ghaemiyeh.com
سرشناسه : روزبهانی، محمد، ۱۳۲۵
عنوان و نام پدیدآور : دیوان ولایت: تفسیر موضوعی و منظوم آیات ولایت در قرآن مبین / سراینده محمد روزبهانی؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۷۵۸ص.
فروست : آشیانه مهر؛ ۱۸۰.
شابک : ۲۴۰۰۰۰ ریال (شومیز) : 978-600-6164-61-8 ؛ ۲۸۰۰۰۰ ریال (گالینگور)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۷۲۹ - ۷۵۱.
یادداشت : نمایه.
موضوع : شعر فارسی -- قرن ۱۴
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : PIR۸۰۷۵ /و۴۲۵۶د۹۶ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۸فا۱/۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۷۵۳۵۰
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 7
تقدیم 11
درآمد 13
صورت آیات در حال نزول 15
نام مبارک علی در قرآن 16
تفسیر و تأویل قرآن کریم 18
دوم زیارت از آیات قرآنی 18
تفسیر قرآن 21
کتابنامه 729
فهرست آیات شریفه و اسناد آنها 753
بسم الله الرحمن الرحیم
رَوی الشَّیْخُ أبُو جَعْفَرٍ(1)
مُحَمَّدٌ الْکَرَاجُکِیُّ رَحِمَهُ اللهُ فِی کِتَابِهِ کَنْزِ الْفَوَائِدِ حَدِیثاً مُسْنَداً یَرْفَعُهُ إِلَی سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه وآله فِی مَسْجِدِهِ إِذْ جَاءَ أعْرَابِیٌّ فَسَألَهُ عَنْ مَسَائِلَ فِی الْحَجِّ وَ غَیْرِهِ فَلَمَّا أجَابَهُ قَالَ یَا رَسُولَ اللهِ إِنَّ حَجِیجَ قَوْمِی مِمَّنْ شَهِدَ ذَلِکَ مَعَکَ أخْبَرَنَا أنَّکَ قُمْتَ بِعَلِیِّ بْنِ أبِی طَالِبٍ بَعْدَ قُفُولِکَ مِنَ الْحَجِ(2)
وَ وَقَّفْتَهُ بِالشَّجَرَاتِ مِنْ خُمٍّ فَافْتَرَضْتَ عَلَی الْمُسْلِمِینَ طَاعَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ وَ أوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ جَمِیعاً وَلَایَتَهُ وَ قَدْ أکْثَرُوا عَلَیْنَا فِی ذَلِکَ فَبَیِّنْ لَنَا یَا رَسُولَ اللهِ أ ذَلِکَ فَرِیضَةٌ عَلَیْنَا مِنَ الأرْضِ لِمَا أدْنَتْهُ الرَّحِمُ وَ الصِّهْرُ مِنْکَ أمْ مِنَ اللهِ افْتَرَضَهُ عَلَیْنَا وَ أوْجَبَهُ مِنَ السَّمَاءِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وآله بَلِ اللهُ افْتَرَضَهُ وَ أوْجَبَهُ مِنَ السَّمَاءِ وَ افْتَرَضَ وَلَایَتَهُ عَلَی أهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أهْلِ الأرْضِ جَمِیعاً... .
سلمان فارسی گوید: نزد پیامبر در مسجد ایشان نشسته بودیم که عربی بادیهنشین آمد واز پیامبرصلی الله علیه وآله سؤالاتی دربارهی حج و غیر آن پرسید. زمانی که پیامبر پاسخ او را داد، گفت: یا رسول الله! حاجیان قوم من که در حجهْ الوداع در کنار شما حضور داشتند، به ما خبر دادهاند که شما پس از بازگشت از حج، در کنار درختان خم، علی بن ابیطالب را بر پا داشتهای و اطاعت و محبت او را بر مسلمانان فرض و لازم شمردهای و ولایت او را بر همهی آنها واجب کردهای و در این باب بسیار بر ما خرده میگیرند. پس برای ما بیان کن یا رسول الله! آیا آن، فریضهای از زمین است که فامیل و داماد تو بودن او را تا این حد به تو نزدیک کرده است و یا از جانب خدا بوده و
خداوند ولایت او را بر ما فرض و لازم شمرده و آن را از آسمان واجب نموده است؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند آن را فرض و لازم شمرده و از آسمان واجب کرده است، و ولایت او را بر همهی اهل آسمانها و اهل زمین فرض و لازم شمرده است...(1).
در عالم هستی یک حقیقت، یک واقعیت و یک خدای علی اعلی وجود دارد، وجود اعلای او حاضر و ناظر است، اول و آخر است، ظاهر و باطن است؛ قرآن عظیم به این واقعه گویاست: {هو الاول والآخر والظاهر والباطن}(2)و یا میفرماید: {لا اله الا هو} (3)و {لا اله الا الله}(4)هیچ اله و تکیه گاه و هیچ محبوب و معبودی جز آن حقیقت هستی و خدای بزرگ نیست، فقط خود اوست که اول و آخر و ظاهر و باطن است. او حقیقت هستی و خدای واحد و احد است، تعدد، تکثر، تشابه و تشکیک ندارد. {قل هو الله احد}(5)آن حقیت هستی در مقام باطن ذات اقدس و در مقام ظاهر اسماء الله و حضرت ولایت مطلقه میباشد؛ باطن ولایت مطلقه و تامه حقیقت نبوت و حقیقت امامت است. پس باطن نبوت و امامت ولایت است. شخص صاحب نبوت رسول مکرم اسلام حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه وآله و امام جهان هستی حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب مظاهر ولایت مطلقهی حقه میباشند.
به بیان دیگر: ذات اقدس حضرت حق متعال در مقام باطن و کنه ذات، اسمی ندارد، خودش، خودش است و در مقام تجلی، اسم اعلی و اسماء الحسنی دارد. حال مقام عظمای ولایت و اسم اعلی و اسماء الحسنی در معنا یک نور و یک واقعیت
میباشند؛ گاهی به آن ولایت عظما، ولایت مقدسه، ولایت مطلقه و ولایت تامه گوییم. گاهی به آن اسماء الله، حقیقت نبوی حضرت رسول خاتم و حقیقت علوی حضرت امیرمؤمنان گوییم، حال میتوان گفت: هرچه در عالم است مظاهر حضرت ولایت تامه است و مظاهر ولایت تامه حضرات نبوی و علوی میباشند. بنا بر این ظواهر هستی، همه و همه مظاهر خدای علی اعلی میباشند. قرآن مبین که کلام حق است شناسنامه ولایت تامه و صاحبان آن، حضرات نبوی و علوی میباشد. در این زمینه روایات فراوان است که مجال تحریر بر تفصیل نیست.
همانطور که خدای تبارک و تعالی ناشناخته مانده و مسئله توحید اخص نیز شناخته نشده، اسماء الله و اسم الاسم باز نشده و مقام عظمای اصل ولایت هم ناشناخته است. بار امانتی که کوههای عالم تحمل آن نداشتند، انسان پذیرفت ولی بسیار به آن جفا کرد. بار امانت و ولایت تامه و خاصه در شناسنامه الهی و قرآن کریم فراوان خود نمایی میکند، متأسفانه امت نبوی و علوی به محضر آن نرسیده، آن را زیارت نکرده و در پی آن نیستند حال آن که آیات ولایی در قرآن کریم فراوان است.
بعد از حق والای الهی در رابطه با معرفت به او و اسماء و صفاتش، اصل ولایت نیز حق والایی برای معرفت و قرب به آن به عهدهی ما مسلمانان دارد، بکوشیم با بهرهگیری از کتاب آسمانی آیات مربوطه را زیارت کنیم.
محقق و نویسنده این کتاب نفیس با احساس این مقام به قرآن مبین نزدیک شده و برخی از آیات ولایی را بیان داشته است. حدود نهصد و بیست آیه در مورد ولایت و صاحب ولایت تامه حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام در این تفسیر موضوعی منظوم آمده است. در این اثر نفیس و وزین تفسیر و تأویل آیات مبارکه به صورت شعر خودنمایی میکنند که شعر خود رمزی از رموز ماندگاری است. پس باشد تا ماندگار گردد. آیات شریفه تماماً مستند میباشند، اسنادشان به صورت جداگانه در آخر کتاب
آمدهاند. البته روایات مرتبط فراوانند ولی به اقتضای دیوان، به همین اندازهای که آورده شده، بسنده شده است.
نویسنده کتاب با اعتقاد و علاقهی بسیار والایی که به مقام عظمای ولایت دارد، قبل از این نیز سه جلد کتاب به نام دیوان حب در اوصاف صاحبان ولایت، رسا و به طور مستند با لحاظ عرفانی نوشته است. ایشان توانسته در این تحقیق دقت فراوان و از محضر قرآن کریم استفاده کرده و این حدود آیه را دربارهی ولایت، نبوت، امام و خلاصه درباره ی اصل ولایت مولای عالم ایجاد حضرت علی علیه السّلام ارائه دهد. مفسر و سراینده ارجمند ادعا دارد که قرآن تدوین و قرآن تکوین ظهوری از قرآن ناطق و همچنین اصل ولایت تامه مولی الموحدین حضرت امیر المؤمنین، علی بن ابیطالب علیه السّلام میباشد. در آن صورت میتوان همهی قرآن کریم را به این روش در وصف اصل ولایت قرآن ناطق تفسیر نمود. باشد تا زمان آن برسد. بنابراین مطالعه، بررسی و تبیین دقیق آیات ولایت و امامت در قرآن وظیفهای سترگ و با عظمت برای علمای بزرگ ودانشمندان امت اسلامی است.
در این راستا استاد فرهیخته و دانشمند حضرت آیت الله روزبهانی با همتی بلند و سعهی صدر تمام اقدام به تألیف کتاب ارزشمند و نفیس دیوان ولایت نموده است.
کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الاسلام اجرا، ادام الله ظله و دامت افاضاته.
و السلام علیکم و علی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علی بن ابیطالب فی اقطار العالم و رحمة الله و برکاته.
مسئول مجمع جهانی شیعه شناسی
انصاری بویر احمدی
تقدیم به ساحت اقدس تو ای امیر مؤمنان و ای قرآن کریم را ترجمان و ای ولیّ رحمان و ای وَجْهُ اللهِ تابان و ای نور پرضیاء رضوان و ای اِسْمُ اللهِ حَنَّان و ای عَیْنُ اللهِ مهربان و ای یَدُ اللهِ مَنَّان و ای اُذُنِ شنوای خدای سُبحان و ای حجت بر حق یزدان و ای شهید قَدْر و نشانهی رمضان و ای جلوهی اَتَم کانْ و ای مظهر اعلای کَیْنان و ای تجلی خدای مُسْتَعان و ای تمام آیت خدای جهان و ای امام انس و جان و ای نفس قُدسی خاتم پیغمبران و ای جان جانان خوبان و ای روح و روان اصل انسان و ای بنیان هفت آسمان و ای ولای مطلق جاودان و ای هادی و یاور پیامبران و ای مِصداق اعلای فرقان و ای نور دیدگان عاشقان و ای قبلهی قُدوُسیان و ای امید دلهای خورد و کَلان و ای فاتح هر میدان و ای شه مُلْک بقا و شاه مردان و ای پیشوای فرشتگان و ای قطب عالم کون و مکان و ای تنزیل رزاق هر زمان و ای میوهی دل دوستان و ای مربی کروبیان و ای شیرهی جان شیعیان و ای اصل اسلام هر مسلمان و ای یاور دین و ایمان و ای پدر مهربان یتیمان و ای سرپرست خانوادهی شهیدان و ای فرزند برومند عمران و ای رونمای اول مرگ جهانیان و ای دادگاه قیامت را میزان و ای قسیم نار و جِنان و ای میر دنیا و ناسوتیان و ای دلیل محکم ملکوتیان و ای جلال جبروتیان و ای جلودار لاهوتیان و ای روشنی بخش هاهوتیان و ای ناخدای کشتی
نوح و کشتیبان و ای همدم و یار خلیل در آتش نمرودیان و ای آبروی جمال یوسف کنعان و ای رهنما و رهبر سلیمان و ای منجی موسی در شب تاریک و بیابان و ای نجات دهندهی عیسی از دار یهودیان و ای آموزندهی خضر مؤمن در آن و ای راز باطن و سِرّ حکمت لقمان و ای معلم جبرئیل در فوق زمان و ای مانع بس عظیم بر سر راه شیطان و ای پیروزمند بَدْر و بَدْریان و ای فاتح فتح مکه و شکنندهی بتان و ای گشایندهی درب خیبر با دو انگشت پرتوان و ای برندهی جنگ خندق و جنگ آوران و ای کشندهی عَمْرُوبْنِ عَبْدِوَد و نام آوران و ای پیروزمند جنگ احد و شیطانیان و ای برندهی جنگ ذاتُ السَّلاسِل و پهلوانان و ای برق ذوالفقارت نقش فتح صفین و نهروان و ای صراط مستقیم ز بهر مسافران و ای جمال زیبای گل در گلستان و ای مثال اعلای شاهدان و ای منطق گویای سخنوران و ای حکمت والا را برهان و ای شاهد مثال در عرفان و ای مفسر بزرگ قرآن.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والسّلام و الصّلاة علی سَیّدنا و نبیّنا افضلُ الخلائق اجمعین، و وصیّه و خلیفته علیّ امیرالمؤمنین، و آله الطّیّبینَ الطّاهرینَ الْمعصومین، ولعنة الله علی أعدائِهم الی یَوْمِ الدّین.
اشعاری که از نظر مبارک میگذرد، برداشت و تفسیر مختصری است از قرآن مبین؛ این تفسیر، تفسیر موضوعی میباشد و موضوعش ولایت عظیم و توصیف حضرت امیرالمؤمنین سلام الله تعالی و صلواته علیه میباشد. قبل از بیان این مطلب بهتر است جواب مختصری به سؤالی تکراری در این زمینه داده شود.
پرسش: حضرت علی علیه السّلام شخصیت مهم و بزرگی است، با این حال چرا نام او در قرآن نیامده است؟
جواب: افراد متعدد و مختلفی بارها این پرسش را مطرح میسازند و هر کدام جوابی درخور فهم خویش دریافت میدارند. در اینجا به هفت مورد از آن جوابها اشاره میشود:
نخست: لازم نیست نام مبارک حضرت امیر مؤمنان علی علیه السّلام در قرآن کریم آمده باشد زیرا اگر لازم میبود اسمهای برتری از اسم شریف حضرت وجود دارد ولی در قرآن کریم ذکر نشدهاند مانند اسمهای فراوانی از خدای تبارک و تعالی. خداوند علی اعلی اسمهای فراوانی دارد بعضی از آنها آمده است مانند چند اسم مقدس در
اواخر سوره مبارکهی حشر در دو آیه و بعضی دیگر دانه دانه آمدهاند. اگر لازم بود میبایست تمام نامهای مبارک الهی در قرآن میآمدند و حال آن که نیامدهاند.
دوم: حق مسلم حضرت علی علیه السّلام را از او گرفتند و او را از خلافت بلافصلی برداشتند اگر نام مبارک او به صراحت در قرآن دیده میشد آن را از قرآن برمیداشتند و با برداشتن نام مقدس علی از قرآن، این کتاب آسمانی دستخوش تحریف و تغییر قرار میگرفت و اگر در قرآن تحریفی رخ میداد ولو یک کلمه، قرآن عظیم از اعتبار خارج میگشت و حال آن که خداوند خواسته است کتابش با اعتبار والائی که دارد آن را حفظ کرده و برقرار باقی ماند.
سوم: قرآن عظیم شناسنامه و بیان قانون اساسی عالم آفرینش میباشد، همه چیز در آن ذکر شده است ولی به صورت کلی و اشاره لذا میفرماید:
{وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلَّا فی کِتَابٍ مُبِینٍ}(1). هیچ تر و خشکی در جهان نیامده مگر آن که در قرآن مبین و روشن موجود است.(2)
یکی از آن همه چیز که در قرآن کریم ذکر شده است نام و صفات و خصوصیات متعدد امام امیرمؤمنان سلام الله تعالی علیه میباشد؛ با وصف و سربسته آمدهاند.
چهارم: اسم مبارک حضرت امیرعلیه السّلام با لفظ (علی) در سه جای قرآن آمده است.
الف: در سوره مبارکهی مریم آیه پنجاه آمده است:
{وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً}. در روایاتی از پیامبر گرامی اسلام و حضرت علی مرتضی و حضرت صادق و حضرت رضا و حضرت عسکری علیه السّلام
در کتابهائی مانند: اصول کافی، کمال الدّین، شواهد التّنزیل، تفسیر برهان، تفسیر صافی، تفسیر قمی، تفسیر کنز الدّقائق، تفسیر نور الثّقلین و... نقل شده. علیّاً در آیهی شریفه نام شریف حضرت علی علیه السّلام میباشد.
ب: در سوره مبارکهی زخرف، آیه چهارم آمده است:
{وَإِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ}. روایات متعددی وجود دارد و در کتابهایی مانند تفسیر قمی، تفسیر برهان، تفسیر کنزالدّقائق، تفسیر جامع، تفسیر نور الثَّقَلَیْن، تهذیب الاحکام تأویل الآیات الباهرهْ، معانی الاخبار، مفاتیح الجنان در زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السّلام و... آمده است که لعلیّ نام مبارک علی میباشد.
ج: در سوره مبارکهی حجر آیهی شریفه چهل و یکم آمده است:
{قَالَ هَذا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ}. لفظ (علی ) نام مبارک حضرت علی علیه السّلام میباشد.
آیات کتاب الهی بدون اعراب نازل گشتهاند بعدها دیگران بر آنها اعراب چیدهاند. در آیهی مورد نظر، این عَلَیَّ میتواند علیٍّ باشد. اگر اعراب را چنین بچینیم نام مبارک علی علیه السّلام میشود؛ اگر چنانکه در زمان حاضر چیده شده است، (عَلَیَّ) باشد، اما به این صورتی که چینش شده است ترجمه و معنای مناسبی دست نمیدهد. ترجمه ی آن چنین است: این اخلاص راهی است بر من مستقیم. با آنکه چیزی بر خدا نیست؛ چیزی و کسی بر خدا علو و برتری ندارد، چیزی و کسی از خداوند طلبی ندارد تا آنکه عَلَیَّ معنا بدهد بلکه خدای علی اعلی بر همه چیز و همه کس علو و برتری دارد و بر تمامی حجت و دلیل رسیده و کامل دارد.
{فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}(1)خدای بزرگ در گفتهها و کردههای خود بر همه چیز و همه کس حجت و دلیل تمام و اتم دارد. پس عَلَیَّ عَلیّ بوده است، در لحاظ ترکیب ادبی عَلیٍّ میشود و علی نام مقدس علیبن ابی طالب علیه السّلام میباشد. دراین که عَلَیَّ نام شریف حضرت علی علیه السّلام است روایات فراوانی آمده است، در بعضی از آنها معصوم قسم یاد میکند و با قسم میگوید کلمهی (عَلَیَّ) نام علی میباشد.
اثبات نام حضرت علی علیه السّلام در آیهی شریفه احتیاج به یک بحث گسترده دارد تا از نظر علم ادب - ادبیات عرب - و احادیث وارده بحث و ثابت شود که این لفظ نام شریف مولی میباشد و با چینش فتحه بر آن معنای دیگری به خود گرفته است. حقیر بی چیز این بحث را با گستردگی جوانب آن در کتاب صحیفهی ولایت، فراز چهلم عنوان نموده، طالبین میتوانند به آن جا رجوع کنند.
پنجم: آیات فراوانی با وصف و خصوصیات گوناگونی مانند: اولی الامر، کتاب مبین، قرآن مبین، نباء العظیم و... و آیاتی مانند: یا ایها الرسول بلغ...الیوم اکملت لکم دینکم و... آیهی زکات دادن در حال رکوع و... فراوانند. این حقیر بیچیز حدود نهصد و بیست و دو آیهی آن را در این کتاب به صورت شعردرآوردهام. آیاتی که به شعر درآمده نوعاً در شأن حضرت علی علیه السّلام نازل گشتهاند، بعضی از آنها در ولایت، بعضی دربارهی ختم ولایت حیدری حضرت قائم آل محمدصلی الله علیه وآله و بعضی دیگر در شأن بقیهی ائمهی اطهارعلیه السّلام میباشند و علی علیه السّلام در رأس همه قرار دارد. در نهایت این تعداد آیات به حضرت علی علیه السّلام مربوط میباشند. آیاتی که در این جا به صورت شعر
1) سوره انعام: آیه 149.
جلوهگری میکنند همگی مستند میباشند، گرچه آیات فراوانی نیز در این زمینه با اسناد وجود دارد ولی برای آنکه کتاب زخیم نگردد و بحث به درازا نکشد و شیوه اختصار نویسی برقرار باشد از آوردن آنها گذشتیم و به همین اندازه بسنده نمودیم.
ششم: سورههائی مانند: سوره مبارکهی انسان، عادیات و عصر در شأن مبارک حضرت امیرمؤمنان عَلَیْهِ اَفْضَلِ الصَّلوات وَ اَکْمَلُ التَّحِیّات آمده است. همچنین نوع سورهها در رابطه با حضرت میباشند؛ ربط و آدرس آنها در اشعار و در اسناد دیوان ولایت موجودند.
هفتم: تمام قرآن در شأن حضرت امیر مؤمنان علی علیه السّلام جمالاً و جلالاً آمده است. با همین سبک میتوان کل قرآن را از اول تا آخر پیرامون ولایت و حضرت امیر مؤمنان علی علیه السّلام با لحاظ جمال، جلال و کمالش تفسیر و به وزن شعر درآورد زیرا حضرت امیر خود کتاب مبین و قرآن ناطق است. قرآن، قرآن ناطق است یا آنچه بر سر نیزه کردند؟ با پیروزی اسلام ناب نبوی و علوی میرفت تا کفر و اسلام بنی امیه و خوارج شکست خورده برای همیشه از روی زمین برچیده شود ناگهان ابلیس پلید خودش را به میدان رسانید و به وسیلهی شیطان جنی و شیطان انسی عمرعاص، قرآنها را به سر نیزه زدند و فریاد سر دادند: ما اهل قرآنیم و شما با قرآن و اهل آن میجنگید؛ چون چنین شد ذهنهای خشک خوارجی با علی گفتند ما با قرآن و اهل آن نمیجنگیم. علی علیه السّلام فرمود:اینها قرآن نیستند، نوشتاری هستند که دشمنان قرآن برای نابودی قرآن به سر نیزه کردهاند، قرآن منم - من قرآن ناطقم بزنید و آنها را به زمین بریزید، اما مغزهای خشک و پوسیده از تحت فرمان و لشگر علی خارج شدند یعنی از بیعت علی، از ولایت علی، از اسلام علی و خلاصه از زیر سایهی قرآن مبین وقرآن ناطق خارج شدند و با علی جنگیدند. در نهایت با شمشیر زهرآلود قرآن
ناطق و خدای خاک نشین را شهید نمودند.
پس با این بحث کوتاه و عمیق ثابت گشت که نام مقدس حضرت علی سلام الله علیه در قرآن کریم آمده است و فراوان هم آمده است اما آنها را چشمهائی که دارای حجابهای جهلی و مادی هستند نخواهند دید. چشمهای بدون حجاب و چشمهائی که با نور ولایت نورانیند میتوانند آنها را دیدار کرده و زیارت نمایند.
قرآنی که ما در محضر آن هستیم کلام خداوند تبارک و تعالی میباشد، این کتاب آسمانی به پیامبر خاتم حضرت محمّد بن عبدالله صلی الله علیه وآله و سلم نازل گشته است و هیچ گونه تحریفی در آن وجود ندارد. این کتاب محترم و مورد قبول هر مسلمان است. حضرت امیر مؤمنان سلام الله تعالی علیه باطن قرآن است. خدای حکیم با تنزیل قرآن، باطن آن و حضرت امیر را ظاهر میسازد؛ در ظاهر قرآن رموزات و اسراری را بکار برده که اهل قرآن آن رمز و رموزات و سرّ و اسراررا زیارت میکنند که در صورت لزوم بعضی از آنها را بیان مینمایند. بیان این رمز و رموزات و این سرّ و اسرار اگر لحاظ ظاهر هم دارد به آن تفسیر و اگر لحاظ باطن دارد به آن تأویل گویند.
حضرات معصومین علیه السّلام که اهل قرآنند و با آن مأنوس میباشند هر زمانی که نیاز میبینند و زمان بیان باطنی از بواطن آیه و یا فرازی از آیه رسیده است آن را بیان میدارند، آن را به صورت شأن نزول یا معنا یا تفسیر و یا تأویل ظاهر ساخته و به اهلش میرسانند.
حقیر ناچیز قبلاً یک مثنوی بلند به تعداد یک هزار و دویست و شصت بیت از اول قرآن تا به آخر آن بدون استفاده از روایات در بیان آیات ولایتی، فقط با توجه به ظواهر
بعضی از آیات در مورد ولایت و شخص حضرت امیر علیه السّلام به شعر درآورده و در کنار دیگر مدحهای حضرت در کتاب دیوان حب و جلد اول نهادهام؛ به این جا که رسیدیم خدای کریم به دل حقیر سر تا پا تقصیر انداخت و بعضی از بندگان خداوند هم خواستاربودند تا آیات بیشتری را در مورد حضرت امیرعلیه السّلام تفسیر نموده و آنها را مستند سازم زیرا بدون سند و استناد چنین کار مهمی برای بعضی پذیرفته نمیباشد.
بعضی دارای ذهنیت جامد و خشکی میباشند و بعضی ولایت مطلقه را نپذیرفتهاند و بعضاً هم با آن عناد دارند به آسانی نمیپذیرند لذا سعی شد تا این اشعار مستند گردند، در این اسناد سازی، قرآن حکیم از اول تا آخر مورد بررسی قرار گرفت؛ برای بار دوم مثنوی مذکور با این تفسیر مخلوط و درهم گشته و به صورت یک جلد کتاب تفسیر و یا دیوان شعر درآمده است. در مرتبهی دوم آیات فراوانی مورد استفاده قرار گرفت. با رجوع به تفاسیر متعدد از شیعه و سنی و کتابهای مربوطه از شیعیان و اهل سنت احادیث فراوانی در این زمینه به دست آمد گرچه بعضی از آنها به سبب طولانی نشدن بحث، مورد استفاده قرار نگرفت ولی فراوانی از آنها مورد استفاده قرار گرفت. نام سورهها در بیت اول آمده و عدد آیات مربوطه در بالای بیت نوشته شده و آدرس آن در آخر کتاب آمده است تا دسترسی به آدرس و سند آن برای همگان آسان باشد.
در قسمت اسناد دیوان، سندهای آن در ذیل آیات مربوطه قرار دارند؛ بعد از آوردن اعداد آیات مورد بحث، (ص) مخفف صفحه آمده است؛ بعد از (ص) شمارههائی وجود دارد که این شمارهها، شمارههای صفحههای شعر دیوان هستند که مربوط به این شماره آیات میباشند.
با این کار تعداد نهصد و بیست و دو آیه از آیات قرآن کریم در مورد ولایت و
حضرت امیرمؤمنان علی علیه السّلام مورد استفاده قرار گرفت. اسناد اشعار در طی 270 صفحه به ترتیب سورهها و آیات مربوطه به مانند کتابی مستقل در آخر دیوان با آن همراه شده است. چنانچه کسی در هنگام استفاده از اشعار دیوان ولایت به سند و اسناد آن نیازمند شود میتواند به نشانی سوره و آیهی مربوط به آدرس آن که ضمیمه شده است رجوع نماید و به آن برسد. از طریق آن اسناد نیز میتوان اشعار مربوط به سوره و یا آیهای را به آسانی به دست آورد. پس نتیجه دو طرفی میباشد. میتوان از دیوان به اسناد و ازاسناد به دیوان دست یافت.
و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین
ساقیا جامی عطا کن زان می روح پرورم
تا که نوشم جام ز دستت جام تو تاج سرم
جام دستت شهد شیرین و نوای جان من
جلوهی جامت ببرده دین و هم ایمان من
بادهنوشان طالبند این جام عشق را جملگی
مستجام عشق گردند وکنند خوب بندگی
نوشم از جام تو ساقی می ناب، آب حیات
مست میگردم بگیرم من ز دست تو برات
مستمست گردم بگویم وصفی از زیبا صنم
واصف دلدار خدا باشد، نگویم که منم
من چه دانم از صفات بیمثالش با لعیان
جز به تنزیل یک نمائی زان همه حسن را بیان
وصف او گفته خدایش در کلام دلنشین
اول و آخر ز قرآن کریم آمد چنین
فاتحه و اولین سوره ز قرآن مبین
آمده در شأن مولایم امیرالمؤمنین
[1] باء بسم الله علی و نقطهی باء خود علی است
مظهر اَلله و رحمان و رحیم بین منجلی است
[2-3] حمد حق مختص به حقگو او بود ربّ جهان
ظاهر رحمان بود دنیا رحیم باطن بدان
[4] مالک روز قیامت مالک دنیای
ما حق بود از بهر تعظیمش بخوانم این ثنا
[5] میپرستیم ما تو را بس، از تو میخواهیم کمک
تا به راه مستقیم راهی شویم مُلک فدک
[6] این صراط مستقیم باشد امیر مؤمنان
یک امیر و یک صراط باشد همه مُلک جهان
حضرت صادق بفرمود این صراط مستقیم
این امیرمؤمنان است نام علی دان بین نعیم
در حدیث دیگری فرمود صراط مستقیم
دو صراط باشد به عالم یک به دنیای عظیم
یک به رحمانیت حق یک به اُخری و رحیم
نازل هر دو ولایت مظهرش باشد نعیم
این صراط دنیوی گویم امام بر حق است
طاعتش واجب بدان بلکه بگویم اَحَق است
آنکه بشناخت او پذیرفتش به وقت رهبری
پیرو او گشت و رستگار، در لقب شد حیدری
در قیامت از صراطی که بود باریک ز مو
از دم شمشیر تیزتر روی دوزخ هست نکو
در گذر باشد از آن پل سرفراز و شادمان
با سلامت مثل برق باشد عبورش کامران
آنکه نشناسد به دنیا رهبرش حقِّ شناخت
در قیامت پای او لغزد ببیند مشکلات
چونکه لغزد پای او در آتش افتد سرنگون
در هلاکت سیر کند نقش عذابش در فزون
آدرس این چند حدیث باشد معانی الاخبار
از صدوق صادق آل ولا دان یادگار
این صراط باشد محمّد هم ائمهی هُدی
جانشینان رسول الله و هم اصل ولا
راه راستند هر کدام بهر عبور مردمان
انتهای ره بود ذات مقدس بین عیان
فرد والای ائمه هست امیر مؤمنان
این صراط مستقیم است بهر خلق این جهان
[7] این صراط مستقیم خود نعمتی است از سوی حق
غیر این ره خشم حق باشد به فردا و سَبَق
گفت رسول الله: صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ، بجا
شیعیان باشند، علی را نعمت ما هست ولا
نَی غضب باشد به آنها نَی شوند گمره یقین
چون که هستند پیرو مولی امیرالمؤمنین
آن که راهی صراط مستقیم نیست گمره است
ضالِ ضالّین است یقیناً در صراط بیچاره است
[1-2] سورهی دوم، اَلِفْ لامْ میمْ ذلِکَ الْکِتاب
شک نباشد در هدایت هادی است بر شیخ و شاب
این کتاب باشد امیرمؤمنان،نیست شک در آن
صادق آل علی کرده روایتش بیان
[3] آنکه ایمانش به غیب است و نمازش شد به پا
مؤمن است بر آن چه نازل آمد از نزد خدا
صادق آل ولا گفتا حدیثی بس بلند
در پی این آیه گویم از برایت ارجمند
آیه باشد: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب
هم در استدلال آیه کی توانی گیری عیب
گفت همی باشند اینان کز روی صدق و صفا
مؤمند بر آن قیام قائم آل عبا
با یقین باشد به عالم رستکار است زین جهان
این علیست با این رموزات آمده از آسمان
ده بشارت مؤمنین را صاحب حسن عمل
جایگاهی در بهشت و نهر جاری از عسل
رزق مؤمن باشد از باغ ولایت پر ثمر
در تشابه آمده نعمت فراوان زان اثر
خلق نمود بهر یدالله آنچه باشد در زمین
آن چه باشد در سماوات حضرتش نقش نگین
[14] روزی عبدالله فرزند أبی اصل نفاق
گفت علی را چند کلام با صد شِقاق و طُمْطُراق
مرحبا بر ابن عم مصطفی داماد او
سید بنی هاشم غیر رسول الله بگو
با صراحت گفت علی او را کلامی در عیان
متقی باش نی منافق، نزد این و نزد آن
شر مخلوقات منافق باشد و هست بدترین
نیست به مانندش بدی از هر کسی روی زمین
در جواب گفتا علی را مَهْلاً ای ابوالحسن
واللهِ ایمان ما مانند ایمانت احسن
بعد از آن گشتند جدا و گفت به دوستانش نفاق
با چه وضع دیدید مرا با او چه کردم در شِقاق
چون چنین کرد آن منافق آمد این آیه نزول
باطنش شد آشکار در نزد امت و رسول
[30] گفت ملائک را خدا، روی زمین ایجاد کنم
عالِم اسماء و خَلف خود خدا را یاد کنم
[31] عالِم علم خداوند خود خداوند علیم
علم اَسما داد به آدم خود بنحو مستقیم
اسم نیکوی خدا آدم بیاموخت از خدا
اسم نیکوی خدا باشد علی مرتضی
جعفر صادق بگفتا اسم حنای خدا
ما ائمه باشیم و در رأس علی مرتضی
کی قبول افتد ز کس هرگز عمل در روزگار
جز کسانی که شناسند حق ما را پایدار
[33] گفت به آدم جلوه روی امیرالمؤمنین
گو ملائک را علی است اسم خدای عالمین
[34] گفت ملائک را همه سجده نمائید بهر او
باطن او مرتضی باشد ببینند روبرو
سجده کردند جملگی بر آدم و بر جان جان
غیر ابلیس رجیم، نشناخت ز آدم هیچ نشان
[37] بر گرفت آدم ز حق جمله کلماتی عیان
بهر قربش در صعود شد تا رسد بر جانِ جان
بعض از جمله کلمات بوده نام مرتضی
نام مولی گشت باعث تارود نزد خدا
[40] ای بشر یادآور از آن نعمت عظمای حق
نعمت عظما که حاضر، نَیْ فقط آن ما سَبَق
اعظم نعمت ولایت باشد از حیّ قدیر
کن وفا بر این ولایت شهد آن است دلپذیر
عهد در آیه ولایت باشد از حق و علی
این کلام فرمود صادق نَیْ بخلوت، بل جلی
اصل آن باشد ز اَلله نازلش از مرتضاست
واجب است بر آن وفا و مزد آن نزد خداست
[43] آن که بر پا کرد نماز و در رکوع دادی زکات
آن علی بود و نباشد مثل او در کائنات
دائماً بود در نماز و در رکوع و در سجود
تا خداوند علیم بارها علی را بستود
[45] خاشع ملک خدا باشد علی مرتضی
خود کند ایجاد نماز را از سر صدق و صفا
[58] آیهی رحمت بود از جانب حیّ قدیم
بر بنی یعقوبیان آمرزش است و هم نعیم
خود علی فرمود این را و به امت داد خبر
درب رحمت باز شده، امت، بگیرید زان ثمر
درب رحمت بهرتان آل محمّد آمده
پیرو آنان شوید مژده ز احمد آمده
در صراط اهل بیت راهی شوید در زندگی
تا نباشید در قیامت غرق در شرمندگی
خود علی از اهل بیت است و بود رأس همه
او امام است بر همگان، گویم این بی واهمه
طاعتش واجب شده بر هر کسی در این جهان
پیروی از او کنیم تا که رسیم بر جانِ جان
[59] باقر آل محمّد داد خبر بر عاقلان
جبرئیل آورد ز بالا آیه را از نزد کٰانْ
ظالمان تغییر بدادند حق آل احمدی
آن چه را دربارهی آنان بگفته سرمدی
آن چه پیغمبر بگفت اندر حقوق آل خویش
جمله را تبدیل نمودند دل ز ما گردیده ریش
چون چنین کردند عذاب آید ز آسمانها شدید
بهر نااهلان امت مردمانی بس پلید
بس جفا کردند به مولی غصب نمودند حق او
در عذاب باشند گرفتار تا رسیم ما روبرو
[81] آنکه انکار ولایت از امیر مؤمنان
کرده است باشد در آتش با همه دوزخیان
[83] آیهی احسان به باب و مام خود در این جهان
آمده از نزد ربّ العالمین بر انس و جان
ای بشر لاتَعْبُدُونْ غیر از خداوند عُلا
والدینت را نما احسان ز تو شاد است خدا
گفت امیر مؤمنان بشنیدهام از مصطفی
هم من و هم این علی ما دو پدر باشیم بجا
هر دو باشیم بهر امت دو پدر در روزگار
حق ما بر گردن امت به است اندر شمار
از حقوق پدر و مادرشان بیشتر بود
چون که اصل والدینند، احترام برتر بود
گر کنند امت اطاعت از علی و من دو تا
ما دهیم از آتش دوزخ نجاتشان بجا
میکنیم آنان همه ملحق به جمع بندگان
هم به جمع بندگان خوب و آزاده روان
[104] آمده در کل قرآن کریم نزدیک بصد
مرتبه یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا عدد
اولین آیه از آنها آیهی یکصد و چار
ابن عباس گفت حدیثی آن حدیث باشد بهار
گفت نبیّ الله، نیامد آیهای از این آیات
الاَّ آن که بُود علی در رأس آیه در ثَبات
مؤمنان جمعند در این آیات و در رأس است علیّ
هست امیر بر مؤمنان و از رسول باشد وصیّ
[115] گفت خداوند کریم از مشرق و مغرب همه
خاص من باشند بدانید جملگی بی واهمه
هر کجا را بنگرید باشد یقین روی خدا
دیدنی باشد خداوند، گفت حسین مرتضی
این خداوند واسع است هر جا خداست دقت نما
جا و بیجا روی او باشد، ببین هستی لقا
[124] ما عطا کردیم به ابراهیم امامت را عیان
هم به ذریهی پاک او امام آسمان
[125] او بنا کرد خانهی حق بهر مولود عزیز
تا شود ظاهر ز بالا نور حق زیبا تمیز
گِرد آن خانه بگردد حاجی ملک حجاز
حج او مقبول گردد گر بیابد سرّ راز
جان حج باشد امیرالمؤمنین مولای ما
زمزم و رکن یمان و مسجد آمد در نما
[136] باقر آل رسول تفسیر نمود این آیه را
قُولُوا امَنَّا بِاللهِ، تا به آخر دلربا
باشد منظور مرتضا و فاطمه، حسین، حسن
هم ائمه بعد آنها و نباشد هیچ سخن
باطن سعیِ صفا و مروه و حِجر و حَجر
هم عرفات است و مشعر هم منی رمی و دگر
حبّ ولایت باشد و حبّ شدید باشد یقین
عشق اقدس، باطن حبّ جان جانان نازنین
[138] صِبْغَهْ الله، خوان ز قرآن تا بگیری رنگ حق
از ولایت بهره گیری یا ز نورش یا شفق
صادق ملک هُدی گفتا که جمع مؤمنین
وقت میثاق از ولایت رنگ گرفته خود چنین
[142] قبلهی اهل کمال باشد امیرمؤمنان
شرق و غرب رو سوی قبله راه راست است جانِ جان
قبلهی اهل کمال باشد صراط مستقیم
این صراط مستقیم باشد امیرالمؤمنین
[143] باقر آل اِله گفتا که ما باشیم همین
امت وسط و شاهد حجت روی زمین
[149] جمله گیرید سبقت نیکی، ولایت و قیام
هر کجا باشید، خدا جمع میکند نزد امام
با قسم گفتا امام هشتمین زیبا کلام
چون که آید قائم ما حضرتش حیّ سلام
شیعیان را جمع نماید نزد مهدی جانِ جان
گوش بفرمانند همه تا نطق کند جان جهان
[154] آن که در راه خدا کشته شود کَیْ مرده است
باطن خود را شکفته گُل ز هستی برده است
جعفر صادق بفرمود آن که در راه خدا
کشته گردد نیست مرده آمده اندر جلا
هم رسول و هم علی هم فاطمه، حسن، حسین
هم ملائک نزد او آیند همه نور دو عین
گر به توحید و نبوت هم ولایت لب گشود
جملگی گویند شهادت هست برایش پر ز سود
گر زبان بسته بود حق میکند آگاه رسول
نور ایمان در دلش باشد شود از او قبول
احمد مختار گواهی میدهد ایمان او
بر گواه حضرتش گویند گواهی از نکو
بعد قبض روح، خدا بر او دهد یک صورتی
صورت اصلی و نیکو با بهشتش اُلفتی
هم بیاشامد ز جنت هم خورد از آن ثمر
هم شناسد هر کسی را هست ز بهرش این شکر
[155] حضرت صادق بفرمود آن چه در آیه شکفت
از گرسنگی و ترس از نقص اموال را بگفت
آزمون باشند ز بهر خلق بسی قبل از قیام
از علامات قیام قائمند گیر این پیام
بس بود سخت انتظار صبر و تحمل را قبول
باد بشارت صابرین را چون به صبر آیند وصول
[156] دوری از آن جان جانان بس مصیبتی است فزون
گو که ما باشیم ز اَلله، اِنّٰا اِلَیْهِ رٰاجِعُون
[159] نقل شده از صادق آل ولا در روزگار
آیه را معنا نمود و گفت که ما باشیم بکار
با خبر سازیم ز بعد خود همه خلق جهان
بعد ما دارید امامی، آشکار است و نهان
ن که پنهان میکند حجت و هم حرف خدا
میکند لعنش خدا و لعنگران آشنا
همه گوئیم امام اول است شیر خدا
آخرین ما امامان مهدی ملک ولا
آن که اینها را بگوید کَیْ کند کتمان حق
آن که کتمان کرده است لعنت بر او از ما سَبَق
پس بود این آیه نیز در وصف مولایم علی
صادقم این را بفرمود باوقار و پردلی
چون علی بنمود معرفیِ خود یازده امام
آخرین آن امامان قائم است مهدی بنام
[173] آیه را معنا نمود آن صادق آل عبا
باغی آن باشد که ایستد در مقام مرتضی
بر علیه رهبر بر حق خود کرده قیام
عادی آن باشد که بندد راه حق یعنی امام
راه حق باشد علی مرتضی نور خدا
این خدا گفته به قرآن در میان سورهها
[186] گفت خداوند به رسولش گر کسی از بندگان
از تو جوید وصف من گو تو به آن جویندگان
من نزدیک باشم به آنان جانِ نزدیک عیان
هر دعایش را اجابت میکنم در این جهان
این اجابت شرط دارد شرط آن یک صلوات
بر رسول الله و آلش جملگی آب حیات
هر دعا با دو صلوات بیمه میگردد عیان
یک به اول یک به آخر خواستهات اندر میان
تا طُفیل دو صلوات در صعود آرد دعا
در مقام استجابت دم بده شکر خدا
جعفر صادق بفرمود گر که همراه دعا
ذکر پر فیض صلوات اول و آخر ادا
در حجاب محبوس نماند هیچ دعائی از کسی
ذکر پر فیض صلوات بهر او هست داد رسی
رأس آل باشد علی و دیگرانش ظاهرند
باطن آل است حضرت دیگرانش باهرند
[189] خود علی بنمود تفسیر باطنی از آیهها
گفت کلامی از وَاْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوا بِها
گفت خداوند از برای علم قرار داد حاملان
واجب بنمودی به مردم جملگی طاعتشان
این بیوت آن خانههای علم باشند آن چنان
با امانت حق نهاده اختیار، پیامبران
دربهای خانهها باشند تمام اوصیا
مائیم آن خانه که امر شد واردش گردید شما
مائیم باب الله و آن خانه که وارد میشوید
هر که پیرو شد ز ما داخل شد و باشد حمید
آن که با ما هست مخالف غیر ما بنمود قبول
از پس آن خانهها وارد شده باشد ضلول
[207] ابن عباس کرد روایت آیهی دویست و هفت
از بقره آمده در شأن حیدر نیست این سخت
تصمیم قتل رسول الله گرفتند مشرکان
در شبی معلوم بیایند خانهی حضرت عیان
خون حضرت را بریزند خون او گردد هدر
یک نفر با مشرکین مکه کَیْ باشد قَدَر
احمد مختار بیاورد خانهاش نفسش علی
در میان رختخواب خود بخوابانید ولیّ
خود بسوی غار ثور از مکه خارج شد به شب
در شب تاریک و کوهها در پناه و حفظ ربّ
بین مکه و مدینه این آیه آمد فرود
بر علی لافتی بادا دو صد مدح و درود
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءْ، مَرْضٰات
بیع کند جانش ز بهر خشنودی حق برات
چون علی در رختخواب مصطفی در خواب شد
جبرئیل بالای سر ایستاد ادب هم ناب شد
میکائیل پائین پا اندر قرار، وَهْ، با ادب
پُر عمیق بین تا چه چیز را آفریده حق ربّ
جبرئیل بودی بفریاد، آفرین و آفرین
قادر حق آفریده این امیرالمؤمنین
حضرت حق با وجودش، بَهْ، مباهات میکند
این مباهات بر ملائک در سماوات میکند
[208] از امام باقر و صادق رسیده این کلام
آیهی بعدی بود دربارهی شأن امام
در ولایت آمده آیه و فرمان شناخت
اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کافَّه، تا رسید بر عالیات
در ولایت علی و جانشینانش همه
این فراز از آیه آمد هیچ نداریم واهمه
هست خُطُوات الشَّیاطین دوستی فلان، فلان
نَیْ شود نام برد فلان را حق ز این باطل ز آن
[253] گفت خدا: تفضیل نمودیم بعضی از پیغمبران
بر بعض دیگر که باشند جملگی از آسمان
گفت رسول الله: خدا افضل ز من کَیْ آفرید
هیچ موجودی بقدرم فضل حق وٰالا ندید
گفت علی: آیا تو افضل یا که جبریل امین
در جواب گفتا بُوَند افضل ز همه، مرسلین
برتری دادی خداوند مرسلین را بر تمام
برتری دادی به من از انبیا و از امام
بعد من باشد ز تو این برتری و این کمال
بعد تو باشد ز بهر هر امام ایدهآل
این فضیلت از من و تو از امامانی ز ما
این ملائک خادم ما خادم دوستان بجا
[255] یک خدا باشد به هستی نیست اِلهِ دیگری
این خدا حَیّ است و قَیُّوم بین تو بنده پروری
یک امیرالمؤمنین است در همه عالم بدان
نیست به غیر از یک علی، مثل خدای آسمان
آیه باشد ابتدای آیهْ الکرسی، خدا
آمده، توحید والا حیّ قیّوم است بجا
او ندارد خواب و غفلت هیچ ندارد سستی
برقرار و پایدار است، هست وجودش راستی
او بود مالک آسمان و زمین هر چه که هست
او نماید سلطنت در ملک خویش بَهْ، ناز شَست
مالک روز قیامت صاحب عِز و شرف
او رساند هر کسی را بر خودش، این دان
هدف او جمال است و جلال و اصل والایش کمال
او کند هر کار، بحق باشد نباشد هیچ سؤال
هست بهشت یک جلوهئی از اسم زیبای جمال
هست جهنم جلوهای از اسم والای جلال
ذات اقدس اصل هر اسم خود کمال فوق کمال
هست کمال مطلق و اندر حریمش نیست زوال
چون برد سویش همه خلق با تناسب میبرد
خالص و مخلِص و اخلص صبح امید میدمد
آن که ناخالص بود افتد به آتش و جلال
تا رود ناخالصی از او، رسد در اعتدال
چون رسد در اعتدال قرب جمال آرد به دست
بعد از آن رو بکمال بالا رود تا هر چه هست
لیک باشد شرط آن حسن شفاعت در میان
شافی، حق است یا که مأذون از خدای مهربان
این فراز از آیه را تفسیر نمودند اهل وحی
صطفی و مرتضی، باقر و صادق خلق حی
مصطفی گفتا به زهرا چون قیامت سر رسد
شافع زنها تو باشی صبح امیدها دمد
من شفاعت میکنم از مردهای امتم
حق به من اذن داده است از این جهت من راحتم
در بیان دیگری فرمود که در یوم حساب
هم من و هم مرتضی هم اصل بیتم در نصاب
میکنیم از خلق شفاعت نزد ربّ ذوالجلال
میپذیرد این شفاعت حضرت اصل کمال
در کلام دیگری گوید زن صالح و خوب
فاطمه باشد شفیعش، جایش جنت نی که حُوب
گفت علی هشت در، بهشت را باشد و یک در ز آن
باشد آن یک در ز صدیقان و از پیغمبران
درب دیگر از شهیدان و هم از شایستگان
پنج در دیگر بود از شیعیان و دوستان
آخرین درب از مسلمانان و از یکتاپرست
هم ز آنان که ندارند با ولایت کینه پَست
پنج در جنت بود مخصوص ز بهر شیعیان
تا شوند داخل بهشت را شادمان و جاودان
بر صراط ایستادهام من خواهم از پروردگار
شیعه و دوست من و یاران من باشند بکار
خواهم تا سالم بدارد جملگی را از خطر
ناگهان آمد ندائی فوق عرش از دادگر
ای ولیّ من، اجابت میکنم من خواستهات
میپذیرم این شفاعت از برای شیعهات
از میان شیعیانم آن که من یاری نمود
جنگ نمود با دشمنانم هر طریقی را بسود
هر نفر هفتاد هزار فرد را شفاعت میکند
از میان خویش و همسایه سرایت میکند
گفت رسول الله من و هم جانشین من علی
هم تمام اهل بیتم جمله با طرز جلی
ما شفاعت میکنیم روز قیامت نزد حق
میپذیرد این شفاعت گفته است از ما سَبَق
باقر آل علی گفتا که زهرای بتول
محضر حق گفت که نامم فاطمه باشد قبول
معنی نامم بود قاطع محبانم ز نار
حال محبی از محبانم گنه کرده و عار
وعده کردی تا محبانم ببخشی در جزا
وعده تو حق بود کَیْ خلف وعده نا روا
در جواب، حق گفت تو را من فاطمه نامیدهام
با تو ذریه و دوستانت ز نار بریدهام
من ندارم خلف وعده تو شفاعتش نما
تا شفاعتت پذیرم هست شفاعتت بجا
تا بدانند انبیا و هم ملائک، اهل حشر
بس بلند است نزد من نام و مقامت بَهْ، چه نشر
باقر و صادق بگفتند ما شفاعت میکنیم
از گنهکاران شیعه ما سقایت میکنیم
صادق آل نبیّ فرمود ایا ای شیعیان
با امید این شفاعت کَیْ کنید گناهِ کٰانْ
نَیْ رسد هرگز شفاعت بر کسی که این گناه
مرتکب گردد، مگر آن که چشد عذاب چاه
در بیان دیگری فرمود، شفاعتهای ما
باشد بهر مرتکبان گناهان دغا
آن که زود توبه کند بهرش نباشد هیچ گناه
نیک و نیکو کار بود هرگز نیفتد او به چاه
[256] عروهْ الوثقای حق باشد ولیّ مؤمنین
از ظلمات خارج سازد سوی نور یعسوب دین
ابن عباس گفت رسول الله بگفت روزی چنین
هر که خواهد چنگ زند بر ریسمانی در زمین
چنگ زند اصل ولایت باشد ناگُستنی
به ولایت برادر و وصیّ من علی
چون، که دوست او ندارد هیچ هلاکت در جهان
دشمنش گردد هلاک، نیست هیچ نجاتی بهر آن
گفت امام باقرم آن باقر علم خدا
عُرْوَهْ الْوُثْقی بود مَوَّدت و دوستی ما
رأس اهل بیت عصمت هست ولایت هست علی
در زمین و آسمان نیست از ولایت اکملی
[257] آیه را تفسیر نمود آن صادق آل رسول
نورِ در آیه محمّد آل او باشند قبول
هست ظلمات دشمنان اهل بیت طاهرین
خارج از نور ولایت غرق ظلمت کافرین
باطن نفس رسول الله و کل مؤمنین
مؤمنند بر حق تعالی هم ملایک مرسلین
[269] در بیان آیه فرمود جعفر ملک خدا
حکمت باشد طاعت حق معرفت اندر جلا
هم بود عرفان به امام بالاخص اول امام
نام او باشد امیر مؤمنان بس کن کلام
[274] آن که اموال خودش در روز و شب و در نهان
آشکارا کرد انفاق هر نیازمند این و آن
آن علی بود جز علی، هیچ کس نکرد این کار را
بی غم و بی ترس کرده اجر او نزد خدا
چون چنین کرد خسرو ملک ولا
آیه نازل گشت به شأنش زنده بادا مرتضی
آلِ عِمْران نام سوره آمد از فوق سما
بر پیمبر نازل است تا باشد ابلاغ از خدا
[1] آل عمران و اَلِفْ لامْ میم کمال آمد به بار
رمز سِرُّ الله علی باشد ولیّ کردگار
[2] آیه گفت لا اِلهَ اِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم
نازل آمد این کتاب، نطق کتابُ الله معلوم
[3] گو علی باشد کتابُ الله ناطق در جهان
ناسخ تورات و انجیل هم زبور هم این و آن
[4] آن که کفر ورزد به آیات کتاب و روح آن
انتقام گیرد خدای مقتدر از او بدان
[6] در رحم صورت گری فرمود عزیز کردگار
تا بگوئی لا اِلهَ اِلَّا هُو بعد، هشت و چار
[7] این هُوَ نازل نمود آیات روشن از کتاب
مُحْکَمات و مُتَشابِه وصف آن عالی جناب
آنکه زَیْغ در قلب خود دارد یقین بر باطل است
فتنه در دین افکند تأویل برد او در غِل است
آن که تأویل را بداند او خدا و عالِم است
راسِخُون در علم عالی اسم دیگر قاسم است
قاسم جنات و دوزخ شاه مردان است علی
آن که خود قرآن ناطق وصف او باشد جلی
راسِخُون گویند همه آیات بُوند نازل ز دوست
خود اُولُواالاَلْباب بدانند ظاهر و باطن خُوْد اوست
راسِخ اَعلی علی باشد که علم است از علی
صاحب عقل تمام است عالِم تأویل جلی
باقر و صادق بفرمودند که ما آل رسول
راسخون باشیم در علم حکمت و عرفان وُصول
ما همه آگاه ز آیات و ز تأویلها عیان
تأویل و تنزیل آیات ظاهر و باطن آن
در حدیث فرموده است آن راسخون، علم کتاب
آن امیر مؤمنان است صد سلام باد آن جناب
[15]گو رسولا، متقین را بر شما گویم سخن
بهتر از محبوب دنیا بهرتان باشد عدن
باغ فردوس برین و نهرهای پر ز آب
پر ز شیر و پر عسل پر گوهر است هر یک صواب
زیر هر قصر بهشتی نهر آبی است خوش گوار
باغهای پر ز میوه پر گل و دائم بهار
باغهای پر درخت و پر ثمر سبز و قشنگ
روی هر شاخه هزاران بلبلِ خوش خط و رنگ
در غزل باشند تمامی ذکرشان ذکر صنم
وصف یار خود بخوانند وصف والا دمبدم
در میان قصرها اَزْواجِ پاک و خوش سرشت
شاد و شادابند همیشه حور و غلمان بهشت
در رضا باشد خداوند جنّت است رضوان او
وَهْ، چه رضوان وَهْ، چه نعمت وَهْ، چه دیدار روبرو
شیرهی جان همه باشد علی مرتضی
ظاهر آمد از ولایت نعمت ملک بقا
[17]صابرین و صادقین و قانتین و منفقین
جلوهی نور ولایت در سحر مستغفرین
[18] هم خدا و هم ملائک هم اُولوُا الْعِلْم از یقین
در شهادت آمدند بر وحدت حق مبین
رَأْس عالِم دان امیرالمؤمنین توحید او
دین اسلام و سلام بگرفت ز اَلله روبرو
[19] اول آیه چنین فرمود خداوند سلام
این فراز را اِنَّ الدّینَ عِنْدَاللهِ الْاِسْلام
یعنی در امر ولایت تسلیم مولا شدن
تسلیم مولای عالم علی والا شدن
[31] گفت خداوند: ای رسول ما بگو با مردمان
گر خدا را دوست دارید پیروم باید بجان
پیروم باشید که تا دوست شما باشد خدا
تا خدای مهربان بخشد گناهان شما
استناد بنمود به آیه حضرت معصوم پاک
اسم معصوم را به کودکها نهاد بر روی خاک
دین بود حبّ ولایت نَیْ بود چیز دگر
دوستی آل محمّد هست در عمرت پر ثمر
گفت پیمبر یک کلام جامعی در حب آل
جای دارد آن کلام را باز نمود در طول سال
لیکن وقت آن نباشد تا بشعر آیند همه
بگذریم تا دیگران آرند به دفتر واقعه
[32] گفت خداوند توانا: ای رسول ما بگو
اهل ایمان را که تا باشند مطیعی بس نکو
تا اطاعت کرده از حق و رسول حق همه
با اطاعت میشود رضوان تمام جامعه
چون چنین فرمود خداوند قویم و هم قدیر
احمد مختار بخواندی خطبهئی بس دلپذیر
متن خطبه هست سفارش بهر طاعات ولا
بهر تکریم و اطاعت از علی مرتضی
گفت که ای مردم، خدا گفته اطاعتش کنید
هم نبیّم را اطاعت کرده و باشید رشید
پس شما باشید مطیعم در لحاظ این وصی
هست وصیم نفس پاکم بهترین افراد علی
هست وصی و هست وزیرم هست خلیفهام عیان
هست ولیّ امر من بعد از وفاتم در جهان
بهترین خلق خدا باشد علی مرتضی
بعد من بهتر از او نیست در همه ارض و سما
پس بدانید تا بگویم یک کلامی پر بها
اصل هر چیز را بگویم هست خدای من رضا
هرکسی باشد مطیع شاه مردان مرتضی
هست مطیع من یقیناً، گویم این حرف با شما
هرکسی باشد مطیع من مطیع باشد خدا
حق عطایش میدهد هرچه بخواهد در جزا
هرکسی او را رها کرده مرا کرده رها
هرکه من سازد رها حتماً رها ساخته خدا
هرکسی سازد رها پروردگار عالمین
لعنت حق باد بر او در آسمان و در زمین
حق برابر کرده است طاعت خود را با رسول
هرچه حق و هم رسول حق بگویند هست قبول
هم رسول الله برابر کرده طاعت علی
با همه طاعات خویشتن با تمام پردلی
پس اطاعت از خدا و از رسول و از وصی
گشته است واجب به امر حق تعالی و نبی
بر تمام اهل ایمان واجب است باشند مُطیع
جمله باشند در اطاعت از علی، وصف مَنیع
آمده در آیهی پنجاه و نه، سوره نساء
مؤمنان باشند مطیع حق و احمد، مرتضی
مرتضی و یازده فرزندش اُولِی الاَمْرند همه
غیر آنان نیست اُولِی الاَمْر در میان جامعه
هست تناسب بین حق و خاتم پیغمبران
بین این دو با ائمه اولیاء انس و جان
پس اُولِی الاَمْر هست امامان در مقام عصمتی
غیر معصوم نیست اُولِیالاَمْر تاکه باشد حجتی
طاعت حق واجب است و طاعت ختم رُسُل
طاعت آل محمّد نور و انوار بتول
قصهی ابن بشر یک قصهایست پرماجرا
اعتراض بنمود روزی بر علی شیر خدا
گفت بنیهاشم، چرا باشید ولیّ مردمان
ما نداریم در ولایت هیچ سهمی را از آن
گفت علی، باشی اویس بن بشر تو نادرست
جز دروغ پایه نداری، پایهئی جز کذب و سُت
حق عطا کرده که تا باشیم ز نسل آن خلیل
آیهی قرآن بود بر مدعا، خود یک دلیل
گفت اویس بن بشر، ما نیز ز نسل آدمیم
زنگیان و نوبیان اولاد حام و نوح جمعیم
هر دو از پیغمبران مرسلند در روزگار
نسل ما را با خلیل الله و خاندانش چکار
مصطفی را با خبر بنمود علی زین ماجرا
گفت رسول الله کنم زجرش به دستور خدا
جبرئیل نازل شد و آورده آیه بر زمین
قُلْ اَطیعُوا اللهَ وَالرَّسُول ایا ای مؤمنین
گر که رو گردانید از آنان شوید کافر همه
جایگاه جملگی باشد به محشر هاویه
هیچ ندارد دوست خداوند کافران را جملگی
غرق کفرند جملگی و هیچ ندارند بندگی
مؤمنان در بندگی حق اطاعت میکنند
تابع معصوم پا کند و حمایت میکنند
جمله دوست دارند علی را این علی دوست خداست
مَظهر و رَأسِ ولایت بین علی مرتضاست
باد سلام و صد سلام و صد صلوات خدا
بر نبی و بر امام اول مُلک ولا
برگزیده حق تعالی آدم و نوح و خلیل
آل ابراهیم گزیده آل عمران هم اصیل
بر تمامی عوالم تا که باشند رهنما
خلق هر عالم هدایت میکنند سوی خدا
آل ابراهیم در آیه هست جناب مصطفی
آل عمران است به آیه شاه مردان مرتضیٰ
آل ابراهیم بود اسحاق، سماعیل و دگر
تا به پیغمبر رسد، اولاد پیغمبر ثمر
تا رسد به مرتضی و نسل پاکش جملگی
این گزینش در حقیقت هست بجا زیبندگی
آل پیغمبر گرفته ریشه از آل خلیل
آیهی سی و سه باشد بر چنین حرفی دلیل
آل عمران خود علی باشد و هم اولاد او
ای عزیز خود آیه را بین میدرخشد روبرو
گرچه بعضی دادهاند این اسم را بر دیگری
دادهاند بر باب موسی، نیست ز بهرم باوری
یا به باب مریم پاک دادهاند نسبت همی
گر درست نی گفته باشند هیچ ندارند زان غمی
باب مولایم علی باشد یقین عمران پاک
نی که بوده مثل او شخصی به مافوق و به خاک
نام نیکویش بود عِمران که عمران است عیان
فرزند عبدالمطلب نیست به مثلش در جهان
کُنیه پاکش ابوطالب عموی مصطفاست
یار و یاور بهر پیغمبر حبیب کبریاست
او موحد بود در عالم او بودی یکتا پرست
او حبیب حق تعالی در بلندیها و پست
توحید بالای او اندر جهان درس است یقین
از برای حق پرستان و تمام مؤمنین
توحید و یکتاپرستی در کلامش آشکار
مانده در دیوان او تا این زمانها ماندگار
این موحد در تَوَحُد بود علمدار جهان
همچو بابش امت واحده، فردی جاودان
مُظهر فرزند پاکش این علی شیر خدا
توحید والای هستی یکه تاز پرجلا
باد سلام حق به عمران و به اجدادش همه
باد سلام حق به عمران و به ابنائش همه
باد سلام حق به عمران تا به آدم، مؤمنان
باد سلام حق به عمران تا به صاحب زمان
باد سلام و باد صلوات خدای مهربان
بر علی فرزند عمران بهترین خلق جهان
یک بیان دیگری راجع به آیه در وجود
گفته بعد از آل عمران، آل طاها در نمود
آل عمران، بوده است، آل محمّد، بعد آن
حذف نمود آل محمّد راز آیه آن فُلان
از امام صادق و اجداد پاکش تا علی
قل شده یک واقعه در عامهی مردم جلی
حضرت مولی امیرمؤمنان گفت به حسن
خطبهئی غرا بفرما در میان انجمن
مجتبی انجام بداد و خطبهئی غرا بگفت
دُرّ ز دریای ولایت در میان عامه سُفت
با کلامی پر ز حمد و پر ثنا ربّش ستود
داد شهادت بر یگانگی آن حیّ ودود
گفت کهای مردم خدا ما را پذیرفت بهر خویش
در رضا باشد زماها بهر دینش هر چه بیش
ود خداوند برگزیده ما زخلقش در عیان
نازل آورده بماها یک کتاب از آسمان
وحی او نازل به ما شد واسطه گشت جبرئیل
مائیم آل الله در عالم این کتاب باشد دلیل
بس بیانات بلند در خطبه فرمودی حسن
هیچ نبودی در کلامش ذرهئی نقص و مِحَن
چون چنین شد آیهی سی و چهار آمد نزول
ذُرِیَّهْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، میباشد قبول
باشد این ذریهی پاک، نسل پاک دیگری
این چنین درصدر بالا مینماید رهبری
باقر آل محمّد هر دو آیه خواند بلند
طرز خواندن بود عالی هر که بشنید کرد پسند
بعد از آن فرمود از این آل و از این عترت منم
من ز اهل بیت عصمت باشم و دل روشنم
آخرین از آل و عترت هست عیان از اولین
اولین از آل و عترت هست عیان از آخرین
اول و آخر همه یک نور باشند پر زنور
نور واحد آمده انوار پاکان در ظهور
باد سلام و باد صلوات خداوند ودود
بر محمّد باد و آلش، باد به آنها صد درود
باد سلام و باد صلوات خداوند جهان
بر امام عالم هستی امیر مؤمنان
[33-34] کرد سؤال مأمون عباسی ز حضرت رضا
گو که آیا در فضیلت باشد عترت و شما
گو که آیا اهل بیت افضل بوند از مردمان
در جواب فرمود حضرت در کتاب آمد بدان
بعد از آن مأمون بگفتا در کجا آمد بیان
در جواب خواند آیهی سی و سه و چار را ز آن
حضرت باقر بخواندی هر دو آیه را و گفت
ما ز آنانیم و عترت، دُرّ این دریا بِسُفت
[42] گفت رسول الله که باشد فاطمه آن جانِ جان
برتر از هر زن بود در عالم کون و مکان
این زن برتر بود همسر برای مرتضی
کُفو والای علی باشد علی شیر خدا
[43]فاطمه باشد محدثه حدیث گوی زمین
از برای جمعی از فرشتگان و مؤمنین
فاطمه بهر ملائک در حدیث بود بارها
آن ملائک بهر زهرا در حدیث بودند سزا
آن ملائک محضر زهرا شرفیاب و حضور
زهرا را گفتند خداوند برگزیدت اصل نور
داده بر تو برتری از جمع زنهای جهان
پس ببر فرمان مولی، بهر خلقت جانِ جان
در قیام باش و رکوع کن در سجود با ساجدین
سجده بر درگاه معبود، معبود ملک یقین
آن ملائک در شبی گفتند حضور فاطمه
افضلی تو از زنان این جهان بی واهمه
افضلی از مادر و مریم و آسیه یقین
از زنان افضل و از اولین و آخرین
مؤمنان گویم حدیثی یک حدیث پر جلا
از امام پنجمین آن باقر علم خدا
بود محدث جد والایم علی مرتضی
در حدیث بودند ملائک با علی شیر خدا
بر ملائک بود امیر و سرور و اول امام
درس توحید داد به هرکس توحیدش دان یکمرام
اصل قائم اصل راکع اصل ساجد دان علی
بعد پیغمبر نباشد مثل او هیچ اکملی
پس همه، زهرا و مریم هم تمام عابدان
در عبادت اقتدا گیرند امیر مؤمنان
[46] عیسیِ مریم تکلم کرد به گهواره عیان
باطنش بنمود تکلم در رحمِ جانِ جان
[61] نفس پیغمبر علی باشد به فرمان خدا
خود رسولالله چنین گفت این علی است اَنْفُسَنا
موسی بن جعفر بفرمود تأویل اَبْنائَنا
هم حسن و هم حسین باشند دو نور چشم ما
تأویل نِسائَنا فاطمه باشد از یقین
تأویل اَنْفُسَنا باشد امیرالمؤمنین
[68]گفت علی: باشد سزاوارتر مردم، انبیا
عالم و داناترین به دین و احکام خدا
بعد از آن بنمود تلاوت آیه را زیبا کلام
بعد احمد باشد داناتر ز هر کس آن امام
دوست پیغمبر کسی است که ز او اطاعت میکند
دشمنش آن کس، گناه کرده شقاوت میکند
هست ولیّ الله علیّ و دوست مخصوص خدا
هست خدا ولیّ مؤمن رأس مؤمن مرتضی
[77] سید سجاد بفرمود در قیامت کردگار
سه نفر را در عذابی بس الیم دارد بکار
آن که کرد انکار امام عصمتی را از جفا
آن که دعوی امامت داشت به کذب و هم دغا
آن که مسلم میشمارد غاصبینِ در جهان
غاصب حق آل الله و امیر مؤمنان
[81] حق تعالی نام نیکوئی نهاده بر علی
نام نیکویش امیرالمؤمنین است بین جلی
نام مخصوص منحصر باشد به نفس مصطفی
هر کسی این نام ندارد جز علی شیر خدا
گر نهد هر کس به خود نام مقدّس علی
او امیر مؤمنان نیست کار اوست خود دَغَلی
در جهان آفرینش باشد این نام نکو
از برای شخص مولی بهر شیعه آبرو
هر که دارد اعتقاد و به خدا ایمان پاک
مؤمن است و این علی باشد امیرش روی خاک
یک خدا باشد به عالم دو ندارد این خدا
یک امیر باشد به عالم نیست تعدد اِنَّما
هر که این نام را به خود بنهاده است غاصب بود
بی موارد حرف زده در حرف خویش کاذب بود
پس امیرالمؤمنین یک نام اقدس از علیست
علی هر کس نهاده بر خودش دل احولیست
[83] حضرت صادق بفرمود آیه شأن قائم است
قائم از بهر ظهورش دان تو این را عازم است
قائم ما چون قیام بنماید از غیب ولا
هیچ نباشد سرزمینی که نگوید این ندا
جمله گویند لا اِلهَ اِلَّا الله در هر کجا
هم گویند محمّد رسول الله در ارض و سما
بعد از این گوئیم علی ولیّ الله در هر زمان
در زمان، فوق زمان گویند تمام عاقلان
حضرت قائم بود ختم ولایت، حیدری
ارث حیدر کرار است نماید سروری
[84] آنچه نازل شد به ابراهیم و اسماعیلْ، عزیز
هم به اسحاق و به یعقوب هم به اَسباط است تمیز
هم به موسی و به عیسی هم همه پیغمبران
نازل از عشق و ولایت آمده از آسمان
[85] آنکه غیر از این گزیند دین و ایمانش غلط
این بود اسلام ناب و غیر این دانم سَقَط
حضرت باقر بفرمود ذیل آیه یک حدیث
سال آخر عازم حج بود رسول الله، مُغیث
جبرئیل آمد ز بالا با سلام و با درود
محضر ختم رسالت با پیامی از وَدود
ای محمّد حق سلامت میرساند با پیام
هر چه از احکام دین گفتی به امت شد تمام
جز دو واجب مانده است بر امتت اعلان نما
یک بود احکام حج دیگر خلافت را بپا
سال آخر داد تعلیم احکام و اسرار حج
دید در این راه بس اذیت هم کشید بسیار رنج
بس بدید سختی که تا روشن کند اکمال دین
تا شناساند به امت، اتمام نعمتْ مبین
گفت رسول الله به امت این علی باشد وصیّ
هم برادر، وارث علمم بود نفسم علیّ
جانشینم باشد و تفسیر کند قرآن حق
امتم دعوت نماید سوی حق از ما سَبَق
مانع باشد امتم را از گناه و از دغا
قاتل است از ناکثین و قاسطین و اشقیا
قاتل باشد مارقین و مشرکین و مُلحدین
دشمنان حق تعالی کافرین، منافقین
من دعا گویم در این دم حضرت پروردگار
تا بدارد دوست دوستداران صاحب ذوالفقار
دارد دشمن دشمنانش منکرین لعنت کند
در غضب باشد ز آن کس حق او غفلت کند
آن که انکار میکند حق علی مرتضی
لعنِ بر او و غضب بر او نما بار، ای خدا
خود به من گفتی خدایا بعد خویش انجام دهم
تا امانت را به دستان ولیّت بِنَهَم
وقت نصب این مقام بهر تمام بندگان
دینشان اکمال نمایم، اتمام نعمت بجان
بعد نصب این خلافت دین نمودی اکملش
با بیان این امامت اتم آمد مشعلش
مشعل نعمت نمایان نام آن باشد ولا
آن بود تنزیل بالا گو تجلی خدا
با وجود دین اکمل، نعمت فوق تمام
راضی باشی تو ز اسلام هم از این دین سلام
پس خدایا تو گواهی من رسالاتم تمام
بهر تو ابلاغ نمودم خاصه پیغام امام
گر کسی آدرس بخواهد آدرس باشد احتجاج
جلد اول صفحهی هفتاد و شش باشد حِجاج
[95] گو محمّد صدق گفتار خداوند جلیل
بوده باشید پیروِ هم دین و آئین خلیل
[96] اولین خانه نباشد در زمین، ملک حجاز
خانهی پاک و مبارک قبلهی اهل نیاز
حضرت آدم بنا کرد خانهی خاص خدا
گرد خانه هر فرشته در طواف است مرحبا
بانی دوم خلیل الله بساخت رکن یمان
حجر اسماعیل مقام خلت از بهر امان
خانهی حق را بنا کرد بهر زادگاه علی
بر تمام خلق عالم این علی باشد ولیّ
زادگاه این علی شد قبلهی اهل وصول
بی طواف زادگاهش کَیْ عمل باشد قبول
بی طواف زادگاهش حج هر کس باطل است
طَوْفِ او برگیرد این خانه یقیناً بر گِل است
خانهی کعبه مبارک گشت ز مولود علی
این علی مولود کعبه حل کند هر مشکلی
حاجیان بر گِرد کعبه دائماً اندر طواف
طَوْفِ بی حبّ علی باشد یقیناً بر خلاف
طَوْفِ با حبّ علی شد شیرهی حج قبول
بیت نور است زادگاهش یا که عرش آمد نزول
[101] مولود کعبه صراط مستقیم است ای عزیز
بر صراط مستقیم رو تا شود سر پُر قَفیز
[103] اعتصام جوئید به حبل الله علی حبل خداست
تفرقه تیری است ز ابلیس منشاءِ شر و خطاست
ذکر نمائید نعمت حق، خود ولایت نعمت است
مؤمنین با هم برادر رَأْس ایمان رحمت است
گفت پیمبر میروم من دو امانت عزیز
در میان امت باشند تا زمان رستاخیز
دو امانت با همند نیستند جدا از همدگر
تا کنار حوض کوثر وارد گردند پر ثمر
بنگرید تا باشد رفتار شما با هر دو تا
با چه رفتاری، چگونه، بهر ابلیس یا خدا
اولی باشد کتاب الله و دوم عترت است
اولی قانون خلقت دومی هم فطرت است
اولی باشد کتاب الله و قرآن مبین
دومی قرآن ناطق گو امیرالمؤمنین
چنگ زنید بر دامن هر دو امانت در جهان
تا نجات یابید ز غرقاب گناه، دام شیطان
پس مگیرید پیشی از هر دو شوید گمراه و خوار
پیرو هر دو شوید تا که رسید به کردگار
در حدیث دیگر آمد ریسمان کردگار
آل پیغمبر بوند هم لنگر لیل و نهار
رأس این آل حیدر صفدر بود گیر دامنش
از معارف کیلها گیر از کنار خرمنش
پس بود حبل الله، قرآن و علی مرتضی
خاندان علوی در رأس آن شیر خدا
[104] امر به معروف نهی از منکر سلاح مفلحون
هر دو نازل از ولایت هر دو نطق مؤمنون
[110] مؤمنینند خیر امت چون که دارند امر و نهی
یا بود خیرالائمه دومی حق است و وحی
آن که باشد مؤمن بالله و روز رستخیز
امر و نهی دارد و خیرات پر نموده خود قفیز
در قرائت علیّ، آیه چنین آمد زمین
کُنْتُمْ خَیْرَ اَئِمَهْ، گفت صادق ملک یقین
آیه در شأن ائمه آمده در رأس، علی
این علی بر عالم هستی دمد نور جلی
صادق آل رسول گفت این چه خیر امتی است
آنچنان کشتند علی را هیچ ندیدند حرمتی است
خیر امت کشت علی را هم حسن و هم حسین
این چه خیر امتی است کشتند امام عالمین
خیر امت خونجگر کرد اصل هستی مصطفی
خونجگر کرد اصل کوثر فاطمه نور خدا
این چه خیر امتی است حقهای اولاد نبیّ
غصب نمودند حق زهرا حق حتمی علیّ
این چه خیر امتی است زهر جفا دادند حسن
جای پیغمبر نشستند همچو صد زاغ و زغن
این چه خیر امتی است بر پا نمودند کربلا
آل پیغمبر بکشتند، ریختهاند خون خدا
این چه خیر امتی است اولاد پاک مصطفی
یک بیک کردند شهید تا عسکری مه لقا
این چه خیر امتی است ختم ولایت شد غریب
غیبت کبرا پذیرفت هیچ نبینیم آن حبیب
صاحب امت شده غائب ز جور امتش
خیر امت این نباشد هیچ ندارند حرمتش
این چه خیر امتی است الآن گرفتار یهود
صهیونیسم از نوکران خود برد بسیار سود
هست سران کشور اسلام مطیع استعمار
بر زیان مسلم و اسلام، ندارند هیچی عار
مسلمین بر جان هم ریزد استکبار دون
شرک و کفر است سربلند، فرهنگ توحید سرنگون
مسلمین، بر پا خیزید و کُشید این نوکران
دست کفر کوتاه کنید از کشور خود با توان
حاکم دنیا شما باشید نمائید عدل و داد
خدمت خلق خدا باشید و دلها گردد شاد
این شمائید تا کنید آماده این ملک خدا
تا شود ظاهر به عالم قائم ملک بقا
منجی عالم بیاید بهر امداد همه
قائم آل محمّد نور چشم فاطمه
آخرین وصی پیغمبر امام آخرین
ختمِ ختم است در ولایت حاکم روی زمین
چون بیاید، اصل کفر و اصل شرک و هم نفاق
بر جهنم میفرستد جمله بینند استحقاق
دوست بدارد مردمان و یاری مستضعفین
میکند یاری نیازمند چون امیرالمؤمنین
از زمین آرد برون گنج و ذخایر را همه
میکند تقسیم تمامی در میان جامعه
عدل و داد را بر زمین جاری کند آن روز عیان
ظلم و جوری کس نبیند در همه ملک جهان
گرگ و میش با هم رفیقند و نباشد وحشتی
این جهان بیند عدالت بَهْ، چه زیبا صولتی
دست رحمت بر سر خلق میکشد وقت ظهور
در شکوفا عقلها آیند و دلها پر سرور
میشوند مردم همه دانا و زیرک ذرهبین
با صفا گردد جهان و پر ز نعمت این زمین
مردم دنیا ببینند یک ظهوری از بهشت
هم ببینند آن چه ناب است هم ببینند سرنوشت
آن زمان دنیا کند زیبائیش ظاهر چنان
چون ببینند عاشق دنیا شوند خلق جهان
دانند این دنیا چه باشد خلق نموده است کمال
ظاهر آورده ز معنا هم جمال و هم جلال
عالم دنیا بود یک اسم ز اسمهای خدا
در قیام قائم ظاهر گردد با فرو جلا
پس به ظاهر خیر امت آمده آیه زمین
باطن آیه بود خیرالائمه از یقین
یا ز آسمان آمده خیر الائمه بر زمین
خیر امت گشته آیه بعدها با دست کین
گر بیاید خاتم خیرالائمه در ظهور
آورد خط علیّ را تا همه بینند به نور
آن جا خواهند دید بود خیرالائمه یا بود
خیر امت، از خدا خواهیم در این مطلب مدد
[122] آیه آمد در اُحد و جنگ سرسخت علی
لافتی زد لشگر کفر هیچ نبودش مشکلی
جبرئیل بین زمین و آسمان میداد ندا
لافتی الّا علی لا سیف بیامد از خدا
جبرئیل گفتا به احمد ای رسول عالمین
بین مواسات علی بهرت، فداکاری چنین
در جواب فرمود که باشم من یقین از این علی
این علی باشد ز من، دان ظاهر و باطن جلی
جبرئیل گفتا که من باشم ز هر دوی شما
رو به وحدت میرویم تا که رسم ما به خدا
[128] آیه در شأن علی گشت نازل نزد مصطفی
تا کند ابلاغ ولایت از علی مرتضی
مانده در حیرت چگونه از علی گوید سخن
با کمالات علی بی حد و حصر در انجمن
این علی اول کسی است بنمود رسالت را قبول
بهترین یار خدا و بهترین یار رسول
بهترین رزمندهی میدان جنگ با مشرکین
بهترین سرسخت ز افراد، با همه مخالفین
عالم هر علم بود و عارف هر معرفت
هر فضیلت را بود اول نگر از این جهت
گر کند ابلاغ علی را با همه فضل و کمال
باعث طغیان دشمن هم حسادت بد خصال
آیه آمد، نیست از این کار چیزی دستت ای رسول
هست به دست حق تعالی میکنی تو هم قبول
تو علی را بعد خود بنما وصیّ و هم ولیّ
پشت این کار است خدا هرگز نباشد مشکلی
133] با شتاب آئید به سوی مغفرت باشد بهشت
وسعت ارض و سماوات بهر پرهیزکار نوشت
[134] این امام متقین است در دو حال انفاق کند
محسن است او بوی احسان و محبت میوزد
[144] ذیل آیه گفت رسولالله که ای مردم شما
آگهیت، باشم رسول الله و ختم انبیا
گر بمیرم یا شوم کشته ایا مردم شما
گر عقب گردید ندارید هیچ ضرری بر خدا
آگه باشید این علی با جمع فرزندان خویش
صبر کنند و شکر گذارند هرچه بیشتر هرچه بیش
[150] مؤمنین، دانید خدا مولا و یار جملگی است
نازل مولی علی باشد مقام بندگی است
[157] باقر علم خدا کرد آیه را معنا بجا
گفت سبیل الله، علی و آل او هستند روا
آن که در راه ولایت کشته گردد یا در آن
راه بمیرد در ره حق مرده است و داده جان
[162] حضرت صادق بفرمود آنکه خشنود کرد خدا
معرفت و حبّ ما داشت، باشد بهرش این صفا
ضرت حق جمع آنان را دهد عالی مقام
میبرد بالا درجات همه هر صبح و شام
آن که حق مرتضی و عترتش انکار کند
زین جهت خشم و غضب را از خدا آشکار کند
[169] آنکه در راه خدا شهد شهود نوشیده است
مرده نیست و زنده باشد شهد عشق چشیده است
او بود دائم به نزد حضرت پروردگار
دائماً روزی بگیرد از جمال و حُسن یار
در کنار حوض کوثر نوشد از دست علی
جام آب کوثری و هم حیات ابدی
[170] شاد و شادمانند به فضل شاهد روز اَلَسْت
ده بشارت جملگی را شاهدان عشق پرست
ترس و حزنی نیست ز بهر شاهدان روزگار
غرق نعمتهای حق باشند و فضل کردگار
سید و شاه شهیدان هست علی مرتضی
او بود خون خدا و پدر خون خدا
خون حق جوشد ز سرچشمهی ذات ازلی
نام آن است در زمین گوئی تو مرتضی علی
[171] با قسم گفت صادق صدق علی که شیعیان
رو به جنت میروند در لطف حقند شادمان
بهترین جای بهشت از مرتضی باشد یقین
بعد از او باشد ز جمع شیعیان خوش نشین
[172] باقر علم لَدُن گفتا که در جنگ اُحد
زخمهائی بس فراوان بود علی را در شهود
گفت رسول الله که هر کس در ره پروردگار
این چنین کوشد بود معذور به نزد کردگار
دست خود بنهاد به هر زخم، زخم او شد التیام
حمد حق بنمود ید الله بعد از آن گفت این کلام
من به هر جنگ پشت نکردم و نبودم در فرار
در رضای حق بکوشیدم نداشتم هیچ قرار
زین جهت در دو فراز از متن قرآن مجید
حق نمود شکر علی و این علی باشد فرید
دو فراز باشد: وَ سَیَجْزِی اللهُ الشَّاکِرین
در دو آیه حق نمود شکر امیرالمؤمنین
حیدر کرار به هر جبه به هر جنگ و دفاع
فاتح میدان توحید از همه بودی شجاع
[185] مصطفی از قول حق گفتا حدیثی بس بلند
بهر اثبات کلامش یاد نمودی و سوگند
گفت هر آن بنده که دارد دوست علی مرتضی
دور نمایم او ز آتش اجر او نزد خدا
آن که بغض و کینهی او را به دل گیرد بدان
او در آتش جای دارد آتش است بر او زیان
[195] چون رسول الله نمود هجرت به یثرب آن زمان
ماند علی تا کارهای مسلمین سازد روان
بعد نمود هجرت به سوی یثرب و راه رسول
در سفر، یاد خدا همراه زهرای بتول
چون رسیدند بر پیمبر بین راه مهاجرین
آیه نازل گشت به شأن آن امیرالمؤمنین
[198] آنکه پاک است بهر او نازل شود نزد خدا
نهرها جاری شود از بهر ابرار ولا
[200] گفت امیر مؤمنان دربارهی آیه چنین
در مصیبتها نمائید صبر و پایداری دین
رابطه ایجاد نمائید بین خود را با امام
دان امامت رابط است بین تو و شخص سلام
سورهئی آمد ز بالا نام نساء باشد بجا
تا بدانند خلقت زن را که بوده از کجا
[1] در نساء آمد به خلقت هم ز نفس واحده
مرد و زن گشته نمایان اصل خلقت آمده
بعد حق، بعد رسول ظاهر امیر مؤمنان
بعد نور پاک عصمت دیگران آیند عیان
آدم از خاک آمده هم آمد از نزد خدا
همسرش آمد از او ظاهر، شده خلقت دو تا
زان دو تا مردان بسیار و زنان ظاهر شدند
پس ز یک جا آمدند و یک دگر ساتر شدند
خاک نشینان آمدند تا باشد تمهیدی چنان
تا که روزی گردد ظاهر آن امیر مؤمنان
گر چه باشد خاک پاک ما همه ظاهر ز آب
اصل خاک باشد علی کُنیه گرفت ابوتراب
پس تمام روح و جسم هر کسی هست از علی
کیست که اصل خود شناسد، از شناخت چیند گلی
[36] باقر و صادق نمودند آیه را زیبا بیان
آمده در شأن احمد هم امیرمؤمنان
کردهاند تأویل آیه، باطن آن را عیان
والد اول محمّد باشد در ملک جهان
والد دوم امیر مؤمنان باشد یقین
در سماوات والد است و والد است در هفت زمین
گفت رسول الله من و نفسم علی باشیم پدر
از برای امتم، ما هر دو باشیم تاج سر
[41] حضرت صادق نمود تفسیر آیه در عیان
آیه را در شأن امت نازل داند از کَلانْ
هر زمانی از ائمه هست یکی حاضر امام
شاهد باشد این امام بر امت جدش تمام
حضرت ختمی، بود شاهد تمام عترتش
تا شود دنیا همه دارالسّلام بر امتش
[47] در بیان آیه آمد قائم آل عبا
تکیه بر دیوار کعبه دارد و اندر ندا
مردمان عالم دنیا بیاری خدا
ما قیام بنمودهایم دعوت ما دارید روا
ما ز هر کس به خداوند و رسول نزدیک تریم
هر که باشد پیرو ما، سوی یزدان میبریم
[54] اهل بیتند مردمانی که خداوند علیم
در عطا داده به آنان یک مقامی بس عظیم
آن مقام بس عظیم باشد امامت در جهان
مردمی اندر حَسَد ورزی به آنان در زیان
[58] گفته شد تفسیر آیه، آن بود تا هر امام
از امانت هر چه دارد میرساند خوش مَرام
میرساند بر امام بعد خود با امر ربّ
میکند اجرای احکام خوش مرام و باادب
[59] مؤمنین باشید مطیع حضرت حق و رسول
هم اُولیُالْاَمْر و ولایت هم که گلهای بتول
چون سؤال شد از پیمبر از اولیالامر معنیش
آن، که باشد که قرین حق و تست مقرونیش
در جواب گفتا اولیالامر جانشینان منند
جانشینانند ز معصوم شمع هر انجمنند
اول ایشان علی بن ابی طالب بود
بعد از او یازده امام خوش منظر و جالب بود
آخری همنام و هم کُنیه ز بهر من بود
نهمین فرزند ز حسین شخص او روشن بود
او ز دوستداران خود در غیبت و پنهان بود
روزی از روزها بیاید آخرین هجران بود
شرق و غرب را فتح نماید حاکم دنیا شود
حق به حقدار میرساند این فراز معنا شود
ای محقق بین اطاعت از خدا و از رسول
هردو باشند اصل عصمت عصمت هر دو قبول
اصل عصمت هست خداوند کریم لایَزال
نازل عصمت بود اول ظهور ذوالجلال
این اُولِیالْاَمْر با دو عصمت در تناسب آمده
نفس دوم عصمت سوم تقارب آمده
قرآن ما با فصاحت با بلاغت هست یقین
آیهها و کلمات باشند تناسب را قرین
این اولیالامرند ائمه عترت پاک رسول
رأس آنان است علی آمد ز آسمان در نزول
پس اولیالامر نازل حق و رسول باشد یقین
این اولیالامر هست بواقع، جان، امیرالمؤمنین
غیر مولایم علی با یازده فرزندش دگر
در همه عالم نباشد هیچ اولیالامری بشر
آن که هر گردنکش و چاقو بدست و ظالمی
نام اولیالامرش نهاده، این غلط باشد همی
این ندارد عقل، چنین نامی به او بنهاده است
شیطان انسی بود این نیست کهگوئی ساده است
عقل کامل کی نهد نام مقدّس را بکس
جز ظهور و ذریه از احمد مختار و بس
پس نزول کرد آیه از نزد حکیم متعال
در شأن و در وصف مولایم علی خوش خصال
گوش جان ده تا بیان دیگری گویم تو را
عقل بشکفته و صاحب عقل تیز جویم تو را
آیه در حق علی و هم حسن و هم حسین
آمده اما پیامبر کرده تفسیر نور عین
در شأن مولی علی تفسیر نموده مصطفی
بارک الله بر پیمبر زنده بادا مرتضی
این چنین تفسیر نمودن باشد از انوار عین
مصطفی و مرتضی، باقر و صادق هم حسین
مدرکش را در کتاب شیعه و سنی نگر
گر کنی تحقیق بیابی آن چه گفتم بیشتر
[69] آنکه باشد او مطیع حق مطیع مصطفی
او بود نفس پیمبر او علی مرتضی
بعد مولایم علی باشند چنین اهل ولا
گو ائمه تا بعینند بعد شاه لافتی
آمده تفسیر آیه، اَلنَّبیینْ مصطفاست
وَالصِّدّیقینَ مبارک اسد الله مرتضاست
معنی صدیقین آن است که علی شیر خدا
اولین کس باشد تصدیق کرد رسول مجتبی
وَالشُّهَداءْ، هم علی و فاطمه و مُحسنند
هم حسن و هم حسین، نُه نور عینم ممکنند
جعفر و حمزه شهیدان همه میدانها
صفین و نهروان و جمل، شهدای کربلا
صالحینند فاطمه و هر دو اولادش گرام
هست ز اولاد حسین جمع ائمه نُه امام
صالحین باشند ائمه، در مقام و منزلت
آیه در شأن امامان نازل گشته خوش جهت
رأس و اصل این امامان است علی سلطان دین
ظاهرش باشد علی، باطن امیرالمؤمنین
[159] آنکه از دنیا رود، در حال مرگ و رفتنش
مصطفی و مرتضی بیند به وقت حَزَنَش
مسلم و کافر و یا اهل کتاب باشند چنین
هر که از دنیا رود بیند امیرالمؤمنین
گفت علی، یا حارَ هَمْدانْ مَنْ یَمُتْ یَرَنی
هر که میرد من ببیند، مؤمن باشد یا دَنی
[162] راسخند در علم باطن علم چراغ عالَم است
نور دهد هر مؤمنی را نور اَعلی خاتم است
مؤمن بالله بنوشد شهد شیرین را ز آن
نازل آید بر مصلی اجر ز نزد جان جان
[165] آیه گوید در میان مردمان جامعه
دو دلیل و حجت آمد بهر انسان واقعه
یک بود حجت ظاهر دیگری هم باطن است
حجت ظاهر رسولان و ائمه راهِن است
حجت دیگر بود عقل سلیم اندر بشر
هر دو باشند نعمت حق هر دو بهرت پر ثمر
[166] حق گواه است آن چه را نازل نموده در علی
بهر تو نازل شده باشد نزولش منجلی
این گواهی بهر آن است تا بداند این بشر
حق به علمش نازل ساخته، در ثنا باش ای پسر
[168] آیه را تفسیر نموده صادق آل علیّ
آن که کافر گشته و کرده ستم آل نبیّ
کی بیامرزد خداوند این جمیعت راهمی
هرگز ننوشند ز دریای مروت هیچ نَمی
[170] باقر علم کتاب معنا نمود این آیه را
لب گشود و با بیانش استحکام داد پایه را
احمد مختار بیاورد بر شما لوح ولا
از کسانی را که باید دوستشان دارید شما
فرد اعلائی ز آنان حیدر کرار بود
باطن آیات مربوطه پر از اسرار بود
[174] مردم دنیا بدانند نازل آمد از سما
اصل برهان نور روشن عصمت آل عبا
برهان محکم محمّد نور روشن است علی
باغ توحید است محمّد گل گلشن است علی
[175] آنکه دارد بر خدا ایمان، یقین و اعتصام
رحمت و فضل الهی آورد بر او پیام
بر صراط مستقیم است سیر او رو بخدا
صاحب ره همره است گو تو علیّ مرتضی
سورهئی آمد به نام مائده از آسمان
بر زمین تا که حلال و هم حرام گردد بیان
مائده دان سفرهی آقا امیرالمؤمنین
گرد این سفره نشسته اولین و آخرین
[1] حق گرفته عهد ز جن و هم ز انسان و ملک
تابع باشند بر ولایت از زمین تا به فلک
اول سوره بگوید اهل ایمان را خدا
بر سر پیمان خود باشید کُنید بر عهد وفا
زیر سایه از ولایت راه خود را پیش روید
بر شما آید ز بالا هم سلام و هم نوید
بر شما باشد حلال حیوان بحر و برّ همه
تا خورید از گوشت آنها جملگی بی واهمه
[3] گوشت میته و دم و هم گوشت خوک و سگ دگر
نوع مردار و دگرها گشت حرام بهر بشر
ای که داری ذرهای عقل و شعور و معرفت
گوش دل بگشا بگویم سِرّی با ملایمت
این چه باشد جز تقیه از خداوند حکیم
یک فراز از آیهی سه، این فراز باشد عظیم
کرده پنهان در میان خون و مردار نجس
خورده از درنده و خَفَه شده هم خوک و خرس
آیهی اکمال دین، اتمام نعمت بر همه
در رضا باشد خدا زین دین به وصف لازمه
ظاهر عشق مقدس دان ولایت ای عزیز
برترین نعمت ولایت، نیست از این معنا گریز
شیرهی اسلام ناب باشد ولایت هم کمال
اکمل آمد این شیرینی در غدیرِ با جمال
در غدیر خم بخواند یک خطبهی غرا نبیّ
در شناخت و در کمالِ مولای عالم علیّ
گفت بود اسلام ناب بر پنج پایه استوار
پنجمین باشد ولایت چار دیگر پایدار
آخرین واجب که آمد از سماوات عُلا
باشد ابلاغ ولایت از علی مرتضی
ذیحجه و هیجدهی ماه در بیابان غدیر
مصطفی برداشت علی را روی دستش دلپذیر
جملگی دیدند علی را روی دست مصطفی
این بود قرآن ناطق یا علی مرتضی
گفت ابوالقاسم اَلَسْتُ اَوْلی بِالْمُؤمِنین
در جواب گفتند بلی باشی تو حتماً این چنین
گفت که باشم هر کسی را من بحق مولای او
این علی مولای او باشد ببینید روبرو
حاضرین دیدند همه این صحنه را روز غدیر
این بود اتمام حجت از خداوند قدیر
گفت فلانی، ای علی باشد تو را تبریکها
مولای من گشتی و مولای هر مسلم بجا
بعد ابلاغ ولایت بر همه خلق خدا
هر دو دست بگشود و بنمودی خداوند را ثنا
اَللَّهُمَّ و ٰالِ مَنْ والاهْ وَ عٰادِ مَنْ عاداهْ
وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهْ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهْ، حق آگاه
آیهی اِکمال دین اِتمام نعمت در نزول
در رضای حق بیامد باشد این اسلام قبول
شاعر آن روز بخواندی شعر در وصف غدیر
خواندی در وصف ولایت گشت پیمبر را وزیر
گفتهی پیغمبر، آن است این علی باشد وصیّ
جانشینم باشد و بر مؤمنان باشد ولیّ
چون ولایت گشت ابلاغ در میان خاص و عام
اکمل دین گشت اسلام نعمتش تام و تمام
شد خدا راضی بر این اسلام ناب بهر همه
جان این اسلام ولایت آمده بی واهمه
این فراز از آیه پنهان گشته بین خبیثات
تا که محفوظ ماند از شر اجانب و آفات
تقیه بنموده خدا تا آن که قرآن کریم
دستخوش تحریف نگردد منحرف اهل جحیم
[5] ظاهر آیه بفرمود آن که کافر شد عیان
منکر ایمان گشته در قیامت در زیان
باطن آیه بفرمود کافر اصل ولا
باشد اعمالش تباه و در زیان باشد بجا
چون علی باشد همان ایمان که قرآن گفته است
این دُرّ دریای قرآن است که باقر سُفته است
[13-14] قوم پیشین عهد شکستند دست به تحریف در زیان گشتند گرفتار و گرفتار عقاب
همچو قومی از یهود و هم ز ترسا زین طریق
باعث تحریف شدند و عاقبت اندر حریق
قوم اسرائیل شکستند عهد و پیمانی ز ما
چون شکستند، لعن نمودیم قلب پر جور و جفا
دست به تحریف کلام حق زدند ناآشنا
جز ضرر ناید نصیبی بهرشان زین مدعا
هم گرفتیم از نصاری عهد و پیمانی عیان
تا شوند تابع کتاب الله همیشه شادمان
عهد خود بشکست و تحریفها نمودند هر گروه
هم ز تورات و ز انجیل، هر دو دشمن روبرو
[16] آنکه راضی است از خدا و طالب رضوان اوست
با سلامت میرود راهش رسد بر قرب دوست
دوست ز تاریکی به سوی نور هدایت میکند
نور تابان است علی او را زیارت میکند
[35] این وسیله بهر قربت نام او باشد امام
تفسیر آیه چنین آمد تقرب را بدان
گفت امیر مؤمنان باشم وسیله من یقین
بهر قرب حق تعالی آن وسیله را ببین
[54] باقرین تفسیر نمودند آیه را حق تفسیر
