ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:انقلاب اسلامی و مهدویت/ تهیهکننده دفتر مجله امان، [بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)].
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۹۶ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
شابک:۴۰۰۰۰ ریال978-600-7120-73-6
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع:مهدویت
موضوع:Mahdism
موضوع:مهدویت -- انتظار
موضوع:Mahdism -- *Waiting
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
رده بندی کنگره:BP۲۲۴/الف۸ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی:۴۳۵۸۵۸۰
از سری منشورات مجله امان
انقلاب اسلامی و مهدویت
انقلاب اسلامی و مهدویت
تهیه کننده:دفتر مجله امان
ناشر:انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود
طراح جلد وصفحه آرا: مسعود سلیمانی
نوبت چاپ: اول/تابستان1395
شابک: 6-73-7120-600-978
شمارگان: هزار نسخه
قیمت: 4000تومان
تمامی حقوق©محفوظ است.
قم: خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/تلفن/1-37841130-025/ نمابر: 37744273-025
تهران: خیابان انقلاب/خیابان قدس/خیابان ایتالیا/پ:98/ تلفن: 88998600-021/ نمابر: 89774381-021
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
Entesharatbonyad@chmail.ir
مهدویت و دورنمای انقلاب اسلامی در سخنان امام و رهبری............ 9
انقلاب اسلامی و رویش شکوفههای انتظار................................. 13
رود سیال............................................................................. 21
حکومت اسلامی ایران، جلوهای از ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف..................... 27
انقلابی ماندن، مهم است!....................................................... 31
چهار استراتژی انقلاب اسلامی در حرکت به سوی ظهور............... 35
فریادهای انتظار..................................................................... 47
موعودباوری، مبنای الهی انقلاب اسلامی ایران............................ 53
آن روزها، این روزها............................................................... 59
تأثیر انقلاب اسلامی بر پویایی شعر انتظار.................................. 63
ایرانیان، زمینهسازان فرهنگی ظهور.......................................... 73
فرهنگ مهدویت، جوهره انقلاب اسلامی..................................... 79
پارتیبازی نشده!.................................................................. 85
همه جا سیاه بود.................................................................... 89
مهدی بیا، شاه مسلمان شده!................................................... 95
مهدویت، از یک نگاه تنها به مجموعه محدودی از معارف مربوط به امام زمان می شود که غالباً نیز در نزد مردم، تحت تأثیر جریان ظهور و علائم و نشانه های آن است. اما با بررسی دقیق تر و جامع تر مجموعه گزاره هایی که در متون اسلامی درباره آن وجود دارد می توان نگاه وسیعتری را به مقوله مهدویت لحاظ نمود. از این منظر مهدویت، مجموعه معارف حول محور امام مهدی است که با خود فرهنگ خاصی را نیز به همراه دارد.
در نگاه دوم، همه موضوعات اسلامی و مسائل فردی و اجتماعی به حوزه مهدویت وارد می شوند با این فرق که همه آنها تحت نظام خاصی که محور آن حضرت مهدی است ساماندهی و اولویت بندی شده، و به همین جهت هم از نظر جایگاه و هم از نظر معرفی، باز تعریف خواهند شد. مضافاً بر آنکه هر یک از آنها از کارکردهای ویژه ای بهره مند می شوند که در غیر نظام مهدوی چنین کارکردی یا مترتب نمیشود و یا اندک خواهد بود.
ما معتقدیم که نگاه کامل به مهدویت همین نگاه دوم است چرا که در تفکر قرآنی شیعه، امامت کامل کننده دین و تمام کننده نعمت دین است و به فرموده حضرت امام رضا در حدیث بلند و مشهور معرفی امام در کتاب شریف کافی: «امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است. همانا امامت ریشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است».
بر همین اساس نشریه دو ماهنامه امان- که وابسته به بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تحت اشراف حجت الاسلام و المسلمین قرائتی و برخی دیگر از فضلا و فعالان بنام فرهنگی کشور است- از سال 1385 اقدام به انتشار فرهنگ و معارف مهدوی در بین دوستداران و منتظران امام زمان در سطح کشور نموده است.
از آنجا که پس از گذشت بیش از یک دهه از فعالیت این نشریه و درج موضوعات متنوع در آن؛ از طرفی تمایل زیادی از خوانندگان و محققان معارف مهدوی در باره موضوعات خاص زیاد شده و از سویی دیگر تمام این نشریه در اختیار آنها قرار ندارد، دفتر نشریه اقدام به تدوین مجموعه ای از موضوعات مهدوی و پرطرفدار نشریه نموده و در اختیار مشتاقان به معارف مهدوی قرار داده است.
دفتری که در پیش روی شماست یکی از جمله این موضوعات با نام: «انقلاب اسلامی و مهدویت» است که به شما گرامیان تقدیم می شود؛ به امید آنکه مقبول پیشگاه خداوند متعال و خلیفه او در زمین، حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع گردد.
برخود لازم می دانم از همه بزرگوارانی که در تهیه این اثر زحمت کشیده اند مخصوصاً حجج اسلام محمدصابر جعفری، محمدرضا فوادیان و برادر عزیز جناب آقای احمد مسعودیان تشکر نمایم.
حسن ملایی
سردبیر نشریه امان
امام خمینی رحمة الله
من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است و با همین تعهد و با همین بیداری که از اول قیام کرده است و تا اینجا رسانده است، باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام تا صاحب اصلی انشاءالله بیاید و ما و شما و ملت ما امانت را به او تسلیم کنیم.(1)
ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت بکنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند، و مقدمات ظهور انشاءاللَّه تهیه بشود.(2)
ما امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان، بیش از پیش میبینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امیدبخش آتیه روشن است و
وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیکتر مینماید. گویی جهان مهیّا میشود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان... .(1)
انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فداه - است.(2)
انقلاب اسلامی ایران با تأیید خداوند منّان در سطح جهان در حال گسترش است و انشاءالله با گسترش آن، قدرتهای شیطانی به انزوا کشیده خواهند شد و حکومت مستضعفان بر پا و زمینه برای حکومت جهانی مهدی آخر الزمان عجلالله تعالی فرجه و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء [که خداوند فرجش را نزدیک کند و روح ما فدای خاک پایش باد] مهیا خواهد شد.(3)
آیت الله العظمی خامنهای دام ظله
باید بدانیم که ظهور ولیّ عصر- صلوات الله علیه - همانطوری که با این انقلاب ما یک قدم نزدیک شد، با همین انقلاب ما باز هم میتواند نزدیکتر بشود؛ یعنی، همین مردمی که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانشان نزدیک کردند، میتوانند باز هم یک قدم و یک قدم دیگر و یک قدم دیگر،
همین مردم خودشان را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیکتر کنند.(1)
انقلاب، پرچم عزت این ملت است و ملت این پرچم را در دستِ استوار خود محکم نگه خواهد داشت و به فضل پروردگار تسلیم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد کرد.(2)
انقلاب اسلامی و رویش شکوفههای انتظار(1)
مقدمه
در یک رهیافت توصیفی از ریشهها و عوامل وقوع انقلاب اسلامی ایران، میتوان به مؤلفههای مختلفی اشاره کرد. در این میان، یک عامل فکری و ایدئولوژیکی که از دید تیزبین نظریهپردازان و نویسندگان داخلی و خارجی پنهان نمانده، مسأله «غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» و «انتظار ظهور منجی عالم بشری» است. به نظر آنان، این باور و اعتقاد، زمینهساز تغییر نگرش و رفتارهای مردم ایران، تقویت بنیانهای فکری و فرهنگی جامعه، گسترش روزافزون اندیشههای اصلاحطلبانه، تلاش و کوشش برای تغییر و تحول، عدم پذیرش حاکمیتهای سیاسی، داشتن امید و آرزو برای پیروزی، در نهایت قیام و انقلاب علیه بیعدالتیها و زمینهسازی برای انقلاب جهانی مهدی موعود بوده است.
فرهنگ الهامبخش
شاخصه و ویژگی عمده «اعتقاد به مهدویت» انتظار و آمادگی مداوم و آگاهانه برای ظهور امامی است که از دیدگان همه غایب است و در پی نابودی ظلم، ستم،
1) رحیم کارگر.
فساد، تباهی، بیدینی و انحراف از جهان است. این انتظار، دارای مفاهیم و مؤلفههای زیادی است که در صحیفه علمی و عملی جهان تشیع، به روشنی مکتوب و مضبوط میباشد؛ از جمله:
نفی وضع موجود (فساد، ظلم، بیعدالتی و تباهی)؛
طرد و عدم پذیرش حکومتهای سیاسی (نامشروع دانستن آنها)؛
اصلاحطلبی و امید به زندگی بهتر (فرج و گشایش)؛
تلاش و کوشش برای پیشرفت و ترّقی؛
قیام، انقلاب و نهضت مداوم و فعال؛
تشکیل حکومتهای مشروع و دینی؛
عدم انقیاد و سازش در برابر ظالم و مفسدان و ... .
با توجه به این موارد، به روشنی میتوان گفت که «از بهترین رازهای نهفته بقای تشیع، همین روح انتظاری است که کالبد شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش، کوشش، جنبش و جوشش وا میدارد... به تعبیر دکتر علی وردی استاد جامعهشناس دانشگاه بغداد، تشیع آتشفشان خاموش کوهسار اسلام است که گاه و بیگاه، دود، بخار، لرزه و تکان اندکی پدید میآورد و همین تأثیر اندک، ریشه تمام انقلابهای دنیای اسلام است».(1)
«انتظار»، نه تنها جوهره اصلی حیات فکری شیعه است بلکه باور به آن، امری بایسته و واجب است و از بهترین و با ارزشترین اعمال به شمار میرود. امام زینالعابدین علیه السلام فرموده است:
«انتظار الفرج من اعظم العمل؛ انتظار فرج، از برترین اعمال است».(2)
نگرشهای دو سویه
با وجود روشنی و قطعیت نظریه اصیل «انتظار»، تفسیرها و برداشتهای گوناگونی از آن ارائه شده است که قسمت عمده آنها به فهم علما و دانشمندان و بخش دیگر به برداشت عموم شیعیان از مسأله «انتظار» مربوط میشود. دو برداشت اصلی و عمده در این باره عبارت است از:
انتظار، به معنای قیام و انقلاب علیه دولتهای ظالم و غاصب، مبارزه با فساد و تباهی برای زمینهسازی ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شکلدهی به حرکتهای اصلاحطلبانه و سازنده است.
انتظار، به مفهوم انزوا، بیتفاوتی و بیاعتنایی نسبت به حکومتهای نامشروع و یا عدم توجه به فساد و انحرافات موجود در جامعه و انتظار رکودآفرین برای ظهور امام غایب است. گفتنی است که این اختلاف نظرها، به عرصههای علمی و اندیشهای محدود نمیشود بلکه در رفتار و فعالیتهای عموم شیعیان وجود دارد.
برداشت بایسته
هر چند این دو برداشت در طول تاریخ شیعه - به ویژه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران - نشانهها و آثاری از خود بروز داده است؛اما با توجه به سیر تحولات سیاسی- اجتماعی ایران و جهان و ضرورت اقدامهای اصلاحطلبانه و انقلابی، برداشت درست از انتظار (قیام و تلاش و کوشش) نظریه غالب در میان شیعه گشت و آثار و نتایج شگفتی نیز به بار آورد. روحیه اصلاحطلبی و پیشرفت، قیام و انقلاب علیه بیعدالتیها، تلاش و کوشش برای پیشرفت و تکامل، مبارزهجویی با ظالمان و مفسدان، عدم همراهی با حاکمان نامشروع، تشکیل
حکومت صالح و... برداشتهای درست و مجاهدانه از «انتظار» است. این تغییر نگرش، نقش مهم و محوری در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام راحل رحمة الله داشت.
انتظار، ریشه انقلاب
با توجه به مطالب گذشته، روشن میشود که پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ثمره نگرش و دریافت انقلابی، مجاهدانه و اصلاحطلبانه از انتظار است. براساس این دیدگاه، اعتقاد به مهدویت و غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، یکی از منابع بالقوه انقلاب و مبارزه در شیعه است. این اصل از چند طریق به انقلاب و مبارزه متصل میشود:
الف) مفهوم انتظار؛ انتظار، یک مفهوم فعال و مثبت دارد و آن، آمادگی روحی و جسمی منتظر، برای همراهی با آن حضرت در هنگام ظهور است.
ب) حکومت در عصر غیبت؛ ملت مسلمان ایران، بر اساس اعتقاد به امامت و غیبت امام معصوم علیه السلام، به ولایت فقیه نیز همانند امامت مینگرند و اسباب و شرایط حاکمیت وی را فراهم میکنند. به همین سبب، دعوت فقیه (امام خمینی) را برای اقامه حدود الهی و تشکیل حکومت اسلامی پذیرفتند و قیام کردند و این همان مایه انقلابی است که در مقوله امامت وجود دارد.
ج) مشروعیت حکومت؛ نفی نظری مشروعیت همه قدرتهای حاکم در عصر غیبت، همواره اندیشهای مهم و مؤثر بوده که شیعه از آن به عنوان کارآمد ترین سلاح علیه حاکمان مستبد و ظالم استفاده کرده است.(1)
1) مدخلی بر ریشه های انقلاب اسلامی، ص90 و 91.
امام خمینی رحمة الله، انقلاب و انتظار
درست، چهارده قرن پس از بعثت آخرین پیامبر الهی؛ مردی مبارز، آگاه، توانمند و اصلاحگر رهبری تودههای مظلوم و رنج کشیده و بیپناه ایران را بر عهده گرفت و با الهام از سالار شهیدان و برداشت درست از انتظار، به مبارزه با حاکمان جور و فساد پرداخت. قیام اصلاحطلبانه امام خمینی رحمة الله تبلور و نماد انتظار مردم برای ظهور نجاتدهنده مستضعفان و ستمپیشگان از دست دنیامداران فاسد و ستمگر بود.
امام با تلفیق چندین مؤلفه مهم - به ویژه با تاکید بر وظیفه انقلابی شیعیان در عصر غیبت - پیامآور تازهای از انتظار ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. او در رأس هرم تفکرات سیاسی شیعه و در کانون مرکزی مبارزه قرار گرفت و هدف اساسی خود را تشکیل حکومت اسلامی قرار داد و با توجه به چند مؤلفه اساسی زیر، رهبری قیام اصلاحطلبانه را بر عهده گرفت:
«همین ولایتی که برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام در تشکیل حکومت، اجرا و تصدی هست، برای فقیه هم هست».(1)
امام راحل رحمة الله در موارد زیادی، چه در کتابهای ولایت فقیه و البیع و چه در سخنرانیها و اعلامیههای خود، برقراری حکومت اسلامی را در زمان غیبت امام معصوم، ضرورت اولیه کشورهای مسلمان و به مصلحت و خیر آنان میدانست:
از غیبت صغری تاکنون که هزار و چند سال میگذرد، ممکن است صدها هزار سال دیگر [بگذرد و ] مصلحت اقتضا نکند که
1) ولایت فقیه، ص57.
