟ (امام بدون اینکه جوابی بدهد)، با شتاب از جای برخاسته و داخل اطاقی شدند، در هنگام بیرون آمدن کودکی را بر دوش خود آوردند که صورتش چون ماه شب چهارده میدرخشید و تقریباً سه ساله بود؛ آنگاه خطاب به من فرمود: اگر منزلت تو در پیش حضرت احدیت و حجتهای پروردگار نبود، پسرم را به تو نشان نمیدادم. عرضه داشتم: آیا علامتی هست که من بیشتر مطمئن شوم و دلم آرامش پذیرد؛ پس ناگهان حجت خدا با زبان فصیح و آشکار فرمود: انا بقیة الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه و لا تطلب اثرا بعد عینِ یا احمد بن اسحاق....(1)
یعنی: من تنها بازمانده خدا در زمین هستم و از دشمنان خدا انتقام می گیرم.
ای احمد بن اسحاق! پس از دیدن، دیگر نشانه نخواه.
پ) از امام صادق علیه السّلام نقل می کنند که حضرت در ترسیم روز پر شکوه ظهور می فرمایند: اول ما نطق به هذه الایة: {بَقِیّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ}، ثم یقول: انا بقیة الله و
1) . روزگار رهایی، ج 1، ص 160 به نقل از 9 منبع.
حجته و خلیفته علیکم؛ فلا یسلّم علیه مسلمٌ الا یقول: السّلام علیک یا بقیة الله فی ارضه.(1)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نخستین چیزی که به زبان می آورند، این آیه شریفه است: باقیمانده الهی برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید، سپس می فرمایند: بقیة الله من هستم؛ من حجت الهی و خلیفه الهی بر شما هستم. پس هیچ مسلمانی در روی زمین بر ایشان سلام نمی کند مگر به این عبارت که: سلام بر شما ای بقیة الله در زمین خدا!
ت) امام هادی علیه السّلام در ضمن بیان اوصاف امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: هو الذی یجمع الکلم و یتِمّ النِعَم و یحق الله به الحق و یزهق الباطل و هو مهدیکم و المنتظَر ثم قرأ: «بقیة الله خیر لکم» و قال: هو و الله بقیة الله»(2)او کسی است که وحدت کلمه ایجاد می کند و نعمتها را کامل می سازد. خداوند حق را به دستِ او تحقق می بخشد و باطل را نابود می سازد، او مهدی شما و منتظَر است. آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند: «بقیة الله خیر لکم» سپس فرمودند: به خدا سوگند! او بقیة الله است.
عن الحسن بن شاذان الواسطی قال: کتبت أبی الحسن الرّضاعلیه السّلام: اشکو جفأ اهل واسط و حملهم علی، و کانت عصابة من العثمانیة تؤذینی؛ فوقع بخطه: إنّ الله تبارک و تعالی اخذ میثاق اولیائنا علی الصبر فی دولة الباطل؛ فاصبر لحکم ربّک. فوقد قام سید الخلق قالوا: «یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون».(3)
حسن بن شاذان می گوید: نامه ای نوشتم خدمت امام رضاعلیه السّلام و از جفا و یورش و اذیت اهلِ واسط که جمعی از عثمانیان بودند، بر خود شکایت کردم. حضرت رضاعلیه السّلام به خط مبارک جواب فرمودند:
خداوند از دوستان ما پیمان گرفته که در دولت باطل صبر کنند؛ تو هم صبر کن (نگران نباش)، وقتی که سید الخلق (یعنی آقای مخلوقات) قیام کند، دشمنان می گویند: «وای بر ما! چه کسی ما را از قبورمان مبعوث کرده؟ این همان است که خداوند وعده داده بود و فرستادگان الهی راست می گفتند.
مرحوم علامه مجلسی می گوید: مراد از سید الخلق، حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریفاست. پس دشمنان اهل بیت علیه السّلام در آن زمان رجعت می کنند و مؤمنان از آنها انتقام می گیرند. پس دشمنان می گویند: «یا ویلنا..(1).
در ضمن لقبهایی که پیامبرصلی الله علیه وآله برای آن حضرت شمردهاند، همین لقب مبارک است.(2)
وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله در ضمن بیاناتی که آخر الزّمان را ترسیم می کنند، می فرمایند: و لا یزال ذلک البلاد علی اهلِ ذلک الزمان، حتی إذا یئسوا و قنطوا و اساؤُا و الظّن اَلّا یفرَّجَ عنهم؛ إِذا بعث الله رجلا من اطایب عترتی و ابرارِ ذرّیتی عَدلاً مبارکاً زکیاً.(3)
این گرفتاری با مردم آن زمان خواهد بود تا هنگامی که مأیوس و ناامید شوند و تصوّر کنند که دیگر خداوند از آنها رفع گرفتاری نخواهد فرمود؛ آنگاه خداوند مردی را از بهترین فرزندان و پاکترین عترتِ من بر می انگیزد که سرا پا عدل و برکت و پاکی است.
در این زمینه دو دسته روایات داریم؛ یک دسته از آنها به طور عموم دلالت می کند که کل ائمه(عع) محدث هستند و دسته دیگر روایاتی است که دلالت می کند حضرت مهدی محدَّث است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: مِن ولدی اِثنا عَشَرَ نقیباً، نجباء مَحدِّثونَ مُفَهَّمُونَ آخرهم القائم بالحقّ.(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: دوازده نقیب از اولاد من هستند که همه شان نجیب، محدث و صاحب فهم هستند که آخرین آنها قائم به حق است.
امام باقرعلیه السّلام میفرمایند: «مِنّا اثنا عَشَرَ محدّثاً، السّابعِ مِن ولدی القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف».(2)
دوازده محدّث از ماست؛ که هفتمین فرزند من، همان قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
امام جوادعلیه السّلام از امیرمؤمنان علی علیه السّلام نقل می کنند که حضرتش به ابن عباس فرمود: «إنّ لیلة القدر فی کل سنة و انّه ینزّل فی تلک اللّیلة امر السّنة و لذلک الامر ولاةٌ بعد رسول الله صلی الله علیه وآله».
فقال ابن عباس: مَن هم؟ قال: «اَنَا واحد عَشَر من صلبی ائمةٌ محدّثون».(3)
حضرت علی علیه السّلام به ابن عباس فرمودند: شب قدر در هر سال هست و در آن شب امور سال نازل میشود؛ و برای این برنامه، والیانی بعد از رسول الله صلی الله علیه وآله وجود دارد. ابن عباس عرض کرد: آنها چه کسانی هستند؟ حضرت علی علیه السّلام فرمودند: من و یازده فرزند من، که همه پیشوا و محدَّث هستیم.
در روایتی امام صادق علیه السّلام تفسیر آیه (تنزل الملائکة و الروح فیها...)(4)
را اینگونه بیان میفرمایند: «ای من عند ربّهم علی محمدٍ و آل محمد بکل امر سلام».(5)
یعنی ملائکه و روح از جانب خداوند بر محمد و آل محمدعلیهاالسّلام نازل می شوند.
از امام باقرعلیه السّلام سؤال شد: آیا شما شب قدر را می شناسید؟ فقال: و کیف لا نعرف و الملائکة یطوفون بنا فیها.(1)
چگونه شب قدر را نشناسیم؛ در حالی که ملائکه در آن شب در اطراف ما طواف می کنند.
امام رضاعلیه السّلام ضمن برشمردن صفات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند:
یکون اعلمُ الناس و احکم الناس و اتقی الناس و احلمِ الناس و اسخن الناس و اعبد الناس.... و یری مَن خلفَه کما یری من بین یدیه و لا یکون له ظلّ... و تنام عینا، و لا ینام قلبه و یکون محدّثاً.(2)
او داناترین مردمان، حکیم ترین، پرهیزگارترین، بردبارترین، بخشنده ترین و عابدترین مردم است؛ که پشت سرش را می بیند، همانگونه که پیش رویش را می بیند؛ سایه ندارد، دیدگانش در خواب فرو میرود، ولی دلش همیشه بیدار است و از جانب خدا خبر داده میشود.
امام جوادعلیه السّلام در ضمن بیان سیره آن حضرت می فرمایند:
«ثمّ یدخل الکوفة فیقتل فقاتلیها، حتی یرضی الله عزّوجل... ثم قلت: و ما یدریه، جعلت فداک منی یرضی الله - عزوجلّ؟ قال: یا ابا الجارود! انّ الله اوحی الی اُمّ موسی و هُوَ خیرٌ من اُمّ موسی و اوحی الله الی النحل و هو خیرٌ من النمل».(3)
او وارد کوفه می شود و جنگ کنندگان را می کشد، تا خداوند راضی شود...، عرض کردم: چگونه متوجه می شوند که خداوند راضی شد؟ حضرت فرمود: خداوند به مادر موسی(4)وحی کرد؛ در حالی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بهتر از مادر موسی است.
امام جوادعلیه السّلام با استشهاد به این آیه از قرآن می خواهند بفرمایند که: خداوند به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، وحی می فرماید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در ضمن بیان مشاهدات خود در معراج می فرمایند: خداوند انوار ائمه اثنی عَشَر را به من نشان داد و فرمود:
یَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْحُجَّةِ یَتَلَأْلَأُ مِنْ بَیْنِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ فَقُلْتُ یَا رَبِّ مَنْ هَذَا قَالَ یَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِکَ الْمُطَهَّرُونَ مِنْ صُلْبِکَ وَ هَذَا الْحُجَّةُ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا وَ یَشْفِی صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِین.(1)
ای محمد! سرت را بالا بیاور، وقتی بالا را نگاه کردم، نور علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و محمد بن حسن الحجه را دیدم که ایشان (حجة بن الحسن) در بین آنها مانند ستاره درخشان میدرخشید. پس عرض کردم: خدایا! اینها چه کسانی هستند و این نور چه کسی است؟ خطاب شد: ای محمد! اینها امامان بعد از تو، از صلب تو هستند که پاک و مطهرند؛ و این شخص که میدرخشد، حجتی است که زمین را پر از قسط و عدل می کند و دلهای مؤمنین را آرامش میدهد.
خدای تعالی همه امکانات را در اختیار امام عصر ارواحنا فداه قرار داده است و با قدرت خودش آن حضرت را یاری نموده است تا آنچه خواست خداست به وسیله ایشان به وقوع
1) . بحار الانوار، ج 36، ص 302 شبیه این روایت، در عیون اخبار الرضاعلیه السّلام ج 1، ص 47.
بپیوندد، و در زمان ظهور با یاری خدای تعالی هر چیزی را در جایگاه خودش قرار دهد و ستمگران را به سزای اعمالشان برساند و مؤمنین و متقین را وارثان زمین قرار دهد.
در زیارت عاشورا می خوانیم: فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک أَن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمّدصلی الله علیه وآله.(1)
از خداوند می خواهیم که به ما توفیق بدهد در کنار امام منصور (امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) خون خواهی امام حسین علیه السّلام را بکنیم.
همچنین امام باقرعلیه السّلام می فرمایند: القائم منا، منصورٌ بالرّعب، مَؤیدٌ بالنصر.(2)
حضرت قائم از ما، یاری شده به وسیله ترس (در دل دشمنان) و تأیید شده به وسیله یاری است.
و بالاخره در دعای ندبه می خوانیم: این المنصور علی من اعتدی علیه و افتری.(3)
کجاست آن کسی که یاری شده است بر علیه کسی که نسبت به او تعدی کرده و افترا بسته است؟
در حدیث لوح آمده است که: علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب.(4)امام عصرارواحنا فداه دارای کمال حضرت موسی و بهاء حضرت عیسی و صبر حضرت ایوب هستند.
مؤید این مطلب آن است که یکی از فقهاء و مراجع بزرگوار نقل می کرد که: یکی از اشخاص مورد اعتماد اخیراً در عالم رؤیا خدمت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده؛ نوشته ای را روی سینه مبارک آن حضرت دیده، که روی آن نوشته شده بود: اَنا صابرٌ علی هذا الامر و لکن أندبونی، أندبونی، أندبونی.
من بر این امر [غیبت]، صبر می کنم؛ و لکن بر من ندبه نمایید و بلند بلند بر من گریه کنید. بلند بلند بر من گریه کنید، بلند بلند بر من گریه کنید.(5)
سید بن طاووس می گوید: از مهمّات بعد از نماز ظهر، آن است که همانند امام صادق علیه السّلام برای حضرت مهدی دعا کنیم.
راوی می گوید: بعد از تمام شدن دعای حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: الیس قد دعوت لنفسک جعلت فداک، آیا این چنین نیست که برای خودتان دعا کردید؟ حضرت فرمودند: دعوتُ لنور آل محمد و سائقهم و المنتقم بأمر الله من اعدائهم...(1)
(خیر) دعا کردم برای نور آل محمدعلیهاالسّلام و پیش برنده ی آنها و انتقام گیرنده از دشمنانشان به دستور خدا.
در زیارت آل یاسین می خوانیم: السلام علیک ایها العَلَم المنصوب و العِلم المَصبوب والغَوث و الرحمه الواسعه.(2)
سلام بر تو ای پرچم افراشته و دانش ریزان و پناه و رحمت واسعه حق!
در دعای فرج عرض میکنیم: الهی عظم البلاء و برح الخفاء.... یا مَولای یا صاحب الزّمان الغوث الغوث الغوث،(3)
ای مولا و آقای من! ای صاحب الزّمان! به فریادرس، به فریادرس، به فریادرس!.
و در عریضهای که خدمت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف می نویسیم، آمده است: کنت یا مولای صلوات الله علیک مستغیثا...، فاغثنی یا مَولای صَلوات الله علیک.(4)
یعنی: من ای مولایم (که صلوات خدا بر شما باد)، پناهنده به شما هستم، پس ای مولای من! (که صلوات خدا بر شما باد)، به فریاد من برس!
توجه: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: و هو غیاث و کهف لمن استغاث به، او فریادرس و پناه هر کسی است که به او پناه ببرد و فریادرسی بخواهد، نفرمود فقط غیاث شیعیان و محبین است؛ بلکه
غیاث همه است. چه بسیار کسانی که شیعه نبودند، اما وقتی به حضرتش استغاثه کردند، حضرت به فریاد آنها رسید که در این مورد قضایای بسیاری نقل شده و یکی از آنها را ذکر می کنیم:
عالم فاضل ربّانی، میرزا حسین نوری، نقل می کند که: دانشمند بزرگوار شیخ علی رشتی، از شاگردان استاد اعظم میرزای شیرازی می گوید: در یکی از سفرها که از زیارت امام حسین علیه السّلام به سوی نجف اشرف از راه فرات بازمی گشتم، در کشتی کوچکی که بین کربلا و طویرج بود، سوار شدم. مسافران که اهل حله بودند به بازیگری و مزاح مشغول شدند؛ جز یک نفر که هر چند با آنها هم غذا و همسفر بود و بر مذهب او خرده می گرفتند و او را سرزنش می کردند، با کمال متانت نشسته بود و هیچ شوخی نمی کرد. از این وضع در تعجب بودم، تا اینکه به جایی رسیدیم که آب کم بود و به ناچار پیاده شدیم. در کنارِ نهر که می رفتیم، از او پرسیدم: چرا از آنها کناره گیری می کنی و آنها بر مذهب تو خرده می گیرند؟ گفت: اینها از عامه و خویشاوند من هستند؛ پدرم نیز از ایشان است؛ ولی مادرم از اهل ایمان است. من نیز مذهب آنها را داشتم ولی به برکت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شیعه شدم.
از چگونگی شیعه شدن او سؤال کردم؟ جواب داد: اسم من یاقوت و شغل من روغن فروشی است. در یکی از سالها برای خریدن روغن از شهر حله بیرون رفتم تا از صحرا نشینان روغن بخرم. تا آن مقدار که می خواستم خریدم و به اتفاق عده ای از اهالی حلّه بازگشتم و در یکی از منزلگاهها فرود آمدیم و خوابیدم. وقتی بیدار شدم، دیدم همه رفته اند و من در صحرای بی آب و علفی که درندگان زیادی داشت، تنها مانده ام، به راه افتادم ولی راه را گم کردم و متحیر ماندم و از طرف دیگر از تشنگی و درندگان ترسان شدم. در آن حال به خلفا و مشایخ استغاثه کردم و از آنها کمک و شفاعت خواستم تا خداوند فرجی برایم برساند ولی نتیجه ای نداد.
با خود گفتم: از مادرم شنیده ام که می گفت: ما امام زنده ای داریم که کنیه اش اباصالح است؛ «یرشد الضّالَّ و یغیث الملهوف و یعین الضعیف»، به فریاد گمشدگان میرسد ودرماندگان را پناه میدهد و ضعیفان را کمک و یاری میکند. با خداوند پیمان بستم که به او استغاثه میکنم؛ اگر نجاتم داد، به مذهب مادرم درمی آیم. پس او را صدا کردم و به او پناه بردم. ناگهان در کنار خود کسی را دیدم که عمامه سبزی بر سر داشت و همراه من راه می رفت. به من دستور داد که به مذهب مادرم درآیم و کلماتی فرمود؛ و به من فرمود: به زودی به آبادیی میرسی که آنجا همه
شیعه هستند. گفتم: ای آقای من! شما با من به آن آبادی نمی آیید؟ فرمودند: نه «لانه استغاث بی الف نفس فی اطراف البلاد اُرید ان اُغیثهم»، چون هزار نفر در اطراف بلاد به من پناهنده شده اند؛ میخواهم به فریاد آنان برسم. یکباره از نظرم غایب شد. کمی راه رفتم و به آبادی رسیدم؛ در صورتی که مسافت زیادی تا آنجا بود که همسفرهایم روز بعد به آنجا رسیدند. از آنجا به حلّه برگشتم و به نزد سید الفقهاء سید مهدی قزوینی رفتم و جریان را به او گفتم. او احکام و مسائل مذهب شیعه را به من آموخت. از او سؤال کردم: چه عملی انجام دهم که بار دیگر خدمت آن حضرت برسم؟ گفت: چهل شب جمعه به زیارت امام حسین علیه السّلام برو. من هم شبهای جمعه به زیارت قبر آن حضرت میرفتم. در شب جمعه سی و نهم، وقتی به دروازه شهر کربلا رسیدم، مأمورین ظالم از مردم گذرنامه می خواستند و خیلی سخت می گرفتند، من هم که نه گذرنامه داشتم و نه قیمت آن را، چند بار خواستم به طور قاچاقی از میان جمعیت وارد شوم؛ ولی نشد. در همین اثناء حضرت صاحب الأمر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که داخل شهر است، به او استغاثه کردم و کمک خواستم. بیرون آمد و مرا همراه خود از دروازه داخل شهر کرد و کسی مرا ندید.
وقتی وارد شهر شدیم، یکباره دیگر او را ندیدم و با حسرت و تأسّف در فراقش ماندم.(1)
1) . بحار الانوار، ج 53، ص 292 و مکیال المکارم، ج 1، ص 107، به نقل از جنۀ المأوی، ص 292.
همان طور که می دانیم؛ امامت، خلافت و جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله، در نگهداری دین و حفظ حوزه مسلمین است تا از طرف خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله، مردم را راهنمایی کرده و آنها را به مقصد مطلوب برساند. این مطلب به وضوح در آیات و روایات بیان گردیده است که اجمالاً به آنها اشاره میشود:
یک دلیل بر امامت آن بزرگواران از نظر قرآن، آیه زیر است:
{یَا أَیّهَا الّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ}(1)
یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید خدا و پیامبر و اولوالامر از میان خودتان را اطاعت کنید.
در این آیه، اطاعت از پیامبر به اطاعت از خداوند عزّوجلّ عطف گردیده و اطاعت از اولی الامر به اطاعت از پیامبر، و هیچگونه قیدی هم به کار نرفته تا اطاعت به مورد خاصی معطوف گردد، بلکه امر به اطاعت بی چون و چرا از طرف خداوند نسبت به اولی الامر شده است و این نشان دهنده این است که خدای تعالی از مؤمنین میخواهد تا همان گونه که در تمام امور موظف به اطاعت از خداوند و رسولش میباشند، از اولی الامر که طبق تفاسیر؛ منظور انوار مقدسه ائمه اطهارعلیه السّلام هستند، چنین اطاعت و پیروی در تمام امور داشته باشند.
روایاتی که منظور از اولوالامر در آنها بیان گردیده است:
جابر بن عبدالله انصاری در توضیح آیه شریفه فوق میگوید: «وقتی این آیه شریفه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، گفتم: یا رسول الله! خدا و رسولش را شناختیم، اولوالامر که خداوند اطاعتشان را همراه اطاعت شما قرار داده، چه کسانی هستند؟ فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من و پیشوایانِ مسلمین پس از من هستند، اول ایشان علی بن ابیطالب است و پس از وی حسن و حسین و
1) . سوره نساء آیه 59.
علی بن الحسین علیه السّلام و فرزند علی، محمد که در تورات به باقر معروف است و تو او را خواهی دید. وقتی دیدی سلام مرا به او برسان. سپس صادق، جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد، هم نام و هم کینه من که حجت خدا و باقیمانده ی او در روی زمین و نزد بندگان است و فرزند حسن بن علی، که خدا به دست او مشرق و مغرب زمین را خواهد گشود و کسی است که از شیعیان و دوستانِ خود پنهان خواهد شد، به امامت وی کسی پابرجا نخواهد ماند مگر آن کسی که خدا قلبش را به ایمان آزموده باشد.
جابر می گوید: پرسیدم: یا رسول الله! آیا شیعه در غیبتِ او از وی استفاده خواهند برد؟ فرمود: آری! سوگند به کسی که مرا به پیامبری فرستاده، از نور وی روشنایی میگیرند و از ولایت وی در غیبتش منتفع می شوند مانند استفاده مردم از خورشید، گرچه ابر آن را پوشانده باشد، ای جابر! این ازاسرار مخفی خداوند است و از غیر اهلش پنهان ساز».(1)
حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی - صاحب ینابیع الموده - مینویسد: در دوران خلافت عثمان روزی جمعی از مهاجرین و انصار در مسجد نشسته بودند و امیرالمؤمنین علیه السّلام در میان آنان بود. هر کس درباره فضائل خود سخن میگفت و آن حضرت ساکت بود. وقتی بیان فضائل آنان به پایان رسید، رو به امام کرده و گفتند:
«یا ابا الحسن تکلّم. فقال: یا معشر قریش والانصار اسئلکم ممّن اعطاکم الله هذا الفضل، ابانفسکم أو بغیرکم؟ قالوا: اعطانا الله ومنّ علینا بمحمدصلی الله علیه وآله...».
ای ابوالحسن! سخن بگو! آن حضرت فرمود: ای گروه قریش و انصار، از شما میپرسم این فضائل را خداوند به سبب خودتان به شما داده است یا به واسطه دیگری؟ گفتند: خداوند به واسطه محمدصلی الله علیه وآله بر ما منت نهاد و این فضائل را به ما عطا کرد.
سپس حضرت بخشی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود، بیان میکند و از آنان اقرار میگیرد که این آیات درباره او نازل شده است.
1) . تفسیر المیزان، ترجمه (محمدرضا صالحی کرمانی و سید محمد خامنه ای).
آنگاه فرمود: «أنشدکم بالله اتعلمون حیث نزلت اطیعوا الله و اطیعوا الرسول واولی الأمر منکم و... امر الله عزّوجلّ نبیّه ان یعلمهم ولاة امرهم وان یفسّر لهم من الولایة کما فسّر لهم من صلاتهم وزکاتهم وحجّهم، فنصبنی للناس بغدیر خم.»(1)
شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید هنگامی که آیه «اولی الامر...» و آیات دیگر نازل شد خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت را برای امت توضیح دهد، همان طور که نماز، زکات و حج آنان را برای آنان شرح داده است. به دنبال این مسائل رسول خداصلی الله علیه وآله در غدیر خم مرا به امامت مردم نصب کرده است.
محدث حافظ ابراهیم بن محمد جوینی مؤلف کتاب فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول والسبطین همین جریان را با تفصیل بیشتری نقل کرده و مینویسد: در دوران خلافت عثمان روزی در مسجد میان انصار و مهاجرین درباره فضائل هر یک بحث آغاز شد. در این مناظره که حدود دویست تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجامید، قریش تمام فضائلی را که از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره آنان بیان شده بود یاد کردند. از سران مهاجرین در جلسه افرادی مثل عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و... حضور داشتند و پس از آن انصار نیز خدمات خود به اسلام و پیامبر و نقش خود در گسترش اسلام و حمایت از مسلمانان را بیان کردند که از سران گروه انصار نیز افرادی مانند ابی بن کعب، زید بن ثابت، ابو ایوب انصاری، ابو هیثم بن تیهان، قیس بن سعد بن عباده، جابر بن عبدالله، انس بن مالک، زید بن ارقم و... حضور داشتند که پس از پایان گفت و گو از امام تقاضا کردند تا سخن بگوید. امام نیز پس از ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه «اولی الامر منکم» به حدیثی از رسول خدا اشاره کرد و فرمود:
«قال الناس یا رسول الله خاصة فی بعض المؤمنین، ام عامة لجمعیهم. فامر الله عزوجل نبیّه صلی الله علیه وآله ان یعلّمهم ولاة امرهم وان یفسّر لهم من الولایة ما فسّر لهم من صلاتهم وزکاتهم وحجّهم، فنصبنی للناس بغدیر خم.»(2)
مردم پرسیدند: ای رسول خداصلی الله علیه وآله آیا این آیات درباره بعضی از مؤمنان نازل شده است، یا این که شامل همه میشود که خداوند رسولش را مأمور کرد تا متولیان امور امت را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان شرح دهد، همان طور که نماز و زکات و حج آنان را شرح داده است؛ پس رسول خداصلی الله علیه وآله مرا در غدیر خم به عنوان امام مردم پس از خود، منصوب کرد.
روزی مردی خدمت امام رسید و از او پرسید:
«اخبرنی بافضل منقبة لک، قال ما انزل الله فی کتابه؟ قال وما انزل الله فیک؟ قال... وقوله اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم و...»(1)
برترین امتیاز خود را برای من بگو؟
امام فرمود: برترین امتیازات من چیزهایی است که خداوند در کتابش بیان کرده است.
امام: خداوند چندین آیه درباره من نازل کرده است که آیه اولی الامر یکی از آنهاست.
«عن الحسین بن ابی العلاء قال ذکرت لابی عبدالله قولنا فی الاوصیاء انّ طاعتهم مفترضة قال فقال: نعم هم الذین قال الله تعالی اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الأمر منکم...»(2).
حسین بن علاء میگوید: نظر خود را درباره جانشینان پیامبرصلی الله علیه وآله به امام صادق علیه السّلام گفتم که اطاعت آنان واجب است.
حضرت فرمود: آری! آنان کسانی هستند که خداوند درباره آنان فرموده است: از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.
از نظر شیعه تنها کسانی صلاحیت دارند زمام رهبری امت را در دست بگیرند و محور دین و دنیای آنان واقع شوند، که از مطلق خطا و گناه محفوظ باشند.(3)
در قرآن کریم آیات زیادی بر این عقیده یعنی عصمت امامان دلالت می کند که در اینجا تنها به توضیح یک آیه میپردازیم؛ خدای تعالی میفرماید:
«و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهّن قال انی جاعلک للناس اماما فقال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین».(1)
هنگامی که خدا حضرت ابراهیم را به وسیله اموری امتحان کرد و او آنها را به اتمام رساند (و از آنها پیروز بیرون آمد)، به او فرمود: تو را امام مردم قرار می دهم. حضرت ابراهیم عرض کرد: از نسل من نیز کسی به امامت می رسد؟ خداوند فرمود: پیمان من (امامت) به ستمگران نمیرسد.
از این آیه استفاده می شود که ظالم به طور کلی به منصب امامت که منصب خدایی است برگزیده نخواهد شد.
اکنون باید دید ظلم در لغت عرب چه معنایی دارد و بر چه شخصی صادق است؟
ظلم (در مقابل عدل)؛ به معنی قرار دادن چیزی در غیر جای اصلیاش می باشد و عدل؛ نهادن چیزی است در جای خودش. اگر کسی طبقِ نظام آفرینش و قوانین و دستورات الهی عمل کرد، عادل شمرده میشود و گرنه ظالم شناخته می شود، و از نظر قرآن، ظلم بنده یا نسبت به خداست مانند کفر و شرک و نفاق و دروغ بستن به خدا، یا ظلم بر انسانهای دیگر است، یا ظلم انسان نسبت به خودش میباشد. ظلم در قرآن در این سه معنا به کار رفته است، لیکن با دقت بیشتری می توان گفت: در نوع اول و دوم نیز ظلم به نفس صادق است، زیرا در تمام موارد، در واقع انسان بر نفس خودش ستم نموده است.
کسانی که از اول تا آخر عمر معصیت می کنند و یا کسانی که در ابتدا گناه می کنند و نیز کسانی که در اول عمر گناه نمی کنند ولی در آخر دست خود را آلوده میکنند، مصداق ظلمند و مقام امامت شایسته آنان نیست و ائمه اطهارعلیه السّلام باید طبق آیه مورد بحث، از هرگونه ظلمی مبرّا بوده و معصوم باشند.
1) . سوره بقره، آیه 124.
امام تمام احکام و قوانین دین را که برای سعادت دنیوی و اخروی مردم ضرورت داردو نیز آنچه را که دانستن آنها برای ارشاد و هدایت انسانها و اداره ی امور دنیوی و اخروی آنها لازم است باید بداند و از همه قوانین و احکامی که از جانب خدا نازل شده باید با اطلاع باشد.(1)
روایات متعدّدی در این باره وارد شده است؛ از جمله:
علی بن ابیطالب علیه السّلام در مورد ائمه فرموده اند: «نفایس قرآن نزد اهل بیت است، آنان گنجهای علوم خدایی هستند؛ اگر لب به سخن گشایند راست میگویند و اگر سکوت اختیار کنند کسی نمیتواند بر آنان سبقت جوید».(2)
امام می تواند در جهان خلقت به اذن خدا دخل و تصرّف کند. انواع معجزاتی که از امامان(عع) دیده شده و موارد فراوانِ آن که در مدارک اصیل و معتبر درج گردیده است، ناشی از همین قدرت ماوراء طبیعی آنهاست. این نوع ولایت را «ولایت تکوینی» می نامند.
همچنین امام از جانب خدا حق قانونگذاری و دخالت در امور مردم را دارد. البته اختیاراتِ امام در این مورد، در محدوده قوانین و احکام الهی است. در مسائل مربوط به زمامداری مسلمین، باید از دستورهای امام که در ارتباط با امور جامعه است اطاعت کرد. از این نوع ولایت امام، به «ولایت تشریعی» تعبیر می شود.
در روایات متعددی که از طریق اهل بیت علیه السّلام در مورد آیه «فاسئلوا اهل الذکر...»(3)وارد شده، میخوانیم که: «اهل ذکر» امامان علیه السّلام هستند؛
الف) امام رضاعلیه السّلام فرمودند: «ما اهل ذکریم و از ما باید پرسش شود».(4)
ب) امام باقرعلیه السّلام فرمودند: ذکر؛ قرآن است و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله اهل ذکرند و از آنها باید سؤال شود.
خدای تعالی در قرآن می فرماید: «و علامات و بالنّجم هم یهتدون؛ (در زمین) علاماتی قرار داد و (شب هنگام) آنها بوسیله ستارگان هدایت می شوند».(1)
امام صادق علیه السّلام فرمودند: «ستاره اشاره به پیامبرصلی الله علیه وآله است و «علامات» امامان هستند.(2)در روایتی؛ پیامبرصلی الله علیه وآله به امام علی علیه السّلام فرمودند: «تو یکی از علامات و نشانهها هستی».(3)
خدای تعالی در قرآن می فرماید: «وَإِنّ الّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصّرَاطِ لَنَاکِبُونَ؛
و آنان که به آخرت ایمان نمی آورند از راه راست بر میگردند».(4)
امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرمایند: «خداوند، ما رهبران دینی و الهی را درهای وصول به معرفتش و صراط و طریق و جهتی که از آن به او میرسند قرار داده است، بنابراین کسانی که از ولایت ما منحرف گردند، یا دیگری را بر ما برگزینند، آنها از صراط حق منحرفند».(5)
خداوند می فرماید: «و کذلک جعلناکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً... این چنین شما را امت میانه ای قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید».(6)از ائمه علیه السّلام
روایت شده که فرمودهاند: «ماییم امت میانه و ماییم گواهان خدا بر خلق و حجت های او در زمین، مائیم گواهان بر مردم. غلو کنندگان باید به سوی ما بازگردند و مقصران باید کوتاهی را رها کرده و به ما ملحق شوند».(1)
خداوند میفرماید: «قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا انّ الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین؛ موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری بخواهید و استقامت پیشه کنید که زمین از آنِ خداست وآن را به هر کسی بخواهد واگذار می کند و سرانجام (نیک) برای پرهیزگاران است».(2)
امام باقرعلیه السّلام فرمودند: «در کتاب امام علی علیه السّلام دیدم که آن حضرت در ذیل این آیه فرمودهاند: من و اهل بیتم همان کسانی هستیم که خداوند زمین را به ما به ارث داده و ماییم پرهیزگاران».(3)
زمانی که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریفظهور نمایند، ما بین رکن و مقام در کنار خانة خدا میایستند و میفرمایند:
«اَلا یا اهل العالم! انا الامام القائم؛ آگاه باشید ای جهانیان! که منم امام قائم»؛
«اَلا یا اهل العالم! انا الصمصام المنتقم؛ آگاه باشید ای اهل عالم! که منم شمشیر انتقام گیرنده»؛
«اَلا یا اهل العالم! ان جدی الحسین قتلوه عطشاناً؛ آگاه باشید ای اهل عالم! که جد من حسین علیه السّلام را تشنه کام کشتند»؛
«اَلا یا اهل العالم! انّ جدی الحسین طرحوه عریاناً؛ آگاه باشید ای اهل عالم! که جد من حسین علیه السّلام را عریان روی خاک افکندند»؛
«اَلا یا اهل العالم! ان جدی الحسین سحقوه عدواناً؛ آگاه باشید ای جهانیان! که جد من حسین علیه السّلام را از روی کینه توزی پایمال کردند»(1)
بنابراین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ضمن معرفی وجود مبارکشان، خود را منتقم خون امام حسین علیه السّلام معرفی مینمایند.
