ghaemiyeh.com
سرشناسه : کاظمی آرانی، فاطمه، ۱۳۵۶ -
عنوان و نام پدیدآور : جامعه آرمانی از دیدگاه علی علیهالسلام/ فاطمه کاظمی؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی؛ ویراستار علمی خلیل بخشیزاده.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۱۶۰ ص.
شابک : ۴۸۰۰۰ ریال (شومیز): 978-600-6164-26-7 ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (گالینگور)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۵۵ - ۱۶۰؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- دیدگاه درباره مدینه فاضله
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- دیدگاههای سیاسی و اجتماعی
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. . نهجالبلاغه -- سیاست و حکومت
موضوع : اسلام و دولت
موضوع : مدینه فاضله -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
رده بندی کنگره : BP۳۸/۰۹ /م۴۱۵ک۲ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۱
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۰۷۳۷۹
نام کتاب:
جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی(ع)
نام مؤلف فاطمه کاظمی آرانی
ناشر: انتشارات آشیانه مهر
ویراست علمی (محقق): خلیل بخشی زاده
صفحهآرا:علی اکبر احسانی تیرگر
ویراستار: سید علی سجادی بهسودی
چاپخانه: گلها
تعداد صفحات: 160 ص
سال نشر: 1391
نوبت چاپ: اول
تیراژ: 3000
قیمت شومیز: 4000 تومان
قیمت گالینگور: 7000 تومان
شابک: 7 – 26 – 6164 – 600 - 978
قم-45 متری عمار یاسر-پلاک 90-صپ 644-37158 تلفن: 7713773-7756092 / دورنگار: 7713774
کلیه حقوق محفوظ است.
تصویر
برگ سبزی است تحفه درویش
چه کند بینوا ندارد بیش
کجا شد امام مؤمّل که زود
کند زنده قرآن پاک و حدود
پیشکش به محضر مبارک جان عالمیان، سرور شیعیان، عدالت گستر جهان و احیا کننده قرآن امام عصر حجة بن الحسن (عج)
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 13
پیشگفتار / 17
پیشگفتار 19
عدالتمحوری 21
آزادی 22
مشارکت 22
حق محوری 22
5 - وحدت 23
6 - آرمان 23
معتقدات اولیه نگارنده 24
نظرات در مورد جامعه آرمانی 24
فصل اول / 29
هدف از ایجاد جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی (ع)
هدف از ایجاد جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی (ع) 31
آثار تقوا: 34
فصل دوم / 39
ویژگیهای جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی(ع)
ویژگیهای اصلی جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی(ع) 41
گفتار اوّل: عدالت محوری 41
تعریف عدالت از دیدگاه امام علی(ع) 42
عدالت به معنای مساوات و تبعیض قائل نشدن میان مردم 42
عدالت به معنای رعایت حقوق 43
عدالت به معنای دادن حق افراد متناسب با شایستگی و تلاش 43
الف) عدالت در نظام اقتصادی 44
ب) عدالت در نظام سیاسی 48
ج) عدالت در نظام قضایی 54
گفتار دوّم: حق محوری 56
گفتار سوّم: آزادی همراه با مسئولیت در برابر خدا 65
انواع آزادی 68
شروط انتخاب آزادی 70
با چه کسانی مشورت نکنید 74
بخیل: 74
ترسو: 74
1 - 2 - آزادی انتقاد 76
2 - 2 - آزادی پیشنهاد 77
مرزهای قانونی آزادی 79
رعایت مقررات شرعی 79
رعایت مصالح عمومی 79
رعایت حریم خصوصی مردم 80
گفتار چهارم: وحدت حول محور الهی 80
عوامل و محورهای وحدت از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع) 87
خدا و پیامبر| 87
دین و مکتب 88
کتاب و قانون مدوّن الهی 89
امام و رهبر 89
انبوههای مردم 90
انسانیت 90
اقسام وحدت در قرآن : 91
وحدت بشریت 91
وحدت ادیان الهی (توحیدی) 91
وحدت امت اسلامی 92
گفتار پنجم: مشارکت فعال مردم 95
اهمیت حضور مردم در بیعت با رهبران 96
نظارت 98
نصیحت و بیان حقایق تلخ 101
فصل سوم / 105
راهبردهای رسیدن به جامعه آرمانی
گفتار اوّل: محور قرار دادن قرآن کریم 107
گفتار دوم: محور قرار دادن سنت پیامبر اکرم| 110
گفتار سوّم: محور قرار دادن پیشوایان معصوم علیهم السلام برای هدایت و رهبری جامعه اسلامی در مسیر عمل به کتاب الهی و سیره پیامبر اسلام| 112
گفتار چهارم: پیروی از عقل 115
فصل چهارم / 119
راهکارها و موانع رسیدن به جامعه آرمانی
الف - راهکارهای رسیدن به جامعه آرمانی 121
گفتار اوّل: عرصه سیاست و حاکمیت 121
برگزیدن مدیر شایسته و صاحب صلاحیت برای رسیدگی به تمام امور جامعه 121
گفتار دوّم: عرصه اقتصادی 127
مبارزه با تبعیض و بیعدالتی اقتصادی 127
عمران و آبادانی 128
افزایش رفاه و درآمدهای مردم برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی آنان 129
نظارت بر بازار و تنظیم آن 130
جمعآوری و تنظیم مالیات 131
روش گرفتن مالیات در نامه 25 نهج البلاغه 132
گفتار سوّم: عرصة حقوق عمومی 135
رعایت حقوق عمومی 135
تأمین اجتماعی 135
عدالت قضایی 135
ویژگیهای قاضی از نظر امیر المؤمنین علی (ع) 136
آداب قضاوت در کلام امیرالمؤمنین(ع) 138
وظیفه دولت در برابر قاضی 139
گفتار چهارم: عرصه فرهنگ و آموزش 141
تعلیم و تربیت و آشنایی مردم با معارف دینی 141
توجه به اوضاع زمان و تغییر و تحول نیازهای فرهنگی جامعه 144
محافظت از دین و فرهنگ الهی و مبارزه با بدعتها و خرافات 145
تربیت و رشد اخلاق و فضایل اخلاقی در میان مردم 146
گفتار پنجم: عرصه خانوادگی 146
تربیت فرزندان 147
حفظ و بقای خانواده 148
گفتار ششم: امنیت اجتماعی 149
ارتش و فرمانده نظامی 150
ویژگی فرمانده سپاه و وظایف او از نظر حضرت امیرالمؤمنین(ع) 151
الف) ویژگیهای فرمانده 151
ب) وظایف فرمانده 151
ب - موانع جامعه آرمانی 152
فهرست منابع و مؤاخذ 155
الف) منابع اصلی 155
ب) منابع پژوهشی 159
ج) منابع نشریاتی 160
بسم الله الرّحمن الرّحیم
قال علی(ع): «اللّهمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کانَ مِنَّا مُنافَسَةً فِی سُلْطانٍ وَلا الْتِماسَ شَیءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَنُظْهِرَ الاِصْلاحَ فِی بِلادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وتُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ»(1): خدایا تو میدانی که درگیری ما برای به دست آوردن قدرت، حکومت و ثروت دنیا نبود. بلکه میخواستیم، نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم. در سرزمینهای تو اصلاح کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در امن زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
رسیدن به کمال مطلوب و به دست آوردن جامعهی آرمانی، منتها آرزوی رهبران و مصلحان بزرگ بشری به ویژه دغدغهی اصلی همهی رهبران الاهی در طول تاریخ بوده است. چنین جامعهای در سایهی عملیشدن فلسفهی اخلاق والا و گسترش معارف متعالی اسلام ناب به دست میآید. البته معارفی که از سرچشمهی پاک قرآن و سیره و سنت رسول الله| و اهلبیت پاکش به ما رسیده است.
1) . نهج البلاغه، خطبه 131.
مهمترین دستآورد در جامعهی آرمانی، رشد و تعالی انسانها، رسیدن به کمال مطلوب، ایدهالها و سعادت دنیا و آخرت است.
برخی از شاخصههای جامعه آرمانی، عدالتگستری، هدایت، به پا داشتن سنّت حسنهی الاهی و مبارزه با انحرافات و بدعتهای باطل و جاهلی است.
امام علی(ع) میفرمایند: «بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادلی است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت میکند، سنّت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند.»(1)
امّا نقطه مقابل جامعهی آرمانی، جامعه غیرآرمانی و حکومت طاغوت است.
دستآوردهای جامعهی غیرآرمانی و طاغوتی دردآور و تأسفانگیز است. فراموشی احکام و دستورات دین، بیتوجهی به ارزشهای اسلامی، انجام محرمات، انجام کارها و اعمال زشت و گناهآلود، کفران نعمتهای الاهی، رخت بربستن اخلاق نیکو و عواطف بشری، کمرنگشدن نوعدوستی و احترام متقابل، رواج چاپلوسی و تملّق، نفاق و دورویی، دروغ و نیرنگ، تعدّی و تجاوز، رواج تعصبات جاهلی، فخرفروشی و غرور، هتاکی و بیپروایی، حرص و طمع نامشروع سیاهکاریهای رندانه، فریب و خدعه، فساد و فحشاء، ازدیاد آه و ناله و حسرت، بیحرمتی به جان و مال و ناموس مردم، ناامنی و ناهنجاری، دنیاطلبی، غفلتزدگی، تفرقه و استبداد، بیعدالتی، حاکم شدن زر و زور و تزویر و هزاران مفسدۀ کوچک و بزرگ دیگر تنها بخشی از دستآوردهای جامعهی غیرآرمانی و طاغوتی است.
در تحقیقات مربوط به جامعهی آرمانی بررسی موضوعاتی چون هدف از ایجاد جامعه آرمانی، ویژگیهای جامعهی آرمانی اعم از عدالت، خدامحوری، حقمحوری، آزادی، وحدت، مشارکت عمومی و... و همچنین بررسی راهبردهای رسیدن به جامعهی آرمانی و شناخت راهکارها و موانع آن در عرصههای مختلف فردی و اجتماعی از ارزش و اهمیت فوقالعادهای برخوردار است.
1) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 164.
در این تحقیق وزین، جامعهی آرمانی از دیدگاه امیرالمؤمنین امام علی(ع) بررسی شده است، او که قرآن ناطق است و کلامش دلنشین و زبان بیانش متّصل به منبع علم الاهی؛ دروازهی شهر علم پیامبر| و خزانهدار علم خداوندی است.
پیامبر گرامی اسلام| فرمودند: «أَعْلَمُ اُمَّتی مِن بَعْدِی علیّ بن أبی طالب»(1): داناترین امت پس از من، علی بن ابی طالب است.
و به همین سبب که وجود مقدس حضرت علی(ع) اقیانوس بیکران علوم و معارف است، بررسی جامعهی آرمانی از دیدگاه امام علی(ع) انتخاب گردیده است.
چنین انتخابی، بسیارآگاهانه، عالمانه، تأثیرگذار و منشأ برکات فراوانی است.
تبیین و تحقیق چنین موضوع باعظمتی، رسالت اندیشمندان متفکر و نخبهگان اهل قلم است. به همین سبب پژوهشگر ارجمند، سرکار خانم فاطمه کاظمی آرانی با دلایل روشن و براهین علمی و منطقی به تدوین چنین اثر ارزندهای اقدام نمودهاند. به حق ایشان نیز به زیبایی از عهده انجام این مهم برآمده و اثری قابل استفاده و متقن پدیده آورده است.
کثر الله امثالها، جزاها الله عن الإسلام اجراً، ادام الله ظلها ودامت افاضاتها والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علیّ بن أبیطالب(ع) فی اقطار العالم ورحمة الله وبرکاته
مسئول مجمع جهانی شیعهشناسی
انصاری بویراحمدی
1) . طبری، محمد بن جریر، کتاب الولایهْ، ص 49؛ قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج 1، ص 126؛ دیلمی، فردوس الاخبار، ج 1، ص 3707 حدیث 1491؛ علامۀ خوارزمی، مقتل الحسین(ع)، ج 1، ص 75؛ علامه کشفی ترمذی، مناقب مرتضویه، ص 81؛ علامه مناوی، کنوز الحقایق، ج 1، ص 33؛ علامه ذهبی، اخبار القضاهْ، ج 1، ص 88؛ علامۀ گنجی شافعی، کفایهْ الطالب، ص 190؛ علامۀ اربلی، کشف الغمهْ، ج1، ص 850؛ علامۀ امینی، الغدیر، ج 3، ص 96، چاپ بیروت؛ شیخ صدوق، امالی، ص 548.
جامعه به مجموعهای از افراد اطلاق میگردد که برای رسیدن به اهداف معین و مشخص در کنار یکدیگر جمع گردیده، دارای آداب و رسوم و سنت مشترک میباشند؛ حال برای اینکه این جامعه بتواند به اهداف خود دسترسی پیدا کند و استمرار یابد باید مبتنی بر ویژگیها و ارزشهای مشخص و معینی باشد؛ ویژگیهایی که از زمینه و بستر خاصی سرچشمه گرفته و در تمام ابعاد زندگی اجتماعی به مرحله اجرا درآید. از آنجا که جامعه ما، شیعی است سعی بر آن داریم که تمام ویژگیهای جامعه مطلوب خود را از مبانی خاصی که ایشان معرفی نمودهاند، گرفته و در تمام ابعاد زندگی اجتماعی اجرا کنیم تا بتوانیم به یک جامعه مطلوب و ایدهآل که نشانی از ظلم و ستم در آن دیده نمیشود،داشته باشیم، اگر چه بسیاری بر این عقیدهاند که طرح جامعه مطلوب کاری لغو و بیهوده است و جوامع را به حقیقت نخواهد رساند، در هر صورت منجر میشود که ضعف جامعه خود را روشنتر کنیم و برای اصلاح آن شوق و همت انسانها را برانگیزیم.
علت انتخاب این موضوع را میتوان چنین بیان کرد:
همواره نظریات و تعاریف متفاوت و گاه ضد و نقیضی را نظریه پردازان در باب ویژگیهای یک جامعه برای رسیدن به کمال مطلوب و ایدهآل بیان میکنند
که گاه خود این نظریات منجر به تسریع در هلاکت جامعه گردیده و از سوی دیگر فشار بیگانگان در خارج کشور و وجود نابسامانیها و چنددستگیها در داخل کشور ما را وا داشت که ویژگیهای یک جامعه ایدهآل را از زبان حضرت امیرالمؤمنین(ع) که در اداره جامعه در زمان خود یک نمونه به تمام معنا بود بیان کنیم و آن را الگو قرار دهیم تا نابسامانیها و نواقص را درداخل کشور دفع نموده و منجر به همگونی و یکپارچگی افراد در داخل جامعه گردد تا بدین وسیله بتوانیم در مقابل عناصر بیگانه و اندیشهها و نظریات آنان بایستیم و یک جامعه اسلامی را بیان کنیم که اندیشه و نظریات آنان از شیعیان گرفته شده است.
در باب جامعه آرمانی از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع) سخنان بسیار فراوانی بیان شده است، امّا نه به صورت جامع؛ بلکه در باب هر کدام از ویژگیهای جامعه آرمانی کتاب نوشته شده؛ مخصوصاً در مورد آزادی و عدالت حضرت امیرالمؤمنین(ع) البته لازم به ذکر است که این کتابها به صورت فارسی و عربی در داخل دیگر کشورهای مسلمان نیز دیده میشود از جمله این کتابها میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
دانشنامه امام علی(ع) که زیر نظر علی اکبر رَشاد میباشد شامل یک مجموعه 10 جلدی است که هر جلد آن مربوط به موضوع مشخص است که با توجه به موضوعات مشخص شده، مقالاتی بیان شده است. موضوعات آن شامل: حکمت و معرفت، مبدأ و معاد، تاریخ، سیاست، سیره نبوت و امامت، اقتصاد، اخلاق و سلوک و حقوق میباشد.
دولت آفتاب نوشتهی مصطفی دلشاد تهرانی در مورد اندیشه سیاسی و
سیره حکومتی امام علی(ع) میباشد. این کتاب در ابتدا به مشکلات امیرالمؤمنین(ع) در عصر خلفا پرداخته و ضمن تعریف از دولت و بیعت به بررسی صفات و ویژگیها و وظایف زمامداران میپردازد.
در این کتاب به دنبال پاسخگویی به چند سؤال دربارهی این موضوع هستیم.
1 - ویژگیهای جامعه آرمانی (ایدهآل) ازدیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع)
2 - هدف از ایجاد جامعه آرمانی حضرت امیرالمؤمنین(ع)
3 - راهبردهای حضرت امیرالمؤمنین(ع) برای رسیدن به جامعه آرمانی .
4 - راهکارهای حضرت امیرالمؤمنین(ع) برای رسیدن به جامعه آرمانی چیست؟
در این پیشگفتار به توضیح چند اصطلاح میپردازیم:
این واژه بیشتر در دو مفهوم به کار برده شده است: الف) حق هر انسان را به او دادن. ب) تلافی خطا، خواه از طریق جبران زیان کسی که قربانی خطای دیگری شده است و خواه از طریق مجازات خطا کننده.(1)
1) جولیوس گولد، ویلیام - کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، مجموعهای از نویسندگان، چاپ اوّل، تهران: انتشارات مازیار، 1376، ص 580.
مراد از آزادی از دیدگاه جان استوارت میل در کلیترین معنی، حالت فراغت و رهایی و اختیار، بیقید و بندی، و خلاصی است؛ منقاد کسی نبودن، گرفتار و دربند نبودن، و باری بر دوش نداشتن است.
از دیدگاه فاشیستها، آزادی وجود زمینه یا فرصتهایی است که برای رشد استعدادهای آدمی ضرورت دارد. هابز معتقد بود که آزاده کسی را گویند که در دست یازیدن به کارهایی که توانایی و فهم انجام دادن آنها را دارد، چیزی مانعش نباشد تا کاری بکند که میخواهد بکند.(1)
مشارکت در دو معنا به کار برده میشود.
حق محوری دارای معانی زیادی است ولی در این تحقیق به معنای آنچه راست و درست و سزاوار و بایسته است اطلاق میشود.
گروهی از افراد را گویند که برای رسیدن به هدفی خاص (سعادت و کمال) حول محور خاصی تجمع و توافق مینمایند.
آرمان به معنای مطلق، چیزی است که عقل و عاطفه را کاملاً ارضاء مینماید، و بر عقل و عاطفه، از آن جهت که فعالیت و حرکت آن دو این کمال بالقوه را تعیّن میبخشد و موجب تعریف مقدماتی آن میشود، اطلاق میگردد. سیای میگوید:
«آرمان از آن نظر که در قوانین زنده فکر تجلی میکند، همان فکر است که در مرحله قوه است نه به صورت فعلیت، این بدان معناست که آرمان بر صورتی کامل دلالت دارد که به طور نهایی تحقق نمییابد و آن حد و مرز نهایی است که به طرف آن حرکت میکنیم بدون آنکه بدان دست یابیم، و وجود آن شبیه وجود یک موضوع ثابت خارجی نیست، بلکه به وجود گرایشهای نامعین شباهت دارد. آرمان به معنای خاص یا نسبی، عبارت است از نمونهای که ما آن را تصور مینماییم و تار و پود پارهای از قضایا و مسایل فکری و عملی خویش را بر نورد آن میبافیم».(1)
1) دکتر جمیل صلیبا، واژهنامه فلسفه و علوم اجتماعی، کاظم بزرگ بینی، صادق سجادی، چاپ اوّل تهران: شرکت سهامی انتشار، 1370، ص 2 - 1.
خالق عالم و آدم راههای رسیدن به جامعه مطلوب انسانی و ایمانی را از طریق وحی نشان داده است.
اولیای خداوند ترسیم گران جامعه مطلوب بر اساس آیات حق هستند.
جامعه مطلوب جامعهای است که با توجه به واقعیتهای موجود و الگوهای قابل اجرا، طراحی شده باشد.
منشورهای جامعه مطلوب علاوهبر منطقی بودن و عملی بودن، دوست داشتنی و نزدیک باشد.
منشور حکومتی و الگوی باوری و رفتاری حضرت امیرالمؤمنین(ع) کاملترین و درستترین و نزدیکترین راه برای رسیدن به جامعه آرمانی است.
از دیدگاه اوژن فورنیه جامعه آرمانی، جامعهای است که افزایش خودآگاهی بشر او راقادر سازد تا سرنوشت خویش را به دست خود تعیین کند و شرایط اقتصادی، مکانیکی و غیر اخلاقی جهان کنونی را از میان بردارد و شرایطی جانشین کند که عقل و آزادی بر آن فرمان براند.(1)
در جامعه آرمانی مبانی و اهداف و ساز و کارها بگونهای ساخته میشود که انسان را به کمال نزدیک گرداند.
1) همان، ص 3.
