ghaemiyeh.com
سرشناسه : دلیری، کاظم، ۱۳۵۶ -
عنوان و نام پدیدآور : گرهگشایی دراسلام / کاظم دلیری؛ تهیه کننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۱۴۶ ص.
شابک : ۱۴۰۰۰ ریال 978 964 2761 10 4 :
یادداشت : عنوان روی جلد: گرهگشایی از دیدگاه اسلام.
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۴۴] - ۱۴۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : گرهگشایی از دیدگاه اسلام.
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : نوع دوستی
موضوع : اخلاق اجتماعی جنبه های مذهبی اسلام
موضوع : ایثارگری
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴۷/۸ /د۸گ۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۴۵۰۰۵
این فضیلت، در اخلاق اجتماعی اسلام، اهمیت بسیاری دارد. تا جایی که جامعهای را که این ویژ گی در آن فراگیر نشده است، نمی توان جامعه ایمانی نامید. پس بر جامعه اسلامی که این فضیلت در آن رشد نکرده، لازم است که مربیان، گویندگان و هنرمندان آن در ترمیم این ویرانی اخلاقی بکوشند و کوتاهی نورزند. در این میان، نقش رسانه بزرگ صدا و سیما که مدرسه بهترین مربیان، بلندگوی گویندگان و نمایشگاه هنرمندان و به تعبیر امام خمینی(ره)، «دانشگاه عمومی» است، دو چندان می شود.
در این کتاب، می کوشیم تا پس از ترسیم چهره فضیلت گره گشایی در آموزه های اسلام و کاوش در ابعاد آن، پیشنهادهایی برای برنامه سازی درباره این موضوع بیاوریم.
بدان امید که این اثر، مورد قبول ساحت مقدس حضرت بقیه الله(عج) قرار گیرد و گامی باشد به سوی زمینه سازی حکومت جهانی عدالت و محبت مهدوی، همو که با آمدنش «کیش عدالت» و «کیش مهر» بر تمام جهان سایه گستر می شود و جامعه ای جهانی بر پایه خداباوری و برادری تحقق می یابد. به امید آن روز.
دین اسلام، هدف از آفرینش انسان را رسیدن به قرب الهی قرار داده و انسانها را به سوی بندگی و عشق به پروردگار فرا خوانده است تا از این رهگذر، به درجههای والای رضایت پروردگار دست یابند.
پرسشی که در این زمینه مطرح می شود این است که از دیدگاه دین عشق به هم نوعان و هم کیشان، رفع گرفتاریها و مشکلات آنها و گره گشایی از کارشان چه جایگاهی دارد؟ آیا عشق به خالق یکتا، با عشق به بندگان او منافات دارد, یا عشق به بندگان خداوند، همچون عشق به اوست؟
در یک کلام، توجه به گرفتاریهای مسلمانان و خواهران و برادران دینی، در اندیشه اسلام چه جایگاهی دارد و چگونه می تواند در تأمین هدف های متعالی اسلام؛ یعنی رسیدن به اوج بندگی و دلدادگی و دیدار با معشوق ازلی نقش ایفا کند؟
همه ما کم و بیش می دانیم که دین اسلام، به ویژگی های پسندیده اخلاقی، همچون برادری دینی، اهتمام به امور برادران دینی، تلاش برای رفع نیازها و تلاش برای گشایش امور آنان، بسیار اهمیت داده است، ولی چون نسبت این فضیلت های اخلاقی را با اهداف والای تربیتی دین نمی دانیم و از آثار آن غافلیم، در عمل با مشکل روبه رو می شویم. ما با اینکه به عبادت و بندگی خدا اهمیت فراوانی می دهیم، ولی از مشکلات خویشاوندان، همسایگان و دوستان خود بی خبریم و در حد توان یا حتی برای رفع نیازهای ضروری آنها تلاش نمی کنیم.
با پرداختن به موضوع گره گشایی روشن خواهد شد که یاری مسلمانان در دین چه جایگاهی دارد و با اهداف والای دین داری، بندگی، عشق و توجه به خداوند مهربان چه نسبتی پیدا می کند؟
بی تردید، حل این مسئله و درک دقیق این آموزه اخلاقی، اجتماعی و اسلامی، زمینه عمل به آن و در نهایت, رسیدن به سعادت فرد و اجتماع را فراهم می آورد. در این میان، رسانه ملی می تواند با تبیین دقیق جنبه های گوناگون این موضوع مانند اهمیت، آثار، موانع و راه کارهای رفع آن، آفت ها و راه پیش گیری و درمان آن، به گونهای شایسته در جامعه هنجارسازی کند و زمینه رسیدن به جامعه آرمانی، سالم و سعادتمند را فراهم آورد.
در این پژوهش می کوشیم به این هدف ها دست یابیم: نخست، بیان جنبه های علمی موضوع گرهگشایی از دیدگاه اسلام و دوم، طرح موانع گره گشایی و دلایل به فراموشی سپردن آن در جامعه و سوم، کمک به برنامهسازان صدا و سیما برای هنجارسازی و نهادینهکردن این فضیلت اخلاقی در جامعه.
برای تحقق این اهداف، لازم است ابتدا آیه ها و روایت های موجود، سیره معصومین و بزرگان دین و نظر اندیشمندان را درباره گرهگشایی گردآوری و با دقت دستهبندی کنیم. پس از آن، جنبه های گوناگون موضوع را که از منابع دینی استخراج و استنباط شده است، در قالب پیشنهادهایی برای برنامهسازی صدا و سیما می آوریم.
پرسش اصلی پژوهش این است:
دیدگاه اسلام درباره گرهگشایی چیست؟
پرسشهای فرعی پژوهش نیز بدین قرارند:
آثار فردی و اجتماعی گرهگشایی چیست؟
موانع عمل به این فضیلت اخلاقی چیست؟
راهکارهای عمل کردن به این فضیلت اخلاقی کدام است؟
چه آفت هایی ممکن است دامنگیر این عمل اخلاقی شود؟ راه پیشگیری از این آسیبها چیست؟
چگونه میتوان این موضوع را در قالب برنامههای صدا و سیما عرضه کرد؟
کدام برنامهها، ظرفیت پرداختن به این موضوع را دارند؟
در برنامههای موجود، نکته های مثبت و منفی پرداختن به این موضوع ها کدام است؟
9.چه پیشنهادهای تازهای درباره این موضوع به برنامهسازان میتوان ارائه کرد؟
دین مقدس اسلام برای رفع موانع و سعادت، به جای راههای تنگ نظرانه رهبانیت و ریاضتهای دشوار و عزلت، کوشش برای رفع مشکلات و گشایش امور بندگان خدا و از خودگذشتگی در این راه را پیش روی سالکان راه خود قرار داده است. این فضیلت به سبب ریشه داشتن در سرشت انسان، زیباییها و جذابیتهای ویژه خود را دارد. ازاین رو، موضوع بسیار مناسبی برای برنامههای گوناگون رسانه ملی است.
نتیجه این فرضیه، پاسخی مناسب به پرسش های پژوهش است؛ زیرا اسلام درباره گرهگشایی دیدگاه بازی دارد و امکان برنامهسازی در این موضوع به صورت گسترده نیز به چشم می خورد.
روش این پژوهش بر اساس منابع آن، تلفیقی است. به این معنا که منابع این پژوهش هم قرآن کریم و روایت است و هم عقل و علوم تجربی.
بنا براین، اطلاعات گردآوری شده از منابع نقلی دینی به روش تفسیری - تبیینی، پردازش و استفاده میشود و اطلاعات برگرفته از منابع تجربی و عقلی با روش تحلیلی - تبیینی به خدمت گرفته شده است. نظر به اینکه در بخش دوم، بیشتر از منابع قرآن و روایت بهره گرفته شده، روش تفسیری - تبیینی بیشتر به کار آمده است.
در موضوع گرهگشایی، کتاب یا مقاله مستقلی با این عنوان یا عنوان مشابه نیافتیم، ولی در منابع روایی اسلامی، بابهایی به چشم می خورند که با موضوع گرهگشایی رابطه نزدیکی دارند. برای مثال، در جلد دوم اصول کافی ، باب هایی با این نامها دیده می شود: «بابُ الإهتِمام بأمور المُسلمینَ والنَصیحةُ لَهُم ونَفعِهُم»؛ «بابُ أخُوّهِ المؤمنان بعضهم لبعض»؛ «بابُ التَّراحُم والتَعاطُف»؛ «باب إدخالِ السّرور عَلَی المؤمنان»؛ «باب قَضاء حاجَةِ المُؤمن»؛ «بابُ السَعی فی حاجَه المُؤمن»؛ «باب تَفریج ِ کَربِ المُؤمن»؛ «باب إ ِطعام ِ المؤمنان»؛ «باب مَن کَسا مُؤمناً»؛ «بابٌ فی إلطافِ المُؤمن وإکرامه»؛ «بابُ نَصیحه المُؤمن»؛ «باب الاصلاح بَین الناس» و باب های دیگر که هر کدام به گونهای با موضوع گرهگشایی ارتباط دارند. در این پژوهش، می کوشیم تا روایت های مربوط به این موضوع را سامان دهی کنیم.
افزون بر این، در کتاب های روایی دیگر همچون بحارالانوار و میزان الحکمه نیز موضوع های پراکنده ای با موضوع گرهگشایی مرتبط هستند. در کتاب های اخلاقی همچون جامع السعادات و معراج السعاد ة نیز در کنار بیان فضایل و رذایل اخلاقی، به برخی مصداق های گرهگشایی پرداخته شده است که صبغه روایی آن قویتر از جنبه های دیگر است. در کتاب های روایی مانند بحارالانوار، نمونههای عینی فراوانی از گره گشایی در زندگی بزرگان دین و امامان معصوم(ع) به چشم میخورد که به فراخور حال این پژوهش از آنها بهره گرفته شده است.
مفاهیم کلیدی این پژوهش، همه در یک سطح از اهمیت نیستند؛ برخی در پارهای از فصل های کتاب، به شکل جزئی و موردی به کار رفتهاند و عدهای از مفاهیم پایه همه جا حضور دارند.
مفاهیم پایه مانند گرهگشایی، توجه به امور مسلمانان، برادری (اخوت) و مفاهیم وابسته مثل اصلاح ذات البین، ارشاد، کمک و نیکوکاری، مشاوره، انفاق و دفاع از مظلوم هستند. ما در اینجا تنها مفاهیم پایه را تعریف میکنیم و در صورت لزوم، مفاهیم وابسته در جایگاه مناسب خود توضیح داده خواهد شد.
الف) گره گشایی : کوشش برای برطرف کردن مشکلات دیگران؛
ب) برادری (اخوت) : یک رابطه تعریف شده دینی که نتیجه آن هم دلی و هم یاری مسلمانان با یکدیگر است.
گرفتاریها و گرههای زندگی انسانها در این دنیا بسیار گوناگون است و جنبه های گستردهای را دربرمیگیرد. گرفتاری در مرحله نخست به مادی و غیرمادی تقسیم میشود. گرفتاریهای مادی میتواند ریشه اقتصادی داشته باشد که باید با انفاق و ایثار و راه های مشابه، آن را برطرف ساخت و شاید ریشه سیاسی و اجتماعی داشته باشد که معمولاً با واژه ستم از آن یاد میکنند. در آموزه های دینی آمده است که مسلمانان هر جا صدای برادر ستمدیده ای را بشنوند، باید به یاری او بشتابند. البته امروزه مصداق های جدیدی از گرفتاریهای اجتماعی و ستمها به فراخور تغییر روش زندگی در دوران جدید پدید آمده است که نمونه آن، گرفتاریهای اداری و بوروکراتیک است.
گرفتاریهای غیرمادی، مشکلاتی مانند مشکلات عاطفی و روحی، جهل یا اختلاف ها و کینهها و ناسازگاریهای میان افراد را دربرمیگیرد. در این پژوهش، میکوشیم با تبیین مصداق های گرفتاریها و راهکارها،
آفت ها و جنبه های گوناگون موضوع را به طور کلی واکاوی و موارد ویژه را نیز تا آن جا که از اصل موضوع خارج نشویم، بررسی کنیم.
موضوع های اخلاقی به ویژه آنها که به اخلاق اجتماعی و خیرخواهی و انسان دوستی مربوط میشود، جذابیت فوق العادهای دارند و به دلیل قدرت فراوان در برانگیختگی هیجانی, از آنها میتوان در فیلم های عاطفی، جنگی و حتی سیاسی یا سریال های تلویزیونی بهره برد.
همچنین جنبه های گسترده این موضوع، میزگردها، همایشها، گزارش ها، گفت وگوها و پیام های گفتاری و نوشتاری زیادی را شکل میدهد. امیدواریم این پژوهش کوتاه، ذهن هشیار برنامهسازان کاردان و دلسوز را به تکاپو وادارد و برنامههای موفقی در این موضوع تهیه شود.
از آنجا که خداوند بزرگ، سرچشمه قدرت و رحمت است، کمکی که از بندهای به بنده دیگر میرسد، لطف و یاری اوست و بندگان، وسیلهای بیش نیستند که خداوند، توفیق خدمت را نصیب آنها کرده است. بنا براین، اگر در این پژوهش، از گرهگشایی بندگان نسبت به همدیگر سخن می گوییم، همواره این نکته را در نظر داریم که گشایشگر و تکیه گاه حقیقی هر انسانی، ذات پاک و توانای اوست؛ همو که مالک و مولای همه آفریدگان و روزیدهنده و آزماینده همه آنهاست.
افزون بر این، کلید بسیاری از مشکلات، تنها به دست توانای اوست و حتی تواناترین بندگان نیز توان چارهیابی برای آن را ندارند. پیامبران الهی آنگاه که امیدشان از همه اسباب بریده میشد، دست نیاز به آستان حضرت دوست بلند میکردند و چاره گرفتاری خود را از ذات مقدس او میخواستند. نمونههایی از این مطلب در قرآن کریم بازگو شده است.(1)
حضرت نوح پس از قرنها تلاش، آنگاه که از هدایت مردم ناامید شد و او را به سنگ سار تهدید کردند، دست به درگاه پروردگار بلند کرد. با اجابت دعای نوح، او و مؤمنان نجات یافتند و کافران در عذاب قهر الهی غرق شدند. حضرت ایوب (علیه السلام) نیز پس از آنکه موج بلاها
1) 1. نک: انبیا: 76 - 89.
و سختیها وی را فراگرفت و مال و ثروت و فرزندان و سلامتی خود را از دست داد، چنین دعا کرد: «پروردگارا! به من سختی رسیده و تو مهربانترین مهربانانی.» خداوند بزرگ، درخواست او را پذیرفت و نعمتهای گرفته شده از او و افزون بر آن را دوباره به او بخشید. حضرت یونس (علیه السلام) در اعماق دریا و در شکم تاریک ماهی، خداوند را خواند و خدا او را به ساحل نجات رساند. حضرت زکریا (علیه السلام) نیز در پیری از خداوند پسری خواست و خداوند، فرزندی شایسته به او بخشید.(1)
گرهگشایی در اسلام چنان جایگاه والایی دارد که در سخنان نورانی اهلبیت(علیهم السلام) یکی از دوستداشتنیترین کارها نزد خدا معرفی شده است. روشن است که اگر عملی محبوب خداوند باشد، بهترین عملهاست و انجامدهنده آن، محبوب درگاه خداوند میشود. امام جعفرصادق(علیه السلام) فرمود:
نسبت به برآوردن نیازهای مردم باایمان، شادکردن دلهای ایشان و برطرف کردن ناخوشیها از آنان، حریص باشید که پس از باور داشتن خداوند عزوجل و ایمان به او، نزد او عملی محبوبتر از شادکردن مؤمنان نیست.(2)
سعید بن قیس همدانی میگوید: «روزی امیرالمؤمنان علی(علیه السلام) را دیدم که در گرمای شدید از خانه بیرون آمده بود. از او پرسیدم: چرا این هنگام بیرون آمدهاید؟ آن حضرت پاسخ داد: من جز برای یاری ستمدیده ای یا فریادرسی دادخواهی بیرون نیامدم».(3)
هر مسلمانی علاقه دارد شریفترین و ارزشمندترین عبادتها را بشناسد و با عمل به آنها، نزدیک ترین راه را برای رسیدن به پیوندی مستحکم با خداوند در پیش گیرد. پروردگار مهربان، خود، بیش از بندگان، مشتاق این پیوند عاشقانه است. ازاین رو، از زبان دوستان برگزیده خود، برترین عبادتها و نزدیک ترین راهها به سوی خود را به بندگانش شناسانده و مسیر درست را به پویندگان راهش نشان داده است.
در روایت های نورانی اهلبیت(علیهم السلام) آمده است که برطرف کردن نیاز مؤمنان از بسیاری از کارهای نیکو، برتر است. در برخی روایت ها، این کار از آزاد کردن هزار بنده در راه خدا و تجهیز و فرستادن هزار رزمنده به جبهه جنگ نیز برتر و بالاتر شمرده شده است.(1)
امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
کسی که به انگیزه رسیدن به پاداش الهی، در راه برآوردن نیاز مؤمنی گام بردارد و موفق به انجام آن شود، خداوند همانند پاداش حج و عمره پذیرفته شده به درگاهش و دو ماه روزه و اعتکاف ماههای حرام در مسجدالحرام را برای او مینویسد ] بر او واجب میگرداند[ و کسی که با همان نیت گام بردارد، ولی موفق به برآوردن حاجت برادر دینیاش نشود، خداوند همانند ثواب یک حج مقبول را برایش مینویسد. پس به کارهای نیک گرایش یابید.(2)
باید دانست گرهگشایی با همه جایگاه و ارزشی که در اسلام دارد، هیچگاه جای وظایف دینی دیگر را نمیگیرد و هیچکس نمیتواند به بهانه خدمت به خلق، از وظایف دیگر شانه خالی کند و شعار «عبادت به
جز خدمت خلق نیست» سر دهد. عبادت، فقط خدمت خلق نیست و هیچ عبادتی جای اعمال واجب را نخواهد گرفت. در مجموعه گسترده دین، هر چیز به جای خویش، نیکوست. همه عبادت ها و تکلیف های دینی در یک رتبه نیستند و حتی در میان واجبات، برخی از بعضی دیگر مهمتر هستند. امام جعفر صادق(علیه السلام)، عبادت ها را چنین رتبهبندی کردهاست:
برترین عمل، معرفت و شناخت آفریدگار جهان است. پس از آن، نماز، زکات، روزه، حج و معرفت ما اهلبیت(علیهم السلام) برترینعملهاست. پس از آن، نیکی کردن به برادران دینی با انفاق کردن، بهترین کارهاست.(1)
همچنین ایشان می فرماید:
سوگند به آن کس که به حق، محمد(صلی الله علیه و آله) را بشارت دهنده و بیم دهنده برانگیخت، برآوردن نیاز مسلمان و رفع گرفتاری او از ده حج و طواف گرد خانه خدا بهتر است.(2)
تردیدی نیست که نیتِ عامل، میزان اخلاص وی، درجه نیاز نیازمندان و مراتب نیاز آنان، سبب تفاوت در تعیین پاداش عمل میشود. ازاین رو، اختلاف روایت ها در میزان پاداش گرهگشایی را میتوان به دلیل اختلاف در این امور دانست.(3)
کسی که گرفتاریهای مردم را برطرف میکند، هم رضای خداوند متعال و هم خشنودی بندگان او را به دست می آورد و هم زمان، به کرامت و برتری در دنیا و آخرت میرسد. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خَیرُ النّاسِ مَن انتَفَعَّ بِه النّاس؛ بهترین مردم کسی است که به مردم سود برساند».(4)
حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) در گهواره فرمود: «خداوند مرا هر کجا باشم، مبارک قرار داده است.» (مریم:31) حضرت امام صادق(علیه السلام) در تفسیر کلام حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: «مبارک، به معنای بسیار نفع رساننده است».(1)
پس سود رساندن به مردم، از انسان، موجودی مبارک و شریف میسازد که این امر مایه مباهات پیامبران الهی حتی پیامبران اولوالعزم است.
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گش تن و دامان خ ود نیال ودن
ه می ز ع ادت و ک ردار زشت کم کردن
هماره بر صفتو خ وی نی ک اف زودن(2)
مردی از سفر حج بازگشته بود و سرگذشت مسافرت خود و همراهانش را برای امام صادق(علیه السلام) تعریف میکرد. او یکی از همسفران خویش را بسیار میستود و می گفت: «چه مرد بزرگواری بود. ما به همراهی با چنین مرد شریفی افتخار می کردیم؛ همواره مشغول عبادت بود. وقتی در منزلی فرود میآمدیم، بی درنگ به گوشهای میرفت و سجاده خویش را پهن میکرد و به طاعت و عبادت خویش میپرداخت.» امام فرمود: «پس چه کسی کارهای او را انجام میداد و حیوان او را تیمار میکرد؟» وی پاسخ داد: «البته افتخار این کارها با ما بود. او فقط به کارهای مقدس خویش مشغول میشد و کاری به اینکارها نداشت.» امام صادق(علیه السلام) برخلاف انتظار آن مرد فرمود: «بنا براین، همه شما از او برتر بودهاید.»(3)پس خدمت به بندگان خدا یکی
از ملاکهای ارزشگذاری انسان است و عبادت در کنار خدمت، دو بال پرواز انسان به سوی کمال هستند. سعدی میگوید:
شنیدم که پیری به راه حجاز
به هر خطوه کردی دو رکعت نماز
چنان گرم رو در طریق خدای
که خار مغیلان نکندی ز پای
یکیهاتف از غیبش آواز داد
کهای نیک بخت مبارک نهاد
به احسانی آسوده کردن دلی
برخی گمان میکنند که دینداری و مسلمانی تنها به نماز و روزه و دعا خواندن و مانند آن است، ولی چون در آیه های آسمانی قرآن کریم و روایت های نورانی اهلبیت(علیهم السلام) مینگریم، پی میبریم که در کنار عبادت های معنوی مانند نماز، نیکی کردن به مسلمانان و یاری آنان با مال، بازو و اندیشه نیز یکی از شرایط مؤمن بودن دانسته شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
نشانه ایمان خالص, بیشایبه نیکی کردن به برادران دینی است. این کار سبب جلب محبت خداوند و شکست شیطان و دور ماندن انسان از آتش دوزخ میشود.(3)
ممکن است بپرسیم چرا کوشش برای رفع مشکلات دیگران، یک شرط ایمان است؟ در پاسخ میتوان گفت یکی از آثار ایمان در وجود
انسان این است که روح را جلا میبخشد. چنین دلی در برابر گرفتاریهای مردم، بیاعتنا نمینشیند، بلکه به تپش می آید و مؤمن را به کوشش و حرکت وا میدارد. اگر چنین نباشد، روشن است که فرد لطافت روح ندارد و درنتیجه، ایمان وی ناقص است.
در این روایت، کمک و نیکی به برادران دینی، عامل شکست شیطان معرفی شده است. معنای فرمایش امام در این نکته نهفته است که شیطان پیوسته برای سست کردن ایمان مؤمنان میکوشد. پس چون مؤمنی با فرد گرفتاری روبه رو میشود، تمام تلاش شیطان این است که با وسوسه افکندن در دل مؤمن، او را بیاعتنا و سخت دل کند تا از کمک به گرفتار بپرهیزد. در این گیرودار، اگر مؤمن به وسوسه شیطان توجه نکند و از مشکل برادرش گره بگشاید، در حقیقت، در این میدان مبارزه، بینی شیطان به خاک مالیده میشود. پس مؤمن از آزمون، سربلند بیرون می آید و ایمانش محکم تر میشود.
شخصی به امام باقر(علیه السلام) گفت: «در شهر ما، شیعیان فراوانند.» امام باقر(علیه السلام) به او فرمود: «آیا ثروتمندان شان به فقیران توجه می کنند؟ آیا نیکان از خطاهای بدان درمیگذرند و آیا ]شیعیان که میگویی[ با همدیگر، همدردی میکنند؟» مرد پاسخ داد: «خیر.» امام فرمود: «اینان شیعه نیستند. شیعه کسی است که چنین کند».(1)
در احادیث دیگری هم آمده است که اهلبیت(علیهم السلام) میان دوستدار خود و شیعه تفاوت گذاشتهاند. ممکن است کسی دوستدار اهلبیت(علیهم السلام) باشد، ولی شیعه حقیقی آنها نباشد. معصومین(ع) از شیعه حقیقی چنان که در حدیث بالا دیدیم، تعریف ویژهای داشتند.
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) میگوید: «خدمت امام بودم که مردی وارد شد و سلام کرد. امام از حال شیعیان شهر و دیار آن مرد
1) . محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی ، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363ه- . ق ، ج 2، ص 173.
پرسید. مرد از آنان بسیار به نیکی یاد کرد. امام از او پرسید: عیادت ثروتمندان از فقیران چگونه است؟ پاسخ داد: اندک است. پرسید: نگاه ثروتمندان نسبت به فقیران چگونه است؟ باز هم پاسخ داد: اندک است. باز امام پرسید: دستگیریی ثروتمندان از نیازمندان چگونه است؟ آن شخص با تعجب گفت: شما از اخلاقی یاد میکنی که نزد ما بسیار کم پیدا میشود. امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس آنان چگونه میپندارند که شیعه ما هستند؟»(1)
شیعه در لغت به معنای پیرو(2)است. پس اگر محبت اهلبیت(علیهم السلام) را در دل داشته باشیم، ولی در رفتار به ایشان اقتدا نکنیم، نمیتوانیم خود را شیعه و پیرو بنامیم. توضیح این مطلب نیز لازم است که در بسیاری از روایت ها اصطلاح مؤمن به معنای شیعه به کار رفته است. بنا براین، وقتی امامان ما میفرمایند مؤمن باید چنین باشد؛ یعنی شیعه واقعی اهلبیت(علیهم السلام) باید چنین باشد. برطرف کردن مشکلات دیگران و گرهگشایی از کار مردم، سیره اهلبیت(علیهم السلام) بود و ما که خود را شیعه آنان میخوانیم، باید در کردار و خلق و خو همانند ایشان باشیم. باید دانست محبت حقیقی، پیروی را در پی خواهد داشت. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید، از من اطاعت کنید تا خداوند، شما را دوست بدارد». (آل عمران: 31)
چشماندازی که قرآن کریم از جامعه اسلامی ترسیم میکند، جامعهای است که میان افراد آن برادری وجود دارد. در قرآن کریم می خوانیم: «انما المؤمنون اخوه؛ مؤمنان با یکدیگر برادرند.» (حجرات:10) برادری میان
افراد جامعه، پیوندی بسیار مستحکم، نزدیک و صمیمی را سبب میشود، تا جایی که هر کس گرفتاری و مشکل برادرش را مشکل و گرفتاری خود میداند و در حل آن با تمام توان می کوشد. رسول گرامی اسلام که بنیان گذار نخستین جامعه برادرمحور در مدینه بود، می فرمود: «مؤمنان باهم برادرند؛ برخی نیازهای برخی را برمیآورند و بدین سبب خداوند در روز قیامت، نیازهایشان را برمیآورد».(1)
امت اسلامی همچون پیکر واحدی است که اگر روزگار، عضوی از آن را به درد آورد، عضوهای دیگر بیقرار میشوند و در پی بازگرداندن قرار و آرامش به آن عضو برمیآیند. امام جعفر صادق(علیه السلام)، رئیس مکتب جعفری، فرمود:
مؤمنان ]در نیکی کردن و عطوفت و مهربانی ورزیدن به یکدیگر[ همچون پیکر واحدی هستند که اگر ]عضوی از آن[ بیمار شود، همه عضوها ]به شب بیداری و تب کردن[(2)، با آن عضو، همدردی میکنند.
همچنین در جای دیگری فرمود: «در تکیه کردن مؤمن به برادرش همین بس که نیازش را نزد او فرود آورد».(3)
میتوان گفت اسلام، جامعترین برنامه را برای یک جامعه ایدهآل به ارمغان آورده است. پس جامعهای را باید به معنای واقعی کلمه، اسلامی نامید که میان همه افراد آن، رابطه برادری برقرار باشد.
کمک به دیگران و مشکلگشایی از کار آنان، وظیفه و تکلیف دینی شمرده میشود. خداوند بزرگ در برابر نعمتهای بیشماری که به انسان ارزانی
داشته، شکرگزاری آنها را خواسته و نمونهای از شکر نعمتها، به کار بستن آنها در راه رفع گرفتاری نیازمندان است. سُدیر صیرفی از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: «ای سدیر! هرگز دارایی فردی زیاد نمیشود مگر اینکه حجت خداوند هم بر او سنگین میشود. پس اگر میتوانید آن را از خود دفع کنید، چنین کنید.» پرسیدم: «ای فرزند رسول خدا! چگونه حجت خدا را از خود دفع کنیم؟» حضرت فرمود: «با برآوردن نیازهای برادرانتان از اموالتان...».(1)
اکنون نمونهای از وظیفهشناسی یکی از بزرگان دین و حجت های خداوند را می آوریم.
«شب بود و هوا بارانی. امام صادق(علیه السلام) تنها و بیخبر، از تاریکی شب و خلوت کوچهها استفاده کرد. از خانه بیرون آمد و به سوی ظله سایبان قبیله بنی ساعده روانه شد. از قضا مُعلّی بن خنیس که از اصحاب و یاران نزدیک امام بود، متوجه بیرون رفتن امام از خانه شد. با خود گفت: امام را در این تاریکی تنها نگذارم. با چند قدم فاصله به راه افتاد. فقط شبح امام را در آن تاریکی میدید. اندکی بعد متوجه شد گویا چیزی از دوش امام بر زمین افتاد و ریخت. صدای آهسته امام را شنید که میگفت: خدایا این را به ما برگردان. در این هنگام، معلی جلو رفت و سلام کرد. امام از صدای معلی، او را شناخت و گفت: معلی هستی؟ پاسخ داد: آری، معلی هستم. پس نگاه معلی به نانهایی افتاد که بر زمین ریخته بود. آنها را از زمین جمع کرد و به دست امام داد. کیسه بزرگی از نان بود که یک نفر به سختی میتوانست آن را به دوش بکشد. معلی گفت: اجازه دهید من آنها را بر دوش کشم. امام فرمود: خیر، خودم بر این کار سزاوارترم. امام نانها را به دوش کشید و به راه افتاد
1) . همان، ص 302.
تا به سایبان بنیساعده رسیدند. آنجا محل تجمع بینوایان و بیچارگان بود. کسانی که خانه ای نداشتند، در آنجا به سر میبردند. همه در خواب بودند. امام نانها را یکی یکی و دو تا دو تا کنار آنان گذاشت و بازگشت. معلی پرسید: اینها که در این دل شب بر ایشان نان آوردی، شیعه هستند؟ حضرت پاسخ داد: خیر، اگر شیعه و معتقد به امامت بودند، نمک (یعنی: خورش) هم میآوردم».(1)
در معارف دینی، گره گشایی از کار مسلمانان هم پایه شاد کردن خدا و پیامبر دانسته شده است. در روایت های مشهوری آمده است که «قَلبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمن ِ؛ دل مؤمن، عرش خداوند است.»(2)و خداوند در دلهای با ایمان جای دارد. از سوی دیگر، در حدیث قدسی آمده است که «مردم عیال من هستند. پس محبوب ترین آنها نزد من، مهربان ترین آنان نسبت به عیال من و کوشندهترین آنها نسبت به نیازهایشان هستند.»(3)با قرار دادن این دو حدیث در کنار هم میتوان چنین برداشت کرد که چون خداوند بزرگ، دل بندگان مؤمن را جایگاه خود میداند و به عبارت دیگر، دلهای بندگان، حرم الهی است، هر کس که به این دلها گرمی و نشاط بخشد، خشنودی خداوند را به دست آورده و زیباترین عملها را به پیشگاه فرمانروای هستی، هدیه کرده است.