یکی از دعاهای بسیار مهم و با ارزش در میان شیعه، دعای ندبه است که عاشقان حضرت ولی عصر هر صبح جمعه دور هم گرد آمده و با خواندن آن، با حضرتش تجدید عهد و پیمانمی کنند. این دعا سندی صحیح دارد(2)
و بخش عمده و چشمگیر آن، التجاء به حضرت ولی
عصر و تأسف از غیبت و دردمندی از فراق آن بزرگوار است و بخشهایی از این دعا مربوط به جد بزرگوار امام زمان سالار شهیدان است مانند:
«این الحسن؟ أین الحسین؟ أین ابناء الحسین؟ امام حسن کجاست؟ امام حسین کجاست؟ فرزندان امام حسین کجایند و چه شدند؟» قسمت دیگری از این دعای شریف «أین الطالب بدم المقتول بکربلا؟ کجاست آن طالب خونِ شهید کربلا؟ میباشد که از حساسیت فوق العادهای برخوردار است.
ندبهکنندگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، منتظران منتقم آل محمّدند تا تقاص خونِ به ناحق ریختهی فرزند حضرت فاطمه علیهاالسّلام را بگیرد و موجب شادی و بهجت قلب نازنین رسول خداصلی الله علیه وآله شود.
آری! صبح جمعه و دعای سوزان ندبه در فراق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاد سید الشهداءعلیه السّلام است و چه بسا همین یاد امام حسین علیه السّلام، در صدق و صفای دعا کننده اثری ژرف به جای نهد.
زیارت عاشورا که از سوی امام محمد باقرعلیه السّلام به شیعیان و شیفتگان تعلیم داده شده است مضامین والایی دارد.
در یکی از قسمتهای زیارت چنین آمده است: «أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله؛ همانا از خداوند می خواهم خونخواهی تو را در کنار امام یاری شدن از خاندانِ پیامبر| روزیم گرداند». زائر در این فقره، مشارکت درخونخواهی امام حسین علیه السّلام بوسیله امام زمان را طلب میکند چرا که مقصود از امام منصور، دوازدهمین پیشوای شیعیان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریفمی باشد و علت اینکه او را منصور نامیده اند این است که ایشان در طلب خون جدشان یاری میشوند.
امام محمد باقرعلیه السّلام در شرح آیه شریفه «من قتل مظلوماً....»(1)فرمودند: «سمی المهدی المنصور کما سمی احمد محمداً کما سمی عیسی المسیح؛(2)
مهدی منصور نامیده شد، همانطوری که احمد به محمد| و عیسی به مسیح علیه السّلام نامیده شد». محمد بن مسلم می گوید: شنیدم که امام باقرعلیه السّلام فرمودند: «قائم، منصور به رعب و مؤید به نصر است».(3)
جلوهای دیگر از ارتباط دو فرزند حضرت زهراعلیهاالسّلام، روز عاشورا است که دل عزاداران باید به عشقِ ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بتپد و ذکر قیام ابا عبدالله با یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توأم باشد. صالح بن عقبه از پدرش نقل می کند که امام محمد باقرعلیه السّلام فرمود: «هر کس حسین بن علی علیه السّلام را در روز دهم محرم زیارت کند تا آنکه نزد قبر آن حضرت گریان شود، خداوند - تبارک و تعالی - ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد به او عطا کند که ثواب آنها مثل ثواب کسی است که در خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرین علیه السّلام حج و عمره و جهاد کرده باشد. راوی می گوید عرض کردم: فدایت شوم، کسی که در شهرهای دور باشد و ممکن نباشد که در مثل این روز نزد قبر آن حضرت رود، آیا برای او ثوابی است؟
امام علیه السّلام فرمود: هر گاه چنین باشد به سوی صحرا یا بر بلندی بام خانه خود رود و به سوی حضرت اشاره کند و سلام دهد و در نفرین بر قاتلان وی جدیت نماید و بعد از آن دو رکعت نماز بخواند. این کار را در اوایلِ روز انجام دهد و خود بر امام حسین علیه السّلام بگرید و کسانی را که در خانهاش هستند نیز بر گریه آن حضرت وا دارد و یکدیگر را به اینکه در شهادت امام حسین علیه السّلام مصیبت زده شدهاند، تعزیت گویند و هر گاه چنین کنند، همه آن ثوابها را برای آنان ضامنم، عرض کردم یکدیگر را چگونه تعزیت بگویند؟ حضرت فرمودند: بگویند: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السّلام و جعلنا و ایاکم من الطّالبین بثارِهِ مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام؛ خداوند اجر ما و شما را در مصیبت حسین علیه السّلام بزرگ گرداند و ما و شما را
از کسانی قرار دهد که به همراه ولی (خون) امام حسین علیه السّلام، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از آل محمدصلی الله علیه وآله طلب خونِ آن حضرت کرده و به خونخواهی او برخیزیم.(1)
مقصود از «هدف قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف» چیزی است که آن حضرت برای دست یافتن و تحقق آنها، حرکتی جدی را آغاز خواهد کرد. نمونههایی از اهداف مقدس به این صورت است که ذکر میکنیم:
احیای اسلام و سنت نبوی و سیرة علوی، تأمین قسط و عدل و حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حقپرستان، آگاه ساختن مسلمانان و افشای ماهیت واقعی جبّاران و تأسیس یک مکتب عالی تربیتی وشخصیت بخشیدن به جامعه، که همه اینها در اندیشه و عمل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران و سربازانش جلوهگر خواهد بود.(2)اهداف مذکور همان اهداف عاشورا است(3)، زیرا امام حسین علیه السّلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیشوایان یک مکتباند. اما مهمترین و شاخصترین هدفی که خلاصه تمام اهداف حضرت مهدی میباشد، نجات انسانها از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از آنان است.
امام باقرعلیه السّلام نیز میفرمایند: «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل؛(4)هنگامی که قائم قیام کند، هر آینه باطل از بین میرود». هدف امام حسین علیه السّلام نیز در زیارت اربعین چنین بیان شده است:
«وبذل مهجة فیک لیستنفذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة؛ خون خود را در راه تو تقدیم کرد، تا انسانها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد». پس هدف هر دو، احیای دین و جلوگیری از انحطاط ارزشهاست.
امام حسین علیه السّلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو اصلاح کننده جامعه هستند. تحقیق و بررسی که در مسیر تاریخ بشر به عمل آمده و چگونگی حیات پیامبران الهی و اوصیای بزرگوار آنان، نشان میدهد که در جهان ما تاکنون حکومت الهی که عدالتش در همه جای عالم گسترش یابد و همگان از نعمت برابری و برادری ودادگری برخوردار شده باشند، تشکیل نیافته و اوضاع و شرایط زندگی آنان - که برای اصلاح بشر، به امر خدا از میان جمعیت برخاستهاند - آمادگی برای شکلگرفتن چنین نظامی را نداشته است. گرچه در راه رسیدن به این پیروزی بزرگ، لحظهای از مبارزه با طاغوتیان و تجاوزگران غفلت نورزیده و تا هنگام مرگ در انجام مسئولیت خویش کوشیدهاند؛ لکن مجال به وجود آمدن چنین حکومت برتری را به دست نیاوردهاند.
از طرفی، قرآن یکی از عالیترین و اساسیترین هدفهای پیامبران خدا را به دنبال درس توحید و یکتاپرستی، عدالت اجتماعی در سطح جهانی و اقامه قسط و برابری در اثر تکامل جامعه میداند.(1)
در قیام امام حسین علیه السّلام نیز سه عامل نقش داشت:
تقاضای بیعت یزید از امام حسین علیه السّلام.
اتمام حجّت از سوی مردم کوفه که توسط دعوتنامهها و در نظر گرفتن شرایط گذشت بیست سال از صلح امام حسن علیه السّلام و... محرز شده بود.
فساد عملی حکومت (عامل امر به معروف و نهی از منکر) امام حسین علیه السّلام در بارة عامل سوم میفرمایند:
«وإنّی لم أخْرُجْ اشراً ولاَ بَطَراً ولا مفسداً ولاَ ظالماً وانّما خرجْتُ لطَلَبِ الإصْلاح فی امّة جدّی صلی الله علیه وآله اریدُ ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدّی وابی علی بن ابیطالب...؛ و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری ازمدینه خارج میگردم؛ بلکه هدفِ من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر است و خواستهام از این
1) . (ولقد ارسنا رُسُلنا بالبِیّنات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط). حدید/ 25.
حرکت، اصلاح مفاسد امّت و احیا و زنده کردن سنتِ جدّم رسول خدا| و راه و رسم پدرم علی بن ابی طالب است..»،(1)این همان عامل امر به معروف و نهی از منکر است؛ یعنی قطع نظر از اینکه از امام حسین علیه السّلام بیعت میخواستند و او حاضر نبود بیعت کند، و قطع نظر از اینکه مردم کوفه او را دعوت کرده بودند و اتمام حجّتی بر امام حسین علیه السّلام شده بود و او برای اینکه پاسخی به آنها داده باشد، آمادگی خود را اعلام کرد، مسئله دیگری وجود داشت که امام حسین علیه السّلام تحت آن عنوان قیام کرد و آن مسأله امر به معروف و نهی از منکر بود. مسئله اینکه معاویه در مدت بیست سال خلافتش کارهای بسیاری بر خلافِ اسلام کرده بود. لذا حاکمی جائر و جابر است؛ احکام اسلام را تغییر داده است، بیت المال مسلمین را حیف و میل کرده است و خونهای محترم را ریخته است، حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده و بعد از خودش پسر شرابخوار و قمارباز و سگبازش را به عنوانِ ولیعهد تعیین کرده و به زور جای خودش نشانده است و او میخواهد اساس اسلام را نابود کند. اعتراض به او لازم است؛ چون پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
«مَنْ رأی سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله، ناکثاً عهده، مخالفاً لسنة رسول الله صلی الله علیه وآله یعمل فی عباد الله بالإثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل ولا قول، کان حقاً علی الله أن یَدخُلَه مَدْخَلَه؛(2)
اگر کسی پادشاه جابری را ببیند که حرامِ خدا را حلال کرده و پیمانِ او را شکسته، با سنت رسول خداصلی الله علیه وآله مخالفت کرده، در مورد بندگانِ خدا با گناه و دشمنی عمل کرده؛ پس با عمل و سخنش به او اعتراض نکند، سزاوار است خدا او را به همان جایگاهی داخل کند که آن حکمران ستمگر را وارد کرده است...».
امام حسین علیه السّلام نیز برای طلب اصلاح در حکومت فاسد قیام کردند و با وجود اینکه به ظاهر شکست خوردند، زمینة مناسبی برای ترقی فکری و رشد عقلی جامعة اسلامی به وجود آوردند. تاکنون تکامل روحی و تعالی روانی و رشد عقلی که استعدادِ پذیرش حکومت عدل را داشته باشد، در مردم جهان پدیدار نگشته است. روایاتِ اسلامی ترقّی فکری و رشد عقلی بدین
پایه را مربوط به دوران حکومت دوازدهمین و آخرین جانشین رسول خداصلی الله علیه وآله که جهان شیعه به انتظار اوست، میدانند.
امام محمد باقرعلیه السّلام فرمود: «ایجاد تمرکز فکری و تعالی اندیشهای در جامعه از مختصات حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد».(1)
به برکت وجود حضرتش، خداوند بر قدرت اندیشیدنِ مردم میافزاید و رفاه فکری و نیروی ژرفاندیشی در شناخت حقایق اسلامی و دریافت کمالات انسانی در همگان پدیدار میشود و سرانجام به دستِ توانای او فسادها و تباهیها و از هم پاشیدگیهای عقیدتی اصلاح میگردد. خداوند نابسامانیهایی که در نسل و اقتصادِ جهان پدید آمده و عقبگراییهایی که در جهتهای مختلف حیاتی بشر نمودار گشته و پراکندگیهای ناشی از جهالت و طاغوتپرستی را با عقل و اندیشة الهی او سامان بخشیده و همبستگی و یگانگی را در ابعاد گوناگون به وجود میآورد.
همچنین آن حضرت به عمران و آبادی جهان اقدام کرده و سلطه و قدرت ایشان سرتاسر شرق و غرب عالم را فرا میگیرد و گنجینههای کره زمین را ظاهر ساخته و با نظر کیمیایی خویش، خرابههای ستم و بیدادگری و ویرانههای قلوب اندوهگین را آباد نموده و حیاتی نو میبخشد. در زمان رهبری امام زمان ارواحنا فداه، انسانیت در پرتو عدل و فضیلت، به طرف سعادت و کمال مطلوب خود حرکت خواهد کرد.
انسان به خاطر اجتماعی بودن، فطرتاً خواستار حکومت عدالت و فرمانروایی عادلانه میباشد؛ استواری جوامع بشری نیز در پرتو روابط عادلانة اقتصادی و اجتماعی و حفظ ارزشهای اصیل انسانهاست. داشتن چنین روابطی - که بر اساس عدالت اجتماعی به وجود میآیند و دوامشان نیز بستگی به همینگونه نظام حیاتی دارد - تنها در زمانی خواهد بود که قوانین و مقررات حاکم بر مردم بر مبنای صلاح و رستگاری مردم تدوین شده باشد نه بر اساس هوی و هوسهای آنها.
به عبارت دیگر؛ زمانی جامعهای به کمال واقعی و رفاه و آرامش حقیقی میرسد که دارای دو اصل اساسی و انسانی باشد: یکی قانون و دیگری عدالت. البته نه هر قانونی؛ بلکه قانونی که به دست انبیا در جهان پیاده میشود، زیرا تنها انبیای الهی هستند که از رهگذر مصلحت و سعادت،
1) . منتخب الاثر، ص 483، به نقل از خلجی، محمد تقی، تشیع و انتظار، ص 112.
بشر را به عمل کردن به مقررات و قوانین دعوت میکنند و نه هر عدالتی، بلکه عدالتی که آنان در زمینة تکامل اجتماعی به کار میبرند.
از آنجایی که وجودِ انسان با تعدادی غرائز و تمایلات آمیخته شده است و گاهی عقل و اندیشهاش در نبرد با آنها مغلوب میشود، امکانِ انحراف از مسیر حق و راستی را دارد. لذا در مواقع سرپیچی از قانون و عدالت، حکومت خدایی از شمشیر که حامی و نگهبانِ این دو میباشد استفاده کرده و سرکشان و کسانی را که زیر بار قانون نمیروند، به وسیلة آنان مطیع و تسلیم مقررات و سُنن اجتماعی مینماید.
خداوند در آیة مبارکة {لقد ارسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وانزلنا الحدید فیه بأس شدید}(1)به هر سه اصلی که سعادت و تکامل هر جامعه مترقی را در بردارد، اشاره میکند و برای امت اسلامی بیان میکند که فرستادگان ما با براهین و معجزه به همراه کتاب که مجموعة قوانین و مقررات الهی است و نیز ترازو، که نشانة عدالت و دادگری در حکومت و تساوی مردم در برابر قانون و همچنین شمشیر که همان آهن نیرومند و قوی است آمدند و از آمدن آنها غرضی داشتیم.(2)
دیدیم که امام حسین علیه السّلام دربارة اصلاح که در همة زمینه ساری و جاری است، فرمودهاند: «انّما خَرَجْتُ لطَلَبِ الإصْلاح»؛(3)
تنها برای اصلاح (امور مسلمانان) قیام کردم». که همین مطلب نیز در مورد حضرت مهدی، آمده است؛ «لیصلح
الامة بعد افسادها؛(4)
خداوند به وسیلة حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف، این امت را پس از آنکه تباه شدهاند اصلاح میکند».
درگیری بین حق و باطل و ایمان و کفر، یک ضرورت است؛ چرا که باطن و حقیقتِ ایمان، حرکت و پویایی و رویش است، در صورتی که خصلت کفر؛ ایستادگی، رکود و ماندگی است. سادهاندیشی است، اگر فکر کنیم مسائل و مشکلات تنها با گفتگو حل میشوند؛ چون ممکن است باطل، زیر بارِحق نرود و بخواهد بر ظلم خود باقی بماند. آن هنگام چه باید کرد؟ آیا باز هم باید به گفتگو ادامه داد؟
امام حسین علیه السّلام در زمان معاویه قیام نکردند و به صلح تحمیلی بر برادرشان صبر کردند. ایشان به یاران خود میفرمودند: وضع معاویه در زمان وی مقتضی قیام نبود. امام در این مدت صبر کردند و سکوت پیشه نمودند؛ ولی تضاد بین ایشان و معاویه برقرار بود و آن حضرت، معاویه را به حال خود رها نمیکردند. در قسمتی از جواب نامة امام حسین علیه السّلام به معاویه میخوانیم که: «فعلاً در فکر جنگ و مخالفت با تو نیستم؛ ولی به خدا قسم! در ترک جنگ با تو از خدا میترسم و گمان ندارم که خدا بدون عذر به ترک جنگ راضی باشد. آری! جنگ با تو و با آن ستمگر ملحد، حزبِ ستمگران و دوستان شیطان».(1)
در ادامه باید بگوییم که به محض مرگ معاویه(لعنة الله علیه) و روی کار آمدن یزید،امام مقدمات جنگ و نبرد را فراهم کردند؛ چرا که نبرد با باطل یک ضرورت است و با توجه به سخنان خود حضرت، در صورت برطرف شدن عذر، خداوند راضی به سکوت و صبر در مقابل باطل نیست. نبرد امام حسین علیه السّلام با یزید و جنگ حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف با مستکبران، نبرد حق و باطل است که یکی در محدودة کربلا و دیگری در وسعت کرة زمین صورت میگیرد.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگامی ظهور میکنند که ظلم همه جا را فرا گرفته باشد و گفتگو حاصلی نداشته باشد.
امام صادق علیه السّلام نیز میفرمایند: «یکفّون سیوفهم حتی یرضی الله عزّوجلّ؛(2)
(یاران قائم) شمشیرهای خویش را بر زمین نمینهند تا اینکه خدای عزّوجلّ راضی شود».
بعد از شهادت حضرت علی علیه السّلام و به خلافت رسیدن معاویه در سال چهلم هجری، سیاست تهدید و قتل، با شدت و قدرت اجرا شد؛ مخصوصاً در کوفه پایگاه شیعیان علی علیه السّلام، زیاد بن سمیه، یاران علی علیه السّلام را مورد تعقیب قرار داد و هر کس را پیدا کرد، به قتل رساند یا دستها و پاهای آنها را قطع نمود و بر شاخههای درختان خرما به دار آویخت یا نابینا ساخت. به طوری که احدی از شخصیتهای معروف شیعه در عراق باقی نماند. به تعبیر ابن ابی الحدید، آنقدر اختناق شدت یافت که افراد، به خادم و همسر خودشان نیز اعتماد نداشتند و اگر میخواستند حرفی به آنها بزنند، قبلاًآنها را قسم میدادند که مطالب را به حکومت منتقل نکنند.(1)
معاویه، «سمرة بن جندب» را به فرمانداری بصره منصوب کرد. این مرد خونآشام، چنان قتل و کشتاری به راه انداخت که به حساب نمیآید. کسی از انس بن سیرین پرسید: سمره چند نفر را کشته بود؟ وی جواب داد: مگر قابل شمارش است؟! سمره در مدّت کوتاهی هشت هزار نفر را کشت. وقتی نزد «زیاد» آمد، گفت: باکی ندارم که هشت هزار نفر دیگر را هم بکشم!!(2)
ابو سوار عدوی گوید: «سمره چهل و هفت نفر از بستگان مرا که همه حافظ قرآن بودند در یک روز به قتل رسانید!»(3)
«زیاد بن سمیه» در اواخر عمر، اهل کوفه را در دار الاماره جمع کرد و آنها را به سب علی علیه السّلام وادار کرد، هر کس از لعن علی علیه السّلام خودداری میکرد، میکشت و خانهاش را ویران میساخت.(4)
این سیاست وحشیانة معاویه تا آنجا پیش رفت که هر کس اهل بصیرت و تقوا بود، گرفتار آن شد.
امام حسین علیه السّلام زمانة خود را چنین توصیف میکند: «ألا ترون الحق لا یعمل به وإن الهوی لا یترک عنه؛(1)
آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل خودداری نمیگردد».
«فإنّ السنة قد أمیتت و إن البدعة قد أحییت؛(2)همانا در شرایطی هستیم که سنت پیامبر از بین رفته و بدعتها زنده شده است».
«وعلی الاسلام السلام اذا قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید؛(3)
اگر حاکم امت، فردی همچون یزید باشد، پس باید فاتحة اسلام را خواند».
پیش از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بر آن اساس که پیشبینی کردهاند و هم بر آنگونه که اینک طلیعهاش پیداست، جهان در وضع و موقعیت خاصی اداره میشود؛ غرور و خودبینی، سران جهان را چنان فرا گرفته است که جز خود کسی را نمیبینند، و حتی گویی عدهای فراموش میکنند که بر روی زمین زندگی مینمایند. هرزهگی نیروها آنها را به سستی، بیهودگی و بطالت کشانده آنچنانکه حتی نمیتوانند خود را دریابند.
عدهای از زمامداران؛ بنام ولی و قیم ملل ضعیف، حمایت و رعایت آنها را بر عهده گرفته ولی بعد به دریدن و بیچاره کردن آنها سرگرم میشوند؛ بنام کمک میکشند تا آخرین رمق را از مردم بستانند و بیشترین فشار خود را بر مردم تحمیل نمایند.
در جنبة معنوی، انسانها در حال تلاطماند؛ حرصها عنان گسیختهاند، آرامش درون وجود ندارد، انسان، طالب وفور نعمت و تنوع و تمتعاتِ گوناگون است.(4)
حضرت علی علیه السّلام نیز میفرمایند: زمانة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است: «یعطف الهوی علی الهدی، اذا عطفوا القرآن علی الرأی ویحیی ومیت الکتاب والسنة؛(5)چون مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
1) . ابن شعبه، تحف العقول، ص 245، به نقل از همان، ص 250.
2) . ابن طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 357، وقعة اللطف، ص 107، به نقل از پور سید آقایی، مسعود.
3) . ابن اعثم، الفتوح، ج 5، ص 24، رسول محلاتی، سید هاشم، زندگانی امام حسین علیه السّلام، ص 158، به نقل از زمینههای قیام امام حسین علیه السّلام، ص 250.
4) . قائمی، علی، قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه جامعهشناسی نهضتها، ص 52.
5) . نهج البلاغه، خ 138.
قیام کند، خواهشهای نفسانی را به هدایت آسمانی، باز گرداند، پس از آنکه رستگاری را به هوای نفس باز گردانده باشند و آراء و افکار را پیرو قرآن کند، پس از آنکه قرآن را تابع رأی خود گردانده باشند... پس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه در حکومت، چگونه است و آنچه را که از کتاب و سنت متروک مانده، زنده خواهد ساخت».
زمانه امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف و امام حسین علیه السّلام، در انحراف فکری، فساد اجتماعی، رواج بیدینی و بدعت در سطح جهانی، مشابه یکدیگر است. مشابهت در زمانه، ابعاد متعددی دارد؛ از تبلیغات جبهه باطل گرفته تا حاکمیت خلفای جور و غربت دین در عرصه زندگی و جامعه. تبلیغات بنی امیه و معاویه علیه اهل بیت و امام حسین علیه السّلام، شباهت زیادی به تبلیغات کشورهای استکباری و صهیونیستها علیه جهان اسلام بهویژه علیه ایران اسلامی دارد.
در دوران امام حسین علیه السّلام، ارزش دین از بین رفته و توجهات نسبت به سمت دنیا برگشته بود که از دلایل آن، بدعتها و خلافکاریهای خلفا و تبلیغات بنی امیه ذکر شده است.
امام حسین علیه السّلام میفرمایند: «الناس عبیدُ الدنیا والدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرّت معایشهم، فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّیانون؛(1)
مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقة زبانشان میباشد، تا هنگامی که زندگی دنیای آنها تأمین شود؛ امّا همینکه در بوته امتحان قرار گرفتند، دینداران کم خواهند بود».
در عصر انتظار و دوران غیبت هم، حفظ دین از مشکلترین کارهاست. امام محمد باقرعلیه السّلام میفرمایند: «یأتی علی الناس زمانٌ یغیّب عنهم امامهم، فیاطوبی للثابتین علی امرنا فی ذلک الزّمان؛(2)روزگاری بر مردم خواهد آمد که امام و پیشوایشان از (چشم) آنان غایب میگردد، پس خوشا به احوال کسانی که در آن زمان ثابت قدم و استوار میمانند».
حضرت در ادامه، فضایل بسیاری برای پایداران در دین بر میشمارند و میفرمایند: «اللّهمّ لقِّنی اخوانی... اولئک مصابیح الدجی ینجیهم الله من کل فتنة غبراءٍ فظلمه؛(1)خدایا! مرا به دیدار برادرانم نایل گردان... ایشان چراغهای هدایت هستند. خدا آنها را از هر فتنة تیره و تار رهایی میبخشد».
قیام امام حسین علیه السّلام به همراه یاران از جانگذشتة خود به وجود آمد و به وسیلة اسیران به ثمر رسید. یاران و اهل بیت امام علیه السّلام چنان اوج گرفتند که آن حضرت در رابطه با آنها فرمودند: «فانّی لا اعلم اصحاباً أوفی ولا خیراً من اصحابی ولا اهل بیت ابر ولا احول من اهل بیتی؛(2)
اینها حتی از اصحاب جدم و پدرم نیز بهتر و بالاترند آنها با احتمال مرگ در حمایت پدرم و جدّم ماندند؛ ولی اینها با علم به اینکه کشته میشوند از من دست نکشیدند».
امام سجادعلیه السّلام هم فرمودند: «پدرم در شب عاشورا اهل بیت و یارانِخویش را جمع کرده و سپس فرمودند: «... اما بعد، من اصحابی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود و اهل بیتی نیکوکارتر و مواصلتر از اهل بیت خود نمیدانم. خداوند از جانب من به شما جزای خیر بدهد، من خلافی از این مردمان گمان ندارم، لذا به شما اجازه دادم همه بروید و از تعهد نسبت به من آزادید. تاریکی شب را فرا گرفته، آن را به حکم مرکبی به حساب آورید و... در این هنگام، یاران شروع به صحبت کردند».(3)
دقت در حالات و سخنان یاران امام و رجزهایی که در عاشورا خواندهاند، نشان میدهد که همه مردانِ فضیلت و اهلِ بصیرت و معرفت بودهاند. آنان در قیام خویش و شهادت در رکاب
فرزند رسول الله صلی الله علیه وآله بینایی کامل داشته و بسیار نیکو به وظیفة خود آشنا بودند. آنان تا لحظة آخر ایستادگی کردند، با اجازة امام به میدان رفته و به شهادت رسیدند و دست از یاری نکشیدند... .
در اینجا نمونهای از سخنان حضرت عباس بن علی علیه السّلام را بعد از فرمایشات امام حسین علیه السّلام در شب عاشورا - که نشان از شدت محبت دارد، ذکر میکنیم:
«لم نفعل ذلک؟ لنبقی بعدک؟!! الا ارانا الله ذلک ابداً؛(1)
چرا برویم؟ برای آنکه بعد از تو زنده بمانیم؟ خدا هرگز چنین روزی را نصیب ما نکند که تو کشته شوی و ما بمانیم». به کاروان حسین علیه السّلام کسانی پیوستند که اصلاً امید پیوستنشان نبود. مانند: حرّ و زهیر، که یکی فرمانده سپاه عمر سعد بود و دیگری عثمانی بود و در صفین بر علیه امام علی علیه السّلام شمشیر زده بود. از سخنان زهیر به امام علیه السّلام منقول است که عرض کرد: «به خدا قسم دوست دارم که کشته شوم و سپس زنده شوم و هزار بار این عمل در من تکرار شود و این وسیلهای باشد که خدا تو و این جوانان بنی هاشم را از کشته شدن حفظ کند...».(2)
حضرت علی علیه السّلام نیز در حدیث معروفی دربارة عظمت روحی افرادی که در کنار ابا عبد الله علیه السّلام به شهادت رسیدند چنین فرمودند: «مناخ رکاب ومصارع عشاق الشهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلمقهم مِن بعدهم؛(3)
اینجا (اشاره به نینوا) بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است. شهدایی که نه پیشینیان بر آنان سبقت جستهاند و نه آیندگان به مقام آنها دست یابند».
با کمی دقت در سخنان یاران و حتی خود امام علیه السّلام، به راحتی میتوان شدت محبت و اطاعت را در یاران نظاره کرد. ایثار و از خودگذشتگی، اطاعت محض و فدایی امام شدن، همه از
محبت و عشق سرشار آنها به امام علیه السّلام سرچشمه میگیرد که خود نتیجة معرفت و رشد آنهاست. هر کدام از آنها در نهایت اشتیاق بارها و بارها شهید شدن را آرزو میکردهاند تا فقط لحظهای جانِ امام علیه السّلام حفظ شود.
انقلاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بزرگترین جنبش تاریخ بشریت و از عمیقترین آنهاست. عمق آن به بلندای اهداف و بزرگی آرمانهاست. از شعارهای پرزرق و برق و اهداف کممایه روی گردانده و انسانها را به سوی رشد و تعالی حرکت میدهد و آنها را به سمت معنویت هدایت مینماید. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است. همه چیز را جلوه او دیده و جز یاد او، سخن دیگران در نظرشان بیلطف و جاذبه است. ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک و تردید با آن بیگانه است.(1)در شناخت حقیقت به مرتبة یقین رسیدهاند و حقایق را بدون پرده مشاهده میکنند.(2)
شوق دیدار محبوب، دلهایشان را به وجد آورده و در اشتیاق وصل او، شب و روز نمیشناسند. امام صادق علیه السّلام در باره اینان میفرمایند: «رجال کان قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله... کالمصابیح کان قلوبهم، القنادیل و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة یتمنون ان یقتل فی سبیل الله، شعارهم یا لثارت الحسین؛(3)
مردانی که گویا دلهایشان پارههای آهن است. غبار تردید در ذات مقدس خدا، خاطرشان را نمیآلاید... همانند چراغهای فروزاناند، گویا دلهایشان نورباران است. از ناخشنودی پروردگارشان هراس دارند. برای شهادت دعا میکنند و آرزومند کشته شدن در راه خدایند. شعارشان (یا لثارات الحسین) ای خونخواهان حسین است».
امیر مؤمنان علیه السّلام، یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گنجهایی آکنده از معرفت خدایی میدانند: «رجالٌ عرفوا الله حق معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان؛(1)مردانی که خدا را آنچنانکه شایسته است، شناختهاند. آنان یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخر الزمان هستند».
امام باقرعلیه السّلام میفرمایند: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم؛(2)چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال برساند».
عمق این حرکت نشانگر عمق باورها و ژرفای نگاههاست. مگر میتوان بدون برخورداری از اعتقادات و نگاههای عمیق، اهداف به این حد بزرگ و وسیع داشت و نگاهها را به افقهای چنین بلند دوخت؟
آن قدر با صلابت و استوارند که مرارتها و مصیبتها در آنان خللی ایجاد نمیکند و بلاها و امتحانات، آرامششان را به تلاطم نمیافکند و شبهات و سؤالات در آنان رخنهای ایجاد نمیکند. آنان از سرچشمة توحید ناب، سیراب شدهاند و به حق - آنچنانکه شایسته است - اعتقاد دارند: «فهم الذین وحَّدوا الله حق توحیده؛(3)آنان به وحدانیت خداوند، آنچنانکه حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند». و در حریم امن دلهاشان، جز خدا راه ندارد و بتهای نفس و ثروت و مقام، هرگز آنها را آلوده نمیکند. این بینشها در آنان، ایمان و تقوا به بار میآورد و این دو را با هم، هم در چهره عبادتها و راز و نیازهایشان میتواند دید (ذکر)،(4)
و هم در آینة تلاش که در طریق بندگی و اطاعت دارند (تلاش).(5)
1) . ینابیع المودة، ص 449، به نقل از حوزه (ویژه حوزههای دینی)، ص 300.
2) . منتخب الاثر، به نقل از فصلنامه انتظار، ش 3، ص 75.
3) . امام علی علیه السّلام، یوم الاخلاص، ص 244، به نقل از فصلنامه انتظار، ش 3، ص 77.
4) . ذکر: لهم فی اللیل اصوات کاصوات النواکل خرنا من خشیة الله، در دل شب از خشیت خدا نالههایی دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
5) . تلاش: مجدون فی طاعة الله، در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشاند.
در مورد یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز وارد شده است که امام صادق علیه السّلام فرمودند: «اِذا خَرَجَ القائم یخرج مِن هذا الامر من کان یری انّه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس والقمر؛(1)
هنگامی که حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، از امر ولایت او کسانی بیرون میروند که همواره به نظر میرسید از یاران او باشند وبه امر او در میآیند کسانی که شبیه خورشیدپرستان و ماهپرستاناند».
بسیاری از افراد، هنگام ظهور حضرت به ایشان میپیوندند و آنها کسانی هستند که از ایشان انتظار نمیرفت. بیچاره کسانی هستند که مشهور به یاوریاند، ولی آن هنگام روی برمیگردانند. مسلّماً ضمیرهای پاک، جذب حضرت شده و آنانکه ناخالصی دارند، از گروه خالصان جدا میشوند. «اللّهمَّ إنّی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا... واجعلنی من انصاره... والمستشهدین بین یدیه، فاخرجنی من قبری مؤتزراً کفنی شاهراً سیفی؛(2)خدایا! من در صبح امروز با او تجدید پیمان میکنم... و مرا از یارانش و شهیدان در مقابلش قرار ده... مرا از قبرم خارج کن در حالی که کفنم پیچیده و شمشیرم کشیده ا ست».
یاران حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف با تزکیه نفس و پیمودن صراط مستقیم، اعتقادشان در ژرفای وجودشان ریشه دوانده و سراسر جانشان را فرا گرفته است. معرفت آنان، معرفت شناسنامهای نیست؛ بلکه معرفت به حق است، یعنی فهم این حقیقت که او از من به من نزدیکتر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربانتر است.
