ghaemiyeh.com
سرشناسه : عرفان منش، جلیل، ۱۳۳۹ -
عنوان و نام پدیدآور : چلچراغ شیراز: تحلیلی از قیام احمدبنموسی و برادران امام رضا علیهالسلام / جلیل عرفانمنش.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۳۹۶ ص.: مصور.
شابک : ۴۷۰۰۰ ریال : 978-964-971-114-0 ؛ ۸۷۰۰۰ ریال( چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۶ (فیپا).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۳۳۷] - ۳۶۳.
یادداشت : نمایه.
موضوع : احمدبن موسی (ع)، - ۲۰۳؟ق.
موضوع : امامزادگان -- ایران
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۵۳/۵ /الف۳۵۱۳۸۸ ع۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۸۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۶۳۵۴۰
مقدمه··· 11
فصل اوّل
شخصیت و فضایل احمد بن موسی علیهالسلام
(21- 50)
نسب احمد بن موسی علیهالسلام··· 21
شخصیّت و فضایل احمد بن موسی علیهالسلام··· 23
ملاحظاتی درباره پیدایش فرق شیعه در زمان امام موسی کاظم علیهالسلامو مسأله امامت احمد بن موسی علیهالسلام··· 26
درنگی بر نقش احمد بن موسی و دیگر برادران امام رضا علیهالسلام در قیام ابوالسرایا··· 32
دلایل جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام··· 37
پذیرش امامت احمد بن موسی الکاظم علیهالسلام··· 40
بیعت احمد بن موسی علیهالسلام و مردم مدینه با علی بن موسی الرضا علیهالسلام··· 42
فصل دوم
قیام احمد بن موسی علیهالسلام
(51 - 92)
اوضاع سیاسی عصر مأمون··· 51
ولایت عهدی امام رضا علیهالسلام··· 53
زمینههای قیام احمد بن موسی علیهالسلام··· 57
علتهای قیام··· 60
جغرافیای تاریخی قیام··· 66
سرزمین پارس··· 70
منزلگاهها و مسیر عبور کاروان برادران امام رضا علیهالسلام··· 73
درنگهایی درباره مسیر حرکت کاروان··· 75
مبدأ حرکت کاروان··· 76
مسیر حرکت کاروان··· 82
آغاز قیام··· 86
جدال و پیکار··· 89
نیرنگ دشمن··· 90
فصل سوم
شهادت احمد بن موسی علیهالسلام
(93- 104)
زندگی مخفیانه و شهادت احمد بن موسی علیهالسلام··· 93
اعقاب احمد بن موسی علیهالسلام··· 94
بقاع منسوب به فرزندان احمد بن موسی در بهبهان··· 100
فصل چهارم
نکتههایی درباره مدفن احمد بن موسی علیهالسلام
(105 - 138)
نظر منسوب به بیهقی··· 106
بقعه منسوب به احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین··· 111
بررسی چند نظریه دیگر··· 117
مدفن شاهزاده احمد بن موسی مشهور به شاهچراغ در لرستان··· 118
مدفن امامزاده احمد بن موسی در گناباد··· 119
بقعه احمد بن موسی در تفرش··· 121
بقعه امامزاده احمد در تهران··· 127
مدفن امامزاده احمد در اسدآباد··· 127
بقعه امامزاده احمد در اصفهان··· 129
مزار امامزاده احمد بن موسی در ابرقو··· 131
بقعه امامزاده احمد در بهشهر··· 132
آرامگاه امامزاده احمد در آمل··· 132
بقعه امامزاده احمد کیا سلطان در نور··· 133
بقعه شاهزاده احمد در خاک فرج قم··· 134
مرقد امامزاده احمد در قم··· 135
مزار امامزاده آقا سید احمد در سیاهکل··· 137
فصل پنجم
آیا شخصیت مدفون در شیراز، احمد بن موسی کاظم علیهالسلام است؟
(139- 194)
قول اول··· 139
قول دوم··· 140
قول سوم··· 141
احمد بن موسی مبرقع کیست؟··· 145
بقعه احمد بن موسی مبرقع در کاشان··· 146
مقبره معروف به احمد بن موسی مبرقع در قم··· 149
بقعه احمدبن موسی مبرقع در اصفهان··· 150
آیا احمد بن موسی مبرقع به ایران هجرت کرده است؟··· 150
تأملاتی درباره موسی مبرقع و اولاد وی··· 151
مدفن موسی مبرقع در قم··· 157
رواق و بقعه منسوب به موسی مبرقع در قم··· 169
نام و نسب مدفونان در بقعه چهل اختران قم··· 173
قول چهارم··· 177
تأمّلاتی درباره احمد بن موسی طاووس··· 179
قول آخر··· 182
اثبات مدفن احمد بن موسی کاظم علیهالسلام در شیراز··· 188
فصل ششم
نکتههایی درباره خبر پیدایش مرقد احمدبن موسی علیهالسلام
(195- 228)
جنبههای افسانهای در خبر آشکار شدن مرقد احمدبن موسی علیهالسلام··· 197
پیدایش قبر احمد بن موسی علیهالسلام در زمان اتابکان··· 208
آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام در گذر تاریخ··· 212
فصل هفتم
یادداشتها
(229- 300)
ابراهیم بن موسی کاظم علیهالسلام··· 229
اتابکان فارس··· 232
اسحاق بن موسی علیهالسلام··· 235
اسماعیل بن موسی علیهالسلام··· 238
امیر مقرب الدین مسعود بن بدر··· 241
حسن بن موسی علیهالسلام··· 243
حسین بن موسی علیهالسلام··· 245
آشکار شدن مدفن حسین بن موسی علیهالسلام··· 246
حسین بن علی (صاحب فخ)··· 249
حمزة بن موسی علیهالسلام··· 251
زید بن علی علیهالسلام··· 253
سری بن منصور (ابوالسرایا)··· 256
سلیمان بن موسی علیهالسلام··· 259
شیخ ابوعبداللّه محمد بن خفیف··· 260
عباس بن موسی کاظم علیهالسلام··· 265
عبداللّه بن موسی علیهالسلام··· 271
عبیداللّه بن موسی علیهالسلام··· 275
عصر آل بویه و شخصیت امیر عضدالدوله دیلمی··· 278
فضل بن موسی علیهالسلام··· 282
قاسم بن موسی علیهالسلام··· 284
محمد بن موسی علیهالسلام··· 291
محمد بن موسی صادق علیهالسلام··· 294
هارون بن موسی علیهالسلام··· 297
یحیی بن موسی علیهالسلام··· 298
فصل هشتم
اشعاری در مدح احمد بن موسی علیهالسلام
(301- 336)
میر احمد، زاده موسی، برادر، با رضا··· 320
کیفیت زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام··· 325
زیارت حضرت احمد بن موسی الکاظم علیهماالسلام··· 327
اذن دخول··· 327
پایین پا رو به روی ضریح مطهر، ایستاده، خوانده میشود··· 328
زیارت مختصّ حضرت سیّد میر احمد بن موسی، شاهچراغ علیه و عَلی آبائِه السَّلام··· 328
تاریخ تألیف برخی از منابع مورد استفاده در کتاب حاضر··· 331
منابع و مآخذ··· 337
نمایه··· 365
از میان برادران امام رضا علیهالسلام شرح حال احمد بن موسی علیهالسلام جای ویژهای دارد، چرا که مهاجرت وی به ایران، گستردهترین مهاجرت سادات علوی و امامزادگان در عصر عباسیان به شمار میرود. اگرچه در این دوران خواهر وی، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلامنیز به ایران سفر کرده است، اما منابع معتبر در همراهی امامزادگان و سادات بنیهاشم با وی تردید دارند. برخی نیز به روشنی تأکید کردهاند که وی تنها به همراه کاروانی که از مدینه به سوی مرو میرفت، به ایران مهاجرت کرده است، که به اعتقاد نویسنده، این نظر صحیح است، زیرا با بررسی نامهای همراهان وی معلوم میشود که آنها هرگز به ایران نیامدهاند و آرامگاههایشان در موطن آنها و یا
شهرهای خارج از ایران، مشهور است.
علاوه بر آن، نشانههای جعل که در گزارشهای مربوط به همراهی برادران آن حضرت در سفر به ایران دیده میشود، این گمان را که برادران وی در این سفر، او را همراهی نکردهاند، تقویت میکند.
به هر روی، کثرت آرامگاههای امامزادگان در استان فارس نیز نمایان میسازد که شمار زیادی از خویشان و سادات بنیهاشم در معیّت احمد بن موسی علیهالسلام به ایران آمدند. صاحبان این آرامگاهها و تعداد دیگری که در استانهای گوناگون کشور قرار دارد، از پراکندهشدگان قیام او به شمار میروند.(1)
1) - از مجموع 4774 بقاع متبرّکه در استانهای کشور، بیشترین آنها مربوط به استان فارس است با 820 بقعه و سپس استان مازندران با 762 بقعه، استان گیلان با 579 بقعه و استان اصفهان با 505 بقعه.
حضرت احمد بن موسی، یکی از شخصیتهای برجسته تاریخ اسلام محسوب میشود که برخی از ابعاد شخصیت و زندگانی وی در پرده ابهام است. آنچه از گزارشهای ثبت شده در لابهلای متون تاریخی درباره احمد بن موسی علیهالسلام به دست آمده است، متناسب با عظمت شخصیت وی نیست.
تلاش برخی از نویسندگان و تذکرهنویسان در تدوین شرح احوال احمد بن موسی علیهالسلامتاکنون نتوانسته است، تصویری روشن از شخصیت، زندگانی و شهادت وی ارائه دهد. این کوششهای صادقانه به طور عمده مصروف گردآوری و یا نقل اخبار و گزارشهای پراکنده وگاه متناقضی شده که در میان متون تاریخی و احادیث و روایات درباره احمد بن موسی علیهالسلام به جا مانده است.
در این تذکرهها، علاوه بر آشفتگی، تناقض و اشتباههای تاریخی، به جای تحلیل علمی رخدادها و بررسی ارتباط میان حوادث و موقعیتها و شرایط حاکم بر عصر زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام، به طور عموم به تکرار چند حدیث و روایت بسنده
شده است.
یکی دیگر از ویژگیهای نوشتههای به جا مانده درباره زندگانی احمد ابنموسی علیهالسلامو دیگر امامزادگان، عدم شیوه مناسب تحقیق و اکتفا به منابع محدود و متشابه است.
این نوع آثار در بهترین حالت، مخاطب را با رخدادهای مبهم و پیچیده روبهرو و در بدترین حالت، او را نسبت به حقایق تاریخی گمراه میکند. آنچه که این دسته از نویسندگان را بر آن داشته است تا گفتههای دیگران را عینا نقل کنند، فقط احتیاط در امانتداری نیست، بلکه آنها همواره میخواستهاند تعارضها را با دیده اغماض بنگرند.
متأسفانه، برخی از نویسندگان متأخر نیز با طرح جنبههای افسانهای و درآمیختن آنها با حقایق تاریخی، بر پیچیدگی و ابهام موضوع افزودهاند. این دشواری، در
بسیاری از نوشتههایی که درباره زندگانی امامزادگان مدفون در ایران نگاشته شده است، نیز به چشم میخورد. در ایران، شمار زیادی بقاع متبرکه و زیارتگاه منسوب به امامزادگان و اولاد علی بن ابیطالب علیهالسلام وجود دارد که با وجود تلاشهای انجام شده، هنوز نَسب و شخصیت بسیاری از آنها ناشناخته مانده و یا با ابهام و تردید همراه است، و روی هم رفته، آگاهیهای تاریخی ما درباره آنها ناچیز است. در مواردی نیز به مقبرههایی برمیخوریم که فاقد اصالت تاریخی و اسنادی معتبرند و به نظر میرسد برخی از آنها ساختگیاند یا منشأ رؤیاگونه دارند.
نبودِ پژوهشهای معتبر درباره زندگانی، نسب و شخصیت امامزادگان و عدم بررسی علل قیام، شهادت و یا هجرت آنها به سرزمین ایران از یک سو و شفاهی بودن بسیاری از منابع تاریخی از سوی دیگر، منشأ بسیاری از ابهامها و اشکالها در سیره امامزادگان به شمار میرود. بدون شک رفع این دشواریها، زمانی محقق میگردد که محدثان، علمای رجال و انساب، جغرافیدانان، مردم شناسان و مورّخان تاریخ اسلام و ایران و صاحب نظران تاریخهای محلی در یک اقدام گروهی، به مطالعه و بررسی همه جانبه آثار، روایتها، گزارشهای تاریخی و بقایای به جا مانده از امامزادگان مدفون در ایران بپردازند. فرآیند این مطالعات، علاوه بر شناخت و آگاهی از شخصیت و زندگانی امامزادگان مدفون در ایران و رفع شبهات و جلوگیری از خرافات و...، گام مؤثری برای دریافت دانستنیهای ما از زندگانی امامان معصوم علیهمالسلامو ارتباط افزونتر میان رخدادهای تاریخ اسلام و ایران محسوب میشود.
بیشک عشق و علاقه ایرانیان به امامان، فرزندان، نوادگان و سلاله پاک رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله حکایتی ژرف و طولانی دارد که در این مختصر نمیگنجد. حضور خالصانه و باشکوه طبقاتِ مختلف مردم، نذر و نیاز و ارتباط معنوی آنها در بقاع متبرّکه منسوب به این خاندان پاک در شهرهای بزرگ و کوچک و در دورافتادهترین روستاها و دشتها و درهها و یا در بلندای کوههای دشوارگذر، بیانگر میزان احترام و
دلبستگی و علاقه ریشهدار تاریخی مردم این سرزمین است. اگرچه این همه توجّه و اکرام به منزلت و فضیلت شخصیتهای مدفون در این مکانهای مقدس چیزی نمیافزاید، ولی به گونه آشکاری قدرشناسی و اکرام ایرانیان را نسبت به سلاله آل محمد صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام نمایان میسازد.
به آنچه گفته شد، باید افزود که در سایر سرزمینهای اسلامی به این میزان دلبستگی و ابراز ارادت که ایرانیان از خود بروز میدهند، دیده نمیشود.
در بررسی زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام چند مسأله اساسی به چشم میخورد. جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام و علل قیام و شهادت ایشان از جمله مواردی است که در تحقیق حاضر بر آن تأکید شده است. به اعتقاد نگارنده، برای دستیابی به حقایق تاریخی زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام، شناخت اوضاع سیاسی، اجتماعی و مذهبی حاکم بر عصر و دوران زندگانی وی، امری است که مورّخ را به شرایطی که وی در زمان خود با آن روبهرو بوده، آگاه و نسبت به رخدادهای مختلف و به ظاهر بیارتباط ، حساس میکند. نتیجه نگرش «همه جانبه» به حوادث تاریخی و تأثیرپذیری حوادث از یکدیگر، مورّخ را از پرداختن به جزئیات پراکنده و یا گردآوری صرف حوادث باز میدارد و سطح درک و معرفت او را نسبت به روابط میان وقایع، شفاف و عمیق میکند؛ به گونهای که او را قادر میسازد تا پاسخهای مناسب و معتبری برای نادانستهها و پرسشهای تاریخی بیابد.
یکی از ویژگیهای مهم زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام و دیگر برادران امام رضا علیهالسلام، پیدایش فرقههای مذهبی، پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام است.
حاکمان عباسی در این دوران برای تضعیف اقتدار سیاسی امامت، کوششهای آگاهانهای برای ایجاد تفرقه در میان پیروان امامت به کار بستند و با طرح جانبداری از امامتِ اولاد علی بن ابیطالب علیهالسلام کوشیدند، پایگاه «امامت» را به نفع «خلافت»
آشفته کنند(1). حاکمان ستمکار عباسی با ایجاد جوّ خفقان، اعمال شکنجههای روحی و جسمی هولناک، تبعید و زندانی کردن امامان شیعه، روندِ پراکندگی و جدایی را سرعت بخشیدند. در چنین شرایطی، گروهی از شیعیان ماجراجو که مروّجِ قیامِ مسلّحانه بر ضدّ مأمون بودند، جانبداری از احمد بن موسی علیهالسلام را شدّت بخشیدند. این گروه، به دلیل نگرش غلطی که از مواضع حکیمانه و مشی تقیّهآمیز حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام داشتند، به جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلامپرداختند. البته جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام، فقط جنبه سیاسی نداشت، بلکه باورهای دیگری نیز در آن زمان رایج بود که این موضوع را تشدید میکرد.
گروهی از شیعیان، بنابر فضایل و محبوبیتی که احمد بن موسی علیهالسلام در نزد پدر
بزرگوارش حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام داشت، و نیز از این رو که وی یکی از اوصیای امام به شمار میرفت، بر این گمان بودند که امامت و جانشینی پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام به احمد بن موسی علیهالسلام تعلق دارد. همین باور موجب شد تا در خانه احمد بن موسی علیهالسلام گرد آیند و با وی بیعت کنند.
امام موسی کاظم علیهالسلام به دلیل جوّ خفقان شدید، چند تن را به عنوان وصی ظاهری برگزیدند؛ امّا وصی حقیقی که حضرت امام رضا علیهالسلام بود، به خواص و افراد مورد وثوق آن بزرگوار شناسانده شده بود. با این همه، احمد بن موسی علیهالسلام با
رشادت و بزرگواری کمنظیر خطاب به بیعتکنندگان اعلام کرد که من خود در بیعت برادرم، علی بن موسی علیهالسلام هستم و بدین سان به مسأله جانبداری از امامت خودپایان داد.
با این حال، در کتاب های مربوط به فرقهها، ذیل «فرقه احمدیه» از اعتقاد
1) - در بررسی سابقه مطالعات تاریخ فرق شیعی، مورّخان و علمای دینی کمتر از این زاویه نسبت به پیدایش فرقههای مذهبی نگریستهاند و نقش حاکمان و قدرتمندان اموی و به ویژه عباسی را که در ایجاد تفرقه ید طولانی داشتهاند در شیعیان، آن چنان که باید مورد تأمل قرار ندادهاند.
گروهی شیعه به امامت احمد بن موسی علیهالسلام سخن به میان آمده است که به طرح دوباره طرفداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام پس از شهادت امام رضا علیهالسلام مربوط میشود. این مورد اخیر نیز با سایر گزارشهای تاریخی که زمان شهادت احمد بن موسی علیهالسلام در فارس را کمی بعد از شهادت امام رضا علیهالسلام نشان میدهد، در تناقض
است(1)
رضا علیهالسلامبوده است.
، و جای تأمل و تحقیق دارد.بخش دیگری از زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام و برادران امام رضا علیهالسلام مقارن است با یکی از دورانهای پرتلاطم سیاسی و قیامهای علویان بر ضد حاکمان عباسی که همزمان با جریان انتقال قدرت میان امین و مأمون بر سر قدرت بوده است. این آشفتگی و بر هم خوردن تعادل سیاسی بعد از پیروزی مأمون و به دست گرفتن قدرت همچنان ادامه یافت. عباسیان متعصب در بغداد، ابراهیم بن مهدی را امیرالمؤمنین خواندند و با وی بیعت کردند. در این زمان، مأمون از سوی دو قدرت متفاوت، یعنی علویان و مخالفان سیاسی خود در بغداد، به شدت تهدید میشد. قیامهای علوی از مدینه، مکه، بصره و کوفه به دیگر شهرهای مهم قلمرو غربی حکومت مأمون گسترش یافت. در این قیامها، برادران امام رضا علیهالسلام از جمله احمد
بن موسی علیهالسلام شرکت داشتند و به گفته برخی از مورّخان، گروهی از شیعیان نیز به تبع حضور برادران امام علیهالسلام در این قیامها شرکت کردند.
این حوادث، مأمون را بر آن داشت تا طرح ولایتعهدی امام رضا علیهالسلام را جامه عمل بپوشاند. او با این اقدام کوشید تا قیام علویان را خاموش کند و با مشارکت امام در حکومت، به حاکمیت خود مشروعیت بخشد. او با درآوردن لباس سیاه عباسی از تن، مواضع نوین خود را نسبت به عباسیان سیاسی و مخالف در بغداد اعلام و آنها را ناکام و ناامید کند و از سویی با پوشیدن لباس سبز علوی، حکومت ائتلافی خود را تا زمانی که نیاز به وجود علویان داشت، استوار سازد.
1) - این گزارشها محرز میسازد که تاریخ حرکت و قیام احمد بن موسی علیهالسلام پیش از شهادت امام
ماجرای ولایتعهدی امام رضا علیهالسلام در سال 201 ه- . ق. بخش مهمی از زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام و برادران امام رضا علیهالسلام را تشکیل میدهد. متأسفانه، منابع، آگاهیهای لازم را از ارتباط میان این ماجرا و برخی از قیامها از جمله قیام احمد بن
موسی علیهالسلام به ما نمیدهند. آنچه میتوان درباره این ماجرا و قیام احمد بن موسی علیهالسلام دریافت، آگاهیهایی است که از ماهیت پذیرش ولایتعهدی امام رضا علیهالسلام در اختیار داریم. پذیرش تحمیلی ولایتعهدی از سوی امام علیهالسلام آن چنان که مأمون میپنداشت، به خلع سلاح علویان و فرونشاندن مبارزات آنها منجر نشد، بلکه آتش توطئه عباسیان بغداد را شعلهور کرد. از سوی دیگر، موجب افزایش نفوذ معنوی امام علیهالسلام در میان ارکان جامعه و حتی مخالفان وی شد، و نیز سبب سست شدن پایههای حکومت مأمون گردید. مأمون در چنین شرایطی تصمیم گرفت حضرت امام رضا علیهالسلام را از میان بردارد.به عقیده نگارنده، حرکت احمد ابن موسی علیهالسلام هنگامی شکل گرفت که وی از تغییر مشی سیاسی مأمون نسبت به علویان آگاهی یافت. اگرچه برخی از گزارشهای تاریخی حکایت از آن دارد که احمد بن موسی علیهالسلام فقط برای دیدار برادرش به سوی مرو حرکت کرد، اما وقایع بعدی ثابت میکند که این حرکت، جنبه ملاقات خانوادگی نداشته است.
خبر حرکت کاروان احمد بن موسی علیهالسلام از مدینه به سوی مرو، مأمون را هراسان کرد. کاروان از هر دیاری که میگذشت، بر تعداد همراهان افزوده میشد. مأمون دستور مؤکد داده بود که از حرکت کاروان جلوگیری و برادران امام رضا علیهالسلام و خویشاوندان (رهبران این حرکت) را دستگیر کنند و بکُشند. وقتی کارگزار بصره حکم مأمون را دریافت، کاروان احمد بن موسی علیهالسلام از آن دیار گذشته بود، امّا حاکم فارس برای جلوگیری از حرکت کاروان، در چند منزلی شیراز صفآرایی کرد و به رغم شکستهای پی در پی، با مکر و حیله و انتشار خبر شهادت امام رضا علیهالسلام و سست کردن روحیه کاروانیان دست به کشتار آنها زد و سرانجام در نبردی نابرابر و ناجوانمردانه، حضرت احمد بن موسی علیهالسلام را به شهادت رساند.
در این تحقیق، جنبههای دیگری از زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام از جمله ارتباط
میان زمان قیام احمد بن موسی علیهالسلام و شهادت امام رضا علیهالسلام و نیز ماجرای پیدایش
مرقد مطهّر احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز بررسی شده است. شایان یادآوری است که برخی از مورّخان و نسبشناسان نسبت به محل دفن احمد بن موسی علیهالسلام در شهر شیراز تردید دارند و عدهای نیز محل دفن وی را در شیراز انکار کردهاند و آن را
از باورهای نادرست عامه میدانند، و با طرح فرضهایی، احمد بن موسی علیهالسلام مدفون در شیراز را از نوادگان امام جواد علیهالسلام یعنی احمد بن موسی (مبرقع) بن امام محمد التقی بن علی الرضا علیهالسلاممیدانند.
همچنین دیدگاههای دیگری وجود دارد که احمد بن موسی علیهالسلام را منسوب به
احمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن طاووس العلوی الحسینی، مشهور به سیدالسادات و مدفون در شیراز میدانند و با اختلافی که در مدفن احمد بن موسی الکاظم علیهالسلام دارند، معتقدند که وی در یکی از شهرهای بلخ، بغداد، لواسان و یا اسفراین و... مدفون است.
در کتاب قیام و زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام (تألیف سال 1374)،(1)مؤلف وعده کرده بود که نتیجه پژوهش خود را نسبت به برخی از این ابهامها و تشکیکها ارائه دهد، امّا اینک که به فضل خداوند متعال و ارواح مطهّر ائمه اطهار این توفیق نصیب این حقیر گردید که با اضافات و ملحقات - زندگانی سایر برادران امام رضا علیهالسلام - به تعمیق و گسترش دامنه پژوهش بپردازم، خرسندم که بسیاری از این ابهامها را روشن ساختهام.
در پایان، بر خود لازم میدانم از تلاشهای خالصانه مدیر عامل بنیاد پژوهشهای اسلامی، حجهالاسلام علی اکبر الهی خراسانی که با پیگیریهای
1) - متأسفانه به سبب شتابی که در چاپ کتاب بود، کتاب یاد شده، با غلطهای چاپی و حروفچینی نامناسبی عرضه شد. برای آگاهی بیشتر، مشخصات کتاب را در این جا میآورم: جلیل عرفانمنش، زندگی و قیام احمد بن موسی، ج 1 ، انتشارات بنیاد فارسشناسی، چاپ یکم، شیراز 1376.
مکرر به ترغیب و تشویق نگارنده برای تکمیل و ادامه پژوهش پرداختند، قدردانی کنم. نیز از اهتمام جناب آقای محمدمهدی فقیه محمدی جلالی در تکمیل مطالب فصل هفتم و پیشنهادهای آقای رسول سعیدزاده قدردانی مینمایم. امیدوارم که صاحب نظران و مورّخان ضمن بررسی نقادانه، مؤلف را از لغزش و کمبودهای این اثر آگاه کنند.
والسلام
جلیل عرفانمنش
تهران - 1381
حضرت احمد بن موسی علیهالسلام، فرزند هفتمین پیشوای شیعیان، حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام و امّ احمد است که در میان همسران آن حضرت، محبوبترین و داناترین آنها به شمار میرفت.(1)شرح عظمت، فضیلت و امانتداری مادر احمد بن موسی در مباحث بعد خواهد آمد.
منابع متعدد و معتبری وجود دارد که نَسَب حضرت احمد بن موسی علیهالسلام را تأیید میکند. این منابع، به طور عمده شامل کتابهای انساب، رجال و تذکرههاست که در ذکر اسامی فرزندان ذکور حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام(2)مینویسند: «احمد
1) - کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 97؛ مفید، الارشاد، ج 2، ص 326؛ صدوق ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 23؛ محمد بن علی الاردبیلی، جامع الرواة، (متن عربی)، ج 2، ص 455؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 3، ص 71؛ ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج 3، ص 358؛ سیدجعفر بحرالعلوم تحفة العالم فی شرح خطبة المعالم، ج 2، ص 27؛ روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، ص 74؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 10، ص 284.
2) - حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام دارای هجده پسر و بیست و سه دختر بود؛ صاحب المجدی فی الأنساب الطالبیین، حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام را دارای 37 دختر و 22 پسر میداند و مینویسد: و ولد موسیالکاظم ابن جعفر الصادق علیهماالسلام سبعا و ثلاثین بنتا و عشرین ذکراً. غیر الاطفال... فأسماء بناته: 1 ام عبداللّه، (2) وقسیمة، (3) ولبابة، (4) و أم جعفر، (5) و أمانة، (6) و کلثوم، (7) و بریهة، (8) و أم القاسم، (9) و محمودة، (10) و آمنة الکبری، (11) و علیّة، (12) و زینب، (13) و رقیة، (14) و حسنة، (15) و عائشة، (16) و أم سلمة، (17) و أسماء، (18) و أم فروة، (19) و آمنة، (20) و أم ابیها، (21) و حلیمة، (22) و رملة، (23) و میمونة، (24) و آمنة الصغری، (25) و أسماءالکبری، (26) و أسماء، (27) و زینب [ الوسطی]، (28) و زینبالکبری، (29) و فاطمهالکبری، (30) و فاطمة، (31) و أم کلثوم الکبری ربت جعفر ابن أخیها عبیداللّه فسمّی ابن أم کلثوم، (32) و أم کلثوم الوسطی، (33) و أم کلثوم الصغری فی روایة و زاد الاشنانی، (34) عطفة، 35 و عباسة، (36) و خدیجة الکبری، (37) و خدیجه، و اسماء الرجال: سلیمان و عبدالرحمن و الفضل و احمد و عقیل و القاسم، و یحیی و داوود و..». محمد العلوی العمری، المجدی فی الأنساب الطالبیین، ص 106 به بعد؛ مرحوم سید نعمهاللّه جزائری در کتاب خود، تعداد فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام را 32 نفر میشمارد که از میان آنها 13 تن پسر و 19 تن دخترند. (1) امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام (2) ابراهیم العباس (3) قاسم (4) احمد (5) محمد (6) حمزه (7) عبداللّه (8) اسحق (9) عبیداللّه (10) زید (11) حسین (12) فضل (13) سلیمان (14) فاطمه کبری (15) فاطمه صغری (16) رقیّه (17) حکیمه (18) أم أبیها (19) رقیّه کبری 20 - کلثوم 21 - ام جعفر 22 - لبابه 23 - زینب 24 - رقیه صغری 25 - علیّه 26 - آمنه 27 - حسنه 28 - بریهه 29 - عایشه 30 - أم سلمه 31 - میمونه 32 - ام کلثوم. سید نعمهاللّه الموسوی الجزائری، الأنوار النعمانیه، ج 1، ص 380؛ سایر منابع با تفاوتهایی این مطلب را آوردهاند.
ابن موسی، محمد(1)و حمزه از یک مادر (امّ احمد)(2)
برخی مادر اسحاق بن موسی علیهالسلام را «امّ احمد» ذکر کردهاند.ن.ک: عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 492.
و علی بن موسی الرضا علیهالسلام، ابراهیم، عباس و قاسم، از یک مادر و اسماعیل، جعفر، هارون و حسن از یک مادر و عبداللّه، اسحاق، عبیداللّه و زید از یک مادر و فضل، حسین و سلیمان از یک مادر میباشند».(3)1) - معروف به سید میر محمد عابد که در جوار حرم مطهّر احمد بن موسی مدفون است.
2) - «أمّه أم ولد و هی أم اخویه محمد و حمزه». ن.ک: سید محسن امین، اعیان الشیعه چاپ دمشق، ج 10، ص 285؛
3) - ابن طقطقی ، الأصیلی فی أنساب الطالبیین ، ص 152؛ اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج 2، ص 236؛ عباس قمی، الکنی و الألقاب، چاپ نجف، ج 2، ص 322؛ ابن الجوزی، تذکرهالخواص الأمّة فی معرفة الأئمه، ص 198؛ ابن عنبه، عمدهالطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص 197؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 434؛ محمد بن طلحه، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص 84؛ سید مهدی بحرالعلوم، الرجال بحرالعلوم، ج 1، ص 426؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 324؛ ابو جعفر محمد بن هارون نیشابوری، لب الأنساب، ص 578؛ سید جعفر بحرالعلوم، تحفهالعالم، ج 2، ص 87؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 286؛ مقدس اردبیلی، حدیقهالشیعه، ص 692؛ باقر خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ج 1، ص 60؛ جنید شیرازی، شد الازار، ص 289؛ محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ترجمه موسی خسروی، ج 11، ص 273؛ الاندلسی، جمهرة أنساب العرب، ص 61. و نیز ن.ک: جلیل عرفان منش، زندگانی و قیام احمد بن موسی علیهالسلامج 1، صص 19 - 21.
در فضیلت احمد بن موسی علیهالسلام، سخن بسیار است. به طور کلی از آنچه که نسبشناسان، علمای رجال، محدثان، محققان، مورّخان، مؤلفان و نویسندگان در مدح احمد بن موسی و فضایل وی نوشتهاند، برمیآید که او کریم، شجاع، فاضل، صالح، پرهیزگار، صاحب ثروت و منزلت، بزرگوار و با عزّت بوده و نزد پدرش منزلتی خاص داشته است. پدرش او را بسیار میخواسته و وی را بر دیگران مقدّم میداشته و مزرعه خود را به وی بخشیده است. وی وصی (ظاهری) بعد از پدرش بود و با قلم خود، قرآن بسیار نوشت و در زمان حیاتش هزار بنده آزاد ساخت و شخصی موثّق و راوی احادیث زیادی از نیای خود بود.
این فضایل در منابع متعدد به صورتهای گوناگون آمده است که ما در اینجا به ضرورت با رعایت اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم، زیرا این موضوع، علاوه بر افزایش آگاهی و معرفت ما نسبت به شخصیت احمد بن موسی علیهالسلام، باعث تعمیق نظر و کمک به درک بهتر برخی مباحث مبهم و پیچیدهای میشود که از سوی عدهای از مورّخان و نویسندگان نسبت به چند برهه از زندگی و شهادت وی بیان شده است.
شیخ مفید در ارشاد مینویسد:
«و کان أحمد بن موسی کریما جلیلاً ورعا و کان ابوالحسن موسی علیهالسلام یحبّه و یقدّمه
و وهب له ضیعته المعروفة بالیسیریة، و یقال إنّ أحمد بن موسی أعتق ألَف مملوکٍ».(1)
یعنی: احمد بن موسی، مردی کریم ، جلیل القدر بزرگوار و پارسا بود. حضرت موسی کاظم علیهالسلام او را بسیار دوست میداشت. او را مقدّم میدانست، و مزرعه خود را که به «یسیریه» معروف بود، به وی بخشید. گفتهاند که احمد بن موسی در زمان خود، هزار بنده آزاد کرد.
اسماعیل بن موسی(2)در فضیلت برادرش، احمد بن موسی میگوید:
«خرج أبی بولده لبعض أمواله بالمدینة ... و کان مع أحمد بن موسی عشرون رجلاً من خدم أبی و حشمه، إن قام أحمد قاموا معه، و إن جلس أحمد جلسوا معه و أبی بعد ذلک یرعاه ما یغفل عنه، فما انقلبنا حتّی تشیخ أحمد بن موسی بیننا».
یعنی: همراه پدرم (امام موسی کاظم علیهالسلام و بیست نفر از خادمان او از مدینه به سوی بخشی از املاک خود، بیرون شدیم و چنان رسم ادب و احترام نسبت به احمد به جای میآوردند که هرگاه (احمد) مینشست، آنها (خدمتگزاران) مینشستند و چون برمیخاست، آنها به پا میخاستند. پدرم احمد را در دل دوست میداشت و به او مهر میورزید. هنگامی که احمد از پدرم دور میشد، پدرم پنهانی با گوشه چشم، به وی نگاههای گرم و محبتآمیز میکرد و چشم از او برنمیداشت. ما پراکنده نمیشدیم، مگر
این که او (احمد)، از جمع ما بیرون میرفت.(3)
1) - شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 237.
2) - اسماعیل بن موسی الکاظم علیهالسلام از جمله علمای عصر خود بود. وی در ماجرای قیام ابوالسرایا، از طرف وی به فرمانروایی خطه فارس منصوب شد و بعد از شکست ابوالسرایا به مصر رفت و در همانجا اقامت گزید. وی دارای تألیفات فراوانی است که مهمترین آنها «جعفریّات» است. ن.ک: باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگانی امام موسی کاظم علیهالسلام ج 2، صص 475 - 477.
3) - شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 237؛ در اعیان الشیعه با تفاوت اندکی آمده است؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 3، ص 191؛ نیز: مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 1، ص 97؛ علیاری تبریزی، بهجة الآمال فی شرح زبدة المقال، ج 1 ، ص 97؛ تستری، قاموس الرجال فی تحقیق رواهالشیعه و محدّثیهم، ج 1، ص 660.
محمد کشّی در کتاب خود، احمد بن موسی را یکی از فضلای عصر خود نام میبرد و او را از محدّثانی میشمارد که احادیث زیادی از پدر و اجداد بزرگوارش نقل کرده و مینویسد که: احمد بن موسی به دست مبارک خویش، قرآن کریم را نوشته است.(1)
سید محسن امین، در اعیان الشیعه به نقل از محمد بن هارون موسی نیشابوری (محدث نیشابوری) در کتاب لُبّ الأنساب، ضمن شرح فضایل احمد بن موسی علیهالسلام مینویسد:
«... و یقال کان لأحمد بن موسی ثلاثة آلاف مملوک و أعتق ألف مملوک وکتب ألف مصحف بیده المبارکة و کان عزیزا جلیلاً عظیم المنزلة و روی عن أبیه و آبائه علیهمالسلام أحادیث کثیرة و..»..(2)
الأنساب از اعیان الشیعه، ولی به نقل از لباب الأنساب (بیهقی) در کتاب خود نقل میکند. مآخذ صحیح همان است که صاحب اعیان نقل کرده است؛ ن.ک: روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، ص 77.
یعنی: و گفته میشود که احمد بن موسی سه هزار بنده داشت و هزار بنده را آزاد کرد و هزار قرآن با دست مبارکش نوشت و او با عزّت و بزرگوار و دارای منزلتی بزرگ بود. و
احادیث بسیاری از پدر و اجدادش روایت کرده است...
صاحب حدیقهالشیعه نیز در فضیلت احمد بن موسی علیهالسلام مینویسد: محدّث نیشابوری، وجود مرقد احمد بن موسی را در شیراز تأیید کرده است، و احمد، محمد و حمزه را از یک مادر میداند و مینویسد: احمد بن موسی، بزرگواری
جلیل القدر بود که در نزد پدرش بر همه فرزندان مقدّم بود و پدر بزرگوارش او را در وصیت ظاهری به عنوان وصی پس از خود تعیین کرده، ولیکن در نسخه وصیت مختومه که خاص امامت من عنداللّه است، از وی نامی نبرده است.
در ذیل ترجمه محمد شهرستانی، برخی از شیعیان پس از حضرت موسی بن
جعفر علیهالسلام او را امام میدانند و به امامت حضرت رضا علیهالسلام معتقد نیستند.(1)
اقوال متعددی در جانبداری از امامت احمد بن موسی در کتاب رجال و فرق آمده است که شرح آن خواهد آمد. اما پیش از طرح این موضوع، لازم است، آگاهیهایی را درباره علل پیدایش فرق دینی در عصر امام موسی کاظم علیهالسلام ارائه دهیم.
یکی از ویژگیهای دوران عباسی، زایش فرقهها و شعبههای دینی است. ما در این دوران، شاهد پیدایش عمدهترین فرقههای شیعه و جنجالهای اعتقادی هستیم. اگر چه نمیتوان عباسیان را عامل پیدایش این فرقهها قلمداد کرد، اما بیگمان نقش مؤثر این خاندان در ایجاد شکاف و تفرقه میان شیعیان را نباید نادیده گرفت. هدف عمده عباسیان از دامن زدن به اختلافهای عقیدتی، تضعیف «امامت» و گسترش سلطه «خلافت» بود.
پراکنده کردن مردم از اطراف امامانِ به حق، علاوه بر تضعیف اقتدار سیاسی
امامت، تشکّلهای انقلابی را که قادر به بسیج تودههای مردم مسلمان بر ضد سلطه ستمکارانه عباسیان بودند، در نطفه خفه میکرد.
1) - سید محمد باقر خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، ج 1، ص 60با دخل و تصرّف؛ و نیز: سیّد مهدی بحرالعلوم، رجال بحرالعلوم، ج 1، صص 416 - 417؛ اعیان الشیعه نیز همین خبر را به تفصیل همراه با اقوال دیگران میآورد، و در ادامه مینویسد: «و فی الوسیلة قال بعضهم إنّ من جملة طوائف الشیعة من یقول بإمامة أحمد بعد أبیه موسی دون أخیه الرضا و قال الشیخ منتجب الدین فی الفهرست ثقة ورع فاضل محدّث. و فی الأنوار النعمانیة کان صالحا ورعا و عن کتاب لب الأنساب للسید أبی جعفر محمّد بن هارون الموسوی النیشابوری. أ نّه قال أحمد بن موسی، کریما شجاعا، جلیلاً ورعا و صاحب ثروة، جلیل القدر و المنزلة و کان ابوالحسن علیه السلام و..».؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه (چاپ بیروت)، ج 3 ، صص 192 - 193.
فرهنگ سیاسی عباسی همواره بر شالودههای مکر و حیله استوار بود. از این رو، اختلاف افکنی و ایجاد تفرقه در میان شیعیان از سوی سیاستگذاران عباسی به منظور حفظ و اقتدار خلافت، خود، موضوع چندان تازه و قابل بحثی نیست. اما این که خاندان عباسی در ایجاد یا تقویت این فرقهها دست به چه کوششهای آگاهانهای میزدند، به تحقیقِ مستقلی نیازمند است که جنبههای مختلف آن را بررسی و تحلیل کند.
علاوه بر این موضوع، سیاست ایجاد ارعاب و ترس در مخالفان سیاسی حکومت، اعمال شکنجههای هولناک، سرکوب وحشیانه خیزشهای انقلابی، تلاش برای دور نگه داشتن ائمه علیهمالسلام از مردم و جلوگیری از بیان حقایق و اسرار امامت در میان شیعیان، حصر و زندانهای طویل المدت رهبران و پیشوایان دین، از جمله عواملی بودند که حکمرانان عباسی به طور مستقیم برای ادامه روند جدایی میان شیعیان و ائمه علیهمالسلام اعمال میکردند.
تشکیل هستههای سرّی و زیرزمینی، گرایش به تقیّه که از نتایج این اقدامات به شمار میروند، خود، عاملی بود که تحت تأثیر جوّ خفقانبار عصر عباسیان، به این تفرقهافکنیها کمک میکرد. با وجود این، رواج عقاید الحادی و اندیشههای شرک آلود و خودخواهیهای جاه طلبانه و جهل آمیزِ کسانی که از حلقه اتصال ولایت ائمه اطهار دور بودند، از جمله عوامل دیگری هستند که باید در ایجاد انشعابهای مذهبی از آنها نام برد.
پیدایش این فرقهها اگر چه در صفوف شیعیان شکاف و چند دستگی ایجاد کرد، اما این اختلافها چندان پایدار نماند و تحت رهبری و روشنگری پیشوایان دین، حقّانیت امامت و ولایت آشکار شد، به طوری که امروز به جز معدود فرقههای شیعه، با پیروان اندک، از دیگر فرقهها تنها در تاریخ نامی باقی مانده است. این فرقهها در تاریخ مذاهب به فرق شیعه مشهورند؛ اگر چه برخی از آنها منکر بدیهیات دین شدند و راه بدعت در پیش گرفتند، به گونهای که به دشواری میتوان
آنها را شیعی و یا اسلامی نامید.
مسأله امامت احمد بن موسی علیهالسلام و آنچه که درباره گرایش شیعیان پس از رحلت امام موسی کاظم علیهالسلام به وی نسبت دادهاند، موضوع اصلی بحث ماست. اما به ناچار برای روشن شدن این موضوع، لازم است علتهای پیدایش فرقههای شیعی در دوران حیات و رحلت امام موسی کاظم علیهالسلام را به طور اختصار بررسی کنیم.
پس از شهادت امام صادق علیهالسلام اختلاف و چند دستگی بر سر امامت و جانشینی آن حضرت، به پیدایش شش فرقه عمده در میان شیعیان منجر شد. عدهای منکر شهادت امام صادق علیهالسلام شدند و اعلام کردند که امام غیبت کرده است و در انتظار آن حضرت به عنوان «مهدی موعود» ماندند. این فرقه به «ناووسیه» که پیرو «عجلان بن ناووس» بودند، مشهور شدند.
گروه دیگر به امامت «اسماعیل» فرزند دیگر امام صادق علیهالسلام قایل شدند و به سبب آن که اسماعیل در زمان حیات پدرش درگذشته بود، گفتند که او نمرده است و باز خواهد گشت و جهان را تحت امر خویش درخواهد آورد و او همان «مهدی» است. رهبر این گروه، ابی الخطاب محمد بود. از این رو، این فرقه را «خطابیه» نیز نامیدهاند.
فرقه دیگر بعد از شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام، اعلام کردند که امامت به فرزند اسماعیل «محمد بن اسماعیل» منتقل شده است، این طایفه را «مبارکیّه» نامیدند. مبارک، غلام اسماعیل بن جعفر صادق و رهبر این فرقه بود.
گروهی از جماعت مبارکیّه و خطابیّه به نوعی تناسخ معتقد شدند و گفتند که: روح امام صادق علیهالسلام به بدن ابی الخطاب و پس از او به بدن محمد بن اسماعیل منتقل شده است. این فرقه، بعدها منشأ فرقههای مختلف اسماعیلیه شد که در تاریخ مشهورند و چون رهبری این گروه به دست «قرمطیّه» بود، این طایفه را «قرامطه» نامیدند.
فرقه دیگری بعد از شهادت امام صادق علیهالسلام به امامتِ فرزندِ دیگرِ آن حضرت،
یعنی «عبداللّه بن جعفر افطح» معتقد شدند و «افطحیه» نام گرفتند.
ولی خیل عظیم شیعیان که متشکل از اصحاب امام صادق علیهالسلام، علما و متکلمان
شیعه بودند، به امامت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام معتقد شدند و از روی نصّ آن حضرت که فرموده بودند: «سابع شما، قائم و امام شماست و آگاه باشید که وی همنام صاحب تورات است»،(1)به حلقه ولایت امام موسی کاظم علیهالسلام درآمدند.
پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام بار دیگر، در میان پیروان آن حضرت، اختلاف و چند دستگی پیدا شد و پنج فرقه عمده به وجود آمد. عدهای در امامت حضرت توقف کردند و در حیات و رحلت امام شک ورزیدند و گفتند که ما نمیدانیم امام رحلت کرده یا در قید حیات است؛ امام به زندان هارون رفته، ولی از آنجا بیرون نیامده است و در رحلت وی تردید داریم و تا زمانی که بر این گمان باشیم، به رحلت وی گواهی نمیدهیم. این گروه، از این رو که چشم به راه حضرت موسی کاظم علیهالسلام بودند، به «موسویّه» معروف شدند و برخی از منابع، آنها را «ممطوره» یا «ممطوریّه» نیز نامیدهاند.(2)
عدهای نیز رحلت امام را منکر شدند و آن حضرت را «مهدی» نامیدند و سلسله امامت را در حضرت موسی کاظم علیهالسلام ختم کردند. از این رو، در تاریخ، به «واقفیّه» مشهورند. اختلاف نظر میان واقفیّه، بعدها آنها را به گروههای مختلفی منشعب کرد.
انگیزه اصلی این گرایش بیش از هر چیز، جنبه مادّی داشت، زیرا کسانی که مروّج این اندیشه بودند، عدهای از کارگزاران مالی امام موسی کاظم علیهالسلام به شمار میرفتند و میخواستند تا به این وسیله، اموال امام را در نزد خود نگاه دارند.
1) - روایتهای متعددی به ذکر امامت حضرت موسی کاظم علیهالسلام پرداختهاند، برای آگاهی ن.ک: شیخ مفید، الارشاد، صص 264 - 265، 272؛ کلینی، اصول کافی، ج 1، صص 309 - 311؛ اربلی، کشف الغمّه فی معرفة الأئمه، صص 244، 276.
2) - ممطوره به معنی سگهای باران خورده است. این لقب از سوی مخالفانشان به آنها نسبت داده شده است. ن.ک: حواشی و تعلیق الفرق بین الفرق، مؤّف محمد جواد مشکور، ص 322.
از جمله رهبران واقفیّه «ابی حمزه بطائنی»، «ابن زیاد بن مروان قندی» و «عثمان ابن عیسی رواسی» بودند که هنگام رحلت امام موسی کاظم علیهالسلام اموال آن حضرت
نزد آنها در مجموع، به یکصد و سی هزار دینار میرسید.(1)
گزارشهایی در دست است که «عثمان بن عیسی رواسی» برای نگه داشتن اموال امام موسی کاظم علیهالسلام با رواجِ این عقیده که وی همچنان در حیات است،
میکوشید تا از بازپس دادن اموال به امام رضا علیهالسلام خودداری کند. گزارش شیخ صدوق(2)و شیخ طوسی(3)در این باره چنین است:
احمد بن حمّاد گوید: عثمان بن عیسی رواسی از جمله کارگزاران موسی بن جعفر علیهالسلام در مصر بود و اموال بسیاری از جمله شش کنیز در نزد او بود. ابوالحسن الرضا علیهالسلام درباره کنیزان و اموال به او پیغام فرستاد. در پاسخ نوشت: «پدرت از دنیا نرفته است».(4)امام بار دیگر به او نامه نوشت و صحّت رحلتِ پدر بزرگوارشان را یادآور شدند و بر رحلت وی دلیل آوردند، ولی او در جواب نوشت: «نمرده، او زنده و پاینده است و هر کس بگوید مرده است، یاوه گفته است».(5)
گروهی نیز به رحلت آن حضرت اعتقاد پیدا کردند. این گروه در تاریخ مذاهب به «قطعیّه» مشهورند و در واقع «اثنی عشریّه»از این گروه به شمار میروند. اثنی عشریّه
و یا امامیه، پس از شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام به امامت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام پیوستند.(6)
محمدرضا جلالی، ج 1، صص 222-229؛ عبدالقادر بغدادی، الفرق بین الفرق، ترجمه جواد مشکور، صص 34-36؛ اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، صص 18-23.
1) - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 112.
2) - همان.
3) - شیخ طوسی، کتاب غیبت، ص 43.
4) - «إنّ اَباکَ لَمْ یَمُت».
5) - در عیون اخبار الرضا ج 1 ، ص 4 - 13 چنین آمده است: اگر پدر تو نمرده است، برای تو در این اموال حقّی نیست، و اگر چنان که میگویی، مرده است، او به من دستوری نداده است که چیزی از این اموال به تو بدهم.
6) - برای آگاهی بیشتر ن.ک: توضیح الملل، ترجمه الملل و النحل شهرستانی، به تصحیح و تعلیق سید
خوارزمی از علمای قرن چهارم، در مفاتیح العلوم، در ذکر نامهای فرقههای شیعه از زیدیّه، کیسانیّه، عباسیّه، غالیّه، غمامیّه و امامیّه نام میبرد و فرقه امامیّه را به چند گروه تقسیم میکند که شامل ناووسیّه، مفضلیّه، قطعیّه، شمطیّه، واقفیّه، ممطوره و احمدیّه را در بر میگیرد، و درباره فرقه احمدیّه مینویسد: «این گروه را به امامشان
احمد بن موسی بن جعفر علیهالسلام منسوب کردهاند.(1)
در زمان امامت حضرت رضا علیهالسلام، قیامهای شیعی، جای خود را به اختلافهای دینی و فرقهگرایی دادند. با وجود این، از میان فرقههای فعّال، فرقه «واقفیّه»(2)و «زیدیّه»(3)، بیشترین نقش را در صحنههای سیاسی و اعتقادیِ این دوره، عهدهدار بودند.
علاوه بر این، فرقه نوظهور «سبطیّه»(4)به رهبری محمد بن جعفر صادق علیهالسلام و
مسأله جانبداری گروهی از شیعیان از امامت احمد بن موسی علیهالسلام از رخدادهای دوران امامت حضرت رضا علیهالسلام محسوب میشوند. بنا به گفته «جاسم حسین»، به
1) - کاتب خوارزمی، مفاتیح العلوم، صص 30- 35.
2) - درباره نگرش علی بن موسی علیهالسلام نسبت به عقاید فرقه واقفیّه، ن.ک: عزیزاللّه عطاردی، مسند الامام الرضا، ج 2، ص 406 به بعد.
3) - زیدیه: پیروان زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالباند، که در سال 121 به شهادت رسید. شیعیان زیدی معتقدند امام و پیشوای دین باید از اولاد فاطمه علیهاالسلام باشد و غیر از اولاد او، امامت در خاندان دیگری مفروض نیست. آنها شرطهای دیگر امام را علم، زهد، شجاعت و سخاوت میدانند و همچنین بر این باورند که امام باید دعوی امامت و قیام مسلّحانه کند. برای آگاهی بیشتر ن.ک: توضیح الملل، ترجمه مصطفی خالقداد هاشمی، صص 16، 40، 302.
4) - درباره سمطیّه آمده است: سمطیّه امامت را از علی علیهالسلام آغاز و به جعفر بن محمد علیهالسلام ختم میکنند و معتقدند که پس از وی، فرزندش محمد بن جعفر به امامت رسید و این امر در خاندان او مستقر شد. این گروه را از این رو سمطیّه مینامند که پیشوایی یحیی بن ابی سمیط را پذیرفتهاند.ن.ک: اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ص 32.
استناد روایتی از «کشّی» در کتاب اختیار معرفة الرجال، امام رضا علیهالسلام در اثبات حقوق
امامت خود، نه تنها از جانب پیروان برجسته پدرش (فرقههای واقفیّه و موسویّه)، بلکه از سوی برادرش احمد بن موسی کاظم علیهالسلام نیز با دشواریهای فراوانی روبهرو بود و بسیاری از «امامیه» نسبت به نگرش «تقیّه» آن حضرت خشنود نبودند و خود را در گردونه فعالیتهای مخفی انقلابیون «زیدیه» قرار دادند و به احتمال، بدون اذن حضرتش وارد این فعالیتها میشدند.(1)
وی در جای دیگر، با تکیه بر چند سند از جمله، مسعودی در مروج الذّهب میافزاید: «قیامهای علویان در زمان مأمون که نوعا ماهیت زیدی داشت، با حمایت برخی از فرق امامیه همراه بود. این فرق، پیروان احمد بن موسی کاظم علیهالسلام و سبطیّه، پیروان محمد بن جعفر همراه با برخی دیگر از جماعت امامیّه را شامل میشد که بدون دستور مستقیم امام رضا علیهالسلام صورت میگرفت.(2)
«سری بن منصور» مشهور به «ابوالسرایا»(3)جنگجوی بیابانگردی بود که در ماجراجوییهای زیادی به طور فعّال حضور داشت. او پس از شکست سپاهیان هرثمه با محمد بن ابراهیم معروف به «ابن طباطبا» آشنا شد. آنها تصمیم گرفتند به
1) - محمد کشّی، اختیار معرفة الرجال، صص 462 ، 464 ، 465 ، 472 و 591 به نقل از جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه سید محمدتقی آیهاللهی، ص 72.
2) - جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 72؛ طبری معتقد است که بخش عظیمی از پیروان امام رضا علیهالسلام بدون دستور او در قیام ابوالسرایا شرکت کردند و سبب شرکت آنها، این بود که متوجه شده بودند، برادران امام رضا علیهالسلام از رهبران برجسته این قیام بودهاند و تصور میکردند که امام رضا علیهالسلامحامی و پشتیبان آنهاست. کلینی نیز معتقد است که امام رضا علیهالسلام از فعالیتهای خویشان خود، آگاه بوده است ن.ک: طبری ، تاریخ طبری، ج 3، ص 99؛ و نیز: کلینی کافی، ج 8، ص 257 به نقل از جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه سید محمدتقی آیهاللهی، ص 95.
3) - درباره قیام ابوالسرایا،ن.ک: یادداشتها و پیوستهای کتاب حاضر.
سلطه و حکومت خلفای عباسی پایان دهند. ابن طباطبا، قیام خود را پنهانی ساماندهی کرد و به دعوت و جذب نیرو پرداخت. ابوالسرایا با سپاهیان خود، به سوی نینوا رفت و در آنجا، قبر مطهّر سیدالشهداء حسین بن علی علیهالسلام را زیارت کرد،
آن گاه راهی کوفه شد. ابن طباطبا نیز قیامش را در دَهُمِ جمادی 199 آشکار کرد.
در قیام دَهُمِ جمادی 199 که به رهبری روحانیِ محمدابراهیم طباطبا و رهبریِ نظامیِ ابوالسرایا شکل گرفت، قیام کنندگان با شعار «ما مردم را به جمع شدن در اطراف بهترین رهبر از خاندان محمد صلیاللهعلیهوآله دعوت میکنیم تا به آموزشهای قرآن و سنّت عمل کنیم» در کوفه گرد هم آمدند. ابوالسرایا به نام خود، سکّه ضرب کرد و سه لشگر از عباسیان را شکست داد و سپس مداین را به تصرف درآورد. علاوه بر آن، ابوالسرایا تحت رهبری برادران امام رضا علیهالسلام و بستگانِ آن حضرت، به منظور گسترش اقتدار خود در عراق، اهواز، فارس، حجاز و یمن مبارزان موفّقی را گسیل داشت که در نتیجه این کار، زید بن موسی کاظم علیهالسلام حاکم اهواز و بصره شد؛ فارس زیر نفوذ برادرش ابراهیم قرار گرفت؛ حسین بن ابراهیم بن علی، حاکم واسط شد و سلیمان بن داوود به حکمرانی مدینه رسید و حسین افطس را به امارت مکّه گماشت. شکست قیام ابوالسرایا و قتل وی در بغداد در ربیع الاول سال 200 موجب شد عدهای از گروه «واقفیّه» احمد بن موسی علیهالسلام را جانشین آن حضرت بدانند؛ امّا چون او در قیام ابوالسرایا شرکت کرده بود؛ وی را رد کردند و در نتیجه،
شهادت امام هفتم را منکر و بر امامت آن حضرت متوقف شدند. آنها امام موسی کاظم علیهالسلام را زنده دانستند و او را مهدی قائم خواندند، و به امامت حضرت رضا علیهالسلام که جانشینِ به حقِّ پدرش بود، اعتراف نکردند.
کشّی در رجال خود، ذیل ترجمه ابراهیم و اسماعیل از فرزندان أبوسمال مینویسد:
«و بهذا الإسناد، قال حدّثنی محمد بن أحمد بن أسید قال: لمّا کان من أمر أبی الحسن علیهالسلام ماکان؛ قال إبراهیم و إسماعیل ابنا أبی سمال: فنأتی أحمد ابنه، قال فاختلفنا إلیه زمانا، فلمّا خرج أبوالسرایا... خرج أحمد بن أبی الحسن علیهالسلام معه، فأتینا إبراهیم و
إسماعیل، فقلنا لهما: إنّ هذا الرجل خرج مع أبی السرایا فما تقولان قال: فأنکرا ذلک من فعله و رجعا عنه و قالا: أبوالحسن حی، نثبت علی الوقف».(1)
یعنی: و به این اسناد به نقل از محمد بن احمد بن اسید گفت: بعد از ماجرایی که برای حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام پیش آمد؛ پسران ابی سمال گفتند که ما نزد احمد بن موسی میرویم و مدتی با او رفت و آمد داشتند و هنگامی که ابوالسرایا قیام کرد... احمد بن موسی با او همراه شد. به ابراهیم و اسماعیل گفتیم که این مرد (احمد بن موسی) با ابوالسرایا قیام کرده است. شما چه میگویید؟ آنها کار او را انکار کردند و از (امامت) او برگشتند و گفتند: ابوالحسن زنده است، و ما بر وقف او ثابت میمانیم و...
قیام کنندگانِ مکّه که بر حجاز و یمن، سیطره کامل داشتند، با شنیدن شکستِ نظامی یاران خود، در جبهه عراق پس از مرگ ابوالسرایا، محمد بن جعفر صادق علیهالسلام را به امامت برگزیدند و با وی به عنوان خلیفه بیعت کردند و در ششم ربیع الثانی 200، او را امیرالمؤمنین نامیدند؛ او سرانجام مدعی عنوان مهدی قائم شد. امام رضا علیهالسلام منکر ادعای او شد؛ با وجود این، برای نجات جان محمد بن جعفر صادق و شکست نظامی وی کوشید و وی را نصیحت کرد تا قیامش را بر ضدّ عباسیان به تعویق اندازد.(2)
اجتناب حکیمانه امام رضا علیهالسلام از مبارزه رو در رو با حکّام عباسی، موضوع جدیدی نبود. پیش از این، امام صادق و امام موسی کاظم علیهماالسلام قیامهای زید بن علی و حسین بن علی (صاحب فخ) را در پشت پرده تقیّه، یاری میکردند.
بنابراین، نمیتوان شرکت احمد بن موسی و دیگر برادران امام رضا را در قیام ابوالسرایا عاملی متعارض با خط مشی و یا دستورهای امام رضا علیهالسلام قلمداد کرد.
1) - کشّی، اختیار معرفة الرجال، ج 2 صص 770 - 771؛ نیز ن.ک: سید محسن امین، اعیان الشیعه، چاپ دمشق، ج 10، ص 280.
2) - مسعودی، مروج الذهب، ج 7، ص 56؛ جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، صص 976-979؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 6، صص 214-216؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، صص 81 - 83 ، 99 ، 356، 360 - 363 ؛ نجاشی، الرجال، ص 94؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ص 155.
یکی از برجستهترین چهرههایی که در قیام ابوالسرایا شرکت داشت، «ابراهیم بن موسی کاظم علیهالسلام» بود. وی از سوی ابوالسرایا به عنوان حاکم یمن برگزیده شد. چند گزارش از منابع معتبر تاریخی در دست است که وی را متمایل به واقفیّه و زیدیّه معرفی میکند.(1)با وجود این، وی در گفت وگویش با بکر بن صالح، برادرش امام رضا علیهالسلام را میستاید و وی را مقدّم بر همه برادران خود میداند.
به عقیده نگارنده، آنچه که صاحب اختیار معرفة الرجال درباره شرکت احمد بن موسی و پیروانش در قیامهای علوی (بر ضدّ مأمون) بدون دستور امام رضا علیهالسلام نقل میکند، با تردید همراه است و روایت طبری بر این تردید میافزاید. طبری به طور اساسی، شرکت پیروان و شیعیان امام رضا علیهالسلام را در این خیزشها، از جمله در قیام ابوالسرایا، ناشی از حضور برادران امام در صفوفِ رهبری این نهضت میداند و معتقد است که شیعیان به تصور حمایت و پشتیبانی امام از این قیامها، به آنها میپیوستند. بنابراین، برخلاف ادعای جاسم حسین، شرکت احمد بن موسی علیهالسلام را در قیام ابوالسرایا، با توجّه به ویژگیهای سیاسی عصر مأمون که به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت، نمیتوان به عنوان منشأ معتبری برای اختلاف و یا مانعی میان امام رضا علیهالسلام و احمد بن موسی علیهالسلام قلمداد کرد.
گذشته از این، گزارشهای دیگری در دست است که نشان میدهد فعالیتهای سیاسی و نظامی احمد بن موسی علیهالسلام و دیگر برادران آن حضرت، با آگاهی امام رضا علیهالسلامصورت میگرفته است و به نظر میرسد چنانچه امام از کارهای سیاسی احمد بن موسی علیهالسلام ناخشنود بودند، این را اعلام میکردند؛ هم چنان که در قیام برادرش «زید» (در واقعه بصره) به صراحت فرمودند.(2)
روایت «کلینی»، از جمله مواردی است که مشارکت برادران امام در قیام
ابوالسرایا را توأم با آگاهی حضرت قلمداد میکند. وی برخلاف «طبری» و «کشی» که تردید دارند مشارکت احمد بن موسی علیهالسلام در قیام ابوالسرایا بدون آگاهی و یا دستور امام رضا علیهالسلامصورت گرفته است، باور دارد که امام رضا علیهالسلام از فعالیتهای خویشان خود، آگاه بوده است.(1)
شیخ صدوق نیز گزارش ارزندهای مبنی بر این آگاهی ارائه میدهد و مینویسد:
«محمد بن اثرم، رئیس شهربانی محمد بن سلیمان علوی بود؛ وی در زمان ابوالسرایا در مدینه اظهار میکرد گروهی از خویشان محمد بن سلیمان پیشنهاد کردند که اگر از پی ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیهالسلام بفرستی تا با ما هم داستان شود، ما متحد خواهیم شد. آن گاه محمد بن سلیمان به من گفت: به نزد آن جناب برو، سلام مرا به وی برسان و بگو خویشان شما اجتماع کردهاند و مایلاند شما نیز به جمع ایشان بپیوندید. اگر صلاح
بدانید، خوب است تشریف بیاورید. من خدمت ایشان رفتم، آن وقت در حمرا بود، پیغام را رساندم. فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو پس از بیست روز خواهم آمد. من جواب آن جناب را رساندم. مدتی صبر کردیم، روز هجدهم «ورقا» سپهبددار جلودی وارد شد و با ما به جنگ پرداخت و ما را شکست داد. من به جانب «صورین» فرار کردم. یک وقت متوجّه شدم که شخصی از پی من فریاد میزند: «اثرم»! به جانب او توجّه کردم و دیدم علی بن موسی الرضا علیهالسلام است و فرمودند بیست روز گذشت یا نه».(2)
بی تردید چنانچه حضور احمد بن موسی و برادرانش در قیام ابوالسرایا در مخالفت با برادرانش امام رضا علیهالسلام - به گونهای که جاسم حسین مدعی آن میباشد - بود و یا موجب ناخشنودی برادرش امام رضا علیهالسلام را فراهم میآورد، از سوی بزرگانی چون شیخ مفید، توثیق نمیشد.
مؤلفِ حیاة الإمام موسی بن جعفر علیهالسلام در این باره، پس از آنچه که کشّی در معرفة الرجال خود آوده است، مینویسد:
«و نصت بعض المصادر أنّ احمد کان من جملة الخارجین مع أبی السرایا، فقد حدّث
إبراهیم و إسماعیل ابنا أبی سمال قالا: لمّا کان من أمر أبی الحسن ما کان کنا نأتی إلی أحمد ابنه زمانا، فلمّا خرج أبوالسرایا خرج أحمد معه، فقصد محمد بن أحمد بن أسید، إبراهیم و إسماعیل فقال: لهما إنّ هذا الرجل قد خرج مع أبی السرایا فما تقولان؟ فانکرا
ذلک منه و رجعا عنه و قالا أبوالحسن حیٌّ نثبت علی الوقف(1)و ذهب بعضهم أنّ خروجه مع أبی السرایا قادح فی عدالته و لکنّا نشجب ذلک نظرا لتوثیق الشیخ المفید و غیره من العلماء الأعلام له».(2)
جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام علاوه بر باورهای اعتقادی و فضیلت شخصی، از جنبه سیاسی نیز برخوردار است. این عاملِ اخیر، بر پیچیدگی موضوع میافزاید و ابهامهای تاریخی را دامن میزند. رواج باورهای «زیدیّه» که تقیّه را انکار
میکردند و قیام به سیف(3)(شمشیر) را یکی از شرایط بارز امامت میدانستند، در برابر مشی تقیّهآمیز حضرت رضا علیهالسلام عاملی برای حمایت از احمد بن موسی علیهالسلام به شمار میرود. بدون شک، مشارکت احمد بن موسی علیهالسلام در قیام «ابوالسرایا» به طور تعیین کنندهای اهمیت یافت، زیرا به همان میزان که تمایل «زیدیّه» را برانگیخت، موجب رویگردانی مخالفان «زیدیّه» از احمد بن موسی علیهالسلام شد و نیز گروه «واقفیّه» که در ابتدا احمد بن موسی علیهالسلام را جانشین مشروع امام کاظم علیهالسلام معرفی میکردند،
به دلیل شرکت وی در «ابوالسرایا»، امامت وی را منکر و در نتیجه، منکر شهادت امام هفتم و قایل به مهدویتِ وی شدند.
نکته دیگری که اهمیت دارد، اختلاف میان «وصیّ ظاهری» و «وصیّ حقیقی» است. در توضیح این مطلب باید افزود ائمه علیهمالسلام در مواردی که احتمال تعرّض به جانشین (وصیّ حقیقی) بعد از خود را میدانند، یک یا چند نفر را به عنوان
جانشین (وصیّ ظاهری) میشناساندند. با وجود این، نزد خاصّان و محرمان، وصیِّ حقیقیِ خود را معرفی و معیّن میکردند.
در فضیلت احمد بن موسی علیهالسلام و علم، تقوا و شجاعت وی، گفتههای متعددی نقل شده است. برخی از منابع، او را در شمار یکی از اوصیای امام موسی کاظم علیهالسلام نام میبرند.(1)
اعیان الشیعه و روضات الجنات از جمله منابعی هستند که از احمد بن موسی علیهالسلامبه عنوان وصی ظاهری امام موسی کاظم علیهالسلام نام میبرند: «او (احمد بن موسی) بزرگواری جلیل القدر بود که نزد پدر بزرگوارش مقدّم بر همه فرزندان بود و امام در وصیّت ظاهری، وی را به عنوان وصی پس از خود تعیین کرده بود ولکن، در نسخه مختومه که خاص امامت من عنداللّه است، از وی نام نبرده است».(2)
یکی از روایتهایی که در اثبات جانشینی و امامت حضرت رضا علیهالسلام در منابع مختلف به چشم میخورد، ماجرای امانتهایی است که امام رضا علیهالسلام پس از شهادت پدرش امام موسی کاظم علیهالسلام، از «امّ احمد» (مادر احمد بن موسی علیهالسلام) دریافت میکند. حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام، هنگامی که از مدینه راهی بغداد بود، مواریث خود را نزد امّ احمد به امانت گذاشت و فرمود: «هرکس در هر زمانی آمد این امانتها را از تو خواست، بدان که در همان وقت به شهادت رسیدهام و آن شخص، جانشین من و امام واجب الاطاعه برای تو و دیگر مردم است».
هنگامی که حضرت رضا علیهالسلام به نزد امّ احمد آمد و امانتهای پدر را خواست، امّ احمد از خواسته آن حضرت دریافت که امام موسی کاظم علیهالسلام درگذشته است، آنگاه وصایا را به امام رضا علیهالسلام سپرد و با ایشان بیعت کرد.(3)
1) - کلینی، اصول کافی، ترجمه فارسی، ج 2، ص 97؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 25.
2) - محمدباقر خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ج 1، ص 60؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، ص 286؛ قاسم بن موسی کاظم علیهالسلام نیز از جمله اوصیای آن حضرت به شمار میرود.
3) - اصل عبارت بحرالعلوم به این شرح است: «و کانت أمّه الخواتین المحترمات تدعی بأم أحمد و کان الإمام موسی علیهالسلام شدید التلطف بها و لمّا توجّه من المدینة إلی بغداد أودعها ودایع الإمامة و قال لها کلّ من جاءک و طالب منک هذه الأمانة فی أی وقت من الأوقات فاعلمی بأنّی قد استشهدت و أ نّه هو الخلیفة من بعدی و الإمام المفترض الطاعة علیک وعلی سائر الناس و أمر ابنه الرضا علیهالسلام بحفظ الدار، و لمّا سمه الرشید فی بغداد جاء الیها الرضا علیهالسلام و طالبها بالأمانة، فقالت له أم احمد: لقد استشهد والدک؟ فقال: بلی و الآن فرغت من دفنه، فاعطنی الأمانة التی سلّمها إلیک أبی حین خروجه إلی بغداد و أنا خلیفته و الإمام بالحق علی تمام الجن و الإنس فشقت أم احمد جیبها و ردت علیه الأمانة و بایعته بالإمامة». بحر العلوم، تحفة العالم فی شرح خطبه المعالم، ج 2، ص 27؛ کلینی و دیگران با تفاوتهایی به ذکر این روایت پرداختهاند.ن.ک: اصول کافی، ترجمه فارسی، ج 1، ص 381؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال در احوالات نبی و آل، ج 2، ص 250؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 307؛ باقر شریف القرشی، حیاة الامام موسی بن جعفر علیهالسلام، ص 366.
کلینی در اصول کافی درباره اینکه امام در چه زمانی درمییابد که امر امامت به او منتقل شده است، شش روایت نقل میکند، و در یکی از آنها به سند خودش از قول یکی از خدمتکاران خانه امام موسی بن جعفر علیهالسلام به نام مسافر میگوید:
هنگامی که ابوابراهیم [امام موسی بن جعفر علیهالسلام] را [به سوی بغداد] میبردند، آن حضرت به فرزندش امام رضا علیهالسلام دستور داد تا وقتی که خودش زنده است، هر شب در منزل آن حضرت بخوابد تا خبرش به او برسد. مسافر گوید: ما هر شب بستر امام رضا علیهالسلام را در دهلیز خانه میانداختیم و آن حضرت، پس از شام میآمد و میخوابید و صبح به خانه خویش میرفت. تا چهار سال بدین منوال گذشت. شبی از شبها بستر حضرت را انداختند، ولی او دیر کرد و سرانجام هم نیامد. اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما از غیبت آن حضرت، سخت پریشان شدیم. چون فردا شد، آن حضرت به منزل آمد و نزد اهل خانه رفت و متوجّه امّ احمد شد و به او فرمود: «آنچه را پدرم به تو سپرده است، بیاور». ناگاه امّ احمد فریاد کشید و سیلی بر
رخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: به خدا مولایم وفات یافته است. حضرت رضا علیهالسلام مانع گریه و زاری ایشان شد و فرمود: مبادا سخنی بگویی و آن را اظهار کنی تا خبر شهادت پدرم به حاکم مدینه برسد. سپس امّ احمد زنبیلی را با دو هزار (یا چهار هزار) دینار نزد او آورد و همه را تحویل امام رضا علیهالسلام داد، نه به دیگران [زیرا
اموال شخصی آن حضرت نبود تا میان همه تقسیم شود؛ و به ظاهر چیزهای دیگری که ودیعه امامت باشد، در میان آن بود]. امّ احمد [که برگزیده و محرم راز امام هفتم بود، خود ماجرای بالا را چنین بیان میکند]: آن حضرت، روزی محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن، کسی را از آن آگاه نساز تا مرگ من فرا رسد. چون من درگذشتم، هر کس از فرزندان من نزد تو آمد و آن را از تو خواست، تحویلش بده، و بدان که من از دنیا رفتهام. اکنون به خدا نشانهای که آقایم فرموده،
ظاهر شده است (و متوجّه شهادت او گشتهام). امام رضا علیهالسلام آن امانتها را گرفت و به همه دستور داد از خبر دادن خودداری کنند تا خبر درگذشت امام موسی بن جعفر علیهالسلام به مدینه برسد... چند روزی بیش نگذشت که نامه خبر وفات امام هفتم رسید. ما روزها را شمردیم و حساب کردیم، معلوم شد همان وقتی که امام رضا علیهالسلام برای خوابیدن نیامد و امانت را گرفت، آن حضرت درگذشته بوده است.(1)
بی شک تصریح در امامت حضرت رضا علیهالسلام تردید میان وصیّ ظاهری و وصیّ حقیقی را به یقین مبدّل ساخته است، و بنابراین، عدم آگاهی از آن، موجب جانبداری گروهی از امامت احمد بن موسی علیهالسلام شد؛ با این فرض که تردید میان وصیّ ظاهری و وصیّ حقیقی نمیتوانست برای مدت زیادی پایدار بماند و استمرار چنین تردیدی، نیازمند تقویت آن، توسط باورهای فرقهای و یا دسیسههای عباسیان بود که در مورد اخیر، دامنه یافتههای نگارنده برای اثبات موضوع، محدود است.
شهرستانی صاحب الملل و النحل (درگذشته به سال 427 ه- . ق.) در ذیل «مذهب اثنی عشریّه» از اعتقاد گروهی از شیعیان به امامت احمد بن موسی علیهالسلام نام
میبرد. وی معتقد است عدهای از شیعیان، پس از امامت حضرت امام موسی
1) - محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، ص 218 - 219 با اندک تصرف؛ نیز ن.ک: سید جعفر بحرالعلوم، تحفة العالم، ج 2، ص 82؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 77؛ باقر شریف قرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر علیهالسلام، ج 2، ص 365.
کاظم علیهالسلامقایل به امامت احمد بن موسی علیهالسلام شدند، و امامت برادرش حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلامرا نپذیرفتند:
«فاعلم أنّ من الشیعة من قال بأمامة: أحمد بن موسی بن جعفر علیهالسلام دون أخیه علیّ
الرضا و من قال بعلیٍّ: شک أولاً فی محمد بن علی علیهالسلام، اذ مات أبوه و هو صغیر غیر مستحقّ للإمامة، و لا علم عنده بمناهجها، و..»..(1)
یعنی: بدان که گروهی از شیعیان قایل به امامت احمد بن موسی بن جعفر علیهالسلامشدند و امامت برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام را نپذیرفتند و آن عدهای که به امامت علی بن موسی الرضا علیهالسلام معتقد شدند، در امامت محمد بن علی (امام جواد علیهالسلام) شک کردند. بعد از وفات پدرش (امام رضا علیهالسلام) گفتند او به سبب کمی سن، شایسته امامت نیست و با راههای امامت، آشنایی ندارد.
پیش از این، درباره انگیزههای جانبداری گروهی از شیعیان از امامت احمد بن موسی علیهالسلام سخن گفتیم. جنبههای سیاسی مسأله امامت احمد بن موسی علیهالسلام به
احتمال از سوی شیعیان فعّال و ماجراجوی (زیدیّه) که منکر تقیّه و مروّج قیام مسلّحانه بر ضد مأمون بودند، دامن زده میشد و چون قادر به درک موضوع حکیمانه و مشی تقیهآمیز حضرت نبودند، حضور احمد بن موسی علیهالسلام در قیام مسلّحانه ابن طباطبا و ابوالسرایا را نیز بی ارتباط و یا بدون دستور امام رضا علیهالسلام میپنداشتند. بنابراین، علاوه بر انگیزههای سیاسی و یا انگیزههای دیگری چون باورها و تصورهای آن دسته از شیعیان که احمد بن موسی علیهالسلام را به عنوان وصیّ حقیقی امام موسی کاظم علیهالسلام قلمداد میکردند و همچنین، توجه به فضایل و عظمت و شخصیت احمد بن موسی علیهالسلام، هر کدام به تنهایی میتواند عاملی برای جانبداری از احمد بن موسی علیهالسلام محسوب شود. متأسفانه، فقر منابع و آگاهیهای تاریخی از زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام نگارنده را از ارائه تصویر شفافی از انگیزههای هواداران امامت احمد بن موسی علیهالسلام ناتوان میدارد، اما مسلّم است که
1) - ابن ابی بکر احمد الشهرستانی، الملل و النحل متن عربی، ج 1، ص 169؛ و نیز مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 3، ص 71؛ محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، ج 2، ص 455.
اعتقاد به امامت احمد بن موسی علیهالسلام دوام چندانی نیافت. به عقیده نگارنده، این ناپایداری را باید در مواضع و واکنشهای منفی آن حضرت نسبت به طرح امامت وی و پافشاری بر ولایت برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام جُست. از میان گزارشهای مندرج در منابع (در دو مقطع زمانی متفاوت) مسأله بیعت با احمد بن موسی علیهالسلام به عنوان جانشینی امام موسی کاظم علیهالسلام و جانبداری از امامت وی پس از شهادت امام رضا علیهالسلام سخن به میان آمده است. پر واضح است که گرایش
به احمد بن موسی علیهالسلام و جانبداری گروهی از امامت وی، نه تنها از منزلت احمد بن موسی علیهالسلام نمیکاهد، بلکه، عظمت روحی و فضیلت معنوی وی را بیان میکند. خوشبختانه، در این مورد، گزارشهای ارزندهای در دست است که نشان میدهد وی حقّانیّت امامت و ولایت را پس از شهادت پدرش آشکار ساخته است. ماجرای اخیر یکی از مهمترین روایتهایی است که در فضایل احمد بن موسی علیهالسلام نقل شده است.
هنگامی که خبر شهادت حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام در مدینه منتشر شد،
مردم بر در خانه «امّ احمد» جمع شدند. آن گاه همراه با احمد بن موسی علیهالسلام به مسجد آمدند و به سبب شخصیّت والای احمد بن موسی علیهالسلام گمان کردند که پس از وفات امام موسی کاظم علیهالسلام وی جانشین و امام است. به همین سبب، با وی بیعت
کردند و او نیز از آنها بیعت گرفت، پس بر بالای منبر رفت و خطبهای در کمال فصاحت و بلاغت بیان کرد و فرمود: «ای مردم، هم چنان که اکنون تمامی شما با من بیعت کردهاید، بدانید که من خود، در بیعت برادرم علی بن موسی علیهالسلام هستم. او پس از پدرم، امام و خلیفه به حق و ولیّ خداست. از طرف خدا و رسولش بر من و شما واجب است که از او اطاعت کنیم».
پس از آن، احمد بن موسی در فضایل برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام سخن
گفت و تمامی حاضران، تسلیم گفته او شدند و از مسجد بیرون آمدند، در حالی که پیشاپیش آنها احمد بن موسی علیهالسلام بود. آن گاه خدمت امام رضا علیهالسلام رسیدند و به
امامت آن بزرگوار اعتراف کردند. سپس همگی با حضرت امام رضا علیهالسلام بیعت کردند
و حضرت علی بن موسی علیهالسلام درباره برادرش (احمد) دعا فرمود: «هم چنان که حق را پنهان و ضایع نگذاشتی، خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگذارد».
بحرالعلوم صاحب تحفة العالم این موضوع را با جزئیات بیشتر شرح میدهد:
«فلما شاع خبر وفات الإمام موسی بن جعفر علیهالسلام فی المدینة اجتمع أهلها علی باب أم أحمد و سار معهم إلی المسجد، و لمّا کان علیه من الجلالة و وفور العبادة و نشر الشرائع و ظهور الکرامات ظنّوا به أ نّه الخلیفة و الإمام بعد أبیه علیهالسلام فبایعوه بالإمامة،
فأخذ منهم البیعة، ثمّ صعد المنبر و أنشأ خطبة فی نهایة البلاغة و کمال الفصاحة، ثم
قال: أیّها الناس، کما أنّکم جمیعا فی بیعتی فإنّی فی بیعة أخی علیّ بن موسی الرضا علیهالسلام و اعلموا أ نّه الإمام و الخلیفة من بعد أبی، و هو ولیّ اللّه و الفرض علَیّ و علیکم من اللّه و الرسول طاعته بکلّ ما یأمرنا. فکلّ من کان حاضرا خضع لکلامه و خرجوا من المسجد یقدّمهم أحمد بن موسی علیهالسلام و حضروا باب دار الرضا علیهالسلام، فجدّدوا معه البیعة، فدعی له الرضا علیهالسلام. و کان فی خدمة أخیه مدة من الزمان إلی أن اُرسل المأمون الی الرضا علیهالسلام و أشخصه الی خراسان و عقد له خلافة العهد».(1)
وی در ادامه به موضوعی اشاره میکند که نگارنده این سطور در منابع معتبر نیافتم؛ و مینویسد: «امّ احمد تصور میکرد که این دولت [امامت] نصیب فرزند او امام زاده احمد، خواهد شد».
مؤلف بحرالأنساب سپس به شرح سپردن وصایای حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام به حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام، مطابق با آنچه که در دیگر منابع آمده است، میپردازد.
با وجود این، از بیعت کردن عدهای با احمد بن موسی علیهالسلام در زمان حیات پدرش، حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام نام میبرد: «امام زاده احمد را که عده زیادی در حال حیات پدرش (!؟) با او بیعت کرده بودند، به متابعت برادر گرامی خود وادار ساخت». عبارت اخیر با آنچه دیگران در ماجرای بیعت مردم مدینه و اقدام احمد بن موسی علیهالسلام در ترغیب مردم به بیعت با برادرش امام رضا علیهالسلام بیان کردهاند، تفاوت دارد. ن.ک: علی اکبر تشید، قیام سادات علوی برای خلافت، ص 169؛ نیز میرزا محمد ملک الکتاب، بحرالأنساب، چاپ بمبئی، ص 135.
1) - سید جعفر آل بحرالعلوم، تحفة العالم، ج 2، ص 27 - 28؛ نیز ن.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، صص 274-276؛ مؤلف کتاب قیام سادات علوی، به نقل از حبیب پور دکنی، صاحب بحرالأنساب مینویسد: «گویند مادرِ آن حضرت احمد بن موسی موسوم به امّ احمد از مخدّرات متشخّصه و محترمترین زنان حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام و زاهده عابده آن عصر به شمار میرفته است، و حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام در موقعی که به امر هارون عباسی به بغداد رفت و این همان سفری بود که دیگر به مدینه مراجعت نکرد، ودایع امامت را که عبارت از اشیای موروثی از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بود به آن مجلّله سپرد و در وصیّت خود فرمود، هر وقت یکی از اولاد من، این اشیا را از شما طلب کرد و..».
یعنی: هنگامی که خبر وفات امام موسی کاظم علیهالسلام در مدینه پخش شد، مردم به درِ خانه امّ احمد آمدند و تجمع کردند (تا با احمد بن موسی بیعت کنند) او با آنها به مسجد رفت و چون احمد بن موسی علیهالسلام صاحب شکوه و جلال و اهل عبادت بسیار و نشر شرایع و ظهور کرامات بود؛ آنها گمان بردند که وی جانشین و امام بعد از حضرت موسی کاظم علیهالسلام است و با او بیعت کردند و او نیز از آنها بیعت گرفت. سپس بالای منبر رفت و خطبهای در نهایت شیوایی و کمال و فصاحت بیان کرد و آن گاه گفت: ای مردم، همان طور که اکنون تمامی شما با من بیعت کردهاید، بدانید که من، خود، در بیعت برادرم
علی بن موسی الرضا علیهالسلامهستم، زیرا او امام و جانشین به حق پس از پدرم، و ولیّ خداست. از طرف خداوند و رسولش بر من و شما واجب است که از هر آنچه او به ما امر میکند، اطاعت کنیم. تمام حاضران تسلیم کلام او شدند و از مسجد بیرون آمدند، در
حالی که احمد بن موسی علیهالسلام در پیشاپیش آنها حرکت میکرد. آن گاه به خدمت
حضرت امام رضا علیهالسلام رسیدند و با وی تجدید بیعت کردند. سپس امام رضا علیهالسلامدر حقّ او (احمد بن موسی) دعا کرد. احمد بن موسی مدتی در خدمت برادرش بود تا زمانی که مأمون در پی امام رضا علیهالسلام فرستاد و او را برای ولایت عهدی از مدینه به خراسان دعوت کرد.
علاوه بر جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام پس از رحلت امام موسی
کاظم علیهالسلامگزارشهایی از گرایش به امامت احمد بن موسی علیهالسلام پس از رحلت امام رضا علیهالسلام در منابع به چشم میخورد؛ نوبختی در فرق الشیعه مینویسد:
«... ثم أنّ اصحاب (علی بن موسی الرضا علیهالسلام) إختلفوا بعد وفاته فصاروا فرقا «فرقة» منهم قالت بالإمامة بعد علی بن موسی علیهالسلام لابنه محمّد بن علیّ علیهالسلام و فرقة.....، قالت بإمامة أحمد بن موسی بن جعفر أوصی إلیه و إلی الرضا علیهالسلام و أجازوها فی أخوین و أبوه
جعله الوصیّ بعد علیّ بن موسی و مالوا الی شبیه بمقالة الفطحیة».(1)
یعنی: سپس یاران امام علی بن موسی علیهالسلام پس از وفاتش اختلاف پیدا کردند و فرقه فرقه شدند و فرقهای از آنها پس از علی بن موسی علیهالسلام امامت پسرش محمد بن علی علیهالسلام [امام جواد علیهالسلام] را پذیرفتند.... و گروهی قایل به امامت احمد بن موسی بن جعفر علیهالسلام شدند و گفتند پدرش [امام موسی کاظم علیهالسلام]پس از امام رضا علیهالسلام درباره امامت وی، وصیت کرده است. از این رو، امامت دو برادر را از پی یکدیگر جایز داشتهاند [و گفتهاند پدرش او را وصی بعد از علی بن موسی علیهالسلامقرار داده است] و سخنانی چون سخنان «فطحیه» بر زبان آوردند.(2)
جاسم حسین درباره شکاف میان جانشینی پس از شهادت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام نیز به نقل از مسعودی در اثبات الوصیه، نوبختی در فرق الشیعه، قمی در کتاب المقالات و الفرق و نجاشی در کتاب الرجال مینویسد:
سنّ امام نُهُم محمد جواد علیهالسلام پیروان امام رضا علیهالسلام را در حیرت فرو برده بود و این سؤال برای ایشان مطرح میشد که آیا آن حضرت، شرایط لازم را برای احراز امامت دارد یا نه؟ از این رو، هشتاد نفر از شخصیتهای رهبری کننده امامیه از استانهای مختلف در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد هم جمع شدند تا اعتبار امامت امام جواد علیهالسلام را مورد بحث قرار دهند. در میان آنها، شخصیتهایی چون ریان بن صلات، صفوان بن یحیی، یونس بن عبدالرحمان، محمد بن حکیم، علی بن حسین واسطی و اسحاق بن اسماعیل بن نوبخت به چشم میخورد. آنها با طرح پرسشهایی کوشیدند تا میزان آگاهی امام جواد علیهالسلام را در مسأله حج و مناسک آن بیازمایند، دو گروه نتیجهگیری کردند که سنّ امام جواد علیهالسلام مانع از احراز امامت
1) - نوبختی، فرق شیعه، چاپ نجف به تصحیح سید محمد صادق بحرالعلوم، صص 85 - 86؛ اشعری، المقالات و الفرق، به تصحیح جواد مشکور، ص 93.
2) - اشعری (درگذشته به سال 301 ه- . ق.) در کتاب المقالات و الفرق با تفاوتهایی میآورد: «و فرقة بإمامة أحمد بن موسی بن جعفر و قطعوا علیه و ادعوا أنّ الرضا أوصی إلیه و إلی الرضا و أجازوها فی أخوین و قالوا فی مذاهبهم إلی شبیه بمذاهب الفطحیه أصحاب عبداللّه ابن جعفر».
اوست. نخستین گروه از امامت عمّ او، احمد بن موسی کاظم علیهالسلام جانبداری کردند،
در صورتی که گروه دوم از جمله ابراهیم بن صالح انعماطی به «واقفیه» پیوستند و قایل به قائم بودن امام موسی کاظم علیهالسلام شدند، ولی بقیه قانع شدند که علم امام جواد علیهالسلامجنبه استثنائی دارد و برای آنها محقق شد که با وجود سنّ کم، آن حضرت واجد شرایط امامت است.(1)
نوبختی در فرق الشیعه مینویسد:
«و کان سبب الفرقتین اللتین ائتمّت واحدة منها بأحمد بن موسی و رجعت الأخری إلی القول بالوقف أنّ أبالحسن الرضا علیهالسلام توفّی و ابنه محمد سبع سنین فاستصبوه و استصغروه و قالوا لایجوز الإمام إلاّ بالغا ولو جاز أن یأمر اللّه عزّو جّل بطاعة غیر بالغ لجاز أن یکلّف اللّه غیر بالغ فکما لایعقل أن یحتمل التکلیف غیر بالغ فکذلک لایفهم
القضاء بین الناس و دقیقه و جلیله و غامض الأحکام و شرائع الدین و جمیع ما أتی به النبی صلیاللهعلیهوآله و ما تحتاج إلیه الإمامة إلی یوم القیامة من أمر دینها و دنیاها، طفل غیر بالغ ولو جاز أن یفهم ذلک من قد نزل عن حدّ البلوغ درجة لجاز أن یفهم ذلک من قد نزل عن حدّ البلوغ درجتین و ثلاثاً و أربعا راجعاً إلی الطفولیة حتّی یجوز أن یفهم ذلک طفل فی المهد و الخرق و ذلک غیر معقول و لامفهوم و لامتعارف.
ثم إنّ الذین قالوا بإمامة «أبی جعفر بن علی بن موسی» علیهمالسلام، اختلفوا فی کیفیّة علمه لحداثة سنّه ضروباً من الاختلاف: فقال بعضهم لبعض الإمام لایکون إلاّ عالماً و أبوجعفر
غیر بالغ و أبوه قد توفّی فکیف علم و من این علم، فأجابوا.
فقال بعضهم لایجوز أن یکون علمه من قبل أبیه لأنّ أباه حمل إلی خراسان و أبوجعفر ابن اربع سنین و أشهر و من کان فی هذه السن فلیس فی حدّ من یستفرغ تعلیم معرفة دقیق الدین و جلیله و لکنّ اللّه عزّوجلّ علّمه ذلک عند البلوغ بضروب ممّا یدلّ
علی جهات علم الإمام مثل الإلهام و النکت فی القلب و النقر فی الأذن و الرؤیا الصادقة
1) - نوبختی، فرق الشیعه، صص 85 - 87؛ قمی، کتاب المقالات و الفرق، صص 89 - 91؛ مسعودی، اثبات الوصیّه، صص 213 - 215؛ به نقل از جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 78با اندک تصرف.
فی النوم و....
و قال بعضهم: الإمام یکون غیر بالغ ولو قلت سنّه لأ نّه حجّة اللّه، فقد یجوز أن یعلم
و إن کان صبیا و یجوز علیه الأسباب التی ذکرت من الإلهام و... کما جاز ذلک عن سفله من حجج اللّه الماضین، و اعتلّوا فی ذلک بیحیی بن زکریا و أنّ اللّه آتاه الحکم صبیّا و بأسباب عیسی بن مریم و بحکم الصبیّ بین یوسف بن یعقوب و امرأة الملک و بعلم سلیمان بن داوود حکماً من غیر تعلّم و غیر ذلک فإنّه قد کان فی حجج اللّه ممّن کان غیر بالغ عند الناس.(1)
یعنی: دلیل دو گروهی که یکی از آنها طرفدار احمد بن موسی علیهالسلام شدند و دیگر
معتقد به وقف امامت شدند، این است که وقتی اباالحسن امام رضا علیهالسلامرحلت یافت، پسرش محمد [امام جواد علیهالسلام] هفت ساله بود. گروهی او را کودک و خردسال شمردند و گفتند: امام باید مردی بالغ و رسا باشد و اگر خداوند بخواهد مردم را به پیروی از کودکی
نابالغ امر کند، لازم میآید غیر بالغ را مکلّف کرده باشد؛ و چون از روی عقل، غیر بالغ
نمیتواند مکلّف [به انجام تکالیف شرع ]باشد؛ بنابراین، قضاوت میان مردم از فهم او خارج است، و از فهم احکام دقیق، استوار و پیچیده و شریعت دین و به طور کلی هر آنچه که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهآورده است و هرچه را که امت تا روز قیامت به آن احتیاج دارد، از امور دنیوی و اخروی عاجز میماند، و اگر بگوییم کودکی که یک درجه از حدّ بلوغ پایینتر است، قادر به فهم آن امور باشد ؛ لازم میآید کسی که دو یا سه یا چهار درجه و یا بیشتر از حدّ بلوغ پایینتر باشد، از همه معارف و دانستنیهای دین آگاهی داشته باشد.
حتی از این سخن فراتر رفته، باید بگوییم که کودک گهوارهای و قنداقی نیز معارف دین را
درک میکند، در حالی که این امری غیر معقول و غیر متعارف میباشد.
پس کسانی هستند که به امامت ابی جعفر محمد بن علی بن موسی علیهالسلام در مورد کیفیت علمش به دلیل کمی سنّ وی به گونههای مختلف اختلاف کردهاند. بعضی از آنها گفتهاند امام باید عالم باشد و ابوجعفر غیر بالغ است و پدرش وفات یافته، پس او چگونه بداند و از چه طریقی کسب علم کند. پس عدهای پاسخ دادند که جایز نیست که
1) - نوبختی، فرق الشیعه، به تصحیح علّامه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، چاپ حیدریه نجف صص 87 - 90.
علم او از نزد پدرش باشد، زیرا پدرش [امام رضا علیهالسلام] را به خراسان بردند، در حالی که او چهار سال و چند ماه داشت و کسی که در این سن باشد، در حدّ فردی نیست که معرفت دقیق دینی را تحلیل کند، با وجود این، خداوند - عزوجل - او را در زمان بلوغ به علم امامت که دارای راهها و روشها و ابعاد گوناگون است، آگاه کرد؛ مانند الهام در قلب و یا گوش و یا رؤیای صادقانه در خواب و... .
و بعضی از آنها گفتهاند: امام هر چند غیر بالغ و کم سن باشد، ولی او حجت خداست و جایز است که بداند هر چند که کودک باشد و دلایل و اسبابی که برای او ذکر شد از قبیل الهام و رؤیای صادقانه و... همه اینها برای او جایز است؛ همان طور که برای
اسلاف او جایز بوده است؛ در این مورد به یحیی پسر زکریا استناد میجویند که خداوند، حکومت را در کودکی به او داد و به دلیل عیسی بن مریم و به حکم پسر بچه میان یوسف بن یعقوب و همسر پادشاه و به علم سلیمان، پسر داوود که حکمی غیر آموختنی بود که اینها حجّتهای خدایند که در نزد مردم، غیر بالغ هستند... .(1)
گزارش نوبختی و دیگران از گردهمایی هشتاد تن از شخصیتهای برجسته شیعه که به منظور تعیین احراز امامت حضرت امام جواد علیهالسلام در خانه عبدالرحمان بن حجاج(2)در بغداد اجتماع کردند، آخرین گزارش ثبت شده از تمایل شیعیان به امامت احمد بن موسی علیهالسلام است که بی شک پس از شهادت امام رضا علیهالسلام، یعنی در
1) - برای آگاهی بیشتر درباره امامت حضرت امام جواد علیهالسلام ر.ک: محمد کاظم قزوینی، الامام الجواد علیهالسلام، چاپ بیروت؛ جعفر مرتضی عاملی، زندگانی سیاسی امام جواد علیهالسلام؛ مرتضی مدرسی چهاردهی، زندگانی حضرت امام جواد و جلوههای ولایت؛ ابوالقاسم سحاب، سرور الفؤاد؛ عماد الدین حسین اصفهانی، زندگانی حضرت امام محمد تقی جواد علیهالسلام؛ سید مصلح الدین مهدوی، عطیة الجواد علیهالسلام؛ عباس فیض، جدی المعجزات.
2) - عبدالرحمان بن حجاج بجلی، غلام خاندان بجلی از اهل کوفه فروشنده پارچه سامری، ساکن بغداد بود. وی از ابوعبداللّه و ابوالحسن علیهماالسلام روایت کرده است. عبدالرحمان بن حجاج در ابتدا به مذهب کیسانیه معتقد بود، اما بعدها به مذهب حق بازگشت و به امامت ائمه علیهمالسلاماقرار کرد. وی صاحب کتابهایی است که برخی علمای شیعه از آن روایت کردهاند. ر.ک: نجاشی ، رجال نجاشی، ص 178، به نقل از باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگی امام کاظم علیهالسلام، ج 2، ص 312.