امام صادق(علیه السلام) به نقل از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و هر کس مرا شاد کند، خداوند را شاد کرده است.»(4)میدانیم که شاد شدن خداوند به معنای افعال نفسانی نیست، بلکه به
معنای رضایت و خشنودی اوست. اوست که دلها را با برطرف کردن مشکلها شادمان می کند تا غم و اندوه را از چهرهها بزداییم.
نکویی کن و سوی نیکی گرای
بدین از تو خش نود گردد خدای
در روایتی می خوانیم که عده ای نزد امام صادق(علیه السلام) بودند. امام به آنها فرمود: «چرا ما را سبک میشمارید (ما را خوار میکنید)؟» در این هنگام، شخصی از اهالی خراسان برخاست و گفت: «به خدا پناه میبریم که شما یا امر شما را سبکبشماریم.» آنحضرت به او فرمود: «خودت یکی از کسانی هستی که مرا سبک ]و خوار[ شمرده است!» آن شخص گفت: «به خدا پناه میبرم که نسبت به شما جسارتی کرده باشم.» امام پاسخ داد: «وای بر تو! در زمانی که ما نزدیک ]میقاتِ[ جُحفه بودیم، آیا صدای فلانی را نشنیدی که به تو گفت: مرا به قدر یک میل بر مرکبت سوار کن، ولی تو اظهار ناتوانی کردی و حتی سرت را بلند نکردی ]و پاسخ مثبت ندادی[، ]با این کارت[ او را سبک و خوار کردی و هر کس مؤمنی را خوار کند، ما را خوار کرده و حرمت خداوند عزوجل را شکسته است».(1)
از این روایت روشن میشود همچنان که رفع نیازهای مسلمانان، احترام گذاشتن به خداوند متعال و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت پاک اوست، کوتاهی در گرهگشایی از کار مسلمانان و شیعیان، بیاحترامی و توهین نسبت به ذات مقدس پروردگار و ساحت پاک پیشوایان دین به شمار می رود؛ زیرا درحقیقت، سبک شمردن و نادیده گرفتن فرمانهای آنهاست.
1) . ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، نجف، مطبعه نجف، 1383ه- .ق ، ج 2، ص328.
یکی از آثار گرهگشایی از کار مسلمانان، به دست آوردن رحمت ویژه الهی است. انسانها چه خوب یا بد و چه مؤمن یا کافر، همه از نعمتهای الهی بهره میبرند، ولی عدهای از بندگان، به سبب شایستگیهای ویژه ای که از خود نشان میدهند، رحمت ویژه خداوند شامل حالشان می شود. یکی از جلوههای رحمت ویژه الهی برای بندگان شایسته این است که خداوند به آنها دلی نورانی می بخشد و در زندگی، راه درست را از نادرست تشخیص میدهند.(1)در آخرت نیز که همه گرفتار و در گرو عمل خود هستند، ایشان اهل نجات و رستگاری خواهند بود. امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) نقل میکند:
آن کس که برادر مسلمانش را با کلمهای احترامآمیز، اکرام کند و گرفتاریاش را برآورد تا زمانی که دست در این کار دارد، در سایهسار رفیع رحمت خدا به سر میبرد.(2)
در روایتی دیگر نیز می فرماید:
در روز قیامت، خداوند عزوجل به چهار کس ] با لطف و مرحمت خود[ نظر میکند: کسی که پشیمان شده از معاملهای را اقاله کند ]؛یعنی معامله را فسخ کند[ یا دادخواهی را فریادرسی کند یا بندهای را آزاد کند یا مجردی را به ازدواج همسری درآورد.(1)
یکی دیگر از آثار گرهگشایی از دیدگاه اسلام، آمرزش گناهان است. بی شک، در زندگی، از همه ما گناهانی سر می زند. حال راه رهایی از پیآمد این گناهان و دستیابی به رحمت الهی چیست؟ در معارف دینی، توبه بهترین راه معرفی شده است، ولی کارهای نیک انسان هم در آمرزش بدیها و گناهان او مؤثر است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «إنّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السیّئات؛ نیکیها, بدیها را میبرد.»(2)کدام نیکی بهتر از اینکه انسان مهر و لطف خود را به بندگان خدا ارزانی دارد تا به رحمت خداوند دست یابد؟ حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «از کفارههای گناهان بزرگ، فریادرسی درماندگان و گشایش کار گرفتاران است.»(3)امام صادق(علیه السلام) نیز فرموده است:
کسی که در راه برطرف کردن نیاز برادر مسلمانش گام بردارد، خداوند بلندمرتبه برای او هزار هزار (یک میلیون) نیکی مینویسد که به سبب آن، گناه خویشان و همسایگان و برادران و آشنایان او بخشیده میشود. ]سپس حضرت چگونگی بخشیده شدن آنها را در قیامت چنین بیان کرد:[ پس چون روز قیامت به پا شود، به او گفته شود: «داخل آتش شو و جز دشمن اهلبیت پیامبر، هر کس را که در دنیا به تو نیکی کرده
است، به اذن خداوند عزوجل بیرون آور».(1)
سعدی شیرازی نیز چه زیبا میسراید:
خدا را بر آن بنده بخش ایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
کَرُم ورزد آن سر که مغزی در اوست
که دون همت انند بیمغز و پوس ت
کسی نیک بیند به هر دو س رای
ک ه نیکی رساند به خل ق خ دای(2)
از دیدگاه اسلام، برای کسی که در رفع نیازهای دیگران میکوشد، دعا و طلب آمرزش میکنند و این گونه گناهانش بخشوده میشود. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
در انجام کارهای پسندیده با یکدیگر رقابت کنید و از اهل آن باشید. همانا در بهشت، دری است به نام «معروف» که از آن در جز کسی که در زندگی دنیا «کار معروف» (پسندیده) انجام داده باشد، وارد بهشت نمیشود. همانا]چون[ بنده خدا در پی برآوردن نیاز برادر دینیاش گام برمیدارد، خداوند عزوجل بر او دو فرشته میگمارد که یکی از راست و دیگری از چپ، بخشودگی گناهانش را از خداوند میخواهند و برای برطرف شدن نیازش دعا میکنند... . به خدا سوگند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از برآورده شدن نیاز بنده با ایمان، بیش از خود نیازمند شاد میشود.(3)
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دس ت دعا نگهدارد
یکی از برترین پاداشهای خداوند بزرگ به انسانهای نیکوکار و گرهگشا، نجات دادن آنان از آتش دوزخ و داخل شدن در بهشت پرنعمت است. آنان که در سرای دنیا در پی زدودن غم از چهره دیگران هستند، در سرای آخرت، غبار غم و اندوه بر چهرهشان نمینشیند. آنان که در این عالم، در پی سیر کردن گرسنگان و سیراب کردن تشنگانند، در روزی که همه تشنه و گرسنه هستند، از گرسنگی و تشنگی در امان خواهند بود و آنان که سرای بینوایان را رونق میبخشند، سرای آخرتشان, آباد و پررونق است. آنان که در این جهان در پی فرو نشاندن آتش فتنهها و درگیریها هستند، در جهان آخرت، از آتش دوزخی که خداوند از خشم خود برافروخته است، در امان خواهند بود. خداوند بزرگ به حضرت داوود وحی کرد: «]گاهی[ بنده من یک کار نیکو انجام داده است که به خاطر آن بهشتم را بر او مباح میکنم.» حضرت داوود(ع) پرسید: «پروردگارا! آن کار نیکو چیست؟» خداوند متعال فرمود: «دلِ بنده باایمان مرا شاد میکند، هر چند به دانه خرمایی باشد.» اینجا بود که حضرت داوود(ع) به خداوند گفت: «آن کس که تو را شناخت، سزاوار است که امیدش را از تو قطع نکند».(1)
از پیامبر اسلام روایت شده است: «کسی که نیاز مؤمنی را برآورد، خداوند نیازهای فراوانی از او برآورد که کمترین آن بهشت است.»(2)همچنین امام محمدباقر(علیه السلام) فرمود:
خداوند عزوجل در بخشی از سخنان خود با بندهاش موسی چنین فرمود: «من بندگانی دارم که بهشتم را بر آنها ارزانی میکنم و ایشان را در بهشت حکومت میبخشم.» ]حضرت موسی[ پرسید: و آنان - که
وصفشان چنین است - کیانند؟ ]خداوند عزوجل[ فرمود: «آن که مؤمنی را شاد کند».
امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
مرد با ایمانی در سرزمین فرمانروایی ستمگر زندگی میکرد. پس ]از بیم جان خود[ از آنجا به سرزمین دیگری گریخت که مردم آن مشرک بودند و مهمان یکی از مشرکان شد. آن مشرک به او پناه داد و با مهربانی از او پذیرایی کرد. پس ]از مدتی که[ مرگ آن مرد بیدین فرا رسید. خداوند عزوجل وحی کرد که به عزت و جلال خودم سوگند که اگر برای تو در بهشتم جایگاهی بود، بی شک, تو را در آن ساکن میکردم. بهشتم بر هر کس که مشرک بمیرد، حرام است. ]سپس خداوند به آتش برزخ دستور داد:[ «ای آتش! او را بترسان، ولی نسوزان.»(1)روزی او هر صبح و شام، از هر جا خدا بخواهد، برایش میآید.(2)
در حدیث دیگری، حضرت امام موسی کاظم(ع) فرمود:
خداوند در زمین بندگانی دارد که در برآوردن نیازهای مردم میکوشند. اینان در روز قیامت ]از سختیهای آن روز[ در امانند.(3)
یکی دیگر از آثار گرهگشایی که با مورد گذشته هم ارتباط دارد، رفع غم و اندوه قیامت است. چنان که میدانیم، روز قیامت، روز تجسم اعمال است و انسان در آن روز، حقیقت اعمال خوب و بد خود را به شکل مجسم می بیند؛ اعمال نیک را به
بهترین شکل و اعمال بد را به زشتترین و ترسناکترین صورت. گرهگشایی و شاد کردن قلب دیگران نیز مانند دیگر رفتارهای نیکو، به بهترین شکل مجسم میشود و یار انسان در سختیهای قیامت است. ابان بن تَغلِب از اصحاب ارجمند امام صادق(علیه السلام) از ایشان درباره حق مؤمن بر مؤمن پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «حق مؤمن بر مؤمن بزرگ تر از آن است ]که تو گمان میکنی و[ اگر من آن را برایتان بازگویم، حق آن را به جا نمیآورید. ]و ناسپاسی میکنید[». آن گاه به بیان تجسم شاد کردن مؤمنان در قیامت پرداخت و فرمود:
مؤمن آن هنگام که از قبرش خارج می شود، مثالی نیز همراه او خارج میشود و به او میگوید: از جانب خداوند بشارت باد بر تو به کرامت و سرور. ]بنده مؤمن نیز در پاسخ[ به او میگوید: خداوند به تو بشارت نیکو دهد. سپس با او همراه میشود. هرگاه با رحمتی از سوی خداوند روبه رو شود، مثل به او بشارت میدهد و هرگاه با صحنهای ترسناک روبه رو میشود، به او میگوید: این از تو نیست ]. پس نترس[ و اگر بر خیری گذر میکند، میگوید: این از آنِ توست ]و این گونه [ پیوسته همراه اوست و او را از آنچه میترسد، امان میدهد و به آنچه دوست دارد، مژده میدهد تا ]برای حساب رسی[ در برابر پروردگار عزوجل قیام میکند. سپس دستور بهشتی بودن مؤمن میآید. باز مثال به او میگوید: مژده باد بر تو که خداوند عزوجل دستور بهشتی بودنت را داده است. در اینجا شخص مؤمن به مثال میگوید: تو کیستی که از هنگام برانگیخته شدن از گورم به من بشارت میدهی و همدم راه من بودی و مرا از فرمان خداوند آگاه کردی؟ او پاسخ میدهد: من همان شادی هستم که تو در دنیا به برادران دینیات هدیه میکردی. من از آن شادی آفریده شدم تا به تو مژده دهم و همدم ترس و وحشت تو باشم.(1)
1) . اصول کافی ، ج 2، ص 191.
پیامبر گرامی اسلام فرمود:
تا زمانی که مؤمن به برادرش کمک کند، خداوند کمککار اوست و هرکس یک گرفتاری از گرفتاریهای دنیا را از برادر باایمانش برطرف کند، خداوند هفتاد گرفتاری از گرفتاریهای آخرت را از او برطرف می سازد.(1)
بیتردید، گرفتاریهای آخرت بسیار سختتر و طولانیتر از گرفتاریهای دنیاست.
هر کس ز کارِ خلق یکی عق ده وا کن د
ای زد هزار حاجت او را روا کند
صدها فرشته بوسه بر آن دست میزنند
کز کار خلق، یک گ ره بس ته وا ک ند
در روایت های دیگر، برآوردن حاجت برادران دینی مایه ریزش گناهان و بالارفتن درجه های اخروی و افزوده شدن ثوابها شمرده شده است.(2)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس یک گرفتاری مؤمنی را برطرف کند، خداوند گرفتاریهای آخرت او را برطرف کند و ]در روز قیامت[ با دل آرام از قبرش بیرون میآید و هر کس مؤمنی را از گرسنگی نجات دهد، خداوند از میوههای بهشت به او بخوراند و هر کس به مؤمن تشنهای، جرعهای آب بدهد، خداوند از رحیق مختوم ]ثواب مخصوص نیکان در بهشت[ به او بنوشاند.(3)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده است: «هر کس کار نیک کند، مسلمان باشد یا کافر، خداوند به او پاداش میدهد.» کسی پرسید: «پاداش دادن به کافر
چگونه است؟» حضرت فرمود: «اگر فرد صله رحمی کرده یا صدقهای داده یا کار نیکی انجام داده باشد، خدای بزرگ به پاداش این کارها به او ثروت و فرزند و سلامتی و مانند این نعمتهای دنیایی می بخشد.» دوباره پرسیدند: «در آخرت ]وی را[ چگونه پاداش دهد؟ فرمود: «عذابی کمتر به او می چشاند.» آنگاه این آیه را تلاوت کرد: «خاندان فرعون را به سختترین عذابها درآورید.»(1)مقصود حضرت این بود که بر اساس این آیه، عذابهای دوزخ هم درجه های فراوانی دارد که کافر نیکوکار به سبب عمل نیک خود درجه های ضعیفتر عذاب را میچشد.
از دیدگاه قرآن و عرفان، انسان در این دنیا مسافری است که باید مراحل سیر و سلوک را بپیماید و ره توشه بردارد تا به مقصد حقیقی برسد که همان قرب خداوند و آرامگرفتن در جوار رحمت اوست. این راه، رهزنهایی دارد که حجاب رسیدن انسان به مقصد نهایی و عالی هستند. مانند گناهان و سرگرمیهای بازدارنده دنیا. در این میان، مهم ترین حجاب راه حق، حجاب خودبینی و خودپرستی است که ریشه پیدایش حجابهای دیگر نیز میشود.
م ادر ب تها, ب ت نف س شماس ت
زان که آن بت، مار و این چون اژدهاست(2)
میان عاشق و معش وق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز(3)
پرسش اساسی این است که راه کنار زدن این حجاب چیست؟ باید گفت دلبستگیهای دنیا، نوعی خودخواهی و خودبینی در آدمی پدید
میآورد و از سوی دیگر، هوسها، او را به بهرهگیری از داراییها در راه خواستههای نفسانی میکشاند. اینجاست که حجاب خودبینی در برابر چشمان حقیقتبین انسان قرار میگیرد و او را از رسیدن به سرمنزل مقصود باز میدارد.
حجاب چهره جان میشود غب ار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم(1)
راههای گوناگونی برای کنار رفتن حجابها هست، ولی راهی که به بحث ما ارتباط دارد، این است که انسان با پرداختن به گرهگشایی در امور مادی و معنوی دیگران، میتواند مرحله به مرحله، پایبندهای خودبینی را باز کند و از دلبستگیهای مادی دل بکند. آن گاه آنچه خداوند از توان و عقل و مال به او داده است، در راه دیگران نیز هزینه کند و آنچه برای خود میپسندد، برای دیگران نیز بپسندد. تنها بدین صورت بت نفس می شکند، حجابهای تاریک خودبینی کنار میرود و دل انسان به سرچشمه نور و کمال نزدیک میشود.
در معارف اسلامی آمده است زمانی انسان به کمال حقیقی دست می یابد که مظهر و نماینده صفات نیکوی پروردگار باشد و به عبارت دیگر، به اخلاق الهی دست یابد.(2)
دلهای پیامبران بزرگ الهی، به ویژه پیامبر اسلام و همچنین اهلبیت پیامبر(ع)، آیینهای است که صفات جمال و جلال الهی در آن بازتاب می یابد. خداوند بزرگ، اسما و صفات فراوانی دارد که در میان آنها، دو صفت جلوه شگفتی دارند؛ صفت رحمان و رحیم که بسیاری از
صفت های دیگر الهی از این دو صفت سرچشمه میگیرند. رحمان به معنای کسی است که رحمتش همه چیز را فرا گرفته است و رحیم کسی است که رحمت ویژهاش در قیامت، تنها نصیب بندگان صالح میشود.
کسی که از کار دیگران گرهگشایی میکند، در حقیقت، مظهر این دو اسم نیکوی پروردگار میشود. انسان مؤمن، از سویی به گرهگشایی از کار همکیشان و بندگان مؤمن توجه دارد و جان خود را با جان آنها یکی میداند:
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد ج انهای شیران خداس ت(1)
بدینترتیب، بنده مؤمن با این عمل خود مظهر صفت رحیمیت خداوند می شود. از سوی دیگر، از آنجا که همه بندگان خدا را عیال خدا میداند و از آنجا که همه عالم از اوست، بر خدمت به همه عالم نیز عاشق است و برای هدایت و نجات آنان تلاش میکند. پس به مظهر رحمانیت خداوند تبدیل می شود. بندهای که مظهر رحمانیت و رحیمیت خداوند شد، به مقصد عالی انسانی که نزدیکی به خداوند است، نزدیک می شود.
پیش تر گفتیم که سود رساندن به مردم و خدمت به آنان، انسان را نزد خداوند محبوب میکند. اینک بر آن میافزاییم که خدمت به بندگان خداوند، خداوند را نیز محبوب انسان میکند. به عبارتی دیگر، خدمترسانی به بندگان خدا، رابطهای دوسویه و عاشقانه میان خداوند و انسان پدید میآورد. از یک سو، خداوند، انسان نیکوکار را دوست دارد و از سویی، انسان نیکوکار، عاشق خداوند میشود. «یُحِبُّهُم ویُحِبُّونَهُ».(مائده: 54)
1) . مولوی.
این عشق، آتش به دل عاشق میزند و او را بیقرار رسیدن به محبوب میکند.
یکی از شاگردان عارف بزرگ معاصر, حاج شیخ رجب علی خیاط میگوید:
با معرفی جناب شیخ مدتها به خدمت آیت الله کوهستانی به نکا میرفتم. تا اینکه صبح یک روز که عازم نکا بودم، به جناب شیخ برخوردم. پرسید: «کجا میروی؟» گفتم: به نکا نزد آیت الله کوهستانی میروم. فرمود: «شیوه ایشان زاهدی است. بیا برویم تا من شیوه عاشقی خدا را به تو بیاموزم.» سپس دست مرا گرفت و به خیابان امام خمینی(ره) فعلی برد. وارد کوچهای در جنوب خیابان شد و در منزلی را زد. دخمهای نمایان شد که تعدادی کوچک و بزرگ، فقیر و بیچاره آنجا بودند. جناب شیخ به آنها اشاره کرد و فرمود: «رسیدگی به این بیچارهها، انسان را عاشق خدا میکند. درس تو ]امروز[ این است. نزد آیت الله کوهستانی درس زاهدی میخواندی و اکنون درس تو، درس عاشقی است.» از آن به بعد، نزدیک ده سال با جناب شیخ به بیرون شهر میرفتیم. شیخ افراد فقیر را معرفی میکرد و من آذوقه تهیه می کردم و به آنها میرساندم.(1)
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن
به دم ی یا درم ی یا قل می یا ق دمی
یکی دیگر از یاران مرحوم شیخ رجب علی خیاط میگوید:
به همراه شیخ، به زیارت عبدالعظیم حسنی رفتیم. جناب شیخ ]از طریق شیوههای اهل دل[ از حضرت عبدالعظیم پرسید: «از کجا به این مقام ]بلند[ رسیدید؟» حضرت عبدالعظیم فرمود: «از راه احسان به مردم. من ]با دست خود[
1) . محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت ، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث, قم, 1380, صص 172 و 173.
قرآن مینوشتم و با زحمت میفروختم و پول آن را احسان میکردم».(1)
گرهگشایی افزون بر آثار فراوان اخروی، در این دنیا نیز آثار فراوانی دارد. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
کسی که هنگام سختی به فریاد برادر باایمان خود برسد، گرفتاریاش را برطرف کند و او را در رسیدن به نیازش یاری کند، خداوند بزرگ از سوی خود، هفتاد و دو رحمت بر او واجب میگرداند. یک رحمت زودرس است که خداوند به سبب آن، امور زندگی او را اصلاح میکند و هفتاد و یک رحمت دیگر را برای ]مواقف[ ترسناک قیامت برایش ذخیره میکند.(2)
علی بن یقطین، یکی از اصحاب امام موسی کاظم و امام رضا(ع) در دستگاه خلافت بنی عباس، حساسترین پست حکومتی پس از خلیفه؛ یعنی مقام وزارت را عهدهدار بود. او پنهانی با امامان معصوم(ع) ارتباط داشت و از حقوق شیعیان در دستگاه حکومت بنی عباس دفاع میکرد. روایت می کنند که روزی امام رضا(ع) به او فرمود: «اگر یک خصلت را برای من متعهد شوی، من سه چیز برایت ضمانت میکنم.» علی بن یقطین گفت: «فدایت شوم! آن خصلتی که من باید تعهد کنم و آن سه چیز که شما برای من ضمانت میکنید، چیست؟» امام فرمود: «آن سه چیز که من ضمانت میکنم، این است که تیزی آهن ]کشته شدن[ و فقر و زندان هرگز به تو نرسد.» علی بن یقطین پرسید: «و خصلتی که من باید متعهد شوم، چیست؟» امام فرمود:
«هرگاه دوستی از دوستان ما نزد تو آمد، او را گرامی بداری ]و کارش را انجام دهی[.» علی بن یقطین پذیرفت. امام رضا(ع) هم به ضمانت خود عمل کرد(1)و علی بن یقطین هیچ گاه در دام دستگاه بنی عباس گرفتار نشد.
با کمی دقت در این حدیث شریف روشن میشود که این وعده امام رضا(ع) تنها مخصوص علی بن یقطین نیست و هر کس بخواهد گرفتاریهای دنیوی مثل کشته شدن، فقر، ناداری و زندان از او دور شود، باید در هر پست و مقامی که هست، در حد توان خود برای حل مشکلات مردم بکوشد. در این صورت، اهلبیت و ائمه معصوم(ع) یاور او خواهند بود و بسیاری از گرفتاریهای دنیوی هم به خواست خداوند از او دور خواهد شد.
گرهگشایی حتی ممکن است بسیاری از بیماریها و آفت ها را از آدمی دور کند. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است: «برآوردن نیاز مؤمن، بیماریهای جنون و خوره و پیسی را دفع میکند.»(2)این حقیقت، نشان دهنده اثرگذاری مستقیم امور معنوی در امور مادی، افزون بر ارمغان آوردن سعادت اخروی است. کسانی هم که از آن خبر دادهاند، با امامان معصوم(ع) که وارث علم پیامبراسلام هستند، ارتباط دارند. پیامبر خدا نیز دانش خود را از سرچشمه جوشان علم ازلی الهی الهام گرفتهاست. افزون بر این، داستانهای فراوانی از زندگی
امامان معصوم(ع) و بزرگان در اثرگذاری نیکی به دیگران در رفع مشکلات و گرفتاریها نقل شده است که مجال پرداختن به آن نیست. این حقیقت، در ادبیات فارسی نیز بازتاب گسترده ای یافته است. سعدی در گلستان میگوید: «کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمتِ بیقیاس(1)ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده نبود.
چو پیروز شد دزدِ تی ره روان
چه غم دارد از گریه کاروان؟
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان: مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظهای گویی تا طَرفی ]پارهای[ از مالها دست بردارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت: دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن... .
با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟
نرود میخ آهنین در سنگ
همانا که جرم از طرف ماست.
به روزگ ار س لامت، شکس تگان دریاب
که جب رِ خاط رِ مس کین بلا بگرداند
چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی
ببده وگرنه ستم گر به زور بستاند(2)
ده روز مهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران، فرصت شمار یارا
ای صاحب کرامت، شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن، درویش بی نوا را
آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا(3)
پس سزاوار است که دولت اسلامی و رسانه ملی، در مقابله با حوادث غیرمترقبه و آگاهیبخشی به مردم در این زمینه بکوشند تا مردم را از تأثیر امور معنوی و گرهگشایی در دفع بلا و حوادث ناگهانی نیز آگاه سازند و تنها به اسباب طبیعی دفع بلاها توجه نکنند.
همه انسانها از روی فطرت خواهان آن هستند که جایگاه، احترام و شخصیت ویژه ای در جامعه و میان مردم داشته باشند. هیچ کس دوست ندارد در نگاه دیگران, خوار و بیمقدار باشد، ولی پرسش مهم این است که محبوب و غرینه بودن در میان مردم چگونه به دست میآید؟ پاسخ این پرسش را در کلام خداوند عزیز میجوییم که در قرآن کریم میفرماید: «إنَّ الذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرّحمنُ وَداً؛ آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، خداوند رحمان به زودی محبت آنان را ]در دل مردم[ قرار میدهد». (مریم: 96)
کارهای شایسته، انواع گوناگونی دارد که همه عبادتها و کارهای نیک را شامل میشود و در این میان، یکی از کارهای شایسته که سبب عزت مندی فرد میان مردم میشود، گرهگشایی و حل مشکلات آنهاست. پس زهی سعادت که گرهگشایی هم سبب محبوب شدن انسان در درگاه خداوند و نزد پیامبر او و اهل بیت پیامبر(ع) و هم سبب محبوب شدن میان مردم میشود.
«خودپنداره، ارزیابی کلی فرد از شخصیت خود است. این ارزیابی ناشی از ارزیابی های ذهنی است که معمولاً از ویژگیهای رفتاری خود به عمل میآوریم. در نتیجه، خودپنداره ممکن است مثبت یا منفی باشد. اصطلاحات خودپنداره و عزت نفس به هم شباهت بسیار دارند. عزت نفس ]وابسته[ به این معناست که شخص بر حسب ادراکی که از
موقعیت شخصی خود در ذهن دارد، به چه میزان، خویش را در رده بالا یا پایین قرار میدهد. ازاین رو، کسی که خودپنداره مثبتی دارد، عزت نفسی زیاد و کسی که خودپنداره منفی دارد، عزت نفس کمی خواهد داشت. عقده حقارت، خودپنداره منفی و عزت نفس اندک از اصطلاحاتی هستند که میتوان کم و بیش آنها را به جای هم به کار برد».(1)
بنابراین، رفتار هر کس در خودپنداره وی تأثیر دارد و آن کس که رفتار خود را بر اساس دستور شرع و عقل و وجدان انجام میدهد، طبیعی است که در درون خود، احساس رضایت میکند و در وی خودپنداره مثبت یا عزت نفس پدید میآید. آن کس نیز که دامن خود را به گناهان و کارهای زشت آلوده میکند، خودپنداره منفی در وی به وجود میآید؛ چون در درون، احساس میکند که فرد خطاکار و بدی است، هرچند ظاهری خوب از خود نشان دهد و خودپنداره خود را از دیگران بپوشاند. نیکی کردن به دیگران و کمک به آنان در مشکلات و سختیها، کاری خداپسند و مردمپسند است. در نتیجه، عامل به آن، عزت نفس یا خودپنداره مثبت پیدا میکند و در مقابل، کسی که نسبت به گرفتاری دیگران بی اعتنا است، به تعبیر روانشناختی، خودپندارهمنفی دارد.
در دانش روانشناسی، تعریفهای متفاوتی از شخصیت ارائه شده است که به طور کلی، آن را میتوان به نظام صفات انسانی معنا کرد که هر فرد را از دیگری متمایز میکند؛ یعنی مجموعهای از صفات جسمی، عقلی، مزاجی، اجتماعی و خلقی که شخص را آشکارا از دیگری جدا میکند.(2)به تعبیر دینی، شخصیت همان ساختار روحی هر
انسان است که اعمال خوب یا بد انسان بر اساس آن شکل می گیرد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ ؛ بگو هرکس بر اساس شاکله خود عمل میکند.» (اسراء: 84) و «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
همچنین لفظ شخصیت، مشابه تعبیری است که علمای لغت از لفظ «سجیه»(1)و علمای اخلاق از لفظ «خُلق» ارائه میکنند: «خُلق مجموعهای از ملکات است که سبب میشود انسان اعمال را بدون تروی (بدون تأمل و درنگ) انجام دهد.»(2)پس شخصیت هر کس سبب صدور رفتار خوب یا بد از او میشود. این شخصیت ممکن است مثبت یا منفی و محدود یا گسترده باشد. شخصیت انسان همان گونه که منشأ رفتارهای آدمی میشود، متقابلاً از رفتارهای آدمی اثر میپذیرد و کاملتر یا پستتر میشود. انسانهایی که تنها به زندگی خود میاندیشند و خود را در غم و گرفتاری دیگران شریک نمیکنند و به تعبیر قرآن: «طَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ؛ گروهی که تنها اهتمامشان به خود است.» (آل عمران:154)، شخصیتی پست و درحال سقوط دارند. آنها که حصار خودبینی را شکسته و نگاهشان را به افقهای دورتری دوخته اند و در اندیشه غم و گرفتاری دیگران و باز کردن گره از کار آنان هستند، شخصیتی پیشرفته و رو به تکامل دارند. برخی روان شناسان، گروه اول را در مرحله «خود» و گروه دوم را در مرحله «فراخود» میدانند.(3)ممکن است انسان در این مرحله، چنان پیشرفت کند که برای ناراحتی و غم دیگران، بیش از غم و ناراحتی خود دل بسوزاند:
من از بینوایی نِیُم روی زرد
غم بینوایان رْخَ-م زرد کرد(1)
«شادکامی، مقامی بالاتر از خوشی دارد؛ زیرا در حقیقت، حالت عاطفی ویژه ای است که برای شخص پس از موفقیتهای واقعی و رسیدن به هدفهایش به دست میآید. شخص شادکام کسی است که با به دست آوردن هدفهایش در زندگی احساس رضایت خاطر میکند. بنا براین، ]شادکامی[ از خوشی یک درجه برتر است. آنان که تصور میکنند نیکی و بخشندگی با شادکامی تفاوت دارد، هنوز به معنای واقعی شادکامی واقف نیستند. نیکی، راه گریزناپذیر رسیدن به شادکامی روح است. هدفهای روانشناسی اگر با هدفهای اخلاقی همراه نباشد، نمیتواند شخصیت کاملی به بار آورد؛ یعنی ما نمیتوانیم بدون اینکه خوب باشیم، شادکام زندگی کنیم؛ زیرا در میان غریزه های گوناگونی که برای تکامل آدمی لازم است، غریزه بشر دوستی مانند غریزه مادری یا غریزه خدمات اجتماعی، مهم ترین هدف است. به همین سبب، شادکامی با خوشی به کلی تفاوت دارد؛ زیرا دومی بیشتر خودپسندی؛ یعنی ارضای غرایز فردی است».(2)
چنان که می بینید، روانشناسی این حقیقت را تأیید میکند که رضایت خاطر و شادمانی حقیقی در پرتو نیکوکاری، بشردوستی و کمک به همنوع به وجود میآید، نه در سایه ارضای خواستههای زودگذر حیوانی. نیکوکاران از عمل خود، احساس لذت، رضایت خاطر و آرامش روحی میکنند. گفتهاند: «لئیمان از طعام لذت برند و کریمان از اطعام».