نتیجة این بینش، اطاعت و محبت است. در خصوص محبت در روایات آمده است: «یحفون به ویقونه بانفسهم فی الحرب؛(3)در جنگ، گِردَش میچرخند و با جان خود از او محافظت میکنند». در خصوص اطاعت گفته شده: «هم اطوع له من الأمة لسیّدها؛(4)آنها مطیعتر ازکنیز نسبت به مولای خود هستند». آنان نیک میدانند که حق با امام است و او با حق است. چه دیگران بپذیرند و چه نپذیرند، آنان مطیعاند و خود را برای آرمانهای او به آب و آتش میزنند.
یاران امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف با تأمل در خویشتن و استعدادهای خویش، عظمت قدر خویش را در مییابند و از اینکه دنیا و معبودهای دنیایی آنان را بینیاز نمیکند، میفهمند دنیا مسیر حرکت است و آنان سالک این مسیر، آنان مشتاق شهادت و لقای الهیاند: «ویتمنون أن یقتلوا فی سبیل الله؛ آرزو میکنند در راه خدا به شهادت برسند».
نقش زنان در هیچ حرکت و جنبشی از جنبشهای اسلامی و شیعی به اهمیت و برجستگی نقش زن در قیام «عاشورا» نبوده است. «عاشورا» تنها صحنهای است که در آن «زن» در متن جریان قرار دارد.
همیشه زنان نقششان کمرنگ و در حاشیه بوده؛ ولی در عاشورا، نه تنها در حاشیه نیست، بلکه نقشی پررنگ و پرحضور است. و شاید یکی از رازهای جاودانگی آن هم همین باشد. خصوصاً نقش حضرت زینب علیهاالسّلام (این شیرزنِ دریا دلِ کربلا) و دختران و همسران امام علیه السّلام به عنوان پیامآوران واقعة عاشورا از جایگاه خاصی برخوردارند. در واقع این اسرا بودند که این حرکت عظیم را ثمر بخشیدند و به بار نشاندند.
در قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است و زنان از جایگاهی عظیم برخوردارند.
امام باقرعلیه السّلام میفرمایند: «ویجئ والله ثلاث مأته وبضعة عشر رجلاً فیهم خمسون امرأة؛(1)به خدا سوگند 313 نفر میآیند که 50 تن از آنها زن هستند».
ام سلمه هم از حضرت رسول صلی الله علیه وآله نقل میکند که: «در آن هنگام پناهندهای به حرم امن الهی پناه آورد و مردم همانند کبوترانی که از چهار سمت به یک سو هجوم میبرند به سوی او جمع میشوند تا اینکه در نزد او 313 نفر گرد آمده که برخی از آنها زن میباشند که بر هر ستمگر و ستمگرزادهای پیروز میگردند».(2)
یکی از ویژگیهای قیام یوسف زهراعلیهاالسّلام، برخورداری از نصرت الهی به وسیلة فرشتگان است. شیخ صدوق رحمة الله در روایت ریان بن شبیب از حضرت امام رضاعلیه السّلام نقل میکند: «ولقد نزل الی الارض من الملائکة اربعة آلاف لنصرة فوجدوه قد قتل فهم عند قره ضعث غبر الی ان یقوم القائم فیکونون من انصاره وشعارهم یا لثارات الحسین؛(1)
به تحقیق چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین علیه السّلام به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین علیه السّلام کشته شده است از این رو، ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت اقامت کردند و همچنان هستند تا اینکه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، قیام کند، و آنان از یاوران و سپاه آن حضرت
خواهند بود و شعارشان یا لثارات الحسین است».
در آیة دوم سورة حشر نیز در مورد لشکریان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میخوانیم که: «سه لشکر او را یاری میکنند: «الملائکة
والمؤمنون والرعب؛(2)فرشتگان و مؤمنان و ترس و وحشت که در دل دشمنان نفوذ میکند».
به راستی چه ارتباطی میان این دو کوکب درخشان آسمان ولایت که مُلک و ملکوت، عرش و فرش، همه از یگانگی آن دو سخن میگویند وجود دارد. هر کجا امام حسین علیه السّلام است، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هست و هر کجا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، امام حسین علیه السّلام نیز میباشند. ذکر و نام آن یکی، با یاد و نام دیگری قرین و عجین است. از امام زمان سیدالشهداعلیه السّلام را میطلبند و از سیدالشهداعلیه السّلام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را.(3)
یکی از رابطههای دقیق میان این دو امام و قیامشان، مرکز حکومت آن دو است. امام حسین علیه السّلام از مکه به جانب کوفه رهسپار بودند و شاید با رسیدن به کوفه، مانند پدر بزرگوار خود آنجا را مقرّ حکومت خویش قرار میداد، ولی سپاهیان یزید راه را بر آن حضرت بستند و ایشان در دوّم محرم، در کربلا منزل گزیدند.
زمانی که خورشید تابناک مکه ظهور کند، کوفه را به عنوان مقرّ حکومت خود برخواهد گزید. امام باقرعلیه السّلام میفرمایند: «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکند و به سوی کوفه میرود و منزلش را آنجا قرار میدهد».(1)
همچنین میفرمایند: «هنگامی که قائم ما قیام کند و به کوفه برود، هیچ مؤمنی نخواهد بود مگر آنکه در آن شهر، در کنار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سکونت میگزیند، یا به آن شهر میرود».(2)
ابوبکر حضرمی میگوید: «به امام باقرعلیه السّلام یا امام صادق علیه السّلام عرض کردم: کدام سرزمین پس از حرم خدا و حرم پیامبرش بافضیلتتر است؟ فرمود: «ای ابابکر! سرزمین کوفه که جایگاه پاکی است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدی که همه پیامبران در آن نماز خواندهاند. آنجا عدالت الهی پدیدار میگردد و قائم به عدل و قیامکنندگان پس از او همانجا خواهند بود. آنجا جایگاه پیامبران و جانشینان صالح آنان است».(3)
امام صادق علیه السّلام از مسجد سهله یاد کرده و فرمودهاند: «آن، خانه صاحب ما (مهدی موعود) است؛ زمانی که با خاندانش در آنجا سکونت گزیند».(4)
از مجموع این روایات به دست میآید که شهر کوفه، پایگاه اصلی فعالیتها و مرکز فرمانروایی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود. پایگاهی که زمانی مقرّ حکومت امیر مؤمنان علیه السّلام بود و
امام حسین علیه السّلام به آن سو میرفت. امام حسین علیه السّلام از مکه به سمت کوفه رفت و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مکه به سوی کوفه خواهد رفت و مقرّ حکومت خود را در کوفه قرار خواهد داد. یعنی راه سیدالشهداعلیه السّلام را ادامه داده و به پایان خواهد رساند.(1)
دربارة روز قیام و ظهور حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف روایات مختلفی وارد شده است که در آنها روز عاشورا، شنبه و یا جمعه، روز ظهور معرفی شده است... آنچه مهم است اینکه قیام حضرت ولیعصرعجل الله تعالی فرجه الشریف در بعضی روایات، مصادف با روز شهادت سید الشهداعلیه السّلام است و این مطلب ما را به ارتباط ویژة صاحبان این دو قیام رهنمون میسازد.
ارتباط بین روز عاشورا و قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یک رابطة ملموس و قابل درک برای هر انسان عاقل است؛ چرا که راه و هدف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان هدف امام حسین علیه السّلام در ابعاد وسیع و گسترده جهان است.
امام باقرعلیه السّلام میفرمایند: «لیس شأنه بالسیف»(2)یعنی هدف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، هدایت و دستگیری از گمراهان می باشد نه جنگ و خونریزی.
عاشورا دغدغهای نهفته در وجود انسانهای مسلمان است و انتظار فرج و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم چیزی است که با سرشت آنان عجین شده است. اگر واقعه عاشورا با مقدماتی تلخ و کارشکنیهای یاران یزید به وقوع پیوست، قیام قائم هم با خروج سفیانیها و دجالهاکه موانع اجرای احکام الهی هستند به منصه ظهور خواهد رسید و عاشورای حسینی نمونه بزرگی برای قیام بزرگتر حضرت مهدی موعودعجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.(3)
امام محمد باقرعلیه السّلام فرمودهاند: «کانّی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن والمقام وبین یدیه جبرئیل ینادی: البیعة لله فیَملأها عدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً(1)گویا قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبینم که روز عاشورا، روز شنبه، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا میکند و بیعت برای خداست. پس زمین را پر از عدل میکند همانگونه که پر از ظلم و جور شده بود».
امام جعفر صادق علیه السّلام در این زمینه میفرمایند: «ان القائم صلوات الله علیه ینادی باسمه لیلة ثلاث وعشرین ویقوم یوم عاشورا، یوم قتل الحسین بن علی علیه السّلام؛(2)
به درستی که قائم - که درود خدا بر او باد - در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام شریفش ندا میشود و در روز عاشورا، روزی که حسین بن علی علیه السّلام در آن کشته شد، قیام خواهد کرد».
فریاد استنصار و طلب یاری امام حسین علیه السّلام ، هنوز هم به گوش میرسد: «هل من ناصرینصرنی؟(3)هل من معین یعیننا؟! هل من ذابّ یذبّ عن حرم رسول الله|؟!»(4)
فریاد استنصار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همیشه بلند است. آیا کسی هست که مهدی آل محمدصلی الله علیه وآله را یاری کند؟ آیا کسی هست که عشق مهدی را در دلها زنده کند و انسانهای بریده را با او پیوند بزند؟ «آن حضرت در روز ظهور خود به دیوار کعبه تکیه داده میفرمایند: ای مردم! ما از خداوند یاری میجوییم، هر که میخواهد ما را اجابت کند... اهل باطل حقمان را گرفته و بر ما افترا بستهاند. خدا را دربارة ما در نظر آورید! ما را تنها نگذاشته، خوارمان نکنید. یاریمان کنید که خداوند شما را یاری میکند».(5)
شباهت به نوح علیه السّلام
شباهت به ادریس علیه السّلام
شباهت به هودعلیه السّلام
شباهت به صالح علیه السّلام
شباهت ابراهیم علیه السّلام
شباهت به اسماعیل علیه السّلام
شباهت به یوسف علیه السّلام
شباهت به خضرعلیه السّلام
شباهت به الیاس علیه السّلام
10.شباهت به ذو القرنین علیه السّلام
11.شباهت به شعیب علیه السّلام
12.شباهت به موسی علیه السّلام
13.شباهت به هارون علیه السّلام
14.شباهت به حزقیل علیه السّلام
15.شباهت به داوود علیه السّلام
16.شباهت به سلیمان علیه السّلام
شباهت به عُزیرعلیه السّلام
شباهت به یونس علیه السّلام
شباهت به یحیی علیه السّلام
شباهت به عیسی علیه السّلام
شباهت به خاتم النبیین صلی الله علیه وآله
وفی الوسائل فی قوله الله عزوجل (یحیی الارض بعد موتها) عن ابی ابراهیم موسی بن جعفرعلیه السّلام قال لیس یحییها بالقطر، ولکن یبعث الله رجالاً فیحیون العدل فتحیی الارض لإحیاء العدل ولإقامة الحد فیه انفع فی الارض من القطر اربعین صباحاً.(1)
وفیه عن النبی صلی الله علیه وآله قال ساعة امام عادل افضل من عبادة سبعین سنة وحد یقام لله فی الارض افضل من مطر اربعین صباحاً.(2)
هذا والی متی وحتی متی اقول: آدم والقائم وما خلق آدم الاّ لاَجْل القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف این خبر را رئیس المحدثین شیخ صدوق در کمال الدین آورده است.
شباهت به نوح علیه السّلام(1)
فعن الصادق والهادی علیه السّلام انه عاش خمسمأة والفی عام.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف شیخ الاوصیاء فانه ولد کما فی الکافی للنصف من شعبان سنة خمس و خمسین ومأتین (الکافی، ج 1، ص 514، باب مولد صاحب الامرعجل الله تعالی فرجه الشریف) فعمره الشریف الان، وهذا یوم الأحد عاشر ذی القعدة الحرام من سنة احدی وثلثین وثلثمأة بعد الألف من الهجرة، یکون الفا واحدی وثمانین سنة وخمسا وثمانین یوما وعن سید العابدین علیه السّلام ان فی القائم منّا سنّة من آدم و نوح وهی طول العمر. (کمال الدین، ج 1، ص 322)
(نوح) طهر الارض من الکافرین بکلامه فقال رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیاراً. (نوح/26) القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یطهر الارض من الکافرین بحسامه، حتی لا یبقی منهم آثاراً.
نوح علیه السّلام صبر الْفَ سنة الاّ خمسین عاماً. قال الله (فلبث فیهم الف سنة الاّ خمسین عاماً فأخذهم الطوفان وهم ظالمون). (عنکبوت/14)
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف صبر متداول امامته الی الان ولا ادری الی متی یصبر مولانا صاحب الزمان (نوح) من تخلّف عنه غرق. (فی البحار عن النبی صلی الله علیه وآله، قال: لا تقوم الساعة حتی یقوم القائم منا وذلک حین باذن الله له ومن تبعه بخی ومن تخلّف عنه هلک الله عباد الله فأتوه ولو علی الثلج فانه خلیفة الله وخلیفتی)
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف من تخلف عنه هلک. (بحار الانوار، ج 51، ص 65، ح 26)
(نوح) اخر الله فرجه وفرج اصحابه، حتی رجع عنه اکثر القائلین به.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یؤخر الله تعالی فرجه وفرج اولیائه حتی یرجع عنه اکثر القائلین به کما عن العسکری علیه السّلام. (کشف الغمه، ج 3، ص 316)
(نوح) کان یبلغ صوته شرق الارض وغربها حین ندآئه وصیحته وکان هذا احد معجزاته کما فی زبدة التصانیف.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یقف بین الرکن والمقام حین ظهوره، فیصرخ صرخة، فیقول: یا معاشر نقبآئی، واهل خاصتی، ومن ذخرهم الله لنصرتی، قبل ظهوری، علی وجه الارض، إیتونی طابعین فترد صیحته علیه السّلام علیهم، وهم فی محاریبهم، وعلی فرشهم، فی شرق الارض وغربها فیسمعونه فی صیحة واحدة، فی اذن کل رجل، فیجیبون نحوها، فلا یمضی لهم الاّ کلمحة بصر حتی یکون لهم بین الرکن والمقام کما فی حدیث مفضل عن الصادق علیه السّلام. (بحار الانوار، ج 53، ص 7)
نوح شیخ الانبیاء است. از امام صادق و امام هادی علیه السّلام روایت است که حضرت نوح علیه السّلام دو هزار و پانصد سال عمر کرد.
1) . باب شباهته عجل الله تعالی فرجه الشریف بنوح علیه السّلام شیخ الانبیاء.
و حضرت قائم علیه السّلام شیخ الاوصیاء است (بنا به روایت کافی)، در نیمة شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری متولد شد.(1)
پس عمر آن حضرت تاکنون روز یکشنبه دهم ذی القعدة الحرام سال هزار و سیصد و سی و یک هجری هزار و هشتاد و پنج روز میشود.
و از امام زین العابدین علیه السّلام روایت است که فرمود: در حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سنّتی از آدم و از نوح هست و آن طول عمر میباشد.(2)
نوح علیه السّلام زمین را با سخن خود از کافرین پاک کرد و گفت: پروردگارا! بر روی زمین از کافران بر جای مگذار.(3)
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافرین پاک میگرداند تا جایی که هیچ اثری از آنها باقی نماند.
حضرت نوح علیه السّلام، نهصد و پنجاه سال صبر کرد، چنانکه خداوند میفرماید: (فلبث فیهم الف سنة الاّ خمسین عاماً فأخذهم الطوفان وهم ظالمون)؛(4)«پس در میان آنان نهصد و پنجاه سال به سر برد، آنگاه طوفان آنان را فرا گرفت، در حالی که ایشان ستمکار بودند.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از اول امامتش تاکنون صبر کرده و نمیدانم تا کی صبر خواهد کرد.
هر که از نوح علیه السّلام تخلف جست، هلاک شد.
هر که از حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تخلّف جوید، نیز هلاک میشود. چنانکه در حدیث آمده.(5)
1) . اصول کافی، 1/514.
2) . کمال الدین، 1/322.
3) . نوح/26.
4) . عنکبوت/14.
5) . در بحار الانوار از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مروی است که فرمود: قیامت برپا نخواهد شد مگر اینکه قائم از ما بهپا خیزد و آن هنگامی است که خداوند به او اجازه دهد. هر کس از او پیروی کند، نجات یابد و هر آنکه از او تخلف جوید هلاک گردد. ای بندگان خدا! خدا را، خدا را، که به سوی او بیایید هرچند بر روی برف و یخبندان باشد که او خلیفه خدا و خلیفه من است.
فرَج نوح علیه السّلام و اصحابش را خداوند آنقدر به تأخیر انداخت تا اینکه بیشتر معتقدین به آن حضرت از او برگشتند. فرَج حضرت قائم را نیز خداوند آنقدر به تأخیر میاندازد که بیشتر معتقدین به آن حضرت از او برمیگردند، چنانکه در حدیثی از امام عسکری علیه السّلام آمده است.(1)
نداهای نوح به شرق و غرب عالم میرسید و این یکی از معجزات آن حضرت بود چنانکه در کتاب زبدة التصانیف آمده است.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هنگام ظهور، بین رکن و مقام میایستد و فریادی برمیآورد و میگوید: ای نُقبا و سرداران من و ای خواص من و ای کسانی که خداوند پیش از ظهور، آنان را بر روی زمین برای یاری من ذخیره کرده، با خواست و رغبت به سوی من آیید. پس صدای آن حضرت به آنها میرسد در حالی که در محرابها و بر فرشها و رختخوابهایشان باشند و با یک فریاد، همه صدای او را میشنوند و هر یک از آنها به گوشش میرسد، و به سوی آن صدا اجابت میکنند و یک چشم بر هم زدن نمیگذرد که همگی آنها بین رکن و مقام قرار میگیرند. چنانکه در حدیث مفضّل از امام صادق علیه السّلام آمده است.(2)
ادریس علیه السّلام جد پدر نوح علیه السّلام است که نامش اخنوع بوده، خداوند او را به جایگاه بلندی بالا برد.
ادریس علیه السّلام از قومش غایب شد هنگامی که میخواستند او را بکشند، چنانکه در حدیثی از حضرت باقرعلیه السّلام آمده است.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همینطور هنگامی که دشمنان میخواستند آن حضرت را بکشند، غایب شد.
غیبت ادریس علیه السّلام به طول انجامید به حدّی که پیروانش به منتهای سختی و فشار و مشقّت واقع شوند. در بحار از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: پیوسته وضع شما چنین خواهدبود تا اینکه در میان فتنه و جور، کسی متولد شود که مردم او را نشناسند، آنگاه زمین به حدّی از ظلم و ستم پر شود که هیچ کس نتواند الله بگوید [و نام حق ببرد] سپس خداوند عزوجل مردی از من و از عترت من برانگیزد که او زمین را پر از عدل سازد، همچنان که قبل از او آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.(1)
و از امیرالمؤمنین علیه السّلام مروی است که فرمود: البته زمین پر از ظلم و ستم (جور) میشود تا جایی که کسی - جز مخفیانه - الله نگوید: سپس خداوند قومی صالح را میآورد که آن را پر از قسط و عدل نمایند چنانکه پر شده است از ظلم و جور وقتی غیبت ادریس علیه السّلام به طول انجامید، مردم بر توبه اتفاق کردند و به سوی خدا بازگشتند خداوند متعال هم او را ظاهر ساخت و شدت و بدی را از آنان دور کرد.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همینطور است که اگر مردم بر توبه اتفاق کنند و تصمیم قطعی بر یاریاش داشته باشند، خدای تعالی او را ظاهر ساخت.
1) . بحار الانوار، 51/68.
شباهت به ادریس علیه السّلام(1)
ادریس علیه السّلام وهو جد ابی نوح علیه السّلام واسمه اخنوخ، رفعه الله مکاناً علیاً (ادریس) غاب عن قومه لما عزموا علی قتله کما فی الحدیث، عن ابی جعفرعلیه السّلام القائم غاب عن قومه لما عزموا علی قتله.
(ادریس) طال غیبته حتی وقع شیعته فی غایة العسر والضیق والشدة.
(القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف) یطول غیبته حتی یقع شیعته فی غایة العسر والضیق والشدة.
ففی البحار عن النبی صلی الله علیه وآله قال لا یزال بکم الامر حتی یولد فی الفتنة والجور من لا یعرف عندها، حتی تملاء الارض جوراً فلا یقدر احد یقول: الله، ثم یبعث الله عزوجل رجل منی ومن عترتی فیملاء الارض عدلاً کما ملاءها من کان قبله جوراً.
وعن امیر المؤمنین علیه السّلام انه قال لتملان الارض ظلماً وجوراً حتی لا یقول احد: الله الا مستخیفاً، ثم یأتی الله بقوم صالحین یملؤنها قسطاً وعدلاً کما مُلِئت ظلماً وجوراً.
(ادریس) لما طال غیبته اتفق الناس علی التوبة الی الله فاظهره الله تعالی وکشف عنهم البؤس والشده.
القائم لو اتفق الناس علی التوبة الی الله تعالی فی امره وعزموا علی نصره لا ظهره الله تعالی ادریس علیه السّلام لمّا ظهر ذل له الملک الجبّار واهل قریته.
ادریس علیه السّلام جد پدر نوح علیه السّلام است که نامش اخنوع بوده، خداوند او را به جایگاه بلندی بالا برد.
ادریس علیه السّلام از قومش غایب شد هنگامی که میخواستند او را بکشند، چنانکه در حدیثی از حضرت باقرعلیه السّلام آمده است.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همین طور هنگامی که دشمنان میخواستند آن حضرت را بکشند، غایب شد.
غیب ادریس علیه السّلام به طول انجامید به حدی که پیروانش در منتهای سختی و فشار و مشقّت واقع شدند. در بحار از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: پیوسته وضع شما چنین خواهد بود تا اینکه در میان فتنه و جور، کسی متولد شود که مردم او را نشناسند، آن گاه زمین به حدّی از ظلم و ستم پر شود که هیچ کس نتواند الله بگوید [و نام حق ببرد] سپس خداوند عزوجل مردی از
1) باب شباهته بادریس علیه السّلام
من و از عترت من بر انگیزد که او زمین را پر از عدل سازد، همچنان که قبل از او آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند.(1)
و از امیرالمؤمنین علیه السّلام مروی است که فرمود: البته زمین پر از ظلم و ستم میشود تا جایی که کسی - جز مخفیانه - الله نگوید: سپس خداوند قومی صالح را میآورد که آن را پر از قسط و عدل نمایند چنانکه پر شده است از ظلم و جور.
وقتی غیبت ادریس علیه السّلام به طول انجامید، مردم بر توبه اتفاق کردند و به سوی خدا بازگشتند خداوند متعال هم او را ظاهر ساخت و شدت و بدی را از آنان دور کرد.
حضرت قائم نیز همین طور است که اگر مردم بر توبه اتفاق کنند و تصمیم قطعی بر یاریاش داشته باشند، خدای تعالی ایشان را ظاهر خواهد ساخت.
شباهت به هودعلیه السّلام(2)
نام هودعلیه السّلام عابر است، و نوح علیه السّلام ظهورش را بشارت داد.
در کتاب کمال الدین از امام صادق علیه السّلام آمده که فرمود: هنگامی که وفات نوح نزدیک شد، پیروان خود را فرا خواند و گفت: بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که طاغوتها ظاهر میشوند و البته خداوند عزّ وجلّ به وسیلة قیام کنندهای از فرزندانم که هود نامیده میشود بر شما گشایشی میرساند. او هیبت و سکینه و وقار دارد، و در خلقت و اخلاق شبیه من است، و خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را به وسیلة باد هلاک میکند. پس پیوسته منتظر و مراقب ظهور و قیام هود بودند، تا اینکه مدّت بر آنها طولانی شد و دل بیشترشان را قساوت گرفت. سپس خداوند متعال پیغمبرش هود را فرستاد بعد از اینکه آنها نومید شده بودند و بلا و گرفتاری وجودشان را پر کرده بود و دشمنان به وسیلة باد بدون نفع هلاک شدند، بادی که خداوند متعال آن را در قرآن چنین توصیف کرده است: (ما تَذَرُ مِنْ شَیءٍ اَتَتْ عَلَیهِ اِلا جَعَلَتهُ کالرَمیم)(3)
روی فی کمال الدین عن الصادق علیه السّلام قال: لما حضرت نوحاً الوفادة دعی الشیعة فقال لهم: اعملوا انه سیکون من بعدی غیبة تظهر الطوغیت، وان الله عزوجل یفرج عنکم بالقائم من ولدی اسمه هود، له سمت وسکینة ووقار یشبهنی فی خَلْقی وخُلْقی، وسیهلک الله اعدائکم عند ظهوره بالریح، فلم یزالوا یرقبون هوداًعلیه السّلام وینتظرون ظهوره، حتی طال علیهم الامد، وقست قلوب اکثرهم، فاظهر الله تعالی ذکره نبیه هوداً عند الیأس منهم. وتناهی البلاء بهم واهلک الاعداء بالریح العقیم، التی وصفها الله تعالی ذکره فقال: (ما تذر من شیء أنت علیه الا جعلته کالرمیم) ثم وقعت الغیبة به بعد ذلک الی ان ظهر صالح علیه السّلام.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قد بشر بظهوره بعد غیبته بجمیع تلک الخصوصیات کل واحد من آبائه الکرام علیهم الصلوات والسلام.
هودعلیه السّلام اهلک الله عزوجل الکافرین به بالریح العقیم، کما قال تعالی:
(فارسلنا علیهم الریح العقیم ما تذر من شیء أنت علیه الا جعلته کالرمیم).
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سیهلک الله تعالی جمعاً من الکافرین به بریح سوداء مظلمة.
[2]. سوره ذاریات آیه 41 و 42.
بر هیچ چیزینگذشت مگر آنکه آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. آنگاه غیبت بر او واقع شد تا اینکه صالح علیه السّلام ظاهر گشت(1).
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز با تمام خصوصیّات، پدران بزرگوارش مژده دادهاند و غیبت و ظهورش را بیان فرمودهاند که پارهای از آنها گذشت.
خداوند عزّ وجلّ کافرین را به وسیله هودعلیه السّلام هلاک کرد و باد عظیم را بر آنها فرستاد، چنانکه خداوند میفرماید: {اِذْ اَرْسَلْنَا عَلَیهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیم مَا تَذَرُ مِنْ شَیءٍ اَتَتْ عَلَیهِ اِلا جَعَلَتهُ کالرَمیم}(2)که بر آنان تندبادی بیباران فرستادیم که بر هیچ چیزی نگذشت
مگر آنکه آن را همچون استخوان خاک شده ساخت.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است که خداوند متعال به وجود او جمعی از کافران را به وسیله باد سیاهی نابود میکند.
شباهت به صالح علیه السّلام(1)
صالح علیه السّلام غاب عن قومه فلما رجع الیهم انکره کثیر منهم.
روی فی کمال الدین عن ابی عبد الله علیه السّلام قال: ان صالحاًعلیه السّلام غاب عن قومه زماناً وکان یوم عنهم کهلاً، مبدح البطن، حسن الجسم وافرا اللحیة، خمیص البطن، حفیف العارضین مجتمعاً رَبْعة من الرجال.
فلما رجع الی قومه لم یعرفوه بصورته فرجع الیهم وهم علی ثلاث طبقات طبقة جاحدة لا ترجع ابداً وأخری شاکة فیه وأخری علی یقین فبدءعلیه السّلام حیث رجع بطبقة الشکاک، فقال لهم انا صالح فکذبوه وشتموه وزجروه، وقالوا: بریء الله منک ان صالحاً کان فی غیر صورتک.
قال علیه السلام فاتی الجحاد فلم یسمعوا منه القول ونفروا منه اشد النفور، ثم انطلق الی الطبقة الثالثة، هم اهل الیقین، فقال لهم: انا صالحٌ فقالوا: اخبرنا خبراً لا نشک فیه انک صالح، فانا لا نمتری ان الله تبارک وتعالی الخالق ینقل ویحول فی ای صورة شآء، وقد اخبرنا وتدارسنا فیما بیننا بعلامات القائم اذا جاء، وانما یصح عندنا اذا اتی الخبر من السماء.
فقال لهم صالح انا صالح الذی آتیتکم بالناقة، فقالوا: صدقت، وهی التی نتدارس، فما علامتها؟ فقال: (لها شرب ولکم شرب یوم معلوم) قالوا: آمنا بالله وبما جئتنا به فعند ذلک قال الله تبارک وتعالی (ان صالحاً مرسل من ربه) فقال اهل الیقین: (انا بما ارسل به مؤمنون) وقال الذین استکبروا وهم الشکاک والجحاد: (انا بالذی آمنتم به کافرون) قلت: هل کان فیهم ذلک الیوم عالم؟
قال علیه السّلام: الله اعدل من ان یترک الارض بلا عالم یدل علی الله عزوجل ولقد مکث القوم بعد خروج صالح سبعة ایام علی فترة لا یعرفون اماماً غیر انهم علی ما فی ایدیهم من دین الله عزوجل کلمتهم واحدة، فلما ظهر صالح علیه السّلام اجتمعوا علیه، وانما مثل القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مثل صالح.
صالح علیه السّلام از قومش غایب شد و پس از آنکه به سوی آنها بازگشت، عده کثیری او را انکار کردند، چنانکه در کمال الدین از امام صادق علیه السّلام مروی است که فرمود: صالح علیه السّلام مدّتی از قومش غایب شد، روزی که از آنان غیبت یافت، میانسال و خوش هیکل و خوش اندام بود؛ ریش انبوه و شکم خفتهای داشت؛ گونههایش سبک و در میان مردمان میانقد بود. هنگامی که به قومش بازگشت او را به صورتش نشناختند، و آنها را بر سه طایفه دید؛ یک طایفه منکر و کافر، و طایفه دیگر اهل شک و تردید بودند و طایفه سوم یقین و ایمان داشتند. اول، آن طایفه که اهل
1) باب شباهته بصالح علیه السّلام
شک و تردید بودند را دعوت کرد، و به آنان گفت: من صالح هستم. آنها او را تکذیب کردند، و دشنام دادند، و راندند، و گفتند: خداوند از تو بیزار است؛ صالح به صورت تو نبود. سپس نزد منکرین و کافرین آمد، و آنها را دعوت فرمود، ولی از او نپذیرفتند و به بدترین وجهی از او رمیدند. آنگاه نزد طایفه سوم آمد و گفت: من صالح هستم. گفتند: نشانهای بگو که بدانیم تو صالح هستی، چون که ما تردید نداریم که خداوند تعالی آفریدگار است؛ هر کس را به هر شکل بخواهد در میآورد، ما در میان خودمان نشانههای قائم را به یکدیگر اطلاع داده و بررسی کردهایم تا اینکه هر گاه بیاید برای ما معلوم باشد و صحت آن به وسیله یک خبر آسمانی بر ما محقّق گردد.
صالح علیه السّلام فرمود: من همان صالح هستم که شتر را برای شما آوردم.
گفتند: راست میگویی؛ همین مطلب را ما با هم بررسی میکردیم؛ نشانههای آن چیست؟ فرمود: یک روز او آب میآشامید و روز دیگر شما. گفتند: ما به خداوند و آنچه تو از جانب او آوردهای ایمان داریم. اینجا است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: (اِنَّ صَالِحاً مُرسَلْ مِن رَبِّهِ)(1)
همانا صالح از سوی پروردگارش فرستاده شده است.
و اهل یقین و ایمان گفتند: (اِنّ بما اُرسِلَ بِهِ مُؤمِنُونَ)(2)ما به آنچه او فرستاده شده ایمان داریم.
و کسانی که تکبّر کردند - که شک کنندگان باشند - گفتند: (اِنا بالذی آمنتم به کافرون)(3)ما به آنچه شما ایمان آوردهاید کفر ورزیدهایم.
راوی گوید: آیا آن زمان، میان آنها عالمی هم بود که به صالح آگاه باشد؟ امام میفرمایند: خداوند عادلتر از آن است که زمین را بدون عالمی بگذارد که مردم را به سوی خداوند رهبری کند، آن مردم تنها هفت روز پس از خروج صالح از میان آنها، در حال حیرت که امامی را نمیشناختند به سر بردند، که در همان حال هم دین خدای عزّ وجلّ را در اختیار داشتند و با هم
متحد بودند، و چون صالح علیه السّلام ظاهر شد، پیرامونش جمع شدند، و همانا مثل قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مثل صالح است(1).
1) . کمال الدین: 1/136.
شباهت به ابراهیم علیه السّلام(1)
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خفی حمله و ولادته ابراهیم علیه السّلام کان یشب فی الیوم کما یشب غیره فی الجمعه و یشب فی الجمعه کما یشب غیره فی الشهر، و یشب فی الشهر کما یشب غیره فی السنة کما ورد بذلک الروایة عن الصادق علیه السّلام القائم کذلک.
ففی الخبر حکیمة رضی الله عنها المفصلة قالت: فلما کان بعد اربعین یوماً دخلت دار ابی محمدصلی الله علیه وآله فاذا مولانا صاحب الزمان یمشی فی الدار فلم اَرَ وَجْهاً احسن من وجهه، و لا لغة افصح من لغته فقال لی ابو محمدصلی الله علیه وآله هذا المولود الکریم علی الله عزّ وجلّ قلت له یا سیدی له اربعون یوماً و انا اری من امره ما اری فقال علیه السّلام: یا عمتی اِمّا علمت انا معشر الاوصیاء ننشوء فی الیوم ما ینشؤ غیرنا فی جمعة و ننشوء فی الجمعة ما ینشؤ غیرنا فی جمعة وننشؤ فی الجمعة ما ینشؤ غیرنا فی السنۀ.
(ابراهیم) اعتزل الناس قال الله عزّوجلّ نقلا عنه «واعتزلکم و ما تدعون من دون الله».
