ghaemiyeh.com
سرشناسه : گودرزی، غلامرضا، ۱۳۵۰ -
عنوان و نام پدیدآور : پیشدرآمدی بر آیندهنگری الهی/ غلامرضا گودرزی.
مشخصات نشر : قم : مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص): موسسه آینده روشن، پژوهشکده مهدویت٬ ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۲۲۳ ص.: مصور، نقشه، جدول، نمودار.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست : موسسه آینده روشن ؛ ۱۰۲۸.
شابک : ۱۰۵۰۰۰ ریال: 978-964-195-444-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۱۹] - ۲۲۳.
موضوع : آیندهنگری -- جنبههای مذهبی
موضوع : Forecasting-- Religious aspects
موضوع : آیندهنگری -- جنبههای مذهبی-- اسلام
موضوع : Forecasting-- Religious aspects-- Islam
موضوع : موعودگرایی
موضوع : Messianism
موضوع : آیندهنگری
موضوع : Forecasting
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده : موسسه آینده روشن ( پژوهشکده مهدویت )
رده بندی کنگره : CB۱۶۱/گ۸۶پ۹ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۳۰۳/۴۹
شماره کتابشناسی ملی : ۳۸۳۳۹۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشدرآمدی بر
آیندهنگری الهی
دکتر غلامرضا گودرزی
دانشیار دانشگاه امام صادق علیه السلام
پیشگفتار9
فصل اول: نگاه به گذشته17
1-1. مقدمه19
2-1. تمدنهای گذشته و پرسشهای متعدد20
1-2-1. تمدن21
2-2-1. مایاها26
3-2-1. جزیرۀ ایستر27
4-2-1. مصر28
5-2-1. روم30
6-2-1. یونان32
7-2-1. چین33
8-2-1. ایران35
3-1. دیدگاههای مختلف به تمدنهای گذشته37
1-3-1. نگاه بیتفاوت38
2-3-1. نگاه مخالف38
3-3-1. نگاه ماورای زمینی38
4-3-1. نگاه علمی45
5-3-1. نگاه دینی46
4-1. مطالعات موردی46
1-4-1. توفان نوح علیه السلام47
2-4-1. قوم عاد53
فصل دوم: آیندهنگری بشری59
1-2. مقدمه61
2-2. آیندهنگری61
3-2. واژهشناسی مطالعات آینده64
4-2. آیندهنگران71
1-4-2. نوسترآداموس72
2-4-2. الوین تافلر79
3-4-2. یوشی هیرو فرانسیس فوکویاما91
4-4-2. ساموئل هانتینگتون92
5-2. مؤلفههای آیندهنگری بشری93
فصل سوم: آیندهنگری الهی99
1-3. مقدمه101
2-3. علم دینی101
3-3. معا د و عوالم105
4-3. انسان107
5-3. زمان و فرجام جهان109
6-3. سنن الهی110
7-3. جبر و اختیار، قضا و قدر112
8-3. نیروهای ماورایی و جنیان118
9-3. دین و آینده121
فصل چهارم: جلوههایی از آیندهنگری الهی123
1-4. مقدمه125
2-4. آیندهنگری در عهدین125
3-4. آیندهنگری در قرآن کریم129
4-4. آیندهنگری معصومین علیهم السلام135
5-4. آینده در نگاه آیندهنگران الهی138
6-4. وجه تسمیه آیندهنگری الهی139
فصل پنجم: آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشر145
1-5. مقدمه147
2-5. تفاوت آیندهنگری الهی و بشری147
1- 2-5. تفاوت در اصول بنیادین151
2- 2-5. تفاوت در نکات فعلی152
3- 2-5. تفاوت در شرایط عارضی153
4- 2-5. تفاوت در امور فاعلی155
3-5. تصویرپردازی160
4-5. نمونه رفتارها در آیندهنگریهای بشری و الهی169
1-4-5. تصویر از آینده جهان170
2-4-5. تصویرسازی از اسلام171
3-4-5. تصویرسازی بر ای عامه مردم178
4-4-5. تصویرسازی هالیودی180
5-4-5. مأموریت صالحان در گذشته برای آینده185
6-4-5. آیندهنگری الهی و الگوی اسلامی _ ایرانی پیشرفت188
فصل ششم: مهدویت و آیندهنگری197
1-6. مقدمه199
2-6. تفکر مهدویت199
3-6. آیندهنگری الهی و جامعه موعود206
4-6. آیندهنگری الهی، مهدویت و تصویر قرآنی211
5-6. ارتباط بین تفکر مهدویت و آیندهنگری الهی214
منابع و مآخذ219
انسان عجیبترین موجود زندۀ روی زمین است؛ موجودی که دارای انواع و اقسام ویژگیهای ممتازی است که تواناییها و استعدادهایش را تقویت کرده و از سوی دیگر، آمیخته به صفات و نشانههایی است که نقاط ضعف و ناکامیهایش را بروز میدهد. همین دوگانگی است که باعث میشود در نسل انسان و در طول تاریخ افرادی را بتوان یافت که ممدوح همگان، حتی آفریدگار جهان بودهاند و در طرف دیگر، گروهی را یافت که در زمرۀ خوارترین و بیریشهترین موجودات زنده عصر خود قلمداد میشدند. اما همۀ انسانها با وجود همۀ تفاوتها دارای وجوه مشابهی نیز هستند.
هر انسانی در زندگی خود معمولاً با پرسشهای متعددی روبهروست. یکی از پرسشهای مشترک در ذهن همۀ افراد، پرسش از آینده است. آینده و پیشبینی آن، سابقهای به قدمت تاریخ بشر دارد. اولین آیندهگوییهای بشر عادی در قالب پیشگوییهای غیرعلمی و عمدتاً خرافی است؛ لیکن امروزه قواعد اینگونه مطالعات دگرگون شده و از دایره اوهام و خرافات به عرصه حقیقت، علم و منطق وارد شده است. هرچند هنوز هم
گروهی به دنبال هر رخدادی سعی دارند نشان دهند این حادثه قابلیت حدس زدن را داشته و حتی از پیش گفته شده است. البته بهرغم اهمیت مباحث مرتبط با آینده، هنوز هم بخش اعظمی از اصول و قواعد آن به شکل مدوّن و پذیرفتهشده در دسترس نیست و عمر علمی آیندهنگری بسیار نوپاست و جزو علوم جوان به شمار میرود
از سوی دیگر، با پذیرش پیشفرض امکان آیندهنگری و وجود روشهای معتبر و علمی در مطالعات آیندهنگر، باید توجه داشت در هر علم و معرفت با توجه به ماهیت و حوزه تمرکز آن، روشها و معیارهای خاصی در فرایند آیندهنگری آن علم مؤثر خواهد بود. از اینرو بهرغم تشابه روح و اصول کلی آیندهنگری، روش و اصول اینگونه مطالعات در حوزههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مدیریتی متفاوت بوده و هرگونه مطالعه در این زمینه نیازمند توجه به این اختلافات است.
نکته دیگری که باید بدان توجه داشت ظهور موج فزآیندۀ توجه به فرجام جهان است. امروزه در بسیاری از رسانههای جهان، انواع محصولات فرهنگی، کنفرانسهای علمی، جلسات تبلیغی و هزاران مطالب فراوان دیگر منتشر میشود که مبتنی بر فرجامشناسی یا تطبیق حوادث جهان با نشانههای پایان دنیاست. اگر با موضوعاتی چون پایان جهان، روز رهایی، آرماگدون، آخرالزمان، رجعت، موعود و منجیگرایی در فضای مجازی جستوجو کنیم، با انبوهی از اطلاعات و مطالب روبهرو خواهیم شد. وجود این اطلاعات سبب میشود از خود بپرسیم که آیا در دایره ادیان الهی نیز موضوع آیندهنگری وجود داشته و دارد؟ یا اینکه
تمامی این موارد ساخته ذهن افرادی است که ذائقه دینی دارند؟
با نگاهی به درون کشور و فضای علمی آن درمییابیم که در حوزه مدیریت راهبردی نیز مطالعات متعددی در اینباره انجام شده و منابع درخور توجهی نیز یافت میشود. اما آنچه معمولاً مورد غفلت واقع شده است، مبنا و اصول حاکم بر روششناسیها و ساختار مدلهای مطرح شده در ادبیات مدیریت راهبردی است. جان کلام را در یک جملۀ به ظاهر کوتاه و ساده، اما در حقیقت عمیق و پیچیده باید جست و آن اینکه «مبنا و اصول حاکم بر روششناسیها و ساختار مدلهای مدیریت راهبردی در غرب، آیندهنگری بشری است که بیگمان با آیندهنگری الهی تفاوتهای بارزی دارد.»
این نکته مهم، سالها پیش (حدود سال 1381) در خلال انجام مطالعات متعددی دربارۀ آیندهنگری و مدیریت راهبردی، ذهنم را به خود مشغول داشت و از آن زمان در کتب، مقالات و پایگاههای اطلاعرسانی علمی و پژوهشی متعددی دربارۀ آن جستوجو کردم و با کمبود مطالب و نگاه دقیق به آن مواجه شدم تا اینکه شاید برای نخستینبار در کتاب تصمیمگیری راهبردی موعودگرا به صورت اجمالی بدان پرداختم. با انتشار آن کتاب و پیرو مباحث و جلسات علمی که با هدف نقد و بررسی آن شکل میگرفت، هم به اهمیت موضوع واقفتر شدم، هم ساختار علمی بحث را منظمتر کردم و هم اساتید و اندیشمندان گرانقدر دیگری نیز دربارۀ آن قلم زده و سخن گفتند؛ ولی همواره در سمینارها، همایشها و سخنرانیها با این پرسش روبهرو میشدم که منظور از
آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری چیست؟
این پرسش سبب شد در دو سطح در مقام پاسخ درآیم؛ سطح اول کتابی کوتاه، مختصر و مجمل است که کمتر به ادبیات علمی آغشته شده تا برای هر مخاطبی قابل فهم، جذاب و جالب بوده و سعی در گشودن بابی بر بحث آیندهنگری الهی داشته باشد و انشاءالله کار دوم، مفصلتر و دقیقتر به تبیین مطالب و تشریح نکات آن با رویکردی علمی _ آموزشی خواهد بود. از اینرو با توجه به نکات یاشده، مجموعه حاضر به عنوان مدخلی بر بحث به رشتۀ تحریر درآمده است. موضوعهای اصلی کتاب
_ که به نوعی در ادامه نیز نمایان هستند _ پاسخگویی مختصری به پرسشهایی از قبیل موارد ذیل است:
آیا میتوان آینده را از قبل حدس زد؟
گذشته چه اثری در پیشبینی آینده دارد؟
سرنوشت آتی و جایگاه ما در آن چگونه تعیین میشود؟
آیندهنگران چه ویژگیهایی دارند؟
آیا در دین نیز آیندهنگری شده است؟
مفهوم آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری چیست؟
تفاوت آیندهنگری الهی با آیندهنگری بشری چیست؟
ارتباط بین مباحث موعودگرایانه، بهویژه تفکر مهدویت با آیندهنگری الهی چیست؟
کتاب حاضر سعی دارد با گشایش افق دیدی جدید در بحث آیندهنگری، نشان دهد بستر مهم آیندهنگری، واقعی و آنگاه عملیاتی و
کاربردی است که با نگرش اعتقادی تلفیق شود. متن کتاب به گونهای نگارش شده که برای اقشار عمومی جامعه با کمترین مطالعات در حوزه آیندهنگری قابل یادگیری بوده و در اساتید و دانشجویان انگیزه تحقیق و نقد را فراهم سازد. ساختار مطالب کتاب بر اساس نمودار 1 طراحی شده است تا خواننده بتواند با سیری منطقی به اصل موضوع دست یابد. در این راستا سعی شده است از زبان ساده، شکل و تصویر جذاب برای سطوح مختلف استفاده شود.
در پایان لازم میدانم از آنان که در این کار یاور و مشوق اینجانب بودهاند تشکر و قدردانی ویژهای داشته باشم؛ اساتید و همکاران بزرگوار و گرانقدرم بهویژه استاد گرامی حضرت آیتالله مهدوی کنی که راه تفکر را به من آموختند، مجموعه همکاران و مسئولان مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)، دانشجویان گرامی که با پرسشهای خود به غنای مباحث افزودند و همچنین همسر، پدر و مادرم که بدون مساعدت و دعای خیر آنها امکان توفیق بسی اندک بود. بیگمان این اثر نیز چون هر اثر بشری دیگر، خالی از اشکال نیست؛ از اینرو لازم است از خواننده محترمی که پس از مطالعه کتاب، قلم بر ورق برده، دیدگاههای سازنده و دلسوزانه خویش را برای اینجانب ارسال مینماید، قدردانی کنم.
وما التوفیق الّا بالله
غلامرضا گودرزی
5/3/1393
نمودار 1. مدل مطالعه کتاب
بشر در طول تاریخ همواره دربارۀ گذشته خویش اندیشه کرده و پرسشهای بسیاری را طراحی نموده است. پاسخ برخی از این پرسشها برای انسانهای امروزی بسیار روشن است؛ اما انبوهی از آنها هنوز بدون پاسخی روشن و پذیرفتنی باقی مانده است. اهمیت نگاه به گذشته و سپس حال، بسیار مهم و اساسی است، به طوریکه به نظر میرسد حتی کنجکاوی انسان دربارۀ آینده، معطوف به آن است؛ زیرا تجربههای تلخ و شیرین گذشته و حال است که انسان را دربارۀ تداوم آنها در آینده تحریک میکند.
گذشتۀ بشر در زمین مملو از پرسشهاست؛ از مبدأ خلقت زمین
گرفته تا چگونگی خلقت آدم در زمین، سرگذشت تمدنهای مختلف
و نحوۀ زندگی آنها و افسانهها و پندارهای گوناگون دربارۀ بشر قدیم
و تفاوتهایش با انسان امروزی. در ادامه به اختصار، به برخی از این
موارد میپردازیم.
عمر تقریبی زمین به بیش از 5/1 میلیارد سال پیش برمیگردد. بر اساس مطالعات باستانشناسی و زمینشناسی، برخی از دانشمندان گمان میکنند اولین انسانها حدوداً بیش از یک میلیون سال پیش در زمین بودهاند. البته نکته مهم آن است که مبدأ خلقت را کجا فرض کنیم؛ آیا زمین میتواند مبدأ خلقت باشد؟ یا اینکه در طول زمان خلقت، کرات و سیارات دیگری مبدأ آفرینش بودهاند؟ علمای نجوم معتقدند در یک شب صاف بیش از 4500 ستاره و با یک تلسکوپ معمولی در حدود دو میلیون ستاره قابل رصد است. در مسافت 5/1 میلیون سال نوری حدوداً بیست کهکشان وجود دارند که کهکشان راهشیری یکی از کوچکترین آنهاست و هنوز هم با وجود پیشرفت علمی بشر، نسبت مسیرهای شناخته شده به ناشناخته و سیارات و ستارههای مکشوفه به نامکشوفه بسیار پایین است. جالب آن است که بر اساس مطالعات نجومی تعداد ستارگان راه شیری تقریباً در حدود صد میلیارد است. در تصویر (1) مسیر کهکشان راه شیری نشان داده شده است و در این تصویر، نقطه کوچکی که با دایره مشخص شده، کرۀ زمین است. این تصویر به زیبایی نشان میدهد آنچه ما به اشتباه، به عنوان کل عالم هستی و محور تحلیلها و تعاملهای خود مد نظر قرار میدهیم، بسیار کوچک و نقطهای بسیار بسیار اندک در مقایسه با نظام جهان هستی و عوالم است. بنابراین احتمالاً خلقت جهان هستی تنها با زمین مرتبط نیست، بلکه کل نظام هستی و عوالم مبدأ مشخصی دارد که علم آن تنها در نزد خداوند است و
اینجاست که انسان به یاد این آیه شریفه میافتد که «ای انسان، چه چیز باعث غرورت نسبت به پروردگار کریمت شده است.» (1)
تصویر 1. کرۀ زمین در آسمان و در راه
اما پرسش مهم آن است که در همین کرۀ خاکی کوچک، تمدنها چگونه تولد یافته و رشد و نمو کردهاند؟ برای پاسخ به این پرسش، در ابتدا نگاهی داریم به واژۀ تمدن و مفاهیم و معانی آن.
واژه تمدن بهرغم قدمت تاریخی مفهومش، خود عمری نسبتاً تازه دارد و در طول بیش از یکصد و پنجاه سال گذشته معانی و تعابیر مختلفی از آن بهکار گرفته شده است. به طور کلی تمدن، معانی متفاوتی دارد که به برخی از آنها میپردازیم:
1) (یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ( (انفطار:6).
خوی آرام و مطمئن و طبیعت قانونگرای شهریان داشتن (انصافپور،1374: 237).
در فرهنگ لغت عربی، واژه تمدن (1)به معنای زندگی مردم شهر و روستا، و نشانههای علم، ادب و اجتماعی زندگی انسان آمده است (مسعود، 1990: 574).
در فرهنگ لغت انگلیسی وبستر نیز تمدن (2)معادل فرایند شهرنشین شدن یا شهروند شدن تعبیر شده است (Neufeldt, 1988: 257).
تمدن به مجموعه دستاوردهایی اطلاق میشود که زمینههای علمی و هنری بشر نظیر معماری، نقاشی، ادبیات، مجسمهسازی، موسیقی، فلسفه و علوم را دربر میگیرند و به موفقیتهایی اطلاق میشود که قومی در ایجاد و تداوم کنترل خویش بر محیط زیست طبیعی و انسانی کسب میکنند (شپرد،1370: 25).
تمدن به نگرشهای مختلف حاکم در جامعه بشری مربوط میشود. این واژه از کلمه لاتین (3)شهرنشین بودن یا شهروندان و شکل توصیفی آن (4)مشتق میشود. متمدن شدن نیز اساساً به معنای شهرنشین بودن است. در سادهترین حالت، تعریف ادبی کلمه تمدن به معنای یک جامعه ترکیبی و پیچیده است (ویکی پدیا).
مجموعه دستاوردها و توفیقات مادی و غیرمادی یک ملت یا ملیتهای مختلف که باعث رشد، توسعه، تعالی و شکوفایی آنها
شده و در عرصههای مختلف زندگی و فرهنگ فردی، اجتماعی و تعاملات جهانی آنها تبلور یابد (گودرزی،1387).
افزون برنکات یادشده، باید توجه داشت تمدن بعضاً میتواند به معانی مختلفی به کار رود. مثلاً نمونههای ذیل برخی از کاربردهای تمدن است:
گاهی اوقات این واژه در راستای تفکرات و اعتقادات مذهبی و غیرمذهبی استفاده میشود؛ مانند ترکیبات تمدن اسلامی و تمدن غرب، به معنای اندیشه غربی و نه لزوماً مغربزمین.
در پارهای از موارد به جامعه بشری به صورت کلی اشاره
میکند؛ مانند این جمله که «دنیاطلبی و زیادهخواهی تمدن را تهدید میکند.»
برخی از موارد تمدن با فرهنگ یکسان گفته شده است. البته باید توجه داشت که واقعاً بین این دو واژه تفاوت وجود دارد.
گاهی میتواند توصیفگر فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ یا فقط توصیفگر یک جامعه باشد، مانند تمدن مشرقزمین یا تمدن ایرانی. گاهی اوقات معادل رفتار انسانهاست، مانند این جمله: «انسان متمدن با احترام سخن میگوید.»
در نهایت ممکن است به معنای قوم و نسل مانند تمدن آریایی
به کار رود.
با توجه به نکات یادشده با توجه به محتوای این کتاب، به نظر میرسد تعریف آخر از تمدن مناسبتر باشد زیرا:
با این تعریف مشخص میشود تمدن به شدت به ملتها مرتبط است. تمدنی که بدون ملت باشد معنا نخواهد داشت یا یک رویا و آرزوست و یا خاطرهای از سالهای گذشته.
تمدن میتواند بین ملتها مشابه باشد؛ یعنی اگر دو یا چند ملیت مختلف _ حتی با وجود تفاوتهای جغرافیایی و فرهنگی _ دارای مجموعه دستاوردها و توفیقات مشابهی در عرصههای مختلف زندگی و فرهنگ فردی، اجتماعی و تعاملات جهانی خود باشند. از اینرو تمدنی یکسان دارند. البته واژه مناسبتر در اینجا شاید «تشابه» باشد تا «تساوی»؛ یعنی ملیتهای مختلف عموماً ممکن است تمدنهای مشابه و نه دقیقاً معادل داشته باشند. اینجاست که بحث مهم تقابل و تعامل تمدنی نیز قابل طرح است.
از سوی دیگر تمدن با رشد و توسعه در شاخصهای کمی و عمدتاً اقتصادی و تعالی در ابعاد شناختی و فرهنگی ملتها گره خورده است و علی القاعده ملتی متمدنتر است که در همۀ این ابعاد پیشرفت کند. هرگونه توفیق نسبی در یکی از این ابعاد و ضعف در اهتمام به دیگر موارد، باعث نامتوازن شدن چنین دستاوردهایی خواهد شد.
نکته دیگر آنکه تمدن نسبی است؛ یعنی ملتها به تناسب توانمندیهایی خویش در دستاوردها و توفیقاتشان دارای رتبههای خاصی از تمدن خواهند شد.
تمدنسازی را میتوان حرکت هوشمندانۀ یک ملت یا بخشی از یک
ملت به سوی استقرار دستاوردهای مورد قبول و خواست آنها دانست. یک ملت ممکن است خود دارای تمدن باشند، اما تمدنسازی نکنند و بالعکس، ملتی ممکن است دارای تمدنی ضعیفتر باشند، اما به سوی تمدنسازی حرکت کنند.
عموماً تاریخنویسانی که دربارۀ تمدنها و فرهنگهای گسترده جهان مطالعه و تحقیق کردهاند، آنها را به مثابۀ واحدهای مجزا تصور کرده و سپس سعی کردند میان آنها ارتباطاتی را نشان دهند. بهعنوان نمونه میتوان به مطالعات مختلف پیرامون تمدنها و فرهنگهای چین، کره، ژاپن یا فرانسه، آلمان و ایتالیا اشاره داشت. این مطالعات در عین اینکه این موارد را جداگانه مدنظر قرار دادهاند، اما با فرضیاتی آنها را دارای شباهتهایی نیز دانستهاند (شپرد،1370: 75).
تمدنها از آغاز تشکیل و در مدت حکومت، استیلا، افول و فروپاشی خود، چرخههای مختلفی را تجربه میکنند و اغلب توسط یک تمدن جدید و با فرهنگی نوین قوی که بر اساس یک تفکر و دیدگاه جدید فرهنگی شکل میگیرد، جایگزین میشوند.
اگر از این مقدمه نسبتاً طولانی که در باب تمدن یاد شد، بگذریم
و بر محور عجایب تمدنهای پیشین متمرکز شویم، در خواهیم یافت
که همۀ تمدنهای کهن در ذهن بشر سؤالآفرین بودهاند _ که توضیح بیشتر آنها خود موضوعی جداگانه است _ لیکن بیمناسبت نیست به طور خلاصه به برخی از این عجایب تمدنهای پیشین از منظر نگاه کنجکاوانه بپردازیم.
در قرون گذشته و پیش از گسترش مسیحیت در اروپا، تمدنی در درههای حاصلخیز و جنگلهای سرسبز امریکای مرکزی و جنوبی زندگی میکرد که در کشاورزی، معماری، علوم و ستارهشناسی بسیار پیشرفته بود. از جلوههای این تمدن میتوان به مایاها، اینکاها، آزتکها و تولتکسها یاد کرد. اکثر آنها خورشید را پرستش میکردند؛ از اینرو به آنها فرزندان خورشید نیز میگفتند. البته برخی از آنان خدایانی چون خدای باران و خدای جنگل نیز داشتند. تصویر (2) معابد آنان را نشان میدهد.
تصویر 2. معابد مایاها
تمدن مایاها شهرهای بزرگ با معابد عظیمی داشتند که در آن با برگزاری جشن و مراسم باشکوه زندگی میکردند. آنها در جشنها، ماسک حیوانات را به چهره میزدند و با سرود خدایان خود را ستایش میکردند. بر اساس مدارک و شواهد تاریخی، بزرگترین گروه مهاجر از مایا در محلی که امروز «یوکاتان» نامیده میشود سکونت گزید و شهر شگفتانگیز «چیچنایتزا» را به وجود آورد. زیبایی و شوکت این شهر به قدری خیره
کننده بود که حسادت و کینه دیگر قبایل را برانگیخت. سرانجام در سال 1200 میلادی، این شهر درگیر جنگی خونین با اقوام وحشی شد و چون اهالی آن از عهده دفاع از خود برنیامدند، از آنجا رفتند، شهر نیز به غارت رفت و خانهها و معابد آن شهر خالی از سکنه، در اعماق جنگل از نظر ناپدید شد (سایت عجایب باستانشناسی).
از این ماجرا سالها گذشت تا در سال 1541 اسپانیاییها به امریکای جنوبی و مرکزی رسیدند و شهر یوکاتان را کشف کردند. از آن زمان تاکنون از تمدن عجیب مایاها، بهجز بقایای تاریخی و صدها سؤال، افسانه و قصههای باورنکردنی _ که هنوز هم برای ما بدون پاسخی قانع کننده است _ چیزی باقی نماند.
در سال 1721 ناوگانی هلندی برای کشف مناطق ناشناخته حرکت کرد. این ناوگان هنگام عبور از عرض 62 درجه و 30 دقیقه واقع در جنوب کیپ هورن با وضع جوی وحشتناک روبهرو شد و مجبور گردید به سوی آبهای شمال روان گردد و در 5 آوریل 1722 مطابق با روز ایستر (عید پاک مسیحیان) به خشکی کوچکی رسید که بعدها آن را ایستر نامیدند. نکتۀ جالب در اینباره عبارت است از اینکه جزیرۀ ایستر 3800 کیلومتر از شیلی و 2400 کیلومتر از نزدیکترین جزیره مسکونی فاصله دارد. از اینرو این پرسش برای پژوهشگران مطرح است که ساکنان اولیۀ آن چگونه به این جزیرۀ دور افتاده گام نهاده بودند؟ هنوز پاسخی مناسب و قانع کننده برای این سؤال وجود ندارد.
موضوع دیگر، وجود مجسمههای غولپیکر در کنارههای جزیره است که در تصویر (3) نشان داده شدهاند. این مجسمهها _ که پشت همۀ آنها به دریاست و بر روی سنگ پایههایی در امتداد ساحل قرار گرفتهاند _ از جمله شگفتانگیزترین و بحثانگیزترین مسائل باستانشناسی به شمار میآیند که ارتفاع برخی از آنها به نُه متر و وزنشان بیش از پنجاه تن میرسد. بومیان در مقابل مجسمهها آتش میافروختند و دستهای خود را به نشانه نیایش بالا و پایین میبردند و به سجده در میآمدند. این مجسمهها برای کاشفان مسئلهساز بوده و هنوز دربارۀ اینکه مجسمه چرا ساخته شدهاند، چگونه به این محل آورده شدهاند و چگونه نصب شدهاند، به هیچ پاسخ قانع کنندهای دست نیافتهاند.
تصویر 3. مجسمههای جزیره ایستر
حدود سال 3100 پیش از میلاد، یکی از سلاطین مصر علیا به نام مِنس، مصر سفلیٰ را فتح کرد و با وحدت این دو سرزمین، نخستین پادشاهی شد که بعدها فرعون نام گرفت (سایت عجایب باستانشناسی). از آن به بعد
تمدن مصر به رشدی شگرف دست یافت که ساخت پاپیروس از نی، خط تصویری هیروگلیف، وضع مالیات و ساختن اهرام برخی از جلوههای آن است. مصریها سال را در ابتدا به 365 روز تقسیم کردند، ولی با مشاهدات بعدی خود دریافتند که طول سال تقریباً برابر با 365 روز و یک چهارم روز است. بدین شکل آنها موفق به ابداع تقویم خورشیدی و نوعی از محاساب مقدماتی شدند و علم ریاضی را به جایی رساندند که توانستند آثار عظیم و پیچیدهای مانند اهرام ثلاثه _ که در تصویر (4) نمایش داده شده است _ را با ضریب خطایی بسیار ناچیز بنا کنند (شپرد،1370: 65)
تصویر 4. نمایی از اهرام مصر
مصریها نظام پولی نداشتند؛ به همین دلیل مالیات به صورت گندم و جو و یا میوه و سایر محصولات، جمعآوری میشد. فراعنه پادشاهانی با قدرت مطلق و در حد خدایان بودند و یک نظام متمرکز حکومتی داشتند که در طول تاریخ مصر باستان حفظ شد. در این نظام، دولت مرکزی در مرکز کشور تأسیس شد تا فعالیتهای مناطق مختلف را هدایت کند.
فرعون در رأس حکومت و بعد از وی قدرتمندترین فرد، وزیر بود که وظیفۀ نظارت بر بسیاری از بخشهای حکومت مرکزی را بر عهده داشت. جالب آن است که در آن زمان در مصر علیا، 22 و در مصر سفلیٰ 20 حکومت محلی وجود داشت (عجایب باستانشناسی).
آنها در مهندسی سطح شیبدار، تراز آبی و گونیا را به کار میبردند و آنقدر متخصص بودند که توانستند سدسازی کنند و دریچههایی را ابداع کردند تا زمینهای پایینتر از سطح دریا را احیا کنند و همزمان انبارهای برای ذخیره سیلابها جهت آبیاری در فصول خشک را طراحی کردند (شپرد،1370: 68).
تاریخ دویست و پنجاه سالۀ رم پیش از میلاد مسیح علیه السلام شاهد توسعۀ اقتصادی فراوانی در تولید و عرضۀ کالاها و رشد جمعیت بود و توانست نهادهای اقتصادی مهمی را ایجاد کند؛ به طوری که ظرفیت صنعتی و تجاری امپراتوری خود را توسعه داد، سپس با دستیابی به منابع جهان آن روز، به منابع خود در شبه جزیرۀ ایتالیا افزود. در معماری نیز رومیها از معابد یونانی اقتباس کردند و معابدی را شبیه به آنها با همان ایوانهای سرپوشیده، با دو سری از ستونهای بلند حجاری شده و محرابهای مجاور آنها بر فراز تپهها ساختند (شپرد،1370: 77).
رومی ها در حقیقت با بهره بردن از خدایان یونانی و دادن نامهای رمی به آنها، شاید به نوعی سعی در نگهداری فرهنگ و آثار تمدن یونان داشتند. از این گذشته آنها اطلاعات زیادی درباره ماشینآلات و ادوات نظامی نظیر منجنیق، قوچ جنگی و فلاخن داشتند.
تاریخ مکتوب و شفاهی روم، سرشار از داستانهای عجیب و شنیدنی چون ماجرای تراوا، شورش اسپارتاگوس، جنگهای مختلف با ایرانیان و سرزمین گلها، افسانههای مرتبط با شهر پمپی و سنای روم که در تصویر (5) نشان داده شدهاند، بوده و هنوز داستان شقاوت و سنگدلی برخی از امپراتوران، سزارها و مردمان آن دیار درباره جنگ گلادیاتورها، نبرد بردگان با شیران گرسنه و جنایات آنها در سرزمینهای مختلف بر سر زبانهاست. نکتۀ دیگر دربارۀ روم باستان، موضوع قانونگذاری در این کشور است. سنای روم که محل حضور بزرگان آن زمان بوده است، مهمترین تصمیمات را گرفته و برای اعزام نیرو به جنگها، انتصاب فرماندهان و سایر مسائل تشکیل جلسه میداده است.
تصویر 5. بازماندههای شهر پمپی و تصویری از سنای روم
در اواخر قرن ششم پیش از میلاد مسیح علیه السلام فعالترین زندگی اقتصادی و فرهنگی در یونان وجود داشت. یکی از بارزترین نهادهای یونان مفهوم دولت_ شهر (1)است که در دوران شکلگیری تمدن یونان، در بین آنها در دو منطقۀ سواحل شرقی اژه، معروف به یونیها (2)و سرزمین اصلی یا معروف به دوریها (3)ظاهر شد. آنها خود را از یکسو در محاصرۀ دریا و از سوی دیگر در محاصرۀ همسایگان ستیزهجو میدیدند و منطق موقعیت جغرافیایی آنان حکم میکرد که دولت های سیاسی محلی قدرتمندی داشته باشند تا در سایه آنها بتوانند زندگی کنند (شپرد،1370: 84).
یونانی ها از فرهنگ اژهای، روشهای ذوب فلزات، ساخت برنز و تولید سرامیک را به ارث برده، از معماری قدیمی برای ساخت خانهها و معابد خویش الگوبرداری کردند. ضمن اینکه سبکهای اولیه نقاشی و مجسمه سازی را فراگرفتند و به این هنر شهره شدند. آنها توانستند با دانش خود یک کشتی با سه ردیف پارو زن را ساخته و به کار گیرند. این کشتی میتوانست به هنگام وزش باد مخالف، همچنان در مسیر خود حرکت کند و باری به وزن 250 تن را با خود ببرد. همچنین آنان بنادر خود را به موجشکن و اسکله مجهز کردند. با این اوصاف، نکتۀ مهم دربارۀ یونان، رواج دانش و فلسفه در آن عهد و وجود اندیشمندانی چون ارسطو و افلاطون بهعنوان نکات بارز تمدن یونان بوده است. تصویر (6) نشان دهندۀ یکی از مشهورترین نمونه از مجسمههای یونان و همچنین تصویر
اندیشمندان یونان ارسطو و افلاطون است.
تصویر 6. نمونههایی از نشانههای تمدن یونان
بیتردید چین یکی از مهدهای عجایب تمدنی است؛ سرزمینی
که تاریخ طولانی و قدمت سابقۀ فرهنگی آن سبب میشود مطالعۀ مختصر شگفتیهایش، بسیار دشوار گردد. اما شاید شگفتآورترین ساختۀ بشری در چین _ که بدون وسیلۀ خاصی از ماه نیز پیداست _ دیوار بزرگ و عظیم چین باشد که ساخت آن حدود ۱۴۰۰ سال طول کشید و برای مقابله با هجوم اقوام مهاجمی چون مغولها، ترکها و هونها ساخته شده بود. تاریخ ساخت این دیوار _ که در تصویر (7) نشان داده شده است _ به قرن نهم پیش از میلاد مسیح علیه السلام باز میگردد (سایت عجایب باستانشناسی).
در تاریخِ بیش از دوهزارسالۀ چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار پرداختند تا اینکه طول دیوار به پنجاه هزار کیلومتر رسید که معادل گردش به دور کره زمین است. در بیرون دیوار، پرتگاههایی بلند
دیده میشود؛ در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خوردهاند. از اینرو دشمن قادر به نفوذ به این دیوار نبود. در ساختن این دیوار، از مصالح و نیروی انسانی پرشماری استفاده شده است.
تصویر 7. دیوارچین
یکی از نکات جالب توجه که در ساخت این دیوار وجود دارد، استفاده از آرد برنج در ساختار آجرهای آن است؛ به این شکل که معماران و طراحان برای استحکام بیشتر آجرهای دیوار، به ترکیبات سازندۀ آن، آرد برنج نیز افزودند تا دوام و قدرت دیوار افزایش یابد. این دیوار نمادی قابل توجه از فرهنگ مردم چین به شمار میرود؛ زیرا در آن از سمبلهای مردمی و اسطورههای چینی استفاده شده است.