میل به نیکوکاری، گرایش فطری و غریزی در نهاد هر انسان است(1)که با ارضای آن، انسان احساس رضایت میکند. احساس لذت و آرامش روحی که پس از سیر کردن یک گرسنه، راهنمایی یک گمراه یا ارشاد یک گناهکار به انسان دست می دهد، با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست.
بیتردید، در جامعهای که همه افراد آن یار همدیگرند، فاصله طبقاتی میان فقیر و غنی کم است. پس نیازمندان در وضع مناسب مادی و روحی به سر خواهند برد. در روایت های دینی به این حقیقت اشاره شده که هیچ کوه ثروتی برافراشته نمیشود، مگر اینکه گودال فقری کنده میشود. بی شک، از میان بردن شکاف طبقاتی، وظیفه شرعی و عقلی دولت و امت اسلامی است.
شاید در نگاه اول شگفت آور باشد که بگوییم گرهگشایی سبب کاهش بزهکاری و جنایت در جامعه میشود، ولی با کمی دقت، این حقیقت، پذیرفتنی به نظر میرسد؛ زیرا به یقین، یکی از عوامل بزهکاری، ناداری و گرفتاری است. جامعهای که در آن، گروهی به ثروتاندوزی پرداخته و زیردستان خود را از یاد بردهاند و در جامعهای که گرفتاران فکری و روحی، هیچ پناهگاهی برای خود نمییابند، عقدههای روحی سبب کشیده شدن برخی به سوی بزهکاری میشود.
جوانی را در نظر بگیرید که به تشکیل خانواده و گزینش همسر نیاز دارد تا در سایه آن از اضطراب روحی نجات یابد، ولی نمی تواند هزینههای سنگین آن را بپردازد. آیا برای چنین جوانی، انتخاب گزینه
1) . غلام حسین گرامی، انسان شناسی ، قم، نشر معارف، 1384، ص 117.
سرقت یا گزینه گناه و فساد، تقویت نمیشود؟ حالا جوانی را فرض کنید که زیر فشارهای سنگین فکری و روحی قرار گرفته است، ولی مشاوری دلسوز نمییابد تا با او درد دل کند. آیا احتمال کشیده شدن وی به اعتیاد و خلافهای دیگر شدت نمییابد؟ همچنین در اجتماعی که روابط انسانی افراد آن مانند صله رحم و نیکی کردن و احترام به یکدیگر، سرد و بیروح است، احتمال دست زدن به چنین کارهایی بیشتر است.(1)
گره گشایی از مشکلات دیگران با مال، توان و بیان، سبب نزدیکی دل ها و در نتیجه، تقویت اتحاد و همبستگی مردم میشود. در کلامی نورانی از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) می خوانیم: «دلها بر دوست داشتن آن که به آنها نیکی میکند و بر دشمن داشتن کسی که به آنها بدی میکند, سرشته شده است.»(2)پیش تر گفتیم چگونه گرهگشایی سبب پیدایش محبوبیت، محبت و در پی آن، روحیه اتحاد و همبستگی میشود. همچنین میدانیم که بقای حیات سیاسی یک کشور به وحدت مردم آن وابسته است. ازاین رو، دولتمردان کشور برای پایدار ماندن حکومت اسلامی باید از این حقیقت غافل نمانند و روحیه نیکوکاری را در مردم نهادینه کنند.
یکی از ویژگی های پیشرفت یک کشور در دنیای امروز، افزایش سطح امید به زندگی است. به گونهای که کاهش ضریب امید به زندگی، نشانه عقبماندگی آن کشور شمرده میشود. اگر همه افراد جامعهای در مشکلات، یار و یاور هم باشند و غم و رنج
دیگران را غم و رنج خود بدانند، افراد احساس آرامش میکنند و روحیه امید عمومی بالا می رود.
روشن است که با افزایش روحیه افراد، امید به زندگی نیز افزایش مییابد، ولی اگر مردم احساس کنند که هر کس به فکر کار خود است و در پریشان حالی و افسردگی، دستگیریی ندارند، روحیه ناامیدی بر زندگی مردم سایه میافکند و در نتیجه، سطح امید به زندگی کاهش مییابد.
این حقیقت تلخ در بسیاری از شهرهای کشور اسلامی ما به چشم می خورد تا جایی که همسایه از حال همسایه خبر ندارد و حتی همدیگر را نمیشناسند، چه رسد به آنکه از حال او خبردار باشد و در صورت نیاز بخواهد به او کمک کند. چه بسا خویشاوندان نیز از حال هم بیخبرند یا اگر هم خبر دارند، دل نمیسوزانند.
شرح این هجران و این سوز جگر
این زمان بگذار تا وق ت دگر
شخصی از اصحاب امام جعفر صادق(علیه السلام) به نام ابوهارون مکفوف نقل میکند که امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: «ای اباهارون! خداوند تبارک و تعالی با خود عهد کرده است که خائن را همسایه خود ]در بهشت[ نگرداند.» پرسیدم: خائن کیست؟ فرمود: «آن کس که درهمی را ذخیره کند و آن را از مؤمنی دریغ کند یا چیزی از منافع دنیا را از او حبس کند.» گفتم: از غضب خدا به خدا پناه میبرم. فرمود: «خداوند بر خود عهد کرده است که سه صنف از مردم را در بهشتش جای ندهد: آن کس که حکم خدا را رد کند و کسی که حکم امام را رد کند و آن که حق مؤمنی را نگهدارد.» پرسیدم: آیا باید از زیادی دارایی خود ببخشد؟ فرمود: «از خود و جانش ]هم[ ببخشد. پس اگر نسبت به آن بخل ورزد، از شرک شیطان است ]یعنی شیطان، شریک مال و نعمتهای اوست[».(1)پس آن کس که از کمک کردن به برادر دینی خود دریغ ورزد، در آخرت، بدبخت است. در جای دیگر، آن حضرت فرمود:
هر مؤمنی که توان رفع نیاز مؤمنی را - حتی باواسطه - داشته باشد و کوتاهی (منع) کند، خداوند عزوجل در روز قیامت، او را با روی سیاه، چشمان کبود و دستان غُل شده به گردن بر پا می دارد. پس گفته میشود: «این خیانت کاری است که به خدا و پیامبرش خیانت کرد.» سپس دستور
1) . بحارالانوار ، ج 72، ص 174.
داده میشود که او را به سوی آتش ببرند.(1)
همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که برادرش از روی نیاز، نزد او بیاید و او توان برآوردنش را داشته باشد و چنین نکند، خداوند در قبر, ماری بر او چیره میسازد که تا قیامت، پیوسته انگشت ابهامش را میگزد ]تا در آن روز[ مورد بخشش خدا قرار گیرد یا عذاب شود.(2)
هر کس از اهلبیت(علیهم السلام) درخواست کمک میکرد، او را رد نمیکردند. وقتی از امام زین العابدین(ع) در این باره پرسیدند. آن حضرت فرمود:
میترسم برخی از گدایان راست بگویند و ما به آنها غذا ندهیم و آنها را رد کنیم و آن بلایی که بر یعقوب و خانوادهاش وارد شد، بر ما اهل بیت(علیهم السلام) هم وارد شود؛ چه یعقوب رسمش این بود که هر روز یک قوچ میکشت و آن را صدقه میداد و خود و عیالش هم از آن میخوردند. تا آنکه سائل مؤمن روزهدار و نیازمندی که نزد خدا هم شرف و منزلتی داشت، شب جمعهای هنگام افطار، اهل خانه را ندا داد که: «از زیادی غذایتان چیزی به سائل غریب و رهگذر گرسنه بخورانید.» مدتی ایستاد و چند بار سخنش را تکرار کرد، ولی کسی حرفش را باور نکرد و حق او را ندادند تا اینکه ناامید شد و بازگشت. شب تاریک بود. إنا لله گفت و گریست و از گرسنگی خود به درگاه خداوند شکایت برد و تا صبح دست خود را بر دلش میفشرد. فردا هم روزه گرفت و به حمد و ثنای خداوند
پرداخت. آن شب یعقوب و خانوادهاش سیر خوابیدند، در حالی که از غذای آنها مقداری باقی مانده بود.
صبحِ همان شب خداوند به یعقوب وحی کرد: «ای یعقوب! بنده مرا خوار داشتی و با این کارت، خشم مرا به سوی خود کشاندی و خود را سزاوار عقوبت من کردی که بر تو و پسرانت بلا بفرستم. ای یعقوب! محبوب ترین پیامبران نزد من و گرامیترین آنها پیامبری است که نسبت به بیچارگان بیشتر دلسوزی کند؛ آنان را به خود نزدیک کند و غذایشان دهد و پناهگاه آنها باشد.» در همان شب, یوسف آن خواب را دید (که در آینده از برگزیدگان درگاه خدا میشود) و در دل فرزندان یعقوب حسدی شدید پدید آمد. ]که سبب شد برادران، یوسف را در چاه انداختند و حضرت یعقوب سالها به فراق یوسف مبتلا شد.[(1)
باید دانست آزمون های الهی برای پیامبرانش سختتر و بزرگتر است, چنان که گفتهاند «حسناتُ الابرار، سیئات المقربین؛ نیکیهای خوبان، بدیهای مقربان درگاه خداست.»(2)از این رو، حضرت یعقوب با یک خطا، سزاوار آن همه بلا شد.
جهان آفرینش، جهانی قانون مند است. اگر کسی در مسیر هدایت گام بردارد، خداوند، او را در همان مسیر یاری میکند و توفیق میدهد و کسی که پای در مسیر گمراهی نهد، خداوند, وی را به حال خود وامینهد و توفیق کارهای خیر را از او میگیرد. از جمله اینکه اگر به گاهِ
گرفتاری دیگران، دست روی دست بگذارد و قدمی در راه گرهگشایی برندارد، خداوند او را مجازات میکند، به گونه ای که به یاری رساندن به گنهکاران گرفتار می شود و پاداشی را هم که میتوانست با گرهگشایی به دست آورد، از کَف میدهد. او همچنین مرتکب گناهی بزرگ شده است؛ چون یاری کردن گنهکاران، گناهی دیگر است. آن کس که گناه میکند و آن که او را کمک و یاری میکند و آن که از انجام گناه خشنود میشود، همه در آن گناه شریک هستند. امام صادق(علیه السلام) در این باره فرمود:
اگر شخصی از شیعیان ما سراغ برادر خود رود و از او برای احتیاج خود کمک بگیرد، ولی با اینکه میتواند، او را کمک نکند، خداوند عزوجل او را به برآوردن نیاز دشمنی از دشمنان ما گرفتار میکند که به سبب آن، خداوند، او را در روز قیامت عذاب میکند.(1)
آن حضرت در جای دیگر می فرماید:
کسی که نسبت به یاری برادر مسلمانش و قیام برای رفع حاجتش بخل ورزد، به یاری گنهکار گرفتار میشود و پاداشی]هم[ نمیگیرد, ]بلکه مرتکب گناهی میشود[.(2)
پیامبر گرامی اسلام این حقیقت را درباره امور مالی بازگو کرده است. ایشان میفرماید: «آن که مالش را از روی اختیار از اخیار دریغ کند، خداوند به ناچار, ]مصرف[ مال وی را به سوی اشرار میگرداند».(3)
مشابه این حدیث نبوی(صلی الله علیه و آله) در کلام امام صادق(علیه السلام) نیز به چشم می خورد:
هیچ بندهای از صرف کردن درهمی به جا و در راه طاعت خدا بخل نمیورزد،
مگر اینکه دو درهم در راه نافرمانی خدا و نابه جا خرج میکند.(1)
پس کسی که گرهگشایی را ترک کند، «خَسِر الدنیا والآخره» است؛ یعنی هم در دنیا زیان میبیند و هم در آخرت. «ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ؛ و این خسارتی آشکار است».(2)(حج:11)
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده است که فرمود:
هر مسلمانی که به قصد دیدار مسلمانی یا طلب نیازی سراغ مسلمانی برود، درحالی که او در خانه اش باشد و اجازه ]ملاقات[ بگیرد، ولی آن شخص از خانه اش خارج نشود، پیوسته در لعنت خداست ]؛ یعنی از رحمت خدا به دور است[ تا دوباره به هم برسند.(3)
رفع نیاز مسلمانان در اسلام به اندازه ای اهمیت دارد که حتی بیتوجهی به مسلمانی که قصد دیدن انسان را دارد، لعنت الهی را در پی خواهد داشت تا آن زمان که دوباره به هم برسند و کدورت از میان برود. از سوی دیگر، زیارت مسلمانان و برآوردن نیازشان مایه به دست آوردن رحمت خداوند میشود. در حدیث نبوی آمده است: «امیدواران به خودت را ناامید نکن که سبب خشم و دشمنی خدا بر تو میشود».(4)
یکی از آثار ایمان به خداوند و پیامبران او و روز جزا این است که بنده مؤمن، خداوند را سرپرست خود می داند.(5)البته پرتویی از ولایت خدا،
ولایت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(ع) نیز به شمار می رود. آن کس که در دژ محکم ولایت الهی قرار میگیرد، از انوار هدایت الهی بهرهمند می شود و منزل به منزل، به سوی کوی دوست راه میپیماید، ولی دوام این پیوند مبارک میان انسان و خدا و بندگان برگزیده او شرایطی دارد که اگر انسان آن شرایط را رعایت نکند، این رشته پیوند گسسته میشود و آدمی در وادی سرگردانی و سرگشتگی میافتد.
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگه دار سر رشته تا نگه دارد
یکی از آن شرایط این است که انسان، دیگر مسلمانان را همچون جان خود عزیز بدارد، با آنان همدردی کند و در سختی های روزگار، دست یاری به سویشان دراز کند؛ یعنی درد آنان را درد خود و شادیشان را شادی خود بداند.
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کوی ش را چو جان خویش تن دارم
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود:
آن کس که فردی از برادرانش، قصدِ او را کند، در حالی که از او نسبت به برخی احوال خود پناه ]و کمک[ میخواهد، پس با اینکه توان دارد، او را یاری نکند، به درستی که ولایت خداوند عزوجل را ]نسبت به خود[ قطع میکند.(1)
علامه مجلسی در شرح این حدیث میفرماید: «معنای حدیث این است که اگر برای دفع ستمی که بر او شده است یا برای برآوردن نیاز فوریاش مراجعه کند ]و او توجه نکند[، خداوند سرپرستی امور او را به عهده نمیگیرد و هدایتهای ویژهاش را از او برمیدارد.»(2)از امام
صادق(علیه السلام) نیز چنین نقل شده است: «هیچ مؤمنی یاری برادرش را ترک نمیکند مگر اینکه خداوند در دنیا و آخرت, یاریاش را از او برمیدارد».(1)
گفتنی است مراد از گسسته شدن رشته ولایت میان خداوند و بنده این است که خداوند هدایتهای ویژه خود را بردارد، نه اینکه رابطه انسان و خداوند به کلی قطع شود؛ چون همه انسانها چه کافر و چه مؤمن، مهمان خوان گسترده الهی هستند و اگر لحظهای خداوند توجه خود را از جهان بردارد، همه چیز نیست و نابود میشود. «اگر نازی کند، درهم فرو ریزند قالبها». با این حال, انسان برای رسیدن به سعادت و کمال جاودانی به رحمت ویژه الهی - که همان نعمت ولایت الهی است - نیاز دارد تا در مسیر بندگی خداوند حرکت و به قلههای خوشبختی و کمال صعود کند.
1) . همان، ج 74، ص 311، ح 67.
در قرآن کریم از مطلق صدقه و بخشیدن مال به نیازمندان به «انفاق» یا «پرداخت زکات» تعبیر شده است، چنان که برخی مفسران هم گفتهاند: «هرجا واژه «زکات» در قرآن کریم آمده به معنای لغوی زکات؛ یعنی مطلقِ صدقه و بخشش مالی است و اصطلاح زکات به معنایی که اکنون به کار می رود و فقط شامل انفاق واجب نه چیز میشود، پس از دوران نزول قرآن رایج شده است». (1)
پس از بیان این مقدمه، مصداق های گوناگون گرهگشایی را برمی شماریم:
اساسیترین نیاز مادی هر انسان، آب و غذا است، به گونه ای که بدون آن نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد. از این رو، در آیه ها و اخبار اسلامی، به برآوردن این دو نیاز ضروری دیگران به ویژه مسلمانان اهمیت و ارزش فراوانی داده شده است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس به مؤمنی غذا دهد تا او را سیر کند، هیچ کس جز پروردگار
1) . محمدحسین طباطبایی, تفسیر المیزان، مؤسسه اسماعیلیان, قم, 1372, ج 6، ص 10.
جهانیان نمیداند چه پاداشی در انتظار اوست؛ نه فرشتهای مقرب و نه نبی مرسل. از اسباب آمرزش گناهان، غذا دادن به مسلمان گرفتار قحطی و گرسنگی است.(1)
گردنهای که انسان باید از آن گذر کند تا از اصحاب مبارکی و خجستگی شود، آزاد کردن بندگان یا غذا دادن در روز گرسنگی به یتیمی خویشاوند، یا بینوایی خاکنشین است.
در روایت های دیگری از میان عوامل رفتن به بهشت، به غذا دادن به دیگران اشاره شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هر کس مؤمنی را سیر کند، بهشت بر او واجب میشود.»(2)همچنین امام سجاد(علیه السلام) فرمود:
هر کس مؤمن گرسنهای را غذا بدهد، خداوند از میوههای بهشتی به او بخوراند و کسی که مؤمن تشنهای را سیراب کند، خداوند از شراب مهرخورده بهشتی به او بنوشاند.(3)
از امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده است که خداوند ریختن خونها]ی قربانی[ و غذا دادن و فریادرسی از درماندگان را دوست دارد.(4)
شخصی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) به آن حضرت گفت: من همواره هنگام ناهار و شام دو سه نفر - کمتر یا بیشتر - مهمان دارم. (شاید وی تصور میکرد که امام از او ستایش خواهد کرد) امام فرمود: «برتری آنها نسبت به تو بزرگ تر از برتری تو بر آنهاست.» آن شخص پرسید: فدایت شوم، چگونه چنین است در حالی که من از غذای خود به آنها میخورانم و از مالم بر آنها هزینه میکنم و خانوادهام را به خدمت آنها میگیرم؟ حضرت فرمود: «هنگامی که آنها بر تو وارد
میشوند، با روزی فراوان خدا وارد میشوند و چون میروند, با آمرزش گناهان تو ]از سوی خداوند[ بیرون میروند.»(1)این سخن حکمتآمیز حضرت، خاستگاه این مثل معروف در میان ایرانیان است. «روزی مهمان همراه خودش میآید» یا «مهمان حبیب خداست.» برخی از بزرگان نیز گفتهاند: «غذا دادن به فقیران اثری دارد که حتی در دادن پولِ غذا به آنها آن اثر وجود ندارد».(2)
آخرین نکته این بخش را به روایتی در فضیلت سیراب کردن تشنگان اختصاص میدهیم. امام محمد باقر(علیه السلام) میفرماید:
خداوند بزرگ خنک کردن جگر تفته را دوست دارد. هر که جگر تفتهای را آب بنوشاند، چه چارپایی باشد یا جز آن، خداوند در آن روزی که سایهای جز سایه او نیست ]و همه از شدت گرمای آن روز در رنج هستند[ بر او سایه میافکند.(3)
چه خوب است این سنّت نیکو در همه شهرها رایج شود. برای مثال، در ماههای گرم سال در محل آمد و شد مردم، آب خنک و دستگاههای خنک کننده آب قرار دهیم تا با سیراب کردن تشنگان، پروردگار را خشنود سازیم.
یکی دیگر از نیازهای ضروری انسان، نیاز به پوشاک است. لباس، نعمت الهی(4)است که هم انسان را از سرما و گرما میپوشاند و هم مایه شخصیت و آبروی اجتماعی هر انسانی به شمار می رود. از این رو، کسانی که در تأمین این نیاز اساسی زندگی مادی نیازمندان میکوشند،
نزد خداوند جایگاه ویژهای دارند. پیشوای ششم، امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس به مؤمن برهنهای لباس بپوشاند، خداوند از پیراهن ابریشم بافت بهشت (استبرق) بر او بپوشاند و آن کس که مؤمن غیر نیازمندی را لباس بپوشاند، پیوسته در حفاظت الهی است تا زمانی که نخی از آن لباس باقی باشد.(1)
خداوند، عیبها و گناهان چنین فردی را میپوشاند؛ چون با هدیه کردن لباس به فردی باایمان، عورت او را پوشانده است. از این حدیث شریف، روشن میشود که در هدیه دادنها، هدیه دادن لباس، جایگاه ویژهای دارد. آن حضرت در جای دیگر می فرماید:
هر کس برادرش را لباس زمستانی یا تابستانی بپوشاند، بر خداوند حق است که از لباسهای بهشت بر او بپوشاند و سختی های مرگ را بر او آسان گرداند و بر او در قبرش گشایش دهد و آن گاه که از قبرش خارج میشود، فرشتگان را ملاقات کند، در حالی که به او بشارت میدهند و این همان سخن خداوند است که ]فرمود[: «وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ؛ فرشتگان آنها را ملاقات میکنند و ]میگویند[ این همان روزی است که وعده آن را به شما میدادند». (انبیاء: 103)(2)
از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است: «روزی نماز عصر را همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواندیم. پس از نماز همچنانکه حضرت در محراب نشسته بود، مردم دور او را گرفتند. در این حال، پیرمردی از عربهای مهاجر که جامهای کهنه پوشیده بود و از شدت پیری توان ایستادن نداشت، وارد شد. حضرت از او دلجویی کرد. پیرمرد گفت:ای رسول خدا! گرسنهام، سیرم کنید. برهنهام، مرا بپوشانید. تهی
دستم، عنایتی کنید. حضرت فرمود: «اکنون چیزی ندارم، ولی آنکه به سوی خیر راهنمایی کند، مثل انجام دهنده خیر است. به خانه کسی برو که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش، او را دوست دارند، به خانه فاطمه برو.» پس به بلال فرمود: «بلال برخیز و این مرد را به خانه فاطمه برسان.» پیرمرد همراه بلال به راه افتاد. چون به خانه فاطمه رسید، با صدای رسا ندا داد: درود بر شماای خاندان نبوت وای رفت وآمدگاه فرشتگان و فرودگاه جبرئیل امین که قرآن را از نزد پروردگار جهانیان میآورد. حضرت فاطمه پاسخ داد: «وعلیک السلام.ای مرد! کیستی؟» مرد داستان خود را شرح داد. فاطمه که خود و همسرش و پدرش سه روز بود غذایی در خانه نداشتند، پوست گوسفند دباغی شده را که حسن و حسین (ع) روی آن میخوابیدند، برداشت و فرمود: «ای میهمان ما! این را بگیر. امیدوارم خدا بهتر از این را نصیب تو کند.» اعرابی گفت:ای دختر پیامبر! من از گرسنگی به تو شکوه آوردم، تو پوست گوسفندی به من دادی که چاره گرسنگی مرا نمیکند. فاطمه، گردنبندی که دخترِعمویش حمزه به او هدیه کرده بود، از گردن باز کرد و به او بخشید و فرمود: این را بگیر و بفروش. امید است خدا بهتر از این را به تو بدهد. اعرابی گردنبند را گرفت و به مسجد آمد. هنوز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در میان اصحاب نشسته بود. گفت: ای پیامبر خدا!فاطمه این گردنبند را به من بخشید و گفت: آن را بفروش. امید است خدا کارت را به سامان رساند. پیامبر گریست و فرمود: چگونه کارت را به سامان نرساند، در حالی که فاطمه، دختر محمد(صلی الله علیه و آله)، سرور دختران حضرت آدم، آن را به تو بخشیده است».
عمار یاسر به اجازه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواست آن گردنبند را بخرد و از قیمت آن پرسید. پیرمرد گفت: به یک وعده نان و گوشت که سیرم کند و لباسی که تنم را بپوشاند و در آن نماز بگزارم و پولی که مرا به خانوادهام برساند. عمار گفت: من این را به بیست دینار و دویست
درهم و لباس و مرکبی که تو را برساند و یک وعده نان و گوشت میخرم. پیرمرد گفت:ای مرد! تو چه بخشندهای. آنگاه همراه عمار روان شد و بهای گردنبند را دریافت کرد. وقتی به نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگشت، حضرت به او فرمود: «آیا سیر شدی و از برهنگی درآمدی؟» گفت: آری - پدر و مادرم فدای تو باد - حضرت فرمود: «پاداش این عمل فاطمه را بده.» اعرابی دست به دعا برداشت و پس از حمد و ثنای الهی گفت: خداوندا! آنچه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است، به فاطمه عطا کن. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمین گفت و کلماتی در فضایل حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) فرمود، ولی داستان گردنبند همینجا پایان نیافت.
عمار، گردنبند را با مشک خوش بو کرد، در برد یمانی پیچید، آن را به غلامش داد و گفت: این گردنبند را نزد پیامبر ببر. خودت را هم به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بخشیدم. غلام، دستور مولایش را اطاعت کرد و نزد پیامبر رفت و سخن عمار را بازگو کرد. پیامبر فرمود: «نزد فاطمه برو؛ تو و گردنبند از آن فاطمه هستید.» غلام نزد فاطمه(علیها السلام) آمد و فرموده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را باز گفت. حضرت فاطمه(علیها السلام) گردنبند را گرفت و غلام را هم آزاد کرد. اینجا بود که غلام خندهای کرد. حضرت فرمود: چرا میخندی؟ گفت: من از برکت فراوان این گردنبند ]شگفت زده شدهام[ و میخندم؛ گرسنهای را سیر کرد، برهنهای را پوشاند، نیازمندی را بینیاز کرد و بندهای را آزاد کرد و در آخر سر به صاحبش برگشت».(1)
مسکن، یکی دیگر از نیازهای اساسی انسان است. هر انسانی به مکانی نیاز دارد که پس از فعالیت روزانه به آن پناه برد تا در کنار خانواده استراحت کند و برای روزی نو آماده شود. ازاین رو، برآوردن نیاز
1) . بحارالانوار، ج 43، صص 56 - 58.
مسکن دیگران، یکی از موارد مهم گرهگشایی شمرده میشود و این عمل، در دین مقدس اسلام، جایگاه ممتازی دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر کسی خانهای دارد ]که به آن نیاز ندارد[ و مؤمن دیگری را که خانهای ندارد، از سکونت در آن باز دارد ]و بخل ورزد[، خداوند عزوجل میفرماید:ای فرشتگان من! آیا بنده من نسبت به سکونت بندهام در خانه دنیاییاش بخل ورزید. به عزت و جلالم که هرگز در بهشتهایم سکونت نخواهد گزید.(1)
فضل و رحمت خداوند، بیحساب و کتاب نیست. آن کس که نسبت به خانه تنگ دنیوی بخل میورزد، چگونه انتظار سکونت در سرای گسترده بهشت را دارد. بهشت، سرای سخاوتمندان است. این کلمات حکیمانه معصومان، لرزه بر اندام هر انسان بیدار میاندازد و برای اندرز او کافی است، ولی باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که مردم جامعه ما در عمل کردن به این وظیفه دینی و انسانی سستی می ورزند. گذشته از ثروتمندانی که هرگز با کوچنشینان همدردی نمیکنند، گروهی هستند که زمین، این نعمت خدادادی را وسیله سوداگری و چپاولگری خویش قرار داده اند، تا جایی که در حال حاضر، خانهدار شدن برای یک جوان به آرزوی دیررس تبدیل شده است و بیشترین فشار اقتصادی را بر آنان تحمیل میکند. اینان که چنین با زندگی مردم بازی میکنند، چگونه انتظار دارند پروردگار حکیم در روز قیامت آنها را در خانههای بهشتی سکونت دهد؟
کانون گرم خانواده، محل انس و آرامش انسان است. یک جوان مجرد، پیوسته در فشارهای روحی است تا زمانی که کانون پرمهر خانواده را
1) . اصول کافی ، ج 2، ص 374؛ بحارالانوار، ج 72، ص 179.
پایهریزی کند. ازدواج، نیاز ضروری هر انسان است که تأخیر در آن، آفت ها و زیانهای فراوانی برای فرد, خانواده و اجتماع در پی دارد. بنا براین، یکی از خداپسندترین کارها، فراهم آوردن اسباب ازدواج پسران و دختران بیهمسر است. ناگفته پیداست این کار، عامل حفظ سلامتی فرد و جامعه است.
وقتی جوانی را که گرفتار گناه بزرگ خودارضایی بود، نزد حضرت علی(علیه السلام) آوردند، حضرت بر دستان او زد تا دستانش سرخ شد. سپس از بیت المال به آن جوان پولی پرداخت کرد تا ازدواج کند.(1)خداوند در قرآن کریم به مؤمنان سفارش میکند که برای افراد بیهمسر، همسر انتخاب کنند و اگر تهیدست باشند، خداوند از فضل خود آنها را بینیاز میکند.(2)فراهم کردن اسباب ازدواج به دو صورت ممکن است: یکی اینکه انسان برای به هم رسیدن دختران و پسران میانجی گری کند و در خواستگاری و معرفی آنها نقشی فعال داشته باشد. در روایت های نورانی اهلبیت(علیهم السلام)، «برترین شفاعت یا میانجیگری»، میانجیگری برای ازدواج دانسته شده است.(3)خداوند در قرآن کریم میفرماید: «هر کس شفاعت (میانجیگری) نیکو کند، خودش نیز بهرهای از آن میبرد و هر کس شفاعت بد کند، بهرهای از آن دارد». (نساء:85)
میانجیگری در امور پسندیده، پاداش نیک و در امور ناپسند، کیفر دردناک دارد. کسی که واسطه طاعت خدا شود، در ثواب آن طاعت و کسی که واسطه گناه شود، در آن گناه شریک است. کسی که سبب ازدواج مرد یا پسر مجردی شود، در روایت های اسلامی در شمار کسانی است که خداوند در روز قیامت با نظر رحمت خود با آنها رفتار میکند.
شیوه دیگر فراهم کردن اسباب ازدواج، پرداخت کمکمادی است. امام زین العابدین(ع) فرمود:
هر کس نیازی از نیازهای برادر مؤمنش را برآورد…، خداوند ]رسیدن به[ صد حاجت او را مقدر میکند که یکی از آنها بهشت است. کسی که مؤمنی را به تزویج همسری درآورد تا همدم او و مایه آرامشش باشد، خداوند در قبرش کسی را که از همه اهلش نزد او محبوبتر باشد، همدم او می گرداند.(1)
دانش اندوزی در دین مقدس اسلام، جایگاه والایی دارد و اهل دانش نزد خداوند از درجه های بالایی برخوردارند.(2)
در روایت های اهلبیت(علیهم السلام) نیز بر دانش اندوزی به ویژه دانش دینی بسیار تأکید شده است تا جایی که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «من دوست دارم که شما را دانشمند یا دانشجو ببینم و اگر کسی چنین نباشد، کوتاهی کرده است....».(3)
حال که تحصیل علم در اسلام این اندازه ارزشمند است، کسی هم که اسباب تحصیل دیگران را فراهم کند، نزد خداوند جایگاه ممتازی خواهد یافت. تشویق اسلام به دانشآموزی، همواره در طول تاریخ عدهای را برانگیخته تا با ساخت مدارس و موقوفات، زمینه تحصیل جوانان را فراهم کنند. کمک به ساخت مدارس، دانشگاهها و حوزههای علمیه، خرید کتاب برای افراد بیبضاعت، اهدای کتاب به قشر تحصیل کرده، ساخت کتاب خانههای عمومی و تخصصی، تأمین مخارج زندگی دانشجویان و طلاب علوم دینی و مانند آن از کارهای خداپسندانهای
است که به رونق دانش و پیشرفت کشور در زمینههای مادی و معنوی کمک می کند.