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اعتزل الناس
ابراهیم علیه السّلام وقع له غیبتان
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف وقع له غیبتان
(ابراهیم) بنی البیت، و وضع الحجر الاسود مکانه، قال الله عز وجل «واذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت واسمعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم»
وفی البرهان و غیره من عقبة بن بشیر، عن احدهما، ای الباقر والصادق علیه السّلام قال: ان الله عز وجل امر ابراهیم ببناء الکعبة، وان یرفع قواعدها، و یری الناس مناسکهم فبنی ابراهیم و اسماعیل البیت کل یوم ساقا حتی انتهی الی موضع الحجر الاسود، و قال ابو جعفرعلیه السّلام فنادی ابو قبیس ان لک عندی ودیعة فاعطیه الحجر، فوضعه موضعه.
وفی الخرائج عن ابی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه، قال: لما وصلت بغداد فی سنة سبع وثلاثین وثلاثمأة للحج وهی السنة التی رد القرامطة فیها الحجر فی مکانه الی البیت کان اکبر هَمِّی الظفر بمن ینصب الحجر لانه مضی فی اثناء الکتب قصة أخذه وانه لا یضعه فی مکانه الا الحجة فی الزمان کما فی زمان الحجاج وضعه زین العابدین علیه السّلام مکانه.
فاستقر، فاعتللت علة صعبة خفت منها علی نفسی ولم یتهیأ لی ما قصد له فعرفت ان ابن هشام یمضی الی الحرم فکتبت رقعة واعطیته ایاها محتومة، اسال فیها من مدة عمری، وهل تکون الموتة فی هذه العلة ام لا؟ وقلت له: همی فی ایصال هذة الرقعة الی واضع الحجر فی مکانه واخذ جوابه وانما انه بک لهذا.
قال: فقال المعروف بابن هشام: لما حصلت بمکة وعزم علی اعادة الحجر بذلت لسدنة البیت جملة تمکنت معها من الکون بحیث اری واضع الحجر فی مکانه واقمت معی منهم من یمنع عنی ازدحام الناس، فکلما عمد انسان لوضعه اضطراب ولم یستقم فاقبل غلام اسمر اللون حسن الوجه فتناوله فوضعه فی مکانه فاستقام کانه لم یزل عنه وعلت لذلک الاصوات، فانصرف خارجاً من الباب فنهضت من مکانی اتبعه، وادفع الناس عنی یمیناً وشمالاً حتی ظن بی الاختلاط، والناس یفرجون له وعینی لا تفارقه حتی انقطع عن الناس، فکنت اسرع المشی خلفه وهو یمشی علی تؤده السیر لادرکه، فلما حصل بحیث لا یراه احد غیری وقف، والتفت الی فقال علیه السّلام هات ما معک.
فناولته الرقعة فقال من غیر ان ینظر الیهما: قل له: لا خوف علیک فی هذه العلة ویکون ما لابد منه بعد ثلثین سنة. قال: فوقع علی الدمع حتی لم اطق حراکا وترکنی وانصرف.
قال ابوالقاسم فحضر فاعلمنی بهذه الجملة قال: فلما کان سنة ثلثین اعتلا بو القاسم، فاخذ ینظر فی امره بتحصیل جهاز قبره وکتب وصیته، فاستعمل الجد فی ذلک، فقیل له ماذا الخوف؟ ونرجو ان یتفضل الله بالسلامة؟ فما علیک مما تخافه هذه السنة التی خوفت فیها فمات فی علته ومضی.
ابراهیم علیه السّلام ابخیه الله تعالی من النار، قال عزوجل فی کتابه الکریم (قل یا نار کونی برداً وسلاماً علی ابراهیم).
والقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یظهر مثل ذلک بکرامته. ففی بعض الکتب عن محمد بن زید الکوفی، عن الصادق علیه السّلام قال علیه السّلام یأتی الی القائم حین یظهر رجل من اصفهان ویطلب عنه معجزة ابراهیم خلیل الرحمن فیأمر علیه السّلام ان توقد نار عظیمة ویقرء قوله تعالی.
(فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیءٍ والیه ترجعون).
ثم یدخل فی النار، ثم یخرج منها سالماً فینکر الرجل لعنة الله تعالی علیه ویقول هذا سحر. فیأمر القائم النار فتأخذه وتحرقه فیحترق، ویقول هذا جزاء من انکر صاحب الزمان وحجة الرحمن، صلوات الله وسلامه علیه.
(اسمعیل علیه السّلام) انفجر له من الارض عین زمزم
(القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف) ینفجر له من الحجر الصلب کما یأتی فی شباهته بموسی علیه السّلام وقد نبع له من الارض مرارا.
منها ما فی البحار عن کتاب تنبیه الخواطر حدثنی السید الاجل علی بن ابراهیم العریضی العلوی الحسینی عن علی بن علی بن نما قال: حدثنا الحسن بن علی بن حمزة الاقساسی، فی دار الشریف علی بن جعفر بن علی المداینی العلوی، قال کان بالکوفة شیخ قصار، و کان موسوماً بالزهد، منخرطا فی سلک السیاحة متبتلا للعبادة، مقتضیاً للآثار الصالحة، فاتفق یوماً اننی کنت بمجلس والدی.
به عنوان ملاقات ذکر گردد.
وکان هذا الشیخ یحدثه وهو مقبل علیه قال:کنت ذات لیلة بمسجد جعفی و هو مسجد قدیم فی ظاهر الکوفة و قد انتصف اللیل و انا بمفردی فیه للخلوة و العبادة اذا اقبل علیّ ثلثه اشخاص فدخلوا المسجد فلما توسطوا صرحته جلس احدهم، ثم مسح الارض بیده یمنة و یسرة، و خضخض اسماء و نبع، فاسبغ الوضو، منه ثم اشار الی الشخصین الاخرین باسباغ الوضو، فتوضئا ثم تقدم فصلی بهما اماما، فصلیت معهم مؤتما به، فلما سلم و قضی صلوته بهرنی حاله، و استعظمت فعله، من انباع المآء، فسألت الشخص الذی کان منهما علی یمینی عن الرجل، فقلت له من هذا؟ فقال لی: هذا صاحب الامر، ولد الحسن علیه السّلام فدنوت منه و قبلت یدیه، و قلت له: یا ابن رسول الله صلی الله علیه وآله: ما تقول فی الشریف عمر بن حمزة هل هو علی الحق؟ فقال: لا. و ربما اهتدی، الا انه لا یموت حتی یرانی فاستطرفنا هذا الحدیث. فمضت برهة طویلة فتونی الشریف عمر، و لم یسمع انه لقیه علیه السّلام فلما اجتمعت بالشیخ الزاهد اذا کرته بالحکایة التی کان ذکرها، و قلت له مثل الراد علیه: الیس کنت ذکرت ان هذا الشریف لا یموت حتی یری صاحب الامر الذی اشرت الیه؟ فقال لی: و من اَیْنَ علمت انه لم یره. ثم اننی اجتمعت فیما بعد بالشریف ابی المناقب ولد الشریف عمر بن حمزة، و تفاوضنا احادیث والده، فقال انا کنا ذات لیلة فی آخر اللیل عند والدی، وهو فی مرضه التی مات فیه و قد سقطت قوته، و خفت صوته، و الابواب مغلقة علینا، اذ دخل علینا شخص هبناه، و استطرفنا دخوله، و ذهلنا عن سؤاله فجلس الی جنب والدی، و جعل یحدثه ملیا، و والدی یبکی، ثم نهض، فلما غاب عن اعیننا، تحامل والدی، و قال اجلسونی، فاجلسناه و فتح عینیه، و قال: اَیْنَ الشخص الذی کان عندی؟ فقلنا: خرج من حیث أتی فقال: اطلبوه، فذهبنا فی اثره فوجدنا الابواب مغلقة، و لم نجد له اثرا فعدنا الیه فاخبرناه، بحاله، و انا لم نجده، و سألناه عنه فقال: هذا صاحب الامر. ثم عاد الی ثقله فی المرض، و اغمی علیه.
1) باب شباهته بابراهیم علیه السّلام ابراهیم علیه السّلام خفی حمله و ولادته
ابراهیم علیه السّلام دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود.
حضرت ولی عصر نیز حمل و ولادتشان مخفی بود.
ابراهیم علیه السّلام در روز به قدری رشد میکرد که دیگران در یک هفته رشد میکنند و در یک هفته آنقدر رشد داشت که دیگران در یک ماه رشد میکنند و در یک ماه به مقداری که دیگران در یک سال رشد دارند، چنانکه این مطلب از امام صادق علیه السّلام روایت شده است.(1)
1) . بحار الانوار، 12/19.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین بود، چنانکه در خبر حکیمه رضی الله عنها آمده که گفت: پس از گذشت چهل روز به خانة حضرت ابو محمد، امام عسکری علیه السّلام، وارد شدم که ناگاه مولایم صاحب الزمان را دیدم که در خانه راه میرود. از او زیبارویتر و فصیحتر ندیدم. حضرت ابو محمد علیه السّلام به من فرمود: این است مولود گرامی نزد خداوند عزوجل. عرض کردم: ای آقای من! چهل روزه است و من این وضع را در او میبینم! فرمود: ای عمّة من! مگر ندانستی که ما گروه اوصیا در یک روز به مقدار یک هفتة دیگران و در یک هفته به مقدار یک ماه دیگران و در یک ماه به مقدار یک سال دیگران رشد میکنیم.(1)
حضرت ابراهیم علیه السّلام از مردم عزلت گزیده، خداوند عزوجل به نقل از او فرموده: (واعتز لکم وما تدعون من دون الله)؛(2)
«و از شما و آنچه غیر خداوند میپرستید کناره میگیرم».
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از مردم اعتزال جسته است.
حضرت ابراهیم علیه السّلام دو غیبت داشته است.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دو غیبت داشته است.
ابراهیم علیه السّلام خانة کعبه را بنا کرد و حجر الاسود را در جایش نصب فرمود. خداوند عزوجل میفرماید: (واذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت واسمعیل ربّنا تقبّل منّا انّک السمیع العلیم)؛(3)
«و [به یاد آور] هنگامی که ابراهیم و نیز اسماعیل ستونهای خانه [کعبه] را بالا بردند (و گفتند): پروردگارا ! از ما بپذیر که همانا تو شنوای دانایی هستی».
و در برهان و غیر آن، از عقبة بن بشیر، از یکی از دو امام (باقر و صادق علیه السّلام)روایت است که فرمودند: خداوند عزوجل به ابراهیم دستور داد که خانة کعبه را بسازد و پایههای آن را بنا نماید و به مردم محل عبادت و مناسکشان را ارائه دهد. پس ابراهیم و اسماعیل خانة کعبه را هر
روز به مقدار یک ساق میساختند تا به جایگاه حجر الاسود رسیدند. حضرت باقرعلیه السّلام
فرمود: پس دراینجا کوه ابو قبیس او را ندا کرد که تو نزد من امانتی داری.
آنگاه حجر الاسود را به ابراهیم داد و آن حضرت آن را در جای خودش نصب کرد.(1)
در خرائج از ابو القاسم جعفر بن محمد بن قولویه مروی است که گفت: در سال سیصد و سی و هفت به قصد تشرّف به حج به بغداد رسیدم. آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جایگاهش باز گردانند و بیشترین کوشش من برای آن بود که به کسی که حجر الاسود را در جای خودش نصب میکند دست یابم؛ زیرا که در کتابها خوانده بودم که آن را جز حجت زمان کسی نمیتواند به جای خود نصب نماید - چنانکه در زمان حجّاج، امام زین العابدین علیه السّلام آن را در جای خود قرار داد - ولی به بیماری شدیدی دچار شدم که از آن بر خود ترسیدم. و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم و میدانستم که ابن هشام به مکّه سفر میکند.
لذا نامهای نوشتم و آن را مهر کرده و به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسیده بودم که آیا مرگ من در این بیماری است یا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعی من بر این است که این نامه به دست کسی که حجر الاسود را به جای خودش نصب میکند، برسد. من تو را برای این کار فرا خواندم.
ابن هشام گوید: وقتی به مکه رسیدم و موقع جایگذاری حجر الاسود فرا رسید، به خدّام حرم پولی دادم که در آن وقت معین بگذارند جایی باشم که ببینم نصبکنندة آن کیست و آنها را با خود همراه کردم تا ازدحام جمعیت را از من دور سازند. دیدم هرکس خواست حجر را در جایش نصب کند، نمیتوانست و حجر الاسود قرار نمییافت و میافتاد.
پس جوانی گندمگون و خوشصورتی آمد، آن را گرفت و در جایش قرار داد. آنچنان بند شد که انگار اصلاً از آنجا کنده نشده بود، فریادهای مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت که از درب خارج شود، من از جای خود برخاستم و به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ کنار میزدم که خیال کردند دیوانهام. مردم برای او راه میگشودند و من چشم از او نمیگرفتم تا از مردم جدا شد. من به سرعت میرفتم و او با تأنّی و آرامش میرفت، و چون به جایی رسید که غیر
1) . البرهان، 1/153.
از من کسی او را نمیدید، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود داری پیش آور. من نامه را تقدیم کردم. بدون اینکه به آن نگاهی کند، فرمود: به او بگو که از این بیماری ترسی بر تو نیست و مرگی که چارهای از آن نیست پس از سی سال میرسد. اشک در چشمم حلقه زد و نمیتوانستم از جا حرکت کنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت. ابو القاسم میگوید: این جریان را ابن هشام برایم گفت.
راوی میافزاید: پس از سی سال از آن ماجرا ابو القاسم بیمار شد، پس به امور خود رسیدگی کرد، وصیتنامهاش را نوشت و جدّیت عجیبی در این کار داشت. به او گفتند: این ترس چیست؟ امیدواریم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد! جواب داد: این همان سالی است که ترسانیده شدهام. و در همان بیماری درگذشت. خداوند رحمتش کند.(1)خداوند حضرت ابراهیم را از آتش نجات داد. خدای عزوجل در کتاب خود میفرماید: {قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم}؛(2)
«ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش».
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به همین ترتیب خواهد شد. چنانکه در بعضی از کتابها از محمد بن زید کوفی از امام صادق علیه السّلام منقول است که فرمود: هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج میکند، شخصی از اصفهان نزد آن حضرت میآید و معجزة حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام را تقاضا میکند. پس آن جناب دستور میدهد که آتش عظیمی برافروزند و این آیه را میخواند (فسبحان الذی بیده ملکوت کلّ شئ والیه ترجعون)؛(3)«پس منزّه است خداوندی که مالکیت و زمام همه چیز در دست اوست و به سوی او باز گردانده میشوید». سپس داخل آتش میشود و آنگاه به سلامت از آن بیرون میآید. آن مرد ملعون این معجزه را انکار میکند و میگوید: این سحر است. پس آن حضرت به آتش دستور میدهد مرد را میگیرد و میسوزاند و میفرماید: این جزای کسی است که صاحب الزمان و حجت الرحمان را انکار نماید.
اسماعیل علیه السّلام چشمة زمزم از زمین برایش جوشید.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آب از سنگ سخت برایش خواهد جوشید، چنانکه در بحث شباهت آن حضرت به موسی علیه السّلام خواهد آمد و چندین بار نیز آب از زمین برای آن بزرگوار جوشیده است. چنانکه در بحار از کتاب تنبیه الخاطر از اجل علی بن ابراهیم عریضی علوی حسینی از علی بن علی فرزند نما منقول است که گفت: حسن بن علی فرزند حمزهی اقساسی در خانة شریف علی بن جعفر، فرزند علی مداینی علوی، برای ما تعریف کرد که: پیرمردی رختشویی در کوفه بود که به زهد و پارسایی و عبادت و عزلت موصوف بود و پیوسته در پی آثار و ا خبار نیکان میرفت.
در یکی از روزها که من در مجلس پدرم بودم، دیدم این پیرمرد برای پدرم سخن میگوید و پدرم خوب گوش میدهد. پیرمرد میگفت: شبی در مسجد جعفی - که مسجدی قدیمی و در بیرون کوفه ا ست - بودم، شب به نیمه رسیده بود و من در آنجا برای عبادت خلوت داشتم که ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند، چون به وسط حیاط مسجد رسیدند یکی از آنها به زمین نشست، سپس دست خود را به چپ و راست روی زمین کشید که آبی جوشید و از آنجا بیرون زد و آن دو نفر به او اقتدا کردند، من هم رفتم به او اقتدا کردم و نماز خواندم.
پس از آنکه نماز را سلام داد و آن را به جای آورد، وضع او مرا مبهوت کرد و آب بیرون آوردنش را بزرگ شمردم، از یکی از آن دو نفر که سمت راست من بود، پرسیدم: این کیست؟ به من گفت: این صاحب الامر فرزند امام حسن عسکری علیه السّلام است، پیش رفتم و دستهای مبارک حضرت را بوسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول الله! دربارة شریف عمر فرزند حمزه چه میفرمایی؟ آیا او بر حقّ است؟ فرمود: خیر! ولی بسا که هدایت شود و پیش از مرگ مرا میبیند.
راوی میگوید: این حدیث جالب را نگاشتم و مدّتی از این قضیه گذشت تا اینکه شریف عمر فرزند حمزه وفات یافت و شنیده نشد که او امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده باشد. روزی با آن پیرمرد زاهد در جایی ملاقات نمودم و جریانی که گفته بود را به یادش انداختم و از او به صورت ایراد - پرسیدم: مگر شما نگفتید: شریف قبل از مرگش حضرت صاحب الامرعجل الله تعالی فرجه الشریف را - که به او اشاره نمودی -
خواهد دید؟ پیرمرد گفت: از کجا دانستی که او آن حضرت را ندیده است؟ بعد از آن، روزی شریف ابوالمناقب پسر شریف عمر فرزند حمزه را دیدم و دربارة پدرش با او گفتگو کردم.
شریف ابوالمناقب گفت: در یکی از شبهایی که پدرم در بستر مرگ قرار داشت نزد او بودم. آخر شب نیروی بدنی پدرم تحلیل رفته و صدایش ضعیف شده و درها به روی ما بسته بود. ناگهان مردی بر ما وارد شد که هیبت او ما را گرفت و آمدنش را با وجود بسته بودن درها هم تلقّی کردیم؛ ولی توجهی نداشتیم که از وی سؤالی کنیم. آن مرد کنار پدرم نشست و مدتی آهسته با وی گفتگو کرد و پدرم گریست. سپس برخاست و رفت، و چون از دیدگان ما غایب شد، پدرم به سختی تکان خورد و گفت: مرا بنشانید، ما هم او را نشاندیم، چشمهای خود را باز کرد و گفت: این شخص که نزد من بود کجاست؟ گفتیم: از همانجا که آمده بود، بازگشت. گفت: دنبالش بروید. رفتیم ولی او را دیگر نیافتیم و درها بسته بود. نزد پدر بازگشتیم و جریان را به او گفتیم. سپس از او پرسیدیم: این شخص که بود؟ گفت: این صاحب الامرعجل الله تعالی فرجه الشریف بود. پس از آن بیماریاش عود کرد و بیهوش شد.(1)
1) . بحار الانوار، 52/55.
شباهت به یوسف علیه السّلام(1)
یوسف علیه السّلام غاب زماناً طویلاً «فدخل علیه اخوته فعرفهم وهم له منکرون»
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف غاب عن الخلق، وهو مع ذلک یسیر فیهم و یعرفهم ولا یعرفونه.
یوسف علیه السّلام اصلح الله تعالی امره فی لیلة واحدة حیث رأی فیها ملک مصر فی المنام ما رأی.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یصلح الله تعالی امره فی لیلة واحدة فیجمع له فیها اعوانه من اقاصی البلاد.
روی الصدوق(ره) فی کمال الدین عن ابی جعفرعلیه السّلام قال ان صابح هذا الامر فیه شبه من یوسف علیه السّلام یصلح الله عز وجل امره فی لیلة واحدة
و عن النبی(ص) قال: المهدی منا اهل البیت، یصلح الله له امره فی لیلة یوسف علیه السّلام ابتلی بالسجن قال: «رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه»
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مر فی حدیث ابی جعفر علیه السّلام انه قال: فی صاحب هذا الامر سنة من موسی و سنة من عیسی، و سنة من یوسف، و سنة من محمدصلی الله علیه وآله الی ان قال: و اما من یوسف فالسجن والغیبة.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فی کمال عن الباقرعلیه السّلام فی بیان شباهته بجمع من الانبیاء قال علیه السّلام و اما شباهته من یوسف بن یعقوب علیه السّلام فالغیبة من خاصته و عامته و اختفاؤه من اخوته و اشکال امره علی ابیه یعقوب النبی صلی الله علیه وآله مع قرب المسافة بینه و بین ابیه و اهله و شیعته.
یوسف علیه السّلام مدتی طولانی غایب شد تا اینکه برادران بر او داخل شدند، پس آنان را شناخت در حالی که آنها او را نشناختند.(2)
حضرت قائم ارواحنا فداه نیز از خلق غایب شده، در عین حالی که در میان آنها راه میرود و آنان را میشناسد ولی آنها او را نمیشناسند.
یوسف علیه السّلام خداوند امرش را یک شبه اصلاح فرمود که پادشاه مصر آن خواب را دید.
حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نیز خداوند متعال امرش را در یک شب اصلاح میفرماید. پس در آن یک شب یاران آن حضرت را از بلاد دور جمع میکند.
شیخ صدوق در کمال الدین از حضرت ابو جعفر، امام باقرعلیه السّلام، روایت کرده که فرمود: در صاحب این امر شباهتی از یوسف علیه السّلام هست و آن اینکه خداوند عزوجل در یک شب امر او را اصلاح میفرماید.(3)
و از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله مروی است که فرمودند: حضرت مهدی از ما اهل بیت است، خداوند امر او را در یک شب اصلاح میکند.(1)
یوسف علیه السّلام دچار زندان شد، وی گفت: (پروردگارا زندان برایم خوشتر از چیزی است که اینان مرا به آن فرا میخوانند.)(2)
قائم علیه السّلام نیز در حدیثی که از حضرت امام باقرعلیه السّلام آوردیم، چنین آمده که فرمود: در صاحب این امر سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمدصلی الله علیه وآله هست - تاآنجا که فرمود - و امّا سنّت یوسف، زندان و غیبت است.(3)
در کمال الدین از حضرت امام باقرعلیه السّلام در بیان شباهت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به جمعی از پیغمبران چنین آمده است؛ و اما شباهت او به یوسف بن یعقوب علیه السّلام، غیبت از خاص و عام و مخفی بودن از برادران و پوشیده شدن امر او از پدرش، یعقوب پیغمبر، با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت با پدر و خاندان و پیروانش میباشد.(4)
شباهت به خضرعلیه السّلام(1)
الخضرعلیه السّلام طول الله عز وجل عمره، و هذا ثابت عند الفریقین (الشیعة و السنی) و یدل علیه اخبار کثیرة.
منها ما فی البحار عن المناقب عن داود الرقی، قالا قال: خرج اخوان لی یریدان المزار، فعطش احدهما عطشا شدیداً، حتی سقط من الحمار و سقط الاخر فی یده، فقام فصلی و دعا الله و محمدا(ص) و امیر المؤمنین علیه السّلام و الائمّة علیه السّلام کان یدعو واحداً بعد واحد حتی بلغ الی آخرهم جعفر بن محمد(ص) فلم یزل یدعوه و یلوذ به، فاذا هو برجل قد قام علیه، وهو یقول یا هذا ما قصتک؟ فذکر له حاله، فناوله قطعة عود، و قال: ضع هذا بین شفتیه ففعل ذلک فاذا هو قد فتح عینیه و استوی جالسا، ولا عطش به، فمضی حتی زار القبر.
فلما انصرفا الی الکوفة، اتی صاحب الدعاء المدینة، فدخل علی الصادق علیه السّلام فقال له اجلس ما حال اخیک؟ این العور؟ فقال یا سیدی انی لما اصبت باخی اغتممت غماً شدیداً فلما رد الله علیه روحه نسیت العود من الفرح فقال الصادق علیه السّلام اما انّه ساعة صرت الی غم اخیک اتانی اخی الخضر، فبعثت الیک علی یدیه قطعة عود من شجرة طوبی ثم التفت الی خادم له فقال: علیّ بالسفط فاتی به ففتحه، واخرج منه قطعة العود بعینها، ثم اراها ایاه حتی عرفها، ثم ردها، الی السقط
القائم طول الله عمره، بل یظهر من بعض الاحادیث، ان الحکمة فی تطویل عمر خضرعلیه السّلام ان یکون دلیلاً علی طول عمر القائم. روی الصدوق علیه السّلام فی کمال الدین فی حدیث طویل، عن الصادق علیه السّلام انه قال و اما العبد الصالح الخضرعلیه السّلام فان الله تبارک و تعالی ما طول عمره لنبوة قدرها له و لا للکتاب ینزله علیه ولا لشریعة ینسخ بها شریعة من کان قبله من الانبیاء و لا لامامة یلزم عباده الاقتداء بها و لا لطاعة یفرضها له، بلی ان الله تبارک و تعالی کما لما کان فی سابق علمه ان یقدر من عمر القائم ما یقدر من عمر الخضر وما قدر فی ایام غیبته ما قدر و علم ما یکون من انکار عباده بمقدار ذلک العمر فی الطول طول عمر العبد الصالح من غیر سبب یوجب ذلک الا لعلة الاستدلال به علی عمر القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و لیقطع بذلک حجة المعاندین لئلا یکون للناس علی الله حجة.
وفی کمال الدین ایضاً عن الرضا علیه السّلام قال: ان الخضر علیه السّلام شرب من ماء الحیوة فهو حی لا یموت حتی ینفخ فی الصور، وانه لیاتینا فیسلم علینا، فیسمع صوته ولا یری شخصه وانه لیحضر حیث ما ذکر، فمن ذکره منکم فلیسلم علیه و انه لیحضر الموسم کل سنة، فیقضی جمیع المناسک و یقف بعرفة، فیؤمن علی دعائ المؤمنین و سیونس الله به وحشة قائمنا فی غیبته ویصل به وحدته.
الخضرعلیه السّلام اسمه بلیا و قیل غیر ذلک سمی خضراً لانه کان لا یجلس علی خثبة یابسة الا اخضرت کما عن الصدوق علیه السّلام وقیل لانه کان اذا صلی اخضر ما حوله و قیل لانه کان فی ارض بیضاء فاذا هی تهتز خضراء من خلفه.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف روی فی نجم الثاقب انه لا ینزل بارض الا اخضرت واعشوشبت، و نبع منها الماء فاذا ارتحل غار الماء و صارت الارض کما کانت.
الخضرعلیه السّلام کان مامورا بعلم الباطن و لهذا قال لموسیس: انک لن تستطیع معی صبراً وکیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ایضا مأمور بعلم الباطن. (راجع الی المکیال المکارم ج 1 ص 84)
الخضرعلیه السّلام یحضر الموسم کل سنة فیقض مناسک الحج.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یحضر الموسم کل سنة فیقضی مناسک الحج. و یعجبنی هنا نقل روایة لطیفة و حکایة شریفة فیها فوائد عظیمة و موائد جسیمة.
روی الصدوق(ره) فی کمال الدین باسناده عن ابی نعیم الانصاری و رواه الفاضل المجلسی(ره) فی البحار عن کتاب الغیبة للشیخ الطوسی(ره) باسناده عن ابی نعیم احمد بن محمد الانصاری قال کنت حاضراً عند المستجار بمکة و جماعة زهاد ثلثین رجلا لم یکن منهم مخلص غیر محمد بن القسم العلوی فبینا نحن کذلک فی الیوم السادس من ذی الحجة سنة ثلث و تسعین و ماتین اذ خرج علینا شاب من الطواف علیه ازاران محرم بهما و فی یده نعلان فلما رأیناه قمنا جمیعا هیبةله و لم یبق منا احد الاقام فسلم علینا و جلس متوسطا و نحن حوله.
ثم التفت یمینا و شمالا ثم قال اتدرون ما کان ابو عبد الله علیه السّلام یقول فی دعاء الالحال قلنا و ما کان یقول؟ قال علیه السّلام کان یقول: اللهم انی اسلک باسمک الذی تقوم به السماء و به تقوم الارض و به تفرّق بین الحق و الباطل و به تجمع بین المتفرق و به تفرق بین المجتمع وبه احصیت عدد الرمال وزنة الجبال ولیک البحار ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی من امری فرجاً و مخرجاً.
ثم نهض و دخل الطواف فقمنا لقیامة حتی انصرف و نسینا ان نذکر امره و ان نقول من هو؟ و ای شئ هو؟ الی الغد فی ذلک الوقت فخرج علینا من الطواف فقمنا له کقیامنا بالامس وجلس فی مجلسه متوسّطاً ثم نظر یمیناً و شمالاً و قال اتدرون ما کان یقول امیر المؤمنین علیه السّلام بعد صلوة الفریضة؟ فقلنا و ما کان یقول؟ قال علیه السّلام کان یقول «اللهم الیک رفعت الاصوات و دعیت الدعوات، ولک خضعت الرقاب و الیک التی کم فی الاعمال،یا خیر من سئل و یا خیر من اعطی یا صادق یا بارئ یا من لا یخلف المیعاد یا من امر بالدعاء و تکفل بالاجابة یا من قال (ادعونی استجب لکم) یا من قال: (و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون).
یا من قال: «یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انه هو الغفور الرحیم. لبیک و سعدیک ها اناذا بین یدیک، المسرف و انت القائل «لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً.
ثم نظر یمیناً و شمالاً بعد هذا الدعاء فقال علیه السّلام اتدرون ما کان امیر المؤمنین علیه السّلام یقول فی سجدة الشکر؟ فقلنا و ما کان یقول؟ قال: کان یقول: (یا من لا یزیده کثرة العطاء الاسعة و عطاء، یا من لا یزیده الحاح الملحین الا جوداً و کرماً یا من لا ینفد خزائنه یا من له خزائن السموات والارض، یا من له خزائن مادق و جل لا یمنعک اسائتی من احسانک، انی اسئلک ان تفعل بی ما انت اهله، فانت اهل الجود و الکرم و العفو و التجاوز یا رب یا الله لا تفعل بی الذی انا اهله فانی اهل العقوبة و قد استحققتها لا حجة لی و لا عذر لی عندک ابوء لک بذنوبی کلها و اعترف بها کی تعفو عنی و انت اعلم بها منی بؤت الیک بکل ذنب اذنبته و بکل خطیئة اخطاتها و بکل سیئة عملتها یا رب اغفر لی و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت الاعز الاکرم.
فقال لنا ابو علی محمودی: یا قوم اتعرفون هذا؟ هذا والله صاحب زمانکم فقلنا: و کیف علمت یا ابا علی؟ فذکر انه مکث سبع سنین یدعو ربه وسیلة معاینه صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
قال فبینا نحن یوماً عشیة عرفة و اذا بالرجل بعینة یدعو بدعاء وعیته فسألته ممن هو؟ فقال علیه السّلام من الناس قلت: من ای الناس؟ قال من عربها قلت من ای عربها قال من اشرفها قلت ومن هم؟ قال: بنو هاشم قلت من ای بنو هاشم؟ قال: من اعلاها ذروة و اسناها رفعة قلت ممن؟ قال ممن فلق الهام و اطعم الطعام و صلی باللیل والناس نیام.
قال فعلمت انه علوی فاحببته علی العلویة ثم افتقدته بین یدی فلم ادر کیف مضی فی السماء ام فی الارض؟ فسئلت القوم الذین کانوا حوله اتعرفون هذا العلوی فقالوا نعم: یحج معنا فی کل سنة ما شیاً فقلت سبحان الله و الله ما اری به اثر مشی.
قال فانصرفت الی المزدلفة کئیباً حزیناً علی فراقه و نمت فی لیلتی تلک فاذا انا برسول الله(ص) فقال: یا محمد رأیت طلبتک؟ فقلت و من ذاک یا سیدی فقال علیه السّلام الذی رأیته فی عشیتک هو صاحب زمانک قال فلما سمعنا ذلک منه عاتبناه علیه ان لا یکون اعلمنا ذلک فذکر انه کان ناسیا امره الی وقت ما حدثنا به.
1) باب شباهته بالخضرعلیه السّلام
خداوند عمر حضرت خضر را طولانی نمود. این موضوع نزد شیعه و سنّی مسلّم است و روایات بسیاری بر آن دلالت دارد، از جمله:
در بحار به نقل از مناقب از داود رقی روایت شده که گفت: دو تن از برادرانم به قصد زیارت مسافرت کردند، یکی از آن دو از شدت تشنگی بیتاب شد به طوری که از الاغ خود به زمین افتاد، و دیگری نیز دچار زحمت گردید، ولی از جای برخاست و نماز خواند و به درگاه خدا و
پیغمبر و امیرالمؤمنین و امامان(عع) استغاثه کرد و یک یک آنها را نام برد تا به نام جعفر بن محمدعلیه السّلام رسید، وشروع کرد به صدا زدن آن حضرت، که ناگاه مردی را دید به بالینش ایستاده و میگوید: جریان تو چیست؟ ماجرای خود را برایش بازگو کرد. آن مرد قطعه چوبی به او داد و گفت: این را بین دو لب او (دوست از حال رفته) بگذار. همین کار را کرد ناگهان دید او چشمش را گشود و برخاست نشست و اصلاً تشنگی احساس نمیکند، رفتند تا قبر مطهّر را زیارت کردند.
چون به سوی کوفه مراجعت کردند، آن کس که دعا کرده بود به مدینه سفر کرد و بر امام صادق علیه السّلام وارد شد، آن حضرت فرمود: بنشین، حال برادرت چگونه است؟ آن چوب کجاست؟ عرض کرد: ای آقای من! وقتی برادرم به آن حال افتاد خیلی غمناک شدم و هنگامی که خداوند روح او را باز گرداند از خوشحالی چوب را فراموش کردم.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: ساعتی که تو در غم برادرت فرو رفتی، برادرم خضر نزد من آمد، به دست او برای تو قطعه چوبی از درخت طوبی فرستادم. سپس آن حضرت به خادم خود رو کرد و فرمود: برو آن عطردان را بیاور، خادم رفت و آن را آورد. حضرت آن را گشود و همان قطعه چوب را بیرون آورد و به آن شخص داد تا آن را شناخت، سپس دوباره آن را به جای خود باز گرداند.(1)
شیخ صدوق(ره) در کتاب کمال الدین در حدیثی طولانی از حضرت صادق علیه السّلام نقل کرده که فرمودند: و امّا خداوند به بنده صالح، خضرعلیه السّلام، عمر طولانی عنایت فرمود نه به خاطر نبوّتی که برایش تقدیر کرده باشد یا کتابی که بر او نازل فرماید و نه آیینی که شرایع دیگر رانسخ نماید و نه برای امامتی که بندگان خود را به اقتدای به او ملزم سازد و نه اطاعتی که بر او فرض فرماید، بلکه چون در علم خداوند تبارک و تعالی گذشته بود که عمر حضرت قائم علیه السّلام در دوران غیبت طولانی خواهد شد تا آنجا که بندگان او باور نکنند و آن عمر طولانی را انکار نمایند، خداوند عمر بندة صالح، خضر، را بدون سبب طولانی نساخت مگر به علت استدلال به وسیلة آن بر عمر
1) . بحار الانوار، 47/138.
