ghaemiyeh.com
سرشناسه: پورسیدآقایی، مسعود، 1338-
عنوان و نام پدیدآور: با جاری انتظار/ مسعود پورسیدآقایی.
مشخصات نشر: قم: مؤسسه آینده روشن، 1390.
مشخصات ظاهری: 252ص.
شابک: 38000 ریال: 987-600-5073-05-8
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
موضوع: محمد بن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق.
موضوع: مهدویت.
موضوع: مهدویت - انتظار.
ردهبندی کنگره: 1387 2ب86 پ/ 224 BP
ردهبندی دیویی: 462/297
شماره کتابشناسی ملی: 1262715
بسم الله الرحمن الرحیم
با جاری انتظار
سید مسعود پورسیدآقایی
فصل آخر7
مهدویت؛ ضرورتها، ظرفیتها، رویکردها13
مبانی اعتقادی مهدویت23
بازکاوی حقوق اماممهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف37
ظهور صغرا و بایستگیها49
مردم، نهادها و بزرگداشت هفته (دهه) مهدویت67
تولد دوباره یک ملت102
پیام امید به منتظران118
بیعتی تا همیشه132
عدالت مهدوی (استمرار عدالت نبوی و علوی)154
انفجارنور، زمینهساز ظهور201
دولت زمینهساز218
دکترین مهدویت238
لحظه سرشار نواختن زنگها و ناقوسها248
در فصل سنگپزان تاریخ دینی و در ایامالله میلاد نور، حجت خدا، فرزند رسول صلی الله علیه و آله و سلم، ادامه علی علیه السلام، مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم. ما خود را از یاران و منتظران حضرت به حساب آوردهایم و جای حرفی باقی نگذاشتهایم، در حالیکه حرفها بسیار است. جا دارد خود را دوباره ارزیابی کنیم و در فصل سنگپزان تاریخ به بازخوانی دوباره خود بپردازیم، تا آنجا که تندبادهای شبهات و جامهای شهوات و حلاوت بدعتها ما را از مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف جدا نکند.
دوره آخرالزمان، برگ آخر تاریخ و فصل سنگپزان تاریخ دینی است. این فصل، سنگینترین فصلی است که بر اهل اعتقاد میگذرد. میوههایی در بهار و میوههایی در تابستان میرسند. میوههای بهار با نسیم گرم و سرد، و میوههای تابستان با هوای گرمتری میرسند. اما میوههایی هم هست که در چله گرما و بارش آتش میرسند. باغبانان به فصل رسیدن این میوهها، فصل سنگپزان میگویند. میوههای باغ خدا، در مقام تمثیل، سنگ خوانده میشوند. فصل سنگپزان، روزهایی دارد به شدت گرم، با
آفتاب سوزان و شبهایی سرد، پرسوز و کشنده. در این فصل، فقط میوههایی که سنگین و سنگی هستند، میپزند و میرسند. در این فصل و در برابر هجوم خشن شبهات فکری، میتوان بیخیال بود و بیتفاوت گذشت تا آنجا که مشکلات، ما را محاصره کنند و میتوان به استقبال رفت و به ریشهها پرداخت و مزاجها را واکسینه کرد.
در این مصاف نابرابر، پیروزی از آنِ کسانی است که با بنیانهای فکری در برابر شبهات و با عشق بزرگتر در برابر شهوات الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ و با توان استناد و تفسیر مستند در برابر بدعتها و تفسیر به رأیها، خود را مجهز نمایند.
کسانی که از سرچشمهها و ریشهها آغاز کردهاند و از اعماق کاویدهاند و انسان را نه در محدوده هفتاد سال دنیا، که در وسعت هستی دیدهاند و به ضرورت وحی و رسالت و اضطرار به حجت و امام رسیدهاند و با امام زمان خود آشتی کردهاند و از عشق و محبت به او سرشار شدهاند، میتوانند در برابر تمامی شبهات عتیق و جدید بایستند و سرود زیبای «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا» را سر دهند و در راه او، هستی خود را فدا کنند و چشمبهراه آمدنش باشند.
کور است چشمی که او را نبیند و ضرورت وجودش را که کلید معنای هستی است، نیابد. آنجا که تو نیستی، تاریخ هم رنگ میبازد. من، تو را همراه آدم و نوح و ابراهیم دیدم و بشارت تو را از زبان رسول و علی و فاطمه و سجاد و صادق و عسکری علیهم السلام شنیدم. بیتو، هستی بیروح و تاریخ، کلاف سردرگمی بیش نیست.
تو مطلوب خدا و مقصود انبیا و محبوب اولیایی. تو فریاد عطش همه اعصار و قرونی، تو عصاره خلقتی.
میگویند: تو نیستی. چه یاوهای! من تو را با ذرهذره سلولهایم و از عمق جانم، میخوانم. مگر میتوان بیتو زنده بود؟ آنها که این
راه را میروند، سر در وادی تیه میسایند و چارهای جز بازگشت زیانبار ندارند.
کور باد آن چشمی که تو را نبیند. من، تو را بر بال ملائک و گلبرگ نیلوفران و ترانه باران دیدم. من تو را در شکستن دیو و فروزش فرشته و هشت سال رویارویی تمام ایمان در برابر تمام کفر و در صلح سبز و فراق روحالله و آمدن روحالامین دیدم.
جرقه مشرق
نوید آوای تو بود
و فریاد مرا که میرفت
تا در فصل آخر تاریخ گم شود
از انجماد فسردن رهایی داد
ای نوید آزادی از هرچه انجماد و فسردن
بازآ که در هوایت خاموشی جنونم
و بیزلال چشمت، تنهایی حضورم.
مهربانا! خدا کند تو بیایی، تا اینبار، چشم در چشم تو اندازم و چشمان بیفروغم را فروغی دوباره بخشم. اینجا کشور توست، کشور اهلبیت است. بوی علی و حسین و فاطمه علیهم السلام از در و دیوار آن به مشام میرسد. «متی ترانا و نراک!»
مهدیا، عزیزا، یوسفا، صدیقا! بیا که هستی بیتو، سخت خاموش است. تو فریاد «العطش» منی. عطشی نه تقلیدی و تلقینی که برخاسته
از بنیانهایی به بلندای همه تاریخ و برگرفته از طراوتی به زلالی
همه فطرتها.
عزیزا! دیر به یادت افتادیم، میدانم. هنوز هم در بسیاری از جاهای این مرز و بوم، رنگی از تو نیست. هیچ عذری نیست و هیچ دستآویزی
نداریم، جز اینکه بگوییم: «یا محسن قد أتاک المُسیء، أنت المحسن و نحن المسیئون». شرمندهایم! بنا داریم دستکم فصلی با تو باشیم. آیا امید وصلی هست؟ میخواهیم روز تولد تو را به امید تولد دوباره خودمان جشن بگیریم. آیا امید تولدی هست، ای تولد بالغ هستی؟ مهدی جان! خفاشان، دنیا را بیتو میخواهند و برای نیامدنت، همه خوبیها را به اسارت بردهاند و از سگهایشان، زنجیرها را برداشتهاند و انسانها را که اغنامشان هستند، گروهگروه به مسلخ میبرند. ما هم دستهایمان را یله و چشمهایمان را به راه و گامهایمان را استوار و دلهایمان را برایت آذین بستهایم و اگر در برابر دین ما بایستند، در برابر تمام دنیای آنها خواهیم ایستاد. (1)
خورشید من، برآی که وقت دمیدن است! (2)
فصلهای سرخ و سفید و زرد را آزمودیم؛ چیزی در چنتهشان نبود. بگذار فصل آخر را با تو باشیم. این فصل را با من بخوان! باقی فسانه است. این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است.
از افقهای دور کسی میآید
با تبر ابراهیم
زمزمه عیسی
صلابت موسی
با رسالت رسول بر دوش
و ذوالفقار علی در دست
و خون حسین در رگ.
چشمانم را ببین، چشم انتظار است
دلم را نظاره کن، بیقرار است
دستانم را بنگر، چه مهیاست
آنجا که کوه هم از پا میافتد، من ایستادهام.
از افقهای دور کسی میآید
با دستانی پر
بازآ که با آمدنت، بهار ماندنی است.
قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدیّ سلطانه.» (1)
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی (2)
مهدویت راز سر به مُهر الهی در فصل خزان تاریخ و آخرین کورسوی امید در دل شبهای سرد و دیجور و تنها فریاد دعوت و صیحة بیداری در متن غفلتهای هزارتوی آخرالزمان است.
مهدویت تنها راه فراروی انسان معاصر و آخرین کشتی نجات جهان پرآشوب و به غرقاب افتاده امروز است. (3)
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مردمی از مشرقزمین (ایران) به پا میخیزند و برای حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمینهسازی میکنند.» (سنن ابنماجه، ج2، ص1368، روایت 4088؛ بحارالأنوار، ج51، ص87)
2) قیصر امینپور.
3) «السلام علیک یا سبیلالله الذی من سلک غیره هلک»، «لا ابتغی بک بدلاً و لا اتخذ من دونک ولیّاً.» (مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف)
مهدویت رمز حیات، بقا، هویت (1)و انرژی فوق هستهای شیعه در قرون و اعصار است، اما و صد اما که تاکنون تنها در حد روشن کردن یک چراغ فتیلهای از آن بهره گرفته است! جامعه شیعه بلکه جهان اسلام و جامعه جهانی، هنوز هم از ضرورتها و ظرفیتهای اکسیر حیاتبخش مهدویت که مس وجود انسانها را به زر ناب بدل میسازد، به شدت غافل است.
حقیقت این است که مهدویت به لحاظ اهمیت و ضرورت بیبدیل و به لحاظ ظرفیت و قابلیت، نامحدود است. به راستی که ظرفیت مهدویت برای کار اعتقادی، فرهنگی، هنری و... حدّی نمیشناسد!
باید مروری دوباره به این ظرفیتها و ضرورتها داشت و به بازکاوی و بازخوانی دوباره آنها پرداخت تا شاید زمینهسازان و پیشگامان تبار سلمان، با بصیرت و سرعت بیشتری گام بردارند و با پرسشها و قدمهای بلند و پرصلابت خود، راه را نزدیک کنند که «إنّ الراحل إلیک قریب المسافة». (2)
ضرورتها
مهدویت همچون منشوری است با ابعاد متعدد و وجوه مختلف. همین است که میتوان به عدد منظرها و رویکردهای آن (اعتقادی، فرهنگی، هنری، تربیتی، عرفانی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، فلسفه تاریخ، انسانشناختی، روانشناختی و...) از ضرورتهای آن گفتوگو کرد.
تبیین ضرورت و بیان اهمیت مهدویت با رویکرد اعتقادی و از منظر آیات و روایات:
الف) گاهی از آیات و روایات وارده در اهمیت امامت و ولایت و آثار و کارکردهای آن، استفاده میشود. آیاتی همچون: آیه اکمال، (1)تبلیغ، (2)ولایت، (3)اولیالامر، (4)هدایت، (5)مودت (6)و روایاتی مانند: «بُنی الإسلام علی خمس... و ما نودی بشیءٍ کما نودی بالولایة»، (7)«لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها»، (8)روایت ثقلین و روایت امام رضا علیه السلام در بیان اوصاف و شئون امام و جایگاه رفیع امامت (9)و... .
ب) گاهی هم به آیات و روایات ویژه مهدویت تمسک میشود.
در اینجا از باب ((وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَی تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ)) (10)تنها در حد ترجمه
و نه بیشتر به برخی روایات ویژه مهدویت اشارهای خواهد شد که
گاهی نم بهتر از خشکی است - بگذر از اینکه برای انفجار انرژیهای متراکم و اشتعال جنگلهای آماده، نه غرش صاعقه که برق جرقهای
کافی است.
من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة؛ (1)
هرکه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
برای دستیابی به فهم بیشتر و درک لایههای عمیق این روایت تأمل در سؤالات زیر و تلاش در پاسخگویی به آنها، بسیار راهگشاست:
یکم. آیا نقلهای متفاوت این روایت متواتر، تفاوتی معنایی با یکدیگر دارند؟
دوم. با توجه به آیه ((اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ)) (2)مقصود از مرگ چیست؟
سوم. آیا مقصود از معرفت، تنها یک شناخت ذهنی است؟ یا علاوه بر آن باید تبعیت و اطاعت را هم در پی داشته باشد؟ به چه دلیل؟
چهارم. «إمام زمانه» چه تبیین و تحلیلی دارد؟ و چه معرفتی به امام باعث نجات از مرگ جاهلی است؟ آیا معرفت به حسب و نسب و فضایل ایشان یا معرفت به حق ولایت ایشان؟
پنجم. مراد از «میتة جاهلیّة» چیست؟ آیا با توجه به کلام امام باقر علیه السلام که در توضیح «میتة جاهلیّة» فرمود: «میتة کفرٍ و نفاقٍ و ضلالٍ»، مقصود مرز بین اسلام و کفر است؟
تأمل در مفاد و محتوای این حدیث گرانسنگ، برگزاری همایشی مستقل را میطلبد که امید است مراکز فرهنگی و دانشگاهی به آن
اهتمام ورزند.
1) نعمانی، الغیبة، ترجمه غفاری، ص129؛ کمالالدین، ج2، ص409؛ بحارالأنوار، ج23، ص76-95؛ احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص416؛ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ص23. (اهل تشیع و تسنن این حدیث را به گونه متواتر اما مختلف نقل کردهاند. برای آگاهی از نقلهای مختلف آن نک: فقیه ایمانی، نجات از مرگ جاهلی)
2) سوره انفال، آیه24.
لولا من یبقی بعد غیبة قائمنا من العلماء الداعین إلیه، و الدالّین علیه، و الذابّین عن دینه بحجج الله، و المنقذین للضعفاء عبادالله من شباک إبلیس و مردته، و من فخاخ النواصب، لما بقی أحد إلاّ ارتدّ عن دین الله و لکنّهم الذین یمسکون أزمّة قلوب ضعفاء الشیعة، کما یمسک صاحب السفینة سکّانها، أولئک هم الأفضلون عندالله عزّوجلّ؛ (1)
اگر نبودند عالمانی که پس از غیبت قائم ما دعوت و راهنمایی به او کنند و با براهین محکم الهی از دین او دفاع کنند و بندگان ضعیف خدا را از دامهای شیطان و سرکشان و ناصبیها نجات دهند، هیچکس باقی نمیماند مگر آنکه از دین خدا برمیگشت. لکن این چنین عالمانی هستند که همواره دلهای شیعیان ضعیف را همچون ناخدای یک کشتی در دست دارند. این عالمان برترین عالمان در پیشگاه خداوندند.
هر یک از واژهها و عناوین «دعوت»، «راهنمایی»، «دفاع» و «نجات» بار معنایی و ویژگیهای خاص خود را دارند و شیوهها و شکلها و راهکارهای ویژه را میطلبند. اندیشه در هر یک از اینها ما را با عمق بیشتری از روایت آشنا میکند.
ینادی منادٍ من السماء: «إنّ فلاناً هو الأمیر» و ینادی منادٍ: «إنّ علیّاً و شیعته هم الفائزون».
1) بحارالأنوار، ج2، ص6.
قلت: فمن یقاتل المهدیّ بعد هذا؛
فقال إنّ الشیطان ینادی: «إنّ فلاناً و شیعته هم الفائزون - لرجل من بنی اُمیّة».
قلت: فمن یعرف الصادق من الکاذب؛
قال: یعرفه الذین کانوا یروون حدیثنا و یقولون إنّه یکون قبل أن یکون، و یعلمون أنّهم هم المحقّون الصادقون؛ (1)
ندا کنندهای از آسمان ندا میکند که: «فقط فلانی امیر است» و دیگری ندا میکند: «فقط علی و پیروان او رستگارند».
گفتم: پس چه کسی پس از این با مهدی میجنگد؟
فرمود: فردی از بنیامیه (سفیانی) و شیطان هم ندا میدهد: «همانا فلانی و پیروانش رستگارند».
گفتم: پس چه کسی میتواند راستگو را از دروغگو تمیز دهد؟
فرمود: کسانی آن را از هم تمیز میدهند که همواره حدیث ما را نقل میکنند و پیش از آنکه اتفاقی واقع شود، میگویند که آن واقع خواهد شد و میدانند که آنان همان بر حقان راستگویند.
در مصاف نهایی حق و باطل و در آستانه نهایی شدن تکلیف دو جبهه و تلاش هر یک، جهت یکسره کردن کار و در فضای پر فتنه و وهمآلود و تاریک آخرالزمان، تنها راه نجات از چنگال عفریت نیرنگ و بازار دغل و تنها معیار شناخت راستگویان و دروغگویان، انس با کلام اهلبیت علیهم السلام، نقل پیوسته سخنان نو و تازه ایشان و فهم عمیق و فقیهانه آن (کانوا یروون حدیثنا) و پیش از فرا رسیدن و وقوع این حادثه بزرگ و نفسگیر از آن سخن گفتن و آن را به گفتمان غالب مبدل ساختن (یقولون) و مزاجها را از پیش نسبت به آن واکسینه کردن (إنّه یکون قبل أن یکون) و اهلبیت و پیروان آنها را بر حق و راستگو دانستن است.
1) نعمانی، الغیبة، ص176؛ بحارالأنوار، ج53، ص295.
تأمل در جمله «و یقولون إنّه یکون قبل أن یکون» نکات ارزشمندی را به همراه دارد.
از اینها که بگذریم، هر یک از روایات ذیل بسیار تأمل برانگیز و هشدار دهنده و پرثمر است:
أفضل أعمال اُمّتی انتظار فرج من الله عزّوجلّ. (1)
اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی. (2)
السلام علیک یا باب الله الذی لا یؤتی إلّا منه، السلام علیک یا سیبل الله الذی من سلک غیره هلک. (3)
لا ابتغی بک بدلاً و لا اتخذ من دونک ولیّاً. (4)
فابذل نفسی و مالی و ولدی و أهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک و التصرّف بین أمرک و نهیک. (5)
یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدیّ سلطانه.
ظرفیتها
معارف بلند مهدویت و آموزههای بالنده آن، چنان ظرفیت بالای آموزشی، پژوهشی، فرهنگی و هنری دارد که به یقین میتوان ادعا کرد، چنانچه دهها نشریه، سایت، مرکز، مؤسسه، پژوهشکده و دانشکده، با رویکردهای مختلف براساس آن نظریهپردازی کنند و تا دهها سال دیگر
از آن بگویند، بنویسند و تولید کنند، باز هم نخواهند توانست عقبافتادگی بر جا مانده از رخوت قرنها را جبران کنند.
گاهی به راستی آدمی از غنای منابع و فقر پژوهشها و آثار موجود در شگفت میماند که این دو چه تناسبی با هم دارند! به راستی، مهدویتی که رمز مانایی و هویت شیعه به شمار میرود و شیعه بی او هیچ است و امامی که تجلی اسماء حسنا و آیت غیبالغیوب الهی است و خاتم اوصیا و کعبه آمال همه انبیا و اولیا و واسطه فیض خداست و هستی بی او درهم میریزد و زمین اهلش را فرو میبرد، چگونه تا این اندازه میشود از او غافل ماند؟ گویا ابلیس همه سوارهها و پیادههای خود را بسیج کرده تا این حقیقت سترگ به فراموشی سپرده شود. در ذیل آیه ((قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ * إِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)) (1)که شیطان از خداوند تا روز قیامت مهلت میخواهد و خداوند نه تا روز قیامت که تا روز معلوم به او مهلت میدهد، امام صادق علیه السلام میفرماید که مقصود از ((یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ))عصر ظهور است. در آن زمان، شیطان به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کشته میشود. عصر ظهور، شکستن شیشه عمر شیطان و پایان حیات اوست. از همینرو، شیطان سرسختترین دشمن امام عجل الله تعالی فرجه الشریف، به شمار میرود و تمام تلاش و ترفندهای خود را در جهت تخریب این حقیقت سترگ و تأخیر برپایی دولت کریمه به کار میبرد و همه سوارهها و پیادههای خود را برای مبارزه با آن به کار میگیرد.
از ورای دریاها
وز پشت ابرها
ز سمت مشرق
1) سوره ص، آیه 79 - 81 .
در امتداد خورشید
به سوی قبله
قایقی میآید
با بیرقی افراشته
به رنگ شفق
با کولهباری از نور
و مرغانی همراه
با ناخدای عشق
رویکردها
به اندیشه مهدویت سه رویکرد میتوان داشت: گزاره، آموزه
و دکترین.
گزاره: مراد از رویکرد گزارهای یا تکوارهای، پرداختن به موضوعات، مسائل، روایات، توقیعات، ادعیه، داستانهای مهدوی یا بخشی از آنها به صورت موردی و جزئی است.
آموزه: به رویکرد جامع و سامانمند در برابر نگاه گزارهای و موردی آموزه میگویند. آموزه مهدویت مجموع معارف منسجم و نظاممند در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. توضیح بیشتر این آموزه چنین است: اعتقاد به وجود امامی که وارث فرهنگ وحی است. جهانیان در انتظار او به سر میبرند و رسالت زمینهسازی ظهور او را برعهده دارند. او در حضور و غیبت خود حرکت جامعه جهانی و به طور خاص جوامع اسلامی را در رسیدن به جامعه آرمانی و پیروزی حق بر باطل، هدایت و مدیریت میکند.
در این رویکرد به روایات مهدوی، به صورت گزارهای و موردی یا آموزه مهدویت، به صورت کلی و مجموعی نگریسته نمیشود، بلکه باید به آموزه مهدویت و مجموعه گزارهها و اخبار مهدوی برشی زد و با نگرشی خاص هر آنچه را خاستگاهی برای اصول راهبردی میتواند باشد، استخراج کرد. مجموعه این نظریه و مؤلفههای آن به همراه اصول راهبردی برگرفته از آن را که ناظر به حوزه عمل است، دکترین مهدویت میگوییم.
برخی از عناصر و مؤلفههای دکترین مهدویت عبارتند از: توجه به جایگاه و نقش امام در عصر غیبت کبرا، انتظار و ویژگیهای جامعه منتظر، جامعه موعود و آرمانشهر مهدوی. از هریک از این مؤلفهها و یا ترکیب آنها اصولی راهبردی میتوان به دست آورد؛ اصولی که راهنمای عمل ما در عرصههای مختلف حیات جمعی و جهانی باشد.
ناگفته نماند که هر سه رویکرد به ویژه رویکرد دکترین، کاملاً تخصصی و دشوار است و پژوهشگران و نخبگان حوزه و دانشگاه
برای دستیابی به آنها زحمات فراوانی باید متحمل شوند که هنوز در آغاز راهیم.
1) سه معنا از اصطلاح دکترین میتوان اراده کرد: نظریه راهبردی با قابلیت ارائه اصول راهبردی، نظریه راهبردی به همراه اصول راهبردی برآمده از آن، اصول راهبردی.
مسئله مهدویت را به دلیل ابعاد متعدد آن میتوان از منظرهای مختلف و با رویکردهای گوناگون؛ اعتقادی، (1)تاریخی، (2)فلسفه تاریخ، (3)روانشناختی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی و... مورد کاوش و بررسی قرار داد. نوع رویکرد به مسئله و تعیین حوزه بحث و زاویه دید برای اتخاذ روش مناسب با آن حوزه و به دست آوردن نتایج صحیح و پرهیز از اشتباه ضرورتی تام دارد.
آنچه در اینجا ارائه میشود، نگاه به مهدویت از منظر اعتقادی است. این نگاه، حوزهای وسیع و پردامنه را دربر میگیرد و نسبت به دیگر
1) مثل بیشتر کتابهایی که در مورد حضرت نوشته شده است، از غیبة نعمانی و کمالالدین صدوق و غیبة شیخطوسی گرفته تا بیشتر کتابهای امروزی همچون دادگستر جهان، امامت و مهدویت، سیمای امام مهدی و... .
2) دکتر جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم؛ پورسیدآقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت.
3) شهید مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
رویکردها به دلیل مبنا و ریشهای بودن آن، از نقشی مهمتر و اهمیتی دو چندان برخوردار است.
مبانی اعتقادی
همانطور که اشاره شد مباحث اعتقادی مهدویت، حوزهای وسیع و گسترده دارد. آنچه ما از آن گفتوگو میکنیم، نه تمامی این مباحث که مبانی و ریشههای اساسی بحث مهدویت است.
مهدویت و اعتقاد به امام زنده غایب، برخاسته از ریشهها و پایههای مستحکمی است که ما از آن، به مبانی اعتقادی (کلامی) یاد میکنیم. بدون این پایهها و ریشههای عمیق برخاسته از براهین عقلی و نقلی، هیچ رویشی شکل نمیگیرد و دوام نمیآورد. برخی از مباحث طرح شدنی در مبانی مهدویت عبارتند از:
امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگیها، راه انتخاب و...)؛
مهدویت از منظر آیات و روایات (شیعه و سنی)؛
نظری اساسی به مجموعه احادیث مهدویت؛
دلایل تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
فلسفه غیبت؛
نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)؛
وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)؛
قیام و انقلاب، پیش از قیام حضرت؛
وظایف شیعه در عصر غیبت؛
طول عمر حضرت؛
انتظار؛
امکان دیدار با حضرت در عصر غیبت؛
جایگاه حضرت (بررسی افسانه جزیره خضرا)؛
ویژگیهای یاران حضرت؛
علایم و شرایط ظهور؛
حکومتجهانی (امکان، شکل و...)؛
سیره حضرت (در عصر غیبت و ظهور).
از این مجموعه، بیتردید مهمترین و ریشهایترین مسئله، همان مباحث امامت و ضرورت آن است. قبل از پرداختن به ضرورت امامت، مناسب است به اهمیت و جایگاه و بستر این بحث اشارهای کنیم. مقصود از جایگاه، روشن کردن این نکته است که بحث امامت، به چه زمینههایی احتیاج دارد و در چه فضایی مطرح میشود و اساساً در بستر و سیر مباحث اعتقادی، در چه جایگاه و رتبهای قرار میگیرد.
الف) اهمیت امامت
شیعه با اعتقاد به امامت، گره خورده و با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز کرده و در این راه دچار رنجها شده است، تا آنجا که به اعتراف برخی محققان (1)آنقدر که در این راه شمشیر کشیده شده و جانفشانی کردهاند، در هیچ برههای از زمان و در مورد هیچیک از دیگر آموزههای دین، چنین نبوده است.
این جانفشانی و اهتمام، از آنجا برخاسته که به گفته قرآن، امام، مکّمل دین و متمّم همه نعمتهایی به شمار میآید که خداوند در هستی قرار داده است. (2)رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنقدر که به این امر سفارش میکرد، به هیچیک از امور دیگر سفارش نمیکرد (3)و آنقدر که برای این مهم، از
اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام برمیداشت و اقدام میکرد، برای هیچ کار دیگری اقدام و زمینهسازی نمینمود. (1)
امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفتهایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت و در نتیجه، بحث امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبهم است و به صورت میراثی از آن پاسداری میشود؛ میراثی که هنوز عمق و ضرورتش را نچشیدهایم.
طرحهایی که امامت را برای چند نسل براساس نص و سنت و سپس شورایی به حساب میآورند و امامت را در حد رهبری تفسیر میکنند و شرایطش را حذف میکنند، خواه از نسل علی علیه السلام یا دیگری و طرحهایی که امامت را موروثی و سلطنتی و نور چشم بازی خیال میکنند و امامت را تحلیلناپذیر میشناسند و براساس تعبد با تمام ابهامش باور میکنند، همه ناشی از نشناختن امامت و جایگاه و بنیادهایش است.
شاید اینهمه تفسیر و تأویل از آنجا مایه میگیرد که ما حکومتها را در همین اشکال موجود دنبال میکنیم و در میان همین سیستمها نقد میزنیم. از آنجا که هیچکدام از اینها با امامت نمیخواند، یا از کنار آن میگذریم یا آن را تخفیف میدهیم تا مورد قبول روشنفکران قرار گیرد.
شاید این گمانها از اینجا برخاستهاند که ما امامت را مبهم طرح کردهایم و آثار و مرزهایش را نشان نداده و این طرح حکومتی را جدی نگرفتهایم.
اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس کنیم،
براساس همان ضرورت، وجود امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را احساس میکنیم و از
1) نک: مسعود پورسیدآقایی، چشمه در بستر (تحلیلی از زمانشناسی حضرت زهرا علیها السلام)، ص48.
زیر بار اشکالهای بنیاسرائیلی، آزاد میشویم و براساس همان ضرورت و احساس، عاشق امام میشویم، آن هم نه عشقی ساده و سطحی، بلکه عشق شکل گرفته و جهت یافته و تبدیل شده به حرکت و به سازندگی مهرههایی که این حکومت سنگین و بلند به آن احتیاج دارد.
ب) بستر بحث
با پذیرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحی و رسالت، به امامت میرسیم. با پذیرش و اثبات این نکته که خدایی هست و ما محتاج اوییم که: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءَ إِلَی اللَّهِ» (1)از حکم و خواسته او میپرسیم و به ضرورت وحی و دین و اضطرار به رسول و حجت میرسیم. این همان جریانی است که در اذان و دعا نیز نشان دارد.
در اذان پس از تکبیر به توحید میرسیم و ادامه توحید رسالت و ادامه رسالت، امامت است. چه بگوییم و چه بگذریم که دستآورد رسول، به وصی و محافظی احتیاج دارد. در دعا نیز میخوانیم:
اللّهمّ عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک... اللّهمّ عرّفنی حجّتک... (2)
ضرورت حجت، با ضرورت وحی و اضطرار و افتقار الیالله، ارتباطی اساسی و تنگاتنگ دارد. بحث ضرورت و اضطرار الی الحجة، به دنبال اضطرار به خدا و غیب و معاد و وحی مطرح میشود و مرحوم کلینی در کافی، بحث را با همین عنوان دقیق و حساب شده آغاز کرده است.
توضیح آنکه با درک ضرورت و اضطرار به دین و نه انتظار از دین که برخاسته از این نکته است که امکانات حسی، تجربی، عقلی و قلبی و غریزی آدمی، به روابط عظیم انسان با خودش و با اشیاء و افراد، آنهم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر پاسخ نمیگویند، به ناتوانی و نارسایی این نیروها و امکانات برای این انسانِ بیشتر از هفتاد سال رسیدیم. ناچار ضرورت وحی و دین مطرح میشود و در فرض ضرورت، تحلیلهای فرویدی و یونگی و اریک فرومی یا تحلیلهای طبقاتی و تاریخی دیگر جایگاهی نخواهد داشت. چون اینها آنجایی مطرح میشوند که دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد و آنجاست که باید گفت: چرا امری غیرضروری اینگونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تأثیرگذار یا مطرح بوده است. با این احتمال و اضطرار به وحی و مذهب، دیگر مذهب، امر معقول یا یک راه از میان تمامی راهها نیست که مذهب تنها راه است؛ و حداقل اینچنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء و با افراد دیگر است و برای این انسانی که تجربه و علم نمیتواند پاسخگوی روابط این آب و نان و خوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حداقل مذهب در حوزه حیرتها و یا احکام و شرایع نیست، بلکه تمامی زندگی عادی است. اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحی، به احتیاج به این سه مورد روی بیاوریم و با این افتقار و اضطرار آغاز کنیم، دیگر به انتظار از دین نمیپردازیم؛ چون انتظار یک حالت است و اضطرار یک واقعیت. چه بسا هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشیم، اما رسول با ما کار دارد و شروع کننده است. دین با رسول آغاز میشود و رسول با دگرگون کردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب و احتیاج به دین را در جان انسان مینشاند؛ حتی اگر اعراض کند و یا انگشت در گوش خود بگذارد. آنجا که دین با رسول آغاز میشود، دیگر از انسان نمیپرسند که از دین
چه انتظاری داری که میگویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری. ((أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ)) (1)
آزاداندیشترین دینشناسان چون از این نقطه که ضرورت یا فقدان ضرورت دین است، آغاز نکردهاند، گرفتار شدهاند و در واقع با این پیشفرض که دین ضروری نیست و یک راه در کنار دیگر راههاست، به تحلیل آن پرداخته و در حد یک امر قدسی به آن روی آوردهاند و همین پیشفرض برای گرفتاری آنها کافی است. چون فرض دیگری هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دین است و آنهم با این احتمال که آدمی بیشتر از هفتادسال استعداد دارد و بیش از یک زندگی راحت و دامپروری بزرگ به او امکانات دادهاند.
در هرحال با این بینش از قدر و استمرار و ارتباط انسان، به اضطرار و ضرورت وحی و معاد و رسول میرسیم و با رسول پیوند میخوریم و به همان دلیل که به وحی و رسول محتاجیم، به امام و حجت هم نیازمندیم که امامت ادامه رسالت است؛ چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از کفر آدمی است: یکی قرآن، و دیگری، وجود رسول. «وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ»؛ (2)
به شهادت این آیه، معلوم میشود که دو عامل موجب حفظ مردم و مانع از کفر است: اول، تلاوت قرآن و دوم، وجود پیامبر. پس باید پس از پیامبر، خلیفهای باشد که مانند پیامبر، حافظ امت باشد و کتاب خدا به تنهایی کافی نیست. افزون بر اینکه کتاب خدا، شامل همه قوانین نیست، بلکه به سنت پیامبر نیز احتیاج داریم و پس از پیامبر باید به باب علم او یعنی علی علیه السلام و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مراجعه کرد. آنانی که فریاد «حسبنا
کتاب الله» سر دادند، میدانستند که این کلام مخالف خود کتاب است که میگوید: «أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ»، و «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی».
ج) ضرورت امامت
امام شئونی دارد (1)که از جمله آنها پیشوایی و رهبری جامعه است. امامت که همان پیشوایی و جلوداری است، طرح سیاسی شیعه برای اداره جامعه است. در نگاه شیعه، آدمی همچنان که مضطر به وحی است، مضطر به امام معصوم نیز هست.
این اضطرار و ضرورت از طرق مختلفی استدلالپذیر است. (2)آنچه در اینجا آورده میشود، نگاه به مسئله از منظر دیگری است. در این نگاه، ضرورت امامت و اضطرار به حجت از دو طریق دیگر بررسی شده است: یکی، اهداف حکومت و دیگری، قلمروی حکومت.
امروزه اهداف حکومتها در آزادی و امنیت و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه میشود. (3)اگر اهداف حکومتها فقط همینها باشد، به طرح امامت و رهبری شیعه احتیاجی نیست و همان شورا و انتخاب، راهگشاست. اما اگر اهداف حکومت را رشد انسانها در تمامی ابعاد و استعدادها بدانیم یعنی همانکه قرآن گوشزد میکند (4)و اینکه به آدمی
1) آنها وسیله هدایت، بیان، امن، کرامت، نور، فلاح، ذکر، رحمت و بشارت هستند؛ آنها شهدا، هداة، ولاة أمر، خزانه علم، خلف و امین خدا هستند؛ آنها امامان، انیس، شفیق، حصن و حافظ هستند؛ آنها شاهد، مبشر، نذیر، فرمانفرما، معلم و حامل وحی هستند. (اصول کافی، ص190 - 201)
2) برخی برای اثبات امامت از دلایل دیگری استفاده کردهاند. نک: کتابهای فلسفی و کلامی آیة الله سبحانی.
3) عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص239 و 367.
4) (وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا( (سوره کهف، آیه10)؛ (أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا( (سوره جن، آیه10).
بیاموزند که چگونه با حواس، احساس، فکر، عقل، قلب، وهم و خیال خود برخورد کند و به او هدایت و فرقان و میزان را ارزانی کنند و او را برای تمامی رابطههای محتمل و یا مظنون و یا متیقن آماده سازند، آن وقت جز پیوند با امامت شیعه و امام معصوم چارهای نیست. این رهبری و سرپرستی، هدفی بالاتر از امنیت و پاسداری و بالاتر از رفاه و پرستاری دارد؛ این رهبری با هدف آموزگاری و شکوفا کردن استعدادهای انسان و با هدف تشکیل جامعه انسانی براساس قسط (1)
همراه است.
حکومتهایی که جامعه انسانی را تا سرحد یک دامپروری بزرگ پایین میآورند، نه تنها به این همه وحی و کتاب و پیامبر و امام نیازی ندارند که حتی به عقل (قوه سنجش و انتخاب) هم نیازی نیست که عقل هم زیادی است و تنها غرایز و فکر (قوه نتیجهگیری) و تجربه برای او کافی است. اینچنین حکومتهایی نه تنها اسلامی که انسانی هم نیست؛ چون این اهداف با اندازههای عظیم انسان ناسازگار است.
اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب و روح او بدانیم، آنوقت باید به کسی روی بیاوریم که به اینهمه آگاه و از تمامی کششها و جاذبهها آزاد است. ترکیب آگاهی و آزادی همان عصمتی به شمار میآید که در فرهنگ سیاسی شیعه مطرح است و عصمت، ملاک انتخاب حاکمی است که مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دلها آگاه و نه بر فردا مسلط هستند.
1) قسط غیر از عدل و بالاتر از آن است، عدل در برابر ظلم و قسط در برابر جور است؛ عدل به معنای مساوات و در شرایط یکسان، مساوی برخورد کردن و قسط به معنای بهره و نصیب است یعنی بهره و نصیب هرکس (پدر، مادر، همسر، دوست و...) را دادن و این بالاتر از عدل است. چه بسا کاری عادلانه باشد ولی قسط نباشد.
امام از ما به ما و مصالح ما آگاهتر و مهربانتر است. چون آگاهی او شهودی و وجودی است و محبت او غریزی و محدود نیست، بلکه ربوبی و محیط است.
با تغییر اهداف حکومت، معیار انتخاب و روش انتخاب تفاوت میکند. اینچنین اهداف بلندی، معیار و روش دیگری را میطلبد؛ همان معیار و روشی که در تفکر غنی و بینش عمیق شیعه مطرح است. لذا دین مرضی خدا، دین همراه مقام ولایت است؛ «وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلَامَ دِینًا»؛ (1)
حکومتی که میخواهد پاسدار امنیت و رفاه باشد، میتواند با شورا و انتخاب مردم مشخص شود، اما حکومتی که هدف هدایت، رحمت، بینات، میزان و فرقان را دارد و تمامی نسلها را در نظر میگیرد و تمامی عوالم و بیشتر از هفتادسال دنیا را ملاحظه میکند، پایهها و ریشههای دیگری را میطلبد. پایههایی که از درک ضرورت و اضطرار آدمی به حجت و امام سرچشمه میگیرد و با تسلیم و اطاعت به همراهی و معیت او میرسد و از تقدم و تأخر نجات مییابد، زیرا:
المتقدّم لکم مارق و المتأخّر عنکم زاهق، فمعکم معکم لا
مع غیرکم. (2)
قلمرو حکومت تا کجاست؟ تنها در محدوده خانه و جامعه و هفتادسال دنیا یا در وسعت هستی و تا بینهایت عمر انسان است؟ اگر تنها در محدوده همیشه دنیا و شصتسال باشد، نه تنها به امام که به وحی و کتاب و پیامبر هم نیازی نیست؛ چون برای روشن کردن یک چراغ
فتیلهای، به نیروی اتمی احتیاج نیست. این محدوده به اینهمه استعدادهای فردی و اجتماعی و عالی نیاز ندارد. بلکه غرایز کافی است و به بیش از آن نیازی نیست. اما برای انسان مستمر و مرتبط با تمامی عوالم متیقن و محتمل و مظنون که از استعدادهای او برداشته میشود، چارهای جز پیوند با آگاهی که به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست. آدمی بیش از هفتادسال است و حکومت که قلمروی آن وسیعتر از خانه و جامعه و دنیاست، حاکمی میخواهد که بر این مجموعه آگاه و مسلط باشد. اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، میتوان به همین حکومتها با این شکل و شمایلهای استبدادی و قراردادی و حکومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان، دلخوش کرد و با روشهای گوناگون به نظارت حاکم پرداخت و او را به کار مردم کشاند. اما اگر انسان در رابطهای دیگر مطرح شود و در وسعتی دیگر بررسی شود، ناچار موضوع و شکل مسئله به طور کلی دگرگون خواهد شد.
و داستان هم به واقع چنین است که انسان در هستی و کل نظام جهانی مطرح است. مسئله این است که انسان هم استمرار دارد و هم در این استمرار اتصال و پیوند؛ پیوندی با جامعه و پیوندی با کل نظام و با کل هستی. این تنگچشمی است که انسان فقط در محدوده جامعه و هفتادسال دنیا مطرح شود. همین طرح غلط و محدود دیدگاه او را در مسئله حکومت و رهبری محدود و تاریک میسازد. اگر این دید محدود و طرح غلط را کنار بگذاریم و انسان را در کل هستی مطرح کنیم، ناچار این انسان با این پیوند و ارتباط به حکومتی همآهنگ با نظام هستی و به حاکمی آگاه به این نظام و به قانونی منبعث از این نظام و واقعیت نیاز دارد. این چنین حکومت و قانون و حاکمی، مردمی، انسانی، واقعی و حقیقی خواهد بود. در این دیدگاه و با این بینش وسیع و مترقی طرح
امامت شیعه جان میگیرد و مفهوم میشود. در این بینش، حکومت، امامت است و حاکم، امام و قانون، قانونی همآهنگ با کل این نظام.
در این دید حاکم باید به تمام روابط انسان با هستی، آگاه، و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از این آگاهی، باید از جذبهها و کششها آزاد باشد که خلق را به راهی دیگر نکشد و شتر حکومت را بر در خانه خویش نخواباند.
جمع این آگاهی و آزادی میشود همان عصمت که ملاک انتخاب حاکم است و در هنگامیکه معصوم را نپذیرفتند، کار ولی فقیه که نشانهها و علایمش را خود معصوم بیان کرده، این است که این زمینهها را فراهم و به معصوم دعوت نماید و پرچم او را برافرازد و با تربیت مهرههای کارآمد و دگرگونکردن تلقی تودهها و تشکیل حکومت دینی، زمینه ظهور آن حضرت و حکومت جهانی و فراگیر او را بسازد.
درهرحال، اینچنین طرحی میشود طرح حکومتی تشیع که با چنین بینش وسیع و مترقی، سزاوار اینهمه خون در تاریخ و اینهمه شور و حماسه در جامعه انسانی است. ما امامت شیعه و طرح حکومتی تشیع را فقط اینگونه میتوانیم بفهمیم و در این جایگاه میتوانیم لمس کنیم. یک مسئله مهم اینکه این حاکم را تحمیل نمیکنند، فقط در دسترس میگذارند. مردم باید آن را کشف کنند و بردارند؛ آنهایی که برای استخراج نفت چراغشان و سوخت کارخانهها و ماشینهایشان اینقدر کوشا هستند تا کشف و بهرهبرداری کنند، باید برای نیاز عظیمتری که نیازشان را در هستی تأمین میکند و جامعهشان را از سطح دامپروری بالا میآورد، بکوشند و برای این کوشش، مهرههایش را بسازند و افرادش را آماده کنند.
خدا برای انسانی که در هستی طرح شده و با کل نظام رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده و در دسترس گذاشته و او را با ملاک عصمت یعنی آگاهی و آزادی همراه ساخته است تا در هر دوره، آنها که میخواهند بهپا خیزند و مهرههایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنهایی است که در این زندان نمانده و انسان را در جایگاه خودش طرح کردهاند و امام جلودار کسانی است که جلوتر از زمان را میخواهند؛ چون امام براساس واقعیتهایی حکومت و رهبری میکند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکردهاند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهی انسان است؛ چون وجود چنین امامی ضروری است، پس وجود دارد و چنین امامی را باید کشف کنیم و چنان امامتی را باید زمینهساز باشیم.
با این بینش، تولد چنین امامی یک ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند و تمامی قدرتها و حکومتها آن را نخواهند؛ حکومتهایی که در چارچوب منافع خویش و یا در محدوده هفتادسال دنیا حکمران هستند و انسانها را به بیگاری و آنها را تا سرحد یک جامعه دامپروری به ابتذال کشانده و در مداری بسته به چرخ انداختهاند.