تامس مور جامعه آرمانی را جامعهای میداند که در آن تقسیم کار میان افراد، تولید کالای انبوه و حق مداری وجود داشته باشد. ایشان مخالف با وجود مالکیت خصوصی، طمعخواری و خودپسندی، تنبلی، روسپیگری، طلاق و جنگ و خونریزی در جامعه میباشد. از نظر تامس مور نیکخواهی پایه دوستی را استوارتر میکند تا عهد و پیمان. جامعه آرمانی توماس مور دارای یکسری قوانین ساده
بوده که همه باید از آن اطاعت کنند.(1)
سقراط معتقد است که در یک جامعه آرمانی شایستهترین افراد برای زمامداری، سالخوردگان و فلاسفه میباشند. ایشان محسنات اصلی جامعه بشری را در داشتن شجاعت (مختص به مردان جنگی یا معاونان و بازرگانان)، حکمت (مختص به طبقه نگاهبانان و زمامداران)، خویشتنداری، یا فرو نشاندن خواهشهای نفسانی و عدالت میداند. سقراط مخالف با مالکیت خصوصی، ابزار شهوتآور و موافق با وجود تعلیم و تربیت و وحدت میان افراد جامعه میباشد.(2)
ارسطو معتقد به برابری افراد و کسب مناصبات و افتخارات برابر بر حسب لیاقت آنان، و وجود صمیمت و مهربانی میان افراد جامعه آرمانی میباشد. ایشان معتقد است که
فرمانده و رهبر یک مملکت باید خردمند و دلیر باشد. ایشان پیشوایان دین را شهروندان و عناصر اصلی جامعه را قانونگذاران و جنگجویان
دانسته، ارسطو معتقد است که فردی به فرمانداری باید برانگیخته شود که دارای فضیلت باشد و فرمانبرداری آموخته باشد و تمام افراد جامعه آرمانی باید دادگر و از حقوق همسان برخوردار باشند. ارسطو برترین فضیلت را قدرت دانسته است؛ زیرا انسان به یاری آن بر اجرای بخش اعظم کارها توانا میشود.(1)
جامعهی فاضله فارابی برخوردار از همبستگی اجتماعی بوده و با توجه به تفاوت استعدادهای فطری و مهارتها، صناعت خاصی به افراد واگذار شده است.(2)نظام جامعه ازرئیس اوّل که خادم و مرئوس هیچ کس نیست شروع شده و دارای نقش اوّل بوده و تدبیر امور، مطابق دریافت رئیس مدینه از سعادت صورت میگیرد. رئیس مدینه فاضله باید فیلسوف، مرتبط با وحی و دارای مهارت و شناخت کافی تجربی بوده و دارای صفاتی از جمله دوستدار راستگویی و راستگویان و دشمن دروغگویی و دروغگویان، دوستدار عدالت و عدالت خواهان، دوستدار تعلیم و تربیت، خوش بیان، خوش فهم، باهوش، خوار و ناچیز شمردن مال و جاه، حریص نبودن در خوردن و آشامیدن، دوستدار تعلیم و تربیت، قاطع و جسور بودن و سست اراده نبودن، باشد. اگر فردی با شرایط رئیس اوّل در جامعه نباشد گروهی که دارای یکی از شرایط و با یکدیگر هماهنگ باشند، جانشین رئیس اوّل میشوند. و در صورتی که آن نیز در جامعه وجود نداشته باشد کسی رئیس میشود که فیلسوف، عالم و نگهبان شرایع و
سنتها و دارای قدرت استنباط نسبت به حکم و پدیدههای اجتماعی باشد و آشنا به متون نظامی و فرمانبرداری باشد. وظایف رئیس عبارتست از: 1- حفظ تعادل اخلاقی جامعه و جلوگیری از انحرافات، 2- تدبیر و سازماندهی جامعه (سیاست) و حفظ وحدت جامعه 3- هدایت یا مجازات کجروها 4- هدایت و ارشاد انسانها در شناخت سعادت.(1)
خواجه نصیر الدین طوسی ویژگی جامعه آرمانی را تعاون و همکاری مبتنی بر مساوات و عدالت در میان افراد جامعه دانسته و ایجاد نظم و همبستگی را از راه تقسیم کار و محبّت میسر میداند. ایشان تحقق عدالت در مدینه فاضله را بسته به آن میداند که هر کس بر حسب شایستگی در پایگاه راستین خود قرار گیرد و به کاری بپردازد که با سرشت و استعداد او سازگار است و رئیس مدینه فاضله باید دارای صفاتی از جمله خردمندی، شجاعت،استعداد و قدرت مجابکنندگی باشد.(2)
آنچه گذشت نظرات اندیشمندان بشری است؛ امّا جامعه آرمانی موضوع بحث ما که ضامن تداوم سعادت بشر در دنیا و آخرت و در بردارنده حیات معنوی و روحی از دیدگاه امام علی(ع) است، جامعهای است که برای رسیدن به سعادت کامل خود و تداوم باید مبتنی بر حق محوری، عدالت، آزادی توأم با مسئولیت در برابر خدا، وحدت حول محور الهی و مشارکت مردم در تمام امور جامعه باشد و تمام نهادهای آن وظایف خود را به خوبی انجام دهند و به قرآن،
سنت پیامبر|، و ائمه معصومین(ع) تمسک جویند و از آموزههای آن برای رسیدن به راه رستگاری سود جویند. در فصول آینده به طور تفصیلی به این مبحث میپردازیم.
کتاب شامل یک پیشگفتار، چهار فصل و نتیجهگیری است.
فصل اول با عنوان «هدف از ایجاد جامعه آرمانی از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع)» میباشد.
فصل دوّم در مورد «ویژگیهای جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی(ع)» است که شامل پنج گفتار عدالت محوری، حق محوری، آزادی توأم با مسئولیت در برابر خدا، وحدت حول محور الهی، و مشارکت مردمی میباشد.
فصل سوّم در مورد راهبردهای رسیدن به جامعه آرمانی است که به چهار گفتار، محور قرار دادن قرآن کریم، سنت و سیره پیامبر اکرم| سنت و سیره ائمه اطهار و محور قرار دادن عقل تقسیم میشود.
فصل چهارم در مورد «راهکارها و موانع رسیدن به جامعه آرمانی» است که شامل شش گفتار در عرصه سیاست و حاکمیت، عرصه اقتصاد، عرصه حقوق عمومی، عرصه فرهنگ و آموزش، عرصه خانوادگی، عرصه امنیت اجتماعی و موانع رسیدن به جامعه آرمانی میباشد.
و در آخر نیز به نتیجهگیری میپردازیم.
امروزه بشر با دست یافتن به علم و دانش توانسته است مسائل اجتماعی را که در اطراف او به وقوع میپیوندد، مورد تفکر و کاوش قرار دهد. یکی از این مسائل که سالیان دراز ذهن بشر را به خود مشغول کرده است، علل شکست یک تمدن بزرگ به دست یک تمدن کوچک است.
بعد از تحلیل و بررسی میتوان گفت، یکی از علل اصلی پیروزی آنان استواری در عقیده و ایمان به هدف بوده است.
جامعه ما یک جامعه اسلامی و شیعی است که تعهدات و ایمان و آرمان مسلمانان درون این جامعه، در طلب کمال و سعادت و راهیابی به سوی هر چه که برایشان کمالآور و سعادتآوراست، خلاصه میشود.
کمالی که در جامعه اسلامی هدف و خواست آرمانی همگان است، کمال محدود و موهوم و اهداف میانی و در چارچوب خودخواهی و خودپرستی و شخص پرستی و سودجوییهای فردی نیست، چه این نوع کمال جویی، به جای آنکه موجب وحدت و همبستگی گردد، نیرومندترین عامل تفرقه و جبههگیری و جنگ و جدال افراد و گروهها میگردد. آرمانها و مقصدها و اهداف در جامعه و ملّتهای مسلمان، در یک مسیر و راه به سوی کمال و کمالجویی همگانی کشانده
میشود و هدف و آرمان نهایی از کمالات و کمالجوییها جز خدا، چیز دیگری نمیتواند باشد. آری همه از اوست و به سوی او برمیگردد؛ {اِنّا للّه و اِنّا اِلیه راجعون}.
امام علی(ع) میفرماید:
بار خدایا! ستایش نیک و بیشمار، تنها تو را سزد، هر گاه تو را آرزو کنند بهترین آرمانی و آن جا که امیدها به تو پیوندد گرامیترین نقطه امید باشی.(1)
سعادتمندی و استکمال حقیقی انسانها جز با خداشناسی، خداپرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر الهی، کسب رضای خدای متعال و تقرب به درگاه او حاصل شدنی نیست.
پس هدف از آفرینش انسان و غرض از امور و شئون انسانی و اجتماعی زندگی انسانها، خداپرستی و خداشناسی و ارتباط با خداوند است که این غرض و هدف باید حفظ شود و همه اهداف جامعه به سوی رسیدن به این هدف و غرض سوق داده شود. انسان در صورتی میتواند به این هدف والا دسترسی پیدا کند که در سایه تقوای الهی به رفع نیازهای خود (مادی و معنوی و اجتماعی و فردی...) بپردازد.
امام علی(ع) میفرماید:
ای بندگان خدا! من شما را به تقوای الهی توصیه میکنم که راه انسان را
1) خورشید بیغروب نهج البلاغه، عبدالمجید معادیخواه، چاپ اوّل، تهران: نشر ذره، 1373، خطبه 90، ص 102.- اللهم أنت أهل الوصف الجمیل والتعداد الکثیر. إن تؤمل فخیر مؤمل وإن ترج فأکرم مرجو. (نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه 91، مناجات توحیدیه) (محقق)
هم توشه است و هم دژ! توشهای رسا و دژی کارساز! پرطنینترین دعوتگر به سویش فرا خوانده است و پذیرای این دعوت، بهترین قلبهاست، چنین است که دعوتگرش، پیام خویش را در گوشها فرو میخواند و شنوندهی این پیام به کامیابی میرسد.(1)
تقوا عبارت است از تعهد درونی به عقیده اسلامی که از فهم و ادراک کامل سرچشمه گرفته و همچنین، سرکوب شهوتها از رهگذر ارادهای نیرومند و با صلابت و آگاهی کافی ماست و تنها عمل نیست؛ بلکه عملی است که در پشتوانه آن، تعهد و التزام و تحمل مسئولیت نهفته است؛ تقوا تعهدی است که ازایمان به خداوند متعال و روز واپسین، نشأت گرفته باشد.
حضرت علی(ع) میفرماید:
«إن لأهل الدین علامات یعرفون بها : صدق الحدیث وأداء الأمانة ووفاء بالعهد وصلة الأرحام ورحمة الضعفاء وقلة المراقبة للنساء - أو قال : قلة المواتاة للنساء وبذل المعروف وحسن الخلق وسعة الخلق واتباع العلم وما یقرب إلی الله عز وجل زلفی، طوبی لهم وحسن مآب»
برای اهل تقوا، نشانههایی است که بدان شناخته میشود: راستگویی در سخن، ادای امانت، وفاداری به پیمانها،
1) همان، خطبه 113، ص 131.
نداشتن بخل، صله رحم، ارتباط با خویشاوندان، ترحم و شفقت بر ناتوانان و ضعیفان، کمی اختلاط و نزدیکی با زنان، بذل خیر و نیکی، اخلاق خوش، بردباری زیاد و پیروی از عملی که انسان را به خداوند نزدیک میسازد. پس خوش به حال آنان و چه عاقبت نیکی دارند.(1)
با توجه به تعریف تقوا و ویژگیهای آن ملاحظه میشود که امام علی(ع) در بیشتر خطبهها و نامههای خود مردم را به آن دعوت میکنند.
تقوا پایه و محوری است که مسلمانان برای دستیابی به آن از یکدیگر سبقت میجویند. این موضوع، جامعه را در حالت جست و جوی ترقی و پیشرفت نگه میدارد و بدین ترتیب جوامع بشری به پیشرفت و ترقی دست مییابند.
تقوا رهبر حقیقی جامعه اسلامی است.(2)
امام علی(ع)میفرماید:
«بار خدایا! تو نیک میدانی که جنگ و درگیری ما را در کشمکش قدرت و فزونخواهی ثروت انگیزه نبود، که هر آن چه بود، جز برای بازگردان نشانههایی از دین تو و اصلاح
سرزمینهای تو نبود تا بندگان ستمدیدهات امنیت یابند و حدود به تعطیل کشیدهات، به اجرا درآیند».(1)
از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)، حکومت باید مقید به ارزشهای اسلامی و احکام دینی باشد و هدف از اجرای آن ارتقای معنوی انسانها باشد.
از سخنان حضرت امیرالمؤمنین(ع) میفهمیم که توزیع عادلانه امکانات مادی، عدالت اجتماعی و جلوگیری از ظلم و ستم و تبعیض، آرمان نهایی دولت اسلامی به حساب نمیآید.
مبنای روشن این تحلیل آن است که دنیا جایگاه اصلی انسان نیست تا تلاش او بدان محدود شود. بر این اساس هر سیاستی که به آبادانی و بهبودی معیشتی دنیوی بینجامد اما به ارزشهای معنوی صدمه وارد کند، از نگاه حضرت مردود است. البته چنانچه این جدایی صورت گیرد و وسائل معنوی قربانی مادیت شود باز هم مصالح دنیوی با شکست مواجه خواهد شد و حتی دنیاطلبان هم به رفاه مطلوب خود نخواهند رسید؛ زیرا حذف گرایش معنوی، خسارات دنیوی فراوانی را بر جای میگذارد و زندگی اجتماعی را با بحرانهای جدید روبهرو میکند.
اسلام بر وجوب نماز و دادن زکات و خمس و اهمیت راستگویی و وفاداری و ضرورت صلاح و خیرخواهی تأکید کرده است؛ زیرا این عوامل باعث
1) عبدالمجید معادیخواه، پیشین، خطبه 131، ص 149.
به هم پیوستگی مستحکم در درون جامعه از طریق مشروعیت بخشیدن به کیان و موجودیت اجتماعی میشود.(1)
امام(ع) در فرمان تعیین محمد بن ابی بکر به زمامداری مصر میفرماید:
«بندگان خدا! بدانید، پرهیزگاران نقد دنیا و آیندهی آخرت را یک جا بردند؛ با دنیاداران در دنیایشان شرکت جستند، بیآن که اهل دنیا در آخرت آنان شرکت جویند؛ از خانه و خوراک دنیا چنان بهره بردند که بهترین است از همانی که رفاه زدگان بهره برند، بهرهمندانه و به دستاوردهایی همانند دستاورد خودکامگان مستکبر، دست یابند؛ سپس با توشهای رساننده و کالایی پرسود از این جهان رخت بربندند. لذت زهد دنیا را - در همین جهان - میچشند و به یقین بر این باورند که فردا -در حیات آخرت - با خدا همسایهاند؛ هر دعایی که کنند پذیرفته باشد و سهمشان از هیچ لذتی کم و کاستی ندارد».(2)
این حدیث، فلسفه مهمی را در حیات اسلامی تبیین مینماید و آن این است که
مسلمانان نباید تنها به آخرت بیندیشند و به دنیا و مسائل آن پشت پا زنند. جامعه اسلامی، جامعه قدرت و سلطه و ثروت و پیشرفت در کلیه زمینههای علمی و فنی است؛ این جامعه در حرکت خود، تمدن جامع الاطراف و کاملی را پیریزی میکند امّا در این روند، جامعه اسلامی بر مبنای اصول و مبادی مشخص با مسائل زندگی و سایر جوامع برخورد میکند که این اصول بر پایه حلال و حرامی که شریعت اسلامی آن را وضع کرده و نیز بر پایه ارزشها و اخلاق فاضله، استوار است.(1)
اهدافی که حضرت امیرالمؤمنین(ع) از ایجاد جامعه آرمانی خود در درون جامعه دارند؛ همان اهدافی است که حضرت مهدی(عج) در هنگام ظهور خود در تمام جهان به مرحله اجرا درمیآورد:
تحقق بخشیدن به رستگاری بشر و نه رستگاری فرد یا ملّتی خاص؛
گسترش خداپرستی و اعتلای حق و عدالت؛
رسیدن به کمال از طریق احساس وابستگی به قدرت بینهایت؛
عبادت کردن بهتر خدا تا بدین ترتیب زمینه تکامل همه جانبه فراهم شود.(2)
ویژگیهای اصلی جامعه آرمانی از دیدگاه امام علی× شامل:
عدالت محوری، حق محوری، آزادی توأم با مسئولیت در برابر خدا، وحدت حول محور الهی، و مشارکت فعال مردم میباشد.
موارد فوق ویژگیهای اصلی «انسان متعالی» و «جامعه متعالی» است و رشد و کمال انسانها در گرو حرکت به سوی آنهاست. حال به بررسی یکایک مؤلفههای بیان شده از دیدگاه امام علی(ع) میپردازیم.
از نظر امام علی(ع) اصلی که میتواند تعادل اجتماعی را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد و به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش دهد، عدالت است. ظلم و جور و تبعیض قادر نیست حتی روح خود ستمگر و روح آن کس را که به نفع او ستمگری میشود، راضی نگه دارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان.(1)
در صورت حاکمیت و اجرای عدالت، امنیت در درون جامعه برقرار میشود و مردم از امکانات برابر استفاده میکنند؛ یعنی از نظر حقوقی با هم برابر میشوند
1) مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، تهران: صدرا، 1366، ص 913.
و هر کس در مقابل وظیفهای که دارد احساس مسئولیت میکند و آن را به بهترین شکل انجام میدهد.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نامهای که به مالک اشتر مینویسند، میفرمایند:
«دوست داشتنیترین چیزها در نزد تو در حق میانهترین، و در عمل فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد»
در نگاه امام، عدالت قانون عامی است که در همه حالات باید بدان اقتدا کرد. حضرت به این قانون عام در حدی بالاتر از ملاکهای بشری توجه دارند و آن را میزان خداوندی برمیشمارند.
از کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع) سه معنا از عدالت به دست میآید:
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نامهای به محمد بن ابی بکر میفرماید:
«در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرمخویی و انعطافپذیری پیشه کن، در برخورد با آنان گشادهرو باش و مساوات را - حتی در سطح نگاه و اشارههای تعارفآمیز - پاس دار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند وناتوانان از عدالتت نومید نشوند».(1)
1) عبد المجید معادیخواه، خورشید بی غروب نهج البلاغه، چاپ اول، تهران: نشر ذره، 1373، نامه 27، ص 315.
در بعضی از بیان امیرالمؤمنین× که واژه عدل آمده، معنای حقوق را میتوان فهمید:
«پس چون رعیت حق والی را بگذارد و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت پابرجا و سنت چنانکه باید اجرا، پس کار زمانه آراسته گردد و طمع و پایداری دولت پیوسته و چشم آزِ دشمنان بسته و اگر رعیت بر والی چیره شود یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار میگردد و نشانههای جور آشکار و تبهکار در دین بسیار».(1)
«رنج و تلاش هر کسی را عادلانه ارج بنه و به دیگری نسبت مده و در شناخت و بها دادن بدان کوتاهی مکن هرگز مباد که شرافت و شخصیّت کسی وادارت کند تا کار و رنج کوچکش را بزرگ شماری یا کار بزرگ و تلاش گمنامی را کوچک بینی».(2)
عدالت را از نظر امیرالمؤمنین(ع) به دوقسم فردی و اجتماعی میتوان تقسیم کرد و چون عدالت فردی موضوع بحث ما نیست از آن چشمپوشی کرده، به عدالت اجتماعی میپردازیم. عدالت اجتماعی به سه قسم عدالت سیاسی، عدالت اقتصادی و عدالت قضایی تقسیم می شود.
عدالت در نظام اقتصادی مربوط به روابط افراد جامعه با امور اقتصادی همچون کار، دستمزد و شغل است. حق برخورداری از دستاوردهای شخصی، استحقاقهای مساوی در برخورداری از منابع ملّی و به ویژه برخورداری از بیتالمال از مصادیق عدالت اقتصادی است.
امام علی(ع) وجود عدالت در روابط اقتصادی را بسیار مهم میداند حتی آنجا که با وجود عدالت، میزان کارایی و بازده کم باشد، اجحاف در قیمتها را برای فروشنده و خریدار نفی فرموده و آن را خلاف عدالت میداند چنانچه در یک معامله اقتصادی با وجودرعایت عدالت، میزان کارایی پایین بیاید باز عدالت را مقدم بر کارایی دانسته است.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) مخالف با احتکار و قیمتهای اجحافآمیز است. به مالک اشتر میفرمایند:
«اینک سفارش مرا در مورد بازرگانان و صنعتگران در هر رشته بپذیر و خود نیز در موردشان به نیکی سفارش کن... با این همه بدان که در بسیاریشان تنگ چشمی آشکار، بخل زننده، احتکار کالاهای سودآور و زورگویی و داد و ستد دیده
میشود که این به زیان بیشتر مردم و لکهی ننگی بر دامان زمامداران باشد. پس احتکار را راه ببند که رسول خدا از آن جلوگیری میکرد. باید خرید و فروش به سادگی و با موازین دادگری انجام گیرد؛ با نرخهایی که به فروشنده و خریدار فشاری وارد نیاید. پس هر که پس از اخطار و
نهی تو، باز هم احتکار کرد، با دوری گزیدن از تندروی، چنان کیفرش ده که عبرت دیگران شود».(1)
برای اینکه عدالت اقتصادی در جامعه برقرار گردد باید تمام افراد از حق حیات و حق معاش سهمی برابر داشته باشند. البته دولت نیز در امر اقتصاد بازارها نظارت کند و مردم را به اجرای عدالت در درون جامعه سفارش کند تا مردم به اختیار خود و نه از روی جبر و اجبار عدالت را در جامعه برقرار کنند. پس شرایط عدالت اقتصادی را در قوانین عادلانه و مجریان عادل و عدالتگستر و ضمانت اجرایی میتوان دانست.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) مخالف قرار گرفتن ثروت در دست یک عده خاص بود. او معتقد بود که ثروت باید به طور مساوی میان افراد تقسیم گردد؛ زیرا تمرکز ثروت باعث ایجاد شکاف طبقاتی میگردد.
1) همان، نامه 53، صص 361 - 360.
«روزی که قرآن بر پیامبر| فرود آمد، دارایی مسلمانان با 4 عنوان تقسیمپذیر بود؛ دارایی شخصی مسلمانان که بر حسب قوانین ارث میان وارثان تقسیم میشد، دستآورد مادی بعثت که بر تقسیم آن میان مستحقان، حکم صادر میشد؛ خمس که خدایش در جایگاهی مشخص قرار داد و صدقات که حکم الهی آن نیز روشن بود».(1)
چنانکه از این خطبه میتوان فهمید امام(ع) سفارش میکردند تا دارایی و ثروت به طور مساوی در میان افراد تقسیم گردد. امام(ع) برای ایجاد توازن اقتصادی، مالیات و هر آنچه در درون خزانه بود را به طور مساوی بین مردم تقسیم مینمود تا آنجا که عقیل را که از شدت تهیدستی پیش او آمده بود و گندم بیشتری از خزانه میخواست، آهنی را که در آتش گداخته بود به بدن او نزدیک کرد؛ عقیل از شدت حرارت آتش فریادی برآورد. امام به او فرمودند:
«ای عقیل! از حرارت آهنی مینالی که انسان به بازیچه آن را گرم ساخته است؛ امّا مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبارش با خشم خود آن را گداخته است»
و از دادن گندم اضافه خودداری کرد.(2)
با رعایت توازن اقتصادی، دیگر طبقات فقیر و ضعیف در جامعه اسلامی وجود نخواهد داشت. عدالتخواهی امام علی(ع) موجب شد تا از تضییع حقوق عدهای به نفع ثروتمندان جلوگیری شود و پدیده فقر از جامعه علوی رخت بربندد و درآمدهای جامعه به صورت متوازن بین افراد توزیع گردد.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) همچنین در مورد کسانی که از نظر جسمانی نیز ضعیفاند و قادر به کار کردن نیستند و کسانی که برای امرار معاش درآمد کافی ندارند، حقوقی قائل میشود که باید رعایت شود.