حضرت قائم «ارواحنافداه» و تا اینکه دلیل و برهان معاندین را قطع نماید که مردم را بر خداوند حجّتی نباشد.(1)
نام خضرعلیه السّلام بلیا است و بعضی اسمهای دیگری گفتهاند. علت اینکه خضر نامیده شده - چنانکه از شیخ صدوق آمده - این است که بر چوب خشکی نمینشست مگر اینکه سبز میشد، و نیز گفته شده که هرگاه نماز بگذارد اطرافش سبز میشود.(2)و گفتهاند برای اینکه او در سرزمین سفیدی بود که به یکباره تکان خورد و از پی او سبز شد.(3)
القائم رفعه الله الی السماء، کما مر فی شباهته بادریس.
الیاس علیه السّلام قیل: انه یغیث المهلوفین، المضطرین، الضالین: فی البراری و الفیافی، و یهدیهم، و الخضر یعینهم و یرشدهم، فی جزایر البحار، نقله المجلسی(ره) فی حیوة القلوب القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یغیث المهلوفین، و یهدی الضالین، و یجیب المضطرین، فی البر و البحر، بل فی الارض و السماء، و ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء.
حضرت خضر هر سال در مراسم حج شرکت میکند و تمام مناسک را انجام میدهد.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هر سال در مراسم حج شرکت میکنند و مناسک را به جای می آورند.
در اینجا حکایت لطیف و روایت شریفی آورده میشود که فواید و عواید بسیاری در آن هست. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند خود از ابو نعیم انصاری و نیز علامه مجلسی در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی به سند خود از احمد بن محمد انصاری روایت کرده است که گفت:
همراه با جماعتی از زُهّاد که تعدادشان به سی نفر میرسید و در میان آنها فرد مخلصی جز محمد بن قاسم علوی عقیقی نبود، در مکّه کنار مستجار بودم که روز ششم ذی الحجه سال دویست و نود و سه، ناگهان جوانی از میان طواف نزد ما آمد که با دو پارچه احرام بسته بود و نعلینی در
دست داشت، چون چشم ما به او افتاد، همگی از هیبتش برخاستیم و هیچ یک از ما باقی نماند مگر اینکه از جای برخاست و بر او سلام کرد.
سپس نشست و به سمت چپ و راست متوجه شد، آنگاه فرمود: آیا میدانید حضرت صادق علیه السّلام در دعای الحاح چه میگفت؟ پرسیدیم: چه میگفت؟ فرمود: او چنین میگفت:
پروردگارا! من از تو میخواهم به حقّ اسم تو که آسمان به آن برپا و زمین به آن برجاست و با آن بین حق و باطل جدا میکنی و به آن پراکنده را جمع مینمایی، و به آن جمع شده را پراکنده میکنی، و با آن عدد شنها و وزن کوهها و پیمانة دریاها راشماره کردی، که بر محمد و آل محمد درود فرستی و در کار من فرج و راه خلاصی قرار دهی.
سپس برخاست و در طواف داخل شد، ما هم برخاستیم، ایستادیم تا رفت. ولی فراموش کردیم که از او بپرسیم که کیست، تا فردا همان وقت که از میان طواف به سوی ما آمد. ما نیز - همانند روز قبل - به احترام او از جای برخاستیم، او در وسط نشست، و به راست و چپ نگاهی انداخت و فرمود: آیا میدانید که امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از نماز فریضه چه میگفت؟ گفتیم: چه میگفت؟ فرمود: چنین میگفت:
پروردگارا! صداها به سوی تو بلند و دعاها به جانب تو خوانده میشود، و چهرهها [و سرها] برای تو فرود آمده و گردنها در برابر تو خضوع یافته، و داوری اعمال به دست تو است، ای بهترین خواندهشدگان و بهترین عطاکنندگان! ای راستین! ای پدیدآورنده! ای آنکه خلف وعده نمیکنی! ای آنکه به دعا کردن فرمان دادهای و اجابت را عهدهدار شدهای! ای خدایی که فرمودی: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم! ای آنکه فرمودهای: و هرگاه بندگانم از من بپرسند، پس همانا من نزدیکم، دعای خواهنده را هرگاه مرا بخواند اجابت نمایم، پس باید که مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند، باشد که راه رشد را بیابند.
ای آنکه فرمودهای: ای بندگانم که بر خود زیادهروی کردهاید از رحمت خداوند ناامید نشوید که البته خداوند همة گناهان را میآمرزد و همانا اوست بسیار آمرزندة مهربان، تو را اجابت میکنم و بسیار یاریات نمایم، اینک منم در پیشگاه تو که زیادهروی کنندهام، و تویی آن خدایی که فرمودهای: ازرحمت خداوند ناامید نشوید که خداوند همة گناهان را میآمرزد.
آنگاه بار دیگر پس از این دعا به سمت راست و چپ نگریست. سپس فرمود: آیا میدانید امیرالمؤمنین در سجدة شکر چه میگفت: گفتیم: چه میگفت؟ فرمود: او میگفت:
ای آنکه اصرار الحاحکنندگان جز بخشندگی او را نیفزاید! ای آنکه گنجینههای آسمانها و زمین را داری! ای خدایی که گنجهای کوچک و بزرگ از آن توست! بدی من، تو را از نیکی نمودنت نسبت به من باز نمیدارد، من از تو درخواست میکنم که با من آنچه شایسته توست رفتار نمایی که تو اهل بخشندگی و بزرگواری و گذشت هستی، ای پروردگار! ای خداوند! با من چنان رفتار کن که شایسته تو میباشد. تو بر کیفر توانایی و من آن را سزاوارم و هیچ دلیل و عذری به درگاه تو برایم نیست، با تمام گناهانم به سوی تو روی میآورم و به آنها اقرار میکنم تا از من بگذری در حالی که تو بهتر از من آنها را میدانی، به تو روی میآورم با هر گناهی که مرتکب شدهام و هر خطایی که انجام دادهام و هر بدی که کرده ام، پروردگارا! مرا بیامرز و رحم آور و از آنچه میدانی بگذر که همانا تو ارجمندترین و گرامیترین هستی.
محمودی به ما گفت: آیا این شخص را میشناسید؟ گفتیم: نه! گفت: به خدا قسم! این صاحبَ الزمان شما است. گفتیم: ای ابا علی! چگونه دانستی؟ یاد آور شد که او هفت سال است از خدای عزوجل میخواهد و دعا میکند که صاحب الزمان را ببیند.
میگوید: در عصر روز عرفه ناگهان همان مرد را دیدم که دعایی میخواند که آن را درک و حفظ کردم. از او پرسیدم: از کجا هستید؟ فرمود: از مردم. گفتم: از کدام نژاد مردم؟ فرمود: از عرب آنها. گفتم: از کدامین تیرة عرب؟ فرمود: از شریفترین و بزرگوارترین آنها. عرض کردم: شریفترین و بزرگوارترین آنها کیانند؟ فرمود: بنی هاشم. گفتم: از کدام خاندان بنی هاشم؟ فرمود: از صاحب برترین مقامها و عالیترین مراتب. عرض کردم: آنها کدامین از بنی هاشماند؟ فرمود: از آنها که سرها را شکافتند و مردم را اطعام میکنند و در دل شب که مردم در خوابند نماز میخوانند.
میگوید: دانستم او علوی است و به خاطر این که علوی بود او را دوست داشتم، ولی یکباره از دیدگانم غایب شد و ندانستم که به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد. از کسانی که اطرافم بودند، پرسیدم: آیا این علوی را میشناسید؟ گفتند: آری! هر سال با ما پیاده به حج میآید. گفتم: سبحان الله! به خدا قسم! آثار راه رفتن در او نمیبینم. سپس با اندوه و غم فراوان به سوی مزدلفه
رفتم و در آن شب خوابیدم که در خواب رسول خدا (ص) را دیدم. به من فرمود: ای محمد! مطلوب خود را دیدی؟ عرض کردم: او کیست ای آقای من؟
فرمود: آنکه امشب دیدی صاحب الزمان شما بود.
وقتی این مطلب را به ما گفت، او را سرزنش کردیم که چرا زودتر به ما نگفتی، جواب داد که تا آن وقت فراموش کرده بودم.(1)
میگویم: بین روایت شیخ صدوق در کمال الدین و روایت فاضل مجلسی در بحار به نقل از غیبت شیخ طوسی مختصر تفاوتی در بعضی الفاظ بود به طوری که در معنی تأثیری نمیگذاشت مابین این دو روایت را جمع کردیم، توفیق از خداست.
1) . کمال الدین، 2/470.
شباهت به ذو القرنین علیه السّلام(1)
ذو القرنین - لم یکن نیبا و لکنه دعا الی الله تعالی و امر بتقوی الله جل شأنه.
القائم لیس نبیاً اذ لا نبی بعد نبینا محمد المصطفی(ص) و لکنه یدعوا الی الله و یأمر بتقوی الله.
ذو القرنین کان حجة علی الناس.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف حجة علی جمیع اهل العالم.
ففی کمال الدین باسناده عن جابر الانصاری قال: سمعت رسول الله(ص) یقول: ان ذا القرنین کان عبداً صالحاً جعله الله عزوجل حجة علی عباده فدعی قومه الی الله و امرهم بتقویه فضربوه علی قرنه فغاب عنهم زماناً، حتی قیل مات او هلک بای واد سلک؟ ثم ظهر و رجع الی قومه، فضربوه علی قرنه الاخر، و فیکم من هو علی سنة و ان الله عزوجل مکن لذی القرنین فی الارض و جعل له من کل شیئ سبباً و بلغ المغرب و المشرق و ان الله عزوجل سیجری سنته فی القائم من ولدی، فیبلغه شرق الارض و غربها حتی لا یبقی منهلا و لا موضعاً من سهل او جبل وطئه ذو القرنین الا وطئه، و یظهر الله عزوجل له کنوز الارض، و معادنها، و ینصره بالرعب و یملأ الارض به عدلاً و قسطاً، کما ملئت جوراً و ظلماً.
ذو القرنین ملک ما بین المشرق و المغرب.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یملک ما بین المشرق و المغرب.
ذو القرنین رکب السحاب.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یرکب السحاب و یدل علیه ما ذکرنا ما رواه الصفار والفاضل المجلسی عن البصائر و الاختصاص باسنادهما عن عبد الرحیم عن ابی جفعر علیه السّلام قال: اما ان ذا القرنین قد خیر السحابین فاختار الذلول و ذخر لصاحبکم الصعب قال الراوی: قلت: و ما الصعب؟ قال: ما کان من السحاب فیه رعد و صاعقة او برق فصاحبکم یرکبه – اما انه سیرکب السحاب، و یرقی فی الاسباب: اسباب السموات السبع والارضین السبع، خمس عوامر، و اثنتان خرابات .
و فی البصائر الدرجات باسناده عن سورة عن ابی جعفرعلیه السّلام مثله.
و باسنادهما عن ابی عبد الله علیه السّلام قال: ان الله خیر ذا القرنین السحابین الذلول و الصعب فاختار الذلول وهو ما لیس فیه برق و لا رعد، و لو اختار الصعب لم یکن له ذلک لان الله اذ خر للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ذو القرنین از قومش غیبت طولانی داشت.
1) باب شباهته بذی القرنین
حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نیز غیبتش طولانی است، و در حدیث احمد بن اسحاق از امام عسکری علیه السّلام آمده که احمد گفت: چه سنتی از خضر و ذو القرنین در او جاری است؟ فرمود: طول غیبت ای احمد.
حضرت قائم علیه السّلام نیز همینطور خواهد بود. در کتاب کمال الدین به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که گفت: شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: ذو القرنین بندة صالحی بود که خداوند او را بر بندگان حجت قرار داده بود، پس قوم خود را به سوی خدا و تقوا فرا خواند. آنها بر شاخ او زدند که از نظرشان مدتی غایب شد تا اینکه دربارهاش گفتند: هلاک شد یا در کدام بیابان رفت؟ سپس ظاهر شد و به سوی قومش بازگشت، ولی آنها بر شاخ دیگرش زدند، و در میان شما (امت مسلمان) نیز کسی هست که بر سنّت و روش او است و به درستی که خداوند عزوجل، ذو القرنین را در زمین مکنت داد و برای او از هر چیزی سببی عنایت فرمود تا به شرق و غرب زمین رسید. خداوند تبارک و تعالی سنّت اورا در قائم از فرزندانم نیز جاری خواهد ساخت تا به شرق و غرب زمین دست یابد تا جایی که هیچ آبگاه و جایگاهی از آن - هموار و ناهموار، کوه و دشت - باقی نماند مگر اینکه زیر پاهای او قرار دهد. و خداوند عزوجل گنجینههای زمین و معادن آن را برایش آشکار میسازد. و او را به وسیلة رعب یاری میکند، و زمین را به وسیله او پر از عدل و قسط مینماید، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد(1)
رواه الفاضل المجلسی(ره) من خامس البحار عن امیر المؤمنین علیه السّلام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یظهر مع طول عمره فی صورة شاب له دون اربعین سنة. و فی البحار عن ابی عبد الله علیه السّلام قال: «لیس صاحب هذا الامر من جاز اربعین و فی معناه اخبار عدیدة.
.(2)شباهت به موسی علیه السّلام(1)
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اختفی الحمل به.
موسی علیه السّلام اخفی الله ولادته.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اخفی الله تعالی ولادته.
موسی علیه السّلام کلمة الله تعالی فقال یا موسی «انی اصطفیتک علی الناس برسالاتی وبکلامی فخذ ما آتیتک وکن من الشاکرین.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف کلمة الله تعالی حین رفع الی سرادق العرش کما فی البحار عن ابی محمد العسکری علیه السّلام قال: لما وهب لی ربی مهدی هذه الامة، ارسل ملکین، فحملاه الی سرادق العرشف حتی اوقفاه بین یدی الله عز وجلّ، فقال: مرحباً بک عبدی لنصرة دینی واظهار امری، و مهدی عبادی، آلیت انی بک اخذ و بک اعطی و بک اغفر و بک اعذب.
موسی علیه السّلام غاب عن قومه و عن غیرهم، خوفاً من اعدائهم قال الله عز وجلّ: «فخرج منها خائفاً یتعرقف»
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف غاب عن قومه و عن غیرهم خوفاً من اعدائه.
موسی (علی نبینا وآله و علیه السلام) وقع قومه فی زمان غیبته فی غایة التعب و المشقة و الذلة فان اعدائهم کانوا یذبحون ابنائهم و یستحیون نسائهم.
قائم یقع شیعته و محبوه فی زمان غیبته فی غایة التعب و المشقة و الذلة (لیمحص الله الذی آمنوا و یمحق الکافرین)
ففی کمال الدین عن ابی جعفرعلیه السّلام فی بیان شباهته بجمع من الانبیاء، قال علیه السّلام و اما سنة من موسی علیه السّلام فدوام خوفه، و طول غیبته، و خفاء ولادته، و تعب شیعته من بعدهم ما لقوا من الاذی و الهوان الی ان اذن الله عز وجلّ فی ظهوره و نصره و ایده علی عدوه
وفی البحار عن النعمانی باسناده عن امیر المؤمنین علیه السّلام قال: لا تنفک هذه الشیعة حتی تکون بمنزلة المعز لا یدری الخابس علی ایها یضع یده فلیس لهم شرف - شرفونه .
وفیه عن امالی الشیخ عن امیر المؤمنین علیه السّلام قال: لتملأن الارض ظلماً و جوراً حتی لا یقول احد، الله الا متخفیاً ثم یأتی الله بقوم صالحین، یملؤنها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.
وفیه فی علامات زمان الغیبة عن الصادق علیه السّلام فی حدیث طویل و رأیت المؤمن محزوناً محتقراً ذلیلاً و رأیت المؤمن لا یستطیع ان ینکر الا بقلبه، و رأیت من یحبنا یزور ولا یقبل شهادته، و رأیت السلطان یذل لکافر المؤمن .
و عن امیر المؤمنین علیه السّلام فی بیان حال الشیعة فی هذا الزمان و طول زمان شدتهم و ابتلائهم قال: والله لا یکون ما تأملون حتی یهلک المبطلون و یضمحل الجاهلون، و یأمن المتقون و قلیل ما یکون، حتی لا یکون لاحدکم موضع قدمه، و حتی تکونوا علی الناس اهون من اعیته عنه صاحبها.
و فی حدیث آخر ان المؤمن یتمنی الموت فی ذلک الزمان صباحاً و مساء والاخبار فی هذا المعنی کثیرة جداً لکن الشدة کل الشدة فی زمان خروج السفیانی کما فی البحار عن کتاب الغیبة للشیخ الطوسی(ره) باسناده عن عمر بن ابان الکلبی عن ابی عبد الله علیه السّلام قال: کأنی بالسفیانی او بصاحب السفیانی قد طرح رحله فی رحبتکم بالکوفة، فنادی منادیه من جاء برأس شیعة علی علیه السّلام فله الف درهم، فیثب الجار علی جاره، و یقول هذا منهم، فیضرب عنقه، و یأخذ الف درهم، اما ان امارتکم یومئذ لا یکون الا لاولاد البغایا، و کأنی انظر الی صاحب البرقع، قلت: و من صاحب البرقع فقال علیه السّلام رجل منکم، یقول بقولکم، یلبس البرقع، فیحوشکم، فیعرفکم، و لا یعرفونه، فیغمزکم رجلا رجلا اما انّه لا یکون الا ابن بغی.
و عن الصادق علیه السّلام قال: انک لو رأیت السفیانی رأیت اخبث الناس. اشقر، احمر، اَرْزَق.
و عن امیر المؤمنین علیه السّلام قال: یخرج ابن آکلة الاکباد من الوادی الیابس، و هو رجل ربعة وحش الوجه، ضخم الهاته، بوجهه اثر الجدری.
و تفصیل هذه الوقایع مذکور فی البحار و غیره.
موسی علیه السّلام کانوا بنو اسرائیل ینتظرون قیامه لانهم اخبروا بان فرجهم علی یده.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف شیعته ینتظرونه لانهم اخبروا بان فرجهم علی یده، جعلنا الله تعالی من شیعته، و منتظریه، و الذابین عنه و المحامین له.
و فی البحار عن الشیخ الطوسی(ره) باسناده عن ابی عبد الله علیه السّلام قال: ان اصحاب موسی ابتلوا بنهر، وهو قول الله تعالی «ان الله مبتلیکم بنهر» و ان اصحاب القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یبتلون بمثل ذلک
موسی علیه السّلام خصه الله تعالی بالعصا و جعلها معجزة له.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خصه الله بتلک العصا بعینا. کما فی کمال الدین عن ابی جعفر علیه السّلام قال: کانت عصا موسی لآدم علیه السّلام، فصارت الی شعیب علیه السّلام ثم صارت الی موسی بن عمران و انها لعندنا، و ان عهدی بها آنفا و هی خضراء، کهیئتها حین انتزعت من شجرتها، و انها لتنطق اذا استنطقت، اعدت لقائمنا یصنع بها ما کان یصنع موسی بن عمران و انما تصنع ما تؤمر، و انها حیث القیت تلقف ما یأفکون باسنانها.
و رواه الفاضل المجلسی(ره) فی الثالث عشر من البحار عن کتاب بصائر الدرجات و فیه اعدت لقائمنا، لیصنع کما کان موسی علیه السّلام یصنع بها و انها لتروع و تلقف ما یأفکون، و تصنع کما تؤمر و انها حیث اقبلت تلقف ما یأفکون تفتح.
و روی ثقة الاسلام الکلینی(ره) فی الکافی مثل هذا.
موسی علیه السّلام فرّ من مصر خوفاً قال الله عز وجلّ نقلا عنه: (ففررتُ منکم لمّا خِفتکم» .
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فرّ من الامصار و سکن فیافی القفار، خوفا عن الاشرار لکنه مع ذلک یأتی الناس، و یمشی فیهم ویطلع علیهم و هم لا یعرفونه.
و یفرّ عند ظهوره ایضا من المدینة المنورة خوفاً عن السفیانی. و یدل علی ذلک ما فی البحار و غیره عن ابی جعفر الباقر علیه السّلام فی شرح حال السفیانی (لعنة الله علیه) قال و یبعث السفیانی بعثاًالی المدینة فیفر المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منها الی مکة فیبلغ امیر جیش السفیانی ان المهدی قد خرج الی مکة، فیبعث جیشاً علی اثره فلا یدرکه؛ حتی یدخل مکة خائفا یترقب علی سنة موسی بن عمران قال و ین.ل امیر جیش السفیانی البیداء و فینادی مناد من السماءیا بیداء ابیدی القوم فیخسف بهم فلا یفلت منهم الا ثلثة نفر یحول الله وجوهم الی اقفیهم و هم من کلب و فیهم نزلت هذه الآیة (یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس وجوهاً فنردها علی ادبارها) .
موسی علیه السّلام یخسف الله تعالی بعدوه الارض و هو قارون قال عز وجلّ (فخسفنا به وبدراه الارض.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یخسف الله تعالی باعدآئه الارض وهم جیش السفیانی.
موسی علیه السّلام انفجرت له من الحجر اثنتا عشرة عینا.
و فی کمال الدین عنه علیه السّلام قال: اذا خرج القائم من مکة ینادی منادیه: ألا لا یحملن احد طعاماً و شراباً و حمل معه حجر موسی بن عمران و هو وقر بعیر و لا ینزل الا انفجرت منه عیون فمن کان جایعاً شبع و من کان ظمآنا و رویت دوابهم، حتی ینزلوا النجف من بطن الکوفة .
موسی علیه السّلام قتل فرعون لاجل ارادة قتله خلقا کثیراً و ما ظفر بمراره، و وقع ما اراد الله تعالی.
القائم قتل فراعنة زمان الائمّة علیه السّلام لاجل ارادة قتله خلقا کثیراً من اولاد النبی(ص) کما فی کمال الدین عن الصادق علیه السّلام قال فی حدیث طویل، فی بیان شباهته بموسی علیه السّلام: ان فرعون کما وقف علی ان زوال ملکه علی یده أمر باحضار الکهنة فدلوه علی نسبه، و انه یکون من بنی اسرائیل، فلم یزل یأمر اصحابه بشق بطون الحوامل من نساء بنی اسرائیل، حتی قتل فی طلبه نیفاً و عشرین الف مولود، و تعذر علیه الوصول الیّ و قتل موسی علیه السّلام لحفظ الله تبارک و تعالی ایاه کذلک بنوا امیة و بنوا العباس لما وقفوا علی ان زوال ملک الامراء و الجبابرة منهم علی ید القائم منا، ناصبونا العداوة، و وضعوا سیوفهم فی قتل آل الرسول(ص) و ابادة نسله طمعاً منهم فی الوصول الی قتل القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و یابی الله عز وجل ان یکشف امره لواحد من الظمة، الا ان یتم نوره ولو کره المشرکون.
موسی علیه السّلام اصلح الله امره فی لیلة واحدة.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یصلح الله امره فی لیلة واحدة کما فی کمال الدین عن ابی جعفر الثانی علیه السّلام فی حدیث وصف القائم قال وان الله لیصلح له امره فی لیلة کما اصلح امر کلیمه موسی علیه السّلام اذ ذهب لیقتبس نارا فرجع وهو رسول نبی.
موسی علیه السّلام اخر الله تعالی ظهوره للقوم امتحاناًلهم لکی یتبین من یعبد العجل عمن یعبد الله عز وجل.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف اخر الله تعالی ظهوره لاجل هذه الجهة ایضاً.
1) باب شباهته بموسی علیه السّلام موسی علیه السّلام اختفی الحمل به.
خدای تعالی با حضرت موسی علیه السّلام تکلم فرمود.
حضرت قائم علیه السّلام نیز همینطور، خداوند متعال با او سخن گفت هنگامی که آن حضرت را به سراپردة عرش بالا بردند چنانکه در بحار از حضرت عسکری علیه السّلام آمده که فرمود: هنگامی که پروردگار من مهدی این امّت را به من موهبت فرمود، دو فرشته فرستاد، او را به سراپردة عرش بردند تا اینکه او را در پیشگاه خداوند عزّ وجلّ نگهداشتند، از جانب خداوند خطاب آمد: مرحبا به تو ای بندة من! برای یاری دینم و آشکار نمودن امر و راهنمایی بندگانم [برگزیده شدهای]، سوگند خوردهام که به [خاطر] تو بگیرم و به [راه] تو بدهم و به تو ببخشایم و به تو عذاب کنم.(1)
حضرت موسی علیه السّلام از قوم خود و از ترس دشمنانش غایب شد، خداوند عزّ وجلّ میفرماید: پس، از آن [دیار] ترسان و نگران بیرون رفت.(2)
حضرت قائم علیه السّلام نیز از ترس دشمنان از قومش و غیر آنها غایب شد.
حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام وقتی غایب شد، قومش در منتهای رنج و فشار و مشقّت و ذلت واقع شدند، که دشمنانشان پسران آنها را میکشتند و زنانشان را زنده میگذاشتند.
حضرت قائم علیه السّلام نیز شیعیانش و دوستانش در زمان غیبتش در منتهای سختی و فشار و ذلت میافتند تا خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند پاک کند و کافرین را هلاک سازد.(3)
در کمال الدین از حضرت باقرعلیه السّلام در بیان شباهت حضرت قائم علیه السّلام به جمعی از پیغمبران آمده است که فرمود: و امّا روش موسی علیه السّلام، طول غیبت و پنهان بودن ولادت و رنج و زحمت پیروانش بعد از او بر اثر آزار و خواری که از دشمنان ببینند است، تا آنگاه که خدای عزّ وجلّ ظهور حضرتش را اجازه دهد و او را یاری کند و بر دشمن تأیید نماید.(1)
و در بحار از شیخ نعمانی به سند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که فرمود: روزی بیاید که شیعه مانند بزهایی باشند که شیر درنده نداند روی کدامیک از آنها دست بگذارد، عزّت آنها از دست رفته و احترامی برایشان نمانده و تکیهگاهی نداشته باشند.(2)
در همان کتاب در علامات زمان غیبت در حدیثی طولانی از امام صادق علیه السّلام آمده که فرمود: و مؤمن را اندوهناک، ذلیل و خوار خواهی دید و ببینی که دوستان ما را به دروغ نسبت دهند و شهادتشان را نپذیرند، و ببینی که حکمران به خاطر کافر، مؤمن را خوار نماید.(3)
و از امیرالمؤمنین علیه السّلام در بیان حال شیعیان در آن زمان آمده است:
والله آنچه آرزو دارید، نخواهد شد، تا اینکه باطل جویان، هلاک و جاهلان از هم گسیخته شوند و تقویپیشگان در امان بمانند،(4)
تا جایی که برای هر یک از شما جای پایی نماند، و تا آنجا که از مردار نزد صاحبش هم در نظر مردم بیارزشتر شوید.(5)
و در حدیث دیگری آمده که در آن روزگار، مؤمن هر شب و روز تمنّای مرگ خواهد کرد.(6)اخبار در اینباره بسیار است. ولی بدترین احوال، زمان خروج سفیانی است، که در بحار از کتاب غیبت شیخ طوسی به سند خود از عمر بن ابان کلبی از حضرت صادق علیه السّلام آورده که فرمود: گویا سفیانی یا نمایندة سفیانی را میبینم که در رحبة کوفه رحل اقامت افکنده، و سخنگوی او در
میان مردم اعلام کند: هر کس سر یکی از شیعیان علی علیه السّلام را بیاورد، هزار درهم جایزه دارد. پس همسایه بر همسایة خود حمله میبرد و میگوید: این از آنها است و سر از بدنش جدا میکند و هزار درهم میگیرد، و البته امارت و حکومت شما در آن روز جز به دست زناکاران نخواهد بود، گویا من آن نقابدار را میبینم، عرض کردم: نقابدار کیست؟ فرمود: مردی از شما است که معقتدان شما را خواهان است، نقاب میپوشد و شماها را شناسایی میکند، به یک یک شما اشاره میکند تا دستگیر شوید، او نیست مگر زادة حرام.(1)
و از امام صادق علیه السّلام است که فرمودند: اگر سفیانی را ببینی، خبیثترین مردم را دیده باشی، رنگش زرد و سرخ، و چشمش کبود است.(2)
و از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت است که فرمودند: پسر هند جگرخوار از وادی یابس خروج میکند، او مردی میانبال با صوت وحشتناک و جمجمة خیخم و آبلهرو میباشد.(3)
تفصیل مذکور در بحار وغیر آن مذکور است.
حضرت موسی علیه السّلام، بنی اسرائیل منتظر قیامش بودند، چون که به آنها خبر داده شد که فَرَج آنها به دست او است.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز شیعیانش منتظرش هستند، زیرا که به آنها خبر دادهاند که فَرَجشان به دست آن حضرت است.
خداوند تعالی ما را از شیعیان و منتظران و مدافعان و فدائیان آن حضرت قرار دهد.
و در بحار از شیخ طوسی به سند خود از حضرت صادق علیه السلام مروی است که فرمودند: اصحاب موسی به نهری آزمایش شدند و این همان است که خداوند تعالی میفرماید: (همانا خداوند شما را به نهر آبی خواهد آزمود)(4).
اصحاب حضرت قائم علیه السّلام نیز به مانند آن مبتلا خواهند شد.(5)
موسی علیه السّلام خداوند متعال او را عصایی عنایت فرمود، و آن را معجزة آن جناب قرار داد.
حضرت قائم علیه السّلام هم به همان عصا اختصاص یافته است، چنانکه در کمال الدین از حضرت ابو جعفر باقرعلیه السّلام آمده که فرمود: عصای موسی از آنِ آدم بود، سپس به شعیب رسیده بود و آنگاه به موسی بن عمران رسید، آن عصا نزد ما است و من آن را پیشتر دیدهام، سبز رنگ است به همان وضعی که از درختش گرفته شده، و اگر استنطاق شود سخن میگوید، برای قائم ما آماده شده، به وسیلة آن همان کارها را انجام دهد که موسی انجام میداد، و هر چه مأمور شود انجام میدهد، و هر کجا افکنده شود با زبان خود، نیرنگهای دشمنان را برمیگیرد.(1)
موسی علیه السّلام خداوند دشمنش - قارون - را به زمین فرو برد چنانکه خداوند عزّ وجلّ میفرماید:
پس او و خانهاش را در زمین فرو بردیم.(2)
حضرت قائم علیه السّلام نیز خداوند متعال دشمنانش - لشکر سفیانی - را به زمین فرو خواهد برد.
موسی علیه السّلام از سنگ برایش دوازده چشمه جوشید.
در کمال الدین از آن حضرت (امام باقرعلیه السّلام) آمده که فرمودند: چون حضرت قائم علیه السّلام از مکّه خروج نماید، سخنگوی آن حضرت بانگ میزند: احدی خوردنی و آشامیدنی با خود برندارد، و با خود سنگ موسی بن عمران را برمیدارد که بار شتری است و هیچ منزلی فرود نیایند مگر آنکه از آن سنگ چشمهها برآید، پس هر که گرسنه باشد سیر و هر که تشنه باشد سیراب خواهد شد، چهارپایانشان هم سیر و سیراب میشوند تا اینکه به نجف در پشت کوفه فرود آیند.(3)
فرعون برای رسیدن به موسی علیه السّلام افراد بسیاری را کشت، ولی هر آنچه خدا خواست همان شد.
حضرت قائم علیه السّلام نیز، فرعونهای زمان ائمه اطهارعلیه السّلام به منظور قتل حضرتش چه بسیار از فرزندان پیغمبر را کشتند، چنانکه در کمال الدین از امام صادق علیه السّلام ضمن حدیثی طولانی در بیان شباهت آن حضرت به موسی چنین آمده:
وقتی فرعون مطلع شد که زوال و نابودی حکومتش به دست حضرت موسی است، دستور داد کاهنان را حاضر کنند، پس آنها او را بر نسب براندازندة حکومتش دلالت کردند، و اینکه آن شخص از بنیاسرائیل است، پس پیوسته دستور میداد که شکم زنان بارداربنی اسرائیل را پاره کنند تا آنجا که بیست و چند هزار نوزاد را کشت ولی نتوانست به موسی دست یابد، زیرا که خداوند تبارک و تعالی او را حفظ کرد. همینطور بنیامیه و بنیالعباس وقتی دانستند که سقوط سلطنت و ریاست امرا و جبارانشان به دست قائم ما خواهد بود، به دشمنی ما پرداختند و شمشیرهای خود را در کشتن آل رسول| و نابود کردن نسل آن حضرت به کار گرفتند به طمع اینکه به قتل قائم علیه السّلام دست یابند. البته خداوند عزّ وجلّ نمیپذیرد که امر خود را برای یکی از ستمکاران فاش نماید مگر اینکه نور خود را به کمال رساند هر چند که مشرکین را خوش نیاید.(1)
موسی علیه السّلام خداوند در یک شب امرش را اصلاح فرمود.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز خداوند در یک شب امرش را اصلاح خواهد کرد. چنانکه در کمال الدین از حضرت امام جوادعلیه السّلام در وصف حضرت قائم روایت شده که فرمود: و به تحقیق که خداوند تبارک و تعالی امر او را در یک شب اصلاح خواهد کرد، همچنانکه امر کلیم خود، موسی، را در یک شب اصلاح فرمود که برای برگرفتن آتش برای خانوادهاش رفت، ولی در حالی که به پیغمبری و رسالت مبعوث شده بود، بازگشت.(2)
شباهت به هارون علیه السّلام(1)
هارون علیه السّلام کان یسمع کلام موسی من مکان بعید و کذلک موسی یسمع کلام هارون من مکان بعید ذکره صاحب کتاب بدایع الزهور.