بیکاری جوان، پیآمدهای نامطلوب فرهنگی و اجتماعی دارد. افتادن در دام هرزگی و فساد، همواره جوان بیکار را تهدید می کند. در روایت های نورانی اهلبیت(علیهم السلام)، بیکاری عامل میل به گناه شمرده شده است.(1)در برخی روایت های دیگر، بیکاری و پرخوابی نامطلوب معرفی شده است.(2)بنا براین، هر کاری که در این زمینه صورت گیرد، ارزش والا و آثار فراوان دنیوی و اخروی دارد. رفع معضل بیکاری، افزون بر فقر و محرومیتزدایی، عامل مهمی در کاهش فساد و انحراف در جامعه خواهد بود. همچنین یکی از ریشههای بالا رفتن سن ازدواج جوانان و افزایش آمار طلاق، مشکل بیکاری است که اگر برطرف شود، آمار طلاق و بزهکاری، سیر نزولی خواهد پیمود. تأسیس کارگاهها و کارخانهها در نقاط گوناگون کشور، پرداخت وام اشتغال، تأسیس آموزشگاههای فنی و حرفهای و آموزش مهارتهای گوناگون عملی با دریافت کم ترین هزینه یا به صورت رایگان، برخی موارد گرهگشایی در کارآفرینی به شمار می آید. بدون شک، اگر این کار با انگیزه خدایی انجام شود، از پاداش دنیوی و اخروی نیکویی نزد خداوند بهرهمند خواهند شد.
یکی دیگر از مصداق های گرهگشایی، انجام خدمات عمومی مانند آتشنشانی، پاکیزگی شهرها، ساخت سد، پل، بیمارستان، ساخت
زائرسراها و حفر قنات های آب است. امام سجاد(علیه السلام) از پدر بزرگوارش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چنین نقل میکند: «هر کس طغیان آب یا آتشی را از گروهی از مسلمانان باز دارد، بهشت بر او واجب میشود.»(1)در روایت دیگری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است: «بندهای وارد بهشت شد، به سبب اینکه خاری از سر راه مسلمانان برداشت.»(2)یا «هر کس بر سر جادهای، ساختمانی بسازد که رهگذران به آن پناه برند، خداوند در روز قیامت، او را در حالی که بر در ناب ایستاده و رویش برای اهل بهشت میدرخشد، برانگیزاند».(3)
با این دید، کارمندان مراکزی مثل شهرداری، آتشنشانی، سازمان آب و اداره برق که به مردم خدمات عمومی میرسانند و گره از کار مردم میگشایند، اگر به انگیزه خدایی و خدمت به مردم کار کنند، نهادهایی مقدس شمرده میشوند. همچنین افراد نیکوکاری که مسجدهای بین راهی و زائرسراها را میسازند، از دیدگاه اسلام، جایگاه شایستهای نزد خداوند بزرگ دارند.
یکی از سنّتهای نیکوی اسلامی، سنّت قرض دادن به یکدیگر است. در برخی روایت های اسلامی، قرض برتر از صدقه معرفی شده؛ یعنی ثواب صدقه، ده برابر و ثواب قرض، هجده برابر است.(4)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، کسانی را که از قرض دادن وسایل زندگی خودداری می کنند، نکوهش می کند و می فرماید: «اگر کسی چنین کند، خداوند در روز قیامت، خیر خود را از او باز دارد و او را به خود واگذارد.»(5)ایشان در ادامه می فرماید: «هر کس برادر مسلمانش به او نیاز داشته باشد و او با وجود توانایی،
آن را انجام ندهد، خداوند بوی بهشت را بر او حرام میگرداند».(1)
و) پرداخت بدهی
یکی دیگر از مصداق های مهم گرهگشایی، پرداخت بدهی دیگران است. امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود: «محبوبترین کارها نزد خداوند، شادمان کردن مؤمن با سیر کردن یا رفع گرفتاری یا پرداخت بدهی او است».(2)
گفته اند حضرت امام حسین(علیه السلام) از اسامة بن زید که بیمار بود، عیادت کرد. اسامه بسیار غمگین بود. امام سبب اندوه او را پرسید. وی پاسخ داد: «من از بدهی شصت هزار درهمی خود اندوهگینم.» امام حسین(علیه السلام) به او فرمود: «بدهیات بر گردن من.» اسامه گفت: «میترسم از دنیا بروم ]در حالی که بدهی بر گردن من است[.» امام حسین(علیه السلام) فرمود: «من پیش از مرگت، بدهیات را خواهم پرداخت.» امام حسین(علیه السلام) به وعده خود عمل کرد و شصت هزار درهم بدهی اسامه را پیش از مرگ وی پرداخت.(3)
از موارد دیگری که ائمه(ع) به آن سفارش کرده اند، «آسانگیری بر بدهکار» است. حماد بن عثمان میگوید: «نزد امام صادق(علیه السلام) بودم که مردی از اصحاب وارد شد. امام صادق(علیه السلام) به او فرمود: «چرا برادرت از تو گلهگزاری میکند؟» پاسخ داد: گله او به خاطر این است که من حق خودم را به صورت کامل از او دریافت کردم. امام به او فرمود:
گمان میکنی اگر حقت را کامل بگیری، کار بدی نکردهای؟ بگو ببینم اینکه خداوند عزوجل در قرآن میفرماید: ]پرهیزکاران[ از حساب بد ]روز قیامت[ میترسند،(4)آیا ترس آنها از ستم کردن خداوند بزرگ بر آنان است؟
نه، به خدا سوگند که از این نمیترسند، بلکه از استقصا میترسند ]میترسند که خداوند با عدالت خود با آنان رفتار کند و بدیهای آنها را به صورت کامل جزا دهد[ که خداوند خود بر این کار سوءالحساب (حساب رسی بد) نام نهاده است.» کسی که حقش را کامل بگیرد ]در جایی که بر بدهکار فشار میآید[، کار ناپسندی انجام داده است.(1)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند، کسی را که سبک جان، آسایشخو و سبکبار باشد، دوست دارد.»(2)به طور کلی، خداوند، کسی را که در حقوق شخصی خود آسانگیر باشد، دوست دارد. ایشان فرمود:
ای مردم! ]این مطلب مهم را[ حاضران به غایبان اطلاع دهند. آگاه باشید که هرکس به شخص نداری مهلت دهد، بر خداوند است که تا زمانی که طلبش را بگیرد، برای هر روز مهلت دادن، ثواب صدقه به قدر مالش ]که در دست بدهکار مانده است[، عطا کند.(3)
این روایت نبوی، شاهدی بر این حقیقت پیشگفته است که در اسلام، قرض، ثوابی افزونتر از صدقه دارد؛ چون برای هر روز مهلت دادن به بدهکار، ثواب صدقه دادن کل مال برای مهلت دهنده نوشته میشود.
بذل جاه، عنوانی فراگیر است که در روایت ها و کتاب های اخلاق به چشم میخورد. اگر کسی که موقعیتی اجتماعی، مقام و منصب، آبرو و مقبولیت ویژهای داشته باشد و از این آبرو و موقعیت خود برای گرهگشایی و کمک به دیگران و میانجیگری در بنبستها مایه بگذارد، به این کارش بذل جاه میگویند. از امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل شده است:
هیچ مؤمنی نیست که برای برادر مؤمنش بذل جاه کند، مگر اینکه خداوند، روی او را بر آتش حرام گرداند و در روز قیامت, غبار و ذلت، چهرهاش را نپوشاند و هر مؤمنی که از بذل جاه برای برادرش بخل ورزد - در حالی که آبرومندتر از اوست - در دنیا و آخرت خواری و ذلت به او میرسد و در روز قیامت, شعلههای آتش چهرهاش را میسوزاند، چه ]در نهایت[ از آمرزیدهشدگان باشد و چه از عذاب شوندگان.(1)
پس حتی اگر آن شخص، با ایمان و اهل نجات باشد، باز باید عذاب این گناه خود؛ یعنی کوتاهی در حق مؤمن را بچشد و آنگاه روانه بهشت شود.
روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «برترین صدقه، صدقه زبان است.» پرسیدند:ای رسول خدا! صدقه زبان چیست؟ فرمود: «میانجیگری است که به سبب آن اسیری را آزاد کنی و از ریخته شدن خونی جلوگیری کنی و امر پسندیدهای را به سوی برادرت بکشانی و امر ناخوشایند را از او دور کنی».(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خداوند متعال « تَمحل » را در قرآن واجب کرده است.» پرسیده شد: تمحل چیست؟ فرمود: «اینکه آبرویت از برادرت بیشتر باشد. پس برای او خود را به زحمت اندازی.»(3)همچنین حضرت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرموده است: «همچنان که خداوند بر شما انفاق مالتان را واجب کرده، زکات جاه تان را نیز بر شما واجب گردانیده است.»(4)به دیگر سخن، همچنانکه انسان وظیفه دارد از زیادی مال خود برای بینوایان مصرف کند، باید از جاه و مقام خود در دفاع از مظلومان استفاده کند.
از پیامبر اسلام نقل شده است:
خداوند متعال ]در قیامت[ از جاه بنده می پرسد، همانگونه که از مالش میپرسد. پروردگار میگوید: بنده من! به تو جاه ]و مقام[ روزی کردم. آیا با آن ستمدیدهای را یاری یا دادخواهی را فریادرسی کردی؟(1)
هر نعمتی که از سوی خداوند به بندگان می رسد، سزاوار شکری است و شکر نعمت جاه و مقام، دستگیریی از ستم دیدگان و دادخواهان است. «آبرو و موقعیت اجتماعی به سبب بذل آن رشد میکند و به سبب کوتاهی نابود میشود و کسی که مقامی دارد، عذری در بخل ورزیدن به آن ندارد. چنین کسی حالش از بخیل مالی بدتر است؛ چون بخیل مالی، مال را برای سختیهای روزگار ذخیره میکند و آن را بهانه قرار میدهد؛(2)ولی ذخیره کردن جاه معنا ندارد.
اکنون نمونهای از بذل جاه در زندگی امام جواد(ع) را می آوریم. فردی از اهالی سیستان گفته است: «در سالی حج گزاردم که آغاز حکومت معتصم عباسی بود. با حضرت امام جواد(ع) بر سر یک سفره نشسته بودیم که در آنجا دوستان خلیفه عباسی نیز حضور داشتند. به حضرت گفتم: فدایت شوم. حاکم و والی ما مردی از دوست داران شماست و در دفتر او، مالیاتی بر گردن من است ]که پرداخت آن بر من سنگین است[. اگر صلاح میبینی، به او نامهای بنویس که مرا مورد لطف خود قرار دهد. حضرت فرمود: او را نمیشناسم. گفتم: از ارادتمندان شما اهلبیت(علیهم السلام) است و نامه شما به او برای من سودمند است. حضرت ورقی برداشت و در آن نوشت: «اما بعد، حامل این نامه به نیکی از شما یاد کرد. آنچه از عملت برای تو میماند، همان است که در آن نیکی ورزی. پس به برادرانت نیکی کن و بدان که خدای عزوجل از کردار تو
اگر چه هم وزن ذره یا خردل باشد، بازخواست خواهد کرد.» پیش از ورودم به سیستان، خبر نامه به حاکم منطقه رسیده و وی برای استقبال من به دو فرسخی شهر آمده بود. نامه را به او دادم، بوسید و بر دو دیده نهاد و به من گفت: حاجتت چیست؟ گفتم: در دفتر تو مالیاتی بر عهده دارم که از پرداختش ناتوانم. وی فرمان داد آن مالیات را از دفترش حذف کردند و گفت: تا زمانی که من بر سر کار هستم، از پرداخت مالیات معافی. سپس از عیال من پرسید. تعداد آنها را به او گفتم. دستور داد بیش از مبلغی که برای تأمین زندگی ما کافی است، به من بدهند و تا زنده بودم مرا از پرداخت مالیات معاف داشت. صله او هم تا از دنیا رفت، از من قطع نشد».(1)
علی بن یقطین ، وزیر دربار عباسی و حامی حقوق شیعیان در آن دستگاه ستمکار، از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: «خداوند عزوجل در کنار هر پادشاه ]ستمگر[, دوستانی دارد که به سبب ایشان, بلا را از دوستانش دفع میکند».(2)
حضرت امام خمینی(ره)، بزرگ حامی مستضعفان و مظلومان در دوران حاضر نیز در وصیتنامه خود به فرزندشان، حاج سید احمدآقا میفرماید:
پسرم! از زیر بار مسئولیت انسانی که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالی مکن؛ که تاخت و تاز شیطان در این میدان (میدان شانه خالی کردن از مسئولیت) کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسئولین و دستاندرکاران نیست.(3)
بنابراین، چه کسانی که مناصب اجتماعی دارند و چه آنها که از موقعیت و آبروی اجتماعی ویژهای برخوردارند، موظفند از این
موقعیت خود برای دستگیریی از نیازمندان و دفاع از ستم دیدگان استفاده کنند.
یکی از مصداق های مهم گرهگشایی، دفاع از ستم دیدگان و بازپس گرفتن حق آنها از ستمکاران است. مظلوم به کسی میگویند که ناخواسته حقش غصب شده است و خود توان بازستانی آن را ندارد. حضرت علی(علیه السلام) به دو فرزند خود، امام حسن و امام حسین(علیه السلام) و در حقیقت, به همه شیعیان وصیت میکند که «قُولا بِالْحقِّ وَ اعْمَلَا لِلْاَجْرِ وَکُونا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عوناً؛ سخن به حق گویید و برای پاداش الهی کار کنید و دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید».(1)
امام صادق(علیه السلام)، یاری ستمدیده را برتر از روزه و اعتکاف یک ماه در مسجدالحرام شمردهاست.(2)همچنین پیامبر گرامی اسلام فرمود:
از جمله سخنان خداوند تعالی با داوود این بود که:ای داوود! به درستی که هیچ بندهای نیست که ستمدیده ای را یاری کند یا با او به دادستانی رود جز اینکه در روزی که قدمها ]بر پل صراط[ میلغزد، پاهایش را استوار دارم.(3)
کسی که ستمدیده ای را در دنیا از دست ستمکاری نجات دهد و حق او را بستاند، خداوند در روز قیامت، او را از جمله نجاتیافتگان از دوزخ قرار خواهد داد. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مردی از نیکان را ]پس از وفات[ در قبر نشاندند. ]فرشتگان عذاب[ به او گفتند: ما صد تازیانه از تازیانه عذاب خدا به تو میزنیم. گفت: طاقت آن را ندارم و پیوسته با او گفت وگو کردند تا به یک تازیانه رسیدند و گفتند
چارهای از آن نیست. ]باید یک تازیانه بخوری.[ پرسید: برای چه مرا تازیانه میزنید؟ گفتند: «بدان سبب روزی بدون وضو نماز خواندی و بر انسان ناتوانی گذشتی، ولی او را یاری نکردی.» سپس یک تازیانه از عذاب خداوند به او زدند که به سبب آن، گورش پر از آتش شد.(1)
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حتی پیش از برانگیخته شدن به پیامبری از حقوق ستمدیدگان دفاع میکرد. نمونه آن، پیوستن ایشان به پیمان «حلف الفضول» (پیمان جوانمردان) بود. «این پیمان، شریفترین پیمان در میان عرب ]پیش از اسلام[ بوده است. پیامبر در بیست و پنج سالگی در این پیمان شرکت کرد و بعدها بدان افتخار می کرد و میفرمود: «اگر بار دیگر بدان دعوت شوم، میپذیرم.» ]اعضای این پیمان[ اعلام کرده بودند در مکه از مظلوم دفاع خواهند کرد؛ چه ظالم از رؤسا باشد، چه از ضعفا؛ چه از قبیله ما باشد و چه نباشد؛ چه بنده باشد و چه آزاد».(2)
حضرت علی(علیه السلام) همواره یاور ستم دیدگان بود. روزی سعید بن قیس همدانی, حضرت علی(علیه السلام) را هنگام ظهر و شدت گرما در کنار دیوار باغی دید. پرسید:ای امیرمؤمنان! این ساعت از روز اینجا چه میکنید؟ حضرت فرمود: «من جز برای اینکه ستمدیدهای را یاری کنم یا درماندهای را فریادرسی کنم، بیرون نیامدم».(3)
به نقل از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام): «در روزی بسیار گرم، علی(علیه السلام) به خانه میرفت که ناگاه چشمش به زنی افتاد که در آن گرمای سوزان ایستاده بود. زن شکایت کرد که همسرم بر من ستم روا داشته و مرا ترسانیده و سوگند خورده است که مرا بزند. حضرت فرمود:ای کنیز خدا! صبر کن تا هوا خنک شود. سپس من به خواست
خدا همراهت خواهم آمد. زن گفت: اگر صبر کنم، خشم همسرم بر من شدیدتر خواهد شد. حضرت سر به زیر انداخت. سپس سربرداشت و گفت: به خدا سوگند، تا حق این مظلوم را بدون درنگ بازستانم، ]به خانه نمیروم.[ از زن پرسید: خانهات کجاست؟ ]زن به راه افتاد[ و علی(علیه السلام) همراه او حرکت کرد تا به در خانهاش رسید. حضرت مقابل در خانه ایستاد و ندا داد: سلام بر شما ]اهل خانه[. پس از چند لحظه جوانی بیرون آمد. علی(علیه السلام) گفت:ای بنده خدا! از خدا بترس. تو این زن را ترسانده و از خانه بیرون راندهای. جوان گفت: این مسئله چه ربطی به تو دارد؟ به خدا سوگند، بهخاطر این سخنت، او را آتش میزنم. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) خشمگین شد و فرمود: «من تو را امر به معروف و نهی از منکر میکنم. تو با منکر با من روبه رو میشوی و معروف را رد میکنی؟» در این هنگام برخی از مردم رهگذر به علی(علیه السلام) رسیدند و گفتند: السلام علیکم یا امیرالمؤمنان. جوان با شنیدن این جمله که مردم، علی(علیه السلام) را امیر مؤمنان خطاب میکردند، رنگ از رخسارش پرید و روی دست و پای حضرت افتاد و گفت:ای امیر مؤمنان! از لغزش من درگذر. به خدا سوگند، خاک پای همسرم میشوم. حضرت شمشیرش را غلاف کرد و فرمود: «ای کنیز خدا! به خانهات برو و همسر خود را به این وضع و مشابه آن دچار مکن.»(1)]یعنی کاری نکن که شوهرت از تو به خشم آید[».
چنانکه میدانیم، تیره شدن روابط اجتماعی میان افراد با یکدیگر یا جوامع اسلامی با همدیگر، آثار زیانبار فراوانی برای فرد و جامعه در پی دارد. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که قطع رابطه میان افراد ]و قهر کردن آنها[ سبب نابودی دین است.(2)از این رو، آنان که در جامعه موقعیت ویژهای دارند، باید در ایجاد صلح میان افراد و
جوامع اسلامی بکوشند تا جامعه اسلامی هر چه
سالمتر و باصفاتر شود. مقام و موقعیت اجتماعی، نعمتی است که خداوند برای خدمترسانی به مردم به انسان ارزانی کرده است، نه برای مالاندوزی و فخرفروشی. بنابراین، شکر این نعمت, به خدمترسانی و میانجیگری در اختلاف و دفاع از حقوق مظلومان است. امام صادق(علیه السلام) می فرمود: «میانجیگری، زکات جاه و مقام است.»(1)باز در جای دیگر فرمود: «کسی که برای رسیدن سود به کسی یا دفع زیان از او میانجیگری کند، در روز قیامت، ثابت قدم خواهد ماند».(2)
زندگی خانوادگی، فراز و نشیبهای فراوان دارد. وجود اختلاف سلیقه ها و افکار میان زن و شوهر، امری طبیعی است که همسران باید با گذشت و تحمل بسیاری آنها را حل کنند. گاه دامنه اختلاف های خانوادگی چنان بالا میگیرد که کانون گرم و پر مهر خانواده به کانون قهر و اضطراب, تبدیل و زندگی بر همه اعضای آن تلخ میشود. آن جاست که زمزمههای فرو ریختن بنیان ازدواج به گوش میرسد، ولی در این شرایط رنج آور، وظیفه دیگران چیست؟ آیا میتوانند دست روی دست بگذارند و شاهد فروپاشی یک کانون پر مهر باشند یا وظیفهدیگری دارند؟ خداوند در قرآن کریم در اینگونه موارد، راهکار بسیار مؤثری ارائه میکند و میفرماید:
اگر از جدا شدن دو همسر میترسید، داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید. پس هر یک از داوران، با خویش خود نشسته، به
ریشهیابی مشکل بپردازند. پس دو داور با هم مشورت کنند تا اگر دعوایشان حل شدنی باشد و خواهان آشتی کردن باشند، میانجیگری کنند و با درایت خود، گرهی را که در کارشان افتاده است، بگشایند و خداوند آن دو را ]دوباره[ به هم میرساند که خداوند، دانای آگاه به جزئیات امور است.(نساء:35)
این دستور خداوند، نشانه دانایی و آگاهی او به جزئیات امور است. بسیاری از اختلاف های خانوادگی، در مسائل کوچک و قابل گذشت ریشه دارد. در اینگونه موارد، وظیفه بزرگان قوم است که با ارشاد خود، از افروختهتر شدن شعله درگیری جلوگیری کنند و نگذارند کانون گرم خانوادهبه بهانهای واهی، سرد و خاموش شود.
شهید آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی درباره حاج شیخ ابراهیم نجف آبادی ، یکی از فضلای پرتلاش نجفآباد چنینگفته است:
از ویژگیهای ایشان، مردمی بودنش بود. دوستان نجف آبادی من نقل میکردند که حاج شیخ همیشه در خدمت به مردم آماده است. گاهی اتفاق میافتاد که زن و شوهری نیمه شب با هم دعوا میکردند و همه اهل منزل حریف آنان نمیشدند. بالاخره یک نفر در ساعت دو بعد از نیمه شب در منزل حاج شیخ میآمد و ایشان از خواب برمیخاست و نمیگفت: صبر کنید تا هوا روشن شود، بعد میرویم، بلکه بیدرنگ لباسش را میپوشید و روانه میشد و با رویی گشاده و خندان وارد خانه میشد. میگفت: فعلاً چای درست کنید، ببینم چه شده است. پای سماور مینشست. یک چای خودش میخورد و یک چای به آنها میداد. زن و شوهر را با هم آشتی میداد، آتش دعوا را فرو می نشاند و برمیخاست و به خانهاش میرفت.(1)
1) . رضا مختاری، سیمای فرزانگان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375، ص 368.
دین مقدس اسلام برای میانجیگری و آشتی دادن دیگران اهمیت فراوان قائل شده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
مَّن یَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً یَکُن لَّهُ نَصِیبٌ مِّنْهَا وَمَن یَشْفَعْ شَفَاعَةً سَیِّئَةً یَکُن لَّهُ کِفْلٌ مِّنْهَا.(نساء: 85)
هر کس میانجیگری نیکو کند، از آن بهرهای میبرد و هر کس میانجیگری بد کند، از آن بهرهای دارد.
میانجیگری در امور گوناگون امکانپذیر است, مانند ازدواج و به هم رساندن دختران و پسران باایمان به یکدیگر، دفاع ازحق ستمدیدگان و بیگناهان و رفع اختلاف های میان دوستان و افراد جامعه. خداوند در جای دیگری می فرماید: «تقوا پیشه کنید و روابط میان خودتان را اصلاح کنید.»(انفال:1) همچنین قرآن کریم، مؤمنان را برادر یکدیگر میخواند و میفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ؛ مؤمنان باهم برادرند. پس میان برادران خود آشتی برقرار کنید.» (حجرات:10) در جامعهای که بر اساس ایمان به خداوند و پرستش او و ایمان به روز جزا پایهریزی شده است و کتاب آسمانی واحد، کعبه واحد، پیامبر واحد و آرمان واحد دارند، همه با هم برادر و برابرند و میان آنها صلح و صفا و مهربانی برقرار است. پس اگر به هر دلیلی در دلها کدورت و کینهای افتاد و شیطان کوشید دشمنی و جدایی پدید آورد، وظیفه برادری اقتضا میکند که نگذاریم این شکاف پدید آمده عمیقتر شود، بلکه باید با تدبیر و تلاش آن را ترمیم کنیم و صفا و صمیمیت را به دلها هدیه دهیم. پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله) که بنیان گذار جامعه قرآنی برادرمحور بود، می فرماید:
آیا میخواهید شما را از کاری آگاه کنم که ]درجهاش[ از درجه نماز و روزه و صدقه برتر است؟ ]آن کار،[ آشتی دادن مردم با یکدیگر است. به درستی که از میان رفتن رابطه میان افراد، براندازنده دین ]و
ایمان[ست.(1)
روشن است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با این فرمایش خود نمیخواهد از ارزش نماز و روزه بکاهد؛ زیرا بدون شک، بهترین کار در اسلام، نماز است،(2)بلکه به گفته برخی مانند شیخ طوسی ، شاید مراد از نماز در این حدیث شریف، نماز مستحبی است؛(3)یعنی آشتی دادن از نماز مستحب برتر است. شاید معنای حدیث این باشد که اگر رابطه مسلمانان، قطع و میان آنها کینه و دشمنی برقرار شود، نماز و روزه و عبادت های دیگر هم از میان می رود و نماز مطلوب دین اسلام به جای آورده نمیشود؛ چون اسلام در کنار سعادت فرد، سعادت جامعه را نیز در نظر دارد. ازاین رو، بسیاری از عبادت های اسلامی باید در جمع و اجتماع برگزار شود.
نمازهای روزانه، نماز جمعه، جهاد, حج و عبادت های جمعی هستند که انجام آنها تنها در صورتی امکانپذیر است که دلهای مسلمانان به هم نزدیک و از کینه و کدورت، پاک باشد.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
خداوند را دستآویز سوگندهای خود قرار مدهید که ]بدین بهانه[ از نیکی کردن و پرهیزکار بودن و اصلاح میان مردم بپرهیزید که خدا شنوای داناست. (بقره: 224)
حضرت امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: «اگر برای آشتی دادن دو نفر دعوت شدی، نگو سوگند خوردهام که این کار را انجام ندهم.»(4)فقیهان شیعه تصریح کردهاند(5)که سوگند خوردن برای انجام عملی که در
اسلام, مطلوب نیست، مثل سوگند خوردن برای انجام کار حرام، باطل و بیاعتبار است. ترک اصلاح میان مردم نیز از کارهایی است که اسلام به آن راضی نیست. بنابراین، اگر کسی به آن سوگند بخورد، چنان که امام صادق(علیه السلام) فرمود، بیاعتبار است و وفا به چنین سوگندی لازم نیست. این, خود، نشانه اهمیت میانجیگری و آشتی دادن دو نفر در اسلام است. همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمود: «آشتی دادن دو نفر، نزد من، از دو دینار صدقه دادن (سکه طلا)، محبوبتر است».(1)
صدقه دادن، گرفتاری مادی نیازمندان را برطرف میکند و آشتی دادن، گرفتاری روحی آنها را و طبیعی است که حل گرفتاری روحی از حل گرفتاری مادی مهم تر خواهد بود.
همچنین آن حضرت به نقل از پدرانشان از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «هیچ کس پس از برپا داشتن فرایض،(2)عملی بهتر از آشتی دادن مردم انجام نداده است. ]آشتی دهنده[ سخن خوب میگوید و سبب گسترش خوبی در جامعه میشود.»(3)
در اسلام، دروغ یکی از زشتترین کارها و نشانه دورویی و بیایمانی است.(4)با این حال، برای حل اختلاف پیش آمده میان افراد، دروغ گفتن اشکالی ندارد. این مطلب نشان دهنده توجه اسلام به حل اختلاف های افراد و پدید آمدن جامعه ای پر از صلح و صفاست.
از امام صادق(علیه السلام) چنین روایت شده است: «المصلح لیس بکاذب؛ اصلاح گر
دروغ گو نیست.»(1)در ادبیات فارسی نیز مُثَلی مشهور است که «دروغ مصلحت آمیز بِه از راست فتنهانگیز است.» امام صادق(علیه السلام) در جای دیگر می فرماید:
سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح میان مردم. برای مثال از کسی درباره کسی چیزی میشنوی که اگر بشنود، ناراحت میشود. پس چون او را میبینی میگویی که فلانی از خوبی تو چنین و چنان میگفت و خلاف آن را که شنیدهای, گزارش میدهی.(2)
دروغ گفتن در اینگونه موارد، درایت و بینش بسیاری لازم دارد که هرکس توان درست اجرا کردن آن را ندارد و اگر کسی بدون ملاحظه ریزهکاریها دروغ بگوید، چه بسا ریشه اختلاف را عمیقتر کند و نمونه «از قضا اسکنجبین صفرا فزود» شود یا دروغ گوینده، خود را نزد مردم بیاعتبار کند و فردی دروغگو شناخته شود. بنا براین، دروغ مصلحتآمیز، راهکاری عمومی و قابل سفارش برای همه افراد نیست، ولی دوری کردن از «راست فتنه انگیز» برای همگان ممکن است و این، کمترین کاری است که میتوانند برای آشتی دادن دو نفر انجام دهند.
این راهکار، ویژه حل اختلاف های مالی است. حضرت امام صادق(علیه السلام) آن قدر به وجود برادری در میان شیعیانشان اهمیت میداد که به مفضل بن عمر از اصحاب خود اجازه داد اگر میان دو نفر از شیعیان، نزاع و درگیری درگرفت، از مال ایشان خرج کند تا نزاع حل شود. شخصی به نام ابوحنیفه که سمت سرپرستی کاروان حج را بر عهده داشت، میگوید: «من و دامادم بر سر میراثی مشاجره میکردیم که مفضل گذرش بر ما افتاد. لحظهای ایستاد و جویای حال ما شد. سپس گفت: به منزل من بیایید. به منزلش رفتیم. پس از گفت وگو با ما، چهارصد درهم به ما
پرداخت کرد و دیگر من و دامادم نسبت به هم ادعایی نداشتیم. سپس گفت: این از مال خودم نیست، بلکه امام صادق(علیه السلام) به من امر کرده است که هرگاه دو نفر از یاران مرا دیدی که نزاع میکنند، میان آنان صلح برقرار کن و از مال من عوض بده ]تا راضی شوند[. این مالی که به شما پرداختم، از مال امام بود».(1)
چه نیکوست که پیروان مکتب جعفری نیز در آشتی دادن دیگران با هم از آبرو و مال و عمر خود مصرف کنند تا دلها نسبت به هم زلال و بیکینه و پر از صلح و صفا شود.
بیا تا مونس هم، یار هم، غم خ وار هم باشیم
انی س ج ان ه م, فرسوده بیمار هم باش یم
دوای هم، شف ای هم، ب رای هم، فدای هم
دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم
یکی گردیم در گفت ار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا یک کرده، خدمتکار هم باشیم(2)
گاه اتفاق میافتد که دو دولت اسلامی به هر بهانهای به جان هم میافتند و کارشان به جنگ میکشد یا در آستانه آن قرار میگیرند. در این هنگام، وظیفه گروهها و دولتهای اسلامی این است که آنها را به صلح و آشتی دعوت کنند. خداوند در قرآن کریم میفرماید:
اگر دو طایفه از مؤمنان به کارزار با هم پرداختند، میان آنان آشتی دهید. پس اگر یکی بر دیگری تجاوز کرد، با متجاوز بجنگید تا به دستور خدا برگردد. پس اگر برگشت، میان آنها به عدل اصلاح کنید و عدالت ورزید؛ که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.(حجرات:9)
بنا براین، اختلاف های فرقهای، اقتصادی و اجتماعی نباید دست
آویزی برای جنگ و خونریزی میان دو دولت مسلمان باشد، ولی اگر چنین حادثهای رخ داد, دیگر دولتهای اسلامی وظیفه دارند آتش فتنه را خاموش کنند. طبیعی است میانجیگری میان دو گروه یا دو دولت اسلامی، ارزش والایی دارد. چه بسا این کار از ریخته شدن خون هزاران بیگناه و هدر رفتن ثروتهای انبوه جلوگیری کند و راه بهرهبرداری از فرصتها را بر دشمنان اسلام بندد.