هم بیان احمد است تفسیر نموده دلپذیر
قوم دوستدار خدا و قوم دوستان خدا
هست علی با شیعیانش عاشق یوم لقا
آن که دارد دوست خدا را هم خدایش دارد دوست
قاتلین ناکثین و قاسطین و مارق اوست
[55] مؤمنان دانید ولیّ بهر شما باشد خدا
هم رسول الله ولیّ و هم علیّ مرتضی
گر ولیّ را دوست بدانیم یا به معنا سرپرست
یا که یاور دانیمش یا معنی عالی که هست
صدق معنا میکند باشد به حتم معنای آن
این معانی خود قرینند قربشان را تو بدان
این ولیّ باشد خدا و هم رسول و مرتضی
با صراحت آمده اَلله رسولش مصطفی
با صفات آمد علی آن هم صفات با صفا
آن صفاتش هست ایمان و نماز و پاکیها
او به هنگام عبادت هم به وقت بندگی
در رکوع داده زکاتش با دو صد زیبندگی
روزی در مسجد کسی از مردمان بنمود سؤال
کس جوابش را نداد او دلشکسته پر مَلال
کرد بلند دست سوی آسمان و بگفتا ای خدا
در میان مسجد پیغمبرت دادم ندا
هیچ کسی ننمود مرا دستگیری و نَیْ داد پناه
بهر فردای قیامت هستی تو آنجا گواه
بود در این هنگام علی در حال انجام رکوع
با اشاره داد نشان انگشترش بر صاحب جُوع
آن نیازمند برد ز دست مرتضی انگشترش
شادمان گردید دعا بنمود ز بهر رهبرش
پس ولیّ مؤمنان باشد علی طبق سند
یاور هر مؤمنی است باشد نیازمند را مدد
خود سند باشد همین آیه ز بهر مدعا
آیات دیگر کنند تأیید همه این حرف ما
چند حدیث از این جهت باشند سند در نزد ما
قائلین این احادیث باقرین شیر خدا
پس بدان بعد از ولیّ بودن ز احمد و خدا
هست ولیّ مؤمنین آقا علی مرتضی
[56] هر که با حق تعالی و رسول عالمین
اصل ایمان حجت حق آن امیرالمؤمنین
دارد دوستی و محبت از سر صدق و صفا
هست ز حزب الله غالب مظهر لطف خدا
[67] در غدیر خم خدا گفت ای رسول ما بگو
آن چه نازل شد ز بالا امتت را روبرو
گر نه این پیغام رسانی نی رسول باشی یقین
هست خدایت در رسالت همره و یار و معین
اصل پیغام رسالت ظاهر عشق تمام
باطن وصف نبوت بر همه باشد امام
باطن وصف امامت بر خدا باشد ولیّ
گشته است از عشق اقدس بَهْ، ولایت منجلی
انبیاء آمد که آید خاتم پیغمبران
آورد از نزد حق خیر کثیر را در بیان
مردمان، خیر کثیر، باشد ولایت اصل آن
نور حق متعال است این امیر مؤمنان
آیه در روز غدیر در شأن مولایم علیّ
نازل از نزد خداوند تا کند تبلیغ نبیّ
تا کند تبلیغ ولایت عهدیِ بعد از نبیّ
این ولی عهد است علی و مورد تبلیغ علیّ
گشته مأمور بهر تبلیغ ولایت در جهان
تا رساند بر همه امت به آشکار نَیْ نهان
تا بدانند جملگی باشد خلافت از علیّ
بعد پیغمبر ولایت هست ولایت ولیّ
در غدیر رفت روی منبر عهد گرفت از مؤمنین
گفت به آنان هست وصیّ من امیرالمؤمنین
هست پیامم از خداوند بهر امت هر کجا
تا بدانند این پیام را هست پیامی پر بها
این پیام باشد خلافت هم وصایت هم ولا
بعد پیغمبر ولایت هست ز بهر مرتضی
پس همه آیه بود در شأن مولایم علی
گر سند خواهی همین آیه بود بس منجلی
در سند هم چند روایت آمده پر محتوا
تا رسانند آیه نازل گشته بهر مرتضی
[70] ما ز اسرائیلیان پیمان گرفتیم تا کنند
هم اطاعت هم عبادت بر خداوند صمد
انبیاء از نزد حق آوردهاند احکام دین
تا که آنها مُصلح و مُسلم شوند و مؤمنین
لکن اسرائیلیان تکذیب نمودند عدهئی
عدهی دگر بکشتند نی بُدی یک دیدهئی
انبیاء باشند نزول از باطن خیرالبشر
هم ظهوری از ولایت نفس احمد را ثمر
گر چنین گردد میان امت ختم نبیّ
خوار دنیا میشوند زیرا رها کردند وصیّ
[87-88] اولین یار رسول الله و اصحاب کُبار
بود علی بن ابی طالب به رأسه در شمار
گفت امام مجتبی آن میوهی باغ ولا
این کلام را با معاویه و اصحابش دغا
وَهْ، قسم بادا خدا را، آیا میدانید شما
بین اصحاب رسول، اول کسی بود مرتضی
او نمود جمله شهوات را به خود یکجا حرام
آیه نازل گشت به شأن اولین فرد امام
[90] بی علی رفتن براهی راه شیطانی بود
انتهای این ره کج دان پشیمانی بود
گفت خدا ای مؤمنین باشد شراب و هم قمار
از پلیدیهای عالم کار شیطان است و عار
اجتناب باید نمودن تا که رستِگار شوید
ورنه از راه حقیقت دائماً خواهید رهید
هم شراب و هم قمار سدِ ره یاد خداست
هم بُوَند سد ولایت هم نماز و هم دعاست
سعی کند شیطان ملعون تا کند بین شما
دشمنی و بغض و کینه را نمایان پرجلا
مؤمنین، ترسید خدا را از نفاق و تفرقه
از جدائیها و فتنه میشوید گمراه همه
پس اطاعت از خدا و از رسول باید نمود
هم ز نفس پاک پیغمبر وصی خوش شنود
کرده ابلاغ این رسالت نور پاک احمدی
باد سلام بر این رسول و نفس پاکش علوی
[114] عیسیِ مریم بگفتا ای خدا بر ما عطا
سفرهئی از آسمان و عیدی ما را روا
روزگار ما مبارک رزق ما به دست تست
بهترین رزاق عالم تو خدا و هست تست
سفره را دان سفره مولی علی مرتضی
عیدی و عید مبارک از ولایت در جلا
رازق عیسی علی باشد علی دست خداست
بهترین رازق خدا دان رزق او را بین ولاست
[1] سوره انعام بیامد نعمتش حمد خداست
خلق آسمان وزمین بنمود و خَلقش خوش سیماست
نور و ظلمت را قرار داد از جمال و از جلال
بهر مؤمن نور و کافر ظلمت است او را خصال
صاحب انعام علی باشد خدایش منعم است
هر که دوستار علی شد او یقیناً مسلم است
نور و ظلمت از علی ظاهر شده اندر جهان
خلق آسمان و زمین یک جلوهئی است از جان جان
[2] آفرید از خاک پاک نوع بشر را ذوالجلال
خاک پاک باشد یقیناً ظاهر اصل کمال
باب خاک و اصل خاک است حضرت ابوتراب
این خدای خاک نشین است از خودت بردار حجاب
[19] مَنْ بَلَغ باشد امیر مؤمنان اندر جهان
با کتاب الله کند انذار جمیع مؤمنان
[44] گفت: فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِرُوا بِه، را عیان
چون که ترک کردند ولایت از امیر مؤمنان
در اول باز است بر آنها راه مال و شادیها
بعد از آن گیریم تمامی ناگهان با صد بلا
[54] آیهی پنجاه و چار نازل شده است از سما
تا نباشند طرد افرادی ز نزد مصطفیٰ
در بیان دیگری شأن و نزول آیه را
این چنین دانستهاند یک چینشی از پایه را
گفتهاند نازل شده آیه ز آسمان عُلا
آمده در شأن حمزه، جعفر و عمارها
نقل شده از ابن عباس، آمده آیه نزول
آمده در شأن مولایم علی، باشد قبول
آمده در شأن مولی،حمزه وزید یا دگر
شأن مولایم علی باشد برایم خوش ثمر
آیه آمد تا سلام گوید رسول عالمین
بر مقام مؤمنان از آسمان تا به زمین
اصل و رأس مؤمنان باشد امیرالمؤمنین
از ازل تا به ابد ناید به مثلش بر زمین
هست سلام حق به مولایم علی اندر جهان
او بود مؤمن به اَلله و امیر مؤمنان
پس سلام حق و طاها بر علی نور خدا
بعد او بادا به جمع مؤمنین و اتقیا
[59] نزد حق باشد کلید غیب و علم غیب یقین
او بداند واقعات را اولین و آخرین
هر چه در دریا و خشکی است دانههای هر گیاه
ریزش برگ درختان داند اسپید و سیاه
هر چه در عالم بود از خشک و تر، آسمان، زمین
ثبت و ضبط گردیده است اندر کتاب الله مبین
این کتابِ روشن و واضح امیرالمؤمنین
باشد و هر چه در او جمع گشته فیها خالِدین
[75] چون حجاب برداشت ز ابراهیم بدید مُلک سما
باطن ارض و سما دید باطن مُلک بقا
[76] چون بدید تاریکی شب نوری از کوکب عیان
بعد از آن برتر بدید آن نور ماه آسمان
[77] نور شمس را دید ز بالا بَهْ، چه غوغا میکند
نور ماه و هم ستاره جمله رسوا میکند
گفت مربی بهر من باشند شعاع این سه نور
نور خورشید اکبر است از هر کدام بین در حضور
چون افول بنمود ستاره گفت نباشم دوست آن
گمره است آن که خدایش ماه و کوکب آسمان
با غروب آفتاب گفتا بیزارم از همه
آنچه دانیدش خدایم نی خداست بی واهمه
[79] رو کنم سوی خدایِ فاطِر هفت آسمان
هم خدای هفت زمین و هم خدای این و آن
من نیم از مشرکین مشرک بود راهش خطا
من موحد هستم و دوستم بود تنها خدا
من ظهور یک موحد او امیرمؤمنان
او ظهور احمدی و او ظهور جانِ جان
[84] موسیٰ و عیسیٰ سلیمان، داود و یوسف ایوب
اسحاق و الیاس و یحییٰ هارونِ زیبا و خوب
[86] اسماعیل و یونس و لوط و یسع هم جملگی
هم روند تا آدم ابوالبشر در بندگی
جمله باشند بر صراط مستقیم در آشکار
این صراط مستقیم از مرتضی آمد به بار
جملگی باشند تجلی از علی مرتضی
این علی باشد تجلی از خداوند یکتا
[122] مرده آن باشد که نشناسد امامش در جهان
نور تابنده امام است و امیر مؤمنان
[124] این خدا داند کجا بنهاده است رسالتش
هم کجا قرار دهد در نزد خود امامتش
[129] حجت بالغ، رسیده، کامل و فوق تمام
مختص حق است یقیناً، حجت باشد خود امام
باقر علم الهی گفت که ما باشیم یقین
حجت بالغهی حق، خاص، امیرالمؤمنین
[153] روزی از روزها حبیب حق رسول عالمین
کرد اشاره سوی نفسش آن امیرالمؤمنین
خواند همین آیه به صد وجد و بصد ذوق و شکوه
اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوه
گفت بود این راه راستم پیروش باشید همه
راه دیگر پیش نگیرید هر کسی را دافعه
غیر این ره هر رهی باشد کج و در انحراف
تفرقه زاید ز آن ره واقع آید اختلاف
پیروی از حیدر کرار کنید در زندگی
تا نجات یابید شوید خارج ز هر درماندگی
پیروی از حیدر صفدر سفارش از خداست
حاصل این پیروی تقوا و پاکیها بجاست
پیرو غیر علی هرگز نباشید در جهان
غیر او راهش بود پر پیچ، خطرناک پر زیان
تفرقه و اختلاف در راه پر پیچ و خطر
آخر کار است شقاوت دوزخ پر شور و شر
پس نباشید تابع غیر علی در روزگار
تا سعادتمند گردید و رضای کردگار
پیرو شاه ولایت باشد آرام، سرافراز
هست به دنیا شاد و شادمان هیچ ندارد او نیاز
در پی مولی رود عالم به عالم تا کجا
خود رها کرده رود تا محضر و قرب خدا
گر خدا خواهد رود بالا رسد به ذات پاک
رو به کُنه ذات رود بالا نباشد هیچ باک
حال سفارش از خدا باشد برای جملگی
تا شوند پرهیزکار و ظاهر سازند بندگی
[158] آن که اقراری ندارد بر ولایت در جهان
یا که انکار ولایت کرده هر وقت و زمان
نَیْ بود ایمان او نافع ز بهرش هر زمان
بلکه این کار سلب ایمان میکند از او عیان
منظور از آیات در این آیه ائمهی هدی
بالاخص حیدر صفدر، مهدی قائم ما
[159] گفت پیمبر امتش هفتاد و سه فرقه شوند
جملگی در آتشند جز یک گروهِ خوش پسند
پیرو مولی علی باشند گروه ناجیه
شرط رستگاری بود این پیروی در واقعه
[160] هر کسی خوبی کند آید به راه انبیاء
میرسد بر سفره پر نعمت مه اولیاء
خالق هستی دهد او را یقین پاداش کار
ده برابر میدهد او را یقین در آشکار
هر که کار بد کند بیند نتیجه خود همان
ذرهای ظلم بر کسی واقع نسازد هیچ زمان
گفت علی مرتضیٰ معنای لفظ حسنه
دوستی ما اهل بیت است این بدانندی همه
سیئه بغض ائمه باشد معنایش یقین
هر که دارد، جایگاهش آتش است و هم سِجین
[161] ای رسول ما بگو من بر صراط مستقیم
هادیم بنمود هدایت، نعمت فوز عظیم
نفس پاکم خود صراط مستقیم است بِالْعَیان
دین و آئینم ز ابراهیم پاک است خود بدان
[162] گو رسول ما نماز و طاعت و اعمال من
هم حیات و هم مماتم از خدای ذُوالْمِنَن
نفس پاک من علی و روح من باشد خدا
سه نباشیم ما یقیناً یک خدا باشد بجا
[164] قائم آل محمّد زادهی پاک علی
میکشد فرزند قاتلِ حسین نسل نبی
آن که راضی بوده بر اعمال باب خود به شین
وِزر بردار است ز باب قاتلش، قتل حسین
سوره اَعْراف بیامد نازل از نزد خدا
آمده روی زمین از بهر مردم رهنما
ای محقق دان بود اَعراف امیر مؤمنان
هم بود ذریهی او هم همه نام آوران
هم رجال باشد علی و اهل بیت باوقار
بین جنت و جحیم باشند ولیّ کردگار
معرفت باشد به اَعراف یک دلیل بهر نجات
یاری با معرفت دیگر دلیل کائنات
ای که داری علم و عرفان و یقین و معرفت
سوره اَعراف بلند است رمز آن را دان سمت
[1] هم الف هم لام و میم، صاد، رمز سوره آمده
رمز آن قرآن ناطق این کتاب را شاهده
گو علی قرآن ناطق این کتاب را باطن است
ظاهرش مشی رسالت وحدتش را ضامن است
[43] چون شود روز قیامت صحنهی محشر بپا
مصطفی و مرتضی و هم ائمه در ندا
میشوند دعوت به صحنه جمع انوار هدی
چون که آیند در قیامت گردند چشمان پرجلا
شیعیان بینند بزرگواران را با شوق و شعف
حمد کنند پروردگار که داده آنها را شرف
[44] بو تراب گفتا که من باشم مُؤَذِّن در کتاب
هم مؤذّن دار دنیا، هم قیامت هم حساب
آن که در روز قیامت بین اهل رستخیز
در ندا باشد ندایش را دهند جمله تمیز
در ندا گوید که لعن حق بود بر ظالمان
باد بر آنهائی که تضعیف حقم کردند چنان
باد بر آنانی که تکذیب کردهاند از من ولا
ظلم نمودند بر تمام نسل آدم بس چه ها
[46] در قیامت عترت طاها به اعرافند بلند
در مقامی بین دوزخ با بهشت بس ارجمند
مرتضی باشد مقدم از تمام ذریه
هست امام از بهر اعراف و گروه ناجیه
میشناسند هر کسی را در اعراف عُلا
چون ببینند چهرهاش که جنتی است یا در خطا
هر که آنان را شناسد در بهشت وارد شود
آن که انکار کرد آنان دوزخش خالد شود
این که گفتم قول باقر باشد و تفسیر آن
در بیان آیه آورده دهد بر ما نشان
در بیان دیگری فرمود که منظور از رجال
هست امامانی ز نسل مصطفی عصمت خصال
نام اعراف است، صراط بین بهشت و بین نار
هرکه را ما شافع باشیم هست نجاتش در شمار
هر که را شافع نباشیم جایگاهش آتش است
سرنگون گردد جهنم آتشش را بالش است
گفت رسول الله علی را ای علی خوش مرام
گوئیا بینم تو را اندر قیامت در مقام
عدهئی را در بهشت و عدهئی را رو به نار
میفرستی، کار تو باشد رضای کردگار
گفت علی، روز قیامت بین جنت و جحیم
ما مقام داریم که تا تقسیم کنیم نار و نعیم
ما به چهره میشناسیم دوستان خود عیان
هم به چهره میشناسیم دشمنانِ خونْ آشام
ما کنیم یاران خود سوی بهشت جاودان
میفرستیم در جهنم بهر کیفر دشمنان
در بیان دیگری تفسیر آیه را عیان
کرده واضح و بفرمودی امیر مؤمنان
ما بر اعرافیم شناسیم دوست و دشمن را بجا
ما خود اعرافیم سبب باشیم شناسانیم خدا
مائیم آن اعراف، قرار داده خداوند غفور
تا میان جنت و نار بخش کنیم خوب و شرور
صادق آل علی تفسیر نموده آیه را
باشیم ما اعراف، هر آن کس که شناسد پایه را
با شناخت ما رود در باغ فردوس برین
منکر ما در جهنم در درکات زیرین
سلمان فارسی بگفتا من شنیدم از نبیّ
کرد خطاب و بس سخن گفت با مولای ما علیّ
ای علی تو و امامان بعد تو اعراف ما
دارید در بین بهشت و هم جهنم بس چه جا
هر که بشناسد شما و او شناسید هم شما
در بهشت و باغ فردوس در میان نعمتها
هر که نشناسد شما و هم کند انکارتان
داخل دوزخ شود با صد عذاب جاودان
[102] عهد و پیمان الهی هست ولایت از علی
آن که در عهدش وفا دارد ندارد مشکلی
اکثراً عهد را شکستند و نماندند پایدار
یک قلیلی ماند وفادار بر ولای هشت و چار
آنکه عهد بشکست به فسق آلوده گردید و گناه
عمر او گشت ضایع و شد روزگارش در تباه
[180] اسم حسنای خدا باشد علی مرتضی
اسم حسنای خدا کی باشد از ذاتش جدا
هم علی و هم ائمه باشند اسماء خدا
وَاللهِ باشد چنین خوانیم خدا را با اسما
گر نباشد معرفت نسبت به اسمهای خدا
نی قبول افتد عبادت از کسی در انتها
این کلام، گفتهِ امام صادق از روی یقین
لازم است هر کس شناسد خود امیرالمؤمنین
هم رضا فرمود که هرکس چون گرفتار میشود
واسطه گیرد ماها را گر سزاوار میشود
ما شویم واسطهی او، او بخواند خود خدا
چون خدا گفته به اسمهای خدا خوانید مرا
پس علی اسم خدا باشد بخوانیم ما علی
واسطه در فیض باشد این بود بس منجلی
[181] باقر و صادق بگفتند منظور آیه یقین
ما ائمه باشیم، در رأس است امیرالمؤمنین
سورهِ اَنْفال و انفالش بود ملک خدا
هم بود ملک نبیّ الله رسول مجتبی
[1] هم بود ملک امیر مؤمنان و هر امام
مؤمنین دارند قبول و هر که را باشد مرام
صادق آل محمّد چند حدیث را کرد بیان
تا که تفسیری ز آیه آورد اندر نشان
مائیم آنانی که حق اندر کتاب خود نمود
طاعت آنان واجب، تا رسند جمله به سود
انفال است مال خدا و هم نبیّ و هم امام
حال حاضر باشد از ما، گر بود از غیر، حرام
پس بود انفال عالم از امیر مؤمنان
سفرهی پر نعمت مولی علی باشد جهان
[9] جنگ بدر با دست مولایم علی گردیده فتح
احمد مختار علی را با محبت کرده مدح
نوفل مشرک رئیس مشرکین و ضد دین
دشمن سرسخت پیغمبر در آن وقت در زمین
غرق آهن آمده در جنگ بدر غوغا کند
بهر نابودی دین و مصطفی هَیْجا کند
گفت علی آن شب همه در خواب و بیدار مصطفی
تا به صبح بود در نماز و در مناجات و دعا
از خدا درخواست نمود تا شر نوفل کم کند
شر اشرار است نوفل، کشته باد یا رَمْ کند
وقت جنگ بر نوفل مشرک نمود حمله علیّ
با دو ضربه بر سر و پا شر او برداشت ولیّ
چون رسید در محضر پیغمبر آخر زمان
حال نوفل را سؤال کرد و گرفت از او نشان
حیدر کرار بگفتا من بکشتم آن عدو
مصطفی تکبیر بگفت و حمد نمود بر این نکو
کرد خدا را شکر که گردیده دعایش مستجاب
بیشترین کشته به بدر باشد به دست بوتراب
[17] یک اشاره آمده بر جنگ بدر و غزوات
بر همه پیروزی اسلام و رفع مشکلات
گر چه باشد فاتح بدر و دگر جنگها علی
مصطفی از فتح او شاد است نماید خوشدلی
آیه آمد ای رسول ما، نکشتند مؤمنین
دشمنان دین و قرآن، کینه تو ز آتشین
کشت خداوند کافران را در تمام جنگها
نه رسول و نه علی کشت نه کس دیگر دلا
مارَمَیْتَ اِذْرَمَیْتَ ای نبی ما بدان
رامی میدان جنگ باشد خدای مُسْتَعان
تو که انداختی نینداختی، خدا انداخت سنگ
تا بیازْماید همه را وقت صلح و وقت جنگ
جبر نباشد ذرهای در عالم کون و مکان
وحدت و توحید یقین دان از خداوند کَلانْ
[24] باقر و صادق بگفتند آیه در شأن ولا
آمده بهر ولایت بر علی مرتضی
از ولایت پیروی دارد نتیجه بس عظیم
وحدت و عدل است نتیجه نعمت است آن از نعیم
چون خدا و مصطفی خوانند تو را سوی ولا
پس اجابت کن حیات است در نتیجه بس جلا
[25] گفت رسول الله ز آینده به عمار یک کلام
بعد من امت کشند شمشیر به روی هم مدام
یکدگر را میکشند و میشوند بیزار ز هم
ظالمین دائم نمایند خود به مظلومین ستم
گر ببینی آن زمان را پیروی کن از علی
گر روی سوی علی ناید برایت مشکلی
گر همه مردم روند سوئی، علی سوی دگر
تو روان سوی علی، باشد برایت این ظفر
ترک مردم کن، اطاعت از علی مرتضی
تا رسی از راه مولی محضر و قرب خدا
ترک نما غیر علی و راهی سوی علی
تا رسی بر مقصد خویش راه راستت منجلی
هادیت باشد علی حتماً هدایت میکند
راهی غیر علی آخر هلاکت میکند
فتنهی در آیه را زیبا کند تفسیر رسول
فتنه انکار علی باشد بود این کار ضلول
اهل فتنه باشند اصحاب جمل بعد از نبیّ
طلحه و زبیر و منکر ظلم نمودند بر علیّ
پس بیامد آیه در شأن علی قبل از جمل
منکرین بعد از پیمبر کرده بر فتنه عمل
آن چه پیغمبر بفرمود واقع گشتند جملگی
منکرین نطق احمد مانده در واماندگی
[30] چون قریش تصمیم گرفتند جملگی در یک شبی
تا بگیرند جان پیغمبر به مکر و دغلی
گفت خدا این را به پیغمبر، پیمبر به علی
یا علی جانت فدایم کن بخواب جایم شبی
کرد قبول مولی علی و گفت بود جانم فدا
من اطاعت میکنم صد جان فدای مصطفی
مصطفی هنگام شب از خانه خارج سوی غار
آرمید در جای او آن شب ولیّ کردگار
مشرکین اطراف خانه را گرفته جملگی
آمدند بالین حضرت تا کنند درندگی
ناگهان دیدند علی باشد بجای مصطفی
نقشهی آنان خدا کرده در امشب بر مَلا
جای پای مصطفی را پیش گرفتند سوی غار
آمدند دیدند تنیده عنکبوت دربش به تار
در تحیر مانده و کردند رها این ماجرا
بعد سه شب کرد هجرت سوی یثرب مصطفی
[39] کرد خداوند توانا یک خطاب با مؤمنان
تا کشند کفار بد جنس در جهاد خود چنان
تا که فتنه و فساد ایجاد نسازند در زمین
تا که آئین همه باشد فقط دین مبین
دست و بازوی علی فرمانده کل قوا
ریشهی کفر و نفاق و شرک کند قطع خود ز جا
گر چه این آیه هنوز تاویل نگشته در زمین
تا بیاید قائم آل امیرالمؤمنین
او کند تاویل آیه مشرکی نیست در جهان
دین پاک گیرد زمین را زنده باد نسل عمران
[40] مؤمنان، غمگین مباشید گر به دین پشت کردهاند
کافران بی شعور، خارهای تیز کِشت کردهاند
یار و مولای شما باشد خدای مُقتدر
نازل از مولا علی مولاست به عالم مستمر
[41] مؤمنان دانید که خمسِ آنچه را آرید به دست
هست ز بهر حق تعالی و رسول حق پرست
هم ز بهر مرتضی و سایر خویشان او
هم یتیم و هم که مسکین، مانده از ره بیسبو
خمس عالَم از علی باشد به وقت رهبری
گر نمودند غصب آن، غصبش بود از خودسری
گفت علی ما باشیم ذِیالْقُرْبی که قرآن گفته است
غنچهاش را در کنار خود، رسول شکفته است
[62] آیه نازل گشته در شأن علی مرتضی
این علی نصرت نموده رهبرش را مصطفی
نصرت از حق است علی واسطه گشته در جهان
نیست خدائی جز خدا، بنده امیر مؤمنان
[64] آیه در شأن علی نازل شده اندر زمین
تا رساند تابعیت علی را از یاسین
تابع پیغمبر اکرم امیر مؤمنان
مؤمنان را رأس باشد در میان بندگان
[72] مؤمنان هجرت کنید بهر جهادِ راه حق
هم به مال و هم به جان خود به هر حال و سَبَق
هم علی باشد امیر مؤمنان در هر زمان
هم مهاجر هم مجاهد در ره حق دلستان
[75] هست امامت همره نصب رسالت در نبیّ
بعد از آن باشد امامت منحصر شأن علیّ
بعد از او باشد ز فرزندان با فضل و کمال
تا امام منتظر آن اولویت با جلال
سورهی توبه بیامد اول سوره عیان
اول سوره بَرائَتْ از تمام مشرکان
[1] کیست که این سوره بخواند در میان مشرکین
جز علی شیر خدا خوانَد برای کافرین
کرد قرائت سورهی توبه به آواز جلی
با بیانی دلنشین و با توان پردلی
آیه را جز شخص حیدر کی توان خواندی عیان
در میان خلق کسی جز آن امیر مؤمنان
خطبهئی غراء بیان فرمود ز بهر مشرکین
تا کسی عریان طواف نتوان نمود از کافرین
[2] مشرکان را داده مهلت مدت چار ماه چنان
بعد از آن حجی ندارند تا بیارند هیچ زمان
[3] این اذان باشد علی بن ابی طالب یقین
سید سجاد و صادق کردند تفسیر این چنین
این اذان باشد عَطیّه آمد از نزد خدا
حق نهاد این نام پاک را بر ولیّش مرتضی
[19] فخر عالم از علی باشد، ندارد فخر بکس
در نظام اَحسن هر حُسنی از او باشد و بس
مؤمن اول علی و اصل ایمان است علی
هست مجاهد فیسبیلالله جهادش هست جلی
آیه در فخر علی نازل شده نزد رسول
خود، علی فخری ندارد حق نمود فخر و قبول
[20] آیهی بیستم اضافه نازل در شأن علیّ
کرد بیان ایمان و هجرت وصف بالای وصیّ
بعد پیغمبر مهاجر هجرتش اول بود
او بود اول مجاهد جهد او عسل بود
در تمام این سه کار و هر کمال دیگری
فائز است و رستگار گر که به دقت بنگری
[21] اینکه گفتم، نَیْ ز نزد خود بگفتم جملهها
آیهی بعدی نظر کن جمله از نزد خدا
حق بشارت میدهد بَهْ، رحمتش بهر علیّ
هم بشارت میدهد باشد رضا از این ولیّ
نعمت عالی و اعلیٰ چون ولایت فوق آن
عشق اقدس باطن ذات مقدس در عیان
حق عطا کرده ز بالا بر امیر مؤمنان
اصل جنّات است علی و ظاهر و باطن همان
[22] این نعم باشند همیشه از ازل تا به ابد
بهر مولایم علی اجر عظیم است از صمد
[23] باقرم فرمود که ایمان است ولایت کن قبول
این ولایت بهر مولی آمد از بالا نزول
[32] کوشش بسیار نمودند دشمنان نور حق
تا ولایت از میان برداشته گردد چون سَبَق
سعی نمودند مهدی موعود نیاید در وجود
تا ستمکاران عالم در ستم نایند محدود
[33] باقر و صادق بگفتند آیه تاویل نیست هنوز
تا که آید مهدی موعود شود هر روز بهروز
کاظم آل علی گفتا خدا امر کرد رسول
به ولایت علی امر کرد، ولاست دین قبول
[36] صادق آل علی گفتا دوازده ماه تمام
هست به تفسیر همین آیه دوازده تا امام
اول آنها امیر مؤمنان اصل بشر
آخر آنان بود ختم ولایت منتظر
[70] گفت مگر نشنیدهاید اخبار قوم نوح و عاد
هم ثمود و قوم ابراهیم، مداین را مراد
هم دگر قوم خدا نشناس و پر جور و جفا
ظلم بسیاری نمودند بر تمام انبیا
ظلمها برگشت به ظالم ظالمان اندر زیان
هم زیان دنیوی و اخروی و این و آن
[71] مؤمنین و مؤمنات دوستدار یکدیگر بُوند
امر به معروف، نهی از منکر به همدیگر کنند
هم بپا دارند نماز و هم بپردازند زکات
هم اطاعت از خدا و هم رسول کائنات
[72] وعده داد بر اهل ایمان آن خداوند حکیم
وعدهی جنات پاک و عدن و رضوان نعیم
[100] اولین مسلم در اسلام اصل ایمان است علی
سابق این امت است و اصل قرآن است علی
بر دو قبله خواند نماز و با دو بیعت شد روان
بیعتی در روز بدر و بیعتی ظرف رضوان
او دو هجرت اختیار کرد، هجرتی با جعفر است
هجرت دوم مدینه هجرتی پر ثمر است
پس نزول کرد آیه در شأن علی شیر خدا
این علی است از بهر مخلوقات همه مشکل گشا
[105] منظور آیه ائمه هم امیر مؤمنان
اصل انسان است امیر مؤمنان آرام جان
کرد قسم یاد باقر آل محمّد به خدا
مقصود آیه فقط باشد علی مرتضی
صادق آل محمّد گفت به تفسیر کلام
مؤمنی یا کافری را چون نهند در قبر مدام
اعمال او را کنند عرضه حضور مصطفی
هم کنند عرضه ز هر یک نزد شاه لافتی
[119] صادقین باشند ائمه عترت پیغمبری
مؤمنین، با صادقین باشید به وقت رهبری
در بیانی پر رسا گفتا رسول مشرقین
صادقین باشند علی و فاطمه و حسنین
هم بود ذریهی مُطَهَرِ این چار نفر
این زمان تا روز محشر محضر آن دادگر
در بیان دیگری فرمود مراد از صادقین
هست برادرم علی و جانشینانش یقین
در کلام دیگری گفتا که روح راحتی
رستگاری و اعانت، پیروزی، کرامتی
مغفرت و عافیت، برکت و آسانیها
رضوان و بشارت و تقرب و تمکین جا
یاری و امید، محبت جمله باشند از خدا
جمله باشند زیر سایهی ولای مرتضی
اقتدا بر مرتضی و نفرت از بدخواه او
هم قبول فضل او و جانشین ماه او
بر من است و هم سزاوار تا شفاعتش کنم
این شفاعت حق پذیرد اجر آن هر دو عالَم
در کلام دیگری فرمود هر آن کس طالب است
پیروی از انبیاء اندر حیاتش غالب است
خواهد تا مرگش شود مانند مرگ یک شهید
جایگاهش در بهشت لطف خداوند حمید
دوست بدارد این علی و هم امامان بعد او
چون که آنان از منند و طینتم بسیار نکو
مصطفی بنمود دعا و دشمنان بنمود نفرین
تا شفاعتش نگردد شامل مخالفین
آیه در شأن علی نازل بیامد بر زمین
صادق صدق و صداقت هست امیرالمؤمنین
[1] سورهی یونس بیامد، رمز آیات کتاب
وحی آسمانی بیامد بَهْ، چه وحی ناب ناب
[2] بر محمّد وحی بیامد باد بشارت وحی او
جبرئیل آورده وحیش دیده او را روبرو
در حضور حضرتش بنشسته بود جبریل وحی
شد شرفیاب محضر احمد، علی حجت حیّ
جبرئیل بنمود قیام بهر امیرالمؤمنین
احترام بنمود مؤدب حضرت روح الامین
گفت رسول الله که آیا میشناسی این جوان
گفت آری میشناسم او بود جان جهان
او معلم بر من است و بر همه پیغمبران
جز تو ای رهبر، علی باشد همه را جانِ جان
[15] یک فراز از آیه باشد حیدر کرار علی
این بیان صادق است نیست بهر آن هیچ مشکلی
[25] حق کند دعوت همه را جانب دارُالسَّلام
معنی دارالسّلام باشد بهشت با داوام
هم کند دعوت همه سوی صراط مستقیم
معنیاش باشد ولایت از امیرالمؤمنین
[35] آنکه هادیست سوی حق باشد محمّد هم علیّ
هم بود آل دو گوهر بهر حق هستند ولیّ
آنکه کارش نیست هدایت سوی حق، او باطل است
او مخالف با هدایت او یقیناً غافل است
[58] فضل و رحمت خدا باشد ولایت پر بها
ارزشش بیش از جهان است گویمش صد مرحبا
فضل اَلله مصطفی و رحمت اَلله علی است
قول معصوم است که گویم نی ز خود یا پر دلی است
[62] اولیاء باشند کسانی وقت غیبت انتظار
چون شود ظاهر امام منتظر گردد بهار
این زمان در طاعتش کوشند بصد شوق و شعف
بیم و حزنی را ندارند گشته ظاهر لاتَخَف
این امام باشد ز نسل حیدر صفدر علی
وارث حیدر ظهور کرده به وصف پر دلی
[63] مؤمنین دانید، که بینید مَلَکُ الْمَوْت وقت مرگ
منزل خود را به جنت خواهید دید زیبا، قشنگ
مصطفی و مرتضی بینید، حسین و هم حسن
متقی باشید و مؤمن نی بود خوف و مِحَن
[64] مؤمنین دانید که مؤمن وقت مرگ و اِحتضار
آن زمان روحش رسد به سینه و باشد هشیار
در ملاقات بیند آن وقت آن جمال مصطفی
هم ببیند روی زیبای علی مرتضی
او بگوید این منم پیغمبرت، مژده تو را
این بگوید این منم باشم علی مرتضی
این منم آنکس که دوستداشتی تو او رابس زیاد
سود این دوستی رسانم تا رضا باشی و شاد
[94] گفت رسول الله شب معراج به چارم آسمان
جبرئیل دادی اذان و هم اقامه آن چنان
با همه پیغمبران و صادقین، فرشتگان
با شهیدان ره حق شد بپا با عاشقان
با جماعت یک نمازی در امامتم ادا
بعد از آن جبریل بگفتا تا کنیم جمع را صدا
ای جماعت جملگی گوئید ز بهر ما جواب
میدهید بر چه شهادت تا بود آن را صواب
در جواب گفتند به توحید خدا و بعد از آن
به رسالت بهر تو پیغمبر آخر زمان
به امامت علی باشد امیر مؤمنان
ما همه مؤمن بحقیم او امیر ما بدان
[1] سوره هود است و رمزش رمز آیات هدی
محکم است آیات قرآن آمد از نزد خدا
آیت عظمای حق باشد علی مرتضی
آمده از نزد حق رمزی ز رمز لافتی
[3] باقر آل رسول الله بفرمودی عیان
یُؤْتِ کُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ امیر مؤمنان
[5] عدهای نزد نبی اظهار دوستی علی
مینمودند لیک به باطن بغض او داشتند خفی
گفت پیمبر هست نشانهی منافق دغلی
بغض و کینه روی دل دارد ز مولایش علی
[6] رازق مطلق خدا باشد دهد رزق همه
جلوهئی از رازق رزق است علی بی واهمه
صفحهی عالم بود یک سفرهی نور و جلا
سفرهاش باز است ز آقایم علیِّ مرتضی
جملهی مخلوق نشسته بر سر سفرهی او
چشم گشایند تا ببینند صاحبش را روبرو
حی حق داند قرارگاه همه اندر کجاست
در کتاب روشن حق، جایگاهی پر جلاست
[8] صادق آل رسول الله بفرمود این چنین
هست عذاب، خروج قائم آن امام مه جبین
امت معدوده باشد اهل بَدْر اصحاب بَدْر
فاتح بَدْر است علی و فتح بَدْر گردیده بذر
نسخهی دیگر بگوید امت معدوده هست
یاوران حضرت مهدی نیایند در شکست
[17]گفت علی این آیه در شأنم شده نازل ز حق
اَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَهْ داده شفق
دان رسول الله که دارد بینه از نزد ربّ
شاهدش من باشم و از او منم، نبود عجب
آن که باشد نزد او علم کتاب باشد علی
بس فراوانی ز آیات آمد در شأنش جلی
در روایات فراوانی بیامد این سخن
هست علی شاهد ز بهر آن رسول ممتحن
شاهد است بر صدق گفتار پیمبر بوتراب
بین این شاهد و مشهود هیچ نبینی تو حجاب
بین لقب باشد بَقِیَّتُ اللهِ فِی الْاَرَضین
خیر اَکمل باشد از بهر جمیع مؤمنین
خیر اَکمل باشد، فرزند امیر مؤمنان
دهمین فرزند باشد مهدی آخر زمان
[1] سورهی یوسف و رمزش دان کتاب الله، مبین
مرتضی باشد کتاب الله و رمزش دان یقین
بین کتاب الله بیامد نازل از نزد خدا
آیه و آیات آن باشد علی مرتضی
[2] زین کتاب الله است نازل آمده روی زمین
نام قرآن خود گرفته از امیرالمؤمنین
[3] بهترین قصه کند ظاهر ز قرآن کریم
قصهی یوسف بیان دارد خداوند رحیم
یوسف زیبا بود یک جلوه از روی علی
چشم بینا خود ببیند این حقیقت را جلی
[4] حسن یوسف برگرفته از جمال لافتی
ماه و خورشید و ستاره سجده کردند مقتدا
گه و گاهی سر به چاه بنمود علی خوش لقا
گشت شعاعی از لقایش رمز یوسف را بجا
علم تعبیر در میان چاه بیاموخت از علی
یوسف کنعان به معراج است چه زیبا محفلی
[5] علم تعبیر داد خدا بر یوسف کنعان ما
نعمتش اتمام نمود بر آل یعقوب پر جلا
[6] هم عطا بنمود به ابراهیم و اسحاق و یعقوب
نعمت و لطف ولایت هم ظهورش خوبِ خوب
[8] زد حَسَد شمشیر خود را بر جمال یوسفی
کید شیطانی نمود بین برادر دغلی
[9] حکم قتل یوسف است یا پا میان چاه آب
تا که دور گردد ز یعقوب یوسف نیکو مآب
[15] چاه آب و بندگی و مصر و دربار عزیز
از بت و بتخانه و از هر گناه اندر گریز
[23] شد گرفتار زنان کاخ نشین و خوش گذر
خاصه اربابش زلیخا از خدایش بی خبر
[24] یوسف مؤمن پناه برد بر خداوند ودود
از لجن زار گناه بگذشت و آمد در صعود
[33] در میان کاخ گفتا ای خدا زندان خوش است
جان من بر هر دو دست تو خدای جرم پوش است
[35] گه میان بند زندان گه به کاخ باشد عزیز
گه میان چاه آب، دائم ز غیر حق گریز
[51] روزی از روزها زلیخا بر گناه اقرار نمود
جرم خود اعلان نمود و یوسفش را بِهْ، ستود
گفت خطا باشد ز من یوسف بود پاکیزه تن
یوسف صدیق بود صادق چو بگشاید دهن
[53] یوسف صدیق بگفتا نفس اماره کشد
بر طریق بد مرا و هر که را فرمان برد
شرط آن باشد که رحمم گر کند پروردگار
بخشدم حیّ غفور و خالق لیل و نهار
[55] یوسف پاک امین شد بر خزائن سرپرست
تا نماید حفظ خزائن بهر مردم هر چه هست
شهر مصر و خارج از مصر داد به هرکس کیلها
تا همه محفوظ بمانند وقت قحطی هر کجا
[58] بارِها، بارْها فرستاد سوی کنعان و پدر
تا ز قحطی در امان ماند پدر آن تاج سر
[93] چون فرستاد پیرهن را سوی کنعان یوسفم
بوی پیراهن نمود دیدار یعقوب مغتنم
[96] چون رسید پیراهن یوسفِ گم گشته ز راه
هر دو چشم بینا از آن شد آمد هر دو در نگاه
[98] جانب یوسف روان شد جمع اسرائیلیان
واردِ یوسف شدند، یعقوب و هم برادران
[100] سجده بنمودند به یوسف خواب او تعبیر شد
آنچه را خواست خدا بوده است یقین تقدیر شد
[108] آیه گفت قُلْ هذِه سَبیلی اَدْعُوا اِلَی الله
عَلی بَصیرَهْ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی گواه
باقر علم خدا تفسیر نمود این آیه را
بَهْ، چه تفسیری، کلام حق گشود با محتوی
گفت مراد باشند دو نور پاک و جانان جهان
مصطفی و نفس پاکش آن امیر مؤمنان
جز علی هیچ کس نکرد تَبَعیت از مصطفی
این علی در سن پائین تابع بود بهر خدا
[111] بس در این قصه بود عبرت برای اهل فهم
تا روند راه صحیح و ایمنی از هر نِقَم
باطن این قصه باشد از علی شیر خدا
هم جمال و هم جلالش ظاهر آمد از ولا
[1] سوره رعد، رمز آیات کتاب است از سما
نازل آمد بر پیمبر از خداوند والا
[2] سوره و آیات نازل، آسمانِ
بی ستون
عرش و فرش، آفتاب و ماه ظاهر ز عین و از عیون
جلوهی عین علی باشند همه بی کم و کاست
هر چه ظاهر شد ز عینش جایگاهش بس والاست
[4] گفت رسول الله من و حیدر ز یک اصلیم عیان
سایر مردم ز اصلهای متفرق بدان
کرد قرائت آیه را تا یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِد
بهر اثبات کلامش خود نمایان است عاید
[7] سورهی رعد آیهی هفت از خداوند جواد
اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد
چونکه نازل گشت، رسول حق بفرمود این کلام
این منم مُنذر، علی هاد است ز بعد من مُدام
ای علی با تو هدایت میشود هر طالبی
نور بخش جمع انسانی، تو نور ثاقبی
سرپرست شهرهائی هم هدایت میکنی
شاهدم من این چنینی و کفایت میکنی
تأویل و دیگر دلالات از آیه باقی است بجا
چون امامان میدهند انجام تمام کارها
[19] باقر علم کتاب این آیه را گفتا چنین
اول آیه، تا حق، باشد امیرالمؤمنین
شیعیان را گفت صادق این شمائید در کتاب
صاحب لُب، اِنَّما یَتَذَکَرْ، اُولُواالْاَلْباب
[20] صادقم گفت معنی آیه یکی دان این چنین
صله و پیوندِ رَحِم، معنی دیگر یقین
دان رحم آل محمّد رأس آن باشد علی
اصل معنای رحم باشد همین بی دغلی
[28] آیه تفسیر گشت ز معصوم که رسول عالمین
گفت که مائیم اهل بیت و شیعیان روی زمین
اهل بیت و آن کسانی که بوند دوست خدا
هم رسول الله و آلش دوست دارند پُربها
[29] گفت رسول الله به زهرا آمد از نزد خدا
یک بشارت در خصوص ابن عمم مرتضی
آن بشارت این چنین باشد خدای مُسْتَعان
فاطمه را کرده تزویج با علی مهربان
داده دستوری به رضوان خازن خاص بهشت
تا تکان داده درخت سبز طوبی خوش سرشت
آن درخت اندازهی دوستان ما و عترتم
رُقعههائی حمل کرده تا شود روزی حرمتم
خلق نمود جمعی ملک از نور و دادی هر ملک
رُقعه و خطی ز آنها زیر سایهی فدک
چون بپا گردد قیامت جملهی دوستان ما
رقعهئی به دست او داده شود از آن طوبی
بر روی رُقعه نوشته، این سند باشد عیان
هست برائت از جهنم، آن دم، دست دوستان
از پیمبر شد سؤال از حال طوبای جنان
گفت درختی است در بهشت در خانهی من اصل آن
شاخههایش در میان خانهی بهشتیان
خوش به احوال بهشتیها رسیدند قرب جان
شد دوباره این سؤال از احمد مختار ما
گفت بود اصلش درون خانهی شیر خدا
چون سؤال کردند از او، چیست علت فرق جواب
گفت بود اندر بهشت خانه ز من و بوتراب
خانهی من و علی باشد به یک جا و مکان
هر دو اندر یک مکان داریم ما خانه آن زمان
در بیان دیگری گفتا درختی است در بهشت
ریشهاش باشد بخانهی علی این است سرشت
شاخههای این درخت در خانههای مؤمنین
سرکشیده، دان بود معنای آیه این چنین
[43] گویمت رمزی بماند از برایت تا ابد
سورهی رعد آیهی آخر بفرمودی صمد
آخر آیه بیامد، مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب
مصداق این مَن بود داماد احمد بوتراب
در احادیث فراوان آمده آیه چنین
معنی آیه بود مولی امیرالمؤمنین
هم بود جمع امامان رأس آنان است علیّ
هم رسول خاتم است افضل ز جمع باشد نبیّ
این روایات باشد از شخص رسول و هم علی
از امام باقر و صادق بود، نیست مشکلی
[1] سوره و رمز خلیل الله و ابراهیم دوست
نازل آمد بر تو احمد، این کتاب بسیار نکوست
این کتاب خارج کند مردم ز تاریکی به نور
آورد با اذن حق اندر صراط باشد حضور
این کتاب یک جلوه است از نور روی علوی
خود صراط مستقیم است بر خدا باشد ولیّ
دشمنی با او بود تاریک و اصل ظلمات
حبّ و دوستی با ولایت نور بود نور حیات
[5] باقرم فرمود بود روز خدا سه روز عیان
آن روز قیام قائم، روز بازگشت به کانْ
سومش، روز قیامت روز قرب همگان
پس قیام قائم و روز ولایت جاودان
[24] احمد و حیدر درختی است پاک و پاکیزه چنان
اصلشان ثابت و شاخهها بود در آسمان
آن درخت پاک بود اصلش رسول عالمین
فرع آن باشد شه مردان امیرالمؤمنین
شاخههایش هست امامان بعد مولایم علی
میوهاش آن علم معصوم شیعیان برگش بلی
گر تولد یابد یک مؤمن بر آن برگی زٰیاد
گر بمیرد مؤمنی افتد از آن برگی زِ یاد
[25] این درخت با اذن حق میوه دهد دائم عیان
میوهی خوش طعم و شیرین میدهد بر این و آن
میوهاش شهد ولایت شیرهاش عشق تمام
باعث شهد حیات است از برای خاص و عام
[27] قول ثابت هست ولایت از امیر مؤمنان
هست به دنیا شهد شیرین آخرت عشق کَلانْ
[28] نعمت بسیار بزرگی را خدا داد بر بشر
نعمت بسیار بزرگ باشد ائمه تاج سر
[32] بارک الله بر خدا باد، خلق نمود آسمان، زمین
نازل آورد از سما آب حیات را آفرین
با همین آب از زمین رویاند ثمرات، رزق پاک
میوههای رنگارنگ، خوش مزه و خوش خوراک
میوههای باغ عشق است یا ولایت یا نزول
یا ز مهر پر بهای بیبی عالم بتول
[36] صادق آل رسول گفت هر که دارد ما را دوست
باشد از ما اهل بیت از روح و هم از گوشت و پوست
بعد از آن در وصف ابراهیم بخواند این آیه را
فَمَنْ تَبِعَنی فَاِنَّهُ مِنی، پایه را
[37] در میان وادی بیآب و خشک و بیعلف
مسکن ذریهی خود داد خلیل الله شرف
نزد بیت الله نمود مسکن سماعیل خلیل
تا بپا دارد نماز و خانه را باشد دخیل
خانهی خاص خدا آماده سازد از وفا
تا که زادگاه علی گردد وصی مصطفی
چون خلیل الله بگفت پروردگارا این منم
عترتم در وادی بی آب و کشت و زرع نهم
باقر علم کتاب تفسیر نمود عترت او
با قسم تفسیر نمود ذریّه را بس چه نکو
گفت که سوگند باد به اَلله ما بقیه عترتیم
نسل ابراهیم و احمد از علی، ما فطرتیم
سورهی حجر است و آیات کتاب، رمز کتاب
آن بود قرآن روشن جلوه ابوتراب
نام نورانی او آمد از این سوره عیان
در مقام مخلصین است صاحب نام و نشان
در کلام خود بفرمودی خداوند حکیم
قالَ هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُسْتَقیم
این علیّ باشد در این آیه به حتم اسم علیّ
گر کنی دقت به معنایش شود بهرت جلیّ
بهر اثبات کلام خود بخوانم آیهها
بعد از آن تجزیه، ترکیبش نمایم بارها
بعد از آن آرم قرائت از قُراء و اُدبا
هم نمایم آیه معنا هم کنم دقت بجا
هم روایات فراوانی برای مدعا
در نشان آرم ز معصومان سند باشند مرا
استناد این احادیث در کتابهای قوی
در تفاسیر آمده از بهر اثبات علی
قبل اثبات کلام خود زیارت میکنم
صدر سوره تا به این جا خوب نظارت میکنم
سورهی حِجر آمده نام خدایم با صفات
رمز سوره آمده آب حیات کائنات
[1] رمز آیات و کتاب است قرب قرآن برین
تا بگوید روشن است با وصف قرآن مبین
این درست، لیکن بود این ظاهر قرآن حق
این ظهوری باشد از باطن نمایان است شَفَق
بهر قرآن باطن و باطن تعدد باطن است
ظاهر و ظاهر تعدد حق آن را ضامن است
گفت به جابر باقر علم خداوند در عیان
هست ز بهر بطن قرآن بطنِ بطن و بطنِ جان
هم ظهور است بهر آن و ظاهرش را ظاهر است
ظاهر و باطن مقدّس هم منزه طاهر است
گفت امیر مؤمنان ظاهر ز قرآن است نکو
باطن قرآن عمیق و خود نمایش جستجو
در بیان دیگری فرمود کلامی بس بلند
بهر قرآن عظیم هفتاد بطن است ارجمند
آدرس اول بیامد از بحار مجلسی
جلد، نود و دو و صفحه نود و یک است بسی
آدرس دوم بود نهج البلاغه خوش خبر
خطبهی هجده نگر باشد برایت این ثمر
این کتاب با وصف قرآن مبین باشد علی
این بود یک باطنی از آیه با وصف جلی
[9] ما فرستادیم کتاب را خود کنیم حفظش یقین
باطن قرآن بحق باشد امیرالمؤمنین
[26] آیههای دیگرند دارای بطن و بطنها
تا به آیاتی رسیم دارند ز خلقت متنها
[28] خلقت جنها و انسان طرز خلقت از بشر
بر ملائک میشود گویا ز نزد دادگر
وصف انسان بزرگ گوید ز بهر جملگی
تا کنند سجده ز بهرش در مقام، زیبندگی
[29] چون بدیدند آدم والا مقام را بس عظیم
سجده بنمودند ملائک غیر ابلیس رجیم
[31] خود بزرگ دید و نکرد سجده به آدم آن زمان
کی شناسد آدم والا مقام چون قدسیان
[32] گفت خدایش از چه ننمودی تو سجده بهر او
در مقام دشمنی ایستادهئی تو روبرو
[33] در جواب گفتا که هرگز سجده ننمایم بشر
خلق او باشد ز صَلْصال، خلق من از او برتر
[34] کرد خداوند قهار لعنت به شیطان رجیم
خارجش بنمود ز درگاهش خداوند رحیم
[36] کرد تقاضا عمر طولانی ز درگاه خدا
تا قیامت مهلتی گیرد بماند در بقا [37] گفت
به او باش منتظر تا وقت معلوم و حساب
سجده ننمودی و نافرمان شدی بر گو جواب
[39] چون گرفت مهلت ز درگاه خداوند جلیل
با خدا بنمود مقابله عزازیل ذلیل
گفت خدایا چون تو گمراهم نمودی در جهان
میکنم گمراه عالم نسل آدم را عیان
با تمام زرق و برق زندگی روی زمین
آدمیزاد را کنم گمراه و غافل آتشین
[40] غیر از آن بنده که باشد در مقام مخلَصین
بندگان خاص و خالص در مقام، مقربین
[41] چون رسید شیطان به این جا در تکلم با حکیم
گفت خدا: هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیم
حال ببینیم آیه با فتح علیّ باشد صحیح
یا به تنوین و به نَصْب یا رَفع و جَرْ باشد مَلیح
حالت اول، به نصب و غیر تنوین آمده
با همین صورت که دارد بهر تمکین آمده
ترجمه باشد ز آیه گفت خداوند علیم
باشد این اخلاص راهی بر من است هم مستقیم
تجزیه، گویم برایت قال، فعل ماضی است
فاعلش باشد خداوند او به فعلش راضی است
لفظِ هذا اسم اشاره و صراط است اسم خویش
این عَلی حرف جری باشد نباشد دیگر بیش
(ی) ضمیر متکلم، مستقیم باشد صفت
این صفت باشد مُشَبَهَ بخوان با این صورت
ترکیبش گویم برایت، قال فعل ماضی دان
یک ضمیر مستتر باشد در آن بینی تو آن
این ضمیر مستتر بر مرجع برگردد ز جان
مرجعش لفظ ربّ است و قبل از این بینش عیان
یا که مرجع بهر آن باشد خداوند جهان
بین مرجع با ضمیرش ارتباط است تو بدان
یک ضمیر در قالَ موجود است و فاعل آمده
هذا مُبْتَدء گشته کارش عامل آمده
این صراط باشد خبر بهرش، بدان این را یقین
این عَلَیَّ جار و مَجرور گشته بینش مه جبین
حرف جَر باشد عَلی، مجرورش یای نسبت است
مُتَعلق گشت به عاملِ مُقَدَر رؤیت است
ثابتٌ یا موجودٌ آن عامل مقدر است
از برای آن صراطٌ جلوهئی از داور است
مستقیم دوم صفت باشد ز روزگار قدیم
بهر اسمِ با مسما و صراط خوش نعیم
حالت دوم، به نصب و هم به تنوین آمده
یک صراطُ یک علیاً نص تحسین آمده
بین این دو، فعلی در تقدیر بگیریم این زمان
مثل کانَ، صراطُ کٰانَ علیاً در عیان
مستقیم باشد صفت بهر صراط بنگر تو آن
کانَ با اسم و خبر اول صفت باشد نشان
یک ضمیر مثل هُوَ در کٰانَ در تقدیر نگر
تا شود آن اسم کٰانَ و علیاً خود خبر
جملگی باشند صفت بهر صراط مستقیم
در محل باشد مرفوع وصفِ صراطِ خوش نسیم
حالت سوم، به رفع و هم به تنوین پا بجا
آیه در صورت بود: صراطٌ عَلِیٌّ، نما
لفظ هذا مبتدا بهرش خبر باشد صراط
این عَلِیٌّ وصف اول از صراط دان در نشان
مستقیم است وصف دوم بر صراط روزگار
«قال هذا صراطٌ عَلِیٌّ مستقیمٌ بارّ»
معنی آیه چنین باشد به دقت ای فهیم
گفت خدا اخلاص راهیست هم رفیع و مستقیم
بعضی از قُراء بخواندند آیه را مرفوع چنین
یعقوب و اَبی رجا و ابن سیرین از یقین
قتاده، ضحاک، مجاهد قیس آن ابن عباد
دیگری عمر و بن میمون ابن جنی خوش نژاد
یعقوب از قُراء عشره، ابن جنی خود ادیب
بعد ده گانه ز قُراء سهم والایش نصیب
او بگفته این علیٌّ چون کریمٌ در ادب
چون شریفٌ آمده در نحو و فرهنگ عرب
نقل ما باشد ز تفسیر، تفسیر رفع علیّ
مجمع البیان چنین وصف کرده اِعراب را جلی
بعد از آن گفتا روایت از امام صادق است
نص بر معنا بود آن خود به معنا ناطق است
لیک نیاورد آن روایت تا شود او را دلیل
ما همه اندر بر آن جملگی عبد ذلیل
فخر رازی رفع و تنوین را پذیرفت و بگفت
این علیٌّ وصف باشد بر صراطٌ هر دو جفت
شیخ طوسی هم قرائت را ز یعقوب کرد قبول
رفع و تنوین و صفت معنا بَهْ، چه والا را حصول
صاحب تفسیر کنز دو احتمال آورد بیان
احتمال رفع، اضافه هم به جَر دارد نشان
ابن عباس، کَسْرِ لام و رفع یا آورده است
شاهد ما را رفیع و پر بها آورده است
صاحب تفسیر کشف، شد پیرو ابن عباس
گفت قرائت را ز یعقوب بر همان وضع است اساس
تفسیر رازی بمانند کسان دیگری
رفع آیه برگزیده پا نهاده پیکری
صاحب منهج علی را هم الی دانسته است
یعنی اخلاص راه بسویم خوب نگر شایسته است
حالت چارم، به جَر باشد علیّ خوش لقا
بهترین حالت همین است دمبدم شکر خدا
مثل: هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُستقیم، گو بلند
لفظ هذا مُبْتَدَء باشد در فهم را مبند
این صراط باشد مُضاف و مُضافٌ الیهش گو
هر دو آمد یک خبر از بهر هذا روبرو
مستقیم باشد صفت از بهر این لفظ صراط
حفظ نما فرهنگِ اَدب، باشد میزان و مناط
حالت اول، اگر خوانی تو آیه ای فهیم
ترجمه و معنی آیه نباشد مستقیم
گر عَلَیَّ خوانی آیه نی توان معنا کنی
نادرست آید بمعنا خویشتن رسوا کنی
چون که معنایش بود آسان برایت ای عزیز
گفت که این است راه من راست بده آن را تمیز
کی توان معنای آن باشد چنین ای ذی العقول
این اشاره بر چه چیزی قامتش آید وُصول
معنی جالب نداشتند بهر آن مفسرین
معنی زیبا نداشتند بهر آن مترجمین
حالت دوم ندارد معنی جالب یقین
نی قرائت نی که قائل دارد هرگز این چنین
حالت سوم، طرفداران بسیار بایدش
معنی عالی و اعلائی بدینسان نایدش
صورت سوم نیازمند است به توجیه زیاد
قائلینش کردهاند توجیه کثیری را به یاد
حالت سوم بمانند دو حالت دگر
نادرست باشد ز بنیاد گو به هر کس این خبر
پس سه حالت رد شود ناید قبول در نزد عقل
نه دلیل عقل ز بهرش ثابت است و نه ز نقل
حالت چارم صحیح و پایهاش باشد دلیل
عقل و نقل است پایهی آن معنیش باشد جمیل
هم صحیح و سالم است معنا و زیبا و قشنگ
عقل سالم میپذیرد معنایش را بی درنگ
نقل بسیار آمده نطق روایات بلند
قائلین بسیار دارد قائلین خوش پسند
در روایات صحیح با نص، صراحت آمده
نطق آسمانی بود آن نطق عصمت آمده
با صراحت گفت معصوم این بود نام علیّ
این علیّ باشد علیّ بن ابی طالب ولیّ
گه و گاهی عصمت عالی قَسَم یاد میکند
نحوه تفسیر او از آیه، دلشاد میکند
با قَسَم گوید علیّ باشد امیر مؤمنان
این علی بن ابی طالب بود آرام جان
آیه این است: هذا صِراطُ عَلِیٍّ مُستقیم
معنیش زیبا بود در نفس قرآن کریم
معنیش این است: خدا فرمود که این اخلاص بود
راه راست است این علیّ زیبا و هم مُصاص بود
پس بود لفظ علیّ نام مبارک علیّ
نام نفس مصطفی و بهر او باشد وصیّ
ای برادر کن توجه گویمت شأن نزول
بهر این آیه که تا گفتار من گردد قبول
گفت فُرات کوفی بشنیدم ز راوی حدیث
او ز باقر نقل نمود بشنید ز نطق یک مُغیث
در حضور احمد مختار رسول عالَمَیْن
جمعی بودیم تا که بهره گیریم از نور دو عَیْن
کرد اشاره بر علی بن ابی طالب دمی
حضرتش خواندی ز انعام آیهی مُسَلَمی
اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوه
تا به آخر خواند آیه معنیش دان فوق کوه
یعنی این است راه راستم پیروی از او کنید
در پی اشخاص دیگر، راهها هم نَیْروید
غیر او موجب شوند صد تفرقه و اختلاف
بهرتان باشد پریشانی و صد کار خلاف
بهرتان صد تفرقه پیش آید از راه خدا
پس متابعت نکرده غیر شاه لافتی
این سفارش از خدا باشد ز بهر جمعتان
تا که پرهیزکار شوید و رو به سویش پر توان
مردی در مجلس حضور داشت صحنه را دید آشکار
هم شنید با گوش خود دُرّ دهان بزرگوار
گفت آیا که خدا این راه بر دیگر راهِها
برتری نداده است آن برتریِ بیروا؟
گفت رسول الله به او، باشد کلامت پر جفا
گوئی داده برتری حق دین اسلام بر دینها
یعنی داده حق تعالی دون حکمت برتری
نی قبول باشد چنین و نی قضا و داوری
ای و اَما، هذا صراطُ علیٍّ مستقیم
بوده در جنگ تبوک قبلاً من و ربّ رحیم
گفتم ای پروردگار هارون نمودی تو وزیر
هم وصی بر موسیِ عمران مدیر و دلپذیر
هم به مانندش علی را کن برای من وصیّ
هم کمک کار و خلیفه هم امام و هم ولیّ
جز که هارون شد پیمبر، بعد من ناید نبیّ
حق نمود صادق کلامم جانشینم شد علیّ
گفت خداوندا کلامم راست نمودی این زمان
وعدهام کردی وفا منت نهادی جانِ جان
در کتابت ذکر نمودی نام زیبای علی
همچنانکه نام هارون ذکر نمودی پر جَلی
گفت خدا یا در کتابت نام من باز آمده
آیه را کردی قرائت بینند آن راز آمده
آیه با نام علی گردیده نازل این زمان
کرده است تصدیق قولم آن خدای مهربان
برقرار بودی حسد زان مرد و هم از دیگران
آنکه در ظاهر مسلمان گشته آورده ایمان
حاسدین و مشرکین تکذیب نمود حق بیان
چون که شک داشتند مقام و منزلت را بهر آن
چون به این جاها رسید گفتار احمد آن زمان
هذا صراطُ علیٍّ مستقیم آمد عیان
آیه و نام علی نازل شد و در نزد ما
بود نشسته شاه مردان آن علیّ مرتضیٰ
شد قبول قول نبیّ، نص نصیحت شد قبول
او ز نزد حق بیامد هست مقام او رسول
بعد بفرمود هر که بد گوید مرا داند یقین
به خدا بد گفته است، بدگوی حق باشد لعین
هرکسی بد گوید نفس من علی مرتضی
بد به من گفته جزای او بود نزد خدا
پس بنابراین بیان و هم که برخورد نبیّ
میرسانند این علیّ در آیه است نام علیّ
چند روایت را زیارت میکنیم بهر مراد
تا رسیم در محضر نام علیّ خوش نژاد
تفسیر برهان و ذیل آیه گفت ابن حکم
حضرت صادق بفرمود آیه را بس محترم
بعد از آن در پاورقی مینویسد مطلبی
تنوین صراط و فتح و لام علَیّ دغلی
حق همان است با اضافه کسر لام باشد فهیم
خوانده گردد، هذا صراطُ علیٍّ مستقیم
با چنین چینش که اخلاص یا طریق مخلَصین
این علی بن ابی طالب بود ره راستین
هیچ کجی و انحرافی در رهش ناید وجود
این ره راست میرساند هر رونده را مقصود
این حدیثی را که آورد هست حدیث معتبر
راویانش معتبر باشند و باشند خوش خبر
باب حمزه نقل نمود از صادق آل نبیّ
شد سؤال از آیه، قال هذا صراط علیّ
با قسم گفتا امام، وَاللهِ باشد این علی
هم بود میزان و هم باشد صراط مُنجلی
هرچه گوید عصمت حق حجت است حرفش قبول
احتیاجی نیست قَسَم را یاد کند بهر وصول
جز که در مجلس یقین بوده بسی حکمت عیان
لازم دانسته قَسَم یاد آورد آرام جان
عصمت عظما دو بار گوید به اَلله باد قَسَم
این علیّ در آیه باشد مصطفی را ابن عم
او ترازوی قیامت او بود خود راه راست
این علیّ اسم علیّ باشد همیشه پا بجاست
یک حدیث گویم ز جعفر هم ز باقر هم علی
حضرت سجاد بفرمود روزی در یک محفلی
در حضور مصطفی روزی عمر بن خطاب
از جای خود کرد حرکت گفت کهای عالیجناب
بارها گویی علی را ای علی ای محترم
تو به مثل هارونی در نزد موسی در حَرَم
نزد من باشی چو هارون جز که بعد من دگر
هیچ نیاید یک رسولی از همه نسل بشر
لکِنْ نام این هارون در متن قرآن آمده
با صراحت ذکر شده چون ماه تابان آمده
امّا نامی از علی دیده نشد و کس ندید؟
چون شنید این حرف رسول الله و خشمش شد پدید
سخت غضبناک گشت و گفتا ای غلیظ و ای خشن
گو که آیا نشنیدی قول حق را ای شَقِن
گو که آیا نشنیدی، هذا صراط علیّ
این علیّ در آیه باشد ابن عمم آن ولیّ
در حدیث دیگری آمد که این لفظ علیّ
نام والای امیرمؤمنان است و وصیّ
تفسیر شُبَر بیاورد آیه را و بحث نمود
حالت چارم بیاورد و بسی آن را ستود
تفسیر صافی بیاورد آیه و داد احتمال
احتمالش هست اضافه نام مولاست اعتدال
تفسیر عیاشی آورده حدیث دیگری
تا بگوید این علیّ نام علیِّ کوثری
بعض از تفسیرها نیز این چنین بنوشتهاند
جملههایی حول معنای علیّ سرشتهاند
بس کنم تفسیر، روایتها زیارت میکنم
با بیان چند روایت رفع حاجت میکنم
در اصول کافی آمد یک روایت از هشام
نقل نمود از صادق آل علی ششم امام
آیه را خواند حضرت صادق، اِضافه و به جَر
تا بود سرلوحهی علم و کمال بهر بشر
معنیش آن است که راه این علیّ راست و راست
او امام و رهبر ما پیرویش حق ماست
در بحار مجلسی آمد حدیث دیگری
نقل شده از موسی کاظم ز نسل حیدری
آیه را خوانده ولی با جَر بود نام علیّ
این علی بن ابی طالب بود حق را ولیّ
در حدیث دیگری است از صادق آل رسول
این علیّ در آیه باشد، آمد از آسمان نزول
حضرت صادق بفرمود این علیّ در آیه است
وَاللهِ باشد علیّ و راه و میزان مایه است
شخصی از باقر سؤال کرد آیه را، دادش جواب
این صراط باشد علیّ بن ابی طالب صواب
گفت هشام بن حکم که جعفر صادق ما
خواند بجَر لفظ علیّ را این سند باشد مرا
با جَر لفظ علیٍّ خود دلیل محکم است
که علیّ نام علیّ باشد تلاوت مُبْرَمَ است
در بحار باشد روایات فراوانی بجا
در بیان آیهی نام علی مشکل گشا
مجلسی، قُدِّسَ سِرُّه در بیانی گفته است
حرف یعقوب و به رفع خواندن بسی نشکفته است
هم اشاره میکند تفسیر مجمع البیان
این خلاف ظاهر است، کی باشد این از آسمان
گوید او ظاهر همان است که علیّ باشد به جر
چون صراط باشد اضافه بر علیّ، اسم حیدر
گویم ایشان را که نی ظاهر بود جَر علی
باطن و حق باشد جَرش هیچ نباشد مشکلی
از احادیث فراوان آید نتیجه به دست
که بود نام علی در آیه و حقا که هست
نام پرفیض و مقدّس از علی مرتضاست
این علیّ خود اسم نیکو و مقدّس خداست
این علیّ خود اسم اعظم از خداوند کریم
اسم باشد با مسما وحدتش شأن عظیم
حال بگویم این صراط باشد امیر مؤمنان
مستند باشد کلامم استنادش آسمان
از رجال آسمانی گویمت چندتا خبر
تا که آسانتر نشیند بر دل تو ای بشر
اولین خبر بود از صادق آل نبیّ
گیر خبر را ای عزیز گر در عقیده چون منی
صادق آل نبیّ فرمود کلامی بس شیرین
اَلصِّراطُ الْمُستقیم باشد امیرالمؤمنین
این خبر باشد به آدرس در معانی الاخبار
هست به صفحه، سی و دو دیگر نباشد هیچ کار
این کتاب باشد ز شیخ ما صدوق خوش نژاد
باد سلام و باد صلوات شخص او آریم بیاد
در حدیث دیگری فرمود امام ششمین
تفسیر یک آیهی حَمد باشد معنایش چنین
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُستقیم را دان تو از یقین
آن بود مولای ما آقا امیرالمؤمنان
این صراط مستقیم باشد امیرمؤمنان
راه راست است بهر عالم آن همه را جانِ جان
باقر آل علی فرمود که وحی آمد ز فوق
آیهی چهل و سه از زخرف آمد با چه شوق
ای پیمبر، تو به راه راست باشی از یقین
جُو تمسک بر ولایت علیِّ نازنین
جُو تمسک این علیّ باشد صراط مستقیم
راه راست است میرود سوی خداوند رحیم
جعفر صادق نمود معنا صراط مستقیم
معنایش باشد امیرالمؤمنین میر قویم
باقر آل رسول گفتا خداوند ودود
بر نبیّ الله بدادی وحی، از غیب و شهود
ای نبیّ ما، تو باشی دائماً بر راه راست
بر ولایت علی باشی بدون کم و کاست
این علیّ باشد صراط مستقیم در روزگار
غیر از او راهی نباشد مستقیم و پایدار
این حدیث را در اصول کافی آورده عیان
صاحبش شیخ کُلَیْنی باد سلامش جاوِدان
سائلی پرسش نمود از معنی ناب صراط
در جوابش حضرت صادق بداد او را مناط
در جوابش گفت طریقی است رو بسوی معرفت
معرفت از حق تعالی با تمام درایت
یک صراط باشد به دنیا یک صراط است آخرت
این صراط دنیوی باشد امامِ با طاعت
گر کسی او را شناخت و تابع شد در این جهان
از صراط بر جهنم درگذر باشد بدان
آن که نشناسد علی را پای او لغزد ز پل
سرنگون اندر جهنم شعلهی آتش و غُل
یک صراط است ظاهرش باشد امام عالمین
باطنش باشد صراطُ الله امیرالمؤمنین
در حدیثی گفت امیرمؤمنان زیبا بیان
من صراطُ الله باشم مستقیم در هر جهان
در بیان دیگری فرمود منم ختم وصیّ
هم صراط مستقیمم هم نباءُ هم ولیّ
گفت رسول الله، تو باشی ای علی حجت حق
گویم من این را همیشه هم بگفتم ماسَبَق
هم تو باشی باب الله و هم طریق اللهِ دوست
هم خبری بس عظیم و هم صراطی که از اوست
در حدیث دیگر فرمود طریق واضحی
ای علی باشی صراط مستقیم و هم وصیّ
آن که خواهد تا رسد بر ذات اقدس خدا
از طریق و راه علی میرسد بر مُدَعا
در زیارت نامه آمد، باد سلامت از علیم
باد سلام بر تو ایا ای دین الله القویم
باد سلامت ای صراط مستقیم، دین خدا
ای صراط واضح و روشن ایا راز بقا
باد سلام بر تو ایا اسم خداوند رضی
باد به تو، نور خداوند بزرگ و مستوی
باد سلامت ای که در شأنت نمود نازل خدا
اِنَّهُ فی اُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا، ابتدا
اَلسّلام ای راه حق مستقیم، مَنْعُوت ما
نعتِ در تورات و انجیل هم به قرآن خدا
رحمت حق و برکاتش بود بر تو امام
تو امیرمؤمنان اصل کتاب و خوش مَرام
باد سلامت ای که نامت در کتاب آسمان
از تورات، انجیل و قرآن از زبور آمد عیان
در کتاب آسمانی نعت تو بنمود خدا
مدح نمود نامت، ستایش کرد به هر یکی جدا
باد سلامت ای امین الله و ای حجت او
ای ولیّ الله، صراط الله، تو ما را آبرو
در دعای ندبه هم گفته صراط مستقیم
در دعاها و زیارات آمده نامت عظیم
در زیارت امیرمؤمنان روز غدیر
هادی امت بفرموده کلامی دلپذیر
محضر مولی بفرموده که بادا این سلام
بر صراط مستقیم و بر علی اول امام
باد سلامت ای صراط مستقیم و ای علی
باد سلامت دین اَللهُ الصَّمد، لم یزلی
آیه آورده ز قرآن کریم بهر بیان
سورهی انعام صد و پنجاه و سه، آیه از آن
آیه گوید این علی باشد صراط مستقیم
تابعش باشید شماها تا که باشید پر نعیم
پیروش باشید به عالم جملگی بهر خدا
انتهای ره کمال مطلق است با اِنَّما
راههای دیگری را هیچ مپیمائید، خطاست
این صراط مستقیم تنها یکی راه خداست
دیگر راهها تفرقه باشند جدا سازند شما
از ره راست و سعادت از ره خاص خدا
هست سفارش از خداوند جمال و هم جلال
تا رها سازید هر ره جز ره راست و کمال
گر روید راه ولایت هست امید در روزگار
تا شوید خود رستگار و هم شوید پرهیزکار
متقی باشید از این ره سیر کنید سوی خدا
تا رسید به مقصد خویش، ذات اقدس را بجا
گفت امام هادیم با تک شه ملک ولا
باد قسم بر اصل هستی اسم مخصوص خدا
هرکسی تابع شود غیر تو را او گمره است
هم کند گمراه افراد، عمر و سعیش مَرَه است
هر که باشد دشمنت او دشمن حق مبین
او به دوزخ در عذاب است دائماً با صدیقین
ای خدایم ما شنیدیم امر تو امرت مُطاع
پیروی کردیم صراط مستقیمت با سماع
پس علی باشد صراط مستقیم اندر جهان
باد سلام حضرت حق بر امیرمؤمنان
بس بود این قدر ز اسناد و بیان عصمتی
بهر آن کس که ندارد فهم و ذهن حِدَتی
پس بود آیه به جَر نام علیّ شیر خدا
تحریفی ناید به ذهن از آیه اندر منتهی
تحریف قرآن حرام است و بود کاری پلید
شخص عاقل کی کند تحریف قرآن مجید
لکن این قرآن که از آسمان نزول کرد آن زمان
بود بدون هیچ حرکت یا که اِعْرابی چنان
صدر اسلام نقط و اِعراب نبود از بهر آن
مسلمین با حافطه و ذوق میخواند ندی روان
مردم غیر عرب با لحن و تصحیف زیاد
خواندی قرآن کریم با نقص ولی نی از عناد
چون بدیدند این نقیصه مسلمین در آن زمان
اِعْراب و اِعْجام نهادند آیهها را بعد آن
نقطه چیدند بهر اِعراب و حرکت هم سُکوُن
تا تواند هر کسی قرآن بخواند بس فزون
بعضیا تکمیل نمودند نقطه چینی را بجا
تا گرفت صورت اِعراب را بخود قرآن ما
بیشتر از مورخان گویند بود این کارها
از اَبُوالْاَسْوَد همان شاگرد شاه لافتی
دیگران گویند بود کار ابوالاسود یقین
همره یحیی بن یعمر تِلْمیذش از مسلمین
بعد قرنی شد تمام با علم و با دست خلیل
از نقطه با شکل فعلی شد نمایان و جمیل
بعد قرنها دیگران استاد فرهنگِ ادب
همچو عبدالله، خلیل و سیبویه هم از عرب
روشن بنمودند ز نقشها قدر فهم مردمان
تا به امروز مانده این نقش در زمین و در زمان
بعضیا گویند که اِعراب از اَبُوالْاَسْوَد بود
نقطه چینی کار شاگردان به وصف، اجود بود
بین سالهائی ز پنجاه، پنجاه و سه بود زمان
تاریخ هجری رقم خورد تا که کارها شد روان
یحیی و نصر بن عاصم نقطه چیدند این کتاب
دیگران تکمیل نمودند، کارشان گردید اِعراب
بعضیها این کار اِعراب، نقطه چینی و اِعجام
در زمان دولت عبدالملک دادند تمام
گویند عبدالله بن زبیر آن مرد دغل
در حکومت زهد فروش بود کعبه را کرده بغل
عامه را دادی فریب با کارهای ظاهری
خادم دین بود بظاهر، کارش عوام پروری
ابن مروان دید بنی امیه را خالی از این
خدمتی بر دین ندارند ظاهر و باطن یقین
لازم است کاری کند از بهر دین مردمان
تا فریبد مردمان و سلطهاش باشد عیان
در زمان شاه شامات مردک عبدالملک
ابن مروان پیرو تک غاصب ملک فدک
عُمّالش را جمع نمود و شور نمود در این جهت
تا کنند کاری بظاهر بهر دین و معرفت
این شه مروانی با عمّال خود یعنی حَجاج
هم زیاد و پسرش اقدام نمودند در علاج
نقشهی اِعراب گذاری بهر قرآن کریم
طرح نمودند و نمودند دعوت از هر دو فهیم
از دو شاگرد ابوالاسود یکی نصر و دگر
یحیی بن یعمر بشد دعوت که تا آرند ثمر
آن دو آوردند ثمر اعراب و اعجام نقطهها
تا رسید بر دست ماها این چنین پیوستهها
بهر آیات نقطهها بگذاشتهاند و حرکات
شصتوپنجهجری تا هشتاد و شش رفت مشکلات
گویم از بهر شما، برداشت خود را با شما
زین نظرها هست صواب یا بهر ما باشد خطا
طبق مشهور اولین کس آن که اعرابها نهاد
او ابوالاسود بود یادگیریِ نحوش بیاد
با نقطه اعراب نهاد، زَبَر و زیر و پیش، سکون
آن علائم بعدها با قاعده گردید موزون
نقش والای ابوالاسود در اعراب کتاب
کی بود پوشیده این امر بر کسی با صد صواب
نقش شاگرد علی و تِلْمیذش با دیگران
داشته است تأثیر والا زین جهت بس بیکران
لیک تمام کارها کردند آنان روز و شب
این قبول ناید، چو امری است بس گران وبس عجب
ما همه اَنظار پذیریم، حد امکان و قبول
احتمال نادرستی هم دهیم بعضی فصول
بالاخص فصل اخیر کلاً، نمیباشد قبول
بعض آن باشد قبول و بعض آن باشد ضلول
آخرین گفتار تمامی نی پسند افتد مرا
چون زیاد بن سُمّیه مرده بوده قبلها
او نبود در این حکومت تا که چارهها کند
خدمتی بر خلق نماید یا که ریشهها زند
بوده است در سلطنت فرزند او ابن زیاد
مدت یک سال فقط با صد هزار بغض و عناد
بوده است یک سال به دولت خدمت عبدالملک
ابن مرجانه نمود ظلم، گو، ز این جا تا فلک
بعد از آن رفته جهنم هم گرفتار عذاب
او چه کرد با آل پیغمبر و آل بوتراب
عامل عبدالملک حجاج خونریز و پلید
بوده در دولت همیشه آن ستمکار عنید
کارشان نی بود ز بهر خدمت دین و خدا
از برای جلب افکار عمومی بود دغا
دشمنانی چون علویون، خوارج، بِنْ زبیر
بود رقیب دولت شام، کارشان بود غیر خیر
این چنین ظاهر بسازند خدمت و خوبی به دین
تا که مردم این پذیرفته بگویند آفرین
تا توانند چند صباحی بیش و بیش با ظلم و زور
تکیه بر قدرت زنند با حیله و مکر و غرور
در چنین وقتی نهند اعراب به قرآن مجید
حاکمانی بی لیاقت جمله خونخوار و پلید
حال بدانیم حال آیه و دگر اعراب آن
دستخوش تغییر گشته یا بود حالش چسان
شیطنت شاید به آن بعض قبولش کرد اثر
اِعراب آیه نمود تغیر، بود شر از بشر
با همین حال میپذیریم آیه را بی کم وکاست
با همین صورت رسیده دست ما که دست ماست
این کتاب آسمانی با همین رسم و نشان
بوده و خواهد بود با اعتبار و جاوِدان
آن چه بوده صدر اسلام معتبر باشد یقین
تغییری در آن روا هرگز نباشد در زمین
هرگونه تغییر بود تحریف قرآن مجید
تحریف قرآن نشاید، صبح تحریف کَیْ دمید؟
این کتاب وحی مُنزل باشد قانون بشر
آمده از نزد رب بهر بشر باشد ثمر
کی پذیرد هیچ تحریف این کتاب آسمان
این بود اعجاز حق، اعجاز حق است جاوِدان
هم بود اعجاز ختم انبیاء ختم رُسُل
هست انیس مؤمنان و هست چراغ بهر سُبُل
پس پذیریم از دیانت این سند را معتبر
بوده است با این خصوصیات ز اول پر ثمر
کی کسی داند دهد کوچکترین تغییر آن
این همان وحی است که نازل آمده از آسمان
بوده حجت، هست حجت حجتش دائم بود
اولش تا آخرش بر این دلیل قائم بود
یک دلیل دیگری گوید که تحریف نیست در آن
هم بگوید هست حجت حجتش باشد عیان
این دلیل پرتوان بین دائماً همراه بود
همره قرآن بتابد تا بشش چون ماه بود
در حدود بیشتر از دویست و شصت سال تمام
عصمت والا کنارش بوده است هر صبح و شام
گر که تحریف بود بگفتی آن به آواز بلند
تا نباشد بهر قرآن در جهان هرگز گزند
هرچه بوده گفتهاند، باید پذیرفت گفتهها
چون دُر دریای قرآن سفتهاند بین سفتهها
میپذیریم آن چه معصوم گفته است در این جهت
آیه را با جَر بدانیم جَر آن است معرفت
لیک بخوانیم آیه را این طور که چاپ گردیده است
تا که راه هر تصرف را در آن باید که بست
در مقام معرفت آیه زیارت میکنیم
کسرهی آن مقصد ماست یای آن کسره نهیم
در مقام جَر بخوانیم کسره را تنوین زیر
جای فتحه نیست در اینجا باشد این اسمِ امیر
این علیّ نه حرف جر باشد نه یای نسبتی
این علیّ اسم باشد و اسم علیّ رؤیتی
فتحه بر لام علیّ نازل و یا کسره نزول
فتحه را نتوان پذیرفت کسره را داریم قبول
این زَبَر معنا ندارد زیر آن باشد درست
یای آن مجرور باشد جَر آن باشد نخست
قبل این اسم، پیش دارد آن مُضاف است بر علیّ
این علیّ مُضافٌ اِلیْه باشد و باشد جلی
دان اضافه وصف اسم باشد نه وصف فعل و حرف
این بود یک قاعده از علم نحو و علم صرف
گوش دل بگشا بگویم از برایت یک کلام
مُضاف و مُضافٌ الیه هر دو یکند والسَّلام
گو صراط و این علیّ باشند یکی از هر جهت
هر دو اسمند از علی و بینشان باشد وحدت
هیچ نباشد تحریف و تغییر در آیه خوب ببین
این بود نطق خدا از آسمان آمد زمین
عصمت کبری نمود معنا ندای آسمان
چند کلام گفتم برایت تا بماند جاودان
پس علیّ در آیه باشد نام زیبای علیّ
هر زمان گویم شهادت این علی باشد ولیّ
این علیّ باشد ولیّ کردگار در روزگار
این شعار سینهام باشد بحق هشت و چار
از خدا خداهم که با قصدم شوم محشور به حشر
با عقیدهی ولائی محضرش آیم به نشر
[47] گفت علی کردم سؤال از مصطفی بی واهمه
گو که من محبوب ترم در نزد تو یا فاطمه
گفت بود فاطمه محبوبتر ز تو اندر دلم
لیک گرانقدری تو از او نزد من، نیست مشکلم
بعد توصیفی ز هر دو کرد قرائت آیه را
خواند: اِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلین، در جا
در بیان دیگری گفتا پیمبر، مرتضی
تو برادر منی آن دم بخواند این آیه را
[57] باقرم گفتا نباشد هیچ کسی در روزگار
جز هرآن که بین چشمانش نوشته کردگار
مؤمن یا کافر نوشته باشد و باشد نهان
از شماها، لیک نباشد از امامان پنهان
بعد از آن کردی قرائت آیه با صوت جلی
آیه باشد شأن معصوم بالاخص مولی علی
گفت علیّ باشد مُتَوَسِّم نبیّ محترم
بعد پیغمبر مُتَوَسِّم و باریک بین منم
بعد امامان و همه ذرّیّهی پاک همه
نسل پاک مصطفی و نسل پاک فاطمه
پس چهارده معصوم پاک و ذرّیّه نازنین
اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِلْمُتَوَسِّمین
بعد از اینها در مقام نازل باشند مؤمنین
در مقام نازل باشند مؤمنین مُتَوَسِّمین
چون کند مؤمن نظر بر هر چه با نور خدا
زیرک و ریزبین و هشیار هست ظهور لافتیٰ
[1] سوره نحل امر حق آمد به شمشیر علی
تا زند بر فرق شرک و کفر نباشد مشکلی
[2] آید فرمان الهی تا کند قائم قیام
جبرئیل فریاد زند خواند ز قرآن این پیام
اَتی اَمْرُاللهِ فَلا تَسْتَعْجِلوُهای مردمان
یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهْ بِالرُّوحِ در عیان
[16] نجم بود پیغمبر و باشند ائمه علامات
کارشان باشد هدایت تا دهند امت نجات
صادق آل علی گفتا قرار داده خدا
از برای اهل آسمانها ستاره، رهنما
ما امامان را برای ساکنان این زمین
حق قرار داده امان تا آن زمان واپسین
[43] باقر آل رسول تفسیر نمود این آیه را
فَسْئَلوُا اَهْلَ الذِّکْر اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ماجرا
ذکر رسول الله بود باشند امامان اهل آن
این امامان باشند مسئول از زمین تا آسمان
در بیان دیگری فرمود که قرآن باشد ذکر
اهل قرآن اهل بیتند خودنما چند لحظه فکر
هر کسی اندر جهان دارد سؤالی بس ثقیل
از ائمه در سؤال بوده و هست، این خود دلیل
پاسخ مکفی گرفته و بگیرد از سؤال
جز زبان آل طاها هر زبانی باشد لال
[76] آنکه بر عدل امر نماید، بر صراط مستقیم
او امیرمؤمنان است او بود شخص عظیم
نیست کسی در حد او، نیست در مقایسه روا
تا کسی سنجیده گردد با علی مرتضی
[83] آنکه دانسته ولایت علی و کرد قبول
بعدها منکر شد و گشت از جماعت ضلول
آیه آمد، یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ الله و سپس
منکرش گردید و کافر گشت و گردید شخص خس
[89] بهر هر امت گواهی باشد در ملک جهان
با امام خود شود محشور هر آن امت بدان
این کلام صادق است و هست کلام دیگرش
یاد نمود سوگند به اَلله تا که گوید بهترش
گفت هر آنچه در زمین و آسمان دارد وجود
آن چه باشد در بهشت و در جهنم در شهود
آن چه بوده تاکنون و تا قیامت آن چه هست
ما همه دانیم یکایک آن چه در بالا و پست
[90] باقر علم کتاب کرد آیهئی را خود بیان
گفت که اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِحْسان
عدل بود پیغمبر و احسان علی مرتضی
ما امامانیم، ذِی الْقُرْبی و خویشان از وفا
بندگان مأمور شدند تا اهلبیت را دارند دوست
نهی از منکر شدند نسبت به ما هر دو نکوست
[98] گر نمایی تو قرائت متن قرآن مجید
باش پناهنده زشیطان بر خداوند حمید
[106] دل پر از مهر علیست و جای
هیچ اغیار نیست
خارجی هست غیر مطلق راه او هموار نیست
متن قرآن کریم باشد ز شاه لافتی
شرّ شیطان رجیم باشد عدوی پر دغا
[120] باشد ابراهیم حَنیف و قانِت و فرمانگزار
هم مطیع و هم موحد بندهی پروردگار
نی بود مشرک زمانی بر خدای لَمْ یَزَل
مهر توحید نقش بسته بر دلش بین در عمل
شاکر حقِ تعالی بر صراط مستقیم
گو علی باشد صراط و پیروش غرق نعیم
[123] خوبی دنیا ز آنها و صلاح آخرت
آئین پاک خلیل باشد طریق ولایت
[1] سورهی اَسْراء بود سِرّی ز اسرار خدا
هست منزه، پاک و پاکیزه خداوند یکتا
بندهاش را برد به شب از مسجد احرام به دُور
مسجدُ الْاَقْصی مبارک سیر بداد با اسم نور
سیر آفاقی وانفسی بداد بر بندهاش
تا رود بر سوی معراج بندهی زیبندهاش
چون محمّد رفت به معراج قاب قَوْسَیْن را رسید
محضر حق را زیارت صبح امیدش دمید
چون رسید بر فوق عرش، عرش عظیم در زیر پا
چشم بینداخت و بدید نفسش علی مرتضی
نزد حق جا دارد و جایش گرامی است و عُلا
هر دو در قرب الهی هر دو مهمان خدا
میزبان باشد خداوند میهمان یک نور پاک
ظاهر و باطن بود آن نور پاک بر روی خاک
روی خاک دو نور پاک است هم محمّد هم علیّ
هم رسالت هم خلافت گشته زان نور منجلی
گفت رسول الله شب معراج عروج به آسمان
در صعود بودم و بسیار قرب جانان رمضان
تا رسیدم قاب قَوسین یا که اَوْ اَدْنی عیان
حق بفرمود، ای محمّد گو ز حال بندگان
از میان بندگانم چه کسی داری تو دوست؟
گفتم دوست دارم علی را آن چه اندر شأن اوست
گفت توجه کن خدایم، من به چپ کردم نظر
روی زیبای علی دیدم، کجاست قرص قمر
از رسول الله سؤال شد در شب معراج، خدا
با کلام و با زبانی گو چگونه کرد نوا
در جواب گفتا، خدایم با کلام مرتضیٰ
در سخن بود آن زمان با من، تو گوئی لافتی
با شگفتی بس عمیق گفتم حضور کردگار
گو تو با من حرف زنی یا که علی نامدار
حق جوابم داد که ای احمد ندارد هیچ کسی
هیچ شباهت با من و ناید به وصفم نارسی
من نمودم خلق تو را از نور زیبای خودم
هم نمودم خلق علی از نور تو بس محترم
از درون قلب نورانی تو یافتم چنین
نی به قلبت باشد محبوب از امیرالمؤمنین
زین جهت با لحن حیدر با تو گفتم من سخن
تا دلت آرام بگیرد ای نبیّ خوش دهن
[4] ذیل آیه آمده از صادق آل رسول
آن فسادِ در زمین باشد، دو بار آمد حصول
یک بود قتل امیر مؤمنان مولای ما
یک بود آن ضربتی که وارد آمد مجتبی
دان تو مقصود از لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیرا
قتل مولای همه باشد حسین مرتضی
[9] ظاهری زان نور بیامد از سماوات عُلا
نازل آن دلربا قرآن بود نور هُدی
استوار است در هدایت ده بشارت مؤمنین
پیرو قرآن ناطق مؤمنین و صالحین
باقر علم الهی آیه را بنمود بیان
لِلَّتی هِیَ اَقْوَم، باشد ولایت این بدان
قرآن مرسل هدایت میکند بر این ولا
هر امامی با ولایت هادی قرآن ما
هم امام و هم که قرآن کی بوند از هم جدا
تا قیامت با همند هست ظاهر و باطن بجا
[23] حکم حق آمد که احمد، جز خدا را نپرست
هم پدر هم مادرت را پرورش ده روی دست
والدین را کن تو احسان هیچ مگو در نزدشان
جز به اکرام و محبت، باش به هر دو مهربان
در حقیقت والدین باشند محمّد هم علیّ
یک امام است و رسالت یک امام است و وصیّ
احمد مختار بگفتا این من و این هم علی
هر دو باشیم ما پدر از بهر امت اولی
[26] ذِی الْقُرْبی باشند امامان، عترت پاک نبیّ
هم حسین و هم حسن، هم فاطمه و هم علیّ
حق آنان است فدک حقِ تعالی کرد عطا
غصب نمودند حق آنان غصب حق نبود روا
[33] آن که مظلوم کشته شد باشد حسین بن علیّ
هست برای اخذ خون او امام عصر ولیّ
قائم آل محمّد هست ولی دم یقین
او کشد اولاد قاتل حسین روی زمین
بوده و هستند همه اولاد قاتلها رضا
بر شهادت حسین بن علی نور خدا
[70] حق گرامی داشته است فرزند آدم را زیاد
برّ و بحر تسخیر او بنموده است، بین ای عباد
از غذاهای لذیذ و خوش مزه روزی نمود
برتری داده است انسان را و بر فضلش درود
صاحب فضل و فضیلت بین امیرالمؤمنین
او به پیش است مؤمنان اندر پِیَش با صدیقین
بر صراط مستقیمند در پی عشق تمام
میرسند بر حضرت عشق مؤمنین بعد از امام
[71] روز محشر هر امامی همره قومش به حشر
آیند تا آن که بگیرند از امام خود ثمر
باقرم فرمود بیاید جد من با امتش
هم علی همراه قومش آید با ولایتش
هم حسن با قوم خویش و هم حسین سر جدا
آید با قومش به محشر بهر دیدار خدا
در قیامت هر کسی را سوی مولایش برند
نیست برای پیروان مرتضی هیچ وقت گزند
صادق آل رسول گفتا که در روز جزا
ما پناه گیریم به جدم نور امید مصطفی
این شما هستید در آن روز خود پناه جوئید بما
تا ز ما بهره بگیرید بهرهتان قرب خدا
بَهْ، چه زیبا گفت امام هشتمین شاه رضا
با امام عصر خود محشور شوید جمع شما
هر کسی روز جزا محشور شود با رهبرش
با امام عصر، کتاب و سنت پیغمبرش
یک کلامی پر ز معنا گفت علی یعسوب دین
در سؤال است از سه چیز روز قیامت به یقین
از امام عصر و از سنت پیغمبر، کتاب
گر جواب گوید یقین گردد همان وقت کامیاب
پس امام عصر خود هر که شناسد این زمان
کی ضرر بیند به عالم از میان انس و جان
[78] حق به انسان گفت بپا دارد نماز وقت زوال
تا که آید اول شب هم خود شب را زلال
تا گشاید صبحدم خود را ز بهر مردمان
صاحب شب، فجر صادق گو امیر مؤمنان
[79] در تهجد آمده با نافله هست رهسپار
در مقام بندگی بر جای محمود شکرگزار
خواند پیمبر آیه را آن وقت که رو سوی علی
داشت، چه زیبا کرد تلاوت آیه با وصف جلی
بعد از آن گفت ای علی حق شفاعت را خدا
داد قرار بهرم ز بهر اهل توحید در جزا
باشند محروم دشمنانت از شفاعت ای علی
دشمنان هر امام بعد تو محرومند، بلی
در بیان دیگری فرمود رسول عالمین
شیعیان ما، علی جان رستگارند واپسین
گر کسی فردی ز شیعه را اهانت میکند
او اهانت را به تو کرده جنایت میکند
هر کسی بر تو اهانت کرده، بر من کرده است
آن که بر من کرده توهین، خود به دوزخ برده است
دائماً باشد در آتش، بدترین است جایگاه
هست همیشه در عذاب و روزگارش هست تباه
یا علی تو از منی و من ز تو باشم یقین
روح تو از روح من باشد سرشتت این چنین
شیعیانت خلق شدند از ماندهی سرشت ما
هر که دوست است شیعیان را او بود دوست ولا
هر که بغض ورزد به شیعه و کند او دشمنی
بغض به ما دارد، عداوت پیشهاش باشد همی
ای علی آن چه گناه باشد ز بهر شیعیان
حق بیامرزد گناهان را همه از مؤمنان
ای علی از شیعیانت من شفاعت میکنم
در قیامت و به اعراف من حمایت میکنم
ای علی هست شیعیانت شیعهی خاص خدا
آن که انصار تو باشد باشد انصار مولی
ای علی دوستان تو باشند همه دوستان حق
حزب تو حزب خداوند قرب حقی را احق
یا علی دوستدار تو باشد سعادتمند و خوب
دشمن تو هست شقی و بی مروت و منکوب
[80] با صداقت آمده در مدخل صدق و صفا
حق بیامد باطلان اُفتند ز میدان بقا
[81] حق علیّ باشد بود حق با علیّ در هر کجا
باطلان باشند مقابل غرق در وِزْر و بلا
چون کند قائم قیام دولت حق است برقرار
دولت باطل زمانش به سر آید، تار و مار
پس شود تاویل جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِل
عدل فرا گیرد جهان و ساکنانش عادل
[82] اهل قرآنند ائمه اصل برگزیدگان
بهر آنان نازل گشته این کتاب از آسمان
حق نزول داده ز قرآن رحمت و شهد شفا
بهر اهل حق شده شیرین و هم مشگل گشا
بهر ظالم، بهر غاصب جز ضرر ناید دگر
حق شیرین است و ولایت شهد آن باشد ثمر
سورهی کَهْف نازل آمد بهر توحید خدا
تا نماید قصهای را زین جهت خوب برمَلا
[1] سوره را با حمد حق بر مصطفی نازل نمود
بر محمّد باد سلام و بر علی بادا درود
گو به حتم اصحاب کهف باشند ز آیات خدا
آیت عظمای حق باشد علی مرتضی
[9] گفت رسول الله بود اصحاب کهف یار و معین
از برای مهدی موعود امام عالمین
چون رسد وقت ظهور مهدی والا مقام
عدهای در پشت کعبه میکنند با او قیام
عدهای از قوم موسی هفت نفر اصحاب کهف
یُوشَع بن نون و مقداد مالک اشتر به صف
این جمعیت یاوران مهدی موعود ما
حکمرانانند میان مردمان با استوا
[29] حق، ولایت علی باشد بگفتا صادقم
هر کسی خواهد بگیرد یا کند رد، فائقم
حق مهیا ساخته آتش از برای ظالمان
ظالمانِ به حقوق اهل بیت مهربان
[44] باقر و صادق بگفتند آیه باشد این چنین
این ولایت باشد از آقا امیرالمؤمنین
[64] قصههای دیگری باشند ز آیات حکیم
خاصه این قصه بود از خضر مؤمن مستقیم
[65] موسی عمران چو خواست آموزد علم معنوی
رفت به نزد حضرت خضر تا بیاموزد دمی
[66] گفت که آیا تابع باشم تا تو را خدمت کنم
تا که آموزی به من علم لَدُن بی کاست و کم
[67] در جواب گفتا به موسی تو نداری ظرفیت
کی توانی صبر کنی با من رهی زین طریقت
[68] تو چگونه صبر کنی چیزی که در شأن تو نیست
تو ندانی صاحب این علم و این اسرار کیست