روی فی روضة الکافی عن ابی عبد الله علیه السّلام قال: ان قائمنا اذا قام مد الله عز وجل لشیعنا فی اسماعهم و ابصارهم حتی لا یکون بینهم و بین القائم برید، یکلمهم فیسمعون و ینظرون الیه و هو من مکانه .
هارون علیه السّلام از راه دور سخن حضرت موسی علیه السّلام را میشنید. همچنانکه حضرت موسی سخن هارون را از راه دور میشنید. این نکته را صاحب کتاب بدایع الزهور آورده است.
حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نیز؛ در روضة کافی از حضرت ابی عبد الله علیه السّلام آمده که فرمود: هنگامی که قائم ما بپا خیزد خداوند عزّ وجلّ در گوشها و چشمهای شیعیان ما خواهد افزود به طوری که بین آنها و حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پیکی نخواهد بود، با آنها سخن میگوید و آنها میشنوند و به او نگاه میکنند در حالی که آن حضرت در جای خودش باشد.(2)
شباهت به حزقیل علیه السّلام(1)
حزقیل علیه السّلام احیی الله تعالی له امواتاً، ففی روضة الکافی عن ابی جعفر علیه السّلام و ابی عبد الله علیه السّلام فی قول الله عز وجل (الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم). ان هؤلاء اهل مدینة من مدائن الشام، و کانوا سبعین الف بیت و کان الطاعون یقع فیهم فی کل اوان فکانوا اذا احسوا به خرج من المدینة الاغنیاء لقوتهم، و بقی فیها الفقراء لضعفهم فکان الموت یکثر فی الذین اقاموا و یقل فی الذین خرجوا فیقول الذین خرجوا لو کنا اقمنا لکثر فینا الموت، و یقول الذین اقاموا لو کنا خرجنا لقل فینا الموت.
قال علیه السّلام فاجتمع رأیهم جمیعاً انه اذا وقع الطاعون فیهم و احسوا به خرجوا کلهم من المدینة، فلما احسوا بالطاعون خرجوا جمیعاً، و تنحّوا عن الطاعون حذر الموت فساروا فی البلاء ما شاء اله ثم انهم مروا بمدینة خربة قد خلا اهلها عنها و افناهم الطاعون، فنزلوا بها فلما حطوا رحالهم و اطمأنوا، قال لهم الله عزوجل «موتوا جمیعاً» فماتوا من ساعتهم و صاروا رمیماً یلوح و کانوا علی الطریق المارة فکنستهم المارة فنحوهم و جمعوهم فی موضع، فمر بهم نبی من انبیاء بنی اسرائیل یقال له حزقیل فلما رأی تلک العظام بکی و استعبر، و قال: یا رب لو شئت لاحییتهم الساعة کما امّتهم، فعمروا بلاءک و ولدوا عبادک، مع من یعبدک من خلفک فاوحی الله تعالی الیه: افتحب ذلک قال نعم یا رب فأحیهم.
قال علیه السّلام فاوحی الله عزوجل: ان قل کذا و کذا فقال الذی امره الله عزوجل ان یقوله، فقال ابو عبد الله علیه السّلام و هم الاسم الاعظم فلما قال حزقیل ذلک الکلام نظر الی العظام یطیر بعضها الی بعض، فعادوا احیاء ینظر بعضهم، الی بعض یسبحون الله عز ذکره و یکبرونه و یهللونه، فقال حزقیل عند ذلک: اشهد و أن الله علی کل شئ قدیر.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یحیی الله تعالی له امواتاً من المؤمنین و المنافقین و الکافرین و الاخبار الدالة علی ذلک کثیرة بل متواترة، فمنها ما فی روضة الکافی عن ابی بصیر، قال: قلت لابی عبد الله علیه السّلام قوله تبارک و تعالی «و اقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت بلی وعداً علیه حقاً ولکن اکثر الناس لا یعلمون.
قال: فقال علیه السّلام یا ابا بصیر ما تقول فی هذه الآیة؟ قال: قلت ان المشرکین یزعمون و یحلفون لرسول الله(ص) ان الله لا یبعث الموتی قال فقال علیه السّلام تبّاً لمن قال هذا سلهم هل کان المشرکون یحلفون بالله ام باللات و العزی؟ قال: قلت جعلت فداک فاوجدنیه قال: فقال علیه السّلام یا ابا بصیر لو قد قام قائمنا بعث الله الیه قوماً من شیعتنا قباع سیوفهم علی عواتقهم فیبلغ ذلک قوماً من شیعتنا لم یموتوا، فیقولون بعث فلان و فلان من قبورهم و هم مع القائم فیبلغ ذلک قوماً من عدونا فیقولون: یا معشر الشیعة ما اکذ بکم هذه دولتکم و انتم تقولون فیها الکذب: لا والله ما عاش هؤلاء و لا یعیشون الی یوم القیمة قال فحکی الله قولهم: «و اقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت.
1) . باب شباهته بحزقیل علیه السّلام
خداوند متعال برای حزقیل، مردگانی را زنده کرد، چنانکه در روضة کافی از حضرت ابو جعفر باقر و ابو عبد الله علیه السّلام دربارة آیة؛ «آیا ننگری به کسانی که شمارشان هزاران تن بود و از بیم مرگ از دیار خود بیرون رفتند، پس خداوند به آنها فرمود: بمیرید سپس آنان را زنده کرد».(1)
فرمودند: اینهاهفتاد هزار خانوار از اهل یکی از شهرهای شام بودند، گاه به گاه طاعون در آنها میافتاد، پس هرگاه احساس میکردند طاعون آمده ثروتمندان از شهر بیرون میرفتند ولی فقرا که توانایی سفر نداشتند در شهر باقی میماندند، لذا مرگ در میان آنهایی که در شهر مانده بودند بسیار و میان آنهایی که از شهر بیرون رفته بودند کمتر واقع میشد، پس کسانی که مانده بودند گفتند: اگر خارج شده بودیم مرگ کمتر از ما را میگرفت. پس نظر همگی آنها چنین شد که هرگاه طاعون در میانشان واقع شد همگی از شهر خارج شوند؛ دانستند که طاعون آمده همگی از شهر خارج و از ترس مرگ از آنجا دور شدند و در شهرهای مختلف تا آنجا که خدا خواسته بود سیر کردند.
سپس به شهری گذرشان افتاد که خراب شده بود و مردمش را طاعون از پای درآورده بود، وقتی در این شهر فرود آمدند و قرار گرفتند، خداوند عزّوجلّ به آنها فرمود: همگی بمیرید، همان ساعت همگی مردند و خاک شدند که برای بینندگان آشکار بود که اینها در میان راه مرده بودند، لذا عابرین و مسافرین در آنجا منزل کردند و خاکهایشان را جاروب و یکجا جمع نمودند، پس پیغمبری از پیامبران بنی اسرائیل که نامش حزقیل بود بر آنها گذشت، و هنگامی که آن استخوانها را دید گریه کرد و گفت: پروردگارا! اگر اراده فرمایی آنها را همانطور که یکجا میراندهای همین حالا زنده کنی که شهرها و بلاد تو را معمور سازند، و فرزندانی که بندگی تو را انجام دهند از آنها متولد شوند. خداوند متعال به او وحی فرمود که: آیا تو این را دوست داری؟ عرض کرد: آری پروردگارا! آنها را زنده کن.
1) . سوره بقره آیه 243.
حضرت فرمود: پس خداوند عزّ وجل وحی فرمود: که چنین و چنان بگو، و چون آنچه خداوند عزّوجل به او فرموده بود که بگوید، گفت - امام صادق علیه السّلام فرمود: آن اسم اعظم بود - وقتی حزقیل آن سخن را به زبان آورد به استخوانها نگریست که به یکدیگر میپرند و بار دیگر زنده میشدند. به هم نگاه میکردند و سبحان الله، الله اکبر و لا اله الا الله میگفتند، در این هنگام حزقیل گفت: شهادت میدهم که به تحقیق خداوند به هر چیزی تواناست.(1)
حضرت قائم علیه السّلام نیز، خداوند متعال برای او مردگانی را از مؤمنین و منافقین و کافرین زنده خواهد کرد. اخباری که بر این معنی دلالت دارد بسیار بلکه متواتر است، از جمله: در روضة کافی از ابو بصیر روایتی شده که گفت: به حضرت امام صادق علیه السّلام عرض کردم: اینکه خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «آنان به شدت به خداوند سوگندها یاد کردند که خداوند هرگز کسی را که بمیرد برنمیانگیزد، آری این وعدة حتمی خداوند است ولی بیشتر مردمان نمیدانند، منظور چیست؟ فرمود: ای ابو بصیر! در این باره چه میگویند؟ عرض کردم: مشرکین میپندارند و قسم میخورند برای رسول اکرم صلی الله علیه وآله که خداوند مردگان را زنده نمیکند. حضرت فرمود: مرگ بر کسی که چنین سخنی میگوید، از آنها بپرس که آیا مشرکین به الله قسم میخورند یا به لات و عزّی؟ ابو بصیر میگوید: گفتم: فدایت شوم پس برایم بیان فرمای. فرمود: ای ابو بصیر هنگامی که قائم ما بپا خیزد؛ خداوند گروهی از شیعیان ما را برای او برمیانگیزد و زنده میکند که گیرههای شمشیرشان بر روی شانههایشان است. چون این خبر به قومی از شعیان ما که نمرده باشند برسد به یکدیگر گویند: فلان و فلان و فلان از قبرهایشان برانگیخته شدند و آنها با حضرت قائم علیه السّلام هستند، این سخن به گوش گروهی از دشمنان ما برسد. میگویند: ای گروه شعیان چقدر دروغگو هستید! این دولت و حکومت شما است و شما دروغ میگویید. نه والله اینها که شما میگویید زنده نشده و زنده نخواهند شد تا روز قیامت، پس خداوند گفتار آنها را حکایت کرده میفرماید: «آنان به شدت به خداوند سوگندها یاد کردند که خداوند....»(2)
شباهت به داودعلیه السّلام(1)
داوودعلیه السّلام ألان الله له الحدید قال عزوجل «و النّا له الحدید».
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ألان الله له الحدید.
و فی بعض الکتب، عن محمد بن زید الکوفی، عن الصادق علیه السّلام قال: ان رجلاً من عمان یأتی الی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یقول ان الحدید قدلان لداوود فان اتیت بمثل ذلک صدقتک فیریه علیه السّلام معجزة داوود فینکر ذلک الرجل، فیلقی القائم عجل الله تعالی فرجه علی عنقه عموداً من حدید، و یقول: هذا جزاء من کذب بآیات الله.
داوودعلیه السّلام ناداه الحجر، فقال: یا داوود خذنی فاقتل بی جالوت.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ینادیه حین خروجه علمه فیقول: اخرج یا ولی الله فاقتل اعداء الله و ینادیه سیفه بمثل ذلک.
روی جعیها الشیخ الصدوق(ره) عنه فی کمال الدین و تمام النعمة، و ینادی الحجر المؤمن فی زمان ظهوره حین یختفی تحته الکافر. فیقول: یا مؤمن ان تحتی کافراً فاقتله فیجیئ المؤمن فیقتله کما فی الروایة.
داوودعلیه السّلام قتل جالوت.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یقتل الدجال و هو شر من جالوت.
داودعلیه السّلام خداوند آهن را برایش نرم کرد که در قرآن آمده «و آهن را برایش نرم ساختیم».
حضرت قائم علیه السّلام نیز خداوند آهن را برایش نرم کرده است، چنانکه در بعضی از کتابها از محمد بن کوفی از امام صادق علیه السّلام مروی است که فرمود: مردی از عمان به خدمت حضرت صاحب الزمان میآید و عرض میکند: آهن برای داودنرم شد، اگر تو هم مانند او (معجزه) بیاوری تصدیقت میکنیم. پس آن حضرت معجزة داود را به او نشان میدهد، ولی آن شخص منکر میشود، پس قائم عمود آهنینی به گردن او میاندازد که هلاک میشود و میفرماید: این سزای کسی است که آیات خدا را دروغ انگارد.
داودعلیه السّلام سنگ با او سخن گفت و صدا زد: ای داود! مرا بگیر و جالوت را با من به قتل برسان.
1) . باب شباهته بداوودعلیه السّلام
حضرت قائم علیه السّلام نیز، عَلَم و شمشیرش او را صدا میکنند و میگویند: ای ولیّ خدا خروج کن و دشمنان خدا را به قتل برسان.
تمام این روایات را شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة آورده است. و نیز در روایت آمده که: سنگ در زمان ظهور آن حضرت هنگامی که کافری زیر آن پنهان میشود مؤمن را صدا میزند و میگوید: ای مؤمن! زیر من کافری هست او را بکش، پس مؤمن میآید و آن کافر را میکشد.
شباهت به سلیمان علیه السّلام(1)
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف جلعه الله عزوجل خلیفة و هو صبی له خمس سنین تقریباً و قد اجاب فی حیوة ابیه عن مسائل سعد بن عبد الله القمی.
سلیمان علیه السّلام قال: هب لی ملکاً لا ینبغی لاحد من بعدی من حیث الکیفیة، فان ملک سلاطین العالم کما هو المتعارف المعتاد مشوب بالجور و الفساد و اراد سلیمان ان لا یکون ملکه کذلک، و ایضاً سلطنة ملوک الارض انما هو علی الانس و سلطنته کانت علی الجن و الانس و الطیر قال الله عز وجل: و حشر سلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر فهم یوزعون.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و هب الله تعالی له ملکاً لم یکن نظیر. لاحد من الاولین و الآخرین من حیث الکیفیة و الکمیة اما الکمیة فلانه یملک ما بین الخافقین. و اما الکیفیة: فلانه محض العدل، و عدل محض، و لان سلطنته تعم جمیع اهل السموات و الارضین.
سلیمان علیه السّلام سخر الله له الریح قال الله عزوجل «فسخرنا له الریح تجری بامری رخاء حیث اصاب.
القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یسخر الله له الریح ففی اکمال الدین عن ابی عبد الله علیه السّلام فی حدیث مر تمامه، قال فیبعث الله تبارک و تعالی، ریحاً فتنادی بکل وادٍ: هذا المهدی یقضی بقضاء داوود و سلیمان و لا یرد علیه بینة.
داود، سلیمان علیه السّلام را جانشین و خلیفة خود قرار داد که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. در حدیثی از امام نهم، حضرت جوادعلیه السّلام، آمده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی به داود وحی فرمود که سلیمان را جانشین خود سازد در حالی که کودک بود و چوپانی گوسفندان میکرد. عبّاد و علمای بنی اسرائیل این مطلب را انکار کردند. پس خداوند تعالی وحی فرمود که: عصاهای آن افراد را بگیر و عصای سلیمان را نیز بگیر و آنها را در اتاقی بگذار و در آن اتاق را به مهر
1) باب شباهته بسلیمان علیه السّلام سلیمان علیه السّلام جعله داوود خلیفة، و لم یبلغ الحلم: ففی الحدیث عن ابی جعفر الثانی علیه السّلام ان الله تبارک و تعالی اوحی الی داوود علیه السّلام ان یستخلف و هو صبی یرعی الغنم، فانکر ذلک عباد بنی اسرائیل و علماؤهم، فاوحی الله تعالی: ان خذ عصی المتکلمین و عصا سلیمان و جعلها فی بیت و اختم علیه بخواتیم القوم فاذا کان من الغد فمن کانت عصاه قد أورقت و اثمرت فهو الخلیفة، فاخبرهم داوودعلیه السّلام فقالوا قد رضینا و سلمنا.
خودشان مهر کن، و چون فردا شد عصای هر کس برگ در آورده و میوه داده بود او خلیفه است. پس داود این مطلب را به آنها خبر داد، گفتند: ما راضی و تسلیم شدیم.(1)
حضرت قائم علیه السّلام را خداوند عزّوجل خلیفه قرار داد و حال آنکه کودکی تقریباً پنج ساله بود و در زمان حیات پدرش به سؤالات سعد بن عبد الله قمی پاسخ گفت.
سلیمان گفت: پروردگارا به من مُلکی عنایت کن که برای هیچ کس بعد از من شایسته نباشد.
از نظر کیفیت و چگونگی، چه اینکه سلاطین جهان - همانطور که متعارف است - حکومتشان آمیخته به جور و فساد است، ولی سلیمان میخواست حکومتش آنطور نباشد و نیز سلطنت و حکومت پادشاهان و اُمرای زمین تنها بر انسانها است، ولی حکومت سلیمان بر جن و
انس و پرندگان بود؛ خدای عزّ وجل میفرماید: و لشکریان سلیمان از جن و انس و پرندگان برایش گرد آمدند.
خداوند متعال به حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مُلک و حکومتی عنایت خواهد فرمود که برای احدی از اولین و آخرین - از نظر کیفیت و کمیّت - مانندش نبوده، اما کمیّت: برای اینکه آن حضرت ما بین شرق و غرب را میگیرد. امّا کیفیت: برای اینکه محض عدالت و عدالت محض است، و حکومت آن حضرت، تمام اهل آسمانها و زمینها را شامل میگردد.
خداوند متعال باد را در تسخیر سلیمان علیه السّلام قرار داده بود، خدای عز وجل میفرماید: پس باد را در تسخیر او درآوردیم تا به نرمی هر کجا خواهد به فرمان او جریان یابد.
حضرت قائم علیه السّلام نیز خداوند، باد را در خدمتش قرار میدهد. چنانکه در حدیثی که در کمال الدین روایت شده امام صادق علیه السّلام فرمودند: پس خداوند تبارک و تعالی بادی برانگیزد که در هر بیابان ندا کند: این حضرت مهدی است که به قضاوت داود و سلیمان علیه السّلام قضاوت میکند و بیّنه نمیخواهد.(2)
شیخ صدوق به سند خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت: بر حضرت ابو جعفر محمد بن علی باقرعلیه السّلام وارد شدم، میخواستم از قائم آل محمد از آن حضرت سؤال کنم که خود آغاز سخن کرد و فرمود: ای محمد بن مسلم! به درستی که در قائم آل محمدعجل الله تعالی فرجه الشریف از پنج پیغمبر شباهت هست، یونس بن متی، و یوسف بن یعقوب، و موسی، و عیسی، و محمد صلوات الله علیهم، امّا شباهت به یونس بن متی اینکه پس از غیبت، در قیافه جوانی در سن پیری به سوی قومش بازگشت.(1)
یحیی علیه السّلام پیش از ولادت، به ولادت او مژده و بشارت داده شد.
حضرت قائم علیه السّلام نیز بشارت و مژده تولدشان پیش از ولادت داده شد.
یحیی علیه السّلام در شکم مادر سخن گفت، چنانکه در حدیث از امام عسکری علیه السّلام آمده که فرمود: روزی مریم بر مادر یحیی همسر زکریا وارد شد، ولی او برایش برنخاست، یحیی [در شکم مادر] ندا کرد: بهترین زنان عالم در حالی که بهترین مردان جهان را با خود دارد بر تو وارد میشود برایش برنمیخیزی؟ پس مادرش متنبه شده و از جای برخاست.(2)
حضرت قائم علیه السّلام نیز - چنانکه در روایت حکیمه آمده - در شکم مادر سخن میگفت و سورة قدر را قرائت مینمود.(3)
عیسی علیه السّلام در شکم مادر تکلّم کرده و تسبیح میگفت؛ چنانکه فاضل مجلسی در حاشیة مجلّد پنجم بحار از ثعلبی از طریق عامّه روایت کرده است.
قائم علیه السّلام نیز - چنانکه گذشت - در شکم مادر سخن گفته است.
عیسی علیه السّلام در کودکی در گهواره سخن گفت.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در کودکی سخن گفت، که چند روایت بر آن دلالت میکند از جمله در کمال الدین صدوق از حکیمه دختر امام محمد بن علی جوادعلیه السّلام آمده اینکه: حضرت حجّت علیه السّلام بعد از ولادتش تکلّم کرد و گفت: اشهد ان لا اله الله وحده لاشریک له و أن محمداً رسول الله صلی الله علیه وآله. سپس بر امیرالمؤمنین و امامان یک به یک درود فرستاد تا به پدرش رسید، آنگاه لب فرو بست تا اینکه روز هفتم به توحید سخن گفت و بر حضرت محمدصلی الله علیه وآله و امامان علیه السّلام درود فرستاد، سپس این آیه را تلاوت کرد:
«به نام خداوند بخشندة مهربان، و ما میخواهیم بر آنان که در زمین به ضعف کشانده شدهاند منت بگذاریم...»(1)
همچنین در همان مدرک از دو کنیز؛ نسیم و ماریه نقل شده که: حضرت صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا از شکم مادر در حالی متولد شد که دو زانو زده و دو انگشت سبابهاش را به سمت آسمان بلند کرده بود، سپس عطسه زد و گفت: الحمد لله رب العالمین و صَلَی الله علی محمد و آله، ظالمان پنداشتهاند که حجّت الهی باطل شدنی است، اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود، شکّ و تردید زایل میگردد.(2)
عیسی علیه السّلام خداوند حکمت و ویژگیهای نبوت را در کودکی به او عنایت فرمود.
حضرت قائم علیه السّلام نیز خداوند حکمت و ویژگیهای امامت را در کودکی به حضرت عنایت کرد چنانکه قبلاً بیان شد.
عیسی علیه السّلام مردم دربارهاش اختلاف کردند.
حضرت قائم علیه السّلام نیز مردم دربارهاش اختلاف کردند.
عیسی علیه السّلام فرمود: «من به شما خبر میدهم آنچه در خانههایتان ذخیره کنید».(1)
حضرت قائم علیه السّلام نیز بر تمام احوال و کارهای ما مطلع است و دلیل بر آن، اخبار و روایات بسیاری است که دربارة علم ائمه معصومین علیه السّلام وارد شده است.
شباهت به خاتم النبیین صلی الله علیه وآله(2)
والکلمة الجامعة فی هذا الباب قول رسول الله(ص) المهدی مِنْ ولدی اسمه، اسمی، و کنیته کنیتی، اشبه الناس بی خَلْقاً و خُلْقاً.
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز اجازه نیافته که علم خود را آشکار کند تا روز وقت معیّن، چنانکه در بارة حضرتش روایت شده: هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبّابهاش را به سوی آسمان بلند کرده و عطسهای زد و گفت: الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمّدٍ وآله؛ ستمگران پنداشتهاند که حجّت الهی باطل و نابود است، و حال آنکه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود، شک از بین میرود.
سخن جامع در این باب، فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه وآله میباشد که فرمود: مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من، و کنیهاش کنیة من،
از نظر خَلْق و خُلْق شبیهترین مردم به من است.
در واقع از نظر علم و عصمت هیچ تفاوتی بین پیغمبر اکرم(ص) و حضرت ولی عصر ارواحنا فداه وجود ندارد.
زید شحام میگوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردن: امام حسن علیه السّلام افضل و برتر است یا امام حسین علیه السّلام؟ آن حضرت فرمود: فضل اولین ما ملحق به فضل آخرین ما میشود و فضل
آخرین ما ملحق به فضل اولین ما میگردد و برای هر یک از ما همان فضیلت وجود دارد. زید میگوید: عرض کردم: فدایتان شوم! توضیح بیشتری برایم بدهید.
حضرت فرمودند: ما از شجره طیبه و پاکی هستیم که خدای تعالی ما را از طینت واحدی خلق نموده است؛ فضیلت ما از خدا و علم ما از جانب خداست و ما امینهای خدای تعالی بر خلقش و دعوت کنندگان به دینش و واسطه بین او و خلقش میباشیم. سپس امام صادق علیه السّلام فرمودند: آیا توضیح بیشتری برایت بدهم ای زید؟ عرض کردم: بلی! آن حضرت فرمودند: خلقت ما یکی است و علم ما یکی است و فضیلت ما یکی است و ما همه در نزد خدای تعالی یکی هستیم. سپس عرض کردم: مرا از تعدادتان مطلع فرمایید، آن حضرت فرمودند: ما دوازده تا با این اوصاف بودیم که در ابتدای خلقتمان اطراف عرش پروردگار بودیم، اول ما محمد، وسط ما محمد و آخر ما محمد است.(1)
1) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 25، ص 363، چاپ بیروت.
از نوای غریبانة استغاثة امام حسین علیه السّلام سالها و قرنها میگذرد که انعکاس آن را میتوان در لحظه لحظة تاریخ به گوش جان شنید. این فریاد نه تنها رو به خاموشی و افول نگذاشته، بلکه هر روز رساتر و پرصلابتتر خروش و جوشش آزادگان عالم را افزوده است.
گویا امام حسین علیه السّلام، سالها و قرنها چشم به راه دوخته و به انتظار نشسته است تا امام عصر ندایش را پاسخ گوید و پرچم بر زمین ماندهاش را به دوش گیرد و آرمانهای بلندش را لباس تحقق بپوشاند. روز ظهور، هنگام پاسخ به استغاثة مظلومانة امام حسین علیه السّلام است و حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پاسخدهندة آن.
در این گستردة بیانتها و افقهای دور آن، کسی به خروش و التهاب فرزندش که برای رسیدن آن روز، گذر آرام آرام و جانکاه لحظهها را به تماشا مینشیند و روزها و سالها را با چشمان منتظرش بدرقه میکند، توجهی ندارد.
یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقم است. در توضیح علت برگزیده شدن این لقب برای آن حضرت، مطالب زیادی در سخنان اهل بیت علیه السّلام وارد شده است. از جمله گفته شده است که از امام محمد باقرعلیه السّلام سؤال کردند: به چه مناسبت فقط به آخرین حجت الهی «قائم» گفته میشود؟ امام باقرعلیه السّلام در پاسخ فرمودند: «چون در آن ساعتی که دشمنان جدّم امام حسین علیه السّلام را به قتل رساندند، فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سر داده بودند، عرض کردند: پروردگارا! آیا از کسانی که فرزند برگزیدة تو را ناجوانمردانه شهید کردند در میگذری؟
خداوند در پاسخ آنان فرمود: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم که از آنان انتقام خواهم گرفت، هرچند پس از زمانی زیاد باشد.
آنگاه خداوند متعال نور فرزندان امام حسین علیه السّلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود، فرمود: با این قائم از دشمنان امام حسین علیه السّلام
انتقام خواهم گرفت».(1)
از دیدگاه قرآن، ارتباط محکمی میان رهبر نهضت عاشورا و رهبر نهضت آخر الزمان برقرار است و این ارتباط در قالب مفاهیم مختلف در آیاتی چند بیان شده است؛ مانند آیه 23 سوره اسراء که از امام حسین علیه السّلام با صفت مظلوم و از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با صفت منصور و خونخواه امام حسین علیه السّلام یاد کرده است؛
«ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل انه کان منصوراً؛ و آنکه مظلوم کشته شده، برای ولیاش تسلطی قرار دادهایم، اما در قتل اسراف نکند. قطعاً او یاری شده است».
امام رضاعلیه السّلام در روایتی میفرمایند: «آیه {ومَن قتِلَ مظلوماً} درباره امام حسین و حضرت مهدی نازل شده است.(2)
سلام بن مستنیر میگوید: امام باقرعلیه السّلام در باره آیه «ومن قتل مظلوماً» فرمودند: «هوالحسین بن علی علیه السّلام قتل مظلوماً ونحن اولیاءه والقائم منا اذا قام طلب بثار الحسین علیه السّلام؛(3)
مراد آیه، حسین بن علی علیه السّلام است که مظلوم کشته شد. و ما اولیای دم اوییم، چون قائم ما قیام کند، به خونخواهی حسین علیه السّلام برآید.
و در آیه دیگر آمده است: {أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ}(4)به آنان که جنگ بر آنان تحمیل گشت، (رخصت جنگ داده شد)، چرا که ستم دیدهاند و قطعاً خدا بر یاری آنها قادر است». امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه شریفه میفرمایند: «انّ العامة
یقولون نزلت فی رسول الله صلی الله علیه وآله لما اخرجته قریش من مکة وانما هی القائم علیه السّلام اذا خرج یطلب بدم الحسین؛(1)اهل سنت میپندارند این آیه دربارة پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده است، آنگاه که کفار قریش حضرت را از مکه بیرون کردند؛ ولی چنین نیست. بلکه مراد، قائم آل محمّدعجل الله تعالی فرجه الشریف است که برای خونخواهی حسین علیه السّلام قیام میکند».
در روایات آمده است که وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، ما بین رکن و مقام برای مردم خطبه میخوانند، در مهمترین قسمت از این خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر، شهادت مظلومانه امام حسین علیه السّلام را مورد اشاره قرار خواهند داد، از جمله خواهند فرمود: «ای مردم جهان! منم امام قائم، منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهد رساند و حق مظلومان را از آنان باز پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدم حسین بن علی علیه السّلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را به صورت عریان روی خاک رها کردند. دشمنان از روی کینهتوزی جدم حسین علیه السّلام را ناجوانمردانه کشتند...».(2)
در حقیقت، اینگونه عبارات، نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین علیه السّلام را به جهانیان میدهد. در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است: «این الطالب بدم المقتول بکربلاء؛ کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش، خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس گیرد...».
همچنین روایات فراوانی رسیده که شعار یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، جملة بسیار الهامبخشی است و آن جمله عبارت است از؛ «یا لثارات الحسین علیه السّلام؛(3)
ای طلب کنندگان خون امام حسین علیه السّلام» و منظور از آن اشاره به این معناست که هنگام انتقام خون پاک امام
حسین علیه السّلام فرا رسیده است، کسانی که میخواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحق ریختة الهی را بگیرند، باید مهیّا شوند.
این سؤال در طول تاریخ از زمان مرحوم شیخ صدوق به بعد مطرح بوده که چگونه ممکن است حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اینقدر یا بیشتر عمر کنند؟! از نظر علمی، برخی زیستشناسان میگویند: «انسان باید سیصد سال عمر کند اینکه انسان هفتاد یا هشتاد سال عمرمیکند، بر اثر آن است که عضوی از او فرسوده میشود و به عضوهای دیگر سرایت میکند».(1)
آزمایشی که دانشمندان روی حشرات و سلولها و گیاهان انجام دادهاند نشان میدهد که گاهی عمر آنها را به صدها و بلکه به هزارها برابر رساندهاند. اما از نظر دین، در روایات مذهبی میخوانیم که حضرت خضرعلیه السّلام، و حضرت عیسی علیه السّلام هنوز زندهاند و در قرآن میخوانیم که: مدت زمانی که حضرت نوح در میان قومش، مشغول تبلیغ بود، 950 سال است. بنابراین از نظر عملی و دینی عمر طولانی ثابت شده است. پس هیچ مانعی نیست در اینکه خداوند تمام علل پیری و فرسودگی را به امام زمانش آموخته باشد و با دفع و رفع آنان عمر طولانی نمایند.(2)
حضرت حسین بن علی علیه السّلام میفرمایند: دوازده امام از ما هستند؛ علی بن ابی طالب اولِ آنان و آخرشان نهمین فرزند من و قائم به حق میباشد، خدا به برکت وجود وی زمین مرده را زنده و آباد میکند و دین حق را بر تمام ادیان پیروز میگرداند، اگرچه مشرکین کراهت داشته باشند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مدتی از نظرها غائب میگردد. در زمان غیبت، گروهی از دین خارج
میشوند، اما گروهی دیگر ثابتقدم خواهند ماند و از این راه اذیّتها خواهند دید. از باب سرزنش به آنان گفته میشود:
اگر عقیده شما صحیح است، پس امام موعود شما کی قیام میکند؟! ولی بدانید که هر کس در ایام غیبت، آزار و تکذیب دشمنان را تحمل کند، مانند کسی است که در کنار رسول خدا(ص) با شمشیر جنگ نموده است.(1)
امام باقرعلیه السّلام میفرمایند: «حارث اعور به امام حسین علیه السّلام عرض کرد: یابن رسول الله! جعلت فداک! اخبرنی عن قول الله فی کتابه «والشمس وضحیها» قال: ویحک یا حارث! ذلک محمد رسول الله صلی الله علیه وآله قلت: جعلت فداک! قوله: «والقمر اذا تلیها» قال: ذلک امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب یتلوا محمداً. قال: قلت «والنهار اذا جلیها» قال: ذلک القائم من آل محمد، یملأ الأرض قسطاً وعدلاً؛(2)ای زاده رسول خدا! فدایت شوم. مرا از معنای آیة شریفة «والشمس وضحیها»؛ «سوگند به خورشید و گسترش نور آن» مطلّع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشید، رسول الله صلی الله علیه وآله میباشد. پرسیدم: فدایت شوم! منظور از آیة شریفة «والقمر اذا تلیها»؛ «سوگند به ماه چون پشت سر آن بیاید» چیست؟ فرمود: منظور از ماه امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب علیه السّلام است که بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میباشد. گفتم: مقصود از آیة شریفة «والنهار اذا جلّیها»؛ «سوگند به روز چون آن را روشن سازد» چیست؟ فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریفاست که زمین را پر از قسط و عدل میکند».
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف القاب مبارکی دارند که بعضی از آنها مستقیماً با عاشورا در ارتباط است و بعضی از لقبهای مقدس آن حضرت بر زبان جدّ بزرگوارشان علیه السّلام جاری شده است.
عیسی الخشاب میگوید: از محضر امام حسین علیه السّلام سؤال شد: آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: «لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بأبیه، المکنی بعمّه، یضع السیف عاتقة ثمانیة اشهر؛(3)
نه! من نیستم! بلکه صاحب این امر کسی است که از میان مردم کنارهگیری
میکند و چون پدرش بر زمین میماند و کنیة او کنیة عمویش خواهد بود. آنگاه شمشیر برمیدارد و هشت ماه تمام شمشیر بر زمین نمیگذارد».