جمهوری اسلامی ایران افتخار دارد که پس از انقلاب اسلامی با رهنمودهای پیامبرگونه حضرت امام خمینی(ره)، همواره سیاست تنشزدایی و ایجاد صلح و صفا میان دولتهای اسلامی و دفاع از محرومان جهان را پیگیری میکند تا جایی که ایران اسلامی در دنیا، نماد دفاع از مستضعفان و مخالف تجاوز و ستم شناخته شده است.
یکی از مهم ترین مصداق های گرهگشایی معنوی، راهنمایی گمراهان و هدایت و ارشاد آنان است. انسانی که در وادی سرگردانی به سر میبرد و از آفریننده هستی و ایمان به او و از دین و تکالیف دینی غافل است، گرفتار عقدههای روحی می شود و زنگارهای جهل و تردید, دل او را فرا می گیرد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «هر کس، شخصی را زنده کند، گویا همه مردم را زنده گردانده و هر کس شخصی را بکشد، گویا همه مردم را کشته است.»(مائده: 32) حضرت امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:
تأویل بزرگ تر آیه این است که اگر کسی شخصی را از گمراهی به سوی هدایت برد، گویا او]، بلکه گویا همه مردم[ را زنده کرده است و هر کسی شخصی را از هدایت به سوی گمراهی برد، به درستی که او را ]،
بلکه همه مردم[ را کشته است.(1)
در شعر زیر، اهمیت هدایتگری در قالب بیان تفاوت عالِم و عابد به نظم کشیده شده است:
صاحب دلی به مدرسه آم د ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طری ق را
گفتم می ان ع الِم و عاب د چه ف رق بود
تا اختیار ک ردی از آن، این فری ق را
گفت آن گلیم خویش به در میبرد ز موج
وین جه د میکند که بگیرد غری ق را
نصیحت، در زبان عربی به معنای خیرخواهی به کار میرود؛ خواه آن خیرخواهی در مقام مشاوره باشد و خواه در مقام ارشاد دیگران یا پیشگیری از زیانی که متوجه فرد یا گروهی است. انسان خیرخواه کسی است که چون میبیند دوستش یا هر مسلمانی در معرض آلوده شدن به گناه است، او را با زبان نصیحت کند و از زیانهای گناه بترساند یا اگر خطر مالی یا جانی، وی را تهدید میکند، خطر را به او گوشزد کند. نمونهای از نصیحت، در داستان حضرت موسی(ع) در قرآن کریم بازگو شده است.
حضرت موسی(ع) در آغاز جوانی، در شهر مصر قدم میزد که ناگهان جوانی از بنیاسرائیل را دید که در حال زد و خورد با یکی از فرعونیان است. او با دیدن موسی(ع) از وی کمک خواست و حضرت موسی(ع) برای نجات او مشتی به مرد فرعونی زد که سبب مرگ او شد. این حادثه، هراس موسی(ع) را برانگیخت و هر آن منتظر پیشامدی بود . فردای آن روز، دوباره همان بنیاسرائیلی را دید که
1) . کافی، ج 2، ص 210.
دوباره درگیر شده است و از او کمک می خواهد. موسی(ع) به او گفت: تو بی شک، نادان هستی و چون خواست دوباره به او کمک کند، با کمال تعجب دید که میگوید:ای موسی! آیا همان گونه که دیروز کسی را کشتی، میخواهی مرا هم بکشی؟ با شنیدن این سخن، موسی از یاری او چشمپوشی کرد. در این هنگام، شخصی از سوی دیگر شهر آمد و گفت:ای موسی! سران قوم فرعون نقشه قتل تو را میکشند. از این شهر خارج شو که من خیرخواه تو هستم. موسی(ع) با شنیدن این سخن، شتابان از مصر گریخت و راه مدین را در پیش گرفت. بدین ترتیب، از شر فرعون و فرعونیان ستمگر خلاص شد. چنین بود که با نصیحت و خیرخواهی یک فرد حقجو، حضرت موسی(ع) از دست ستمکاران نجات یافت(1)و منشأ دگرگونی های بزرگ در جامعه بشری و سرچشمه هدایت بسیاری از نسلهای بشر شد.
گاه یک جمله نصیحت، سبب نجات یک فرد یا گروه یا نسلهایی میشود. در دین مقدس اسلام نیز به زبان های گوناگون، اهمیت و برکت نصیحت گوشزد شده است. از سویی، نصیحت به عنوان وظیفه دینی مؤمنان نسبت به یکدیگر معرفی می شود. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «وظیفه مؤمن است که مؤمن را نصیحت کند»(2)و «بر مؤمن واجب است که در حضور و غیبت، خیرخواه مؤمن باشد.»(3)از سوی دیگر، بالاترین درجه های قیامت، پاداش خیرخواهان است. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «بالاترین درجه در قیامت از آن مردمی است که برای خیرخواهی مردم در زمین گام برمیدارند».(4)
پذیرش نصیحت ممکن است بر انسان گران آید و چنان که دیدهایم، برخی با شنیدن نصیحت، چهره در هم میکشند، ولی این ناراحتی
و ناخوشایندی را باید تحمل کرد که عاقبت نیکویی دارد. امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود: «از کسی پیروی کن که تو را میگریاند و خیرخواه توست و از کسی که تو را میخنداند و بدخواه توست، پیروی نکن».(1)
سرچشمه بدخواهی و ترک نصیحت، حسادت است. حسود، دشمن نعمتهای خداست و هرگز چشم دیدن نعمتها و خوبیهای دیگران را ندارد. به همین سبب، هنگامی که احساس میکند خطری متوجه دوستش یا مؤمنی دیگر است یا ممکن است سودی از دست برود، برای دفع خطر هیچ تلاشی نمیکند، بلکه از دیدن ناراحتی آنان شاد میشود. این عمل حسود، نوعی خیانت (یا غَش) به برادر دینی شمرده میشود.
نکته مهم دیگر این است که آدمی باید چنان خودساخته باشد که همواره خیرخواهی دیگران را بپذیرد. آنان که زیر بار نصیحت نمیروند یا امر به معروف و نهی از منکر را اهانت به خود تلقی میکنند، در حقیقت، با دست خویش، خود را به وادی هلاکت و گمراهی میاندازند. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «مخالفت با نصیحت و نپذیرفتن آن مایه هلاکت انسان است.»(2)نصیحت کننده باید با زیرکی چنان عمل کند که نصیحت شونده، کمتر آزرده شود و درجه پذیرش او بالاتر رود. برای نمونه، یکی از راهکارهایی که در دین اسلام برای اصلاح عیب های دیگران ارائه شده، این است که عیبها به صورت غیرمستقیم و محترمانه به طرف مقابل بازگو شود، تا جایی که گویا هدیهای به او داده میشود. پیامبر گرامی اسلام فرمود: «خَیرُ إِِخوانِکُم مَنْ أ َهدَی اِلَیکُم عُیُوبَکم؛ بهترین برادران شما، کسی است که عیبهایتان را به شما هدیه دهد.»(3)روشن است که جز انسانهای پست و فرومایه، از پذیرفتن هدیه خودداری نمی
کنند. پس کسی از هدیه گرفتن عیب های خود ناراحت نمیشود و آن را رد نمیکند.
همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «مؤمن، آیینه مؤمن است و رنج را از او دور میکند.»(1)این کلام کوتاه و پرمغز نیز خود آیینهای است که بسیاری از نکات و حقیقتها در آن منعکس شده است. برای مثال، آیینه، عیبهای انسان را فریاد نمیکند، بلکه بدون هیاهو به او نشان میدهد. آیینه، عیب شخص را همان گونه که هست، بدون کم و زیاد نشان میدهد. هر چه آیینه، زلالتر باشد، عیبها را بهتر نشان میدهد. دلهای مؤمنان نیز هر چه نسبت به همدیگر پاکتر باشد، عیبها را زیباتر و بهتر بازگو میکند. آیینه، عیب را به انسان پرتاب نمیکند، بلکه به او هدیه میکند.
دوست آن باش د که عیب م را
همچو آیینه روبه رو گوی د
نه چ و ش انه با هزار زبان
پشت سر رفته، مو به مو گوی د
به دستور منصور دوانیقی، صندوق بیت المال را باز کرده بودند و به هر کس چیزی از آن میدادند. شقرانی یکی از کسانی بود که برای دریافت سهمی از بیت المال آمده بود، ولی چون کسی او را نمیشناخت، راهی برای اینکه سهمی از بیت المال بگیرد، پیدا نمیکرد. چون یکی از اجداد شقرانی، برده و آزاد شده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود و او نیز آزادی را از اجدادش به ارث برده بود, به او «مولی رسول الله؛ یعنی آزاد شده رسول خدا» میگفتند و افتخار و انتسابی برای وی به شمار می رفت و خود را به خاندان رسالت وابسته میدانست. در این میان، چشم های نگرانِ او به امام صادق(علیه السلام) افتاد. خوشحال شد، جلو رفت و حاجتش را گفت. طولی نکشید که امام برای او سهمی از بیت المال گرفت و
1) . همان.
آورد. همین که آن را به دست شقرانی داد، با لحنی مهربان به وی گفت: «کار خوب از هر کسی خوب است، ولی از تو خوب تر و زیباتر است؛ چون به ما منتسبی و کار بد, از هر کسی بد است و از تو بدتر و زشتتر است؛ به سبب همین نسبت تو با ما.» امام صادق(علیه السلام) این جمله را فرمود و گذشت. شقرانی با شنیدن این جمله دانست که امام از راز او؛ یعنی گناه شراب خواری اش آگاه است. شقرانی از اینکه امام به او محبت کرد و عیبش را نیز به او فهماند، پیش وجدان خود بسیار شرمسار شد.(1)
هر یک از ما در اندیشه و دانش، کاستی هایی داریم که در مقام عمل ممکن است ما را از انتخاب راه بهتر باز دارد. بنا براین، با بهرهگیری از تجربه و عقل و اندیشه دیگران میتوانیم کاستی های علم و عقل خود را جبران کنیم و در عقل و تجربه آنان شریک شویم. خداوند در قرآن کریم به پیامبر اسلام سفارش میکند که در کار مهم خود با مؤمنان مشورت کن.(2)قرآن کریم با این فرمان خود، به پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و به همه حاکمان تا روز قیامت می آموزد که در تصمیم گیری های مهم، از مشورت دیگران به ویژه خبرگان کارشناس بهره گیرند تا میزان خطا و لغزش آنان به کمترین حد ممکن برسد. او که خود عقل کل و نارفته مکتب، استاد صد مدرس بود، در تصمیم گیری های کلان مانند جنگ و دفاع با یاران به رایزنی می پرداخت تا الگویی نیکو از خود به جا بگذارد.
همچنین آن حضرت، اصحاب خود را به مشورت در کارها سفارش میکرد و میفرمود: «مشورت، قلعه امنی است از پشیمانی و سالم ماندن از سرزنش دیگران.»(3)از سوی دیگر، کسی که طرف مشورت قرار میگیرد، اگر
شایستگی و توان مشورتدهی را داشته باشد، وظیفه دارد در حل مشکلات دیگران از مشکلات فرهنگی و اقتصادی گرفته تا مشکلات اجتماعی و دینی آنان کوتاهی نکند و از تجربه و دانش و اندیشهاش به دیگران بهره دهد. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است: «یکی از حقوق مسلمان بر مسلمان این است که اگر نصیحت بخواهد، او را خیرخواهی و نصیحت کند».(1)
یک مشاور خوب کسی است که عقل کامل و تجربه گذشته، دین و تقوا، خیرخواهی و مهربانی و فکر سلیم از هم و غم داشته باشد و در مشورت دهی، در پی غرض و هوای شخصی خود نباشد. مشورت دادن، از مصداق های نصیحت و خیرخواهی دیگران و وظیفه مؤمنان نسبت به یکدیگر است. حال اگر کسی در انجام این وظیفه کوتاهی کند و در مشورتدهی, خیر و صلاح دیگران را بازگو نکند، باید منتظر پیآمدهای بد آن باشد و جزای دنیوی کوتاهی خود را بچشد. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که با برادرش مشورت کند و او راه درست را به وی نشان ندهد، خداوند, نعمت عقل و تدبیر او را می گیرد.(2)
عقل و تدبیر، یکی از نعمتهای بزرگ الهی است که وظیفه داریم در برابر آن شکرگزاری کنیم. بنابراین, کمک کردن به دیگران با فکر و اندیشه خود، بخشی از شکرگزاری این نعمت به شمار می رود. از سوی دیگر، کفران نعمت، سبب از دست رفتن نعمت میشود. پس کسی که شکر نعمت عقل و تدبیر را با مشورتدهی و بازگو کردن خیر دیگران ادا نکند، این نعمت از او گرفته خواهد شد.
زندگی دنیا پیوسته با تلخیها، شیرینیها، خوشیها و ناخوشیها آمیخته بوده و گرفتاری و بلا در کنار آسایش و امنیت، لازمه زندگی است. انسان فرود آمده در این «دامگه حادثه» باید در کوره حوادث روزگار از خامی درآید. مصیبت ها، با صبر و شکرگزاری گوارا و شیرین می شوند و پاداش بی حساب الهی را در پی دارند، ولی در یک جامعه اسلامی، خویشاوندان مصیبت دیده وظیفه دارند با همدردی و شریک دانستن خود در مصیبت، تحمل رنج را بر مصیبت دیده هموار سازند. در دین مقدس اسلام که آیین برادری است، اهمیت همدردی تا آنجاست که یک شرط برادری و دوستیِ ایمانی و گاه بهترین شرط حفظ برادری و دوستی،(1)همدردی (مواسات) دانسته شده است. حضرت علی)ع) فرمود: «راستترین برادران در دوستی کسانی هستند که در خوشی و ناخوشی با برادران خود، بیشتر همدردی کنند.»(2)روشن است کسی که نسبت به خوشی و ناخوشی انسان بیتوجه باشد، در حقیقت، نسبت به خود انسان بیعلاقه است و اگر ادعای دوستی میکند، ادعای گزاف و دروغی است.
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پ ریشان حالی و درم اندگی
یکی از مصداق های همدردی، تسلیت گفتن به شخص مصیبتدیده است. کسی که عزیزی را از دست داده است، شرایط ویژهای دارد و اندوه فراق، قلب او را می آزارد. در این شرایط، برادران دینی و دوستان وی باید با تسلی دادن به او، قدری از اندوهش بکاهند و مرهمی بر زخمش بنهند. این مهم به صورتهای گوناگون امکان پذیر است. می
توان با حضور در مجلس عزا، در غم صاحب عزا شریک شد. در برخی روایت ها آمده است که در تسلیت دادن، همین بس که صاحب مصیبت تو را ببیند؛(1)یعنی حاضر شدن در مراسم عزا مثل تشییع جنازه و مجلس ختم، خود به تنهایی، همدردی با صاحب عزا و تسلیتگویی به اوست، هرچند تسلیت را به زبان نیاورد. مرحلهبالاتر این است که انسان با زبان همدردی کند و تسلیت بگوید. به ویژه کلماتی بگوید که از معارف دینی و قرآن کریم سرچشمه گرفته باشد که در آرامش روحی انسان نقش مهمی دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چنین تعزیت میگفت: «خداوند به شما اجر دهد و رحمت خود را بر شما فرود آورد.»(2)چنان که میدانیم این تسلیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از قرآن کریم الهام گرفته است و این الگوی نیکویی برای ماست. ایشان هنگامی که در پی جنازهای حرکت میکرد، اندوه بر آن حضرت چیره میشد و کم سخن میگفت.(3)این رفتار حضرت, همدردی با صاحب عزا و موعظه برای آن حضرت بود.
از دیگر سنّت های نیکوی ایشان آن بود که از بیماران، عیادت و در تشییع جنازهها شرکت میکرد.(4)آنگاه که از بیماران عیادت میکرد، میفرمود: «ای پروردگار سختی! سختی را بردار و شفا بده که تو شفا دهندهای و شفادهندهای جز تو نیست.»(5)همچنین می فرمود: «کسی که مصیبتدیدهای را تسلیت دهد، از همانند پاداش او بهره مند میشود.»(6)نمونه دیگری از همدردی از امام رضا(ع) نقل شده است. وقتی آن حضرت، حسن بن
سهل را تسلیت داد، چنین گفت: «تهنیت و تبریک گفتن به سبب ثواب اخروی مصیبت، سزاوارتر است از تسلیت بر مصیبت زودگذر.»(1)البته در صورت صبر بر مصیبت، ثواب اخروی نصیب انسان میشود.
دیگر سنّت نیکوی دینی برای همدردی با مصیبتدیدگان، سنّت غذا بردن برای آنان است. تا جایی که غذا خوردن نزد اهل مصیبت از کارهای اهل جاهلیت و غذا فرستادن برای آنان از سنّتهای اسلامی بیان شده است.(2)چون شخص مصیبتدیده به دلیل آسیب روحی، به تهیه غذا میلی ندارد، این سنّت نیکو میتواند از برخی زیانهای جسمی که ممکن است به صاحبان عزا برسد، پیشگیری کند. هنگامی که جعفر بن ابی طالب ، فرمانده سپاه اسلام در جنگ موته به شهادت رسید، پیامبر اسلام به حضرت فاطمه(علیها السلام) دستور داد که تا سه روز غذایی تهیه کند و برای وی ببرد. همچنین به ایشان گفت سه روز نزد همسر جعفر، اسماء بنت عمیس بماند.(3)مطلب تأسف آور این است که در جامعه اسلامی ما، به جای عمل به این سنّت نیکوی اسلامی که نشانه کامل بودن دین اسلام است، عکس آن عمل میشود و به محض اینکه شخصی از دنیا میرود، دیگران به جای همدردی با بازماندگان و غذا بردن برای آنان، بر سر بازماندگان و مصیبتدیدگان میریزند و پذیرایی کردن گسترده را وظیفه بازماندگان میشمرند و اگر کسی چنین نکند، وی را بخیل می دانند.
چگونه احترام گزاری از موارد گرهگشایی شمرده میشود و این دو چه ربطی به هم دارند؟ با اندک دقت روشن میشود که احترام گزاری و بزرگ داشتن انسانها، اثری معجزهآسا در زندگی آنان دارد. بسیاری از
عقدههای روانی و روحی آدمیان را با احترام به آنان می توان حل کرد و جلوی آفتهایی را گرفت که آنان را تهدید میکند. بنا براین، احترام متقابل، پایه زندگی اجتماعی انسان به شمار می رود.
در قرآن کریم و مکتب نورانی اهلبیت(علیهم السلام) به احترام گزاردن به دیگران توجه ویژهای شده است، چنان که بزرگ داشتن برادر دینی، هم رتبه بزرگ داشتن خداوند و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت(علیهم السلام) به شمار می رود. پیامبر گرامی اسلام فرمود: «کسی که برادر مسلمانش را اکرام کند، خداوند عزوجل را اکرام کرده است.» امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود: «اگر کسی، فردی از دوستان ما را اکرام کند، ابتدا خدا و سپس پیامبرش را اکرام کرده و ما را نیز شاد کرده است».(1)
کسی که به خدا و پیامبر ایمان آورد، به واسطه انتساب به خداوند و پیامبر، ارزش و احترام ویژه مییابد و در حقیقت، ارزش و کرامت حقیقی انسان، جز در سایه ایمان به خداوند ممکن نیست. پس کسی که مسلمانی را احترام کند، در حقیقت، به سبب رابطهای که آن مسلمان با خداوند دارد، خداوند را نیز اکرام کرده است.
از سوی دیگر، احترام و اکرام برادران دینی، پاداش فراوانی دارد. پیامبر گرامی اسلام فرمود:
کسی که برادر مسلمانش را با سخنی محبتآمیز احترام کند و در گرفتاریاش، گشایش پدید آورد، تا زمانی که در این کار دست دارد، رحمت الهی بر سرش سایه میافکند.(2)
برخورد نیکو با دیگران آثار و برکت های فراوانی دارد. خوشرو بودن همیشگی با دیگران، مایه نزدیک شدن دلها به هم، ایجاد انس و الفت،
رفع کدورت و کینه و گشایش عقدههای روانی از دلهاست. پیامبر گرامی اسلام با آن مقام بلند نبوت و رهبری اجتماعی مردم، پیوسته در برخورد با همه مسلمانان از کوچک و بزرگ، خوشرو بود. حضرت امیرالمؤمنان علی(علیه السلام)، انسان مؤمن را چنین توصیف میکند: «مؤمن, اندوهش در دل و شادیاش در چهرهاش است؛(1)زیرا غم و غصههای دنیوی یا اخروی سبب نمیشود که فرد باایمان در برخورد با دیگران ترش رو و اخمو باشد. ترس از خدا و قیامت و اندوه قیامت را داشتن، دلیل موجهی برای اخمو بودن در جامعه نیست، بلکه مؤمن همواره با داشتن اندوه قیامت در دل، در رفتار با دیگران خوشرو است.
1) . اصول کافی، ج 2، ص 226، باب المؤمن و علاماته و صفاته.
یکی از مهم ترین موانع درونی که انسان را از گرهگشایی باز میدارد، بخل است. «بخل، صفتی است که وی را از مصرف صحیح مال و بخشش آن باز میدارد.» (1)تنگ نظران دنیادوستی که تنها در اندیشه زندگی خود و خانواده هستند و مال و ثروت دنیا، چشمان آنان را کور کرده است, هرگز نمیتوانند برای گرفتاری دیگران دل بسوزانند و برای حل کردن آن گامی بردارند. قرآن کریم، رستگاری را ویژه کسانی میداند که خود را از آزمندی و بخل حفظ کنند.(2)یک ریشه بخل و گداصفتی، ترس از آینده و فقر است. از دیدگاه قرآن کریم، این ترس،
برخاسته از وسوسه شیطانی است و در مقابل, بخشش و گشادهدستی, از الهام ربانی سرچشمه می گیرد. شیطان، پیوسته انسان را از فقر میترساند و خداوند مغفرت و فضل خود را به وی وعده میدهد.(1)در آیه ای از قرآن می خوانیم: «شما هر چه انفاق کنید، خداوند جایگزین آن را به شما خواهد داد.»(2)بدین گونه مؤمنان را به فضل و رحمت خداوند امیدوار میکند. پس سزاوار است که مؤمن خدا باور بر او توکل کند و از بخشش در راه خدا نهراسد.
افزون بر این، برخی تصور میکنند که وظیفه آنان به پرداخت خمس و زکات محدود می شود و هیچ وظیفهای در پرداخت صدقه ندارند, در حالی که چنین نیست. کسانی که در گشایش مالی به سر میبرند، باید در برخی موارد، افزون بر خمس و زکات، با پرداخت هدیه و صدقه، از نیازمندان به ویژه از خویشاوندان خود دستگیریی کنند و اگر کوتاهی کنند, به نوعی به بخل گرفتارند.
سالها پیروی مذه ب رن دان ک ردم
تا به فتوای خرد, حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه
طی این مرحله با مرغ سلیمان کردم(3)
حضرت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در توصیف بخل میفرماید: «بخل جامعه، همه عیبهای بد است و زمامی است که انسان را به سوی هر بدی رهبری میکند.»(4)همچنین از منظر روایت ها، بخل و شُح,(5)انسان
را به دروغ گویی، ستم، قطع رحم(1)، پرداخت نکردن زکات و جنایت و خونریزی میکشاند.
سستی و تنبلی کردن در تمام کارها زیانآور و آفت دین و دنیای آدمی است. از سستی، کوتاهی در ادای واجبات، تضییع حقوق دیگران(2)و نپرداختن به رفع گرفتاری دیگران زاده میشود. حضرت امام صادق(علیه السلام) به برخی از فرزندانش سفارش میکرد: «از سستی و کم حوصلگی بپرهیز؛ چون این دو, تو را از بهره دنیا و آخرتت باز میدارند.»(3)از سوی دیگر، پیشوایان دینی، ما را به بلندهمتی ترغیب میکنند و کرم و بخشش را نتیجه بلندهمتی(4)و ارزش هر انسانی را به اندازه همت او میدانند.(5)سستی و تنبلی، سبب هدر رفتن وقت و عمر و استعدادهای آدمی میشود. نیکی کردن و گرهگشایی نیز تنها در سایه همت بلند ممکن است و این همای سعادت هرگز بر بام کم همتان نمینشیند.
یکی از نعمتهای ارجمند الهی به انسان، نعمت شرم و حیا در اوست که یکی از بازدارندههای قوی درونی از انجام زشتیهاست، ولی آیا شرم همواره پسندیده و نیکو است؟
در مدرسه اخلاقی اهلبیت پیامبر(ع)، شرم به دو دسته شرم پسندیده و ناپسند تقسیم می شود؛ شرم پسندیده, نشانه عقل و علم و شرم ناپسند،
نشانه حماقت و نادانی دانسته شده است.(1)شرم کردن از سخن حق در جایی که باید حق را بگوید(2)و شرم کردن از گرهگشایی و پرداخت اندک به نیازمند, دو نمونه از شرم ناپسند است. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «کار خیر را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک نشمارید که کوچکِ آن, بزرگ و اندک آن بسیار است.»(3)و نیز «از بخشش کردن اندک شرم نکن؛ که محروم شدن از آن, بیارزشتر و ناچیزتر است».(4)
بنابراین، شرم از حقگویی در مقام مشاوره و نصیحت، شرم از پرداخت به نیازمند در حضور دیگران، شرم از میانجیگری در کار دیگران و شرم از امر به معروف و نهی از منکر و هدایتگری, ناپسند است و سدّ راه رسیدن به آثار و برکات دنیوی و اخروی این اعمال و مانع انجام وظیفه دینی انسان خواهد بود.
باورداشتن روز قیامت و حساب رسی در آن روز و پاداش نیکو در بهشت برای نیکوکاران و مجازات دردناک دوزخ برای گنهکاران، یک پایه اعتقادی همه ادیان آسمانی است. این حقیقتی مهم است که همه در این دنیا مسافرانی هستند که باید برای اقامت در وطن اصلی خود که همان سرای آخرت است, زاد و توشه بردارند و فراموشی این حقیقت, آفت بزرگی برای آدمی است که او را به سوی دنیادوستی و آزمندی و غرق شدن در گناهان میکشاند. باور داشتن جهان جاودانه آخرت، مهم ترین بازدارنده از گناهان و زشتیها و مهم ترین انگیزه برای درست کاری و نیکوکاری و گرهگشایی از گرفتاریهای دیگران است. حضرت عیسی(ع) در مکاشفهای، حقیقت این دنیا را به صورت
پیرزنی دید که دندانهایش ریخته و همه زیورها را به خود آویخته است. به او گفت: «چند شوهر اختیار کردهای؟» گفت: «نشمردهام.» حضرت فرمود: «شوهرانت همه مردهاند یا تو را طلاق دادهاند؟» دنیا گفت: «نه, بلکه همهشان را کشتهام!» حضرت عیسی(ع) فرمود: «بدا به حال شوهران آینده تو که از شوهران پیشینت عبرت نگرفتند. آنان را چگونه یکی پس از دیگری کشتی و ایشان از تو دوری نجستند. دل بر این عجوزه مبند؛ که این عجوزه, عروس هزار داماد است.» (1)یاد معاد، زنگار غفلت و آزمندی و قساوت را از دلها میزداید و چون دلها نرم شد، بندگی خداوند و نیکوکاری در حق مردم برای ایشان آسان میشود.
یکی از چیزهایی که برخی افراد را از گرهگشایی باز میدارد, این است که تصور میکنند برآوردن نیازهای مادی و معنوی مردم، مانند خوراک و پوشاک، اسباب ازدواج و کار، حل اختلاف های خانوادگی و اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر، تنها بر عهده دولت اسلامی است و افراد جامعه نسبت به آن مسئولیتی ندارند. البته باید توجه داشت که توان دولت اسلامی محدود است و هرگز نمیتواند تمام نیازهای مادی و معنوی مردم را برآورد. اگر هم بتواند، جز در سایه هم دلی و هم یاری عموم مردم ممکن نیست. پس در کنار خدمات دولت اسلامی، تک تک افراد جامعه نیز باید به اندازه توان خود، در رفع مشکلات همنوعان و همکیشان خود گام بردارند.
یکی از روشهای مؤثر که در صدا و سیما به آن می توان پرداخت، بازتاب دادن مواردی است که شخصی، خانوادهای یا مردم محله یا
1) .نک: میزان الحکمه، ج 4، صص 1253 و 1744.
روستایی گرفتار مشکل شدهاند و هیچ اقدامی برای حل آن صورت نگرفته است. در این گونه پیشامدها، به طور معمول صدا و سیما به سراغ مسئولان می رود و از آنها پاسخ میخواهد. البته این کار تنها یک جنبه از آسیب شناسی موضوع است، ولی خود, آسیب دیگری را پدید میآورد که اگر در همه مشکلات تنها، به سراغ مسئولان بروند، در ذهن مردم، دولتی انگاشتن خدمت به مردم و گرهگشایی از امور دیگران نهادینه میشود. درست است که برخی از گرهها، تنها به دولت مربوط میشود و باید به دست دولت باز شود، ولی باید توجه داشت بسیاری از مشکلات نیز با مشارکت مردمی و نیکوکاران حل شدنی است. اگر رسانه ملی در این زمینه، تبلیغ و اطلاعرسانی شایسته انجام دهد، میتواند مردم را به سوی مشارکت عمومی جذب کند.
کار خیر از هر که سر بزند, پاداش آن ویژه خود اوست. پس اگر در گرفتاریهای مردم، افراد جامعه قدم پیش بگذارند و گرهگشایی کنند, اجر و قرب ربوبی بهره آنان خواهد شد. اگر کوتاهی کنند و دولت اسلامی آن خدمت را انجام دهد، مردم از ثواب آن محروم خواهند شد و دولتمردان و کارگزاران آنها تنها در پاداش گرهگشایی سهیم خواهند بود. حضرت علی(علیه السلام) فرمود:
کار خیر را انجام دهید و چیزی از آن را اندک نشمارید و کسی از شما نگوید که دیگری به انجام خیر از من سزاوارتر است. همانا خیر و شر ]هر کدام[ اهلی دارد که اگر شما, خیر را ترک کردید، اهل خیر آن را انجام خواهند داد.(1)
1) . نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین, ناصر, قم, 1384, حکمت 422.
پیشرفتهای صنعتی دنیای امروز در کنار رفاه مادی که برای بشر به ارمغان آورده، پیآمدهای نامطلوب فرهنگی و مادی و اجتماعی چندی نیز به همراه داشته است. از سویی، جهتگیری حرکت دنیای مدرن امروز به سوی فردگرایی و حفظ منافع فردی است که نتیجه آن، پرورش آزمندی و بخل در وجود آدمی خواهد بود و سدّ راه خدمت و دیگرخواهی می شود. از سوی دیگر، تبلیغات گسترده کالاهای لوکس و تجملاتی به پیدایش نیازهای کاذب و تجملگرایی در افراد میانجامد. نتیجه طبیعی این نیاز کاذب آن است که دیگر کسی غم دیگران را نمیخورد و افراد در پی برآوردن نیازهای دیگران برنمیآیند، بلکه سر در کار خود فرو می برند و از حال دیگران غافل می شوند.
دنیای امروز به صورتهای گوناگون به سست کردن نهاد خانواده و روابط خویشاوندی همت گماشته است. پیداست که با سست شدن پایههای زندگی خانوادگی، مهر و محبتها جای خود را به بیمهریها، کینهها و دشمنیها میدهد.