حضرت تشریف بیاورد و در طول این مدت مدید، [آیا] احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود و هر که هر کاری خواست بکند؟[آیا] قوانینی که پیامبر اسلام، در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، 23سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خداوند اجرای احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و [آیا] پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟(1)
ما چارهای نداریم جز این که دستگاههای حکومتی فاسد و فسادکننده را از بین ببریم و هیئتهای حاکمه خائن، فاسد، ظالم و جانی را سرنگون بکنیم. این وظیفهای است که همه مسلمانان در یکایک کشورهای اسلامی باید انجام بدهند و انقلاب سیاسی اسلامی را به پیروزی برسانند.(2)
معنای واقعی خود را مییابد که منتظر، در جهت منویات حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تلاش کند حتی اگر که موفقیت واقعی در پیاده شدن این نظریات، به زمان ظهور امام معصوم باز گردد. ایشان میفرماید:
«البته این پر کردن دنیا از عدالت، اگر میتوانستیم میکردیم؛ اما چون نمیتوانیم بکنیم، ایشان باید بیایند».(1)
ما باید در این طور روزها، در این طور ایام الله، توجه کنیم که خودمان را مهیا کنیم از برای آمدن آن حضرت ... ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای اینکه اگر چنانچه موفق شدیم - ان شاء الله - به زیارت ایشان، طوری باشد که رو سفید باشیم، پیش ایشان.(2)
رود سیال(1)
به گفتهی دکتر علی وردی (استاد جامعهشناس دانشگاه بغداد)، تشیع، آتشفشان خاموش کوهسار است که گاه و بیگاه، دود و بخار و لرزه و تکان اندکی پدید میآورد و همین تأثیر اندک، ریشه تمام انقلابات دنیای اسلام است.(3)
ویلیام وات، محقق دانشگاه ادین بورگ، در کتاب اصولگرایی اسلام و مدرنیسم میگوید:
اعتقاد به امامت و مسأله انتظار از جمله ویژگیهای تشیعاند که در اندیشه سیاسی شیعه نقش مهمی ایفا میکنند.(4)
1) استاد سید مسعود پور سید آقایی.
2) به شهادت آیه اکمال، دین مرضی خدا پسند، دین همراه مقام ولایت است: «« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛ (مائده(5)،4).
3) ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام و مذاهب؛ سید اسدالله شهیدی، ص229.
4) تهاجم یا تفاوت فرهنگی، حسن بلخاری، ص 130.
5) «الفقهاء حصون الاسلام»؛ (کافی، ج 1، ص 38، ح 2).
6) «و اماالحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا؛ فانهم حجتی علیکم وانا حجةالله»؛ (وسائلالشیعة، ج18، ص101؛ کمالالدین، ص484).
ساله شیعه در عصر غیبت، وامدار علما و فقها - نایبان عام امام علیه السلام - است که با ایثار، حماسه و عرفان خود حیات فکری و سیاسی شیعه را رقم زدند.
نگاهی به کارنامه هزار ساله علما و مرجعیت شیعه، این دژهای تسخیرناپذیر و سنگربانان حریم تشیع، این رهبانان شب و شیران روز و ناخدایان کشتی شیعه در تندباد حوادث روزگار و مبارزات فکری و سیاسی آنان، از کلینی و شیخ مفید و شیخ طوسی گرفته تا شهیدین و نراقیین، تا شیخ انصاری و میرزای شیرازی، تا میرزای نایینی و امام خمینی رحمة الله، گویای «العلماء ورثة الانبیاء» و برگی زرّین در تاریخ حیات مسلمانان بل تمامی بشریت از آغاز تا امروز است.
تاریخ درخشان علما و مرجعیت شیعه، امتداد تاریخ انبیا و اولیا است.
او یادگار همه انبیاء سلف و علماء گذشته بود. با هیبت موسوی و دم عیسوی خود، از ایرانی که مهد فرهنگ بیگانه و پایگاه بیداد شده بود و میرفت تا هویت فرهنگی و تمامی هستی خود را، یک جا، با بیگانه به معامله بگذارد، اژدهایی در برابر تمامی قدرتهای استکباری آفرید، اژدهایی که مسیر تاریخ در قرن غفلت را به گونهای دیگر رقم زد و تمامی ساختارهای دنیا را بر هم ریخت.
انقلاب ما، دستاورد و آرزوی همه انبیا و اولیا از آدم تا خاتم بود.
انقلاب ما انفجار نوری بود که بر «طور» اندیشهها تجلی نمود و «موسی خواهان» را در سراسر این کره خاکی بیدار کرد، و بارقهاش در دل دشمن، ترس و وحشت، و در دل دوست، شور و امید آفرید و خفتهها را بیدار و هوشیار ساخت.
ریخته و سرنوشت تاریخی آنان را در مسیر تغییرات بنیادین قرار داده، بلکه دامنه آن، بسی فراتر از یک کشور رفته و همه اندیشهها، سیاستها، نهضتها و احزاب سیاسی جهان را به چالشی نو فرا خوانده است. این تأثیرها، از آسیا و خاورمیانه تا قلب اروپا و آمریکا را در بر میگیرد.
بهتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
هنری کسینجر، وزیر امور خارجه اسبق آمریکا:
پیروزی ایران در جنگ، عقاید رادیکال اسلامی را، از جنوب شرقی آسیا تا سواحل اقیانوس اطلس، گسترش خواهد داد.(1)
شیمون پرز، نخست وزیر سابق اسراییل:
انقلاب ایران، یک انقلاب بسیار افراطی و خصمانه در قبال اسراییل است. تجربه آیتالله [امام] خمینی برای ما، یک تجربه بسیار تلخ در قرن بیستم به شمار میرود.(2)
موشه دایان، وزیر خارجه اسبق اسرائیل:
اثرات تحولات انقلاب اسلامی بر روابط سایر کشورها قابل ملاحظه است.(3)
مارگارت تاچر، نخست وزیر سابق انگلیس:
ما، غربیان در دهه 1980 از وسایل نظامی و ابزار جنگی شوروی و اقمارش واهمه نداریم؛ زیرا اگر بلوک شرق و اعضای پیمان
ورشو مجهز به سلاحهای نظامی باشند و به ادوات مخرب و ویرانگر مسلح باشند، ما نیز به سلاحهای مدرن مسلح و مجهزیم، لکن از حضور فرهنگ اسلامی انقلاب ایران میترسیم.(1)
ریچارد نیکسون، از رؤسای جمهور اسبق آمریکا:
وقتی حکومتشاه در سال 1979م (1375ش) سقوط کرد، یک خلاء قدرت تازه به وجود آمد. انقلاب ایران، در واقع، انقلابی بود علیه ارزشهای غربی. این انقلاب، همان قدر که از سرمایهداری تنفر داشت، از کمونیسم نیز متنفر بود. هر دو را به مانند دو روی سکه مادیگرایی میدید. پس از انقلاب، مردم ایران همان چیزی را به دست آوردند که انقلاب قول داده بود. جای انکار نیست که انقلاب اسلامی یک انقلاب واقعی اندیشهها را ارائه داد و آنان آن را با عشق و ایمان پذیرفتند.(2)
آنچه که انقلاب اسلامی به اثبات رسانده و به دنیا بیان کرده، این است که اسلام شایستگی حاکمیت بر جامعه را دارد؛ زیرا که دین آسمانی است. از این رو، در کشورهای اسلامی - عربی تأثیر گذاشته است و انقلابهایی که هم اکنون در سایر کشورهای عربی شکل گرفتهاند، جز ثمره درخت انقلاب اسلامی چیز دیگری نیست. انقلاب، ثمرههای دیگری نیز دارد که اثرات آن را در کشورهایی چون تونس، الجزایر، مصر، آذربایجان، کشورهای استقلال یافتهی شوروی سابق و سایر نقاط دنیا میبینیم. این انقلابها، نهرهایی هستند که از سرچشمه جوشان انقلاب اسلامی ایران، در نقاط مختلف جهان، شاخه شاخه شدهاند. انقلاب
اسلامی ایران، تکرار و تجدید نهضت امام حسین علیه السلام است.
روزنامهی البعث چاپ دمشق:
جهان عرب و تمامی جهان، تحت تأثیر رویدادهای ایران قرار گرفتهاند که در آن، تاریخ با خون ملت و با خط راست ملت نوشته شده است.
روزنامهی آمریکایی تایمز:
دنیای غرب، به دلیل انقلاب ایران، ناگهان بار دیگر اسلام را باور کرد. جنب و جوشی که به دنبال انقلاب اسلامی ایران به وجود آمد، هنوز ادامه دارد. برای اولین بار یک کشور مسلمان، به طور موفقیتآمیز، قدرت بزرگ غربی را به مبارزه طلبید، آن را تحقیر و خسارت مادی به منافع آن وارد کرد. این مورد، قدرت بزرگ غربی آمریکا بود و این ضربات، از طریق جنبشی وارد شد که نه به نام ملیگرایی بلکه با نام اسلام که دارای ریشههای قدیمیتر و عمیقتر بود، عمل کرد.
در برابر انقلابی با این وسعت و عظمت و با این انبوه مشکلات و دشمنان داخلی و خارجی، بهترین موضعگیری، گفته آن استاد فقید است که گفته بود: «توجیه، حماقت و تضعیف، جنایت و تکمیل، رسالت ما است».
باید آموخت که اشتباه را از هیچ کس و از هیچ مقامی توجیه نکنیم. به گفته
امام راحل، انقلاب به هیچ کس و هیچ دستهای دینی ندارد. تضعیف این انقلاب نیز جنایتی نابخشودنی است؛ چون، به گفته همان استاد، انقلاب تنها کشتی نجاتی است که در این دریای مواج و طوفانی و این دنیای وانفسا قرار دارد. سوراخ کردن این کشتی، مرگ خود، بل ناامید کردن همه مستضعفان و آزادی خواهان این کره خاکی است. رسالت ما و همه آگاهان و دلسوزان، تکمیل ضعفها و کمبودهای انقلاب است.
هر کس در هر کجاهست، چه داخل و چه خارج، باید از انجام هر کاری که میتواند در جهت تکمیل این انقلاب بکند، دریغ نورزد و کوتاهی نکند که بی هیچ تردید، از این نعمت و این مسئولیتبزرگ از آنان سؤال خواهد شد: ((وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث))،(1)((وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ)).(2)
7 . هر انقلابی، عوامل رشد و انحطاط و رکود دارد. شرط بقای هر انقلاب، شناسایی مدام این عوامل و به کار بستن و یا جلوگیری از آنهاست.
بر زعمای قوم و دلسوزان و برنامهریزان انقلاب است که پیوسته، در پی شناسایی هر یک از این عوامل، و اقدام مناسب براساس آنها باشند. از همه این عوامل، در جای دیگری باید گفت و شنود کرد.
حکومت اسلامی ایران، جلوهای از ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف(1)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وظیفه شیعیان را در زمانه غیبت، رجوع به عالمان و راویان حدیث جامع شرایط تعیین فرموده است: «و اما در حوادثی که برایتان واقع میشود، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ همانا که ایشان حجّت من بر شمایند و من، حجّت خدا بر ایشانم»؛(2)بنابراین حدیث شریف، در دوران غیبت، فقیهان جامع شرایط و در صدر آنها ولیّ فقیه که شبیهترین مردم به امام معصوم علیه السلام هستند، حجّتهای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ما شمرده میشوند.
خداوند رحمان، پس از هزار و اَندی سال، به ما شیعیان ایران توفیق داد تا در لوای رهبری مردی از تبار اهل بیت علیهم السلام حکومتی اسلامی را به نیابت از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بنیان گذاریم. بندگانی خالص و از جان گذشته، آن رهبر الهی را یاری کردند و با نثار جان و تمام هستی خویش، زمینهای را فراهم آوردند تا پس از قرنهای متمادی، این اصل اصیل شیعی تحقّق یابد.
خداوند رحیم، نعمت بزرگی را به شیعیان ایران عطا کرده است! {امّا} ما این نعمت بزرگ را خیلی دست کم گرفته و از برکات بیشمار آن غافل ماندهایم! یکی از هزاران هزار برکات انقلاب، رواج قرآن در جامعه است.
حکومت اسلامی ما با این همه برکت و نعمت، فقط تابش پرتوی از نور ولایت تشریعی وجود مقدس حجّت بن الحسن العسکری علیه السلام است. حال اگر این خورشید درخشان، طلوع کند و به طور کامل بر پهنه گیتی بتابد، چه بهشتی بر روی زمین ایجاد خواهد شد؟!
اگر بخواهیم این نظام برقرار باشد، باید محور این نظام محفوظ بماند؛ باید مورد حمایت قرار گیرد؛ باید به او عشق ورزید و نباید در اطاعت او کوتاهی کرد. همه میدانند که برقراری این نظام اسلامی، مرهون زحمات امام راحل است. اگر شخص امام خمینی نبود، چنین انقلابی به پیروزی نمیرسید. شکّی نیست که حمایت های همه جانبه مردم از امام، باعث برقراری و جاودان ماندن این نظام اسلامی شد. مگر میشود انسان به اسلام علاقهمند باشد؛ ولی به نظام اسلامی علاقهای نداشته باشد.
اگر امروز امام میان ما نیست، باید همان محبّت، ارادت و سرسپردگی را به جانشین او داشته باشیم که الحمدلله این محبّت و ارادت را داریم. خدا را شکر میکنیم که برای این دوران،کسی را ذخیره فرمود تا بتواند وظایف رهبری را به خوبی انجام دهد. ما باید برای سلامت و توفیق او دعا کنیم؛ در خلوت و تاریکی شب، از خدا بخواهیم حضرتش را برای رهبری عالم اسلام حفظ کند. باید در عمل، حامی و پشتیبان همهجانبه او باشیم و این ارادت را به رخ دشمنان او بکشیم. اگر خدای ناکرده این وحدت خدشهدار شود، مسئولش من و شما هستیم. شهیدان ما وظیفه خود را انجام دادند و هم اکنون ثمره ایثار و جهادشان را به دست من و شما سپردهاند؛ ما هستیم که باید دستاوردهای آنها را حفظ کنیم. اگر
در این کار کوتاهی کنیم، هم به آنها و هم به تمام انبیا و اولیای الهی خیانت کردهایم.
اگر در گوشه و کنار، از کسانی خطاهایی سر میزند و اگر کوتاهیهایی هست، باید آنقدر هوشیار و خردمند باشیم که این نقایص جزئی، ما را درباره اصل و کلّ نظام سست یا محبتمان را به آن کمرنگ نکند. مگر در زمان حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیر مؤمنان علیه السلام نقص وجود نداشت؟! زمان حکومت امیرمؤمنان علیه السلام همه والیان و حاکمان او فرشته نبودند! چنان نبود که درهیچ جای عالم، هیچ خلاف شرعی انجام نگیرد. آن دستهای دزدان که بریده و حدهایی که جاری میشد، برای چه بود؟ آن نامههای عتابآمیز حضرت و آن توبیخها و مؤاخذهها که در نهجالبلاغه ثبت شده، برای چه کسانی بوده است؟! دلیل مطلوب بودن آن نظام، این بود که محورش علی علیه السلام بود. در کنار این نظام، ممکن است خطاهایی رخ دهد؛ امّا آیا درست است که به سبب خطاها، از حمایت حکومت حضرت علی علیه السلام دست برداریم؟!
هیچ کس نمیگوید در کشور ما، هیچ اشتباهی رخ نمیدهد؛ هیچ ظلمی انجام نمیشود و هیچ خلاف شرعی صورت نمیگیرد، امّا این نقایص را نباید به حساب اصل نظام و رهبری آن گذاشت. ما همه آگاهیم که رهبر معظّم انقلاب دام ظله، نهایت جدّیّت را برای اجرای احکام اسلامی و اجرای عدالت به کار میبرد. مبادا وسوسههای شیطانی در دل بعضی از جوانان ما اثر بگذارد و محبّتشان به این نظام و رهبری آن کم شود! ما با این کارمان نه تنها ضرر میکنیم، بلکه به همه شهیدانی که با خونشان این درخت را آبیاری کردهاند، خیانت میکنیم.(1)
1) برگرفته از کتاب آفتاب ولایت با تلخیص.
انقلابی ماندن، مهم است!(1)
((فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ))؛(2)پس هنگامی که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شمارا به یک نهر آب آزمایش میکند، پس هر که از آن بنوشد از من نیست و هرکس از آن نخورد از من هست، مگر آنکه با دست مشتی برگیرد (و بیاشامد.) پس (همین که به نهر آب رسیدند) جز اندکی همه از آن نوشیدند، سپس هنگامی که او و یاوران با ایمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را دیدند) گفتند: امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم. امّا آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز قیامت ایمان داشتند). گفتند: چه بسا گروهی اندک که با اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) است.