[69] گفت کنم صبر گر خدا خواهد تو را فرمان برم
نی مخالف با تو جانا خواهی دانی صابرم
[70] خضر بگفتا گر توئی تابع سؤال منما مرا
هر چه پیش آید یقین دان او بود کار خدا
[71] چون به کشتی جا گرفتند هر دو با خلق خدا
خضر شکست کشتی و کشتی روی امواج هوا
دادِ موسی شد بلند، بهر چه بشکستی تو این؟
جملگی در موج دریا غرق شوند باشد حزین
[72] در جواب گفت خضر مؤمن، نیست تو را صبری چنان
گفتمت این واقعیت، بر تو آمد لَنْ تَران
[73] موسیِ عمران بگفتا شرطمان از یاد برفت
تو مگیر بر من گناهش بر من است صد بار اسف
[74] عذر موسی را پذیرفت راهی ساحل شدند
قصهی دیگر به پیش آمد تو گو فاعل شدند
یک پسر بچهی زیبا را بکشت خضر نبیّ
ناگهان موسی بر آشفت گفت چرا چیدی گلی
گفت چرا کشتی تو نفس محترم را بی گناه
کار منکر مرتکب گشتی و باشی خود گواه
[75] گفت به موسی، من تو را گفتم نداری صبر آن
تا به درس من درائی و کنی سیر آسمان
[76] گفت به او موسی ببخش این دفعه هم این بنده را
گر دگر ایراد کنم باید شوم از تو جدا
[77] خضر عالِم کرد قبولِ عذر، ز موسای کلیم
راه بپیمودند رسیدند قریهای پر از نعیم
چون طعام خواستند ز اهل قریه، کردندی اِبا
قصد نمودند تا روند زان شهر به امید خدا
دیواری دیدند به دروازه که در حال خراب
خضر مؤمن کرد تعمیر آن دیوار بهر ثواب
موسیِ عمران بگفتا گر تو را این قصد بُود
شرط اجرت مینمودی تا بود بهر تو سود
[78] چون نمود موسی به استادش یکی ایراد دگر
خضر عالِم گفت جدائی است بین ما بنما نظر
سِرّ کارهایم بگویم با تو موسای کلیم
کارهایم را که بهرت سنگین آمد ای قویم
[79] آن سفینه بود ز بهر خاندانی بس فقیر
روی دریا کار میکرد بهر رزق دلپذیر
پادشاه ظالمی در بندر دریا بود
مال مردم را ستاند کشتیها را غصب کند
کشتی را معیوب نمودم تا بماند بر فقیر
سِرّ آن این است عزیزم تو به من ایراد مگیر
[80] آن پسر بچه که دیدی سر بریده شد بدان
والدین مؤمنی دارد که باشند شادمان
باک آن باشد که کفر ورزد زره بیرون رود
باعث طغیان و کفر والدین خود شود
[81] جای او فرزند بهتر صالح و اهل صواب
میدهد حق بر پدر و مادر او، بَه، چه ناب
[82] آن دیوار، دیدی که تعمیرش نمودم رایگان
زیر آن دیوار گنجی است پر بها و پر امان
گنج پر قیمت بود از دو یتیم بی پدر
بابشان یک مرد صالح باشد و با جاه و فر
رحمت حق است که تا بالغ شوند و گنجها
خارج سازند از زمین، نبود بر ایشان رنجها
من به میل و خواست خود هرگز نکردم هیچ کار
کارها را جمله انجام داده است پروردگار
این بود تأویل اسراری که شد ظاهر ز ما
نی تو را باشد توان و صبر، همه کار خدا
اینکه در این قصه آمد درسهای معنوی است
رمز و اسرار الهی درسهائی از علی است
خضر گرفته درسها را از امیرالمؤمنین
گشته استاد بر کلیم الله نَبیِّ عالمین
پس بود این قصه یک رمزی ز شاه لافتی
ظاهر مولای عالم دان علیِ مرتضی
[86] قصه دیگر ز این سوره، ذی القرنین عیان
جلوهای باشد ز مولایم امیر مؤمنان
در پی آب حیات رفت و حیات، خود علی است
از علی حیّ و حیات خلق معنا منجلی است
[110] یک زمانی شد سؤال از عصمت ششم امام
تفسیر آیه چه باشد گو تو ای عالی مقام
در جواب گفتا، عمل صالح باشد، معرفت
معرفت و هم شناخت اهل بیت با محبت
معنای آخر آیهی آخر باشد چنین
تسلیم در برابر مولی امیرالمؤمنین
و شریک نکردن هر بی لیاقت با علیّ
در خلافت و وصایت محمّد نبیّ
سورهی مریم و کاف و ها و یا و عین و صاد
جلوه ای از جلوههای شاه مردان را بیاد
[1] این رموز است رمز اسماء و صفات است از خدا
کاف، اشاره به کریم و کافی و کبیر بجا
ها، بود هادی و یا، باشد رحیم و عین، علیم
صاد، بود رمزی ز صادق جمعشان باشد عظیم
یا رموز اسم حُنای خداوند غفور
کاف و ها و یا و صاد باشند همه از عین ظهور
عین بود حرفی ز حرفها نام زیبای علی
رمز نفس پاک پیغمبر مقامش هست وصی
رمز اسماء الهی و ائمه در نشان
چار علیّ و سه محمّد پنج دیگر هم بدان
موسی و جعفر، حسن دو، یک حسین باشد عیان
آن رموز باشند اشاره بر حسین و داستان
این رموز باشند اشاره به زمین کربلا
هم اشاره باشد حالات حسین سر جدا
کاف بگوید کربلا و ها، اشاره به هلاک
یا اشاره به شهادت جسم اطهر روی خاک
یا، اشاره از یزید است عین، عطش باشد ببین
صاد، بود رمزی ز صبر آن حسین مه جبین
بَهْ، بگویم یک خبر از قائم آل رسول
هر چه گوید مهدی موعود همان باشد قبول
در روایت آمده کردند سؤال از این کلام
تاویلش بر گو چه باشد ای تو عالم را امام
مهدی آل محمّد داد جواب بی نقص و عیب
این حروفند بهر ذَکَریا از اخبار غیب
بندهاش ذکریا را کرده آگه زین رموز
بعد از آن جدم رسول الله نمود آگه دیروز
قصه این است که ذکریا از خدا بنمود سؤال
تا که آموزد خدایش نام زیبای پنج آل
جبرئیل آمد نزول اسماء پنج تن خواند به او
تا بداند نام آن پنج نور والا را نکو
چون شنید نام محمّد و علی و فاطمه
نام زیبای حسن بن علی بی واهمه
هَم و غَم از دل برفت و گشت دلش شادان و شاد
چون شنید نام حسین اندوه به دل آمد زیاد
وقت خواندن هم چنین بود از برایش نامها
روزی گفت پروردگارا این چه سرّی است گو مرا
نام آن چار نور پاک باشند تصلی دلم
نام پنجم اشک کند جاری ز چشمان ترم
حق نمود آگاه زکریا را ز وضع کربلا
کهیعص باشد رمز نینوا
کربلا کاف است وها باشد هلاکت؛ یا یزید
عین، عطش باشد بود صاد صبر پایدار شهید
[2] ذکر رحمت از خدا باشد ستوده بندهاش
گفت زکریا را بشارت فرزند زیبندهاش
هم پدر باشد ظهوری از امیر مؤمنان
هم پسر باشد چنین و حق نمیگردد نهان
[7] صادق آل علی تفسیر آیه گفت چنین
لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیّاً را ببین
یحی بن زکریا مقصود آیه است قبل از این
هیچ نبوده کس به این نام از زمان اولین
در گذشته نیز نبوده کس بود نامش حسین
جز حسین بن علی فرزند زهرا نور عین
آسمان چل روز و شب بنمود فراوان گریهها
بر یحیای سر بریده و حسین سر جدا
گریهی آسمان بود سرخی آفتاب سما
قاتل این دو یقیناً بوده فرزند زنا
تفسیر آیه همین گفت اصل و ختم انبیا
مقصد، نور دیدهام باشد حسین باشد یحیی
در بیان دیگری فرمود امام ششمین
بعد یحی بر کسی آسمان نکرد گریه چنین
جز برای سید و سالار جمع شهیدان
فرزند دلبند مولایم امیر مؤمنان
[12] یاد نمود سوگند به اَلله باقر علم خدا
حکمت عالی خدا داده به یحی، مرتضی
[15] باد سلام حق به یحیی روز مولود و معاد
هم به مریم هم به مولودش عیسای پاک نژاد
[30] عیسی مریم بگفتا من همینک بندهام
بندهی خاص خداوند و خدا جویندهام
هم کتاب داده به من هم رتبهی پیغمبری
خود ظهوری از علی باشم به وقت داوری
[33] پس سلام حق به من باد روز مولود و حیات
روز موت و روز بعثت روز میعاد و نجات
[49] جد والای علی از بت پرستان روی تافت
هدیهای بسیار پسندیده ز سوی دوست یافت
هدیهاش اسحاق و یعقوب و دگر پیغمبران
تا رسیده بر محمّد آن رسول انس و جان
[50] رحمت حق هدیه باشد از خداوند کریم
آمده بر انبیاء و اولیاء لطف قدیم
با لسان صدق آمد آن علیِ محترم
نفس پاک احمدی است آن جان جانان حرم
از امام صادق و هم از امام هشتمین
در روایت آمده فرمودهاند هر دو چنین
این عَلی در آخر آیه بود نام علیّ
این عَلِیّاً هست و بر ختم رُسل باشد وصیّ
[73] بر ولایت ائمه کرد قریش دعوت رسول
تا ولایت را پذیرند کارها گردد قبول
کرد قریش انکار ولایت، رد نمود قول رسول
نسلها گردید هلاک و هم گرفتار و ضَلول
[87] عهد در آیه ولایت باشد و صاحب ولا
هست امیر مؤمنان و هم ائمهی هُدی
[96] داد رسول الله علی را ذکری از ذکرهای خوب
تا بخواند نزد رحمان و شود آنگاه محبوب
چون علی خواند ذکر معبود آیه آمد از سما
گفت رسول الله، بود این آیه شأن مرتضی
آن دعا و این آیه، آیا چه کردند با علیّ
گشته محبوب خدا و عالم، در نزد نبیّ
هم بشد محبوب مؤمن شیرهی جان همه
مؤمنین دارند همه دوست هیچ ندارند واهمه
گفتهی معصوم چنین باشد، به نزد مؤمنان
هست قلوب مؤمنان مملو ز حبّ جان جان
پس سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً در نزول
آمده در حق حیدر نفس والای رسول
[97] صادق آل رسول کرد آیه را تفسیر بجا
گفت که نازل کرده قرآن را ز نزد خود خدا
با زبان مصطفی نازل نمود آسان، روان
تا بدانند جملگی مقصود حق را خود ز آن
مقصد حق بود ز آسانی، امیر مؤمنان
تا که منصوب بر خلافت گردد آن جان جهان
با زبانی بس روان گوید بشارت مسلمین
جانشین مصطفی گشته امیرالمؤمنین
هم کند انذار و ترساند همه کفار کین
تا جهان داند علی باشد امام مسلمین
پیروش باشند همه و راهی راه خدا
هم رسند متن سعادت رستگاران بقا
تا نجات یابند از این دهر و عذاب آخرت
از صراط آسان گذر کرده روند با سلامت
پس علی میر نجات باشد به هر عالم عیان
دامنش گیرید تمامی بالاخص ای مؤمنان
سورهی طاهای طاهر سورهی ختم رسل
سورهی احمد و محمود مصطفی را آمد گل
سورهی جان علی و جان جانان همه
سورهی خاص محمّد دین و ایمان همه
[1] باشد طاها یک اشاره به طهارت ولا
به طهارت آل الله یعنی آل مصطفی
[2] آیه آمد بر پیمبر ای رسول محترم
ما نکردیم نازل قرآن تا به تو باشد ستم
سخت مگیر بر خود مینداز شخص خود در رنج و غم
رنج بسیار در عبادت هم هدایت از کرم
[4] نازل آمد از خدای خالق ارض و سما
آن خدای عرش و فرش و بین این دو و ثَری
[8] نازل آمد تا که یادآور شوی خلق مرا
لا اِلهَ اِلَّا هُو گوئی به اسمهای خدا
اسم اعظم در نزول باشد علی نفس خودت
خلق من باشد ظهور نفس پاک خوش سیرت
[12] گفت به موسی فَاخْلَعْ نَعْلَیْک این بود وادی طور
سجده بنموده به این دگه وَلِیُّ اللهِ نور
هر کجای خاک باشد جلوهی شیر خدا
بوتراب است حاکم خاک معنی ملک ولا
[14] من خدایم غیر من هرگز نباشد هیچ کسی
تو عبادت کن مرا جز من نباشد دادرسی
مظهر ما مصطفی و مرتضی دان هر زمان
هر پیمبر با خودت را مظهر این دو بدان
[54] اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِاُولِی النُّهی
صادق آل عبا تفسیر نمود این آیه را
یاد نمود سوگند به اَلله که اُولِی النُّهی یقین
ما ائمه باشیم و در شأن ما آمد چنین
[82] باقر علم کتاب معنا نموده آیه را
اَهْتَدی سوی ولایت باشد و اهل ولا
توبه و ایمان و عمل هر سه مشروط آمده
شرط، ولایت باشد و نَیْ آن که مبسوط آمده
پس ندارند این سه هیچ سودی مگر شرط قبول
آید در آخر ولایت تا شود بهرش وصول
[124] صادق صدق و صداقت تفسیر
بنمود آیه را اَعْرَضَ عَنْ ذِکْری، بیان داشت تا که سازد پایه را
ذکر، ولایت علی بن ابی طالب بدان
آنکه اعراض از ولایت کر یقین ظلم کرد به آن
آن که اعراض از ولایت میکند کور است یقین
کور شود محشور به محشر نیست برایش هیچ معین
[125] او ولایت ترک نمود در دار دنیا و خدا
ترک کند او را به عقبا او بماند بینوا
سوره جمع نبیّ و انبیاء آمد نزول
باشند گلهای الهی هم نبیّ و هم رسول
جملگی در مکتب مولی امیر مؤمنان
در نبوت درس گرفتند درسشان از آسمان
جز محمّد، درس گرفت نزد خداوند جهان
مکتب وحی و حضور است مصطفایش درس خوان
[1] ساعت روز قیامت گشت نزدیک، مردمان
جمله در غفلت گرفتارند و در لَعْبی چنان
حاکم روز قیامت در حضور آمد علی
حاکم واقع خدا باشد به وصف منجلی
[10] آیه را معنا نمود موسای کاظم این چنین
مقصد آیه اطاعت از امیرالمؤمنین
گفت امیرمؤمنان: ذکر است رسول عالمین
ما ائمه اهل ذکریم راسخون علم یقین
[73] در حدیث آمد، خداوند حکیم اکرام نمود
او گرامی داشت خلیلش را و او امام نمود
وصف والای امامت را میان عترتش
نصب نمود از بهر آنهائی که دارند عصمتش
در میان ذریه، پاکان آنان بوده است
هر یکی ارث برده است از آن چه حق فرموده است
قرنها بگذشت که تا آمد زمان مصطفی
مصطفی ارث برد امامت را ز مردان خدا
بعد پیغمبر خدا داد این امامت را عیان
منحصر گردید به مولایم امیر مؤمنان
بعد مولایم علی، هست در میان عترتش
از حسین و از حسن، سجاد و باقر دولتش
روزی از روزها بفرمودی رسول عالمین
جابر بن عبدالله انصاری را این چنین
عمر تو طولانی گردد جابرا تا وقت آن
تو زیارت میکنی باقر امام انس و جان
او بود فرزند من نامش بود همنام من
هم شبیه باشد به من هم حفظ کند مرام من
علم او علم من و حکمت او هست حکمتم
هست کلام او کلامم رؤیت او رؤیتم
چون نمودی او زیارت گو سلامم را به او
گو سلام حق به او و هم سلامهای نکو
هفت نفر فرزند معصومش پیاپی هست امام
هفتمین است مهدی موعود ز حق او را سلام
آن که از عدلش شود پر جابجا روی زمین
آن زمینی که پر از ظلم گشته قبلش هست غمین
بعد از آن خواند آیه را در نزد جابر مصطفی
وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمَّهْ یَهْدُونَ بِاَمْرِنا
ما قرار دادیم آنان پیشوای مردمان
تا به امر ما کنند خلق را هدایت هر زمان
هم کنند هر کار نیکو هم کنند راز و نیاز
هم ادا سازند زکات را هم بپا دارند نماز
شأن آنان است عبادت کارشان است بندگی
کارشان انجام دهند با عشق و با زیبندگی
باقر علم رسول تفسیر نمود آیه چنین
این ائمه هست ز زهرا و امیرالمؤمنین
صادق آل محمّد گفت ائمه در کتاب
هست امامان بهر خلقش هادی تا روز حساب
پس ز بعد مصطفی باشد دوازده تن امام
اول آنان علی باشد بختم مهدی بنام
[101] گفت محمّد، یا علی، این تو و این هم شیعیان
در کنار حوض کوثر آمر و ناهی عیان
آب دهید بر دوستان و منع نمائید دشمنان
این شمائید روز فزع اکبر در امن و امان
این شمائید زیر عرش و سایهی عرش برین
از برای دیگران است فزع اکبر در زمین
حزن عظمای قیامت هست برای دیگران
این شمائید هیچ ندارید حزن و مشکل هیچ زمان
گشته نازل بهرتان این آیه از فوق سما
تا بدانید قرب خود را رو به درگاه خدا
[105] آیه نازل گشت که تا گوید زبور و ذکر چنین
ما نوشتیم در کتاب آسمانی صالحین
ارث برند از آن چه باشد باطن و روی زمین
هست برای شیعهی ناب امیرالمؤمنین
باقر علم سماوات گفت که اینانند یقین
اصحاب مهدی موعود وارث ملک زمین
گفت پیمبر گر که یک روز باقی ماند از جهان
حق کند طولانی آن روز تا که آید جانِ جان
برگزیند مرد صالح را ز عترت رسول
تا کند پر عدل زمین را بعد ظلمها و ضلول
سوره حج نازل آمد بهر حاجیِ ولا
سیر حج دارد، بپیماید رهش سوی خدا
[19] باقر علم الهی گفت ز آیه این چنین
فَالَّذینَ کَفَرُوا، و بعد آن است آتشین
آن که گشت کافر ولایت امیر مؤمنان
جامههای آتشینی بس بریدند بهرشان
گفت علی بن ابی طالب که روز رستخیز
روز حقی است از برای خلق نباشد زان گریز
اولین کس باشم آن جا تا نشینم در حساب
در خصومت مینشینم نزد رحمان و جواب
روز دادگاه قیامت اولین خصم عدو
هست علی نزد خداوند جایگاهش بس نکو
یا بیامد آیه در جنگ علی و روز بَدْر
فاتح میدان علی باشد بود فتحش به صدر
خصم بدریون علی باشد به بدر روزگار
شَیْبَه و عُتْبَه، دگر باشد ولید نابکار
گفت حدیثی را به امت خاتم پیغمبران
گر که امت خوب شناسد این امیر مؤمنان
منکر فضلش نگردد هیچ کسی اندر جهان
آن زمان که بوده آدم بین روح و جسم آن
این علی بوده امیرالمؤمنین در آسمان
بوده با این وصف عالی در زمین و در زمان
پس علی بوده امیر مؤمنان اندر ازل
تا ابد باشد چنین، وصف کمالش لَمْ یَزَل
چون خداوند خالق خلق است ازل تا به ابد
دائماً در حال خلقت گو که اَللهُ الصَّمد
خلق بود مؤمن به اَلله، جمعشان است مؤمنین
یک امیر دارند به عالم نام امیرالمؤمنین
تا خدا بوده یقین مخلوق او بوده عیان
خلق او مؤمن به او باشد همه طول زمان
خلق او را هست امیری در همه ملک جهان
نام والای امیر باشد امیر مؤمنان
[24] با کلام دلنشین و خلق خوش، راه حمید
در هدایت سیر کند سوی کمال با صد امید
با جلال بردارد مانع از سر راه خدا
تا که مسجد پاک شود از کفر و شرک بی صدا
این علی روشن نماید راه حق را با جمال
مانع و کفر و سیاهی را زُداید با جلال
[34-35] نازل آمد آیه و بعدش به شأن مُخْبِتین
مُخبتین باشند ائمه و علی هست صدرنشین
موسی بن جعفر بفرمود از پدر داشتم سؤال
منظور از آیه و مُخبتها که باشند در خصال
باب من دادی جوابم شأن آیه در نزول
آمده در شأن ما خاصه نزولش را قبول
[38] جعفر صادق بفرمود مائیم آنانی خدا
در دفاع باشد همیشه بهر صدق و هم صفا
تا که باشند شیعیان ما همه خوشحال و شاد
در سرور باشند همیشه از خداست این بر عباد
[39] صادق آل عبا گفت آیه در شأن رسول
نیست نزولش تا نمائیم ما همه این را قبول
هست نزولِ شأن آن قائم آل احمدی
در قیام است تا بگیرد خونِ خونِ سرمدی
طالب خون حسین باشد در آن وقت و زمان
او بگیرد خون فرزند امیر مؤمنان
پس ولی دم همه مائیم و قائم در قیام
در طلب باشیم بگیریم خون آن سوم امام
باقر آل عبا گفت آیه و شأن نزول
آمده در شأن والای همه آل رسول
[41] آیه نازل گشت ز بهر آل پاک مصطفی
هم به شأن پر فراز مهدی موعود ما
هم به شأن یاورانش جمع اصحاب کُبار
شرق و غرب مالک شوند با لطف حیّ کردگار
دین اسلام را به آنها میکند یاری خدا
بر همه ادیان کند غالب، دروغگویان رسوا
با دست پر قدرت یاران مهدی در جهان
صاحبان بدعت و باطل بمیراند عیان
سنگدلان و ظالم و کافر بمیراند همه
تا نماند هیچ ظلمی در میان جامعه
امر بمعروف، نهی از منکر شوند انجام تمام
جمله باشند از وجود و از برکت امام
کاظم ملک ولایت گفت بود این آیه در
شأن ما اهل ولا باشد شرافت بشر
صادق ملک الهی گفت که این آیه همه
نازل است در شأن ما وابستگان فاطمه
گفت رسول الله هر آن کس دارد از روی صفا
دارد ایمان بر خداوند و رسول مجتبی
هیچ ندارد ذرهای بغض در دلش از عترتم
بغض بر عترت به من باشد نباشد عزتم
بغض بر من کفر باشد کفر آن کفر به خدا
کفر به حق متعال باشد سیاهی بلا
گر خدایم اهل بیتم را تمکن میدهد
این تمکن در زمین باشد ز هر نقصی رهد
اهل بیت من اقامه میکنند بهرش نماز
میدهند بهرش زکات خود بصد عشق و نیاز
هم بپا دارند همه امر بمعروفها تمام
هم نمایند نهی از منکر به هر جا و مقام
پس خداوند رحیم داده نزول این آیه را
آیه در شأن ائمه و علیّ مرتضی
[52] گفت امیر مؤمنان هم من و هم اولاد من
جانشینانم ز اولادم امامان در وطن
ما امامانیم هدایت یافتهایم، مُحدثون
یک بیک نام برد امامان جمله آیات بیچون
گفت بود اینها کسانی که خداوند ودود
با نام پاک همه یاد کرد قسم و هم درود
کرد قرائت آیه، خواند: وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَد
والد باشد مصطفی و هم رسول هر بلد
والد باشند این امامان در همه ملک جهان
رأس آنان است پدر گو تو امیر مؤمنان
فاطمه و مرتضی هر دو نباشند خود نبی
فاطمه باشد محدثه، محدث است علی
[1] سورهای از سورهها آمد به نام مؤمنون
تا بگوید مؤمنان در رستگاریِ بیچون
[2] داخلند آنان که خاشع در نماز باشند و هم
اعتراض از لغو دارند پاک و پاکیزه نِعَم
[4] حافظ پنهانیان و عهد و پیمان و وفا
حافظ شأن نمازند طالب روی خدا
اصل مؤمن گو علی باشد صفات مؤمنون
هست برای نازل ایمان علی باشد ستون
مؤمن اول علی و مؤمن آخر علی است
شرط ایمان است ولایت بین تو این معنا جلی است
[14] ظاهر انسان بود از نطفه و هم عَلَقه
هم ز مُضْغه و عِظام و گوشت و خون باشند همه
باطن انسان بود روح مجرد نازنین
گفت خدا بر خود تبارک هم به خود گفت آفرین
ظاهر و باطن ز انسان نازل شیر خدا
گفت به خود اَحْسن، تبارک، بهر خلق مرتضی
[73] آیه میگوید رسولا خلق را دعوت نما
دعوتت بر راه راست است کان علی مرتضی
راه راست باشد ولایت رهبرش باشد علیّ
این علی بر خلق عالم هست امام و هست ولیّ
جعفر صادق بفرمود این صراط مستقیم
هست ولایت بهر مولایم امیرالمؤمنین
[74] آن کسانی که نیارند اصل ایمان به خدا
هم ندارند باور و ایمان ندارند بر جزا
از ولایت رو بگردانند و باشد انحراف
منحرف از راه راستند راهشان باشد خلاف
خود صراط مستقیم تفسیر نمود این آیه را
گفت هر آن کس که ندارد اعتقادی به خدا
از صراط و از ولایت رو بگردانیده است
در خطا سیر میکند چاهی ز نار ندیده است
صادق ملک ولایت گفت امیر مؤمنان
یک کلامی بس بلند دارد در این جا پر توان
گفته است روزی که گر میخواست خدای مهربان
شخص خود را میشناساند از برای مردمان
لیکن بر مبنای حکمت این خداوند حکیم
ما نمود ابواب عرفان، ما صراط مستقیم
ما نمود وجه الله و هم راههای معرفت
تا همه با ما شناسند خالق خود در وحدت
پس هر آن کس از ولایت رو بگرداند، خطا
یا دهد ترجیح کس دیگر بما باشد جفا
رو بگردانیده است از راه راست و هم ولا
رو بدوزخ کرده است چون بوده است شخص دغا
خود علی تفسیر نمود این آیه را، باشد قبول
گفت صراط باشد ولایت بهر ما آل رسول
سورهی نور آمده از بهر نور الله علیّ
نور حق باشد امیر مؤمنان حق را ولیّ
[10] باقر و صادق امامان جهان معرفت
کردهاند تفسیر آیه، با تمام فضیلت
گفتهاند منظور ز فضل الله رسول خاتم است
منظور از رحمت، ولایت هم که اصل آدم است
در بیان دیگری فضل الله باشد مصطفی
رحمت حق تعالی هست علی شیر خدا
[35] خود خدا نور است و هم نور سماوات و زمین
در مَثَل، مِشکات و مِصباح و زُجاجه این چنین
در تلؤلؤ آمده چون کوکب روشن ضمیر
روشنیش از درختی است بس مبارک دلپذیر
گو درخت زیتون است نه شرقی و غربی بود
شرق و غرب از آن فروزان دان که آن ربّی بود
نیست ز نار و نورِ زیت، خود روشنی بخشد جهان
بین بود نُورٌ عَلی نُور، نور دهد بر این و آن
آن که را خواهد خدا با نور هدایت میکند
او به هر کاری بود دانا، کرامت میکند
این چنین آمد مَثَل ور نه به تنزیل و ظهور
بر تمام قامت مولی علی نور است به نور
آسمان و ارض و مشکات هم چراغ و روشنی
هم زُجاج و کوکب و زیتون، ظهوری است از علیّ
نور حق است نور اَعْلی، فوق نور علوی
نورْ عَلی نور است عالم بین ظهور ولوی
صادق نور خدا این آیه را تفسیر نمود
باد ز درگاه الهی این مُفسر را درود
گفت بود: اَللهُ نورُ السَّموات و همه
وَ الْاَرْضِ مَثَلُ نُورِه کَمِشْکوة، فاطمه
فیها مِصْباحٌ، حسن، مِصْباحُ زُوجاجَه، حسین
اَلزُّجاجَهْ کَاَنَّها، فاطمه نور عین
کَوْکَبٌ دُرّی، میان اهل عالم روشن است
یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهْ، ابراهیم، خوش سخن است
مُبارَکَهْ زَیْتُونَهْ، باشد لا شَرْقیَّهْ
نه یهودی و نه نصرانی بود، لا غَرْبِیَّهْ
یَکادُ زَیْتُها یُضی، گیرد عالم بالا
وَلَوْلَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، رسد باطن دنیا
عالم است، نُورٌ عَلی نُورْ، هم امام بعد امام
در هدایت آمده خلق را، همه عالم سلام
یَهْدیِ اللهُ لِنُورِه مَنْ یَشاء، هادی خدا
این مثالها میزند تا آن که خلق گیرد بجا
راه راست جوید، شناسد خالق علم تمام
با مدد از او شناسد بهر خود اول امام
این امام اولین باشد امیر مؤمنان
نور نور است این خدا و هست علی نور عیان
گفت رضا زیبا کلامی بس بلند در این مقام
تا شناسیم از کلامش وصف والای امام
منظور از مصباح رسول الله بود مِشْکاهْ ما
هر که خواهد حق هدایت میکند سوی ولا
باقر علم کتاب معنا نمود این آیه را
گفت: کَمِشْکوهْ فیها مِصْباحٌ، باشد مصطفی
سینهی پاک محمد نور علم است در یقین
زُجاجه دان سینهی مولی امیرالمؤمنین
علم صدر احمدی آمد به سینهی علی
نور علم است صدر حیدر از درخت نبوی
این درخت پر برکت هم مبارک پر ثمر
پر فروغ است نور باران میکند شمس و قمر
نَیْ بود از شرق و از غرب نَیْ بود از غیر حق
او ز بالا آمده او نور حق است پر شفق
مصباح عالم علی تفسیر نمود این آیه را
بَهْ، چه تفسیری، همه گیریم از او این مایه را
گفت بود مِشْکاهْ آیه باطن من مصطفی
ظاهر من مجتبی و هم حسین سر جدا
فیها مِصْباحٌ، منم من نفس پاک مصطفی
اَلْمِصْباحُ فی زُجاجَه، هست حسین و مجتبی
کَاَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّی، علی بن الحسین
چون ستاره میدرخشد در سمای عالمین
یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهْ مُبارَکَه، در یقین
باقر علم، باقر آل امیرالمؤمنین
زَیْتُونَه، صادق بود آن صادق ملک بقا
لا شَرْقِیَّه باشد موسی لا غَرْبِیَّه دان رضا
یَکادُ زَیْتُها یُضئْ، دان جواد خوش لقا
وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، هادی ملک ولا
نُورٌ عَلی نُور، حسن آن عسکر ملک خدا
یَهْدِی اللهُ لِنُورِهْ مَنْ یَشاءْ، مهدی ما
پس بود این آیهی نور وصف حق متعال
بعد حق وصف رسول الله بود هم وصف آل
اصل آل و رأس آل باشد امیر مؤمنان
باد سلام حق به آل الله و احمد جانِ جان
[36] بیت در آیه بود بیت همه پیغمبران
افضل از بیت همه پیغمبران است بیت جان
بیت جان است بیت افضل بیت زهرا و علی
بیت افضل را در این جا گفته است شخص نبی
بهترین خانه در عالم خانهی شیر خداست
خانهی وحی ملائک خانهی جان ولاست
[40] حضرت صادق بیان داشت آیه را معنا چنین
نور به معنای امام آورده آیه بر زمین
گفت هر آن کس را خدا تعیین نکرد بهرش امام
او ندید در دار دنیا نور حق در این مقام
او نبیند در قیامت از امامش نور راه
ره به جنت کی برد، آن جا ندارد جایگاه
پس هر آن کس که به دنیا از امامش بهره برد
با زیارت امامش عمر به آخر برد و مرد
در قیامت شادمان در محضر نور خدا
رهبرش نور امام است هست امامش مرتضی
[55] حضرت صادق بفرمود آیه در شأن علیّ
هم به شأن این امامانی که باشند خود ولیّ
نازل گشته از میان آسمان آمد زمین
تا بگوید بعد احمد حق امیرالمؤمنین
هم علی گوید بود آیه ز بهر انتظار
مهدی موعود بیاید در ظهور، هست اقتدار
میکند امداد خداوند مهدی موعود ما
دین اسلام میکند غالب تا روز جزا
هم امام زین العباد گفت شیعیان ما همه
آمدند در آیه حاضر تا بگیرند جامعه
با وسیله از قیام قائم آل رسول
حق طلب خواهد نمود وعدهی خود را در وصول
او کسی است که از ظهورش مصطفی داده خبر
عدل او دنیا بگیرد نام پاکش دادگر
سورهی فرقان مبارک آمد نازل بر نبیّ
حافظ سوره بود بعد از رسول الله علیّ
[27] باقر ملک بقا تفسیر نمود آیه چنین
منظور از سَبیل بود مولی امیرالمؤمنین
[54] آیه در شأن رسول الله و هم مولی علی
از مقام قرب اعلی بر زمین گشت منجلی
چون رسول الله نمود تزویج صدیقه دخترش
بهر فرزند عمویش مرتضی تاج سرش
با مقام عقد زهرا با علی خوش لقا
در وجود آورد نسب را گشته داماد لافتی
گفت علی داماد پیغمبر به قرآن حکیم
نامهائی بس فراوان دارم نامهای عظیم
در حذر باشید به نامهایم تجاوز نیست روا
هست تجاوز باعث گمراهی دین شما
نام من صِهر است همان طوری که فرموده خدا
گشتهام ایندم نسبت، داماد شدم بر مصطفی
گفت امام صادقم آن صادق ملک ولا
گر نمیکرد خلق خداوند آن علی مرتضی
هیچ نمیبود در جهان هم کفو ز بهر فاطمه
این علی هم کفو زهراست در میان جامعه
[74] در سؤال از جبرئیل شد، بهترین خلق خدا
آیه را بنمود سؤال تا باطنش آید نما
گفت پیمبر: جبرئیلا گو چه کس ازواج ماست
در جواب گفتا، خدیجه بهترین زن در سما
گفت چه کس باشد ذُرّیه بهر ما در این جهان
گفت ذُرّیات شما هست فاطمه نور عیان
قُرَهْ اَعْیُن که باشد در میان خافِقین
در جواب گفتا که باشند هم حسن و هم حسین
گو که باشد این اماماً آخر آیه نگر
در جواب گفتا علیست باشد ز بعدت خوبتر
باقرم گفت: وَالَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا
آنها که گشتند هدایت این هدایت هم ز ما
این بود مخصوص به آل الله و آل احمدی
آمده از عالم بالا و نزد سرمدی
ابن عباس گفته آیه نازل آمد از خدا
آمده در شأن بُوطالب علی مرتضیٰ
رمز سوره در شعراء آمد از نزد خدا
طا و سین و میم بیامد رمز برای مصطفی
رمز احمد در علیّ باشد علیّ نفس رسول
تو علیّ و هم رسول را یک بدان باشد قبول
[1] هم رسول و هم علی باشند کتاب الله مبین
باطنش احمد و ظاهر دان امیرالمؤمنین
بین تو این قرآن همه آیات روشن از کتاب
آن کتاب الله است که نام نامیش شد بوتراب
[84] کرد دعا روزی خلیل الله بر او صد آفرین
آیهی، وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْقٍ فِی الاخِرین
عرضه بر او شد ولایت گفت خدایا تو بدار
او را از ذریهی من او لسان صدق عیار
او بود راستگوئی از ذریهام روی زمین
او بود از امت آخر امیرالمؤمنین
[214] آیه آمد ای رسول تو قوم خویش انذار نما
اول این کن تا که آری دیگران را در جلا
در یَنابیعُ الْمَوَدَّهْ حافظ آورده چنین
چند حدیث پر ز معنا از امیرالمؤمنین
نقل نموده آن احادیث از کتابهای زیاد
از صحیح مسلم و مسند، فوائد را بیاد
از عیون الاخبار و ثعلبی و هم از شفا
هم ز ابن عباس و از دیگران در جابجا
گفته است ابن ابی طالب علی نامدار
نازل آمد بر رسول الله ز حیّ کردگار
آیهی انذار بیامد، ای رسول خوش سخن
از بنی عبدالمطلب خوانده بهر انجمن
احمد مختار نمود دعوت ز خویشان چل نفر
کرد پذیرائی ز آنان سفرهای پر از ثمر
بعد مهمانی و هم صرف طعام، خود خوش کلام
گفت رسول الله شدم مبعوث ز بهر خاص و عام
بر شما مبعوث گشتم این شما خاصید همه
بعد از این بعثت، شدم مبعوث ز بهر جامعه
گفت که باشد تا کند با من یکی بیع و قبول
دَینْ من کرده ادا و وعدههایم را وُصول
اهل من را جانشین باشد کند کارهای من
او به جنت با من است و هم بود رضای من
او بود بهرم برادر او بود همراه من
او به هرجا با من است و کار او دلخواه من
تا سه بار گفت این کلام را کس نداد او را جواب
جز علی بن ابی طالب که بودی یار ناب
هر سه بار ایستاد و گفتا هرچه گوئی هست قبول
آن چه فرمودی دهم انجام همه، نیستم مَلول
حضرت محمود بزد دستش به دستهای علی
گفت توئی با من برادر هیچ ندارم مشکلی
این تو باشی همرهم در هر مقام و منزلت
در بهشت و قرب بالا هم امامت، فضیلت
پس بود این آیه در شأن امیرمؤمنان
آمده تا که شناسند آن مقام بی کران
[227] شد سؤال از صادق آل علی ذکر کثیر
گوچه ذکری باشد آن ذکر، ذکر پر معنا کبیر
گفت که تسبیحات زهرا باشد آن ذکر بلند
هر نمازی بعد آن این ذکر بود آن را پسند
گفت رسول الله هر آن کس مایل است با دین من
یا که خواهد تا نجات یابد به کشتی زین محن
اقتدا جوید به نفس پاک من مولی علی
دوستانش دوست باشند دشمنانش دشمنی
در حیات و در مماتم باشد بهرم جانشین
بهر امت هست پناه و او امیر مسلمین
او وصی من بود هم او بود یعسوب دین
او امام متقین است او امیرالمؤمنین
هست کلام او کلامم امر او امر من است
نهی او نهی من است و راه راستش روشن است
پیروی از او بود هم پیروی از من یقین
یاری او یاری من او مرا یار و معین
هرکه، او ضایع کند ضایع نموده است مرا
آن که ضایع کرده است من، باشد رسوای جزا
هر که بعد از من جدا گردد ز نفس من علی
در قیامت باشد رسوا منزلش بد منزلی
او نخواهد دید مرا من هم نخواهم دید او
او مهیا بهر آتش، آتش آمد روبرو
هرکسی باشد مخالف با علی شیر خدا
هست بهشت بر او حرام و مانده آن جا بینوا
جایگاهش آتش است و ذکر او واحسرتا
دائماً اندر عذاب آخرت واغربتا
هرکه در دنیا علی را واگذارد در جزا
حق رهایش میکند او در عذاب است و بلا
آن که یار باشد علی را هست خدا یارش به حشر
شادِمان است در قیامت شادیش آمد ز عرش
بعد از آن فرمود، حسن و هم حسین باشند امام
از برای امتم بعد از پدر در این مقام
این دو باشند سیّد اهل بهشت بهتر جوان
مادرشان بهترین زن سیّد جمع زنان
بابشان باشد وصی و سیّد جمع وصی
باشند گلهائی ز باغ حق ببو از هر گلی
هم ز فرزند حسین نُه گل همه باشند امام
نهمین است قائم آل محمّد گو سلام
باد سلام حق به احمد هم علی و فاطمه
بر حسن و بر حسین بر نُه نفر که لازمه
گفت رسول الله اطاعت از همه سیزده نفر
هست اطاعت از رسول حق و از فخر بشر
همچنین باشد مخالف با همه نورهای پاک
هست مخالف با رسولش باشد از اهل هلاک
هر کسی منکر شود یا ضایع سازد از همه
حق و فضل جملگی را کرده یکجا کاذبه
من شکایت میبرم زانها بَرِ حَیّ قویم
حق آل من شدند منکر، نصیبشان جحیم
هست خدایم ناصر آلم ز ظلم ناکسان
انتقام گیرد ز هر منکر ز هر ظالم چسان
غاصبان حق مولی میچشند ظلمهای خویش
در عذاب ظلم گرفتارند چشند هر روزه بیش
سورهی نمل با دو رمزش طا و سین آمد فرود
صاحبش هر روز بگویم صد سلام و صد درود
[1] این همه آیات قرآن و کتاب روشنی
هست نشانی از کتاب الله ناطق، گو علیّ
[26] هیچ الهی نیست به عالم جز خداوند کریم
او بود پروردگار همه و عرش عظیم
مظهر پروردگار است شیر حق مولی علیّ
عرش اعظم جلوهی اوست گو به آواز جلّی
[40] آن که داشت علم کتاب و رمزی از اسم علیّ
حرفی را از اسم اعظم گفت بدون مشکلی
تخت بلقیس گشت حاضر کمتر از چشم هم زدن
رمز اسم، فضل خدا باشد شنو قول حَسَن
اسم اعظم خود علی باشد به معنا کن نظر
اسم مسماست و مسما اسم باشد دان بشر
[62] صادق آل پیمبر کرده معنا آیه را
با قسم گفته که آیه آمده در شأن ما
آیه آمد از برای قائم آل رسول
مضطر عالم بود فرزند دلبند بتول
باقرم فرمود که آیه بهر قائم آمده
تفسیر و تأویل آیه نزد عالِم آمده
چون کند قائم قیام و گر رسد وقت ظهور
بر سر خود مینهد عمامهای زیبا ز نور
در مقام پُر تجلیِ خلیل خواند نماز
با مناجات و تضرع با دو دستهای نیاز
رو به درگاه خدایش در دعا و در ثنا
در مقام بندگی است و مستجاب است آن دعا
[89] گوش دل بگشا که تا گویم امیرالمؤمنین
کرده است تفسیر آیه، بشنو از من این چنین
منظور از حَسَنَه باشد به ولایت معرفت
معرفت و عشق به آن را بنگری تو فضیلت
سَیِئه را دان که انکار ولایت آمده
هم بود بغض ائمه هم شقاوت آمده
[90] باقر علم کتاب تفسیر نمود آیه عیان
گفت حسنه هست ولایت از امیرمؤمنان
سیئه بغض علی باشد به دلهای سیاه
آن که دارد بغض حیدر عمر او گشته تباه
گفت رسول الله، علی جان، گر که امت روزگار
روزها روزه بدارند تا که لاغر بی قرار
هم نماز خوانند فراوان تا که قدها گردد خم
لکن بغض تو به دل باشد ولو اندازه کم
این خداوند قهار است با تمام قدرتش
در میان آتش اندازد بحتم با صورتش
حبّ مولایم علی باشد حسنه در جهان
بغض او سیئه باشد در جهنم جاودان
سورهای از سورهها نامش قصص باشد بدان
طا و سین و میم سه حرفِ رمز بود آن را نشان
[1] قصه و رمز و همه آیات قرآن مبین
ظاهری باشند ز مولایم امیرالمؤمنین
[5] اصل عالم را ضعیف بشمردهاند آن ناکسان
حق اراده کرده تا منت نهد مستضعفان
هم امام گرداند آنان و دگر هم وارثان
بر زمین باشند تمامی ظاهر شاه جهان
آیه را معنا نمود مولی امیرمؤمنان
گفت که اینان آل پیغمبر بوند اندر جهان
حق برانگیزد امام قائم از آل خلیل
تا کند مؤمن عزیز و دشمنش خوار و ذلیل
صادق آل ولا هم گفت که آیه منحصر
باشد بر مهدی موعود او کشد هر مستکبر
او ز عدل و داد کند پر آن زمان روی زمین
بعد از آن که پر شده روی زمین از ظلم کین
[51] جعفر صادق به تفسیرش ز آیه داد خبر
گفت که آیه هست، امامْ بعد امام، اول حیدر
[61] آن که را حق داده وعده او بود شیر خدا
میرسد بر حقِ حق و راه حق را رهنما
ای برادر دان تو این وعده که داده است خدا
باشد این وعده بهشت یا فوق آن باشد بجا
وعده باشد قرب اَوْ اَدْنی و ذات پاک یقین
یا که کُنه ذات اقدس بر امیرالمؤمنین
[70] جز خدا هیچ کس نباشد در جهان دقت نما
هست ستایشها در اول هم در آخر از خدا
حکم او نافذ در عالم سلطنت از آنِ اوست
هست رجوع هر کسی رو سوی او باشد او دوست
گر کسی باشد به عالم او ظهور علوی است
خود علیّ باشد ظهور حق، امیر سرمدی است
[1] رمز یک سوره ز سورههای قرآن آمده
یک الف، یک لام و یک میم بهر فرمان آمده
[2] تا بگوید آن که ببریده ز حق متعال
وصل نمود خود را به غیر حق ندارد اعتدال
آیه نازل گشت ز بالا به رسول عالمین
آیه را کردی قرائت بر همه اهل زمین
در سؤال شد حیدر کرار ز فتنه از رسول
امتحان از بهر امت چیست که تا گردد قبول
در جواب گفتا رسول الله که ای شیر خدا
با تو آزموده شوند امت چو گردی پیشوا
دشمنت دارند همین امت ز بعد من، علی
با تو بسیار میکنند حیله و جور و دغلی
تا که، بیرون آید از این امتحان بس بزرگ
بعضی بیرون آیند و هست دیگران در جلد گرگ
[41] در مثال، خانه او باشد به مثل عنکبوت
سستترین خانه همین است خانهای از برگ توت
[48] آیه گوید ای رسول ما نخواندی قبل از این
هم که ننوشتی تو خطی در همه روی زمین
تا مبدا منکران وحی و قرآن شک کنند
شاید خود بنوشته است، دیگر نیفتد این پسند
سرّ مطلب این بود نَیْ که بود او بی سواد
او سواد کامل است و کس بمانندش نزاد
در جهان آفرینش کس نبود دانا ز او
تا برای درس به نزد او نشیند روبرو
این سبب باشد، ندید او مدرسه، استاد درس
او نداشته هیچ نیاز بر درس و بر استاد و بس
بهر او باشد معلم بس خداوند علیم
علم و حکمت را گرفته از خداوند حکیم
قبل از این عالم گرفته درسهای بیشمار
فرهنگ علم الهی هست ز بهرش پایدار
خود بفرمود با دم گرم و کلام بس شیرین
کُنْتُ نَبِیّاً وَآدَمُ بَیْنِ الْماءِ وَالّطین
من نبی بودم همان گه که گِل آدم سرشت
او برای بازی از گِل ظاهر آمد در بهشت
لیک نتوانست بماند در میان باغ گُل
یک ظهوری از جلال راندش ز جنت سوی ذُل
او ز بالا سوی خاک آمد دمی شد خاک نشین
در نیاز شد تا که درس گیرد ز آسمان و زمین
درس اسماء داد خدایش شد معلم بهر نسل
لازم آمد یک معلم بهر شاگرد فصل بفصل
احمد مختار معلم، علم و عَلاَّم و علیم
اسم او علم تمام است آمده با دو - سه - میم
میم بود چل از عدد، خود این عدد باشد تمام
پس محمّد کامل است بر او بود یک صد سلام
پس نیازی نیست که کامل، درس بخواند نزد کس
بلکه خلق حق تعالی را تمامی داده درس
او معلم بهر مولایم امیرالمؤمنین
او بیاموخته علی را اولین و آخرین
او بیاموخته علی را ظاهر و باطن تمام
گو بر این استاد و شاگرد از خداوند صد سلام
علم پیغمبر علی داد بر تمام انبیاء
هم بداد علم نبی را بر تمام اولیاء
علم بداد بر جبرئیل و بر سرافیل، هر ملک
هم بداد بر شرق و غربِ عالم تا ملک فدک
هم بداد با واسطه بر عالمان و عارفان
هم بداد بر صاحب عقل و به هر انسان و جان
هم بداد بر هر کس و هر چیز عالم جملگی
هر که آموخت شأن خویش شأنش بود خوب بندگی
جمله را آموخت که باشند بندهی خاص خدا
شأن بنده کی بود از بندگی هیچ وقت جدا
هست خداوند خالق و مابندگان عبد ذلیل
رو به درگاهش بخاک افتیم و این باشد دلیل
پس نگوئید عالِم دَهر مصطفی بود بی سواد
نقص بود این بی سوادی، نقص نباشد در جواد
[49] بلکه این قرآن بود آیات روشن از خدا
آمده در لوح سینهی رسول مجتبی
تنزیل آیات نشسته صدر شاه لافتی
عبد حق است و مرید احمدی شیر خدا
بندهی خاص خدا و پیرو دین و نبی
مؤمنین باشید چنین و پیرو خط علی
از امام صادق ملک الهی شد سؤال
تفسیر، بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّنات، را گو خصال
در جواب سائل آمد مقصود، ما باشیم یقین
از علی تا قائم آل محمّد هست چنین
ما همه هستیم قائم، هر یک بعد دیگری
تا بیاید صاحب شمشیر نماید رهبری
در بیان دیگری فرمود امام باقرم
ما امامانیم همه آیات، بلی تاجِ سرم
[69] باقر آل عبا فرمود که این آیه یقین
نازل گشته بهر ما آل رسول عالمین
در بیان دیگری فرمود که نازل گشت عیان
از برای اهل بیت و از برای شیعیان
رأس اهل بیت علی و اصل آل است مرتضی
یار دلبند پیمبر یاور دین خدا
مردم دنیا بپیوندید به مولایم علیّ
تا به حق پیوند نمائید واسطه باشد ولیّ
او به حق پیوسته است حق محکم است و استوار
عُرْوَهْ الْوُثْقایِ حق باشد علیِّ نامدار
[1] سورهی روم آمده با رمز اول بر زمین
غالب و مغلوب نزولی است از امیرالمؤمنین
حق تعالی دائماً مخلوق خود اهدا کند
عالَمی را بعد عالم پیش برد اَسْنی کند
[27] در همه عالم نباشد مِثل و مانند خدا
لیک مَثَل باشد برایش در میان اسمها
مَثَل اَعْلایِ او باشد یقیناً فاطمه
قدر او مجهول مانده دائماً بهر همه
مَثَل اَعلای حق همسر بود بهر علیّ
همسر و همتای بی همتا بود بهر ولیّ
[30] تفسیر آیه چنین گفت صادق آل ولا
معنای فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلّدینِ حَنیفا
هست ولایت بهر عترت رسول سرمدی
صد سلام حق به احمد هم به آل احمدی
گفت رضایم فطرت در آیه باشد این چنین
لا اِلهَ اِلاَّ الله را گو تو با قصد یقین
بعد از آن گو که محمّد هست رسولُ الله به حتم
گو امیرالمؤمنین باشد وَلیّ الله به جزم
[37] رازق روزی خدا باشد دهد اندازه ها
بر همگی میرساند آنچه بنموده است عطا
[38] ای رسول ما بده حق را به صاحب حق عیان
صاحب حق هست ذَوِی الْقُرْبی تو فاطمه بدان
حق فدک باشد یقیناً هست ز بهر فاطمه
حق او را ده، نباشد هیچ در این کار واهمه
داد به زهرا حضرتش ملک فدک را بِالْعَیان
بعد از غصب خلافت غصب نمودند غاصبان
غصب نمودند غاصبان، باغ و همه ملک فدک
خود شکستند آن نمکدان بعد خوردن نمک
فاطمه آمد طلب کرد حق خود از غاصبان
گفت بود حق مسلم از برایم در جهان
غاصبان گفتند بیار شاهد که حق تست فدک
با شهودت میزنیم ما بر فدک سنگ مِحک
فاطمه گفت این بود ملکم چو در دستم بود
احتیاجی بر مِحک نیست این خودش هستم بود
این که در دستم بود این خود بود نفس مِحک
در طبیعت این بود قانون از این جا تا فلک
این بود ارث از پدر بر من رسیده این زمان
غاصب آن، اولین غاصب بود در این جهان
گر نباشد ارث بود مالم چو داده است خدا
طبق این آیه به من داده رسول مصطفی
غاصبان گفتند بیاور شاهدان بر مدعا
نیست ز بهر تو فدک نی که رسول گفت نی خدا
شاهدان آورد زهرا اُم اَیْمَن با علی
شاهدان دادند شهادت نیست در این جا مشکلی
شاهدان دادند شهادت حق نمود وحی بر رسول
اتِ ذَا الْقُرْبی حَقَه، حق زهرا هست قبول
پس فدک از آن زهراست آیه گوید این چنین
این بیان صادق است باد بر بیانش آفرین
پس خدا داده فدک را بر جناب فاطمه
هست فدک در دست زهرا، امتش دادند همه
با شهادت علی شد غاصب اول حزین
گشته محکوم و ندارد چارهئی هست دل غمین
یک سند بنوشت ز بهر رد مال فاطمه
ملک او آید به دستش، ختم گردد واقعه
غاصب دوم بیامد دید در آن جا ماجرا
مال به دست صاحبش برگشته و نقشش خطا
نامه را بگرفت ز زهرا و نمود پاره همه
این بود فَیء و غنیمت نیست ز بهر فاطمه
این بود خمس و بود هم از تمام مسلمین
انبیاء ارثی ندارند تا برند ارث وارثین
این شهادت از علی ناید قبول چون شوی اوست
سود او گوید سخن، این دست ما باشد، نکوست
اُم اَیْمَن یک نفر باشد، نباشد زو قبول
پس فدک در دست ما باشد چو بوده از رسول
حق زهرا غصب شد و مالش ندادند دست او
مال او را هم ربودند نی خفا بل روبرو
در نهایت شد اذیّت فاطمه ناموس حق
غاصبان کردند اذیّت بارها از ما سَبَق
فاطمه آن دختر پیغمبر آخر زمان
چشم گریان شد روان از نزد هر دو غاصبان
فاطمه دخت پیمبر خاتم پیغمبران
چشم گریان رفت ز نزد هر دو از طاغوتیان
بعد از آن آمد علی، گفتا به غاصب پس چرا
منع نمودی فاطمه از ارث بابش مصطفی؟
در حیاتش داده این ملک را به زهرا مصطفی
ملک خاص فاطمه باشد بدان این ماجرا
رد نمود قول علی آن غاصب ملک فدک
رد نمود قول کسی که درس گرفت از او ملک
رد نمود قول علی آموزگار جبرئیل
رد نمود قول کسی که میستود او را خلیل
رد نمود قول کسی را که تمام انبیا
در میان امت خود مدح نمودند مرتضی
رد نمود قول کسی را که تمام اولیا
با کمال احترام نامش به لب آرند جلا
رد نمود قول کسی که نفس پیغمبر بود
متن قرآن است گواهم هر که را باور بود
رد نمود قول کسی که در کلامش صادق است
او کلام الله تعالی او کتاب ناطق است
او بود اصل صداقت صادق و صدق تمام
او بود بر صادقین عالم هستی امام
او بود راستگوی عالم او بود راستگوترین
او بود نفس صداقت صاد صدق صادقین
او ظهور صدق بالا سیّد است بر صادقین
او ولیّ مطلق دهر، او امیرالمؤمنین
او کلام الله، ولیُ الله و خیرُ الله عیان
او حبیبُ الله و عینُ الله ید الله در جهان
او خلیل الله و حزب الله و جُنْدُ اللهِ نور
او لسان الله و روح الله و ظِلُ الله صَبُور
او جمال الله جلال الله صراط مستقیم
او کتاب الله ناطق هم صفیُ الله قویم
او کلیم الله و حُبُّ الله و سِرّ الله عیان
او ظهور الله و نور الله مع الله جاویدان
او سفیر الله و حبل الله و ثارالله بجا
او صفات الله و اسم الله و رسم الله بقا
او امین الله صراط الله و فضل الله یقین
او بود سَیْفُ الله و فتح اللهِ روی زمین
او بود باب الله و رزق الله و صُنع قدیم
او بود لطف الله و حکم الله و علم و علیم
او بود عبدالله و هم حجهْ الله رضوان
صَفْوَهْ الله جَنَّتُ الله رحمت الله مَنَّان
او بود وجهُ الله و هم حِطَّهْ اللهِ جهان
او مع الله باشد و خلیفهْ الله جاوِدان
آیهْ الله خاصهْ الله خالصهْ الله چنان
بقیهْ الله نعمهْ الله و لسان الله عیان
هَیْبهْ الله عزت الله قدرت الله هست علیّ
حکمت الله رفعت الله هبهْ الله هست ولیّ
مَشیهْ الله اُذُنُ الله و ظهور سرمدی
هست علی عبداللهِ عالم و نفس احمدی
نصرت الله و اسداللهبود مولی علی
هر که این را نپسندد اعتقادش دغلی
بیش از این دیگر ندانم گفت یکی از صد هزار
وصف والای علی باشد یقیناً بیشمار
وصف والای علی را گفت خداوند جهان
هست ز اوصافش یکی آن هم امیرمؤمنان
این علی با این همه وصف رد نمودند قول او
رد نمودند قول او را غاصبان بی آبرو
گفت علی با غاصب اول که آیا میکنی
بر خلاف حکم حق حکمی علیه چون منی؟
گر به دست مسلمی چیزی بدیدی، ملک اوست
ادعایت این بود مال تو باشد، او عدوست
بَیِّنَه خواهی زاو بر آنچه در دستش بود؟
ملک طلق اوست یقیناً چون که بر شستش بود
این فدک در دست زهرا بوده و هست سال ها
در حیات مصطفی هم بوده دستش در بقا
بوده ملک خاص زهرا، از میان مسلمین
بینه هیچ کس نخواسته تا به امروز این چنین
گفت علی برهان قاطع بر علیه غاصبش
غاصبش کردی سکوت و هم تهی کرد قالبش
حرف ندارد تا بگوید در جواب مرتضی
گشته محکوم و سکوت کرد پا بگِل اندر خطا
با دلیل محکمی حق را به زهرا داد علی
غاصب حقش بماند، چاره نداشت جز دغلی
غاصب دوم به حرف آمد بگفتا با علی
این دلیل و این همه برهان نمیباشند جلی
این همه برهان رها کن شاهد عادل بیار
حجت خود را رها کن تخم بینه بکار
گر ز این مردم نیاری شاهدی بر مدعا
این فدک و حق زهرا باقی ماند دست ما
نی ز بهر تو بود حق نی ز بهر فاطمه
ما ز غصب حقتان هرگز نداریم واهمه
گفت علی با غاصب اول، تو خواندهای کتاب؟
گفت بلی من خواندهام قرآن بدیدم من خطاب
گفت که آیا خواندئی، اِنَّما یُریدُ الله، را
لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ، بجا
آیه در شأن چه کس نازل شده از آسمان
هست بشأن ما و یا در شأن جمع دشمنان؟
داد جواب و گفت یقین نازل شده بهر شما
رجس و ناپاکی ببرده از شماها هم خدا
گفت اگر گوید دو شاهد که خطا کرد فاطمه
تو چه خواهی کرد با او گوچه باشد واقعه؟
گفت یقین حدش زنم مانند دیگر مسلمین
چون گناه کرده زنم حدش نباشم دل غمین
در پرانتز گویم چند بیتی که این جا کرد ظهور
یک بیان دلخراشی از عدوی پر شُرور
حرف زشتی داده نسبت بر جناب فاطمه
باد بریده این زبان، بسته دهان کاذبه
گریهها سر دادم و اشکم روان شد بر زمین
این چه جای نسبت است بر دخت پیغمبر ز کین
با خودم گفتم شکسته باد قلم در دست تو
این چنین نسبت نویسی نی که باشد هست تو
این بود ناموس حق هم جلوهی اسم احد
باد سلام حق به ناموسش، ازل تابه ابد
این بود دخت پیمبر خاتم پیغمبران
این بود همسر ز بهر شه امیر مؤمنان
مادر است از بهر یازده نور، ائمه هدی
صد سلام و صد صلوات بر همه باد از خدا
خواهم بست این دم پرانتز بر سر مطلب روم
حق او گویم که تا بلکه رهم از این اَ لَم
چون که گفت حد میزنم من فاطمه را در عیان
در جوابش گفت چنین، مولی امیرمؤمنان
تو شدی کافر به نزد حق، خداوند جلال
چون که رد کردی شهادت خداوند کمال
خود خدا داده شهادت در طهارتش عیان
پاکتر از زهرا زنی نیست در همه ملک جهان
تو شهادت خدا رد کرده و داری قبول
دو شهادت از دو مسلم این بود اصل ضلول
حکم اَلله و رسولش رد نمودی هر دوتا
حکم هر دو این بود باشد فدک ملک زهرا
گو چه گوئی در جواب گفتهی پیغمبرت
بینه از مدعی باشد یمین از اَنْکَرَت
چون شنیدند این سخنها اهل مجلس از علی
گریه کردند و بدانستند رسیده مشکلی
با قسم گفتند که راست گوید امیرالمؤمنین
ما شنیدیم از پیمبر، گفته حضرت این چنین
رفت به منزل شیر یزدان حیدر کرار علی
شرح حال را گفت به زهرا با بیانی منجلی
فاطمه رفتا کنار تربت ختم رُسُل
تا زیارت کرده بابا و ببوید عطر گل
در جوار تربتش چند بیت شعر انشاء نمود
بهر احقاق حقوقش چندی مصراع را سرود
در کنار قبر بابا با سلام و با صلات
چشم گریان با تضرع گفت، رسول کائنات
جان بابا دور شدی از ما چو باران بهار
رحمتش را دور کند از سرزمین کشتزار
امتت کردند همه در حکم داور اختلاف
داد و فریادها نمودند و بسی کردند خلاف
اختلاف، کار خود آنان بود زین ماجرا
بر تمام گفته هایم، هست گواه من خدا
بعد رحلتت پدر جان بهر غصب حق من
جعل نمودند بس خبرها نادرست و پر مِحَن
گر تو میبودی پدر جان این مصیبتها نبود
بهر ماها این همه توهین، اذیّتها نبود
بهر تو قرآن بیاورد از سماوات جبرئیل
ما همه مأنوس به این قرآن ز صبح تا به اصیل
حیف و افسوس منقطع با رحلتت وحی خدا
خیر و نیکیها زما پوشیده شد زین ماجرا
ای پدر ماه درخشانم تو بودی بر سرم
تابش نور بهر مردم از تو میبود در برم
امتت لذت همی بردند ز نور روی تو
شادمان بودند جوارت، روی دلها سوی تو
دائماً نازل همی شد نزد تو از آسمان
آیههائی از کتاب آسمانی جاوِدان
از همان روزی که از دنیا برفتی ای پدر
امتت آزار ما دادند و خونها در حَدَر
پست و کوچک میشمردند جمله ما را ای عزیز
هیچ ندارند هیچ باکی از عذاب رستخیز
هر کسی را محترم دانند بجز ما آل تو
حق ما را غصب نمودند باشد این ملال تو
ظلمها بر ما روا داشتند همین امت عیان
بارها کردند اذیّت در عیان و در نهان
در کنار مرقد بابا تقرب به خدا
جسته و این جا شکایت میکنم از ماجرا
بر سر قبرت شکایت میکنم نزد خدا
هست شکایت زین مسلمانان، به ما کردند جفا
عدهئی وقت حیاتت با کمال اضطرار
ایمان آوردند ولی در دل نداشتند هیچ قرار
قصدشان آن بود که بعد از تو به شرک اولی
بازگشته و تلافیها کنند با بد دلی
حرفهای تو و قرآن را رها کرده روند
رو به شرک و کفر، نباشد دین اسلام را پسند
این زمان آن چه به دلها داشته پنهان سالها
آشکار کردند تمامی با دو صد جور و جفا
برکنار کردند ز صحنه این کتاب آسمان
قرآنت گشته غریب و بی مدد کار جهان
بس مصیبتها ببار آرند ز بهر ما و غم
مثل و مانندش نباشد در عرب نه در عجم
ظلمها بر ما نمودند بس عمیق و ریشهدار
تأثیرش باشد ز بهر خاندان ما بکار
تأثیرش بر دودمان ما بود باقی یقین
اولاد ما باشد مظلوم اولین و آخرین
ظلم ناپاکان چه خواهد کرد با اولاد ما
دائماً باشند مظلوم ای رسول مرتضی
ای پدر، باشی رسول الله مقامت هست عظیم
بهترین بندگانی بندهی حیّ علیم
راستگوی عالم توئی و بهترین خلق خدا
تو رسول مهربانی بهر هرکس بهر ما
در فراقت ما شب و روز گریهها داریم چنان
گریه داریم تا که روح از تن جدا گردد بدان
در فراق تو بریزیم اشک ز چشمان روز و شب
آن قدر گریه کنیم تا جان ما آید به لب
کی شود خشک چشم ما در دوری تو ای پدر
تو پناه بی پناهانی مرا تو تاج سر
من امیدوارم که تا آن کس که کرد ظلمها به ما
هرچه زودتر خود ببیند سخت عذابش را بجا
او ببیند در قیامت تا چه کس هست رستگار
او ببیند تا چه کس افتد به آتش نابکار
او ببیند تا چه کس با صورتش افتد به زیر
در میان آتش دوزخ دهد هردم نفیر
در میان آتش سوزان ببیند خود خلود
میوهی کارش بچیند آن چه را ظاهر نمود
میوهی تلخ ستم باشد عذاب آتشین
دائمی باشد عذابش وصف او هست خالدین
دشمن زهرا بود از بدترین خلق خدا
خلق بدانند این حقیقت جملگی روز جزا
غاصبان حق زهرا پستترین مردمند
در قیامت صورت باطن به شکل کژدمند
قاتل زهرا خبیث است، اَخْبَث است از هر خبیث
در عذاب آتشین هرگز ندارد او مُغیث
خالدون است در جهنم دائماً باشد چنین
زهرهی زهرا بود ناموس ربّ العالمین
میرود بالا ز فردوس برین و از بهشت
یک چنین دُری به دریای ازل دیگر نکشت
میرود تا نزد حق تا ذات اقدس خدا
میرود بالا و بالا در پی کُنه ولا
از ازل بالا بیامد از مقام علم ذات
دائماً آمد به بالا تا رسیده هویات
سوی کُنه ذات رود بالا نهد باطن بجا
باطن در باطن کند طی تا رسد بر اِنَّما
ذات اقدس بی نهایت دارد باطنها عیان
میرود بالا همیشه میرسد بر جانِ جان
خود ظهور جان جانان است ز بالا آمده
رو به بالا میرود او چون که والا آمده
او ظهور اسم ذات است اسم ذات باشد احد
او ظهور اسم جامع گو تو اَللهُ الصَّمَد
این احد دان اسم اسم و عین ذات است اسم او
گر تو داری عقل و عرفان خود ببین این روبرو
پس بود زهرا ظهور ذات اقدس خدا
آمده در عالم خاک تا بدانند ماجرا
میرود از عالم خاک رو به سوی ذات حق
دائماً در سیر بوده، سیر ذات از ما سَبَق
او رسیده ذات حق را در پی باطن رود
او زیارت کرده ذات اقدس و اسم احد
رو به باطن در صعود است در مقام سرمدی
او بود ناموس اکبر، گل ظهور احمدی
باطن در باطن رود بالا نبیند خود دگر
او فقط حق را ببیند، گر توانی حق نگر
جز حقیقت حق نباشد نیست به غیر او کسی
حاکم عالم بود ذات گو که ذات اقدسی
بس بوده دیگر مرو پیش تا که آید وقت آن
این زمانها نیست صلاحی تا بیان گوئی عیان
بیش از این باشد خطرها، سر رود بر روی دار
مطلبت را ناتمام بگذار و هر دو پا فرار
بر سر الفاظ برگرد و نما معنا عیان
بین چه کردند با معانی، غاصبان و طاغیان
حضرت صادق بقیه داستان را گفت چنین
غاصبان بینند چه کردند با امیرالمؤمنین
غاصب اول به منزل رفت بخواند آن دیگری
گفت به آن دیگر بدیدی تو علیّ خیبری
مجلس ما را بهم زد با دلیل محکمی
ممکن است بار دگر بر هم زند با متقنی
گر چنین مجلس بگیرد مردمان هشیار شوند
یاد حرفهای پیمبر جملگی بیدار شوند
این بدانند، کارهای ما همه هست شیطنت
سلب نمودیم از علی حق، گفتیم از ماست خلافت
چاره باید کرد کار را، گو که چیست چاره عیان
گو چه باید کرد در این جا با امیرمؤمنان؟
غاصب دوم جواب داد رأی من قتل علیست
کار ما روراست نباشد بلکه کار دغلیست
غاصب اول بگفت قائل که باشد این چنین؟
داد جوابش، خالد بن ولید باشد از یقین
غاصب اول طلب بنمود خالد بن ولید
تا که آید بهر کشتن مرد اَلْدَنْگِ پلید
غاصب اول بگفت از بهر امری بس خطیر
من تو را دعوت نمودم، تصمیم خود را بگیر
در جواب گفت حاضرم حکمت بفرما در برم
گر بود قتل علی هم حاضرم، تاج سرم
غاصبان گفتند بود مقصود ماها هم همین
ما همی خواهیم شود کشته امیرالمؤمنین
گفت چه وقت باید شود کشته علی نامدار؟
تا زنم من گردنش، بین خالدم من نابکار
غاصب حق علی گفتا به وقت صبح زود
در میان مسجد و وقت نماز و در صعود
در کنارش جا بگیر وقتی سلامم شد تمام
خیز و زن گردن ز میر لافتیٰ اول امام
او قبول کرد و برفت تا صبح فردا آیدش
او به مسجد آید و وقت قرارش بایدش
همسر غاصب شنیدی نقشهی قتل علیّ
کرد روانه آن کنیزش تا رساند به ولیّ
گفت سلامی گو ز من در نزد زهرا و علی
غاصب حقت به سوء دارد نظر هم دغلی
نقشهی قتلت کشیده مسجد و وقت نماز
بعد اتمام سلام و وقت انجام نیاز
از برای دفع شر و مفسده، خارج ز شهر
رو که تا سالم بمانی صبحدم وقت سحر
در جواب گفتا علی، گو تو به اسماء هست خدا
حافظ از بهر ولیّش این علی مرتضی
کید مکاران خدا باطل نماید آن زمان
مانع اجرای قصد شُوم ایشان است بدان
طبق معمول صبحدم آمد به مسجد مرتضی
در میان صف مسجد جا گرفت شیر خدا
خالد ملعون بیامد همرهش شمشیر تیز
جا گرفت در نزد مولی لکن از حق درگریز
غاصب حق علی آورد تشهد را ببار
لیک فرو رفته به فکر نقشهی شوم نابکار
آخر الامر شد پشیمان، ریختن خون علی
گر که ریزد خون مولی غرق شود در مشکلی
در تحیر بود که شاید فتنهها برپا شود
او شود کشته، خلافت هم ز دستش وا شود
بس چو طولانی تشهد شد گمان مردم است
او نموده سهو و نسیان، در به روی او ببست
او بناچار قبل اتمام سلام گفت این کلام
لا تَفْعَلْ ما اَمَرْتُکَ بعد از سلام
یعنی ای خالد تو را گفتم علی گردن بزن
حال به تو گویم مکن این کار که باشد پر مِحَن
بعد از آن دادی سلام و این نماز آخر رسید
این نماز معراج بود یا هر که از معراج پرید؟
گفت علی شیر خدا با خالد قاتل چنین
مأمور انجام چه کار بودی و ماند بر زمین؟
در جواب گفت امر شدم تا که زنم من گردنت
در عزای تو نشانم من حسین و حسنت
گر که لاتفعل نمیگفت میزدم گردن تو را
مینمودم این سرت از پیکرت فوراً جدا
چون خباثت را به این تیزی نمود درجا بیان
هیکل نحسش زمین زد شه امیرمؤمنان
بافشاری پر توان او را نمود نقش زمین
عنقریب جان کثیفش از تنش بیرون لَجین
با صدای نکره و با دستگاهی بس درشت
غاصب حق علی گفتا علی خالد بکشت
مردمانی جمع شده دادند قسم شاه ولا
این تو و حق پیمبر، خالد ما کن رها
غاصب دوم، علی بگرفت گریبانش عیان
گفت به آواز بلند، گر که نمیبود در میان
عهد پیغمبر یکی، دوم کتاب آسمان
امر به صبرم کردهاند تا آن که باشم در جهان
ثابت میکردم کدام یک از من و هم از شما
هم ضعیفتر هم که بی یاورتریم نزد خدا
بعد از آن کردی رها و رفت به سوی خانهاش
بر نما ز غاصبان حاضر نگشت، جاودانهاش
این که تا این جا بیان شد باطنی از آیه است
باطن دیگر ز آیه باطنی پر مایه است
لیک بود این باطن، بسیار پر معانی و عمیق
میتوان رفتن بباطن با خداوند رفیق
وقت آن نیست باطِن باطن کنیم بیشتر ملا
وقت آن از راه رسد صد سال دیگر از خدا
یک اشاره بس چه کوتاه و مفید تنها بس است
از دو بیت و چار مصراع، فهم معناها بس است
ای رسول ما بده تو حق ذی القُرْبی به آن
اصل ذی القربی علیّ باشد بده حقش عیان
حق او باشد خلافت گو به مردم این خبر
نصب نما بعد از خودت باشد به عالم راهبر
[1] سورهی لقمان بیامد با سه رمزش بر نبیّ
حکمت و لقمان بوند دو جلوه از مولی علیّ
[2-3] این علیّ آیات قرآن و کتاب حکمت است
هم هدایت بهر مردم، بهر مخلوق رحمت است
[4] یاد دهد نیکان عالم تا بپا دارند نماز
هم رسند بر مستمندان تا نباشند در نیاز
[5] هرکه شد تابع علی را میشود او رستگار
آن که دارد از علیّ بُغضی بدل، هست اهل نار
[20] داده است نعمت به مخلوقات خداوند کریم
نعمت ظاهر و باطن بس چه نعمتها عظیم
نعمت ظاهر رسول الله بود در این جهان
نعمت باطن ولایت از امیرمؤمنان
تفسیر آیه بفرمود باقر علمها چنین
گویم باد بر این مُفسر صد سلام و آفرین
نعمت آشکار رسول و باطنش باشد امام
با بیانی از محبت داده بر دوستان پیام
تفسیر دیگر بفرمود موسای کاظم بجا
نعمت ظاهر امام ظاهر است با اِنّما
نعمت باطن امام غائب است در این جهان
اصل این ظاهر و غائب دان امیرمؤمنان
[22] گفت رسول الله: ائمه هست ز اولاد حسین
هر کسی باشد مطیع این امامان نور عین
کرده است از حق اطاعت طاعتش باشد قبول
آن که از دستور ایشان سربپیچاند ضلول
آن که سرپیچید گناه کرده ندارد هیچ عیار
واسطه هیچ نیست که آید او به نزد کردگار
این امامان عُرْوَهْ الْوُثْقای حق باشند بجا
واسطه باشند رسانند هر کسی نزد خدا
گفت امام هشتمین از باب و آباء گرام
از رسول الله شنیدند وصف والای امام
گفت پیمبر بعد من یک فتنهای آید ببار
فتنهی گمراه کننده بدتر است از زهرمار
رستگار است آن که آن دم در تمسک آمده
عُرْوَهْ الْوُثْقی گرفته در سخن رُک آمده
شد سؤال که عُرْوَهْ الْوُثْقی چه باشد ای رسول
گفت ولایت بهر سَیِّدُ الْوَصیین باد قبول
پرسش دیگر، که کی باشد سیّد الوصیین
گفت بود رهبر عالم گو امیرالمؤمنین
این امیرالمؤمنین را گو: که باشد ای حبیب؟
تا اطاعتش بود آن رستگاری را نصیب
در جواب گفت او بود مولی، امام مسلمین
جز وجودش بعد من مولی نباشد در زمین
سائلین گفتند که مولی و امام بعد شما
گو که باشد آن عزیز تا آوریم ما خوب بجا
گفت رسول الله که این مولی، امام باشد، علیّ
بهر من باشد برادر، بر خدا باشد ولیّ
این علی بن ابی طالب امام مؤمنین
هست وصیّ بعد من و مولی ز بهر مسلمین
عُرْوَهْ الْوُثْقای حق باشد امیرمؤمنان
بعد من باشد وصیّ و رهبر کل جهان
چنگ زنید بر دامن این عُرْوَهْ الْوُثْقی همه
تا نجات یابید ز هر غم، مشکل و از واهمه
تا شوید از رستگاران قیامت با علی
ظرف دنیا، آخرت نیست بر شما هیچ مشکلی
این علی بهر شما باشد بحق مشکل گشا
میبرد جمع شما را دائماً نزد خدا
[26] هرچه باشد در سماوات یا که باشد در زمین
باشد مخصوص خداوند حمید، خلق آفرین
آن چه باشد در زمین و در سماوات عُلا
هست همه مختص به حق متعال دان این ندا
هستی از حق است و حق باشد غنی متعال
این غنی باشد پسندیده کمال است خوش خصال
[27] گر درختان در زمین گردند قلم یا هرچه آب
یا که هفت دریا مرکب گردد یا گردد خضاب
کَیْ کلمات خدا را میتوان تعداد نمود
این کلمات وصف مولاست تا چه کس باید شنود
شد سؤال از عسکری آن عسکر ملک ولا
گو چه باشد معنی سَبْعَهْ اَبْحُرٍ ما
در جواب شد عسکر دین خدا و گفت عیان
چشمههایی باشند آن هفت، با نامهای پرنشان
چشمهی کبریت، طبریه، برهوت و یمن
جمة ما سیدان، افریقا و ماجروان، چمن
ما ائمه هستیم آن کلماتُ اللهِ جمال
کَیْ توانی درک نمود از ما فضائل و خصال
کَیْ توانی تا چشی از چشمههای فضل ما
مائیم آن سرچشمههای فضل که جاریست تا جزا
اصل سرچشمه ز کوثر جاری آمد تا ابد
عالم هستی بگوید: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد
هست حیات معنوی از چشمهی کوثر جلی
سقای آب حیات است مولای عالم علی
آن که بشناسد علی و کوثر و آب حیات
نوشد آن آب را ز کوثر هست ز بهر او نجات
سورهی سجده بیامد از سما بر روی خاک
سجده و خاک است مقام بندگیِ عبد پاک
سجده و پاک بندگی شأن امیرمؤمنان
اصل خاک است و پدر بر خاک و هم بر بندگان
[1-2] رمز سوره یک الف لام است و میم در ابتدا
نازل آمده کتاب، ام الکتاب نزد خدا
خود کتاب ام الکتاب باشد علی مرتضی
جلوهای این، جلوهای آن، آمد شاه لافتی
[18] روزی از روزها ولید بن عقبه با علی
در نزاع شد، گفت چه حرفها، پر زکینه دغلی
با علی گفتا که ساکت باش تو هستی کودکی
من چنین و من چنانم، برتر از تو، مِحَکی
کرد خطاب شاه ولایت بر ولید بی حیا
گفت تو ساکت باش تو فاسق باشی در ملک ولا
با بیان حیدر کرار نزول کرد از سما
اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقا
آیه نازل گشت ز بالا با طریق یک سؤال
تا جهان جوید جوابش یک جوابی بس زلال
آیه فرمود که علی مؤمن بود، باشد ولید
فاسق روزگار آن روز فاسق دون پلید
پس نمود تأیید خداوند صدق گفتار علی
هم رساند ایمان او را تا ابد باشد جلی
سورهی احزاب بیامد نازل از نزد خدا
گوید حزب اللهِ غالب هست علیّ مرتضی
[4] گفت امیرالمؤمنین تفسیر آیه را چنین
جمع نگردد در دل یک فرد دو دوستی از یقین
حب ما و دشمن ما هیچ نگنجد در دلی
این دو حب ایجاد کنند بر صاحب دل مشکلی
جمع نمیگردد دو دوستی هیچ به قلب هیچ کسی
دو عدد قلب خلق نکرد خالق ز بهر هیچ نَفْسی
با یکی دوستی کند ظاهر ز خود با دیگری
بغض و کینه ظاهر سازد همچو شهد و خنجری
آن که دوست ماست فقط حُبّش به ما باشد و بس
غیر حب ما نگیرد بر دلش هیچ خار و خس
چون طلا باشد که هنگام ملاقاتش به نار
تیرهگی در آن نماند صاف صاف است پر عیار
هر که در دل باشدش دوستی ما و دشمنان
او نباشد هرگز از ما و نباشد از خوبان
هست خداوند دشمن او هم که جبریل و میکال
دشمن است حق تعالی کافران و بد خصال
[6] ذیل این آیه بفرمودی رسول مصطفی
در درون چند حدیث و اولویت مرتضی
در جواب آن که بدگویی نموده از علیّ
گفت رسول الله: علی مولاست و او باشد ولیّ
در حدیث دیگری گوید که از هر مؤمنی
من یقیناً باشم اولی و نباشد سخنی
هر که من مولای او باشم علی مولای اوست
این من و این هم شما و این علی خود روبروست
در حدیث دیگری فرمود بگوئید از وفا
آیا اولی نیست ز من در دنیا و عُقبی خدا
امر و نهی دارد به من پروردگار عالمین
من ندارم امر و نهی بر او در این ملک زمین
مردمان تصدیق نمودند و بگفتند ای رسول
آن چه گویی ظاهر و باطن همه باشد قبول
مصطفی گفت هر کسی باشد که حق متعال
هم رسولش مولای اویند نباشد هیچ سؤال
این علی مولای او باشد نباشد غیر این
این بود معنای اسلام و دگر معنای دین
او شما را امر و نهی دارد در این عالم عیان
بَهرتان نیست نهی و امری بر امیرمؤمنان
بعد از آن بنمود دعا و گفت که ای پروردگار
دوست بدار دوست علی را در همه ملک و دیار
باش تو دشمن دشمنانش یاری بنما یار او
تو ذلیل بنما کسانی که بریزند آبرو
آن که خوار داند علی را خوار روزگارش نما
تا همه عالم بدانند کیست علی مرتضی
آخر الامر گفت تو بر قوم شاهدی پروردگار
من رسانیدم تمام حق به آنان با شمار
[10] کفر و شرک در جنگ احزاب هم ز بالا هم ز زیر
حمله کردند بر مسلمانان به همراه نفَیر
اول لشگر یکی عمروبن عبدوَد دلیر
قصد نمود تا پرچم توحید ز فوق آرد بزیر
او مبارز خواست ز نیروی مقابل بارها
کس جوابش را ندادی جز علی مرتضی
بعد هربار گفت به پیغمبر که من آمادهام
هیچ هراس و ترس نباشد، جمله از دست دادهام
تا اجازه داد علی را حمله کرد بر کافران
کشت ز آنان عمرو و فرزند او، قطع دودمان
بعد آنان عَکْرَمَهْ بْنِ اَبی جَهْل کشت و هم
از یهود و از قریش کشتی فراوان دمبدم
منهدم گردید لشگر فاتح میدان علیست
در همه جنگهای اسلام صدر میدان اولیست
پس سلام حق به مولایم امیرمؤمنان
دین اسلام شد نمایان با یدالله جانِ جان
[21] الگوی خوب الهی آمده بهر شما
او بود ختم رسالت در لقب هست مصطفی
تا که برگردید به سوی حضرت پروردگار
ذکر حق بسیار بگویید در عدد با هشت و چار
نفسِ الگو، اولین از هشت و چار باشد علیّ
ذاکر حق است همیشه با توان و پردلی
[23] راوی گوید محضر صادق حضور داشتم عیان
ناگهان آمد ابوبصیر به نزد دلستان
گفت امام صادقم گفتاری را از بهر ما
در خطاب شد با ابوبصیر، گفتا که خدا
یاد نموده در کتابش از شما و خواند کتاب
مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا، با صواب
گفت شما با عهد و پیمان الهی با وفا
با ولایت بهر ما ماندید وفادار با صفا
خود علی فرمود که این آیه ز بهر ما نزول
گشته است از جانب حق هرچه باشد هست قبول
من همیشه منتظر بهر شهادت از خدا
تبدیلی حاصل نگشته زین تقاضاهای ما
صادق آل محمّد با بیانی از رسول
گفت که او فرمود علی، هستی کلامم را وصول
هرکسی دارد تو را دوست و بمیرد در جهان
او وفا کرده به پیمانش که بسته با رحمان
او به صف شهدا وصل است و در شهد ولا
گر بود زنده به حال انتظار است در صفا
حفظ شود ایمان او و رزق والایش بجا
او به نور معنویت غرق باشد پر جلا
[25] آیهئی آمد ز فوق عرش و از نزد خدا
آمده در شأن مولایم علی لافتی
بین تو آیه: وَکَفَی اللهُ الْمُؤْمِنینَ الْقِتال
تا که تفسیر گردد از بهرت نباشد هیچ سؤال
حق کفایت میکند در امر جنگ از مؤمنین
این کفایت با علی باشد امام متقین
[33] در اراده آمده حق تا برد رجس از همه
اهل بیت پاکند و پاکیزه بدون واهمه
احمد مختار پیمبر، حیدر کرار امام
بهر اهل بیت یقیناً هر دو را باشد مقام
پس خدا و هر ملک بر مصطفی داده سلام
هم سلام و هم صَلَوات بر نبیّ خوش مرام
مؤمنان گویید همه بادا سلام و صَلَوات
بر نبیّ و آل او دائم سلام و برکات
اصل آل باشد علی و بعدِ او بین فاطمه
بعد از آن یازده وصی بین تو امامانند همه
گفت رسول الله که این آیه بیامد از سما
آمده در شأن پنج نور مقدس اِنَّما
آمده در شأن من، در شأن نفس من علی
فاطمه و هم حسن و هم حسینم بس جلی
چون بیامد آیهی تطهیر برای مصطفی
خواند به نزد خود علی و فاطمه و آن دو تا
برگرفت چار نور اقدس در بغل آن نور پاک
این چنین کرده اراده حق تعالی روی خاک
تا کند از رجس و هر آلایشی دورتر و دور
از شما ای خاندان مصطفی ای اصل نور
تا که پاک سازد ز هر عیب و ز هر نقصی حریم
در حفاظید از هزاران شر شیطان رجیم
او منزه میکند از نقص و هر آلودگی
خالصانه در عبادت دائماً در بندگی
نقل شده از ابن عباس او بگفت ما دیدهایم
مدت نُه ماه همه روز یک عمل رسیدهایم
هر شب و هر روز به پنج بار وقت و هنگام نماز
احمد مختار مشرف تا بگوید بعضی راز
درب خانهی علی گشتی مشرف با سلام
گفت سلام باد بر شما ای اهل بیت خوش مرام
آیه را میخواند به درب خانهی اهل ولا
آیهی تطهیر سزاوار باشد آل مرتضی
آیهی تطهیر قرین گشته حدیث مه کسا
آمده در شأن پنج نور گو بوند آل عبا
نقل شده از جابر، او بشنیده است از فاطمه
یک حدیثی پر ز معنا گویمش بی واهمه
زهرای اطهر بفرمود روزی آمد باب من
آمده در منزل من شمس عالمتاب من
با ورودش داد سلامم یک سلام سرمدی
بود سلام از حق تعالی با زبان احمدی
در جواب دادم سلامش از خداوند سلام
باد سلام حق به تو ای مُرسل والا مقام
باب من فرمود بیابم ضعفی را اندر بدن
فاطمه، آور برایم از کسا و پیرهن
رو بیاور آن عبا را و بینداز بر سرم
تا بپوشاند ز سر تا پا تمام پیکرم
فاطمه گفتا بیاوردم یمانی آن کسا
خوب بپوشانیدم آن را بر رسول مجتبی
من نظر کردم به بابا دیدم چهره پر بها
میدرخشد ماه چارده صورتش نور خدا
فاطمه گفتا که ناگاه وارد شد بر من حسن
گفت سلامت باد مادر، مادر من مُمْتَحَن
من جواب دادم حسن را، میوهی دلبند من
نور چشمانم تو باشی ای حسن فرزند من
گفت به من بوی خوشی برخورد کند با شامهام
گوئیا بوی رسول الله دهد کاشانهام
گفتمش آری بود جدت به زیر آن کسا
رفت حسن سوی کسا و در قرین مصطفی
گفت سلام بادا به تو ای جد پر جاه و جلال
باد سلامت ای رسول حق ز تو دارم سؤال
گو که اذنم میدهی داخل شوم زیر عبا؟
با شما باشم قرین در قرب و درگاه خدا
گفت رسول الله سلام بر تو ایا فرزند من
صاحب حوض من و هم میوهی دلبند من
اذن بدادم تا که وارد گردی و نزدم نشین
نور چشمان منی تو بر تو باد صد آفرین
وارد زیر کسا شد اسم حسنای خدا
میوهی باغ نبوت گل پسر دان مجتبی
بعد از آن نگذشت زمانی وارد خانه حسین
اسم حسنای خداوند جانِ جان عالمین
داد سلام بر مادرش صدیقهی ملک ولا
بهترین زن در جهان ناموس کبرای خدا
مادرش دادی جوابش گفت سلام ای نور عین
باد سلامت میوهی دل ای عزیزم ای حسین
گفت حسینم، مادرا یک بوی خوش آید مشام
گوئیا هست بوی جدم از خدا بر او سلام
گفتمش آری بود جد و برادرت حسن
هر دو در زیر کسا باشند گل یاس، یاسمن
آمد در نزد کسا نور دو چشم عالَمَیْن
گفت سلام حق به تو باد ای رسول خافِقَیْن
باد سلامت، برگزیده از میان بندگان
بهترین بنده برای حق تعالی در جهان
گو که آیا اذن دهی بر من بیایم در کسا
با شما باشم قرین و قرب درگاه خدا
داد رسول الله جوابی به حسینش از سلام
ای عزیز جان من بر تو سلام باد صبح و شام
ای شفیع امتم ای شافع روز جزا
هست اجازه بهر فرزندم که آید در کسا
شد حسین وارد کنار جد و هم برادرش
شد قرین اصل عصمت تاج سر، پیغمبرش
با ورود سرور آزادگان زیر کسا
داخل خانه ز درب آمد علی مرتضی
گفت سلام بادا به تو ای دختر پیغمبرم
ای حیات عالم معنا و اصل کوثرم
فاطمه گفت بر تو بادا از خداوند یک سلام
باد سلامت ای امیرمؤمنان ای تو امام
گفت علی: ای فاطمه بوی خوشی آید مشام
گوئیا بوی برادرم رسول الله بنام
بوی خوش باشد ز بوی پسر عمم رسول
این فضا را پر نموده یا بهشت آمد نزول
فاطمه دادی جوابش گفت که آری هست نبی
هست رسول الله و دو غنچه ز باغ ازلی
رو به سوی آن کسا آمد علی نامدار
داد سلامی محضر احمد رسول کردگار
گفت سلام کردگار بادا به تو ای مصطفی
ای حبیب حق تو باشی جلوهی ذات خدا
ای رسول الله تو اذنم میدهی بهر خدا
تا درآیم در کسا و باشم همراه شما؟
گفت رسولالله که بادا از خدا بر تو سلام
ای وصی و جانشینم ای که تو اول امام
ای برادر، نَفْس پاکم، این توئی صاحب لوا
بعد من باشی خلیفهای اُولی اْلَامْرِ ولا
باشد بهر تو اجازه تا بیایی در کسا
این کسا یک پوششی باشد ز الطاف خدا
حیدر صفدر فرود آمد کسا را محترم
این کسا گردید ز بهر اهل آن خود یک حرم
فاطمه آمد به نزد آن کسا و داد سلام
یک سلام آسمانی بر نبی و بر امام
گفت سلامم بر تو بادا ای پدر جان ای رسول
تو رسول حی داور من که زهرای بتول
گو که آیا اذن دهی بر من که باشم با شما؟
در کسا داخل شوم هست مجمع عشق و ولا
با سلام دادی جواب فاطمه نور خدا
گفت سلامم بر تو بادا فاطمه ای مه لقا
باد سلام حق به تو ای فاطمه ای دخترم
ای که هستی پارهئی از این تن و این پیکرم
من اجازه دادهام تا که بیائی در کسا
جمع ما یک جمع عصمت، عصمت آل عبا
مجمع نور الهی خانهی زهرا نگر
بهترین خلق خدا باشند در این مجمع ثمر
پنج شعاع نور اقدس میوهی خلقت یقین
رأس این پنج هست رسول اله، امیرالمؤمنین
کوثر است و تین و زیتون رویش باغ ابد
گو همیشه ذکر توحید قل هو الله احد
مجمع انوار اقدس در کسا آمد پدید
در جهان یک مجمعِ این گونه را هیچ کس ندید
آن زمان که مجمع کامل گشت از روی یقین
احمد مختار گرفت هر دو طرف را با یمین
از کسا بگرفت به دستش سوی آسمان برد دست
گفت خداوندا که اینها اهل بیت من که هست
این عزیزان خاص من باشند به زیر آسمان
گوشتشان گوشت مناست وخون من هست خونشان
هست اذیّت به همه آنان اذیّت هم به من
هرکه آنها میکند غمگین یقین او اهریمن
با غم این عترتم من هم شوم بسیار غمین
موذی آنان اذیّت میشود در واپسین
من به جنگم با کسی که جنگ کند با عترتم
من به صلحم با کسی که صلح نماید نسبتم
دشمنم با هر که با آنان کند نیز دشمنی
دوستم با آن که کند دوستی و هم، خوش سخنی
گفت خداوندا که اینان از منند و من چنین
از همینها باشم و هستیم همه ما طاهرین
پس فرست بر ما صلوات و برکاتت عیان
رحمت و آمرزشت را هم رضای خود بدان
هم فرست بر من و آنان هم قرار ده بهرمان
هم ز آنان ذایل گردان هر پلیدی بیکران
پاک و پاکیزه نما آنان منزه دارشان
هم منزه کن ز هر عیب و ز هر نقص و خذلان
پس خداوند بزرگ فرمود ملائک را همه
گفت کهای سُکان آسمانها بدانید واقعه
خلق نکردم آسمان و خلق نکردم من زمین
خلق نکردم ماه نورانی و خورشید مبین
نَیْ که افلاک مُدَوَر کهکشانهای عجیب
نَیْ که دریاهای جاری نَیْ که کشتی خوش نصیب
ما نکردیم خلق اینها و همه مخلوق پاک
جز به دوستی همین پنج تن مشرف روی خاک
جلوههای اَوَلَند این پنج نفر زیر کسا
باعث ایجاد خلقت در همه ارض سما
اشرف مخلوق واصل خلق باشند پنج نفر
این چنین خواسته خداوند در ازل بهر بشر
جبرئیل گفت باد آمین ای خدای خوب من
گو که باشند زیر کسا این چنین است انجمن
گفت خداوند بزرگ اندر جواب جبرئیل
اهل بیت احمدند و نزد من باشند خلیل
هسته و اصل نبوت معدن پاک رسول
عقل اول منبع فیض، باطن جمع عقول
جمع انوار الهی باشند و پنج نور پاک
این مقام قُرب اَوْ اَدْنی بود یا که لولاک
فاطمه باشند و بابای گرام و شوهرش
بعد پیغمبر علی باشد علی تاج سرش
هست دو فرزند برومندی ز زهرای بتول
هست در این مرکز رسول و عترت پاک رسول
جبرئیل گفتا خداوندا دهی اذنم روم
برزمین تا ششمین از اهل آن عبا شوم
داد خداوند قدیر اذنش که آید بر زمین
بر زمین آمد ز نزد حق همان رُوحُ الْاَمین
حق اجازه داد که تا آید ز بالا جبرئیل
آید در نزد کسا مانند یک عبد ذلیل
با اجازه آمد اندر محضر آل عبا
گفت سلام حق به تو باد ای رسول مجتبی
از خداوند سلام آوردهام بهرت سلام
داده بر تو صد سلام اندر بیان یک کلام
آن خداوند سلام داده سلام و تحیت
از سلام مخصوص تو با صد جلال و عظمت
داده بهرت صد سلام، اکرام نموده تو جناب
آن سلام و آن تحیت که تو را باشد صواب
گفته است بعد از سلام سوگند به عزت و جلال
من نکردم خلق سماوات و زمینها و امثال
ماه نورانی و آفتاب بس چه روشن و فلک
نَیْ که دریا و نه کشتی نَیْ که انسان و ملک
من نکردم خلق خلقی را بجز بهر شما
آفریدم بهر دوستی شما این خلق را
داده حقم اذن که تا داخل شوم زیر عبا
در حضور باشم شما را و زیارت شما
ای رسول حق اجازه میدهی داخل شوم
هست برایم بهرتان دو صد درجه از سَجَم
داد نبی الله سلامی گرم به جبریل امین
داد اجازه تا که آید از سما روی زمین
با اجازه وارد آمد جبرئیل زیر عبا
او رسید در محضر پر نور انوار خدا
محضر پیغمبر خاتم بیاورد وحی حق
بارها آورده است وحی، این هم مثل ما سَبَق
آیهی تطهیر بخواند بر پنج تن آل عبا
این چنین کرده اراده خالق ارض و سما
در سؤال شد از رسول الله امیرمؤمنان
گو فضیلت چیست که بودیم در کسا ما همرهان
در جواب شد با قسم گفتا رسول عالمین
باد قسم به آن خدایم که برانگیخت در زمین
داد رسالت را به من بهر نجات مردمان
تا برم سوی خدا این مردمان را در عیان
سوق دهم سوی کمالات و مقام بندگی
راه و رسم بندگی خود نام گرفته زندگی
راه و رسم زندگی باشد شریعت از سما
من رسانیدم به مردم تا روند سوی خدا
گر صحیح انجام دهند حکم شریعت را تمام
پیر و ختم نبوت تابع اول امام
بر صراط مستقیم باشند همه در این جهان
دنیا و عُقْبی روند سوی خدای مُسْتَعان
میرسند روزی کمال مطلق و نزد خدا
میرسند به ذات اقدس کُنه ذات است با صفا
گفت پیمبر ذکر نگردد این خبر در محفلی
از محافل زمین باشند در آن اهل دلی
جمع آن مجلس و محفل همگی از شیعیان
پیروی از ما کنند و باشند جمله دوستان
جز که نازل رحمت حق میشود از آسمان
دور آنان را احاطه کردهاند فرشتگان
این ملائک در طلب باشند ز حق مُتَعال
تا بیامرزد همه را و نباشد هیچ سؤال
در دعا باشند ملائک تا که آن مجلس بپاست
هست تمام باطنشان، سوی الطاف خداست
پس علی گفتا قسم بادا به درگاه خدا
رستگاریم ما و رستگار میشوند شیعهی ما
بعد سوگند علی سوگند نمود یاد مصطفی
گفت قسم بادا به حق که او پیامبر کرد مرا
برگزیدم تا که باشم ناجی نوع بشر
در صعود باشم بشر را تا نماید خود ظفر
ذکر نگردد این خبر در محفلی از شیعیان
که در آن مجلس بود صاحب غمی از دوستان
جز خدا آن که کند هم و غمش را برطرف
این بود از بهر دوستان خود بزرگی و شرف
گر که صاحب حاجتی باشد در این محفل یقین
حاجتش گردد روا با لطف خلاق مبین
گفت امیرالمؤمنین بادا قسم به ذوالجلال
رستگار گشتیم در این عالم و گشتیم خوش خصال
ما سعادتمند گشتیم در دیار آشنا
در صعودیم زین عوالم تا رسیم نزد خدا
شعیان ما سعادتمند شدند اندر زمین
هم به دنیا هم به عُقْبی اولین و آخرین
باد قسم به ربّ کعبه آن مربی جهان
این که گفتم واقع گردد بهر ما و شیعیان
[40] گفت پیمبر این حسن و این حسین هر دو نفر
میوهی قلب منند و بهر من باشند پسر
در بیان دیگری فرمود ز بهر انبیا
دخترانی بوده و دارای فرزند پا بجا
اولاد آنان همه منسوب بودندی به پدر
غیر اولاد صدیقه اولادش مرا ثمر
من پدر باشم برای دو پسر از فاطمه
وحدت شخصیه را دان اصل مطلب واقعه
یا پیمبر باشد باطن از برای مرتضی
هست علی نفس رسول الله و ظاهر در جلا
ظاهر و باطن یکی آمد حقیقت را ظهور
هست علی نوری ز وحدت مصطفایش نورِ نور