منطقه بینالنهرین و همچنین بخش اعظمی از خاورمیانۀ امروز و اروپا دارای تمرکز بیشتری از نظر تمدنسازی بودهاند. از اینرو در برخی از منابع به این منطقه _ که در تصویر (8) مشخص شده است _ هلال حاصلخیز لقب دادهاند.
تصویر 8. هلال حاصلخیز
در قرنهای آغازین هزاره اول پیش از میلاد، تا زمان استقرار مادها در دهه آخر قرن هفتم، در بخش وسیعی از فلات ایران، نام اقوام متعددی چون مانا، سکا، کاسپی، سومری و پارس به یاد مانده است. بسیاری از آنها در دوران خود از توانمندیهای علمی و تمدنی برخوردار بودند. بهعنوان نمونه، کشفیات باستانشناسان در تپههای جیرفت حکایت از پیدایش خط، پیش از سومریان یا همزمان با آنها در ایران دارد. تصویر (9) قلمرو ایران را در سالهای پیشین در مقایسه با زمان حال نشان میدهد.
تمدن ایرانی آنگاه که به خواست الهی پذیرای فرهنگ غنی اسلامی شد، نهتنها از باقیماندۀ فرهنگ عرب جاهلی پیروی نکرد، بلکه با قدرت
بیبدلیل خود فرهنگ و تمدن ناب و غنی اسلامی و تفکر اصیل شیعی را در عمق خود فهمید، شناخت، پذیرفت و یاری نمود. از نظر برخی از محققان، آنچه موجب گرایش ایرانیان به تشیع میشد، نخست گرایشهای عقلی و منطقی آنان به آرای کلامی این مذهب و دیگری گرایشهای عاطفی این مردم به آل علی علیهم السلام بود (علوی، 1385: 106). همین نکته است که پیوندی ناگسستنی بین تمدن دیرپایای ایرانی و آموزههای والای اسلامی ایجاد کرد که تاکنون نیز باقی است و تمدن اسلامی و ایرانی یک واژۀ شناخته شده و تجزیهناپذیر است.
تصویر 9. گسترۀ جغرافیایی ایران در گذشته و حال
ایرانیان توانستند تشکیلاتی منسجم با پایههای علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیرومند به وجود آورند و دانش طب و نجوم در ایران پیشرفتی کلی کرد. در تاریخ ایران دانشمندان متعددی شهره شدند. برخی چون ابنسینا، زکریایرازی و خواجهنصیرالدینطوسی چنان نامور شدند که حتی امروز نیز برای جهانیان معروفاند. کتابخانهای با داشتن نزدیک به چهارصد هزار عنوان کتاب توسط صاحب بن عباد _ وزیر دانشمند آلبویه _ در ری بنا شد. علم ایرانیان بر یونانیان نیز مقدم بود؛ زیرا تا سال 700 پیش از میلاد، هیچ اثری از علم و فرهنگ بر یونان مشهود نیست؛ با این حال یونانیان در سال 200 میلادی چنان در علم پیشرفت کردند که بقراط توانست رساله هایی در دانش پزشکی به رشتۀ تحریر درآورد (سایت فرهنگ ایرانیانباستان).
عظمت تمدن اسلامی و ایرانی در هیچ برههای از زمان، خدشهپذیر و انکارشدنی نیست، هرچند که بهسان همۀ تمدنها دارای فراز و نشیب بوده است. در طول تاریخ ایران، حوادث مهم و تأثیرگذار و همچنین دولتها و حکومتهای مختلفی حضور و بروز داشتند.
تا اینجا با مطالب کوتاه و مختصری از چند تمدن گذشته آشنا شدیم. حال باید به این سؤال اساسی _ که در ابتدای فصل تذکر دادیم _ پرداخته و مجموعهای از پاسخهایی که معمولاً در مقام تحلیل اینگونه شواهد تاریخی مطرح است را بیان کرده و نظر خود را تبیین نماییم. گفتنی است وزن دیدگاههای مطرح شده در ادامۀ این بخش یکسان نیست و برخی از
آنها باورمندان بیشتری داشته و معتبرترند و برخی نیز نادرست و ناپذیرفتنی هستند.
گروهی از مردم در نگاه به این شواهد تاریخی و تمدنی رویکردی بیتفاوت و سطحینگر دارند. این افراد هرگونه تفکر دربارۀ گذشتۀ پررمز و راز جهان را بیهوده دانسته و با این جمله که «گذشته از آن گذشتگان بوده و ما فقط در برابر آینده مسئول هستیم» خود را از هرگونه مداقه در تاریخ تمدن جهان بینیاز میدانند.
در نگاه برخی دیگر از مردم، شواهد تاریخی که حاکی از وجود تمدنهای با ارزشی در گذشته هستند، معنا و مفهومی ندارد و تنها یافتههایی هستند که انسان امروزی، دربارۀ آنها تفسیر و تعابیر مورد علاقهاش را به کار برده و قصد دارد با توسل به آنها سابقهای طولانی، ارزشمند و اصیل برای خود دست و پا کند. حتی برخی از مردم ناآگاه، برخی از این شواهد تاریخی را ساختۀ دست بشر امروزی میدانند.
برخی نویسندگان میکوشند در تحلیل حوادث گذشته و دستاوردهای تمدنی پیشین _ بهویژه عجایبی که در مواردی چون جزیره ایستر، سرزمین اینکاها و مایاها وجود دارد _ مسیر و فریضههای خاصی را مطرح کنند که البته دارای نقدهای مهمی است. بهعنوان نمونه، به متن زیر از کتاب سفر به آینده اثر اریک فون دنیکن توجه کنید:
با این اوصاف، انسان در استنباط حقایق در شک و تردید میماند. آنچه که در این مقوله به آن توانستیم برسیم اینکه انسان از دیرباز با تکیه بر نیازهای فطری خود و با تبعیت از احساسات و نیازهای خود مدام در کسب اطلاعات و دانش بوده و در طول تاریخ به تقلیدهایی نیز روی آورده است. اگر نگاهی دقیق به مسائلی که گفته شد داشته باشیم و از ابتدا آنچه که اظهار گردید مرور شود، آنگاه درخواهیم یافت که بشر در طول زندگی بارها با آثاری از تمدن و یا تحولات روبهرو شده و تحت تأثیر آنها قرار گرفته است. در این گیرودار یا نسل آنها منقرض شده و اطلاعات به غلط و افسانوی باقی مانده و یا اینکه دانش استنباطی آن قشر از بشر زمینی کافی نبوده و به نهایت استنباطات غلطی به دست آمده است. از اینرو در کل این قضایا آنچه که کاملاً آشکار و هویداست اینکه تمدن از آنچه که ما فرض میکنیم زودتر نمایان شده و به دلایلی از بین رفته است. یا یادگاران گذشتهای بوده و یا اینکه تحفههای دیارهای دیگر. موضوع دوم اینکه افسانهها و اسطورهها نیز زاییده خیال نبوده و در بطن آنها حقایق تاریخی بشر گذشته نهفته است که باید به آنها با دیده دقت نگریست.
تا بدین نقطه از بحث خودمان سعی کردیم که دلایل اعتقاد انسان به برخی از موجودات را بدانیم. دانستن این موضوع به ما کمک خواهد کرد که با افق روشنی از علم و دانش به آیندهای که داریم بنگریم. زمانی که در مییابیم در میان انسانهای گذشته تقلید از آثار تمدن وجود داشته و وقتی به این امر وقوف پیدا میکنیم که انسان در طول دوران خود همیشه دانش و آگاهی را مدام به موجوداتی مافوقتر از خود نسبت داده و تحفهای از آنها
دانسته است به این نتیجه میرسیم که تمامی این توتمها و سمبولها نشانهای از تاریخ نهفته در گرد و غبار طول زمان است. اگر پرچم و نشان کشور فرانسه که توسط فرمانده ریبو در فلوراید به عنوان وسیله تقدس فرض شده، امری ساده انگاشته نشود؛ زیرا اگر روزی آثار مکتوب کنونی به دلایلی از بین بروند و در سالیان سال دیگر نسلهای آینده به خاک امریکا مسافرت کرده و با سمبول ریبو آشنایی داشته باشند آنگاه در خواهند یافت
که زمانی فردی به نام ریبو بوده و به آنجا رفته و چنان تمدن
و یا فرهنگی را در خاک امریکا به یادگار نهاده است. حال
با این جمله از خود بپرسید که آیا این احتمال وجود ندارد
که آثار مکتوب و تمدن زمانهای بسیار گذشته نیز از بین رفته و ما تنها از روی سمبلها و اظهارات موجود در افسانهها به نتایجی میرسیم که در فلان نقطهای احتمالاً فلان تمدنی وجود داشته است؟
به عقیده من در زنجیری که ما را به گذشتهای روشن خواهد رساند و ما واقعیت ماهیتی خودمان را آنطور که شایسته و بایسته است خواهیم دانست، چند حلقه گم شده است. اگر این حلقه ها پیدا شوند و یا وسایلی پیدا شود که که آنها را بازسازی نماییم، یقین بدانید که تاریخ تمدن ما از آنچه که امروز فرض میکنیم متفاوتتر جلوه خواهد کرد و شناسنامه ما انسانها و تمدنمان به گونهای دیگر رقم خواهد خورد. من باز امید خود را از دست ندادهام و بارها به دوستان خود نیز این ادعا را القا میکنم که اگر در گذشتهای دور حلقههای خودمان را در زنجیر تاریخ گم کردهایم، ولی در سفری به آینده و اوجگیری به فضا شاید حلقههای مشابهی را پیدا کنیم که ما را از گمراهی و
سردرگمی نجات دهد. (دانیکن،1386: 81 - 82)
اریک فون دانیکن در سال 1935 در سوئد متولد شد. وی از جوانی
به خواندن کتب مذهبی و باستانشناسی علاقهمند بود و سرانجام با ادامه تحصیل در این رشته، باستانشناسانی معروف شد. علت اصلی مشهور بودن وی، به نوع نگاه و نظریاتش دربارۀ تمدنهای پیشین برمیگردد. وی معتقد است ریشه تمدنهای پیشین را در فضا و موجودات فضایی باید یافت و نیز اینکه انسان در گذشته با سفینهها و انسانهای فضایی مبادلات علمی داشته است. از دیدگاه او تمامی پرسشهایی که درباره آینده مطرح است را باید با تکیه بر تحلیل درست گذشته پاسخ داد و این تحلیل به ضرورت تصدیق ارتباط میان زمین با فضا مرتبط است.
از آنجاکه دیدگاههای وی امروزه در دنیا طرفداران بیشتری پیدا کرده و برخی از افراد تحت تأثیر او، حتی بدیهیترین مبانی اندیشههای الهی را نیز به نقد میکشانند، لازم است اندکی دیگر دربارۀ حرفهای او و نقد گفتههایش بحث کنیم.
تصویر 10. اریک فون دانیکن
وی در کتاب ارابه خدایان _ که دارای نقدهای اساسی و جدی است _ مینویسد:
با اولین قدم محکم در کیهان، ما باید تشخیص بدهیم که دو میلیون خدایان وجود ندارند، بیست هزار فرقه وجود ندارد و ده مذهب بزرگ وجود ندارد، بلکه فقط یک فرقه، یک خدا و یک دین وجود دارد. ولی بگذارید باز هم در تکمیل فرضیه خود درباره گذشته نامشخص ادامه بدهیم. تصویری که تاکنون کشیده بودیم اینچنین بوده: در گذشته مبهم و نامشخص، یک سفینه فضایی، کره ما را کشف میکند. سرنشینان سفینه به زودی درمییابند که زمین دارای تمام خصایص لازمه برای تکامل موجود متفکر میباشد. البته انسان در آن موقع «هوموسپین» نبوده، بلکه چیزی کاملاً متفاوت با آن بوده است. فضانوردان عدهای از اعضای ماده این موجودات را بارور ساخته و همانطورکه حماسههای قدیمی ذکر میکند آنها را به خواب طولانی فرو برده سپس زمین را ترک مینمایند. هزاران سال بعد فضانوردان بازمیگردند و دستههای پراکندهای از نوع هوموسپین مییابند. آنها این آزمایش را چندین بار تکرار میکنند تا اینکه موجودات ذیشعوری پدید میآورند که بتوانند تابع قوانین اجتماعی باشند. این افراد هنوز وحشی بودند و چون این خطر وجود داشت که این افراد ترقی معکوس نموده و با حیوانات جفتگیری نمایند، فضانوردان، افراد مردود شده در این آزمایش را از بین برده یا به نقاط دیگر زمین منتقل مینمایند. به این ترتیب اولین اجتماعات و اولین صنایع و هنرها ایجاد گردید، صخرههای درون غارها نقاشی شد و سفالسازی پدید
آمد و اولین قدم در راه زراعت برداشته شد.
بشر اولیه احترام شدیدی نسبت به فضانوردان قایل بودند، چون آنها از جای کاملاً مبهمی آمده بودند و سپس بدانجا بازگشتند. در نظرشان آنها چون خدایان بودند. به دلایل نامعلومی این خدایان نخواستند که بشر اولیه را از اشتباه بیرون آورند. آنها از موجودات پرورده خود مراقبت میکردند و میخواستند آنها را در مقابل فساد و گمراهی محافظت نمایند. و بالأخره میبایست مطمئن میشدند که این اجتماع به طور مثبتی پیشرفت نماید. آنها افراد عقب مانده و فاسد را از بین بردند و پیشگیری نمودند که احتیاجات اولیه _ که لازمه رشد یک اجتماع میباشد _ برآورده شود.
بدون شک این فرضیه به هیچ وجه کامل نیست. روشن خواهد شد که این فرضیه فاقد مدرک برای اثبات آن میباشد. آینده نشان خواهد داد که چه قسمتهایی از این فرضیه کامل خواهد شد. چون این کتاب فرضیهای را ارائه میدهد که از حدسیات و تخیلات، به وجود آمده. بنابراین میباید این فرضیه غلط باشد. اما وقتی که این را با فرضیههایی که ادیان مختلف در سایه آن و قدرت خرافات، مورد قبول قرار گرفتهاند مقایسه میکنم به خود حق میدهم که درصدی اندک امکان دارد که فرضیه من حقیقت داشته باشد. (همو، 1377: 91 - 92)
روشن است که این دیدگاه و نظریات وی ایرادهای جدی دارد و اینکه منشأ ادیان الهی را از فضا و موجودات فضایی بدانیم و مفهوم خداوند را در همۀ ادیان، موجودی فضایی بپنداریم، کاملاً مطرود و شرکآمیز است. اگر در اینجا بدان پرداختیم، نه به دلیل اهمیت دیدگاههای دانیکن، بلکه به
علت تأثیر آن بر مردم بهویژه نسل جوان است. امروزه کمتر جوان اهل مطالعه و تحقیقی را میتوان یافت که با نام سفینۀ فضایی یا بشقابپرنده آشنا نباشد یا گزارشهای مختلف دربارۀ آنها را ندیده باشد. از سوی دیگر، صدها فیلم در موضوعهای مختلف و ژانرهای گوناگون سینمایی در هالیود و دیگر بنگاههای فیلمسازی جهان تهیه میشود که نوع نگاه آنها بر پایۀ همین رویکرد است. از اینرو بجاست نقدی هرچند کوتاه و در قالب چند تذکر، دربارۀ این دیدگاه داشته باشیم.
تصویر 11. عکسی از یک بشقاب پرنده
نکتۀ اول آنکه هنوز در هیچ گزارش علمی و دقیقی و در هیچ تصویر قابل ارائه و بدون نقص، وجود اداوات فضایی به اثبات نرسیده و صرفاً تصاویری مخدوش یا دستکم نامفهوم ارائه شده است. البته برخی از اخترشناسان، فضانوردان یا خلبانان، گزارشهایی دربارۀ رصد سفینههای فضایی دادهاند.
نکتۀ دوم اینکه خود دانیکن نیز _ چنان که پیشتر اشاره شد _ نظریاتش را در قالب یک فرضیه بیان میکند و دقیقاً ابراز میدارد که شواهدی برای اثبات فرضیهاش ندارد.
نکتۀ سوم آنکه باید توجه داشت اثبات وجود خداوند و فلسفه بعثت انبیای الهی و حقانیت کتب آسمانی بهویژه قرآن کریم آنچنان روشن است که نیازی به اقامۀ دلیل و برهان برای اثبات آنها در اینجا وجود ندارد. وجود خداوندی که مالک جهان و جهانیان و عوالم گوناگون بوده مشهود است و نهتنها بشر گذشته، بلکه بشر کنونی و آینده و اندیشمندانی که در علوم مختلف مطالعه و تبحر دارند نیز به خوبی وجودش را حس میکنند و به او ایمان دارند.
در نتیجه باید توجه داشت که دانیکن و همفکرانش معتقدند ریشۀ همه ادیان و تمدنهای پیشین از فضاست و برای اثبات آن دنبال شواهد متعددی هستند. اما باید بین یافتههای تمدنی در مناطق مختلف جهان، امکان وجود حیات در کرات آسمانی، ریشۀ مذهب و ادیان الهی و همچنین وجود تفکرات مذهبی انحرافی با موضوع مهم و حساسی چون وجود توحید تفاوت قائل شد. برخلاف دیدگاه دانیکن، نکتۀ مهم آن است که کلید تحلیل صحیح و معقول گذشته در نفی خداوند نیست، بلکه بر اساس نگاه الهی و قرآنی است که پاسخ بسیاری از معماهای گذشته نیز روشن خواهد شد.
رویکرد دیگر، برخورد کاملاً علمی با شواهد تاریخی است. در این نگاه بدون هیچگونه تحلیل خاص، صرفاً این دسته از شواهد شناسایی، طبقهبندی و مطالعه میشوند. شاید نزدیکترین حوزۀ علمی به این مباحث، باستانشناسی باشد. در این شاخۀ علمی، آثار باستانی کشف
شده و پس از بررسی دقیق، عمر آنها تخمین زده میشود. بعد از این مرحله است که با کنار هم گذاشتن شواهد تاریخی مکشوف، تاریخ تمدنی یک منطقه یا یک کشور ثبت میشود. علم باستانشناسی دربارۀ این شواهد عجیب تاریخی تنها وظیفۀ اصلی کشف، مرمت و حدس دربارۀ سال و دورۀ تاریخ آنها را بر عهده دارد. در سایر نگاههای علمی نیز اینگونه شواهد تاریخی جزی از سیر عادی تمدنی بشر قلمداد شده و فقط بر جنبۀ شناخت نحوۀ زندگی مردم یا پیشرفتهای علمی آنها در زمانهای گذشته تأکید میشود. از اینروست که علم برای بسیاری از پرسشهای گذشته دربارۀ تمدنهای پیشین پاسخی ندارد و تنها به تأیید آنها اکتفا میکند.
در این نگاه بر اساس آموزههای الهی و تعالیم انبیای بزرگ، پاسخگوی بسیاری از ابهامات گذشته خواهیم بود. تفضیل بحث رویکرد دینی به تمدنهای گذشته، خارج از حوزه و موضوع این کتاب است، اما بیارتباط نیست. اگر پس از توضیح رویکردهای مختلف به تمدنهای پیشین و عجایب آنها، از یکسو تنها به عنوان شاهدی بر ادعای خویش و از سوی دیگر برای تبیین نگاه دینی به دو نمونه مطالعۀ موردی از این سرنخها اشارۀ مختصری داشته باشیم.
در این بخش برای تبیین نگاه دینی _ که نگاهی مناسبتر برای بررسی تمدنهای گذشته است _ و همچنین برای مقایسه آن با چهار نگرش
دیگر، به ذکر دو نمونه تاریخی میپردازیم. نمونه اول مربوط به توفان نوح علیه السلام و مورد دوم مربوط به قوم عاد است. در هر کدام از این موارد ابتدا نگاهی کوتاه به واقعه مورد نظر داشته و سپس به مقایسه نگرشهای پنچگانه میپردازیم.
اولین مطالعۀ موردی، داستان واقعی و عجیب کشتی حضرت
نوح علیه السلام است. البته روشن است که در سه نگاه اول _ یعنی نگاه بیتفاوت، مخالف و ماورای زمینی _ داستان کشتی نوح علیه السلام قابل طرح و
بررسی نیست؛ زیرا پاسخ این نگاهها به موضوع مشخص است. در
ابتدا نگاهی کاملاً علمی و امروزی، با استفاده از تلخیص مطالب
نوشته شده توسط دکتر جاناتان گری، باستانشناس استرالیایی، به نقل از چند پایگاه اطلاعرسانی را ذکر میکنیم و سپس به ارائۀ نگاه قرآنی به این موضوع میپردازیم.
تصویر 12. عکس هوایی منتسب به کشتی نوح علیه السلام
در سال 1959، یک خلبان ترک، چند عکس هوایی برای یکی از مؤسسات تحقیقاتی تهیه کرد. در میان عکسها، تصویری جلب نظر میکرد که بیشتر شبیه یک قایق بزرگ بر سینه تپهای در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات بود. تصویر (12) یکی از این تصاویر است.
بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان علاقهمند شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از آنها بود.
وی با دقت عکسها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد که شیء موجود
در عکس، یک کشتی است. با این وجود هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نشد. در این سال یک باستانشناس امریکایی به نام ران ویت، تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد و دریافت که این شیء، بسیار بزرگتر از حدی است که قبلاً تصور میکردند. او با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این قایق بلندتر از طول زمین فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده باشد؛ اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای دفن شده و به سختی بهجز از ارتفاع قابل رؤیت نبود. از تحقیقات وی مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، زمینلرزهای در محل، باعث شد کشتی مزبور به طور شگفتانگیزی بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیوارههای این شیء از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجستهتر شد. به دنبال این زمینلرزه، ران وایت ادعا کرد شیء مذکور میتواند باقیمانده کشتی نوح علیه السلام باشد. موضوعی که مهم است،
فناوری پیچیدۀ ساخت کشتی است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذقی میطلبد. از آنجا که یاران حضرت نوح علیه السلام تعداد بسیار کمی بودند، این سؤال پیش میآید که نوح علیه السلام چگونه این کشتی را ساخت؟
اطلاعات علمی به دست آمده نشان میداد که در ساخت کشتی از نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی استفادۀ گستردهای شده است. این استفادۀ وسیع از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور است و به نظر میرسد فناوری پیشرفتهای در آن دوران وجود داشته است که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف میکند. اکتشافات زمانی جالبتر شد که آنها توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی به کار رفته در بدنه کشتی به دست آورند. تصاویری که نشان میدهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر میرسد برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است و وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید میکرد. در طول تحقیقات دربارۀ طول، عرض و قطر کشتی و درک جزئیات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهندۀ آن مبهوت کننده و در بسیاری از مواقع از حد تصور خارج بود. به عنوان نمونه در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد. این در
حالی است که گمان میرفت در آن زمان، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف نرسیده باشند.
اما هنوز پرسش اصلی این بود که از کجا معلوم است این کشتی،
کشتی حضرت نوح علیه السلام باشد؟ اندازه کشتی نوح علیه السلام در کتب مقدس، سیصد ذراع یاد شده است. واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی علیه السلام برابر 7/52 سانتیمتر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد 46/158 متر به دست میآید. طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف، در دو زمان اندازهگیری شد. رقم به دست آمده در هر بار دقیقاً 46/158 متر را نشان میداد.
نکتۀ دیگر آن بود که روایت است که حضرت نوح علیه السلام پیش از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنا بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هماکنون قرار دارد، دهکدهای با نام «کارگاکونماز» وجود دارد. معنای نام این دهکده به زبان ترکی «آن کلاغ نه توقف میکند و نه باز میگردد» یا «جایی که کلاغ نمینشیند» است. در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحهای کشف شد که ادعاهای باستانشناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبهای که حداقل چهارهزار سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر
رشتهکوههایی دیده میشود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، تصویری قایقیشکل با هشت نفر انسان کندهکاری شده است. در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپهای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.
فارغ از درستی نکات یادشده، توجه در این مطالب مشخص
میکند که در نگاه علمی، هنوز پرسشهای متعددی دربارۀ این
کشتی و داستان عجیب آن وجود دارد. حال لازم است نگاه قرآنی را نیز طرح کنیم.
در قرآن کریم در آیات متعددی به داستان نوح علیه السلام و قوم ایشان اشاره شده است. ایشان یکی از پیامبران بزرگ الهی است که مدت رسالت او به تصریح قرآن نهصد و پنجاه سال بوده است. (1)در این مدت طولانی جز تعدادی اندک _ که گفته شده حدود هشت یا هشتاد نفر بودند _ کسی به او ایمان نیاورد. از اینرو وی نیز آنها را نفرین کرد و خواستار ارسال عذاب الهی شد. خداوند نیز به او وحی فرستاد که به دستور و الهام الهی، ساختن کشتی را آغاز کند. (2)
کافران با دیدن نوح علیه السلام او را مسخره میکردند تا اینکه کار ساختن کشتی پایان یافت و نشانۀ آغاز توفان _ که جوشیدن آب از محل تنور
خانۀ حضرت بود _ رخ داده و توفان عظیم شروع شد و تمام کافران را دربر گرفت.
نکتۀ جالب آنکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی که در جلد 26 کتاب بحارالانوار آمده است اشاره میکند که هنگام ساختن کشتی، حضرت جبرئیل با میخهایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج تن آل عبا علیهم السلام نقش بسته بود. (1)حضرت نوح علیه السلام نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید.
جالب آنکه بر اساس گزارش برخی از سایتها _ که توسط اینجانب نیز برخی از مستندات آنها با زحمت فراوان یافت شد _ پس از کشف کشتی و پیدا شدن یک لوح _ که در تصویر (13) نشان داده شده است _ یک گروه با ترکیب هفت نفر از برترین باستانشناسان، خطشناسان و زباندانان مأمور بررسی آن شدند و پس از مطالعات گسترده، اینچنین گزارش کردند:
«این عبارات به لغت سامانی یا سامی است و معنای
آن بدین شرح است: ای خدای من و ای یاور من، به رحمت و کرمت
مرا یاری کن و به پاس خاطر نفوس مقدسه، محمد، إیلیا، شَبَر، شُبَیْر و فاطمه، آنان که همه بزرگ و گرامیاند و جهان به برکت آنها بر پاست،
به احترام نام آنها مرا یاری کن. تنها تویی که میتوانی مرا به راه راست هدایت کنی!»
1) (وَحَمَلْنَاهُ عَلَی ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ( (قمر: 13).
تصویر 13. لوح شگفتانگیز کشتی حضرت نوح علیه السلام
گفتنی است کلمات ایلیا، شبر و شبیر به ترتیب معادل علی، حسن و حسین علیهم السلام هستند. نتایج کار این گروه بعداً توسط محققان و اندیشمندان متعددی بازتحقیق شده است که همگی آنها تقریباً به همین معانی دست یافتند. این لوح اکنون در موزه واتیکان قرار دارد، اما کمتر دربارۀ آن، این ترجمه و تحقیقات مرتبط، اطلاعات منتشر میشود.
دومین مطالعۀ موردی، سرنوشت قوم عاد است. قوم عاد یکی از اقوام قدرتمند تاریخ است که در منطقه جغرافیایی یمن فعلی زندگی میکردند. البته برخی مورخان، نقاط دیگری را نیز به عنوان منطقۀ سکونت قوم عاد مطرح کردند که اعتبار کمتری نسبت به این قول دارد. تصویر (14) منطقۀ سکونت آنها را نشان میدهد.
تصویر 14. منطقۀ سکونت قوم عاد
بر مبنای نگاه قرآنی، این قوم پس از توفان نوح علیه السلام پدید آمد و دارای تمدنی بزرگ بود. آنان مردمی بلندقامت و تنومند و با قدرت بالای جسمانی و به تعبیر قرآن کریم، همچون تنههای درخت خرما بودند. (1)تصویر (15) از جمله تصاویر منتسب به این قوم به شمار میرود و در کاوشهای باستانشناسی از منطقۀ یادشده به دست آمده است. البته در صحت انتساب این تصویر به قوم عاد تردیدهایی نیز وجود دارد.
تصویر 15. اسکلتی منتسب به قوم عاد
1) (کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ( (قمر: 20؛ حاقه: 7).
آنها با بهرهگیری از مواهب بسیار طبیعی توانستند به تمدنسازی اقدام کردند. قرآن کریم میفرماید:
ارم ستونهای بزرگی داشت که مانند آن در هیچ شهری آفریده نشده بود. (1)
تصویر (16) نمونههایی از بقایای منتسب به شهر ارم را در دو نقطۀ جهان نشان میدهد که حاکی از توانمندیهای این قوم است. البته گفتنی است بر اساس نظر برخی محققان که دربارۀ این قوم و دستاوردهای آن تحقیق میکنند، علم آن زمان قوم عاد _ دستکم در بخش معماری و مهندسی _ فراتر از دانش امروزی بوده است و این نکتهای درخور توجه به شمار میآید.
تصویر 16. بقایای منتسب به قوم عاد
1) (إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ( (فجر: 7 - 8).
با وجود این پیشرفتهای وسیع، تمدن عاد فرو پاشید و گروهی از آنان به سرزمین دیگری کوچ کردند و تمدن خود را ادامه دادند؛ ولی عاد دوم به دستاوردهای خاصی دست نیافت و تمدن عاد نخستین در خاطرهها باقی ماند. پس از نابودی تمدن عاد اول، سرزمین آنان دیگر قابل زیست نبود و به تعبیر قرآن، آن سرزمین پرموهبت، به سرزمین احقاف _ به معنای ریگزار و شنزار _ مبدل شد. اما سؤال مهم این است که چرا این نوع فروپاشی برای قوم عاد به وجود آمد؟ در پاسخ چند گزینه ممکن است:
• دیدگاه نخست: سرنوشت این قوم برای مردم امروز عبرتآموز نیست و باید نسبت به آن بیتفاوت بود.
• دیدگاه دوم: حواشی داستان قوم عاد و مصنوعات یافت شدۀ کنونی در مناطق مختلف، ساختگی و دروغ است.
• دیدگاه سوم: موجودات فضایی و ماورای زمینی باعث ویرانی تمدن عاد شدند.
• دیدگاه چهارم: مسائل علمی و وقوع حوادث طبیعی باعث نابودی این قوم توانمند شده است.
• دیدگاه پنجم: علت این امر، تکبر و غرور این قوم و اتکای صرف به دانش و تمدن بشری از یکسو و نافرمانی از مسیر الهی از سوی دیگر است.
قرآن کریم در سورههای مختلف و در آیات متعدد به بینش و نگرش قوم عاد اشاره میکند و توضیح میدهد که آنها خود را در پناه تمدن و رشد و بالندگی آن و نیز ابتکارات و نوآوریهای خویش از هر چیز مصون
مییافتند و همین مصونیت بود که آنان را به سوی رفتارهای نابهنجار سوق داد و اندک اندک از خدا به خود کشانید.
در نگرش دینی به تمدنهای پیشین انسانها در مسیر کمال هرگاه که شکر نعمتهای خداوندی را بهجا نیاورده، در امتحانهای الهی ناموفق بوده و دعوت انبیای حق را به سخره گیرند، محکوم به شکست و نابودی هستند. همانگونه که در این نگرش بشر به علت ارادۀ الهی باید توانایی بهرهمندی از مواهب الهی را داشته و خود را به مقام برترین موجودات برساند. از اینروست که در این رویکرد، رشد و بالندگی و افول و نابودی تمدنها تابعی از ایمان و باورهای آنهاست.
بنابراین، تحلیل آیندهنگرانه به گذشته با تحلیلی دینی و فهم سنن الهی، میتواند کلیدی برای فهم آیندۀ جهان باشد. باید دانست که در سنت الهی، مسیر آیندۀ بشر تابع همان سنن و ارزشهای دینیِ محقق شده در طول تاریخ و مبتنی بر رسالت عظیم انبیا و ائمۀ الهی علیهم السلام و در راستای ظهور و بروز آشکار وعدۀ برقراری حکومت جهانی موعود ادیان است؛ وعدهای که در آن عوالم رنگ و بویی الهی و مبتنی بر عدالت را به خود گرفته و بشر، مفهوم خلیفۀ الهی بودن را درک میکند.
در این فصل مروری اجمالی بر مباحث آیندهنگری و آیندهپژوهی در نگاه رایج و متداول داریم و قضاوت دینی و ارزشی را _ مگر در برخی از موارد _ به فصل بعد واگذار خواهیم کرد. ضمن اینکه به بررسی نگاه آیندهنگران مختلف که هر کدام در حوزه کاربردی آیندهنگری تأثیرگذار بودهاند نیز میپردازیم. گفتنی است در انتخاب این افراد، ویژگی خاصی مد نظر نبوده و صرفاً افرادی که در سطح عمومی _ و نه لزوماً در نزد اندیشمندان حوزه آیندهنگری معروفتر بودهاند _ گزینش شدهاند و برخی از دیدگاههای آنان مطرح گردیده است. البته پیش از بیان دیدگاه این افراد، بحثی کوتاه دربارۀ آیندهنگری و حوزههای علمی آن خواهیم داشت.
یکی از این ابعاد مهم انسان، روحیه آیندهگرایی است. این روحیه بدان معناست که اکثر افراد در درون خود، نیرویی را حس میکنند که
به طور مداوم و مستمر نسبت به سرنوشت آنها یا جامعه در آینده حساس و پرسشگر است. از اینرو بهنظر میرسد آیندهگرایی به معنای
جذاب بودن اطلاع از آینده و تحولات آن، جزو مشترک همۀ انسانها باشد. البته این آیندهگرایی در ابتدای شکلگیری جوامع بشری، بیشتر به صورت پیشگویی، طالعبینی و شاید استمداد از نیروی ساحر و جادو بوده است؛ اما در حال حاضر تلاش میشود آینده را در چارچوب اصول و روشهای علمی طراحی کرد یا شناخت. به مجموعۀ این تلاشها آیندهنگری یا آیندهپژوهی اطلاق میشود که در ادامه دربارۀ این واژگان و سایر واژگان متداول در حوزه مطالعات معطوف به آینده بیشتر سخن خواهیم گفت. البته باید توجه داشت که هرچند عمر آیندهگرایی با تعبیری که از آن داشتیم به قدمت حیات انسان برمیگردد، اما علم آیندهنگری، عمری کوتاهتر داشته و مطالعات نشان میدهد عمدۀ پیشرفت و تحولات علمی آن مرهون تلاشها از سال 1990 به بعد است.
در آیندهنگری مجموعهای از توانمندیها و تجارب، مورد استفاده قرار میگیرند تا با مطالعه گذشته و توجه به وضعیت حال، تصویری از آینده داشت. در این معنا، تصویرسازی از آینده مبتنی بر ساخت چارچوبی نظری و عقلانی از گذشته و حال، بر اساس بینش، تحلیل، باور و ارزشهای آیندهنگر خواهد بود. آیندهنگری دارای مزایای متعددی است که برخی از آنها عبارتاند از:
در نتیجه انعطافپذیری آنها را در زندگی افزایش میدهد.
خواهد شد.
به افزایش آگاهی افراد و قوت تحلیل آنها میانجامد.
زمینهساز رشد توان خلاقیت ذهنی است.
میتواند در افراد، انگیزه و باور به موفقیت ایجاد کند.
اما از سوی دیگر آیندهنگری میتواند مشکلاتی را نیز بههمراه داشته باشد که برخی از آنها نیز عبارتاند از:
افراد را سردرگم و نسبت به آینده مأیوس کند.
فرایند اجرای آن پرهزینه و زمانبر شود.