«پس خدا را! خدا را! در طبقه فرو دین (پایین و محروم) (مستضعف دینی) از مردم؛ آنان که راه چاره ندارند و از مسکینان و نیازمندان و بینوایان و از بیماری بر جای ماندگانند که در این طبقه مستمندی است، خواهنده و مستحق عطایی است به روی خود نیاورنده؛ پس برای خدا، پاسدار حقی باش که خداوند بر ایشان تعیین کرده است و تو را به رعایتش فرمان داده است و از بیت المال و محصول زمینهای غنیمتی اسلام - در هر شهری - سهمی برایشان در نظر بگیر؛ چرا که برای دورترین
مسلمانان، همانند نزدیکترینشان سهمی هست و تو مسئول رعایت حق همگانی».(1)
حضرت امیرالمؤمنین(ع) ربا و احتکار و تبعیض(2))، وجود حاکمان ظالم(3)و حکومت جور و رعایت نکردن حقوق والی از سوی مردم و رعایت نکردن حقوق مردم از سوی والی(4)را در درون جامعه نشانه بیعدالتی اقتصادی میداند و برای رفع بیعدالتی در جامعه باید این موارد از جامعه حذف گردد.
عدالت سیاسی قسمتی از عدالت اجتماعی است، و آن در محیط سیاسی متولد میشود ومراد از آن، این است که در کارهای سیاسی کسانی باید وارد شوند که شایستگی آن را داشته باشند؛ به همین سبب همه نمیتوانند در این گونه امور وارد شوند، بنابراین مساوات و برابری در این گونه امور وجود ندارد.
آقای بشریه عدالت سیاسی را چنین تعریف میکند:
«عدالت سیاسی عبارت است از نهادهای سیاسی، امکانات مربوط یا منصبها را بر حسب قواعد عادلانه توزیع کنند».(1)
حضرت علی(ع) عدالت را در یک مجموعه بشری به نام جامعه، اینگونه بیان میفرمایند:
«مردم به زمامداری نیک یا بد نیازمندند تا در پناه فرماندهی او، مؤمن بکوشد و کافر نیز از زندگی را سینه بدوشد (بهرهمندشوند)، خداوند هر چیزی را به سرانجام مقدرش برساند و از این رهگذر اموال عمومی گردآوری و دشمن سرکوب شود، راهها امن گردد و حق ناتوان از زورمندان گرفته شود، تا نیکان بیاسایند و بدان فرصت آزردن دیگران را نیابند».(2)
و در جای دیگر میفرمایند:
«امّا به روزگار حاکمی نیکوکار و شایسته، خویشتنبانان در تلاش انجام دادن کار شایستهاند و در حکومت بد و بدکار،
پلیدان امکان کامیابی از زندگی مییابند تا روزگار هر کدامشان به سر آید و آنان را مرگ در رباید»(1)
به عبارت دیگر میتوان گفت منظور امام(ع) این است که یک جامعه در درجه اوّل باید دارای یک نظام سیاسی باشد تا ابتداییترین و ضروریترین امور زندگی مردم به چرخش درآید و عملی شود امّا در گام بعدی عدالت، هر کدام از اجزای نظام سیاسی از رهبر، والیان و کارگزاران گرفته تا اصناف و نهادهای مختلف اجتماعی باید دارای عدالت خاص خود باشند و هر کدام کار ویژه و خدمات خاص خود را ارائه دهند. به همین دلیل حضرت علی(ع) وقتی به اصرار مردم حکومت را پذیرفت بر این عقیده بود که نظام اجتماعی و سیاسی بر اساس عدالت تنظیم نشده و به همین دلیل تصمیم گرفت تا آن را به هم بریزد و مجموعه جدیدی را مبتنی بر عدالت به وجود آورد چنانکه در یکی از
خطبههای خود فرمود:
«سوگند به خداوندی که او را به حق برگزید، شما همگی در هم شوید و سپس یک بار دیگر غربال میگردید و به سان آمیزهی محتوای دیگی جوشان زیر و رو میشوید تا فرآمدگان فرو روند و فروماندگان فراز آیند، پیشتازان منزوی پیش افتند و فرصت طلبان پیش افتاده بازپس رانده شوند».(2)
امام علی(ع) برای ایجاد عدالت معتقد بود که در ابتدا نظام سیاسی جامعه یعنی والیان و رهبران و مدیران باید اصلاح شوند.(1)
سپس با قبول اینکه کارها به وسیله زمامداران راست و درست میشود کارها را به افراد خبره و متخصص سپرد و به همین دلیل هرگونه روابط خویشاوندی و طبقاتی را در سیستمهای مدیریتی کنار نهاد.
ایشان معتقد بودند که باید هر کدام از اجزای نظام به وظیفه خود پایبند باشند و آن را به خوبی انجام دهند:
«امّا بعد بیگمان این روش که مرد مأموریت و مسئولیت خویش را تباه کند و درگیر کار دیگر شود که مسئولیت آن را ندارد، سند ناتوانی به شمار آید و بیانگر اندیشه ویرانگر باشد».(2)
کسانی نیز باشند که به کار مدیران و کارگزاران نظارت کنند و آن را ارزیابی کنند و متناسب با رنج و زحمتی که کشیده، تشویق شود و بزرگی فردی، نباید موجب شود که کار کوچک
او مهم جلوه داده شود یا کار بزرگ و مهم یک مرد معمولی هیچ انگاشته شود. امام(ع) نخستین هدف نظام سیاسی عادلانه را از بین بردن شکاف طبقاتی و ظلم در جامعه و تحقق عدالت اجتماعی میداند تا آنجا که خود علّت پذیرش حکومت را توجه نبودن نسبت به شکمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان بیان میکند.(1)
و در جای دیگر میفرماید:
«بار خدایا! تو نیک میدانی که جنگ و درگیری ما را کشمکش قدرت و فزونخواهی ثروت انگیزه نبود که هر آنچه بود، جز برای بازگرداندن نشانههایی از دین تو و اصلاح سرزمینهای تو نبود تا بندگان ستمدیدهات امنیت یابند و حدود به تعطیل کشیدهات به اجرا درآیند».(2)
و این نیز یکی از ویژگیهای نظام سیاسی عادلانه است که نسبت به قدرت بیمیل و تمام توانش اجرای حدود و احقاق حقوق متمرکز میباشد.
امام علی(ع) بعد از به قدرت رسیدن، سیاست قاطع و سرسختانهای را در امور مالی در پیش گرفت؛ چنانکه در دومین روز حکومت خود چنین اعلام فرمود:
«به خدا سوگند! اگر بدان قطایع دست یابم - حتی اگر به کابین زنان رفته باشد، یا به کار خرید کنیزکان گرفته شده باشد - با قاطعیت، همه را به بیت المال باز میگردانم؛ چرا که عدل را پهنه گستردهای است و کسی که عدالت بر او تنگ آید، بی تردید حلقهی جور او را تنگتر باشد.».(1)
بسیاری بر این عقیدهاند که مهمترین عاملی که باعث شد عرب از حمایت علی(ع) دست بردارد، مسائل مالی بود؛ زیرا امام(ع) رئیسان و بزرگان را با مردم عادی و عرب را
بر عجم برتری نمیداد و با رئیسان و بزرگان قبایل همانند پادشاهان و دیگر حکام رفتار نمیکرد.
شدّت عدالت امام علی(ع) در مسائل مالی تا آنجا بالا گرفت که عدهای از یاران امام(ع) به او گفتند: «یا امیر المؤمنین اشراف عرب و قریش را بر مولی و عرب برتری بده و از این اموال به آنان و کسانی که بیم مخالفت و گریز به سوی معاویه میرود عطا کن، چرا که اصل حکومت در خطر است».
حضرت در پاسخ فرمودند:
«آیا برآنید که مرا وا دارید تا پیروزی را به بهای ستم بر کسان فرا چنگ آورم که مسئولیت سرپرستیشان بر دوشم سنگینی میکند؟ به خدا
1) همان، خطبه 15، ص 32.
سوگند! تا روزگار در گردش است و ستارگان آسمان پیاپی هم رواناند، علی گرد چنین ناروایی نگردد. اگر این اموال، ثروت شخصی من بود در پخش آن برابری را پاس میداشتم، چه رسد که حال، مال اللّه باشد».(1)
عدالت قضایی وقتی مطرح میشود که عدالتهای سهگانه مذکور تحقق نیافته باشند و از این مسیر دعوا و تخاصمی طرح شده باشد که در نتیجه قاضی از طریق قوه قهریه در مقام بازگرداندن آب رفته از جوی عدالت به مسیر عادی و طبیعی آن باشد که البته قاضی در مقام قضاوت ملزم به اجرای دستوراتی است که عمدتاً منشأ آنها تساوی حقوق اجتماعی طرفین است.(2)
در حکومت حضرت امام علی(ع) همه در مقابل قانون برابر بودند و هیچ گونه تفاوت وبرتری میان اشخاص، گروهها و طبقات اجتماعی وجود نداشت. امام(ع) به صراحت به فرماندار مصر چنین دستور داد:
«... بپرهیز از مقدم شمردن خود، در اموری که مردم در آن مساویاند».(3)
حضرت امیرالمؤمنین(ع) قبل از دیگران خود به این اصل عدالت عمل میکرد،
اگر چه به ظاهر به ضررش تمام میشود. زمانی که حضرت رهبر کشور اسلامی و در اوج قدرت بود، زره خود را نزد مسیحی یافت و برای گرفتن آن به قاضی شکایت کرد، مسیحی از دادن زره امتناع کرد. شریح قاضی به امام(ع) گفت: آیا گواهی داری؟ حضرت فرمود: نه. شریح به نفع مسیحی حکم کرد و از محاکمه خارج شدند. پس از اندکی مسیحی برگشت و گفت: زره مال حضرت علی(ع)است که در راه صفین از پشت شترش بر زمین افتاد و من برداشتم. پس فرد مسیحی مسلمان شد و گفت: این حکم و قضاوت پیامبرانست که رهبر یک
کشور در نزد قاضی خود حاضر میشود و قاضی به نفع یک اقلیت مذهبی تحت ذمه رأی میدهد.(1))
حضرت علی(ع) بدون توجه به طبقه، لباس، شخصیت، خدمات افراد و ... برای همه قانون را اجرا فرمود.
نظام قضایی مبتنی بر عدالت که امام(ع) در پی اجرا کردن آن بود، نظامی است که ضعیفترین افراد جامعه بدون لکنت زبان حقشان را از زورمندان میگیرند.
حضرت خطاب به مالک میفرماید:
من از رسول خدا بارها و بارها شنیدم که فرمود: «هیچ امتی که در آن با صراحت و بیلکنت، حق ناتوان از زورمند باز گرفته نشود از ستم پاکسازی نگردد».(2)
حضرت امیرالمؤمنین(ع) به محمد بن ابی بکر سفارش میکند:
«در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرمخویی و انعطافپذیری پیشه کن و در برخورد با آن گشادهرو باش و برابری را - هر چند در نگاه و اشارههای تعارفآمیز - پاسدار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نومید نشوند».(1)
همانطور که مشاهده میشود امام علی(ع) عدالت راحتی در سطح نگاه و نوع برخورد با مردم نیز با اهمیت میشمارد تا آنجا که با قاتل خود نیز بر اساس آن رفتار نمود. حضرت پس از ضربت خوردن و هنگامی که در بستر بود در مورد قاتل خود فرمود:
«هر گاه از ضربت او جان دادم ژرف بنگرید که آن در برابر ضربت او، تنها یک ضربت بزنید، مبادا آن مرد مثله شود که من از رسول خدا شنیدم که فرمود: «از مثله کردن - هر چند سگی گزنده باشد - بپرهیزید!».(2)
حق، سلطهای است که دارنده آن بر امری دست یافته، بر طرف دیگر
(مَن علیه الحق) ایجاد تعهد میکند. همین معنا در قرآن کریم آمده است: «و مَن قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سُلطاناً»(1): «هر که ناروا کشته شود، برای ولی وی حقی قرار دادیم».
طبق این حق، چنین کسی سلطه مییابد تا قصاص کند یا دیه بگیرد یا عفو کند و طرف وی ملزم است تا هر چه او تصمیم بگیرد،گردن نهد؛ مشروط بر آن که از مرزتعیین شده تجاوز نکند. حق در فقه و حقوق دارای همین معناست؛ مثلاً حق خیار در باب معاملات این است که صاحب خیار، حق فسخ معامله را دارد؛ یعنی بر گسستن عقد معامله یا ابرام آن سلطه دارد و هر چه او تصمیم بگیرد، طرف معامله باید بپذیرد.(2)
جایگاه ویژه حق در اندیشه امام علی(ع) از آن جا آشکار میشود که وی ارزش حکومت را کمتر از بهای کفش پاره میداند و تنها هنگامی برای حکومت ارزش قائل است که با آن حق اقامه گردد و باطل دفع شود.(3)
امام در گرفتن حق عموم تا آنجا مصمم بودکه میفرماید:
«فلانقبنَّ الباطل حتّی یخرج الحیُّ من جنبه»(4)«پرده باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون کشم».
امام(ع) در مورد فواید حق میفرمایند:
«انّ الحقَّ تقیلٌ مرئٌ و انّ الباطل خفیفٌ وبئ»(1)«حق سنگین امّا گواراست، و باطل، سبک امّا کشنده است».
«آن کس که بر حق بود، جایگاهش بهشت و آنکه به به راه باطل بود در آتش است».(2)
پایبندی به حق؛ راز تقوای دست وزبان(3)
حضرت علی(ع) در نامه خود به معاویه مینویسند: أما بعد فقد آن لک أن تنتفع باللمح الباصر من عیان الأمور فقد سلکت مدارج أسلافک بادعائک الأباطیل، وإقحامک غرور المین والأکاذیب وبانتحالک ما قد علا عنک وابتزازک لما اختزن دونک، فرارا من الحق وجحودا لما هو ألزم لک من لحمک ودمک مما قد وعاه سمعک، وملئ به صدرک، فما ذا بعد الحق إلا الضلال المبین، وبعد البیان إلا اللبس ...) (نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه 65، ص 607) (محقق)
پسندیدهترین کارها،(5)خویی نیکو،(6)) رستگاری و کرامت انسان،(7)) زنده کننده عقل، کشنده نفس،(8)«قد احیا عقله و امات نفسه». (محقق)
ستون استوار اسلام که بنیادش تزلزلناپذیر، چشمههایش همواره جوشان و چراغهای جاودانش فروزان(1)است.
امام در مورد کسانی که از حق سرپیچی میکنند، میفرماید:
«اگر از حق سربپیچند با دم شمشیر پاسخشان میگویم، که درمان باطل و دفاع از حق را این لبهی تیغ بسنده است».(2)
«ای مردمان! اگر شما در یاری حق بیاعتنا نمیماندید و در کوبیدن باطل سستی نمیکردید، کسانی که به هیچ صورت در حد شما نبودند در شما طمع نمیکردند و اینان که امروز در برابر شما نیرو گرفتهاند، چنین نیرومند نمیشدند».(3)
أیها الناس لو لم تتخاذلوا عن نصر الحق، ولم تهنوا عن توهین الباطل. لم یطمع فیکم من لیس مثلکم، ولم یقو من قوی علیکم. (محقق)
دوری از حق و گرایش به باطل باعث اختلاف کلمه، آشکار شدن نشانههای جور، دغلکاری در دین، متروک ماندن سنت، مبنای عمل قرار گرفتن هوی و هوس، به تعطیل کشیده شدن احکام، افزایش بیماریهای نفسانی، به ذلت افتادن نیکان، عزت یافتن اشرار(4)امام علی(ع) رعایت حق را از ویژگیهای پرهیزکاران شمرده و رعایت نکردن حق از جانب یک شخص را باعث نابودی و هلاکت کل جامعه میداند:
«ای مردم در راه است، از کمی روندگان نهراسید؛ زیرا بیشتر مردم بر گرد سفرهای جمع شدند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است.
ای مردم! همه افراد جامعه در خشنودی و خشم شریک هستند، چنانکه شتر مادهی ثمود را یک نفر دست و پا برید امّا عذاب آن تمام اقوام ثمود را گرفت، زیرا همگی آن را پسندیدند. خداوند سبحان میفرماید:
«ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند.»
«سرزمین آنان چونان آهن گداختهای است که در زمین نرم فرو رود، فریادی زد و فرو ریخت.
ای مردم آن کس که از راه آشکار برود به آب میرسد و هر کس از راه راست منحرف شود، سرگردان میماند».(1)
امام علی(ع) «عدل» و «حق» را ملازم یکدیگر میشمارد و در مواعظ و
1) همان، خطبه 201، ص 423.
خطبههای متعدد، مردم را به هر دو توصیه میکند و تحقق هر یک را بدون دیگری امکانپذیر نمیداند.
آن حضرت «حق» را اعم از حقوق الهی و حقوق مردمی میشمارند.
یکی از حقوق واجب الهی، برپا کردن حق در میان مردم(1)
از حقوق مردم و انسانها میتوان به حق حیات، حق معاش، حق آزادی، عدالت، دادخواهی عادلانه، حق حفظ در مقابل سوء استفاده از قدرت، محافظت در مقابل شکنجه، محافظت شرافت و خوشنامی، حق پناهندگی، حقوق اقلیتها، حق شرکت در حیات اجتماعی، حق آزادی فکر، ایمان و سخن، حق آزادی دین، حق تجمع و اعلان، حقوق اقتصادی (حق حفظ مال، حق انتخاب کار، حق فرد بر اشتراک در امور ضروری مادی و معنوی)، حق تشکیل خانواده، حق تعلیم و تربیت، حق حفظ حیات فردی و حق انتخاب آزاد محل زیست و ... را میتوان برشمرد که در سخنان امام علی(ع) بارها اشاره شده است(4)
از حقوقی که باعث پایداری علّت و پدیدار شدن راههای دین میشود و در صورت رعایت آن دیگر حقوق اجتماعی نیز رعایت میگردد، حقوق متقابل رهبری و مردم است که در خطبه 216 و 34 به آن اشاره شده است:
پس، خدای سبحان برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد وآن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند و حقّی بر کسی واجب نمیشود مگر همانند آن را انجام دهد.
و در میان حقوق الهی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است؛ حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پایداری پیوند ملّت و رهبر و عزّت دین قرار داد. پس رعیّت اصلاح نمیشود جز آن که زمامداران اصلاح گردند و زمامداران اصلاح نمیشوند جز با درستکاری رعیّت.
و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار و سنّت پیامبر| پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میگردد.
امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان و راه گسترده سنّت پیامبر| متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماریهای دل فراوان میشود.
مردم از اینکه حق بزرگی فراموش میشود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج مییابد، احساس نگرانی نمیکنند!
پس در آن زمان نیکان خوار و بَدان قدرتمند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید و نیکو همکاری نمایید.
درست است که هیچ کس نمیتواند حق اطاعت خداوندی را چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضای خدا حریص و در کار بندگی تلاش فراوان نماید، اما باید به مقدار توان، حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن و برپا داشتن حق و یاری یکدیگر است.
هیچ کس هر چند قدر او در حق بزرگ و ارزش او در دین بیشتر باشد، بینیاز نیست که او را در انجام دادن حق یاری رسانند و هیچ کس گرچه مردم او را خوار شمارند و در دیدهها بیارزش باشد، کوچکتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند، یا دیگری به یاری او برخیزد.» (1)
1) محمد دشتی، پیشین، خطبه 216، ص 443.
امام در بیان این حقوق متقابل مردم و رهبری میفرماید:
«ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب کرده شده است، حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تابیسواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید و امّا حق من بر شما این است که در بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هر گاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید».(1)
امام حتّی در بسیاری از سفارشهای خود، به رعایت حقوق دوستان(2)و
حقوق حیوانات(1)و حقوق فرزندان و والدین(2)و حقوق محرومان و مستضعفان(3)نیز سفارش میکنند.
امام در بسیاری از موارد برای جلوگیری از تفرقه و عدم فتنه در درون جامعه از حق مسلم خود گذشتند؛ چنانکه پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام که مردم به ناحق برای بیعت با عثمان جمع شدند، فرمود:
«همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام دادهاید گردن مینهم، تا هنگامی که اوضاع مسلمانان رو به راه شود و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود.»(4)
آزادی در حوزههای مختلف دارای معانی زیراست:
آزادی در حوزه مقولات فلسفی به معنی آزادی انسان در انتخاب راه است؛
آزادی در حوزه مقولات عرفانی به معنای وارهیدن از وابستگیهاست و به معنای قطع علائق و رشتههایی است که انسان را به اسارت میکشد.(5)
امام(ع) در این مورد میفرمایند:
«آیا آزاد مردی پیدا نمیشود که این ته مانده دنیا را به اهلش واگذارد؟ بدانید جان شما بهایی جز بهشت ندارد، آن را به کمتر از بهشت نفروشید».(1)
امام(ع) انسان رها شده از وابستگیهای دنیایی و طمع و هوی و هوس را انسان آزاد میداند:
«الطَّمعَ رقُّ مؤبَّدٌ»(2)«طمع بردگی دائمی است».
امّا آزادی که در اینجا مورد نظر ماست، آزادی در مقولات سیاسی و اجتماعی است و آن عبارت است از اینکه اشخاص بتوانند هر کاری را که صلاح و مقتضی بدانند انجام دهند مشروط به اینکه اقدامات و عملیات آنان صدمهای به حقوق دیگران وارد نیاورد و باحقوق جامعه منافات نداشته باشد.(3)
از دیدگاه حضرت علی(ع) خداوند انسان را فطرتاً آزاد آفریده و به او اختیار داده است که سرنوشت زندگیاش را خود تعیین کند و در مقابل این آزادی به انسان عقل عنایت کرده است تا بتواند به آسانی با کمک انبیا راه مستقیمی که انسان را در جهان به موفقیت همه جانبه میرساند، پیدا کند و ازآزادی در کردار و گفتار خود به نفع خویش به محیط زندگی خود استفاده کند:
«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اللّه حُرّاً»(1)«خداوند تو را آزاد آفریده است پس بنده دیگری مباش».