یا، علی نفس پیمبر، نفس بود شخص نبی
نیست دوئیت وحدت آمد بین احمد و علی
یا که نسل معنوی باشد مراد از این کلام
معنای واقع رسول الله است، بدانیم این نظام
یا، رسول الله بود اصل و پدر بهر تمام
خود بفرموده برای امتم باب و امام
یا که باید یافت سرّی از کلام مصطفی
تا که این معنا شود باز و بدانیم ماجرا
در کلام دیگری فرمود منم ختم نبی
با علی گفتا علی جان، این توئی ختم وصی
[43] آیه را تفسیر نموده صادق آل کسا
تفسیرش باشد صلوات از ملائک و خدا
هر که بفرستد به احمد هم به آل طاهرش
یک صلوات تمام، گیرد عوض در آخرش
هم خدا و هم ملائک میفرستند بهر او
صد صلوات از برایش هست برایش آبرو
هر که بفرستد صلوات صد عدد در این جهت
از برایش میفرستند یک هزار با معرفت
در حدیث دیگری فرمود که یک بار صلوات
در مقابل هست هزار بار صلوات و برکات
هر که بفرستد صلواتی به محمود و به آل
حق فرستد بهر او صلوات هزار بار با جلال
چون چنین باشد همه مخلوق فرستند بهر او
ذکر زیبای صلوات ذکر پر معنا نکو
[56] ذکر زیبای صلوات ذکر حی داور است
آیهی قرآن صریح است هر کسی را باور است
اول ذاکر صلوات هست خداوند ودود
دائماً گوید به احمد هم سلام و هم درود
معنی ذکر صلوات هست توجّه خدا
هست توجّه اخص بر موجودی مصطفی
باشد اندر یک توجّه رحمت بی انتها
رحمت خاص الهی و درود بسی عُلا
حق فرستد بر محمّد هم به آلش صلوات
تابع حقند ملائک در تمام کائنات
هر ملک گوید که بادا بر محمّد و به آل
ذکر عالی صلوات در مقام اعتدال
پس تو هم گو ای بشر هر دم هزار بار صلوات
باد به احمد و به آلش با حیات و برکات
داد خداوند و ملائک بر نبی الله و آل
ذکر پر معنا صلوات با جمال و جلال
گو تو هم ای مؤمن بالله صلوات و سلام
بر رسول الله و آلش باشد این بر تو مرام
ذکر حق و هر ملک هم ذکر مخلوقات تمام
هست طلبِ صلوات بهر رسول و هر امام
بهترین ذکر بشر ذکر صلوات است یقین
باشد ذکر ایزدی و باشد روح و جان دین
گفت امیرمؤمنان در یک حدیثی بس بلند
بر محمّد هم به آلش صلوات دل پسند
بفرستید ای مؤمنان با خواسته و با هر دعا
تا که مستجاب گردد هر دعا نزد خدا
هم که حفظ گردید ز شر و محفوظ مانید از بلا
گر بخوانید آیه را صلوات بگوئید در قفا
صادقم فرمود دعایی مستجاب نیست هیچ زمان
تا که همراهش صلوات باشد وجان ایمان
قبل و بعد هر دعا بفرست تو ذکر صلوات
تا دعایت بیمه گردد هست برایت حسنات
هر که بفرستد صلوات بر محمّد نَیْ به آل
هست برایش در قیامت صد هزار وِزر و وَبال
گفت رسول الله هر آن کس که فرستد صلوات
بر من، نَیْ بر آل من باشد برایش مشکلات
میرسد بوی بهشت از راه دوری بر مشام
بر مشامش کی رسد آن بو، نباشد خوش فرجام
از طریق باقرین بر ما رسیده این خبر
در ترازو نیست چیزی از صلوات سنگینتر
در قیامت در ترازو مینهند اعمال کس
رو ببالا میرود وانگه رسد یک دادرس
دادرسش باشد رسولالله، تمام صلوات
که فرستاده به او و آل پاکش عالیات
مینهد در کفهی اعمال او بهر صواب
در نتیجه کفهی اعمال شود سنگین نصاب
[57] آن کسانی که اذیّت میکنند حق و رسول
حق کند لعن آن کسان را در دو دنیا، لعن قبول
بهر آنان ذلت و خواری به همراه عذاب
کرده آماده، چشند با صد عِتاب و با عقاب
آیه در شأن امیرمؤمنان آمد نزول
آن که با مولی علی در ضد باشد هست ضلول
هر اذیّتبر علی هست بر رسول مصطفی
هر اذیّت بر نبی باشد اذیّت بر خدا
بعد از آن که آیه آمد نازل از نزد خدا
برگرفت یک تار مویی از خودش را مصطفی
با علی گفتا هر آن کس که برنجاند تو را
قدر یک مو، او برنجانیده است این دم مرا
هر که رنجاند مرا رنجانده است پروردگار
هر که رنجاند خدا، هست لعن حق او را نثار
دور نماید شخص موذی را ز رحمت کردگار
آن که از رحمت بود دور جای او باشد بنار
[58] گر برنجاند کسی از اهل ایمان مرد و زن
او گناهی بس بزرگ کرده مرید اهریمن
جمعی از منافقین ایذا نمودند شاه دین
کردند تکذیب حضرتش، آیه بیامد بر زمین
پس نزول کرد آیه در شأن امیرمؤمنان
حق بود با شاه مردان، رد بود منافقان
[72] عرضه داشت حق تعالی بر سَماوات و زمین
هم به کوهها آن امانت پر بها و نازنین
امتناع کردند همه تا حمل کنند آن پربها
غیر انسان که پذیرفت لیکن در حقش جفا
ای عزیز دانی امانت چیست و یا گویم تو را؟
آن ولایت باشد و ظاهر شد از عشق ولا
این انسان ناتوان بسیار نمود ظلم بر ولا
رفت به راه جهل و عصیان در جفا شد پر دغا
باقر ملک ولایت هم امام هشتمین
تفسیر آیه نمودند هر دو معنایی قرین
این امانت را ولایت گفتهاند هر دو ولیّ
هست ولایت بهر هر دو اصل آن باشد علیّ
گفت امام هشتمین هر کس نماید ادعا
گر بغیر حق باشد کافر است و در خطا
پس ولایت باشد مخصوص محمّد هم علی
هم ائمهی هُدیٰ هر چهارده نورِ منجلی
[1] سورهای از سورهها آمد به نام سوره سَبا
اول سوره بود حمد و ستایش خدا
این خدای آسمانها و زمین و هر کجاست
مظهرش شاه ولایت صاحب ملک سباست
[23] تفسیر آیه نمود آن باقر ملک ولا
گفت شفاعت باشد از جدم رسول مصطفی
در قیامت نیست کسی اندر میان بندگان
تا که محتاج شفاعت او نباشد در عیان
جمله محتاجند شفاعت رسول عالمین
انبیا و امتها و اولین و آخرین
در بیان دیگری، فرمود نبیّ محترم
اختیار دارد شفاعت را ز امت از کرم
هست به دست ما شفاعت از تمام شیعیان
شیعیان دارند شفاعت اهل خود را هر زمان
در بیان دیگری فرمود خداوند جهان
نَیْ پذیرد هیچ شفاعت از همه پیغمبران
جز که اذن داده به آنان قبل از آن روز حساب
جز رسولالله که اذن اولیش مستجاب
قبل از آن روز، اذن دارد از خداوند جلال
تا ز اذنش بهره گیرد بهر امت خوش خصال
پس شفاعت هست ز بهر مصطفی و مرتضی
بعد این دو از ائمه نسل پاک مصطفی
بعد آنان است شفاعت از همه پیغمبران
تا به سوی حق برند امت از این ملک جهان
[46] حق خودش باشد حقیقت یک حقیقت در جهان
جلوهئی از آن حقیقت یک کلام آمد عیان
حق تَعالی واعظ است و وعظ کند خلقش تمام
موعظه یک موعظه با خلق بگفته یک کلام
فرد بفرد و دسته دسته خیزند از جا جملگی
تا که یار باشند ولایت خوب نمایند بندگی
این کلام یک موعظه باشد برای بندگان
این اندرز و این کلام باشد ولایت در جهان
پس ولایت را سفارش کرده است پروردگار
تا که بهر یاریش برخیزند مردم بیشمار
باقر آل محمّد آیه را معنا نمود
موعظه باشد ولایت خود ولایت را ستود
صادق آل محمّد تفسیر آیه بگفت
گفت سفارش بر ولایت کرده و دُرّ را بسفت
سِرّ معنا کرد طلب راوی ز حضرت بعد آن
گفت چگونه این چنین است گو برایم جانِ جان
حضرتش فرمود رسول الله، علی منصوب نمود
در غدیر خم به منبر مرتضی را بس ستود
گفت: مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلِیٌّ مَوْلاه، در غدیر
سرزنش بنمود رسول الله یکی مرد، بی ضمیر
گفت که هر روز مطلب نو آورد احمد بباب
خواهد تا اقوام خود بر ما کند مالک رِقاب
اهل بیتش را کند بر گردن ماها سوار
این بود از بهر ماها سخت پریشانی و عار
چون چنین گفت مرد فاسق، آمد آیه در نزول
آمد از نزد خداوند تا به محضر رسول
آیه را خواندی رسول الله و گفت هر چه خدا
بر شما واجب نمود ابلاغ نمودم بر شما
سائل گوید من سؤال بنمودهام از این فراز
اَنْ تَقُومُوا للَّهِ مَثْنی وَ فُرادی، چیست براز؟
گفت که مَثْنی هست اطاعت از رسول عالمین
بعد پیغمبر اطاعت از امیرالمؤمنین
باشد معنای فُرادی هم اطاعت از امام
از امامی که بود از ذریه این دو بنام
بعد از آن کرد یاد قسم، معنا نباشد غیر این
پس بیامد آیه در شأن امیرالمؤمنین
[1] سورهی فاطر بیامد اولش حمد خداست
فاطر هفت آسمان و هفت زمین و جا بجاست
فاطر فتح یدالله آن شه خیبر گشاست
فاطر دلهای نورانی، فرشته انبیاست
[10] هر که باشد طالب عزت بداند از خداست
آن کلام طیب و عمل صالح در سماست
آیه را معنا نمودی جعفر صادق چنین
آن کلام طیب است حتماً ولایت را قرین
آن که دارد این ولایت اعمالش رو به سما
آن که باشد بی ولایت اعمالش نیست در بالا
در بیان دیگری فرمود کلام طیب دان
لا اله الا الله، محمّد رسول الله، جان
هم علیّ ولیّ الله باشد به عالم در قرار
هم خلیفهی رسول الله همیشه پایدار
[28] آنکه بیم دارد ز حق تنها علماء هست و بس
مرد دانا بیم او بهر خدا باشد نه ترس
مرد دانا ترس ندارد از خداوند غفور
او حیا دارد ز حق وقتی که آید در حضور
ابن عباس کرده تفسیر آیه را اندر ولا
گفته مقصود از علماء باشد میر لافتی
مرد دانا هست امیرمؤمنان در روزگار
عالِم بالله بود ترسی ندارد در جوار
خشیتش بهر بزرگی خداوند قهار
خوف و ترسی در حریمش راه ندارد، با وقار
عاشق است و تابع معشوق خود در هر زمان
گریهی شوق است که جاری میکند از دو چشمان
اعمال پاکش بود بهر رضای کردگار
هم کند جلب رضایت از رسول بزرگوار
[32] برگزیدگان نمودیم وارث علم کتاب
هم محمّد هم که آلش برگزیدگان ناب
هر چه هست نزد رسول الله و آل عصمت است
هر چه خواهی اسم گذاری، معرفت و رؤیت است
راوی گفت کردم سؤال من از امام هشتمین
تفسیر و معنای این آیه چه باشد، مه جبین؟
در جواب فرمود منظور از، ثُمَّ اَوْرَثْنا الْکِتابْ
باشد اولاد صدیقه و علی ابوتراب
منظور از سابِقٌ بِالْخَیْرات، یقین باشد امام
مُقْتَصِدْ آن است شناسد او اِمامش در مقام
ظالمِ به نفس کسی باشد که نشناسد امام
آن که نشناسد امامش دائماً باشد عوام
گفت علیّ بن ابی طالب به تفسیری عیان
ثُمَّ اَوْرَثْنا الْکِتابَ، مائیم برگزیدگان
مائیم آن اشخاص که برگزیدشان اول خدا
علم قرآن را به میراث داده است خدا به ما
باقر و صادق نمودند تفسیر آیه بیان
همچو تفسیر رضا مولی امیر مؤمنان
[35-34] در مقام احتجاج در مجلس شوری عیان
گفت به اهل مجلس شوری امیرمؤمنان
گفت قسم دادم شما را تا بگوئید این زمان
گویم آیا غیر من هست در میان جمعتان
هست کسی که گفته باشد از برایش مصطفی
هستی پیشوای کسی که او مطیع باشد مرا
این تو باشی روشنی از بهر دوستانم همه
یک کلمه پر فضیلت متقین را لازمه
در جواب گفتند همه: اَلْلَّهُمَّ لا، با یقین
این بود خاص وجودت ای امیرالمؤمنین
گفت امیرمؤمنان: دادم قسم جمع شما
بر خداوند توانا تا جواب گوئید مرا
گویم آیا هیچ کسی جز من بود در این جهان
که رسول الله سخن گفته به او با این بیان
هر که خوشحال است به مانندم کند او زندگی
هم بمانندم بمیرد زندگی پایندگی
در بهشتی که خدا داده مرا، ساکن شود
آن بهشت باشد عَدَن، هم ظاهر و باطن شود
آن بهشت با دست حق آمد وجود در لامَکان
با کلام کُن وجود یافت و بگردیده فَکان
پس علی بن ابیطالب و ذریه او
بعد او باشند به عالم پیشوایان نکو
دوست بدارد این علی و ذریه بعد علی
هم امامان و همهی اوصیای من نبیّ
علم وفهم من خدا کرده عطا بر جملگی
جملگی در محضر حق در مقام بندگی
نی کند داخل شما را در ضلالت و بدی
نی کند خارج شما را از هدایت ابدی
نی توانید یاد آنان داد چیزی در جهان
اعلم از اهل زمین باشند و اهل آسمان
همره آنان بود حق هر کجا باشند عیان
رو به هر جائی روند حق هم بود در جمعشان
اهل شوری در جواب حضرتش گفتند یقین
که پیمبر با کسی جز تو نگفته این چنین
در حدیث احتجاج مولی امیرمؤمنان
کرد سؤال احتجاجی ز اهل شوری آن بآن
گفت علی: مردم ابوبکر را خلیفه کردهاند
آبروی این خلافت را ز اول بردهاند
بر خدا بادا قسم بودم سزاوارتر ز او
هر که غیر اهل آن باشد ندارد آبرو
خود خلیفه کرد عمر را بعد خود بوبکر عیان
غصب نمود حق مسلم از امیرمؤمنان
من قسم گویم خدا را بودهام شایسته من
تا خلیفه باشم از بعد رسول ذوالْمِنَنْ
بعد از آن بنمود عمر همراه من پنج کس دگر
بهر نامزدی منصب خلافت مستقر
پنج تن آنان نداشتند هیچ مزیتی به من
صاحب فضل و فضیلت این منم در انجمن
گر بخواهید احتجاجی بس عظیم برپا کنم
طاقتش را هیچ ندارد نه عرب و نه عجم
جملههای پر ز معنا احتجاج فرمود علی
اول هر احتجاج و جملهاش با پر دلی
با قسم بر قادر حی توانا گفت بلند
حجتم باشد چنین گوئید جوابم عقل پسند
بعد هر حجت بگفتند اهل شوری یکصدا
یکصدا گفتند علی جان، گوئیم اَلْلَّهُمَّ لا
این که میگوئی، نگفته مصطفی جز بهر تو
هیچ کسی لایق نباشد این صفات را غیر تو
بس کنم، دیگر نگویم هیچ کلامی زین مقام
این که گفتم یک اشاره بود حدیثی را بنام
این حدیث طولانی و بسیار بلند باشد بدان
ما گرفتیم این حدیث را از صدوق پاک روان
بیشتر از ده صفحه باشد در کتاب خوش خصال
ناشرش هست جامع مدرسین، شصت و دو سال
در حدیث دیگر آمد، شد سوالی از رسول
با چه فضلی در قیامت ظاهر میگردد بتول؟
با تمام شادمانی و تبسم داد جواب
گفت: به آن کس که بود جانم به دستش از صواب
فاطمه یک دختری وارد شود با صد وقار
عرصه روز قیامت، بر یکی ناقه سوار
رأس آن مرکب بود از خَشْیَهْ اللهِ وَدود
هر دو چشمش نور حق باشد به این مرکب درود
از جلالُ الله مهار است و بهاءُ الله است گردن
هم ز رضوان الله است گوشها و دمش بینی احسن
ذَنَب، قُدس الله است و دست و پا مَجْدُ الله دان
حالتش تسبیح و تقدیس، هودجی باشد بر آن
هودجش باشد ز نور و جاریه باشد در آن
حوریه را اَشْبَه باشد اصل حورالعین و آن
با دو صد عِزّ و شرف آید به محشر فاطمه
اهل محشر مات این فضل و فضیلتند همه
جبرئیل در سمت راست فاطمه باشد روان
سمت چپ میکال روان است از زمین تا آسمان
در جلو باشد علی و در عقب باشد حسن
هم حسین باشد روان هر دو گل باغ و چمن
ناگهان آید ندا از جانب ربّ جلیل
بر تمام خلق محشر از کثیر و از قلیل
چشم ببندید خلق محشر، سربه زیر باشید همه
وارد محشر شده دخت رسولم فاطمه
دختر پیغمبر و همسر ز بهر مرتضی
مادر پاک حسن و هم حسین نور هُدی
بر صراط است فاطمه و رو به جنت در صُعود
نور رویش روشنائی صراط است و شُهود
چون شود وارد به جنت جنتی بیند چنان
پر ز الطاف الهی هر چه بیشتر، جاودان
کرده آماده خدایش بهر زهرا از کرم
آن همه لطف و کرامت کی توان بنوشت قلم
چون بدید الطاف ایزد فاطمه خواند آیه را
گفت که بِسْمِ اللهِ الْرَحْمنِ الرَّحیمْ، بین پایه را
بعد بسم الله بگفت اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذی
اَذْهَبَ عَنَّا الْحُزْن و حق عطایم کرد شادی
ربّ من باشد غفور و هم شکور و هم حکیم
فضل و احسانش شده شامل حالم مستقیم
آمد از نزد خداوند کریم وحی عظیم
از برای فاطمه، هرچه بخواهی هست نعیم
فاطمه خواست تا محبش هم محب عترتش
نی عذاب گردند به آتش نی که باشد نسبتش
وحی حق آمد ز بالا از برای فاطمه
فاطمه بادا به عزت و جلالم این همه
دوست تو و عترتت با آتش سوزان سخت
من نسوزانم یقیناً جمع آنان هیچ وقت
در حدیثی آیه را تفسیر نموده مصطفی
تفسیرش در شأن دوستان علیّ مرتضی
در قیامت چون که دوستان علی وارد شوند
در منازل و مقام خویشتن باشند پسند
در مقام خود ملائک را ببینند روبرو
لطف حق آوردهاند از بهرشان بسیار نکو
میشود ز آنها سؤال آنچه خدا وعده نمود
بهرتان گشته محقق یا هنوز نیست در شهود
گویند آری ای خداوند راضی باشیم ما همه
حضرتت از ما رضا باشد نباشد واهمه
در جواب گوید خداوند چون رضایم از شما
چونکه دوست داشتید شماها اهل بیت مصطفی
خانهام را من حلال کردم ز بهرتان عیان
باد گوارا بر شماها باد گوارا جاودان
این زمان گویند همه حمد خداوند حمید
حزن و اندوه را زما برداشته است مائیم سعید
شادی بی حد به ما کرده عطا از لطف خویش
او غفور است و شکور است هر چه دانی بیش و بیش
[36-37] آنکه کفران ولایت کرد و کافر گشت به آن
در جهنم جای گیرد جایگاهش پر زیان
گفت رسول الله علی را، ای علی آرام جان
فرق فراوان است میان دوستان و دوشمنان
گفت میان دوستانت با تمام آن چه را
دیدگانشان شود روشن بود فاصلهها
هیچ نباشد فاصله جز مرگ، رسند بر آن مقام
آن مقام باشد مقامی بس عُلا و پر سلام
دشمنانت ای علی در آتش دوزخ فغان
نالهها دارند و گویند ای خدای مهربان
کن خلاص ما را ز آتش تا کنیم زیبا عمل
دوست بداریم ما علی و عترتش تا لَمْ یَزَل
[1] سورهی یاسین شده نازل به یاسین عزیز
آمده با رمز یاسین و درود تا رستاخیز
[2] با قسم بر نام قرآن و صراط مستقیم
نازل آمد بر تو یاسین از خداوند رحیم
[4] نفس یاسین و صراط مستقیم باشد علیّ
هست کتاب الله ناطق نفس یاسین منجلی
با سلام است قول حق بر نفس یاسین مرتضی
هم بود بر باطن او شاه لولاک مُصطفی
باد سلام بر آل یاسین رأس آل باشد علی
هم صراط مستقیم است بر نبی باشد وصی
[12] هرچه باشد در جهان در لوح محفوظ است یقین
لوح محفوظ است در عالم صفحهی عرش برین
لوح محفوظ و امام است وصف زیبایش مبین
اسم دیگر گویمت، باشد امیرالمؤمنین
باقر علم کتاب فرمود شنیدم از پدر
او شنیده است ز جدش جد او هست تاج سر
آن زمان که آیه نازل گشت ز بهر مصطفی
بوبکر و عمر زجا برخاستند و پا بجا
گفتند ای احمد بگو آیا بود تورات این
در جواب گفتا پیامبر، نَیْ بود تورات یقین
گفتند آیا پس بود انجیل بگو با ما جواب
در جواب فرمود نباشد این امام انجیل ناب
گفتند آیا این کتاب قرآن ما باشد عیان
در جواب گفتا نباشد، این کتاب نیست آن چنان
چون سخن این جا رسید ناگه بیامد مرتضی
احمد مختار بفرمود آن همین شخص است، ولا
این امامی است که خداوند علم هر چیز داده او
جمله در او گشته احصا هرچه دارد او نکو
ابن عباس گفت علی سوگند نمود یاد به خدا
این منم امام مبین در همه ملک ولا
این منم که حق و باطل را کنم از هم جدا
این صفت را بردهام ارث از رسول مجتبی
داستانی گوید عمار آن عمار سر فراز
در یکی از جنگها همراه مولی دیدم راز
در محلی که رسیدیم دیدم بسیار مورچگان
این یکی از خلق حق است جمعیتی فراوان
با علی گفتم یکی از خلق حق باشد چنین
آیا تعداد همه دانی تو با علم و یقین؟
گفت که آری دانم تعداد همه بی کم و کاست
گر همه دقت نمائی هر جهت از چپ و راست
با خبر باشم از آنها دانم تعداد تمام
نر و مادهها بدانم میشناسم هر کدام
من ز هر که بیش دانم از کم و از کیفشان
واسطه در رزق حق باشم برای جمعشان
گفتم ای مولی چگونه دانی اینها را تمام
گفت که آیا سورهی یاسین نخواندی خوش کلام
آیه را زیبا بخواند مولی امیرالمؤمنین
وَکُلَّ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبین
معنی آیه چنین باشد: همه چیز را عیان
در امامِ آشکار، کردیم فراهم با نشان
هرچه در عالم بود اصل و نشانش در علیست
خود علی عالم اکبر، بعد احمد اولیست
[21-20] در روایت آمده ختم رسالت گفت چنین
سبقت یافتهگان امت سه نفر بودند یقین
در تمام عمر خود یک ذره کفر نداشتهاند
در میان امتها درخت صدق را کاشتهاند
اول آنان علیّ بن ابی طالب بود
دومی آن صاحب یاسین شنو جالب بود
سومی را مؤمن آن آل فرعون دان جلی
از تمام سابِقُون افضل یقین باشد علی
در بیان دیگری گفت ابن عباس از نبی
بوده سبقت از تمامی با دو صد زیبندگی
آن که داشت سبقت به سوی موسیِ عمران ما
یُوشع بن نون بود او در میان امت ها
آن که داشت سبقت به سوی عیسیِ مریم عیان
صاحب یاسین باشد بین به سوره داستان
آن که جُسْت سبقت به سوی مصطفی سلطان دین
او علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین
پس علی باشد امیر و هم امام سٰابِقُون
بعد پیغمبر بود او سیّد مُقَرَبُون
باطن آیه بیامد تا شناساند به ما
سبقت یافتهگان عالم، اصلشان هست مرتضیٰ
[1] سورهئی از سورهها صافات وصَفهای صفا
ظاهر آمد در هدایت از علی مرتضی
[24] گفت رسول الله که هرکس در زمان رستخیز
برندارد گامی در محشر، نباشد هیچ گریز
تا دهد پاسخ به چار پرسش به پرسش حساب
پرسش اول ز عمر باشد بگوید او جواب
پرسش دوم جوانی باشد و سوم زمال
پرسش چارم ز دوستی محمّد و هم آل
هر سه پرسش هست مقدّمه ز بهر چارمی
پرسش چارم نگر اصل است و مقصد دائمی
در بیان دیگری فرمود که در روز جزا
بر صراط مستقیم باشد عبور سوی خدا
کی تواند هرکسی تا از صراط راهی شود
جز همان کس که مجوز را به دست خود نهد
این مجوز هست ولایت از امیرمؤمنان
بر صراط مستقیم باشد به دست شیعیان
جمله مسئولند، سؤال باشد ولایت علی
بر صراط مسقتیم باشد ولایت منجلی
در بیان دیگری فرمود رسول عالمین
بر صراطیم در قیامت، هم من و یعسوب دین
هست به دست ما دو شمشیر برنده و چه تیز
نیست ز بهر خلق عبوری از صراط رستخیز
جز بپرسیم از ولایت هر کسی را ما دو تا
هر که دارای ولایت هست نجاتش هست روا
آن که نیست بهرش ولایت ما ز نیم گردن ز او
در میان آتش سوزان بیندازیم برو
کرد تلاوت: وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولوُنْ، را
شأن آیه آمده بهر علیّ مرتضیٰ
[79] باد سلام حق به نوح و هم به ابراهیم پاک
هم به موسی و به هارون هم به الیاس و لولاک
[130] باد سَلامُ اللهِ واحد هم سَلامُ الله اَحَد
باد سلام بر آل یاسین از ازل تا به اَبَد
گفت علیّ بن ابی طالب که نام احمدی
باشد یاسینِ صمد ختم رسالت سرمدی
آل این یاسین مائیم و سلام حق به ما
باد سلام و هم سلامت بهر دوستان اِنَّما
روز محشر این سلام دستگیر باشد شیعیان
چون به دل دارند ولایت از امیرمؤمنان
سورهی صافات بود خود سورهی سلم و سلام
حضرت حق و سلام داده سلام بر خاص و عام
عام آن یاسین باشد خاص آن یاسین نگر
هست سلام حق به یاسین هم به اصل این بشر
اصل محمّد باشد و مولی امیرمؤمنان
باد سلام حق به این اصل از خدا و انس و جان
[181] باد سلام بر آل یاسین و تمام مرسلین
بر امام همگی جز ختم، امیرالمؤمنین
بعد صافات سورهی ص نازل آمد از سما
رمز صاد ص است به اول آمده با صد صفا
[1] هم قسم آمد به قرآن صاحب ذکر جلّی
صاد صبر است بهر عالم بهر مولایم علیّ
[67-68] گو پیمبر، این خبر با این بزرگی هست علی
روی گردانیدهئید از او شما با دغلی
باقر علمهای عالی یاد نمود این جا قسم
باد قسم بر حضرت حق هست خبر این جا نعم
کرده تفسیر آیه را، تفسیر آن باشد چنین
این خبر با آن بزرگی هست امیرالمؤمنین
میکنند اعراض بعضی از علی خوشنوا
روزشان بادا سیاه و کارشان جور و جفا
صادقم گفت این خبر باشد امامت هم امام
شأن والای ائمه نَبَوأٌ باشد مدام
سورهی زُمَر بیامد یا که تنزیل کتاب
از خداوند عزیز و باطن ابوتراب
[2] گفت خداوند، ما فرستادیم به حق سویت کتاب
ای رسول ما تو را با این کتاب باشد صواب
این کتاب باشد تجلی از علی مرتضی
باطنش باشد ز بالا هست کلام کبریا
پس عبادت کن خدایت خالصانه در زمین
مخلصانه بهر او برگیر تو آئینی ز دین
[3] دین خالص از خدا باشد نباشد غیر او
گر علی گویم تجلی است بین تو این معنا نکو
[9] گو اَیٰا احمد که آیا هست مساوی عالِمٰان
با کسانی که ندانند، و صفشان هست جاهلان؟
هیچ ندانند هر کسی جز صاحبان عقل و هوش
صاحبان عقل و هوش باشند امامان سُروش
باقر علم خداوند گفت به جابر از یقین
دان که دانایان همه مائیم یقین روی زمین
آن کسانی که نمیدانند، بوند دشمن به ما
شیعیان ما اُولُوالاَلْبٰاب باشند بین صفا
صادق آل رسول گفتا که هستند شیعیان
در کتابُ الله اُولُوالاَلْباب، نموده حق بیان
[20] متقین را در بهشت باشد بسی قصرها بلند
قصری فوق قصر بنا گشته چه زیبا دل پسند
نهرهای پر ز آب جاری کنار کاخها
آیهی بیست از زُمَر بر ما دهد این مژده را
کرد سؤال تفسیر آیه روزی از روزها علی
از پیمبر در سؤال بود، داد جوابش را نبی
گفت ز بهر چیست کاخهای بلند و فوق هم
هرچه چشم بیند همین است و نباشد ذره، کم
گفت رسول الله علی جان، کرده قصرها را بنا
هر کدام را فوق دیگر قدرت خاص خدا
بهر دوستانش بنا کرده ز یاقوت گران
از زبرجد هم ز دّرِ با فضیلت بی کران
سقفها را از طلا و نقره نقش بسته تمام
در تلألؤ و درخشش جلوهگر باشند مدام
بهر هر قصری هزار درب از طلا باشد بپا
نزد هر درب یک ملک دربان بود تا انتها
در درون کاخ بود فرش روی فرش آن هم حریر
بعضی دیباج یا حریر با رنگهای دلپذیر
عطرهای خوش ز مشک و عنبر و کافور ناب
هرچه شأن مؤمن است باشد در آن جا با صواب
این حدیث باشد بلند، وقت بیانش نیست عیان
بر سرجایش گذارم تا رسم بر اصل آن
این همه جلوهگری از جنت و قصرهای آن
جلوهئی باشد ز مولایم امیرمؤمنان
این بهشت و این همه جلوه بود از مرتضی
مرتضی و این جلوات جلوهئی از مصطفی
[22] آن که شرح صدر عطا فرمود خدایش از سما
هست دلش نورانی و شاد دائماً نزد خدا
او بود شاه ولایت شیرهی جان ولا
یاور اسلام ناب و دافع هر ناروا
کی بود این شخص مساوی با ابوجهل پلید
قلب او تاریک باشد کس به مانندش ندید
دان علی نور است ز نزد حق دلش روشن بود
بوجهلِ تاریک دل و بیعاطفه کودن بود
پس تساوی بَین این دو از محالات است یقین
با تدبر آیه را بنما زیارت نازنین
بین یکی در عرش اَعْلی فوق عرش دارد مقام
وین یکی از اسفل و سافِلِ جهل گرفته نام
آن یکی نور است همیشه محضر و قرب خداست
این یکی ظلمت بود تابع به ابلیس دغاست
[33] تفسیر آیه بیان داشت صادق صدیق یقین
گفت که باشد جاء بالصّدق آن رسول عالمین
تصدیق او را نموده جانِ جان مؤمنین
جان عالم باد فدای احمد و یعسوب دین
کردهاند تصدیق ائمه تفسیر صادق بجا
باد بر این تفسیر و تصدیق بارک الله مرحبا
[53] گفت خداوند بندگان را ای همه اهل گناه
ای که از شر گناه دلها شده رنگ سیاه
بندگان من، شما اسراف نمودید در گناه
این گناه باشد ز بهر جمعتان چاله و چاه
ای که اسراف در گناه دارید علیه خود ضرر
نا امید هرگز مباشید رحمت حق است ثمر
جملگی دانید خدا بخشد گناهان را تمام
او بود غفار و رحمان رحمتش باشد دوام
رحمت حق نازل آمد اسم گرفت بر خود علی
کی بود خالی ز رحمت و علی هیچ محفلی
ناامید هرگز نباشید، رحمت خاص خدا
حق بیامرزد تمام شیعیان مرتضی
باقر علم کتاب تفسیر آیه کرد عیان
در قیامت عذر ندارند بهر گفتن مردمان
نی توانند گفت که ما را علم نبود در روزگار
بوده فرزندان زهرا، رهبران هشت و چار
آمده این آیه در حق تمام شیعیان
شیعیانِ نسل زهرا و امیر مؤمنان
کرده تصدیق حرف باقر صادق ملک یقین
با قسم گفت آیه باشد شأن کل مؤمنین
[56] گوش جان بگشا که تا گویم که جَنْبُ الله علیست
گوش جان ده تا بیابی آیه را که منجلیست
موسی بن جعفر نمود تفسیر آیه را چنین
باشد جنب الله به حتم مولی امیرالمؤمنین
خود امیرمؤمنان گفتا به حتم باشم چنین
عَیْنُ الله و جَنْبُ الله و بابُ الله باشم یقین
صادق آل رسول گفتا ز مولایم علی
گفت منم حَبْلُ الْمَتین و هادی و هم مُهْتَدی
عُرْوَهْ الْوُثْقای حق و هم یَدُاللهِ عیان
دست پر خیر و برکت از برای بندگان
دست من باشد سبب از رحمت و از مغفرت
تا که آمرزش شوند این بندگان با مرحمت
این منم عَیْنُ الله و لِسانُ الله و دست حق
این منم جَنْبُ الله و حُجَّتِ او از ماسَبَق
آن که بشناسد مرا خواهد شناخت ربّ قدیر
من وصی مصطفی و بر همه باشیم امیر
[60] بنگری روز قیامت بعضیها چهره سیاه
از برای متکبر هست جنهم جایگاه
این بود وصف کسی که بسته است او بر خدا
او دروغ بسته، دروغ است این چنین با اقتضی
باقر و صادق بفرمودند چنین باشد عیان
این بود وصف کسی که باشد او از طاغیان
این بود وصف کسی که از ره کذب و جفا
ادعا دارد امامت را، به حتم کارش خطا
این مقام آسمانی هست مقام مرتضی
مرتضی و یازده فرزندش همه نور خدا
غیر از این انوار اَعْلی نیست کس دیگر امام
باد بر این انوار اَعلی از خدا هر آن سلام
[75] تو ببینی حول عرش تسبیح کنند فرشتگان
در ستایش از خدایند آن خداوند جهان
گفت رسول الله شب معراج بدیدم من علی
پائین عرش ایستاده نور حق زو منجلی
در حال تسبیح و تقدیس خدای متعال
من ز جبرئیل امین کردم همان دم این سؤال
گو علی سبقت گرفته از من و معراج او
چون که بینم او به عرش ایستاده است هم روبرو
جبریئل گفتا نباشد این چنین، گویم تو را
یک خبر از عالم بالا شنو پر ماجرا
فوق عرش پروردگارت میکند مدح علی
هم ثنا و هم صلوات بر علی گوید جلی
عرش رحمان هست مشتاق علی شیر خدا
عرشیان بهر زیارت چشم براه مرتضی
حق نموده این ملک را خلق به صورت علی
تا که عرش و ساکنینش بنگرند روی وصی
فوق لذت هست ز بهر عرشیان از این نظر
بنگرند بر او همه دیدار کنند قرص قمر
فیض تسبیحات و تقدیسات و تحمیدات او
حق دهد بر شیعیان اهل بیتم بس نکو
سورهی مؤمن و یا غافر نزول کرد بر زمین
سورهی چل آمده باشد کمال بر مؤمنین
میم مؤمن چل باشد چل کمال است در عدد
سورهی مؤمن به چل ظاهر شده وصف ابجد
بین کمال میمِ سوره، میمِ مؤمن هر کمال
جمله از عین علیّ ظاهر، نباشد هیچ سؤال
[1] رمز سوره نازل آمد رمز سوره حا و میم
اول سوره بیامد سوره باشد پر نعیم
[2] نعمت اَعْلی بود تنزیل، کتاب آسمان
نازل، قرآن مبین است از خداوند جهان
نعمت اعلیٰ ولایت خود علی باشد کتاب
هست کتابُ اللهِ ناطق عارفان بینند چه ناب
گر که خواهی دید علی باشد کتابُ الله صواب
جان من بردار ز چشمانت دو صد پرده، حجاب
تا حجاب داری نبینی تو حقیقت را عیان
رفع نما هر نوع حجابی تا که بینی جانِ جان
تا که بینی این علی باشد بحق حق با علیست
غیر از این هرچه ببینی شیطنت و دغلیست
نازل این نعمت آمد سوره گشت بر مؤمنین
مؤمنینند ظاهری از این علی نازنین
گفت رسول الله، ملائک در زمین و آسمان
خادمان ما و دوستداران مایند هر زمان
ذکرشان حمد است و تسبیح خدای متعال
هم نمایند از خداوند غفور هردم سؤال
در سؤالند تا که آمرزد همه دوستار ما
مؤمنانِ بر ولایت مؤمن مُلک ولا
[3] هست خدا بخشنده و توبهپذیر مؤمنان
انتقام گیرنده باشد از جمیع ظالمان
جلوهی غافر علیّ و جلوهای از منتقم
در جمال و در جلالت هست نزول منتظم
[7-8-9] گفت علی سالها ملائک بهر احمد بهر من
دائماً بودند به استغفار ز حی ذُوالمِنَن
این سه آیه آمده اندر مقام و شأن ما
تا بدانند اهل عالم قرب ما نزد خدا
هست پیام این سه آیه اول و آخر چنین
زنده باد در عالم هستی امیرالمؤمنین
حاملان عرش و آن دسته که حول عرش طواف
حمد و تسبیح خدا دارند همگی با اَعْطاف
از خدا دارند طلب در مغفرت بر مؤمنان
آن خدای پر ز رحمت عالِم و دانای آن
تا که آمرزد تمام مؤمنان راه او
حفظ نماید از عذاب دوزخی جمع را نکو
گویند: ای پروردگار، داخل نما اندر بهشت
هم خود و هم والدین صالح و هم خوش سرشت
هم زنان و همه همه فرزند صالح و نکو
بین خداوند حکیم و مقتدر در روبرو
پس سه بیت اول، تأویل سه آیه آمده
هر سه آیه در ولایت پر ز مایه آمده
این همه باشد کمال از مؤمنین راه دوست
مؤمنین را هست امیری هر کمال ظاهر ز اوست
هرچه دارند مؤمنین یک جلوه باشد از امیر
خود بود مؤمن به حق ایمان او بس دلپذیر
پس همه سوره بود از میم مؤمن جلوهگر
هست امیرمؤمنان این مؤمن را نور بصر
[51] وقت رجعت حق تعالی جملهی پیغمبران
باز بگرداند به دنیا تا کنند آباد جهان
انبیاء آیند که تا باشند کمک کار علی
دنیای امروز شود اصلاح نباشد مشکلی
[1] فُصِّلَت یک سوره آمد نازل از نزد رحیم
حا و میم فُصِلَت نازل ز قرآن کریم
رمز و سوره در تناسب آمده در ابتدا
هم تناسب دارد سوره با علی مرتضی
[3-4] فُصِلَت آیات قرآن هم بَشیر و هم نَذیر
مرتضی فَصْلُ الْخَطاب است او به خلق باشد امیر
[30] صادق آل رسول گفت استقامت در جهان
پایداری در امامت هست برای همگان
پایدار باشید امامان، هر یکی بعد دگر
این امامان اصلتان دانید و هم جان بشر
هست امامان را یکی اول، امیرمؤمنان
هر امامی نازل او آمده از آسمان
هر که دارد پایداری مژدهاش گوید مَلَک
غم مخور اندر بهشت هست شادمانیها مَعَک
[1] سورهی شُوری بیامد با دو دسته رمز آن
حا و میم در ابتدا و عین و سین و قاف چنان
[2] رمز سوره پنج حرف و عین به نصف آمد ظهور
حا و میم و سین و قاف در قبل و بعد عین را حضور
عین بود یک حرف ز اسم با مسمای علیّ
محضرش چار حرف دیگر در زیارتند جلّی
[3] بعد وحیِ بر محمّد هم نبوت قبل آن
نام زیبای علیّ آمد خدایش را عیان
[4] آن علیّ، اَعْلی بود بین وصف او باشد عظیم
این علیّ مشتق ز اَعْلی وصف او باشد قویم
یک صراط مستقیم دارد خدا در آسمان
نازلش اندر زمین بر بندگانش هست عیان
این صراط مستقیم راهی بود سوی خدا
این صراط مستقیم شخص علیّ مرتضی
[23] گفت خداوند به رسولش امتت را گو همه
من نخواهم اجر مزدی از تمام جامعه
من نخواهم از شما مزد رسالت هیچ زمان
هم ندارم بر شما منت، نیارم بر زبان
که دوست دارید شماها جمله نزدیکان من
جان جانانند همه و این بود فرمان من
ابن عباس گفت رسول الله بخواند این آیه را
شد سؤال از حضرتش تا گوید آن جانانه را
این عزیزان گو که باشند، ما شدیم مأمور به آن
تا که دوست داریم عزیزان از زمین تا آسمان
گفت رسول الله: علی و فاطمه، اولادشان
باشند خویشانم بدارم دوست، خود و بنیادشان
روزی در خطبه بفرمود آن امام مجتبی
باشم من از خاندانی که واجب بنمود خدا
کرده واجب تا مسلمانان بدارند دوستشان
کرد قرائت آیه تا آیه بود این دم نشان
حضرت سجاد بشام خواند آیه را بر شامیان
گفت که مائیم اهل آیه، مائیم خود این خاندان
ما اسیران اقربای مصطفی و مرتضی
دوستی ما واجب بنموده خداوند بر شما
واجب است بر هر مسلمان دوستی این خاندان
جان جانان جهانند دوستشان دارید عیان
اقتضای آیه گوید واجب است حبّ علی
حبّ زهرا و حسنین حبّ پنج نور جلی
حضرت باقر بفرمود معنی آیه چنین
اهل بیت مصطفی باشند، بحق هستند قرین
متن آیه هست امامان عصمت والا یقین
شخص اول نفس پیغمبر امیرالمؤمنین
زُخْرُفْ است یک سوره از قرآنِ نازل بر زمین
جلوهئی از شاه مردان است امیرالمؤمنین
[1-2] رمز سوره حا و میم است آمده در ابتدا
وَالْکِتاب وصفش مُبینْ بعدش بیامد از سما
[3] این کتاب باشد عربی بهترین لفظ و بیان
در فصاحت در بلاغت هیچ نباشد مثل آن
هم تمام است هم شیرین است هم بود لفظ خدا
در ادب باشد یگانه در قیامت لفظ ما
[4] این کتاب یک جلوهئی باشد از آن اُمُ الْکتاب
اصل آن باشد به نزد حق، ظهورش بوتراب
هم کتاب اُم الکتاب باشد امیرمؤمنان
هم علیّ باشد عرب، داناترینِ انس و جان
این علی باشد بلند پایه حکیم، محکم اساس
نزد حق با منزلت، رهبر ز بهر جن و ناس
اِنّْهُ باشد ضمیر و مرجعش باشد علیّ
فاتحه در اول قرآن بیامد از ولیّ
فاتحه اُمْ الْکِتاب است اُمْ بود لوح بقا
این کتاب اصل کتاب باشد به نزد کبریا
حق در این اُمُ الکتاب نازل نموده است بجا
نام پاک تک شه مردان علی مرتضی
گفته در آیه که اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم
راه راست حق، علی باشد علیٌّ حکیم
صادق آل محمّد گفته است او این کلام
اَلصَّرِاطَ الْمُستقیم باشد علی اول امام
شد سؤال از نور هشتم از علی مُوسَی الرِّضا
نور مولایم علی در فاتحه باشد کجا؟
در جواب گفتا که در آیه صراط مستقیم
آمده نازل ز درگاه خداوند کریم
صَعْصَعه گفتا علی را در حدیث دیگری
آیهی چارم به زُخْرُف نقش ببسته حیدری
در روایت آمده از صادق آل ولا
در جمل گردید شهید زید بن صوحان از جفا
شد علی حاضر به بالینش که چونی ای شهید؟
گفت شناسم خوب تو را، آقای من، فرد فرید
دانم اندر سورهی اُمُ الْکِتاب و فاتحه
تو صراط مستقیمی و امام جامعه
هم تو باشی در کتاب الله علی و هم حکیم
هست خدایت در دلت بسیار بزرگ و هم عظیم
در دعائی حضرت صادق بگفت روز غدیر
ای خداوند بزرگ تو شاهدی و تو بصیر
که امام هادی و مرشد امیرالمؤمنین
این همان است که به قرآنت ستودیش چنین
گفتهئی در لوح محفوظ است امیرمؤمنان
هست، لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیم، آن جانِ جان
[19] گفت رسول الله که تا دعوت کنند آن دو عیان
اصحاب کهف را، که تا گویند جوابی در زمان
با ندای هر دوتا ناید جواب بهر دو تا
چون علی دعوت کند گویند جواب لا فَتی
زین جهت آیه بیامد از خداوند بیچون
خوان تو: سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُم وَ یُسْئَلُونْ
[28] صادق آل رسول کرد آیه را تفسیر چنین
این کلمه باقیه باشد امامت دلنشین
حق قرار داده امامت را ز نسل نور عین
تا قیامت باقی آمد نسل والای حسین
پس امامت تا قیامت باقی باشد از علی
این علی اصل امامت هست امام اولی
[41] در بیان دیگری آمد که آیه هست چنین
آمده در شأن مولایم امیرالمؤمنین
گفته از بهر نبیّ الله خداوند جهان
بعد تو ما انتقام گیریم ز جمع ظالمان
منتقم باشد به دنیا، وَهْ، امیرمؤمنان
انتقام گیرد ز افراد ستمگر پر توان
[43] ای نبیُّ الله تمسک جو به وحی آسمان
راجع به امر عظیم شه امیرمؤمنان
بر طریق حق و راه راست باشی تو نبیّ
راه راست باشد ولایت صاحبش باشد علیّ
این ولایت مظهر عشق تمام است از خدا
تو و نفس پاک تو هم مظهر عشق ولا
[44] گفت رسول الله که ذکر باشم من و هم عترتم
بعد من ذکرند امامان، اهل بیت عصمتم
وحی آسمانی بیامد، گوش جان بر وحی نما
بهر تو و قوم تو باشد کرامتها بجا
ای رسول ما ز بهر تو و جمع مؤمنان
با شرافت و بلند نام، این کتاب جاودان
گرچه خواهید شد سؤال از حبّ والای علی
حبّ او شرط نجات است، در قیامت هست جلی
هم سؤال گردید ز امرِ بس عظیم روزگار
از ولایت علی آن مظهر پروردگار
[45] عدهئی از اهل سنّت نقل نمودند از رسول
نقلشان باشد ز معراجچ نقلشان باشد قبول
گفتهاند ختم رُسل گوید که من دیدم شبی
در شب اسرا بدیدم انبیاء را در جمی
گفت خدایم: ای محمّد کن سؤال از انبیا
از برای چه شدید مبعوث، چه بود کار شما؟
چون سؤال کردم ز آنان یک سؤالی این چنین
جملگی گفتند که کار ما شهادت در زمین
کار ما بوده شهادت، هیچ کسی نیست جز خدا
هم شهادت بر نبوت رسول مجتبی
هم شهادت بر ولایت علی مرتضی
کار ما این بوده است گوئیم شهادت در جزا
[57-58-59] خود علی فرمود نبیّ الله مرا دید و بگفت
ای علی باشی چو عیسی و دُرت عیسوی صُفت
دستهئی دوستش بداشتند و ولی از حد فزون
جملگی گشتند هلاک و عاقبت هم سرنگون
دستهئی دشمن شدند با او، زیاده از حساب
جمعشان گشتند هلاک و در هلاکت هم کباب
دستهئی حد وسط با او نمودند زندگی
جملگی اهل نجات گشتند دو صد زیبندگی
این علی مانند عیسی بود ز بهر مردمان
بعضیها با او چنین کردند و بعضیها چنان
دستهئی دوستش بداشتند و بشد افراط در آن
دستهئی گفتند خدا باشد خدای مهربان
دستهئی گشتند دشمن بغض و کینه بس زیاد
خارجش خواندند ز اسلام بینشان جنگ و جهاد
عاقبت با بغض و کینه با دو صد جور و جفا
با پلیدی و شقاوت آمدند جنگ خدا
در شب قدر و سحر وقت طلوع صبحدم
بود به محراب عبادت در مقامی محترم
در میان خانهی حق هم به محراب دعا
در نماز و در نیاز بود بندهی خاص خدا
خارجی زد بر سر شاه ولایت مرتضی
لعنت حق باد همیشه شخص اَشْقَی الْاَشْقِیا
دستهئی گشتند هلاک کینه و بغض علی
کارشان در طول عمر بود دشمنی و دغلی
دستهی سوم همه در اقتصاد و اعتدال
در نجات باشند همیشه مسلمینند در خصال
دستهی اول روند راهی ولی غیر صواب
راهشان کفر و سیاهی، کفر یقین هست یک سَراب
خود علی خود را بداند بندهی خاص خدا
هست خدائی، خاص حق جز او نباشد هرکجا
از خدا خواهیم که این دسته بخود آیند بزود
تا رهند از کفر و ظلمت هم سیاهی و ز دود
دوست بدارند این علی و بندگی این علیّ
این علی باشد ولی الله و بر احمد وصیّ
این علی دوست خدا باشد، خدا را دارد دوست
هر کسی دوست علی باشد خدایش دوست اوست
دستهی دوم روند راهی ولی راه عذاب
جسم و جان و هرچه دارند در جهنم است کباب
بِهْ بود تا خارجی برگردد از راه خطا
بندهی مخلص بداند او علی مرتضی
او بود مؤمن بحق و او امیرمؤمنان
او کسی باشد، نباشد مثل او اندر جهان
دستهی سوم روند راه صواب و مستقیم
اولین امام خویش دانند امیرالمؤمنین
دانند عبدالله علی را، مصطفی را جانشینش
او خلیفهی رسول الله بود روی زمین
او بود اول وصی مصطفی اول امام
او بود نور خدا و بندگی باشد مرام
او در آسمان است یدالله بو تراب است در زمین
او بود باطن هستی و شه ملک یقین
ما در این حدها پسندیم و یقین داریم به او
میدهیم او را سلام و بینیم او را روبرو
او یقین اصل است و اصل ما بود در هر جهان
دوستیش فطری ما باشد یقین این را بدان
بهر حقانیت او، بهر تأکیدی بما
گشته امر و گشته واجب حبّ شاه لافَتی
شکر کنیم هر دم خدا را بهر دوستی علیّ
این علی دوست خدا باشد خدا را هست ولیّ
[1-2] سورهئی از سورهها آمد به نام سوره، دخان
حا و میم قبل از کتاب آمد نگر رمزش عیان
[10] این دُخان و دود بود از درب خانهی علی
آتش کین زد به خانه روسیاهِ بی دلی
[11] یا بود این دود نمایان از عذاب غاصبان
یا هویدا گشته این دم در میان آسمان
یا که دود میباشد از درد و شکنجه در جحیم
دود ضارب یا که قاتل یا که کافر یا رجیم
دودی اندر صدر اسلام در مدینه شد بلند
تا قیامت باشد اندر آسمان از یک گزند
دود آسمانی احاطه میکند آن کافران
بس عذابی دردناک باشد برای غاصبان
خانهی زهرا بود آن خانهی خاص خدا
درب آن آتش زدند از کینه جمع اشقیا
این دُخان باشد تجلیِ جلالت علیّ
باعث ظاهر شدن شد دومی و اولی
[29] هست روایت از امام صادق ملک ولا
آسمان گریه نکرد بر هیچ کسی جز بر دوتا
اولی بر حضرت یحیی همان سیّد ما
دومی بر سیّد جمع شهیدان خدا
بهر یحیی تا چهل روز آسمان در گریه بود
کسی در عالم معنا همان گریه شنود
آسمان هم تا چهل روز گریهها داشت بر حسین
این حسین دانی که باشد جان و نور نیرین
سائلی بنمود سؤال، چیست گریههای آسمان
در جواب فرمود که باشد سرخی هر دو زمان
هست به هنگام طلوع و هم غروب آفتاب
سرخی روز و شب هر دو مکان است با حساب
باشند یحیی و حسین هر دو ظهور لافَتی
اصل هر دو و امام هر دوتا هست مرتضی
پس نموده گریهها این آسمان بهر علی
چون که یحیی و حسین، از این علیند منجلی
[1] سورهئی از سورهها آمد به نام جاثِیَه
حا و میم رمزش بیامد تا نماید وٰادیه
[2] بعد رمز تنزیل بیامد این کتاب از نزد ربّ
جملهی آن خاک نشین شد خاک نشینیش به شب
جاثِیَه و رمز آن باشد کتاب و هرچه هست
جلوههائی است از علیّ، باور نما ای حق پرست
[21] آیه در شأن علی نازل شده از آسمان
آمده در روز بَدْر بهر هدایت جهان
اَلَّذینَ اجْتَرَحُوا السَّیِاتْ، باشند دشمنان
عُتبه و شَیّبه، ولید بن مُغیره در نشان
آمَنوُا وَعَمِلوُا الصّ-ٰالِحٰاتْ، باشد علی
کی بودند یکسان یل کفر و ایمانِ اَعْدَلی
[29] معنی آیه بفرمود صادق آل رسول
ناطقون باشند محمّد هم که آل، باشد قبول
هست کتاب ناطق حق این امیرمؤمنان
نطق کند با این کتاب در این جهان و آن جهان
[1-2] سورهی اَحْقاف و رمز حا و میم در ابتدا
هم کتابُ اللهِ قادر جلوهئی از مرتضی
[3] آسمانها و زمین و بین این دو هرچه هست
غیر حق چیزی نباشد این چنین است از اَلَسْت
[15] گفت رسول الله من و نفسم علی مرتضی
دو پدر باشیم ز بهر امتم ما هر دو تا
حضرت صادق بفرمود وقت حمل فاطمه
جبرئیل آمد ز بالا نقل نمود یک واقعه
محضر جدم رسول الله بدادی این خبر
زهرای مرضیه آرد به جهان او یک پسر
امتت او را شهید خواهند نمودی از جفا
فاطمه دائم کراهت داشت و محزون زین ندا
کس ندیده هر کسی آرد به دنیا یک پسر
دل غمین باشد از این حمل جز یکی نور بصر
چون که میدانست، شهید گردد به دست ناکسان
داشت کراهت او همیشه زین جهت آن جانِ جان
چون کراهت داشت ز حمل و وضع آن زیبا پسر
آیه نازل گشت ز بهرش هم مفید و مختصر
سورهئی از سورهها باشد محمّد نام آن
نام پاکش جاودان است جاویدان مَرام آن
[2] هر سوره از نام او ظاهر شده اندر جهان
این سوره مخصوص نامش ثبت شده نص قرآن
نفس پاک این محمّد باشد شاه لافتی
روح و جسمش آسمانیست، گفت بود اسم خدا
روح و نفس و جسم یکی باشد ز بالا آمده
گشته مانع کفر و شرک لیکن تعالی آمده
مؤمنان و صالحان دارند قبول این وحدتش
هم قبول دارند هر آن چه آمد از حق اُلفتش
[7] مؤمنین را گفته تا یاری کنند نام خدا
تا خدا یاری نماید جملگی را ابتدا
آن که یاری کرد خدا را در تمام عمر خود
آن علی بود، کرد خدا یاری او، خیرش ببرد
[10-9] آیه را معنا نموده باقر ملک یقین
شأنیت را داده بر مولی امیرالمؤمنین
آنچه در حق علی نازل شده از آسمان
کافران مکروه بداشتند آن چه داده مُسْتَعان
جبرئیل این آیه آورد و بگفتا با نبی
آن کسانی که کراهت داشتهاند حق علی
محو شده اعمالشان باشند هلاک روزگار
چون که نشناختند علی را تا بمانند کامکار
[11] ابن عباس آیه را میداند در شأن ولا
شأن زهرا و حسنین، مصطفی و مرتضی
جمله انوار مقدس هست ز بهر شیعیان
یاور هر دو سرا و مولی بهر دوستان
دشمنان اهل بیت مولی ندارند در جهان
در سرای دیگری بی یاور و هم ناتوان
[12] آن بهشتی را که حق وعده نمود بر متقین
نهرهای پر ز آب و شیر و شهد نازنین
نهرهای پرعسل هم پر ثمر هم پر صفا
جمله یک نم از ظهور دو لبان مرتضی
[30] جمعی از اهل نفاق مخفی نمودند از رسول
هم نفاق و بغض خود را تا شود ز انها قبول
بغض و کینه با علی داشتند سیه دلهای دون
با چنین وصفی کنار مصطفی بودند مُجُون
با نزول آیه، پیغمبر شناخت این رو سیاه
با علی میگفت هر آن چه باید میگفت گاه بگاه
با علی میگفت ولی او را سفارش مینمود
تا که صبر پیشه نماید حافظش باشد ودود
[1] سورهی فتح نازل آمد بر رسول مصطفی
ای رسول ما، کنیم فتح تو را بس پر جلا
[2] فتح تو با دست و بازوی توانای علی
زد ید الله کفر و شرک و هم نفاق و دغلی
[3] یار تو باشد خداوند عزیز مقتدر
با یدالله یاریت خواهد به وصف مستمر
کفر و شرک و هم نفاق را میزند با ذوالفقار
تا نماید رفع مانع از ره پروردگار
[6] در غضب آمد خدا از مشرکان و کافران
از نفاق و از منافق از تمام ظالمان
جملگی باشند تجلی از خداوند جلال
خود گِل آلود کردهاند سرچشمهی آب زلال
این جلال و این زلال خود جلوهئی از مرتضاست
مرتضی باشد تجلی، حجت خاص خداست
کافر و مشرک منافق، لعن نموده است خدا
بهرشان آماده کرده آتش روز جزا
آتش روز جزا و هم جهنم با عذاب
جلوهایست هم از غضب هم از جلال بوتراب
[18] هست علی بن ابی طالب و این آیه قرین
فتحِ نزدیک باشد از مولی امیرالمؤمنین
فتحِ نزدیک فتحِ خیبر باشد و دست علی
دست و بازوی یدالله حل کند هر مشکلی
[26] حق تعالی کرده نازل از سکینه و وقار
از برای مصطفی و مؤمنان استوار
بعد احمد هست علی مولای عالم در ولا
هست امیرمؤمنان و هست امام اولیا
گفت رسول الله، علی هست پرچم و رهبر و نور
از برای تابعینم دائماً اندر حضور
او بود یک کلمه تقوا ز بهر متقین
او بود مولای عالم او امیرالمؤمنین
در حدیث دیگر آمد از امام باقرم
نقل نموده از پدرانش، همه تاج سرم
نقل نمودند از رسول الله، بفرمود حضرتش
گفت خداوند: یا محمّد، این علی دار حرمتش
بیرق ملک هدایت بعد تو باشد علیّ
هست امام اولیاء من، خودش اصل ولیّ
هر کسی در طاعت من باشد، نورانی بود
نور او باشد علی و جانش آسمانی بود
هر کسی دوست علی باشد مرا دوست داشته است
دوستیش در این جهان نخل محبت کاشته است
[27] فتح خیبر و حُدَیْبیه و هر فتح از علیست
جنگ و فتح صدر اسلام جملگی زو منجلیست
[29] بین محمّد با علیّ بر کافرانند سخت دل
با تمام اهل ایمان رحمتند و اهل ذِل
آیه آمد وصف اسلام قویم در این جهان
قوت اسلام ز شمشیر امیرمؤمنان
قوت اسلام ز بازوی علی شد آشکار
لافَتی اِلاَّ علیّ، لا سَیْف اِلاَّ ذُوالفقار
آیه در شأن علی آمد نزول نزد نبیّ
هست قسیم جنت و دوزخ شه مردان علیّ
پرچم نورانی حق در قیامت با علیست
راه جنت، راه دوزخ هر دو راه از او جلیست
پیروانش زیر آن پرچم روند سوی بهشت
دشمنانش در جهنم چینند زان خاری که کشت
آن که بینید در رکوع و در سجود است روز و شب
در طلب از فضل و رحمت هم رضای حیّ رب
نقش سجده بین به رخسار، بندهی خاص خدا
گر بخواهد از خدا چیزی بخواهد او رضا
آن چه نقش بسته به چهره نقش سجده نیم شب
نقش ببسته روی احمد و علی در عشق رب
[1] سورهئی از سورهها آمد به اسم حُجُرات
هست سفارش بهر عصمت هم رسول کائنات
[2] تا کنند حفظ رعایت هم ادب هم خوش دلی
تا نباشند در اذیّتهم محمّد هم علیّ
حجرهی حضرت بود در جنب حجرهی نبیّ
در شرف اول نبیّ و بعد از آن باشد وصیّ
[3] آن که از روی ادب آرام و آهسته سخن
با رسول الله بگوید، هر کلام را نرم دهن
آن علی باشد که خود اصل ادب باشد یقین
جز پیمبر در ادب نبود به مثلش در زمین
هست امیر اهل ایمان آن که قلبش پر جلاست
امتحان کرده خدا قلبش بدیده با صفاست
[10] مؤمنان باشند برادر باب آنان است نبیّ
بعد پیغمبر بود باب همه مولی علیّ
گفت رسول الله من و نفسم علی مرتضی
دو پدر باشیم ز بهر امتم، ما هر دوتا
نقل شده از مصطفی هنگام تنزیل کلام
این کلام حق بیامد از خداوند سلام
احمد مختار قرار داد در میان مسلمین
منصب برادری را بهر صلح و بهر دین
دو به دو گشتند برادر مسلمین در آن زمان
هر دو بودند با تناسب دو برادر همنشان
بین اصحابش چنین کرد خاتم پیغمبران
دید علی تنها بمانده این علی آرام جان
گفت تو باشی ای علی، با من برادر از یقین
من برادر با تو هستم ای امیرالمؤمنین
[15] ابن عباس آیه را نازل بداند در علی
نازل است دربارهی حمزه و جعفر بس جلی
آیه آمد تا جهاد با نفس و مال خود کنند
فی سَبیلِ الله جهاد باشد، یقین خود صادقند
[1] سورهی ق نازل آمد قاف و قرآن مجید
قاف قَسَم باشد به قرآن یا بود رمزی وحید
قافِ قرب باشد ز بهر حجت خاص خدا
یک قاف است در فاصله بین خدا و مرتضی
از میان بردار تو قاف قرب تا بینی خدا
نی علیّ باشد نه هیچ کس یک خدا باشد بجا
وحدت و توحید بباید نی که کثرت نی عدد
یک خداوند حاکم است گو قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد
[21] هر کسی آید به محشر همرهش دو بی نظیر
یک نفر سائق بود و دیگری شاهد، بصیر
سائق او را سوق دهد بر راه میزان و حساب
تا که هرچه کرده است گوید یکایک را جواب
صادق آل ولا تفسیر نمود آیه چنین
سائق این آیه باشد، وَهْ، امیرالمؤمنین
این شهید در آیه باشد سیّد فخر بشر
نام پاک او محمّد صورتش قرص قمر
[24] صادق آل محمّد کرده تفسیر این چنین
بارها گفته چنین مولی امیرالمؤمنین
من قَسیمْ، بین بهشت و آتش سوزندهام
من خدای این بهشت و دوزخش را بندهام
مؤمنان و دوستان حق بوند اهل بهشت
بهر کفار مُعاند در ازل آتش نوشت
من بهشت را میدهم بر اهل آن در آن جهان
در جهنم افکنم اهل جهنم، این بدان
گفت رسول الله زمانی که بپاگردد معاد
گوید با من و علی آن خالق حیّ جواد
هر دو اندازید به دوزخ دشمنانتان عیان
داخل جنت نمائید هر دو با هم دوسِتان
گفت مُفَضَل من سوال بنمودم از صادق بجا
گو سؤالم را جواب، باشد ز جدت مرتضی
از چه رو باشد قسیم جنت و دوزخ علی
علتش را گو برایم نیست ز بهرم مشکلی
صادق ملک ولا فرمود سبب را این چنین
علتش هست حبّ و بغض جد من روی زمین
دوستی مولی بود ایمان و بغضش کفر و کین
جای ایمان در بهشت و جای کفر دوزخ قرین
حق بهشت را بهر مومن آفریده در اَزَل
آتش دوزخ ز بهر کافران است لَمْ یَزَل
زین سبب باشد قسیم جنت و دوزخ علی
حق هر کس را نهد دستش بدون دَغَلی
انبیاء و اوصیاء باشند همه دوست علیّ
دشمنان انبیاء باشند عدوی این ولیّ
گو، مگر نشنیدهئی در جنگ خیبر مصطفی
گفت که فردا میدهم این پرچم دین خدا
دست آن کس که خدا و هم رسولش را زیاد
دوست دوست باشد یقیناً، عشق اقدس را بیاد
دوست آن کس که خدا و هم رسولش هر دوتا
دوست او باشند و او دوست خدا و مصطفی
او ز میدان بر نگردد تا کند فتح تمام
پرچم اسلام بدادی دست اولین امام
فتح و فیروزی نصیب بنمود خداوند ودود
بهر مولایم علی، بادا علی را صد درود
صادقم چند مورد دیگر گرفت اقرار تام
از مُفضل بهر مولایم علی اول امام
تا کند ثابت، خدا دوست علی و مصطفاست
هم علی و مصطفی هر دو یقین دوست خداست
تا رساند وجه تقسیم بهشتی و جحیم
تا بدانند او قسیم است، لطف رحمان و رحیم
[1] سوره اَلذَّاریات آمد ز بالا در نزول
نازل آمد تا نماید رهبری بهر رسول
[2] با قَسَم نازل شده سوره تعدد در قسم
امت خاتم بیابند زین قسمها حق فهم
[3] باد قَسَم بر نَفْس باد و ابر پر بارِ وزین
باد قَسَم بر کِشتیِ بر روی آب سطح زمین
[4] بر ملائک باد قَسَم هم بر همه کروبیان
آن چه وعده داده صدق است آن خدای انس و جان
هر قَسَم باد جلوهئی را از تمام جلوات
صاحب جلوه علی باشد به او باد صَلَوات
باد سلام حق به او، او دائماً اندر نماز
او بود مهمان حق و میزبانش بی نیاز
[56] خلق شده جن و بشر بهر عبادت خدا
عمر خود اندر عبادت، تا خدا گردد رضا
ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْاِنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُون
حقِ بندگی بود بر بندهی حیّ کَیْنُون
گفت خداوند قدیر، ما خلق نکردیم در جهان
جن و انسی را مگر آن که بیارند در نشان
از عباداتم که در شأن و شئون بندگی است
با ظهور بندگی این زندگی زیبندگی است
لازم است بهر عبادت این شناخت و معرفت
معرفت باشد چراغ بهر نجات از هر جهت
معرفت هست غایت حق بهر آنش آفرید
این عبادت از نمای معرفت آمد پدید
اصل معنا معرفت باشد بدان تو ای سعید
این عبادت ظاهری باشد از آن معنا فرید
صادق اهل ولا فرمود حسین بن علی
گفت به اصحابش کلامی هست به معنا اولی
گفته: ای مردم خداوند خلق نکرده بندگان
جز برای معرفت کردگار در هر زمان
هرکسی بشناخت خدایش کرد عبادت آن خدا
هر که شد بنده ز بهر این خدا شد در غنا
بی نیاز داند خودش را از کس دیگر یقین
هم عبادت بهر آن کس، پس به این کس آفرین
گو چه باشد معرفت، نسبت به حیّ داوری
در جوابش گفت حضرت، یک جواب رهبری
گفت بود از بهر اهل هر زمانی یک امام
طاعتش را کرده واجب بر همه در هر مقام
معرفت باشد شناخت آن امام در آن زمان
ارتباط است بین مردم با امام وقتشان
هست امام این امامان، بَهْ، امیر مؤمنان
جان عالم باد فدای این امامِ جاودان
باد سلام و باد صلوات از خداوند ودود
بر امیرمؤمنان، نیز از هر آن کس صد درود
[1] سورهی طور آمده از نزد حق متعال
تا که مؤمن سیر کند سوی خدایش خوش خصال
[4-3-2] طور سینا با قَسَم نام برده شد در ابتدا
هم به قرآن و به فرقان بَیْت الْمَعْمُور پر بها
[6-5] باد قَسَم بر طاق آسمان و به دریا و زمین
هرچه گفتیم هست شئون شه امیرالمؤمنین
شأن والای علیّ در سجدهگاه ظاهر شده
سجدهگاه از سجدههای بندگی طاهر شده
[21] آن که آورده است ایمان هم خود و اولاد او
ملحق است اولاد او بر او نباشد گفتگو
ابن عباس گفته آیه باشد آیهی ولا
آمده در شأن پنج نور، وصفشان آل عبا
باقر علم الهی، صادق مُلک یقین
کردهاند این آیه تفسیر، تفسیری زیبا چنین
چون حسین بن علی گشته شهید راه دوست
دوست او داده عوض و این عوض بسیار نکوست
این عوض باشد سه چیز پر بها و پر ثمر
اولی باشد امامت بین امامت پر گُهر
حق قرار داده امامت بین ذریهی او
گر تو را شامه بود بوی گل از گلزار ببو
دومی باشد شفا در تربت پاک حسین
بهترین خاک است به عالم تربت نور دو عین
سومی هست استجابت دعای مؤمنین
در کنار قبر پر نور شه ملک یقین
آن که از بهر زیارت حسین بن علی
سیر ره پیموده و این سیر ره باشد جلی
رفت و برگشت جزو عمر او نمیگردد حساب
دوستداران حسینی بنگرید بینید ثواب
پس امامت موضوع آمد در بیان عصمتی
آیهی قرآن نشان داد خویش را در رؤیتی
این امامت اصل دارد اصل والایش علی
گرچه اصل اصل بود احمد و اصل اولی
اصل بعدی اصل علی باشد ظهور احمدی
این علی و این امامت جلوهی محمّدی
[1] سورهی نجم آمده با یک قسم در ابتداء
باد قَسَم بر هر ستاره ز ابتداء تا انتهاء
چون فرود آید ستاره بهر تعظیم و سجود
باد بر او لطف قَسَم از غیب تا بزم شهود
تا بدانند مصطفی کیست، بندهی خاص خدا
هرچه فرماید بود وحی، وحی او عین صفا
او بفرمود که علیّ نَفْس شریف نبوی است
نازل از حق آمده هم نازل از مصطفوی است
[2-3-4] صادق آل پیمبر کرده تفسیر آیهها
آیههای اول سورهی ز نجم آمد جلا
چون پیمبر نصب نمود اندر غدیر مولی علی
بر امامت بعد خود با اذن حیّ سرمدی
مردمانِ خیره سر گشتند سه دسته بعد آن
نسبت گمراهی دادند خاتم پیغمبران
دستهی دیگر بگفتند او فریب خورده یقین
ابن عم خود قرار داده امیرالمؤمنین
دستهی سوم چنین گفتند که از روی هَوی
بهر اهل بیت خود گفته از این حرفها بما
ناگهان آیات اول آمد از سوره نزول
آمده وَالنَّجْم اِذا هَوی ز بهر آن رسول
با قسم آمد که نسبتهایتان باشد خطا
آن چه گفتید آن نباشد، ادعا بی مُدعا
او نگوید هیچ سخن جز وحی از نزد خدا
هرچه گفته آن کلام حق بود در نزد ما
صادق صدق و صداقت در بیان دیگری
گفت رسول الله نباشد در حریمش گمرهی
او نخورده هیچ فریب و هیچ نباشد در هوی
هرچه کرده وحی بوده وحی و فرمان خدا
داده فرمان حق تعالی تا امیرمؤمنان
بر خلاف نصب گردد در میان مردمان
داده انجام امر مولی خاتم پیغمبران
پس، اِنْ هُوَ اِلاَّ وَحْیٌ یُوحی، در ملک جهان
[7] بود رسول الله شب معراج در اَعلا اُفق
نفس پاکش سیر بالا میکند از هر طُرق
هر دو اندر سیر معراج میروند از قرب فرش
میرسد هر دم ندا تا پیش روند تا فوق عرش
[8-9] دمبدم آید ندا و هر دو را خواند دَنا
قاب قُوْسَیْن یا که اَوْاَدْنی به عشق است یا وِلا
دید رسول الله خدا را در مقام ذات پاک
هم بدید آیات کُبرا، حقِ دیدارِ اِدْراک
چون رسید در عالم بالا بدید آن جا علیّ است
آن همه قول دَنا و دعوت والا علیّ است
[39] پس بفرمود: لَیْسَ لِلْاِنْسانِ اِلاَّ ما سَعی
سعی کند انسان رسد در محضر و قرب خدا
[62] چون رسد در محضر حقِ تعالی بندهاش
خود بخاک افتد بزرگ است بندهی زیبندهاش
برترین رتبه نگر اندر مقام بندگی
سر به سجده میزند بنده به طول زندگی
ای که داری ادعای بندگی ای حق پرست
سجده کن بهر خدایت قدرت شیطان شکست
سجده باشد بهترین حال، حال مولایم علی
مینهد پیشانی بر خاک هست مقام اکملی
[1] سورهی قمر بیامد در سمای آدمی
شمس معنا سیر نموده هر عوالم را دمی
شمس معنا مصطفی و ماه تابانش علیّ
آسمان معرفت را سیر کنند هر دو جلّی
ساعت روز قیامت یا قیام مصطفاست
ماه آسمانی شکافته معجزه باشد بجاست
شمس عالمتاب رسول الله و ماه آسمان
نفس والایش بود مولی علیِّ دلستان
[5] حکمت بالغه دان انسان، تو قرآن تَدْوین
هم رسیده، حکمت است مولی امیرالمؤمنین
این کتاب قرآن تدوین ظاهر آمد بر زمین
جان آن باشد ز بالا گویم قرآن مبین
گر نمود شق القمر ختم رسل نور تمام
رد شمس بنمود علی مرتضی اول امام
[11] آسمان بگشود دعای مصطفی شد مستجاب
آب آسمانی روان گردید ز قلب بوتراب
[12] چشمهها جاری از این آب از زمین و از سما
غرق در آب است جهان و تشنهی لطف خدا
[13] قطرهئی از آب کوثر از سما آمد زمین
نوح و کشتی در نجات شد از امام متقین
[17-22-32-40] گفت خداوند علیم در سورهی پنجاه و چار
آیه هفده، بیست و دو، سی و دو لیل و نهار
در چهل آمد به اتمام گفتهی حیّ قدیر
بَهْ، چه گفته شأن نورانی آن ماه منیر
گفت که ما آسان نمودیم بهر فهم همگان
هم که قرآن مبین و هم کتاب آسمان
این کتابُ الله ناطق نام نیکویش علی
انسان کامل همین است گویمت با پر دلی
باطن قرآن علی و ظاهرش هم محترم
ظاهر قرآن پی یاد آوری است در حد فهم
این کتاب یاد آور قرآن ناطق آمده
هم تذکر داده اینک جمله صادق آمده
[54-55] بهترین مسکن ز بهر متقین باشد بهشت
در جوار چارده معصوم عصمت والا سرشت
متقینِ با ولایت جمع دوستان علی
همسایه باشند به جنت با نبی و با وصی
روزی از روزها پیمبر کرد علی را خود خطاب
گفت هر آن کس دوست باشد حضرتت، عالی جناب
با پذیرش ولایت میشود او رستگار
در جوار احمد و آلش دهند او را قرار
بعد از آن کردی تلاوت آیه را زیبا جلی
یعنی آیه باشد در شأن وصی خود علی
در بیان دیگری دادی امیرالمؤمنین
مژده و گفتا که دوستت باشد ما را همنشین
هر که دارد دوستیت، با ما شود محشور به حشر
دوستیش پیوند زند با ما همیشه تا به نشر
مسکن او در بهشت با ما به یک جا در قرار
منزل صدق است آن جا محضر پروردگار
[1] سورهی رحمان بیامد رحمت حق مبین
از برای بندگانش رحمت است بس شکرین
رحمت رحمان رسول الله ظهورش مرتضی
آمده از نزد رحمان بهر رحمت مصطفی
آیهی اول بود رحمان، تمام رحمت است
باطن دنیاست رحمان ظاهرش پر نعمت است
[2-3] علم قرآن آمده بهرِ نبیّ محترم
خلقت انسان گشوده باطن قرآن به فهم
[4] مظهر رحمان محمّد علم قرآن است علیّ
خلقت انسان محمّد علم بیان است علیّ
[5-6] طلعت خورشید محمّد ماه تابان است علیّ
نجم و شجر است محمّد میوهی آن است علیّ
[19] نقل شده از صادق صدق کلام صدق عیان
در بیانِ تفسیر آیه که آمد ز آسمان
معنی آیه: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیان
فاطمه باشد به همراه علی شاه جهان
[20] بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لایَبْغِیانِ، در نشان
بر حقوق هم تجاوزی ندارند هیچ زمان
[22] یَخْرُجُ مِنْهُما اللُّوءْلُوءُ وَالْمَرْجانْ، نور عین
باشند مقصود نور پاکان هم حسن و هم حسین
[26-27] کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ، جاری باشد در نظام
وَیَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلالِ وَالْاِکْرام
سیّد سجاد بفرمود مائیم وَجْهُ اللهِ فوق
حق زماها در عطا هست زو بگیرید با چه شوق
صادق آل رسول مانند جدش کرد بیان
نَحْنُ وَجْهُ اللهِ باقی، در زمین و آسمان
[46] آن که ترسد از فراق ربّ خود، در دو جهان
میدهندش هم به دنیا هم به عُقبا بس جِنان
دو بهشت آمد در آیه دو بهشت خوش نشین
ظاهر و باطن یکی باشد به هم باشند قرین
یک بهشت ظاهر است و عالَم است بهرش بهشت
یک بهشت باطن است و خود بهشت است در سرشت
شه امیرمؤمنان است متن و اصل هر بهشت
هر بهشت ظاهر ز او گردد، سرشتم این نوشت
هست محمّد اسم ربّ و ذِی الْجلال باشد علی
آن تجلی کرامت جلوهاش بر او وصی
غیر حق فانی بود هرچه بود روی زمین
باقی باشد وجه ربّ و وجه ربّ است این چنین
گفت علی بن الحسین ما باشیم وَجْهُ الله یقین
نَحْنُ وَجْهُ الله، کلام صادق آمد بر زمین
گفت رضایم با اباصلت این سخن بهر خدا
باشند وَجْهُ الله تمام انبیاء و اوصیا
هر که خواهد با توجّه ره برد سوی خدا
انبیاء و اولیایند واسطه زین ماجرا
هر که خواهد با نشاط و معرفت جوید همین
واسطه باشد در این ره، وهْ، امیرالمؤمنین
[2-1] سورهئی از سورهها آمد به نام واقعه
نیست دو واقع - هم نبوت هم امامت - کاذبه
بهر روز واقعه ثابت و موضوع هر دوتا
اصل واقع این دو باشند خاتمیت و ولا
اصلِ اصل، توحید خالص حاکم است حیّ قدیر
جلوهی اعلا محمّد جلوهاش باشد امیر
واقعه صدق است و روز واقعه صدق و صفا
جان صدق و واقعه نامش نهاده شد خدا
مظهر تام و اَتَم از این خدا هست مصطفی
مظهر این مصطفی باشد علی مرتضی
ظاهر این مصطفی و مرتضی عالم نگر
واقعههای جهان باشند از آنها در ثمر
[10-11] هست علی بن ابی طالب یقیناً سابِقُون
از همه سبقت گرفته و بود مُقَرَبُون
سبقتش قرب الهی است در مقام قرب ذات
قاب قَوْسین را نهاده عرش و کرسی کائنات
او رسیده، در مقام قرب اَوْ اَدْنی یقین
او ز بهر کُنه ذات پیش میرود تا واپسین
کردهاند نقل جمع بسیار از جناب مصطفی
او بیان آیه بنمود از سر صدق و صفا
سابق امت علی باشد به ایمان و به دین
سبقت درایمان و اسلام، سابق است بر مؤمنین
آمده از ابن عباس سابقونند این کسان
یُوشَع بن نُون به موسی، شمعونْ عیسی را عیان
دیگر است حیدر کرار آن ولی کردگار
این علی افضل از آن دو افضلین روزگار
دیگری گوید که سَباقُ الْاُمَمْ باشند سه تا
مؤمنی از آل فرعون و حبیب و مرتضیٰ
سومی افضل بود از اولی و دومی
بلکه افضل باشد از خلق، جز رسول سرمدی
ابن عباس کرد سؤالِ آیه از پیغمبرش
سٰابِقَونَ السّٰابِقُون، برگو چه باشد جوهرش؟
گفت بیاورد جبرئیل بهرم که هستند این کسان
هست علی و شیعیانش سابقون اندر جهان
هست مقرب نزد حق و درگه پروردگار
سوی جنت سیر دارند شیعیانش بیشمار
[13-14] سٰابِقُون باشند رسول الله و خاصان ولا
اَولی و اَصل خاصان دان علی مرتضی
در بیانی بس چه طولانی بفرمود مصطفی
کل خلق خود دو صنف را آفریده است خدا
قِسْمی اصحاب یَمین و قسمی اصحاب شِمال
او مرا از قسم راستش آفریده خوش خصال
قسم راست خود سه قسم بنموده است تقسیم عیان
مَیْمَنَه و مَشْئَمَه و سابِقُونِ پر توان
من ز قسم سابقون باشم و خیر سابقون
اَسْبَق از سابق من و هر فضل را دارم فزون
سابقون تقسیم نموده بر قبیلهها زیاد
بهترین قبیله را دارم منِ نیکو نژاد
خود قبیله را بُیُوت و خانواده بر شمرد
از برایم بهترینِ خانواده نام ببرد
سیّد اولاد آدم این منم نیست فخر آن
حق عطا کرده که باشم بهترین انس و جان
آیهی تطهیر بخواند و نص قرآن را سرود
باد به اهل بیت پاکش صد سلام و صد درود
بعد از آن فرمود بزرگ و سیّد نسل بشر
این منم نزد خدا و بهتر از هر یک نفر
برترین اولاد آدم این منم در روزگار
برتری و هر فضیلت باشد از پروردگار
فخر نباشد چون بود اینها همه از کردگار
لطف او نازل همیشه بی حساب و بی شمار
گفت رسول الله: خدایم برگزیده است مرا
از میان جعفر و حمزه علی مرتضی
در زمین ابطح هر چار تا بخواب بودیم دمی
من ز خواب بیدار گشتم چند ملک دیدم جلی
جبرئیل با سه ملک در نزد من آمد فرود
تا رساند از خداوند اصل فرمان و درود
هر سه بنمودند سؤال از جبرئیل، گو ای نبی
تو فرستاده شدی سوی کدام یک؟ گو بلی
جبرئیل گفتا شدم مأمور بسوی مصطفی
تا رسانم نزد او امر و سلامی از خدا
این محمّد هست بزرگ و خاتم پیغمبران
این علی باشد بزرگ اوصیا در دو جهان
در بهشت باشد دو بال سبز ز بهر جعفرم
سیّد است بهر شهیدان حمزهام، هست یاورم
آیه را معنا نمودی صادق آل نبیّ
آیهی سیزده بود در شأن هابیل ولیّ
او شهید دست قابیل گشت روزی در جهان
مؤمنی از آل فرعون، صاحب یاسین بدان
آخرین و آیهی چارده به شأن مرتضی
آمده باشد شهید دست ناپاک جفا
[27] آیه باشد در بیان و وصف اصحاب یمین
گوید اصحاب یمین آیا که باشند خوش نشین
باشند اصحاب امیر مؤمنان در روزگار
بهترین خلق خدایند ربّشان پروردگار
شیعیان اصحاب مولی، اولین و آخرین
پیروان و دوستانش جمله اصحاب یمین
این یمین در آیه باشد مرتضی شیر خدا
راست راست است در ولایت و صف والا لافَتی
گفت ابی جعفر بیانی از امیرمؤمنان
در دوشنبه گشته نازل این نبوت ز آسمان
روز اسلامم سه شنبه در یمین مصطفی
اقتداء کردم رسول الله نمازم شد بپا
غیر من مردی نبود تا که بپا دارد نماز
من به سمت راست احمد در نماز بودم براز
نازل آمد از سما این آیه در توصیف من
آیه نازل گشت برایم از حضور ذوالْمِنَن
صدر اسلام جز محمّد جز علیّ مرتضی
جز خدیجه هیچ کسی پیدا نبودی هرکجا
تا بپا دارد نمازی در حضور کردگار
غرق در شرک و منیت جملگی لیل و نهار
هست مسلمان یک محمّد یک علیّ نامدار
یک خدیجه، دیگران را با خدا کَیْ بوده کار
یک رسول الله به پیش و یک ولی الله یمین
پشت سر بودی خدیجه از زنان اولین
صف مردان خدا بود از نبیّ و از وصیّ
مصطفی شأن امامت مأمومش بودی ولیّ
صف بعدی بود خدیجه، گویم اُمُ الْمُؤْمِنین
مادر اُمُ الْاَئِمّهِ همسر یعسوب دین
بَهْ، بپا گردید نماز و وَهْ، نماز اولی
گشته ایجاد از رسول و از خدیجه و علی
این نماز اصل نماز است جانِ جانان نماز
این نماز با صد نیاز است درگه آن بی نیاز
شأن حق باشد خدائی در همه ملک وجود
کار او هست آفرینش، کار او هست لطف و وجود
او بتنهائی خدائی میکند در هرکجا
خلقت است کارش همیشه او به لطف است و عطا
او بیاموزد خدائی بر تمام بندگان
او برد سوی خودش این بندگان را هر زمان
او رساند هر کسی را درگه جود و وجود
او به اسمهایش رساند، باد به اسمهایش درود
او رساند بندگانش در حریم ذات پاک نیست از این
بالابریها نیست که مشکل نیست که باک
بندگی باشد ز بنده شأن او هست بندگی
بندگی بندهی حق هست دو صد زیبندگی
شأن بنده بندگی باشد به درگاه خدا
با نماز سازد عیان این بندگی را از صفا
با نماز بالا رود معراج بپیماید به شب
رو به معبود میرود با معرفت و با ادب
مقصدش باشد خدا و اسم اعظم از خدا
ذات اقدس غایتش باشد امامش رهنما
پس سلام حق به احمد رهنمای انبیاء
هم سلام حق به حیدر رهنمای اولیاء
هم سلام وهم صلوات خداوند جهان
باد به این جمع نماز خوان رهنمای بندگان
[38-39-40] گوش دل بسپار که تا گویم ز بهرت ای امین
معنی عالی، مناسب دان ز اصحاب یمین
معنایش باشد ز آیه، آیهی زیبا بیان
باشد این اصحاب ز مولایم امیرمؤمنان
ثُلَّه اول ز آدم تا به خاتم را بدان
ثُلَّه آخر بود هم امت آخر زمان
ثُلَّه اول بود حزقیل و مرد روزگار
مؤمنی از آل فرعون جلوهی پروردگار
ثُلَّه آخر بود تک مظهر ذات خدا
آن امیرمؤمنان، آن نفس پاک مصطفی
بین که گویم صادقم تأویل نموده آیه را
گفته این ثُلَّه بود جدم علی مرتضی
پس بگویم باد سلام و باد صلوات خدا
بر محمّد باد و آلش، آل اطهار عبا
[77] هست محمّد حامل قرآن و قرآن کریم
هست علیّ آن لوح محفوظ و صراط مستقیم
[78] هم کتابُ اللهِ مَکْنُون هم بود حَقُ الْیَقین
پس همه تسبیح گوئید بِاسم ربّ خود مبین
[90-91] گو به اصحاب یَمین بادا بشارت بر شما
درامانید و سلامت از همه جور و جفا
جابرم بنمود روایت از امام باقرم
او ز باب و جد خود او از رسول انورم
روزی از روزها علی را گفت حبیب کردگار
بوجود تو نموده اِحْتِجاج پروردگار
احتجاجش بود به وقت خلقت ارواح همه
تا بگیرد عهد و پیمان از همه بی واهمه
گفته خلقش را، نباشم من مگر ربّ شما؟
یا نباشد رهبر جمع شماها مصطفی؟
یا نباشد ابن عم من امیر و هم امام؟
هر دوی اول قبول افتاد میان خاص و عام
سومی را سربپیچیدند، نکردند آن قبول
جز قلیلی که پذیرفتند، از آنها شد وصول
این قلیلند رَوْح و رَیْحان، هستند اصحاب یَمین
این قلیلند پیرو شخص امیرالمؤمنین
پس امیرالمؤمنین است سابقون در هر جهان
اهل عالم مؤمند و او امیرمؤمنان
باد سلام و باد صلوات از خداوند ودود
بر امیرمؤمنان، نیز از هر آن کس صد درود
سورهئی نازل شده نامش بود نام حدید
سورهئی محکم و نافع نام آهن زان دمید
[1-2] سوره گوید هرچه هست تسبیح کنند ذات خدا
مالک آسمان و ارض است این بود رمز بقا
[3] اول است و آخر است هم باطن است و ظاهر است
خلق عالم را نمود ایجاد یقیناً طاهر است
[4] استوای عرش و کرسی، آسمان و هم زمین
آن چه از آسمان به زیر آورده است روح الامین
معنی سوره به استحکام، محمّد است، علی
هرچه از بالا بیامد زین دو نور گشت منجلی
تا خدا بوده ز اول تا به آخر هست یقین
هم محمّد بوده است هم بود امیرالمؤمنین
آن چه ظاهر شد ز آسمان و زمین و روز و شب
از محمّد ظاهر گشته هم علیّ میر عرب
[12] روزی آید تا ببینی مؤمنین و مؤمنات
نورشان از پیش و از راست میرود تا عالیات
میرود تا عالیات و جَنَّتُ الْمَأْوایِ نور
در بهشت جاودان است با دو صد غِلْمان و حور
این بود فوز عظیم و لطف جاوید خدا
یک اثر باشد ز پیروی شاه لافتی
نقل شده از صادق آل پیمبر این خبر
چون شود روز قیامت صحنهئی گردد نظر
آن زمان باشند امامان در جلوهی مؤمنین
هم به سمت راست حرکت میکنند مُقَربین
تا که هر مؤمن رسانند منزلش اندر بهشت
جایگاه هر کدام است در تناسب با سرشت
پس امام اول عالم مقدم بر همه
در پی او پیروانش آن گروه ناجیه
جابرم گفت، روزی در نزد رسول الله عیان
بودم و دیدم خطاب کرد بر امیرمؤمنان
گفت که آیا مژده گویم من تو را در این زمان
گفت که آری مژدهام دهای تو ما را جانِ جان
گفت پیمبر، جبرئیل آورد ز نزد ذُوالْجَلال
یک خبر از لطف ایزد متن آن باشد کمال
داده است حق شیعیان و دوستانت هفت خصال
هفت خصالش بهر آنان است همه لطف جمال
آن خصال باشند مدارا وقت مرگ هر نفر
انس بوقت وحشت و نوری به ظلمت مستقر
امنیت روز قیامت وقت ترس و اضطراب
وقت سنجش عدل باشد قسط و عدلی بس چه ناب
ششمین باشد عبوری از سر پل صراط
هفتمین باشد ورود اندر بهشت، این است مَناط
پس تمام این خصائص بهر دوستی علیست
دوستی مولای عالم بهر هرکس اولیست
[19] آنکه مؤمن گشت به اَلله و رسولش راستگوست
نزد حق باشد ثواب و شاهد و اجر، بس نکوست
آن که کافر گشت به اَلله و به آیات خدا
آن که تکذیب کرد همه را اجر او روز جزا
آتش دوزخ بود با صد عذاب آتشین
جایگاهش در جهنم، دائماً آتش نشین
آیه اندر شأن مولایم علی آمد نزول
بعد شأن مرتضی هست شأن قائم را حصول
باقر علم لَدُن گفتا هر آن کس از شما
او شناسد امر قائم، منتظر باشد لقا
بهر او خیر است، به مثل آن کسی است که با رسول
در جهاد شرکت نموده سعی او باشد قبول
بل قسم بادا بحق، باشد به همراه نبی
آمده در شأنتان این آیه با وصف جلی
پس هر آن کس که پذیرفته ولایت را تمام
منتظر باشد ظهور مهدی آخر زمان
آیه در شأنش ظهور دارد با وصف ولا
چون که بوده دوست و پیرو از علی مرتضی
بعد جنگ نهروان و قتل و عام خارجی
بعضیا گفتند خوشا بر حال ما در زندگی
ما همه بودیم کمک کار امیر مؤمنان
در رکابش میزدیم شمشیر به جنگ نهروان
گفت ولیّ الله قسم بادا به آن دانه شکاف
بروَزندهی نسیم بادا قسم روز مصاف
هست کسانی همره ما که هنوز نیستند جهان
خلق نکرده باب وجدشان خداوند منان
در سؤال گفتند چگونه باشد این امر عجیب
آن که در دنیا نباشد، شاهد و هست او حبیب
او بفرمود جمعیتی باشند در آخرْ زمان
با ما در این جنگ شریکند، تسلیم مایند چسان
در بیان دیگری گفت صادق آل ولا
شیعیان باشند شهید و زنده در هر دو سرا
شد سؤال: گرچه طبیعی میرد و در بسترش؟
با قسم دادی جوابش: اری، گویم خبرش
او بود زنده و در نزد خداوند غفور
رزق خود گیرد ز رَبّش محضر رَبّش سرور
پس امیرالمؤمنین است باعث فضل و کمال
باعث شهد شهادت باعث قرب و وصال
[28] مؤمنان، تقوای حق گیرید ز بالا و رسول
جمله گِروید بر رسول حق شود ایمان قبول
گر قبول افتد کند رحمت خداوند غفور
رحمت دنیا و عقبا، پرتو ایمان سرور
نور ایمان الهی هست عطای معنوی
تابش نور ولایت از امیر سرمدی
باقر علم کتاب تفسیر نمود آیه چنین
یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِه، باشد یقین
هم امام مجتبی و هم حسین نور دو عین
هر دو کِفْلِ آفرینش آمده این نیرین
جملهی یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ را نگر
باشد معنایش، امام عادل و امن است، گُهر
آن امام عادل و بِهْ، هست امیرمؤمنان
غیر از این تفسیر ندارد آیه در حد توان
حضرت صادق همین را گفته است در محفلی
گفته کِفلین است حسن و هم حسین بن علی
نور، امیرمؤمنان است نور هر دو عالمَینْ
مظهر این نور کند روشن نگر تو مشرقَیْن
[1] سورهئی از سورهها آمد به نام، مُجادِلَه
تا نبیّ ابلاغ نماید یا شود مناظره
[2] این جدال و این تشاجر شکوهها و مشکلات
جلوههائی از جلال است آمده با هَیِئات
هرچه هست نازل شده هم از جمال و هم جلال
نازل از مولی علیّ و هم ظهور آمد ز آل
[12] آیهی نَجْوی بود از سورهی مجادله
در عدد باشد دوازده باشد ابلاغ بر همه
دائماً بودند حضور مصطفی جمعی زیاد
در سؤال بودند همیشه و سؤال بی نهاد
هیچ نبود از بهر این جمع نفع دنیا، آخرت
این ثقیل بود بر پیمبر هم به اهل معرفت
آیهای آمد به قرآن، کس نکرد بر آن عمل
هم به آینده نخواهد کرد عمل تا لَمْ یَزَل
آیه گفتا: مؤمنان، در وقت نجوای رسول
از خود پردازید صدقه تا شود نجوی قبول
جز علی هیچ کس نکرد بر آیهی نجوی عمل
عامل آیه علی باشد همین گشته مَثَل
داشت علی از مال دنیایش یکی دینار تمام
دینار را بفروخت به ده درهم که تا گوید کلام
روزی یک درهم بدادی بهر نجوای نبی
مدت ده روز بگفت راز با رسولش این وصی
[13] بعد ده درهم و ده روز نسخ آیه شدن عیان
ناسخش هست آیهی بعدی تو این را هم بدان
پس عمل ننموده به این آیه کسی جز مرتضی
شد ز انجام عمل خوشنود رسول مصطفی
[22] ای رسول آنکس که دارد بر خدا ایمان و دین
هم بود ایمان او بر آخرت هم مرسلین
مؤمنین دوستار اَلله هم رسول و هم امام
قلبشان مملو ز حبّ این عزیزان است مدام
رستگارانند به دنیا و به عقبا و بهشت
هم خدا راضی است ز آنان هم سعادت سرنوشت
هم رضایند از خدا و هم بوند حزب خدا
حزب اَلله رستگارند پیرو شاه وِلا
مؤمنان با این همه عز و شرف دارند امیر
آن امیر اسم الهی است شیعیانش مُسْتَنیر
آن امیر دوست خدا و هم رسول عالَمین
صاحب جَنَّاتِ تَجْری قاسم نار و سِجین
آن امیر از حق بود راضی خدا از او رضاست
او بود حزب الهی مُفْلِحِ راه خداست
یک سخن باشد ز سلمان، گفت به مولایش علی
محضر احمد رسیدم با کمال خوشدلی
دست خود بر کتف من زد با اشاره به شما
گفت کهای سلمان فارسی خوب بدان این ماجرا
گفت نگر که این علی و حزب اویند رستگار
رستگاری بُرد دنیاست و رضای کردگار
[1] سورهی حَشْر آمده بر خاتم پیغمبران
از دیار خود برون سازد جمیع کافران
[2] حشر و اخراج همه اهل کتاب شد اولین
مرتبه، با دست و بازوی امیرالمؤمنین
[7] مال و املاک همه باشد ز حق و از رسول
هم ز حیدر هم ائمه هم ز زهرای بتول
هم یتیمان و فقیران هم همه رهگذران
بهر تبلیغ و مبلغ بهر اسلام و ایمان
ذیل آیه صادقم گفت هر چه داده است خدا
به رسولش، داده است نیز مثل آنها را به ما
گفت امیرالمؤمنین تفسیر آیه را چنین
وَاتَّقُواللهَ، بپرهیزید ز ظلمهای سنگین
ظلمِ بر آل محمّد ظلم سنگین و شدید
یک چنین ظلمی به عالم تا به حال هیچ کس ندید
این بدانید که خداوند قهار ذوالجلال
ظالمین بر حقوق آل احمد را بحال
او عذابی بس شدید از بهرشان دارد بجا
ظلم بر آل محمّد کی روا دارد خدا
[9] صادق نسل علی در شأن آیه
گفت چنین
هیچ نبود چیزی به خانهی امیرالمؤمنین
خاتم پیغمبران دادی به دست مرتضی
دیناری را تا نماید ابتیاع نان و غذا
گفت علی جان رو تهیه کن طعام بر منزلت
سیر نما از آن طعام اهل و عیال محفلت
چون علی شد خارج از بیت رسول، مقداد بدید
مقداد را دیدی نیازمند گشت سخاوتش پدید
داد علی دینار به مقداد و به مسجد شد روان
سر نهاد بر روی خاک در گوشهی مسجد چنان
خاتم پیغمبران آمد به مسجد دید علی
او بخواب است و نمود بیدار به آواز جلی
گفت علی جان تو چه کردی آیه از بهرت نزول
هرچه کردی کارهایت جملگی گشتند قبول
گفت علی: از محضرت خارج شدم من همزمان
دیدم مقداد را نیازمند و ندارد او توان
دادم دینارم به او بهر خدای مهربان
تا نیاز خود برآورده کند حد امکان
گفت پیمبر جبرئیل دادی خبر از کار تو
با خبر بنمود مرا از کار و از ایثار تو
بهر تو بنوشت خدایم آیهی و یُؤْثَروُن
تا به آخر هم، فَاوُلئِکَ هُمُ المْمُفْلِحُون
شأن آیه طرز دیگر در روایت آمده
این چنین از این روایت در درایت آمده
در شبی مرد فقیری او به مسجد کرد سؤال
مصطفی گفتا کسی هست سیر کند او بی مَلال؟
برد علی او را به خانه گفت به زهرا تا غذا
آورد از بهر مهمان سیر کند بهر خدا
فاطمه گفتا طعام اندک بود ای مرتضی
هم حسن و هم حسین باشند گرسنه هر دوتا
روزهداری تو در این وقت، وقت افطارت بود
بهر یک کس این طعام است بین سزاوارت بود
گفت علی ای فاطمه رو تو طعام حاضر نما
کرد چراغ خاموش طعام در نزد مهمان است بجا
با بهانه آن چراغ اصلاح کند در طول وقت
هم بجنباند دهانش تا نگردد کار سخت
چونکه مهمان خورد طعام و گشت چراغ روشن به شب
دیده شد باشد طعام بر جای خود باقی، عجب!