پارادایمها، باورها و تصاویر غلطی که در آینده وجود ندارند را بر فرد القا کند.
ممکن است افراد را مطیع قدرت و تبحر آیندهنگر و در نتیجه در برابرش خاضع گرداند.
مسیر زندگی و حیات افراد را تحت تأثیر قرار داده و آنها را مجبور به اخذ تصمیمات اشتباه کند.
با توجه به مجموعه نکات مثبت و منفی یاد شده، باید توجه داشت
که نوع پیچیدگی شرایط امروز جهان و سرعت بالای تغییر و تحولات
در آن، بهگونهای است که نمیتوان خود را از مطالعه آینده بینیاز دانست؛ زیرا بدون آیندهنگری و آیندهپژوهی افراد، مقهور و متعجب به حوادث خواهند نگریست و بهسان قایقی کوچک و شکننده در اقیانوس تغییرات
بالا و پایین خواهند رفت. البته باید توجه داشت که راه برونرفت
از مشکلات یادشده و همچنین پرهیز از قرار گرفتن در دام آیندهنگران مغرض یا ناآگاه و یا متعصب، استفاده از آیندهنگری الهی بهعنوان
مکمل و ترازکننده آیندهنگری بشری است که دربارۀ مفهوم آن سخن خواهیم گفت.
در حوزه علوم انسانی نیل به واژگان یکسان و تعاریف یگانه، امری محال یا دستکم دشوار است؛ زیرا برای بسیاری از مفاهیم میتوان به تعداد انسانها تعریف ارائه کرد و هر کس بنا بر دانش، شناخت و بینش خود از واژهها تعریفی را ارائه میدهد و حتی این تعدد تعاریف در بین صاحبنظران این علوم نیز وجود دارد. واژه آینده جزو واژگانی است که برای افراد روشن و مشخص است؛ یعنی زمانی که فردی این کلمه را میشنود، فوراً معنای آن را دریافت میکند و میداند این واژه در مقابل دو واژۀ گذشته و حال است؛ از اینرو نیازی به تعریف آن نیست. معادل این واژه در زبان عربی «المُستقَبل»، در انگلیسی «Future» و در فرانسه «Avenir» است. اما در حوزه مطالعات معطوف به آینده واژگان بسیار متعددی بهکار میرود، به طوری که شاید این حوزه را بتوان یکی از متنوعترین حوزههای علمی از منظر واژگان دانست. برخی از علل این گستردگی واژگان را میتوان در موارد ذیل
به شمار آورد:
جذابیت ناشی از نوپا و جوان بودن آن نسبت به علوم دیگر؛
وجود اشتراکهای متعدد این حوزه با سایر علوم که باعث شده اندیشمندان حوزههای مختلف علمی با ادبیات خاص خود، در حوزه مطالعات آینده ورود کنند؛
پیچیده بودن مباحث این حوزه به دلیل ماهیت پیچیدۀ آینده؛
فراگیر بودن نتایج و خروجیهای آن در سطوح مختلف جامعه به دلیل جذابیت آینده برای نخبگان علمی تا افراد عادی؛
برخی از این واژگان در ادبیات لاتین و ادبیات فارسی این حوزه در جدول (1) نشان داده شدهاند. از میان این واژگان به بررسی برخی از مهمترین موارد آنها میپردازیم. البته _ چنانکه گفته شد _ هنوز در حوزۀ علم آیندهنگری یا آیندهپژوهی دربارۀ واژگان کمتر اتفاق نظر وجود دارد؛ از اینرو ممکن است در برخی از متون واژگان دیگری نیز به کار گرفته شود. ضمن اینکه توجه به بستر آیندهنگری نیز اهمیت دارد و یکی از اهداف تدوین این کتاب نیز توجه به همین تفاوت است. در غیر اینصورت همواره در ذهن انسان انبوهی از پرسشها که ناشی از خلط مرزبندی واژگان است بروز میکند. بهعنوان نمونه، پرسیده میشود که چرا غیبگویی امامان معصوم علیهم السلام در ردیف پیشگویی مرتاضان و جادوگران قرار گرفته است؟ حال آنکه به تفضیل خواهیم گفت که این دو از دو بستر مجزا هستند و بهرغم تشابه اسمی، در روش و اصول کاملاً متفاوتاند.
جدول 1. تمرین واژگان معطوف به مطالعات آینده
ردیف واژه ردیف واژه ردیف واژه ردیف واژه
واژگان فارسی
1آیندهنگری2آیندهپژوهی3آیندهشناسی4آیندهنگاری
5آیندهگرایی6آیندهاندیشی7آیندهگویی8پیشبینی
9پیشگویی10فرجامشناسی11دورنگری12آیندهبینی
13عاقبتاندیشی14دوراندیشی15غیبگویی16خیالپردازی
واژگان لاتین
1Futurology2Future study3Foresight4Futures
5Futurism6Futurity7Forecasting8Prospective
7Prophecy8Conjecture9Projection10Prediction
گفتنی است منبع بسیاری از این تعاریف، جمعبندی دهها کتاب و مقاله است که در بخش منابع ذکر شدهاند. ضمن اینکه در مقام تبیین واژگان، افزون بر واژگانی که برای موضوع آیندهنگری به کار میروند، به توضیح برخی از اصطلاحات یا معرفی برخی از مؤسسات مهم آیندهنگری در جهان نیز اشاره شده است.
یافتههای خود طفره روند.
پیشبینی حدسی علمی دربارۀ ادامه روند آتی متغییرهای مشخص است که عمدتاً با درصدی از خطا همراه بوده و مبتنی بر روشهای کمی و کیفی است. بیشک پیشبینی جزو واژگانی است که در موارد بسیاری به جای آیندهنگری به کار گرفته شده، به طوری که اکثر افراد آنها را یکی دانسته و مرادشان از پیشبینی، همان آیندهنگری است.
تصویرپردازی ترسیم تصویری مطلوب یا نامطلوب از آینده است که بر مبنای درک و نگرش آیندهنگر در بستر بشری یا سنن و علم الهی در بستر الهی صورت میگیرد. واژۀ تصویرپردازی در بسیاری از متون آینده به کار رفته است.
آیندهنگاری یک ظرفیت بشری عام است که فرد را قادر میسازد در باب آینده اندیشده، احتمالات آن را بررسی، مدلسازی و خلق کرده و در مقابلشان واکنش نشان دهد. این توانایی بر پایۀ تواناییهای نظام مغز انسان بنا شده است. این مدل تقریباً در امور فناوری بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد.
آیندهاندیشی واژهای عمومی در حوزۀ مطالعات آینده است. این واژه نشانگر تکثر گزینهها و احتمالات آینده و طبعاً برداشتهای مختلف از انتخابها و بدیلهاست.
آیندهپژوهی فرایند مطالعه و بررسی آینده محتمل از طریق روشهای علمی متعارف و غیرمتعارف است. منظور از روشهای غیرمتعارف روشهایی است که در آن مطالعه و بررسی آینده توسط آیندهنگر بر اساس
یافتهها و تجارب شخصیاش انجام میشود. در یک فرایند آیندهپژوهی مراحل مهمی طی میشوند که عبارتاند از: شناخت تغییر، نقد و تحلیل آن، ترسیم آیندههای مختلف و محتمل، ترسیم آیندۀ مطلوب و در نهایت برنامهریزی و تعیین راهبردهای نیل به آن.
آیندهنگری عبارت است از توانایی تصور آینده از طریق مطالعه، تحقیق یا تصویرپردازی با بهره مندی از روشهای علمی، آموزههای دینی یا کشف و شهود غیرمادی. همانطور که در این تعریف مشخص است، در این تعریف آیندهنگری در دو بستر الهی و بشری متصور شده و مفهومی بسیار عام و در عین حال با دقت بیشتری را دربر گرفته است.
آیندهنگری بشری زمانی است که فرد آیندهنگر در انجام مطالعات خود اولاً فقط بر مبنای دانش بشری یا استفاده از ذهن خود آیندهنگری کند و ثانیاً هدف غایی او نیز صرفاً امور بشری باشد. در این شرایط در بستر دانش بشری اقدام به فعالیت کرده است. باید توجه داشت که در این حالت او نهتنها از هیچکدام از آموزههای الهی یا کتب آسمانی به طور اثربخش بهره نمیگیرد، بلکه _ به معنای واقعی _ از آیندهنگری خود نیز هیچ هدف الهی و ارزشی ندارد.
آیندهنگری الهی زمانی است که فرد آیندهنگر در انجام مطالعات خود اولاً از تعالیم الهی بهره گیرد _ البته ممکن است از دانش بشری و ذهن خود نیز استفاده کند _ و ثانیاً هدف غایی او از آیندهنگری، امور معنوی و الهی باشد. این نوع از آیندهنگری _ که برخی به آن آیندهنگری قدسی نیز میگویند _ عمدتاً بر مبنای کتب آسمانی با اهداف ارزشی و الهی _ به
معنای واقعی _ صورت میگیرد.
مؤسسات آیندهنگاری، سازمانهایی هستند که کانون توجه خود را به مطالعات آینده اختصاص دادهاند. در حال حاضر، تعداد قابل توجهی از این سازمانها در ایران و جهان وجود دارند. وظیفۀ اصلی آنها رصد خطرات پیش رو و هشدار دادن دربارۀ آنها و فرصتهای آتی است.
مؤسسه رند، (1)از جمله نخستین مؤسسات آیندهنگری و شاید مهمترین آنهاست که در سال 1950 توسط نیروی هوایی امریکا تأسیس شد. هدف از تأسیس آن، بررسی امکانات و احتمالات آتی موارد سیاسی و اقتصادی و بررسی طبیعت و آثار شدید فناوری آینده بود. این اندیشکده به دامنه وسیعی از خبرگان و دیدگاههای آنان مرتبط و متکی است.
فدراسیون جهانی آیندهپژوهی، سازمانی کوچک اما پیشرو در اقدامات آیندهنگرانه در حوزه علوم سیاسی و بینالمللی است. دبیرخانه این سازمان هر چند سال، در مکانی مستقر میشود. این سازمان خبرنامهای رسمی را به چاپ رسانده، همایشهای بینالمللی را در کشورهای مختلف جهان برپا کرده و با ارائۀ دروس آیندهنگری اقدامات متعددی را در حوزۀ آینده انجام میدهد.
مؤسسۀ هادسون، اندیشکدۀ معتبری است که توسط هرمان کان برای پیگیری مجموعهای از تحقیقات آیندهمحور پیریزی شد. فعالیتهای این مؤسسه مستقیماً به پاسخگویی نیاز شرکتها و سازمانهای دولتی _ بهویژه سازمانهای نظامی _ اختصاص دارد.
1) Rand
شکل (1) ارتباط بین واژگان جدول (1) را نشان میدهد. در این شکل آیندهنگری مفهومی عام است که تمامی واژگان دیگر را دربر میگیرد و در دو بستر الهی و بشری طرح میشود. در بستر بشری، تلاشها عمدتاً بر مبنای پذیرش خطا و حرکت به سمت بهکارگیری اصول علمی است. از اینرو میتوان به طورکلی آن را آیندهپژوهی نامید. هرچند در این میان پیشگویی چون تفاوتهای متعددی با آیندهپژوهی دارد، بیرون از آن در نظر گرفته شده است. هدف غایی آیندهنگری بشری، نیل به آرمانشهری است که معمولاً هم دستنیافتنی وصف میشود. اما آیندهنگری الهی عمدتاً بر مبنای تصویرپردازی است. البته بخشی از تصویرپردازی در آیندهنگری بشری نیز متصور است که میتوان از آن به تصویرسازی یاد کرد. هدف غایی در آیندهنگری الهی نیل به موعود ادیان _ که همان موعود یگانۀ الهی است _ بوده که قطعیالوصول است.
گفتنی است این دو بستر بهرغم وجود تفاوتهای متعدد _ که در
بخشهای بعدی دربارۀ آنها بحث خواهیم کرد _ تحت مشیت و علم الهی بوده و با یکدیگر نیز تعاملاتی دارند و اگر بر پایۀ حقیقت، بر مبنای ارزشهای واقعی و دور از خرافات، هواهای نفسانی و انگیزههای مادی و پست انسانی اجرا شوند، مؤید یکدیگر و در آخرالزمان و در زمان حکومت موعود الهی احتمالاً یکسان خواهند بود.
شکل 1. آیندهنگری و واژگان آن
پس از بیان تعاریف و واژگان حوزۀ آیندهنگری، این پرسش مطرح است
که آیندهنگر کیست و چه ویژگیها و مشخصاتی دارد؟ و آیا هر فردی میتواند به مطالعه و بررسی آینده بپردازد؟ برای پاسخگویی به این سؤال باید به معرفی چند تن از آیندهنگران مطرح در جهان امروز یا گذشتگانی که در ادبیات نوین آیندهنگری به آنها اشاره میشود بپردازیم، آنگاه ویژگیهای آیندهنگران را بیان کنیم. البته در معرفی این افراد به نقد و بررسی مختصر آرای و دیدگاههای آنان نیز اشاره خواهیم داشت.
1-4-2. نوسترآداموس (1)
میشل دو نوسترآداموس در 14 دسامبر 1503 میلادی در شهر سنرمی به دنیا آمد و بیتردید یکی از معروفترین، شگفتانگیزترین و پررازترین مردان فرانسه و آیندهنگران گذشته است. وی یک یهودیزاده است که آموزههای این دین و همچنین مسیحیت را نزد پدر و جدش فرا گرفت که البته بیشتر دانش وی مرهون پدربزرگش است.
تصویر 17. نوسترآداموس و کتاب معروفش
گفتنی است در سال 1501 به دستور لویی هفتم، همۀ یهودیان مجبور شدند به دین مسیحیت در آیند؛ در غیر این صورت همۀ اموالشان
1) Nostradamus
تصاحب شده و خودشان نیز اعدام میشدند. از اینرو خانواده نوسترآداموس _ که از بزرگان و وزرای دربار فرمانروایان محلی سرزمین خود بودند، مجبور شدند مسیحی شوند و بدینسان وی نیز از اول کودکی تا انتهای عمر، دو دین _ یکی آشکار و دیگری پنهان و مخفی _ داشت (فرخزاد، 1380: 11).
پدربزرگ نوسترآداموس آموزش زبانهای عبری، لاتین و یونانی را به
وی آغاز کرد و در طول مدت عمرش به فراگیری علومی چون شیمی و پزشکی همت گمارد. البته نوستر نیز افزون بر فراگیری این علوم، به آموختن رمز و راز ستارهشناسی علاقهمند بود. شاید علت این علاقه را بتوان در دو چیز دانست:
اول آنکه در زمان قبل از رنسانس و حتی اوایل رنسانس در غرب، موضوع سحر و جادو و همچنین پیگیری علوم غریبه به شدت رواج داشت. عدهای دلیل این امر را به نوع تعامل دادگاههای تفتیش عقاید در کلیساها با مردم و دانشمندان نسبت میدهند. بهعنوان نمونه شواهدی یافت شده است که برخی از کارگزاران کلیساها با شناسایی زنان زشترو، پیر و سالخورده و استفاده از شکنجههای دردناک، آنها را وادار میکردند که به جادوگری و ساحری اعتراف کنند و سپس آنها را به دار آویخته یا در آتش میسوزاندند. از اینرو خرافات، اوهام و موضوع جادوگری در سرتاسر غرب رواج یافت. شاید به همین دلیل و با وجود زمینههای علمی در نوسترآداموس، وی باز هم درصدد آموختن علوم غریبه بود.
دلیل دوم به موضوع اعتقادات اساسی نوسترآداموس برمیگردد. بنابر
آنچه در برخی از متون تاریخی یافت میشود، وی و خصوصاً پدربزرگش از پیروان عرفانی کابالا بودند (همو: 12). این مکتب _ که در پوشش عرفانی که بر اشراق درونی انسان و رساندن وی به هدایت استوار است _ با در هم ریختن آموزههای یهودی و غیر آن، نوعی از باورها و اعتقادات را بنا مینهد. شکلگیری این نوع از مذهب بسیار عجیب و با هدایت افراد پیچیده و گوناگونی، از ابتدا و حتی اکنون همراه بوده، به طوری که جریانشناسی دربارۀ آن را دشوار کرده است. بروز مکاتب و اعتقاداتی در کابالا _ که بر انحرافهای شدید جنسی، شیطانپرستی و نفی ارزشهای دینی تأکید دارند _ و موج پیوستن افراد سرشناس در سطح جهان به این دین، بسیار قابل بحث است (شهبازی، 1385). در مجموع باید گفت در این عرفان، پیروی از علوم غریبه، رواج انحرافات اخلاقی و توجه به علوم خاصی مدنظر بوده است. از اینرو میتوان انتظار داشت نوسترآداموس نیز تحت تأثیر این آموزهها بیشتر به دنبال کسب دانش ستارهشناسی برای آیندهبینی و طالعنگری و تسلط بر علوم غریبه بوده باشد.
شهرت نوسترآداموس در پزشکی در سال 1525 به اوج رسید و او نیز در فرانسه سیر کرد و به مداوای بیماران مشغول شد؛ ولی پس از مرگ همسر و فرزندانش و مسائلی که پیرامون مرگ آنها برای او رخ داد، گوشهنشینی کرد و از آن پس تا پایان عمرش در سال 1565 به آیندهگویی پرداخت. البته باید اذعان داشت که مورخان دربارۀ زندگی او اختلاف نظرهای جدی دارند که تحقیق تاریخی در اینباره از حوصلۀ این کتاب خارج است. تنها نکتۀ جالب آنکه جسد وی مطابق با پیشگویی خود او، در زمان انقلاب
فرانسه و در همان تاریخی که وی در قالب مدال نصب شده روی جسدش مشخص کرده بود، کشف شد و پس از تطبیق تاریخ مدال با زمان کشف استخوانهای او، جسدش را در کلیسای سنلورن دفن کردند.
اولین پیشگویی او دربارۀ کشیش جوانی بود که نوسترآداموس به محض دیدن او در برابرش زانو زد و ردایش را بوسید. هنگامی که از او علت اینکار را پرسیدند، پاسخ داد وظیفه دارد ردای پاپ آیندۀ اروپا را ببوسد. در سال 1585 میلادی بود که همان کشیش جوان به عنوان پاپ به واتیکان رفت.
نوسترآداموس پیشگوییهای خود را در قالب اشعاری _ که گاه از روش سمبل و اسرار برای نام بردن از افراد یا کشورها و گاهی نیز با تصریح به آنها، سود میبرد و در قالب ده سانتوری که هر سانتوری صد بخش دارد _ به پایان میرساند. همین نوع نوشتن و سرودن او باعث میشود افراد به تفسیر، تطبیق و حتی برخی نیز سوء استفاده از آثارش برآیند. بحث دربارۀ او و اشعارش بحثی گسترده است که باید با دقت و وسواس انجام شود؛ اما به طور کلی از نظر محققان، وی به حوادث و رخدادهای گوناگونی همچون انقلاب فرانسه، ظهور هیتلر و جنگ جهانی، ظهور ناپلئون و جنگهای اروپا، جنگهای صلیبی، قتل کندی در امریکا، انقلاب اسلامی ایران، بروز حوادث خاورمیانه، گسترش سیل و جنگ و قحطی در سطح جهان و در نهایت پیشگویی حوادث آخرالزمان و گسترش اسلام به اروپا و امریکا اشاره داشته است.
حال نگاهی خواهیم داشت به چند نکتۀ مهم دربارۀ او از اشعارش.
نخستین سؤال این است که او چگونه پیشگویی میکرده است؟ وی در اینباره میگوید:
شبانگاه
خیره به نشانهای الهامبخش
که،
بر سه پایهای برنجین جای دارد
نشسته است،
در پنهان
رخشهای باریک برمیافروزد،
و او را که خویشتن فراموش کرده است،
شادمانه،
میشکوفاند. (سانتوری1، بخش1)
در اینجا وی در حال شرح دادن نحوۀ پیشگویی خود بر اساس مراسم برانکوس است. این روش به معابد یونان قدیم مرتبط بوده است (اسکینز، 1381: 47):
گرسنگی، باران و جنگ،
در پرشیا،
ایستا نمیشود
گروه بیشماری از وفاداران،
از فرمانروای خودکامه،
روی برمیگردانند. (سانتوری 1، بخش 70)
بزرگ مردی،
به نام آخرین پیامبر،
روز دوشنبه را،
برای تعطیل عمومی برمیگزیند،
آن مرد،
در شورمندیهای خویش،
چنان پیشروی خواهد کرد،
که،
ملتی را از یوغ فرمانبرداری،
نجات میدهد. (سانتوری 2، بخش 28)
از سرزمین پرشیا،
نزدیک به نیممیلیون جنگاور،
خاک مصر و بیزانس را مرا محاصره خواهند کرد،
شیطان،
به راستی،
به چشم دیده خواهد شد. (سانتوری 5، بخش25)
یک مرد،
یک شخصیت پرقدرت محمدی،
در یک کشور خوشبخت عربی،
با آیین محمدی،
زاده میشود،
او،
کشور اسپانیا را به دردسر انداخته،
و خاک گرانادا،
و بیشتر افراد لیگوریا را،
از راه دریایی، به تصرف خود،
درخواهد آورد. (سانتوری 5، بخش 55)
البته دربارۀ این ابیات و دلالت آنها دیدگاههای مختلفی نیز بیان میشود که مجالی دیگر میطلبد؛ اما وجود ویژگیهای مختلف دربارۀ وی سبب شده طیفی از دیدگاهها در تحلیل شخصیت و آرای او به شرح ذیل، قابل طرح باشد:
شخصیت نوسترآداموس آنچنان است که گویی وی یکی از منزهترین و پاکترین قدّیسان بوده، پیشگوییهای وی جنبه فرامادی داشته و حتی ناظر بر مقام معنوی اوست.
وی شیادی چیرهدست است که با تکیه بر برخی آموزهها و روشهایی ناشناخته به رمز و راز، پیشگوییهایی کرده و آنها نیز برحسب تصادف به وقوع پیوسته است.
وی فاقد توان پیشگویی بوده و شاعری است که به رمز شعر میسروده و این دیگران هستند که شعرهای او را تفسیر کرده و بر حوادث بعد از او تطبیق دادهاند.
او پیشگویی معمولی است که با تبلیغات و موج رسانهای غرب مشهور شده است.
اما به نظر میرسد باید اذعان داشت به اینکه شخصیت وی شخصیتی عجیب و مرموز است که نمیتوان به راحتی از پیشگوییها و شعرهایش گذشت. گویا وی در کارهای خود از منابع بشری و غیربشری و حتی در برخی از موارد از متون کتب مقدس چون تورات و انجیل بهره گرفته است؛ اما باید توجه داشت که در تحلیل نقش وی باید بین دیدگاههای خود او و تبلیغات رسانهای غرب تفاوت قائل شد. در مجموع دید ما به
نوسترآداموس یک دید واقعبینانه است؛ بدین مفهوم که نه او را در حد یک قدیس میدانیم و نه یک شیاد. او یک پیشگویی مجهز به منابع شناخته شده و ناشناخته است.
2-4-2. الوین تافلر (1)
الوین تافلر در سال 1928 در امریکا به دنیا آمد. عمدۀ شهرت وی پس از انتشار کتاب شوک آینده و سپس کتاب موج سوم در سال 1980 به دست آمد. او و همسرش سالهاست که با تکیه بر این شهرت و بر اساس تجارب و روشهای متمایزشان به آیندهنگری مشغولاند.
تصویر 18. الوین تافلر و همسرش
تافلر معمولاً در نوشتههایش استدلال و برهان فلسفی ارائه نمیکند؛ بلکه با ادبیات خاص خود به ذکر مثالهای متعدد و در سطح گستردهای از جهان میپردازد و با بهکارگیری رویکردی تقریباً استقرایی قصد دارد از این شواهد متعدد و گسترده، قانونی کلی استخراج کند. بر اساس نظر او قدرت سیاسی در عرصه بینالملل در عصر کشاورزی از توان نظامی، در
1) Alvin Toffler
قرن اخیر از توان اقتصادی و در قرن 21 از توان علمی و دانش نشئت میگیرد. او در مجموعه آثارش _ بهویژه در کتاب موج سوم _ بیان میکند که سه نوع تمدن با ویژگیها و روابط خاص به خود در جهان وجود داشته و دارد و هر یک را یک موج میخواند.
تمدن اول یا موج اول کشاورزی، تمدن دوم یا موج دوم صنعت و تمدن سوم یا موج سوم علم و اطلاعات است و مسیر آیندۀ جهان نیز در گرو تعاملات یا تعارضات این سه تمدن است. وی همچنین برخی از ویژگیهای نظم جهان در قرن 21 را برشمرده و آن را کاملاً متفاوت از نظام متداول گذشته میداند.
نظر به اهمیت نگاه و نثر تافلر و تأثیرگذاری او بر آیندهنگران دیگر
و بهویژه آیندهنگران کشورمان، پیش از توضیح بیشتر دربارۀ دیدگاههای
او نگاهی داریم به بخشهایی از کتابهایش؛ او در کتاب موج
سوم مینویسد:
بعضی نسلها برای خلق کردن پا به عرصه حیات گذاشتند و برخی دیگر برای حفظ تمدن. نسلهایی که موج دوم تحول تاریخی را بر پا ساختند، به اقتضای شرایط مجبور بودند خلّاق باشند. منتسکیوها و میلها و مدیسونها بودند که غالب اشکال سیاسی را _ که ما هنوز به طور دربست نپذیرفتهایم _ ابداع کردند. آنان که در برزخ میان دو تمدن گرفتار آمده بودند، مجبور شدند سرنوشت خود را خلق کنند.
امروزه نسل ما هم در هر حوزهای از زندگی اجتماعی، در خانواده، در مدرسه، در مؤسسات تجاری و کلیسا، در نظامهای انرژی و
ارتباطات، باید به خلق و ابداع اشکال تازهای دست زند و میلیونها نفر در بسیاری از کشورها هماکنون این کار را آغاز کردهاند؛ ولی باید توجه داشت که در هیچ حوزهای مانند سیاست، نهادها کهنه و فرسوده و مخاطرهآمیز نشدهاند و در عین حال در هیچ زمینهای هم اینقدر عدم ابتکار و عدم تمایل به کسب تجربه و عدم گرایش به تغییر بنیادی دیده نمیشود.
حتی افرادی که در کار خود جسارت نوآوری دارند، خواه در دفاتر حقوقی یا در آزمایشگاهها، در آشپزخانهها یا در کلاس درس،
یا در ادرات، وقتی با این فکر مواجه میشوند که قانون اساسی یا نظام سیاسی (امریکا) کهنه و منسوخ شده است و باید از
بنیاد دگرگون شود، خود را میبازند؛ زیرا آینده با تحولات
عمیق سیاسی که در پیش رو و با مخاطراتی که به دنبال دارد، آنچنان به نظرشان مهیب و ترسناک میآید که وضعیت موجود، هر قدر هم بیمعنا و ظالمانه باشد، به صورت بهترین دنیای ممکن جلوه میکند.
در مقابل، در جامعه همیشه گروهی کوچک از انقلابینماها هم هستند که در تاروپود فرضیات کهنه موج دوم آنچنان گرفتار آمدهاند که هیچ تحولی را بهاندازۀ کافی عمیق نمیدانند. کهنهمارکسیستها، آنارشیستهای رومانتیک، متعصبان راستگرا، چریکهای پشت میزنشین و تروریستهای مؤمن به خدا همگی در رویای حکومتهای خودکامه یا تکنوکراسی آرمانشهرهای قرون وسطایی هستند. حال آنکه جامعه ما به سرعت به مرحله تاریخی جدیدی وارد میشود. آنان غرق در رویای انقلابی هستند که از صفحات رنگ و روباختۀ نوشتههای سیاسی دیروز اقتباس شده است. با این حال، با تشدید منازعۀ
بزرگ، آنچه اتفاق خواهد افتاد، به هیچ وجه اجرای مجدد درامهای انقلابی گذشته نخواهد بود؛ نه براندازی سازمان یافته حکومت به وسیله یک حزب پیشقراول در جلو و تودهها در پشت سر، و نه یک قیام تودهای خودانگیخته و عقدهگشا با انگیزشهای تروریستی. خلق ساختارهای سیاسی جدید تمدن موج سوم، به هیچوجه به صورت یک قیام سراسری تحقق پیدا نمیکند؛ بلکه حاصل هزاران نوآوری و برخوردهایی است که در حوزههای گوناگون و در مکانهای مختلف در طول چندین دهه انجام خواهد شد.
این به معنای نفی امکان برخوردهای خشونتآمیز در مسیر حرکت به سوی آینده نیست. انتقال از تمدن موج اول به تمدن موج دوم درامی خونین و طولانی و مالامال از جنگ و شورش و قحطی و مهاجرت اجباری و کودتا و مصیبت بود. امروز مخاطرات به مراتب زیادتر، زمان کوتاهتر، تحول شتابزدهتر، و خطرات عظیمتر از گذشته است.
هیچ کس به طور دقیق نمیداند که آینده آبستن چیست؟
و یا اینکه در جامعه موج سوم چه چیزی کارساز است؟ باید فکر نوسازی ضربتی، بنیادی یا ایجاد تحولی انقلابی و سریع در جامعه را _ که از بالا طرح آن ریخته شده باشد _ کنار گذاشت.
در مقابل، باید به هزاران تجربه آگاهانه و پراکندهای اندیشید که به ما امکان میدهد قبل از آنکه طرحی را در سطح ملی و جهانی پیاده کنیم، آن را در سطح محدود ملی و ناحیهای بیازماییم.
اما در همان حال باید طرح قوانینی تجربی را برای نهادهایی کاملاً جدید در سطح ملی و بینالمللی آماده سازیم. سرخوردگی
وسیع امروزی و خشم و نارضایتی میلیونها انسان از دولتهای موج دوم در جهان، یا میتواند توسط عوام فریبانی که به دنبال رهبری مستبدانه هستند به هیجانات تعصبآمیزی تبدیل شود و یا میتوان آن را در راه نوسازی دموکراتیک جامعه به کار انداخت.
با آموزش اجتماعی وسیع، یعنی یک طرح تجربی برای دموکراسی آینده در چند کشور به طور همزمان، میتوان با گرایش به خودکامگی مقابله کرد. میتوان میلیونها نفر را برای آشوبها و بحرانهای خطرناکی که در پیش داریم آماده ساخت. میتوان نظامهای سیاسی موجود را برای تسریع تحولات ضروری تحت فشار استراتژیک قرار داد.
بدون فشار عظیم تودهها نباید از رهبران سیاسی امروز، رؤسای جمهور و سیاستمداران و سناتورها و اعضای کمیته
مرکزی احزاب، انتظار داشت که نهادهایی را نفی کنند
که هرچند کهنه و منسوخ شدهاند، ولی به آنها حیثیت و پول و قدرت کاذب _ و نه واقعی _ میدهد. برخی از سیاستمداران یا مسئولان دولتی دوراندیش و کمنظیر از همان آغاز از تلاش برای دگرگونی سیاسی جامعه حمایت کردهاند. اما اغلب آنان فقط وقتی به حرکت در میآیند که فشار تودههای مردم تحملناپذیر شده باشد یا بحران تا آن اندازه تشدید شده باشد که کار به خشونت بکشد و دیگر راهی جز حمایت از این جریان باقی نمانده باشد.
بنابراین، مسئولیت ایجاد تحول با ماست. باید از خود آغاز کنیم. باید یاد بگیریم که چشمانمان را به روی واقعیات اعجابانگیز و عمیق وتازه نبندیم. این به معنای مرعوب نشدن در برابر
اندیشهکُشهاست که عجولانه هر فکر تازهای را با این خیال که غیرعملی است سرکوب میکنند و از هر آنچه هست به دلیل عملی بودن _ حال هر قدر بیمعنا و ستمگرانه و بیفایده باشد _ دفاع میکنند. و این بهمعنای مبارزه برای آزادی بیان است؛ یعنی اینکه مردم حق داشته باشند حرف خود را بزنند، صرفنظر از اینکه درست یا نادرست باشد.
بالاتر از همه، این به معنای آن است که نوسازی جامعه را از هماکنون آغاز کنیم، قبل از آنکه ازهمپاشیدگی نظامهای سیاسی موجود، حاکمیت خودکامۀ چکمهپوشها را بر جامعه تحمیل کند و از انتقال صلحآمیز جامعه به دموکراسی قرن بیست و یکم جلوگیری نماید.
اگر از هماکنون آغاز کنیم، شاید فرزندان ما بتوانند نهتنها نظام کهنۀ سیاسی را نوسازی کنند، بلکه تمدن آینده را هم بسازند. نظیر نسلهای انقلابی گذشته، ما نیز سرنوشتی داریم که باید خود خلق کنیم. (تافلر، 1363: 607 - 608 و 610 - 611)
تافلر همچنین در کتاب جابهجایی در قدرت مینویسد:
این پرسش که کدام کشور بر قرن بیست و یکم مسلط خواهد شد، بازی هیجانانگیزی است. اما در واقع طرح این پرسش غلط است یا حداقل به شکل درستی مطرح نمیشود؛ زیرا بزرگترین تحول امور جهانی از پیدایش دولت ملی به این سو یعنی ظهور گلادیاتورهای جهانی را نادیده میگیرد. گروه جدیدی از قدرتجویان، خود را به صحنه جهانی پرتاب میکنند و بخشهای قابل توجهی از اقتداری را که روزگاری تنها در کنترل کشورها بود، به چنگ میآورند. برخی از آنها خوباند
و برخی به طور مسلّم شر مطلقاند.
وقتی آیتالله خمینی حکم اعدام سلمان رشدی را صادر کرد و کتاب آیات شیطانیاش را کفرآمیز اعلام نمود، برای همۀ حکومتهای جهان، پیامی تاریخی فرستاد. این پیام فوراً از طریق ماهواره و تلویزیون و مطبوعات انتقال یافت. اما آن را کاملاً غلط فهمیدند.
میتوان استدلال کرد که کتاب سلمان رشدی، لحن بدی داشته است و از روی تعمّد، بسیاری از مسلمانان را رنجانده است و کل مذهب را به باد استهزاء گرفته و قرآن را زیر پا گذاشته است. در واقع آیت الله خمینی همه اینها را گفته است. اما پیام واقعی او این نبود.
آیتالله خمینی به جهان میگفت که دولت ملی دیگر تنها یا حتی مهمترین بازیگر صحنه جهانی به شمار نمیآید.
ظاهراً به نظر میرسید که آیت الله خمینی میگوید ایران _ که خودش کشوری دارای حق حاکمیت است _ اینحق را دارد که به شهروندان کشورهای دیگری _ که همانقدر حق حاکمیت دارند _ دستور دهد چه چیزی را بخوانند و چه چیزی را نخوانند. آیتالله خمینی با ادعای چنین حقی و تهدید به این که با توسل به زور آن را اعمال خواهد کرد، به ناگهان بازبینی را از سطح مسئلهای داخلی به سطح موضوعی جهانی پرتاب کرد.
در اعصار گذشته، مذاهب دیگری نیز چنین ادعایی داشتهاند و به همین خاطر مرتدان را میسوزاندند. اما آیتالله خمینی با محکوم کردن کسی به مرگ در فراسوی مرزها، تنها به سلمان رشدی _ یعنی شهروندی بریتانیایی _ حمله
نمیکرد، بلکه وی بنیادیترین حق هر دولت ملی _ یعنی حق حفاظت از شهروندان در داخل خاک کشورش _ را به منازعه میخواند.