وجود این امام ضروری است، پس وجود دارد، پس متولد میشود. در حالیکه تمام قدرتها و جاسوسان خلیفه عباسی برای نابودکردنش بیدار نشستهاند، موسی در دامن فرعون بزرگ میشود و در حقیقت، فرعونهای حاکم تاریخ، خود زادگاه موساهای تاریخ هستند، موساهایی که حکومت محدود آنها را درهم میشکنند و انسان را در جایگاه خودش در هستی رهبری میکنند تا تمامی رابطههای انسان، حساب شده و همآهنگ باشد. ما تولد چنین امامی را پیش از آنکه از دهان تاریخ
و شهادت تاریخ بشنویم، از شهادت همین ضرورت شنیدهایم و باور
کردهایم که انسان در این هستی، پیوند و رابطه دارد و به این رابطهها آگاهی ندارد. پس رسالتی میخواهد و امامتی؛ رسالتی که قانون
این رابطهها را بیاورد و امامتی که در هر نسل جلودار آنها و امام
زمانشان باشد.
کسانیکه اینگونه اضطرار به ولی را احساس کردهاند، میتوانند از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهی بگذرند و هستی خود را فدای امام کنند و همچون یاران امام حسین علیه السلام جلوی او سرخ و گلی ظاهر شوند؛ (1)زیرا بدون ولی، زندگی محدود و کور است و با او، مرگ، استمرار و حیات جاوید پیدا میکند. (2)این بینش، آثار بسیاری دارد و نه تنها در انتظار ما از حجت و انتظار ما برای حجت مؤثر است که در تربیت، اخلاق، سیاست، حقوق و اقتصاد نیز تأثیر میگذارد و تربیت و اخلاق دیگری را میطلبد که در جای دیگری باید از آن سخن گفت.
سینه پردرد و فغان است چه پنهان از تو
سبزه را بوی خزان است چه پنهان از تو
ای دریغا! شاهبازان به چه قانع شدهاند!
دل نرگس نگران است چه پنهان از تو
«و أعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه»
«فابذل نفسی و مالی و ولدی و أهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک»
1) سیدعلیخان کبیر مدنی شیرازی، در ریاض السالکین، حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نور آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم است. (نک: منتخب الأثر، ص494، پینوشت)
و با نقبی به نور و محاسبهها و بازکاویها، به وسعتها و هدایتهای بیشتری رسید.
مهدویت، رمز و راز نجات انسان معاصر از بنبستها و گردابهاست.
مهدویت، نه یک راه، که تنها راه است.
مهدویت، انرژی متراکمی است که اگر به درستی از آن بهره
گرفته شود، توانایی شگرفی در وحدت همگان و بسط معنویت و احیای دین دارد.
مهدویت و اعتقاد به منجی و مصلح جهانی، باور مشترک همه ادیان و ندای قلبی همه مستضعفان در سرتاسر این کره خاکی است.
مهدویت، باوری عمیق است که ریشه در ساخت و بافت انسان دارد.
مهدویت، امید مستضعفان و نوید پایان سبز زمان است.
مهدویت، چشماندازی است زیبا به جهان آینده و آینده جهان.
مهدویت، سرفصل تولد و رویش نهایی انسان است.
مهدویت، حقیقت سترگی است که جهان با وجود او، بر مدار عشق میچرخد و خورشید، به یمن درخشش نورش، زمین و آسمان را نورباران میسازد.
مهدویت، عامل رعب و هراس همه مستکبران و دشمنان انسانیت است.
مهدویت، برگی زرین در دفتر تاریخ انسان است.
مهدویت، نگاه سبز شیعه و ادامه کربلای حسین علیه السلام است.
مهدویت، آخرین پناه و خاکریز انسان معاصر در برابر سیاهیها و پلشتیهاست.
مهدویت، رمز پیروزی و استمرار انقلاب اسلامی ایران است.
مهدویت، امید و حیات، زیبایی و عشق، شور و نشاط، و در یک کلمه، همه چیز ماست.
«یابن الحسن، روحی فداک! متی ترانا و نراک؟» (1)
دشمن، نیک میداند که حیات شیعه، در گرو دو نگاه سرخ و سبز است: نهضت حسینی و قیام مهدوی. اینهمه هجوم، از ایجاد شبهه گرفته تا انواع فیلمها و بازیهای رایانهای، نشانه هراس آنان از این حقیقت سترگ است.
امروزه، دشمن، حیات خود را در زوال یا تحریف این اندیشه میداند؛ اندیشهای که مانند روح، در کالبد معتقدانش رسوخ میکند و آنان را در برابر همه مستکبران بهپا میدارد.
ناگفته نماند که این روایات، دشمنان را نیز به ما حساس کرده و آنان را به سرمایهگذاری بیشتری برای به انحراف کشیدن نسل جوان این مرز و بوم و دوری آنان از فرهنگ مهدویت، که در حقیقت، اساس انقلاب ماست، وا میدارد.
در هرحال، آنچه قابل کتمان نیست، این است که پس از انقلاب، آنگونه که شایسته این موضوع بود، به آن پرداخته نشد و در نتیجه، بیش از دو دهه، راکد ماند. جبران این رکود و توقف، آنهم در عصر سرعت، تلاشی مضاعف را از همه نهادها و مسئولان میطلبد.
هرکسی را سالی است؛ از کشاورز و تاجر گرفته تا عارفان و سالکان. یکی، سالش را هنگام برداشت محصول قرار میدهد و دیگری، هنگام تحصیل سود. بر شیعیان مهدیباور و سالکان مهدیزیست، فرض است که در نیمه شعبان، در کنار اعمال فراوان شب و روز آن، به محاسبه تکالیف و عهدهای خود با امامشان بپردازند و بر حقوق آن حضرت مروری داشته باشند.
ما، هریک، با خدایمان، پیامبرمان و اماممان عهدهایی داریم:
با خدایمان عهد کردهایم که شرک نورزیم: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ» (1)و اطاعت او و اولیایش را گردن گزاریم. (2)
1) سوره یس، آیه60.
2) در تفسیر آیه87 سوره مریم (لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا(، از قول امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «من دان بولایة امیرالمؤمنین والأئمّة من بعده فهو العهد عندالله.» (نورالثقلین، ج3، ص362). در این روایت، «عهد نزد خداوند»، همانا، پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و ائمه معصوم علیهم السلام بعد از ایشان اعلام شده است. به همین مناسبت، امام علی علیه السلام درباره روز غدیر میفرمود: «إنَّ هذا یوم عظیم الشأن... یوم کمال الدین، یوم العهد المعهود»؛ «عهد ولایت»، همان عهد معهودی است که در روز غدیر که روز کمال دین بود، بر آدم نهاده شد و بر آن مسئول بود. (بحار الأنوار، ج37، ص164)
با پیامبرمان عهد بستیم تا پاسدار وحی و حامی وصی او باشیم.
با اماممان میثاق بستیم که او را بشناسیم و در برابرش تسلیم باشیم (1)و جان و مال خود را فدایش کنیم و به پایش بریزیم: «و هو عهدی إلیک و میثاقی لدیک... فابذل نفسی و مالی و ولدی و أهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک و التصرّف بین أمرک و نهیک.» (2)
با او عهد کردیم که مدافع حریمش باشیم و در برطرف کردن حوایج و خواستههای او - که در حقیقت، خواستههای ما و به نفع خود ماست - کوشا باشیم: «اللّهمّ! اجعلنی من أنصاره و أعوانه و الذابّین عنه والمسارعین إلیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لأوامره و المحامین عنه و السابقین إلی إرادته و المستشهدین بین یدیه.» (3)
و زمینهساز حکومتش باشیم: «یوطّئون للمهدیّ سلطانه.» (4)
و به دوستانش محبت بورزیم و با دشمنانش بستیزیم: «سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم.»
این حقوق، چه فردی و چه اجتماعی، حقوق سنگینی است تا آنجا که برای ادای آنها، باید از ذات احدیت استعانت جُست: «و أعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه.» (5)
1) امام باقر علیه السلام میفرماید: «إنّما کُلّف الناس ثلاثة: معرفة الأئمّة والتسلیم لهم فیما ورد علیهم والردّ الیهم فیما اختلفوا فیه؛ مردم، به سه تکلیف مکلفند: معرفت امام، تسلیم در برابر او، واگذاری امور به او در اموری که اختلاف پیش میآید.» (وسائل الشیعه، ج27، ص67)
2) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحبالأمر؛ مصباح کفعمی، ص495.
3) مفاتیح الجنان، دعای عهد.
4) بحارالأنوار، ج51، ص87 ؛ منتخب الأثر، باب40، ص375.
5) مفاتیحالجنان، دعای ندبه.
از حقوق فردی، در فرصتی دیگر باید گفتوگو کرد. (1)مناسب است در این فرصت، به بررسی وظایف جامعه ایران اسلامی به عنوان زمینهسازان قیام و انقلاب آن حضرت و نهادهای حکومتی و غیرحکومتی آن بپردازیم؛ از صداوسیما گرفته تا آموزش و پرورش، دانشگاه، حوزه، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات اسلامی، مراکز تولید سینمایی، پژوهشگاهها و مراکز و مدیرانی که نیروی انسانی کلانی زیر پوشش دارند.
بهتر است که در این ایام، هریک از این نهادهای تأثیرگذار حکومت دینی، به بازکاوی کارنامه یکساله خود بپردازند و نتیجه را که وظیفهای خطیر است، به اطلاع مردم برسانند.
برای نمونه به برخی از وظایف شماری از این نهادها، خواهیم پرداخت:
حوزه
بیتردید، حوزه علمیه سهم اساسی در احیا و گسترش فرهنگ مهدویت دارد. حوزه، نهادی ریشهدار و اصیل است که در دوره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با آیه «نَفْر» شکل گرفت و در تمامی قرون و اعصار، اسلام را از دستبردها و حوادث نگه داشته است. کوتاهی و فعال نبودن حوزه و حوزویان در این امر خطیر، زمینهساز بروز خرافات و سطحینگری از یکطرف و در دست گرفتن این مقوله سترگ از سوی افرادی ناشایست شده است.
ظهور و بروز گروهی مثل حجتیهایها و ملاقاتیها (مروجان افراطی ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دلیل غیبت حوزه در این عرصه است. جا
1) در کتاب مکیال المکارم تا حدود هشتاد وظیفه، شمارش شده است.
دارد حوزه که متولّی این امر است، قدمهای جدیتری در این راه بردارد و با ایجاد مرکز تخصصی و یا مشارکت و نظارت بر مراکزی که با این نام فعالیت میکنند، به آموزشها و پژوهشهای اساسی در این عرصه - که جداً جای آنها خالی است - و سپس ارائه و تبلیغ آن در سطح داخلی و خارجی بپردازد.
در آموزشهای حوزوی، درسهایی مانند مبانی اعتقادی مهدویت، تاریخ عصر غیبت، حدیثشناسی و منبعشناسی مهدویت، دعاشناسی، شناخت فرقهها و گروههای انحرافی، باید از جایگاه شایستهای برخوردار باشد. از یاد نبریم که غفلت ما زمینهساز ظهور و بروز دیگران است.
شمع فروزنده چو پنهان شود
شبپره بازیگر میدان شود
آموزش و پرورش و دانشگاه
مقوله مهدویت، در هیچیک از این دو نهاد آموزشی، جایگاه شایستهای ندارد. در درسهای عمومی دانشگاهی به جز چند صفحه محدود، دیگر هیچ نشانی از آن نیست و در آموزش و پرورش هم آنقدر کمرنگ و ضعیف است که با بررسی و پژوهش در متون درسی، عرق شرم بر جبینمان مینشیند و از آن امام و ولی نعمتمان، بسی خجالت میکشیم.
صداوسیما
این رسانه، به سبب گستردگی و نفوذی که دارد، میتواند بیشترین نقش را در تبیین و ترویج اعتقاد صحیح به مهدویت و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشد. از اینرو، شایسته است کمی بیشتر به آن بپردازیم.
کارنامه صداوسیما، از سالهای گذشته، کمی بهتر شده، اما از بایدها هنوز فاصله بسیار دارد. مشکل این رسانه، اینجاست که فرهنگ مهدویت را به برگزاری یک یا دو برنامه دعا و سخنرانی در صبحهای
جمعه خلاصه کرده است. مشکلتر آنکه گرایش عمومی به چنین برنامههایی را به حساب جذابیت برنامههای خود میگذارند، غافل از آنکه سبب این گرایش را باید در عطش مردم و خالی بودن این عرصه در جامعه و در سیما، طی بیست و اندی سال دانست. به نظر میرسد، سیما در این راه باید سرمایهگذاری جدیتری کند.
در غرب، دهها فیلم درباره مهدویت و قیام موعود آخرالزمان، با هدف ارائه چهره نامناسب از این قیام، ساخته میشود و پیشگوییهای تحریف شده نوسترآداموس را در هالیوود میسازند و به مدت سهماه، از تمام شبکههای تلویزیون امریکا پخش میگردد؛ (1)فیلمی که در آن، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را پادشاه بزرگ وحشتthe king of terror یاد میکند.
گفتنی است که در مورد مجموعه پیشگوییهای نوستراداموس، با مراجعه ابتدایی به اینترنت چنین به دست میآید که حدود پانصد اثر، اعم از فیلم و نمایشنامه و آهنگ و داستان، در این زمینه ارائه شده است که نزدیک به سی اثر از آنها شامل فیلمهای سینمایی و ویدیویی است، اما در سینما و سیمای ما دریغ از یک فیلم! به راستی چگونه است که آنان در راه باطل خود، این گونه مصرّند و ما در راه حق خود، این اندازه کاهل؟ چگونه است که آنان با دستمایه قرار دادن و تحریف یک پیشگویی، این اندازه آثار خلق میکنند و ما با حدود دههزار روایت درباره مهدویت و آخرالزمان، هیچ دستآوردی نداریم، آنهم در برابر یک نسل تشنه و عاشق؛ نسلی که با اجتماع شکوهمند میلیونی خود در نیمه شعبان، هرساله در مسجد مقدس جمکران و بیابانهای اطراف و
1) مضمون فیلم، بدین صورت است که مردی از سلاله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پایان تاریخ، ظهور میکند و میخواهد با ایجاد وحشت و درهم شکستن تمامی قدرتها، حکومت جدیدی به وجود آورد، لکن به دست امریکا و دیگر قدرتها شکست میخورد.
حضور چندصدهزار نفری خود در شبهای چهارشنبه هر هفته، عشق و اخلاص و عطش خود به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به نمایش میگذارد.
به راستی چه میکنیم و به کجا میرویم؟ یابن الحسن، إلیک أشکو!
پیشنهاد میشود ستادی دائم و فعال، متشکل از مدیران شبکهها و برخی شخصیتهای فرهنگی و کارشناسان مهدویت، زیر نظر مستقیم ریاست این سازمان و با حضور فعال ایشان و یا نمایندهشان تشکیل شود و برای این امر مهم، در بالاترین رده این سازمان، برنامهریزی کنند و بهترین برنامهها و ساعتهای خود را در طول هفته و ماه و سال، در ایام و ساعات متعلق به حضرت، به این مهم اختصاص دهند.
در اینباره، در بدو امر پیشنهادهای ذیل قابل بررسی است:
تولید فیلمهای سینمایی و داستانی و نمایشنامه از زندگانی و عصر نواب اربعه و برخی از وکلای ایشان و ترسیمی روشن از عصر ظهور با همه ویژگیهای تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن، و عصر غیبت و توجهات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به شیعیان و جوامع شیعی و از انتظار و تکالیفی که بر عهده شیعیان میآید.
فراخوان سینمای جوان به تولید فیلم در موضوع مهدویت؛
برنامههای ترکیبی با طرحی نو و جذاب با استفاده از کارشناسان مجرّب؛
ویژهبرنامههایی در دهه مهدویت از سوم شعبان، روز میلاد
امام حسین علیه السلام تا نیمه شعبان، روز تولّد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ایام ماه
مبارک رمضان؛
ساخت و سفارش آهنگ، سرود و تواشیح ویژه حضرت با مضامینی مناسب؛
مصاحبه با متفکران و دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان در خارج از کشور که درباره اندیشه مهدویت در شیعه و اسلام، حرفی شنیدنی دارند؛
تهیه گزارشهایی از کشورهای مسلمان و مسیحی و نوع نگاه آنان به مصلح و موعود جهانی؛
پخش برنامههای برونمرزی در مورد مصلح جهانی و ارتباط با صاحبنظران در خارج از کشور و زمینهسازی همایش بینالمللی مصلح جهانی که یک اعتقاد مشترک بینالادیانی است؛
نقد و بررسی فیلمها و سخنانی که در شبکههای جهانی بر ضد تفکر مهدویت و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پخش میشود؛
معرفی کتابها، مجلات، سایتهای اینترنتی، نویسندگان، شاعران، نقاشان، طراحان، مداحان، مراکز پژوهشی و... در مقوله مهدویت؛
پخش سخنان، خاطرات و یا بخشهایی از وصیتنامههای شهدا در مورد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
میانبرنامههایی مشابه برنامه بر بال اندیشه در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (سخنرانی بزرگان و بخشهایی از دعا و یا کلمات حضرت و...)؛
آشنایی مردم با اعمال و دعاهای شب و روز نیمه شعبان و پخش مراسم احیای این شب در جمکران و یا برخی از مساجد و دانشگاههای بزرگ کشور؛
تهیه گزارشهایی از فعالیتها و شور و نشاط جوانان در محلهها و ایجاد مکانی مناسب برای تجمع و شادی مردم در این ایام؛
طراحی و حمایت از برگزاری جشنوارههای کتاب، مطبوعات، فیلم، نقاشی، آثار گرافیک و... در مقوله مهدویت؛
پخش اطلاعیهها و سخنان مقام معظم رهبری و مراجع عظام به مناسبت ایام نیمه شعبان؛
پشتیبانی از فیلمهای ساخته شده در داخل و یا خارج از کشور درباره این موضوع؛
میزگردهای ویژه مباحث مهدویت با استفاده از کارشناسان مجرّب و متعهد داخلی و خارجی؛
تهیه فیلمهای گزارشی از اماکن زیارتی ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به خصوص مسجد مقدس جمکران؛
طراحی برنامههای نو و جذاب با هدف گسترش فرهنگ مهدویت در میان نسل جوان؛
بسترسازی برای اجتماع یا راهپیمایی شکوهمند و رژه نیروهای بسیج در روز نیمه شعبان با نام «مهدییاوران»؛
اینها موارد پیشنهادی بود، ولی بیتردید با تشکیل ستاد مهدویت در صداوسیما و با رایزنیها و فراخوان طرحها و برنامهها در این موضوع مهم، تحولی اساسی در این امر خواهد شد. إنشاءالله!
یکم) امامت، خورشید حیاتبخشی است (1)که شیعه با اعتقاد به آن گره خورده و راه خویش را در تاریخ آغاز کرده و از اسلام خلفا و کجراههها و بیراههها جدا شده است. تولد، حیات، بالندگی و بقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی (2)و یادگار سترگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. رسول بزرگ اسلام آنقدر که بر این امر عظیم سفارش فرمود، به هیچیک از امور دیگر سفارش نفرمود (3)و آنقدر که برای این مهم از نخستین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمر خویش، حتی در بستر بیماری تلاش میکرد، برای هیچ کار دیگری اهتمام نورزید و زمینهسازی نکرد.
امامت، قلب تپنده شیعه و چراغ راه تشیع در گردبادها و حوادث ایام، رمز وحدت، رکن اساسی دین، سرمایه عظیم تشیع، چراغ هدایت، کشتی نجات و امانت خدا بر روی زمین است. میتوان آن را پذیرفت و به
عزّت و فوز و فلاح رسید و میتوان از آن چشم پوشید و در ذلّت و ضلالت و تحیر فردی و اجتماعی ماند. (1)
دوم) امام دوازدهم در میان امامان شیعه، ویژگیها و امتیازهای خاصی دارد. او تنها کسی است که جهان را از عدل و داد سرشار میکند؛ همانگونه که از ظلم و بیداد پر شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان، از سالیان دور، آمدن او را بشارت دادهاند و با یاد و دولت او، خود و شیعیان را آرامش بخشیدهاند. او کسی است که بینی گردنکشان را به خاک میمالد و اسلام را فراگیر مینماید و بر جایجای این عالم، گلبانگ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهَ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله» را طنینانداز میکند و بر این کره خاکی، حکومت واحد جهانی اسلام را بنیان مینهد.
سوم) امامت خاستگاه انقلاب اسلامی ایران است. رابطه امامت با انقلاب، رابطه ((َوالد)) و ((ما ولد)) (2)و رابطه ریشه با برگ است. ریشه، برگ را میزاید و برگ، ریشه را نیرو میدهد. انقلاب ایران همچنانکه از اعتقاد به امامت برخاسته، امروز زمینهساز قیام و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. نقش رهبری پیامبرگونه امام راحل رحمة الله و نقش عنصر معنویت و فقاهت و نیابت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در نتیجه ولایتپذیری مردم در پیروزی انقلاب، بر کسی پوشیده نیست.
در حقیقت، راز رهایی ایران از یوغ بیگانه و کارآمدی و بقای نظام، باز شدن گرههای کور در لحظات سرنوشتساز سالهای پس از انقلاب است، از جنگ و صلح گرفته تا بسیاری از تهاجمات و اغتشاشات و براندازیها، در گرو حمایت از مقام منیع ولایت است. به یاد دارم در
یکی از سفرهای حج، در گفتوگو با یکی از متفکران مصری در مسجدالنبی صلی الله علیه و آله و سلم وی با اشاره به همین نکته میگفت: رمز اساسی پیروزی شما رهبری امام خمینی رحمة الله است و اگر ما هم چنین رهبری داشتیم، در مصر انقلاب میکردیم. من افزودم: آری، اگر مردم ما و اعتقادات ما را هم میداشتید!
چهارم) همراهی با ولیّ آثاری دارد و پشت کردن به او غرامتی. کسی که با امام نور نباشد، گرفتار امام نار میشود و این، سنت خدایی است. به شهادت قرآن، کسانی که از موسی علیه السلام بریدند و پس از رؤیت آنهمه معجزه و رهایی از چنگال فرعون و حاکمیت بر سرنوشت خود، در
برابر تنها خواسته او بهانه آوردند و در حقیقت از پذیرش ولایت او
سر باز زدند و با نیشخند و تمسخر گفتند: «فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»، (1)به محرومیت، حیرت و سرگردانی گرفتار شدند. این سنت خداست.
امام حسین علیه السلام هم در صحرای تفتیده کربلا همین سنّت الهی را فریاد کرد و هشدار داد که اگر به امام نور پشت کنید، اسیر امام نار میشوید
و بر شما کسانی (حجاجها) حاکم خواهند شد که پست و زبونتان میکنند. فاطمه علیها السلام هم میفرمود: با علی علیه السلام بودن همه چیز است و بیعلی علیه السلام بودن هیچ؛ یعنی پذیرش حاکمیت معاویه، یزید، خلفای عباسی، صدام و... .
پنجم) هر متاعی به مقدار اهمیتش در معرض خطر و هجمه است. امروز ولایت تنها سد استوار فراروی قدرتها به شمار میرود. از اینرو، شیاطین همه توان خود را در داخل و خارج، به مقابله و رویارویی با آن
1) سوره مائده، آیه24.
فرا خواندهاند و به راستی که از هیچ کاری دریغ ندارند، از پراکندن شایعات بیاساس گرفته تا ایجاد شبهات و تفکیک ولایت فقهی از علمی، انکار تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، راهاندازی بوقهای مزدور (رادیو بهائیت)، و تصویب بودجههای هفتادمیلیون دلاری و... .
این هجومهای خشن، به عمد یا به غیرعمد، در رسانههای داخل و خارج، آدمی را به این فکر میاندازد که طرحی همآهنگ و منسجم در دست اجراست؛ به گونهای که هریک دیگری را کامل میکند. البته این هجمه، تاریخی کهن در اسلام و ایران دارد. قدرت امامت تا آنجاست که به اعتراف دشمن، شیعه با کربلا و یاد حسین علیه السلام انقلاب میکند و با انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن را حفظ میکند (نگاه سرخ و نگاه سبز). (1)ایجاد برخی از فرقههای انحرافی چون بهائیت، سوغات استعمارگر پیر برای خاموش کردن آتشفشان مهدویت است.
ششم) باید در برابر هجوم خشن و وحشیانهای که در قالبهای نو و کهنه عرضه میشود، به ابزار روز مسلح شد که چشم در برابر چشم و گوش در برابر گوش. (2)با توجه به اهمیت مقوله مهدویت و نقش آن در اعتقاد مردم و حفظ و رشد و بالندگی نظام، باید با استفاده از همه فرصتها و ظرفیتهای جامعه و با بهرهوری از راهکارهای مناسب و ارائه عرصههای جدید پژوهش، به بسط فرهنگ مهدویت پرداخت؛ همانگونه که باید از سوءاستفادهها و آسیبشناسی آن نیز جلوگیری کرد تا افکار مسموم نفوذ نکنند.
این، رسالت همگانی است و در انحصار هیچ گروه و سازمان خاصی نیست و اگر گروهی عهدهدار سامان دادن آن میشود، تکلیف را از دوش
دیگران بر نمیدارد، بلکه وظیفه همکاری را هم بر تکلیف پیشین میافزاید.
باید این گوهر گرانبها و این آتشفشان مهدویت هر دم افروختهتر گردد و این میسور نیست، مگر با بسیج همگانی و مدیریتی متمرکز و تربیت نیروهای متخصص و مبلغ. باید مربیان کارآ، روزآمد و وارسته حوزوی و دانشگاهی، در عرصه آموزش، پژوهش، هنر و ادبیات، کاری جدی کنند و طرحی نو دراندازند. ناگفته نماند که کارهای بزرگ به همان اندازه که مهم و سترگند، از حساسیت و شکنندگی ویژهای هم برخوردارند. کارهایی از این نوع، سرعت و دقت را با هم میطلبد.
هفتم) چنانکه غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صغرا و کبرا دارد، ظهور آن حضرت هم میتواند صغرا و کبرا داشته باشد و انقلاب اسلامی ایران را میتوان نماد ظهور صغرا و زمینهساز ظهور آن امام همام دانست. پیش از انقلاب اسلامی، پذیرش حکومت دینی و فراگیر به رهبری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای بسیاری از مردم بعید مینمود، اما امروز این مهم هرگز دور از واقع نیست. از اینرو، میتوان انقلاب اسلامی ایران را مظهر ظهور صغرا و بستری برای تحقق و اتصال به قیام کبرای آن حضرت دانست. إنشاءالله!
این عصر، همانگونه که بشارتهایی دارد، تکالیف و وظایفی هم دارد؛ وظایفی بیشتر و سنگینتر از گذشته. با حاکمیت دین در ایران و تشکیل حکومت دینی، عرصههای جدیدی رخ مینماید که کاری جدی را میطلبد.
هشتم) چنانکه به اشاره گذشت، کارهای بزرگ، بسیجی همگانی با مدیریتی واحد، جامع و فراجناحی میطلبد. بدون مرکزیت و مدیریت توانمند، با بازوهای مشورتی و کارآمد از دلسوزان و مدیران ارشد نظام، گسترش فرهنگ مهدویت در داخل و خارج ممکن نیست. این مدیریت،
باید با استفاده از تمام امکانات و ابزارهای موجود و با اتخاذ راهکارهای مناسب، به گسترش فرهنگ مهدویت و تربیت نیرو و پاسخگویی به نیازها و شبههها و حمایت از گروههای فعال این عرصه بپردازد.
این مرکز با اهداف و برنامهریزی دقیق و روشن کردن راهکارها و اولویتها و طرح عرصههای جدید پژوهشی، میتواند گام بلند و مؤثری در این زمینه بردارد. آنچه در ذیل میآید طرحی پیشنهادی است، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
اهداف
توسعه و تعمیق فرهنگ مهدویت در داخل و خارج؛
بسیج افراد و نهادهای جامعه و استفاده از تمامی ظرفیتها، امکانات، ابزارهای موجود (سخنرانی، مداحی، کتاب، مطبوعات، ادبیات، هنر و...) در جهت تبیین و تعمیق هرچه بیشتر فرهنگ مهدویت؛
پاسخ به نیازهای فکری و اعتقادی گروههای مختلف جامعه، به ویژه نسل جوان و دانشگاهیان؛
پاسخگویی به شبهات و مقابله با افکار و تبلیغات انحرافی و خرافی درباره مهدویت؛
تربیت متخصصان و مبلغان ورزیده؛
شناسایی، ساماندهی و اطلاعرسانی نهادها و افرادی که در مقوله مهدویت تلاش میکنند.
امکانات
مساجد، مهدیهها، تکایا، جلسات محلی، صداوسیما، مطبوعات، کتابهای درسی، حوزهها، آموزش و پرورش، دانشگاهها، اینترنت، همایشها، زمینهها و کمکهای مردمی، سخنرانان، مداحان و... .
راهکارها (1)
ایجاد مرکز فرهنگی (آموزشی، پژوهشی، تبلیغی) با مدیریت واحد و شورایی متشکل از نماینده رهبری، نخبگان، فرهیختگان و برخی از مدیران نظام که به گونهای با این امر مرتبطند (حوزه علمیه، سازمان تبلیغات، سازمان فرهنگ و ارتباطات، آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، صداوسیما، نهاد رهبری در دانشگاهها، امور مساجد، عقیدتی سپاه و ارتش و...)؛
ایجاد دانشکدههای مستقل یا گرایشهای تخصصی در برخی رشتههای مناسب دانشگاهی و تأسیس مراکز آموزشی تخصصی در حوزههای خواهران و برادران؛
جذب و تربیت مربیان مهدویت از میان طلاب، دانشجویان و معلمان در دورههای آموزشی ویژه یا بلندمدت، جهت اداره جلسات محلی و سخنرانی در سطح دبیرستانها، مساجد، مهدیهها و مراکز مورد نیاز؛
فعال کردن صداوسیما در راستای فرهنگ مهدویت و تهیه برنامههای علمی - آموزشی (به صورت مستمر و منظم با استفاده از اساتید مجرب) و هنری (فیلم، نمایشنامه و...) جهت پخش در سطح داخل و خارج؛
اولویت دادن به کارهای فرهنگی ویژه حضرت در تمام مراکز و معاونتهای فرهنگی و اماکنی که متعلق به آن حضرت است، به ویژه مسجد مقدس جمکران؛
تشویق و حمایت از کارهای ادبی و هنری ویژه حضرت (داستان، شعر، فیلم داستانی و مستند، نمایشنامه، طراحی، نقاشی، سرود و...)؛
1) راهکارها و اولویتها، برخاسته از بررسی فرصتها و تهدیدهای موجود در جامعه و جهان و برگرفتن راهبردهای مناسب است.
راهاندازی شبکه اینترنتی فعال و ارتباط با مؤسسات علمی - پژوهشی ویژه حضرت در داخل و خارج؛
برپایی همایشها و نشستهای علمی در سطح داخلی و خارجی؛
حمایت از تشکلهای مردمی، که در جهت گسترش فرهنگ مهدویت تلاش میکنند؛
ترویج و احیای دعای ندبه در مساجد و مهدیهها به شکل مناسب؛
بررسی کارشناسانه کتابهای درسی، دانشگاهی و حوزوی و اصلاح آنها در زمینه فرهنگ مهدویت؛
برقراری جلسات هفتگی یا ماهیانه در سطح شهرها و محلّهها به وسیله مربیان و مبلّغانِ ویژه آن حضرت؛
تهیه مجلات و کتابهای ویژه حضرت برای سطوح مختلف، به خصوص نسل جوان؛
ترجمه کتابها و مقالات مناسب در فرهنگ مهدویت از فارسی به زبانهای زنده دنیا و بالعکس؛
برگزاری همایش برترینهای مهدویت (کتاب، مجله، مقاله، فیلم، نمایشنامه، طراحی، نقاشی، خطاطی، سرود و...)؛
ایجاد کتابخانههای مستقل فرهنگ مهدویت یا اختصاص بخشی از کتابخانهها به کتابهای ویژه آن حضرت؛
ایجاد مرکزی جهت پاسخگویی به سؤالات و شبهات مهدویت (مکتوب و شفاهی)؛
غنیسازی و جهتدهی اشعار و مداحیها درباره آن حضرت؛
به اقتراح گذاشتن برخی مباحث مهم و اساسی در مقوله مهدویت، در سطح داخلی و خارجی و اعطای جوایز ویژه؛
برگزاری مسابقات کتابخوانی در سطوح مختلف جامعه؛
ایجاد کانونهایی با نام پیشنهادی «انتظار» در حوزهها، دانشگاهها، مدارس، مساجد و مراکز عقیدتی؛
عرصههای پژوهش
الف) کلامی، اعتقادی
ولایت (مفهوم، مبنا، اقسام و...) و امامت (اهمیت، دلایل عقلی و نقلی، مبانی، ویژگیها، شئون، راه انتخاب، شبهات و...) به عنوان یکی از مهمترین مبانی اعتقادی در مقوله مهدویت؛
اثبات تولد و وجود حضرت (بررسی ادله نقلی و عقلی)؛
اصالت مهدویت (ادیان و مهدویت)؛
مهدویت از نگاه آیات و روایات؛
بررسی تفاوت دیدگاه اهل تشیع و تسنن در مقوله مهدویت (مهدی نوعی یا شخصی) و اثبات دیدگاه تشیع؛
ویژگیها و امتیازهای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به دیگر معصومان علیهم السلام؛
علت و حکمت غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بررسی سنت غیبت در میان دیگر انبیای الهی؛
آثار و فواید وجودی حضرت در عصر غیبت (بررسی دیدگاههای فلسفی، عرفانی و روایی و فعالیتها و نوع روابط و برکات و عنایات حضرت)؛
امکان رؤیت حضرت (آیا بر درخواست رؤیت حضرت مستندی هست؟)؛
وظایف و مسئولیتهای شیعه در عصر غیبت؛
انتظار (مفهوم، ریشهها، آثار و آداب)؛
طول عمر حضرت؛
زمینهها، علایم و شرایط ظهور؛
حوادث و رخدادهای هنگام ظهور حضرت؛
رجعت و مدت حیات و حکومت حضرت؛
دین در عصر ظهور؛
جهان در عصر ظهور؛
آینده جهان و فرجام انسان؛
آداب توسل، زیارت و ارتباط معنوی با حضرت؛
مهدویت و مسائل کلامی نوظهور (قرائتهای مختلف از دین، سکولاریسم، پلورالیسم، انتظار از دین، مدرنیته و...).
ب) تاریخی (تحلیلی - نقلی)
شخصیت حضرت (ولادت، امامت، غیبت صغرا و غیبت کبرا)؛
بررسی شرایط تاریخی و وضعیت سیاسی - اجتماعی و فکری عصر غیبت در آستانه غیبت صغرا؛
تمهیدات ائمه، به ویژه عسکریین علیهم السلام برای ورود شیعه به این عصر؛
آغاز غیبت و چگونگی آن؛
نواب اربعه، وظایف و نقش آنان در عصر غیبت صغرا؛
بررسی سازمان وکالت در عصر غیبت صغرا (پیدایش، فرآیند تکاملی، نقش، وظایف، صفات و ویژگیها، روش مبارزهای، مناطق تحت نفوذ، وکلای دروغین و خائن)؛
وضعیت فکری و سیاسی - اجتماعی شیعه در عصر غیبت صغرا؛
بررسی وضعیت جهان اسلام و شیعه (دولتها، نهضتها، حرکتهای علمی و مبارزههای علما، دورانهای مرجعیت و...) در عصر غیبت کبرا؛
قیامهایی که با استفاده از نام ایشان در طول تاریخ علیه ظلم و استبداد صورت گرفته است؛
مدّعیان مهدویت و نیابت؛
ابعاد و شیوههای مبارزاتی دشمنان درباره مقوله مهدویت در
طول تاریخ؛
بررسی اقوام منتظِر (قبل و بعد از ظهور منتظَر) از منظر تاریخ و قرآن به همراه درسها و عبرتها (یهود در انتظار موسی علیه السلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم)؛
بررسی مهدویت از نگاه فلسفه تاریخ؛
بررسی اماکن و مقامهای زیارتی منتسب به حضرت (در ایران و دیگر جاها)؛
کرامات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ج) روانشناختی، تربیتی و اخلاقی
بررسی آثار روانشناختی، تربیتی و اخلاقی اعتقاد به امام زنده (با آن اوصاف و شئون مخصوص) که بر رفتار انسانها و جوامع نظارت دارد و نجوا و ارتباط قلبی، توسل و استغاثه به آن حضرت همواره و در همهجا ممکن است؛
مبانی تربیتی و اخلاقی در حکومت مهدوی؛
نقش انتظار در روان، تربیت و اخلاق انسان منتظر؛
بررسی نقش و وظایف نهادهای تربیتی (خانواده، مدرسه، دانشگاه و...) درباره حضرت؛
سیمای منتظران و ترسیم الگوی انسان منتظر؛
ویژگیها و صفات یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و راه رسیدن به آنها؛
آسیبشناسی روانشناختی، تربیتی و اخلاقی مهدویت، به ویژه براساس دیدگاههای نادرست؛
آسیبشناسی تربیت دینی در عصر غیبت؛
بررسی روشهای مناسبِ ایجاد انس و علاقه در کودکان، نوجوانان و جوانان نسبت به حضرت.
د) سیاسی و اجتماعی
عصر غیبت
سیره حضرت در عصر غیبت؛
مسئولیتهای امام، شیعیان و مسلمین جهان در تحقق حکومت عدل جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
نقش حضرت در حراست از شیعیان (نامه به شیخ مفید، شیعیان بحرین، انقلاب اسلامی ایران)، این نیازها چگونه و به وسیله چه کسانی باید فراهم شود؟
نیازهای حکومت حضرت به زمینهها و یاران و تشکیلاتی که باید در عصر غیبت فراهم شود؛
وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)؛
ولایت فقیه، زمینهساز حکومت جهانی مهدوی؛
بررسی نقش و وظایف نهادهای اجتماعی و حکومتی درباره مقوله مهدویت؛
نقش انتظار در اندیشه سیاسی شیعی پس از غیبت و رهایی ملتهای مسلمان از یوغ سلطهگران؛
ابعاد و شیوههای مبارزاتی دشمنان درباره مقوله مهدویت در عصر معاصر؛ (1)
1) این موضوع به جهت اهمیت و صبغه تاریخی در موضوعات تاریخی نیز آورده شد.
حکم قیام و انقلاب پیش از ظهور حضرت؛
روشهای مبارزهای شیعیان در جوامع تحت سلطه و جهان در عصر غیبت؛
رسالت انقلاب اسلامی ایران در فراهم ساختن زمینههای ظهور و حکومت جهانی مهدوی؛
نقش ایرانیان، مصریها، لبنانیها و عراقیها در ظهور حضرت (از منظر روایات)؛
نقش جوانان و بانوان در ظهور حضرت (از منظر روایات)؛
ترسیم حقیقت جامعه منتظِر و مؤلفههای آن و تبیین شرایط رشد و گسترش آن؛
نوع رابطه تشکیلاتی در عصر غیبت؛
موانع قیام حضرت در عصر غیبت؛
شناسایی زمینههای ظهور حضرت در جهان معاصر؛
بررسی ویژگیهای حکومت مهدوی و صفات کارگزاران او جهت الگودهی به کارگزاران حکومتهای دینی در عصر غیبت؛ (1)
حکومت حضرت، الگوی حکومتهای دینی در عصر غیبت؛
ارتباط عاشورا و انتظار، حسین علیه السلام و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
دشواریهای حفظ دین (از منظر روایات) و آسیبشناسی آن در عصر غیبت؛
روشهای تبلیغ فرهنگ مهدویت در جامعه و جهان معاصر؛
معرفی، نقد و بررسی عملکرد گروهها و اشخاص فعال درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (انجمن حجتیه و...).
1) قسمت اول این موضوع، در موضوعات عصر ظهور نیز آمده است. آنچه اینجا بر آن تأکید میشود، الگو بودن آن برای حکومتهای دینی در عصر غیبت است.
عصر ظهور
حکومت جهانی حضرت (ضرورت، امکان، شکل، ساختار، مبانی، ویژگیها و...)؛
ترسیمی روشن از حکومت جهانی حضرت؛
نقش دین و قوانین الهی در حکومت جهانی مهدوی؛
علل و عوامل پیروزی حضرت و فروپاشی قدرتهای استکباری در هنگام قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
جایگاه حکومت حضرت در دهکده جهانی، نظام نوین و دنیای ارتباطات؛
توسعه و مشارکت سیاسی، تمرکز قوا، قدرت، جامعه مدنی، خشونت و مدارا و... در نظام سیاسی مهدوی؛
شاخصهها و صفات مدیران و کارگزاران در حکومت حضرت؛
تفاوت مدینه فاضله اسلامی با دیگر مدینههای فاضله؛
نوع رابطه تشکیلاتی و ولایی در عصر ظهور؛
مسیح علیه السلام و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یهود؛
بررسی علل و عوامل مخالفت و رویگردانی برخی از منتظران از آن حضرت در هنگام ظهور؛
سیره حضرت در عصر ظهور (تربیتی، فکری، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی، حقوقی، قضایی و جزایی).
ه) اقتصادی
مؤلفههای نظام اقتصادی در عصر ظهور؛
نظام اقتصادی حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف الگوی حکومت دینی در عصر غیبت؛
توزیع ثروت و فقرزدایی در عصر ظهور، الگوی حکومت دینی در عصر غیبت؛ (1)
رشد تکنولوژی، صنعت و فنآوری در عصر ظهور؛
الگوی مصرف در عصر ظهور؛
توسعه اقتصادی در عصر ظهور؛
منابع مالی حکومت مهدوی.
و) ادبی و هنری
تعریف، نقش، جایگاه، ویژگیها و رسالت هنر و هنرمند در عصر انتظار و ظهور؛
تدوین زندگینامه منتظران واقعی و حکایات انتظار و تشرفات حقیقی در عصر غیبت؛
تدوین فیلمنامهها و نمایشنامهها در مقوله مهدویت (حقیقت و آثار انتظار، زندگی ایدهآل، نقش حضرت در حفظ شیعیان (داستان انار و حفظ شیعیان بحرین)، برخی تشرفات حقیقی، انتظار یهود برای پیامبر اسلام و کفر آنان و تطبیق آن بر برخی از مدعیان انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، و...)؛
سرودن اشعاری حکمتآمیز درباره حضرت و انتظار راستین؛
نقاشی و طراحی در مقوله مهدویت (انتظار، قیام، انقلاب اسلامی ایران زمینهساز انقلاب جهانی حضرت، پیوند بعثت، غدیر و کربلا با انتظار، و...)؛
بررسی عناصر داستانی با محوریت انتظار، نقد و بررسی داستانهایی که درباره آن حضرت نوشته شده است؛
1) این موضوع یکی از زیرمجموعههای موضوع شماره یک است، اما به جهت اهمیت الگو بودن آن برای عصر غیبت، به صورت مستقل آورده شد.
تهیه داستانها و اشعار مناسب (براساس معیارهای داستاننویسی، روانشناختی و تربیتی) در مقوله مهدویت، برای کودکان، نوجوانان و جوانان؛
روشهای گسترش، تبلیغ و تبیین فرهنگ مهدویت با بهرهگیری از ادبیات و هنر؛
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آثار شاعران و ادیبان شیعی و سنی؛
منجی در ادبیات و هنر جهانی.
ز) سؤالات و شبهات
ریشهیابی، طبقهبندی و پاسخگویی به سؤالات و شبهات قدیم و جدید در مقوله مهدویت. (آیا روایات تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سند دارد؟ آیا کودک پنجساله میتواند امام باشد؟ آیا امام، همسر و فرزند دارد؟ آیا مهدی، نوعی است یا شخصی؟ نقش امام غائب چیست؟ آیا بهتر نبود حضرت در زمانی مناسب به دنیا میآمد؟ چرا زمان ظهور مشخص نشده است؟ آیا داستان جزیره خضرا صحت دارد؟ و...).