گفت به مهمان شاه مردان پس چرا باقی است طعام؟
پس چرا مصرف نداری سیر نما خویش را ز شام
در جواب گفتا که سیر گشتم من این دم زین غذا
گر چه باشد این غذا در جای خود این دم بجا
هم علی و فاطمه و حسنین فضه دگر
هم همه همسایگان سیر گشتند از آن پر ثمر
بعد از آن که گشتهاند سیر جملگی از آن طعام
بود بجا باقی هنوز ظرف طعام به نام جام
صبح فردا نزد حضرت رفت شه ملک ولا
حضرتش گفتا علی جان شب چه کردی با غذا
گفت برایش از چراغ و جنبش لب و دهان
از برکت طعام و جملگی خوردند از آن
آن که ایثار کرد طعامش، در خبر شد جبرئیل
آیهئی آورد ز درگاه خداوند جمیل
آن که ایثار کرد علی بود و نمود کاری عَجب!
در خور تحسین علی بود تحسینش آمد ز ربّ
یک طعام مختصر جمعی گرسنه سیر نمود
از طعام باقی بماند مقدار اول در شُهود
گفت امیر مؤمنان آیا چه کس اعلام نمود
گفت پیمبر: جبرئیلم این چنین صحنه ستود
بعد اعلام حکایت نازل آورد آیه را
آیهی ایثار بیاورد بهر آقا مرتضی
شأن آیه آمده بین با طریق دیگری
هست قرین با این طریق امّا نه رأس و پیکری
چون قرین باشند، بماند، بس بود این آیه را
تا که طولانی نگردد بحث ما، باشد صفا
[20] اهل آتش کی مساوی باشند با اهل بهشت
هست ز بهر اهل جنت رستگاری سرنوشت
هست روایت از علی بن ابی طالب چنین
روزگاری کرد قرائت آیه ختم المرسلین
بعد بگفت اهل بهشت آن کس بود در روزگار
میکند از من اطاعت بندهی پروردگار
بعد من باشد مطیع حیدر کرار علی
هم کند اقرار ولایت هم پذیرد این وصی
آن که قهر است با ولایت آن که پیمان شکند
آن که بعد از من کند جنگ با علی، فتنه دمد
اهل آتش باشند اینها، مردمان نابکار
از گناه و معصیت هرگز ندارند ننگ و عار
با قسم گفتا رسول الله که این شخص علی
با تمام شیعیانش در قیامت هست جلی
رستگارانند علی و شیعیانش جملگی
بهترین خلق خدایند در مقام بندگی
این علی اول کسی است آورد به من ایمان پاک
با وفا باشد به عهدش از تمام روی خاک
در همه چیز برترین باشد که گفتم از شما
در عدالت هم بود عادلترین خلق خدا
وقت اجرای عدالت در میان بندگان
هم به وقتِ تقسیم مال بین این خورد و کلان
او بود عالیترین و او بود هم برترین
او به درگاه خداوند در مزیت اولین
در بیان دیگری گفتا به زهرای بتول
دخترم، گریان مباش بهر علی نفس رسول
وقت مردن این علی همراه من باشد یقین
وقت بعثت هم بود همراه من روی زمین
فاطمه گریان مباش باشند علی و شیعیان
رستگاران جهانند جایشان باشد جنان
صد سلام و صد صلوات از خداوند وحید
باد به احمد باد به حیدر، مثل این دو نافرید
[22] او بود اَلله تعالی نی بود جز او خدا
او بود دانای آشکار و نهان در هر کجا
او بود رحمان دنیا و رحیم آخرت
او بود اَللهِ هستی نی بود او را کثرت
[23] او بود که اسم او مَلِک قُدّْوس و سلام
مؤْمِن و مُهَیْمِن است عزیز و جبّار است بنام
[24] او خدای خالِق باری مُصَوِر اسم اوست
اسمهای خوب و زیبا و کمال او را نکوست
اسم حُسْنٰای الهی عصمت است و هم امام
باد به اسمهای مقدّس صد درود و صد سلام
رأس اسمهای نکو باشد امیرالمؤمنین
نی بود اسمی جدا از ذات، بگو با صدیقین
[1] سورهی مُمْتَحَنَه آمد ز بهر امتحان
تا شود معلوم میان دوست و دشمن هر زمان
موردش باشد تَوَلی و تَبَری را نشان
دوست دوستدار علی دارد تَوَلی را عیان
دشمنی با دشمن او هست تَبَری را بجا
پس تَوَلی و تَبَری هر دو آمد یک صدا
[6] گر تَوَلی و تَبَری را بخواهی در عمل
سیّد عالم تو را الگو بود در هر محل
او علیّ را نفس خود خواند، خواند خداوند آیهاش
او علیّ را از خودش دانست روایت مایهاش
او بگفت هر کس علیّ را دشمن است، باشد یقین
دشمن شخص خداوند است مکانش آتشین
[12] صادقم گفتا که اول زن نمود هجرت عیان
فاطمه بنت اسد بود ما در آن جانِ جان
مادر والا مقام نفس احمد مرتضی
او نمود هجرت ز مکه رو به سوی مصطفیٰ
تا مدینه آمد از مکه پیاده فاطمه
بهترین خیرخواه ز بهر مصطفی بود از همه
آیهی بیعت بیامد از سما اندر نزول
تا زنان مؤمنه بیعت نمایند با رسول
اولینِ مؤمنات بود فاطمه بنت اسد
مادر پاک علی کرد دین اسلام را مدد
اولین زن که نمود بیعت یقین با مصطفی
فاطمه بنت اسد بود مادر شیر خدا
فرزند دلبند این زن دائماً بود با رسول
حامی پیغمبر و قرآن و دین، سعیش قبول
[1] سوره صف گشت نازل وصف صفها در جهاد
لشکر مولی علیّ مانند سدی از فولاد
در صف جنگ چشمها بر شاه مردان دوختهاند
پایداری در ره دین از علیّ آموختهاند
[4] آیه میگوید خداوند زمین و آسمان
بس فراوان دوست دارد صف به صف جهادیان
میرمید ان جهاد باشد امیرمؤمنان
فتح هر میدان به دستش، هست خدایش شادمان
فاتح میدان جنگ و میر کرار است علیّ
مصطفایش دوست دارد، مرتضایش هست وصیّ
ابن عباس گفته در شأن علی آیه نزول
آمده، تا که بدانند نزد حق باشد قبول
هست قبول حضرت حق جمله کارهای علیّ
حق نموده این علی را بر تمام خلق ولیّ
آیه در شأن علی و حمزه آمد از سما
این اسدالله غالب آن اسد مصطفی
شیر حق باشد علی و شیر احمد حمزه دان
باد سلام حضرت حق بر امیرمؤمنان
خطبهئی غرا بیان داشت مرتضی روز غدیر
خطبهئی طولانی و عالی و بودی بینظیر
در میان خطبه بنمودی سؤالی از همه
خود جواب آن سؤال دادی بدون واهمه
در سؤال گفتا سَبیلِ الله که باشد، مردمان؟
گر کسی داند بگوید تا بدانم این زمان
کس نداد بر پرسش مولی جوابی دلپسند
خود جواب دادی، جوابی پر ز معنا و بلند
گفت سبیل الله طریق الله صراط الله منم
گشتهام منصوب ز بعد مصطفی تاج سرم
گشتهام منصوب که تا بعد نبی مجتبی
پیرو فرمان من باشند همه خلق خدا
پس سبیل الله منم باشم صراط مستقیم
جنگ ز بهر من نمائید تا رسید بر آن نعیم
جنگ ز بهر من نمائید تا که دوست دارد خدا
هر جهاد گر را فراوان هم بدارد دوست شما
[6] عیسی مریم بداد مژده به اسرائیلیان
بعد من آید رسولی خاتم پیغمبران
نام زیبایش به انجیل احمد است آن خوش نسب
او بود جلوهی اخلاق الهی و ادب
هست وصی بعد او مولی امیرمؤمنان
او امیر هرچه مؤمن باشد اندر این جهان
او خلیفهی بلافصل محمّد هست یقین
نام زیبای جهانیش امیرالمؤمنین
[8] هر امام از مصطفی تا مهدی موعود ما
باشد نور حق تعالی در زمین و در سما
نور حق روشن بود در آسمان و در زمین
هم کند آسمان روشن هم زمین و مؤمنین
هرکه خواهد تا کند خاموش همه نور خدا
حق کند نورش تمام، خاموش نگردد هرکجا
باشد این نور، نور عظمای ولایت در جهان
هست ظهور حضرت حق، دان امیرمؤمنان
راوی از معصوم سؤال بنمود ز تفسیر کلام
آیهی هشتم ز صَفْ برگوچه باشد ای امام؟
در جواب گفتا امام، دارند اراده بعضیا
تا کنند نور ولایت از علی خاموش، دغا
لَیْک امامت نور بود آن را کند کامل خدا
گرچه کافر خوش ندارد آن عُلُو کبریا
پس علی اول امام نور اَتَم باشد یقین
او بود نور خدا و او امیرالمؤمنین
[1] سورهی جمعه بیامد از سماوات عُلا
بهر پیغمبر که تا تسبیح کند بهرخدا
سیّد روزها بود جمعه بیامد در خبر
خاتم پیغمبران است سیّد نوع بشر
سورهئی در نام سیّد، بهر سیّد نازل است
ذکر و تسبیح الهی خُلق والا شامل است
هر وصی را سیّد است آقا امیرمؤمنان
جمعه را هم جمع نموده از فضیلتها عیان
[4] هست ولایت فضل والای خدای مهربان
میدهد بر هر کسی دارد لیاقت بهر آن
صادق علم لَدُن تفسیر نمود آیه چنین
گر بگویند چند نفر فضل امیرالمؤمنین
یک و دو و سه نفر از فضل اهل بیت پاک
گر به ذکر آرند، بگویند بهترینند روی خاک
مُطلع گردند ملائک در میان آسمان
که قلیلی ذکر کنند آل محمّد را چنان
گویند بینید این اقل با دشمنانی بس کثیر
وصف آل مصطفی گویند همه باشند بصیر
دستهی دیگر بگویند در جواب خوشنوا
ذلِکَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشا
هست خداوند صاحب فضل بزرگ در روزگار
میدهد بر هر که خواهد هیچ نیارد در شمار
[9] جابرم گوید شبی در محضر باقر عیان
بودم و خواندم ز جمعه آیهئی را پر توان
آیهی نهم بخواندم محضر علم کتاب
باقر علم کتاب بنمود سؤالم با صواب
گو چراکه روز جمعه، جمعه نامیدند عیان؟
گفتم خود فرما برایم تا بدانم سِرّ آن
حضرتش گفتا یکی تأویل، بزرگ سنگین و ناب
سِرّ این که جمعه را جمعه بنامند با نصاب
در چنین روزی خداوند جمع نمود خلق جهان
اولین و آخرین و هم ملائک، انس و جان
جمع نمود تا گیرد میثاق از همه خلقش عیان
عهد و پیمان به ربوبیت حَیِّ مُسْتَعان
عهد و پیمان به نبوت رسول عالمین
عهد و پیمان به ولایت امیرالمؤمنین
نام این روز گشته جمعه سَیِّدُ الْاَیام بود
نام عالی پر مُسما خاصهی اسلام بود
[1] سورهئی آمد ز بالا نام آن مُنافِقُون
تا به احمد با علیّ گوید که آنانند ملعون
آیه را تفسیر نمود آن کاظم ملک وجود
هر که خواند آیه و تفسیر او، گیرد صعود
گفت هر آن کس پیرو احمد نباشد در ولا
حق، منافق نامد او را او به آتش مبتلا
هر که انکار امامت وصی مصطفی
داشته باشد هست منکر شخص ختم انبیا
آیه نازل گشته تا گوید محمّد را عیان
آن چه از بهر ولایت گفتهاند منافقان
آن نفاق گویند شهادت میدهیم بهر نبی
تو پیمبر باشی و باشد ولایت از علی
این خدا باشد که داند این توئی پیغمبرش
هم شهادت میدهد او این توئی در محضرش
این خدا باشد شهادت میدهد منافقان
کذب بگویند در ولایت امیرمؤمنان
پس رسول الله بود پیغمبر خاتم یقین
هست وصی بر حقش مولی امیرالمؤمنین
[1] سورهئی از سورهها باشد تَغابُنْ نام آن
هر منافق آورد کم هرچه بیشتر کنده جان
دشمن مولی علیّ باشند منافق ناصبی
دوست او مؤمن، مسلمان هر حلال زاده بلی
[8] گفت مُحَدِثِ حدیث، چیزی که باشد باورم
کرده تفسیرِ کلام حق امام باقرم
با قسمها گفت، بود نور، نور آل احمدی
تا قیامت در ادامه باشد و بل سرمدی
با قسم گفتا، ائمه نور حق باشند یقین
نازل گشتند از سماوات آمدند روی زمین
نور حق باشند به آسمان و زمین و هرکجا
آمدند تنزیل ز بالا جملگی نور خدا
نور پر نور امام است در دل مؤمن یقین
بندهی مؤمن درخشد نور خورشید مبین
نور قلب مؤمنین نورانی از شمس و نهار
این بود لطف و عنایت از جناب کردگار
قلب آن کس که ندارد حبّ آل مصطفی
نور ندارد، باشد تاریک و ندارد آشنا
آن که قلب پاک و پاکیزه ندارد در جهان
دوستی با آل محمّد نیست ز بهرش ارمغان
او که تسلیم ولایت گشت خداوند یاورش
در امان است در قیامت در کنار کوثرش
آن که دارد حبّ مولایم علی روز جزا
جام آب کوثری گیرد ز دست مرتضی
[1] سورهئی آمد ز بالا نام آن باشد طلاق
حکم آن آورد ز بالا تا که باز گردد وِثاق
بر نبیّ آمد ز بالا حکم آن است بر زبان
تا که بگشاید گره آزاد شوند آن بانوان
روزی از روزها علیّ با بیل خود مشغول کار
ناگهان زیبا زنی را دید، ندیده روزگار
گفت اگر خواهی خلاص از زحمت دوران بیا
ازدواج کن با من زیبا که تا یابی نوا
در گمان آمد علیّ را این بُصَیْنه است گوئیا
یک زن زیبا، جوان و مالدار و پربها
گفت تو کیستی تا تو را باشم من این دم خواستگار
بهر ازدواج بیایم خانهات یا آن دیار
گفت ندارم خانهای من، نی بود بهرم پدر
تا بخواستگاری بیائی منزل ما ای بشر
ای علی هستم من دنیا، آن هم دنیای قشنگ
هر کسی دیده مرا، کوشیده است آرد بچنگ
چون شنید دنیاست این زن، پر فسون و پر فریب
هر کسی کوشش کند بلکه بیابد زان نصیب
بیل خود از دست خود سویش فکند و گفت که رَوْ
غُری غَیْری، وصلتت هرگز نیرزد چند جَوْ
رَوْ، اگر تو جملگی را گول زدی این هم بدان
کی توانی داد فریب نفس علی را هیچ زمان
بعد بفرمود، من سؤال دارم ز تو ای پر فریب
با تمام شوهران خود چه کردی؟ بی نصیب
در جواب گفت یا علیّ، هرکس بیامد در پیم
با امید آن که وصلت میکند، آن من نیم
تشنگان دنیوی بودند همه در پی آب
با لب تشنه بمردند، هرچه دیدند بود سَراب
جملگی ناکام برفتند زین جهان، گشتند هلاک
کامی از دنیا ندیدند و برفتند زیر خاک
گفت علی: احمقترین مردم، کسی است با این حساب
هست امیدش کام گرفتن از تو، تا گردد کامیاب
لیکن مولایم علی دادی به دنیا سه طلاق
این عجوزه هیچ ندارد همره خود جز نفاق
[10] گفت رضایم: ذکر، رسولالله بود ما اهل ذکر
این بود در متن قرآن از برای اهل فکر
پس رسول الله بود ذکر و علی هم اهل ذکر
این نداند هیچ کسی جز صاحبان فکر بکر
[1] سورهی تحریم بیامد نازل بهر مصطفی
کی حرام گیرد بخود آن چه حلال کرده خدا
مصطفی بر خود حرام کرد، مرتضی داد سه طلاق
حق زن با حق دنیا دادهاند حقِ صداق
[3] مصطفی را آن دو زن آزار بدادند هم زمان
مرتضی بس دل غمین شد زین اذیبتها به آن
[4] گر به آزارش بیفزایند بدانند هر دو تا
یاور و یار پیمبر هست یقیناً آن خدا
یار پیغمبر بود جبریل و هم فرشتگان
هم بود آن مرد صالح آن امیرمؤمنان
صٰالِحُ الْمُؤمِن بود یار وفادار نبی
صالِحُ الْمُؤمِن یقیناً ابن عمران است علی
راوی گفتا وقت رحلت آن رسول عالمین
دستش اندر دست من بود، بود همه دلها غمین
گفتمش بعد تو باشد چه کسی ما را پناه
تا بگیرد دست ما و ما نیفتیم قهر چاه
گفت بود حقتعالی و ز بعد او وصی
هست وصیّم صالِحُ الْمُؤْمِن شه مردان علی
جعفر صادق بفرمودی پیمبر گفت دو بار
در شناخت حیدر کرار به اصحاب کُبار
بار اول گفت که آیا دانید مولی بعد من
کیست؟ بگفتندی خدا داند، رسول مُمْتَحَن
گفت خدا گفته که مولای شما باشد خدا
جبرئیل و صالح مؤمن علی مرتضی
بار دوم در غدیر خم به زیر آفتاب
خطبهئی غرا بخواندی بس چه لازم با صواب
وقت گفتن، مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلیٌّ مَوْلاه
اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاه وَعادِ مَنْ عاداه
[8] آیه در شأن علی نازل بگشته آن زمان
تا بگوید نور مؤمن هست وسیع تا آسمان
نور مؤمن از مقابل هم یمین سوی خدا
میرود از عالم خاک تا رسد فوق سما
هست علی، مؤمن، امیرمؤمنان و نور آن
وسعتش از فوق عرش و ذات اقدس در نشان
[1] سورهی مُلْک آمده بهر نبیِّ خوش لقا
اولش تعظیم و تکریم است ز اوصاف خدا
[2] آن خدای خالق موت و حیات و آن عزیز
در میان خلقت خلق هیچ تفاوت نیست تمیز
[4-3] ای بشر دقت نما و کن دوباره خوب نظر
هیچ فطوری نیست در عالم، آری، اِرْجَعِ الْبَصَر
چشم دل بگشا و باطن بین تو ای نیکو لقا
والیِ مُلک و مَلَکوت بین شه مُلک وِلا
دائماً مُلک و ملکوت هست به دو دست خدا
هر دو دستهای خدا باشد علیّ مرتضی
[30] بین بود آب گوارا مهدی موعود ما
آب حیات عالم است جمله بنوشند زان عطا
صبحگاه زندگی این آب فرو رفته زمین
تا به کی آید برون و نوش کنیم ماءِ مَعین
غیبت صغرا و کبرا معنی آیه بود
هست امید، جو شد ز هرجا عالَمم مایه بود
بعد جوشش جاری گردد مایهی آب حیات
هرکجا و هرچه باشند، جملگی آیند نجات
آن زمان آب گوارا جاری باشد در زمین
پاک شود روی زمین از ظلم و جور ظالمین
این زمینی که پر از ظلم و ستم گشته عیان
پر شود از عدل و داد و همچنان است جاودان
باشد این ماءِ مَعین فرزندِ دهم از علی
جانشین است بهر پیغمبر بود او را وصی
سورهئی از سورهها نازل شده نامش قلم
بهر بنوشتن بیامد تا زند لوح را رَقَم
[1] اولین خلق خدا باشد قلم در این جهان
این قلم باشد رسول الله بیامد ز آسمان
این قلم بنوشت به لوح و لوح محفوظ است علیّ
بعد پیغمبر امام است بهر امت هم وصیّ
رمز سوره نون باشد نون بود اسم خدا
هم بود اسمی ز نور و نور بود از مصطفی
نون بود نامی ز ناصر، ناصر حق مبین
نون ناصر، لوح نور باشد امیرالمؤمنین
نون، قَسَم آمد قلم با آن چه آن بنوشته است
این قلم بر سینه مولی علیّ نگاشته است
در شبی گفتا هزاران باب ز علم و باب آن
شد گشوده بهر من بابهای بی حد زان عیان
این که گفتیم احمد مختار قلم باشد، بدان
خلق اول هست رسول الله خودش بنمود بیان
گفته اول نور من بنموده خلق حیّ حمید
بعد ز نور من خداوند هم علی را آفرید
موسی جعفر بفرمود نون بود اسم رسول
هست قلم اسم امیرمؤمنان، باشد قبول
این بیان دیگری است و جای خود دارد بیان
وحدت شخصیه آید تا کند معنا عیان
در بیان دیگری گفتا، علی و من دو تا
نور واحد نزد حق باشیم، نباشیم ما جدا
شهر علم و شهر حکمت این منم در روزگار
هست علی بن ابی طالب درِ شهر پایدار
شهر علم است مصطفی و باب آن شهر است علیّ
هر که در شهر وارد آید از درش گردد جلّی
غیر از این وارد نگردد شهر را هیچ وقت و زمان
دائماً در خارج اسلام بماند بی نشان
انتهای خارج اسلام بود بُعد از خدا
دوری از رسول رحمت آن رسول مجتبی
جایگاهش در جهنم آتش قهر خدا
تا ابد باشد در آتش از عذاب نَبْوَد رها
[4] ای رسولا اِنَّکَ لَعلَی خُلُقٍ عَظیم
این توئی خُلق خدائی و بود خُویت کریم
نفس تو باشد علی بن ابی طالب یقین
خُلق و خُویش نازل تست او تو را باشد قرین
[6-5] از رسول الله سؤال شد: گو چگونه هست علی
در جواب فرمود: علی باشد به خوبیها جلی
از شماها هست علی اقدم به اسلام و ایمان
دانشش افزونتر و بُردبارتر از کل جهان
خشم او بهر خدا باشد شدیدتر از همه
دانشم آموختهام بهرش بدون واهمه
رازها نزدش سپردم او بود بهرم وکیل
جانشینم هست به عالم خود بود این هم دلیل
در میان امتم باشد ز بهر من امین
بهر عالم هست یقیناً او امیرالمؤمنین
از قریش بعضی بگفتند که رسول الله زیاد
مدح کند شخص علی را در ظهور و در نهاد
پس علی داده فریب او را در این عصر و زمان
هر زمان وصف علی را با چه شور آرد زبان
این زمان آمد دو آیه بر رسول مجتبی
هم تو و هم دشمنان تو ببینید ماجرا
خوب ببینید که کدام یک از شما شوریدهاند
تو که عقل محض و آنان راه جهل پوییدهاند
بهر گفتار پلیدی از نفاق و جاهلین
آیهی اول ز سوره تا به سیزده نازنین
[52-51] راوی گوید کاروان بردم به مکه در سفر
بودهام در خدمت ششم امام قرص قمر
چون رسیدیم ما به مسجد، مسجد خم غدیر
جانب کوه، سمت چپش کرد نظاره بس کثیر
او بفرمودی که این جا جای پای احمد است
جای ابلاغ ولایت هم ندای احمد است
او در این جا گفته هر کس من بُوَم مولای او
هست ز بعد من علی مولای او، بسیار نکو
بعد از آن بنمود نظر بر جانب دیگر گران
گفت که این جا جای خیمه از ابی فلان، فلان
چون بدیدند مرتضی را روی دست مصطفی
بعضیا گفتند به چشمش بنگرید بینید نما
هر دو چشمانش زند دور همچو مجنون بلا
بنگرید چشمان او و بنگرید از او لقا
چون چنین گفته خبیث کافران در آن زمان
جبرئیل شد نازل و آورد ز قرآن آن چنان
آیهی: وَاِنْ یَکادُ الذَّینَ کَفَروُا
لِیُزْلِقُونَکَ بِاَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا
هست جنون، دیوانگی مخصوص کفار عنید
جز جنون و ابلهی وصف دگر را هیچ ندید
هست پیمبر عقل کل، علم تمام و معرفت
بعد او باشد علی افضل، نگر از هر جهت
ذکر بود مولی امیرمؤمنان بهر جهان
اهل عالم یاد کنند مولی امیر مؤمنان
[1] سورهی حاقَّه بیامد بر همه مُلک جهان
ما چه دانیم حاقّه را، باشد زمین یا آسمان؟
[3-4] گفت به ما قرآن، ندانید حاقّه چیست و در کجاست
حاقّه نامی است از قیامت بس شکننده، بلاست
حاقّه باشد یک ظهوری از جلالت علیّ
آن که نادارد ولایت بهر اوست بد منزلی
آن که باشد با ولایت میرسد حَقُّ الْیَقین
تسبیحش ذکر خداوند عظیم است در زمین
[12] راوی از قول امام باقر و او از علیّ
نقل نموده: این منم از بعد پیغمبر ولیّ
گفته است باشم من این دم اُذُنٌ واعِیَه
گوش شنوای هوشمندان عالم عالیه
ابن عباس از رسول الله بگفتی یک خبر
وقتی نازل آمد این آیه برای پیغمبر
گفته پیغمبر، دعا کردم و گفتم ای خدا
تو قرار ده واعِیَه گوش علی مرتضی
بعد از دعای من هرچه شنید و حفظ نمود
هرچه را بشنید نمود حفظش و بعضی را سرود
[1] سورهئی از سورهها آمد مَعارِج از سما
در عذاب افتاد سائل، رد نمود اصل وِلا
بر خلافت نصب نمود اندر غدیر خم نبیّ
میر میدان فتوت شاه مردان را علیّ
چون بیامد در مدینه، جاهلی پرخاش نمود
زین گزینش در غدیر خم همه ما را چه سود
[2] گفت به پیغمبر که خود کردی چنین یا گفت خدا؟
گر خدا گفته، بخواه تا سنگ بیاید از بالا
بر سرم کوبد شوم کشته بیفتم بر زمین
تا نبینم این وقایع، زیر خاک گردم دفین
خود تقاضا کرد ز درگاه خدای کردگار
گفت خدایا، گر که حق گوید رسولت هست فشار
سنگی از آسمان فرست یا یک عذاب دردناک
بر سرم برخورد نموده و بیفتم روی خاک
[3] گشت دعایش مستجاب، سنگی ز بالا شد روان
بر سرش کوبیده شد و بود ز بهرش بس گران
چون تقاضا کرد بیامد سنگ سنگین از سما
بر سر او کرد اصابت فرق او گردید دوتا
دشمن خاص ولایت سرنگون شد روی خاک
رهسپار آتش دوزخ شد و گردید هلاک
[1] سورهی نوح نازل آمد بر محمّد از سما
تا نماید قصهی نوح را بیان پرماجرا
انبیاء و نوح پیغمبر، امیرالمؤمنین
جملگی خوانند مردم سوی خلاق مبین
[28] تفسیر آیه چنین باشد که نوح انبیا
داشت دعای خیر ز بهر والدینش از صفا
گفت بیامرز ای خداوند هم من و هم والدین
مؤمنین بیت من هم مؤمنان نور عین
غیر اینان ظالمند و ظالمان باشند هلاک
بر عذابشان بیفزا، نیست مرا یک ذره باک
تأویل آیه چنین باشد به نزد صادقم
صادق آل ولایت، فهم او را ناطقم
گفت بود بیتِ در این جا هم به معنای ولا
آن که داخل در ولا شد آمد بیت انبیا
مؤمنین تأویل شده باشد امیرمؤمنان
مؤمنات باشد فقط زهرای اطهر هر زمان
قصد نمود از ظالمین، در آخر آیه بجا
ظالمین آل احمد دشمن آل عبا
ظالمین عترت طاها ستمکاران دون
غصب نمودند حق حتمی ولایت تاکنون
آفت ظلم به ولایت باشد در کل جهان
ظلم و جور عالم گرفته از زمین تا آسمان
این همه خون ریزی و قتل و جنایت در زمین
باشد از غصب خلافت غاصبینش آتشین
گر نمیشد غصب خلافت، عالم ملک وجود
نور و رحمت بود سراسر باد به مولی صد درود
عالم دنیا بهشت بود و سراسر در نعیم
مردم روی زمین اندر کرم بودند کریم
جملگی با هم برادر جمله دوست همدگر
جملگی با هم برابر جمله پر بار و ثمر
حق هر کس بود رعایت خون هر کس بود امان
آبرو محفوظ بماند و حفظ ناموس، حفظ جان
در کرات بودند همگی مردمان در زندگی
در صعود بودند به آسمان در مقام بندگی
بلکه گویم بهتر از این، جملگی مردمان
زندگی داشند همگی در میان آسمان
آسمانها جایگاه زندگی بودند همه
گویم این حرف بلند و هیچ ندارم واهمه
چون بفرموده امیرمؤمنان اصل ولا
عالِمم من بر تمام راههای این سما
گفت کلامی در سَلوُنی تا سؤال گیرند از او
راه آسمانهای هفتگانه بپیمایند نکو
من به راه آسمانها عالِمم با صد یقین
بهتر از هرجای جای زیر و این روی زمین
پس بپرسید تا بگویم جمله راه آسمان
سیر آسمانی نمائید ای تمام انس و جان
لیک سؤالی جاهلانه داشت آن مرد جَفَنگ
سعدوقاص مرد خونریز با دلی چرکین و ننگ
گفت بود در صورت و سر بهر من چند دانه مو؟
گر توانی ده جوابم یک جواب روبر؟
عالِم دهر است علی و شهر علم را خود در است
او معلم بهر جبریل، جن و انس را رهبر است
گفت بود هر دانه مو را یک عدد شیطان دون
همره و چسبیده باشد سر و صورتت، مُجُون
گویم باشد اندرون خانهات بزغاله ئی
جهل این بزغاله غوغا میکند، نیست چارهئی
میکشد فرزند پیغمبر به دشت نینوا
شر عالَم را بپا گرداند اندر کربلا
باد سلام و باد صلوات خداوند قدیر
بر امیرمؤمنان آن دُرّ دریای غدیر
باد سلام و باد صلوات بر حسین فاطمه
لعن حقّ بر ابن سعد و زیردستانش همه
[1] سورهی جِنّ نازل آمد بر رسول عالمین
تا بخواند جنیان را، جمله گویند آفرین
هست رسول الله نبیّ و حیدر کرار امام
از برای جنیان و غیر جنی بل تمام
[16] جنیان بعضی پذیرفتند ولایت علی
پیروی کردند کلام پر فضیلت نبی
گفت امام باقرم تفسیر آیه را چنین
گر بمانند بر ولایت امیرالمؤمنین
هم بمانند در ولای جانشینان علی
هم کنند اجرا اوامر و نواهی را جلی
حق دهد آب فراوان بر تمام نفرات
علم دهد بر جمع آنان، رزقشان پر برکات
سائل از آیه سؤال بنمود ز نزد جعفرم
معنی آیه چه باشد ای ولیّ و رهبرم؟
در جواب فرمود خدا گوید: دهم علم و کمال
از طریق عصمت پاک، در مدد باشند وصال
پس چشانیم ما به آنها علم فراوان، معرفت
واسطه باشند ائمه گلهای باغ حکمت
[27-26] علم غیب داند خداوند و نداند هیچکسی
جز رسول برگزیده و مقام اقدسی
گفت امام هشتمین مولی علیّ موسی الرّضا
مورد آیه بود شخص رسول مجتبی
مورد دیگر بود ما، وارثین این رسول
هرچه گوئیم از گذشته یا که آینده، قبول
میکند دانا رسولش را خداوند از نهان
پس بدانیم ما رموز این زمین و آسمان
ما بدانیم در گذشته آن چه بوده در جهان
هم ز آینده بدانیم هرچه آشکار و نهان
هست علی نفس پیمبر هم ظهور نبوی
هم پیمبر شهر علم و درب آن باشد علی
پس علی داند گذشته، داند حال و این زمان
تا قیامت داند با اذن خداوند رضوان
[1] سورهئی آمد مُزَّمِّل نام گرفته، بَهْ، چه نام
باد به صاحب نام آن از حق صَلَوات و سلام
[2] ای که در فِکْرَتْ فرو رفته نما شب را قیام
جز قلیلی، هست تو را این طور روش و هم مَرام
[3] نصف شب یا کمتر از نصف یا که بیشتر ای رسول
باش تو بیدار در عبادت تا شود از تو قبول
[4] تو بخوان قرآن ناطق دقت اندر آن نما
تا ببینی او خودت هستی خودت باشی وِلا
قرآن ناطق بسی سنگین و بسیار است عمیق
این توئی یا حیدر است یا هر دو، میباشید رفیق
[1] سورهی دیگر بیامد نام آن است مُدَّثِّر
صاحب نام است محمّد هم به هر کار مُدَّبِر
[2] سوره آمد ای رسول ما مپیچ خود را به فکر
کن قیام و وصف نما پروردگارت را به ذکر
[3] گو به مردم تا شناسند هم خداوند ودود
هم ظهور او شناسند هم به او گویند درود
تا بدانند کیست قرآن، هست تجلی خدا
نام او احمد بود یا که علیّ مرتضی
یا که هر دو یک حقیقت آمده اندر ظهور
هر دو باشند یک تجلی از خدای نورِ نور
[31] شد سؤال از عصمت طاها ز بعض آیهئی
گوچه منظوری است آیه تا کنیم ما چارهئی؟
گفته شد مقصود آیه هست رسول و هست وصی
با ولایت وصی ایمان ما گردد قوی
[38-39] هرکسی باشد گرویِ کار خود در آن جهان
غیر اصحاب یَمین هیچ وقت نباشند آن چنان
باقر علم کتاب تفسیر نمود قرآن چنین
شیعیان ما یقیناً باشند اصحاب یمین
در بیان دیگری فرمود که ما و شیعیان
هستیم اصحاب یمین و جایگاه ما جِنان
[40-41-42] در سؤال باشند به دوزخ از تمام مجرمین
با چه جرمی جا گرفتید در سَقَر باشید چنین؟
[43-44] در جواب گویند، نمازگزار نبودیم جمله ما
حق مال خود ندادیم، بودیم دائم در خطا
شد سؤال از صادق آل رسول در روزگار
تفسیر، ما سَلَکَکُمْ فی سَقَر، را بر شمار
در جواب فرمود که معنای کلام باشد چنین
ما نبودیم پیرو مولی امیرالمؤمنین
معنی آیه چنین گفت کاظم آل عبا
ما نداشتیم هیچ ولایت از وصی مصطفی
ما نداشتیم اوصیاء مصطفی را هم قبول
نفرستادیم صلوات بر همه آل رسول
[1] سورهئی از سورهها باشد قیامت در قیام
نام گرفت بر خود قیامت آگهی است از بهر عام
[2] یک قَسَم بادا به روزگار قیامت، یک قَسَم
باد به وجدان بنی آدم و نفس محترم
یا قَسَم باد به نبوت و قیام نبوی
هم قَسَم باد به امامت و قیام علوی
باد قَسَم بر قامت والای پر نور ولا
باد قَسَم بر قامت و قیامت نور خدا
[31-32] شد روایت از امام باقرم در روزگار
یک نفر در حال بغض و هم غضب هم زهرمار
از میان برخاست و میگفت با صداهای بلند
گفتهی احمد نداریم ما قبول و نیست پسند
بر ولایت علی بن ابی طالب یقین
ما نخواهیم کرد اقرار هیچ زمان روی زمین
در چنین وقتی نزول کرد آیهئی بر مصطفی
آیه این باشد که، فَلا صَدَّقَ وَلا صَلیَّ
وای بر آن کس که نکرد تصدیق حق در آن زمان
هم نیاورده نمازی، طاعتی نیست بهر آن
او خدا را کرده تکذیب، رو بگردانید ز او
رو بگردانید ز حکمش، هیچ نداشت او آبرو
وایِ بر این منکر حق منکر حرف نبی
منکر اصل ولایت منکر شأن علی
[1] سورهی انسان بیامد از سماوات عُلا
برخود انسان کامل آن رسول مصطفی
[2] هیچ نبود انسان به ظاهر در زمین و در سما
بود به نزد حق نمایان مصطفی و مرتضی
روزگاری گشت نازل آمد از فوق سما
تا نشست بر اصل ماده گشت شکفته غنچهها
سیر تنزیلی به آخر، در صعود آمده سیر
هرچه در ره غنچه بشکفت این شکفته بوده خیر
تا به دنیا آمد انسان و نمایان شد تمام
فرد اکمل زین حقیقت نام گرفت بر خود امام
اصل انسان است امام و دیگرانند فرع آن
باطن انسان امام و دیگران ظاهر جان
[3] پس شناسد فرد انسان اصل خود را در جهان
تا ز اصل خود شناسد خالق انسان و جانّ
[5 تا 22] ابنعباس گفته است از آیهی پنجم به بعد
تا بیست و دوم ز سوره آمده بس ارجمند
آمده در شأن مولایم علی و فاطمه
هم به شأن مجتبی و هم حسین، فضه همه
آیهی اول وفا باشد به نذر و عهد خویش
ترس از روز جزا که سختیش بیش است و بیش
گفتهاند آقا امام مجتبی و هم حسین
گشتهاند بیمار روزی هر دو نور نَیِرین
اول از بهر عیادت آمده ختم رُسل
با نوازش میکند پرسش حضور هر دو گل
دیگران هم آمدند جمعی بزرگان عرب
با علی گفتند نما نذر و ز حق شفا طلب
هم علی و فاطمه با فضه کردند نذر بجا
تا سه روز، روزه بدارند باشند هر دو در شفا
از برای صرف افطار نی بود چیزی بدار
قرض نمود سه صاع جو آن حجت پروردگار
حضرت زهرا از آن جو نان بدست آورده بود
تا همه افطار نمایند و برند زین روزه سود
مرتضی بعد از نماز آماده تا افطار کند
مسکینی وارد، طلب از حیدر کرار کند
جملگی دادند به او نان را، شود خوشنود خدا
افطار را با آب گشودند و همه زین کار رضا
روز دوم نیز چنین شد، جو گرفت و آرد نمود
نان بدست آورد ز آردها، باد به این زهرا درود
نان بداد دست علی تا که کنند افطار همه
ناگهان شخص یتیمی آمد نزد فاطمه
در طلب شد آن یتیم تا که دهند او را طعام
نان به او دادند و با آب واقع شد افطار و شام
روز سوم هم چنین شد چون که شد آماده آن
بر در خانه بیامد یک اسیری ناتوان
نان به او دادند و با آب کردند افطار جملگی
بهترین بنده چنین باشد نگر تو بندگی
روز دیگر چون رسیدند محضر پیغمبرم
هم علی و هم حسنین هر سه نور انورم
چون رسول الله بدید ضعف را به چهرهها عیان
گریه کرد از بهر آنان تا بیامد قُدسیان
جبرئیل نازل نمود یک سوره از نزد خدا
نام آن سوره بود سورهی انسان، هَلْ اَتی
در بیان دیگری گوید امام ششمین
در روایت گفته است یک داستانی این چنین
حضرت زهرا نمود جو را به آرد و آرد به نان
کرده تبدیل تا کنند مصرف همه اهلش از آن
وقت مصرف شخص مسکینی رسید از راه دور
کرد طعامی را طلب بهر خودش از بیت نور
حضرت مولی امیرمؤمنان برخاست زجا
یک سوم از آن چه داشتی داد به او بهر خدا
بعد آن شخص یتیمی وارد آمد بر علیّ
خواستار آن طعام شد تا که دادش آن ولیّ
داد یتیم را ثلث دوم از میان نانها
تا رضا گردد خداوند غنی از آنها
بعد از او مرد اسیری وارد شد بر مرتضی
گفت فرستد رحمتش را حق تعالی بر شما
آن اسیر گفتا مرا اطعام نمائید از وفا
تا دهد اجر شما را ربّ من در دو سرا
مرتضی برخاست ز جا و ثلث باقی مانده را
داد به دست آن اسیر و حمد نمودندی خدا
اهل خانه خود نخوردند زان همه نان و طعام
این چنین ایثار ز آنان هست برای ما پیام
چون چنین ایثار نمود شاه ولایت مرتضی
آمده در شأن والایش بیان هَلْ اَتی
بهر حب حق طعام خود بدادی مستمند
انتظار مدح و شکری را نداشت آن دلپسند
درس ایثار و گذشت و بندگی داده به ما
باد سلام حق تعالی بر علی مرتضی
[1-2] سورهئی آمد ز بالا نام آن است مُرْسَلات
باد قَسَم بر مُرْسَلات و هم قَسَم بر عاصِفات
[3-4] هم قَسَم بر ناشِراتِ نَشْر و ناشِر در صواب
هم قَسَم بر فارِقات و مُلْقِیاتِ ذکر ناب
هست رسول مُرْسَلات ختم نبوت احمدی
هست امام عاصِفات شاه ولایت علوی
ناشِر نَشْر نبوت احمد است و هم علیّ
فارِقات حق و باطل احمد است و هم ولیّ
[5-6] باد قسم بر آن کسانی که شناسند از یقین
حق و باطل را درست در این جهان و این زمین
باد قسم بر ذکر اَعْلی حضرت حق مبین
هم قسم بادا به قرآن ذکر والای امین
هم قسم بادا به آن که وحی نمود این ذکر تام
بر جمیع انبیاء عذری نیاید در کلام
هم شود تهدید و سختی از برای بد، بدان
تا بدانند نیست حاکم جز خداوند جهان
پس قسم بادا به اینان و قسم بر ختم آن
باد قسم بر نفس این ختم آن امیرمؤمنان
[1] سورهئی از سورهها نامش نَبَاءْ آمد نزول
سوره باشد از ولایت نازل آمد بر رسول
[2] میدهد بر ما خبر این سوره با صوت جلی
سوره باشد بِالاَخَص مخصوص مولایم علیّ
[3] هم سؤال است از خبر هم اختلاف است در خبر
این خبر آیا چه باشد؟ ظاهرش خیر است و شر
این خبر آمد به نام و وصف آن باشد عظیم
این خبر باشد تجلی از خداوند رحیم
این خبر باشد ولایت ظاهرش دان مرتضی
باطنش هست عشق اقدس جلوهاش شیر خدا
[4] این زمانها کَیْ شناسد این خبر را هیچ کس
بلکه آینده شناسند قامت رعنا و رأس
هست روایت، گفته است آن باقر علم نبی
آیات اول سوره آمد در شأن علی
هشتمین حجت ز آبائش روایت میکند
این حسین بن علی است این جا عنایت میکند
نقل از جد بزرگوارش رسول محترم
با علی بنمود خطاب و گفت بگویم لاجَرَم
این توئی حجت حق و هم طریق و باب او
این توئی آن خبر بسیار بزرگ ناب او
این تو باشی آن صراط مستقیم و راه حق
این تو باشی مَثَلِ اَعْلی و هر خیر را اَحَق
در بیان دیگری مولی علیّ موسَی الرّضا
نقل شده از او که او فرموده از صدق و صفا
این نَبَاء بسیار عظیم باشد امیرمؤمنان
هست فضیلت ولایت در کتاب آسمان
در کتابهای سماوی بس فضیلت آمده
این فضیلتها همه بهر ولایت آمده
بعضیا منکر شدند و بعضیا کردند قبول
بعضیا در اختلاف و بعضی پیرو رسول
بعضیا کردند غلو، افراط و تفریطها زیاد
مؤمنان حد وسط، روز غدیر دارند بیاد
خود امیرمؤمنان فرمود نباشد آیتی
بهر حق متعال از من بزرگتر، حجتی
هم نباشد بهر او هیچ خبری برتر ز من
این نمایان است به عالم میدهم داد سخن
در بیان دیگری گفتا قسم باد به خدا
من همانم، یک خبر باشم بزرگ و بس عُلا
یک خبر، پر اختلاف و نقش عالم را نشان
خواهند دانست این خبر چیست دور نباشد هست عیان
خواهم ایستاد من میان جنت و دوزخ یقین
گویم این اهل بهشت است و او را آتش قرین
آنچه منقول است: رسول الله تلاوت کرده است
آیات اول ز سوره یاد، ولایت کرده است
گفته هر که مُرد به مشرق یا به مغرب یا به آب
یا به خشکی یا به کوه و سنگ و بر روی تراب
چون نهند در قبر او را میکنند از او سؤال
از خدا و دین و پیغمبر بپرسند با جلال
از ولایت امیر مؤمنان پرسند ز او
منکر و نکیر جوابی بس صحیح خواهند ز او
[31تا36] تفسیر آیات چنین باشد که روز واپسین
بهترین فتح و گشایش هست ز بهر متقین
هست ز بهر متقین هرگونه آسایش مقام
باغهای پر زمیوه، میوههای خوش قَوام
دختران دلربا، زیبا جوان و مثل هم
از برای متقین هرگز نباشد ذره غم
جامهای پر شراب در دستشان باشد همه
با شراب وصف طَهُور باشد فراوان جاذبه
شهد شیرین و شراب خوش گوار است دستشان
عشق بورزند متقین را با دو چشم مستشان
در مقام این بهشت هرگز نباشد نادرست
نی دروغ و لغو و بیهوده نه کثری و نه سست
این همه نعمت عطای حضرت پروردگار
بی حساب باشد جزای دوستار هشت و چار
اول این هشت و چار باشد علی مرتضی
اَوْسَط و آخر جلواتی ز شاه لافتی
ابن عباس کرده معنا آیهی لِلْمُتَّقین
متقین باشد امامم آن امیرالمؤمنین
با قسم گفتا: علی بن ابی طالب یقین
سیّد و آقا بود بهر تمام متقین
[38-39-40] تفسیر آیات چنین باشد که روز رستخیز
حضرت روح با ملائک جمله باشند بس عزیز
در قیامند صف بصف لیکن نمیگویند سخن
جز کسی را که دهد اذنش خدای ذُوالمِنَن
آن که دارد اذن رحمن تا سخن گوید، بجا
او کند مدح و ستایش از مقام کبریا
روز محشر چون که آید حضرت روحُ الْقُدُس
با تمامی ملائک صف بصف در جای قُدس
جمله آیند محضر مولی امیرمؤمنان
در تکلم هیچ کسی نیست جز به اذن مُسْتَعان
در سخن آید علی با اذن رحمان و رحیم
با صواب گوید سخن در محضر ربّ کریم
با قسم گفتا مقام عصمتی روز جزا
آن که اذنِ در سخن دارد کسی نیست جز که ما
ما ائمه در سخن باشیم به روز واپسین
بر صواب گوئیم سخن، باشد کلام ما متین
حمد کنیم ما خالق خود بر پیمبر هم درود
شیعیان را ما شفاعت میکنیم نزد ودود
میپذیرد این شفاعت را خدای عالمین
باد سلام و باد صلوات بر امیرالمؤمنین
روز رستاخیز بود حق، هم شود واقع عیان
جملگی بینند همان روز مسلمین و کافران
آن که خواهد قرب حق در محشر و روز جزا
کوششش باشد در امروز بهر طاعت خدا
روز محشر روز دیدار تمام نیک و بد
روز پر دردی برای کافران است فرد بفرد
کافران در آرزو گویند که کاش خاک بودهایم
تابع بودیم اصل خاک و زین جهت پاک بودهایم
اصل خاک باشد علی و بوتراب دارد لقب
مادیات ظاهر زخاکند، در میان باشد سبب
تأویل آیات چنین باشد، بفرموده امام
ما ائمه، معنی آیه شدیم در این مقام
اذن به ما داده خداوند روز محشر در عیان
در سخن باشیم همگی در میان مردمان
از امام هفتمین گردید سؤال، آن روز شما
گوچه گوئید در تکلم تا بود راضی خدا؟
در جواب گفتا کنیم حمد خداوند کریم
میفرستیم بر محمّد هم به آل آن فهیم
میفرستیم ما صلوات بر نبی و آل او
میکنیم از شیعیان خود شفاعت بس نکو
رد نخواهد کرد شفاعت حق زماها جملگی
شأن ما باشد همیشه در مقامش بندگی
صادق آل محمّد شد سؤال بعد سؤال
از تکلم شد سؤال، باشد چگونه وضع حال؟
با قسم گفتا که مائیم روز محشر در بیان
با خدا گوئیم سخن اندر زمین و آسمان
گفت به مثل مُوسِیِ کاظم امام هفتمین
حمد حق، ذکر صلوات و شفاعت مؤمنین
در بیان دیگری فرمود به روز داوری
ذکر توحید محو گردیده بوقت دادگری
جز کسانی که کنند اقرار ولایت علی
این بود معنای آیه کن قبول با خوشدلی
در قیامت کافران و منکران مرتضی
گویند کاش بودیم ز خاک و پیروان اولیا
این که گویم من، نگویم هیچ ز خود حرف و کلام
عصمت طاها بفرموده ولو در این مقام
از رسول الله و هم از صادق ملک یقین
یک کلام آسمانی آمده روی زمین
عصمت اطهر بفرمود در قیامت کافران
چون ببینند بس مقام و منزلت از شیعیان
وعدههای حق مقرر، اجر و قرب و منزلت
در صعودند بهر شیعه تا رسند بر مکرمت
آرزو دارند که کاش بودیم تراب و شیعیان
خاک راه شاه مردان آن امیر مؤمنان
کاش که دوست داشتیم و هم منسوب به او بودیم همه
در نجات بودیم نداشتیم از جهنم واهمه
منصب والای مولایم علی مرتضی
بوتراب نامید آن را حجت حق مصطفی
چون که باشد مرتضی صاحب زمین اصل زمین
حجت خاص خدا و رهنمای متقین
حجت حق باشد بر اهل زمین و خلق او
این زمین و خلق گرفته از عَلیَّمْ آبرو
با وجود اقدس مولی شده ساکن زمین
باقی باشد این زمین بهر امیرالمؤمنین
باد سلام و باد صلوات بر مقام بوتراب
این مقام بوتراب است، آیه بنموده خطاب
سورهئی از سورهها نازل شده نام، نازِعات
بر ملائک چند قسم آمد رسد مُدَبِّرات
[1تا5] این ملائک جملگی هستند غلامان ولا
میبرند فرمان مولی در اطاعت از خدا
این ملائک میکنند اجرا همه وَعْد و وَعید
با هزار سختی بگیرند جان کفار عَنید
جان مؤمن را بگیرند، بَهْ، چه آسان و چه شاد
چون امیر، مؤمنان است مرتضی نامش به یاد
با چه سرعت میکنند فرمان حق اجرا همه
در مقام سبقتند از همدگر شیدا همه
رهبر هر جن و انس و هر ملک باشد علی
بهر تدبیر عوالم هیچ نباشد مشکلی
پس علیست مولای عالم رهنمای هر ملک
رهنمای جن و انسان از زمین تا به فلک
باقرم گفتا که ارواح جمیع مؤمنین
سوی جنت گیرند سبقت اولین و آخرین
سوی دوزخ گیرند سبقت جان و روح کافران
منکر حق خلافت از امیرمؤمنان
تدبیر دنیا بود بر عُهدهی هر چار ملک
جبرئیل، میکال، سرافیل، عزرائیل باشد مِحَک
هر کدام را لشگری در تحت فرمان است عیان
جملگی در زیر فرمان امیرمؤمنان
[6 تا 12] حضرت صادق نمود تأویل آیات را چنین
راجِفَه باشد حسین آن نور چشم مؤمنین
رادِفَه باشد امیرمؤمنان نور خدا
میکنند رجعت به این دار هر دو سِرّ کبریا
اولین فردی که رجعت میکند باشد حسین
همرهش هفتاد و پنج باشند هزاران نور عین
بعد از او رجعت نماید شاه مردان مرتضی
آید بر دنیای خاکی تا کند دردها دوا
حاکم دنیا حسین باشد حدود چهل هزار
سال دنیائی بماند آن چه خواهد کردگار
فوق چل سال در هزار باشد علی فرمانروا
حاکم دنیای آن روز شهسوار لافَتی
میکند خدمت به عالم در زمین و در سما
بردارد جمع حجاب از چهرهی ملک ولا
بردارد از چهرهی دینا حجابهای زیاد
بی حجاب دنیا ببینند، بَهْ، چه زیبا و چه شاد
هر که بیند صورت دینا زن و مرد، شیخ و شاب
عاشقش گردند تمامی، عشق معناست، عشق ناب
این چنین دنیا بود اسم خداوند ودود
باد به این دنیا سلام و باد به این دنیا درود
باقر آل محمّد از محمّد داد خبر
در قیامت آن چه نفع دارد ز بهر این بشر
هست ولایت از من و هم از علی مرتضی
هم ز فرزندان معصومش امامان هُدی
هم اطاعت از من و هم از علی شیر خدا
هم ز اولاد علی در حد اَعْلی و ولا
آن که دارد این ولایت هم اطاعت هر دوتا
جایگاهش هست بهشت و او ز حق باشد رضا
آن که این دو را ندارد در زیان است و ضرر
جایگاهش در جهنم آتشش هست شعلهور
آن که دارد دشمنی هم با من و هم با علی
هم به اولاد علی دشمن بود با دغلی
جایگاهش در جهنم اسفل است از سافلین
هست خوراکش میوهی زَقُوم درخت آتشین
پس سلام باد به ولایت از نبی و از علی
از تمام اوصیای مصطفی و از وصی
لعنت حق بر تمام دشمنان مصطفی
بر تمام دشمنان جانشینش مرتضی
[40-41] آیه در شأن علی نازل شده از آسمان
ابن عباس گفته این را در عیان و در نهان
آن چه آیه گفته است باشد برای مرتضی
جایگاهش جنت است و جنت روی خدا
[1] سورهئی از سورهها نازل شده نامش عَبَس
از جلال آمد نزول بینی عبوس است هر نَفَس
این عَبَس یک جلوهئی باشد ز شاه لافَتی
چون که بیند بت عبادت میشود جای خدا
ذوالفقار در دست گرفت و بارها بتها بزد
گه بت بی جان و گه جا ندارد، خدا دادش مدد
[16] نقل شده از جعفر صادق امام ششمین
این بَرَرَه هست اَئِمه در مقام معصومین
اولین از این ائمه حیدر صفدر علیست
اصل خوبی باشد و هر خوب از او بینی جلیست
[23] شد سؤال تأویل آیه از امام پنجمین
گفت بود در شأن جد من امیرالمؤمنین
یعنی بسیار کفر و طغیان و عناد ورزید همه
این شما اهل نفاقید و ندارید واهمه
این همه کفر و عناد از بهر کشتن علی
کارتان باشد نفاق و بغض و کینه دغلی
این علی خلق گشته است از طینت پیغمبران
راه او راه هدایت از برای بندگان
بعد از مرگ و شهادت بعد فصلی از زمان
زنده میگردد نماید رجعتی بس جاودان
حاکم روی زمین گردد به سالهای دراز
میکند احکام حق اجرا تمامی سرفراز
حکم نماید از برای دشمنان خود عیان
آن چه امر کرده خداوند از برای دشمنان
[1] سورهی تَکْویر بیامد نازل بهر مصطفی
از جلال آمد ز احمد یا علیّ مرتضی
[2] گر جلال حاکم شود تاریک شود خورشید و ماه
هم ستاره تیره گردد، کوهها گردند چاه
این تجلیِ جلال باشد ظهور حیدری
گر جمال حاکم شود باشد بُرُو زِ رهبری
صبح امید کمال طالع شود از این طریق
این طریق است که جمال و هم جلال باشند رفیق
در علیّ هر دو رفیق باشند نباشد هیچ سؤال
جمع هر دو با رفاقت حاصلش باشد کمال
[8-9] آیهی هشت است، وَاِذَا الْمَوْؤُدَهْ سُئِلَتْ
آیهی نهم بود، بِاَیِّ دَنْبٍ قُتِلَتْ
صادق آل علی تفسیر آیه گفت چنین
هر کسی در حبّ ما گردد شهید، باد آفرین
میتواند قاتلش را بازخواستی سخت کند
با دلیل و حجتی که آورد بدبخت کند
با قبول عُذر بگویم در پرانتز مطلبی
راجع به، بخت، شانس و اقبال که ندارند نَسبی
بخت نباشد چیزی در عالم و یا شانس و اقبال
بهر ناچاری و قافیه در این جا آمد حال
ورنه کَیْ گویم کلامی زین سه تا با این دهان
چون ندارند هیچ وجودی هیچ ظهوری در جهان
هرچه در عالم بود باشند همه کار خدا
جز خدا فاعل نباشد در همه مُلک بقا
بی توجّه بعضی از مردم بگویند این سه را
روی عادات است فقط ما هم کنیم این سه رها
وقت آن است تا که برگردم کنم مطلب تمام
هم ببینم یک شهید با قاتلش دارد کلام
قاتلش محکوم گردد جای محکوم دوزخ است
گر نجات خواهد ز دوزخ بین مثال، سوزن نخ است
در بیان دیگری گوید که این دو آیه را
نازل میداند ز بهر آن حسین سرجدا
پرسند از آن شمر ملعون و دگر از قاتلان
گوچه کرده با شماها این حسین جانِ جان
میتوان گفتا، که پرسند ابن ملجم را چرا
این چنین محراب پر از خون گشت ز رأس مرتضی
میتوان گفتا که پرسند قاتل دخت رسول
بین آن دیوار و در، آیا چه کردی با بتول
میتوان گفتا که پرسند قاتل سقط جنین
تو چه کردی، محسن مولی امیرالمؤمنین
پرسند از قاتل، گناه محسن زهرا چه بود
با فشار کردی شهید بین در و دیوار چه سود
پرسند این بچهی شش ماهه چه کرده با شما
او به دنیا نامده گشته شهید اشقیا
پرسند از او با چه جرمی محسن حُسن خدا
عمر دنیا را گرفتی زو، هنوز نامد دنیا
قبل از آن که آید دنیا کشتی همنام خدا
تو چه گوئی با خدا پرسد تو را این ماجرا
گو گناه بی گناه چیست این چنین کردی شهید؟
با چنین جنایتی صبح عذاب تو دمید
پس، اِذَا الْمَوْؤُدَهْ سُئِلَتْ، در همه دنیا
بِاَیِّ دَنْبٍ قُتِلَتْ، تو ای محسن زهرا
[15] خُنَّسِ از آیه گردیده سؤال از باقرم
در جواب گفتا امام باشد امام طاهرم
این امام غائب است پنهان شود از مردمان
سال دویست شصت هجری غیبتش از این زمان
روزی آید در ظهور همچون ستارهی شهاب
میدرخشد در شب تار، عالَم است در انقلاب
خوش بحال آن کسانی که کنند درک آن زمان
چشمشان روشن، ظهور مهدی است آن جانِ جان
[17] ابن عباس کرد روایت از امیرمؤمنان
آیهی وَالَّیْل اِذا عَسْعَس سؤال شد در بیان
تا چه معنا باشد آن را کن بیانش ای علی
علم هر آیه ز تو باشد به عالم مُنجلی
داد جوابم عالِم قرآن علی مرتضی
گفت مَثَل آورده است حق آیه را زیبا بجا
آیهی هفده مثال است بهر غاصبان حق
از ائمه روی بگردانند همیشه، ما سَبَق
حق علی را بر ولایت بر خلافت نصب نمود
در کتاب و در لسان احمدش او را ستود
حق حتمی علی را غصب نمودند غاصبان
ادعا کردند ولایت با خلافت ظالمان
[1-2] اِنْفِطار است سورهئی از سورهها آمد بنام
یک گشایش حاکم است اندر همه و در نظام
[3-4] در سما باشد گشایش کوکب و دریا و قبر
انفجار نور باشد در همه هیچ نیست حَذَر
این گشایشها همه باشند ز عین یا علیّ
هم جمالی هم جلالی در ظهورند بس جلّی
بَهْ، جمالیها همه نیکو همه غرق نَعیم
وَیْ جلالیها همه بدحال همه اندر جَحیم
روز آخر میشود معلوم که امر، امر خداست
هیچ کسی مالک نباشد برخودش، روز جزاست
[8] در بیانی از رسول الله شده آیه بیان
طرز صورت بندی انسان بخواست مُسْتَعان
صورتی را با تناسب بهر هرکس برگزید
مصلحت در برگزیدن بود وصورت آفرید
یک بیان دیگری دارد امام مجتبی
در بیان خلقت صورت برای مرتضی
گفت خدای خالقِ صورت مُصَوِر کرد بجا
صورت بابم علی را ظَهْرِ بابش در جلا
صورت بابم بنقش صورت جدم رسول
نقش بزد ربّ مُصَوِر نقش احمد، شد قبول
پس علی باشد شبیهتر از همه به مصطفی
این علی نفس رسول الله است، بگفت این را خدا
هست حسین بن علی اَشْبَه به زهرای بتول
این شباهت را خدا داده، کند عاقل قبول
صورت من هم شبیه باشد خدیجه را عیان
نقشها را نقش بسته در ازل حیّ کَلان
پس علی مثل محمّد، هم محمّد مثل اوست
باد سلام بر هر دو صورت هر دو صورت بس نکوست
[13-14] یک روایت آمده از باقر علم رسول
اَبْرارِ در آیه ما باشیم و این معنا قبول
فُجَّارِ در آیه باشند دشمن آل ولا
جایگاه دشمنان است آتش قهر خدا
این ولا باشد علی و زنده باد آل علی
باد سلام حق رسولش هم سلام باد بر وصی
با قسم گفتا امّام مجتبیٰ باشد همین
معنی ابرار نباشد جز امیرالمؤمنین
جز علی و فاطمه و من، برادرم حسین
نیست دگر ابرار به عالم، ابرار باشند نور عین
[1] سورهئی از سورهها باشد مُطَفِّفین به نام
وای بر آنها نپردازند حقوق خود تمام
[2] نی دهند حق نبوت نی دهند حق ولا
نی دهند حق امامت نی دهند حق خدا
حضرت صادق بفرمود تأویل آیه چنین
وایْ بر آن کس که کند کم خمس آل طَیِّبین
خمس آل مصطفی را کم کند در روزگار
یا نپردازد حقوق اولیاء کردگار
وای بر احوالِ همه تکذیب کنان مرتضی
از وصایت از خلافت خلق اول مصطفی
آن که تکذیب علی دارد و یا کم کرد حقوق
او حرامخوار است کند اکل مال خود مال مَسْرُوق
کَیْ توان نوشید ز سرچشمه و یا عین علی
یا ز آب حوض کوثر یا ز جنت چید گلی
آن که پردازد حقوق خود به اهل آن تمام
شیعهی خاص علیّ باشد بر او بادا سلام
او تواند نوشد از سرچشمه و عین علی
هم ز آب حوض کوثر، چیند از جنت گلی
هم تواند نوشد از سرچشمهی آب حیات
هم ز سرچشمهی کوثر هم رسد نزدیک به ذات
[7] معنی آیه سؤال شد از امام کاظمم
گو که این فجار که باشند من به فهمش عازمم
گفت بود فجار کسی که کرده جرئت در عیان
ظلم کند بر ما ائمه، بهر ما باشد زیان
[10] در روایت آمده، آیه نشانی است بس جلی
هست اشاره از برای اولی و دومی
این دو تکذیب پیمبر کرده در باطن، عجب!
پیرو این دو کنند تکذیب قائم، بی ادب
[17] در روایت گفت که چون اهل نفاق بینند یقین
هم مقام و منصب مولی امیرالمؤمنین
میدهد دستور به دوزخ تا بگیرد این نفر
این بود از دشمنانم، کن رها فرد دگر
آن بود از دوستانم جایگاهش هست بهشت
طینتش نازل ز من باشد نگر تو این سرشت
از ملائک دستهئی گویند به جمع دشمنان
این که میبینید قسیم دوزخ و جنت عیان
این امیرمؤمنان است که شما تکذیب او
کرده و حقش ربودید هیچ ندارید آبرو
[28] نوشند از سرچشمهی کوثر همه مقربان
هم پیمبر هم خدیجه هم امیرمؤمنان
آل پیغمبر مقرب گشته از روز اَزَل
رأس این آل است علی نور خدا عَزَّوَجَلّ
[29-30] میگذشت روزی علی با بعض یاران از رهی
ناگهان برخورد نمودند چند منافق فربهی
از بنی امیه بودند آن منافقها همه
با تمسخر خنده کردند هیچ نداشتند واهمه
با خم ابرو زدند چشمها بهم خنده کنان
مسخره کردند فراوان آن گروه ناکسان
این دو آیه نازل آمد ماجرا را گفت چنین
نابکاران مسخره کردند علی و مؤمنین
چون علی آمد به نزد مصطفی و مصطفی
با علی و همرهانش گفت به این زودی شما
در میان آتش سوزان ببینید ناکسان
در عذاب و درشکنجه سربرند ابلیسیان
گو سلام حق به مولای جهان شیر خدا
لعنت حق باد به جمع دشمنان مرتضی
[34] آیه گوید اهل ایمان جملگی روز جزا
بر همه کفار بخندند خندشان بهرخدا
راوی آورده روایت از امام زَیْنُ الْعِباد
با سلام و با صلوات حضرتش آریم بیاد
حضرتش فرمود کنار دوزخ و روز حساب
تخت زیبائی قرار دارد ز بهر بوتراب
روی تخت دارد قرار مولی امیرمؤمنان
گاه نظر بر دوزخ افتد شعلهی آتش روان
با تبسم بنگرد بر دوزخ و دوزخیان
با تبسم زیر و رو گردد جهنم در عیان
زیر شود رو، رو شود زیر تا رسد منافقان
آیند از زیر سوی رو با صد هزار کندن جان
تا رسند نزدیک حضرت و نمایند التماس
گویند ای آقا ترحم کن تو با این جمع ناس
ای امیرمؤمنان و ای وصی مصطفیٰ
رحم نما و کن شفاعت بهر ما نزد خدا
حضرتش خندد به آنان و رود از آن مکان
سوی دوزخ باز بگردند زان مکان منافقان
هست قسیم جنت و نار شاهد ملک ولا
صد سلام و صد صلوات بر علی باد از خدا
[1] سورهئی از سورههاست نام اِنْشِقاق باشد از آن
آسمان گردد شکافته از خدا گیرد فرمان
[3] آسمان بشکافت، زمین شد منبسط بهر ولا
تا شناخته گردد باطن تو بگو شیر خدا
[9-8-7] گفت امام صادقم معنای آیه را چنان
مصداق آیه علی باشد و جمع شیعیان
در قیامت نامهی اعمال دهند بر دست راست
نامهشان باشد قبول، هیچی ندارد کم و کاست
در بیان دیگری فرمود: خداوند رحیم
مؤمنین آمرزد و بخشد گناهان، آن کریم
سیئات مؤمنان تبدیل کند بر حسنات
نیست ز بهرش هیچ گناهی غیر خیر و برکات
[19] چند قسم پیش آمدِ آیه و آیه در بیان
گوید امت کارهای جُور بجور دارند نشان
گفت پیمبر: میکنید کاری که انجامش گران
کارهائی میکنید که کردهاند پیشینیان
شد سؤال، پیشینیان آیا که باشند در جهان
در جواب فرمود: یهودی و نصاری دان کسان
صادق آل نبی گفتا که مهدی زمان
غیبتی طولانی دارد تا که آید در میان
بعض از اصحاب سؤال کرد از سبب، گو چیست سبب؟
آیه را کردی تلاوت، بعد آن گفت ذکر ربّ
گفت که امتهای پیش بعد نبی خود همه
کارهائی مرتکب گشتند نداشتند واهمه
غیبت قائم بطول انجامد تا این مردمان
آن چه خواهند مرتکب گردند در این ملک جهان
در روایت آمده از شاه مردان مرتضی
کارهای نوع بنوع را واضح معنا کرد بجا
گفت همان مکر و جنایاتی که داشتند امتان
با خلفا و وصی بر حق پیغمبران
امت موجود همه نسبت به من دارند عیان
بعد من نسبت بفرزندان من باشد همان
[20] گوچه باشد که منافق نیست ایمانش بحق
این چنین بوده همیشه، آینده حال و سَبَق
ابن عباس گفت پیمبر گفته در معراج مرا
برده بودند قاب قوسین یا که اَوْ اَدْنی بالا
گفت خدایم: ای محمّد ده سلامم به علی
گو علی را، دوست دارم، دوستانش را بلی
از برای دوستیش نام علی کردم جدا
از میان نامهایم بهر عبدم مرتضی
نام من باشد علی و نام او باشد علی
او علی و من عَلِیّ الْعَظیم باشم جَلی
ابن عباس گفت: پیمبر گفته است: منافقان
این همه فضائلش، تصدیق ندارند هیچ از آن
این علی از بس بلند باشد که نشناسند علی
جهل مردم باعث مشکل شده، سخت مشکلی
باد سلام حق تعالی بر علی مرتضی
لعن حق بر دشمنانش دشمن اصل ولا
[1] سورهئی نامش بُرُوج از آسمان آمد فرود
باد قَسَم بر آسمانِ با بُرُوج، بادا درود
[2-3] بین قَسَم آمد به آسمان و به برجهای عظیم
هم به روز موعود و هم شاهد حیّ کریم
این قَسَم باد بر جمال و بر جلال کبریا
آن امیرالمؤمنین آن مظهر ذات خدا
از رسول الله شده نقل او بفرمود این چنین
ذکر حق و ذکر من، ذکر امیرالمؤمنین
هست عبادت پس بکوشید تا به دست آرید از آن
ذکر چراغ روشنائی دل است از آسمان
باد قسم بر آن خدائی که مرا مبعوث نمود
بهترین خلقم قرارداد و مرا بسیار ستود
این وصی من علی افضل ز جمع اوصیا
بر تمام بندگان هست حجت خاص خدا
هست خدا را او خلیفه بر همه خلق جهان
جمع فرزندان او هادی ز بهر مردمان
با وجود آل طاها این خداوند مبین
میکند دور هر عذابی را ز اهل این زمین
اول با اذن خدا دوم ز بهر اولیا
آسمان برپا و کوهها استوار تا هرکجا
از برکات ائمه آید باران از سما
هم نبات روید ز خاک و هم حیات این هوا
باشند اولاد علی پروردگار را خود ولیّ
جانشین مصطفی باشند همه بعد علیّ
هست وصیهایم به تعداد همه ماهای سال
هست به تعداد نقبای موسای خوش خصال
بعد آن بنمود تلاوت، وَالسَّماءْ، ذاتِ الْبُرُوج
لازم است هر که بخود آید، نماید هم عُروج
بعد از آن با ابن عباس گفت، تو میدانی چرا؟
حق قسم یاد کرد به آسمانی که دارد برجها
گفت ندانم یا رسول الله چه منظور است یقین
خود بفرمائید بدانم تا چه باشد رمز این
گفت رسول الله که من باشم سما در این بیان
هست امامان بعد من آن برجهای آسمان
اول این برجها باشد امیرالمؤمنین
آخر برجها بود مهدی قائم در زمین
روز موعود است قیامت روز مشهود عرفه
شاهد باشد روز جمعه نزد حق باشند همه
حضرت صادق بفرمود معنی این آیهها
معنی شاهد و مشهود را نمایاند از وفا
شاهد و مشهود بود ختم رسالت احمدی
هم بود ختم ولایت میر هستی علوی
شاهد است شخص محمّد شاهد روز جزا
مَشهود این شاهد باشد نفس پاکش مرتضی
شاهد است شخص محمّد شاهد مُلک وجود
مشهودش باشد علی شَهد شهود آمد سُجود
شهد شاهد شهد مشهود در سجود ظاهر شده
شهد ناب بندگی از هر دو تن باهر شده
شهد شاهد شهد مشهود شهد شهد باشد خدا
مَظهر این شهد والا مصطفی و مرتضی
[20-21-22] هست محیط باری تَعالی بر همه، روز و شبان
هم به قرآن آمده هم لوح محفوظ جاویدان
[1-2] سورهی طارِق بیامد با قَسَم به آسمان
توچه دانی چیست طارق واقع ملک جهان
[3-4] نجم ثاقب است علیّ و نور تابان عیان
هر کسی را حافظ است لطف خدا شاه جهان
گفت اَبان نزد امام ششمین با روح و تن
بودم و دیم که مردی وارد گردید از یمن
با ورودش کرد سلام و هم شنید جواب آن
مرحبا بر تو ایا سعد هم شنید آن خوش روان
در تعجب شد که این نام من است مشهوره نیست
مادرم بر من نهاده هیچ آن معهوده نیست
در جهان کمتر کسی باشد خبر از نام من
با لقب مردم شناسند شخص من در انجمن
حضرت صادق بفرمود: راست میگوئی تو سعد
در لقب خیری نباشد تا گرفت از آن مدد
آیهی یازده ز حُجُرات تلاوت کرد عیان
از وَلاتَنابَزُوا، تا که رسید، بَعْدَ الاْیمان
آیه گوید، با لقب زشت نخوانید همدگر
نام زشت نسبت نداده، کی بود در آن ثمر
سعد منجم بود و بودش با ستاره آشنا
ادعای دانش و علم ستاره بود بجا
گفت امام صادقم: آیاشناسی تو زُحل
گفت شناسم، نحس باشد نیست کلام من جدل
حضرتش فرمود: تو ساکت باش مگو این حرف دگر
با ادب کن آن زیارت با ادب کن آن نظر
دان زُحل باشد ستارهی امیرالمؤمنین
این ستاره نَجِم ثاقِب نور دهد بر این زمین
جایگاه این ستاره آسمان هفتم است
صاحبش بعد از خداوند بین تو شخص دوم است
نور آن تابد به آسمانها و آید بر زمین
روشنی بخشد سماء دنیوی بس دلنشین
نور آن روشن کند هفت آسمان و هفت زمین
نور گرفته این ستاره از امیرالمؤمنین
نام آن را حق نهاده در کتاب آسمان
نام نهاده نَجْمِ ثاقِب نام زیبایش عیان
آمده در سورهی طارق، سوم آیه از آن
باد سلام حق تعالی بر امیرمؤمنان
[5-7] بنگرد انسان که از چیست خلقتش در این جهان
از آب نطفه و صلب پدر و سینهی آن
این ظهور مادی و خاکی او باشد یقین
هست ظهور معنویش از امیرالمؤمنین
[15-16-17] در روایت آمده از صادق ملک ولا
صادقم گفته کلامی یک کلام پر جلا
این سه آیه کرده معنا در بیانی خوش نوا
باطنی از آیهها باشد نمایان هرکجا
او بگفته مشرکین، منافقین با صد جفا
مکر و حیله کردهاند با پنج تن آل عبا
پس خدا فرموده ای احمد کنم من هم چنین
کید و مکری واقع سازم بهرشان روی زمین
میدهم مهلت همه را تا ظهور قائمم
انتقام گیرم از ایشان با عذاب دائمم
[1] سورهی اَعْلی بیان اسم اعلای خداست
آن خدای خالق ما هادی ملک وِلاست
هست علی بن ابی طالب بحق اسم خدا
اسم زیبای الهی اسم بسیار آشنا
در بحار آمد ز مولایم علی مرتضی
یک حدیث پر ز قیمت، اَنَا اَسْماءُ الْحُسْنی
گفت علی من اسم زیبای خدایم و سلام
باد سلام حق به اسمش اسم با نام و نشان
[15] صادق آل علی کرد آیه را معنا چنین
چون که یاد کردی خدایت گو صلوات، آفرین
بعد ذکر نام حق فوراً تو بفرست صلوات
گو به پیغمبر و آلش با سلام و برکات
آن که ذکر اسم حق کرد پس فَصَلیَّ بعد آن
گوید صَلْواتْ بر محمّد هم به آلش جاودان
اصل و رأس آل اطهر هست علی مرتضی
باد سلام و باد صلوات بر علی لافتی
[16-17] گفت امام صادقم باشد حیات دنیوی
هست ولایت بهر اول، دومی و سومی
آخرت باشد ولایت از امیرمؤمنان
این ولایت در صُحُفِ جملهی پیغمبران
آمده و هیچ پیمبری نگشت مبعوث مگر
عهد و پیمانی گرفت از او که تا باشد ثمر
میوهی عهدش بود اقرار نبوت رسول
هم بود اقرار ولایت علی، مُهر قبول
هم بود اقرار ولایت جمیع اوصیا
اوصیای مصطفی از نسل پاک مرتضی
در روایت آمد از اِبْنِ نُباته از علی
تفسیر آیه سؤال شد از حضور آن وصی
گفت هزاران سال قبل از خلق آسمان و زمین
در میان قائمهی عرش نوشته بود چنین
یک شهادت بود به توحید هم به نفی شِرْکِ ربّ
یک شهادت بر عبودیت احمد خوش نسب
هم شهادت بر رسالت نبی محترم
هم شهادت بر وصایت علی خوش کرم
پس به حتم باید شهادت داد به توحید خدا
هم شهادت داد رسالت هم وصایت مرتضی
باد سلام ربّ یکتا بر محمّد و علی
باد به اهل بیت عصمت وصفشان باشد وصی
[1تا7] سورهئی از سورهها نازل شده بر مصطفی
از قیامت یک خبر آورده است پر ماجرا
ماجرای سوره باشد از جمال و از جلال
نازل مولی علیّ باشد ولیّ کردگار
با خطاب گفتا به احمد ذُوالْجَلال مُسْتَعان
گو رسیده است تو را آن تک خبر از آسمان؟
آن خبر باشد قیامی از قیامت پر جلا
غاشیه باشد قیامت، محضر اسم خدا
روز محشر هم، وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَه
عامِلَهْ نّاصِبَهْ تَصْلی ناراً حامِیَه
چهرهی بعضی بود ترسناک در روز جزا
کارشان رنج و مشقت جایشان آتش بپا
آب داغ دوزخی نوشنده طعام است خار تیز
میچشند و در عذابند، همرهانند در ستیز
نی که سیر و نی توانمند باشند در روز جزا
در عذاب و مشکلات غوطهورند پر ماجرا
این بیان ترجمه بود بهر آیاتی نشان
یک اشاره بود به این هفت آیه در حد توان
کی توانیم تا رسید در محضر قرآن نور
باطنی را ظاهر سازیم همچو داود و زبور
بِهْ، بود تا که رسیم در محضر هر دو امام
حضرت باقر و صادق دو امام خوش مقام
تا چگونه کردهاند تفسیر و تأویلها عیان
معنی و مصداق آیات را به ما دادند نشان
باطنی از جمع باطنهای قرآن را بما
کردهاند ظاهر چه زیبا، ذهن ما را آشنا
یک روایت بس بلند در روضهی کافی بود
متن این زیبا حدیث با جان ما صافی بود
راویان این خبر بر ما رسانیدند خبر
این خبر شنیده شد از فرد اشرف بشر
صادق صدق و صداقت گفت به همراه پدر
هر دو رفتیم رو به مسجد بین منبر بین قبر
دستهئی از شیعیان دیدیم به آن جا هر دو تا
باب من دادی سلام بر شیعیان مرتضی
رو به آنان با قسم گفتا که دوست دارم شما
پس در این دوستی شماها هم کمک باشید مرا
این کمک باشد ورع و پارسائیها بجا
پاکی و پرهیزکاری واسطه باشند دوتا
پس بکوشید در ورع، پاکی و تقوی بس زیاد
این کمک باشد به ماها این بود فتح جهاد
نی رسد هیچ کس ولایت، هیچ به دوستیهای ما
جز به پرهیزکاری و کوشش، کمک خوانده خدا
هر که دارد یک امامی بندهی خاص خدا
طبق دستورش عمل باید که تا گردد رضا
این شمائید شیعه و یاور ز بهر کردگار
این شمائید کز همه پیشی گرفتید پر عیار
سابِقُونَ الْاَوَلُونَ السَّابِقُونَ الاخَرُون
سابِقُونَ السَّابِقُون اوُلئِکَ الْمُقَرَّبُون
سبقت دنیا بود دین داری و یاری آن
سبقت در آخرت سرعت بود سوی جنان
هم خدا کرده ضمانت هم رسول کردگار
هم امامان شما خود ضامنند هر هشت و چار
ضامنند تا که بهشت جاودان گردد عطا
از برای شیعیانِ پرهیزکار مرتضی
با قسم گفتا امام باقر ملک ولا
نیست درجات بهشتی برتر از مال شما
پس برای درک آن باشید رقیب همدگر
جهد و کوششها کنید تا که به دست آرید ثمر
هم شما پاکید ایا مردان و هم پاکند زنان
پاک ز بهر پاک باشد در بهشت جاودان
هر زن با عفت و ایمان بود خود حورٌ عین
زیبای زیبا و چشمهای سیاه و خوش جبین
مرد با ایمان صدیقی است خود ز مردان بهشت
وصف ایمان است طبیعت پر عیار و خوش شرشت
گفت امیرمؤمنان روزی به قنبر آن غلام
مژده گیر و مژده ده خوش باش بگویم یک کلام
با قسم گفتا به قنبر، رفت ز دنیا مصطفی
لیک بجز از شیعیانش از همه بود نارضا
از تمام امتش خشمگین بود جز شیعیان
با کمال خشم و سخط رفت از این دار جهان
دان ز بهر هر کس و چیز عزت و شوکت عیان
عزت اسلام ناب باشند تمام شیعیان
هرچه باشد در جهان دارد ستونی بهر خویش
شیعیان باشند ستون دین اسلام، بَهْ، چه کیش
هرچه در عالم سری دارد سرش هست اصل آن
شیعیان باشند سر اسلام ناب در هر زمان
هرچه باشد در جهان دارد شرافتی عظیم
دین اسلام را شرافت شیعه باشد ای فهیم
هرچه باشد هست ز بهرش سیّد و آقا بنام
سیّد جمع مجالس مجلس شیعه مدام
هرچه باشد هست ز بهرش یک امام و رهبری
رهبر هر سرزمینی مسکن شیعه بَری
به خدا بادا قسم گر که نباشند شیعیان
در زمین هرگز نباشد نعمت بر مخالفان
بهرهئی هرگز ندارند نه به دنیا، آخرت
نیست خوشی بهر مخالف جز بدی و مَرارت
ناصبی و دشمنان خاندان مصطفی
گر عبادتها کنند مشمول شوند این آیه را
کارگر ناصبی است، عامِلَهْ ناصِبَه
جایگهش آتش است، تَصْلی ناراً حامِیَه
هرکه بود ناصبی هر عملش بر فناست
کوشش و سعیش به باد میرود و بی نواست
گر کنند نطق شیعیان ما، نگر نور خداست
گر مخالف میکند نطق نطقشان کژ و خطاست
باد قسم پروردگارم هر کدام از شیعیان
وقت خواب روحش برد بالا به سوی آسمان
از برکتهای خود سهمی دهد بر روح او
آن برکت هست مبارک، بَه، چه والا و نکو
گر رسیده عمر او آخر برد در رحمتش
در گلستان بهشتی رحمت حق اُلفتش
جایگاهش سایهی عرش بس مقامات بلند
هر مقامی که دهد او، هست مقامات دلپسند
گر که عمر او به آخر نی رسیده است هنوز
ذرهئی از عمر او ناید به معنا سوخت و سوز
روح او را همره جمعی ملک، باشند امین
میفرستد تا به پیکر وصل شود روی زمین
باد خدا را هم قسم، حاجی و عمّار شما
جملگی باشند عزیزان، خاص درگاه خدا
هست فقیران شما هم جملگی از اغنیا
اغنیای از شماها قانع باشند و رضا
پس تمامی شماها اهل دعوت خدا
اهلیت بهر اجابت هم پذیرش پر جلا
در حدیث بعدی آمد از امام ششمین
اوصاف بسیار ز شیعه کرد بیان آن مه جبین
لیک نمیگردیم وارد بر حدیث دومین
کار ما، وَهْ، اختصار است اختصار نازنین
این همه فرمود صفات شیعه را عالی صفات
این همه از بهر شیعه آمده از عالیات
این همه نازل ز معصوم، جمله تنزیل علیست
اصل خوبیها علی باشد صفاتش اجملیست
اصل خوبیها خدا و مصطفی تنزیل او
هست علی تنزیل احمد هرچه خواهی هست نکو
مظهر شاه ولایت هست ائمهی هدی
جلوهئی از این ائمه شیعه را باشد بجا
پس سلام حق بحق باد و به احمد و علی
بر امامان بزرگوار تشیع بس جلی
هم سلام بادا به مولی و به جمع شیعیان
باد سلام حق تعالی بر امیرمؤمنان
یک روایت آمده از صادق آل رسول
هست روایتهای صادق جملگی ما را قبول
گفت فرا گیرد تمام مردم روی زمین
تیغ دست حضرت قائم امام راستین
هیچ ندارند طاقتی تا امتناع ورزند از آن
طاقت شمشیر مولی را ندارند انس و جان
در عمل باشند به چیزهائی نگفته است خدا
نصب کنند غیر اُولِی الْاَمْر به ولایت از جفا
غیر صالح را وصی سازند برای مصطفی
آتش جنگ را برافروخته کنند در این سرا
در سرای آخرت آن آتش دوزخ بپا
بهر آنان شعله ور باشد ز آن جا تا سما
مصداق آیه بود هر ناصبی و هر عدو
هر مخالف بهر دین الله، بود بی آبرو
هرچه خواهند روزه دارند و بپا دارند نماز
هرشب و روز در عبادت بهر حق بی نیاز
هیچ ندارند بهرهئی از بهرشان، سود و زیان
جمله نابودند همیشه چون رضا نیست مُسْتَعان
چون که باشند دشمن مولی امیر مؤمنان
نیست قبول درگه حق جملهی اعمالشان
[25-26] در روایت آمده از صادق آل ولا
گفته در متن روایت یک بیان پر بها
گفته در روز قیامت هست ارادهی خدا
تا کند ما را موکل بر حسابهای شما
واگذارد بررسی هر حسابی را به ما
از تمام شیعیان گیریم حساب روز جزا
هرچه میباشد برای ما خدا داده به ما
بعض از آنها ببخشیم شیعیان را ما بجا
ما نداریم هیچ سؤالی زآن چه را بخشیدهایم
هرچه داریم هست ز بهر شیعیان، نادیدهایم
چون به این جاها رسید کردی تلاوت آیهِ
بیست و پنج و بیست و ششم آیهئی که پایهِ
در بیان دیگری است، هر یک نفر از امتی
با امام عصر او باشد حسابش ساعتی
دان امام عصر شناسد دوستان و دشمنان
هر که را با صورت او میشناسد بِالْعَیان
حاکم روز قیامت بعد حق باشد نبی
قاسم بین بهشت و بین دوزخ هست علی
در حدیث دیگری در ذیل آیات خدا
حضرت باقر بفرمود جابرا روز جزا
جمع نماید در قیامت حضرت پروردگار
اولین و آخرین از خلق خود را در شمار
او بخواند مصطفی و مرتضی را نزد خویش
حُلهئی از نور سبز پوشد به هر دو پس و پیش
حُلهی نور میکند روشن همه ملک زمین
مشرق و مغرب به نور غرقند دو نور مه جبین
بعد از آن دعوت نماید ما ائمهی هُدی
تا حساب خلق رسیم ما محضر خاص خدا
ما کنیم اهل بهشت را داخل باغ بهشت
این بهشت باشد ز بهر مؤمنان خوش سرشت
اهل دوزخ را به دوزخ میکنیم داخل همه
عدل حق باشد چنین و هیچ نباشد واهمه
این قضاوتها همه در محضر حق مبین
محضر جمع نبییّن اولین و آخرین
بعد اتمام حساب و جای گزینی جنان
میکند دعوت خداوند از امیرمؤمنان
تا کند تزویج به جنت همگی مؤمنات
از برای مؤمنین اندر بهشت عالیات
با قسم گفتا که هیچ کس جز امیرالمؤمنین
این عمل انجام نخواهد داد بروز واپسین
این عمل باشد کرامت از خداوند کریم
حق عطایش کرده بر نفس صراط مستقیم
با قسم گفتا امام باقر ملک ولا
هست قسیم جنت و دوزخ علی مرتضی
در حدیث دیگری آمد، بگفت راوی: خبر
در حریم خانهی خاص خدای دادگر
محضر موسی بن جعفر بودم و دیدم عیان
گرد کعبه دور ارکان در طوافند مردمان
گفت به من موسای کاظم صحنه را بینی چنین
بازگشت این مردمان باشد به سوی ما یقین
ما حسابها را رسیم و ما شفاعت میکنیم
ما امام شیعیانیم و امامت میکنیم
حق ز ماها میپذیرد این شفاعت را بجا
زین پذیرش ما رضا باشیم خدا هم هست رضا
هادی امت بفرمود در زیارت جامعه
بازگشت خلق خدا سوی شما باشد همه
هست حسابهای خلائق بر شماها از یقین
فاصلهی حق و باطل نزدتان باشد متین
پس امام این ائمه هست امیرمؤمنان
قاضی روز قیامت، قاسم نار و جنان
سورهی فجر کرد طلوع و فجر امیدم دمید
فجر صادق طالع گردید کس به این زیبا ندید
فجر عشق است طالع گردیده است از صبح ازل
یا که فجری است از ولایت طالع گشته لم یزل
یا که فجر خاتمیت در نبوت آمده
یا که فجری از خلافت در امامت آمده
یا که فجری است از ولایت صبح امید همه
طالع گشته از ازل هم در طلوع بی واهمه
تا ابد اندر طلوع باشد به نفع همگان
نور و نور افشان کند هر روز همه ملک جهان
فجر آن آب حیات است از برای هر کسی
هر کسی نوشد از آن هر جرعه با هر نفسی
خلق باری جملگی نوشند از آن آب حیات
گر ننوشند زان حیات چیزی، رسد وقت ممات
جان هر موجود بود بسته به یک جرعه از آن
صبح امیدش دمیده شب و روزش شادمان
گویمت فجر ولایت را یقین دان فجر نور
کَیْ بدانم من بیانش، نورِ نور است فوق طور
فجر صادق فجر نور است پس قَسَم بادا به فجر
هم قَسَم بادا به شبها هم به شَفْع و هم به وَتر
[1] نقل نموده جابر از آن صادق آل ولا
باشد وَالْفَجْر قائم آل علی مرتضی
[2-3] وَلَیالٍ عَشْر امامان از حسن تا به حسن
باشد وَالشَّفْع مرتضی و فاطمه وجه اَحسن
[4] وَتْر، خداوند یگانه بی شریک و بی نظیر
وَالَّیْلِ اِذا یَسْر، باشد دولتی بس دلپذیر
عمر این دولت بود تا دولت قائم بپا
بهر این دولت کنیم ما جملگی شکر خدا
اصل این دولت بود یک اصل والا انقلاب
دولت جمهوری اسلامی ایران مآب
انقلاب ناب اسلامی ایران اصل آن
در ادامه باشد تا آن که بیاید جانِ جان
از برای انقلاب قائم آل علیّ
انقلاب باشد مقدّمه که تا آید ولیّ
انقلاب ناب اسلامی بماند برقرار
چون بود خواست و ارادهی جناب کردگار
سالها ماند که تا بیدار شوند، وَهْ، مسلمین
دست رد محکم زنند بر سینهی شرک، مشرکین
دست رد بر سینه وابستگان شرق و غرب
تارها گردند ز ذلت، عزت خود را سبب
سالها ماند که تا بیدار شود هر ملتی
سرنگون سازد ستمگر، سرنگون هر دولتی
سالها مانده که تا آماده گردد این جهان
تا که آید منجی عالم امام انس و جان
ظالمان را بر سر خاک مذلت مینهد
جمع مظلومان همه بر خوان حرمت مینهد
او بود منجی عالم او بود نور خدا
او بود هادی خلق و جن و انس را رهنما
او نجات بخشد تمام بندگان را از ستم
او دل مردم کند شاد و نباشد ذره غم
او بدارد دوست تمام مردمان روی زمین
او ز بهر مردمان است مرجعی بسیار امین
او عدالت گستر است اندر همه مُلک وجود
هرکسی از جود والایش برد بسیار چه سود
شرق و غرب دارند همه دوستش، بود دوست خدا
دوست بدارد شرق و غرب را او بود ایزد نما
ایزد پاک دوست بدارد جمع مخلوقش همه
مخلوقش از خود بداند، گویم این، بی واهمه
چون خدا دارد همه دوست، منجی عالم همین
دوست دوست مردمان است در همه روی زمین
منجی عالم بود مهدی موعود همه
او بود فرزند احمد نور چشم فاطمه
منجی عالم بود فرزند مولایم علیّ
میوهی قلب نبوت او دوازدهم وصیّ
منجی عالم بود ختم ولایت حیدری
کس ندیده در جهان مانند او هیچ رهبری
آنچه نگذاشتند علی خدمت کند بر این جهان
وارث حیدر کند خدمت تمام مردمان
آنچه نگذاشتند علی تا باز بگوید از سما
راه آسمان را بیاموزد به این خلق خدا
او بفرمود راه آسمانها بپرسیدم همین
تا بگویم بهرتان از فوق عرش تا این زمین
راههای عالم بالا یقین داناترم
گر بخواهید بهرتان گویم به روی منبرم
لیک نبود از بهر آن مردم کمی عقل و شعور
تا برند نفع فراوان از علی منبع نور
حال که در آخر زمان عقلها شکوفا میشود
غنچهی باغ ولایت ظاهر و وا میشود
مهدی موعود شود ظاهر ز غیبت در عیان
دست این مردم گرفته میبرد تا آسمان
صبح علم گردد طلوع از مشرق آل ولا
علم شکوفا میشود آن قدر که میخواهد خدا
غنچهی علم وا شود از آسمان و از زمین
مردمان بسیار بدانند کامها گردد شیرین
عالم دنیا شود بسیار زیبا و قشنگ
باطن خود را کند ظاهر چه عالی رنگ برنگ
پس بیاید منجی عالم نجات بخش جهان
خدمت بسیار کند بر مردم روشن روان
آنچه نگذاشتند ائمه در ترقی جهان
پیش برند، مهدی ما خواهد به پیش برد بیکران
منجی عالم پناه بی پناهان در زمین
نسل پاکِ مولای عالم امیرالمؤمنین
[22] فجر عشق کرده طلوع جمله ملائک صف به صف
آمده پروردگار، باشند ملائک جان بکف
جاءَ رَبُّکْ آمده باشد خدا در این مقام
دائماً در این مقام است تا که مخلوقش تمام
دانند و باور نمایند که خداوند قیوم
در همه جا هست و حاضر، داند احوال عموم
هست مسلط بر همه خلق رازق است در هرکجا
عالم ما سفرهی آقا علیّ مرتضی
[28-27] صادق آل نبی گفتا جواب یک سؤال
وقت قبض روح ندارند مؤمنان هیچ نوع ملال
چون ملک آید کند قبض روح پاک مؤمنی
گوید او را، ای ولیّ الله نداری تو غمی
با قسم گوید که من با تو کنم نیکی عیان
خیر تو خواهم بمانند پدری مهربان
چشم خود بگشا ببین انوار عالی روبرو
چارده معصوم را ببینی بس چه زیبا و نکو
چون گشاید هر دو چشمان بیند ختم المرسلین
بعد آن بیند ولیّ حقّ امیرالمؤمنین
فاطمه بیند حسن بیند، ببیند هم حسین
خوش ببیند او ائمه جملگی نور دو عین
چون کند باز هر دو چشمش بیند انوار هُدی
در زیارت آید و او زائر نور خدا
ناگهان از جانب حق یک منادی در ندا
خواند روح پاک او تا که برد نزد خدا
هست ندای یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه
همره پیغمبر و هم خاندان فاطمه
پیش بسوی ربّ خود ربّت مربی جهان
هستی راضی تو ز او و او ز تو راضی بدان
در میان بندگان خالصم داخل، بیا
تا رسی بر فجر جَنَّت، جنّت ذات خدا
باقر علم الهی کرده معنا آیه را
تفسیر و تأویل نموده آیههای پایه را
گفت است هر نفس که باشد مطمئن، هست اطمینان
اطمینانش از ولایتِ علی باشد بدان
خوش بود با این ولایت هم خدا راضی ز او
در زمان احتضار آیند ملائک روبرو
گویند او را: ای کسی که مطمئنی به ولا
با دو صد شادی به نزد ربّ و محبوبت بیا
تو رضا باشی ز محبوب، او ز تو باشد رضا
زین رضا باشد ولایت در رضا و در جَلا
در مقام فجر خطاب آمد به نفس مُطمئن
نزد ما آی ای حسین ای تو امام انس و جن
[28] تو بیا در محضر حق باشی خشنود از خدا
هم بود راضی خدا از تو شهید راه ما
[29] تو یکی از بندگان خاص من باشی حسین
در میان بندگان خاص بیا ای نور عین
ای حسین باشی تو خون من توئی نور هدی
هم توئی فرزند خونم آن علیّ مرتضی
[30] تو بیا در جنت خاص خودم ای بی نظیر
جنّت ذات است برایت، بَهْ، مقامی است دلپذیر
[1] سورهئی از سورهها باشد بَلَد بَیْتِ خدا
نازل آمد در خود بیت بر رسول مصطفی
اولین خانه بود در مرکز روی زمین
هست فرودگاه بهر آدم آمده از عِلّییّن
[2] زادگاه مصطفی است این خانهی خاص خدا
جبرئیل نازل شده در این مکان بر مصطفی
[3] آدم اَبُوالْبَشَر کرده بنا این خانه را
جایگاه جلوهی او مادرم باشد حوا
بار دیگر خانه را بنمود بنا شخص خلیل
در بنا او را حمایتها نمود لطف جلیل
بعد از آن پیغمبران کردند زیارت خانه را
در کنارش بود عبادت حفظ کنند نشانه را
بارها آورده وحی از نزد خلاق مبین
بارها کرده زیارت حضرت رُوحُ الْاَمین
خانهی خاص خداوند زادگاه مرتضاست
فاطمه بنت اسد را بین تو مهمان خداست
خانهی خاص خدا با آن مقام پر بها
زادگاه نور یزدان است علیّ مرتضی
چون که بگذشتی سه روز درهم شکافت رُکن یَمان
روی دست مادرش ظاهر شده آن جانِ جان
بهر زادگاه علی این خانه باشد محترم
از شعاع مولدش گردیده است اصل حرم
بین مَطاف گشته ز بهر خاص و عام بیت خدا
شرط حج باشد طوافِ گردِ خانه از صفا
قبلهی اهل نماز است مَوْلد مولی علی
مقصد اهل نیاز است بس چه زیبا منزلی
گر نبودی خانهی خاص خدا روی زمین
کَیْ ولادت حاصل آمد از امیرالمؤمنین
چون علی آمد ظهور در بیت نور ماه رجب
بر همه لازم شده تا بهر بیت اندر ادب
با ادب تکریم نمایند زادگاه مرتضی
در عبادت روی خود بر خانهی خاص خدا
پس قَسَم بادا به زادگاه علیّ مرتضی
هم قَسَم بر شهر مکه زادگاه مصطفی
ای رسول ما تو باشی ساکن اُمُ الْقُری
امنیت باشد در این شهر بهر مهمان خدا
شد سؤال از حضرت باقر امام محترم
این پدر با این پسر آیا که باشند خوش قدم
داد جواب گفتا پدر باشد امیرمؤمنان
دان پسر را مجتبی و هم حسین آرام جان
راویم کرده روایت از امیرمؤمنان
این من و اولاد من باشند وصیم در جهان
ما همه باشیم محدِث، هادی امت همه
بعد من یک یک هدایت میکنند این جامعه
گفتمش باشد کدام یک این وصی بعد شما
گفت حسن باشد دگر باشد حسین سر جدا
بعد او باشد علی بن الحسین زَیْنُ الْعِباد
هشت نفر فرزند او باشند همه زین خانه زاد
هر کدام را نام ببرد و هر یکی بعد دگر
گفت به ایشان، یاد نمود سوگند خدای دادگر
در کتاب آسمانی نیک نظر کن با خرد
آمده واو قسم با، والِدٍ وَ ما وَلَد
هست پیمبر والد و هستند ائمه این ولد
عصمت است معنای آیه از نزول تا به ابد
والِد نوع بشر باشند محمّد با علی
نوع انسان زین دو فرد هر روز نماید منجلی
[8] نقل شده از باقر آل نبیّ این مُدعا
معنای عَیْنَیْن بود ختم رسالت مصطفی
[9] معنی لفظ لِساناً هست امیرمؤمنان
شَفَتَیْن باشد حسن دیگر حسین مهربان
[10] پس نگر نَجْدَیْن ولایت بهر ایشان در جهان
یا که نَجْدین، نَجد خیر و نجد شر باشد بدان