امام میخواهد عزت نفس و احساس آزادی را به گونهای در افراد ایجاد کند که هیچ کس خود را بنده و زیردست حکام احساس نکند. به عقیده امام(ع) مردم باید خود را آزاد بدانند، نه آزادی را حقی بشمارند که حاکمان جامعه، لطف فرموده و به آنان عطا میکنند.
آزادی به مفهومی که در دیدگاه امام(ع) وجود دارد عامل ایجاد تحولات، پیشرفتها، انقلابها و تمدنها بوده و جامعه را در مسیر سازندگی و ترقی سوق میدهد.
امام علی(ع) آزادی را در حکومت خود، در انتخاب و عزل نخبگان سیاسی، فعالیت گوناگون اجتماعی، گفتارها و کردارها و در انتخاب راه زندگی سعادتمندانه به رسمیت میشناسند.
امام(ع) به آزادی فرد و مصلحت جامعه، هر دو، با یک نظر جامع و کلی مینگرد؛ نه فرد را محروم میسازد و نه به جامعه صدمه میزند؛ بلکه بین این دو چنان پیوندی به وجود میآورد که فرد میتواند از آزادی خود بهرهمند شود و جامعه میتواند از اجتماع استفاده کند.
برای آنکه امام علی(ع) آزادی فرد را در چهارچوبی از آزادی جامعه و مصلحت توده قرار دهد، بینش عمیقش او را به کشف یک حقیقت اساسی اجتماعی راهبری کرد و مردمی که با جامعه ارتباط و پیوند دارند، باید احساس و
1) محمد دشتی، پیشین، نامه 31، ص 521.
درک آنان نسبت به آزادی آن چنان هدایت شود که نه تنها حدی برای اصول این آزادی برپا نکند، بلکه آنان را از به کار بردن آن به طوری که بر دیگران ضرری برساند، باز دارد. بدین ترتیب آزادی افراد از نظر امام آزادی بیبند و باری و احمقانه نیست، بلکه این آزادی با احساس مسئولیت همراه است. به شرط اینکه این قید، صدمه و زیانی نرساند، بلکه به سود آزادی و کار فردی و اجتماعی باشد. به همین دلیل امام علی(ع) مسئولیت ظاهری را محرک و عامل کار سودمند و عمل صالح قرار نداد، بلکه مسئولیت را بر عهده خود آزادی و آزادگان گذاشت. و مقدار این مسئولیت را منوط به مقدار آزادی شناخت.
بنابراین اگر مسئولیت در افکار منجمد شده و شخصیتهای سرکوب شده، شکل صحیحی به خود نمیگیرد به سبب آن است که «مسئولیت» فقط در چارچوب آن آزادیای شکل میگیرد که افکار و عواطف فردی را آزاد میگذارد و با همین بینش فاعلی، قیود تنگ و زنجیرهای سنگینی را که حکومتها بر گرده مردم نهاده بودند، تا هر چه بیشتر از محصول دسترنج آنان بهرهمند شوند، برداشت؛ زیرا در چنان شرایطی، رفتار و کردار مردم تابع افکار و احساسات آزاد آنان نبود؛ بلکه کردار و رفتار آنان بسته به اراده و تصمیم اربابان زر و زور بود.(1)
به طور کلی از دیدگاه امام(ع)، آزادی در عرصه اجتماعی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
1) جرج جرداق، پیشین، صص 223 - 222.
پس از قتل عثمان که مردم به خانه امام علی× هجوم آوردند و از او خواستند که ولایتشان را بپذیرد، امام در ابتدا قبول نمیکردند و فرمودند:
«عجله نکنید مهلت دهید همه جمع شوند و با یکدیگر مشورت نمایند.»(1)
بعد از سه روز بیعت آنان را پذیرفت و فرمود:
«اگر نبود حضور حاضران و نبود عهدی که خدای تعالی از علما و دانایان گرفته تا سکوت نکنند بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن میانداختم..».(2)
این نشان میدهد که مردم در بیعت با امام(ع) آزاد بودند و هیچ گونه اجباری نبوده است.
از دیدگاه امام علی(ع) در مرحله نخست باید صاحب نظران مورد وثوق مردم که بیشترین سابقه را در پایهگذاری اسلام داشته و آگاهی بیشتر و دلسوزی عمیقتری نسبت به مصالح امت دارند، در مقام خبرگان
جامعه، شورا تشکیل داده، کاندیدای خلافت را مشخص نمایند. آنگاه توده مردم از
طریق بیعت حاکمیت خود را اعمال نمایند؛ بدین ترتیب با تکیه بر صاحبان عقل و تجربه و پیشتازان ایمان و عمل نشان داده است که نه عجلهای و علاقهای به احراز قدرت دارد و نه حاضر است که حکومت آیندهاش را بر شالوده نامطمئن احساسات زودگذر بنا کند.(1))و(2)
برای آزادی انتخاب چند شرط زیر لازم است؛
1 - 1 - ممنوعیت اکراه و جلوگیری از اجبار؛
2 - 1 - تمایل داوطلبانه؛
3 - 1 - انتخاب و اختیار آگاهانه؛
چنانکه امام(ع) به طلحه و زبیر پس از آنکه در مقابل او ایستادند و بیعت با او را انکار کردند، نوشت:
«اما بعد، شما دو تن هر چند در مقام کتمان باشید، خود میدانید که من حکومت بر مردم را نخواستم تا این که خود خواستند و به بیعت گرفتن دستی نیازیدم تا مردم خود بیعت کردند و شما نیز از کسانی بودید که روی به من آوردید و بیعت کردید. این
1) عبدالعلی بازرگان، پیشین، ص 132.
2) آنچه در اینجا برای تشخیص خبرگان بیان شد در مقام پیدا کردن مصداق رهبر جامعه اسلامی با توجه به راهنماییهای پیشوایان معصوم و با توجه به ملاکهایی است که در قرآن و روایات پیامبر اکرم| و ائمه معصومین(ع) است و الا مقام ولایت بر مؤمنان به عنوان خلیفه رسول خدا| از شئون الهی است و انتخاب آن فقط به دستور و راهنمایی خدای تعالی است و هیچ شخصی حق نظر در آن را ندارد و نقش سابقین و خبرگان، در آگاهی دادن به مردم است.. (محقق)
نیز مسلم است که بیعت آن روز مردم، نه از ترس نیروی مسلطی در صحنه بود، و نه به طمع نقدینهای در بساط».(1)
این نامه بیانگر آن است که در بیعت مردم با امام هیچگونه اجباری نبوده؛ بلکه بر عکس این مردم بودند که آن حضرت را وادار به بیعت کردند.
علّت اینکه امام(ع) بعد از رحلت پیامبر - با اینکه حکومت حق او بود - اقدام به گرفتن قدرت سیاسی نکرد، این بود که امام معتقد بود که نخست باید انگیزۀ عمومی در حمایت از آن حضرت ایجاد شود و دوم این که مردم با فکر و اندیشه دست خود را برای بیعت دراز کنند نه از روی طمع یا ترس یا احساسات.
«بیعت شما مردم با من بیمطالعه و ناگهانی نبود و کار من و شما یکسان نیست؛ من شما را برای خدا میخواهم و شما مرا برای خود میخواهید».(2)
از این سخن به خوبی معلوم میشود که بیعت مردم از روی شناخت، آگاهی و فکر و اندیشه بوده است و خود امام فرصت این انتخاب آگاهانه را به آنان داده بود.
کلی آزادی بیان از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین× در قالب سه اصل «مشورت، امر به معروف و نصیحت ائمه مسلمانان» قابل بررسی است.
امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی× تا آنجا دارای اهمیّت است که در آخرین لحظات عمر به امام حسن و امام حسین علیهم السلام فرمود:
«امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید که بدهای شما بر شما مسلّط میشوند، آنگاه هر چه خدا را
بخوانید جواب ندهد».(1)
در جای دیگر میفرمایند:
«وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»(2)
«جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطرهای بر دریای موّاج و پهناور است و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه أجلی را نزدیک میکند و نه از مقدار روزی میکاهد و از همه برتر، سخن حقی در پیش روی حاکمی ستمکار است».
در پرتو اصل امر به معروف و نهی از منکر تمامی افراد عادی از شخصیتهای اسلامی انتقاد کرده و نظریههای خود را با آنان در میان گذاشته و زمامداران نیز نظریههای آنان را مطالعه یا قبول کرده یا جوابهای قانع کننده به آنان میدهند.
حضرت امام علی(ع) بالاترین مرحله امر به معروف و نهی از منکر را گفتن سخن بجا و درست در برابر پیشوایی خودکامه و ستمگر میداند.(1)
در مورد نتایج مشورت، امام علی(ع) میفرمایند:
«من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاءٍ»(2)«آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند، صحیح را از خطا خوب شناسد».
«هر کس خود رأی شد به هلاکت رسید، وهر کس با دیگران مشورت کرد، در عقل آنان شریک شد».(3)
امام علی(ع) در نامه 53 میفرماید: همه افراد حتی افراد با تجربه از مشورت بینیاز نیستند؛ بلکه طبقات اجتماعی باید با یکدیگر مشورت نمایند تا از عقل و اندیشه دیگران بهره گرفته که منجر به پالایش اندیشه و ایجاد پشتیبان میگردد. البته امام بعد از مشورت با مردم تصمیم نهایی را
خود میگرفتند و آن را از اصول مدیریت دانسته که بعد از مشورت مدیران خود تصمیم بگیرند.
برای مشورت در هر امری، باید از مشاورانی مناسب و صاحب اهلیت و باتجربه و با ایمان و با عقل و خداترس بهره گرفت.
امام(ع) به مالک اشتر(ع) میفرماید: با سه دسته مشورت نکن.
چون تو را از نیکوکاری باز میدارد و از تنگدستی میترساند.
چون در انجام دادن کارها روحیّه تو را سست میکند.
حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد».
سپس میفرماید: «همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است.»(1)
1) همان، نامه 53، ص 571.
مشورت مستمر با مردم، فروزانترین نور امید را بر دل میتاباند و همگان را به حضور در تمامی صحنههای سیاست وا میدارد ومشورت نیرومندترین پشتوانه برای استواری نظام حاکم است.
نصیحت از ریشه نصح، به معنای خلوص است. به عسل خالص؛ عسلی که موم نداشته باشد، «ناصح» گفته میشود. اظهار نظر ناصحانه عبارت است از اظهار نظری که جز قصد خیرخواهی، غرض دیگری در آن نباشد و با شیوه صحیح و درست و خیرخواهانه صورت پذیرد:(1)
«فعلیکم بالتَّناصح فی ذلک و حسن التّعاون علیه»؛
«بر شما باد که یکدیگر را بر ادای حقوق نصیحت کنید و به خوبی در انجام دادن آن همکاری نمایید...».(2)
امام(ع) نصیحت را حق حاکم و وظیفه مردم میداند:
«و امّا حقّی علیکم فالوفاء بالبیعة و النَّصیحة فی المشهد و المغیب؛
«امّا حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید».(3)
نصیحت هم شامل پیشنهادهای مفید و سازنده است و هم شامل انتقادهای سازنده و راهگشا، نه انتقاد سوزنده و مغرضانه.
انتقاد اعتراضی نسبت به عملکرد شخص است و در صورتی که سازنده و صحیح باشد، باعث رفع نقایص و تکامل میگردد. حضرت امیرالمؤمنین(ع)در نهج البلاغه میفرماید:
«آنگونه که با زمامداران ستمگر سخن میگویید با من سخن نگویید و آن چنان که در پیشگاه حکام خشمگین و جبار خود را نگاه میدارید، از من فاصله نگیرید و با تصنع با من نیامیزید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران میآید و گمان مبرید که من بزرگداشت نفس خویش را خواهانم؛ زیرا آن که از شنیدن حق و پیشنهاد عدالت احساس سنگینی کند، عمل به آن دو برابر برایش سنگینتر خواهد بود. پس از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دریغ مورزید، که من در نزد خود برتر از آن نیستم که خطایی کنم و از خطا در کردار خویش نیز احساس امنیتی ندارم، مگر آنکه خداوند در برابر خویشتن خویشم کفایت کند، که او بیش از خود من نیز قلمرو هستیم را مالک است».(1)
1) همان، خطبه 207، ص 247.
پیشنهاد: ارائه راهکار برای انجام دادن عمل است. امام× برای پیشنهادهای مردم ارزش والایی قائل بود و در مورد احکامی که در کتاب و سنت نیامده بود، از مردم نظرخواهی میکرد.
آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر مینویسد:
«برای کسانی که نیازمند مراجعه به تو هستند، بخشی از وقت خود را آزاد بگذار که شخصاً آمادهی پذیرفتنشان باشی و در جلسهای همگانی با آنان حضور یابی. پس برای همان خداوندی که تو را آفریده است، فروتن باش و به نیروی مسلح خویش از تیرههای نظامی و انتظامی، اجازهی حضور مده، تا سخنگوشان بیهیچ لرزشی و لکنتی، به روشنی کامل با تو سخن بگوید که من از رسول خدا شنیدم که بارها و بارها میفرمود:
«هیچ امتی که در آن با صراحت و بیلکنت، حق ناتوان از زورمند باز گرفته نشود، از ستم پاکسازی نگردد و انگهی بکوش تا ناآگاهیها و برخوردهای تند و ناتوانشان در سخن گفتن را تاب آوری و از هر سختگیری و خشونتی نسبت به آنان، مانع شوی».(1)
1) عبدالمجید معادیخواه، پیشین، نامه 53، ص 362.
آزادی از نظر بیشتر دانشمندان و از دیدگاه اسلام محدود به قانون است و به عبارت دیگر آنان آزادی را در چارچوب قوانین مطلوب و مفید میدانند.
اسلام قوانین فطری خود را مطابق با وضع جسمانی و خصوصیات روحی افراد بشر وضع نموده است؛ بدین معنا که خالق نسبت به مخلوق خود آگاهی کامل دارد و به مصلحت افراد توجه مینماید و قوانین اسلامی در ضمن اینکه آزادی فرد را در نظر دارد، مصالح اجتماعی را نیز در نظر میگیرد؛ آزادی فردی را تا حدی به مردم میدهد که به آزادی دیگران تجاوز نگردد و با اراده حاکم الهی مغایرت نداشته باشد.
از دیدگاه حضرت علی(ع) قوانین اسلام برای تعالی و سعادت انسانها آمده است و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است و آزادی انسانها راهی برای رسیدن به این هدف متعالی است. بنابراین قانون اسلام هیچ گونه محدودیتی برای آزادی انسان قائل نشده، مگر آنکه در تضاد بنیادین با این هدف متعالی و مخالف با قوانین شرع باشند.
امام علی(ع) معتقد است که مرزهای آزادی را قوانین اسلام یعنی کتاب و سنت مشخص میکند و کسی حق ندارد بر خلاف آن رفتار کند و از آن مرزها تجاوز نماید.
در جایی که کار به نقض و زیر پا گذاشتن احکام الهی و اسلامی بینجامد باید جلوی آن را قاطعانه گرفت، مثلاً حضرت علی در خطبهای خطاب به طلحه و زبیر مرز آزادی بیان را مشخص میکند:
پس چون خلافت به من رسید، از کتاب خدا و قوانینی که برای ما وضع کرده، ما را فرمان داده بود که بر اساس آن حکم برانیم، پیروی کردم و نیز آنچه از پیامبر - که درود خدا بر او و بر خاندانش باد - به عنوان سنّت بر جای مانده، مورد نظر قرار داده، بدان اقتدا کردم، پس در این زمینه به رأی شما و دیگران نیازی نداشتم و در این بیان حکمی پیش نیامده است که جاهل باشم تا با شما و دیگر برادران مسلمانم مشورت کنم که اگر پیش میآمد، از شما و غیر شما روی گردان نبودم.(1)
امام(ع) در جایی که وجود آزادی به صلاح عموم افراد جامعه نباشد از آن جلوگیری میکرد.
1) همان، خطبه 196، ص 235.
آزادی افراد و احزاب تا جایی محترم است که موجب تجاوز و تعدی به امور خصوصی و زندگی دیگران نشود. مثلاً آزادی بیان درجایی که موجب اهانت، تهمت و افترا و سلب آرامش دیگران شود، باید از آن جلوگیری کرد.
یکی از مقاصد بزرگ انبیا، که علاوه بر اینکه مقصد خود آنان است، وسیله پیشرفت آنان در تشکیل مدینه فاضله نیز به شمار رفته است، وحدت حول محور الهی است.
در نهج البلاغه بارها، انسانها به اتحاد و دوری از اختلاف دعوت شدهاند.
از دیدگاه امام علی(ع) اتحاد و پیوستگی موجب عزّت و اختلاف و از هم گسیختگی موجب خذلان و کوچکی است. پیشرفت و تأمین سعادت مادی و معنوی در سایه اتفاق و اجتماع است که جامه فعلیت در بر میکند هم چنان که انحطاط و سیر قهقرایی افراد یک جامعه مولود نامبارکی است که از نطفه عداوت و تفرقه متولد شده است.
امام(ع) در خطبه بلند قاصعه میفرماید:
«پس آنگاه که در تفاوت حال آنان به هنگامی که در خوبی بودند در زمانی که در شر و بدی قرار داشتند اندیشه نمودید به سراغ کارهایی روید که موجب عزّت و اقتدار آنان شد، دشمنان را از آنان دور کرد و عافیت و سلامتی به آنان روی آورد. نعمت
را در اختیارشان قرار داد و کرامت و شخصیت باعث پیوند اجتماعی آنان شد؛ یعنی از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدند و بر الفت و همگامی همت گماشتند و یکدیگر را به آن توصیه و تحریض نمودند. از هر کاری که ستون فقرات آنان را در هم شکست و قدرتشان را سست کرد، اجتناب ورزیدند؛ یعنی از کینههای درونی، بخل و حسادت و پشت کردن به هم و ایجاد فتور و سستی بین جامعه، سخت دوری گزیدند... بنگرید آنان چگونه بودند هنگامی که جمعیتهایشان متحد، خواستهها متفق، قلبها و اندیشهها معتدل، دستها پشتیبان هم، شمشیرها یاری کننده همدیگر، دیدهها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه یکی بود. آیا آنان مالک و سرپرست اقطار زمین نگردیدند؟ آیا زمامدار و رئیس همه جهانیان نشدند؟ از آن طرف به پایان کار آنان نیز نگاه کنید. آن هنگام که پراکندگی در میان آنان واقع شد، اُلفتشان به تشتت گرایید، اهداف و دلها اختلاف پیدا کرد، به گروههای متعددی تقسیم شدند، و در عین پراکندگی با هم به نبرد پرداختند، (در این هنگام بود) که خدا لباس کرامت و عزت از تنشان بیرون کرد ووسعت نعمت را از آنان سلب نمود، تنها آنچه از آنان باقی مانده سرگذشت آنان است که در بین شما به گونه درس عبرتی برای آنان که بخواهند عبرت گیرند، دیده میشود».(1)
1) عباسعلی عمید زنجانی، بنیادهای ملیت در جامعه ایدهآل اسلامی، تهران: انتشارات واحد تحقیقات، 1361، صص 48 - 47.
امام علی(ع) در خطبه بالا به شش مورد زیر از آثار الفت و اجتماع انسانها با یکدیگر اشاره کرده است:
عزّت و اقتدار که شکوه و جلال بیرونی است؛
کرامت که فرهمندی و بزرگی درونی است؛
دفع دشمنان؛
تأمین عافیت و سلامتی؛
فراهم آمدن نعمت؛
اتحاد را زمینهساز پیروزی و اختلاف میان مسلمانان را زمینه ساز شکست میداند.
بر اساس احترام و کرامت ذاتی، اسلام همه بشر را به عنوان یک ملّت معرفی
میکند؛ ملّتی که همة انسانها را شامل میگردد. اسلام این وحدت اصیل را به صراحت اعلام داشته وتفرقهها و اختلافها را عرضی و ناشی از پیروی از خواهشهای نفسانی میشمارد و رمز بعثت انبیا را در حل این اختلاف و رهبری مجموعه انسانها معرفی مینماید، قرآن اختلاف زبانها و رنگهای پوست بدنها را نه تنها مانع از وحدت انسانیت نمیداند، بلکه این گونه اختلاف را از سنن آفرینش و از مظاهر قدرت الهی میشمارد؛ اختلافهای قبیلهای و نژادی را به عنوان عامل و موجب تشدیدِ وحدت و علائق حیات اجتماعی و تعاون جامعه بشری یاد میکند که همه از برکات بهرههای وجودی دیگران، انتفاع میبرند و مواهب و ذخائر زمین و آسمانها برای انتفاع همگانی به مصرف میرسد و از این راه جنگ و جدالها و کشمکشها و حقهها و بالاخره آنچه با وحدت انسانی تضاد دارد، از میان میرود و انسانها چون برادران صمیمی، با پیروی از نمایندگان الهی در کنار هم و در سایه تعاون زندگی خوشبختانه و سعادتمندانه مییابند.
اسلام به هیچ وجه اجازه نمیدهد که موضوع تفاوت استعدادهای افراد یا موقعیتهای مختلف اجتماعی و سایر اختلافهای طبیعی دیگر، در جامعه انسانی به صورت دژها درآید و بر اساس این گونه امتیازها، جامعه به گروههای مختلف تجزیه شود و آنگاه این دستهبندیها و پراکندگیها مایه تمایز و تشخص و احیاناً موجب ستمگری و بیعدالتی گردد.
امام(ع) در یکی از نامههای خود به منذر بن جارود عبدی که یکی از والیانش بود، او را از اینکه ضوابط دینی را قربانی روابط خویشاوندی و عشیرهای
نموده، برای عشیره خود بیش از استحقاق از بیتالمال مصرف نمود، توبیخ شدیدی مینماید و در قسمتی از نامه مذکور چنین آمده است:
«امّا بعد! بیگمان شایستگیهای پدرت مرا فریفته تو کرد و چنین پنداشتم که تو نیز راه او را پی میگیری وروش پدر را دنبال میکنی؛ امّا به ناگهان از تو و کارکردت گزارشی به من رسید و تو را در این چهره دیدم که هوسهایت به تمام مهارها گسیختهاند و نمیکوشی که آخرتت را توشهای بگذاری! دنیایت را به بهای ویرانی آخرتت آبادان میکنی و با گسستن از دین و قطع رشتههای دیانتت تنها به خویشاوندان خویش میرسی. راستی اگر این گزارش رسیده، درست باشد، شتر قبیح تو و میخ کفشت در نزد من باارزشتر از خود تواند و کسی که ویژگیهایی چون تو داشته باشد، شایستهی آن نیست که روزنههای نفوذ دشمن با وجود او سد شود؛ قانونی به اجرا درآورد؛ بهایی والا بیاید و در امانتی شریک شود یا از ارتکاب خیانتی مصون انگاشته گردد».(1)
امام(ع) معتقد بود در جامعهای که مردم دارای عقاید مختلف و آرا و
1) عبدالمجید معادیخواه، پیشین، نامه 71، ص 382.