نکته ها:
امام باقر علیه السلام میفرماید: «افرادی که تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند، سیصد و سیزده نفر بودند».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند اصحاب موسی را به وسیله نهر آبی امتحان کرد چنانکه خدا فرمود: ((إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ))؛ اصحاب قائم هم چنین امتحانی خواهند داشت».(2)
مدیر باید نیروهای کارآمد را از نیروهای ناکارآمد جدا نماید تا بتواند نیروهای غیرمفید را از مجموعه دور کند، زیرا حضور آنها باعث سست شدن دیگر نیروها میشود: «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی».
برای منصوب کردن افراد در مقامات مورد نظر، گزینش و آزمایش لازم است. چنانکه خداوند حضرت ابراهیم را برای انتصاب به امامت آزمود.(3)
یکی از راههای آزمایش، ممنوعیتهای موسمی است. راحتطلبی و عدم تحمل فشارها و سختیهای موسمی و زودگذر با سلحشوری سازگاری ندارد: «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ».
پیش از برخورد و مقابله با دشمن، باید تمرین مقاومت کرد: «مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ».
انقلابی بودن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است. در این ماجرا تعداد شعار دهندگان کم نبود، ولی آنان که در آزمایش موفق شدند، اندک بودند: «إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ».
ایمان درجاتی دارد. با اینکه گروهی با طالوت همراه بودند و به او ایمان داشتند و از نوشیدن آب هم گذشتند: «آمَنُوا مَعَهُ»، ولی هر مؤمنی رزمنده نیست؛ تنها مؤمنانی رزمنده هستند که به لقاءاللّه ایمان داشته باشند: «یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ».
نیروهای کیفی هرچند اندک باشند، برنیروهای کمّی برتری دارند: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً ...».
ملاک عزل و نصبها، باید اهلیت و صلاحیت افراد باشد. کلید خوشبختی جامعه، بر سر کار بودن افراد لایق و رفتار عادلانه است و منشاء نابسامانیها، ریاست نااهلان است.
رعایت اصل شایستهسالاری لازم است؛ حتی در باره زیردستان و خداوند کسانی را که شایسته هستند، سرپرستی میکند: ((هُوَ یَتَوَلَّی الصّالِحینَ)).(1)
مردی از خراسان به امام صادق علیه السلام پیشنهاد قیام کرد و گفت: «شما صدهزار نیروی مسلح دارید»، امام برای آزمایش میزان فداکاری آنها به او فرمود: «به آن تنوری که پر از آتش است وارد شوید»، ولی آن مرد از انجام این کار سر باز زد و عذرخواهی کرد. در این هنگام هارون مکّی( از یاران امام) وارد شد و به امام سلام کرد. امام به او فرمود: «کفشهایت را کنار بگذار و به تنور آتش وارد شو». هارون با کمال راحتی به تنور وارد شد. امام در آن حال با او به گفتگو پرداخت و از او درباره اوضاع و احوال خراسان پرسید، سپس رو به خراسانی کرد و گفت: «برو داخل تنور را نگاه کن». مرد خراسانی با نگرانی از جا برخاست ولی هارون را در کمال سلامتی و تندرستی دید. امام از او پرسید: «از این شیعیان
1) اعراف(7)، 196.
تنوری که هر چه ما گفتیم، تسلیم باشند و نق نزنند، چند نفر داریم؟» وی گفت: «شیعه تنوری هیچ».(1)آری میان ادّعا و عمل فاصله زیاد است. البتّه آن یار فداکار در تنور نسوخت (همچون ابراهیم که در میان آتش نسوخت).
1) بحارالانوار، ج 47، ص 123.
چهار استراتژی انقلاب اسلامی در حرکت به سوی ظهور(1)
اشاره
باور عمومی مردم در طول انقلاب اسلامی و پس از آن، باور به وجود یک ارتباط ماهوی میان انقلاب اسلامی و مهدویت بود و همچنان هست؛ اما با وجود تلاشهای مستمر اندیشهورزان متعهد، وجه نظری این باور نیازمند کنکاش بیشتری است. انقلاب اسلامی یک پدیده اجتماعی است که جوهره آن را اسلام و تشیع تشکیل میدهد. اینکه چگونه دکترین مهدوی در متن باورهای شیعی، یکی از ارکان انقلاب اسلامی را رقم زد، پرسشی است که با دکتر حسن عباسی، رئیس مرکز بررسیهای دکترینال، در میان گذاشته ایم تا با یکدیگر، پاسخ آن را از پنجره تفکر استراتژیک نظارهگر باشیم.
هنگامی که از انقلاب اسلامی سخن میگوییم، از یک تحول اجتماعی با بن مایه دینی حرف میزنیم؛ چگونه اسلام، بنمایه و جوهره انقلاب ایران در سال 1357 شد؟
1) گفتگو با دکتر حسن عباسی.
بسم الله الرحمن الرحیم. در سال 1357 سه گروه مدرنیست در صحنه حضور داشتند: مارکسیستها که در ایران به جریان چپ مشهور بودند، لیبرالیستها که جریان راست را شامل میشدند و ناسیونالیستها که به ملیگرا معروف بودند و برخی از آنها هر چند که گرایشهای چپ هم داشتند، اما غلبه با وجه لیبرالی آنها بود. حزب توده و چریکهای فدایی در جناح چپ، نهضت آزادی در جناح راست و جبهه ملی در جناح ناسیونالیستها، نماد این سه گروه بودند. علی رغم این حضور دیرپا و گسترده گروههای مدرنیست در صحنه، عموم مردم رویکرد دینمداری را در تحول اجتماعی ایران برگزیدند. این گزینش مردم ایران، بر خلاف عرف رایج آن عصر در میان کشورها بود. کشورهایی که در قرن بیستم میلادی به تحول عمیق اجتماعی و انقلاب سیاسی میپرداختند یا به ایدئولوژی مارکسیسم چنگ میزند، یا لیبرالیسم و ناسیونالیسم را مبنای عمل خود قرار میدادند. مردم ایران، هر چند از عصر مشروطه به این سو، ایدئولوژیهای مدرن چپ و راست را از زبان شبه روشنفکران ایرانی شنیده بود، اما در نهایت، باور عمومی خود؛ یعنی اسلام را مبنا قرار داد و انقلاب را بر اساس اسلام رقم زد.
اسلام برای مردم ایران، دو منبع دارد: قرآن به عنوان الگوی نظری و عترت به عنوان الگوی عملی. قرآن کریم به عنوان منبع وحیانی نظری، دربردارنده دکترینهای اساسی است که این دکترینها، مبانی نظری انقلاب اسلامی قرآن بنیان را شکل دادهاند. دکترین ((إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ؛ خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند)).(1)نمونه این دکترینهای قرآنی است. بر اساس این آیه تا قومی در نفس خود تغییر
1) رعد(13)،11.
ایجاد نکنند، خدا در آن قوم تغییری ایجاد نمیکند.
این دکترین، موجب بطلان برداشت مارکس، بانی ایدئولوژی مارکسیسم است. شاید این سخن مارکس که «دین افیون تودههاست»، درباره مسیحیت تحریف شده در اروپا صدق میکرد؛ زیرا مسیحیت، توان برانگیختگی اجتماعی و پویایی زمانی در اصلاح جامعه را ندارد، اما دکترینهای قرآنی به طور عمده در بردارنده اصول «شدن» و «صیرورت» فردی و اجتماعی است. لذا وقتی یک دین، تحقق تغییر در هر قوم را به تحقق تغییر در نفس تک تک مردم آن قوم منوط میکند، این دین پویایی حیات و زندگی اجتماعی را رقم میزند و تریاک و خلسهآور تودهها نیست. از این رو، اسلام مبتنی بر دکترینهای قرآن، توانست مبنای انقلاب اسلامی واقع شود.
منبع دوم که نام بردید؛ یعنی عترت، به عنوان الگوی عملی انقلاب اسلامی، چگونه در سال 1357 مبنای این تحول عظیم و بی نظیر اجتماعی شد؟
نقش منبع دوم، یعنی عترت، در انقلاب اسلامی ایران، اگر از نقش منبع نخست؛ یعنی قرآن عظیم بیشتر نباشد، کمتر از آن نیست. قرآن و عترت قابل جدایی نیستند و فهم قرآن بدون عترت و بالعکس، فهم کاملی از اسلام نیست. مطلوب آن است که یک مسلمان فهم کاملی از قرآن و فهم کاملی از اسلام داشته باشد. جمع این دو موجب فهم جامع از اسلام میگردد، از این رو مردم، اسلام را به قرآنهای ناطق یعنی چهارده معصوم علیهم السلام میشناسند.
همانگونه که قرآن به عنوان یک منبع نظری در تحول اجتماعی، از راه دکترینهای خود مؤثر است، عترت نیز از نظر دکترینهای خود که ترجمان قرآن
کریم است، به عنوان الگوی عملی، الهامبخش تحولات اجتماعی است. این دکترینها از سوی شیعیان سرلوحه رفتار فردی و اجتماعی واقع میشوند. برای نمونه، میتوان به دکترینهای امام حسین علیه السلام پرداخت که در وقوع انقلاب و سپس در دفاع مقدس، مبنای عمل انقلابیون و رزمندگان اسلام بود.
بنابراین در یک جمله پاسخ پرسش شما این است که اسلام از راه دکترینهای محکم و استوار دو منبع کامل یعنی قرآن و عترت، مبنای وقوع انقلاب 1357 گردید و مردم ایران دکترینهای اسلام را به دکترینهای مارکسیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم در تحول سیاسی- اجتماعی خود ترجیح دادند.
یکی از چهارده معصوم علیه السلام، وجود مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که منشأ باور مهدویت در شیعیان است. نسبت انقلاب اسلامی با مهدویت چیست؟
باور مهدویت، باور انتظار است؛ باور این نکته که انسان کاملی ظهور میکند و بشریت را نجات میدهد. زمان این ظهور مشخص نیست، اما وقوع آن قطعی است. نسبت به این وقوع قطعی ظهور، دو برداشت در میان شیعیان وجود دارد. برداشت نخست از آن شیعیانی است که میگویند باید منتظر ماند تا حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور بفرمایند و بشر را نجات دهند، از دیدگاه این گروه، حتی نباید در عصر غیبت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، تلاش سیاسی کرد و حکومتی براساس دین تشکیل داد. این انتظار ظهور، انتظار منفعل است.
در برابر این گروه، برداشت دومی قرار دارد. گروه دوم شیعیان معتقدند که برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باید زمینهسازی کرد. این زمینهسازی، فعالیتهای زیادی از جمله تشکیل حکومت به نیابت از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز در بر میگیرد.
برداشت این گروه دوم شیعیان، نسبت به مهدویت، موجب پیدایش مفهوم «انتظار فعال» شده است.
در برداشت گروه نخست، همه باید بمانند تا حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت آنان بیایند و آنان را نجات دهند، اما در برداشت گروه دوم، همه باید در نظر و عمل، به سمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بروند تا لایق «فرج» بشوند. در این برداشت، «انتظار فرج و انتظار ظهور» از «انتظار آمدن» جدا میشود. در واقع فرج و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در صورتی تسهیل میشود که شیعیان آن را بخواهند و خود را برای آن لایق کنند. این خواستن، عامل تحرک شیعیان و پویایی جامعه شیعی شده و آنها را به سمت الگوها و انگارههای فردی و اجتماعی مورد نظر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سوق میدهد. وقتی شیعیان به آن الگوها و انگارهها نزدیک شدند و از نظر فردی و اجتماعی، «ادب» مهدوی یافتند، حتی میتوانند حکومت دینی تشکیل داده و در نظر، زمینه را برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده کنند. این انتظار، به انتظار فعال معروف است که در برابر انتظار منفعل قرار دارد.
مؤلفه اصلی تمایز انتظار فعال از انتظار منفعل در مهدویت شیعی در چیست؟
تمایز انتظار فعال از انتظار منفعل در تأدیب و تربیت فردی و اجتماعی، برای تغییر و تحول است. در انتظار منفعل، فرد منتظر هیچ کاری انجام نمیدهد و فقط با دعاکردن، منتظر ظهور است. این بیعملی، موجب رخوت و سستی شده و هیچ تحرک فردی و اجتماعی را در پی ندارد؛ اما انتظار فعال موجب تربیت فرد و جامعه منتظر میشود و آنها را به حرکت در میآورد.
شیعه منتظر منفعل، همچون قطعه آهن خامی است که در گوشه انبار در
تاریکی قرار دارد. پس از چند قرن در نهایت میپوسد. او لایق هیچ خدمت و کاری نشده است. اما شیعه منتظر فعال، همچون قطعه آهن خامی است که تربیت مهدوی مییابد؛ یعنی تحرک و پویایی اجتماعی دارد: گرمی روزگار را میچشد و میسوزد، سردی روزگار را لمس میکند و پتک حوادث روزگار بر سر و روی او فرود میآید و او را آبدیده میکند. او به فولاد تبدیل میشود و لیاقت عملی و کارکردگرایانه مییابد. قطعاً شیعه منتظر منفعل به درد ماقبل و مابعد ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیخورد، زیرا رفتار او با قرآن مجید مغایر است.
این تفسیر از انتظار فعال، چگونه در انقلاب اسلامی قابل ردیابی است؟
در فضای ایدئولوژیک دهههای 50-1340 که سیطره فلسفه تاریخ هگل بر محافل روشنفکری مشهود بود، حکمت تاریخ شیعه، هژمونی فلسفه تاریخ هگل را به چالش کشید. در حکمت تاریخ در برداشت شیعی، تاریخ یک ابتدا و یک انتها دارد. تاریخ با نخستین نبی، یعنی آدم علیه السلام آغاز میشود و با ختم نبوت به وسیله خاتمالانبیاء، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بخش نخست تاریخ با عنوان کلّی «بخش نبوت» ختم میشود.
بخش دوم تاریخ در برداشت شیعه، دوره امامت است که بلافاصله پس از نبوت آغاز میشود. هرچند برخی از انبیا، افزون بر مقام نبوت از مقام امامت نیز برخوردار بودند، اما عصر امامت معصومانی که نبی نیستند، پس از پایان نبوت آغاز شد. این دوره، با اعلام ولایت و امامت علی علیه السلام در روز غدیر، به وسیله حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آغاز گردید و تا پایان ادامه دارد. از این رو، حکمت تاریخ شیعه که آغاز و پایان مشخصی دارد، از دو قطعه اصلی تشکیل شده است: بخش نبوت؛ از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و بخش امامت؛ از علی علیه السلام تا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
سیر حرکت انبیا علیه السلام و سپس سیر حرکت ائمه علیه السلام، یک پیوستگی دارد که جوهر این پیوستگی، مفهوم «عهد» است. اینکه جوهر حکمت تاریخ از این نظر «عهد» نامیده میشود، به این پیوستگی و اندراج ناظر است.
بخش دوم تاریخ؛ یعنی عصر امامت، با امامت دوازده امام معصوم علیه السلام ادامه داشته و در زمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ابتدا غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا وقوع یافته است. در دوره غیبت، چهار نفر به عنوان نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شدند. پس از این نواب خاص، ارتباط شیعه با عالیترین مراجع علمی هر عصر برقرار شد. این افراد، زعامت شیعه در ذیل امامت شیعه را بر عهده داشتند. در واقع حرکت انبیا علیهم السلام به حرکت ائمه علیهم السلام انجامید و حرکت ائمه علیهم السلام در عصر غیبت، حرکت زعما را در متن خود پروراند. ابن قولویه، ابن بابویه، شیخ مفید، شیخ طوسی، طبرسی، علامه حلی، علامه مجلسی، میرزای شیرازی، وحید بهبهانی، محقق کرکی، شیخ بهایی، میرداماد و شیخ انصاری، برخی از این زعمای شصت نفره تا زمان امام خمینی رحمة الله هستند. جغرافیای نهضت زعما، از جنوب لبنان و حلب در سوریه تا حله و نجف و سامرا در عراق و اصفهان و کاشان و قم در ایران گسترش داشته است. مرحوم شیخ عبدالکریم حائری فعالیت را از نجف به قم منتقل کرد و به احیای حوزه علمیه قم پرداخت، سپس مرحوم آیت الله بروجردی با فعالیت علمی - فرهنگی، این روند را تقویت نمود و در پایان امام خمینی رحمة الله، انقلاب سیاسی را از قم آغاز کرد و در سال 1357، اراده الهی در پیروزی انقلاب رقم خورد.