[13] صادقم گفتا کلامی بهر فَکُّ رَقَبَه
هست ولایت علی بهر تمامی ناجِیَه
[14] صادقم گفتا هر آن کس کرده باشد بس عطا
بر فقیر شیعیان ما، فقط بهر خدا
میدهد اجرش خداوند بس فراوان بی حساب
جز خدایش کس نداند تا دهد روزی جواب
آن که از ما اهلبیت دارد ولایت، معرفت
میرهد از هر عذابی در جهان آخرت
[15-16] این یتیمِ قُرب و نزدیک وصف او باشد نبیّ
اَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَ، نام زیبایش علی
حیدر صفدر علی اطعام دهد شخص یتیم
هم دهد مسکین نادار هم اسیر را از نعیم
پس قسم بادا به کعبه قبلهی خاص خدا
هم علی با حق بود هم حق بود با مرتضی
[18] بهترین اصحاب عالم دان تو اصحاب یَمین
جمله باشند پیرو و دوست امیرالمؤمنین
[19] بدترین اصحاب عالم مَشْئَمَه باشد عیان
دوشمنان آل طاها هست در این ملک جهان
حضرت باقر نمود تأویل آیه این چنین
باد سلام حق به باقر هم امیرالمؤمنین
سورهی شمس گشته نازل از مقام معنوی
لطف ایزد طالع گشته از مقام سرمدی
لطف ایزد نازل آمد سوم شعبان رسید
شد تولد نور یزدان فجر امیدها دمید
[1] شمس عالم نور تابان است حسین فاطمه
منبع فیض تمام است جانِ جانان همه
[2] چارم شعبان رسید و کرد طلوع ماه تمام
بعد خورشید ماه بیامد اقتدا کرد بر امام
ماه تابان است عباس آمده بعد از حسین
بهره گیرد از برادر همچو ماه از شمس عین
[3] پنجم شعبان تولد یافت علیِ بْنِ الْحُسین
نور رویش کرده روشن آسمان مشرقین
آمده بعد از پدر باشد امام چارمین
باد سلام حق بر این اِبْن و عَم و بابِ مَتین
پس قسم بر شمس عالم هم به ماه عالمین
هم به روز روشن حق شد علیِّ بْنِ الْحُسین
صادق آل رسول گفتا میان یک خبر
آفتاب باشد رسول الله علی باشد قمر
وَالنَّهارْ، باشد امام از نسل پاک فاطمه
لَیْلِ یَغْشها، ستمکاران جور، پُر واهمه
گفت حسین بن علی، شمس است رسول عالمین
وَالْقَمَر باشد علیِّ ما امیرالمؤمنین
هست محمّد آفتاب پر فروغ این جهان
نور آن روشن نماید از زمین تا آسمان
نور آفتاب رسالت در تَلأْلُؤ آمده
هادی ملک الهی بهر این خلق است همه
هست علیّ بن ابی طالب قمر در آسمان
کسب کند نورش ز آفتاب رسالت جاودان
نور آفتاب و قمر هر دو ز بالا در طلوع
هر دو یک اصلند نباشند هیچکدام اصل و فرع
هر دو باشند یک تجلی از ظهور نور حق
نسل آینده بدانند همچو قوم ما سَبَق
در بیان دیگری فرمود حبیب کردگار
من چو آفتابم، نمایان نور من لیل و نهار
هست علی همچون قمر در آسمان معنوی
روشنی بخش جهان است نور روی علوی
پس قسم بادا به آفتاب نبوت در جهان
هم قسم بادا به ماهِ نور، امیرمؤمنان
در بیان دیگری فرمود علی شمس سماست
وَضُحی باشد قیام قائم ما، در جلاست
[4] اولی و دومی لیل است و لیل تاریک بود
هر دو پوشانیدهاند حق، حد آن باریک بود
[5] این سما باشد محمّد مردمان در پی آن
میروند بالا و نزدیک تا رسند بر آسمان
[6] شیعیان ارضند در این جا و نگر ارض و سما
ارض تراب آدم است و مظهر او در بقا
[8] راه باطل هست فجور و راه حق تقوی بدان
حق نشان داده به هر کس حق و باطل را عیان
حق علی باشد به عالم باطل است هر غاصبی
حق بود هم با علی و نابحق هر ناصبی
[10] صادق آل عبا گفتا امیرمؤمنان
نفس خود را پاک نموده از پلیدی جهان
اولی و دومی نفسها تباه کردند، تباه
با تباه بنمودن نفس بارها کردند گناه
پس سلام بادا به نفس پاک مولایم علّی
این علی باشد خلیفهی بلافصل نبیّ
[11] صادق آل ولایت گفته بعض مسلمین
تکذیب بنمودند پیمبر چون ثمود پر زکین
تیغ بران امام باشد عذاب وقت ظهور
بهر این ثمودیان و دوشمنان اصل نور
ناقَهْ الله هست امام و استسقای مردمان
از مقام و منبع علم اَخْذ کنند حد توان
[13-12] نقل شده از جمع بسیاری، چنین کرده نبی
کرد خطاب و روی خود بنمود بجانب علی
گفت که اَشْقَی الْاَشْقِیا باشد میان اولین
آن کسی که ناقهی صالح بکشت از منکرین
دان که اشقی الاشقیا باشد میان آخرین
قاتل شخص تو خواهد بُوْد، بُوَدْ وصفش چنین
سورهی لَیْل آمده نازل به مکه سرزمین
نازل آمد بر رسول حق محمّد امین
هم قَسَم بادا به شب هم باد به روز پر فروز
شب ظهوری از جلالت، از جمال است نور روز
شب تجلی جلال حیدر کرار بود
روز تجلی جمال حضرتش در کار بود
هم قَسَم بادا به مخلوقات به نرها مادهها
باطن مخلوق علی باشد به دنیا و عقبا
سعی کنند تا باطن خود را شناسند جملگی
گر شناسند میرسند اندر مقام بندگی
[1-2-3] لیل و تاریکی حکومتهای طاغوتی عیان
این علیست باید نماید صبر میان طاغیان
صبر بباید تا بیاید دولت حق در میان
دولت حق روشن است از بهر هر انسان و جان
روز روشن دولت حق قائم آل رسول
در جهان است حاکم و هر دولت باطل نزول
نقل شده از باقر آل رسولم این چنین
اَلذَّکَر و مرد میدان هست امیرالمؤمنین
اَلْاُنْثی هست فاطمه و اصل زن اندر جهان
زوجه باشد فاطمه و زوج امیر مؤمنان
در بیان دیگری فرمود بود معنا چنین
اولی و دومی لیل باشد و تاریک و کین
روز امیرالمؤمنین است روشن و زیبا سرشت
ظاهرش خورشید تابان باطنش مغز بهشت
شب کند سعی تا بپوشاند تمام نور روز
ماه شود مانع که تا طالع شود آن پرفروز
چون شود طالع همان صبح امید همگان
قائم آل محمّد روز خوب بندگان
با طلوع روز روشن محو شود هر باطلی
هر نفاق و شرک و کفر و تیرگی و عاطِلی
نور عالمتاب قائم میکند روشن جهان
باد سلام حق به این نور و امیرمؤمنان
صادق ملک وجود معنا نمود لیل را عیان
دولت شیطان بود اندر زمین و در زمان
دولت شیطان بماند تا به هنگام ظهور
اصل این دولت ز طاغوت و پر از فسق و فجور
چون بیاید قائم آل محمّد در عیان
دولت شیطان شود برچیده از ملک جهان
دولت حقهی حضرت معنیش باشد نهار
انقلاب مهدویت باشد از پروردگار
پس سلام بادا به صادق باد به مهدی هُدی
باد به مولای جهان و باد به میر لافتی
[9] حُسْنای آیه، ولایت امیر مؤمنان
باشد و هر کس کند تکذیب آن، اندر زیان
[12] حضرت صادق نموده آیه را معنا چنین
قائم ما چون شود ظاهر جهان است دلنشین
لَیْک بود اندر غضب بهر نفاق، منافقین
میکشد زانها فراوان تا که پاک گردد زمین
[14-15-16] نقل شده از صادقم که آتش دوزخ عیان
نوع بنوع باشد، شدید و فوق شدت هست چنان
نوعی از آن فوق شدت و صف آن باشد اَشَد
هست ز بهر اشقیا و کاذِبینِ با حَسَد
آن که گفتا، احمد مختار ز بهر مرتضی
کرده تکذیب، روی بگردانیده از اصل ولا
اشقیااند دشمن آل محمّد در جهان
جایگاه اشقیا باشد در آتش جاودان
[7] باشد اَتْقی مرتضی و شیعیانش جملگی
عرش نشینند و حضور حق بُوَنْد در بندگی
پس ولایت اصل اصل است صاحبش باشد علی
با ولایت هر کسی هرچه بخواهد هست جلی
بی ولایت هیچ نباشد جز بدی و شرِ شر
آتش دوزخ فرا گیرد ز پا تا فَرْقِ سر
[20-21] این علی است که بارها احسان نمود بهر خدا
او ز احسانش ز بهر حق همیشه هست رضا
سورهی ضُحی بیامد از میان آسمان
آمد از نزد خداوند حکیمِ مُسْتَعان
وَالّضُحی باشد تجلی امیر مؤمنان
هم شب است از بهر آرامش امام مهربان
[5] نقلِ از پیغمبر است، بادا سلام حق به او
گفته است ما اهلبیت، در نزد حق باشیم نکو
برگزیده حق ز بهر ما جهان آخرت
برتری داده به دنیا آخرت را زین جهت
بعد از آن کردی تلاوت آیهی لطف خدا
خواند: وَلَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی
ای محمّد حق عطایت میکند باشی رضا
هرچه هست از بهر تو ظاهر شده نزد خدا
صادق آل رسول گفتا کلامی بس بلند
هست عطای حق شفاعت، بهر پیغمبر پسند
[6] شد سؤال از حضرت صادق، چرا کرده خدا
این رسولش را یتیم، تنها در این ملک و سرا؟
در جواب گفتا ز بهر آن که تا شخص خدا
خود نماید تربیت مخلوق خوبش مصطفی
تا نباشد بهر هیچ کس منتی بر آن جناب
او بزرگ است و تمام کارهایش با صواب
[11] نعمت بسیار بزرگ حق تعالی هست ولا
نعمتی با این فضیلت نیست به ارض و هم سما
این ولایت این خلافت این وصایت از علیست
این نیابت این وزارت از علیّم منجلیست
آمد دستور از خداوند قویم بر مصطفی
نعمت پروردگارت را بوقت اعلام نما
برترین نعمت یقین باشد ولایت در جهان
این ولایت هست بحق بهر امیرمؤمنان
گو فضائل علی را در میان مردمان
تا بدانند این علی کیست این علی هست جانِ جان
بارها گفتا رسول الله فضائل علی
بِالْاَخَص اندر غدیر خم بگفت با پردلی
در غدیر بر روی منبر خطبهئی غَرا بگفت
دُرّی از دریای توحید و ولایت را بِسُفْت
پس حدیث کرد نعمت بی حد و والای خدا
بر تمام امتش، هم در غدیر هم همه جا
باد سلام و باد صلوات خداوند غنی
بر رسول الله و بر نفس رسول الله علی
سورهی شَرْح آمده در شرح حال مصطفی
نفس پاک مُصطفی باشد علیّ مرتضی
[1-2] سینهی پر نور احمد شد شکفته از نِعَم
بار سنگین نبوت شد سبک نیست ذره غم
نفس پاک احمدی یاری نمود اسلام و دین
بارها خود را فدا کرد بهر خَتْمُ الْمُرْسَلین
صادق آل ولایت آیه را معنا نمود
باطن آن را به نام حیدر کرار سرود
گفت، خداوند با ولایت امیر مؤمنان
روشنائی داد دل آن خاتم پیغمبران
با فتوحات در جهاد و فتح مکه و دگر
فتحها با دست و بازوی علی، بنگر ظفر
با فتوحات علی اسلام گرفت قوت تمام
سینهی پر نور احمد شد گشاده پر قوام
بار سنگینی ز اسلام و ولایت بر زمین
شد نهاده با دو بازوی یدالله، آفرین
[5-6] بارها اسرار بالا گفت به مولا، مصطفی
بار سینه شد سبک از عُسْر به یُسْر آمد نوا
[7-8] صادق آل رسول معنا نمود دو آیه را
آیهی هفتم و هشتم سورهی شرح پر عطا
گفت خداوند حکیم، ای برگزیده مصطفی
بعد انجام نبوت باطنش آر در نما
باطن واصل رسالت هست ولایت علی
باطن واصل رسالت بهر مردم کن جلی
پس نما بعد فراغت این علی را تو وصیّ
نصب نما او بر خلافت تا بدانند هست ولیّ
بعد آن خواند، مَنْ کُنْتُ مَوْلاه فَعَلِیٌّ مَوْلاه
اَللَّهُمَّ وٰالِ مَنْ وٰالاه وَعادِ مَنْ عٰاداه
تا سه بار این را بگفت و خود پناه برد به خدا
تا کند حفظ ولایت با علیّ مرتضیٰ
در بیان دیگری گفت صادق ملک وجود
در سفر بودی رسولالله بحج اندر شهود
این دو آیه نازل آمد، تا ز حج فارغ شدی
کن تو منصوب این علی را، کی توان غافل بودی
چون که با نصب علی بر جای خود آمد قرار
با دو صد رغبت روان باشی سوی پروردگار
سورهئی از سورهها گردیده نازل نامش تین
دو ثمر از خلقت نازل گشته است بین با یقین
تین و زیتون دو ثمر باشد ز خلقت آمده
تین مقام نبوی با جاء و دولت آمده
زیت مقام ولوی از عالم معنا عیان
گیر به گوشَت رمز خلقت گر نگیری، لَنْ تَران
تین کریم اهل بیت باشد امام مجتبی
زیتون است تجلی شاه شهید کربلا
یا دو میوهی بهشتی آمد از خلد برین
باد به خالقِ دو میوه صد سلام و آفرین
[1-2-3] پس قَسَم به تین و زیتون هم به طور و هم سینین
هم قَسَم بادا به شهر، هم با اَمان و با اَمین
گشته منقول از امام باقرِ علم و کمال
تین حسن زیتون حسین هر دو ظهوری از جمال
این دو میوه، میوهی قلب نبی و مرتضی
میوهی دلبند زهرای عزیز مصطفی
طُور سینین است امیر مؤمنان یعسوب دین
فاطمه ناموس داور باشد بَلَدِ اَمین
از نبی الله روایت آمده نیز این چنین
لیک بجای فاطمه باشد نبی، بَلَدِ اَمین
در بیان دیگری آمد که تین باشد رسول
زیتون است مولی امیرمؤمنان، این هم قبول
طور سینین است حسن هم شاهد معنا حسین
بَلَدِ اَمین امامان در میان خافِقَیْن
موسی کاظم بگفتا از پیمبر یک بیان
گفت که تین باشد مدینه، در نزول کروبیان
زیتون است بَیْتُ الْمُقَدَسْ طُورِ سینین کوفه دان
مکه بَلَدِ اَمین و قبلهگاه عاشقان
بین تو این قبله بود زادگاه احمد هم علی
زادِگاه در زادِگاه باشد بوصف مُنْجَلی
مکه باشد زادِگاه اشرف مخلوق نبی
کعبه باشد زادِگاه حیدر صفدر علی
[4] با قَسَم گوید مقام خلقت انسان ببین
آفرینشش بود در بهترین صورت ز طین
خلق نمود در صورت خود آدم اَبُوالْبَشَر
بهترین صورت بود آن نیست به مانندش دگر
حضرت آدم که با صورت حق ظاهر شده
بهترین فرزند او مولی علی باهر شده
لیک بود در عالم بالا امیرالمؤمنین
باب والائی ز بهر آدم مُلک یقین
پس بروی خاک بود آدم پدر بهر علیّ
عالم معنا پسر باشد ز بهر این ولیّ
جنس انسان با تمامْ قامت، شده خلق خدا
گر به راه راست آید این چنین ماند بقا
[5] گر نیاید بر صراط مستقیم، لغزد ز راه
جای او هست اسفل سافل بماند ته چاه
اسفل سافل بود لازم ز بغض مرتضی
همچنان که رستگاری باشد در حبّ ولا
[6] آن که آورده است ایمان، کار صالح کرده آن
او امیرمؤمنان باشد ز بعدش شیعیان
[7-8] آنکه تکذیب کرده است دین و ولایت از علی
اَحْکَمُ الْحاکم خدا باشد نباشد مشکلی
سورهئی آمد عَلَق نامش، چه نام باصفا
جبرئیل آورد سوره بر محمّد در حِرا
اولین سوره به ظاهر آمد از نزد خدا
تا که خواند بر پیمبر مَنْشَاء آل عبا
[1] گوید اِقْرَا بِاسْمِ رَبِّک، ای نبیّ محترم
خوان به اسم خالقت، ناورده انسان از عَدَم
[2] خلق نمود انسان ز نطفه، نطفه جان ماده بین
نطفه جان خاک پاک است سجده کن بر این زمین
خاک ز آب ظاهر شده آب است حیات عالمَیْن
خاصه سرچشمه ز آب و کوثر است بس نور عین
آب ز سرچشمه بیامد صورتش باشد نبیّ
صورت از صورت گرفت نامش نهاده شد علیّ
[3] پس بخوان نام کریم حضرت پروردگار
آن که آموخته تو را علم و قلم آرد بکار
[4] اولین خلق خدا باشد قلم اَعْلی قلم
لوح محفوظ را زده با این قلم شخصاً رَقَم
این قلم اَعْلی قلم باشد رسول محترم
لوح محفوظ سَماوات است علیّ این اِبْنِ عَمْ
[5] هست معلم بهر پیغمبر خداوند عَلیم
درس و علم آموخت رسولش تا بود شخص فَهیم
بی سواد نبود محمّد، کی بود اُمی چنین
او بخوانده درس خود را نزد رَبِّ الْعالَمین
امی باشد اهل مکه یای نسبت آمده
او بود اصل و فروعش عام خلقت آمده
اصل انسان است پیمبر عالِم مُلک خدا
بعد حق هیچ کس نباشد حد او در دو سرا
عالِم هر علم باشد نیست بمانندش کسی
جز خدا ناید به این حد خواهی بنما بررسی
هرچه علم است او بداند غیب باشد یا شهود
تنزیل علم خدا داند، همیشه در صعود
هست رسول الله معلم بهر مولای جهان
درس و علم آموخته نفسش مرتضی آن جان جان
اوست معلم بهر مولایم علی سرافراز
نازل علم خدا را داد به او حد نیاز
این علی بگرفته علم حق ز ختم انبیا
هم گرفته علم بی واسْطِه از شخص خدا
این علی باشد معلم بهر جبریل امین
علم توحید داده بر او علم آسمان و زمین
این علی آموخت به خضر مؤمن مُلک وجود
علم تدبیر عوالم، باد به هر دو صد درود
این علی باشد معلم بهر نوع آدمی
میدهد تعلیم هر آن کس را به ظرف عالَمی
علم گرفته از رسول الله، پیمبر از خدا
تا بیاموزد تمام خلق عالم در صفا
تا معلم باشد از بهر رسولان خدا
بهر جبریل و ملائک بهر عالَم رهنما
علم او محدود نباشد یا که نیست علم زمین
علم او علم سماوات یا که فوق آن متین
خود بگفت از من بپرسید هرچه خواهد هر کسی
تا جواب گویم به هرکس، زآسمان تا هر خَسی
راهِهایِ آسمانها را ز راههای زمین
میشناسم طرز بهتر هر کدام را با یقین
کَیْ توان علم علی دانست و یا وصفش سرود
جز خدا و عصمت پاک کی توان مدحش نمود
احمد مختار بدید در سیر معراج یک مهم
از رهش ماند تا که بیند سرّ آن را خود مُتم
این مهمّ بود یک قطاری از شترهای قشنگ
بارها بر پشت بسته هر کدام بودی به رنگ
در ره خود میگذشتند زان مسیر با نظم خاص
مصطفی در انتظار تا این قطار گردد رُصاص
جبرئیل گفتا به پیش آی، پس چرا ایستادهئی؟
راه خود پیش گیر به بالا، تو عجیبی دیدهئی؟
گفت رسولالله بود کار کراهت آشکار
از میان اشتران بگذشتن باشد عیب و عار
صبر کنیم تا بگذرند این اشتران از این مکان
بعد از آن در سیر مقصد پیش رویم در آسمان
جبرئیل گفت در جواب، ای خاتم پیغمبران
بوده است از اول دنیا قطار اشتران
پایدار است تا به آخر، عمر دنیا این قطار
هر کدام باری به پشت دارند در این ره بیشمار
باری، از آن اشتران بگشود جبریل امین
محضر احمد نشان داد تا ببیند مه جبین
دید همه باشند نوشتار و کتابهای قطور
جمله در وصف امیرالمؤمنین امام نور
بار، دیگر را گشود و دید که آن باشد چنین
بار، کتاب است و کتاب مدح امیرالمؤمنین
بار، دیگر را بدید از اشتر دیگر همین
بود کتاب علم مولی آن امام اولین
جبرئیل گفتا تمام بارهای اشتران
هست کتاب علم و توصیف امیرمؤمنان
پس علی آن لوح محفوظ از قلم بگرفت عیان
علم آسمان و زمین و علم این و علم آن
این قلم با لوح محفوظ داده انسان علم تام
عالِم و عَلام، عَلیم از علم، آن را برده نام
سورهئی از سورهها قَدْر است بود قدرش عظیم
نازل آمد بر محمّد از خداوند علیم
[1] گفت خدا مائیم که نازل کردهایم سِرّی عیان
در شب قدر بر محمّد خاتم پیغمبران
باطن قرآن به یکجا در شب قدر شد نزول
بر دل احمد نشسته، مانده از فهمش عُقُول
بعدها کم کم نزول کرد از دل پر نور او
خوب نشست بر هر دو لبهای قشنگ چون طور او
از دو لب بنمود نزول بر گوش و بر قلبها نشست
مانعهای ابلیسی از گوش و از دلها شکست
آن چه نازل شد به لب، قرآن یکی اسم است از آن
اسم به همراه مسما، قاف قرابت را عیان
آن چه بر قلب رسول الله نشست در شب قدر
نی بود اسمی به همراه، یک حقیقت بین چو بَدْر
من ندانم آن حقیقت را بیارم بر زبان
آن خدای خاک نشین است یا امیر مؤمنان
آیهی اول نگفت هیچ اسمی از آن بی نشان
تا نمایم اسم حُسنای حقیقت را بیان
گوئیا نبود برایش اسم و رسمی در جهان
خود به واقع حاکم است باید گشود دو چشم جان
نی توان گفت زان حقیقت نی توان دیدار آن
میتوان رسید حقیقت هم زیارت کرد ز جان
آنچه بر قلب نبیّ بنشست بود عشق تمام
یا بود اصل ولایت نام گرفت بر خود امام
یا بود قرآن ناطق، نام، امیرالمؤمنین
درس توحید نزد او خواند حضرت رُوحُ الْاَمین
نیست یقین قرآن تکوین یا که تدوین بِالْعَیان
بین حقیقت حاکم است، دیگر مگو، بر بند دهان
[2] گفت خدا ما نازلش کردیم به شب آن هم به قَدْر
تو چه دانی قَدْر چه باشد باید بینی همچو بَدْر
[3] بهر بنده این شب قدر از هزار ماه بهتر است
یک بود توحید خاص و در هزار شرک پیکر است
قَدْر ظهوری از قَدَر باشد قَدَر هم از قَضا
در قَدَر انسان تواند کم کند یا که اَفْزا
در قَضا در دست حق باشد تمام اختیار
در قَدَر داده به بنده تا نماید افتخار
بنده اندازه بگیرد بهر خود با دلبخواه
حق کند قطع هر چه خواهد، عدل دهد بر آن گواه
[4] در شب قَدْر حضرت روح با گروهی از ملک
بر زمین نازل شوند از آسمان فوق فلک
میرسند در محضر مُنْشیِ ربّ الْعالمین
حجت خاص خدا مهدی موعود مه جبین
سرنوشت بندگان یک سال شده ترسیم چنان
آورند از بهر امضاء محضر صاحبْ زمان
میکند امضاء تمام سرنوشت بندگان
تا به یک سال منتشر گردند همه سطح جهان
[5] هست سلام و هم سلامت، تهنیت تا صبحگاه
باد سلام حق تَعالی بر جمال و روی ماه
خود سلام است اسم الله حاضر است در همه جا
باد سلام و اسم حق بر مهدی موعود ما
هست امام منتظر در محضر خاص سلام
این سلام داده سلامت جسم و جان این امام
باد سلامی از سلام بر روی پاک مهدوی
تا طلوع فجر چنین باد تا زمان سرمدی
باد چنین تا فجر غیبت طالع گردد آن زمان
صبح صادق انفجار نور بود در هر مکان
سورهی قدر سورهی خاص امام عصر بود
مَطْلَعِ فَجْرِ قیام است مَطلعش هم نصر بود
کل این سوره بود راه و روش علوی
یک منش میباشد از ختم ولایت مهدوی
گفته است ابن نُباته یک حدیثی بس بلند
از علی مولای عالم آن امام ارجمند
او روایت میکند از اصل خود ختم رُسل
جلوهی اول تجلی اَتَم آن عقل کل
گفت، رسول الله به من فرمود به تو گویم علی
گویم از بهرت کلامی و گشایم مشکلی
عقل کل فرمود به من آیا تو میدانی که چیست
معنی این لَیْلَهْ الْقَدْر گو چه باشد یا که کیست؟
در جواب گفتم ندانم یا رسول الله من این
معنی والای آن را تو بیاور بر زمین
او بفرمودی خدای خالق لیل و نهار
آن چه را تا به قیامت خواهد، گردد آشکار
حق در آن شب میکند تقدیر و معنا هست تمام
نازل فرماید زمین با صد صلوات و سلام
بعضی از مُقَدرات حق تعالی هست ولا
هست ولایت تو و جمله امامان هُدی
تا قیامت این چنین بوده و هست و خواهد بود
از خدا باد بر ولایت صد سلام و صد درود
از مُفَضَل نقل شده، بودم به خدمت امام
آن امام صادق هستی که باد بر او سلام
محضرش کردم قرائت آیهی اول ز قدر
اِنَّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَهْ الْقَدْر را بفرد
حضرتش فرمود که آیا فضل این سوره عیان
بر تمام سورهها بهرت نَنِمایم بیان؟
گفتمش قدر آن شبی باشد که باشد رمضان
داد جوابم گفت بلی، آن شب شبی است پر ارمغان
در شب قدر است که انجام میپذیرد جملگی
تقدیرات آسمانها و زمین و بندگی
تقدیراتِ این ولایتِ امیرمؤمنان
اصل تقدیر است ولایت در زمین و آسمان
در احادیث آمده از بهترین خلق خدا
عصمت مطلق نبیّ الله و دیگر اوصیا
وقت قدر دانستهاند در ثلث سوم رمضان
بالاخص در بیست و یکم یا بیست و سوم آن
تو شب قدر را یکی از این دو شب دان از یقین
بهتر آن است هر دو شب را در عمل باشی چنین
خاص خاص دان بیست و سوم آن شب قدر خدا
تقدیرات حق تعالی آمده بهر ولا
نازل آید در شب قدر همره اِذن خدا
حضرت روح با ملائک تا رسند نزد ولا
محضر تک حجت حق صاحب عصر و زمان
آورند با اِذن ربّ آن چه بیان داشت مُسْتَعان
آن چه در یک سال قرار است نازل آید از سما
میشود آن شب مقرر در قَدَر و در قضا
حجت حق میکند امضاء و صادر میکند
مهر تأیید ولایت بهر انجام مینهد
در شب قدر نازل آید اصل و معنای سلام
با سلام و تهنیت آید فرود نزد امام
این سلام باشد سلامت از خداوند کریم
بر مقام عصمت و بر مَظهر حیّ قویم
بر جهان آفرینش بر همه ملک خدا
از سما آید نزول گسترده است تا هرکجا
از سما آید نزول تا مَطْلَعِ فجر تمام
تا زمان صبح صادق محضر و یار امام
با طلوع صبح صادق نقَش ببندد در جهان
سِلم و تسلیم و سلامت در جهان باشد عیان
تا به یک سال هست سلامت در جهان و اهل آن
اصل این سلم و سلامت هست وجود جانِ جان
جان جانان است ولایت باد فدایش جان ما
بعد عشق اقدس است مولی علی مرتضی
باد هزار حمد و ستایش بر مقام عشق پاک
باد هزار مدح و ثنا از فوق عرش تا روی خاک
باد سلام عشق پاک بر عشق پاک فوق هزار
باد سلام عشق پاک بر مظهر پروردگار
مظهر پروردگار باشد ولایت جانِ جان
مظهر اصل ولایت هست امام انس و جان
عشق اقدس را خدا دان و ولایت مرتضی
باد به این اصل و تجلی صد سلام و صد ثنا
پس سلام حق به مهدی صاحب عصر و زمان
هم سلام حق به جدش آن امیرمؤمنان
پس سلام این سلام باد بر سلام اصل سلام
بر ظهور این سلام ختم رسالت هم امام
بعد از آن باشد به حیدر جان جانان همه
هم به دخت مصطفی ناموس داور فاطمه
هم به فرزندان پیغمبر ائمه هُدی
هم به دوستاران معصوم شیعیان پر ولا
هم به مخلوق خداوند در سما و در زمین
هم به جان همگان مولی امیرالمؤمنین
[1] سورهئی از سورهها بَیِّنَه باشد نام آن
بیّنه برهان قاطع آمده از آسمان
هست روایت از امام باقر هفت آسمان
بیّنه باشد محمّد خاتم پیغمبران
[5] هست در این آیه نماز، مولی امیرمؤمنان
دین قیم فاطمه باشد تو این تأویل بدان
کافران و مشرکان از کفر و شرک نیستند جدا
تا بیامد حجت روشن رسول مجتبی
تا بخواند از کتاب آسمانی بهرشان
آن که از اهل کتاب کردی قبول باشد امان
آن که ایستاد در مقابل کار او ساخت ذوالفقار
مانع توحید ز راه برداشت علیّ نور دادار
[6] باقر علم الهی آیه را تفسیر نمود
باد ز حق متعال بر این مفسر صد درود
مصداق آیه و این شَرُّ الْبَرِیَّه هست یقین
دشمنان اهل بیت مصطفی روی زمین
بدترین مخلوق بود کافر و مشرک و نفاق
جای آنها در جهنم آتش است، این است نطاق
بدترین مخلوق یقین دان دشمنان مرتضی
در جهنم در خلودند غاصبان و اشقیا
[7] جابرم گفتا که ما در محضر شاه حجاز
بودیم و دیدیم مقابل، ما علیِّ سرفراز
با قسم گفتا رسول الله به آواز بلند
در قیامت رستگار است این علی ارجمند
این علی و شیعیانش رستگاران جزا
میروند و میرسند در محضر خاص خدا
چون به اتمامش رسید این دم کلام مصطفی
نازل آمد آیهی هفتم به شأن مرتضی
آیه فرماید علی خَیْرُ الْبَرِیَّه آمده
بهترین خلق خدا بی بغض و کینه آمده
بعد از آن اصحاب پیغمبر که میدیدند علی
وارد میگشت نزد آنان با صفا و خوشدلی
جمله میگفتند به هم بی بغض و هم بی دغلی
آمده خَیْرُ الْبَرِیَّه بهترین مخلوق علی
مؤمن آل محمّد این علی باشد یقین
صالح این امت است وَالله امیرالمؤمنین
در بیان دیگری از کاتب مولی علی
نقل شده، گفتا که بشنیدم خودم از این ولیّ
گفت به وقت قبض روح رأس نبی بالین من
بود و خواندی آیه را پیغمبر و مُعین من
گفت بوند اینها همه پیرو تو و دوست من
این شمائید در کنار حوض کوثر خوش سخن
آورند هر امتی را تا بگیرند زو حساب
شیعیان تو همه مسرور همه عالی جناب
در بیان دیگری نقل از نبی آمد وجود
آیه را در شأن مولایم علی بسیار ستود
نقل شده از عایشه گفتا که گفته مصطفی
این علی خَیْرُ الْبَشَر باشد مقامش هست ولا
نقل دیگر آمده از عایشه او از نبیّ
گفته در حق خوارج هم بگفته از علی
گفته باشد این خوارج بدترین خلق خدا
قاتلشان بهترین خلق باشد اندر دو سرا
این علی شد قاتل آنان بجنگ نهروان
پس علی افضل بود اندر میان مردمان
پس بود این افضلیت از برای مرتضی
غیر او افضل نباشد در خلافت هرکجا
جانشینیِ بلافصل پیمبر هست یقین
از برای افضل امت امیرالمؤمنین
در روایت آمده از شیعه و سنی عیان
آیه باشد شأن مولی و تمام شیعیان
گفت رسول الله به مولای همه اهل جهان
اهل این آیه تو باشی با تمام پیروان
در قیامت ای علی با پیروانت در سرور
راضی و خوشنود بیائید جملگی اندر حضور
دشمنانت در قیامت آیند آزرده حزین
در غضب باشند همگی آرزومند و غمین
نقل دیگر از پیمبر آمده در این میان
با قسم گفتا علی جان، این توئی و شیعیان
وعدهگاه تو و دوستانت بود روز جزا
در کنار آب کوثر محضر خاص خدا
هم رسیده از امام باقر مُلک جهان
کرده تفسیر آیه را بهر علی و شیعیان
[1] سورهئی آمد به نام زَلْزَلَه در روزگار
مینماید لرزش آن این زمین را بیقرار
[2] آنچه دارد در دل خود میکند از خود بروز
تا همه روشن شوند هرگز نباشد سوخت و سوز
[3] از کتابها و ز تفسیرها رسید ما را همین
انسانِ در آیه باشد شه امیرالمؤمین
[4] از امام باقرم باشد بیانی این چنین
کرد قرائت سوره در نزد امیرالمؤمنین
گفت علی: باشم من انسانی که قرآن گفته است
این کتاب آسمانی دُرّ دریا سُفته است
من کنم آگاه تمام مردمان را از زمین
من حوادثها و اخبار میکنم ظاهر از این
من کنم باز گو خبرهای زمین و هم زمان
از حوادث بزرگ و این زمین گویم چنان
این حوادث بزرگ گویم امیرالمؤمنین
بوتراب است اصل خاک و اصل و جان این زمین
خود بفرمود خطبهئی از بهر جمع مردمان
گفت منم آن نقطهی در باء بسم الله عیان
گفت منم جَنْبُ اللَّهی که اکثراً کردید رها
سوی غیر حق برفتید و رضا نَبْوَد خدا
گفت منم لوح و قلم و این منم عرش برین
گفت منم کرسی بر عرش، فوق عرش تا این زمین
گفت منم هفت آسمان و هفت زمین پر صفا
گفت منم اسم مقدس، اسم حُسْنای خدا
فاطمه گفتا بیامد زلزله روزی عظیم
این زمین در لرزه باشد از بلا باشد نسیم
دائماً در لرزه باشد کس ندیده این چنین
عهد بوبکر بود همه اندر هراسند دل غمین
بر در بیت ابوبکر و عمر جمع کثیر
آمدند یاری بخواستند زین دو تن با صد نفیر
این دو با مردم همه در ترس و هم ناله کنان
آمدند نزد علی مولی امیرمؤمنان
مردم شهر آمدند در نزد مولایم علی
تا کند چاره ز بهر زلزله با خوشدلی
شاه مردان خارج از خانه شد و مردم همه
در پیش گشتند روانه جملگی پُر واهمه
زلزله دائم بکار است و همه دارند نظر
تا خراب گردند همه دیوارها و بُرج و شهر
لرزش شهر کی شود آرام و یا قطع و تمام
دمبدم در لرزش است، تا چه کند اینک امام
ناگهان دیدند همه، حلال مشکلات علی
بر بلندای زمین بنشست و کاری شد جلی
لب بجنبانید و با دستش بزد روی زمین گفت که ساکن
باش، باذن الله و ساکن گشت همین
مردمان کردند تعجب یک تعجب شدید!
بیشتر از اول، کسی همچین تعجبی ندید!
گفت شماها در تعجب آمدید از کار من؟!
در جواب گفتند آری، این چنین خواست ذُوالْمِنَن
گفت به آنان من همانم که خدا گفته از آن
اِذا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزالَها... در عیان
[7] هرکه دارد ذرهئی خیر یا رود راه علی
یا که دارد شرّ نماید در طریقش دغلی
[8] آخرُ الاَمْر خواهد دیدن ذرّه ذرّه کار خود
کار او خیر است و یا شرّ میچشد کردار خود
سورهئی از سورهها نازل که نامش عادِیات
نازل آمد بر رسول الله به وقت مناجات
در نماز صبح همی بود حضرتش در بندگی
جبرئیل آورد ز بالا یک سند زندگی
سوره را خواند در نماز اعلان فتح کردی نبیّ
گفت همین حال شد موفق فاتح میدان علیّ
چون نماز بنمود تمام کردند سؤالش حاضرین
این سوره باشد چه سوره، تازه آمد بر زمین؟
در جواب گفتا پیمبر سوره فتح علی است
سورهی فتح علی در آسمانها منجلی است
سورهی فتح علی باشد، علیّم فاتح است
راه کفر و شرک و ظلمت بر روی کفار ببست
سوره فتح علی آورد ز بالا جبرئیل
شادمان از فتح او باشد خداوند جلیل
شادمان هستم به شادی خداوند غیور
جبههی جنگ از دم تیغ علی باشد چو نور
جنگ سختی بود این جنگ، ذاتُ السَّلاسِلْ نام آن
وادی یابِس شده میدان جنگ با کافران
کافران وادی یابس دوازده تک هزار
مردمانی بس قوی و دل سیاه و زهر مار
عهد ببستند تا کشند شخص محمّد با علیّ
جبرئیل آورد ز بالا این خبر را کرد جلّی
گفت رسولالله: ابوبکر را ز لشگر چار هزار
همره خود بر به یابس اول اسلام عرضه دار
گر قبول کردند قبول است، گر نکردندی قبول
جنگ نما مردان بکش زنها نما زانها فصول
رفت به جنگ، دشمن به او گفت گر نبودی خویش ما
هم تو و اصحاب تو کشته به دست ما چها
ما نداریم با شما کاری، غنیمت دان تو این
جان خود بردار سلامت رَوْ تو ازاین سرزمین
مقصد ما هست محمّد هم برادرش علی
میکشیم ما هر دو را و تابعان، با پردلی
دید صلاح باشد که باز گردد به خدمت رسول
فاتح میدان شده باشد جهادش هم قبول
نزد پیغمبر بیامد گفت توان جنگ نیست
من صلاح دیدم که برگردم بده تو نمره بیست
کافران باشند هزاران پهلوان سخت چنگ
خون مردم ریخته میگردد نباشد وقت جنگ
گفت پیمبر، امر من باشی مخالف این زمان
آنچه گفتم آن نکردی عاصی گشتی جاودان
امر من جنگ است تو برگشتی ز میدان جهاد
هم گناه کردی خدا را هم رسول او زیاد
نمرهی تو کَیْ بود بیست؟ نمرهات صفر سیاه
زیر صفر است نمرهی تو حال زارت هست تباه
جای او نصب کرد عمر را و همان لشکر بداد
تا برد در وادی یابس پی امر جهاد
قصهی این مثل او شد این جهاد نبود رها
در پی آن نمرهی بیست یا چهل بود در نوا
سین و گاف، زا، را و دال، با، را، الف، دال، را و شین
غین، الف، لام و الف، سین است و تا، را خوب ببین
گفت چرا گشتی مخالف امر من اجرا نشد
تو گناه کردی و کارت مَرْضیِ یکتا نشد
داد علم دست علی آنچه به آن دو گفت، بگفت
این بود توحید خالص آن دو با هم گشته جفت
عکس آن دو کرد تعجیل در جهاد آن قبلهگاه
وادی یابس رسید و شد مقابل با سپاه
کرد علی دعوت به اسلام کافران را ابتدا
تا رهایند کفر و ظلمت جمله تسلیم خدا
کافران گفتند توئی مقصود ما با پای خود
آمدی در قتلگاهت در پی فنای خود
پس مهیا باش که تا فردا کنیم جنگ و جهاد
کاری آریم بر شما تا جنگ رود فوراً ز یاد
گفت علی ای وایْ بادا بر شما صد وای و وا
با وُفور لشگر خود ترسانید شیر خدا
من کمک جویم ز درگاه خداوند قدیر
از خدا و از ملائک از مسلمان دلپذیر
صبح فردا در طلوع، اول نماز کردند ادا
بعد از آن حمله نمودند رمز اَلله ابتدا
بود هوا تاریک هنوز، حمله نمود شاه وِلا
آخر لشگر هنوز ملحق نبود بهر غَزا
اولِ لشگر نمود فتح کشته شد مردان جنگ
شد اسیر جمله زنان و کودکان هم بی درنگ
مالها گشتند غنیمت، خانهها گردید خراب
بعض از مردان به زنجیر بعض دیگر با طناب
بسته و کردند اسیر سوی مدینه رهسپار
کرد مدد شیر خدا را حضرت پروردگار
بود رسول الله به مسجد رکعت دوم نماز
عادِیات آورد ز بالا جبرئیل از بهر راز
گفت به پیغمبر بود این سورهی فتح علیّ
شد قرائت در دوم رکعت به آواز جلیّ
فتح و پیروزی بیاورد بهر اسلام لافَتی
رهسپار سوی مدینه، شد خبردار مصطفی
بهر استقبال حضرت با صحابه شد روان
تا رسید در قرب فاتح صورتش دید شادمان
چون بدید شاه ولایت، خاتم پیغمبران
خود بزیر افکند ز اسب و نزد پیغمبر روان
با شتاب آمد به نزد خاتم و ختم رسل
بوسه زد اول رکابش صورتش مانند گل
گفت علی جان رَوْ سوار شو که خدا و هم رسول
از تو راضیند و کارت هست همه حتماً قبول
چون شنید مولی علی باشد رضا پروردگار
شادمان شد زین بشارت گریهها کرد آشکار
مصطفی از بعض لشگر کرد سؤال در این سفر
با شما برگو چه رفتار کرد امیر خوش خبر؟
گفت بخیر بود هرچه کرده جز یکی امر عجیب
هر نماز با اقتدا بر حضرتش ما را نصیب
خواند به هر رکعت ز قرآن سوره توحید بفرد
گفت به هر موجود عالم، قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد!
گفت رسول الله علی جان غیر این سوره چرا
در نماز خود نخواندی گو چه بوده اقتضا؟
در جواب گفتا، حبیبم حضرتت گویم سبب
چونکه دوست دارم من این سوره، بود در وصف ربّ
گفت پیمبر چون که داری سوره را دوست از یقین
نیز خدایت دوست دارد حضرتت ای بی قرین
ترس آن دارم که بعضی حضرتت خوانند خدا
یا پسر گویند تو را بهر خدا چون نصاری
میگفتم در مدح تو بعضی سخن ای بی مثال
لیکن دم بندم نیارم بر زبان از تو خصال
[1] سوره فرمود: باد قسم بر اسبها میدان جنگ
در شمار افتاده نَفَس هیچ ندارند یک دَرَنگ
[2-3] سمها در وقت تاختن برق برون آرند ز سنگ
حملهای در اول صبح مالها آورد به چنگ
[4-5] در دیار کافران آن حمله گرد و خاک نمود
تا سپاه دشمن دین در میان بگرفت به سود
[6] لیکن این انسان ندانست نعمت پروردگار
هرچه داریم از علی داریم و یا از ذوالفقار
این بشر نشناخت علی را تا شناسد قدر آن
ناشناسیها ادامه دارد تا آخرْ زمان
ناشناخته مانده مولی هم رسول عالَمَیْن
چون خدا هست ناشناخته، ناشناخته نَیَرِیْن
تا که نشناسند خدا را مردم روی زمین
کَیْ شناخته گردد احمد یا امیرالمؤمنین
تا خدا و احمد و مولی نگردند خوب شناس
این همه ظلم و جنایت، مشکلات است بهر ناس
روزگاری گر شناسند جملگی پروردگار
میشناسند احمد مختار، علیِّ نامدار
دیگر آن روز هیچ نماند ظلم، جنایت، مشکلات
صبح امیدها دمیده، هرکسی گیرد برات
پس تو بشناس ای برادر مصطفی و مرتضی
تاشناسی هم خودت را هم همه چیز هم خدا
اصل هستی هست خدا و هرچه هست ظاهر ز اوست
یک حقیقت حاکم است چشم تو بیند مغز و پوست
چشم یک بینی بیاب و یک ببین یک است و یک
جز یکی نبود به عالم این ز یک آورده پیک
یک حقیقت واقع است، این یک حقیقت باشد ذات
تو ببین این یک حقیقت هست تو را حتماً برات
[9-10-11] حضرت صادق بفرمود آیههای آخری
بِالْاَخَص، نازل شده در شأن افراد دَنی
نازلند از بهر شخص اولی و دومی
بهر عمروبن عاص و یا که افراد دیگری
قصد بد داشتند به سینه از برای مرتضی
داد خبر حق تعالی از نیت و کارها
گفت نمیدانند که روزی میشوند از قبر برون
هست خدا آگه ز خوب و بد که دارند در درون
هرچه پنهان میکنند در دل، کند آشکار خدا
کیفر آنها به ایشان میرسد روز جزا
وایِ بر هر کس که باشد دشمن مولی علی
جایگاهش دوزخ است و دوزخش بد منزلی
[1-2] سورهئی از سورهها نام قارِعَه آمد نزول
از شناخت قارِعَه وا ماندهاند جمع عقول
[3] قارِعَه باشد قیامت باشد کوبنده قویّ
یک تجلی است واقع میگردد ز آقایم علیّ
از جلال حیدری یک جلوه میگردد جلا
باطن این جلوه و جلال حیدر بین خدا
[6-7] فَاَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُه، در قارِعَه
آمده باشد نتیجه، فی عیشَهْ راضِیَه
موسی بن جعفر بفرمود، آیه در شأن علی
نازل گشته از مقامات عُلا، لَمْ یَزَلی
ثقل و سنگینیِ هستی هست امیرمؤمنان
قطب عالم، معنی انسان بود آن جانِ جان
صادق آل ولایت گفت کلامی بس بلند
نامهی اعمال نگرداند بسی سنگین، پسند
چیزی جز ذکر صَلَوات و صَلاهْ احمدی
پس به احمد و به آلش باد صلوات سرمدی
ای که دوست داری ابوالقاسم و آل پاک او
دائماً گو تو صلوات آن صلوات نکو
آن صلوات نکو باشد صلوات بر رسول
گو صلوات باد به آلش تا شود ذکرت قبول
اصل این آل است علی و هست امیر همگان
باد سلام حق تعالی بر امیر مؤمنان
[9-8] گفته است این آیهی خَفَتْ مَوازینُهْ، یقین
نازل گشته از سماوات عُلا روی زمین
آمده در شأن آن سه، آن سه و ام الفساد
هاوِیَه هست جایگاه و جایگاه هر عناد
نقل شده از باقر علم لَدُنی یک سخن
هیچ کسی ناورده است مانند آن در انجمن
گفته است هر کس کند انکار ولایت علی
میشود میزانِ اعمالش سبک و بس خفی
جایگاهش هست درون هاوِیَه و قهر چاه
در میان آتش دوزخ ندارد هیچ پناه
پس پناه گیریم خدا را، در عداوت با علی
در غدیر خم ز بهر مصطفی گشته وصی
او ولیّ الله و نفس مصطفی باشد یقین
او امیر عالم هستی امیرالمؤمنین
هر که دارد به خدا ایمان امیرش هست علیّ
این علی بهر خدای مُتعال باشد ولیّ
این علی باشد وصی مصطفی در این جهان
دوستی شاه ولایت واجب است بر همگان
باد سلام و باد صلوات خدای مهربان
باد سلام و باد صلوات بر همه پیغمبران
باد سلام و باد صلوات تمام اولیا
باد سلام و باد صلوات ملائک در سما
باد سلام و باد صلوات تمام بندگان
بر علی بن ابی طالب امیر مؤمنان
[1] سورهئی نامش تکاثُر نازل از درگاه ربّ
واقع آمد بهر بیداری انسان خوش نسب
آمده تا خود شناسد اصل و نسب، آدمی
لیکن انسان غافل است کَیْ میشود بیدار دمی
[2] کثرت اولاد و مال و هم عشیره، مردهها
غافل کرده است فراوان، هم ملاقات خدا
بس فراوان غافل کرده باطن و جان جهان
آن امیرمؤمنان است باطن روح و روان
[5] روزی خواهد آن شناخت از روی علم، عِلْمُ الْیَقین
هست قیامت جلوهئی از اصل، امیرالمؤمنین
[6] گر بدانی جلوهی مولی ببینی خود جحیم
جلوه باشد از جلال و یا جمال، جنت، نعیم
[7] گر رسی این جا ببینی باطن هر چیز را
از جحیم است این و یا از جنت و لطف خدا
[8] در قیامت هر کسی را پرسند از او در عیان
از تمامی نِعَم، خاصه ز اصل و جان آن
اصل و جان آن، یقین باشد ولایت علی
اِعْتِقاد ما همین است و نباشد مشکلی
در قیامت از همه پرسند، چه کردی با ولا؟
بِالْاَخَص گوئید چه کردید با علی مرتضی؟
آیه را معنا نمودی صادق آل رسول
با قسم یاد کرد خدا را، بی قسم هم هست قبول
گفت نَعیم هرگز نباشد آب و نان و این و آن
هست ولایت ائمه خاص امیرمؤمنان
شد سؤال از حجت هشتم علی موسی الرّضا
معنی آیه و معنای نعیم گو بهر ما
در جواب فرمود: نباشد معنیش این آب و نان
معنیش باشد ولایت از امیرمؤمنان
گفته از بابم سؤال شد معنی آیه که چیست
گر نباشد آب و نان پس این زن زیبا که نیست
در غضب شد باب من گفتا که هرگز این خدا
هیچ ندارد یک سؤال از بندگان زین ماجرا
دوستی ما اهل بیت باشد نعیم پر جلا
هست سؤال از این ولایت محضر خاص خدا
دوستی ما آل احمد میبرد سوی بهشت
این نعیم باشد ولایت، آن ولایت خوش سرشت
گفت پیمبر با علی از بعد مردن در نخست
میشود انسان سؤال آن هم سؤالی بس درست
آن سؤال باشد ز توحید و رسالت نبی
از ولایت باشد آن هم از ولایت علی
سورهئی نازل شده بهر زیارت از سما
سوره عصر است که باشد معنی اسم خدا
گفت رسول الله که ای مردم بدانید از وفا
سوره وَالْعَصر بشد نازل ز درگاه خدا
در غدیر خم بفرمودی رسول مصطفی
آمده وَاللهِ سوره بر علی مرتضی
آمده در شأن مولایم علی نفس رسول
با قسم گفتا محمّد با همه، شأن و نزول
سوره اَلْعَصر بود مخصوص به آقایم علی
خطبهی عید غدیر باشد سند، نیست مشکلی
باقر آل محمّد گفت رسول مجتبی
در میان خطبهی عید غدیر داد مژده را
بعد از آن خواندی تمام سوره را نزد همه
سوره را معنا نمود و گفت همه بی واهمه
پیرو و دوست علی باشید در این دار جهان
جان جانان جهان است شه امیر مؤمنان
[1] باد قسم به عصر والا، از خدا تا روی خاک
عصر بود اسم خدا یا عصر روز و وقت پاک
عصر نورانی احمد یا که عصر مهدوی
یا بود عصر ولایت در تجسم بین علی
[2] پس بود سوگند به عصر، انسان بود اندر زیان
چون که نشناسد مقام عصر نداند چیست آن
[3] جز کسانی که شناسند و پذیرند آن عزیز
هم کنند کارهای صالح هم ز شیطان در گریز
هم سفارش میکنند تا دیگران آیند براه
هم شناسند حق عصر را هم نیفتند خود به چاه
در شناخت حق عصر، خود صابرند و حق پرست
هم به صبر کردن سفارش میکنند هم آنچه هست
حق بود حقِ علی و صبر بود صبرِ علی
گر تو داری این دو تا را گویم حقا خوشدلی
نقل شده از صادق آل علی تفسیر عصر
عصر ظهور قائم است غیبت کبرا گشته فجر
دشمنان ما گرفتارند بخسران و زیان
دوستانند در مساوات با تمام مؤمنان
کارشان کار نکو و صالح و یزدان پسند
در سفارشند بهمدیگر نباشد هیچ گزند
میکنند بر هم سفارش هم امامت هم که حق
هم به صبر و هم به عترت، این چنین از ماسَبَق
حق امامت باشد و صبر عترت طاهاستی
میشوند هر دو سفارش چون مقام والاستی
در بیان دیگری فرموده معصوم این چنین
حق ولایت باشد از بهر امیرالمؤمنین
بر اذیّتهای اولاد علی صبر آمده
این خود اعجاز است ز قرآن، از پیمبر آمده
[1] سورهئی آمد به نام هُمَزَهْ از سوی دوست
تا که انسان خوب شناسد آنچه را در سود اوست
[2] هم شناسد آن چه را بهرش ضرر باشد یقین
عیبجوئی کار زشتی است بد زبانی هم همین
[3] مال دنیا جمع کردن باعث غفلت شدن
در گمان است این سعادت باشد و عشرت شدن
لیکن اینها جمله از شیطان تجلی کرده است
بر زیان تو است عزیزم باطنش خود مرده است
معنی آیه سؤال شد از امام صادقم
او جواب داد سائلش را گفت به آن من ناطقم
آن کسانیست عیبجو و هرزه گو و بد زبان
کارشان باشد تمسخر از برای بندگان
آن کسانیست که چنین برخورد نمودند با خدا
کردهاند برخورد چنین با اهل بیت مصطفی
آن کسانیست که نشستند جای آل مصطفی
حقشان هیچ وقت نبوده، بوده حق مرتضی
غصب نمودند جایگاه و مال عترت بردهاند
دائماً بودند ز بهر مسلمین اندر گزند
جای آنان است حُطَمَه آتش سوزان آن
آتش خشم خداست افروخته است تا جاودان
بر صراط مستقیم رَوْ بین ز رحمان است ظهور
زنده و جاوید باشد نور رحمان است به طور
این صراط مستقیم باشد امیر مؤمنان
طور و نور و جلوهها را جملگی از او بدان
[1] سوره فیل آمده نازل تو عبرت گیر ببین
فیل سواران را، چگونه میشوند نقشِ زمین
[2] ابرهه لشگر کشید میخواست بجنگد با خدا
چند پرنده گشت جدا از لشگر شاه وِلا
[4] جمعی از مرغان، ابابیل گشته مأمور بهر جنگ
هر کدام سنگی به نوک و دو سنگ دیگر به چنگ
[5] هر پرنده فیل سواری را نشانگیری نمود
اسم اَلله بر زبان جاری و رمز جنگ سرود
بر سر دشمن بریختند بمبهای آتشین
هر سوار گشته دو نصف با فیل خود روی زمین
آن سپاه را خوب زدند با سنگ سجیل مرغها
جسمها خرد شد از آن سنگ ابرهه دید ماجرا
هر چه در عالم اثر دارد ایادی خداست
جمله در تنزیل ایادی علی مرتضاست
[1] سورهئی از سورهها نامش قریش است در عیان
بهر اُلفت آمده تا انس بگیرند هر زمان
[2] جمله با انس و مودت، فرد، خدای کعبه را
جمله بنمایند پرستش شکر دوستی و بقا
[3] خانهی کعبه بود زادگاه آن مرد خدا
مظهر اَلله تعالی هست علیّ مرتضی
[4] ترسِ از گرسنگی هرگز نباشد در کسی
صاحب سفره علی باشد کند او دادرسی
رازق این صاحب سفره و مخلوقات همه
هست خداوند توانا هیچ نباشد واهمه
نقل از مولود کعبه آن امیرمؤمنان
گفته حق: ایمن بگردانید ز خوف این مردمان
مردمان مکه دانند در میان غیرشان
نیست خلافت هیچ زمانی با نشان و بی نشان
لیک نفرمود مردمانی بی لیاقت غصب کنند
ظاهر آن را ز اهل آن گرفته کسب کنند
[1] سوره ماعُون شده نازل ز بهر مصطفی
تا ببینید کج مداریها ز بعضی بیحیا
آمده از بعض معصومان چنین تفسیر ببار
دینِ در آیه ولایت گشته معنا، آشکار
ای رسول ما تو دیدی اینک بر خورد با ولا
پارهای انکار نمودند حق شاه لافَتی
[3-2] گفت: رسول ما، ندیدی تو ولید و دیگران
میکنند تکذیب قیامت هم کنند رد یتیمان
گر نبود شمشیر اسلام و قیام علوی
در خطر بودی نبوت در اذیّت نبوی
[4-5] گفت علی بن ابی طالب نباشد هیچ عمل
در حضور حضرت مَنّان خدای عَزّوجَلّ
دوستتر از کار نماز، کوشید ز بهرش جملگی
تا رسید به قرب مولی و نمائید بندگی
کار دنیائی مگرداند تو را مشغول ز آن
اول وقت نماز غافل نگردی ای جوان
در مذمت گفته است پروردگار متعال
وای بر اهل نماز و غافلان خوش خیال
وایِ بر ساهی و غافل وقت اول نماز
اول وقت سر فرود ناورده نزد بی نیاز
وایِ بر آن غافلی که دل به دنیا بسته است
از مقام اول وقت نزد مولی رسته است
وایِ بر آن کس که آرد: اِیَّاکَ نَعْبُدْ، زبان
با دو لب گوید، دلش اندر خیال این و آن
خود علی دوست نماز و هر نماز، اول وقت
با دل و جان کرد ادا و دل به معنا داده سخت
اول وقت نماز دل کنده از غیر خدا
یک خدا بیند به عالم غیر او هرچه که لا
دل به اَلله داده و غیر و خودش بنمود رها
تیغ زهرآلود دشمن فرق مولی کرد دوتا
در نماز بود اول وقت شد شهید بندگی
از نماز اول وقت رستگار در زندگی
ای که هستی شیعه و دوست امیر مؤمنان
همچو مولایت نماز اول وقت را بخوان
گر بخوانی اول هر وقت نماز بهر خدا
باشی تو آن دم یقیناً پیرو شاه ولا
رستگار خواهی شدن همچون امیر مؤمنان
باد سلام حق به مولی هم به جمع شیعیان
سوره کوثر نزول کرد از سماوات عُلا
با خطابی بر محمّد آمد از نزد خدا
سوره کوثر بود یک سوره شأن وِلا
آمده در شأن زهرا باشد از حق یک عطا
شرح حال آب کوثر حوض کوثر هم علی
ساقی کوثر یدالله در کنار حوض جلی
ساقی کوثر علی و جام دستش پر ز آب
هر که باشد علوی و فاطمی او را سیرآب
عالمین است سفرهی آقا علیِّ مرتضی
آب این سفره ز کوثر باشد و لطف خدا
تشنگان کوثر معنا کند سیراب ز جام
جام به دست است دائماً نوشاند از آن خاص و عام
حق عام را میدهد هرچه که باشد آن حلال
از جلالت میدهد بعضی و بعضی از جمال
آن که نوشد از جلال، خواهد رسید مقصود خود
مقصدش آتش بود آن کسب کند با جود خود
آن که نوشد از جمال مقصود خود را میرسد
مقصدش باشد بهشت و باطن آن است ابد
آن که نوشد از کمال خواهد رسید مقصود آن
مقصدش باشد خدا و میرسد بر جانِ جان
آن که نوشد از کمال بر فوق مقصودش رسد
دائماً خواند نمازش، قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد
میرسد بر فوق مقصود، آنچه ناید در نظر
کی توان آن جا رسد انسان و یا جنس بشر
آن مقام، فوق مقام است جایگاه آدم است
آن مقام ذات اقدس برتر از هر عالَم است
میرسد آدم مقامی هیچ نبیند شخص خود
خود نبوده، نیست، نخواهد بود هر آنچه شد که شد
یک خدا باشد خدائی میکند او هر کجاست
هرکجا را بنگری باشد خدا شخص خداست
جا و بی جا، ظاهر لفظ است و ذهن ما عیان
آن حقیقت فوق اینهاست لازم است بندم دهان
یک کلام گویم که تا هرگز نیفتم من به چاه
یک کلام من چنین است: لا اِلهَ اِلاَّ الله
آب کوثر هست حیات بخش همه خلق خدا
تو بنوش از آب کوثر تا رسی بطن ولا
ای وِلائی تو نما همت که تا شاید رسی
آب کوثر را به سرچشمه، نما خود بررسی
باطن سرچشمهی کوثر بود ذات خدا
خود بود سرچشمهی کوثر مقام اسم ها
آب سرچشمهی کوثر خود مقام عصمت است
آب سرچشمه سرازیر بین مقام خلقت است
آمده از ذات به پائین سیرِ نزولی آن
تا رسیده خاک و ماده هم هَیُولا را عیان
از هَیُولی اوج گرفته ماده و خاک را بجا
در صعود است دائماً تا که رسد نزد خدا
پس بنوش تو آب کوثر جام آب دست علی است
خلقت خاص الهی دائماً زین جام جلی است
[1] سوره نازل گشت به احمد، ای پسندیده ما
با همه قدرت همه کوثر به تو کردیم عطا
[2] پس نما شکرانه ای بنده تو از بهر خدا
کن اقامه آن نمازت شأن توست ای دلربا
بهر شکرانه نماز خوان و تو قربانی بیار
زینتهائی از نمازت بهر ما کن آشکار
وقت تکبیر هر دو دست بالا بیار تا نحرگاه
این کند روی نماز را بس سفید مانند ماه
این بود زینت ز بهر هر نمازی ای حبیب
خوان خدایت تا تو را اظهار آن باشد نصیب
هست نماز با زینت آن، خاصهی خواست خدا
ای حبیب ما بود این نوع نماز مشکل گشا
بین نمازی این چنین شأن تو باشد بندهام
کن نماز با این صفت ای بندهی زیبندهام
پس بگویم من ز کوثر بار دیگر یک کلام
چشمهی کوثر بود زهرای اَطهر وَالسَّلام
هست خداوند کریم سرچشمهی این چشمهاش
نهر کوثر جاری از سرچشمهی این بندهاش
نهر جاری، جاری است از چشمه و سرچشمه آن
نهر کوثر در خروش بین، خاتم پیغمبران
حوض کوثر هست محمّد آب آن علم است و نور
ساقی آن بهره میگیرد ز قرآن و زبور
ساقی این حوض علی باشد خودش اندر اَزَل
نوش جان بنموده زان آب هم بنوشد لَمْ یَزَل
یک شبی گفتا هزاران جام ز آن آب زلال
نوش جان بنموده سقا جامها باشد کمال
ساقی این نهر و این حوض نفس پاک نبوی است
با پیمبر هست برادر نام زیبا علوی است
ساقی این حوض و این آب دائماً باشد علی
این سقایت جلوه عصمت بود دائم جلی
یازده فرزند علی ساقی حوض کوثرند
بعد مولی در سقایت هر کدام چون حیدرند
آب کوثر را رسانند بر همه خلق خدا
قطرهای از حوض کوثر کی بود از خلق جدا
خود بنوشند و بنوشانند از آن آب حیات
قطرهای زان آب بود مایه برای کائنات
آب کوثر پر برکت جاری باشد تا ابد
جامها و قطرههایش بیشمارند و صمد
مظهر این جامها و قطرهها نسل نبیّ
یا بگویم جلوههائی باشند از نسل علیّ
نام این قطره و یا جلوه یقین سَیّد بدان
جمع سیّد آمده سادات در این ملک جهان
بس زیادند جمع سادات زنده باد نسل رسول
زنده باد نسل علی و زنده باد نسل بتول
[3] دشمن دین و پیمبر هست عدوی کوثری
عاصِمِ بْنِ وائِل و هرکس ندارد اثری
چون که ابراهیم و فرزند نبیّ رفت از جهان
دشمنان خوشحال و شادمان نیست نبیّ را دودمان
نسل پیغمبر شده قطع او یقیناً ابتر است
بهرما این افتخار و هم دگر تاج سر است
ای رسول ما بدان ابتر بُوند این دشمنان
بعد خود نسلی ندارند تا که ماند در جهان
لیک بود نسل تو باقی تا قیامت برقرار
هم عزیزند هم کثیرند هم مُحبّ کردگار
پس سلام باد بر خدا سرچشمهی آب بقا
ظاهر آورده ز ذاتش جانِ جانان وِلا
هم سلام باد بر محمّد چشمه سار کوثری
جرعهها و قطرهها را خود نموده رهبری
هم سلام بادا به زهرا کوثر و آب حیات
هر که نوشیده ز کوثر هست برای او نجات
هم سلام باد بر امیرمؤمنان ساقی آب
باد سلام حق بر آنان این سلام باشد صواب
در مقامات نزول باشد سلام بر مجتبی
آن کریم اهل بیت آن ساقی نهر ولا
باد سلام دیگری بر ساقی دیگر حسین
موج حوض کوثری باشد مرا نور دو عین
باد سلام بر عابدین آن ساقی جام دگر
گر ز دستش جام گیرند برقرار است این بشر
باد سلام بر باقر علم خدا و کوثرش
جامی از کوثر دهد بر دوستان در محضرش
باد سلام بر جعفر صادق و هم نهر بقا
ساقی صدق و صداقت سیر کوثر را جلا
باد سلام بر موسیِ کاظم امام هفتمین
ساقی کظم و تحمّلبهر مخلوق زمین
باد سلامی بر رضا، راضی است رضای ذات حق
ساقی جام رضاست بوده است چنین از ماسَبَق
باد سلامی بر جوادم ساقی جود و صفا
آب کوثر را ببخشد بر همه خلق خدا
باد سلام بر هادی آن راه راست کوثری
ساقی جام هدایت بهر خلق است رهبری
باد سلام بر عسکری آن ساقی جُنْد خدا
لشگر حق را کند سیرآب از آن حوض ولا
باد سلام و صد سلام بر مهدی موعود ما
مهدی لب تشنگان کوثر شمس و ضُحی
ساقی غیب و شهود از نهر کوثر میدهد
زین سقایت در تن هر مردهای روح میدمد
در ظهور از غیبت خود میکند کوثر عیان
حوض کوثر را تجلی میدهد آن با نشان
پس سلام بر ساقیان کوثر لطف خدا
هم به جامها دست آنان هم به شاه لافَتی
گفت امیرمؤمنان من با رسول مصطفی
همره عترت کنار حوض کوثر در بقا
هرکه خواهد همره ما باشد آن جا در صفا
گفتههای ما عمل بنماید از بهر خدا
پس بکوشید تا رسید بر کوثر مُلک ولا
جامها نوشید ز کوثر تا خدا گردد رضا
ما کنیم دور دشمنان از کوثر مُلک وجود
دوستان سیراب نمائیم تا کنند هر آن صعود
هر کسی نوشد ز کوثر کَیْ شود تشنه دگر
آب کوثر هست حیاتش تا رسد بر فوق حشر
عصمت والا بفرمود کوثر، نهری است در بهشت
آب آن است کثرتِ خیر این بود خود یک سرشت
آب آن باشد سفیدتر هم ز شیر و از عسل
آن بود شیرینتر و خوشبوتر از مشک لَمْ یَزَل
آب کوثر سردتر از برف، جامها اندر کنار
جامها از جنس مروارید و یاقوت بیشمار
آن که نوشد جام مطبوعی ز نهر کوثری
هست امام اولش مولی علی صفدری
آن که نوشد جام مطبوعی ز کوثر یک زمان
تشنگی نَبْوَد برایش در زمان و فوق آن
آن که سازد یک وضو از حوض کوثر یک زمان
تیره و آشفته و بدحال نگردد در میان
جویها جاری از آن نهر هر طرف لؤلؤ صفت
چون زبرجد، همچو یاقوت این چنین است هرجهت
ساقیان آب کوثر هست علی و هر امام
از خدا بادا به هر یک صد درود و صد سلام
از خدا بادا سلام بر اصل کوثر مصطفی
هم سلام بر نازل این اصل علی مرتضی
هم سلام بر فاطمه سرچشمهی کوثر عیان
هم سلام بر ساقیان کوثری تا جاودان
هم سلام بر آب کوثر جانِ جانانه همه
هم سلام بر اصل چشمه جانِ جانان فاطمه
هم سلام بر حوض کوثر هم به نهر کوثری
هم سلام بر آب کوثر هم به ساقیش علی
پس سلام حق به حق باد و به عبدش مصطفی
باد به آل پاک پیغمبر امامان هُدی
باد به سرچشمه و چشمه باد به حوض و نهر آن
باد به زهرای بتول و بر امیرمؤمنان
باد به آب حوض کوثر باد به سقایش علیّ
باد به مولای عَوالم بهر حق باشد ولیّ
سورهای آمد ز بالا کافرون است نام آن
بر رسول نازل شده آورده حکم آسمان
[1-2] گفت رسول الله به کفار که خدایان شما
نی پرستم من ز آنان و ندانم من خدا
[3-4] نیز شما قائل نباشید آن خدایم را عیان
تا پرستید آن خدایم یا که گیرید زان نشان
[6] از شما باشد همان دین و همان مشی شما
از من است هم دین و مشیم دین من دین خدا
سوره شد نازل به مکه صدر اسلام آن زمان
کفر قوی بود، دین اسلام تازه بودی در جهان
کاین چنین آیه بیامد بر رسول مسلمین
وقت قوت آیه آمد تا کشید آن کافرین
آن که کشتار عظیم بنمود ز جمع کافران
مشرک و کافر بکشت تا مانع برداشت از میان
آن علی بود و یدالله، اسد اللهِ زمان
هم اسد بود بهر پیغمبر به جنگ طاغیان
طاغی و طاغوت بزد از کعبه و سعی و صفا
هم بزد روی زمین تا که نباشند هیچ کجا
میزند با ذوالفقار تا ریشهی کفر و نفاق
کنده گردد و نباشد هیچ از آنها طُمْطُراق
کفر و شرک گردید ضعیف و گشت قوی اسلام ناب
هرچه دارد دین و اسلام جمله دارند زان جناب
پس علی باشد مدافع بهر توحید و رسول
بهر اسلام بهر مسلم هرچه کرده هست قبول
سوره نَصْر گشته نازل از سماوات عُلا
بهر پیغمبر بیامد آن ز درگاه خدا
روزی از روزها نمودند قصد جان مصطفی
کافران مکه با هم همقسم گشتند دغا
شهر مکه ترک نمود و کرد هجرت آن زمان
بهترین خلق خدا آن خاتم پیغمبران
جای او خوابید دفاع کرد از مقام نبوی
شیرهی جان ولایت شاه مردان علوی
در مدینه رُشد نمود اسلام ناب احمدی
مردمان خود تابع، اندر قلبشان محمدی
لشگر اسلام به مکه رفت و مکه فتح نمود
در میان بتپرستان خالق یکتا ستود
در میان کعبه و بازار عُکاظ بود صنم
جملگی با دست حیدر بر زمین ریخت دمبدم
چون که با دست یدالله فتح مکه شد بجا
نصرت و فتح نازل آمد گو تو از نزد خدا
دید محمّد اهل مکه دسته دسته، صف به صف
دست کشیده از بت و توحید خالص هست هدف
دین اسلام را پذیرند و کنند توحید قبول
چون بدید مردم چنینند، شادمان گردید رسول
[1] آیه آمد ای نبیّ ما چو آمد از خدا
نصرت و فتح و ظفر دیدی تو مردم را بپا
[2] مردمان دیدی که آیند داخل دین خدا
تو چنین بینی، خطا باشد، نباشد حق جدا
[3] پس نما حمد خدا و توبه کن ای مصطفی
هست خدا توبهپذیر و مهربان بهر شما
توبه بهر این بود باید که میدیدی خدا
نی که مردم دیدن و کثرت بود در مکه جا
توحید خاص باشد این جا خاصِ خاص بین این مقام
ورنه پیغمبر موحد باشد و نیست هیچ کلام
پس بود فتح و ظفر به دست حق متعال
جز خدا ناصر و فاتح نیست، نباشد هیچ سؤال
در مقام نازل و ناسوت علی گو ناصر است
فاتح تنزیل علی باشد به این فتح قادر است
سورهی نصر، سورهی فتح نازل آمد بر زمین
علت از بهر نزولش شد امیرالمؤمنین
کافران را کشت و مکه فتح نمود با ذوالفقار
جمع بت از کعبه بیرون ریخت بنام کردگار
پا به دوش خاتم پیغمبران بنهاد علی
هر بتی در کعبه بود پائین کشید با پیردلی
او بزد با رمز اَلله هر بت بی جان چنان
صَوْت و ضربه و صدایش رفت بسوی آسمان
او بزد بتهای جاندار با دم تیغ گران
نعره اَللهُ اکبر شد بلند از هر دهان
زد یدالله هر بت جاندار و بیجان را زمین
گفت پیمبر بر یدالله، بارک الله، آفرین
باد سلام حق تعالی بر یداللهِ مَتین
باد سلام انبیاء و اولیاء هم این چنین
باد سلام هر ملک و جن ز آسمان و زمین
باد سلام آدمی هم بر امیرالمؤمنین
سورهای از سورهها بر خود گرفته نام مَسَد
بولهب گشته سبب تا نازل آید از صمد
[1] گفت خداوند، باد بریده هر دو دست بولهب
در پی آزار احمد بود همیشه بی ادب
[2-3] مال او مانع نگردد دوزخ او را عیان
آتش دوزخ برایش شعلهور باشد چنان
[4-5] همسرش هیزم کش آتش بود آتش فروز
یک طناب آتشین در گردنش در شب و روز
این سوره باشد بیانی از جلال ایزدی
هم به تنزیل یک بیان است از جلال احمدی
هم به تنزیل یک بیان است از جلالت علیّ
این علی باشد خداوند علی را خود ولیّ
این علی بهر رسول الله وصیّ بر حق است
بر مسلمانان و مؤمن خود ولیّ مطلق است
در روایت آمده از صادق آل ولا
روزی از روزها قریش مکه داشت قصد خطا
قصد قتل مصطفی داشتند عدوی کینه توز
جمع شدند تا که بریزند خون پیغمبر به روز
مانع گشتند حضرت بوطالب و شیرخدا
تا چنین واقع نگردد زنده ماند مصطفی
حیدر کرار جلو رفت مانع شد از این جفا
زنده باد شاه ولایت میر میدان مرتضی
باد سلام و باد صلوات از خداوند ودود
بر محمّد و علی، بادا به مولایم درود
سوره اِخْلاص نزول کرده ز نزد کبریا
بر زمین نازل شده از بهر ختم انبیا
آمده از عالم بالا به خاک پاک ما
تا رسیم در محضرش بهر زیارت آشنا
سوره باشد خود زیارتگاه جمع مؤمنین
بر در آن در حضورند مؤمنین و مسلمین
سوره اخلاص بیان است تا شود انسان خلاص
از دوئیت هم ز کثرت هم ز غیر حق فِراص
سوره اخلاص بود خود سوره توحید خاص
میکند هر دم موحد شرکِ خفی را رُصاص
سوره اخلاص بود توحید خاصُ الْخاص، اَخَص
میرهاند عارف بالله ز اَخْفی شرک رَمص
سورهی اخلاص شناسنامه بود بهر خدا
مختص حق است سوره هیچ نباشد هر که را
سورهی توحید بود توحید سوره در عیان
اسم بود توحید، مسماء هست توحید آنِ آن
گفت خداوند ای رَسُولا: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد
آن حقیقت هست احد، الله یکی باشد صمد
ای رسول ما تو اصل آدم و هم عالَمی
گو حقیقت باشد اَلله او یکی است گو هر دمی
چون تو گوئی هر کسی گوید همیشه گو تو این
این شعار تو است ز اول تا به روز واپسین
عدهای کافر بیامد نزد خَتْمُ الْمُرْسَلَین
گشته خواستار، گو خدایت چند بود روی زمین؟
گو خدایت از چه باشد او چگونه هست خدا؟
جنس و جسم و قد او گو تا بدانیم ماجرا
در جواب ساکت بماندی آن رسول محترم
شد سؤال تکرار، ندادی او جواب نه مدح، نه ذم
بعد از آن آمد ز درگاه خداوند وحید
سورهی توحید نازل ای پیمبر ای فرید
[1] گو خدا باشد حقیقت آن حقیقت هم یکی است
هرچه هست ظاهر از آن یک، نام آن گو آیتی است
این یکی نیست یکِ محتاج و نباشد این عدد
چون عدد محتاج معدود است نباشد این خرد
گر عدد دانی بگو دائم تو یک و یک و یک
هرچه گوئی ناورد از فهم این یک هیچ پیک
لازم است گوئی بود یک بادام و یک پرتقال
پرتقال و بادام آمد تاشناسی یک بحال
پس بود این یکِ تو محتاج پرتقال، بادام
یک محتاج نیست خدایم هست خدایم تامِ تام
این یکی یکِ عَرَضی کَیْ بود در روزگار
خود عرض محتاج معروض است یکِ ما را چکار
این یکی نبود ریاضی، نیست در اعداد جای او
بین بود یکِ ریاضی روی تخته روبرو
یاد دهند به بچهها یک را ز بعدش هم عدد
دو بیاید بعد آن از دو بگیرندی مدد
لااَقَل گو باشد این یک، یکِ اطلاقی عیان
تا به هرجائی روی باشد از این یک، یک نشان
در جواب گویم نباشد یکِ اطلاقی خدا
در مقابل هست مقید، قید آن باشد خطا
گرچه فیلسوف گوید این یک، یکِ اطلاقی بود
یک خدا باشد به غیر او همه باقی بود
او وجودش واجب است و واجِبَ الْوُجُود بدان
غیر او مخلوق اویند تو همه ممکن بخوان
لیکن این یک هم نباشد آن خدای متعال
در شناختش هست بسیار جای ایراد و سؤال
روبروی این خدا باشد هزاران قید و بند
هم هزاران ممکن و امکان، تعدد، پسوند
کَیْ بود توحید والا، کَیْ بود این یک خدا
این بود شرک خفی و هم جلی و ما سوا
کَیْ به عالم یک وجود واجب و یک ممکن است
کی بود یک ممکنی، یک واجب است هرچه که هست
ما نداریم در جهان چیزی به نام ممکنات
یک وجود در عالم است آن یک وجود اسم است و ذات
اصل وجود است دو ندارد این وجود محترم
آن که دو داند به عالم، کرده بر عالم ستم
یک وجود باشد به عالم نی کثیر است این وجود
یک وجود است آنچه باشد یا چه هست و یا چه بود
یک وجود هم واجب و هم ثابت و هم حاضر است
نیست برایش قید واجب او به هر چه ناظر است
پس خدا باشد یکی بی قید واجب مطلقا
قید اطلاق، قید بی قیدی ندارد کبریا
آن یکی باشد یکِ شخصی همه جا حاضر است
جز خودش چیزی نباشد او خودش را ناظر است
این یکی یک باشد و یک حضرت است و یک وجود
یک حقیقت حاکم است جز او دگر چیزی نبود
نی بود چیزی به عالم نی نخواهد بود چیز
در شناخت حضرت یک، خوب نما دقت عزیز
هست خدا یک و یکش باشد یکِ شخصی بجا
هست خدا یک شخص حاضر نی بود کلی خفا
کلی امر ذهنی باشد جایگاهش ذهن ما
این خدای ذهنی باشد خلق ذهنی است اقتضا
کَیْ به ذهن گنجد خدای خالق انسان و جن
با یقین دان که خدا محدود نباشد هیچ به ذهن
پس بود شخص خدا خارج ز هر ذهن و مکان
حاکم هر ذهن و هرجا از زمین و آسمان
آن یکی باشد یکِ سعهای، صاحب وسعت است
بوئی از کثرت نیابد وصف آن یک وحدت است
آن حقیقت را یکِ سعهای دان نیستش حدود
وسعتش شخص خودش باشد به هرجا در شهود
وسعت این یک گرفته همهی ملک وجود
جای دیگر هیچ نباشد خالی از یک، هر چه بود
وسعت این یک چنان است پر نموده هرکجا
از برای دو نباشد جای خالی همه جا
پس نباشد دو به عالم هیچ نباشد جز یکی
یک بود اصل عوالم یک، خودِ یک است جَلی
یک وجود است در همه عالم نباشد جز وجود
پس عدم چیزی نباشد تا بخوانیمش سُرود
بین عدم را بر دو قسم آمد به عالم در نمود
یک عَدَمْ، مطلق بود، دیگر اضافه را درود
این اضافه هست به عالم کَیْ بود بحثی از آن
بحث ما در مطلق است مطلق ندارد هیچ نشان
آنچه در عالم بود آن یک وجود باشد و بس
جز همین یک فرد وجود هرگز ندیده هیچ کس
در عوالم یک حقیقت حاکم است آن هم وجود
این وجود ذات است و اسم و رسم که او باید ستود
در مقام ذات ندارد اسم و رسمی در نشان
یک حقیقت هست، خودش باشد نمایان در عیان
ذات اقدس بس بلند است کَیْ توان بنمود وصف
در مقام وصف بباید خویشتن بنمود حذف
در مقامات ظهور دارای اسم است اسم ذات
اسم اعظم، اسم حُسنا اسم پرفیض حیات
آیهئی از آیه اول در این سوره نگر
نیست بزرگ و نیست مهمتر آیهئی از خیر و شر
هیچ نباشد آیهئی برتر از این آیه عیان
آیه با یک اسم اعظم ظاهر آمد ز آسمان
بعد آن لفظ جلاله و ز بعدش شد اَحَد
آیهی دوم بیامد، اسم زیبای صمد
این هُوَ بالاتر و برتر ز اَلله آمده
یک هُوِیَت باشد از ذات، غیر آن نیامده
این هُوَ باشد همین اول تَعَیُن در جهان
بعد آن اَلله بود ثانی تَعَیُن در عیان
این هُوَ اسم اَحدی آمده اندر ظهور
اَلله اسم واحدی باشد ولو نور است و نور
ذات اقدس اسم ندارد در همه ملک وجود
گرکه خواهیم اسم گذاریم، اسم آن هُو هست، درود
هُو بود باطن اَلله و اَلله ظاهرش
اسم جامع در عیان است و عیان باهرش
اسم باطن زان حقیقت هُو بود اَلله ظهور
جامع اسمها بود اَلله و حاکم در صعود
باطن است اَلله و رحمان و رحیم است ظاهرش
ظاهر و باطن تجلی، اول است بین آخرش
اسم اَلله حاکم و پنج اسم حُسنا جمع آن
حیّ، سلام و عالم و قادر مرید است در عیان
دولت والا ز اَلله باشد و اسمها دگر
ظاهر آیند از تجلیش همه شمس و قمر
یک حقیقت باشد و پر جلوه باشد این اصیل
خود دلیل خود بود جز خود نباشد هیچ دلیل
این حقیقت اسم ندارد خارج از ذات خودش
هست شؤناتش همان، اسماء و صفات خودش
جمله اسماء و صفات دارند ظُهورات عُلا
هرظهوری خود ظهور دارد در این ملک وِلا
تا ز اَوْ اَدْنی و عرش و فوق عرش و تحت آن
تا به فرش و تحت آن و این زمین و آسمان
جمله باشند جلوههای اسم حُسنای خدا
آمدهاند در ظهور باشند همه مشکل گشا
ذات اقدس منحصر باشد به حق مُتَعال
بِاْلاَخَصْ باطن ذات و کُنه آن ای خوش خصال
ذات یکی، جلوه یکی، بَهْ، این چنین است از ازل
این یکی، دائم بود اول و آخر را اول
در مثالِ صورتی، باشد نخستین جلوهاش
جلوه اول رسول اللهِ خاتم بندهاش
مظهر تام و اَتَم حق تَعالی احمد است
عقل اول خلق اول اصل اول احمد است
احمد مختار نموده جلوهئی روز اَزَل
جلوهاش باشد امیرالمؤمنین نیست این مَثَل
جلوه هر دو بود بعد بتول نور دو عین
نور اول مجتبی و نور دوم هست حسین
فاطمه باشد تجلیِ احد ذات خدا
هم تجلیِ محمّد نور اول مصطفی
باب او باشد تجلی مقام واحدی
شوی او باشد تجلیِ مقام سرمدی
نُه امام باشند تجلی از محمّد و علیّ
هر کدام خود جلوه باشند از پدر نور جلیّ
پس همه باشند تجلی از خداوند ودود
بر همه بادا ز اَلله صد سلام و صد درود
هر پیمبر امت خود را بود باطنِ جان
امت او جلوههای اوست همه او را نشان
جلوههائی است از خدای متعال کل بشر
جمع حیوانات تجلی است از بشر بنما نظر
بین نباتات جلوهی حیوان شده در این جهان
دائماً بوده چنین و هست، عزیز این را بدان
ماده گشته مَظهر جمع نباتات ای عزیز
هرچه مَظهر گشته باشد خواهد بود آن مُظهر نیز
پس همه باشند تجلیات عالی خدا
اول خلقت چنین بوده رود تا هرکجا
این که جمع بستیم تجلی، جلوه، مَظهر یا ظهور
ضیق لفظ باشد، تعدد نیست، بود یک نورِ نور
جمله مخلوقات عالم مظهر ذات خداست
نیست تعدد، کثرت و شرک، هرچه را بینی یکتاست
یک خدا باشد به عالم هم زمین هم آسمان
عالم ماده مجرد هم همه این است و آن
یک خدا باشد خدائی میکند هرچه خداست
توسعه دارد یکِ ما بین که این یک در جلاست
پس بود یک، یکِ شخصی و سعهای هست خدا
جز خدا نبود به عالم هرکجا بین جابه جا
[2] ای رسول ما بگو تو: قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد
از ازل بوده چنین و تا ابد باشد صمد
سیّد مُطاع صمد باشد به عالم یک صمد
آقائی است جمله اطاعت میکنند او، تا ابد
اَلصَّمد باشد به معنا سَیّد مُطاعِ ما
هم به فارسی آمده، آقا که فرمانش روا
او چنان آقاست که دارند طاعتش را بندگان
بندگیِ سَیّد عالم نزول از آسمان
اعتماد است بهر هرکس تکیه دارند بر صمد
اعتماد دارند خدا را زو بگیرند هم مدد
یا بود مَصْمُودٌ اِلَیْه این صمد در روزگار
یعنی مقصود همه چیز، حضرت پروردگار
جملگی قصدش کنند مقصود و غایت آمده
او کمال مطلق است و او نهایت آمده
هر کسی هرکار کند قصد کمال دارد بجا
حق کمال مطلق است و این کمال باشد خدا
پس همه قصد خدا دارند به فطرت این بدان
این سرشت باشد الهی گو صمد را جانِ جان
[3] لَمْ یَلِدْ باشد خدا و هم وَلَمْ یُولَدْ خداست
عقل محض گوید چنین است غیر این بینی خطاست
نی کسی فرزند او و نی که او فرزند کس
کار حیوانی است تولید مثل زنبور و مگس
[4] او ندارد مثل و مانند او ندارد هیچ قرین
او بود یکتای هستی باد به یکتا آفرین
آن که مأنوس است به این سوره، امیرالمؤمنین
آن که عمری گفت: هُوَ اللهُ اَحَد، یعسوب دین
آن که هرگز مادری مثلش نزائید در جهان
آن که مانندش نباشد در زمین و آسمان
آن که او فرد است ندارد مثل و مانندی دگر
او یکی است آن هم یکِ شخصی و یا سعهای، فَر
او بود آقای عالم هم نزول است از صمد
لَمْ یَلِدْ باشد به عالم نیست به مانندش یک فرد
لَمْ یَلِدْ باشد وَلَمْ یُولَدْ، نباشد دیگری
مثل و مانندی چو حیدر نیست به عالم رهبری
سوره توحید مناسب با علی باشد یقین
انس او با سوره توحید باشد بس شیرین
گفت یدالله محضر پیغمبر آخر زمان
سوره توحید عزیز است نزد من آرام جان
غیر این سوره نخوانم در نماز زیرا که من
دوست دارم سوره را مانند جان باشد به تن
در روایت ابن عباس گفته از قول نبی
خاتم پیغمبران فرمود به حضرت علی
ای علی باشی تو مثل سوره اخلاص عزیز
سوره و تو هر دو با هم همرهید تا رستخیز
پس علی با سوره اخلاص و توحید است قرین
باد به توحید و علیِّ حق پرست صد آفرین
سورهای از سورهها نامش فَلَق باشد ببین
نازل آمد از سماوات بهر پیغمبر زمین
در روایت آمده از صادق ملک ولا
کرده معنا این فَلَق را، معنیش چاه بلا
جای این چاه هست جهنم سختترین جایش بدان
از حرارتش بسوزاند جهنم را عیان
آتش، آتش را بسوزاند در آن جا بس عجیب!
این فَلَق با این نشان تا که، که را باشد نصیب
شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین
اهل این آتش یقین باشند و باشند آتشین
اولین، قابیل و نمرود و دگر فرعون دون
سامری و آن دوی دیگر همه باشند مَغبون
آخرینند اولی و دومی و سومی
هست معاویه ز بعدشان نفاق و دیگری
آن ششی که غصب نمودند حق حتمی علی
با نفاق و جهل بکشتند نفس قُدسی نبی
[1] ای رسول ما بگو جویم پناهی به خدا
آن خدای فرد زنده، صبح روشن را جلا
[2-3] من پناه جویم ز شر مردم شر آفرین
هم ز شر شب تاریک و اذیّتها چنین
[4-5] هم ز شر ساحران و سحر آنان پر زیان
هم ز شر حاسدان و حسد و آتش آن
در حدیثی صادق آل نبی گفت این چنین
یک بیان بر ما رسیده از امیرالمؤمنین
حضرتش فرمود: بیامد جبرئیل از آسمان
بر پیمبر نازل و گفتا ز بهرت، ناکسان
سحر و جادو کردهاند یازده گره را بستهاند
در میان حُقه بسته و به چاه انداختهاند
بعضی را مأمور نما تا که برون آرند ز چاه
نزد تو آرند که باطل کرده و سازی تباه
خاتم پیغمبران بنمود علی مأمور آن
رفت و آورد نزد حضرت حُقهی جادو به آن
امر نمود تا مرتضی خواند مَعُوذَتَیْن به آن
چون بخواند هر آیه بر هر یک گره گردید روان
با بیان آیهئی میشد گره زان رشته باز
با قرائت دو سوره گشت نمایان سرّ راز
پس سلام بادا به مولایم علی شیر خدا
حامی دین و پیمبر دشمن جور و جفا
شر خلق جمع شد، مقابل کرد خودش را با علی
بس فسون کردند چند زن بر علیه این وصی
حاسدان کردند حسد با شیر یزدان مرتضی
خونها ریختند در این ره خاصه آن خون خدا
خمسهی خبیثه کردند با وصی مصطفی
آن چه کردند که نمیباید نمودند از جفا
پس بباید جست پناه به ربّ صبحگاهان و نور
از تمام شر و جاود و حسد هم اهل زور
سورهی ناس است در آخر ختم قرآن کریم
آمده از جانب حق خالق حیّ علیم
آمده نازل ز بهر مصطفی عقل تمام
حامی قرآن و احمد اولین معنا امام
یاور قرآن، نبوت، حیدر صفدر علیّ
بر خدا باشد ولیّ و بر محمّد هم وصیّ
[1-2] گفت خداوند: ای محمّد گو پناه جویم خدا
هم به ربّ مردمان و هم مقام هَلْ اَتی
[3] هم به سلطان همه آدمیان، حیّ حکیم
هم اِلهِ ناس خداوند لطیف و هم رحیم
[4] من پناه جویم ز شر و هم ز وسواس پلید
هم ز شیطان رجیم و هم ز وسواس عنید
[5] گر که شیطان از بنی آدم بود یا که ز جن
وسوسه در دل بیندازد شوند دلها چو شِن
بس بود تفسیر قرآن با همه نام علی
نام مولی از تمام سورهها هست منجلی
آیه آیه نام مولایم علی باشد عیان
از جمال و از جلال و از کمال جاودان
باء بسم الله علیٌ و اول قرآن علیّ
سین ناس باشد علی و اصل ناس باشد ولیّ
اول و آخر که او شد هر وسط باشد هم او
چشم دل باز کن ببین آن چه که گفتم روبرو
پس همه باشد علیِّ عالیِ والا نسب
چشم خود بگشا ببین این واقعیت روز و شب
حیف و صد حیف که کسی نشناخت اندر این جهان
آیت حق، نفس پیغمبر امیرمؤمنان
هست امید شاید شناسند در عوالم دگر
گر شناسند در صعود آیند تمام این بشر
گر صعود باشد ز بهر این بشر در آن جهان
میتواند دید به معنا خوب امیرمؤمنان
گر صعود باشد ز بهرش میرود تا آسمان
فوق عرش و فوق کرسی تا مقام جاودان
میرود بالا ز هر عالم رسد بر قرب دوست
بِالْعَیان بیند که هرچه دیده است این خود اوست
تا رسد بر قرب و اَوْ اَدْنی ببیند این علی
چون به فوق آن رسد بیند حقیقت را جلی
نام زیبای حقیقت نام والای ولا
نام نیکویش بود بر جا علیِّ اَعْلی
آن حقیقت، کرده مشتق از تمام نام خود
نام نهاده بر امیرمؤمنان کلام خود
این علیّ و آن بود اَعْلی علیّ در روزگار
این علیّ بنده بود و آن علیّ پروردگار
این علی هست جلوه او، او وجود این علی
گر به توحیدش رسی باشد ز بهرت منجلی
یک علی در عالم است و آن علی اَعْلی بود
کل هستی ظاهرش باشد مقام والا بود
در مقام لفظ بگویم دو علی آید زبان
یک علی خاک نشین و یک علی اصل جهان
این علی باشد کتاب آن علی، قرآن قرین
وصف والایش بود آقا امیرالمؤمنین
اسم و رسم آن علی در این علی ظاهر شده
نقش قرآن با معانی علی باهر شده
ابتدا قرآن شروع گردید با اسم جمال
انتها گردید به سوره یا که آیات جلال
هست امیرمؤمنان جلوه ازین دو اسم یقین
جمع هر دو اسم کمال است آن امیرالمؤمنین
اول و آخر قرآن آمده از این دو اسم
جمع هر دو خود کمال است نی که بینی تو طلسم
هست خود قرآن شناسنامه ز بهر همه چیز
هست شناسنامه ز بهر تو که چیزی ای عزیز
پس همه چیز ثبت شده در این کتاب باشد تمام
گر توانائی تو این معنا، به خوبی دان کلام
هرچه باشد در کتاب و این کتاب باشد مبین
این کتاب باشد به معنا خود امیرالمؤمنین
هرچه در عالم بود، اندر امیر مؤمنان
ثبت شده باشد به معنا نازل آن جانِ جان
باطن عالم به غیر حق و احمد بین علی
عالم و آدم ظهورند از علیِ منجلی
بین علی باشد کتابُ الله و هرچه ظاهرش
هرچه باشد جلوهئی باشد ز اسم طاهرش
بین علی باشد کتابُ الله تکوین در جهان
یک کتابُ الله تدوین ظاهری است از جانِ جان
بین علی باشد کتابُ اللهِ ناطق در عیان
نطق او گویای عالم از زمین و آسمان
این کتابُ اللهِ ناطق بهر حق متعال
هست شناسنامه و تنزیل جمال و هم جلال
این کتابُ اللهِ ناطق میشناساند خدا
بهر هرکس در شناخت حق بود خوب مقتدا
هر که خواهد در مقام خاک و ماده و زمین
خالق خود را شناسد دلبخواه و دلنشین
این کتابُ اللهِ ناطق خوب شناساند به او
آن چنان گوید که گوئی حق ببیند روبرو
هرکه خواهد تا شناسد خالقش را در سما
یا شناسد در عوالم عالم قرب ولا
یا شناسد در مجرد عالم لاهوتیان
عالم مُلک و مَلک هم عالم هاهوتیان
یا شناسد در میان آسمان و ملکوت
یا که در عالم معنا و یا در جبروت
یا شناسد در مقام عرش و کرسی و قلم
در مقام لوح محفوظ، فوق آن است محترم
یا شناسد در مقام قاب قَوْسَیْن ولا
یا مقام فوق آنها یا که اَوْ اَدْنی، دَنی
یا شناسد در مقام منطق و علم سلیم
در مقام فلسفه، حکمت و هم فقه فهیم
این کتابُ اللهِ ناطق میشناساند عیان
آن چنان عرفان دهد، زیبا نشیند دل و جان
این کتابُ اللهِ ناطق درس توحید و شناخت
داده است بر انبیاء جز خاتم آنان برات
این کتابُ اللهِ ناطق داده درس معرفت
بر ملائک جملگی و جبرئیلش را رؤیت
این کتابُ اللهِ ناطق داده است درس کمال
بر تمام جن و انس، دیگر نباشد هیچ سؤال
این کتابُ اللهِ ناطق باشد معنای کتاب
قرآن تدوین ظهوری است از جمال آن جناب
باطن قرآن کتاب الله ناطق آمده
ظاهر قرآن چو باطن جمله صادق آمده
باطن قرآن یقین باشد امیرالمؤمنین
ظاهر قرآن علی باشد مَنِش از مرسلین
پس بگو قرآن تدوین وصف مولی آمده
خود کلام حق بود کز سوی بالا آمده
آمده تا ما بدانیم مولای عالم علیّ است
شخص دوم در ظهور است مصطفی را هم ولیّ است
آمده قرآن ما، در قدر و ماه رمضان
در تناسب هر سه باشند با علیِّ جانِ جان
پس تلاوت میکنیم قرآن کتاب آسمان
تا شناسیم ما امام خود امیرمؤمنان
گه کنیم تفسیر کتاب آسمانی را درست
باطن قرآن نمایانیم ز بهر خود نخست
گفت امیرمؤمنان از بهر قرآن مجید
هست هفتاد باطن و اسرار زیبا و حمید
این که بنوشتم نمائی، بود ز باطن اَوَلی
یا نمائی بود ز ظاهر، بُو نمودم من گلی
میتوان بنوشت همه آیات قرآن کریم
ز ابتدا تا انتها بهر صراط مستقیم
لیک نباشد بهر این مسکین بی چیز یک امید
تا خدا روزی نماید این حقیر را با نوید
تا همه آیات قرآن را به وصف مرتضی
مدتی تفسیر نمایم باشد امداد خدا
هست امیدم تا در آینده کند این کار دگر
یا که بهتر آورد باطن به ظاهر جلوهگر
ظاهر و باطن کند تفسیر همه آیات نور
نی به مثل کار من یک کار پر نقض و فُطور
نازل آرد جمله را در شأن مولایم علی
در نزول این کتاب بهر علی، نیست مشکلی
قبل تفسیر تمام سورهها و آیهها
تفسیری در اختصار گشته سروده در ولا
از تمامی سُور از بعض آیاتی بنام
شد سروده نهصد و بیست و دو آیه بس تمام
چار هزار و نهصد و پنجاه و چار بیت گشته است
جمله در وصف امیرمؤمنان بنوشته است
نام این ابیات بود، وَهْ، نام زیبای ولا
دیوان ولایت آمد، نام والایش بجا
روز اتمام روز بیستم از جمادی الثانی
سال، هزار و چارصد و سی و چهار باشد هجری
روز پایان شد مصادف با دو میلاد گرام
میلاد زهرای اطهر میلاد شخص امام
باد سلام حق به زهرا و به نسل پاک او
هم سلام انبیا و اولیا و هر نکو
بس نما عاشق، تو کارت، کار تفسیر کتاب
این بود تفسیر قرآن بهر مولی بوتراب
وَالْحَمْدُ لِلهِ اِلٰهاً وٰاحِداً اَحَداً فَرْداً صَمَداً.