سال 203 مطرح شده است. در این گردهمایی، گروهی از امامت احمد بن موسی علیهالسلام حمایت کردند و عدهای نیز به فرقه «واقفیّه» که به مهدویّت امام موسی کاظم علیهالسلام قایل بودند، پیوستند و بقیه به امامت حضرت جواد علیهالسلام معتقد شدند.
در این گزارش از افرادی سخن به میان آمده است که بعضی از آنها در زمان حیات امام رضا علیهالسلام دار فانی را وداع کردند؛(1)از جمله عبدالرحمان بن حجاج که میزبان گروه هشتاد نفره در بغداد بود.(2)علاوه بر این، گزارشهایی در دست است که تأیید میکند قیام و شهادت احمد بن موسی علیهالسلام در سالهای 201 تا 203 ه- . ق.، یعنی در فاصله پذیرش ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیهالسلام و پیش از ماه صفر سال 203 که تاریخ شهادت امام میباشد، روی داده است.(3)
ص 56؛ جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین اماممتن فشرده، صص 211، 214. و نیز؛ ن - ک. به: جلیل عرفانمنش، زندگانی و قیام احمدبن موسی علیهالسلام ، ص 49 - 52.
هر چند که اثبات جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام در پیش و یا پس از شهادت امام، کاری دشوار است و به نظر میرسد در گزاش نوبختی خلط و نقصان راه یافته اما به طور قطع میتوان گفت که جانبداری از امامت احمد بن موسی علیهالسلام هیچ گاه نشأت یافته از تمایل و خواست آن حضرت نبوده است؛ هم چنان که در ماجرای بیعت مردم مدینه با احمد بن موسی علیهالسلام آمد، آن بزرگوار با رشادت و جوانمردی کم نظیر، بیعت مردم مدینه را فروگذاشت و خود به همراه بیعت کنندگان به منزل برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام رفت و دست بیعت به امام داد.
1) - نفی اعتبار سند گردهمایی هشتاد نفره، مطمح نظر نگارنده نیست؛ چون درباره تاریخ شهادت احمد بن موسی علیهالسلام اختلاف است. احتمال این که در آن مقطع زمانی، احمد بن موسی علیهالسلام در مدینه و یا در راه مرو بوده است، نیز وجود دارد.
2) - اردبیلی، جامع الرواة، ج 1، ص 447؛ باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام، ج 2، ص 312.
3) - عاملی، اعیان الشیعه، ج 1، ص 287؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 238؛ روضاتی، جامع الأنساب،
هارون الرّشید در اواخر حکومت خود، با بحرانهای شدید سیاسی و اختلافهای داخلی روبرو بود. خراسان که روزگاری پایگاه قیام عباسیان بر ضدّ امویان به شمار میرفت، به دلیل دور بودن از مرکز خلافت، به کانون قیامهای ضدّ عباسی تبدیل شده بود. هارون الرّشید برای سرکوبی و دفع یورشهای شورشیان،(1)خود عازم خراسان شد و مأمون را که مدّتی عهدهدار حکومت خراسان بود، به همراه برد. هم زمان با این حوادث، قیامهای علویان که در اثر سیاست سرکوب گرایانه و ستمکارانه هارون روز به روز شدّت میگرفت، پایههای حکومت وی را در سراسر قلمرو پهناور عباسیان لرزان میکرد. علاوه بر اینها، اختلافها و رقابتهای خاندان حکومتی بر سر جانشینی، هارون را بر آن داشت که خلافت را پس از خود، به «محمد امین» بگمارد، مشروط بر این که بعد از «امین»، «مأمون» عهدهدار خلافت شود.
با مرگ هارون در «طوس»، محمد امین قدرت را در دست گرفت، اما به زودی
1) - حمزة بن عبداللّه و رفیع بن لیث.
امین در اثر تحریک «عباسیان متعصّب» که همواره مأمون را یک «کنیززاده»(1)و یک عباسیِ غیر اصیل میخواندند، بر آن شد تا خلاف وصیت پدر، فرزند خردسالش «موسی» را به جانشینی خود برگزیند و به مأمون دستور داد از مرو به بغداد بازگردد.
مأمون که از توطئه پنهانی این دعوت آگاه شد، از رفتن سر باز زد. او خود را امیرالمؤمنین خواند و بر ضدّ برادرش شورید.(2)این کار، آغاز یک مبارزه خونین در میان فرزندان هارون الرشید بود که با پیروزی مأمون پایان یافت، اما تبعات ناشی از آن تا پایان حکومت او باقی ماند.
مأمون هنگامی در اوج این جدال قرار گرفت که عیسی بن ماهان به سوی خراسان لشگر کشید و قصد داشت با غل و زنجیر، مأمون را به نزد امین بازگرداند. هم زمان با این حوادث، فتنه صاحب السّریر در خراسان بالا گرفت و مأمون در شرایطی صددرصد بحرانی در حالی که قصد پناهنده شدن به امیر کابل را در سر میپروراند،(3)دست توبه بالا برد و با خدای خود، عهد و پیمان بست که اگر بر برادرش امین پیروز شود، خلافت را به جایگاه اصلی آن که حقّ اولاد علی بن ابی طالب علیهالسلام است، بازگرداند.(4)هنگامی که مأمون با یاری طاهر بن حسین (ذوالیمینین)، هرثمة بن اعین و فضل بن سهل (ذوالریاستین) بر برادرش امین پیروز شد و قدرت را به دست گرفت،(5)اگر چه به ظاهر از محبّت و دوستی آل علی سخن میگفت، اما در واقع نیازمند عامل تعدیل کنندهای بود تا اوضاع متلاطم سیاسی حکومتِ خود را پس از پیروزی ثبات بخشد و این ویژگی را در شخصیّت علی بن
1) - مادرِ مأمون، کنیزی از بادغیسِ خراسان بود.
2) - دینوری، اخبار الطوال، صص 435 - 443.
3) - ابن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ج 10، ص 217؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 450 - 451.
4) - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 386؛ ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ج 1، ص 191.
5) - طبری، تاریخ طبری چاپ بیروت، ج 5، صص 122، 128 و 132؛ ابن اثیر، کامل فی التاریخ (چاپ بیروت)، ج 4، صص 135، 147، 158، 162؛ حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، صص 205، 311.
موسی علیهالسلام یافت.
طرح ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیهالسلام در شرایطی مطرح شد که مأمون دریافت عوامل تهدید کننده قدرتش پس از امین همچنان پابرجا مانده بود. «نصر بن سیار» در نواحی «حلب» سر به شورش برداشت و سپاه طاهر(1)را تا «رقه» به عقبنشینی واداشت. حسن هرشی با شعار «الرضا من آل محمد» در عراق خروج کرد و ابن طباطبا و ابوالسرایا در کوفه و زید بن موسی(2)در بصره و اهواز به پاخاستند. در یمن، ابراهیم بن موسی کاظم علیهالسلام و در فارس، اسماعیل بن موسی بن کاظم علیهالسلام سر به شورش برداشتند و حسن بن افطس، در مکه و محمد بن سلیمان در مدائن، قدرت را در دست گرفتند. مدینه به دست محمد بن جعفر سقوط کرد، و احمد بن عمر بن خطاب ربعی بر نصیبین و توابع آن مستولی شدند. سید بن انس در موصل، موسی بن مبارک یشکری در میان فارقین، عبدالملک بن حجاف سلمی در ارمنستان و محمد بن روادارزی در آذربایجان و ابودلف عجلی در عراق عجم، پرچم شورش را بر دوش گرفتند.(3)
1) - طاهر بن حسین.
2) - زید بن موسی، شهر بصره را که پایگاه عثمانیان خلیفه سوم بود، در آتش قیام خود، سوزاند.
3) - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب چاپ نجف، ج 3، ص 471؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 115؛ زرکلی، الاعلام، ج 9، ص 75 و ج 5، ص 351؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 426 - 460؛ ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران، ج 10، صص 242، 244، 247- 252؛ جریر طبری، تاریخ طبری (چاپ تهران)، ج 13، صص 5629، 3638، 5660 و (چاپ بیروت)، ج 5، صص 123، 137؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، صص 401 - 402، 418، 441 - 442؛ دینوری، اخبار الطوال، صص 433 و 443؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولی محلاتی، شماره صفحه ندارد؛ قیام ابن طبا طبا و ابوالسرایا، صص 475 - 497، 501 - 541 و سایر قیام علویان، صص 493، 494، 497، 501، 535؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی الأنساب آل ابی طالب (چاپ بمبئی) نگاه کلی به قیام ابن طباطبا، صص 152 - 205؛ سایر قیام علویان، صص 118- 177، 203 - 204، 206، 243.
علویان، تنها منبع خطر به شمار نمیآمدند، خاندان عباسی نیز عامل تهدید کنندهای به شمار میرفت که بغداد را به کانون توطئه بر ضد مأمون تبدیل کرده بود. زبیده، مادر امین که همواره مأمون را به عنوان یک کنیززاده مینگریست، با پوشیدن خلعت امیرالمؤمنینی، او را به چشم یک غاصب پیروز، و قاتل فرزندش میدید. تحریکات او و تلاش سایرِ عباسیانِ متعصّب نزدیک بود مأمون را از خلافت برکنار کند. آنها دست بیعت به سوی منصور بن مهدی عموی مأمون دراز کردند.(1)امّا منصور، بیعتِ آنها را واگذاشت و فرمانداری بغداد را عهدهدار شد. سرانجام، عباسیانِ توطئه گر، گرد ابراهیم بن مهدی آمدند و با وی دست بیعت دادند.(2)از آن پس، قلمرو عباسی در یک زمان شاهد دو خلیفه، یکی در بغداد و دیگری در مرو بود.
این جدایی و انشقاق سیاسی به همان میزان که از اقتدار حاکمان عباسی میکاست، موجب افزایش مهر و علاقه مردم نسبت به خاندان علی بن ابی طالب میشد.
در چنین شرایطی، مأمون، حیات سیاسی خود را در گرو حمایت از عنصر علوی یافت و برخلاف شیوه اسلاف خود، با تغییر موضع و گرایش مبالغهآمیز به علویان، طرح ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیهالسلام را به طور جدّی پی گرفت تا با ورود «عنصر سومی»، رقبای عباسی خود را از صحنه سیاست بیرون کند و با نزدیک شدن به خاندان علی بن ابی طالب علیهالسلام حکومتِ خود را مشروعیت بخشد. از این رو، رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم را روانه مدینه کرد تا امام را به هر قیمت
به سوی مرو بفرستند. در منابع، گزارشهای زیادی درباره عدم پذیرش ولایت عهدی از سوی امام رضا علیهالسلام ثبت شده است. فراوانی این اخبار، حاکی از شدّت
امتناع و مخالفت امام نسبت به هدفهای پنهان و آشکار «ماهیت ولایت عهدی» و مأمون است.(1)
کوششهای مأمون برای واداشتن امام به پذیرش خلافت و ولایت عهدی با فشار و تهدیدهای شدیدی همراه بود: «اگر ولایت عهدی را نپذیری، تو را به این کار مجبور میکنم و اگر باز هم نپذیری، گردنت را خواهم زد».(2)سرانجام، امام با کراهت ولایت عهدی مأمون را مشروط به آن که در عزل و نصب و امور حکومت مداخله نکند، پذیرفت.
مأمون در ادامه سیاست نزدیک شدن به علویان، حضرت علی بن موسی علیهالسلام را
«رضا»(3)خواند و دستور داد به نام وی سکه بزنند و در تمامی شهرها و بخشها نام امام را در خطبهها بیاورند. آن گاه لباس سیاه را که نشان عباسیان بود، از تن بیرون
آورد و لباس سبز را به رسم علویان پوشید.(4)و دخترش امّ حبیب(5)را در یک ازدواج
1) - شیخ مفید، الإرشاد، صص 290 - 291؛ ابن شهر آشوب، المناقب، ص 196؛ ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ج 1، ص 191؛ مسعودی، اثبات الوصیّة، ص 394؛ جریر طبری، دلائل الائمّه، ص 176؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 2، ص 32.
2) - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، صص 390، 397؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 367؛ عطاردی، مسند الامام الرضا علیهالسلام، عربی، ج 1، صص 66 - 68؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، (چاپ نجف)، ج 3، صص 471 - 472؛ ملا محمّد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، صص 117، 120.
3) - درباره این که مأمون، حضرت علی بن موسی را ملقب به رضا کرد، در منابع اختلاف نظر است. شیخ عباس قمی، از جمله کسانی است که به استناد روایتی از بزنطی به نقل از حضرت امام محمد تقی علیهالسلاممینویسد: «خداوند، آن مولود را به رضا مسمی گردانید، برای آن که پسندیده خدا بود». ن.ک: شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 298.
4) - رنگ سبز، رنگ مورد علاقه پیامبر علیهالسلام بود؛ از این رو، علویان این رنگ را به عنوان نشانه خود برگزیدند و بنی امیه نیز رنگ سفید و بنی عباس رنگ سیاه را انتخاب کردند. (ن.ک: امیر علی، روح الاسلام، ص 286؛ فلیپ حتی، تاریخ عرب، ص 403؛ محمد مناظر احسن، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ص 68.
5) - امّ حبیب، چهل سال از امام کوچکتر بود.
سیاسی به تزویج امام درآورد ... .(1)
هدفهای ولایت عهدی، آن چنان که مأمون محاسبه میکرد، تحقق نیافت. امام پس از پذیرش ولایت عهدی مواضعی گرفت که معادلات سیاسی مأمون را بر هم زد. ماجرای برپایی نماز عید به سنّت رسول اللّه،(2)بیانیه افشاگرانه امام در مجلس ولایت عهدی و مفادّ دست خط(3)حضرت بر پشت عهد نامه ولایت عهدی، کارهایی بود که امام برای اثبات حقّانیت خاندان وحی انجام داد. این کارها، به اعتلای آیین تشیّع در درون حکومت عباسی و بروز دشواریهای فراوان برای مأمون منجر شد.
دیری نپایید که مأمون دریافت ولایت عهدی امام، «ضربهگیر» در برابر دسیسهچینی عباسیان و آتشهای برافروخته قیامهای علوی نیست، بلکه نفوذ و شخصیّت علمی و معنوی امام در میان جامعه و حتی مخالفان مذهبیاش، آن حضرت را به یک «ضربه زننده» بر پیکره حکومت او تبدیل کرده است. بنابراین، او چارهای جز بازگشت به شیوه نیاکان خود، در برخورد با شیعیان نداشت. از این رو،
1) - سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 307؛ ابن خیاط، تاریخ خلیفه، ج 2، ص 508؛ ابن طلحه، مطالب السؤول، ص 85؛ ابن اثیر، البدایة و النهایه، ج 10، ص 248؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 301؛ ابن اثیر، تاریخ کامل ترجمه عباس خلیلی، ج 10، ص 270؛ مسعودی، اثبات الوصیّه، ترجمه جواد نجفی، صص 397 - 398؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، ص 120؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 376؛ ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 200؛ عطاردی، مسند الامام الرضا، (عربی)، ج 1، ص 70؛ میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج 3، ص 459؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 441.
2) - شیخ مفید، الإرشاد، ج 2، صص 256 - 257؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، ص 123؛ مقدّس اردبیلی، حدیقة الشیعه، صص 655 - 656؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ نجف، ج 3، صص 478 - 479؛ مسعودی، اثبات الوصیّه، ترجمه نجفی، صص 396 - 397.
3) - برای آگاهی از متن کامل ولایت عهدی و دست خط امام رضا علیهالسلام ر.ک: اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمه، ج 3، صص 172-179؛ و نیز: ابن صباغ، فصول المهمّه فی معرفة الأئمّه، چاپ دارالخلافه تهران، صص 273 - 274.
تصمیم گرفت طی حادثهای طبیعی، توطئه قتل امام را بچیند.(1)
منابع تاریخی، آگاهیهای در خور توجّهی از زندگی احمد بن موسی علیهالسلام، پیش از قیام و یا هجرت او به سمت فارس ارائه نمیدهند و چنانچه به گزارشهای معدودی که در لابهلای متون تاریخی و تذکرهها آمده است، اکتفا کنیم، قادر به دریافت زمینههای قیام احمد بن موسی علیهالسلام و شناختِ علل آن نخواهیم بود.
آنچه در منابع تاریخی یافت میشود، گزارشی است از بیعت مردم مدینه با احمد بن موسی علیهالسلام پس از انتشار خبر شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام در سال 183 و نیز ماجرای تحسین برانگیز واگذاری بیعت مردم به برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام و همچنین شرکت احمد بن موسی علیهالسلام و عدهای از برادرانش در قیام
«ابوالسرایا»(2)به سال 199 ه- . ق. بنابراین، چیزی که پیش رو داریم، آگاهیهای اندکی است از دو برهه زندگی احمد بن موسی علیهالسلام که پاسخگوی پرسشهای فراوانِ ما نیست. برای رسیدن به این مقصود، لازم است در لابهلای حوادث و موقعیتهای سیاسی، به بررسی رخدادهایی بپردازیم که جامعه علویان آن زمان، به ویژه اصحاب و نزدیکان امام رضا علیهالسلام، در ایجاد و یا نقش پذیری آن مؤثر بودند تا
از مجموعه گزارشهای ثبت شده تاریخی، بتوان تصویری از زمینههای قیام احمد بن موسی علیهالسلام ترسیم کرد.
1) - جهت اطلاع بیشتر در این باره ن.ک. جلیل عرفانمنش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیهالسلام ، صص 113 و 160، 162 ، 166.
2) - بنا بر سندی که رجال کشّی ارائه میدهد، احمد بن موسی علیهالسلام در قیام ابوالسرایا نقش داشته است. «محمد بن احمد بن اسید گفت: از آن که حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام برایش پیشامد شد، ابراهیم و اسماعیل گفتند: ما پیش احمد بن موسی میرویم. مدتی با او رفت و آمد داشتند، وقتی ابوالسرایا قیام کرد، احمد بن موسی بن جعفر نیز با او همداستان شد. به ابراهیم و اسماعیل گفتم که پسر موسی بن جعفر احمد بن موسی با ابوالسرایا خروج کرد..». ن.ک: محمد کشی، رجال کشّی، ص 529؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، ص 216.
میدانیم هنگامی که فرستادگان مأمون برای انتقال حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلامبه مدینه آمدند، حضرت خاندان و اهل بیت خود را گرد آورد و فرمود: «بر من بگریید تا صدای شما را بشنوم».(1)گریستن بر مسافری که به سفر میرود، امری است غیر متعارف، اما این که امام به ویژه تأکید میکند نزدیکان وی بر او گریه کنند،
برای این است که میخواهد آنها را متوجّه ماهیّتِ پیشنهاد خلافت و یا ولایت عهدی مأمون کند. ابن شهر آشوب مینویسد: آن گاه امام فرمودند: «من به سفری میروم که بازگشتی در آن نیست».(2)
امام این سخن را مکرّر پیش از عزیمت به مرو، در مدینه بازگو کرد و در طول سفر نیز هرجا که فرصت یافت، آن را تکرار کرد. شیخ صدوق به نقل از محول سیستانی مینویسد: «هنگامی که حضرت به مرو میرفت، چندین مرتبه با مرقد آن حضرت وداع میکرد و باز میگشت، و هر دفعه که نزدیک ضریح میآمد، با صدای بلند گریه میکرد، من (محول سیستانی) به حضور حضرت رفتم و او را به سبب طلب مأمون (پیشنهاد ولایت عهدی) به خراسان تهنیت گفتم. حضرت فرمود: مرا واگذارید، همانا از جوار جدّ بزرگوارم بیرون میروم و در غربت رحلت میکنم و در کنار قبر «هارون» دفن خواهم شد.(3)
امام پیش از عزیمت، به اصحاب و وکلای خود، جانشینی فرزندش امام جواد علیهالسلام را نیز سفارش کرد. این حوادث بی شک برای نزدیکان، برادران و اصحاب آن حضرت آشکار میساخت که ولایت عهدی مأمون، پیشنهادی صادقانه نیست، بلکه هدفها و مقصدهای دیگری در پشت این طرح پنهان شده است، که امام از سرانجام آن هدفها، نزدیکان خود را آگاه میسازد. امام بدون همراه بُردن
اهل بیت و یا خویشان خود، عازم مرو شد. طبق گزارشهایی که از گفتههای شیخ کلینی در کافی، شیخ مفید در ارشاد، مامقانی در تنقیح المقال، بحر العلوم در تحفة العالم و دیگران به دست میآید، احمد بن موسی علیهالسلام و شاید آن عدّه از خویشان و برادران امام رضا علیهالسلام که در مدینه اقامت داشتند، از زمان امامت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام و از نزدیک، شاهد رویدادها بودند؛ «... و کان فی خدمة أخیه، مدّة من الزمان إلی أن أرسل المأمون الی الرضا علیهالسلامو أشخصه إلی خراسان و عقد له خلافة العهد؛..». ((احمد بن موسی) مدتی در خدمت برادرش بود تا زمانی که مأمون در پی امام رضا علیهالسلام فرستاد و او را برای ولایت عهدی از مدینه به خراسان اعزام کرد).(1)و بی شک پس از آن، یعنی از سال 200 ه- . ق. که آغاز عزیمت حضرت به سوی مرو به شمار میرود، تا 201 که پذیرش تحمیلی ولایت عهدی مأمون بود، اخبار حوادث و ماجراهایی که در طول این مدت بر امام گذشته بود، در میان برادران امام رضا علیهالسلام، علویان، نزدیکان و اهل بیت حضرت منتشر میشد. ماجرای استقبال باشکوه مردم نیشابور و ذکر حدیث «سلسلة الذهب»(2)و ماجرای زندانی شدن حضرت در سرخس که بازتاب بیانیه نیشابور بود، حوادث کم اهمیتی نبودند که بُعدِ
1) - سید جعفر بحر العلوم، تحفة العالم، ج 2، ص 27؛ محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، عربی، ج 2، ص 455؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 3، ص 71؛ صاحب اعیان الشیعه و لباب الأنساب او را ساکن بغداد دانستهاند؛ ن.ک: سید محسن امین، اعیان الشیعه، چاپ دمشق، ج 10، ص 286 و نیشابوری، لباب الأنساب، ص 169.
2) - «کلمة لا إله إلاّ اللّه حصنی، فمن دخل حصنی أمن، من عذابی، بشروطها و أنا من شروطها» یعنی: کلمه لا إله إلاّ اللّه، سنگر و دژِ من است، پس هر کس داخل این حصار شد، ایمن از عذابم میباشد و من - ولایت علی بن موسی - از شروط آن هستم. برای آگاهی از حوادث نیشابور، ن.ک: اربلی، کشف الغمّه فی معرفة الأئمه، ج 2، ص 273؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، صص 114 ، 115 و 190؛ عطاردی، مسند الامام الرضا، عربی، ج 1، ص 59؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 257؛ شیخ صدوق، أمالی، ص 208؛ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 407؛ نیشابوری، روضة الواعظین، ص 374 به بعد؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 374؛ ابن صباغ، الفصول المهمّه، ص 240؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 371.
مسافت، آن را از دوستان، شیعیان و خویشاوندان امام دور نگه دارد. به ویژه آن که مأمون بعد از مراسم پذیرش تحمیلی ولایت عهدی، نام حضرت را در خطبه و سکه آورد و به تمام فرمانداران خود، در سراسر قلمرو حکومتی دستور داد که لباس سیاه عباسی را کنار بگذارند و جامه سبز علوی را بر تن کنند.
آن چه در مرو میگذشت، ریشههای قیام علویان را (در مدینه) میرویاند.
توطئههای مأمون بعد از ناکام ماندن او در اهداف ولایت عهدی و تصمیم بر قتل امام، بیشک جرقههای قیام احمد بن موسی علیهالسلام و برادران آن حضرت را به وجود آورد.
بررسی علتهای قیام احمد بن موسی علیهالسلام ارتباط مستقیمی با زمانِ قیامِ او دارد. متأسفانه، در منابع، آگاهی دقیقی از زمان قیام ثبت نشده است.
آنچه از گزارشهای تاریخی به دست میآید، زمان قیام احمد بن موسی علیهالسلام را در دو مقطع متفاوت بیان میکنند؛ یکی در زمان حیات برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام و دیگری پس از شهادت امام رضا علیهالسلام.(1)چنانچه قول اوّل را بپذیریم، زمان قیام احمد بن موسی علیهالسلام بین سالهای 201 تا 203 ه- . ق. یعنی از زمان پذیرش ولایت عهدی تا پیش از ماه صفر سال 203 که تاریخ شهادت امام است، قرار میگیرد و براساس قول دوم، زمان قیام احمد بن موسی علیهالسلام بین سالهای 203 تا 218 محسوب میشود؛ یعنی پس از شهادت امام تا سال 218 که تاریخ درگذشت
1) - برخی از کتابهای متأخر به اشتباه، زمان حرکت و یا قیام احمد بن موسی علیهالسلام را بین سالهای 193 تا 210 و یا سال 220 میدانند؛ ن.ک: علی سامی، شیراز، ص 332؛ آرتورجان آربری، شیراز مهد شعر و عرفان، ص 48. مؤلف کتاب شیراز مهد شعر و عرفان، به اشتباه میپندارد که احمد بن موسی علیهالسلاممعاصر حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بوده است: «... در جایی دیگر سید امیر احمد [احمد بن موسی] آرام گرفته و آن چنان که میگویند، معاصر با حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بوده است». و مترجم نیز ضمن اصلاح این اشتباه فاحش بدون تتبع لازم، زمان شهادت احمد بن موسی علیهالسلام را در سال 220 ه- . ق. قید میکند. ن.ک: همان، ص 21.
مأمون خلیفه عباسی است.
انگیزه قیام احمد بن موسی علیهالسلام در مرحله اوّل را میتوان آگاه شدن وی از توطئه قتل امام و یاری کردن به وی در دفع توطئه مأمون ذکر کرد. هر چند به اشتباه، برخی کتابها و تذکرههای متأخر حرکت احمد بن موسی علیهالسلام را از مدینه به سوی خراسان فقط «دیدار» برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام دانستهاند و بر همین اساس مینویسند: احمد بن موسی علیهالسلام به «مرگ طبیعی» در شیراز درگذشت.(1)انگیزه قیام
احمد بن موسی در مرحله دوم، یعنی پس از شهادت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام، دارای جنبههای عدالت خواهانه و یا خونخواهی است؛ چنان که برخی مورّخان مینویسند: «و لمّا سمع قضیّة الإمام علی بن موسی الرضا علیهالسلامالهائلة؛ حزن کثیرا و بکی بکاء شدیدا، و خرج من بغداد لطلب ثاره، و معه ثلاثة آلاف من احفاد الأئمّة الطاهرین، قاصدا حرب المأمون..»..(2)
1) - بررسی کنید: مصطفوی، اقلیم پارس، ص 63؛ علی سامی، شیراز، ص 322؛ جواد فاضل، معصومین چهارده گانه، ص 55؛ محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان، ج 9، ص 82؛ محمد علی مدرّس، ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة او اللقب، ج 3، صص 168 - 169. و مقایسه کنید با منابع متقدم، از جمله: شیخ مفید، الإرشاد، ج 2، ص 237؛ جنید شیرازی، شد الأزار فی حط الاوزار عن زوّار المزار، عربی، ص 290.
2) - شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 238؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، چاپ دمشق، ج 3، ص 193 چاپ بیروت. همچنین نگاه کنید به باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگانی امام موسی کاظم علیهالسلام، ج 2، صص 473 - 474؛ روضاتی، جامع الأنساب، ص 56؛ جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، (متن فشرده)، ص 214. مرتضی حسینی درباره انگیزه قیام احمد بن موسی و برادران امام رضا علیهالسلاممینویسد: «اما سخن احمد امین که نوشته علویان بر ضدّ مأمون بسیار قیام کرده بودند، ادعایی است که هرگز صحّت ندارد، زیرا در تاریخ حتی نام یک قیام پس از درگذشت امام رضا علیهالسلامثبت نشده است، به جز قیام عبدالرحمان بن احمد در یمن که انگیزهاش را همه مورّخان، ظلم کارگزاران خلیفه نوشتهاند..». و همچنین شورش برادران امام که به خونخواهی وی برخاسته بودند. (همان، ص 211). بحرالعلوم نیز در ذیل عبارت نوبختی در فرق الشیعه به نقل از بحرانی و جزایری و دیگران مینویسد: «... و قد صرح أیضا بذلک المحدث البحرانی فی اللؤلؤة و السید نعمة اللّه الجزایری فی الأنوار النعمانیه و الأفندی فی ریاض العلماء و عن حمداللّه المستوفی، فی نزهة القلوب و غیر هؤلاء؛ و لمّا خرج مع بعض أقربائه من المدینة قاصدا أخاه الرضا علیهالسلامفی خراسان و وصل إلی شیراز، سمع فیها بوفاة أخیه، فمنعه من السیر الیها حاکم شیراز «فتلغ شاه» بأمر المأمون العباسی فحدثت بینه و بین الحاکم واقعة عظیمة قتل فیها أولاد أقربائه ثم قتل هو بعدهم..».. ن.ک: نوبختی، فرق الشیعه، به تصحیح و تعلیق علّامه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، (چاپ نجف)، صص 87 - 88؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، (چاپ دمشق)، ج 10، ص 282؛ جامع الأنساب، بدایع الأنوار، منتخب التواریخ، ناسخ التواریخ و ریاحین الشریعه با تفاوتهایی این مضمون را نقل کردهاند.
یعنی: احمد بن موسی چون خبر شهادت امام رضا علیهالسلام را شنید، بسیار اندوهگین
شد و به شدت گریست و برای خونخواهی به همراه سه هزار نفر از نوادگان امامان معصوم که قصد جنگ با مأمون داشتند، خارج شد.
مؤلف حیاة الامام موسی بن جعفر علیهالسلام و اعیان الشیعه به این موضوع تصریح کردهاند:
... احمد بن موسی به فرماندهی یک سپاه سه هزار نفری از علویان و فرزندان ائمه طاهرین و شیعیان آنها، برای نبرد با مأمون الرشید و گرفتن انتقام خون امام رضا علیهالسلام روانه ایران شدند.(1)
معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی، صاحب کتاب شد الأزار فی حط الاوزار عن زوّار المزار، که به سال 791 ه .ق. تألیف شده است، یکی از معدود نویسندگانی است که انگیزه قیام و خروج احمد بن موسی علیهالسلام را «قتال با مجوسیان» ذکر کرده است.
وی مینویسد:
میگویند اهل تاریخ که حضرت سید امیر احمد بن موسی در ایام خلافت مأمون بعد از وفات برادر بزرگوار به قتال مجوسان به شیراز نزول فرمود و بدان که حضرت سید امیر احمد بن موسی الکاظم، اجود برادران بود و میگویند که چون امیر احمد به شیراز تشریف آوردند، شهید شدند و ... .(2)
1) - باقر شریف القرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر علیهالسلام، ج 2، ص 413؛ محسن امین، اعیان الشیعه، ج 1، 287 و ج 3 ، ص 192، چاپ ده جلدی بیروت.
2) - ابوالقاسم جنید شیرازی ، شد الازار فی حط الاوزار عن زوّار المزار ، متن عربی ص 208 و نیز عیسی بن جنید شیرازی، هزار مزار، (ترجمه شد الازار فی حط الاوزار عن زوّار المزار)، صص 333 - 334.
برخی از متون و منابعی که با جزئیات بیشتری به شرح قیام احمد بن موسی علیهالسلام پرداختهاند، زمان دیگری را برای قیام (حرکت) وی ارائه میدهند که آغازش در حیات امام رضا علیهالسلام است، یعنی هنگامی که احمد بن موسی علیهالسلام از توطئه مأمون برای برداشتن امام از سرِ راه خود آگاه شد. به عبارت دیگر، قیام زمانی شکل گرفت که در میانه راه (در نزدیکی شهر شیراز) خبر شهادت امام منتشر گردید. «احمد بن موسی عزم خراسان نمود. با هفتصد تن از برادران و برادرزادگان و جماعت کثیری از دوستان، از مدینه حرکت نمودند. چون به دو فرسنگی شیراز رسیدند، خبر شهادت امام رضا علیهالسلام به آن نواحی رسید، مأمون نیز که از حرکت امامزادگان اطلاع یافته بود، به جمیع حکّام و عمّال قلمرو خود، نوشته بود که در هر کجا آن ابوتراب (احمد بن موسی علیهالسلام) را یافتید، به قتل برسانید».(1)
مؤلف کتاب زندگی سیاسی هشتمین امام به نقل از اعیان الشیعه، الأنساب نیشابوری، مدینة الحسین و چند منبع دیگر در تحلیل این مطلب مینویسد:
احمد بن موسی علیهالسلام چون از حیله مأمون آگاه شد، به همراه سه هزار تن و به روایتی دوازده هزار تن از بغداد [مدینه] قیام کرد. کارگزار مأمون در شیراز به نام قتلغ خان به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از کشمکشهایی هم او و هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید.(2)
وی در ادامه مینویسد: در آن ایّام، برادرِ دیگرِ امام رضا علیهالسلام به نام هارون علیهالسلام همراه بیست و دو تن از علویان به سوی خراسان میآمد، بزرگِ این قافله، خواهر امام رضا علیهالسلام، یعنی فاطمه علیهاالسلام بود. مأمون به مأموران خود، دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را زخمی و پراکنده کردند. هارون علیهالسلام نیز در این نبرد، زخمی شد، سپس او را در حالی که بر سر سفره غذا نشسته بود، غافلگیر کردند و به قتل
رساندند. میگویند به حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز در ساوه زهر خورانیدند که پس از چند روزی او هم به شهادت رسید. از دیگر قربانیان مأمون، برادرِ دیگرِ امام به نام حمزة بن موسی بود. با توجّه به این وقایع درمییابیم که احتمال شهادت امام به دست مأمون در همان ایام نیز در میان مردم شایع شده بود.(1)
آن چه که از بررسی متون و منابع تاریخی در خصوص زمان قیام احمد بن موسی علیهالسلامو علتهای آن حاصل میشود، این است که قیام احمد بن موسی علیهالسلام زمانی آغاز شد که مواضع و سیاستهای مأمون نسبت به امام رضا علیهالسلام وارد مرحله
نوینی شد و آن هنگامی بود که مأمون دریافت طرح ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیهالسلام همچون تیغی دو دَم است که یک دَمِ آن «ضربه گیر» است برای خنثی کردن قیام علویان و دَمِ دیگرِ آن «ضربه زننده»، و اساس خلافت عباسیان را به نفع «امامت» آل علی بن ابی طالب علیهالسلام بر هم میزند. از این رو، مأمون به رغم کیاستی که داشت، وقتی متوجّه شد هدفهای او در ماجرای ولایت عهدی با شکست مواجه شده و موجی از اغتشاش را به قصد براندازی او در بغداد دامن زده است، تصمیم گرفت مواضع خود را به تدریج تغییر دهد.
اولین نشانه این تغییر موضع، قتل «فضل بن سهل» در حمام سرخس بود.(2)او با سیاستهای جاه طلبانه خود کوشیده بود مأمون را از حوادث بغداد دور نگه دارد. مأمون بعد از قتل «فضل بن سهل» از بیم افشای سیاست نوین خویش، دستور داد مجریان قتل را که از غلامانش بودند، گردن بزنند.(3)این واقعه، باعث خشنودی
1) - همان، ص 315؛ روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، ص 56؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 246؛ دایرة المعارف تشیع ج 20، ص 479. در همراهی برادران امام رضا علیهالسلام با کاروان حضرت معصومه علیهاالسلامتردیدهای جدّی وجود دارد.
2) - ابن مسکویه، تجارب الامم، ج 6، ص 443؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 478؛ مسعودی، اثبات الوصیّه، ص 207.
3) - طبری، تاریخ طبری، ترجمه فارسی، ج 11، ص 1027؛ میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج 3، ص 459؛ رفاعی، عصر المأمون، ج 1، ص 266؛ یوسف بن تغری بردی، النجوم الزاهره، ج 2، ص 169 به بعد؛ جعفر مرتضی حسینی العاملی، الحیاة السیاسیة الإمام الرضا، ص 325.
عباسیانِ بغداد شد. گام بعدی، برداشتن مانعی بود که خود، دو سال پیش از آن (201 ه- . ق.) در روابطش با بغداد ایجاد کرده بود، یعنی ماجرای ولایت عهدی علی بن موسی الرضا علیهالسلام. بنابراین، مأمون در یک برنامه زمان بندی شده، ابتدا با سمّی کردن انگور، امام را بیمار کرد(1)، و سپس با «افشره انار زهرآلود» وی را به شهادت رساند.(2)
بدیهی است انعکاس این تحولات هم چنان که باعث خرسندی «خاندان عباسی» میشد، موجبات نگرانی «علویان» را نیز فراهم میکرد. به نظر میرسد قیام احمد بن موسی هنگامی آغاز شد که وی از تغییر سیاستهای مأمون (سیاستهای ظاهری) نسبت به علویان و امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام آگاه شد. از این رو، احمد بن موسی برای حمایت و یاری امام، قیام خود را آغاز کرد و از طریق بصره، اهواز (سوق الاهواز) و فارس عازم خراسان شد. از آن جایی که این حرکت
1) - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 486؛ میرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج 3، ص 48؛ مقدّس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 658 به بعد؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة، ص 262؛ مسعودی، اثبات الوصیّه، ص 228؛ قندوزی حنفی، ینابیع المودّه، ص 363؛ ابن حجر، الصواعق المحروقة، ص 204.
2) - نعمة اللّه جزایری، الأنوار النعمانیه، ص 176؛ ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 318؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 351؛ احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 295؛ محمد الخضری بک، محاضرات تاریخ الامم الإسلامیّة، ص 182؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 453؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 241؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ص 31؛ کامل شیبی، الصلة بین التصوف و التشیع، ص 226 به بعد؛ محمد حسین مظفر، الشیعه فی التاریخ، ص 69؛ رفاعی، عصر المأمون، ص 267؛ محمد حسین مظفر، تاریخ الشیعه، ص 53؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 376؛ ابومحمد عبداللّه بن احمد، موالید الأئمّة و وفیاتهم، ص 125؛ ابن خلکان، وفیات الأعیان، ج 2، ص 270؛ حمد اللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص 205؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 301؛ ابن حجر، التهذیب، چاپ حیدرآباد، ج 7، ص 387؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، صص 264 - 265، 267، 368.
دیدار سادهای نبود، مأمون دچار وحشت شد. به ویژه هنگامی که فهمید عدّه زیادی از شیعیان و علویان از هر دیاری که کاروان احمد بن موسی میگذرد، به آن میپیوندند، دستور داد از عزیمت کاروان جلوگیری کنند(1)و برادران امام را بکشند. این پیام را هنگامی عامل مأمون در فارس دریافت کرد که کاروان به حوالی شیراز رسیده بود و همزمان با لشگر کشی «فتلغ خان»(2)حکمفرمای «فارس» خبر شهادت امام رضا علیهالسلام منتشر شد. احمد بن موسی علیهالسلامبا شورایی متشکل از برادران و یارانش به بررسی حوادث و شرایط پرداختند و دریافتند تنها راهی که دارند، مبارزه است.
خط سیر حرکت احمد بن موسی علیهالسلام، یکی از راههای متداول آن زمان بود.(3)راهی که برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام پیش از وی، آن را تا مرو پیمود(4). این راه، از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز به فارس میرسید و سپس از راه کویر به نیشابور، طوس، سرخس و مرو پایان میگرفت. مبدأ قیام احمد بن موسی علیهالسلام مدینه(5)و مقصدِ آن، خراسان (مرو) بود؛ هر چند در نتیجه پیکار با عامل مأمون در فارس، هرگز پای آنها به خراسان نرسید.
شرح منزلها و مسافتهای میان مدینه تا بصره در منابع جغرافیایی آمده است. «اصطخری»، «ابن رُسته»، «جیهانی» و «قُدامة بن جعفر» منزلهای میان مدینه تا
1) - سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 115؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445.
2) - نام ترکی است به معنی بزرگ، معمولاً به عنوان لقب برای کسانی که به حکومت منصوب میشدند، به کار میرفته است.
3) - راه دیگر از مدینه به کوفه، بغداد و از طریق ناحیه جبال وارد سرزمین ایران میشد و از طریق ری، دامغان، نیشابور، طوس و سرخس به مرو میرسید.
4) - حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام در سال 200 هجری برابر خط سیری که مأمون تعیین کرده بود، از مدینه عازم مرو شد. زمان حرکت احمد بن موسی علیهالسلام را میتوان حدود اواخر سال 202 تا اوایل سال 203 تخمین زد. ن.ک. جلیل عرفان منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیهالسلام ، ص 12 به بعد.
5) - برخی از منابع، مبدأ حرکت احمد بن موسی علیهالسلام را از بغداد نوشتهاند، امّا درست آن، مدینه است.
نقشه شماره 1: جهان از صورة الارض
ابن حوق (قرن چهارم)
بصره را 18 تا ذکر کردهاند. «معدن نقره»(1)شاهراهی بود که در میان این مسیر، راههای قدیمی بصره، مکّه، و کوفه و مدینه را به هم میپیوست.(2)بصره، یکی از
شهرهایی بود که در مسیر این راه قرار داشت و کمی پیش از عبور احمد بن موسی علیهالسلام در حوادث قیام برادرش «زید» به آتش کشیده شد.(1)منابع جغرافیایی،
منزلهای میان بصره تا سوق الاهواز(2)را هفت منزل به مسافت 36 فرسخ ذکر کردهاند،(3)که بخشی از این مسافت از طریق آب میگذشت.(4)
شهر اهواز در مسیر راه احمد بن موسی علیهالسلام واقع شده بود، منابع تاریخی گزارشی را از جزئیات عبور کاروان احمد بن موسی علیهالسلام در این شهر ذکر نکردهاند. در بررسی آثار تاریخی شوشتر، دو بقعه به نامهای «امام رضا علیهالسلام» و «شاهچراغ» (احمد بن موسی) یافت میشود که در منطقه «دش زورک» در انتهای بلوک «عقیلی» واقع شدهاند. این دو بقعه، علاوه بر این که در مسیر راه قدیم اهواز به فارس واقع نشده است، به لحاظ تاریخی فاقد قدمت و سند میباشند.(5)
در جریان قیام ابوالسرایا، هنگامی که قیام بالا گرفت، زید بن موسی به بصره و اهواز مستولی شد.(6)گزارشهای منابع تاریخی از رخدادهای شهر اهواز از سفری که پیش از این برای حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام روی داده است، ما را یاری میکند تا از اوضاع سیاسی - اجتماعی و همچنین از منزلهای این شهر، آگاهیهای ارزشمندی به دست آوریم.(7)
1) - شهر بصره در حدود 199 توسط زید بن موسی به آتش کشیده شد.
2) - شهر اهواز را در آغاز، سوق الاهواز مینامیدند و برای رعایت اختصار به آن اهواز گفتند. اهواز در اصل احواز جمع حوز بوده و اهواز صورتی از (احواز) به شمار میرود. ن.ک: اعتماد السلطنه، مرآة البلدان، ج 1، ص 132؛ و لغت نامه دهخدا، کلمه هوز.
3) - قُدامة بن جعفر، کتاب الخراج، ص 26؛ ابن رسته، الاعراق النفیسة، صص 219 - 220؛ ابن حوقل، صورة الارض، ص 30؛ جیهانی، اشکال العالم، صص 107 - 108.
4) - اصطخری، مسالک و ممالک، ص 83.
5) - جلیل عرفان منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیهالسلام، صص 63 - 68.
6) - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولی محلاتی، صص 475 ، 497 ، 501؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب، صص 152 - 205.
7) - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 454؛ راوندی، الخرائج و الجرایح، چاپ بمبئی، ص 104؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، صص 104 - 105؛ مستوفی، نزهة القلوب، ص 111؛ یعقوبی، البلدان، ص 141 به بعد؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة اقالیم، ص 402 به بعد؛ قزوینی، آثار البلاد، ص 107؛ آدم متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج 2، ص 227؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 188؛ به نقل از اعتماد السلطنه، مرآة البلدان، ج 1، ص 30.
مردمِ این منطقه، اعتزالی مشرب،(1)بودند و این، در میان آنها بیش از دیگر قومها، شایع بوده است(2). در آن زمان، راههای متعددی، اهواز را به فارس میپیوست. راهی که احتمال عبور احمد بن موسی علیهالسلام را از آنجا قوّت میبخشد، مسیری است که از پل اربق در حوالی رود مسرقان به سمت «سنبیل» امتداد داشته است و از آنجا وارد فارس و ارجان میشود.(3)
فارس در ماجرای قیام احمد بن موسی7 نقش عمدهای داشت. جایگاهی که
1) - «اعتزال» به معنای «گوشه نشینی» است. معتزله، فرقهای است که در اوایل قرن دوم هجری در عصر بنیامیه ظهور کرد و تا چند قرن در تمدن اسلامی تأثیر گذاشت. مؤسّس این فرقه، «واصل بن عطا» یکی از شاگردان «حسن بصری» متوفی 110 ه-.ق. بود. او که با استادِ خود، درباره سرنوشت کسی که مرتکب معاصی کبیره میشود و تعیین حدود کفر و ایمان اختلاف نظر پیدا کرد، از مجلس درس او کناره گرفت، و با همراهی یکی دیگر از شاگردان حسن بصری به نام «عمرو بن عبید» فرقه جدیدی به نام معتزله که به آنها «عدلی مذهب» هم گفته میشود، بنا نهاد. معتزله بر این باور است که دیدن حق تعالی نه در دنیا ممکن است و نه در آخرت، و نیز میگویند که نیکی از خدا و بدی از نَفْس است و مرتکب معاصی کبیره، نه مؤمن است و نه کافر. فرقه معتزله، خود، به 20 فرقه دیگر تقسیم شدند. اصول عقاید معتزله عبارت است از: قول به «المنزلة بین المنزلتین»، قول به توحید، قول به عدل، قول به وعد و وعید و امر به معروف و نهی از منکر. ظهور این فرقه باعث به وجود آمدن نهضتی فکری شد و مسلمانان را با علوم و فلسفه آشنا کرد، زیرا آنها برای اثبات عقاید و افکار خود (توحید، نفی جسم بودنِ خدا، عدم امکان رؤیت خدا، عدل و اختیار) از فلسفه استفاده میکردند و به مباحث عقلی و منطقی متوسل میشدند و به همین دلیل، مورد بغض و کینه برخی فرق اسلامی از جمله محدثان و اشاعره بودند. این فرقه، بنیانگذارِ علمِ کلام در اسلام است. آنها آیات قرآن را تأویل و توجیه میکردند.
2) - ابن حوقل، صورة الارض، ص 36؛ اصطخری، مسالک و ممالک، صص 89 - 93.
3) - دو شاخصه عمده جغرافیایی که از عبور حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام در سال 200 در شهر اهواز در دست داریم، حوادثی است که در کنارِ پل اربق و ارجان روی داده است. ن.ک: جلیل عرفانمنش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیهالسلام ، بخش اهواز.
بعدها «مشهدِ» احمد بن موسی علیهالسلام و برادرانش شد. بنابراین، لازم است پیش از شرح منزلها و مسافتهای فارس به توضیح مختصری درباره این سرزمین بپردازیم.
سرزمین «پارس»،(1)سابقه دیرینه تاریخی دارد و در زمانهای مختلف به عنوان پایتخت و مرکز سیاسی ایران و یا یکی از «ساتراپهای» (ایالتهای) مهم ایران به شمار میرفته است. حدود خطّه پارس بنا بر گفته «زرکوب شیرازی» (درگذشته به سال 745 ه-.ق.) چند رکن داشته است:
«رکن شمالی (فارس) از ولایت اصفهان تا حدود ابرقوه، رکن جنوبی آن از کنار سواحل دریا تا کرمان و رکن شرقی آن از اعمال کرمان تا صوب سیرجان و رکن غربی از اعمال خوزستان، بر صوب دریای عمان و ارجان است».(2)
مسلمانان پس از فتح «فارس»(3)آن را به پنج ولایت تقسیم کردند. این تقسیمبندی تا زمان هجوم مغول همچنان باقی بود. برابر تقسیمات جغرافی دانان مسلمان، نواحی فارس عبارت بوده از: ناحیه «اردشیر خوره» که «شیراز»(4)مرکز آن و مرکز ایالت فارس محسوب میشد. ناحیه «شاپور خوره» که مرکز آن شهر «شاپور» بود. ناحیه «ارجان» که مرکز آن شهری به همین نام بود. ناحیه «اصطخر» که مرکز آن شهر قدیمی «پرسپولیس» بود و ناحیه «دارابجرد» که مرکز آن، شهری به همین نام بود.(5)
1) - پارس در منابع قدیم یونانیان، «پارسو، پرس، پرسر، پرسین و پارای تا سن» آمده که به سرزمین ایران اطلاق میشده است.ن.ک: اعتماد السلطنه، تطبیق جغرافیای قدیم و جدید ایران، صص 88 - 89.
2) - زرکوب شیرازی، شیرازنامه، صص 22 - 23.
3) - معرّب پارس.
4) - نام شیراز در کشفیّات باستانشناسی، به صورت ish-its-shiva آمده است. ر.ک: آریری، شیراز مهد عرفان، ص 40.
5) - نقل به اختصار از: لسترنج، سرزمینهای خلافت شرقی، صص 267، 368، 269.
نقشه شماره 2: نقشه خلیج فارس از مسالک والممالک اصطخری
اصطخر از مهمترین ایالتهای پارس به شمار میرفت. این ایالت در عهد خلیفه دوم به سال 61 هجری توسط عثمان بن ابی العاص و ابوموسی اشعری گشوده شد.(1)در سال 74 هجری، بنای شهر شیراز توسط محمد بن یوسف ثقفی(2)نهاده
شد.بنا بر گفته «ابن بلخی» (درگذشته به سال 540 ه- .ق.) در فارسنامه، این شهر روز
به روز از رونق اصطخر کاست(1)و اصطخر که روزگاری شهر پهناوری بود و دامنه آن شهر کثه (یزد)، میبد، نایین، فهرج و رودان از توابع کرمان، ابرقوه (ابرکوه) و فارس میشد، رفته رفته محدود و از عظمت آن کاسته شد.(2)
ایالت فارس در سالهای بحرانی حکومت مأمون (حدود 199 ه- .ق.) درگیر تحولات سیاسی شد و اسماعیل بن موسی بن جعفر علیهالسلام در جریان قیام ابن طباطبا و ابوالسرایا در فارس به قدرت رسید.(3)فرصت الدوله در ذکر سلاطین و حکّام شیراز در عصر مأمون از فضل بن سهل و قتلغ خانِ تُرک نام میبرد که به ترتیب در سالهای (193 - 198) و (198 - 210) حکمران شیراز بودند.(4)اصطخری در مسالک و ممالک (تألیف 340 ه-.ق.) درباره عقاید مذهبی و اقلیتهایی که در فارس رایج بودند، مینویسد:
«شیراز، استخر و پسا (فسا) مذهب اهل سنّت و جماعت دارند و بر مذهب اهل بغداد (میباشند) و (در) فتوا به مذهبِ اصحاب حدیث کنند، در پارس گبرکان (زرتشتیان) و ترسایان (مسیحیان) و جهودان (یهودیان) باشند. گبرکان غلبه دارند و جهودان اندکی باشند و کتابهای گبرکان و آتشکدههایشان و آداب گبرکی هنوز در میان پارسیان هست، و به هیچ ولایت اسلام چندان گبر نباشد که در ولایت پارس است که (روزی) دارالملک ایشان بوده است».(5)
1) - ابن بلخی، فارسنامه، ص 132؛ اصطخری، مسالک و ممالک، ص 111.
2) - ابن حوقل، صورة الارض، ص 36.
3) - برای آگاهی بیشتر، ن.ک: شریف باقر قرشی، تحلیلی از زندگانی امام موسی کاظم علیهالسلام، ج 2، صص 475 - 476؛ جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، متن فشرده، صص 211 - 212؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 13، ص 216.
4) - فرصت الدوله، آثار العجم، ص 575.
5) - اصطخری، مسالک و ممالک، ص 121.
شرح راهها و منزلهایی که اهواز را به فارس پیوند میزد، در نوشتههای جغرافیدانان مسلمان آمده است. ابن خردادبه در مسالک و ممالک، قُدامة بن جعفر در کتاب الخراج، یعقوبی در البلدان، ابن رسته در الاعلاق النفیسه، جیهانی در اشکال العالم، اصطخری در المسالک و الممالک، ابن حوقل در صورة الارض و ابن بلخی در فارسنامه که به ترتیب در سالهای 250، 266، 278، 290، 320، 340، 367، 450 هجری قمری تألیف شدهاند، دست کم بیش از 10 شرح جداگانه از این مسیر ارائه میدهند.(1)علاوه بر این، دیگر منابع تاریخی محلی فارس به ذکر راههای قدیمی و باستانی فارس پرداختهاند.(2)
روی هم رفته، یک مسیر عمده از طریق «ارجان» (بهبهان) به سمت «خلار»(3)«جویم»(4)(گویم) و «شیراز» ختم میشد.(5)از این مسیر در میانه راه، دو شاخه فرعیدیگر جدا میشد که یکی در امتداد راه باستانی «شوش» و «اصطخر» قرار میگرفت(6)و دیگری به سمت جنوب متمایل میگشت و از ناحیه «گنبد ملغان»(7)و
1) - ن.ک.: قدامة بن جعفر، کتاب الخراج، صص 26 - 28؛ ابن بلخی، فارسنامه، صص 124 و 231؛ ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 321؛ اصطخری، المسالک و الممالک، ص 225؛ جیهانی، اشکال العالم، ص 107؛ ابن حوقل، صورة الارض، صص 30 ، 44، 54 ، 55 و 56.
2) - ن.ک.: فرصت الدوله، آثار العجم، ص 401؛ زرکوب شیرازی، شیرازنامه، صص 23 ، 31 - 32؛ مصطفوی، اقلیم پارس، صص 140، 361 - 362.
3) 1 - Khollar .
4) 2 - Jhouam.
5) - ابن بلخی، فارسنامه، ص 231.
6) - کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ایرانشهر، ج 2، ص 1456؛ مؤسسه جغرافیایی دانشگاه تهران، اطلس تاریخی ایران، نقشه شماره 6 و 7.
7) 3 - Gonbad-Moljhon.
نقشه شماره 3 : نقشه چند کشورعربی و راههای مواصلاتی آن
«کشن»(1)به شیراز میرسید.(2)این راه اخیر، مسیر عبور کاروان احمد بنموسی علیهالسلام بود. خوشبختانه، در این مقطع، از خط سیر حرکت احمد بن موسی علیهالسلام، گزارشهایی ثبت شده است که مسیر او را از سایر راهها جدا مینماید. مناطقی که مورّخان در ماجرای نبرد احمد بن موسی علیهالسلام با دشمنان از آن یاد میکنند، «خان زنیان» و «کشن» است؛ هر چند این مناطق در نقل متقدمان نیامده، ولی در منابع متأخران، به تواتر ذکر شده است.(3)
کاروان احمد بن موسی علیهالسلام از «پل اربق»(1)در اهواز به اولین منزلگاه فارس «سوق السبیل»(2)عبور کرده و مسافت شش فرسخ تا ارجان را پیموده است. در این شهر، قدمگاهی به امام رضا علیهالسلام نسبت داده شده است.(3)ادامه خط سیر ارجان به شیراز در فارسنامه با جزئیات بیشتری آمده است که به 27 فرسنگ میرسد. از دیگر منزلهای این راه، «فزوک»(4)«حبس»(5)، «صامه»،(6)«گنبد ملغان» و «کشن» را میتوان نام برد.(7)
با در نظر گرفتن جغرافیای تاریخی شهرها و راهها، در آن زمان، برای عبور از مدینه و یا بغداد به سمت خراسان، دو خط سیر جداگانه متداول بوده است.
مسیر اول، از مدینه آغاز و از آنجا به بصره و از طریق شهرهای اهواز و فارس از راه کویر و بیابانهای میان ایالتهای فارس و خراسان (منطقه کویری یزد) به خراسان و یا مرو ختم میشد.
مسیر دوم، از مدینه به سمت کوفه و بغداد میرفت و سپس از آنجا به سمت ری، قم، خراسان و سرانجام مرو پایان میگرفت.
مسیر اول، خط سیری بود که پیش از احمد بن موسی علیهالسلام برادرش حضرت امام رضا علیهالسلام آن را پیمود. این مسیر با پافشاری مأمون برگزیده شده بود.
به نظر میرسد کسانی که در مدفن احمد بن موسی علیهالسلام و یا مسیر حرکت او دچار
1) - ابن حوقل، صورة الارض، ص 30.
2) - جیهانی، اشکال العالم، ص 107. ابن رسته «ازم»، ابن بلخی «بوستانک» و قُدامة بن جعفر «جویرول» را به عنوان اولین منزل فارس آورده است.ن.ک.: ابن رسته، الاعلاق النفیسة، ص 221؛ ابن بلخی، فارسنامه، ص 231؛ قُدامة بن جعفر، کتاب الخراج، ص 26.
3) - اعتماد السلطنه، مرآة البلدان، ج 1، ص 368.
4) - fazvak، بزرگ هم آمده است.
5) 1 - Habs.
6) - صامه به صورت صاها هم آمده است.
7) - ابن بلخی، فارسنامه، ص 231.
تردید شدهاند و در پارهای از موارد با ابهامها و تناقضهایی برخورد کردهاند، نسبت به خط سیر راههای متداول در آن زمان توجه کافی نداشتهاند. موضوع اخیر در برخی از منابعی که به مسیر هجرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام پرداختهاند، با تناقض و اشتباههای فراوان آشکاری آمیخته شده و نگارنده در کتاب جغرافیای هجرت امام رضا علیهالسلام از مدینه به مرو به تفصیل به شرح آن پرداخته است.
آشفتگیی که در بیان خط سیر و مدفن احمد بن موسی علیهالسلام و برادرانش (حسین بن موسی و محمد بن موسی) درمنابع تاریخی به چشم میخورد، ناشی از همین ضعفها و کاستیها است. برخی نیز بدون ارایه مآخذ در همراهی محمّد بن موسی علیهالسلام با کاروان احمد بن موسی علیهالسلام تردید دارند.(1)
درباره اختلاف بر سر مدفن احمد بن موسی علیهالسلام و برادرانش به طور جداگانه و به تفصیل سخن خواهیم گفت، اما این که چنین اختلافی تا چه اندازه متأثر از خط سیری است که برخی از مورّخان برای حرکت کاروان احمد بن موسی علیهالسلام قایل شدهاند، موضوعی است که اینک به آن میپردازیم.
برای تعیین خط سیر کاروان احمد بن موسی علیهالسلام و برادرانش چند نکته قابل تأمّل و بررسی وجود دارد که عبارتاند از: مبدأ حرکت، مقصد کاروان، محل درگیری و صحنه کارزار و سرانجام، محل شهادت و مدفن آنان. درباره مقصد کاروان برادران امام رضا علیهالسلام و همراهانشان که «خراسان» است، همه منابع اتّفاق نظر دارند. امّا درباره مبدأ حرکت کاروان تفاوتهایی در برخی منابع وجود دارد که به بررسی آن میپردازیم.
درباره مبدأ حرکت کاروان، منابع، گزارشهای متفاوتی ارایه میدهند. این گزارشها به میزان خط سیر و حرکت کاروان، چندان آشفته و مبهم نیستند. برخی از
1) - محمّد رحمتی ، انجاز العدات فی احوال السّادات ، ص 108.
منابع، آغاز حرکت کاروان را مدینه و برخی بغداد ذکر کردهاند.
و لمّا خرج مع بعض أقربائه من المدینة قاصدا أخاه الرضا علیهالسلام فی خراسان و وصل إلی شیراز سمع فیها بوفاة أخیه فمنعه من السیر إلیها حاکم شیراز قتلغ شاه بأمر المأمون
العباسی فحدثت بینه و بین الحاکم واقعة عظیمة قتل فیها أولاد أقربائه ثم قتل هو بعدهم... .(1)
در این گزارش، مبدأ حرکت کاروان احمد بن موسی علیهالسلام از شهر مدینه به سمت
خراسان ذکر شده است؛ هنگام ورود به شیراز و شایع شدن خبر وفات برادرش - حضرت امام رضا علیهالسلام - و ممانعت حاکم شیراز از حرکت کاروان، احمد بن موسی علیهالسلام و نزدیکان وی در پیکار با نیروهای حاکم به شهادت میرسند... گزارشهای دیگری در دست است که مبدأ حرکت را بغداد میداند:
... و کان ساکنا فی دارالسلام بغداد،... و لمّا سمع قضیة الإمام علی بن موسی الرضا علیهالسلام الهائلة؛ حزن کثیرا و بکی بکاء شدیدا، و خرج من بغداد لطلب ثاره، و معه ثلاثة آلاف من أحفاد الأئمّة الطاهرین، قاصدا حرب المأمون و لمّا وصلوا إلی قم حاربهم عاملها من قبل المأمون و استشهد منهم جماعة و دفنوا هناک و لهم مشهد مزور و لمّا وصلوا إسفراین من ناحیة خراسان؛ نزلوا فی أرض سبخة بین جبلین، فهجم علیهم عسکر المأمون و حاربهم و قتلهم، و استشهد أحمد و دفن هناک، و قبره هناک مزور و بعض النسابین یرون قبره و مزاره بشیراز و هذا مشهور من أغلاط العامة.(2)
یعنی: احمد بن موسی، ساکن شهر بغداد بود، و هنگامی که ماجرای امام رضا علیهالسلام (شهادت امام رضا علیهالسلام) را شنید، بسیار اندوهگین شد و به شدت گریست و برای خونخواهی از بغداد خارج شد. 3000 نفر از نوادگان امامان معصوم همراهش بودند او که قصد جنگ با مأمون داشت و هنگامی که به قم رسید، فرمانروای قم از طرف مأمون با آنها جنگید و در آنجا تعدادی از آنها شهید و همانجا دفن شدند؛ آنها هنگامی که به
ری آمدند، با سپاه آنجا جنگیدند و در این جنگ، تعدادی از آنها کشته و در همان جا
نقشه شماره 4 : نقشه شهر مدینه در قرن اوّل هجری
دفن شدند، و بعدها برای آنها زیارتگاهی ساخته شد. هنگامی که از طرف خراسان به اسفراین رسیدند، در زمینی شوره زار در بین دو کوه اطراق کردند، سپاهیان مأمون بر
آنها حمله ور شدند و همگی را کشتند؛ احمد بن موسی نیز در آنجا شهید و مدفون شده و قبر او در آنجا زیارتگاه است؛ و برخی از نسب شناسان میگویند که قبر احمد بن
موسی در شیراز است و این از اشتباهات عوام است.
بدون شک یکی از عواملی که در خط سیر کاروان احمد بن موسی علیهالسلام به طور تعیین کنندهای مؤثر است، مدفن او و برادرانش میباشد که در جای خود به شرح آن و ارایه دلیلها و نتیجهگیری از آنها میپردازیم. امّا در اینجا اشاره میکنم که بپذیریم محل درگیری و صحنه کارزار، فارس بوده و مشهد (یا مدفن) آن بزرگواران شهر شیراز است، باید بپذیریم مکانی هم که اکنون بارگاه و مرقد احمد بن موسی، محمد بن موسی و حسین بن موسی علیهمالسلام به شمار میرود، واقعی است.
مسیر کاروان برادران امام رضا علیهالسلام بصره، اهواز و فارس بوده است که کوتاهترین راه متداول آن زمان به شمار میرود.
اما خط سیر دیگری که در آن زمان متداول بود، راهی است که از مدینه به بغداد میرفت و از آنجا با عبور از شهرهای ری و قم به خراسان میرسید.
اختلاف درباره مبدأ حرکت فقط به محل سکونت احمد بن موسی علیهالسلام و
برادرانش در بغداد و یا مدینه باز نمیگردد. هر چند منابع در این مورد، گزارشهای متعددی نقل کردهاند، که با توجّه به گزارشهایی که در عصر امامت حضرت موسی کاظم علیهالسلام درباره حضور احمد بن موسی علیهالسلام در شهر مدینه و ماجرای بخشیدن مزرعهای موسوم به «یسیرة» از سوی پدر بزرگوارش به وی؛ «وهب له ضیعته المعروفة بالیسیرة»(1)و سرکشی به برخی از املاک پدرش در شهر مدینه؛ «خرج أبی بولده إلی بعض أمواله بالمدینة..»..(2)و همچنین ماجرای انتشار خبر شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام در مدینه و تجمع مردم در خانه «ام احمد» و «مسجد»، طرح بیعت با احمد بن موسی علیهالسلام و دعوت وی برای بیعت مردم با حضرت امام رضا علیهالسلام در
شهر مدینه؛ «کما أ نّکم جمیعا فی بیعتی فإنّی فی بیعة أخی علی بن موسی الرضا علیهالسلام
و اعلموا أ نّه الإمام و الخلیفة من بعد أبی و..»..(1)و همجواری احمد بن موسی علیهالسلام با برادرش امام رضا علیهالسلام در شهر مدینه به عنوان کانون ولایت، پیش از آن که مأمون، فرستادگانِ خود را به شهر مدینه گسیل دارد تا امام رضا علیهالسلامرا برای ولایت عهدی از مدینه به خراسان روانه کنند؛ «و کان (احمد بن موسی) فی خدمة أخیه مدة من الزمان إلی أن أرسل المأمون إلی الرضا علیهالسلام و أشخصه إلی خراسان و عقد له خلافة العهد و..»..(2)و گزارشهای دیگر، ما را نسبت به سکونت و یا حضور احمد بن موسی علیهالسلام در شهر مدینه مطمئن میسازد.
در نتیجه، میتوان پذیرفت که مبدأ حرکت کاروان احمد بن موسی علیهالسلام که متشکل از جوانان «بنی هاشم»، خویشان و برادران وی (محمد و حسین) بودند، از مدینه آغاز شد.
علاوه بر این، بغداد در آن زمان مرکز تجمع عباسیان بود که نه دل در گرو علویان داشتند و نه، نسبت به سیاستهای مأمون خوشبین بودند. روی هم رفته، بغداد که مرکز سنّتی خلافت عباسیان به شمار میرفت، در آن برهه از زمان، شهری بود که عباسیان بر آن تسلّط داشتند و کانون توطئه و دسیسه خاندان عباسی بر ضدّ علویان و دستگاه مأمون در نیمه قلمرو شرقی خلافت عباسیان به شمار میآمد.(3)
1) - بحر العلوم، تحفة العالم، ج 2، ص 28؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 71؛ محمد علی اردبیلی، جامع الرواة، ج 2، ص 455.
2) - بحرالعلوم، تحفة العالم، ج 2، ص 28؛ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 97؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج 2، ص 326؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 23.
3) - میدانیم که با مرگ هارون الرشید، محمد امین در بغداد، قدرت را در دست گرفت، اما به زودی بر اثر تحریک مخالفان مأمون که در آن زمان زیر نظر برادرش در نیمه شرقی قلمرو عباسیان حکومت میکرد، وصیت پدرش را نادیده گرفت و فرزند شیرخوارش «موسی» را به جانشینی پس از خود برگزید. از آن زمان تا پایان التهابهای سیاسی دوران زمامداری مأمون و شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلامکه نقطه آشتی میان عباسیان متعصّب بغداد و مأمون بود، شهر بغداد، مرکز تجمع مخالفان سیاسی مأمون بود. عباسیان در همان سال که خبر واگذاری ولایت عهدی به علی بن موسی الرضا علیهالسلام منتشر شد، دست بیعت به سوی «منصور بن مهدی» عموی مأمون دراز کردند، اما منصور بن مهدی، بیعت آنها را واگذاشت و فرمانداری بغداد را عهده دار شد. عباسیان در بغداد گرد «ابراهیم بن مهدی» جمع شدند و با او بیعت کردند تا مبادا بعد از مأمون، خلافت از خاندان آنها خارج شود. طبری، تاریخ طبری، چاپ بیروت، ج 5، صص 123، 128، 132، 137، (چاپ تهران) ج 13، صص 5629، 5659؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (چاپ بیروت)، ج 4، صص 147، 153 ، 158؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، صص 401، 404، 418؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 461، 467؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 301؛ نخجوانی، تجارب السلف، ص 158؛ ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 320؛ ابن اثیر، البدایة و النهایة، ج 10، ص 267؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 10، ص 267؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ج 2، ص 203؛ بیهقی، المحاسن و المساوی للبیهقی، ص 495؛ رفاعی، عصر المأمون، ج 2، ص 351 و 364؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 307؛ احمد امین، ضحی الاسلام، ج 1، ص 104؛ ابن صبّاغ، الفصول المهمة، صص 237 و 255؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 543؛ گوستاو لوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ج 4، ص 438؛ احمد شبلی، التاریخ الاسلامی و الحضارة الإسلامیة، ج 3، ص 321؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 245.
به باور نگارنده، یکی از دلایل عمده که باعث تقویت احتمال عبور کاروان احمد بن موسی علیهالسلام از مسیر بغداد، ری و قم به سمت خراسان در نزد برخی از علمای رجال و انساب و مورّخان شده است؛ حرکت کاروان دیگری به رهبری حضرت فاطمه، دختر موسی کاظم علیهالسلام، یعنی خواهر امام رضا علیهالسلام بود، که نزدیک به همان ایّام به همراه برادرانش هارون بن موسی علیهالسلام و حمزة بن موسی علیهالسلام و 22 تن از
علویان به سوی خراسان میرفتند. طبق گزارشهای تاریخی، مأموران به فرمان مأمون، خلیفه عباسی بر قافله تاختند و آنها را زخمی کردند و یا به شهادت رساندند. وجود مرقد مطهّر حضرت معصومه علیهاالسلام در قم همین را میرساند.(1)
با وجود این، اگر بپذیریم حضرت احمد بن موسی علیهالسلام و برادرانش از بغداد حرکت خود را آغاز کردهاند، از آنجا نیز راهی وجود داشته که به کوفه و سپس به بصره پایان میگرفته است، اما برای عبور از این راه به سوی خراسان، طولانی و غیر
1) - درباره همراهی «هارون بن موسی علیهالسلام و حمزة بن موسی علیهالسلام و عدهای دیگر از برادران حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در سفر به ایران تردیدهای وجود دارد.
متداول بوده است.(1)
اثبات مبدأ حرکت کاروان احمد بن موسی علیهالسلام از بغداد و یا مدینه در تعیین محل شهادت و یا مدفن احمد بن موسی علیهالسلام و یارانش نقش تعیین کنندهای ندارد اما این که احمد بن موسی علیهالسلام از مبدأ حرکتِ خود به سمت خراسان، از فارس گذشته و در نبرد در شیراز به شهادت رسیده و کاروان دیگر به قافله سالاریِ حضرت معصومه علیهاالسلام از مبدأ حرکت خود به سمت خراسان در حوالی قم به شهادت رسیده است، دو موضوع صددرصد جداگانه به نظر میرسد که بیشتر مورّخان بر آن تأکید دارند.
با وجود این، یکسان تلقی کردن مسیر حرکت کاروان حضرت معصومه علیهاالسلام و کاروان احمد بن موسی علیهالسلام باعث شده است که برخی از نسب شناسان نظیر «ابوالحسن علی زید بیهقی» معروف به «ابن فندق» (درگذشته به سال 566) در لباب الأنساب و ألقاب الأعقاب، خط سیر حرکت احمد بن موسی علیهالسلام را بغداد، ری، قم و خراسان قلمداد کنند و به نظر میرسد کسانی نیز که همین مسیر را برای حرکت کاروان احمد بن موسی علیهالسلامنقل کردهاند، متأثر از بیهقی بودهاند و یا به تبعیت از وی همین نظریه را مطرح ساختهاند.(2)
صاحب جامع الأنساب مینویسد: «و لمّا وصلوا إلی قمّ حاربهم عاملها من قبل
المأمون و استشهد منهم جماعة و دفنوا هناک و لمّا دخلوا الری حاربهم عسکره وقتلوا منهم ولمّا وصلوا إسفراین من ناحیة خراسان و..»..(3)یعنی: کاروان در مسیر راه
1) - روی هم رفته عبور کاروان از بغداد به عنوان مبدأ و یا مسیر حرکت غیر محتمل به نظر میرسد.
2) - بعنوان نمونه بنگرید به: محمد هاشم خراسانی، منتخب التواریخ، ص 552؛ محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان، ج 9، ص 82؛ خزاعی، بحرالأنساب، ص 72 و مقایسه کنید با: مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 376؛ میرزا حسن فسایی، فارسنامه، ص 154؛ قزوینی، نزهة القلوب، ص 385.
3) - محمد علی روضاتی، جامع الأنساب، ص 79؛ سید محمد امین، اعیان الشیعه، ج 3 ، ص 192.
نقشه شماره 5 : استان فارس و استان کرمان
خود (از طریق بغداد وارد قم شد. پس از آن که عاملان مأمون با افراد کاروان نبرد کردند و عدهای از آنها شهید شدند و در آنجا دفن شدند، هنگامی که وارد ری شدند، مأموران آن شهر نیز به نبرد با آنها برخاستند و در نتیجه، عدهای دیگر ازکاروان در شهر ری شهید و همانجا مدفون شدند و وقتی وارد اسفراین از شهرهای
خراسان شدند و... .
برخی از تذکره نویسان و مورّخان متأخر نیز به نوعی خیالپردازی و افسانه سازی دور از حقایق تاریخی روی آوردهاند. آنها با توجّه به تعدد منابع معتبری که مدفن احمد بن موسی علیهالسلام و برادرانش را در شیراز تأیید کردهاند، کوشیدهاند میان خط سیر احمد بن موسی علیهالسلام و مدفن وی در شیراز پیوند برقرار کنند و مینویسند
که احمد بن موسی علیهالسلامپس از نبرد قم به جانب ری رفت و از ری به ناچار به سمت شیراز آمد و در شهر شیراز وفات یافت و یا آن که احمد بن موسی علیهالسلام پس از آن که
شکست خورد، از خراسان به شیراز آمد و در شیراز وفات یافت.
مؤلف ناسخ التواریخ مینویسد: (احمد بن موسی) از بغداد به طلبِ خون برادرش با سه هزار تن غلام و سه هزار تن عشیره و اقوام خود، به جانب خراسان روانه گردیدند و چون به شهر قم رسیدند، به لشکر مأمون روبرو شدند ، جماعتی از سادات مقتول گردیدند، از آنجا به ری آمدند و اصحاب او از ترس دشمن متفرق شدند. ناچار روی به شیراز نهاد و در آنجا وفات کرد.(1)
مؤلف بدایع الأنوار فی أحوال سابع الأطهار، ضمن ردّ نظر بیهقی در لباب الأنساب
مینویسد که صاحب کتاب المجدی فی الأنساب میگوید که قبر أحمد بن موسی علیهالسلام در شیراز است و در نزد عوام معروف به شاه چراغ میباشد و میافزاید: «حق آن است که آن جناب (احمد بن موسی) در حیات شکست خورد و از خراسان مراجعت کرد و در شیراز وفات یافت.(2)
مؤلف جامع الأنساب نیز معتقد است: آن چه بیهقی درباره محل شهادت یا مدفن احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین نقل میکند، از جانب سایر مورّخان و علمای انساب تأیید نشده است. وی در جست و جوهای خود، از وجود چنین مقبرهای در
نقشه شماره 6 : استان فارس و استان بوشهر
اسفراین، آگاه نشده است.(1)
مرحوم نعمت اللّه جزایری نیز در الأنوار النعمانیه، ضمن نقل قول بیهقی مینویسد: «وادّعی هو أنّ قبره بءاسفراین من ناحیة خراسان ولکن لم یتحقّق مدّعاه أیضا بحیث تطمئنّ به النفس و..». یعنی: (بیهقی) ادّعا کرده که قبر احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین از شهرهای خراسان است ولکن نتوانسته ادعای خود را به گونهای که انسان به نظرش اطمینان یابد، ثابت کند.(2)
بحث درباره مدفن احمد بن موسی علیهالسلام و اختلاف نظر میان مؤلفان کتابهای تاریخ، انساب، رجال و تذکره نویسان به همین جا پایان نمییابد و همان طور که در ابتدای این مبحث بیان شد، در مباحث بعد به شرح و بررسی نظرهای گوناگون میپردازیم.
قیام احمد بن موسی زمانی آغاز شد که توطئه مأمون برای از میان برداشتن امام رضا علیهالسلام شدت یافت. احمد بن موسی علیهالسلام به همراه دو تن از برادرانش به نامهای محمد(3)و حسین(4)و گروه زیادی از برادرزادگان، خویشان و شیعیان، بالغ بر دو یا سه هزار نفر از طریق بصره عازم خراسان شدند و از هر شهر و دیاری که میگذشتند، بر تعداد همراهانشان افزوده میشد، به طوری که برخی از مورّخان تعداد یاران احمد بن موسی علیهالسلام را نزدیک به پانزده هزار نفر ذکر کردهاند.(5)خبر حرکت احمد بن
1) - روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، صص 79 - 80.
2) - نعمة اللّه جزایری، الأنوار النعمانیه، ج 1، ص 380 پاورقی.
3) - محمد بن موسی علیهالسلام معروف به سید میر محمد عابد است.
4) - حسین بن موسی علیهالسلام معروف به سید علاءالدین حسین است.
5) - تعداد همراهان احمد بن موسی علیهالسلام را منابع، مختلف ذکر کردهاند. یکی از دلایل این اختلاف، پیوستن شیعیان در طول مسیر راه به کاروان است. تعداد همراهان احمد بن موسی علیهالسلام را از هفتصد تا پانزده هزار نفر نوشتهاند.
موسی علیهالسلامتوسط کارگزاران حکومتی به مأمون رسید. مأمون که ورود برادران امام را به مرکز حکومت، تهدیدی جدّی برای موقعیت حسّاس خود میدید و از همداستان شدن برادران و شیعیان امام با وی هراسناک بود، به همه حکمرانان خود، دستور داد که: «در هر کجا قافله بنی هاشم را یافتند، مانع از حرکت آنها شوند و آنها را به مدینه بازگردانند(1)یا مقتول کنند.(2)
این دستور به هر شهری که میرسید، کاروان از آنجا گذشته بود، مگر در شیراز که پیش از رسیدن کاروان احمد بن موسی علیهالسلام، حکم به حاکم وقت رسید(3). حاکم فارس «قتلغ خان»(4)مردی جدّی و مقتدر بود. وی با لشکری انبوه(5)از شهر خارج شد و در برابر کاروان احمد بن موسی علیهالسلام اردو زد.(6)
آثار العجم، ص 345.
«احمد بن موسی علیهالسلام در دو فرسنگی شیراز با قتلغ خان روبهرو شد.(7)در آنجا
1) - سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 117؛ نوبختی، فرق الشیعه، حاشیه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، چاپ نجف، ص 88.
2) - میرزا محمد ملک الکتاب، بحرالأنساب، چاپ بمبئی، ص 1460.
3) - سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 117؛ میرزا ملک الکتاب، ریاض الأنساب و مجمع الأعقاب مشهور به بحرالأنساب، ص 126؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445؛ جلیل عرفان منش، قیام و زندگانی احمد بن موسی علیهالسلام، ج 1، صص 57 - 58.
4) - قتلغ شاه، هم آمده است. ن.ک: بحرالأنساب، ص 146.
5) - نزدیک به چهل هزار نفر.
6) - آثار العجم، محل اولین تلاقی را در خان زنیان، هشت فرسخی شیراز ذکر میکند. ن.ک: فرصت الدوله،
7) - شبهای پیشاور، میافزاید: قتلغ خان پیغام داد حسب الامر خلیفه مأمون کاروان باید از همین جا بازگردد. حضرت سید امیر احمد فرمود: «اولاً ما قصدی از این مسافرت جز دیدار برادر بزرگمان حضرت رضا نداریم، ثانیا، ما بی اجازه نیامدهایم و از شخص خلیفه استیذان نمودهایم و به دستور خود او حرکت کردهایم. قتلغ خان گفت: «امر است که من از حرکت شما ممانعت کنم و ممکن است به اقتضای وقت امر ثانوی صادر شده باشد که باید اجرا گردد». جناب سید امیر احمد با اخوان و سایر بنی هاشم و دوستان شور نمودند، هیچ کس حاضر به مراجعت نشد. ن.ک: سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 117.
خبر شهادت برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام انتشار یافت(1)، و به احمد بن موسی خبر دادند که اگر قصد دیدن برادر خود علی بن موسی الرضا علیهالسلام را دارید، بدانید که وی فوت شده است.
حضرت احمد بن موسی علیهالسلام که وضع را چنین دید، دانست که نخست، برادرش در طوس شهید شده است؛ دوم، برگشتن به مدینه و یا غیر آن ممکن نیست؛ سوم، این جماعت به قصد مقاتله و جدال در اینجا گرد آمدهاند. بنابراین، اصحاب و یاران خود را خواست و جریان را به آگاهی همه رساند و افزود: قصد اینها ریختن خون فرزندان علی بن ابی طالب علیهالسلام است، هر کس از شما مایل به بازگشت باشد یا راه فراری بداند، میتواند جان از مهلکه به سلامت برد که من چارهای جز جهاد با این اشرار ندارم. تمامی برادران و یاران احمد بن موسی علیهالسلام عرض کردند که مایلاند در رکاب وی جهاد کنند. آن بزرگوار در حقّ آنها دعای خیر کرد و فرمود: پس برای مبارزه، خود را آماده سازید.(2)
1) - صاحب بحرالأنساب مینویسد: «هنگامی که سپاه دشمن به قصد جدال در برابر آنها اردو زد، دانست که برادرش شهید شده و از کیفیت شهادت برادرش، یارانش را خبر داد..». فرصت الدوله مینویسد: «در حین جدال یکی از سپاه قتلغ خان فریاد کرد که اگر مقصود شما رسیدن به خدمت علی بن موسی الرضا علیهالسلام است، بدانید که او وفات یافت. به مجرّدِ این خبر، جماعتی که در اطراف احمد بن موسی بودند، متفرق شدند،..».. سلطان الواعظین این تفرقه را نوعی خدعه و نیرنگ میداند و مینویسد: به راست یا دروغ این خبر شایع شد تا اختلاف و تفرقه در سپاهیان احمد بن موسی ایجاد نمایند. ر.ک: ملک الکتاب، بحرالأنساب، ص 146؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445؛ سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 117.
2) - جلیل عرفان منش، زندگانی و قیام احمد بن موسی، ص 58 همچنین؛ مجلسی ، بحار الأنوار ، ج 11 ، ص 276؛ ن.ک: حاج شیخ محمد جعفر شاملی، هدیه احمدیه، ص 15؛ محمد هادی سلاحی، شاهچراغ، صص 41 - 42؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 45؛ ملک الکتاب ، بحرالأنساب ص 146 با دخل و تصرف آورده است.
سپاه قتلغ خان در برابر یاران احمد بن موسی علیهالسلام صفهای خود را آراستند، و جنگ نابرابری آغاز شد. در نتیجه رشادت و فداکاری یاران احمد بن موسی علیهالسلام، دشمن شکست خورد و عقب نشینی کرد. این جدال، در سه نوبت و به مدت چند روز ادامه یافت. در پیکار سوم، سپاهیان قتلغ خان شکست خوردند و ناچار از محل درگیری، قریه کشن(1)تا نزدیک برج و باروی شهر شیراز به مسافت سه فرسخ عقب نشستند و از ترس به درون حصار شهر پناه بردند و دروازههای شهر را محکم بستند.
احمد بن موسی علیهالسلام به اردوگاه خویش، در قریه کشن، نزدیک یاران خویش بازگشت.(2)در این نبرد، عدهای از امامزادگان و اصحاب احمد بن موسی علیهالسلام زخمی و تعدادی نزدیک به سیصد نفر به شهادت رسیدند.(3)
روایتی در دست است که شرح رویارویی و مقابله سپاه قتلغ خان با کاروان احمد بن موسی علیهالسلام را چنین بیان میکند:
چون قتلغ خان خبر ورود احمد بن موسی را به حوالی شیراز شنید، با لشکری انبوه از شهر خارج گردید و در برابر اردوی شاهزادگان و سادات بنی فاطمه قرار گرفت. حضرت احمد بن موسی علیهالسلام که وضع را چنین دید، دانست که نخست، برادرش علی بن موسی علیهالسلام در طوس شهید شده است و دوم، برگشتن به مدینه و یا غیر آن میسر نیست. سوم، این جماعت به قصد مقاتله و جدال در اینجا گرد آمدهاند.
بنابراین، اصحاب و یاران و بالاخره همراهان خود را خواسته و جریان را به اطلاع همگی رساند و اضافه کرد: غرضِ این جماعت، ریختن خون فرزندان علی بن ابی
1) - کشن در نُه کیلومتری شهر شیراز است.
2) - مورّخان، جزئیات دیگری از این پیکار را ثبت نکردهاند. شیخ مفید در ارشاد مینویسد: «احمد بن موسی پس از شهادت امام رضا علیهالسلام از عراق به ایران آمد و پس از جنگهای متعدد با مخالفان اهل بیت که قصد جانش را کرده بودند، کشته شد». ن.ک: شیخ مفید، الإرشاد، چاپ نجف، 1382 ص 291.
3) - ن.ک: نوبختی، فرق الشیعه، حاشیه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، چاپ نجف، ص 88 ؛ دیگران نیز با تفاوتهایی این گزارش را ذکر کردهاند.
طالب علیهالسلام است. هر کس از شما مایل به مراجعت به مدینه باشد یا راه فراری بداند، میتواند جان از این مهلکه به سلامت برد، که من چارهای جز جهاد با این اشرار ندارم.
تمام برادران و همراهان پاسخ دادند همگی حاضریم در رکاب تو جهاد نماییم. آن حضرت نیز در حقِّ یاران وفادار خود، دعای خیر فرموده، آن گاه آماده نبرد گشت. در سه
نوبت به فاصله چند روز سپاهیان «قتلغ» شکست سختی خورد و عدهای از آنها نیز کشته شده و یا رو به فرار نهادند و در اثر رشادت و شجاعت بی مثل و مانند، برادران و یاران
احمد بن موسی علیهالسلام پیروزی در سه جنگ پی در پی نصیب آنها شد و در مرتبه سوم در اثر رشادت حضرت سید میر احمد سپاه اشرار آن چنان به هزیمت رفتند که از محل حرب که قریه «کشن» بود تا نزدیک برج و باروی شیراز که دو فرسنگ میشد، روی باز نگردانیدند. لشگریانِ منافق، پراکنده گردیدند تا آنجا که داخل شهر شده دروازهها را
بسته و بر برج و باروی شهر برآمدند. سپس حضرت سید میر احمد، به اردوگاه نزد یاران خویش مراجعت فرمودند. در آن روز جمعی از امامزادگان و شیعیان آن حضرت زخمهای کاری برداشته، مجروح گردیدند و قریب سیصد نفر از یاران آن جناب، به درجه رفیع شهادت رسیدند.(1)
روز دیگر، احمد بن موسی علیهالسلام یاران خود را به پشت دروازه شهر شیراز منتقل کرد و همانجا خیمه زد. قتلغ خان که دریافت قادر به پیکار با احمد بن موسی علیهالسلام نیست و با وجود عشق و فداکاری که در سپاه احمد بن موسی علیهالسلام موج میزند، توان مقابله مردانه با آنها را ندارد، با عدهای از فرماندهان سپاه خود، طرح نیرنگی را ریخت تا بلکه با این روش بر آنها فایق آیند. براساس نیرنگ و توطئه طراحی شده، جمعی از سپاهیان جنگ آزموده خود را با شیوه جنگ و گریز به صفوف یاران احمد بن موسی گسیل داشت و به آنها دستور داد در اولین درگیری وانمود به عقبنشینی و شکست کنند و به سوی دروازههای شهر بازگردند. یاران و برادران
1) - محمد جعفر شاملی، هدیه احمدیه، صص 41 - 42. با اندکی دخل و تصرف.
احمد بن موسی علیهالسلام با این خدعه وارد شهر شدند. هنگامی که آنها وارد شهر شدند، دشمن مکّار، دروازههای شهر را بست. سپاهیان قتلغ خان که از پیش در گذرگاههای شهر کمین کرده بودند، یاران احمد بن موسی علیهالسلام را هر کدام به وضعی و در موضعی به شهادت رساندند.(1)
مؤلف هدیه احمدیه، این رویداد را چنین شرح میدهد:
... روز دیگر آن حضرت علیهالسلام مقرر فرمود، باقی مانده همراهان کوچ کرده و پشت دروازه شیراز خیمه برپا سازند. «قتلغ خان» که این بدانست، با امرای سپاهی جلسه مشورتی فراهم ساخت که با نبرد و پیکار حریف هاشمیان نخواهیم شد، مگر این که نیرنگ و خدعهای اندیشیم و با فریب شکستشان دهیم و پیشنهاد کردند که داخل شهر، سربازان زبده، مهیّای جدال باشند و عدهای قلیل بیرون شهر به مقابله ایشان بفرستیم و
درهای دروازه نیز باز بگذاریم. آن گاه که سادات بنی فاطمه که تا این موقع غلبه با ایشان
بوده است، بر سپاهیان ما حملهور شوند، لشکریان خود را بفرماییم همگی روی به فرار نهاده، از نقاط مختلف وارد شهر گشته، حریف زورمند و غالب را به درون شهر کشانند؛ نخست، آنها را متفرق و میدان جدال را بزرگ و وسیع سازند، دوم، دستهجات سربازان جنگ آزموده که بر هر گذر مأمور داریم، کار سادات بنی هاشم را ساخته، همگی را در مواضع مختلف به قتل رسانند. این رأی را همگی پسندیدند و چنان کردند که «قتلغ» گفته بود و چون رأی مذکور به مرحله اجرا و عمل رسید، امامزادگان داخل شهر شیراز شدند و طایفه کفّار دست به تطاول و تعدّی گشودند و هر یک از ایشان را به وضعی در موضعی شهید ساختند. در نتیجه، حضرت سید میر احمد یکّه و تنها در میان انبوهی از دشمن روی به وسط شهر شیراز آورد.(2)
در نتیجه توطئه دشمن، بسیاری از یاران احمد بن موسی به شهادت رسیدند و عدهای نیز که از نیرنگ دشمن به سلامت گریخته بودند، در اطراف پراکنده شدند. مورّخان اتفاق نظر دارند که غالب امامزادگان در فارس و دیگر شهرهای ایران، از پراکنده شدگان این نهضت هستند. احمد بن موسی با تنی چند از برادران و یاران خویش، تا مدتی(1)زندگی مخفیانهای برگزیدند. دشمن در گوشه و کنار به سختی در جست و جوی آنها بود. حکمران فارس، جاسوسانِ بسیاری را برای یافتن احمد بن موسی گماشت؛ سرانجام جاسوسان، محل اختفای حضرت احمد بن موسی و یارانش را یافتند. قتلغ خان با شمار زیادی از سپاهیان خود به آنها هجوم برد. احمد بن موسی شجاعانه در مقابل دشمن پایداری کرد و به دفاع از خود پرداخت. برخی از منابع مینویسند: احمد بن موسی به تنهایی با لشکر انبوهی به نبرد پرداخت. دشمن چون دید از عهده او برنمیآید، شکافی در جایگاه استراحت وی ایجاد کرد و از پشت بر سرش شمشیر زد؛ سپس خانه را خراب کرد، و بدن او در زیر تودههای
1) - سلطان الواعظین، یک سال ذکر کرده است؛ ن.ک: شبهای پیشاور، ص 119.
خاک، در محلی که هم اکنون مرقد و بارگاه اوست، پنهان شد.(1)
مؤلف هدیه احمدیه مینویسد: «مردان روباه صفت و نیرنگ باز که از پیش او فرار نمیکردند، از دم تیغش به هلاکت میرسیدند و چون به محله «دزدک» رسید، ظالمی از عقب ضربتی بر فرق همایونش زد که تا دامنه ابرو را شکافت و چند زخم کاری دیگر از عقب سر بر بدن مبارکش وارد کرد تا حدّی که ضعف فوقالعاده بر بدن شریفش مستولی گردید و در چنین احوال باز کفّار بی رحمی را که در کمال بی غیرتی به حضرتش حمله میبردند، از خود دور ساخته، مردانه با شجاعت از خود دفاع میکرد تا از بازار سوق المغازان (این زمان معروف به بازار ریسمان) عبور فرموده، به همین موضع که اکنون تربت مقدس آن بزرگوار است، رسیدند. از کثرت زخم [...]و خون که از رگهای مبارکش بیرون شده بود، با حالت ضعف از پای درآمده، اشقیای کفّار بر گردش مجتمع [شدند] و آن حضرت را شهید کردند».(2)
علمای بزرگ انساب، هر کدام پس از ذکر فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام درباره
فرزند پسر نداشتنِ احمد بن موسی علیهالسلام اتفاق نظر دارند. قدیمیترین کسی که آن حضرت را بدون فرزند پسر میداند، ابوالحسین یحیی بن جعفر بیدلی نسّابه
1) - آثار العجم و شبهای پیشاور، محل شهادت احمد بن موسی را در محله «سردزک» و فارسنامه ناصری «در محله بازار مرغ» ذکر میکنند. کنز الأنساب، محل شهادت او را در محله سوق المغازان که به بازار ریسمان نیز شهرت داشت، میدانند. ن.ک: فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445؛ سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 119؛ میرزا حسن فسایی، فارسنامه ناصری، ص 54. برخی از تذکرهها توصیف افسانه مانندی از شهادت احمد بن موسی علیهالسلامارایه کردهاند. ن.ک: میرزا محمد ملک الکتاب، بحر الأنساب، ص 148؛ عطا حسین حنفی، کنز الأنساب، چاپ بمبئی، صص 59 - 60؛ مجد الأشراف توصیف مسیح گونهای از شهادت احمد بن موسی ارائه میدهد و مینویسد که آن حضرت از نظر دشمنانِ ناپاک ناپدید شد. ن.ک: آثار الاحمدیه، ص 3.
2) - محمد جعفر شاملی، هدیه احمدیه، صص 43 -44 با اندکی دخل و تصرف.
(درگذشته به سال 277 ه- .ق.) است.(1)پس از او، ابونصر بخاری (درگذشته به سال 341 ه- .ق.)، و شیخ شرف عبیدلی (درگذشته به سال 435 ه- .ق.) نیز این موضوع را تأیید میکنند.(2)
بیهقی (درگذشته به سال 565 ه- .ق) در کتاب لباب الأنساب مینویسد: «احمد
بن موسی بن جعفر درج بلاخلاف»؛(3)یعنی: بدون هیچ اختلافی (نزد علمای انساب) او بدون فرزند پسر بوده است.
ابوالحسن العمری از علمای انساب قرن پنجم، پس از ذکر نام فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام، نُه تن از آنان را بدون پسر معرفی میکند و مینویسد: «لم یعقبوا»، که احمد جزء آنان است.(4)امام فخر رازی (درگذشته به سال 606 ه- .ق) با ذکر عبارت: «أمّا الذین اتّفقوا علی أ نّهم ما أعقبوا فهم عشرة» احمد را نیز جزو فرزندانِ
بی پسر امام موسی کاظم علیهالسلاممیشمارد.(5)
ابن عنبه و دو تن دیگر از علمای انساب در قرن نهم، تصریح میکنند که سه تن از فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام (سلیمان ، فضل و احمد) فقط دختر داشتهاند، اما
اشارهای به نام دختر یا دختران آنها نکردهاند.(6)
برای نخستین بار، علّامه ضامن بن شدقم از علمای انساب قرن یازدهم و درگذشته پس از سال 1090 ه- .ق، براساس بعضی نسب نامهها ادّعا کرد که وی
1) - ابوالحسن یحیی بن جعفر عبیدلی، المعقبتین، ص 84.
2) - ابونصر بخاری، سر السلسلة العلویه، ص 43؛ ابونصر بخاری، معالم الأنساب الطالبیین فی شرح سرّ الأنساب العلویه؛ شیخ شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب و نهایت الأعقاب، ص 147؛ کیا گیلانی، سراج الأنساب، ص 72.
3) - بیهقی، لباب الأنساب، ج 2، ص 441.
4) - نجم الدین علوی العمری، المجدی فی الأنساب، ص 107.
5) - امام فخر رازی، الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیّه، ص 77؛ ابن مهنا حسینی عبیدلی، التذکرة فی أنساب المطهّرة، ص 151؛ عزیزالدین المروزی، الفخری فی الأنساب الطالبیین، ص 17.
6) - ابن عنبه، عمدة الطالب، ص 227؛ ابن أبی الفتوح، النفحة العنبریه فی أنساب خیرالبریه، ص 63؛ سید جعفر اعرجی، مناهل الضرب فی أنساب العرب، ص 393.
چهار فرزند به اسامی محمد، علی، عبداللّه و داوود داشته است. سپس سلسله هر کدام از فرزندان آنها را ذکر میکند و مینویسد: «در سال 1081 ه- .ق. در اصفهان با
سید اسماعیل بن احمد بن اسماعیل موسوی ملاقات داشتم که وی نسب خود را به من چنین املا کرد و خود را از نوادگان احمد بن موسی علیهالسلام دانست».(1)
بر این اساس، روضاتی در کتاب جامع الأنساب این ادّعا را درست تلقی کرده و به فرزندان و نوادگان احمد بن موسی علیهالسلام اشاره میکند.(2)آل فرهنگ در مشهد و خاندان آیهاللهی در تهران و اصفهان، شاخه بزرگی از ساداتاند که نسب خود را به احمد بن موسی علیهالسلام میرسانند.(3)
امّا این ادّعا صحیح نیست، زیرا تا قرن دهم، هیچ یک از علمای انساب برای احمد بن موسی نسلی قایل نشدهاند، و معلوم نیست با توجّه به دقتی که علّامه ضامن بن شدقم داشته، چگونه این ادعا را بدون تحقیق پذیرفته و باعث این خرق اجماع بعید شده است. احتمال میرود وی فرزندان «احمد بن موسی المبرقع» را با احمد بن موسی علیهالسلام خلط کرده باشد. نیز ممکن است منظورِ او، تنها نقل قولی از سید اسماعیل موسوی باشد که در سال 1081 ه- .ق. با وی در اصفهان دیدار کرده یا شاید هم اشتباه از جانب آن سید بوده است.