ریشه اصلی مشکلات دنیای امروز در دینگریزی و خداانکاری و نفی معنویت در زندگی انسان است که لازمه آن, دنیاپرستی و خودپرستی است. در این صورت، برادری و برابری جای خود را به خودخواهی و فردگرایی و همدردی، جای خود را به درد بیدردی میدهد.
ناآگاهی از ارزش گرهگشایی در اسلام و آثار و برکات آن، یکی از علل نپرداختن عملی به این موضوع مهم است؛ زیرا تا چیزی برای انسان اهمیت نداشته باشد, برای انجام دادن آن انگیزه کافی ندارد. ازاین رو، برای هنجارسازی در این زمینه، لازم است تبلیغات گستردهای صورت گیرد. همچنین باید با پژوهش های گسترده و جهت دادن به برخی پژوهش های علمی و پایاننامههای دانشگاهی برای پرداختن به این موضوع، جنبه های علمی مسئله تبیین شود. در اینجا، سه نمونه از نگرشهای صحیح را که در روآوردن به گرهگشایی اثر شگرفی دارد, یادآوری میکنیم:
برخی ثروتمندان چنین عادت دارند که چون شخص نیازمندی به سوی آنها میآید, ناراحت می شوند و رو ترش میکنند, گویا بلایی
آسمانی بر آنها فرود میآید. گاه نیز شکوه میکنند که هر چه بدبخت است, به سراغ ما میآید. در مقابل, انسانهای مؤمن و پرورش یافته مکتب قرآن و مدرسه اهلبیت(علیهم السلام) نیاز مردم را به چشم نعمت و رحمت الهی می بینند که به آنها رو کرده است. بنابراین، با روی باز و دستان گشاده در حل گرفتاری مردم میکوشند و از هیچ خدمتی دریغ نمیکنند. امام علی(علیه السلام) که الگوی والای ایثار بود، میفرماید:
نیازهای مردم به سوی شما، نعمتی الهی است بر شما. پس آن را غنیمت شمرید و از آن ملول نشوید که به نقمت بدل میشود.(1)
همچنین امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که مؤمن نیازمند را رد کند، رحمت خداوند را از خود رد کرده و کسی که حاجت مؤمن را برآورد، رحمت الهی را پذیرفته است.(2)
به جان پذیرفتن این دیدگاه، تحولی عمیق در وجود انسان پدید میآورد که سبب آسان شدن گرهگشایی او میشود.
از دیدگاه قرآن کریم، همه نعمتهای الهی همچون مال و سلامتی و عقل و دانش, وسیله آزمایش انسان است.(3)چنین نیست که اگر خداوند به کسی نعمتی ارزانی کرد, نشانه محبوب بودن و عزت ذاتی او نزد خداوند باشد و بتواند آن نعمت را در هر راهی که دل خواه خودش باشد, به کار برد، بلکه «بر هر نعمت, شکری واجب» است، ولی شکر نعمتهای الهی به چیست؟ در پاسخ میگوییم که شکر نعمتهای الهی به این است که انسان آنها را در راه رضای او به کار برد و یکی از آن راهها، به کار بردن نعمتها در راه خدمت به مردم و
گرهگشایی از کار آنهاست و چنان که پیش تر گفتیم، این کار رضایت و شادی خداوند و پیامبر را در پی دارد.
اگر این دیدگاه در جامعه نهادینه شود, نیازمند و گرفتاری در جامعه باقی نخواهد ماند. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید:
خداوند سبحان، قوتِ فقیران را در اموال ثروتمندان واجب گردانده است. پس جز به سبب بهرهمندی غنی، فقیری گرسنه نماند و خداوند از آن ]در قیامت[ پرسش خواهد کرد.(1)
دیدگاه بنده مؤمن خدا این است که مال و ثروت و هر نعمت خدایی، امانتی است که برای چند روزی در دست اوست و باید آن را در همان راهی که مالک حقیقی آن فرمان میدهد, مصرف کند.
خداوند وعده داده است که «اگر در راه من انفاق کنید، من جایگزین آن را به شما میدهم.»(سبأ: 39) بنا براین، «اگر کسی مالی را از راه حلال به دست آورد و در راه حق انفاق کند، خداوند, عوض آن را در همین دنیا هم به او خواهد داد.»(2)کسی که به این وعده الهی ایمان داشته باشد، آسان و نیکو بخشش میکند.(3)پس یکی از راهکارهای رفع موانع گرهگشایی, مانند بخل و آزمندی، ایجاد این باور در مردم است که اگر مال، اندیشه، عمر و نیروی خود را در راه خدا مصرف کردند, نه تنها در این دنیا چیزی از دست ندادهاند، بلکه پاداش آخرت را نیز به دست آورده اند و این تجارت و معامله با خداوند است که زیانی در آن راه ندارد.
چنانکه گفتیم در دین مبین اسلام، قرضدادن جایگاه ویژهای دارد و ارزش آن بیش از صدقه معرفی شده است.(1)اگر این سنّت نیکوی اسلامی در جامعه فراگیر شود که متأسفانه در جامعه اسلامی ما مهجور مانده است، بسیاری از گرفتاریهای مادی و در پی آن، گرفتاریهای روحی مردم برطرف خواهد شد. اگر بانکها و مؤسسه های مالی, دستکم بخشی از فعالیت مالی خود را به این امر اختصاص دهند که وامهای بدون بهره پرداخت کنند و مردم نیز پول خود را بدون بهره در اختیار آن مراکز قرار دهند، افزون بر حل شدن نسبی مشکلات کلان اقتصادی جامعه مانند گرانی، مشکلات خُرد مردم نیز به بهترین شکل حل خواهد شد. ربا گرفتن در قرض حرام است. حتی اگر اسلامی بودن ساختار بانکی کشورمان را بپذیریم، ترک کردن سنّت قرض الحسنه اسلامی از سوی آنان پذیرفتنی نیست.
یکی از راهکارهایی که میتواند برای جلوگیری از افزایش طلاق و حل اختلاف های خانوادگی مؤثر باشد، جامه عمل پوشاندن به آیه 35 سوره مبارکه نساء است. این آیه کریمه در موارد اختلاف های خانوادگی، دستور میدهد که داوری (حُکَم) از اهل زن و داوری از اهل مرد معرفی شوند و موضوع اختلاف زن و شوهر را بررسی کنند. در صورتی که حل شدنی باشد، میان آن دو صلح و آشتی برقرار کنند و گرنه آن دو از هم جدا شوند.
همچنان که میدانیم مسجد در اسلام جایگاه والایی دارد. مسجد افزون بر مرکز عبادی مسلمانان، کانون بررسی و حل مشکلات اجتماعی نیز به شمار می رود. در صدر
اسلام, مسجدها حتی پایگاه بسیج رزمندگان
1) . بحارالانوار، ج 71، ص 311.
برای فرستادن به جبههها بودند. بعدها مسجدها به مراکز علمی و فرهنگی جهان اسلام نیز تبدیل شدند. با توجه به شرایط فرهنگی حساس در دوران کنونی، ضروری است که مسجدها همچون قرن های آغازین اسلام، احیا و به مرکز فعالیتهای علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شوند. همچنین باید در هر محله و منطقهای, مسجدی وجود داشته باشد که معتمدان هر محل، با همکاری نمازگزاران، مساجد را به کانونهای گرهگشایی تبدیل کنند و با مشارکت دولت و افراد نیکوکار به حل مشکلات مردم آن محل بپردازند. کانونهای مشاوره و امداد باید در مسجدها یا در کنار آنها تشکیل شود تا مردم به دستورهای اسلام در زمینه گرهگشایی مادی و معنوی عمل کنند. عملی کردن این راهکار، دیدگاه مردم را نسبت به دولتی پنداشتن خدمات عمومی و اجتماعی تغییر میدهد و همگان را در سنتهای نیکوکاری اسلامی شریک میسازد.
خانواده، نخستین و مهم ترین نهاد اجتماعی در اسلام است. در دین مقدس اسلام بر تحکیم روابط خویشاوندی یا صله رحم تأکید فراوانی شده است. تا جایی که به فرموده قرآن کریم، گسستن این پیوند، سبب دوری از رحمت خداوند و گرفتار شدن به لعنت او خواهد شد.(1)از نظر اسلام، معنای صله رحم، تنها دید و بازدید نیست، بلکه بخشی از صله رحم این است که اگر فردی مشکل مادی یا روحی یا معنوی داشت، خویشاوندانش او را یاریکنند. بنابراین، باید تبلیغ و زمینهسازی شایسته برای عمل به این سنّت نیکوی دینی و انسانی صورت گیرد تا جایگاه فراموش شده خود را در میان مسلمانان باز یابد. تشکیل صندوقهای نیکوکاری و قرض الحسنه در هر فامیل و برگزاری
1) . نک: بقره: 27؛ نک: تفسیر المیزان، ذیل این آیه.
دید و بازدیدهای زمانبندی شده برای همه فامیل، راهکارهایی برای عمل به این دستور دینی است.
یکی از آفت هایی که همواره بر سر راه گره گشایی وجود دارد, نسنجیدن اولویت های گره گشایی است. تبلیغات مناسب و دادن اطلاعات لازم به نیکوکاران سبب میشود که اولویتها, مشخص و سپس گرهگشایی انجام شود. برای مثال, در یک شهر با وجود هزاران جوان بیکار و مجرد، ساختن مسجدهای بزرگ نزدیک به هم و پرداختن به زیباسازی مسجدها و ساختمانهای دولتی, کاری عاقلانه به نظر نمی رسد. در منطقهای که مردم آن از گرسنگی در عذابند، رها کردن مردم به حال خود و زیباسازی منطقه و فضاهای تفریحی، کاری غیرمنطقی است.
خان ه از پای بس ت وی ران است
خواجه در بند نقش ایوان است
بنابراین, ضروری است که مراکز قوی اطلاعرسانی به مردم در زمینه انجام کارهای خیر وجود داشته باشد تا اولویتها سنجیده شود.
شکی نیست که یکی از پربرکتترین نهادهای انقلابی، کمیته امداد امام خمینی(ره) است که گستردهترین مرکز گرهگشایی مادی از محرومان و مستضعفان جامعه به شمار می رود. باید با حمایت بیشتر دولت و مردم از این مرکز و مرکزهای خیریه موفق، زمینه بینیازی، کار و ازدواج همه محرومان جامعه فراهم آید.
مهم ترین شرط پذیرفته شدن همه عبادت ها و تکلیف های دینی نزد خداوند، اخلاص است. اخلاص؛ یعنی کارها را تنها برای خداوند انجام دادن و تنها رضای او را طلب کردن. از دیدگاه دینی، هر کاری که به انگیزه غیر خدایی انجام شود، پوچ و بیاعتبار خواهد بود. عمل پسندیده گرهگشایی نیز از این اصل برکنار نیست. بنا براین، نخستین و مهم ترین شرط گرهگشایی، خالص کردن نیت و انگیزه این کار برای خداست. اگر قصد ریا و خودنمایی و انگیزه شهرت یا چشم داشت مادی در آن راه یابد، آن را بی اعتبار می کند. بزرگان دین سفارش میکنند که در فرمان بری خداوند، حتی در اندیشه پاداش نباشید و کارهای خود را فقط بهخاطر خدا و به عشق او انجام دهید:
گر از دوست, چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویش ی, نه در بن د دوس ت(1)
آنگاه که اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سه شب افطاری شان را که با دست رنج خود تهیه کرده بودند، به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند، چنین گفتند: «إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ؛ ما تنها برای کسب رضای خداوند به شما طعام میدهیم و از شما پاداش و سپاس گزاری نمیخواهیم». (انسان: 9):
1) . سعدی.
«احسان به مردم باید بر اساس خداخواهی باشد. هزینه فرزندانمان را چگونه میپردازیم و قربان و صدقه آنها هم میرویم؟ پدر و مادر، عاشق فرزند خردسال خود است و از روی خاطرخواهی برای او خرج میکند ]نه برای اینکه کودک برای آنها کاری انجام دهد[ حال چرا با خداوند متعال اینگونه معامله نمیکنیم؟ چرا به اندازه فرزند خود به او عشق نمیورزیم؟ و اگر گاهی هم به کسی احسانی میکنیم, برای پاداش آن کیسه میدوزیم».(1)
کاری که برای خداوند انجام می گیرد, نشانههایی دارد, مانند علاقه نداشتن به تعریف و ستایش مردم. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کار خالص آن است که نخواهی کسی جز خداوند, تو را بر آن کار ستایش کند».(2)
خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است:
من برترین شریک هستم. هر کس در عملش برای من شریک آورد, ]همه آن را به شریکم واگذار میکنم و[ آن را نمیپذیرم, جز آنچه خالص برای من باشد.(3)
از سوی دیگر، کسی که کار خیری انجام میدهد، چه چیزی بالاتر از اینکه پاداش بزرگی نزد خداوند دارد. بنا براین، چرا انتظار داشته باشد مردم تلاشش را جبران و از او سپاس گزاری کنند.(4)آیا این چشم داشت مادی ناشی از کوتهفکری نیست؟ خداوند بزرگ، تنها عملی را می پذیرد که برای او و بر اساس پرهیزکاری انجام شده باشد.
به این داستان توجه کنید: «در زمان امام صادق(علیه السلام) مدتی بود که در میان عوام، شخصی به تقوا و دینداری معروف شده بود. امام صادق(علیه السلام) به این فکر افتاد که آن شخص را از نزدیک ببیند. روزی به طور ناشناس نزد او رفت و دید که وی ژستهای عوامفریبانه میگیرد و ارادتمندان، اطرافش غوغایی به پا کردهاند. او از مردم جدا شد و به تنهایی به راه افتاد. امام آهسته او را تعقیب کرد. طولی نکشید که آن مرد, مقابل دکان نانوایی ایستاد. امام با کمال تعجب دید که وی به محض غفلت صاحب دکان، دو نان برداشت,زیر جامه خود مخفی کرد و به راهش ادامه داد. باز در برابر بساط یک میوه فروش ایستاد. آنجا نیز دو انار برداشت، پنهان کرد و راه افتاد تا به سراغ یک نفر بیمار رفت و نانها و انارها را به او داد و رفت. در این هنگام امام خود را به آن مرد رساند و گفت: «من امروز کار عجیبی از تو دیدم.» سپس از او توضیح خواست. وی نگاهی به چهره امام کرد و گفت: «خیال میکنم تو جعفر بن محمد باشی. امام فرمود: «آری،درست حدس زدی.» آن مرد گفت: البته تو فرزند رسول خدایی و دارای شرافت نسبی هستی، ولی افسوس که این اندازه نادانی. امام گفت: «چه جهالتی از من دیدی؟» گفت: همین پرسشها که میکنی, از منتهای جهالت است. مگر نمیدانی که خداوند در قرآن فرموده است: «هر کس کار نیکی کند, ده برابر پاداش دارد و هر کس کار بدی کند، فقط یک برابر کیفر دارد؟» من در برابر دزدیدن دو عدد نان و دو انار چهار خطا کردم, ولی از طرف دیگر, آنها را در راه خدا دادم که چهل حسنه نصیب من میشود. امام فرمود: «خدا تو را مرگ بدهد، نادان تویی که به خیال خود اینگونه حساب میکنی. مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: «إنّما یَتَقَبَّلُ الله مِنَ المُتَّقین؛ خدا تنها عمل پرهیزکاران را میپذیرد.» حالا یک حساب بسیار ساده کافی است که تو را به اشتباهت آگاه کند. تو به اعتراف خودت چهار گناه مرتکب شدی و چون مال مردم را به نام صدقه و
احسان به دیگران دادی, نه تنها حسنهای نداری, بلکه به عدد هر یک از آنها، چهار گناه دیگر مرتکب شدی. پس در مجموع هشت گناه داری و حسنهای هم نداری. امام این جمله را گفت و در حالی که چشمان بهت زده او به صورت امام خیره شده بود, او را رها کرد و بازگشت».(1)
بنابراین، شخص گرهگشا باید در کنار انجام اعمال نیکوکارانه، از مرزهای شرعی تجاوز نکند. برای مثال, انسان گناهکاری را فرض کنید که مرتکب گناهی شده است که مجازات او حد شرعی، تازیانه یا اعدام است. در این شرایط میانجیگری نسبت به او کار پسندیدهای نیست؛ چون اگر حدود و احکام شرعی تعطیل شود، جامعه به سوی فساد, گناه و تباهی کشیده می شود.
ترح م بر پلن گ تیز دندان
جفاکاری بود بر گوسپندان
رسول اعظم اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز از میانجیگری در حدود شرعی نهی می کرد. ایشان می فرماید:
کسی که در حدی از حدود الهی واسطهگری کند تا در بیاثر کردن حدود الهی بکوشد، خداوند در روز قیامت، او را عذاب خواهد کرد.(2)
تصور کنید فردی که با قاچاق مواد مخدر، صدها جوان پاک را به دام اعتیاد میکشاند و آنان را از زندگی و کار باز میدارد، چه خیانتی به جامعه میکند؟ آیا چنین کسی شایستگی این را دارد که اگر به دام قانون افتاد, از او میانجیگری کنیم و این کار چه بازتابی در جامعه دارد؟
قرار بود حضرت علی(علیه السلام) بر مردی از قبیله بنی اسد حدی را جاری کند. بستگان آن مرد نزد امام حسین(علیه السلام) رفتند و خواستند که از پدرش
بخواهد تا آن مرد را ببخشد, ولی امام حسین(علیه السلام) از پذیرش و خواست آنها سرباز زد. باز سراغ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) رفتند و درخواست خود را بازگو کردند. وی فرمود: «هر چه که من اختیار آن را داشته باشم و از من بخواهید, من به شما خواهم داد.» بنی اسد خوشحال و شادان از خدمت علی(علیه السلام) مرخص شدند و در میان راه با امام حسین(علیه السلام) برخورد کردند و موضوع را به او گفتند. ایشان فرمود: «اگر با آن خویشاوند خود کاری دارید, سراغش بروید، شاید کارش پایان یافته باشد.» آنان بازگشتند و با کمال شگفتی دیدند که حضرت علی(علیه السلام)، حد تازیانه را بر او جاری کرده است. پرسیدند:ای امیر مؤمنان! مگر به ما وعده بخشش او را ندادی؟ حضرت فرمود: «من به شما قول دادم که از آنچه اختیار آن را دارم, درگذرم، ولی حد الهی چیزی است که من اختیاردار آن نیستم ], بلکه قانون الهی است که هیچ کس حق مسامحه و گذشت از آن را ندارد.[»(1)بزرگان دین، همچون امیرمؤمنان، آن گاه که پای حق شخصی خودشان در میان بود, به آسانی و بزرگوارانه گذشت میکردند، ولی آنجا که حقوق و حدود الهی مطرح بود، کمترین کوتاهی را روا نمیداشتند. ایشان با فتنهگران و فسادگران اجتماعی بسیار جدی رفتار میکردند و واسطهگری هیچ فرد و گروهی را نمیپذیرفتند.
هنگامی که اسامه واسطه شد تا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از یکی از بستگانش که دست به سرقت زده بود, بگذرد، ایشان با رد درخواست او(2)فرمود:
امتهای گذشته نابود شدند؛ چون یکی از بزرگانشان دزدی میکرد, او را وامیگذاشتند و حد بر او جاری نمیکردند، ولی وقتی ضعیف و بیچارهای مرتکب این عمل میشد, حد او را جاری میکردند.(3)
انسان در کارهای خیرخواهانه نباید پای خود را از محدوده شرع فراتر بگذارد و به بهانه هدف، وسیله را توجیه، حرامی را حلال و حلالی را حرام کند. برای مثال, به بهانه نصیحت و خیرخواهی نباید به دخالت در امور شخصی دیگران بپردازد.(1)همچنین نباید به بهانه هدایت کردن گناهکاران, در مجالس گناه، با آنان همراهی کند یا به بهانه امر به معروف و نهی از منکر, آبروی دیگران را بریزد یا بدون مجوز شرعی به ضرب و جرح آنان بپردازد و نمونههای فراوانی که می توان با کمی تأمل به آن رسید.
یکی از آفت های بزرگی که عمل نیکوی گرهگشایی را تهدید میکند، ریختن آبروی افراد است. داشتن آبرو و احترام در میان مردم، یکی از نیازها و ضرورتهای اجتماعی زیستن انسانهاست که همگان برای بقای زندگی اجتماعی به آن نیازمندند و هیچ کس حتی خود انسان، حق از میان بردن آن را ندارد.(2)بیشتر مردم روحیهای دارند که نمی خواهند دیگران از مشکلات آنها باخبر شوند؛ چون می ترسند در این صورت، عزت و آبروی شان در جامعه خدشهدار شود. پس بر گرهگشاست که در کنار عمل خداپسندانه گرهگشایی, حفظ آبروی افراد را در نظر بگیرد تا مبادا پاداش الهی خود را با ریختن آبروی افراد تباه کند. قرآن کریم از سویی اعلام می کند که برای صدقه ها، هفتصد برابر و بیشتر پاداش داده میشود(3)و از سوی دیگر، منتگذاشتن و آزار
نیازمندان را باطلکننده و بیاثرکننده صدقه ها میداند؛(1)چون منت گذاشتن و آزار دادن آنان، نوعی شکستن شخصیت و حرمت آنهاست. کسی که به دیگری کمک فکری یا مالی یا بدنی میکند، باید خداوند متعال را ولی نعمت اصلی بداند و هیچ گونه حق منتگذاری برای خود نبیند.
یکی از راهکارهای آبروداری، پنهانکاری است. برخی نیازمندان چنان آبروداری میکنند که اگر کسی از اوضاع و احوال آنها بیخبر باشد و تنها وضع ظاهری شان را ببیند، گمان میکند که اینها بینیازند.(2)چنین کسانی حاضر نیستند هرگز کرامت انسانی و آبروی خود را با چیزی عوض کنند و حتی مرگ شرافتمندانه را از زندگی همراه ذلت و پستی بهتر میدانند. روشن است که چنین کسانی، تنها کمکی را میپسندند که پنهانی و آبرومندانه باشد.
خداوند با اینکه صدقه دادن آشکار را کاری نیکو میداند، در قرآن کریم میفرماید: «اگر صدقه ها را پنهانی به نیازمندان بدهید، بهتر است و گناهان شما آمرزیده میشود.» (بقره:271) علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه مبارکه میفرماید:
پنهانکاری در صدقه بهتر از صدقه آشکار است؛ چون بدین گونه آبروی افراد حفظ می شود. صدقه آشکار هم البته خوب است؛ چون سبب تشویق دیگران به انفاق میشود، ولی در مجموع، صدقه پنهان بهتر است.(3)
به نمونهای از آبروداری پیشوایان دینی توجه کنید: «بادیهنشینی وارد شهر مدینه شد. از مردم پرسید: کریمترین مردم این شهر کیست؟ او را نزد امام حسین(علیه السلام) راهنمایی کردند. به مسجد رفت و امام حسین(علیه السلام) را در حال نماز دید. در برابر او ایستاد و اشعاری سرود
که معنای آن چنین بود: «کسی که به تو امید داشته باشد و حلقه در خانه تو را بزند, ناامید نمیشود. تو بخشنده و تکیهگاه مردمی... .» امام حسین(علیه السلام) پس از پایان نماز به همراه آن مرد به خانه رفت و به غلامش قنبر فرمود: آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟ گفت: آری، چهار هزار دینار. امام فرمود: «آن را بیاور که از ما به آن سزاوارتر آمده است.» قنبر سکههای طلا را آورد. امام عبای خودشان را برداشت و پولها را در آن پیچید و از شکافِ در, دستشان را خارج کرد و پولها را به آن بادیهنشین داد. در پاسخ اشعار او، این اشعار را فرمود: «این را بگیر. من از تو پوزش میخواهم ]بهخاطر اندک بودن عطایم[ و بدان که من تو را دوست دارم. اگر حکومت در دست ما بود, دست بخشش ما بر شما ریزان بود, ولی ]افسوس که[ حوادث زمان امور را دگرگون کرده و ]بدان سبب[ بخشش من اندک است.» آن مرد در حالی که میگریست, سکهها را گرفت. امام به او فرمود: «شاید آنچه به تو دادیم, برای تو اندک است.» گفت: خیر، ولی چگونه جود و سخاوت تو ]با رفتنت[ زیر خاک خواهد رفت».(1)
باز هم نمونه دیگری از حفظ کرامت انسانی و آبروداری را از زندگی امام حسین(علیه السلام) ببینید: «مردی خدمت امام حسین(علیه السلام) آمد و از آن حضرت چیزی خواست. امام به او فرمود: «ای برادر انصاری! آبروی خود را با درخواست مریز و حاجت خود را در نامهای بنویس که من ان شا ءالله تعالی اسباب خوشحالی تو را فراهم خواهم کرد.» مرد انصاری حاجت خود را در نامه اینگونه نوشت: «ای ابا عبدالله! فلانی پانصد دینار از من طلب کار است و برای دریافت طلب خود مرا تحت فشار قرار داده است. شما به او بگویید تا به من مهلت دهد...». امام حسین(علیه السلام) وقتی نامه را خواند، داخل خانه شد و کیسهدر بسته ای را که
1) . بحارالانوار، ج 44، ص 190.
در آن هزار دینار بود, آورد و به آن مرد داد و فرمود: «با پانصد دینار آن بدهی خود را بده و پانصد دینار آن را برای خود خرج کن» و در پایان فرمود: «حاجت خود را تنها نزد این سه نفر ببر: دیندار، با مروت و جوانمرد، حسب و نسب دار؛ چون دیندار برای حفظ دینش از رفع حاجت تو دریغ نمیکند و جوانمرد به سبب جوانمردی اش از رد کردن تو شرم میکند و حسب و نسبدار میداند که تو از آبروی خود در راه حاجتت خرج کردهای. پس او برای حفظ آبرویت، بیآنکه حاجتت را برآورد, تو را باز نمیگرداند».(1)
حاجت خواستن چهره به چهره و رو در رو نوعی خواری برای شخص درخواست کننده به همراه دارد و با نیازخواهی مکاتبهای این عیب برطرف میشود.
در زمانی دیگر, چون شخصی در راه مانده از حضرت امام رضا(ع) کمک خواست، وارد اتاق شد و دویست دینار به آن شخص داد و فرمود: «این را در مخارجت هزینه کن و از اینجا برو که چشمت در چشم من نیفتد.» پس چون یکی از یاران امام علت این امر را جویا شد، امام فرمود: «از ترس اینکه مبادا ذلت سؤال را به سبب روا کردن حاجتش در چهرهاش ببینم، خود را از او پوشاندم. آیا حدیث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نشنیدهای که پنهان کننده خوبی, کارش با هفتاد حج برابر است. ظاهرکننده بدی خوار و وانهاده ]از رحمت خداوند[ است و پنهان کننده بدی ]گناهانش[ آمرزیده است».(2)
گفتنی است نهادهای خدمترسان همچون کمیته امداد امام خمینی(ره)، در کنار کار بزرگی که انجام میدهند، باید به حفظ آبروی نیازمندان توجه بیشتری داشته باشند؛ چون گاه دیده شده است که برای مثال, عروس و دامادهایی که از کمیته امداد جهیزیه دریافت کردهاند یا مستمندانی که در ماه مبارک بر سر سفره افطار کمیته نشستهاند، به نمایش گذارده میشوند و ممکن است چهره اجتماعی این افراد، خدشهدار شود. پس باید درباره این مسئله دقت و ظرافت بیشتری به خرج دهند. ازاین رو، امام خمینی(ره) فرمود: «کمیته امداد, کاری شریف و لطیف و ظریف دارد».
مطلب مهم دیگر اینکه گرهگشایی در نیازهای مادی و معنوی باید با رازداری و امانتداری انجام شود. گرهگشا باید گرفتاری دیگران را همچون راز و امانت نزد خود نگه دارد. از پیامبر اعظم اسلام(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که فرمود: «افشای راز برادردینی ات، خیانت است. پس از آن بپرهیز.»(1)رعایت نکردن این اصل مهم در گرهگشایی، چه بسا به ریختن آبروی افراد و آسیب دیدن حیثیت اجتماعی آنان بینجامد و در نهایت، زیان گرهگشایی بیش از سود آن شود. البته رعایت این اصل درباره مشاوره دادن و نصیحت، اهمیت بیشتری مییابد؛ چون در مشاوره، گاهی خصوصیترین رازها که مشورت گیرنده، حتی از نزدیک ترین کسان خود پنهان داشته است, در میان گذاشته میشود.
راهکار مهم دیگر برای حفظ کرامت انسانی و آبروی نیازمندان، کمکرسانی غیرمستقیم به آنان است؛ یعنی به جای اینکه پیوسته کمکهای نقدی اندک به ایشان برسانیم، کاری کنیم که اصل نیازمندی آنان برطرف شود. برای مثال, با کارآفرینی یا وقفکردن ملک، برای همیشه آنان را بینیاز کنیم. همچنین برای کمک به نیازمندان و گرفتاران، بهانهای
1) . بحارالانوار، ج 77، ص 389.
پیدا کنیم و به آن بهانه، مشکل آنان را به طور غیرمستقیم برطرف کنیم, چنانکه امیرمؤمنان علی)ع) گاه چاه یا زمینی را وقف خانواده خاصی میکرد و با این کار برای آنها درآمدی همیشگی به وجود می آورد. به نمونهای از کمک غیرمستقیم در زندگی یکی از علمای دین توجه کنید:
«یک روز در نجف به دکان سبزیفروشی رفتم. دیدم مرحوم سیدعلی آقا قاضی ، عارف بزرگ به مغازه آمده و خم شده و مشغول سوا کردن کاهو است، ولی بر خلاف معمول، کاهوهای پلاسیده را برمیدارد. سپس کاهوها را به صاحب دکان داد تا برایش بکشد. بعد آنها را زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن زمان طلبه جوانی بودم، در پی ایشان رفتم و عرض کردم: آقا! از شما پرسشی دارم. شما چرا برخلاف همه، این کاهوهای نامرغوب را جدا کردید؟ ایشان فرمود: آقاجان من! این مرد فروشنده، شخصی بیبضاعت و فقیر است و من گه گاهی به او کمک میکنم، ولی نمیخواهم چیزی بلاعوض به او داده باشم تا اولاً عزت و آبروی او از بین نرود و هم خدای ناخواسته عادت به مجانی گرفتن نکند تا در کسب و کار خود سست و بیانگیزه شود. برای ما فرقی ندارد کاهوی نازک و لطیف بخوریم یا از این کاهوها. من میدانستم که اینها خریداری ندارد. ازاین رو، برای جلوگیری از زیان دیدن او اینها را خریدم».(1)
کمکهای مستقیم به نیازمندان با همه خوبیهایی که دارد، آفت هایی نیز به بار می آورد. برای مثال, صدقه های مستقیم و بیرویه چه بسا ممکن است سبب گداپروری و تقویت روحیه دریوزگی در نیازمندان شود و آنان به این گونه زندگی کردن خو بگیرند و هیچ گاه در پی تلاش برای بینیاز شدن از دیگران و ایستادن روی پای خود برنیایند. برای جلوگیری از این معضل اجتماعی، افزون بر موارد گفته
1) . سیمای فرزانگان، ص 350.
شده به جای پرداخت کمکهای اندک برای نیازهای ضروری به آنان میتوان قرضهای بلندمدت با بازپرداخت قسطی اندک داد تا به تجارت و سرمایهگذاری بپردازند و اندک اندک خودکفا شوند. ازاین رو، در روایت های اهلبیت(علیهم السلام)، ثواب قرض دادن بیش از صدقه دادن معرفی شده است.(1)شاید یک علت برتری قرض این باشد که کارگشایی قرض، به مراتب بیش از صدقه است.