وَصَلَّی اللهُ تَعٰالیٰ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وآلِهِ الصّٰادِقینَ دٰائِماً سَرْمَداً.
وَالسَّلٰامُ وَالصَّلٰاةُ اللهِ تَعٰالیٰ عَلیٰ عَلِیٍّ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وعَلَی الْمَنْعُوتِ فِی التَّوْریٰةِ وَالاِنْجیلِ وَالْقُرْآنِ الْمُبینِ، وَعَلیٰ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعٰالَمینَ، وَسَیِّدِ الْوَصّیینَ، وَوٰالِدِ الاَئِمَّةِ الْمَرْضّیینَ، وَوٰارِثِ عِلْمِ النَّبیّینَ، وَمُسْتَوْدَعِ عِلْمِ الاَوَّلینَ وَالاخِرینَ، وَعِصْمَةِ الصّٰالِحینَ، وَطٰهٰ وَیٰس، وَحَبْلِ اللهِ الْمَتینِِ، وَعَیْنِ اللهِ النّٰاظِرینَ، وَقٰائِدِ الْغُّرِ الْمُحَجَّلینَ، وَخٰاصَّةِ نَفْسِ الْمُنْتَجَبینَ، وَصٰابِرِ الْمُمْتَحَنینَ، وقُدْوَةِ الصِّدّیقینَ، وَیَعْسُوبِ الدّینِ، وَغِیاثِ الْمَکْرُوبینَ، وَاِمٰامِ الْمُتَّقینَ، وَزَیْنِ الْمُوَحِّدینَ، وَمُظْهِرِ الْبَرٰاهینَ ابداً.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
نوشتاری که پیش رو داریم مربوط به اسناد دیوان ولایت میباشد.در صفحههای آینده بعد از نام مبارک سورههای قرآنی، شماره آیهئی یا آیههائی به چشم میخورد و بعد از آنها یک صاد (ص) و عددی بعد از صاد را نشان میدهد و در زیر آن، شماره اسم کتابهائی با خصوصیاتشان وجود دارد.مراد از آن صاد صفحه میباشد و آن عدد، عدد صفحهی در قسم شعر است و بقیه نام کتابها و اسناد همان ابیات میباشند. به عنوان مثال: در صفحه 487 این کتاب نام سوره بقره آمده است در ذیل آن بعد از آیهی 1 و 2 و ص، عدد 24 دیده میشود؛ این 24، عدد سرصفحهی 24 در اوائل کتاب و قسمت شعر است؛ میرساند، اسناد ابیات صفحه 24 مدارک صفحه 487 میباشند.
دیگر آن که تعداد زیادی از تفاسیر و کتابهای معتبر از شیعیان و اهلسنت که مورداستفاده قرار گرفتهاند؛ با اسم، جلد، صفحه و بعضی از خصوصیات دیگر ترسیم شدهاند.
این مدارک ارائه دهنده احادیث فراوانی از حضرات معصومان: پیامبر گرامی اسلام و ائمهی هُدی سلام الله تعالی و صلواته علیهم اجمعین، پیراموان سور و آیات کثیری در بیان ولایت و حضرت امیرمؤمنان علی علیه السّلام میباشند.در کتابنامه نیز مدارک نامبرده با اسم و رسم و خصوصیات معرفی شدهاند. در نهایت بیش از 460 جلد تفسیر و کتاب مورد استفاده قرار گرفته است.
آیات 6 - 5 - 4 - 3 - 2 - 1 - ص 22(1)
1- تفسیر المیزان: ج 1، ص 41.
2- تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتألهین: ج 1، ص 100.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 28.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 69 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 54.
6- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 24.
7- تفسیر التّبیان: ج 1، ص 41.
8- تفسیر القمی: ج 1، ص 28 و... .
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 21 و... .
10- تفسیر برهان: ج 1، ص 46 و... .
11- تفسیر فرات الکوفی: ص 2.
12- تفسیر منهج الصّادقین: ج 1، ص 116.
1) مراد از (ص) صفحه است و عدد بعد از آن، عدد صفحات قسمت شعر کتاب میباشد.
13- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 1، ص 52.
14- تفسیر جامع: ج 1، ص 99.
15- تفسیر فاتحهْ الکتاب: ص 141.
16- اعراب سوره الفاتحهْ: ص25.
17- تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر: ج 1، ص 27 و... .
18- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 74 و... .
19- خصائص الوحی المبین: ص104.
20- علیّ فی الکتاب والسّنهْ: ج 1، ص 35 و...
21- معانی الاخبار: ص 32، ح 3 2 1 و... .
22- احقاق الحق: ج 3، ص 534 و... .
23- اثبات الهداهْ: ج 3، ص 14
24- ینابیع المودّهْ: ص114، باب 37.
1- معانی الاخبار: ص 36، ح 8.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 47.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 30.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 55 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 31.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص2.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 24 و... .
8- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 63.
9- الاحتجاج: ج 2، ص 233.
10- الاستبصار: ج 1، ص 319، ح 1188.
11- تهذیب الاحکام: ج 2، ص297، ح 1196.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 31.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 30.
3- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 26.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 58.
5- تفسیر برهان: ج 1، ص 53.
6- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 86.
7- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1،ص39 و... .
8- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 340، ح 20.
1- تفسیر المیزان: ج 1، ص 46.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 118 و... .
3- تفسیر جامع: ج 1، ص 105 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 31.
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 1، ص 127.
6- تفسیر التّبیان: ج 1، ص 56.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 58.
8- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 64.
9- تفسیر برهان: ج 1، ص 53 و... .
10- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 34، ح 19.
1- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 307.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 64.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 51.
4- تفسیر جامع: ج 1، ص 170.
5- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 44.
6- المناقب الخوارزمی: ص278، ح 266.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 74.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 100 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 374.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 67 و... .
3- حدیقهْ الشّیعهْ: ص 66.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 85.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 393 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 401.
2- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 111 و... .
3- النّورالمشتعل: ص 40 و... .
4- خصائص الوحی المبین: ص 239.
5- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص48 و... .
6- المناقب الخوارزمی: ص 280، ح 274.
7- مناقب آل ابیطالب: ج 2، ص 13.
8- احقاق الحق: ج 3، ص 299 و... .
9- بحارالانوار: ج 36، ص 166 و... .
10- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص310.
11- فرائد السّمطین: ج 1، ص 245.
12- ینابیع المودّهْ: ص 60، باب 12.
1- بحارالانوار: ج 23، ص 122.
2- تفسیر جامع: ج 1، ص 173.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 103.
1- الاصول من الکافی: ج 1، ص 350، ح 58.
2- تفسیر جامع: ج 1، ص 173.
1- تفسیر المیزان: ج 1، ص 216.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 2، ص 63.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 107.
4- تفسیر جامع: ج 1، ص 197 و... .
5- الاصول من الکافی: ج 1، ص 355، ح 82.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 108.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 121.
3- تفسیر جامع: ج 1، ص 200 و... .
1- تفسیر الدّرالمنثور: ج 1، ص 104.
2- تفسیر المیزان: ج 1، ص 249.
3- تفسیر جامع: ج 1، ص 233.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 147.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 200.
3- تفسیر جامع: ج 1، ص 249.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 62، ح 108.
1- کتاب الخصال: ص 304.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 158.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 160.
2- تفسیر المیزان: ج 1، ص 350.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 134.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 147.
5- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 120.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 231.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 162 و... .
1- تفسیر المیزان: ج 1، ص 363.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 152.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 153.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 167.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 2، ص 197.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 68.
5- تفسیر جامع: ج 1، ص 273.
6- اسباب النّزول: ص 19.
7- نهج البلاغه: ص 424، خطبه 143، فراز3.
8- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 649.
9- اثبات الهُداهْ: ج 7، ص 432.
1- تفسیر کنز الدّقائق: ج 2، ص 198.
2- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج1، ص 56.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 71.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 155.
3- تفسیر کنز الدّقائق: ج 2، ص 207.
1- معانی الاخبار: ص213.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 159.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 174.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 74.
5- تفسیر جامع: ج 1، ص 282.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 257.
1- مکارم الاخلاق: ص 274.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 168.
3- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 74.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 171.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 190 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 284.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 177.
5- تفسیر البلابل القلاقل: ج 1، ص 128.
6- تفسیر جامع: ج 1، ص 305 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 1، ص 503 و... .
1- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 301.
2- ینابیع المودّهْ: ص 92.
3- خصائص الوحی المبین: ص 92.
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 206.
5- تفسیر جامع: ج 1، ص319 و... .
6- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 101.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 1، ص 539 و... .
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 2، ص 305 و... .
9- تفسیر المیزان: ج 2، ص 99 و...
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 2، ص 150
و... .
11- تفسیر التّبیان: ج 2، ص 183.
12- تفسیر آلاالرّحمن: ج 1، ص 187.
13- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 2، ص 61.
14- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص و... .
15- احقاق الحق: ج 3، ص 23.
16- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 123 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 182.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 2، ص 310.
3- تفسیر القمی: ج 71 1.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 102، ح 294.
5- تفسیر برهان: ج 1، ص 207 و... .
6- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 302.
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 345، ح 29.
8- احقاق الحق: ج 3، ص 62.
9- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 96.
10- امالی شیخ صدوق: ص235، مجلس41، ح 9.
11- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 306.
12- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 62.
13- ینابیع المودّهْ: ص 111، باب 37.
1- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 237، ح 32.
2- تفسیر المیزان: ج 2، ص 323.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 239.
4- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 358.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 84.
6- تفسیر نور الثّقلین: ج 1، ص 254 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 212.
8- تفسیر کنز الدّقائق: ج 2، ص 394.
9- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 136.
10- الاحتجاج: ج 1، ص 48 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 2، ص 405.
2- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 136 و 137.
3- تفسیر جامع: ج 1، ص 370 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 256 و... .
5- تفسیر المیزان: ج 2، ص 336 و... .
6- تفسیر القمی: ج 1، ص 82.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 213 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 2، ص 318
و... .
9- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 362 و... .
10- تفسیر برهان: ج 1، ص 240 و... .
11- کتاب الخصال: ص 270. و کتابهای دیگری مانند تفسیر الدّرالمنشور، بحارالانوار، اصول کافی، معانیالاخبار، کتاب التّوحید، من لایحضره الفقیه، مناقب، امالی شیخ صدوق و... .
1- معانی الاخبار: ص 368.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 243 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 2، ص 347.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 139.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 84 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 263 و... .
7- تفسیر جامع: ج 1، ص 371 و... .
8- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 215.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 216.
2- تفسیر نور الثّقلین: ج 1، ص 266.
3- تفسیر کنز الدّقائق: ج 2، ص 413.
4- تفسیر برهان: ج 243 1 و... .
5- الاصول من الکافی: ج 1.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 226.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 256.
3- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 151.
4- احقاق الحق: ج 5، ص 502 و... .
5- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 63 و... .
6- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 137 و... .
1- تفسیر الدّرالمنثور: ج 1، ص 363.
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 2، ص 450 و... .
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 257 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 151.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 388.
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 2، ص360 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 2، ص 138 و... .
8- تفسیر جوامع الجامع: ص 50.
9- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 229 و... .
10- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 290.
11- تفسیر التّبیان: ج 1، ص 357.
12- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج1، ص746.
13- تفسیر الشّهرستانی: ج 2، ص 1023 و... .
14- التّفسیرالکبیر فخررازی: ج 7، ص 89.
15- تفسیر الکشاف: ج 1، ص 319.
16- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 140 و... .
17- اسباب النّزول: ص 31.
18- النّور المشتعل: ص 43.
19- خصائص الوحی المبین: ص 195.
20- دلائل الصّدق: ج 2، ص 129.
21- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 67 و... .
22- فرائد السّمطین: ج 1، ص 356.
23- المناقب الخوارزمی: ص 281، ح 275.
24- اسدالغابهْ: ج 4، ص 25.
25- صواعق المحرقهْ: ص 78.
26- نورالابصار شبلنجی: ص 70.
27- مناقب ابن المغازلی: ص 280 و کتابهای
دیگر مانند: مناقب آلابیطالب، الاختصاص و... .
1- بحارالانوار: ج 23، ص 199، ح 31.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 34 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 3، ص 67 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 315 و... .
5- تفسیر جامع: ج 1، ص 315 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 247.
7- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 163 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 2، ص 179.
9- نهج البلاغه: ص 428، خطبه 144.
10- الاحتجاج: ج 1، ص 369.
1- تفسیر المیزان: ج 3، ص 126.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 323.
3- تفسیر جامع: ج 1، ص 415 و... .
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 274.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 277.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 227.
3- تفسیرالمیزان: ج 3، ص 163.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 167.
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 259 و... .
6- التفسیر الکبیر فخررازی: ج 27، ص 165 و کتابهایی مانند: سفینهْ البحار، ج 1، تفسیر الکشاف، خصائص الوحی المبین و... .
1- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 13 و... .
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 168 و...، ح 32 30 29.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 277 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 71 و... .
4- تفسیر آلاالرّحمن: ج 1، ص 276 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 256.
6- تفسیر المیزان: ج 3، ص 168.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 328 و... .
8- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 433.
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 15 و... .
10- تفسیر جامع: ج 1، ص 419.
11- تفسیر مجمع الصّادقین: ج 2، ص 212 و... .
12- تفسیر القمی: ج 1، ص 100.
13- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 152 و... .
14- معانی الاخبار: ص 94.
15- مناقب آل ابی طالب: ج 4، ص 11.
16- عیون اخبار الرّضا: ج 2، ص.
1- تفسیر الدّر المنثور: ج 2، ص 23.
2- تفسیر المیزان: ج 3، ص 214.
3- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 282.
4- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 94.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 440.
6- تفسیر برهان: ج 1، ص 280 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 337.
8- علل الشّرایع: ص 182، ح 1.
1- تفسیر المیزان: ج 3، ص 220.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 262.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 281.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 95.
1- تفسیر القمی: ج 1، ص 104.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 268.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 119 و... .
4- تفسیر المیزان: ج 3، ص 229 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 347 و... .
6- تفسیر جامع: ج 1، ص 439 و... .
7- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 176 و... .
8- تفسیر التّبیان: ج 2، ص 484 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 14.
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 2، ص 244 و... .
11- تفسیر برهان: ج 1، ص 286 و... .
12- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 452 و... .
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 60.
14- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 290 و... .
15- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 62 و... .
16- تفسیر البلابل القلاقل: ج 1،ص191 و... .
17- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج2، ص 147 و 151 و... .
18- التّفسیرالکبیر فخر رازی: ج 8، ص 85، مسئله دوم، چهارم و ص 87 سؤال اول و جوابش، سؤال دوم و جوابش و... .
19- تفسیر القرآن العظیم، ابن اثیر: ج 1، ص 371.
20- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم: ج 2، ص 127.
21- تفسیر الکشاف: ج 1، ص 368 و... .
22- تفسیر الجلالین: ص 77.
23- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 38 و... .
24- النّور المشتعل: ص 49 و... .
25- خصائص الوحی المبین: ص 88.
26- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 69 و... .
27- دلائل الصّدق: ج 2، ص 82 و... .
28- کتاب الخصال: ص 550، ح 30.
29- علل الشّرایع: ص129 و... .
30- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 81، ح 9.
31- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 156 و... .
32- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: ص 46 و... .
33- تاریخ الخلفاء: ص 169.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 458.
2- تفیسر العیاشی: ج 1، ص 177.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 271.
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 291 و... .
5- تفسیر نور الثّقلین: ج 1، ص 353 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 3، ص 271 و... .
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3،ص128 و... .
8- نهج البلاغه: ص 889، نامه 28.
9- الاصول من الکافی: ج 1، ص 344.
10- الاحتجاج: ج 1، ص.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 178.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 293.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 137 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1،ص356.
5- الاصول من الکافی: ج 1، ص 306، ح 12.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 178.
2- تفسیر المیزان: ج 3، ص 359.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 150.
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 295.
5- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 306.
1- اثبا الهداهْ: ج 7، ص 96.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 154.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 296.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 276.
5- اسباب النّزول: ص35.
1- الاحتجاج: ج 1، ص 76.
1- معانی الاخبار: ص132.
2- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 60.
3- تفسیر المیزان: ج 3، ص 378 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 194.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 108.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 377 و... .
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 15.
8- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 285.
9- تفسیر جامع: ج 1، ص 466 و... .
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3،ص129 و... .
11- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 482 و... .
12- تفسیر برهان: ج 1، ص 305 و... .
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 65.
14- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 322 و... .
15- تفسیر منهج الصّادقین: ج 2، ص 291.
16- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 185.
17- شواهد التّنزیل: ج 1،ص169 و... .
18- دلائل الصّدق: ج 2، ص 217 و... .
19- علیّ فی الکتاب و السّنهْ : ج 1، ص 74
و... .
20- حق الیقین شُبَر: ج 1،ص149.
21- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 278.
22- خصائص الوحی المبین: ص184.
23- ینابیع المودّهْ: ص 119، باب 39 و ص 274، باب 58.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 309.
2- تفسیر المیزان: ج 3، ص 381.
3- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 195.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 382 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 110.
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 148.
7- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 1، ص 330.
8- تفسیر جامع: ج 1، ص 470 و... .
9- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 289.
10- اسباب النّزول: ص 37.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 497.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 116.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 2،ص323 و... .
4- تفسیر جامع: ج 1، ص 481.
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 169 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 4، ص 12.
7- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1،ص74 و... .
8- احقاق الحق: ج 3، ص 539 و... .
1- تفسیر العیاشی: ج 1،ص197.
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 217 و... .
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 314.
4- تفیسر نورالثّقلین: ج 1، ص 388.
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 296.
6- تفسیر جامع: ج 1، ص 491 و... .
1- الاحتجاج: ج 1، ص 77.
2- تفسیر العیاشی: ج 1، ص.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 319.
4- تفیسر مجمع البیان: ج 1، ص 514.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 238 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 304 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 400 و... .
8- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 176.
9- علیّ فی الکتاب السّنهْ: ج 1، ص 76 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 249.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 322 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 403 و... .
4- تفسیر جامع: ج 1، ص 502.
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 309.
6- معانی الاخبار: ص 167.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 324 و... .
2- تفسیر جامع: ج 1، ص 503.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 311.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3،ص255 و... .
5- الاصول من الکافی: ج 1، ص 356، ح 84.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 313.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 266 و... .
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 325.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 410 و... .
5- تفسیر جامع: ج 1، ص 503.
1- تفسیر المیزان: ج 4، ص 67.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 19 و 20.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 326.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 172 و... .
5- اسباب النّزول: ص 44.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 391.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 322.
2- تفسیر المیزان: ج 4، ص 91.
3- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 178 و... .
4- اسباب النّزول: ص 46.
1- الاختصاص: ص 142.
2- تفسیر المیزان: ج 4، ص 133.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 334 و... .
4- تفسیر مجمع البیان: ج 1، ص 562.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 129.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 1،ص426 و... .
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 20.
8- تفسیر شُبَر: ص 107.
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 303 و... .
10- تفسیر جامع: ج 1، ص 520 و... .
11- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 323.
12- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 179 و... .
13- اسباب النّزول: ص 48.
14- بحارالانوار: ج 23، ص 51.
و کتابهای دیگر مانند: تفسیر عیاشی: ج 1، تفسیر الدّرالمنثور، الاصول من الکافی و... .
1- تفسیر المیزان: ج 4، ص 357 و... .
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 369.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 401.
4- اسباب النّزول: ص 51.
1- الاصول من الکافی: ج 1، ص 146.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 409.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 369 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 481 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 139.
6- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 2، ص 114.
1- الاختصاص: ص 256.
2- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 245 و... .
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 374.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 420 و... .
5- الاصول من الکافی: ج 1، ص 345، ح 27.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 375.
2- تفسیر المیزان: ج 4، ص 383 و... .
3- تفسیر جامع: ج 2، ص 77 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 492 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 140.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3، ص 45.
7- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 61.
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 28.
9- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 426 و... .
10- تفسیر آلاء الرّحمن: ج 2، ص 141 و... .
11- الاصول من الکافی: ج 1، ص 160، ح 1 و 2 و3 و ص 143.
12- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 183 و... .
13- اسباب النّزول: ص 53.
14- ینابیع المودّهْ: ص 121، باب 39.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 379 و 380.
2- تفسیر المیزان: ج 4، ص 385.
3- تفسیر القمی: ج 1، ص 141.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 246 و... .
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 435 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3، ص 50.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 362 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 419.
9- تفسیر نور الثّقلین: ج 1، ص 495 و... .
10- تفسیر التّبیان: ج 3، ص 234.
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 89.
12- تفسیر جامع: ج 2، ص 79.
13- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 175.
14- الاصول من الکافی: ج 1، ص 218.
15- معانی الاخبار: ص 107.باب معنی الامانات...، ح 1.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 381 و... .
2- تفسیر المیزان: ج 4، ص 409 و... .
3- تفسیر التّبیان: ج 3، ص 236.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3، ص 53 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 3، ص 420.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 64.
7- تفسیر جامع: ج 2، ص 80 و... .
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 499 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 28.
10- تفسیر القمی: ج 1، ص 141.
11- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 438 و... .
12- تفسیر شُبَر: ص 145.
13- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 249.
14- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 365 و... .
15- نهج البلاغه: ص 999.
16- نهج البلاغه: ص 377، خطبه 125، اوائل خطبه.
17- اسباب النّزول: ص53.
18- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 189 و... .
19- الاصول من الکافی: ج 1، ص 143.
20- بحارالانوار: ج 23، ص 82.
21- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 14 و... .
22- الاحتجاج: ج 2، ص 23.
23- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: ص 76 و... .
24- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 79 و... .
25- احقاق الحق: ج 3، ص 424.
26- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 222، ح 8.
27- معانی الاخبار: ص 394، ح 45.
28- علل الشّرایع: ص 123، ح 1.
29- الاحتجاج: ج 1، ص 233 و... .
30- ینابیع المودّهْ: ص 21.
31- ینابیع المودّهْ: ص 114.
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 392.
2- تفسیر المیزان: ج 4،ص414.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 72.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 370.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 142 و... .
6- تفسیر الکوفی: ص 30.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 514 و... .
8- تفسیر جامع: ج 2، ص 88 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح: ج 3، ص 435 و... .
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3، ص 66 و... .
11- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 463 و... .
12- اسباب النّزول: ص 54.
13- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 196 و... .
14- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 15.
15- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 2، ص 233 و 234.
و کتابهایی مانند: اصول کافی، عیون اخبارالرضا، تفسیر عیاشی و... .
1- تفسیر العیاشی: 1، ص 283 و...، ح 300.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 411.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 138.
4- تفسیر جوامع الجامع: ص 101.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 34.
6- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 584 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 571 و... .
8- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 110.
1- تحف العقول: ص 386.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 285.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 159.
3- تفسر الصّافی: ج 1، ص 414.
5- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 592.
1- تفسیر العیاشی: 1، ص 285.
2- تفسیر القمی: ج 1،ص159.
3- تفسیر المیزان: ج 5، ص 146.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 143.
2- تفسیر کنزالدّقائق: 3، ص 594.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 414.
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 285، ح 307.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 147.
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 3، ص 598.
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 4، ص 81.
4- تفسیر منهج الصّادقین: 3، ص 158.
5- تفسیر العیاشی: ج 1،ص285، ح 308.
6- تفسیر جامع: ج 2، ص 144.
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 159.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 285.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3،ص159.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 3، ص 599.
4- تفسیر جامع، ج 2، ص 145.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 159.
1- الغدیر: ج 1، تمام جلد و تمام مجلدات از
360 کتاب اهل سنت و صفحههایی در جلد اول مانند ص 233 232 و...زیادند.
2- تفسیر المیزان: ج 5، ص 193 و ص 200 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 159.
4- تفسیر التّبیان: ج 3، ص 435 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 587 و... .
6- تفسیر القمی: ج 1، ص 162.
7- تفسیر فرات الکوفی: ص36 و... .
8- تفسیر جامع: ج 2، ص 157 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 4، ص 106 و... .
10- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 32 و... .
11- تفسیر شُبَر: ص 133.
12- تفسیر جوامع الجامع: ص 104.
13- تفسیر منهج الصّادقین: ج 173 3 و... .
14- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 421.
15- تفسیر برهان: ج 1، ص 435 و... .
16- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 293.
17- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 259.
18- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 2، ص
19- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 200.
20- اسباب النّزول: ص 62.
21- النّور المشتعل: ص 56.
22- خصائص الوحی المبین: ص 61.
23- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 2، ص 131 و 132.
24- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 23 و... .
25- علل الشّرایع: ص 249.
26- امالی شیخ الصدوق: ص 125، مجلس اول، ح 2، و مجلس 26، ح 8.
27- کتاب الخصال: ص 414، ح 4.
28- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 195، ح 1.
29- مصباح المتجهد: ص 679 و... .
30- تهذیب الاحکام: ج 3، ص 145،ح317.
31- مفاتیح الجنان: ص 558 و...،اعمال عید غدیر.
32- الاحتجاج: ج 1،ص66 و... .
33- التحصین: ص 89.
34- معانی الاخبار: ص 67 و...
35- روضهْ الواعظین: ج 1، ص 89.
36- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 86 و... .
37- بحارالانوار: ج 37، ص 108 و... .
39- ینابیع المودّهْ: ص 31.
40- فرائد السّمطین: ج 1، ص 82 و... .
41- کتابهایی مانند: کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ، مفتاح النّجا و... .
1- تفسیر کنز الدّقائق: ج 4، ص 45.
2- تفسیر برهان: ج 1،ص449 و... .
3- تفسیر العیاشی: ج 1،ص297.
4- تفسیر الصّافی: ج 1،ص424.
5- تفسیر المیزان: ج 5، ص 218.
6- بصائر الدّرجات: ص 99.
1- تفسیر المیزان: ج 5، ص 333.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 104.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 440.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 168.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 626 و... .
6- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 189.
7- عیون اخبار الرّضا: ج 2، ص 63، ح 217.
8- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 75.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 208.
2- تفسیر المیزان: ج 5، ص 388.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 141 و... .
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 479.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 1،ص641.
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 448 و... .
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 170.
8- تفسیر العیاشی: ج 1،ص327.
9- اسباب النّزول: ص 65 و... .
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 480.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 210.
3- تفسیر المیزان: تج65، ص 22.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 170.
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 450 و... .
6- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 327 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 4، ص 245 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 37.
9- تفسیر جامع: ج 2،ص226 و... .
10- تفسیر التّبیان: ج 3،ص551 و... .
11- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3، ص 255 و... .
12- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 144 و... .
13- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 293.
14- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 209 و... .
15- اسباب النّزول: ص 66.
16- احقاق الحق: ج 14، ص 5.
17- دلائل الصّدق: ج 2، ص 44 و... .
18- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 92 و... .
19- الاختصاص: ص 277.
20- الاحتجاج: ج 1، ص 43 و 162.
21- الغدیر: ج 2، ص 156.
22- خصائص الوحی المبین: ص 36.
23- النّورالمشتعل: ص 61.
24- تاریخ ابن عساکر: ج 2،ص409.
25- فرائد السّمطین: ج 1، ص 190، ح 150.
26- المناقب الخوارزمی: 264، ح 246.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 452.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 485.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 155 و... .
4- تفسیر جامع: ج 2، ص 231 و... .
5- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 246 و... .
6- المناقب الخوارزمی: ص 265، ح 246.
1- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 331 و... .
2- تفسیر المیزان: ج 6، ص 55.
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 114.
4- تفسیر شُبَر: ص 143.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 38 و... .
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 167 و... .
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 171.
8- تفسیر جامع: ج 2، ص 236 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 3، ص 273 و... .
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 4، ص 274 و... .
11- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 652 و... .
12- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 456 و... .
13- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 223.
14- تفسیر برهان: ج 1، ص 288 و... .
15- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 298.
16- تفسیر المنار: ج 6، ص 463.
17- تفسیر کبیر فخررازی: ج 12، ص 49 و مورد دهم.
18- اسباب النّزول: ص 68.
19- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 249.
20- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص83 و... .
21- احقاق الحق: ج 3، ص 320 و... .
22- الغدیر: ج 1، ص 218.
23- الاحتجاج: ج 1، ص 160.
24- ینابیع المودّهْ: ص 120.
25- النّورالمشتعل: ص86 وکتابهای دیگر....
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 664 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 212 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 481 و... .
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 494.
5- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 259 و... .
6- الاحتجاج: ج 1، ص 407.
1- بحارالانوار: ج 23، ص 190.
2- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 356.
3- تفسیر المیزان: ج 7، ص 42.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 510.
5- تفسیر جامع: ج 2،ص296.
1- تفسر الصّافی: ج 1،ص517.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 200.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص525 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص718 و... .
5- تفسیر جامع: ج 2، ص 308.
1- تفسیر فرات الکوفی: ص 42.
2- تفسیر نور الثّقلین: ج 1،ص722، ح 97.
3- تفسیر الصّافی: ج 1،ص519.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 339.
5- تفسیر برهان: ج 1،ص527، ح 7.
1- تفسیر الصّافی: ج 1،ص543.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 764 و... .
3- تفسیر برهان: ج 1،ص552.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4،ص439 و... .
5- اصول کافی: ج 1، المناقب آل ابیطالب و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 555.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 776.
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 560 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 473 و... .
5- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 383، ح 122.
6- الاحتجاج: ج 1، ص 78.
1- تفسیر کنز الدّقائق: ج 4، ص 482 و... .
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 43.
3- تفسیر البلابل القلاقل: ج 1، ص 443.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 557.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 221.
6- تفسیر جامع: ج 2، ص 375 و... .
7- تفسیر برهان: ج 1، ص 563.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 1،ص778 و... .
9- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 384.
10- تفسیر المیزان: ج 7، ص 385.
11- الاحتجاج: ج 1، ص 78.
12- ینابیع المودّهْ: ص 111.
1- تفسر الصّافی: ج 1، ص 559.
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 4، ص 494 و... .
3- تفسیر برهان: ج 1، ص 564.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 561.
2- تفسیر برهان: ج 1، ص 565.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 782 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 385.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 562.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 45.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 4، ص 499.
4- تفسیر برهان: ج 1، ص 566 و... .
5- تفسیر نور الثّقلین: ج 1، ص 783 و... .
1- تفسیر برهان: ج 1، ص 568.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 578.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 88 و... .
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 16.
4- تفسیر نور الثّقلین: ج 2، ص 31.
5- تفسیر جامع: ج 2، ص 407 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 161.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 29.
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 346، ح 33.
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 268.
10- ینابیع المودّهْ: ص 102.
1- معانی الاخبار: ص 298.
2- تفسیر المیزان: ج 8، ص 140.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 422.
4- تفسیر کنز الدّقائق: ج 5، ص 90 و... .
5- تفسیر برهان: ج 2، ص 16 و... .
6- تفسیر القمی: ج 1، ص 231.
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 47.
8- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 578.
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 162.
10- تفسیر جامع: ج 2، ص 408 و... .
11- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 32 و... .
12- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 16 و... .
13- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 109 و... .
14- دلائل الصّدق: ج 2،ص182 و... .
15- الاصول من الکافی: ج 1، ص 352، ح 70.
16- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 269.
17- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 321.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 423.
2- تفسیر المیزان: ج 8، ص 144.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 579.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 92 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 169.
6- تفسیر جامع: ج 2، ص 410 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 33.
8- تفسیر برهان: ج 2، ص 17 و... .
9- تفسیر القمی: ج 1، ص 231 و... .
10- تفسیر فرات الکوفی: ص 47.
11- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 18 و... .
12- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 32 و... .
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 146.
14- تفسیر التّبیان: ج 4، ص 411 و... .
15- الاصول من الکافی: ج 1، ص 141، ح 9.
16- الاحتجاج: ج 1، ص 338 و... .
17- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 263 و... .
18- ینابیع المودّهْ: ص 102، باب 29.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 600.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 26.
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 23، ح 59.
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 303.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 628.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 52.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 503.
4- تفسیر المیزان: ج 8، ص 367 و... .
5- تفسیر جامع: ج 2، ص 489 و... .
6- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 42.
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 249.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 251 و...
9- تفسیر نور الثّقلین: ج 2،ص104.
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 161.
11- الاصول من الکافی: ج 1، ص 111، باب النوادر، ح 4.
12- الاختصاص: ص 252.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 628.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 249.
3- تفسیر جامع: ج 2، ص 490 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 42.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 104 و... .
6- تفسیر برهان: ج 2، ص 52 و... .
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 253 و... .
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 343، ح 13.
9- علیّ فی الکتاب السّنهْ: ج 111 1 و... .
10- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 84 و... .
11- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 269.
12- احقاق الحق: ج 3، ص 413.
13- دلائل الصّدق: ج 2، ص 186 و... .
14- ینابیع المودّهْ: ص 109.
1- وسائل الشّیعهْ: ج 6، ص 364 الی 367.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 56 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 278 و... .
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 255.
5- تفسیر جامع: ج 3، ص 6 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 367.
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 56 و... .
8- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 48 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 161 و... .
10- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 636 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 164.
12- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 119 و... .
13- الاصول من الکافی: ج 1، ص 453، باب الفی و الانفال، ح 3.
14- تهذیب الاحکام: ج 4، ص 134.
1- تفسیر المیزان: ج 9، ص 33.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 527 و... .
3- تفسیر جامع: ج 3، ص 28 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 655.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 315 و... .
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 71.
4- تفسیر نور الثّقلین: ص 2، ص 141.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 271.
6- تفسیر المیزان: ج 9، ص 61.
7- تفسیر جامع: ج 3، ص 32.
8- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی، ص 59، ح 349.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 534.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 181.
3- تفسیر جامع: ج 3، ص 33.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 143.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 271.
6- تفسیر برهان: ج 2، ص 72.
7- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 53، ح 40.
8- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 4، ص 34 و... .
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 271 و... .
10- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 115 و... .
1- تفسیر الدّرالمنثور: ج 3، ص 179 و 180.
2- تفسیر المیزان: ج 9، ص 77.
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 74 و... .
4- تفسیر کنز الدّقائق: ج 5، ص 329 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 275 و... .
6- تفسیر شیخ الوالفتوح رازی: ج 5، ص 399 و... .
7- تفسیر جامع: ج 3، ص 42 و... .
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 149 و... .
9- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 659 و... .
10- التّفسیرالکبیر، فخر رازی: ج 15، ص 155.
11- تفسیر القرآن العظیم: ابن اثیر ج 2، ص 302 و... .
12- تفسیر الکشاف: ج 2، ص 215.
13- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 277 و... .
1- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 534.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 667.
1- وسائل الشّیعهْ: ج 6، ص 375.
2- تفسیر المیزان: ج 9،ص104 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 343 و... .
4- تفسیر برهان: ج 2، ص 83 و... .
5- تفسیر مجمع البیان: ج 2، ص 543 و... .
6- تفسیر جوامع الجامع: ص 169.
7- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 62 و... .
8- تفسیر القمی: ج 1، ص 278.
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص413 و... .
10- تفسیر جامع: ج 3، ص 54 و... .
11- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 155 و... .
12- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 194.
13- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 667 و... .
14- تفسیر التّبیان: ج 5، ص 123 و... .
15- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 285 و... .
16- تهذیب احکام: ج 4، ص 126، ح 362.
17- الاصول من الکافی: ج 1، ص 342، ح 12، و ص 453، باب الفی و الانفال ح 4 3 2 1 و 7.
18- عوالی اللّیالی: ج 2، ص 75، ح 201 و... .
19- عیون الاخبار الرّضا: ج 1، ص 214 و... .
1- ینابیع المودّهْ: ص 94.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 91 و... .
3- تفسیر جامع: ج 3، ص 66 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 436.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 366.
6- تفسیر الدّرالمنثور: ج 2، ص 199.
7- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 292 و... .
8- اسباب النّزول: ص 85.
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 118 و... .
10- دلائل الصّدق: ج 2، ص 119 و... .
11- احقاق الحق: ج 3، ص 195 و... .
12- تاریخ ابن عساکر: ج 2، ص 419.
13- فرائد السّمطین: ج 1، ص 236 و... .
15- النّورالمشتعل: ص 89.
1- الاحتجاج: ج 1، ص 198.
2- تفسیر جامع: ج 3، ص 67 و... .
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 92.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 207.
5- تفسیر کنز الدّقائق: ج 5، ص 368.
6- اسباب النّزول: ص 86.
7- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 301 و... .
8- علیّ فی الکتاب السّنهْ: ج 1، ص 121.
9- احقاق الحق: ج 3، ص 196 و... .
10- النّور المشتعل: ص 92.
11- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 133.
12- خصائص الوحی المبین: ص 179 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 679.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 171 و... .
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 98 و... .
4- تفسیر جامع: ج 3، ص 74 و... .
5- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 70 و... .
6- تفسیر کنز الدّقائق: ج 5، ص 379 و... .
7- اسباب النّزول: ص 88.
8- نهج البلاغه: ص 889، نامه28، فراز 15.
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 122.
10- الاحتجاج: ج 1، ص 234 و... .
11- احقاق الحق: ج 13، ص 419 و... .
1- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 3.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 100 و... .
3- تفسیر جامع: ج 3، ص 80 و... .
4- تفسیر جوامع الجامع: ص 173.
5- تفسیر کنز الدّقائق: ج 5، ص 390 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 9، ص 162 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 453 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 220 و... .
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 180 و... .
10- تفسیر القمی: ج 1، ص 282 و... .
11- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 681 و... .
12- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 74 و... .
13- تفسیر التّبیان: ج 5، ص 169 و... .
14- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 304 و... .
15- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 123 و... .
16- احقاق الحق: 3، ص 427.
17- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 361.
18- دلائل الصّدق: ج 2، ص 193.
19- کتاب الخصال: ص 311.
20- معانی الاخبار: ص 297.
21- النّور المشتعل: ص 94.
22- ینابیع المودّهْ: ص 101.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 416 و... .
2- تفسیر التّبیان: ج 5، ص 190.
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 52 و 54 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 76 و... .
5- تفسیر جامع: ج 30، ص 90 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 688.
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 282.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 193 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 233 و... .
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 471 و... .
11- تفسیر برهان: ج 2، ص 110.
12- تفسیر المیزان: ج 9، ص 210.
13- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 15.
14- تفسیر الدّرالمنثور: ج 3، ص 222.
15- حدیقهْ الشّیعه: ص 68.
16- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 312.
17- النّور المشتعل: ص 98.
18- ینابیع المودّهْ: ص 93.
19- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 320 و... .
20- اسباب النّزول: ص 88 و... .
1- حدیقهْ الشّیعه: ص 70.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 233.
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 5، ص 472.
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 689.
5- تفیسر العیاشی: ج 2، ص 83.
6- تفسیر القمی: ج 1، ص 284.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 420.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 111.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 420.
3- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: ص 228 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 696.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 210.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 443 و... .
4- کتاب الغیبهْ: ص 46 و 102.
5- الاحتجاج: ج 1، ص 376.
6- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 354.
7- ینابیع المودّهْ: ص 117.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 121.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 445 و... .
3- تفسیر جامع: ج 3، ص 111.
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 87.
5- تفسیر نور الثّقلین: ج 2، ص 211.
6- تفسیر المیزان: ج 9، ص 255.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 16.
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 251.
9- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 25.
10- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 697.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 123.
2- تفسیر المیزان: ج 9، ص 273.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 215.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 154.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 303.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 255 و... .
4- تفسیر المیزان: ج 9، ص 381.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 525.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 307 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 95 و... .
8- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 65.
9- اسباب النّزول: ص 94.
10- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 334 و... .
11- دلائل الصّدق: ج 2، ص 178 و... .
12- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 320.
13- خصائص الوحی المبین: ص 127.
1- الاصول من الکافی: ج 1، ص 171.
2- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 109 و... .
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 154.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 262 و... .
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 314.
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 727.
7- تفسیر کنز الدّقائق: ج 5، ص 536 و... .
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 170.
2- تفسیر شُبَر: ص 214.
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 188.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 5، ص 569 و... .
5- تفسیر جامع: ج 3، ص 177 و... .
6- تفسیر التّبیان: ج 5، ص 318.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 739.
8- تفسیر القمی: ج 1، ص 307.
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 281 و... .
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 329 و... .
11- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 81.
12- تفسیر المیزان: ج 9، ص 408.
13- تفسیر الدّرالمنثور: ج 3، ص 290.
14- الاصول من الکافی: ج 1، ص 162، ح 2.
15- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 278.
16- معانی الاخبار: ص 51.
17- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 261.
18- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 341 و... .
19- حدیقهْ الشّیعه: ص 86.
20- فرائد السّمطین: ج 1، ص 68.
21- المناقب الخوارزمی: ص 280، ح 273.
22- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 138.
23- النّورالمشتعل: ص 102.
24- خصائص الوحی المبین: ص 237.
25- ینابیع المودّهْ: ص 119.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 180.
2- تفسیر نوراالثّقلین: ج 2، ص 296 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 38.
4- تفسیر العیاشی: ج 3، ص 120، ح 10.
1- مناقب آلابی طالب: ج 3، ص 74.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 48 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 10، ص 41.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 311.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 300 و... .
6- تفسیر جامع: ج 3، ص 204.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 750.
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 61.
9- تفسیر برهان: ج 2، ص 183.
10- تفسیر مجمع البیان: ج 3،ص103.
11- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 346 و... .
12- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 138 و... .
13- معانی الاخبار: ص 176، ح 1.
1- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 140.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 752.
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 185.
4- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 126.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 56 و... .
6- تفسیر جامع: ج 3، ص 208 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 303 و... .
8- تفسیر القمی: ج 1، ص 312.
9- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 122، ح 18.
10- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 349.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 188.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 116.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 372.
4- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 143 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 200.
6- تفسیر القمی: ج 1، ص 313.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 2،ص307 و... .
8- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 756.
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 62.
10- تفسیر التّبیان: ج 5، ص 397.
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 195.
12- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 352 و... .
13- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 142 و... .
14- الاصول من الکافی: ج 1، ص 350، ح 55.
15- احقاق الحق: ج 3، ص 547.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 757.
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 6، ص 72 و... .
3- تفسیرابوالفتوح رازی: ج 6، ص 202 و... .
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 374 و... .
5- تفسیر نور الثّقلین: ج 2، ص 309.
6- تفسیر برهان: ج 2، ص 190 و... .
7- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 124، ح 30.
8- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 120.
9- الاصول من الکافی: ج 2، ص 186، ح 25.
10- کمالالدّین و اتمامالنّمعهْ: ص 357، ح 57.
11- کتاب الخصال: ص 210، ح 31 و... .
12- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 354.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 757.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 121.
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 190 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 124، ح 32.
5- تفسیر المیزان: ج 10، ص 98.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 309.
7- تفسیر جامع: ج 3، ص 219.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 73.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 757 و... .
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 190 و 191.
3- تفسیر المیزان: ج 10، ص 99.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 375 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 203 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 310.
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 314.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 74 و... .
9- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 126.
10- تفسیر جامع: ج 3، ص 219.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 198.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 317.
3- تفسیر جامع: ج 3، ص 234 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 319 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 766 و... .
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 206.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 777.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 121.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 321.
5- شواهد التّنزیل: ج 1،ص355.
6- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 145.
7- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 98.
8- دلائل الصّدق: ج 2، ص 171.
9- احقاق الحق: ج 3، ص 372.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 777.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 206.
3- تفسیر القمی: ج 1، ص 321.
1- تفسیر المیزان: ج 10، ص 181.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 144.
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 208 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 778 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 341 و... .
6- تفسیر جامع: ج 3، ص 255 و... .
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 323.
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 404.
9- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 140 و... .
10- تفسیر کنز الدّقائق: ج 6، ص 132.
11- الرّوضهْ من الکافی: المجد الثّانی، ص 145، ح 487.
1- تفسیر الدّرالمنثور: ج 3، ص 324.
2- تفسیر التّبیان: ج 5، ص 460 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 139 و... .
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 64.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 324.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 4، ص 409 و... .
7- تفسیر جامع: ج 3، ص 260 و... .
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 345 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 256 و... .
10- تفسیر المیزان: ج 10، ص 194 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 202.
12- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 782 و... .
13- تفسیر مجمع البیان: 3، ص 150.
14- تفسیر برهان: ج 2، ص 313 و 314.
15- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 142، ح 12.
16- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 359 و... .
17- اسباب النّزول: ص 101.
18- النّورالمشتعل: ص 106.
19- بصائر الدّرجات: ص 325.
20- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 150 و... .
21- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: ص 252 و... .
22- احقاق الحق: ج 3، ص 352.
23- الاحتجاج: ج 1، ص 231 و... .
24- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 381 و... .
25- ینابیع المودّهْ: ص 99، باب 26.
26- المناقب الخوارزمی: ص 278، ح 267.
27- فرائد السّمطین: ج 1، ص 338 و... .
28- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 315.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 809.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 390 و... .
1- تفسیر المیزان: ج 11، ص 281.
2- تفسیر العیاشی: ج 2،ص 200.
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 70.
4- تفسیر جامع: ج 3، ص 377 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 477.
6- تفسیرالصّافی: ج 1، ص 860.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 396 و... .
8- تفسیر برهان: ج 2، ص 374 و 275.
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 373 و... .
10- اسباب النّزول: ص 101 و... .
11- احقاق الحق: ج 3، ص 368.
12- دلائل الصّدق: ج 2، ص 168.
13- الاصول من الکافی: ج 1، ص 352، ح 66.
14- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 72.
15- حدیقهْ الشّیعه: ص 124.
16- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 316.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 410.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 864.
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 460.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 481.
5- تفسیر جامع: ج 3، ص 384.
6- تفسیر المیزان: ج 11، ص 296.
7- تفسیر برهان: ج 2، ص 278.
8- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 276.
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 90 و... .
10- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 375 و... .
11- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 155 و... .
12- خصائص الوحی المبین: ص 248.
13- النّور المشتعل: ص 112.
14- حدیقهْ الشّیعه: ص 124.
15- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1،ص316.
1- بحارالانوار: ج 23، ص 3 2 و 6.
2- تفسیر المیزان: ج 11، ص 327 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 412 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 203 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 359.
6- تفسیر جامع: ج 3، ص 388.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 482 و... .
8- تفسیرشیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 462 و... .
9- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 865.
10- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 278.
11- تفسیر برهان: ج 2، ص 280 و... .
12- تفسیر شُبَر: ص 252.
13- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 93 و... .
14- تفسیر فرات الکوفی: ص 76.
15- کشفالاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 5، ص163 و... .
16- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 2، ص
17- اسباب النّزول: ص 102 و... .
18- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 381 و... .
19- النّور المشتعل: ص 117.
20- خصائص الوحی المبین: ص 118.
21- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 153 و... .
22- مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 83.
23- الاصول من الکافی: ج 1، ص 148.
24- امالی شیخ صدوق: ص 276، ح 13، مجلس 46.
25- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 667.
26- احقاق الحق: ج 3، ص 88.
27- حدیقهْ الشّیعهْ: ص 71.
28- ینابیع المودّهْ: ص99.
29- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 312.
30- فرائدالسّمطین: ج 1،ص148،ح111 و 112.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 287.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 433.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 870.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 363.
5- تفسیر جامع: ج 3، ص 402.
6- حدیقهْ الشّیعه: ص 113.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 288 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 2، ص 433 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 11، ص 349.
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 208، ح 27 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 363.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 289.
7- تفسیر جامع: ج 3، ص 403.
8- الاصول من الکافی: ج 2، ص 121، ح 7.
و کتابهای دیگری مانند: تفسیر صافی ج 1، تفسیرعیاشی ج 2، اصول کافی ج1 و...
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 291 و... .
2- تفسیر المیزان: ج 11، ص 367.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 873 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 502.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 365.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 447.
7- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 211.
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 110.
9- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 58.
10- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 5، ص198.
11- خصائص الوحی المبین: ص 185.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 291.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 292.
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 211 و...، ح 45 و... .
4- تفسیر المیزان: ج 11، ص 368 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 365.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 77 و... .
7- تفسیر جامع: ج 3، ص 406.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 502 و... .
9- تفسیر الصّافی: ج 1،ص874.
10- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 180 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 228.
12- تفسیر شُبَر: ص 254.
13- تفسیر کنز الدّقائق: ج 6، ص 447 و... .
14- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 110 و... .
15- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 59.
16- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 160 و... .
17- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 396 و... .
18- الاصول من الکافی: ج 2، ص 187، ح 30.
19- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 271، ح 63.
20- کتاب الخصال: ص 558، ح 31.
21- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 358، ح 55.
22- معانی الاخبار: ص 112،ح1.
23- احقاق الحق: ج 3، ص 440 و... .
24- حدیقهْ الشّیعه: ص 118.
25- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 323.
26- ینابیع المودّهْ: ص 96.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 301.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 302 و... .
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 230.
4- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 194 و... .
5- تفسیر شُبَر: ص 256.
6- تفسیر المیزان: ج 11، ص 387 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 523 و... .
8- تفسیر جامع: ج 3، ص 415 و... .
9- تفسیر القمی: ج 1، ص 367.
10- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 220 و... .
11- تفسیر کنزالدّقائق: ج 6، ص 480 و... .
12- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5،ص121.
13- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر جواجه عبدالله انصای: ج 5، ص217.
14- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: ص 339.
15- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 400 و... .
16- اسباب النّزول: ص 104.
17- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 163 و... .
18- الاصول من الکافی: ج 1، ص 179، ح 6.
19- بحارالانوار: ج 23، ص 191.
20- النّورالمشتعل: ص 125.
21- حدیقهْ الشّیعه: ص 105.
22- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 312.
23- ینابیع المودّهْ: ص 102، باب 30 و... .
و کتابهایی مانند: تفسیر صافی: ج 1، احتجاج، معانی الاخبار، دلائل الصّدق: ج2، مجالس و... .
1- معانی الاخبار: ص 365.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 881.
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 305 و... .
4- تفسیر جامع: ج 3، ص 421.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 29.
6- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 222، ح 2.
7- تفسیر القمی: ج 1، ص 367.
1- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 224.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 535.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 50 و... .
4- تفسیر القمی: ج 5، ص 369.
5- تفسیر جامع: ج 3 ص 435 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 79.
7- تفسیر برهان: ج 2، ص 310 و... .
8- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 312.
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 233.
10- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 406 و... .
11- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: ص 344.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 315.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 541 و... .
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 227 و... .
4- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 410.
5- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 167.
6- احقاق الحق: ج 3، ص 548.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 314.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 873 و... .
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 229.
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 27.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 543.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 371.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 139.
8- تفسیر برهان: ج 2، ص 316 و... .
1- الاختصاص: ص 85.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 548.
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 318.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 73 و... .
5- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 231.
6- علیّ فی الکتاب و السّنهْ : ج 1، ص 169 و... .
7- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 44، ص 388 و... .
8- احقاق الحق: ج 3، ص 80.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 319.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 371.
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 231 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 2، ص 539 و... .
5- تفسیر جامع: ج 3، ص 444.
در سوره مبارکهی حجر به خاطر مقدمهی لازمی، آیات فراوانی مانند: آیات 39 37 36 34 33 31 29 28 269 1 و40 تا میرسد به آیهی چهل و یکم. با آن که بسیار نمایان است نام مبارک حضرت علی سلام الله تعالی علیه به صراحت در آیهی چهل و یکم ظاهر گشته است. از تفاسیر و کتابهای معتبر روائی فراوانی، از قراء و ادبا و از علوم صرف و نحو و لغت، از تفسیر و تأویلی که از روایات شریفه دانسته میشود، از عقل، تحقیق و بررسی به دست میآید که چنین است:
به این سبب ابیات بیشتری نمایان گردیده است. مطالب با استناد به مدارک و کتابهای فراوانی در اینجا ارائه گشته که به جهت فراوانی اسناد قادر به معرفی آنان نمیباشیم، گرچه اسناد فراوان دیگری نیز در کتاب صحیفهی ولایت، پیرامون آیهی شریفه چهل و یکم از این سوره آمده است ولی در آن جا هم فراوان است
ومقدار کمی ارائه شده و هم در این جا فراوان است که هیچ ارائه نشده و از ارائهی تمامی مدارک و اسناد جداً معذوریم و میگذریم، فقط به چند نمونهی زیر اکتفا میشود.
1- تفسیر جامع: ج 3، ص 471.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 81.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 336 و... .
4- تفسیر برهان: ج 2، ص 344 و... .
5- تفسیر نور الثّقلین: ج 3، ص 15 و... .
6- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 242.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 907.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 131.
و اسناد فراوانی مانند: نهج البلاغه، مفاتیح الجنان، اصول کافی، تفسیر فخررازی، تفسیر کبیر منهج الصّادقین، تفسیر ابوالفتوح رازی، تفسیر ابن عباس، کشف الغمه و مدارک فراوان دیگر.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 348.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 139 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 82.
4- تفسیر المیزان: ج 12، ص 176 و... .
5- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 413 و... .
6- ینابیع المودّهْ: ص 118.
1- الاختصاص: ص 302.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 350 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 22 و... .
4- تفسیر جامع: ج 3، ص 475.
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 377.
6- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 248 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 910 و... .
8- تفسیر المیزان: ج 12، ص 186.
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 148 و... .
10- تفسیر جامع البیان: ج 3، ص 343.
11- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 419 و... .
12- الاصول من الکافی: ج 1،ص170، ح 4 3 2 1 و5.
13- معانی الاخبار: ص 350، ح 1.
1- تفسیر المیزان: ج 12، ص 224 و... .
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 360.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 916 و... .
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 83.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 38 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 84 و... .
7- تفسیر جامع: ج 4، ص 15.
8- تفسیر التّبیان: ج 6، ص 359 و... .
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 177 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 349.
1- اصول من الکافی: ج 1، ص 161.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 354.
3- تفسیر جامع: ج 4، ص 29 و... .
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 383.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 45 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 84.
7- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 919.
8- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 255 و... .
9- تفسیر المیزان: ج 12، ص 225
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 184.
11- تفسیر برهان: ج 2، ص 362.
12- تفسیر جوامع الجامع: ص 242.
13- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 191 و... .
14- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 425 و... .
15- الاصول من الکافی: ج 1، ص 161، ح 2 1و 3.
16- مناقب آلی ابی طالب: ج 4، ص 178 و... .
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 370.
2- تفسیر المیزان: ج 12، ص 284 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 362.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 194.
5- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 260 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 925.
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 85.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 55 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 108.
10- تفسیر جامع: ج 4، ص 35 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 244.
12- تفسیر کنز الدّقائق: ج 7، ص 211 و... .
13- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 432 و... .
14- دقائق التأویل و حقائق التّنزیل: ص 360.
15- خصائص الوحی المبین: ص 229.
16- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 216 و... .
17- الاصول من الکافی: ج 1، ص 164 و... .
18- ینابیع المودّهْ: ص 119.
1- مناقب آب ابی طالب: ج 3، ص 72.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 377 و... .
3- تفسیر جامع: ج 4، ص 51.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 387.
5- تفسیر الصّافی: ج 1،ص933.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 213.
7- تفسیر المیزان: ج 12، ص 309.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 242 و... .
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 171 و... .
10- احقاق الحق: ج 3، ص 448.
11- حدیقهْ الشّیعه: ص 118.
12- مناقب آل ابیطالب: ج 2، ص 107 و... .
13- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 324.
1- تفسیر المیزان: ج 12، ص 326.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 378.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 935.
4- تفسیر القمی: ج 1، ص 388.
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 53 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 72 و... .
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 249 و... .
8- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 266، ح 55.
9- اسباب النّزول: ص 108.
10- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 99.
11- الاصول من الکافی: ج 1، ص 354، ح 77.
1- تفسیر المیزان: ج 12، ص 326.
2- تفسیر القمی: ج 1، ص 388.
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 266، ح 57.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 252 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 73 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 936.
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 50، ح 8.
8- بصائر الدّرجات: ص 148.
1- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 267، ح 59 و... .
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 7، ص 261.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 380.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 937.
5- تفسیر المیزان: ج 12، ص 350.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 220 و... .
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 85.
8- تفسیر القمی: ج 1، ص 388.
9- تفسیر جامع: ج 4، ص 60 و... .
10- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 77 و... .
11- تفسیر برهان: ج 2، ص 381 و... .
1- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 271.
2- تفسیر نوالثّقلین: ج 3، ص 88 و... .
3- تفسیر برهان: ج 2، ص 385 و... .
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 66 و... .
5- تفسیر القمی: ج 1، ص 390.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 228 و... .
7- تفسیر المیزان: ج 12، ص 357 و... .
8- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 941 و... .
9- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 388.
10- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 276 و... .
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 404.
2- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 948 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 13، ص 8 و... .
4- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 395 و... .
5- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 277 و... .
6- تفسیر جوامع الجامع: ص 251.
7- تفسیر شُبَر: ص 279.
8- تفسیر التّبیان: ج 6، ص 445 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 240 و...
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 165 و... .
11- تفسیر القمی: ج 2، ص 3 تا 12.
12- تفسیر جامع: ج 4، ص 79 و... .
13- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 98 و... .
14- تفسیر کنز الدّقائق: ج 7، ص 300 و... .
15- الاصول من الکافی: ج 1، ص 367، ح 13.
16- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی: ص 76، ح 376 و ص 230، ح 567.
17- کتاب التّوحید: ص 175، ح 5.
18- عیون اخبار الرّضا: ج 2، ص 29، ح 7.
19- کتاب الخصال: ص 600، ح 3.
20- علل الشّرایع: ص 131، باب 12، ح 1 و ص 183، باب 174، ح 2.و ص 572، باب 373، ح 1.
21- من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 197، ح 602 و ص 198، ح 603.
22- الفروع من الکافی: ج 3، ص 487، ح 2.
23- الاحتجاج: ج 1، ص 43.احتجاج حضرت رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم، تا اوائل ص 59.
24- بحارالانوار: ج 18، ص 385.
25- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 250 و...، ح 1 و ص 254 و...ح 4.
26- عیوان اخبار الرّضا: ج 1، ص 61، ح 27.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 407.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 14.
3- تفسیر العیاشی: ج 2ف ص 281.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 138 و... .
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 104 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 959.
1- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 238.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 406 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 71.
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 106.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 140 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 13، ص 71.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 14.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 153 و... .
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 85.
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 227.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 275 و... .
5- تفسیر المیزان: ج 13، ص 99.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 411.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 388 و... .
8- تفسیر شُبَر: ص 281.
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 661.
10- تفسیر جامع: ج 4، ص 114.
11- تفسیر برهان: ج 2، ص 287.
12- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 965.
13- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 225 و... .
14- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار، معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 5، ص 544.
15- تفسیر الکشاف: ج 2، ص 661.
16- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 3،ص36.
17- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 176.
18- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 438 و... .
19- اسباب النّزول: ص 111.
20- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 287.
21- دقائق التأویل و حقائق التّنزیل: ص 372 و... .
22- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید: ج 16، ص 284.
23- ینابیع المودّهً: ص 119.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 418 و... .
2- تفسیر کنز الدّقائق: ج 7، ص 402.
3- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 968.
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 290 و... .
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 120.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 162 و... .
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 429.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 430.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 455 و... .
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 302 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2،ص23.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 191 و... .
7- تفسیر جامع: ج 4، ص 140 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 257
و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 300.
10- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 981.
11- تفسیر المیزان: ج 13، ص 170.
12- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 371.
13- عیون اخبار الرضا: ج 2، ص 36، ح 61.
14- الاصول من الکافی: ج 1، ص 146، ح 17.
15- کتاب الاخصال: ص 644، ح 26 و... .
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 438.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 481 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 434 و... .
4- تفسیر المیزان: ج 13، ص 179 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 984 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 306.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 268 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 86.
9- تفسیر جامع: ج 4، ص 152 و... .
10- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 204 و... .
11- تفسیر القمی: ج 2، ص 25.
12- تفسیر التّبیان: ج 6، ص 512.
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 259.
14- تفسیر العیاشی: ح 2،ص310، ح 145 و... .
15- کتاب الخصال: ص 124، باب الثلاثهْ، ح 121، و...و ص 124، ح 121 و... .
16- کتاب التّوحید: ص 261.
17- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 304.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 986.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 492 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 212 و... .
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 155.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 435.
6- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 452 و... .
7- اسباب النّزول: ص 113.
8- احقاق الحق: ج 3، ص 550.
9- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی: ص 110، ح 432.
1- تفسیر الصّافی: ج 1، ص 987.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 497 و... .
3- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 264.
4- تفسیر برهان: ج 2، ص 443.
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 155.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 213 و... .
7- مناقب آل ابی طالب: ج 2، ص 135.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 457.
2- تفسیر جامع: ج 4، ص 181 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 335 و... .
4- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 212.
1- تفسیر المیزان: ج 13، ص 306.
2- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 287 و 290 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 7، ص 69 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 13.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 258.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 35.
7- تفسیر جامع: ج 4، ص 198 و... .
8- تفسیر برهان: ج 2، ص 466.
1- تفسیر برهان: ج 2، ص 469.
2- تفسیر التّبیان: ج 7، ص 43.
3- تفسیر جامع: ج 4، ص 204.
4- تفسیر المیزان: ج 13، ص 317 و... .
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 81 و... .
6- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 461.
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 346.
1- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 353.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 497.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 36.
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 237.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 317.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 47.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 179 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 36.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 3.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 48.
4- تفسیر المیزان: ج 14، ص 21 و... .
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 392 و... .
6- تفسیر جامع: ج 4، ص 239 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 394.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج ، ص 320 و... .
9- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 502.
10- تفسیر کنزالدّقائق: ح 8، ص 191 و... .
11- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 84 و... .
12- معانی الاخبار: ص 22 و... .
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 5.
2- تفسیر برهان: ج 2، ص 206.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 37.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 197 و... .
5- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 504 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 324.
7- تفسیر جامع: ج 4، ص 240 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 396 و... .
9- تفسیر المیزان: ج 14، ص 26.
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 272.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 6.
2- تفسیر الصّافی: ج 2ف ص 39 و... .
3- تفسیر جامع: ج 4، ص 249 و... .
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 400.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 14.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 339 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 230 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 47.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 51.
6- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 462 و... .
7- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 139.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 20.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 53.
3- تفسیر جامع: ج 4، ص 268.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 21.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 361 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 271 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 56 و... .
5- تفسیر المیزان: ج 14، ص 114.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 56 و... .
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 357.
1- تفسیر جامع: ج 4، ص 272.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 5، ص 461 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 14، ص 115.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 56 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 58.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 3، ص 532 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 442
و... .
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 364.
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 276 و... .
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 279.
11- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 141 و...، ح 11.
12- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 287.
13- النّورالمشتعل: ص 129.
14- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 464 و... .
15- اسباب النّزول: ص 120 و... .
16- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 185 و... .
17- الاصول من الکافی: ج 1، ص 357، ح 90.
18- حدیقهْ الشّیعه: ص 103.
19- احقاق الحق: ج 3، ص 82 و... .
20- فرائد السّمطین: ج 1، ص 79 و... .
21- المناقب الخوارزمی: ص 278، ح 268.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 28.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 364.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 278 و... .
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 57.
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 273.
6- الاصول من الکافی: ج 1، ص 357 و...، ح 90.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 283.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 29.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 58.
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 277 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 446.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 367 و... .
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 38.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص321 و... .
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 387 و... .
2- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 23.
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 40.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 387 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 72 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 14، ص 199 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 7، ص 481.
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 13.
9- تفسیر القمی: ج 2، ص 61.
10- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 336 و... .
11- تفسیر شُبَر: ص 310.
12- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 491 و... .
13- مناقب آلابیطالب: ج 4، ص 129.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 47.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 368.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 66.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 405.
5- تفسیر المیزان: ج 14، ص 331.
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 81.
7- شواهدالتّنزیل: ج 1،ص495 و... .
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 361، ح 92.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 81.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 93.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 406.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 370 و... .
5- تفسیر برهان: ج 3، ص 47 و... .
1- بحارالانوار: ج 23، ص 186.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 390.
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 52.
4- تفسیر شُبَر: ص 315.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 68.
1- تفسیر المیزان: ج 14، ص 308.
2- تفسیر التّبیان: ج 7، ص 207.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 441 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 99.
5- تفسیر برهان: ج 3، ص 66.
1- تفسیر المیزان: ج 14، ص 336.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 72 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 121 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 106 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 95.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 475 و... .
7- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 3، ص 198.
8- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 339.
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 500 و... .
10- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 195 و... .
11- احقاق الحق: ج 3، ص 390.
12- دلائل الصّدق: ج 2، ص 180 و... .
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 75.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 8، ص 480 و... .
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 64 و... .
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 271.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 107.
6- تفسیر المیزان: ج 4، ص 337.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 464 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 125 و... .
9- تفسیر القمی: ج 2، ص 77.
10- تفسیر شُبَر: ص 322.
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 296.
12- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 66 و... .
13- الاصول من الکافی: ج 1، ص 176، ح 6.
1- تفسیر المیزان: ج 14، ص 364.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 60.
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 80 و... .
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 476 و... .
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 386 و... .
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 80.
7- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 76 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 98 و... .
9- تفسیر ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 84.
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 299.
11- تفسیر منهج الصّادقی: ج 6، ص 147.
12- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 348.
13- تفسیر الکشاف: ج 3، ص 150.
14- شواهد التّنزیل: ج 1،ص503 و... .
15- اسباب النّزول: ص 124.
16- خصائص الوحی و المبین: ص 258 و... .
17- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1،ص197 و... .
18- احقاق الحق: ج 3، ص 553.
19- الاصول من الکافی: ج 1، ص 348، ح 44 و ص 348، ح 51.
20- کتاب الخصال: ص 42، ح 35.
21- دلائل الصّدق: ج 2، ص 219 و... .
22- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّه: ج 1، ص 313.
23- صحیح مسلم: ج 4، ص 2323، ح 3033.
24- صحیح بخاری: ج 6، ص 124.
25- نقل از سعید بن منصور، ابن ابی شیبه، عبد بن حمید، ترمذی، ثعلبی، ابن ماجد، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، بیهقی، عمرو بن زارهْ، هشیم، هاشم، ابن مجلز، حجاج بن منهال، معتمر بن سلیمان، قیس بن عباده، سلیمان، حذیفه، ابوذر غفاری و...
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 126.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 94.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 95.
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 396.
5- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 519.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 101.
2- دلائل الصّدق: ج 2، ص 180.
1- تفسیر فرات الکوفی: ص 99.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 101 و... .
3- تفسیر شُبَر: ص 326.
4- تفسر الصّافی: ج 2، ص 125 و... .
5- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 520.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 126 و... .
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 95.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 85.
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 398.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 110 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 100.
7- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 88.
8- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 522 و... .
9- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 47 و... .
1- الاختصاص: ص 328 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 121 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 512.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 85 و... .
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 406 و... .
6- تفسیر برهان: ج 3، ص 98.
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 129 و... .
8- اسباب النّزول: ص 125.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 117.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 92.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 145.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 202 و... .
5- تفسیر التّبیان: ج 7، ص 339.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 548.
7- تفسیر المیزان: ج 15، ص 51.
8- تفسیر جامع: ج 4، ص 445.
9- ینابیع المودّهْ: ص 114، باب 37.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 146.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 203 و... .
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 117.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 93.
5- تفسیر المیزان: ج 15، ص 51.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 548 و... .
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 102.
8- تفسیر جامع: ج 4، ص 446.
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 524.
10- الاصول من الکافی: ج 1، ص 141، ح 9.
11- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 313.
12- ینابیع المودّهْ: ص 114، باب 37.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 126.
2- تفسیر جامع: ج 4، ص 475.
1- الاصول من الکافی: ج 1، ص 151.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 169 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2،ص103 تا 105.
4- تفسیر المیزان: ج 15، ص 140.
5- تفسیر برهان: ج 3، ص 134.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 143.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 317 و... .
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 602 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 102.
10- تفسیر جامع: ج 4، ص 495 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 316.
12- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 305 و... .
13- تفسیر شُبَر، ص 342.
14- حدیقهْ الشّیعه: ص 97.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 312 و... .
2- تفسیر جامع: ج 4، ص 499 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 104.
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 103.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 171.
6- تفسیر المیزان: ج 15، ص 142 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 320.
8- تفسیر برهان: ج 3، ص 141.
9- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 144.
10- تفسیر الدّرالمنثور: ج 5، ص 50.
11- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 532 و... .
12- خصائص الوحی المبین: ص 79.
13- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 218، ح 2.
14- حدیقهْ الشّیعه: ص 99.
15- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 319.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 173.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 141.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 106.
4- تفسیر جامع: ج 4، ص 504 و... .
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 321 و... .
6- الاصول من الکافی: ج 1، ص 151، ح 5.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 152.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 150.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 337 و... .
4- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 463 و... .
5- تفسیر جامع: ج 4، ص 510 و... .
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 108.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 236 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 6، ص 26 و... .
9- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 177 و... .
10- تفسیر نورالثّقلین: ج 3، ص 618 و... .
11- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 337 و... .
12- تفسیر المیزان: ج 15، ص 158 و... .
13- تفسیر التّبیان: ج 7، ص 404.
14- تفسیر جوامع الجامع: ص 318.
15- تفسیر الکشاف: ج 3، ص 252.
16- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 537 و... .
17- الاصول من الکافی: ج 1، ص 150، ح 3.
18- الاصول من الکافی: ج 1، ص 194، ح 7.
19- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 355، ح 50 و... .
20- کتاب الخصال: ص 470، ح 17.
21- بحارالانوار: ج 34، ص 167.
22- بحارالانوار: ج 36، ص 313 و... .
24- فرائد السّمطین: ج 2، ص 147.
25- ینابیع المودّهْ: ص 446 و 488.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 162.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 386 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 192.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 113.
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 22 و... .
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 170.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 200.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 412 و... .
4- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 507 و... .
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 40 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ج 107.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 286 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 393 و... .
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 23 و... .
10- تفسیر المیزان: ج 15، ص 237.
11- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 175.
12- اسباب النّزول: ص 137.
13- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 538 و... .
14- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 350 و... .
15- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 320 و... .
16- روضهْ الواعظین: ج 1، ص 71.
17- دلائل الصّدق: ج 2،ص 138 و... .
18- احقاق الحق: ج 7، ص 4 و... .
19- احقاق الحق: ج 9، ص 656 و... .
20- بحارالانوار: ج 38، ص 83 و... .
21- ینابیع المودّهْ: ص 46، باب 5 و ص 234.
1- تفسیر القمی، ج 2، ص 117.
2- تفسیر جوامع الجامع: ص 326.
3- تفسیر المیزان: ج 15، ص 248.
4- تفسیر التّبیان: ج 7، ص 452.
5- تفسیر برهان: ج 3، ص 177 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 43 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 406 و... .
8- تفسیر جامع: ج 5، ص 54 و... .
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 446 و... .
10- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 539 و... .
11- انوار التّنزیل: ج 2، ص 152.
12- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 380 و... .
13- بحارالانوار: ج 24، ص 133 و... .
1- تفسیر جامع: ج 5، ص 66 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 484 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 218.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 123.
5- تفسیر المیزان: ج 15، ص 292.
6- تفسیر برهان: ج 3، ص 184.
7- تأویل الایات: ج 1، ص 304.
8- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 201 و... .
9- دلائل الصّدق: ج 2، ص 175 و... .
10- احقاق الحق: ج 3، ص 380 و... .
11- حدیقهْ الشّیعه: ص 124.
12- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 320.
1- تفسیر المیزان: ج 15، ص 335 و... .
2- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 206.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 511 و...
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 190 و... .
5- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 61.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 124.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 66 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 108 و... .
9- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 227.
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 6، ص 486 و... .
11- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 366 و... .
12- تفسیر جامع: ج 5، ص 78 و... .
13- تفسیر جوامع جامع: ص 333.
14- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 543 و... .
15- النّور المشتعل: ص 155.
16- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 204 و... .
17- احقاق الحق: ج 3، ص 562 و... .
18- علل الشّرایع: ص 170، ح 2.
19- اثبات الهداهْ: ج 3، ص 503، ح 480.
20- تاریخ ابن عساکر: ج 1، ص 85 و...، ح 138 137 و 139 و... .
21- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید: ج 2، ص 253.
22- ینابیع المودّهْ: ص 105.
1- معانی الاخبار: ص 193.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 194.
3- تفسیر جامع: ج 5، ص 89 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 525.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 229 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 113 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 73 و... .
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 125 و... .
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 334.
1- تفسیر المیزان: ج 15، ص 391.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 129.
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 208.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 580 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 94 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 243.
7- تفسیر جامع: ج 5، ص 130.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 212.
2- تفسیر المیزان: ج 15، ص 406.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 131.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 250.
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 65.
6- تفسیر جامع: ج 5، ص 140.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 428.
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 115 و... .
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 102 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 237.
11- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 601 و... .
12- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 548 و... .
13- خصائص الوحی المبین: ص 219.
14- الاصول من الکافی: ج 1، ص 142.
15- بنابیع المودّهْ: ص 98.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 213.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 104 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 65 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 428 و... .
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 9، ص 603 و... .
6- تفسیر جامع: ج 5، ص 140.
7- تفسیر المیزان: ج 15، ص 406 و... .
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 131.
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 552 و... .
10- النّور المشتعل: ص 161.
11- الاصول من الکافی: ج 1، ص 142.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 253.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 220.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 33 و... .
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 70 و... .
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 151 و... .
6- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 114.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 8، ص 435.
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 116.
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 107 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 239.
11- تفسیر المیزان: ج 16، ص 14 و... .
12- تفسیر القمی: ج 2، ص 133.
13- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 555.
14- امالی شیخ صدوق: مجلس 72، ص 479، ح 26.
15- معانی الاخبار: ص79، باب معنی قول نبی،
ح 1.
16- کتاب الغیبهْ: ص 184، ح 143.
1- بحارالانوار: ج 23، ص 30.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 229.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 267.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 141.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10،ص81.
6- تفسیر جامع: ج 5، ص 178.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 88 و... .
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 118.
3- تفسیر جامع: ج 5، ص 187.
4- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 148.
5- تفسیر برهان: ج 3، ص 234.
6- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 207 و... .
7- اسباب النّزول: ص 141.
8- احقاق الحق: ج 3، ص 564.
9- دلائل الصّدق: ج 2، ص 220.
10- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 563.
11- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: باب میلاد قائم علیه السّلام، ص 425، ح 1.
12- فرائد السّمطین: ج 1، ص 364، ح 291.
13- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 313.
14- ینابیع المودّهْ: ص 96.
ص: 898
1- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1،ص316.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 119 و... .
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 350.
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 243 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 148.
6- تفسیر المیزان: ج 16، ص 110.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 148 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 117 و... .
9- تفسیر جامع: ج 5، ص 211 و... .
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 138.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 282.
12- اسباب النّزول: ص 142.
13- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 565.
14- نهج البلاغه: ص 481، خطبه 155، فراز10.
15- الاصول من الکافی: ج 1، ص 302، ح 4.
16- حدیقهْ الشّیعه: ص 114.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 155 و... .
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 290.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 168 و... .
4- تفسیر جامع: ج 5، ص 227 و... .
5- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 193 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 28.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 150 و... .
8- تفسیر برهان: ج 3، ص 254.
9- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 287.
10- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 164.
11- بحارالانوار: ج 23، ص 189.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 145 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 156 و... .
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 28.
4- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 288.
5- تفسیر القیمی: ج 2،ص151.
6- تفسیر برهان: ج 3، ص 254 و... .
7- تفسیر جامع: ج 5، ص 228 و... .
8- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 290.
9- بحارالانوار: ج 23، ص 289.
10- الاصول من الکافی: ج 1، ص 166، ح 1.
1- الاختصاص: ص 127.
2- تفسیر المیزان: ج 16، ص 152.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 151.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 293.
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 237.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 118.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 168.
8- تفسیر برهان: ج 3، ص 257.
9- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 569.
10- اسباب النّزول: ص 143.
11- معانی الاخبار: ص 59، ح 9.
1- تفسیر المیزان: ج 16، ص 186.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 154.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 196 و... .
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 261 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 181 و... .
6- تفسیر جامع: ج 5، ص 260 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 300.
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 346، ح 35.
9- الاصول من الکافی: ج 2، ص 10، ح 1.
10- کتاب التّوحید: ص 328، ح 1 و... .
11- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی، ص 150، ح 424.
12- محاسن البرقی: ص 241، ح 224.
13- تأویل الایات البّاهره: ص 156.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 186.
2- تفسیر برهان: ج 3،ص263.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 155.
4- تفسیر العیاشی: ج 2، ص 287.
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 262.
6- تفسیر کنز الدّقائق: ج 10، ص 204 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 301.
8- تفسیر مهنج الصّادقین: ج 7، ص 228.
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 118 و... .
10- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 228.
11- تفسیر المیزان: ج 16، ص 189.
12- تفسیر شُبَر: ص 388.
13- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 306.
14- تفسیر جوامع الجامع: ص 359.
15- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 570.
16- وسائل الشّیعه: ج 13، ص 169.
17- وسائل الشّیعه: ج 18، ص 171 و 251.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 278.
2- تفسر کنزالدّقائق: ج 10، ص 260 و... .
3- تفسیر شُبَر: ص 392.
4- تفسیر المیزان: ج 16، ص 239.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 320.
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 77 و... .
7- تفسیر جامع: ج 5، ص 293 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 243.
9- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 314 و... .
10- تفسیر القمی: ج 2، ص 165 و... .
11- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 180.
12- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 76.
13- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 368، ح 6.
14- ینابیع المودّهْ: ص 111.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 279.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 265.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 316.
4- تفسیر جامع: ج 5، ص 295.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 166.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 215.
7- اسباب النّزول: ص 144.
8- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 571.
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 211 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 267.
2- تفسیر جامع: ج 5، ص 197.
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 279.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 216.
5- الاحتجاج: ج 2، ص 258.
6- ینابیع المودّهْ: ص 111، باب 37.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 300.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 286.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 332.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 4،ص231.
5- تفسیر المیزان: ج 16، ص 270 و... .
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 170.
7- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 275.
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 96.
9- تفسیر جامع: ج 5، ص 314.
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 271.
11- تفسیر فرات الکوفی: ص 120 و... .
12- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 324.
13- تفسیر القرآن کریم: صدرالمتألهین: ج 6، ص 111.
14- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 3، ص 462.
15- شواهد التّنزیل: ج 1، ص 575.
16- اسباب النّزول: ص 145.
17- خصائص الوحی المبین: ص 165.
18- النّورالمشتعل: ص 142 و 164.
19- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 213.
20- دلائل الصّدق: ج 2، ص 158.
21- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 76.
22- المناقب الخوارزمی: ص 279، ح 271.
23- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 120.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 327.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 171.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 234.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 313 و... .
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 324 و... .
6- تفسیر برهان: ج 3، ص 290.
7- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 147 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 320 و...
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 175 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 338.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 285.
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 328 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 237 و... .
7- تفسیر المیزان: ج 16، ص 282.
8- تفسیر برهان: ج 3، ص 293 و... .
9- تفسیر الدّرالمنثور: ج 5، ص 293 و... .
10- اسباب النّزول: ص 147.
11- کتاب الخصال: ص 127، ح 2.
12- حدیقهْ الشّیعه: ص 118.
13- الغدیر: ج 1،ص387.
14- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 322.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 343 و... .
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 183.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 338 و... .
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 298 و... .
5- تفسیر المیزان: ج 16، ص 297 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 243.
7- تفسیر جامع: ج 5، ص 339 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 292 و... .
9- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 8، ص20.
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 340 و... .
11- اسباب النّزول: ص 149.
12- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 134 و... .
13- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ : ج 1، ص 198.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 301 و... .
2- تفسیر القمی: ج 3، ص 188.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 258 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 353 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 345 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 303 و... .
7- تفسیر جامع: ج 5، ص 343 و... .
8- تفسیر شُبَر: ص 399.
9- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 298 و... .
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 370.
11- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 350.
12- اسباب النّزول: ص 148.
13- شواهد التّنزیل: ج 2،ص5 و... .
14- تأویل الایات الباهرهْ: ص 160.
15- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 217 و... .
16- احقاق الحق: ج 3، ص 363 و... .
17- دلائل الصّدق: ج 2، ص 164 و... .
18- کتاب الخصال: ص 376، ح 58.
19- حدیقهْ الشّیعه: ص 113.
20- المناقب الخوارزمی: ص 279، ح 270.
21- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 190.
22- ینابیع المودّهْ: ص 94.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 350.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 303 و... .
3- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 299 و... .
4- تفسیر مهنج الصّادقین: ج 7، ص 305 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 189.
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 138 و... .
7- تفسیر المیزان: ج 16، ص 301.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 261 و... .
9- تفسیر جامع: ج 5، ص 345 و... .
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 370.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 346.
12- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 357 و... .
13- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج8، ص39.
14- تفسیر الدّرالمنثور: ج 5، ص 192.
15- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 5، و... .
16- اسباب النّزول: ص 149.
17- النّور المشتعل: ص 172.
18- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 220 و... .
19- دلائل الصّدق: ج 2، ص 174 و... .
20- احقاق الحق: ج 3، ص 376 و... .
21- تاریخ ابن عساکر: ج 2، ص 420، ح 920.
22- المناقب الخوارزمی: ص 106، فصل 9، ح 112.
23- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 370.
24- فرائد السّمطین: ج 1، ص 255.
25- ینابیع المودّهْ: ص 94.
26- مناقب آل ابیطالب: ج 2، ص 326 و... .
27- کفایهْ الطّالب: ص 110.
28- بحرالمحیط: ج 7، ص 224.
29- معارج النبوّهْ: ج 1، ص 163.
30- مناقب مرتضوی: ص 55.
31- روح ا لمعانی: ج 1، ص 156.
32- تاریخ بغداد: ج 13، ص 18.
33- مستدرک: ج 3، ص 32.
34- سعدالسعود: ص 139.
35- السّیرهْ الحلبیهْ: ج 2، ص 349.
36- المواقف: ج 3، ص 276.
37- هدایهْ المرتاب: ص 148.
38- کنزالعمال: ج 6، ص 158.
39- صواعق المحرقه: ص 80.
40- مناقب حافظ ابوبکر مردویه.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10،ص374 و... .
2- تفسیر البلابل القلاقل: ج 3، ص 70 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 121 و... .
4- تفسیر جامع: ج 5، ص 352 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 153 و... .
6- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 307 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 316 و... .
8- تفسیر شُبَر: ص 400.
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 372.
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 351.
11- تفسیر برهان: ج 3، ص 319.
12- تفسیر القمی: ج 2، ص 193.
13- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 270.
14- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 356 و... .
15- تفسیر المیزان: ج 16، ص 316.
16- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 8، ص45 و... .
17- تفسیر الدّرالمنثور: ج 5، ص 198 و... .
18- التّفسیرالکبیرفخررازی: ج 25، ص 209.
19- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 3، ص 483 و... .
20- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 18 و... .
21- اسباب النّزول: ص 151 و... .
22- النّور المشتعل: ص 180.
23- خصائص الوحی المبین: ص 163 و... .
24- کتاب الخصال: ص 550، ح 30.
25- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 278.
26- علل الشّرایع: ص 190 و...، باب 151، ح 1.
27- الاصول من الکافی: ج 1، ص 350، ح 54.
28- امالی شیخ صدوق: ص 240، مجلس 42، ح 10.
29- امالی شیخ صدوق: ص 272، مجلس 72، ح 4.
30- حدیقهْ الشّیعه: ص 50.
31- الاحتجاج: ج 1، ص 163 و... .
32- دلائل الصّدق: ج 2، ص 310.
33- بحارالانوار: ج 35، ص 206، ح 1.
34- احقاق الحق: ج 2، ص 501 و... .
35- الفوائد الطّوسیهْ: ص 238، فائده 56.
36- فضائل الخمسهْ من الصّحاح السّته: ج 1، ص 264 و... .
37- الاحتجاج: ج 1، ص 122 و... .
38- ینابیع المودّهْ: ص 107، باب33.
39- صحیح مسلم: ج 4، ص 1883، باب 9، ح 2424.
40- تاریخ ابن عساکر: ترجمه امام حسن علیه السّلام: ص 63، و...، ح 113.
41- تفسیر قرطبی: ج 14، ص 182.
42- تفسیر طبری: ج 22، ص 5.
43- صحیح مسلم: کتاب فضائل الصحابه، فضائل اهل بیت علیهم السلام.
44- سنن بیهقی: ج 2، ص 149.
45- مستدرک حاکم: ج 3، ص 147.
46- صحیح ترمذی: ج 2، ص 209.
47- مسند احمدبن حنبل: ج 1، ص 330.
48- مشکل الاثار: ج 1، ص 335.
49- اسدالغابهْ: ج 2، ص 12.
50- ذخائر العقبی: ص 21.
51- کنزالعمال: ج 7، ص 103.
52- تاریخ بغداد: ج 9، ص 126.
53- خصائص نسائی: ص 8.
54- ریاض النصر: ج 2،ص203.
55- مجمع الزوائد: ج 9، ص 119.
56- اسباب النّزول واحدی: ص267.
57- الاصابهْ: ج 4، ص 207.
58- تاریخ ابن عساکر: ج 3، ص 204.
59- صحیح مسلم: ج 2، ص 331.
60- کفایهْ الطّالب: باب 11.
61- تاریخ کبیر بخاری: ج 8، ص 187.
62- مصابیح السّنه: ج 4، ص 183.
63- منتخب کنزالعمال: ج 5، ص 96.
64- صواعق المحرقهْ: ص 311.
65- استیعاب: ج 3، ص 37.
66- عقد الفرید: ج 4، ص 311.
67- احکام القرآن ابن عربی: ج 3، ص 1538.
68- تلخیص ذهنی: ج 2، ص 150.
69- معجم طبرانی: ج 3، ص 48.
70- تذکرهْ الخواص ابن جوزی: ص 233.
71- سیرهْ الحلبیه: ج 3، ص 212.
72- سیره دحلانیه: ج 3، ص 329.
73- انساب الاشراف: ج 2، ص 104.
74- غایهْ المرام: ص 287.
75- سیر علام: ج 2، ص 134.
76- تهذیب التّهذیب: ج 1، ص 113.
77- جمع الجوامع: ج 2، ص 272.
78- منتخب السّیاق: ص 435.
79- لسان المیزان: ج 5، ص 255.
80- الکامل: ج 6، ص 2217.
81- مناقب ابن مغازلی: ص 302، ح 346.
82- تاریخ بغداد: ج 10، ص 199.
83- المعرفهْ و التّاریخ: ج 1، ص 498.
84- سنن الکبری: ج 2، ص 149.
85- معالم التّنزیل: ج 3، ص 529.
86- شرف المصطفی: ص 270.
87- میزان الاعتدال: ج 2، ص 381.
88- کامل ابن عدی: ج 5، ص 1895.
89- التاریخ الکبری: ج 6، ص 25.
90- کتاب الفضائل: ص 73.
91- معجم الکبری: ج 3، ص 149.
92- تاریخ اصفهان: ج 2، ص 253.
93- الفضائل: ص 137.
94- العبر: ج 3،ص93.
95- تاریخ جرجانی: ص 269.
96- بقیهْ الوعاء: ج 1، ص 519.
7- کتاب آیه تطهیر: ج 1، ص 125 و... .
98- تلخیص الشّافی: ج 2، ص 250.
99- الصّراط المستقیم: ج 1، ص 184.
100- الذّریعهْ الطّاهرهْ: ص 149 و... .
101- مستدرک الصّحیحین: ج 3، ص 147.
102- فاطمهْ الزّهرا علیها السّلام: ص 15 و... .
103- الکلمهْ الغراء فی تفضیل الزّهراء صلوات الله علیها: ص 11 و... .
104- فروغ هدایت: ص 226 و... .
105- صوارم المهرقه.
106- کتاب: جلاء الضّمیر فی حلّ مشکلات آیه التطهیر و...(1)
1- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 361.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 357.
1) آیهی شریفه پیرامون حدیث شریف کسا آمده است و این حدیث در آخر بعضی از مفاتیح الجنانها ثبت گردیده است. صاحب مفاتیح الجنان آن را از کتاب عوالم گرفته است.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 284.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 1، ص 399 و... .
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 332 و... .
6- تفسیر جامع: ج 5، ص 359.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 162.
8- تفسیر جوامع الجامع: ص 374.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 358.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 327.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 288.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 405.
5- الاصول من الکافی: ج 2، ص 358، ح 14.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 436.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 196.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص.
4- تفسیر المیزان: ج 16، ص 343 و...
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 371 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 176.
7- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 326.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 300.
9- تفسیر برهان: ج 3، ص 335.
10- تفسیر جامع البیان: ج 4، ص 369.
11- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به
تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 8، ص86 و... .
12- تفسیر الدّرالمنثور: ج 5، ص 219.
13- خصائص الوحی المبین: ص 202.
14- حدیقهْ الشّیعه: ص 78.
15- کتاب الخصال: ص 629، حدیث اربعمائهْ از علی علیه السّلام.
16- ینابیع المودّهْ: ص 8.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 439 و... .
2- تفسیر جامع: ج 5، ص 371 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 366.
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 178.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 196.
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 365.
7- تفسیر برهان: ج 3، ص 337.
8- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 370.
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 305.
10- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 8،
ص 86 و... .
11- تفسیر الکشاف: ج 3، ص 559.
12- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 141 و... .
13- اسباب النّزول: ص 154.
14- النّور المشتعل: ص 188.
15- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1،ص222 و... .
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 196.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 366.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 306.
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 338.
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 372.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 440 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 367 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 179.
9- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 8، ص 88.
10- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 1، ص322.
11- تفسیر الکشاف: ج 3، ص 559.
12- اسباب النّزول: ص 155.
13- شواهد التّنزیل: ج 2،ص141.
14- النّور المشتعل: ص 188.
15- دلائل الصّدق: ج 2، ص 189.
16- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 210 و... .
17- احقاق الحق: ج 3، ص 417.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 450 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 309 و... .
3- تفسیر جامع: ج 5، ص 377 و... .
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 198.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 268.
6- تفسیر برهان: ج 3، ص 340.
7- تفسیر المیزان: ج 16، ص 354.
8- عیوان اخبار الرّضا: ج 1، ص 273، ح 66.
9- معانی الاخبار: ص 108 و...، ح 2-1.
10- الاصول من الکافی: ج 1، ص 341، ح 2.
11- مناقب آل ابیطالب: ج 2، ص 314.
12- عوالی اللّیالی: ج 1، ص 324، ح 62.
13- بصائر الدّرجات: ص 96، ح 3.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 350 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 500 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 202.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 380.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 334.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 353 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 518.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 204.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 386 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 127.
6- تفسیر البلابل القلاقل: ج 2، ص 101 و... .
7- تفسیر جامع: ج 5، ص 421.
8- اسباب النّزول: ص 158.
1- تفسیر برهان: ج 3، ص 358.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 208.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 544 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 393.
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 235.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 434.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 353 و... .
8- تفسیر جامع : ج 5، ص 435.
9- الاصول من الکافی: ج 1، ص 356، ح 85.
10- الاحتجاج: ج 1، ص 386 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 560.
2- تفسیر برهان: ج 3، ص 361.
3- تفسیر المیزان: ج 17، ص 49.
4- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 152 و... .
1- تفسیر المیزان: ج 17، ص 49.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 564 و... .
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 389.
4- تفسیر برهان: ج 3، ص 362 و... .
5- تفسیر شُبَر: ص 414.
6- تفسیر جامع: ج 5، ص 443 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 244 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 128.
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 450 و... .
10- تفسیر القمی: ج 2، ص 209.
11- تفسیر نورالثّقلین: ج 4،ص361 و... .
12- تفسیر مجمعالبیان: ج 4، ص 407 و... .
13- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 398 و... .
14- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 156 و... .
15- اسباب النّزول: ص 159.
16- الاصول من الکافی: ج 1، ص 167، ح 1.
17- معانی الاخبار: ص 104، ح 2 و3.
18- بصائر الدّرجات: ص 64 ویا 135.
19- الاحتجاج: ج 2، ص 138 و... .
20- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 130.
21- عیون اخبارالرّضا: ج 1، ص 207 و...، ح 1.
22- حدیقهْ الشّیعه: ص 123.
23- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 316 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 400.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10،ص573 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 456.
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 128 و... .
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 450 و... .
6- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 409.
7- تفسیر برهان: ج 3، ص 365 و... .
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 366 و... .
9- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی، ص 97 و...، ح 418.
10- کتاب الخصال: ص 558 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 10، ص 578 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 370 و... .
3- تفسیر برهان: ج 3، ص 367 و... .
4- تفسیر جامع: ج 5، ص 451 و... .
5- تفسیر المیزان: ج 17، ص 60.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 130.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 17، ص 55.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 130.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 374 و... .
4- تفسیر جامع: ج 5، ص 461.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 403 و... .
1- معانی الاخبار: ص 95.
2- تفسیر شُبَر: ص 416.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 375 و... .
4- تفسیر جامع: ج 5، ص 467.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 61 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 17، ص 70.
7- تفسیر الصّافی: ج 2،ص405.
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 212.
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 227 و... .
10- احقاق الحق: ج 14، ص 471.
11- ینابیع المودّهْ: ص 71، ب3و 14.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 5 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 70 و... .
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 391.
4- تفسیر المیزان: ج 17، ص 83.
5- تفسیر جامع: ج 5، ص 475.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 479.
7- تفسیر فرات الکوفی: ج 130.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 383.
9- تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتألهین: ج 5، ص 58 و... .
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 271.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 409.
12- تفسیر الدّرالمنثور: ج 5، ص 262.
13- کتاب الخصال: ص 174، ح 230.
14- امالی شیخ صدوق: ص 476، مجلس هفتاد و دوم، ح 18.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 120.
2- تفسیر شُبَر: ص 422.
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 302.
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 130 و... .
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 17.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 441.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 509.
8- تفسیر جوامع الجامع: ص 397.
9- تفسیر جامع: ج 5، ص 500 و... .
10- تفسیر القمی: ج 2، ص 222.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 421.
12- تفسیر المیزان: ج 17، ص 141.
13- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 401.
14- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 160 و... .
15- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 229 و... .
16- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 296.
17- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 280، ح 86.