عباس فیض در گنجینه آثار قم براساس عبارت حک شدهای بر روی کتیبه قاعده گنبد امام زاده ابراهیم اثبات میکند که وی فرزند احمد بن موسی علیهالسلام است. عبارت
کتیبه چنین است:
قد أمرت بعمارة هذا الروضة الرفیعة و المرقد المنیعة المشهد المنوّر المقدّس المعطّر للامام المعصوم الطاهر المطهّر أبی القاسم إبراهیم بن أحمد بن موسی بن جعفر
بن محمد بن علی بن الحسین بن الإمام المفترض الطاعة اسداللّه الغالب أبی الحسن
أمیرالمؤمنین علی بن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه و علیهم أجمعین... .(1)
این ادّعا پذیرفته نیست. مؤلف أنوار المشعشعین نیز او را از احفاد امام سجاد علیهالسلام میداند.(2)
بقعه مورد نظر، مدفن شاهزاده ابراهیم موسوی است که در جانب شرقی شهر و تقریبا در یکصد و پنجاه متری صحن و سرای منتسب به علی بن جعفر علیهالسلام قرار دارد و از آثار باستانی اصیل آراسته به گچبریهای جالب و دست نخورده و به سبک قرن هشتم و برهنه از رواق و بیوتات تابعه است و از بناهای تاریخی این شهر به شمار میآید.
مؤلف تاریخ مذهبی قم مینویسد: «در نزدیکی بقعه علی بن جعفر علیهالسلام در وسط یک باغ، سه بقعه و در روبهروی آن، یک بقعه دیگر به نام شاهزاده ابراهیم وجود دارد که از نظر بنا و کتیبه و گچبری جزو بناهای نفیس و تاریخی است، چون تا چند قرن قبل راه قم به کاشان از این باغ و بقعهها میگذشته و طبعا مسافران و جهانگردانی که از قم به کاشان میرفتهاند، باغ مزبور و گنبدهای اطراف آن را دیده و
از این جهت وصف باغ گنبد سبز و دو گنبد اطراف آن را شرح دادهاند و آنها را و علی بن جعفر علیهالسلام و شاهزاده ابراهیم نامیدهاند این شرح را میتوان در سفرنامههای مربوط به دوره صفویه تا اواخر قاجاریّه کم و بیش مشاهده نمود».(3)
مؤلف أنوار المشعشعین نیز باور دارد که شخص مدفون در بقعه نام برده، ابراهیم بن حسن بن حسین بن حسن افطس بن علی بن امام زین العابدین علیهالسلام است.(4)
گرچه این معنا از نظر نام مدفون، با لوح مزار و کاشیها و کتیبه وفق میدهد، ولی از نظر نام پدر چنین نیست، زیرا بنا به گفته انوار المشعشعین، مدفون در آن بقعه،
ابراهیم و از احفاد حضرت امام سجاد علیهالسلام است. در لوح مزار و کاشیها و گچبریها نام «ابراهیم بن احمد بن موسی علیهالسلام» ضبط شده است.
در نتیجه، نمیتوان لوح مزار، کاشیها و کتیبه را با گفتار انوار المشعشعین، تاریخ قم
و عمدة الطالب و... منطبق کرد. آنچه در لوح مزار، کاشیها و کتیبه بقعه نوشته شده، نادرست است و مدفون در آن بقعه، ابراهیم، از احفاد حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نیست، بلکه ابوالعباس احمد و از احفاد حضرت سید سجاد امام زین العابدین علیهالسلام به شمار میرود و نسب او به این شرح است: «امامزاده ابوالعباس احمد بن محمد بن حسین بن حسن بن حسین بن حسن افطس بن علی بن امام زین العابدین علیهالسلام». اما نظر عباس فیض چنین است که مینویسد: از نظر تاریخی مسلّم میباشد که مدفون در این گنبد، ابوالقاسم ابراهیم بن احمد بن امام موسی کاظم علیهالسلاماست، زیرا در
تاریخ قدیم قم از هجرتش به سوی قم خبر داده و در کتیبه کمربندی بقعه هم که در سال 805 ه- .ق، گچبری شده است، به نام و نسب وی تصریح گردیده است.(1)
همین مؤلف در کتاب انجم فروزان نیز قائل شده است که به احتمال قَوی ابوالعباس احمد (که نسب آن گذشت) در کنار امامزاده ابراهیم مدفون است. او به شدت نسبت به کسانی که مدفن ابراهیم بن احمد بن محمد بن حسین بن حسن بن علی الاصغر امام زین العابدین علیهالسلام را بنا به گفته تاریخ قم نزدیک مشهد علی بن حسن العریضی، مجاور نهر سعد میدانستهاند، مقابله کرده است.(2)
برخی نیز برای رفع تناقض معتقدند که ابراهیم، تنها فرزند پسر احمد بن موسی علیهالسلامبوده و چون از وی نسلی باقی نمانده است، علمای اَنساب، او را بدون نسل تصور کرده و به نظر علّامه سیّد موسی زنجانی استناد کردهاند؛ زیرا وی دو فرزند پسر برای احمد بن موسی علیهالسلام برشمرده که از آنها اعقابی به وجود
نیامدهاند.(1)
مؤلف کتاب انوار پراکنده، در توصیف بقعه منسوب به ابراهیم، فرزند احمد بن موسی مینویسد: «تاریخ بنای این بقعه در سال 805 ه- .ق، است که برهنه از رواق و بیوتات میباشد، ولی در بعضی از مقالات و نشریات [با توجه] به تاریخ 721
هجری که در کتیبه کاشیکاری سر درب ورودی بقعه نوشته شده، بنای گنبد را [مربوط به] نیمه اول قرن هشتم دانستهاند و همچنین در طرف دیگر آن کتیبه، تاریخ 127 هجری نوشته شده که احتمالاً همین صحیح باشد، زیرا طبق متداول آن زمان، صِفری را از طرف راست میانداختهاند، یعنی تاریخ واقعی این کاشیکاری 1270 ه- . ق. است، زیرا کاشیکار آن «طاهر قصاع» است که دو اثر دیگر از او در مشاهد منوّر علی بن جعفر علیهالسلامقم و شاهزاده اسماعیل بیدقان [وجود دارد] که تاریخ بنای
آنها سال 1268 و 1269 [است] و در هر سه مکان، این یک بیت شعر که سروده خود او میباشد، در پایان کتیبهها نوشته شده که چنین است:
طاهر بوَد ضعیفتر از مور روزگار
دستش به روز حشر به دامان هشت و چار
بنابر این باید تاریخ 721 را معکوس تاریخ واقعی دانست و تاریخ 127 را هم با افزایش یک صفر که اسقاط شده است ، 1270 ه . ق خواند تا میان این دو تاریخ جمع شود و اختلاف از بین برود.
اما ساختمان این قبّه و بارگاه در سال 805 ه .ق به پایان رسیده که تزیینات ممتاز گچبری خود را بدون نیاز به تعمیر و تجدید از سه قرن گذشته تا حال حفظ کرده است.
بر فراز بقعه، گنبدی است هرمی شانزده ترکی به ارتفاع شش متر مزیّن به
کاشیهای فیروزه فام که حدودا 25 سال قبل تعمیر و تجدید شده، که در قسمت بالای هر ضلع نام جلاله و زیر آن اسم حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و پایینتر از آن نام
1) - محمد مهدی فقیه محمدی جلالی، انوار پراکنده، ج 1، ص 282.
علی علیهالسلام با کاشی الوان چیده شده است. این گنبد دارای عُنُقی(1)نمابندی به ارتفاع دو متر از آجر و کاشی تعمیری است. امّا در جلوی بقعه که مدخل اصلی آن میباشد، تالاری است که با پوشش تخت بر فراز ستونهای سنگ استوانهای میباشد که در جبهه شمالی و شرقی پوشش کتیبهای است از کاشی به خط نستعلیق بدین عبارت: بسم اللّه الرحمن الرحیم ولایة علی بن أبیطالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی حضرت شاهزاده ابراهیم بن شاهزاده احمد بن حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام.(2)
مؤلف کتاب شجره طیّبه یا امامزادگان بهبهان، از مدفن دو تن از فرزندان احمد بن موسی علیهالسلام در بهبهان که معروف به «پیرک کربلایی سلمان» است، نام میبَرد. به عقیده وی چون خادم اولیّه این امامزاده، مرحوم کربلایی سلمان بوده، این امامزاده به همین نام مشهور شده است.(3)
به هر روی، مؤلف مذکور برای اثبات نظر خود، به کتاب کنز الأنساب استناد میکند که برای امام موسی کاظم علیهالسلام دو فرزند به نامهای «خواجه احمد» و «احمدرضا» قایل شده است، و مینویسد که خواجه احمد بن موسی کاظم علیهالسلام دارای شش فرزند بود که عدهای از آنها به نامهای حسین، ابوطالب، علی و زید به ولایت «الموت» روی نهادند و به همراه حسین و ابوطالب، غلامی به نام «مقبل» حضور داشت(4).
وی همچنین به استناد کتاب بحرالأنساب، نوشته امیر تیمور گرگانی آورده است که فرزندان احمد بن موسی کاظم علیهالسلام، حسین و ابوطالب به قریه کوشک دشت
آمده و با غلام خود «مقبل» در این مکان به شهادت رسیدهاند و غلام آنها نیز در کنارشان مدفون است. (1)
نویسنده کتاب امامزادگان بهبهان بدون دقت در میزان اعتبارِ منابع مورد استفاده خود، با وجود آثار جعلی که در بخشهای مختلف کنزالأنساب دیده میشود،
مینویسد: معروف است که احمد بن موسی کاظم علیهالسلام از برادرانش و حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام از حیث سن بزرگتر بوده و لذا مردم در اول برای امامت به او مراجعه نمودهاند و بنابر احتمال قَوی، قول سید مرتضی [مؤلف کتاب کنزالأنساب ]و دیگران مبنی بر اولاد داشتن احمد بن موسی کاظم علیهالسلام صحیحتر است(2).
به عقیده وی، هنگامی که احمد بن موسی علیهالسلام در سال 201 تا 203 عازم ایران میشود و به فارس و خوزستان میآید و لشکری را با 15 هزار نفر فرماندهی میکند، فرزندان وی، حسین و ابوطالب همراهش بودند و بقعه آنها در بهبهان، گواه عبور و یا عقبنشینی امامزادگان به شهر ارجان [بهبهان] و قریه «کوشک دشت» است. (3)
همچنان که در شرح حال احمد بن موسی گفته شد، بسیاری از منابع معتبر، از جمله بیهقی در لباب الأنساب(4)، محمد علوی در المجدی فی الأنساب(5)امام فخر رازی
در شجرهالمبارکه(6)و دیگران برای احمد بن موسی علیهالسلام پسر و یا فرزندی قایل نشدهاند. بنابراین، با استناد به کتاب کنزالأنساب که آثار جعل فراوان در آن دیده میشود، نمیتوان به وجودِ فرزندانِ احمد بن موسی علیهالسلام اعتماد کرد.
1) - غلامرضا خادمی، شجره طیّبه یا امامزادگان بهبهان، صص 90 - 91.
2) - همان، ص 90. مؤلف مذکور به اشتباه نام مؤلف کتاب کنزالأنساب را سید مرتضی علم الهدی ذکر میکند. این انتساب، درست نیست.
3) - همان، ص 91.
4) - بیهقی، لباب الأنساب، ج 2، ص 441.
5) - محمد علوی العمری، المجدی فی الأنساب، ص 107.
6) - امام فخر رازی، شجرهالمبارکه، ص 77؛ ابن عنبه، عمدهالطالب فی انساب آل ابی طالب، ص 197.
در قریه «سفیدچه شهریاری چهاردانگه هزار جریب» ساری، گورستانی وسیع وجود دارد که به گفته مؤلف کتاب از آستارا تا استرآباد، یکی از مهمترین محلهای مذهبی و به اعتباری، بزرگترین گورستانِ مازندران به شمار میرود. دلیل توجّه مردم به این منطقه، وجود بقعه و مسجد بزرگی است که به «امامزاده عبدالرحمان، منصور و ابراهیم» شهرت دارد. در اطراف این امامزاده که به زعم وی از معتبرترین امامزادههای منطقه به شمار میرود، چندین هزار لوح مزار سیاهرنگ به چشم میخورد. (1)
صندوقی که بر روی مرقد امامزادگان مذکور قرار دارد، به طول 260 و عرض 135 و ارتفاع 72 سانتی متر است. بر روی این صندوق، کنده کاریهای ظریفی انجام گرفته است. سطح اصلی صندوق را طرحهای هندسی شش پر و شش ضلعی فرا گرفته است که درون آنها نگارههای گیاهی کندهکاری شده است. درباره شخصیت امامزادگان مدفون در این بقعه چنین عباراتی در ضلع جنوبی صندوق به چشم میخورد. «... هذا امامزادگان بقریة سفید جاه عبدالرحمن و منصور و ابراهیم فرزندان احمد بن موسی رضی اللّهم صلّ علی محمد و علی وفاطمة و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی ... و علی بن محمد و الحسن بن علی و محمد بن الحسن صاحب زمان صلوات اللّه».(2)
نام بانی صندوق چنین ثبت شده: شرین شاه [شروین شاه] بن حسین عرب به دست استاد اجل عبداللّه گیلانی کاتب عیق [؟] بن فخر الدین بن محمد حاجی فی تاریخ خمسین و ثمانمائة سما [؟] (850 ه . ق). به گفته صاحب استرآبادنامه، از جمله شخصیتهای مدفون در این بقعه «آخوند ملا احمد علی کُردِ محلی استرآبادی است. در گورستانِ اطرافِ این بقعه ، هزاران سنگ گور وجود دارد که
قدمت آنها به دوره صفویه میرسد و به دلیل سنگ نوشتهها و نقش و طرحهای حک شده بروی آنها، از اهمیت خاصی برخوردار است».(1)
آنچه مسلّم است، این است که احمد بن موسی علیهالسلام به نظر اکثر علمای انساب
بدون فرزند پسر بوده است: «احمد بن موسی بن جعفر درج بلاخلاف». (2)اگر گفته «علاّمه ضامن بن شدقم» در تحفة الازهار را که مدعی است احمد بن موسی دارای چهار فرزند به نامهای محمد، علی، عبداللّه و داوود بوده، بپذیریم، اسامی فرزندان منسوب به احمد بن موسی در بقعه «سفیدچه» یا «سفیدجاه» شهرستان ساری هیچگونه انطباقی با اسامی فوق الذکر ندارند. از این رو، با توجّه به کثرت تشابه اسمی احمد بن موسی، امامزادگان مدفون یعنی، عبدالرحمن، منصور و ابراهیم به احتمال از نوادگان دیگر اماماناند.
علاوه بر آنچه که گفته شد، باید افزود که احتمال انتساب امامزادگان مذکور به «احمد بن موسی مبرقع» نیز ضعیف است، زیرا علمای انساب برای احمد بن موسی مبرقع فرزندانی به این اسامی قایل نشدهاند.
به هر حال، احمد بن موسی علیهالسلام از خود، هیچ نسلی باقی نگذاشته است و منشأ ادعای کسانی که تداوم نسل برای او قایلاند، نیز آشکار شده است که چگونه فرزندان موسی بن عبداللّه حسنی را به فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام شهرت دادهاند.
علّامه سید جعفر اعرجی در کتاب مناهل الضرب مینویسد: «موسی بن عبداللّه بن داوود بن محمد العالم بن جعفر السید بن ابراهیم الابراصی بن محمد الرییس بن علی الزینبی بن عبداللّه الجواد بن جعفر الطیار. نسلش از احمد بن موسی است که وی فرزندی به نام موسی داشته و به «مجاف» مشهور بود و فرزندان او را «بنومجاف» میگفتند. طایفهای در بلاد عجم نسب خود را به احمد بن موسی
منتهی میدانند. «ثمّ زعموا اَنّه ولد موسی الکاظم علیهالسلام ، طمعاً بحیازة الشرف» سپس گمان کردند که وی فرزند امام موسی کاظم علیهالسلام است به سبب طمع در شرافت
نسبی. به تحقیق، نسبِ جمع زیادی از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را به دست آوردم که از جمله آنان علی بن موسی بن جعفر، معروف به سید حقاقی است که نسب خود را به امام موسی کاظم علیهالسلام منتهی میداند».(1)
وی میافزاید فرزندان موسی الثانی بن عبداللّه بن موسی الجون الحسنی (در گذشته به سال 256 ه .ق.) که بیشترین فرزندان را میان احفاد امام حسن علیهالسلام داشته، به سادات موسوی حسینی شهرت یافتهاند و مینویسد: «و بنوه من أوسع بطون بنی الحسن الزکی، یقال لهم الموسویّون».(2)
سید جعفر اعرجی به شایستگی منشأ اشتباه را تشخیص میدهد. او همچنین معتقد است که فرزندان احمد بن موسی الثانی که به احمد بن موسی کاظم علیهالسلام شهرت داشته، نیز خود را موسوی میدانستند، که در واقع مرادشان انتساب به موسی الثانی بوده است.(3)
1) - سید جعفر أعرجی، مناهل الضرب، ص 64.
2) - همان، صص 238 - 239.
3) - سیدجعفر أعرجی، مناهل الضرب ، ص 242، وأعلم أنّ جماعة من آل أبی اللیل المذکور قد انتسبوا إلی الموسویّة ولد موسی الکاظم علیهالسلام و قد رأیت جماعة من علمائهم یبحثون عن أنساب آل أبی اللیل موسی بن علی بن موسی فی نسل الإمام موسی الکاظم علیهالسلام، منهم السید الجلیل الفقیه النبیه العلاّمة السید أحمد بن السید محمد باقر بن عنایة اللّه الموسوی، و کان ینتسب إلی موسی الکاظم علیهالسلام و یقول: نحن من آل أبی اللیل الموسوی. و انّما حصل لهم هذا الالتباس من النسبة الموسویّة. و قد غفل اکثر الناس عن أنّ فی العلویّة موسویّة غیر ولد موسی الکاظم علیهالسلام و لذلک دخل اکثر أفخاذ هذه القبیلة فی أولاد موسی الکاظم علیهالسلام عن غیر معرفة.
در فصل پیشین درباره مسیر حرکت کاروان احمد بن موسی از مدینه به بصره، اهواز و فارس و چگونگی شکلگیری قیام و فرجام آن سخن گفتیم. از آنجا که مدفن احمد بن موسی در تعیین خط مسیر حرکت وی و همراهانش عامل مؤثری به شمار میرود، به طور اجمال به طرح پارهای از نظرهای مورّخان علمای انساب، رجال و تذکرهنویسان پرداختیم و برای تعیین خط سیر این سفر تاریخی، مبدأ حرکت احمد بن موسی را در شهر مدینه و مقصد وی را خراسان (مرو) و محل پیکار و شهادتش را فارس و شهر شیراز برشمردیم. اما ارائه ادلّه و استنتاجهای تاریخی را درباره محل
دفن وی به این فصل موکول کردیم.
اختلاف درباره مدفن امامزادگان، موضوعی است پر سابقه و دامنهدار که در بسیاری از منابع تاریخی، کتابهای انساب و رجال به چشم میخورد. بحث درباره علتهای وجود و یا ظهور چنین اختلاف نظرها، ابهامها، تردیدها، انکارها و اثباتها از موضوع این فصل خارج است.
دامنه ابهامها و اختلافها درباره مدفن احمد بن موسی شامل شهرهای بلخ، یمن، بغداد (کاظمین)، لواسان، اسفراین و ... میشود. علاوه بر آنچه بیان شد، برخی از پژوهشگران و نسب شناسان در طرح نظریههای خود، ضمن انکار محل
دفن احمد بن موسی در شیراز که اکنون هم مرقد او در همان جاست، بحثهای پرسش انگیزی را طرح کردهاند که فراتر از اشکال و ایراد در محل دفن احمد بن موسی است. آنها با طرح فرضهایی، بقعه احمد بن موسی علیهالسلام را در شیراز که به شاهچراغ معروف است، مدفن «احمد بن موسی مبرقع»، فرزند حضرت امام محمد تقی علیهالسلام و از نوادگان امام رضا علیهالسلامبرمی شمارند. همچنین عدهای از علمای رجال و انساب، مدفن احمد بن موسی کاظم را منسوب به «احمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن احمد السادات» قلمداد میکنند که شرح آن به تفصیل در این فصل خواهد آمد.
به طور اصولی، اثبات و ردّ هر کدام از این نظریهها در نگرش مردم ایران که عشق و پیوندی دیرینه و تاریخی به فرزندان و اولاد ائمه اطهار علیهمالسلام دارند، تأثیر چندانی نخواهد داشت. بدون تردید، حلقههای این محبت که روزگاری کهن باعث پناه آوردن اولاد ائمه طاهرین و امامزادگان به سرزمین ایران شد، با انکار و یا اثبات این
موضوع که کدام یک از امامزادگان صحیح النسب در کدام محل مدفون هستند، از هم گسیخته نخواهد شد. خوشبختانه، علاوه بر اصالت و صحت نسب احمد بن موسی، انتساب بقعه و آرامگاه کنونی به احمد بن موسی کاظم علیهالسلام در نهایت اشتهار
و به دور از جعلها و باورهای عامیانه و تحریف است با وجود این، از نظر تاریخی، طرح چنین نگرشهایی درباره مدفن و یا شخصیت احمد بن موسی کاظم علیهالسلامقابل چشم پوشی نیست.
یکی از دیدگاههای شایان توجّه درباره مدفن احمد بن موسی در شیراز نظر محقق نسّابه و مورخ مشهور، «أبوالحسن علی بن زید بیهقی» معروف به «ابن فندق» در گذشته به سال 565 ه .ق. است. او در کتاب خود، لباب الأنساب که در سال 558
ه ق. تألیف شده است، میگوید احمد بن موسی در «اسفراین» به خاک سپرده شده و اعتقاد به مدفون بودنش در شیراز از اشتباههای عامه است.
«... و لمّا وصلوا اسفراین، من ناحیه خراسان، نزلوا من أرض سبخة بین جبلین. فهجم علیهم عسکر المأمون و حاربهم و قتلهم، و استشهد أحمد و دفن هناک، و قبره هناک مزور و بعض النسّابین یرون قبره و مزاره بشیراز، و هذا مشهور من أغلاط العامّة».(1)
یعنی: و هنگامی که (احمد بن موسی و یارانش) به اسفراین، ناحیهای در خراسان، رسیدند، در زمینی شورهزار که میان دو کوه واقع شده بود، اطراق کردند. سپاهیان مأمون
بر آنها حملهور شدند و همه آنها را کشتند و احمد بن موسی در آنجا شهید و در همانجا هم مدفون شد، و قبر او، زیارتگاهی است ... و برخی از نسّابین روایت میکنند
که قبر او در شیراز است و این از اشتباههای مردم عوام است.
نظریه انکاری منسوب به محقق و مورّخ شهیر، علی بن زید بیهقی، علاوه بر اینکه از قوّت و استدلال لازم برخوردار نیست، در دیگر منابع معتبر نیز تأیید نشده است. سید محسن امین، صاحب کتاب اعیان الشیعه در کتاب خود (چاپ دمشق،
1357 ه . 1938 م.) پس از نقل عبارت فوق از کتاب بیهقی مینویسد:
و هذا غریب مخالف للمشهور من أنّ مشهده بشیرازو نظیر ذلک الاختلاف الواقع فی قبر علی بن جعفر الصادق، کما ذکر فی ترجمته. أمّا سبب مجیئه إلی شیراز و وفاته فیها
فلم اطّلع فیه علی شیء تطمئنّ به النفس و هذا الخبر الذی تقدم عن لب الأنساب للنیشابوری یشبه أن یکون من الأقاصیص و الحکایات الموضوعة و لا یکاد یقبله عقل و کذلک ما ذکره صاحب کتاب آثار العجم [فرصت الدوله] مما یشبه هذا فلذلک أعرضنا عن نقله».(2)
یعنی: و این خلاف آنچه که شهرت یافته است، میباشد، و محل شهادت وی شیراز است و (البته) نظیر این اختلاف در مورد قبر علی بن جعفر صادق علیهالسلام نیز مطرح است، هم چنان که در شرح ترجمهاش آمد. اما از دلیل آمدن احمد بن موسی به شیراز و درگذشت او در آنجا آگاهی به گونهای که انسان به آن اطمینان یابد، ندارم. و این خبری
که پیشتر نقل شد در مورد لب الأنساب نیشابوری، شبیه به قصه و حکایتهای وضع شده است که تقریبا عقل آن را نمیپذیرد، و همین طور است آنچه صاحب آثارالعجم (فرصت الدوله) در این مورد، ذکر کرده است، و به همین دلیل، ما از نقل آن خودداری
کردهایم.
صاحب اعیان الشیعه، خود، تصریح دارد که گفتههای بیهقی در لباب الأنساب مخالف گفتههای مشهوری است که دلالت بر آمدن احمد بن موسی به شیراز و درگذشت وی در آن شهر دارد. وی همچنین متواضعانه به عدم آگاهی خود، در این باره اشاره میکند. نعمهاللّه جزایری در الأنوار النعمانیه (چاپ تبریز، 1337) در ذیل ترجمه احمد بن موسی، ضمن طرح نظر بیهقی مینویسد، آنچه این مورخ ادعا کرده است، مستدل نیست، به گونهای که بتوان به نظر ایشان اطمینان کرد.
صاحب الأنوار النعمانیه معتقد است گزارش و خبری که بیهقی آورده، ساختگی به نظر میرسد، همانند آنچه که فرصت الدوله در آثار العجم آورده است.
«و قد انکر المورّخ النسّابة المحقق علی بن زید البیهقی المعروف بابن فندق المتوفیّ (565 ه) المعاصر مع أتابک أبوبکر بن سعد، فی کتابه (لباب الأنساب) مخطوط موجود بتبریز؛ کونه مدفونا بشیراز و قال: «و بعض النسّابین یرون قبره و مزاره بشیراز و هذا
مشهور من أغلاط العامّة» و ادّعی هو أنّ قبره باسفراین من ناحیة خراسان و لکن لم یتحقّق مدّعاه أیضا بحیث تطمئنّ به النفس و ذکر البیهقی خبرا یشبه أن یکون من الموضوعات و مثله ما ذکر صاحب کتاب آثار العجم».(1)
یعنی: و اما مورّخ نسب شناس محقق، علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق (در گذشته به سال 565 ه .ق.) که معاصر است با اتابک ابوبکر بن سعد، در کتابش لباب الأنساب که نسخه خطی آن در تبریز هست، منکر شده است که احمد بن موسی علیهالسلام در
شیراز مدفون شده و چنین آورده است: برخی از نسب شناسان روایت کردهاند که مزار وی در شیراز است و این از اشتباههای مشهور عامه است. این مورخ ادعا کرده است که قبر احمد بن موسی در اسفراین از شهرهای خراسان است، لکن نتوانسته است خوب
1) - نعمهاللّه جزایری، الأنوار النعمانیه، ج 1، ص 380 پاورقی.
نظرش را جا بیندازد، به گونهای که انسان به نظرش اطمینان یابد. بیهقی در ادامه، خبری را آورده است که گویا ساختگی باشد و مطلب صاحب آثار العجم هم مانند آن است.
اخباری که فرصت الدوله در آثار العجم آورده، موضوعی است که برخی از نسب شناسان و تذکرهنویسان هم به آن پرداختهاند که با نوعی خلط میان تاریخ و افسانه در آمیخته است و ما در مبحث «آشکار شدن مرقد احمد بن موسی» به شرح و بررسی آن خواهیم پرداخت.
امّا آنچه که نعمهاللّه جزایری به نقل از بیهقی بیان کرده مبتنی است به وجود مدفن احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین. این نظریه با توجّه به این که احتمال عبور کاروان احمد بن موسی از آن شهر بر اساس نوشتههای تاریخی و جغرافیایی و راهها و مسیرهای متداول آن زمان، بسیار ضعیف است، دور از واقعیت مینماید. به عقیده نگارنده این سطور، یکی از دلایل عدم دوام این نظر در نزد سایر علمای انساب، رجال و مورّخان همین است، و چنان که گفته شد، حتی از وجود چنین مدفنی که منسوب به احمد بن موسی کاظم علیهالسلامباشد، گزارش معتبری دریافت
نشده است.
روضاتی در جامع الأنساب نیز ضمن نقل سخن بیهقی مینویسد: «صاحب لباب الأنساب گوید که بعضی از نسابهها به غلط مدفن احمد بن موسی علیهالسلام را در شیراز نشان دادهاند. لکن مقصود او را ندانیم کیست، جز این که صاحب بدایع الأنوار فی أحوال سابع الاطهار در صفحه 272 کتاب خود، پس از آن که عبارت (لباب الأنساب بیهقی) را نقل کرده، آن را ردّ نموده و گوید که قبر احمد (بن موسی) در شیراز است و معروف است در نزد عوام به «شاهچراغ». بنا به گفته روضاتی، صاحب بدایع الأنوار
در ردّ نظر بیهقی در لباب الأنساب استدلال میآورد که احمد بن موسی در حین حیات شکست خورد و از خراسان به شیراز بازگشت و در شیراز وفات یافت».(1)روضاتی در پایان با صراحت درباره نظر بیهقی مبنی بر اینکه احمد بن موسی در
1) - روضاتی، جامع الانساب، ج 1، ص 79.
اسفراین مدفون است، مینویسد:
شهادت أحمد و دفن او در شیراز را که در زمان اتابکان شهرت داشته (آشکار شدن مقبره احمد بن موسی) و صاحب لباب الأنساب که خود در آن عصر میزیسته، معتبر ندانسته و از اغلاط عامیانه شمرده است و حتی منشأ این که بعضی از نسابهها مدفن او را در شیراز نشان دادهاند، همان (نیز) اشتباه عوام دانسته و ظاهرا نسابه مشارالیه هم از معاصرین خود بیهقی بوده است. و أما عقیده خود بیهقی که جناب احمد بن موسی علیهالسلامدر اسفراین و کویری که بین دو کوه است، شهید شده و به خاک رفته است. گویا از جانب سایر مؤلفین تاریخ و انساب تأیید نشده و با این که گوید در آنجا مزارش سرپاست (ولی) تا این تاریخ بر نگارنده (روضاتی، مؤلف جامع الأنساب) نامعلوم مانده و اطلاعی در این باب نیافته است.(1)
الطالبیین، تألیف ابوالحسن محمد بن علی علوی عمری، عمد (عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب، تألیف ابن عنبه)، کشاف (المشجر الکشاف لتحقیق أصول السادة الأشراف، تألیف عمیدی نجفی) و صحا (سراج الدین رفاعی) مدفن أحمد بن موسی علیهالسلام را در جایی نشان ندادهاند.
بقعه منسوب به احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین به «بقعه امامزاده احمدرضا» شهرت دارد. این بقعه در 40 کیلومتری غرب اسفراین و 8 کیلومتری جنوب غرب روستای «کوران» واقع شده است.
با توجه به تقدم تألیف لباب الأنساب، برخی از علمای انساب که مدفون بودن احمد بن موسی در اسفراین را مورد تأیید قرار دادهاند، به گفته بیهقی استناد کردهاند. (2)
بنابراین، مورّخانی که قایل به مدفون بودن احمد بن موسی در اسفراین و انکار مزار وی در شیراز شدهاند، برای اثبات ادعای خود، بدون هیچ گونه امعان نظری، تنها به گفته بیهقی اکتفا کردهاند. اما مهمتر از آنچه که گفته شده این است که این
دسته از علمای رجال، انساب و مورّخان کتاب لب الأنساب نیشابوری را به اشتباه به «بیهقی» نسبت دادهاند، در حالی که کتاب لب الأنساب اثر ابوجعفر محمد بن علی (482 - 549 ه . ق) مشهور به «نیشابوری» است. این کتاب نهایة الأعقاب و الأنساب
نام دارد که به لب الأنساب مشهور است، و کتاب بیهقی لباب الأنساب و الألقاب و الاعقاب است که در مبحث بعد به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت.
در شهرستان اسفراین و اطراف آن، بالغ بر 25 مزار و بقعه وجود دارد که مورد احترام اهالی این منطقه است. مشهورترین و قدیمیترین مزار این شهرستان، بارگاه عظیم امامزاده احمدرضا یا مزار احمد بن موسی علیهالسلام است که در حدود 40 کیلومتری غرب اسفراین و در 8 کیلومتری جنوب غرب روستای کوران قرار گرفته است. این بنا به هیبتی سترگ، به دور از آبادیها و در میان دشت به نسبت گرمی، انسان را به دیدار خود فرا میخواند. شکل بنا، عبارت از مستطیل عظیمی است که طول آن 29 متر و عرض آن 19 متر است. در چهار جهت اصلی بنا، چهار ایوان بزرگ تعبیه شده است، ایوانهای شرقی و غربی به صورت قرینه ساخته شده، لیکن ابعاد آنها تفاوت دارد. ایوان شرقی 3×5 متر و ایوان غربی 5/3×5 متر است. دو ایوان شمالی و جنوبی صد در صد قرینهاند و ابعاد 4×3 متر دارند. در جبهه شرقی و غربی بنا، 2 تالار عرضی وجود دارد. ایوان شرقی به تالار عرضی شرقی و ایوان غربی به تالار عرضی غربی باز میشود. این دو تالار نیز قرینه یکدیگر و دارای ابعاد 4×16 مترند. در هر یک از این تالارها، 4 طاق نمای ساده دیده میشود. هر تالاری، یک دهانه قوس گهوارهای دارد که سقف را به دو بخش تقسیم کرده است، و به این شکل، به روی هر بخش، گنبدی عرقچینی (1)تعبیه کردهاند. در دو طرف
1) - «گنبد عرقچینی» به پوششهای کم خیز گنبدی شکل که معمولاً پوشش زرّین بقعهها را تشکیل میدهند، میگویند.
هر یک از ایوانها، اتاق کوچکی برای اقامت زیارتکنندگان یا متولیان در نظر گرفتهاند. در تعمیرهای انجام شده در دوره قاجار، قوس جناغی (1)ایوان غربی را اندکی بازتر کرده و به جای جزرهای دو طرف ایوان، دو گلدسته آجری نیمپز ساختهاند.
زیارتکنندگان زیادی از روستاهای اطراف و شهر اسفراین در ایام سال برای زیارت و ادای نذرهایشان به این امامزاده میآیند.(2)
باستانی و معماری بقاع متبرکه اطراف شهرستان سبزوار و اسفراین، ص 25.
همانطور که اشاره شد، تنها مدرکی که عدهای از علمای انساب و مورّخان برای مدفون بودن احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین به آن استناد میکنند، گفته منسوب به ابوالحسن علی بن زید بیهقی (در گذشته به سال 565 ه . ق. است) و از این رو معتقدند که وی در کتاب لب الأنساب خود، پس از شرحی درباره احمد بن موسی علیهالسلام، موضع شهادت و قبر آن جناب را اسفراین تعیین و تصریح کرده است که بعضی از نسّابهها، قبر او را در شیراز نشان دادهاند، و این شهرت نادرست از اشتباههای عوام است،(3)حال آن که به یقین، کتاب مذکور متعلق به بیهقی نیست و این موضوع، از غلطهای مشهور است، زیرا کتاب مشهور بیهقی در نسب، لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب نام دارد که اخیرا از سوی کتابخانه آیهاللّه مرعشی - رحمهاللّه - به چاپ رسیده است.(4)او در آن کتاب، هیچ ذکری از احمد بن موسی علیهالسلام و مدفن او نکرده، بلکه تنها ضمن شمارش فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام نام وی را
1) - قوس جناغی، قوس نوک تیزی است که دو خمیدگی جانبی در بالا و پایین به شکل مقعّر و محدّب دارند.
2) - سید احمد فدایی، جغرافیای اسفراین، صص 75 - 78 با تلخیص و تصرف؛ حسن قراخانی بهار، آثار
3) - برای نمونه ن.ک: قاضی طباطبایی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء، صص 324 - 325.
4) - برای شرح حال ابوالحسن علی بن زید بیهقی، معروف به ابن فندق، ن.ک: مقدمه کتاب لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، ج 1، صص 145 - 158.
آورده است و مینویسد: «درج بلاخلاف».(1)
متأسفانه، تمام مورّخانی که قول مبنی بر دفن احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین را پذیرفته و یا مدفن او را در شیراز رد کردهاند، به درستی مؤلف کتاب مذکور را نشناخته و تنها به قول او اکتفا کرده و به دلیل تشابه اسمی کتاب وی، آن را متعلق به
بیهقی دانستهاند؛ و حال آن که مؤلف این کتاب، یکی از سادات بلند مرتبه و شهدای اهل بیت علیهمالسلامبه نام ابوجعفر محمد بن علی بن هارون بن ابی جعفر محمد المنامکی بن جعفر الدقاق بن محمد بن احمد بن هارون بن الامام موسی کاظم علیهالسلام است که به الشریف النسّابه ابوجعفر محمد الموسوی الهارونی النسّابه النیشابوری شهرت دارد. وی نسّابهای ماهر، فقیهی بلندمرتبه و مورّخی عالیمقام و یکی از دانشمندان مشهور نیشابور در علم رجال بود.(2)
علّامه ابوسعد عبدالکریم بن محمد السمعانی المروزی در کتاب التحبیر فی المعجم الکبیر درباره وی مینویسد:
«علوی فاضل، عارف بالأنساب، مرجوع إلیه فی معرفتها علیم بالأدب، و کان غالیا فی التشیّع و المیل إلی هواهم، ... و سمع الحدیث الکثیر، و کنت لقیته بنیسابور و کتب
الإجازة، و ذکر أنّ ولادته کانت یوم السبت الثالث من صفر سنة ثلاث و ثمانین و اربعمائة 483 ه . ق بنیسابور، و قتل فی وقعة الغز و الإغارة علی نیسابور فی شوّال سنة
تسع و اربعین و خمسمائة 549 ه .ق». (3)
یعنی: وی سیدی فاضل و عالم به انساب بود که به او در شناخت نسب رجوع میشد. او دانا به ادبیات عرب بود و در باورهای شیعی خود، غلوّ میکرد و به آنها تمایل داشت. وی بسیار حدیث شنید. من با او در نیشابور دیدار کردم و از وی اجازه گرفتم. او به من گفت که تولدش در روز شنبه، سوّم صفر سال 483 ه .ق در نیشابور بوده
است. وی سرانجام در واقعه غزها در همین شهر در شوّال سال 549 ه . ق به شهادت رسید.
مرحوم آیهاللّه العظمی مرعشی نجفی - رحمهاللّه - که علّامه نسّابه به شمار میرفت، او از علمای انساب در قرن ششم هجری ذکر کرده است و مینویسد: «او دارای تألیفات زیادی است که من جمله آنها کتاب نهایة الأعقاب و الأنساب [که به آن لب الأنساب میگفتند] است که نسخهای از آن در کتابخانه عمومی وقفی ما موجود است. نسخهای دیگر از این کتاب، همچنان که در فهرست نسب العلویین نیسابور و
کتاب نسب سادهالملوک بلخ و ... از جمله تألیفات او میباشد».(1)
مرحوم بیهقی که نام کتاب خود را عینا از عنوان کتاب او گرفته است، در کتاب
لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب خود، درباره وی مینویسد:
سید الأجل الإمام ابوجعفر الموسوی نسّابة خراسان، در نیشابور در جامع مبیعی در جنگی که میان مردم نیشابور و غزها صورت گرفت، در سال 549 ه . ق. به شهادت رسید و قبرش در نیشابور در مقابر غرباست. او هنگام شهادت، 75 سال داشت.(2)
امام فخر رازی، قاضی مروزی و صفدی به شرح حال او پرداختهاند. (3)نیز در کتاب مشاهد العلویّین فی تتمّة مقاتل الطالبییّن شرح حال او به تفصیل آمده است. (4)
سید محسن امین پس از آوردن گفتارهای گوناگون درباره مزار شاهچراغ مینویسد:
از کتاب لبّ الأنساب اثر ابوجعفر محمد بن هارون موسوی نیشابوری نقل کرده، آنجا که گوید: «احمد در دارالسلام بغداد ساکن بود و چون جریان وحشتزای
1) - بیهقی، لباب الأنساب، ج 1، ص 51؛ آیهاللّه سید شهاب الدین مرعشی، کشف الإرتیاب، ص 57؛ ابن طباطبا، مهاجران آل ابی طالب، ص 89 .
2) - بیهقی، لباب الأنساب، ج 1، ص 423.
3) - امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص 101؛ عزیزالدین المروزی، الفخری، ص 22؛ ابیک صفدی، الوافی بالوفیات، ج 4، ص 184.
4) - محمد مهدی فقیه محمدی، مشاهد العلویّین فی تتمة مقاتل الطالبیّین، ص 351.
شهادت برادرش علی بن موسی الرضا علیهالسلام را شنید، بسیار غمگین شد و سخت بگریست و از بغداد به خونخواهی برادر بیرون شد، در حالی که سه هزار نفر از فرزندان ائمه طاهرین علیهمالسلامهمراه او بودند و همه قصد داشتند با مأمون پیکار کنند، و چون به قم رسیدند، حاکم قم که از طرف مأمون نصب شده بود، با آنان جنگید و گروهی از آنان شهید و در همانجا دفن شدند و آرامگاه جمعی آنها زیارت میشود؛ و چون به اسفراین از اطراف خراسان رسیدند، در زمین شورهزاری میان دو کوه فرود آمدند. مردان مأمون بر آنان حمله کردند و با آنان جنگیدند و همه را کشتند. در نتیجه، احمد بن موسی علیهالسلام در آنجا به شهادت رسید و در همان محل دفن شد و قبرش در آنجا زیارت میشود. بعضی از نسب شناسان معتقدند که قبر احمد در شیراز است و این قول از اشتباههای مشهور عوام است». وی میافزاید: «من درباره انگیزه آمدن احمد به شیراز و درگذشت وی در آنجا مدرکی که موجب اطمینان شود، نیافتم». (1)
سید محسن امین به شایستگی کتاب لب الأنساب را به مؤلف واقعی او، یعنی ابوجعفر محمد بن علی بن هارون موسوی نیشابوری نسبت داده و مرحوم سید عبدالرّزاق کمونه نیز این نکته را از سید محسن امین در کتاب خود نقل کرده است.
به هر روی، اشتباه در نسبت دادن یک اثر به مؤلف غیر واقعی آن، دلیل بر نفی اصل موضوع و انکارش نمیشود؛ به ویژه آن که ابوجعفر علی بن هارون بن موسی نسابه نیشابوری صاحب کتاب لب الأنساب (در گذشته به سال 549 ه . ق.) متقدم بر ابوالحسن علی بن زید بیهقی (در گذشته به سال 565 ه . ق.) است و از آن جایی که مؤلف کتاب لب الأنساب، یکی از شخصیتهای بینظیر سادات موسوی در نیشابور بوده و همچنین خود، نسّابه این شهر به شمار میرفته و در تقوا و پاکدامنی و امانتداری او در نقل مطالب جای تردیدی نیست، تنها احتمالی که میتوان داد،
1) - سید عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر، ص 26 با اندک تصرف.
این است که شخصیت دیگری با او مشتبه شده باشد.(1)
مرحوم عباس فیض پس از نقل فوق از لب الأنساب درباره بقعه مذکور مینویسد:
تردیدی نمیتوان داشت که این شاهزاده احمد از احفاد امام کاظم علیهالسلام است، زیرا در میان پسران آن امام فقط یک نفر وجود داشت که آن هم یا با نام شاهچراغ در شیراز مدفون است و یا در خراسان.(2)
77 - 88 .
از آن جایی که بقعه مزبور در اسفراین به بقعه احمدرضا شهرت دارد ، احتمال میرود که وی از نوادگان موسی مبرقع باشد، زیرا آنها به «سادات رضائیه» و «رضایی» و «رضوی» نیز شهرت داشتهاند.(3)از این رو به نظر میرسد با گذشت
1) - علاوه بر آنچه گفته شد، باید افزود که روضاتی در جامع الأنساب، در ذیل مندرجات بیهقی، صاحب لباب الأنساب مینویسد: «چون نسخه لباب الأنساب که در کتابخانه سپهسالار طهران، بسیار مغلوط میباشد و از حسن اتفاق شرح راجع به احمد بن موسی علیهالسلام را علاّمه بزرگ آقا سید محسن آیة اللّه عاملی قدس سره در کتاب جلیل «اعیان الشیعه» بالواسطه از نسخه نسبة مصحح لباب الأنساب نقل فرموده، لذا عبارت لباب الأنساب را از روی این کتاب اصلاح نمودیم. توضیحا؛ اعیان الشیعه مؤلف لباب الأنساب را سید أبو جعفر محمد بن هارون موسی نیشابوری معرفی کرده، لکن این قول اشتباه است و مؤلف لباب الأنساب بیهقی میباشد». نگارنده ضمن رجوع به «اعیان الشیعه، ج 10، ص 286، چاپ دمشق - 1357 ه 1938 م» که مورد استناد صاحب جامع الأنساب است. و تطبیق مندرجات نقل شده از اعیان الشیعه و جامع الأنساب عبارت نقل شده از اعیان الشیعه را «عن کتاب لب الأنساب للسید أبی جعفر محمد ابن هارون الموسوی النیشابوری» و «عن لب الأنساب للنیشابوری» یافتم که در هر دو نقل نام کتاب «لب الأنساب» است، نه «لباب الأنساب» همچنان که گفته شد، سید محسن امین به شایستگی کتاب لب الأنساب را به مؤلف واقعی خود، یعنی ابوجعفر محمد بن موسی بن هارون نیشابوری منتسب کرده است که نشانه دقت و امعان نظر او میباشد. ن.ک: روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، پاورقی صص 61 - 78 و مقایسه شود با سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 10، صص 286 - 287.
2) - شیخ عباس فیض، گنجینه آثار قم، ص 170؛ سید احمد فدایی، جغرافیای شهرستان اسفراین، صص
3) - محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، ص 182؛ شیخ عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، صص 171 - 172.
زمان، احمد رضائیه به احمدرضا و سپس در افواه عامه به فرزند امام موسی کاظم علیهالسلامشهرت پیدا کرده باشد. از سادات رضائیهای که در خراسان حضور داشتهاند، میتوان به «ابوعبداللّه احمد بن علی بن احمد النقیب بن محمد الأعرج بن احمد بن موسی المبرقع بن الإمام الجواد علیهالسلام که مادرش دختر «موسی النقیب بن احمد النقیب بن محمد الأعرج» بود و در طوس اقامت داشت، اشاره کرد.(1)
با اثبات مدفن احمد بن موسی در شیراز میتوان با یقین بیشتری به حقیقت شخصیتی که در اسفراین مدفون است، پرداخت. این موضوع در ادامه این نوشتار خواهد آمد.
در برخی از منابع، گزارشهای دیگری نیز درباره مدفن احمد بن موسی علیهالسلام به چشم میخورد و سخن از مدفن او در شهرهای بلخ، بغداد (کاظمین)، لواسان،(2)یمن و ... میرود.
این منابع منشأ و مأخذی برای گفته خود ندارند و یا استدلالی برای آنچه بیان کردهاند، ارایه نمیدهند و بیشتر «خبر» خود را با تردید و ضعف همراه ساختهاند که نشان دهنده عدم اعتماد «ناقل خبر» به آنچه میگوید، میباشد.
صاحب تحفهالعالم مینویسد: «و ربّما ینقل عن بعض، أنّ مشهد السید أحمد المذکور فی بلخ، واللّه العالم».(3)یعنی: بعضی میگویند محل شهادت احمد بن موسی علیهالسلام در بلخ است؛ «واللّه العالم».
علامه مامقانی در تنقیح المقال مینویسد: «و العامّة من الناستری أ نّه المدفون بجوار
أبیه فی الصحن الشریف، و هو وهم لا منشأ له».(1)یعنی: عوام خیال میکنند که او (احمد بن موسی) در کنار مرقد پدر بزرگوارش (کاظمین) در صحن شریف مدفون است و این، توهّمی بیش نیست و منشأ و مأخذی ندارد.
برخی نیز از مدفن «شاهزاده أحمد، فرزند امام موسی کاظم علیهالسلام در قریه «کویین» در حوالی «طرخوران» نام میبرند.(2)
مؤلف کتاب مجموعه زندگانی چهارده معصوم نیز مینویسد: «احمد بن موسی شاهچراغ و ابراهیم بن موسی در یمن» مدفون هستند.(3)
به عقیده نگارنده این سطور مدفون بودن احمد بن موسی در «بلخ»، «کاظمین»، «طرخوران از توابع تفرش»، «یمن»، «لرستان»، «گناباد»، «تهران و لواسان»، «اسدآباد»، «اصفهان»، «ابرقو از توابع یزد»، «آمل» و ... منشأ صحیحی ندارد و بی اعتبار است. به نظر میرسد یکی از دلایل چنین اشتباههایی فراوانی و مشابهت نام «احمد بن موسی» در کتابهای انساب، رجال و تاریخ است، که بعضی از نوادگان امام موسی کاظم علیهالسلام و سایر أئمّه علیهمالسلام یا از سادات و علمایند که در جای خود، به نسبت آنها اشاره خواهیم کرد.
بنای این امامزاده در دهستان مازو در لرستان واقع است. طرح بقعه، چهارگوش و بر فراز آن، گنبد بلندی به ارتفاع چهارده متر مخروطی شکل بر روی گردنیِ بلندی به صورت دهترک استوار شده است. تمامی بنا از آجر ساخته شده و هیچ گونه تزیین و کتیبهای در آن نیست. مردم منطقه، شاهزاده احمد را از اولاد امام موسی کاظم علیهالسلام میدانند و در منطقه به «گگ احمد» و «شاهچراغ» نیز معروف است.(4)
1) - مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 97.
2) - روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، ص 177.
3) - عماد الدین حسین اصفهانی حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم، ص 1009.
4) - ن.ک: دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 357؛ حمید ایزدپناه، آثار باستانی و تاریخی لرستان، ج 3، صص 16 - 18. مؤلف این کتاب در ادامه میافزاید: «خدّامِ این امامزاده، عمامه قرمز به سر دارند» و علت آن را چنین بیان میکند که «در افواه عامه گفته میشود شاهزاده احمد در زمان حیات خویش وقتی غضبناک میشد، شال قرمز به کمر میبست ؟!». وی همچنین مینویسد: «اگر بین طوایف و یا قبایل نزاعی در میگرفت، خدّام، عَلَم موجود در امامزاده را میان آنها میبردند و آنها به حرمت عَلَم شاهچراغ دست از جنگ و برادرکشی میکشیدند. به رغم این که در «دشت لاله» آب کم است، گل نرگس زیادی در آن جا میروید». ن.ک: همان، ج 2، ص 17 (با تلخیص و تصرف).
انتساب این بقعه به مدفن احمد بن موسی علیهالسلام فرزند مستقیم امام موسی
کاظم علیهالسلام، اصلی ندارد. با وجود این، احتمال دارد شخصیت مدفون در این بقعه، یکی از نوادگان امام موسی کاظم علیهالسلام باشد و نسب او با چند واسطه به امام برسد.
در قریه «بیمرغ» واقع در 25 کیلومتری «گناباد»، آرامگاهی به چشم میخورد که به اعتقاد اهالی، فرزند امام موسی کاظم علیهالسلام است. این آرامگاه بر روی سکویی هشتگوش و آجری به ارتفاع یک متر قرار گرفته است نقشه بنا همانند سکوی زیر آن ، هشتگوش نامنظم و در حقیقت، مربعی است که چهارگوشه آن را بریده و سطحی با چهار ضلع بزرگ در جهتهای اصلی و چهار ضلع کوچک در جهتهای فرعی ساختهاند که اندازه هر کدام از آنها با دیگری متفاوت است؛ ولی به طور متوسط، طول اضلاع بزرگ، 5/7 و طول اضلاع کوچک، 5/5 متر است. بخشهای مختلف این بنا عبارتاند از:
تالار مربع به ضلع 60/6 متر در وسط و چهار درگاه در چهار ضلع آن.
چهار ایوان، هر یک به پهنای حدود 75/3 و عمق بیش از 5/2 متر در چهار جهت اصلی و طاق نماهای نامنظم بین آنها. ایوان ضلع غربی اکنون 35 سانتیمتر عمق دارد و بدون درگاه است که به احتمال انتهای آن، پس از پایان بنا به صورت اتاق مستطیل شکلی جدا شده است. نیز سه پلکان بنا در انتهای ایوان جنوب غربی ساخته شده است . مزار امامزاده احمد، به شکل برج مقبرهای هشت ضلعی است
که پایه ایوانهای هشتگانه با «قوسهای جناغی» (1)را در بر میگیرد و ارتفاع آنها از کف تا زیر طاق در جهتهای اصلی در حدود 5/5 متر است. سطح پایه، نزدیک به 10 سانتیمتر از زه و قوس ایوانها برجستهتر است و به این ترتیب به نظر میرسد که ایوان در یک «نغول» (2)مستطیل قرار داده شده است. در بالای نغولهای مزبور و انتهای پایهها، یک حلقه قرنیز آجری به ارتفاع 75 سانتیمتر که نزدیک به 10 سانتیمتر جلوتر آمده، تعبیه گردیده است. گنبد بنا با کمک گوشوارها به بلندی 4 متر استوار شده است. بلندی این گنبد تقریبا نوک تیز، نسبت به قسمت اصلی بنا که ارتفاع آن بیش از 7 متر است، کوتاه به نظر میرسد. شاید سازندگان بنا قصد داشتهاند در فرصت مناسب، گنبد دیگری در بالای آن قرار دهند.
دیوارهای داخلی بنا، نقاشیها، طرحهای اسلیمی و قرنیزی به ارتفاع 40 سانتیمتر دارد. بر بالای این بخش نیز منطقه تغییر حالت مربع به دایره، به ارتفاع حدود 5/2 متر که چهار گوشوار و نقطههای بین گوشوارها را در بر میگیرد، قرار دارد. مصالح به کار رفته در بنا ساده است.
بنای امامزاده از آثار دوره صفویه و مربوط به حدود سال 1051 ه . ق . است. در کتیبه ورودی بنا، به مرمت آن در قرن سیزدهم اشاره شده است.(3)شخصیت مدفون
در این بقعه به احتمال، یکی از نوادگان امام موسی کاظم علیهالسلام است. انتساب وی به فرزند مستقیم امام موسی کاظم علیهالسلام مبنایی ندارد. برخی از نویسندگان بر اساس آنچه عوام میگویند، این بقعه را به «احمد بن موسی» نسبت دادهاند، اما استدلالی بر گفته خود، نیاوردهاند.
1) - قوس جناغی، قوس تیزی است که دو خمیدگی جانبی دارد، یکی در بالا و دیگری در پایین خمیدگی زیرین به شکل مقعّر و خمیدگی زیرین به شکل محدّب است.
2) - نغول، لوحی است تزیینی که هم برای کاهش بار ساختمان و هم در نماها و سطوح مجرد به شکلهای مربع و مستطیل به کار میرود.
3) - ن.ک: عباس زمانی، مقبره جغتین گیسو، صص 95 - 100؛ سید حسین مجتبوی، جغرافیای تاریخی گناباد، صص 150 - 151.
در روستای کویین (کوهین)(1)در شهرستان تفرش، بنای باشکوهی مشتمل بر بقعه، قبّه، چند ایوان، صحن، حجره، غرفه و صندوق منبّتکاری شده وجود دارد که نزد اهالی و برخی از تواریخ محلی معروف به امامزاده احمد بن موسی کاظم علیهالسلام است.(2)
مؤلف گنجینه آثار قم، این بقعه را چنین توصیف میکند: «صحن آن به طول 80 و عرض 36 متر مشتمل بر 20 ایوان شرقی و 9 صفه جنوبی و نماسازی غربی و شمالی با اسپر سنگی و جرزهای آجری نوساز میباشد که ساختمان بقعه و بیوتات تابعه آن در محوطهای به مساحت 18 در 16 متر وسط صحن مزبور قرار دارد. اما بقعه وی از داخل و خارج هشت ترکی مختلف الاضلاع است که جهتهای اصلیاش 3 متر و جهتهای فرعیاش 2 متر است و دهانه بقعه 8 و ارتفاعش 9 متر میباشد. و این بنا به شهادت سبک ساختمان از آثار قرن نهم است که در هنگام بنیاد، تهی از ایوان و بیوتات بوده است و اینها بعدها بر آن افزوده شدهاند. و در عهد شاه تهماسب از گنبد مزبور تجدید و تعمیر شده است. در این بقعه از چهار جهت اصلی، دری به خارج گشوده میشود و جلو هر دری، ایوانی بنیاد شده است که سراپا سفیدکاری و فاقد تزیینات کاشی و گچبری و به دهانه 5/3 و طول 4 متر هستند و پوشش آنها رسمی بندی است و تنها در ایوان شمالی، مختصر تزیینی است که در ادامه، توصیف خواهد شد. در انتهای قسمت هشت ضلعی بر فراز هر درگاه، دریچه هواکش و نورگیری است که جلو آنها را با مشبک بدیعی از گچبری پوشاندهاند و از وجود این پنجرهها چنین استفاده میشود که جدار داخلی بقعه نیز آراسته به گچبری بوده است که روی آنها را سفید کرده، گچ اندود ساختهاند. و بر
فراز بقعه، گنبدی است کلاهخودی به سبک عصر و قرن نهم که گردنی به ارتفاع 5 متر از آجر تراش و تارکی به ارتفاع 9 متر نیز آجرکاری شده دارد. در میان بقعه، ضریحی است مشبّک و در پشت آن، صندوقی است منبّت که از نظرها پوشیده است. حال، در دل این صندوق، آیا مرقدی وجود دارد یا نه؟ باید گفت خیر، زیرا ایجاد مرقد در عهد شاه تهماسب که اجراکننده دستورهایی محقق ثانی بود، قابل تصور نیست. این صندوق نفیس و آراسته به کتیبههای متعدد افقی و عمودی به خط ثلثی مرغوبی است که در کمال مهارت منبّت شده است و تنگههای آن قابسازی و خانچهبندی میباشد. نویسنده خطوط، سه نفرند و سازنده و منبّت کار آن هم سه استاد بودهاند که هر یک قسمتی را نوشته و هر کدام ضلعی را ساخته و پرداختهاند و به طور کلی همگی هم از مردم روستانشین بودهاند، گویی هر یک بر مبانی اعتقادی خویش، داوطلب شدهاند که از خود، اثری به یادگار باقی گذارند، و از مختصر تفاوتی که در خط و کار هر ضلع با ضلع دیگر قابل تشخیص و ادراک است، نیز این امر به اثبات میرسد. بانی و واقف این صندوق «سید خالد حسینی» و تاریخ ساخت و پرداخت آن 957 هجری و نویسندگان خطوط و استادان هنرمند آن، ضمن نقل کتیبهها نامبردار میشوند ... روی پلهای بالا از چهار طرف در پیش روی جمله (احمد بن موسی بن جعفر) و در پشت سر عبارات «این صندوق در زمان دولت عالم پناه شاه تهماسب بهادر خان الحسینی» و در بالای سر (غربی) عبارات «وقف نمود عالیجناب سیادت مآبی بانی الخیرات سید خالد بن اهلعلی بن شهاب الدین الحسینی) و در جانب پایین پا و شرقی عبارات «عمل استاد شاه نظر بن استاد علی کاسوائی کتبه العبد حاجی هادی بن علی بن عبدالقائم حسینی» منبّت شدهاند. اما پلهای قسمت پایین چون در پس پایههای ضریح چوبی قرار دارد، اگر هم کتیبهای داشته باشد، به هیچ وجه قابل خواندن نیستند. و روی پایههای چهار جانب به طور عمودی چنین خوانده میشود: «در این عمل، مدد استاد مذکور نمودند استاد رستم و استاد حسین کاسوالی [حسین کاسوایی] 20
شهر جمادی الثانیه سنه 957»، «کتبه الفقیر عینعلی بن شهاب الدین الحسینی»، «کتبه العبد شهاب الدین اهلعلی الحسینی». از این عبارات، به دست میآید که استاد منبّتکار آن، شاه نظر کاسوایی بوده است که رستم و حسین کاسوایی هم مددکار وی بودهاند و نویسنده خطوط حاجی هادی و شهاب الدین و فرزندش عینعلی بودهاند که حراست و حفاظت از این صندوق اهمیت به سزایی دارد».
«اما تالار شمالی بقعه به دهانه 6 و عرض 4 متر مرکّب از دو چشمه با دو ستون آجری مضلع و دو نیمه ستون از بناهای سال 1300 شمسی است که در سال 1336 از آن مرمت و تعمیر به عمل آمده است؛ و بر فراز درگاه ورودی بقعه در سینه اسپر ایوان، کتیبهای است از کافی خشتی زمینه لاجوردی که به خط نستعلیق سفیدی روی آن چنین خوانده میشود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم؛ در جلوگیری از خرابی و تعمیر توفیق یافتم یوسف کافی 1336» که مقصود تاریخ شمسی است. و در طرفین تالار دو حجره با دو ایوان و بالای آنها دو غرفه و جنبین آنها دو راه پله فوقانی قرار
دارند که بر حسن منظر آن افزودهاند».(1)
مؤلف کتاب سیری کوتاه در جغرافیای تفرش و آشتیان بی آن که به نام و نسب شخصیت مدفون در این بقعه اشارهای بکند، مینویسد:
«به نظر فراهم آورنده این کتاب، مسلّم است که این امامزاده نیز چون دیگر امامزادگان تفرش، بخشی از عمر و زندگانی خویش را در تفرش به سر آورده و به احتمال زیاد ممکن است با مردم بومی نیز وصلت کرده و حتی صاحب مکنت و حشمت و فرزند هم شده باشند. چون این امامزادگان در روزگار حیات، مردمان را ارشاد دینی مینمودهاند و از این رهگذر حرمت و اعتباری داشتهاند، وقتی جان به جان آفرین سپردهاند، طبیعی است در نقطهای مدفون شده و قبر آنان مزار عمومی بوده و در دوره شاه تهماسب که به دستور محقق ثانی بر پایه سیاست ملی و مذهبی
1) - عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، صص 172 - 176؛ دایرة المعارف تشیّع، ج 2، ص 409. بناهای آرامگاهی، ص 152؛ مهری بهرامی، آثار تاریخی تفرش، صص 44 - 45.
زمان، مقبرههای فرزندان و احفاد امامان شیعه بازسازی و تکمیل شدهاند، روی قبور اولیه یا جایی که احتمال دفن جسد آنان میرفته، بنای یادبود ساخته شده است».(1)
عباس فیض در کتاب گنجینه آثار قم، ابتدا میگوید: «تردیدی نمیتوان داشت که این شاهزاده احمد از احفاد امام کاظم علیهالسلام است، زیرا در میان پسران آن امام، فقط یک نفر احمد وجود داشت که آن هم یا به نام شاهچراغ در شیراز مدفون است و یا در خراسان».(2)
وی سپس پس از شرحی درباره احمد بن موسی علیهالسلام میافزاید:
«... مدفون در گنبد مورد سخن، شاهزاده احمدی از احفاد امام کاظم علیهالسلام است و به عقیده نگارنده یا «ابوعبداللّه احمد بن موسی الابرش بن محمد بن موسی ابی السبحه ابن
ابراهیم المرتضی» است که سیدی صالح و باتقوا و نیکوکار بود و او را فرزندی به نام ابراهیم [بود] که در پس قلعه شمیران دارای بقعه و بارگاه است. و ممکن است که «احمد بن محمد بن قاسم اعرابی ابن حمزة بن امام کاظم علیهالسلام» باشد که پدرش به ظنّ قوی در قریه شاهسواران دارای بقعه و بارگاه مجلّلی است».(3)
همچنان که اشاره شد، به رغم ادّعای اهالی محل و عبارت مندرج در کتیبه این بقعه، شخصیت مدفون در این آرامگاه، احمد بن موسی علیهالسلام نیست. مرحوم شیخ عباس فیض نیز که به بررسی نام و نسب شخصیت مدفون در این بقعه پرداخته است، این ادّعا را رد میکند و دو احتمال میدهد اول: «ابوعبداللّه احمد بن موسی
الابرش بن محمد بن موسی ابی السبحه ابن ابراهیم المرتضی» و دوم: «احمد بن محمد بن قاسم اعرابی ابن حمزة بن امام کاظم علیهالسلام. امّا وی برای اثبات ادّعای خود، سند معتبری نمیآورد. به هر تقدیر، لازم است با تأمل بیشتری به صحت این دو انتساب
پرداخت؛ احمد، مکنّی به «ابوعبداللّه» مشهور به «ضریر» در بصره متولد شد، و ساکن آن دیار بوده است. برخی از منابع، وی را از بزرگان سادات بصره، بغداد و کوفه میدانند و او را دارای جلالت قدر و عظمت شأن و صاحب مناقب و سیادت معرفی کردهاند و تصریح کردهاند که او در «بغداد» وفات یافته است.(1)
بنابراین، دلیل قاطعی بر دفن «ابوعبداللّه احمد بن موسی الأبرش بن محمد بن موسی ابی السبحه ابن ابراهیم المرتضی» در بقعه کوهین تفرش وجود ندارد و از باب یک
احتمال، بی مدرک و مأخذ است. اما احتمال دوم، مبنی بر مدفون بودن «احمد بن محمد بن قاسم اعرابی بن حمزة بن موسی» درستتر به نظر میرسد.
هم چنان که در شرح حال احفاد حمزة بن موسی علیهالسلام در فصل هفتم کتاب حاضر آمده است، وی دارای سه فرزند به نامهای حمزه، علی و قاسم بود. شخصیت مورد نظر و مدفون در تفرش از اعقاب قاسم است. کنیه قاسم «ابومحمد» است و او را قاسم اعرابی میگفتند. به گفته «ضامن شدقم»، وی سیدی بلند جایگاه و متمسّک به راه و روش اجدادش بود. احمد بن معتصم باللّه عباسی تصمیم به قتلش گرفت و او از مدینه به اصفهان متواری شد. سرانجام در سال 255 ه . ق. عدهای او را در حال خواب یافتند و به شهادتش رساندند. به عقیده ضامن شدقم، محل دفن او در همان جاست. اما برخی از جمله مؤلف گنجینه آثار قم معتقدند که قاسم بن حمزة بن موسی علیهالسلام در قریه کهک تفرش مدفون است: «و به ظنّ قوی قاسم بن حمزة بن امام موسی کاظم علیهالسلاممیباشد که به نقل از تاریخ قم به همراه برادرزاده
1) - علاّمه نسّابه أبوالحسن محمد بن أبی جعفر شیخ شرف العبیدلی، تهذیب الأنساب، ص 154؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص 97؛ علاّمه نسّابه سید محمد کاظم بن أبی الفتوح بن سلیمان یمانی موسوی، النفخة العتبریه، ص 77؛ علاّمه نسّابه عزیزالدین أبی طالب اسماعیل بن الحسین بن محمد بن الحسین بن احمد المروزی الأزورقافی، الفخری، ص 1؛ علاّمه نسّابه سید جعفر الأعرجی نجفی حسینی، مناهل الضرب، ص 431؛ صفی الدین محمد بن تاج الدین علی المعروف بابن الطقطقی الحسنی، الأصیلی، ص 169؛ علاّمه نسّابه جمال الدین ابی الفضل احمد بن محمد بن مهنا حسینی عبیدلی، التذکره، ص 119.
خود، حمزة بن علی بن حمزة از مدینه طیّبه به مقصد ایران آمد تا به سرزمین قم رسید و در وادی آشتجان [آشتیان ]در سایه درختی آرامیده بودند که راهزنان به طمع مال و مرکوبشان آنان را به قتل رسانیدند؛ و چون در بین ساداتی که به جانب قم آمدهاند، شخص دیگری به نام قاسم نیست و در وادی آشتیان و اطراف آن هم مقبره دیگری منتسب به قاسم وجود ندارد، میتوان گفت که شاهزاده قاسم مدفون در این گنبد، همان قاسم بن حمزه است و بنابراین، باید معتقد شد که حمزة بن علی هم در جوار او دفن شده است».(1)
با توجّه به آنچه بیان شد، احتمال دفن «احمد بن محمد بن قاسم اعرابی بن حمزة بن موسی علیهالسلام» در این بقعه زیادتر است، زیرا جدّش حمزة بن موسی علیهالسلام به تحقیق در شهر ری مدفون است. قاسم بن حمزة بن موسی علیهالسلام به گفته ضامن بن شدقم در اشترجان اصفهان(2)و یا به گفته عباس فیض در قریه کهک تفرش مدفون است.(3)علی بن حمزة بن موسی علیهالسلام در اصطخر شیراز مدفون و دارای گنبد و بارگاه است.(4)همه این موارد، مهاجرت این خاندان به قم را تأیید میکند. البته گمان سومی نیز وجود دارد، زیرا برخی میگویند «احمد بن محمد»، مکنّی به ابوعلی الأسود، نقیب طوس بوده است، اما هیچ اشارهای به محل دفن او نشده است.(5)بنابراین، احتمال میرود که وی در این مکان مدفون باشد. (واللّه أعلم).
1) - عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، ص 183؛ سید حسین مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، ص 184.
2) - عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، ص 183.
3) - ابن شدقم، تحفة الأزهار، ج 2، ص 323.
4) - عبدالرحمان کیا گیلانی، سراج الأنساب، ص 76؛ علی بن محمد علوی، المجدی فی الأنساب، ص 117؛ حاج شیخ عباس فیض نسّابه، بدر فروزان، ص 62؛ مصطفی حسینی تفرشی، بدایع الأنوار، ص 186؛ نسّابه معروف جمال الدین أحمد بن عنبه، الفصول الفخریه، ص 121.
5) - امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، صص 1 - 9 .
در دامنه کوههای شمالی لواسان بزرگ و به روی شیب تند، بارگاه امامزادهای به چشم میخورد که در نزد اهالی به امامزاده احمد مشهور است. نقشه بنا به صورت هشت ضلعی با گنبد مخروطی و هرمی شکل (رُک) ستون چوبی ساخته شده است و در سالهای اخیر نیز قسمت غربی این امامزاده را خراب و مسجدی بر آن بنا کردهاند. مصالح بنا، سنگ با ملاط گچ و آهک است. بر روی گنبد رُک بنا، پوششی شیروانی کشیدهاند. اصل بنای امامزاده مربوط به قرن 8 و 7 ه . ق. است.(1)
علاوه بر این، بقعه دیگری در تهران به «شاهزاده احمد» معروف است که صحن و ضریح زیبا و تزیینات ظریفی دارد. گنبد زیارتگاه با طرح و اسلوبی شبیه به گنبد «مدرسه چهارباغ» کاشیکاری شده است. بنا و گنبد این امامزاده بر خلاف بارگاه امامزاده احمد در لواسان، از قدمت چندانی برخوردار نیست و هنرمندی به نام «مهدی مصدق اصفهانی» در تاریخ 1338 ه . ش. این بنا را ساخته و پرداخته است.(2)درباره نسب شخصیتهای مدفون در این دو بقعه، هیچ گونه استناد معتبری در دست نیست. به هر روی، انتساب بقعه امامزاده احمد در لواسان و تهران به فرزند مستقیم امام موسی کاظم علیهالسلام دور از حقیقت است و مبنایی ندارد.
مدفن امامزاده احمد در اسدآباد
در اسدآباد، بقعه امامزادهای مشهور به «امامزاده احمد» دیده میشود که به دلیل ریختگی کتیبه حجّاری شده به روی سنگ قبر، شخصیت مدفون در آن، ناشناخته مانده است. با وجود این، از تاریخ حک شده آن: «سنة ثلثة و سبعین و ستّمائه» یعنی سال 673 ه .ق. که سال وفات شخصیت مدفون در این بقعه بوده، بی هیچ تردیدی میفهمیم که این بقعه مربوط به یکی از زاهدان و عابدان و
شخصیتهای والامقامی است که در قرن هفتم ه .ق. رحلت یافته بوده است.
نقشه این آرامگاه به شکل مربّعی با طول ضلع 60/4 متر است و ایوانهایی در جانب شرقی و جنوبی و کفش کنی در شمال آن قرار دارد. در وسط هر ضلع داخلی بقعه، طاق نمایی با قوس جناغی ایجاد شده است و در داخل هر یک از آنها، ورودیی به صورت درِ چوبی ساده دو لنگه قرار دارد. برای ساختن گنبد، با ایجاد 4 ترنبه، پایه سقف را بنا کرده و گنبد دو پوشی بر فراز آن استوار کردهاند. قبر میان بقعه، با سنگهای تراش پوشیده شده و بر روی بدنههای چهارگانه آن، کتبیههایی کنده شده است. آنچه بر روی بدنههای شمالی، شرقی و جنوبی خوانده میشود، آیههای 30 تا 32 سوره فصّلت است. همچنین بر روی بدنه جنوبی چنین خوانده میشود: «هذا مرقد الشیخ الصالح الزاهد البارع المتقی الناسک». بر روی بدنه غربی
همچنین نوشته شده: «قوة المحققین و سلطان العارفین احمد ب] ن] ... قدس اللّه روحه و متوفّی فی غرة شوال سنة ثلثة و سبعین و ستّمائه و الحمدللّه» (673 ه .ق.). بر روی قبر، صندوقی چوبی به درازای 27/2، پهنای 54/1 و بلندی 50/1 متر قرار دارد که به شیوه «قاب و آلت»(1)و ساده ساخته شده و بر بدنه آن، یک بیت شعر و یک سطر کنده شده که حکایت از سوختن صندوق امامزاده و تعمیر آن پس از این آتشسوزی دارد. ایوانهای شرقی و جنوبی بقعه، پس از همین آتشسوزی به بنا افزوده شدهاند. کفشکنِ بنا را چند سال پیش ویران کردهاند. نمای گنبد بقعه از بیرون عبارت از یک گردنی استوانهای آجری و پوشش آهنی سفید در مایه کلاه درویشی ترکدار به جای پوششِ اصلیِ آن است.(2)
در محلّه حسنآباد اصفهان، مجموعه بنای باشکوهی وجود دارد که به امامزاده احمد مشهور است. این شهرت از مفادِّ سنگ نوشتهای که پس از سال 1307 ه .ش. گم شده، گرفته شده است. بر اساس روایت این کتیبه، نسب شخصیت مدفون در این بقعه، به امام محمد باقر علیهالسلام و یا به قولی به امام زینالعابدین علیهالسلام باز میگردد و سلسله نسب ابونعیم اصفهانی «احمد بن عیسی بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهالسلاماست که در زمان خلافت هارون الرشید به اصفهان آمد و همان جا وفات یافت و مدفون شد.(1)قدیمیترین کتیبهای که در این آرامگاه وجود دارد، در تاریخ پانزدهم ربیع الاول سال 563 ه .ق. حک شده است که به عهد «سلطان ارسلان بن طغرل» و دوره صدارت «جلال الدین قوام الدین» مربوط میشود.
این موضوع اخیر، نمایانگرِ قدمتِ بنا و اهمیتِ تاریخی آن در شهر اصفهان است. به هر روی، شخصیت مدفون در این بارگاه «سید احمد بن سید علی بن سید محمد، از احفاد امام محمد باقر علیهالسلام معرفی شده است».(2)
مجموعه بنای امامزاده احمد، مشتمل بر یک بقعه و دو ایوان - یکی در شمال و دیگری در غرب - است. بقعه، مشرف به جاده است و صحن گستردهای دارد که عدهای از بزرگان از جمله همای شیرازی در آن مدفوناند. آرامگاه به شکل مربع به اندازه 4 گام از زمین بلندتر است. قدیمیترین اثری که در این عمارت هست، در سنگ سیاه رنگی به درازای 3 متر است که در آستانه امامزاده در پایین پنجره مشبّک چوبی (مشرف به جاده) قرار دارد و مشهور است که قسمتی از سنگ «سومنات» بوده و آن را سلطان محمود غزنوی از بتخانه هندوستان آورده است. متن کتیبه این سنگ چنین است: «آمین یا رب العالمین فی تاریخ الخامس عشرة (15) من ربیع الاول
سنة ثلاث و ستین خمس مائة» (563 ه .ق.).
لوح سنگی نفیسی نیز در ایوان غربی بوده که بعد از سال 1307 ه .ش . گم شده و بنا به روایت، کتیبه آن چنین بوده است: «اقدام نمود تجدید عمارت این مزار متبرّکه ... امامزاده معصوم مغفور سید احمد بن سید علی بن سید محمد من اولاد الامام الهمام ... محمد باقر علیه الصلوة و السلام کمترین خادمان شاه قلی بن علیقلی بن علی برزین تقبل اللّه عنه فی سنة پانصد و سی و هفت ..»..
در این امامزاده، کتیبههای دیگری نیز هست؛ از جمله، کتیبه سر در امامزاده به خط ثلث با کاشی سفید معرّق بر زمینه لاجوردی با این متن: «بسم اللّه الرحمن الرحیم أحمد من حمداللّه تعالی حمداً یلیق بعز جلاله محمد صلی اللّه علیه و آله اما بعد فقد وفّق السلطان و الخاقان شاه سلطان حسین الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان لبناء ما أضاف الشریف لمشهد زکیّ من العرصة و الأعیان فی ربیع الآخر سنة 1115 و کان هذا الخیره باهتمام الداعی لدوام القاهرة محمد شرف شریف المنجم کتبه علی نقی الامامی».
در ایوان ورودی، کتیبه دیگری به همین تاریخ و بدین شرح وجود دارد: «بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه الذی رفع سمک هذا الباب العلی و الصلوة علی نبیّه محمد المصطفی و ولیّه علیّ المرتضی، أ مّا بعد فقد وفّق السلطان و خاقان الأنجب الأشرف الأکرم
الأعظم سلطان السلاطین قهرمان الماء و الطین شاه سلطان حسین الحسینی الموسوی الصفوی خلّد اللّه ملکه ، بناء هذه الروضة المنیعة سید الجلیل المعروف سید أحمد حشره اللّه فی زمرة من ینمی الیهم صلوات اللّه و سلامه علیهم کان ذلک الداعی الغرض الدوام الدولة
القاهرة محمد شرف الشریف المنجم و قد تشرف برجوع هذه الخدمة إلیه و اتفّق إتمامها فی
سنة 1115 کتبه أحمد الحسینی». این کتبیه، حاکی از این است که شاه سلطان حسین،
عمارت حصن و بقعه سید احمد را به کارگزاری محمد شرف الشریف منجم در سال 1115 ه .ق. آراسته است. علاوه بر این، آشکار میکند که بناهای قدیمی چنان مندرس شده بودهاند که از نو ساخته شدهاند.
کتیبه دیگری به خط ثلث طلایی بر زمینه لاجوردی درون دور تا دور آرامگاه
گچبری شده و مشتمل بر آیات قرآنی است. در آخر این کتیبه، نام نویسنده و تاریخ آن ذکر گردیده است: «کتبه الفقیر علی نقی بن محمد محسن الامامی فی شهر شعبان المعظم من سنة 1115». درِ بزرگِ رو به صحنِ بنا، با کاشیهای زمان شاه سلطان
حسین آذین شده است. به غیر از کتیبههای بالا، نوشتههای دیگری مربوط به تعمیرات و تزیینات در دوره قاجاریه در این امامزاده هست. ضریح چوبی امامزاده نیز به دستور «ظل السلطان» ساخته شده است.
حجره آرامگاه همدم السلطنه - دختر میرزا تقی خان امیرکبیر - با تزیینات گچبری و آیینهکاری و نقاشی، از جاهای تماشایی این بنای تاریخی است.(1)
217؛ ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، آثار ملی اصفهان، ص 747؛ کریم نیکزاد امیر حسینی، تاریخچه ابنیه تاریخی اصفهان، صص 88 - 89 ؛ لطف اللّه مهرفر، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، صص 668 - 673. به نقل از بناهای آرامگاهی، ص 96.
در شهرستان ابرقو و یا «ابرکوه» از توابع استان یزد، مرقدی هست که به امامزاده «احمد بن موسی» شهرت یافته است. این بقعه در مجموعه، بنایی خشتی شامل یک پیش اتاق و بنای سرپوشیده اصلی ایوان و صفّه سرباز بزرگ واقع شده است. قسمتی از پیهای ضخیمی قدیمی که در ایوان سرباز دیده میشود، حکایت از کهنگی چهار - پنج قرنی بنا دارد.(2)
درباره نسب شخصیت مدفون در این بقعه، مدرک قابل استنادی نیافتم و به نظر میرسد که شهرت این امامزاده به احمد بن موسی علیهالسلام در افواه عامه رواج یافته باشد و اصلی ندارد و از مصادیق «رُبَّ شُهرة لا أَصلَ لَها» ست.
این آرامگاه در «کلباد» بهشهر است و بنایی کهن دارد که در سالهای اخیر به جای آن، بنایی هشت ضلعی و مسجدی پیوسته به آن ساختهاند. مردم محل، ویرانی بقعه اصلی را به سربازان روسی در دوران اشغال ایران در سال 1320 ه .ش نسبت میدهند. «رابینو» مینویسد: «نوشته روی در آن را که در سال 1345 ه .ش به سرقت رفته، چنین ثبت کرده است: «قال النبی علیه السلام الدنیا ساعة وجعلها طاعة بتاریخ ثلث و سبعین و ثمانمائه عمل حسین بن استاد احمد نجار ساروی» - 873 ق.»(1)درباره نسب شخصیت مدفون در این بقعه، سند معتبری نیافتم.
در دهکده «لاسم بالا» لاریجان آمل، بنایی برج مانند و هشت ضلعی وجود دارد که به امامزاده «احمدرضاکریم» مشهور است. شخصیت مدفون دراین بقعه، طبق کتیبه صندوق چوبی مرقد «الشهید بن خیاران» است. پوشش داخلی این بنا به صورت گنبد عرقچینی و بام، هرمیِ هشت ترک است. در داخل و خارج بنا هیچ گونه تزیینی دیده نمیشود. درِ ورودیِ بقعه، دو لنگه است که بر روی هر لنگه، کندهکاریهای زیبایی انجام شده است. بر روی هر لنگه، سه قاببندی دیده میشود که تزیینات آنها به صورت هندسی و گُل و بوته انجام گرفته است. کتیبه روی آن، سازنده در را «استاد افراسیاب» معرفی میکند. بر روی دیوار بقعه، تختهای نصب شده که آیههایی از ابتدای سوره «مبارک» «یس» به خط نسخ بر آن کنده شده است. بر روی مرقد، صندوقی چوبی قرار دارد که کتیبه روی آن، صاحب بقعه را چنین میشناساند: «هذه العمارة المبارکة و روضة المتبرّکة المزار المغفور المبرور المرحوم السعید الشهید بن خیاران قدس اللّه العزیز».
1) - لیزاگلمبک و دونالدویلبر، معماری تیموری در ایران و توران، ج 3، ص 313؛ منوچهر ستوده، از آستارا تا استرآباد، ج 4، ص 731 - 732.
محمد حسن خان اعتماد السلطنه در یادداشت مربوط به این امامزاده چنین نوشته است: «بر درِ چند پارچه چوب دیگر که بین کتیبههای پایین و بالا عمود است، این کلمات نوشته شده است: صد هزاران بشارت و مغفرت به روح روان او واصل کن عمل محمد علی - نجّار فی تاریخ ماه مبارک ربیع الاول سنه احدی و عشرین و ثمانمائة ... (821 ه .ق)».(1)
در روستای «خجیر کلای اوز رود» در شهرستان نور، بنا و بارگاهی هست که به امامزاده احمد کیا سلطان از اولاد امام موسی کاظم علیهالسلام منسوب است. بنای امامزاده، از بیرون، هشت ضلعی و از درون، چهار ضلعی است. در نمای بیرون، به روی هر ضلع، قابی مستطیل و طاق نمایی در آن قرار دارد. سپس یک رشته طاق نما در زیر پایه گنبد هرمی هشت ترکِ بنا دیده میشود. پوششِ گنبدِ داخلیِ بنا از نوع عرقچینی است که به کمک «ترنبههایی»(2)بر پا گردیده است. ورودی بقعه و صندوق مزار از چوب است که کندهکاری هم دارد. بر روی صندوق مزار، کتیبهای به چشم میخورد با این عبارت: «عمل استاد اسفندیار بن کیا فلک الدین کوث در شهر محرم». این بقعه، با سنگ و ملاط گچ ساخته شده و نمای داخل آن را اندود کردهاند. مسجد کوچکی نیز در برابر در ورودی بقعه و پیوسته به آن، بنا شده است.(3)
متأسفانه، نشانه یقین آوری که نسبت امامزاده احمد کیا را به امام موسی کاظم علیهالسلام محقق سازد، نیافتم. با وجود این، روشن است که شخصیت مدفون در این
1) - منوچهر ستوده، از آستارا تا استرآباد، ج 3، ص 408.
2) - «تُرنُبه» گوشه بیرون آمده قسمت اصلی کاربندی زیر گنبد است که به صورت مثلثی در چهار گوشه بنا ساخته میشود و موجب تبدیل چهار ضلعی به هشت ضلعی میگردد.
3) - منوچهر ستوده، از آستارا تا استرآباد، ج 3، ص 270؛ دایرهالمعارف تشیع، ج 2، ص 419؛ بناهای آرامگاهی، ص 99.
بقعه، فرزند مستقیم امام موسی کاظم علیهالسلام نیست، زیرا همان طور که گفته شد، امام موسی کاظم علیهالسلام تنها یک فرزند به نام «احمد» داشته که آن هم در شیراز مدفون است. بنابراین، وجود مرقدها و بقعههای متبرّکهای که در ایران و یا دیگر سرزمینهای اسلامی هست، بیانگر فراوانی نام «احمد» است. به هر روی، مدفون در این بقعه ممکن است به نوادگان امام موسی کاظم علیهالسلام و یا دیگر امامان منتسب و یا از جمله سادات و اولیای دین، نقبا، زاهدان و عابدان باشد.
مزار خاک فرج، از زیارتگاههای کهن قم، مرکّب از سه بنای نزدیک به یکدیگر است. بقعه منسوب به شاهزاده احمد که «امامزاده خاک فرج» خوانده میشود، به احتمال به پیش از دوره صفوی مربوط است که در آن دوره و سپس در سال 1232 ه .ق . به دستور فتحعلی شاه و به وسیله منوچهرخان معتمدالدوله مرمت شده است. شکل درون بقعه با بلندی پیرامون 9 متر، نخست چهار ضلعی و سپس با پیش آمدن گوشوارها، هشت گوشه شده است که در بالا شانزده ضلعی میشود. آرایش سقف، مقرنس رنگآمیزی شده و آرایش بدنه، گچبری رنگآمیزی شده است که از تعمیرهای معتمدالدوله بر جای مانده است. گنبد برجی، هرمی شانزده تَرکیِ بنا با بلندی پیرامون 10 متر کاشیکاری فیروزهای تازه بنیاد است. این گنبد، گردنی به قطر 50/8 و ارتفاع 2 متر با جدار نمابندِ مزّین به کاشیکاری معقلی دارد.(1)
به روی لوح مزار به خط برجسته ثلثی شنجرفی در حاشیه آیات نوشته شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه فاطر السموات و الأرض جاعل الملائکة رسلاً أولی أجنحة مثنی و ثلاث و رباع یزید فی الخلق ما یشاء إنّ اللّه علی کل شیء قدیر ما یفتح اللّه للناس فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده و هو العزیز الحکیم»(2).(3)
در متن این لوح، به خط برجسته، نسب شخصیت مدفون در این بقعه را چنین شرح داده است: «هذا مضجع شریف للإمام حارث بن الإمام أحمد بن الإمام المعصوم زین العابدین ابن الإمام المعصوم الشهید الحسین بن الإمام الأکبر أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب
علیه الصلوات».
به گفته عباس فیض، نام پدرش «احمد» قید شده است. بنابراین، «امامزاده شاهزاده احمد» متعلق به حارث بن احمد بن زین العابدین، از نوادگان امام علی بن حسین علیهالسلام است.(1)
این بنا در میدان کهنه قم یا میدان زکریا بن آدم در کنار امامزاده شاهزاده حمزه قرار گرفته و شخصیت مدفون در آن «احمد بن اسحاق عسکری» از نوادگان امام هفتم است. این بقعه همچنان که در کتیبه بالای درگاه آن دیده میشود، به دستور میرزا علی اصغرخان امین السلطان و با مباشرت عزیزخان و اهتمام علی اکبر در سال 1317 ه . ق و هنگام سلطنت مظفر الدین شاه بازسازی و در قرن اخیر تجدید و گسترش یافته است.
حرم اصلی امامزاده، از بناهای باستانی پیش از صفویه است که از ناحیه شاه تهماسب تعمیر و تزیین شده است و شکل ساختمان آن از بیرون و درون، چهار ترکی متساوی به دهانه 5/4 و ارتفاع 6 متر با جدار سفیدکاری و پوشش عرقچینی است که از ضلع غربی آن، دری به بقعه حسین بن احمد گشوده میشود. در این بقعه، آثار تزییناتی کمربندی دندانهدار یا «مُضَرّس»(2)شبیه به «مقرنس»(3)دیده
میشود که از ویژگیهای به وجود آمده به دست شاه تهماسب صفوی است. مرقد، در وسط بناست و ضریحی از چوب مشبّک دارد. بر روی مرقد، لوحی از کاشی باستانی به عرض 60 و طول 50/1 متر قرار گرفته که از سه پارچه خشت 50 × 60 سانتیمتر تشکیل یافته است و مشابه کاشیهای قرن هشتم و نهم امامزاده خاک فرج است که امروزه در موزه ملی ایران نگهداری میشود. این کاشیها، زمینه «شنجرفی» آراسته به گُل و بوتههای مشکی و دارای دو کتیبه در حاشیه و متن، به خط برجسته ثلثی شنجرفی است. در حاشیه ده سانتیمتری این لوح، در سه جانب، کتیبهای است که به روی آن، سورههای فاتحهالکتاب و اخلاص خوانده میشود. در متن آن نیز در بین نقشه برجسته محراب شکسته و در وسط خط متوازی که به جای دو ستون به عنوان پایههای محراب نمودار است، روی خشتهای دوم و سوم، کتیبهای است و روی آن، آیههایی از سوره مبارک ملک قالبریزی شده است. در قسمت بالا و روی خشت اول، در میانه گُل و بوتههای ساییده و غیرساییده، در هر گوشهای، ترنجی بیضی شکل نمودار است که درون یکی، کلمهای مشابه «صنعه» یا «عمله» و روی دیگری، کلمه «طاهر» خوانده میشود. و نیز روی این پارچه کاشی، در هر طرف، یک گوی برجسته فیروزه فام به کار رفته است. بر فراز بقعه، گنبدی عرقچینی و آجرپوش ساده قرار گرفته که از نوع یک پوش است.
حدّ فاصل بین بقعه «احمد بن اسحاق» با رواق جدید، بقعهای است که در وسطش گنبدی عرقچینی به صورت هشت ضلعی گوناگون است که جهتهای اصلی آن به طول 25/3 و جهتهای فرعیاش به اندازه یک متر با چهار شاهنشین در چهار جانب است. این بقعه، مدفن پدر شاهزاده حمزة [بن] حسین بن احمد است.(1)
1) - ن.ک: عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، صص 454 - 459؛ با تلخیص و تصرف؛ سید حسین مدرسی طباطبایی، تربت پاکان، ج 2، صص 90 - 91 .
این آرامگاه در دهکده «دیلمان» سیاهکل لاهیجان واقع است. بقعه، بنایی چهارگوش است که گرداگرد آن را چهار ایوان فرا گرفته است. عرض ایوانهای جنوبی و غربی، 72/2؛ عرض ایوان شرقی، 70/1 و عرض ایوان شمالی، 30/1 متر است. جلوی هر ایوان، ده ستون چوبین قرار دارد. ستونهای ایوان به صورت ساده چهار سو و دو تای آن با تراش معروف به «لاچ لنگری» است. سر ستونهای زیبای خراطی شده آنها در محل به نام «کولک» معروف است. لبه ایوانها همگی «تکایل» تختهای است. بر یکی از سر ستونهای شرقی، این عبارتها با مرکّب نوشته شده: «ز هجرت گذشته هزار و دویست، نود و هفت دیگر فزون آمدش. به عالم ز استاد غلامرضا چنین صنعت خوش برون آمدش به تاریخ سلخ شهر رجب المرجب 1297».
درِ ورودی بقعه، دو لنگه و چوبی ساده است. صندوق ساده بقعه در اتاقی به ابعاد 4 × 5/4 متر قرار دارد. سقف بقعه و ایوانها «واشان کشی»(1)و «پل کوبی»(2)است. حمالی در وسط اتاق بقعه است که بر دو ستون قطور هشت ضلعی متکی است. اطراف بقعه، حیاط محصوری است. بر روی سنگ مرمری که در ایوان بقعه است، چنین نوشته شده: «هذا المرقد المنوّر و التربة المعزّز أستاد القابل ... خلیفة ابن
سعادت آئین سید علی بیک متوفی فی شهر محرم الحرام من شهور سنة سبع و ألف» (1007). صاحب بقعه را از احفاد امام موسی کاظم علیهالسلام میدانند.(3)
افزون بر آنچه که گفته شد، مزارات دیگری در ایران به احمد بن موسی منسوب و مشهور است که سندیت و اعتبار ندارد. برخی از این مزارات عبارتاند از: مزار
احمد بن موسی در ابرکوه استان یزد و مرند که به «داغ امامزاده» شهرت یافته است و مزار شاهچراغ در روستای کنکان از بخش شیبکوه و روستای رشم طرود واقع در بخش مرکزی دامغان، و دو مرقد به همین نام در لواسان که در روستاهای گرمابدر و لالان از توابع رودبار قصران میباشد و دست آخر از مرقد احمد رضا بن موسی کاظم علیهالسلام در روستای بوریآباد از توابع تربت حیدریه میتوان نام برد.
تاکنون بحث از اثبات مدفن احمد بن موسی در شیراز و نفی نظرهایی بود که مدفن احمد بن موسی را در شهرهای دیگر ذکر کردهاند. اما در برخی منابع، گفتارهایی آمده که پرسش دیگری را در ذهن ایجاد میکند و آن این که آیا شخصیتی که در شیراز مدفون است، احمد بن موسی کاظم علیهالسلام است و یا شخصیت دیگری در آنجا مدفون است؟. این موضوع، نه تنها مدفن احمد بن موسی کاظم علیهالسلام را در شیراز منکر میشود، بلکه انتساب بقعه کنونی به احمد بن موسی را نیز نفی میکند و اصل موضوع را در هالهای از ابهام، تناقض و یا تردید فرو میبرد. در این بخش به طرح چند گزارش و سپس به بررسی میزان صحت و سقم هر کدام میپردازیم.
ابونصر بخاری (در گذشته به سال 341 ه .ق.) در کتاب سر سلسلة العلویة تصریح کرده است که «احمد بن موسی مبرقع (احمد بن موسی بن محمد التقی بن علی الرضا علیهالسلام) در شیراز مدفون است».(1)این خبر با توجه به برخی از شبهههای موجود
1) - ن. ک: نعمهاللّه جزایری، الأنوار النعمانیه، ج 1، ص 381 و ج 4، ص 300؛ سید محمد علی قاضی طباطبایی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء، صص 323 - 325.
درباره مدفن احمد بن موسی علیهالسلام که شرح آن به تفصیل در فصلهای پیش آمد، به پیدایش نظری جدید و صد در صد متفاوت با مباحث پیش انجامیده است.
مبنای این نظر که با تردید و احتمال توأم است، در برخی از منابع و کتابهای انساب همراه با ذکر مآخذ و گاهی بدون ذکر مصدر اصلی، نقل شده است، و روی هم رفته، نظر انکاری منسوب به بیهقی را که در حقیقت نظر نیشابوری در لبّ الأنساب است، تقویت میکند.
صاحب الأنوار النعمانیه ذیل شرح حال احمد بن موسی کاظم علیهالسلام به طرح گفتارهای گوناگون درباره مدفن احمد بن موسی کاظم علیهالسلام میپردازد که در بحثهای پیش، شرح آن آمد. وی پس از طرح نظر انکاری منسوب به بیهقی مبنی بر این که احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین مدفون است، ادعای بیهقی را رد میکند
و آن را چندان قابل اعتماد نمیداند. وی همچنین به گفته سید محسن امین در اعیان الشیعه اشاره میکند و معتقد است که او در شرح حال احمد بن موسی دچار خلط و خبط شده است، ولی از طرح جزئیات آن و ارایه دلیل خودداری میورزد.
نعمهاللّه جزایری سپس به نقل آنچه که مامقانی در هامش تنقیح المقال نوشته است، میپردازد و نظر او را مبنی بر «مدفون بودن احمد بن موسی در بلخ» با تردید همراه میکند. با وجود این، صاحب الأنوارالنعمانیه بر این باور است که به احتمال قوی احمد بن موسی مدفون در شیراز و مشهور به شاهچراغ، احمد بن موسی علیهالسلام المبرقع (از نوادگان امام رضا علیهالسلام) است.
صاحب الأنوارالنعمانیة برای استدلال این مطلب به آنچه که «ابونصر بخاری» در کتاب سر سلسله العلویة بیان کرده است، استناد میجوید و به این نتیجه میرسد که «احمد بن موسی المبرقع در شیراز مدفون است، پس از آن که از قم به سوی شیراز مهاجرت کرد». اما او درباره این که احمد بن موسی المبرقع در چه زمانی به شیراز آمده است، سخنی نمیگوید. روی هم رفته، او معتقد است که چنین احتمال و یا
نظری را در منابع و کتابهای پیش از وی کسی ارائه نداده است. عین عبارت او چنین است:
«أقول: إنّی أحتمل قویّا أنّ أحمد بن موسی المدفون بشیراز الذی اشتهر عندالفرس (بشاهچراغ) هو أحمد بن موسی المبرقع بن الإمام محمد التقی بن الإمام علیّ الرضا سلام اللّه علیه و قد صرّح الشیخ النسّابة المعتمد أبونصر البخاری فی کتابه (سرالسلسلة العلویة) -
مخطوط - أنّ أحمد بن موسی المبرقع مدفون بشیراز. و قال ما نصّه: (و أحمد بن موسی بن
محمد التقی بن علیّ الرضا علیهالسلام مدفون بشیراز مات بها بعد نقله من قمّ إلیها و لم اقف علی من تعرّض لهذا الاحتمال الذی ذکرناه و اللّه الموفّق و هو الهادی إلی الصراط السوی».