خطر دیگری که در کمین گرهگشاست و تلاش او را بیاثر میکند، منت گذاشتن بر کمکشونده است. در روایت های اسلامی آمده است که اگر کار پسندیدهای انجام دادید، آن را فراموش کنید؛ چون منت، سبب نابودی کار پسندیده(2)و کور شدن آن میشود. خداوند در قرآن کریم به مؤمنان فرمان میدهد که بخششهای مالی خود را با منتگذاشتن بر نیازمندان باطل و بیاثر نکنید. مُثَل چنین کسانی مُثَل سنگی است که قدری خاک بر روی آن انباشته شده است (و آماده روییدن گیاه و بهرهبرداری است). پس باران تندی بر آن میبارد و خاکها را میشوید و سنگ سختی باقی میماند.(3)منت گذاشتن مثل همان باران تند است که زمینه ثمردهی صدقه ها را میشوید و محو میکند.
شخصی در خدمت امام زین العابدین(ع) چنین دعا کرد: «خداوندا! مرا از خَلقت بینیاز کن.» امام زین العابدین(ع) به او فرمود: «چنین نیست که تو میخواهی ]و گمان میکنی[. مردم به یکدیگر نیاز دارند ]و قوام زندگی اجتماعی به یاری رسانی متقابل است و گریزی از آن
نیست[، ولی چنین دعا کن و بگو: خداوندا! مرا از بُدان خَلقت بینیاز کن.(1)
در روایت دیگری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) «بُدان خَلق» به کسانی تفسیر شدهاند که هنگام بخشش، منت مینهند و به گاه دریغ نعمت خود از تو, بر تو عیب میگذارند.(2)
انسانهای آزاده و رادمرد هیچگاه حاضر نیستند زیر بار کوچک ترین منتی باشند. گفتهاند یکی از ثروتمندان مبلغ زیادی پول به عنوان خمس نزد امام خمینی(ره) آورد و از ایشان خواست که به سبب پرداخت این مبلغ، امام وی را از پرداخت خمس ماشینش معاف بدارد. امام چون احساس کرد این شخص از پرداخت خمس مغرور شده است و گویا منتی بر امام دارد, فرمود: «شما بر ما منت نداری، بلکه ما بر شما منت داریم؛ چون شما با دادن خمس نجات پیدا میکنید و مسئولیت مصرفِ آن به گردن ما میافتد. یا همه پولت را ببر یا همه خمست را بده».
یکی دیگر از شرایط گرهگشایی، شتاب در آن است. «درنگ کردن در همه جا نیکو و پسندیده است مگر در فرصتهای پیش آمده برای کار خیر»(3)شتاب داشتن در گرهگشایی از چند جنبه اهمیت بیشتری دارد. اول اینکه فرصت پیش آمده ممکن است از دست برود و انسان، دیگر توان انجام آن کار را نداشته باشد. حضرت علی(علیه السلام) فرصتهای خیر را به باد بهاری تشبیه کردهاست که هر دو گذرا هستند.(4)امام صادق(علیه السلام) فرمود:
پدرم ]امام باقر(علیه السلام)[ میگفت چون تصمیم بر انجام کار خیری
گرفتی, شتاب کن؛ چون تو نمیدانی که ]در آینده[ چه اتفاقی خواهد افتاد».(1)
همچنین رسول گرامی اسلام می فرمود:
آنکه دری از خیر بر رویش باز شد، باید آن را غنیمت بشمارد؛ چون نمیداند کِی بر روی او بسته خواهد شد ]و چه بسا که به زودی بر رویش بسته شود[.
از دیگر سو، چه بسا در صورت به تأخیر انداختن گرهگشایی نیازمند، نیاز مادی یا معنوی وی از راه دیگری برآورده و در کار خود از ما بینیاز شود و ما از درک این فضیلت بزرگ محروم شویم. امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که از من حاجتی بخواهد، من در برآوردن آن شتاب میکنم تا مبادا از آن بینیاز شود... .(2)
ایشان در جای دیگر فرمود:
من در برآوردن حاجت دشمنم شتاب میکنم از خوف اینکه اگر او را رد کنم، از من بینیاز شود(3)]و زمینه دوستیِ ما از بین برود[.
دوستان را کج ا کنی مح روم
تو که با دشمن این نظر داری
شیرینی کار خیر و گوارایی آن به زود انجام شدن است و سستی در انجام دادن آن ملالآور خواهد بود. هر کس با مراجعه به وجدان خود درمییابد که دوست دارد خیلی زود به خیری برسد که در انتظار آن است و دیر به دست آمدنش را آزاردهنده میبیند. ازاین رو، در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «کامل شدن کار خیر به سه چیز بستگی دارد: زود انجام دادن، کوچک شمردن و پنهان کردن آن.» سپس افزود: «شتاب در کار خیر، سبب
گوارا شدن آن میشود.»(1)کسی که گره در کارش افتاده، مانند گرسنهای است که هر چه زودتر غذا به او برسد، برایش گواراتر است. پیامبر گرامی اسلام فرمود: «خداوند خیری را دوست دارد که به سرعت انجام شود».(2)
همه دیدهایم که اگر دولت یا شهرداری، پروژهای عمرانی یا خدماتی را ظرف مدت کوتاه انجام دهند، چه اندازه برای مردم شیرین و گواراست و اگر در تکمیل آن تأخیر کنند, چه اندازه از ارزش و شیرینی کار در نظر مردم کاسته میشود. ازاین رو، در احکام دینی گفته شده است «دستمزد کارگر را پیش از آنکه عرق او خشک شود, پرداخت کنید»؛(3)چون این کار، سبب شادی دل او و گوارایی دستمزد گرفتن میشود.
میانه روی در همه کارها، شرط لازم برای زندگی موفق و سعادتمند است و تندروی و کندروی همواره سبب هلاکت و شکست و ناکامی انسان می شود. در این میان، گرهگشایی و نیکی به دیگران نیز از این اصل اساسی میانهروی برکنار نیست. این موضوع به ویژه درباره انفاقهای مالی، نمود بیشتری مییابد.
قرآن کریم یکی از نشانههای «عبادالرحمن» را میانهروی در انفاق میداند.(4)خداوند در جای دیگر، خطاب به پیامبر خود میفرماید:
دستت را بسته به گردنت قرار نده و آن را به نهایت باز نکن تا حسرت زده و ملامت گر نفس خود شوی که پروردگار تو به هر که بخواهد, روزی گسترده میدهد و تنگ میگیرد. همانا او به بندگان خود، آگاه و بیناست. (اسراء: 29 و 30)
قرآن کریم راه میانه را سفارش میکند و می گوید نه چنان بخل بورز که همچون کسی باشی که دستش با زنجیر به گردنش بسته شده و توان حرکت دادن آن را ندارد و نه چنان دست و دلباز باش که دست خودت خالی شود و برای تهیه مخارج زندگی ات حسرت بخوری. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «زیادهروی سبب نابودی و نقصان و میانهروی, مایه فزونی است».(1)
نقل شده است زنی بچهاش را نزد پیامبر فرستاد تا پیراهن حضرت را برای یادگاری و شفا و تبرک از آن حضرت هدیه بگیرد. پیامبر تنها پیراهن خود را از تن درآورد و به آن پسر داد. وقت نماز فرا رسید و مردم در مسجد منتظر پیامبر بودند. پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) برخلاف معمول دیر کرده بود؛ چون پیراهنی نداشت تا به مسجد برود. اینجا بود که آیه نازل شد: «نه دستت را به گردنت غُل کن(2)]و چنان نباش که دستت در جیبت نرود[ و نه آن را کاملاً باز کن ]که حتی تنها پیراهن خود را ببخشی و حسرت بخوری که چرا نمیتوانی به مسجد بروی[».
میانه روی و عفتورزی از دیدگاه پیامبر اسلام، سبب رسیدن به نعمت های بزرگ الهی؛ یعنی بقا, حیات, رشد و پیشرفت جامعه است.(3)اینها چیزهایی هستند که هر جامعه متعالی و مترقی به آن نیاز دارد.
آنچه درباره فضیلت میانهروی گفتیم, با اهمیت و ارزش ایثار منافاتی ندارد؛ چون ایثار در جایگاه برتری نسبت به میانهروی قرار دارد. وقتی انسان آنچه را خود به آن نیاز دارد, ببخشد و دیگران را بر خود ترجیح دهد، ایثار کرده است و اگر افزون بر نیاز خود را ببخشد، میانهروی در انفاق است. پیداست که ایثار، خصلت برجسته انسانی است که جز برگزیدگان، آن را درک نمی کنند.
پاسخ این منافات نداشتن, در خود آیه کریمه قرآن آمده است؛ چون نهی از زیادهروی در انفاق - به قرینه آخر آیه - ویژه کسانی است که پس از آن با حال حسرت و سرزنش بنشینند، ولی کسانی همچون پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)و امامان معصوم(ع) و برخی اولیای الهی که به چنان بزرگی و روحی رسیده اند که از ایثار کردن هرگز پشیمان نمی شوند، مخاطب این آیه نیستند. به عبارت دیگر، خطابِ آیه به مؤمنان متوسط الحال است, نه بندگان برجسته و برگزیده الهی. از این رو، در آیه های نخستین سوره مبارکه انسان، قرآن کریم, گروهی از ابرار (حضرت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(علیها السلام) و امام حسن(ع) و امام حسین(علیه السلام)) را به نیکوترین شکل ستایش میکند که اینان غذای ]افطار[ خود را به مسکین و یتیم و اسیر میبخشند. درباره داستان بخشش پیراهن پیامبر که پیش از این گفته شد، میتوان گفت حسرت پیامبر بر این بود که چرا نماز اول وقت و جماعت ایشان به تأخیر افتاد، نه اینکه چرا پیراهنش را به آن کودک بخشید.
از شرایط دیگر گرهگشایی این است که انسان خود را در مواضعی که ممکن است سبب بدگمانی مردم شود، قرار ندهد؛ چون به طور طبیعی در چنین جاهایی متهم خواهد شد. ازاین رو، در روایت های اسلامی آمده است: «آن کس در جاهای ]برانگیزاننده[ بدگمانی وارد شود و به او تهمت زنند، نباید جز خود را سرزنش کند».(1)
برای مثال, کسی که قصد امر به معروف و نهی از منکر دارد، اگر با بدان فراوان نشست و برخاست کند, خواه ناخواه مردم او را از بدان به شمار خواهند آورد و او را به گناهان بدان متهم خواهند کرد. (2)اگر برای نهی از شراب خواری, بر سر سفره میگساران حاضر شود و
پیوسته به خانه آنان رفتوآمد کند، طبیعی است که مردم او را نیز شراب خوار می دانند. همچنین کسی که برای رفع نیازهای مادی گرفتاران میکوشد، نباید پیوسته آشکارا به آنان کمک کند؛ چون ممکن است به ریاکاری و خودنمایی متهم شود.
مثال بعدی آن است که کسی به دیگری مشورت میدهد یا او را نصیحت میکند. وی نباید زیاد بر نظر خود پافشاری کند؛ چون احتمال دارد به او گمان برند که وی خیرخواه واقعی نیست و خودش در این مسئله, سودی دارد که تا این اندازه پافشاری میکند, بلکه باید زبان حال مشاور چنین باشد:
من آنچه شرط بلاغ است, با تو میگویم
تو خواه از سخن م پند گیر و خواه ملال
حضرت امام علی(علیه السلام) در بیان ویژگیهای والای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
هرگز چیزی از آن حضرت خواسته نشد که بگوید: «نَه» ]و دست رد بر سینه هیچ سائلی نزد, بلکه[ یا نیازش را برمیآورد و اگر نمیخواست یا نمیتوانست، سکوت میکرد(1)یا با زبان خوش به او پاسخ میداد.(2)برای مثال, میفرمود: «خدا حاجتت را برآورد.»(3)همچنین میفرمود: «سؤال سائل را قطع نکنید؛ چون اگر چنین نبود که مسکینان ]گاهی[ دروغ میگویند ]؛ یعنی برخی مسکین واقعی نیستند و ادعای نیاز میکنند[, رد کننده آنها هرگز رستگار نمیشد».(4)
پس چه نیکوست ما نیز از زندگی و سیره آن حضرت و اهلبیت(علیهم السلام) پاک ایشان الگو بگیریم و درخواستکنندگان را اگرچه به اندک چیزی کمک کنیم. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «گدا را رد نکنید, اگر چه به نیم دانه انگوری یا نیمه خرمایی باشد».
انسان با آراسته شدن به این خصلت نیکو، در حقیقت, به یکی از اخلاق الهی دست یافته است؛ چون از صفت های خداوند این است که رحمت او همه کس و همه چیز حتی بدترین بندگانش را فرا می گیرد.(1)امید هر که را به او امید بسته است, ناامید نمیکند و دعاکنندگان و درخواست کنندگان از ذات اقدسش را با دست خالی باز نمیگرداند. چه کمالی برتر از اینکه بنده شبیه مولا و پروردگار خود شود. امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود:
اگر سائل میدانست که در خواهش او چه نهفته است، هرگز از کسی چیزی نمیخواست و اگر کسی که از وی خواهشی میشود, بداند که در نومید کردن چه نهفته است، هرگز کسی را نومید نمیکرد.(2)
مهمترین وظیفه صدا و سیما در زمینه گرهگشایی، هنجارسازی از راه آگاهی بخشی، انگیزش عواطف و احساسات و به تصویر کشیدن الگوهای عملی است. گرهگشایی از وضعیت موجود در جامعه که در حقیقت, از نظر کمّی و کیفی, نامطلوب است, باید به وضعیت مطلوب برسد و با حفظ تمام شرایط و لوازمی که دین اسلام برای آن در نظر گرفته است، به صورت فرهنگ عمومی درآید. برای رسیدن به این آرمان مقدس، عزمی جزم و همتی بلند لازم است.
چنانکه میدانیم، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آغاز ورود به شهر مدینه، میان مؤمنان, پیوند برادری برقرار کرد (و بعدها این عقد اخوت دو نفره برداشته شد و اخوت تمامی مؤمنان جای آن را گرفت و بر آن تأکید شد).(1)این اقدام پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) از دوراندیشی آن حضرت حکایت میکند؛ چون اعضای جامعه اسلامی برای رسیدن به اهداف متعالی خود و اجرای احکام اسلامی راهی جز این ندارند که اختلاف ها را کنار بگذارند و دلهای آنها به هم نزدیک و فضای برادری و صفا و صداقت بر آن حاکم شود. جامعه اسلامی ایران نیز اگر بخواهد به قلههای
1) . سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، ص 434.
کمال و سعادت گام نهد، راهی جز این ندارد که صفا و برادری بر آن حاکم شود و همه با هم به سوی سعادت دنیا و آخرت حرکت کنند. از این رو، صدا و سیما که بزرگ ترین و مهمترین رسانه ملی است، باید ترویج روحیه برادری و دیگرخواهی و نوعدوستی را در جامعه به عهده بگیرد و برنامهها و مجموعههای خود را به سوی گسترش فرهنگ احسان و نیکوکاری و گرهگشایی جهتدهی کند. شکی نیست که تاکنون بسیاری از برنامههای رسانه برای مخاطبان, جهتدهی فردگرایی و خودپسندی داشته و در آنها به گرهگشایی و خدمت به برادران دینی کمتر توجه شده است. در آن موارد نیز نسبت به شرایط و لوازم آن دقت کافی صورت نگرفته و در نتیجه، اثرگذاری لازم را بر مخاطبان نداشته است.
رسانه ملی باید با بهرهگیری از روش بیم و امید که بهترین شیوه تبلیغ دینی و شیوه همه پیامبران الهی است، با بیان اهمیت، آثار، شرایط و راهکارهای گرهگشایی، با دادن آگاهیهای لازم به مردم، حساسیتهای لازم را در مخاطبان به وجود آورد تا انگیزه عمل به گره گشایی در آنان پدید آید. در جامعه اسلامی ما که بیشتر جمعیت آن را شیعیان و پیروان مکتب نورانی اهلبیت(علیهم السلام) تشکیل میدهند, در کنار خوان گسترده الهی؛ یعنی قرآن کریم، مجموعهای از روایت های نورانی امامان معصوم(ع) نیز در دسترس هست که بهترین منبع برای آگاهی بخشی و انگیزهآفرینی عمومی به شمار می رود. سیره آن بزرگواران، بهترین الگوی قابل عرضه در همه زمینه های اخلاقی به ویژه گرهگشایی است.
رسانه ملی در کنار آگاهیبخشی باید به کمک تحریک عواطف و انگیزش احساسات عمومی، مردم را به سوی گرهگشایی مادی و معنوی به پیش برد. نمونه موفقی از این امر را در حادثه زلزله بم دیدیم
که صدا و سیما با اطلاعرسانی به موقع و انگیزش عواطف عمومی، در یاری رسانی به حادثهدیدگان بم, عزم عمومی پدید آورد. رسانه چنین کارهایی را باید در همه زمینهها و در حمایت از مشکلات مادی و معنوی مردم تکرار کند.
در آغاز چنین به نظر میآید که موضوع گرهگشایی ویژه بزرگترهاست و ارتباطی به کودکان و نوجوانان ندارد، ولی با کمی اندیشه، روشن میشود که اهمیت پرداختن به گرهگشایی در برنامههای کودکان و نوجوانان، کمتر از برنامهسازی برای بزرگ سالان نیست. ما میتوانیم فرهنگ برادری و نوعدوستی و خدمت به خلق را از همان زمان کودکی و نوجوانی به کودکان بیاموزیم و در لوح دل آنان، نقش زیبا و پاکناشدنی گرهگشایی را رسم کنیم. بی شک, عملی کردن چنین اندیشهای، نویدبخش آیندهای روشن برای جامعه اسلامی خواهد بود. ازاین رو، ضروری است که برای همه گروه های سنی از کودک و نوجوان و پیر و جوان به اقتضای شرایط سنی شان, برنامههای ویژه گرهگشایی ساخته شود.
رسانه ملی باید برای شناساندن الگوهای برتر در زمینه گرهگشایی برنامهریزی کند. از سویی، ساخت برنامههای گوناگون از سیره معصومین(ع), دانشمندان و انسان های نیکوکار, در فهرست برنامههای کلان قرار گیرد و از سوی دیگر، نمونههای عینی موفق در عرصه گرهگشایی به دیگران شناسانده و تجربه آنها به همگان منتقل شود؛ زیرا الگوها، مهمترین راه انتقال اندیشه یا صفت اخلاقی به شمار می روند. گاهی وجود یک الگوی عملی از اخلاق اسلامی در یک منطقه یا شهر، از مطالعه دهها کتاب و شنیدن هزاران پیام گفتاری مؤثرتر است. بنا براین، هم باید از الگوهای عملی سپاس گزاری کنیم و هم باید رمز موفقیت و تجربه های آنها را
بازگوییم. با ترویج این فرهنگ، میتوان الگوهای صادق را به جای الگوهای کاذب در دل و اندیشه جوانان جای داد.
چنانکه در فصل اول نیز اشاره شد، در نگاهی کوتاه به مجموعههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی، پی میبریم که بر بیشتر آنها روحیه فردگرایی و تجملگرایی حاکم است. ستارگان فیلمها معمولاً برای حفظ منافع خود در تلاش هستند؛ تنها برای زندگی خود و خانوادهشان تلاش میکنند و هرگز غم دیگران را ندارند، بلکه تماشاگر گرفتاریهای آنها هستند. چهرههای اصلی و ستاره فیلمها که برخی از آنان الگوهای عملی جوانان ما هستند, نازپروردگانی نشان داده می شوند که هیچ خاصیتی ندارند, بلکه رفتارشان بر روحیه تماشاگر اثر منفی می گذارد. برای نمونه, جوانی که هنوز ازدواج نکرده، بهترین زندگی و بالاترین مدل خودرو را داراست؛ گویی ره صدساله را یک شبه پیموده است. طبیعی است که نمایش چنین صحنههایی، افزون بر داشتن آثار منفی روانی برای طبقه متوسط و ضعیف جامعه، نوعی فردگرایی و غفلت از حال دیگران را ترویج میکند.
در اینجا این پرسش رخ مینماید که آیا ساخت فیلمهای زیبا و جذاب بر محور زندگی دینداران و قشر متوسط و ضعیف جامعه ممکن نیست؟ آیا نمیتوان با به تصویر کشیدن زندگی دینداران نیکوکار و گرهگشا، اثری هنری، زیباتر و پرمحتواتر آفرید؟ این علامت پرسش بارها در ذهن تک تک مخاطبان رسانه خودنمایی کرده, ولی پاسخی قانع کننده برای آن نیافتهاست. به طور کلی, توازنی در نشان دادن فقر و غنا در فیلمهای صدا و سیما باید برقرار باشد تا این پندار موهوم که مال و ثروت، مایه ارزش و افتخار است، از افکار عمومی زدوده شود و ارزش حقیقی به علم و ایمان و کمال انسانی داده شود. در
این صورت، روحیه خودخواهی، دنیاطلبی, تجملگرایی، بخل و آزمندی بیرمق خواهد شد و مانع بزرگ فراروی گرهگشایی و توجه به دیگران برداشته میشود.
چنان که میدانیم صله رحم در اسلام، تنها به معنای رفتوآمد و احوالپرسی از بستگان نیست، بلکه وظیفه دینی هر انسانی است که در گرفتاریهای زندگی و سختی ها به یاری نزدیکان به ویژه بستگان درجه اول خود بشتابد، ولی در برنامههای رسانه، بیشتر به رفتوآمد، احوالپرسی، گفت و گو و خنده با فامیل اهمیت داده میشود و یاری رسانی به آنها در حاشیه قرار می گیرد. مجموعههای طنز «زیر آسمان شهر»، «نقطهچین»، «شبهای برره»، «زندگی به شرط خنده» و «باغ مظفر» نمونههایی از اولویت دادن بیش از اندازه به عنصر شوخی و خنده در روابط خانوادگی و همسایگی و بی توجهی به گرفتاریها و مشکلات خویشان و همسایگان است. در حالی که طنز می تواند در قالب گرهگشایی و کمک به دیگران نیز ساخته شود, در بیشتر این طنزها، مشکل سازی برای خود و دیگران، امتیاز و کاری جذاب به شمار می رود.
مجموعه «او یک فرشته بود» که در مهر و آبان 1384 (ماه مبارک رمضان) از شبکه دوم سیما پخش شد، نمونه ای موفق از پرداختن به اهمیت گرهگشایی و آثار ترک آن بود. صرف نظر از برخی اشکال های محتوایی, پیام مذهبی این مجموعه برای مخاطب بسیار مناسب بود. استقبال فراوان مردم از این مجموعه تلویزیونی, این حقیقت را برای هنرمندان کشور روشن ساخت که اگر پیامهای دینی در قالب زیبا و درست هنری عرضه شود، طیف بیشتری از مخاطبان را به سوی خود خواهد کشاند و آثار عمیقتری بر دل و اندیشه آنان خواهد گذاشت. البته شرط تحقق این امر آن است که در کنار هر مجموعه تلویزیونی,
کارشناس مذهبی حضور فعال داشته باشد؛ فیلمنامه را بخواند و نظر خود را با عوامل فیلم مطرح کند. همچنین در مراحل تولید فیلم نیز به عنوان ناظر مذهبی حاضر باشد.
بخش هایی از زندگی معصومان، دانشمندان، ورزشکاران و هنرمندان را که به موضوع گرهگشایی مربوط می شود, در قالب فیلم کوتاه یا کارتون میتوان نشان داد. طبیعی است در اینگونه فیلمها، باید به جنبههای هنری فیلم نیز توجه بیشتری شود. متأسفانه بسیاری از نمایشهای مذهبی و تئاترها، از جنبه هنری نسبت به مجموعههای دیگر تلویزیونی, ضعیفتر ساخته می شود؛ چون هم هزینه کمتری برای آن صرف میکنند و هم کمتر از بازیگران حرفهای در آن مجموعهها استفاده میشود. ازاین رو، مخاطبان اینگونه فیلمها بسیار محدودند.
برخی طرحهای کوتاه را که در قالب مستقل میتوان از آن بهره گرفت, می آوریم:
کودکی که در جشن نیکوکاری قلک خود را میشکند و به کمیته امداد اهدا میکند.
کودکی در شب امتحان به دوستش که از او ضعیفتر است, کمک و اشکال های او را رفع میکند و هر دو نمره خوب میگیرند.
کودکی با دیدن کفشهای پاره دوست فقیرش، کفشهای عید نوروز خود را به او هدیه میدهد.
فردی, دوست قدیمی خود را همراه عدهای جوان سیگاری میبیند و خطر سیگاری شدن او را حس میکند. سپس او را با خود به سوی تفریح یا انجام دادن کارهای مفید می کشاند و از دوستانش جدا می کند.
زن و شوهری بر سر مسائل جزئی مانند چیدمان وسایل خانه اختلاف شدیدی پیدا کردهاند. پس نزد قاضی می روند. قاضی میگوید هر یک از شما یکی از بستگان خود را به عنوان حُکَم (داور) معرفی کنید و با معرفی حُکَم و رایزنیها، اختلاف آنها به صلح و صلاح می انجامد.
دو نفر سوار بر ماشین با یکدیگر تصادف میکنند. هر دو از ماشین بیرون میپرند و به دشنام و کتککاری میپردازند. رهگذری دانا از راه میرسد و پس از شنیدن سخنان آن دو، آنها را به گذشت دعوت می کند و آشتی میدهد.
دختری بدون تحقیق، قصد ازدواج با پسری را دارد. دوستان آن دختر با تعقیب پسر و شناسایی او و آگاهی یافتن از روابط او با دختران دیگر، از آن پسر عکس تهیه میکنند و دوست خود را از گرفتار شدن به دام آن شیاد نجات میدهند (عکس این قضیه در مورد یک پسر نیز ممکن است).
فردی قصد دارد به عمره مستحب برود, ولی با دیدن وضع رقتبار خانوادهای، منصرف می شود و هزینه عمره را به آن خانواده میبخشد.
با کارشناسیهای حساب شدهو ریشهیابی مشکلهای خانوادگی و ارائه راه حلهای مفید برای رفع آنها می توان مستندهای خوبی ساخت. در کنار استفاده از روان شناس در این برنامهها باید از کارشناسان مذهبی که در امور خانواده و امور اجتماعی و جوانان تخصص ویژهای دارند، بهره گرفته شود. آقای راشد یزدی ، حسینی و پناهیان ، گزینه های مناسبی برای این کار هستند.
تهیه مستندهایی درباره موقوفات کشور و وقف کنندگان آنها، مثل: مساجد، کاروان سراها، آب انبارها، تکیهها، مدارس علمیه و مانند آن یا
بیان آثار موقوفات در پیشرفت دینی، علمی و اقتصادی کشور در طول تاریخ نمونه هایی از این دست است.
چنان که گفتیم در متن این پژوهش، داستانهای کوتاه و نیمهکوتاهی آمده است که میتواند موضوعهای مناسبی برای فیلمسازی باشد. افزون بر آنها به داستانی تاریخی و زیبا برخوردیم که به سبب کمی طولانی بودن آن مناسب دیدیم آن را جداگانه در این قسمت بیاوریم.
«در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک مروان (96 - 99 ه- . ق) مردی ثروتمند و بخشنده به نام خُزَیمه بن بُشر در جزیره(1)زندگی میکرد، ولی دیری نپایید که آن همه مال و ثروت را از کف داد و یک باره از اوج عزت به حضیض ذلت افتاد. آشنایان و دوستانی که زمانی از بخشش و احسان او بهره مند بودند، چند روزی به او کمک کردند، ولی چیزی نگذشت که از دستگیریی اش سر باز زدند و دیگر به وی روی خوش نشان ندادند.
خزیمه نیز چون بیوفایی مردم دنیا و نامهربانی دوستان آشنا را دید و مزه تلخ برگشت روزگار را چشید، همسر خود را که دختر عمویش نیز بود, خطاب قرار داد و گفت: «باید تن به مرگ داد و چشم به کمک مردم بیمروت دنیا و یاران بیوفا نداشت.» ازاین رو، در خانه نشست و در به روی خود و خلق بست و مدتی از آنچه داشت, استفاده کرد تا آنکه هر چه بود, تمام شد و آه در بساطش نماند.
در آن زمان، عکرمه فیاض, حاکم و والی جزیره بود که همتی عالی داشت, به گونهای که بیشتر مردم از فیض وجود و خوان جودش بهرهمند بودند و به همین سبب هم او را «فیاض» میخواندند.
1) . جزیره : منطقه ای مجاور شام و موصل و مشتمل بر «دیار بکر» و شهرهای «رها» و «آمر» و... .
در یکی از روزها که اعیان شهر در مجلس والی حضور داشتند، فیاض به مناسبتی از خزیمه سخن به میان آورد و سراغ او را گرفت. حاضران مجلس گفتند: مدتی است تهیدست شده و خانهنشین است. از همین رو، در میان مردم دیده نمیشود. فیاض از شنیدن این سخن و آگاهی از پریشانی وضع خزیمه بسیار متأثر شد و منتظر ماند تا شب فرا رسد. همین که پاسی از شب گذشت, دستور داد یکی از غلامانش اسبی را زین کند. سپس چهار هزار دینار زر سرخ از بیت المال برداشت و در کیسهای ریخت و به دست غلام داد و بدون اینکه کسی از نزدیکان او از این ماجرا آگاه شود، راه خانه خزیمه را در پیش گرفت. وقتی نزدیک خانه رسید, پیاده شد. کیسه زر را از غلام گرفت و برای اینکه غلام نیز از این موضوع باخبر نشود، دستور داد که از آن محل دور شود و در کناری بایستد. آنگاه خود آهسته نزدیک رفت و کوبه در را به صدا درآورد.
خزیمه از خواب برخاست و در را باز کرد. فیاض کیسه زر را به او داد و گفت: این مال شماست. خزیمه پرسید: شما کیستید؟ فیاض گفت: اگر میخواستم مرا بشناسی, در این وقت شب نمیآمدم. خزیمه بر اصرار خود افزود و گفت: تا خود را معرفی نکنی, عطای تو را نمیپذیرم. فیاض هم به ناچار خود را چنین معرفی کرد: من دستگیری جوانمردان زمینخوردهام. خزیمه اصرار کرد توضیح بیشتری بدهد، ولی فیاض بیش از آن سخنی نگفت و کیسه زر را به خزیمه داد و خداحافظی کرد و رفت. خزیمه، در خانه را بست و همسرش را بیدار کرد و گفت: برخیز و چراغ روشن کن که اگر در این کیسه پولی باشد، خداوند نظر مرحمتی به ما کرده است. زن گفت: ما وسیلهای نداریم که در این وقت شب چراغ بیفروزیم.
آن گاه خزیمه در حالی که به خواب میرفت، با دست کیسه را لمس کرد و فهمید که داخل آن پر از سکههای طلاست.
از سوی دیگر، همین که فیاض به خانه بازگشت، دید همسرش بیدار شده و با حالی آشفته و پریشان و چهرهای برافروخته سراغ او را میگیرد. زن ساده دل, دستخوش افکار واهی زنانه شده بود، به گونه ای که گریبان خود را چاک زده بود و فریاد میکرد و از شدت خشم, روی خود را میخراشید. فیاض که همسرش را در آن حال دید، پرسید: مگر چه شده؟ زن گفت: میخواستی چه شود؟ آیا والی شهر در این وقت شب, بیخبر و دور از چشم همسر و دخترعمو و نوکرها و کسانش، جز برای سر زدن به زن دیگر یا دیدار رفیقهای که با او وعده دیدار گذارده است، از خانه بیرون میرود؟ فیاض گفت: خدا میداند من برای هیچ یک از این دو موضوع که گفتی, بیرون نرفتهام, ولی زن قانع نمیشد و همچنان بر اصرار و ناراحتی خود میافزود و میگفت باید راستش را بگویی که کجا بودهای و برای چه رفته بودی؟ فیاض ناچار شد حقیقت مطلب را بازگو کند، ولی پیشاپیش از وی پیمان گرفت که رازش را فاش نسازد. سپس گفت: اگر باور نداری، حاضرم سوگند یاد کنم. زن گفت: نه! دلم آرام گرفت و اطمینان پیدا کردم. سوگند لازم نیست.