هر یک از این شصت نفر زعیم شیعه در هر دورهای، مدیریت اجتماعی و هدایت معنوی جامعه شیعی را بر عهده داشتند. اینان با نوآوریهای علمی - فرهنگی و سیاسی، اجتهاد خود را بروز دادهاند. حرکت همه این افراد، در درون
یک مفهوم کلی قابل مطالعه و ارزیابی است: مفهوم «نهضت انتظار». در واقع رفتار اجتماعی این زعما، با یک مفهوم مشترک قابل ارزیابی است و آن مفهوم، «انتظار فعال» است.
نهضت انتظار، استمرار نهضت انبیاء علیهم السلام و ائمه علیهم السلام است. زعما کسانی بودند که با اعتقاد به مهدویت، انتظار فعال را رقم زدند. انقلاب برخی از آنان، انقلاب علمی بود، انقلاب برخی دیگر، انقلاب فرهنگی، برخی مخفی و برخی آشکار و در نهایت انقلاب سیاسی امام خمینی رحمة الله، تلاشهای آن زعما را به بار نشاند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی رحمة الله، افزون بر پیشینه نهضت انبیا علیهم السلام و نهضت ائمه علیهم السلام، از پیشینه نهضت زعما که نهضت انتظار است، بهره برد.
دکترین انتظار فعال، جوهر عمل این افراد بوده است. حاصل انتظار فعال، در نهضت انتظار، وقوع انقلاب اسلامی در ایران و شکلگیری مقاوت اسلامی در لبنان در قالب حزبالله بوده است و از این پس نیز هر حرکت شیعی مؤثر، به طور یقین از مجرای انتظار فعال در بستر نهضت انتظار رقم خواهد خورد. بنابراین در یک جمله میتوان گفت که اساساً، انقلاب اسلامی محصول نهضت انتظار و نهضت انتظار، حاصل انتظار فعال بوده و هست.
نکته کامل کننده، اینکه در جامعهشناسی تحول، پنج مفهوم چشمه، موج، جنبش، جریان و نهضت به ترتیب، در نسبت با یکدیگر تعریف میشوند. چشمه اجتماعی، موج اجتماعی، جنبش اجتماعی، جریان اجتماعی و نهضت اجتماعی، ادامه دهنده یکدیگر هستند. نهضت انتظار، نهضتی است که از هزاران چشمه، صدها موج و جنبش و دهها جریان تشکیل شده است. انقلاب اسلامی ایران، یکی از جریانهای نهضت انتظار بوده است. در آینده نیز چشمهها، موجها، جنبشها و جریانهای بسیاری باید مبتنی بر انتظار فعال در قالب نهضت انتظار شکل بگیرد
تا ظهور را زمینهسازی کند. از این روست که درک انقلاب اسلامی، بدون فهم نهضت انتظار و انتظار فعال، امکانپذیر نیست.
انتظار فعال چگونه محقق میشود و ادامه پیدا میکند؟
انتظار فعال در نسبت با زعما و رهبران دینی تعریف میشود. وقتی سخن از نهضت به میان میآید، جریانهای موجود در نهضت اجتماعی از رهبر و ولی برخوردارند. سلسله زعما در نهضت انتظار، سلسله ولایت در هر یک از جریانهای علمی- فرهنگی، سیاسی درون نهضت هستند. سلسله زعما در عصر غیبت، سلسله ولایت فقیه است. انتظار فعال در متن نهضت انتظار به وسیله ولی فقیه هر دوره محقق شده و ادامه مییابد.
در واقع نسبت ولایت فقیه و حکومت مهدوی از این مصدر تعریف میشود؟
بله! اما نسبت ولایت فقیه و مهدویت و ولایت فقیه و حکومت مهدوی به تحقق انتظار فعال محصور و محدود نمیشود. ولایت فقیه و حکومت ولی فقیه، بسترساز ظهور و زمینهساز حکومت مهدوی است. سیر نهضت انتظار که سیر زعامت شیعه در عصر غیبت است، در نهایت، در قالب انتظار فعال، به ظهور و سپس به حکومت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و در پایان به تحقق جامعه مهدوی منتج میشود، ان شاء الله.
انقلاب اسلامی ایران در حرکت به سوی ظهور و تحقق حکومت جهانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به چه استراتژیهایی توجه دارد؟
مراحل ظهور، تحقق حکومت جهانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تشکیل جامعه مهدوی، مراحلی است که به اقدامات گستردهای نیاز دارد. ابتدا تبیین الگوی
نظری، از جامعه آرمانی. استراتژی انقلاب اسلامی در این مرحله، تحت عنوان تبیین «الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت» مطرح شده است. ارائه الگوی عملی و الهامبخش از جامعه آرمانی، استراتژی دوم انقلاب اسلامی است. برای این استراتژی پنج گام معرفی شده است:
گام نخست: وقوع انقلاب اسلامی. گام دوم: تشکیل نظام اسلامی. گام سوم: تشکیل دولت اسلامی. گام چهارم: تشکیل جامعه و کشور اسلامی و گام پنجم تشکیل امت اسلامی و تمدن جهانی اسلام. ارائه این دو الگو از یکدیگر جدا نیست. الگوی نظری و سپس الگوی عملی از جامعهی آرمانی مهدوی، استراتژی اساسی جمهوری اسلامی در این مقطع است.
استراتژی سوم، همزمان با تبیین الگوی نظری و الگوی عملی جامعه آرمانی، تبیین گزارههای طراز است:
انسان طراز، معلم طراز، زن طراز، مرد طراز، قاضی طراز، هنرمند طراز، مدیر طراز، وزیر طراز، پلیس طراز و سایر موارد دیگر، در کنار سیاست طراز، اقتصاد طراز، تربیت طراز، علم طراز، هنر طراز، صنعت طراز، معماری طراز و گزارههایی مانند این قبیل.
استراتژی چهارم، تحقق «ادب مهدوی» و انتظار فعال در همه سطوح و نسلهاست.
البته این چهار استراتژی با موانع گوناگونی روبه رو هستند. موانعی مانند تحجر، تبلیغ انتظار منفعل، القای یأس، ضرورت ذوب در نظام سلطه بینالملل، پذیرش مدلهای نظری و عملی لیبرالیسم، حرکت گسترده تبلیغی - سیاسی و نظامی اتحاد منطقهای صهیونیسم و وهابیسم - پیوند صهیونیسم یهودی با صهیونیسم مسیحی (آونجلیستها) و صهیونیستهای مسلمان (بهائیت و وهابیت)- و مواردی
دیگر. به طور طبیعی پیشرفتهای علمی - فرهنگی - سیاسی - اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی، عامل کلیدی خنثیکننده این موانع است. بصیرت عمومی نیز تقویت کننده این روند در خنثی کردن موانع پیشروی نهضت انتظار است.
افق پیشرو را چگونه میبینید؟
قرن بیست و یکم میلادی، قرن نابودی محیط زیست نامیده شده است. منابع به سرعت در حال کاهش است. نیاز به انرژی روز به روز بیشتر میشود، اما منابع آن کاهش مییابد. فساد عمومی در محیط زیست و در جوامع بشری شیوع یافته است. در واقع ((ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ))(1)اکنون به چشم میآید. از سوی دیگر مدلهای مدرن اداره جهان مانند مارکسیسم و لیبرالیسم، ناکارآمدی خود را نشان دادهاند. بشر، منتظر ارائه الگوهای بدیع جایگزین است. در سالهای اخیر، هر بار که با هیئتهای علمی و اندیشمندان کشورهای گوناگون شرقی، غربی، آفریقایی و آسیایی روبهرو شدهایم، یکی از پرسشهای آنها این بوده است که پس انقلاب اسلامی، چه موقع الگوی نظری خود را برای اداره کشورها در برابر مدل لیبرالیسم ارائه میکند؟ آنان مباحث عمومی جنبش نرمافزاری را شنیدهاند و بر این باورند که در دهههای آتی، جمهوری اسلامی باید نرمافزار اداره جوامع را به عنوان جایگزین نرمافزار سوسیالیسم یا کاپیتالیسم و لیبرالیسم ارائه نماید. بنابراین نخبگان جهان پرسش «چه باید کرد؟» را اینسو و آنسو، پیوسته تکرار میکنند. لذا محیط سختافزاری و نرمافزاری آینده، با ابهام جدی روبهروست و فرصت طلایی خداباوران برای
1) روم(30)،41.
تحقق وعده الهی در شکلگیری حکومت صالحان بر زمین، به مرور فرا میرسد. از اینرو میتوان به آینده بسیار خوشبین بود که: « الَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ؛ آیا صبح نزدیک نیست؟».
فریادهای انتظار(1)
(بازنمایی پیوندهای دو سویه انقلاب اسلامی ایران و آموزه مهدویت)
اشاره:
تحلیل انقلابها اساس یک سلسله پیش فرضها و تئوریهایی است که رهیافت خاصی را در فهم انقلاب اسلامی پردازش میکند. رهیافت اعتقادی و فکری یکی از عمدهترین این رهیافتها است. در این رهیافت، فهم انقلاب اسلامی در گرو فهم خصایص مذهبی جامعه شیعیِ ایران میباشد. نگارنده این سطور، شکلگیری و تداوم انقلاب اسلامی را ریشه در مکتب سیاسی شیعه میداند؛ بنابراین، به تبیین نقش آموزه مهدویت در انقلاب اسلامی ایران میپردازد.
طلیعه
برای کاوش در زمینه چگونگی وقوع انقلاب اسلامی، مانند هر انقلاب دیگر، باید به باورهای انقلابیون رجوع کرد. از سویی دیگر، در بحث چگونگی وقوع انقلاب، توجه به ماهیت انقلاب بسیار راهگشا میباشد.
ماهیّت دینی انقلاب اسلامی و پیروزی سریع آن که با این ماهیت ارتباط دارد، بازگوکننده نقش مهمتر تعدادی از دلایل مربوط به چگونگی وقوع انقلاب
1) امیرمحسن عرفان.
اسلامی است. پویایی فرهنگ سیاسی تشیّع، ظلمستیزی، عدالتخواهی، فعالیت نهاد روحانیت و مرجعیت و ارتباط دائمی آن با مردم از جمله این علل میباشند.
آموزه مهدویت نیز یکی از زمینههای پیروزی انقلاب اسلامی بود. با پیروزی انقلاب اسلامی دریافت متفاوتی از آموزه مهدویت به همگان معرفی شد. تا پیش از آن، تصور بر این بود که خطی مرزی میان دین و حیات بشری دنیای مدرن کشیده شده است و حوزه ی ملاقاتی برای این دو نمیتوان در نظر داشت. حتی پرسش از امکان جمع مؤثر میان این دو نیز مجالی برای طرح و عرصهای برای توجه برانگیزی نمییافت. در عمل، کنجکاویهایی از این نوع در حاشیه قرار میگرفت و به اندازه کافی بر آن توجّه نمیشد.
انقلاب اسلامی در چرخشی مبنایی و تحوّلی دورانساز، به طرح رویکردی جدید از دین و همچنین آموزه مهدویت پرداخت که تصویرگر فهمی تازه و ارائهدهنده برداشتی نو و کارآمد از نقشآفرینی دین در جامعه بود.
نظریهپردازان غربی و انقلاب اسلامی ایران
اندیشمندان غربی به دلیل ساحت تنگ مادّی که در دنیای غرب شکل گرفته و قوام یافته است، هرگز نتوانستهاند و نخواهند توانست که حداقلِ ساحت قدسی و معنوی دین را که جوهره و اساس پیروزی انقلاب اسلامی است، درک کنند. عدهای از نظریهپردازان غربی، عوامل اقتصادی را باعث انقلاب اسلامی میدانند. آنان با اثرپذیری از اندیشههای «مارکس» معتقدند که انقلابها محصول تعارض طبقاتی جامعه هستند. عدهای دیگر نیز عوامل روانشناختی و شخصیتی شاه، توطئه غرب علیه او و اشکالات نظام سیاسی حاکم در ایران را از دلایل پیروزی
انقلاب اسلامی میدانند. البته افرادی چون «تدا اسکاچ پل»(1)
Theda skochpol.
این گونه تحلیلها را نارسا میدانند و معتقدند اگر در دنیا یک انقلاب، آگاهانه ساخته شده باشد، آن، انقلاب اسلامی ایران است.(2)«میشل فوکو»(3)از معدود نظریهپردازان غربی است که برای درک انقلاب اسلامی به طور مستقیم به سراغ مردم انقلابی ایران رفته است. او نیز بر این باور است که انقلاب ایران نمیتواند با انگیزههای اقتصادی و مادی انجام شده باشد؛ زیرا مشکلات اقتصادی نمیتواند میلیونها ایرانی را به خیابانها بکشاند و آنان را با سینههای عریان، به مقابله با مسلسلها ببرد. پس دلیل انقلاب ایران را باید در جای دیگری جستوجو کرد.(4)
انقلاب اسلامی ایران و آموزه مهدویت
رازهای بسیاری در باطن انقلاب ما نهفته است. دست یافتن به آنها به ما کمک میکند تا یکی از پرمخاطرهترین حادثههایی که در دوران ما به وقوع پیوسته است و دامنه آن تا قرنها ادامه خواهد داشت را بهتر بشناسیم.
بیاعتنایی به عوامل پنهان شکلگیری انقلاب اسلامی، نادیده گرفتن یک سرمایه عظیم معنوی است و حال آنکه هیچ ملتی اندوختههای معنویاش را پنهان نمیکند. در انقلاب ایران، اعتقاد به مهدویت، توانست جمعیت پراکندهای از اقوام مختلف را اطراف محور دین جمع کند و به یکپارچگی ملی معنای دیگری
بدهد، به یقین آموزه مهدویت خواهد توانست جوامع دیگر را نیز به تکاپو وا دارد. این اتفاق، هنگامی رخ خواهد داد که نیاز به آموزه مهدویت در اندازه یک نیاز اصلی به شمار آید.
برای تبیین اثرپذیری انقلاب اسلامی از آموزه مهدویت باید به این سه نکته توجّه کافی داشت:
نکته اول، جایگاه ویژه امامت در مکتب اعتقادی تشیّع است. اگر ویژگیهای موعود اسلام و به معنای دقیقتر، تشیّع را واکاوی کنیم، به رمز و راز انقلابزایی و تحرکبخشی مهدویتِ شیعی پی خواهیم برد. در هیچ یک از اندیشههای موعودی ادیان و مکتبهای گوناگون جهان، موردی به جز شیعه دوازده امامی را نمیتوان یافت که موعود الزاماً «امام» باشد.
مفهوم «امامت» با ابعاد و ویژگیهای خاصی که در شیعه دوازده امامی دارد، در هیچ مکتب دیگری یافت نمیشود. امام در مکتب اعتقادی تشیّع، هدایتگر، خلیفه خداوند متعال و حجت او بر زمین است که از صفاتی چون عصمت و علم لدنّی بهره میبرد. اینکه اندیشه شیعی ضروری میداند که موعود آخرالزمان، امام باشد، به این جهت است که در اسلام، آرمان نهایی فقط رفاه، عدل و امنیت نیست؛ بلکه قیام حجت خدا در قالب موعود جهانی، قیام و ظهور خدا در زمین و در قالب اوصاف، احوال، گفتار و افعالِ امام است.(1)
تأمل در این امر، ما را به این نکته رهنمون میسازد که در پس همه فلسفهها و مقاصد غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هدفی معرفتی نهفته است و آن، فراهم آمدن شرایط شناخت و پذیرش حقیقت و امکان ظهور حق بر روی زمین است، که تا امروز این
1) جوهره مهدویت، گونهشناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، ص 467.
شرایط مهیّا نشده و پیروان راستین آن حضرت، باید در پی آماده کرده این شرایط باشند.