تمایلات متضاد و ارادههای متخالف هستند، هرگز نسبت به یکدیگر - آن چنان که شایسته و نیاز یک اجتماع واحد است - ابزار همکاری و مساعدت ننموده، در رفع احتیاجها و مشکلات زندگی همدیگر، تشریک مساعی نخواهند کرد.
تضاد در فکر و عقیده، همواره توأم با تضاد ارادهها و مصالح است و مولود تضاد ارادهها و خواستهها، به جز نفاق و کشمکش و ستیز نمیتواند باشد و با وجود چنین حالتی، هرگز همزیستی و وحدت و هماهنگی اجتماعی
تحقق نخواهد پذیرفت؛ گو اینکه عناصر دیگری همچون «خاک»، «خون»، «نژاد» و ... افراد را به همدیگر نزدیک و ظاهراً جهت اتحادی بین آنان به وجود آورده باشند. در صورتی که مجمعی که مرکب از افراد مختلف از نظر «نژاد» و «خاک و خون» هستند، اگر واجد «وحدت فکر و عقیده و هدف» باشند، خواهند توانست بر اساس آن، برنامهای واحد بر اساس مصالح متحدی تنظیم و با هماهنگی خاص آن را اجرا و همگی در ابقای آن تشریک مساعی نمایند. امیر المؤمنین(ع) مقصد و هدف وحدت را در توحید کلمه میداند و از قول پیامبر| میفرماید: {و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرقوا}(1).
از نظر امام هرگونه اجتماعی نمیتواند زمینه لازم برای وصول به سعادت و انسانیت واقعی و مطلوب را فراهم نماید؛ زیرا بعضی از اجتماعهای انسانی فقط در رفع نیازهای مادی انسان سودمنداند؛ ولی به سبب انحطاط معنوی نمیتوان از آنها در زمینههای مربوط به اطاعت خدا و اجرای دستورهای الهی یاری جست.
1) آل عمران، آیه 103.
امام(ع) معتقد است که وحدت در میان انسان باید بر پایه «حبل اللّه» باشد تا جامعه سعادتمند شود.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران+، در جوامع اسلامی وحدتی را پایدار و مقدس میدانست که بر محورهای خدشهناپذیر استوار باشد و میفرمود:
«با وحدت اسلامی تحت تعالیم قرآن مجید با هم مجتمع شوید. مهم این نیست که همه با هم در یک امری مجتمع باشید و متفرق نباشید، امر خدا به این است که همه با هم اعتصام به حبل اللّه کنید. انبیا نیامدهاند که مردم را در امور با هم مجتمع کنند انبیا آمدهاند که همه را در راه حق مجتمع کنند».(1)
ایشان میفرماید:
«برای اینکه نظام اسلامی حفظ شود و پابرجا بماند باید تفاهم میان تمام افراد جامعه به وجود آید. «مؤمنون اِخوةً» اگر این اخوت ایمانی در سر تا سر جامعه حفظ شود و هر کسی به خودش توجه نداشته باشد و توجه به مقصد داشته باشد، دیگر کسی نمیتواند دست تعدی به کشور دراز کند و شیطان قدرت نفوذ نخواهد داشت و لیکن هنگامی که این اخوت ایمانی سست شود، آن روز است که شیاطین در بین شما رخنه کرده، شما را به جان همدیگر میاندازند و قدرتهای بزرگ استفادهاش را میکنند.
افراد باید دست از اغراض شخصی خودبردارند و برای خدا و
1) سید احمد خمینی، وحدت در اندیشه امام خمینی، آوای وحدت، چاپ اوّل، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، معاونت تبلیغات و انتشارات، مرداد، 1374، ص 22.
رسیدن به مقصد والای الهی با یکدیگر متحد شوند و ما برای خدا باشیم؛ چون از او هستیم و هر چه داریم از اوست؛ قدرت هر چه هست از اوست؛ نعمت هر چه هست از اوست؛ و او «نور السماوات و الارض» است و ما موظف هستیم از طرف او و از طرف عقل، و وجدان خود به آن کسی که ولی همه چیز ما هست خدمت کنیم و آمال و آرزوهای ما این باشد که دین او را تقویت کنیم و اسلام را در بین بشر پیاده کنیم و این نمیشود مگر با وحدت کلمه و دست برداشتن از اختلافات، از دیدگاه ایشان «+» وحدت باعث استقلال و آزادی ملّت گردیده و دست اجانب از مملکت کوتاه میشود.»(1)
امام طی بیانیهای که در آن برای تمامی مسلمانان در سرتا سر کشور، مسایل مربوط به جریان پیکار صفین را بازگو فرمود، گفتند:
«جریان کار ما با درگیری با گروهی از اهل شام آغاز شد، در حالیکه به ظاهر پروردگار، پیامبر و دعوت اسلامی یکی بود.»(2)
«مبادا در دین، دو رنگ باشید که همبستگی و اتحاد در راه حق، گرچه از آن کراهت داشته باشید، بهتر است از پراکندگی در راه باطلی (که مورد علاقه شماست، چه اینکه خداوند سبحان به هیچ کس، نه گذشتگان و نه آنان
که هم اکنون) هستند؛ در اثر تفرقه چیزی نبخشیده است».(1)
از نظر امام(ع) دین و دستورهای آن یکی از اساسیترین و اصیلترین نیازهای یک جامعه است و رفع نیازهای مادی جامعه را مقدمهای برای وصول به اهداف دینی و تکامل معنوی میداند تا آنجا که اگر جامعه در امور مربوط به دین اهتمام کافی نداشته باشد، امام دستور تفکیک و جدایی زندگی معنوی را از زندگی مادی میدهد که البته این جدایی به معنای دور شدن از افکار و روحیات جامعه است.
امام علی(ع)میفرماید:
«در بین مردم چنان باشید که زنبور عسل در میان پرندگان هست، هیچ پرندهای نیست مگر اینکه زنبور عسل آن را با (نیش خود) ناتوان میکند؛اگر زنبور عسل از آنچه در درون این پرندگان هست خبر داشته باشد، دست به آن کار نمیزد!»(2)
1) همان، خطبه 175، ص 208.
2) «.... عن مالک بن ضمرهْ، قال : قال أمیر المؤمنین (ع) لشیعته : کونوا فی الناس کالنحل فی الطیر، لیس شئ من الطیر إلا وهو یستضعفها، ولو یعلم ما فی أجوافها لم یفعل بها ما یفعل. خالطوا الناس بأبدانکم، وزائلوهم بقلوبکم وأعمالکم، فان لکل امرئ ما اکتسب من الإثم، وهو یوم القیامهْ مع من أحب .....» ؛ (بحارالانوار، ج 2، باب 13 (النهی عن کتمان العلم و الخیانهْ و جواز الکتمان عن غیر اهله)، ص 79، ح 70، بیروت) (محقق)
انسان با توجه به ضرورت زندگی اجتماعی، باید همانند زنبور عسل عمل نماید، یعنی همانطور که زنبور عسل بدون توجه به پرندگان، منافع خود را از آنها به دست میآورد، انسان نیز در صورت قرار گرفتن در جامعهای منحط که در آن همکاری معنوی ممکن نباشد - باید بدون توجه به درون افراد و افکاری که بر آنان حاکم است- نیازهای مادی خود را به وسیله آنان برطرف کند و در امور معنوی ازآنان جدا شده، عزلت اختیارنماید.(1)
«این کتاب، کتاب پروردگار شماست، کتابی که میان حلال و حرام، واجبات و مستحبات، ناسخ و منسوخ، رخصتها و عزیمتها، خاص و عام، عبرتها و مثلها، مطلق و مقید و محکم و متشابه آن فاصلهای روشن است».(2)
«واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم، چرخهای کشور
باید هماره بر محور من بچرخد و من در جای خویش
ثابت بمانم؛ اگر لحظهای من جایگاهم را رها کنم، مدارش سرگردان میشود و سنگ زیرین آن به لرزش درمیآید».(1)
تنها انبوههی مردماند که دین را تکیهگاه، مسلمانان را ریشه رؤیا و در نبرد با دشمنان نیز وی ذخیرهاند، پس گوش تو ویژه آنان و گرایشت همسویشان باشد.(2)
امام علی(ع) وقتی مالک اشتر را به فرماندهی مصر برگزید، به او فرمود:
«قلب تو را پوششی باید که تار و پودش مهر مردم و دوستی و لطف آنان باشد، مباد مردم را درندهای خونآشام باشی که خوردنشان را غنیمت شماری؛ چرا که مردم به تمام دو گروهاند: یا در دین برادران تواند، یا در آفرینش همنوعانت.»(3)
در آیه 13 حجرات خداوند میفرماید:
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»
هدف از اینکه افراد را به صورت قبایل و اقوام مختلف آفریده است، این است که بایکدیگر انس بگیرند؛ زیرا خداوند میفرماید: شما فرزندان آدم هستید نه اینکه این اختلافهای باعث فخرفروشی و وسیله مباهات افتخار و سیطره و اعمال سلطه قبیلهای بر قبیله دیگر، یا قومی بر قوم دیگر شود.
منظور وحدت میان ادیان الهی و اسلام است که دین اسلام با آنها مشترکات زیادی دارد.
حقیقت اسلام یعنی تسلیم برای خدا باشد، خدا را عبادت کند، خدا را اطاعت کند و معصیت نکند.
خداوند در آیه 64 آل عمران میفرماید:
{قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا ...}
«بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی کلمهای که بین ما که
مسلمانیم و شما که اهل کتابید، یهودی هستید یا نصرانی، مشترک است و آن این است که خدای ما یکی است و همه ما موحد هستیم، جز او را به عنوان خدا نپرستیم و به خدا شرک نورزیم گرد هم آییم».
در این آیه یک نوع وحدت که در ادیان آسمانی وجود دارد و مرز بین ادیان آسمانی (توحیدی) و ادیان شرک مطرح میگردد.
اشاره به این است که مسلمانان امت واحده هستند؛ زیرا موحد و خداپرست و پیرو یک پیغمبر و شریعت هستند. البته لازم به یادآوری است که معانی وحدت امت اسلامی با اخوت اسلامی متفاوت است؛ زیرا وحدت اسلامی، امری سیاسی و اجتماعی و اخوت اسلامی بیشتر امری عاطفی است.(1)
یکی از آیات اخوت اسلامی آیه 103 آل عمران است که میفرماید:
{وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا ...}
«هم به ریسمان الهی چنگ بزنید و فرقه فرقه نشوید، و به یاد آورید آن هنگام را که شما دشمن هم بودید و خداوند دلهای شما را با هم الفت داد و با این نعمت خدادادی برادر یکدیگر شوید».
1) محمد واعظزاده خراسانی، ندای وحدت (مجموعه گفتارهای دبیر کل مجمع تقریب مذاهب اسلامی در نماز جمعه تهران)، چاپ اول، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، مرداد، 1374، ص 22.
پس هنگامی امت واحده اسلامی خواهیم داشت که:
نخست: به دین خدا معتصم و به قرآن متمسک باشند.
دوّم: دلهاشان با یکدیگر الفت داشته باشد.
اتحاد و الفت اسلامی تا آنجا اهمیت دارد که خداوند سبحان هم بعد از رحلت پیغمبراکرم| مردم را بدون سرپرست رها نمیکند تا رشته اتحاد که در اثر ایثار و فداکاریهای پیغمبر| و بهترین رجال مؤمن پدید آمده است، از هم نگسلد.
درباره زیان تفرقه و اختلاف و مبارزه با کسی که میخواهد میان مسلمانان پراکندگی ایجاد نماید، علی(ع)، آخرین سخن را میگوید و با کمال صراحت فتنهانگیز و تفرقهافکن را مستوجب قتل میداند، حتی از خودش شروع میکند و نه تنها تفرقه افکندن عینی و موجود را سزاوار چنین عقوبتی میداند، بلکه حتی کسی را که شعار تفرقه میدهد و قدم نخستین تفرقه بین مسلمانان را بردارد، سزاوار قتل میداند.(1)
«همواره با بزرگترین جمعیتها باشید که دست خدا همراه جماعت است؛ از پراکندهگی بپرهیزید که بهره شیطان
است؛ آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود. بدانید و آگاه باشید! هر کس این شعار تفرقه دهد سزاوار قتل است؛ او را بکشید، هر چند زیر عمامه من باشد».(2)
علی(ع) برای حفظ وحدت مسلمین، از حق خود و همسرش گذشت؛ ناکامیها و نارواییها را تحمّل میکرد و اتّحاد مسلمین را بر خود و همسر و فرزندان و تمام شئون خویش مقدم میداشت.
عبدالمتعال صعیدی در مقالهای با عنوان «علی بن ابیطالب و تقریب بین مذاهب» مینویسد:
«این فضیلت بزرگی برای علی بن ابیطالب - رضی اللّه عنه و کرَّم اللّه وجهه - است که نخستین بنیانگذار تقریب بین مذاهب بود تا اختلاف رأی و نظرموجب تفرّق و پراکندگی نگردد و غبار دشمنی میان طوایف مختلف برپا نشود؛ بلکه با وجود اختلاف نظر، وحدت و یگانگی خود را حفظ کنند و برادروار زندگی نمایند و هر کس یا برادرش را نسبت به رأی و نظرش آزاد گذارد، یا با برادرش به نحو شایسته درباره موضوع مورد اختلاف به بحث و گفت و گو میپردازد، به طوری که تعصبی نباشد، بلکه مقصود از بحث، رسیدن به حقیقت باشد نه غلبه و پیروزی. این یکی از فضائل علی(ع) است که از فضیلت و شرافت خانوادگی و قرابتش به پیغمبر|و سبقتش در ایمان کمتر نیست؛ او بود که جهاد به رأی و جهاد به مال و جهاد به شمشیر کرد. [سپس توضیح میدهد] نخستین اختلاف میان مسلمین، اختلاف بر سر خلافت بود و علی «رضی اللّه» عنه با آنکه میدانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است
ولی با ابوبکر و عمر و عثمان به مدارا رفتار کرد و از هیچگونه کمک نسبت به
آنان دریغ نفرمود تا نمونه عالی مدارا و حافظ اتّحاد، هنگام اختلاف رأی باشد و چون با اصرار مسلمین به خلافت رسید، هیچ کس را ملزم به قبول خلافتش نکرد و با یاران خود آن قدر روح گذشت و مناعت داشت که علیه خوارج حکم نمینمود، تا وقتی که شمشیر به رویش کشیدند و دستور داد از قاتلش پذیرایی کنند و بیش از یک ضربت به او نزنند».(1)
امام علی(ع) اتحاد را مهمترین عامل پیروزی و شرط اجرای حق و عدالت و اهمیت آن را در حرکتهای نظامی میداند.
اگر بشر را موجودی فطرتاً اجتماعی بدانیم شاید مجبور به اقرار شویم که انسان، به تبع اجتماعی بودنش، باید سیاسی هم باشد؛
چرا که تشکیل هیچ اجتماعی بدون تدبیر امور و اداره آن ممکن نیست. از طرف دیگر شاید غیر عقلانی و غیر عادلانه باشد که به انسان بگوییم موجودی اجتماعی باش و در اجتماع زندگی کن اما در سرنوشت اجتماعی خود دخالتی نداشته باش.
آنچه از دیدگاه امام علی(ع) برمیآید این است که مشارکت مردم در امور سیاسی اجتماعی تأثیر دارد و این تأثیرگذاری در سه حوزه و به سه صورت زیر میتواند عملی شود:
1) سید جواد مصطفوی، پیشین، ص 132 - 131.
مهمترین چیز بعد از تشکیل یک جامعه، بیعت با رهبر و پیشواست! امام علی(ع) نخستین اقدام لازم برای مسلمانان، پس از رحلت پیشوایانشان را بیعت کردن با رهبری پاکدامن میداند.
پس از کشته شدن عثمان، مردم به حضور امام علی(ع) آمدند و عرض کردند: خلیفه کشته شده است و برای مردم امامی لازم است و ما بهتر از تو کسی را سراغ نداریم. حضرت از قبول خلافت سرباز زد و فرمود:
«مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید؛ زیرا ما به استقبال حوادث و اموری میرویم که رنگارنگ و فتنهآمیز، و چهرههای گوناگون دارد و دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار نمیماند؛ چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد فراگرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند. آگاه باشید! اگر دعوت شما را بپذیرم، بر اساس آنچه میدانم با شما رفتار میکنم و به گفتار این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمیدهم. اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم، در حالیکه من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که امیر ورهبر شما گردم».(1)
1) نهج البلاغه، محمد دشتی، چاپ سوّم، قم: دفتر نشر الهادی، 1379، خطبه 92، ص 173.
چندین روز به همین منوال گذشت و در پی اصرار مردم، امام به آنان فرمودند: شروطی دارم، اگر قبول کنید کار شما را میپذیرم وگرنه نیازی به آن ندارم. گفتند: هر چه بگویی میپذیریم. حضرت فرمود: بیعت من باید در مسجد و با رضایت مسلمانان باشد و آنگاه به مسجد درآمد و مردم با او بیعت کردند.(1)
البته لازم به یادآوری است که بیعت مردم با امام علی(ع) هیچ تأثیری در مشروعیت امام(ع)نداشت؛ چرا که مشروعیت آن حضرت الهی بود و طرح این بحث تنها به منظور اهمیت حضور مردم بود.(2)
بعد از بیعت، امام بارها یادآور شدند که پذیرش خلافت آن حضرت همراه با رضایت عموم مسلمانان صورت گرفته است.
«دستم را برای بیعت میگشودید و من میبستم، شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم! سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم میآورند بر من هجوم آوردید، تا آنجا که بند کفشم پاره شد؛ عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال گردیدند؛ آن چنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، پیران برای بیعت
کردن لرزان به راه افتادند و بیماران بر دوش خویشان سوار ودختران جوان بینقاب به صحنه آمدند».(1)
بعد از بیعت کردن با رهبر از جانب مردم، رهبران تعهداتی دارند که از مهمترین آن عمل به قرآن و سنت پیامبر| است که اگر رهبران به تعهدات خود پایبند نبودند و از مسیر اسلام خارج شدند، مردم میتوانند بیعت خود را پس گرفته، از دستورات آنان سرپیچی نمایند؛ چنانکه امام علی(ع) در نامه 50 نهج البلاغه بعد از اینکه وظایف خود را نسبت به مردم برمیشمارد، اطاعت مردم از خود را در صورتی لازم میشمارد که به این وظایف عمل کرده باشد.(2)
یکی دیگر از حوزههایی که امام(ع) مردم را به مشارکت در امور اجتماعی دعوت میفرمود، نظارت آنان بر کارهای زمامداران بود. یکی از زیرمجموعههای
1) محمد دشتی، پیشین، خطبه 229، صص 467- 466.
2) - أما بعد فإن حقا علی الوالی أن لا یغیره علی رعیته فضل ناله ولا طول خص به وأن یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده وعطفا علی إخوانه. ألا وإن لکم عندی أن لا أحتجز دونکم سرا إلا فی حرب ولا أطوی دونکم أمرا إلا فی حکم ولا أؤخر لکم حقا عن محله، ولا أقف به دون مقطعه وأن تکونوا عندی فی الحق سواء، فإذا فعلت ذلک وجبت لله علیکم النعمهًْ ولی علیکم الطاعهًْ، وأن لا تنکصوا عن دعوهْ ولا تفرطوا فی صلاح وأن تخوضوا الغمرات إلی الحق فإن أنتم لم تستقیموا علی ذلک لم یکن أحد أهون علی ممن اعوج منکم، ثم أعظم له العقوبهْ، ولا یجد فیها عندی رخصهْ. فخذوا هذا من أمرائکم، وأعطوهم من أنفسکم ما یصلح الله به أمرکم. (محقق)
نظارت امر به معروف و نهی از منکر است. امام علی(ع) نه تنها اطاعت از رهبران و نظام سیاسی مرتکب منکر را منع میفرمود؛ بلکه مردم را موظف میکرد تا امر به معروف کرده و در مقابل منکر ایستادگی کنند و با او به مخالف برخیزند و از دستورات او نافرمانی کرده، با استناد به قرآن و سنت و مبانی اسلام، سخن حق و عدل را بر زبان جاری سازند.(1)
«ای مؤمنان! هر کس تجاوزی را بنگرد و شاهد دعوت به منکری باشد و در دل آن را انکار کند خود را از آلودگی سالم داشته است، و هر کس زبان آن را انکار کند پاداش داده خواهد شد و از اوّلی برتر است و آن کس که با شمشیر به انکار برخیزد تا کلام خدا بلند و گفتار مسلمانان نیست گردد، او راه رستگاری را یافته و نور یقین در دلش تابیده است».(2)
در پرتو اصل امر به معروف و نهی از منکر تمامی افراد عادی از شخصیتهای اسلامی انتقاد کرده و نظریههای خود را با آنان در میان گذاشته و زمامداران نیز نظارت آنان را مطالعه یا قبول کرده یا جوابهای قانع کننده به آنان میدهند.