ح) فرقههای انحرافی (معرفی، نقد و بررسی آنها)
شیخیه، بابیه، بهائیه و... .
ط) احادیث، ادعیه و زیارات
بررسی احادیث مهدویت (سندی و دلالی)؛
بررسی، شرح و تفسیر دعاها و زیارات ائمه علیهم السلام درباره آن حضرت؛
گردآوری، شرح و تفسیر آثار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (زیارت، ادعیه، توقیعات و سخنان).
ی) منابع
تبویب و تدوین جدیدی از روایات درباره حضرت، براساس یک سیر منطقی یا نیازهای روز؛
تدوین و تحلیل موضوعی روایات.
ک) منجیشناسی تطبیقی
اسلام و یهودیت؛
اسلام و مسیحیت؛
اسلام و دیگر ادیان (هندی، بودایی و...)؛
اسلام و مکاتب؛
شیعه و اهلسنت؛
شیعه اثناعشری با دیگر فرقههای شیعی (کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه، غلات).
م) کتابشناسی
فهرستنویسی کتابهای مهدویت (همه کتابها به همه زبانها)؛
کتابشناسی تفصیلی مهدویت؛
کتابشناسی موضوعی مهدویت.
ل) مستشرقین
دورههای شرقشناسی.
مستشرقین و مهدویت (هانری کربن، گلد زیهر، ادوارد براون، فان فلوتن، جیمز دار مستر، مارگلیوث، ماری شمیل، همیلتون گیب، ژوزف کنت دوگوبینو، و...)
«وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» (1)
نحن الشعائر. (2)
و أعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه. (3)
السلام علی وارث الأنبیاء و خاتم الأوصیاء، السلام علی القائم المنتظر، والعدل المشتهر، السلام علی ربیع الأنام و نضرة الأیّام، السلام علی بقیّةالله فی بلاده و حجّته علی عباده، السلام علی المهدیّ الذی وعدالله عزّوجلّ به الأمم أن یجمع به الکلم و یلمّ به الشعث و یملأ به الأرض قسطاً و عدلاً. (4)
در سالگشت میلاد نور (1)و قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف این قلب تپنده شیعه در جاری زمان و صاحب حیات و رمز هویت ما، مناسب است که مردم و نهادها به بازکاوی حقوقی بپردازند که از آن حضرت بر عهده دارند. برخی از این حقوق، همیشگی است و در طول سال و همه عمر باید به آنها توجه داشت. برخی دیگر درباره ایام نیمه شعبان و تعظیم شعائرالله است. آنچه در این جا به آن پرداخته میشود، همین قسم اخیر و حقوقی است که مردم، نهادها و متولیان فرهنگی برای بزرگداشت هفته مهدویت و تعظیم شعائراللّه برعهده دارند.
بحمدالله، چندسالی است که با تلاش و پیگیری برخی افراد و مراکز، در بعضی مساجد، مهدیهها و مراکز علمی و دانشگاهی، جشنهای باشکوهی با نام (هفته یا دهه مهدویت) برگزار میشود.
این اقدام بسیار ارزشمند و درخور ستایش است و باید برای غنیتر کردن آن کوشید. به ویژه آنکه وجههِ شاد اینگونه مراسمها، جذابیت بیشتری دارد و در برابر کسانی که تصور میکنند، ما فقط به گریه و سوگواری میپردازیم، میتواند جواب مناسبی باشد، البته به شرط اینکه با درون مایه مناسب و به دور از لهو و براساس الگوها و معیارهای دینی برگزار شود.
پیش از اینکه به اهداف و برنامههای پیشنهادی بپردازیم، یادآوری چند نکته ضروری است:
باید نگاههای کوتاه و از سر تفنن، جای خود را به نگاهی ژرف و درخور بدهد. متأسفانه باید اعتراف کرد که برخی نهادها و متولیان فرهنگی، هنوز با این نگاه فاصله زیادی دارند. در اینباره، سرمقالههای شمارههای دوم و ششم از همین فصلنامه میتواند راه گشا باشد.
در هریک از این نهادها و مراکز دینی و فرهنگی مناسب است ستادی برای برگزاری جشنها و بزرگداشت هفته مهدویت برپا شود تا عهدهدار طرحها و برنامههایی در این موضوع و پیگیری و اجرای آنها باشند.
لازم است یک ستاد مرکزی متشکل از مسئولان نهادها و متولیان اصلی این کار، تشکیل شود و نظارت و سازماندهی این امر مهم را به عهده بگیرد.
ستاد مرکزی بزرگداشت هفته مهدویت، شایسته است جهت الگودهی این جشنها و عرضه قالبهای جدید جشن و شادی و نمادهایی برای مهدویت، از کارشناسان فرهنگی، هنری، روانشناختی، علوم تربیتی، جامعهشناسی و مردمشناختی نیز استفاده کند.
در این جا به مناسبت بزرگداشت هفته مهدویت، طرحها و برنامههایی کوتاه مدت اجرا میشود که اولاً پیشنهادی و ثانیاً ابتدایی است و جا دارد که نهادها با توجه به قابلیتها و توانمندیهایشان، این طرحها را تکمیل و در جهت اجرای آنها بکوشند.
همانگونه که اشاره شد، این طرحها و برنامهها، کوتاه مدت است و نباید ما را از کارهای درازمدت و بنیادی غافل کند. هریک از نهادها باید طرحهای درازمدت و اساسی خود را نیز مشخص کنند و در جهت رسیدن به آنها تلاش ورزند و در عین حال از کارهای مقطعی که به مناسبت نیمه شعبان و از باب تعظیم شعائرالله برگزار میشود، غفلت
نورزند. نباید به دلیل یکی، از دیگری چشم پوشید. گرچه کارهای اساسی و ریشهای اهمیت ویژهای دارند.
شایسته است هر سال در این ایام یک یا چند شعار برجسته شود. شعار پیشنهادی امسال با توجه به سال خدمتگزاری میتواند «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نهضت خدمت رسانی به مردم» یا «کارگزار مهدی پسند» باشد.
این ایام، ایام جشن و شادی است. از این رو باید توجه داشت که رویکرد و قالب کلی برنامهها باید سمت و سوی نشاط و فرح بخشی و البته به دور از لهو و لعب، داشته باشد. به همین دلیل، باید بیشتر به دنبال قالبهای نو و الگوهای تازه جشن و شادی بود و از بعضی افراط و تفریطها دوری کرد. (1)
باید کارشناسان دینی و روانشناسان و جامعه شناسان و اساتید علوم تربیتی، در جلساتی مشترک به این امر ضروری بپردازند. این مهم میتواند یکی از کارهای ستاد مرکزی بزرگداشت جشنهای نیمه شعبان باشد.
الف) حوزه علمیه قم؛
ب) مراکز و مؤسسات فرهنگی ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:
مسجد مقدس جمکران؛
مؤسسه آینده روشن (پژوهشکده مهدویت)؛
مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
مؤسسه انتظار نور وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی؛
1) در موضوع «جشن و شادی در اسلام» نک: فصلنامه انتظار، ش8 ، ص195.
مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما؛
مؤسسه موعود؛
مهدیه تهران؛
ستاد جشنهای نیمه شعبان؛
ج) مساجد.
د) اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی؛
ه) صداوسیما؛
و) سازمان تبلیغات و حوزه هنری؛
ز) شهرداری و فرهنگ سراها؛
ح) آموزش و پرورش؛
ط) آموزش عالی؛
ی) نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها؛
ک) شورای همآهنگی تبلیغات اسلامی؛
ل) اداره عقیدتی، سیاسی نیروهای مسلح؛
م) انجمنهای اسلامی (به ویژه انجمن اسلامی دانشآموزان)؛
ن) بسیج؛
ق) ائمه جمعه؛
ر) اداره اوقاف و امور خیریه؛
ش) سازمان جوانان؛
ت) سازمان ارتباطات اسلامی؛
س) تربیت بدنی؛
ع) تکایا و هیئتهای مذهبی (به ویژه هیئت رزمندگان)؛
ف) جامعه خطبا و وعاظ؛
ض) جامعه مداحان.
اهداف طرح و برنامههای پیشنهادی
اهداف
در بزرگداشت هفته مهدویت اهداف زیر مورد نظر است:
تعظیم و تکریم شعائرالله؛
گسترش و تعمیق فرهنگ انتظار و ایجاد اُنس بیشتر با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ایجاد شور و نشاط و امید در جامعه و دادن الگوهای دینی در مورد جشن و شادی در اسلام؛
ایجاد روح اُلفت و همدلی در میان افراد جامعه و بسیج مردم پیرامون محور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
آشنایی بیشتر مردم و مراکز و نهادهای فرهنگی با وظیفههای خود در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و سامان بخشی، جهت دهی و الگودهی به این جشنها؛
ایجاد زمینهِ همکاری و همآهنگی بین مردم و نهادها و نهادها با یکدیگر.
برنامههای پیشنهادی
الف) جلوههای مردمی
آذینبندی سردر منازل و محله و نصب پرچم و پلاکارد؛
برگزاری مجالس بزرگداشت نیمه شعبان (جشن، سخنرانی، مولودی، هدایای فرهنگی و...)؛
آویختن چراغ یا پرچم سبزرنگ بر سردر منازل و مغازهها؛
دیدار از علما، سادات، خانوادههای شهدا، جانبازان و بیماران بستری در بیمارستانها؛
دید و بازدید از خویشاوندان (صله رحم)؛
اصلاح ذاتالبین و آشتی؛
دادن هدایای فرهنگی در موضوع مهدویت به کودکان و نوجوانان و اقوام؛
ایجاد ایستگاه صلواتی؛
برگزاری تئاتر، سرود و تواشیح در محلهها؛
برگزاری مسابقات محلهای؛
برگزاری دعای ندبه؛
اردوی مسجد مقدس جمکران؛
اطعام با نام و یاد حضرت؛
مشارکت در حل مشکل نیازمندان؛
مهرورزی به زندانیان و گرهگشایی از مشکلات آنان و خانوادههایشان؛
خرید و یا کمک به انتشار کتاب، مجلات و بروشورهای ویژه حضرت؛
پذیرایی با شکلات و شیرینی و شربت و بستههای کوچک فرهنگی؛
هدیه به کسانی که نام مهدی یا مهدیه یا نرگس دارند؛
نظافت و عطرافشانی مساجد و مهدیهها؛
برگزاری مراسم ازدواج؛
مهرورزی به ایتام و فقرا.
ب) نهادها
1) ناگفته نماند که بسیاری از این برنامههای پیشنهادی بین همه حوزهها اشتراک دارد، گرچه برخی از آنها در توان حوزه علمیه قم است.
تقاضا از معظم له برای حضور در روز نیمه شعبان در مسجد مقدس جمکران و سخنرانی و اقامه نماز؛
همایش مهدویت (داخلی) در ایام نیمه شعبان؛
همایش بین المللی مهدویت؛
اعزام مبلغ به مسجدها و مهدیههای سراسر کشور؛
آذین بندی ویژه مدارس علمیه؛
جشنواره برترینهای مهدویت (از میان آثار طلاب و فضلا)؛
دیدار با مراجع و بزرگان؛
برنامههای ویژه برای مدارس؛
مولودی و پذیرایی پیش از آغاز درس؛
اختصاص درس در روز چهاردهم شعبان به گفتوگو در مورد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و در طول هفته مهدویت، ده دقیقه پیش از آغاز درس؛
تشویق علما و مراجع به احیای شب نیمه شعبان در مسجدها، به ویژه مسجد مقدس جمکران توسط طلاب و فضلا؛
برگزاری دعای ندبه در فیضیه یا بزرگترین مدرسه علمیه شهر؛
برپایی جشن بزرگ نیمه شعبان در فیضیه یا حوزه مرکزی شهر با حضور مراجع و اساتید و طلاب.
پشتیبانی از تولید کتابها و مجلات و محصولات فرهنگی ویژه مهدویت؛
اهدای کتابها و مجلات و محصولات فرهنگی ویژه مهدویت به کتابخانهها و مراکز فرهنگی؛
برگزاری و کمک به نمایشگاههای کتاب و محصولات فرهنگی ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ساخت آهنگ، سرود و تواشیح ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
اجرای هنرهای نمایشی ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تهیه و توزیع بروشورهای ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
مسابقات فرهنگی ویژه مهدویت در سطوح سنی مختلف؛
جشنوارههای هنری - فرهنگی ویژه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تهیه پوستر، کارت پستال، تراکت و... ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
همایشهای علمی داخلی و بینالمللی ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
بهترینهای مهدویت (کتاب، مجله، فیلم نامه، مقاله، طراحی، خطاطی، عکاسی، نقاشی، گرافیک، آهنگ، سرود، تئاتر، فیلم کوتاه و...)؛
طراحی هدایا و محصولات فرهنگی مناسب برای عرضه به متقاضیان سازمانها برای استفاده یا اهدا؛
حمایت از مطبوعات و روزنامهها جهت ارائه ویژه نامه در هفته مهدویت؛
حمایت از فعالیتهای مردمی و نهادها و سازمانها جهت چاپ بروشور، پوستر، کارت پستال، تراکت و...؛
ارائه الگوهای جشن و شادی اسلامی (مهدی پسند) به دور از افراط و تفریطها؛
برنامههای ویژه در مراکز فرهنگی وابسته در خارج از کشور به شکلی مناسب و شایسته؛
نیم بها کردن قیمت بلیت مراکز فرهنگی و هنری وابسته؛
جشن بزرگ خانواده ارشاد اسلامی با برنامههای فرهنگی شاد و متنوع و اهدای هدایای فرهنگی.
همانطور که اشاره شد کارهای کوتاه مدت جهت بزرگداشت هفته مهدویت نباید ما را از کارهای ریشهای و اساسیتر باز دارد. وزارت
ارشاد اسلامی موظف است در جهت کارهای زیر اقدام شایسته و جدی نماید:
حمایت از آثار پژوهشی و هنری ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (کتابهای پژوهشی و داستانی برای سنین مختلف، فیلم نامه، نمایشنامه، شعر، نقاشی، طراحی، خطاطی، عکاسی، گرافیک و...)؛
ترجمه آثار برجسته مهدویت از فارسی به دیگر زبانها و بالعکس؛
اختصاص بخشی از نمایشگاهها و فروشگاههای کتاب و محصولات فرهنگی ارشاد به آثار ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
پشتیبانی از مراکز علمی و فرهنگی - هنری ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تشکیل ستاد مرکزی مهدویت متشکل از نهادها و مراکز فرهنگی به ریاست وزیر ارشاد.
الف) برنامههای پیشنهادی (کلی)
ویژه برنامههای ترکیبی (برخی ریزبرنامههای پیشنهادی آن در بخش آیتمهای جزئی خواهد آمد)؛
ساخت کلیپ، سرود، تواشیح، آواز (با صدای خوانندگان مشهور...)؛
موضوعهای پیشنهادی: انتظار، ظهور، امید، عدالت، بیعت، دعوت، محبت یار، توسل به حضرت، نجوا، اُنس، فریادرس و...؛
دعوت از شاعران، نویسندگان، نقاشان و طراحان و دیگر هنرمندان که در موضوع مهدویت کاری انجام دادهاند و معرفی آنها و آثارشان؛
مسابقه (ریزبرنامههای آن خواهد آمد)؛
دعاها (ندبه، عهد، فرج، آلیاسین و...،قرائت با صدای زیبا، تصویری کردن آنها، شرح و تفسیر و تشویق به خواندن دعای عهد به مدت چهل روز بعد از نماز صبح)؛
پاسخ به پرسشهای مهدویت؛
میزگرد ویژه مباحث مهدویت با استفاده از کارشناسان داخلی و خارجی؛
پخش سخنان امام راحل، مقام معظم رهبری، شهید مطهری، مرحوم شریعتی، شهید بهشتی، شهید چمران، شهید هاشمی نژاد، مرحوم کافی و... به صورت میان برنامه (مثل برنامه بر بال اندیشهها)؛
سخنرانی افراد مشهور و پربیننده در موضوع مهدویت؛
استفاده از مجریان توانا و یا هنرمندان پرآوازه در برنامهها؛
تهیه فیلمهای گزارشی (ریزبرنامههای آن خواهد آمد)؛
قطعات نمایشی؛
تشویق به احیای شب نیمه شعبان و پخش مستقیم بخشی از آن (از مسجد مقدس جمکران یا مسجد دانشگاه تهران)؛
آغاز و ختم برنامههای شبکهها و نیز آغاز اخبار با دعا و سلام و صلوات بر آن حضرت؛
استفاده از کارشناسان مهدویت در برنامههای اخبار شبکه دو، حداقل در شبهای سیزدهم و چهاردهم و نیمه شعبان؛
بسترسازی برای راهپیمایی یا اجتماع باشکوه در میدان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف (نمادی از انتظار، حضور و آمادگی)؛
اهدای هدایای فرهنگی صداوسیما به هنرمندان و برخی تشکلهای ذیربط؛
تشویق مردم به جشن و چراغانی و مردمی کردن این جشنها؛
گفتوگو با سران ادیان دیگر در موضوعهایی همچون منجی و پایان جهان؛
استفاده از نمادهای مهدویت مثل 313 و عدد پانزده (نیمه شعبان)؛
نقد فعالیتها و فیلمهای غرب بر ضد مهدویت؛
آشنایی با اعمال شب و روز نیمه شعبان؛
درخواست از مدیران برنامههای گوناگون شبکهها مبنی بر اینکه موضوع برنامه خود را درباره مهدویت قرار دهند (برنامههای کودک، خانواده، ادبیات و...)؛
برنامه کودک:
مسابقه، نامه، شعر با رویکرد مهدوی؛
داستانهای مهدویت متناسب با کودک و نوجوان؛
سخنان حضرت؛
ایستگاه نقاشی و بازیهای فکری؛
محبتهای حضرت به کودکان و نوجوانان.
ادبیات:
استفاده از شاعرانی که درباره مهدویت شعر گفتهاند و تفسیر اشعار آنها توسط کارشناسان (علی معلم، سهیل محمودی، مجاهدی، گرمارودی و...).
برنامه خانواده:
برنامه تربیت مهدوی، خانواده و شادی.
پخش زنده برخی برنامههای مراکز ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مثل مهدیه تهران و مسجد مقدس جمکران، در شب و روز عید؛
فراخوان فیلم کوتاه، عکس، فیلم نامه و نمایشنامه، خاطره، قصه، شعر، طرح و... ؛
خاطرات شهدا و دفاع مقدس و وصیتنامههای شهدا درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تهیه سرود به زبانهای دیگر و پخش آن از شبکهها به خصوص شبکه برونمرزی؛
استفاده از طلاب خارجی در برنامهها؛
زمینهسازی برای حضور در ظهر نیمه شعبان در جمکران و بیابانهای اطراف آن برای شنیدن سخنان مقام معظم رهبری و بیعت با نایب امام زمان (قبل از سخنان معظمله مناسب است دعای عهد با صدای زیبا خوانده شود)؛
تذکر: این برنامه نیازمند رایزنی با دفتر مقام معظم رهبری و اعلام آمادگی ایشان است.
درخواست اطلاعیه از مراجع و مقام معظم رهبری و قرائت بخشهایی از آن در اخبار و یا ویژهبرنامهها؛
تشویق به ساختن فیلمهایی در موضوع مهدویت و اعلام پشتیبانی از آنها؛
معرفی مکانهایی که به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منتسب است (مسجد مقدس جمکران، مسجد سهله، مسجد کوفه، سرداب مقدس، مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام در قم، مقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در شوشتر و...)؛
فراخوان برای همکاری نهادها و شرکتها برای اهدای جوایز با اعلام نام آنها؛
تشویق به هرچه باشکوهتر شدن این روز با ترویج طبابت رایگان، برپایی ایستگاههای صلواتی، بلیت های نیمبهای سینماها، اتوبوس، قطارهای شهری و... ؛
آشنا کردن نهادها و مراکز فرهنگی به وظایفشان درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ترویج فرهنگ دید و بازدید و اصلاح ذاتالبین و تبدیل قهرها به آشتیها؛
تشویق به حل مشکلات زندانیان و نیازمندان؛
تشویق به دیدار با جانبازان، خانوادههای معظم شهدا، بیماران و...؛
تشویق به ایجاد موقوفات برای حضرت و اطعام در این روز؛
تشویق افراد نیکوکار جهت سرمایه گذاری برای هدایای فرهنگی، بروشور و کتاب در این ایام؛
استفاده هرکدام از شبکهها از یک طراحی و صحنهآرایی ویژه، در زمینه مهدویت، به ویژه در اخبار و اعلام برنامهها؛
زمینهسازی برای برنامههای هریک از نهادهای متولی جشن در حد مقدور؛
گفتوگو با برخی کارشناسان و صاحبنظران برجسته فرهنگی در موضوعات مهدویت (آیةالله جوادی آملی، آیةالله حسن زاده آملی، آیةالله امامی کاشانی، استاد قرائتی، استاد رحیمپور ازغدی، استاد شفیعی سروستانی، دکتر محمد لگنهاوزن، استاد علی کورانی، استاد نجمالدین طبسی و...)؛
فیلمهای داستانی کوتاه؛
هریک از شبکهها میتوانند در ارائه مباحث به رویکردی غالب بپردازند، از جمله:
شبکه یک: اشعار و دعاها؛
شبکه دو: سخنان و نامهها و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن؛
شبکه سه: پرسش و پاسخ؛
شبکه چهار: میزگرد؛
شبکه برونمرزی و تهران: برنامههای ترکیبی و متنوع و شاد.
باید به خاطر داشت که قالب برنامهها جشن و شادی است، به ویژه ارائه الگوهای تازه در اینباره.
توجه و طرح بیشتر مباحث مهدویت در ماه مبارک رمضان (تفسیر آیات درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شرح دعای افتتاح، شرح دعاهای منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ماه مبارک رمضان و...)؛
جشن بزرگ خانواده صداوسیما برای نیمه شعبان با حضور خانوادههای کارکنان و هنرمندان و ریاست سازمان و برخی شخصیتهای کشوری با اجرای برنامههای شاد و متنوع و اهدای جوایز به کسانی که نامشان مهدی و یا نرگس است و یا کسانی که به برخی از پرسشهای عمومی مجری برنامه درباره مهدویت، پاسخ صحیح میدهند.
(باز هم یادآوری میکنیم که آنچه در اینجا آورده شد، برنامههای پیشنهادی کوتاهمدت و ویژه جشنها و بزرگداشت نیمه شعبان است، اما طرحهای درازمدت و اساسی مجالی دیگر میطلبد؛ تولید برنامههایی چون: مستند، انیمیشن، سریال و فیلمهای داستانی از زندگی نواب اربعه و عصر ظهور، یا با درونمایه مهدویت مثل انتظار، امید، بیعت و... .)
ب) برخی ریزبرنامههای پیشنهادی
برنامههای ترکیبی
طراحی یا نقاشی همزمان چند طراح و نقاش در طول برنامه در موضوعات مهدویت؛
طرح موضوعات مهدویت و یا پرسش و پاسخ با حضور کارشناس مسائل مهدویت؛
قرائت پیام مراجع؛
تهیه گزارشهایی در موضوع مهدویت (در قسمت گزارشها به آن اشاره خواهد شد)؛
معرفی پژوهشگران، نویسندگان، شاعران، قصهنویسان، طراحان، نقاشان، خطاطان، برنامهسازان، کتابها، مؤسسهها، سایتها، ناشران و مداحان مهدویت؛
پخش تواشیح، مولودی، سرود و آهنگ در موضوع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
گفتوگو با طلاب خارجی درباره چگونگی برگزاری جشنهای مهدویت در کشور خود و یا دیگر مسائل مناسب این ایام.
مسابقه
مسابقه بزرگ مهدویت در تهران و شهرستانها در هفته مهدویت، در گروه سنی جوان (دختران و پسران) در شکل و قالبی جدید (کتابهای پیشنهادی: دادگستر جهان، آیةالله ابراهیم امینی؛ خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی؛ سیمای آفتاب، دکتر حبیبالله طاهری)؛
نامه، شعر، قطعات ادبی، خط، طراحی، نقاشی، عکاسی در وصف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یا موضوعات پیرامون آن حضرت، مثل انتظار، حکومت جهانی، عدالت فراگیر و...؛
مسابقه زیباترین محله (برای شبکه تهران) و شبکههای استانی؛
(در برنامه ویژه شبکه تهران به محلههایی میروند که با شبکه تماس میگیرند و همراه با تهیه گزارش با حضور داورانی مناسب، به هریک امتیازهایی میدهند و به بهترین آنها جایزه تعلق میگیرد و با افراد محله و متولیان جشن در روز نیمه شعبان مصاحبه میشود. مرکز صداوسیمای هریک از استانها نیز میتواند در استان خود چنین مسابقهای را برگزار کند.
ناگفته نماند که در ضمن گزارش میتوان بر واژگان و سخنان و تابلوهایی زوم کرد که محتوای دلخواه ما را نیز برساند.)
تهیه گزارش
از کاروانهای زیارتی جمکران؛
راهاندازی کاروانی با نام «از جماران تا جمکران» با حضور قشرهای گوناگون (دانشجویان، دانشآموزان و...) با برنامههای متنوع و همراهی مجریان، هنرمندان، ورزشکاران و کارشناسان مهدویت؛
گزارش از محفلهای خانوادگی یا افرادی که به مسجد مقدس جمکران آمدهاند؛
گفتوگو با شیفتگان حضرت؛
گزارش از مراکزی که در موضوع مهدویت فعالیت دارند؛
معرفی سایتهای فعال درباره مهدویت؛
معرفی کتابهای مهدویت با حضور نویسندگان آنها؛
گزارشی از مساجد و مقامها و اماکنی که به نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛
گزارشی از آذینبندی و تلاش نوجوانان و گروههای مختلف مردمی برای جشنهای نیمه شعبان و الگودهی به آنان؛
تهیه گزارشهایی از جشنهای مناطق سنینشین به مناسبت این ایام؛
گزارش جشنهای نیمه شعبان در داخل و خارج از کشور؛
تهیه مصاحبههایی با دانشمندان غربی و علمای برجسته جهان اسلام در موضوع مهدویت، منجی و مصلح (این کار را مراکز صداوسیما میتوانند در خارج از کشور انجام دهند)؛
گزارشی از مراسم احیای نیمه شعبان در مسجد مقدس جمکران و مسجد دانشگاه تهران (و تشویق مردم به احیای این شب)؛
گزارشی از اقدامات و فعالیتهای متولیان فرهنگی و مراکز دینی و تشکّلهای مردمی، جهت بزرگداشت ایام نیمه شعبان.
ج) موضوعهای پیشنهادی برای طرح در برنامههای صداوسیما
اضطرار به حجت و امام؛
اهمیت مهدویت (چه به لحاظ ادله نقلی و عقلی و چه به لحاظ اوضاع خاص جامعه و منطقه و جهان)؛
سیمای حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (با نامهای پیشنهادی عصر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عصر ظهور، عصر زندگی، جهان در عصر ظهور)؛
مهدویت و ادیان؛
مهدویت و زنان (وضعیت زنان در عصر ظهور و نقش آنان در حکومت حضرت)؛
امام زمان در قرآن؛
عدالت مهدوی؛
جوان و مهدویت؛
جشن و شادی مهدیپسند؛
پایان تاریخ و مهدویت؛
وظایف شیعه در عصر غیبت؛
وظایف متولیان مراکز فرهنگی در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (ارشاد، صداوسیما، حوزه، سازمان تبلیغات و...)؛
انتظار (ریشهها، آداب، آثار تربیتی و روانی و جامعهشناختی)؛
یاران مهدی (ویژگیها و نشانهها)؛
نقش امام غایب؛
هنر، هنرمند و مهدویت (هنر در عصر موعود)؛
غرب و مهدویت؛
جهانیسازی و مهدویت؛
شرایط ظهور؛
علایم ظهور؛
بیعت با امام؛
مهدیزیستی؛
جلوههای محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت؛
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات اهلسنت؛
دلایل تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
فلسفه غیبت؛
وضعیت شیعه در عصر غیبت (تشکیل حکومت و ولایت فقیه)؛
بررسی موضوع طول عمر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از منظر علم و عقل؛
فتنههای آخرالزمان؛
مهدویت و جهانیشدن؛
آسیبشناسی مهدویت؛
مهدویت و عرفان و فلسفه؛
مهدویت و حقوق؛
مهدویت و سیاست؛
مهدویت و کلام جدید؛
مهدویت و مدیریت؛
مهدویت و علوم تربیتی و روانشناسی؛
فلسفه مهدویت (یا فرج)؛
مهدویت و فلسفه تاریخ؛
دین در عصر غیبت (اهمیت، قلمرو و آسیبشناسی آن)؛
دکترین مهدویت (چرایی، چیستی، مبانی، ابعاد، کارکردها و...)
د) برنامههای پیشنهادی برای شبکههای صداوسیما
شبکه یک و دو
یکم. امام مهدی و قرآن و امام مهدی در قرآن؛
دوم. مهدویت و ادیان؛
سوم. سیمای حکومت مهدوی با تأکید بر عدالت اجتماعی؛
چهارم. جشن و شادی مهدیپسند (مورد رضای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
پنجم. غرب و مهدویت؛
ششم. هنر، هنرمند و مهدویت (هنر در عصر موعود)؛
هفتم. وظایف مردم و نهادها و مراکز فرهنگی در قبال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اختصاص برنامه گفتوگوی خبری شبکه دوم در شبهای سیزدهم و چهاردهم و نیمه شعبان به موضوعهای مهم و برجسته مهدویت، با حضور کارشناسان و متولیان فرهنگی و گزارشی از اقدامات و فعالیتهای آنان درباره مهدویت؛
معرفی پژوهشگران، شاعران، قصهنویسان، طراحان، نقاشان، خطاطان، قطعات ادبی، برنامهسازان، مؤسسات و مراکز، سایتها، ناشران و... ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.
شبکه سه
جوان و مهدویت (نقش جوانان در حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، وظایف فردی و اجتماعی جوانان در عصر حاضر در قبال امام عجل الله تعالی فرجه الشریف، جوان مهدیپسند و...)؛
انتظار (ریشهها، آداب، آثار و...)؛
مهدییاوران (ویژگیها و صفات و نشانههای یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
جلوههای محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
زنان و مهدویت (نقش زنان در حکومت حضرت)؛
ضرورت و اهمیت طرح مقوله مهدویت؛
نقش امام غایب؛
بیعت با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (اهمیت بیعت، مفاد بیعت و...).
شبکه چهار
جهانیسازی و مهدویت؛
شرایط و علایم ظهور؛
اضطرار به حجت و امام؛
پایان تاریخ و مهدویت؛
دلایل تولد حضرت؛
تبیین عدالت مهدوی؛
تبیین تربیت مهدوی؛
آثار تربیتی، روانشناختی و جامعهشناختی انتظار؛
پاسخگویی به پرسشها و شبههها.
شبکه تهران
ارائه الگوهای شاد و مهدیپسند با استفاده از کارشناسان و هنرمندان، به همراه سرودها، تواشیح، نماهنگها و موسیقیها و آوازهای جدید و پرمحتوا درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
شادی از دیدگاه اسلام؛
وظایف منتظران؛
گزارش از محلههای تهران و مسابقه بهترین محلّه؛
مسابقات فرهنگی؛
درددل با امام (این برنامه تلفنی است و پخش آن میتواند به صورت زنده از مسجد مقدس جمکران باشد. همچنین در هنگام نجوا با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوان گوشی تلفن را به سمت مسجد گرفت)؛
قطعات نمایشی.
شبکه برونمرزی (سحر)
بسترسازی برای ایجاد هفته مهدویت به صورت یک فرهنگ همهگیر برای شیعیان و ایرانیان خارج از کشور؛
ارائه الگوهای جشن و شادی از دیدگاه اسلام؛
گفتوگو و میزگرد با حضور علمای مذاهب مختلف داخلی و خارجی، به صورت ارتباط مستقیم تلفنی با آنان درباره آینده جهان از
منظر ادیان یا جهانیسازی و مهدویت و تفاوت در مبانی و اهداف و راهکارها؛
آثار روانی و تربیتی انتظار و اُنس با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
گزارش جشنهای نیمه شعبان از داخل و خارج از کشور؛
تبیین این نکته که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مخصوص ایران و راهیافتگان نیست، بلکه در همهجا و برای همه گرفتاران، فریادرس خواهد بود؛
جلوههایی از محبت و کرامت حضرت به ایرانیان خارج از کشور؛
آشنایی با وظایف منتظران و پرسش و پاسخ به صورت زنده؛
تشویق به دید و بازدید و تشکیل اجتماعات به همراه برنامههای مناسب و جشن و شادی؛
تهیه مصاحبههایی با دانشمندان غربی و علمای برجسته اسلامی در موضوع منجی و مصلح؛
تهیه نماهنگ، سرود، آواز به زبانهای خارجی و تواشیح؛
پخش تصویری دعاهای ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با صدایی زیبا و دلنشین؛
درددل با امام (به صورت تلفن و یا نمابر از مسجد مقدس جمکران)؛
پخش مراسم شب و روز میلاد از مسجد مقدس جمکران برای ایرانیان و شیعیان خارج از کشور.
اعلان هفته مهدویت؛
دوازده نمایشگاه کتاب و محصولات فرهنگی در دوازده میدان بزرگ شهر (یا منطقه) به مدت یک هفته؛
افزایش سطح علمی هیئتها، انجمنها، مداحان و واعظان (با تشکیل جلسات بحث و گفتوگو و یا جزوهها و کتابهای مناسب)؛
تهیه هدایای فرهنگی ویژه نیمه شعبان برای عرضه به متقاضیان با قیمت مناسب؛
مسابقات فرهنگی و هنری؛
احیای شب نیمه شعبان در مساجد و مهدیههای سراسر کشور؛
همایشهای مهدوی در چهار نقطه تهران در هفت روز؛
ویژهنامه فرهنگی؛
برگزاری دعای ندبه در سراسر کشور؛
همکاری با مؤسسهها، نهادها و روابط عمومی سازمانها و وزارتخانهها برای هرچه باشکوهتر برگزار شدن جشنهای نیمه شعبان؛
تهیه آیات، روایات، اشعار و جملههای زیبا در موضوع مهدویت و عرضه آن برای استفاده، به تشکلهای مردمی و روابط عمومی سازمانها و ادارات؛
اعلام تجمع و راهپیمایی در میدان ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف (نمادی از انتظار و آمادگی)؛
مسابقه مقالهنویسی، جملهنویسی، خاطرهنویسی، طراحی و...؛
شب شعر، خاطره ... .
باز هم یادآوری میشود، برنامههایی که در اینجا به آنها اشاره شد، برنامههای ویژه جشنهای نیمه شعبان و بزرگداشت هفته مهدویت است و اینها نباید ما را از برنامههای درازمدت در موضوع مهم مهدویت غافل کند. از اینرو، درباره برنامههای درازمدت سازمان تبلیغات در مجالی دیگر باید گفتوگو کرد. برنامههایی چون:
سرمایهگذاری در مراکز آموزشی و پژوهشی مهدویت؛
همایش داخلی و بینالمللی (و یا دستکم مشارکت در آنها)؛
جشنوارهها؛
ایجاد سایت ویژه و یا اختصاص بخشی از سایت (تبیان) به موضوع مهدویت؛
تهیه نمایه، تراکت، کتاب و دیگر محصولات فرهنگی؛
قفسههای ویژه کتابهای مهدویت در کتابفروشیها و نمایشگاههای سازمان؛
آشنا کردن نهادها با وظایف خود درباره موضوع مهم مهدویت و... .
ویژهبرنامه شاد برای هفته مهدویت با درونمایه مناسب؛
نمایشنامههای خیابانی؛
نقد و بررسی فیلمهای مهدویت؛
طرح کارتپستالهای زیبا و مناسب؛
عرضه خدمات (طراحی، خطاطی و...) به مراکز و نهادهای فرهنگی و محلهها؛
انتشار ویژهنامه نیمه شعبان؛
تهیه و ساخت فیلم، نمایشنامه، داستان، آهنگ، سرود و تواشیح جدید ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تهیه طرح، نقاشی، خطاطی، پیکرتراشی و... در موضوع مهدویت؛
قطعات نمایشی؛
برگزاری مسابقههای نقاشی، طراحی، خطاطی و... در روز نیمه شعبان در محل حوزه هنری و یا خارج از آن، با در اختیار گذاشتن وسایل کار و جایزه دادن به بهترین آنها؛
پردهخوانی؛
جشن بزرگ خانواده حوزه هنری.
الف) شهرداری
تزیینات و چراغانی میدانها؛
آذینبندی ویژه برای خیابان و میدان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ساخت ماکت ویژه در میدان ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف (ماکت پیشنهادی: سرداب مقدس به همراه دو صندوق برای عریضه و نامه نویسی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. عریضهها را میتوان به مسجد مقدس جمکران تحویل داد و برای بهترین نامه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هدایایی را در نظر گرفت)؛
تهیه و نصب پلاکاردها و بیلبُردها، با طرح و محتوایی زیبا در شهر؛
انتخاب چند نقطه در تهران از جمله برج میلاد، با آذینبندی ویژه و نورافشانی؛
نظافت و پاکسازی ویژه شهر و نصب پرچم سبز (با طرح ویژه) یا چراغ سبز؛
مشارکت در تشکلهای مردمی و محلهها برای توزیع گل و پرچم و کاغذکشی و...؛
نصب یک تراکت با شعار و جملهای مناسب با روبانی سبز، بر تاکسیها، اتوبوسها و قطارهای شهری؛
اهدای گُل یا روبانی سبزرنگ به خودروهای ورودی به میدان و خیابان ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، در روز نیمه شعبان برای نصب در جلوی ماشین؛
مراسم کلنگزنی و شروع به ساخت فرهنگسرای ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و یا مسجدی بزرگ در خیابان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف (در صورت نداشتن)؛
نامگذاری خیابانها و میدانهای اصلی و یا تازهساخت و بزرگ شهر به نام و القاب حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
نصب تندیس و مجسمههای گرافیکی متناسب با موضوع مهدویت در میدانهای منتسب به حضرت؛
هدایای فرهنگی به خانوادههای شهرداری؛
قطار شهری و اتوبوس صلواتی و یا نیمبها؛
استفاده از بلندگوی قطارهای شهری برای قرائت یک قطعه ادبی یا روایت کوتاه، به همراه تبریک این ایام در مسیرها و یا ایستگاههای اصلی؛
جشنواره بهترینهای مقاله، شعر، تاق نصرت، محله و...؛
دعوت از اتحادیههای صنفی برای مشارکت در جشن و نصب طاق نصرت در شهر؛
جشن، شادی و برگزاری یک برنامه کوتاه 45 دقیقهای در روز چهاردهم شعبان قبل از اذان ظهر در کلیه ادارات مربوط به شهرداری؛
جشن بزرگ خانواده شهرداری با برنامههای شاد و متنوع و محتوای مناسب.
ب) فرهنگسراها
برنامههای ویژه برای هفته مهدویت؛
نمایش فیلم در موضوع مهدویت؛
نمایشنامههایی در موضوع مهدویت؛
ساخت آهنگ، تواشیح، سرود و مولودیخوانی و مداحی؛
برخی فرهنگسراها با توجه به نام خود در موضوع مهدویت برنامهای ویژه اجرا کنند (قرآن و مهدویت، ولایت و مهدویت، هنر و مهدویت و...)؛
دعوت از کارشناسان مهدویت؛
مسابقه با جوایز ویژه؛
تهیه بروشور، تراکت، کتاب و...؛
نمایشگاه کتاب و ارائه محصولات فرهنگی؛
جشنوارهها و همایشهای فرهنگی، هنری در موضوع مهدویت؛
مشارکت در کمک به بچههای محلهها در تهیه کاغذکشی، بادکنک، پرچم و...؛
مسابقه کتابخوانی؛
جایزه به کسانی که نام مهدی، مهدیه و نرگس دارند یا در چنین روزی متولد شده یا ازدواج کردهاند.
تذکر: نباید فراموش کرد که رویکرد کلی برنامهها باید شاد و متنوع باشد.
الف) برنامههای پیشنهادی برای وزارتخانه
نواختن زنگ همه مدارس یک روز قبل از نیمه شعبان در ساعتی معین و اجتماع دانشآموزان در حیاط یا سالن اجتماعات مدرسه و اجرای برنامههای شاد با محتوایی مناسب به همراه پذیرایی؛
تهیه هدایای فرهنگی برای همه معلمان یا دستکم معلمان منتخب؛
قدردانی از معلمانی که در موضوع مهدویت اثری دارند (شعر، داستان، مقاله، طرح، نقاشی و...)؛
کمک به مدارس برای برگزاری نمایشگاه کتاب و محصولات فرهنگی در مقطع دبیرستان و راهنمایی؛
اهدای جوایز به بهترینهای مدارس در بزرگداشت جشن نیمه شعبان؛
اعلام راهپیمایی و تجمع در میدان ولیعصر در گروههای 313 نفری (با برنامههای مناسب و پذیرایی)؛
جشن بزرگ خانواده آموزش و پرورش با برنامههای شاد و متنوع با درونمایه مناسب.
ب) برنامههای پیشنهادی برای مدارس
دانشآموزان مقطع دبستان
اختصاص صبحگاه مدارس در هفته مهدویت به موضوعات مهدویت؛
تزیین هر کلاس به دست دانشآموزان و معلم همان کلاس به صورت گروهی؛
آغاز هر کلاس با دعای دستهجمعی فرج در هفته مهدویت (برای کلاسهای سوم به بالا)؛
تمرین سرود مجزا و اجرای آن توسط هر کلاس (و یا هر پایه)؛
اجرای دکلمه و... به ویژه توسط دانشآموزان پایه پنجم؛
تکمیل جدول (جدولهای مختصر و کوتاه شامل اطلاعات مربوط به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
روزنامه دیواری؛
قصهگویی در کلاس درس راجع به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
نوشتن نامه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با عنوان «نامهای به پدر مهربان» (مناسب برای کلاسهای سوم به بالا)؛
نقاشی کشیدن؛
مسابقه کتابخوانی؛
برگزاری مسابقات علمی، فرهنگی، ورزشی و... به مناسبت این
ایام مبارک.
دانشآموزان مقطع راهنمایی
تلاوت آیات قرآن در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و قرائت ترجمه آنها؛
اجرای همگانی دعای فرج (1)(در صف و در آغاز کلاسها در
هفته مهدویت)؛
1) مقصود از دعای فرج، دعای «اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن ...» است که در میان مردم به دعای فرج شهرت دارد.
اجرای سرود در مراسم جشن و برنامههای صبحگاهی؛
شعر و دکلمه و مقالهخوانی؛
تهیه تراکت و پارچهنویسی؛
مسابقه کتابخوانی؛
طراحی جدول (جدولهای کوتاه و مختصر، به کمک کتابهای مربوط به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛
چراغانی خانه، محله، مدرسه، کلاس درس؛
حفظ یک دعای کوتاه درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
حفظ پنج آیه درباره امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
حفظ یک حدیث درباره حضرت بقیةالله ارواحنا فداه؛
انجام دادن کارهای هنری مانند گلدوزی، ترمهدوزی، گلسازی و... (برای دختران دانشآموز)؛
تهیه مقاله براساس کتابهایی که درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته شده و تقدیم آن برای جشن؛
اختصاص انشاء در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
مسابقههای علمی، فرهنگی، ورزشی و...؛
برگزاری نمایشنامه؛
پخش فیلمهای مناسب در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تقویت و گسترش کتابخانه مدرسه در زمینه کتابهای پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
اردوی مسجد مقدس جمکران.