نکته دوم، باورداشتن به غیبت و انتظار موعود آخرالزمان در اندیشه تشیع است. اندیشه منجی موعود در تشیّع به دلیل زنده بودن و حضور او، حالتی از انتظار فعال و پوینده را ایجاد میکند. هر چند در برخی گرایشها و قرائتها از این اندیشه، انتظار منجی موعود به گونهای تبیین شده که ایستایی، خمودگی و بیتفاوتی به وضعیت فعلی جوامع را به دنبال دارد، اما این قرائتها، معمولاً نادر و غیر اصیل است. آنچه از اندیشه انتظار منجی در میان پیروان ادیان غالب است، تلاش در جهت آمادگی فردی و آمادهسازی جامعه برای استقبال از واقعه عظیم ظهور میباشد.
نکته سوم، جایگاه فقها و علمای شیعه در روزگار غیبت است. با ریشهیابی مفهوم «انقلاب» در تفکر سیاسی اهل سنت در مییابیم که در میان آنها فرضیه انقلاب اجازه خودنمایی ندارد و این، بدان جهت است که در میان اهل سنت، علما و اندیشمندان دینی جایگاهی چون مرجعیت شیعی ندارند. جایگاه علما و مجتهدان شیعه، به آنان این امکان و موقعیت را میدهد که مرجع تشخیص ظلم حاکمان باشند و مشروعیت چنین حاکمانی را زیر سؤال ببرند. چنین جایگاهی که در روزگار غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای فقها در نظر گرفته شده سبب گشته است که مرجعیت شیعی در مقاطعی عامل بسیج تودهای و گسترده مردم و مشارکت آنان در امور سیاسی باشند.(1)
1) انقلاب اسلامی شیعه و نقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی 57، ماهنامه فرهنگ توسعه، شماره 4، سال 74، ص8.
«میشل فوکو» درباره نقش برجسته امام خمینی رحمة الله در رهبری انقلاب میگوید:
شخصیت آیتالله خمینی رحمة الله پهلو به افسانه میزند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، به پشتیبانی همه رسانههای کشورش نمیتواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین نیرومند دارند.(1)
فرجام سخن
برای نسلها و عصرهای آینده که تاریخ این روزگار را نیز تحلیل خواهند کرد، دانستن این نکته سودمند است که: اگر در تلاشهای سیاسی و فرهنگی، آموزه مهدویت را آرمان خویش قرار میدادیم، از فرصتهای طلایی، نتیجهگیریهای بهتری کسب میکردیم! انگیزهام در یادآوری این نکته، فرصتهای تاریخی کممانندی است که آنها را بارها از دست دادهایم و پس از چندی، با افسوس از آن یاد کردهایم؛ بیآنکه چنین تجربههای تلخی را پشتوانه حرکتهای آینده قرار دهیم! افسوس از غفلت برخی خواص در عدم اهتمام به آموزه مهدویت و نگاه حدّاقلی به این آموزه و فراموشی نقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی ایران.
1) ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند؟، میشل فوکو، ص64.
موعودباوری، مبنای الهی انقلاب اسلامی ایران(1)
انقلاب اسلامی ایران زمانی به پیروزی رسید که نیمی از جمعیت جهان، تحت سیطره جهانبینی ماتریالیستی و حکومتهای کمونیستی اداره میشد و نیم دیگر، تحت حاکمیت جهان بینیهای اُمانیستی و سکولاریستی غربی قرار داشت.
این انقلاب در دورانی به ثمر نشست که نگرشهای دینستیزانه و دینگریزانه، بخش گستردهای از کره زمین را فرا گرفته بود و در این میان، انقلاب اسلامی ایران قیام علیه این فرایند بود، به عبارتی میتوان انقلاب اسلامی ایران را قیام دین و دینمداران علیه لامذهبی و ظلم و ستم بلوک شرق و غرب به شمار آورد.
بر اساس دیدگاه کسانی که دارای بینش الهی هستند و نقش ویژهای در پیروزی انقلاب اسلامی داشتهاند، تلاش تمام انبیاء، اوصیا و مجاهدان الهی، در طول هزاران سال برای برقراری حکومت الهی و حاکمیت قانون عدل الهی در روی زمین، به وسیله این انقلاب به نتیجه رسید و همین امر، منشاء عظمت این انقلاب شد.(2)
امام خمینی رحمة الله نیز اساس حرکت انقلابی و نهضت خود را دین قرار داد و توجه ویژهای به عنایتها و حمایتهای معنوی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به انقلاب
داشت. ایشان در یکی از سخنان خود میفرمایند:
خدا همراه شماست؛ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعاگوی شماست. از چه میترسیم؟ چرا بترسیم؟ مایی که راهمان راه خداست... .(1)شما میدانید که این پیروزی به دست آمده است؛ لکن این من نبودم که این پیروزی را به دست آوردم، خدای تبارک و تعالی، در سایه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را پیروز کرد.(2)
استفاده از دین و موعود باوری در سخنان امام رحمة الله چنان گویا است که اندیشمندان غربی درباره ماهیت انقلاب اسلامی چنین میگویند:
ایران نخستین انقلاب سیاسی - اسلامی موفق را به جهان عرضه کرد. انقلابی که با نام «اسلامی» و با شعار «الله اکبر» بر مبنای ایدئولوژی و نهادگرایی شیعه و رهبری روحانیت و غیر روحانیت استوار بود.(3)
از نظر آمریکا از سال 1979، ایران با استفاده از شمشیر قدرتمند سیاست اسلامی، مشروعیت نظم منطقهای را به چالش کشیده است. رهبری این کشور، ایران امروز و نیز جهان خارج را از خلال منشور موعودگرایی اسلامی مینگرد.(4)
«برنارد لوئیس» که از اندیشمندان یهودی در آمریکا بوده و تأثیر اندیشههای او بر جامعه علمی آمریکا غیر قابل انکار میباشد، شاخصه انقلاب ایران را دینی بودن دانسته و تحولات ایران را ایدئولوژیکی بیان میکند. او میگوید:
در سال 1357 شمسی، تحولاتی در ایران آغاز شد که تغییرات عمدهای را نه تنها در ساختار حکومت، بلکه در تمامی نهادهای
اجتماعی آن کشور ایجاد نمود. پیامدهای انقلاب ایران، مرزهای کشور را درنوردید و به فضای خارج از مرزهای ایران رسید. انقلابها خود را به شکلهای مختلفی نشان میدهند. انقلاب ایران خود را در تعابیر اسلامی مطرح میکند؛ یعنی به عنوان نهضتی دینی، تحت رهبری دینی، عمل مینماید. نظم گذشته را با ادبیات دینی نقد میکند و طرحهایی را برای آینده و ایجاد نظم جدید ارائه میدهد. انقلابیون مسلمان به نخستین روزهای اسلام به عنوان الگوی عالیه خویش نگاه میکنند.(1)
نگاه دقیق امام رحمة الله به جهان بینالملل و استفاده درست از ادبیات دینی باعث شد تا انقلاب ایران، تافتهای جدا بافته و الگویی مناسب جهت انقلابهای ظلمگریز در جهان باشد و آموزههای انقلاب اسلامی فراتر از مرزهای ایران و کشورهای اسلامی رفته و تا قلب اروپا نفوذ کند. اندیشه سیاسی امام رحمة الله و عملیاتی کردن آن در ایران، باعث شد رونق پیدا کند، بنابراین دین برخلاف دیدگاهی که دین را افیون تودهها میپنداشت، امروز این دین و آموزه موعودباوری است که جهان را به سمت معادلاتی نوین هدایت میکند.
«جیمز بیل» متفکر و محقق آمریکایی، در فصلنامه مسائل خارجی - نشریه وزارت خارجه آمریکا - امواج پویای انقلاب اسلامی ایران را چنین توصیف میکند:
موجی که از شناخت و بیداری، تودههای جهان اسلام را فرا گرفته است، از یوگسلاوی و مراکش در غرب تا اندونزی و مالزی در شرق تداوم دارد. این موج، مولود انقلاب اسلامی ایران است.(2)
این گستردگی نهضت اسلامی با محوریت جمهوری اسلامی ایران به اندازهای روشن است که حتی ابا ابان، سیاستمدار و اندیشمند مشهور اسرائیلی در نشریه
«تایمز لندن» زبان به اعتراف میگشاید:
انقلاب اسلامی و پیامهای آن، کوتهاندیشی نیست. کسانی که چشمان خود را به روی واقعیتها بستهاند و حقایق را نادیده میگیرند، باید بدانند که انقلاب اسلامی، فصل جدیدی در تاریخ اندیشههاست. من احساس میکنم که این اندیشهها بهویژه در خاورمیانه شیوع یافتهاند.(1)
ایدئولوژی ضد استعماری و دینمدار نهضت امام خمینی رحمة الله باعث شده تا بلوک شرق و غرب، برای اولین بار در جنگ سرد، موضعی واحد اما خصمانه درباره انقلاب ایران پیدا کنند و آن را در قالب جنگ نظامی، تحریمها و نبرد فرهنگی پیگیری نمایند.
هسته اصلی برداشتهای ایالات متحده از اسلام، هراس، حیرت و نگرانی عمیق درباره آمیزش دین و سیاست است. چنین به نظر میرسد که آمیزهای از این دو برداشت، جنبههای اساسی سیاست لیبرال ایالت متحده را به چالش فرا میخواند.(2)
اگرچه نباید فراموش کرد که این اندیشهها با احیاگری امام خمینی رحمة الله، جایگاه خود را در میان امتهای اسلامی و غیر اسلامی به دست آورد و به طور کلی:
امام، نهادِ آن چیزی است که به اسلامگرایی معروف است. اگر کمال آتاتورک را میتوان فردی در صدد اجرای طرحهای متعدد غربی کردن به حساب آورد، چهره امام خمینی رحمة الله پایان دهنده کمالیسم است.(3)
برقراری نظام دینی در ایران باعث شد تا همه معادلات غرب، برای سلطه بر منابع عظیم خاورمیانه به هم بریزد. انقلاب اسلامی در ایران و از دست دادن یک همپیمان مهم در منطقه [شاه]، دولت کارتر را بهتزده کرد و سقوط شاه، بنا به گفته «برژینسکی» مشاور امنیت ملی کارتر، به لحاظ راهبردی برای ایالات متحده و به لحاظ سیاسی برای شخص کارتر، فاجعهآمیز بود.(1)
نظریهپردازان غربی معتقدند که آرام ساختن طوفان اسلام، تنها در سایه استحاله جمهوری اسلامی ایران یا شکست انقلاب اسلامی میسر است.(2)
از این روی، در طول سه دههای که از گسترش نهضتهای اسلامی میگذرد، صدها جلد کتاب و هزاران جزوه و مقاله درباره انقلاب اسلامی، اسلامگرایی و دنیای اسلام در اروپا و آمریکا منتشر شده است؛ که اکثر قریب به اتفاق آنها به انتقاد و بدگویی از جنبشهای اسلامی، سرکوبی رهبران این نهضتها و تحقیر قشرهای امت اسلامی که جان و مال خود را فدای اهداف خود کردهاند، پرداخته است.(3)در همین راستا، رسانههای تصویری در غرب به منزوی ساختن انقلاب و بیاعتباری آن به وسیله ابزارهای دروغین اما جذاب، همت گماشته و به تولیدات انبوه دست زدهاند. در این میان میتوان به فیلمهای «اسکندر»، «بدون دخترم هرگز»، «300»، «پرسپولیس» و بازیهای رایانهای «دلتا فورس»، «اولین نبرد»، «سام ماجراجو در پرسپولیس» اشاره کرد.
جالب است بدانیم که باوجود تلاش دشمن و غرب سلطهجو، امروز به یاری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، معادلات جهانی به نفع جمهوری اسلامی ایران رقم خورده و بنا بر اعتراف نشریه «لس آنجلس تایمز» خشم اعراب از آمریکا و اسرائیل باعث
چرخش افکار عمومی، به نفع ایران در برابر آمریکا شده است.(1)«لس آنجلس تایمز» در تأیید مطلب خود به نظرسنجی «دانشگاه مریلند» و «مؤسسه زاگبی» اشاره کرده و میگوید: «بدبختانه ایران، ابرقدرت افکار عمومی جهان است». اما نباید فراموش کرد که این الطاف الهی، وظیفه ما را در حمایت از انقلاب اسلامی ایران سنگینتر کرده است. اکنون بیش از پیش میتوان این سخن بنیانگذار جمهوری اسلامی را دریافت که اساس نهضت را دینی و تحت حمایت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کردند و استمرار آن را به اتحاد، همبستگی و اعتماد به حمایتهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وابسته میدانند.
ایشان در این باره میفرمایند: «همه آقایان بنا را بر این بگذارند که کارهایشان را از روی وظیفهشان عمل بکنند... ببینند در یک مملکتی هستند که در رأس این مملکت، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مراقبشان هست».(2)
روی موازین مادی، روی موازین عادی، باید ما با یک یورش، از بین رفته باشیم. باید همه ما یک لقمه آنها شده باشیم و لکن قدرت ایمان، پشتیبانی خدای تبارک و تعالی و اتکال به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شما را پیروز کرد. ... این معجزه بود، این امر الهی بود، این وحی الهی بود. این جماعت ایران که با هم شدند، خدا پشتیبان آنها بود و الان هم هست. کاری نکنید که عنایت خدا - خدای نخواسته - کم بشود. کاری نکنید که برای ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ایجاد نگرانی بکنید.
به هر روی، امروز این انقلاب که امید است زمینهساز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، در اختیار ما قرار گرفته و وظیفه ما پاسداری از انقلاب اسلامی با محوریت دین و آموزه مهدویت میباشد.
آن روزها، این روزها(1)
(مروری بر تحول فرهنگ انتظار در قبل و بعد از انقلاب اسلامی)
اشاره
مقایسه فرهنگ انتظار در گذشته با حال، تغیراتی را نشان میدهد که توجه به آن یکی از دستآوردهای انقلاب اسلامی ایران را تابناکتر میسازد. شما فکر میکنید سطح مباحث مهدویت در دوران پیش از انقلاب چگونه بود؟
آن روزها
در آن روزها توجه به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها به عنوان منجی موعود و نجاتبخشی که در آیندهای نامشخص میآید و به همه دردها و نابرابریها پایان میدهد؛ یعنی تمرکز و نقطه ثقل مباحث مهدویت بر عصر ظهور استوار میشد و هیچ چشمانداز روشنی برای اصلاح امور و بهبود وضع جامعه در عصر غیبت وجود نداشت، وظایف منتظران در دعا برای تعجیل فرج خلاصه شده بود و تنها در جامعه، ولایتورزی (تولی) موج میزد و توجهی به برائتجویی (تبری) از دشمنان حضرت دیده نمیشد و به جای قطع ریشه انحراف، به اصلاح شاخ و برگ آن بسنده میشد. افزون بر آنکه برداشت مناسبی از مفهوم انتظار، در جامعه دیده نمیشد، حتی برخی مقوله انتظار را به یکی از
1) محمدرضا فؤادیان.
عوامل رکود و انفعال و انزواگرایی سیاسی تبدیل کرده بودند.
انتظار منفی و تعطیلی حکومت و کمک به گسترش ظلم بر جامعه ایران، چیره و غالب شده بود. به نظر میرسد تجربه تاریخی این نگاه را به این ذهنیت رسانده بود که تنها دو مدل حکومت وجود دارد؛ حداکثری: حکومت امام معصوم علیه السلام و حداقلی: حکومت امیر ستمگر که نمیتواند مشروع باشد و سخنی از حدّ متوسط و ایجاد جامعه زمینهساز در میان نبود؛ به عبارت دیگر اندیشه مهدویت فقط در جایگاه یک گزاره دینی بحث و بررسی میشد و هنوز به روح حاکم بر دین اسلام تبدیل نشده نبود. همچنین رویکرد غالب اندیشوران، به موضوعات، مسائل، روایات، توقیعات، ادعیه و دیگر مسائل مهدوی به صورت موردی و جزیی معطوف بود. به عبارتی دیگر، نگاه سطحی و عاطفی به آموزه مهدویت، رویکرد غالب آن روزهاست. بحث های بسیار ساده و پیش پا افتاده از این فرهنگ در آن دوران بود که سبب میشد نقلیات و روایات تاریخی «متضاد» و «متناقض» مطرح شود و اساساً تحلیلی درباره آن وجود نداشت. این خود عاملی میشد تا به درستی به عمق اندیشه مهدوی توجه نشود و از سوی دیگر مهجوریت و مغلوبیت سیاسی - اجتماعی در قرون متمادی عاملی بود تا جامعه به آموزه مهدویت رویکرد «عاطفی» داشته باشد؛ در نتیجه از کانون اندیشه مهدویت، کمترین بهرهبرداری معرفتی - معنویتی انجام میگرفت و اصلاً در این باره نگاه دکترین وجود نداشت و هیچگاه به عنوان علمی میان رشتهای مطرح نشد. به همین دلیل در مباحث مهدویت در آثار مکتوب پیش از انقلاب رویکرد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به چشم نمیخورد.