«طرید» و «شرید» که هر دو به یک معنا است؛ از القاب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به شمار میآید، این دو عبارت در زبان امام معصوم علیه السّلام نیز به کار رفته و معنای آن «کنار زده» و «رانده شده» است. حاجی نوری(ره) در معنای «شرید» میگوید: «رانده شده از مردمی که حضرت را نشناختند و قدر وجود نعمت او را ندانستند و در مقام شکرگذاری و مقام حقش برنیامدند، بلکه پس از اینکه از دست یافتنن بر او ناامید شدند، به قلع و قمع ذریة طاهرة ایشان پرداختند و به کمک زبان و قلم، سعی بر بیرون راندن نام و یاد او از قلوب و اذهان مردم کردند».(1)
علامه مجلسی(ره) دربارة این حدیث میفرماید: «الموتور بأبیه» یعنی کسی که پدرش را کشتهاند و طلب خونش را نکردهاند. مراد از او، «والد»، امام حسن عسکری علیه السّلام یا امام حسین علیه السّلام و یا جنس والد است که شامل همة ائمه میشود و «مکنّی بعمّه» شاید کنیة برخی از عموهای حضرت، ابو القاسم باشد، یا اینکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کنیهاش ابو جعفر، ابی الحسن و یا ابی محمد باشد. بعید نیست علّت تصریح نکردن به اسم حضرت و آوردن کنیه، به جهت خوف از عموی(2)حضرت باشد و قول وسط ظاهرتر است.(3)
علی بن سالم از پدرش از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: چون وفات حضرت نوح فرا رسید، شیعیانش را فرا خواند و به آنها فرمود: بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که در آن طاغوتها ظاهر خواهند شد و خدای تعالی به واسطة قائمی از فرزندان من فرج شما را میرساند. اسم او هود است و خوشسیما(1)
و با طمأنینه و باوقار است. او در شمایل و اخلاق، شبیه من است. خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را با طوفان هلاک خواهد ساخت.
آنها پیوسته، چشم به راه هودعلیه السّلام بودند و منتظر ظهور او، تا آنکه مدت طولانی شد و دل بیشترشان سخت گردید و خدای تعالی هنگام یأس و ناامیدی، پیامبرش هود را ظاهر ساخت و گرفتاری آنان پایان پذیرفت. دشمنان را با باد عقیمی که ذکرش را فرموده است نابود ساخت. این باد بر هرچه گذشت آن را خاکستر کرد. سپس، بعد از آن بار دیگر غایب شد تا آنکه حضرت صالح علیه السّلام ظاهر گشت.(2)
زید بن شمّام از امام صادق علیه السّلام روایت کند که فرمود: صالح زمانی از میان قوم خود غیبت کرد و روزی که غایب شد مردی کامل خوشاندام و انبوهریش و لاغرمیان و سبکگونه و در میان مردم متوسط القامه بود و چون نزد قومش برگشت، او را از صورتش نشناختند. او به سوی قومش برگشت در حالی که مردم سه دسته بودند: منکرانی که هرگز برنگشتند، کسانی که اهل شک و تردید بودند، و دیگرانی که اهل ایمان و یقین بودند.
صالح علیه السّلام هنگامی که برگشت ابتدا به دعوت اهل شک و تردید پرداخت و به آنها گفت: من (صالح) هستم اما او را تکذیب کردند و دشنام دادند و راندند و گفتند: خدا از تو بیزار باد، صالح علیه السّلام به شکل تو نبود، فرمود: آنگاه که به نزد منکران آمدم، آنان نیز سخن من را نشنیدند و به سختی از من دوری کردند. سپس به نزد دسته سوم رفت که اهل ایمان و یقین بودند و به آنها گفت: من (صالح) هستم. گفتند: برای ما خبری بازگوی تا شک ما مرتفع شود و ما شکی نداریم که خدای تعالی خالقی است که هر کسی را که بخواهد به هر شکلی در میآورد و به ما خبر دادهاند و نیز در میان خود نشانههای قائم را بررسی کردهایم و صحّت آن به وسیلة یک خبر آسمانی محقّق میشود.
صالح گفت: من صالح هستم که ناقه را برای شما آوردم. گفتند: راست گفتی! این همان است که ما بررسی کردهایم. این شتر چه نشانههایی داشت؟ صالح علیه السّلام فرمود: یک روز او آب مینوشید و یک روز شما، گفتند: به خدا و آنچه آوردهای، ایمان آوردیم. در چنین حالی است که خدای تعالی فرموده است: {انّ صالحاً مرسل من ربّه} و اهل یقین گفتند: ما به آنچه فرستاده شده است ایمان آوردیم و مستکبران که همان شککنندگان و منکران بودند، گفتند: ما به کسی که شما بدان ایمان آوردید، کافریم.
راوی میگوید: گفتم: آیا در آن روز در میان آنها عالمی غیر از صالح بود؟ فرمود: خدا عادلتر از آن است که زمین را بدون عالم گذارد که مردم را به خدای تعالی راهبری کند و آن قوم بعد از خروج صالح علیه السّلام تنها هفت روز در حال بلاتکلیفی به سر بردند که امامی را نمیشناختند؛ ولی آنها به همان دین خدای تعالی که در دستشان بود، عمل میکردند و با هم متحد بودند و چون صالح علیه السّلام ظاهر شد، دور او جمع شدند و همانا مَثَل حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مَثَل صالح علیه السّلام است.(1)
1) . کمال الدین، ج 1، ص 271، بحار الانوار، ج 51، ص 132.
ابوبصیر از امام صادق علیه السّلام روایت میکند که فرمود: پدر ابراهیم علیه السّلام منجّم نمرود بن کنعان بود. نمرود بدون مشورت با او کاری نمیکرد. شبی از شبها در ستارهها نگریست و چون صبح شد گفت: دیشب امر شگفتی دیدم. نمرود گفت: چیست؟ گفت: مولودی را دیدم که در این سرزمین متولد میشود و هلاکت ما به دست اوست و به همین زودی مادرش به او باردار میشود. نمرود از آن خبر تعجب کرد و گفت: آیا زنان به او باردار شدهاند؟ گفت: خیر! و در علم خود یافته بود که آن مولود را در آتش میسوزانند؛ امّا نمیدانست که خدای تعالی او را نجات خواهد داد. فرمود: «نمرود زنان را از مردان دور ساخته و زنان را در میان شهرها، محبوس ساخت تا مردی به زنی دسترسی نداشته باشد».
امّا پدر حضرت ابراهیم علیه السّلام با زنش مواقعه کرد و آن زن باردار شد و پنداشت که این همان مولود است. پس به دنبال زن قابله فرستاد که هرچه در رحمها بود، تشخیص میدادند و در مادر حضرت ابراهیم علیه السّلام
نگریستند و خدای تعالی آنچه در رحم بود، به پشت چسبانید و قابلهها گفتند: ما چیزی در شکم او نمیبینیم. و چون مادر حضرت ابراهیم علیه السّلام او را به دنیا آورد، پدرش خواست تا او را به نزد نمرود ببرد، زن گفت: فرزندت را به نزد نمرود مبر که او را خواهد کشت. اجازه بده تا او را به یکی از غارها ببرم و او را آنجا گذارم تا اجلش فرا رسد و تو فرزندت را نکشته باشی، گفت: اجازه داری.
زن، فرزند را به غاری برد و او را شیر داد و بر در غار سنگ نهاد و برگشت و خدای تعالی نیز روزی وی را در انگشت شست او قرار داد و از شست خود شیر میمکید و رشد او در هر روز مانند رشد دیگران در یک هفته، و رشد هفتگی او مانند رشد ماهانه دیگران، و رشد ماهانة وی، مانند رشد سالانة دیگران بود و به اراده خداوندی در آنجا ماند. سپس روزی مادر به پدر ابراهیم علیه السّلام گفت: آیا اجازه میدهی که به سراغ آن کودک بروم و او را ببینم؟
پدر گفت: برو و مادر به غار آمد و ناگهان حضرت ابراهیم علیه السّلام را دید که چشمانش مانند دو چراغ میدرخشد، او را گرفت و به سینة خود چسبانید و شیرش داد و برگشت. پدرش از حال کودک پرسش کرد و مادر گفت: او را به خاک سپردم و مدتی به بهانة حاجت بیرون میرفت و
خود را به ابراهیم علیه السّلام میرسانید و او را در آغوش میکشید و شیر میداد و برمیگشت. و چون حضرت ابراهیم علیه السّلام به راه افتاد، مادرش آمد و همان کارها را کرد؛ امّا چون خواست برگردد، حضرت ابراهیم جامة او را گرفت. مادر گفت: چه میخواهی؟
گفت: مرا با خود ببر و او گفت: بگذار تا از پدرت اجازه بگیرم.(1)
و پیوسته حضرت ابراهیم در غیبت بود و خود را نهان میداشت و امرش را مکتوم میکرد تا وقتی که ظهور کرد و فرمان خدای تعالی را آشکار نمود و خداوند قدرت خود را دربارة او نمایان ساخت. سپس دوباره غایب گشت و آن وقتی بود که پادشاه او را از شهر بیرون کرد و حضرت ابراهیم علیه السّلام گفت: از شما و آنچه جز خدا میخوانید کناره میگیرم و پروردگار خود را میخوانم و امیدوارم با خواندن پروردگارم بدبخت نباشم و خدای تعالی فرمود: چون از آنها و آنچه که غیر خدا میپرستیدند کناره گرفت،(2)به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را پیامبر قرار دادیم.
غیبت حضرت یوسف علیه السّلام بیست سال به طول انجامید و در این مدت حضرت یعقوب، روغن بر گیسوان نزد و سرمه نکشید و عطر استعمال نکرده و به زنان نزدیک نشد تا آنکه خدای تعالی پریشانی یعقوب را برطرف کرد و یوسف و برادرانش و پدر و مادر و خالهاش را به یکدیگر جمع کرد. سه روز این غیبت را در چاه بود و مدتی هم در مصر برده بود و پس از آن، امیر مصر شد.
یوسف در مصر بود و حضرت یعقوب در فلسطین و بین آنها نه روز مسافت بود و در دوران غیبتش احوالِ مختلفی بر وی عارض شد؛ برادرانش اتفاق کردند او را بکشند، ولی او
را به چاه عمیقی انداختند. آنگاه او را به بهای اندکی که چند درهم محدود بود، فروختند. بعد از آن در اثر
گرفتاری مربوط به زنِ عزیز مصر، چندین سال در زندان به سر بُرد و سپس امیر مصر گردید و خدای تعالی اوضاع پریشان او را سامان داد و تأویل خوابش را به وی نمایاند.(1)
روایت:
هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام روایت میکند که آن حضرت فرمودند: یک اعرابی به نزد یوسف آمد تا از او طعامی بخرد و چون از آن کار فارغ شد، یوسف به او گفت: منزلت کجاست؟ او گفت: در فلان مکان! یوسف به او گفت: چون به فلان وادی رسیدی، بایست و فریاد کن! ای یعقوب! مرد بزرگوار نیکومنظر و تنومند و خوشچهرهای خواهد آمد، به او بگو: من در مصر مردی را ملاقات کردم که به شما سلام رسانید و گفت: امانت تو نزد خدای متعال ضایع نشده است.
اعرابی رفت و به آن موضع رسید و به غلامانش گفت: شترها را نگهدارید، سپس فریاد زد: ای یعقوب! ای یعقوب! مرد نابینای بلندقامت و نیکومنظری در حالی که دستش به دیوار بود، پیش آمد. مرد به او گفت: آیا تو یعقوبی؟ گفت: آری؛ آنگاه پیام یوسف را به او رسانید.
یعقوب بیهوش بر زمین افتاد و چون به هوش آمد، گفت: ای اعرابی! آیا از خدای تعالی حاجتی داری؟ گفت: آری! من مردی ثروتمندم و زنم دختر عموی من است و تا کنون فرزندی برایم نزاییده است. دوست دارم دعا کنی تا
خداوند فرزندی به من عطا کند. فرمود: یعقوب وضو ساخت و دو رکعت نماز گذارد. سپس به درگاه خدای تعالی دعا کرد و زنش چهار بار یا شش بار حامله شد و هر بار نیز دو قلو زایید.(2)
یعقوب میدانست که یوسف نمرده و زنده است و خدای متعال او را پس از یک دوره غیبت به زودی ظاهر میسازد. یعقوب به فرزندانش میگفت: من از جانب خداوند چیزی را میدانم که شما نمیدانید و خاندان و خویشانش به واسطه اینکه یوسف را یاد میکرد، گفتههای او را خرافات میپنداشتند تا وقتی که بوی یوسف را استشمام کرد و گفت: من بوی یوسف را میفهمم اگر مرا کمعقل و نادان ندانید. گفتند: به خدا سوگند که تو در گمراهی قدیمی خود هستی. چون بشیر آمد،
(بشیر همان یهودا، پسر یعقوب بود و پیراهن یوسف را به رویش انداخت و دوباره بینا گردید،)(1)
گفت: آیا به شما نگفتم که من از جانب خدا چیزی را میدانم که شما نمیدانید؟ «إنّی لأجد ریح یوسف لولا ان تفندون».(2)
امیرالمؤمنین علیه السّلام از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت میکنند که آن حضرت فرمودند: وقتی موقع وفات حضرت یوسف علیه السّلام فرا رسید، پیروان و خاندان خود را جمع کرد و حمد و ثنای الهی به جای آورد و سپس به آنها فرمود: سختی شدیدی به شما خواهد رسید که در آن مردانتان را بکشند و شکم زنان باردار را پاره کنند و کودکانتان را سر ببرند تا آن زمان که خداوند حق را در قائم که از فرزندانِ لاویِ یعقوب است ظاهر سازد. او مردی گندمگون و بلندقامت است و صفات او را نیز برشمارد.
بعد از مدتی، غیبت و شدت بر بنی اسرائیل واقع شد و آنها مدت چهارصد سال منتظر قیام قائم بودند، تا آنکه ولادت او را بشارت دادند و علامتهای ظهورش را مشاهده نمودند و سختی بر آنها شدت یافت و با سنگ و چوب به آنها حمله میکردند و فقیهی داشتند که به احادیث او آرامش مییافتند؛ اما تحت تعقیب قرار گرفت و مخفی شد. با او نامهنگاری کرده و گفتند: ما در گرفتاریها به کلام تو آرامش مییافتیم، پس فقیه، آنها را به بیابانها برد و با آنها حدیث قائم و صفات او و نزدیکی ظهور او را میگفت و آن شب، شبی مهتابی بود که در این هنگام بود حضرت موسی علیه السّلام به صورت یک نوجوان از سرای فرعون به پشتِ گردشگاه بیرون آمد و از موکب خود کناره گرفت و در حالی که سوار بر قاطری بود و طیلسان خزی بر دوش داشت به نزد آنها آمد.
وقتی که آن فقیه او را دید از صفاتش او را شناخت. برخاست و بر قدوم او افتاد و بر آن بوسه داد و گفت: سپاس خدایی را که مرا از دنیا نبرد تا آنکه تو را به من نشان داد و وقتی که
پیراهنش را اینگونه دیدند دانستند که او صاحب آنهاست و به شکرانة خدای تعالی بر زمین افتادند و موسی علیه السّلام جز این نگفت که: امیدوارم خداوند در فرج شما تعجیل کند و بعد از آن غایب شد و به شهرمدین رفت و سالیانی را در نزد حضرت شعیب سکنا گزید.
این غیبت دوم از غیبت اولی بر آنها سختتر بود، و آن پنجاه و چند سال به طول انجامید و گرفتاری آنها شدت یافت و آن مرد فقیه نیز مخفی شد. کسی را نزد او فرستادند و گفتند: ما بر استتار تو طاقت نداریم. فقیه به سمت بیابانی بیرون رفت و آنها را نیز خواست و به آنها اعلام کرد که خدای تعالی به او وحی کرده است که پس از چهل سال فرج او را خواهد رساند. همگی گفتند: «الحمد لله»، خدای تعالی وحی فرمود که: به آنها بگو به خاطر «الحمد لله» که بر زبان جاری کردید، آن را به سی سال تقلیل دادم. گفتند: «کلّ نعمة فمِنَ الله؛ هر نعمتی از جانب خداوند است».
وحی آمد که به آنها بگو: آن را به بیست سال کاهش دادم. گفتند: «لاَ یأتِی بِالخَیر إلاَّ الله؛ این خداست که خیر جاری میکند». وحی آمد که به آنها بگو آن را به ده سال کاستم. گفتند: «لا یعرف السوءَ الاَّ الله؛ این خداوند است که بدی را دور میسازد». خداوند متعال به آن فقیه وحی کرد که به آنها بگو: از جای خود حرکت نکنید که اذن فرج شما را دادم. در این میان حضرت موسی علیه السّلام در حالی که سوار بر الاغی بود، ظاهر شد و فقیه خواست که او را به پیروانش معرفی کرده و باعث استبصار آنها شود.
حضرت موسی علیه السّلام آمد و فقیه پرسید: فرزند که هستی؟ گفت: فرزند عمران. گفت: عمران فرزند کیست؟ گفت:فرزند قاهش فرزند لاوی فرزند یعقوب، گفت: چه آوردهای؟ گفت: رسالت از جانب خدای متعال. سپس فقیه برخاست و دستورات حضرت موسی علیه السّلام را به آنها ابلاغ کرد و آنها متفرق شدند و از این زمان تا فرج موسی علیه السّلام که به غرق فرعون منجر شد، چهل سال فاصله شد.(1)
1) . کمال الدین، ج 1، ص 91 - 288.
حضرت دانیال علیه السّلام نود سال در دست بخت النصر اسیر بود؛ چون فضل او را دید و شنید که بنیاسرائیل در انتظار ظهور او هستند و امید دارند که با ظهور او و به دست او فرج حاصل شود، دستور داد او را در چاه بزرگ و وسیعی انداختند و شیری را همراه او کردند تا او را بخورد؛ امّا آن شیر نزدیک او نرفت.
وی دستور داد به او خوراک ندهند، ولی خدای تعالی به دست پیامبری از پیامبرانش به او خوردنی و نوشیدنی میرسانید و دانیال روزها روزه میگرفت و شبها با خوراکی که به دستش میرسید افطاری میکرد. بعد از آن، بلا و گرفتاری بر پیروانش و کسانی که منتظر او و ظهورش بودند شدت گرفت و بیشتر آنها بر اثر طول غیبت دچار شک گردیدند و چون گرفتاری دانیال علیه السّلام و قومش به نهایت رسید، بخت النصر در خواب دید که گروهی از ملائکه به چاهی که دانیال در آن بود، فرود آمدند و به او سلام کرده و مژده فرج دادند و چون صبح شد از آنچه بر سر دانیال آورده بود، پشیمان شد و دستور داد او را از چاه درآوردند و چون او را آوردند، از شکنجهای که به او داده بود عذرخواهی کرد، سپس تدبیر بر امور مملکت و داوری بین مردم را به او سپرد و معتقدین به فرج، گرد دانیال اجتماع کردند. چیزی نگذشت که دانیال وفات کرد و امارت بعد از خود را به عُزیرعلیه السّلام واگذار نمود.(1)
وقتی که حضرت مسیح علیه السّلام متولد شد، خدای تعالی ولادتش را مخفی ساخت. زمانی که مریم علیهاالسّلام باردار شد، او را به مکان دوری کشانید و در پی آن زکریا و خالهاش به جستجوی او پرداختند و وقتی به او رسیدند که وضع حمل کرده بود و میگفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و مرا فراموش کرده بودند. خدای تعالی زبان مسیح علیه السّلام را گشود تا حجت مریم ظاهر گردد و چون این اتفاق افتاد، گرفتاری و تعقیب بنی اسرائیل شدت گرفت و سرکشان و طاغوتها بر آنها
1) . کمال الدین، تمام النعمة، ج 1، ص 313.
فشار آوردند تا جایی که کار مسیح علیه السّلام به جایی رسید که خدای تعالی از آن خبر داده است و شمعون بیحمون و پیروان پنهان شدند و در جزیرهای از جزایر دریا مستتر گشتند و در آن اقامت گزیدند.
خداوند متعال چشمههای گوناگون را بر آنان جاری ساخت و برایشان میوههای گوناگونی آفرید و گاو و گوسفند فراوانی بر آنان عرضه کرد و یک نوع ماهی که به آن «قُمَدی» میگفتند، نصیب آنها کرد که نه گوشت داشت و نه استخوان، بلکه صرفاً پوست و خون بود. و از دریا بیرون افتاد و خدای تعالی به زنبور عسل دستور داد که بر آن بنشیند و نشست و زنبورها به آن جزیره آمدند و بر درختان نشستند و کندو ساختند و عسل فراوان تولید کردند و آنها بر همه اخبار مسیح در این جزیره آگاهی داشتند.(1)
غیر از این غیبت، شیخ صدوق در کمال الدین ذکر میکند که حضرت عیسی علیه السّلام چندین غیبت داشت (برای حضرت عیسی علیه السّلام چندین غیبت بود که ناشناس در زمین میگشت و پیروانش خبری از او نداشتند..». امّا احوال غیبت را ذکر نکردهاند.(2)
در مورد عروج و رفعت عیسی علیه السّلام به طرف خداوند متعال، بین مسلمانان و مسیحیان اختلاف نیست با این تفاوت که، مسلمانان جریان صلیب را بنا بر نصّ صریح کتاب آسمانی خود یعنی قرآن مجید امری غیرقابل قبول میدانند و آن را از انحرافات موجود در عقاید مسیحی میدانند و لکن مسیحیان به وقوع یک چنین مرگی اعتقاد دارند. اما نکته اشتراک این دو دین بزرگ الهی در این است که هر دو معتقد به زنده بودن فعلی حضرت مسیح میباشند؛ امّا مسلمانان مرگی برای این پیامبر بزرگ الهی قائل نیستند، ولی مسیحیان ابتدا جریان صلیب را مطرح و بعد از سه روز، زنده شدن او را از قبر عنوان میکنند.
حضرت عیسی علیه السّلام در روز جمعه در مکانی به نام جلجنا، جان باخته است، او را در قبری که از سنگ تراشیده شده بود، گذاشته، سنگ بر قبر او غلطانیدند.
در صبح یکشنبه وقت طلوع آفتاب، مریم مجدلیه که به دست عیسی هدایت یافته بود ومریم مادر یعقوب، برای تدفین عیسی با هنوط بر سر قبر آمدند، امّا قبر را خالی یافتند. حضرت عیسی علیه السّلام از قبر برخاسته و دوباره زنده شده بود و پس از اندک زمانی به آسمان صعود کرده، به دست راست خداوند نشست.(1)
مثل همین مضمون در کتاب درآمدی بر مسیحیت آمده است: بعد از مرگ، جسدش را در قبر گذاشته و سنگ بزرگی در جلوی آن نهادند و پیروانش مبهوت و ترسان بودند. امّا نویسندگان اناجیل بیان میدارند که سه روز بعد از مرگش قبر خالی بود، و بعضی گفتهاند: پیروانش جسد را دزدیدهاند و ادعا میکنند که عیسی علیه السّلام از میان مردگان برخاسته است، امّا پیروانش میگفتند که این کار را نکردهاند؛ بلکه واقعاً حضرت عیسی علیه السّلام از میان مردگان برخاسته است.(2)
«... البته این صعود حضرت عیسی علیه السّلام میتواند برگشت به حالت سابق ایشان قبل از حیات دنیوی باشد، نه اینگونه که حضرت عیسی علیه السّلام را خداوند رفعت داده تا به مرتبة الهی برساند؛ بلکه عیسایی را که قبل از نزول، در عالم سماوی بود، خداوند به همان عالم برگردانده است. البته یوحنّا نسبت به این نزول تصریحاتی دارد و صعود آسمانی او را وجود علقهای میداند که از قبل از حیات دنیوی بوده است که البته مطالب موجود در افسس(3)و رسالة رومیان(4)
خلاف قول یوحنا میباشد. البته پولس میکوشد تا اثبات کندکه این صعود یک مقام آسمانی بوده است که خداوند به عیسی علیه السّلام داده است که فوق این آسمانها است».(5)
قرآن مجید با عقیدة یهودیان و مسیحیان مخالف است و قبول ندارد که عیسی علیه السّلام به دار آویخته شده و کشته شده است، چنانکه آیه زیر میفرماید:
{وقولهم إنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبَّهَ لَهُمْ وَإنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إلاَّ اتِّبَاعُ الظَنَّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِیناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إلَیْهِ}؛(1)
«و سخن آنها که گفتند: مسیح عیسی بن مریم، رسول خدا را کشتیم [مطلب کذب است بلکه] او را نکشتند و به دار نیاویختند؛ ولی برای آنها [امر] مشتبه شد و کسانی که در مورد قتل او اختلاف کردند از آن در شک هستند و علم به آن ندارند، تنها از گمان پیروی میکنند، یقیناً او را نکشتند؛ بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد».(2)
البته نویسنده کتاب معجم الاهوت الکتابی، با برداشتی که خودش از آیات دارد؛ استدلال به فرزند بودن حضرت عیسی میکند و کلمة توفی که در آیة 55 آل عمران آمده است را تفسیر میکند. او میگوید: به دنبال بحث در سورة نساء داریم که خداوند میفرماید: {وَإن مِنْ أهْلِ الْکِتَّابِ إلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِ یَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً}؛ «هیچ یک از اهل کتاب نیست، مگر اینکه قبل از مرگش به او [یعنی عیسی] ایمان میآورد و روز قیامت بر آنها گواه است»، اگر در آیه فوق، ضمیر «قبل موته» به اهل کتاب برگردد، معنای آیه فوق این است که: همه اهل کتاب قبل از مردن به او ایمان میآورند زیرا او زنده است و در آخر الزمان نزول میکند و یهودیان و مسیحیان به او ایمان میآورند. این معنی با عموم آیه سازگار نیست؛ زیرا در این صورت فقط کسانی که در آخر الزمان زندهاند، به او ایمان میآورند. در حالی که آیه دلالت بر ایمان همه اهل کتاب دارد؛ امّا اگر ضمیر به عیسی برگردد، اشکال فوق را ندارد؛ زیرا مقصود این است که همه اهل کتاب، قبل از مردن عیسی به او ایمان میآورند. پس معلوم میشود که حضرت
عیسی علیه السّلام هنوز زنده است و توفی، به معنی مرگ نیست؛ بلکه به معنای بازگشتن او از میان یهودیان ستمگر و خونخوار و نجات دادن او از شرّ ایشان است.
در روایات آمده است که: حضرت عیسی قبل از روز قیامت به دنیا نازل میشود و هیچ یک از ملت یهودی و غیر از آن باقی نمیماند مگر اینکه قبل از مرگ حضرت عیسی علیه السّلام به او ایمان میآورد و حضرت عیسی علیه السّلام پشت سر حضرت ولی عصر نماز میخواند.(1)
نویسنده در مورد صعود و رفعت حضرت عیسی میگوید: «راغب اصفهانی دربارة آیه {إنّی متوفیک ورافعک إلی} میگوید: برخی گفتهاند: مقصود توفی رفعت و اختصاص است، نه توفی به معنای مرگ.
سپس از ابن عباس نقل میکند که او گفته است: توفی موت است؛ زیرا خداوند عیسی را میراند، سپس زندهاش کرد.(2)
امّا ظاهراً آنچه از ابن عباس نقل شده، متأثر از عقیدة یهودیان است در حالی که روایتی که راجع به نزول حضرت عیسی علیه السّلام در روزگار حضرت مهدی ارواحنافداه نقل کردیم، به آیه فوق نزدیکتر است؛ زیرا آیه از توفی و رفعت حضرت عیسی به سوی خدا سخن گفته و در روایت، از نزول وی قبل از روز قیامت و نماز خواندن پشت سر حضرت مهدی(3)و ایمان اهل کتاب به او سخن میگوید، بنابراین رأی اوّل به صواب نزدیکتر است.
به علاوه در سورة نساء یک بار آمده است که: {ما قتلوه وما صلبوه}(4)و کشته شدن و به دار آویخته شدن عیسی نفی شده؛ یعنی نه تنها او را نکشتند، بلکه به دار هم نیاویختند؛ امّا اشتباهاً شخص دیگری که (شاید) از حواریون و شبیه حضرت عیسی علیه السّلام و خیانتکار بوده، به جای او به دار آویخته و کشته شده «ولکن شبه لهم» بدیهی است که به دار آویخته شدن، ملازم با کشته شدن نیست.
بار دیگر در همان آیات آمده است که: {وما قتلوه یقیناً بل رفعه الله الیه}(1)مقتضای این عبارت قرآن این است که: اوّلاً مدعای یهودیان که فکر میکردند حضرت عیسی علیه السّلام را کشتهاند، باطل است و ثانیاً حضرت عیسی علیه السّلام به مرگ طبیعی هم نمرده است، بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برده است و اگر حضرت عیسی علیه السّلام به مرگ طبیعی مرده بود، باید گفته میشد (وما قتلوه یقیناً بلی ماتَ) یقیناً او را نکشتند، بلکه او مرده است.
البته مقصود این نیست که حضرت عیسی هرگز نمیمیرد؛ بلکه او نیز سرانجام میمیرد، زیرا {کلّ نفس ذائقة الموت}؛(2)
«هر نفسی طعم مرگ را میچشد». و قرآن دربارة حضرت عیسی علیه السّلام میفرماید: {وَالسَّلامُ عَلیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ اَمُوتُ وَیَوْمَ اُبْعَثُ حَیّاً}؛(3)
«سلام بر من در آن روزی که زاده شدم و در آن روزی که میمیرم و در آن روزی که زنده میشوم». این سه روز، آغاز سه مرحله از مراحل زندگی انسان است؛ روز زاده شدن آغاز زندگی دنیوی، و روز مردن آغاز زندگی برزخی، و روز برانگیخته شدن (قیامت) آغاز زندگی اخروی است. مقصود از این آیه شریفه، این است که عیسی علیه السلام در هر سه مقطع حیات، از سلامت و امنیت برخوردار باشد و از بیم، به دور بماند.
معنی توفّی: گواه روشن بر اینکه توفی به معنی میراندن نیست؛ بلکه به معنای گرفتن است، آیهای است که دربارة زنان بدکار سخن میگوید: {وَاللَّاتِی یَأتِینَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإن شَهِدُوا فَأمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ اَوْ یَجْعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبِیلاً}(4)
آنان را در خانه بازداشت کنید تا مرگ آنان را بگیرد، یا خدا برای آنان راهی قرار دهد. در این آیه فاعل «توفی» موت است و معنی {یتوفاهن الموت} همان {یأخذهن الموت} است و
اگر «توفی» به معنای میراندن باشد، نتیجه این جمله میشود که: {یمیتهن الموت} که تعبیر نادرستی است. اکنون که روشن شد «توفی یک معنای جامعی دارد، در تعیین یکی از دو معنا نیاز به قرینه داریم که خدا حضرت عیسی علیه السّلام را به مطالب سهگانهای مورد خطاب قرار میدهد و میفرماید: {اذ قال الله یا عیسی انّی متوفیک ورافعک الیّ ومطهرّک...} خطابهای «متوفّیک» و «رافعک» و «مطهّرک» به حضرت عیسی علیه السّلام است.
ناگفته پیداست که حضرت عیسی نام تنها روح و روان نیست؛ بلکه نام مجموع بدن و روح است و باید حامل این سه ویژگی، عیسای خارجی، یعنی بدن و روح باشد.
به عبارت دیگر، «عیسی» نام این موجود خارجی است و خطاب نیز به اوست. هرگاه متوفّیک به معنی قبض و نجات عیسی از چنگال یهود باشد، در این صورت، هر سه ویژگی با عیسای خارجی قائم خواهد بود؛ یعنی خدا او را از دست مردم نجات داد و او را بالا برد و او را از اختلاط با کافران پاک گردانید.
ولی اگر مقصود از آن میراندن باشد، قهراً پس از مرگ، جسد او بالا نمیرود و تنها روح است که به پرواز در میآید. در این صورت ویژگی نخست حضرت عیسی قائم به بدن و روح بوده و حامل ویژگی دوم تنها روح او خواهد بود و معنی آیه چنین خواهد بود: ای عیسی تو را میمیرانیم و روحت را بالا میبریم.
این تفسیر مستلزم تفکیک در موصوف است: زیرا مسمّی به عیسی تنها روح نیست، هر چند واقعیت او همان روح است؛ بلکه مسمّی به عیسی همان موجود مادی قائم با روح است.
خطاب به اوست و باید این کار با آن قائم باشد.(1)
از ذکر مطالب گذشته به سه نوع مطلب میرسیم:
الف) مطالبی که از نظر مسلمانان و مسیحیان قطعی میباشد؛
ب) مطالبی که از نظر مسلمانان قطعی میباشد؛
ج) مطالبی که از نظر مسیحیان قطعی میباشد.
مطالب قطعی مورد اتفاق مسلمانان و مسیحیان
1) . تفسیر منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج 12، ص 405.
عروج حضرت عیسی علیه السّلام به آسمان و عظمت مقام ایشان در نزد خداوند؛
دشمنی یهود و تصمیم آنها بر قتل حضرت عیسی علیه السّلام.
مطالب قطعی مورد اتفاق مسلمانان
عدم کشته شدن حضرت عیسی علیه السّلام به دست یهودیان؛
نزول حضرت عیسی علیه السّلام در ایام ظهور حضرت مهدی به روی زمین.
مطالب قطعی مورد اتفاق مسیحیان
به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی علیه السّلام توسط یهودیان؛
زنده شدن دوبارة حضرت عیسی علیه السّلام در قبر و صعود به آسمان.
از این ابحاث که تاکنون ذکر شد، میشود نتیجه گرفت که حضرت عیسی علیه السّلام زنده است و در ایام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهد کرد.
اگر خداوند حضرت عیسی علیه السّلام را به این مدّت طولانی میتواند زنده نگهدارد، برای امام زمان نیز این امکانپذیر است؛ لذا امام زمان ارواحنا فداه مثل حضرت عیسی علیه السّلام از ولادت تا امروز و تا وقت ظهور زنده است و مردم از وجود مقدّس ایشان بهره میبرند.
خواهد که در آن طاغوتها ظاهر خواهند شد و خدای تعالی به واسطة قائمی از فرزندان من فرج شما را میرساند، اسم او «هود» است.
خبر غیبت حضرت مهدی ارواحنا فداه نیز قبل از وقوع آن از زبان رسول اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه علیه السّلام بیان گردیده است.