یعنی: من احتمال قوی میدهم که «احمد بن موسی» مدفون در شیراز، کسی که نزد ایرانیان به «شاهچراغ» شهرت پیدا کرده است، «احمد بن موسی مبرقع»، فرزند امام محمد تقی، فرزند امام رضا که سلام خدا بر آنها باد، میباشد. بر این مطلب، دانشمند نسبشناس، شیخ ابونصر بخاری در کتابش سر سلسله العلویه که خطی است، تصریح کرده که احمد بن موسی مبرقع در شیراز مدفون است، عین عبارت او چنین است: «احمد بن موسی فرزند امام محمد تقی علیهالسلام، فرزند امام رضا علیهالسلام در شیراز مدفون است و در همان جا از دنیا رفت. پس از آن که از قم به سوی شیراز مهاجرت کرد» و من نیافتم کسی را که این احتمالی را که گفتم، پیش از من داده باشد، و خداوند صاحب توفیق و هدایت کننده به راه راست است. (1)
شهید محراب، آیهاللّه حاج سید محمد علی قاضی طباطبایی در کتاب ارزنده تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء علیهالسلام (تألیف 1398 ه .ق و تصحیح 1356 ه .ش) ضمن ردّ «بارگاه مشهد رأس الحسین علیهالسلام در قاهره که به رأس مطهر سیدالشهداء علیهالسلاممشهور است، در استدلال خود مبنی بر این که وجود گنبد و بارگاه،
1) - نعمهاللّه جزایری، الأنوارالنعمانیه، ج 1، پاورقی ص 381.
دلیل صحت آنچه اشتهار یافته است، نمیشود و هنگامی که قبری را به کسی نسبت دهند، باید این نسبت ثابت شود، به ذکر چند مثال میپردازد، از جمله درباره «آرامگاه احمد بن موسی کاظم علیهالسلام» مینویسد:
در شیراز قبّه مجلل بسیار عالی بر سر قبر (احمد بن موسی) ساختمان شده و دارای صحن و ضریح مهم و مسجد و غیره است و در میان مردم مشهور به قبر حضرت احمد بن امام موسی کاظم علیهالسلام است و در میان عجمهای فارسیزبان مشهور به شاهچراغ شده است که از سال یکهزارم بعد از هجرت این شهرت و لقب پیدا گردیده و ظاهرا از تُرَّهات صوفیه است. (1)
وی در ادامه به گزارش شدّالأزار درباره آشکار شدن مدفن احمد بن موسی علیهالسلام میپردازد و مینویسد: «قبری که در شیراز به نام «شاهچراغ» شهرت یافته در عصر اتابک ابوبکر بن سعد بن زنگی (درگذشته به سال 659 ه . ق.) ممدوح شیخ سعدی شاعر مشهور، پیدا شده و قبل از آن ظاهرا اثری از آن قبر نبوده و پس از پیدا شدن قبرش جسدش را دیدند که پوسیده نشده و تغییر نیافته و در انگشتش خاتمی بوده که نقش آن این است «العزّة للّه أحمد بن موسی» و از آن (سبب) خیال کردهاند که فرزند امام کاظم علیهالسلاماست».(2)
آیة اللّه سید محمد علی قاضی طباطبایی سپس با استناد به نظر انکاری منسوب به بیهقی در لباب الأنساب مینویسد: «مورّخ نسّابه محقّق، علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق (درگذشته به سال 565 ه .ق) که با خاندان اتابک ابوبکر معاصر بوده و از معاصرین بلکه از شاگردان امام مفسّر طبرسی رحمهالله صاحب مجمع البیان است، در کتاب لباب الأنساب (مخطوط) انکار کرده که احمد بن امام موسی علیهالسلام در شیراز مدفون شده باشد و گوید: «بعض النسّابین یرون قبره و مزاره بشیراز و هذا
مشهور من أغلاط العامّة».(1)
وی ضمن نتیجهگیری درباره این که پیش از شهرت یافتن مقبره احمد بن موسی
علیهالسلامدر زمان اتابکان فارس، مقبره و آرامگاهی برای احمد بن موسی در شیراز ساخته شده، ولی شهرت چندانی نداشته است، به طرح مباحثی که پیش از این به نقل از روضاتی در جامع الأنساب و سید محسن امین عاملی در اعیان الشیعه و نعمهاللّه
جزایری در انوارالنعمانیه بیان شد، میپردازد و مینویسد:
و معلوم میشود قبل از شهرت قبر نامبرده در زمان اتابک ابوبکر مذاکره (گفتوگو درباره) قبر مذکور و مدفون شدن احمد بن موسی علیهالسلام در میان بوده
است، زیرا ابن فندق در سال 565 ه .ق وفات یافته و شهرت قبر در زمان اتابک ابوبکر زنگی که در سال 659 ه .ق وفات کرده، میباشد. پس به این نتیجه میرسیم که قبلاً قبر نامبرده شناخته شده، ولی پیدا شدن جسد بدون این که تغییر یافته باشد، در زمان ابوبکر زنگی شده (اتفاق افتاده) و شهرت به سزا کرده است و خیال شده که قبلاً کسی آن قبر را نمیشناخته است؛ ولی «ابن فندق» شدیدا انکار کرده است که احمد بن امام موسی علیهالسلام در آن جا مدفون باشد و مدعی شده که احمد بن امام
موسی علیهالسلام در «اسفراین» از نواحی خراسان مدفون است و لکن ادعای او نیز محقق و ثابت نیست که موجب قطع (و یقین) باشد، زیرا درباره مدفن او قصهای نقل میکنند که به افسانه و خرافات نزدیک است؛ مانند آنچه که در کتاب آثار العجم نقل کرده است و افسانهای بیشتر نیست. (2)
آنچه که مرحوم آیهاللّه سید محمد علی قاضی طباطبایی نقل میکند، مشابه استدلال و گفتههای صاحب اعیان الشیعه و جامع الأنساب و الأنوار النعمانیه است که
بیش از این شرح کامل آن آمد. اما از آن جایی که وی با دقت نظر و کنکاش بیشتری نسخه خطی کتاب سر سلسلة العلویه، موجود در کتابخانه مدرسه سپهسالار تهران را
مطالعه و آن را با نسخهای از همین کتاب که در نجف انتشار یافته و از روی نسخه خطی موجود در هند به چاپ رسیده است، مقایسه و تطبیق کرده است، شرح نظرهای وی با وجود تکرار مضمون آن، خالی از اهمیت نیست.
وی در ادامه مینویسد:
بعضی گویند که احمد بن امام موسی کاظم علیهالسلام در بلخ مدفون است؛ واللّه العالم، و علّامه مامقانی رحمهالله میفرماید: عوام خیال میکنند که احمد بن موسی علیهالسلامدر جوار پدر بزرگوارش در صحن شریف مدفون است و آن توهّم بیشتر نبوده و منشأ و مأخذی ندارد. نگارنده (سید محمد علی قاضی طباطبایی) گوید: احتمال قوی میدهم که احمد بن موسی مدفون در شیراز، مشهور به شاهچراغ عبارت از «احمد بن موسی مبرقع بن امام تقی الجواد علیهالسلام است، زیرا شیخ نسّابه، ابونصر بخاری در کتاب سر سلسلة العلویه گوید: «و أحمد بن موسی محمد التقی بن علیّ الرضا علیهالسلاممدفون بشیراز مات بها بعد نقله من قمّ إلیها».
چنانچه عین همین عبارت در نسخه مخطوط از کتاب نامبرده موجود است، ولی در نسخه مطبوعه از کتاب سر سلسلة العلویة در هند که از روی آن نسخه نیز در نجف اشرف به طبع رسیده، این عبارت را که نقل شد، ندارد. معلوم میشود نسخه چاپ شده در هند ناقص بوده و سقط داشته است.(1)
نگارنده این سطور در تحقیقات خود، نسخهای از کتاب ابونصر بخاری (متوفی 341 ه . ق) تحت عنوان سر سلسلة العلویة، چاپ نجف (1936 م - 1381 ه .ق) را مورد بررسی و انطباق قرار داده است و عبارت مذکور را در آن نیافتم.
1) - سیدمحمّد علی قاضی طباطبایی، تحقیق درباره اوّل اربعین سیدالشهداء علیهالسلام، صص 325 - 326. مؤلف به شرحی که در پاورقی صفحههای یاد شده میدهد، این کتاب را از نسخه عکسبرداری شده از مرحوم آیهاللّه شهاب الدین نجفی امانت میگیرد که در کتابخانه آن مرحوم در قم موجود است.
احمد بن موسی مبرقع فرزند امام محمد تقی علیهالسلام و از نوادگان امام رضا علیهالسلام است. پدرش موسی بن علی التقی علیهالسلام معروف به «مبرقع» بود. به گفته برخی از نَسبشناسان و مورّخان از این نظر موسی را «مبرقع» گفتهاند که همیشه به صورت و چهره خود «برقع» (نقاب) میزد.(1)به گفته محدث قمی، سال وفات موسی مبرقع 296 در شهر هجری و مدفن وی در محله موسویان قم است و بسیاری از بستگان و خویشان و فرزندان وی که به قم آمدند، در همانجا (بقعه چهل اختران قم) دفن شدند.(2)امّا عدهای منکر ورود او به ایران و شهر قم شدهاند و مدفن موسی مبرقع را در قم بیاساس میدانند که در جای خود به شرح آن میپردازیم.
بهر روی با توجه به تاریخ وفات موسی مبرقع (سال 296 ه .ق) و سالهای هجرت و شهادت احمد بن موسی علیهالسلام در عصر ولایت عهدی حضرت امام رضا علیهالسلام (203 - 201 ه .ق) دور از حقیقت است که دست کم، فرزند وی، یعنی احمد بن موسی مبرقع در سالهای مورد نظر، بنابر اقوالی که ذکر شد، به شیراز آمده باشد.
فرزندان اعقاب موسی مبرقع از جمله محمد بن احمد بن موسی مبرقع که ملقب به «اعرج» بود، رئیس، نقیب و امیرالحاج شهر قم بود که در سال 315 ه .ق در قم در گذشت.(3)نسل موسی مبرقع تنها از احمد بن موسی است(4)و نسل احمد بن موسی مبرقع از فرزندش محمد اعرج استمرار یافت.(5)
منابع، آگاهیهای چندانی درباره زندگی «احمد بن موسی مبرقع» ارایه ندادهاند
1) - محمد العلوی العمری، المجدی فی الأنساب، ص 128؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352؛ احمد بن محمد کیا مولود، سراج الأنساب، ج 1، ص 72؛ ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 165؛ میرزا حسین نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریة موسی آل مبرقع، ص 3.
2) - عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352؛ سید عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک، ص 215.
3) - عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 353.
4) - همان؛ محمد العلوی العمری، المجدی فی أنساب، ص 129.
5) - احمد بن محمد کیای گیلانی، سراج الأنساب، ج 1، ص 73.
و حتی درباره این که او به قم وارد شده و یا در آنجا زندگی کرده است، تردیدهای جدّی هست. متأسفانه، در برخی از منابع، ذیل شرح حال احمد بن موسی مبرقع، اشتباههای آشکاری به چشم میخورد و برخی او را با «احمد بن موسی محمد اعرج»، یعنی نوهاش اشتباه گرفتهاند.(1)از این روی، مدفنی در قم برای او قایل شدهاند.
منابع تاریخی از فرزندان «موسی مبرقع» در شهرهای قم و ری سخن گفتهاند که برخی از آنها به شهرهای قزوین، همدان، خراسان، کشمیر و هندوستان عزیمت کردهاند، اما به طور معیّن، هیچ اشاره و یا تأکیدی از هجرت یا عزیمت احمد بن موسی مبرقع و یا سایر فرزندان و نوادگان موسی مبرقع به شیراز نشده است.(2)مؤلف تاریخ قم که به تفصیل نسبت به ورود سادات رضوی و ذرّیه موسی مبرقع به قم سخن گفته درباره ورود «احمد بن موسی مبرقع» به قم سکوت کرده(3)و مورّخان و علمای انساب پس از وی نیز بر این باورند که احمد بن موسی مبرقع به قم و یا ایران نیامده است. با وجود این، برخی برای او در کاشان، بقعهای قایلاند که به شرح و بررسی آن میپردازیم:
در میان بقاع متبرّکه کاشان، بقعهای مشهور به «امامزاده سلطان میراحمد» وجود دارد که دارای صحن و ایوان، بارگاه، رواقهای وسیع و گنبد مخروطی شکل دوازده ترک است. این بقعه، نزدیک دروازه فین در محله سلطان میراحمد واقع شده
1) - سراج الأنساب، ج 1، ص 74.
2) - سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 10، ص 293.
3) - نوری طبرسی، البدر المشعشع، ص 4؛ محدث قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352؛ منتجب الدین، الفهرسة، ص 8؛ روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، صص 79 و 81؛ فخرالواعظین محمد باقر بن مرتضی حسینی خلخالی، جنات ثمانیه، ص 865؛ عبدالرزاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک، ص 216؛ ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 165.
است.(1)
بر اساس خط نوشتهای که بالای مرقد، درون قاب چوبی به روی پارچهای سیاه نصب شده است، شخصیت مدفون در این بقعه، «السلطان أحمد بن موسی المبرقع ابن جواد الأئمّه علیهم السلام» است. این دستنوشته به رؤت نگارنده این سطور رسیده و در تصویر مندرج در کتاب حاضر به وضوح مشهود است.
اصل بنا به دوره صفوی تعلق دارد. این موضوع از سبک معماری و کاشی معرّق گنبد و جلوی ایوان آن آشکار است. از بقایای به جا مانده کتیبه کاشی گنبد عبارت: «[... ]مشرف شدند این گنبد عالی صدر مکرّم و معظّم امیر نظام بن حسین بن کاشانی [...] فی 941» به چشم میخورد.(2)
کاشیکاری جلوی ایوان بزرگ و دو گلدسته در دو طرف آن در دوره قاجاریه تجدید و مرمت شده است. قبر برجسته امامزاده که در ضریح چوبی مشبّکی ساخته شده، از قدیمالایام با کاشیهای گرانبهای عهد مغول پوشیده بوده که در اوایل قرن حاضر، گم شده است. مقداری از «ازارههای»(3)داخل رواقها، با کاشی خشتی معمول صفوی پوشیده است. در مدخل صحن وسیع جلوی ایوان شمالی، آب انبار بزرگ قدیمی است که گنبد آجری آن در خارج صحن واقع شده است. از دیگر اشیای نفیس و قدیمی این امامزاده، پنج جفت درِ منبّتکاری شده تاریخدار است که عبارتاند از: در ایوان بزرگ ورودی به بقعه با کتیبهای به شعر و تاریخ 941 ه .ق، درِ دوم بقعه که روی آن تاریخ 941 و نام «خواجه مظفرالدین مسعود بن الخواجه قوام الدین محمد» و نام واقف «یار احمد بن خواجه احمد اردستانی» دیده میشود، در ورودی به رواق که بر روی آن، عبارت: «الکامل بهاء الدوله والدین
... رستم بیک خلداللّه ملکه فی سنه 933» خوانده میشود، روی دری که مقابل ضریح واقع شده، عبارتهای:
«مرا مفتح ابواب باب فتح کرد
دری ز عالم احسان به روی ما بگشود
الخواجه امیر مطهر بن الخواجه معین الدین شرف فی سنه 915» دیده میشود.
بر کتیبه چهار طرف و لنگه درِ کوچکِ ضریح، قصیدهای به تاریخ 1146 ه .ق با این مطلع کندهکاری شده است:
«ای بارگاه محترمت قبله حرم
وی مستجاب بر درِ تو هر دعا بود».
این قصیده به خط نستعلیق زیبا و خوش کَنده شده و از لحاظ هنری بسیار ممتاز است.(1)متأسفانه نویسندگانی که به شرح و توصیف این بنا پرداختهاند، نسبت به نسب «امامزاده سلطان میراحمد» سکوت کردهاند. مؤف کتاب امامزادگان معتبر ایران در بخش امامزادگان و رجال مدفونین کاشان نامی از امامزاده سلطان میراحمد و یا بقعه احمد بن موسی مبرقع در کاشان نمیآورد شاید سکوت او و دیگران مؤد ناشناخته بودن نسب وی باشد.
دست نوشتهای که در بالای ضریح، شخصیت مدفون در این بقعه را «احمد بن موسی مبرقع» اعلام میکند، تنها مأخذ نگارنده این یادداشتها به شمار میرود.(2)بی گمان این دست نوشته که از قدمت چندانی برخوردار نیست، نمیتواند سند معتبری بر آنچه دلالت شده، باشد، و بیانگر حقیقتی که در جای جای این فصل از کتاب در پی اثبات و یا نفی آن بودیم، نیست و نمیتوان به آن اعتماد کرد. این موضوع اخیر، نه تنها به پرسشهای ما پاسخ قطعی و روشنی نمیدهد، بلکه سؤالهای جدید و بحث انگیزی را دامن میزد. به هر روی، هم چنان که گفته شد، مورّخان و علمای انساب نسبت به ورود «احمد بن موسی مبرقع» به قم و یا ایران با
دیده تردید مینگرند.(1)
در بقعه چهل اختران قم، که موسی بن مبرقع و محمد بن موسی مبرقع و ... در آن دفناند، مزاری است که به قبر «احمد بن موسی مبرقع» معروف شده، اما به گفته شیخ عباس قمی و دیگران او به قم نیامده و این قبر متعلق به «ابوعبداللّه احمد بن محمد الأعرج بن احمد بن موسی مبرقع بن امام جواد علیهالسلام است که در تاریخ 311 ه .ق متولد شد و در صفر 358 ه .ق در قم درگذشت.(2)
216.
مؤلف جنّات ثمانیة، نیز به نقل از عمدة الطالب مینویسد: بعضی نوشتهاند که احمد بن موسی المبرقع آمدنش به قم معلوم نیست، اما پسرش ابیعلی محمد اعرج ابن احمد بن موسی المبرقع که جدّ سادات رضویه است، به قم آمد. او نقیب و شریف قم بود.(3)دست آخر اینکه حسن بن محمّد بن حسن درگذشته به سال 378 ه .ق مؤلف تاریخ قم نیز درباره ورود وی به قم سکوت کرده و اصلاً نامی از وی نبرده است. از دیدگاه دانشمندان نسبشناس این موضوع دلیل قانع کنندهای برای عدم ورود وی به قم به شمار میرود. زیرا مؤّف کتاب ارزنده تاریخ قم اسامی همه ساداتی که تا اواخر قرن چهارم (زمان تألیف کتاب) وارد قم شدهاند، حتی کسانی که با امام ، واسطه بسیار دارند نام برده است.
1) - نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریه موسی آل مبرقع، ص 4؛ محدث قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352؛ منتجب الدین، الفهرسة، ص 8؛ روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، صص 79، 81؛ فخر الواعظین محمد باقر بن مرتضی حسین خلخالی، جنات ثمانیه، ص 865؛ عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک، از صفحه 216 به بعد. عباس فیض ، گنجینه آثار قم ، ج 2 ، صص 546 - 550.
2) - عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، صص 235 - 239؛ عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک، ص
3) - فخرالواعظین، محمد باقر بن مرتضی حسینی خلخالی، جنات ثمانیه، ص 865.
مؤلف کتاب ستاره درخشان آسمان ولایت، درباره فرزندان موسی مبرقع مینویسد: «احمد بنا به وصیت پدر بزرگوارش از قم به «کَرْوَن» یکی از قرای اصفهان رفت و در آنجا اقامت گزید، تا این که از دنیا رفت و اکنون قبرش در قریه کرون مزار شیعیان است».(1)امّا او به درستی منظورش را بیان نمیکند که کدام «احمد» را میگوید. آیا «احمد بن محمد اعرج بن احمد بن موسی المبرقع» میباشد که کنیهاش «ابوعبداللّه» است، و یا «احمد بن موسی المبرقع» را در نظر دارد. چنانچه منظور وی «ابوعبداللّه احمد بن محمد اعرج بن احمد بن موسی المبرقع» باشد. او در کنار بقعه موسی مبرقع در قم مدفون است و بیشتر مورّخان بر این موضوع اتفاق نظر دارند.(2)بیهقی نیز در لباب الأنساب بر این باور است که اعقاب احمد بن موسی مبرقع در کاشان و قم متوطن بودند و سکنی داشتند.(3)
پیشتر در شرح احمد بن موسی مبرقع گفته شد بسیاری از علمای أنساب و مورخین در هجرت وی به ایران تردید دارند و درباره مزارات منسوب به وی در شیراز ، اسفراین، قم ، کاشان و کرون اصفهان به شرح مدفونین در این بقاع اشاره و معلوم گردید که هیچکدام از مزارات گفته شده به او تعلق ندارد. هر چند که اثبات یکی نفی دیگران را در پی خواهد داشت.
1) - سید مصطفی برقعی، ستاره درخشنده آسمان ولایت، ص 116.
2) - حسن بن محمد بن حسن قمی، تاریخ قم، ص 215؛ شیخ محمد حسن ناصر الشریعه، تاریخ قم، ص 114؛ نوری طبرسی، البدر المشعشع فی احوال موسی مبرقع، ص 10؛ علی بن حسین کارتوزیان، انوارالمشعشعین، ج 1، ص 2؛ کشمیری، اضواء علی حیاة موسی المبرقع، ص 22؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 620؛ ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 117؛ عباس فیض، جدی فروزان، ص 111. سید عبدالرزّاق کمونه ، آرامگاههای خاندان پاک، ص 216.
3) - بیهقی، لباب الأنساب، ج 2، ص 586.
به هر روی، این گواهان، ذهن ما را به پرسش دیگری معطوف میسازد که آیا احمد بن موسی مبرقع به ایران مهاجرت کرده است یا نه؟
در پاسخ به این پرسش، نگارنده بر اساس پژوهشهایی که در منابع متعدد و مختلف کرده، به این باور رسیده است که گزارش قانع کنندهای از سوی علمای اعلام و انساب و مورّخان درباره مهاجرت و مدفن احمد بن موسی مبرقع ثبت نشده است و اعتبار نظرهایی که مدفن او را در شیراز و یا اسفراین، کاشان ، قم و یا کرون اصفهان میدانند، مخدوش و مبهم است، و در مواردی آثار تشویش، ضعف ، خبط و خلط در منابع راه یافته و موجب شده تا «أبوعبداللّه أحمد بن محمّد الأعرج بن أحمد بن موسی مبرقع»، یعنی نوه او به اشتباه به جای خودش منظور شود با این وجود به مصداق «عدم الوجدان لا یدلّ علی عدم الوجود» نمیتوان منکر هجرت و یا مدفون بودن وی در ایران شد همچنان که شایسته نیست بدون آگاهی و تحقیق مدفنی را به او نسبت داد.
صاحب المجدی فی الأنساب، از نسب شناسان قرن پنجم، درباره اعقاب امام تقی علیهالسلام مینویسد:
«و أمّا محمد و هو أبو جعفر الثانی امام الشیعة الاثنی عشریة، لقبه التقی علیهالسلام، و قبره ببغداد مع جدّه الکاظم علیهالسلام، تحت قبّة واحدة، زوجه المأمون بنته أمّ الفضل و نقلها إلی المدینة، و مات أبوه علیهالسلام و له أربع سنین. فولد الإمام التقی أبوجعفر محمد بن علی بن موسی الکاظم علیهالسلام
محمدا و علیا و موسی و الحسن و حکیمة و بریهة ، أمامة و فاطمة . فامأ موسی، فأعقب و لم یکثر، و ولده بالرّی و قم و بما قارب».(1)
یعنی: و اما محمد و او «ابوجعفر دوم» امام شیعه اثنی عشر است. لقب او تقی و قبرش در کنار جدش امام کاظم علیهالسلام زیر یک گنبد در بغداد است. مأمون، دخترش
1) - محمد العلوی العمری، المجدی فی الأنساب، ص 128. چاپ جدید، ص 323.
امّ فضل را به او تزویج و او را به مدینه منتقل کرد. هنگامی که پدرش (امام رضا علیهالسلام) وفات یافت، او چهار سال داشت. از امام تقی علیهالسلام فرزندانی به نامهای محمد، علی، موسی، حسن، حکیمه، بریهه، امامه و فاطمه به دنیا آمد.(1)و اما موسی ادامه نسل داد، ولی تعدادشان زیاد نبود. فرزندان او در ری، قم و همان نزدیکیها هستند.
موسی بن علی النقی علیهالسلام که به موسی مبرقع معروف است، در سال 256 ه .ق وارد قم شد.(2)محدث قمی در منتهی الآمال مینویسد:
موسی را به این جهت موسی مبرقع گفتهاند که همیشه به صورت مبارک خود برقع «بضم باء و سکون راء و فتح قاف» که به معنی نقاب است، میزد.(3)
هنگامی که موسی مبرقع وارد شهر قم شد، بزرگان اهل قم که عرب بودند، او را از شهر قم اخراج کردند. در نتیجه، وی به کاشان رفت. در کاشان «احمد بن عبدالعزیز دلف العجلی» از وی استقبال و وی را اکرام کرد.(4)بزرگان عرب که از عمل خود، پشیمان شدند، به حضور وی رفتند و از رفتار خویش نسبت به وی عذرخواهی کردند و در نتیجه، به اصرار و با احترام، او را به قم باز گرداندند.(5)
وی در مدت زمانی که در قم به سر میبرد، وضع مالی خوبی یافت، به گونهای که از اموال خود، مزارع و روستاهایی خریداری کرد. به گفته صاحب البدر المشعشع
1) - المجدی فی الأنساب، ص 129.
2) - شیخ بهایی در کشکول میگوید: او نخستین نفر از سادات رضوی بود که به سال 256 هجری از کوفه وارد قم شد و به سال 292 همانجا وفات یافت. ن. ک: سید عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ص 215.
3) - شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352؛ نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریه موسی آل مبرقع، ص 3.
4) - «وی خلعت و مرکبهای زیادی به وی بخشید و دستور داد در هر سال، هزار مثقال طلا و یک اسب زین کرده به عنوان هدیه به وی بدهند». نوری طبرسی، البدر المشعشع، ص 3. شیخ عباس قمی، این اکرام را به رؤسای قبایل عرب قم نسبت داده است. ن.ک: شیخ عباس قمی: منتهی الآمال، ج 2، ص 352.
5) - نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع، ص 3.
فی ذرّیة موسی المبرقع، چنان مستغنی شد که بعد از آن، نیازی نبود که به شهرهای دیگر برای معاش برود و در قم متوطن شد.(1)
پس از این، خواهران موسی مبرقع که عبارت بودند از زینب، امّ محمد و میمونه وارد قم شدند (2)و بعد از آنها بریهه که دختر موسی مبرقع بود، نیز به قم آمد و آنها هم در قم از دنیا رفتند و در کنار حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام دفن شدند.
سال وفات موسی مبرقع را در شب چهارشنبه مصادف با آخرین روز اردیبهشت، مطابق بیست و هشتم ماه ربیع الاول سنه 296 هجری در شهر قم ذکر کردهاند.(3)
حاکم قم، «عباس بن عمر غنوی» بر بدن وی نماز خواند و چنان که در تاریخ قم آمد، در همان موضعی که اکنون قبرش معروف است، دفن گردید. محل فعلی مقبره موسی مبرقع در قم، محله موسویان است. در این محله، دو بقعه که یکی نسبت به دیگری بزرگتر است، وجود دارد، در بقعه کوچک، دو قبر است، یکی قبر موسی مبرقع و دیگری قبر احمد بن محمد بن احمد بن موسی است.
بقعه بزرگ که موسوم به «چهل اختران» است، قبرهای دیگر فرزندان موسی مبرقع، نوادگان و جماعتی از علویان و سادات است که بنا به گفته محدث قمی، اول کسی که در آن دفن شد، «محمد بن موسی مبرقع» بود و بعد از او همسرش «بریهه»، دختر جعفر بن امام علی نقی علیهالسلام در کنارش دفن گردید ... و در کنار آنها، مقبره گروهی از سادات علوی دیده میشود، از جمله، زینب؛ دختر موسی، امّ احمد؛ دختر موسی و ابوعلی و محمد بن احمد بن موسی، همراه با دخترانش به نامهای
1) - البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع، ص 4.
2) - محدث نیشابوری مینویسد که از تاریخ قم ظاهر میشود که زینب، امّ محمد، و میمونه نیز از دختران حضرت امام جواد علیهالسلام هستند. به نقل از: شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352.
3) - نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع، ص 4؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352. برخی منابع 292 هجری ذکر کردهاند؛ ن.ک: سید عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک، ص 215.
فاطمه، بریهه، امّ سلمه و امّ کلثوم و چند تنی دیگر که به طور عموم از فرزندان و اعقاب موسی مبرقع هستند. از جمله، محمد بن احمد بن موسی مبرقع که او را ابوعلی و ابوجعفر میگویند و مردی فاضل و پرهیزکار، خوش لحن و خوش سیما، فصیح، دانا و عاقل بوده است به گفته «ابن شدقم» در کتاب تحفة الأزهار فی نسب أبناء الأئمّة الأطهار، لقب محمد، فرزند احمد بن موسی، «اعرج» بود. او رئیس، نقیب و امیر الحاج شهر قم محسوب میشد. والی قم، او را از نظر فضیلت و بزرگواری قابل مقایسه با مقام امامت میدانسته است. فوت وی در سوم ربیع الاول سال 315 ه .ق گزارش شده است.(1)
صاحب تحفة الازهار، فرزندان موسی مبرقع را 5 پسر میداند به نامهای حسین، علی، احمد، محمد، جعفر. وی فرزندان احمد بن موسی مبرقع را 3 تن به نامهای عبیداللّه، ابوجعفر محمد اعرج و ابوحمزه جعفر میشمارد.
مؤلف سراج الأنساب نیز هنگامی که اعقاب امام محمد التقی علیهالسلام را بر میشمارد، مینویسد که او «از دو پسر، نسل دارد، امام ابوالحسن علی النقی علیهالسلامو موسی المبرقع ... و نسل موسی المبرقع، فرزند امام محمد التقی علیهالسلام تنها از «احمد» است.(2)
وی ضمن ردّ نظر سید حسین دینوری که گفته است «محمد»، فرزند موسی المبرقع نسل دارد و در بغداد ساکن و به «بنوخشاب» معروف شدهاند، به استناد گفته همه علمای انساب، آن را مردود میداند و ادامه سلسله نسب موسی مبرقع را به این شرح بر میشمارد: «نسل احمد بن موسی از محمد الأعرج و نسل محمد الاعرج از أبی عبداللّه احمد نقیب قم است».(3)نیز معتقد است که نسب سادات عظام رضویه مشهد مقدس از «أبی ابراهیم موسی کاظم علیهالسلام و نسب سادات رضویه
دارالمؤمنین قم، به أبی عبداللّه أحمد المذکور منتهی میشود».(1)
صاحب عمدة الطالب، اولاد موسی مبرقع را از احمد بن موسی و اولاد احمد بن موسی را از محمد اعرج میداند، و مابقی اولاد او را از أبی عبداللّه احمد که نقیب قم است، میداند.(2)
محدث قمی مینویسد که «ابوعبداللّه احمد بن محمد اعرج» سیّدی جلیل القدر، عظیم الشأن، رفیع المنزله و رئیس و نقیب قم بوده که در سال 311 در قم متولد شده است و در ماه صفر 358 در قم وفات کرده است و مردم قم از فوت او دچار مصیبتی بزرگ شدهاند. آنها او را یعنی أبوعبداللّه (احمد بن محمد اعرج) در کنار موسی مبرقع دفن کردهاند. و تأکید میکند که نه احمد بن موسی (مبرقع) زیرا معلوم نیست که او وارد قم شده باشد».(3)
با وجود این، در برخی از منابع، از جمله در اعیان الشیعه در شرح حال «احمد بن موسی محمد اعرج» وی را با «احمد بن موسی مبرقع» اشتباه گرفتهاند. او مینویسد:
«ابوالمکارم أو أبوعبداللّه أحمد بن موسی المبرقع بن محمد الجواد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهمالسلام، فی کتاب الشجرة الطیّبة عن زبر الأنساب أنّ بقیّة ذرّیّة الإمام محمد التقی من ذریة أحمد بن موسی المبرقع بإجماع
النسّابین، قال فی الشجرة الطیّبة کنیته فی بعض الکتب أبومکارم و فی بعضها ابوعبداللّه و لم یذکره صاحب تاریخ قم أصلاً فأمّا أنّه سقط من قلمه أو غرضه ذکر من جاء إلی قم و هذا السید
1) - عبدالرحمان کیا ، سراج الأنساب، ص 75.
2) - ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 165.
3) - مؤلف البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع در حاشیه کتاب خود، مینویسد: «در نسخه موجود از این کتاب [تاریخ قم ]ذکری از احمد بن موسی پدر محمد [ابوعلی محمد بن احمد بن موسی مبرقع] نشده، محتمل است که از نسخه ساقط شده یا چون احمد [بن موسی] به قم نیامده بود، متعرض حال او نشده، چون غرض مصنف، ذکر ساداتی است که به قم آمده بودند». ن.ک: میرزا حسین نوری، البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع، ص 4.
الجلیل لم یأت إلیها و ما ذکر فی بعض الکتب أنّه توفّی بقمّ اشتباه کما یظهر من تاریخ قمّ عند تعداد المقابر و من أولاد المترجم الشریف أبوالقاسم علی بن أحمد مصنّف کتاب الاستغاثة».
یعنی: ابومکارم یا ابوعبداللّه احمد بن موسی المبرقع بن محمد جواد بن علی موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهالسلام، در کتاب شجره طیّبه از زبرالأنساب نقل میکند که بنا به اجماع نسابان باقی مانده نسل امام محمد تقی از نسل احمد بن موسی المبرقع است. در شجره طیّبه آمده است که کنیه او در بعضی از کتابها ابومکارم و در بعضی از آنها ابوعبداللّه است و صاحب تاریخ قم اصلاً از وی یاد نکرده است که یا به دلیل این است که از قلمش افتاده و یا این که غرض او، ذکر نام کسانی است که به قم آمدهاند و این سید بزرگوار به آنجا نیامده و آنچه در بعضی از کتابهاست که او در قم فوت شده، اشتباه است، چنانکه از تاریخ قم در آنجا که به ذکر تبصرهها پرداخته، بر میآید. و از اولاد او
مترجم شریف ابوالقاسم علی بن احمد، نویسنده کتاب الاستغاثه است.(1)
آشکار مینماید که صاحب کتاب ارزنده اعیان الشیعه در شرح حال احمد بن موسی المبرقع دچار اشتباه شده است. این لغزش در اثر اشتباه متقدمان است، زیرا او به نقل از الفهرسه منتجب الدین، تألیفاتی برای او برشمرده و وی آن تألیفات را در ترجمه او آورده و شرحی را نیز که در احوال عبیداللّه آورده، به اشتباه به «احمد بن
موسی المبرقع» منسوب کرده است. بنا به گفته روضاتی در جامع الأنساب، نسب سید عبیداللّه مبرقعی در ریاض العلماء و أمل الآمل ذکر شده است و صاحب روضات الجنات فی احوال العلماء نیز نسبش را به «أحمد بن محمد بن موسی بن جعفر علیهم السلام» رسانده که این نسب هم به هر دو شکلش غلط است و صحیح آن چنین است: «عبیداللّه بن موسی بن أحمد بن محمد بن موسی بن الامام محمد التقی علیهالسلام».(2)
مؤلف تاریخ قم برای «احمد بن محمد اعرج»، 4 فرزند قایل شده است، به نامهای ابوعلی محمد، ابوالحسن موسی، ابوالقاسم علی و ابومحمد الحسن،(1)ولی صاحب المجدی، فرزند دیگری به نام یحیی برای وی بر میشمارد:
«فمن ولده یحیی بن احمد بن أبیعلی محمد بن أحمد بن موسی بن محمد التقی بن علی بن موسی الکاظم علیهالسلام و کان یحیی کریما واسع الجاه مسکنه قم و ..»..(2)
یعنی: و از فرزندان او، یحیی، فرزند احمد، فرزند محمد، فرزند احمد فرزند موسی، فرزند محمد التقی علیهالسلام است. یحیی شخصی بزرگوار و با نفوذ و محل سکونت وی قم بود و ....(3)
فرزندان موسی مبرقع بر طبق منابع و مآخذ متعدد در شهر ری و قم مسکون بودند، و برخی از آنها از شهر قم به شهرهای قزوین، همدان، خراسان، کشمیر، هندوستان و سایر بلاد عزیمت کردند.(4)
قاضی نوراللّه در مجالس المؤمنین مینویسد که نسب شریف سادات رضویه مشهد مقدس و سادات رضویه قم عموما به احمد بن محمد بن احمد بن موسی مبرقع بن امام محمد تقی علیهالسلام منتهی میگردد.(5)
برخی از علمای انساب و مورّخان تأکید دارند که «محمد بن موسی مبرقع»، نخستین سادات رضوی بود که از کوفه به قم آمد و درباره ورود «موسی مبرقع» به قم
1) - به نقل از شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 352؛ نیز ن.ک: میرزا حسن نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع، صص 7 - 8 .
2) - محمد العلوی العمری، المجدی فی الأنساب، ص 129. چاپ جدید ، ص 323.
3) - ن.ک: شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 253.
4) - میرزا حسین نوری طبرسی، البدر المشعشع فی ذریه موسی مبرقع، ص 31.
5) - محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان، ج 11، ص 137.
تردید دارند.(1)میدانیم که موسی مبرقع در سال 214 ه .ق متولد و در سال 244 ه . ق به بغداد رفت و 3 سال بعد ، پس از قتل متوکل عباسی به کوفه هجرت کرد برخی گزارشهای موجود در باره ورود او به شهر قم با ضعف و در مواردی با تشویش همراه است.
مرحوم عباس فیض از جمله کسانی است که باور دارد موسی مبرقع به قم هجرت نکرده است. وی شرح مفصّلی در اثبات ادّعای خویش، در گنجینه آثار قم(2)و جدی فروزان میآورد. او در مقدمه به شایستگی میکوشد تا ساحت وی را از نسبتهای ناروایی که در روایت شیخ مفید طرح شده، منزّه سازد، که به دلیل اهمیت موضوع به طرح آن میپردازیم. عین عبارت او چنین است:
چون بسیاری از مؤلفین بزرگ بر هجرت موسی [مبرقع] از کوفه به قم و دفن وی در بقعه مورد نظر تصریح کردهاند، هر چند عقیده نگارنده بر عدم هجرت وی به سوی قم نقل خواهد شد، ضرورت یافت که به پاس حرمت حریم و حرم امامت به تنزیه و تقدیس ساحت وی، مقدّم بر نام و نسب مدفونان بپردازد.
و از آن جایی که روایت شیخ مفید در کتاب ارشاد حاکی از طعن موسی موجب تشویش اذهان متجمدین بر ظواهر گردیده است، نخست به نقل متن روایت میپردازد و سپس با تضعیف آن و توضیحاتی دیگر، ساحت قدس وی را از هر گونه نسبت ناروایی تنزیه و تبرئه میسازد. اما روایت چنین است که:
روی الحسین بن حسن الحسینی قال حدّثنی ابوالصیب یعقوب بن یاسر، قال: «کان المتوکّل یقول و یحکم قد أعیانی أمر ابن الرضا و جهدت أن یشرب معی و أن ینادمنی
فامتنع و جهدت أن أجد فرصة فی هذا المعنی فلم أجدها فقال له بعض من حضر إن لم تجد من
ابن الرضا ما تریده من هذه الحالة فهذا أخوه موسی قصاف غراف یأکل و یشرق و یعشق و یتخالع فاحضره واشهره فإنّ الخبر یشیع عن ابن الرضا بذلک فلا یفرق الناس بینه و بین أخیه
و من عرفه اتّهم أخاه بمثل فعاله، فقال اکتبوا باشخاصه مکرما فأشخص مکرما فتقدم المتوکّل
أن یتلقّاه جمیع بنی هاشم و القؤد وسایر الناس و عمل علی أ نّه إذ آوی فأقطعه قطعیة و بنی له فیها و حول إلیها الخمارین و القیان و تقدّم بصلته و برّه و أفرد له منزلاً سریّا یصلح أن یزوره فیه فلمّا وافی موسی تلقاه أبوالحسن علیهالسلام فی قنطرة و صیف و هو موضع تتلقّی فیه القادمون فسلّم علیه و وفّاه حقّه ثم قال إنّ هذا الرجل قد احضرک لیهتک و یضیع منک فلا تقرله إنّک شربت نبیذا قط واتّق اللّه یا أخی أن ترتکب محظورا فقال له موسی و إنّما دعانی لهذا فما حیلتی قال فلا تضیع من قدرک و لا تعص ربّک و لا تفعل ما یشینک فما غرضه إلاّ هتکک فأبی علیه موسی فکرّر علیه أبوالحسن القول و الوعظ و هو مقیم علی خلافه فلمّا رأی أ نّه لا یجیب قال له أما إنّ المجلس الذی ترید الاجتماع معه علیه لا یجتمع علیه أنت و هو أبدا قال فأقام موسی ثلاث سنین یتکرر کل یوم إلی باب المتوکّل، فیقال له قد تشاغل الیوم فیروح و یبکر فیقال له قد سکر فیبکر، فیقال له قد شرب دواء فما زال علی هذا ثلاث سنین حتی قتل
المتوکّل و لم یجتمع معه علی الشراب».
این بود متن روایت، اما با تمام جلالت و وثاقت و عدالت شیخ مفید چون سلسله سند این روایت را توثیق نکرده است و هیچ یک از حسین و یعقوب هم به عنوان راوی در کتابهای رجال عنوان نشدهاند، مجهول الحال و غیر معروفاند و از مفاد خبر چنین بر میآید که ابوالصیب از خواص ندمای متوکل به شمار میرفته که در مجلس عیش و نوش وی شریک بوده و بر کردار و رفتار زشت و حتی اسرار وی آگاهی داشته است و چه بسا که پدرش یاسر همان یاسر خادم مخصوص مأمون بوده باشد؛ و اما استناد شیخ به این روایت در مقام اثبات منقبت امام است، چه محدثان امامیه در باب مناقب و فضایل ائمّه اطهار در نقل اخبار به مسامحه و مساهله میگذرانند، امّا برای اثبات مناقب، استشهاد به گفته مخالفان و معاندان دلنشینتر و تأثیرش هم بیشتر است که گفتهاند: «الفضل ما شهدت به الأعداء»، و این جز اصول مسلّم اجتماعی است، ولی به اتفاق آرا به استناد یک چنین خبری بر جرح و فسق احدی نمیتوان حکم کرد، چنان که روایتهایی از این قبیل و قویتر
از آن هم که در ذمّ بعضی از راویان نقل شده است، از ناحیه علمای رجال طرح شده، ولی به آنها ترتیب اثر ندادهاند. پس به طریق اولی به استناد چنین خبری نمیتوان از شخصیت برجسته و بارزی چون ابن الرضا موسی از خاندان امامت هتک شرف و حیثیت کرد.
این نسبتهای ناروا، عنوانی جز بهتان و اهانت ندارد، زیرا به گفته معاندی بر ضد دشمنش ترتیب اثر نمیتوان داد. به ویژه از متن خبر و آب و تابی که در زمینه تعریف از موسی به کار برده و صفتهای غیر قابل قبولی که به وی نسبت داده، خصومت او با موسی به خوبی کشف میگردد و از مجموع اخبار و آثار مربوط چنین مستفاد میشود که برای ... (تخریب ساحت) این خاندان اعم از پدر و فرزندانش، دستی متکی به حمایت زورمندان در کار بوده است. به علاوه، دعوت خلیفه از موسی برای رفتن به بغداد با آن همه تجلیل و استقبال، چنان بدرقهای سازگار نیست، یعنی با اینکه موسی مدت سه سال همه روزه چند بار به در سرای متوکل برود و او به بهانه کار، مستی یا خوردن دارو از دیدار با موسی خودداری ورزد و وی، حتی یک بار هم به دیدار متوکل توفیق نیابد، جور در نمیآید.
سزاوار نیست علمای رجال به استناد چنان روایتی از راویی مجهول، موسی را قدح کنند؛ چه خوب بود که دست بالا مانند علّامه مجلسی، او را مجهول الحال میخواندند و یا به جمله «فیه شیء» و یا «عبارة الشیخ تنبئ عن شیء فیه» بسنده میکردند؛ نه آنکه بر فسق وی به صراحت صحّه بگذارند و بگویند که «دلالة الروایة علی فسقه واضحة لا لما نسب إلیه من شرب النبیذ و نحوه عند المتوکّل بل لظهور کلامه فی
أنّ ذاک عمله وأشّد منه مخالفته للإمام و إصراره علی عدم طاعته فی نهیه إیّاه عن المنکر» و
در نتیجه، حسّ بدبینی مردم را درباره موسی تحریک کنند و روایت مشکوکی را مقطوع بدانند.
بهر روی عباس فیض در اثبات ادعای خود، مبنی بر این که موسی مبرقع به قم مهاجرت نکرده، باور دارد که او پس از مهاجرت به کوفه، تا پایان عمر در آن شهر
میزیسته است و اگر وارد قم شده بود، مؤلف تاریخ قم درباره هجرت وی سکوت نمیکرد، و آنچه که در نسخه ترجمه شده آمده، به دلیل اسقاطی است که هنگام ذکر نام ابوجعفر محمد بن موسی بن محمد صورت گرفته است. او در این باره میگوید:
... و مسأله دیگری که مورد توجه عموم است، موضوع هجرت موسی از کوفه به قم و دفن وی در بقعه موردنظر است و در این مسأله نگارنده (عباس فیض) به طور قطع بر عدم هجرت وی از کوفه به سوی قم در کتاب جدی فروزان اظهارنظر کرده.
او به اجمال ولادت وی را تقریبا در سال 214 ه .ق و پس از ولادت برادرش، امام علی النقی علیهالسلام دانسته و گفته است که او در سنّ سی سالگی به سال 244 ه .ق بر حسب دعوت متوکل از مدینه به بغداد رفت و در سال 247 که متوکل به قتل رسید، به کوفه هجرت کرد و تا پایان عمر در همان جا به سر برد، و اگر به قم آمد و به
این شهر وارد میشد، امکان نداشت تاریخ قم ورود وی را خبر ندهد. پس سکوت مؤلف تاریخ قم، قویترین دلیل بر عدم ورود وی به قم است، چه وی از همه ساداتی که تا اواخر قرن چهارم (زمان تألیف تاریخ) به قم وارد شدهاند، حتی از کسانی که با امام، واسطه بسیار دارند، خبر داده است.
دیگر این که چون در نسخههای ترجمه تاریخ قم، و نیز نسخه اصلی آن که عربی بوده و اکنون نایاب است، تشویشی در ثبت نام نخستین شخص از سادات رضوی که به قم وارد شده، صورت گرفته، عباس فیض نیز چنین گفته است؛ یعنی طی نقل روایت آتیه از صاحب رضائیه در همین باره، به جای نام ابوجعفر محمد بن موسی بن محمد، در چند مورد با اسقاط ابوجعفر موسی بن محمد آمده و همین اشتباه کاتب در کتابت، موجب بروز عقیده نادرستی درباره هجرت موسی به قم یا دفن وی در این شهر شده است. نگارنده در کتاب جدی فروزان دلایل متعددی از متن روایت مزبور مبنی بر صحت نام محمد، پسر وی استخراج و استنباط و اقامه کرده است که ثابت میکند این حکایت، به «محمد بن موسی» مربوط میشود. پس
هنگامی که روشن شود قهرمان این قصه، محمد بوده است، با توجه به این که جز در همین مقام در سراسر تاریخ قم، خبری درباره ورود موسی به قم دیده نمیشود، باید گفت که خبر دفن موسی در قم واقعیت ندارد، چه دفن وی در قم، فرع بر ورود او به قم است. نیز چون مستند شیخ عبدالجلیل رازی قزوینی در النقض (1)و هم صاحب عمدة الطالب(2)در اخباری مبنی بر دفن موسی در قم جز کتاب تاریخ قم، دیگری نیست، ناچار باید گفت همان تشویشی که در عبارتهای ترجمه تاریخ قم مشهود است، به طور عینی در نسخه اصلی و عربی آن تاریخ هم وجود داشته است؛ اما نمیتوان ادعا کرد که در تمام نسخههای تاریخ عربی، این اشتباه وجود داشته است، زیرا از سیاق عبارتهای زهر الربیع چنین بر میآید که این قصه را سید نعمتاللّه جزایری از نسخه عربی بدون تشویش و اختلافی مو به مو نقل کرده و همه جا از ابوجعفر محمد بن موسی نام برده و نامی از موسی به میان نیاورده است.
متأسفانه اکنون نسخه اصلی آن که بیست باب داشته، به کلی نایاب و از ترجمه آن هم فقط پنج باب در دسترس ما قرار دارد که آن هم به چاپ رسیده است.
و امّا اشتباه علامه مجلسی در مجلد چهاردهم بحار الأنوار (کتاب السماء و العالم) که از هجرت موسی به قم حکایت میکند، مورد ایراد نیست، زیرا علامه برای تدوین مجلدات بیست و پنجگانه بحار و مرآت العقول در شرح کتاب کافی شیخ کلینی، گروههای متعددی از شاگردان خویش تشکیل داده و هر گروهی مسؤل گردآوری روایتهای یک کتاب، بلکه یک باب از هر کتاب بود و بدون نیاز به کسب نظر علاّمه، وظیفه خود را انجام میداد و فقط در مواردی که با مشکلی مواجه میشد و از حلّ آن در میماند، ناچار به علامه مراجعه میکرد، این گونه مسائل هم خیلی منحصر به مواردی بود که نظر علّامه با افزودن عبارت «اقول» ذیل آن، قید میشد؛ چه این مؤلف بزرگوار، ضمن تصدّی مقام شیخ الاسلامی در سال 1087 ه
.ق در زمان شاه سلیمان و احراز عنوان امامت جمعه و شرکت در مجالس فتوا، قضا و همکاری در اهمّ امور مملکتی و حلّ مسایل سیاسی و مشاغل روزمرّه، یک رئیس روحانی در دوره صفوی بود و به ویژه این که کرسی تدریس داشت و اینها کمترین فرصتی برای تحقیق و تألیف را به او نمیداد. بنابراین اگر علامه به اختلاف مشهود در ضبط نام و تشویش موجود در عبارتهای ترجمه تاریخ قم پی نبرده است،
شایسته ایراد و خردهگیری نیست، زیرا شأن شخصیت برجستهای مانند علامه، اجل از آن است که در چنین موضوع ساده و روشنی به لغزش دچار گردد و بر کشف نقطههای ضعف عبارتها و تصحیح آنها توانا نباشد، پس باید این لغزش را ناشی از سهلانگاری افراد گروه و عدم صرف وقت و دقت آنان در متن روایتها دانست.
به هر صورت، این اشتباه از کتاب «السماء و العالم» به دیگر کتابها هم سرایت کرده است، چه مؤلفان دیگری مانند محدث نوری در البدر المشعشع و محدّث قمی
در منتهی الآمال به تبعیت از علامه، بدون عنایت به توالی فاسدی که بر این اشتباه مترتب میگردد، در این مورد از نخستین سید رضوی نسبی که به قم آمده است، به عنوان ابوجعفر موسی بن محمد یاد کردهاند و در نتیجه، موسی را مبرقع خواندهاند، در صورتی که نه موسی به قم آمده بوده و نه هیچ گاه با برقع در گذرگاههای بغداد و سامرا حرکت کرده است، زیرا بلاد مزبور برای افکندن برقع در انظار دشمنان، مناسب نبوده است.
بعضی از افرادی که با اصطلاحات ادبی عربی، آشنا نیستند، از عنوان «محمد بن موسی المبرقع» چنین نتیجه گرفتهاند که «مبرقع»، وصف موسی است، چون پس از نام او آمده، در حالی که این عنوان هم مانند دنباله نام علی بن موسی الرضا و جعفر بن علی الکذاب است؛ یعنی صفت «رضا» مربوط به «علی بن موسی» و لقب «کذاب»، ویژه «جعفر» میباشد، پس «مبرقع» هم وصف «محمد» است.
چون مستند کلّیه مؤلّفانی که بر هجرت موسی به قم و دفن وی در آنجا نظر دادهاند، عبارت تاریخ قم و روایت صاحب رضائیه است و در مقابل، مدرک عباس
فیض هم در اظهار نظر بر عدم هجرت وی به قم نیز همان کتاب و همان روایت میباشد، ضرورت دارد متن عبارتهای پر تشویش آن در ذیل نقل شود و توالی فاسده مترتّبه بر این عبارتها تشریح شود تا روشن گردد که نخستین کسی که از سادات رضویه به قم وارد شده، محمد بن موسی المبرقع است. البته ابراز این عقیده در عین اتّکا به منطق و دلیل، در ابتدا با جنجالآفرینی عدهای افراد بی هدف روبهرو شد، ولی اکنون چنان مورد تأیید اهل تحقیق قرار گرفته که در شمار مسائل اثبات شده مورد نقل مؤلفان بعدی واقع شده است.
متن عبارتهای یاد شده، چنین است: دیگر از سادات حسینیه از سادات رضائیه از فرزندان امام رضا علیهالسلام موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا علیهمالسلام است.
صاحب رضائیه «ابوعلی الحسین بن محمد بن نصر بن سالم» گوید که اول کسی از سادات رضویه که به قم آمدند از کوفه «ابوجعفر موسی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر علیهمالسلام» بود.
وی در سنه «ست و خمسین و مأتین» از کوفه به قم آمد و به قم مقام کرد و پیوسته برقع بر رویْ فروگذاشتی تا آن گاه که اعرابِ قم بدو پیغام فرستادند که تو را
از مجاورت و همسایگی ما بیرون باید رفتن!
پس «ابوجعفر موسی بن محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام» از قم به کاشان رفت و چون به کاشان رسید «احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی» او را اکرام کرد و تحبیب نمود و خلعتهای بسیار و بارگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو ببخشیدو مقرر گردانید که هر سال یکهزار مثقال طلا با یک سر اسب مسرج بدو دهند.
پس ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم اشعری و یکی دیگر از رؤسای عرب در عقب بیرون آمدن موسی از قم برسیدند و اهل قم را به سبب بیرون کردن موسی توبیخ کردند. پس رؤسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی بفرستادند تا شفاعت کردند و او را به قم باز آوردند و بسیاری اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او
سرایی بخریدند و همچنین چند سهم از قریه «هنبرد» و «اندریقان» و «کاریز» از برای او از «ورثه مزاحم بن علی اشعری» بخریدند و بیست هزار درم [درهم] از برای او قسمت کردند و بدو دادند.
و از غیر «ابیعلی» روایت است که چون اعرابِ قم به ابی جعفر موسی بن محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام پیغام فرستادند که تو را از همسایگی ما بیرون میباید رفتن، او برقع از روی برانداخت و ایشان او را بشناختند؛ پس درباره موسی همت و اعتقاد ایشان محقق شد و این سرای و سهام و اموال بدو دادند.(1)
و بعد از او خواهرانش زینب و امّ محمد و میمونه، دختران محمد بن علی علیهالسلام در طلب او از کوفه به قم آمدند و به عقب ایشان بریهه دختر موسی بیامد و ایشان به مقبره بابلان آنجا که قبر فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهماالسلام است، مدفوناند.(2)
و محمد بن موسی به قم مقیم بود و از آنجا به جای دیگر نرفت تا آن گاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه، روز آخر ماه دی، هشت روز از ماه ربیع الآخر مانده، سنه ستّ و تسعین و مأتین هجریه و او را در سرایی که معروف بود بدو، که الیوم مشهور است به مشهدِ او، دفن کردند و در قدیم آن سرای معروف بوده است به محمد بن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله.(3)
و اول کسی را که بدین سرای دفن کردند، موسی بن محمد بن علی بن موسی بود و خواهران او زینب و میمونه دختران موسی بن محمد بن علی بن موسی از او میراث گرفتند ... .
بعد از آن، بریهه زن موسی بن محمد بن علی بن موسی وفات یافت و به جنب
1) - عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، 546 - 550 با تلخیص و تصرف.
2) - تا اینجا همه جا به نام ابوجعفر موسی ضبط شده است و حتی خواهرانش را دختران محمد بن علی خوانده است، ولی از این جا تا پایان روایت، همه جا به نام محمد بن موسی تصریح شده است، جز در موردی که از اولین مدفون در بقعه مورد سخن نام میبرد که باز او را موسی بن محمد نام برده است.
3) - به نظر میرسد سیبویه، درست باشد.
مشهد او، وی را دفن کردند و پسران عمّ او(1)یحیی و ابراهیم، پسران جعفر بن علی الکذاب از بریهه میراث گرفتند و چون بریهه به قم وفات یافت، ایشان به قم نبودند، چون از آن آگاهی یافتند به قم آمدند و ترکه او را برداشتند و ابراهیم دیگر باره از قم
برفت و یحیی صوفی به قم اقامت کرد ... بعد از آن، میمونه، دختر موسی وفات یافت و او را به مقبره بابلان دفن کردند.
این بود قسمتی از عبارتهای ترجمه تاریخ قم که موردنظر و استناد بود، و اکنون مؤلف ، به بیان دلایل استنباطی خویش از همین عبارتها میپردازد:
دلایل ذیل به اثبات میرساند که در روایت صاحب رضائیه، همه جا نام موسی بن محمد باید به عنوان محمد بن موسی بن محمد تصحیح گردد.
1 - ... تردید ندارد که ابوجعفر، کنیه محمد بن موسی و کنیه موسی، ابواحمد است. بنابراین، باید به جای ابوجعفر موسی، ابوجعفر محمد خوانده شود.
2 - ... سپس چنین آورده است که پس از او خواهرانش زینب و امّ محمد میمونه به قم درآمدند و با توجه به این که نامبردگان، دختران موسی هستند که جدا از یکدیگر، در همان تاریخ، یکایک آنان را به عنوان دختران موسی نیز خوانده است و با تصریح شیخ مفید بر این که امام جواد علیهالسلام را فقط دو دختر به نامهای فاطمه و امامه بوده است، مسلّم میشود که صاحب عنوان همان محمد بن موسی است که این سه تن هم خواهران وی و دختران موسی میشوند.
3 - ... در ترجمه تاریخ قم در شمار مدفونان در مقبره بابلان که از این سه تن نام برده است، ایشان را دختران موسی خوانده است، پس در صدر روایت، ابوجعفر محمد بن موسی بن محمد صحیح است که خواهرانش اینان باشند.
4 - ... سپس چنین آمده است که «بعد از آن، میمونه، دختر موسی وفات یافت»
که در این عبارت، به صراحت میمونه را دختر موسی خوانده است.
1) - مقصود، محمد بن موسی المبرقع است، چه اگر مراد موسی باشد، خلاف واقع است، چون موسی، عمّ پدر اوست.
5 - ... و آن جایی که از دفن موسی در این سرای خبر داده است، در دنباله آن آورده است که خواهران او زینب و میمونه، دختران موسی بن محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام از او میراث گرفتند و در این فراز، این دو تن را دختران موسی خوانده است، پس معلوم میشود خواهران محمّد هستند.
6 - ... میراث بردن خواهران هم از برادر، هنگامی صادق و قابل تصوّر است که متوفّی بدون فرزند باشد و تنها ابوجعفر محمد بود که بدون فرزند پسر درگذشت، پس صاحب عنوان، همان محمد بن موسی است.
7 - ... با توجه به این که بریهه، دختر جعفر کذّاب است، قابل تصوّر نیست که وی زوجه موسی، یعنی عمّ پدر خود باشد. بنابراین، راهی نیست جز این که نخستین سیّد رضوی نسبی را که به قم درآمده است، محمد بن موسی بخوانیم تا زناشویی آنان قابل تصوّر باشد.
8 - ... و میراث بردن یحیی و ابراهیم، پسران جعفر بن علی الکذاب از خواهر خود، بریهه، هنگامی تصوّر میشود که بریهه، بدون فرزند باشد و از این نظر هم ناچار میشویم که وی را از زوجه محمد که بلاعقب بود، بدانیم ... .
و از این شواهد داخلی که بگذریم، اسناد خارجی متعددی هم وجود دارند که نخستین سیّد رضوی نسبی را که به قم درآمده، محمد بن موسی خوانده است چون منتقلة الطالبیة(1)و زهر الربیع(2)که از مفاد روایت صاحب رضائیه از آغاز تا پایان به عربی خبر دادهاند و از سیاق کلام و یکنواختی مطلب چنین استفاده میشود که نسخه اصلی تاریخ قم را که به عربی بوده است، در اختیار داشتهاند؛ آن هم نسخهای صحیح و مصون از تشویش و اختلاف که در همهجا نام محمد بن موسی را ذکر کرده بوده، نه نسخه مشوّشی که در اختیار صاحبان عمدة الطالب و النقض قرار داشته است و با اخذ الهام از آن بر دفن موسی بن محمد در قم خبر دادهاند.
اما اظهارنظر بر ورود خود موسی به قم پس از ورود فرزندش محمد، پنداری دور از حقیقت است، زیرا در تاریخ قدیم قم به جز روایت صاحب رضائیه، هیچ گونه مطلبی درباره ورود این خاندان دیده نمیشود و سکوت وی از ورود موسی قویترین دلیل بر عدم ورود وی است؛ چه در شمار امامزادگان بلافصلی که از صلب امام در قم دارای مضجعاند، زینب و امّ محمد و میمونه به عنوان دختران امام محمد تقی نام برده است و پس از آن، از خود موسی اسم میبرد و چنین میافزاید که «ایشان معروف به موسای مبرقع است؛ مضجع او در قم است؛ بقعه مختصری دارد و علمای قم کمتر به زیارت او میروند» و سپس متن روایت ارشاد شیخ مفید را نقل کرده است.
در نظرهای وی، ضعفهای متعددی وجود دارد، زیرا هر چه نگاشته، از نسخه مشوش ترجمه تاریخ قم اخذ کرده است؛ پیشتر هم روشن شد که زینب و امّ محمد و میمونه دختران موسی هستند و موسی هم به قم نیامده است و در این شهر مدفون نیست و بنابراین، بی عنایتی علما به زیارت در این بقعه که از پندار دفن موسی در این نقطه سرچشمه گرفته، قابل تجدیدنظر است و با حدیث منتسب به نبی اکرم «من زار أحدا من ذرّیتی فکأنّما زارنی و من زارنی فکأنّما زار اللّه»(1)، این بی عنایتی قابل توجیه نیست. به ویژه این که مدفونین در این بقعه، دو محمد مبرقعاند؛ یکی محمد، فرزند موسی که به حشمت و عظمتِقدر موصوف بوده است، و دیگری ابوعلی محمد بن موسی که عامل قم، محمد بن بحر اصفهانی معتزلی مذهب چون در جمعهای به زیارت وی میرود، گاه بازگشت، به احمد بن اسماعیل بن سمکه نحوی میگوید: من ابوعلی را در علم و فضل، وقار و جلال جز به امام تشبیه نمیکنم، چرا شیعه به امامت وی قایل نمیشوند.(2)
به اعتقاد عباس فیض، بقعه موردنظر مدفن «محمد بن موسی مبرقع» و «ابوعلی محمد بن احمد بن موسی مبرقع» است که به اشتباه به شخص موسی مبرقع نسبت داده شده است. بهر روی او در توصیف رواق و بقعه مذکور مینویسد:
در غربیِ بقعه رواقی است که در سال 1333 ه .ق از ناحیه مرحوم آقا سید محمد علی، قائم مقام مشهدی(1)از سادات رضوی مبرقعی تعمیر، بلکه از اساس تجدید بنا شده است.
این راهرو به دو قسمت متمایز از یکدیگر منقسم میگردد؛ یکی کفشکن قدیمی و دیگری رواقی است دارای یک گنبد در وسط و دو چشمهپوش در طرفین آن که بنایی متین و مستحکم میباشند ... .
کفشکن از بناهای سال 851 ه .ق است که کتیبهای مورَّخ به تاریخ مزبور دارد و چه بسا در سال 951 ه .ق از ناحیه شاه تهماسب صفوی در آن تزیین و تعمیری به عمل آمده باشد. این کفشکن به دهانه 4 و طول 7 و ارتفاع 6 متر در مدخل رواق قرار دارد که میانه آن، دربی مشبّک و چهارلنگه فاصله است.
بدنه جنوبی این کفشکن، اکنون ساده است، چه روی تزیینات گچبری آن را قشری از گچ فرا گرفته، درون طاقچههای آن را هم پُر ساختهاند، ولی در بدنه شمالی آن، سه طاقچه گچبری توأم با رنگآمیزی است و در بالای پوشش طاقچهها، کتیبهای است به خط ثلثی برجسته و رنگین که در سابق به صورت سینهبند، سه جانب این محوطه را زینت میداده، ولی اینک دو بدنه جنوبی و شرقی آن (بالای درب ورودی) از بین رفته و تنها همین قسمت شمالی باقی مانده است که دنباله
کتیبه سه جانبی روی آن بدین عبارت خوانده میشود: «رسول اللّه علیهالسلام النجوم أمان لأهل السماء و أهل بیتی أمان لأمّتی صدق اللّه العظیم».
این طاقچهها، سه دهانه به عرض 80% و ارتفاع 50/1 متر با بغلههای کیلویی و
1) - تولیت وقت.
اسپر آراسته به نقوش برجسته گل و بتّه گچبری با ریزهکاریهای فنّی و حاشیه دقیقی با نازک کاریهای صنعتی است.
اما رواق دنباله آن که قسمت دوم میشود، بنایی است مرکّب از سه چشمهپوش؛ چشمه میانی، گنبدی است عرقچینی به ارتفاع 7 متر و دهانه 60/4 متر و در جمع به طول 14 متر با جزرهای آجری و پوشش قوسی رومی پوش؛ در دو ضلع جنوبی و شمالی گنبد میانی، دو شاهنشین ساخته شده است و از شاهنشین(1)جنوبی، دری چهارلنگه به کشیک خانه خدّام باز میشود و از شمالی هم دری به گنبد چهل اختران گشوده میشد و در جبهه آن، چنان که در کتاب تاریخ فیض مسطور است، کتیبهای به خط ثلث وجود داشته که روی آن عبارت ذیل گچبری شده بوده است: «این مکان قبور جمعی از سادات و امامزادگان است که در این مکان مدفون شدهاند، فی سنة 851 ه .ق». در تعمیرهای سال 1333، درب مزبور را مسدود کردهاند و شاهنشین مزبور را هم به صورت مقبره خانوادگی مورد استفاده قرار دادهاند؛ در نتیجه، کتیبه یاد شده را هم از فراز مدخل گنبد چهل اختران برداشتهاند،
زیرا به تصریح تاریخ فیض نمیتوان ادعا کرد که چنین کتیبهای از آغاز نبوده است.
نکته شایان توجه آن است که وسعت دهانه ساختمان گنبد چهل اختران ایجاب میکرد که رواقی چهار جانب آن را فرا گرفته باشد، ولی اینک تنها رواق جهت جنوبی آن باقی و رواقهای سه طرف آن منهدم شده، امّا «پاطاق»(2)آنها در پشت
جدار شرقی و شمالی گنبد به خوبی نمایان است، زیرا وجود این رواقها برای نگهداری گنبد بلند، بسیار مؤثر بودهاند، چنان که پس از خرابی آنها در پوشش جانب شمالی گنبد، شکستی راه یافته است.
در قسمت انتهایی این رواق و در جبهه مدخل بقعه، کتیبهای است الحاقی پس از تعمیر اخیر و از کاشی خشتی فیروزه فامی به خط نستعلیق سفید که ابیات سستی
به طور غیر منتظم با تقدّم و تأخّر بر روی آن خوانده میشود و مادّه تاریخش با سال 1335 تطبیق میکند و پس از تنظیم، بدین گونه میشود:
کتبه الحقیر میرزا عباسقلی متولّی مقبره مستوفی الممالک هوالفتّاح.
در همایون عهد میمون مهد احمد شاه عادل
کز دعای دولتش پاینده شد چرخ ملمع
حضرت شهزاده موسی یوسف آل محمد
کز رخش کسب تشعشع کرده خورشید مشعشع
سالها طوف حریمش بود دربار سعادت
گرچه مردم در مزار او ملایک بود مجمع
کیست اندر کنز مخفیشان او بودی که آمد
افسرش از گوهران غیرت عرف مرصع
بود همنام محمد با علی در لفظ و معنی
کز پی این خدمت از شاه خراسان گشت مرجع
آمد از مشهد به قم اجرای این شایسته خدمت
سر برون آورد از جیب دو سر با یک مرقع
سرور آل رضا سید محمد در کمر زد
با بنی عمّ معظّم کرد و طالع شد مطلع
همت قائم مقام تولیت فرخنده پورش
امتحان داد و نهاد اجرای خدمت را به موقع
از پی تاریخ تحسین بنا گفتی صبوری
رونق جاوید دارد طور موسای مبرقع
اما بقعه موردنظر که مدفن دو محمد مبرقع، یکی محمد بن موسی و دیگری ابوعلی محمد بن احمد بن موسی میباشد و به اشتباه به خودِ موسی مبرقع نسبت داده شده، قاعدهاش مربع مختلف الاضلاع به دهانه 60/7 در 70/7 متر و ارتفاع 9 متر است که جدار داخلیاش از جرز و بغله و اسپر گچکاری آبی رنگ و اکنون کتیبه کمربندی و گلوبندی ندارد و اگر هم در قبل داشته، به مرور ریخته و جای آن
گچاندود ساخته است. آن دو مدخل سابقش هم در ضلع شرقی بوده که به صورت محرابی نمودار است.
در این بقعه که به نظر میرسد از آثار پیش از صفویه باشد، در کمرگاه و گلوگاه آن، دو ردیف مقرنس(1)گچی تعبیه شده است؛ یکی کمربندی و دیگری گلوبندی که از آثار ویژه شاه تهماسب صفوی شمرده میشود و میرساند که از ناحیه آن پادشاه در این بقعه، تعمیر و تزیینی شده است.
و در چهار زاویه بقعه، نیم طاقی بالا آورده، صورت مربع را به شکل هشت ضلعی متساوی تبدیل ساختهاند، ولی با زدن چند رومی هیأت مضلّع(2)را به مدوّر مبدل داشته، با طاق پوشش مقرنس را بالا آوردهاند که این مقرنس نیز از آثار شاه تهماسب است.
قبّه روی آن، عرقچینی و با آجر، فرش شده و در میان بقعه، ضریحی است مشبّک از چوب و در دل آن، دو مرقد جدا از یکدیگر به فاصله 50% نمودار است و فاصله مزبور که برابر مدخل ضریح چوبی است، راهرو داخلی بین دو مرقد میباشد. هر مرقد 20/1 ارتفاع و 2 متر طول و 20/1 متر عرض دارد. چهار بدنه و سطح آن، با کاشیهای منقّش هفت رنگ مربع آراسته و در حاشیه آن، در هر بدنه، کاشیهای نگین نشان 10 در 20 سانتیمتری منقّش و الوان به کار رفته است. کاشیهای روی هر دو مرقد، نقش گلدانی دارد با گلهای افشان و بوتهها و غنچههای نمایان، در حالی که دو لاله شمعی در میانه آنها دیده میشوند که به کاشیهای عصر قاجاریه میمانند.
صحن سابق بقعه در جهت شرقی بوده که اینک مخروبه افتاده و نقشه تجدید بنای آن در دست اجراست؛ ولی صحن کنونی آن در جهت غربی است که 25 در 20 متر مساحت دارد و دارای جرزهای آجری و اسپرهای سفیدکاری است؛
ایوانهای مسجد با بقعه شاهزاده زید هم ضلع غربی همین صحن را فرا گرفتهاند، چنان که کفشکن این بقعه با گنبد چهل اختران هم ضلع شرقی آن را پوشاندهاند.(1)
سیّد عبدالرزّاق کمونه، ضمن نقل شیخ بهایی در کشکول که تأکید دارد محمد بن موسی مبرقع، نخستین نفر از سادات رضوی بود که به سال 256 ه .ق از کوفه وارد قم شد و به سال 292 ه .ق در همانجا وفات یافت، مینویسد که «ابن شدقم» میگوید «موسی مبرقع» در همین تاریخ وارد قم شد ... . عبدالرزّاق کمونه بر اساس همین گفته نتیجه میگیرد که نخستین کسی که وارد قم شده، موسی مبرقع بوده، اما درگذشت او در همین تاریخ است و همسرش بریهه، دخت جعفر بن امام هادی علیهالسلام
پس از او از دنیا رفت و در کنار قبر شوهرش به خاک سپرده شد.(2)
وی همچنین از مدفن «ابوعلی محمد اعرج بن احمد بن موسی مبرقع بن امام جواد علیهالسلام» و «ابوعبداللّه احمد بن محمد الاعرج بن احمد بن موسی مبرقع بن امام جواد علیهالسلام» در قم سخن میگوید و مینویسد: «در قم، ابوعلی محمد اعرج بن احمد بن موسی مبرقع بن امام جواد علیهالسلام درگذشت». او به نقل از شیخ عباس قمی میگوید:
در تحفة [ المعالم] و در تاریخ قم آمده است: او سوم ربیع الاول سال 315 هجری درگذشت و در مقبره محمد بن موسی مبرقع در قم دفن شد و خواهرانش فاطمه بریهه، امّ سلمه، امّ کلثوم، و عمههایش زینب دختر موسی مبرقع و مادر موسی با او بودند، و همه در کنار محمد بن موسی دفن شدند.(3)وی میافزاید: همچنین، ابوعبداللّه احمد بن محمد الاعرج بن احمد بن موسی مبرقع بن امام جواد علیهالسلام در قم وفات یافت. او که در سال 311 ه .ق به دنیا آمده، در صفر سال 358 ه .ق
درگذشت و با موسی مبرقع دفن شد. قبرش به قبر «احمد بن موسی مبرقع» معروف است، ولی احمد بن موسی مبرقع به قم نیامده و قبر از این احمد (احمد بن محمد اعرج) است.(1)
گنبد چهل اختران از بناهای باشکوه تاریخی و در کنار بقعه محمد بن موسی مبرقع است. در این گنبد تا هنگام تألیف تاریخ قم به سال 378، چهارده تن از سادات رضویه از خاندان موسی و جعفر و بیشتر از زنان به خاک سپرده شده بودند که در آن تاریخ نامبردار گردیده است و بعد از آن هم از همین خاندان، گروه دیگری دفن شدهاند که تاریخی برای معرّفی نام و نسب آنان در دست نیست، چنان که از [وجه]
تسمیه گنبد مزبور به عنوان بقعه چهل اختران یا به قول عوام «چهل دختران» این نکته به خوبی به دست میآید.
کسانی که نام برده شدهاند، عبارتاند از:
1 - ابو عبداللّه احمد بن ابیعلی محمد المبرقع بن احمد بن موسی بن امام محمد تقی علیهالسلام.(2)
2 و 3 - ابو جعفر و فخرالدین، فرزندان یحیی صوفی بن جعفر بن امام علی النقی علیهالسلام.
4 - سیده بریهه، دختر جعفر مزبور.
5 تا 10 - شش تن از دختران ابیعلی محمد بن احمد بن موسی مزبور به اسامی ستیه و فاطمه و امّ سلمه و امّ حبیب و امّ کلثوم و بریهه.
11 - سیّده زینب، دختر موسی بن امام جواد که به عقیده نگارنده در مقبره بابلان
1) - سید عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک ، ص 216؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 239.
2) - این مزار، به قبر احمد بن موسی مبرقع شهرت دارد، ولی بنا به گفته علمای رجال و انساب، احمد بن موسی مبرقع وارد قم نشده و صحیح مطلب، ابو عبداللّه احمد بن محمد الاعرج بن احمد بن موسی است. ن.ک: شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 235 - 239؛ سیّد عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک، ص 216.
دفن شده، زیرا ثبت نام زینب بنت الجواد در شمار مدفونان بابلان ناشی از اشتباهی است که پیشتر تشریح شد، چه تنها یک زینب به قم آمده که آن هم دختر موسی است.
12 و 13 - امّ محمد و امّ حبیب، دختران احمد بن موسی.
14 - امّ ولد، همسر ابیعلی محمد مزبور و مادر دختران او که نامبردار شدند.
اما گنبد چهل اختران با این که جدار آجری دارد، از ابنیه باشکوه تاریخی و اصیل قم به شمار میرود که تاریخ بنای آن به سال 950 و نام بانی آن شاه تهماسب و اسم معمار هنرمندش استاد سلطان قمی در کتیبههای داخلی آن هنوز موجود است و چون نمیتوان ادعا کرد که این معمار با معمار بنیانگذار ایوان جنوبی مدرسه فیضیه، یکی باشد، چه که نام او در کتیبه روی تیزه پوشش آنجا باقر سلطانی قمی خوانده میشود، میتوان گفت که باقر، فرزند سلطان مزبور است. این معمار برای نخستین بار آب انبار را با راه پلّه و شیر ابتکار کرد؛ بنابراین، کلّیه برکههای آب به صورت آب انبار در آمد و او، اولین آب انبار را در محوطه جلو صحن چهل اختران بنیاد نهاد که هنوز برقرار است و چنین به نظر میرسد که بنای روضه فاطمیّه هم باید از آثار وی باشد.
در تاریخ قم، تألیف عباس فیض درباره این بقعه چنین آورده است که:
دیگر از بقاع مطهّر، یکی بقعه معروفه به چهل اختران است. در بالای سر درب بقعه در کتیبهای که خط ثلث است و از گچ بیرون آورده شده، نوشته است این مکان قبور جمعی از سادات و امامزادگان است که در این مکان مدفون شدهاند. در سنه 851 ه .ق آن کتیبه نوشته شده است، ولی در سنه 953 ه .ق شاه تهماسب صفوی، سقفی بسیار مرتفع و بنایی عالی بر این قبّه بر پا داشته که اصل بقعه، مربع متساوی الاضلاع است و هر ضلع او، پانزده ذرع است، بر یک سقف مرتفع بی ستون آن سقف زده شده، از بناهای بسیار خوب عالی است که کمتر همچو بنایی دیده شده، بنا و معمار او، استاد سلطان قمی است که از مشاهیر معمارهای عصر صفویه است،
نام او در این مکان مضبوط است. متصل به این بقعه بزرگ، بقعه موسی مبرقع است که ذکر او از این پیش شد.
این عبارتها میرساند که بنای پایههای قطور و سه متر و نیمی آن از سال 851 ه . ق است که بانی آن را معلوم نکرده و شاه تهماسب پوشش آن را تجدید کرده است. نیز استفاده میشود که کتیبه مورّخ به سال 851 تا سال 1309 ه .ق که تاریخ تألیف کتاب مزبور میباشد، وجود داشته که متن آن را نقل کرده است؛ بنابراین، در تعمیرهای قائم مقامی در سال 1333 ه .ق آن را از بین بردهاند. پیشتر اظهارنظر شد که این کتیبه در جبهه مدخل گنبد از شاهنشین شمالی رواق جنوبی نصب بوده و از عبارتهای عامیانه آن به دست میآید که عمران مزبور با خود یاری مردم بوده است.
قدر مسلّم، این گنبد به رواقهایی محاط بوده که چهار جانب آن را فرا گرفته بوده و بر طول عمر گنبد میافزودهاند، متأسفانه همگی خراب شدهاند که پاطاق آنها از خارج روی جدار شرقی و شمالی گنبد نمودار است و اکنون تنها رواق جنوبی گنبد جلو بقعه محمد بن موسی مبرقع باقی مانده که در سال 1333 ه .ق تا 1335 ه .ق از ناحیه قائم مقام تجدید بنا شده است.
از اضلاع چهارگانه گنبد، دری به رواق مزبور گشوده میشده که پس از خرابی رواق شرقی جلو درگاه، آن را مسدود کردهاند و اکنون به صورت محراب درآمده است. این گنبد اکنون دو درب ورودی دارد؛ یکی از صحن غربی که در جبهه آن از داخل، کتیبهای به نام شاه تهماسب گچبری شده است و دیگری در جانب شمالی که دری باستانی دارد، اما سردر منبّت کاری و کتیبهدار آن را بردهاند.
باری، قاعده گنبد از داخل و خارج به صورت مربع متساوی الاضلاع به دهانه 60/12 و ارتفاع 14 متر میباشد که در هر ضلعی، شاهنشینی به دهانه 3 و عرض یک متر ساخته شده است و با افزایش این عرض، مساحت داخلی گنبد به 60/14 متر میرسد.
ازاره بقعه به ارتفاع 30/1 متر کاشیکاری فیروزه فام تجدیدی و بالای آن تمام جرز و بغله و اسپر آجری است که در چهار گوشه آن در ارتفاع 50/4 متری نیم طاقی بالا آورده، صورت بنا را از چهار ضلعی به هشت ترکی نامریی تبدیل و با زدن چند رومی بند از مضلع به فلکهای مبدل ساخته، پاطاق پوشش عرقچینی را بالا بردهاند.
در ابتدای قسمت فلکهای آن، گلوبندی از مقرنس گچی افزوده شده و بالای آن، چهار هواکش در جهتهای اصلی مشهود است که جلو آنها، مشبّکِ آجری است.
در این بقعه، دو کتیبه هست: یکی به صورت نامریی که روی جرز زاویه جنوب شرقی، زیر نیم طاق به صورت تابلوی مربع و مستطیل گچبری شده است که تا دقت نشود، تشخیص داده نمیشود، بدین عبارت: «بنایی عمل سلطان قمی».
و دیگری مریی و بر فراز درب ورودی از صحن غربی است، به طول سه متر به خط ثلثی برجسته که روی آن عبارتهای ذیل گچبری شده است:
«قد صدرالحکم المطاع ببناء هذه العمارة الشریفة عن أعلی حضرت سلطان الزمان أبوالمظفّر بهادرخان شاه طهماسب خلّداللّه ملکه و سلطانه و افاض علی العالمین برّه و
احسانه فی شهور سنة خمسین و تسعمائة».
در میان بقعه، مرقدی است سراسری به ارتفاع یک و طول و عرض 9 متر که در سطح آن در چند ردیف قبر سازی (به ارتفاع 4 سانتیمتر) کردهاند.
بدنه و سطح مرقد، به کاشیهای خشتی فیروزهای تعمیری آراسته و جلو آن، ضریحی از چوب مشبّک است که جلو نیمی از مرقد را از سوی غرب فرا گرفته و نیم بقیه بدون ضریح است.(1)
یکی از معدود منابعی که مدفن احمد بن موسی کاظم علیهالسلام را به «احمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد بن احمد بن طاووس العلوی الحسینی» نسبت داده
1) - عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، صص 561 - 565 با تلخیص و تصرف.
است، بهجة الآمال فی شرح زبدة المقال، تألیف علیاری تبریزی (در گذشته به سال 1327 ه .ق) است. وی در شرح حال «احمد بن موسی طاووس» بدون ذکر مأخذ مینویسد که در بعضی از کتابهای رجال، ذکر کردهاند که او در شیراز به «سیدالسادات» معروف بوده و امروز به شاهچراغ شهرت یافته است.
عین عبارت او چنین است:
«أحمد بن موسی بن جعفر، هو السید الحسیب النسیب: أحمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن أحمد بن محمد بن أحمد بن طاووس العلوی الحسینی، سیدنا الطاهر. و فی بعض کتب الرجال إنّه المدفون بشیراز المسمّی بسید السادات، یعنی به الذی اشتهر فی هذه الأزمان
بشاهچراغ».(1)
علیاری در ادامه، به نقل از محدث نیشابوری از «احمد بن موسی بن جعفر الصادق العلوی الحسینی المدنی» به عنوان برادر محمد و حمزه که از یک مادر بودند، نام میبرد.(2)و میافزاید: «ظاهرا او در شیراز مدفون است و معروف به شاهچراغ و سیدالسادات است؛ و سید نعمة اللّه جزایری در الأنوار النعمانیه بر آن صراحت دارد. «أیضا المحدث النیسابوری بعد ذکره الرجل بعنوان أحمد بن موسی بن جعفر الصادق العلوی الحسینی المدنی، فقال أخو محمد و حمزة لأمّ ولد، کان کریما جلیلاً ... أقول: الظاهر إنّه لیس المدفون بشیراز المعروف بشاهچراغ و سیدالسادات، و أنّ به صرّح السید
نعمهاللّه فی الأنوار النعمانیه ...»(3)صاحب بهجة الآمال سپس به نقل از ابن داوود در رجالش رحلت احمد بن موسی بن طاووس را در سال 673 ذکر میکند و سپس به شرح آثار و کتابهای وی از جمله الملاذ و البشری و حل الاشکال فی معرفة الرجال
میپردازد.(4)
با بررسی آنچه که صاحب بهجة الآمال در ادامه شرح حال «احمد بن موسی بن طاووس» به نقل از محدث نیشابوری، نعمهاللّه جزایری و ابن داوود میآورد، به روشنی معلوم میشود که وی در شرح حال احمد بن موسی کاظم علیهالسلام و احمد بن موسی بن طاووس دچار خلط و اشتباه فاحش شده است که با رجوع به مأخذ مذکور معلوم میگردد که آنچه نعمهاللّه جزایری و محدث نیشابوری میگویند، در شرح حال «احمد بن موسی کاظم علیهالسلام است، نه «احمد بن موسی بن طاووس»، و به نظر میرسد که وی هنگام تألیف کتاب، بخشهایی از شرح حال «احمد بن موسی کاظم علیهالسلام» را با «احمد بن موسی بن طاووس» در هم آمیخته و عدم دقت و امعان نظر وی به طور آشکاری نمایان است.
درباره شخصیت «احمد بن موسی بن طاووس» به اجمال میتوان گفت که وی محدث، دانشمند، فقیه و عالم مشهوری است که از نوادگان امام حسن مجتبی علیهالسلام
است.(1)او صاحب هشتاد کتاب در حوزههای مختلف و استاد علّامه حلّی و ابن داوود است؛ نیز طبق گزارشهای موثق، در سال 673 ه .ق در محلّه «جباویین» شهر «حلّه» درگذشته و مدفن وی در همانجا قرار دارد. بنابراین، نسبت دادن مقبره احمد بن موسی کاظم علیهالسلام به وی صد در صد بی پایه بوده، ناشی از اشتباه و لغزش قلم صاحب بهجهالآمال فی شرح زبدهالمقال است.(2)
«احمد بن موسی بن طاووس» از جمله سه تن علمایی است که معروف به «ابن طاووس»اند. این سه نفر، یکی «عبدالکریم بن احمد»، ملقّب به «غیاث الدین» و
1) - علیاری تبریزی، بهجهالآمال فی شرح زبدهالمقال، ج 2، ص 158.
2) - همان، صص 157 - 160 و مقایسه کنید با: نعمهاللّه جزایری، الأنوار النعمانیه، ج 1، صص 380- 381؛ أفندی، ریاض العلماء، صص 106 - 110؛ محدّث بحرانی، لولؤة البحرین، ص 97؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص 97؛ شیخ عباس قمی، فوائد الرضویّه، ص 39؛ علاّمه تهرانی، الذریعه، ج 7، ص 64 و ج 3، ص 385.
دیگری «علی بن موسی»، برادر احمد و ملقب به «رضی الدین» و «احمد بن موسی»، ملقب به «جمال الدین» و کنیهاش «ابوالفضائل» و نسبش «احمد بن موسی بن جعفر بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن محمد بن طاووس علوی حسینی» است. او دانشمندی فاضل، شایسته و زاهدی عابد و پرهیزکار بود.
میرزا عبداللّه أفندی اصفهانی (در گذشته 1120 - 1130) در کتاب ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، او را «سیّدی سند» و صاحب جلالت و معروف به ابن طاووس معرفی میکند و مینویسد که او یکی از دو تن برادران پدری و مادری است که هر دو از فضلا و فقها بودهاند و احمد بن طاووس مؤلف کتاب الملاذ و البشری است.
طاووس، لقب جدّ ایشان است و او «سید ابو عبداللّه محمد بن اسحاق بن حسن بن محمد بن سلیمان بن داوود بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابی طالب علیهمالسلام» است و او را به مناسبت جمال و کمال و از زندگی که داشته، بدان لقب مشهور ساختهاند.(1)
گفته میشود که جدّ او «ابوجعفر محمد بن علی بن محمد بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن جعفر صادق علیهالسلام» است، لیکن این نسبت درست نیست، زیرا «ابن طاووس» از نوادگان امام حسن مجتبی علیهالسلام است، نه از بازماندگان حضرت سیدالشهداء. به هر روی، «احمد بن موسی بن طاووس»، مصنفی مجتهد و از پرهیزکارترین فضلای روزگارش به شمار میرفت. «ابن داوود» در رجالش مینویسد: من خود، بخش بیشتر کتاب الملاذ و البشری و دیگر تصانیفش را نزد او خواندهام و به دنبال آن همگی تصانیف و روایتهایش را به من اجازه داده است. ابن طاووس علاوه بر کمالات علمی، سُرایندهای نکتهپرداز و نگارندهای ماهر بوده و از آثار او کتاب بشری المحققین در فقه و در شش مجلد و کتاب الملاذ در فقه در چهار مجلد و کتاب الکرّ در یک مجلد است، تا آن جا که گفته است غیر از اینها، آثار دیگر
1) - شیخ عباس قمی، الکنی و الألقاب، ج 1، ص 339؛ محمد بن سلیمان تنکابنی، تذکرهالعلماء، ص 56؛ أفندی، ریاض العلماء، ج 1، ص 107.
او که در مجموع به 82 مجلد تألیف میرسد و تمامی آنها از بهترین آثار به شمار میرود. او در ضمن نگارش این کتابها به تحقیق در رجال و روایت و تفسیر نیز پرداخته، به طوری که این تحقیقات، در زمان خودش تازه بوده است.
ابن داوود میافزاید: آری، او مرا تربیت کرد و از مراتب علمی خود برخوردار ساخت و از هیچ گونه احسانی نسبت به من فروگذاری نکرد، به حدّی که بیشتر فواید این کتاب و نکتهها و اشارات و تحقیقاتی که در آن به عمل آمده، از مراتب احسان و انعام اوست. خدای متعال، او را از عنایاتی که ارزانی داشته است و از بهترین پاداش خویش، برخوردار فرماید.
صاحب ریاض العلماء میگوید: از جمله آثار او، حل الاشکال فی معرفة الرجال است. ابن طاووس، این کتاب را به سبک اختیار رجال کشّی است، گرد آورده و همان
کتاب را شیخ حسن (صاحب معالم) فرزند شهید ثانی رحمهالله تلخیص کرده و زواید آن را نادیده گرفته و به نام «تحریر الطاووس» چهره تازهای بدان داده است.
سید، کتاب حل الاشکال را در روز بیست و سوم ماه ربیع الآخر سال 644 هجری در شهر حلّه در خانهای که مجاور با خانه جدّش «ورام بن ابی فراس» بوده، به پایان برده است.
أفندی میافزاید که یکی از فضلا در اثر خود مینویسد: سید احمد و برادرش رضیالدین علی، به دست دژخیمان به قتل رسیده و شهید شدهاند. مؤلف گوید، شهادت این دو بزرگوار، گرچه شهید شدن را به ارث بردهاند، مقرون به صحت نیست و من در کتابهای مورّخان به کتابی دست نیافتم که شهادت آنها را هر چند به وسیله زهر هم باشد، نگاشته باشد. میرزا عبداللّه أفندی در ادامه شرح خود به نقل از بحارالأنوار و عمدة الطالب فی نسب آل ابی طالب درباره آثار و اعقاب وی به تفصیل سخن میگوید. بنا به گفته آنها، خاندان آل طاووس، همگی سادات و نقبا
بودهاند که در عراق به سر میبردند.(1)
صاحب لؤلؤة البحرین نیز خاتمه کتاب حلّ الإشکال او را در روز 13 ربیع الأول سال 644 ه .ق در حلّه در خانه «ورّام بن ابی فراس» ذکر کرده است. وی مرقد احمد بن موسی ابن طاووس را در حلّه نام میبرد.
سید محمد صادق بحرالعلوم در پاورقی ترجمه وی در لؤلؤة البحرین مینویسد: در محلّه «جباویین» حلّه، قبری است که امروز منسوب به همین جمال الدین احمد بن طاووس است. این محله در قرن دوازدهم هجری به نام «محله ابوالفضایل» نامیده میشد. این قبر تاکنون از زیارتگاههای بزرگ حلّه و همیشه مورد تقدیس و احترام مردم بوده است.(2)
مامقانی نیز در کتاب تنقیح المقال به نقل از ابن داوود مینویسد:
احمد بن موسی بن جعفر بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد بن محمد
الطاووس العلوی الحسنی سیدنا الطاهر الامام المعظم فقیه اهل البیت جمال الدین ابوالفضائل مات سنة ثلاث و سبعین و ستمائة.
یعنی: احمد بن موسی ... ابن طاووس، استاد پاک سرشت ما، امام معظم، فقیه اهل بیت، جمال الدین ابوالفضایل در سال 673 ه .ق وفات یافت.(3)
مرحوم عباس فیض در گنجینه آثار قم به طرح نظری میپردازد که در واقع، جمع میان دیدگاههای متفاوت است که تاکنون به تفصیل شرح داده شد. دیدگاه وی با
1) - أفندی، ریاض العلماء، ج 1، صص 106 - 110 ترجمه محمد باقر ساعدی.
2) - محدث بحرینی، لؤلؤه البحرین، ص 241.
3) - مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 97 ؛ أفندی، ریاض العلماء، ج 1، ص 107؛ اردبیلی، جامع الرواة، ج 1، ص 72؛ شیخ عباس قمی، فواید الرضویّه، ص 39؛ فتال نیشابوری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ج 1، ص 66؛ شیخ عباس قمی، هدیة الأحباب، ص 182؛ محمد علی مدرّسی، ریحانة الأدب، ج 8، ص 72.
وجود شباهت به نسبت زیاد با دیدگاههای پیشین، تفاوتهای آشکاری نیز دارد. پیش از بحث و بررسی دیدگاه وی به شرح آنچه که او در کتابش آورده است، میپردازیم:
از مجموع کتابهای انساب، چنین برمیآید که احمد بن موسی کاظم علیهالسلام سه هزار غلام در راه خدا آزاد ساخت. نیز هزار نسخه مصحف مجید را به خط خویش بنوشت و احادیث بسیاری هم از پدر بزرگوار خود روایت کرد. او در بغداد میزیست و چون از رحلت برادر بزرگوار خود، امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام آگاهی یافت و در گوشه و کنار گفته میشد که مأمون آن حضرت را مسموم کرده است، در اندیشه خروج بر ضدّ وی برآمد. پس از بغداد بیرون آمد، در حالی که سه هزار غلام زرخرید همراهش بودند و به تدریج سه هزار تن از سادات و موالی هم بدو پیوستند و در طی راه خراسان که از فراهان به ساوه و ری میگذشت، میان وی با مخالفان برخوردهایی روی داد که به سود وی خاتمه یافت و همچنان به عزم خراسان راه میپیمود تا به سرزمین قم رسید و چنین اراده داشت که برای زیارت تربت خواهر خود «ستی فاطمه» [حضرت معصومه علیهماالسلام] و جلب حمایت عرب اشعری به شهر قم درآید.
از ناحیه مأمون در آن ایّام «ارزق ابرح شامی» امیر قم بود که چون از نیّت احمد آگاهی داشت، برای جلوگیری از رسیدن وی به شهر، با نیرویی که در اختیار داشت، به استقبال وی میشتابد و به مجرد اخذ تماس با یاران وی، سر راه را بر آنان میبندد؛ در نتیجه، بین دو طرف، آتش جنگ شعلهور میشود و جنگی خونین به وقوع میپیوندد که در آن، تعداد زیادی از موافقان و مخالفان کشته میشوند که قبرهای آنان، معروف است. خلاصه، [سپاه] احمد منهزم میشود و با بقیه یاران و غلامان به جانب ری میگریزد و در آنجا بقیه یاران او از دورش پراکنده میشوند. سپس احمد با غلامان به سوی خراسان رهسپار میگردد تا به اسفراین نزدیک میشود و در آنجا بیمار شده، به رحمت حق میپیوندد و در موضعی به نام
«سجب» میانه دو کوه، مدفون میگردد. مقبره وی در بیرون آن شهر، قبه و بارگاه دارد و مزاری عمومی شمرده میشود؛ در گرگان نیز گنبدی منسوب به فرزندان وی هست که مزار عمومی است.
پس از دفن احمد، لشکر خراسان به فرمان مأمون (که از قیام و جدال وی در طول راه و حرکتش به جانب خراسان آگاهی داشت) در اسفراین به یاران وی میرسند و چند تنی را میکشند و بقیه متواری میشوند.
در مقابل، بعضی از مؤلفان تصریح کردهاند بر این که احمد، خود را به شیراز میرساند و در آنجا به نام سیدالسادات شهرت مییابد و در آن شهر از دنیا میرود و به قولی به عزّ شهادت میرسد و مقبرهاش بقعه و قبّهای مجلّل و مزین دارد.
چون وجود گنبد شاهچراغ [در شیراز] قابل انکار نیست، برای جمع میان گفتارها، باید معتقد گشت که در سجب اسفراین، یکی از یاران وی وفات یافته و دفن شده بوده است، ولی غلامان وی به منظور حفظ جان احمد از خطر مسلّم در مقام توریه(1)برآمدهاند و خود احمد را متوفّی جلوه دادهاند. در نتیجه، احمد جزو فراریان، خود را به شیراز رسانیده، در آنجا به اسامی مستعار (سیدالسادات) یا (شاهچراغ) شهرت یافته و پس از چندی وفات پیدا کرده یا به عزّ شهادت رسیده است و تربتش مزار عمومی به شمار میرود.