آنچه آیتالله خمینی واقعاً به ما میگفت این بود که دولتهای دارای حق حاکمیت، به هیچوجه حق حاکمیتی ندارند، بلکه در معرض حق حاکمیت عالیتر شیعه قرار دارند که وی خودش آن را تعریف میکرد؛ یعنی اینکه مذهب یا کلیسا حقوقی دارند که جایگزین حقوق دولتهای صرفاً ملی میشود.
وی در واقع تمامی ساختار قانون و رسوم بینالمللی را به منازعه خواند که تا آن زمان بر این پیشفرض بنا داشت که کشورها واحدهای بنیادینی هستند و بازیگران کلیدی صحنه جهانی به شمار میروند. این پیشفرض، سیارهای را تصویر میکرد که خیلی تمیز به دولتهایی تقسیم شده بود که هر کدام پرچم و ارتش خود را داشتند و قلمرو حاکمیت آنها روی نقشه به روشنی ترسیم شده بود و در سازمان ملل کرسی داشتند و برخی حقوق قانونی آنها به شیوهای معقول تعریف شده بود.
تأکید آیتالله خمینی بر حقوق مذهب نسبت به دولتهای ملی، شبیه آموزه پاپها بود که در طی قرنها تعارض خونین کلیسا با دولت ابراز میشد.
دلیل اهیت این مسئله آن است که ما ممکن است به سمت نوعی از نظام جهانی چرخش کنیم. نظامی که قبل از صنعتگرایی و پیش از زمانی وجود داشت که قدرت سیاسی در موجودیتهای ملی متمرکز بود که به روشنی تعریف شده بودند. (همو،1370: 773 - 775)
او در کتاب ورقهای آینده نوشته است:
خیلی چیزها یاد گرفتم؛ مخصوصاً اینکه قلبسازی واقعیت تا کجا میتواند پیش برود. امکان دارد مناظر کاذب خلق کرد، صداهای مصنوعی ابداع کرد، از مونتاژ برای منحرف کردن توجه از مطالب سانسور شده استفاده کرد و به هزار حقه متوسل شد. مسلماً همه میدانند که مطبوعات چگونه قادرند ماجرایی را با بهرهگیری از تصنعات صفحهپردازی و دیگر فنون وارونهسازی واقعیتها، در عین حال با دادن ظاهر حقیقتگونهای به آنها، به طرزی غرضآلود ارائه دهند. با این حال فکرمیکنم که این قلبسازی واقعیت در تلویزیون رایجتر است؛ کمتر به بهانه مساعدت به فلان یا بهمان موضعگیری سیاسی، بلکه به بهانه سرگرم کردن بینندگان تلویزیون.
از جمله پیشرفتهای فکری دهههای اخیر _ که خیلی بد فهمیده شدهاند _ یکی هم آیندهنگری است. هماکنون در بسیاری از کشورها _ از چین گرفته تا ونزوئلا _ مراکز تفکر درباره آینده وجود دارد. جامعه جهانی آینده _ که مرکز آن در ایالات متحده است _ مدعی داشتن دههاهزار عضو از برنامهگذاران در خدمت شرکتهای بزرگ، هواداران افراطی محیط زیست تا معلمان و انفورماتیسینهاست.
خردهگیران آیندهنگری غالباً مواردی از نوع زیر را وسیله مزاح قرار میدهند. واقعه مهمی چون تحریم صدور نفت را برجسته میکنند، سپس با خنده ثابت میکنند که فلان یا بهمان آیندهنگر آن را پیشگویی نکرده بود.
اما انتقادهایی از این قبیل به نوبه خود باعث خنده آیندهنگران
جدی میشود که علیالقاعده، بههیچ عنوان مدعی حرفه پیشگویان نیستند. آنان سهم عمدهای از وقتشان را به تشریح وضع موجود، به ارائه طریق به تصمیمگیرندگان، به نشان دادن خطرات و نتایج تصمیمها _ که در غیر آن از نظرها مخفی میماندند _ صرف میکنند. به ندرت آنان مبادرت
به پیشگویی میکنند. مثل همه انسانهای معقول و مسئول زمینه فعالیتشان هر چه باشد، آنان میدانند که چه نمیدانند
و نمیتوانند بدانند در حقیقت ما از هاتفان معبد دلف
خیلی دوریم.
من اصطلاح آیندهنگر را رد نمیکنم. من در آن هیچ نشانه تحقیرآمیز نمیبینم. اما من شخصاً خودم را قبل از هر چیز یک نویسنده و یک تحلیلگر جامعه میدانم.
من نه به هنر برای هنر اعتقاد دارم، نه به تاریخ برای تاریخ. همچنین به آینده هم برای آینده؛ به عنوان نوعی کنجکاوی محض در رابطه با آن اعتقادی ندارم.
به طورکلی ما پیشفرضهای زیادی راجع به آینده و راجع به گذشته در سر داریم. شیوه سبک و سنگین کردن این دو مجموعه پیشفرضها برای تعیین تصمیمهایی که امروز میخواهیم با روشنبینی تمام بگیریم بسیار اهمیت دارد. و این شیوه سبک و سنگین پیشفرضها به مرور که خود شرایط تغییر خواهند کرد، باید تغییر کند. این پیامی است که من سعی کردم در ضربه آینده ابلاغ کنم. (همو، 1364: 230 - 237)
در این سه بخش از کتب تافلر، چند مطلب به روشنی نمایان است. این نکات به اختصار عبارتاند از:
از آنجا که تمرکز علم، دانش و اطلاعات در غرب قرار دارد و این غرب است که در افق موج سوم بوده و دیگران مجبور به پیروی از او هستند. از اینرو محور عمده قدرت در آینده هم در غرب خواهد بود. پس در نقشۀ سیاسی آیندۀ جهان تفوق با غرب است. باید توجه داشت که بر اساس تفکر تافلر لیبرال دموکراسی غرب با وجود مشکلات و معضلاتی که او نیز بدانها اشارهای دارد، بهترین راه و مدل سیاسی و اجتماعی برای زندگی بشر است.
در دیدگاه او کشورها باید به سمت تصویری که او از آینده ترسیم میکند فعالانه حرکت کنند.
حرکت از موج اول به سمت موج دوم و از آن به سمت موج
سوم همراه با فشار و سختی است، ولی هرگونه مخالفت با
این موجبندیها و مسیر حرکتها، تمسخر شده و خرافی یا ارتجاعی قلمداد میشود.
در نگاه تافلر، مذهب باید در چارچوب دولتهای ملی فعالیت کند. به همین دلیل وی پیام امام خمینی رحمة الله دربارۀ سلمان رشدی را سخت و خطرناک دانسته و آن را محکوم میکند. در میان مفاهیم و واژگانی چون دولت، ملت، امت، هویت، مذهب، اعتقادات، حکومت و سبک زندگی در نگاه تافلر آشفتگی زیادی وجود دارد.
موضع تافلر دربارۀ توان رسانه در تصویرسازی جالب است. ضمن اینکه او سعی دارد این تصویرسازی را به سرعت از هرگونه سیاستبازی زدوده و آن را تنها برای سرگرمی مردم معرفی کند.
البته به تفکر تافلر، ایرادهای جدی وارد است که به فرصت دیگر واگذار میشود؛ اما ذکر این تذکر بهویژه برای جوانان و آیندهنگران کشور بسیار ضروری است که با وجود برخی از موارد صحیح در ادبیات تافلر، اما ایرادهای جدی و اساسی بر دیدگاههای او و نیت او در آیندهنگری یا به تعبیر خودش تحلیلهای او وارد است.
نباید در برابر دیدگاههای تافلر تسلیم بود و ادبیات او را به عنوان ادبیات رایج کشور رواج داد. جای تأسف دارد که گروه اندکی از محققان و تأثیرگذاران، بدون مداقه در محتوای آثار تافلر، غربالسازی و تحلیل کردن دقیق آرای وی و آثارش و بدون توجه به اثرات واقعی دیدگاهها و مکتوبات او، ادبیاتش را بهکار برده و ناآگاهانه خواستار جدا شدن کشور از قافلۀ موج اول و دوم و پیوستن به موج سوم هستند؛ حال آنکه آیا این تقسیمبندیها مبنای واقعی دارد یا اینکه نمونهای از همان تصویرسازیهایی است که در نگاه تافلر برای سرگرمی و در
نگاه ما برای اغراض اعتقادی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ترویج میشود؟
3-4-2. یوشی هیرو فرانسیس فوکویاما (1)
فوکویاما در سال1952 در امریکا به دنیا آمد و پس از تحصیلات و تدریس در سال 1989 به عنوان معاون بخش برنامهریزی سیاسی وزارت امور خارجه امریکا مشغول به کار شد. او را به سختی میتوان یک آیندهنگر دانست و بیشتر باید تحلیلگر حوادث جاری به شمار آورد؛ اما برخی از دیدگاههای او بهویژه نظریۀ پایان تاریخ سبب میشود نتوان از تأثیرات او بر فضای محافل آیندهنگری فعلی جهان غافل شد، ضمن اینکه او مقالات و آثاری نیز در اینباره دارد.
تصویر 19. فرانسیس فوکویاما
اصل اندیشۀ او بر این پایه استوار است که جریان حقیقی تاریخ در سال1806 کمال یافته و پس از ظهور و شکست تفکراتی چون فاشیسم و مارکسیسم، سرانجام لیبرال دموکراسی غرب به پیروزی رسیده و متضمن کمال تمدن بشری است. هرچند در دیدگاه او در طول
1) Yoshihiro Francis Fukuyama
تاریخ نظریات و اندیشههای دیگری نیز بروز کرده و میکنند؛ ولی در پایان تاریخ برخی جوامع به صورت لیبرال موفق و بقیه هم شکست خورده درمیآیند. در حقیقت تفکر لیبرال فاقد هرگونه هماورد جدی، توانمند و ارزشآفرینی خواهد بود که مورد پذیرش عمومی و جهانی قرار گیرد.
4-4-2. ساموئل هانتینگتون (1)
هانتینگتون _ استاد علوم سیاسی از دانشگاه هاروارد _ در سال 1928 به دنیا آمد. او در دوره چهارسالۀ ریاست جمهوری کارتر از سال 1975 تا 1979 مشاور سیاسی وی بود. از او نظریههای گوناگونی در حوزۀ علوم سیاسی عرضه شده که «جنگ تمدنها» از بارزترین آنهاست. او با کتاب برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهان در سال 1996 به شهرتی جهانی دست یافت. البته وی نیز همچون فوکویاما آیندهنگر نیست، ولی نظریاتش در چارچوب نگاه آیندهنگر قابل بررسی است.
تصویر 20. ساموئل هانتینگتون
1) Samuel P. Huntington
او این نظریه را مطرح میکند که پیروزی غرب در جهان نه به علت برتری فکری و اعتقادی، بلکه به علت توان هدایت منظم شورشها و نابسامانیها توسط آن بوده است. او معتقد است نوع روابط کشورها در دهههای آینده یقیناً بیش از هر چیز بازنمود عواملی همچون پایبندیهای فرهنگی، روابط فرهنگی و ضدیتهای کشورها با سایر ملل جهان خواهد بود. از دیدگاه او چشم و همچشمی مکاتب اکنون کاملاً به پایان رسیده است و لیبرال دموکراسی دستکم به لحاظ نظری در سراسر جهان مورد پذیرش قرار گرفته است. او حرکت نسبتاً کند کشورهای اسلامی بهویژه جوامع عرب در مسیر دموکراسی را جالب دانسته و معتقد است میراث فرهنگی و ایدئولوژیهای این جوامع مسئول چنین حرکت کندی هستند. وی در مجموعه آثارش دربارۀ جهان تصاویر مختلفی ارائه میکند.
تاکنون ضمن معرفی گذرای مبانی آیندهنگری، به معرفی چند تن از آیندهنگران یا افراد مؤثر بر تصمیمگیران و سیاستگذاران جهانی پرداختیم. ضمن اینکه در حقیقت نمونهای از آیندهنگری بشری را در قالب ارائه دیدگاههای آنها بیان کردیم. همانگونه که مشخص شد، در آیندهنگری بشری محور اصلی و اساسی، آیندهنگر است؛ زیرا اوست که با محور قرار دادن دانش، باور، ارزش و اطلاعات خود به آیندهنگری میپردازد.
شکل (2) پایهها و مؤلفههای اصلی آیندهنگری بشری را نشان میدهد.
شکل 2. پایههای آیندهنگری بشری
همانگونه که در این شکل مشخص است، دانش، تجربه، اهداف و قدرت بشری پایههای اساسی آیندهنگری بشری را تشکیل میدهند. منظور از دانش در اینجا مفهومی عام است که هم به دانش تخصصی آیندهنگری و هم به مجموعه دانشهایی همچون جامعهشناسی،
علوم سیاسی، مردمشناسی و مدیریت _ که برای اجرای آیندهنگری لازم هستند _ دلالت میکند. در حقیقت آنچه نتیجۀ علم بشری است، میتواند با توجه به حوزه آیندهنگری در اجرای روشهای آیندهنگری کاربرد داشته باشد. اما با کلیدواژۀ تجربۀ بشری به تمامی داشتههای انسان _ که از ابتدای شکلگیری حیات در این دنیا دیده و نسل به نسل آنها را منتقل کرده _ اشاره نمودهایم. تجربه در غنای علم بشری بسیار کارساز است و بیگمان بسیاری از پیشرفتهای امروز بشر حتی در حیطۀ آیندهنگری، مرهون همین استفاده مناسب از تجربه بشر است. باید توجه
داشت که انسان از انجام هر کاری اهدافی را دنبال میکند. در حقیقت هدف هم باعث میشود انسان برای رسیدن به آن بکوشد و به نوعی نقش انگیزاننده را بازی کند و هم هدف شکل دهندۀ مسیر حرکت و قواعدی است که در طول کار از آنها استفاده میشود. عامل نهایی، قدرت تجزیه و تحلیل یا به عبارت دیگر، قدرت تعقل و تفکر انسان است که میتواند در فهم آینده و جمع کردن نتایج مؤلفههای پیشین و رسیدن به فهمی از آینده نقش داشته باشد. با اینکه عوامل ذکر شده مهم هستند، اما باز نقش اصلی و پایهای متعلق به آیندهنگر است. اوست که با بهکارگیری عوامل فوق بر اساس ذوق و سلیقۀ خویش به آیندهنگری مشغول میشود. از اینرو فهم دقیق مفهوم آیندهنگری بشری در فهم دقیق آیندهنگران نهفته است.
باید یادآور شد که آیندهنگر کسی نیست که میگوید در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد _ یعنی پیشگو نیست _ ؛ بلکه فردی است که ساعتها فکر میکند تا بفهمد در آینده ممکن است چه اتفاقی رخ دهد و بهویژه بیشتر به دنبال شناسایی عوامل، ریشهها، اثرات و تحولات است. آیندهنگر، جادوگر نیست، بلکه یک محقق و پژوهشگر است. نهایت تلاش و کوشش یک محقق آیندهنگر صرفاً پیشگویی آینده نیست، بلکه فهم بهتر تحولات آینده است. به بیان ساده، یک آیندهنگر، یک برنامهریز است و نه یک ساحر. به همین دلیل:
آیندهنگر دارای افق دید وسیع و بلندمدتتر نسبت به سایرین است.
دارای قدرت استنتاج، تعمیم و خلاقیت
مسائل روزمره زندگی برای او جذابیت کمتری نسبت به مسائل جدید و ناشناخته دارد.
قدرت خیالپردازی _ به معنای مثبت آن _ در او بیشتر است.
کمتر در چارچوب قواعد و روابط کنونی، جای میگیرد.
بسیار کنجکاو، در ابراز عقیده جسور و کلینگر است.
کمتر به تخصص علمی خاص و محدودی وابسته است.
مهمترین هدف او تلاش برای شناسایی آینده و متقاعد کردن دیگران برای حرکت به سمت آن است.
در طراحی آیندۀ مطلوب، در بستر بشری نقش او بسیار ممتاز است.
سطح تأثیر دیدگاههای او عمدتاً در دو سطح خواص و عوام، ولی با تأکید بیشتر بر تأثیرگذاری بر خواص برای انتقال اثرات آن بر عوام است.
نقش آیندهنگر در حوزههای مختلف علمی متفاوت است.
بیشترین و پیچیدهترین حوزه از این منظر، حوزۀ علوم انسانی است.
بیشتر به دنبال القا و اقناع مطالب است، تا شرح و بسط آنها.
یک آیندهنگر لزوماً یک استراتژیست نیست، همانگونه که هر استراتژیستی نیز لزوماً آیندهنگر نیست؛ زیرا ارتباط بین تفکر راهبردی و آیندهنگری ارتباطی خاص است. بدین مفوم که هر استراتژیستی برای تدوین راهبردها نیاز به در اختیار داشتن تصویری از آینده دارد.
حال اگر خود توان ترسیم آینده را داشته باشد، آیندهنگری است که راهبرد هم تدوین میکند. اما اگر در ترسیم آینده از نتایج مطالعات
آیندهنگران استفاده کند، طبیعی است که قدرت آیندهنگری ندارد. همانگونه که تدوین راهبرد نیز امری تخصصی است و هستند کسانی که توانمندی آیندهنگری دارند، اما از علم و اصول راهبردنویسی کمبهرهاند.
در این فصل به موضوع اصلی کتاب _ یعنی بحث آیندهنگری الهی _ خواهیم پرداخت. بدین منظور ضمن ارائه تعریف و ویژگیهای آن به اختصار، به بررسی چند موضوع مهم و اساسی که در حوزه آیندهنگری الهی باید مدنظر باشند _ یعنی موضوعات عوالم و زمان، انسان،
جبر و اختیار، سنن الهی و فرجام جهان بهعنوان مباحث مبنایی در آیندهنگری الهی _ و همچنین بحث علم دینی به عنوان مقدمه این مباحث خواهیم پرداخت. البته باید توجه داشت که هر کدام از این موضوعات خود میتوانند در حد چند کتاب تبیین شوند. از اینرو آنچه در اینجا ذکر میشود، صرفاً برای نشان دادن ابعاد آیندهنگری الهی و موضوعات مهم آن است و علاقهمندان میتوانند به کتب تخصصی دیگر مراجعه کنند.
دین و علم از جمله مباحث مهم و اساسی است که اندیشمندان
متعددی در حوزه ادیان دربارۀ آن سخن گفتهاند. البته در اصل مکتب ناب اسلامی به دلیل نوع نگاه متفاوت به علم و دین این بحث مطرح نیست؛ اما به سبب وجود این بحث در تفکرات غیراسلامی برخی از آن گفتارها و نوشتارها در فضای اسلامی نیز مطرح شدهاند. در تعالیم اسلامی تضادی بین دین و علم نمیتوان یافت. به تعبیری وحی بدون عقل و عقل بدون علم در هدایت بشر کافی نیست و خداوند اینها را با هم و در کنار هم قرار داده است (مهدوی کنی، 1390: 29).
اما آنچه محل بحث بوده و متفکران مختلف، دیدگاههای گوناگونی را دربارهاش بیان کردهاند، بحث علم دینی است. در حقیقت این ترکیب که از تلفیق دو مفهوم مهم و کلیدی علم و دین حاصل میشود، در یک تعریف بسیار کلی به حوزۀ از علوم یا گزارههای دینی قابل اطلاق است که به صورت تلفیقی از روشها و رویکردهای ناظر بر این دو مفهوم مورد بحث و بررسی قرار میگیرند. تعریف علم دینی _ باتوجه به تذکری که ذکر شد _ امکان وجود آن، دامنه و حوزۀ آن و ارزش و جایگاه آن از جمله مباحث علمی است که به یک معنا جدید و نو و به یک معنا دارای قدمت و ریشههای تاریخی است. این بحث در فضای علمی کشور و حتی برخی از کشورهای اسلامی و غیراسلامی موافقان و مخالفان گوناگونی دارد. از مطالعه اولیه و کلی دیدگاههای رایج به نظر میرسد منشأ اصلی اختلاف نظریات را بتوان در نکات ذیل بیان کرد، هرچند تکمیل این فهرست خود نیازمند تحقیقی جامع و دقیقتر است:
اختلاف در نگاه به ماهیت علم و دین؛
اختلاف در قلمروی علم و دین؛
اختلاف در فهم گزارهها و معارف علمی و دینی؛
اختلاف در جهانبینی و نظام حاکم بر ذهن و اندیشه محققان.
در اینجا قصد نداریم به تفضیل دربارۀ علم دینی سخن بگوییم، اما لازم است دستکم برخی از دیدگاههای مهم را طرح و موضع خود را نسبت به آنها مشخص کنیم. با توجه به بررسی یک کار مطالعاتی، این دیدگاههای مهم در جدول (2) قابل احصا هستند (محمدینسب، 1389: 48). گفتنی است رویکردهای مطرح شده در این جدول در کتب مختلف ارائه شده و مبانی تقسیمبندی آنها بعضاً متفاوت است؛ از اینرو با یکدیگر اشتراکاتی نیز دارند.
جدول 2. رویکردهای مهم علم دینی
ردیفرویکردتمرکز اصلی و شرح مختصر رویکرد
1استنباطیدینشناسی دایرةالمعارفی: اصول کلی همۀ علوم در دین بوده و باید آنها را استنباط و استخراج کرد.
2تهذیبی و تکمیلی پیراستگی علوم موجود: بر اساس اندیشۀ اسلامی باید به حذف نکات منفی علوم و تکمیل آنها پرداخت.
3تأسیسیگزیدهگویی دین: بخشی از اندیشۀ اسلامی به منزله پشتوانه متافیزیکی برای تحقیق در فرضیههای علمی علوم انسانی قرار میگیرد.
4حداقلیطرح کاربردهای خاص و محدود برای علم دینی که خود به نظریات فردمحور، هدفمحور، مسئلهمحور و موضوعمحور تقسیم میشود.
5میانیدر مقایسه با رویکرد حداقلی دامنۀ وسیعتری را برای دین قائل است
6حداکثریدر اینجا عمدتاً اصالت روش تجربی به معنای معیار نهایی داوری نظریات زیر سؤال رفته و از روشهای تعقلی و وحیانی در کنار روش تجربی بهرهگیری میشود.
در یک طبقهبندی منطقی میتوان تمامی دیدگاههایی را که درصدد نوعی برقراری ارتباط بین دستاوردهای تجربی بشر و آموزههای نقلی هستند، در سه دسته قرار داد که عبارتاند از:
دیدگاههایی که اصالت را به آموزههای نقلی میدهند و سعی در تحویلی یا اندراج دستاوردهای تجربی در ذیل آموزههای نقلی دارند.
دیدگاههایی که اصالت را به روش تجربی و دستاوردهای
بشری میدهند و سعی در تحویل یا اندراج آموزههای نقلی در ذیل روش تجربی دارند.
در ذیل این سه دسته، انواع دیدگاهها را میتوان یافت که بحث دربارۀ آنها از حوصله این کتاب خارج است. اما به طور بسیار خلاصه، دیدگاه ما در اینجا در ذیل نظریات دسته سوم و با یک رویکرد حداکثری است. باید توجه داشت که درست است که عمدۀ علوم بر مبنای تجربۀ بشری حاصل شده و مستظهر به تجربه هستند، اما به نظر نمیرسد که در دیدگاه اسلامی تجربه و دانش بشری صددرصد مطرود شده باشد. البته دانش آیندهنگری به دلیل ماهیت خود در حد بالایی برگرفته از اندیشه و جهانبینی غربی است و به همین دلیل در جوامع اسلامی و ارزشی مشکلات و نواقصی دارد. از اینرو آنچه از دانش آیندهنگری غربی حاصل میشود مطلوب ما نیست و باید با تفکر ناب اسلامی پرداخت شود. این
نوع نگاه نزدیک به نگاه تهذیبی است؛ اما به نظر میرسد منابع عظیم دینی، روش و مبانی تفکر الهی آنچنان ظرفیتی دارد که میتواند به آیندهنگری دینی یا _ به تعبیر ما _ آیندهنگری الهی بینجامد. از اینرو دیدگاه این کتاب در حقیقت دیدگاه و رویکرد حداکثری با لحاظ قرار دادن امکان آیندهنگری مبتنی بر آموزههای وحیانی است. اما خروجی آیندهنگری بشری نیز کاملاً طرد نمیشود بلکه باید سهم آن را در منظومه معرفت بشر شناخت و در همان حد بدان ارج نهاد. از اینرو نه در برابر آیندهنگری بشری مقهور میشویم و نه آن را طرد میکنیم؛ بلکه با شناخت درست آن و ارتباطش با آیندهنگری الهی در حد خود و با رعایت ملاحظاتی خاص با آن روبهرو میشویم. البته باید توجه داشت که در منطق قرآن علم حقیقی علمی است که انسان را حقپذیر و واقعبین گرداند و در برابر خداوند خاضع کند. هر علمی اعم از علوم دینی یا غیر آن، اگر با این وصف همراه باشد، مفید و از لحاظ شرع مقدس ممدوح و ارزشمند است (مهدوی کنی، 1390: 41).
در بحث آیندهنگری الهی، موضوع معاد بسیار مهم و عبرتآموز است. میتوان ادعا داشت که نگاه دینی به جهان آفرینش، تفرقه و گسستگی کامل بین گذشته، حال، آینده و معاد را قبول نداشته و بر این باور است که سرنوشت انسان در زندگی پس از مرگ و معادش، در دنیا ساخته میشود که دنیا مزرعه آخرت و آخرت صحنه جزا و پاداش واقعی است. البته باید
توجه کرد که آنچه بیشتر سفارش شده، آخرت است؛ زیرا آخرت، نیکو و ماندنی است. (1)اما از سوی دیگر، فهم دقیق معاد بدون توجه به موضوع عوالم دشوار است. اینکه عوالم چگونه تقسیمبندی میشوند و ارتباط آنها با هم چگونه است، از جمله بحثانگیزترین مباحث کلامی، عرفانی و فلسفی است. اما به طور خلاصه اندیشمندان و علمای دینی تقسیمبندیهای گوناگونی را برای عوالم برشمردهاند؛ مانند تقسیمبندی، عالم ذر، رحم، خاک، حیات مادی، برزخ، حشر، دوزخ و بهشت یا تقسیمبندی عوالم به عالم غیب و شهود یا عالم امر و خلق. اما در نگاه آیندهنگری الهی میتوان به شکل سادهتری عوالم را به عالم ذر، دنیا، برزخ و قیامت تقسیم کرد. عمدۀ افراد معمولاً با مفاهیم عوالم دنیا، برزخ قیامت آشنا هستند؛ اما بنابر نظر مرحوم صدرالمتالهین، نفس پیش از تعلق به بدن مادی، در عالمی بوده است که به عالم عقول مشابهت داشته و همان عالم ذر است. علامه طباطبایی نیز عالم ملکوت (مثال) را مصداقی از عالم ذر میداند (ساجدی، 1391). البته در قرآن کریم نیز در آیاتی مانند آیه 172 سوره اعراف به عالم ذر اشاره شده است؛ آنجا که میفرماید:
و [به یاد آور] زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم. (2)
شناخت عوالم و ارتباط آنها با یکدیگر بهویژه دنیا، برزخ و قیامت در حوزه آیندهنگری الهی بسیار مهم است و یکی از نقاط افتراق بین آیندهنگری الهی با آیندهنگری بشری همین نوع نگاه به ارتباط بین زندگی دنیوی و معاد است. در اندیشۀ دینی، زندگی دنیا محل عمل است و شمهای از نتایج اعمال انسان در برزخ به او داده میشود و البته نتیجه و ثمره کامل در قیامت مشاهده میگردد. ضمن آنکه امکان تغییر در نامه اعمال انسان در برزخ وجود دارد؛ همانگونه که فرزندی صالح میتواند باعث علوّ درجات پدر و مادر شده یا باقی گذاشتن سنتی نادرست موجب خسران در برزخ باشد. در آیندهنگری الهی با توجه به این ارتباط است که انسان متوجه خواهد شد که نتیجه اقدامات امروزش تنها محدود به دنیا نیست، بلکه هرگونه فعالیت امروز در عوالم هستی تأثیرگذار است.
در تمامی رشتههای علوم انسانی، «انسان» به عنوان یکی از موضوعات اساسی تحقیق، مورد مطالعه و بحث قرار میگیرد و آنچه بین تمامی این علوم مشترک است، انسان و ابعاد وجودی اوست. هر یک از این علوم به گونهای درباره یکی از ابعاد یا عوارض انسان بحث میکنند، اما همواره این پرسش مطرح است که خود انسان چیست؟
از اینرو در همه رشتههای علوم انسانی، مبحث انسانشناسی (1)به
1) .Anthropology
عنوان بحثی بنیادین وجود دارد. آیندهنگری نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست، ضمن اینکه در آیندهنگری انسان دستکم به دو شکل موضوعیت دارد؛ اول اینکه او عامل آیندهنگری است (آیندهنگر) و دوم آنکه او موضوع آیندهنگری است.
ماهیت خاص انسان بهعنوان یکی از عجیبترین خلایق الهی سبب میشود مطالعه ابعاد مختلف مرتبط با او، امری مهم قلمداد شود. او هم ممدوح الهی است؛ زیرا میفرماید:
به راستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
همچنین مذموم اوست؛ چرا که میفرماید:
سپس او را به پستترین مراتب پستی بازگردانیدیم.
البته کلید این مدح و ذم را در عمل انسان میداند و میفرماید:
مگر کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، که پاداشی بیمنت خواهند داشت. (1)
از منظر دینی، انسان دارای خلقتی ویژه و هدفی خاص است. او از خاک آفریده شد تا خلیفه خداوند در زمین باشد و البته انسان کامل تبلور جامع مقام خلافت الهی است. بنابراین در آیندهنگری الهی نوع نگاه به انسان کاملاً متأثر از نگاه ادیان به انسان است. در اسلام، انسان موجودی است که میتواند از مقام خلیفة اللّهی تا پستتر از چارپایان را داشته باشد و ملاک ارزیابی او نیز اعمال و رفتارش، و میزان تعالیاش در مسیر کسب
1) (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ( (تین: 4-6).
قرب الهی است.
موضوع زمان و بهویژه فرجام جهان نیز یکی از مباحث مطرح در نگاه به آینده است. البته باید توجه داشت که در مطالعات آیندهپژوهی معمولاً بین زمان گذشته، حال و آینده گسستی دیده میشود و اگر برای تعیین روند یا فهم تحولات یک متغییر، به گذشتۀ آن نگاه میکنند، عمدتاً برای کشف روابط علّی است. ضمن اینکه برای مفهوم زمان در دوردست نیز از آیندههای دور یا نزدیک و از آیندههای ممکن، محتمل و مطلوب استفاده می شود. از سوی دیگر، معمولاً در مطالعات آیندهپژوهی ادعا میشود که هیچ آیندۀ قطعی وجود ندارد و برای همین هم انسانها به آیندهسازی تشویق میشوند؛ در حالی که در نگاه دینی اولاً بین زمانها گسستی به ذهن نمیرسد. این گذشتۀ ماست که در حال و آینده تأثیر گذار است و با نگاه عوالم، نتیجۀ فعل دیروز و امروز ما در سرنوشت آتیمان تأثیر دارد. از سوی دیگر، در آموزههای ادیان الهی، آیندۀ محتوم جهان نهتنها متصور، بلکه قطعیالوقوع است. استقرار حکومت موعود ادیان و پایان سالها استیلا و سیاهی اشرار _ که همان دلیل حیات دنیایی است _ با طلوع صبح حکومت صالحان و تبلور ارادۀ الهی بر وراثت مؤمنان در زمین، حتمیترین رویداد فرجام جهان است. تصویری که بر اساس آیات و روایات از آیندۀ موعود به دست میآید، تصویری امیددهنده و روشن است.
منظور از سنن الهی، قواعدی است که در فعل الهی و در سلسله اسباب و علل، قابل فهم بوده و تدبیر الهی بر اجرا و تحقق آنها در جریان زندگی انسان و در سطح عالم هستی است. سنت هدایت، ابتلا و آزمایش، استدراج، امداد، امهال، بداء و ... برخی از نمونههای سنن الهی است. در تعدادی از آیات قرآن به تصریح و در برخی به صورت تلویحی به سنن الهی اشاره شده است مانند:
1) (قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ(
(آل عمران: 137).
2) (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ(
(آل عمران: 142).
3) (إِنَّ اللهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ( (رعد: 11).
4) (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ وَإِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ( (مؤمنون: 30).
«و یاری مؤمنان همواره حقی بر عهده ماست.» (1)
«این سنت خداوند در اقوام پیشین است و برای سنت الهی هیچگونه تغییر نخواهی یافت.» (2)
نقش سنن الهی در آیندهنگری الهی از سه منظر مهم است؛ اول آنکه با شناخت سنن و شرایط تحقق آنها میتوان فهم و تصویری از آینده داشت. به عنوان نمونه اگر ملتی در برابر دشمنان دین الهی به نصرت دین خداوند برخاستند، طبق سنت الهی، نصرت و یاری حق را خواهند دید. اگر گروه اندکی ولی با ایمان و اعتقاد راسخ به خداوند قیام کنند، پیروزی نهایی با آنان است و نظایر اینگونه برداشتها رابطه بین سنن و آیندهنگری را نشان میدهد. دوم آنکه یکی از سنن مهم الهی سنت بداء است که جزو اعتقادات و باورهای اساسی اسلام به شمار میرود. بنابر این سنت _ که بر پایه فهم عالمانه ارتباط بین اراده، علم و قدرت الهی و فعل انسان استوار است _ بخشی از سرنوشت انسان قطعی نیست و بر اساس فعل انسان و حکمت الهی معلق و قابل تغییر است. به عنوان نمونه در روایات متعدد، از زبان معصومین علیهم السلام ذکر شده است که صدقات یا صلۀ ارحام باعث دفع بلایا یا طول عمر میشود. نمونه دیگر دربارۀ بداء در داستان قوم حضرت یونس علیه السلام و برداشته شدن عذاب الهی از آنان به سبب تغییر اعمالشان قابل مطالعه است. سوم آنکه با بررسی گذشته و سیر در تاریخ میتوان به روندها و حقایقی دست یافت که در شناخت
آینده مؤثرند و یکی از همین حقایق، غلبه نهایی حق بر باطل و تجلی حکومت عدل الهی بر گستره عالم است که قطعی و غیرقابل تحویل است.
در بحث آیندهنگری الهی، موضوع جبر و اختیار، بحثی بنیادی است. اگر قائل به جبر باشیم طبیعی است که طرح آیندهنگری بیمعنا خواهد بود؛ زیرا به علت مجبور بودن در برابر تحولات حال و آینده، اختیاری نداریم که لازم باشد آنها را بشناسیم و در برابرشان خود را مهیا کنیم.
اما اگر خود را مختار بدانیم، نهتنها قادر به آیندهنگری، که حتی قادر بر آیندهسازی نیز خواهیم بود. از اینرو باید پیش از ورود به موضوع آیندهنگری الهی، موضع خود را نسبت به بحث جبر و اختیار مشخص کنیم.
البته بسیاری از افراد در مواجهه با سؤال جبر یا اختیار، فوراً پاسخ امامان معصوم علیهم السلام را ذکر میکنند که نه جبر و نه اختیار، بلکه مابین آنها. اما فهم دقیقتر این جمله مستلزم فهم اصل قضا و قدر یا جبر و اختیار است.