18- دلائل الصّدق: ج 2، ص 96 و... .
19- احقاق الحق: ج 3، ص 104 و... .
20- فضائل الخمسهْ من الصّحاح السّته: ج 1، ص 328 و... .
21- النّورالمشتعل: ص 196 و... .
22- المناقب الخوارزمی: ص 275، ح 256.
23- ینابیع المودّهْ: ص 114.
24- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 305 و 313.
25- فرائد السّمطین: ج 1، ص 78، ح 46.
26- ما نزل القرآن فی علیّ علیه السّلام: ص 312، ح 60.
27- نظم درر السّمطین: ص 109.
28- الصّواعق المحرقه: ص 89.
29- تأویل الایات: ج 2، ص 492 و... .
30- تذکرهْ ابن جوزی: ص 21.
31- ارجح المطالب: از علامه ابی عبدالله الرّازی، ص 63.
32- کفایهْ الخصام: ص 359 و... .
33- بحرالمناقب: ص 155.
و کتابهایی مانند: مناقب مرتضوی، الفردوس، رسالهْ الاعتقادات، مناقب کاشفی، تفسیر الثعلبی، مصباح الانوار و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 176 و... .
2- تفسیر جوامع الجامع: ص 401.
3- تفسیر شُبَر: ص 425.
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 337.
5- تفسیر التّبیان: ج 8، ص 479.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 131.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 19 و... .
8- تفسیر جامع: ج 5، ص 528.
9- تفسیر المیزان: ج 17، ص 158.
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 433.
11- تفسیر القمی: ج 2، ص 226.
12- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 432.
13- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 457.
14- تفسیر برهان: ج 4، ص 33.
15- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 8، ص297.
16- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 165.
17- خصائص الوحی المبین: ص 209.
18- بحارالانوار: ج 23، ص 168.
19- النّور المشتعل: ص 202.
20- احقاق الحق: ج 3، ص 449 و... .
21- معانی الاخبار: ص 122، ح 2.
22- حدیقهْ الشّیعه: ص 110.
23- ینابیع المودّهً: ص 7، مقدمه.
24- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّه: ج 1، ص 313.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 63.
2- تفسیرنوارالثقلین: ج 4، ص 469.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 243.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 455.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11،ص263 و... .
6- کتاب الخصال: ص 85، ح 12.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 70.
2- تفسیر شُبَر: ص 433.
3- تفسیر المیزان: ج 17، ص 245.
4- تفسیر البلابل القلاقل: ج 3، ص 135.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 461.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 479.
7- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 461.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 286 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 79.
10- تفسیر جامع: ج 6، ص 61 و... .
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 175.
12- اسباب النّزول: ص 166.
13- مناقب آل ابی طالب: ج 2، ص 124.
1- بحارالانوار: ج 8، ص 128، ح 29.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 296 و... .
2- تفسیر شُبَر: ص 434.
3- تفسیر مهنج الصّادقین: ج 8، ص 89.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 464.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 248.
6- تفسیر المیزان: ج 17، ص 262.
7- تفسیرنورالثّقلین: ج 4، ص 484.
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 74.
9- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 80.
10- اسباب النّزول: ص 166.
11- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 233.
12- دلائل الصّدق: ج 2، ص 218 و... .
13- احقاق الحق: ج 3، ص 569 و... .
14- ینابیع المودّهْ: ص212.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 76.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 304.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 498.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 467.
5- تفسیر المیزان: ج 17، ص 264.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 249.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 402 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 97 و... .
9- تفسیر جامع: ج 6، ص 76 و... .
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 180.
11- خصائص الوحی المبین: ص 178 و... .
12- النّورالمشتعل: ص 204 و... .
13- احقاق الحق: ج 3، ص 177.
14- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 237 و... .
15- دلائل الصّدق: ج 2، ص 116 و... .
16- حدیقهْ الشّیعه: ص 101.
17- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص
313 و... .
1- تفسی کنزالدّقائق: ج 11، ص 315 و... .
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 78.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 470.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 250.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 491.
6- تفسیر جامع: ج 6، ص 85.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 110 و... .
8- اسباب النّزول: ص 167.
9- معانی اخبار: ص 107، ح 4.
و کتابهایی مانند: اختصاص، اصول کافی، بصائرالدّرجات و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 321 و... .
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 112.
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 88 و... .
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 251.
5- تفسیر المیزان: ج 17، ص 286.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 494.
7- تفسیر مجمع البیان: ج 4، ص 505.
8- اسباب النّزول: ص 176 و... .
9- الاختصاص: ص 248.
10- کتاب التّوحید: ص 164 و...، ح 2.
11- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 205 و... .
12- کتاب الخصال: ص 631.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 471.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 82.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 251.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 325 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 90 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 7، ص 144.
7- ثواب الاعمال: ص 254، ح 1.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 348 و... .
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 89.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 122.
4- تفسیر جامع: ج 6، ص 100 و... .
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 511.
2- تفسیرکنزالدّقائق: ج 11، ص 355 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 255.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 357 و... .
2- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 9، ص 431 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 140.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 128 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ص 140.
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 478.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 255.
8- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 162 و... .
9- اسباب النّزول: ص 171.
10- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 239
و... .
11- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الاوّل، ص 48، ح 6.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 526.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 488.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 397 و... .
4- تفسیر جامع: ج 6، ص 134 و... .
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 265.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 446 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 500.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 546.
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 110.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 143.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 186 و... .
8- تفسیر جامع: ج 6، ص 169.
9- الاصول من الکافی: ج 1، ص 347، ح 40.
10- بصائر الدّرجات: ص 111، ح 3.
1- تفسیر البلابل القلاقل: ج 3، ص 196 و... .
2- تفسیر شُبَر: ص 455.
3- تفسیر جوامع الجامع: ص 429.
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 144 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 206 و... .
6- تفسیر التّبیان: ج 9، ص 156 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 217 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 53 و... .
9- تفسیر المیزان: ج 18، ص 50.
10- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 29.
11- تفسیر القمی: ج 2، ص 275.
12- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 512.
13- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 570 و... .
14- تفسیر کنزالدّقائق: ج 11، ص 500 و... .
15- تفسیر برهان: ج 4، ص 121 و... .
16- تفسیر ابوحیان: ج 1، ص 516.
17- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 219 و... .
18- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 4، ص 112 و... .
19- التّفسیرالکبیر فخررازی: ج 27، ص 165 و... .المسأله الثالثه.
20- کشف الاسرار و عُدَّهً الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 9، ص23 و... .
21- تفسیر القرآن الکریم از محیی الدّین بن عربی: ج 2، ص 432 و... .
22- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 6 و... .
23- تفسیر آیهْ المودّهْ: ص 25 و...(1)
24- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 189 و... .
25- اسباب النّزول: ص 173.
26- خصائص الوحی المبین: ص 81 و... .
27- النّور المشتعل: ص 208.
28- فضائل الخمسهْ: ج 1، ص 306 و... .
29- المحاسن: ص 144، ح 45.
30- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الاوّل، ص 134، ح 66.
31- الاصول من الکافی: ج 1، ص 342، ح 7.
32- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 211، باب 23، ح 1.
33- کتاب الخصال: ص 432، ح 14.
34- حدیقهْ الشّیعه: ص 54.
35- ینابیع المودّهْ: ص 106.
36- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ : ج 1، ص 305.
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 280.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 134 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 34 و... .
4- تفسیر جامع: ج 6، ص 234 و... .
1) تمام این یک کتاب تفسیر این آیهی شریفه میباشد.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 591 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 523.
7- مفاتیح الجنان از مصباح الزّائر سید بن طاوس: زیارت مطلقه امیرالمؤمنین علیه السّلام، زیارت هفتم، و زیارت ششم حضرت نقل از صفوان، ازامام صادق علیه السّلام.
8- تهذیب الاحکام: ج 3، ص 145، ح 317.
9- تأویل الآیات البّاهرهْ: ج 2، ص 552، ح 1.
10- معانی الاخبار: ص 32 و...ح 3.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 46.
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 239 و... .
3- اسباب النّزو ل: ص 175.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 138.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 45.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 526.
4- تفسیر المیزان: ج 18، ص 106.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12،ص48 و... .
6- تفسیر جامع: ج 6، ص 243.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 244.
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 85.
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 433.
10- تفسیر القمی: ج 2، ص 283.
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 223.
12- خصائص الوحی المبین: ص 153.
13- کمالالدّین و تمام النّعمهْ: ص 416، ح 9.
14- علل الشّرایع: ص 207، ح 6.
15- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 46 و... .
16- الاحتجاج: ج 1، ص 82.
17- ینابیع المودّهْ: ص 117.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 63 و... .
2- تفسیر جوامع الجامع: ص 434 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 286.
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 151.
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 2 8ص249.
6- تفسیر جامع: ج 6، ص 254 و... .
7- تفسیر برهان: ج 4، ص 144.
8- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 49.
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 604.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 217.
11- اسباب النّزول: ص 176.
ص: 438
12- خصائص الوحی المبین: ص 151.
13- النّور المشتعل: ص 216.
14- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 243 و... .
15- احقاق حق: ج 3، ص 444 و... .
16- ینابیع المودّهْ: ص 98.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 65 و... .
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 255 و... .
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 145.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 286.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 604.
6- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 216.
7- اسباب النّزول: ص 176.
8- خصائص الوحی المبین: ص 152.
9- الاصول من الکافی: ج 1، ص 345، ح 24.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 66 و... .
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 256 و... .
3-تفسیر القمی: ج 2، ص 286.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 604 و... .
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 146.
6- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 260.
7- خصائص الوحی المبین: ص 152 و... .
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 163، ح 1.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 69 و... .
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 250.
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 257 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 92 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 284.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 610.
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 532.
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 147.
9- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 223 و... .
10- خصائص الوحی المبین: ص 153.
11- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 246 و... .
12- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الاوّل، ص 172 و...، ح 93.
13- دلائل الصّدق: ج 2، ص 108.
14- احقاق الحق: ج 3، ص 144 و... .
15- حدیقهْ الشّیعه: ص 104.
16- ینابیع المودّهْ: ص 82، باب 15.
17- فرائد السّمطین: ج 1، ص 81، ح 62.
1- معانی الاخبار: ص 220، ح 1.
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 263 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 53.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 147.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 286.
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 535 و... .
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 609 و... .
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 80 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 153.
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 95 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 436.
12- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 82 و... .
13- تفسیر فرات الکوفی: ص 154.
14- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 226 و... .
15- النّورالمشتعل: ص 220 و... .
16- اسباب النّزول: ص 177.
17- خصائص الوحی المبین: ص 171.
18- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 248 و... .
19- تهذیب الاحکام: ج 3، ص 144 و...، ح 317.
20- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الاوّل، ص 81، ح 18 و... .
21- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 259 و... .
22- کتاب خصال: ص 557 و... .
23- دلائل الصّدق: ج 2، ص 185 و... .
24- حدیقهْ الشّیعه: ص 121.
25- احقاق الحق: ج 3، ص 397 و... .
26- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 321.
27- تاریخ الخلفا: ص 173.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 129 و... .
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 285
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 65.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 161.
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 281 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 291.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 291.
8- تفسیر المیزان: ج 18، ص 142.
9- تفسیر نورالثّقلین: ج 4، ص 627.
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 120.
11- تفسیر شُبَر: ص 465.
12- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 9، ص100.
13- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 30.
14- مناقب آلابیطالب: ج 4، ص 53 و... .
15- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص.
1- تفسیر کنزالدقایق: ج 12، ص 156.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 168.
3- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 237.
4- اسباب النّزول: ص 179.
5- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 251 و... .
6- دلائل الصّدق: ج 2، ص 221.
7- احقاق الحق: ج 2، ص 574 و... .
8- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 305.
9- المناقب الخوارزمی: ص 275، ح 257.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 239.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 161.
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 306 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 295.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 169.
5- بحارالانوار: ج 23، ص 198.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 172.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 555.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 11 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 129 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 317 و... .
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 297.
7- اسباب النّزول: ص 181.
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 381، ح 3.
1- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 99.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 221 و... .
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 182.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 302.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 26.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 341.
7- تفسیر جامع: ج 6، ص 337 و... .
8- تفسیر شُبَر: ص 474.
9- تفسیر المیزان: ج 18، ص 233.
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 563.
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 448.
12- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 240 و... .
1- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص100.
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 339 و... ..
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 342.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 302.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 564.
6- تفسیر برهان: ج 4، ص 182.
7- تفسیر شواهد التّنزیل: ج 2، ص 244.
8- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 253.
9- احقاق الحق: ج 14، ص 673.
10- دلائل الصّدق: ج 2، ص .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 571.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 188.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 248 و... .
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 353.
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 352.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 106.
7- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 249 و... .
8- اسباب النّزول: ص 185.
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 255 و... .
10- احقاق الحق: ج 14، ص 188 و... .
11- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 288.
2- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 212 و... .
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 373 و... .
4- تفسیر التّبیان: ج 9، ص 326 و... .
5- تفسیر جوامع الجامع: ص 453 و... .
6- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 305.
7- المناقب الخوارزمی: ص 276، ح 258.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 585.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 199.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 303 و... .
4- تفسیر جامع: ج 6، ص 385.
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 232.
6- تفسیر التّبیان: ج 9، ص 332 و... .
7- اسباب النّزول: ص 188.
8- امالی شیخ صدوق: ص 478،مجلس 72، ح 23.
9- معانی الاخبار: ص 125 و... .
10- کتاب التّوحید: ص 164 و...، ح 2.
11- کتاب الخصال: ص 432، ح 14.
12- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 202، ح 6.
13- علل الشّرایع: ص 250 و...، ح 8.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 200.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 309.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 393 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 232 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 387.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 317.
7- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 202.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 310 و... .
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 388 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 234 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 76 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 396 و... .
7- تفسیر جوامع الجامع: ص 456.
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 317.
9- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 585 و... .
10- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 348 و... .
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 252 و... .
12- النّور المشتعل: ص 231.
13- خصائص الوحی المبین: ص 245.
14- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 259.
15- کتاب الخصال: ص 638، ح 11.
16- احقاق الحق: ج 3، ص 360.
17- حدیقهْ الشّیعه: ص 116.
18- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 322 و 325.
19- تاریخ بغداد: ج 13، ص 153، چاپ قاهره.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 204.
2- تفسیر سوره حجرات: ص46 و... .
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 395.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 410.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 323 و... .
6- تفسیر بصائر: ج 40، ص 108.
7- تفسیر بصائر: ج 40، ص 288.
8- النّورالمشتعل: ص 235.
9- خصائص الوحی المبین: ص 242.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 207.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 592.
3- تفسیر سوره حجرات: ص 110 و... .
4- تفسیر بصائر: ج 40، ص 309 و... .
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 8، ص 416 و... .
6- تفسیر جامع: ج 6، ص 399.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 336 و... .
8- فرائد السّمطین: ج 1، ص 227، باب44، ح 177.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 215.
2- تفسیر جامع: ج 6، ص 409.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 361.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 322.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 103.
6- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 259.
7- اسباب النّزول: ص 191.
8- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 263.
9- احقاق الحقّ: ج 14، ص 501.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 222.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 112.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 147.
4- تفسیر بصائر: ج 40، ص 940 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 419.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 13.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 382.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 223.
2- تفسیر المیزان: ج 18، ص 357 و... .
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 419 و... .
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 166.
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 279 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 16 و... .
7- تفسیر جوامع الجامع: ص461.
8- تفسیر شُبَر: ص 485.
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 383 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 146.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 600.
12- تفسیر القمی: ج 2، ص 324.
13- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 112.
14- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 260 و 265.
15- اسباب النّزول: ص 193.
16- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 265 و... .
17- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 296.
18- احقاق الحق: ج 14،ص467 و... .
19- مناقب آل ابیطالب: ج 2، ص 20.
20- ینابیع المودّهْ: ص 85، باب 16.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 435.
2- تفسیرنورالثّقلین: ج 5، ص 132.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 610.
4- علل الشّرایع: ص 9، ح 1.
1- تفسیر برهان: ح 4، ص 241 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 452 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 169 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 317 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 454 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 19، ص 16.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 139 و... .
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 332.
9- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 614.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 270 و... .
11- اسباب النّزول: ص 194.
12- الاصول من الکافی: ج 1، ص 216، ح 1.
13- ینابیع المودّهْ: ص 109.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 245 و... .
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 618.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 334.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 144 و... .
5- تفسیر جامع: ج 6، ص 464 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 69 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 331 و... .
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 173 و... .
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 468 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 172 و... .
11- تفسیر المیزان: ج 19، ص 32 و... .
12- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 277 و... .
13- اسباب النّزول: ص 195.
14- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 269.
15- احقاق الحق: ج 14، ص 293 و... .
16- دلائل الصّدق: ج 2، ص 153 و... .
17- حدیقهْ الشّیعه: ص 73.
18- تاریخ ابن عساکر: ج 3، ص 10.
19- ینابیع المودّهْ: ص 239.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 618.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 334.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 475.
4- تفسیر جامع: ج 6، ص 465.
5- تفسیر التّبیان: ج 9، ص 420.
1- تفسیر جامع: ج 6، ص 693 و... .
2- تفسیر المیزان: ج 19، ص 59 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 341 و... .
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 259.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 186.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 534 و... .
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 260.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 189.
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 341.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 535 و... .
3- تفسیر جامع: ج 6، ص 495 و... .
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 260.
1- تفسیر جامع: ج 6، ص 496.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 103 و... .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 262.
2- تفسیر المیزان: ج 19، ص 90.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 552 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 378 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 176 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 112 و... .
7- تفسیر جامع: ج 6، ص 502 و... .
8- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 194 و... .
9- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 273 و... .
10- احقاق الحق: ج 14، ص 336.
11- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 305 و 321.
12- المناقب الخوارزمی: ص 276، ح 259.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 265.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 641.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 344.
4- تفسیر المیزان: ج 19، ص 103.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 568 و... .
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 28 و... .
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 177.
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 123 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص
390، و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 201.
11- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 191.
12- تفسیر الدّرمنثور: ج 6، ص 141 و... .
13- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 284 و... .
14- اسباب النّزول: ص 197.
15- النّورالمشتعل: ص 237.
16- خصال الوحی المبین: ص 208.
17- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 355 و... .
18- قرب الاسناد: ص 64.
19- ینابیع المودّهْ: ص 118.
20- تأویل الایات: ج 2، ص 635، ح 11.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 570 و... .
2- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10،ص390 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 123.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 28.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 177.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 201.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 191.
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 265.
9- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 641.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 286.
11- النّور المشتعل: ص 237.
12- خصائص الوحی المبین: ص 208.
13- ینابیع المودّهْ: ص 118.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 29.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 123 و... .
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 390 و... .
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 177.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 201.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 570.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 191.
8- تفسیر المیزان: ج 19، ص 103.
9- تفسیر برهان: ج 4، ص 265 و... .
10- تفسیر القمی: ج 2، ص 344.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 641.
12- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 141 و... .
13- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 258 و... .
14- النّورالمشتعل: ص 237.
15- خصائص الوحی المبین: ص 207.
16- ینابیع المودّهْ: ص 118.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 12، ص 572 و... .
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 125.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 30 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 10، ص 391 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 641.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 345.
7- تفسیر المیزان: ج 19، ص 103.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 192.
9- تفسیر برهان: ج 4، ص 266.
10- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 272 و... .
11- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 105، ح 3.
1- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 237، ح 22.
2- بحارالانوار: ج 57، ص 198، ح 145.
3- بیان رسا: ج 2، ص 352.
4- بحارالانوار: ج 18، ص 345، ح 56.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 274 و... .
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 649 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 19، ص 118.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 209 و... .
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 215.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 346 و... .
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 19 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 40 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 146 و... .
10- تفسیر فرات الکوفی: ص 177.
11- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 9 و... .
12- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 292 و... .
13- النّورالمشتعل: ص 242.
14- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 205، ح
15- الاصول من الکافی: ج1، ص 213، ح 1.
16- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 70.
17- عیوان اخبار الرّضا: ج 2، ص 70، ح 288.
18- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 276 و...، ح 25.
19- فرائد السّمطین: ح 2، ص 253، باب 48، ح 523.
20- المناقب الخوارزمی: ص 276، ح 260.
21- تاریخ بغداد: ج 4، ص 155.
22- استیعاب: ج 2، ص 457.
23- اسدالغابهْ: ج 4، ص 7.
24- کنزالاعمال: ج 6، ص 400.
25- مجمع الزوائد: ج 9، ص 102.
26- سیرهْ الحلبیهْ: ج 1، ص 258.
27- مستدرک حاکم: ج 3، ص 136.
28- جمع الجوامع: ج 6، ص 398.
30- مسند احمد حنبل: ج 1، ص 141.
30- مسند امام ابی حنیفه: ص 247.
31- طبقات بن سعد: ج 3، ص 13، قسم اول.
32- خصائص نسائی: ص 2.
33- مسندابوداود: ج 3، ص 93.
34- سنن بیهقی: ج 6، ص 206.
35- تاریخ طبری: ج 2، ص 56 و... .
36- صحیح ترمذی: ج 2، ص 300.
37- تذکره از علامه سبط ابن جوزی: ص 63.
38- شرح نهج البلاغه لان ابیالحدید: ج 3، ص 258.
39- شرح مواهب: ج 1، ص 241.
40- شرح جامع صغیر: ج 3، ص 424.
41- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 39 و... .
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 178.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 274 و 276.
4- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 215.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 211.
6- تفسیرکنزالدّقائق: ج 13، ص 25.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 347 و... .
8- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 650.
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 17.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 298، ح 932.
11- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 277
و... .
12- احقاق الحقّ: ج 14، ص 531 و... .
13- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی، ص 13 و...، ح 259.
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 348.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 33.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 651.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 277.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 219.
6- تفسیر المیزان: ج 19، ص 129.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 17.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 217 و... .
9- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 300 و... .
10- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 279 و... .
11- تاریخ ابن عساکر: ج 1، ص 55، ح 93.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 219 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 35.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 284.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 212 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 350.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 658.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 86 و... .
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 50.
7- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الثّانی: ص74، ح 373.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 289.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 86 و... .
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 41 و... .
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 60 و... .
5- تفسیر المیزان: ج 19، ص 159.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 180.
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 179.
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 351.
9- الاصول من الکافی: ج 1،ص151.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 662.
2- تفسیر المیزان: ج 19، ص 169.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 292.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 95 و... .
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 66 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 185.
7- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 304 و... .
8- خصائص الوحی المبین: ص 192 و... .
9- النّورالمشتعل: ص 247.
10- تهذیب الاحکام: ج 6، ص 167، ح 318.
11- احقاق الحق: ج 15، ص 295 و... .
12- احقاق الحق: ج 5، ص 595 و 605.
13- احقاق الحق: ج 17، ص 332.
14- احقاق الحق: ج 21، ص 591 و 594.
15- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 283 و... .
16- کشف الغمهْ فی معروفهْ الائمّهْ: ج 2، ص
17- ینابیع المودّهْ: ص 124، باب 42.
18- تاریخ ابن عساکر: ج 1، ص 80، ح 126.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 300.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 352.
3- تفسیر نوارالثّقلین: ج 5، ص 252.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 667.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 113.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 176 و... .
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 76 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 58.
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 180.
10- تفسیر جوامع الجامع: ص 483.
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 308 و... .
12- الاصول من الکافی: ج 1، ص 356، ح 86.
13- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 380 و... .
1- تفسیر جوامع الجامع: ص 485.
2- تفسیر التّبیان: ج 9، ص 549.
3- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 79 و... .
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 92 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص180 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 213 و... .
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 357.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 264 و... .
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 140 و... .
10- تفیسرالمیزان: ج 19، ص 191.
11- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 676.
12- تفسیر القمی: ج 2، ص 357.
13- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 253.
14- تفسیر برهان: ج 4، ص 306.
15- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری:ج10،ص21.
16- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 495 و... .
17- التّفسیرالکبیر فخررازی: ج 29، ص 271 و... .
18- الجواهر فی تفسیر الکریم: طنطاوی، ج 24، ص 138.
19- تفسیرالقرآن العظیم ابن کثیر: ج 4، ص 326 و... .
20- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 185 و... .
21- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 311 و... .
22- اسباب النّزول: ص 203.
23- النّورالمشتعل: ص 250 و... .
24- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 287 و... .
25- کتاب خصال: ص 574، ح 1.
26- احقاق الحق: ج 14، ص 200 و... .
27- حدیقهْ الشّیعه: ص 65.
28- ینابیع المودّهْ: ص 100 و...، باب27.
29- المناقب الخوارزمی: ص 276، ح 261.
30- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 168.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 141 و... .
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 309.
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 180.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 215.
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 92.
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 80.
7- تفسیر القمی: ج 2،ص357.
8- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 265.
9- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 253.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 312 و... .
11- خصائص الوحی المبین: ص 233.
12- النّورالمشتعل: ص 252 و... .
13- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 289.
14- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 168.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 312.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 358.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 153 و... .
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 96 و... .
5- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 329 و...، ح 970.
6- النّور المشتعل: ص 254.
7- خصائص الوحی المبین: ص 213.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 315.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 682.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 261.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 164 و... .
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 226 و... .
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 105 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 98 و... .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 318.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 285 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 684.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 175 و... .
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 260 و... .
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 109 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 231 و...
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 102 و... .
9- شواهد التّنزیل: ج 2،ص331 و... .
10- اسباب النّزول: ص 206.
11- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 188.
1- تفسیر نوارالثقلین: ج 5، ص 285.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 319.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 686.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 191 و... .
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 114 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 183.
7- عیون اخبارالرّضا: ج 1، ص 237، ح 22.
8- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 2، ص 100.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 213 و... .
2- تفسیر جامع: ج 7، ص 128 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 258 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 129 و... .
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 327.
6- اسباب النّزول: ص 209.
7- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 306.
8- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید: ج 1، ص 14.
9- المناقب الخوارزمی: ص 277، ح 264.
1- تفسیر فرات الکوفی: ص 184.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 328.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 311.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 395.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 221 و... .
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 131 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 264.
8- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 337 و...، ح 977.
9- اسباب النّزول: ص 210.
10- مصباح المتهجد: ص 701.
11- احقاق الحق: ج 3، ص 311 و... .
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 223 و... .
2- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 137.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 132.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 256 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 184.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 365.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 133 و... .
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 4، ص 326.
3- تفسیر المیزان: ج 19، ص 257.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 317.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 696.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 268.
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 184.
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 365.
9- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 331 و...، ح 972.
10- الاصول من الکافی: ج 1، ص 151، ح 6.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 333.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 247 و... .
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 141 و... .
4- الاصول من الکافی: ج 2، ص 149، ح 4.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 154 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 251 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 185.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 283 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 699.
6- تفسیر برهان: ج 4، ص 334 و... .
7- الاختصاص: 129.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 265 و... .
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 705.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 162 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 165 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 331 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 297 و... .
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 358، ح 91.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 280.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 341.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 169.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 371.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 707.
6- تفسیر برهان: ج 4، ص 342.
7- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 225.
8- الاصول من الکافی: ج 1، ص 150، ح 1.
9- ینابیع المودّهْ: ص 117 و...، باب39.
10- ینابیع المودّهْ: ص 10، باب اول و... .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 350.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 714.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 375.
4- تفسیر المیزان: ج 19، ص 327.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 317.
1- فضائل الخمسهْ من الصّحاح السّته: ج 1، ص 318.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 355.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 329 و... .
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 337 و... .
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 199 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 185.
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 191 و... .
8- تفسیر جوامع الجامع: ص 499.
9- تفسیر شُبَر: ص 523.
10- تفسیر المیزان: ج 19، ص 340 و... .
11- تفسیر القمی: ج 2، ص 376.
12- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 717.
13- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 316.
14- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 244.
15- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 4، ص 386.
16- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 341 و... .
17- اسباب النّزول: ص 214.
18- النّور المشتعل: ص 257.
19- خصائص الوحی المبین: ص 260.
20- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 295 و... .
21- احقاق الحق: ج 3، ص 311 و... .
22- حدیقهْ الشّیعه: ص 115.
23- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 314.
24- ینابیع المودّهْ: ص 93.
25- تاریخ ابن عساکر: ج 2، ص 425، ح 925.
26- فرائد السّمطین: ج 1، ص 363.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 340.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 378.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 194.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 344.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 318.
6- خصائص الوحی المبین: ص 223.
7- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 300 و... .
8- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 316.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 366.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 384.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 379.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 727.
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 210 و... .
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 366 و... .
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 274، ح 14.
8- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: ص 360، ح 3.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 373 و... .
2- تفسیر جامع: ج 7، ص 216 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 187.
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 368 و... .
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 332.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 198.
7- مفاتیح الغیب: ص451.
8- عیون اخبار الرّضا: ج 1، ص 237.
9- بحارالانوار: ج 57، ص 170.
10- بحارالانوار: ج 57، ص 374.
11- بحارالانوار: ج 57، ص 175.
12- بحارالانوار: ج 60، ص 93.
13- بحارالانوار: ج 15، ص 11.
14- بحارالانوار: ج 15، ص 24.
15- بحارالانوار: ج 35، ص 99.
16- بحارالانوار: ج 25، ص 24.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 391.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 333.
3- تفسیر المیزان: ج 19، ص 377.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 380.
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 369.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 374 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 369 و... .
8- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 75 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 229 و... .
10- تفسیر فرات الکوفی: ص 188.
11- تفسیر جامع: ج 7، ص 216 و... .
12- تفسیر جوامع الجامع: ص 504.
13- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 356 و... .
14- اسباب النّزول: ص 216.
15- الاصول من الکافی: ج 1، ص 207، ح 1.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 392.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 380.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 729 و... .
4- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 334.
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 269 و... .
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 378 و... .
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 218 و... .
8- تفسی منهج الصّادقین: ج 9، ص 374 و... .
9- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 359.
10- اسباب النّزول: ص 216.
11- علی فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 307 و... .
12- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الاوّل: ص149، ح 76.
13- احقاق الحق: ج 14، ص 508 و... .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 373 و... .
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 736.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 383.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 299.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 396 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 242 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 390 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 226 و... .
9- اسباب النّزول: ص 217.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 376.
2- تفسیر العیاشی: ج 1، ص 14.
3- تفسیر شُبَر: ص 530.
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 250.
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 9، ص 395 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 189.
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 230 و... .
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 406 و... .
9- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 98.
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 738.
11- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 402 و... .
12- تفسیر المیزان: ج 19، ص 395 و... .
13- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 345.
14- تفسیر جوامع الجامع: ص 506 و... .
15- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص209.
16- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 600.
17- تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر: ج 4، ص 413.
18- تفسیر الدّرالمنثور: ج 4، ص 260.
19- تفسیر الکبیر فخر رازی: ج 30، ص 107.
20- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم طنطاوی: ج 24، ص 325.
21- تفسیر القرآن الکریم محی الدّین: ج 2، ص 691.
22- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 361 و... .
23- اسباب التّنزیل: ص 215 و... .
24- النّور المشتعل: ص 266 و... .
25- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 311 و... .
26- عیون اخبار الرّضا: ج 2، ص 67، ح 256.
27- دلائل الصّدق: ج 2، ص 110 و... .
28- احقاق الحق: ج 14، ص 220 و... .
29- حدیقهْ الشّیعه: ص 83.
30- الاصول من الکافی: ج 1، ص 350، باب سیرهْ الامام، ح 57.
31- معانی الخبار: ص 58 و...، ح 9.
32- شرح نهج البلاغه، لابن ابی الحدید: ج 7، ص 220.
33- فرائد السّمطین: ج 1، ص 200 و...، باب 40، ح 156 و... .
34- المناقب الخوارزمی: ص 382، ح 276.
35- ینابیع المودّهْ: ص 120، باب 39.
36- کنزالعمال: ج 13، ص 177.
37- انساب الاشراف: ج 2، ص 121.
1- الغدیر: ج 1، ص 239.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 352.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 382 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 742.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 411 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 3 و... .
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 428 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 239 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 189 و... .
10- تفسیر المیزان: ج 20، ص 11.
11- تنویر المقباس، تفسیرابن عباس: ص484.
12- تفسیر شُبَر: ص 531.
13- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 216.
14- تفسیر جلالین: ص 758 و... .
15- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 381 و... .
16- اسباب النّزول: ص 219 و... .
17- الاصول من الکافی: ج 1، ص 349، ح 47.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 429، ح 33.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 465.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 749.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 255.
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 19 و... .
6- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 365.
7- تفسیر برهان: ج 4، ص 390.
8- تفسیر القمی: ج 2، ص 388.
9- الاصول من الکافی: ج 1، ص 350، ح 54.
1- الاصول من الکافی: ص 347، ح 39.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 392 و... .
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 372.
4- تفسیر جوامع الجامع: ص 514.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 481 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 194.
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 262 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 36.
9- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 154.
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 751.
11- تفسیر القمی: ج 2، ص 391.
12- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 438.
13- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 386.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 753.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 391.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 441.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 264.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 194.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 446.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 754.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 13، ص 497.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 402.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 761.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 44.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 391.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 28.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 395.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 762.
6- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 388 و... .
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 358، ح 91.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 404.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 458.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 762.
4- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 391.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 459.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 395.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 28.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 288.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 762.
6- الاصول من الکافی: ج 1، ص 359.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 409.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 44.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 767.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 297.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 397.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 466.
7- تفسیر فرات الکوفی: ص 195.
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 335.
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 90.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 390 و... .
11- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 319 و... .
12- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 38 و... .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 411 و... .
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 404 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 97 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 349
و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 198 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 470 و... .
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 398 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 303 301 و... .
9- تفسیر المیزان: ج 20، ص 132 و... .
10- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 770 و... .
11- تفسیر شُبَر: ص 542.
12- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 53 و... .
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 522.
14- تحفهْ الفتی فی تفسیر سوره هل اتی: ص 36 و 37 و... .
15- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص319 و... .
16- تفسیر القرآن الکریم: محی الدّین عربی، ج 2، ص 741.
17- التّفسیرالکبیر، فخر رازی: ج 30، ص 243 و... .
18- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 299.
19- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 670 و... .
20- تفسیر خازن: ج 4، ص 358.
21- تفسیر بیضاوی: ج 2، ص 571.
22- تفسیر روح البیان: ج 1، ص 268 و... .
23- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 394 و... .
24- اسباب النّزول: ص 225 و... .
25- خصائص الوحی المبین: ص 159 و... .
26- احقاق الحق: ج 3، ص 158 و... .
27- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 373.
28- دلائل الصّدق: ج 2، ص 111 و... .
29- بحارالانوار: ج 35، ص 237 و... .
30- ینابیع المودّهْ: ص 93.
31- المناقب الخوارزمی: ص 726، ح 250.
32- اسدالغابهْ: ج 5، ص 530.
33- ریاض النضرهْ: ج 2، ص 227.
34- مناقب منازلی: ص 272، ح 320.
35- ذخائر العقبی: ص 102.
36- فرائد السّمطین: ج 2، ص 53 و...، باب 11، ح 383.
37- نورالاصول: ص 64.
38- نوادر الابصار: ص 12 و... .
39- الاصابه: ج 4، ص 387.
40- فتح القدیر: ج 5، ص 338.
41- تأویل الایات: ج 5، ص 741 - 752.
42- کفایهْ الطّالب: ص 345 و... .
43- فرائد السّمطین: ج 1، ص 53، باب5، ح 18.
و کتابهای دیگری مانند: الغدیر، شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید و... .
1- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 416.
1- تفسیر برهان، ج 4، ص 419 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 491 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 779.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 401.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 94 و... .
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 369 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 125 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 321 و... .
9- تفسیر المیزان: ج 20، ص 163.
10- تفسیر القرآن الکریم: محیالدّین عربی، ج 2، ص 755.
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 418.
12- اسباب النّزول: ص 227.
13- علیّ فی الکتاب والسّنهْ: ج 1، ص 323 و... .
14- احقاق الحق: ج 14، ص 376 و... .
15- دلائل الصّدق: ج 2، ص 211 و... .
16- عیون اخبارالرّضا: ج 4، ص 9، ح 13.
17- الاصول من الکافی: ج 1، ص 346.
18- حدیقهْ الشّیعه: ص 99.
19- تهذیب الاحکام: ج 3، ص 146، ح 317.
20- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 366.
21- ینابیع المودّهْ: ص 495 و...، باب95.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 327.
2- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 132 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 20، ص 176.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 495.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 782.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 402.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 376.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 105 و... .
9- تفسیر القرآن الکریم، محیالدّین عربی: ج 2، ص 755.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 419.
11- علیّ فی الکتاب و السّنه: ج 1، ص 327.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 327 و... .
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 427.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 422 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 107.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 202.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 496 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 782 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 134 و... .
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 527.
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص
377 و... .
11- تفسیر فرات الکوفی: ص 202.
12- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 420 و... .
13- کتاب التوحید: ص 261، ح 5.
14- الاصول من الکافی: ج 1، ص 361، ح 91.
15- علل الشّرایع: ص 155، باب 135، ح 1.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 784.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 498.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 403.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 331 و... .
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 424.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 429 و... .
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 113 و... .
8- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 11، ص 382 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 139 و... .
10- تفسیر المیزان: ج 20، ص 194.
11- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 252 و... .
12- تفسیر جوامع الجامع: ص 528.
13- تفسیر شُبَر: ص 547.
14- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص367 و... .
15- عیون اخبارالرّضا: ج 2، ص 5، ح 2.
1- تفسیر جامع: ج 7،ص333 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 115 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 203.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 424.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 336.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 426.
3- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 422.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 343.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 135.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 405.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 428.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 344.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 137.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 405.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 428.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 350 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 517.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 153.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 791 و... .
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 432 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 204.
7- تفسیر القمی: ج 2،ص407.
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 146 و...
9- تفسیر جوامع الجامع: ص 531.
10- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 514 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 357 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 165 و... .
3- تفسیرنورالثّقلین: ج 5، ص 522.
4- تفیسر مجمع البیان: ج 5، ص 449.
5- مناقب آلابیطالب: ج 4، ص 2.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 358.
2- تفسیرکنزالدّقائق: ج 14، ص 172.
3- تفسیرنورالثّقلین: ج 5، ص 526.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 436.
5- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 450.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 188.
7- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 2 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 362.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 437.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 362 و... .
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 206.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 438.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 797.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 531.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 182.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 437.
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 262 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 365.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 532.
3- تفسیر الصّافی: ج 2،ص798.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 184.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 205.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 799.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 191.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 367 و... .
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 440.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 535.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 411 و... .
7- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 454.
8- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 425.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 367.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 192 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 799.
4- تفسیرنورالثّقلین: ج 5، ص 535.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 412.
6- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 28.
7- تفسیر المیزان: ج 20، ص 420.
8- تفسیر فرات الکوفی: ص 204.
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 178.
10- تفسیر برهان: ج 4، ص 440.
11- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 456 و... .
12- التّفسیرالکبیر، فخررازی: ج 31، ص 101 و... .
13- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار، معروف به
تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص 419 و... .
14- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 724.
15- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 427.
16- اسباب النّزول: ص 228 و... .
17- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 335 و... .
18- دلائل الصّدق: ج 2، ص 221 و... .
19- تأویل الایات الباهرهْ: ج 2، ص 780، ح 13.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 368.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 193.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 189.
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 29.
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 441.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 457.
7- اسباب النّزول: ص 229.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 372 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 200 و... .
3- تفسیرنورالثّقلین: ج 5، ص 537 و... .
4- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 192.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 801.
6- تفسیر برهان: ج 4،ص443 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 374.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 203 و... .
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 444.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 801 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 539 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 195.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 375.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 444.
1- الاختصاص: ص 223 و... .
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 445 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 541 و... .
4- تفسیر جامع: ج 7،ص377 و... .
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 803.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 209 و... .
7- الاصول من الکافی: ج 1، ص 352، ح 69.
8- معانی الاخبار: ص 299، ح 7.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 448.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 807.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 388.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 550.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 450.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 224.
7- کتاب الخصال: ص 489 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 389.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 230.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 449.
4- تفسیر مجمعالبیان: ج 5، ص 472.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 554.
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 214.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 416.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 451.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 555 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 237.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 393.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 810.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 393 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 556 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 417.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 451.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 249 و... .
2- تفسیر جوامع الجامع: ص 539.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 563 و... .
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 812.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 418.
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 397 و... .
7- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 479.
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 223 و... .
9- تفسیر برهان: ج 4، ص 453 و... .
10- الرّوضهْ من الکافی: المجلّدالثّانی، ص 13، ح 259 و... .
11- ثواب الاعمال: ص 247، ح 3.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 456.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 814.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 400.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 568 و... .
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 258 و... .
6- تفسیر المیزان: ج 20، ص 277.
7- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 2، ص 20 و... .
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 457.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 266 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 571و...
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 403 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 209.
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 815.
1- تفسیر المیزان: ج 20، ص 287.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 818.
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 210.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 411 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 577.
6- تفسیر القمی: ج 2، ص 422.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 278 و... .
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 460 و... .
9- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 429.
10- اسباب النّزول: ص 230.
11- الفروع من الکافی: ج 3، ص 127 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 415 و... .
2- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 350.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 249.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 422.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 578 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 819.
7- تفسیر مجمعالبیان: ج 5، ص 493.
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 462.
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 283 و... .
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 430.
11- الاصول من الکافی: ج 1، ص 342، ح 11.
12- تأویل الایات الباهرهْ: ج 2، ص 797 و... .
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 423.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 286 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 211.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 580 و... .
5- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 252.
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 417 و... .
7- تفسیر برهان: ج 4، ص 462 و... .
8- شواهد ا لتنزیل: ج 2، ص 430.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 467 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 295 و... .
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 258.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 421 و... .
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 585.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 211 و... .
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 424.
8- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 822.
9- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 498.
10- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 432 و... .
11- دلائل الصّدق: ج 2، ص 222.
12- الرّوضهْ من الکافی: المجلّد الاوّل، ص 72، ح 12.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 422.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 212.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 467.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 422.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص 212.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 467.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 422.
2- تفسیر فرات الکوفی: ص212.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 467.
4- دلائل الصّدق: ج 2، ص 222.
1- تفسیر فرات الکوفی: ص 212.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 822.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 422.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 467.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 468.
2- تفسیر جامع: ج 7، ص 422.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 586 و... .
2- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 101.
3- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 299.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 823.
5- تفسیر المیزان: ج 20، ص 301.
6- تفسیر جوامع الجامع: ص 543.
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 298 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 423 و... .
9- تفسیر برهان: ج 4، ص 468.
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 262
و... .
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 434 و... .
12- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 340 و... .
13- اقبال الاعمال: ص 3.
14- مناقب آلابی طالب: ج 3، ص 309.
15- احقاق الحق: ج 7، ص 341 و... .
16- بیان رسا: ج 1، ص 54.
17- بحارالانوار: ج 42، ص 190 و... .
18- فرائد السّمطین: ج 1، ص 384 و...، ح 316.
19- تاریخ ابن عساکر: ج 3، ص 282، ح 1370.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 305.
2- تفسیر المیزان: ج 20، ص 308.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 588 و... .
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 424.
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 214.
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 824.
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 427.
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 470.
9- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 320.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 430.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 311.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 430.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 309 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 592 و... .
3- تفسیر جوامع جامع: ص 544.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 426.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 826.
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 430.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 430.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 312 و... .
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 593.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 470 و... .
1- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 361.
2- تفسیر المیزان: ج 20، ص 312.
3- تفسیر فرات الکوفی: ص 215.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 827.
5- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 110.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 594 و...
7- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 273.
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 472.
9- تفسیر مجمعالبیان: ج 5، ص 505.
10- تفسیر جامع: ج 7، ص 434.
11- مناقب آلابیطالب: ج 3، ص 342 و... .
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 595.
2- تفسیر جامع: ج 7، ص 434.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 274.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 436.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 474.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 324.
4- تفسیر جوامع الجامع: ص 544 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 438 و... .
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 428.
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 829.
4- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 603.
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 474 و... .
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 333.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 475 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 605.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 44.
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 217.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 428 و... .
6- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 830.
7- تفسیر کنز الدّقائق: ج 14، ص 336 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 287 و... .
9- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 451 و... .
10- اسباب النّزول: ص 233.
11- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 347 و... .
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 429.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 831 و... .
3- تفسیر فرات الکوفی: ج 217 و... .
4- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 124.
5- تفسیر المیزان: ج 20، ص 322.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 606 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 289.
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 443.
9- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 340 و... .
10- تفسیر برهان: ج 4، ص 477 و... .
11- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 455 و... .
12- کتاب الخصال: ص 225، ح 58.
1- بحارالانوار: ج 4، ص 11، باب2، ح 1.
2- بحارالانوار: ج 4، ص 13، باب 2، ح 15.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 1، ص 608.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 832.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 342 و... .
4- تفسیر فرات الکوفی: ص 218.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 430.
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 444.
7- تفسیر برهان: ج 4، ص 478.
8- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 456.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 833.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 609.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 478 و... .
4- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 514.
6- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 347.
7- تفسیر القمی: ج 2، ص 430.
1- معانی الاخبار: ص 315 و...، باب معنی لیلهْ القدر، ح 1.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 835 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 431.
4- تفسیر کنز الدّقائق: ج 14، ص 359 و... .
5- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 385 و... .
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 622 و... .
7- تفسیر المیزان: ج 10، ص 334 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 302 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 218.
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 138 و... .
11- تفسیر جامع: ج 7، ص 453 و... .
12- تفسیر برهان: ج 4، ص 481 و... .
13- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 518 و... .
14- تفسیر شُبَر: ص 562.
15- تفسیر جوامع الجامع: ص 548.
16- تفسیر القرآن الکریم، محی الدّین: ج 2، ص 831 و... .
17- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص 556 و... .
18- تفسیر القرآن العظیم: ابن کثیر، ج 4، ص 529 و... .
19- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 371 و... .
20- التّفسیر الکبیر: فخررازی: ج 32، ص 28 و... .
21- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، طنطاوی: ج 26، ص 250 و... .
22- اسباب النّزول: ص 233 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 838.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 432.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 375.
4- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 523.
5- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 643.
6- تفسیر المیزان: ج 20، ص 341.
7- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 389.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 467.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 644.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 838.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 377.
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 466.
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 432.
1- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 379.
2- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 524.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 489 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 377 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 432.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 644 و... .
7- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 838 و... .
8- تفسیر المیزان: ج 10، ص 341.
9- تفسیر جامع: ج 7، ص 466 و... .
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 315 و... .
11- تفسیر فرات الکوفی: ص 218.
12- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 391.
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 549.
14- تفسیر خوارزمی: ص 178.
15- تفسیر طبری: ج 30، ص 146.
16- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 459 و... .
17- اسباب النّزول: ص 234 و... .
18- النّورالمشتعل: ص 274 و... .
19- خصائص الوحی مبین: ص 225 و... .
20- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 349 و... .
21- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 68 و... .
22- احقاق الحق: ج 3، ص 287 و... .
23- دلائل الصّدق: ج 2، ص 137 و... .
24- حدیقهْ الشّیعه: ص 85.
25- سعدالسعود سیدبن طاوس: ص 108.
26- ینابیع المودّهْ: ص 62.
27- کشف الغمهْ فی معرفهْ الائمّهْ: ج 1، ص 302.
28- المناقب الخوارزمی: ص 265، ح 247.
29- تاریخ ابن عساکر: ج 2، ص 442 و... .
30- فرائد السّمطین: ج 1، ص 156، باب 31، ح 118.
31- تأویل الایات: ج 2، ص 831.
32- ما نزل من القرآن فی علیّ: ص 420.
33- نزول القرآن فی شأن امیرالمؤمنین: ص 420.
34- کتاب المناقب: ص 421.
35- مناقب مرتضوی: ص 47.
36- التّذکرهْ: ص 22.
37- کفایت الطّالب: ص 118.
38- روح البیان: ج 20، ص 208.
39- نورالابصار: ص 20.
40- الصّواعق المحرقه: ص 159.
41- فتح الغدیر: ج 5، ص 464.
42- روح المعانی: ج 30، ص 207.
43- نورالابصار: ص 105.
44- غایهْ المرام: ص 327.
45- غایهْ النّهایهْ: ج 1، ص 187.
46- کنزالاعمال: ج 6، ص 403.
47- تاریخ بغداد: ج 3، ص 192.
48- مستدرک حاکم: ج 3، ص 137.
49- اسدالغابهْ: ج 1، ص 69.
50- مجمع الزّوائد: ج 9، ص 121.
51- حلیهْ الاولیاء: ج 1، ص 66.
52- ینابیع المودّهْ: ص 74.
53- استیعاب: ج 2، ص 657.
54- ریاض النّضره: ج 2، ص 177.
55- فصول المهمه: ص 122.
56- مسند احمد حنبل: ج 6، ص 33.
57- تاریخ سیوطی: ص 73.
58- خصائص نسائی: ص 24.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 840.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 648.
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 433.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 389.
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 471.
6- تفسیر برهان: ج 4، ص 495.
1- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 648.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 840.
3- تفسیر جامع: ج 7، ص 471.
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 494.
5- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 392 و... .
6- علل الشّرایع: ص 556، ح 8.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 843 و... .
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 434 و... .
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 652 و... .
4- تفسیر کنز الدّقائق: ج 14، ص 404.
5- تفسیر المیزان: ج 20، ص 347 و... .
6- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 396 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالتفوح رازی: ج 12، ص 150 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 475 و... .
9- تفسیر فرات الکوفی: ص 221 و... .
10- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 321 و... .
11- تفسیر برهان: ج 4، ص 495 و... .
12- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 529 و... .
13- اسباب النّزول: ص 235 و... .
14- مناقب آل ابیطالب: ج 3، ص 140 و... .
15- بحارالانوار: ج 21، ص 66 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 479.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 847.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 410 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 20، ص 350.
4- تفسیر القمی: ج 2، ص 440.
5- تفسیر برهان: ج 4، ص 499 و... .
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 480 و... .
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 481 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 659 و... .
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 499 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 410 و... .
5- اسباب النّزول: ص 236.
6- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 353.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 482 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 413.
3- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 475.
4- اسباب النّزول: ص 236.
5- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 354.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 502 و... .
2- تفسیر المیزان: ج 20، ص 354 و... .
3- تفسیر القمی: ج 2، ص 440.
4- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 849 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 230.
6- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 662 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 336 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 486 و... .
9- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 162.
10- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 403.
11- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 535.
12- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 421 و... .
13- تفسیر شُبَر: ص 565.
14- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 477.
15- النّورالمشتعل: ص 285.
16- خصائص الوحی المبین: ص 147.
17- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: ج 1، ص 355 و... .
18- احقاق الحق: ج 3، ص 584 و... .
19- ینابیع المودّهْ: باب 37، ص 111 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 851.
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 441.
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 428 و... .
4- تفسیر برهان: ج 4، ص 504 و... .
5- تفسیر فرات الکوفی: ص 230.
6- تفسیر المیزان: ج 20، ص 358.
7- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 666 و... .
8- تفسیر جامع: ج 7، ص 488 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 340.
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 164.
11- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 392.
12- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 480 و... .
13- خصائص الوحی المبین: ص 230 و... .
14- النّور المشتعل: ص 281.
15- علیّ فی الکتاب و السنه: ج 1، ص 357 و... .
16- دلائل الصّدق: ج 2، ص 178.
17- احقاق الحق: ج 14، ص 332.
18- الاحتجاج: ج 1، ص 77.
19- حدیقهْ الشّیعه: ص85.
1- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 433.
2- تفسیر جامع: ج 4، ص 491 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 853 و...
2- تفسیر القمی: ج 2، ص 442 و دیگر تفاسیر و کتابها.
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 444.
2- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 855.
3- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10،ص357 و دیگر تفاسیر.
1- تفسیر برهان: ج 4، ص 510.
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 454.
3- تفسیر جامع: ج 4، ص 505.
1- تفسیر المیزان: ج 20، ص 368 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 677.
3- تفسیر برهان: ج 4، ص 511.
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 455.
5- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 856.
6- تفسیر جامع: ج 7، ص 505.
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 183.
8- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 415.
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 359 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 547.
11- تفسیر القرآن الکریم: محیالدّین، ج 2، ص 859 و... .
12- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص 632.
13- الدّرالمنثور: ج 6، ص 400.
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 857 و... .
2- تفسیر المیزان: ج 2، ص 371.
3- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 682 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 461 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 445.
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 230 و... .
7- تفسیر جامع: ج 7، ص 508 و... .
8- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 417 و... .
9- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 362 و... .
10- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 186 و... .
11- تفسیر برهان: ج 4، ص 512 و... .
12- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 549 و... .
13- تفسیر جوامع الجامع: ص 553 و... .
14- تفسیر شبر: ص 567.
15- تفسیر ابن عباس: ص520.
16- تفسیر القرآن الکریم: محی الدّین عربی: ج 2، ص 861.
17- کشفالاسرار و عُدَّهْ الابرابر معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص 640.
18- التّفسیرالکبیر، فخررازی: ج 32، ص 117 و... .
19- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 807.
20- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 400 و... .
21- تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر: ج 4، ص 556 و... .
22- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، طنطاوی: ج 26، ص 275 و... .
23- شواهد التّنزیل: ج 2، ص 486 و... .
24- اسباب النّزول: ص 238.
25- الرّوضهْ من الکافی: المجّلد الثّانی، ص 35، ص 298.
26- مناقب آل ابیطالب: ج 4، ص 36.
27- معانی الاخبار: ص 182، ح 1.
28- امالی الشّیخ الطّوسی: ج 1، ص 67.
29- عوالی اللّیالی: ج 2، ص 46، ح 120.
1- تفسیر القمی: ج 2، ص 446 و... .
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 690 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 20، ص 378 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 480 و... .
5- تفسیر جامع: ج 7، ص 518 و... .
6- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 372 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 195 و... .
8- تفسیر برهان: ج 4، ص 517.
9- تفسیر مجمعالبیان: ج 5، ص 554 و... .
و همچنین تفاسیر و کتب دیگر.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 528.
2- تفسیر برهان: ج 4، ص 518 و... .
3- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 861 و... .
1- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 863.
2- تفسیر نورالثّقلین: ج 5، ص 700 و... .
3- تفسیر المیزان: ج 20، ص 390 و... .
4- تفسیر جامع: ج 7، ص 530 و 532 و... .
5- تفسیر القمی: ج 2، ص 448 و... .
6- تفسیر فرات الکوفی: ص 232 و... .
7- تفسیر منهج الصّادقین: ج 392 10 و... .
8- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 505 و... .
9- تفسیر برهان: ج 4، ص 520 و... .
10- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 565 و... .
11- تفسیر جوامع الجامع: ص 556.
12- تفسر التّبیان: ج 10، ص 430 و... .
13- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 213.
14- تفسیر القرآن الکریم: محیالدّین عربی، ج 2، ص 869 و... .
15- تفسیر الکشاف: ج 4، ص 817 و... .
16- التّفسیرالکبیر، فخررازی: ج 32، ص 175 و... .
17- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: ج 10، ص 662 و... .
18- تفسیر الدّرالمنثور: ج 6، ص 410 و... .
19- تفسیر ابن عباس: ص 522.
20- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم طنطاوی: ج 25، ص 286.
21- تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر: ج 4، ص 565 و... .
22- اسباب النّزول: ص 240.
23- کتاب الخصال: ص 580، ح 1.
24- کتاب التّوحید: ص 94، ص 11.
25- کمالالدّین و تمام النّعمهْ: ص 542، ح 6.
26- معانیالاخبار: ص 140، ح 1.
1- تفسیر جامع: ج 7، ص 539 و 540 و... .
2- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 540 و... .
3- تفسیر کنزالدّقائق: ج 14، ص 542 و... .
4- تفسیر کنزالدّقائق: ج 545 14.
5- تفسیر برهان: ج 5، ص 528 و 530.
6- تفسیر مجمع البیان: ج 5، ص 568 و... .
7- تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی: ج 12، ص 215 و... .
8- تفسیر منهج الصّادقین: ج 10، ص 403 و... .
9- تفسیر القمی: ج 2، ص 449.
10- تفسیر فرات الکوفی: ص 233.
11- تفسیر المیزان: ج 20، ص 394 و... .
12- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 867.
13- تفسیر الصّافی: ج 2، ص 868 و... .
14- تفسیر نورالثّقلین: ج 2 5ص818 و... .
15- تفسیرنوارالثّقلین: ج 5، ص 720 و... .
16- تفسیر التّبیان: ج 10، ص 534.
17- معانی الاخبار: ص 227، ح 1.
والحمدلله ربّ العالمین
واللهُ الهادی
کتابهایی که مورد استفاده قرار گرفتهاند فراوانند در این جا به بعضی که بیشتر مورد استفاده قرار گرفتهاند اشاره میشود:
1- القرآن الکریم.
2- الاصول من الکافی: از ابی جعفر محمد بن یعقوب الکلینی الرازی. از مکتبه الاسلامیهْ. طهران: شارع بوذر جمهری.
3- احقاق الحق و ازهاق الباطل: از علامه قاضی نورالله التستری.
4- اثبات الهداهْ: از شیخ حرعاملی، با شرح و ترجمه فارسی، دارالکتب الاسلامیهْ، تهران: بازار سلطانی.
5- الاحتجاج: از طبرسی، چاپ نجف اشرف از مکتبهْ المصطفون قم.
6- الاستبصار: از شیخ طوسی، دارالکتب الاسلامیهْ، تهران بازار سلطانی.
7- الاختصاص: از شیخ مفید، منشورات جماعهْ المدرسین فی الحوزهْ العلمیهْ فی القم المقدسهْ.
8- امالی شیخ صدوق: با ترجمه و شرح فارسی.کتابفروشی اسلامیهْ، تهران، خیابان بوذرجمهری.
9- امالی الشّیخ الّطوسی: از شیخ طوسی، از منشورات مکتبهْ الداوری. قم. ایران.
10- اسباب النّزول: فی ضوء اهلبیت: از سید مجیب جواد رفیعی، چاپ اول، چاپ شریعت. قم.
11- بحارالانوار: از علامه مجلسی، دارالکتب الاسلامیهْ، طهران: بازارسلطانی.
12- بیان رسا: شرح و تفسیر دعاهای ایام ماه مبارک رمضان: از محمد روزبهانی چاپ اول، از انتشارات دارالنّور، چاپ شریعت قم.
13- البلد الامین: للشیخ ابراهیم کفعمی.
14- تفسیر المیزان: از علامه سید محمد حسین طباطبایی.مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان.
15- تفسیر نُورُالثَّقَلَیْن: از محدث جلیل شیخ عبدعلی.از دارالکتب العلمیه، قم، ایران.
16- تفسیر الصّافی: از فیض کاشانی، از مکتبهْ الاسلامیهْ، طهران: شارع بوذرجمهری.
17- تفسیر القرآن الکریم: ازصدرالمتألهین، از انتشارات بیدار، ایران، قم.
18- تفسیر مجمع البیان: از طبرسی، ازمکتبهْ العلمیهْ الاسلامیهْ، طهران، سوق الشّیرازی.
19- تفسیر العیاشی: از ابینضر بن محمد بن مسعودی عیاشی، از مکتبهْ العلمیهْ الاسلامیهْ. تهران: سوق الشیرازی.
20- تفسیر کنزالدّقائق و بحر الغرائب: از علامه شیخ محمد رضا القمی المشهدی.چاپ وزارت ارشاد اسلامی.
21- تفسیر التّبیان: شیخ الطائفهْ الطّوسی. مکتبهْ الامین، النّجف الاشرف.
22- تفسیر القرآن الکریم: للعلامهْ السید عبدالله شُبَر.چاپ دوم، چاپ قاهره؛ بیروت، لبنان.
23- البرهان فی تفسیر القرآن: از علامه بحرانی، چاپ سوم، دارالکتب العلمیه، قم، ایران.
24- تفسیر فرات الکوفی: از فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی: از منشورات مکتبهْ الداوری.قم.ایران.
25- تفسیر آلاءالرّحمن: از امام المجاهد شیخ محمد جواد بلاغی.قم کتابفروشی وجدانی.
26- تفسیر البلابل القلاقل: از ابوالمکارم حسنی تهرانی: خیابان سید جمال الدین اسدآبادی، خیابان 18، شماره 10، طبقه همکف.
27- تفسیر القمی: لابی الحسن علی بن ابراهیم القمی.مطبعهْ النّجف، از کتابفروشی علامه.
28- تفسیر رُوحُ الجِنان و رُوحُ الجَنان: از شیخ ابوالفتوح رازی از: کتابفروشی اسلامیه، تهران: خیابان بوذر جمهری.
29- تفسیر منهج الصّادقین: از ملا فتح الله کاشانی، از کتابفروشی علیمهْ اسلامیهْ طهران: خیابان ناصر خسرو، چاپخانه حیدری.
30- تفسیر جوامع الجامع: از طبرسی، چاپ سوم، چاپ بهرام، تهران: ناصرخسرو.
31- تفسیر جامع: از سید ابراهیم بروجردی: از انتشارات کتابخانه صدر. تهران: خیابان ناصر خسرو پاساژ مجیدی.
32- تفسیر سوره حمد: از امام خمینی ره : از انتشارات آزادی.قم خیابان ارم.
33- تفسیر فاتحهْ الکتاب: از شیخ عبدالحسین امینی، چاپ اول مطبعهْ الحیدری، طهران، ایران.
34- اعراب سوره الفاتحهْ: از علامه شیخ محمد علی المدرس چاپ اول، قم.
35- تفسیر سوره حجرات: از حضرت آیت الله حاج سیدرضا صدر.چاپ دوم، از انتشارات کتابخانه صدر.تهران: ناصر خسرو، پاساژ مجیدی.
36- تفسیر البصائر: از علامه ابی محمد، یعسوب الدین، رستگار.ایران، قم.
37- تفسیر آیهْ الموّدهْ: از احمد بن محمد.تحقیفق حاج شیخ محمد باقر محمودی. از مجمع احیاء الثقافهْ الاسلامیهْ.ایران، قم.
38- تنویر المقیاس من تفسیر ابن عباس: المکتبهْ الشعبیهْ.
39- تحفهْ الفتی فی تفسیر سوره هل اتی: از دشتکی شیرازی.سازمان اوقاف و امور خیریه.
40- تفسیر القرآن الکریم: از محی الدّین بن عربی.از انتشارات ناصر خسرو. طهران، ایران.
41- التّفسیرالکبیر: للامام الفخر الرازی. الطبعهْ الثالثهْ.
42- کشف الاسرار و عُدَّهْ الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری: از میبدی. مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران.
43- تفسیر الکشاف: از زمخشری، نشر ادب الحوزه.
44- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم: از طنطاوی، چاپ دوم، چاپ محمد امین عمران در مصر.
45- تفسیر جلالین: چاپ دمشق؛ نشر بیروت،لبنان.
46- تفسیر القرآن العظیم: از ابن کثیر. دارالمعرفهْ للطباعهْ و النشر.
47- تفسیر الدّرالمنثور: از سیوطی.از منشورات آیهْ الله العظمی المرعشی النجفی. قم. ایران.
48- تفسیر الشّهرستانی: المسمی مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار: از محمدبن عبدالکریم الشهرستانی. چاپ اول، چاپ طهران: مرکز پژوهش میراث مکتوب.
49- تحف العقول: عن ال الرّسول صلّی الله علیهم: از ابومحمد حرانی مؤسسه النشر الاسلامی لجماعهْ المدرسین بقم المشرفهْ ایران.
50- کتاب التّوحید: للشیخ الجلیل الاقدم الصّدوق: از منشورات جامعهْ المدرسین فی الحوزهْ العلمیهْ فی القم المقدسهْ.
51- تهذیب الاحکام: از شیخ طوسی دارالکتب الاسلامیهْ. تهران: بازار سلطانی.
52- تاریخ ابن عساکر: ترجمهْ الامام علی بن ابی طالب علیه السّلام: از تاریخ دمشق با تحقیق محمودی، چاپ اول.دارالتعارف للمطبوعات بیرو، شارع سوریهْ.
53- تاریخ ابن عساکر: ترجمهْ الامام الحسن علیه السّلام
من تاریخ مدینهْ دمشق. با تحقیق شیخ محمد باقر محمودی، مؤسسهْ المحمودی للطباعهْ و النّشر.بیروت، لبنان.
54- تاریخ الخلفا: از جلال الدین سیوطی، چاپ مصر.
55- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال: از شیخ صدوق.ناشرقم، کتبی نجفی و مکتبهْ الصّدوق.تهران: بازار جنب مسجد سلطانی.
56- حق الیقین فی معرفهْ اصول الدین: از سید عبدالله شُبَر.مطبعهْ العرفان.انتشارات الاعلمی.طهران.
57- حدیقهْ الشّیعه: از مقدس اردبیلی.از انتشارات کتابخانه شمس.تهران: ناصرخسرو. قم چاپخانه حکمت.
58- کتاب الخصال: از شیخ صدوق: از منشورات جماعهْ المدرسین فی الحوزهْ العلمیهْ قم المقدسهْ.
59- خصائص الوحی المبین: از ابن البطریق. از منشورات وزارت ارشاد اسلامی.
60- دلائل الصّدق: از شیخ محمد حسن المظفری. از بصیرتی. قم: شارع ارم.
61- دقائق التّأویل و حقائق التّنزیل: از ابوالمکارم محمود بن ابی المکارم حسنی واعظ.
چاپ بنیاد اندیشه اسلامی. تهران.
62- الرّوضهْ من الکافی: از ابی جعفر محمد بن یعقوب الکلینی الرازی با شرح و ترجمه و تصحیح فارسی حاج سید هاشم رسولی محلاتی.از انتشارات علمیه اسلامیه. بازار شیرازی جنب نوروز خان.
63- شواهد التّنزیل: لقواعد التّفضیل از حاکم الحسکانی: مؤسسهْ الطبع و النشر، وزارت ارشاد، طهران، ایران.
64- شرح نهج البلاغهْ: لابن ابی الحدید دار احیاء الکتب العربیهْ و دارالکتب العلمیه ایران: قم.
65- صحیح مسلم: از ابی الحسین مسلم بن الحجاج القشیری النیشابوری. چاپ اول. داراحیاء الکتب العربیهْ. بیروت: لبنان.
66- صحیح البخاری: از محمد بن اسمعیل بخاری.دارالکتب العربیهْ الداوری. قم، ایران.
67- علل الشّرایع: للشیخ الصّدوق.چاپ نجف.از منشورات مکتبهْ الداوری. قم، ایران.
68- عوالی اللّیالی العزیزیهْ فی الاحادیث الدّینیهْ: از ابن ابی جمهور.چاپ اول، مطبعهْ سید الشّهداء، قم، ایران.
69- عیون اخبار الرّضا: از شیخ صدوق.ازانتشارات شریف رضی.
70- علیّ فی الکتاب و السّنهْ: از حسین شا کری: مؤسسه انصاری قم.
71- کتاب الغیبهْ: از شیخ طوسی: از مؤسسهْ المعارف الاسلامیهْ قم المقدسهْ.
72- الغدیر فی الکتاب و السنهْ و الادب: ازشیخ عبدالحسین امینی مطبعهْ الحیدری، طهران؛ ایران.
73- الفوائد الطّوسیهْ: از شیخ محمد حسن الحرالعاملی.المطبعهْ العلمیهْ. قم. ایران.
74- فرائد السّمطین: فی فضائل المرتضی و البتول و السّبطین والائمّهْ من ذریتهم علیه السّلام: از ابراهیم بن محمد الجوینی الخراسانی.با تحقیق شیخ محمد باقر محمودی: چاپ اول. مؤسسهْ المحمودی للطباعهْ و النشّر بیروت، لبنان.
75- الفروع من الکافی: ثقهْ الاسلام ابی جعفر محمّد بن یعقوب الکلینی الرازی: دارالکتب الاسلامیهْ، تهران: بازار سلطانی.
76- فضائل الخمسهْ من الصّحاح السّتهْ: از حسین فیروزآبادی.موسسهْ الاعلمی للمطبوعات. بیروت، لبنان.
77- کمال الدّین و تمام النّعمهْ: تألیف شیخ صدوق، ابن بابویه، مؤسسهْ النشر الاسلامی: ازجامعه مدرسین، قم.
78- کشف الغمّهْ فی معرفهْ الائمّهْ: از ابی الحسن اربلی، مکتبهْ بن هاشم تبریز، سوق المسجد الجامعه.
79- مکارم الاخلاق: از شیخ رضی الدّین الطّبرسی، مؤسسهْ الاعلمی للمطبوعات. بیروت، لبنان.
80- مفاتیخ الغیب: از صدرالمتألهین.مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
81- معانی الاخبار: از شیخ صدوق، از انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
82- مناقب آل ابیطالب: از ابن شهرآشوب.قم: مؤسسه علامه کتابفروشی مصطفوی.
83- المناقب: از خوارزمی.مؤسسهْ النّشر الاسلامی.از جامعه مدرسین، قم.
84- من لایحضره الفقیه: از شیخ صدوق، مکتبهْ الصّدوق طهران: بازار جنب مسجد سلطانی.
85- مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: لشیخ الطّائفهْ محمد الحسن الطّوسی.
86- مفاتیح الجنان: شرکت تعاونی ناشران و کتابفروشان قم.
87- نهج البلاغه: ترجمه و شرح فیض الاسلام، چاپ آفتاب تهران.
88- النّور المشتعل: از ابونعیم اصفهانی، از منشورات وزارت ارشاد اسلامی.
89- وسائل الشّیعهْ: از شیخ حرعاملی، مکتبهْ الاسلامیهْ بطهران شارع البوذر جمهری.
90- ینابیع الموّدهْ: از حافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزی الحنفی دارالکتب العراقیهْ. از منشورات بصیرتی.ایران، قم.
و همچنین نقل از کتابهای دیگری مانند:
91- ایقاظ: از علامه شیخ محمد بن حسین حرعاملی.
92- اقبال الاعمال: از سید بن طاوس.
93- اسباب النّزول: از علامه واحدی نیشابوری.
94- الاکلیل: از جلال الدین سیوطی.
95- انباء الغمر: از ابن حجر عسقلانی.
96- انساب الاشراف: از احمد بن یحییح بلاذری.
97- انساب: از علامه سمعانی.
98- احکام القرآن: از علامه حافظ ابن عربی
99- احکام القرآن: از ابوبکر الجساص رازی.
100- اسدالغابهْ: از عزالدّین ابن اثیرجزری.
101- الاربعین حدیثاً: از ملامحمد پیر علی افندی.
102- الاربعین: از فخر رازی.
103- ارجح المطالب: از ابی عبدالله رازی.
104- ارجح المطالب: از شیخ عبیدالله الامر تسری حنفی.
105- ارجح المطالب از علامه ترمزی.
106- الاتحاف بحب الاشرف: از عبدالله بن محمد بن عامر.
107- اسعاف الراغبین: از علامه ملامعین کاشفی.
108- التقاد المغنی: از حسام الدین قدسی.
109- الاربعین: از خطیب مکی.
110- الاربعین: از ابی الفواری.
111- الاربعین: از علامه مولی حسن کاشی مقری.
112- الانس الجلیل: از مجیر الدین حنبلی.
113- الاتقان: از جلال الدین سیوطی.
114- ارشاد الساری: از علامه ابی العباس شهاب الدین قسطانی.
115- ارشاد: از امام الحرمین جوینی.
116- اتحاف فضلاءالبشر فی القراءت الابع عشر: از علامه دمیاطیی مصر.
117- الاغانی: از ابی الفرج اصفهانی.
118- اعتقادات السّنهْ: از علامهْ البشهی.
119- اسنی المطالب: از حافظ محمد جزری شافعی.
120- اسنی المطالب: از ابوالخیر شمس الدین.
121- اعراب ثلاثین سوره: از ابن خالویه.
122- الاعلام بفصل الصلاهْ علی النّبی: از ابوعبدالله محمد بن عبدالرحمن.
123- الاکلیل: از ابومحمد حسن.
124- الامام المهاجر: از عبدالله بن نوح.
125- الاحسان: از بوحاتم محمد بن حبان تمیمی.
126- الاصول: از علامه نسفی.
127- استیعاب: از حافظ بن عبدالبر.
128- احیاء العلوم الدّین: از غزالی.
129- احیاءالمیت: از جلال الدین سیوطی.
130- ازالهْ الخفاء: از الحنفی.
131- الاصابهْ: از حافظ ابن حجر عسقلانی.
132- امالی: از علامه یحیی بن الموفق بالله شجری.
133- اتحاف ذوی النجابهْ: از حافظ محمدالتبانی سطیفی.
134- الامامهْ و السیاسیهْ: از ابن قتیبه الدینوری.
135- الاشراف علی فضل الاشراف: از سیدابراهیم حسنی مدنی.
136- اخبار: اصفهان از ابی نعیم اصفهانی.
137- بحرالمحیط: از ابی حیان الندلسی.
138- بصائر الدرجات: از محمد بن حسن صفا.
139- البدایهْ و النهایهْ: از ابن کثیر دمشقی.
140- البیان و التعریف: از محدث سید ابراهیم نقیب دمشقی.
141- بغیهْ الوعاهْ: از علامه سیوطی.
142- البسیط: از علامه واحدی نیشابوری.
143- بلوغ الارب: از سید محمود آلوسی.
144- بحرالمناقب: از جمال الدین بن حسنویه.
145- بحر المناقب: از درویش برهان حنفی.
146- بصائرذوی التمیز فی لطائف الکتاب العزیز: از مجدالدین محمد بن یعقوب.
147- البلغهْ: از محمد بن علی.
148- تفسیر الکشف و البیان: از علامه ثعلبی.
149- تفسیر المنار: از سید محمد رضا مصری.
150- تفسیر ابوحیان: از ابوحیان اندلسی.
151- تفسیر الطبری: از علامه طبری.
152- تفسیر روح المعانی: از علامه آلوسی.
153- تفسیر غرائب القرآن: از نیشابوری.
154- تفسیر الوسیط: از ابوالحسن نیشابوری.
155- تفسیر معالم التّنزیل: از علامه البغوی.
156- تفسیر جامع الاحکام القرآن: از علامه آندلسی قرطبی.
157- تفسیر غریب القرآن: از ابوعبید هروی.
158- تفسیر الخازن: از شیخ علاءالدین محمد بغدادی.
159- تفسیر غرائب القرآن: از بیضاوی.
160- تأویل الایات الباهره: از سید شرف الدین نجفی.
161- تذکرهْ الخواص: از سبط بن جوزی.
162- تاریخ الخمس: از قاضی حسین الدیار بکری مالکی.
163- التّفسیراللوامع: از ابوالقاسم رضوی لاهوری.
164- تاریخ الامم و الملوک: از محمد بن جریر طبری.
165- التذکرهْ الحمدونیهْ: از شیخ ابوالمعالی محمد بن حسن.
166- التّفسیرالواضح: از محمد محمود حجازی.
167- تاریخ الکبری: از بخاری.
168- تاریخ بغداد: از ابوبکر شافعی، خطیب بغدادی.
169- تاریخ اصبهان: از حافظ ابونعیم اصبهانی.
170- تاریخ جرجانی: از ابوالقاسم حمزهْ بن یوسف.
171- تاریخ دول الاسلامی: از حافظ ذهبی.
172- التبصرهْ: از ابوالفرج ابن جوزی.
173- التقریب: از ابن حجر عسقلانی.
174- تنزیل الایات: از حافظ حبری.
175- تلخیص العواصم: از علامه محمد بن مرتضی حسینی یمانی.
176- التکلمهْ: از عبدالرحمن بن عبدالله.
177- التهذیب: از بیهقی.
178- تهذیب الاسماء و اللغات: از حافظ النووی.
179- تاریخ آل محمدصلی الله علیه وآله : از علامه قاضی محمد بهلول بهجت أفندی.
180- تاریخ طبری: از محمد جریر طبری.
181- التعلق الصبیح فی شرح المصابیح: از محمد ادریس هندی کاندهلوی.
182- تذکرهْ الموضوعات: از علامه شیخ محمد طاهر فتنی.
183- تذکرهْ العرفاء: از خواجه محمد هندی.
184- التاج المکمل: از سید صدیق حسن خان ملک.
185- التاج الجامع للاصول: از شیخ منصور علی ناصف.
186- تعوید اللسان: از سید آقا شوشتری الجزایری.
187- ترجمان القرآن تلخیص المستدرک: از علامه حافظ اذهبی.
188- تعلیقه المعالم: از وحید بهبهانی.
189- التعلیقه: از علامه شیخ سعید شهید ثانی.
190- تعلیقه بر شرح مختصر: از علامه شریف جرجانی.
191- تعلیقه بر شرح مختصر: از جلال الدین دوانی.
192- توضیح الدلائل: از سید شهاب الدّین احمد الحسینی الشافعی شیرازی.
193- التّهمید: از قاضی ابی بکر باقلانی.
194- التّجری: از علامه محقق طوسی.
195- تجرید اسماء صحابهْ: از علامه حافظ ذهنی.
196- تجرید التّمهید: از شیخ یوسف بن عبدالعزیز نمری اندلسی.
197- تبصیر الرّحمان: از علامه مهایمی هندی.
198- ثمار القلوب: از ابومنصور نیشابوری.
199- جامع الاحکام القرآن: از علامه قرطبی.
200- جامع الاصول: از ابن اثیر.
201- جامع البیان: از ابوجعفر طبری
202- الجامع الصحیح: از ابوعیسی محمد بن عیسی الترمزی.
203- جامع مسانید ابوحنیفه: از علامه خوارزمی.
204- جواهر الکلام: از علامه آمدی تمیمی.
205- جزالفیل: از حمامی.
206- جامع الصّغیر: از جلال الدین سیوطی.
207- الجمع بین الصّحیحین: از علامه حمیدی اندلسی.
208- الجمع بین الصّحاح السّت: از ابی الحسن رزین العبدری.
209- جامع البیان: از علامه قرطبی.
210- جامع البیان: از حافظ بن عبدالبراندلسی.
211- الحدیث: از حافظ ابوداود طیالسی.
212- الحدائق الورید: از حمید بن احمد حلبی.
213- الحاوی للفتاوی: از سیوطی.
214- حبیب السّیر: از غیاث الدّین بن همام.
215- حسن المحاضرهْ: از علامه سیوطی.
216- حیاهْ الصّحابهْ: از محمد یوسف حنفی.
217- حلیهْ الاولیاء: از ابونعیم اصفهانی.
218- حسن الاسوهْ: از سید صدیق حسن خان ملک.
219- خصائص امیرالمؤمنین علیه السّلام: از شعیب نسائی.
220- خصائص الکبری: از حافظ سیوطی.
221- خصائص العددیهْ: از علامه نطنزی.
222- الخلاصه: از علامه خزرجی.
223- الخلاصهْ: از علامه صاحب قاموس.
224- الخرائج: از علامه خزازکوفی.
225- دلائل النّبوهْ: از علامه بیهقی.
226- دلائل النّبوهْ: از حافظ ابی نعیم اصفهانی.
227- دلائل النّبوهْ: از ابونعیم احمدی بن عبدالله.
228- الدّرایهْ فی حدیث الولایهْ: از مسعودسجستانی.
229- الدّرر الکامنهْ: از ابن حجر عسقلانی.
230- ذخائر العقبی: از محب الدّین طبری.
231- الذّریعهْ الطّاهرهْ: از ابوبشر محمد بن احمد دولابی.
232- ذیل الّتذکرهْ: الحفاظ از علامه سیوطی.
233- ذیل اللّئالی: از جلال الدّین سیوطی.
234- روضهْ الواعظین: از محمد بن فتال نیشابوری.
235- رسالهْ الاعتقادات: از حاکم ابوبکر بن محمد.
236- رسالهْ الاعتقاد: از ابیبکر بن مؤمن شیرازی.
237- ریاض النصرهْ: از محب الدّین طبری.
238- ربیع الابرار: از جارالله زمخشری.
239- رشفهْ الصّادی: از ابوبکر حضرمی.
240- روضهْ الاحباب: از سید جمال الدّین عطاء الله شیرازی هروی.
241- روضهْ الّشهداء: از علامه مولی حسین کاشفی.
242- رسالهْ الّرس الحسین: از ابن تمیمیه حرانی.
243- الرّجال الوسیط: از علامه میرزا محمداسترآبادی.
244- الرّجال: از علامه ابن عمرو کشی.
245- ریاض الصّالحین: از علامه محی الدّین یحیی بن شرف شافعی.
246- الرّشحات: از علامه مولی حسین کاشفی.
247- الرّیحانه: از میرزا محمد علی مدرس خیابانی تبریزی.
248- الزّواجر فی اقتراف الکبائر: از علامه ابن حجر مکی.
249- سعد السّعود: از ابن طاووس.
250- سنن الکبری: از حافظ بیهقی.
251- سیر اعلام النبلاء: از حافظ شمس الدّین ذهبی.
252- السّیرهْ النّبویهْ: از علامه ابن هشام.
253- السّیرهْ النّبویه: از احمد زینی دحلان.
254- السّیرهْ الحلبیهْ: از علی بن برهان الدّین حلبی.
255- السّفینهْ: از نیشابوری.
256- السّیرهْ المحمدیهْ: از شیخ محمد کازرونی شافعی.
257- سیرهْ الاولیاء: از سید محمد مبارک شاه.
258- السّیرهْ المحمّدیهْ: از ابن حیان مغربی اندلسی.
259- السّیرهْ المحمّدیه: از علامه حلبی.
260- سنن المصطفی: از حافظ بیقهی شافعی.
261- سنن: از ابن ماجد.
262- سفینهْ البحار: از حاج شیخ عباس قمی.
263- سفر السّعادهْ: از نجم الدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی.
264- السّیف المسلول: از علامه عبدالکافی حسنی تونسی.
265- السّراج المنیر: از خطیب سربینی.
266- سرّ السّلسله: از نسابه ابی نصر بخاری.
267- شرف المصطفی: از ابوسعید بن عبدالملک.
268- شرف المصطفی: از ابوسعید خرگوشی.
269- شرح المقاصد: از تفتازانی.
270- شرح وصایا ابوحنیفه: از ابوسعید محمد خادمی.
271- الشّفاء بتعریف حقوق المصطفی: از قاضی عیاض.
272- شفاء الصّدور: از ابوبکر نقاش موصلی.
273- شرح المختصر: از علامه ابن حاجب.
274- شرح المختصر: از علامه تفتازانی.
275- شرح مختصر: از ابن همام حنفی.
276- الشّافی: از علامه شریف علم الهدی.
277- شرح تجرید: از علامه علی قوشجی.
278- شرح قصاعد: از علامه سید محمد صاحب مدارک.
279- الشّذرات: از علامه ابن وهب حنبلی.
280- شرف النّبی: از شیخ حسن مقری کاشی.
281- شرح المواقف: از سید شریف جرجانی.
282- شرح الطّوالع: از شیخ شمس الدّین محمد اصفهانی.
283- شرح الفصوص: از مولی عبدالرّحمن جامی.
284- شرح الفصوص: از علامه قیصری.
285- شرح الاربعین: از محمد بن پیرعلی برکوی.
286- صحیح ترمزی: از حافظ ترمزی.
287- الصّحیح: از حافظ محمد بن اسمعیل البخاری.
288- الصّحیح: از حافظ مسلم بن حجاج نیشابوری.
289- الصّراط المستقیم: از علامه بیاضی.
290- صواعق المحرقه: از ابن حجر هیثمی.
291- صفوهْ الزّلال المعین: از ابی الحسن کازونی.
292- الضّوء اللّامع: از شیخ شمس الدین سخاوی.
293- طبقات الکبری: از حافظ بن سعد.
294- طبقات الفقهاء: از شیخ ابی اسحاق شیرازی.
295- طبقات الشّافی: از عبدالوهاب سبکی.
296- طرائف: از ابن طاوس.
297- العمدهْ: از علامه نسابه حسینی داودی.
298- العمدهْ: از علامه ابن البطرین حلی.
299- عقدهْ الفرید: از علامه فائط ابن عبدربه اندلسی.
300- عیون الاثر: از علامه بن سید الناس.
301- عیون المسائل فی اعیان الرسائل: از عبدالقادر حسینی طبری شافعی.
302- العثمانیهْ: از ابوعثمان عمروبن بحر.
303- عمدهْ عیون صحاح الاخبار: از یحیی ابن الحسن.
304- العمدهْ: از ابن رشیق ابی علی حسن قیروانی.
305- عیون الاخبار فی مناقب الاخیار: از ابوالمعالی بغدادی.
306- عوارف المعارف: از ابواحفص بغدادی.
307- عمل الیوم واللیلهْ: از ابن سنی.
308- العبر: از علامه ابن خلدون مغربی.
309- عمدهْ القاری فی شرح صحیح بخاری: از
بدرالدّین ابی محمد محمود ابن احد عینی.
310- غایهْ المرام: از سید هاشم موسوی بحرانی.
311- غایهْ المواعظ: از نعمان افندی الالوسی.
312- غایهْ النّهایهْ: از شمس الدین محمد جزری قاری مقربی.
313- الغیبهْ: از نعمانی.
314- فضائل العترهْ: از ابی سعادت.
315- فصول المهمهْ: از ابن صباغی مالکی.
316- فتح القدیر: از علامه شولانی.
317- فردوس الاخبار: از حافظ الکبیر.
318- الفضائل: از احمد بن حنبل.
319- فتح المبین: از احمد زینی دحلان.
320- فتح الباری: از علامه عسقلانی.
321- فتح البیان: از محمد صدیق حسن خان.
322- فتح الرّحمن فی تفسیر القرآن: از ناصرالدّین محمد بن عبدالله.
323- فخم السّماء: از ابومحمد احمد بن علی عاصمی.
324- فصل الخطاب: از محمد خواجه پارسائی بخاری.
325- فیض القدیر لترتیب و شرح الجامع الصّغیر: از محمد حسن ضیف الله.
326- فضل المشرقین: از سمهودی شافعی.
327- الفائق فی اللفظ الرائق: از ابوالبرکات حنفی.
328- فلک النجاهْ: از علامه سید.
329- الفوائد: از شیخ فضل بن شاذان.
330- الفوائد فی العلوم المختلفه: از مولی احمد هروی.
331- الفصول فی الاصول: از علامه شیخ محمد حسینی.
332- فتوحات مکیه: از محی الدّین بن عربی.
333- فی ما نزل فی علیّ علیه السّلام من القرآن: از ابراهیم اصفهانی.
334- قاموس: از علامه فیروزآبادی زبیدی.
335- القول الفصل: از سید علوی بن طاهربن عبدالله حضرمی.
336- قوانین: از محقق میرزای قمی.
337- قصائد العلویات السبع: از عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی.
338- کفایهْ الطّالب فی مناقب علی بن ابیطالب: از حافظمحمدیوسف گنجی شافعی.
339- الکامل: از ابن اثیر جزری.
340- الکاف الشاف: از ابن حجر عسقلانی.
341- الکامل فی الرجال: از ابن عدی الجرجانی شافعی.
342- الکنی و الاسما: از حافظ دولابی.
343- کتاب الفتوح و المغازی: از محمد بن واقعد واقدی.
344- کفایهْ الخصام: از محمد تقی بن علی دزفولی خمولی.
345- الکواکب الدّریهْ: از شیخ عبدالرؤف منادی.
346- الکنی والالقاب: از حاج شیخ عباس قمی.
347- کشف الظّنون: از کاتب چلبی.
348- الکافی الشّافی: از احمد بن علی بن حجر عسقلانی.
349- کنزالعمال: از حسام الدین علی المتقی هندی.
350- کامل الزّیارات: از ابن قولوی قمی رازی.
351- کاشف الاسرار: از علامه نطنزی.
352- لسان المیزان: از ابن حجر عسقلانی.
353- اللّئالی الثّمینهْ: از محدث شیخ محمد بن سند.
354- لباب النقول: از علامه سیوطی.
355- اللّئالی المرفوعهْ: از علامه سیوطی.
356- مناقب مرتضوی: از میر محمد صالحی ترمزی.
357- مناقب العشرهْ: از علامه نقشبندی.
358- ما نزل من القرآن فی علیّ علیه السّلام: از حسین بن حکم حبری.
359- ما نزل من القرآن فی علیّ علیه السّلام: از حافظ بن ابونعیم اصفهانی.
360- مناقب: از ابوبکر بن مردویه.
361- المناقب: از مولی حسن کاشی مقری.
362- مناقب علی: از علامه عینی حیدرآبادی.
363- مناقب: از ابن مغازلی شافعی.
364- مناقب: از ثعلبی.
365- المناقب: از سید رضی.
366- المناقب: از علامه حاکم نیشابوری.
367- المناقب: از شافعی محمد بن اردیس قرشی.
368- مائهْ منقبهْ: از محمد بن احمد شاذان قمی.
369- مستدرک: از علامه حافظ حاکم.
370- مستدرک: از علامه حاظم حاکم.
371- المستدرک علی الصّحیحین: از حاکم نیشابوری.
372- مستدرک: از ابوعبدالله نیشابوری.
373- المناقب: از مولی حسن کاشی مقری.
374- موضع اوهام الجمع و التفریق: از خطیب بغدادی.
375- محاسن: از محدث برقی.
376- محاسن و مساوی: از ابراهیم بن محمد بیهقی.
377- مسند حنبل: از احمد بن حنبل.
378- مسند: از ابی د اود طیالسی.
379- مجمع الزوائد: از حافظ نورالدّین هیثمی.
380- مشکل الاثار: از علامه طحاوی.
381- مسند: از ابن عساکر دمشقی.
382- المقاصد الحسنه: از شمس الدّین سخائی.
383- مفتاح النّجا: از علامه بدخشی.
384- منارالهدی فی الوقت و الابتداء: از احمد بن عبدالکریم مالکی.
385- المعجم الکبیر: از حافظ طبرانی.
386- معجم الاوسط: از علامه طبرانی.
387- المعجم الصّغیر: از علامه طبرانی.
388- مطالب العالیه: از ابن حجر عسقلانی.
389- مطالب السّوؤن: از کمال الدّین محمد بن طلحه شامی.
390- متفق المفترق: از خطیب بغدادی شافعی.
391- مفحمات الاقران فی المبهمات القرآن: از جلال الدّین سیوطی.
392- مقاتل الطّالبین: از ابوالفرج اصفهانی.
393- مقتل الحسین: از موفق بن احمد خوارزمی.
394- المواهب اللّدنیه: از علامه قسطانی.
395- موّدهْ القربی: از سیدعلی بن شهاب الدّین همدانی.
396- محاضرهْ الابرار وسامرهْ الاخیار: از محی الدّین بن عربی.
397- معارج النبّوهْ: از علامه ملامعین کاشفی.
398- معارج النبّوهْ: از شیخ عبدالحق بن یوسف الدین دهلوی.
399- مصابیح السّنه: از حسین بن مسعود بغوی.
400- مطالب السّؤول: از محمد بن طلحه شافی.
401- معرفهْ علوم الحدیث: از علامه حافظ ابی عبدالله نیشابوری.
402- منهاج الکرامهْ: از ابن مغازلی.
403- المختار فی المناقب الاخیار: از علامه شیبانی.
404- مختصر تاریخ دمشق: از علامه جمال الدّین.
405- مختصر سیرهْ الرّسول صلّی الله علیه و آله: از شیخ عبدالله حنبل وهابی.
406- مشارق الانوار: از برسی.
407- مختلف الحدیث: از علامه ابن قتیبه.
408- المعارف: از علامه ابن قتیبه.
409- الملحمه: از علامه ابن عقب.
410- معالم التّنزیل: از علامه بغوی شافعی.
411- مشکاهْ المصابیح: از شیخ ولی الدّین خطیب تبریزی.
412- مبارق الازهار: از عزالدّین ابن ملک حنفی.
413- المواقف: از قاضی عضدالدّین ایجی.
414- مجمع الامثال: از علامه میدانی.
415- المفردات: از راغب اصفهانی.
416- منتخب کنزالاعمال: از شیخ علی متقی هندی.
417- مسند: از محمد بن ادریس قرشی.
418- مناقب الصّحابه: از علامه سمعانی.
419- مختصر جامع بیان العلم وفضله: از یوسف بن عبدالبر اندلسی.
420- المحلی: از ابن حزم اندلسی ظاهری.
421- المواهب: از علامه مولی حسین کاشفی.
422- الموضوعات: از محمدطاهر فتنی هندی.
423- المختصر: از صاحب قاموس.
424- منتهی المقال: از شیخ عبدالله ممقانی نجفی.
425- مستصفی: از علامه غزالی.
426- منهاج العابدین: از علامه غزالی.
427- مشجرات: از ابن زهره، نسابه صادقی حلبی.
428- المستخرج من التّفاسیر الاثنی عشر: از حافظ محمد بن مؤمن شیرازی.
429- معارج: از محقق صاحب شرایع.
430- معالم: از شیخ حسن صاحب معالم.
431- محلّی: از ابن حزم اندلسی ظاهری.
432- المغنی: از قا ضی عبدالجبار معتزلی.
433- مقاصد الحسنهْ: از حافظ شمس الدّین محمد سخاوی.
434- مدارک التّنزیل: از علامه نسفی.
435- الموطأ: از مالک بن انس.
436- نظم دررالسّمطین: از جمال الدّین زرندی حنفی.
437- نهایهْ الارب: از احمد بن عبدالوهاب نویری.
438- نزههْ المجالس: از عبدالرّحمان صفوری.
439- نزل الابرار بماصح من مناقب اهل البیت الاطهار: از حافظ محمد بن
معتمد خان بدخشانی حارث.
440- نزول القرآن: از ابونعیم اصفهانی.
441- نهج الحق و کشف الصّدق: از علامه حلی.
442- نواردر الاثر: از ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قمی.
443- نیل الابتهاج: از احمد بن احمد.
444- النقودوالردود: از شمس الدّین هروی الاصل.
445- نزول القرآن فی شأن امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام: علامه ابی بکر شیرازی.
446- نورالابصار: از سید محمد مؤمن شبلنجی.
447- النّاسخ و المنسوخ: از علامه شیخ هبهْ الله.
448- نهج البلاغه: از محقق شریف رضی.
449- نظم العقیان: از علامه سیوطی.
450- نفحات الانس: از عبدالرّحمان جامی.
451- نخب المناقب: از علامه حسین بن جبیر.
452- وسیلهْ النّجاهْ: از حنفی.
453- الوسیط: از علامه واحدی نیشابوری.
454- وسیلهْ المآل: از علامه حضرمی.
455- وفیات الاعیان: از قاضی شمس الدّین ابن خلکان.
456- هدایهْ السّائل: از سید صدیق حسن خان ملک.
457- یقین: از سید بن طاووس.
458- الیوافیت و الجواهر: از شیخ عارف شعرانی.
459- و همین طور مانند: تفسیر اللوامع، طیب الفطره فی حب العترهْ، مناقب الکاشی، کفایهْ الخصوم، انوار تنزیل، قرب الاسناد، الکلمهْ الغراء فی تفضیل فاطمهْ الزّهراء صلوات الله علیها، ترجمان القرآن و... .
1 فاتحهْ الکتاب 22 485
2 بقره 24 487
3 آلعمران 41 499
4 نساء 67 510
5 مائده 73 517
6 انعام 83 524
7 اَعْراف 89 527
8 اَنْفال 93 531
9 توبه 99 537
10 یونس 104 543
11 هود 107 547
12 یوسف 109 550
13 رعد 112 551
14 ابراهیم 115 557
15 حجر 117 560
16 نحل 147 562
17 اَسْراء 149 567
18 کَهْف 156 573
19 مریم 161 575
20 طاها 167 579
21 انبیاء 169 581
22 حج 172 583
23 مؤمنون 177 586
24 نور 179 587
25 فُرقان 184 590
26 شعراء 186 592
27 نمل 190 595
28 قصص 192 597
29 عنکبوت 194 599
30 روم 198 601
31 لقمان 217 603
32 سجده 220 604
33 احزاب 222 606
34 سبا 243 619
35 فاطر 246 620
36 یاسین 255 623
37 صافات 258 625
38 ص 260 628
39 زُمَر 261 628
40 مؤمن 267 633
41 فُصِّلَت 270 634
42 شُوری 270 634
43 زُخْرُفْ 272 636
44 دُخان 279 642
45 جاثِیَه 281 643
46 اَحْقاف 282 644
47 محمّد 283 644
48 فتح 285 646
49 حُجُرات 287 648
50 ق 289 650
51 اَلذّاریات 292 651
52 طور 294 652
53 نجم 295 652
54 قمر 298 654
55 اَلرَّحْمن 300 655
56 واقِعَه 302 659
57 حدید 310 663
58 مُجادِلَه 315 665
59 حَشْر 317 668
60 مُمْتَحَنَه 323 669
61 صف 324 670
62 جمعه 327 671
63 مُنافقون 329 672
64 تَغابُن 330 672
65 طلاق 331 673
66 تحریم 333 673
67 مُلک 334 675
68 قلم 335 676
69 حاقَّه 339 678
70 مَعارِج 340 680
71 نوح 341 681
72 جِنّ 344 682
73 مُزَّمّل 346 683
74 مدّثّر 346 683
75 قیامت 348 684
76 انسان 349 685
77 مُرْسَلات 352 687
78 نَبَاءْ 353 688
79 نازِعات 360 690
80 عَبَس 363 691
81 تَکْویر 364 692
82 اِنْفِطار 368 693
83 مُطَفِّفین 369 693
84 اِنْشِقاق 373 696
85 بُرُوج 375 697
86 طارِق 378 698
87 اَعْلی 380 699
88 غاشیه 382 699
89 فجر 391 700
90 بَلَد 398 701
91 شمس 402 703
92 لیل 405 705
93 ضُحی 408 707
94 اِنْشِراح 410 708
95 تین 412 709
96 عَلَق 414 710
97 قَدْر 418 711
98 بَیِّنَه 424 712
99 زَلْزَلَه 428 716
100 عادِیات 430 717
101 قارِعَه 437 718
102 تَکاثُر 439 719
103 عصر
441 720
104 هُمَزَه 443 721
105 فیل
444 721
106 قُرَیْش 445 721
107 ماعُون 446 722
108 کوثر 448 723
109 کافرون 456
110 نَصْر 457 724
111 مَسَد 460 725
112 اِخْلاص 461 725
113 فَلَق 471 726
114 ناس 474
بیان رسا: شرح و تفسیر دعاهای ایام ماه مبارک رمضان (2جلد).
سیر سالک: عرفان عملی و رسیدن به خدای تبارک و تعالی (3جلد).
غنچههای نشکفته: روش زندگی و کمالات آن.
زیارت انوار اعلی: زیارت حضرات معصومین علیه السّلام؛ در معنا و خصوصیات زیارت.
دیوان عشق: شامل غزلیات، مسمّطات، ترکیب بند، ترجیع بند، ساقینامه، مثنویات، قصائد، قطعهها، مستزاد، دو بیتیها و رباعیات.
دیوان حبّ: شامل مدح، نوحه و مصیبت حضرات چهارده معصوم علیه السّلام و بعضی از معصوم زادگان محترم (3جلد)
زیارت انوار الهی: زیارت معصومان پاک علیه السّلام در دو زیارت جامع و کوتاه.
صحیفهی حبّ: شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق.
سلام و صلوات خدای سلام: دو واژه مقدّس در رابطه با خدای تعالی.
صحیفهی ولایت: شرح و تفسیر مناجات شریف شعبانیه.
و آثار در حال چاپ... .