دانشآموزان مقطع دبیرستان
اجرای همگانی دعای فرج (در صف و در آغاز کلاسها)؛
اجرای دکلمه، مقالهخوانی، شعر، سرود؛
برگزاری نمایشگاه کتاب در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (گرچه با تعداد کمی کتاب انجام شود.)؛
تکمیل یا گسترش کتابخانه، درباره امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
اجرای تئاتر و نمایشنامه با درونمایههایی پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
مسابقه کتابخوانی؛
مسابقههای علمی، فرهنگی، ورزشی و...؛
مسابقه مقالهنویسی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به ویژه در موضوعهایی مانند وظایف مردم در زمان غیبت، آثار تربیتی انتظار، نقش انتظار در سازندگی فرد و جامعه، ویژگیهای جوان مهدیپسند و چاپ و تکثیر مقالات برگزیده در حد امکان؛
مسابقه نوشتن جمله و قطعههای ادبی درباره امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و چاپ و تکثیر آنها در حد امکانات؛
اختصاص انشاء در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
طراحی، نقاشی، گلدوزی، گلسازی و... (در میان دختران دانشآموز)؛
مسابقات حفظ آیه، حدیث و دعا در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تهیه تراکت و پارچهنویسی؛
برگزاری جلسات سخنرانی یا میزگرد و پاسخ به پرسشها در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (با استفاده از کارشناسان مجرب)؛
دیدار دانشآموزان از خانواده معظم شهدا و جانبازان نزدیک دبیرستان؛
عیادت دانشآموزان از بیماران بستری در بیمارستان نزدیک دبیرستان؛
اردوی مسجد مقدس جمکران.
معلمان و کادر مدرسه
همکاری و همراهی با دانشآموزان در اجرای جشنها؛
ترغیب و تشویق دانشآموزان و بیان اهمیت برگزاری این جشنها و مراسم؛
سرپرستی کارهای هنری دانشآموزان درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
حضور فعال در برنامههای اجرایی دانشآموزان؛
بررسی تواناییهای دانشآموزان در اجرای برنامهها و به کارگیری همه آنها، بنا به ذوق، استعداد، علاقه و امکانات دانشآموزان؛
برگزاری مسابقه کتابخوانی ویژه معلمان و متولیان مدرسه؛
برگزاری مسابقه مقالهنویسی ویژه معلمان و مجریان مدرسه و تعیین جوایز مناسب برای مقالههای برگزیده؛
برگزاری جلسات گفتوگو و پرسش و پاسخ بین معلمان و کادر مدرسه.
اولیای دانشآموزان
برگزاری مراسم جشن و سخنرانی و پاسخ به پرسشها؛
برپایی نمایشگاه و فروشگاه کتاب و محصولات فرهنگی متناسب با نیمه شعبان؛
مهرورزی و رسیدگی به فرزندان بیسرپرست و یتیم و بیبضاعت به گونهای که شخصیت انسانی آنها به طور کامل رعایت شود؛
عیادت از افراد بیمار و خانوادههایی که لازم است به آنها توجهی ویژه گردد؛
بررسی تواناییهای اولیا و مشارکت آنان در جشنهای هفته مهدویت؛
فرستادن نامه یا کارت تبریک به خانوادههای دانشآموزان توسط انجمن اولیا و مربیان در صورت امکان؛
در اختیار قراردادن کتاب، نوار، پوستر، برچسب و دیگر محصولات فرهنگی ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به فرزندان، متناسب با سن و علاقه و استعداد آنها؛
کمک برای تکمیل یا گسترش کتابخانه مدرسه در زمینه کتابهای پیرامون امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
رزمایش یکصد هزار نفری منتظران به صورت گروههای 313 نفری در تهران بزرگ؛
تهیه روزنامه دیواری برای پایگاهها و مدارس و دانشگاهها؛
تهیه ایستگاههای صلواتی؛
تهیه پیشانیبندهای سبزرنگ و مزین به نام حضرت؛
توزیع هدایای فرهنگی به مردم؛
ایجاد نمایشگاههای کتاب و محصولات فرهنگی در سطح پایگاهها.
فرهنگسازی برای شیعیان خارج از کشور برای برگزاری هفته مهدویت؛
اجرای مراسم ویژه با برنامههای شاد و متنوع در هفته مهدویت؛
اعزام مبلغ به دیگر کشورها؛
برگزاری نمایشگاههای کتاب و محصولات فرهنگی ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تهیه بروشور، پوستر، کارت تبریک و تراکت به زبان فارسی و دیگر زبانها؛
تهیه ویژهنامهای برای بزرگداشت هفته مهدویت.
برگزاری مسابقههای راهپیمایی و دوچرخهسواری (در خیابان ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)، کوهنوردی و...؛
برگزاری مسابقههای ورزشی (به ویژه فوتبال) بین ایران و برخی کشورهای صاحب نام با اجرای مراسم ویژه قبل از بازی شامل حرکات نمایشی و جمعی، مولودیخوانی، سرود و یا خواندن دعای فرج به صورت جمعی، فرستادن دستههای بادکنک به آسمان که حامل شعارهای زیبا در موضوع مهدویت است. نوشته شدن شعارها و احادیث کوتاه و مناسب در طول مراسم در جایگاه مخصوص، نورافشانی پس از پایان مسابقه و... .
ناگفته نماند که دیگر مراکز و نهادهای فرهنگی و مرتبط با مهدویت که پیشتر نام آنها را آوردیم، هریک وظایفی مشابه دارند که برای پرهیز از اطاله کلام از آوردن آن اجتناب شد. سازمانها و مؤسساتی که نام آنها در این مقاله آورده نشده، به معنای شرکت نکردن آنها در این جشن نیست. بلکه میتوانند در این بزرگداشت شرکت فعال داشته باشند که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
پلیس راهنمایی و نیروی انتظامی میتواند نوار سبزرنگی مزین به نام حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف بر سینه داشته باشد و پرچمهایی سبز به وسایط نقلیه و موتورهای خود نصب کند، نیز از دیگر اقدامات آنها میتوان رژه موتورسواران را نام برد؛
شرکت قطارهای مسافربری میتواند ایستگاههای راه آهن را به شکل شایستهای آذینبندی کند و در قطارها به اهدای گل و هدایای فرهنگی
ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تبریک این روز به مسافران بپردازند. از دیگر کارها درج پیام تبریک و یا یک حدیث به مناسبت این ایام در بلیت ها و پاکتهای آنهاست؛
وزارت راه، ورودی و خروجی بزرگراههای خارج شهری را به گونهای شایسته آذینبندی نماید و در روز نیمه شعبان علاوه بر دریافت نکردن ورودی، یک بسته کوچک فرهنگی (شامل چند شکلات، یک کارت تبریک و یک حدیث) نیز اهدا نماید؛
اعلان عمومی جشن و شادی و اجرای یک برنامه کوتاه سی دقیقهای در روز چهاردهم شعبان قبل از اذان ظهر، در کلیه مراکز، نهادها و ادارات کشور؛
همه سفارتخانهها و مراکز فرهنگی ایران در خارج از کشور، می توانند با اجرای مراسم فرهنگی و شاد و هدایای فرهنگی و... ، به گونهای شایسته به بزرگداشت و تکریم این روز بپردازند؛
ویژهنامههای مهدویت در مطبوعات و روزنامهها؛
چاپ تمبر به مناسبت نیمه شعبان.
به هر تقدیر باید مسئولان هریک از نهادها در جستوجوی راههایی باشند که به گونهای در این شادی بزرگ و ایام الله شرکت فعال داشته باشند.
«وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ» (قال علی علیه السلام: نحن الشعائر)
انقلاب ما، دستآورد و آرزوی همه انبیا و اولیا از آدم تا خاتم بود.
انقلاب ما، انفجار نوری بود که بر «طور» اندیشهها تجلی کرد و «موسی خواهان» را در سراسر این کره خاکی، بیدار ساخت و بارقهاش در دل دشمن، ترس و وحشت، و در دل دوست، شور و امید آفرید و خفتهها را بیدار و هوشیار ساخت.
انقلاب ما، رعدی برخاسته از توفان طف بود که غرش تندر کوهساران را در پی داشت.
انقلاب ما، مظهر عشق و حماسه، ثار و ایثار، و در یک کلام، تولد دوباره یک ملت بود.
((کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ))؛ (1)
همچون کشتهای قدکشیده که جوانهاش را بیرون ریخته و به غلظت و خشونت و به استقلال رسیده است. این کشته با این رشد و استقلال، کشاورزان خود را دلشاد کرده و غیظ را در دل دشمن نشانده است.
این رود جاری و درخت تناور، در دستان پرتوان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و اهلبیت گرامیاش، تولد یافت و رویید، و اگر نبودند امامان شیعه، این وارثان فرهنگ وحی و دستپروردگان و اصحاب آنان، هیچ نشانی از آن نبود.
انقلاب اسلامی ایران، از تاریخ تشیع، و تشیع، از حقیقت اسلام و رسول و علی و... و عسکری و مهدی علیهم السلام سرچشمه میگیرد.
به گفته دکتر علیوردی، استاد جامعهشناس دانشگاه بغداد، تشیع، آتشفشان خاموش کوهسار است که گاه و بیگاه، دود و بخار و لرزه و تکان اندکی پدید میآورد و همین تأثیر اندک، ریشه تمام انقلابهای دنیای اسلام است. (3)
آنقدر که در این راه شمشیر کشیده شده و جانفشانی شده، در هیچ برههای از زمان و در مورد هیچیک از دیگر آموزههای دین، پیش نیامده است.
این اعتقاد و اهتمام، از آنجا برخاسته که آدمی، اهدافی بیشتر و بزرگتر از آزادی و امنیت و رفاه و فراتر از محدوده دنیا دارد.
خدا، برای انسانی که با کل نظام هستی رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده و در دسترس گذاشته و او را با ملاک عصمت، یعنی آگاهی و آزادی، همراه ساخته است تا در هر دوره، آنان که میخواهند، بهپا خیزند و زمینههایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنانی است که از زندان دنیا رهیدهاند و انسان را در جایگاه خود میبینند. امام، جلودار کسانی است که پیشتر از زمانند. امام، براساس واقعیتهایی حکومت و رهبری میکند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکردهاند. از آنجا که وجود چنین امامی ضروری است، پس وجود دارد و چنین امامی را تو باید کشف کنی و چنان امامتی را تو باید زمینهساز باشی. (1)
این بینش و اعتقاد و این «ولایتمداری» که از نابترین و مترقیترین نظریات سیاسی و دینی است، مستلزم آثار فراوان و نتایج درخشانی است که از جمله آنها، حرکتهای انقلابی و اصلاحطلبانه است.
مسئله امامت در شیعه، همواره تهدیدی برای دولتهای غیرمذهبی بوده است . از لحاظ نظری، حکومت مشروع در نزد شیعیان، متعلق به امامان است. (2)ویلیام وات، محقق دانشگاه ادینبورگ، در کتاب اصولگرایی اسلام و مدرنیسم، میگوید:
اعتقاد به امامت و مسئله انتظار، از جمله ویژگیهای تشیع است که در اندیشه سیاسی شیعه، نقش مهمی ایفا میکند. (1)
مهدویت، قلب تپنده حیات شیعه در تمامی قرون و اعصار است؛ مهدویت، باوری عمیق است که ریشه در ساخت و بافت انسان دارد؛ مهدویت، نوید پایانی سبز برای زمان است؛ مهدویت، چشم اندازی است زیبا به جهان آینده و آینده جهان و رویکردی جدّی و نویدبخش به آینده انسان و انسان آینده؛ مهدویت، حقیقت سترگی است که جهان با وجود آن، بر مدار عشق میچرخد، و خورشید، به یُمن درخشش نورش، زمین و آسمان را نورباران میسازد؛ مهدویت، آخرین پناه و خاکریز انسان معاصر است؛ مهدویت، اعتقاد به یک منجی و مصلح و یک حکومت جهانی و باور مشترک همه ادیان و ندای قلبی همه مستضعفان در سرتاسر این کره خاکی است؛ مهدویت، رمز پیروزی و استمرار انقلاب اسلامی ایران است؛ مهدویت، امید و حیات و زیبایی و عشق و شور و نشاط و در یک کلمه، همه چیز ماست.
یابن الحسن روحی فداک! متی ترانا و نراک!
عصر غیبت، وامدار علما، فقها و نایبان عام امام علیه السلام است که با ایثار و حماسه و هدایتگری و عرفان خود، حیات فکری و سیاسی شیعه را رقم زدهاند.
نگاهی به کارنامه هزارساله علما و مراجع شیعه، این دژهای تسخیرناپذیر و سنگربانان حریم تشیع، این رهبانان شب و شیران روز و ناخدایان کشتی شیعه در تندباد حوادث روزگار و مبارزههای فکری و سیاسی کلینی، شیخ مفید، شیخ طوسی، شهیدین، نراقیین، شیخ انصاری، میرزای شیرازی، میرزای نایینی و امام خمینی، (رحمةاللهعلیهماجمعین)، گویای «العلماء ورثة الأنبیاء» است و برگی زرین در تاریخ حیات مسلمانان بلکه تمامی انسانها، از آغاز تا امروز به شمار میرود. تاریخ درخشان علما و مرجعیت شیعه، امتداد تاریخ انبیا و اولیاست.
امام راحل، نایب عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و روح خدا در کالبد فسرده زمان و هدیه بزرگ الهی در قرن غفلت بود. این یادگار انبیای سلف و علمای گذشته، با هیبت موسوی و دم عیسوی از ایرانی که مهد فرهنگ بیگانه میشد و نزدیک بود هویت فرهنگی و هستی خود را یکجا به بیگانه دهد، قد علم کرد و مسیر تاریخ در قرن غفلت را به گونهای دیگر رقم زد و تمامی معادلات قدرتمندان را به هم ریخت.
انقلاب اسلامی ایران، بزرگترین رخداد اجتماعی قرن بیستم است. پدیدهای با این گستردگی و عمق، نه تنها نهادها و نظامهای یک ملت و یک قوم را درهم ریخته و سرنوشت تاریخی آنان را در مسیر تغییرات بنیادینی قرار داده، بلکه دامنه آن، بسی فراتر از یک کشور بوده و تمام اندیشهها، سیاستها، نهضتها و احزاب سیاسی جهان را به چالشی نو فراخوانده است. این تأثیرها، از آسیا و خاورمیانه گرفته تا قلب اروپا و امریکا را دربر میگیرد.
بهتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
هنری کیسینجر، وزیر اسبق امور خارجه امریکا میگوید:
پیروزی ایران در جنگ، عقاید رادیکال اسلامی را از جنوب شرقی آسیا تا سواحل اقیانوس اطلس، گسترش خواهد داد. (1)
شیمون پرز، نخستوزیر سابق اسرائیل میگوید:
انقلاب ایران، یک انقلاب بسیار افراطی و خصمانه در قبال اسرائیل است. تجربه آیةالله خمینی برای ما، یک تجربه بسیار تلخ در قرن بیستم به شمار میرود. (2)
موشه دایان، وزیر خارجه اسبق اسرائیل نیز میگوید:
تأثیر تحولات انقلاب اسلامی بر روابط سایر کشورها بسیار چشمگیر است. (3)
مارگارت تاچر، نخستوزیر سابق انگلیس میگوید:
ما غربیان، در دهه 1980 از وسایل نظامی و ابزار جنگی شوروی و اقمارش واهمه نداریم؛ زیرا اگر بلوک شرق و اعضای پیمان ورشو، به سلاحهای نظامی مجهز و به ادوات ویرانگر مسلح باشند، ما نیز به سلاحهای مدرن مسلح و مجهزیم، لکن از حضور فرهنگ اسلامی انقلاب ایران میترسیم. (4)
ریچارد نیکسون، از رؤسایجمهور اسبق امریکا نیز میگوید:
وقتی حکومت شاه در سال 1979میلادی (1357شمسی) سقوط کرد، یک خلأ قدرت تازه به وجود آمد. انقلاب ایران، در واقع
انقلابی بر ضد ارزشهای غربی بود. این انقلاب، همانقدر که از سرمایهداری تنفر داشت، از کمونیسم نیز متنفر بود. هر دو را به مانند دو روی سکه مادیگرایی میدید. پس از انقلاب، مردم ایران، همان چیزی را به دست آوردند که انقلاب قول داده بود. جای انکار نیست که انقلاب اسلامی یک انقلاب واقعی اندیشهها را ارائه داد و مردم آن را با عشق و ایمان پذیرفتند.
آنچه انقلاب اسلامی به اثبات رسانده و به دنیا بیان کرده، این است که اسلام، شایستگی حاکمیت بر جامعه را دارد؛ زیرا دین آسمانی است. از اینرو، در کشورهای اسلامی - عربی، تأثیر گذاشته است و انقلابهایی که هماکنون در سایر کشورهای عربی شکل گرفته، چیزی جز ثمر درخت انقلاب اسلامی نیست. انقلاب، ثمرهای دیگری نیز دارد که آثار آن را در کشورهایی چون: تونس، الجزایر، مصر، آذربایجان، کشورهای استقلالیافته شوروی سابق و سایر نقاط دنیا میبینیم. این انقلابها، نهرهایی هستند که از سرچشمه جوشان انقلاب اسلامی ایران، در نقاط مختلف جهان، شاخهشاخه شدهاند. انقلاب اسلامی ایران، تکرار و تجدید نهضت امام حسین علیه السلام است. (1)
در روزنامه البعث چاپ دمشق آمده:
جهان عرب و تمامی جهان، تحت تأثیر رویدادهای ایران قرار گرفتهاند که در آن تاریخ با خون ملت و با خط راست ملت نوشته شده است.
در روزنامه امریکایی تایمز نیز آمده:
دنیای غرب، به دلیل انقلاب ایران، ناگهان بار دیگر اسلام را باور کرد. جنب و جوشی که به دنبال انقلاب اسلامی ایران به وجود
1) ریچارد نیکسون، پیروزی بدون جنگ، ترجمه دکتر جعفر ثقةالاسلامی.
آمد، هنوز ادامه دارد. نخستین بار یک کشور مسلمان، به طور موفقیتآمیز، قدرت بزرگ غربی را به مبارزه طلبید و آن را تحقیر نمود، و به منافع آن خسارت مادی وارد کرد. این مورد، قدرت بزرگ غربی امریکا بود، و این ضربات، از طریق جنبشی وارد شد که نه به نام ملیگرایی، بلکه با نام اسلام که دارای ریشههای قدیمتر و عمیقتر بود، عمل کرد.
در روزنامه تورنتور استار کانادا 30 آوریل 1984 نیز آمده:
سرزمین آیةالله روحالله خمینی در میان یکمیلیارد مسلمان جهان در خاورمیانه، افریقا، آسیا، خاور دور، اروپا، امریکای شمالی، طغیان برمیانگیزد. اسلام مبارز، تحت رهبری امام خمینی قدس سره پس از قرنها ناشناخته بودن، حیاتی تازه مییابد. امام خمینی قدس سره نیروهایی را آزاد کرده که ممکن است نمایانگر لبه تیز بلوک اسلامی مستقلی باشند که ظهور پیدا میکند؛ یعنی نیروی سومی پس از سرمایهداری و کمونیسم که میتواند توازن قوا در دو قطب امریکا و شوروی را بر هم زده، با اسرائیل نیز مبارزه کند.
این رژیم، امریکا را بیرون رانده، روسی ها را عقب نگاه داشته، تحریم اقتصادی غرب را درهم شکسته و عراق را در جنگی چندینساله فرو برده است. تمام این کارها را به تنهایی و تقریباً در انزوای بینالمللی و بدون وام گرفتن حتی یک پنی از بازار صندوق بینالمللی پول انجام داده است.
امام خمینی قدس سره در خارج، شخصیتی اسلامی و مردمی یافته که دامنه نفوذش به تدریج از دایره شخصیتی دویستمیلیون مسلمان شیعه فراتر میرود. او گروهی از پیروان فدایی از میان شیعه و سنی را جذب کرده که حاضر به هرگونه عمل تلافیجویانه هستند و در پارهای از موارد، حتی حاضرند در راه اسلام شربت شهادت بنوشند. امام خمینی قدس سره ششسال قبل، مانند ستارهای دنبالهدار به
جهان اسلام آمد. ایشان نه تنها ستایش مسلمانان ایران، بلکه تودههای مسلمان سراسر جهان را در ابعادی بینظیر، برانگیخته است. پیروزی امام خمینی قدس سره در جهان و جنبش بنیادگرایی او، مهمتر، قدرتمندتر، پرتحرکتر و نیرومندتر از آن است که تاکنون در غرب ترسیم شده است.
جنبش اسلامی که در بیشتر کشورها توسط پیروان امام خمینی قدس سره یا متحدان آن رهبری میشود، در مکانهای مختلف، خود را به اشکال گوناگون میسازد. شیعیان لبنان، در مناطق تحت کنترل خود، سعی میکنند با استفاده از هزاران تصویر و پوستر از امام خمینی قدس سره، چادر پوشاندن زنان، و تصفیه بازارها از مشروبات الکلی و برچیدن مراکز قمار، ایران اسلامی کوچکی به وجود آورند. (1)
در برابر انقلابی با این وسعت و عظمت و با این انبوه مشکلات و دشمنان قسم خورده داخلی و خارجی بهترین موضعگیری، گفته آن استاد فقید است که گفته بود: «توجیه، حماقت، تضعیف، جنایت و تکمیل رسالت ماست.»
1) به نقل از: «بررسی مطبوعات جهان»، نشریه وزارت ارشاد، ش62، 2/6/63.
باید آموخت که اشتباه را از هیچکس و از هیچ مقامی توجیه نکنیم. به گفته امام راحل، انقلاب، به هیچکس و هیچ دستهای دِینی ندارد. تضعیف این انقلاب نیز جنایتی نابخشودنی است؛ چون انقلاب، تنها کشتی نجاتی است که در این دریای مواج و طوفانی و این دنیای وانفسا قرار دارد. سوراخ کردن این کشتی، مرگ خود بلکه ناامید کردن همه مستضعفان و آزادیخواهان این کره خاکی است. رسالت ما و همه آگاهان و دلسوزان، برطرف کردن ضعفها و کمبودهای انقلاب است.
هرکس در هر کجا هست، نباید از انجام هر کار برای تکمیل این انقلاب دریغ ورزد و کوتاهی کند که بیهیچ تردید، از این نعمت و این مسئولیت بزرگ، از آنان سؤال خواهد شد: «وَأمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»، (1)«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ». (2)
البته پرواضح است که رسالت هرکس، به حسب خود اوست؛ رسالت یک مسئول بلندپایه نظام، غیر از رسالت یک فرد عادی است. از یکی، طرح و برنامه و قاطعیت و سادهزیستی و حلم میخواهند و از دیگری، دفاع زبانی و شرکت در راهپیمایی و از شخص دیگر، انصاف در معامله یا مشکلگشایی و یا جدیت در تحصیل و درس و بحث.
این دهانهایی که امروز به رذالت یا جهالت، بر ضد انقلاب و روحانیت باز شده، باید بدانند خواسته و ناخواسته آب به آسیاب دشمن میریزند و در مسیر طرح و نقشه آنان قرار گرفتهاند؛ زیرا، آنچه امروز همین مسئولان انجام میدهند، کاری است کارستان که بسیاری، از زیر آن شانه خالی کردند! این نظام مقدسی که امروز با تکیه بر خویش و با توجه به خدا، به حل مشکلات و گرفتاریها پرداخته، پس از به بنبست
نشستن تمام نظامها و قدرتهای گوناگون، بر سر کار آمده است و با تمام کارشکنیها، کارهایی را انجام داده که آنان با تمام حمایتها از آن ناتوان و به بنبست رسیده بودند و چارهای جز فرار نداشتند.
این یک حقیقت آشکار است که تمام گروههای مخالف، بر فرض ائتلاف، نمیتوانند کار همینهایی را عهدهدار شوند که با دست تنها و این همه خرابکاری و دشمنی و نامردی، مسئولیت را پذیرفتهاند! این حرف که «دیگران در اوضاع امروز ایران، بهتر میتوانند کارگشا باشند»، شعار و فریبی بیش نیست، ولی این حرف که «همین مسئولان، میتوانند بهتر از این کار کنند و از اشتباهات خود درس بگیرند»، سخنی حق است که مقام معظم رهبری هم بارها بر آن تأکید کردهاند.
زعمای قوم و دلسوزان و برنامهریزان انقلاب وظیفه دارند که مدام، در صدد شناسایی هریک از این عوامل و اقدام مناسب مطابق آنها باشند. از همه این عوامل، در جای دیگری باید سخن گفت. (1)
آنچه فرهنگ مهدویت را از مهمترین عوامل کلان در صحنه رشد جامعه میسازد، دلایلی چند است که در ادامه به آنها اشاره میشود:
1) شایسته است پژوهشگرانی این عوامل را در قرآن و روایات و با تحقیقاتی میدانی، پیگیری کنند و مدیرانی هم برای کاربردی کردن آن برای جامعه امروز ما، برنامهریزی کنند.
ریشههای عمیق در باور و اعتقادات مردم و عشقورزی به آن؛
پشتوانه فکری و برخورداری از مبانی قوی و عمیق؛
سفارش و تأکید فراوان بر این مسئله حیاتی (وجود ادعیه فراوان و چندین هفتهزار روایت)؛
تاریخی کهن و ریشهدار و سراسر مبارزه و شهادت؛
همآهنگی با فطرت و ساخت و بافت انسان؛
احساسبرانگیز و شورآفرین (به دلیل ترسیم آیندهای زیبا و دمیدن روح امید در انسانها)؛
رویکردی جدی و قوی به آینده؛
همنوایی با ادیان و مذاهب و همسویی با عطش جهانی به ظهور یک منجی الهی و مصلح کل؛
وجود امام و رهبری زنده، تلاش کننده، مهربان، فریادرس و پاسخگو؛
نقش ایرانیان (با توجه به روایات متعدد) در انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاری آن حضرت؛
تحقق انقلاب اسلامی ایران به منزله ظهور صغرا و پیش مقدمه ظهور کبرای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
حضور وکلا و نایبانی وارسته و پرنفوذ؛
ناامیدی و سرگردانی جامعه جهانی به سبب شکست مکاتب و ایسمهای مختلف از یکطرف و گسترش جنگ و فریب و ظلم و زیادهطلبی به خصوص از امریکا و اسرائیل از طرف دیگر؛
جهانیبودن؛
ترسیم و تصویری زیبا و واقعی و قابل دفاع و قابل وصول از آینده انسان و جهان و پایان تاریخ؛
همآهنگی با سنت حاکم بر تاریخ و جوامع؛
ریشه داشتن در فرهنگ ایرانی؛
توانایی در بسیج تودهها؛
وجود یاورانی عاشق، بیدار، بسیجی و شهادتطلب؛
ضرورت طراحی اهداف راهبردی نظام در عرصههای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی براساس آموزه مهدویت و آرمانشهر مهدوی؛
تسریع در ظهور آن حضرت که ظهور همه زیباییهاست (أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فإنّ ذلک فرجُکم)؛ (1)
قرار داشتن ایران در کانون حوادث و تحولات و احتمال رویارویی با امریکا، به خصوص با توجه به سیر حوادث اخیر و احتمال حمله امریکا به عراق و به تبع آن، درگیری با ایران؛
بشارتهای ظهور و ذکر علایم و نشانههایی که برخی از آنها تحقق یافته و برخی دیگر از آنها گرچه بر موارد متعددی قابلیت تطبیق دارد، شاید (البته به شرط اینکه وقتی معین نگردد که «کذب الوقّاتون») بتواند خبر از نزدیک بودن فرج هم باشد که «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدًا وَ نَراهُ قَریباً». (2)
از جمله علایم ظهور، قرار گرفتن عراق و منطقه خاورمیانه در کانون تحرکات است. البته جدای از روایات، بررسی سیر حوادث اخیر نیز ما را به همین نتیجه میرساند. از اینرو، تحرکات اخیر امریکا و همپیمانانش را باید با تیزبینی و دقت بیشتری تعقیب کرد و آماده بازتابهای گسترده آن بود. همه قراین، دلالت میکنند که یکی از اهداف امریکا از این همه تحرکات و لشکرکشیها، ایران اسلامی است.
آنجا که عزیز مصر براساس خوابی به تکاپو می افتد و با کمک و مدیریت حضرت یوسف علیه السلام، مردم را از قحطی و نگرانی میرهاند و یا فرعون براساس خوابی که تعبیر به آشفتگی شده، برای حفظ قدرت خود، شکمها و سرهایی را به دیوار میکوبد، آیا جا نداشت که ما نیز با وجود این همه روایات و شواهد و قراین و قرار داشتن در کانون بحران، از خیلی پیشترها به فکر میبودیم؟
ایجاد آمادگی فکری و روحی در جامعه، آمادگی نظامی، تهیه ارزاق عمومی، ساخت سنگر، اجتناب از اختلاف، حفظ وحدت، اهمیت دادن بیشتر به بسیج، دیپلماسی فعال و به کارگیری تمام ظرفیتها جهت بسیج همه مسلمانان جهان، افزایش توان معنوی جامعه و توجه و توسل بیشتر به حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و... کمترین کارهایی است که میتوان انجام داد. به قول یکی از همانانکه در نطق تبلیغاتی خود گفته بود: «خرسی، در جنگل است. دیدنش برای بعضیها، آسان است و برخی هم اصلاً آن را نمیبینند و بعضی میگویند: خرس، رام و بیآزار است و برخی دیگر میگویند: شریر است و خطرناک، و چون نمیدانیم حق با کدام دسته است، شرط عقل آن است که مثل خرس نیرومند باشیم.» (1)
بگذر از اینکه اینبار، خرس، به اژدهایی خونآشام و یکهتاز مبدل شده و از شرارت و خطر گذشته و دیوانهای از زنجیر رها شده است. پس شرط عقل، همان است که قرآن گفته:
«وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ»؛ (2)
و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید، تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگری را جز ایشان - که شما نمیشناسیدشان و خدا آنان را میشناسد - بترسانید.
و راه همان است که او نشان داده:
«قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ»؛ (1)
بگو: ای کافران، آنچه میپرستید، نمیپرستم.
«فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»؛ (2)
پس با پیشوایان کفر بجنگید.
«إِن تَنصُرُوا اللَّه یَنْصُرْکُمْ»؛ (3)
اگر خدا را یاری کنید یاریتان میکند.
«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛ (4)
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند
منّت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم، و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
«أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ». (5)
مگر صبح نزدیک نیست؟
((أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ * أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ...))
مگر ندیدی پروردگارت با پیلداران چه کرد؟ آیا نیرنگشان را بر باد نداد؟
1) «ما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الأمثال؛ چهقدر حالتها با هم برابر و مثالها در شباهت به هم نزدیک هستند.» (نهجالبلاغه، خطبه قاصعه)
((وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا... لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ)) (1)
((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)) (2)
((وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا)) (3)
سوره فیل، پیام امیدی به مستضعفان و ظلمستیزان عالم و هشداری به پیلسواران و زورمداران مستکبر است.
این سوره، همانگونه که درخشش نور و پیام امیدی برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و همراهانش در اوج ستم قریش و حاکمیت جور دو ابرقدرت روم و ایران بود، برای انسانِ چشم به راه معاصر و مسلمانِ مستضعف امروز نیز بشارت است.
کسانی که با نظام حاکم بر انسان و جهان و جوامع درگیر شدهاند، ناچار ضربه میخورند و میشکنند. این شکست و عذاب در آدمیان و در
1) سوره نور، آیه55.
2) سوره قصص، آیه5.
3) سوره اِسراء، آیه81.
4) (مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی( (سوره روم، آیه8)
5) (مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّی( (سوره روم، آیه8)
6) (إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ( (سوره قمر، آیه49) (وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا( (سوره فرقان، آیه3)
7) (أَتْقَنَ کُلَّ شَیءٍ( (سوره نمل، آیه88)
8) (أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ( (سوره سجده، آیه7)
امتها و این طلوع و غروب جوامع در افق تاریخ، نشان شکست است. شرقی و غربی، هیتلر و موسولینی، چنگیز و تیمور، فرعون و قارون، کسری و قیصر، پهلوی و صدام، امریکا و شوروی، طبس و عربستان، تفاوتی ندارند.
اصحاب فیل و حاکمهای مسلط که میخواهند مستضعفان و اولاد ابراهیم را پراکنده و نابود کنند، خودشان، چونان برگهای پوسیده و موریانه خورده میشوند و پراکندهها به ایلاف و الفت میرسند.
وظیفه و تکلیف ما این است که امام و جلودار زمان باشیم: ((وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا)) (2)و جلوتر از سنتها و مرصادها و عذاب خدا، در برابر آنان بایستیم و زمین را بر ایشان تنگ کنیم و زمینه را از آنان بگیریم و مهرههایی بسازیم و در برابرشان نفوذ و آنان را از داخل منهدم کنیم و حرکتها را شتاب دهیم. این، وظیفه ماست! اگر به این وظیفه گردن
ننهادیم و یا تنها ماندیم و چون نوح علیه السلام پس از آنهمه فریاد و چون موسی علیه السلام پس از آنهمه آیات، به غربت نشستیم و کسی یارمان نشد، در جهان قانونمند و در راه، این عرابه طغیانگر که از راه بیرون زده، گرفتار درهها و کوهها خواهد شد. ماشینی که از جاده بیرون بزند، سنگها و درههای کنار جاده، او را درهم خواهند شکست.
باطل، حتماً رفتنی است: ((إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا))، (1)اما این مسئلهای نیست که ما به آن افتخار کنیم؛ چون کار ما آوردن حق و تحقق بخشیدن به آن است. این رسالت ماست؛ رسالتی که باید پیش از رفتن باطل، آن را بیاوریم؛ زیرا باطل رفتنی بود: ((إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا)). (2)
ترس از تحول و افول نعمتها و قدرت، او را در متن قدرت، هراسناک و ضعیف میکند و در اوج اقتدار، به وسوسه و بدبینی و سختگیری و بدرفتاری میکشاند.
کامیابی و کامرانی، غرور و طغیان، تجاوز و فساد، هراس و بدبینی، اسراف و افساد، خطی است که از فرزند ستمگر آدم تا تمامی فرعونها و قارونها ادامه دارد: ((إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَی * أَن رَّآ هُ اسْتَغْنَی)) (3)انسان، حتی با خیال و اعتقاد به استغنا، طیغانگر است؛ مگر هنگامیکه حدود و دیوارها را بشکند و به وسعت وجود خویش برسد و دیگر جمع و تفریق
نعمتها و قدرتها در او موجی نیاورد؛ نه غروری و نه حسرتی، نه لهو و لغوی و نه اسراف و فسادی.
محدودیت وجودی، با غرور و طغیان و فساد همراه است و وسوسه، هراس، بدبینی و بدرفتاری را به دنبال دارد. این همراه و دنباله محدودیت، وسعت تاریخ را سیاه و سرخ کرده است. کسانی که بار نعمتها را به دوش کشیده و هدفی را باور نکردهاند و نظامی را نشناخته و حاکم و ناظر و مُهیمنی را ندیدهاند، در این سیل نعمت غرق میشوند و غرق میکنند. نعمت و قدرت بدون این توجه و نظارت، مرداب مرگ خاموش است.
انتشار مجموعه گستردهای از کتابها و مقالات با موضوعات یاد شده و تولید و توزیع گسترده فیلمهای سینمایی با همین موضوع که بیشتر محصول کمپانیهای امریکایی و صهیونیستی هستند، مانند آرماگدون، روز استقلال، طالع نحس، ترمیناتور، نوسترآداموس و... و تأسیس سایتهای اطلاعرسانی در شبکه جهانی اینترنت، (1)از شمار رویکردهای آشکار عمومی غرب به موضوع آخرالزمان و آیندهنگری است.
1) امروزه، بیش از پنجاه پایگاه اطلاعرسانی در شبکه جهانی اینترنت، وظیفه گفتوگو و تفسیر پیشگوییهای نوسترآداموس را بر عهده دارند و نزدیک به 120 پایگاه نیز آرای عرضه شده درباره گذشته و آینده جهان در میان مردم را بحث و تجزیه و تحلیل میکنند.
این همه، آدمی را به این فکر میاندازد که طرحی در میان و نقشهای در دست اجراست. اینکه سخنان نظریهپردازانی مانند هانتینگتون، تافلر، فوکویاما و... درباره «پایان تاریخ» و «جنگ تمدنها»، به استراتژی سیاسی - نظامی سیاستمداران حاکم بر امریکا و انگلیس تبدیل شده، از واقعهای مهم و جریانی پیوسته و سازمان یافته در لایههای پنهانی سیاست و فرهنگ و اقتصاد جهان استکبار حکایت میکند.
به راستی، چه رخدادی در حال شکلگیری و یا چه وعدهای در حال تحقق است و نشانههای آن آشکار گشته که جهان غرب، تمامیت فرهنگ و تمدن خود را در خطر دیده و بیمحابا و بدون هیچ ملاحظهای، هرچند به قیمت از دست رفتن تمام حیثیت خود - به دلیل دمیدن در بوق دموکراسی در مناسبات سیاسی و فرهنگی - و ظهور و بروز انزجار جهانی و علیرغم مخالفت تمامی سازمانهای جهانی، با سرعت تمام، به عراق هجوم میبرد و گام در وادی خطرناک جنگ بینالنهرین و بابل (عراق امروزی) مینهد؟
اینها و جز اینها ما را به این نتیجه میرساند که طراحان و عاملان امریکا و انگلیس و اسرائیل، با اطلاع کامل از منابع و اخبار و پیشگوییهای منجمان و کاهنان به سبب آنچه آنان را تهدید میکند، استراتژی ویژه سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را طراحی کرده و مرحله به مرحله، آن را به اجرا در میآورند و در پی آن هستند تا با اتخاذ «استراتژی بازدارندگی»، پیش از واقعه بزرگ، ابتکار عمل را به دست گیرند و با کنترل اوضاع و پیشدستی، امکان ایجاد انحراف در سیر حوادث و تسلط یافتن بر اوضاع را حاصل آورند. (1)
1) نک: اسماعیل شفیعی سردستانی، «جهان امروز و پیشگوییهای آخرالزمان»، روزنامه کیهان، 31 فروردین و 2 اردیبهشت 82 .
در حالیکه خردمندان، اسیر لحظهها نمیمانند و از حوادث، درس میگیرند و از شکستها، در کوتاهمدت، درس پیروزی میآموزند و از ظاهر این جهان، با توجه به هدفمندی و قانونمندی و سنت حاکم بر آن، به باطن و عمق آن پی میبرند و رفتوآمدها و آجال را در تاریخ میبینند و هیچکدام از اینها را جدای از مشیت الهی نمیدانند: ((لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ)) (2)و ((وَتِلْکَ الْأَ یَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ)) (3)و به نصرت الهی دلخوش میدارند و از اینهمه به تنبّه و تذکّر و بیداری میرسند و از غفلتها فاصله میگیرند.
قرآن، کتابی زنده و همیشگی و برای همه زمانهاست، (6)و از روح (7)و هدایتهای متعدد (8)از ظهر و بطن (مصداقهای آشکار و پنهان) و تأویل
1) سوره روم، آیه7.
2) سوره روم، آیه4.
3) سوره آلعمران، آیه140.
4) سوره بقره، آیه185.
5) (وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ( (سوره نحل، آیه89)
6) قال الباقر علیه السلام: «یجری کما یجری الشمس والقمر.» (تفسیر برهان، ج1، ص19، روایت اول)
7) (أَوْحَیْنَا إِلَیکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا(، «روح»، در روایت، به فهم قرآن تفسیر شده است.
8) (هُدیً لِلنّاسِ(، (هُدیً لِلْمُؤمِنینَ(، (هُدیً لِلْمُتَّقین(، (هُدیً لِلْمُحْسِنین(.
و تنزیل هم برخوردار است. تنزیل، یعنی قرآن، درباره یک عده نازل شده و تأویل، یعنی عدهای که این آیه به آنان باز میگردد.
این معنا، از فرموده امام باقر علیه السلام، به دست میآید:
لو أنّ الآیة إذا نزلت فی قوم، ثمّ مات هؤلاء القوم، ماتت الآیة، لما بقی من القرآن شیء، ولکنّ القرآن یجری أوّله علی آخره مادامت السماوات والأرض ولکلّ قوم آیة یتلوها هم من خیر أو شرّ. (1)
مسعودی آورده است:
سبب اینکه شاپور ذوالاکتاف، عربان را شکنجه میداد، این بود که کاهنان و پیشگویان به او خبر داده بودند که پیامبری از عرب و از نسل اسماعیل، ظهور خواهد کرد و بر ایرانیان سلطه خواهد یافت. او به خیال خود، میخواست از ظهور چنین رسولی جلوگیری کند. (2)
امیرالمؤمنین علیه السلام، در بخشهایی از خطبه قاصعه چنین میفرماید:
فاعتبروا بحال ولد إسماعیل و بنیإسحاق و بنیإسرائیل، علیهمالسلام، فما أشدّ اعتدال الأحوال وأقرب اشتباه الأمثال!
تأمّلوا فی حال تشتّتهم و تفرّقهم لیالی کانت الأکاسرة و القیاصرة أرباباً لهم.. .
حضرت، این خطبه را پس از جنگ خوارج و پیش از جمعآوری نیرو برای برخورد نهایی با معاویه بیان کرد و جامعه مسلمانان آن روز را با آگاهی به تاریخ و با توجه به قانونها و سنتهای الهی، بیم داد و راهنمایی کرد و در پایان، از ویژگیهای تربیتی و اخلاقی حکومت خویش، سخن به میان آورد.
حضرت میفرماید: «تأمّلوا أمرهم...» و در حالت تشتّت و تفرق، وضع آنان را ببینید؛ در شبهایی که کسراها و قیصرها بر آنان حکومت میکردند. کسرا و قیصر، اولاد اسماعیل و اسحاق را از سرزمینهای سرسبز و دریای سرشار عراق کوچ میدادند و در کنار خارها و گردبادها به زندگی سخت مینشاندند.
پس سکونت اولاد اسماعیل و اسحاق در جریزةالعرب، با همآهنگی کسرا و قیصر و همراهی آندو شکل گرفته است. کسرا، از عربهای قحطانی و روم، از یهودیان آشوبگر و بیآرام وحشت داشت. پس این هردو باید از سرزمینهای خود رانده شوند و با خارها و گردبادها، گره بخورند. نتیجه این سکونت قهرآمیز و این کوچ حساب شده، همین خواهد بود که زندگی سربار و زمینگیری را بر آنان تحمیل کنند. هنگامیکه زندگی تولیدی و ثروتمند آنان بر باد رفت و آنان مسکین شدند، حکومتها، رهایشان کردند و به خودشان واگذاشتند: «فترکوهم عالة مساکین.»
این تحلیل علی علیه السلام، با شواهد تاریخی همخوانی دارد و به سؤالهای سابق هم جواب میدهد که چرا یهود از صهیون و بئر فاران و بیت لحم و فلسطین جدا شده؟ و چرا اولاد ابراهیم علیه السلام از سرزمین آن حضرت و
بینالنهرین و افقهای سرسبز و دریای سرشار عراق تبعید شدند؟ و چرا حکومت ایران، از پارس و همدان و مغان دست شسته و به مدائن و تیسفون دل بسته است؟ و چرا شاپور، شانههای عرب را بسته و آنان را با مرگ و تبعید عذاب میکرده است؟
این همه، از طرح گسترده و کید پنهان حکایت دارد، کیدی که میخواهد زمینه رسالت را بردارد و رسول را پیش از تولد در عام الفیل، نابود کند و محور توحید و الفت و پایگاه امن و رزق عربهای وابسته و زمینگیر و مهجور را در میان آن سنگهای سخت و در میان آن درههای تنگ که از فقیرترین درههاست و در میان گردبادها و خارهای سخت، درهم بریزد و پراکنده سازد.
اینها، حکایت از چنین جنایت ریشهدار و کید پنهان و طرح ستمگرانهای دارد که باید فیل و فیلبانش شکسته شود و یهودش هجرت کند و ایران و رومش، همانطور که رسول نفرین کرده بود - هنگامیکه از پاره شدن نامهاش برای کسرا خبر آورده بودند - پارهپاره و ممزق شوند که این برگها و ریشهها اینگونه با سجّیل و سنگهای رسوب یافته و کوچک، پارهپاره میشوند: ((فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ)).