از اینرو در این بخش نگاهی کوتاه به بحث غنی و پرمغز جبر و اختیار یا قضا و قدر خواهیم داشت. البته تفکر درباره جبر و اختیار یا قضا و قدر برای همگان دستکم یکبار در زندگی طرح شده است. پیش از توضیح بیشتر درباره این واژگان، بهتر است در جملاتی ساده و کوتاه آنها را تعریف کنیم:
جبرگرایی یعنی آنکه خدا را قادر مطلق دانست و در تمامی امور او را منشأ فعل مردم خواند و در نتیجه انسان اختیاری ندارد و همه چیز به صورت اجبار برایش رخ خواهد داد.
تفویض یا اختیار در نقطه مقابل تفکر جبری است و در این تفکر انسان به دلایل مختلفی _ که بیان خواهد شد _ در زندگی و تصمیمگیریهای خود کاملاً آزاد است و میتواند به دلخواه خود راه و روشش را انتخاب کند و در این انتخاب نیز کاملاً مختار است.
قضا در لغت به قطعیت و حتمیت بخشیدن است. از آنجا که نظام عللی در جهان آفرینش به ذات الهی منتهی است، در حقیقت قطعیت هر امر نیز مستند به قدرت و مشیت خداوند است و علم پروردگار نیز دربارۀ این حتمیت، قضای ذاتی دارد.
قدر نیز در لغت به معنای ارزش و مقدار است. هر مخلوقی حد و اندازه مشخصی دارد که توسط خالقش تعیین شده است. در حقیقت، اعتقاد به قدر، اعتقاد به خالقیت خداوند به لحاظ خصوصیات اشیاء است.
دربارۀ تفاوت دو دیدگاه جبرگرایانه یا تفویضی باید توجه کرد که جبریون در مقام استدلال بیشتر بر این نوع ادعاها که خداوند خالق انسان است و اوست که سرنوشت انسان را رقم میزند و عالم به افعال انسان است، افراد را فاقد قدرت اختیار میدانند. در این دیدگاه همانگونه که انسان دربارۀ زمان تولد و مرگ خود اختیاری ندارد، در تمامی شئون دیگر زندگی خود نیز مجبور است.
در حالی که تفکر تفویضی معتقد است انسان مخلوق الهی است که دارای نیروی تفکر و تعقل است و از اینرو میتواند به بررسی راههای پیش روی خود بپردازد و راه مناسب را تشخیص دهد. از سوی دیگر، وجود احساس پشیمانی و ندامت از انجام امور قبیح و همچنین احساس مسئولیت در انسان نیز میتواند حاکی از وجود اختیار باشد؛ زیرا اگر مجبور به انجام کاری باشیم و در اجرای آن هیچگونه اختیار و انتخابی نداشته باشیم عقلاً نباید نسبت به انجام آن کار احساس مسئولیت یا از نتیجه کار احساس ندامت و پشیمانی و یا افتخار و شادمانی داشته باشیم؛ چون فعلی که از ما سر زده است خارج از دایرۀ انتخاب ما بوده است. موارد متعدد دیگری همچون وعدۀ پاداش بندۀ صالح و عذاب انسان گناهکار، نصرت افرادی که ناصر الهی شوند و همچنین امکان سبقتگیری مردم نسبت به هم نیز بر اختیار انسان دلالت دارد؛ زیرا این امور برای موجودی میتواند تصور شود که مختار باشد.
دو دیدگاه جبرگرایانه و تفویضی در تاریخ اسلام نیز پیروان مختلفی داشت و از جمله مباحثی بود که حتی در سطح حاکمان و خلفای ادوار مختلف مطرح شد. برخی از این خلفا با رواج دیدگاه جبرگرایانه میکوشیدند افعال فاسد و انحرافی خود را توجیه کنند. اما در مقابل نیز برخی از گروهها با دامن زدن به بحث اختیار سعی در تحریک مردم و فراهم نمودن فضای اعتراض و خروش بر ضد حاکمان داشتند.
در طول تاریخ اسلام به طورکلی سه دیدگاه دربارۀ جبر و اختیار قابل احصا هستند. دیدگاه اول معروف به دیدگاه معتزله است که به اختیار
انسان اعتقاد دارند. دیدگاه دوم اشاعره هستند که جبرگرایی تفکر اصلی آنهاست. دیدگاه سوم در مکتب اهلبیت علیهم السلام تعریف میشود و در حقیقت نظر شیعه را در باب جبر و اختیار و قضا و قدر نشان میدهد، حد وسط را حد مطلوب میداند. جمله معروف «نه جبر و نه تفویض بلکه امری بین این دو» (1)بیانگر این تفکر است. در اینباره در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد.
حتی مطالعات نشان میدهد که گسترش تفکر جبرگرایانه یا تفویضی در سرنوشت ملتها نیز مؤثر بوده است. نمونهای از این تحقیقات نشان میدهد که آنچه بیش از هر چیز موجب رشد انگیزه توفیقطلبی ایرانیان بود، اعتقاد نداشتن آنان به جبر در کیش پیشینشان بوده است و ایرانیان به سبب اعتقاد بدین باور، به موفقیتهای چشمگیری دست یافتند (علوی، 1385: 111).
بر اساس آیاتی از قرآن کریم میتوان به مؤیدات رسید که هم بر جبر و هم بر اختیار حکایت دارند. البته جمع بین این دو بر همان حد وسط جبر و تفویض _ که نظر امام معصوم علیه السلام است _ دلالت دارد. گاهی این آیات از یک سو انسان را مسئول عمل خود میداند و گاهی خداوند را بر همۀ امور توانا میشمرد. انسان را مخیر دانسته و مستوجب پاداش یا کیفر میداند یا اینکه خود را یاریدهندۀ کسانی برمیشمرد که او را یاری کنند و پیشتر گفتیم که همۀ این موارد نشان از جمع بین جبر و اختیار انسان دارد. برخی از این آیات عبارتاند از:
1) لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ.
«آیا هنگامی که [در میدان جنگ احد]مصیبتی به شما رسید، در حالی که دو برابر آنرا [در میدان جنگ بدر بر دشمن] وارد ساخته بودید، گفتید: «این مصیبت از کجاست؟» بگو: «از جانب خود شماست» خداوند بر هر چیزی تواناست.» (1)
«مسلماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد.» (2)
«خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند. خدواند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد.» (3)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.» (4)
«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد _ و پذیرا شود _ یا ناسپاس.» (5)
نکته دیگر آن است که چون هر موجودی در عالم ممکنالوجود است، دارای حد و اندازه معینی است، عوالم هستی بر اساس علم و ارادۀ الهی و یا به بیان دیگر، تقدیر الهی اندازهگیری شدهاند. از سوی دیگر قطعیت هر موجود نیز مبتنی بر سلسله علل، در گرو تحقق علت تامه آن است و در حقیقت قطعیت هر امری مستند به قضای و مشیت الهی است. از اینرو
1) (أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّی هذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ( (آل عمران: 165).
2) (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً( (کهف: 30).
3) (إِنَّ اللهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ( (حج: 38).
4) (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ( (محمد: 7).
5) (إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً( (انسان: 3).
در حقیقت هر امری در عوالم هستی هم دارای اندازهای مشخص و هم در مقام قطعیت یافتن مستظهر به ارادۀ پروردگار است.
البته اعتقاد به قضا و قدر در افعال انسان با نظریۀ شیعه در باب جبر و اختیار منافات ندارد؛ زیرا خلقت انسان با اختیار او اندازهگیری شده و قضای الهی نیز بر این تحقق گرفته است که انسان از روی اختیار، فاعل فعلی شود. بنابراین افعال انسان هم به او و هم به خالق او منتسب است. چون انسان بر اساس میل خود _ که نعمت الهی به اوست _ منشأ کاری میشود، اما انجام این کار نیز بر مبنای ابزار و مقدماتی است که خدواند برای او فراهم آورده است. اما با همۀ این اختیارات باز انسان در حیطهها و فضای مشخص شده برای او توسط خداوند، مجبور است. پس امری است بین جبر و اختیار.
با توجه به این نکات باید مشخص کرد که جایگاه بحث قضا و قدر و جبر و اختیار در آیندهنگری الهی کجاست. اگر اعتقاد به جبر داشته باشیم، طرح آیندهنگری چه بشری و چه الهی بیمعناست. چون بشر قدرت دخل و تصرف در آینده را ندارد که لازم باشد آنرا بشناسد یا نسبت به آن پاسخگو باشد. اگر قائل به جبر باشیم از دانستن آینده منفعتی کسب نمیکنیم. انسان مختار است که چون میتواند در آیندۀ خویش دخل و تصرف کند، پس هم دانستن آن برایش مهم است و هم نسبت به آینده مسئولیت دارد. اما از سوی دیگر دامنۀ این اختیار آنچنان هم وسیع نیست که در انسان غرور آیندهسازی به معنای تحقق کامل آنچه در ذهن دارد یا به تعبیری معماری آینده، بدون در نظر گرفتن قضا و قدر الهی را در
سر بپروراند. از اینرو اعتقاد به حد وسط جبر و اختیار (امر بین الامرین) از یکسو و از سوی دیگر باور و فهم دقیق قضا و قدر الهی سبب میشود اصول، مبانی، حوزه و قلمرو آیندهنگری الهی مشخص گردد.
از دیرباز تاکنون مطالعه آینده با موضوع مسائل ماورایی، متافیزیکی ملائکه و جنیان پیوند داشته است. عدهای از افراد حتی در سطح عمومی، هرگونه حدس و گمان از آینده را محکوم به قرابت با نیروهای ماورایی دانستهاند و تصور میکنند مطالعه آینده ملازم با سحر و جادو است. در مقابل، برخی نیز نگاه به آینده را پاک و منزه از علوم غریبه میشمارند. اما واقعیت آن است که در حال حاضر و حتی در پارهای از مجامع که ادعای پیروی از رویکرد علمی را دارند، حوزههایی از مطالعات معطوف به آینده به علوم غریبه مرتبط میشوند. پیش از تشریح بیشتر، ابتدا نگاهی داریم به نگاه دینی به ملائکه و جنیان.
بنابر نصّ قرآن کریم، وجود ملائک و جنیان پذیرفته شده (1)و اشاره میشود همانگونه که انسان از خاک آفریده شده است، جن از آتش و ملائک نیز از نور هستند. جن به طور مستقیم از اسرار خبر ندارد، اما به دلیل نوع خلقتی که دارد میتواند زودتر از نوع انسانها از اطلاعات و اخبار مطلع شود، ضمن اینکه به دلیل عمرهای طولانی که دارد، تجربهاش بالاتر میرود. قدرت ظاهری جن ممکن است از انسان بیشتر به نظر رسد،
1) «به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید! آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که از جن بود» (کهف: 50).
اما میتوان از نکاتی که در داستان سلیمان نبی علیه السلام ذکر میشود برداشت کرد که قدرت انسان مؤمن حکیم از جنیان بالاتر است. (1)البته توان فکری و اندیشهای انسان بالاتر از جن است. موضوع دیگری که معمولاً مطرح میشود، امکان ارتباط بین جن با انسان است. از قرآن برداشت میشود که این امکان وجود دارد. در شرح این موضوع _ که به آیات 102 و 103 سوره بقره برمیگردد _ باید گفت که حضرت سلیمان علیه السلام دید گروهی از مردم با ارتباطگیری از جنیان به سحر میپردازند. از اینرو دستور داد تمام اوراق مرتبط با این موضوع جمعآوری شده و احتمالاً برای دفع ضرر آتی، در محل مخصوصی نگاه داشته شود. پس از وفات سلیمان علیه السلام گروهی از مردم این اوراق را یافتند و به آموزش سحر پرداختند و شایعه کردند که سلیمان نیز پیامبر نبوده و با سحر حکومت میکرده است. از اینرو در این آیات نسبت کفر از ایشان نفی گردیده و به دامنه سحر و جادو نیز اشاراتی شده است. (2)از سوی دیگر، اخباردهی ملائک (3)و جنیان (4)از آینده در برخی از آیات قرآن کریم آمده است. اما در اینباره باید به چند تذکر توجه جدی داشت:
1) «سلیمان گفت: ای بزرگان، کدامیک از شما تخت او را برای من میآورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند؟ عفریتی از جن گفت: من آن را نزد تو میآورم پیش از آنکه از مجلست برخیزی و من نسبت به این امر توانا و امینم. اما کسی که دانشی از کتاب داشت (آصفبن برخیا) گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد» (نمل: 38 - 40).
2) برای مطالعه بیشتر به تفاسیر المیزان، نمونه و ترجمه قرآن کریم به قلم حضرت آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی مراجعه کنید.
3) «هنگامی که [ملائک] بر او وارد شدند و سلام کردند، ابراهیم گفت: ما از شما بیمناکیم. گفتند: نترس، ما تو را به پسری دانا بشارت میدهیم» (حجر: 52 - 53).
4) «اینچنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم. آنها به طور سرّی سخنان فریبنده و بیاساس به یکدیگر میگفتند.» (انعام:112).
تلاش برای دانستن بسیاری از نکات دربارۀ جنیان مانند محل زندگی، نحوه ارتباطگیری، ازدواج و مرگ و ... نهتنها سودی ندارد و باعث اتلاف عمر میشود، بلکه از نظر سلامت روح و روان انسان نیز مخاطراتی دربر داشته و ممکن است اندیشه انسان را به امور باطل و غیرنافع مشغول سازد. از اینرو تفحص زیاد در این موارد برای عموم مردم توصیه نمیشود.
ارتباط با جنیان و پیگیری علوم غریبه، کاری حرام به شمار میآید و از نظر فقهی برای عامه مردم تجویز نمیشود؛ بلکه اصل بر تحذیر از آن است. ارتباط و تسلط بر جن تفضلی است که خداوند آن را در اختیار آنها که میخواهد و به درجات و قدرت الهی دستیافتهاند قرار میدهد.
پیشگویی از آینده بر مبنای علوم غریبه نهتنها مفید و شرعی نیست، بلکه در بسیاری از موارد با خطا همراه است؛ زیرا تنها خداوند از آینده خبر دارد و علم آن را به کسی میدهد که خود بخواهد.
با توجه به موارد یاد شده، در آیندهنگری الهی استفاده عام و بدون توجه به ملاحظات شرعی از علوم غریبه مردود است و اگر خداوند از باب تفضل، قدرت و توانی در اختیار انسانی مؤمن قرارداده است، او خود بدون تبلیغ و ترویج، به علم خویش به وقت نیاز و ضرورت استفاده خواهد کرد و ما نباید در اینباره کاوش کنیم و عمر و زمان خویش را به بطالت بگذرانیم. همینجا باید یادآور شد آنچه امروزه با عناوینی مشابه علوم ماورایی و غریبه یا استفاده از سحر برای پیشگویی تبلیغ میشود، عمدتاً باطل بوده و بیشتر گزافهگویی یا حرکت در تاریکی است که مذموم شرع مقدس است و باید از آن برحذر بود.
منابع دینی را میتوان منبع اصلی و عظیم آیندهنگری دانست؛ زیرا ماهیت آیندهنگری حدسی دربارۀ آینده است و هیچکس نسبت به آن محقتر و سزاوارتر از خالق و پروردگار جهانیان نیست. البته باید به این شبهه توجه داشت که اگر آیندهنگری را مملو از وهم و خطا بدانیم، آنگاه هرگونه ارتباط بین دین و آیندهنگری مردود است؛ زیرا دامان دین منزه از اوهام و خطاست.
اما پاسخ این شبهه بسیار روشن است و مانند آن است که گفته شود دین از سیاست جداست؛ چون سیاست آمیخته با نیرنگ و حقهبازی است و ساحت دین منزه از این دو مفسده است. بنابراین عالم دین را با عالم سیاست کاری نیست. بیگمان در اندیشههای ائمه معصومین علیهم السلام و سیرۀ عملی آنها بطلان این نظر روشن است و آن بزرگوران در عمل و نظر، سیاستی را نشان داده و معرفی کردهاند که منزه از نیرنگبازی است و دیانتی را به ما آموختند که با سیاست سازگار است.
با توجه به این نکته باید دانست که میشود آیندهنگریای داشت که خالی از اوهام و خطا باشد و این هنگامی است که از بستر دینی برای آیندهنگری بهرهگیری شود؛ زیرا متون دین و خاصه قرآن کریم و کلام گهربار معصومین علیهم السلام مملو از آیندهنگری است.
آری، اگر آیندهنگری را مترادف غیبگویی و پیشگویی بدانیم، در حق بسیاری از معجزات، کلمات و روایات دینی _ به معنای عام _ جفا کردهایم؛ زیرا هیچیک از مصادیق آنها دارای ویژگی تعریف ما از
پیشگویی نیست. اگر آیندهنگری را مترادف پیشبینی بدانیم نیز راه به بیراهه بردهایم؛ زیرا دین به دنبال دادههای کمی نیست. اما اگر در آیندهنگری، تصویرپردازی را در نظر داشته باشیم، در این صورت دین دارای تصویرپردازیهای متعدد است. به عنوان نمونه، آنچه در قرآن کریم دربارۀ سرنوشت ایران و روم، سرنوشت مؤمنان و مظلومان آورده شده است از جنس و نوع تصویرپردازی هستند؛ یعنی حقیقت آتی آنهاست که ذکر میشود، نه یک واقعه و صفت عارضی. از سوی دیگر باید توجه ویژه داشت _ همانگونه که بیان شد _ سنن الهی در ظاهر نوعی واقعه است، اما در حقیقت بسیاری از سنن نتیجه اعمال بشر است و از اینرو خالق انسان با علم به ماهیت انسان، نگرشهای او، رفتار و اعمالش به آیندۀ وی خبر داده و آن را به تصویر میکشد.
همانطور که اشاره شد، منابع دینی سرشار از آیندهنگری است. البته گونهشناسی این مطالب و نوع آیندهنگری دینی متفاوت و قابل بحث است. پیش از آنکه این نوعشناسیها را معرفی کنیم، برخی از متون دینی که حاوی نگاه به آینده است را بررسی مینماییم.
مجموعه کتب مقدس _ که در اصطلاح به عهدین معروفاند و در حقیقت همان تورات، انجیل، صحف و مزامیر هستند _ مطلب زیادی دارد که ناظر بر آیندهنگری است. هرچند دربارۀ کلیت عهدین امکان تحریف نیز وجود دارد، اما دامنۀ این تحریف آنچنان نیست که نتوان دربارۀ آینده، تصویری حتی نسبی از آینده به دست نیاورد. در ادامه به برخی از تصاویر آینده در عهدین اشاره میکنیم:
آیندۀ اورشلیم
وای بر شهر فتنهانگیز نجس ظلم کننده! آواز را نمیشنود و تأدیب را نمیپذیرد و بر خداوند توکل نمیکند و بر خدای خود تقرب نمیجوید. سرورانش در اندرونش شیران غران و داورانش گرگان شب که چیزی تا صبح باقی نمیگذارند. انبیایش مغرور و خیانتکارند. کاهنانش قدس را نجس میسازند و به شریعت مخالفت میورزیدند. خداوند در اندرونش عادل است و بیانصافی نمیکند. هر بامداد حکم خود را روشن میسازد و کوتاهی نمیکند، اما مرد ظالم حیا را نمیداند. امتها را منقطع ساختهام که برجهای ایشان خراب شده است و کوچههای ایشان را چنان ویران کردهام که عبور کنندهای نباشد. شهرهای ایشان چنان منهدم گردیده است که نه انسانی و نه ساکنی باقی مانده است. و گفتم: کاش که از من میترسیدی و تأدیب را میپذیرفتی. تا آنکه مسکن او معدوم نمیشد، موافق هر آنچه بر او تعیین نموده بودم. لکن ایشان صبح زود برخاسته، اعمال خود را فاسد گردانیدند. (صفنیا: 3)
انتظار برای بازگشت مسیح
ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید؛ زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود. مثل کسی که عازم سفر شده، خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده، هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید؛ زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحبِ
خانه میآید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آنچه به شما میگویم، به همه میگویم: بیدار باشید! (مرقس، 13: 1-20)
هشدار درباره بحرانهای آینده
آنگاه باز به آن جماعت گفت: هنگامی که ابری ببینید که از مغرب پدید آید، بیتأمل میگویید: باران میآید و چنین میشود. و چون دیدید که باد جنوبی میوزد، میگویید گرما خواهد شد و میشود. ای ریاکاران، میتوانید صورت زمین و آسمان را تمیز دهید، پس چگونه این زمان را نمیشناسید؟ و چرا از خود به به انصاف حکم نمیکنید؟
و هنگامی که با مدعی خود نزد حاکم میروی، در راه سعی کن که از او برهی، مبادا تو را نزد قاضی بکشد و قاضی تو را به سرهنگ سپارد و سرهنگ تو را به زندان افکند. تو را میگویم تا فلس آخر را ادا نکنی، از آنجا که هرگز بیرون نخواهی آمد. (لوقا، 12: 54- 58)
آینده جهان
و چون بعضی ذکر هیکل میکردند که به سنگهای خوب و هدایا آراسته شده است گفت: ایّامی میآید که از این چیزهایی که میبینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد. و از او سؤال کرده، گفتند: ای استاد، پس این امور کی واقع میشود و علامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟ گفت: احتیاط کنید که گمراه نشوید؛ زیرا بسا به نام
من آمده خواهند گفت که من هستم و وقت نزدیک است. پس از عقب ایشان مروید. و چون اخبار جنگها و فسادها را بشنوید، مضطرب مشوید؛ زیرا وقوع این امور اول ضرور است، لیکن انتها در ساعت نیست. پس به ایشان گفت: قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهد کرد. و زلزله های عظیم در جایها و قحطیها و بادها پدید و چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد. و قبل از این همه، بر شما دستاندازی خواهند کرد و جفا نموده، شما را به کنایسها و زندانها خواهند سپرد و در حضور سلاطین و حکام به جهت نام من خواهند برد. و این برای شما به شهادت خواهد انجامید. پس در دلهای خود قرار دهید که برای حجت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید؛ زیرا که من به شما زبانی و حکمتی خواهم داد که همه دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند کرد. و شما را والدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهند رسانید. و جمیع مردم به جهت نام من شما را نفرت خواهند کرد. و لکن مویی از سر شما گم نخواهد شد. جانهای خود را به صبر دریابید. و چون ببینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیه باشد به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بود، داخل شهر نشود؛ زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایام؛ زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امتها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امتها خواهد شد تا زمانهای امتها
به انجام رسد. (لوقا، 21: 5 - 24)
همانگونه که در این متون مشخص است، عهدین دربارۀ حوادث مختلفی که پیش از ظهور حضرت مسیح علیه السلام و بعداً در زمان ایشان یا بعد از وی رخ داده و خواهد داد و همچنین حوادث آخرالزمان اشاره کرده است.
مطالعۀ آیات الهی با نگاهی آیندهنگر مجالی دیگر میطلبد و در حقیقت لازمۀ فهم تصاویر موجود در این منبع عظیم الهی دربارۀ آینده از منابع اسلامی و بهویژه قرآن کریم، مطالعهای دیگر است. اما در اینجا به چند مورد از آیات الهی در اینباره اشاره خواهیم کرد.
آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید، بیآنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟ همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید و آنچنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟» آگاه باشید یاری خدا نزدیک است. (1)
آیا چنین پنداشتید که [تنها با ادعای ایمان] وارد بهشت خواهید شد؟ در حالی که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است. (2)
1) (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِیبٌ( (بقره: 214).
2) (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ( (آلعمران: 142).
بگو: «او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما عذابی بر شما بفرستد یا به صورت دستههای پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ [و اختلاف] را به هریک از شما به وسیله دیگری بچشاند.» ببین چگونه آیات گوناگون را [برای آنها] بازگو میکنیم شاید بفهمند [و بازگردند]. (1)
موسی به قوم خود گفت: «از خدا یاری جویید و استقامت پیشه کنید که زمین از آن خداست و آنرا به هر کس از بندگانش که بخواهد واگذار میکند و سرانجام [نیک] برای پرهیزگاران است. (2)
به یقین پرهیزگاران در باغها[ی سرسبز بهشت] و در کنار
چشمهها هستند. (3)
1) (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ( (انعام: 65).
2) (قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ( (اعراف: 128).
3) (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ( (حجر: 45).
وارد شدند و آنچه را زیر سلطه خود میگیرند در هم میکوبند. (1)
اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند باغهای بهشت برین محل پذیرایی آنان خواهد بود. آنها جاودانه در آن خواهند ماند و هرگز تقاضای نقل مکان از آنجا نمیکنند. (2)
در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث [حکومت] زمین خواهند شد. (3)
ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم. (4)
رومیان مغلوب شدند. و [این شکست] در سرزمین نزدیکی رخ داد، اما آنان پس از [این] مغلوبیت به زودی غلبه خواهند کرد. در چند سال، همه کارها از آن خداست، چه قبل و چه بعد [از این شکست و پیروزی] و در آن روز مؤمنان [به خاطر پیروزی دیگری] خوشحال خواهند شد؛ به سب یاری خداوند و او هر کس را بخواهد یاری میدهد و او صاحب قدرت و رحیم است. (5)
1) (وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً * فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً * ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً * إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسوءُوا وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیراً( (اسراء 4 - 7).
2) (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ( (کهف: 107 - 108).
3) (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ( (انبیاء: 105).
4) (وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ( (قصص: 5).
5) (غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ( (روم: 2 - 5).
مجموعۀ این آیات، حاکی از چند نکته و تصویر مهم از آینده است که بررسی آنها هرچند کوتاه و مختصر، میتواند مفید واقع گردد. نکته اول آن است که در نگاه قرآنی، آینده در چند افق که در نمودار (3) نشان داده شدهاند، قابل مطالعه است.
انواع آیندهنگریهای قرآنی
معاد: پس از قیامت-قیامت
قبل از معاد: دوره خاص از آینده --- قبل از قیامت-آخرالزمان
در دوره طولانی در آینده --- سرنوشت برخی ملتها و اقوام همچون بنیاسرائیل-وقوع برخی از اتفاقات در آینده بر مبنای سنن الهی مانند نصرت مومنان
در دوره نزدیک به پیامبر (ص) --- رخ دادن برخی وقایع پس از پیامبر (ص)-رخ دادن برخی وقایع در دوران پیامبر (ص) مانند فتح مکه-سرنوشت برخی از افراد مانند ابولهب و ابوجهل
نمودار 3. انواع آیندهنگریهای قرآنی
در این تقسیمبندی، نگاه آیندهنگرانۀ قرآن کریم در دو حوزۀ اصلی قابل بیان است. حوزه اول که منحصر به آیندهنگر الهی است و مشابه آن در
آیندهنگری بشری یافت نمیشود موضوع معاد است. آیات متعددی از قرآن کریم به بحث معاد _ چه حوادث قیامت و چه بعد از قیامت _ اختصاص دارد. حوزه دوم _ که در برخی از مطالعات آیندهنگرانه بشری نیز نمونههایی از آن وجود دارد، نگاه به حوادث پیش از معاد است. در این بخش، سه منظر قابل ارزیابی است؛ یک منظر، حوادث نزدیک به زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که در آن قرآن وقوع حوادثی را در آیندۀ نزدیک به ایشان و عموم مؤمنان بشارت داده یا آنها را برحذر میدارد؛ منظر دوم، آیندههای دورتر است که حاکی از وقوع حوادثی در سراسر عالم در نتیجه اعمال انسان، ارادۀ الهی یا سنن پروردگار است. منظر سوم نیز به دورهای خاص از آینده _ که در عرف امروز به آخرالزمان یا پایان دنیا شناخته میشود _ مربوط است. البته این تقسیمبندی در مطالعات دیگر میتواند تکمیل شود.
نکته دوم آیاتی است که به نظر میرسد در طول تاریخ به صورتهای مختلف بروز کرده و باز هم بروز خواهد داشت و شاید جلوههای بروز و ظهور آن متفاوت باشند. به عنوان نمونه، در آیاتی از سوره علق به داستان جسارت ابوجهل به پیامبر گرانقدر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره میشود و به او هشدار میدهد که اگر دست از مخالفت با حق برندارد، موهای جلوی پیشانی (ناصبه) او گرفته شده و بر زمین کشیده میشود. قطعاً جلوۀ کامل این آیندهنگری قرآنی در قیامت رخ خواهد داد؛ اما بنا بر برخی از اقوال تاریخی، در جنگ بدر که او توسط فردی کشته شد با وضعی مشابه این آیات پیکرش بر روی زمین کشیده
شده است.
نکته سوم تصویری است که قرآن از آیندۀ جهان میدهد و در آیات متعددی به آنها اشاره شده است. این تصویر _ که البته تبیین آن کاری مجزا میطلبد _ یکسان و بسیار قابل تأمل، تفکر و عبرتآموزی است. در این تصویر، آیندۀ جهان پس از طی شدن حوادثی و بروز سنن الهی به فضایی دلنشین و مطلوب برای کل بشر منجر میشود. این تصویر را برخی محققان به بهشت ظهور تعبیر کردهاند (ذوالفقارزاده، 1389: 69).
نکته چهارم این است که فهم تصویری که قرآن کریم در آیات مختلف از آینده به ما نشان میدهد، باید به وسیله احادیث اهلبیت علیهم السلام کامل شود؛ زیرا بسیاری از آیات قرآن کریم نیازمند تفسیر و فهم دقیقی هستند. باید توجه داشت که قرآن معجزۀ جاودانۀ الهی است و این معجزه برای همۀ افراد در تمامی ادوار، قابل استفاده و بهرهبرداری است.
به همین دلیل در طول تاریخ، جلوههای مختلفی از این آیات بروز میکند که فهم آنها نیازمند داشتههایی خاص و مبانی و دستاوردهایی مشخص است. این داشتهها، مبانی و دستاوردها از اهلبیت علیهم السلام به ما منتقل شده و بسیاری از آنها در نزد عالمان بزرگ دینی است.
البته این تفسیر کار هر فردی نیست، بلکه فهم معنای دقیق بسیاری از آیات و استفاده از منابع مذکور هنر علما و بزرگانی است که قدرت علمی و تقوای الهی را جمع کرده باشند. به همین دلیل است که در تفسیر و فهم تصویر از آینده حتماً باید در قرآن تدبر کرد و یافتههای خود را با نظر
عالمی فرهیخته و با تقوا محک زد. به عنوان نمونه، فهم تفسیر آیات اشاره شده در بخش قبل، از سورههای مبارکه انعام و اسراء نمونهای از چنین آیات است.
بحث از روایات و گفتارهای معصومین علیهم السلام دربارۀ آینده و آیندهنگریهای آنان بسیار معروف و در تاریخ مشخص است. برخی از این کلمات دربارۀ سرنوشت افرادی خاص، برخی دربارۀ حوادث آینده و گروهی نیز در موعود ادیان است؛ چه دربارۀ وجود آن امام بزرگوار و چه دربارۀ شرایط و علائم ظهورش.
البته هنگامی که از روایات ائمه اطهار علیهم السلام سخن میگوییم باید حتماً به مباحث حاکم بر حوزه روایات چون بحث صحت، راویان، شرایط امام، مخاطب امام و سایر موضوعات تخصصی و کاملاً مبتنی بر علم حدیث و رجال توجه داشته باشیم. در اینجا تنها بهعنوان نمونه به ذکر چند حدیث یا واقعه تاریخی که نسبتاً احادیث معتبر و متواتری هستند و از منابعی که در پایان کتاب معرفی شده است قابل بررسی هستند میپردازیم.
زمین سخت زد و نوری از آن برخاست، از فتح کاخهای ایران و روم خبر داد.
دربارۀ امام علی علیه السلام معروف است که ایشان چگونگی شهادت برخی از یاران خویش از جمله میثم تمار را به آنان گفته بود. بعدها میثم درست همانگونه که حضرت آیندهنگری کرده بود به شهادت رسید.
در شب عجیب و پر شور عاشورا، امام حسین علیه السلام پس از برداشتن بیعت از یارانش و باقی ماندن تعداد اندکی از آنها از بین دو انگشت مبارک خویش جایگاه هریک را در بهشت نشان آنها داد.
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم دربارۀ موعود الهی میفرماید:
این امر به دست ما آغاز شد و به دست ما پایان مییابد. خداوند به وسیله ما انسانها را در آغاز زمان، رهایی بخشید و به وسیله ما در پایان جهان عدالت گسترده میشود.
اگر از دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی میسازد که مردی از اهلبیت من جهان را مالک شود، معجزات به دست او آشکار گردد و اسلام به وسیله او ظاهر شود که خداوند هرگز در وعده خود خلف نمیورزد.
مهدی از فرزندان من است. نام او نام من و کنیه او کنیه من است. شبیهترین مردم از جهت خلق، خوی و شکل و اندام به من است. او دارای غیبت و سرگردانی است که در آن فاصله،
ملتها گمراه میشوند، سپس مانند شهاب نورانی ظهور میکند، زمین را پر از عدل و داد مینماید، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.
ای مردم، همانا من پیامبرم و علی وصی من است. بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. او بر تمام ادیان غلبه پیدا میکند. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ظالمین، فاتح قلعهها و منهدم کننده آنهاست. بدانید او کشنده هر گروه و دستهای است که مشرک باشند. آگاه باشید او انتقام گیرنده هر خونی از اولیای خداست. بدانید او یاری دهنده دین خداست. آگاه باشید او بسیار استفاده کننده از دریای عمیق علم الهی است. او کسی است که هر صاحب جهالتی را به قدر جهلش نشان مینهد. او انتخاب شده و اختیار شده خداوند است. او وارث تمام علوم و احاطه دارنده به آن است. آگاه باشید او خبر دهنده از پروردگارش و بلند آوازه کننده فرمان الهی است. او رشد یافته و استوار است. و کارها به او سپرده شده است. او کسی است که بهعنوان حجت باقی میماند و بعد از او حجتی نیست. هیچ حقی نیست، مگر همراه او و هیچ نوری نیست، مگر نزد او. آگاه باشید او کسی است که غلبه کننده ندارد و کسی علیه او نصرت و یاری نمیشود. او ولیّ خدا در زمین و حاکم او در میان مردم و امین خدا بر نهان و آشکار است.
شارحان _ همچون ابنابی الحدید، ابنمیثم و مرحوم آیتالله خویی _ امیرمؤمنان علیه السلام دربارۀ موعود میفرماید:
زمانی میرسد که خدا به نفع شما برای شما، کسی را ظاهر میکند که پراکندگی شما را جمع میکند و پخش شدنتان را از بین میبرد.
در پایان این فصل، برای نمونه به ذکر یک مورد کوتاه و مختصر از آیندهنگری افرادی میپردازیم که بر مبنای آیندهنگری الهی به تصویرسازی از حوادث آینده اقدام کردهاند. البته گفتنی است نمونههای متعددی در اینباره قابل طرح است که البته هریک در حد و اندازهای خاص بودهاند. شاید برخی از آنها را نیز بتوان بر پایه تجربه و دانش افراد نیز متصور دانست؛ لیکن آنچه مهم است، اهداف، رویکردها و عناصر اصلی تشکیلدهندۀ آنهاست. مثلاً معروف است که شهید مدرس در زمان کودتای سیدضیاء دولت او را کوتاهمدت دانست و به او گفت دیری نمیپاید که عزل میشود. جالب آن است که وی این حرف را در زمان قدرت ظاهری سیدضیاء به او گفته بود! نمونه دیگر، موارد و داستانهای واقعی و عجیبی است که درباره پیشبینی یا اطلاع از امور غیبی در نزد برخی عرفا و علمای بزرگ همچون مرحوم آیتالله بهجت، مرحوم آیتالله
قاضی یا مرحوم آیتالله بهاءالدینی قدس سره در کتب صحیح و متقن مربوط به زندگی آن بزرگواران ذکر شده است.