یکی از اهداف نظارت بر سیاستگذاری و عملکرد رهبران و مدیران جامعه این است که سستی، کمکاری، تخلف، سوء استفاده و ... در نظام سیاسی به حداقل میرسد و کارآیی،قانون محوری و حقمداری برای عزت و اعتلای کشور و منافع ملی به حداکثر ممکن برسد. حال اگر حکومتی دارای پشتوانه و پایگاه قومی مردمی باشد، بهترین ناظر همان مردماند، به شرط آنکه نخبگان سیاسی از نظارت و انتقاد مردم تلقی منفی نداشته باشند، حتی اگر علیه خود آنان باشد. در این صورت مردم به عنوان آیینه نظام سیاسی، عیوب و نقاط ضعف آن را نشان میدهند و نخبگان سیاسی به جای شکستن آیینه، ضعفها، کاستیها و عیوب را میبینند و از بین میبرند. این گونه است که مردم و نظام، به عنوان دو جزء از یک مجموعه واحد، مکمل یکدیگر میشوند و پیشرفت و تکامل عینیت مییابد.(1)
از مهمترین اقدامات امام علی(ع) برای تحقق نظارت مردم تشکیل «ولایة العظام» بود که به صورت یک دادگاه عالی عمل میکرد و وظیفه آن تنها رسیدگی به شکایات مردم از دولت و مأموران دولتی و حکّام ایالات و ولایات بود.(2)
امام علی(ع) در صحرای صفین پس از بیان حقوق اجتماعی میان زمامداران و مردم فرمود:
ای مردم! از پستترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنان دوستدار ستایشاند و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد و خوش ندارم، در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن باشم؛ سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و کوشش روا میدانند اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید تا از عهده وظائفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و حقوقی که مانده است بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد، ادا کنم. پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره میگیرند دوری نجویید و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود پس، از گفتن حق،یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ زیرا
خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید».(1)
در این سخن امام(ع) مطالب و نکات شایان توجهی وجود دارد.
حضرت علی(ع) زشتترین خوی حاکمان راستایشطلبی آنان میداند و از مردم میخواهد که او را مورد ستایش قرار ندهند؛ و به مالک اشتر میفرماید:
«مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبیهای خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیک نیکوکاران را نابود سازد»(2)
زیرا میداند اگر حاکمان به ستایش عادت کنند در صورتی که مردم کوچکترین انتقادی را به آنان کنند خشمگین میگردنند و دیگر مردم جرأت
کوچکترین انتقادی را نخواهند داشت و در این صورت رهبر جامعه از مردم فاصله گرفته، نسبت به حقایق و اتفاقات آن کم اطلاع میشود. بنابراین اطرافیان اطلاعات را طوری جهت خواهند داد که بنا به میل و علاقه رهبر جامعه باشد که در این صورت حقایق جامعه و اطلاعات کامل به او نمیرسد. پس کار بزرگ در نزد آنان خرد به شمار میآید و کار خُرد، بزرگ جلوه مینماید، زیبا، زشت میشود و باطل به لباس حق درمیآید.(1)
امام(ع) پس از آن، از مردم میخواهند که پیشنهادات و انتقاداتی را که نسبت به ایشان دارند بدون ترس و لکنتزبانی و برای احقاق حق و عدالت بیان نمایند؛ چرا که سخن حق - هر قدر هم که تلخ باشد - برای آن حضرت سنگین نیست اما در حقیقت میخواهد رابطه مستقیم میان مردم و زمامداران به وجود آیدتا حقایق و مشکلات جامعه روشن گردد تا با رفع آن مشکلات و مسائل، جامعه زنده و استوار بماند.
حضرت امام علی(ع) یکی از حقوق واجب رهبر بر مردم را نصیحت او در آشکار و نهان میداند(2)
راهبرد، روش یا سیاستی کلی برای دستیابی به هدف معین است.
از دیدگاه امام علی(ع) رسیدن به جامعه آرمانی، امری دست نیافتنی و غیر ممکن نیست. از دیدگاه امام جاذبهها و هواهای نفسانی فردی و جمعی، موانعی جدی در راه رسیدن انسان به سوی جامعه آرمانی است؛ امّا اگر جامعه - چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی - به چهار مبنای مهم در زندگی روزمره خود توجه کند، گام برداشتن در مسیر بسیار آسان خواهد بود.
امام در بیان خطبهای با مردم هدف و بنای حکومت خود را، اطاعت از کتاب خدا و عمل به سنت پیامبر| معرفی میکند. امام(ع) رستگاری مسلمانان را در گرو پیروی آنان از دستورات و آموزههای قرآن کریم میدانند.(1)
امام(ع) آموزههای قرآن را نجات دهنده و راهبر انسانها به سوی آرمانهایش میدانند.(2)
امام علی(ع) قرآن را درمان دردها،(1)
واعلموا أن هذا القرآن هو الناصح الذی لا یغش، والهادی الذی لا یضل، والمحدث الذی لا یکذب. وما جالس هذا القرآن أحد إلا قام عنه بزیادهْ أو نقصان : زیادهْ فی هدی، أو نقصان فی عمی. واعلموا أنه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقهْ ولا لأحد قبل القرآن من غنی فاستشفوه من أدوائکم واستعینوا به علی لأوائکم فإن فیه شفاء من أکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغی والضلال. (محقق)
استوارترین ستون(2)وکتاب الله بین أظهرکم ناطق لا یعیی لسانه، وبیت لا تهدم أرکانه، وعز لا تهزم أعوانه. (محقق)
، بهار دلها، شفای سینههای بیمار،(3)وتعلموا القرآن فإنه أحسن الحدیث، وتفقهوا فیه فإنه ربیع القلوب، واستشفوا بنوره فإنه شفاء الصدور. وأحسنوا تلاوته فإنه أحسن القصص. (محقق)
حقگوترین زبان،(4)جاده مستقیم و راهبری تمام عیّار، عامل پیروزی مسلمانان، محل امن برای کسانی که وارد آن شوند، سرچشمه عدالت، نهر جاری عدل، پایه اسلام و ستون محکم اسلام، نهر جاری زلال حقیقت، باران بهاری برای قلب فقیهان و جدا کننده حق از باطل معرفی میکند.(5)ثم أنزل علیه الکتاب نورا لا تطفأ مصابیحه، وسراجا لا یخبو توقده وبحرا لا یدرک قعره، ومنهاجا لا یضل نهجه وشعاعا لا یظلم ضوءه، وفرقانا لا یخمد برهانه، وتبیانا لا تهدم أرکانه وشفاء لا تخشی أسقامه، وعزا لا تهزم أنصاره، وحقا لا تخذل أعوانه. فهو معدن الإیمان وبحبوحته وینابیع العلم وبحوره، وریاض العدل وغدرانه وأثافی الاسلام وبنیانه، وأودیهْ الحق وغیطانه وبحر لا ینزفه المستنزفون وعیون لا ینضبها الماتحون ومناهل لا یغیضها الواردون، ومنازل لا یضل نهجها المسافرون، وأعلام لا یعمی عنها السائرون وآکام لا یجوز عنها القاصدون. جعله الله ریا لعطش العلماء، وربیعا لقلوب الفقهاء، ومحاج لطرق الصلحاء، ودواء لیس بعده داء، ونورا لیس معه ظلمهْ وحبلا وثیقا عروته، ومعقلا منیعا ذروته، وعزا لمن تولاه، وسلما لمن دخله، وهدی لمن ائتم به، وعذرا لمن انتحله، وبرهانا لمن تکلم به، وشاهدا لمن خاصم به، وفلجا لمن حاج به وحاملا لمن حمله، ومطیهْ لمن أعمله، وآیهْ لمن توسم، وجنهْ لمن استلام وعلما لمن وعی، وحدیثا لمن روی، وحکما لمن قضی. (محقق)
قرآن جامعترین کتاب و الهامبخش یک نظام استوار(1)و سامان دهنده امور فردی و اجتماعی است(2)که انسان با به کار بردن آموزهها و دستورات آن گمراه نمیگردد و به راه مستقیم هدایت شده، با یاری آن بر مشکلات سخت خویش پیروز میشود.(3)
یکی از ویژگیهای مهم قرآن که انسان با عبرت گرفتن از آن میتواند به یک جامعه ایدهآل برسد، این است که در آن به بیان اخبار و حوادث جوامع گذشته میپردازد و علل هلاکت جوامع گذشته را بیان میکند تا انسانها با عبرت گرفتن از آن، آن را چراغ هدایت برای آینده خود در نظر بگیرند.(4)
امام علی(ع) نیز در بسیاری از سخنان خود افراد را به مطالعه در زندگی اقوام و ملل گذشته و عبرت گرفتن از آنان فرا خوانده است:
مردم! از آنچه بر ملتهای متکبر گذشته، از کیفر و عقوبتها و
سختگیریها و ذلت و خواری فرود آمده عبرت گیرید و از قبرها و خاکی که بر آنچه ره نهادهاند، پند پذیرید.(1)
امام علی(ع) سنت پیامبر| را روشنترین(2)
فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل هدی وهدی، فأقام سنهْ معلومهْ، وأمات بدعهْ مجهولهْ. وإن السنن لنیرهْ لها أعلام، وإن البدع لظاهرهْ لها أعلام. (محقق)
و راستگوترین(3)) سنت معرفی کرده و راه رستگاری انسانها(4)أمره بتقوی الله وإیثار طاعته، واتباع ما أمر به فی کتابه : من فرائضه وسننه التی لا یسعد أحد إلا باتباعها، ولا یشقی إلا مع جحودها وإضاعتها. (محقق)
را در پیروی از این سنت میدانند. امام(ع) سنت پیامبر| را بهترینراهنمای هدایت(5)
امام علی(ع) سنت پیامبر| را وحدتبخش میان آدمیان(1)
فانظروا إلی مواقع نعم الله علیهم حین بعث إلیهم رسولا فعقد بملته طاعتهم، وجمع علی دعوته ألفتهم. کیف نشرت النعمهْ علیهم جناح کرامتها، وأسالت لهم جداول نعیمها، والتفت الملهْ بهم فی عوائد برکتها فأصبحوا فی نعمتها غرقین، وعن خضرهْ عیشها فکهین قد تربعت الأمور بهم فی ظل سلطان قاهر وآوتهم الحال إلی کنف عز غالب. وتعطفت الأمور علیهم فی ذری ملک ثابت. فهم حکام علی العالمین، وملوک فی أطراف الأرضین. یملکون الأمور علی من کان یملکها علیهم. ویمضون الأحکام فیمن کان یمضیها فیهم. لا تغمز لهم قناهْ ولا تقرع لهم صفاهْ. (محقق)
، دعوت کننده به حق،(2)اللهم داحی المدحوات وداعم المسموکات. وجابل القلوب علی فطرتها شقیها وسعیدها. اجعل شرائف صلواتک ونوامی برکاتک علی محمد عبدک ورسولک الخاتم لما سبق. والفاتح لما انغلق. والمعلن الحق بالحق والدافع جیشات الأباطیل. والدامغ صولات الأضالیل. کما حمل فاضطلع قائما بأمرک مستوفزا فی مرضاتک غیر نأکل عن قدم. ولا واه فی عزم واعیا لوحیک حافظا لعهدک. ماضیا علی نفاذ أمرک. حتی أوری قبس القابس وأضاء الطریق للخابط وهدیت به القلوب بعد خوضات الفتن وأقام موضحات الأعلام ونیرات الأحکام. فهو أمینک المأمون وخازن علمک المخزون وشهیدک یوم الدین وبعیثک بالحق ورسولک إلی الخلق. (محقق)
- که از ویژگیهای جامعه آرمانی است - معرفی مینمایند. سنت پیامبر|، گسترش دهنده نعمت الهی و آرام کننده در پرتو عزتی پایدار(5)است.امیر المؤمنین علی(ع) در تمام مدّت حکومتش، کتاب خدا و سنت پیامبر| را مد نظر داشت و در هیچ کاری سلیقههای شخصی را که مخالف
آن دو بود اعمال نمیکرد زیرا پیروزیهای زودگذر را موفقیت نمیدانست و در حقیقت هیچ سیاستی را از راستی و صداقت در چارچوب
موازین شرع بهتر نمیدانست تا آنجا که ابن ابی الحدید معتزلی سنی مینویسد:
«همانا دشمنان علی(ع) هم میگفتهاند که او مقید به شرع انور بوده و در اداره کشور اسلامی بر خلاف آن عمل نمیکرده، به آنچه اسلام نهی کرده بود، نزدیک نمیشد؛ امّا غیر علی خلفای دیگر به اقتضای مصلحت خود عمل میکردند.
چه آن مصلحت مطابق شرع انور باشد یا نه.
سپس میافزاید
«شکی نیست کسانی که به مصلحت اندیشی عمل میکنند و خود را محدود به موازین شرع اسلام نمیبینند؛ امور دنیایی آنان به ظاهر بهتر انتظام مییابد ولی آن کس که چنین نباشد و بخواهد بر اساس موازین بیندیشد و عمل کند با خواستههای نفسانی مردم روبهرو خواهد بود و دنیای او به پراکندگی نزدیکتر است».(1)
شکی نیست که هر جا انسانهایی گرد هم آیند و جامعهای را تشکیل دهند
1) سید اصغر ناظم زاده قمی، تجلی امامت (تحلیلی از حکومت امام علی«علیهالسلام»)، چاپ اوّل، قم: دفتر نشر الهادی، 1372، ص 127.
نیازمند رهبر و پیشوا هستند. تاریخ، جامعهای را نشان نداده است که تدبیر امور آن، بدون رهبر صورت گرفته باشد، از این روست که میتوان گفت یکی از نیازهای اساسی بشر، داشتن رهبر است.
وجود رهبر در درون جامعه باعث برطرف شدن نیازهای مادی و معنوی انسان میگردد، وجود یک پیشوای باکفایت میتواند افراد جامعه را در جنبههای مختلف، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به سوی کمال سوق دهد و نگاهی عمیقتر که فراتر از جنبه مادی نگریسته شود و رشد و تکامل همه استعدادهای او در نظر گرفته میشود، وجود یک رهبر الهی که فلسفه آفرینش انسان را به خوبی درک کرده و مقصد نهایی او را میداند، ضرورتش بیشتر حس میشود.(1)
به همین دلیل بود که امام مردم را به برگزیدن پیشوایی معصوم(ع) و پرهیزگار و عالم به قضاوت و سنت پیامبر| سفارش میکند و از مردم میخواهد که امر هدایت جامعه را بر عهده او گذارده، حول محور او وحدت یابند.
«مردم! کجا میروید؟ چرا از حق منحرف میشوید؟ پرچمهای حق و نشانههای آن آشکار است، با اینکه چراغهای هدایت روشنگر راهند، مانند گمراهان به کجا میروید؟ چرا سرگردانید، در حالیکه عترت پیامبر| شما در میان شماست؛ آنان زمامداران حق و یقیناند؛ پیشوایان دین و زبانهای راستی وراستگویانند. پس باید
1) همان، ص 1.
در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند، به سویشان هجوم آورید».(1)
در جای دیگر میفرماید:
«ای مردم! به سخن عالم خداشناس خود گوش فرا دهید، دلهای خود را در پیشگاه او حاضر کنید و با فریادهای او بیدار شوید! رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن گوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند. پیشوای شما چنان واقعیت را برای شما شکافت چونان شکافتن مهرههای ظریف و حقیقت را از باطل چونان شیره درختی که از بدنه آن
خارج شود، بیرون کشید».(2)
امیرالمؤمنین(ع) خاندان پیامبر| را مایه حیات دانش و نابود کننده جهل، ستون استوار اسلام، پناهگاه مردم، مشخص کننده مرز میان حق و باطل،(3)
پناهگاه فرمان الهی، مخزن علم خداوند، مرجع احکام اسلامی، نگهبان کتابهای آسمانی، کوههای همیشه استوار دین، مایه آرامش و امنیت و(1)
هم موضع سره ولجأ أمره وعیبهْ علمه وموئل حکمه وکهوف کتبه وجبال دینه. بهم أقام انحناء ظهره وأذهب ارتعاد فرائصه ( ومنها یعنی قوما آخرین ) زرعوا الفجور : وسقوه الغرور. وحصدوا الثبور لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه وآله من هذه الأمهْ أحد ولا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه أبدا. هم أساس الدین. وعماد الیقین. إلیهم یفئ الغالی. وبهم یلحق التالی ولهم خصائص حق الولایهْ. وفیهم الوصیهْ والوراثهْ. الآن إذ رجع الحق إلی أهله ونقل إلی منتقله. (محقق)
راستگوترین درسخن معرفی مینماید. امام(ع) پیشی گرفتن از اهل بیت(ع) را گمراهی و عقب افتادن از آنان را نابودی میداند(2)انظروا أهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم واتبعوا أثرهم فلن یخرجوکم من هدی، ولن یعیدوکم فی ردی. فإن لبدوا فالبدوا وإن نهضوا فانهضوا. ولا تسبقوهم فتضلوا، ولا تتأخروا عنهم فتهلکوا. (محقق)
و یافتن راه رستگاری را در پیروی از پیشوایان دین میدانند.(3)فالتمسوا ذلک من عند أهله فإنهم عیش العلم وموت الجهل. هم الذین یخبرکم حکمهم عن علمهم، وصمتهم عن منطقهم، وظاهرهم عن باطنهم. لا یخالفون الدین ولا یختلفون فیه، فهو بینهم شاهد صادق، وصامت ناطق. (محقق)
انسان موجودی است متفکر که کارهای خویش را بر اساس محاسبه و سنجش تنظیم میکند و عقل ابزارشناختی است که به کمک آن صحیح را از
ناصحیح تشخیص میدهد. در روایات اسلامی از عقل به رسول باطنی تعبیر شده است. امام علی(ع)سودمندترین سرمایه را عقل میداند؛(1)
«ما استودع الله امراً عقلاً الاّ استنقذه به یوماً ما». (محقق)
امام عقل را شمشیری برّان میداند که به وسیله آن میتوان هوای نفس را کشت(4)«العقل حسام قاطع ». (محقق)
و کسی را تیره روز دانسته که از عقل و تجربهای که نصیب او میشود، استفاده نکند.(5)«.... فانّ الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربه ...». (محقق)
در عین این که عقل نقش کلیدی در یافتن راه صحیح برای انسان و جامعه دارد و بدون او حتی امر دین قوام نمییابد، امّا به تنهایی قادر به اتمام کار نیست؛ زیرا عقل بدون راهنمایی و تذکر قرآن و معصومین(ع) قادر به شناخت همه حقایق نیست؛ هم چنین خیلی اوقات نور عقل در برابر طوفانهای غرائز و احساسات آدمی کمفروغ میشود و ندای او به گوش اراده نمیرسد. به همین دلیل تردیدی نیست خداوندی که برای هدایت آدمی نیروی عقل را در اختیار او
«کفاک من عقلک ما اوضح لک سبل غیک من رشدک». (محقق)
3) همان، حکمت 407، ص 727.
4) همان، حکمت 424، ص 731.
5) همان، حکمت 78، ص 619.
گذاشته است و آگاه به آسیبپذیری آن است، وحی یا رسول ظاهری را به عنوان یار و یاوری برایش خواهد فرستاد که هم از جنبه نظری و شناختی آن را با بیان حقایق عالم و واقعیتهای پیش روی انسان تکمیل کند و هم از نظر پشتوانه عملی تمهیداتی از طریق تعمیق حس مسئولیت و تشویق و تنبیههای تربیتی که عواطف آدمی را با ابعاد متعالی و عقلانی وجود او همسو میگرداند و آمادگی پذیرش حق و فضیلت را در او تقویت میکند، ضمانت اجرایی قویتری برای فرامین عقل فراهم کند و هم تذکر دهندهای باشد که نور عقل را پرفروغ نگه دارد و از اینکه تاریکی رخوت و غفلت بر او چیره شود، مانع گردد.(1)
1) حسین توسلی، جزوه تلخیص درس معارف اسلامی 2، بیجا: بیتا، ص 26.
آن چه در زندگی اجتماعی امروز ما مهم به شمار میآید، تطبیق محورها و ویژگیهای یاد شده بر عرصه متعدد حیات مدنی و اجتماعی است؛ زیرا اکنون زندگی اجتماعی، از بساطت و سادگی قرنهای پیش خارج شده و به تعدد و تنوع عرصههای حیات اجتماعی بشری انجامیده است. به رغم اینکه عرصههای زیست اجتماعی امروز بشر با آراء و نظریههای متفاوتی مواجه است، ما به بیان راهکارها (سیاستهایی که در مرحله کاربردی به کار میروند) در شش عرصه اقتصاد، سیاست، دفاع و امنیت، حقوق عمومی، فرهنگ و تعلیم و تربیت میپردازیم.
در عرصه سیاست و حاکمیت، راهکارهای
جامعه آرمانی بر ارکان زیر استوار است:
الف) از وظایف یک مدیر شایسته برنامه ریزی دقیق در امور جامعه است
چنانکه امیرالمؤمنین برنامهریزی را از وسیله و امکانات مهمتر میدانند(1)و حرکت از روی آگاهی را مانند رونده بر راه راست میداند.(2)
«چنانچه نظم و برنامهریزی وجود نداشته باشد، اختلال در درون کارها به وجود میآید.»(3)
ب) از وظایف دیگر مدیر شایسته، سازماندهی در امور است. منظور از سازماندهی نظم و ترتیب دادن به کار و فعالیت و تقسیم و تکلیف آن به افراد به منظور تحقق اهداف معین است.(4)
چنانکه امیر المؤمنین به فرزند خود امام حسن(ع) میفرماید:
«برای زیردستان و کارکنان خود کار تعیین نماید و آنان را بدان کار گمارد تا هر یک وظیفه خود را انجام داده و کار را به دیگران واگذار نکنند.»(5)
ج) سومین وظیفه یک مدیر خوب به کارگیری اصل کارگزینی است. یک مدیر
1) دکتر حسین خنیفر و جعفر رحمانی، پیش درآمدی بر اصول و مبانی مدیریت از دیدگاه امام علی علیهالسلام، چاپ اوّل، تهران: پیک دبیران، 1380، ص 37.
2) نهج البلاغه، محمد دشتی، چاپ سوّم، قم: انتشارات الهادی، 1379، خطبه 154، ص 285.
3) دکتر حسین خنیفر و جعفر رحمانی، پیشین، ص 37.
4) همان، ص 417.
5) محمد دشتی، پیشین، نامه 31، ص.537.