فردای آن شب، خزیمه پس از مدتها, سر و سامانی به وضع زندگی خود داد و نفسی تازه کرد و پس از ترتیب کار، به دیدار خلیفه سلیمان بن عبدالملک رفت. در آن زمان، خلیفه در شام اقامت داشت.
هنگامی که خزیمه به دربار رفت، درباریان ورودش را به خلیفه اطلاع دادند. خلیفه, خزیمه، جوانمرد مشهور جزیرهرا میشناخت و قدر او را به خوبی میدانست. ازاین رو، بیدرنگ به او اجازه ورود داد. خزیمه وارد شد و سلام کرد. خلیفه پرسید: خزیمه! رسیدن به خیر! خیلی دیر به سراغ ما آمدی؟ خزیمه گفت: علت آن وضع نامساعدم بود که مدتها با آن دست به گریبان بودم. خلیفه پرسید: چرا در این مدت نزد ما نیامدی تا به تو کمک کنیم؟ گفت: آن هم به واسطه فقر
و تنگدستی و نداشتن وسیله راه بود. پرسید: اکنون چه کسی وسیله حرکت تو را به اینجا فراهم کرد؟ گفت: درست او را نمیشناسم. در یکی از شبها که در نهایت تنگدستی به سر میبردم، مردی ناشناس به در خانهام آمد و کیسهای که چهار هزار دینار در آن بود, به من داد و رفت. خلیفه گفت: او را شناختی؟ خزیمه گفت: نه! فقط او خود را دستگیری جوانمردان زمینخورده معرفی کرد. خلیفه افسوس خورد که این شخص بلندنظر را نمیشناسد و گفت: اگر او را میشناختم, پاداش جوانمردیاش را چنان که باید, میدادم.
خلیفه که از شنیدن وضع رقت بار گذشته خزیمه ناراحت و منقلب شده بود، از او دلجویی کرد و فرمان حکومت جزیره را به نام او نوشت و دستور داد در بیلان کار فرماندار گذشته، عکرمه فیاض به دقت رسیدگی کند و جریان را به او گزارش دهد.
بدین ترتیب، روزگار تنگدستی خزیمه را جبران کرد و خزیمه با در دست داشتن فرمان حکومت جزیره بدان منطقه ره سپار شد. هنگامی که خبر ورود حاکم جدید به فیاض رسید، وی به اتفاق مردم شهر به سوی مقر حکومت رفتند.
خزیمه بر اساس دستور خلیفه با دقت به حساب فیاض رسیدگی کرد و در نتیجه، مبالغی کسر آمد. خزیمه او را موظف کرد که هر چه زودتر، مقدار کسری را پرداخت کند، ولی فیاض گفت: من چیزی نیندوختهام و راهی برای پرداخت آن ندارم. خزیمه هم دستور داد او را به زندان ببرند. مأموران، حاکم معزول را به زندان افکندند و در آنجا نیز کسری بودجه بیت المال را از وی مطالبه کردند. فیاض گفت: من کسی نیستم که آبروی خود را بهخاطر نگه داشتن مال بریزم. چیزی از بیت المال حیف و میل نکردهام و اکنون هم چیزی ندارم. به خزیمه بگویید هر کاری میخواهی بکن.
فیاض مدتی در زندان بود و همسر او بسیار اندوهگین بود. روزی همسر فیاض, کنیز خود را که زنی دانا و باکمال بود, خواست و گفت: همین حالا به خانه حاکم میروی و اجازه دیدار میخواهی. پس از کسب اجازه بگو عرضی دارم که باید در خلوت بگویم و چون خلوت کرد, بگو: پاداش دستگیری جوانمردان زمین خورده این نبود که او را به زندان ببری و شکنجهاش کنی و به زنجیرش کشی.
کنیز پیغام خانم خود را به حاکم رساند. خزیمه با شنیدن این پیام غیرمنتظره گفت:ای وای! دستگیری جوانمردان زمین خورده همین بود که در حبس من است. کنیز گفت: آری. خزیمه دستور داد بی درنگ, اسبش را آماده کنند. آنگاه با بزرگان شهر به زندان رفت. خزیمه دید فیاض با وضعی رقتبار در گوشه زندان نشسته و بر اثر شکنجهای که دیده، قیافهاش کاملاً تغییر کرده است. وقتی فیاض، خزیمه و انبوه جمعیت را دید که به سوی او میآیند, ناراحت شد و از شرم سر به زیر انداخت. خزیمه جلو آمد, خم شد و سر فیاض را بوسید. فیاض سر برداشت و پرسید: این اظهار تفقد برای چیست؟ گفت: بهخاطر کار نیک تو و گمان بد من است. فیاض گفت: خداوند هر دو ما را بیامرزد و پاداش نیک دهد. سپس دستور داد زنجیرها را از دست و پای فیاض باز کردند و گفت آن را به دست و پای من بیفکن! فیاض پرسید: چرا چنین میکنی؟ خزیمه گفت: میخواهم تا حدی مزه آنچه تو چشیدهای, من نیز بچشم. فیاض او را قسم داد که از این کار منصرف شود. خزیمه هم پذیرفت و به اتفاق هم از زندان بیرون آمدند و با همراهان به خانه خزیمه رفتند. همین که به در خانه رسیدند, فیاض با او خداحافظی کرد و خواست به خانه خود برود، ولی خزیمه مانع شد و گفت: نمیگذارم با این وضع به خانه برگردی. باید تغییر لباس بدهی و سر و وضعت را درست کنی تا من بیش از این از همسرت نیز شرمنده نشوم. سپس دستور داد حمام را خلوت کنند و وی را
به حمام بردند. خزیمه کیسهکشی فیاض را به عهده گرفت. آنگاه به وی خلعت پوشاند و اموال بسیاری به وی بخشید و به اتفاق به خانهاش رفت و اجازه خواست که از همسرش نیز معذرت بخواهد.
پس از چندی، خزیمه از فیاض خواست که همراه وی نزد خلیفه سلیمان بن عبدالملک بروند. فیاض هم پذیرفت. پس از ورود, خزیمه از رئیس تشریفات دربار اجازه شرف یابی خواست. خلیفه ناراحت شد و گفت: چه شده که والی جزیره که تازه به مأموریت رفته، بدون اجازه قبلی ما آمده است؟ با ورود خزیمه، خلیفه علت آمدن او را پرسید. وی گفت: دستگیری جوانمردان زمینخورده را پیدا کردم و اینک به حضور آمدهام تا خلیفه را خشنود سازم؛ زیرا آن روز دیدم خلیفه مشتاق دیدار اوست. خلیفه پرسید: او کیست؟ خزیمه گفت: او عکرمه فیاض است. سپس چگونگی شناختن او را برای خلیفه شرح داد. خلیفه دستور داد فیاض وارد شود و چون فیاض را دید, گفت:ای فیاض! نیکی تو به خزیمه رسیده، ولی شر او دامن گیر تو شد. آنگاه او را دلجویی و احترام فراوان کرد و گفت: هر حاجتی داری از من بخواه تا آن را برآورم. فیاض هم خواسته خود را نوشت و خلیفه دستور داد فوری آن را عملی کنند. سپس ده هزار دینار طلای ناب به علاوه تحفههای دیگری به او بخشید و امر کرد فرمان حکومت جزیره و ارمنستان و آذربایجان را به نام او نوشتند. آنگاه گفت: اینک خزیمه در اختیار توست. اگر میخواهی او را معزول کن و گرنه به حکومت جزیره باقی بگذار! فیاض گفت: نه! خزیمه باید همچنان حاکم جزیره باشد! سپس خود حکومت جای دیگری را پذیرفت و هر دو تا پایان خلافت سلیمان بن عبدالملک با احترام و سربلندی حکومت کردند».(1)
1) . ابوبکر بن علی بن محمد بن حجه الحموی، ثمرات الاوراق، مصر، مکتبه الخانجی، 1971م، چ 1، ص 148 .
از این داستان زیبا می توان فیلم نامه ای مناسب گروه های سنی گوناگون تهیه کرد.
از موضوع گره گشایی می توان مجموعه ای طنز به صورت پانتومیم کوتاه یا حتی سریالی نود قسمتی ساخت. داستان این قسمت ها می تواند درباره شخصی باشد که پس از گره گشایی از کار دیگران، مشکلی مشابه از خود او حل می شود یا اگر شخصی از گرفتاری کسی بیاعتنا بگذرد, به گرفتاری مشابهی دچار می گردد. این برنامه در بیننده یقین ایجاد میکند که کمک به دیگران سبب گشایش مشکلات و بیتوجهی به آنها عامل گره افتادن در کارهایش میشود.
بیا تا مونس هم، یار هم، غم خوار هم باشیم
انیس جان هم, فرسوده بیمار هم باشیم
شب آید, شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم
شود چون روز, دست و پای هم, در کار هم باشیم
دوای هم، شفای هم، برای هم, فدای هم
دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم
به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک پیشه
سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم
جدایی را نباشد زَهرهای تا در میان آید
به هم آریم سر, بر گرد هم, پرگار هم باشیم
حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم
گهی خندان زِهم, گه خسته و افگار هم باشیم
به وقت هوشیاری, عقل کل گردیم بهر هم
چو وقت مستی آید, ساغر سرشار هم باشیم
شویم از نغمه سازی, عندلیب غم سرای هم
به رنگ و بوی یکدیگر شده, گلزار هم باشیم
به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی
اگر غفلت کند آهنگ ما, هشیار هم باشیم
برای دیدهبانی, خواب را بر خویشتن بندیم
ز بهر پاسبانی, دیده بیدار هم باشیم
جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم
قبا و جبه و پیراهن و دستار هم باشیم
غم هم, شادی هم, دین هم, دنیای هم گردیم
بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم
بلاگردان هم گردیده, گرد یکدگر گردیم
شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم
یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا یک کرده, خدمتکار هم باشیم
نمی بینم به جز تو همدمیای «فیض» در عالم
بیا دمساز هم, گنجینه اسرار هم باشیم(1)
گر آنکه هزار کعبه آباد کنی
بهتر نبود که خاطری شاد کنی
گر پرده کنی ز لطف آزادی را
به ز آنکه هزار برده آزاد کنی
اگر نفع کس در نهاد تو نیست
چنین گوهر و سنگ خارا یکی است
غلط گفتمای یار شایسته خوی
که نفع است در آهن و سنگ و روی
چنین آدمی, مرده به ننگ را
1) . فیض کاشانی.
که بر وی فضیلت بود سنگ را(1)
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
به گوش ارغوان، آهسته گفتم:
بهارت خوش که فکر دیگرانی(2)
الا گر طلب کار اهل دلی
ز خدمت مکن یک زمان غافلی
به حال دل خستگان در نگر
که روزی تو دل خسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن(3)
تهیه گزارش از شوراهای حل اختلاف و شیوه گرهگشایی آنان از کار مردم؛
تهیه گزارش از دادگاههای خانواده به صورت منظم و پیوسته و ارائه دستورالعملهای قانونی و اخلاقی برای حل اختلاف ها؛
تهیه گزارش از نیکوکاران و بیان انگیزهها و دیدگاههای آنان؛
تهیه گزارش کوتاه از عالمان دینی و بیان اهمیت و آثار گرهگشایی از زبان آنان؛
تهیه برنامههای ویژه: «اخلاق در جامعه»، «اخلاق در مدرسه»،«اخلاق در بازار»، «اخلاق سیاسی» با نظر به دیدگاههای دینی.
احادیث مناسب, تهیه اسلاید برای پخش در پیش از اخبار یا پس از اذان یا در مناسبتهای ویژه؛
امام علی(علیه السلام): «برای فرمان بری ]خداوند[ و نیکی کردن آفریده شدهاید».(1)
امام صادق(علیه السلام): «پس از ایمان به خداوند، نزد او کاری محبوب تر از شاد کردن دل مؤمنان نیست».(2)
امام صادق(علیه السلام): «نیکی کردن به برادران دینی، نشانه ایمان خالص و بدون شائبه است».(3)
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله): «مؤمنان با هم برادرند؛ برخی نیازهای برخی را برمیآورند و خداوند بدین سبب در روز قیامت, حاجتهایشان را برآورده می سازد».(4)
«در اعتماد مؤمن به برادر دینیاش همین بس که حاجتش را نزد او فرود آورد».(5)
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله): «هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده است و هر کس مرا شاد کند, خداوند را شاد کرده است».(6)
«به خداوند سوگند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از برآورده شدن نیاز بنده مؤمن بیش از خود نیازمند، شادمان میشود».(7)
امام موسی کاظم(ع): «خداوند در زمین, بندگانی دارد که در برآوردن نیازهای مردم میکوشند. اینان در روز قیامت ]از عذاب خدا[ در امانند.(8)
«برآوردن نیاز برادران دینی سبب ریزش گناهان انسان و خویشان و همسایگان و برادران و آشنایان انسان میشود.»(1)
امیرمؤمنان علی(علیه السلام): «انجام کارهای پسندیده سبب محبوبیت در میان مردم می شود».(2)
«نیکی کردن و نیکو همسایگی کردن سبب افزایش روزی و آباد شدن سرزمینهاست».(3)
«هر کس از صرف کردن مالی در راه پیروی خدا بخل ورزد، دو برابر آن را در راه معصیت خدا صرف خواهد کرد».(4)
«هر مؤمنی که بتواند برادر دینیاش را یاری کند و چنین نکند، خداوند در دنیا و آخرت, یاریاش را از او برمیدارد».(6)
امام سجاد(علیه السلام): «هر کس مؤمن گرسنهای را غذا دهد، خداوند از میوههای بهشتی به او می خوراند و هر کس مؤمن تشنهای را سیراب کند, خداوند از شراب مهرخورده بهشتی به او می نوشاند».(7)
امام محمد باقر (علیه السلام): «خداوند, ریختن خونها]ی قربانی[ و غذا دادن و دستگیریی از درماندگان را دوست دارد».(8)
از معصوم(علیهم السلام): «برترین شفاعت و میانجیگری، میانجیگری در امر ازدواج است».(9)
«هر کس یک نیاز برادر مؤمنش را برآورد، خداوند, صد حاجت او را مقدر میکند که یکی از آنها بهشت است».(10)
«بر مؤمن واجب است که در حضور و پنهان، خیرخواه مؤمن باشد».(1)
«بالاترین درجه در قیامت, از آن مردمی است که برای خیرخواهی مردم در زمین گام برمیدارند».(2)
«بندهای وارد بهشت شد, به سبب خاری که از سر راه مسلمانان برداشت».(3)
«تا زمانی که بنده, برادرش را کمک میکند، خداوند, او را کمک میکند».(4)
«خداوند آن کس را که سبک جان، آسان خو و سبکبار باشد, دوست دارد».(5)
«صدقه زبان، میانجیگری در آزاد کردن اسیری یا پیشگیری از ریخته شدن خونی یا در جلب امری پسندیده به سوی برادرت است».(6)
«]فرزندان من[, دشمن ستمگر و یار ستمدیده باشید».(7)
«اگر کسی گمراهی را هدایت کند، گویا او را حیات بخشیده است».(8)
«بهترین برادرانتان، کسی است که عیبهایتان را به شما هدیه دهد».(9)
«بهترین شرط حفظ برادری، همدردی است».(10)
از ائمه معصوم(ع): «در تسلیت دادن ]به مصیبتدیده[ همین بس که وی تو را حاضر ببیند».(11)
1) . اصول کافی ،ج2، ص208.
2) . اصول کافی ، ج2، ص208.
3) . منتخب میزان الحکمه ، ش 4192.
4) . بحارالانوار ، ج 74، ص 312.
5) . دوستی در قرآن و حدیث ، ص 373.
6) . بحارالانوار ، ج 73، ص 44.
7) . بحارالانوار ، ج 100، ص90.
8) . کافی ، ج2، ص210.
9) . دوستی در قرآن و حدیث ، ص244.
10) . دوستی در قرآن و حدیث ، ص240.
11) . منتخب میزان الحکمه ، ش4249.
«بُخل, جامع همه عیبهای بد است و زمامی است که انسان را به سوی هر بدی رهبری میکند».(1)
«از سستی و کم حوصلگی بپرهیز که این دو, تو را از بهره دنیا و آخرتت باز میدارد».(2)
«کسی که مؤمن نیازمندی را رد میکند، رحمت خداوند را از خود رد کرده است».(3)
«کار خالص آن است که نخواهی کسی جز خداوند, تو را بر آن ستایش کند».(4)
«منت گذاشتن مایه نابودی کار نیک میشود».(5)
«چون تصمیم گرفتی کار خیری انجام دهی، شتاب کن؛ چون نمیدانی که ]در آینده[ چه رخ خواهد داد.(6)
«آنکه دری از خیر بر رویش باز شد، باید آن را غنیمت شمارد؛ چون نمیداند کی بر روی او بسته خواهد شد».(7)
«اسراف سبب نابودی مال و ثروت و نقصان و میانهروی مایه فزونی ثروت است».(8)
«انفاق در حال تنگدستی و ناداری، از حقایق ایمان است».(9)
«هیچگاه از پیامبر چیزی درخواست نشد که پیامبر در پاسخ آن «نَه» بگوید».(10)
«ما به غیر مستحق، از ترس رد مستحق کمک میکنیم».(11)
1) . نهج البلاغه ، حکمت 378.
2) . کافی ، ج5، ص 85.
3) . بحارالانوار ، ج71، ص324.
4) . اصول کافی ، ج2، ص16.
5) . مستدرک الوسائل ، ج12، ص 439.
6) . اصول کافی ، ج2، ص142.
7) . بحارالانوار ، ج77، ص165.
8) . جامع احادیث الشیعه ، ج17، ص110.
9) . میزان الحکمه ، ج13، ص6452, ح 3946.
10) . میزان الحکمه ، ص 2338.
11) . بحارالانوار ، ج93، ص159.
الف) زیارت خانه خدا ب) راست گویی ج) رفع مشکل انسانهای باایمان n
الف) خواندن نمازهای نافله ب) رفع گرفتاری مسلمانانn ج) به جا آوردن حج مستحبی
الف) میانجیگری در پیدا کردن کار برای کسی
ب) میانجیگری در آشتی دادن دو نفر که با هم قهر هستند
ج) میانجیگری برای ازدواج دو نفر n
الف) کمکرسانی تسلیحاتی به کشور دوست خود
ب) آشتی دادن آن دو کشور n
ج) هیچ وظیفهای ندارند
الف) برای صلح دادن دو مسلمان
ب) برای حفظ جان یک بیگناه
ج) برای کسب و کار بیشتر n
الف) دروغ گفتن ب) منت گذاشتن n ج) دشنام دادن
الف) زیاد نیکوکاری کردن ب) احترام به نیازمندان
ج) توقع جبران نداشتن n
الف) در کار خیر n ب) در قضاوت کردن
ج) در هر کاری
الف) نباید به سوگند خود عمل کند, ولی باید کفاره شکستن سوگندش را بپردازد.
1) . بیشتر پرسش ها بر اساس متن تحقیق مطرح شده است.
ب) سوگند او اعتبار ندارد و کفاره هم لازم نیست. n
ج) باید به سوگند خود عمل کند.
الف) خدمت کردن به دیگران
ب) به زبان آوردن خدمت به دیگران n
ج) پس گرفتن کمک خود به دیگران
الف) شهید مطهری ب) شهید بهشتی ج) امام خمینی(ره) n
الف) بخل n ب) غیبت ج) دزدی
الف) صدقه دادن نقدی ب) صدقه زبانی n
ج) غذا دادن به گرسنگان
الف) راست گویی ب) واسطهگری در نجات بیگناه n
ج) سلام کردن
الف) دعوت کردن مردم و غذا دادن به آنان
ب) غذا بردن برای صاحبان عزا n
ج) بردن دسته گل در مجلس عزا
الف) آزادیهای سیاسی
ب) آزادیهای اجتماعی به جوانان
ج) گسترش روحیه تعاون و هم دلی n
اگر شما در بستگان یا همسایگان خود نیازمندی ببینید، چگونه با آنان برخورد خواهید کرد؟
آیا تاکنون اتفاق افتاده است که در جمع فامیل یا همسایگان یا دوستان, شخصی به شدت گرفتار باشد و شما به او کمک کرده باشید؟
پس از کمک کردن چه احساسی به شما دست میدهد؟
(دو پرسش از نیکوکاران) آیا مشارکت در کارهای خیر، سبب فقر و ناداری انسان نمیشود؟ به چه دلیل؟
آیا برای شما اتفاق افتاده که دو نفر را آشتی داده باشید؟ چگونه؟
صدقه دادن پنهانی بهتر است یا آشکار؟
اگر خدای ناکرده یکی از بستگان شما به جرم قاچاق مواد مخدر برای چندین بار به زندان افتاده باشد, آیا برای نجات او
کوشش میکنید؟ چرا؟
یکی از آرمانهای اسلامی, تحقق جامعه دینی بر اساس برادری و برابری است. آن را توصیف و تبیین کنید.
جامعه اسلامی ما را در رسیدن به این آرمان, در چه مرحلهای ارزیابی میکنید؟
از منظر روانشناختی، گرهگشایی چه آثار مثبت روانی برای کمک کننده یا کمکشونده پدید میآورد؟
رابطه گرهگشایی و نیکوکاری با کاهش بزهکاری در جامعه چیست؟
به نظر شما، راه نهادینه کردن «میانجیگری در اختلاف های خانوادگی» چیست؟
گرهگشایی در جامعه، دولتی باشد بهتر است یا مردمی؟
اداره نهادهای گرهگشا همچون کمیته امداد امام خمینی(ره) با کمکهای دولتی بهتر است یا کمکهای مردمی؟
راه فراگیر شدن گرهگشایی در امور مادی در سطح جامعه چیست؟
راهکارهای رسیدن به گرهگشایی در امور معنوی, در سطح فراگیر آن چیست؟
راهکارهای گسترش سنّت قرض الحسنه به معنای دقیق اسلامی آن در کشور چیست؟
از منظر قرآن و روایت های دینی، انفاق مال سبب فقر انفاق کننده نمیشود، بلکه برعکس، مایه برکت و فزونی است. از چه راه هایی میتوان به این باور دینی رسید و آن را از عمق جان پذیرفت؟
به نظر شما عصر مدرنیته بر روابط عاطفی و روحیه احسان و نیکوکاری در سطح دنیا چه تأثیری گذاشته است؟
موانع گرهگشایی و میانجیگری در جامعه چیست؟
قرآن کریم.
نهج البلاغه ، ترجمه: محمد دشتی، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرمؤمنان(ع)، 1384.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، قم، کتاب خانه آیت الله مرعشی نجفی, 1404ه- . ق.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول ، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی, 1363 ه- . ق.
ابن منظور، لسان العرب ، بیروت، دار احیاء التراث العربی و مؤسسة التاریخ العربی, 1416ه- . ق.
بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن ، قم، دارالکتب العلمیه, 1394ه- . ق.
برونو، فرانک، فرهنگ توصیفی اصطلاحات روانشناسی، ترجمه: مهشید یاسایی و فرزانه طاهری،تهران، انتشارات طرح نو, 1373.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم ، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی, 1366.
جعفریان، رسول، سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ، قم، نشر الهادی, 1378.
حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه ، بیروت، دار احیاء التراث العربی, 1391ه- . ق.
حسن زاده، صادق، اسوه پارسایان (شرح حال آیت الله مرحوم میرزا علی احمدی میانجی) ، قم، انتشارات آلعلی، 1379.
حموی، ابوبکر محمد بن علی، ثمرات الأوراق ، مصر، مکتبة مکتبه الخانجی, چاپ اول, 1971م.
حافظ شیرازی، محمد، دیوان اشعار ( بر اساس نسخه علامه قزوینی و دکتر غنی )، به اهتمام: حسن اعرابی، قم، رواق اندیشه، 1379.
راجح، احمد عزت، اصول علم النفس ، قاهره، المکتب المصری الحدیث للطباعه و النشر, 1971م.
راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن الکریم ، استانبول ، دار قهرمان, 1986م.
ژ. ،هادفیلد، روان شناسی و اخلاق ، ترجمه: علی پریور، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب, 1356.
سعدی، مصلح الدین، گلستان ، تصحیح: علی شیروانی، قم، نشر طلا، 1375.
شیخ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، علل الشرایع ، بیروت، مؤسسه اعلمی, بیتا.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا, 1363.
، (المنتقی من) سنن النبی ، ]گزیده عربی سنن النبی[، تهران، مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام), 1418ه- .ق.
طباطبایی بروجردی، سید محمدحسین، جامع احادیث الشیعه ، قم، چاپ خانه مهر, 1377.
فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق ، ترجمه:هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه, 1383.
فیض کاشانی، محمد، دیوان کامل ، تهران، نشر چکامه, چاپ سوم, بیتا.
، ا لمحجة البیضاء ، الطبعه الثانیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی, بی تا.
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول و الفروع من الکافی ، تهران، اسوه, 1376.
، تهران، دارالکتب الاسلامیه, 1363ه-. . ق.
گرامی، غلام حسین، انسان شناسی ، قم، نشر معارف, 1384.
ماوردی، ابوالحسن، ادب الدنیا والدین ، تصحیح و تعلیق: مصطفی السقا، بیروت، دارالکتب العلمیه, 1398ه-. . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الأئمه الاطهار ، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 1404ه-. . ق.
محمدی ریشهری، محمد، دوستی در قرآن و حدیث ، ترجمه: سیدحسین اسلامی، قم، دارالحدیث، 1379.
, کیمیای محبت ، قم، دارالحدیث، 1378.
، میزان الحکمه ، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1379.
، منتخب میزان الحکمه ، قم، دارالحدیث, 1380.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان ، قم، دفتر تبلیغات اسلامی, 1375.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، قم، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین), بیتا.
مؤیدی بابلی، هدایت در حکایت، قم، مؤسسه نرم افزاری کوثر، 1384.
نراقی، مولی محمد مهدی، جامع السعادات، نجف، مطبعهّ نجف, 1383ه- . ق.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسهّ آل البیت لاحیاء التراث, 1408, چاپ دوم, ه- . ق.
شیخ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، علل الشرایع ، بیروت، مؤسسه اعلمی, بیتا.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا, 1363.
، (المنتقی من) سنن النبی ، ]گزیده عربی سنن النبی[، تهران، مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام), 1418ه- .ق.
طباطبایی بروجردی، سید محمدحسین، جامع احادیث الشیعه ، قم، چاپ خانه مهر, 1377.
فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق ، ترجمه:هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه, 1383.
فیض کاشانی، محمد، دیوان کامل ، تهران، نشر چکامه, چاپ سوم, بیتا.
، ا لمحجة البیضاء ، الطبعه الثانیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی, بی تا.
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول و الفروع من الکافی ، تهران، اسوه, 1376.
، تهران، دارالکتب الاسلامیه, 1363ه-. . ق.
گرامی، غلام حسین، انسان شناسی ، قم، نشر معارف, 1384.
ماوردی، ابوالحسن، ادب الدنیا والدین ، تصحیح و تعلیق: مصطفی السقا، بیروت، دارالکتب العلمیه, 1398ه-. . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الأئمه الاطهار ، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 1404ه-. . ق.
محمدی ریشهری، محمد، دوستی در قرآن و حدیث ، ترجمه: سیدحسین اسلامی، قم، دارالحدیث، 1379.
, کیمیای محبت ، قم، دارالحدیث، 1378.
، میزان الحکمه ، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1379.
، منتخب میزان الحکمه ، قم، دارالحدیث, 1380.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان ، قم، دفتر تبلیغات اسلامی, 1375.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، قم، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین), بیتا.
مؤیدی بابلی، هدایت در حکایت، قم، مؤسسه نرم افزاری کوثر، 1384.
نراقی، مولی محمد مهدی، جامع السعادات، نجف، مطبعهّ نجف, 1383ه- . ق.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسهّ آل البیت لاحیاء التراث, 1408, چاپ دوم, ه- . ق.
شیخ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، علل الشرایع ، بیروت، مؤسسه اعلمی, بیتا.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا, 1363.
، (المنتقی من) سنن النبی ، ]گزیده عربی سنن النبی[، تهران، مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام), 1418ه- .ق.
طباطبایی بروجردی، سید محمدحسین، جامع احادیث الشیعه ، قم، چاپ خانه مهر, 1377.
فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق ، ترجمه:هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه, 1383.
فیض کاشانی، محمد، دیوان کامل ، تهران، نشر چکامه, چاپ سوم, بیتا.
، ا لمحجة البیضاء ، الطبعه الثانیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی, بی تا.
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول و الفروع من الکافی ، تهران، اسوه, 1376.
، تهران، دارالکتب الاسلامیه, 1363ه-. . ق.
گرامی، غلام حسین، انسان شناسی ، قم، نشر معارف, 1384.
ماوردی، ابوالحسن، ادب الدنیا والدین ، تصحیح و تعلیق: مصطفی السقا، بیروت، دارالکتب العلمیه, 1398ه-. . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الأئمه الاطهار ، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 1404ه-. . ق.
محمدی ریشهری، محمد، دوستی در قرآن و حدیث ، ترجمه: سیدحسین اسلامی، قم، دارالحدیث، 1379.
, کیمیای محبت ، قم، دارالحدیث، 1378.
، میزان الحکمه ، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1379.
، منتخب میزان الحکمه ، قم، دارالحدیث, 1380.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان ، قم، دفتر تبلیغات اسلامی, 1375.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، قم، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین), بیتا.
مؤیدی بابلی، هدایت در حکایت، قم، مؤسسه نرم افزاری کوثر، 1384.
نراقی، مولی محمد مهدی، جامع السعادات، نجف، مطبعهّ نجف, 1383ه- . ق.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسهّ آل البیت لاحیاء التراث, 1408, چاپ دوم, ه- . ق.
شیخ صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، علل الشرایع ، بیروت، مؤسسه اعلمی, بیتا.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا, 1363.
، (المنتقی من) سنن النبی ، ]گزیده عربی سنن النبی[، تهران، مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام), 1418ه- .ق.
طباطبایی بروجردی، سید محمدحسین، جامع احادیث الشیعه ، قم، چاپ خانه مهر, 1377.
فرانکنا، ویلیام کی، فلسفه اخلاق ، ترجمه:هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه, 1383.
فیض کاشانی، محمد، دیوان کامل ، تهران، نشر چکامه, چاپ سوم, بیتا.
، ا لمحجة البیضاء ، الطبعه الثانیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی, بی تا.
کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول و الفروع من الکافی ، تهران، اسوه, 1376.
، تهران، دارالکتب الاسلامیه, 1363ه-. . ق.
گرامی، غلام حسین، انسان شناسی ، قم، نشر معارف, 1384.
ماوردی، ابوالحسن، ادب الدنیا والدین ، تصحیح و تعلیق: مصطفی السقا، بیروت، دارالکتب العلمیه, 1398ه-. . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمة الأئمه الاطهار ، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 1404ه-. . ق.
محمدی ریشهری، محمد، دوستی در قرآن و حدیث ، ترجمه: سیدحسین اسلامی، قم، دارالحدیث، 1379.
, کیمیای محبت ، قم، دارالحدیث، 1378.
، میزان الحکمه ، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1379.
، منتخب میزان الحکمه ، قم، دارالحدیث, 1380.
مختاری، رضا، سیمای فرزانگان ، قم، دفتر تبلیغات اسلامی, 1375.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، قم، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین), بیتا.
مؤیدی بابلی، هدایت در حکایت، قم، مؤسسه نرم افزاری کوثر، 1384.
نراقی، مولی محمد مهدی، جامع السعادات، نجف، مطبعهّ نجف, 1383ه- . ق.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسهّ آل البیت لاحیاء التراث, 1408, چاپ دوم, ه- . ق.