از طرفی، قبرهای یاران وی، که گفته میشود در قم معروف است، در دهکده ساروق فراهان است. در آنجا دو گنبد مجلّل و باستانی تاریخی، یکی به نام هفت تن که شاید از سادات همراهان اوست، و دیگری به اسم چهل تن که مدفن یاران و غلامان اوست، وجود دارد و به جز همین دو قبّه در اطراف قم و محدوده سابق آن، مقبره دیگری که مدفن جمعی و قابل انطباق با این سانحه باشد، نیست تا چه رسد به آن که معروف و مزار عمومی باشد. چون هیچ یک ازمؤلفان، مکان جنگ و ستیز
1) - بیان حرف دروغ از روی مصلحت.
را با قید نام محل تعیین نکرده و فقط سرزمین قم ضبط کردهاند، به شرح نگاشته شد تا پرده از روی این مجهول برداشته شود.(1)
آنچه عباس فیض در مقدمه دیدگاه خود نقل میکند، تفاوت زیادی با رویدادهایی دارد که پیش از این در شرح چگونگی عزیمت و خط سیر احمد بن موسی علیهالسلام و همچنین نحوه پیکار او با عامل مأمون در فارس بیان شد. در روایت او، مبدأ حرکت احمد بن موسی، بغداد است.(2)در حالی که مبدأ حرکت احمد بن موسی علیهالسلام و یا سکونت او مدینه بوده، مسیر حرکت او از فراهان به ساوه و ری ذکر شده است. پیش از این درباره این که چرا مورّخان، این مسیر را که در واقع خط سیر حرکت کاروان حضرت معصومه علیهاالسلام است، با مسیر حرکت کاروان احمد بن موسی7 که خط سیر هجرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام میباشد، یکسان قلمداد کردهاند، توضیح داده شد. مؤلف گنجینه آثار قم همچنین عامل مأمون را «ارزق ابرح شامی» و محل کارزار را شهر قم قلمداد میکند، حال آن که محل پیکار احمد بن موسی علیهالسلام «قریه کشن» در 9 کیلومتری شهر شیراز و عامل مأمون «قتلغ خان» حاکم فارس بوده است. علاوه بر این، مرحوم عباس فیض برای آنچه نقل میکند، مأخذی ارائه نمیدهد.
قطع نظر از وجود ضعف و ایرادهایی که در روایت عباس فیض از چگونگی عزیمت احمد بن موسی علیهالسلام به ایران به چشم میخورد، دیدگاه او با کسانی که معتقدند «احمد بن موسی علیهالسلام به اسفراین عزیمت کرده است»(3)شباهت به نسبت زیادی دارد، ولی به طور آشکاری تفاوتهایی در آن وجود دارد که به نظر بدیع مینماید، زیرا به باور فیض، نه تنها احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین مدفون
نیست،(1)بلکه شخصیتی که در شیراز مدفون است، احمد بن موسی علیهالسلام میباشد، نه احمد بن موسی بن مبرقع.(2)به عبارت دیگر، او معتقد است که وقتی احمد بن موسی علیهالسلام در مسیر راه خود، به خراسان عزیمت کرد، در اسفراین، یکی از یاران او میمیرد و همراهان وی با تدبیر برای حفظ جان او به دروغ مصلحتآمیز متوسل میشوند و احمد بن موسی را متوفّی جلوه میدهند. و به عقیده نگارنده (عباس فیض) چون وجود گنبد شاهچراغ قابل انکار نیست، برای جمع میانه (میان) اقوال باید معتقد گشت که در سجب اسفراین، یکی از یاران وی وفات یافته، دفن شده بود، ولی غلامان وی به منظور حفظ جان احمد از خطر مسلّم در مقام توریه برآمده؛ خود احمد را متوفّی جلوه دادهاند.(3)
مرحوم شیخ عباس فیض با این فرضها، به طور آشکاری کوشیده است میان بقعه منسوب به احمد بن موسی علیهالسلام در اسفراین و شیراز نوعی ارتباط منطقی ایجاد کند و از آنجایی که بقعه احمد بن موسی (شاهچراغ) را در شیراز غیر قابل انکار میداند، به نوعی داستان سرایی و تخلیل در حوزه تاریخ روی آورده است تا براساس آن، نظریههای متفاوت درباره محل دفن احمد بن موسی علیهالسلام را جمع بزند.
وی در ادامه بیآن که نامی از مؤلف بهجة الآمال فی زبدة المقال (تألیف علیاری
تبریزی - در گذشته به سال 1327 ه .ق) بیاورد، مینویسد:
و در مقابل، بعضی از مؤلفین تصریح کردهاند بر اینکه احمد خود را به شیراز رسانیده، به نام سید السادات شهرت یافت و در آن شهر وفات یافت و به قولی به عزّ شهادت رسید که مقبرهاش دارای بقعه و قبّهای مجلّل و مزّین دارای متولی و
خدام و کشیک و اوقاف زیاد و مزار عمومی و محل نذور است .... در نتیجه، احمد جزء فراریان متنکرا خود را به شیراز رسانیده، در آنجا به اسامی (سیدالسادات) یا
(شاهچراغ) شهرت گرفته، پس از چندی وفات یافته یا به عزّ شهادت رسیده است که تربتش مزار عمومی است.(1)
در حالی که صاحب بهجهالآمال مدعی نیست که احمد بن موسی علیهالسلام نام مستعار «سیدالسادات» را برای خود برگزید. و همان طور که شرح آن آمد، وی در شرح حال «احمد بن موسی کاظم علیهالسلام» و احمد بن موسی بن طاووس» دچار خلط شده است.(2)افزون بر آن میدانیم که شهرت یافتن احمد بن موسی علیهالسلام به شاهچراغ پس از شهادت و هنگام آشکار شدن مدفن او طی ماجرایی که با افسانه خلط شده مطرح شده است.(3)
به هر روی، مرحوم عباس فیض بر مبنای همین اشتباه، نظری میدهد تا جمع نقیضین میان برخی از اقوال مختلف درباره مدفن احمد بن موسی علیهالسلام را ارائه دهد.
او دست آخر برای استحکام نظر خود، به وجود چند مقبره از یاران احمد بن موسی علیهالسلاماشاره میکند و بیآن که مأخذ و استنادی بر گفتهاش بیاورد، مینویسد:
از طرفی مقابر یاران وی در قم معروف و مزار است، در دهکده ساروق فراهان است که در آن عصر از توابع قم بود و در مسیر راه سلطانی ری و خراسان قرار داشت، چه در آنجا دو گنبد مجلّل و باستانی تاریخی، یکی به نام هفت تن که شاید از سادات همراهان اوست و دیگری به اسم چهل تن که مدفن یاران و غلامان اوست، وجود دارد و به جز همین دو قبّه در اطراف قم و محدوده سابق آن، مقبره دیگری که مدفن جمعی و قابل انطباق با این سانحه باشد، وجود ندارد تا چه رسد به آن که معروف و مزار عمومی باشد.(4)
مؤلف گنجینه آثار قم در پایان به امید پردهگشایی از روی یک مجهول، صادقانه
مینویسد: «و چون هیچ یک از مؤلفین مکان جنگ و ستیز را با قید نام محل تعیین نکرده، فقط سرزمین قم ضبط نمودهاند، مراتب نگاشته شد تا پرده از روی این مجهول هم برداشته شود.»(1)با وجود ایرادهایی که به گفته او میشود گرفت، وی بر مدفون بودن احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز تأکید دارد. عباس فیض آنچه را که در ترجمه و شرح حال احمد بن موسی علیهالسلام بیان کرده، برای اثبات شخصیت مدفون در بقعه شاهزاده احمد بن امام کاظم در قریه کوهین تفرش نیز آورده و به شایستگی نظر خود را در اینکه شخصیت مدفون در قریهکوهین تفرش فرزند مستقیم امام کاظم علیهالسلام نیست، بیان کرده است.
مدفن احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز به قدری شهرت یافته که به نظر غیر قابل انکار میرسد و منسوب بودن بقعه و آرامگاهی که امروز به «شاهچراغ» شهرت یافته، به شخص حضرت احمد بن موسی علیهالسلام در غایت اشتهار است. از آن جایی که اصل اشتهار دلالت بر اصالت ندارد؛ به اجمال، آنهایی را که از مدفون بودن احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز خبر دادهاند و یا بر آن تصریح و تأکید داشتهاند، نام میبریم.
علّامه محمد صادق آل بحرالعلوم در حاشیه فرق الشیعه (چاپ نجف 1355 - 1936) مینویسد: «... و فی تعلیقة الوحید البهبهانی أ نّه هو المدفون بشیراز الملقّب بسیّد السادات المعروف الآن بشاهچراغ انتهی....» نعمهاللّه جزایری نیز در ذیل ترجمه احمد بن موسی علیهالسلام و برادرش محمد بن موسی علیهالسلام مینویسد: «و کان احمد بن موسی علیهالسلامکریما ... و هما مدفونان فی شیراز، و الشیعة تتبرّک بقبورهما و تکثر زیارتهما و
قد زرناهما کثیرا».(2)یعنی: احمد بن موسی علیهالسلام انسانی کریم و بخشنده بود و امام موسی علیهالسلاماو را دوست میداشت، و محمد بن موسی، فردی صالح و پرهیزکار بود
و این دو برادر در شیراز مدفون هستند و شیعیان به قبور آنها تبرّک میجویند و بسیار به زیارت آنها میروند، و ما هم بسیار به زیارت ایشان مشرّف شدهایم.
وی سپس ضمن کنکاش درباره مدفن احمد بن موسی و آشکار شدن محل دفن وی مینویسد: «الأقوال فی مدفن أحمد بن موسی علیهالسلام مختلفة و قد اشتهر مدفنه بشیراز فی عصر أتابک أبوبکر بن سعد بن زنگی المتوفّی (659 ه .ق) ممدوح الشیخ سعدی الشیرازی الشاعر المشهور و له قبّة عالیة شاهدتها فی سفری إلی بلدة شیراز و لم یکن قبل عصر السلطان المنوه باسمه من مدفنه فیها أثر و قیل وجد جسده (کما فی شد الأزار) فی قبره طریّا لم یتغیر و فی یده خاتم نقش علیه (العزة للّه أحمد بن موسی) و أظنّ أ نّهم زعموا من ذلک النقش أ نّه احمد بن موسی الکاظم علیهالسلام و اشتهر بعد سنة الألف من الهجرة. بلقب (شاهچراغ) و جعل أمثال هذه الألقاب العجمیة من الفرس فی حق أولاد الأئمّة علیهالسلام و السادات بعد عدّة قرون من زمنهم کثیرة».(1)
یعنی: سخن درباره محل دفن احمد بن موسی علیهالسلاممختلف است، اما آنچه که شهرت یافته، این است که وی در شیراز دفن شده است و در عصر اتابک ابوبکر بن سعد بن زنگی (در گذشته به سال 659 ه .ق) همان کسی که توسط شاعر بلند آوازه شیرازی، شیخ مصلح الدین سعدی مدح شده است، بر مزار او، قبّه و بارگاه عالی برافراشت، که در سفرم به شیراز آن را دیدم، و پیش از سلطان نام برده، اثری از این زیارتگاه نبود. (بنا به گفته صاحب کتاب شد الازار) جسد وی را در قبرش تازه و بدون تغییر یافتند، در حالی که در دستش انگشتری بود که بر نگین آن عبارت (العزة للّه
احمد بن موسی) نقش بسته بود و گمان میکنم از روی نقش انگشترش دریافتند که
ایشان باید احمد بن موسی کاظم علیهالسلام باشد. و بعد از سال یکهزار هجری، ایشان به «شاهچراغ» ملقّب و مشهور شد. و این گونه لقبگذاری پارسی برای اولاد أئمّه علیهمالسلام و سادات بعد از گذشت قرنها از رحلت ایشان در بین پارسی زبانان متداول است.
روضاتی در جامع الأنساب به تفصیل درباره مدفن احمد بن موسی در شیراز
1) - نعمهاللّه جزایری، الأنوار النعمانیة، ج 1، ص 380 پاورقی.
سخن گفته است: در ازمنه اخیر، مشهور چنان است که مدفن آن جناب با عنوان شاهچراغ در شهر شیراز میباشد و عقیده عام و خاص در این باره به حدّ یقین است و کسی انکاری ندارد. وی به نقل از حمداللّه مستوفی در نزهة القلوب (در گذشته به سال 750 ه .ق) و معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی در کتاب «شد الازار (در گذشته به سال 791 ه .ق) و ابن بطوطه (703 - 777 ه .ق) در سفرنامهاش میگوید که آنها در تأیید مرقد و مدفن احمد بن موسی علیهالسلام سخن گفتهاند که از شرح آن به دلیل تکرار خودداری میشود.
وی همچنین به نقل از شیخ ابوعلی حائری (1159 - 1215 ه .ق) مینویسد که او در کتاب رجالش ذیل ترجمه احمد بن موسی علیهالسلام میگوید: «و فی التعلیقة البهبهانی و فی بلغة المحدثین (کتاب رجال) سلیمان بحرانی (1075- 1121 ه .ق) هوالمدفون بشیراز المسمّی بسید السادات، قلت: و کأ نّه المعروف الآن بشاهچراغ».(1)
روضاتی در جامع الأنساب به نقل از منتهی المقال فی أحوال رجال، تصریح حمداللّه مستوفی در نزهة القلوب و شیخ یوسف محقق بحرانی (1107 - 1186 ه .ق) در کتاب الحدائق الناضره مبنی بر مدفون بودن احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز را بازگو میکند.(2)وی همچنین به برخی از منابع مانند المشجر الکشاف لتحقیق أصول السادة الأشراف تألیف سید عمیدی نجفی، صحاح الاخبار فی نسب السادة الفاطمیة الأختیار تألیف محمد سراج الدین رفاعی، المجدی فی انساب الطالبیّین، تألیف مجد بن علی علوی عمری و عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب تألیف ابن عنبه اشاره میکند و مینویسد که این کتابهای معتبر، مدفن احمد بن موسی را در جایی نشان ندادهاند.(3)
از عبارت او چنین بر میآید که نسب شناسان مذکور، مدفن احمد بن موسی در
شیراز را انکار و یا اثبات نکردهاند و روی هم رفته در کتابهای خود، از مدفن احمد بن موسی سخنی نگفتهاند.
علاوه بر مآخذ یاد شده در جامع الأنساب، منابع دیگری نیز در بررسیهای
نگارنده یافت میشود که سخنی از مدفن احمد بن موسی و حتی برادران وی، محمد بن موسی و حسین بن موسی به میان نمیآورند. به نظر میرسد با توجه به پیدایش مدفن احمد بن موسی در عصر اتابکان فارس (543 - 686 ه .ق) طبیعی است که منابع متقدم مانند ارشاد شیخ مفید (تألیف 412 ه .ق)، جمهرة الأنساب العرب ابن حزم اندلسی (456 - 384 ه .ق) عیون اخبار الرضا علیهالسلام شیخ صدوق (در گذشته به سال 381 ه .ق)، اصول کافی شیخ کلینی (تألیف سال 328 و یا 329 ه .ق) است، فارسنامه ابن بلخی (تألیف سال 405 ه .ق)، اختیار معرفة الرجال محمد کشّی (از اعلام قرن چهار و معاصر با شیخ صدوق) و همچنین المجدی فی أنساب، محمد بن علی علوی عمری (تألیف سال 423 ه .ق) از مدفن احمد بن موسی علیهالسلام نامی نبرده باشند. منابع یاد شده، تنها به ذکر نسب و فضایل احمد بن موسی علیهالسلام
پرداختهاند. این موضوع اخیر، نظر مبنی بر آشکار شدن مدفن احمد بن موسی را در عصر اتابکان، یعنی عصر اتابک ابوبکر بن سعد زنگی (623 - 659 ه .ق) را تقویت میکند. درباره زمان و چگونگی آشکار شدن مرقد احمد بن موسی در مباحث بعد سخن خواهیم گفت).
زرکوب شیرازی در کتاب شیراز نامه (تألیف سال 764 ه .ق) که از منابع محلی محسوب میشود، نیز مینویسد: «قبر امامزاده معصوم امیر احمد بن موسی در میان شهر (شیراز) نزدیک مسجد نو قرار دارد و ...»(1)، صاحب کتاب شدالازار (791 ه) که دو سال پس از درگذشت زرکوب شیرازی، کتاب خود را تألیف کرده است، مدفن احمد بن موسی را در شیراز تأیید میکند: «قدم شیراز فتوفّی بها فی أیّام المأمون
1) - زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 197.
بعد وفاة أخیه علی الرضا بطوس و ...»(1)یعنی: احمد بن موسی در ایام خلافت مأمون بعد از رحلت برادرش امام رضا در طوس، وارد شیراز شد و در آن جا وفات یافت.
ابن بطوطه در سفرنامه خود؛ تحفة النظار فی غرائب الأمصار و عجائب الأمصار و عجائب الأسفار (748 ه .ق) ضمن گزارش از شیراز و علاقهمندی مردم این شهر نسبت به زیارت احمد بن موسی مینویسد: «فمنها مشهد أحمد بن موسی أخی الرضا
علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب رضی اللّه عنهم،
و هو مشهد معظّم عند أهل شیراز. یتبرّکون به و یتوسّلون إلی اللّه تعالی بفضله و ...»(2)یعنی: این بقعه، محل شهادت احمد بن موسی ... است که در نظر مردم شیراز احترام زیاد دارد و مردم برای تبرّک و توسّل به زیارت آن حضرت میروند ... .
علاوه بر منابع مذکور، حمداللّه مستوفی (680 - 570 ه .ق) در نزهة القلوب(3)
(تألیف 740 ه .ق)، مجلسی (در گذشته به سال 1111 ه .ق) در بحار الأنوار(4)، میرزا حسن فسایی (1316 ه .ق) در فارسنامه ناصری(5)، مقدس اردبیلی در حدیقة الشیعة(6)،
سید محمد باقر خوانساری در روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات(7)علّامه محمد حسن قزوینی در ریاض القدس و حدائق الانس(8)، شیخ عباس قمی (1350 ه .ق) در هدیة الأحباب فی ذکر المعروفین بالکنی و الألقاب و الأنساب(9)و همچنین در الکنی
1) - ابوالقاسم جنید شیرازی، شدالازار، ص 289.
2) - ابن بطوطه، تحفهالنظار فی غرائب الأمصار و عجائب الأمصار و عجائب الأسفار چاپ مصر، ج 1، ص 127.
3) - حمداللّه مستوفی، نزههالقلوب، ص 138.
4) - علاّمه مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 376.
5) - میرزا حسن فسایی، فارسنامه ناصری، ص 154.
6) - مقدس اردبیلی، حدیقه الشیعه، ص 692.
7) - سید محمد باقر خوانساری، روضات الجنات، ج 1، ص 60.
8) - محمد حسن قزوینی، ریاض القدس و حدائق الانس، ص 31.
9) - شیخ عباس قمی، هدیة الأحباب، ج 3، ص 23.
و الألقاب(1)و منتهی الآمال(2)، محمد علی مدرسی در ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة او اللقب (1333 ه .ق)(3)
مؤلف ریحانة الأدب مینویسد: «امامزاده اعظم احمد بن موسی بن جعفر صادق علیهالسلام ... قبر شریفش در شیراز مزار عامه مردم بوده و به شاهچراغ و سیدالسادات معروف است. و ... صاحب شد الازار: در ایام مأمون به شیرازنامه ... در شیراز وفات یافت و یا نوشتهاند مقتول گردید ... حمداللّه مستوفی در نزهة القلوب، سید نعمت اللّه جزایری در انوار النعمانیه، آقای محمد علی کرمانشاهی در مقامع الفصل صاحب حدائق در چند جا از لؤلؤة البحرین، میرزا افندی در ریاض العلماء ... تصریح کردهاند بر این که مرقد شریف احمد بن موسی بن جعفر علیهالسلام همین مزاری است که در شیراز موجود و به شاهچراغ معروف است. مضمون عبارت أنوار النعمانیه این است که احمد (بن موسی) و محمد (بن موسی) فرزندان موسی بن جعفر علیهالسلام هر دو در شیراز مدفون و محل تبرّک و زیارت شیعه است. این کلام أنوار النعمانیه، مابین دو قول مختلف که یکی نسبت دادن این بقعه موجود و معروف به شاهچراغ یا امامزاده سید محمد بن موسی بن جعفر است. چنانچه از بعضی نقل شده و دیگری منسوب بودن آن به امامزاده احمد بن موسی بن جعفر است، چنانچه در غایت اشتهار است». ر.ک: محمد علی مدرّسی، ریحانة الأدب، ج 3، ص 168).
، فرصت الدوله در آثار العجم(4)(1310 ه .ق) سلطان الواعظین در شبهای پیشاور (1378 ه .ق) مامقانی (در گذشته به سال 1351 ه .ق) در تنقیح المقال فی علم الرجال(5)بر مدفون بودن احمد بن موسی کاظم علیهالسلام در شیراز تصریح و تأکید دارند.به نظر میرسد برخی جنبههای غیر واقعی و افسانهای در خبر پیدایش تربت مبارک احمد بن موسی راه یافته است. بررسی گزارشهای مندرج در تذکرهها و برخی از منابع نشان میدهد که ناقلان خبر، حوادثی خارج از واقعه تاریخی بر آن افزودهاند. یکی از دلایل خلط میان تاریخ و افسانه شفاهی بودن تاریخ ، و وقایعی است که سینه به سینه و نسل به نسل در طول قرنها انتقال یافته و در بعضی موارد همین گفتهها در قالب نوشته مکتوب شده است. در این شیوه تاریخنگاری، علاوه بر جنبههای افسانهای، گزارشهای متفاوت و گاه متضادی وجود دارد که جدا کردن حقایق تاریخی و افسانهای و رفع تناقضهای آنها، کار به نسبت دشواری است. این دشواری، زمانی آشکار میشود که پژوهشگر، با کمبود منابع معتبر و تنوع گزارشهای متضاد روبهرو گردد.
در ماجرای پیدایش آرامگاه احمد بن موسی نیز گزارشهای غیر واقعی و متضادی به چشم میخورد که به سختی میتوان جنبههای واقعی و افسانهای آن را از هم جدا کرد و به روشنی نمیتوان اثبات کرد که چه بخشهایی از این واقعه با گفتارهای عامیانه در آمیخته است. خوشبختانه، در دیگر بخشهای زندگانی احمدبن موسی دقت نظر علمای انساب، مورّخان و محدّثان متقدم مانع از بروز این
مشکل شده است. با جود این، نباید تصور کرد که جنبههای افسانهای یک واقعه از اعتبار شخصیتی که موضوع آن واقعه را تشکیل میدهد، میکاهد. افسانهای شدن یک حادثه تاریخی، شاید اعتبار آن را با تردید همراه سازد، اما هیچ گاه ارزش شخصیتی را که با آن واقعه ارتباط دارد، مخدوش نمیکند. رواج جنبههای افسانهای در فرهنگ یک سرزمین، گاه نشان دهنده آن است که مردم آن سرزمین، تا چه اندازه نسبت به قهرمانان و شخصیتهای تاریخ و فرهنگ خود، عشق و علاقه میورزند.(1)
وافر مردم به خاندان آل ابی طالب علیهالسلام است. هر چند که برخی از بقاع، جنبههای رؤایی و ساختگی دارند. این ویژگی در هیچ کدام از سرزمینهای جهان اسلام به این شکل به چشم نمیخورد.
مورّخان زمان یافتن مدفن احمدبن موسی را در دو مقطع متفاوت ذکر کردهاند. یکی در زمان «امیر عضدالدوله دیلمی» (درگذشته به سال 373 ه .ق) و دیگری در عصر «امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر» (در گذشته به سال 665 ه .ق)، از وزیران اتابک ابی بکر بن سعد زنگی؛ این دو مقطع زمانی، نزدیک به سیصد سال با یکدیگر تفاوت دارند.
به طور اصولی، به لحاظ تاریخی، موضوع پیدایش قبر احمد بن موسی از اهمیت چندانی برخوردار نیست؛ بلکه تنها اثبات انتساب مرقد مورد توجه مورّخان است.(2)اما از آنجایی که اختلافهای چشمگیری در تاریخ و چگونگی
1) - یکی از دلایل منسوب کردن برخی از اماکن به امامزادگان و نوادگان ائمه اطهار علیهمالسلاممحبت و علاقه
2) - همچنان که گفته شد، برخی از تذکره نویسان و مورّخان عقیده دارند که احمد بن موسی در اسفراین، لواسان و یا...مدفون است، اما وجود گزارشهای معتبری که ثابت میکند احمد بن موسی در شیراز مدفون است، کوششهای ما را در این باره هموار کرده است. ن.ک: محمد هاشم خراسانی، منتخب التواریخ، ص 552؛ خزاعی، بحرالأنساب، ص 72؛ محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان، ج 9، ص 872، و بسنجید با: مجلسی، بحارالأنوار، ج 11، ص 376؛ حمداللّه مستوفی قزوینی، نزهة القلوب، صص 138، 385؛ شیخ عباس قمی، الکنی و الألقاب، ص 322؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 444؛ میرزا حسن فسایی، فارسنامه، ص 154؛ سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 118؛ مدرسی، ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة أو اللقب، ج 3، ص 168؛ نعمهاللّه جزایری، الأنوار نعمانیه، ج 1، ص 380؛ شیخ عباس قمی، فوائد الرضویّه، ص 39؛ علّامه تهرانی، الذریعه، ج 7، ص 64 و ج 3، ص 385؛ روضاتی، جامع الأنساب، ج 1، ص 75؛ ابوالقاسم جنید شیرازی، شدالازار، ص 289؛ زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 197؛ ابن بطوطه، تحفهالنظار فی غرائب الأمصار و عجائب الأمصار و عجائب الأسفار، ج 1، ص 127.
پیدایش تربت احمدبن موسی در تذکرهها و منابع دیده میشود، لازم است که این بخش از تاریخ زندگانی احمدبن موسی به دقت بررسی شود. بنابراین، در این بررسی لازم است ابتدا آگاهیهایی درباره هر دو مقطع تاریخی، یعنی دوران حکومت دیلمیان و اتابکان فارس در اختیار داشته باشیم و نسبت به شخصیت، کارها و یادمانهایی که عضدالدوله دیلمی و امیر مقربالدین مسعود بن بدر در دوران حکمفرمایی خود، بر جای گذاشتهاند، آگاهی یابیم، آنگاه گزارشهای مندرج در منابع تاریخ زندگانی احمدبن موسی و منابع تاریخ محلی را که هر کدام بهطور جداگانه در تأیید هر دو مقطع زمانی بیان شده است، با یکدیگر بسنجیم.
از پیدا شدن مدفن احمدبن موسی در زمان امیر عضدالدوله دیلمی، چند گزارش ثبت شده است. متأسفانه، نویسندگان متأخری که به ذکر این گزارشها پرداختهاند، بدون اشاره به مأخذ و به طور غیر متعهدانه، چیزهایی بدان افزوده و یا با کاستیهایی، آن را نقل کردهاند.(1)
به نظر میرسد سرچشمه این گزارشها که با داستان آمیخته است، سه تذکره کنز الأنساب (تألیف 1302 ه .ق)، آثار الأحمدیه(2)(تألیف 1323 ه .ق) و بحر الأنساب،
1) - محمد جعفر فضایلی، هدیه احمدیه، صص 8 - 14؛ علی سامی، شیراز، صص 323 - 325. وی به اشتباه آنچه را که صاحب «شد الأزار» درباره آشکار شدن مرقد حسین بن موسی الکاظم علیهالسلام سید علاءالدین حسین آورده، با ماجرای پیدایش آرامگاه احمد بن موسی در آمیخته است. بسنجید: شیراز، صص 323 - 325 را با شد الأزار، ص 260.
2) - آثار الاحمدیه، تألیف جلال الدین محمد مجد الأشراف که در سال 1323 ه .ق به چاپ رسیده است. از این مؤلف، کتابی با عنوان حالات فیض آثار احمد بن موسی الکاظم شاهچراغ در سال 1345 از سوی انتشارات کتابخانه احمدی منتشر شده است که با نسخه قدیمی آثار الاحمدیه اختلاف دارد. با وجود این، کتاب اخیر در واقع، همان آثار الأحمدیه است که با دگرگونیهایی تجدید چاپ شده است. مجدالأشراف به هنگام تألیف آثار الاحمدیه، متولی آستان احمدی و سر سلسله طایفه ذهبیه شیراز بوده است. (ن.ک: محمد هاشم خراسانی، منتخب التواریخ، ص 68). ناگفته نماند که این احتمال نیز وجود دارد که مآخذ کتاب آثار الاحمدیه، کتاب آثار احمدی باشد. کتاب دوم توسط «غیاث الدین هبة اللّه» در سال 1105 به فارسی انتشار یافته که به نام شاه سلطان حسین صفوی نگاشته شده است. این مآخذ شاید قدیمیترین کتاب جداگانه در شرح حال احمد بن موسی علیهالسلامباشد. غیاث الدین، هبهاللّه به گفته صاحب الذّریعه إلی تصانیف الشیعه، متولّی آرامگاه احمدبن موسی علیهالسلامبوده است. وی نسخهای از این کتاب را در کتابخانه حسینیه نجف که از مجموعه موقوفات سیدرضا فرزند ابوالقاسم استرآبادی بوده، گزارش کرده است. عین عبارت او چنین است: «کتاب در احوال احمد بن موسی علیهالسلام: ترجمه احمدبن موسی دفین شیراز المعروف به شاهچراغ، و هو الشریف أحمدبن الامام موسی بن جفعر علیهماالسلام، لخادمه الخازن لروضته المولی غیاث الدین هبهاللّه، فارسی، ألفه سنة 1105 و جعله باسم شاه سلطان حسین الصفوی، و سماه آثار أحمدی و قد فانتا ذکره فی محلّه. و رأیت النقل عن هذا الکتاب بالخصوصیات التی ذکرناها فی مجموعة هی من موقوفات السید رضا بن أبی القاسم الاسترآبادی موجود فی مکتبة الحسینیة فی النجف الأشرف (الذریعة الی تصانیف الشیعه، ج 4، ص 152 کتاب کنزالأنساب نیز که مؤلف آن سید عطا حسین بن سلطان احمد قادری منعمی حسنی حنفی است، از نظر ارزش و اعتبار همانند بحرالأنساب میباشد و قابل اعتماد نیست. این کتاب نیز در سال 1302 در بمبئی به چاپ رسیده است. کتابهای هدیه احمدی، تألیف محمد جعفر شاملی، شاهچراغ، تألیف محمد هادی سلاحی و شیراز، تألیف علی سامی با وجود کوشش و دقت مؤلفان آنها، متأسفانه، اشتباههای دو کتاب نام برده در بالا، نیز در آنهاتکرار شده است.
موسوم به ریاض الأنساب و مجمع الأعقاب (تألیف 1335 ه .ق) باشند که از تألیف آنها نزدیک به یک قرن میگذرد.(1)تذکرههای یادشده با وجود تفاوتهایی که در نقل ماجرای پیدایش مرقد احمدبن موسی دارند، درباره آشکار شدن این مرقد در عصر عضدالدوله دیلمی اتفاق نظر دارند. مؤلف بحرالأنساب سبب پیدایی مرقد
1) - مؤلف تذکرة بحرالأنساب و مجمع الأعقاب که خود را از نژاد حبیب بن مظاهر میداند، میرزا محمد ملک الکتاب شیرازی نام دارد. این کتاب در سال 1335 ه .ق در بمبئی چاپ شده است. نگارنده، به نسخهای از این کتاب که در کتابخانه آستان قدس رضوی هست، استناد کرده است.
احمدبن موسی را با جزئیات بیشتری شرح میدهد، و نویسندگان متأخر نیز به طور عمده، این مأخذ را برای شرح واقعه آشکار شدن آرامگاه احمدبن موسی برگزیدهاند.
بحرالأنساب، سبب پیدایش مرقد احمدبن موسی را نوری میداند که از مدفن آن حضرت میدرخشید. این نور، تنها در شبهای جمعه و در یک سوم آخر شب از درون تپهای خاکی(1)روبهروی کلبه پیرزنی(2)ساطع میشد. پیرزن که این نور مرموز(3)را در شبهای جمعه میدید، به این گمان که درخشش این نور مرموز، راز نهفتهای در دل خاک دارد، به دربار امیر عضدالدوله دیلمی میرود. اما کارگزاران امیر به تصور این که پیرزن برای خواستهای، این سخنان خیالآمیز را دستاویز دیدار با امیر کرده و یا اینکه سخنان وی ناشی از ضعف قوا، عارضه پیری و اوهام است، موضوع را جدی تلقی نکردند. اما امیر عضدالدوله به حسب این که پیرزن گفته بود این نور فقط در شبهای جمعه آن هم در یک سوم آخر شب میدرخشد، ماجرا را پیگیری کرد. امیر عضدالدوله در اولین شب جمعه، دور از چشم درباریان، به خانه پیرزن رفت و از وی خواست که هنگام درخشش نور، وی را بیدار کند. وقتی نور (چراغ) تابیدن گرفت، پیرزن از شدت خوشحالی، بر بالین امیر عضدالدوله رفت و سه بار بی اختیار فریاد کشید: شاه ، چراغ، (شاهچراغ). - سبب اشتهار احمد بن موسی به شاهچراغ علیهالسلام در افواه عامه از این ماجرا نشأت گرفته است. - امیر ناگهان از خواب بیدار شده متوجه درخشش نور از جایی درون تپه خاکی میشود، و در نهایت شگفتی، از محلّ درخشش نور از تپه خاکی بالا میرود. اما همین که به جای درخشش نور میرسد، اثری از نور نمیبیند و به کلبه پیرزن باز میگردد. در این هنگام، بار دیگر نور ظاهر میشود و امیر دوباره به همانجا میرود، اما اثری از نور
نمییابد. این عمل هفت بار تکرار میشود. امیر از آنچه که دیده است، سخت در شگفت میماند و مات و مبهوت به دربار باز میگردد و با همین اندیشه و خیال به خواب میرود. امیر در عالم رؤیا، سید بزرگ مرتبهای را میبیند که میپرسد: «ای امیر! در چه اندیشهای هستی؟ این محلّ دفن من است و من، احمد بن موسی کاظم علیهالسلامهستم، برای اطمینان بیشتر، کسی را به نزد ما بفرست تا انگشتری مرا برای تو بیاورد». امیر عضدالدوله از شدّت خوشحالی از خواب بیدار میشود. بامدادان، دانشمندان و خوابگزاران را گرد میآورد و آنچه را که در خواب و بیداری دیده بوده است برای آنها تعریف میکند. امیر از آنها میخواهد که قضیّه را روشن کنند. علما و فقها به اتفاق، نظر میدهند که این مکان، مدفن امامزاده میباشد، امّا شکافتن قبر، حرام است. یکی از حاضران، برای حلّ این مشکل، پیشنهاد میکند که در نزدیکی کوه قبله، پیر بزرگواری زندگی میکند به نام «خفیف الدین» که سالیان زیادی است به زهد و عبادت شهرت دارد، اگر این مشکل را با او در میان بگذاریم، او پرده از این سرّ میگشاید. حاضران پیشنهاد وی را پذیرفتند و به امیر گفتند که فردی را به نزد خفیف الدین (شیخ کبیر) روانه ساز تا او را به جمع ما بیاورد. اما امیر
عضدالدوله خود تصمیم میگیرد که به نزد وی رود. سرانجام امیر و دیگران به حضور آن پیر روشن ضمیر میروند و ماجرا را بازگو میکنند.(1)شیخ کبیر در پاسخ میگوید که این خواب، از نوع رؤیای صادقه است و من نیز شب گذشته، آن حضرت را در خواب دیدهام. بنابراین، چون آن حضرت اشاره و اجازه دادهاند، شکافتن قبر از نظر هتک احترام و حرمت، بی اشکال است.
امیر عضدالدوله، خوشحال به کاخ سلطنتی خود باز میگردد. فردای آن روز به محل درخشش نور میرود و دستور میدهد آن محل را خاک برداری کنند. در اثنای
1) - داستان تَلّ گِل چراغ خانه پیرزن و آنچه را که امیر شخصا در عالم خواب و بیداری دیده بود، به عرض میرسانند؛ میرزا محمّد ملک الکتاب، ص 150.
خاک برداری، لوح مزاری از سنگ یشم(1)آشکار میشود. امیر عضدالدوله، علما و روحانیان، لوح را میبینند که بر روی آن با خط کوفی در دو سطر نوشته شده است: «السید امیر احمد بن موسی الکاظم». وقتی امیر، نقش لوح را میبیند، از گواهان موجود، به درستی خوابی که دیده بود، پی میبرد و یقین حاصل میکند که آنجا، محلّ دفن امامزاده، احمد بن موسی کاظم علیهالسلام است.(2)و چون سنگ را حرکت دادند، سردابی عمیق و چاه مانند نمودار شد. در این هنگام، امیر عضدالدوله، کسی را به نزد شیخ کبیر فرستاد و پیغام داد که هماکنون وقت آن رسیده است که شما به حضور مبارک حضرت مشرّف شوید. آن گاه شیخ کبیر غسل کرد، جامههای پاک پوشید و خود را معطر ساخت و سپس وارد سرداب شد. چون شیخ کبیر وارد سرداب شد، چنان نور عظیمی ظاهر گردید که سراسر آن سرداب تاریک، روشنی گرفت. شیخ همچنان به درون سرداب پایین رفت تا به میان سرداب رسید و در آنجا تختی بود که حضرت بر روی آن آرمیده و قطیفهای(3)سفید بر روی آن کشیده شده بود.(4)سرانجام، شیخ کبیر، انگشتریی از دست آن حضرت بیرون میآورد که بر روی آن، عبارت «العزة للّه احمد بن موسی»(5)نقش بسته بود. شیخ کبیر از همان راهی
که آمده بود، از سرداب بیرون شد و امیر عضدالدوله به شکرانه این توفیق عظیم، دستور داد چندین شبانه روز، فقیران و مسکینان را طعام دهند و زندانیان را نیز آزاد
1) - شیرازی ، بحرالأنساب، سنگ یشم از گونههای عقیق است که به رنگ سبز تیره و متمایل به سیاه میباشد.
2) - یقین حاصل میکند که مدفن امامزاده همین جاست و این توفیق نصیب دولت امیر عضدالدوله شده است؛ میرزا محمّد ملک اللکتاب شیرازی ، بحرالأنساب ، ص 150.
3) - قدیفه لباس پرزدار، هوله.
4) - بحرالأنساب ادامه میدهد که: شیخ خفیف الدین به نزدیک تخت رسید، حضرت دست خود را که انگشتری در آن دیده میشد، از قطیفه خارج و به طرف او دراز کرد. شیخ، نزدیک تخت آمد و دست و پای آن حضرت را بوسه داد و انگشتر از انگشت مبارک آن حضرت خارج ساخت؛ همان مأخذ، ص 150.
5) - بر روی انگشتری «میر احمد بن موسی» منقوش بود. بحرالأنساب، ص 151.
کنند و با کوبیدن نقاره(1)سلطنتی و آذین بندی شهر، سور و نشاط عمومی به وجود آید، و سپس به ساخت عمارتی بر آن محل همت گماشت. ماجرای پیدایش مرقد احمد بن موسی در عصر عضدالدوله به همین جا پایان میگیرد، اما به دنبال آن، حوادث دیگری، اتفاق میافتد که جنبههای افسانهای آن را بیش از پیش آشکار میکند.(2)
امیر چون از خواب بیدار شد، بسیار مسرور شد و خزانهدار را طلبید و از او دلجویی کرد. آن گاه این موضوع را با شیخ کبیر در میان گذاشت. شیخ و چند تن از خواص بر سر تربت مطهر حاضر شدند. آن موضع را حفر کردند و درِ سرداب را گشودند، بوی عطر همه حاضران را معطر کرد. سپس شیخ خفیف الدین که مهیّای شرفیابی بود، وارد روضه مطهر شد. باغی دید که از هر طرف آن اشجار و انهار جاری برقرار است، همه جا سیرکنان میرفت تا به میان آن روضه رسید. صفهای مشاهده کرد که از چهار طرف آن نهرهای آب روان بود و تختی بر بالای آن زده شده بود. بر روی تخت، فردی با لباسهای فاخر نشسته بود و تاجی جواهرنشان بر سر وی بود و تاجی دیگر که از یشم ساخته شده بود، در برابر وی قرار داشت. شیخ وقتی به پای تخت رسید، به وی الهام شد که تاج را برداشته، مراجعت کند و ... .
چون چشم عضدالدوله بر تاج افتاد، از فرط خوشحالی اشک شوق ریخت و چون خواست آن را بر سر گذارد، شیخ مانع شد و فرمود: «دستور دهید دو تاج به همین شکل بسازند و مقداری از یشمهای این تاج را در آن بگذارند. یکی را پادشاه اسلام پناه و دیگری را حقیر بر سر گذاشته، اصل را به میمنت و مبارکی نگاهدار تا دولت و دودمان و نام نیک تو باقی بماند». امیر عضدالدوله پذیرفت و تاج را در خزانه سلطنتی محفوظ داشت و در خاندان وی این تاج به یادگار بماند. (بحرالأنساب، ج 2 ، صص 151 - 152، با دخل و تصرف).
مجدالأشراف نیز به ذکر ماجرای گم شدن انگشتری و دریافت تاج پرداخته است. وی مفقود شدن انگشتری را هنگامی مطرح میکند که امیر عضدالدوله دچار مرض صعب العلاجی میشود و بدین مناسبت به خزانه سلطنتی میرود که متوجه ناپدید شدن انگشتر میشود و در خواب، حضرت احمد بن موسی علیهالسلامبه وی میفرماید که انگشتر را اگر بازستادم، در عوض آن تاج مبارک پدرم را (!؟) که در این دخمه نزد من است، به تو خواهم داد تا در دنیا و آخرت باعث سرافرازی و مفاخرت تو شود ... هنگامی که امیر میخواهد ماجرای خواب خود را به شیخ خفیف الدین بازگو کند، شیخ قبل از آن که وی سخنی بگوید، از ماجرا خبر میدهد. اما ادامه ماجرا به گونهای که صاحب بحرالأنساب شرح میدهد، اتفاق نمیافتد. به جای اینکه شیخ تاج را بستاند، امیر عضدالدوله به درون دخمه میرود و تاج را میستاند. مجدالأشراف مینویسد که وقتی امیر عضدالدوله به درون دخمه رفت، نور جمال با کمال آن مظهر لطف ذوالجلال بر دریچه چشم آمالش تافت، ذات فرشته صفای مقدس آن اقدس و انفس مخلوقات را مشاهده نموده، تکیه فرموده، چشم مبارک بر هم نهاده، همان انگشتر که از خزانه آن سلطان ناپدید شده بود، در انگشت داشت و تاجی دوازده ترک در پیش روی آن حضرت (احمدبن موسی) مشاهده کرد و ناگاه آوازی شنید که ای عضدالدوله، در این (انگشتر) معذوری اما به آنچه مأموری اقدام کن و هیچ اندیشه منمای که خداوند کسی را به غلط دولت ندهد، و اگر شایسته این دولت نبودی، کسی چنین منزلتی به تو نمیداد و اکنون تاج را بستان که شیخ انتظار تو را میکشد و ··· مجدالأشراف در توصیف تاج مینویسد: تاج دوازده ترک دارد و هر کس که این دوازده ترک بر تارک خود بنهد و ترک دوازده خصلت کند، ترک دنیا و ترک حبّ دنیا، ترک طعام و لباس حرام، ترک فعل حرام، ترک بخل، ترک دل آزاری مردم و ترک ریا رستگار خواهد شد. مجدالاشراف در مقدمه کتاب خود نیز با طرح حدیثی از امام موسی کاظم علیهالسلام(بدون ذکر مأخذ) روایت میکند که حضرت فرمود: هر کس که بخواهد مشرّف به تاج شریف شاهانه (؟) شود، او را ترک دوازده چیز لازم است و مُتحتّم است که قلم عفو بر گناهان او کشیده شود و انوار محبت و صفا بر دل او تافته، سزاوار این کسوت صفوت آیت گردد و در زمره «أَلاَ إنَّ أوْلِیَاءَ اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» مندرج شود؛ مجدالأشراف، آثار الاحمدیه، صص 1 - 10 (با دخل و تصرّف).
1) - نوعی طبل کوچک دوتایی.
2) - بحرالأنساب ادامه میدهد که چون عضدالدوله خواست انگشتری را در دست کند، شیخ خفیف الدین او را منع کرد و گفت که این عمل به مقام امامزاده سوء ادب است و پیشنهاد کرد که انگشتری را در خزانه ذخایر سلطنتی نگاه دارند، تا در روزها و مواقع خاص به آن انگشتر تبرّک جسته، موجب دوام دولت شود. امیر عضدالدوله، این پیشنهاد را پذیرفت و مقرر داشت انگشتر را در حقّهای مرصّع نهاده، محفوظ بدارند. مدتها به همین منوال از انگشتر مبارک محافظت شد و در مراسم اعیاد و ایام مبارک برای میمنت به آن تبرک میجستند، و در جنگها به واسطه همین انگشتر، پیروزی نصیب او و لشکریانش شد. تااین که روزی بنا بر ضرورتی امیر عضدالدوله انگشتر را طلب کرد، اما آن را نیافتند. عضدالدوله بسیار اندوهگین و پریشان شد و تصور کرد پایان دولتش فرا رسیده یا این که خازن جواهرات سلطنتی انگشتر را پنهان کرده است و از شدت خشم و دلتنگی، دستور داد خازن را به قتل رسانند. خزانهدار که خود را بی تقصیر میدانست، به روضه مطهر احمد بن موسی پناه آورد و با حالت زار و نیاز، چاره مشکل خود را از آن حضرت استدعا کرد، تا این که بار دیگر، امیر عضدالدوله آن حضرت را در خواب میبیند و به وی میگوید که انگشتر در نزد ماست و خازن خود را عتاب مکن که بی تقصیر است و به انقراض دولت تو تا این زمان، بسیار باقی است و از این نظر غم بر خود راه مده؛ به جای این انگشتر، شیخ خفیف الدین را بفرست تا تاجی که سبب افتخار تو باشد، برایت ارسال کنیم(؟!)
مجدالأشراف در آثارالاحمدیه، ماجرای پیرزن را از داستان حذف و پیدایش قبر مطهّر احمد بن موسی را در پی یک جستوجو از سوی امیر عضدالدوله دیلمی ذکر میکند. وی مینویسد: امیر عضدالدوله در زمانی که به شیراز آمد (بنا بر دلایلی که معلوم نیست) در جستوجوی مرقد آن حضرت بود و آرزو داشت که مرقد آن حضرت را بیابد تا بنایی بر سر آن مرقد بسازد. اما هیچ کس نمیدانست که مدفن آن حضرت در کجاست و این آرزو در دل امیر عضدالدوله دیلمی مانده بود، تا این که شبی در خواب، آن حضرت را دید که به وی میفرماید: «اگر مشتاق زیارت مشهد ما هستی، در حوالی فلان گورستان، چاهی است و ما به موجب آیه کریمه «وَ لا تَقُولُوا لِمَن یُقتَلُ فی سَبیل اللّه أمواتٌ بل أحیاءٌ ولکن لاَ تَشعُرُونَ»(1)زنده ساکن شدهایم». سرانجام امیر عضدالدوله بعد از این بشارت از خواب بیدار میشود. و ادامه ماجرا را با تفاوتهای اندکی به شرحی که بحرالأنساب میآورد، نقل میکند.(2)
از خبر پیدایش قبر احمد بن موسی توسط امیر عضدالدوله و یا در عصر حکومت وی در منابع متقدّم سخنی به میان نیامده و به طور اساسی بیان علّتِ نامیدن حضرت احمد بن موسی به «شاهچراغ» که در طیّ ماجرای رؤیت نور (چراغ) توسط پیرزن و کنجکاویهای امیر عضدالدوله دیلمی بیان شد، تنها در تذکرهها و کتابهای متأخر آمده است و هر قدر که به گذشته بازگردیم، از عنوان شاهچراغ در منابع کمتر نام و نشانی مییابیم. ضمن این که بعضی از مورّخان متأخر نیز با این ملاحظه که احمد بن موسی در زمانهای اخیر به شاهچراغ معروف شده
است، تأکید دارند که این لقب از قدمت چندانی برخوردار نیست.(1)بیشتر مورّخان
بر این عقیدهاند که احمد بن موسی در نزد شیرازیان به شاهچراغ معروف و این لقب از حدود سال هزار هجری قمری به بعد رواج یافته است.(2)
قطع نظر از جنبههای افسانهای روایت شاه و چراغ، یکی از دلایل ضعف و کم اعتبار بودن گزارش آشکار شدن مرقد احمد بن موسی در عصر امیر عضدالدوله، در این است که لقب «شاهچراغ»، نه تنها در منابع و مأخذ معتبر و متقدم یافت نمیشود، بلکه در منابع تاریخ سیاسی - اجتماعی عصر آل بویه، که انتظار میرود اشارهای به این موضوع داشته باشند، هیچ مطلبی به چشم نمیخورد. همچنین از پیدایش مقبره و یا ساختن عمارت بقاع و مرقد احمد بن موسی توسط امیر عضدالدوله دیلمی نیز سخنی به میان نیامده است. این در حالی است که مورّخان عصر وی، با جزئیات فراوان، کارهای عمرانی امیر عضدالدوله را در شیراز، بغداد، نجف، کربلا و دیگر شهرها شرح دادهاند. این مورّخان، علاوه بر خدمات عمرانی، از توجّهات مذهبی امیر عضدالدوله و میزان علاقه وی به آیین شیعه و خاندان عصمت و طهارت نیز سخن گفتهاند. تعمیر بنای صحن حضرت علی علیهالسلامدر نجف،
حسین بن علی علیهالسلام در کربلا و ساخت بقعه حضرت حمزة بن موسی کاظم علیهالسلام در
شیراز، از جمله کارهای ثبت شده امیر عضدالدوله در منابع تاریخی است. از منابع اصلی تاریخی دوران آل بویه میتوان به کتاب تجارب الامم اشاره کرد که توسط ابن مسکویه (درگذشته به سال 421 ه .ق) به رشته تحریر درآمده است. او وقایع سالهای 369 تا 395 را در کتاب خود ثبت کرده، ابن مسکویه که خزانهدار و وزیرخاندان آل بویه در فارس بوده است هیچ اشارهای به این موضوع ندارد. این که پیدایش مرقد احمد بن موسی در دوران حکومت شیعی آل بویه روی داده و امیر
عضدالدوله دیلمی در سال 338 ه .ق بر آن، مقبره و بارگاه ساخته است، حتی در منابع محلی و سفرنامهها نیز دیده نمیشود. ابن بلخی در فارسنامه (تألیف 450 ه .ق) ابوالقاسم جنید شیرازی در شدالازار (744 ه .ق) و ابن بطوطه در سفرنامه (725 ه .ق) که در توصیف حرم احمد بن موسی و یا شرح حال و شهادت آن بزرگوار مطالبی نگاشتهاند، هیچ نامی از «شاهچراغ» نبردهاند و یا از اقدام عضدالدوله دیلمی نسبت به عمارت مرقد آن حضرت، سخن نمیگویند.
در داستان آشکار شدن مقبره احمد بن موسی توسط امیر عضدالدوله دیلمی، شخصیت دیگری نیز در اواسط ماجرا ظاهر میشود، که به شیخ کبیر شهرت دارد. شیخ ابوعبداللّه بن خفیف، هویتی صد در صد حقیقی دارد، اما واقعی بودن این شخصیت، دلیل بر واقعی بودن ماجرایی که به وی منسوب شده است، نیست. شیخ کبیر از عابدان و زاهدان قرن سوم و چهارم هجری به شمار میرود که در سال 207 ه. ق در شیراز متولد شد و به سال 331 ه .ق در همین شهر، درگذشت.(1)اگر
تاریخ وفات شیخ کبیر را با تاریخ تولّد امیر عضدالدوله بسنجیم، تناقض آشکارتری در این ماجرا میبینیم. میدانیم که امیر عضدالدوله در سال 325 ه .ق متولد شد و در روز هشتم ماه شوّال سال 372 در سنّ 47 سالگی درگذشت.(2)از آن جایی که پدرش رکنالدوله به سال 321 عهدهدار ولایت اصفهان شد، به نظر میرسد که عضدالدوله تا پیش از سال 338 که با مرگ عمادالدوله به حکمرانی فارس منسوب شد، در اصفهان به سر میبرد و هنگامی که به فارس آمد، 13 سال داشت و در آن زمان، 7 سال از درگذشت شیخ کبیر گذشته بود. اگر بخواهیم آخرین سال حیات شیخ کبیر را با سنّ عضدالدوله بسنجیم، وی در حیات شیخ کبیر، کودکی 6 ساله
بوده است. بنابراین، در آغاز حکمرانی عضدالدوله در شیراز و ماجرای کنجکاوی و جستوجوی وی برای یافتن قبر احمد بن موسی، دست کم 7 سال از رحلت شیخ کبیر گذشته بوده است. بنابراین، آنچه در ماجرای پیدایش قبر احمد بن موسی به شیخ کبیر منسوب شده، فاقد اعتبار تاریخی است، زیرا از ارتباط میان امیر عضدالدوله و شیخ کبیر گزارش قانع کنندهای در دست نیست.(1)علاوه بر آنچه گفته شد، باید افزود که صاحب شدالأزار، تنها از ساخت عمارتی بر آرامگاه شیخ کبیر توسط امیر عضدالدوله دیلمی نام میبرد،(2)و این گزارش نیز تأیید میکند که در زمان حکمرانی عضدالدوله، شیخ درگذشته بوده است. وجود این همه تناقض در پیدایش مقبره احمد بن موسی توسط عضدالدوله دیلمی، اعتبار تاریخی آن را چندان لرزان و بی پایه میکند که میتوان با اطمینان بیشتری خبر پیدایش مرقد احمد بن موسی را در عصر اتابکان پذیرفت و همچنان که شرح آن خواهد آمد، منابع متعددی وجود دارد که آشکار شدن مرقد احمد بن موسی را در عصر اتابکان تأیید میکنند و آن را به امیر مقرب الدین مسعود بن بدر نسبت میدهند.(3)
1) - عطار نیشابوری در تذکرة الأولیاء، طی حکایتی از همنشینی عضدالدوله دیلمی و شیخ کبیر نام میبرد، که در آن حکایت، دو صوفی به قصد دیدار شیخ به خانقاه وی میروند، ولی درمییابند که شیخ در سرای امیر عضدالدوله است. آنها به شیخ، بدگمان میشوند که در سرای سلطان چه میکند. آن دو تصمیم میگیرند تا بازگشت شیخ، گشتی در شهر و بازار بزنند. تا هنگامی که بر میگردند، شیخ را در خانقاه بیابند. آنها در بازار شهر برای دوختن جیبهای خرقه خود، به دکان خیاطی میروند. از قضا، قیچی خیاط گم میشود و آن دو متهم و دستگیر میگردند. سرانجام، آن دو را به سرای امیر عضدالدوله میبرند. در آنجا مورد شفاعت قرار میگیرند و شیخ به صوفیان هشدار میدهد که بدگمانی شما بیجا نبود، امّا من در دربار سلطان، از پی این چنین کارها آمدهام؛ ن.ک: عطار نیشابوری، تذکرة الأولیاء، صص 501 - 502.
2) - ابوالقاسم جنید شیرازی، هزار مزار، ترجمه شدالأزار، ص 394.
3) - فارسنامه ابن بلخی که در حدود سال 505 ه .ق تألیف شده است، هیچ گونه اشارهای به مدفن احمد بن موسی ندارد. چنانچه بپذیریم آشکار شدن مرقد احمد بن موسی، توسط امیر مقرّب الدین مسعود ابن بدر در سالهای 623 - 658 صورت گرفته است، مطرح نشدن این موضوع در فارسنامه ابن بلخی با توجّه به تقدّم تاریخی تألیف کتاب بر واقعه، میتواند دلیلی بر عدم پیدایش مرقد احمد بن موسی در عصر عضدالدوله قلمداد شود. منابع دیگری که تا پیش از عصر اتابکان فارس، یعنی بین سالهای 543 تا 686 تألیف شده و از مدفن احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز و یا مکان دیگری نام نبردهاند، عبارتاند از ارشاد، شیخ مفید تألیف سال 412 ه .ق جمهرة الأنساب العرب، ابن حزم اندلسی (456 - 384 ه .ق)، عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق(در گذشته 381 ه .ق) اختیار معرفة الرجال، محمّد کشّی (از اعلام قرن چهارم و معاصر با شیخ صدوق)، اصول کافی، شیخ کلینی، (تألیف در سال 412 ه .ق) و نیز المجدی فی الأنساب، محمد بن علوی العمری (تألیف در سال 423 ه .ق).
بیشترین و معتبرترین منابع متقدم و متأخر که به شرح حال و زندگانی احمد بن موسی پرداختهاند، آشکار شدن مدفن احمد بن موسی را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر بین سالهای (623 - 658) میدانند.
شیرازنامه زرکوب شیرازی (تألیف به سال 764 ه .ق) از قدیمیترین مأخذهایی است که پیدایش قبر احمد بن موسی را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر ثبت کرده است، وی مینویسد:
قبر امامزاده معصوم، امیر احمد بن موسی در میان شهر، قریب مسجد نو(1)افتاده، امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر که از خاصّگان و مقرّبان اتابک بن ابوبکر سعد بن زنگی بن مودود بوده، عمارتی در خاطر داشت و در آن جایگاه قبری یافتهاند، مکشوف گشته، شخص مبارک او همچنان در حال اعتدال، تغییر و تبدیل در وی تأثیر نکرده، خاتمی که در انگشت مبارکش بود، احتیاط فرمودند، منقّش بوده به نام احمد بن موسی، ائمّه و افاضل و عقلا و اعیان شیراز جمع گشتهاند و تحقیق کرده ، صورت در حضرت اتابک معروض داشتهاند. اتابک ابوبکر، مشهدی بر آنجا ساخته و عمارتی فرموده که به مرور زمان اشتهار یافته است و خلق شیراز بعد از آن که به کرّات و صرّات در حالت فروماندگی و حیرت، التجا بدان جناب کردهاند و
1) - مسجد جامع نو شیراز در عهد اتابکان فارس ساخته شده است. این مسجد را از این نظر مسجد نو گفتهاند که نسبت به مسجد جامع عتیق شیراز که از عهد صفاریان به جا مانده است، تازه تأسیس بود.
استمداد نمودهاند و مقاصد و مطالب ایشان محصّل آمده، بدین منوال آن مشهد مبارک اشتهار یافته تا در این وقت که به تاریخ سنه اربع و اربعین و سبعمائه (744).(1)
معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی که دو سال بعد از درگذشت زرکوب، یعنی در سال 791 ه .ق به کتاب خود، شدالازار فی حط الأوزار عن زوّار المزار ، پرداخت. و
فرزندش عیسی بن جنید ، آن را از زبان عربی به فارسی به نام هزار مزار ترجمه کرده است و بر آنچه که زرکوب در شیرازنامه آورده است، تأکید دارند. مؤف شدالأزار ضمن شرح مختصری از نسب، فضایل و شهادت احمد بن موسی، کشف مرقد آن حضرت را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر ذکر میکند.(2)
بنا به گفته جنید شیرازی، هیچ کس از محلّ شهادت احمد بن موسی آگاه نبود تا زمان مقرّب الدین مسعود بن بدر که وی قبر آن حضرت را یافت و بر آن گنبدی ساخت. درباره اینکه چگونه مشهد احمد بن موسی کشف شد، جنید هیچ گونه آگاهیی نمیدهد. وی در توصیف جسد مبارک آن حضرت میافزاید، هنگامی که حضرت را رؤیت کردند، رنگ مبارک وی برنگشته و هیچ تغییری در بدن آن حضرت دیده نشده و کفن وی همچنان تازه مانده و از روی انگشتری وی که عبارت «العزّة للّه احمد بن موسی» بر آن نقش بود، وی را شناختند.(3)علاوه بر این چند مأخذ، که از نزدیکترین منابع تاریخ محلّی عصر اتابکان است، منابع دیگری نیز در دست است که آشکار شدن مشهد احمد بن موسی را به عصر امیر مقرّب الدین نسبت میدهند؛ حمداللّه مستوفی (680 - 750) در نزهة القلوب که به سال 740 ه .ق تألیف شده است، مجلسی در بحار الأنوار، میرزا حسن فسایی (1316 ه .ق) در
1) - زرکوب شیرازی، شیرازنامه، صص 196 - 197.
2) - عین عبارت صاحب شدالأزار به این شرح است: «و لم یوقف علی قبره حتی ظهر فی عهد الأمیر مقرّب الدین مسعود بن بدر، فبنی علیه بناء و قیل وجد فی قبره کما هو صحیحا طرّی اللون لم یتغیّر و علیه فاضة سابغة و فی یده خاتم نقش علیه «العزة للّه احمد بن موسی» فعرفوه به، ثم بنی علیه الأتابک ابوبکر، بناء أرفع منه ...»؛ شدالأزار به تصحیح محمد قزوینی، صص 289 - 290.
3) - جنید شیرازی، شدالأزار، صص 289 - 290؛ عیسی بن جنید شیرازی، هزار مزار، صص 333 - 335.
فارسنامه ناصری، فرصت الدوله (1333 ه .ق) در آثار العجم، سلطان الواعظین (1378 ه .ق) در شبهای پیشاور، شیخ عباس قمی (1350 ه .ق) در الکنی و الألقاب و محمد علی مدرس تبریزی در ریحانة الأدب، از جمله کسانی هستند که با تفاوتهایی اندک، گفتههای شیرازنامه و شدالأزار را در کشف مرقد احمد بن موسی در زمان امیر مقرّب الدین برگزیده و بازگو کردهاند.(1)
مأخذهای یاد شده در چگونگی و سبب کشف مشهد احمد بن موسی مینویسند که امیر مقرّب الدین به دلیل گرایش زیادی که به عمران داشت، خواست عمارتی بنا و یا مرمت کند، هنگام حفر شالوده، قبری آشکار شد و جسدی تمام اندام که همه اعضای بدنش سالم بود، در آن قبر یافتند و چون نشان انگشتری وی را دیدند، معلوم شد که وی احمد بن موسی است.
بنای اوّلیه مرقد احمد بن موسی در شیراز، پس از عصر مقرّب الدین مسعود بن بدر، در دورانهای مختلف بازسازی، مرمت و تکمیل شده است. صاحب شیرازنامه مینویسد که در سال 744 ه .ق (در این وقت به تاریخ سنه اربع و اربعین و سبعمائه)(2)مادر شاه اسحق بن محمود، (ملکه تاشی خاتون) که بانویی نیکوکار و اهل خیرات و صدقات بود،(3)بر مرقد احمد بن موسی بارگاه و گنبد بسیار زیبایی ساخت و مدرسه بزرگی نیز به آن افزود.(4)
1) - حمدللّه مستوفی، نزهة القلوب، ص 138؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 3776؛ میرزا حسن فسایی، فارسنامه ناصری، ص 154؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445؛ سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 119؛ شیخ عباس قمی، الکنی و الألقاب، صص 322 - 323؛ محمد علی مدرس تبریزی، ریحانة الأدب، ج 3، صص 168 - 169.
2) - صاحب شدالأزار مینویسد: «ثم إنّ الخاتون تاشی و کانت خیرة ذات تسبیح و صلاة بنت علیه قبّة رفیعة و بنت بجنبها مدرسة عالیة و جعلت مرقدها بجواره فی سنة خمسین و سبعمائه»؛ شدالأزار، صص 291 - 292.
3) - صاحب شیرازنامه که معاصر ملکه تاشی خاتون بوده، از روی ادب، نام ملکه تاشی خاتون را نیاورده است.
4) - زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 198.
ابن بطوطه نیز در سال 748 ه .ق گزارشی از کارهای «تاشی خاتون»، مادر سلطان ابواسحاق ارایه میدهد و درباره علاقهمندی مردم شیراز نسبت به زیارت احمد بن موسی مینویسد:
این بقعه، در نظر شیرازیان، احترام تمام دارد و مردم برای تبرّک و توسّل به زیارت آن حضرت میروند. تاشی خاتون، مادر سلطان ابواسحاق (خود) نیز مدرسه بزرگی و زاویهای بر این مزار ساخته که در آن برای مسافران طعام داده میشود و دستهای از قاریان همواره بر سر آن تربت، قرآن میخوانند. خاتون، شبهای دوشنبه را به زیارت این بقعه میآید و در آن شب، قضات، فقها و سادات شیراز نیز در آنجا گرد میآیند و به ختم قرآن میپردازند. قاریان به آهنگهای خوش به قرائت مشغول میشوند. خوراک، میوه و حلوا به مردم داده میشود و پس از اطعام، واعظ بالای منبر میرود. همه این تفصیلات در فاصله بین نماز عصر و نماز شام صورت میگیرد و خاتون در غرفه مشبّکی که مشرف بر مسجد است، مینشستند و آخر سر هم بر درِ مقبره، چون در سرای پادشاهان طبل و شیپور و بوق مینوازند.(1)
تاشی خاتون، دهکده میمند را که گلزارها و گلابش بسیار معروف است، وقف آستان احمد بن موسی کرد. وی علاوه بر این، قرآنی در 30 مجلّد به خط ثلث که توسط یحیی جمالی صوفی در سال 746 ه .ق کتابت شده است، وقف آستان احمدی کرد.(2)
العجم، صص 445، 448؛ سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 120؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 276. عناوین واقف و کاتب در ابتدا و انتهای هر کدام از مجلّدات این قرآن نفیس و کم نظیر که با آب طلا نوشته شده، چنین است: «وقف هذا الجزء الثلاثین من کلام ربّ العالمین علی المشهد الأعظم الإمام أحمد بن موسی سلام اللّه علیه، الخاتون الأعظم مالکة مملکة السلیمانیة، عصمة الدنیا و الدین، تاشی خاتون دامت عصمتها و عظمتها وقفا مؤبّدا صحیحا تقبّل اللّه منها». و در پایان هر جزء نیز نوشته شده است: «کتب الفقیر فی أیّام الدولة السلطان الأعاظم مالک رقاب ملوک العالم، جمال الملة و الدنیا الشیخ أبواسحق خلّداللّه ملکه، العبد یحیی الجمالی الصوفی غفراللّه ذنوبه، فی سنه ستّ و أربعین و سبعمائه 746 ه .ق بدار الملک شیراز». و نیز در پشت اول نوشته شده است: «أمّا بعد حمداللّه و الصلواة علی نبیّه و آله فقد وقفت هذا الجزء من کلام المبین علی المشهد المعظّم الإمام الأعظم مظهر کلمة اللّه ثمرة شجرة النبوّة أحمد بن موسی الرضا [الکاظم]سلام اللّه علیه، الخاتون المعظمة سلطان الخواتین عصمة الدنیا تاشی خاتون دامت عصمتها، وقفا صحیحا تقبل اللّه منها». و نیز در پشت صفحه آنها نوشته شده است: «کتب أضعف عباداللّه تعالی و احوجهم إلی عفوه فی أیّام سلّطنته السلطان الأعظم مولی ملوک سلاطین العجم جمال الحق و الدنیا و الدین الشیخ أبوإسحق خلّداللّه ملکه إلی یوم البعث و النشور پیر یحیی الصوفی الجمالی فی سنه أربعین و سبعمائه حامدا و مصلّیا و مسلّما تسلیما بدار الملک شیراز حرسه اللّه». این قرآنها هماکنون در موزه پارس نگهداری میشود.
در زمان حکمرانی سلسلههای صفویه، افشاریه و قاجاریه نیز املاکی وقف آستان مقدس احمد بن موسی شد و تعمیرهای متعددی در آن صورت گرفت،(1)و مرقد آن حضرت تا به امروز تکمیل و توسعه یافته است. از آن زمان تاکنون، مردم و دوستداران اهل بیت علیهمالسلام برای زیارت آن حضرت، در حرم مطهّرش گرد هم میآیند. گویا صدای قاریانی که ابن بطوطه در هفتصد سال پیش به وصف آن پرداخته است، هنوز با گذر سالیان دراز به گوش میرسد که در گوشه و کنار ضریح مطهّر احمد بن موسی به تلاوت قرآن مشغولاند، و «کراماتی» که صاحب شدالازار هفت قرن پیش از آن سخن گفته است،(2)هنوز هم تکرار میشود و طبّالها در نقارهخانه حرم، به رسم دیرین، آن را آشکار میسازند.
بنای اصلی آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام به عصر «اتابک مظفر الدین سعد بن زنگی» (623 - 658 ه .ق) باز میگردد.(3)وزیر وی «امیر مقرب الدین مسعود بن بدر» (در گذشته به سال 655 ه .ق) اولین فردی است که مدفن احمد بن موسی علیهالسلام را
یافت و پس از آن دستور داد عمارتی بر مشهد وی بنا کنند. اولین گزارشی که در این باره ثبت شده، گفته زرکوب شیرازی در شیرازنامه (تألیف 764 ه .ق) است.
او مینویسد: قبر امامزاده معصوم، امیر احمد بن موسی در میان شهر قریب مسجد نو افتاده، امیر مقرب الدین مسعود بن بدر که از خاصّگان و مقرّبان اتابک ابوبکر سعد بن زنگی بن مودود بوده، عمارتی در خاطر داشت و در آن جایگاه قبری یافتهاند، مکشوف گشته، شخص مبارک او همچنان در حال اعتدال، تغییر و تبدیل در وی تأثیر نکرده، خاتمی که در انگشت مبارکش بود، احتیاط فرمودند. منقش بوده به نام احمد بن موسی علیهالسلام ، ... اتابک ابوبکر، مشهدی بر آنجا ساخته عمارتی فرموده که به مرور زمان اشتهار یافته است.(1)
همین گزارش را جنید شیرازی در شدالازار (تألیف 791 ه .ق) ثبت کرده است؛ به گفته او، پس از امیر مقرب الدین مسعود بن بدر، اتابک ابوبکر سعد بن زنگی عمارت بلندتری بر آنچه که ساخته شده بود، بنا کرد:
«و لم یوقف علی قبره حتّی ظهر فی عهد الأمیر مقرّب الدین مسعود بن بدر، فبنی علیه بناءً، و قیل وجد فی قبره کما هو صحیحا طریّ اللون لَم یتغیّر و علیه فاضة سابغة و فی یده خاتم نقش علیه «العزة للّه احمد بن موسی» فعرفوه به، ثمّ بنی علیه الأتابک أبوبکر بناءً أرفع منه...».(2)
یعنی: هیچ کس از مدفن احمد بن موسی علیهالسلام آگاه نبود تا زمانی که امیر مقرب الدین مسعود بن بدر، قبر او را یافت و گنبدی بر سر آن ساخت.(3)و روایت میکنند که قبر آن حضرت را چون یافتند، او را صحیح و سالم دیدند؛ به گونهای که رنگ مبارک وی تغییر نکرده و کفنش همچنان تازه و در دست او، انگشتری دیده
محل تصویر شماره 1
تصویر بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام قرن نوزدهم - شیراز مندرج در سفرنامه مادام دیولافوا
میشد که بر خاتم آن نوشته بود «العزة للّه احمد بن موسی». پس آن حضرت را شناختند و بر (مزار او) گنبد ساختند و پس از آن، اتابک ابوبکر، بنایی بر آن ساخت.
بنای اولیه بقعه و بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام پس از امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر و اتابک ابوبکر سعد بن زنگی مرمت و تکمیل شد. «تاشی خاتون»، مادرِ شاه اسحاق بن محمود که بانویی نیکوکار و اهل خیرات بود، در سال 744 ه .ق بروی مرقد احمد بن موسی علیهالسلام گنبد و قبّهای ساخت.
صاحب شیرازنامه که هم عصر اوست، در این باره مینویسد: سنه اربع و اربعین و سبعمائه [744] حضرت علیه بلقیس عهد و زمان [تاشی خاتون]، ناشر المعدله و الإحسان، مؤسسه مبانی الخیرات ، مُمَهده قواعد الحَسَنات از فواضل و صدقات مقبول بر سر روضه مقدّسه او قبّهای عالی برآورده که در رفعت با چرخ چنبری برابری میکند و چه جای آن است که اگر با قمر عرش و سطح کرسی همسری کند، روا باشد. و مدرسهای رفیع با آن گنبد ملحق کرده و جماعتی تمام از صلحا و عُبّاد و مُتصَوِفه و گروهی از علما و أئمّه عظام هر یکی، علی قدر حالهم و مراتبهم، در آن بقعه شریفه مقرر فرموده، و اکنون در مجموع مواضع و مشاهد بدین رونق مزاری معتبر و معمور کسی نشان نداده.(1)
«ابن بطوطه» که برای دومین بار در سال 748 ه .ق. به شیراز سفر کرده، از عمارت مدرسه و دیگر خدمات تاشی خاتون که در آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام انجام داده است، در سفرنامهاش چنین گزارش میکند: تاشی خاتون، مادر شاه ابواسحاق، مدرسه بزرگ و زاویهای برای این مزار ساخته که در آن به مسافرین طعام داده میشود و دستهای از قاریان همواره بر سر آن مرتب قرآن میخوانند. خاتون شبهای دوشنبه به زیارت این بقعه میآید. در آن شب، قضات و فقها و سادات شیراز نیز در آنجا فراهم میآیند... این جمعیت چون در بقعه گرد میآیند، به ختم قرآن میپردازند. قاریان با آهنگهای خوش به قرائت قرآن مشغول میشوند.
1) - زرکوب شیرازی، شیرازنامه، صص 197 - 199.
خوراک و میوه و حلوا داده میشود و پس از اطعام، واعظ بالای منبر میرود و همه این تفصیلات در فاصله بین نماز عصر و نماز شام انجام مییابد. خاتون در غرفه مشبّکی که مشرف بر مسجد است، مینشیند. آخر سر هم، بر سر مقبره چون بر در سرای پادشاهان طبل و شیپور و بوق مینوازند.(1)بنابر آنچه، صاحب شدالأزار مینویسد؛ تاشی خاتون پس از آن در سال 750 ه .ق گنبدی بلندتر بر قبّهای که ساخته بود، بنا میکند: «ثم إنّ الخاتون تاشی و کانت خیرة ذات تسبیح و صلاة بنت علیه قبّة رفیعة و بنت بجنبها مدرسة عالیة و جعلت مرقدها بجواره فی سنة خمسین و سبعمائة»(2)یعنی: پس از آن، ملکه تاشی خاتون که اهل خیرات طیبه و عابده متهجده بود، گنبدی بلندتر از آن ساخت و در کنار آن، مدرسه عالی بنا کرد و مرقد خود را در کنار آن در سال هفتصد و پنجاه (750 ه .ق.) ساخت.(3)گنبدی که «تاشی خاتون» بر روی بقعه احمد بن موسی ساخته بود، 72 ترک داشته که هر ترک و قطعه آن، 90 سانتی متر عرض داشته است که در قرن هشتم ه .ق. یکی از شاهکارهای هنری و معماری به شمار میرفت.(4)
1) - ابن بطوطه، سفرنامه، صص 204 - 205.
2) - ابوالقاسم جنید شیرازی، شدالازار، صص 290 - 292.
3) - در کنار مرقد مطهر احمد بن موسی علیهالسلام بزرگان، دانشمندان، شاعران و عارفانی چند آرمیدهاند که از جمله آنها میتوان به مزار بانو تاشی خاتون، مادر شاه ابواسحاق در گذشته به سال 750 ه .ق، علی بن احمد شیرازی مشهور به علیخان، شارح صحیفه سجادیه (در گذشته به سال 1120 ه .ق)، میرزا ابوالقاسم سکوت عارف شهیر (در گذشته به سال 1238 ه .ق)، میرزا محمد شفیع وصال شیرازی مرثیهسرا، شاعر، و عالم قرن سیزدهم ه .ق. (در گذشته به سال 1262 ه .ق)، میرزا فتحعلی شیرازی شاعر، ادیب و خوش نویس زبردست (در گذشته به سال 1269 ه .ق.) و چهار تن از فرزندان وصال شیرازی و تعدادی از علما و مجتهدان در حرم و حجرههای اطراف آن مدفون هستند. ن.ک: علی سامی، شیراز دیار سعدی و حافظ، ص 67؛ علی نقی بهروزی، بناهای تاریخی و آثار هنری جلگه شیراز، ص 172.
4) - علی نقی بهروزی ، بناهای تاریخی و آثار هنری جلگه شیراز، ص 173.
@@عکس
تصویر قدیمی از بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز
تاشی خاتون، دهکده میمند را که گلزارها و گلابش معروف است، وقف آستان احمد بن موسی علیهالسلام کرد و علاوه بر آن، 30 جلد قرآن به خط ثلث که توسط جمالی صوفی در سال 764 ه .ق کتابت شده است، وقف آستان احمدی کرد.(1)
ج 11، ص 276.
از کارهای عمرانی «امیر مقرب الدین مسعود بن بدر» و نیز «اتابک ابوبکر سعد بن زنگی»، که در آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام انجام دادهاند، امروزه هیچ گونه آثاری بر جای نمانده است. نیز از مدرسه و بقعهای که «ملکه تاشی خاتون» در سال 750
1) - فرصت الدوله، آثار العجم، ص 446؛ میرزا حسن فسایی، فارسنامه، ص 68؛ مجلسی، بحار الأنوار،
در آرامگاه بنا کرده است، آثاری دیده نمیشود. تنها سی مجلّد قرآنی که وقف بقعه احمد بن موسی شده است، در موزه پارس شیراز نگهداری میشود.
در منابع تاریخ محلی، از تعمیرها و کارهای عمرانی بین سالهای 750 تا 912 هجری گزارشی ثبت نشده است. در سال 912 هجری توسط شاه اسماعیل صفوی، تعمیرهایی در آرامگاه صورت گرفته(1)و در سال 1141 هجری نیز به دستور نادرشاه افشار، تعمیرهایی در آرامگاه انجام شده است. درباره سبب تعمیر آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام توسط نادرشاه، گفتارهای گوناگونی بیان شده است. میرزا مهدی استرآبادی، مؤلّف جهانگشای نادری در این باره مینویسد: نادر شاه افشار، روزی سواره، هنگام عبور از مزار حافظ، پیاده میشود و برای پیشبینی کشور گشایی که منظورش بود، به دیوان خواجه تفألی میزند و این غزل مناسب حال میآید:
سزد که از همه دلبران، ستانی باج
چرا که بر سر خوبان عالمی، چون تاج
زچشم مست تو، پر فتنه جمله ترکستان
به چین زلف تو، ماچین و هند داده خراج
نادرشاه را این وصفالحال خوش یمن، پسند میآید و دستور تعمیر آرامگاه حافظ و تعمیر بقعه متبرّکه حضرت شاهچراغ را صادر مینماید.(2)
نادرشاه، پیش از فتح شیراز و شکست دادن افغانها، نذر کرده بود که در صورت پیروزی تعمیرهایی در شاهچراغ انجام دهد. او پس از دفع شرّ افغانها و شکست سنگینی که در حوالی «زرقان» به آنها وارد آورد، هزار و پانصد تومان پول رایج آن روز برای تعمیر بقعه و مقدار 720 مثقال زر ناب برای ساختن قندیلی در بالای حرم، هدیه کرد، که این قندیل تا سال 1239 ه .ق. در بقعه موجود بود. در آن سال، به واسطه زلزله شدیدی که در شیراز اتفاق افتاد و قسمتی از بقعه را خراب کرد،
قندیل طلا به مصرف تعمیرات ضروری بقعه رسید.(1)به گفته میرزا حسن فسایی، صاحب فارسنامه ناصری در سال 1146 ه .ق. نادرشاه بار دیگر به شیراز آمد. او و لشکرش وارد حرم احمد بن موسی علیهالسلام شدند و توسط متولی وقت، مورد پذیرایی قرار گرفتند. او در این سفر نیز دستور تعمیر آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام را صادر میکند. «بعد از صرف غذا، معادل دویست تومان وجه رایج آن زمان برای تعمیر بقعه مبارکه حواله نمود و خلعت آفتاب طلعت به میرزا محمد حسین ارزانی داشت».(2)
در اثر زلزله سالهای 997 و 1169(3)هجری در شیراز، بخشی از آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام ویران شد که تجدید عمارت و بازسازی گردید.(4)در سال 1243 به دستور فتحعلی شاه قاجار، ضریحی بر آرامگاه ساخته شده است که «میرزا حسینعلی»، متخلص به «عالی شیرازی» مادهّ تاریخ بنا را در شعر خود، به سال مذکور چنین سروده است:
کلک عالی زد برای سال تاریخش رقم
مرقد سبط محمد یافت این سیمین حجاب (5)
در سال 1269 که گنبد آرامگاه فرو ریخت، بازسازی، تعمیر و مرمت شد.(6)از
اشعاری که شاعران در مادّه تاریخ ساخت بخشهای مختلف آرامگاه سرودهاند، میتوان گفت که آینهکاری، ساخت رواق، ایوان آرامگاه و درِ نقرهای آن به سال
1) - علی سامی، شیراز دیار سعدی و حافظ ، ص 337.
2) - میرزا محمد حسین شریفی، متولی آستان احمد بن موسی علیهالسلام.
3) - در سال 1239 ه .ق. یعنی هفتاد سال پس از زلزله سال 1169 ه .ق. که تعمیرهایی در حرم احمد بن موسی علیهالسلام صورت گرفته بود، حرم مطهر تعمیر اساسی شد. هزینه این تعمیرها، از طریق کمکهای مردمی و فروش قندیل طلایی که مقابل ضریح حرم بود، تأمین گردید؛ ن.ک: مجدالأشراف، آثارالأحمدیه، ص 36.
4) - میرزا حسن فسایی، فارسنامه، ص 154.
5) - فرصت الدوله، آثارالعجم، ص 446.
6) - میرزا حسن فسایی، فارسنامه، ص 154.
تصویر قدیمی از اجتماع مردم در صحن حضرت احمد بن موسی علیهالسلام در شیراز
1289، 1306،1309 ه .ق ساخته شده است.
سالهای یاد شده، در مادّه تاریخهای «در رحمت» (1289 ه .ق.)، «چراغ ایمان» (1306 ه .ق.)، «گشاده» (1309 ه .ق.) مندرج است که در اشعار «وقار»، فرزند شاعر شهیر «وصال شیرازی»، «فرهنگ» و «شوریده» آمده است:
فرهنگ که با ارادت خاص
از روی نیاز و صدق و اخلاص
از معتقدان خاندان است
مدّاح امیر مؤمنان است
گفتا بطلب ز روی ایقان
تاریخ وی از «چراغ ایمان»
بهر اتمامش فرمود به این بنده وقار
که بتاریخ یکی قطعه سنجیده بساز
من در اندیشه که در جمع، یکی آمد و گفت:
این «در رحمت» از شاه بما بادا باز
سرود منطق شوریده بهر تاریخش
«گشاده» بین درِ ایوان شه ز سیمِ وزیر(1)
نقرهای حرم سروده است: کلک فرصت از پی تاریخ اتمامش نوشت این در از حاجی نصیرالملک باشد یادگار
در سالهای 1304 تا سال 1322 ه .ق. توسط مجدالأشراف، تولیت آستان احمدی و صاحب آثار الأحمدیه، کارهای عمدهای در تعمیر، مرمّت و ساخت آرامگاه صورت گرفته است.(2)گنبد قدیمی آرامگاه احمد بن موسی علیهالسلام، پس از بارها تعمیر، سرانجام در سال 1337 ه .ش. برچیده و به جای آن، با آهن و مصالح ساختمانی جدید، گنبد سبکتر و مقاومتری به همان سبک ساخته شد. بنای کنونی این بقعه، ایوان اصلی در مشرق و حرم وسیع و شاهنشینهایی از چهار جانب و مسجدی در جانب مغرب حرم و اتاقها و مقبرههای متعددی متصل به بقعه را در بر میگیرد. بقعه، دو در دارد. درِ نقره ورودی از سمت ایوان، به در ظلّالسلطانی معروف بود که بعدها به جای آن، درِ میناکاری، ساخته هنرمندان اصفهان گذاشته شد و درِ قدیمی به موزه آستانه منتقل گردید. آیینهکاری و نوشتههای گچبری و
عزاداری ایام تاسوعا و عاشورا در جوار بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام
تزیینات و درهای نقره و رواق و حرم در خور تحسین است. بر روی دیوارهای حرم، خطهای بسیاری مانند ثلث، نسخ و نستعلیق با قلمهای درشت و ریز و در نهایت زیبایی بر روی کاشی یا کاغذ و آیینه نوشته شده است. در داخل حرم، در پایین پای قبر، فضای مربعی هست و در بالای آن، گنبدی است به ارتفاع نزدیک به 15 متر، مرقد مطهّر درِ شاهنشین بین محوطه زیر گنبد و مسجد بالای سر امامزاده قرار دارد. درِ ساقه گنبد، سوره فتح را با خط ثلث عالی و به قلم درشت از آیینه بریده و بر روی زمینه آبی نصب کردهاند. آیینهکاری سردر و داخل حرم، به ویژه مقرنس کارهای صورت گرفته با آیینه، از نظر هنری، ارزشمند است. کف حرم و ازارهها، از سنگ مرمر پوشیده شده و تمام طاقها و دیوارها آیینه کاری است. سه درِ نقرهای ارزشمند امامزاده، با نقوش گل و بوته و خطوط برجسته، قلمزنی شده است. در
نمایی از مسجد نو (مسجد الشهداء) و بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام در دوره قاجار در شیراز
دوره اخیر، اصلاحات، تعمیرها و گسترش زیادی در مجموعه حرم صورت گرفته است.(1)به گفته مصطفوی، بنای بقعه احمد بن موسی علیهالسلام، ویژگیهایی دارد. وی
مینویسد:
«بنای آستانه سیّد میر احمد، برادر امام رضا علیهالسلام و حضرت معصومه علیهاالسلاممعروف به شاهچراغ و یکی از مهمترین زیارتگاههای مهم مشتمل بر صحن، ایوان، گنبد و مناره بوده، عوامل معماری ایرانی در قسمتهای مختلف آن به چشم میخورد و در عین حال، اختصاصاتی دارد... محوطه اصلی حرم که در زیر گنبد بزرگ دو پوش آستانه واقع گردیده، مشتمل بر فضای چهارگوش است که هر طرف آن شاهنشین وسیع و عمیقی وجود دارد و مرقد و ضریح برخلاف زیارتگاههای نقاط دیگر ایران در زیر گنبد قرار نگرفته است، بلکه در شاهنشین غربی قرار دارد و محوطه چهارگوش وسیعی با سقف گنبدی شکل ضربی در جانب دیگر ضریح هست که حکم مسجد بالای سر یا رواق بالاسر را پیدا میکند.
حرم شاهچراغ با چهار شاهنشین طولانی چهار جانب آن، که در حقیقت میتوان آن را طرح «چلیپایی»(2)خواند، نمونه مشخصی از شیوه معماری زیارتگاههایی چند و آثار اسلامی دیگر شیراز در قرون هشتم تا دوازدهم هجری به شمار میرود، چنان که زیارتگاههای معتبر سید میر محمد و شاه میر علی بن حمزه و آستانه سید علاءالدین و همچنین بنای اصلی آرامگاه کریمخان زند که کلاه فرنگی نامیده میشود و اکنون محل موزه پارس است و بنای دیگری نظیر و همدوران آن در وسط باغ جهاننما به همین شیوه و طرح ساخته شده. نمونه قدیمیتر چنین طرحی هم تالار بزرگ کاخ شاپور اول، شهریار ساسانی است که بقایای آن در ویرانههای نیشابور، نزدیک کازرون دیده میشود و مختصر توجه به این طرح ساختمان و مقایسه آن با نقشه چهارطاقی عهد ساسانی به خوبی معلوم میدارد که طرح چلیپایی در واقع، همان نقشه چهارطاق به صورت بزرگتر
و کاملتر بوده، این گونه ساختمان نیز براساس و ریشه معماری ایران در دوران ساسانی بوجود آمده است.
اختصاص دیگری که آستانه شاهچراغ دارد، وضع صحن آن است. توضیح آن که بنای آستانه مزبور از یک طرف (سمت مغرب) متصل به دیوار بوده، سه ضلع دیگر آن آزاد است و بدین قرار، صحن شاهچراغ از جوانب شمال و مشرق و جنوب، اطراف بنای آستانه را در میان گرفته است و این ترتیب در سایر زیارتگاههای ایران دیده نمیشود و
عموما به طور زیارتگاهی یا از جبهه اصلی، دارای صحن جداگانه است و اگر در جبهههای دیگر نیز صحن داشته باشد، هر طرف، صحن مستقلی ترتیب دادهاند یا اینکه بنای زیارتگاه به صورت کوشک گنبددار در وسط محوطه قرار گرفته، صحن از چهار طرف بنا را احاطه کرده است. بنای اصلی و قدیمی آستانه شاهچراغ در قرن هفتم هجری زمان اتابک ابوبکر سعد بن زنگی ساخته شده بود و بعدا ملکه تاش خاتون، مادرِ شاه ابواسحق اینجو در اواسط قرن هشتم هجری بنای مزبور را تعمیر و آثار مهمی در جنوب آن اضافه نمود که چیزی از آنها باقی نمانده است. در زمان شاه اسماعیل اول (اوایل قرن
دهم هجری) تعمیرات اساسی در بقعه صورت گرفت و در پایان همان قرن بر اثر زلزله، نیمی از آن ویران گردید و مجددا تعمیر شد و در نیمه دوم قرن سیزدهم هجری آیینهکاری حرم و کاشیکاریهای گنبد صورت گرفت و از هفت سال پیش، گنبد آن که به علت شکافهای متعدد، وضع خطرناکی یافته بود، طبق نقشه دقیق و با استخوانبندی آهنی و مصالح محکم مناسب تجدید گردیده است. جبهه اصلی بنا به طرف مشرق بوده و دو مناره کوتاه به سبک معمول دوران اتابکان و عهد تیموری در دو انتهای شمالی و جنوبی ایوان مزبور بنا نهادهاند».(1)
1) - محمد تقی مصطفوی، آثار تاریخی طهران، ج 1، صص 369 - 370.
تصویرهای هوایی قدیم و جدید از موقعیت بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام و سیدمیرمحمّد بن موسی علیهالسلام در شیراز ، در بالای تصویر مسجد جامع نو (مسجدالشهداء) و در پایین تصویر ، مسجد جامع عتیق شیراز دیده میشود.
بارگاه احمد بن موسی علیهالسلام شیراز
وی از دیگر فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام است. برخی از منابع از ابراهیم اکبر و ابراهیم اصغر به عنوان فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام نام میبرند و معتقدند امام علیهالسلام دارای دو فرزند به نام ابراهیم بوده است، اما منابع متعددی وجود دارد که در شرح فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام تنها از یک تن نام میبرند.(1)
1) - سید مهدی بحرالعلوم، الرجال بحرالعلوم، ج 1، ص 426، 432 و مقایسه کنید با محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ترجمه موسی خسروی، ج 11، ص 273؛ مجلسی در بحار الأنوار مینویسد که از عبارت شیخ مفید در ارشاد و طبرسی در أعلام الوری و ابن شهر آشوب در مناقب و اربلی در کشف الغمّه چنین استفاده میشود که حضرت موسی بن جعفر یک پسر به نام ابراهیم داشته است. ولی صاحب عمدهالطالب مینویسد: آن جناب دو پسر به نام ابراهیم داشته است. یکی ابراهیم اکبر و دیگری ابراهیم اصغر که هم او مرتضی لقب داشته است. در شیراز، بقعهای است واقع در محله لب آب که محمد زکی خان نوری از وزرای شیراز در سال 1240 ساخته است. بقعه مذکور را به ابراهیم اصغر که مرتضی لقب داشته است، نسبت میدهند، ولی مستند محکمی نیافتم که این نسب را ثابت کند. ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 273؛ اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 692؛ باقر خوانساری، روضات الجنات فی أحوال العلماء و السادات، ج 1، ص 60؛ ابن عنبه، عمدهالطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص 197؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 4، ص 234؛ شیخ عباس قمی، الکنی و الألقاب (چاپ نجف)، ج 2، ص 322؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ج 2، ص 322؛ اربلی، کشف الغمّه فی معرفة الائمّه، ص 243؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 324.
کسانی که قایل به دو فرزند ابراهیم نام، یعنی ابراهیم اکبر و ابراهیم اصغر برای حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام هستند، معتقدند امام، شصت فرزند داشته است که
بیست و سه نفر آنها پسر و سی و هفت تن از آنها دختر بودهاند. نّسابه شهیر، ابن عنبه، صاحب عمدة الطالب این موضوع را چنین شرح میدهد که از فرزندان ذکور امام پنج نفر به نامهای عبدالرحمان، عقیل، قاسم، یحیی و داوود بدون خلاف بلا عقب بودهاند و سه نفر دیگر که عبارتاند از سلیمان، فضل و احمد فاقد فرزند ذکور بودهاند و پنج نفر دیگر به اسامی حسین، ابراهیم اکبر، هارون، زید و حسن در اعقابشان خلاف است که آیا فرزند ذکور داشتهاند یا نه و ده نفر دیگر به اسامی علی (امام رضا علیهالسلام) و ابراهیم اصغر، عباس، اسماعیل، محمد، اسحاق، حمزه، عبداللّه، عبیداللّه و جعفر دارای اولاد و اعقاب بودهاند.(1)
علاوه بر ابن عنبه، ابونصر بخاری و بحرالعلوم این نظریه را تأیید میکنند. صاحب عمدة الطالب بر اساس این دیدگاه میگوید که مادر ابراهیم اکبر، امّ ولد (نجیّه) بوده و از برخی نقل میکند که او به فرمانداری یمن رسیده و یکی از پیشوایان زیدیّه به شمار میرفته و فرزندی از او باقی نمانده است. و دیگری ابراهیم اصغر، ملقّب به «مرتضی» است که از وی دو فرزند به نامهای موسی و جعفر باقی مانده(2)که جدّ سید مرتضی و سید رضی است.(3)
در فضایل ابراهیم موسی روایت شده است که پیش از ولادتش، امام موسی کاظم علیهالسلام خبر داده که یکی از همسرانم فرزندی خواهد آورد که در میان فرزندانم،
هیچ کسی در سخاوت، شجاعت و عبادت، از او پیشی نخواهد گرفت.(1)
ابراهیم بن موسی، دلیر، جوانمرد،(2)بزرگوار نجیب و دانشمند بود.(3)ابراهیم بن
موسی علیهالسلام از علما و دانشمندان عصر خود بوده است. برخی وی را یکی از رهبران زیدیّه نام میبرند.(4)ابراهیم در مکه قیام کرد و پس از این که از قیام ابوالسرایا آگاه شد، از آن جا به یمن رفت و با اسحاق بن موسی بن عیسی، عامل مأمون در یمن پیکار کرد و بر یمن تسلّط یافت.(5)ابراهیم پس از شکست ابوالسرایا، از مأمون امان خواست و مأمون او را امان داد. مسعودی در مروج الذهب مینویسد که ابراهیم به سال 201 از سوی مأمون، سالاری حج را عهده دار شد.(6)یعقوبی میافزاید که وقتی مأمون فرمان بیعت امام رضا علیهالسلام را توسط عیسی جلودی به مکه فرستاد، ابراهیم بن موسی علیهالسلام در مکه اقامت داشت و شهر به فرمان وی درآمده بود، جز این که او خود، به نام مأمون دعوت میکرد. وقتی جلودی با لباس سبز و بیعت رضا علیهالسلام رسید، ابراهیم به استقبال آمد و مردم مکه بیعت کردند و لباس سبز پوشیدند.(7)
برخی از مورّخان پایان کار ابراهیم بن موسی علیهالسلام را قیام بر ضد مأمون به سبب
شهید کردن برادرش علی بن موسی علیهالسلام ذکر کردهاند. وی در سال 202 مردم را به سوی خود خواند و مأمون، حمدویه علی را به سوی وی گسیل داشت و ابراهیم به جانب عراق گریخت و به رغم امان گرفتن از مأمون، به دستور او مسموم شد و در
1) - آیهاللّه العظمی سید ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 163.
2) - شیخ مفید، ارشاد، ص 303.
3) - سید تاج الدین ابن زهره حسینی، غایة الاختصار، ص 87.
4) - ابن شدّقم، تحفة الأزهار، به نقل از: باقر شریف قریشی، تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام، ج 2، ص 456.
5) - ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران، ج 10، ص 256؛ طبری، ج 13، ص 5638.
6) - مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 441؛ نیز ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ترجمه موسی خسروی، ج 11، ص 274.
7) - یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 466.
بغداد درگذشت.(1)
برخی از منابع، از مسموم شدن وی که منجر به رحلتش گردید، خبر میدهند و مینویسد که او پس از شهادت برادرش امام رضا علیهالسلام به بغداد آمد و در آن جا ساکن شد تا در سال 210 ه . ق او را مسموم و در قبرستان قریش کنار قبر پدر بزرگوارش (در آستانه کاظمین) دفن کردند.(2)
شعر زیر که درباره او سروده شده است، بر آنچه گفتیم، تأکید دارد.
مات الامام المرتضی مسموما
و طوی الزمان فضائلاً وعلوما
قد مات فی الزّوراء مظلوما کما
اضحی ابوهُ بکربلا مظلوما(3)
مرتضی (لقب ابراهیم بن موسی) پیشوایی است که مسموم از دنیا رفت و زمان ، فضیلتها و دانشهای را پنهان کرد. به راستی او مظلوم در زوراء (بغداد) از دنیا رفت، همانند جدّش (امام حسین علیهالسلام) در کربلا مظلوم بود.
اتابکان فارس از فرزندان سُلغر بودند که اصالت آنها به سلغر یا سلغور که از طوایف ترکمن بود، باز میگردد. هنگامی که سلاطین سلجوقی، فارس را از دست دیالمه خارج کردند، آن جا را به حکّامی که از جانب خود، گمارده بودند، واگذاشتند. این حکّام ملقّب به اتابک بودند. اتابکان فارس از سال 543 تا 663 بر
1) - ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 115، به نقل از مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 214؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 274؛ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 238. ابن عنبه معتقد است که ابراهیم اکبر که در یمن و به روزگار ابوالسرایا خروج کرده بود، پس از وفات در قبرستان قریش در شهر بغداد دفن گردید. ر ک: ابن عنبه، عمدهالطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص 201.
2) - محسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 229؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 278؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص 201.
3) - ابن زهره حسینی، غایة الاختصار، ص 87.
فارس حکمرانی کردند و تعداد آنها یازده تن بود(1)که مشهورترین آنها اتابک مظفرالدین ابوبکر بن سعد بن زنگی (623 - 658) ملقّب به قتلغ خان بود. وی از ممدوحان شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی است و دو وزیر معروف وی امیر فخرالدین ابوبکر بن نصر حوایجی و امیر مقرب الدین مسعود بن بدر بودند. به گفته برخی از مورّخان و محدّثان، تربت مطهر حضرت احمد بن موسی علیهالسلام در عصر قتلغخان کشف شد.
اتابک ابوبکر سعد بن زنگی ملقّب به قتلغ خان، مردی عاقل و دور اندیش بود. شیراز در زمان وی، آبادانی و رونق گرفت و بسیاری از خرابیهای شهر که در اثر لشکرکشی سلطان غیاث الدین و ملوک شبانکاره پدید آمده بود، مرمت و آباد شد. وی با اوگتای خان، جانشین چنگیزخان پیمان صلح بست و برادرزادهاش محمد شاه بن سلغور شاه را به دربار وی فرستاد و با پرداخت خراج، منطقه فارس و بخشهای جنوبی ایران را از قتل و غارت لشکریان مغول دور نگاه داشت و فارس را محل امنی برای تجارت و مرکز پژوهش هنر و ادب و علم ساخت. از این رو، دانشمندانی که از وحشت مغول به سویی گریخته بودند، به شیراز پناه آوردند و در سایه حمایت وی به فراگیری علم و ادب پرداختند. اوگتای خان به دلیل سیاست صلح و التزام وی به پرداخت خراج، او را ملقّب به قتلغ خان(2)کرد.
از وزرای وی امیر فخر الدین ابوبکر و مقرب الدین مسعود بن بدر بود. شیخ اجل مصلح الدین سعدی شیرازی رحمهالله در دیباچه گلستان و چند حکایت از کتاب خود، از وی نام برده و به مدح او پرداخته است که برای مثال، نمونهای از شعر سعدی که در آن اتابک ابوبکر بن سعد به سبب عدل و اخلاق پسندیده و تدبیر حکیمانهاش در
برابر حمله مغول ستایش شده است، نقل میشود. در مطلع این مرثیه چنین آمده است:
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم، امیرالمؤمنین
یا رب این رکن مسلمانی به امن آباد دار
در پناه شاه عادل، پیشوای ملک و دین
خسرو صاحب قران، غوث زمان، بوبکر سعد
آن که اخلاقش پسندیده است و اوصافش گزین
مصلحت بود اختیار رای روشن بین او
با زیردستان سخن گفتن نشاید جز به لین
لا جرم در برّ و بحرش داعیان دولت اند
کای هزاران آفرین بر جانت از جان آفرین(1)
جنید شیرازی صاحب شدّالازار که کتاب خود را در سال 791 هجری تألیف کرد، مینویسد که وی ظالمان را قهر میکرد و به یاری مظلومان همت میگماشت و مبانی سنّت احمدی را محکم میساخت. عهدهای ملت محمدی را به جای میآورد و در تربیت علما و بزرگ داشتن عابدان و تعظیم زاهدان و صالحان مبالغه میکرد، به حدی که هرگز ردّ هیچ خواهندهای نکرد و به هر چیز که درخواست میکردند، پاسخ میداد.
این گفته اوست که بسیار میفرمود: «اعتماد بر خدا سزاوارتر است، نه بر لشکر و خزینه، به درستی که لشکر من صالحان و درویشان اند» و خزینهها صرف عمارت مساجد و رباط و مدرسهها میکرد.(2)
اتابک ابوبکر، در شیراز، بناهای عام المنفعه بسیاری ساخت؛ از جمله، دارالشفایی که در آن مریضان را به طور رایگان معالجه میکردند و غذا میدادند. وی مردی دیندار و اهل زهد و صوفی مشرب و مربی صلحا و زهّاد و دراویش بود و
موقوفات زیادی بر این طایفه وقف کرد؛ اما از علمای حکمت و علوم عقلی تنفر داشت و به همین دلیل، جماعتی از این طایفه را از شیراز بیرون راند. وی در ذی قعده سال 623 ه . ق درگذشت.(1)
اسحاق بن موسی علیهالسلام
اسحاق، یکی دیگر از فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام است او از مادری امّ ولد، کنیز به دنیا آمد.(2)مؤلف مطلب الائمّه، مادر اسحاق را امّ احمد میداند.(3)
اسحاق بن موسی علیهالسلام ملقّب به «امیر»(4)و «امین»(5)بوده و شیخ طوسی - رحمهاللّه - وی را از اصحاب امام رضا علیهالسلام ذکر کرده، ولی از حالات و خصوصیات او مطلبی نیاورده است.(6)او از برادر خود، امام رضا علیهالسلام(7)و از عمویش به نقل از جدّش امام
ص235
1) - عباس آشتیانی، تاریخ مغول، ص 379 و 385 - 387؛ نصرت اللّه مشکوتی، از سلاجقه تا صفویه، ص 76 - 102: محمود بن محمد الحسین الاصفهانی، دستورالوزاره، ص 102 - 104؛ حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص 507؛ لب التواریخ، ص 196 - 197؛ جی. آ. بویل، تاریخ ایران، ص 182، 306، 329، 333، 562؛ شرف الدین عبداللّه شیرازی، تاریخ وصّاف، ص 56، 158.
2) - نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی فی أنساب الطالبیین، ص 118؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریة، ص 92؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص 262.
3) - شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 367.
4) - ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 261؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریة، ص 91: باقر شریف قریشی، تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیهالسلام، ج 2، ص 457.
5) - نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی فی أنساب، ص 88؛ عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ص 277.
6) - شیخ طوسی، رجال طوسی، ص 369؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 3، ص 280؛ علامه سید ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 70؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج 1، ص 122؛ محمد بن علی الأردبیلی، جامع الرواة، ج 1، ص 88 .
7) - محمد مهدی نجفی، الجامع الرواة و اصحاب الامام الرضا علیهالسلام، ج 1، ص 117؛ عزیزاللّه عطاردی، راویان امام رضا علیهالسلام، ص 85.
جعفر صادق علیهالسلام روایتهایی نقل کرده(1)و در سال 240 هجری در مدینه وفات یافته و در همان جا به خاک سپرده شده است.(2)
سید عبدالرزّاق کمونه مینویسد که او با دختر عموی خود، یعنی اسحاق بن امام جعفر صادق علیهالسلام ازدواج کرد و در زمان ولایت عهدی امام رضا علیهالسلام مأمون عباسی آن زن را به ازدواج اسحاق درآورد. به او فرمان داد که آن سال با مردم مناسک حج بگذارد و از برادرش حضرت رضا علیهالسلام و عمویش علی بن جعفر علیهالسلام روایت میکرد.(3)
اسحاق صاحب المجدی میگوید که وی دختری به نام رقیه داشته که عمری طولانی کرده و در سال 310 یا 316 ه .ق در بغداد وفات یافته است.(4)ابو نصر بخاری ، صاحب سرّ السلسلة العلویه، نسّابه مشهور و درگذشته بعد از 341 ه .ق در عصر خود، او را زیارت کرده بود.(5)
او دارای پنج پسر است به اسامی علی، حسن، عباس، محمد و جعفر. برخی از علمای انساب، یحیی و موسی و قاسم را بر تعداد فرزندان او افزودهاند.(6)
ابن مهنا قایل است که عباس بن اسحاق در ارمنیه در زمان منصور به شهادت
1) - باقر شریف قریشی، تحلیلی از زندگانی امام موسی کاظم علیهالسلام، ج 2، ص 457.
2) - سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 3، ص 28؛ عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ص 277؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 285 ، 288- 289 ، 303 و ج 49، ص 146.
3) - عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله، صص 277 - 278.
4) - نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی فی أنساب، ص 118؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص 92.
5) - باقر شریف قریشی، تحلیلی از زندگانی امام موسی کاظم علیهالسلام، ج 2، ص 457.
6) - علاّمه نسّابه، شیخ ابونصر سهل بن عبداللّه بن داود بن سلیمان بن ابان بن عبداللّه بخاری، سرالسلسلة العلویة، ص 38؛ ابوالحسن محمد شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص 17؛ نجم الدین ابی الحسن العلوی، المجدی فی أنساب، ص 118؛ صفی الدین محمد ابن طقطقی، الأصیلی فی أنساب الطالبیین، ص 191؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، صص 267 - 282.
رسیده است.(1)ابو جعفر محمد صورانی که در شیراز کشته شده و قبر او در اصطخر میباشد، از نوادگان اسحاق است؛(2)چنان که ابوالفرج اصفهانی نوشته: جعفر بن اسحاق بن موسی علیهالسلام را هم سعید حاجب در زمان حکومت مهتدی در بصره به قتل رسانیده است.(3)
سید محمد کاظم یمانی نیز مینویسد که محسن ثانی و برادرش حسن فرزندان محسن بن قاسم بن اسحاق بن موسی علیهالسلام در کرک به شهادت رسیدند.(4)هم چنان که
از گفته علمای انساب بر میآید، فرزندان و نوادگان اسحاق در شهرهای اردبیل، آذربایجان، شیراز، بلخ، مرو، نیشابور، بصره، مدینه، اهواز، ارجان و حلب و رمله سکنا داشتهاند که برخی از آنها صاحب قدر و عظمت و جلالت بودند که نقابت سادات مرو نیشابور را عهده دار بودند.(5)
علاّمه سید جعفر بحرالعلوم در تحفة العالم فی شرح خطبة المعالم، مینویسد که از نسل اسحاق، ابوعبداللّه الشریف معروف به نعمت محمد بن الحسن بن اسحاق بن الحسین بن اسحاق بن موسی علیهالسلاماست که شیخ صدوق رحمهالله کتاب من لا یحضره الفقیه را برای او تألیف کرده و این مطلب را در مقدمه کتابش اشاره داشته است.(6)
1) - جمال الدین ابوالفضل عبیدلی، التذکرة فی أنساب المطهرة، ص 133.
2) - ابی الحسن محمد الشرف العبیدلی، تهذیب الأنساب و نهایة الأعقاب، ص 170؛ ابن عنبه، عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص 141؛ نجم الدین ابی الحسن العلوی، المجدی فی أنساب، ص 118.
3) - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 541؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 367.
4) - محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص 93.
5) - امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص 107؛ سید عزیزالدین ابی طالب المروزی، الفخری فی أنساب الطالبیین، ص 18 - 19؛ نجم الدین ابی الحسن العلوی، المجدی فی أنساب، ص 118 - 119؛ ابی الحسن محمد الشرف العبیدلی، تهذیب الأنساب، صص 170 - 171.
6) - سید جعفر بحرالعلوم، تحفة العالم فی شرح خطبة المعالم، ج 2، ص 34؛ صفی الدین محمد ابن طقطقی، الأصیلی فی أنساب الطالبیین، صص 191 - 192.
اسماعیل بن موسی علیهالسلام
فرزند دیگر امام موسی کاظم علیهالسلام اسماعیل نام داشت که مادرش امّ ولد بود.(1)او سیدی جلیل، شریف و عالی مقام و از دانشمندان به نام شیعه به حساب میآید.
علاّمه ضامن بن شدقم در تحفة الأزهار درباره وی مینویسد: «کان عالما عاملاً فاضلاً کاملاً، روی عن ابیه عن أبائه و له مصنّفات عدیدة»(2). او دانشمندی عامل، و فاضلی کامل بود. از پدرش و از اجداد خود روایت نقل میکرد و صاحب تألیفات زیادی است.
ابن طقطقی نیز مینویسد: «کان من الأجلاء الفقهاء و المحدّثین، له کتب کثیرة ذکره النجاشی فی رجاله»،(3)وی از بزرگان فقیهان و محدّثان است که صاحب تألیفات زیادی بود که نجاشی آن را در کتاب رجالش ذکر کرده است.
او از اصحاب امام جواد علیهالسلام میباشد(4)و از برادرش امام رضا علیهالسلام نیز روایت نقل کرده است.(5)برخی او را متولی وقف اموال پدرش امام موسی کاظم علیهالسلام از سوی امام جواد علیهالسلام(6)و عدهای دیگر از سوی امام موسی کاظم علیهالسلام میدانند.(7)اسماعیل، به هنگام قیام ابوالسرایا سری بن منصور شیبانی از جانب او فرماندار و حاکم فارس
1) - ابو نصر بخاری، سرالسلسلة العلویة، ص 43؛ سید جعفر إعرجی ، مناهل الضرب، ص 89؛ محمد العلوی، المجدی، ص 123.
2) - ضامن بن شدّقم، تحفة الأزهار، ج 3، ص 394.
3) - ابن طقطقی، الأصیلی، ص 188.
4) - الامام الجواد علیهالسلام، ص 136.
5) - محمد مهدی نجفی، الجامع الرواة و اصحاب الامام الرضا علیهالسلام، ج 1، ص 130؛ عزیزاللّه عطاردی، راویان امام رضا علیهالسلام، ص 89.
6) - علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، ص 673.
7) - شیخ طوسی، الفهرست للطوسی، ص 10؛ ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن العباس النجاشی اسدی کوفی، رجال النجاشی، ص 19؛ ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 182؛ محمد مهدی نجفی، الجامع الرواة و اصحاب امام رضا علیهالسلام، ج 1، صص 130 - 131؛ باقر شریف القریشی، حیاة امام موسی بن جعفر علیهالسلام، ج 2، ص 419.
شد برخی نیز معتقدند که او استاندار مصر بود. پس از شکست و ناکامی آن قیام، اسماعیل به مصر مهاجرت کرد و تا آخر عمر در آن جا میزیست و دارای فرزندان عالم و دانشمند گردید و سرانجام در مصر وفات یافت و در همان جا به خاک سپرده شد.(1)
اکثر علمای رجال از او به شایستگی نام بردهاند. مرحوم کلینی مینویسد که وقتی عالم جلیل القدر، صفوان بن یحیی در سال 210 ه . ق در مدینه از دنیا رحلت کرد، حضرت امام محمد تقی علیهالسلام کفن و حنوط برای او فرستاد و به عموی خود اسماعیل بن موسی علیهالسلام امر کرد که بر او نماز بگزارد. نجاشی و دیگران پس از ذکر این مطلب مینویسند که او ساکن مصر بود و فرزندان او نیز در آن جا میزیستند. اسماعیل کتابهایی نوشته که در آنها از پدر بزرگوار و اجداد معظم خود، روایتهایی نقل کرده است. شیخ طوسی در الفهرست نیز پس از ذکر جمله بالا میافزاید که کتابهای او را ابوعلی محمد بن محمد بن اشعث کوفی از وی روایت میکند. از این رو، کتاب مذکور به اشعثیات هم شهرت یافته، چنان که به دلیل نقل مطالب و روایات آن از اسماعیل بن موسی علیهالسلام از امام جعفر صادق علیهالسلام جعفریّات نامیده شده است.(2)برخی از کتابهایی که وی تألیف کرده به این شرح است: کتاب طهارة، کتاب صلاة، کتاب صوم، کتاب زکات، کتاب حج، کتاب جنائز، کتاب نکاح،
1) - سید عزیزالدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص 15؛ سید جعفر بحرالعلوم، تحفهالعالم، ج 2، ص 34؛ ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن العباس النجاشی اسدی کوفی، رجال النجاشی، ص 19؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 7؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 145؛ عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ص 305؛ بدایع نگار، بدایع الأنساب، ص 11.
2) - تقی الدین حسن بن علی بن داوود حلّی، رجال ابن داوود، ص 36؛ سید مصطفی تفرشی، نقد الرجال، ص 47؛ شیخ طوسی، الفهرست طوسی، ص 10؛ ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن العباس النجاشی اسدی کوفی، رجال نجاشی، ص 19؛ ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 182؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 7؛ محمد علی اردبیلی، جامع الرواة، ج 1، ص 103؛ شیخ صدوق، عیون اخبار، ج 1، ص 282، حدیث 28؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 345.
کتاب طلاق، کتاب حدود، کتاب دیات، کتاب دعا، کتاب سنن و آداب، کتاب رؤیا.(1)
مرحوم شیخ عباس قمی نیز درباره تألیفات اسماعیل مینویسد: «از مهمترین تألیفات وی کتاب جعفریّات است که به اشعثیات نیز معروف میباشد. این کتاب اخیر مورد توجه علما و دانشمندان بزرگ شیعه قرار گرفته است. بهبهانی در تعلیقه از کثرت تصانیف و کتابهای اسماعیل سخن گفته است. جعفریّات وی را مشتمل بر کتب فقه و احادیث میداند که تمام آن را از پدران بزرگوار خود علیهالسلام و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است و محدث نوری در خاتمه مستدرک آن کتاب را در نهایت
اعتبار قلمداد کرده است».(2)
از فرزندان او، ابوالحسن موسی است که از علما و محقّقان و مؤلّفان عصر خود بود. مادرش کلثوم، دختر علی العریض و مادر او نیز فاطمه، دختر محمد الأرقط بن عبداللّه الباهر بن امام زین العابدین علیهالسلام بود.(3)او فرزندی به نام علی بن موسی بن اسماعیل داشته که در ایام مهتدی عبداللّه بن عزیز عامل، طاهر در ری، او را با محمد بن حسین بن محمد بن عبداللّه بن قاسم بن حسن بن زید بن امام حسن علیهالسلام به سامرا برد و حبس شد و در همان جا وفات یافت. او در آذربایجان از دو فرزند خود، به نام حمزه و عباس نسل دارد.(4)
جمال الدین بن عنبه در کتاب خود گوید که فرزندان اسماعیل بن موسی علیهالسلام که
اندک هستند، از تنها فرزندش موسی بن اسماعیل میباشند، یکی از اولاد جعفر بن موسی بن اسماعیل است که به «ابن کلثوم» معروف میباشد. و به اولاد او کلثمیون میگویند، زیرا امّ کلثوم، دختر امام موسی کاظم علیهالسلام ربیبه او بود. از این رو، او و
1) - میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 292؛ علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، صص 672 - 673؛ ذبیح اللّه محلاتی، اختران تابناک، ج 1، ص 93.
2) - شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 355.
3) - عزیزالدین اسماعیل المروزی، الفخری فی أنساب الطالبیین، ص 15.
4) - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 439؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص 89؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، صص 355 - 356؛ ذبیح اللّه محلاتی، اختران تابناک، ج 1، ص 94.
فرزندانش به ابن کلثوم مشهور شدند و آنها در مصر زندگی میکردند. بنوابوالعساف و بنونسیب الدولة و بنوالوراق در مصر شام از آنها هستند.(1)
الأصیلی، ص 188؛ نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص 123؛ علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، ص 673.
امام فخر رازی در الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، فرزند دیگری را به نام احمد بصری که در مکه میزیسته برای اسماعیل بن موسی علیهالسلام بر شمرده که ظاهرا نسل او منقرض شده است.(2)از دیگر فرزندان اسماعیل، محمد بن اسماعیل بن موسی علیهالسلام است که به گفته شیخ عباس قمی، شیخ طوسی در کتاب غیبت در وصف او میگوید
به حدّی طول عمر داشته که امام زمان علیهالسلام را دیده است.(3)
با وجود آن که وفات او در مصر از سوی مورّخان و علمای رجال و انساب تصریح شده، اما برخی بر این عقیدهاند که مزار او در تویسرکان(4)، و درهمدان(5)، و در فیروزکوه(6)میباشد، اما این ادعا اصلی نداشته و بدون شک یکی از سادات جلیل القدر هم نام در آن مزارات مدفون است. علاوه بر آن، مزاراتی منسوب به اسماعیل بن موسی در شهریار، قم، ساوه و کاشان وجود دارد.
امیر مقرب الدین مسعود بن بدر
در شرح حال امیر مقرب الدین مسعود بن بدر آمده است که وی مردی متعبّد و باگذشت بود که رفتارهای خصمانه دشمنان و مخالفان خود را با دوستی و محبت
1) - عمدة الطالب، صص 262 - 263؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص 90؛ ابن طقطقی،
2) - امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص 102.
3) - شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 356؛ نجم الدین ابوالحسن العلوی العمری، المجدی، ص 122؛ ذبیح اللّه محلاتی، اختران تابناک، ج 1، ص 94.
4) - سید جعفر بحرالعلوم، تحفهالعالم، ج 2، ص 23.
5) - بدایع نگار، بدایع الانساب، ص 11.
6) - سید جعفر بحرالعلوم، تحفهالعالم، ج 2، ص 34.
پاسخ میداد و هرگز به دنبال انتقام از آنها نبود و هرگاه بر آنها دست مییافت، به عفو و اغماض با آنان رفتار میکرد. از این رو، به سبب این خصلت، خداوند تعالی وی را از شرّ بدخواهان و توطئهگران مصون نگاه میداشت؛ به گونهای که هر کس علیه او توطئه میکرد، به وضع بدی گرفتار میشد و سرانجام به ذلّت میافتاد.(1)یکی از اقدامات وی که به نجات مردم شیراز از حمله مغول منجر شد، فتنه عظیم سلجوق شاه بن سلغور شاه بن زنگی در اواخر سال 661 ه .ق در شیراز بود. به دستور سلجوق شاه، تمامی شَحنگان مغولِ مقیم شیراز را به همراه زن و فرزندان آنها قتل عام کردند. با انتشار این خبر، هولاکو فرمان داد تا لشکری به فرماندهی امیر الجایتو برای گرفتن انتقام به سمت شیراز حرکت کند. هنگامی که سپاهیان الجایتو به شیراز روی آوردند، سلجوق شاه با خزانه سلطنتی و سپاهیان خود، از شهر گریخت و به سواحل دریای فارس رفت. در نتیجه این اقدام، شهر شیراز بی دفاع ماند. امیر مقرب الدین مسعود با عدهای از سادات و بزرگان شیراز به استقبال سپاهیان الجایتو رفتند و سعی در جلب دوستی و انصراف الجایتو از قتل عام مردم شیراز کردند. سرانجام امیر مقرب الدین مسعود با لطایف الحیل مردم شیراز را از خشم امیر مغول نجات داد.(2)
از خدمات دیگر وی ساخت مدرسه مقرب و رباطی در کنار آن، متصل به مسجد جامع عتیق شیراز است. وی همچنین در این مجموعه، اقدام به تأسیس دارالحدیث و دارالشفا کرد.(3)
به گفته بعضی از مورّخان، ضریح مطهر حضرت احمد بن موسی علیهالسلام در زمان وی
1) - حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، صص 5 - 6 ؛ عیسی بن جنید، تذکره هزارمزار، ص 34.
2) - تذکره هزارمزار، پاورقی، ص 334. در برخی از منابع، این اقدام را به اتابک مظفرالدین ابوبکر سعد نسبت دادهاند؛ مقایسه کنید با نصرتاللّه مشکوتی، از سلاجقه تا صفویه، ص 80 ؛ عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مغول، ص 386؛ قزوینی، لب التواریخ، ص 197.
3) - عیسی بن جنید شیرازی، هزارمزار، ص 334؛ زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 10 و 222.
حسن بن موسی علیهالسلام، مادرش امّ ولد «کنیز» بود.(3)او برادر ابوینی اسماعیل و جعفر و هارون است.(4)شیخ صدوق و شیخ طوسی، حسن بن موسی علیهالسلام را به عنوان راوی حدیث دانستهاند و روایتی از او به عنوان غسل روز جمعه ذکر میکنند.(5)با این حال، علمای رجال، نام وی را در کتابهایشان ذکر نکردهاند(6)و از طرفی، شیخ کلینی به جای حسن، برادر او حسین را راوی حدیث معرفی کرده است،(7)و نمازی شاهرودی معتقد است که هر دوی آنان راوی این حدیث (غسل روز جمعه) بودهاند.(8)
مؤلف سرالسلسلة العلویه مینویسد که حسن بن موسی علیهالسلام از کنیزی صاحب یک فرزند به نام جعفر شد.(9)
1) - فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445؛ میرزا حسن فسایی، فارسنامه ناصری، ص 154؛ معینالدین زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 198؛ ابوالقاسم جنید شیرازی، شدالأزار، ص 289؛ ابن بطوطه، سفرنامه، ج 2، ص 204؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 376 و دیگران.
2) - عیسی بن جنید شیرازی، هزارمزار، ص 334. شیرازنامه، درگذشت وی را در سال 658 ذکر میکند. ر.ک: زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 222.
3) - عبیداللّه بن الحسین بن زین العابدین علیهالسلام، المعقّبین، ص 88؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 284؛ السید محسن الامین، اعیان الشیعه، ج 5، ص 319؛ عبداللّه بخاری، سرالسلسلة العلویه، ص 42.
4) - علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 3، ص 60.
5) - محمد بن علی بن الحسین بابویه، من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 61؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج 1، ص 34؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 284؛ باقر شریف القریشی، حیاهالإمام موسی بن جعفر علیهالسلام، ج 2، ص 417.
6) - عبداللّه مامقانی، تنقیح المقال، ج 1، ص 311.
7) - کلینی، فروع کافی، ج 3، ص 42.
8) - علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 3، ص 60 .
9) - عبداللّه بخاری، سرالسلسلة العلویه، ص 42.
علمای انساب در تداوم انساب او اختلاف دارند، برخی او را جزو پنج فرزند بلاعقب امام موسی کاظم علیهالسلام ذکر کردهاند.(1)ابن عنبه صاحب عمدة الطالب درباره
نسل وی مینویسد: «هم قیل جدا لا أعرف منهم احدا و ربما کانوا قد انقرضوا»(2)یعنی نسل او بسیار اندک است و من کسی از آنان را نمیشناسم، شاید پس از مدتی منقرض شدهاند.
از این رو نسّابه شیخ شرف عبیدلی در تهذیب الأنساب و نهایة الأعقاب، اشاره میکند که: «إلا أنّه تقوم بیّنة عادلة لمن یذکر أنه من ولده»(3)، یعنی مگر کسانی که ادعای نسل او را دارند، شاهدی عادل اقامه کنند.
با این حال، تداوم نسل او از محمد الخلق، موسی و حسن فرزندان جعفر بن حسن بن موسی علیهالسلام بوده که انتهای آن به علی الغرری بن محمد الخلق ختم میشود که آنان در کوفه، قصر بن هبیره و کرخ میزیستهاند.(4)
فقر منابع و اطلاعات تاریخی درباره زندگانی حسن بن موسی علیهالسلام، ما را از ارائه تصویر شفافی از شرح حال وی ناتوان ساخته است. تنها طبری در حوادث سال 244 ه .ق مینویسد: «فتنهای در مدینه و اطراف آن بین علویون و جعفریون به وقوع پیوست که منجر به کشته شدن برادران «عامل مدینه»؛ اسحاق بن محمد جعفری شد، او نیز به وادی القری گریخت و پس از مدتی مریض شد و درگذشت.
1) - محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص 63؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج 1، ص 34؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 284؛ باقر شریف القریشی، حیاهالإمام موسی بن جعفر علیهالسلام، ج 2، ص 417.
2) - ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 232.
3) - ابوالحسن محمد شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص 165؛ ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 232.
4) - ابوالحسن محمد شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص 165؛ نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی، صص 121 - 122؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص 62؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص 152 - 189؛ محمد علی الاندلسی، جمهرة أنساب العرب، صص 64 - 69؛ بلاذری، جمهرهالنسب، ص 64.
برادرش موسی بن محمد جعفری امارت مدینه را به دست گرفت، اما مجددا آشوب بالا گرفت و در این میان، حسن بن موسی بن جعفر علیهالسلام میانجیگری کرد و با پرداخت هشتصد دینار او را به کنارهگیری از حکومت ترغیب نمود، اما پس از مدتی ابوالقاسم احمد بن أحمد بن اسماعیل بن الحسن بن زید، پسر عموی حسن بن زید صاحب طبرستان، به مدینه حمله ور شد و او را کشت...»(1)
صص 561 - 562.
عارف احمد عبدالغنی در کتاب تاریخ امراء المدینة المنوّرة پس از نقل گزارش
طبری، حسن بن موسی علیهالسلام را امیر مدینه منوّره به سال 271 ه .ق و در خلافت معتمد عباسی میداند و چنین نتیجه میگیرد که او امارت مدینه را به مبلغ هشتصد دینار از موسی بن محمد بن یوسف جعفری خریداری نموده و مدت کمی امیر این شهر بوده است.(2)
بنابراین، اگر گزارش فوق صحیح باشد، عمر حسن بن موسی علیهالسلام قریب به صد سال خواهد بود، و وفات او نیز در مدینه است.
حسین بن موسی علیهالسلام
حضرت حسین بن موسی علیهالسلام فرزند بلافصل امام موسی کاظم علیهالسلام و یکی دیگر از برادران حضرت احمد بن موسی علیهالسلام است که در شیراز مدفون میباشد. وی ملقّب به سید علاءالدین حسین معروف به «حسین کوچک» است.(3)همان طور که در شرح حال احمد بن موسی علیهالسلام ذکر گردید، حسین بن موسی علیهالسلام نیز به قصد دیدار برادرش حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام همراه با سایر برادرانش از مدینه عازم
خراسان شد.(1)اقدام حاکم فارس برای ممانعت از حرکت آنها که منجر به جدال سختی گردید، نمایانگر هراس کارگزاران مأمون از پیوستن برادران امام رضا علیهالسلام به مرکز حکومت بود. در نتیجه نیرنگ حاکم فارس، عدهای از یاران احمد بن موسی به شهادت رسیدند و او به همراه برادرانش محمد، و حسین هر کدام در مکانی به زندگی مخفی و انزوا روی آوردند. برخی از منابع، محلِّ اختفای سید علاءالدین حسین را باغی در «محله قتلغ» نام بردهاند که وی پس از مدت کوتاهی اقامت در آن جا و زندگی مخفی، سرانجام شناخته شده، به شهادت رسید.(2)
آشکار شدن مدفن حسین بن موسی علیهالسلام
آشکار شدن مدفن حسین بن موسی علیهالسلام شباهت نزدیکی با آنچه که به تفصیل درباره مدفن برادرش احمد بن موسی علیهالسلام بیان شد، دارد.
ابوالقاسم جنید شیرازی در کتاب شدالازار فی حط الأوزار عن زوّار المزار که در سال 791 ه ق تألیف شده است،در این باره مینویسد:
السید حسین بن موسی بن جعفر الصادق له مزار متبرک فی المحلّة المشهورة بباغ قتلغ قیل انّ قتلغ هذا کان امیرا علی اهل شیراز برهة من الدّهر و له هناک بستان کثیرة الأشجار،
غریزة الأنهار، یوجد فیها من کلّ الثّمار، بینها ربوة متنزّهة ذات قرار و معین، اشرف علیها ناطور متدیّن امین، فکان یری فی لیالی الجمعات، انوارا تسطع من تلک الرّبوة علی الجهات، فیتعجّب منها و یستکشف عنها ثم انهی ذاک الخبر الی امیره، لیری الرّأی بحسن
تدبیره، فجاء الأمیر و تجسّس هناک، فلک یجد من یخبره عن ذاک، فأمر ان یُبَعْثَر التّل، ویُبْحَث عن ذاک المحلّ، فکشفوا عن شخص مهیب، ذی وجه منیر و جسد طریّ رطیب، فی احدی یدیهِ مَصْحَف، و فی الأخری سیف مُرْهف، فعرفوه بعلامات ظاهرة، و امارات بیّنة
باهرة، فأمر ببناء قبّة علیها، تکّل الأبصار متی نظرت الیها....(1)
یعنی: زیارتگاهی در محله مشهور به باغ قتلغ میباشد. گویند در زمان شخصی به نام قتلغ(2)(اتابک مظفر الدین قتلغ خان ابوبکر بن سعد بن زنگی) که حاکم شیراز بود، در این مکان، باغی وجود داشت. با درختان فراوان و آب جاری بسیاری و از هر نوع میوهای. در آن جا تپهای سبز و خرم نیز وجود داشته است... (آن حاکم، مردی با دیانت و درستکار را به باغبانی و نگهبانی آن بر میگزیند.) باغبان شبهای جمعه، ستونهای فراوانی از نور از آن تل (تپه خاکی) مشاهده میکند که بر اطراف باغ ساطع میشود و با تعجب و شگفتی در صدد کشف علت بر میآید؛ و سرانجام، امیر را از آنچه دیده است، مطّلع میسازد و چون امیر شخصا در آن مکان حضور مییابد، اولاً عاملی که مولّد نور باشد، مشاهده نمیکند، و ثانیا، در آن حوالی و اطراف، کسی را نمییابد که بتواند از علت و جریان آن، وی را آگاه کند. ناچار دستور میدهد تل مزبور را بشکافند و سبب نور را کاوش کنند. چون حفر زمین و خاکبرداری صورت میگیرد، جسد شخصی صاحب قدر و جلال ظاهر میگردد با صورتی نورانی و درخشان و بدنی تر و تازه در حالتی که در دستی قرآن و در دستی دیگر شمشیری نازک و باریک دارد، و چون به نشانیها و آثار آشکار و بارز وجود مقدسش شناخته میگردد، آن امیر مقرر میدارد گنبد و بارگاهی در آن محل بسازند.(3)
1) - ابوالقاسم جنید شیرازی، شدالإزار فی حط الأوزار عن زوّار المزار، ص 260.
2) - قتلغ، کلمهای ترکی است، به معنای بزرگ، و به افرادی که به حکومت منصوب میشوند، اطلاق میشده است. و منظور اتابک مظفرالدین قتلغ خان، ابوبکر بن سعد بن زنگی پنجمین اتابک سلغری است که از سال 623 تا 658 ه .ق بر منطقه فارس حکومت میکرد. وی که ممدوح شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی است، با ایلخان مغول از در اطاعت درآمد و به او لقب قتلغ خان، پادشاه خوشبخت دادند. بنابراین، نباید او را با قتلغ خان که از طرف مأمون خلیفه عباسی در آغاز قرن سوم ه .ق با احمد بن موسی علیهالسلام نبرد و در نتیجه وی و یارانش را به شهادت رساند، اشتباه گرفت.
3) - جنید شیرازی، شدالإزار، ص 260.
برخی از مورّخان متأخر، شرح ماجرای آشکار شدن مدفن سید علاءالدین حسین را به اشتباه به جای احمد بن موسی آوردهاند.(1)میرزا حسن فسائی (متوفی 1337 ه .ق در فارسنامه و علامه مجلسی در بحار الأنوار با تفاوتهایی آنچه را که صاحب شدالإزار بیان کرده، نقل کردهاند.
علامه مجلسی تأکید میکند که با علامت و نشانههایی که به دست آمد، معلوم شد قبر متعلق به حسین بن موسی علیهالسلام است. آن گاه قتلغ خان فرمان داد که قبّه و بارگاهی عالی بر سر آن مقبره بنا کردند.(2)فرصت الدوله (متوفی 1339 ه .ق) در آثار العجم و سلطان الواعظین (متوفی 1350 ه .ش) در شبهای پیشاور، زمان کشف مدفن حسین بن موسی علیهالسلام را در عهد صفویه ذکر کردهاند. به نظر میرسد که در این دو مأخذ اخیر نسبت به زمان آشکار شدن مدفن حسین بن موسی علیهالسلام در عصر اتابکان، ساختن و یا مرمت کردن مرقد در عصر صفویه دچار خلط شدهاند. روی هم رفته، اختلافهایی که پیش از این درباره آشکار شدن مدفن احمد بن موسی علیهالسلام شرح داده شد، درباره برادرش حسین بن موسی علیهالسلام در برخی منابع به چشم
میخورد.(3)
برخی از علمای علم رجال و محدّثان و راویان، حسین بن موسی را از راویان مورد اعتماد برشمردهاند که روایتهایی از پدر بزرگوارش حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام و برادرش حضرت امام رضا علیهالسلام و یا به واسطه از مادرش امّ احمد نقل کرده است. شیخ صدوق، در عیون اخبار الرضا(4)و کلینی در اصول کافی(5)و شیخ طوسی در
1) - علی سامی، شیراز، صص 332 - 334.
2) - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 312.
3) - فرصت الدوله، آثار العجم، ص 453؛ سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 124، مقایسه کنید با: سپهر، ناسخ التواریخ، ج 7، ص 257.
4) - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 353.
5) - شیخ کلینی، اصول کافی، ج 3، ص و 76، و نیز ج 6، ص 509.
أمالی(1)، نمونههایی از آنچه که حسین بن موسی علیهالسلام روایت کرده است، آوردهاند.(2)
نوشته است، صحیح به نظر نمیرسد. ر.ک: میرزا محمد ملک الکتاب، بحر الأنساب و مجمع الأعقاب، ص 55.
حسین بن علی بن حسن بن حسن مشهور به «صاحب فخ» در قیام محمد نفس زکیه مشارکت داشت و بعد از پایان کار او به دستور خلیفه عباسی به زندان افتاد و در تمام مدت خلافت منصور در زندان به سر برد. تا سال 158 هجری با روی کار آمدن مهدی آزاد شد و چون مهدی مشی مسالمتآمیزی نسبت به شیعیان داشت، حسین بن علی علیه او اقدامی نکرد. اما پس از مرگ وی و با روی کار آمدن هادی به سال 168 هجری به علت ستمگری، آزار و تعقیب شیعیان، حسین بن علی قیام خود را در مدینه آغاز کرد.
عبدالعزیز، نوه عمر بن خطاب، خلیفه دوم، فرماندار مدینه به علت خصومتی که با شیعیان داشت، به آزار آنان پرداخت. از جمله اقدامات سختگیرانه او، این بود که علویان را موظف کرده بود روزانه در برابر کاخ مقصوره حاضر شوند تا حضور و غیاب آنها معلوم شود و برای این منظور هر کدام از خویشان آنها را ضامن میگرفت. وی علویان را به بهانههای مختلف آزار میداد و غل و زنجیر در گردن آنها میکرد و با پای برهنه در کوچههای مدینه میگردانید. از جمله افرادی که تحت نظر عبدالعزیز قرار گرفته بودند، حسن بن محمد (نفس زکیه) بود که روزانه به کاخ مقصوره میرفت و دفتر حضور و غیاب را امضا میکرد تا به این وسیله تحت کنترل باشد. چند روزی حسن بن محمد غیبت داشت از این رو، عبدالعزیز دستورداد تا حسین بن علی و یحیی بن عبداللّه را که ضمانت وی را عهده دار بودند، به کاخ مقصوره احضار کنند و در گفت وگویی که حسین بن علی با عبدالعزیز داشت،
وی رابا کنیه صدا کرد و این سخن باعث شد تا عبدالعزیز به بهانه این که استهزا شده است، شدت عمل بیشتری نشان دهد.
حسین بن علی که تحمل اهانت به شیعیان را بیش از این جایز ندید، در سال 169 هجری به طور رسمی قیام خود را آغاز کرد. وی قبل از قیام، با حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام به مشورت پرداخت. امام علیهالسلام فرمودند: «بسیار احتیاط کن و هوشیار باش که این جماعت، فاسقانی دو چهرهاند که به ظاهر، خود را مؤمن جلوه میدهند، اما در باطن از آنان به جز نفاق و شرک نخواهی دید. پس بازگشت همه ما به سوی خداوند است و اجر شما را در این قیام از خداوند مسئلت دارم».(1)
حسین بن علی قیام خود را سازمان داد و گروه کثیری از شیعیان مدینه به او پیوستند. آنها قیام خود را با اذان شیعی(2)آغاز کردند و بعد از برپایی نماز جماعت در مسجد مدینه با شعار «احد احد» به سوی دارالاماره رفتند و کاخ مقصوره را با کمترین مقاومتی گرفتند. عبدالعزیز متواری شد و مدینه به زودی توسط حسین بن علی سقوط کرد.
حسین بن علی دعوت خود را با فرستادن پیکهایی به سوی مکه همگانی کرد و علاوه بر مردم مدینه، گروه کثیری از حجاج که به مناسبت ایام حج در مکه به سر میبردند، با وی بیعت کردند. حسین بن علی با گروهی از یارانش عازم مکه شدند و هادی، خلیفه عباسی با آگاه شدن از اقدام وی، امیر الحجاج مکه (محمد بن سلیمان) را مأمور سرکوبی قیام وی کرد. سرانجام در چند فرسنگی مکه، لشکریان انبوه و مجهز محمد بن سلیمان با حسین بن علی و یارانش در کوهستانهای فخ تلاقی کردند و به رغم کمی تعداد یاران حسین بن علی با شجاعت جنگیدند و تعداد زیادی از جمله حسین بن علی در این واقعه که به واقعه فخ مشهور است، به
شهادت رسیدند.(1)
امام موسی کاظم علیهالسلام با شنیدن خبر شهادت حسین بن علی، صاحب فخ فرمود: «اناللّه و انا الیه راجعون، مضی واللّه مسلما، صالحا، صواما، آمرا بالمعروف ناهیا عن المنکر،
ما کان فی اهل بیته مثله»؛ بازگشت همه به سوی خداست، او از میان رفت در حالی که مسلمانی شایسته بود، روزها را روزه میگرفت و برنامه او امر به معروف و نهی از منکر بود، همانند او در خاندانش یافت نمیشود.(2)
حضرت امام جواد علیهالسلام نیز درباره شخصیت و فضیلت حسین بن علی، صاحب فخ، و در تأیید قیام وی فرمودند: «وَ لَم یَکُن لَنا، بَعدَ الطَّف مصرع اَعظم من فَخ» ، بعد از کشتار کربلا، کشتاری بزرگتر از فخ برای ما اهل بیت نبود.(3)
حمزهبن موسی علیهالسلام کنیهاش ابوالقاسم(4)و مادرش امّ ولد بود.(5)برخی مادرش را امّ احمد نوشتهاند. بنابراین، او برادر اعیانی، ابوینی حضرت احمد بن موسی علیهالسلام است. حمزة بن موسی علیهالسلام سیدی جلیل القدر، شریف و مردی عالم و فاضل بود و نزد همگان محترم به شمار میرفت.(6)
علامه ضامن بن شدقم از او چنین یاد میکند:
1) - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، صص 443 - 449؛ طبری، تاریخ طبری، چاپ بیروت، ج 4، صص 596 - 603 ؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، صص 11 - 15؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 334؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 407؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری، صص 260 و 261؛ حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ص 301؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، صص 316 - 322.
2) - مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 165.
3) - همان، ج 48، ص 165.
4) - ضامن بن شدقم، تحفة الازهار و زلال الأنهار، ج 3، ص 322؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 313.
5) - شیخ مفید، ارشاد، ج 2، ص 244؛ بیهقی، لباب الأنساب، ج 2، ص 594.
6) - شیخ عباس فیض، بدر فروزان، ص 59.
«کان عالما فاضلاً کاملاً صیّنا دیّنا جلیلاً، رفیع المنزلة، عالی الرتبة، عظیم الحظّ و الجاه و العز الابتهال، محبوبا عند الخاص و العام... .»
یعنی وی مردی عالم، فاضل، کامل، دیندار و جلیل القدر و بلند جایگاه و عالی رتبه و برخوردار از جاه و مکنت، عزیز و صاحب منزلت والایی بود که در نزد همگان محترم و دوست داشتنی به شمار میآمد.(1)
صاحب المجدی فی الأنساب او را دارای سه پسر و هشت دختر دانسته، اما به اسامی دختران او هیچ اشارهای نکرده است.(2)
از تاریخ تولد و وفات یا شهادت وی، اطلاع دقیقی در دست نیست، و در مصادر ترجمه او از این موضوع ذکری به میان نیامده است. اما برخی احتمال دادند که وی در سال 151 ه .ق در مدینه به دنیا آمده و در سال 203 یا 204 ه .ق نیز در سن 53 سالگی وفات یا به شهادت رسیده باشد.(3)
فرزندان ذکور حمزة بن موسی علیهالسلام عبارتاند از:
1 - حمزه؛ مادرش امّ ولد بود. او در خراسان پیشوا و مقدم سادات بود. از او به حمزهالثائر یاد میکنند. از او نوادگانی باقی مانده است که برخی از آنها در بلخ میزیسته و اعقاب او از فرزندش به نام علی بن حمزة بن حمزه منتشر است.(4)
2 - علی؛ وی بدون فرزند از دنیا رفت و به اتفاق نقل همه علمای انساب در دروازه اسطخر(5)شیراز وفات یافت و در آن جا مدفون گردید و مزارش هم اکنون
1) - ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج 3، ص 322.
2) - عزیزالدین ابی طالب المروزی، المجدی فی الأنساب، ص 117.
3) - محمدی جلالی، امامزادگان ری، ج 1، صص 337 - 338.
4) - امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص 98؛ صفی الدین محمد ابن طقطقی، الأصیلی فی أنساب الطالبیین، ص 180؛ ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 241؛ سیدعزیزالدین ابی طالب المروزی، المجدی، ص 117.
5) - نام یکی از دروازههای قدیم شیراز که از شیراز به سمت اسطخر منتهی میگردیده است که هم اکنون «دروازه اصفهان» نامیده میشود. بقعه علی بن حمزة بن موسی علیهالسلام در نزد مردم شیراز به بقعه حمزة بن موسی کاظم علیهالسلام مشهور است، این انتساب هم چنان که شرح آن آمد، صحیح نیست.
محل زیارت دوستداران اهل بیت علیهمالسلام است.(1)
3 - قاسم؛ کنیهاش ابومحمد و مادرش امّ ولد بود. او را قاسم اعرابی میگفتند. علاّمه ضامن بن شدقم در تحفه الأزهار مینویسد که وی سیدی جلیل و عظیم الشأن و بلند جایگاه بود. او متمسک به راه و روش اجدادش بود و احمد بن محمد بن معتصم باللّه عباسی تصمیم به قتلش گرفت و او از مدینه به اصفهان متواری شد و در قریه اشترجان در حال خواب عدهای او را یافتند و در سال 255 ه .ق او را به شهادت رساندند و قبرش در آن جا زیارت میشود.(2)اما برخی قبر او را در تفرش دانستهاند.(3)
زید بن علی بن حسین بن ابی طالب علیهالسلام: وی در سال 121 هجری در روزگار هشام بن عبدالملک مروان در کوفه با شعار «الرضا من آل محمد صلیاللهعلیهوآله»(4)
شخص غیر معیّنی است که پس از پیروزی، قیام کنندگان به بیعت با او راضی خواهند شد، مشروط بر این که از خاندان محمد صلیاللهعلیهوآله باشد.
قیام کرد.1) - عبدالرحمان کیاء، سراج الأنساب، ص 76؛ جمال الدین احمد بن عنبه، الفصول الفخریه، ص 141؛ ابن عنبه، عمدهالطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص 240؛ محمد باقر کجوری، جنهالنعیم، ص 490. عباس فیض، بدر فروزان، ص 138؛ ابن شدقم، اربع مخطوطات فی انساب اهل البیت، ص 87؛ محمد بن احمد نجفی، المشجر الکشاف لتحقیق اصول السادة و الأشراف، ج 1، ص 132؛ ابونصر بخاری، سر السلسلة العلویه، ص 410.
2) - علامه نسّابه ضامن بن شدّ قم حسینی مدنی، تحفة الأزهار، ج 3، صص 323 - 324؛ ابوالحسن محمد الشرف العبیدلی، تهذیب الأنساب، ص 169؛ محمد کاظم الیمانی، النفحهالعنبریة فی أنساب خیرالبریة، ص 94؛ عبدالکریم گزی، تذکرة القبور، ص 150؛ عارف احمد عبدالغنی، الجوهر الشفاف فی أنساب السادة و الأشراف، ج 1، ص 205.
3) - شیخ عباس فیض، گنجینه آثار قم، ج 2، صص 182 - 183؛ سید حسین مدرسی طباطبائی، تربت پاکان، ج 2، صص 182 - 184؛ بناهای آرامگاهی، صص 165 - 166.
4) - قیام برای خلافت رضا از آل محمد صلیاللهعلیهوآله از عقاید شیعیان است. منظور از «رضا آل محمد صلیاللهعلیهوآله»
مورّخان شیعی معتقدند که امام برگزیده «زید»، برادرش حضرت امام محمد باقر علیهالسلام بوده است.(1)هنگامی که زید قیام خود را از کوفه آغاز کرد، امام باقر علیهالسلام به او نصیحت کرد که به مردم کوفه اعتماد نکن، آنها همان افرادی هستند که جدّ بزرگوارت علی علیهالسلام را به شهادت رساندند و حضرت حسین علیهالسلام را در برابر دشمنان
تنها گذاشتند. با وجود این، زید که به گروه زیادی از شیعیان در کوفه مرتبط بود و آنها را قابل اعتماد میدانست، در ابتدای قیام به طور مخفیانه با مردم کوفه بیعت کرد تا قیام خود را سازمان دهد. آن گاه در روز معیّنی قیام خود را آشکار کرد. وی در
هنگام خروج به یاران خود گفت: «من از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شرم داشتم که پیش از ادای فریضه امر به معروف و نهی از منکر در روز رستاخیز کنار حوض کوثر بر او وارد شوم».
«یوسف ثقفی» به دستور «هشام» مأمور سرکوبی قیام زید شد. در شهر کوفه اعلام کرد که هر کس در مسجد گرد آید، خونش محفوظ است. بدین سان وی مردم را از اطراف زید پراکنده کرد. هنگامی که زید از مخفیگاه خود بیرون آمد، تنها سیصد نفر از پانزده هزار نفری که با او بیعت کرده بودند، همراهش بودند. با وجود این، زید و یارانش با شجاعت و شهامت در برابر سپاهیان هشام مبارزه کردند و آنها را وادار کردند از منطقه «سنجه» عقب نشینی کنند. اما سپاهیان تازه نفس یوسف ثقفی به آنها ملحق شدند و بر یاران زید حمله کردند که در اثنای این نبرد، تیری به پیشانی زید اصابت کرد. یاران زید وی را به نزد پسرش یحیی بردند و به رغم تلاش پزشکی که قصد مداوای او را داشت، وی به هنگام بیرون آوردن تیر از پیشانیاش درگذشت.
جنازه زید شهید را در بستر رودخانهای که مسیر آن را تغییر دادند، دفن کردند و بار دیگر آب را در رودخانه بازگردانیدند تا دشمنان بر جسد زید دست نیابند. اما
1) - شیخ مفید، الإرشاد، ص 268.
یکی از افرادی که در هنگام دفن جنازه زید حضور داشت، محل دفن جنازه را به جاسوسان یوسف ثقفی اطلاع داد. مأموران، جنازه زید را از بستر رودخانه بیرون کشیدند و سر مبارکش را از تن جدا کردند. به دستور هشام سر مبارک زید را در مدینه آویزان کردند و بدنش را در کوفه به دار کشیدند. جنازه زید به مدت چند سال همچنان بر دار بماند تا به دستور ولید بن یزید به سال 125 ه .ق، یوسف ثقفی جسدش را از دار پایین کشید و در آتش سوزاند و خاکسترش را به رودخانه ریخت. آن گاه بر بالای منبر مسجد کوفه رفت و گفت که من خاکستر او را در رودخانه ریختم تا ذرّات او را در خوراکهای خود بخورید و در آشامیدنیهای خود بنوشید.(1)
هنگامی که خبر شهادت زید به حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام رسید، بسیار اندوهگین شد و به شدت گریست و قطرات اشک از صورتش جاری شد.(2)
زیدیّه در بسیاری از اصول عقاید با شیعه امامیه و اثنی عشری هم عقیدهاند. مهمترین اختلاف آنها در مسئله امامت، این است که زیدیّه، امامت علی علیهالسلام را از راه یقین و نصّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیداند؛ بلکه معتقدند هنگامی که حضرت علی علیهالسلام ادعای امامت فرمود، همه ویژگیهای امامت و رهبری در حضرت علیهالسلام موجود بود.
بنابراین، زیدیّه در نصّ و تعیین امامت با شیعه اثنی عشری اختلاف دارد. علاوه بر این، آنها یکی از شرایط امامت را خروج و قیام امام علیه حکومت ستمگر میدانند و معتقدند که اگر نیروهای پشتیبان اسلام به تعداد نفرات اصحاب بدر (313) برسد، بر امام مسلمانان واجب است که قیام کند. عقیده زیدیّه بر این است که اگر در یک زمان، دو امام در دو منطقه قیام کنند که حایز شرایط امامت باشند،
1) - یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 267، 297 - 299، 344؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، صص 208 - 211 و 304؛ ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران، ج 1، صص 242 - 252؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب چاپ نجف ج 3، ص 471؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 115؛ جریر طبری، تاریخ طبری (چاپ بیروت)، ج 4، صص 193 - 199، 204 - 210؛ اسماعیل اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلّین، صص 40، 180 - 181.
2) - ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولی محلاتی، صص 493 - 497.
اطاعت از آنها بر مسلمانان واجب است. زیدیّه همچنین معتقدند که بعد از رحلت رسول صلیاللهعلیهوآله امامت از آن علی بن ابی طالب علیهالسلام است و بعد از وی امامت به امام حسن علیهالسلام میرسد و بعد از آن دو بزرگوار، امامت به هر کدام از اولاد آنها که قیام مسلحانه کنند و مردم را به حق بخوانند، میرسد.
زیدیّه علی رغم این که امام به حق را علی علیهالسلام میدانند، خلافت ابوبکر را تأیید میکنند و لعن بر شیخین را جایز نمیشمارند و بر صحّت خلافت آنها رضایت میدهند.(1)
سری بن منصور از قبیله بنی شیبان بود. وی در ابتدا چهار پادار بود و اندک اندک نیرو و مایه گرفت و افرادی را در اطراف خود جمع کرد.(2)وی در ماجرایی مردی از اهل «بنی تمیم» را در جزیره بکشت و به شام گریخت و در آن جا به راهزنی مشغول شد.(3)ابوالسرایا سپس به یزید بن مزید شیبانی پیوست و به مقام سپهسالاری لشکر وی رسید و به همراه او در جنگ خرّمیان و خرمّدینان، شرکت کرد. آن گاه به خدمت احمد بن مزید درآمد و سپس به سپاه هرثمه ملحق شد. بعد از قتل امین، هرثمه از مواجب و حقوق لشکریان تحت امر ابوالسرایا بکاست. ابوالسرایا از اقدام او ناراحت شد و تصمیم گرفت از او جدا شود. ابوالسرایااز هرثمه خواست که اجازه دهد وی به مکه رود. هرثمه موافقت کرد و به او دویست هزار درهم بخشید. ابوالسرایا پولها را میان سپاهیانش تقسیم کرد، و به آنها گفت که در گروههای کوچک به من ملحق شوید. آن گاه به سمت حجاز رفت و یارانش هم به او پیوستند. ابوالسرایا در «عین التمر» کارگزار عباسی را دستگیر و اموال وی را میان سپاهیانش
تقسیم کرد. هرثمه سپاهی را برای نبرد به سوی ابوالسرایا فرستاد و در نتیجه نبرد، سپاهیان هرثمه شکست خوردند. ابوالسرایا بعد از مدتی جنگ و بیابانگردی و سرگردانی به شهر «رقه» رفت(1)و در آن جا با شخصیت محمد بن ابراهیم معروف به «ابن طباطبا» آشنا شد. آن دو تصمیم گرفتند تا به حکومت عباسی خاتمه دهند و مردم را برای بیعت به «رضا از آل محمد علیهالسلام» دعوت کنند.(2)ابن طباطبا و ابوالسرایا در مقطعی با هم دیدار کردند که هر دو به حمایت یکدیگر احتیاج داشتند. ابن طباطبا پیش از آن به امید یاری «نصر بن شبیب» قیامی را بر ضد عباسیان طراحی کرده بود، اما بر اثر نقض پیمان نصر، قیام وی عقیم ماند. وی دریافته بود که به تنهایی قادر به براندازی حکومت عباسیان نیست. ابوالسرایا نیز که از ابتدا با انگیزههای متفاوتی در جنگ و ستیز بود، از سرگردانی و بیهدفی خسته شده بود و هنگامی که با ابن طباطبا به طور تصادفی ملاقات کرد، با وی بیعت نمود.
ابوالسرایا با سپاهیان خود به سمت «نینوا» رفت و در آن جا قبر مطهر سیّدالشّهداء حسین بن علی علیهالسلام را زیارت کرد و سپس راهی کوفه شد. سرانجام ابن طباطبا در جمادی الثانی سال 199 قیام خود را آشکار کرد و بر کوفه مسلط شد. حسن بن سهل را به فرماندهی زهیربن حسن روانه جنگ با ابن طباطبا کرد که توسط ابوالسرایا شکست خورد. ابن طباطبا حکومت خود را در کوفه اعلام کرد. مردم وی را «امیرالمؤمنین» لقب دادند.
انعکاس پیروزی ابن طباطبا و ابوالسرایا در پهنه غربی خلافت مأمون موجب بروز قیامهای سایر علویان شد. ابوالسرایا ایالت بصره را به عباس بن محمد بن عیسی بن محمد جعفری واگذار کرد. حسن بن حسن بن علی بن حسین افطس را امیر مکه کرد و ایالت یمن را به ابراهیم بن موسی علیهالسلام و فارس را به اسماعیل بن
موسی علیهالسلام و اهواز را به زید بن موسی علیهالسلام واگذار کرد.(1)اما در همان ابتدای کار، ابن طباطبا بر اثر عارضه بیماری درگذشت. فوت او اگرچه برای مدتی نهضت را از حرکت بازداشت، اما با تعیین محمد بن محمد به جانشینی ابن طباطبا و بیعت ابوالسرایا با وی، بار دیگر نهضت به جنبش درآمد. ابوالسرایا و محمد بن محمد با بسیج مردم، بر شهر واسط دست یافتند.
حسن بن سهل، هرثمة ابن اعین را راضی کرد که به جنگ با ابوالسرایا برود. او به همراه سردار سپاه خود، موسی بن یحیی بن خالد برمکی راهی کوفه شد و در سر راه خویش، مداین، واسط و بصره را که در تسلط ابوالسرایا بود، فتح کرد. آن گاه به اردوگاه ابوالسرایا که در کنار رودخانه صرصر بود، حمله برد. ابوالسرایا از آن جا به
قصر ابن هبیره رفت. هرثمه با ساختن پلی بر روی رودخانه توانست ابوالسرایا را تعقیب کند و در دهم جمادی الاخر سال 199 ه .ق هر دو سپاه در ناحیه کوفه به هم برخورد کردند و جنگ عظیمی در میان آنها صورت گرفت. در نتیجه این نبرد سخت، بسیاری از لشکریان ابوالسرایا کشته شدند.
ابوالسرایا و یارانش در نتیجه این شکست متواری شدند. وی در شانزدهم محرّم از کوفه به قادسیه و از آن جا به واسط و اهواز رفت تا به شوش رسید. اما مردم شهر، دروازه را به روی وی بستند. ابوالسرایا خواست که دروازه را بگشاید. حسن بن علی مأمون، حکمران شوش از ابوالسرایا خواست که ایالت او را ترک کند و در نتیجه این اقدام، جنگی میان آنها روی داد و ابوالسرایا شکست خورد و از آن جا گریخت. وی که در طیّ این نبرد، سخت بیمار شده بود، به «رأس عین» و سپس به «جولا» رفت و در آن جا پنهان شد. یکی از سرداران سپاه عباسی به نام حماد خادم، معروف به «کندغوش» از محل اختفای آنها با خبر شد. به آن جا هجوم برد و ابوالسرایا را دستگیر و تسلیم حسن بن سهل کرد. او فرمان داد وی را گردن زدند و
1) - ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران، ج 7، ص 251؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 461؛ طبری، تاریخ طبری، ج 13، صص 5331 - 5333.
جسد او را پاره کردند و بر دروازههای بغداد آویختند.(1)
یکی دیگر از فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام سلیمان است که از امّ ولد به دنیا آمده است.(2)ابن عنبه و دیگر علمای انساب معتقدند که سه تن از فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام تنها دارای دختر بودند که آنها سلیمان و فضل و احمد میباشند.(3)همچنین اکثر علمای انساب وی را بلاعقب نوشتهاند.(4)
متأسفانه، فقر منابع و اطلاعات تاریخی، ما را از ارائه تصویر شفافی از زندگانی و تاریخ تولد و وفات او ناتوان میدارد.
قدیمیترین مدرکی که از هجرت و شهادت سلیمان بن موسی علیهالسلام سخن به میان آورده ، الرّد علی النقض، تألیف شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی ، در گذشته قرن ششم ه .ق، است که در موقع توصیف علمای «آبه» (آوه) یاد کرده و میگوید: «شهادتگاه و آرامگاه عبداللّه و فضل و سلیمان فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام در آبه است.
گورستان این عزیزان، نورانی و پر از قبور علما و فقهاست.»(5)
1) - یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 465 - 466؛ ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران، ج 7، ص 254 - 255؛ طبری، تاریخ طبری، ج 13، صص 5635 - 5637؛ مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 441؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج 2، ص 238؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 12، ص 215 - 216.
2) - شیخ مفید، الإرشاد، ج 2، ص 244؛ سید جعفر بحرالعلوم، تحفهالعالم، ج 1، ص 23؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج 48، ص 286.
3) - ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 227؛ علامه نسّابه یمانی موسوی، النفحهالعنبریة، ص 63؛ نجفی حسینی، مناهل الضرب، ص 393.
4) - ابن شد قم حسینی، زهرهالمقول، ص 59؛ نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص 107؛ بیهقی، لباب الأنساب، ج 1، ص 394؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص 152؛ علامه ابونصر بخاری، معالم الأنساب الطالبیین، ص 142؛ جمال الدین ابوالفضل عبیدلی، التذکره، ص 251؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص 91.
5) - عبدالجلیل قزوینی رازی، الرّد علی النقض، ص 170.
در حاشیه عمدة الطالب در هنگامی که مؤلف سلیمان و فضل، دو پسر امام موسی علیهالسلام را وصف میکند، از قول سید حسین بن مساعد حایری میگوید: «قبر آن دو در آوه است و من در ماه رمضان سال 918 ه .ق آن را زیارت کردهام».(1)
همچنین قاضی نوراللّه مرعشی شوشتری در کتاب مجالس المؤمنین در هنگام وصف آبه گوید: «مشاهدی که در آبه قرار دارد، عبارتاند از شهادتگاه عبداللّه و فضل و سلیمان فرزندان امام موسی کاظم علیهالسلام که مشاهدی نورانی است».(2)
همین اقوال را عبدالرزّاق کمونه در کتاب خود بیان داشته است.(3)مرحوم تفرشی
نیز در کتاب بدایع الأنساب مینویسد: «سلیمان بن موسی علیهالسلام با فضل برادرش در قریه آبه دو فرسنگی ساوه است».(4)شیخ ذبیحاللّه محلاتی نیز معتقد است: «قبر سلیمان بن موسی بن جعفر علیهالسلام در آوه قم است».(5)
عباس فیض نیز بر گفته دیگران مهر تأیید میزند و مینویسد:
«تردید نیست در این که امامزادگان جلیل عبداللّه و موسی و فضل و سلیمان فرزندان حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام در قصبه آوه در شش فرسنگی قم مدفوناند و دارای بقعه و گنبد هم میباشند».(6)
شیخ ابوعبداللّه محمد بن خفیف(7)معروف به «شیخ کبیر»، او را از این نظر
1) - ابن عنبه، عمدهالطالب، ص 225.
2) - علامه قاضی نوراللّه شوشتری، مجالس المؤمنین، ج 2، ص 186 .
3) - سید عبدالرزّاق کمونه، آرامگاههای خاندان پاک پیامبر، صص 29 - 30.
4) - تفرشی، بدایع الأنساب، ص 33.
5) - شیخ ذبیح اللّه محلاتی، اختران تابناک، ج 1، ص 529.
6) - عباس فیض، بدر فروزان، ص 56.
7) - خفیف و عفیف هم آمده است.
«خفیف» نامیدند که سبک بار، سبک روح و سبک حساب بود.(1)پدرش یکی از
سرهنگان لشکر «عمرو بن لیث صفاری» بود که در نیشابور به خدمت صفاریان درآمد و در همان جا با دختر یکی از زاهدان فرقه «کرامیّه» ازدواج کرد و به اتفاق همسر باردار خود، در رکاب عمروبن لیث به شیراز آمد. بدین سان شیخ خفیف در سال 207 هجری در شیراز متولد شد. پدرش مردی زاهد و متقی و مادرش از اولیای عصر خود بود.
شیخ در کودکی پیوسته در حال عبادت، زهد و تحصیل علم بود، به گونهای که خود شرح میدهد: «در زمان کودکی، اوقات خود را تقسیم کرده بودم. از بام تا شام و از شام تا بام چنان که یک لحظه ضایع نگذاشتمی. در مبدأ روز چون صبح برآمدی به نماز چاشت مشغول شدمی و پس به صنعت حقهگری مشغول شدمی که از صنعتها بیش از حقهگری نمیدانستم و تا وقت پیشین، آن کار کردمی و بعد از آن به فریضه و سنت نماز پیشین مشغول شدمی و تا نماز دیگر به مراحل نماز مشغول گشتمی و بعد از آن به فریضه و سنت نماز دیگر؛ چون از نماز فارغ شدمی تا وقت نماز خفتن، و چون از فریضه خفتن فارغ میشدم، اورادی که داشتم نمیگذاردم، پس به خانه میرفتم و افطار میکردم و بعد از آن چهل حدیث پیغمبر - صلی اللّه علیه و آله - مینوشتم. پس ساعتی از شب میخفتم و پس برمیخاستم و تا صبح نماز میکردم».(2)
در علاقهمندی و عشق شدیدی که شیخ به فراگیری احادیث داشت، گفتهاند که در دوران کودکی وی به نزد یکی از بزرگان میرفت و حدیث از وی میشنید. یک روز زمستان که همه کوچهها را برف فرا گرفته بود، شیخ در کوچه، معلم خود را دید، در حالی که خود پابرهنه بود، از استادش سؤالی کرد و وی بدون اطلاع از این که شیخ پابرهنه است، برای وی نقل حدیث کرد. شیخ با پای برهنه به قدری در برف
بماند که هنگام بازگشت به خانه از شدت درد پا تا مدتی رنجور بود و مادرش به معالجه پای وی پرداخت.(1)
1) - شیراز شهر اولیاء، ص 79.
اطراف ایشان گرد آمدند و هر کدام از آن ها را که دهانش بوی گوشت فیل می داد، کشتند. اما یکی از فیل ها که دهان شیخ را بویید و دریافت که وی گوشت فیل نخورده است، وی را با خرطوم بلند کرده، بر پشت خود گذاشت و وی را به آبادی رساند.(1)
شیخ کبیر دارای تألیفات فراوانی است که برخی از آنها به این شرح است:
شرح الفضایل، شرف الفقراء المحققین علی الاغنیاء المنفقین، جامع الارشاد، الفصول فی الاصول، الاستذکار، اللوامع، المنقطعین، لبس المرقعات ، کتاب الاعانة اختلاف الناس فی الروح، کتاب الاقتصاد، فضل التصوف، المفردات، بلوی الأنبیاء الوُد و الالفه، الجمع و التفریق، کتاب المعراج، مسائل علی بن سهل، الردّ علی ابن زینان، الردّ علی ابن سالم، الجوع و ترک الشهوات، المنهج فی الفقه، استدراج و الاندراج، معروفة الزوال، اسامی المشایخ، آداب المریدین، جامع الدعوات، المعتقد الکبیر و الصغیر، الاستخراج.(2)
«زرکوب شیرازی» در شیراز نامه می نویسد که پس از مرگ شیخ، او را در وسط خانقاه و رباط خود دفن کردند و مزارش پیوسته زیارتگاه اهل حقیقت و طریقت و متصوفه بود. شاهان و امرای فارس هرگاه عازم سفرهای جنگی بودند، زیارت شیخ می رفتند و از او همّت می خواستند. «امیر عضد الدوله دیلمی» از ارادتمندان خاص شیخ کبیر بوده است و «شاه شجاع» هرگاه به جنگی می رفته، ابتدا به زیارت تربت شیخ رفته و سپس عازم جنگ می شده است.(3)
صاحب هزار مزار نیز در وصف ارادت امیر عضدالدوله به شیخ کبیر می نویسد که وی دستور داد تا عمارتی بر مقبرۀ شیخ کبیر بنا کنند.(4)
به واسطۀ اختلافی که دربارۀ سال وفات شیخ در دست است، به درستی نمی توان از رابطۀ میان شیخ کبیر و امیر عضد الدوله دیلمی مطمئن شد. اگر قول
«عیسی بن جنید» را که در پایان شرح حال شیخ کبیر آورده است، بپذیریم،(1)وفات شیخ در شب سه شنبه بیست و سوم ماه رمضان سنة احدی وسبعین و ثلث مائه (۳۷۱ ه.ق) روی داده است.(2)
احدی و ثلثین و ثلث مائه (۳۳۱ ه. ق) که اشتباه فاحش است.
در این صورت می توان به حکایتی که شیخ عطّار نیشابوری از شیخ کبیر در دربار امیر عضدالدوله دیلمی نقل می کند، اعتماد کرد. شیخ عطّار نیشابوری در تذکرة الأولیاء چنین حکایت می کند:
نقل است که دو صوفی از جایی به زیارت شیخ آمدند، شیخ را در خانقاه نیافتند. پرسیدند که کجاست. گفتند به سرای عضد الدوله. گفتند شیخ را به سرای سلاطین چه کار؟ دریغا آن ظن ما بدین شیخ. پس گفتند که در شهر طوفی (گردش) کنیم. در بازار شدند و به دکان خیاط رفتند تا جیب خرقه بدوزند. خیاط را مقراض (قیچی) ضایع شد. ایشان را گفتند که شما گرفته اید (ربوده اید). پس به دست سرهنگی دادند و به سرای عضدالدوله بردند. عضدالدوله فرمود که دست ایشان باز کنید. شیخ عبدالله خفیف حاضر بود، گفت: صبر کنید. این کار ایشان نیست. ایشان را خلاص دادند. پس با صوفیان گفت: ای جوانمردان، آن ظن شما راست بود، اما آمدن ما به سرای سلاطین به جهت چنین کارهاست. هر دو صوفی مرید او شدند تا بدانی که هر که دست در دامن مردان زند، او را ضایع نگذارند و دست او بر باد ندهند.(3)
1) عیسی بن جنید شیرازی، هزار مزار، ص ۸۷.
2) مرحوم قزوینی در حاشیه شدالإزار، تاریخ وفات شیخ کبیر را سال ۳۷۱ می داند. وی معتقد است که در میان مورّخان معتبر چندان اختلافی در مورد تاریخ وفات شیخ وجود ندارد و صاحب حلیة الأولیاء، کتاب انساب سمعانی و دیگران بر این سال اتفاق نظر دارند. اگرچه برخی از مورّخان نظیر حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده و به تبع او صاحب حبیب السیر و ریاض العارفین وفات او را در سال ۳۹۱ ه.ق نوشته اند. آنچه که نفحات جامی ذکر کرده است، چهل سال تفاوت نشان می دهد، یعنی در سنه
3) عطّار نیشابوری، تذکرة الأولیاء، صص ۵۰۱ - ۵۰۲؛ ابوالحسین دیلمی، سیرت شیخ کبیر، ص ۲۶۲.
عباس بن موسی کاظم علیه السلام
عباس، فرزند دیگر امام موسی کاظم علیه السلام است که مادرش امّ ولد (کنیز) بود.(1)
شیخ طوسی - ره - در رجالش او را از اصحاب پدر بزرگوارش امام موسی کاظم علیه السلام برشمرده و قایل به وثاقتش شده است.(2)اما «مامقانی» در تنقیح المقال می نویسد که این مطلب را در دو نسخه ی معتمد در رجال شیخ نیافتم.(3)
مولی عنایة الله علی قهپانی اصفهانی، مجمع الرجال، ج ۳، ص ۲۵۳ و ج ۲، ص ۳۳.
وی از راویان حدیث است که از پدر گرانقدرش روایت لباس نمازگزار را نقل می کند و در کتاب های روایی به آن اشاره شده است.(4)
ج ۱، ص ۱۴۷؛ خالد برقی، المحاسن، ج ۲، ص ۴۲.
با این وصف، علمای رجال به سبب روایت ذیل او را ذم و قدح کرده اند.شیخ کلینی رحمة الله و صدوق رحمة الله نقل می کنند که او به سبب بدهکاری و مسایل مالی در ماجرای گشایش وصیتنامۀ پدرش نسبت به برادرش حضرت امام رضا علیه السلام نزد قاضی مدینه شکایت کرد و دچار لغزش و تعرّض نسبت به امام علیه السلام شد که نمایانگر کمی معرفت وی به امام رضاعلیه السلام است. با وجود این، حضرت رضا علیه السلام برادرش را نصیحت و به او ابراز علاقه و احسان کرد.(5)
ص ۳۲. محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج ۶، صص ۴۰ - ۴۱؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۲۷۸ و ج ۴۹، ص ۲۲۴؛ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج ۲، ص ۱۵۶؛ محمد مهدی نجفی، الجامع الرواه و اصحاب الامام الرضا، ج ۱، صص ۳۵۸ -۳۶۳.
تستری در قاموس الرجال پس از نقل روایت فوق می نویسد:«و بعد هذا الخبر المشتمل علی غایة القدح فیه، لا بد أن یحمل قول المفید فی إرشاد، و
1) علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، صص ۲۸۳ - ۳۰۳؛ شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۲۴۴؛ ابن صوفی، المجدی، ص ۱۰۷؛ ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص ۳۵۱.
2) محمد بن حسن طوسی، رجال الشیخ الطوسی، ص ۳۵۳.
3) عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۳۰؛ محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج ۶، ص ۴۲؛
4) شیخ محمد بن الحسن حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۶۷؛ محدّث نوری، مستدرک الوسائل،
5) محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۱، صص ۳۱۷ - ۳۱۹. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱،
لکلّ واحد من ولد أبی الحسن موسی، فضل و منقبه مشهوره، علی الفضائل الدّنیویّه، و أمّا الدّینیّه فالرجال کان عاریا منها و متلبّسا بکلّ الرذائل و المثالب منها».(1)
بعد از این خبری که در بر دارندۀ نهایت خرده گیری از اوست ، به ناچار باید آن را بر گفتار شیخ مفید رحمة الله که می گوید: برای هر یک از فرزندان أبو الحسن موسی علیه السلام فضل و منقبتی است، به فضایل دنیوی حمل کنیم، زیرا عباس بن موسی علیه السلام در امور دینی و معنوی از آن تهی بوده و در بردارندۀ بدیها و پستی هاست.
مامقانی در تنقیح المقال نیز می گوید: «اگر چه شیخ طوسی رحمة الله او را توثیق نموده است، اما با وجود روایت فوق، وثاقت او، محلّ نظر است، زیرا منازعۀ او با برادرش امام رضاعلیه السلام و گفتار تند او با آن حضرت، وی را از وثاقت و عدالت خارج می کند، مگر این که ثابت شود او توبه کرده و امام نیز توبۀ او را پذیرفته باشند».(2)آیة الله العظمی خویی نیز پس از اشاره به عدم ذکر نام عباس بن موسی علیه السلام در بقیۀ نسخه های رجال شیخ طوسی، در وثاقت او تردید کرده است و می گوید:
«اگرچه وثاقتش ثابت نشده، اما به جهت ضعیف بودن روایت کافی و عیون، نمی توان حکم قطع به انحرافش داد...».
براقی در تاریخ کوفه، خبری را نقل می کند که حاکی از وثاقت و عدالت اوست. او می نویسد:
«حمید بن عبد الحمید که فرماندار قصر بن هبیره از طرف حسن بن سهل سرخسی وزیر مأمون عباسی بود، عباس بن موسی علیه السلام را عامل خود در کوفه قرار داد و به او دستور داد تا برای برادرش امام رضا علیه السلام از مردم بیعت به عمل آورد و این در سال ۲۰۲ ه. ق بوده است».(3)
بنابراین، معلوم می شود بر خلاف نظر مامقانی و تستری هیچ ذمّی متوجه عباس
بن موسی علیه السلام نبوده و خبر کلینی در کافی و شیخ صدوق در عیون دربارۀ نزاع وی با امام رضاعلیه السلام نیز در غایت ضعف است. از این رو باید گفت: عباس بن موسی علیه السلام ثقه بوده، از اصحاب پدر و برادر گران قدرش امام رضا علیه السلام به حساب می آید و حملۀ تند مرحوم مامقانی و به خصوص تستری به او، تنها از روایت منقول از کلینی و صدوق نشأت گرفته، عباس، همچنان در ثقات اصحاب پدر و برادرش به شمار می آید.
به هر حال، از تاریخ درگذشت عباس بن موسی علیه السلام اطلاع دقیقی در دست نیست، تنها همین قدر می دانیم که وی تا قبل از سال ۲۰۳ ه.ق در قید حیات بوده(1)و ظاهراً چنان که از وصیت نامۀ امام موسی کاظم علیه السلام فهمیده می شود، عباس کوچک تر از امام رضا علیه السلام و ابراهیم و بزرگ تر از اسماعیل و احمد بوده است.(2)علمای أنساب جملگی قایل به تداوم نسل عباس بن موسی علیه السلام هستند.(3)اما برخی او را معقّب مکثّر، و پاره ای دیگر وی را معقّب قلیل دانسته اند.(4)به هر حال، او با فاطمه، دختر محمد الدیباج بن امام جعفر صادق علیه السلام ازدواج کرد و از او، صاحب یک فرزند به نام موسی شد. همچنین قاسم، فرزند دیگر او، از کنیزی بنام «علم» بدنیا آمد.(5)محمد کاظم یمانی متوفای قرن نهم هجری ، در النفحة العنبریة تعداد فرزندان عباس را هشت تن می داند. از این رو، وی فضل اکبر، فضل اصغر، محمد، علی، جعفر و احمد را بر تعداد فرزندان او افزوده است (6)و می نویسد که آن ها
1) عبدالحسین شبستری، احسن التراجم، ج ۱، ص ۳۴۵؛ حسن براقی، تاریخ کوفه، ص ۲۳۴.
2) سید محمد علی روضاتی،جامع الأنساب،ج 1،ص 70.
3) عبید الله بن الحسین بن زین العابدین علیه السلام، المعّقبین، ص ۸۴؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص ۷۷؛ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۷۹؛ عبدالرحمان بن کیاء، سراج الأنساب، ص ۳۷؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۴۸.
4) ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۱۹۷؛ جمال الدین احمد بن عنبه، الفصول الفخرّیه، ص ۱۴۳؛ بیهقی،الأنساب، ج ۱، ص ۳۹۴؛ ابوالحسن محمد شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص ۴۶۷.
5) سید عزیزالدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص ۱۵؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص ۸۸؛ابونصر بخاری، سر السلسلة العلویّه، ص ۴۲.
6) در منطقه «بادرود» نطنز بقعه ای است مشهور به آقا علی عباس که برخی وی و برادرش را فرزندان بلافصل امام موسی کاظم علیه السلام می دانند. با توجه به این که در کتاب های أنساب، از او تنها یک فرزند به نام عباس و محمد آمده است، به عقیدۀ نگارنده، احتمال دارد این مقبره، مدفن فرزندان عباس یعنی علی و محمد باشد.
بلاعقب بوده اند.(1)ابو الحسن عمری از اعلام قرن پنجم هجری نیز در کتاب المجدی فی أنساب الطالبیین می نویسد که عباس، صاحب چند پسر و دختر شده است که مؤید قول یمانی است؛ اما به جهت فقر منابع هیچ اطلاعی از وضعیت و نام دختران او فرارو نمی نهد.(2)
علمای انساب تداوم نسل عباس بن موسی علیه السلام را تنها از فرزند او قاسم می دانند. او به سبب سکونت در یمن به قاسم یمانی شهرت داشت.(3)مادرش امّ ولد به نام «علم» بود(4)و از او چهار فرزند ذکور و یک دختر به اسامی ذیل باقی می ماند:
1- أحمد أبو العبّاس، صاحب السلعه یا صاحب اللغه که در کوفه می زیست.
۲- الحسن أبو عبد الله صاحب اللغه.
۳- محمّد الاکبر ابو عبد الله.
۴- موسی.
۵ - اسماء المُسّنّه که بالغ بر یکصد و بیست سال عمر کرد و به اسماء السّنّه مشهور شد.(5)
از اولاد قاسم بن عباس بن موسی علیه السلام ، محمد الضعیف بن جعفر بن أحمد بن القاسم بن عباس است که به قول ابن طقطقی در الأصیلی فی أنساب الطالبیین به
1) محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص ۸۸.
2) نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص ۱۰۷.
3) ابوالحسن محمد شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص ۱۶۸؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص ۸۸ سید عزیز الدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص ۱۵.
4) ابونصر بخاری، سرسلسلة العلوّیه، ص ۴۲.
5) ابن عنبه، عمدة الطالب، صص ۲۵۹ - ۲۶۰؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۷۹؛ ابوالحسن محمد شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص ۱۶۸؛ سید عزیز الدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص ۱۵؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص ۸۸.
شهادت رسیده است.(1)یکی دیگر از اولاد وی به نام حسین بن حمزة بن احمد بن الحسین بن القاسم نیز وارد شهر مرند شد.(2)
ابن عنبه و دیگران، قبر قاسم بن عباس را در شوشی یکی از قرای کوفه می دانند که به فضل مشهور و معروف است.(3)اما صاحب مراصد الاطلاع تحت مادّۀ شوشه و تاج العروس ذیل مادّۀ شاش قبر مذکور را از آن قاسم بن موسی علیه السلام بن جعفر علیه السلام می دانند.(4)که به طور قطع قبر قاسم بن موسی علیه السلام در حلّه، مطاف اهالی آن جا است(5)و میان وی و فرزند عباس بن موسی علیه السلام خلط و اشتباه صورت گرفته که صاحب مراقد المعارف به این اشتباه اشاره کرده است.(6)
سید جعفر یمانی پس از ذکر نام قاسم بن عباس بن موسی علیه السلام می نویسد: وی مخفیانه می زیسته است و در حالی که نسب شریف خود را مخفی کرده، وارد ناحیه ای در سوری شد. او با زراعت و سبزیکاری زندگانی می کرد و نسب اوراکس ندانست.(7)
اما برخی داستان مخفیانه زیستن وی را چنین یاد می کنند: عباس بن موسی علیه السلام
1) ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۸؛ جمال الدین ابوالفضل عبیدلی، التذکره فی أنساب المطهره، ص ۱۳۳.
2) نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص ۱۰۷.
3) عبدالرزاق کمونه مشاهد العترة الطاهره، ج ۵، ص ۱۲۰؛ شیخ ذبیح الله محلاتی، اختران تابناک، ج ۱،ص ۵۷۱؛ ابن شدّ قم حسینی مدنی، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۳۲۲؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۸۰؛ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۶۰.
4) - صفی الدین عبد المؤمن بغدادی، مراصد الاطلاع، ص ۲۴۶؛ حموی بغدادی، معجم البلدان، ج ۵ صص۳- ۷؛ الزبیدی، تاج العروس، ج ۱۸، ص ۱۰۷؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۲۹۸؛ سید محمد علی روضاتی، جامع الأنساب، ج ۱، ص ۷۲.
5) - علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۲۱۳؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۵۸؛ باقرشریف القرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر علیه السلام ، ج ۲، ص 4۲۰؛ شیخ ذبیح الله محلاتی، اختران تابناک، ج ۱، ۵۷۱؛ تفرشی، بدایع الأنساب، ص ۴۶.
6) علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، صص ۱۹۰ - ۱۹۴؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۷۹.
7) محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص ۸۸.
از همسر خود «ندام»(1)دارای فرزند پسری گردید، که او را قاسم نامیده بود، اما شرایط ناامنی و ترسِ قاسم از دشمن طوری بود که وی مخفیانه و به طور ناشناس در سرزمین «شوش» زندگی می کرد، و برای تأمین زندگی خود، سبزی کاری و کشاورزی داشت، و بدون این که کسی او را بشناسد، از این ناحیه پولی به دست می آورد و به زندگی خود ادامه می داد.
وضع کار و عبادت و پرهیزکاری و درستکاری قاسم به قدری درخشان و جذاب بود، که مورد توجه مردم واقع شد و فوق العادگی او مردم را به کنجکاوی واداشت، که او را بهتر بشناسند، بدین جهت هر چه از اسم و پدر و مادر او سؤال می کردند، او طفره می رفت و از معرفی خود، خودداری می کرد و این در حالی بود که با زنی هم ازدواج کرده بود، و خداوند به او فرزند دختری عنایت فرمود.
دخترک ظاهراً سه چهار ساله شده بود که قاسم خود را نحیف و بیمار می یافت، از این نظر، وقتی شخصی به نام عیسی پیش او آمد و تصمیم داشت برای رفتن به سفر حج خداحافظی کند، از او خواست اگر سفارش دارد، برایش انجام دهد.
قاسم هم از عیسی درخواست کرد دختر کوچک مرا به مدینه برسان، و او را در فلان کوچه رها کن و از آن پس دنبال کار خود برو، دخترک خود به خانه ای که باید می رود!
عیسی، دخترک را همراه برداشت و مسافرت خود را برای حج آغاز کرد، وقتی به مدینه رسید، در همان محلی که قاسم سفارش کرده بود، دخترک را رها کرد،دخترک در خانه ای را زد،در به روی او باز شد و او داخل خانه گردید،اما اهل خانه به مجرد این که او را مشاهده کردند، فریاد شیون و سوگواری سر دادند!
عیسی وقتی آن صحنه را دید، نزدیک رفت و علت آن سر و صدا و آه و ناله را پرسید، به او گفتند: خبر درگذشت قاسم بن عباس به مدینه رسیده است و این دخترک فرزند او می باشد.
1) نام مادر قاسم، ام ّولدی به نام علم بود. احتمالاً وی به نام دیگری هم شهرت داشته است.
باری، عیسی وقتی از این موضوع باخبر شد، پس از سفر حج که به وطن خود بازگشت، متوجه شد آن شخص ناشناس وفات یافته است، آن گاه مردم را باخبر ساخت، که وی قاسم نوۀ امام موسی بن جعفر علیه السلام بوده، و داستان دخترک و صحنه ای را که در مدینه پیش آمده بود، برای آنها شرح داد، آن وقت عده ای از مؤمنان همکاری کردند و روی قبر او بقعه ای ساختند، و آن بقعه که به قول برخی در شوش قرار دارد، هم اکنون محل زیارت و احترام اهل ایمان است.(1)
باید توجه داشت که نظیر داستان فوق دربارۀ قاسم بن موسی علیه السلام که در حلّه وفات یافته نیز در برخی از منابع ذکر شده است، از این رو، احتمال دارد داستان فوق مربوط به قاسم بن موسی علیه السلام باشد که به اشتباه در برخی از منابع به قاسم بن عباس بن موسی علیه السلام معرفی شده است.
عبدالله بن موسی علیه السلام
عبد الله بن موسی، از مادری امّ ولد (کنیز) به دنیا آمد.(2)شیخ طوسی رحمة الله او را از اصحاب امام رضا علیه السلام برشمرده،(3)و نمازی شاهرودی در مستدرک علم رجال الحدیث اضافه می کند که وی از اصحاب پدرش امام موسی کاظم علیه السلام و برادرش امام رضا علیه السلام بوده است. (4)
مامقانی از او به «امامی ممدوح» تعبیر می کند.(5)به هر روی، وی از محدّثان بزرگ
1) باقر شریف قریشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر علیه السلام، ج ۲، ص ۴۲۷؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال،ج ۲، ص ۲۵۷.
2) علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، صص ۲۸۵ - ۲۸۸؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۹۵؛ ابن عنبه،عمدة الطالب، ص ۲۵۲.
3) علامه حلی، خلاصة الأقوال، ص ۳۷۹؛ محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج ۶، ص ۶۲۹ .
4) علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۱۱۸.
5) مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۱۹.
و در نزد همگان از مقام و منزلت بلندی برخوردار بود و در مدینه فتوا می داد.(1)کتاب ابی داوود در خلق قرآن را روایت کرده است(2)و «حسن بن دینار»،(3)
امیر المؤمنین، صص ۱۳۳ - ۱۳۵.
و «علی بن سائح»(4)و «علی المحمودی» (5)از وی روایت نقل می کنند. «ابراهیم بن هاشم» او را توثیق کرده است.(6)محبت و احترام عبدالله بن موسی علیه السلام نسبت به امام جواد علیه السلام حکایت از معرفت او نسبت به امام علیه السلام زمان خود دارد.(7)هنگامی که امام رضا علیه السلام وفات یافت، تعدادی از شیعیان به مدینه آمدند تا فرزند و جانشین او امام جواد علیه السلام را زیارت کنند، آن گاه عموی آن امام (عبدالله بن موسی علیه السلام ) در حالی که پیر مرد کهنسال خردمندی بود و لباس خشنی به تن داشت و میان پیشانی اش در اثر سجده های زیاد و طولانی پینه بسته بود، بر آنان وارد شد، سپس امام جواد علیه السلام که کودک نه ساله بود، به مجلس وارد شد وعبدالله هم به احترام امام علیه السلام از جای برخاست، او را در آغوش کشید، میان پیشانی او را بوسید و مجلس پیرامون گفت و گوی شیعیان با امام جواد علیه السلام ادامه یافت... .(8)
مامقانی در تنقیح المقال پس از ذکر روایت فوق، قایل به عدالت عبد الله شده
1) علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۲۸۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲،ص ۳۸۳. شیخ مفید، اختصاص، ص ۱۰۲؛ حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص ۱۰۹.
2) احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۱۵۱.
3) علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۳۹، صص ۱۳۸ - ۱۳۹؛ علامه حلّی، کشف الیقین فی فضائل
4) کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۴۲۹؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵، ص ۳۲۴.
5) مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴، ص ۱۲۴.
6) مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص 319.
7) مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۷۹، ۸۵؛ محمد تقی شوشتری، قاموس الرجال، ج ۶، ص ۶۲۹ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۸۳.
8) حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص ۱۲۰؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۹۱، ۱۰۰؛ شیخ مفید، اختصاص، ص ۱۰۲.
است.(1)سید جعفر اعرجی در مناهل الضرب فی أنساب العرب از او به سیدی جلیل القدر و مقدم بر سایر سادات یاد می کند.(2)ابن طباطبا او را ساکن در نصیبین کوفه می داند.(3)از این رو، قبر او در عراق در منطقۀ «خرم غماس» مشهور است.(4)سنّ او را هنگامی که در مدینه بود، نود سال نوشته اند.(5)ضامن بن شدقم وی را مکنّی به « ابو جعفر»(6)دانسته و به اتفاق نقل اکثر علمای انساب، عبد الله دارای سه دختر و ۵ پسر به اسامی زینب، فاطمه، رقیه، احمد، محمد، حسین، حسن و موسی بوده است.(7)ابوطالب مروزی در الفخری فی أنساب الطالبیین تعداد پسران وی را شش تن می داند، اما از ذکر نام آن ها خودداری کرده است.(8)این احتمال که فرزند ششم او جعفر باشد، بعید به نظر نمی رسد، چون که او مکنی به ابوجعفر بوده است ؛ لکن ضامن بن شدقم «علی» را بر تعداد فرزندان اضافه کرده است.(9)
عبدالله بن موسی علیه السلام به جهت سکونت در منطقۀ «عوکلان» (10)به عوکلانی مشهور شد،(11)و فرزندان او نیز به «بنی عوکلانیون» خوانده شدند.(12)ابی نصر
1) عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۱۹.
2) الأعرجی نجفی حسینی، مناهل الضرب، ص ۴۹۷؛ و کان عبدالله بن موسی سیداً جلیلاً مقدماً.
3) بحرالعلوم گیلانی، منتقلة الطالبّیه، ص ۳۲۹.
4) محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، صص ۴۶ -۴۷.
5) تذکرة آقا علی عباس، ص ۳۵ به نقل از شیخ مفید، اختصاص، ص ۹۹.
6) ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۲۲۳.
7) نجم الدین أبی الحسن العلوی العمری، المجدی، صص ۱۱۶ - ۱۱۷؛ محمد کاظم الیمانی،النفحة العنبریه، صص ۹۴ - ۹۵؛ علامه نسّابه یمانی صنعانی، روضة الألباب، ص ۱۰۷.
8) سید عزیزالدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص ۱۶.
9) ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۲۲۳.
10) حموی بغدادی، معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۶۹.
11) ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۹۵؛ ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۲۲۳.
12) شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص ۱۶۳؛ سید عزیز الدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص ۱۶؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۹۵؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۵۲؛ عبدالرحمان بن کیاء، سراج الأنساب، ص ۸۲؛ بحرالعلوم گیلانی، منتقلة الطالبّیه، ص ۳۲۹.
بخاری در سرالسلسلة العلویّه تداوم نسل وی را تنها از یک فرزند او «موسی الثانی» می داند،(1)اما برخی، فرزند دیگر او محمد را نیز جزو معقّبین ذکر کرده اند.(2)به هر حال، اعقاب او در کوفه، نصیبین، سیرجان و رمله و مصر پراکنده بودند.(3)
از تاریخ وفات او هیچ اطلاعی در دست نیست و دربارۀ محل دفن او نیز بین مورّخان و علمای انساب اختلاف است. اما نسبت او به «عوکلان» نشان می دهد که او تا آخر عمر خود، در آن جا بوده است، اما ابن طباطبا وی را ساکن در کوفه می داند،(4)ظاهراً این موضوع پس از بازداشت امام جواد علیه السلام به عراق می باشد که وی نیز به آن جا مهاجرت کرده و در آن جا وفات یافته و مزاری در کوفه به او منسوب است.(5)
به هر حال، هیچ مدرک معتبری دال بر مهاجرت عبد الله بن موسی که پیر مردی نود ساله بود، به ایران در دست نیست. با این حال، اقوال متعددی مبنی بر دفن او
1) علامه ابونصر بخاری، سرسلسلة العلویّه، ص ۴۴؛ شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص ۱۶۳؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص ۱۰۴؛ سید عزیز الدین ابی طالب المروزی، الفخری، ص ۱۶؛ معالم علامه ابونصر بخاری، أنساب الطالبیین، ص ۱۶۸.
2) نجم الدین ابی الحسن العلوی العمری، المجدی، صص ۱۱۴ - ۱۱۶؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۹۵؛جمال الدین حسین عبیدلی، ص ۱۲۴؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۵۲؛ جمال الدین احمد بن عنبه، الفصول الفخریه، صص ۱۴۰ - ۱۴۱؛ عبدالرحمان بن کیاء، سراج الأنساب، ص ۸۲؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، صص ۹۴ - ۹۵؛ علامه نسّابه یمانی صنعانی، روضة الألباب، ص ۱۰۷؛ ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۲۲۳ .
3) امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص ۱۰۴؛ جمال الدین حسینی عبیدلی، التذکره، ص ۱۲۴؛ ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۲۲۳؛ سید نعمة الله جزایری مؤلف الأنوار النعمانیه از نسل اوست. ر.ک:سید جعفر الأعرجی نجفی، مناهل الضرب، صص ۴۴۹ - ۵۰۰.
4) بحرالعلوم گیلانی، منتقلة الطالبیه، ۳۲۹.
5) علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، صص ۴۶ - ۴۷.
در شهرهای ایران گزارش شده که هیچ کدام آن منشأ صحیحی ندارد.
عبید الله بن موسی علیه السلام
عبید الله بن موسی علیه السلام کنیه اش ابو محمد(1)و مادرش امّ ولد بود.(2)وی نیز مانند سایر فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام دارای فضایل و مناقبی بوده است.(3)به سید موسوی خالص شناخته می شد. کسی در حسب و نسب وی تردیدی نداشت.(4)
متأسفانه از تاریخ تولد و وفات عبید الله بن موسی علیه السلام اطلاع دقیقی در دست نیست. سید حسین براقی در تاریخ کوفه، وفات آن بزرگوار را در این شهر می داند.(5)و جمعی از مورّخان نیز این قول را پذیرفته اند.(6)اما سید عبد الرزّاق کمونه در مشاهد العترة الطاهرة پس از اشاره به این قول می نویسد: من غیر از «براقی» کسی را نیافتم که قبر او را مشخص و معین کرده باشد.(7)دامنۀ یافته های نگارنده برای اثبات این ادعا محدود است. از طرفی، فقر منابع و اطلاعات تاریخی دربارۀ زندگانی عبیدالله، ما را از ارائه تصویر شفافی از زندگانی او ناتوان ساخته است. تنها علمای انساب به ذکر فرزندان و اعقاب وی در کتاب هایشان بسنده کرده اند. ابو الحسن عمری در المجدی
1) ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۲۷۲.
2) شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۴؛ نجم الدین أبی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص ۱۱۱؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۸۹؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۵۳؛ سید جعفر الأعرجی نجفی، مناهل الضرب، ص ۵۰۰؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، صص ۲۸۵ - ۲۸۹ .
3) حاج شیخ عباس فیض نسّابه، بدر فروزان، ص ۵۱؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۱؛ احمد صادقی اردستانی، تذکرۀ آقا علی عباس، ص ۳۶.
4) ابونصر بخاری، سر السلسلة العلویه ، ص ۴۵.
5) حسن براقی، تاریخ کوفه، ص ۵۶.
6) علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۱، ص ۲۵۲؛ باقر شریف القرشی، حیاة الامام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۴۲۹؛ احمد صادقی اردستانی، تذکرۀ آقا علی عباس، ص ۳۶.
7) عبد الرزّاق کمونه ، مشاهد العترة الطاهرة، ص ۱۹۰؛ عبدالرزّاق کمونه، آرامگاه های خاندان پاک پیامبر، ص ۲۴۵.