اما نمونههای عجیب دیگر، دو مورد از آیندهنگریهای حضرت امام خمینی رحمة الله است. ایشان در سالهایی که هنوز اتحاد جماهیر شوروی در جهان به عنوان ابرقدرت شناخته میشد و کشورهای مختلفی خود را به اصول تفکر کمونیستی پایبند میدانستند، با نوشتن نامهای به گورباچف _ رئیس جمهو وقت شوروی_ از آیندهای خبر داد که نظام کمونیستی به موزهها خواهد پیوست. ایشان در طول سالهای دفاع مقدس بارها به کشورهای عربی _ که به رژیم صدام کمک میکردند _ هشدار داد و حتی میفرمود که بیشک صدام پس از پایان جنگ با ایران به آنها یورش خواهد برد. این پیشبینی ایشان نیز به وقوع پیوست و صدام دو سال پس از پایان جنگ با ایران، به کویت حمله کرد.
با توجه به نمونههای ذکر شده از متون دینی، حال میتوانیم به بررسی آیندهنگری الهی بپردازیم. در این آیندهنگری منابع دینی با روش و منطق خاص خود مورد بهرهبرداری قرار میگیرند. تصویری که در آیندهنگری الهی از آینده به دست میآید، متعلق به ذهن آیندهنگر نیست، بلکه مبتنی بر آموزههای وحیانی، سیر و سیرۀ انبیای الهی و امامان معصوم علیهم السلام است. در آیندهنگری الهی، آیندهنگران در گروههای ذیل طبقهبندی شده و شکل شماره (3) ارتباط بین این گروهها را نشان میدهد:
شکل 3. آیندهنگران الهی
همانگونه که در مواردی از قرآن کریم اشاره شد، ذات پروردگار، به تصویرپردازی با اهدافی چون آگاهیبخشی، تنبه، توجه، انگیزهزایی و عبرتآموزی پرداخته است.
پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام _ که هدف آنان افزون بر نکات یادشده، در برخی از موارد اعجاز، اثبات حقانیت یا مساعدت امت بوده است. این گروه با تکیه بر اتصال مستقیم یا با واسطه با منبع وحی الهی به تصویرپردازی و اخباردهی از آینده پرداختهاند.
اولیای الهی و علمای بزرگ دینی که عمدتاً در فهم شرایط امت اسلامی، اقامۀ دلایل و ادله برای برخی از حوادث مرتبط، با بهرهمندی از
آیات و روایات، بهرهگیری از علوم و معارف دینی و قدرت استنباط و تحلیل به آیندهنگری در حوزه دین و غیردین پرداختهاند.
از سوی دیگر، در این رویکردِ آیندهنگری، هدف آیندهنگر تنها پیشرفت در حیات مادی نیست، بلکه افق دیدی نیز به حیات ابدی دارد. البته این مطلب را باید قدری شرح داد. همانگونه که پیشتر نیز بیان شد، در نگاه دینی دنیا، برزخ و آخرت از یکدیگر جدا نیستند و نشئههایی از نشئت عالم خلقت به شمار میآیند. اما این نوع نگاه به جهان مادی نافی ضرورت تلاش و کوشش برای تأمین سطح قابل قبولی از زندگی در دنیا نیست، بلکه ساخت و آبادانی دنیا برای انسان موضوعیت خواهد داشت. اما تمام همت و تلاش انسان نباید معطوف به همین سطح باشد. به عبارت دیگر، انسان در این دنیا دو نکته اساسی دارد؛ اول آنکه بداند اصل زندگی او در آخرت تجلی مییابد و او در دنیا مسافری است که به سمت دارالقرار خود در حرکت است. از اینرو دل بستن به این دنیا اشتباه
و خطاست. دوم به این مطلب دقت داشته باشد که اراده الهی بر آن است که انسان در مسیر تلاش و مجاهدت در دنیا و ساخت و آبادانی آن، به سوی او طی طریق کند. این به نوعی بازخوانی این دو کلام مشهور و دلنشین است که اولاً «دنیا مزرعه آخرت است.» و ثانیاً «در زندگی برای دنیای باید چنان بود که گویی تا ابد در آن خواهی ماند و برای آخرت چنان بود که گویی فردا خواهی مرد.»
با توجه به این نکات، آیندهنگری الهی نیز به جنبههای زندگی
بشری توجه دارد که در این حالت به آیندهپژوهی بشری نزدیک شده
و از بسیاری از روشهای آن بهره میگیرد و هم به افقهای بلندمدت همچون فرجام جهان و معاد نیز توجه دارد. این نقطۀ فراغ بین آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری است. این مفاهیم را در فصل بعد بیشتر تبیین خواهیم کرد.
موضوع دیگری که در اینجا باید اشاره به آن اشاره کرد، علت نامگذاری «آیندهنگری الهی» است. برخی از همکاران گرامی پیشنهادهای دیگری برای این مفهوم داشتند. عباراتی همچون:
آیندهنگری قدسی در برابر آیندهنگری عرفی؛
آیندهنگری اسلامی در برابر آیندهنگری غیراسلامی؛
آینده نگری اسلامی در برابر آیندهنگری غربی؛
آیندهنگری دینی در برابر آیندهنگری سکولار؛
آیندهنگری ادیان در برابر آیندهنگری رایج؛
آیندهنگری ارزشی در برابر آیندهنگری غیرارزشی.
هر کدام از این ترکیبها نکات قوت و ضعفی دارند. آیندهنگری قدسی
در ذهن مفهومی از قداست را تداعی میکند که لزوماً در تمامی ابعاد و سطوح آن و برای تمامی خروجیهای این نوع آیندهنگری موضوعیت ندارد. آیندهنگری اسلامی ممکن است در جهان امروز جهت ایجاد گفتمان مشترک بین ادیانی، برای نزدیک کردن یکتاپرستانِ آزاداندیش و منصف _ که به ضرورت تقریب ادیان الهی برای نیل به اهداف والا و مشترک همه ادیان آسمانی اعتقاد دارند _ مشکلاتی ایجاد کند؛ هرچند ایمان قطعی داریم که بنا بر نص صریح آیات الهی، دین مشترک در نزد خداوند اسلام است. (1)
در جهان معاصر، دین مفهومی وسیعتر از قبل پیدا کرده است و هر نوع تفکر و اندیشهای _ ولو اینکه ریشه آسمانی و الهی نداشته باشد _ دینی قلمداد میشود. به عنوان نمونه، از واژه دین برای تفکراتی چون بودیسم، کابلائیسم و ... استفاده میشود. بیتردید در رویکرد آیندهنگری الهی _ به شرحی که بیان شد _ واژه دین نمیتواند تا این حد وسیع باشد. از سوی دیگر، با توجه به ماهیت دانش آیندهپژوهی و آیندهنگری _ که در ذات خود ارزشمدار بوده و با عنایت به حاکمیت یا تأثیرپذیری از ارزشهای حاکم بر جامعه شکل میگیرد _ بهکارگیری واژه آیندهنگری ارزشی و غیرارزشی نیز محل تأمل است. از اینرو در حال حاضر به نظر نگارنده، اولویت با واژه آیندهنگری الهی است؛ هرچند این واژه نیز ممکن است ابهاماتی داشته باشد که باید آنها را مرتفع ساخت.
1) «دین در نزد خدا اسلام است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی در آن ایجاد نکردند.» (آل عمران: 19).
تا کنون به معرفی اجمالی آیندهنگری بشری و آیندهنگری
الهی پرداختیم. اما به جهت ضرورت فهم دقیقتر مطالب و همچنین کاربردی کردن آن، لازم است در این فصل به مقایسه نمونههایی از آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری بپردازیم. بدین منظور، ابتدا نگاهی خواهیم داشت به جنبههای علمی و روشی این دو بستر آیندهنگری و روشهای آنها و سپس نمونههای کاربردی از اجرا، تعامل یا تقابل آنها را ذکر خواهیم کرد.
پیش از آنکه به بیان تفاوت بین آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری اشاره کنیم، باید یادآور شویم مقصود از طرح آیندهنگری در دو بستر الهی و بشری لزوماً به معنای تقابل این دو نیست، بلکه ماهیت و کاربرد متفاوت هریک باعث میشود ضمن ضرورت تفکیک آنها، ارتباطاتینیز بین آن
دو متصور باشد. دانش بشر از آینده، محصول دو جریان است؛ جریانی با ماهیت الهی و متکی بر آموزههای وحیانی که معمولاً افقی وسیعتر و قابلیت اعتماد و اطمینانی بالاتر دارد و حرکتی متکی بر علم بشری با کاربردهایی خاص و اعتبار و روایی محدودتر. ضمن اینکه برای فهم مطلوب و کاربردی کردن هر یک از آنها و همچنین بهرهمندی از دستاوردهای آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری، با رعایت حدود و ثغور هر کدام، از دیگری استفاده کرد. از اینرو این دو نه معارض یکدیگر، که مقوم و مرتبط با هم هستند.
شکل (4) این معنا را نشان میدهد.
شکل 4. تعامل آیندهنگری الهی و بشری
برای آنکه بهتر تبیین کردن تفاوتهای بین آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری، لازم است از مدل خاصی بهره گیریم. البته هر چند در
ارزیابی مقولهها از مبانی و شاخصهای مختلف استفاده میشود، اما شاید کمتر تفاوت بین دو مفهوم را بهصورت مدل ارزیابی میکنند. از اینرو در اینجا مدلی بسیار ساده و اولیه معرفی و بهکار گرفته شد. این مدل _ که در شکل (5) نشان داده شده است _ ارزیابی مفاهیم را حول چند محور اصلی انجام میدهد و بههمین دلیل نام چرخشی را بر آن نهادهایم. البته ممکن است برخی از کلیدواژگان آن یا زیرمجموعههای آن در نوشتارهای دیگر، نظایری نیز داشته باشد، اما به نظر میرسد تاکنون این مدل تفاوتسنجی بین مقولهها بدین شکل در جای دیگری ذکر نشده باشد.
شکل 5. مدل چرخشی تفاوتسنجی بین مقولات
در این مدل، تفاوت بین دو یا چند مقوله از چهار منظر اصلی مد نظر قرار میگیرد. این مناظر مختلف و زیرمجموعههای آنها عبارتاند از:
ارزشهای حاکم بر مقوله، اهداف غایی آن، مبانی فکری و اعتقادی تشکیلدهنده این مقوله، جزو برخی از نکات بنیادینی است که باید مد نظر باشند.
نکات فعلی: هر مفهوم به دلیل ماهیت خود، ویژگیها و نکات خاصی را دارد که از آن به نکات فعلی _ یعنی مواردی که ناظر بر ماهیت خاص آن مفهوم است _ یاد میکنیم. به عنوان نمونه، بحث از مسائلی همچون ماهیت، روشهای بهکارگیری و نتایج حاصل از یک مفهوم میتواند در حوزه نکات فعلی باشد.
امور فاعلی: مفاهیم مختلف عمدتاً به سبب یک فاعل مشخص فعلیت مییابند. در حقیقت برای آنکه یک مفهوم کاربردی و عملیاتی گردد، لازم است فاعلی داشته باشد. از اینرو سنجش دو مفهوم از منظر فاعل آنها در این بعد از مدل بررسی خواهد شد مسائلی چون انگیزه، توان و ابزار فاعل، برخی از نکاتی است که میتواند در اینجا ارزیابی شود.
شرایط عارضی: هر مفهوم فارغ از ماهیت خود و همچنین حدود و ثغور تشکیل دهندهاش و حتی بعضاً با وجود فاعلی یکسان، در شرایط مختلف، عوارض _ به معنای منطقی کلمه _ برایش گوناگونی رخ میدهد. گفتنی است منظور از عرضی یعنی بروز مسائلی که در ماهیت یک
مفهوم نیست، اما در نتیجه شرایط مختلف برای آن رخ داده است.
بررسی مسائلی چون زمان، مکان و محیط از جمله شرایط عرضی قلمداد میگردد.
حال با توجه به این نکات به بررسی تفاوت آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری در قالب مدل چرخشی تفاوتسنجی میپردازیم. ضمن اینکه توضیح موارد فوق در قالب مقایسه دو نوع آیندهنگری مذبور، به فهم بیشتر مدل چرخشی تفاوتسنجی کمک خواهد کرد. اما پیش از توضیح بیشتر، مجدداً یادآوری میکنیم که این مدل، یک مدل مفهومی و اولیه است و میتواند با نظر کارشناسان جرح و تعدیل شود.
دربارۀ تفاوتهای بنیادین بین آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری به طور خلاصه و اجمالی میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
مبانی فکری و اعتقادی در دو بستر آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری کاملاً متفاوت از یکدیگرند. در آیندهنگری الهی اعتقادات و باورهای دینی و مبانی تفکری و تعقلی مبتی بر آموزههای وحیانی قوام و اساس کار را تشکیل میدهند؛ در حالی که آیندهنگری بشری در مبانی فکری و اعتقادی خود بر علم بشری و در نتیجه تفکر و تعقل رایج علوم بشری متکی است.
ارزشهای حاکم بر آیندهنگری الهی نیز به دلیل قرار گرفتن این مفهوم در بنیان دینی، ارزشهایی الهی و وحیانی است. در حقیقت آیندهنگری الهی ارزشهای حاکم بر خود را از متن تفکر دینی برداشت میکند. اما در آیندهنگری بشری ارزشهای حاکم همان ارزشهای قراردادی تفکر بشری است. البته این نکته بسیار مهم است که مثلاً ممکن است در هر دو نوع آیندهنگری مذبور، عدالت بهعنوان یک ارزش محوری
طرح شود؛ اما هر فرد مطلع و آگاه میداند که بین عمق، غنی، فهم و جایگاه عدالت در تفکرات دینی با قراردادهای بشری تفاوتهای چشمگیری وجود دارد.
دربارۀ تفاوت در نکات فعلی بین آیندهنگریهای الهی و بشری به موارد ذیل اشاره میشود:
ماهیت آیندهنگری بشری همراه با خطاست و بروز اشتباه در آن نهفته است. هر فرد آیندهنگر در این حوزه پس از اقدام به آیندهنگری با هر روشی که اینکار را انجام داده باشد، اذعان میکند که احتمال خطا در مطالعاتش وجود دارد. از اینرو آیندهنگری بشری ماهیتاً احتمالی و خطاپذیر است. حال آنکه در آیندهنگری الهی قاطعیت وجود دارد و ماهیت آن بری از خطا و اشتباه است؛ زیرا از منبع عظیم وحی الهی نشئت دارد و ماهیتاً قطعی است.
از نظر روششناسی، آیندهنگری الهی متفاوت از آیندهنگری بشری است. در برخی از نمونههای آیندهنگری الهی، روششناسی متداول علمی مبتنی بر فرضیهسازی، جمعآوری اطلاعات و نظایر آنها به طور
کامل رعایت نمیشود و مبتنی بر فضای خاص حاکم بر آن است و حتی بسیاری از مسائل چون معرفتشناسی نیز در فضایی متفاوت مطرح میشود. روششناسی در این حوزه مبتنی بر معرفت الهی است و علمی خاص که در حوزه دین، نزد معصومین علیهم السلام و به اذن خدایی انجام میشود، نه از سنخ تجربهگرایی یا عقلگرایی محض.
برای بررسی تفاوت در شرایط عارضی بین آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری باید به نکات ذیل توجه داشت:
در بررسی، پیشبینی و تحلیل حوادث آینده از حیث زمان و محیط اثرگذار بر فرد، اختلافاتی مطرح گردد. برای مثال، محیط اثرگذار بر یک جامعه یا یک فرد در آیندهنگری بشری عمدتاً و حتی شاید منحصراً محیط مادی و دنیای مشهود است. اما در آیندهنگری الهی محیط و عوالم مختلف بر اساس نگاه دینی بر فرد و جامعه در حال و آینده اثر میگذارد. مانند این آیۀ شریفه که نشان میدهد برخی از دشمنیها و مخالفتها با پیامبران و انبیای الهی مربوط به عوالم دیگر است:
اینچنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، آنها به طور سرّی [و در گوشی] سخنان فریبنده و بیاساس [برای اغفال مردم] به یکدیگر میگفتند. (1)
1) (وَکَذلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً( (انعام: 112).
آیندهنگری الهی این شرایط کمتر در افق بلندمدت عارض میشود؛ یعنی در این نوع از آیندهنگری بر اساس ماهیت آن میتوان در هر افقی آیندهنگری کرد، اما از آنجا که در حصول تصویر ترسیمی، ارادۀ الهی را دخیل میدانیم، کمتر میتوانیم تحقق تصویر را در کوتاهمدت تضمین کنیم؛ اما وقوع آن در افق بلندمدت قطعی است. نمونه بارز این سخن پیشتر دربارۀ پیشبینی رسول گرانقدر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حادثه جنگ احزاب مطرح شد و توضیح دادیم که ایشان در زمانی که به ظاهر در حلقه دشمنان گرفتار بودند، بشارت فتح کاخهای امپراتوریهای بزرگ آن زمان را داد. کمتر فردی در کوتاهمدت تصور وقوع این مژده را داشت، اما مؤمنان واقعی میدانستند این بشارت قطعاً در افقی وسیعتر تحقق مییابد.
برای بررسی تفاوت امور فاعلی بین دو آیندهنگری الهی و بشری باید ضمن ارائه انواع آیندهنگران در هر حوزه، به تبیین نقش و انگیزههای آنان بپردازیم. دربارۀ آیندهنگران در حوزه آیندهنگری الهی در فصل سوم مباحثی را مطرح کردیم. آیندهنگران در حوزۀ بشری نیز شامل طیف گستردهای از اندیشمندان، محققان و فعالان حقیقی و حقوقی، با گرایشهای مختلف خرافی تا فلسفی و علمی هستند. اما به طور کلی سه گرایش عمده در بین آنها مشهود است. گرایش اول بر وضع موجود تکیه دارد و عمدتاً با نگرشهای اکتشافی و توصیفی درصدد آیندهنگری است. گرایش دوم بیشتر بر ترسیم وضع مطلوب تأکید
میکند و عمدتاً با نگرشی راهبردی و هنجارآفرین درصدد ترسیم آینده است و گرایش سوم نیز ترکیبی از این دو به شمار میرود؛ یعنی آیندهنگر ضمن توجه به وضع موجود، به وضع ایدهآل و مطلوب خویش نظر میافکند. از سوی دیگر، این نگرشها را میتوان در گروههای مهم ذیل تقسیم کرد که عبارتاند از:
با بهرهگیری از تحلیل وضعیت موجود، به ترسیم آینده محتوم از نظر خویش بپردازند.
آیندهنگران تحلیلگر: افرادی مانند تافلر، فوکویاما و هانتیگتون که بر پایه تحلیلهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی بعضاً نظامی خود، به ترسیم سیر تحولات آینده جهان پرداختهاند.
آیندهنگران علمگرا: گروهی مانند لاسول، کورنیش و شوارتز که تحلیل آینده جهان را بر اساس اطلاعات علمی، دانش راهبردی یا حتی تجارب صنعتی و فنّاورانه خود انجام داده و با تأکید بر دستاوردهای خود به مدلسازی روشها و مدلهای آیندهنگری اقدام کردهاند.
آیندهنگران اعتقادی: این گروه آیندهنگرانی هستند که عمدتاً با تأکید بر آموزهها و باورهای وحیانی و مذهبی، مطالعه تاریخ ادیان، تحلیل سرنوشت ملل و استناد به ماهیت حوادث و رخدادهای مهم جهان به آیندهنگری میپردازند. البته دربارۀ این گروه توضیح بیشتری خواهیم داد.
اما فارغ از نوع این آیندهنگران در هر دو بستر آیندهنگری باید به اهداف آنها نیز توجه داشت. معمولاً آیندهنگران در بستر آیندهنگری بشری به دنبال اهداف گسترده، متنوع و حتی متضادی مانند ایجاد انگیزه برای رشد اخلاقی افراد، رشد علمی، توسعه و پیشرفت اقتصادی، انتفاع مادی، استیلای فرهنگی و سیاسی، اغفال مردم و سودجویی، اغواگری جوامع و جهتده به آنها در راستای انگیزهها و منافع خود هستند.
دلیل گستردگی این طیف نیز به گستردگی،تنوع و تفاوت ماهیت آیندهنگران این حوزه برمیگردد؛ زیرا فضای آیندهنگری بشری و
تکیه صرف آن بر دانش بشر و اهداف مادی، پیشگویان و رمالان
سودجو، تحلیلگران و سیاستمداران کهنهکار و اندیشمندان و محققان را دربر میگیرد.
اما در آیندهنگری الهی از آنجا که آیندهنگران مستقیم یا غیرمستقیم از منبع عظیم وحی الهی بهره میجویند و نوعی تجانس و نزدیکی بین آنها مشهود است، اهداف نیز متجانستر و متمرکزتر بوده و شامل مواردی چون تنّبه، توجه، انگیزهزایی و عبرتآموزی، معجزه، اثبات حقانیت و مساعدت امت میشوند.
دربارۀ آیندهنگران بشری و الهی یک نکته دیگر نیز گفتنی است و آن تداخل آیندهنگران الهی و بشری در برخی از موارد است. همانگونه که پیشتر بیان شد، آیندهنگری الهی و بشری در برخی از موارد مکمل هم هستند؛ بدین معنا که فرد افق دید، اصول و حرکت اصلی تحولات آتی را از بستر آیندهنگری الهی دریافت کرده، ولی در افقهای کوتاهتر در راستای
تحقق همان تصویر بلندمدت، از روشهای آیندهنگری بشری بهره میگیرد. اما در پارهای از اوقات افراد تصویری را از دانش بشری به دست میآورند و برای آنکه آن را جذّاب، موجه و پذیرفتنی کنند، از متون دینی نیز بهره میبرند. در حقیقت گروهی از آیندهنگران در دو گروه الهی و بشری
_ یعنی آیندهنگر اعتقادی و آیندهنگر متکی بر منابع الهی _ قرار میگیرند. برای تشخیص نحوۀ عمل آنها باید توجه داد که اگر فردی اصالت را به خروجی آیندهنگری الهی داد و از آیندهنگری بشری برای تحقق آن بهره گرفت، در زمرۀ آیندهنگران الهی است. اما اگر از آیندهنگری الهی برای تزئین خروجی اصیل آیندهنگری بشری بهره گرفت، جزو همان آیندهنگران حوزه بشری است.
شکل 6. تمثیلی از آیندهنگر در بستر بشری
شکل (6) نشان دهنده نگاهی کلی به آیندهنگر بشری است.
او معمولاً بر اساس دانش و باور خود تصویری از آینده را طراحی میکند و دیگران را بهسان ارتشی میبیند که برای تحقق آن باید مطیع فرامینش باشند و در خطی که او ترسیم میکند، حرکت کنند. نکته مهم آن است که خود او نیز در امتداد این مسیر است و بر کل آن تسلطی ندارد. اما در شکل (7) تمثیلی از آیندهنگر الهی نشان داده شده است.
شکل 7. تمثیلی از آیندهنگر در بستر الهی
او تصویر خود را از باورها و متون دینی و منابع وحی الهی گرفته و ضمن
تسلط بر مسیر حرکت، مردم را به سوی آن تصویر ترغیب میکند و خود نیز برای تحقق آن میکوشد. در این شکل نشان داده شده است که چنین آیندهنگری از دو نوع آیندهنگری الهی و بشری در جایگاه خود (از اولی برای کل مسیر و تصویر نهایی و دومی برای طی مقاطع زمانی) بهره برده است. برای تبیین بیشتر موضوع در ادامه، نمونههای مختلف کاربرد این دو نوع آیندهنگری و همچنین موضعگیریهای آیندهنگران بشری و الهی را نسبت به یکدیگر توضیح خواهیم داد. البته لازم است ابتدا نگاهی داشته باشیم به روش تصویرپردازی بهعنوان یکی از روشهای مهم در مقایسه بین آیندهنگری الهی و آیندهنگری بشری.
امروزه در حوزۀ علم آیندهنگری روشهای متعددی برای آیندهپژوهی ذکر میشود. این روشها از موارد بسیار کمی مانند اقتصادسنجی تا موارد کیفی از قبیل روش سناریونویسی را دربر میگیرند. جدول (3) که حاصل انجام یک کار تحقیقاتی است (گودرزی و ندری، 1382) مهمترین روشهای آیندهنگری را نشان داده و دربارۀ هریک نکاتی را به صورت اجمالی مطرح میکند. البته در کتب مختلف هم روشهای گوناگون و هم تقسیمبندیهای متعددی برای روشهای آیندهنگری مطرح میشوند. با توجه به طرح بحث آیندهنگری الهی و بشری در این کتاب، بیارتباط نیست چند نمونه از این تقسیمبندیها را به صورت اجمالی بررسی کنیم.
جدول 3. مهمترین روشهای آینده نگری
ردیف-روش میزان دقت میزان پیچیدگی مهمترین حوزه کاربردی علمی بودن مهمترین نقطه مثبت (با فرض صحت اجرا)مهمترین نقطه ضعف
1-تحلیل روند-متوسط-متوسط-آماربالا-نتایج آن مناسب است-ضعف در تعمیم دقیق روندهای گذشته به آینده
2-تعمیم روند-متوسط-متوسط-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-ضعف در تعمیم دقیق روندهای گذشته به آینده
3-رفتار شناسی-کم-متوسط-جامعه شناسی-متوسط-نتایج آن مناسب است-ضعف در تعمیم دقیق رفتارهای گذشته به آینده
4-غیبگویی-کم-کم-متفرقه-کم-سادگی-انحراف بالا و دقت کم
5-روشهای راهبردی-متوسط-متوسط-علوم انسانی-بالا-نتایج آن مناسب است-کم بودن میزان وحدت رویه در بسیاری از روشهای مربوط، بین مجریان
6-تصویرپردازی-متوسط-کم-علوم انسانی-متوسط-اگر از منابع الهی باشد کاملاً قابل اتکاء است در صورت عدم دقت به اصول و علل اساسی میتواند آیندهنگر را به انحراف کشاند
7-تصویرسازی-کم-کم-متفرقه-متوسط-اگر توسط افراد صالح باشد کاملاً قابل اتکاء است در صورت ناصالح بودن آیندهنگر میتواند اثرات مخربی بر جامعه و افراد داشته باشد
8-میزگرد خبرگان-متوسط-کم-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-دشواری اجرا
9-توفان ذهنی-متوسط-کم-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-دشواری اجرا
10-مدلهای علی و معلولی-بالا-بالا-آماربالا-نتایج آن مناسب است-دشواری یافتن روابط علت و معلولی
11-استقرایی-متوسط-متوسط-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-امکان خطا بالاست
12-گرافیکی-کم-کم-علوم انسانی-کم-سادگی انحراف بالا و دقت کم
13-نظرسنجی-کم-کم-علوم انسانی-کم-نتایج آن مناسب است-امکان خطا بالاست
14-گروه کانونی-متوسط-کم-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-دشواری اجرا
15-قیاسی-متوسط-متوسط-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-امکان خطا بالاست
16-حدسی-کم-کم-متفرقه-کم-سادگی-انحراف بالا و دقت کم
17-دلفی-متوسط-کم-علوم متوسط-نتایج آن مناسب است-دشواری اجرا
18-تحلیل روندهای ادواری-متوسط-متوسط-آماربالا-نتایج آن مناسب است-ضعف در تعمیم دقیق روندهای گذشته به آینده
19-قیاس تاریخی-متوسط-متوسط-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب است-امکان خطا بالاست
20-مدلهای آماری-بالا-بالا-آماربالا-نتایج آن مناسب است-ضعف در تعمیم دقیق روندهای گذشته به آینده
21-اقتصادسنجی-بالا-بالا-اقتصادبالا-نتایج آن مناسب است-دشواری اجرا و شناسایی تمامی روابط علی
22-سناریونویسی-متوسط-بالا-علوم انسانی-متوسط-نتایج آن مناسب استعدم امکان اشراف به همه سناریوهای ممکن
تقسیمبندی از منظر میزان دقت: یکی دیگر از حالات تقسیمبندی میزان دقت روش است. برخی از روشها _ مانند اکثر روشهای آماری _ دارای دقت بالایی هستند، در حالی که برخی دیگر از روشها _ مانند حدس _ فاقد دقتاند و صرفاً در اجرا ساده هستند. معمولاً هرچه درجۀ پیچیدگی روش بالاتر رود، به میزان دقت آن افزوده شده و البته هزینه اجرا نیز افزایش مییابد.
تقسیمبندی از منظر حوزۀ کاربرد: بسیاری از روشهای آیندهنگری محدود به یک حوزه خاص نبوده و در بیشتر حیطهها قابل اجرا هستند. بهعنوان نمونه، روش همبستگی یا روش توفان ذهنی جزو این گروه هستند. در مقابل، برخی از روشها _ مانند رفتارشناسی _ نیز وجود دارند که در یک یا چند حوزه محدود قابل اجرا بوده و کاربرد دارند.
تقسیمبندی از منظر روششناسی: یکی دیگر از مبانی تقسیمبندی روشهای آیندهنگری مبانی روششناسی آنهاست. برخی از روشها
_ مانند غیبگویی _ فاقد مبنای مشخص از نظر روشی هستند. اما در مقابل آنها روشهایی _ مانند اقتصادسنجی _ نیز وجود دارند که دارای مبانی مشخص علمی و روششناسی هستند و اصول مشخص، معیّن و قابل دفاع دارند.
قطعی در زمان خود یا آینده بیان کردهاند و از نظر افراد آن زمان غیبگویی بوده است، کاملاً متفاوت از غیبگویی سودجویانه یک پیشگو یا ساحره است؛ ضمن اینکه برخی از روشها تنها متعلق به بستر بشری است و در حیطه الهی کاربرد ندارد؛ مانند روشهای آماری. با توجه به این نکات جدول (4) طبقهبندی روشهای آیندهنگری را از منظر بستر آیندهنگری نشان میدهد.
جدول 4. کاربرد روشهای آیندهنگری در دو بستر الهی و بشری
ردیف-روش-کلیدواژه اصلی-کلیدواژه فرعی-کاربرد در بستر الهی-کاربرد در بستر بشری
1-تحلیل روند-پیشبینی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
2-سنتپژوهی-آیندهنگری-آیندهپژوهی-دارد-ندارد
3-تعمیم روند-پیشبینی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
4-رفتارشناسی-آیندهپژوهی-پیشبینی-دارد-دارد
5-غیبگویی-پیشگویی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
6-علم غیب-آیندهنگری-آیندهپژوهی-دارد-ندارد
7-روشهای راهبردی-برنامهریزی راهبردی-آیندهپژوهی-دارد-دارد
8-تصویرپردازی-تصویرپردازی-آیندهپژوهی-دارد-ندارد
9-تصویرسازی-آیندهپژوهی-برنامهریزی راهبردی-ندارد-دارد
10-میزگرد خبرگان-آیندهپژوهی-پیشبینی-دارد-دارد
11-توفان ذهنی-آیندهپژوهی-برنامهریزی راهبردی-دارد-دارد
12-مدلهای علت و معلولی-آیندهپژوهی-پیشبینی-ندارد-دارد
13-استقرایی-آیندهپژوهیتصویرپردازی-دارد-دارد
14-گرافیکی-آیندهپژوهی-تصویرپردازی-دارد-دارد
15-نظرسنجی-آیندهپژوهی-پیشبینی-دارد-دارد
16-گروه کانونی-آیندهپژوهی-پیشبینی-دارد-دارد
17-قیاسی-آیندهپژوهی-تصویرپردازی-ندارد-دارد
18-حدسی-پیشگویی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
19-دلفی-آیندهپژوهی-برنامهریزی راهبردی-دارد-دارد
20-تحلیل روندهای ادواری-پیشبینی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
21-قیاس تاریخی-آیندهپژوهی-تصویرپردازی-دارد-دارد
22-مدلهای آماری-پیشبینی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
23-اقتصادسنجی-پیشبینی-آیندهپژوهی-ندارد-دارد
24-سناریو نویسی-آیندهپژوهی-تصویرپردازی-دارد-دارد
حال با توجه به نکات بیان شده به عنوان یک نمونه به توضیح بیشتر روش تصویرپردازی _ که یکی از مهمترین روشهای آیندهنگری است _ میپردازیم. در این روش آیندهنگر با تکیه بر دانش و تحلیل خود آینده را برای دیگران ترسیم میکند. در واقع این روش بسیار شبیه روش تصویرسازی است؛ اما تفاوت اصلی میان آنها در منظور، هدف و نتیجه کار آیندهنگر است. در این روش وی بر اساس فهم، دانش و باورهای خود تصویر آینده را آنگونه که میپندارد ارائه میکند. برخلاف تصویرسازی که در آن هرگونه که بخواهد، تصویر آینده را ارائه میدهد. تصویرپردازی عمدتاً نوعی رابطه علت و معلولی را در بطن خود دارد، بهویژه اگر در حوزه دینی باشد. این روش، به طور سنتی و البته نادرست، پیشگویی نامیده شده است و امروزه در همه علوم متداول است و در حقیقت جزو جداییناپذیر فرایند تحقیق و پژوهش در اغلب علوم به شمار میآید. در واقع تصویرپردازی، روشی مؤثر برای تلفیق روشهای آیندهنگری و نظریات مختلف آن در یک کل واحد است.
البته گاهی برخی آن را با روش سناریونویسی یکسان میدانند؛
اما در حقیقت هر سناریو یک تصویر است. در آیندهنگری، واژه سناریونویسی معانی متعددی دارد و میتوان از آن برای توصیف یک وضعیت محتمل یا غیرمحتمل بهره برد. این امر میتواند بیانگر تغییری باشد که در اثر کنش و واکنش بازیگران مختلف رخ میدهد یا اینکه ممکن است بیانگر وضعیت یا تغییراتی مطلوب یا نامطلوب باشد. اما در هر حال هر سناریو تصویری از واقعیت موجود در زمان آینده خواهد بود. به عبارت دیگر، سناریو جریان یا داستانی از حوادث است که تصور میکنیم در آینده اتفاق خواهند افتاد و سناریونویسی یعنی حادثهخوانی یا داستانسرایی.
اما تصویرپرداز معمولاً سه هدف اساسی را دنبال میکند؛ اول نشان دادن تعامل میان چندین روند و حادثه به منظور ارائه تصویری کلی از آینده، دوم کنترل سازگاری درونی مجموعهای از پیشبینیها _ که تصویر بر پایه آن صورت گرفته است _ و سوم ترمیم وضعیت آینده، به طوری که حتی برای غیرمتخصصان نیز قابل درک باشد.
ماهیت آیندهنگری در حوزه علوم اجتماعی با علوم فیزیکی و طبیعی تفاوت دارد؛ تفاوتی که با تأمل بر نقش و حضور انسان در عرصه، بهتر درک میشود. ویژگی اصلی این انسان، توان انتخاب آگاهانه یا پیروی ناآگاهانه است. این امر سبب میشود در حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی نتوان همانند سایر علوم، با اتکای صرف به ابزارهاای مادی، به آیندهنگری پرداخت؛ در حالی که شوق آیندهنگری در حوزه علوم اجتماعی و انسانی بیشتر بوده و سبب میشود برخی از افراد نسبت به آیندهنگری در طول
تاریخ اقدام کنند. شواهد متعددی در دست است که امروزه دامنه این آیندهنگریها به سمت آیندهسازی سوق یافته است؛ یعنی افرادی تلاش میکنند برای ساختن آینده مورد نظر خویش از طریق ارائه تصویر مطلوب فردا به جوامع انسانی و تأکید بر لزوم تحقق آن اقدام نمایند.