این روزها
با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، نگاه و رویکرد اندیشوران مسلمان و حتی غیر مسلمان به این اندیشه تغییر یافت، به این ترتیب که در مقایسه با سایر
گزارههای دینی مرتبه بالاتری یافت و به جای آنکه فقط هویتآفرین باشد، آرمانزایی نیز مورد توجه و دقت قرار گرفت.
انقلاب اسلامی ایران که وامدار و مدیون این اندیشه است و به طور قطع یکی از اسباب پیروزی انقلاب آرمانهای مهدوی است، چارچوبهای نظری و سنتی و رهیافت توصیفی و گزارشگونه از آموزه مهدویت را ارتقا و سطح مباحث را قوت و عمق بخشید. حتی این آموزه خاستگاهی برای اصول راهبردی شد تا این آموزه بیش از پیش در متن زندگی مردم وارد شود. تلاش برای رسیدن به جامعه منتظر پیش از ظهور، توجه به نقش و جایگاه امام معصوم علیه السلام در عصر غیبت کبری، حاکمیت جهانی اسلام به رهبری امام معصوم علیه السلام و غیره از عناصر و مؤلفههای چنین رویکردی است.
تغییر نگرش عمومی به آموزه مهدویت از یک مسأله فرعی به عنصری سیاسی، حماسی و تحولآفرین، از دستاوردهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی به شمار میآید. انقلاب اسلامی با تمسک به این آموزه برای همگان هویتی مهدوی پدید آورد؛ هویتی که آدمی را به هدفی مقدس در جهت پیگیری آرمانهای بلندش فرا میخواند. آموزه مهدویت نه تنها «هویت مهدوی» میسازد، بلکه رفتارها، کنشها و هنجارهای جدیدی را پدید آورده و آرمان به وجود خواهد آورد.
به عبارت دیگر با پیروزی انقلاب اسلامی، واژه انتظار که سالها با سکوت و سکون، تحمل ظلم و در یک کلمه، در جا زدن به امید برآمدن دستی از غیب تعریف میشد، مفهومی دیگر یافت. اینبار، «انتظار» نه در جایگاه عاملی برای خاموش کردن روح سرکش اجتماع، بلکه به مثابه ابزاری برای دگرگون کردن وضع موجود و حرکت به سوی آینده موعود به کار گرفته شد. راضی نبودن به وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب، انتظار بذر انقلاب، انتظار
احتراز یا اعتراض و غیره، مباحثی است که پیش از انقلاب دیده نمیشود.
انقلاب اسلامی، تنها الگوی عملی برداشت درست از انتظار در عصر حاضر است که آثار و نتایج شگفتی چون قیام ضد بیعدالتیها، تلاش برای پیشرفت و تکامل، مبارزهجویی با ظالمان و عدم همراهی با حاکمان مشروع را به دنبال داشته است.
امام خمینی رحمة الله در برخی از حوزههای علوم دینی تحول آفرید که اندیشه مهدویت نیز از آن بینصیب نماند. ایشان درباره لزوم زمینهسازی و نقش اجتماعی انتظار میفرماید:
ما تکلیف داریم آقا! این طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم، پس دیگر بنشینیم تو خانههایمان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم: «عجّل علی فرجه»، عجّل، با کار شما باید تعجیل بشود، شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن اینکه مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید. ان شاء الله ظهور میکند.(1)
تحولات جاری در منطقه و عرصه بین الملل و رویکرد دینی و معنوی بشر معاصر و امواج گسترده اسلامخواهی و بیداری اسلامی در جهان - به ویژه دنیای غرب - گواه این واقعیت است که امام خمینی رحمة الله با هدایت و رهبری بزرگترین انقلاب مردمی در واقع، آغازگر کوشش ویژه در جهت زمینهسازی ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بنابراین باید از آن روزها (دیروز) و این روزها (امروز) درس گرفت و زمینهساز (فردا) شد.
1) صحیفه امام، ج 18، ص 269.
تأثیر انقلاب اسلامی بر پویایی شعر انتظار(1)
مقدمه
شعر مهدوی، یکی از زیر مجموعههای شعر مناقبی است که در قلمرو شعر آیینی گستره دامنهداری دارد و از شکوه و منزلت خاصی برخوردار است. شعر آیینی فارسی، پیش از انقلاب اسلامی بیشتر از دیدگاه مدح و مرثیه بر زبان شاعران جاری میشد و شعرها تنها در موارد محدود، از اندیشههای ژرف، عمیق و تازه برخوردار بودند. اما با پیروزی انقلاب اسلامی، شعر آیینی فارسی، در جریان تازهای قرار گرفت که پیش از آن سابقه نداشت. پرداختن به مفاهیمی همچون شهادت، مبارزه با طاغوت، رویارویی با معاندان سیاسی و فکری انقلاب، همدردی با مستضعفان جهان و مضامینی از این نوع، در شعر شاعران قرار گرفت. شعر این دوره کاملاً پویا و فعال و شاعر نیز به دنبال موعود در حرکت است. در شعر این دوره، دیگر خبری از ایستایی و جامد بودن شعرهای دوره پیش از انقلاب نیست. نوشتار زیر به طور خلاصه تأثیر انقلاب اسلامی بر شعر انتظار را بررسی میکند.
1) حسن نوروز زاده.
تعریف شعر انتظار
شعر انتظار از مهمترین زیرمجموعههای شعر مهدوی در زبان فارسی است. شور و حالی که در شعر انتظار موج میزند، روایتگر انقلاب درونی شعرای شیعی است که ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را لحظهشماری میکنند و هر کدام از دیدگاهی به این مسأله مینگرند و شوق درونی خود را به تصویر میکشند.(1)
پیشینه شعر مهدوی و انتظار
در شعر کهن، مهدویت و انتظار در حاشیه قرار دارد. در واقع، بسیاری از شاعران قدیم، در شعرهای خود، به عنوان یک تلمیح یا اشارهای تاریخی به موضوع ظهور پرداختهاند و یا در اندازه یکی دو بیت در آن درنگ کردهاند. برای نمونه سنایی غزنوی در یکی از قصاید خود، چنین تصویری را از ظهور آن حضرت ارائه میکند:
گرچه آدم صورتانِ سگ صفت، مستولیاند
هم کنون باشد کز این
میدان، دل عیاروار
جوهر آدم برون تازد، بر آرد ناگهان
زین سگان آدمی کیمُخت
و خَر مردم، دِمار
گر مخالف خواهی، ای مهدی، درا از آسمان
ور موافق خواهی، ای
دجّال، یکره سر برآر
یک طپانچه مرگ و زین مردار خواران یک
جهان
یک صدای صور و زین
فرعون طبعان، صد هزار
باش تا از صدمت صور سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و
سیرت زشت آشکار
تا نبینی موری، آن خس را که میدانی
امیر
تا ببینی گرگی، آن
سگ را که میخوانی عیار(2)
میبینیم که شاعر به شکل گزارشگونهای با مسأله ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برخورد کرده و به صورتی سطحی از آن عبور نموده و آنگونه که باید از انتظار
سخن به میان نیامده است.
نکته جالب دیگر این است که در بیشتر مواردی که نام حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در شعر حضور دارد، شاعران به تناسب معنی، به دجّال نیز اشاره کردهاند. گویا کوشیدهاند در شعر خویش، نمادهای خیر و شر را در تقابل با هم قرار دهند:
گر مخالف خواهی ای مهدی درآ از آسمان
ور موافق خواهی ای دجّال، یکره سر
برآر
انتظار و شاعران معاصر
پیش از انقلاب، مفهوم انتظار در آثار شاعران اهلبیت علیهم السلام، مذهبی و هیأتی و به صورت معدودی در آثار شاعران حرفهای مسلمان حضور داشت، همچون آثار شاعرانی چون شهریار، امیری فیروز کوهی، ابوالحسن ورزی که قابل مقایسه با آثار شاعران پس از انقلاب نیست. در واقع میتوان گفت با انقلاب اسلامی، انقلابی در شعر آیینی، به ویژه در شعر عاشورایی و شعر مهدوی به وجود آمد که از میان آنها، شعر مهدوی، چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت، قابل مقایسه با دوران پیش از انقلاب نیست. به عنوان نمونه، از شعر شاعران پیش از انقلاب در زمینه شعر مهدوی، میتوان به ابیاتی از مثنوی مطوّل علی معلم با عنوان «رجعت سرخ ستاره» اشاره کرد:
باور کنیم رجعت سرخ ستاره را
میعاد دستبرد شگفتی
دوباره را
باور کنیم رویش سبز جوانه را
ابهام مرد خیز غبار
کرانه را
باور کنیم ملک خدا را که سرمد است
باور کنیم سکه به
نام محمد است
راوی بخوان! بخوان که رستم افسانه میرسد
جوهر فروش همت مردانه
میرسد(1)
شاعر در ابیات یاد شده مخاطب را فرا میخواند تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را
1) رجعت سرخ ستاره، علی معلم دامغانی، برگرفته از کتاب شعر آیینی و تأثیر انقلاب اسلامی بر آن، ص294.
باور کند؛ ظهوری که متأثر از شمشیر عدالتگستر موعود، سرخ و خونین است و عدالت و مردانگی، هدیه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای جهان و جهانیان خواهد بود. شاعر در بیت سوم، معتقد است که باید باور کنیم که حکومت از آن پروردگار و دین اسلام است که در جهان فراگیر خواهد شد. شاعر از همنامی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بهره برده و آنچه در این شعر دیده میشود، این است که شاعر، آمدن موعود را به مخاطب یادآوری کرده است.
در این شعر که نمونهای از شعر شاعران پیش از انقلاب است:
الف) مفهوم انتظار بسیار کلی و تئوریک مطرح شده است.
ب) در بستر شعر، عاطفه و صمیمیت چندانی احساس نمیشود.
در حالیکه پس از انقلاب، عکس این دو نکته در شعر انتظار، به روشنی قابل دریافت است؛(1)مانند این شعر:
ای غایب از نظر که رخ از ما نهان کنی
خود با هزار جلوه وجودت عیان کنی
ای آفتاب پرده نشین در سحاب غیب
تأثیر نور خویش، نهان کی توان کنی؟
در انتظار بارش رحمت نشستهام
کی پرچمت بلند، چو رنگین کمان کنی؟
کی تکیهگاه خویش کنی بیت کعبه را
اعلام سلطنت به تمام جهان کنی؟
کی قدرت عظیم خداداد خویش را
صرف صلاح و مصلحت بندگان کنی؟(2)
انتظار و شعرای پس از انقلاب اسلامی
پس از انقلاب اسلامی، شاعران کوشیدند تا به مهدویت و انتظار از دیدگاه بایسته و تازهای نگاه کنند و چنانکه میبینیم پویایی و هدفمندی که جزء جدایی
ناپذیر انقلاب اسلامی ایران است، در زمینه شعر هم تأثیرگذار بوده و شاعران انقلاب سعی کردهاند در شعر خویش، تعریف تازهای از انتظار را ارائه دهند؛ انتظاری که در آن، جایی برای رخوت و سستی وجود ندارد، و منتظر واقعی کسی است که در وجود او عشق به کمال موج بزند و همین عشق، وی را به حرکت، ابداع و آفرینش فرا خواند:
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقیست
روی لحظههایم جای پای تو
اگر کافر، اگر مؤمن، به دنبال تو
میگردم
چرا دست از سر
من بر نمیدارد هوای تو
صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی
ای موعود
پر از داغ شقایقهاست،
آوازم برای تو
تو را من با تمام انتظارم جستوجو
کردم
کدامین جاده امشب
میگذارد سر به پای تو(1)
میبینیم چنانکه موعود در حرکت است، شاعر نیز در مقام یک منتظر در جستوجوی اوست و این موعود است که شاعر را به سمت خود میکشاند.
در واقع پس از پیروزی انقلاب، مفهوم انتظار در شعر شاعران، رنگ و جلوهای دیگر به خود گرفت و انتظار با توجه به استقبال بسیار شاعران، به برجستهترین حوزه شعر آیینی تبدیل شد و از نظر کیفی، ویژگیهای خاص خود را پیدا کرد؛ ویژگیهایی که کاملاً از آثار شاعران پیش از انقلاب متمایز است.
انقلاب اسلامی بستر مناسبی برای طرح مفاهیم و باورهای اصیل اسلامی فراهم کرد و در این میان، مسأله انتظار و مهدویت رشد و گسترش چشمگیری یافت، و این در حالی است که نفس شکلگیری انقلاب اسلامی ایران، تفسیر و تبیین جدیدی از مفهوم انتظار است.
در شعر انتظار معاصر، شاعر، موعود را در ارتباط مستقیم با خویش احساس
1) حرفی از جنس زمان، یوسفعلی میرشکاک، تألیف سید اکبر میرجعفری، ص92.
میکند، و از همین دیدگاه، شعر شاعران پس از انقلاب، بستری صمیمی و عاطفی برای گفتوگوی منتظر و موعود است و تحت تأثیر این احوال و شرایط است که انتظار برای شاعر، یک مفهوم ملموس و عینی است. در این مفهوم و تعبیر؛ انفعال، رخوت و سستی و دست روی دست گذاشتن معنایی ندارد. انقلاب اسلامی نشان داد که اگر ما در مقام منتظر در جهت موعود حرکت نکنیم، انتظار ما بیمعنا خواهد بود؛ چنانچه در روایات و احادیث اسلامی نیز از انتظار به عنوان برترین اعمال یاد شده است: «افضل الاعمال انتظار الفرج».
در شعر انتظار این دوره به راحتی میتوان دید که بر خلاف شعرای مهدویسرای پیش از انقلاب، شاعر به طور کامل فعال و پویا است، کار میکند، اهل عمل است و آرام و قرار ندارد:
تا به سر کوی تو، با تو شوم رو برو(1)
ببین باقی ست روی لحظههایم جای پای
تو(2)
و ویران میکنم دیوار سنگین جدایی را
و میگویم به مردم اینکه خوب من، میآیی
را(3)
پس از انقلاب اسلامی، شعر انتظار، شعری یک بعدی و فقط مجالی برای
شکوه و گلایه از وضع موجود نیست، بلکه شاعرِ انتظار در این روزگار، با طرح مسائل اجتماعی و انتقادی، سعی دارد وضعیت موجود را به حالی مطلوب و قابل قبول تغییر دهد.
شاعر منتظر، از وضع موجود جهان ناراضی است و در پس رسیدن به افق بیکران موعود است. شعر انتظار با دردها و زخمهای جامعه گره خورده است و به این شکل است که میبینیم این موضوع شعری، بستری مناسب برای طرح مسائل (اجتماعی - انتقادی) فراهم کرده است.
سالیانی است
که دلم در بیعت توست!
و دیدگان غمناکم
در انتظار تو
شب را به روز پیوند میزند!
اگر خاک
بقای خویش را
به یقین تو دخیل میبندد
چندان عجیب نیست؛
که بر لب، کلام رسولان داری!
و صدر عشق را به ترجیع، زمزمه میکنی!
بی تو ابرهای سترون
دل را در حسرت شکفتن
در حسرت سبز ماندن
به گریه نشاندند!
بی تو دریا را به جرم خروش، تازیانه زدند!
و کوه را
به گناه ایستادن
به گلو بستند!
بی تو قناریهای عاشق را
بر نطعی خارینه سر بریدند
بی تو زمین به کسالت تن داد
و آسمان به اسارت رخوت!