برای آنکه از مسئولیتهای سنگین خود به خوبی برآید و بر تمام قسمتهای تحت مسئولیت خود نظارت داشته باشد، باید از دستیاران و همکارانی بهره گیرد. البته انتخاب چنین دستیارانی به راحتی صورت نمیگیرد بلکه باید همراه با شناخت و تربیت نیرو باشد و دارای ویژگیها و خصوصیاتی باشند که در نامه امام به والیان و از جمله مالک اشتر در نامه 53 به طور جامع بیان شده است:
صلاحیت و توانایی انجام کار را داشته باشد؛(1)(مدیر و مدبر)، پرهیز از شتابزدگی در کارها و تصیمگیریها؛ پرهیز از لجاجت و سهلانگاری؛ امانتدار بودن در مسائل مالی و پُست و مقام؛ داشتن شرم و حیا؛ پاکی و صلاحیت خانوادگی؛ استقامت در برابر مشکلات؛ کوشا در انجام وظایف؛ بیتوقعی و نداشتن انتظار بیجا؛ اخلاق فاضله، پیروی نکردن از خواستههای نفسانی؛ دادن سهم برابر از بیت المال به افراد؛ تیزهوشی و هوشیاری در مسائل جامعه، انجام دادن به موقع کارها، مردمدار و با گذشت بودن؛ حُسن سابقه، پرهیز از امتیاز دادن به اطرافیان و خویشاوندان بیش از اندازه؛ پاسخگویی به نیازهای ملت؛ دست و دل باز بودن، توجه به مستضعفان و دور کردن ظلم و مستکبران از درون جامعه؛ خویشتنداری و دوری از خودبینی؛ گوش دادن به سخنان مردم و دفع چاپلوسان... .(2)
کارگزاران بایستی از میان مردمی انتخاب شوند که با حیا و متین و از
خاندانهای صالح و در قلمرو معرفت و عمل اسلامی پیشقدم باشند؛ زیرا آنان دارای اخلاقی شریفتر و حیثیت و آبرویی صحیحتر از دیگران دارند و نیز طمع آنان کمتر و نظریاتی که در آینده امور ابراز میکنند، دقیقتر و رساتر از دیگران است. رشوهگیری و قوم و خویشبازی، استبداد در امور، از عوامل فساد اخلاقی هستند که نه تنها مانع انجام دادن وظایف کارگزاران است، بلکه درهای هر گونه اصلاح زندگی اجتماعی را به روی مردم میبندد، زیرا سقوط جامعه به دنبال سقوط کارگزاران جامعه قطعی است. انتخاب کارگزاران بر مبنای روابط اختصاصی و استبداد و تقدم بعضی از اشخاص بر بعضی دیگر به شدت ممنوع است.
(لازم به یادآوری است تمام ویژگیها و خصوصیاتی را که در مورد کارگزار خوب گفتیم باید مدیران نیز دارا باشند.) بعد از اینکه انسانهای صالح به عنوان کارگزار انتخاب شدند، وظیفه زمامدار این است که موارد معیشت آنان را به وفور آماده کند.
کارهای کارگزاران و معاونان باید با کمال دقت زیر نظر گرفته شود و به مجرد اثبات قانونی خیانت، بدون تبعیض و بدون فوت وقت، باید به کیفر مناسبی که مقدر شده است، برسند.(1)چنانکه خود امام(ع) تمام زوایای زندگی فرمانداران، استانداران و کارگزاران را تحت نظر داشت؛ از میهمانی
1) محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، چاپ اول، تهران: بنیاد نهج البلاغه، 1373، صص 260 - 264.
رفتن (عثمان بن حنیف)(1)تا خانه خریدن (شریح قاضی)(2)و برخورد با مردم را (اشعث بن قیس)((3)بازخواست میکرد و با مردم ارتباط تنگاتنگی داشته است.
د) یکی دیگر از وظایف حاکمان در امر سیاستمداری و زمامداری جامعه، اجرای حق ودفع باطل است چنانکه خود پذیرش حکومت را، اقامه حق و دفع باطل میداند.(4)
ه) از دیگر وظایف حاکمان ایجاد عدالت در میان مردم است که در نتیجه آن میزان مودت و مهربانی و همدلی در میان مردم افزایش پیدا میکند.
امام علی(ع) بیشترین فضایل حاکمان را در توسعه عدالت و نفی تبعیض میدانند.
امام چنان موازین عدالت را در امور حکومت رعایت میکردند که بسیاری از مالاندوزان و قدرتمندان از او در هراس بودند.
و) تشویق مردم به مشارکت در امور جامعه باعث ساماندهی امور عمومی جامعه میگردد. امام همه اقشار جامعه را به مشارکت دعوت نموده و حتی
خردمندان را نیز از آن مستغنی نمیدانند؛ زیرا مشورت موجب بهرهگیری از عقل و اندیشه دیگران و پالایش اندیشه و ایجاد پشتیبان گردیده است.(1)
ی) یکی دیگر از وظایف زمامداران ایجاد اتحاد میان مردم و دفع هر گونه فتنه است. امام(ع) در واقعه قتل عثمان و در عزل معاویه از فرمانداری شام، در مقابل سهمخواهی طلحه و زبیر از حکومت و به راه انداختن جنگ جمل، هر گونه فتنهانگیزی را نفی و معتقدند که باید حاکمان با هوای نفس مبارزه کنند تا بتوانند حق و عدالت را در جامعه برقرار نمایند و بدانند که در زمامداری خویش با خدا معامله میکنند.
1) مصطفی دلشاد تهرانی، دولت آفتاب (اندیشه سیاسی و سیره حکومت علی (ع))، جاول، چاپ اول، تهران: خانه اندیشه جوان، 1377، ص 249.
در عرصه اقتصادی، راهکارهای جامعه آرمانی به شرح زیر است:
سلامتی و سامان جامعه در گرو دادن سهمها و بهرههای بحق و توزیع عادلانه ثروتها و درآمدها و برقراری عدالت و احقاق حقوق مظلومان و برخورد شدید با تبعیضها، انحصارات و پایمال کنندگان اموال عمومی است.
چنانکه امیرالمؤمنین(ع) در روز دوّم خلافت فرمود: تمام اموالی را که به ناحق عثمان به دیگران بخشید اگر چه با آن مهریه زنان داده شده باشد و کنیزکان خریده شده باشد، باز میگرداند.(1)
در صورتی که عدالت اقتصادی وجود نداشته باشد، بخشی از مردم به سبب فقر و بخشی به سبب ثروتهای گزاف در دام تباهی میافتند.
عدالت اقتصادی مردم را از بندگی اقتصاد و از بردگی ثروتمندان آزاد میسازد و زمینه درست بندگی خدا و سیر به سوی کمال را فراهم میکند. در صورت ایجاد عدالت اقتصادی محتاج و گرسنهای نخواهد بود.(2)
امام علی(ع) میفرمایند:
«گرسنگی هر مستمندی جز از کامیابی نامشروع توانگران نشأت نگرفته است».(1)
امام علی(ع) در نامهای که به مالک فرستاد، یکی از وظایف او را آباد کردن مصر برشمرد.
امام(ع) آباد کردن زمین را مقدم بر گرفتن مالیات دانسته و از هر مانعی بر سر راه تولید جلوگیری میکرد و میفرمود: «هر کس مالیات را بدون آباد کردن زمین مطالبه نماید، شهرها را به خرابی و بندگان خدا را به هلاکت میرساند.» از این رو به مالک نوشت تا خراج را طوری تنظیم نماید که مانع تولید نشود و به امور بازرگانان و صنعتگران توجه خاص داشته باشد؛ زیرا آنان از عوامل مهم خودکفایی و قطع وابستگی به دیگران هستند.(2)
آنچه مردم را به تجارت و پرداخت مالیات دلگرم میکند، مشاهده آبادانی کشور و جامعه است. چنانچه این دلگرمی نباشد مردم بر اثر فشار دست از تجارت و آبادانی برمیدارند، عوارض و مالیات به آنان تعلق نمیگیرد و به تدریج به سوی هلاکت و نابودی سوق داده میشوند و شهرها به خرابی و ویرانی کشیده میشود و در نتیجه حکومت در معرض سقوط و سرنگونی قرار خواهد گرفت.
امام(ع) علّت فرود آمدن آدم به زمین را اصلاح و آبادانی زمین میدانند.(1)
امام علی(ع) یکی از وظایف حکومت را افزایش
درآمدهای مردم و ایجاد رفاه و آسایش برای عموم مردم جامعه اسلامی و از جمله بازنشستگان، فقرا، معلولان و از کار افتادگان... میداند.
فراخ داشتن اسباب زندگی و امکانات معیشتی کمک میکند تا مردم برای اصلاح خود گام بردارند و از فقر - که مایه زیان دین و اسباب آشفتگی عقل و موجب کینه و دشمنی است - نجات یابند.
تنگنای زندگی، هر انسانی را وسوسه میکند و ممکن است زیر فشارهای سخت معیشتی دست به نادرستی و دوری از امانتداری (رشوهخواری و اختلاس) بیالایند.(2)
یکی از وظایف مهم دولت این است که بازار را تحت کنترل خود قرار دهد تا گرانفروشی و احتکار در معاملات میان فروشنده و خریدار انجام نگردد و معاملات به آسانی صورت
گیرد.(1)
علاوه بر اینکه خود امام بازار را کنترل میکردند، زمامداران خود را نیز به این امر فرمان میدادند. به مالک اشتر میفرماید:
«از احتکار منع کن که رسول اللّه از آن منع میکرد و باید خرید و فروش به آسانی و بر موازین عدل صورت گیرد؛ به گونهای که در بها، نه فروشنده زیان ببیند و نه بر خریدار اجحاف شود. پس از آن که احتکار را ممنوع کردی، اگر کسی باز هم دست به احتکار زد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب عبرت دیگران گردد ولی کار به اسراف نکشد».(2)
امام(ع) بر توزیع عادلانه درآمد و صرفهجویی در هزینه دولتی و کیفر محتکران تأکید فراوانی داشتند.
هدف از پرداخت مالیات نخست اصلاح معیشت و رفاه حال پرداخت کنندگان است و سپس اصلاح و تنظیم آن بخش از امور اقتصادی جامعه که به گرفتن مالیات نیاز دارند.(1)
با بررسی قسمتی از نامههای آن حضرت به طور اجمال میتوان نتیجه گرفت کسانی که حق بهرهوری از مالیاتها و بودجه بیت المال را دارند، به هشت گروه زیر تقسیم میشوند:
اصلاح حال مردم و آبادی کشور و شهرها؛
سپاهیان؛
خراج دهندگان؛
زیردستان؛
گردآورندگان خراج؛
قضات؛
نویسندگان.(2)
گرفتن مالیات باید دور از هر گونه ترس و وحشت باشد؛ زیرا در صورت وجود ترس نه تنها مایه استمرار حکومت نمیگردد بلکه زمینه قیام و شورش عمومی را نیز فراهم میکند؛
رفتار مأموران مالیات باید همراه با احترام و آرامش باشد؛
جمعآوری مالیات نوعی عبادت تلقی میشود؛ بنابراین امام به نماینده خود امر میکند حرکتش بر اساس تقوای الهی باشد؛
ادعای افراد در مورد وجود یا عدم شرایط لازم به منظور تعلق گرفتن یا نگرفتن مالیات بر اموال آنان پذیرفته شود و این به معنای حفظ آزادی عمل پرداخت کنندگان مالیات است؛(1)
1) نطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له. ولا تروعن مسلما ولا تجتازن علیه کارها، ولا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فإذا قدمت علی الحی فأنزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض إلیهم بالسکینهْ والوقار حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، ولا تخدج بالتحیهْ لهم ثم تقول : عباد الله أرسلنی إلیکم ولی الله وخلیفته لآخذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتؤدوه إلی ولیه ؟ فإن قال قائل لا، فلا تراجعه، وإن أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضهْ. فإن کان له ماشیهْ أو إبل فلا تدخلها إلا بإذنه، فإن أکثرها له، فإذا أتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه ولاهْ عنیف به، ولا تنفرن بهیمهْ ولا تفزعنها ولا تسوءن صاحبها فیها، واصدع المال صدعین ثم خیره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین ثم خیره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله فاقبض حق الله منه. فإن استقالک فأقله ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذی صنعت أولا حتی تأخذ حق الله فی ماله. ولا تأخذن عودا ولا هرمهْ ولا مکسورهْ ولا مهلوسهْ ولا ذات عوار، ولا تأمنن علیها إلا من تثق بدینه رافقا بمال المسلمین حتی یوصله إلی ولیهم فیقسمه بینهم. (محقق)
«هر گاه از سنگینی خراج یا آفت محصول یا باریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین، چون در آب فرو رفتن زمین یا بیآبی، شکایت نزد تو آوردند از هزینه و رنجشان بکاه؛ آن قدر که امید میداری که کارشان را سامان دهد و کاستن از خراج بر تو گران نیاید، و اندوختهای برای آبادانی بلاد تو و زیور حکومت تو باشد».(1)
امام(ع) مبنای کار خود را در تقسیم بیت المال، مساوات قرار داد و هنگامی که او را مورد عتاب قرار دادند که چرا بیت المال را به تساوی تقسیم میکند، فرمود:
«اگر این مال از آن من بود، باز هم آن را به تساوی میانشان تقسیم میکردم، پس چگونه چنین نکنم در حالی که مال از آن خداوند است؟»(2)
امام(ع) از امتیازدهی اقتصادی به اطرافیان و خویشاوندان جلوگیری میکرد؛ زیرا باعث گسترش نابرابری اجتماعی و ناامنی اقتصادی در جامعه میگردید.
امام(ع) سفارش میکرد که دولت اسلامی و کارگزاران آن در گرفتن مالیات اجحاف نکنند، نخست زمینه رشد و تولید و کار و کوشش را فراهم سازند سپس مأموران مالیات و خراج را به خانه و مغازه مردم روانه سازند؛ زیرا این گونه مالیات بدون توجه به امکانات کاسبی و تولید و درآمد، زمینه ناراحتی در مردم را فراهم میکرد، و اساس مالیات و دولت رأساً به خطر میافتد.(1)
1) همان، نامه 53، ص 579.
در عرصه حقوق عمومی، راهکارهای جامعه آرمانی بر ارکان زیر استوار است:
حکومت باید نسبت به رعایت حقوق عمومی حساسیت داشته باشد هم خود این حقوق را رعایت کند و هم از عموم جامعه، رعایت حقوق همدیگر را مطالبه کند.(1)
تأمین اجتماعی برای مردم مثل حقوق کار در مورد کارگزاران، حمایت فرد، اشتغال کامل، مبارزه با بیکاری، امنیت شغلی و حتی بازنشستگی و ارتقاء سطح زندگی آنان ... در تأمین زندگی و رفع فقر و محرومیت اثر زیادی دارد تا تمام کارگزاران و کارکنان نظام اداری به راحتی و بیهیچ دغدغهای بتوانند تمام مراتب نظام اداری را نقد کنند و ایرادها و اشکالهای آنان را بازگو نمایند وراه اصلاحات اداری را بگشایند.
بعضی از انسانها حقوق دیگر افراد جامعه را زیر پا میگذارند و در نتیجه
1) نهج البلاغه، خطبههای 216 و 34.
نیاز به داوری عادلانهای است که مانع تضییع حقوق دیگران شود که این کار بر عهده دستگاه قضایی و شخص قاضی است.
شرایط قاضی که امیر المؤمنین در نامه 53 خطاب به مالک اشتر به آن اشاره فرمودهاند، به شرح ذیل است:
قاضی باید چنان باشد که پراکندگی و گوناگونی موضوعها او را در تنگنا و سختی قرار ندهد. او باید بتواند بر امور گوناگون غلبه کند؛
قاضی باید سعه صدر کافی داشته باشد وبرخوردهای تند و خصمانه طرفهای درگیر او را به خشم نیاورد؛ زیرا در غیر این صورت به دلیل لجاجت در تصمیمگیری او را از مسیر عدالت خارج خواهد کرد؛
قاضی مانند دیگر انسانها ممکن است دچار خطا و اشتباه شود. در این صورت لازم از روحیهای برخوردار باشد که به اشتباه و لغزش خود پافشاری نکند؛ بلکه باید به هر شکل ممکن جبران کند، البته این تنها یک صفت اخلاقی نیست بلکه از شرایط اصلی قضاوت است؛
چنانچه قاضی حق را تشخیص داد، رجوع به آن برای او دشوار نباشد، این شرط تکمیل کننده شرط سوّم است؛ یعنی هر گاه قاضی متوجه شد که در حکمی اشتباه کرده است و بعد از آن حق بر او آشکار گردید، بازگشت به حقیقت برای او دشوار نباشد؛
انسان موجودی حریص و آزمند است، قاضی باید بتواند جلوی نفس
خود را بگیرد و از افتادن به پرتگاه خطرناک وعدههای فریبنده اصحاب دعوی، دریافت رشوه، قبول هدیه یا هر چیز دیگر که او را از مسیر عدالت خارج میکند، جلوگیری کند؛
در مراحل مختلف قضاوت اعم از تشخیص موضوع، تعیین حکم تطبیق حکم با قوانین و غیره قاضی برای رسیدن به حق تلاش و کوشش نماید و هرگز به دلایل سطحی بسنده نکند؛
قاضی باید در هنگام شک و شُبه از صدور حکم خودداری کند، این یکی از مهمترین شرایط قضاوت است. آن گاه که قاضی درباره موضوع در شک و تردید باشد، باید توقف کند و به تحقیقات بیشتری بپردازد؛
کیفیت استدلال و استنباط با ادله و مدارک صحیح، قوی و محکم باشد به گونهای که در استنباط از دیگران قویتر و روشنتر باشد؛
با طرفین دعوی با صبر و شکیبایی برخورد نماید و هنگام مراجعه آنان دلتنگ و ناراحت نشود؛ زیرا چه بسا برخی قضایا درهمین ملاقاتها، که گاه از سوی متخصصان تقاضا میشود، روشن شود؛
برای دسترسی به حقیقت با صبر و حوصله و بردباری عمل کند؛ زیرا شتابزدگی باعث کم شدن دقت و تأمل و افزایش احتمال اشتباه و خطا میشود؛
هنگام روشن شدن حقیقت در گرفتن تصمیم و صدور حکم، قاطعترین مردم برای اجرای عدالت باشد؛
قاضی باید چنان باشد که مدح و ثنای مردم یا خضوع و تملق آنان و سایر برخوردها وی را گرفتار خودبینی، عجب و تکبر نکند و خود را یک
موجود استثنایی حساب نکند؛ زیرا نخستین بار که شخص در چنین مسئولیتهایی قرار میگیرد، دچار خودبینی میگردد؛
رعایت بیطرفی کامل در قضاوت؛
رعایت مساوات بین طرفین نزاع، در نگاه و گفتار و نشستن و توجه؛
حوصله کامل در شنیدن سخنان طرفین وقطع نکردن حرف آنان؛
قضاوت نکردن در حال گرسنگی و خواب آلودگی و عصبانیت؛
عدم خستگی و بیحوصلهگی در حال قضاوت؛
بالا نبردن صدای خویش با طرفین دعوا؛
حفظ هیبت و نخندیدن بیجا و زیاد؛
1) منصور طبیعی، سیمای امنیت در نهج البلاغه، تهران: سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی، دفتر سیاسی، 1379، صص 150 - 147.
2) نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه 53، ص 577 ؛ « ثم اختر للحکم بین الناس أفضل رعیتک فی نفسک ممن لا تضیق به الأمور، ولا تمحکه الخصوم، ولا یتمادی فی الزلهْ، ولا یحصر من الفئ إلی الحق إذا عرفه ولا تشرف نفسه علی طمع ولا یکتفی بأدنی فهم دون أقصاه وأوقفهم فی الشبهات وآخذهم بالحجج، وأقلهم تبرما بمراجعهْ الخصم، وأصبرهم علی تکشف الأمور، وأصرمهم عند اتضاح الحکم. ممن لا یزدهیه إطراء ولا یستمیله إغراء. وأولئک قلیل. ثم أکثر تعاهد قضائه وافسح له فی البذل ما یزیل علته وتقل معه حاجته إلی الناس، وأعطه من المنزلهْ لدیک ما لا یطمع فیه غیره من خاصتک لیأمن بذلک اغتیال الرجال له عندک. فانظر فی ذلک نظرا بلیغا، فإن هذا الدین قد کان أسیرا فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی، وتطلب به الدنیا.» (محقق)
امیر المؤمنین به مالک اشتر میفرماید:
«پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش و آن قدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزدتو در امان باشند.»(2)
از سوی دیگر به دلیل آنکه مردم مرجعی را برای جلوگیری از تضییع حقوق خود میبینند،اعتماد آنان به دولت افزایش مییابد.
2 - دولت موظف است امکانات رفاهی و وسایل مورد نیاز زندگی قاضی را به گونهای فراهم نماید که باعث رفع نیازها و احتیاج او به مردم شود. گرفتاریهای معیشتی و نیازمندی به مردم، باعث گسترش تمایل به اخذ رشوه در نظام حقوقی شده، گرفتاری مادی، آسایش فکری و روانی قاضیان را سلب میکند و اضطراب فکری آنان را افزایش میدهد.
3 - زمامدار لازم است برای قاضی از نظر شخصیت، اعتبار و وجاهت، مقام و منزلتی قائل شود که دیگران فاقد آن باشند؛ یعنی دولت به گونهای با قاضی برخورد نماید که از نظر عنوان برای او نسبت به دیگران تفوّق و برتری قائل شود که دیگران فاقد آن باشند؛ و به دولت و زمامدار نزدیکتر باشد؛ به طوری که ضعفی در این زمینه در خود
احساس نکند.(1)
1) منصور طبیعی، پیشین، ص 151.
در عرصه فرهنگ و آموزش راهکارهای جامعه آرمانی بر ارکان زیر استوار است:
آموزش مردم و ایجاد زمینههای پرورش کرامت و اصلاح مردم، از مهمترین وظایف حکومت اسلامی است. امام علی(ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر اصلاح مردم را وظیفه حکومت به شمار میآورد.(1)
در جای دیگر میفرمایند:
«اما حق شما بر من این است که شما را نصیحت کنم... و به شما آموزش دهم تا جاهل نمانید و شما را تربیت
کنم تا بیاموزید».(2)
جامعه زمانی صلاح و سامان مییابد و به سوی اهداف متعالی حرکت مینماید که در آن مردم از آموزش و تربیتی همه جانبه و کامل بهرهمند باشند. امیر مؤمنان(ع)
مردم خود را مردمی آگاه، بصیر، ناقد، ناصح و حکیم میخواست و در این راه بسیار تلاش کرد. از دیدگاه امیر مؤمنان(ع) انسان باید یا عالم باشد یا متعلّم، و راه سوّم راه تباهی و سقوط و هلاکت است و آن حضرت در همه عمر خویش و در تمام دوران حکومت خود در همین راه روشن حرکت کرد.