چنین تلاشی برای ساخت آینده مستلزم برانگیختن عزم هماهنگ مردمی است که در آن آینده زندگی خواهند کرد. حال آنکه با توجه به تمایلات و خواسته های متنوع و متعدد آحاد بشری و تمایلات و خواستهای گوناگون آنها، بسیج عزم هماهنگ مردم، مستلزم هدایت آنها به سوی مقصدی واحد است. مقصدی که باید برای گونههای متعدد و متفاوت عناصر اجتماعی قابل درک و پذیرش باشد و موجبات توسعه وحدت آنان را فراهم آورد؛ زیرا بدون وحدت در مقصد، وحدت در حرکت رخ نخواهد داد. ممکن است مقصد یکی باشد، اما مبادی و مسیرها متفاوت باشند. برای آیندهساز، مادامیکه ملل در مقصد او کاوش نکنند و به سمت آن آیند، این نکته مهم نیست. از اینرو اگر مردم فارغ از دین و اعتقاد و جوامع ارزشی خود اسیر مقصد _ یعنی آینده مطلوب آیندهساز _ شوند و در برابر این تصویر مطیع باشند، وی به اهداف خود میرسد و استراتژی فوق فعال را به انجام رسانیده است.
از این رو امروزه اکثر آیندهسازان، از استراتژی تصویرسازی استفاده میکنند تا با ارائه تصویری از وضعیت مطلوب، شوق و تحرک لازم برای تحقق آن را ایجاد نمایند. این تصویر باید در وضعیت واقعی، برای مردم مفید یا ضروری یا ناگزیر برای بقا در جهان آینده تلقی شود تا مردم در برابر
آن به طور جدی به انتخابی حکیمانه، یا مصلحتجویانه یا الزامی ناگزیر و یا رویایی وادار شوند. البته تصویرپردازی یا تصویرسازی از آینده ممکن است با دو رویکرد ذیل باشند:
رویکرد القایی، برای ساختن آینده طبق منافع آیندهساز که بیشتر تصویرسازیهای امروزین بشری در این زمرهاند.
رویکرد بصیرتبخش، که تلفیقی از استراتژی فوق فعال و آیندهنگری و فرجامشناسی الهی است.
بصیرتبخشی در این مقام در برابر رویکرد القایی است. یعنی
در رویکرد القایی تصویر به مخاطب داده شده و از او صرفاً پذیرش کورکورانه درخواست میشود. اما در رویکرد بصیرتبخش تصویر برای رشد و ارتقای دانش مخاطب در اختیار او قرار گرفته و او مجبور به پیروی محض نمیشود.
با توجه به مطالبی که تا کنون مطرح شد، لازم است نگاهی به رفتارها
و تلاشهای آیندهنگران در دو بستر الهی و بشری داشته باشیم. در
بیان نمونه رفتارها سعی کردهایم طیف وسیعتری از حوزههای مختلف زندگی بشری را در نظر بگیریم. از اینرو از حوزههای فرهنگی، اقتصادی، مدیریتی و سیاست بینالمللی نمونههایی را ذکر کردهایم و حتی این نمونهها را برای طیف های مختلف دانشگاهی، رسانهای، کودک و نوجوان و ... در نظر گرفتهایم.
در سالهای اخیر تلاشهای بسیاری برای ارائه تصاویری تقریباً واحد از آینده، به گونهای که تمامی علایق و سلایق متنوع و متعدد انسانها را در جوامع متعدد تحت تأثیر قرار دهد، دیده شده است. برای مثال، در کتب مختلف بر اساس ارائه یکسری از اطلاعات و شواهد قابل تأمل، آینده کشورها، ملتها و مناطق مختلف جهان بیان شده و حتی این آیندۀ ساخته شده از سوی بسیاری از نخبگان سطحینگر در جهان نیز مورد پذیرش و اطمینان قرار گرفته است. در اکثر این تصاویر آینده به صورت بروز تضادهای بینالمللی با ماهیت فرهنگی و ناشی از تقابل تمدنهای متفاوت، در میان ملتها و گروهها تصویر میشود و در همۀ این تصاویر، یا غرب پیروز میدان است یا مدیریت آن را به عهده داشته وحامیان غرب پیروز میشوند. در هرحال رهبری جهان با تفکر و تمدن غرب است. شکل (8) نمونۀ تلاشهای مذکور را نشان میدهد.
شکل 8. آینده جهان در تصاویر مبتنی بر آیندهنگری بشری
در این شکل نشان داده شده که برای کنترل جوامع پیچیده و برای گروههای گوناگون اجتماعی فعال در جهان، تصاویر متنوعی فراهم شده و بدین ترتیب همۀ اقشار به یک نتیجه واحد میرسند و آن فراگیری تمدن غرب است و البته این مهم با مساعدت پروژۀ جهانیسازی گسترش مییابد. روشن است که در صورت پذیرش آیندهسازی یادشده توسط مردم و بهویژه نخبگان، مسیر حرکت و برنامههای ملی و راهبردی کشورها نسبتاً قابل پیشبینی خواهد بود و در این حالت، تنها ارزیابی و رصد تلاش و جدیت کشورها در مسیر حرکت به سوی تمدن تصویرسازی شده برای کشورهای صاحب قدرت کافی است. در واقع با این سیستم کشورهای جهان در زمینی بازی خواهند کرد که ابعاد، نقشها، تکنیکها و تاکتیکهایش از سوی صاحبان قدرت کنترل شده است.
در حوزۀ روابط بینالملل میتوان موضوع 11 سپتامبر 2001 و حوادث بعد و قبل از آن را یکی از تصویرسازیهای مبتنی بر اندیشه آیندهنگری بشری دانست. در این تصویر که پس از حادثۀ مشکوک حمله به برجهای دوقلوی نیویورک شدت گرفت، چهرۀ کشورهای اسلامی به شدت مورد حمله قرار گرفت و دین اسلام به عنوان یک دین ستیزهجو و مسلمانان به عنوان سمبل تروریسم معرفی شدند. اسامه بن لادن به عنوان شاخصترین چهرۀ ضد انسانی معرفی شد و حوادث به گونهای رقم خورد که مردم جهان مسلمانان را خشن، تروریسم و جنگطلب
بشناسند. شدت این تبلیغات و فضاسازیها به گونهای بود که هر حرکت اسلامی و ارزشی، در هر نقطۀ جهان و افرادی مجاهدی که سالهای عمر خویش را در راه مبارزهای الهی و انسانی با تفکر صهیونیسم صرف کردهاند، به عنوان تروریسم خطرناک معرفی شده و برخی از مردم جهان نیز به پیروی از خط آیندهسازان غربی، آنها را افراد خطرناکی میدانستند که عامل اصلی صدها حادثۀ تروریستی _ به تعبیر غربی آن _ بودهاند.
همین تفکر آیندهساز است که پس از جنگ مشکوک امریکا و عراق و گسترش نفوذ و حضور امریکا در منطقه، آرامآرام بحث دربارۀ خاورمیانۀ جدید را مطرح میکند. سپس بعد از استفاده از انواع فضاسازیها و تصویرسازیها میکوشد به ملتهای منطقه و حاکمان آن بقبولاند که سعادت آنها در پیروی از تصویر غربی از خاورمیانه است. تصویری که در آن، کشورهای منطقه باید درگیر در اختلافات مرزی، قومی و طایفهای بوده و صهیونیسم را نیز به رسمیت بشناسند.
تصویر (22)، دو نقشه از منطقۀ خاورمیانه را نشان میدهد که در نقشۀ سمت راست وضعیت فعلی و سمت چپ وضعیت آتی را نشان دادهاند. البته این یک نمونه از نقشههایی است که به عنوان طرح خاورمیانۀ جدید ارائه میگردد و حتی ممکن است در راستای خط انحرافی تبلیغات جهانی، غیرواقعی نیز باشد، لیکن نقشهها و موارد دیگری نیز در گزارشها و منابع مختلف دربارۀ خاورمیانه جدید قابل دستیابی است.
تصویر 22. خاورمیانۀ فعلی و جدید
موضوع عجیب دیگر _ که در قالب سناریوی آیندهسازی قابل تحلیل است _ تخریب فیزیکی آثار و ابنیۀ اسلامی است که بخشی از هویت مسلمانان جهان به شمار میروند. شدت این حوادث دربارۀ آثار متعلق به شیعیان بیشتر نمود پیدا میکند (تصویر 23). صد افسوس که این تخریبها با طرح بیگانگان و غربیها ولی به دست برخی مسلمانان ناآگاه، متعصب و افراطی و گاه با ظاهرسازیهای ارزشی، فرهنگی یا
اجتماعی توسط گروههای افراطی صورت میگیرد.
البته گاهی اوقات، این تخریبها به دلیل گسترش فضا و امکانات زیارت و عبادت مسلمانان صورت میگیرد که به نظر میرسد کمترین انتظار در این موارد آن است که با وجود احراز ضرورت تخریب، با استفاده از نشانهها یا سایر تدابیر، بخشی از این آثار و داراییهای تمدن اسلامی محفوظ بماند.
تصویر 23. قبرستان بقیع و سامراء قبل و بعد از تخریب
مثال بارز این نمونه دربارۀ مسجدالحرام و مسجدالنبی متصور است. کمتر کسی دربارۀ ضرورت گسترش فضای این دو مسجد و فراهم کردن
امکانات رفاهی و پذیرایی از میلیونها مسلمان مشتاق مخالفت خواهد داشت. اما نکته این است که آیا نمیشد در این گسترش، آثاری چون کوچۀ بنیهاشم، محل ولادت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، مساجد سبعه و صدها آثار دیگر یا تخریب نمی شد یا اینکه نشانهای _ حتی یک تابلوی راهنما _ از آنها باقی میماند؟
تصویر 24. مسجدالحرام در سالهای قبل، حال و آینده
نکته جالب آن است که بر اساس گزارشهای متعدد موجود در فضای مجازی دربارۀ طراحیهای آیندۀ گسترش مسجدالحرام، ساختمانهای اطراف مکه و همچنین هتلهای اطراف مسجدالحرام به گونهای ساخته خواهند شد که گویی خانه مقدس و والای کعبه در داخل حصاری از ساختمانهای سر به فلک کشیده محصور شده است؛ همانگونه که در
تصویر آخر _ که بر اساس ادعای پایگاههای اطلاعرسانی، طراحیِ سال 2020 را نشان میدهد _ متأسفانه کعبه و مسجدالحرام بر حسب ظاهر معماری، در اولویتهای دست چندم قرار گرفتهاند.
تصویر 25. مسجدالنبی و کوچه بنیهاشم در سالهای قبل و حال
این در حالی است که در تفکر غربی بسیاری از آثار و ابنیهای که متعلق به گذشته بوده هنوز هم به بهترین شکل حفظ شده و بازدید از آنها ترویج میشود. مثلاً هنوز هم بقایای ترمیم شده منزل حضرت مریم علیها السلام یا جسد راهبۀ معروف برنادت در کلیسا _ که گفته میشود هنوز سالم است _ با احترام نگهداری میشود. تصویر (26) نشان دهنده این ابنیه است.
تصویر 26. خانه و محراب منتسب به حضرت مریم علیها السلام و جسد برنادت
ارائه نمونه از تصویرسازی در اندیشههای انحرافی غرب برای تأثیرگذاری بر عامه مردم، بحثی بسیار کاربردی، گسترده و طولانی است و در مقالات، کتب و سخنرانیهای متعددی توسط افراد گوناگون به آن پرداخته شده است. اما در این بخش به نکتهای که کمتر مورد توجه قرار گرفته است اشاره میکنیم.
جالب است که امروزه این تصویرسازیها از صحنۀ رسانه و برای طیف اندیشمند و بزرگسال جامعه، بر جوانان و کودکان نیز تمرکز بیشتری یافته است. برای نمونه، به یکی از تصاویری که برای تخریب کشورمان از طریق خلق تصویری خیالی و فانتزی و با هدف تأثیرگذاری بر ذهن کودکان، نوجوانان و سایر مخاطبان طراحی شده است، اشاره میکنیم. هرچند این نمونه بسیار ساده و شاید از دید برخی از افراد کماثر باشد، اما ذکر همین نمونۀ ساده نیز به خوبی بیانگر عمق اهداف و مقاصد تصویرسازان منحرف است.
تأثیر شخصیتهای محبوب کارتونی یا داستانی بر ذهن و تفکرات مخاطب خردسال و بعضاً بزرگسالان انکارناپذیر است؛ چنانکه کاریکاتور و طنز بر ذهن همۀ افراد به طور مشخص اثر میگذارد. اگر یکی از این شخصیتهای قدیمی در سطح جهانی را خبرنگاری جوان به نام تنتن بدانیم که داستانهای مهیج آن، خاطرات کودکی بسیاری از جوانان جهان را تشکیل میدهد و ساختۀ ذهن ژرژ رمی (1)با نام
1) Georges Remi
هنری هرژه _ نویسندۀ بلژیکی _ است، موضوع تصویرسازی غرب برایمان مشخصتر میشود.
داستانهای تنتن و میلو از سال 1930 آغاز شد و تا سال 1954 ادامه یافت. این مجموعه در طول این سالها توانست بهعنوان یکی از جذابترین و پرفروشترین کتب مصور در سطح جهان شناخته شده و به اکثر زبانهای دنیا ترجمه شود. البته این مجموعه با بهرهگیری هوشمندانه از شخصیتهای داستانی دیگر با ظرافت و آرامی داستان تبحر، شجاعت، درایت و تیزهوشی جوان غربی را در مقایسه با سایر جوانان به ذهن مخاطبان القا کرده و از او نماد یک انسان آزادیخواه، پاکنهاد، خوششانس و شکستناپذیر غربی را تصویر میکند. با
این زمینه و قدرت نفوذی که او در قالب داستانهای خود در ذهن مخاطب پدید آورده و در خلال این داستانها به اکثر کشورهای جهان سفر کرده است، میتواند در بخش خاصی از مردم عامه بهویژه کودکان تأثیرگذار باشد.
حال با توجه به این نکات، به یک تصویر از او _ که در برخی از سایتهای موجود در فضای مجازی یافت شده است _ در مقایسه با تصویر دیگری از وی _ که در بیشتر کتب او دیده میشود و برای مخاطبان مشتاق او شناخته شده است _ دقت میکنیم (تصویر 27). در این تصویر که داستان تنتن در تهران را نشان میدهد، به تفاوت ظاهری و لباس او و همراهانش، آشفتگی شهر و بینظمی آن، وجود تسبیح در دست کاپیتان، خشونت، تصادف و همچنین کلمۀ مبارکه «الله» دقت کنید.
تصویر 27. تصویرسازی با استفاده از شخصیتهای داستانیدر ادامه خواهیم گفت که موضوع تصویرسازیهای انحرافی برای تحت تأثیر قرار دادن مردم اعم از اندیشمندان، محققان و عوام مردم، پس از انقلاب اسلامی رشد چشمگیری داشته و افراد مختلف میکوشند با هر ابزاری _ حتی کمارزش و کماثر در مقایسه با سایر روشها و ابزاری که تاکنون مورد استفاده قرار دادهاند _ با بیداری ملتها مبارزه کنند.
هالیود یکی از مهمترین و بزرگترین بنگاههای فیلمسازی غرب است؛ مجموعهای که هدف از تأسیس آن، شرکتها، افراد، تفکرات و هنرمندان فعال آن و همچنین بررسی آثارش، فرصت و مجالی دیگر میطلبد و از حوصلۀ این کتاب خارج است. اما با توجه به اهمیت آثار هالیود در تصویرسازی غربی بهعنوان نمونهای کوچک لازم است اشارهای هر چند
کوتاه به آن داشته باشیم.
امروزه آثار سینمایی بزرگی در هالیود ساخته و به جهانیان عرضه میشوند. اهمیت این آثار از چند نظر قابل بحث است:
هالیود مورد توجه بسیاری از هنرمندان و بازیگران جهان بوده و برای آنها ایفای نقش در فیلمهای هالیودی _ که دارای تکنیک و قوتهای بالای سینمایی هستند _ آرزویی شیرین است.
تأثیرگذاری این فیلمها به دلیل یادشده بسیار بالاست.
فیلمهای هالیودی بعضاً توسط سایر کارگردانان کشورهای دیگر کپیبرداری شده و در حقیقت سبک داستان و حتی گاه صحنههایی از آنها در سرنوشت بسیاری از فیلمسازان دیگر مؤثر است.
با این مقدمه مشخص میشود که چرا حجم بسیاری از فیلمهای هالیود در سالهای اخیر به دنبال ساخت و القای تصاویری مشخص
از آینده است. برای نمونه اگر بپذیریم امروزه موضوع زمان وقوع آخرالزمان برای بشر جدی شده و بیشتر مردم در همۀ نقاط جهان به دنبال
شناخت مفهوم و معنای آن هستند، به راحتی میبینیم هالیود
چگونه نقش خود را در خلق آخرالزمانی منطبق با نگاه آیندهسازی
غربی بهکار گرفته است. فارغ از ورود به بحث مفهوم صحیح آخرالزمان در این بخش، (1)به طور کلی فیلمهای آخرالزمانی هالیود در دستههای ذیل قابل تقسیماند:
1) در ادامه کتاب به این بحث میپردازیم.
را بر اساس یک حادثۀ طبیعی و یا علمی تصویر میکنند.
فیلمهایی که به دنبال تعیین زمان برای آخرالزمان هستند.
فیلمهایی که بر مفهومسازی در آخرالزمان تأکید دارند و سعی میکنند بر اساس اندیشۀ سازندۀ خود، مردم عادی را برای وقایع آخرالزمان آماده سازند.
فیلمهایی که بر اساس اندیشههای سازندگانش سعی در قهرمانسازی یا ضد قهرمانسازی و یا به تعبیری دیگر، منجیسازی یا ضد منجیسازی دارند.
مثلاً فیلم معروف 2012 نمونهای از فیلمهای آخرالزمانی است که با اهداف مذکور ساخته شده است. در این فیلم ضمن آنکه مفهوم و نشانههای آخرالزمان دستخوش تغییرات وسیع قرار گرفته است، سعی شده با استفاده از مضامین و مفاهیم استعارهای از تمدنهای مختلف و همچنین سرنوشت ملتهای پیشین و انبیای الهی، موضوع آخرالزمان به شکل مطلوب نظر تفکرات تندرو و انحرافی غربی و صهیونیستی پیگیری شود. این فیلم آخرالزمان با حادثهای طبیعی در سال 2012 آغاز میشود و پس از وقوع خرابیهای وسیع و سیلهای ویران کننده در تمامی نقاط جهان، عدۀ کمی از مردم منتخب جهان که توانستهاند سوار بر کشتی شوند، نجات مییابند و در جهان زندگی جدیدی آغاز میکنند. به خوبی مشخص است که این داستان چگونه از مطالب مختلف و حتی ماجرای کشتی نوح علیه السلام نیز بهره
گرفته است.
البته نکتۀ جالب دربارۀ تصویرسازی غرب این است که این تصویرسازی تنها مربوط به مسلمانان نمیشود و حتی افرادی که پیرو تفکرات انحرافی غرب هستند، اگر در بالاترین درجات علمی، سیاسی یا اقتصادی آن باشند و بخواهند خارج از آیندۀ مطلوب آیندهسازان فعالیت داشته باشند، باید طعم تلخ حملۀ تصویرسازان را بپذیرند. عجیبتر آنکه این حمله نیز با ادعای تروریسم اسلامی شکل میگیرد؛ یعنی تفکرات انحرافی و تندروی موجود در غرب از هر اقدامی برای ضربه زدن به مسلمانان و کشورهای اسلامی بهره میگیرند.
بهعنوان نمونه، وقتی در چند نوبت و در قالب چند سخنرانی تبلیغاتی، باراک اوباما نامزد انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال
2009 میلادی خارج از چارچوبهای تعیین شده سخن گفت در کاریکاتورها، فیلمها و گفتوگوهای مختلف، به پیروی از مسلمانان تروریسم محکوم شد. برای روشن شدن موضوع در تصویر (28) به نمادهای بهکار رفته چون عکس بنلادن، پرچم سوخته و لباس اوباما توجه کنید. او سپس برای پیروزی در انتخابات و رهایی از این ماجرا بارها مجبور شد مواضعی سخت در حمایت از صهیونیسم و مقابله با _ به اصطلاح غربی _ مسلمانانِ تروریست بگیرد و در طول ریاست جمهوری خویش نیز بر پیروی از آیندهسازان دربارۀ حمایت بیقید و شرط از صهیونیسم و مبارزه با ایران تأکید کند. بدین شکل پس از پیروزی در انتخابات، در عمل بیش از گذشتگان خود، وفاداریاش را به حرکتهای آیندهساز جهانی نشان داد.
تصویر 29. تصویرسازی در قالب کاریکاتور
این همان خواستۀ آیندهنگری بشری غربی است که در صورت دوری از اخلاق و غرق شدن در امیال پست بشری، خود را حاکم مطلق دانسته و از مردم فقط پیروی محض میخواهد. در اینصورت، مانند تمثیلی که در تصویر (30) نشان داده شده، این تفکر آیندهساز است که هر روز به مردم عادی و حتی سیاستگذاران القا خواهد کرد که با چه صورتی بیرون بیایند، زندگی کنند و به خانه برگردند.
تصویر 30. انسان محکوم به پیروی از آیندهساز
با توجه به نکاتی که پیشتر بیان شد، برای آنکه بتوانیم نمونههایی از کاربرد آیندهنگری الهی را بیان کنیم، باید از تلاشهای انبیا و صالحان در گذشته، حال و آینده نمونههایی را بیان کنیم؛ زیرا نوع رفتار آنان در این گسترۀ تاریخی حاکی از آن است که گویی در جریان حق، نه افراد متفاوت با اهداف مشترک، بلکه یک انسان چندهزارساله (1)زیسته، رفتار کرده و رفتار خواهد داشت. این تصویری است که از مطالعه تاریخ انبیا قابل
درک است. آنان در طول تاریخ حرکتی پیوسته و مستمر داشتهاند و هر یک ضمن تأیید پیامبر پیشین، به پیامبر خاتم و موعود آخرالزمان بشارت
داده است. از اینرو در منطق اسلامی و بنابر نص قرآن کریم، هرچند از نظر شأن و جایگاه، بین پیامبران اختلافاتی وجود دارد، (2)اما بین مسیر آنان تفاوتی نیست. (3)
زندگی حضرت آدم علیه السلام بر زمین، همراه با وظیفۀ نبوت و رسالتش آغاز شد و اولین انسان بر روی کره خاکی، نخستین پیامبر خدا نیز بود. به عبارت دیگر، همانگونه که فرجام جهان با توحید و استقرار حکومت عدل
1) بر اساس بسیاری از روایات از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون، بین هفت تا دوازده هزار سال بوده است.
2) «و ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم» (اسراء: 55).
3) «بگو به خدا ایمان آوردیم و همچنن به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه به موسی و عیسی و دیگر پیامبران از طرف پروردگارشان داده شده است. ما در میان هیچیک از آنان فرقی نمیگذاریم و در برابر فرمان او تسلیم هستیم» (آل عمران:84).
الهی است، آغازش نیز بر اساس توحید بوده است. از جهت تاریخی، اولین اختلاف بین دو برادر، به هابیل و قابیل برمیگردد. شیطان در آن زمان کار را با اختلاف بین برادران، شروع کرد. از زمان حضرت نوح علیه السلام لزوم برخورداری انسانها و ادیان از شریعت احساس میشود و ایشان با صبر و بردباری دعوتش را آغاز میکند. حضرت نوح علیه السلام هشت یا هشتاد نفر پیرو خویش را به نقاط مختلف زمین اعزام می کند.
حضرت ابراهیم علیه السلام پس از ماجرای گلستان شدن آتش، به دستور خداوند به بیتالمقدس مهاجرت میکند. این شهر حقیقتاً چهارراه جهان است. در واقع اگر قرار است عقیده، اندیشه یا دینی در سراسر دنیا پخش شود، بهترین نقطه برای شروع این کار سرزمین بیتالمقدس، منطقه شام و فلسطین است و این راهبرد تا آخرین روز حیات بشر بر زمین و آخرین روزی که حکومت جهانی اسلام حاکم شود ادامه خواهد داشت. موضوع فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام موضوع بسیار راهبردی است. خداوند به ایشان دو فرزند داده است؛ یکی حضرت اسحاق علیه السلام که مأمور میشود ادامه دعوت پدر را از سرزمین فلسطین پی بگیرد و حضرت اسماعیل علیه السلام به عنوان ذخیره آخرالزمانی در مکه زندگی میکند.
سپس فرزندان اسحاق یعنی یعقوب علیه السلام، یوسف علیه السلام و قومشان مأموریت خطیر زمینهسازی حکومت الهی را بر عهده گرفتند. این قوم تا زمان ظهور منجی خویش که یوسف علیه السلام مژده ظهورش را داده بود _ یعنی حضرت موسی علیه السلام که از فرزندان لاوی است _ در مصر ماندند. ظهور حضرت موسی علیه السلام در اثر شایستگیهایی که قوم او از خود نشان دادند، جلو افتاد و
شاید به همین دلیل بنیاسرائیل، قدر ایشان را ندانستند. به عبارت دیگر، هنوز بلوغ لازم فراهم نشده بود و فعالانه موعود را نمی خواستند. از اینرو وقتی او آمد، قدرش مغفول ماند. این یک درس و عبرت بزرگ از تاریخ است.
پس از نابودی فرعون در نیل، بنیاسرائیل توسط موسی علیه السلام سازماندهی دقیقی شدند، اطلاعات ذیقیمتی در اختیارشان قرار گرفت و فنونی مهم مانند چهرهشناسی و علوم دیگری به دست آوردند. افزون بر آن، خوراکشان به گونهای معجزهآسا تأمین میشد؛ مانند اینکه دوازده چشمه از وسط سنگ جوشید و مائده از آسمان آمد. آنان حدود پانزده سال تحت آموزش بودند و رشد کردند تا به سمت بیتالمقدس حرکت کنند. اما توجهشان به امور دیگری جلب شد و بهانه گرفتن را شروع کردند و ولایتپذیری آنها به طور جدی خدشه برداشت. آرامآرام دو شخصیتسازی، یعنی سامری_ مظهر استفاده سحرآمیز از فناوری _ و قارون _ مظهر سرمایهداری و اتکا به ثروت _ در بنیاسرائیل شکل گرفت و به تدریج، ماهیت این قوم دستخوش تغییر شد. قومی که در ابتدا و در زمان خود مورد تفضل الهی (1)بودند، در انتها مورد لعنت قرار گرفتند. (2)در نهایت نیز خط انبیای الهی از طریق حضرت اسماعیل علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تداوم یافت و شجره مبارکه اهلبیت علیهم السلام مشعل هدایت بشر را در دست
گرفتند تا امروز که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هدایت جهانی را در دست دارد و چون خورشیدی پنهان واسطه فیض الهی است.
در نگاه آیندهنگری الهی تصویرپردازی که از مطالعه آیات آسمانی، سنن الهی و تاریخ تمدن واقعی قابل درک است مبتنی بر این اصل اساسی است که اولاً اصالت، ابتکار عمل و حقانیت همواره با جریان حق بوده و این جریان باطل است که با زر و زور و تزویر میکوشد حرکات تبعی، منفعلانه و بیریشه خویش را جلا داده و حفظ کند. ثانیاً اراده خدواند بر نصرت مؤمنان همراه با صبر، آزمایش، پالایش، عزم و مداومت بر حرکت خالصانه است.
مدلهای تحول و پیشرفت از جمله مدلهایی هستند که در مطالعات معطوف به آینده ملاحظه شده و طراحی میشوند. پیشرفت و تحول در امور دنیوی و اخروی از جمله مسائل مهم در زندگی فردی یا اجتماعی هر انسانی است. رهبری در اینباره میفرماید:
تحول، سنت الهی است در زندگی بشر. با او سینه به سینه نباید شد. از او استقبال باید کرد. باید تحول را مدیریت کرد تا به پیشرفت بینجامد، جامعه را پیش ببرد. (10/9/۱۳۸۹)
در اندیشه اسلامی پیشرفت در ابعاد دنیوی و اخروی حادث میشود و در آن تمامی انسانها باید برای تحقق جامعه منتظران واقعی و رسیدن به مدینه فاضله مهدوی تلاش و کوشش کنند. به بیان دیگر، در اینچنین رویکردی هدف از خلقت انسانها و بعثت انبیا و مجاهدت امامان _ که
تحقق عدالت حداکثری و الهی در سطح عالم است _ محقق خواهد شد. از اینرو مفهوم پیشرفت به شدت با آموزههای ادیان گره خواهد خورد و البته چنین هدفی نیازمند داشتن الگو و نقشه راهی منحصر به فرد و ویژه است. از اینرو مدلهای متداول تحول و پیشرفت لزوماً توان پاسخگویی به شرایط متصور را ندارند. در تبیین این کلام و همچنین مفهوم و مبانی الگو به چند نمونه از نکات مد نظر رهبری توجه میکنیم.
غربی را برای پیشرفت جامعه خودمان ناکافی بدانیم، در درجه اول این است که نگاه جامعه غربی و فلسفههای غربی به انسان _ البته فلسفههای غربی مختلفاند، اما برآیند همه آنها این است _ با نگاه اسلام به انسان، به کلی متفاوت است. یک تفاوت بنیانی و ریشهای دارد. از اینرو پیشرفت که برای انسان و به وسیله انسان است، در منطق فلسفه غرب معنای دیگری پیدا میکند، تا در منطق اسلام. پیشرفت از نظر غرب، پیشرفت مادی است. محور سود مادی است. هرچه سود مادی بیشتر شد، پیشرفت بیشتر شده است. افزایش ثروت و قدرت. این، معنای پیشرفتی است که غرب به دنبال اوست. منطق غربی و مدل غربی به دنبال اوست و همین را به همه توصیه میکنند. پیشرفت وقتی مادی شد، معنایش این است که اخلاق و معنویت را میشود در راه چنین پیشرفتی قربانی کرد. یک ملت به پیشرفت دست پیدا کند، ولی اخلاق و معنویت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پیشرفت این نیست. البته پیشرفت مادی مطلوب است، اما به عنوان وسیله. هدف، رشد و تعالی انسان است.» (25/2/1386)
کشور ما میتواند و میتوانست و میتواند همچنان الگویی برای دنیای اسلام شود، در واقع آمدیم برای اینکه دنیای اسلام را متوجه به این حقیقت و این شجره طیبه بکنیم. ما برای این آمدیم.»
(19/6/1387)
از اینرو ما مجموعه غربی شدن، یا توسعهیافته به اصطلاح غربی را مطلقاً قبول نمیکنیم. پیشرفتی که ما میخواهیم چیز دیگری است.»
(27/2/1388)
کنیم، این را در یک قالبی بریزیم. بنابراین، این الگو ایرانی است. از طرف دیگر، اسلامی است، به خاطر اینکه غایات، اهداف، ارزشها و شیوههای کار، همه از اسلام مایه خواهد گرفت. یعنی تکیه ما به مفاهیم اسلامی و معارف اسلامی است.» (10/9/۱۳۸۹)
همانگونه که در جملات مشخص است، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت _ که علیالقاعده رویکرد معطوف به آینده دارد _ باید دارای مختصات خاصی باشد. از سوی دیگر، هر جامعهای متأثر از یکسری سیستمها و نظامهای حاکم بر آن است. اما خود این نظامها نیز تحت تأثیر حداقل دو عامل مهم هستند. عامل اول جهانبینی و نگرش کلان آن جامعه خاصه دربارۀ موضوع آفرینش و هدف غایی آن است. در اینجاست که جوامع الهی از جوامع غیرالهی تباین یافته و تأثیر این تفاوت بر تمامی شئون جامعه قابل مشاهده خواهد بود. نکته دوم بستر تمدنی حاکم بر جوامع است که البته خود قاعدتاً باید متأثر از جهانبینی آن جامعه باشد؛ اما این بستر تمدنی امروزه بیشتر تحت تأثیر فضای تعامل و رقابت جهانی است. شکل (9) این روابط را نشان میدهد.
شکل 9. سیستمهای موجود در هر جامعه
در اینجا تذکری نیز لازم است. مدیریت یکی از عمدهترین و مشکلترین فعالیتهای انسانی است. ارزش مدیریت آنچنان مهم و انکارناپذیر است که به راحتی میتوان مثالهای متعددی را دربارۀ آثار آن در ارتقا یا اضمحلال جوامع بیان کرد. البته طبیعی است که مدیریت در سیستمهای مختلف متفاوت خواهد بود. اگر به سلسلهمراتب سیستمها _ که توسط اندیشمندان مختلف نظیر بولدینگ (1)ارائه شده و در شکل (10) نمایش داده شده است _ دقت کنیم، بهخوبی متوجه خواهیم شد که مدیریت در سطوح مختلف سیستم، پیچیدگی، حساسیت و دشواری خاصی مییابد. البته باید توجه داشت که مدیریت در تمامی سطوح
1) Bolulding
موضوعیت پیدا نمیکند. باید دقت کرد که مدیریت در سطح جامعه در حقیقت مدیریت در سطح هفت به بالاست که دارای پیچیدگی بسیار زیادی است. به همین دلیل مدیریت در سطح یک جامعه از جمله پیچیدهترین مباحث مدیریت خواهد بود.
شکل 10. سطوح سیستمها
از اینرو باید توجه داشت که مدل پیشرفت در هر کشوری و به طور خاص الگوی پیشرفت در ایران به شدت با نظام مدیریتی آن مرتبط است؛ یعنی هم در اصول و پایههای و هم در سطح اجرا و استقرار الگوی پیشرفت و نظام مدیریت ارتباطات متقابلی دارند. به طوری که مدیریتی که فاقد مبانی متکی بر الگوی پیشرفت باشد در عرصه عمل ناکارآمد بوده و الگویی که مستظهر به مدیریتی قوی و هدفمند نباشد نیز فاقد
اثربخشی خواهد بود. اما مدیریت جامعه و سیاستگذاری عمومی به شدت تحت تأثیر مبانی آیندهنگری است. از آنجا که نگرش انسان به آینده جهان، آگاهانه یا ناآگاهانه منجر به تأثیرگذاری بر تصمیمات کنونی است، طراحی الگویی مدیریتی جامعه _ که با الگوی پیشرفت مرتبط باشد، نظیر مدل تصمیمگیری راهبردی بهویژه در سطح ملی _ باید مبتنی بر اصول آیندهنگری مشخص و صحیح باشد، در غیر این صورت به گرفتن تصمیمات راهبردی بر مبنای تحلیلها و تمایلات دیگر آیندهسازان و بازی در زمین آنان طبق قواعد بازیشان منجر خواهد شد (گودرزی، 1389). در نتیجه، الگوی راهبردی مدیریت در اندیشه اسلامی و در رویکرد آیندهنگری الهی، یک مدل موعودگرا خواهد بود.