اما دلهای ما
هیچ گاه تسلیم نشد
و دستهایمان، تا قلهای بر پیشانی آسمان
بالا رفت
و دعای فرج خواندیم
و نماز را با شمشیر قامت بستیم!(1)
در این شعر، شاعر ابتدا از انتظار و شکوه آن برای خود صحبت کرده و در ادامه، وضعیت اجتماع بشری را به تصویر کشیده است؛ اجتماعی که ظالمان در آن، انسانهای آزاده را به گلوله میبندند و زمین، تسلیم رخوت و سستی شده است.
در ادامه شعر، شاعر تأکید میکند که ما اهل تسلیم نیستیم و به امید ظهور تو نمازهایمان را با شمشیر قامت میبندیم و این همان انتظاری است که مخالف هرگونه تسلیم و بندگی است.
1) ترانههای انتظار، میرهاشم میری ، ص85..
سخن آخر
در آخر باید اذعان کرد، اگر چه آگاهی همهجانبه از تأثیر انقلاب اسلامی بر اشعار آیینی و به ویژه اشعار مهدوی، به پژوهشی جامع و فراگیر نیاز دارد، اما از همین نگاه اجمالی نیز میتوان دریافت که شعر مهدوی در دوره پس از انقلاب اسلامی ایران، افزون بر توجه به جنبه فراق و هجران و طولانی شدن فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و درخواست فرج به صورت روشن، منادی و محرّک و تلاش در عصر غیبت و مبارزه با ظلم و بیعدالتی بوده و شخص را به مبارزه با جبهه ستم و آمادگی برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرا خوانده است.
ایرانیان، زمینهسازان فرهنگی ظهور(1)
وقتی با نگاه ژرف و عالمانه به قرآن مجید و روایات امامان معصوم علیهم السلام و سخنان عالمان ربّانی و عارفان می نگریم، درمییابیم که ایرانیان، زمینهسازان ظهور حضرت خاتمالاوصیا، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود و جامعه جهانی را آماده پذیرش ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند کرد. حرکت زمینهسازان ایرانی، به طور یقین، حرکت فرهنگی است و این حرکت، هم در مرحله برائت زبانی - فرهنگی و هم برائت عملی - فرهنگی خواهد بود.
سیمای زمینهسازان ظهور در قرآن مجید اینگونه ترسیم شده است:((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما که از دین خود برگردد، در آینده، خداوند گروهی (قومی) را میآورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز او را دوست دارند. در برابر مؤمنان، متواضع و در برابر کافران، با صلابت هستند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتکنندهای نمیترسند. این است فضل خداوند؛ که به هر که
1) شهید دکتر محمود رفیعی.
خواهد، عطا میکند و خداوند دارای رحمت وسیع نامتناهی است و به احوال هر که استحقاق آن را دارد، داناست)).(1)
براساس این آیه شریف، زمینهسازان انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کسانیاند که:
خداوند، محبّ آنهاست؛
آنها، محبّ خدایند؛
در برابر ملّتهای مظلوم، فروتن و سر به زیر هستند؛
در برابر سرکشان و ستمگران، استوار و با صلابت هستند؛
در راه خدای متعال در ابعاد مختلف (فرهنگی، سیاسی و نظامی) جهاد میکنند؛
و تیرهای ملامت را به جان میخرند، امّا از هیچ کس و هیچ چیزی خوف و ترس ندارند.
وقتی آیه مورد نظر نازل شد، از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم درباره قومی که دین خدا را احیا میکنند، پرسیدند که آنها چه کسانی هستند؟ وجود مقدّس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که دست مبارک خود را بر شانه جناب سلمان فارسی گذاشته بودند، فرمود:
هذا وَ ذَوُوهُ؛ ثُمَّ قالَ: لَو کانْ الدّین مُعلّقاً بِالثُّریّا لَتَناوَلَهُ رجالٌ مِن اَبناءِ فارْسْ؛ این مرد و هموطنان او هستند؛ سپس فرمود: اگر دین به ثریا آویخته باشد، هر آینه مردانی از فارس به آن دست مییابند.(2)
بنابر روایتی دیگر وقتی این آیه نازل شد، اعراب از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: «اینان که اگر ما از دین خدا، روی برگردانیم، خداوند آنها را به جای ما قرار میدهد، چه کسانی هستند؟» پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که دست بر شانه سلمان
فارسی رحمة الله میگذاشتند، فرمودند:
هذا وَ قَوْمُهُ وَ الّذی نَفسی بِیَدهِ لَو کانَ الایمانُ مَنُوطاً...؛ این مرد و هموطنانش. قسم به کسی که جانم در دست اوست، اگر ایمان به ثریا آویخته باشد، مردانی از فارس به آن دست مییابند.(1)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از زنان و مردان مؤمنی سخن میگوید که اولاً، احیاگر دین خداوند هستند؛ ثانیاً، صاحب دین ناب هستند و ثالثاً، به بالاترین درجه ایمان دست مییابند.
با دقت در این آیه احیاگران دین خدا و توضیح پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم درباره آیه یاد شده، میتوان فهمید که: حرکت مردم ایران، حرکتی فرهنگی و در نهایت، نظامی خواهد بود. اینکه باید پرسید، چرا ایرانیان؟ چرا قوم و ملّتی دیگر برای احیای دین خدا و مهیا ساختن زمینه ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برگزیده نشدهاند؟
تجربه بلند تاریخ و آزمونهای بزرگ تاریخ، نشان میدهد که ایرانیان:
دارای روحیه حقطلبی و حقیقتجویی هستند؛
از تعصّب متنفر هستند و بر باطل پای نمیفشارند؛
در برابر شداید طبیعی و غیر طبیعی استوار و پابرجا هستند؛
دارای فرهنگ عمیق و ریشهداری هستند؛
انسانهای شجاع و دلاوری هستند؛
به علم و به ویژه علم دینی، عشق میورزند و عالمان را دوست میدارند؛
مدافع مکتب اهلبیت علیهم السلام هستند؛
اهل ادب و هنرند؛
1) همان، ص4568.
مردانی حماسهآفرین هستند؛
عرفان آنان حماسی و حماسه آنان با عرفان آمیخته است.
در روایتی دیگر، بنیانگذار اسلام ناب محمدی، حضرت خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«اعظم الناس نصیباً فی الاسلام اهل فارس؛ بزرگترین نصیب را در اسلام، اهل فارس دارند».(1)
مولی الموحدین، امام علی بن ابیطالب علیه السلام نیز از یک حادثه بزرگ فرهنگی در گذرگاه تاریخ، خبر میدهد و میفرماید:
«گویی عجم را میبینم که در مسجد کوفه، چادر بر پا کردهاند و قرآن را همانگونه که نازل شده است، به مردم میآموزند».(2)
برای اینکه ایرانیان بتوانند پس از چهارده قرن، مکتب انسانساز اسلام را احیا کنند و زمینه ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آماده سازنند، لازم بود تا یک حرکت توفنده فرهنگی در ایران به وجود بیاید؛ حرکتی که آثاری بیش از یک حرکت نظامی داشته باشد.
زیرکترین مدیر عالم، حضرت امام خمینی رحمة الله پرچمدار حرکت فرهنگی مردم ایران بود. او برای اینکه مردان و زنان ایرانی بتوانند به بالاترین درجه ایمان و دانش دست یابند و زمینه آمدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را آماده کنند، مکتبی را برای اولین بار در عالم تأسیس کرد که نام آن، خواب ستمگران را برآشفت و انسانهای ویژهای را در دامن این مکتب پرورش داد که فراتر از آب و خاک میاندیشند.
امام خمینی رحمة الله مکتب بسیج را بنیانگذاری کرد که تمام مکتبهای غربی و شرقی را به بوته فراموشی سپارد. بسیج یک مکتب کاملاً فرهنگی است که برای
مقابله با فرهنگ ویرانگر غرب تأسیس شد و احیای دین خدا، یکی از اهداف بزرگ این مکتب است. مکتب فرهنگی بسیج، انسانهای خاص خود را دارد که با عنوان «بسیجی» شناخته میشوند. بسیجی یار و یاور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
حضرت آیتالله خامنهای دام ظله در خصوص ارتباط بسیج و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطهای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است؛ لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مهدی موعود عزیز، یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است.(1)
بسیجی یعنی سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ که برای رسیدن به قلّههای بلند ایمان و دانش، هر روز تلاش میکند و از تفکر ناب اسلام محمدی صلی الله علیه و آله و سلم و فرهنگ اصیل اسلامی برخوردار است.
1) بیانات رهبر معظم انقلاب در هفته بسیج و روز ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، 3/9/1378.
فرهنگ مهدویت، جوهره انقلاب اسلامی(1)
مقدمه
اهداف و آرمانهای یک رویداد هر چه والاتر باشد، نتایج آن نیز گرانقدرتر خواهد بود. جریان انقلاب شکوهمند ایران اسلامی نیز از جمله وقایعی بود که با مقاصد الهی و آسمانی اتفاق افتاد. مردان و زنانی که با اقتدا به سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا علیه السلام توانستند کاخ چند هزارساله طاغوت و شرک و پلیدی را واژگون سازند و با توجه و توسّل به صاحب و مقتدای خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که همیشه نگهدار مسلمانان است، پرچم پرافتخار اسلام ناب محمدی را برفراز ایران برپا کنند. در حقیقت میتوان گفت این وعده تخلفناپذیر الهی بود که در این سرزمین محقق گردید که:
((یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردید اگر خدا را یاری کنید؛ خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد وشما را دراین راه ثابت قدم خواهد داشت)).(2)انقلاب اسلامی ایران با قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتصال عمیق و جدانشدنی دارد و به جرأت میتوان گفت که نقش
اصلی و حقیقی این حرکت عظیم مردمی را میتوان در تمسک به فرهنگ ناب مهدویت جستجو کرد.
اندیشهها و رفتارهایی که ملت دیندار کشورمان را در به ثمر رساندن این حرکت آسمانی یاری نمود، از این قرار است:
انسان با قدم گذاشتن بر این کره خاکی مسئولیتها و وظایفی مییابد که با انجام آنها میتواند به سعادت واقعی دست پیدا کند. دربیانی دیگر، انسان بیهوده و سرگردان خلق نشده و تمام دنیا برای او مکان آزمایش و امتحان الهی است: (( أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ؛ آیا خیال میکنید ما شما را عبث آفریدهایم و شما به سوی ما باز نمیگردید)).(1)
مردم ایران در دوران رژیم طاغوت از یک حیات الهی و هدفمند منع شده بودند، زیرا هیئت حاکم زندگی را چیزی جز دنیاپرستی، شهوترانی، بیبند و باری و مدپرستی و باج دادن به استعمارگران نمیدانست و به طور آشکار مانند دوران زندگی امام حسین علیه السلام دین مقدس اسلام رو به انحراف کشیده شده و به احکام دین عمل نمیشد و مردم از چنین شرایطی به تنگ آمده بودند.
امام خمینی رحمة الله دراین باره میفرمایند:
رفتن به انگلیس و فرانسه و مسکو افتخاری پرارزش بود و به حج و یا اماکن متبرکه رفتن، کهنه پرستی و عقبماندگی به حساب میآمد و بیاعتنایی به آنچه مربوط به مذهب و معنویات
1) مومنون(23)، 115.
است، از نشانههای روشنفکری و تمدن حساب میشد.(1)
یکی از ویژگیهای حکومت مهدوی ایجاد حیات طیبه و دمیدن روح معنویت در جامعه است. چنانچه در روایتی از امام حسین علیه السلام میخوانیم:
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امامی است که قیام به حق میکند و خداوند زمین را پس از آنکه با کفر و بیدینی مرده است، به وسیله او زنده میکند.(2)
مردم ایران اسلامی با پیروی از آرمان مهدویت این چنینی توانست یک زندگی سعادتگونه و طیب و طاهر را برای خویش رقم بزند تا در چنین جامعهای بتواند در جهت هدف آفرینش و رسیدن به کمالات معنوی ومادی گام بردارد.
از خصوصیات اصیل همگی انبیا و اوصیای الهی باطلستیزی است، از سوی دیگر در همه زمانها فرعونهایی یافت میشوند که عرصه را برای عدالت الهی تنگ میکردند، در این جا این وظیفه فرستادگان و اولیای الهی است که باید روبهروی آن بایستند و تا آن را از بین نبرند، آرام نگیرند. چنانچه قرآن کریم، ایمان واقعی را در دشمنستیزی و نفی طاغوت معرفی میکند:
((فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی؛ کسی که با طاغوت دشمنی کند و ایمان به خدا بیاورد، او به ریسمان محکم تقوی دست زده است)).(3)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با قیام مقدس خویش همه طاغوتهای زمان را از بین میبرد و حکومت مشروع الهی را بر جهان چیره میکند. امام کاظم علیه السلام در اینباره میفرمایند:
او دوازدهمین ما ائمه است. خداوند هر مشکلی را برایش آسان میکند و هر گردنکشی را به وسیله او سرکوب میکند. گنجها و معادن زمین برای او پدیدار میشود و هرچه دوری برایش نزدیک میشود. ستمگران بیدین را نابود میکند و شیاطین متمرد را به هلاکت میرساند.(1)
ملت ایران اسلامی نیز خواهان حکومت الهی و دینی بودند. آنان با درسگیری از مکتب امام حسین علیه السلام از دستگاه نامشروع و یزیدی زمان نفرت داشتند و میخواستند هر طور که شده اساس چنین حکومتی را از بین ببرند؛ طاغوتی که جز گسترش مذهب لائیک و لیبرالیسم و مادیگرایی چیزی در بر نداشت. آنان میخواستند حکومتی را نابود کنند که از غرب و شرق عالم دستور میگرفت و یک خود باختگی همگانی را برای آنان به ارمغان میآورد.
همان طور که امام راحل فرمودند:
ملت عزیز سرتا پا معتقد به اسلام و قرآن مفتخر است که پیرو مذهبی است که میخواهد حقایق قرآنی را نجات دهد و بشر را از قیودی که بردست و پای و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و سستی و بردگی و طاغوت میکشاند نجات دهد. آمریکا با همه ادعاهایش و همهساز و برگش در مقابل ملت غیور ایران و کشور حضرت بقیه الله رسوا و وامانده گشت و
1) بحارالانوار، همان، ص 151.
این امداد غیبی خداوند بود که ملت ایران را بیدار کرد و از ظلمات شاهنشاهی به نور اسلام هدایت کرد.(1)
یکی از ویژگیهای مهم انسانهای هدفمند و وارسته پیروی از محبت الهی و حاکم دینی مشروع است، که این خود یکی از شاخصههای مهم یک حکومت دینی است. اگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را گوشهنشین نمودند و او را نزدیک به 25 سال از حق مسلّم و مشروع خود محروم ساختند، و اگر امام حسن علیه السلام مجبور شد با طاغوت زمان خویش صلح کند و اگر امام حسین علیه السلام را غریبانه و مظلومانه در کربلا به شهادت رساندند و اگر هر کدام از امامان معصوم علیهم السلام، این محبتهای بزرگ الهی را به گونهای گوشه نشین کردند؛ همه به سبب بیوفایی یاران و وظیفه نشناسی مردم زمان آنها بود که از اطراف آنان پراکنده شدند. چنانکه امام حسن علیه السلام از پیمانشکنی مردم گله میکند و چنین میفرماید:
اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری میکردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمیکردم؛ زیرا خلافت بر بنی امیه حرام است ... .(2)
یکی از ویژگیهای حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاران وفادار و مستحکم آن حضرت است که حاضرند با همه وجود در راه احیای ارزشهای الهی و اسلامی در صحنه حاضر شوند و از دفاع از حریم ولایت و خاندان اهلبیت دست نکشند. امام صادق علیه السلام در وصف آنان چنین میفرماید: «اصحاب حضرت مهدی هرکدام برابر
چهل نفر توانایی و قدرت (الهی)دارد و دارای قلوبی محکم و قوی مانند پارههای آهن هستند».(1)
ملتی که دوشادوش امام عزیزمان قرار گرفته بودند و این انقلاب را به ثمر رساندند، کسانی بودند که میدانستند باید از ولی فقیه حمایت کرد و از اطراف محور ولایت و رهبری حتی برای یک لحظه غفلت نکرد، بنابراین و با پیروی از امام و مقتدای خود که محور اسلام و قرآن بود، توانستند حکومت ستمشاهی پهلوی را واژگون سازند. بیتردید میتوان رمز پیروزی این انقلاب و همچنین بقای آن را در اتحاد و همبستگی دور محور ولایت و رهبری الهی دانست و این همان نکتهای است که دشمنان به آن اعتراف میکنند و یکی از وظایف اصلی همه مردم عزتمند ایران دفاع و مواظبت از این رکن اصیل انقلاب است. بیشک میتوان ملت ایران را از ملتهای دیگر دنیا حتی از مردم زمان ائمه در پیروی از آرمانهای اسلام و قرآن برتر و عظیمتر دانست و نمونه عینی و خارجی از یک ملت الهی و اسلامی به شمار آورد،همچنانکه امام عزیزمان دراین باره فرمودند:
من باجرات مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن درعصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولالله و کوفه و عراق در عهد امیرالمومنین و حسین ابن علی میباشند.(2)
پارتیبازی نشده!(1)
دعای ندبه از زیباترین و فاخرترین دعاهایی است که میتواند در انسان شور و عشق به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ایجاد کند. با نگاهی ساختاری به این دعا میبینید که مطالب آن از اول خلقت آغاز کرده و پس از حمد الهی مسئلهای مهم را حل مینماید و آن، موضوع انتخاب انبیا و عصمت آنهاست.