آن حضرت در تقسیمات جامعه شناسانه، مردم را با تکیه بر دانش و تربیت تقسیم کرد ودر حکمت نورانی به کمیل بن زیاد فرمود:
«مردم سه دستهاند: دانایی که شناسای خداست؛ آموزندهای که در راه رستگاری کوشاست؛ فرو مایگانی رونده به چپ و راست که در هم آمیزند؛ پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به سویی خیزند».(1)
انسانهای به دور از علم و دانش و آگاهی و بصیرت، فرومایگانی تباه شدهاند که از خود هویّتی ندارند و اسیر این و آنند و دست مایه شیاطین و برده صفاتند؛ آنچه هویت و حقیقت انسان و کرامت و عزت او را پاس میدارد و نگهبانی مینماید، علم و دانش و آگاهی و بصیرت است و تا تربیت صحیح تحقّق نیابد، هیچ یک از اهداف دولت اسلامی محقّق نمیشود.
1) همان، حکمت 147، ص 659.
بنابراین اساس امور باید بر آموزش و تربیت مردم و اصلاح فرهنگ جامعه قرار گیرد و این از امور اقتصادی مهمتر است و تا این امر اصلاح نشود اصلاحات دیگر ثمر نمیدهد. حافظ و نگهبان انسانها و جوامع و مایه برپایی سلامت و قدرت و عظمت آنان علم و دانش آنان است. امیرمؤمنان× در ادامه سخن خویش به کمیل بن زیاد فرمود:
«ای کمیل! دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان».(1)
لزوم آموزش و پرورش در مورد زمامداران وکارگزاران جدّیتر و حیاتیتر است. امیرالمؤمنین(ع) در کوفه و با استفاده از منبر خلافت و محیط آزاد و فضای سیاسی تلاش میکرد مردم را هر چه بیشتر آگاه سازد و بر دانش و بصیرت آنان بیفزاید و به ویژه سعی داشت کارگزاران و کارمندان را رشد دهد و فرهیختگی را ترویج نماید و حکومتی حکیمانه برپا سازد و جامعه را بر این اساس به سوی کمال سوق دهد.
در اندیشه سیاسی امیرالمؤمنین(ع) دانش و بصیرت و آگاهی و تربیت پشتوانه اصلی تکلیف و مسئولیت است و کسانی میتوانند به درستی امور را اداره نمایند که از این پشتونه گرانسنگ بهرهمند شوند.
نظام اداریای که کارگزاران و کارمندانش دانایان و آگاهان و بصیران باشند، بیشتر سرمایه را دارد و محصول چنین امری مدیریتی عالمانه است. آنچه دولتها را به تباهی میکشد و سبب بحرانها و تزلزلها میشود، در درجه نخست، مدیریت جاهلانه آنان
1) همان، حکمت 147، ص 661.
است. دراندیشه سیاسی امیر مؤمنان(ع)، فرهیختگی پشتوانه اصلی سیاست و مدیریت است((1)) با این نگاه است که امام(ع) در عهدنامه مالک اشتر فرمود:
«با دانشمندان فراوان گفت و گو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نه؛ در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بودهاند برقرار سازد».(2)
از نظر امام علی(ع) انسان هوشیار کسی است که فرزند زمان خویش است؛ بر زمانه خود مسلط است و در برابر وضعیت زمانه، دچارانفعال نمیشود؛ بلکه انسان مؤمن چند چهره بودن زمانه را میشناسد و از حوادث آن در شگفت نمیشود و همواره آمادگی خود را در برابر سرکشیهای زمانه حفظ میکند.
این هوشیاری و آمادگی مؤمنان در جامعه آرمانی علوی، موجب میشود تا آنان بتوانند پا به پای زمان حرکت کنند و مبانی و اصول فرهنگی خود را در چهرههای گوناگون عرضه کنند و مقهور فرهنگ زمانه خود نباشند.(3)
هیچ جامعهای با وجود حاکمیت سنّتهای غلط و فرهنگ منحط نمیتواند به سوی کمال مطلق حرکت کند و وظیفه زمامداران این است که در درجه نخست کُند و زنجیرهای دست و پاگیر جامعه، از رسوم و قیود و عادتها وتقلیدهای باطل و بیاساس را بگشایند و با احیای سنتهای درست، راه رفتن به سوی حیات طیّبه را هموار سازند. پیروی کورکورانه از رهبران و بزرگان، توقف در ظواهر دین، آداب و رسوم جاهلی بدعتهای دینی، فقدان بیداری اجتماعی، قانون گریزی، بت سازی و بت پروری، ریا پروری، تملّق دوستی و ... بندهای سخت بر دست و پای جامعهاند و تا این بندها گشوده نشود و سنّتهای ناب الهی و آداب پاک نبوی در جامعه احیا نگردد، رسیدن مردمان به مقصد دولت اسلامی میسّر نمیشود و این از وظایف دشوار زمامداران است.(1)
امیرالمؤمنین درباره این وظیفه بزرگ زمامداران خطاب به عثمان بن عفان فرموده است:
«بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادلی است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت میکند،
سنّت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند».(2)
زیربنای تنظیم روابط اجتماعی و تعالی انسان و جامعه و الهی کردن انسان و جامعه که غایت برنامهها و اقدامات دولت اسلامی است، جز با تربیت و رشد اخلاق و فضایل اخلاقی در مردم آن هم با رفع موانع و ایجاد مقتضیات مناسب آن فراهم نمیشود.
امام(ع) در این باره میفرماید:
«حق شما بر من این است که شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید».(1)
جامعهای که در آن فضائل اخلاقی حاکم باشد، جامعه سالم و متعالی است و چنین جامعهای پایدار و باقی است.
امام(ع) در این مورد سفارشهای بسیاری را رد هر دو مورد اخلاق فردی و اجتماعی بیان نموده است که به علّت فراوانی آنها امکان اشاره مختصر نیز وجود ندارد.
در عرصه خانوادگی، راهکارهای جامعه آرمانی بر ارکان زیر استوار است:
1) همان، خطبه 34، ص 87.
امام علی(ع) به ازدواج و تشکیل خانواده تأکید فراوان میفرمودند؛ زیرا بدین وسیله از میزان کششهای جنسی خارج از خانواده زدوده و از میزان فساد و جرم در درون جامعه کاسته میگردد.
امام برای پارهای از نوجوانانی که مرتکب مفاسد اخلاقی میشدند نیز پس از مجازات شرعی، امکان انتخاب همسر را فراهم میکرد.
امام علی(ع) به ترتیب فرزندان سفارش بسیاری مینمود و میفرمود: قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.
امیر المؤمنین(ع) نیز با نوشتن وصیتنامهای برای فرزند خود، امام حسن مجتبی(ع) به بیان روش تربیت ایشان پرداخته، هدف از نوشتن آن را روشن کردن حقیقت بیان نمودهاند تا مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف و شبهه کرد به وی نیز هجوم آورد و در ابتدای تربیت فرزند خود، به تعلیم کتاب خدا و تفسیر آیات و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام پرداخته است.(1)
1) همان، نامه 31، ص 524 - 523.
از سفارشهای دیگری که امام علی(ع) برای حفظ و بقای خانواده بیان نمودهاند، تأکید بر رعایت حقوق و جایگاه زنان از سوی مردان(1)
1) نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه 31، ص 537.
مسئولیت و رعایت حقوق متقابل زن و مرد و فرزندان(1)
إن للوالد علی الولد حقا، وإن للولد علی الوالد حقا، فحق الوالد علی الولد أن یطیعه فی کل شئ إلا فی معصیهْ الله سبحانه، وحق الولد علی الوالد أن یحسن اسمه، ویحسن أدبه، ویعلمه القرآن. (نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت 399، ص 725.) (محقق)
نسبت به یکدیگر است، امّا به شرط رعایت حد اعتدال در رسیدگی به امور خانواده و دوری از وابستگی اسارت آور.(2)لا تجعلن أکثر شغلک بأهلک وولدک فإن یکن أهلک وولدک أولیاء الله فإن الله لا یضیع أولیاءه. وإن یکونوا أعداء الله فما همک وشغلک بأعداء الله. (همان، دشتی، حکمت 352، ص 712) (محقق)
امام(ع) گرامیترین ارزش خانوادگی را اخلاق نیکو میداند.(3)
در بخش امنیت اجتماعی، راهکارهای جامعه آرمانی بر ارکان زیر استوار است:
در صورت وجود انحرافها، تحریفها، مألم، افساد در بلاد، عدم امنیت مستضعفان، ستمهاو تعطیل قوانین خدا و حمله دشمنان به درون مرزها، جهاد صورت میگیرد که هدف اصلی از جهاد و پیکار مسلحانه، بازگرداندن نشانهها و دلایل هدایت و راه رشد و تکامل ملّت و نشان دادن خط اصیل هدایت به سوی خدا و رشد فکری مردم برای انتخاب راه زندگی است تا تودهها با رهایی از
سلطه دشمنانشان، با فکر و اراده آزاد، در آن نشانهها و دلایل بیندیشند و در پایان این جهاد رهایی بخش، به آرمان مقدس بازسازی جامعه و اصلاح کشور دست یازند و ریشه سلطه بشری و زور و ظلم را برکنند و عقب ماندگیها، خرابیها، کم کاریها، بینظمیها و نابرابری ظالمان را درمان نمایند.(1)
برای پیروزی در جهاد، داشتن ارتش و فرمانده نظامی و سپاه، ضروری است.
برقراری امنیت خارجی و دفاع از دولت در برابر تجاوز دشمنان؛
برقراری امنیت داخلی هر جامعهای در درون با توطئههایی روبهرو میشود و بزهکاران نیز پیوسته جرمهایی را مرتکب میشوند و هر نظام سیاسی، دچار آشوب میشود؛
پاسداری از اندیشهای که دولت و جامعه بر پایه آن قوام گرفته است.(2)
حضرت امام علی(ع) سپاهیان و ارتشیان را یکی از پایههای مهم امنیت مرزها و راههای کشور میداند.
نسبت به خدا و رسول خدا| خیرخواه باشد؛
امین و بردبار باشد؛
از خانواده اصیل و با تربیت باشد؛
دارای شجاعت و شهامت باشد؛
اهل سخاوت و بخشش باشد.(1)
رسیدگی به امور سپاه و مصالح و مشکلات آنان؛
شایسته و مستحق بودن مال یا سود که سپاهیان را تقویت کند؛
توجه و عنایت به سپاهیان، و لطف و مهربانی با آنان؛
رسیدگی به امور لشکر اعم از کوچک و بزرگ؛
مواسات و مساعدت داشتن با زیردستان؛
به دست آوردن دلهای سپاهیان؛
فراهم آوردن زمینه بروز تواناییها و آرمانخواهیهای سپاهیان؛
قدردانی و تشکر از سپاهیانی که کار بزرگ انجام دادهاند؛
1) محمد بستانی، استراتژی نظامی امام علی در نهج البلاغه، چاپ اول، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، 1365، ص 25.
نسبت ندادن عمل کسی به شخص دیگری؛
دادن هزینه لازم به سپاه.(1)
امام(ع) به مالک اشتر سفارش کرد که پیشنهاد صلحی را که رضایت الهی در آن است، بپذیرد؛ زیرا صلح عامل امنیت است و در سایه صلح و امنیت، بشر به کمال میرسد و استعدادها شکوفا میشود.
ایجاد امنیت باید برای عموم افراد جامعه باشد.(2)
امام بعد از اینکه شنید مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمانی وارد شده که در پناه حکومت اسلامی بوده و خلخال و دستبند و گوشوارههای آنان را به غارت برده، در حالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع نداشتند فرمود:
«اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد».(3)
در صورتی که تمام ویژگیهای جامعه آرمانی و ارکانی که در عرصههای مختلف
اجتماعی بیان شد، در جامعه تحقق پیدا نکند، جامعه نمیتواند به کمال مطلوب و ایدهآل برسد؛ چرا که بسیاری از این رکنها و ویژگیها در رابطه متقابل با یکدیگر قرار دارند و در صورت کوچکترین بیتوجهی و غفلت در یکی از این موارد، موارد دیگر نیز دچار اختلال و مشکل شده و نهایتاً جامعه از هم گسسته و فرو میپاشد.
نبود عدالت در نهادهای اقتصادی، سیاسی و حقوقی و... باعث ضایع شدن حقوق عدهای از افراد جامعه شده، عدهای بدون داشتن لیاقت و شایستگی کافی به مدارج بالای اجتماعی رسیده و عدهای دیگر با وجود داشتن لیاقت و شایستگیهای بالا همچنان در سطوح پایین اجتماعی قرار گرفته، در نتیجه افرادی مدیریت جامعه را به دست گرفته که لیاقت و شایستگی اداره جامعه را ندارند. بنابراین از یک سو جامعه دچار مشکلات و مسائل فراوانی میشود و از سوی دیگر افراد جامعه به یکدیگرو مدیران اعتماد نداشته و این امر باعث عدم وحدت میان افراد جامعه میشود و در صورت کوچکترین تهاجم دشمنان، جامعه فرو میپاشد. البته تمام این ویژگیها و ارکان بیان شده و اهدافی که این جامعه به سوی آن حرکت میکند، باید بر مبنای آموزههای قرآن، سنت پیامبر| و ائمه معصومین(ع) باشد و در صورت وجود کوچکترین اختلاف، مانعی بزرگ بر سر راه تشکیل جامعه آرمانی خواهد بود.
در این نوشته ما، سعی نمودیم که به تبیین و توصیف جامعه آرمانی از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع) بپردازیم.
سؤال اصلی ما این بود که «از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع) ویژگیهای جامعه آرمانی چیست؟»
در ابتدا به بیان مقدمه و سپس در فصل اوّل به تبیین هدف از ایجاد
جامعه آرمانی از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداختیم و اشاره کردیم که حضرت امیرالمؤمنین(ع) هدف از ایجاد جامعه آرمانی را رسیدن به کمال که همان قرب الی اللّه است بیان داشته که رسیدن به این کمالجویی از طریق تقوا امکانپذیر میباشد.
در فصل دوم به بیان ویژگیهای جامعه آرمانی از دیدگاه حضرت(ع)پرداختیم و معتقد بودیم ایشان عدالت محوری، حق محوری، آزادی توأم با مسئولیت، وحدت حول محور الهی و مشارکت مردمی را جزء ویژگیهای جامعه آرمانی میدانند. در ابتدای فصل به تعریف هر کدام از آنها پرداختیم و سخنان امام را در مورد آن ویژگیها بیان نمودیم.
در فصل سوّم به تبیین راهبردهای رسیدن به جامعه آرمانی از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع) پرداختیم و بیان کردیم که حضرت امیرالمؤمنین(ع) قرآن کریم، سنت پیامبر|، سنت ائمه معصومین(ع) و عقل را از جمله راهبردهای رسیدن به جامعه آرمانی دانسته که با تمسک جستن به آنها انسان و جامعه میتواند به سعادت و رستگاری برسد.
در فصل چهارم به بیان راهکارها و موانع رسیدن به جامعه آرمانی پرداخته و بیان کردیم از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع) هر کدام از نهادهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی، آموزشی و فرهنگی و امنیتی، خانوادگی باید وظایفی را انجام دهند تا بتوانیم به جامعه آرمانی دسترسی پیدا کنیم و در صورت وجود کوچکترین بیتوجهی نسبت به این موارد، مانعی بزرگ برای رسیدن به جامعه آرمانی خواهد بود.
قرآن مجید.
نهج البلاغه، محمد دشتی، چاپ سوّم، قم: دفتر نشر الهادی، 1379.
عبدالمجید معادیخواه، خورشید بیغروب نهج البلاغه، چاپ اوّل، تهران: نشر ذره، 1373.
آوای وحدت، (گزیده مقالات هفتمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی)، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، (معاون تبلیغات و انتشارات)، مرداد 1374.
ارسطو، سیاست ارسطو، دکتر حمید عنایت، چاپ سوّم، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371.
اصیل، حجت اللّه، آرمانشهر در اندیشه ایرانی،
چاپ اوّل، تهران: نشر نی، 1371.
افلاطون، جمهوریت، فؤاد روحانی، چاپ چهارم، تهران: معرفت، 1360.
بابازاده، علیاکبر، سیمای حرکت امام علی×، چاپ اول، قم: مؤسسه انصاریان، 1380.
بازرگان، عبدالعلی، آزادی در نهج البلاغه، چاپ اوّل، تهران: بازرگان، 1374.
برزگر کلیشمی، روح اللّه، جامعه از دیدگاه نهج البلاغه، چاپ اوّل، قم: مرکز چاپ و نشر تبلیغات اسلامی، بهار 1372.
بستانی، محمّد، استراتژی نظامی امام علی× در نهج البلاغه، چاپ اوّل، تهران: سازمان تحقیقات خودکفایی بسیج، 1365.
بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دکتر باقر ساروخانی، چاپ سوّم، تهران: انتشارات کیهان، 1375.
تامس مور، آرمانشهر یوتوپیا، داریوش آشوری، چاپ دوّم، تهران: انتشارات خوارزمی، بیتا.
توسلی، حسین، جزوه، تلخیص شده درس معارف اسلامی 2، بیتا.
جرداق، جرج، صدای عدالت انسانی، ج اول، سید خسروشاهی، چاپ اول، قم: نشر خرم، 1369.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی 2، (تاریخ خلفا از رحلت پیامبر| تا زوال امویان)، چاپ اول، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
جعفری تبریزی، محمّدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، چاپ اول، تهران:
بنیاد نهجالبلاغه، 1373.
حمیدی بهار، حبیب اللّه، امام علی(ع) در بیان هاشمی رفسنجانی، چاپ اوّل، تهران: فرهنگ آوران، 1380.
خاتمی، سید احمد، سیره امام علی(ع)، چاپ اول، تهران: نشر مطهر، 1379.
خمینی، روح الله، وحدت از دیدگاه امام خمینی، چاپ دوم، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر امام خمینی، 1378.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام، چاپ اوّل، تهران: انتشارات سمت، 1378.
دشتی، محمد و محمدی، سیدکاظم، معجم المفهرست الفاظ نهج البلاغه، چاپ دوّم، قم: نشر امام علی، 1369.
دلشاد تهرانی، مصطفی، دولت آفتاب، ج اوّل، چاپ اوّل، تهران: خانه اندیشه جوان، 1377.
رشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی(ع)، ج 5 و 6، چاپ اول، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380.
زکریایی، محمدعلی، فرهنگ مطهر، چاپ اول، تهران: آذریون، 1378.
سعیدی، سید ابراهیم حسینی، علی آئینه حق نما، جلد اول، چاپ اول، بیجا: احرارتبریز، 1372.
شمس الدین، محمدمهدی، جنگ و صلح از دیدگاه امام علی(ع)، بنیاد نهجالبلاغه، چاپ اول، تهران: نشر روشنگر، 1364.
صافی گلپایگانی، لطف اللّه، امامت و مهدویت، جلد دوّم، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1365.
صلیبا، جمیل، واژه نامه علوم اجتماعی، کاظم بزرگبینی، صادق سجادی، چاپ اول، شرکت سهامی انتشار، 1370.
طبیعی، منصور، سیمای امنیت در نهج البلاغه، سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی دفتر سیاسی، 1379.
علیخانی، علیاکبر، مبانی مشارکت مردم در حکومت در سیره امام علی(ع)، تهران: نشر سفیر، تهران: 1377.
عمید زنجانی، عباسعلی، بنیادهای ملیت در جامعه ایدهآل اسلامی، تهران: بنیاد بعثت،انتشارات واحد تحقیقات، 1361.
عمید زنجانی، عباسعلی، جهاد از دیدگاه حضرت علی، چاپ اوّل، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، 1365.
فارابی، محمدبن محمد، آراء اهل مدینه فاضله، جعفر سبحانی، چاپ اوّل، تهران: انتشارات طهوری، 1361.
فارابی، محمدبن محمد، سیاست مدینه، دکتر جعفر سبحانی، تهران: انتشارات انجمن فلسفه ایران، 1358.
قائمی، علیرضا، قیام مهدی از دیدگاه جامعهشناسی نهضتها، قم: انتشارات هجرت، بیتا.
قوچانی، محمد، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، چاپ دوّم، تهران: مرکز آموزش و مدیریت اسلامی، 1374.
کریمی، سعید، رسانهها و راهحلهای تقویت مشارکت مردم در صحنههای سیاسی و اجتماعی، چاپ اول، قم، بوستان کتاب، 1382.
مدرسی، محمدتقی، اهداف و آرمانهای جامعه
اسلامی، چاپ اوّل، تهران: انتشارات امید، 1369.
مصطفوی، سید جواد، کتاب وحدت، (مجموعه مقالات) چاپ اول، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، 1362.
مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، چاپ چهارم، انتشارات صدرا، 1366.
معادیخواه، مجید، فرهنگ آفتاب، چاپ اوّل، تهران نشر ذره، 1372.
ناظمزاده قمی، سید اصغر، تجلی امامت و تحلیل حکومت امیر المؤمنین علی(ع)، چاپ اوّل، قم: دفتر نشر الهادی، 1372.
واعظزاده خراسانی، محمد، ندای وحدت (مجموعه گفتارهای دبیر کل مجمع تقریب مذاهب اسلامی)، نماز جمعه، چاپ اول، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1374.
دشتی، محمد، فرهنگ معارف نهج البلاغه، قم: مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1376.
دشتی، محمد، کلید شناسایی نهج البلاغه، قم: نشر امام علی(ع)، 1368.
دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهرپرور (تربیت در نهج البلاغه)، چاپ اول، تهران: انتشارات دریا، 1370.
رهادت، عبدالمجید، تعلیم و تربیت در نهج البلاغه، تهران: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول، 1378.
شیخ الاسلامی، حسین، غرر الحکم، (گفتار امیرالمؤمنین)، جلد دوّم، چاپ چهارم، قم: انتشارات انصاریان، 1378.
نبوی، سید عباس، مردم سالاری در حاکمیت اسلامی، انتشارات تمدن و توسعه اسلامی، چاپ اوّل، قم: بوستان کتاب، 1382.
هیأت تحریریه بنیاد نهج البلاغه، مسائل جامعهشناسی از دیدگاه امام علی(ع)، چاپ اول، تهران: مدرسه مکاتباتی نهج البلاغه، 1373.
یزدی، محمّدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368.
بشیریه، حسین، دین و عدالتخواهی در نظرخواهی دانشوران، مجله نقد و نظر، سال سوّم، شماره دوّم و سوّم، 1376.
قوامی صمصام الدین، نظام قضائی امیر المؤمنین، نشریه حکومت اسلامی، ش 18.