فی أنساب الطالبیین می نویسد که آن بزرگوار، سه دختر و هشت پسر به اسامی زیر داشته است:
اسماء ، زینب ، فاطمه ، ابو جعفر محمد یمانی، ابو القاسم جعفر ملقّب به اباسیده که در مراغه می زیست، قاسم معروف به شاشه، ابو محمد علی، موسی، حسن، حسین و احمد.(1)از نسل او در شهرهای همدان، کوفه، مصر، شیراز، مراغه، آذربایجان پراکنده می باشند و سادات «دست غیب»،(2)«دشتی»،(3)«آل تلغر» و«گلچشم»(4)نسب خود را به او ختم می نمایند. در ایران مزاراتی منسوب به فرزندان عبید الله بن موسی علیه السلام مشهور است که از جمله آنان بقعۀ بیاضه می باشد که به ابو محمد ابراهیم بن محمد الیمانی بن عبید الله بن امام موسی کاظم علیه السلام در اصفهان(5)و سکینه خاتون در اراضی جنت آباد قم، روبه روی مسجد مقدس جمکران منسوب است.(6)و همچنین از نسل او «أحمد الشعرانی بن ابراهیم بن محمد الیمانی» است که به دست قرامطه به شهادت رسیده،(7)و ابو عبد الله حسین بن ابراهیم بن محمد یمانی که در شهر ری به شهادت رسیده(8)و همچنین می توان از موسی بن جعفر بن محمد بن ابراهیم بن محمد یمانی معروف به صاحب طوق که در آذربایجان به پا
1) نجم الدین أبی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص ۱۱۱؛ محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص ۹۵؛ باقر شریف القرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۳۸۶.
2) جمال الدین ابوالفضل عبیدلی، التذکره فی أنساب المطهرة، ص ۱۳۷.
3) محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریه، ص ۹۶.
4) علامه محمد حرزالدین، مراقد العارف، ج ۱، صص ۲۵۴، ۲۹۴.
5) شجره نامه تنظیمی از بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس به تاریخ 80/9/5.
6) ماهنامه کوثر، شماره ۲۳، اسفند ماه ۱۳۷۲.
7) شرف عبیدلی، تهذیب الأنساب، صص ۱۵۷ - ۱۵۹؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۹۰؛ امام فخر رازی،الشجرة المبارکه، ص ۱۰۵؛ سید عزیزالدین ابی طالب المروزی، الفخری، صص ۱۷ - ۱۸؛ علّامه نسّابه یمانی صنعانی، روضة الالباب، ص ۱۰۷؛ بحرالعلوم گیلانی، منتقلة الطالبیه، ص ۳۴۸.
8) نجم الدین أبی الحسن العلوی العمری، المجدی، ص ۱۱۵.
خاست، نام برد.(1)
در تبریز نیز بقعه ای به نام امامزاده جمال وجود دارد که از احفاد عبید الله بن موسی است. نسب وی به این شرح است: ابوالحسن موسی الجمال فرزند ابو القاسم جعفر الجمال فرزند ابی جعفر محمد فرزند ابراهیم الیمانی فرزند عبید الله فرزند امام موسی کاظم علیه السلام. بنای امامزاده، در کنار یک مسجد و گورستان کوچکی قرار دارد. مسجد را مسجد حاجت و امامزاده را «امامزاده موسی»، «امامزاده کهنه» و «امامزاده راسته کوچه» نیز می نامند. مرقد امامزاده در زیر گنبد نسبتاً بزرگی واقع شده که پاطاق مقرنسی دارد. روی قبر، صندوق چوبی زیبایی نهاده اند. محراب سنگی مقرنسی نیز در امامزاده تعبیه کرده اند که تزییناتی از گل و بوته و اسلیمی دارد و روی آن را رنگ آمیزی کرده اند. در کتیبۀ بالای در ورودی امامزاده، نسب وی چنین آمده: «هذا باب البقعة الشریفة لمرقد السید الجلیل النبیل ابو الحسن موسی الجمال بن ابی القاسم جعفر الجمال بن ابی جعفر محمد بن ابراهیم الیمانی و الیمانی ابن عبید الله بن الامام الهمام موسی بن جعفر علیهما السلام».
در روضات الجنات و جنات الجنان آمده است که امامزاده ابوالحسن موسی، در زمان القائم بامرالله خلیفه عباسی، در سال ۴۳۲ ه.ق از جور وی به آذربایجان گریخت و در آن جا درگذشت.
در این امامزاده، دو سنگ مرمرین بر قبر آخوند ملا محمد مدرّس و شیخ عبد الغفار وجود دارد که دارای کتیبه هایی است. در حیاط امامزاده نیز گورستان کوچکی است که در آن، چند قبر کهنه و یک قوچ سنگی سالم دیده می شود.(2)
عصر آل بویه و شخصیت امیر عضدالدوله دیلمی
سلسلۀ آل بویه، مهم ترین سلسلۀ ایرانی است که در عصر خلافت عباسیان در ایران شکل گرفت و بیشتر از یک قرن حکومت کرد. امرای این سلسله، هفده تن بودند که مدت حکومت آنها از سال ۳۲۱ تا ۴۴۸ ه.ق ادامه یافت.
مؤسس سلسلۀ آل بویه، «علی بن بویه» بود که بعدها به «عمادالدوله» ملقّب شد. علی بن بویه از سرزمین «دیلم» که زادگاه وی و نیاکانش بود، برخاست. دیلمیان در زوبین اندازی و جنگجویی از مهارت و شهرت خاصی برخوردار بودند. از این رو، وی نیز در اوان جوانی بنا بر سنّت دیلمی وارد زندگی سپاهیگری شد و به خدمت «نصر بن احمد» (۳۰۱ - ۳۲۱ ه. ق) امیر سامانیان درآمد. سپس به «ماکان کاکی» والی گرگان که از فرمانروایان علوی طبرستان حمایت می کرد، پیوست. وی دو برادر خود، به نام های حسن و احمد را که به «رکن الدوله» و «معزّالدوله» ملقّب شدند، در سپاه «ماکان» راه داد.
موقعیت این سه برادر، زمانی که به سپاه «مرداویج بن زیار» پیوستند، مستحکم تر شد تا جایی که علی (عماد الدوله) به ولایت داری شهر مهم «کرج» منصوب گشت، اما مرداویج در اقدام خود، تجدید نظر کرد و خواست تا حکم ولایت داری علی بن بویه را لغو کند. از این رو، علی ، دیلمیان کرج را در اطراف خود گرد آورد و بر اوضاع کرج مسلط شد. وی در آرزوی تصرف اصفهان بود، ولی در آن شهر، کاری از پیش نبرد و ترجیح داد به امید تشکیل حکومت به «ارجان»(1)رود و در آن جا بود که با «زید بن نوبندگانی» از نوادگان علی بن ابی طالب در «فارس» متحد شد و سرانجام، در نتیجۀ کوشش های بسیار بر عامل اصفهان پیروز گشت و شیراز را که بعدها مقر حکومتی وی گردید، تصرف کرد و در همان جا ماندگار شد.
علی در سال ۳۲۱ ه.ق حکومت خود را به طور رسمی در شیراز اعلام کرد. همزمان با این حوادث، عباسیان در بین النهرین، مشغول کشمکش و در مرکز
1) ارجان: شهر کنونی بهبهان است.
خلافت (بغداد) سرگرم جدال های خانگی بودند. این حوادث به ظهور آل بویه و قدرت گرفتن آنها در جنوب شرقی ایران کمک کرد. پس از مرگ مرداویج، علی در شیراز استقرار یافت و دو برادرش حسن و احمد را به اصفهان و کرمان گسیل داشت و با تصرف ارجان قلمرو خود را تا اهواز گسترش داد.
مشروعیت حکومت آل بویه از سوی خلفای عباسی با حضور احمد در سال ۳۳۴ ه. ق عینیت یافت و خلیفۀ عباسی، احمد را به معزّالدوله و علی را به عمادالدوله و حسن را به رکن الدوله ملقّب ساخت.
آل بویه که قبل از تشکیل حکومت، حامی شیعیان انقلابی طبرستان بودند، به رغم اکتساب لقب امیر الامرایی از سوی خلفای سنّی مذهب عباسیان، در مذهب خود (شیعۀ زیدی) باقی ماندند و سپس به شیعۀ دوازده امامی متمایل شدند. بنا به گفتۀ «قزوینی»، معزّالدوله چون سایر امیران آل بویه، اثنی عشری بود. وی نماز«غدیر خم» را در هجدهم ماه ذی الحجه بر پا کرد و در روز عاشورا تعزیّت حضرت امام حسین علیه السلام را بنیاد نهاد.(1)
با مرگ عمادالدوله در جمادی الآخر ۳۳۸ ه.ق در شیراز برادرزاده اش فنا خسرو (عضد الدوله) فرزند حسن (رکن الدوله) از اصفهان به شیراز آمد و جانشین عماد الدوله شد.(2)
فنا خسرو که به عضدالدوله شهرت یافت، مدت سی و چهار سال پادشاهی کرد و از معروف ترین امرای آل بویه محسوب شد. قضاوت دربارۀ ابعاد شخصیتی او به سادگی امکان پذیر نیست. زندگی او چون شخصیتش پیچیده و چند بعدی است. تصاویری که از لابه لای متون تاریخی از عضد الدوله به جای مانده است، وی را
فردی سنگدل و بی رحم نشان می دهد. وی غلامی را برای این که خربزه ای را به زور از فردی گرفته بود، محکوم به قتل کرد و یا «ابن بقیه» وزیر عزّالدوله را به سبب بی حرمتی در زیر پای فیلانی که بدین منظور تربیت کرده بود،انداخت تا استخوان هایش خرد شود و به وضع دردناکی جان دهد. بنا به گفتۀ «عنصر المعالی»، صاحب قابوس نامه (تألیف ۴۵۷ ه.ق) عضد الدوله حتی به برادر خود، علی (فخرالدوله) که به خاطر مخالفت با وی به درگاه قابوس بن وشمگیر (جد مؤلف) گریخته بود، رحم نکرد و در نامه ای، از قابوس خواست که برادرش علی را با زهر از میان بردارد.(1)
ابن طقطقی در تاریخ فخری، حکایتی از سنگدلی عضدالدوله نقل می کند که حتی ابن مسکویه صاحب تجارب الامم، وزیر عضدالدوله که سعی در توجیه سنگدلی وی داشت، از این اقدام ناخرسند و گله مند بود.
و آن، حکایت ماجرای عشق و علاقۀ زیاد عضدالدوله به کنیزی است که فکر و خیال وی را تسخیر کرده بود. سرانجام عضد الدوله از بیم غالب شدن عشق آن زن بر وی و خارج شدن تدبیر امور کشور از دستش، در یک اقدام هولناک، وی را با دست خود در رود دجله غرق ساخت.(2)جاه طلبی عضدالدوله وی را بر آن داشت تا لقب پادشاه را برای خود برگزیند و به گفتۀ صاحب تاریخ عرب، وی اولین امیری بود که بعد از اسلام این لقب را بر خود نهاد.(3)علاوه بر این عضدالدوله می کوشید تا با انتسابش به بهرام گور برای خود، اصل و نسب معتبری پیدا کند.(4)
«هلال بن صابی» (۳۵۹ - ۴۴۸ ه.ق) در کتاب خود؛ رسوم دارالخلافه می نویسد، عضد الدوله در تعظیم و تکریم از خلیفه ( الطالع الله) چنان راه افراط پیمود که
چندین بار تا رسیدن به تخت خلیفه، زمین را بوسه زد.(1)وی همچنین می افزاید که عضد الدوله از نادر امیرانی بود که از سوی خلیفه به دو لقب «عضد الدوله» و«تاج الله» مفتخر شد.(2)
با وجود این، مورّخان در مقام ستایش از عضدالدوله سخنان بسیار گفته اند و او را دارای شخصیتی ارزنده و برجسته در عصر خود توصیف کرده اند. خواجه نظام الملک در سیرالملوک می نویسد که از دیلمیان هیچ پادشاهی بیدارتر و بزرگ تر و پیش بین تر از عضدالدوله نبوده است.(3)
عضدالدوله در زمان حکومت خود، منشأ خدمات زیادی در قلمرو شرقی و غربی کشورش بود. وی در فارس دست به تأسیس کتابخانۀ بزرگی زد که به «کتابخانۀ عضدی» شهرت یافت. «بیمارستان عضدی» در بغداد، سدّ امیر (بند امیر) در فارس و بسیاری از عمارت های عام المنفعه که برخی از آن ها تا به امروز به یادگار مانده است، از جمله خدمات این امیر آل بویهی است.(4)عضد الدوله نسبت به آیین تشیّع توجه خاصی داشت. مرمت و ساخت صحن مطهر امیر المؤمنین علی علیه السلام در نجف، حضرت حسین بن علی علیه السلام در کربلا(5)و ساخت عمارتی بر تربت «علی بن حمزة بن موسی کاظم علیه السلام» در شیراز(6)از جمله خدمات ارزندۀ وی محسوب می شود. عضدالدوله در سال ۳۷۳ ه . ق درگذشت و بنا بر وصیتش، وی را در جوار مرقد مطهر حضرت علی علیه السلام به خاک سپردند.(7)
1) هلال بن محسن صابی، رسوم دارالخلافه، صص ۵۹ - ۶۲ .
2) همان، ص ۷۲.
3) نظام الملک، سیرالملوک، صص ۱۰۲ - ۱۰۱.
4) حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص ۴۱۶؛ ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه صص ۳۲۶، ۳۵۷؛ فلیپ حتی، تاریخ عرب، صص ۵۲۹، ۶۰۷ .
5) قزوینی، لب التواریخ، ص ۱۵۸؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ص ۴۱۶.
6) عیسی بن جنید شیرازی، هزار مزار، ص 394.
7) قزوینی، لب التواریخ، ص ۱۵۸؛ فسائی، فارسنامه، ص ۱۹.
فضل بن موسی علیه السلام
فضل، یکی دیگر از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام است که مادرش امّ ولد (کنیز) بود. علمای انساب او را همزاد سلیمان وعبد الرحمان و حسین می دانند و می نویسند که وی بلاعقب بوده است.(1)ابن عنبه در عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب و علامۀ نسابه محمّد کاظم بن أبی الفتوح بن سلیمان یمانی موسوی، در النفخة العنبریة فی أنساب خیر البریه، می افزایند که فضل و سلیمان و احمد فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام تنها دارای دختر بودند و فرزند ذکوری نداشته اند.(2)
متأسفانه از وضع زندگی و تاریخ وفات و محل دفن او هم اطلاع دقیقی در دست نیست، به جز این که مزاراتی در آوه، محلات، جهرم و بهبهان به او منتسب دانسته اند و نقل قول های متضادی از مهاجرت او به این مکان ها ذکر شده است.
قدیمی ترین مدرکی که از هجرت فضل بن موسی علیه السلام به ایران و شهادت او در آبه سخن به میان آمده، از شیخ عبد الجلیل قزوینی رازی در الرّد علی النقض است که می نویسد: «شهادتگاه و آرامگاه عبد الله و فضل و سلیمان فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام در آبه است؛ محل قبور این عزیزان نورانی و پر از قبور علما و فقهاست».(3)
در حاشیۀ عمدة الطالب، جایی که سلیمان و فضل، دو پسر امام موسی کاظم علیه السلام را وصف می کند، از قول سید حسین بن مساعد حائری گوید: «قبر آن دو در آوه است و من در ماه رمضان سال ۹۱۸ ه.ق آن را زیارت کرده ام».(4)
قاضی نورالله شوشتری در کتاب مجالس المؤمنین در هنگام وصف آبه گوید:«مشاهدی که در آبه قرار دارد عبارت اند از: شهادتگاه عبدالله و فضل و سلیمان
1) ابن صوفی، المجدی، ص ۱۰۷؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص ۷۷؛ لباب الأنساب، ج ۱، ص۳۹4؛ علامه نسّابه ضامن بن شدّ قم حسینی مدنی، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۱۲۳؛ عبیدلی، التذکرة، ص ۱۵۱؛ الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۲۸۶.
2) ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۲۷؛ یمانی موسوی، النفحة العنبریه، ص ۶۲.
3) عبدالجلیل قزوینی، الرد علی النقض، صص ۵۵۸ - ۵۸۹.
4) ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۲۷؛ عبدالرزّاق کمونه حسینی، مشاهد العترة الطاهرة، ص ۱۵.
فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام که آن ها مشاهدی نورانی است».(1)
در دایرة المعارف الاسلامی نیز آمده است که؛ «و فیها مشاهد عبد الله ، فضل و سلیمان اولاد امام موسی بن جعفر علیه السلام».(2)
روی این اصل مؤلف کتاب کریمه اهل بیت علیهم السلام به نقل از منصوری از کتاب ریاض الأنساب نقل می کند که:
«پنج تن از برادران حضرت معصومه علیها السلام که به نام های فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید و تعدادی از برادرزادگان، و تنی چند از غلامان و کنیزان، آن حضرت را همراهی می کردند، تا به شهر ساوه رسیدند، چون مردم آن جا سنّی متعصّب بودند به کاروان مزبور حمله ور شدند و ۲۳ تن از همراهان آن حضرت را به شهادت رساندند که من جمله آنها فضل بن موسی علیه السلام است. هنگامی که آن بانو جسد غرق به خون و پیکرهای عزیزان خود را نقش بر زمین دید، به شدت محزون گشت و در اثر مصایب جانکاه به شدت بیمار گردید و در قم وفات یافت».(3)
این موضوع در کتاب های معتبر ذکر نشده و آثار تصرف و جعل نیز در آن هویداست؛ زیرا به طور قطع امام موسی کاظم علیه السلام فرزندی به نام هادی نداشت، و قاسم بن موسی علیه السلام نیز در حلّه پس از شهادت پدر، وفات یافته است، و از طرفی زید بن موسی علیه السلام در زمان مأمون عباسی و پس از شکست قیام او دستگیر و روانه مرو شد، و اصولاً طبق منابع معتبر هیچ کدام از اسامی نام برده همراه حضرت معصومه علیها السلام به قم مهاجرت نکرده اند تا در ساوه به کاروان آنان حمله شود و آنان به شهادت برسند. به خصوص در کتاب تاریخ قم که در سال ۳۷8 ه.ق توسط حسن بن محمد بن حسن قمی، از مورّخان و دانشمندان قرن چهارم نگارش یافته، ذکری از
1) علامه قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۱۸۶؛ عبدالرزاق کمونه حسینی، مشاهد العترة الطاهرة، ص ۱۵؛ حسن جلالی عزیزیان، آوه دومین کانون تشیّع در ایران، صص ۱۲۵ - ۱۲۶.
2) دایرة المعارف الاسلامی، ج ۱، ص ۶۶.
3) علی اکبر مهدی پور، کریمه اهل بیت علیهم السلام، صص ۱۷۴ - ۱۷۵؛ شیخ مهدی منصوری، حیاة الست،ص ۵؛ میرزا ملک الکتاب شیرازی، ریاض الأنساب، ص ۱۶.
این واقعه به میان نیامده است، از این رو سکوت مؤلف مزبور از حادثه ای نظیر این رویداد و عدم راهیابی آن در کتب معتبر دیگر، نشان از مجعول و بی اساس بودن آن دارد.(1)
در برخی از منابع از سکونت «فضل بن محمد بن فضل بن حسن بن عبید الله الثانی بن حسن بن عبید الله بن عباس بن امیر المؤمنین علی علیهما السلام » در قم سخن به میان آمده است؛(2)پس اگر بارگاه کنونی را از آن او بدانیم، به دور از حقیقت نیست. این قول نیز از سوی مؤلف کتاب قیام یحیی بن زید علیه السلام مورد تأیید قرار گرفته است. هر چند شهرت مدفن فضل بن موسی علیه السلام در «آوه» بر سایر بقاع منسوب به او بیشتراست.
قاسم بن موسی علیه السلام
قاسم، فرزند دیگر امام موسی کاظم علیه السلام می باشد که از نظر ایمان، علم، تقوا و صلاحیت، مقام بسیار بلندی داشته است. وی بعد از امام رضا علیه السلام از جمله فرزندان مورد توجه و علاقه امام هفتم علیه السلام محسوب می گردید.
شیخ مفید و دیگران ما درش را امّ ولد دانسته اند.(3)امّا علامۀ نسابه حرزالدین در مراقد المعارف قایل است که مادرش «ام البنین» و برادر اعیانی امام رضا علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است.(4)
علامه نمازی شاهرودی در مستدرکات علم رجال الحدیث پس از بیان نام و نسب شریف او می نویسد: «علمای رجال قدیم، نام او را در کتاب های خود ذکر
1) برای آگاهی بیشتر ر.ک: بحرالعلوم گیلانی، انوار پراکنده، ج ۱، صص ۱۴۹ - ۱۵۴.
2) ابن طقطقی، الأصیلی ص ۳۳۰؛ بحرالعلوم گیلانی، الدّرة الذهبیّه فی إکمال المنتقلة الطالبیة، ج ۳، ص ۱۸۴.
3) شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲، ص ۲۰۱؛ ابن صوفی، المجدی، ص ۱۰۷؛ سید مهدی رجائی موسوی،الکواکب المشرقه، کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۶.
4) علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۱۸۱.
ننموده اند، اما او سیدی جلیل القدر بود که پدرش او را بسیار دوست می داشت و به وی محبت می کرد».(1)
مؤلف احسن التراحم؛ عبدالحسین شبستری نیز دربارۀ وی می نویسد:
«أحد أبناء الإمام علیه السلام، و کان عالماً جلیل القدر، عظیم المنزلة، و کان الإمام علیه السلام یحبّه و یرأف به، ولاه الإمام علیه السلام علی صدقاته. کان حیاً قبل سنة ۱۸۳ ه. ق و قبره بالقرب من الحلّة بالعراق».(2)وی یکی از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام است. او مردی عالم و جلیل القدر و بلند جایگاه بود، و امام موسی علیه السلام او را دوست می داشت و به او محبت می کرد و تولیت موقوفات خود را به او سپرده بود. قاسم تا قبل از سال ۱۸۳ ه.ق در قید حیات بود. قبرش نزدیک حلّه در عراق است.
شیخ عباس قمی در منزلت او می گوید: «اما قاسم بن موسی بن جعفر علیه السلام پس سیدی جلیل القدر بوده و کافی است در جلالت شأن او آن خبری که ثقة الإسلام کلینی رحمة الله در کافی آن را روایت کرده است.(3)یزید بن سلیط می گوید: در راه مکه وقتی به حضور امام موسی کاظم علیه السلام رسیدم و از آن حضرت درخواست نمودم، امام و جانشین بعد از خود را معرفی کند وتکلیف ما را برای پس از وفات خویش روشن گرداند، امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: من قبل از بیرون آمدن از خانه، وصیت خود را دربارۀ امام بعد از خود انجام داده ام، امام بعد از من علی علیه السلام است. اگر اختیار تعیین امام به عهدۀ من بود، فرزندم «قاسم» را معرفی می کردم، زیرا وی شخص لایقی است و من هم او را بسیار دوست می دارم، امام تعیین «امامت» بر عهدۀ خداوند متعال است و خداوند، این مقام را در وجود هر کسی که لایق باشد و خود صلاح بداند، قرار می دهد.۴(4)
المقال، ج ۲، ص ۲۶؛ محمد مهدی نجفی، الجامع لرواة و أصحاب الإمام الرضا، ج ۱، ص ۵۱۲؛
مجلسی، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۲۶؛ علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۶، ص ۲۶۳.
1) علی نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۶، ص ۲۶۲.
2) عبدالحسین شبستری، أحسن التراجم، ج ۲، صص ۲۸ - ۲۹ .
3) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۵۴؛ شیخ عباس قمی، تحفة الأحباب، ص ۳۹۳؛ حاج شیخ عباس فیض نسّابه، بدر فروزان، صص ۳۶ - ۳۷.
4) کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۳۱۴؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۷۰، حدیث ۳۲۴؛أمالی، کتاب الحجة باب الاشاره و النص علی أبی الحسن الرضا، حدیث ۱۴؛ عبدالله مامقانی، تنقیح
توجه امام موسی علیه السلام به قاسم که حکایت از ایمان و دانش او دارد، ایجاب می کند کارهای معنوی و روحانی را به او واگذارد. از این رو، نام او را در وصیت نامۀ خود آورده، و به خاطر دین داری و تقوایی که در او سراغ داشته، او را بر دیگر فرزندان خویش، برتری می داده است.
سلیمان جعفری می گوید: «من دیدم امام کاظم علیه السلام به فرزند خود، قاسم، فرمود: برخیز و بالای سر برادرت که در حال جان دادن است ، سورۂ «صافات» را بخوان تا راحت جان بسپارد. قاسم به قرائت آن سوره پرداخت و آن گاه که به آیه «فاستفتهم أهم أشدّ خلقاً أم من خلقناه» رسید، برادرش آخرین نفس را کشید و به راحتی جان به جان آفرین تسلیم کرد».(1)
همۀ مورّخان قایل اند که قاسم بن موسی علیه السلام در حیات پدر بزرگوارش وفات یافته است و می نویسند که قاسم هم مانند برخی دیگر از قوم و خویشان و فرزندان علوی علیه السلام تحت پیگرد مخالفان اهل بیت علیهم السلام قرار گرفت ، ناچار مدینه را ترک گفت و به طور ناشناس و غریبانه در منطقه «سوری» از نواحی «حلّه سابق» با سختی زندگی می کرد، تا در اثر غصۀ زندانی بودن پدرش امام موسی کاظم علیه السلام و سختی غربت و وحشت تنهایی در جوانی وفات یافت و در سرزمینی که هم اکنون به « محله قاسم» معروف است و در هشت فرسنگی «حلّه» قرار دارد، به خاک سپرده شد و بقعه و بارگاهی برایش ترتیب دادند.(2)
ابن عنبه و دیگران این ماجرا را متعلق به قاسم بن عباس بن موسی علیه السلام می دانند
و معتقدند که او در حلّه مدفون است. با وجود این، صاحب مراصد الاطلاع تحت مادّۀ «شوشه» و تاج العروس ذیل مادّۀ «شاش» قبر مذکور را در حله از آن قاسم بن موسی علیه السلام دانسته و مرحوم حرزالدین نیز در مراقد المعارف ، به شایستگی منشأ این اشتباه را ذکر کرده است.(1)
مؤلف کتاب اختران تابناک نیز پس از ذکر شرح حال قاسم می نویسد: «معلوم نیست که این قاسم برای چه به سرزمین حلّه آمده و در آن جا از دنیا رفته. آیا با خواهرش حضرت معصومه علیها السلام بوده؟ یا با برادرش شاهچراغ بوده (احمد بن موسی)؟ یا در میان لشکر ابو السرایا بوده؟ در هر صورت معلوم نیست که چرا او به حلّه رفته است؟!»(2)
او پاسخی به پرسش های طرح شده نمی دهد. اگر بخواهیم به احتمالات سه گانۀ وی پاسخ دهیم، در جواب باید گفت که هیچ کدام از وجوه سه گانه نمی تواند منشأ صحیحی داشته باشد، و پاسخ ما به همۀ این پرسش ها «نه» است، زیرا همچنان که اشاره شد، قاسم در زمان پدر بزرگوارش وفات یافته، در حالی که هجرت حضرت معصومه در سال ۲۰۱ یا ۲۰۳ ه.ق، قیام احمد بن موسی علیه السلام نیز مقارن همین سال ها و نهضت ابو السرایا در سال ۱۹۹ ه. ق بوده است. بنابراین، کسی که در زمان حیات پدر (۱۸۳) ه . ق وفات یافته است، چگونه می توانسته در سال ۱۹۹ تا ۲۰۳ با ابوالسرایا یا با خواهر و برادرش همراهی داشته باشد. پس می توان دریافت که شخصیت قاسم بن عباس بن موسی علیه السلام با قاسم بن موسی علیه السلام برای برخی از مؤلفان کتاب های تراجم خلط شده است.
علمای انساب، قاسم را از فرزندان بلاعقب امام موسی کاظم علیه السلام ذکر کرده اند،
1) ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۶۰؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۸۰؛ سید جعفر بحرالعلوم تحفة العالم،ج ۲، ص ۳۳؛ ضامن بن شدّ قم مدنی، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۳۲۲؛ عبدالرزاق کمونه حسینی، مشاهده العترة الطاهرة، ص ۱۲۰؛ یمانی موسوی، النفحة العنبریه، ص ۸۸؛ علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، صص ۱۹۰ - ۱۹۴؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۸، ص ۲۱۳.
2) شیخ ذبیح الله محلاتی، اختران تابناک، ج ۱، ص ۳۸۳.
حتی در هیچ منبعی او را صاحب فرزند دختر نیز ندانسته اند و می نویسند که او به حسب ظاهر به انتخاب همسر موفق نشده است.(1)
اما مؤلف شجرۀ طوبی که ماجرای متواری شدن قاسم به حلّه را با جزئیات بیشتری نقل کرده، می نویسد که او صاحب فرزند دختری نیز بوده است، و می افزاید: هارون الرشید زندگی را بر فرزندان پیغمبر صلی الله علیه وآله تنگ گرفته بود، پس از شهادت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام بسیاری از فرزندان آن حضرت متواری شدند که از جمله آنها حضرت قاسم بوده است. او از مدینه به طرف شرق فراری شد تا کم کم به عراق رسید و روزی کنار فرات نشسته بود، دید دو دختر بچه با هم بازی می کنند ولی [آن دو] برای اثبات مقصود خویش، به حقّ «امیر صاحب بیعت» قسم می خورند، «قاسم» خوشحال شد. از آن ها پرسید که منظورتان از این امیر که قسم می خورید، کیست؟ گفتند که ابو الحسن، پدر حسن و حسین علیهما السلام. قاسم خوشحال شد که بحمد الله در محل دوستان آل محمد صلی الله علیه وآله رسیده است. قاسم خواست که آن ها وی را به نزد رئیس قبیله راهنمایی کنند. معلوم شد که رئیس قبیله، پدر یکی از آن دو دختر است. قاسم به رئیس قبیله رسید و رئیس، او را به عنوان یک مهمان به خانۀ خود برد و از او پذیرایی شایانی به عمل آورد. پس از پایان دوران مهمانی که سه روز بود، قاسم فرمود که دوران مهمانی من تمام شد، بعد از این هر چه بخورم، صدقه است و من دوست ندارم صدقه بخورم، اگر کاری باشد مایلم کار کنم، میزبان کاری از قبیل سقایت [آب رسانی] به او واگذار کرد. رئیس قبیله در این مدت، آثار بزرگی و کرامت را از کارگر جدید و مهمان عزیز خود، مشاهده کرد، به خصوص شبی او را در تهجّد و مناجات با خدا دید که به پیشگاه پروردگار آن چنان خضوعی دارد که هیچ کس و هیچ چیز او را به خود، مشغول نمی کند. با دیدن این منظره، محبتی شدید در دل او پدید آمد که روزی بستگان خود را جمع کرد و با اجازه
1) ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۲۷؛ یمانی موسوی، النفحة العنبریة، ص ۶۳؛ الأعرجی نجفی حسینی،مناهل الضرب، ص ۳۹۳؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص ۷۷؛ المروزی الأزورقای، الفخری، ص ۱۷؛ عبیدلی، التذکرة، ص ۱۵۱؛ احمد صادقی اردستانی، فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام، ص ۲۴.
قاسم، دختر خود را به عقد و ازدواج وی در آورد، خداوند از این راه، فرزند دختری به وی کرامت کرد. وقتی که سه سال از سنّ دختر می گذشت، رئیس قبیله از خانواده و فامیل داماد خود با خبر شد و معلوم گردید که او از فرزندان برومند رسول اکرم صلی الله علیه وآله و یادگار حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است، سپس بی اندازه ناراحت شد و گفت که چه قدر شرمنده ام، زیرا تو فرزند امام من هستی و من تو را قدر ندانستم.
قاسم گفت که تو از من پذیرایی کردی و من را گرامی و بزرگ داشتی، امید است با ما در بهشت باشی. کم کم قاسم مریض شد و مرض او شدت گرفت، روزی به پدر عیال خود چنین گفت که بعد از مرگ، تجهیزات مرا به خوبی انجام دهید و موسم حج، زن و دخترم را ببرید نزد مادرم در مدینه که دیگر پیش از این انتظار مرا نکشد.
قاسم خیلی زود و در سن جوانی از دنیا رفت و پس از تشریفات کفن و دفن، ایام حج، خانواده او با اندوه فراوان به مکه رفتند و حج انجام دادند و به مدینه رفتند، به خانۀ حضرت موسی بن جعفر علیه السلام رسیدند، رئیس قبیله دختر بچه را بر زمین گذاشت، اهل آن خانه چون دخترک را دیدند که شباهت تامّی به قاسم دارد، دور او را گرفتند، به خصوص مادر حضرت قاسم با دیدن دختر، گریۀ فراوانی کرد و می گفت که به خدا قسم، این فرزند من است، پرسیدند: از کجا می دانی؟ گفت: چون شباهت زیادی به فرزندم قاسم دارد، آن گاه دختربچه گفت: ما در و پدربزرگم به همراه من آمده اند و اکنون دم در ایستاده اند، آن ها به درون خانه راهنمایی شدند و از مرگ حضرت قاسم به خانوادۀ امام موسی کاظم علیه السلام خبر دادند، مادر قاسم چون از مرگ فرزندش با خبر شد، بیمار گردید و بیش از سه روز نماند و از دنیا رفت.(1)
شیخ ذبیح الله محلاتی پس از ذکر این ماجرا به طور خلاصه، می نویسد: «حقیر یک چنین موضوعی را در کتب مربوطه، یعنی کتب تواریخ و کتاب های انساب و امثال ذلک ندیده ام».(2)
اگر چه آثاری از جعل و داستان پردازی در آنچه که صاحب شجرۀ طوبی بیان کرده است، مشاهده نمی شود، بر فرض صحت این قول نمی توان پذیرفت که این ماجرا مربوط به قاسم بن موسی علیه السلام باشد،زیرا همچنان که اشاره شد،او در زمان حیات پدر بزرگوارش وفات یافت. عده ای بدون ارائه مسند و مأخذ، افزون بر آن نوشته اند؛ حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: «من لم یقدر علی زیارتی فلیزر أخی القاسم» کسی که نتواند مرا زیارت کند پس برادرم قاسم را زیارت کند.(1)
روی این اساس «علی بن یحیی بن حدید حسینی» این روایت مرسل را به شعر درآورده، می سراید:
ایّها السید الذی جاء فیه
قول صدق ثقاتنا ترویه
بصحیح الأسناد قد جاء حقاً
عن أخیه لامّه و أبیه
إننی قد ضمنت جنّات عدن
للّذی زارنی بلا تمویه
وإذا لم یطق زیارة قبری
حیث لم یستطع وصولاً إلیه
فلیزر إن اطاق قبر أخی
القاسم و لیحسن الثناء علیه (2)
شیخ عباس قمی در تحفة الاحباب ، پس از ذکر روایت فوق می نویسد: «این خبر در جایی دیده نشده و تا کنون از اصل آن نشانی نداده و لکن بزرگی جلالت و علوّ مرتبت جناب قاسم زیاده از آن است که برای ترغیب به زیارتش به این خبر بی اصل و نشان متمسّک شد».(3)
آنچه مسلّم است تمام مورّخان متفق اند که قبر قاسم بن موسی علیه السلام در هشت فرسنگی شهر حلّه در عراق مطاف مردم است.(4)از این رو، سید بن طاووس، قاسم
1) عباسقلی خان سپهر، ناسخ التواریخ، ج ۳، ص ۱۸۶؛ محمد تقی سپهر، مجلدات امام موسی کاظم علیه السلام، اختران تابناک، ج ۱، ص ۳۸۳.
2) علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۱۸۹.
3) شیخ عباس قمی، تحفة الأحباب، ص ۳۹۳.
4) شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج ۲، ص ۲۲۰؛ علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۱۸۱؛ حموی بغدادی، معجم البلدان، ج ۵، ص ۱۶۸؛ شیخ عباس قمی، تحفة الأحباب، ص ۳۹۳؛عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۴؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۵۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۲۱۳؛ سید جعفر بحرالعلوم، تحفة العالم، ج ۲، ص ۳۳؛ حاج شیخ عباس فیض نسّابه، بدر فروزان، ج ۱، ص ۳۴.
بن موسی علیه السلام را در ردیف حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام و علی اکبر بن امام حسین علیه السلام قرار داده و می گوید: «هرگاه خواستی یکی از فرزندان ائمه علیه السلام مانند قاسم فرزند امام کاظم علیه السلام و عباس فرزند امیر مؤمنان علیه السلام و یا علی بن الحسین علیه السلام شهید به کربلا و یا کسانی که در این ردیف هستند زیارت کنی، در برابر قبرشان که صلوات خدا برایشان باد، می ایستی و می گویی...».(1)
محمد بن موسی علیه السلام
حضرت سید امیر محمد بن موسی علیه السلام معروف به «سید میر محمد عابد» از فرزندان حضرت امام موسی کاظم علیه السلام می باشد که در جوار حرم مطهر احمد بن موسی علیه السلام مدفون است. طبق منابع تاریخی و کتاب های انساب و رجال، سید میر محمد عابد، احمد بن موسی علیه السلام و حمزه از یک مادر هستند و مادر گرامی آن ها «امّ احمد» است.(2)ابونصر بخاری در سرّ السلسلة العلویه و ابن عنبه در عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب ، می نویسند درنَسَب و اعقاب محمّد بن موسی علیه السلام هیچ اختلافی نزد علمای أنساب و مورخان وجود ندارد.(3)
هم چنان که در شرح حال زندگی احمد بن موسی علیه السلام به تفصیل آمد، سید میر
1) مجلسی، بحار الأنوار، ج ۱۰۲، ص ۲۷۲؛ علامه سید بحرالعلوم، رجال بحرالعلوم، ج ۳، ص ۱۹۲؛شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۵۵؛ محمد علی عالمی دامغانی، شاگردان مکتب ائمه علیه السلام ،ج 3، ص ۱۳۷؛ علامه محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج ۲، ص ۱۸۸.
2) کشّی، رجال الکشّی، ص ۲۹۴؛ روضاتی، جامع الأنساب، ص ۷۷؛ بروجردی، منظومه نخبة المقال،ص ۱۴؛ ابن عنبه، عمدة الصالب فی أنساب آل ابی طالب، ص ۱۹۷؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص۴۳۴.
3) ابونصر بخاری ، سر السلسلة العلویة ، ص ۴۱؛ ابن عنبه ، عمدة الطالب ، ص ۱۹۸.
محمد عابد به همراه برادرش احمد بن موسی علیه السلام برای عزیمت به مرو، از مدینه وارد فارس شد که با جنگی نابرابر از سوی حاکم فارس روبه رو گردید. آنها پس از مقابله و کشمکش هایی و بعد از شهادت عده ای از بنی هاشم، به طور پراکنده در زوایایی مخفی شدند. سید میر محمد عابد علیه السلام نیز همچون برادرش احمد بن موسی علیه السلام به زندگی مخفی روی آورد. منابع تاریخی، جزئیاتی از دوران زندگی مخفی و حتی چگونگی رحلت و یا شهادت وی ارائه نکرده اند.
از بررسی برخی متون به جای مانده مانند تحفة العالم فی شرح خطبة المعالم ، الارشاد ، الأصیلی فی أنساب الطالبیین ، تنقیح المقال فی علم الرجال و اعلام الوری ، روشن می شود که حضرت سید محمد عابد علیه السلام در خفا به کتابت قرآن مشغول بود و از همین طریق بندگان زیادی را آزاد کرد. همچنین او زاهدی عالم وراوی حدیث بوده است.(1)
فرصت الدوله در آثار العجم می نویسد:
«بقعه مطهرۀ سید امیر محمد مضجع آن حضرت است. پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می باشد و با برادرش حضرت شاهچراغ از یک مادرند، و آن حضرت از اهل فضل و تقوی، قائم اللیل صائم النهار بوده. در عهد خلفا به شیراز آمد و در آنجا منزوی شد. گویند از حق الکتابه کلام الله مجید، بسیاری از بندگان را آزاد فرمود».(2)
فرصت الدوله دربارۀ این که آن حضرت را شهید کرده اند و یا به مرگ طبیعی رحلت کرده، اقوال مختلفی را که در منابع از نظر وی گذشته است، ذکر می کند، اما به جزئیات آن اشاره ای نمی کند.(3)
شیخ مفید در ارشاد دربارۀ فضایل سید محمد عابد می نویسد:
«و کان محمد بن موسی من اهل الفَضل و الصَلاح أخبرنی أبو محمد الحسن بن محمد بن یحیی، قال، حَدَثنی جدّی، قال حَدَّثَنْی هاشمیة مولاة رقیة بنت موسی علیه السلام قالت : کان محمد بن موسی صاحب وضو و صلوة و کان لیله کلّه یتوضأ ویصلی ، فیسمع سکب الماء ثم یصلی لیلا، ثم یهدأ فی ساعة فیرقد و یقوم، فیسمع سکب الماء و الوضوء ثم یصلی لیلاً، فلایزال کذلک حتّی یصبح و ما رأیته قطّ الّا ذکرت قول الله تعالی کانوا قلیلاً من اللیل ما یهجعون».(1)
محمد بن موسی شب ها را به عبادت و نماز می گذراند و پس از فراغت از نماز، اندکی استراحت می کرد و آن گاه به پا می خاست و وضو می گرفت و مشغول عبادت و نماز می شد. وی این کار را تا صبح تکرار می کرد. هاشمیه (کنیز دخت موسی بن جعفر علیه السلام) همچنین می گوید: هیچ گاه محمد را ندیدم، مگر این که این آیه از قرآن را به خاطر آوردم.«کانو قلیلاً من اللیل ما یهجعون» . (و از شب اندکی را خواب می کردند).(2)
حضرت سید میر محمد بن موسی علیه السلام به سبب کثرت عبادت به «میر محمد عابد» مشهور شد. برخی نیز وی را «صالح» نامیده اند.(3)
صاحب اعلام الوری در فضیلت و منقبت وی می آورد: «او مردی پرهیزکار و صالح بود».(4)و علامه مامقانی در تنقیح المقال، وی را از جمله راویان احادیث اهل بیت می شمارد.(5)
دربارۀ چگونگی رحلت و یا شهادت حضرت سید میر محمد عابد، اقوال متفاوتی وجود دارد. برخی از منابع، بر شهادت وی پس از جدال و کشمکش حاکم فارس با یاران احمد بن موسی علیه السلام تأکید دارند.
مؤلف کتاب زندگانی سیاسی هشتمین امام علیه السلام به نقل از برخی از منابع می نویسد که
یکی دیگر از برادران امام رضا علیه السلام به نام احمد بن موسی چون از حیله مأمون آگاه شد، همراه سه هزار تن (به روایتی دوازده هزار) از بغداد (مدینه) قیام کرد. کارگزار مأمون در شیراز به نام قتلغ خان به امیر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از کشمکش هایی او و هم برادرش «محمد عابد» و یارانش را به شهادت رساند.(1)
صاحب ریاض الأنساب نیز می نویسد که سید میر محمد بن موسی الکاظم علیه السلام از جمله برادران و همراهان شاهچراغ است. در وقتی که امامزادگان را به تزویر داخل شهر شیراز کردند و تفرقه میان آن ها انداختند. سید میر محمد را در همین موضع که مدفن آن بزرگوار است، نزدیک «بازار بزرگ آقا» که بازار بین الحرمین نیز می گویند، شهید کردند و در همان موضع مدفون ساختند و آن بزرگوار را قدری رفیع و آثاری بدیع است. ر.ک: میرزا محمد خان ملک الکتاب، ریاض الأنساب، ص ۱۵۴.
با وجود این، برخی از منابع از رحلت و درگذشت وی با مرگ طبیعی حکایت می کنند، چنان که صاحب شب های پیشاور می نویسد: «جناب سید امیر محمد عابد که در گوشۀ انزوا اشتغال به عبادت داشت، به أجل طبیعی از دنیا رفت».(2)
محمد بن موسی صادق علیه السلام
محمد بن جعفر صادق علیه السلام پیر مردی پرهیزگار و مورد احترام و محبت مردم بود. وی از راویان پدر بزرگوار خود، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بود. هنگامی که «حسین بن افطس» خبر قتل «ابو السرایا» را شنید، با فرزندانش نزد محمد بن جعفر به مکه آمد (۲۰۰ ه. ق) و به وی گفت که تو خود می دانی در نزد مردم چه مقام و موقعیتی داری، اگر ما با تو بیعت کنیم، هرگز کسی با تو مخالفت نخواهد کرد. او خودداری کرد، اما آنها اصرار ورزیدند تا او را راضی کنند و ناگزیر وی پذیرفت و در
1) علی اکبر تشیّد، قیام سادات علوی، ص ۱۶۹؛ محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۸۶؛محمد حسن مصطفی آل کلیدار ، مدینة الحسین، ص ۹۱، علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۸، ص ۳۰۸؛ باقر شریف القرشی ، حیاة الإمام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۳۱۳؛ نوبختی ، فرق الشیعه، ص ۹۷. به نقل از جعفر مرتضی حسینی ، زندگی سیاسی هشتمین امام حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص ۲۱۴.
2) سلطان الواعظین، شب های پیشاور، ص ۱۲۲. محمّد رحمتی ، انجاز العدات فی أحوال السّادات ، ص ۱۰۹.
ماه ربیع الاول سال ۲۰۰ ه.ق، او را به عنوان خلیفه مطرح کردند و مردم را چه با رغبت و چه با اجبار به بیعت وی وادار ساختند و او را امیر المؤمنین لقب دادند.(1)
مسعودی در مروج الذهب می نویسد که محمد بن جعفر در آغاز کار و عنفوان جوانی دعوت «محمد بن ابراهیم بن طباطبا» و «ابو السرایا» را رواج می داد و چون «ابن طباطبا محمد بن ابراهیم بن حسن بن حسن» بمرد، دعوت خویش را آشکار کرد و نام امیر المؤمنین را بر خود نهاد و هیچ یک از خاندان محمد که قبلاً و بعداً برای اقامۀ حق قیام کردند، جز او عنوان «امیر المؤمنین» را بر خود ننهاده بودند. مسعودی همچنین معتقد است پیروان وی (فرقۀ سبطیه) قایل به امامت او هستند و از این فرقه، فرقه های زیادی به وجود آمد که برخی غلو کردند و بعضی دیگر راه اعتدال برگزیدند وبه طریقۀ امامیه پیوستند.(2)
فرقۀ سبطیه معتقدند که پس از جعفر بن محمد (امام صادق علیه السلام)، پسرش محمد بن جعفر امام است و پس از او نیز امامت در میان فرزندان وی ادامه خواهد داشت. این گروه به یکی از سران خود، به نام «یحیی بن ابی سمیط» منسوب است و برخی نیز آنها را به «یحیی بن شمیط» که از سران سپاه مختار ثقفی است، منسوب کرده اند. پیروان فرقۀ سبطیه (سمطیه) معتقدند که امام منتظر از اولاد محمد بن جعفر است.(3)
« محمد بن جعفر» هم چنان در مکه بود تا این که «اسحق بن موسی علیه السلام» از یمن به سوی مکه آمد و در ناحیۀ «مشاش» اردو زد، یاران محمد بن جعفر در اطراف مکه
1) طبری، تاریخ طبری (ترجمۀ ابوالقاسم پاینده)، ج ۱۳، صص ۵۶۳۹ - ۵۶۴۰؛ ابن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران،(ترجمۀ عباس خلیلی)، ج ۷، صص ۲۵۶ - ۲۵۷؛ شیخ صدوق در عیون می نویسد که امام رضا علیه السلام محمد بن جعفر را نصیحت کرد و فرمود: «پدر و برادر خود را (امام جعفر و امام موسی کاظم علیهما السلام ) را با این اقدام تکذیب نکن، این عمل تو سرانجامی نخواهد داشت. ر.ک: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۴۵۴.
2) مسعودی، مروج الذهب، ج ۲، صص ۴۳۹ - ۴۴۰.
3) ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ص ۹۹؛ نوبختی، فرق الشیعه، ص ۷۷.
خندق زدند و با او پیکار کردند. اسحاق بن موسی علیه السلام چند روزی با آن ها نبرد کرد، ولی دست از جنگ کشید و آهنگ عراق کرد. سرانجام با رسیدن قوای کمکی از سوی «ورقاء بن جمیل» و یاران «جلودی» بار دیگر جنگ را از سر گرفت و بر مکه استیلا یافت. محمد بن جعفر امان خواست و در جمادی الآخر سال ۲۰۰ مکه را به سوی «جده» ترک کرد و از آن جا به «جحفه» رفت که در میان راه از سوی یکی از عباسیان غارت شد و با پیراهن و عبایی به سمت «جهینه» آمد و در آن جا عده ای نزد او گرد آمدند تا با «هارون بن مسیب» پیکار کنند که در نتیجۀ این پیکار، یکی از چشمانش را از دست داد و سرانجام در موسم حج تسلیم «عیسی بن یزید جلودی و رجاء بن ابی ضحاک»(1)شد. آن ها محمد بن جعفر را وادار ساختند که ادعای امیر المؤمنینی خود را پس بگیرد. محمد بن جعفر در میان مردمی که با وی بیعت کرده بودند، بالای منبر رفت و گفت: «ای مردم، هر که مرا می شناسد و هر که نمی شناسد، بداند که من محمد بن جعفر هستم. به من خبر رسیده بود که مأمون درگذشته است و با این انگیزه از شما بیعت گرفتم و پذیرفتن آن را روا دانستم و حال که دریافتم او زنده و سالم است، خود را خلع و شما را از بیعت آزاد کردم».
آن گاه انگشتری خود را از دست بیرون آورد و ادامه داد که: «من خود را از بیعت شما همانند انگشتری خلع نموده ام و بر گردن شما هیچ بیعتی ندارم». آن گاه عیسی بن یزید جلودی او را روانۀ عراق ساخت و در سال ۲۰۱ وی را تسلیم «حسن بن سهل » کرد، حسن بن سهل وی را به همراه رجاء ابن ابی ضحاک به نزد مأمون به مرو فرستاد و مأمون او را امان داد. در سال ۲۰۳ که مأمون به عراق بازگشت، وی را با خود همراه ساخت. محمد بن جعفر در گرگان وفات یافت و مأمون بر او نماز خواند.(2)
هارون بن موسی علیه السلام
هارون، فرزند دیگر امام موسی کاظم علیه السلام است که مادرش امّ ولد بود.(1)وی سیدی جلیل و شریف بود.(2)از تاریخ تولد و وفات او در کتاب های معتبر انساب و تراجم ذکری به میان نیامده است. تنها برخی از مورّخان متأخر از هجرت او به ایران صحبت به میان آورده اند و در محلّ دفن او نیز اختلاف کرده اند.
باقر شریف قرشی در حیاة الامام موسی بن جعفر، می نویسد که مأموران مأمون الرشید، او را تحت فشار قرار دادند و با او درگیر شدند که به مجروح شدن وی انجامید، ناچار او از شهر و دیار خود گریخت و به روستاها و مناطق کشاورزی پناهنده شد. مردم او را معالجه و مداوا کردند و آن گاه که مأموران او را شناختند، او را در همان جا به قتل رساندند.(3)
برخی نیز می نویسند که وی به همراه خواهرش حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به همراه بیست و دو تن از علویان برای دیدار برادرش حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به مرو عزیمت کرد و در پی دستور ممانعت مأمون از حرکت این کاروان، مأموران به قافله یورش می برد و در این نبرد وی مجروح می شود و سرانجام به قتل می رسد.(4)
1) عبیدالله بن الحسین بن زین العابدین علیه السلام، المعّقبین، ص ۸۸؛ سید جعفر بحرالعلوم، تحفة العالم، ج ۲،ص ۳۳؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۳۸۶؛ ضامن بن شد ّقم مدنی، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۳۹۳؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۶۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۴؛ سید مهدی رجائی موسوی، الکواکب المشرقه، ج ۳، ص ۶۲۳؛ ابن صوفی، المجدی، ص ۱۰۷؛ عبیدلی، تهذیب الأنساب، ص ۱۶۵؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکه، ص ۱۱۴؛ ابن طقطقی، الأصیلی، ص ۱۹۶؛ المروزی الأزورقای، الفخری، صص ۲۲ - ۲۳؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، صص ۲۶۰ - ۲۶۱؛ عبدالرحمان کیای گیلانی، سراج الأنساب، ص ۸۳ .
2) عباس فیض نسّابه، بدر فروزان، ص ۵۵.
3) باقر شریف القرشی، حیاة الإمام موسی بن جعفر، ج ۲، ص ۴۳۵؛ احمد صادقی اردستانی، فرزندان امام موسی بن جعفر، ص ۲۷.
4) جعفر مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص ۲۱۴.
یحیی بن موسی علیه السلام
یحیی از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام و مادرش امّ ولد بود. به اجماع علمای انساب، وی بلاعقب بوده است.(1)
محمد کاظم یمانی، از اعلام قرن نهم هجری در النفحة العنبریة فی أنساب خیر البریة می نویسد: «و أمّا یحیی بن الکاظم علیه السلام، فأولد بنین و بنات انقرضوا، و یقال: لهم عقب ».(2)
یحیی پسر امام کاظم علیه السلام، دارای پسران و دخترانی بوده که نسل آنان از بین رفته است، و برخی نیز گفته اند که آنان نسل دارند.
علّامۀ نسّابه، ضامن بن شدقم، نیز در تحفة الأزهار برای یحیی تداوم نسل از فرزند او حسین قایل است، و آخرین بازمانده از وی را شریف شهاب الدین بن محمد ابی القاسم الموسوی که مردی متقی، پارسا، عالم و صوفی بوده، ذکر می کند و می افزاید که وی در سال ۷۱۶ ه.ق در سن ۶۳ سالگی وفات یافت و او را در صوفیه به خاک سپردند.(3)
با وجود آن که مرحوم یمانی و ابن شدقم، خرق اجماع کرده اند و همه ی علمای انساب و مورّخان قایل به عدم نسل برای یحیی بن موسی علیه السلام هستند، بقعه یی در روستای از ناب در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی شهر ابهر قرار دارد که به استناد زیارت نامه و کاشی سر درب بنا و شجره نامۀ امامزاده، یحیی بن یحیی بن موسی علیه السلام
1) نجم الدین أبی الحسن العلوی، المجدی فی أنساب، ص ۱۰۷؛ صفی الدین محمد ابن طقطقی،الأصیلی فی أنساب الطالبیین، ص ۱۵۲؛ امام فخر رازی، الشجرة المبارکة، ص ۹۱؛ ابن عنبه، عمدة الطالب، ص ۲۲۶؛ جمال الدین ابی الفصل حسینی عبیدلی، التذکرة فی أنساب المطهرة، ص ۱۵۱؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه فی معرفة الأئمة، ج ۳، ص ۹؛ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۲۴۴؛ میرزا محمد بن محمدرضا قمی، کاشف الغمه، ج ۳، ص ۹.
2) محمد کاظم الیمانی، النفحة العنبریة، ص ۶۴.
3) ضامن بن شدقم، تحفة الأزهار، ج ۳، ص ۳۹۳.
معرفی شده است.(1)اما این انتساب از باب «رب شهرة لا اصل لها» است و مدارک و اسناد و قراینی در دست است که ثابت می کند مزار کنونی از آن «یحیی بن موسی بن ابراهیم الاصغر بن امام موسی کاظم علیه السلام» می باشد، زیرا پسر برادر او محمد بن ابراهیم بن موسی بن ابراهیم الاصغر از جمله واردین به شهر «ابهر» است، لذا بعید به نظر نمی رسد که یحیی بن موسی با او به این منطقه مهاجرت کرده باشد.(2)
متأسفانه، منابع موجود انساب و تاریخ، آگاهی های بیشتری دربارۀ زندگانی و تاریخ و محل وفات او به دست نمی دهند، و مورّخان هیچ اشاره ای به هجرت یحیی بن موسی علیه السلام، به ایران نمی کنند، و انتساب هر بقعه به نام وی، بدون مدرک و مأخذ، معتبر نیست. با این حال، بقاع و مزارات چندی به آن بزرگوار در شهرهای سبزوار، سمنان، محلات، هشتگرد، تهران، ورامین، ساوه، همدان، لاریجان و ساری منسوب است که طبق تحقیقات به دست آمده، هیچ کدام از آنان اصلی ندارند و امامزادگانی هم نام و نسب وی در آن بقاع مدفون اند.
اشعاری درمدح احمد بن موسی علیه السلام
شیخ محمد جواد آیة اللهی:(1)
۱- وَ منّا مزارٌ لا یزارٌ لِغُربةٍ
فَقَدْ طالَ ما فِی الاَصدقا یَتحَوَّلٌ
و از ما است زیارتگاهی که به سبب غریب بودن، کسی به زیارتش نمی رود، در حالی که سال های درازی است که در بین دوستان می گذراند.
۲۔ وَلا سِیَّما قَبْرٌ بِشیرازَ قاطِنٌ
ثَوی فِیه بَدْرٌ بِالْجفاءِ مُهلَّلٌ
به ویژه قبری که در شیراز قرار دارد (قبر احمد بن موسی شاهچراغ علیه السلام) در آن ماه شب چهاردهمی خفته که از جفا خمیده و هلال شده است.
٣- بِنَفسی فَدی شَخْصٍ ثَوی بِمُقامِنا
وَما هُوَ اِلَّا لِلْبَرِیَّةِ مَوئِلٌ
جان ناچیز من به قربان بزرگ شخصیتی باد که در اقامتگاه ما فرود آمد، و وجود او، پناه همۀ آفریدگان است.
۴- تِسیُّ نَبِیّ الله فِی السَّما
کَریمٌ و غِطْریفٌ عَظیمٌ مُرَفَّلٌ
همنام پیامبر خدا، نام آسمانی پیغمبر، بخشنده، جوانمرد، بزرگ شخصیت و
1) مرحوم حاج آقا شیخ محمد جواد آیة اللهی مجموعه اشعار، ترجمۀ محمد ابراهیم آیة اللهی، صص۲۱۸ - ۲۶۱، با سپاس از جناب آقای سید محمد مرتضی دستغیب که نسخه ای از این اثر کمیاب را، که در سال ۱۳۳۵ ه. ق منتشر شده است، در اختیارم قرار دادند.
پادشاهی متین و باوقار است .
۵- تَقِیٌّ نَقِیٌّ ذُوالسَّما حَةِ وَ الْعَطا
هُمامٌ بَذُولٌ خِضْرِمٌ مُتَطَوِّلٌ
پرهیزکار، پاکدامن، خداوند عطا و کرم، پادشهی با سخاوت، پر بخشش، بزرگوار و گشاده دستی است که همه از خوان نعمتش بهره ورند.
۶- وَ مُعتِقُ اَلْفٍ مِنْ مَمالیکِ مالِهِ
العَواتِقُ فَالْإیفاعُ وَ هُوَ مُسَبِّل
و آزادکنندۀ هزار بندۂ مملوک خود در راه خداست که بخشی از آنان کنیزان دوشیزه و بخشی دیگر، غلامان پاکیزه بودند.
۷- رَضِیٌّ وَ اَوّابٌ بَراءٌ وَ مُخْبِتٌ
اَجَلْ وَ شَفیعُ الْخاطِئینَ الْمُبَجَّلُ
راضی و خشنود، بسیار بازگشت کننده به خدا از هر عیب و نقصی پاک و منزه، در پیشگاه حق بی اندازه فروتن؛ آری! و خطاکاران را بزرگوار شفاعت کننده ای است.
۸- وَاَصْدَقُ قیلاً فِی الْحَدیثِ وَ اَفصَحُ
عَلَی الدّین و الدُّنیا اَمینٌ مُکَفَّلٌ
در سخن راستگو ترین و با فصاحت ترین مردم، بر دین و دنیای خلق که به او واگذار شد از هر کس امین تر است (اشاره به این که پس از پدرش امام موسی کاظم علیه السلام مردم به او بیعت کردند، اما همین که امامت برادرش علی بن موسی الرضاعلیه السلام مسلّم شد، خود، با بیعت کنندگان و مریدان به آن حضرت پیوست).
9- وَعَیْبَةُ عِلْمِ اللهِ کانَتْ جُدُودهُ
مَظاهِرُ اَوصافِ الْجَلالِ وَعُهَّلٌ
پدرانش گنجینۀ علم خدا، آیینۀ صفت های جلالت او بوده، پادشاه تمام جهان بوده و هستند.
۱۰- شُجاعٌ وَ صَوّالٌ وَ اَحْمَسُ فِی الْوَغی
اِذا صاحَ یَخْشاهٌ الهَصُورُ الْمُجَلْجِلُ
دلاور با صولت و به هنگام کارزار، دلیری است که در وقت نهیب، شیر غرّان از او می هراسد.
۱۱- هُوَ الدَّهْرُ هَمّاً ها هُوَ الْبَحْرُ فِی النَّدی
هُوَ الطَّوْدُ قَرّاً عَوْضُ لا یَتَحَلْحَلُ
آن حضرت از حیث همت مانند روزگار، بلند و بی نهایت و از جهت کرم و
بخشش، چون دریا پُر مایه و از لحاظ پایداری در جنگ، چون کوه بی تزلزل است.
۱۲- هُوَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ فَلْذَةٌ فاطِمِ
هُوَابْنُ اَمیرِ الْمؤْمِنینَ المُعَوَّلُ
آن حضرت نوادۂ رسول خدا صلی الله علیه وآله پارۂ جگر فاطمه زهرا علیها السلام و پسر امیر مؤمنان، تکیه گاه مسلمانان می باشد.
۱۳- وَراءُ الْکِرامِ الْغُرِّ عاقِبُ جَعْفَرٍ
وَلیدُ الاِمامِ الطُّهر ذاکَ الْمُکبَّلُ
نوباوه ای از پشت بزرگانی درخشان، فرزند زادۀ امام صادق علیه السلام، پسر امام موسی الطّاهِر الطُّهر علیه السلام که در راه دین، گرفتار زندان و غل و زنجیر شد.
۱۴- اَبُو الْحسنِ الْمَرضِیُّ کانَ مُقَدمِّاً
عَلِیّاً عَلی کُلِّ الْوَری وَ یُفَضِّلُ
پدرش حضرت ابو الحسن موسی الکاظم علیه السلام که بندۀ دلپسند خدا بود، همواره علیّ الرضا علیه السلام را بر همۀ جهانیان مقدّم می داشت و برتر می شمرد.
۱۵- فَثُمَّ اِذا مَا اخْتارَ قَدَّمَ اَحمَدَا
عَلی وُلْدِهِ فَهُوَ الصَّفِیُّ الْمُکَلَّلُ
و پس از او حضرت، تنها کسی را که بر همۀ فرزندان و بر کلّ جهان ترجیح می داد، احمد (شاهچراغ) علیه السلام بود، بنابراین، او برگزیده ای تاجدار است.
۱۶- عَلَی الحُبِّ اَعْطاهُ النَّبیرَةَ حَبْوَةً
وَبَرُعاهُ طَرُفاً عَنْهُ ما کانَ یَغْفُلُ
از شدت دوستی ، نبیره ( در بعضی روایات یسیره) را که ملکی حاصلخیز بود، به او بخشید. با چشمان مبارکش آنچنان به او توجه داشت که لحظه ای از وی غافل نمی شد.
۱۷- وَ عِشْرینَ مِنْ اَحْشامِهِ فَاتَّسَوْا
بِقِیاماً قُعوداً بِالرَّقیقِ تَمَثَّلُوا
و همچنین بیست نفر از خدم و حشم خویش را به او مرحمت فرمود که ایشان همانند زرخریدگان در برخاستنش بر می خاستند و در وقتی می نشست، می نشستند.
18-اَخٌ لِلرِّضَا الرّاضِی الْوَلِیّ وَ مَنْ بِهِ
بُدُوُّ صَلاحِ الدّینِ فِی الاَرضِ مُکَمَّلُ
او برادر حضرت امام رضا علیه السلام است که به قضای الهی خشنود بود، امام و سرپرست خدایی بر مردم و کسی بود که شکوفه های بارز دین به وسیلۀ او در زمین
به درجۀ کمال رسیده، بارور شد.
19- وَ مُظْهِرُ عِزّاللهِ مَعْدِنُ عِلْمِهِ
وَقُدْرَتُهُ فِی الْکَوْنِ لاَ تَتَعَطَّلُ
امامی که آشکار کنندۀ عزّت خدا و معدن علم او بود و قدرت و توانایی اش در جهان هستی تعطیل نمی شود.
۲۰- وَ لِلْفاطِمِ الْمَعْصُومَةِ الطُّهرِ وَ الَّتی
فَضائِلُها لَوْعَدَّدَ الدَّهْرُ یَکْسِلُ
و هم او برادر فاطمۀ معصومه پاک است ؛ آن خاتونی که اگر روزگار بخواهد فضایل و مناقبش را بر شمرد، خسته و کسل گردد.
۲۱- وَ عَمُّ اِمامِ الْعالَمینَ الَّذی لَهُ
یُقالُ جَوادٌ فِی الْعَطِیَّةِ نُوَفَّلُ
و نیز آن جناب (احمد) عموی امام جهانیان است، امام پر بخششی که در عطا و کرم ، «جوادش» گفتند. ۲۲- اَمینَةُ اَسْرارِ الاِمامَةِ اُمُّهُ
کَما اَنَّ اَصنافَ اللَّئالی تَخَوَّلُ
مادر پاک گهرش، بزرگ شخصیتی بود که امام موسی کاظم علیه السلام اسرار امامت را فقط بد و سپرد (و فرمود پس از شهادت من، اوّلین کس از فرزندان من که آمد و آن ها را از تو خواستاری کرد، همو امام بعد از من است) و او چنان آن ها را نگهبانی می کرد که صدف های دریا، مرواریدهای خود را نگه داری می کنند.
۲۳- اُولئِکَ مَعْصُومونَ مِنْ کُلِّ زَلَّةٍ
وَعَنْ کُلِّ رِجْسٍ اَوْ خَطاءٍ تَزَحَّلُوا
ایشان کسانی هستند که از هر لغزش و خطا، پاک و منزه بوده، دارای صفت عصمت اند و از هر پلیدی و نادرستی و اشتباه دورند.
۲۴- اُولئِکَ فی یَوْمِ الْعَبُوسِ ضَیاغِمُ
وَاَصْحابُهُمْ غَرْثَی الْفَریسَةَ بُسَّلُ
اینان در روز پیکار، شیرند و یارانشان نیز دلیر شیرانی گرسنه طعمه اند.
۲۵- اُولئِکَ فی یَوْمِ الْعِدادِ خَضارِمُ
فَیَسْجَلُ تِبْرٌ اَوْ هِجانٌ مُرَعَّلُ
این سروران در روز دهش بسی پُر بخشش اند، چنان که زر ناب را دلو دلو و شتران سفید موی برگزیده را گله گله می بخشند.
۲۶ - اُولئِکَ فی یَوْمِ الْقِیامَةِ شُفَّعٌ
فَوَیْلٌ لِمَنْ عَنْ حُبَّهِمْ مُتَخَزِّلُ
اینان در روز رستاخیز، شفاعت کنندگان خلق اند. بنابراین، وای بر کسی که از دوستی شان بر کنار باشد. ۲۷- اَیا سادَةَ الدّارَیْنِ اِنَّ «جَوادَ» کُمْ
اَسیرُ الْهَوی وَ الدَّهْرُ فیهِ مُقَصْمِلُ
ای آقایان در جهان! همانا «جواد» [اشاره به شاعر و سراینده این ابیات] شما، گرفتار خواهش های دل است و روزگار مانند چوپانی بی رحم، چوبدستی درد و رنج را بر او می نوازد.
۲۸- یُرَجّیکُمُ اَنْ تَشْفَعُوا فی فِکاکِهِ
وَفَضْلُ عَطاکُمُ لِلْخَلیقَةِ مَسَجَّلُ
به شما امیدوار است و از شما خانوادۀ کرم توقع دارد که در رهایی او از شرّ هوای نفس و بدرفتاری روزگار و همچنین از آتش دوزخ، در آخرت، شفاعتش کنید که بخشش بی منتهای شما برای بندگان خدا، آن چنان سرشار است که با پیمانۀ بزرگ سطل مانندی پیموده می شود.
عاشق شوریده شیدای من
محمد تقی فصیح الملک، متخلص به «شوریده» (۱۲۷۶ - ۱۳۴۵ ه.ق.)
باز بر آمد ز دل، آوای من
پر شده آفاق، زغوغای من
ناز بس است ای بت زیبای من
خیز و بیا هان به تماشای من
وای من، ار نشنوی آوای من
تا تو، تویی، من ز منی فارغم
از خود و از خصم دنی، فارغم
زآمدنی، وزشدنی، فارغم
هم ز گدا، هم ز غنی، فارغم
زین همه بر توست مولای من
جان مرا، جلوۂ طاووسی است
روحِ مرا، فرّه قدّوسی است
زآن که مرا عزمِ زمین بوسی است
بر در آن، کاحمد بن موسی است
شاهچراغ آن بشر والای من
مظهر حق، آیت فیض اله
آن به همه پادشهان، پادشاه
حالِ مرا در همه حالی گواه
شاهدِ امروزِ منِ بی گناه
هم به گنه، شافع فردای من
سوختم ای بی خبران! یار کو؟
آبی از آن قلزم زخّار کو؟
ثانیِ منصور شدم، دار کو؟
سلسله کو، حاسدِ غدّار کو؟
این من و این لاشۀ رسوای من
در دهن من، سخن مطلق است
«لاف اَنِا الحق» نَه، که اَنت الحق است
حق زَانا الحق، به وجود اسبق است
حق که بود؟ آن که به حق، ملحق است
حضرت میر احمد، مولای من!
ای زده بر مَه، عَلَمِ خسروی
مصطفوی، مرتضوی، موسوی
از تو شد بازوی ملت قوی
بندۂ من گوی که تا بشنوی
پاسخ هر ذرّه ز اعضای من
دوش در آمد ز در آن تُرک مست
مست، نه از باده جام الست
دم زدم از شوق به دامانش دست
گفتمش این بند به پایم که بست؟
گفت ز سر زُلف چَلیپای من
مستی من، مستی عشق خداست
نعرۀ من، تا حرم کبریاست
در همه اشیا ز نوایم نواست
عالَمی از شورش من، پر صداست
تا چه اثر بوده به صهبای من
خصم که بنشاند درختِ عَنا
طُوبی من گشت ،«فطُوبی لَنا»
گفت دل از شوق که یا حَبّذا
بلبل شوریده زد از نو، نوا
موج زد این بَحر گُهر زای من
ای عدوی دون، من اگر کافرم
کافرِ عشقیِ رخِ آن دلبرم
در ره او هر چه رسد بر سرم
گر همه تیغ است، به جان می خرم
گو بزن ای یار دلارای من
بنده شَها، جز تو پناهیش نیست
وز تو جز امید، نگاهیش نیست
در صف محشر، که گواهیش نیست
در برِ حق، گو که گناهیش نیست (1)
در مدح سیدالسادات الأعاظم حضرت احمد بن موسی کاظم علیه السلام
دکتر عبد الوهاب نورانی وصال(2)(۱۳۰۲ - ۱۳۷۳ ه. ش.)
چشمه تابان خورشید ...
زائران در این مقام، انوار یزدان دیده اند
عارفان، این استان را کعبۀ جان دیده اند
چشمۀ تابانِ خورشیدِ جهان افروز را
خاکبوس این به کیوان رفته ایوان دیده اند
وادی عشق و صفا را سالکان معرفت
در مطهر خاک این درگاه پایان دیده اند
خستگان تشنه لب را در بیابان سلوک
و میهمانِ این مبارک آبِ حیوان دیده اند
آستان زادۀ موسی بن جعفر را مدام
خود مطافِ سالکانِ راه ایمان دیده اند
1) حاج محمد تقی، ملقّب به فصیح الملک فرزند عباس و متخلص به «شوریده» از فضلا و شاعران قرن سیزدهم و نیمۀ اول قرن چهاردهم هجری قمری می باشد. وی در سن ۷ سالگی از دو چشم نابینا شد و با همۀ محرومیّت، به علّت هوش سرشار و قریحۀ خدادادی در علوم ادبیات و عربی چنان پیشرفت کرد که از ادبای عصر خود شد؛ محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج ۳،ص ۳۲۳.
2) دکتر عبدالوهاب نورانی وصال، فرزند روحانی و نوۀ وصال، شاعر بزرگ دورۀ قاجاریه است. این خاندان، سال ها چراغ شعر و ادب را در خطۀ شیراز روشن نگه داشتند. او در سال ۱۳۰۲ ه. ش. در شیراز متولد شد و در سال ۱۳۷۳ ه.ش. درگذشت.
وین مشیّد بارگاه سید السادات را
در شرف، همتای ساق عرش یزدان دیده اند
دیده اند این جا هزاران مرد و زن را در طواف
وز ملائک بر سرِ ایشان، دو چندان دیده اند
طالبان این منوّر خاک را از هر دیار
با دل سوزان و چشمِ گوهرافشان دیده اند
سینه پر جوشان و سر در پای عشق انداخته
خویشتن را ناگهان در کوی جانان دیده اند
وز سر صدق و صفا در کاخ این کهف الوری
چهرۀ جانان، عیان در پردۀ جان دیده اند
خاک پاک این مِهین درگاه را «کحل البصر»
بهر روشن دیدگانِ اهل ایقان دیده اند
وز سر شوق جبین سایی به خاکِ این رواق
دیدگان زائران را ابر نیسان دیده اند
زیر پای آستان بوسان این فرخنده کاخ
پرّ جبریل امین را فرش ایران دیده اند
وز سر اخلاص ویمن این گرامی آستان
طبع «نورانی»، قرین طبع حسّان دیده اند(1)
1) ن. ک: حسن امداد، سیمای شاعران فارس در هزار سال، ج ۲، ص ۹۳۷؛ این شعر در ورودی سر درِحرم بر کاشی نقش بسته شده است.
این بارگاه، مجمع نور کرامت است
شیخ مفید، متخلص به «داور» (۱۲۵۱ - ۱۳۲۵ ه. ق.)
این بارگاه کیست که از گنبد سما
خورشید کسب می کند از قبّه اش ضیا
وین بارگاه کیست که از رفعت و شرف
عقل کهن بگفت وِرا عرش کبریا
این بارگاه مجمع نور و کرامت است
این بارگاه منبع فیض است و اصطفا
این بارگاه اوست که شاهان روزگار
در پیش او کنند کمر را همی دو تا
این بارگاه اوست که گردیده هر یکی
زآبای او، محلِ شناساییِ خدا
این بارگاه اوست که تا روز رستخیز
باشد پناه و دسترس خلق از وفا
این بارگاه اوست که از جدّ اَمجدش
گردیده مفتخر حرم و مشعر ومنا
این بارگاه اوست که بنموده کردگار
او را ز بهر بندگی و زهد، اختیار
این بارگاه اوست که از رحمتِ بلند
در روز حشر، بهر شفاعت کند لوا
این بارگاه اوست که از دوش عاصیان
کوهِ گناه را کند از مَکرَمت، هبا
این بارگاه اوست که سازد فقیر را
از مسکنت خلاص و دهد درد را شفا
این بارگاه اوست که از بهر کسب نور
خیل ملک به طوف وی آیند از سما
از وی مشرّف آمده شیراز، کزقدیم
نامند اهل معرفتش برج اولیا
این بارگاه شاهچراغ است کش مدام
بر بوستان خلد بوَد فخر از صفا
این بارگاه سید امیر احمد است کو
باشد ز نسل فخر رسل، ختم انبیا
این بارگاهِ زادۀ موسی بن جعفر است
کو راستْ پنج واسطه تا شاه اوصیا
موسی و جعفر است، پس از باقر دیگر
سجاد باشد از پی سلطانِ کربلا
این بارگاه اوست که باشد برادرش
میر عجم، امام امم، شاه دین، رضا
این بارگاه اوست که در دور او شدند
از همتّش هزار تن از بندگی رها(1)
باشد ترابش توتیا، از تربتش گیرد شفا
سید ابو القاسم، مشهور به میرزا بابا متخلص به «راز» (۱۲۰۲- ۱۲۸۶ ه. ق.)
1) شیخ مفید بن میرزا محمد نبی بن میرزا محمد کاظم بن شیخ عبدالنبی بن شیخ محمد مفید بن شیخ حسین جزایری، متولد ۱۲۵۱ ه. ق. و متوفی ۱۳۲۵ ه . ق. از حکما، شاعران و نقاشان بنام شیراز در عصر خود بوده است. برای آگاهی بیشتر ن.ک: محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخن سرایان فارس، ج ۲، صص ۴۹۲ - ۴۹۸ و همچنین، فرصت الدوله، آثار العجم، صص ۲۶ - ۳۲.
سید امیر احمد که او، پورِ شَه مردان بود
شاهِ چراغش زان لقب ، کو بر شهان، سلطان بود
بیخ نبوّت را شجر، شاخ امامت را ثمر
موسی بن جعفر را پسر، زان فخرِ انس و جان بود
شیراز شد ایوان او، آمد ملک، دربان او
جبرئیل مدحت خوان او، چون فرش از یزدان بود
میرعرب، پیرعجم، کهف منیعِ ملکِ جم
سلطان با طبل و عَلَم، فرمانده کیهان بود
زان روضۀ مینو نشان، کامد شه دین را مکان
شیراز شد دار الأمان، خاکش مطاف جان بود
آزاد کرد آن میر دین، چل بنده از کدِّ یَمین
مدحش فزون آمد از این، عاجز از آن سبحان بود
بیتوته در آن سرزمین، آمد شعارِ اهل دین
در ظلمتِ، انوارش قرین، همچون مه تابان بود
از تربت آن پیر دین، شیراز شد حِصن حَصین
در خاک او خاصّان، مَکین، چون بوذر و سلمان بود
اندر پناه تربتش وز احترام حضرتش
مجرم عزیز ازعزَّتش، اندر بر شاهان بود
«راز» آمده در خدمتش، از چاکران حضرتش
برون اندر نعمتش، روزی خوران خوان بود(1)
1) میرزا ابوالقاسم، مشهور به میرزا بابا، متخلص به «راز»، فرزند میرزا عبدالنبی صوفی، فرزند میرزا ابوالقاسم شریفی شیرازی است. وی در سال ۱۲۰۲ متولد شد و در سال ۱۲۸۶ درگذشت. ن. ک: محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخنوران فارس، ج ۲، ص ۵۵۹.
هر مسافر نام وی بر خواند در دریا و کوه
محمد تقی فصیح الملک، متخلص به «شوریده» (۱۲۷۶- ۱۳۴۵ ه.ق.)
لوحش الله زین مبارک بقعه، کاندر این سنه
سجده آرد آفتاب، این روضه را از روزنه
جبهه ساید آسمان، این بقعه را بر آستان
از همایون ساحتش، تا کاخ مه، شد هیمَنه
آن چراغ و چشم ایمان، کاندر استمداد او
هر چراغ و چشم ایمن شد، زباد و ناخنه
مستنیر از این حرم بین، هر چه آن در نجوم
مستفیض از این مکان، هر چه آن بگیتی امکنه
اشهب چرخ از تک افتد، چون کند رخشش شتاب
ادهم مه هر زره ها زد چون کشد خنگش شنه
گر پس از موسی، رضا خود، نبودی پی سخن
خود، امام او بَود، بر هر مؤمن و هر مؤمنه
شاهباز اوج دین، طاووسی باغِ ایزدی
آن که از کوس جلالش شد به گردون، طنطنه
در ثنایش یک لسان هستند یکسر کاینات
گرچه یکسر اَلْکن استند از ثنایش السنه
هر مسافر نام وی بر خواند در دریا و کوه
بر نتابد آفتاب، آتش زنه(1)
1) این اشعار در سمت غربی حرم با خط نستعلیق توسط میرزا علی رضا حسینی در سال ۱۳۲۳ ه. ق.نوشته شده است.
از تربت تو احمد بن موسی
ابو القاسم وصال شیرازی، متخلّص به «فرهنگ»(1)(۱۲۴۲- ۱۳۰۹ ه.ق.)
بخ لک ای بنای عالی
ای مهبط فیض لایزالی
ای کعبه صفت، مطافِ زوّار
در صحن تو، اعتکاف احرار
روشن دو چراغِ عالمِ افروز
بر طاق تو، مهر و مه، شب و روز
عکسی است مجرّد از رواقت
افتاده، بر آسمان زطاقت
سقفت ز چراغهای بلّور
تفسیرنموده آیت نور
یک چند در این فراخ ایوان
جاروب کشی نموده کیوان
زآن روبه مجرّدانِ بالا
شد صدرنشینِ بزم اعلا
بر بام تو اختر یمانی
شب تابه سحر به پاسبانی
نسرین فلک نمود پرواز
زی بام بلند توزآغاز
این مانده به نیم راه نام کام
وان در طیران به یاد این بام
گر فخر کند به چرخ شاید
بر خاک تو هر که جبهه ساید
هر کس که دل از جهان بپرداخت
در ساحت حضرتت مکان ساخت
قومی ز موحّدانِ عارف
دارای مناقب و معارف
جمعی متحیّرانِ خاموش
از نشئۀ عشقِ دوست، مدهوش
ویرانه نشینِ دلق پوشان
خاموش لبانِ سینه جوشان
1) ابوالقاسم وصال شیرازی، متخلّص به فرهنگ، پدرش محمد شفیع، معروف به میرزا کوچک متخلّص به «وصال»، از دانشمندان ادبا، شعرا و عرفای قرن سیزدهم هجری است. وی دارای شش فرزند بود که همگی شاعر و ادیب و هنرمند بودند. احمد «وقار»، محمود «حکیم»، محمد «داوری»، ابوالقاسم «فرهنگ»، اسماعیل «توحید»، عبد الوهاب «نورانی» (یزدانی). ابوالقاسم فرهنگ، چهارمین فرزند وصال است که در سال ۱۲۴۲ ه.ق. در شیراز متولد شد. او نیز در هنر خط و خوشنویسی همچون پدرش، استاد بود و علاوه بر دیوان اشعار، کتاب ها و وسایل متعددی تألیف کرد. وی در سال ۱۳۰۹ ه.ق. در شیراز وفات یافت و در جوار حرم حضرت سید میر محمد مدفون شد. برای آگاهی بیشتر ن. ک: محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخنوران فارس، ج ۴، ص ۸۰۳ به بعد.
کرده به عنایت الهی
در کسوت فقر پادشاهی
خوش مأمنی از جهان گرفتند
درسایۀ این رواق خفتند
از رحمت حق به جانشان باد
وز فضل خدا، روانشان شاد
شاباش بر آن خجسته استاد
کاین قصر رفیع کرد بنیاد
وین طاق مقرنسی بپرداخت
اشکال بدیعِ هندسی ساخت
و آن آینه سازِ جلد گستاخ
کالماس تراش کرد این کاخ
یک ش مع اگر در آن بسوزد
نُه کاخ سپهر برفروزد
در خاک تو، گوهری دفین است
کز نسلِ امیر مؤمنین است
از درُدۀ پاکِ آلِ یاسین
از گوهرِ خاتم النّبیین
فرّخ گهری ستوده نسلی
پاکیزه نهاد و پاک اصلی
جا دارد اگر زمین شیراز
از خاک تو بر فلک کند ناز
حسرت بَرد از تو، طور سینا
از تربت احمد بن موسی
فرماندۀ خطّۀ ولایت
زینت دو مسند هدایت
آن گلبنِ گلشنِ امامت
آن گوهرِ معدنِ کرامت
از فاطمه و علی نژادش
هرگونه شرف، خدا بدادش
جدّش که از اوست دین قَوی پشت
خیبر بگشاد با دو انگشت
جدّ دگرش به یک اشاره
کرده مه آسمان، دوپاره
این بر همه انبیا، مقدّم
و آن سیّد دودمان آدم
این را فرموده ایزد پاک
«لُولاک لَما خَلَقتُ الاَفلاک»
و آن سورۀ «هَل أتی» به نامش
تالیّ کلامِ حق، کلامش
این شاهد بزم «لی مع الله»
در محفل قدس، برده خرگاه(1)
1) این اشعار بر روی کتیبه های رواق جنوبی و شمالی قدیمی حرم مطهر نقش بسته که در سال ۱۳۰۶ ه.ق. سروده شده است.
قرّة العین امام هفتمین کز امر حق
میرزا محمد شیرازی، متخلّص به «عالی»(1)(۱۱۹۷ - ۱۲۶۲ ه. ق.)
بر مزار سبط احمد، مصطفی سلطان دین
احمد بن موسی جعفر، شه والا جناب
قرّة العین امام هفتمین کز امر حق
جدّ او منسوخ کرده، جمله ملت را کتاب
ساخت این سیمین ضریح زرنگار با فروغ
کز شعاعش آفتاب و ماه مانده از نور تاب
کلک «عالی» زد برای سال تاریخش رقم
مرقد سبط محمد یافت این «سیمین حجاب»(2)
هادی راه هدایت، حامی دین نبی
خادم براجانی (متوفی ۱۳۳۱ ه.ق.)
یا رب این درگه، چه درگاهی است کز عرش برین
بسته از جان خدمتش را بر میان،روح الامین
گفتم این طاق و رواق از کیست؟ پیر عقل گفت:
«هذه جَنّات عَدْنٍ فَادْخُلوها خالدین»
1) میرزا محمد شیرازی، متخلّص به عالی، فرزند میرزا محمد کلانتر، در سال ۱۱۹۷ ه.ق. در شیراز متولد شد و در سال ۱۲۶۲ وفات یافت. ن. ک: محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخنوران فارس،ج 3، ص ۵۷۴.
2) این اشعار بر روی ضریح مرقد که در سال ۱۲۴۳ ه. ق. ساخته شده، منقوش است. تاریخ ساخت آن از مادّه تاریخ عبارتِ «سیمین حجاب» معیّن می شود: (۱۲۴۳).
سید امیر احمد وِرا نام و لقب شاهچراغ
نوگل گلزار موسی، بلبل بستان دین
هادی راه هدایت، حامی دین نبی
ملجأ اسلامیان، پورِ امامِ هفتمین
او بود بیخ نبوّت را شجر از امر حق
او بوَد شاخ ولایت را ثمر بی ماء وطین
سرنخواهد برکشید از کوه خاور، آفتاب
تا به خاک درگه پاکش همی ساید جبین
آن شهنشاهی که روبند آستان درگهش
حوریان باگیسوان وقدسیان با آستین
هر که زد بر دامنش دست تولّا از نخست
رست از هنگامه و از هول روز واپسین
آن شهی کاندر جهان یک تن نیامد منکرش
از بدخشان و خُتن و از هند و سند و روم و چین
آن شهی کش کافر و گبر ونصارا و یهود
نام نیکش بر زبان رانند با صدق و یقین
اَحْوَلِ کج بین، بحمدالله در این در ره نیافت
ره نیابد اندر این درگاه غیر از راست بین
بندگیّ حق نمود از صدق و ملحق شد به حق
لاجرم شد خاک پاکش کُحلِ چشمِ حور عین
کشور شیراز دارد فخر بر اقصی بلاد
زآن که جسم طاهرش در این مکان آمد مکین
چون وَ«مَن دَخَلَهُ کانَ آمنا» آمد زحق
لاجرم آمد حریمش خلق را حِصن حَصین
هر زمان «خادم» پس از مدح و ثنا با خویش گفت
آفرین بر جان پاکش باد از جان آفرین (1)
سخنوران فارس، ج ۴، ص ۲.
کعبه گویی فیضی از شه تازه خواست
میرزا محمد حسین قدسی(2)(۱۲۸۸ - ۱۳۶۱ ه.ق.)
شاهراه شد باز از رحمت دری
با طراز این در، چو زیبا منظری
حضرت شاهچراغ احمد که هست
زان خیر البشر پیغمبری
افسر از خاک در شه بایدت
گر به سرداری هوای افسری
ور زگرداب بلا خواهی نجات
کشتی ات را باید این جا، لنگری
کعبه گویی فیضی از شه تازه خواست
زان به سوی قبله بگشادش دری
سود سر بر در، که شه را عسکرم
ای خوش آن کو بر درش دارد سری
صولت و میرِ عشایر، پُردلی
شیر اوژن، صف شکن، زور آوری
1) این اشعار به مناسبت آینه کاری رواق ورودی در حرم در سال ۱۳۰۵ که توسط استاد زین العابدین آینه کاری شده، سروده و در کتیبه های بالای دیوارها نصب گردیده است. خادم براجانی، سرایندۀ اشعار، متخلّص به «عالی» در سال ۱۳۳۱ ه.ق. درگذشت. ن. ک: محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و
2) میرزا محمد حسین، متخلص به «قدسی»، فرزند میرزا سلطانعلی دارابی از فضلا، شعرا و خوش نویسان عصر خود بوده است. وی در سال ۱۲۸۸ ه. ق. متولد شد و در سال ۱۳۶۱ ه.ق. درگذشت. ن. ک: محمد حسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخنوران فارس، ج ۴، ص ۱۹۵.
خواست تا سازند استادان به مهر
این درِ سیم از زر نیک اختری
پختگان از سیم خامش یافتند
این قلمزن، وان هنرور زرگری
در هزار و سیصد و سی تمام
شاه را بایست الحق عسکری ...
باز«قدسی» خواست نارنجی ز طبع
لطف شاهش حبّذا شد رهبری ...(1)
شیراز زفیض بارگاه تو...
دکتر عبد الوهاب نورانی وصال شیرازی
ای بر سر سَروَران، سری کرده
بر تارک چرخ، افسری کرده
ای طاق سپهر از سر تعظیم
در پیش تو پشت، چنبری کرده
ای قبلۀ بارگاهت از رفعت
باعرش برین، برابری کرده
نور تو، فروغ زهره را بازار
خالی زهجوم مشتری کرده
ای کشتی خاندان عصمت را
با تقوی خویش، لنگری کرده
بر گردن شرع، جعفر صادق
عقد سخن تو زیوری کرده
بر زائر آستان خویش از مهر
مولایی و بنده پروری کرده
بر چرخ بلند عصمت و تقوا
باشهپر دل، سبک پری کرده
در پهنۀ بحر دین، نهنگ آسا
چالاک و قَوی، شناوری کرده
میخانۀ حکمت الهی را
تا نفخۀ صور، ساغری کرده
هرروز مکان و آستان تو
خَلقی به امید، یاوری کرده
1) این اشعار بر روی در جنوبی حرم در سال ۱۳۳۰ ه.ق.نقش بست.
وز بوسه به خاکت ای عَجَب دل را
شاداب چو غنچۀ طری کرده
از تیغ حوادث، آستان تو
بر جبهۀ خلق، مغفری کرده
ای از شرف تو، بندۂ درگاه
جا بر سر چرخِ چنبری کرده
ای جملۀ فعل های نیکو را
با سیرت پاک، مصدری کرده
انوارِ جمال پاکِ یزدان را
با مهر وجود، مظهری کرده
ای مرکب بادپای جانِ تو
در عرصۀ دین، تکاوری کرده
بر افسرِ پاک دینِ یزدانی
با رأی منیر، گوهری کرده
ای عرش برین به زیر پای تو
با آن همه قدر، منبری کرده
اسرار نهانِ دینِ احمد را
بر صفحۀ سینه، دفتری کرده
در جنب شکوه بحرِ علمِ تو
علم همه خلق، فرغری کرده
بر تشنه لبانِ وادیِ عرفان
از فیض وجود، کوثری کرده
بر خاک در تو، اولیاء الله
چون پیشِ نبی، اباذری کرده
از گوهرِ پاکِ حیدرِ کرّار
در دین، همه فتح خیبری کرده
مانند حسین، سرور احرار
در عرصۀ دین، دلاوری کرده
در طاعت حق، چو سیدِ سجاد
شب های دراز، اسپری کرده
مانند نیا محمد باقر
در کشف علوم، باقری کرده
افراشته رایتِ شریعت را
آباد بنای جعفری کرده
باخاکِ درِ تو، خاکساری ها
سلطانی و فرّ سَنجَری کرده
افروخته شمع بزم مشتاقان
بر خرمن جهل، آذری کرده
ای همچو علیِّ عالی اعلا
در عرصۀ دین، غضنفری کرده
دیباچۀ دخترِ فتوّت را
با خُلق کریم، مسطری کرده
این کنگره ای که بیت معمورت
در عزم مقام اصغری کرده
شیراز زفیض بارگاه تو
بر هر چه دیار، برتری کرده
با این سخن بلند نورانی
در بارگه تو شاعری کرده
وز یُمن در تو، دُرِّ معنا را
در رشته جامۀ دری کرده
وین گونه درین چکامه با اخلاص
بر رسم نیا سخنوری کرده (1)
میر احمد، زادۀ موسی، برادر، با رضا
جلوگاه کیست یارب این مبارک آستان
کزتجلّی می فشاند، نور بر هفت آسمان
بارگاه کیست این جاکز پی تعظیم وی
خسروان را قامت چون تیر می گردد کمان
خوابگاه کیست این مأمن که فردوس برین
می برد حسرت بر این کاخ ملایک پاسبان
هست این آرامگاه حضرت شاهچراغ
شمع جمع اهل ایمان، سیّدِ روشن روان
میر احمد، زادۂ موسی، برادر، با رضا
افتخار دودمانِ خاتمِ پیغمبران
اخترِ برجِ سیادت، گوهر درجِ شرف
سرو بستانِ فضیلت، ماهِ چرخِ عزّ و شان
ای عجب، با این جلالت دشمنانِ اهل بیت
جمع گردیدند بهر قتل وی در این مکان
با تن تنها از ایشان کُشت جمعی را که بود
در شجاعت، وارثِ شیرِ حق، آن شیر ژیان
عاقبت کُشتند او را، آن گروه نابه کار
گنج شان کردند زیر تودۀ خاکش نهان
1) این اشعار در رواق بالای ضریح حضرت، با خط زیبایی نوشته شده است.
با ذوی القربای پیغمبر به جای دوستی
دشمنی کردند، الحق خوب دادند امتحان
حالیا، این بارگاه باشکوهش بین، بلی
از پس صد پرده، حق، خورشید وش گردد عیان
ساختند این در به طرزی خوش که رضوان مایل است
تا کند تبدیل آن را با درِ باغِ جَنان
از پی تاریخ آن بنوشت این مصرع «صغیر»
باصفا و صدق، حاجت جوی از این آستان ۱(1)
مهر تابان ایران زمینی
بهروز سلطانیان متخلّص به «ریحان»(2)
ای گُلِ باغ پیمبر
زادۀ موسی بن جعفر
ای چراغِ ظلمت افروز
ماهِ شب، تابندۀ روز
توعزیزِ امام مبینی
مهرِ تابان ایران زمینی
می کند از حشمتت ناز
بر فلک این خاک شیراز
چون که تو خفته در این زمینی
مهر تابان ایران زمینی
با رضا، هستی برادر
زادۀ زهرای اطهر
سیّد دین و خُلد برینی
مهرِ تابان ایران زمینی
درگهت، باب المراد است
هر که پا در او نهاده است
1) این اشعار بر روی چارچوب درب طلای ایوان مطهر با خطی زیبا نقش بسته است. این درب قدیمی که به درب ظل السلطان معروف بوده است، هم اکنون در موزۀ آستان احمدی نگه داری می شود. شعر توسط شاعری متخلّص به «صغیر» سروده شده است. برای آگاهی بیشتر ن. ک: کتاب بارگاه نور، ص82-81.
2) این شعر توسط یکی از مداحان شهر رضا در حرم احمد بن موسی به نگارنده اهدا شد.
توبه او یار و معینی
مهر تابان ایران زمینی
حاجت
«شاه داعی»(1)(۸۱۰ -۸۷۰ ه.ق.)
چو خواستی که به رویت شود در دل باز
بیا و احمد موسی الرضا وسیلت ساز
به هر مراد که کردی زیارت قبرش
رسی به حاجت خود از خدای بنده نواز
هست دعا مستجاب بر سر خاکش
باشد اگر صدق دل به آن شه سرمد
«راز» به این خانواده عبد عبید است
کامده از نورشان همیشه مؤیّد
من قصیدة فی مدح السید امیر احمد الملقب بشاهچراغ
محمد تقی فصیح الملک، متخلص به «شوریده» (۱۲۷۶ - ۱۳۴۵ ه.ق.)
شه چراغ ای آن کز تو شد راغ جهان
چراغ خانۀ چرخ از رخ تو نورستان
شه چراغی و مشکات مشکوی توحید
مه مضیئی و مرآة جلوۂ یزدان
به ذات اکمل و اکمل زهر چه در گیتی
به نام احمد و احمد ز هر که در کیهان
1) سید محمود، ملقب به نظام الدین و متخلّص به «داعی»، متولد سال ۸۱۰ ه.ق. و در گذشته به سال۸۷0 ه.ق. است.
تویی که دبدبۀ کوس پادشاهی تو
رسیده تا در این بر کشیده شادروان
تویی که پایۀ اورنگ قهرمانی تو
گذشته از سر نه طاق این بلند ایوان
صلای جود تو بگذشته از مکان و مکین
لوای قدر تو بر رفته از زمین و زمان
ثعال خادم تو گوشوار گوش فلک
غبار درگه تو، توتیای چشم شهان(1)
1) سید احمد دیوان بیگی، حدیقة الشعراء، ج ۲، صص ۸۷۶ - ۸۷۷.