تا اینجا برای آشنایی با مفهوم آیندهنگری الهی نکاتی را بیان کردیم. حال ممکن است این سؤال مهم به ذهن برسد که با توجه به وجود افقی روشن و آیندهای قطعی برای بشر _ که همان اعتقاد به مهدویت و ظهور موعود ادیان است _ چه ارتباطی بین آیندهنگری الهی و تفکر مهدویت وجود دارد؟ آیا این دو مفهوم یکی هستند یا اینکه کاملاً مجزا از هم به شمار میآیند؟ برای پاسخگویی به این پرسشها ابتدا به موضوع مهدویت اشاراتی خواهیم داشت.
تفکر مهدویت نوعی از تفکرات و نگرشهای معطوف به آینده و در حقیقت رویکردی آیندهنگرانه است. در این تفکر گذشته، حال و آینده جهان حرکتی مستمر، پویا، هدفمند و به سوی کمال ترسیم شده که هیچگونه اعوجاج، انحراف و ارتجاعی در آن نیست. در این تفکر پایان جهان چون آغاز آن در اختیار صالحان بوده و همانطور که خلقت انسان با آفرینش حضرت آدم علیه السلام صورت گرفت و مأموریت نهایی وی در زمین استقرار عدالت بود، در پایان جهان نیز حکومت صالحان و استقرار عدل
جزو ارکان اصلی این تفکر برشمرده میشود (گودرزی، 1389: 222).
پایههای تفکر مهدویت بر مباحث اساسی مانند موضوعات استدلالی، اعتقادی، عقلی، نقلی، تفسیری، کلامی، تاریخی و فقهی _ که در طول سالها حیات اندیشه ناب شیعه عمق یافته _ بنا شده است. ضمن اینکه وجود مبارک امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف محور و اساس این تفکر است و او هدایت و راهبری جهان را در عصر غیبت برعهده دارد و هرچند از دیدگان پنهان است، اما در امور تحت زعامت و ولایت خود فعال و کوشاست. هیچ امری بر جهان واقع نمیشود، مگر آنکه به اذن الهی و خواست خداوند، تقدیر آن در شب قدر به وسیله ایشان رقم خورده باشد.
البته باید حتماً توجه داشت که اصل تفکر مهدویت _ یعنی انتظار ظهور یک مصلح عادل جهانی _ تنها منحصر به اندیشه شیعه نیست، بلکه این تفکر در تمامی ادیان الهی و نگرشهای مختلف بشری به نوعی وجود دارد. انتظار چنین مصلحی است که عامل نیروبخش و ایمانبخش ستمدیدگان است و باعث امیدواری آنها به پیروزی نهایی میشود. البته صحت و کمال واقعی این ایمان قطعی، نهتنها آنها را بیمسئولیت و منفعل بار نمیآورد، بلکه به آنان نیرو، قدرت، اطمینان و روحیه فعال میدهد. به همین دلیل در طول تاریخ نیز برخی از افراد و پیروان مذاهب، از اندیشه مصلح جهانی برای خود بهره بردهاند و فردی را به عنوان موعود انتخاب کردهاند و اطاعت از او را ترویج نمودهاند و حتی برخی از افراد فرصتطلب نیز به سبب اغراض فردی و جاهطلبی به دروغ خود را موعود خواندهاند.
نکته اساسی در تفکر مهدویت توجه به پازل و نقشه کلی مهدویت است. شکل (11) این پازل را نشان میدهد.
شکل 11. پازل تفکر مهدویت
البته این پازل، ترسیمی نمادین است و با مطالعات فراوان و کمک اساتید و پژوهشگران برتر و خوشفکر حوزه مهدویت در حال تکمیل و اصلاح است. در این پازل، بستر اصلی بر سه عنصر اساسی علم و اراده الهی، سنن الهی و همچنین آیات و روایات شکل میگیرد. ضمن اینکه
برای ورود به چنین پازلی باید تقوای الهی، پرهیز از سطحینگری و انفعال را بهعنوان مقدمات کار مهیا کرد. در غیر اینصورت امکان انحراف و شکست وجود خواهد داشت.
در معرفی موعود ادیان و اندیشه مهدویت، قرآن کریم آیات و اشارات فراوانی دارد که وظیفۀ اصلی مفسران بزرگ فهم و تبیین آنهاست؛ زیرا مهمترین رخداد آینده جهان موضوع موعود است و معجزهای که به شهادت و اخبار صاحبش _ که ذات الهی است _ کتابی است که:
«شک در آن راه ندارد و مایۀ هدایت پرهیزگاران است.» (1)
«نه هیچ تر و خشکی وجود دارد جز اینکه در کتابی آشکار (کتاب علم خدا) ثبت است.» (2)
«و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.» (3)
«سوگند به این کتاب روشنگر.» (4)
پس چگونه میتواند دربارۀ حادثهای عظیم و تفکری مهم در طول تاریخ، ساکت باشد. از اینروست که اصل قرآنمحوری در راستای تبیین و تعمیق تفکر مهدویت و همچنین اعتقاد راسخ به علم الهی، شناخت ارادۀ الهی که از طریق سنن جاری میگردد، حداقلهای ورود به بحث مهدویت هستند. باید عنایت داشت که آیات قرآن کریم و روایات
1) (ذلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ( (بقره: 2).
2) (لَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ( (انعام: 59).
3) (وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدیً وَرَحْمَةً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ( (نحل: 89).
4) (وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ( (دخان: 2).
اهلبیت علیهم السلام نسبت به موضوع مهدویت، به چند شکل قابل احصاء هستند. این دستهها عبارتاند از:
آیاتی که صراحتاً به موعود آخرالزمان اشاره میکنند.
آیاتی که به حوادث آخرالزمان و برخی از ویژگیهای این دوره
اشاره دارند.
آیاتی که در ظاهر به موضوع مهدویت اشاره ندارند، اما در ذیل تفاسیرشان دارای روایات صریح و روشنی از اهلبیت علیهم السلام دربارۀ دلالت آنها بر مهدویت هستند.
آیاتی که در ظاهر به موضوع مهدویت اشاره ندارند، اما در
تفسیر مفسران و بر اساس روایات ضمنی اهلبیت علیهم السلام، بر مهدویت
اشاره میکنند.
برخی از این آیات، عبارتاند از:
دربارۀ آیه 65 سوره مبارکه انعام (1)عمده مفسران از جمله مرحوم علامه طباطبایی، معتقدند این آیه دربارۀ حوادثی است که بر قوم آخرالزمان در دین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حادث خواهد شد و این دلالت بر وقوع چند عذاب یا آزمایش و نشانه الهی دارد که عبارتاند از ارسال عذابی از بالای سر، عذابی از زمین، ایجاد اختلاف و پراکندگی بین آنها. البته باید برای دقت بیشتر و جلوگیری از ایجاد دلهره و ترس باید به اصل بحث نشانهها، قوم
1) «بگو او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما عذابی بر شما بفرستد یا به صورت دستههای پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ [و اختلاف] را به هر یک از شما به وسیله دیگری بچشاند. ببین چگونه آیات گوناگون را [برای آنان] بازگو میکنیم، شاید بفهمند [و بازگردند].»
آخرالزمان و فتنههای آخرالزمان توجه کرد. اما این آیه بر موضوع آخرالزمان دلالتهایی دارد.
در آیه 86 سوره هود (1)از واژه «بقیتالله» استفاده شده که در حقیقت برای ضرورت کسب حلال در قوم شعیب بهکار رفته است. اما این آیه در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تبلور بیشتری خواهد داشت. در روایات متعدد این حقیقت بیان شده است. از جمله از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است:
نخستین سخنی که قائم پس از قیام خود میگوید، این است آیه است. سپس میفرماید: من بقیتالله و حجت و خلیفۀ او در میان شما هستم. هیچ کس بر او سلام نمیکند، مگر این که میگوید: السلام علیک یا بقیةالله فی ارضه. (مکارم شیرازی، 231)
در آیه 105 سوره انبیاء (2)وارثت صالحان بر زمین ابلاغ شده است، همانگونه که در فصل 37 از ترجمه فارسی مزامیر داوود علیه السلام آمده است که «اما حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانی سلامتی متلذذ».
در این آیه شریفه اصل واگذاری زمین به وارثان اصلی آن _ یعنی صالحان _ بهعنوان یک اصل مشترک بین کلیه ادیان در زبور داوود علیه السلام مورد نظر قرار گرفته است. در واقع این آیه، نظیر آیات شریفه قبل، یکی از اساسی ترین مسائلی که اراده حق برآن تعلق گرفته، یعنی حکومت صالحان
را برمیشمرد.
برای آیه 55 سوره مبارکه نور (1)روایات متواتری از معصومین دربارۀ دلالت آن بر حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد؛ از جمله از امام سجاد علیه السلام که این آیه را به این موضوع منتسب کرده است (طباطبایی، 1385).
ظاهر آیه پنجم سوره قصص (2)به داستان فرعون و قوم بنیاسرائیل برمیگردد، اما در آن به یک نکته اصلی اشاره شده است و آن اینکه اراده الهی بر این تعلق گرفته که مستکبران ریشهکن شوند و مستضعفان و بندگان صالح خداوند، وارث و حاکم زمین باشند. در طول تاریخ جنبههای از تحقق این وعده الهی، چون زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یا زمان حکومت حضرت سلیمان نبی علیه السلام قابل بررسی است، اما تحقق کامل آن بهطور جهان شمول در آینده خواهد بود و قطعاً این اراده با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امکانپذیر است. حضرت علی علیه السلام دربارۀ این آیه معتقد است:
این گروه آل محمد علیهم السلام هستند. خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنها وارد شده است برمیانگیزد و آنان را عزیز میکند و دشمنانشان را خوار مینماید. (مکارم شیرازی، 1381)
دربارۀ آیات نخستین سوره روم _ که پیشتر بیان کردیم _ نیز در برخی از
1) «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل میکند.»
2) «ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.»
اشارات و با لحاظ کردن قرائتهایی از «غُلِبَتِ الرُّومُ»، موضوع شکست رومیان در زمان ظهور امام عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است.
در ذیل آیه 61 سوره مبارکه زخرف (1)روایتی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که بر نزول حضرت عیسی علیه السلام در آخرالزمان و درخواست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ایشان برای اقامۀ نماز و اقتدای آن حضرت به حضرت عیسی علیه السلام دلالت دارد. آنگاه عیسی مسیح علیه السلام از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میخواهد که ایشان جلو بایستد و سپس نماز را به امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بهجای خواهند آورد (نک: همو).
در فصول پیشین بیان داشتیم که یکی از مهمترین تفاوتها بین آیندهنگری الهی با آیندهنگری بشری در نگاه به فرجام جهان است. در آیندهنگری بشری با اتکا به این فرض که هیچ آینده قطعی وجود ندارد، یا دربارۀ فرجام جهان سکوت میشود و یا تصویری مبهم، قابل تفسیر و تغییر از جهان معرفی و تبلیغ میشود؛ در حالی که در آیندهنگری الهی تصاویر و تعابیر دقیق و روشنی از وقوع یک آینده قطعی و محتوم ارائه میگردد که به برخی از آنها در فصول پیشین اشاره داشتیم. اما مجدداً در اینجا تنها به چند نمونه اشاره میکنیم.
1) «و او (مسیح) سبب آگاهی بر روز قیامت است؛ [زیرا نزول عیسی گواه نزدیکی رستاخیز است.] هرگز در آن تردید نکنید و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است.»
حوادث گذشتگان به شما برسد؟ همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید و آنچنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که با او ایمان آورده بودند گفتند، پس یاری خدا کی خواهد آمد؟ آگاه باشید یاری خدا نزدیک است.» (1)
مَعاشِرَ النّاسِ، أَلَا وَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِیٌ الْإِمامُ وَالْوَصِیّ مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلَا وَإِنّی والِدُهُمْ وَ هُمْ یخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ. أَلَا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها. أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها. أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لأَِوْلِیاءِ الله. أَلَا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله. أَلَا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ. أَلَا إِنَّهُ یسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلَا إِنَّهُ خِیرَةُ الله وَ مُخْتارُهُ. أَلَا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ. أَلَا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیدُ لأَِمْرِ آیاتِهِ. أَلَا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ. أَلَا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ. أَلَا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَینَ یَدَیْهِ. أَلَا إِنَّهُ الْباقِی حُجَّةً وَ لا
1) (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصْرُ اللهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِیبٌ( (بقره: 204).
2) (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ(
(آل عمران: 142).
حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لَا حَقَّ إِلَّا مَعَهُ وَ لَا نُورَ إِلَّا عِنْدَهُ. أَلَا إِنَّهُ لَا غالِبَ لَهُ وَ لَا مَنْصورَ عَلَیْهِ. أَلَا وَإِنَّهُ وَلِیّ الله فی أَرْضِهِ، وَ حَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَ أَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ؛
ای مردم همانا من پیامبرم و علی وصی من است. بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. او بر تمام ادیان غلبه پیدا میکند. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ظالمان، فاتح قلعهها و منهدم کننده آنهاست. بدانید او کشنده هر گروه و دستهای است که مشرک باشند. آگاه باشید او انتقام گیرنده هر خونی از اولیای خداست. بدانید او یاری دهنده دین خداست. آگاه باشید او بسیار استفاده کننده از دریای عمیق علم الهی است. او کسی است که هر صاحب جهالتی را به قدر جهلش نشان مینهد. او انتخاب شده و اختیار شده خداوند است. او وارث تمام علوم و احاطه دارنده به آن است. آگاه باشید او خبر دهنده از پروردگارش و بلند آوازه کننده فرمان الهی است. او رشد یافته و استوار است. و کارها به او سپرده شده است. او کسی است که بهعنوان حجت باقی میماند و بعد از او حجتی نیست. هیچ حقی نیست، مگر همراه او و هیچ نوری نیست، مگر نزد او. آگاه باشید او کسی است که غلبه کننده ندارد و کسی بر علیه او نصرت و یاری نمیشود. او ولی خدا در زمین و حاکم او در میان مردم و امین خدا بر نهان و آشکار است.
با عنایت به این نکات مشخص میشود که در نگاه آیندهنگری الهی جهان به سمت استقرار حکومت جهانی موعود الهی حرکت میکند و پس از سالها حرمان از درک مستقیم و بیواسطه امام معصوم علیه السلام، با طی شدن حوادثی عظیم، عجیب و سرنوشتساز که به حوادث آخرالزمان
مشهور است، شاهد حکومت موعود است. منتخبی از احادیث مرتبط با آن عصر حاکی از این است که، بشر در زمان حضرت تازه زندگی را شروع میکند و این زندگی به صورت طبیعی سیر حقیقی و معنوی خواهد داشت و حتی درک عوالم، کسب علوم تا آنجایی که حجابها از چهره بشر برداشته شده و او قادر به مشاهده عالم ملکوت شود، حاصل خواهد شد. در آن زمان هر انسانی میتواند تا هزار نفر از نوادگان و نتیجههای خود را ببیند. روز و زمان برکت پیدا میکند و انسانها عمر طولانی خواهند داشت در این شهر ظلم میدان پیدا نمیکند، هرچند که افراد معصوم نیستند، اما میدان گناه کوچک میشود و زمینه بروز پیدا نمیکند.حاکمیت حق و عدل جلوی گسترش فساد و ظلم را گرفته و حق را به صاحب اصلی بر میگرداند. هیچ حرکتی از چشم امام دور نمانده و با علم الهی و حکمت حضرت داود رفتار میکنند. فضای جولان نفس اماره محدود است. در یک کلام جهانی سرمست در زور، قدرت و ثروت به عالمی مملو از عدل و انصاف بدل میگردد. با توجه به این مطالب فرجام جهان از منظر تفکر ناب شیعی مدینۀ فاضلهای است واقعی و قطعی و نه خیالی و دستنیافتنی (گودرزی، 1385). شکل (12) تمثیلی از این واقعیات است. همانگونه که در این شکل ترسیم شده است، بشر در طول حیات خود از ابتدای خلقت تاکنون ادوار مختلفی را شاهد بوده و همواره در راستای کمال و افزایش فهم ودرک خویش حرکت نموده است، هرچند که به علت نافرمانی و غفلت به فساد و ظلم نیز دچار شده است. بر مبنای اندیشهها و ادیان الهی در آخرالزمان مسیر شر و مسیر خیر که هر دو تحت
اراده و مشیت الهی هستند به حد انتهایی و کمال خود میرسند تا اینکه با ظهور حجت الهی و موعود مهدوی بساط ظلم برچیده شود و بشر شاهد ظهور خواهد بود.
شکل 12. فرجامشناسی از منظر آیندهنگری الهی
در اینجا لازم است دقت شود که مدینۀ فاضله غیرمهدوی عمدتاً متکی بر وعدۀ فیلسوفان، تفکرات اندیشمندان، دستاوردهای علوم بشری، بعضاً برداشتی از آموزههای دینی و اخلاقی و معمولاً منفک از عالم وحی است. به بیان دیگر حدود و ثغور آن در عرصه زمین آن هم توسط بشر عادی بوده و به مدد علوم جدید که متکی به تجربه است، احتمال تحقق دارد. در حالی که شهر عدل مهدوی در بنیاد با آنچه بیان شد متفاوت است؛ زیرا این شهر موعود، بر واقعیت و حقیقت و نه بر مبنای آرزو و خیال، بنا شده است. از اینرو جامعه موعود مهدوی قطعیالوقوع است نه امری ظنی و حدسی.
از دیگر سو در این شهر که توسط حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برپا میشود و امام معصوم علیه السلام خلیفه خداوند و مأمور اجرای حق و عدالت است، با علمی عاری از ظن و آمیخته با یقین و آن هم در عرصه آسمان و زمین به معنای دقیق آنها، به اداره امور مشغول میشود. باید توجه داشت که فهم، درک و تصویر جهان پس از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار مشکل است؛ زیرا _ همانطورکه بیان شد _ احادیث و روایات متعددی در اینباره وجود دارند که در صحت و دلالت و کیفیت توصیف جامعه موعود مهدوی نیاز به دقت نظر دارند. اما قدر متیقّن آن است که میان این جهان و آن جهان هم در صورت و هم سیرت تفاوت است. بهویژه مبانی انسانشناسی این حکومت با تمدن غربی حاکم بر دنیای امروز بسیار متفاوت است. نکته دیگر اینکه آنچه تصویر شد، کلیتی بود که از انبوهی از روایات، جملات و توصیفات با تکیه بر حداقلهای مورد پذیرش در منابع مذکور آورده شد.
در این بخش برای آنکه مثالی دقیقتر و شفافتر از نگاه مبتنی بر آیندهنگری الهی به آینده را نشان دهیم، خلاصهای از یک کار تحقیقاتی که پیرامون تصویر آینده از منظر قرآن کریم است را مرور میکنیم. در این تحقیق بهترین واژه برای جامعه موعود که ریشههای قرآنی نیز دارد، واژۀ بهشت ظهور است (ذوالفقارزاده، 1389: 69).
ممکن است برای برخی از افراد در مرحله اول شنیدن واژۀ بهشت ظهور
کمی سؤالانگیز باشد، یا برخی فکر کنند که با تصویری که در بخش پیشین از جامعه پس از ظهور ترسیم شد، این واژه کمی ذوقی و یا احساسی باشد؛ در حالی که این واژه دقیقاً بر مبنای نکات قرآنی و مطالبی که در تفاسیر مختلف قابل احصا هستند، طراحی و استفاده شده است. در حقیقت میتوان چنین برداشت کرد که واژۀ بهشت ظهور به نوعی تعبیری است که در قرآن کریم برای دوران آن حضرت بهکار رفته است. برای توضیح بیشتر به این آیات توجه میکنیم:
خداوند بزرگ در چهل و ششمین آیه از سورۀ مبارکه رحمن میفرماید:
و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشتی است. (1)
سپس در ادامه آیات به بیان ویژگیهای این بهشتها میپردازد تا اینکه در شصت و دومین آیه از همین سورۀ مبارکه میفرماید:
و پایینتر از آنها دو باغ بهشتی دیگر است. (2)
و مجدداً ویژگی آنها را تبیین میفرماید. حال سؤال این است که معنای این دو بهشت اول و دو بهشت دوم چیست؟ قبل از توضیح بیشتر باید اشاره کنیم که واژۀ جنت و مشتقات آن در قرآن بسیار بهکار رفته است. بر اساس دیدگاه مفسران در یک طبقهبندی کلان از آیاتی که این کلمات در آنها آمده است، به احتمالات ذیل اشاره میشود (ذوالفقارزاده، 1369: 70 - 73):
جهان دیگر؛
اما در توضیح این آیات در مجموعه تفاسیر گفته شده است که احتمالاً دو باغ بهشتی که در ابتدا بیان شدهاند، ممکن است یکی از موارد
ذیل باشند:
بهشت اول مادی و بهشت دوم معنوی است.
بهشت اول ناظر بر پاداش اعمال نیکو و بهشت دوم ناظر بر تفضل الهی است.
بهشت اول به دلیل اطاعت و بهشت دوم به سبب ترک معصیت است.
بهشت اول به جهت ایمان و بهشت دوم جهت اعمال صالح است.
بهشت اول برای انسانها و بهشت دوم برای جنیان است.
و در هر حال دو باغ بهشتی دوم که در درجه پایینتری هستند نیز ناظر بر سلسله مراتب ایمانی و عمل صالح افراد در نظر گرفته میشوند (مکارم شیرازی، 1387:533).
اما در مکتب دیگری مانند مختصر بصائر الدرجات، جلد پنجاه و سوم بحارالانوار و جلد چهارم معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از قول امام صادق علیه السلام حدیثی نقل شده است. در این حدیث ایشان ابتدا ماجرایی از ماجراهای مهم آخرالزمان، یعنی قتل ابلیس و سپاهیان او در یکی از رجعتهای امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل کرده، در انتها و پس از بیان نحوۀ قتل او و تمامی
پیروانش از ابتدای خلقت تا آن زمان، آیه شریفه مذکور را تلاوت فرموده و آن زمان را زمان ظهور این دو بهشت در دنیا و تشکیل حکومت جهانی حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکند. از اینرو میتوان نتیجه گرفت که به احتمال قوی، این آیه و دو بهشت مذکور در آن، مربوط به قبل از قیامت و بعد از ظهور است (ذوالفقارزاده، 1369: 77).
برای بررسی رابطه بین تفکر مهدویت با آیندهنگری الهی از دو جهت میتوان بحث کرد. جهت اول نگاه سلبی و به معنای عدم ارتباط است. نگاه دوم رویکرد ایجابی به معنای ارتباط کامل است. مهمترین دلایل در نگاه اول عبارتاند از:
تفکر مهدویت بر پایه یک واقعیت مسلّم که در آینده تاریخ به صورت قطعی بروز و ظهور خواهد داشت بنا شده است. از اینرو این تفکر، مبانی محکم و استواری دارد. اما دانش آیندهنگری مبتنی بر حدس و گمان است و اصل خطاپذیری نتایج (عدم قطعیت) یکی از اصول اساسی این دانش به شمار میرود. از اینرو بنیان دانش آیندهنگری استوار نیست. با توجه به این دو نکته پیوند زدن بین یک امر مستحکم با یک امر غیرمستحکم صحیح نیست.
تفکر مهدویت دربارۀ یک امر واقعی صحبت میکند؛ یعنی ظهور انسان موعودی که اکنون نیز زنده و در بطن حوادث است. به تعبیری صحیح او حی فعال است، پس موجودیت دارد. اما آیندهنگری دربارۀ
آینده صحبت میکند؛ آیندهای که هنوز رخ نداده است و موجودیت ندارد، پس در حقیقت عدمی است. پیوند دادن بین وجود و عدم روا نیست.
از سوی دیگر گروه مقابل ضمن رد نکات یادشده، استدلالهایی برای ارتباطی وثیق و کامل بین آیندهنگری الهی با مهدویت دارند که اهم دلایل آنها عبارتاند از:
آنچه در قالب سه دلیل قبل یادشده است عمدتاً ناشی از خلط بین آیندهنگری الهی، آیندهنگری بشری و آیندهپژوهی است؛ در حالی که آیندهنگری الهی اصل عدم قطعیت آینده را نمیپذیرد؛ چون اعتقاد به عوالم، فعل انسان، قضا و قدر الهی و علم خداوند نسبت به آینده دارد، پس در حوزه عدم نیست، بلکه پیرامون موجودیتی و یا سطح از وجود صحبت میکند و از سوی دیگر این حوزۀ دانشی مبرا از افعال حرام، سحر و جادو و خرافات است. از اینرو آیندهنگری الهی میتواند دارای صفاتی متفاوت از آیندهنگری بشری باشد و یکی از آنها پیوند وثیق با تفکرات موعودگرایانه بهویژه مهدویت است.
رویکرد مهدوی یعنی نگاه اعتقادی، توحید محور و ارزشی به آینده، که مبتنی بر نگاه و منابع اسلامی است. آیندهنگری الهی نیز دقیقاً دارای
همین مختصات است. پس این دو کاملاً مرتبطاند.
وجه تمایز اصلی بین آیندهنگری الهی با آیندهنگری غیرالهی در موضوع آخرالزمان و فرجام جهان است. بیتردید مهمترین و اساسیترین نگاه به آخرالزمان رویکرد مهدوی است. از اینرو این دو رویکرد ملازم یکدیگرند.
یکی از کلیدیترین مباحث دانش آیندهنگری (الهی و بشری) موضوعاتی چون شناسایی روندها، حوادث، پیشرانها و نشانههای خلق رخدادهای آتی است. در این راستا تلاشهای زیادی در مطالعات آینده در حال انجام است تا این موارد را بشناسد. در اندیشه مهدویت موضوعاتی چون نشانههای آخرالزمان، ملاحم، سنن، علائم و ... میتوانند بهترین منابع شناخت آینده باشند و ارتباط محکمی بین این دو حوزه ایجاد کنند.
در مقام تحلیل این دلایل هفتگانه به نظر میرسد که قضاوت به نفع یک نگاه و رد دیگری دشوار است. به عبارت دیگر برخی از استدلها در دو طرف قوی و قابل ملاحظهاند، برخی از اشکالات و استدلها نیز به درک ناصحیح یا نادقیق از مفاهیم، خاصه آیندهنگری، آیندهپژوهی و مهدویت برمیگردد. اما از مجموع این دلایل میتوان چنین استنباط نمود که بین وجوهی از دانش آیندهپژوهی، آیندهنگری الهی و مهدویت ارتباط وجود دارد. به عبارت دیگر، بین آنها ارتباط عموم و خصوص منوجه وجود دارد. شکل (13) بیانگر این ارتباط است.
شکل 13. ارتباط بین آیندهنگری الهی و تفکر مهدویت
البته تفضیل برخی از مباحث مانند، تعریف دقیق حوزههای تعامل، موضوعاتی چون نشانهها و کاربردشان در آیندهنگری الهی و سنتپژوهی نیازمند مجالی دیگر است که انشاءالله در آینده خواهند آمد. اما نکته پایانی این فصل، ضرورت توجه به بحث مهدویت و جایگاه آن در مطالعات آینده است؛ نکتهای که توجه نکردن به آن، خساراتی جدی به آیندهنگری الهی خواهد زد و البته دربارۀ تفکر ناب مهدویت نیز توجه به الزامات و لوازم بحث _ بهویژه رویکرد فعال و اثربخش مبتنی بر معارف قرآن و اهلبیت علیهم السلام _ لازم است. از سوی دیگر بدون شناخت، عمل محقق نخواهد شد و معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف کلید تمام معارف خواهد بود. از اینروست که هر مسلمان و منتظری باید دربارۀ ایشان، ظهور و عصر آخرالزمان و وظایف مؤمنان معرفت یابد. در این مسیر شناخت عالمانه تمدن غرب و احاطه به نقاط قوت و ضعف آن بیفایده نبوده، بلکه در کسب معرفت نهایی و کامل مثمر ثمر است.
1.اسکینز، «مجموعه اشعار نوستر آداموس»، 1381.
2.اکرمی، موسی، «آیندهشناسی و آیندهنگری»، فصلنامه رهیافت، ش16، تهران، بنیاد پیشبرد علم و فناوری، تابستان 1376.
3.انصافپور، غلامرضا، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات زوار، 1374.
4.اوبلکر، اریک، صورتهای فلکی و نشانههای نجومی، ترجمه: بهروز بیضایی، تهران، انتشارات قدیانی، 1384.
5._____________ ، کیهان در مرزهای فضا و زمان، ترجمه: بهروز بیضایی، تهران، انتشارات قدیانی، 1384.
6.آیتاللهزاده شیرازی، سیدمرتضی، آذرنوش آذرتاش؛ عادل محمود، مجمع الغات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372.
7.پورعزت، علیاصغر، «تصویرپردازی از آینده: استراتژی اقدام در سیستمهای اجتماعی»، نشریه سخن سمت، ش10، 1382 _ الف.
8.___________________ ، «علم و پیشبینی، با تأملی بر مراتب قطعیت نظریههای علمی در پیشبینی رفتار سیستمهای اجتماعی»، نشریه سخن سمت،
1382 _ ب.
9.تافلر، الوین، جابهجایی در قدرت، ترجمه: شهیندخت خوارزمی، اصفهان، انتشارات فردا، 1370
10.___________ ، موج سوم، ترجمه: شهیندخت خوارزمی، اصفهان، انتشارات فردا، 1363.
11.___________ ، ورقهای آینده، ترجمه: شهیندخت خوارزمی، اصفهان، انتشارات فردا، 1364.
12.مسعود، جبران، الرّائد، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990.
13.چارلز وست، چرچمن، نظریه سیستمها، ترجمه: رشید اصلانی، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1369.
14.چمزی، دیتور، آیندهپژوهی بهعنوان دانش کاربردی، ترجمه: عاقل ملکیفر و ابراهیمی، نشریه رهیافت، ش20، 1378.
15.حسینی بحرانی، سید هاشم، سیمای حضرت مهدی در قرآن، ترجمه: سید مهدی حائری قزوینی، تهران، انتشارات آفاق، 1367.
16.حسینیان مقدم، حسین؛ منصور داداشنژاد؛ حسین مرادینسب؛ محمدرضا هدایتپناه، تاریخ تشیع (2): دولتها، خاندانها و آثار علمی و فرهنگی شیعه، زیرنظر: دکتر سیداحمدرضا خضری، تهران، انتشارات سمت، 1384.
17.حکیمی، محمدرضا، خورشید مغرب، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379.
18.حیدری آقایی، محمود؛ قاسم خانجانی، حسین فلاحزاده، رمضان محمدی، تاریخ تشیع (1): دوره حضور امامان معصوم علیهم السلام، زیرنظر: دکتر سید احمدرضا خضری، تهران، انتشارات سمت، 1384.
19.خندان، علیاصغر، درآمدی بر علوم انسانی اسلامی، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1388ش
20.دوانی، علی، مهدی موعود، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368.
21.ذوالفقارزاده، محمد مهدی، درآمدی بر مدیریت صالحین، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1389.
22.رضاییان، علی، اصول مدیریت، تهران، انتشارات سمت، 1383.
23.ساجدی، علی محمد؛ مریم سلیمانی، «مفهوم و مصداق عالم ذر از دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی و علامه طباطبایی»، مجله فلسفه و کلام اسلامی، ش1، تابستان 1391.
24.ساروخانی، باقر، دایرةالمعارف علوم اجتماعی، تهران، دانشگاه تهران، 1370.
25.سلیمان، کامل، روزگار رهایی، ترجمه: علیاکبر مهدیپور، تهران، نشر
آفاق، 1381.
26.سوزنچی، حسین، معنا، امکان و راهکارهای تحقق علم دینی، تهران، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1389.
27.شپرد، بی کلاو، ظهور و سقوط تمدن، ترجمه: محمود طلوع، تهران، انتشارات بدر، 1370.
28.شفیعی سروستانی، اسماعیل، درآمدی بر استراتژی انتظار، تهران، نشر موعود، 1381.
29.شهبازی، «مروری بر پیشگوییهای نوستر آداموس»، بیجا، بینا، 1385.
30اطباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی التفسیر القرآن، بیجا، بینا، 1385.
31.طبسی، نجمالدین، چشماندازی از حکومت مهدی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373.
32.علوی، سیدعلی؛ زهرا محجوب جهرمی، توفیقطلبی در تمدن اسلامی، تهران،
انتشارات سمت، 1385.
33.عمید، حسن، فرهنگ مفصل و مصور عمید، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1365.
34.غفرانی و تقوی گیلانی، «مطالعات و روشهای آیندهشناسی»، نشریه رهیافت، ش22، 1379.
35.فرخزاد، «پیشگوییهای نوستر آداموس»، بیجا، بینا، 1380.
36.فون دانیکن، اریک، ارابه خدایان، بیجا، بینا، 1377.
37.فون دانیکن، اریک، سفر به آینده، بیجا، بینا، 1386.
38.گودرزی، غلامرضا، «افق جهانی، مدل تصمیمگیری استراتژیک موعودگرا»، مجموعه آثار دومین همایش بینالمللی دکترین مهدویت (ج3)، قم، مؤسسه آینده روشن، چاپ اول، 1386.
39.گودرزی، غلامرضا، افق جهانی، مدل مدیریت راهبردی موعودگرا، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السلام، چاپ اول، 1390.
40.گودرزی، غلامرضا، «مقایسه مبانی تصمیمگیری استراتژیک در شهر عدل مهدوی و تمدن غرب»، مجموعه مقالات همایش گفتمان مهدویت، 1383.
41گگودرزی، غلامرضا، کامران، ندری، «اصول و روشهای آیندهنگری علمی» (طرح تحقیقاتی)، مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1381.
42.گودرزی، غلامرضا، «تقابل رویکرد تمدنسازی انقلاب اسلامی و جهانیسازی، تحلیلی آیندهنگرانه»، همایش انقلاب اسلامی و تمدنسازی، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1387.
43.محسنیکبیر، ذبیحالله، مهدی آخرین سفیر انقلاب، تهران، انتشارات دانشوران، 1376.
44.محمدینسب، مهدی، الگویی برای تصمیمگیری راهبردی با رویکرد اسلامی (رساله دکتری)، تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده حسابداری و
مدیریت، 1389.
45.مطهری، مرتضی، دین و دوران، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1381.
46.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1381.
47.مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن کریم، تهران، انتشارات تابان، 1387.
48.ملکیفر، عاقل، الفبای آیندهپژوهی، بیجا، بینا، 1387.
49.نقیپورفر، ولیالله، اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1379.
50.هاوکینگ استیفن، «آینده جهان»، ترجمه: ناصر موفقیان، نشریه رهیافت، ش16، 1376.
51.هیئت علمی مؤسسه معارف اسلامی، معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1386.
52.Bell, W., “ Foundations of Future Studies ”, New Brunswick , 1997
53.Cornish , E , “ The Study of the Future ”, World future society , 1977
54.Schwarz B, Svedin U. , Wittrock B. , “ Method In Future Studies ” , Westview Press , 1982
55.Tamppson , “ Strategic Management ” , Printice-Hall , 2001, pp:1-65
56.Victoria Neufeldt , David B. Guralnik , “ Webster’s New Word Dicionary ” , Simon&Schuster,Inc , 1988
57.http: // somamus.com /index.php/
58.http: // www.biba.uni-bremen.de/projects/hyprform/
59.http: // www.cio.com/archive/
60.http: // www.futures.hawaii.edu/
61.http: // www.googel.com/
62.http: // www.mouood.org/
63.http: // www.wikipdia.com/
64.http: // zebu.uoregon.edu/1998/
65.http:// www.worldfutures.org/
66.http: // www.zohour. ir/