لطافت، این است که صاحبان قدرت را با سنگریزهها، و فیل را با پرندههای کوچک نابود کنند؛ لطافت، این است که فرعونی که موسی را از نیل گرفته، در نیل غرق شود و آنانی که برای پراکنده ساختن اولاد اسماعیل نقشه کشیده بودند، خودشان مانند برگهای پوسیده و موریانه خورده، پراکنده و نابود شوند و تحت فرمان کسانی قرار بگیرند که آنان را سزاوارِ فرمانبرداری هم نمیشناختند و به دنبال شترها و بزها گره خورده بودند و اسیر گردباد و خارها ساخته بودند. (1)
1) نک: علی صفایی حائری، تطهیر با جاری قرآن، ص313.
این دو سوره، شاید دو طرفِ یک سکه باشند: یکی، از عمل خدا و فعل او میگوید و دیگری، غایت این فعل و نتیجه آن را گوشزد میکند.
در سوره فیل، از کیدی خبر میدهد که دو ابرقدرت در سر داشتهاند. این کید چیست؟ این نقشه و این برنامه کدام است؟ اینان چه میخواستند که همچون برگهای نیمخورده شدند؟
همانطور که اشاره شد، علی علیه السلام، در خطبه 192 (قاصعه)، در توضیح و تحلیل وضع جزیره و اوضاع بنیاسماعیل و بنیاسرائیل و اینکه
چرا اینان را به جزیره کوچاندند و اسرائیل را در آنجا کاشتند،
همان گونه که امروزه آنها را در میان کشورهای اسلامی کاشتهاند، توضیح میدهد که دو ابرقدرت روم و ایران، چگونه برنامه داشتند
تا خود را از عربها و یهودیان خلاص کنند و اینکه بیجهت یهود را به مدینه سنگ قلاب نکردند؛ زیرا کیدها و نقشهها در کار بود، وگرنه یهود در مدینه چه داشت؟ آیا صهیون و یا بیت لحم و یا بئر فاران در آنجا بود؟
فعل خداوند، در برابر کیدی است که به گفته مسعودی در مروج الذهب، از پیش طرحش را ریخته بودند و حتی حمله شاپور ذوالاکتاف و پراکنده کردن یهود و جمع کردنشان در مدینه و بتپرستی اولاد اسماعیل و فقر و جنگ و جهل جزیره نیز از همان کید بود. اینها نیز از خطبه قاصعه به دست میآید.
نمودار این کید در حمله به کعبه و شکستن وحدت مطرح میشود. همین است که سوره، به داستان کعبه اشاره دارد و عبدالمطلب میگوید: «للبیت ربّ یمنعک؛ خانه صاحب دارد.»
در برابر این کید که از تاریکی و ضلال برخاسته بود، تضلیل خدا (1)قرار داشت که دوباره آنان را به تاریکی بیندازد. کیدها، از ضلال و گُمی سر برمیگیرند: ((مَا کَیْدُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ))؛ (2)کید، از اینجا برمیخیزد و از این تاریکی بیرون میآید و خداوند، این کیدِ از تاریکی برخاسته را دوباره به تاریکی برمیگرداند. کسانیکه نقشه میکشند، به سبب سیاهی و ظلمتی است که در آن قرار گرفتهاند. در نتیجه، پس از این گُمی و بنبست و سیاهی، آنان را با پرندهای کوچک خرد میکنند. آن صاحبان قدرت و نیروهای عظیم، اینگونه با پرندههای کوچک، نابود میشوند. این، طبیعی است؛ چون کسانی که از مرز خود بیرون رفتند و از حدود فراتر آمدند، ناچار باید ضربه بخورند و تمام نیروهای هستی این سرکوبی را میتوانند عهدهدار شوند:
((لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأرْضِ)) (3)
((إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ)) (4)
آنان، با آن همه کید و برنامه و قدرت و نیرو، به این گونه، در سیاهی و تاریکی میمانند و مانند برگی نیمخورده، رها میشوند و آنان که قرار بود از میان بروند، به هم میرسند و الفت میگیرند. آنان که نه زمین بر ایشان میرویید و نه آسمان بر سرشان میبارید و نه راه امنی داشتند و نه انس و الفتی، به هم پیوسته میشوند و با آنکه نقشهها برای نابودیشان
کشیده بودند که گرسنه بمانند و با ترس بمیرند، از همان گرسنگی به آنان غذا داد و از همان ترس به آنان ایمنی بخشید.
این همه، با نشانِ خدای بخشنده مهربان بود که میخواست تا قریش پراکنده را به الفت اجتماعی و اقتصادی برساند و در سفرهای زمستانی و تابستانی به هم نزدیکشان کند.
پس اگر بنا باشد در برابر طاغوتهای فریبکار و در برابر این اربابان، ربّ و معبودی گزید، آن معبود چه کسی باشد جز همو که طاغوتها را چون برگ نیمخورده کرد و پراکندهها را به الفت رسانید؟ «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ». (1)با شکست فیل و همراهان فیل و با شکست کید و طرح وسیع آنان، الفت اجتماعی و اقتصادی حاصل شده، ولی هدایت و دعوتی لازم است تا الفت اساسی را شکل بدهد و پراکندهها را جمع کند و اینان را در برابر قدرتهای حاکم بیاورد و محکومان را به حکومت برساند و ضعیفها را پیشوایان قدرت بسازد.
آنچه این الفت نهایی را فراهم میسازد، شناخت و عشق و عبودیتی است که در مغز و قلب و وجود عارفِ عاشقِ عابد مینشیند و هوسهای نهفته و جلوههای دنیا و وسوسههای پنهان و آشکار را مهار میکند. از اینرو، دعوت نهایی، دعوت به عبودیت است.
پس باید عبد چنین ربّی بود و او را حاکم گرفت؛ ربّی که خوف و فقر آنان را تبدیل کرده است. نمیگوید: «آمن خوفهم»، بلکه میگوید: ((آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ))؛ (2)یعنی، آنان را از ترس ایمنی بخشید و از گرسنگی به آنان غذا داد؛ همان که باعث ترس و گرسنگی شده بود، با تربیت پیامبر، به امن و سرشاری رسید.
اگر این مستضعفان به قدرت رسیدند و اگر این سایههای بیرمق، آفتاب را به دست گرفتند، پس باید به قدرتی دیگر، در دل این ضعف، ایمان و به محور امنی در این وسعت ترس و هراس، روی آورد و باید به غنای ریشهداری، همراه این فقر گسترده تسلیم شد: «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ». (1)
1) سوره قریش، آیه3.
((وَأوفُواْ بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ))؛ (1)
السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکّده؛ (2)
من مستَودع العهد المأخوذ علی العباد؛ (3)
اللّهمّ إنّی اُجدّد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من أیّامی عهداً و عقداً و بیعةً له فی عنقی لا أحول عنها و لا أزول أبداً. (4)
1) «و به عهد الهی چون پیمان بستید، وفا کنید.» (سوره نحل، آیه91)
2) «سلام بر تو ای پیمان الهی که وفای به آن را خداوند از مردم گرفته و آن را محکم و مؤکد گردانده است.» (مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف (زیارت آل یس)؛ احتجاج، ج2، ص492؛ بحارالأنوار، ج99، ص82)
3) «از جایگاه پیمانی که [از جانب خداوند] بر عهدهِ بندگان نهاده شده است.» (طبرسی، احتجاج، ج2، ص297، نامه به شیخ مفید)
4) « خدایا! من در این پگاه و صبحگاهان تمام عمرم، عهد و پیمان و بیعتی را که با حضرت دارم، تجدید کرده و هیچگاه نه از آن سر باز زنم و نه از آن روی برمیتابم.» (مفاتیحالجنان، دعای عهد)
به یازده خم مِی، دست ما اگر نرسید
بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است
یوم الله نهم ربیع الاول، سالروز آغاز امامت قائم آل محمد، خاتمالاوصیاء، بقیةاللهالاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف و روز تجدید میثاق با آن امام هُمام و اهداف و آرمانهای بلند اوست. (1)
روزی که در امتداد غدیر و بلکه خود غدیری دیگر است. (2)
شایسته است عاشقان مهدوی و منتظران منجی بشریت، در هرکجا به ویژه در کشورهای اسلامی و بالاخص در این مرز و بوم که شیعهخانه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، با مراسمی ویژه به پاسداشت این روز بزرگ و عیداللّه الاکبر همت گمارند.
باید در این روز با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود، تجدید پیمان کنند و بر
مفاد عهد خود که به آنها در روایات و دعاها به ویژه دعای عهد اشاره شده، مروری دوباره داشته باشند و به بازشناسی و بازخوانی حقوق
و تعهدات به آن امام نور و گنجینه عهد الهی و امید همه مستضعفان عالم بپردازند که به فرموده صادق آل محمد علیه السلام، این عهد خدای عزوجل است؛
1) همچنان که جماعتی از ایرانیان (از قم و جبال) نخستین گروهی بودند که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام در جستوجوی امام زمان خود بر آمدند و به محضرش بار یافتند و بدینسان بیعت خود را اعلان نمودند. (کمالالدین، باب 43، ص476، روایت 26) و نیز پس از پیدایش خوارج، شیعیان علی علیه السلام با آن حضرت بیعتی دوباره کردند. (تاریخ طبری، ج4، ص326)
2) بحارالأنوار، ج 95، ص 354. به نظر میرسد روایت فوق گرچه از نظر سند و دلالت برخی فقرهها اشکال دارد، بعید نیست اصل آن در مورد عظمت و اهمیت روز نهم ربیعالاول سالروز آغاز امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد که متأسفانه دست جعل، چیزهایی را بر آن افزوده است. گرچه برای اهمیت این روز نیازی به اینگونه روایات نیست.
حضرت در پاسخ یکی از یارانش در تفسیر آیه ((لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْداً))؛ (1)میفرماید:
من دان بولایة أمیرالمؤمنین والأئمّة من بعده فهو العهد عندالله؛ (2)
همانا عهد در نزد خداوند، پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان بعد از اوست.
در روایتی دیگر چنین میفرماید:
نحن عهدالله فمن وفی بعهدنا فقد وفی بعهد الله و من خفرها فقد خفر ذمّة الله و عهدَه؛ (3)
ما همان پیمان و عهد خداییم؛ هرکس به عهد ما وفا کند، به عهد الهی وفا کرده و هرکس این پیمان را بشکند، پیمان با خداوند را شکسته است.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز خود را چنین معرفی میکند:
من مستَودع العهد المأخوذ علی العباد؛ (4)
از گنجینه و جایگاه پیمانی که [از جانب خداوند] بر عهده بندگان نهاده شده است.
در اینجا به برخی پیمانهای خود با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، همچنین به زمینهها و ریشههای آن (معرفت و محبت) و جایگاه و پیآمدهای آن (تبعیت و اطاعت) اشارهای کوتاه خواهیم داشت و به ترتیب از معرفت، محبت، ولایت، عهد و اطاعت، گفتوگو خواهیم کرد - شاید بتوانیم با استعانت از ذات ربوبی (5)به انجام آنها موفق شویم:
الف) معرفت امام
شناخت امام، درک اضطرار به او، و آگاهی به حق ولایت اوست (عارفاً بحقه)؛ (1)زیرا امام از ما به ما و مصالحمان آگاهتر و نسبت به ما از ما مهربانتر است؛ چون آگاهی او شهودی و وجودی است و محبت او غریزی و محدود نیست، بلکه ربوبی و محیط است؛ امام از همه کششهای نفسانی آزاد است؛ او به راههای آسمان آگاهتر از راههای زمین است. تلفیق این آگاهی و آزادی، عصمت میشود و همین زیربنا، رمز پذیرش ولایت و سرپرستی آنها و تسلیم در برابر آنهاست:
إنّما کلّف الناس ثلاثة: معرفة الأئمّة والتسلیم لهم فیما ورد علیهم والردّ إلیهم فیما اختلفوا فیه؛ (2)
مردم به سه تکلیف مکلفند: معرفت امامان، تسلیم در برابر ایشان و واگذاری امور به ایشان در اموری که اختلاف پیش میآید.
ناآگاهی از حق ولایت امام و جهل در تشخیص و مصداق این چنین امامی، آثار زیانباری همچون چشمپوشی از همه دستآوردهای وحی، مرگ جاهلی، گمراهی و هلاکت و... را در پی دارد:
من شکّ فی أربعة فقد کفر بجمیع ما أنزل الله عزّوجلّ، أحدها معرفة الإمام فی کلّ زمان و أوان بشخصه و نعته؛ (3)
کسی که در چهار چیز شک کند، به همه آن چه خداوند آن را نازل فرموده کافر شده است: یکی از آنها، شناختن امام در هر عصر و زمان است که شخص امام را با صفاتی که داراست بشناسد.
من مات و هو لایعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة؛ (1)
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تُعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی؛ (2)
بارالها! حجت خود را به من بشناسان وگرنه از دین خود گمراه خواهم شد.
السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک؛ (3)
سلام بر تو ای راه خدا! که هرکس غیر آن را رود، هلاک میشود.
کسانی که اضطرار به ولی را این گونه احساس کردهاند، میتوانند به محبت و ولایت و اطاعت امام برسند و از تقدم و تأخّر نجات یابند، که: «المتقدّم لهم مارق والمتأخّر عنهم زاهق» (4)و «فمعکم معکم لا مع غیرکم» (5)و از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهی بگذرند و هستی خود را فدای امام کنند: «الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.» (6)
ب) محبت
محبت، ادامه معرفت است. (7)با درک اضطرار به امام و آگاهی از حق ولایت او، محبت امام در دل مینشیند و عشق به او که عشق به همه خوبیها و زیباییهاست، در قلب آدمی ریشه میگستراند.
1) بحارالأنوار، ج23، ص94.
2) بحارالأنوار، ج52، ص146؛ مفاتیحالجنان، دعا در غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
3) مفاتیحالجنان، دعای حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف. و این یعنی امام نه یک راه که تنها راه است.
4) مصباح المتهجد، ص361.
5) مفاتیحالجنان، زیارت جامعه.
6) مفاتیحالجنان، زیارت عاشورا.
7) «من عرفنی... أحبنّی» (مستدرک الوسائل، ج18، ص419)، «الحبُّ فرع المعرفة» (مستدرک الوسائل، ج12، ص168و بحارالأنوار، ج67، ص22)، «من عرف حقّنا و أحبّنا...» (بحارالأنوار، ج75، ص269)
بدون این معرفت، عشق را دوامی نیست. آن محبتی که اجر رسالت را شامل میشود، چنین عشقی است:
((قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی)). (1)
آن چه میتواند بر این محبت بیفزاید، درک این نکته است که این محبت یک طرفه نیست، بلکه دو سویه است. اینگونه نیست که فقط من امام را دوست داشته باشم، بلکه او هم به من محبت دارد و حتی از من به من مهربانتر است؛ چون همان طور که اشاره شد، علاقه من به خودم غریزی است، ولی علاقه امام به من غریزی و محدود نیست که ربوبی و محیط است و براساس سعه وجودی و برخاسته از معرفت شهودی و وجودی اوست. همین است که امام صادق علیه السلام میفرماید:
والله! لأنا أرحم بکم منکم بأنفسکم...؛ (2)
به خدا سوگند! که من نسبت به شما از خود شما مهربانترم.
آنها در شادی ما شاد و در اندوه ما اندوهناکند. (3)
امام رضا علیه السلام نیز میفرماید: «ما من أحد من شیعتنا یمرض إلاّ مرضنا لمرضه ولا أغتمّ إلاّ أغتمنا لغمّه، و لا یفرح إلاّ فرحنا لفرحه...؛ هیچیک از شیعیان ما، مریض نمیشود، مگر اینکه ما نیز در بیماری آنان بیمار میشویم و محزون نمیشوند، مگر اینکه ما نیز در غم آنان محزون میشویم و شادمان نمیگردند، مگر اینکه ما نیز به دلیل شادی آنان شادمانیم، و هیچ یک از آنان، در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند...» (بحارالأنوار، ج65، ص168)
یکی از یاران امام رضا علیه السلام از آن حضرت درخواست کرد که برای او و خانوادهاش دعا کند. حضرت فرمود:أولست أفعل؛ (1)
آیا چنین نمیکنم؟
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز میفرماید:
ما برای شما دعا میکنیم و شما که دعا میکنید، ما
آمین میگوییم. (2)
سید بن طاووس نقل میکند سحرگاهی در سرداب مقدس بودم، ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود چنین دعا میکرد:
اللّهمّ إنّ شیعتنا خلقت من شعاع أنوارنا و بقیّة طینتنا و قد فعلوا ذنوباً کثیرةً اتّکالاً علی حبّنا و ولایتنا، فإن کانت ذنوبهم بینک و بینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ما کان منها فیما بینهم فأصلح بینهم و قاصّ بها عن خمسنا و أدخلهم الجنّة و زحزحهم عن النّار و لا تجمع بینهم و بین أعدائنا فی سخطک؛ (3)
بارالها! شیعیان ما از شعاع نور و باقی مانده سرشت ما
خلق شدهاند. آنها گناهان زیادی با اتّکای بر محبت به ما و ولایت ما انجام دادهاند. اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست، از آنها بگذر که ما راضی شدیم و آنچه از گناهان آنها
در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن و
با خمسی که حقّ ماست، از آنان در گذر و آنها را داخل بهشت گردان و از آتش جهنم نجات بده و با دشمنان ما در غضب خود جمع مفرما.
باری! بارقه چنین عشقی انسان را به طلب و دعا و اُنس و نجوای با امام میخواند و به تولّی و تبرّی میکشاند و او را وا میدارد که داعی باشد و دیگران را به امام دعوت کند و در این راه استقامت داشته باشد و از هیچ نهراسد.
ج) ولایت
با معرفت و محبت امام، به ولایت و سرپرستی او میرسیم. ولایت نه به معنای محبت که به معنای سرپرستی و تولیت در امور و امامت و پیشوایی است (1)یعنی سرپرستی و حاکمیت امام بر فرد و جامعه، بر فکر و احساس و عمل فرد و خانه و مدرسه و همه جای زندگی و متن جامعه.
این ولایت رکن رکین، اساس دین، کلید و گشایشگر و راهنمای همه ابعاد دین است و آن قدر که به آن، دعوت و سفارش شده به هیچ یک از دیگر ابعاد و ارکان دین دعوت نشده است:
بنی الإسلام علی خمسة أشیاء: علی الصلوة والزکوة والحجّ والصوم والولایة. و لم یناد بشیءٍ کما نودی بالولایة. (2)
...الولایة أفضل لأنّها مفتاحهنّ والوالیّ هو الدلیل علیهنّ. (3)
این ولایت تنها در مالکها و سلمانها و مقدادها یافت میشود و در معاویهها و احمد حنبلها و جرج جرداقها نشانی از آن نیست.
این ولایت تحمل آن سخت و سختی آفرین است و بدون عشق و ایمانی مبتلا و بلاکَش و یا شهود و آگاهی و تا آخر خط را دیدن، کسی را یارای به دوش کشیدن آن نیست که:
انّ أمرنا صعب مستصعب لایحمله (یحتمله) إلّا ملک مقرّب، أو نبیّ مرسل، أو عبد مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان. (1)
همین است که اگر کسی تمام شبها به نماز بایستد، همه روزها روزه باشد، همه اموالش را صدقه بدهد و تمام عمر حج بگزارد، اما ولی زمانه خود را نشناسد و اعمالش را به سرپرستی و ولایت او انجام ندهد، از اعمالش هیچ بهرهای نمیبرد و از اهل ایمان نخواهد بود. (2)
باید تنها ولایت و سرپرستی او را پذیرفت و از او خط گرفت:
رضیتک یا مولای إماماً و هادیاً و ولیّاً و مرشداً لا أبتغی بک بدلاً و لا أتّخذ من دونک ولیّاً؛ (3)
ای مولای من! به پیشوایی و هدایت و سرپرستی و راهبری تو راضی و خوشنودم و به جای تو احدی را نمیخواهم و جز تو کسی را ولی و سرپرست خود نخواهم گرفت.
این معنای از ولایت، نه نفی و مسخ انسان است و نه با هویت و انسانیت او در تعارض که با انتخاب انسان همراه است؛ زیرا به آگاهی بیشتر و به رحمت واسع حق و محبت و عنایت او دست یافته است.
به راستی کسانی که هوسها و رویاهای خود را حاکم کردهاند و از پشتوانههای معرفت و محبت برخوردار نیستند و یا در کوره بلا و امتحان آبدیده نشدهاند، تحمل ولایت و حاکمیت امام را ندارند.
در نجف آن وقت که قطعه ای بیش نبود و جز آب شور و وادی گرم چیزی نداشت و در آن وقت که جایگاه عابدها و از
1) بحارالأنوار، ج2، ص71.
2) «عن ابیجعفر علیه السلام قال: أما لو أنّ رجلاً قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره و لم یعرف ولایة ولیّ الله فیوالیه و یکون جمیع أعماله بدلالته إلیه، ما کان له علی الله حقٌّ فی ثوابه ولا کان من أهل الإیمان.» (وسائل الشیعه، ج18، ص44)
3) مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
دنیاگذشتهها و دستشستهها بود، کسانی جمع بودند که از خود میپرسیدند: چه شده؟ با اینکه ما به اندازه یاوران امام هستیم و گوش به فرمانیم و به این گوشه گلیم انداختهایم، امام خروج نمیکند و ظاهر نمیشود...!
این مسئله رفته رفته جا باز کرد و ذهنها را به خود مشغول داشت و آنها را به جوابخواهی کشاند. لذا کسانی را از میان خود انتخاب کردند و از آنها هم یک نفر را بیرون کشیدند و برای حل داستان روانه کردند...؛ پس از پرسش، این گل سرسبد که از قلعه بیرون آمده و به وادی رسیده بود، به خواب یا مکاشفه دید که به شهری رسیده، که شهر امام است. اشک و شوق و التهابش به جایی رسید که خود را نمیشناخت. بیچاره نگران بود که مبادا راهش ندهند، ولی راهش دادند و اجازه خدمت خواست، بارش دادند و به امام رسید؛ با شورها و شکوهها و زمزمهها و شوقها و از انتظارها گفتن و از دوست به دوست نالیدن و...؛ تفقدی دید و بشارت شنید که ظهور نزدیک است. در خانهای منتظر ماند تا خبرش دهند و راه بیفتد.
در این خانه برایش همسری انتخاب کردند؛ همسری که دریا را میمانست و آبشار را و نسیم را و طوفان را؛ دریا در چشمش و آبشار در گیسوانش و نسیم در حرکاتش و طوفان در عشقش...؛ انس گرفت و هنوز کام نگرفته، صدای شیپورها بلند شد و بر در کوبیدند که خواجه کی به در آید...؛ با التهاب، سرخورده بر در ایستاد و شنید که احضارش میکنند. گفت: آمدم... هان آمدم... بروید که رسیدم...؛ به خانه درآمد که کام بگیرد و هنوز کام نگرفته بود و در آتش میسوخت که بر در کوبیدند که بر در دروازهایم و آماده، برخیز...! با زبان گره خورده گفت: بروید که گفتم میرسم و داخل شد و هنوز جز آتش و سوز چیزی نچشیده بود که دوباره به راهش انداختند و صدایش کردند. او خروشید
که: مگر امام، وقت شناس نیست...؟! گفتم بروید میآیم... . این بگفت و خود را میان وادی در کنار قلعه دید... و دیگر هیچ...! (1)
د) عهد
معرفت امام و محبت و ولایت او، زمینهساز پیمان و بیعت با امام میشود؛ زیرا عشق و ولایت بدون عهدهداری و مسئولیتپذیری، هوسی بیش نیست (که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها).
عهد، التزام خاص و نوعی تعهدپذیری در مقابل شخص یا کاری است. (2)باید خود را به وظایفی که نسبت به امام داریم، ملتزم سازیم و با او برای انجام دادن خواستهها و آرمانهایش عهد ببندیم (عهداً) (3)و آن عهد را با اسباب و وسایلی محکم کنیم (عقداً) (4)و در نهایت با او بیعت کنیم و دست در دست او نهاده، دل و سر به او سپاریم (بیعةً). (5)
عهد، عقد و بیعت، سه مرتبه از یک حقیقتند که در شدت و ضعف با یکدیگر تفاوت دارند. باید هر روز با بازخوانی و تجدید عهد، هم اراده و انگیزه خود را قویکنیم و بیفزاییم و هم از غفلتها و سستیها جدا شویم و فاصله گیریم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در بحرانها و مواقع حساس با یاران خود تجدید عهد میکردند! امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در عصر ظهور به دلیل وضعیت سختی که یارانش پیش رو دارند، از آنها چنین بیعت میگیرد:
1) مرحوم استاد آیةالله علی صفایی حائری، صراط، ص48. استاد برای داستان خود مأخذی ذکر نمیکند، اما ما آن را در معدنالأسرار فاضل قزوینی، ج3، ص95 یافتیم. (نک: میر مهر، ص311)
2) «العهد هو إلتزام خاص فی مقابل شخص أو أمرٍ.» (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم)
3) مفاتیحالجنان، دعای عهد.
4) مفاتیحالجنان، دعای عهد.
5) مفاتیحالجنان، دعای عهد.
...مسلمانی را دشنام ندهند؛... حریمی را هتک نکنند؛ به خانهای هجوم نبرند؛ کسی را به ناحق نزنند؛ طلا و نقره و گندم و جو انباشت نکنند؛ مال یتیمان را نخورند؛... لباس خز و حریر (لباسهای فاخر و اشرافی) نپوشند؛... در زندگی به اندک بسنده کنند،... امر به معروف و نهی از منکر، و در راه خدا به شایستگی جهاد نمایند. (1)
گفتنی است، کسانی میتوانند در عصر ظهور به این عهدها عمل کنند که در عصر غیبت به عهد و پیمانهای خود با امام علیه السلام - این گنجینه عهد الهی و خزانه و جایگاه پیمانی که خداوند بر عهده بندگانش نهاده است - عمل کرده باشند. اهمیت این پیمانها در عصر غیبت تا آنجاست که در روایتی از حضرت سجّاد علیه السلام، همانا تنها راه نجات از فتنهها شمرده
شده است:
یا أباخالد لتأتینّ فتن کقطع اللیل المظلم لاینجو إلّا من أخذ الله میثاقه، اولئک مصابیح الهدی و ینابیع العلم ینجیهم الله من کلّ فتنة مظلمة...؛
ای اباخالد! فتنههایی همچون شب تار فرا خواهد رسید. تنها کسانی از آن فتنهها نجات خواهند یافت که خداوند از آنان پیمان
1) «عن امیرالمؤمنین علیه السلام: إنّه [القائم] یأخذ البیعة عن أصحابه علی أن لایسرقوا، و لایزنوا، و لایسبّوا مسلماً، ولایقتلوا محرماً، ولایهتکوا حریماً محرماً، ولایهجموا منزلاً، ولایضربوا أحداً إلاّ بالحقّ، ولایکنزوا ذهباً ولا فضّة ولابرّاً ولاشعیراً، ولا یأکلوا مال الیتیم، ولایشهدوا بما لایعلمون، ولایخربوا مسجداً، ولایشربوا مسکراً، ولایلبسوا الخزّ ولا الحریر، ولا یتمنطقوا بالذهب، ولا یقطعوا طریقاً، و لا یخیفوا سبیلاً، ولا یفسقوا بغلام، ولا یحبسوا طعاماً من برّ أو شعیر، و یرضون بالقلیل، و یشتمون علی الطیّب، و یکرهون النجاسة، و یأمرون بالمعروف، وینهون عن المنکر، و یلبسون الخشن من الثیاب، و یتوسّدون التراب علی الخدود، و یجاهدون فی الله حقّ جهاده.» (منتخب الأثر، ص581)
گرفته باشد. آنان چراغهای هدایت و چشمههای علم هستند و خداوند آنها را از هر فتنه تاریکی نجات خواهد داد. (1)
عهدنامه
((یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ)) (2)
إعرف إمامک، فإنّک إذا عرفت لم یضرّک تقدّم هذا الأمر أو تأخّر. (3)
یاد حضرت (ولاتُنسنا ذکره) (4)و حضور در مجالس و مکانهای منتسب به آن حضرت و توسل به او و زیارتش (توجّه إلیه بالزّیارة) (5)و... . (6)
أکثروا الدّعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم. (7)
و چون عذاب بر بنی اسرائیل شدت گرفت و طولانی شد، آنان چهل روز، ضجه زدند و نالیدند، اشکها ریختند و به درگاه خدا تضرع کردند،
1) منتخب الأثر، ص386.
2) سوره اسراء، آیه 71.
3) اصول کافی، ج1، ص371؛ بحارالأنوار، ج52، ص141. (روایت از امام صادق علیه السلام و با سند صحیح است)
4) مصباح المتهجد، ص411؛ صحیفه مهدیه، ص359.
5) بحارالأنوار، ج53، ص174. «با این زیارت، به سوی حضرت توجه نما !»
6) برای آگاهی بیشتر از دیگر وظایف نک: مکیال المکارم، ج2، ص48 - 123. گفتنی است که مرحوم مؤلف تا هشتاد وظیفه برای منتظران برمیشمارد.
7) طبرسی، احتجاج، ج2، ص469.
تا آن که خداوند، موسی و هارون را برای خلاصی و نجات آنان فرستاد و آنان را از چنگال فرعون رهانید، در حالیکه خداوند، به مدت صد و هفتاد سال، به آنان تخفیف داد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج الله عنّا. فأمّا إذ لم تکونوا، فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه؛
اگر شما هم اینگونه به درگاه خدا ضجه و ناله کنید و همانند آنان در این امر جدی و کوشا باشید، هر آینه خداوند، برای ما، فرج و گشایش خواهد داد و اگر این گونه نباشید، همانا، (امر) و مسئله فرج و حکومت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، به سرحد نهایت خود، به تأخیر خواهد افتاد، تا آن جا که خداوند مصلحت بداند و مشیت او تعلّق گیرد. (1)
لا أبتغی بک بدلاً و لا أتّخذ من دونک ولیّاً؛ (2)
هیچ جایگزین و سرپرستی غیر تو نمیجویم و نمیخواهم.
او تنها سرپرست و مولای بیجایگزین است. باید نه دل که سر به او سپرد؛ که مقام امینی جز او نیست. (3)
1) بحارالأنوار، ج52، ص132.
2) مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
3) اشاره به زیارت امین الله: «السلام علیک یا امینالله فی أرضه و حجَّته علی عباده... .»
4) نک: اصول کافی، ج8 ، ص80 - 81 ؛ بحارالأنوار، ج1، ص202 و ج2، ص30 و 151؛ ج7، ص187 و ج74، ص223 و 351. (برای آگاهی از توضیح و تحلیل این روایات نک: علی صفایی حائری، وارثان عاشورا، ص153- 250)
فرهنگ مهدویت کاملاً آشکار است. (1)روشن است که در انجام دادن این پیمان، وظیفه سنگینی بر دوش افراد و دولت و نهادها به ویژه حوزهها، دانشگاهها، مطبوعات، هنرمندان و صداوسیماست. (2)
من سرّه أن یکون من أصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق و هو منتظر؛ (3)
کسی که دوست دارد از یاران قائم باشد، باید منتظر ظهور باشد و در همان حال از گناهان دوری کند و به اخلاق نیکو آراسته باشد.
فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرُب به من محبّتنا و لیتجنّب ما یدنیه من کراهتنا و سخطنا؛ (4)
پس باید هریک از شما کارهایی را انجام دهد که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک نماید و از آن چه موجب ناراحتی و ناخرسندی ما میشود، دوری گزیند.
و هو عهدی إلیک و میثاقی لدیک... فابذل نفسی و مالی و ولدی و أهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک والتصرُّف بین أمرک و نهیک؛ (5)
و آن عهد و پیمان من با توست... ؛ پس جان و مال و فرزندان و خویشان و هر آنچه پروردگارم به من داده، به پیشگاهت و در راه تو و اوامر و آرمانهایت، تقدیم میکنم.
1) درباره اهمیت مهدویت و ضرورت طرح آن نک: فصلنامه انتظار، ش6، سرمقاله.
2) نک: «مردم، نهادها و بزرگداشت هفتهِ مهدویت» (سرمقاله)، فصلنامه انتظار، ش8 و9.
3) نعمانی، الغیبة، ص200؛ بحارالأنوار، ج52، ص140.
4) طبرسی، احتجاج، ج2، ص499، نامه به شیخ مفید.
5) مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
أفضل أعمال اُمّتی إنتظار الفرج من الله عزّوجلّ؛ (1)
برترین اعمال امت من، انتظار فرج از جانب خدای بزرگ است.
انتظار، آمادهباش و تحصیل آمادگیهای لازم برای رسیدن به اهداف و خواستههای مورد نظر است. انتظار، تنها یک حالت روحی نیست، بلکه با توجه به روایاتی که آن را (افضلالاعمال) و یا (احب الاعمال) (2)میداند، یک حالت روحی جریان یافته و شکل گرفتهای است که از معرفت برخاسته و به اقدام و عمل میانجامد که بدون این جزء اخیر، حقیقت آن تحقق نمییابد. همین است که میگوییم: انتظار آمادگی آدمی در سه بُعد شناخت، عاطفه و رفتار و تحولی در سه حوزه وجودی او: بینش و گرایش و عمل است.
طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی و هو مقتد به قبل قیامه...؛ (3)
خوشا به حال کسی که قائم از اهلبیت مرا درک و قبل از قیامش به او اقتدا و تأسی نماید... .
امام عجل الله تعالی فرجه الشریف الگو و مقتدای منتظران و سالکان است. باید مهدیزیست بود و از عدالتخواهی و بسط و گسترش آن گرفته تا خوراک و پوشاک (4)و سلوک فردی و اجتماعی و در تمام زندگی به او تأسی کرد.
1) بحارالأنوار، ج52، ص128.
2) قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «انتظروا الفرج ولا تیأسوا من رَوح الله فإنّ أحبَّ الأعمال إلی الله عزّوجلّ إنتظار الفرج» (بحارالأنوار، ج52، ص123)
3) بحارالأنوار، ج52، ص130. (روایت از امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است) ترجمه ادامه روایت چنین است: «دوست او را دوست بدارد و از دشمن او بیزاری بجوید و دوستدار امامان پیش از او باشد. ایشان همراهان من و دوستداران و علاقهمندان به من و گرامیترین افراد امّت و شریفترین بندگان خدا نزد من هستند.» (و نیز نک: منتخب الأثر، ص447 و 646)
4) عن ابی عبدالله علیه السلام: «... فوالله ما لباسه إلاّ الغلیظ ولاطعامه إلاّ الجَشب؛ به خدا سوگند که لباس (قائم) جز پوشاکی درشت و خوراک او جز خوراکی سخت و بیخورش نیست.» (بحارالأنوار، ج52، ص354؛ منتخب الأثر، ص619 و 378)
یخرج اُناس من المشرق فیوطّئون للمهدیّ یعنی سلطانه؛ (1)
گروهی از مشرق بهپا میخیزند و زمینهساز حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میشوند.
در بخشی از دعای عهد چنین آمده است:
اللّهمّ اجعلنی من أنصاره (2)(نصرت و یاری او)
وأعوانه (3)(اعانت و یاوری او)
والذابیّن عنه (4)(دفاع و حمایت از او)
والمسارعین إلیه فی قضاء حوائجه (شتاب به سوی او در برآوردن حاجاتش)
والممتثلین لأوامره (اطاعت از دستورهایش)
والمحامین عنه (حمایت بیدریغ از او)
1) منتخب الأثر، ص375.
2) «عون: الظهیر علی الأمر (مصباح و لسان) والفرق بین العون والنصرة: أنّ النصرة یلاحظ فیه التقویة فی قبال عدّو أو مخالف والعون: یلاحظ فیه التقویة فی نفسه من دون نظر إلی غیره (فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ( (سوره کهف، آیه 95)، (وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ( (سوره فرقان، آیه4)، (إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ( (سوره فاتحه، آیه 5)، (تَعَاوَنُواْ عَلَی الْبرِّ وَالتَّقْوَی( (سوره مائده، 2). (التحقیق فی کلمات القرآن)
3) همان.
4) «الذبّ: الطرد (التهذیب) الدفع والمنع (لسان). هوالدفع بعنوان الحمی أی الدفع فی صورة الحمایة.» (التحقیق فی کلمات القرآن)
والسابقین إلی إرادته (پیشی گرفتن به خواست و ارادهاش)
والمستشهدین بین یدیه (شهادت در پیشگاه و حضور نازنینش).
و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فإنَّهم حجّتی علیکم و أنا حجَّةالله علیکم؛
و اما در رخدادهای تازه، به راویان حدیث ما (فقها) رجوع کنید که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم. (1)
اینها و جز اینها برخی از عهدهایی است که ما با امام خود داریم؛ عهدهایی که با انجام دادن آنها امید است چشممان به جمالش روشن شود و شاهد ظهور موفورالسرورش باشیم که حضرتش در نامه به شیخ مفید فرموده است:
ولو أنّ أشیاعنا وفَّقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا ولتعجّلت لهم السعادة بمُشاهدتنا؛
اگر شیعیان ما - که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد - در وفای عهد و پیمانی که بر عهده دارند، همدل و متحد میشدند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمیافتاد و این توفیق زودتر نصیب آنان میشد. (2)
1) شیخ طوسی، الغیبة، ص291. (از توقیعات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) گفتنی است که این روایت در کمالالدین، ج2، ص484 و بحارالأنوار، ج53، ص181 به این صورت آمده است: «و أنا حجّةالله علیهم» و در احتجاج طبرسی، ج2، ص543 و وسائل الشیعة، ج18، ص101 «و أنا حجّةالله» آمده است، بدون «علیهم» و «علیکم».
2) طبرسی، احتجاج، ج2، ص498؛ بحارالأنوار، ج53، ص177.
در پایان، این هشدار قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیز از یاد نبریم:
((فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً...))؛ (1)
پس به [سزای] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم...
إذا نقضوا العهد سلّط الله علیهم عدوّهم؛ (2)
هرگاه مردم عهدشکنی کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلط گرداند.
ه) اطاعت
با معرفت و محبت و ولایت امام، به عهد و پیمان با او و آنگاه تبعیت و اطاعت او میرسیم. عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است. هرکس عاشقتر، متعهدتر و مطیعتر:
((قُلْ إن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی...)) (3)
امام باقر علیه السلام به جابر میفرماید:
والله لاتنال ولایتنا إلّا بالعمل؛ (4)
به خدا قسم! تنها با عمل میتوان به ولایت ما رسید.
در روایت دیگری از حضرتش سؤال شد: «ما حقّ الإمام علی الناس؛ حق امام بر مردم چیست؟» حضرت فرمود:
حقّه علیهم أن یسمعوا له و یطیعوا؛ (5)
حق امام بر مردم این است که سخنش را بشنوند و اطاعت کنند.
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
قومٌ یزعمون أنّی إمامُهم والله ما أنا لهم بإمام لعنهم الله کلّما سترت ستراً هتکوه، أقول کذا و کذا، فیقولون إنّما یعنی کذا و کذا إنّما أنا إمام من أطاعنی؛ (1)
جماعتی گمان میکنند که من امام و پیشوای آنانم؛ در حالیکه به خدا سوگند، من هرگز امام آنان نیستم. خدا آنان را لعنت کند! آنچه من آن را مخفی کردم، افشا کردند. [درست مخالف اعمال مرا انجام میدهند.] من میگویم چه و چه، آنها میگویند: مقصود این و این است. [گفتههای مرا مطابق میل و هوای نفس خود تفسیر میکنند.] من فقط امام و رهبر آن کسی هستم که از من اطاعت و تبعیت کند.
همین است که در روایتی «حی علی خیرالعمل» به ولایت اهلبیت تفسیر شده است؛ (2)چون اینچنین ولایتی به عمل منجر میشود و آن هم بهترین عمل. همین اطاعت و عمل رمز فرج و گشایش کارها، ظهور همه زیباییها و خوبیها، عامل نصرت خدا و بهرهمندی از همه مواهب و عنایات الهی، شرط محبوبیت در نزد خدا، دریافت امدادهای غیبی و دستیابی به بهشت لقا و حضور اوست.
اطاعت امام یعنی بر سر قرارها ایستادن و به عهد و پیمانها عمل کردن؛ یعنی بازخوانی و مرور مستمر و همیشگی میثاقها و گردن کشیدن و مراقبت مدام بر انجام دادن آنها.
اطاعت امام یعنی خود را وقف امام و خواستههای او کردن (رحم الله عبداً حبس نفسه علینا) (1)و همیشه و همه جا، یاور و مدافع حریم ولایت بودن و در جهت تحقق خواستها و آرمانهای او که همان خواستههای خداست، گام برداشتن.
اطاعت امام یعنی زمینه ظهور او را فراهم ساختن (من انتظر أمراً تهیّأ له) و (فیوطّئون للمهدیّ سلطانه)؛
اطاعت امام یعنی بسط عدالت و فرهنگ عدلپذیری در جامعه و نهادینه کردن آن؛
اطاعت امام یعنی تلاش در جهت اصلاح خود و جامعه؛
اطاعت امام یعنی حاکمیت ولایت معصوم در فکر و اندیشه، عاطفه و احساس و اقدام و عمل؛
اطاعت امام یعنی جلوه خواست امام در تمام امور زندگی از خانه و مدرسه گرفته تا کوچه و بازار؛
اطاعت امام یعنی برنامهریزی راهبردی نظام در جهت انتظار و اهداف امام و قرار گرفتن همه نهادها در همین راستا؛
1) امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود که به دلیل طولانی شدن فرج لب به شکایت و اعتراض گشوده بود، چنین تذکر داد: «یا عبدالحمید أتری من حبس نفسه علی الله لایجعل الله له مَخرجاً؟ بلی والله لیجعلنّ الله له مخرجاً، رحم الله عبداً حبس نفسه علینا، رحم الله عبداً أحیا أمرنا؛ ای عبدالحمید! آیا گمان میکنی آنکه خود را وقف خدا کرد و خود را برای او و تنها برای او قرار داد، خدا برای او در بنبستها راهی نمیگذارد و او را رها میکند؟ آری! به خدا سوگند حتماً خداوند برای او راهی و گشایشی خواهد گذاشت. خدا رحمت کند بندهای را که خودش را وقف ما کند؛ خدا رحمت کند بندهای را که امر ما را احیا کند!» (بحارالأنوار، ج52، ص126؛ اصول کافی، ج8 ، ص80 (با اندکی اختلاف). به گفته استاد مرحوم ما، طلاب حوزههای علمیه را که در راه احیای امر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گام برمیدارند، میتوان از بهترین مصادیق این «حبس نفس» و کسانی که خود را «وقف کردهاند» دانست. (نک: وارثان عاشورا، ص232)
اطاعت امام یعنی بسیج همه امکانات و به کارگیری تمام توان جامعه برای ایجاد شور و رغبت اجتماعی به ظهور و دولت کریمه و زمینهسازی آن.
اللّهمّ إنّا نرغب الیک فی دولة کریمة تُعزُّ بها الإسلام و أهله و تُذلّ بها النفاق و أهله و تجعلنا فیها من الدعاة إلی طاعتک والقادة إلی سبیلک و ترزقنا بها کرامة الدنیا والآخرة... اللّهمّ انّا نشکو الیک فقد نبیّنا - صلواتک علیه و آله - و غیبة ولیّنا و کثرة عدوّنا و قلّة عددنا و شدّة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا. (1)
1) «خدایا! ما از تو امید داریم آن حکومت کریمی را که به سبب آن اسلام و مسلمانان را عزت بخشی و نفاق و اهل آن را ذلیل گردانی، برقرار سازی و ما را در آن، از دعوت کنندگان به طاعت خویش و از رهبران راه هدایتت قرار دهی و کرامت دنیا و آخرت را به ما روزی فرمایی...خدایا! به تو شِکوه میکنیم از نبود پیامبرمان - که درود تو بر او و خاندانش باد - و غیبت ولیّ مان و فزونی دشمنان و کمی عددمان و [نیز از] زیادی فتنهها و ناسازگاری زمانه.» (مفاتیحالجنان، دعای افتتاح، به نقل از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف.)
السلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر. (1)
فهو (المهدیّ) إمام تقیّ نقیّ بارّ مرضیّ هادٍ مهدیّ، أوّل العدل و آخره. (2)
توضح به (المهدیّ) معاقد الحقّ و مجهول العدل. (3)
یملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً. (4)
عدالت گلواژهای است که در عصر دود و باروت، هنوز هم هر شنوندهای را مسحور و هر بینندهای را مبهوت میکند؛
1) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحبالأمر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
2) کمالالدین، ج1، ص499 - 506؛ بحارالأنوار، ج52، ص310.
3) مفاتیح الجنان، دعای امام رضا علیه السلام برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
4) در منابع و مصادر شیعه و اهلسنت نزدیک به 130 حدیث، دلالت بر این دارد که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمین را پس از آنکه از ظلم و ستم پر شده است از عدل و داد آکنده میسازد. (نک: منتخبالأثر، ص478)
عدالت، حقیقتی است که همه انسانها در زلال فطرت خود با آن آشنایند و بسیاری جان خود را بر سر آن گذاشتهاند.
معاون اجتماعی وزیر کشور گفت:
براساس مطالعه انجام شده در سطح ملی، احساس بیعدالتی نزد 63 درصد افراد جامعه وجود دارد و 84 درصد افراد در سطحی بالا معتقدند که در جامعه ما ثروتمندان هر روز ثروتمندتر و فقرا هر روز فقیرتر میشوند. (3)
آیا میدانید، بسیاری از دختران و زنان که در خیابانهای بالای شهر پرسه میزنند و مشتری میجویند، وقتی شب به نیمه میرسد، راهی محلههای فقیرنشین جنوب شهر میشوند و برخلاف آنچه ظاهرشان نشان میدهد، به اتاق محقری از خانه قدیمی باز میگردند که بقیه اتاقهای آن در اجاره خانوادههای مستمند دیگری نظیر آنهاست!
1) عدل، برابری بازده با داده و همآهنگی تکلیف با طاقت و امکان است که در واقع، معنای این آیه است: (لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَیهَا [یا] إِلَّا وُسْعَهَا(؛ تکلیف برابر با وسعت و برابر با داده است. (إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ( دستور خدا همآهنگ با طاقت و امکان، و داده اوست و خدا دستور میدهد که اینگونه برخورد و رابطه برقرار نمایید. بیش از توان و طاقت، مطالبه نداشته باشید که در روایت است: تمامی تکالیف پایینتر از حد طاقت هستند. (علی صفایی، از جامعه دینی تا حکومت دینی)
2) امام صادق علیه السلام میفرماید: «ثلاثة أشیاء یحتاج الناس طرّاً إلیها: الأمن والعدل والخصب؛ سه چیز است که همه انسانها نیازمند آنند: امنیت، عدالت و رفاه و فراوانی.»
3) روزنامه توسعه، دوره جدید، ش900.
در گزارشی مستند و تصویری که تازگی تهیه شده، صحنههای دلخراش فراوانی از ایندست را به وضوح میتوان دید، از جمله:
□... قصاب یکی از محلههای شمال شهر که حدوداً پنجاهساله است، با کنجکاوی به شاگردش میگوید که برو ببین این خانم چه میخواهد که بیرون مغازه ایستاده و نمیرود. آن خانم میانسال در حالیکه چهره خود را با گوشه چادرش پوشانده بود، از توصیه پزشک به مصرف گوشت برای چهار فرزند کوچک
و بیسرپرست خود خبر میدهد و در مقابل آن... اگر هنوز
اشک به چشمهایتان نیامده، خاک بر چشم خود بپاشید...
قصاب جوانمرد، به همسرش زنگ میزند و از او میخواهد همراه زن مستمند به خانه وی مراجعه کند تا ضمن کشف صحت و سقم ماجرا، در صورت واقعی بودن آنچه زن مستمند گفته است، برای او چارهای بیندیشد... و ماجرا همانگونه بود که زن مستمند گفته بود.
در فلان نقطه شمال شهر، آنگونه که در روزنامهها آگهی شده بود، فلان خانه هزارمتری به قیمت دومیلیارد تومان آماده فروش است. تردید نکنید که این خانهها از راه دزدی، غارت اموال عمومی به دست آمده و چه بسیار خانوادهها که در پی انباشت اینگونه ثروتها به خاک سیاه نشستهاند و... . (1)
□ غروب یکی از روزهای گرم تابستان است. بر پیشانی شهر عطشزده و خسته و غبار گرفته، در منطقه لواسان تهران، جشنی برپاست. هر چند دقیقه یکبار، اتومبیل آخرین سیستمی مقابل یکی از باغهای مجلل این منطقه توقف میکند. دو نگهبان با لباس مخصوص درها را باز و ضمن عرض ادب، راننده را به سمت پارکینگ اختصاصی هدایت میکنند. پشت در آهنی که به
1) سرمقاله روزنامه کیهان، سال شصت و سوم، ش18036.
تصاویری از شاهنامه منقش است، باغ - پارتی آقای «میم» با حضور میهمانان رنگ و جلایی میگیرد. سراسر خیابانهای مشجر باغ دو هکتاری چراغانی شده است. بر سرستونهای سنگی منقش به تصاویر باستانی که به فاصله پنج تا هفت متر از یکدیگر در خیابانها ساخته شدهاند، سبدهای بزرگ گل لبریز از گلهای فانتزی فصل نظیر لیلیوم، لیسین توسن، آلوستومریا و مگنولیا گذاشتهاند. حد فاصل ستونها، مشعلهایی، با شعلههای همیشه روشن قرار دارد. قالیهای گسترده بر سنگفرشهای منحصر به فرد، راهنمای میهمانان به سوی عمارت اصلی باغ، واقع در میدان بزرگ و در حصار بیدهای بلند مجنون و افراهای سر به فلک کشیده است. ساختمان مرمرین در روشنایی چراغهای رنگارنگ، چون الماسی درشت میدرخشد، اما لطافت و خنکای فضای
باغ، میزهای غرق در گل و تزیینات خاص با میوههای فصل که لبریز از انواع نوشیدنی، بستنی و پیشغذاهای مخصوص عصرانه است، میهمانان را پس از تعویض لباس به خود میخواند. میهمانی تا پاسی از شب ادامه دارد. میهمانان تا زمان شام از استخرهای بزرگ در چهارگوشه باغ استفاده میکنند. قصه میز شام هم خود شنیدنی است.
چهار میز عمود بر هم برای غذاهای ایرانی، یک میز زاویهدار برای غذاهای فرنگی و چهار میز عمود بر هم برای نوشیدنی، سالاد و دسر پس از غذا برپا میشود. در هر چهار گوشه منقل بزرگی برای پخت جوجهکباب گذاشته میشود. فهرست غذاهای سفارش داده شده شامل 36 نوع غذای ایرانی و هفده نوع غذای خارجی، دوازده نوع سالاد و پانزده نوع دسر است.
وظیفه تزیین باغ، تهیه و سرو غذا و تأمین کادر پذیرایی کننده، به عهده یکی از مؤسسات خدمات مجالس بزرگ در تهران بوده است. طی تماسی با یکی از شعبههای این دفتر، قیمت برخی از
انواع غذاهای روی میز به شرح زیر اعلام شد: بره درسته فری 65 هزار تومان، بوقلمون درسته چهلهزار تومان، ماهی سفید دریایی پانزدههزار تومان، ماهی شیر درسته فری 35 هزار تومان، ماهی قزلآلا چهاردههزار تومان، تاج گوشت سیهزار تومان، شاه میگو 35 هزار تومان، سینی میگو 35 هزار تومان، جوجه پاچینی پانزدههزار تومان.
پس از کمی جستوجو درمییابیم که این میهمانی کذایی به مناسبت موفقیت آقای «میم» در گرفتن مجوز تأسیس یک شرکت بازرگانی در کشور کانادا برپا شده و حدود 24 میلیون تومان هزینه دربرداشته است. (1)
رئیس سازمان بهزیستی تهران گفت: به دلیل فقدان برنامهریزی صحیح، با آمار سی الی پنجاه درصدی بیکارانی مواجهیم که نتیجه آن یازدهمیلیون فقیر هستند و مشکل نان شب دارند. (2)
مهدی یعنی حاکمی معصوم و عادل در پهنه گیتی؛ یعنی آخرین پناه انسان در جهانی پر از ظلم؛ یعنی تنها راه؛ یعنی عنوان صحیفه عدالت:
یأوی إلی المهدیّ اُمّته کما تأوی النحل إلی یعسوبها و یسیطر
العدل حتّی یکون الناس علی مثل أمرهم الأوّل، لایوقظ نائماً ولا یهریق دماً؛ (3)
امت اسلامی به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهر میورزند و به سویش پناه میبرند، آنچنانکه زنبوران عسل به سوی ملکه خود پناه میبرند. عدالت را در پهنه گیتی میگستراند و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آنها باز میگرداند. خفتهای را بیدار نمیکند (یعنی کسی مزاحم آسایش کسی نمیشود) و خونی را [به ناحق] نمیریزد.
یفرّج الله بالمهدیّ عن الاُمّة، یملأ قلوب عباده عبادة و یسعهم عدله، به یمحق الله الکذب و یذهب الزمان الکلب، و یخرج ذلّ الرقّ من أعناقکم؛ (1)
خداوند به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امت را از گرفتاری میرهاند؛ دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پر میکند و عدالتش همه را فرا میگیرد. خداوند به وسیله او دروغ و دروغگویی را نابود میسازد؛ روح درندگی و ستیزهجویی را از بین میبرد و ذلّت بردگی را از گردن آنها برمیدارد.
هوالشمس الطالعة من مغربها، یظهر عند الرکن والمقام، فیطهّر الأرض و یضع میزان العدل فلا یظلم أحدٌ أحداً؛ (2)
او همان خورشیدی است که از مغرب طلوع خواهد کرد؛ در میان رکن و مقام ظاهر میشود و میزان عدالت را میگسترد؛ دیگر کسی به کسی ستم نمیکند.
یعطف الهوی علی الهدی إذا عطفوا الهدی علی الهوی، و یعطف الرأی علی القرآن إذا عطفوا القرآن علی الرأی ...فیریکم کیف یکون عدل السیرة، ویحیی میّت الکتاب والسنّة؛ (3)
هنگامیکه دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدّم بدارند، او امیال نفسانی را به هدایت برمیگرداند و هنگامیکه دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر کنند، او آراء و افکار را به قرآن بازگرداند و به مردم نشان میدهد که چه نیکو میتوان به عدالت رفتار نمود. او تعالیم فراموش شده قرآن و سنت را زنده میسازد.
إذا قام قائم أهل البیت، قسّم بالسویّة و عدل فی الرعیّة، فمن أطاعه فقد أطاع الله، و من عصاه فقد عصی الله؛ (1)
چون مهدی ما اهلبیت قیام کند، مال را به طور مساوی تقسیم کند و عدالت را در میان مردم اجرا میکند. هرکس از او اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده و هرکس او را نافرمانی کند، خدای را نافرمانی کرده است.
یحکم بین أهل التوراة بالتوراة، و بین أهل الإنجیل بالإنجیل،
و بین أهل الزبور بالزّبور، و بین أهل القرآن بالقرآن و یجمع إلیه أموال الدنیا من بطن الأرض و ظهرها، فیقول للناس: تعالوا
إلی ما قطعتم فیه الأرحام، و سفکتم فیه الدم الحرام و رکبتم فیه
ما حرّم الله عزّوجلّ، فیعطی شیئاً لم یعطه أحد کان قبله،
و یملأ الأرض عدلاً و قسطاً و نوراً، کما مُلئت ظلماً و جوراً
و شرّاً؛ (2)
در میان اهل تورات با تورات، در میان اهل انجیل با انجیل، در میان اهل زبور با زبور، و در میان اهل قرآن با قرآن داوری میکند. ثروتهای روی زمین و گنجهای درون آن از تمام نقاط جهان به سوی او گرد میآیند. آنگاه خطاب به مردم میفرماید: بیایید، این همان متاع دنیاست که برای آن با خویشاوندان قطع رحم کردید؛
خونهای حرام ریختید؛ به حریم گناهان وارد شده، مرتکب محرّمات الهی شدید. این ثروتها را کلانکلان در اختیار مردم قرار میدهند که چنین رقمهای درشت در تاریخ بخششهای جهان بیسابقه خواهد بود. زمین را پر از عدل و داد و نور کند، آنچنانکه مملو از جور و ستم و شرّ شده باشد.
أوّل ما یُظهر القائم من العدل أن ینادی منادیه: أن یسلّم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجرالأسود والطواف؛ (1)
نخستین چیزی که از عدالت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر میشود، این است که منادی اعلام میکند، آنانکه طواف مستحبی میکنند، «مطاف» (محل طواف) و «حجرالاسود» را برای کسانیکه طواف واجب انجام میدهند، خالی کنند.
یفرّق المهدیّ أصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل والإحسان و یجعلهم حکّاماً فی الأقالیم و یأمرهم بعمران المُدُن؛ (2)
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یارانش را در همه شهرها پراکنده میکند و به آنها دستور میدهد که عدل و احسان را شیوه خود سازند و آنها را فرمانروایان کشورهای جهان گرداند و به آنها فرمان میدهد که شهرها را آباد سازند.
یحییها بالقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فیعدل فیها، فیحیی الأرض بعد موتها
بالظلم؛ (3)
خداوند آن را به وسیله قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده میکند؛ پس عدالت را در آن به اجرا در میآورد و زمین را زنده میسازد پس از آنکه به وسیله ستم مرده باشد.
إذا قام حکم بالعدل و ارتفع فی أیّامه الجور و أمنت به السبل و أخرجت الأرض برکاتها و ردّ کلّ حقّ إلی أهله و لم یبق أهل دین حتّی یظهروا الإسلام و یعترفوا بالإیمان؛ (1)
مهدی چون قیام کند، به عدالت داوری میکند و در زمان او ستم ریشهکن و راهها امن میگردد و زمین برکتهای خود را ظاهر میکند و هر حقّی به صاحب حق برمیگردد و پیرو هیچ آیینی نمیماند، جز اینکه به اسلام میگرود و به آن ایمان میآورد.
□ یکی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیةالله
مدتها کوشید ولی به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد. چلّهها نشست و ریاضتها کشید، اما باز هم نتیجهای نگرفت. ولی شببیداریهای فراوان و مناجاتهای سحرگاهان، صفای باطنی در او ایجاد کرده بود. گاهی نوری بر دلش میتابید و حقایقی را میدید و دقایقی را میشنید. روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد: دیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر سفر کنی. به عشق دیدار، رنج این مسافرت توانفرسا را بر خود هموار کرد و پس از چند روز به آن شهر رسید. در آنجا نیز چلّه گرفت و به ریاضت مشغول شد. روز سیوهفتم و یا سیوهشتم به او گفتند: الان حضرت بقیةالله - ارواحنافداه - در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفلسازی نشستهاند؛ هماکنون برخیز و
1) منتخبالأثر، ص308؛ بحارالأنوار، ج52، ص338.
به خدمت حضرت شرفیاب شو! با اشتیاق از جا برخاست. به دکان پیرمرد رفت. وقتی رسید، دید حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، آنجا نشستهاند و با پیرمرد گرم گرفتهاند و سخنان محبتآمیز میگویند. همینکه سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند و اشاره به سکوت کردند.
در این حال، دید پیرزنی ناتوان و قد خمیده، عصازنان آمد و با دست لرزان، قفلی را نشان داد و گفت: «اگر ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سهشاهی بخرید که من به سه شاهی پول نیاز دارم.» پیرمرد قفل را گرفت و نگاه کرد و دید بیعیب و سالم است، گفت: خواهرم! این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد؛ زیرا پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست. شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را میسازم و ده شاهی، قیمت آن خواهد بود!
پیرزن گفت: نه، به آن نیازی ندارم. شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا میکنم.
پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمانی و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد. من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی میخرم، زیرا در معامله دو عباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن، بیانصافی است. اگر میخواهی بفروشی، من هفت شاهی میخرم و باز تکرار میکنم: قیمت واقعی آن دو عباسی است، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر میخرم!
شاید پیرزن باور نمیکرد که این مرد درست میگوید. ناراحت شده بود و با خود میگفت: من خودم میگویم هیچکس به این مبلغ راضی نشده است. التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند و قبول نکردند؛ زیرا مقصود من با دهدینار (دوشاهی) انجام نمیگیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است.
پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد و قفل را خرید. همینکه پیرزن رفت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن مرد دانشمند فرمودند: آقای عزیز! دیدی و این منظره را تماشا کردی! اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم. چلّهنشینی لازم نیست؛ به جفر متوسّلشدن سودی ندارد؛ عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم! از همه این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کردهام؛ زیرا این مرد، دیندار است و خدا را میشناسد؛ این هم امتحانی که داد. از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را نیازمند دیدند، همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچکس حتّی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفتهای بر او نمیگذرد، مگر آنکه من به سراغ او میآیم و از او دلجویی و احوالپرسی میکنم (1)).
مهدی ادامه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسین علیه السلام... و مهدویت استمرار نبوت و امامت است.
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علی زمانه و حجت دوران است. در روایت است که سیره مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان سیره محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام است:
یسیر فیهم بسیرة رسول الله و یعمل بینهم بعمله؛ (2)
[مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] در میان آنها به سیره رسول خدا عمل میکند و راه و روش او را انجام میدهد.
یسیر بسیرة رسول الله و لا یعیش إلّا عیش امیرالمؤمنین؛ (3)
[مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] از سیره جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیروی میکند و شیوه زندگیاش همچون امیرمؤمنان علیه السلام است.
المهدی یقفوا أَثری لا یخطیء؛ (1)
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روش من (پیامبر) را دنبال میکند و هرگز از روش من بیرون نمیرود.
امام صادق علیه السلام در مورد سیره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین فرمود:
یصنع ما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، یهدم ماکان قبله، کما هدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امر الجاهلیة و یستأنف الإسلام جدیداً؛ (2)
سیره آن حضرت، سیره رسول خداست؛ امور خرافی و سنتهای جاهلی را منهدم و اسلام را به شکل نو عرضه میکند.
محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام چنین روایت میکند:
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف به همان سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکند تا اسلام پیروز شود. پرسیدم سیره رسول خدا چگونه بود؟
فرمود: آنچه را در جاهلیت بود باطل و مردم را به عدالت دعوت نمود. حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آنچه را که در دوره صلح و زمان غیبت رایج بود باطل و آنها را به عدالت دعوت میکند. (3)
أشبه الناس بی خَلقاً و خُلقاً؛ (4)
مهدی شبیهترین افراد به من از جهت ظاهر و خُلق و خوی است.
سنّته سنّتی یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی...؛ (1)
شیوه او شیوه من است و مردم را به دین و آیین من وا میدارد.
إنّ قائمنا أهلالبیت إذا قام لبس ثیاب علیّ علیه السلام و سار بسیرة علیّ علیه السلام؛ (2)
قائم ما اهلبیت هنگامیکه قیام کند، همچون علی علیه السلام لباس خواهد پوشید و به سیره او عمل خواهد کرد.
إنّه متّبع لامبتدع و إنّه معصومٌ فی حکمه؛ (3)
او تابع سنت من است و هرگز بدعتگزار نیست. او در داوریهای خود از لغزش و اشتباه مصون است.
یعمل بسنّتی و یکون عطائه هنیئاً و ینزل بیتالمقدّس؛ (4)
به سنت من رفتار میکند و عطایایش گواراست و در بیتالمقدس فرود میآید.
یدعوا الناس إلی کتاب الله و سنّة نبیّه والولایة لعلیّ بن أبیطالب والبرائة من عدوّه؛ (5)
او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و بیزاری از دشمنان او دعوت میکند.
أبطل [رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم] ما کان فی الجاهلیّة، واستقبل الناس بالعدل و کذلک القائم؛ (6)
[پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم] نشانههای جاهلیت را از بین برد و با عدالت در میان مردم رفتار نمود، قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین خواهد کرد.
آنچه از عدالت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و سیره عادلانه آن حضرت گفتهاند، روایت و آنچه از سیره محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و دیگر امامان به دست ما رسیده، تحقق آن است. باید روایت را با درایت درآمیخت و با نمونههای محقق، ادعاها را فهم کرد و از تلاقی آنها «نورٌ علی نور» را به ارمغان آورد. ما به جای بحث از ماهیت عدالت و مبانی، اهداف، ابعاد، شاخصها، آثار و... که در جای دیگر به آنها پرداختهایم، در اینجا از نمودها و نمونههای آن در سیره رسول صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام سخن میگوییم و به جای کاوش در مباحث نظری در جست وجوی نمونههای عملی آن هستیم. اینگونه بحث کردن، علاوه بر کاربردی بودن، دستمایهای برای فهم بهتر بحثهای نظری است.
عدالت نبوی
سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بهترین سیرههاست؛ زیرا آن حضرت برترین میزان و بالاترین معیار سنجش است و همه چیز را باید با سیره و روش آن حضرت سنجید.
به بیان سفیان بن عیینه: (1)
إنّ رسولالله هو المیزان الأکبر و علیه تعرض الأشیاء علی خلقه و سیرته و هدیه، فما وافقها فهو الحقّ و ما خالفها فهو الباطل؛ (2)
به درستیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میزان اکبر است و همهچیز را باید با خلق و سیره و روش و راه و رسم او سنجید و بدان عرضه نمود، که اگر با آن موافق بود، حق و چنانچه با آن مخالف بود، باطل است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در بیان مختصری، حضرتش را چنین معرفی میکند:
سیرته القصد، و سنّته الرشد و کلامه الفصل و حکمه العدل؛ (1)
سیره و مشی او میانهروی، سنتش رشد، گفتارش جدا کننده و فرمان و حکمش عدل بود.
پیامبر خود عدل مجسم و آیینه تمامنمای آن است و در تمام حیاتش، تأکید فراوانی بر عدالت دارد:
العدل میزان الله فی الأرض فمن أخذه قاده إلی الجنّة و من ترکه ساقه إلی النّار؛ (2)
عدل، میزان خدا در زمین است؛ هرکس آن را دریابد، او را به بهشت رهبری میکند و هرکس آن را رها نماید، به جهنم سوقش میدهد.
«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»؛ (3)
چون سخن گویید پس به عدالت سخن گویید. (4)
و اما المنجیات فالعدل فی الرضا والغضب؛ (5)
از عوامل رهایی انسان از هلاکت، عدالت در رضایتمندی و خشمناکی است.
إذا حکمتم فاعدلوا؛ (1)
وقتی داوری میکنید به عدل رفتار نمایید.
العدل جُنَّة واقیة و جَنَّة باقیة؛ (2)
عدل سپر نگه دارنده و بهشت پایدار است.
عدل ساعة خیر من عبادة سبعین سنة قیام لیلها و صیام نهارها و جور ساعة فی حکم أشدّ عندالله من معاصی ستّین سنة؛ (3)
یک ساعت عدالت ورزیدن، بهتر از عبادت یکسالهای است که شبهایش به قیام و روزهایش به روزه بگذرد و ساعتی جور در حکومت، در نزد خداوند بدتر از گناهان شصتساله است.
إنّ الله تعالی یحبّ أن تعدلوا بین أولادکم حتّی فی القُبل؛ (4)
خداوند دوست دارد در میان فرزندان خود حتی در بوسیدن عدالت بورزید.
إن شئتم أنبأتکم عن الإمارة (و ماهی) أوّلها ملامة و ثانیها ندامة و ثالثها عذاب یوم القیامة إلّا من عدل؛ (5)
اگر بخواهید شما را از امارت و رهبری باخبر سازم؛ اولش ملامت است و دومش ندامت و سومش عذاب روز قیامت، مگر آنکس که عدالت ورزد.
أحب الناس یوم القیامة و أقربهم إلی الله مجلساً إمام عادل و إن أبغض الناس إلی الله و أشدّهم عذاباً إمام جائر؛ (6)
محبوبترین و نزدیکترین افراد در روز قیامت به خداوند، رهبر عادل و منفورترین و گرفتارترین افراد در نزد خداوند رهبر ظالم است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حجةالوداع در تساوی انسانها چنین فرمود:
یا أیّها الناس إنّ ربّکم واحد و إنّ أباکم واحد کلّکم من آدم و آدم من تراب... لا فضل لعربیّ علی عجمیّ إلّا بالتقوی؛ (1)
و در آغاز همین خطبه چنین میگوید:
أیّها الناس: الناس فی الإسلام سواء، الناس طفّ الصاع؛ (2)
ای مردم، انسانها در اسلام یکسان هستند و پیمانه برابرند [کسی را بر کسی افزونی نیست].
و در بیان دیگر میفرماید:
النّاس کأسنان المشط؛ (3)
مردم چونان دانههای شانه با هم برابرند.
برافروخت. به اسامه فرمود: «آیا درباره حدی از حدود الهی شفاعت میکنی؟» اسامه پشیمان شد و تقاضای بخشش کرد. چون شب شد پیامبر برخاست و خطبهای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
فإنّما هلک الذین من قبلکم إنّهم کانوا إذا سرق فیهم الشریف ترکوه و إذا سرق فیهم الضعیف أقاموا علیه الحدّ و أنّی و الّذی نفسی بیده لو أنّ فاطمة بنت محمّد سرقت لقطعت یدها؛ (1)
همانا پیشینیان شما هلاک شدند، زیرا اگر فردی بزرگ از ایشان دزدی میکرد، رهایش میکردند و اگر فردی ضعیف دزدی میکرد، بر وی حد جاری میکردند؛ سوگند به آنکه جانم به دست اوست، اگر فاطمه، دختر محمد، نیز دزدی کرده بود، دست او را میبریدم.
آنگاه قانون را درباره آن زن بنیمخزوم اجرا کرد.
یا أمّ سلمه، هذا حدّ من حدود الله عزّوجلّ، لا یُضیّع؛ (2)
ای ام سلمه، این حدی از حدود خداوند است که ضایع نمیگردد.
آنگاه دست آن کنیز را برید.
از صف ایستاده بود. پیامبر با چوبه تیری که در دست داشت، به شکم او زد و فرمود: «ای سواد! در صف و ردیف بایست!» سواد گفت: «ای رسول خدا، به دردم آوردی! تو را سوگند میدهم به کسیکه تو را به حق و عدل برانگیخته است که قصاص مرا بازدهی!» پیامبر شکم خود را برهنه کرد و فرمود: «قصاص کن!» سواد پیامبر را در آغوش گرفت و بر سینه آن حضرت بوسه زد. پیامبر فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت:
«ای رسول خدا، اوضاع چنین است که میبینی و کاری اینگونه فرارسیده است؛ ترسیدم که کشته شوم، خواستم که آخرین عهد من با شما چنین باشد که شما را در آغوش گیرم.» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره
او دعا کرد. (1)برخی شبیه این ماجرا را در آخرین روزهای زندگی پیامبر نقل کردهاند. (2)
و کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم إذا أحمرّ البأس و أحجم الناس، قدَّم أهل بیته فوقی بهم أصحابه حرَّ السُّیوف و الأسنَّة؛ (3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چون کارزار سخت میشد و مردم پای پس مینهادند، اهلبیت خود را پیشاپیش لشکر قرار میداد و به وسیله آنها یارانش را از سوزش نیزهها و شمشیرها حفظ میکرد.
یابن مسعود، أنصف النّاس من نفسک؛ (4)
ای فرزند مسعود، از جانب حق با مردم به انصاف عمل کن.
مسلمانان ترسیدند که اگر ثابت شود مسلمان سرقت کرده، آبرویی برای آنها در مدینه و نزد یهود باقی نمیماند. خدمت پیامبر رسیدند و گفتند: آبروی مسلمانان در خطر است. سعی شود که مسلمان تبرئه شود! اما پیامبر قضاوت به ناحق را برای اسلام و مکتب آبروریزی میدانست. گفتند یهودیان تاکنون به ما ظلمها کردهاند و بر فرض که در این مورد به یک یهودی ظلم شود، در برابر آنهمه ظلم چیزی نیست! پیامبر فرمود: حساب قضاوت و عدالت از حساب ناراحتیهای قبلی جداست. سرانجام پیامبر دو نفر متهم را بررسی کردند و برخلاف میل مسلمانان، یهودی تبرئه شد. (1)
صاحب تفسیر المنار بعد از نقل ماجرا، میگوید: عمر، کمی به این پیشنهاد مستکبران قریش تمایل نشان داد و به پیامبر گفت برای آزمایش، مدتی این افراد فقیر را از خود طرد کنید تا ببینیم آیا زمینهای برای گرایش این مستکبران پیدا میشود یا نه؟ آیا آنها در پیشنهاد خود صداقت دارند یا نه؟
آیه نازل شد و به پیامبر چنین هشدار داد:
1) محسن قرائتی، اصول عقاید، ص116.
((وَلَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیُّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ...))؛ (1)
کسانی را که صبح و شام خدا را میخوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند از خود دور مکن.
سپس در پایان آیه میفرماید: اگر این مؤمنان را از خود طرد کنی از ظالمان خواهی بود.
پیامبر هنگامیکه با مردم سخن میگفت، نگاههای خود را عادلانه میان اصحاب تقسیم میکرد. (2)
پیامبر گرامی اسلام با لباس معمولی میان مردم رفتوآمد میکرد؛ به طوریکه گاهی یک فرد ناشناس که وارد مسجد میشد، ایشان را نمیشناخت و پس از آنکه مدتی در قیافهها نگاه میکرد، آخر کار میپرسید: «أیکم رسول الله؟ کدامیک از شما پیامبر هستید؟» و هنگام نشستن با اصحاب، دایرهوار مینشست؛ بهطوری که بالا و پایین برای جلسه مطرح نبود. آری، این همرنگی و سادگی و بیآلایشی از ویژگیهای مکتب انبیاست.
عایشه میگوید: پیامبر هیچیک از زنان را بر دیگری ترجیح نمیداد و با همه با تساوی رفتار میکرد. هر روز به همه سر میزد و احوالپرسی میکرد. ولی خفتن در اتاق هریک نوبتی بود. اگر میخواست نوبتی را جابهجا کند، از همسر مزبور اجازه میگرفت. سپس میگوید: من نوبت خود را به دیگری ندادم.
علی بن ابراهیم نقل میکند:
چون گنج قلعه خیبر به تصرف پیغمبر درآمد، زنان او مقداری از آن گنجها را مطالبه نمودند؛ پیغمبر فرمود: «آنها را بین مسلمانان تقسیم نمودهام.» ایشان غضبناک گفتند: «گمان میکنی اگر ما را طلاق بدهی، همشأن ما از خویشان برای ما پیدا نخواهد شد؟» پس پیغمبر به فرمان الهی از همه کنارهگیری کرد و پس از آنکه از عادت ماهانه پاک شدند، به موجب آیه 28 سوره احزاب، آنها را بین دنیا و خدا مخیر نمود. ام سلمه بلند شد، پیغمبر را در آغوش گرفته، بوسید و گفت: «من خدا و پیغمبر را اختیار نمودم.» آنگاه بقیه نیز چنین کردند. (1)
قال سعد بن ابیوقّاص: یا رسول الله! أتعطی فارس القوم الّذی یحمیهم مثل ما تعطی الضعیف؟
فقال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: ثکلتک أمّک و هل تنصرون إلّا بضعفائکم؛ (2)
سعد گفت: آیا سواران و فرماندهان و سرداران را با ضعیفان و افراد عادی برابر میدانی؟
پیامبر فرمود: مادرت برایت بگرید! آیا جز به وسیله ضعیفان پیروز شدید؟
ده سال به رسول صلی الله علیه و آله و سلم خدمت کردم؛ همه کارهای من چنانکه منتهی و مراد ایشان بود، انجام نمیشد. با وجود آن، هرگز از سر
ضجرت، با من کلمهای نگفت و در کاری که نمیکردم، علت را جویا نمیشد. (1)
رسول صلی الله علیه و آله و سلم هرگز دست بر هیچکس نزده است الاّ در کارزار کفار. (2)
معکم المحیا و معکم الممات؛
در زندگانی و مرگ با شما خواهم بود. (3)
فإنّی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول فی غیر موطن لن تقدّس أمَّة لایؤخذ للضعیف فیها حقُّه من القویّ غیرمتتعتعٍ؛ (4)
من بارها از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این سخن را شنیدم: ملتی که حق ضعیفان را از زورمندان با صراحت و بدون لکنت زبان نگیرد، هرگز روی سعادت را نمیبیند.
عدالت علوی
السلام علیک یا .... میزان قسط الله.... و العدل الوفیّ... فأنت عین غیبه و میزان قسطه. (5)
1) نهایة المسئول فی روایة الرسول، ترجمه و انشای عبدالسلام بن علی الابرقوهی، ج1، ص336. (به نقل از: نظریه عدالت، ص189)
2) نهایة المسئول فی روایة الرسول، ترجمه و انشای عبدالسلام بن علی الابرقوهی، ج1، ص 339.
3) الدرالمنثور، ج5، ص380. (به نقل از: نظریه عدالت، ص190)
4) نهجالبلاغه، نامه53.
5) بحارالأنوار، ج97، ص348.
امام علی علیه السلام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیشوای حقطلبان و عدالتخواهان و برترین نمونه در اجرای عدالت است تا آنجا که او را شهید راه عدالت میدانند: «قُتل علی فی محراب عبادته لشدة عدله.» (1)در اندیشه امام علی علیه السلام، مقصد و هدف حکومت، برپایی حق و عدالت در میان مردمان است. ابنعباس گوید: در «ذیقار» بر أمیرمؤمنان علیه السلام وارد شدم. آن حضرت مشغول پینه زدن کفش خود بود. چون مرا دید، فرمود: «قیمت این کفش چند است؟» گفتم بهایی ندارد. فرمود:
والله لهی أحبُّ إلی من إمرتکم، إلّا أن أقیم حقّاً أو أدفع باطلاً؛ (2)
به خدا سوگند! این کفش نزد من از حکومت بر شما محبوبتر است، مگر آنکه حقی را برپا دارم یا باطلی را دفع کنم.
اللّهمّ إنّک تعلم أنَّه لم یکن الّذی کان منّا منافسة فی سلطان، و لا التماس شیء من فضول الحُطام، و لکن لِنَرد المعالم من دینک، و نُظهر الإصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک، و تقام المعطّلة من حدودک؛ (3)
پروردگارا، تو میدانی آنچه ما انجام دادیم، نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم، و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم؛ بلکه به دلیل این بود که نشانههای از بین رفته دینت را باز گردانیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار سازیم، تا بندگان ستمدیدهات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده، بار دیگر عملی گردد.
امیرمؤمنان علیه السلام هدف تشکیل حکومت را در برپایی حق و عدل منحصر میداند. میفرماید این امر موجب برپا شدن نشانههای دین و ظهور دینداری، اصلاح کارها، فراهم شدن امنیت و آسایش ستمدیدگان و عملی شدن قوانین الهی است.
اداره امور جز با برپا داشتن عدالت به سامان نمیرسد و آنچه سبب قوام و بقای حکومتها و دولتها میشود، همین است. این حقیقت به صورتهای گوناگون در کلام نورانی پیشوایان عصمت و طهارت علیهم السلام آمده است. از جمله امیر مؤمنان علیه السلام میفرماید:
العدل نظام الإمرة؛ (1)
عدل نظامبخش حکومت است.
العدل قوام الرعیّة؛ (2)
عدل نگهدارنده مردم است.
العدل قوام البریّة؛ (3)
عدالت جانمایه زندگی است.
العدل سائسٌ عام؛ (4)
عدالت، قانونی همگانی و عمومی است.
العدل یضع الأمور مواضعها؛ (5)
عدل همهچیز را در جای خود قرار میدهد.
ما حصّن الدول بمثل العدل؛ (1)
هیچچیز چون عدل، دولتها را محکم نداشته است.
إعدل تدم لک القدرة؛ (2)
دادگر باش؛ قدرت برایت پایدار میماند.
فی العدل الإقتداء بسنّة الله و ثبات الدول؛ (3)
اجرای عدالت، اقتدا به سنت خدا و سبب پابرجا بودن دولتهاست.
بالسیرة العادلة یقهر المناوی؛ (4)
با سیرت عادله دشمنان مقهور میشوند.
من عمل بالعدل حصّن الله ملکه، إعدل تملک، إعدل تحکم، لن تحصّن الدول بمثل استعمال العدل فیها، دولة العادل من الواجبات، ثبات الملک فی العدل، الطاعة جنّة الرعیّة والعدل جنّة الدول، ثبات الدول بإقامة سنن العدل، فی العدل الإقتداء بسنّة الله و ثبات الدول، من عدل فی سلطانه إستغنی عن أعوانه، العدل قوام البریّة، حسن العدل نظام البریّة، العدل أقوی أساسٍ، العدل أفضل السیاستین، کفی بالعدل سائساً، ملاک السیاسة العدل، خیر السیاسات العدل، لا ریاسة کالعدل فی السیاسة، جمال السیاسة العدل فی الإمرة والعفو مع القدرة، الرعیّة لایصلحها إلّا العدل، إجعل الدین کهفک والعدل سیفک تنج من کلّ سوء و تظفر علی
کلّ عدوّ، قلوب الرعیّة خزائن راعیها، فما أودعها من عدل أو جور وجده، ما عمّرت البلدان بمثل العدل، عدل السلطان خیر من خصب الزمان، بالعدل تتضاعف البرکات، من عدل تمکّن، من عدل فی البلاد نشر الله علیه الرحمة، من عمل بالعدل فی من دونه رزق العدل ممّن فوقه، شیئان لایوزن ثوابهما: العفو و العدل، لیس ثواب عندالله سبحانه أعظم من ثواب السلطان العادل. (1)
علی بن ابیرافع میگوید: من خزانهدار بیتالمال و کاتب علی بن ابیطالب علیه السلام بودم. روزی دختر امام، کسی را نزد من فرستاد و گردنبندی عاریه گرفت تا در روز عید قربان از آن استفاده کند. وقتی امیرمؤمنان علیه السلام فهمید، مرا نزد خود خواست و با خشم و ناراحتی فرمود: «آیا به مسلمانان خیانت میکنی؟ مبادا دوباره چنین کاری بکنی که مجازات خواهی شد. سوگند میخورم اگر دخترم گردنبند را بدون شرط امانت و ضمانت گرفته بود، دستش را به جرم دزدی قطع میکردم و او نخستین زن هاشمی بود که به این جرم دستش قطع میشد.» چون این موضوع به گوش دختر علی علیه السلام رسید، به پدر گفت: «ای أمیرمؤمنان، من دختر شما و پاره تنتان هستم. چهکسی سزاوارتر از من به استفاده از آن گردنبند است؟» امیرمؤمنان فرمود: «دختر علی بن ابیطالب، هوای نفس تو را از راه حق خارج نسازد! آیا همه زنان مهاجر در این عید، چنین زینتی دارند؟» (2)
روزی فردی یهودی، برضد علی علیه السلام اقامه دعوا کرد و کار به محکمه کشید و عمر بن خطاب، علی بن ابیطالب علیه السلام را برای اقامه دلیل
به محکمه دعوت کرد. در آنجا، او علی علیه السلام را با کنیه ابوالحسن خواند. حضرت از این شیوه بیان و خطاب، رنگش متغیر شد. پس از پایان محکمه، خلیفه به علی گفت: گویا از اینکه با یک یهودی در محکمه حاضر شدی تا اقامه دلیل کنی، ناراحت شدی. حضرت فرمود:
کلّا إنّما سائنی إنّک کنّیتنی و لم تساو بینی و بین خصمی! و المسلم والیهودیّ أمام الحقّ سواء؛ (1)
هرگز! ناراحتی من از این بود که مرا با کنیه یاد کردی [و بر او ترجیح دادی] و میان من و مدعی، مساوات را رعایت نکردی؛ حال آنکه در پیشگاه حق و عدالت و از نظر قانون، مسلمان و یهودی یکسانند.
1) باقر شریف قرشی، النظام السیاسی فی الاسلام، ص210.
فرمود: «نه!» پس شریح به نفع نصرانی حکم کرد. پس از پایان داوری، نصرانی و علی علیه السلام از محکمه بیرون آمدند و نصرانی به آهستگی اندکی از محکمه دور شد، ولی بازگشت و گفت: «من شهادت میدهم که این نوع داوری، از احکام پیامبران است که امیرمؤمنان همراه من، نزد قاضی حاضر شود و قاضی بر ضد او حکم صادر کند.» پس شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان، به خدا سوگند! این زره از آن توست و من آن را هنگامیکه به جنگ صفین میرفتی و از روی شترت افتاد، برداشتم.» حضرت به او فرمود: «چون مسلمان شدی، زره را به تو بخشیدم.» (1)
از دیگر نمونههای عینی عدالت علی علیه السلام که نخستینبار در تاریخ اسلام و در حکومت وی پدید آمد، تأسیس «بیتالقصص» یا به تعبیر امروزی «صندوق شکایات» بود. حضرت برای رسیدگی به مشکلات مردم و آگاهی از تظلمات جامعه و گسترش عدالت، آن را پیافکند تا اگر فردی نخواست یا نتوانست به صورت شفاهی، مشکلات و تظلمات خویش را بیان کند، بنویسد و در آن صندوق بیندازد تا بدین وسیله، به گوش مسئولان و فرمانداران برسد و در کمترین مدت، به شکایتهای آنها رسیدگی شود. نیازمندان نیز برای اینکه شرمسار نشوند، نیازهای خود را مینوشتند و در بیتالقصص میانداختند. (2)
أمیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اما آنچه درباره کردار و سیره ما در عدالت گفتی [بدان که] خدای عزوجل میفرماید:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ (1)
هرکس کار شایستهای کند، به نفع خویش کرده و هرکس بد کند، بر ضد خود اوست و پروردگارت به بندگان ستم نمیکند.
و من از اینکه مبادا در انجام دادن آنچه گفتی کوتاهی کرده باشم، بیشتر ترسانم، اما اینکه گفتی حق بر آنان سنگین بوده است و به این سبب از ما جدا شدهاند، خداوند به خوبی آگاه است که آنها به سبب ستمی از ما جدا نشدهاند و پس از این جدایی، به عدالتی پناه نبردهاند، بلکه فقط در جستوجوی دنیایی بودهاند که از آنها جدا میشود و به یقین، روز قیامت از ایشان پرسیده خواهد شد که آیا برای دنیا چنین کردهاند یا برای خدا؟ و اما آنچه درباره بخشیدن اموال و جلب رجال گفتی، سیره ما چنین نیست که به کسی از درآمد عمومی، چیزی بیش از حقش دهیم و خداوند بزرگ و منزه که سخنش حق است، فرموده:
((کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ))؛ (2)
چهبسا گروه اندکی که به اجازه خدا بر گروه بسیاری پیروز شوند و خداوند با شکیبایان است.