پرداختن به این موضوع بدان جهت است که ما خیال نکنیم که در انتخاب انبیا پارتیبازی شده و مثلاً خدای متعال، اول خود امتیازی به ایشان مرحمت نموده و سپس آنها را انتخاب کرده اما آن امتیاز را به ما نداده است. حل این معمّا نیز با این فراز از دعاست:
شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به؛ خداوندا! تو با آنها شرط نمودی که نسبت به مقامهای دنیوی، زیورها، زینتها و جذابیتهای آن زهد بورزند و به آنها بیاعتنا باشند و آنها هم این شرط را پذیرفتند و تو دانستی که آنها به این شرط وفادار میمانند.
برای توضیح، میتوان چنین گفت که اساساً یک معلم برای چه از دانشآموزان امتحان میگیرد؟ آیا غیر از این است که بفهمد دانشآموز یا دانشجو چه قدر
1) ناصر نقویان.
درس خوانده است؟! این را هم خود معلم بفهمد و هم خود دانشآموز. چون بعضی از دانشآموزان خیالاتی هستند و گمان میکنند در درس زرنگند. اما اگر معلمی فهمید که دانشآموزی، واقعاً خوب درس خوانده و مثلاً نیم ساعت پیش از جلسه امتحان با این دانشآموز پرسش و پاسخ داشته است، ولی همین که این دانشآموز در حال رفتن به طبقه بالای مدرسه و برای حضور در جلسه امتحان افتاد و پایش شکست و او را به بیمارستان بردند، حالا اگر معلم به این دانشآموز نمره بیست هم بدهد، کار گزافی نکرده و این اصلاً پارتی بازی نیست، زیرا پیش از این دریافته بود که او تمام درس را بلد هست، گرچه در سیستم کنونی آموزشی، نمره صفر در نظر گرفته میشود.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
من پیش از اینکه شما را به این دنیا بیاورم، قول و قراری با شما گذاشتهام که وقتی پا به دنیا گذاشتید، گرفتار زرق و برقهای آن نشوید و دلتان تکان نخورد و غیر از خدا، کسی را شریک او قرار ندهید. شما هم قرارداد را امضاء کردید. اما فقط عدهای به این قول و قرار پایبند ماندند، درست مثل ماجرای نبرد حضرت طالوت و جالوت.(1)
وقتی یاران طالوت به نزدیک نهر آب رسیدند، ایشان فرمود: در راهمان به
1) اشاره است به آیه شریف: « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ؛ و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی میدهیم!» (چنین کرد تا مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این موضوع غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم)»!
چشمه آبی خواهیم رسید در حالی که شما هم تشنه هستید. امتحان شما این است که نباید از آن آب بخورید! ((إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِه))(1)مگر یکی دو کف دست که اشکالی ندارد. آنها هم قول دادند. اما وقتی چشمشان به آب افتاد، نتوانستند صبر و تحمل کنند و پاکدامنی خود را بر باد دادند، به قول شاعر:
غلام رفت که آب جوی آرد
آب جوی آمد و غلام ببرد
وقتی یاران حضرت طالوت به آب رسیدند، بیشتر آنها قول و قرارشان را فراموش کردند و یک دل سیر، از آب نهر خوردند، به تعبیر قرآن کریم: ((فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِیلاً)).
داستان بعضی از انقلابیون ما هم همینطور شد. برخی از آنها پیش از انقلاب زندانها رفتند و شکنجهها دیدند، اما وقتی پس از انقلاب به پست و مقامی رسیدند، تا میتوانستند از آن نوشیدند، یکی هم نبود که به آنها بگوید: قرار بود شما برای مستضعفین کار کنید. اما درباره انبیا و اوصیا این چنین نبود، چنانچه در همان فراز مورد بحث از دعای ندبه آمده است: «و علمت منهم الوفاء به». خدای متعال مثل همان معلم و بلکه با علم بینهایت خویش متوجه شد این انبیا درسشان را خوب خواندند و به عهد خویش وفادار خواهند بود، پس قبل از اینکه در دنیا امتحان بدهند، به آنها نمره بیست عنایت فرمود و به تعبیر دعای ندبه: «فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذکر العلّی و الثناء الجلی و اهبطت علیهم ملائکتک و کرّمتهم بوحیک و رفدتهم بعلمک و جعلتهم الدرائع الیک و الوسیلة الی رضوانک؛ پس آنان را قبول کردی و به خود نزدیک نمودی و برای آنها نامی بلند و ستایش ارجمند تقدیم داشتی و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستادی
1) بقره(2)،249.
و آنها را با وحی خود گرامی داشتی و به بذل دانش خود ایشان را پذیرایی کردی و آنها را وسیله درگاهت و جلب رضایتت قرار دادی».
به همین دلیل حضرت عیسی علیه السلام در گهواره به زبان آمد و فرمود: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا»، نمیگوید: « یَجَعَلَنِی نَبِیًّا: بعداً قرار است خدا مرا پیامبر قرار دهد» بلکه میگوید: من پیامبر شدهام. خداوند متعال هم نگفت جناب عیسی! آخر تو در گهواره چگونه پیامبر شدی؟ تو باید بزرگ شوی و امتحان بدهی تا ببینیم آیا آدم خوبی هستی و نمرههای خوب میگیری و...، زیرا او پیشاپیش امتحانش را داده است. عقل و حکمت هم میگوید که اصلاً هیچ مشکلی وجود ندارد، اما ما چه؟! خدا میدانست که بسیاری از ما وقتی چشممان به جلوههای دنیا بیفتد دلمان از دست میرود.
همه جا سیاه بود(1)
همه جا سیاه بود، وقتی نفس میکشیدی بوی دود تا عمق جانت نفوذ میکرد، بالهای استبداد با تمام سیاهی زجرآورش روی شهرها را پوشانده بود. چنگالهای غم هر روز تنگتر میشد و دیگر امان مردم این دیار را بریده بود. گلبرگ تمام گلها داشت پرپر میشد. سرفه و درد تمام باغ را فرا گرفته بود.
هر کس که به جستوجوی آفتاب، سر بلند میکرد، آرام و بیصدا محو میشد، انگار که از روز اول در این روزگار نبوده است.
تیر و شلاق و تبر، پاسخ همه سؤالها بود، اگر میپرسیدی خورشید کجاست؟ فانوسی نشان میدادند رو به خاموشی. فانوسی سوسوزنان که معلوم بود سالهاست زیر چکمههای استعمار خرد شده و هربار اتاق یک مزدور را روشن نگه داشته است! تمام هویت و ثروت و عشقت، تمام سرمایه میهنت را به تاراج میبردند و این، تازه آغاز کار بود ... در کشور ما، در میهن ما به نفع بیگانگان و علیه ما قانون وضع میشد. بهترین روزهای عمر جوانانمان بهار زندگیشان در زندانهایی نمور پشت میلههایی سرد و دیوارهایی سرشار از فریاد سپری میشد.
بغضها ولی آماده انفجار بود... سرما بیداد میکرد. روزها در سیاهی، تباهی و
1) فاطمه حیدری.
ستم زیر چکمههای خیانت به شب میرسید و شب با بوی تعفن گناه آرام آرام صبح میشد. دیگر نمیشد حتی نفس کشید. نگاهی پلید بر این خاک پاک سایه انداخته بود.
ناگهان در عصر یک روز دلگیر در لحظههایی که تمام ثانیهها بر مدار سرزمینی خونین میگشتند، در میان سنج و زنجیر و نوحه در یک فضای ساده اما نورانی به هنگامه شورانگیزترین نالهها یک مرد که ابهّت هاشمیاش، غیرت و مردانگی خاندانش و ظلمستیزی مولایش را به خاطر میآورد، از مشرقیترین جغرافیای زمین طلوع کرد. مردی از تبار نور، مردی از قبیله استقامت، از دیار خروش، از نیستان نالههای پرخون، مردی که درد را میفهمید، رنج کشیده بود و روح خدا در کالبد خاکیاش جریان داشت.
دلش سنگین از نگاه پلید و چنگالهای ستم بر این سرزمین، مرد ایستاد در ندای حسین حسین خویش، ناله برآورد: مرد کجاست؟
زمزمهها بلند شد، مردانی برخاستند از دیار حماسه، زنانی زینبی، مردانی حسینی. گوشها تیز شد، مرد گفت:
«آی مردم! کشور عشقتان، دل امام زمانیتان، ذره ذره دارد خاموش و سیاه میشود. آی مردم! غیرت و مردانگیتان کجاست؟ بپا خیزید؟ مگر نه اینکه عزادار مردی هستید که با هفتاد و دو یار مظلوم با ظلم و ستم و خیانت مبارزه کرد؟ مگر نه اینکه در عزای حسینی به سر و سینه میزنید که با کودک مظلومش کربلایی ساخت به روشنای تمام تاریخ عاشورایی شمعگونه برای تمام
فانوسهای جهان؟» مرد میگفت و مردم این خاک پاک همنوای مرد، مردگونه یا حسین میگفتند و این آغاز حرکت بود. حرکتی که جرقههای کوچکش در محرم و صفر متولد شد. جرقههایی که هر کدام رفته رفته آتش به خرمن ظلم و تباهی زدند.
عطر امید و انتظار در جانها دوباره سبز شد. حالا همه مردم فارغ از نژاد و زبان و ثروت و فقر، یکصدا ندای انقلاب سرمیدادند، مردم برخاستند، شبنامه توزیع میشد. بر بامها طنین خوش الله اکبر به گوش میرسید. اعلامیهها، شعارها و حرکتهای مردمی یکی پس از دیگری به نتیجه میرسید. دانشگاهها تعطیل شد. اعتراضها بالا گرفت، هر دفعه اتفاقی تازه، روحی دوباره میدمید درجان فریادها. شیطان و همدستانش گمان کردند اگر خورشید را بردارند، مردم سرد خواهند شد. خورشید پانزده سال از مردمش، از باغچهاش دور شد؛ اما خورشید، خورشید است، هر کجا میخواهد باشد آسمان مال اوست. او میتابید و تابش خیرهکنندهاش تمام شیاطین را مانند خفاشها فراری میداد.
انقلاب ما در پس فریادهای مردمی غیرتمند، در مشتهای گره خورده جوانان در تدبیر پیران و در امید زنان این سرزمین در میان لالایی کودکان این دیار پاک که همه، عشق را زمزمه میکردند، متولد شد. انقلابی که حالا به جوانی برومند تبدیل شده. کودک انقلاب ما در پای مجالس روضه جان گرفت. در میان اشکهای عزاداران حسینی در روز عاشورا، در میان دستههای هیئت، در میان مجالس سخنرانی و حتی در نوارهای ساده سخنرانی رشد کرد. انقلاب ما، جرقه
رهایی ما، همه و همه از محرمی زاده شد که تمام یاسها در آن اشک میریختند.
انقلاب آغاز شد و دهه فجر این کشور عشق و آزادگی، تابیدن آغاز کرد.
انقلاب ما با تمام سختیها، با تمام جانفشانیها، با خون هزاران لاله سرخ سبز شد، جوانه زد و به بار نشست اما ادامه این انقلاب باید به منبعی وصل میشد برای جاودانه شدن، برای ماندن، برای هدفدار شدن، برای الگو بودن و برای به قله رسیدن. انقلاب باید به سرچشمهای متصل میشد برای نورگرفتن، برای پیوستن به دریا، راکد نبودن، جاری بودن و جریان داشتن. اصلاً انقلاب ما برای رسیدن به همین نور پرواز آغاز کرد. ما هشت سال جنگیدیم تا به این سرچشمه وصل شویم، در برابر ابر قدرتها ایستادیم تا به این دریا بپیوندیم و زیباترین نور هستی در وجود انقلابمان دمیده شد و آغاز انقلاب دیگری شد به نام انقلاب انتظار. انقلاب ما با عاشورا آغاز شد، با انتظار یک عشق ادامه یافت و هنوز و هنوز قلب بیقرار انقلاب ما میتپد چون سرانجامِ انقلاب ما، وصل شدن به دولت کریمه آن موعود وعده داده است.
قلب انقلاب ما هنوز هم میتپد و این قلب منتظر، مانند قلبهای منتظر در انتظار منتظَری است که فرش راه او شود، جوانانش سربازان گمنام او شوند و زنان و کودکان این سرزمین گرد غبار از چهره مردان عاشق سپاهش بردارند. ما با عاشورا آغاز شدیم، متولد شدیم؛ اما با عطر انتظار نفس میکشیم.
عاشورا سیرابمان کرد اما انتظار موعود مانند هوا در تمام شریانهای ما ریشه
دوانده است.
راستی جوانهای دیروز، وظیفهشان را خوب فهمیدند، خوب عمل کردند و حالا کنار رفتهاند. میدان را خالی کردهاند برای ما که شاید هنوز وظیفهمان را خوب نشناختهایم. تا دولت کریمه راهی نمانده شاید به اندازه یک یا علی!
(مهدویت در شعار انقلابیون)
اشاره
بسیار شنیدهایم که یکی از پایههای اصلی انقلاب اسلامی، اندیشه مهدویت است. این حقیقت در میان انواع شعارهای دوران انقلاب اسلامی بر دیوارها و در راهپیماییها دیده و شنیده میشود. آنچه تقدیم میگردد بخشی از این شعارهاست که در کتاب جامعهشناسی شعارهای انقلاب اسلامی نوشته دکترمحمد حسین پناهی به ثبت رسیده است.
مهدی بیا شاه مسلمان شده
روز و شب مسلمین شام غریبان شده یا حجت بن الحسن دلها پریشان شده
قبر امام هشتم گلولهباران شده
مرجع ما سکوت را شکسته به جای صاحب الزمان نشسته
مهدی بیا شاه مسلمان شده آب وضوش خون جوانان شده
حکومت جهانی ایجاد باید گردد
دست ابرقدرتها کوتاه باید گردد
حکومت متقین نجات مستضعفین
گلهای ما پرپر شده مهدی جان!
خون به دل رهبر شده مهدی جان!
مهدی بیا شاه مسلمان شده قبر امام هشتم گلوله باران شده
یا حجت الله دل ما کباب است
وضع زمانه در انقلاب است
مهدی امام زمان! برس به فریاد ما که شاه آدمکشان کشته جوانان ما
یا حجت بن الحسن العسکری مرگ بر این سلطنت پهلوی
ای مهدی فاطمه! نهضت ادامه دارد برای حفظ اسلام جان ارزشی ندارد