امام صادق علیه السّلام از پدرانش از رسول خدا| روایت میکند که فرمود: پس از من دوازده اماماند که اوّل آنها علی علیه السّلام و آخر ایشان قائم است....(1)
قبلاً ذکر شد که غیبت حضرت ابراهیم علیه السّلام از چند جهت به غیبت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
اشتراک دارد. اکنون به بررسی این اشتراکها میپردازیم:
فلسفه غیبت هر دو بزرگوار یکی است، یعنی خوف و ترس از قتل.
مدت غیبت حضرت ابراهیم علیه السّلام مشخص نبوده، مدت غیبت حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف نیز معلوم نیست.
غیبت حضرت یوسف علیه السّلام از جهتهای گوناگون به غیبت حضرت مهدی تشبیه شده است:
1) . کمال الدین، ج 1، ص 487.
(وجاءَتْ سَیَّارَة فَأرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأدْلَی دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَی هَذَا غُلاَمٌ وَأسَرُّوهُ بِضَاعَةً
وَاللهُ بِمَا یَعْمَلُونَ)؛(1)«و در همین حال کاروانی فرا رسید و مأمور آب را در پی آب فرستادند، او دلو را در چاه افکند. [ناگهان] صدا زد: مژده باد این کودکی است زیبا و دوستداشتنی!»
غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از دوران کودکی شروع شد. در این ضمن از امام صادق علیه السّلام روایت نقل شده است: قال رسول الله لابدّ للغلام من غیبة فقیل له ولما یا رسول الله؟ قال یخاف القتل».(2)
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: ناچار برای آن کودک (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) غیبتی خواهد بود. پرسیده شد: برای چه؟ فرمودند: از ترس کشته شدن. ولادت حضرت مهدی در سال 255 هجری است و آغاز غیبت صغری در سال 260 هجری بوده است. از این لحاظ در زمان غیبت عمر آن حضرت فقط 5 سال بود.
«و تصمیم گرفتند وی را در نهانگاهِ چاه قرار دهند».
یکی از علتهای غیبت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه نیز ظلم و ستم حاکمان و طاغوتهای خونآشام در حقّ آن حضرت بود. زراره میگوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض کردم: فدایت شوم: برای چه؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمود: (از کشته شدن) میترسد.(4)
الدین، ج 2، ص 157؛ یوم الخلاص، کامل سلیمان، ص 99.
«امیدوارم خداوند، همه آنان را به من باز گرداند».
دربارة غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برخی که از هدایت الهی برخوردارند، با امید به فضل خداوندی، ظهور او را انتظار میکشند و هرگز از رحمت الهی ناامید نمیشوند. در دعای عصر غیبت که از ناحیة مقدسه رسیده است، چنین میخوانیم: «خدایا! یاد او، انتظارش، ایمان به او، باور شدید به ظهور، دعا برای او و توجه به او را در ما به فراموشی مسپار».(2)
دشمنان و حکمرانان عباسی نیز برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، توطئههای فراوان و نقشههای شومی برنامهریزی کرده بودند؛ ولی اراده الهی بر رهایی او از همه فتنهها و تجلی نور خدا تعلق گرفته است. امام صادق علیه السّلام دربارة این توطئهها میفرمایند: «بنی امیه و بنی عباس چون دریافتند که گردنکشان آنان به دست حضرت مهدی ما از میان میروند، با ما بنای دشمنی نهادند. آنان برای کشتن اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله و نابودی نسل او، شمشیرهای خود را از نیام درآوردند تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بکشند...».(3)
صَاحِبَیِ السِّجْنِ ءأرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ}(1)«ای همراهان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟!»
همچنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت، لحظهای از انجام رسالت خود (هدایت مردم) غفلت نمیورزند و مردم از فیض او بهرهمند میشوند.
ظریف میگوید: به محضر امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شدم، ایشان فرمودند: آیا مرا میشناسی؟ عرض کردم: آری! فرمودند: من کی هستم؟ عرض کردم: شما آقای من و فرزند آقای من هستید.
فرمودند: منظور این نبود. عرض کردم: فدایت شوم! منظورتان چیست؟ فرمودند: من آخرین اوصیا هستم و خداوند به خاطر وجود من، بلا را از اهلم و شیعیانم برطرف میکند.(2)
امام صادق علیه السّلام فرمودند: ظهور رخ نخواهد داد؛ مگر هنگامی که همه گروهها بر مردم حکومت کردند و کسی نگوید: اگر ما حاکم بودیم، به عدالت رفتار میکردیم. پس از این وضعیت، قائم همراه با حق و عدالت، قیام خواهد کرد.(2)پس همانطور که آذوقه فقط نزد حضرت یوسف علیه السّلام بود، برپا کردن عدالت حقیقی فقط در دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. لذا آن حضرت آخرین پناهگاه بشریت هست.
غیبت حضرت موسی علیه السّلام از جهتهای گوناگون به غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تشبیه شده است:
خبر غیبت
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز قبل از ولادت آن حضرت، از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بیان شده است. قال رسول الله صلی الله علیه وآله لابد للغلام من غیبته فقیل له ولماذا یا رسول الله؟ قال یخاف القتل.(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: ناچار برای آن کودک (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) غیبتی خواهد بود. پرسیده شد: برای چه؟ فرمودند: از ترس کشته شدن.
در غیبت حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مردم نگران و حیران میشوند، امّا مأیوس نمیشوند؛ «دربارة غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برخی از هدایت الهی برخوردارند و با امید به فضل خداوندی، ظهور او را انتظار میکشند و هرگز از رحمت الهی ناامید نمیشوند. در دعای عصر غیبت که از ناحیه مقدسه رسیده است، چنین میخوانیم: خدایا! یاد او، انتظارش، ایمان به او، باور شدید به ظهور او، دعا برای او و توجه به او را در ما به فراموشی مسپار».(3)
زراره میگوید: «از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: قائم پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض کردم: فدایت شوم! برای چه؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمودند: (از کشته شدن) میترسد».(4)
که امام زمان ارواحنا فداه در پس پرده غیبت رفتند، مردم را حیران و سرگردان نگذاشتند؛ بلکه علما را برای هدایت مردم جانشین خود قرار دادند و حکم فرمودند که در زمان غیبت بر مردم واجب است که برای حلّ مشکل به علما مراجعه کنند.
حضرت موسی علیه السّلام دو غیبت داشت؛ بلندمدت و کوتاه مدت. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز دو غیبت دارند؛ غیبت صغری و غیبت کبری، روایت شده است که برای حضرت قائم (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو غیبت است.(1)
در زمان غیبت، اگرچه حضرت موسی در میان فرعونیان و خانه فرعون بود؛ امّا هیچکس مقام معنوی ایشان را نمیشناخت. همانطور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبت در میان مردم رفت و آمد میکنند؛ امّا هیچکس از مقام معنوی ایشان آگاه نیست و آن حضرت را نمیشناسد.
در غیبت حضرت موسی علیه السّلام بعضی به عنوان مصلح، قوم را گمراه میکردند مثل سامری، در غیبت امام زمان نیز بعضی هستند که خودشان را میان مردم مصلح نشان میدهند و در حقیقت مردم را گمراه میکنند. خلاصه این است که در غیبت حضرت موسی علیه السّلام فقط یک سامری بود؛ امّا در غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف هزاران سامری به وجود آمده و میآیند.
مکان سکونت حضرت خضرعلیه السّلام در زمین مشخص نیست مانند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
حضرت خضر میان مردم رفت و آمد میکند؛ امّا کسی آن حضرت را نمیشناسد(2)همانند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
یکی از ویژگیهای غیبت حضرت خضرعلیه السّلام طول عمر است و این شباهت نیز در وجود حضرت مهدی موجود میباشد و این یکی از شگفتیهای قدرت الهی محسوب میشود.
مأمور کرده بود....(2)
قوم حضرت دانیال علیه السّلام در حال غیبت منتظر ظهورش بودند، پیروان حضرت ولی عصر نیز در حال غیبت منتظر ظهورش هستند.
قوم حضرت دانیال علیه السّلام در حال غیبت مبتلا به مصائب و آلام بودند. شیعیان حضرت ولی عصر نیز در زمان غیبت گرفتار بلایا و مصایب هستند.
بعضیها در اثر طول غیبت حضرت دانیال علیه السّلام در دین شک کردند و منحرف شدند.
همانطور به خاطر طول غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعضیها شک کردند و گمراه شدند. مثلاً بعضی گفتند که: آن حضرت در زندگی پدرش مرده و
بعضیها گفتند: امام حسن عسکری علیه السّلام اصلاً فرزندی نداشت.(3)
غیبت حضرت الیاس علیه السّلام به خاطر خوف و ترس از قتل و کشته شدن بود، غیبت حضرت مهدی نیز مانند حضرت الیاس علیه السّلام به خاطر خوف و ترس از کشتهشدن بود.
در زمان غیبت کبری حضرت الیاس علیه السّلام در زمین سکونت دارد؛ امّا هیچ کس از مکان آن حضرت آگاه نیست مانند: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که هیچ کس از مکان آن حضرت آگاه نیست.
8 . مدت غیبت حضرت الیاس علیه السّلام نامعلوم است مانند حضرت مهدی.
مدت غیبت حضرت یونس علیه السّلام اگرچه خیلی کم بود، لیکن مدّتش معیّن نبود، مانند غیبت حضرت ولی عصر که چند صد سال گذشته است؛ امّا هنوز معلوم نیست آن حضرت چه موقع ظهور خواهند کرد.
حضرت یونس علیه السّلام از قومش غیبت اختیار کرد و دوباره به سوی قوم بازگشت همانطور امام زمان نیز از مردم غیبت اختیار کردند و به سوی آنها باز خواهند گشت.
دربارة حضرت یونس علیه السّلام مردم یقین کردند که ایشان از دنیا رفته و در دریا غرق شده، دلیلش این است که وقتی یونس علیه السّلام به سوی نینوا حرکت کرد و چوپانی را دید، نزد او رفت و به او فرمود: «برو نزد مردم و به آنها خبر بده که یونس به سوی شما میآید».
چوپان به یونس گفت: «آیا دروغ میگویی؟ آیا حیا نمیکنی؟ یونس علیه السّلام در دریا غرق شد و از بین رفت».(1)
1) . تفسیر برهان، ج 2، ص 200 - 202.
دربارة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، مردم میگویند: ایشان در زمان پدرش فوت کرده و بعضی میگویند امام حسن عسکری علیه السّلام اصلاً فرزند نداشت.(1)
دشمن اصلی حضرت عیسی علیه السّلام حاکمان و ظالمان وقت بودند؛ اینها مردم را برای قتل حضرت وادار میکردند. دشمن اصلی حضرت ولی عصر هم حاکمان و ظالمان وقت بودند. رشیق میگوید که: معتضد عباسی مرا به همراه دو نفر برای قتل آن حضرت مأمور کرده بود....(2)
غیبت حضرت مسیح علیه السّلام بر دو قسمت تقسیم میشود (صغری و کبری) مثل غیبت حضرت حجّت. امام صادق علیه السّلام فرمودند: برای قائم دو تا غیبت است، یکی کوتاهمدت و دومی بلندمدت....(3)
مدت غیبت حضرت مسیح علیه السّلام معلوم نیست مثل غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ظهور حضرت مسیح از یقینیات است مانند ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، لکن ظهور حضرت عیسی بعد از ظهور حضرت مهدی است.(4)
دربارة حضرت مسیح علیه السّلام اختلاف است بعضی گفتهاند مرده است و بعضی میگویند زنده است مانند حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف که بعضی گفتند که حضرت در دوران زندگی پدرشان از دنیا رفته و بعضی میگفتند که امام حسن عسکری علیه السّلام اصلاً فرزند نداشت.(5)
یکی از شباهتهای غیبت رسول اکرم صلی الله علیه وآله با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که دشمنان رسول اکرم صلی الله علیه وآله بزرگان مکه (اهل حل و عقد) بودند. همانند امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که دشمنان ایشان نیز بزرگان یعنی حکمرانان وقت بودهاند.(1)
وقتی امام مهدی برای غیبت، پس پرده رفتند، قوم را حیران و سرگردان نگذاشتند؛ بلکه نائبین خاص را برای هدایت مردم جانشین خود قرار دادند. وقتی رسول اکرم صلی الله علیه وآله برای غیبت سه روزه از مکه خارج شدند، حضرت علی علیه السّلام را برای هدایت مردم جانشین قرار دادند تا مردم در زمان غیبت گمراه نشوند.
یکی از دشمنان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله عموی ایشان ابو لهب بود که میخواست حضرت رسول صلی الله علیه وآله را به قتل برساند، مانند عموی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که دشمن آن حضرت بود و دولت را بر علیه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحریک مینمود و در نتیجه دولت، دو بار به خانة امام عسکری علیه السّلام یورش برده و حمله نمود و به دنبال حضرت مهدی میگشتند ولی دسترسی پیدا نکردند.(2)
از لحاظ فلسفة غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوانیم روایات را به چهار دسته، تقسیم کنیم:
خدای تعالی در قرآن میفرماید: {أحَسِبَ النّاسُ أنْ یُتْرَکُوا أنْ یَقُولُوا آمَناً وَهُمْ لاَ یُفْتَنُونَ}؛(1)
«آیا مردم گمان کردهاند همینکه بگویند: ایمان آوردیم؛ به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟!»
خداوند حتماً بنده مؤمن را مورد ابتلا قرار خواهد داد و یکی از مصادیق این امتحان، غایب بودن حجت خدا از میان مردم است.
زراره میگوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: «همانا برای قائم (پیش از آنکه قیام کند) غیبتی است. سپس فرمود: «او منتظری است که مردم در ولادتش به شک و تردید میافتند و بعضی میگویند: زمانی که پدرش رحلت کرد، فرزندی برای او نبود و بعضی گویند: دو سال قبل از وفات پدرش متولد شده است. زیرا خداوند عزّوجل، محققاً امتحان خلقش را دوست میدارد و در آن هنگام، باطلجویان، شک و تردید میکنند».(2)
این حدیث و احادیث دیگر علت غیبت را، امتحان مردم دانسته که عیناً مطابق با آیات و تعلیمات دینی است.
اسلام هیچ وقت نمیخواهد که مؤمن زیر بیعت حاکم جور زندگی کند؛ چون ظالم بر مؤمن هیچ حق بیعتی ندارد. اگر خداوند برای بندة مؤمن خود سزاوار نمیداند که زیر بیعت ظلم زندگی کند، چگونه خداوند برای حجتش راضی میشود که ایشان تحت بیعت ظالم زندگی کنند. در
روایات آمده است که علت غیبت این بود که خدا نمیخواست و نمیخواهد که حجت او تحت بیعت هیچ حاکمی باشد.
هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که امام فرمودند: «حضرت قائم، قیام میکند در حالی که پیمان و بیعت هیچکسی در گردنش نیست».(1)
ابن ابی عمیر از امام صادق علیه السّلام نقل میکند که از ابا عبدالله پرسیدم: «چرا امیر المؤمنین علیه السّلام در ابتدای امر، با مخالفان خود کارزار و جنگ نکرد؟ فرمود: به جهت آیهای که در کتاب خداوند عزّوجل وجود دارد که؛ {لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً ألِیماً}؛(2)
«اگر مؤمنان و کفّار [در مکّه] از هم جدا میشدند، همانا کافران را عذاب دردناکی میکردیم. عرض کردم مقصود از تَزَیَّلُوا، جداشدن چیست؟ فرمودند: مقصود نطفههای مؤمنانی است که در صلبهای کافران به ودیعت گذاشته شدهاند. همینطور حضرت قائم آل محمدعجل الله تعالی فرجه الشریف مادامی که ودایع خداوند عزّوجل آشکار نشده، ظهور نخواهد کرد، پس وقتی مؤمنان از صلبهای کافران، آشکار شدند، او نیز ظهور میکند و بر دشمنان خداوند غلبه یافته و آنان را میکشد».(3)
وقتی ثابت شد که غیبت یکی از فعلهای خداوند یعنی به دستور او است و فعل خدا همیشه حُسن دارد؛ لذا غیبت باید حُسن داشته باشد، امّا بر ما واجب نیست که حُسن فعل خدا را مفصّلاً بدانیم، اگر اینگونه باشد، بر ما واجب خواهد شد که همه حسن فعلهای خدا را مفصلاً بدانیم. حالا که این، اجماعاً باطل است، پس ممکن است که در غیبت مصلحتی باشد که فقط خدای
متعال، عالم به آن مصلحت است و این مصلحت و سبب، غیر از آن باشد که علما ذکر میکنند. روایت هم این مطلب را اثبات میکند.
عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمودند: «همانا صاحب این امر را غیبتی است که ناچار از آن است و هر باطلجویی در آن به شک میافتد».
گفتم: فدایت شوم! برای چه؟ فرمودند: به جهت امری که به ما اجازه ندادهاند آن را بر شما آشکار سازیم. عرض کردم: چه حکمتی در غیبت او است؟ فرمودند: حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبت حجتهای پیش از او بوده است. وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، مثل وجه حکمت کارهای حضرت خضرعلیه السّلام - از شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و به پا داشتن دیوار - که بر موسی علیه السّلام روشن نبود....
قاضی عبد الجبار معتزلی میگوید: «اگر امام ظاهر نشود تا به وسیلة او نقصها جبران شود، چه فایدهای بر آن مترتّب است، مانند اینکه اصلاً حجتی بر روی زمین نباشد، زیرا به صِرف وجود امام، نقصها برطرف نمیشود؛ بلکه به امام ظاهر است که نقصها جبران میگردد».(1)
همچنین تفتازانی مینویسد: «مسئله اختفای امام از مردم به این کیفیّت که تنها اسمی از او در میان باشد، جداً بعید است و امامت او در اختفا، امری بیهوده است. چون غرض از امامت، حفظ شریعت، حفظ نظام، دفع جور و غیره است...».(2)
همانطور که خداوند متعال رزق بندة مؤمن خویش را فراهم میکند برای کافر نیز این کار را میکند، چون همه مخلوق اویند. امام هم مظهر صفات خدا میباشد؛ همانطور که فیض خدا بر تمام مخلوقات سایه افکنده است، فیض امام نیز همینگونه است. لذا اگر به خوبی توجه و دقت کنیم، روشن میشود که وجود امام حتی در حال غیبت به همه مخلوقات فیض میرساند؛
پس، از این روایت استفاده میشود که یکی از افراد اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله میان ما هست و وجود مقدس او اهل زمین را امان میبخشد. و این یکی از بارزترین فایدههای وجود آن
حضرت میباشد و این فایده نیز به یک عدّة خاص تعلّق نمیگیرد؛ بلکه کلّ انسانیت از این وجود بهره میبرند.
همانطور که خدای تعالی رحمان است یعنی نسبت به همه مخلوقات مهربانی دارد ولی نسبت به مؤمنین رحیم است یعنی محبت خاصی به آنها دارد، امام نیز چون مظهر صفات خدای تعالی است، بعضی از فیوضات آن حضرت (مانند رحیم بودن خداوند کریم) مخصوص به شیعیان است که دیگران از آن فیض محروماند. که در زیر به دو مورد اشاره میشود:
«ما از رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را فراموش نمیکنیم و اگر چنین نبود، بلاها بر شما نازل میشد و دشمنان شما را نابود میکردند».(2)
مبعوث نموده، به درستی که شیعیان از وجود ایشان منتفع میشوند و در زمان غیبت، از نور ولایتش بهرهمند میگردند، مانند انتفاع از خورشید، هرچند که ابر آن را پوشانیده باشد.(1)
این تشبیه به چند نکته اشاره دارد:
ایام غیبت آن حضرت، مخلصانِ شیعیانش در هر وقت و زمان، انتظار ظهور و خروج او را میکشند و از ظهورش مأیوس و ناامید نمیشوند.(2)
منکر وجود شریفش با در دسترس بودن آثار متعدد و بسیار ظهور، مانند کسی است که وجود خورشید را انکار نماید در وقتی که پشت ابر پنهان است.(3)
گاهی پنهان شدن خورشید در زیر ابرها برای بندگان، اصلح و انفع است از ظاهر شدن آن، همچنین غیبت آن حضرت در این زمان اصلح است برای ایشان از ظهورش، از این جهت غایب گردیدهاند.(4)
آن کسی که میخواهد به خورشید نظر کند، نمیتواند مستقیماً در حالتی که خورشید با درخشندگی کامل در وسط آسمان قرار دارد به آن نگاه کند و نظر بیافکند و اگر بخواهد قرص خورشید را نظر کند، باید در زیر پردهای از ابر قرار گیرد و دیدهها با احتیاط به سوی آن نگاه کنند؛ زیرا که قوه باصره از احاطه نمودن به آن ضعف و عجز دارد.
همچنین است خورشید ذات مقدس آن حضرت، که ممکن است که ظهورشان به دیدة دلهای بندگان ضرر برساند و باعث کوری ایشان شود، از اینرو تا ظرفیتها بالا نرفته، این خورشید باید همچنان پشت ابر باقی بماند.
گاهی خورشید نیز از پشت ابر بیرون میآید و یکی به آن نگاه میکند و دیگری نگاه نمیکند؛ همچنین ممکن است آن حضرت درایام غیبت برای بعضی ظاهر شوند و برای شخص دیگر ظاهر نگردند.(1)
همانگونه که خورشید در جای معین خود، ثابت و پشت ابرها در آسمان از دید ما پنهان است، ولی نورش بر همه چیز و همه جا احاطه دارد و مردم از نور آن استفاده میکنند؛ همچنین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود مقدسشان در یکی از نقاط زمین است و شناخته نمیشود ولی روح مقدسشان بر همه چیز و همه جا احاطه دارد و ما میتوانیم به او توسل پیدا کنیم و از او استفاده نماییم.(2)
همانگونه که در روز، خورشید اگر در پس ابر باشد، از گمراهی و ضلالت در بیابانها و از تجاوز سارقین و سایر ناراحتیهایی که در شب برای انسانها هست، در امان هستیم، همچنین خداوند وعده فرموده که به خاطر وجود مقدس آن حضرت که در بین انسانها و روی زمین است، بشر مبتلا به فساد کلّی و نابودی نمیشود و آنها را مانند امّتهای گذشته به عذابهای دستهجمعی و بلاهای آسمانی مبتلا نمیفرماید.(3)
همانگونه که خورشید پشت ابر، وجودش مسلّم است و در بین افلاک در گردش است و در مسیر معین خود نیز حرکت میکند ولی برای افراد بشر مشخص نیست که چگونه میچرخد و در کجا و کدام وضعیّت قرار دارد، همینگونه نیز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان مردم زندگی عادی دارد،زن و فرزند دارد، به زندگی معمولی خود ادامه میدهد؛ ولی او را کسی نمیبیند.(4)
از روایات و احادیث و نکاتی که ذیل روایات بیان شده، استفاده میشود که یک سری فواید از وجود امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال غیبت افاضه میشود که کسی نمیتواند آن فواید را انکار کند، مگر اینکه دیده و فهم و بصیرت خویش را به تمامه تاریک و کور کرده باشد.
تقدیم به بزرگ آقایی که گرمی وجودش را همچو خون در رگهایمان احساس میکنیم، امام دوستداشتنی و مهربان، مهدی صاحبالزمان (روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، ابو جعفر محمد بن محمد بن یعقوب بن اسحاق، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1375 ش.
اعلام الهدایة، گروهی، مجمع جهانی اهل بیت، قم، چاپ اوّل، 1422 ه.ق.
امام مهدی و غیبت صغری، صدر، سید محمد، ترجمه محمد امامی شیرازی، جهان آراء، قم، بیتا.
الآء الرحمن فی تفسیر القرآن، بلاغی، محمد جواد، احیاء التراث العربی، بیتا.
الاصول فی ذریة بضعة البتول، آنس یعقوب الکلینی الحسینی، دار المجتبی مدینه، چاپ اوّل، 1420 ه.ق.
الزام الناصب فی اثباة الحجة الغائب، حائری، علی یزدی، م 1333 ه.ق، انتشارات مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان، چاپ اوّل، 1422 ه.ق.
امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام (المقنع)، علم الهدی، سید مرتضی، مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ دوم، 1378 ش.
الانوار النعمانیة، جزائری، نعمت الله، م 1112 ه.ق، مؤسسة الاعلمی، بیروت، لبنان، بیتا.
البیان فی اخبار صاحب الزمان شافعی، ابو عبد الله محمد بن یوسف بن محمد، تحقیق:
محمد هادی امینی، بیتا، چاپ سوم، تهران، 1404 ه.ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، هاشم حسینی، م 1107، مؤسسة البعثة، بیروت، لبنان، چاپ اوّل، 1419 ه.ق.
تاریخ اسلام، حسن ابراهیم حسن، دار اندلس، بیروت، لبنان، چاپ هفتم، 1964 م.
تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه ابراهیم آیتی، انتشارات علمی فرهنگی تهران، چاپ اوّل، 1342 ش.
تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، عمادزاده، عماد الدین اصفهانی، کتابفروشی اسلامی، تهران، 1334 ش.
تاریخ الامم والرسل والملوک معروف به تاریخ طبری، طبری، محمد بن جریر بن یزید، مؤسسة الاعلمی، بیروت، لبنان، 1409 ه.ق.
تذکرة الخواص، ابن جوزی، ابو الفرج عبد الرحمن، م 654 ه.، مطبعه علمیه نجف، چاپ دوم، 1369 ه.ق.
تفسیر المراغی، المراغی، احمد مصطفی، دار الفکر، بیروت، لبنان، 1365 ه.ق.
تفسیر کنز الدقائق، محمد مشهدی، ابن رضا بن اسماعیل جمال الدین، م 1135 ه.ق، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1407 ه.ق.
تفسیر قمی، ابراهیم قمی، ابو الحسن علی بن ابراهیم، مطبعه نجف، 1387 ه.ش.
تفسیر منشور جاوید، سبحانی، جعفر، مؤسسه امام صادق علیه السّلام، قم، چاپ اوّل، بیتا.
تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان و مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و یکم، 1382 ش.
تفسیر الکبیر، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، بیتا.
تفسیر الصافی، فیض کاشانی، م 1091 ه.، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان، بیتا.
تقریب المعارف فی الکلام، حلبی، تقی الدین بن نجم بن عبد الله، جامعة المدرسین، قم، چاپ اوّل، بیتا.
جامع البیان فی تفسیر القرآن طبری، ابی جعفر بن حریر، دار المعرفه، بیروت، لبنان، بیتا.
جماع الاسبوع، ابن طاووس، علی بن موسی، تحقیق: جواد قیومی، مؤسسه آفاق، چاپ اوّل، 1371 ش، بیجا.
الحاوی للفتاوی، سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن ابی بکر، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان،1403 ه.ق.
حیوة القلوب، مجلسی، محمدباقر، تحقیق: علی امامیان، انتشارات سرور قم، چاپ پنجم، 1382 ش.
خورشید
مغرب، حکیمی، محمدرضا، نشر فرهنگی اسلامی، تهران، چاپ بیست و سوم، 1377 ش.
الخرائج والجرائح، قطب الدین، سعید بن هبة الله، مدرسة الامام المهدی، قم، چاپ اوّل، بیتا.
دادگستر جهان، امینی، ابراهیم، انتشارات شفق، چاپ بیست و پنجم، قم، 1381 ش.
دلائل الامامه، طبری، ابی جعفر محمد بن رستم، منشورات رضی، قم، چاپ سوم، 1363 ه.ق.
الدر المنثور فی التفسیر المأثور، سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن ابی بکر، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، چاپ اوّل، 2000 م.
روضة الواعظین، نیشابوری، محمد بن الفتّان، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان، 1986 م.
سیرة النبی، ابن هشام، ابی محمد عبد الملک، مطبعه حجازی قاهره، بیتا.
الغیبه، نعمانی، ابو زینب، انوار الهدی، چاپ اوّل، قم، 1422 ه.ق.
قصص القرآن، حفظ الرحمن، انتشارات غوثیه الله آباد، هند، 1402 ه.ق.
قصههای قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، و جمعی از نویسندگان، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ اوّل، 1380 ش.
قصص الانبیاء یا سرگذشت پیامبران، جزائری، نعمت الله، ترجمه: یوسف عزیزی، انتشارات هاد، تهران، چاپ دوم، 1376 ش.
قصههای قرآن، اشتهاردی، محمد محمدی، انتشارات نبوی، تهران، چاپ چهارم، 1381 ه.ش.
قصص الانبیاء، ابن کثیر، ابو الفداء اسماعیل بن کثیر شافعی، م 774 ه.، دار ابن کثیر، دمشق، چاپ هفتم، 1423 ه.ق.
قصص القرآن یا تاریخ انبیا، هاشم محلاتی، رسول، انتشارات علمیه اسلامیه.
کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، علی بن الحسین بن بابویه، ترجمه منصور پهلوان، دار الحدیث، قم، چاپ اوّل، 1380 ش.
الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ابو الحسن علی بن عبد الواحد شیبانی، م 630 ه.، دار الفکر، بیروت، 1398 ه.ق.
کتاب من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه، دار المعارف، بیروت، لبنان، 1411 ه.ق.
کشف الغمّة فی المعرفة الائمة، اربلی، علی بن عیسی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1381 ه.ق.
کتاب الغیبة، شیخ الطائفه، ابی جعفر محمد بن حسن طوسی، م 460 ه.، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، 1417 ه.ق
مرآة العقول فی شرح اخبار آل رسول، مجلسی، محمدباقر، تحقیق: هاشم رسولی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ سوم، 1370 ش.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، ترجمه علی کرمی، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، چاپ اوّل، 1380ش.
معجم احادیث الامام المهدی، گروهی زیر نظر علی کورانی، مؤسسه معارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، 1421 ه.ق.
المعجم الوسیط، گروهی، مکتبة الاسلامیه، استانبول، ترکیه، بیتا.
معانی الأخبار، شیخ صدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن حسین، مجمع البحوث الاسلامیه، آستانه قدس رضوی، مشهد، 1417 ه ق.
مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ابو القاسم بن محمد، انتشارات ذوی القربی، قم، چاپ سوم، 1424 ه.ق.
مفاتیح الجنان، قمی، عباس، مؤسسه انصاریان، قم، چاپ چهارم، 1424 ه.ق.
من هو المهدی، تبریزی، ابوطالب تجلیل، نشر الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1409 ه.ق.
منتخب الاثر، صافی، لطف الله، مطبعه حیدری، نجف، 1333 ش.
موعود قرآن امام مهدی، رجالی، علی رضا، انتشارات اسوه، قم، 1423 ه.ق.
موسوعة
الامام المهدی، صدر، محمد، دار التعاریف، بیروت، لبنان، 1412 ه.ق.
میزان الحکمة، محمدی ریشهری، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اوّل، 1404 ه.ق، بیجا.
المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبائی، محمدحسین، دار الکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1397 ه.ق، بیجا.
نجم الثاقب، طبرسی نوری، میرزا حسین، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، چاپ هشتم، 1383 ش.
یوم الاخلاص فی ظلّ القائم المهدی، کامل سلیمان، دار الکتب اللبنانی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، 1402 ه.ق.
ینابیع المودة، ذوی القربی، حنفی، سلیمان بن ابراهیم قندوزی، م 1294، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان، بیتا.
مجله انتظار، گروهی، مرکز تخصصی مهدویت، قم، 1381 ش، ذی الحجّه، چاپ دوم.
مجله انتظار، گروهی، مرکز تخصصی مهدویت، قم، 1381 ش، شعبان المعظّم، چاپ دوم.
راه مهدی، صدر، محمد، چاپ اوّل، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1328 ه.ق.
گفتارهایی پیرامون امام زمان علیه السّلام، افتخار زاده، سید حسن، تهران، چاپ دوم، انتشارات نیک، معارف، 1374 ش.
بررسی مسائل کلّی امامت، امینی، ابراهیم، انتشارات شفق، قم، خرداد 1361 ش، چاپ هشتم.
دادگستر جهان، امینی، ابراهیم، انتشارات شفق، چاپ سیزدهم، 1372 ش.
مقاله عاشورا و انتظار، پور سید آقایی، مسعود، فصلنامه انتظار، ش 3، قم، چاپ دوم، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، بهار 1381 ش.
عاشورا و انتظار (پیوندها، تحلیلها، رهیافتها)، پور سید آقایی، مسعود، قم، چاپ دوم، انتشارات حضور، 1382 ش.
خورشید مغرب، حکیمی، محمد رضا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360 ش.
تشیّع و انتظار، خلجی، محمد تقی، انتشارات میثم تمّار، قم، چاپ سوم، 1378 ش.
رهتوشه راهیان نور (ویژه محرّم الحرام و صفر المظفّر)، 1382 ش، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
الخصائص الحسینیه، شوشتری، شیخ جعفر، اشک روان بر امیر کاروان، ترجمه سید محمدحسین شهرستانی، قم، چاپ سوم، دار الکتب جزائری، 1375 ش.
اصول کافی، شیخ کلینی، ترجمه سید هاشم رسولی، انتشارات علمیه.
تفسیر المیزان، طباطبائی، سید محمدحسین، ترجمه: استاد محمدرضا صالحی کرمانی و استاد سید محمد خامنهای، بنیاد علمی، فرهنگی علامه طباطبائی، با همکاری مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران.
بحار الانوار، علاّمه مجلسی(ره)، بیروت، چاپ سوم، مؤسسة الوفاء البیروت، 1403 ه.ق.
مهدی موعود، علاّمه مجلسی(ره)، مترجم: علی دوانی، چاپ بیشت و ششم، خورشید، 1373 ش.
مقاله حسین و مهدی، فؤادیان، محمدرضا، فصلنامه انتظار، ش 2، قم، چاپ اوّل، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، زمستان 1380 ش.
قیام مهدی (از دیدگاه جامعهشناسی نهضتها)، قائمی، علی، تهران، انتشارات قیام.
بررسی و مقایسه غیبت انبیا با غیبت امام زمان علیه السلام ، ذیشان حیدر، 1384 ش، قم.
قیام و انقلاب مهدی علیه السّلام، مطهری، مرتضی، چاپ بیستم، انتشارات صدرا، 1378 ش.
نشریه حوزه (ویژه حوزههای دینی)، چاپ دوم، 1371 - 72 ش، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
جزوه دو دریا، دو تلاطم، یک ساحل، قم، خرداد 1383 ش، فاطمه آشنا و حکیمه متّقیفر.