و بیگمان، خداوند محمد صلی الله علیه و آله و سلم را تنها برانگیخت و پس از اندکی، بر تعداد یارانش افزود و گروهی را پس از زبونی، عزت بخشید. اگر خداوند اراده کرده باشد که ما این امر را سرپرستی کنیم، دشواری آن را بر ما آسان کند و ناهمواریهایش را هموار سازد و من از رأی و
پیشنهاد تو، تنها آن چیزی را میپذیرم که باعث رضای خداوند و خواست او باشد. تو (ای مالک) از امینترین و خیرخواهترین مردم نزد من و از معتمدترین ایشان در نظر من هستی. (1)
أمّا بعد، فإنّ الوالیّ إذا اختلف هواه منعه ذلک کثیراً من العدل؛ فلیکن أمر الناس عندک فی الحقّ سواء؛ فإنّه لیس فی الجور عوض من العدل، فاجتنب ما تنکر أمثاله و ابتذل نفسک فیما افترض الله علیک، راجیاً ثوابه، و متخوّفاً عقابه. واعلم أنّ الدنیا دار بلیّة لم یفرغ صاحبها فیها قطّ ساعة إلّا کانت فرغته علیه حرسة یوم القیامة، و أنّه لن یغنیک عن الحقّ شئٌ أبداً؛ و من الحقّ علیک حفظ نفسک، و الإحتساب علی الرعیّة بجهدک، فإنّ الّذی یصل إلیک من ذلک أفضل من الّذی یصل بک والسلام؛
اما بعد، هرگاه میل و خواست زمامدار [نسبت به همه] یکسان نباشد، این روش اغلب او را از عدالت باز میدارد. پس باید کار مردم (خویش و بیگانه، بالادست و زیردست، توانگر و ناتوان) در حق، نزد تو یکسان باشد؛ زیرا هیچگاه ستم جانشین عدالت نخواهد شد. پس از آنچه برای خویش نمیپسندی، اجتناب کن و نفس خود را در برابر آنچه خداوند بر تو واجب کرده است، به امید پاداش و ترس از کیفرش، به خضوع و تسلیم وادار و بدان که دنیا سرای آزمایشی است که هرکس ساعتی در آن بیاساید و دست از تلاش بردارد، همین ساعت آسودگی، موجب حسرت و پشیمانی او در قیامت خواهد شد؛ و هرگز هیچچیز تو را از حق
1) الغارات، ج1، ص71 - 73؛ شرح ابن ابیالحدید، ج2، ص197 - 198.
بینیاز نگرداند و از جمله حقها که بر توست، این است که نفس خود را نگاهبان باشی و به اندازه توانت در کار مردم کوشش نمایی؛ زیرا سود و پاداشی که از این راه (از خدا) به تو میرسد، بیشتر از سودی است که به وسیله تو (به مردم) میرسد. والسلام.
عبیدالله سه روز در خانه سعد زندانی بود تا آنکه مردم با عثمان بیعت کردند و عبیدالله را نزد او بردند. عثمان برای تصمیمگیری درباره او نظر خواست و گفت: «با این مرد که پرده حرمت اسلام را دریده، چه باید کرد؟» علی علیه السلام فرمود: «باید او را به سبب قتلی که مرتکب شده، قصاص کنی و او را بکشی.» برخی مخالفت کردند و گفتند دیروز عمر را کشتهاند، امروز میخواهید پسرش را به قتل برسانید؟ عمرو بن عاص گفت: این واقعه در زمانی رخ داده است که تو هنوز زمام امور مسلمانان را به دست نگرفته بودی تا حق حکم کردن داشته باشی. در آن روز، مسلمانان خلیفه نداشتهاند، پس خون مقتول هدر است! عثمان گفت: اکنون من زمامدار مسلمانان هستم و چون هرمزان وارث و خونخواهی
ندارد و من وارث و خونخواه او هستم، از خون عبیدالله میگذرم و دیه هرمزان را از دارایی خود میپردازم. علی علیه السلام فرمود: او حرمتهای الهی را دریده و تو نمیتوانی از او بگذری و باید کشته شود. عثمان حق و عدل را زیر پا گذاشت و عبیدالله را رها کرد. علی علیه السلام به عبیدالله گفت: ای فاسق، اگر روزی بر تو دست یابم به جرم خونی که ریختهای، تو را خواهم کشت. آن حضرت در زمان خلافت در صدد برآمد که حق و عدل را درباره عبیدالله اجرا کند. او از ترس جان به شام گریخت و به معاویه پیوست و در جنگ صفین به دست سپاهیان أمیرمؤمنان علیه السلام کشته شد. (1)
ابناثیر یادآور میشود که برخی علما گفتهاند عثمان زمامداری خود را با ستمگری آغاز کرد و هنوز خلافت خود را شروع نکرده بود که حدی از حدود خدا را تعطیل کرد و زیر پا گذاشت. (2)
برآشفتند و کسانی از قبایل یمن که با آن حضرت بودند، به خشم آمدند و از میان ایشان طارق بن عبدالله که از خصوصیترین دوستان نجاشی بود، نزد امام علیه السلام آمد و معترضانه گفت: ای امیرمؤمنان، ما ندیده بودیم که سرکشان و فرمانبرداران و اهل تفرقه و اهل جماعت، از زمامداران عادل و سرچشمههای فضیلت یکسان کیفر ببینند، تا آنگاه که رفتار تو را با برادرم حارث دیدم. تو سینههای ما را از خشم انباشتی و کارهای ما را پریشان ساختی و ما را به راهی کشاندی که هرکس رهرو آن باشد، سرانجامش دوزخ است.» امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:
((وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَی الْخَاشِعِینَ))، (1)یا أخا بنی نهد هل هو إلّا رجل من المسلمین إنتهک حرمةًً من حرمة [حرم] الله فأقمنا علیه حدّها زکاةً له و تطهیراً. یا أخا بنی نهد إنَّه من أتی حدّاً فألیم کان کفّارته یا أخا بنی نهد إنّ الله تعالی یقول: ((وَلَا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی))؛ (2)و (3)
«به درستی که آن گران است مگر برای خاشعان.» ای برادر نهدی، آیا او یکی از مسلمانان نیست که حرمت حکم خدا را رعایت نکرده و پردهدری کرده و ما نیز حدی را که کفاره گناه اوست، بر او جاری کردیم؟ خدای متعالی میفرماید: «دشمنی گروهی، وادارتان نکند که عدالت را رعایت نکنید. عدالت ورزید که به تقوا نزدیکتر است.
مطرح کرد که در آن چند روز مطرح نکرده بود. حضرت فرمود: آیا تو طرف نزاع هستی؟ گفت: «آری»؛ فرمود: «از نزد ما برو! زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نهی کرده است که طرف نزاع را میهمانی کنند، مگر اینکه طرف دیگر نیز همراه او باشد.» (1)
حضرت علی علیه السلام کارهای نمایندگان خود را زیر نظر میگرفت و بازرسهای آشکار و مخفی بر آنها میگمارد. به علاوه خود مردم در کمال آزادی حق داشتند ایرادهای نمایندگان را به امام برسانند. شخصی از نماینده امام در فارس، شکایت کرد که این نماینده، میان خویشاوندان خود با سایر مسلمانان فرق میگذارد و به آنها سهم بیشتری میدهد. آن مظهر عدالت، به نماینده خود هشدار داد و در نامهای نوشت: نباید میان تو و بستگانت و سایر مسلمانان ذرهای فرق باشد. (2)
هنگامیکه به امیرمؤمنان علی علیه السلام ایراد میگرفتند که چرا اموال را به طور مساوی تقسیم میکند، فرمود:
لو کان المال لی لسوَّیتُ بینهم فکیف و إنَّما المال مال الله؛ (3)
اگر این اموال ملک شخصی خودم بود به طور یکسان تقسیم میکردم تا چه رسد که اینها مال خدا و مربوط به همه مردم است. بنابراین، همه مردم در آن حق دارند.
12.گروهی از مصلحتاندیشان خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدند
و گفتند:
فضل الأشراف من العرب و قریش علی الموالیّ و العجم و من نخاف علیه من النّاس و فراره إلی معاویة؛ (4)
شما به افراد سرشناس عرب و قریش سهم بیشتری بدهید و بدینوسیله آنان را دور خود جمع کنید؛ زیرا اگر سهم آنان را بر بردگان و غیرعرب ترجیح ندهی، ممکن است یا دست به کارشکنی بزنند و یا از نزد شما فرار کنند و به معاویه بپیوندند.
امام فرمود:
آیا بیتالمال را صرف جذب افراد کنم؟ آیا باج بدهم؟ به راستی کسیکه با پول طرفدار ما شود، با پول بیشتری که از سوی دیگر بگیرد، مخالف ما خواهد شد؛ ما باید عدالت و مکتب را حفظ کنیم و به جذب افراد از طریق تهدید یا تطمیع، نظر نداشته باشیم. من هرگز هیچکس را بر دیگری ترجیح نمیدهم. هرکه خواست بماند و هرکس خواست برود.
مقداری از اموال عمومی را خدمت حضرت علی علیه السلام آوردند و مردم برای گرفتن آن هجوم آوردند و امام برای آنکه حیف و میلی پیش نیاید، دیواری از طناب دور اموال کشید و به مردم فرمود: «از ما فاصله بگیرید، و از آن طناب جلوتر نیایید. سپس خود امام وارد شد و تمام اموال را میان اموال نمایندگان قبایل آن روز تقسیم نمود. در پایان کار، نگاه امام به نانی افتاد که در یکی از ظرفها باقی مانده بود. دستور داد این نان را نیز همچون تمام بیتالمال به هفت قسمت تقسیم نمایند و به هر طایفه سهمی بدهند.» (1)
دو کودک دو نوع خط نوشتند و نزد امام حسن علیه السلام آوردند تا میان آن دو خط قضاوت کند. در اینجا هر انسان معمولی مسئله را با دید سطحی نگاه میکند؛ زیرا اولاً مورد قضاوت خط است؛ ثانیاً طرفین قضیه
1) بحارالأنوار، ج41، ص136.
دو کودک هستند. اما کم یا زیاد، کودک یا بزرگ، هرچه هست قضاوت است؛ از اینرو حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام هشدار دادند که مواظب قضاوت باشد؛ زیرا هرچه امروز قضاوت کند، باید فردای قیامت در پیشگاه عدل الهی پاسخگو باشد:
اُنظر کیف تحکم فإنَّ هذا حکم والله سائلک عنه یوم القیامة. (1)
عقیل برادر حضرت علی علیه السلام با اطفال رنگپریده و گرسنه، خدمت برادرش أمیرالمؤمنین علیه السلام رسید و تقاضای سهم بیشتری از بیتالمال کرد. طبیعی است که هر برادری با دیدن کودکان گرسنه برادر خود، تحت تأثیر قرار گیرد، ولی امام علیه السلام با قاطعیت جواب منفی داد و برای آنکه فلسفه جواب منفی خود را به برادر بفهماند، آهن گداختهای به بدن عقیل نزدیک کرد و فرمود: «همانگونه که تو از نزدیک شدن به این آهن میترسی، من هم از عذاب قیامت میترسم.» (2)
معمولاً افراد سرشناس و مشهور برای خرید اجناس یا خود به بازار میروند و یا اگر کسی را بفرستند، آن فرد به فروشنده اعلام میکند که جنس را برای فلان شخصیت میخواهد تا هم جنس بهتری بخرد و هم ارزانتر حساب کند. در مواردی این عمل ممکن است از رشوه یا سوءاستفاده از مقام سر درآورد و سبب شود تا در بازار مسلمانان، تبعیضاتی صورت گیرد که بهترین جنس را گروهی با قیمت مناسب استفاده کنند و افراد گمنام اجناس متوسط را با قیمت بیشتری مصرف کنند؛ اما حضرت علی علیه السلام سعی میکرد یا خود از افرادی که او را نمیشناختند، جنس بخرد و یا اگر کسی را به بازار میفرستاد،
تلاش میکرد، فروشنده متوجه نشود که آن شخص برای چهکسی خریداری میکند. (1)
البته این نوع سختگیری برای بیتالمال بود. اما در بخشیدن اموال شخصی، سخاوت امام در حدی بود که حتی معاویه میگفت: «اگر حضرت علی دو اتاق داشته باشد، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا، برای او بخشیدن هر دو یکسان است.»
وآس بینهم فی اللَّحظة و النَّظرة؛ (3)
در تمام ملاحظات و نگاههای خود، مساوات را مراعات کن!
وحرفهای اضافه را حذف کنید»، «واقصد المعانی؛ و (به جای عبارتپردازی) به بیان مطلب بسنده کنید»، «و إیّاکم و الإکثار؛ و از پرنویسی و مصرف اضافی کاغذ خودداری کنید»، «فإنَّ أموال المسلمین لا تحتمل الإضرار؛ چون این کاغذها از بیتالمال است و بیتالمال تحمل ضرر را ندارد.» (1)
حضرت علی علیه السلام در خطبه 224 بیان جالبی درباره اهمیت عدالت و فرار از ظلم دارند:
به خدا سوگند! اگر اقالیم هفتگانه (2)را به من دهند تا خدا را معصیت کنم در اینکه پوست جوی از دهان مورچه بگیرم، حاضر نیستم. به خدا سوگند! اگر شب تا صبح به روی تیغهای تیز مرا بغلطانند، برای من بهتر است از اینکه در پیشگاه خدا و رسول گرامی او از ستمکاران محسوب شوم.
موضوع بر شما مقدم هستم؛ زیرا هم قبل از شما به پیامبر ایمان آوردهام و هم داماد و پسر عموی او هستم و هم از شما در جنگها بیشتر شمشیر کشیدهام، لکن به خدا سوگند، با این همه امتیازات، سهم من که رییس حکومت اسلامی هستم با سهم این کارگر که در این گوشه کار میکند، یکسان است.» (1)
کان علیّ علیه السلام یقول یا أهل الکوفة إذا أنا خرجتُ من عندکم بغیر راحلتی و رحلی و غلامی فلانٍ فأنا خائن... . (2)
حضرت علی علیه السلام پس از ضربت خوردن، در وصیت خود به دو فرزند عزیزش، امام حسن و امام حسین علیه السلام، در ضمن رهنمودهایش میفرماید: «لا تقتلنّ بی إلّا قاتلی...» سپس میفرماید: به دلیل شهادت من، دست به قتلعام نزنید، بلکه تنها همان قاتل من، ابنملجم را بکشید. «فاضربوه ضربة بضربة؛ او یک ضربت به من زد، شما هم یک ضربت به او بزنید.» (1)آری، امیرمؤمنان علی علیه السلام در خون خود میغلتد، ولی از مدار عدالت بیرون نمیزند.
حضرت علی علیه السلام در مدتیکه چند همسر داشت، حتی اگر میخواست وضو بگیرد، در خانه زنی که نوبت او نبود وضو نمیگرفت. (2)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
إنَّ للأَقصی مثل الَّذی للأدنی؛ (3)
برای دورترین نقاط کشور باید همانقدر تقسیم شود که برای نزدیکترین نقاط تقسیم میشود.
بودجه مملکت باید به طور یکسان صرف تمام مردم بشود و نباید کسانیکه به مرکز حکومت نزدیکترند، از سهم بیشتری بهرهمند شوند.
امام علیه السلام از این گزارش، بسیار اندوهگین و چشمانش اشکبار شد و رو به آسمان عرض کرد:
اللّهمّ أنت الشاهد علیَّ و علیهم و إنّی لمآمرهم بظلم خلقک؛
بار خدایا، تو بر من و آنان گواهی. من آنان را بر ستم به آفریدههای تو فرمان ندادهام.
پس قطعه پوستی را بیرون آورد و بر آن، ابتدا این آیه شریفه را نوشت: ((قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ))؛ (1)و آنگاه افزود:
هرگاه نامه مرا خواندی، از آنچه در دست توست، از جهت کارگزاری ما [زکات و مالیات] نگهداری کن، تا از سوی ما کسی به نزد تو آید و آن را بگیرد. (2)
زمانیکه نامهام را خواندی، ابنهرمه را از بازار برکنار کن و در برابر مردم، قرارش ده! او را به زندان بیافکن و خیانت وی را اعلان کن... ! در روز جمعه، او را از زندان بیرون آور؛ 35 ضربه شلاق بر او بزن و در بازارها بگردان! هرکسی شاهدی آورد و سوگند یاد کرد که مالی از او گرفته، از محل درآمد ابنهرمه، برابر
آنچه گواهی داده شده، بپرداز! آنگاه او را به زندان بازگردان، در حالیکه سرزنش شده باشد. پایش را به بند کن... و نگذار کسی بر او وارد شود که به وی دفاع بیاموزد و به او امید نجات بدهد. اگر به تو خبر رسید که کسی به او چیزی یاد داده که به مسلمانی زیان میرساند، او را شلاق بزن و به زندانش بیفکن، تا از کار خود توبه کند... حقوق این خائن را قطع کن! (1)
زمانیکه خبر این ازدواج به عبیدالله رسید، از شام بازگشت و از عکرمة نزد علی علیه السلام شکایت نمود. حضرت به او فرمود: «دشمن ما را بر ما غلبه دادی و خیانت کردی.» عبیدالله گفت: «آیا بودن من در رکاب دشمنان تو، تو را از قضاوت عادلانه باز میدارد؟» حضرت فرمود: «نه! آنگاه داستانش را برای حضرت بازگو کرد. حضرت همسرش را در حالیکه حامله بود، به او برگرداند و چون باردار بود، او را پیش شخص مورد اعتمادی گذاشت تا وضع حمل نمود. پس از وضع حمل، فرزند را به عکرمه داد و زن را به عبیدالله بازگرداند. عبیدالله به شام مراجعت کرد و در آنجا ماندگار شد تا علی علیه السلام به شهادت رسید. (2)
راوی میگوید: همینکه آنحضرت این کلام را از جعده شنید، با کف دست به سینه او زد و گفت: «این چیزی است که اگر برای من پیش آید، به سرای رضای خدا به حق حکم خواهم کرد.» (1)
أمّا بعد فحّصنها بالعدل و نقّ طرقها من الجور؛
اما بعد... با عدالت و جلوگیری از ظلم به اصلاح شهر همت گمار.
عمر بن عبدالعزیز هم همین جواب را به کارگزار خود نوشت. (2)
امروز هیچکس در کوفه نیست که زندگی او سامانی نیافته باشد. پایینترین افراد نان گندم میخورند و خانه دارند و از بهترین آب آشامیدنی استفاده میکنند.
انقلاب ما «انفجاری عظیم»، (1)«اعجاز بزرگ قرن»، (2)«مائده بزرگ آسمانی»، (3)«نصرت اعجازآمیز اسلام بر کفر»، (4)«تحف خدای تبارک و تعالی از عالم بالا» (5)و «جرقه و بارق الهی» (6)است.
انقلاب ما «اسلامی»، (7)«شکوهمند»، (8)«بزرگ»، (9)«بینظیر»، (10)«نمونه»، (11)«منحصر به فرد»، (12)«متکی به معنویات و خدا»، (13)«بدون اتکا به شرق و
1) صحیفه امام، ج15، ص62.
2) صحیفه امام، ج14، ص77.
3) صحیفه امام، ج14، ص77.
4) صحیفه امام، ج12، ص146.
5) صحیفه امام، ج6، ص230.
6) صحیفه امام، ج15، ص62.
7) صحیفه امام، ج11، ص521.
8) صحیفه امام، ج16، ص55.
9) صحیفه امام، ج11، ص323.
10) صحیفه امام، ج11، ص145.
11) صحیفه امام، ج10، ص422.
12) صحیفه امام، ج15، ص329.
13) صحیفه امام، ج15، ص307.
غرب»، (1)«الگویی برای ملتهای در بند» (2)و «در اوج قله عزت و شرافت، مشعلدار هدایت نسلهای تشنه» (3)است.
انقلاب ما «انقلاب زاغهنشینان و حاشیهنشینان و محرومان»، (4)«جوشنده از متن ملت»، (5)«برخاسته از فطرت مردم»، (6)«بهترین و بزرگترین انقلابها»، (7)«با کمترین ضایعه و بزرگترین دستآورد» (8)و «ضربهایی بر پیکر جهانخواران بینالمللی» (9)است.
انقلاب ما «معجزه بزرگ و مصداقی از نصرت الهی»، (10)«استثنایی»، (11)«مترقیترین»، (12)«شکننده حریم دروغین قدرتها و قلدرها»، (13)«عامل خودباوری»، (14)«و شخصیت و عزت ملت ایران»، (15)«منشاء تحول عظیم در دنیا» (16)و «زنده کننده دنیای اسلام» (17)است.
1) صحیفه امام، ج19، ص54.
2) صحیفه امام، ج17، ص330.
3) صحیفه امام، ج20، ص196.
4) صحیفه امام، ج17، ص425.
5) صحیفه امام، ج4، ص257.
6) صحیفه امام، ج5، ص81.
7) صحیفه امام، ج14، ص54.
8) صحیفه امام، ج12، ص146.
9) صحیفه امام، ج9، ص239.
10) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 28/8/82.
11) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 20/11/68.
12) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 12/11/68.
13) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 19/11/69.
14) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 24/11/82.
15) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 19/11/69.
16) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 19/11/69.
17) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 24/11/82.
انقلاب ما «چشم امید میلیونها مسلمان و غیرمسلمان»، (1)«آغازگر حاکمیت ارزشهای معنوی»، (2)«باعث افتخار مسلمانان»، (3)«با خدمات غیرقابل احصاء» (4)و «عامل هویت ما» (5)است.
انقلاب ما «متکی به اعتقاد دینی و ایمان اسلامی»، (6)«توجه دهنده دلهای مردم به خدا»، (7)«محصول قرنها تلاش مخلصانه علمای شیعی و حضورشان در صحنههای حساس» (8)و «دستآورد خون شهیدان» (9)است.
انقلاب ما، بارش رحمت خاصه الهی در فصل عطشناک تاریخ و فروغ خورشید مهدوی در عصر انجماد و فسردن است.
انقلاب ما، طلایهدار عصری است که به نام خدا شکل گرفته و بنیاد همه مکتبها و ایسمهای غیرالهی را، از اومانیسم گرفته تا سکولاریسم و لیبرالیسم، درهم ریخته است.
انقلاب ما، همه مناسبات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر
جهان را به چالش کشیده و آغازگر گفتمانی جدید در عرصه فرهنگ و سیاست است.
انقلاب ما، زنگ بیدارباشی است برای تحول بزرگی که جهان، قرنها در انتظار تحقق آن است؛ تحول بزرگی که به حاکمیت کفر و استکبار پایان میدهد و بساط ظلم و بیعدالتی را از پهنه گیتی برمیچیند.
1) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 12/11/68.
2) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 17/11/69.
3) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 19/11/69.
4) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 19/11/69.
5) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 27/5/82 .
6) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 22/7/82 .
7) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 19/11/69.
8) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 25/9/82 .
9) از فرمایشهای مقام معظم رهبری، 18/11/69.
انقلاب ما با تکیه بر عنصر رهبری، نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در میان نظامهای شرق و غرب، جبهه دیگری را گشوده و راه سوم و الگوی جدیدی را فراروی انسان معاصر نهاده است.
انقلاب ما به گفته معمار کبیر انقلاب، امام راحل، و برخی شنیدههای موثق، از الطاف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است:
این من نبودم که به واسطه من پیروزی را به دست آوردید. خدای تبارک و تعالی در سایه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را پیروز کرد... . چه شد که پس از مدت کمی این تحول پیدا شد؟ سابق، همهچیز ما را میبردند و ما نفس نمیکشیدیم. سابق جوانهای ما را در زندان زجر میدادند و اعدام میکردند و ما قدرت حرکت نداشتیم. سابق چپاولگران همهچیز ما را چپاول میکردند و ما نفس نمیکشیدیم. چه شد که این ملت همچو متحول شد؟ جز عنایت خدا چه بود؟! ... این دست غیبی بود که این تحول را پیش آورد. (1)
این حقیقتی است که باید اعتراف کرد، قلعه محکمی بود که احتمال فتح آن نمیشد. ملت با نداشتن هیچ ابزار و ساز و سلاح در مملکت، بر ابرقدرتها و ابرقدرت شیطانی که تا دندان مسلح بودند غلبه کرد. ولکن این من نبودم که این غلبه را نصیب شما کردم. این خدای تبارک و تعالی بوده... یک کشور سی و چند میلیونی با این اختلاف گروهها، با اختلاف آمال و آرزوها، با اختلاف فهم و شعور، آنها همه مجتمع شدند و همه با هم، دست به دست هم دادند و یک مطلب را خواستند؛ این نیست الا اینکه دست غیبی در کار است. خدای تبارک و تعالی به وسیله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این تحول را در زندگی مردم پدید آورد. (2)
مرحوم حجةالاسلام سیدمحمد کوثری رحمة الله نقل مینماید:
یک روز من در منزل آقای آیةالله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند.
ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد. من گفتم این چه فرمایشهایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران میفرمایید؟ یک مستأجر را نمیشود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما میخواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیدهاند. سخنم را تکرار کردم.
امام برآشفتند و فرمودند: «فلانی چه میگویی؟ مگر حضرت بقیةالله - صلواتالله علیه - به من - نستجیربالله - خلاف میفرماید! شاه باید برود!
و همان هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت. میبینم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتند. (1)
22 بهمن 57 یومالله بود. واقعاً ما در معرض کشته شدن بودیم. فقط ندای ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به داد ما رسید. فردی که الان زنده است، به دبیرستان علوی (خدمت امام امت) پیام برد و گفت: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: در خانه نمانید. اگر ماندید، کشته میشوید. لذا امام خیلی محکم فرمود: در خانه نمانید. آقای طالقانی به امام عرض کرد: آقا! مردم را درو میکنند. اینها عصبانی هستند، آخرِ کارشان است.
امام فرمود: باید بیرون بریزند. ایشان (آقای طالقانی) خیلی اصرار کرد. امام فرمود: اگر پیام از جای دیگری باشد، باز [بر] سر حرف
1) پا به پای آفتاب، ج5، ص171.
خود ایستادهاید؟ (آقای طالقانی) گفت: چَشم، تسلیم هستم. لذا 22 بهمن یوم الله است. (1)و (2)
انقلاب ما، همچنانکه از الطاف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به شهادت دستآوردهای عظیم آن و اینکه «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، زمینهساز حکومت آن حضرت و به قیام او نیز متصل خواهد بود، انشاءالله! علاوه بر آنچه ما خود شاهد آنیم، برخی از روایات و سخنان امام راحل و مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان نیز گواه این حقیقت روشن است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه؛ (3)
مردمی از شرق قیام میکنند و زمینه را برای حرکت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم میسازند.
1) آیتالله خزعلی، درس تفسیر قرآن، مرکز تخصصی تفسیر حوزه علمیه قم، 23/11/1379.
2) آقای مرتضاییفرد نقل میکند: «روز 22 بهمن که امام اذن دادند مردم در خیابانها بریزند، چون ما حکومتنظامی نداریم، این جریان را به مرحوم آیتالله طالقانی اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ایشان بودم. آیتالله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد و مدت نیم تا یک ساعت با امام صحبت کرد. برادران بیرون از اتاق بودند، فقط میدیدند که آیتالله طالقانی مرتب به امام عرض میکند: آقا، شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر و کبیر ما رحم نمیکند، شما حکمتان را پس بگیرید. برادران یک وقت متوجه شدند که آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته و به حالت تأثر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند و با این تصور که احیاناً امام به ایشان تندی کردهاند، گفتند: آقا، چرا شما دخالت میکنید؟! و از این قبیل حرفها و با اصرار از آیتالله طالقانی جریان را سؤال کردند. ایشان گفتند: هرچه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتی دیدند من قانع نمیشوم فرمودند: آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد. این را که از امام شنیدم، دست من لرزید و با امام خداحافظی کردم؛ زیرا دیگر قادر نبودم سخنی بگویم.» برداشتهایی از سیره امام خمینی(، ج3، ص158.
3) سنن ابنماجه، ج2، ص1368، ب 34، ح4088؛ کنز العمال، ح38657؛ الزام الناصب، ج2، ص14.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحقّ فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیطعون ما سألوه فلا یقبلونه حتّی یقوموا و لا یدفعونها إلّا إلی صاحبکم، قتلاهم شهداء أما إنّی لو أدرکت ذلک لا ستبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛ (1)
گویا میبینم مردمی در شرق قیام کرده، حق را طلب میکنند، ولی به آنان نمیدهند. دوباره حق را میطلبند، به آنان داده نمیشود. وقتی اوضاع را چنین دیدند شمشیرهای خود را بر شانهها میگذارند، پس آنگاه حاضر میشوند که حق آنان را بدهند، اما آنان دیگر قبول نمیکنند تا اینکه قیام میکنند و (حکومت تشکیل میدهند و) آن (حکومت) را جز به صاحب شما (امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحویل نمیدهند. کشتههای آنها شهید به شمار میروند. آگاه باشید! اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر نگاه میدارم.
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
ستخلو کوفه من المؤمنین، و یأزر عنها العلم کما تأزر الحیة فی جحرها ثمّ یظهر العلم ببلدٍ یقال لها قم، و تصیر معدناً للعلم والفضل حتّی لا یبقی فی الأرض مستضعفٌ فی الدّین حتّی المخدّرات فی الحجال و ذلک عند قرب ظهور قائمنا، فیجعل الله قم و أهله قائمین مقام الحجّة و لو لا ذلک لساخت الأرض بأهلها و لم یبق فی الأرض حجة، فیفیض العلم منه إلی سائر البلاد فی
1) کتاب الغیبة، ص145.
المشرق والمغرب فیتم حجّة الله علی الخلق، حتّی لایبقی أحدٌ علی الأرض لم یبلغ إلیه الدین والعلم، ثمّ یظهر القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ (1)
به زودی کوفه از مؤمنان خالی میشود، و علم از آن میگریزد و پنهان میشود، آنگونه که مار در سوراخش پنهان میگردد. سپس علم در شهری به نام قم ظاهر میگردد و شهر قم کانون علم و فضل میشود، و چنان دنیا را به حقایق آشنا میسازد که بر روی زمین مستضعفی در دین باقی نماند، حتی زنان در پرده، و چنین زمانی نزدیک ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف است. سپس خداوند قم و اهل آن را قائم مقام حجت خدا قرار میدهد، که اگر چنین نشود زمین اهل خودش را فرو میبرد و حجتی باقی نمیماند. آنگاه علم (علوم اسلامی) از قم به تمام دنیا میرسد و مشرق و مغرب عالم را فرا میگیرد و حجت خدا بر خلق تمام میگردد؛ زیرا در تمام زمین کسی باقی نمیماند که دین و علم به او ابلاغ نشده باشد. آنگاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظاهر میشود.
«انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهانی اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فدا - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.» (2)
«امیدوارم که این انقلاب، یک انقلاب جهانی بشود و مقدمه برای ظهور بقیةالله - ارواحنا له الفداء - باشد.» (3)
«انشاءالله اسلام را آنطور که هست، در این مملکت پیاده کنیم... و مقدمه باشد برای ظهور ولیعصر - ارواحنا له الفداء.» (4)
«امید است که این انقلاب، جرقه و بارقهای الهی باشد که انفجاری عظیم در تودههای زیر ستم ایجاد نماید و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقیةالله - ارواحنا لمقدمه الفداء - منتهی شود.» (1)
«دست عنایت خدای تبارک و تعالی بر سر این ملت کشیده شده است و ایمان آنها را تقویت فرموده است که یکی از علایم ظهور بقیةالله - ارواحنا فداه - است.» (2)
«من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم و متصل بشود این نهضت، به نهضت بزرگ اسلامی و آن نهضت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.» (3)
«ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی است، به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران، خاتمه میدهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان - ارواحنا فداه - هموار میکنیم.» (4)
«همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور - انشاءالله - تهیه شود.» (5)
«با اتّکال به خدای تبارک و تعالی و پشتیبانی صاحب این کشور، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این مقصد را به آخر برسانید و خواهید رسانید.» (6)
«خداوند همه ما را از این قیدهای شیطانی رها فرماید تا بتوانیم این امانت الهی [جمهوری اسلامی] را به سرمنزل مقصود برسانیم و به صاحب امانت، حضرت مهدی موعود - ارواحنا لمقدمه الفداء - رد کنیم.» (1)
ما امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش میبینیم؛ و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امیدبخش آتیه روشن است و وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیکتر مینماید. گویی جهان مهیا میشود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان.» (2)
«سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت، راه ظهورش را هموار میکنند!» (3)
«من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است و با همین تعهد و با همین بیداری که از اوّل قیام کرده است و تا اینجا رسانده است، باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام تا صاحب اصلی - انشاءالله - بیاید و ما و شما و ملت ما، امانت را به او تسلیم کنیم.» (4)
«بارالها! ... عاجزانه از مقام مقدس تو میخواهیم... ملت عزیز ایران را در پیشبرد جمهوری اسلامی و سرکوب منحرفان و مخالفان با اسلام و پیروان آن مصممتر فرمایی، تا این انقلاب را به انقلاب جهانی مهدی موعود - ارواحنافداه - ادامه دهند.» (5)
روز نوزدهم بهمن 57، انبوهی از سربازان نیروی هوایی با همآهنگی قبلی در خیابان ایران جمع شدند و لباسهای نظامی خود را که درون ساکهایشان بود، به مدرسه رفاه بردند و آنها را پوشیدند تا با لباس فرم نظامی به دیدار امام برسند. در این هنگام شخصی خودش را به من معرفی و اصرار کرد که از مراسم عکس بگیرد. ما هم موافقت کردیم مشروط بر آنکه از پشت سر نیروها عکس بگیرد. پس از آمادگی افراد، امام از پنجره مدرسه ظاهر شد و عدهای اشک میریختند؛ عدهای صلوات میفرستادند که ناگهان برادر نورشاهی، فرمان از جلو نظام و خبردار داد که همه یکصدا فریاد زدند:
ما همه سرباز توایم خمینی
گوش به فرمان توایم خمینی
عکس تاریخی هم در همان لحظه گرفته شد و روزنامه کیهان آن روز عکس را چاپ کرد و رژیم را به دستپاچگی واداشت.
امام در آن روز فرمود: «درود بر شما سربازان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ... ! از امروز در خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و در خدمت قرآن کریم هستید... .» (1)
«ما به زمان ظهور امام زمان - ارواحنا فداه - این محبوب حقیقی انسانها نزدیک شدهایم؛ زیرا معرفتها پیشرفت کرده است.» (2)
«اولین قدم برای حاکمیت اسلام و برای نزدیک شدن ملتهای مسلمان به عهد مهدی موعود - ارواحنا فداه و عجل الله فرجه - به وسیله ملت ایران برداشته شده است.» (3)
«انقلاب ما در راه آن هدفی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تأمین آن هدف مبعوث میشود و ظاهر میشود، یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بوده است. ما اگر این گام بزرگ را بر نمیداشتیم، یقیناً ظهور ولیعصر
شما مردم ایران و شما مادران شهیدداده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید، بدانید و شما ای امام بزرگوار امت! بدانید - که بهتر از ما میدانید - شما موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سرمنزل تاریخ و موجب تسریع در ظهور ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شدید. شما یکقدم این بار را به منزل نزدیکتر کردید.» (1)
آیةالله خرازی میگوید: «یکی از دوستان به نقل از عدهای از دوستان موثقش فرمود: ما در حدود سالهای 42 و 43 که امام قدس سره در تبعید بودند، خدمت مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ عباس تهرانی رسیدیم و در مورد امام قدس سره با ایشان صحبت کردیم. ایشان فرمودند: آیتالله خمینی به وطن باز میگردد و پیش از برگشتن، شاه را از مملکت بیرون میکند و پس از برگشتن خود، حکومت اسلامی تشکیل میدهد و بالاخره حکومت او به قیام حضرت مهدی - ارواحنا فداه - متصل میشود.» (2)
مرحوم حجةالاسلام محمد دشتی میگوید: «در روزهای بسیار سخت و اندوهباری که حضرت امام خمینی قدس سره از عراق بیرون رفتند و کویت با اقامت امام موافقت نکرد و همه عاشقان نگران بودند که امام به کجا میرود و چرا یکمیلیارد مسلمان آنچنان وابسته و خودفروختهاند که قدرت پناه دادن به یک رهبر اسلامی را ندارند، یکی از علمای عارف و اهل بصیرت و مکاشفه به منزل قبلی امام، خدمت آیتالله پسندیده رحمة الله، برادر بزرگ امام، آمد و فرمود: «نگران نباشید! آسیبی به آقای خمینی نمیرسد و ایشان وارد ایران شده، حکومت اسلامی تشکیل میدهد و تا سالها آن را شخصاً اداره میفرماید و پس از ایشان تا سالها، ایرانیان حکومت اسلامی را تداوم میدهند؛ آنگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهند کرد.» (3)
آقای علیمحمد بشارتی، وزیر پیشین کشور، چنین نقل میکرد: «در تابستان سال 1358، هنگامیکه مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای ... در مشهد گفته است: من بالاخره علیه امام اعلام جنگ میکنم. من خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش میداد. این جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود: اینها چه میگویند! پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق میشویم؛ در اینجا حکومت اسلامی تشکیل میدهیم و پرچم را به صاحب پرچم میسپاریم. پرسیدم: خودتان؟
امام سکوت کردند و جواب ندادند.» (1)
آیتالله سیداحمد نجفی از قول پدر زن خود، آیتالله حاج شیخعباس قوچانی، داستان ملاقات مرحوم امام راحل را با مرحوم آیتالله قاضی (استاد اخلاق و عرفان بزرگانی مانند علامه طباطبایی، آیتالله میلانی و آیتالله بهجت) به طور مفصل نقل میکند و در قسمتی از آن اشارهای دارد به اینکه مرحوم قاضی پس از مدتی سکوت طولانی، از یکی از شاگردان خود میخواهد که کتابی را از کتابخانه بردارد و آن را باز کند و بخواند. در آن کتاب شگفت که به اقرار آن شاگرد، پیشتر از آن در آن کتابخانه نبوده و بعدها هم هرگز دیده نشده، تمام حوادثی که در آینده بر امام راحل و کشور ایران خواهد گذشت، در قالب حکایتی آورده شده بود. در بخشی از آن حکایت چنین آمده است: «... این عالم [امام خمینی ره] به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنیا رفت و زمام آن مملکت به دست آن عالم جلیلالقدر افتاد و به تدریج به مدینه فاضلهای تبدیل شد و دیگر فساد تا ظهور حضرت بقیةالله به آن راه نخواهد یافت.» (2)
آقای عسکراولادی در خاطرات خود از امام راحل میگوید:
«اسفندماه سال 41 بود. آن شب ساعت ده و نیم، هرچند وقت ملاقات گذشته بود، اجازه فرمودند که به خدمتشان برسم. از تهران تا قم مرا تعقیب کرده بودند. مرا میگرفتند مهم نبود، نام و هویت چهلنفر از دوستان مبارزم در کشوی میزم بود. وانگهی، همسرم که بیمار بود، از من خبری نداشت. حضرت امام قدس سره از ماجرا که آگاه شدند، فرمودند: عجب! پس شما نمیدانید ما به کجا میخواهیم برویم؟ مقداری از وجوهات را که پیش من بود، تقدیم کردم. چند تا نامه هم از دانشجویان داخل و خارج رسیده بود که چندتایش را من خواندم و چندتایش را هم خودشان خواندند. بعد فرمودند: ببینید! بهرغم گلهگزاری برخی از آقایان که میگویند مردم حاضر در صحنه نیستند، این جوانان ما را زرق و برق فرنگ نگرفته، اینها به فکر اسلام عزیز هستند... باید این را به آقایان گفت. درباره تعدادی از نامهها هم که از ادارههای دولتی و ارتشیها رسیده بود، فرمودند: هرکدام از اینها را اگر بگیرند، بین سه تا ده سال محکوم میکنند. باید به آقایان گفت که مردم هستند و خطرپذیرند و مجاهده میکنند. عرض کردم: وقتی محمدرضای خائن از قم برگشت، دستور داد که برای شما کیفرخواست صادر کردند... اینها میخواهند شما را دستگیر کنند! فرمودند: ثمّ ماذا... که چه؟
عرض کردم: زبانم لال، ممکن است برای شما اعدام را در نظر بگیرند!
فرمودند: عجب! من فکر میکنم ده تا مثل من توی قم باید آماده شهادت باشیم تا ماسک از چهره کریه او کنار زده شود! شما از بابت من یکی ناراحتید؟ ... اگر من را گرفتند، داد بزنید! اگر محاکمه کردند، فریاد بزنید! اگر خون من لایق شهادت باشد، بزرگترین سرمایه برای شماست. از سرمایه میترسید؟
بعد در حالیکه هیجانزده شده بودم، فرمودند: از اینجا که رفتید، به برادرانمان بگویید حداقل مبارزه ما سیسال است. هرکس میتواند، بماند و هرکس نمیتواند، در کناری باشد و وظایفی که میتواند، انجام دهد!
بعد فرمودند: «خیال نکنید که بعد از سیسال، ایران را اسلامی کردهایم یا دنیای اسلام را نجات دادهایم. خیال نکنید که ما در ظرف سیسال همهمان زنده میمانیم... ممکن است که ما در درگیری با کفار بینالمللی بکشیم و کشته شویم.
بعد از آن مکثی کردند و فرمودند: شما بدانید که مبارزه ما سه مرحله دارد: اول، اسلامی کردن ایران؛ دوم، اسلامی شدن کشورهای اسلامی؛ سوم، اسلامی شدن جهان. آن روز است که به مولا عرض میکنیم: مولا! جهان منتظر قدوم مبارک شماست.» (1)
از اینها که بگذریم، چه بسا تصور شود که از پیشگوییهای شاه نعمتالله ولی نیز میتوان برای ادعای پیوستن این انقلاب به ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بهره گرفت. (نک: ناظمالاسلام کرمانی، علائم ظهور، ص86 -94، مقاله 5؛ سیدسلیمان تنکابنی، جهان در آستانه ظهور، ص32- 45؛ محمد دشتی، آینده و آیندهسازان، ص172) گذشته از اینکه این اشعار در طول چند قرن دستخوش تحریف و تصحیف و کسر و اضافه فراوان گردیده و به کلی مسخ شده است؛ زیرا برخی از فرق و احزاب بنا به امیال و اغراض خصوصی از دخل و تصرف ناروا در قصیده مزبور خودداری نکردهاند، تا آنجا که بازشناختن ابیات اصلی و تشخیص صحیح از سقیم و سره از ناسره در این قصیده کاری بس دشوار است. (به نقل از دکتر حمید فرزام، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمتاللّه ولی، ص375) بنابر کهنترین نسخه در تطبیق آنها بر این انقلاب تردید جدی وجود دارد. (برای بررسی بیشتر نک: تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمتاللّه ولی، ص372 - 382)
گذشته از اشعار و پیشگوییهای شاه نعمتالله ولی، برخی دیگر برای پیشگویی این انقلاب و ادامه آن تا ظهور حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به اشعار سید احمدعلی خسروی (متوفای 1381شمسی) که به ادعای خودش با کمک علم جفر در اوائل حکومت محمدرضا پهلوی سروده و یا رباعیهای خواجه نصیر طوسی و سلطان الغ بیگ توسل جستهاند. (نک: سیدسلیمان تنکابنی، جهان در آستانه ظهور، ص29 - 35) اما از آنجا که در آنها به سال ظهور تصریح و برای آن وقت خاصی معین شده است، از آوردن آنها خودداری شد؛ زیرا اینگونه اشعار مخالف روایاتی است که با صراحت دستور به تکذیب کسانی داده که برای ظهور تعیین وقت می کنند، «کذبالوقّاتون». (بحارالأنوار، ج53، ص181)
1) بازنویسی بخشی از سخنرانی آقای عسکراولادی در مدرسه حقانی قم در تاریخ 15/11/83 که به رؤیت ایشان رسید و مورد تأیید قرار گرفت.
قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدیّ یعنی سلطانه. (1)
[عن أمیرالمؤمنین علیه السلام] : ثمّ تخرج [رایة] من خراسان ... یهزمون أصحاب السفیانیّ حتّی ینزل بیت المقدّس توطئ للمهدیّ سلطانه. (2)
جامعه مهدوی، افق آینده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمینهساز.
1) «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مردمی از مشرقزمین قیام میکنند و برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمینهسازی میکنند. (یعنی زمینه حکومت و سلطنت آن حضرت را فراهم می سازند.» سنن ابنماجه، ج2، ص1368، روایت 4088؛ عقدالدرر، ص125؛ الحاوی للفتاوی، ج2، ص60؛ بحارالأنوار، ج51، ص87، (هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الأثبات أخرجه الحافظ أبوعبدالله بن ماجة القزوینی فی سننه).