کیفیت زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام
شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می نویسد:
چون داخل روضۀ مقدّسه شوی، بگو: بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَریکَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللهِ پس هنگامیکه به ضریح رسیدی، روبروی آن حضرت بایست و بگو: اَشْهَدُ اَنْ لا إِلَهَ إِلا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنَّهُ سَیِّدُ الْاَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ اَنَّهُ سَیِّدُ الْاَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ اَجْمَعِینَ صَلوةً لا یَقْوَی عَلَی إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ اَبِیطَالِبٍ عَبْدِکَ وَ اَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیاً لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَ عَلَی مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنَ عَلَی ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَةِ وَلِیِّکَ وَ اُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ الطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِیَّةِ النَّقِیَّةِ الرَّضِیَّةِ الزَّکِیَّةِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَجْمَعِینَ صَلوةٍ لا یَقْوَی عَلَی إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ الْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَی مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَیْ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَبْدِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلِ عَلَی مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ
وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی اَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَی خَلْقِکَ اَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِکَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِحُکْمِکَ وَ الْحُجَّةِ عَلَی بَرِیَّتِکَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی اِلَی دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلوةً لا یَقْوَی عَلَی إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ بِاَمْرِکَ وَ الدَّاعِی إِلَی سَبِیلِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَامِلِ بِاَمْرِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ حُجَّتِکَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّکَ وَ شَاهِدِکَ عَلَی خَلْقِکَ الْمَخْصُوصِ بِکَرَامَتِکَ الدَّاعِی إِلَی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ اَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلوةً تَامَّةً نَامِیَةً بَاقِیَةً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنِّی اَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ اُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ اُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی بِهِمْ شَرَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ سپس می نشینی نزد سر آن حضرت و می گویی
السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللهِ فِی ظُلُمَاتِ الْاَرْضِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ وَلِیِّ اللهِ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْاَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللهَ حَتَّی اَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا اَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ پس خود را بر ضریح می چسبانی و می گویی: اللَّهُمَّ
إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ اَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلادِ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ فَلا تُخَیِّبْنِی وَ لا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَاجَتِی وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِی عَلَی قَبْرِ ابْنِ اَخِی رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِاَبِی اَنْتَ وَ اُمِّی یَا مَوْلایَ اَتَیْتُکَ زَائِرًا وَافِدًا عَائِذًا مِمَّا جَنَیْتُ عَلَی نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَی ظَهْرِی فَکُنْ لِی شَافِعًا إِلَی اللهِ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَلَکَ عِنْدَ اللهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ وَ اَنْتَ عِنْدَهُ وَجِیهٌ.پس دست راست را بلند می کنی و دست چپ را بر قبر می گشایی و می گویی
:اَللَّهُمَّ إِنِّی اَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ بِوِلایَتِهِمْ اَتَوَلَّی آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ اَوَّلَهُمْ وَ اَبْرَءُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَهُمْ اَللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا بِآیَاتِکَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَی اَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ اَللَّهُمَّ إِنِّی اَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا رَحْمَانُ.پس بر می گردی وبه نزد پای آن حضرت می روی و می گویی: صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا اَبَا الْحَسَنِ صَلَّی اللهُ عَلَی رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ صَبَرْتَ وَ اَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالْاَیْدِی وَ الْاَلْسُنِ.(1)
زیارت حضرت احمد بن موسی الکاظم علیه السلام
اَلسَّلامُ عَلی جَدِّکَ المُصْطَفی اَلسَّلامُ عَلی اَبیکَ المُرتَضی الِّرضا.
اَلسَّلامُ عَلی السَّیِّدَیْنِ الحَسَنِ وَ الحُسَیْنِ اَلسَّلامُ عَلی خَدیجَةَ اُمِّ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ.
اَلسَّلامُ عَلی فاطِمَهَ اُمِّ الاَئِمَّهِ الطّاهِرینَ. اَلسَّلامُ عَلَی النُّفُوسِ الفاخِرَةِ وَ بُحُورِ العُلُومِ الزّاخِرَةِ وَ شُفَعائی فِی الآخِرَةِ وَ اَولِیائی عِندَ عَودِ الرُّوحِ اِلَی العِظامِ النَّاخِرَةِ. اَئِمَّةِ الخَلقِ وَ وُلاةِ الحَقِّ. اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا الشَّخصُ الشَّریفِ اَلطّاهِرُ الکَریمُ. اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ مُصْطَفاهُ، وَ اَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّهُ وَ مُجتَباهُ وَ اَنَّ الاِمامَةَ فی وُلدِهِ اِلی یَومِ الدّینِ، نَعْلَمُ ذلِکَ عِلْمَ الیَقینِ وَ نَحنُ لِذلِکَ مُعْتَقِدُونَ وَ فی نَصرِهِم مُجتَهِدُونَ.
اذن دخول
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
1) شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، صص ۸۲۰ - ۸۲۵.
یا سَیِّدی یا آلَ بَیْتِ الْمُصْطَفی اَنَا العارِفُ بِحَقِّکَ جاءَکَ مُستَجیرًا بِذِمَّتِکَ قاصِداً اِلی حَرَمِکَ مُتَوَسِّلاً اِلَی اللهِ مَعَکَ ءَاَدْخُلُ یا اَللهُ ءَاَدخُلُ یا رَسُولَ اللهِ ءَاَدخُلُ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ ءَاَدخُلُ یا فاطِمَةَ الزَّهراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمینَ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حُسَیْنَ بْنَ عَلِیّ ٍ ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا عَلِیَّ بنَ الحُسَیْنِ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا مُحَمَّدَ بنَ عَلِیٍّ ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا جَعْفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا مُوسَی بنَ جَعفَرٍ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضا، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍّ ، ءَاَدخُلُ یا مَولایَ یا حُجَّةَ اللهِ صاحِبَ الأَمْرِ وَ العَصرِ وَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ اَجْمَعینَ، ءَاَدخُلُ یا سَیّدی یا سَیِّد میر اَحْمَدُ بْنُ مُوسَی الکاظِمِ،بِاِذْنِ اللهِ واِذْنِ خُلَفائِکُمْ اَجْمَعینَ.
ءَاَدخُلُ یا مَلائِکَةَ اللهِ الُموَکَّلینَ بهِذَا الحَرَمِ الشَّریفِ المُبارَکِ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیکُم اَجمَعینَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
پایین پا رو به روی ضریح مطهر، ایستاده، خوانده می شود
اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا السَّیِّدُ الزَّکِیُّ الطّاهِرُ الوَلِیُّ الدّاعِیُ الخَفِیُّ، اَشْهَدُ اَنَّکَ قُلْتَ حَقّاً وَنَطَقْتَ حَقّاً وَصِدْقاً. وَدَعَوْتَ اِلی مَوْلایَ وَمَوْلاکَ عَلانِیَةً وَسِرًّا فازَ مُتَّبِعُکَ وَخابَ وَخَسِرَ مُکَذِّبُکَ وَالمُتَخَلِّفُ عَنْکَ. اِشْهَدْ لی بِهذِهِ الشَّهادَةِ عِنْدَ اللهِ لِأَکُونَ مَنَ الفائِزینَ بِمَعرِفَتِکَ وَطاعَتِکَ وَتَصدیقِکَ وَاتِّباعَکَ.اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا سَیّدی وَابْنَ سَیّدی. اَنْتَ بابُ اللهِ المُؤتی مِنْهُ وَالْمَاْخُوذُ عَنهُ. اَتَیْتُکَ زائِرًا، وَحاجاتی لَکَ مُستَودِعاً. وَها اَنَا ذا اَسْتَوْدِعُکَ دینی وَاَمانَتی وَخَواتیمَ عَمَلی وَجَوامِعَ اَمَلی اِلی مُنتَهی اَجَلی.اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ السّاداتِ الأَعاظِمِ یا سَیِّدَ میر اَحْمَدُ بْنِ مُوسَی الْکاظِمِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ.
زیارت مختصّ حضرت سیّد میر احمد بن موسی، شاهچراغ علیه و علی آبائِه السَّلام
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمن الرَّحیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسُولِ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ اَمیرِ المُؤمِنینَ،اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ فاطِمَةَ
وَ خَدیجَةَ،اَلسَّلام عَلَیکَ یَا بنَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ،اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ وَلِیِّ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا اَخا وَلِیِّ اللهِ،
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا عَمَّ وَلِیِّ اللهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا سَیِّدَ السّاداتِ الاَعاظِمِ،اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا اَحمَدُ بنُ مُوسَی الکاظِم،
اَلسَّلامُ عَلی مَن کانَ سَیّدًا فی عَشیرَتِهِ وَ جَلیلاً فی عِترَتِهِ، وَ کَریماً فی مالِهِ وَ ثَروَتِهِ وَ وَرِعاً فی دینِهِ وَ شِرعَتِهِ،اَلسَّلامُ عَلی مَنِ اقتَفی بَعَلِیِّ بنِ اَبیطالِبٍ وَصِیِّ رَسُولِ اللهِ، فَاَعتَقَ اَلفَ مَملوُکٍ فی سَبیلِ اللهِ وَ عَبَدَاللهَ مُخلِصاً لَهُ الدّینَ حَتّی اَتاهُ الیَقینُ،اَلسَّلامُ عَلی مَن کانَ اَبوُالحَسَنِ مُوسی یُحِبُّهُ وَ یُقَدِّمُهُ، وَ بِضیعَةِ المَوسوُم بِالیَسیَرةِ یُنَعِّشُهُ وَ یُنَعِّمُهُ، وَ بِعشِرینَ مِن خَدَمِهِ وَ حَشَمِهِ یُکَرِّمُهُ وَ یُعَظِّمُهُ، وَ بَعدَ ذلِکَ بِبَصَرهِ یَرعاهُ وَ یَحفَظُهُ ما یَغفَلُ عَنهُ،اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَولایَ وَ ابنَ مَولایَ وعَلی آبائِکَ الطّاهرینَ وَ اُمَّهاتِکَ الطّاهِراتِ، اَلسَّلامُ عَلی اَبیکَ المَسجُونِ المَظلوُمِ، وَ عَلی اَخیکَ الغَریبِ المَعصُومِ المَقتُولَینِ ظُلماً بِالسَّمُومِ. اَلسَّلامُ عَلی اَولادِ اَخیکَ المَعصُومینَ الاَئمَّةِ الهُداةِ الَمهدِیّینَ، اَلسَّلامُ عَلی اُمِّکَ الطّاهِرَةِ الزّکِیَّةِ الَّتیِ ائتَمَنَت عَلی وَدایِعِ الاِمامَةِ، اَلسَّلامُ عَلی اُختِکَ التَّقِیَّةِ النَّقِیَّةِ فاطِمَةَ المَعصُومَةِ الَتّی مَن زارَها وَ جَبَت لَهُ الجَنَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا ساداتی وَمَوالِیَّ جَمیعاً،عَرَّفَ اللهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّةِ وَ حَشَرَنا فی زُمرَتِکُم وَ اَورَدَنا حَوضَ نَبِیِّکُم وَ سَقانا بِکَاسِ جَدِّکُم مِن یَدِ عَلیِّ بِنِ اَبیطالِبٍ اَبیکُم وَ نَسئَلُ اللهَ اَن یُریَنا فیکُمُ السُّروُرَ وَ اَلفَرَجَ وَ الکَرامَةَ وَ اَن یَجمَعَنا وَ اِیّاکُم فی زُمرَةِ جَدِّکُم مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَ اَبیکُم عَلِیٍّ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِما وَ آلِهِما وَعَلَیکُم وَعَلی اَرواحِکُم وَ عَلی اَجسادِکُم وَ عَلی اَجسامِکُم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.(1)
1) این زیارت نامه تأ لیفی است از اخبار و احادیثی که در جلالت و شأن احمد بن موسی علیه السلام از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است، مؤلف آن مرحوم آیة الله محمد جواد آیة اللهی است. ن. ک: محمد هادی سلاحی، زیارت نامۀ احمد بن موسی علیه السلام
تاریخ تألیف برخی از منابع مورداستفاده درکتاب حاضر(1)
نام کتاب
آثار البلاد واخبار العباد عجایب...
آثار العجم
احسن التقاسیم...
اخبار الطول
اشکال العالم
اصول کافی
اعیان الشیعه
الارشاد
الاختصاص
الاصیلی فی انساب
الاعلاق النفیسه
الاعلام
الأمالی
الانساب
الانوار نعمانیه
مؤلف
قزوینی
فرصت الدوله
مقدسی
دینوری
جیهانی
شیخ کلینی
محمّد امین عاملی
شیخ مفید
شیخ صدوق
ابن طقطقی
ابن رسته
زرکلی
ابن بابویه
سمعانی
نعمة الله جزایری
تاریخ تألیف
(۶۰۰ - ۶۸۲) ۶۲۳ ه.ق
(۱۳۱۰)ه.ق
(۳۷۵) ه.ق
۲۲7 ه.ق
(۳۲۰) ه.ق
(۹ - ۳۲۸)ه.ق
(۱۳۷۱) ه.ق
(۴۱۲) ه.ق
متوفای ۴۱۳ ه.ق
متوفای ۷۰۹ ه.ق
(۲۹۰) ه.ق
متوفای ۱۳۶۹ ه.ق
متوفای ۳۸۱ ه.ق
متوفای ۵۱۲ ه.ق
(۱۱۱۲) ه.ق
1) از آنجائیکه تاریخ تألیف برخی از منابع معین نمی باشد تاریخ وفات مؤلف ذکر شده است.
البدایة والنهایة
البدر المشعشع
البلدان
بحار الأنوار
بهجة المقال
تاریخ بغداد
تاریخ الخلفاء
تاریخ بیهق
تاریخ روضة الصفا
تاریخ طبری
تاریخ قم
تاریخ کامل
تاریخ گزیده
تاریخ یعقوبی
تجارب الأمم
تحفة الاحباب
تحفة الأزهار
تحفة الرضویه
تحفة العالم
تحفة لب اللباب
تذکرة القبور
تذکرة الخواص (مطالب السؤول)
تذکرة الخواص
تذکرة العلماء
ابن کثیر
حاجی نوری حسین
یعقوبی
مجلسی
علی العلیاری
خطیب بغدادی
جلال الدین سیوطی
بیهقی
میرخواند
جریر طبری
حسن بن محمّد بن حسن
ابن اثیر
حمدالله مستوفی
یعقوبی
ابن مسکویه
شیخ عباس قمی
ضامن شدقم
بسطامی
سید جعفر آل بحرالعلوم
ضامن شدقم
عبدالکریم گزی
ابوالفرج ابن الجوزی
یوسف بن الجوزی
سلمان تنکابنی
(۷۷۴) ه.ق
متوفای ۱۳۲۰ ه.ق
(۲۷۸) ه.ق
متوفای ۱۱۱۱ ه.ق
متوفای ۱۲۲۷ ه.ق
۴۶۳ ه.ق
متوفای ۹۱۱ ه.ق
متوفای ۵۶۵ ه.ق
۸۳۸ - ۹۰۳ ه.ق
(۲۲۴ - ۳۱۰) تألیف حدود
(۳۱۰ ه.ق)
متوفای ۳۷۸ ه.ق
(۵۵۵ - ۶۲۸) تألیف ۶۳۰ ه.ق
(۶۸۰- ۷۵۰) تألیف ۷۳۰ ه.ق
(۲۷۸) ه.ق
حدود (۴۲۱) ه.ق
متوفای ۱۳۵۹ ه.ق
متوفای ۱۰۹۴ ه.ق
حدود ۱۰۹۴ ه.ق
متوفای ۱۳۷۷ ه.ق
متوفای ۱۰۹۴ ه.ق
متوفای ۱۳۴۱ ه.ق
حدود (۵۹۷) ه.ق
حدود (۶۵۴) ه.ق
(۱۲۳۴- ۱۳۰۳) تألیف
۱۲۷۰ ه.ق
التذکرة فی انساب المطهره
تنقیح المقال
التنبیة والاشراف
تهذیب الانساب
جغرافیای حافظ ابرو
جمهرة انساب العرب
جنة النعیم
جولة فی الأماکن المقدسه
حدیقة الشیعة
الخرائج والجرائح
الذریعة إلی تصانیف الشیعه
ذکر اخبار اصفهان
رجال
رساله اسدیه
روضات الجنات
روضة الألباب
روضة الواعظین
ریاحین الشریعه
زهرة المعقول
سراج الانساب
سرالسلسلة العلویه
سفرنامه
ابن مهنا
مامقانی
مسعودی
شرف العبیدلی
حافظ ابرو
اندلسی
کجوری
زنجانی
مقدس اردبیلی
راوندی
آقابزرگ تهرانی
ابونعیم اصفهانی
شیخ طوسی
نسابه عبیدلی
باقر خوانساری
یمانی صنعانی
فتال نیشابوری
ذبیح الله محلاتی
ابن شدقم
کیاء گیلانی
عبد الله بخاری
ابن بطوطه
قرن هفتم ه.ق
متوفای ۱۳۵۱ ه.ق
۲۴۲ - ۲۸۷ ه.ق
متوفای ۴۳۵ ه.ق
حدود ۸۳۰ ه.ق
(۳۸۴ - ۴۵۶) ه.ق
متوفای ۱۳۱۳ ه.ق
تألیف ۱۴۰۵ ه.ق
متوفای (۹۹۳) ه.ق
(۵۷۳) ه.ق
تألیف حدود (۱۲۹۲) ه.ق
متوفای ۴۳۰ ه.ق
متوفای ۴۶۰ ه.ق
متوفای بعد از سال ۹۷۶ ه.ق
(۱۲۲۶) ه.ق متوفای ۱۳۱۳ ه.ق
از اعلام قرن ۱۱ هجری قمری
متوفای (۵۰۸) ه.ق
متوفای ۱۴۰۶ ه.ق
متوفای ۱۰۳۲ ه.ق
(۹۸۴) ه.ق
متوفای بعد از ۳۴۱ ه.ق
(779-703)
تألیف حدود (۷۲۵) ه.ق
سفرنامه
سفینة البحار
شبهای پیشاور
الشجرة المبارکة
شد الازارفی...
شیراز نامه
صورة الارض
عمدة الطالب
عیون اخبار الرضاعلیه السلام
فارسنامه
فارسنامه ناصری
فتوح البلدان
الفخری فی انساب
فرق الشیعه
الفصول المهمه فی...
فوائد الرضویه
الفهرست
کامل الزیارات
کتاب الخراج
کشف الغمة فی معرفة الائمة
کشف الیقین
الکنی والألقاب
لالی الاخبار
لباب الانساب
ناصر خسرو
عباس قمی
سلطان الواعظین
امام فخر رازی
ابوالقاسم جنید شیرازی
زرکوب شیرازی
ابن حوقل
ابن عنبه
شیخ صدوق
ابن بلخی
میرزا حسن فسائی
بلاذری
احمد المروزی الازورقای
نوبختی
ابن سباغ
شیخ عباس قمی
شیخ طوسی
محمّد بن قولویه
قدامة بن جعفر
علی بن عیسی اربلی
ابن یوسف حلی
شیخ عباس قمی
تویسرکانی
بیهقی (ابن فندوق)
۴۳7 تا ۴۴۴ ه.ق
متوفای ۱۳۵۹ ه.ق
متوفای ۱۳۸۱ ه.ق
متوفای ۶۰۶ ه.ق
تألیف ۷۹۱ ه.ق
حدود(745)ه.ق
متوفای ۳۶۷ ه.ق
متوفای (۸۲۸) ه.ق
متوفای (۳۸۱) ه.ق
۵۴۰ ه.ق
حدود (۱۳۱۶) ه.ق
۲۷۹ ه.ق
متوفای بعد از ۶۱۴ ه.ق
متوفای (۳۰۰- ۳۱۰) ه.ق
حدود (۸۵۵) ه.ق
متوفای ۱۳۵۶ ه.ق
متوفای ۴۶۰ ه.ق
متوفای ۳۶۷ ه.ق
(۲۶۶) ه.ق
(۶۸۷) ه.ق
متوفای ۷۲۶ ه.ق
حدود (۱۳۵۶) ه.ق
متوفای حدود ۱۳۲۰ ه.ق
متوفای ۵۶۵ ه.ق
المسالک والممالک
مسالک وممالک
المجدی فی الانساب
مرات البلدان
مراصد الاطلاع
مراقد المعارف
مروج الذهب
مستدرکات علم رجال الحدیث
مشاهد العتره
المشجر الکشاف
مصباح الزائر
معارف الرجال
معالم العلماء
معجم البلدان
معجم رجال الحدیث
المعقبین
مقاتل الطالبیین
مقالات اسلامیین
مقالات والفرق
ملل و نحل
مناقب آل ابی طالب
مناهل الضرب
منطقة الطالبیه
منتخب التواریخ
ابن خردادبه
اصطخری
محمد علوی عمری (ابن صوفی)
اعتماد السلطنه
صفی الدین بغدادی
شیخ محمّد حرزالدین
علی بن حسین مسعودی
شیخ علی نمازی
عبدالرزّاق کمونه
احمد بن عمید الدین حسینی
رضی الدین ابن طاووس
محمّد حرزالدین
ابن شهرآشوب
یاقوت حموی
سید ابوالقاسم خویی
ابو الحسین یحیی
ابوالفرج اصفهانی
اشعری
اشعری
شهرستانی
ابن شهر آشوب
سید جعفر الأعرجی
ابن طباطبا
محمدهاشم خراسانی
۲۳۲ ه.ق
۳۴۰ ه.ق
حدود (۴۲۳) ه.ق
۱۳۱۴ ه.ق
۷۰۰ ه.ق
متوفای ۱۳۶۵ ه.ق
(۲۸۷ - ۳۴۱) ۳۲۵ ه.ق
متوفای ۱۴۰۵ ه.ق
تألیف ۱۳۸۷ ه.ق
متوفای بعد از ۹۲۷ ه.ق
متوفای ۶۶۷ ه.ق
متوفای ۱۳۶۵ ه.ق
متوفای ۵۸۸ ه.ق
۵۷۴ - ۶۲۶ ه.ق
متوفای ۱۴۱۱ ه.ق
متوفای ۲۷۷ ه.ق
متوفای ۳۵۶ ه.ق
متوفای ۳۲۴ ه.ق
(۳۰۱) ه.ق
(۴۷۹ - ۵۴۸) ه.ق
متوفای (۵۵۸) ه.ق
متوفای ۱۳۳۲ ه.ق
از اعلام قرن پنجم هجری قمری
(۱۲۸۰ - ۱۳۵۲) ه.ق
منهاج المعارف
منتهی الآمال
من لا یحضره فقیه
موارد الانحاف فی نقباء الاشراف
ناسخ التواریخ
النجوم الزاهرة
نزهة القلوب
نسائم الاسحار
نهایة الارب
النفحة العنبریه
النقص
وفیات الأعیان
هدیة الاحباب
ینابیع الموده
جعفر خوانساری
شیخ عباس قمی
ابن بابویه
عبدالرزّاق کمونه
محمد تقی سپهر
ابن تغری بردی
حمد الله مستوفی
منشی کرمانی
نویری
ابن أبی الفتوح
قزوینی رازی
ابن خلکان
شیخ عباس قمی
قندوزی
متوفای ۱۱۵۷ ه.ق
متوفای ۱۳۵۹ ه.ق
متوفای ۳۸۱ ه.ق
تألیف ۱۳۸۸ ه.ق
تألیف حدود ۱۳۲۶ ه.ق
۸۷۴ ه.ق
(۶۸۰- ۷۵۰ ) تألیف
۷۴۰ ه.ق
حدود ۷۲۴ ه.ق
متوفای ۷۳۳ ه.ق
از اعلام قرن نهم هجری قمری
از اعلام قرن ششم
۶۵۴ ه.ق
متوفای ۱۳۵۹ ه.ق
متوفای ۱۲۹۴ ه.ق
منابع ومآخذ
۱- آثار احمدی ، غیاث الدین هبة الله، (چاپ سنگی) ۱۱۰۵ ه. ق.
۲- آثار الأحمدیه، سید جلال الدین محمد مجد الاشراف شیرازی، (چاپ سنگی)، ۱۳۲۳ ه.ق.
۳- آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمۀ اکبر داناسرشت، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳.
۴- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان بیرونی، به تحقیق ادوارد زاخائو، لاپیزیک، ۱۹۲۳ م.
۵- آثار البلاد و اخبار العباد، زکریا بن محمود قزوینی، متوفای ۱۲۸۳ ه.ق، دار صادر بیروت، ۱۴۰۴ ه . ق.
۶- آثار البلاد و اخبار العباد عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات، زکریا بن محمد بن محمد قزوینی،
الطبعة الاولی، بیروت ۱۳۸۰ قمری، ۱۹۶۰ میلادی.
۷- آثار العجم، فرصت الدوله شیرازی، به کوشش علی دهباشی، فرهنگ سرا، تهران ۱۳۶۲.
۸- آثار ایران، آندره گدار، یلدا گدار، ماکسیم سیرو و دیگران، ترجمۀ ابوالحسن سروقد مقدم، آستان قدس،
چاپ دوم، مشهد، ۱۳۷۱.
۹- آثار باستانی خراسان، عبدالحمید مولوی، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۵ ه.ش.
۱۰- آثار باستانی و تاریخی لرستان، حمید ایزدپناه، چاپ اول، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰ ه.ش.
۱۱- آثار باستانی و معماری بقاع متبرکۀ اطراف شهرستان سبزوار و اسفراین، حسن قراخانی بهار، انتشارات یساولی، تهران، ۱۳۶۳ ه. ش.
۱۲- آثار تاریخی تفرش، مهدی بهرامی، مجلۀ آموزش و پرورش، شماره اول، سال ۱۳۱۹ ه.ش.
۱۳- آثار تاریخی شهرهای کاشان و نطنز، حسن نراقی، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۸ ه.ش.
۱۴ - آثار تاریخی شهرهای کاشان و نطنز، حسن نراقی، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران،
۱۳۷۴ ه.ش.
۱۵ - آثار تاریخی طهران، سید محمد تقی مصطفوی، تنظیم و تصحیح میرهاشم محدث، انتشارات انجمن
آثار ملی، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۱.
۱۶- آثار ملی اصفهان، ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، انجمن آثار ملی، تهران ۱۳۵۲ ه.ش.
۱۷- آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، عزیزالله عطاردی، انتشارات کتابخانۀ صدر، تهران ۱۳۹۷ ه.ق. 18- آرامگاههای خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه وآله و بزرگان صحابه و تابعین، سید عبدالرّزاق کمونه، چاپ دوم،ترجمۀ عبدالعلی صاحبی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۵ ه. ش.
19- آشنایی با سلاله پاکان، امامزاده جعفر بن موسی الکاظم علیه السلام پیشوا، حسن اصلانی، انتشارات تورنگ،چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷ ه.ش.
۲۰- آشنایی با شهر تاریخی اصفهان، لطف الله هنرفر، انتشارات گلها، اصفهان، ۱۳۷۴ ه.ش.
۲۱- آوه دومین کانون تشیّع در ایران، حسن جلالی عزیزیان، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،مشهد ۱۳۷۹ ه.ش.
۲۲- البدر الطالع، محمد بن علی شوکاتی، بی نا، قاهره، ۱۳۴۸ ه.ق.
۲۳- اثبات الوصیّه، ابوالحسن علی مسعودی، ترجمۀ محمد جواد نجفی، کتابفروشی اسلامیه، تهران
۱۳۴۳.
۲۴- احسن التراجم، اصحاب امام موسی کاظم علیه السلام، عبدالحسین شبستری، قم، بی تا.
۲۵- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی، متوفای ۳۸۷ ه.ق، ترجمۀ
علینقی منزوی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، تهران ۱۳۶۱.
۲۶- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، شمس الدین ابو عبدالله محمد شافعی مقدسی (بشاری)، لیدن،
۱۹۰۶ م.
۲۷- اخبار الطوال، ابو حنیفه احمد بن داود دینوری، ترجمۀ دکتر محمود مهدی دامغانی، چاپ دوم، نی،
تهران ۱۳۶۶.
۲۸- اخبار الطوال، ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، متوفای ۲۸۲ ه.ق، دار احیاء الکتب العربیة، بیروت،
۱۹۶۰ م.
۲۹- اختران تابناک، شیخ ذبیح الله محلاتی، متوفای ۱۴۰۶ ه.ق، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۴۹ ه. ش.
۳۰- اختران فروزان ری و طهران، شیخ محمد شریف رازی، مکتبة الزهراء، قم، ۱۳۶۸ ه.ش.
۳۱- اختران فروزنده، شیخ عباس فیض کاشانی، بی تا، بی نا.
۳۲- اختصاص، محمد بن محمد بن نعمان بغدادی (شیخ مفید)، متوفای ۴۱۳ ه.ق، مکتبة صدوق، تهران،
۱۳۷۹ ه.ق.
۳۳- الاختصاص، ابو عبدالله محمد بن نعمان (شیخ مفید)، به تحقیق علی اکبر غفاری، جماعة المدرّسین،
قم، بی تا.
۳۴- اختبار معرفة الرجال، محمد الکشّی، به تصحیح حسن مصطفوی، انتشارات دانشگاه مشهد، خراسان
۱۳۴۸ ه.ش.
۳۵- اربع مخطوطات فی أنساب اهل بیت، سید النقیب بدر الدین الحسین بن علی الشدقمی، منشورات
کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۲۳ ه.ق.
۳۶- الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، ترجمۀ سید هاشم
رسولی محلاتی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۴۶ ه.ش.
۳۷- ارشاد، شیخ مفید، متوفای ۴۱۳ ه.ق، قم، بی نا، ۱۴۱۳ ه.ق.
۳۸- از آستارا تا استرآباد، منوچهر ستوده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران ۱۳۷۵ ه.ش.
۳۹- از آستارا تا استرآباد، منوچهر ستوده، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۹ ه.ش.
۴۰- اشکال العالم، ابوالقاسم بن احمد جیهانی، ترجمۀ علی بن عبد السلام کاتب، چاپ اول، آستان قدس
رضوی، مشهد ۱۳۶۸.
۴۱- اصول کافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، متوفای ۳۲۹ ه.ق، ترجمۀ سید
جواد مصطفوی، علمیه اسلامیه، تهران بی تا.
۴۲- اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، متوفای ۳۲۸ ه.ق، قم، ۱۳۶۵ ه.ش.
۴۳ - الأصول من الکافی، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، دارالتعارف بیروت، ۱۴۰۱ ه.ق.
۴۴ - اضواء علی حیاة موسی المبرقع و ذریته، سید علی الکشمیری، چاپ نجف، بی تا.
۴۵ - اعلام الدین، حسن بن ابی الحسن الدیلمی، متوفای قرن هشتم، مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام، قم، ۱۴۱۴ه.ق.
۴۶ - اعلام الوری، الشیخ أبی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، متوفای قرن ششم هجری، مؤسسه
آل البیت علیهم السلام، قم، ۱۴۱۷ ه.ق.
۴۷- اعلام الوری فی اعلام الهدی، امین الدین فضل بن حسن طوسی، بی جا، ۱۳۱۲ ه.ق.
۴۸- الأعلام، خیرالدین زرکلی، دارالعلم للملایین، بیروت، ۱۹۸۶ م.
۴۹- اعلام زرکلی، خیرالدین الزرکلی، چاپ بیروت بی تا.
۵۰- اعیان الشیعه، السید محسن الامین، متوفای ۱۳۷۱ ه.ق، مطبعة الانصاف، بیروت، ۱۳۸۰ ه.ق.
۵۱- اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین، بیروت، ۱۴۰۶ ه.ق.
52- اقلیم پارس،محمد تقی مصطفوی،چاپ اول،انجمن آثار ملی،تهران،1343ه.ش.
۵۳- الأصیلی فی أنساب الطالبّیین، صفی الدین محمد بن تاج الدین علی المعروف بابن الطقطقی الحسنی،
متوفای ۷۰۹ ه.ق، مکتبة المرعشی بقم المقدسة، قم، ۱۴۱۸ ه.ق.
۵۴- الأعلاق النفیسه، ابوعلی احمد عمر بن رسته، لیدن، ۱۸۹۱ م.
۵۵- الأعلاق النفیسه، ابن رسته، ترجمۀ دکتر حسین قره چانلو، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۵.
۵۶- الأمالی ، شیخ الطائفة، محمّد بن حسن طوسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۳۸۴ ه.ق.
۵۷- الأمالی، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی الصدوق، متوفای ۳۸۱ ه.ق، به تحقیق
شیخ حسین اعلمی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۰ م.
۵۸- الأنساب، ابوسعد عبدالکریم بن محمد بن منصور سعانی، متوفای ۵۱۲ ه.ق، تحقیق عبدالله عمر
البارودی، بیروت دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ه.ق.
۵۹- الأنوار النعمانیّه ، نعمة الله الجزایری، مکتبة بنی هاشم، تبریز ۱۳۳۷ ه.ق.
۶۰- البدایه و النهایه، ابن کثیر الدمشقی، طبع السعاده، قاهره، ۱۳۵۱ ه.ق.
۶۱- البدایه و النهایه، ابوالفداء ابن کثیر الدمشقی، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۷ ه.ق.
۶۲- البدر المشعشع در احوال موسی مبرقع، حاجی نوری حسین بن میرزا محمد تقی بن محمد علی
الطبرسی، متوفی ۱۳۲۰ ه.ق، چاپ خطی نستعلیق، بی جا، ۱۳۰۸ ه.ق.
۶۳- البلدان، احمد بن ابی یعقوب، ترجمۀ دکتر محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران
۱۳۴۱ ه.ش.
۶۴- التاریخ الاسلامی و الحضارة الاسلامیه، احمد شبلی، الطبع الخامس، قاهره، ۱۹۷۰ م.
۶۵- التحبیر فی المعجم الکبیر، سمعانی، تحقیق منیره ناجی سالم، بی نا، بغداد بی تا.
۶۶- التذکرة فی أنساب المطهرة، علامه نسّابه جمال الدین ابی الفضل احمد بن محمد بن مهنا حسینی
عبیدلی، از اعلام قرن هفتم، مکتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی، قم، ۱۴۲۴ ه.ق.
۶۷- التهذیب الأحکام، محمد بن حسن طوسی، دار الکتب الاسلامیه، بیروت، ۱۴۰۹ ه.ق.
۶۸- التهذیب الأحکام، شیخ ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی متوفای ۴۶۰ ه.ق چاپ دار الکتب
الإسلامیة، قم.
۶۹- الجامع الرواة و اصحاب الامام الرضا علیه السلام، محمد مهدی نجفی، مؤتمر العالمی الثانی لإمام الرضا علیه السلام،قم، ۱۴۰۹ ه.ق.
۷۰- الجوهر الشفاف فی أنساب السادة الأشراف، عارف احمد عبد الغنی، دار الکتب للطباعة و النشر و
التوزیع، بیروت ۱۹۹۷ م.
۷۱- الحیاة السیاسّیة للامام الرضا علیه السلام، جعفر مرتضی حسین العاملی، دار التبلیغ اسلامی، بیروت، ۱۳۹۹ه.ق.
۷۲- الخرائج و الجرائح فی معجزات الأئمّة و ..، قطب الدین ابی الحسین سعید بن هبة الله بن الحسین
الراوندی، طبع، ملک الکتاب، بمبئی ۱۳۰۱ ه.ق.
۷۳- الخرائج و الجرائح، سعید بن هبة الله بن الحسین الراوندی، مؤسسۀ الامام مهدی، ۱۴۰۹ ه.ق.
۷۴- الدرّة الذهبیّة فی إکمال منتقلة الطالبّیه، محمد مهدی فقیه محمدی جلالی بحرالعلوم گیلانی، نسخه
دست نویس و منتشر نشده.
۷۵- الذریعه، شیخ آغابزرگ تهرانی، متوفای ۱۳۸۹ ه.ق، قم، بی نا، بی تا.
۷۶- الذّریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ محمد محسن رازی مشهور به شیخ آغابزرگ تهرانی، نجف، ۱۲۹۲ه.ق.
۷۷- رجال الکشّی، ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز الکشّی، چاپ کربلا، بی تا.
۷۸- رجال بحر العلوم، سید محمد مهدی بحرالعلوم طباطبایی، منشورات مکتبه، تهران ۱۳۶۳.
۷۹- الردّ علی النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی، متوفای قرن ششم، تهران، ۱۳۵۸ ه.ش.
۸۰- الشجرة الطّیبه، فاضل موسوی خلخالی زاده، چاپ صدر قم، ۱۴۱۴ ه.ق.
۸۱- الشجرة المبارکة ، امام فخر رازی، انتشارات سیدالشهدا، قم، ۱۴۰۹ ه.ق.
۸۲- الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، الامام فخر رازی، تحقیق السید مهدی الرجائی، چاپ اول،
منشورات مکتبة آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۹ ه.ق.
۸۳- الصلة بین التصوف و التشیع، کامل شیبی، دارالمعارف، قاهره.
۸۴- الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هیثمی، به تصحیح عبدالوهاب عبد اللطیف، مکتبة القاهره، قاهره،
بی تا.
۸۵- الفتوح، خواجه محمد علی، (اعثم کوفی) ترجمۀ احمد بن مستوفی الهروی، بمبئی، ۱۳۰۵.
۸۶- الفخری فی أنساب الطالبّیین، علامه نسّابه عزیزالدین ابی طالب اسماعیل بن الحسین، محمد بن
الحسین بن احمد المروزی الأزورقانی، متوفای بعد از ۶۱۴ ه.ق، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم،
1409 ه.ق.
۸۷- الفرق بین الفِرق - در تاریخ مذاهب اسلام، ابو منصور عبد القاهر بغدادی، متوفی ۴۲۹، ترجمۀ محمد جواد مشکور، چاپ چهارم، اشرافی، تهران، ۱۳۶۷.
۸۸- الفصول الفخریه، نسّابه معروف جمال الدین أحمد بن عنبه، به اهتمام میر جلال الدین حسینی ارموی
محدّث، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۷ ه.ش.
۸۹- الفصول المهمّة فی معرفة احوال الأئمّة، علی بن محمد المالکی الملکی، (ابن سباغ)، چاپ دوم، نجف
۱۹۵۰میلادی و چاپ دارالخلافه تهران، ربیع الثانی ۱۳۰۳ ه.ق.
۹۰- الفلک الدّوار، سید صارم الدین ابراهیم بن محمد الوزیر، انتشارات دارالعلم، یمن، ۱۴۲۲ ه.ق.
۹۱- الفهرست، شیخ طوسی، متوفای ۴۶۰ ه.ق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، بی تا.
۹۲- الفهرست، محمد بن حسن شیخ طوسی، به تصحیح محمد صادق آل بحرالعلوم، المکتبة المرتضویه،
نجف الأشرف، بی تا.
۹۳- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، متوفای ۳۲۹ ه.ق، انتشارات علمیه، تهران ۱۳۶۳ ه.ش.
۹۴- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، متوفای ۶۳۰ ه.ق، دارصادر، بیروت، ۱۳۵۸ ه.ق.
۹۵- الکرام البررة فی القرن الثالث بعد العشرة، شیخ آغا بزرگ طهرانی، دار المرتضی نشر، مشهد، ۱۴۰۴ ه.ق.
۹۶- الکنی و الألقاب، شیخ عباس قمی، متوفای ۱۳۵۹ ه.ق. قم، دار الکتب الاسلامیه، قم، بی تا.
۹۷- الکواکب المشرقة فی أنساب و تاریخ و تراجم الأسرة العلویة الزاهرة، سید مهدی رجائی موسوی،
کتابخانه آیة الله مرعشی، قم، ۱۳۸۰ ه.ش.
۹۸- المجدی فی أنساب الطالبّیین، ابن صوفی، قرن پنجم، انتشارات سید الشهداء، قم، ۱۴۰۹ ه.ق.
۹۹- المجدی فی أنساب الطالبیین، علامه نسّابه سید نجم الدین أبی الحسن علی بن محمد بن علی بن
محمد العلوی العمری، چاپ اول، تعلیقات احمد مهدوی دامغانی، نشر مکتبة آیت الله مرعشی، قم
۱۰۴۹ ه.ق.
۱۰۰- المحاسن، محدّث جلیل احمد بن خالد برقی، انتشارات رنگین، تهران، ۱۳۲۷ ه.ش.
۱۰۱- المحاسن و المساوی، ابراهیم بن محمد بیهقی، دارصادر، بیروت، ۱۳۰۹ ه.ق.
۱۰۲- المسالک و الممالک، عبدالله ابن خردادبه، لیدن، ۱۳۰۶ ه.ق.
۱۰۳- المشجر الکشاف لتحقیق أصول السادة الأشراف، علامه نسّابه محمد بن احمد بن عمید الدین حسینی
نجفی، متوفای بعد از ۹۲۷ ه.ش، تحقیق عارف احمد عبدالغنی و عبدالله بن حسین السادة دار الکتب
للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت ۱۴۲۲ ه.ق.
۱۰۴- المعقبین، ابو الحسین یحیی بن الحسین بن جعفر بن عبید الله بن الحسین بن زین العابدین علیه السلام، متوفای۲۷۷ ه.ق، تحقیق محمد کاظم مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۲۲ ه.ق.
۱۰۵- المقالات والفرق، سعدبن عبدالله ابی خلف الأشعری قمی، تعلیقات محمد جواد مشکور، مؤسسه
عطائی، تهران ۱۳۶۶.
۱۰۶- الملل و النحل، ابوالفتح شهرستانی، متوفای ۵۴۸ ه.ق، تعلیقات محمد سید گیلانی، دار المعرفة،
بیروت، ۱۹۸۲ م. (۱۴۰۳ ه.ق).
۱۰۷- النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره، جمال الدین أبی المحاسن یوسف بن تغری بردی الأتابکی،وزارة الثقافة و الارشاد القومی، قاهره، ۱۳۸۳ ه.ق.
۱۰۸- النفحة العنبریه فی أنساب خیر البریه، علامه نسّابه سید محمد کاظم بن أبی الفتوح بن سلیمان یمانی
موسوی، از اعلام قرن نهم هجری، کتابخانه آیة الله مرعشی رحمة الله قم، ۱۴۱۹ ه.ق.
۱۰۹- النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی، قرن ششم، تهران، ۱۳۵۸ ه.ش.
۱۱۰- الوافی بالوفیات، خلیل بن ابیک صفدی، الجمعیة المکتبه، عمان ۱۳۹۹ ه.ق.
۱۱۱- الوزراء و الکتاب، محمد بن عبدوس جهشیاری، دانشگاه ملی، تهران، ۱۳۴۸ ه.ش.
۱۱۲- امامزادگان ری - بررسی تاریخ و زندگانی امامزادگان شهر ری، محمد مهدی فقیه محمدی جلالی،
بحرالعلوم گیلانی، انتشارات گرگان، قم، ۱۳۷۹ ه.ش.
۱۱۳- امامزادگان معتبر ایران و رجال مدفونین کاشان، میر سید عزیزالله امامت کاشانی و سید حسین قدرت،چاپ اول، مرکز نشر معراجی، تهران، ۱۳۸۳ ه.ش.
۱۱۴- امامزاده جعفر بن موسی کاظم علیه السلام پیشوا، حسن اصلانی، تورنگ، ۱۳۷۷ ه.ش.
۱۱۵- امامزاده زید تهران، هستی خواجوی، فصلنامه وقف، میراث جاویدان، شماره 4، زمستان ۱۳۷۳. ۱۱۶- امامزاده عبدالله آینه ورزان، اسکندر مختاری طالقانی، فصلنامه کوثر، شماره ۲۲ و ۲۳ سال ۱۳۷۲.
۱۱۷- امامزاده قاسم، حسین غضنفری، مجلۀ میراث فرهنگی، شماره ۷ و ۹، بهار و تابستان ۱۳۷۲.
۱۱۸- امامزاده صالح و امامزاده قاسم، احمد موسوی، تورنگ، تهران، ۱۳۷۸ ه.ش.
۱۱۹- أنجاز العدات فی احوال السّادات ، آیت الله شیخ محمّد رحمتی، المطبعة العلمیّة ، قم، ۱۴۲۰ ه.ق. ۱۲۰- أنجم فروزان، مرحوم عباس فیض، متوفای ۱۳۵۳ ه.ش، قم، ۱۳۲۲ ه.ش.
۱۲۱- أنساب، عبدالکریم محمد السمعانی، متوفای ۵۶۲ ه.ق، به تحقیق عبدالله عمر البارودی، دار المکتب
العلمیه، بیروت ۱۴۰۸ ه.ق.
۱۲۲- أنوار المشعشعین، شیخ محمد علی بن حسین کاتوزیان، چاپ سنگی، تهران، بی تا.
۱۲۳- أنوار المشعشعین فی ذکر شرافة قم و القمیین، شیخ محمد علی بن حسین نائینی اردستانی کجوئی قمی مورّخ، متوفی ۱۳۳۵، تحقیق محمد رضا انصاری قمی و إشراف سید محمود مرعشی نجفی، چاپ
اول، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۳۸۱ ه.ش.
۱۲۴- أنوار پراکنده، در ذکر احوال امامزادگان و بقاع متبرّکه ایران، محمد مهدی فقیه محمدی جلالی، اعتماد ،قم، ۱۳۷۶ ه.ش.
۱۲۵- ایرانشهر، نشریۀ ۲۲ کمیسیون ملی یونسکو در ایران، تهران ۱۳۴۳.
۱۲۶- أعیان الشیعه، سید محسن امین، متوفای ۱۳۷۱ ه.ق، بیروت، ۱۴۰۶ ه.ق.
۱۲۷- أنساب الأشراف، احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، قسم أنساب الطالبیین، تحقیق محمد باقر
محمودی، بیروت، ۱۳۹۹ ه.ق، (قسم أنساب العباس ولده، تصحیح عبد العزیز الدوری، بیروت،
فرانتش شتانیر، ۱۳۹۸ ه.ق).
۱۲۸- بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، متوفای ۱۱۱۱ ه.ق، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ ه.ق.
۱۲۹- بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، ترجمۀ موسی خسروی، انتشارات اسلامیه، تهران ۱۳۵۶.
۱۳۰- بحرالأنساب، موسوم به ریاض الأنساب و مجمع الألقاب، آقا میرزا صاحب الشهیر به میرزا ملک
الکتاب شیرازی، چاپ سنگی نستعلیق، بمبئی، ۱۳۳۵ ه.ق.
۱۳۱- بحر النّصاب (بحرالأنساب)، ابو محمد بن یحیی خزاعی، سنگی نستعلیق، بمبئی، بی تا.
۱۳۲- بدایع الأنساب فی مدفن الأطیاب، علامه نسّابه سید مهدی بن مصطفی تفرشی، ملقب به بدایع نگار،
چاپخانه عالی، تهران ۱۳۱۹ ه. ش.
۱۳3- بدایع الأنوار فی احوال سابع الاطهار علیه السلام، مهدی ابن وکیل لشکر مصطفی الحسینی التفرشی، تهران،بی تا.
۱۳4- بدر فروزان، حاج شیخ عباس فیض نسّابه، متوفای ۱۳۵۳ شمسی، بنگاه چاپ، ۱۳۲۲ ه.ق.
۱۳5- بناهای آرامگاهی، چاپ دوم، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، انتشارات سوره، سازمان تبلیغات
اسلامی، تهران، ۱۳۷۸ ه.ش.
۱۳6- بناهای آرامگاهی استان زنجان ، هوشنگ ثبوتی ، انتشارات زنگان ، قم، ۱۳۷۷ ه.ش.
۱۳7- بناهای تاریخی کاشان، حسین فرخ یار، تهران، ۱۳۶۹ ه.ش.
۱۳8- بناهای تاریخی و آثار هنری جلگه شیراز، علی نقی بهروزی، اداره کل فرهنگ و هنر استان فارس،شیراز، ۱۳۴۹ ه.ش.
۱۳9- بهجة الآمال فی شرح زبدةالمقال، علامه ملا علی العلیاری التبریزی، به تصحیح هدایة الله مستر حمی،بنیاد کوشان پور، بی جا، ۱۴۰۱ ه.ق.
۱40- تاج العروس، سید محمد مرتضی الحسینی الزبیدی، قاهره، ۱۳۰۶ ه.ق.
۱41- تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمان بن خلدون، متوفای ۸۰۸ ه.ق، مؤسسة الأعلمی، بیروت، ۱۳۹۱
ه.ق.
۱42- تاریخ الخلفاء، عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، دار الثقافة، بیروت ۱۹۲۵ م.
۱43- تاریخ الروضة الصفا، میر محمد بن سید برهان الدین خداوند شاه، (میرخواند)، کتاب فروشی مرکزی تهران، فروردین ماه ۱۳۳۹.
۱44- تاریخ الشیعة، محمد حسین مظفر، چاپ اول، ۱۳۶۸، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، و نشر دار الزهرا،چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۸ ه.ق.
۱45- تاریخ الکامل، عزالدین ابی الحسن علی بن ابی الکرم الشیبانی، تصحیح علی شیری، طبع الأول،
داراحیاء التراث العربی، بیروت ۱۹۸۹ م.
۱46- تاریخ الوزراء، نجم الدین ابو الرجاء قمی، به کوشش محمد تقی دانش پژوه، انتشارات، مکالمات و
تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۲ ه.ش.
۱47- تاریخ ایران، از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی، پژوهش دانشگاه کمبریج، گردآورنده، جی مآ.
بویل، ترجمۀ حسن انوشه. چاپ اول، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۶۸.
۱۴8- تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، بر تولد اشپولر، ترجمه جواد فلاطوری، علمی و فرهنگی، تهران۱۳۷3 ه.ش.
۱۴9- تاریخ ایران کمبریج، از اسلام تا سلاجقه، ر.ن. فرای، ترجمۀ حسن انوشه، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۲ ه.ش.
۱50- تاریخ مرآة المدینة المنوّرة، عارف عبد الغنی، بی جا، ۱۴۱۷ ه.ق.
۱51- تاریخ بافت قدیمی شیراز ، کرامت الله افسر ، انجمن آثار ملی ، شیراز ، ۱۳۵۳ ه.ش.
۱52- تاریخ بغداد، أحمد بن علی خطیب بغدادی، متوفای ۴۶۳ ه.ق، المکتبة السفیة مدینۀ منوّره.
۱53- تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، مطبعة السعادة، بی جا، ۱۹۳۱.
۱54- تاریخ بیهق، ابی الحسن علی بن أبی القاسم بن زید البیهقی، متوفای ۵۶۵ ه.ق، تصحیح و تعلیقات
احمد بهمنیار و مقدمه قزوینی، چاپ سوم، انتشارات فروغی، تهران، ۱۳۶۱ ه.ش.
۱55- تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، آدم متز، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۲.
۱56- تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ترجمه سید هاشم حسینی، انتشارات اسلامیه، تهران،
۱۳۴۷ ه.ش.
157- تاریخچه ابنیه تاریخی اصفهان،کریم نیکزاد امیر حسینی،اصفهان،بی نا،1333ه.ش.
۱۵8- تاریخچه قم و حضرت معصومه علیها السلام ، محمد محمدی اشتهاردی، قم.
۱۵9- تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، غیاث الدین بن همام الدین الحسینی المدعو بخواند میر،
انتشارات خیام، تهران ۱۳۶۲.
۱60- تاریخ خلیفه، ابن خیاط، طبعة النجف، ۱۳۶۸ ه.ق.
۱61- تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، متوفای ۹۱۱ ه.ق، تحقیق محمد محیی الدین عبد الحمید، مکتبة
التجاریة الکبری، قاهره ۱۳۸۳ ه.ق. چاپ قم، ۱۴۱۱ ه.ق.
162- تاریخ زیدیه در قرن سوم هجری، فضیلت الشامی، ترجمۀ سید محمد ثقفی و علی اکبر مهدی پور،
چاپ اول، دانشگاه شیراز، ۱۳۶۷.
۱۶3- تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، ترجمۀ سید محمد تقی آیت اللّهی، چاپ اول،
امیرکبیر، تهران ۱۳۶۵.
۱۶4- تاریخ شیراز از آغاز تا ابتدای سلطنت کریم خان زند، دکتر حسن خوب نظر، به کوشش دکتر جعفر
مؤید شیرازی، انتشارات مؤید، ۱۳۸۰ ه.ش.
۱۶5- تاریخ طبری، ابی جعفر محمد بن جریر الطبری، طبع الثانی، دار الکتب العلمیة، بیروت ۱۹۸۸ م. ۱۶6- تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، ابی جعفر محمد بن جریر طبری، متوفای ۳۱۰ ه.ق، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم، انتشارات اساطیر، تهران ۱۳۶۸.
۱۶7- تاریخ عرب، خلیل فلیپ حتی، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، چاپ اول، چاپخانۀ شفق تبریز، ۱۳۴۴ و
چاپ دوم، انتشارات آگاه، تهران ۱۳۶۶.
۱۶8- تاریخ فخری، در آداب ملکداری و دولت های اسلامی، محمد بن علی بن طباطبا (ابن طقطقی) ترجمۀ محمد وحید گلپایگانی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۵۰.
۱۶9- تاریخ قم، حسن بن محمد بن حسن، متوفی ۳۷۸ ه.ق، ترجمۀ حسن بن عبدالملک قمی، به تصحیح
سید جلال الدین تهرانی، بی تا، ۱۳۱۳ ه.ش.
۱70- تاریخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمی، (تألیف ۳۷۸ ه.ق و ترجمۀ حسن بن علی بن حسن بن
عبدالملک ۸۰۵ ه.ق.) به تصحیح و تحشیه سید جلال الدین تهرانی، توس، تهران، ۱۳۶۱.
۱71- تاریخ قم، علی اکبر فیض قمی، متوفای ۱۳۱۲ ه.ق، بی تا، بی نا، قم.
۱72- تاریخ قم، شیخ محمد حسن حسین ناصر الشریعه، متوفای ۱۳۳۹ ه.ش، کتابفروشی اسلامیه، قم،
۱۳۴۲ ه.ش.
۱73- تاریخ کاشان، عبدالرحیم کلانتر ضرّابی، چاپ دوم، انتشارات ابن سینا، تهران، ۱۳۴۱.
۱۷4- تاریخ کاشان، عبدالرحیم کلانتر ضرّابی، به کوشش ایرج افشار، امیرکبیر، تهران ۱۳۵۶ ه.ش. ۱۷5- تاریخ کاشان با مرآة القاسان، سهیل ضرّابی، چاپ دوم، کتابفروشی ابن سینا، تهران ۱۳۴۱ ه.ش. ۱۷6- تاریخ کامل اسلام و ایران، عزالدین علی بن الأثیر، ترجمۀ عباس خلیلی و علی هاشمی حائری، چاپ دوم علمی، تهران ۱۳۶۴. و داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۸۹ م.
۱۷7- تاریخ کوفه، حسن براقی، دارصادر، بیروت، بی تا.
۱۷8- تاریخ کوفه، سید حسین بن احمد البراقی النجفی، به تحریر سید محمد صادق آل بحرالعلوم، الطبع
الثانی، مطبعة الحیدریه، نجف ۱۳۷۹ ه.ق.
۱۷9- تاریخ گزیده، حمد الله بن ابی بکر بن احمد بن نصر مستوفی قزوینی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوائی،امیرکبیر، تهران ۱۳۴۶.
۱80- تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، قم، ۱۳۹۱ ه.ق.
۱81- تاریخ مغول، عباس اقبال آشتیانی، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۵.
۱82- تاریخ موالید، علامه طبرسی، انتشارات بصیرتی، قم، ۱۳۹۶ ه.ق.
۱83- تاریخ موالید الأئمّه و وفیاتهم، ابو محمد عبدالله بن احمد، بی نا، قم، بی تا.
۱۸4- تاریخ المدینة المنوّرة، عمر بن شبه، به تحقیق شلتوت، قم ۱۴۱۰ ه.ق.
۱۸5- تاریخ و صاف الحضرة در احوال سلاطین مغول، فضل الله عبدالله شیرازی، کتابخانۀ جعفری، تهران۱۳۳۵ ه.ش.
۱۸6- تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (ابن واضح یعقوبی) ترجمۀ محمد ابراهیم آیتی، چاپ پنجم
علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۶.
۱۸7- تاریخ یعقوبی، أحمد بن ابی یعقوب، متوفای ۲۸۰ ه.ق، دار صادر بیروت.
۱۸8- تتمّة المنتهی در تاریخ خلفاء، شیخ عباس قمی، تصحیح مرحوم علی محدّث زاده، پیام آزادی، تهران۱۳۷۹ ه.ش.
۱۸9- تجارب السلف، در تواریخ خلفا و وزرای ایشان، هندوشاه بن سنجر عبدالله صاحبی نخجوانی، به
کوشش اقبال آشتیانی، چاپ سوم، تهران ۱۳۵۷.
۱90- تجارب الأمم، ابن مسکویه، ترجمۀ دکتر ابوالقاسم امامی، چاپ اول، سروش، تهران ۱۳۵۹.
۱91- تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء، شهید محراب آیت الله حاج سید محمد علی قاضی
طباطبایی، چاپ سوم، مطبعه امیر، قم ۱۳۶۸ ه.ش.
۱92- تحفة لب اللباب فی ذکر نسب السادة الأنجاب، سید ضامن بن شدقم بن علی بن الشدقمی الحمزی
الحسینی، ت ۱۰۹۴ ه.ق.
۱۹3- تحفة الأحباب فی نوادر آثار الأصحاب، شیخ عباس قمی، الطبعة الاولی، دارالکتب الاسلامیه
طهران، ۱۳۶۹ ه.ق.
۱۹4- تحفة الأحباب فی نوادر آثار الأصحاب، شیخ عباس قمی، دار الکتب الإسلامیه، تحقیق سید جعفر
حسینی، علی محدّث زاده، تهران ۱۳۷۰.
۱۹5- تحفة الزائر، علامه مجلسی، متوفای ۱۱۱۰ ه.ق، بی نا، تهران، ۱۳۱۴ ه. ق.
۱96- تحفة الأزهار و زلال الأنهار، علامه نسّابه ضامن بن شدقم حسینی مدنی، متوفای ۱۰۹۰ ه.ق، تحقیق
کامل سلمان الجبوری، آئینه میراث با همکاری کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران، ۱۳۷۸ ه.ق.
۱۹7- تحفة العالم فی شرح خطبة المعالم، سید جعفر بحر العلوم، مکتبه صادق، چاپ دوم، تهران، ۱۴۰۱
ه.ق.
۱۹8- تحفة النظار فی غرائب الأمصار و عجائب الأسفار، ابن بطوطه، چاپ مصر، بی تا.
۱۹9- تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمۀ محمد رضا عطائی، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام قم، چاپخانه مهر، ۱۳۶۹ ه.ش.
200- تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمۀ محمدرضا عطائی، چاپ اول آستان قدس مشهد، ۱۳۶۸.
201- تذکره آقا علی عباس، احمد صادقی اردستانی، انتشارات رئوف، قم، ۱۳۷۴ ه.ق.
202- تذکره امامزاده آقا علی عباس و بابا شجاع الدین، سید عزیزالله حسینی امامت کاشانی، انتشارات مجمع متوسلین به آل محمد صلی الله علیه وآله کاشان، کاشان، ۱۳۸۱ ه.ش.
۲03- تذکرة الأولیاء، عطّار نیشابوری، به کوشش نیکلسون، انتشارات صفی علیشاه، تهران ۱۳۷۴.
۲۰4- تذکره جامع الأنساب فی قبور أولاد أطهار، ابراهیم احمدی ابهری، تهران، بی تا.
۲۰5- تذکرة الخواص، یوسف بن فرغلی سبط ابن جوزی، حیدریه، نجف، ۱۴۰۵ ه.ق.
۲۰6- تذکرة الخواص الأئمّه و مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ابی الفرج عبد الله رحمان بن الجوزی(ابن جوزی) چاپ اول، تهران ۱۲۸۷ ه.ق.
۲۰7- تذکرة خواص الأئمّه، یوسف بن فرغلی سبط ابن الجوزی، نینوا، تهران، بی تا.
۲۰8- تذکرۀ هزار مزار، (ترجمۀ شد الازار) عیسی بن جنید شیرازی، چاپ اول، انتشارات کتابخانۀ احمدی،شیراز ۱۳۶۴.
۲۰9- تربت پاکان، سید حسین مدرسی طباطبائی، قم، ۱۳۵۵ ه.ش.
۲10- ترجمۀ مختصر البلدان (اخبار البلدان)، بخش مربوط به ایران، تألیف ابوبکر احمد بن اسحاق همدانی معروف به ابن فقیه، ترجمۀ ح - مسعود، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، ۱۳۴۹.
۲11- تشیع و تصوف، کامل مصطفی الشیبی، ترجمۀ قراگزل، امیرکبیر، تهران.
۲12- تطبیق لغات جغرافیایی قدیم و جدید ایران، محمد حسن خان اعتماد السلطنه، امیرکبیر تهران ۱۳۶۳.
۲13- تقویم البلدان، ابوالفداء، ترجمۀ عبد الحمید آیتی، تهران، ۱۳۳۹.
۲14- تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، آدم متز، ترجمۀ علی رضا ذکاوتی قراگوزلو، چاپ اول، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۲.
۲15- تنقیح المقال فی علم الرجال، عبد الله مامقانی، متوفای ۱۳۵۱ ه.ق، چاپ نجف ۱۳۴۱ ه.ش.
۲16- تنقیح المقال فی علم الرجال، لعلامة الجلیل المامقانی، انتشارات جهانی، تهران، بی تا.
۲17- توضیح الملل (ترجمۀ الملل و النحل)، شهرستانی، ترجمۀ مصطفی خالقداد هاشمی، به کوشش سید
محمد رضا جلالی نائینی، چاپ سوم، اقبال، تهران ۱۳۶۱.
۲18- تهذیب الأحکام، محمد بن حسن طوسی، چاپ دارالکتب الاسلامیه، بیروت ۱۴۰۹ ه.ق.
۲19- تهذیب الأنساب و نهایة الأعقاب، علامه نسّابه أبو الحسن محمد بن أبی جعفر شیخ شرف العبیدلی
متوفای ۴۳۵ ه.ق، تحقیق شیخ محمد کاظم محمودی، کتابخانه آیة الله مرعشی، قم ۱۴۱۳ ه.ق.
۲20- تهذیب التهذیب، شهاب الدین أبی الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی، متوفای ۸۲۵ ه. ق، دایرة المعارف العثمانیه، حیدر آباد دکن، ۱۳۲۵ ه.ق.
۲21- تهذیب التهذیب، ابن حجر العسقلانی، طبع دار الکتب الاسلامیه، نجف ۱۳۳۷ ه.ق. چاپ اول،
مؤسسۀ رساله بی جا، ۱۴۱۳ ه.ق.
۲22- تیسیر المطالب، یحیی بن الحسین بن محمد بن هارون الهارونی، متوفای ۴۲۴ ه.ق، منشورات
دارالعلم، یمن، بی تا.
۲23- جامع الأخبار و الآثار، سبزواری، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم ۱۴۱۵ ه. ق.
۲24- جامع الأنساب، سید محمد علی روضاتی، ج اول، چاپ اول، انتشارات جاوید، اصفهان، ۱۳۳۵. ۲25- جامع التواریخ، رشیدالدین فضل الله همدانی، به اهتمام احد دانش، تهران دنیای کتاب، ۱۳۶۲ ه.ش. ۲26- جامع الرواة، محمد بن علی الأردبیلی الغروی الحائری، چاپ مکتبة آیت الله مرعشی نجفی، قم
۱۴۰۳ ه. ق.
۲27- جامع الرواة، محمد بن علی الأردبیلی الغروی الحائری، منشورات دارالاضواء، بیروت ۱۴۰۳ ه.ق،۱۹۸۳ م.
۲28- جدی فروزان، عباس فیض، متوفای ۱۳۵۳ ه.ش، قم، ۱۳۴۸ ه.ش.
229- جغرافیای اسفراین،سید احمد فدایی،آستان قدس رضوی،مشهد1372ه.ش.
۲30- جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، لسترنج، ترجمۀ محمود عرفان، چاپ اول، بنگاه نشر و
ترجمۀ کتاب، تهران، ۱۳۷۷، چاپ دوم، علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۴.
۲31- جغرافیای تاریخی گناباد، سید حسین مجتبوی، انتشارات مرند، گناباد، ۱۳۷۴ ه.ش.
۲32- جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، جلیل عرفان منش، چاپ اول، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۴.
۲33- جمهرة انساب العرب، ابو محمد علی بن احمد سعید بن حزم الاندلسی، به تحقیق لیفی بروقنسال،
الطبعة الاولی، دار المعارف، مصر ۱۹۶۳ میلادی.
۲34- جمهرة أنساب العرب، محمد علی بن احمد سعید بن حزم الاندلسی (۳۸۴ - ۴۵۶) به تحقیق و تعلیق
عبدالسلام محمد هارون، دار المعارف، مصر ۱۹۶۲ م. (۱۳۸۲ ه.ق)
۲35- جمهرة النسب، احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، انتشارات الثقافة الاسلامیه، بیروت ۱۴۱۶ ه.ق. ۲36- جنات الخلود، محمدرضا امامی خاتون آبادی، قم، ۱۳۶۳ ه.ش.
۲37- جنات ثمانیه، سیری در تاریخ و جغرافیای هشت زیارتگاه مقدس جهان، فخرالواعظین محمد باقر بن
مرتضی حسینی خلخالی، (قرن ۱۳ و ۱۴ ه.ق) تحقیق محمد رضا انصاری قمی، چاپ اول، انتشارات
دلیل ما، قم، بهار ۱۳۸۱.
۲38- جنة النعیم، ملا محمد باقر واعظ کجوری، متوفای ۱۳۱۳ ه.ق، چاپ سنگی، تهران، ۱۲۹۸ ه.ش. ۲39- جولة فی الاماکن المقدسة، العلامه السید ابراهیم الموسوی الزنجانی، منشورات مؤسسة الاعلمی علی
المطبوعات، بیروت ۱۴۰۵ ه.ق (۱۹۸۵ م)
۲40- حدیقة الشعراء، سید احمد دیوان بیگی، با تصحیح دکتر عبدالحسین نوایی، انتشارات زرین، تهران
۱۴۶۶.
۲41- حدیقة الشیعه، احمد بن محمد (مقدس اردبیلی)، علمیة الاسلامیه، تهران، بی تا.
۲42- حقائق الأخبار، جعفر خورموجی، تهران ۱۲۸۴ ه.ق.
۲43- حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام، باقر شریف القرشی، الطبعة الأولی، نجف، ۱۹۵۸ م.
۲44- حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام، باقر شریف القرشی، مطبعة النجف، نجف، ۱۳۷۸ ه.ق، ۱۹۵۸ م.
۲45- حیاة الست، شیخ مهدی منصوری، متوفای ۱۴۰۶ ه.ق، قم، ۱۳۸۰ ه.ق.
۲46- خلاصة الأقوال، علامه حلی، مؤسسة النشر الاسلامی، بی جا، ۱۴۱۷ق.
۲47- خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، علامه حلی، تهران ۱۳۱۰ ه.ق.
۲48- خلاصة البلدان، صفی الدین محمد بن محمد هاشم حسینی قمی، به کوشش حسین مدرسی
طباطبائی، بی نا، ۱۳۹۶ ه.ق.
۲49- دائرة المعارف الشیعة العامّة، اعلمی (۱۸ جلدی)، مؤسسۀ اعلمی، بیروت، ۱۴۱۵ ه.ق.
۲50- دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر محمد کاظم بجنوردی، چاپ دوم، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران ۱۳۶۹ ه.ش.
۲51- دائرة المعارف تشیّع، زیر نظر احمد سید جوادی، بهاء الدین خرمشاهی، نشر طاهر محبی، تهران،
۱۳۷۵ ه.ش.
۲52- دانشمندان و سخنوران فارس، محمد حسین رکن زاده آدمیت، چاپ اول، انتشارات کتابفروشی خیام،
تهران ۱۳۴۰.
۲53- دستورالوزراء، محمود بن الحسین الاصفهانی، به تصحیح رضا انزابی نژاد، امیرکبیر، تهران ۱۳۴۶.
۲54- دلائل الإمامة، محمد بن جریر طبری، چاپ نجف، ۱۹۴۹ م.
۲55- دیار شهر باران، آثار و بناهای تاریخی خوزستان، احمد اقتداری، انجمن آثار ملی، تهران ۱۳۵۴. ۲56- دیار شهر باران، ایرج افشار سیستانی، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۴.
۲57- ذکر اخبار اصفهان، حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله ابونعیم اصفهانی، متوفای ۴۳۰ ه.ق. انتشارات
امیرکبیر، تهران، بی تا.
۲58- راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق، محمّد بن سلیمان الراوندی، متوفای ۵۵۹ ه.ق، به
کوشش و تصحیح محمد اقبال، به انضمام حواشی و فهارس؛ مجتبی مینوی، چاپ دوم، انتشارات
امیرکبیر، تهران ۱۳۶۴ ه.ش.
۲59- رجال الحلّی، علامه حلی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم ۱۴۱۷ ه.ق.
۲60- رجال النجاشی، ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن العباس النجّاشی اسدی کوفی، متوفای ۴۵۰
ه.ق، چاپ ششم، مؤسسۀ نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۸ ه.ق.
۲61- رجال نجاشی، احمد بن علی بن عباس نجاشی، چاپخانه مصطفوی، تهران، بی تا.
۲62- رجال برقی، ابو جعفر احمد بن عبدالله البرقی، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲ ه.ش.
۲63- رجال سید بحر العلوم، علامه سید بحرالعلوم دارلکتب الاسلامیة، بیروت، ۱۴۲۰ ه.ق.
۲64- رجال شیخ طوسی، محمد بن حسن طوسی، متوفای ۴۶۰ ه.ق، چاپ دوم، تحقیق جواد قیّومی
اصفهانی، مؤسسۀ نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، ۱۴۲۰ ه.ق.
۲65- رجال الطوسی، شیخ الطایفه ایی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، الطبعة الاولی، مکتبة الحیدریه،
نجف ۱۳۸۰ ه.ق.
۲66- رجال قم، سید محمد مقدس زاده، تهران، ۱۳۳۵ ه.ش.
۲67- رحلة ابن بطوطه، ترجمۀ محمد علی موحد، علمی فرهنگی، تهران.
۲68- رحلة ابن بطوطه، دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت ۱۴۰۵ ه.ق.
۲69- رساله اسدیه، علامه نسّابه عبیدلی سبزواری، متوفای بعد از سال ۹۷۶ ه.ق کتابفروشی اسلامی،
تهران ۱۳۹۳ ه.ق.
۲70- رسوم دار الخلافة، هلال بن محسن صابی، به تصحیح میخائیل عواد، ترجمۀ محمدرضا شفیعی
کدکنی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۴۶.
۲71- روح الاسلام، سید امیر علی، ترجمۀ عمرالدیروای، الطبعة الاولی، بیروت ۱۹۶۱ م.
۲72- روح و ریحان یا جنة النعیم، محمدباقر واعظ کجوری مازندرانی، متوفای ۱۳۱۳ ه.ق، چاپ سنگی،
تهران ۱۲۹۸ ه.ش.
۲73- روضات الجنات، سید محمد باقر خوانساری متوفای ۳۱۳ ه.ق. دار صادر، بیروت بی تا.
۲74- روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، سید محمد باقر خوانساری اصفهانی، انتشارات
اسلامیه، تهران ۱۳۵۶.
۲75- روضة الألباب لمعرفة الأنساب، علامه نسّابه سید ابی حسن محمد الحسنی یمانی صنعانی، از اعلام
قرن ۱۱ هجری، کتابخانه آیة الله مرعشی، قم ۱۳۹۴ ه.ق.
۲76- روضة الصفا فی سیرة الأنبیاء و الملوک و الخلفاء، میر محمد بن خواند شاه، انتشارات خیام، تهران،۱۳۳۸.
۲77- روضة الواعظین، ابن فتال نیشابوری، چاپ سنگی، تهران، ۱۳۰۳ ه.ق.
۲78- روضة الواعظین و بصیرة المتعلمین، ابوجعفر محمد بن حسن فتال نیشابوری، ترجمۀ دکتر محمود
مهدی دامغانی، چاپ اول، نی، تهران ۱۳۶۶.
۲79- ریاحین الشریعه ، شیخ ذبیح الله محلاتی، متوفای ۱۴۰۶ ه. ق، دارالکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۷۵ ه. ق.
۲80- ریاض الأنساب، (بحرالأنساب و مجمع الأعقاب)، صاحب میرزا الشهیر به میرزا ملک الکتاب
شیرازی، چاپ سنگی، بمبئی ۱۳۳۵ ه.ق.
۲81- ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبدالله أفندی اصبهانی، منشورات مکتبة المرعشی، قم ۱۴۱۰ه. ق.
۲82- ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبدالله أفندی اصفهانی، ترجمه باقر ساعدی، آستان قدس،
مشهد، ۱۳۶۶ ه .ش.
۲83- ریاض القدس، صدر الدین محمد بن محمد حسین شعبان کردی قزوینی، چاپ سنگی، ۱۳۲۸ ه. ق. ۲84- ریحانة الأدب، میرزا محمد علی خیابانی، متوفای ۱۳۷۳ ه.ق. قم، بی تا.
۲85- ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة او لقب، محمد علی مدرس، چاپ دوم، انتشارات
کتابفروشی خیّام، تبریز، بی تا.
۲86- زندگانی اجتماعی در حکومت عباسیان، محمدرضا احسن، ترجمۀ مسعود رجب نیا، علمی و
فرهنگی ، چاپ اول، ۱۳۶۹.
۲87- زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، حسین عمادزاده، نشر طلوع، ۱۳۳۹ ه .ش.
۲88- زندگانی سیاسی هشتمین امام، (متن فشرده)، جعفر مرتضی عاملی، ترجمۀ سید خلیل خلیلیان، چاپ
اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بهمن ماه ۱۳۵۹.
۲89- زندگانی و قیام احمد بن موسی علیه السلام، جلیل عرفان منش، دانشنامه فارس و بنیاد فارس شناسی، چاپ اول، شیراز ۱۳۷۷ ه.ش.
۲90- زهرة المقول، فی نسب ثانی فرعی الرسول، سید علی بن الحسن ابن شدقم حسینی، متوفای ۱۰۳۲،
حیدریه، نجف، ۱۳۸۰ ه.ق.
۲91- زینة المجالس، قاضی نورالله شوشتری، تهران، بی تا.
۲92- ستارگان درخشان، (ترجمۀ الشیعه و الرجعه)، محمدرضا طبسی نجفی، ترجمۀ محمد میرشاه،
انتشارات حکمت، قم ۱۳۸۱ ه.ق.
۲93- ستارگان در خشان، محمد جواد نجفی (مجلدهای نهم تا دوازدهم)، چاپ اول، انتشارات اسلامیه،
تهران ۱۳۴۶.
۲94- ستارگان فروزان ، عباس فیض، متوفای ۱۳۵۳ ه.ش، قم، ۱۳۴۸ ه. ق.
۲95- ستاره در خشنده آسمان ولایت، سید مصطفی برقعی، برنا، قم، بی تا.
۲۹6- سراج الأنساب، سید احمد بن محمد بن عبدالرحمان کیا گیلانی، متوفای قرن دهم، تعلیقات سید
مهدی رجائی، چاپ اول، منشورات آیة الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۹ ه.ق.
۲97- سرّالسلسلة العلویّه، علامه نسّابه شیخ ابو نصر سهل بن عبدالله بن داود بن سلیمان بن ابان بن عبدالله
بخاری، متوفای بعد از ۳۴۱ ه.ق، تحقیق علامه سید محمد صادق بحرالعلوم، منشورات مکتبه
حیدریه، نجف الاشرف ۱۳۸۱ ه.ق، ۱۶۹۲ م.
۲98- سفرنامه ، ابن بطوطه، ترجمۀ محمد علی موحد، علمی و فرهنگی، تهران.
۲99- سفینة البحار، شیخ عباس قمی، متوفای ۱۳۵۹ ه.ق، چاپ اسوه، تهران، ۱۳۷۶ ه.ش.
300- سفینة البحار و مدینة الحکم والآثار ، شیخ عباس قمی ، زیر نظر علی اکبر الهی خراسانی ، آستان قدس،مشهد ۱۳۷۶.
301- سیرت شیخ کبیر ابو عبدالله ابن حفیف شیرازی، ابوالحسن دیلمی، ترجمۀ رکن الدین یحیی بن جنید
شیرازی، تصحیح ۱، شمیل - طاری به کوشش دکتر توفیق سبحانی، انتشارات بابک، تهران، ۱۳۶۳. 302- سیری کوتاه در جغرافیای تفرش و آشتیان، مرتضی سیفی تفرشی، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول،
تهران، ۱۳۶۱.
۳۰3- شاگردان مکتب أئمّه علیهم السلام، محمد علی عالمی دامغانی، انقلاب سمنان، ۱۳۶۸ ه.ش.
۳۰4- شاهچراغ، سید محمد جعفر شاملی و محمد هادی سلاحی، بی نا، شیراز ۱۳۴۱.
۳۰5- شب های پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۵۰. ۳۰6- شب های پیشاور، سید محمد سلطان الواعظین شیرازی، متوفای ۱۳۸۱ ه.ق، تهران ۱۳۷۲. ه.ش. ۳۰7- شجرة طوبی، محمد مهدی المازندرانی الحائری، مکتبة الحیدریه، نجف ۱۳۸۵ ه.ق.
۳۰8- شجرة المبارکه فی أنساب طالبّیین، امام فخر رازی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم ۱۴۰۹ ه. ق.
۳۰9- شخصیت و قیام زید بن علی علیه السلام، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۳۶۴ ه.ش.
۳10- شد الازار فی حط الأوزار عن زوار المزار، معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی، تحقیق علامه قزوینی،انتشارات نوید، تهران ۱۳۲۸.
۳11- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید متوفای ۶۵۶ ه.ق، دار احیاء الکتب العربیة، بیروت.
۳12- شیراز شهر جاویدان، علی سامی، چاپ سوم، تهران ۱۳۶۳ ه.ش.
۳13- شیراز شهر گل و بلبل، علی محمدی، چاپ قائم، شیراز ۱۳۷۸ ه.ش.
۳14- شیراز مهد شعر و عرفان، آرتور جان آربری، ترجمۀ منوچهر کاشف، چاپ پنجم، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران ۱۳۶۵.
۳15- شیراز نامه، ابوالعباس معین الدین احمد بن شهاب الدین ابی الخیر زرکوب شیرازی، به کوشش
اسماعیل واعظ جوادی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران، زمستان ۱۳۵۰.
۳16- شیعه و زمامداران خودسر، محمد جواد مغنیه، مترجم مصطفی زمان، برگ شقایق قم، بهار ۱۳۸۱
ه. ق.
۳17- الشیعه فی التاریخ، محمد حسین مظفر، نشر دار الزهراء، بیروت، ۱۴۰۸ ه.ق.
۳18- صورة الارض، ابوالقاسم محمد بن حوقل، ترجمۀ جعفر شعار، بنیاد فرهنگ ایران، تهران ۱۳۴۵. ۳19- الصلة بین التصوف و التشیع، کامل شیبی، دار المعارف، قاهره.
۳20- ضحی الاسلام، احمد امین، طبع الثانی، مصر، ۱۹۳۲ م.
۳21- طبقات اعلام شیعه، شیخ آغابزرگ تهرانی، چاپ اسماعیلیان، قم، بی تا.
۳22- عصر المأمون، احمد فرید رفاعی، دار الکتب المصریة، قاهره، ۱۹۲۸ م.
۳23- علل الشرایع، محمد بن علی بن الحسین بابویه شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ ه.ق، نجف، ۱۳۸۵ ه.ق. ۳24- عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب، جمال الدین احمد بن علی بن مهنا معروف به ابن عنبه اصغری داودی حسینی، متوفای ۸۲۸ ه.ق، لجنة احیاء تراث، منشورات دار الکتب الحیاة، بیروت، ۱۳۸۰ ه. ق.
325- عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب، ابن عنبه، چاپ سوم، انتشارات رضی، قم ۱۳۶۲ ه.ش.
۳26- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ابن بابویه (شیخ صدوق)، ترجمۀ محمد تقی اصفهانی، علمیه اسلامیه، تهران، بی تا.
۳27- عیون أخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، متوفای ۳۸۱ ه.ق، نجف، ۱۳۹۰ ه.ق.
۳28- عیون المعجزات، حسین بن عبد الوهاب، بی نا، نجف.
۳29- غایة الاختصار فی البیوتات العلویة المحفوظة من الغبار، ابن زهره، تحقیق سید بحرالعلوم، مکتبة
الحیدریه، نجف، ۱۹۶۲ م.
۳30- فارسنامۀ ابن بلخی، ابن بلخی، به سعی و اهتمام گای لیسترنج، تهران، دنیای کتاب، دوم، ۱۳۶۳
ه.ش.
۳31- فارسنامۀ ناصری، میرزا حسن حسینی فسایی، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۷ ه.ش. ۳32- فتوح البلدان، بلاذری، ترجمۀ دکتر آذرنوش، تهران، سروش ۱۳۶۴ ه.ش.
۳33- فتوح البلدان (بخش مربوط به ایران)، احمد بن یحیی البلاذری، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، چاپ دوم،
انتشارات سروش، تهران، ۱۳۶۴.
334-فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام،احمد صادقی اردستانی،انتشارات رئوف،قم،1374 ه.ش.
۳35- الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، محمد بن علی بن طباطبا (ابن طقطقی) بی تا، قاهره،۱۳۸۱ ه.ق.
۳36- فرق الشیعه، ابی محمد الحسن بن موسی النوبختی، (تعلیمات سید محمد صادق آل بحرالعلوم)،
مکتبة الحیدریه، نجف، ۱۹۶۳ م. ۱۳۵۵ ه.ق.
۳37- فرق الشیعه نوبختی، محمد جواد مشکور، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۱.
۳38- الفرق الشیعه، ابی محمد الحسین بن النوبختی، مطبعة الدولة، استانبول ۱۹۳۱ م.
۳39- فروع کافی، محمد بن یعقوب کلینی، متوفای ۳۲۹ ه.ق، قم.
۳40- فرهنگ آبادی ها و مکان های مذهبی کشور، محمد حسین پاپلی یزدی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، مشهد ۱۳۶۷ ه.ق.
۳41- فرهنگ دهخدا، مرحوم استاد دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران.
۳42- فرهنگ معین، دکتر محمد معین، متوفای ۱۳۵۰ ه.ش، تهران، ۱۳۶۰ ه.ش.
۳43- فصول المهمه فی معرفة احوال الأئمّه ، ابن سباغ ، چاپ دارالخلافه ، تهران ، ۱۳۰۳.
۳44- فصلنامه کوثر ، نشریه عقیدتی فرهنگی تاریخی ، آستانه قدس حضرت معصومه علیها السلام ، شماره ۳۰ و۳۶، سال سوّم، اسفند ماه ۱۳۷۸.
۳45- فضائل المدینة المنوّرة، خلیل ابراهیم ملاخاطر، دار القبله، جده، ۱۹۹۳ م.
۳46- فواید الرضویة فی احوال علماء المذهب الجعفریة، حاج شیخ عباس قمی، تهران.
۳47- فهرست بناهای تاریخی، محمد یوسف کیانی، جهاد دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۸ ه.ش.
۳48- فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستان ایران، نصرة الله مشکوة، اولین نشریه سازمان ملی حفاظت آثارباستانی ایران، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ۱۳۴۹ ه.ش.
۳49- فهرسة، ابوبکر محمد بن خیر بن عمر اموی اشبیلی، متوفای ۵۷۵ ه.ق. دار الکتاب، بیروت ۱۴۱۰
ه.ق.
۳50- قابوس نامه، عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار، به اهتمام غلامحسین یوسفی، علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۶.
۳51- قاموس الرجال، محمد تقی شوشتری، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۵ ه.ش.
۳52- قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعه و محدثیهم، الشیخ محمد تقی التستری، مرکز نشر کتاب، تهران۱۳۷۹ه.ق.
۳53- قرآن کریم، ترجمۀ الهی قمشه ای، قم، ۱۳۷۰ ه.ش.
۳54- قرب الأسناد، ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، ۱۴۱۳ ه.ق. ۳55- قیام سادات علوی برای خلافت (دخالت ایرانیان در سیاست اسلامی)، علی اکبر تشیّد، دار الکتب
الاسلامیة، تهران ۱۳۳۱.
۳56- کتاب البلدان، احمد بن ابی یعقوب بن واضح مشهور به یعقوبی، ترجمۀ محمد آیتی، تهران ۱۳۴۳
ه.ش.
۳57- کتاب الرجال، حسن بن علی بن داود حلی، به تحقیق اکرم ضیاء العمری، شرکة المتحدة للتوزیع،
بیروت ۱۹۸۵ م.
۳58- کشف الارتیاب، علامه نسّاب آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی، مقدمۀ کتاب لباب الأنساب
بیهقی، کتابخانه آیة الله مرعشی، قم ۱۴۱۰ ه.ق.
۳59- کشف الغمه فی معرفة الأئمّه، بهاء الدین ابو الحسن علی بن عیسی الاربلی، متوفای ۶۹۳ ه.ق، بیروت،۱۴۰۱ ه.ق.
۳60- کشف الغمه فی معرفة الأئمّه، علی بن عیسی اربلی، به تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز ۱۳۸۱ ه.ش.
۳61- کلیات سعدی، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، به تصحیح محمد علی فروغی، نشر محمد، تهران
۱۳۷۲.
۳62- کنز الأنساب و بحرالمصاب، ابو مخنف بن لوط بن یحیی، چاپ بمبئی، ۱۳۰۲.
۳63- گناباد پیر تاریخ، سلطان حسین تابنده، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۸ ه.ش.
۳۶4- گنجینه آثار قم، علامه عباس فیض، متوفای ۱۳۵۳ ه.ش، قم، ۱۳۴۹ ه.ش.
۳65- لآلی الأخبار، محمد نبی تویسرکانی، متوفای حدود ۱۳۲۰ ه.ق. قم.
۳66- لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، ابوالحسن علی بن أبی القاسم بن زید البیهقی (الشهیر بابن
فندق)، متوفای ۵۶۵ ه.ق، چاپ اول، مکتبة آیة الله مرعشی، قم، ۱۳۴۱ ه.ق.
۳67- لباب الأنساب و الألقاب و الاعقاب، ابوالحسن علی بن ابی القاسم بیهقی، ابن فندق، تحقیق مهدی رجائی، کتابخانه آیة الله مرعشی، قم، ۱۴۱۰ ه.ق.
۳68- لب التواریخ، یحیی بن عبد اللطیف قزوینی، انتشارات گویا، تهران ۱۳۶۳.
۳69- لغتنامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، متوفای ۱۳۳۴ ه .ش، تهران.
۳70- لؤلؤة البحرین فی الاجازات و تراجم رجال الحدیث، علامه شیخ یوسف بن احمد البحرانی، چاپ
دوم، (تعلیقات سید محمد صادق آل بحرالعلوم)، مؤسسۀ آل البیت، قم.
۳71- مجالس المؤمنین، علامه قاضی نورالله شوشتری، متوفای ۱۰۱۹ ه. ق. کتابفروشی اسلامیه، تهران،
۱۲۷۷ ه.ق.
۳72- مجله مشکوة، شماره ۳۶ و ۳۷ .
۳73- مجمع الرجال، مولی عنایة الله علی قمپانی اصفهانی، اصفهان، ۱۳۸۴ ه.ق.
۳74- مجموعۀ اشعار، محمد جواد آیت اللّهی، ترجمۀ محمد ابراهیم آیت اللّهی، قم، بی تا.
۳75- مجموعۀ زندگانی چهارده معصوم، عمادالدین حسین اصفهانی، مشهور به حسین عمادزاده، چاپ
یازدهم، انتشارات مکتب قرآن، تهران، بی تا.
۳76- محاضرات تاریخ الامم الاسلامیه، محمد الخضری بک، الطبع العاشر، بی نا، قاهره، بی تا.
۳77- مرآة البلدان، محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، متوفای ۱۳۱۳ ه.ق، چاپ اول، اسفار ، تهران ۱۳۶۴. ۳78- مراقد المعارف، علامه محمد حرزالدین، متوفای ۱۳۶۵ ه.ق، انتشارات سعید بن جبیر، نجف،
۱۳۹۱ ه.ق.
۳79- مراصد الاطلاع، صفی الدین عبد المؤمن بغدادی، بی جا، بی تا.
۳80- مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی، متوفای ۳۳۳ ه.ق،
ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران ۱۳۶۰.
۳81- مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی، دار الأندلس، بیروت
۱۹۷۳م.
۳82- مدینة الحسین، سید محمد حسن مصطفی آل کلیدار، سپهر، تهران ۱۳۶۸ ه.ق.
۳83- مسالک و ممالک، ابواسحاق ابراهیم بن محمد فارس اصطخری کرخی، به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۴۰.
۳84- مستدرکات علم رجال الحدیث، علامه رجالی شیخ علی نمازی، متوفای ۱۴۰۵ ه.ق. دارالاسلامیه،
تهران، بی تا.
۳85۔ مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری (محدث نوری)، نشر مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام، قم، ۱۴۰۷ ه.ق.
۳86- مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین نوری، تهران ۱۳۲۱ ه .ش.
۳87- مستدرک سفینة البحار، علی نمازی، متوفای ۱۴۰۵ ه.ق. تهران، بی تا.
۳88- مسند الامام الرضا علیه السلام، الشیخ عزیز الله عطاردی الخبوشانی، طبع آستان قدس الرضوی، مشهد،۱۴۰۶ ه.ق.
۳89- مشاهد العترة الطاهرة، علامه سید عبدالرزّاق کمونه حسینی، مطبعة الآداب، نجف اشرف ۱۳۸۷ ه. ق.
۳90- مشاهد العلوّیین فی تتمّة مقاتل الطالبّیین، محمد مهدی فقیه محمدی، بیروت ۱۳۲۰ ه.ش.
۳91- مصباح الزائر، رضی الدین السید علی بن موسی بن طاووس، متوفای ۶۶۷ ه. ق. ۱۴۱۷ ه.ق، مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام، ۱۴۱۷ ه.ق.
۳92- مطلع الشمس، محمد بن علی اعتماد السلطنه، انتشارات پیشگام، تهران، ۱۳۶۲ ه.ش.
۳93- معارف الرجال، محمد حرزالدین، متوفای ۱۳۶۵ ه.ق، قم، ۱۴۰۵ ه.ق.
۳94- معالم العلماء، حافظ محمد بن علی بن شهرآشوب المازندرانی، منشورات حیدریه، نجف، ۱۳۸۰
ه. ق.
۳95- معالم العلماء، ابن شهرآشوب، تهران، ۱۳۵۳.
۳96- معالم أنساب الطالبّیین فی شرح سرّالأنساب العلویه، علامه ابونصر بخاری، متوفای بعد از ۳۴۱ ه.ق،تألیف عبد الجواد کلیدار آل طعمه، تحقیق سلمان سید هادی آل طعمه، کتابخانه آیة الله مرعشی، قم
۱۴۲۲ ه. ق.
۳97- معانی الأخبار، شیخ صدوق، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم.
۳98- معجم أعلام الشیعه، سید عبدالعزیز طباطبایی، متوفای ۱۴۱۶ ه.ق، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم،۱۴۱۷ ه.ق.
۳99- معجم البلدان، یاقوت بن عبدالله رومی حموی بغدادی، متوفای ۶۲۶ ه. ق، دارصادر، بیروت، بی تا.
400- معجم البلدان، امام شهاب الدین ابی عبدالله یاقوت حموی رومی، چاپ اول، پاریس، ۱۹۲۴ م.
401- معجم رجال الحدیث، آیة الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی، متوفای ۱۴۱۱ ه.ق. بیروت، ۱۴۰۳ ه.ق. 402- معصومین چهارده گانه، (مجلد معصومین نهم، دهم، یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) جواد فاضل،
انتشارات کتب ایران، بی جا، بی تا.
403- معماری تیموری در ایران و توران، لیزا گلمبک و دونالدویلبر، ترجمۀ محمد یوسف کیانی و کرامت الله افسر، انتشارات سازمان میراث فرهنگی، تهران، ۱۳۷۴ ه.ش.
۴۰4- مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، انتشارات علمی، تهران، بی تا.
۴۰5- مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، متوفای ۱۳۵۹ ه.قی، ترجمۀ مهدی الهی قمشه ای، به تصحیح کشفی بروجردی، انتشارات جهان، تهران، ۱۳۹۷ ه.ق.
۴۰6- مفاتیح العلوم، ابو عبدالله محمد بن احمد بن یوسف کاتب خوارزمی، ترجمۀ حسین خدیو جم،
انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، تهران ۱۳۶۲.
۴۰7- مفاخر اسلام، علی دوانی، چاپ اول، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۶۴.
۴۰8- مقاتل الطالبّیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمۀ سید هاشم رسولی محلاتی، کتابفروشی صدوق، تهران،
بی تا.
۴۰9- مقاتل الطالبّیین، ابوالفرج اصفهانی، متوفای ۳۵۶ ه.ق، تحقیق سید احمد صقر، منشورات شریف
رضی، قم، بی تا.
۴10- مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن علی بن اسماعیل الأشعری متوفای ۳۲۴ ه.ق،
ترجمۀ محسن مؤیدی، چاپ اول، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۲.
۴11- مقبرۀ جغتین گیسو، عباس زمانی، مجلۀ بررسی های تاریخی، شماره اول و سوم، سال ۱۳۵۱ ه.ش.
۴12- الملل و النحل، ابن ابی بکر احمد الشهرستانی، چاپ اول، امیرکبیر، تهران ۱۳۳۰.
۴13۔ مناقب، ابن شهر آشوب، متوفای ۵۸۸ ه. ق. بیروت، ۱۴۱۵ ه.ق.
۴14- مناقب آل ابی طالب، الامام الحافظ ابن شهر آشوب ابن ابی حبیشی السروی المازندرانی طبع المطبعة الحیدریه، النجف، ۱۳۷۵ ه.ق، ۱۹۵۶ میلادی.
۴15- منهاج المعارف، سید ابوالقاسم جعفر خوانساری، متوفای ۱۱۵۷ ه.ق. تهران، ۱۳۹۲ ه.ق.
۴16- مناهل الضرب فی أنساب العرب، علامه نسّابه سید جعفر الأعرجی نجفی حسینی، متوفای ۱۳۳۲
ه.ق، کتابخانه آیة الله مرعشی، قم ۱۴۱۹ ه.ق.
۴17- منتخب التواریخ، حاج محمّد هاشم بن علی خراسانی ، انتشارات اسلامیه ، تهران ۱۳۲۸ ه .ش. ۴18- منتقلة الطالبیه، علامه نسابه ابو إسماعیل ابراهیم ناصر ابن طباطبا، از اعلام قرن پنجم هجری، تحقیق علامه سید محمد مهدوی و سیدحسن خراسانی، انتشارات مکتبه حیدریه، نجف الاشراف ۱۳۸۸ ه.ق
، افست قم ۱۳۷۷ ه.ش.
۴19- منتهی الآمال، جلد سوم (تتمّة المنتهی)، شیخ عباس قمی، چاپ داوری قم.
۴20- منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، متوفای ۱۳۵۹ ه.ق، تصحیح مرحوم علی محدث زاده، پیام آزادی،
تهران ۱۳۷۹ ه.ش.
۴21- منتهی الآمال در احوالات نبی و الآل، شیخ عباس قمی، انتشارات جاویدان تهران، بی تا.
۴22- منظومۀ نخبة المقال، سید حسین حسنی بروجردی.
۴23- موالید الأئمّه و وفیاتهم، ابو محمد عبدالله بن احمد، بی نا، قم، بی تا.
۴۲4- مهاجران آل ابی طالب (ترجمۀ منتقله الطالبیه - ابن طباطبا)، مترجم محمدرضا عطائی، بنیاد
پژوهش های آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۳ ه.ش.
۴25- مینودر یا باب الجنة، محمد علی گلریز، انتشارات طه، تهران، ۱۳۶۸ ه.ش.
۴26- ناسخ التواریخ، عباسقلی خان سپهر، اسلامیه تهران، ۱۳۴۸.
۴27- ناسخ التواریخ، میرزا محمد تقی خان سپهر، متوفای ۱۲۹۷، چاپ اسماعیلیان، تهران، بی تا.
۴28- ناسخ التواریخ - امام حسن مجتبی علیه السلام، لسان الملک میرزا محمد تقی سپهر، انتشارات کتابچی، تهران چاپ چهارم، ۱۳۷۴ ه.ش.
۴29- نزهة القلوب، حمدالله بن ابی بکر مستوفی قزوینی، متوفای ۷۵۰ ه. ق به کوشش محمد دبیر ساقی،
کتابخانۀ طهوری، تهران ۱۳۳۶.
۴30- نزهة القلوب، حمدالله مستوفی قزوینی، به کوشش لسترانج، دنیای کتاب تهران ۱۳۶۲.
۴31- نظری کوتاه به مازندران و آثار تاریخی آن، علاءالدین آذری دمیرچی، مجلۀ هنر و مردم، شماره ۱۳9-۱۳0، تیر و مرداد سال ۱۳۵۲ ه.ش.
۴32- نهایة الأدب، نوری، تهران بی تا.
۴33- نهایة الأرب فی فنون العرب، شهاب الدین احمد بن عبد الرحمان نویری، متوفای ۷۳۳ ه. ق. قاهره،
1923 م.
۴۳4- نهج البلاغه، سید محمد رضی، متوفای ۴۰۴ ه.ق، قم، ۱۴۱۳ ه.ق.
۴35- نیارش سازه های طاقی در معماری اسلامی ایران، غلامحسین معماریان، جهاد دانشگاهی، تهران،
۱۳۶۷ ه.ش.
۴36- وسائل الشیعة، شیخ محمد بن الحسن حرّ عاملی، متوفای ۱۱۰۴ ه.ق، چاپ بیروت.
۴37- وفیات الأعیان، ابن خلکان، متوفای ۶۸۱ ه.ق، بیروت، ۱۳۹۷ ه.ق.
۴38- هزار مزار ، (تذکره هزار مزار) عیسی بن جنید شیرازی ، چاپ اوّل، انتشارات کتابخانه احمدی ، شیراز ،۱۳۶۴.
439- هدیه اسماعیل یا قیام سادات علوی برای خلافت ،دخالت ایرانیان در سیاست اسلامی،تأ لیف علی
اکبر تشیّد، انتشارات دار الکتب اسلامیه، تهران، ۱۳۳۱ ه.ش.
۴40- هدیۀ احمدیه، شیخ محمد جعفر شاملی، بی جا، بی تا.
۴41- هدیة الأحباب فی ذکر المعروفین بالکنی و الألقاب، شیخ عباس قمی، متوفای ۱۳۵۹ ه.ق، تهران،
۱۳۶۲ ه.ش.
۴42- یادگارهای یزد، ایرج افشار، چاپ اول، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۸ ه.ش.
۴43- ینابیع المودّة، سلیمان بن إبراهیم قندوزی حنیفی، متوفای ۱۲۹۴ ه.ق، مؤسسة الأعلمی، بیروت.