2) «نعیم بن حمّاد از محمد بن حنفیه [از امیرالمؤمنین علیه السلام] نقل میکند: پرچمی از خراسان (ایران) بیرون میآید، [حاملان این پرچم] اصحاب سفیانی را شکست میدهند تا اینکه به بیتالمقدس میرسند و زمینة حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میسازند.» (الملاحم والفتن، باب72، ص52)
دولت زمینهساز باید به لحاظ مبانی، رسالت، اهداف، راهبردها، سیاستها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، همافق و همسو با دولت کریمه مهدوی باشد و دکترین ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوین این همه، کاری گروهی و بر عهده نخبگان حوزوی و دانشگاهی و برنامهریزان راهبردی و استراتژیستهای نظام است.
به عنوان پیشدرآمدی بر این کار سترگ و ضروری، نکاتی چند و نمونهای عرضه میشود:
با توجه به اهداف و سیره امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران او و دولت کریمه حضرت در عصر ظهور، میتوان اهداف، راهبردها، سیاستها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهای جهانی و تعارضها و تزاحمهای پیش آمده، با تکیه بر منابع غنی شیعه و اجتهاد پویای آن، اولویتها را در نظر گرفت.
دولت زمینهساز باید برای گسترش و تعمیق فرهنگ مهدوی در سطح داخلی و جهانی (کشورهای شیعی، اسلامی، غرب و خاور دور) برنامهریزی کند و بداند که موفقیت هریک در گرو دیگری است و بدون موفقیت یکی، موفقیت دیگری را نمیتوان چشم داشت.
همچنانکه اشاره شد، اساس کار دولت زمینهساز، دکترین ظهور است. که به آن و به اهداف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حضرت، در شماره آینده خواهیم پرداخت (انشاءالله). در این جا، به برخی معیارها و شاخصهای مدیران و کارگزاران دولت زمینهساز میپردازیم:
بینش عمیق نسبت به حقتعالی و اطاعت او
رجال عرفوا الله حقّ معرفته و هم أنصار المهدیّ فی آخرالزمان؛ (1)
1) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. کشف الغمة، ج2، ص478؛ منتخب الاثر، ص611.
مردانی که خدا را آنچنانکه باید، شناختهاند، یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمانند.
رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شکّ فی ذات الله أشدّ من الحجر؛ (1)
آنان مردانیاند که گویا دلهایشان پارههای آهن است و از سنگ سختترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.
فهم الذین وحّدوا الله حقّ توحیده؛ (2)
آنان به وحدانیت خداوند، آنچنانکه حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.
هم [أصحاب المهدیّ عجل الله تعالی فرجه الشریف] هم الذین قال الله فیهم ((...یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ))؛ (3)
یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در وصف آنان چنین فرموده است: ...خداوند دوستدار ایشان است و ایشان نیز دوستدار خداوندند.
مجدّون فی طاعة الله؛ (4)
در راه اطاعت خدا پرتلاشند.
رجال الهیّون؛ (5)
آنان مردانی خداییاند.
1) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص308.
2) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. یوم الخلاص، ص234. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص220)
3) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص370.
4) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یومالخلاص، ص233. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص9)
5) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. یوم الخلاص، ص226. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص297)
القائلین بإمامته؛ (1)
معتقد به امامت او هستند.
یتمسّحون بسرج الإمام یطلبون بذلک البرکة؛ (2)
برای تبرک بر زین اسب امام، دست میکشند.
هم أطوع من الأمة لسیّدها؛ (3)
اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.
مجدّون فی طاعته؛ (4)
در راه اطاعت او، از هیچ کوششی دریغ نمیورزند.
بهم ینصر الله إمام الحقّ؛ (5)
خداوند به وسیله ایشان، رهبر حق (مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) را یاری میکند.
إنّ الله تبارک و تعالی أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ماصارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة؛ (6)
خداوند تبارک و تعالی آنقدر به آنان از عقل و فهم و بینش، ارزانی داشته که غیبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و دیدار اوست.
1) روایت از امام سجاد علیه السلام است. احتجاج طبرسی، ج2، ص317.
2) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص308.
3) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص308.
4) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. کمالالدین، ج1، ص268.
5) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص308.
6) روایت از امام سجاد علیه السلام است. کمالالدین، ص320.
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محجّتهم؛ (1)
خوشا به حال صابران در غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خوشا به حال آنانکه بر راه اهلبیت ثابت قدم میمانند.
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین فی محبّته؛ (2)
خوشا به حال صابران در غیبت او، خوشا به حال دوستداران او.
فأبذل نفسی و مالی و ولدی و أهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک و التصرف بین أمرک و نهیک؛ (3)
[مولای من!] جان، مال، فرزندان، خویشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزانی داشته، به پیشگاهت نثار میکنم و همه را در اختیار امر و نهی تو میگذارم.
یحفّون به و یقونه بأنفسهم فی الحروب و یکفّونه ما یرید؛ (4)
یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف او را در میان میگیرند و در جنگها با جان خویش از او حمایت و حفاظت میکنند و هرچه بخواهد از جان و دل انجام میدهند.
رحمالله من حبس نفسه علینا رحم الله عبداً أحیا أمرنا؛ (5)
خدا رحمت کند کسی که خود را وقف ما کند، خدا رحمت کند کسی را که امر [ولایت] ما را زنده کند.
1) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. بحارالأنوار، ج52، ص143. (به نقل از: کفایة الأثر، ص56)
2) ینابیع المودة، ج3، ص101.
3) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ مصباح کفعمی، ص495؛ بحارالأنوار، ج99، ص118.
4) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. الملاحم و الفتن، ص52.
5) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص126.
... الذین سلَوا عن الأهل و الأولاد، وجفوا الوطن، و عطّلوا الوثیر من المهاد، ورفضوا تجاراتهم، و أضرّوا بمعایشهم، و فُقدوا فی أندیتهم بغیر غیبة عن مصرهم، و خالفوا البعید ممّن عاضدهم علی أمرهم، و قَلُوا القریب ممّن صدّهم عن جهتهم، فائتلفوا بعد التدابر و التقاطع فی دهرهم، و قطعوا الأسباب المتّصلة بعاجل حُطام الدّنیا؛ (1)
... آنان (یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) کسانی هستند که از
خانواده و فرزندانشان دست کشیدند، و وطن را ترک کردند،
و از بستر و خواب آرام گذشتند، و تجارتها و بازرگانی
خود را رها کردند، و به کسب و کار خویش ضرر و زیان
وارد کردند، و بدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس و
محافل مهمشان پیدایشان نشد، و با افرادی که نسبتی نداشتند، برای کمک و یاری رساندن در کارشان، رابطه دوستی
برقرار کردند، و نزدیکانی را که سدّ راهشان میشدند،
کنار گذاشتند، و پس از آن همه اختلاف و دشمنی و قطع
رابطه در روزگارشان، گروهی تشکیل دادند، و همه وسیلههایی
را که به خار و خاشاک زودگذر دنیا بسته شده بود، از بیخ و بن برکندند.
أما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛ (2)
آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر میکردم.
سیره امام:
یشیر بالتقی و یعمل بالهدی؛ (1)
تقوا را پیشه خود میسازد (دعوت به تقوا میکند) و با بصیرت و هدایت، گام بر میدارد.
یحذو فیها علی مثال الصالحین؛ (2)
او به گونه نیکان رفتار مینماید.
الولیّ الناصح؛ (3)
سرپرست خیرخواه.
اگر سیره امام چنین است، پس یاران او باید اینچنین باشند.
سیره یاران:
... وانتخبت لذلک الوقت عباداً لی امتحنتُ قلوبهم للإیمان وحشوتُها بالورع و الإخلاص والیقین و التقوی والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقی والزهد...؛ (4)
... و برای این زمان (ظهور) بندگانی را برگزیدم که دلهاشان را به ایمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، یقین، پارسایی، خشوع، راستی، صبر، شکیبایی و وقار، پرهیز و زهد، سرشار کردم.
من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر؛ (5)
1) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص269.
2) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. نهجالبلاغه، خطبه 150.
3) مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ طبرسی، احتجاج، ج2، ص494.
4) بحارالأنوار، ج52، ص384. (سید بن طاووس به نقل از صحف ادریس)
5) روایت از امام صادق علیه السلام است. نعمانی، الغیبة، ص200؛ بحارالأنوار، ج52، ص140.
هرکس میخواهد از یاوران حضرت قائم باشد، باید انتظار کشد، و در همین حال، خود را به تقوا و سجایای اخلاقی بیاراید.
فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرب به من محبّتنا؛ (1)
هریک از شما آن کاری را بکند که انجام آن، او را به ما نزدیک میکند.
سیره امام:
و یشترط علی نفسه أن یمشی حیث یمشون و یلبس کما یلبسون و یرکب کما یرکبون و یکون من حیث یریدون و یرضی بالقلیل... و لایأخذ حاجباً و لابوّابا؛ (2)
او نیز در حق خود تعهد میکند که از راه آنان برود، جامهای چون جامه آنان بپوشد، مرکبی چون مرکب آنان سوار شود، آنگونه که مردم میخواهند باشد و به کم قانع شود و برای خود دربان و نگهبان اختیار نکند.
لایضع حجراً علی حجرٍ؛ (3)
سنگی روی سنگ نگذارد. (از متاع دنیا چیزی برنگیرد.)
فوالله ما لباسه إلّا الغلیظ و لا طعامه إلّا الجشب؛ (4)
به خدا سوگند که لباس او (مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) جز پوشاکی درشت، و خوراک او جز غذایی سخت و بیخورش، نیست.
1) روایت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. طبرسی، احتجاج، ج2، ص599.
2) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. منتخب الاثر، ص469.
3) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. الملاحم والفتن، ص108.
4) روایت از امام صادق علیه السلام است. نعمانی، الغیبة، ص122؛ بحارالأنوار، ج52، ص354.
صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم؛ (1)
صاحب این امر در میان آنان راه میرود، در بازارهایشان گام برمیدارد و به خانههای آنان پا میگذارد.
سیره یاران:
إنّه یأخذ البیعة عن أصحابه أن لایکنزوا ذهباً و لا فضّة و لابرّاً و لاشعیراً و یلبسون الخشن من الثیاب؛ (2)
او از یارانش بیعت میگیرد که طلا و نقرهای نیندوزند و گندم و جویی ذخیره نکنند و لباس خشن بپوشند... .
امام صادق علیه السلام در بیان آیه ((مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِن نَّصِیبٍ)) (3)« کسی که کِشت آخرت بخواهد، برای وی در کِشتهاش میافزاییم، و کسی که کِشت این دنیا را بخواهد به او از آن میدهیم و [لی] در آخرت او را نصیبی نیست.» فرمود:
لیس له فی دولة الحقّ مع القائم نصیب؛ (4)
در دولت حق حضرت قائم هیچ بهرهای نخواهد داشت.
سیره امام:
یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ (5)
زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همچنانکه پر از ظلم و بیداد شده است.
فیریکم کیف عدل السیرة؛ (1)
پس (مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سیره یاران:
اللّهمّ واملأ بهم کلّ اُفق من الآفاق و قطرٍ من الأقطار قسطاً و عدلاً و مرحمة و فضلاً!؛ (2)
بار الها! به وسیله ایشان (یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) تمام افقهای هستی و تمام گوشهها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهربانی و احسان خود گردان!
یدعون بالشهادة و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیلالله؛ (3)
برای شهادت دعا میکنند و آرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند.
امام علی علیه السلام در تفسیر آیه ((یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ)) (4)فرمود:
هم أصحاب القائم؛ (5)
آنان یاران امام قائمند.
وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما شاؤوا؛ (1)
(یاران حضرت) سلاح را بر شانههای خود مینهند و در نتیجه آنچه میخواستند، به ایشان داده شود.
و یجاهدون فی الله حقّ جهاده؛ (2)
و در راه خدا به جهادی شایسته دست یازند.
8 . شجاعت
کلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنّهم همّوا بإزالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛ (3)
همه شیرانیاند که از بیشهها خارج شدهاند و اگر اراده کنند، کوهها را از جا برمیکنند.
جُعلت قلوبهم کزبر الحدید؛ (4)
دلهایشان، چون پارههای آهن شده است.
فإنَّ الرجل منهم یُعطی قوّة أربعین رجلاً؛ (5)
به هر کدامشان، نیروی چهل مرد داده شده است.
امام امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ
1) روایت از امام صادق علیه السلام است. نعمانی، الغیبة، ج50، باب 14؛ بحارالأنوار، ج52، ص243.
2) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. منتخب الاثر، ص580.
3) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. یومالخلاص، ص224. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص220)
4) روایت از امام سجاد علیه السلام است. یومالخلاص، ص228. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص24)
5) روایت از امام سجاد علیه السلام است. یومالخلاص، ص228. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص24)
یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ)) (1)«... آنان از سرزنش هیچ ملامت کنندهای هراس ندارند.» فرمود:
هم أصحاب القائم؛ (2)
آنان یاوران قائمند.
وأعنّا علی تأدیة حقوقه إلیه؛ (3)
خداوندا، ما را در ادای حقوق او یاری فرما!
أنّه من اتّقی ربّه... و أخرج ممّا علیه إلی مستحقّیه کان آمناً فی الفتنة المبطلة؛
همانا هرکس تقوای پروردگارش را پیشه کند... و از حقوق شرعیهای (خمس و زکات) که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنههای باطل کننده (دین و دنیا) در امان خواهد بود.
إنّ الرضا علیه السلام کان یأمر بالدعاء لصاحب الأمر؛ (4)
امام رضا علیه السلام همواره به دعا برای صاحبالامر، امر میفرمود.
قوّنا علی متابعته و أداء حقّه؛ (5)
ما را قدرت بر پیروی و ادای حق آن حضرت ارزانی بفرما!
و انتظر الفرج صباحاً و مساءً؛ (6)
صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش.
أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم؛ (1)
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، همانا این کار برای خودتان گشایش خواهد بود.
سیره امام:
وهو أعظمُ حسباً و أکرم منصباً و أرحم بالرعیّة؛ (2)
او از همه حسبش بزرگتر و مقامش گرامیتر و به مردم مهربانتر است.
رحیم بالمساکین؛ (3)
بر بینوایان رئوف و مهربان است.
وأشفق علیهم من آبائهم و اُمّهاتهم؛ (4)
او برای مردم از پدر و مادرشان مهربانتر است.
سیره یاران:
لیعن قویّکم ضعیفکم و لیعطف غنیّکم علی فقیرکم... و إذا کنتم کما أوصیناکم لم تعدوا إلی غیره فمات منکم میّت قبل أن یخرج قائمنا کان شهیداً؛ (5)
امام راحل( نیز در نامهای به مرحوم حاج احمدآقا در اهمیت رسیدگی به حال محرومان و مستمندان، چنین سفارش میکند: «از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم؛ اعانت نمودن به بندگان خدا خصوصاً محرومان و مستمندان که در جامعهها مظلوم و بیپناهند. هرچه توان داری در خدمت اینان که بهترین زاد راه توست و از بهترین خدمتها به خدای تعالی و اسلام عزیز است به کار بر و هرچه توانی در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن.» (صحیفه امام، ج16، ص224)
1) روایت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. کمالالدین، ج2، ص485.
2) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. عقدالدرر، ص204.
3) روایت از امام صادق علیه السلام است. الملاحم والفتن، ص137.
4) روایت از امام رضا علیه السلام است. الزام الناصب، ص10.
5) روایت از امام باقر علیه السلام است. شیخ طوسی، امالی، ص231؛ منتخب الأثر، ج3، ص238.
توانگران به ضعفا و بیچارگان یاری رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند... و اگر چنین باشید که سفارش کردیم و قبل از قیام قائم ما بعضی از شما از دنیا برود، شهید خواهد بود.
لهم فی اللیل أصوات کأصوات الثواکل حزناً من خشیة الله؛ (1)
در دل شب، از خشیت خداوند، نالههایی دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
قوّام باللیل صوّام بالنهار؛ (2)
شبها را با عبادت به صبح میرسانند و روزها را با روزه به پایان میبرند.
رجالٌ لاینامون اللیل لهم دویّ فی صلواتهم کدویّ النحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یصبحون علی خیولهم؛ (3)
مردان شب زندهداری که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش میرسد. شبها را با زندهداری سپری میکنند و بر فراز اسبها، آن را به صبح میرسانند.
من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة؛ (1)
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.
من أنکر القائم من ولدی فی زمان غیبته فمات فقد مات میتة جاهلیّة؛ (2)
کسی که قائم از فرزندان مرا در غیبتش تکذیب کند، به مرگ جاهلی مرده است.
من أنکر خروج المهدیّ فقد کفر بما أنزل علی محمّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ (3)
کسی که قیام مهدی را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، کافر شده است.
اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی... ولاتنسنا ذکره وانتظاره والإیمان به و قوّة الیقین فی ظهوره و الدعاء له والصلاة علیه؛ (4)
بارالها! حجتت را به من بشناسان، زیرا اگر او را به من نشناسانی، از دینم، گمراه میگردم ... و از یاد ما مبر یاد او و انتظارش را و ایمان به او و یقین به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.
1) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. کمالالدین، ج2، ص409؛ وسائل الشیعة، ج16، ص246؛ مسند احمد، ج1، ص416؛ صحیح مسلم، کتاب الامارة، ص22. (شایان ذکر است که این روایت از احادیث متواتره بین شیعه و اهلسنت است.)
2) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. کمالالدین، ج2، ص412؛ بحارالأنوار، ج51، ص73.
3) ینابیع المودة، ج2، ص108.
4) اصول کافی، ج1، ص337؛ صحیفه مهدیه، ص356؛ مصباح المتهجد، ص411.
السلام علیک یا باب الله الذی لایؤتی إلّا منه، السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک؛ (1)
سلام بر تو ای درگاه خدا، که هیچ کس جز از آن درگاه به خدا راهی ندارد. سلام بر تو ای راه خدا که هرکس غیر آن را رود، هلاک میشود.
بیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الأرض والسماء؛ (2)
به برکت اوست که آفریدگان روزی داده میشوند و به وجود اوست که آسمان و زمین پایدار میماند.
یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدیّ یعنی سلطانه؛ (3)
مردمی از مشرق زمین قیام میکنند و زمینه [حکومت] آن حضرت را فراهم میسازند.
إنّا نرغب إلیک فی دولة کریمة تعزّ بها الإسلام وأهله؛ (4)
خدایا! از تو امیدواریم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشی.
اللّهمّ إنّا نشکوا إلیک فقد نبیّنا صلواتک علیه و آله و غیبة ولیّنا؛ (5)
بارالها! به درگاه تو شکایت میکنیم از نبود پیامبرمان و از غیبت ولیّ و اماممان.
1) مفاتیحالجنان، زیارت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف.
2) مفاتیحالجنان، دعای عدیله.
3) سنن ابنماجه، ج2، ص1368، روایت 4088؛ عقدالدرر، ص125؛ الحاوی للفتاوی، ج2، ص60؛ بحارالأنوار، ج51، ص87، (هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الأثبات أخرجه الحافظ أبوعبدالله بن ماجة القزوینی فی سننه).
4) مفاتیحالجنان، دعای افتتاح.
5) مفاتیحالجنان، دعای افتتاح.
و اصرف عنّا فی أمره السأمة والکسل والفترة والفشل؛ (1)
و در انجام فرمان او ما را به تنبلی، بیحالی، سستی و بیحوصلگی مبتلا مساز.
السلام علیک یا قطب العالم؛ (2)
سلام بر تو ای قطب جهان هستی.
((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ))؛ (3)
ما میخواهیم بر آنان که در زمین خوارشان شمردهاند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم.
و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة الله علیکم؛ (4)
و امّا در مورد رخدادهای جدید، به راویان حدیث ما رجوع کنید که ایشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.
1) روایت از امام رضا علیه السلام است. صحیفه مهدیه، ص353. (به نقل از: جمالالأسبوع، ص310-314)
2) صحیفه مهدیه، ص582. (به نقل از: المجموع الرائق، ج1، ص451)
3) سوره قصص، آیه 5.
4) شیخ طوسی، الغیبة، ص291. (گفتنی است که این روایت در کمالالدین، ج2، ص484 و بحارالأنوار، ج53، ص181 به این صورت آمده است: «و أنا حجّة الله علیهم) و در احتجاج طبرسی، ج2، ص543 و وسائل الشیعه، ج18، ص101 «و أنا حجّةالله» آمده است، بدون «علیهم» و «علیکم».)
تجلی بالتنزیل بصائرهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح؛ (1)
با آیات قرآن چشمشان روشن میشود و تفاسیر آیات را با گوش جان میشنوند و هر روزه جام حکمت را مینوشند.
أصحاب المهدیّ شبابٌ لاکُهول فیهم إلّا مثل کُحلِ العین والملح فی الزاد و أقلّ الزاد الملح؛ (2)
یاران قائم همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمیشود، مگر اندکی مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر مادهای در طعام، نمک است.
مجدّون فی طاعة الله؛ (3)
آنان در طریق عبودیت، سختکوش و پرتلاشند.
لایکفّون سیوفهم حتّی یرضی الله عزّوجلّ؛ (4)
یاران قائم، شمشیرهای خود را بر زمین ننهند تا اینکه خدای عزوجل راضی شود.
لوقد خرج قائمنا، لم یکن إلّا العلق والعرق، والنوم علی السروج؛ (5)
1) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. ینابیع المودة، ج3، ص37 و 95.
2) روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. شیخ طوسی، الغیبة، ص476؛ بحارالأنوار، ج52، ص334.
3) روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یوم الخلاص، ص223. (به نقل از: بشارة الاسلام، ص9)
4) روایت از امام صادق علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص327.
5) روایت از امام رضا علیه السلام است. بحارالأنوار، ج52، ص359.
هنگامیکه قائم ما خروج کند، خون است و عرق ریختن و سوار مرکب بودن در میدانهای مبارزه.
إنّ شعار أصحاب المهدیّ: یا لثارات الحسین؛ (1)
شعار یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف: ای خونخواهان حسین علیه السلام است.
هم [أصحاب المهدیّ عجل الله تعالی فرجه الشریف] الذین قال الله فیهم ((فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ (2)))؛ (3)
یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در توصیف آنان چنین فرموده است: [ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما که از آیین خود بازگردد بداند که] خداوند به زودی، قومی را بر میانگیزاند که ایشان را بسیار دوست میدارد و آنها نیز خداوند را دوست میدارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل کافران عزیز و مقتدرند.
إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الکعبة سبعة وعشرین رجلاً... سلمان الفارسی و أبا دجانة الأنصاری و مالک الأشتر؛ (4)
هنگامیکه قائم آل محمد قیام کند... [از جمله کسانی که به او میپیوندند] سلمان فارسی، ابودجانه انصاری و مالک اشتر است.
((وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا)) (1)
((وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ)) (2)
قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: «إبشروا بالمهدیّ - قال ثلاثاً - یخرج علی حین اختلاف من الناس و زلزال شدید یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً، یملأ قلوب عباده عبادة و یسعهم عدله.» (3)
قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: «المهدیّ یخرج فی آخرالزمان.» (4)
چرایی
با فروپاشی کمونیسم و به بنبست رسیدن لیبرالیسم و رو شدن دست امریکا در چپاول و کشتار ملتها از یکسو و کوچک شدن دنیا به دلیل گسترش ارتباطات و طرح دهکده جهانی و جهانیسازی از سوی دیگر، و در فصل عطشناک زمین و برای نجات این نسل تشنه و خسته، میباید طرحی نو در انداخت و آموزهای را جست که با زبان مناسب و ادبیات جهانی، در برابر تئوریها و نظریههای نظریهپردازان بزرگ جهانی درباره پایان تاریخ و فرجام نهایی انسانها بتواند ایستادگی کند و با آنها به رقابت بپردازد و در بسیج و جذب همگان از فرهیختگان گرفته تا تودههای میلیونی نیز موفق باشد.
باید به دنبال آموزهای بود اعتقادی، جهانی، فراگیر، فرادینی و بینالادیانی، اصیل و ریشهدار، آرمانی، حیاتی و حیاتبخش، سرنوشتساز، متعلق به ما و عصر ما، نویدبخش، پایانبخش همه اختلافهای مذهبی و غیرمذهبی، برطرف کننده مشکلات انسانها، برآورده کننده آرزوها و خواستهای همه انسانها در طول تاریخ، تعیین کننده حرکت جوامع، تحولآفرین و الگوساز در تمامی عرصهها و ساحتهای حیات بشری و سرانجام دارای قدرت انفجاری عظیم و بیبدیل در بسیج تودهها و ملتها در مقابله با همه ظلمها و بیعدالتیها.
آموزهای با اینگونه اوصاف و توانمندیها به جز «مهدویت» نمیتوان یافت و در میان اصطلاحات رایج در ادبیات جهانی نیز اصطلاحی گویاتر و مناسبتر از«دکترین» (1)
الف) اصول و قواعدی که در هریک از شاخههای علوم و یا در میان پیروان یک آیین مورد تصدیق و اعتقاد باشد؛
ب) مجموعهای از عقاید که دستگاهی از نظریات دینی، فلسفی یا سیاسی تشکیل دهد؛
ج) مجموع عقایدی که در باب توجیه و بیان و تفسیر قواعدی (مثلاً سیاسی) از طرف علمای فن اظهار شده است؛
د) اصول یک فلسفه، نظام فکری یا سیاست و خطمشی. (فرهنگ علوم سیاسی، ص98)
دکترین در لغت به معنای آیین، عقیده و مسلک به کار میرود، ولی در سیاست به معنای طرز تفکر و خطمشی دولتمردان در امور سیاسی به کار گرفته شده است. دکترین معمولاً به مجموع اقدامات و خطمشی سیاسی یک دولتمرد که ممکن است مشابه دولتمردان قبل و بعد از او باشد، اطلاق نمیشود بلکه بخشی از اقدامات و سیاستهای او را که جنبه ابتکاری دارد و آثار مهمی بر جای میگذارد، دکترین وی مینامند. (فرهنگ جامع سیاسی، ص458)
دکترین از واژه لاتینی «Doctrina» پدید آمده است. دکترین، نظریه و تعالیم علمی، فلسفی، سیاسی، مذهبی و مجموعهای از نظامهای فکری را دربر میگیرد که مبتنی بر اصول معینی باشد و نوعی از جهانبینی را بیان میکند که برنامههای سیاسی براساس آن پایه و بنیاد گرفته است. همچنین دکترین به تنظیم اصولی اطلاق میشود که دولتها بر طبق آن مشی خود را به ویژه در روابط بینالمللی تعیین میکنند. اصطلاح «دکترینر» (Doctrinaire) به شخصی گفته میشود که از دکترین معینی حمایت و پشتیبانی میکند. در زبان فارسی«دکترین» را آیین سیاسی و یا آموزه میگویند. (فرهنگ سیاسی، ص281)
تعریف اول: دکترین در زبان یونانی به معنای درس گفتن و آموزش دادن آمده است و در معنای مجازی به مجموعهای از آگاهیهایی که برای تدارک دیدن و هدایت یک سلسله از اعمال اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و یا مذهبی و غیره که روی حقیقی بودنشان [فقط از جهت عملکردشان در جامعه] تکیه میشود، دکترین میگویند.
تعریف دوم: دکترین عبارت از اصول، مقررات، نظرات و تزهای مختلفی است که مورد قبول جامعهای قرار گرفته و بدان عمل میشود. به سخن دیگر، هرگونه تئوری تا زمانی که بدان عمل نشود، در حد نظریه میماند، ولی از زمانی که تئوری در جامعهای پذیرفته شد و مردم بدان اعتقاد عملی [نه فقط علمی] پیدا کردند، یعنی بدان عمل نمودند، به دکترین بدل میشود؛ مانند دکترین سوسیالیسم، یا سوسیالیسم جهانی که حقانیتش از لحاظ علمی تا امروز هنوز ثابت نشده است، ولی در بسیاری از جوامع به رهنمودهای اجتماعی آن عمل میشود؛ از این قبیل است بسیاری از مذاهب و اندیشههای سیاسی و غیره. (فرهنگ فرهیخته، ص408)
دکترین از واژه لاتین «Doctrina» (عقاید اصولی) است، و در مفهوم به مجموعهای از نظام فکری مبتنی بر اصول خاص اطلاق میشود. دکترین، به مجموعه عقاید و افکار و نظرات پیروان یک نگرش و گرایش خاص حقوقی، سیاسی و ادبی یا فلسفی یا علمی نیز گفته شده است. در دکترین، اصول اعتقادات قطعی و تصورات ذهنی محکمی جای دارد. گاهی نظام فکری و مذهبی خاصی را دکترین آن نظام فکری و مذهبی نام دادهاند؛ مثل دکترین بقای روح و پارهای دکترینهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی. نیز به کسی که حافظ یا مبلّغ یک نگرش و بینش خاص است، دکترینر میگویند. ( نقد و نگرش بر فرهنگ اصطلاحات علمی - اجتماعی، ص552)
بیشتر واژهنامهها دو معنا را مرتبط با واژه دکترین ذکر کردهاند: 1. تأیید و تصدیق یک حقیقت؛ 2. تعلیم. این دو معنا با یکدیگر قابل جمعند؛ زیرا تصدیق و تأیید یک چیز به عنوان یک حقیقت، روشی برای تعلیم آن نیز هست و چیزی که تعلیم داده میشود، معمولاً حقیقی تلقی میشود. دکترین در مقام بیان یک «حقیقت» از یک قالب فلسفی برخوردار است و به عنوان یک «تعلیم»، چیزی را بیان میکند که عملیتر است.
معمولاً دکترینهای دینی را هدف عملی آنها مشخص میسازد. حتی هنگامی که یک دکترین در شکل یک شرح و بسط پیچیده نظری نمایان میشود، معمولاً وضعیت به گونهای است که علاقه نظری کاملاً از علاقه معنوی پیروی میکند که دغدغه غالب است. (دایرۀالمعارف میرچا الیاده، مدخل دکترین Doctrine)
به نظر نمیرسد.1) دکترین در لغت به معنای آموزه، مکتب، آیین، عقیده و نظر آمده است ( فرهنگ معاصر، انگلیسی - فارسی، ص432) و در اصطلاح در فرهنگنامهها و در علوم مختلف، معانی و کاربردهای متفاوتی برای آن یاد شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:
در میان آموزههای دینی، مهدویت تنها آموزهای است که این همه را با خود دارد و نه یک گزینه که تنها گزینه و نه یک راه که تنها راه است؛ «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک»، «السلام علیک یا باب الله الذی لایؤتی إلّا منه» و «لا أبتغی بک بدلاً و لا أتّخذ من دونک ولیّاً». (1)
گرچه همه آموزههای دینی، حیاتآفرین و برای رسیدن انسان به کمال نهایی مورد توجه و اهتمام شارعند، اما همه آنها در یک سطح قرار ندارند و اهمیت و کارکرد آنها یکسان نیست؛ همچون آیات قرآن که با وجود اینکه همه معجزهاند، از نظر اهمیت و فصاحت و بلاغت در یک سطح نیستند؛ «کِی بوَد ((تَبَّتْ یَدَا)) چون ((قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی))». (2)
در بیان و در فصاحت کِی بوَد یکسان سخن
گرچه گوینده بوَد چون جاحظ و چون اصمعی
از کلام ایزد بیچون که وحی منزل است
کِی بوَد (تَبَّتْ یَدَا) چون (قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی)
تفسیر روح البیان، ج4، ص137، ذیل آیه 44 سوره هود (وَ قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَمَاءُ أَقْلِعِی...).
دکترین مهدویت، اکسیر حیاتبخشی است که مس وجود انسانها و ملتها را به رغم همه اختلافها و تفاوتهایی که دارند به زر ناب بدل میسازد و همه عالم و آدم را متحول میکند.
دکترین مهدویت، عصای موسی در برابر ساحرانی است که در فصل پایان تاریخ، دل و هوش از همگان ربودهاند.
مناسب است در عصری که لحظهها، ارزش سالها و گاه قرنها را دارند و رندان عالم به شکار لحظهها میپردازند تا از آن کام بگیرند، اکسیر حیاتبخش و متاع ارزشمند و بیبدیل خود را با ادبیاتی جهانی به جهانیان عرضه کنیم و «چیستی»، «مبانی» و «کارکردهای» دکترین مهدویت را به گفتوگو بگذاریم تا شاید دستی از غیب فرود آید و کاری بکند و با برداشتن فاصلهها، زمینهساز نور باشد. إنشاءالله! (1)
الف) گسترش تشیع و افزایش شیعیان در جهان تا در پی آن ظهور تحقق بیابد؛
ب) طرح دکترین مهدویت به عنوان یک آموزه بینالادیانی و ضرورت وجود یک مصلح و منجی جهانی با شاخصههای شیعی و در نتیجه وحدت انسانها و ملتها در حول این محور اساسی.
آنچه با توجه به شرایط جهانی و واقعیتهای تاریخی و برخی روایات، واقعبینانهتر به نظر میرسد، نگاه دوم است. به عبارت دیگر، دکترین مهدویت دریچهای است برای فراخوان همه اهل عالم به اسلام. با آمدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، اسلام فراگیر و جهانی میشود؛ «إنّا نرغب إلیک فی دولۀ کریمة تعزّ بها الإسلام وأهله». رغبت اجتماعی و جهانی، زمینه پیدایش دولت کریمه حضرت میشود و در آن دولت، اسلام و مسلمین عزیز میشوند.
1) برای چرایی و ضرورت دکترین مهدویت علاوه بر آنچه گفته شد، میتوان افزود که برای زمینهسازی ظهور، معمولاً دو راه پیشنهاد میشود:
چیستی (1)
مراد از دکترین مهدویت، آموزهای اعتقادی، جهانی و بر محور مهدویت است که تفسیری راهبردی از عرصههای اساسی حیات بشری ارائه میدهد و در نگرش، انگیزش و کنش انسانها و ساحتهای مختلف زندگی اجتماعی آنها، تحولی بنیادین ایجاد میکند.
دکترین مهدویت، یعنی نگرش به مقوله مهدویت به مثابه آموزهای جامع و فراگیر و موضوعی راهبردی و استراتژیک.
دکترین مهدویت، یعنی رمز خروج جهان از همه بنبستها و سیاهیها و تباهیها و راز رهاییبخش همه ملتها از ستم حاکمان و جور مستکبران.
دکترین مهدویت، یعنی امید به جهان آینده و آینده جهان، یعنی فلسفه حیات و تاریخ بشریت.
دکترین مهدویت، یعنی عامل رعب و هراس مستکبران و رمز وحدت و قدرت مستضعفان.
دکترین مهدویت، یعنی گمگشته همه دردمندان و رنج دیدگان و گمشده همه عصرها و نسلها.
دکترین مهدویت، یعنی تنها راه رسیدن به جامعه ایدهآل، هم راه با انسانهای صالح و رهبر مصلح.
دکترین مهدویت، یعنی درخواست و تقاضای جهانی برای ظهور یک منجی آسمانی و پایان دادن به همه رنجها و آلام بشری.
دکترین مهدویت، یعنی نجات زمین و آسمان از شرّ نیروهای شیطانی و سفیانی.
1) تعریف و بیان چیستی یک چیز گاهی با بیان جنس و فصل و حدّ و رسم است و گاهی با بیان فواید و آثار. در بسیاری از موارد، تعریف به آثار، کارکردهای بیشتری دارد و ما در اینجا از هر دو راه بهره گرفتیم.
دکترین مهدویت، یعنی بلوغ انسان و درک اضطرار به یک منجی الهی و مصلح معصوم.
دکترین مهدویت، یعنی پایان بخشیدن به همه دغدغههای بشر در همه عرصههای حیات فردی و اجتماعی.
دکترین مهدویت، یعنی تنها راه در فصل پایان تاریخ و تنها نگاه به فرجام جهان.
دکترین مهدویت، یعنی آغازی بر یک پایان؛ آغاز فصل زرّین حیات انسان و پایان برگی از تاریخ او.
دکترین مهدویت، یعنی متعلق دانستن همه زمین و هرچه در آن است، به همه انسانها از هر رنگ و نژاد.
دکترین مهدویت، یعنی همه چیز برای همه؛ عدالت، امنیت، ثروت، علم، عزت، حکمت و... .
دکترین مهدویت، یعنی یکپارچگی جهان و یکدستی همه انسانها.
دکترین مهدویت، یعنی افقی روشن و سراسر سرسبزی و پاکی و نشاط پیشروی انسان معاصر.
دکترین مهدویت، یعنی آخرین پناه و خاکریز انسان معاصر در برابر همه سیاهیها و تباهیها.
دکترین مهدویت، یعنی پایان همه اختلافها و پاسخ همه مشکلات.
دکترین مهدویت، یعنی آموزهای با قدرت انفجاری بیبدیل برای انسان معاصر، در عصر جهانیشدن و به بنبست رسیدن همه ایسمها و مکاتب.
دکترین مهدویت، یعنی طرح حکومت جهانی صالحان با محوریت انسان مصلح موحد.
دکترین مهدویت، یعنی نفی همه منیّتها و برداشته شدن همه مرزهای جغرافیایی و جهانی یکپارچه و یکدست.
دکترین مهدویت، یعنی خروج جهان از فصل خزانِ پرظلم و جور و ورود به بهار سرشار عدل و قسط.
دکترین مهدویت، یعنی حیات طیبه الهی در فصل آخر تاریخ.
دکترین مهدویت، یعنی بیزاری انسانها از ظلم و نیاز مشترک آنان به یک منجی.
دکترین مهدویت، یعنی رمز حیات اسلام و خروج از انفعال و بنبستها.
دکترین مهدویت، یعنی تنها کشتی نجات و امید انسان در برابر امواج توفنده و غرقابهای سخت آخرالزمان.
دکترین مهدویت، یعنی اراده جهانی برای کنار زدن ابرها و نمایان شدن خورشید عالمتاب هستی در میان آسمان.
دکترین مهدویت، یعنی دریچهای به آینده روشن بشریت و آرمانشهر انسانها.
دکترین مهدویت، یعنی امتداد خط انبیا، اوصیا و اولیا و رسیدن به منزلت رفیع و کمال نهایی انسان.
دکترین مهدویت، یعنی وعده حتمی خدا در فرجام انسانها و سنت قطعی او در نهایت تاریخ.
دکترین مهدویت، یعنی اسلحه فوق هستهای شیعه در تسخیر جهان.
دکترین مهدویت، یعنی راه گسترش اسلام در جهان و دریچهای به فراخوان و ورود همگان به اسلام؛ ((یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا)) (1)و برخاستن گلبانگ دلانگیز «لا إله إلّا الله، محمّد رسول الله» در جهان.
دکترین مهدویت، یعنی نقبی به روشنایی و دریچهای به صبح و ((أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ)). (2)
مبانی و کارکردها
دکترین مهدویت، بر مبانی و پایههای محکمی استوار است:
جهانیشدن و کوچک شدن جهان؛
عجز بشر از ساماندهی امور جهان؛
شکست مدعیان جهانی؛
نیاز زمین به آسمان (اضطرار به حجت زنده)؛
5 . وعده و سنت قطعی الهی؛
6 . اصالت اعتقاد به منجی موعود (برخورداری از پشتوانه فطری، عقلی و نقلی و از مشترکات بینالادیانی)؛
توضیح «مبانی» و بررسی «کارکردهای» دکترین مهدویت، در حوزههای انسانشناختی، جامعهشناختی، سیاست، اقتصاد و هنر را به مقالی دیگر وا میگذاریم. انشاءالله.
1
دلم تو را میجوید
چنانکه طف (1)، آب را
دلم تو را میخواند
چنانکه نی، نای را
دلم تو را میخواهد
چنان که گُم، راه را
جاری عشق، کام را
جام سِحَر، شام را
آئینه، راز را
پرنده، پرواز را
1) نام دیگر کربلا.
ای آخرین نگاه
تنها پناه و راه
اگر نبودی هم - زبانم لال - میآفریدمت
چونان کویر عطشناک، سراب را
چشم خمّار، شراب را
شب دیجور، شهاب را
2
تو همه زیبایی
تمامِ خوبیهایی
تو روح زندگی
طراوت دلهایی
تو هرم حضور
لطافت بارانی
تو نور امید
یگانۀ دورانی
تو وعده خدا
موعود محمد و عیسی و موسایی
تو ندای درون
بشارت زرتشت و بودایی
3
در فصل خزان تاریخ
در عصر اسارت عدالت
در متن هزار توی غفلت
در وَیل تکاثر ثروت
در هنگامه تاراج شرافت
در هزارۀ اصالت لذت
در قرن عصیان و خشونت
در رونق بازار رذالت
در حصار شحنههای پیر
در نگاه غضبناک میر
در بارش رگبار مصیبت
در چرخه پربار فلاکت
در جامۀ بلند فراموشی
در چمبرۀ مرگ هم آغوشی
در طلسم جادوی تنوع
در کمند افسون تجدد
در انزوای پیام سروش
در غربت هاتف میفروش
در باور مرگ حنجره
در غیبت بلند سپیده
دلم بهانه تو را دارد
چشمم انتظار تو را میکشد
در کنار سفرههای بینان
در شتاب بزمهای چنان
در جاری اشک یتیمان
در ماتم غربت مادران
در فراق مرگ ماهیان
در کوچ همیشه مرغان
در دام فریب ددان
در ترکتازی دیو سیرتان
در هجوم وحشی خوکان
در آواز بلند غوکان
در چکاچک شمشیر آخته
در کشاکش خنجر تافته
در دود پر التهاب باروت
در قهر پراضطراب طاغوت
در گذرهای خالی از لوطی
در چنگ گزمههای نالوطی
در سوک پرپر لالهها
در سوز سوختن نخلها
در شکست حریم گلها
در هیبت کاذب خارها
دلم بهانه تو را دارد
چشمم انتظار تو را میکشد
در خشم گستاخی شاخها
در زخم جامانده از داغها
در قعر نمور سیاهچالها
در افکندن غل بر پایها
در اخگر پرشرار صلیب
در مکر خاخام بنام مسیح
در تیغ پرکینۀ موسوی
در آتش حیلۀ سامری
در دیر یاسین بر شط خون
در بئر فاران و بوی جنون
دلم بهانه تو را دارد
چشمم انتظار تو را میکشد
ای قامت بلند عدالت
تولد دوباره هستی
فتحنامه خدا
میثاق بندگی
فریاد خفتۀ قرون
هزار هزار خورشید
4
هیچگاه آمدنت را این همه نزدیک نمیپنداشتم
آوای پر مهرت از فراسوی زمان
و عطر حضورت از پس ابرها
و شرارۀ عشقت از سراچه دل
مرا که زندانی تارهای تنیدۀ خویشم
به تو میخواند
تو ساقه سبز نیاز
ساحل امن منی
تو سرو بلند آرزو
قلعۀ حصن منی
تو تنها کشتی نجات
ستارۀ بخت منی
تو تک سوار مشرقی
هم مهر و هم ماه منی
تو موسی سینای طور
یاسین و طاهای منی
تو طاووس خلد برین
شکوه طوبای منی
تو چشمه تسنیم حق
روضۀ رضوان منی
تو مرد رؤیاهای من
همدل و همراز منی
تو از تبار صالحان
مراد و مولای منی
5
آمدنت آغاز تاریخ
پایان سیاهیهاست
فصل فوران سبز
وقت نیایش ماهیهاست
جوشش چشمههای نور
نوید شکفتن گلهاست
رجعت سرخ ستاره
کوچ دوبارۀ پرستوهاست
جشن شبانان تاریخ
موسم سماع آسمانهاست
آوای پَرِ جبریل
بانگ تکبیر فرشتههاست
6
سالها میپنداشتم تو تنها، خورشید منی
و چه واهی! تو برای همهای
نبض عالمی
از جمعه تا جمعه تاریخ
با هر زبان تو را میخوانیم
و کوچههای دیارمان را برایت آذین میبندیم
و در انتظار آمدنت چشم به قبله میدوزیم
تا کدامین لحظه سرشار، ساعتها به صدا برخیزند و ناقوسها بنوازند؟
لیالی قدر رمضان المبارک 1426 ه- . ق
فدای
خال رخسارت
هرم نگاهت
بانگ نایت
خاک پایت
پورسیدآقایی