ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدوی دامغانی، علی، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : آیین بندگی در کلام علوی: نگرشی در آخرین وصایای مولیالموحدین امیرالمومنین (علیهالسلام)/ علی مهدوی دامغانی.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، ۱۳۹۶.
مشخصات ظاهری : ۴۷۲ ص.
شابک : ۲۶۰۰۰۰ ریال: 978-600-442-054-9
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۴۲۵] - ۴۴۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
عنوان دیگر : نگرشی در آخرین وصایای مولیالموحدین امیرالمومنین (علیهالسلام).
موضوع : علیبن ابیطالب ، (ع) ، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- وصیتنامه
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Wil
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ ق.
موضوع : 'Ali ibn abi-Talib, Imam I, 600-661
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- فضایل
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Virtues
رده بندی کنگره : BP۱۴۲/۲/آ۹م۹ ۱۳۹۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۴۸۰۶۶۱۸
تقریظ۱۷
مقدمهی مولّف 21
پیشگفتار 25
بخش اول
فصل اول
تامّلی کوتاه در شخصیّت امیرالمومنین علی(ع) 29
تامّلی کوتاه در شخصیّت امیرالمومنین علی31
مقام امیرالمومنین(ع) در آیات قرآن 35
شخصیّت امیرالمومنین(ع)در کلام پیامبر(ص)
حدیث غدیر 38
امام مبین 40
جایگاه امیرالمومنین(ع) در کلام خود آن حضرت 42
امیرالمومنین(ع) از دیدگاه اهل سنّت 46
فصل دوم
اهمیّت وصیت از نگاه اسلام 49
وصیت در لغت و اصطلاح 51
1- اهمیت وصیت در مسایل مالی از دیدگاه قرآن و نگاه روایات 52
آثار وصیت 53
2- وصیت در مسایل اخلاقی از لسان قرآن و عترت 54
فصل سوم
وصیت امیرالمومنین(ع) در کتب احادیث 59
وصیت امیرالمومنین(ع) در کتب احادیث 61
مخاطبان امیرالمومنین(ع) به هنگام وصیت 63
فصل چهارم
سخنی با قصاص کنندگان 65
سخنی با قصاص کنندگان 67
مسالهی ولایت بعد از امیرالمومنین67
جایگاه قتل نفس در اسلام 69
حکم قتل نفس در احکام اسلام 70
حقوق بازماندگان مقتول در احکام اسلامی 70
متن کامل وصیت به همراه ترجمه 74
آغاز وصیت 76
بخش دوم
فصل اول
ذکر و یاد خداوند در کلام امیرالمومنین(ع) 83
ذکر و یاد خداوند در کلام امیرالمومنین(ع)85
اهمیّت نام خداوند در آغاز کارها 87
اقرار به شهادتین در ابتدای وصیت 89
فصل دوم
وصیت به تقوا و سرانجامی همراه با تسلیم در کلام امیرالمومنین(ع) 95
وصیت به تقوا در کلام امیرالمومنین(ع) 97
حقیقت تقوا101
اهمیّت و آثار تقوا در بعضی از آیات قرآن 101
گنج با ارزش قرآن در اختیار متّقین 102
معیّت خداوند با متّقین 102
محبّت خداوند به پرهیزکاران و اهل تقوی 103
پرهیزکاری تنها راه نجات 103
امنیّت در سایهی تقوا 104
آسان شدن کارها در سایهی تقوا 104
تقوا عامل زدودن گناهان و اصلاح درکارها 104
تقوا عامل پذیرش اعمال 105
تقوا معیار سنجش انسانها 105
بهشت در انتظار متّقین 106
اهمیّت تقوا در کلام اهل بیت عصمت و طهارت(ع) 106
راههای کسب تقوا 112
محاسبهی نفس 113
فراز دوم: پایانی سبز در زیر لوای اسلام در کلام امیر کلام 114
راه دست یابی به حسن عاقبت و مرگ سلیم 117
فصل سوم
اهمیّت اتحاد و همبستگی در کلام امیرالمومنین(ع) 129
اهمیّت اتّحاد و همبستگی در کلام امیرالمومنین(ع)131
اتّحاد در کلام امیرالمومنین(ع) 131
الف: اتّحاد در فرهنگ دین و کیفیّت آن 132
اهمیّت اتّحاد از دیدگاه قرآن کریم 132
مروری کوتاه در تاریخ 136
عقد اخوّت 137
سیرهی امیرالمومنین در تحکیم اتحاد 139
ب: لزوم اصلاح ذات البین 140
اهمیت اصلاح ذات البین در قرآن کریم 140
الف: اثر فردی 141
ب: اثر اجتماعی 142
اهمیّت اصلاح ذات البین در کلام معصومین(ع) 144
تفرقه افکنی علامت بدترین مردم 145
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع)147
فصل چهارم
اهمیّت صلهی رحم در کلام امیرالمومنین(ع) 149
اهمیّت صلهی رحم در کلام امیرالمومنین(ع) 151
اهمیّت صله رحم در اسلام 151
مذمّت قاطع رحم در فرهنگ اسلام 155
آثار نیک دنیوی و اُخروی صلهی رحم 156
آثار سوء دنیوی و اُخروی قطع رحم 160
والدین مصداق مهم صلهی رحم 161
احترام به والدین در بعضی از آیات قرآن 162
احترام به والدین در روایات خاندان وحی(ع) 165
آثار دنیوی و اُخروی احترام به والدین 166
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع)168
فصل پنجم
ایتام در کلام نورانی امیرالمومنین(ع) 169
ایتام در کلام نورانی امیرالمومنین(ع)171
تکریم یتیم از دیدگاه دین 171
لفظ یتیم در لغت و در اصطلاح 172
پیشینهی تکریم ایتام در ادیان آسمانی 173
منزلت ایتام در قرآن کریم 173
جایگاه ایتام در شماری از روایات عترت طاهرین(ع) 174
پیشگیری حکیمانهی دین اسلام از عواقبی تلخ 176
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 178
فصل ششم
عمل به قرآن کریم در وصیت امیرالمومنین(ع) 181
عمل به قرآن کریم در وصیت امیرالمومنین(ع) 183
مقدمه 183
عظمت قرآن از کلام قرآن 185
اهمیّت توجه به قرآن کریم در کلام معصومین(ع) 187
نقش قرآن در زندگی انسان 191
آثار اعجاز آمیز قرآن در روح و روان انسان 191
پیام های جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 193
فصل هفتم
همسایگان در کلام امیرالمومنین(ع) 197
همسایگان در کلام امیرالمومنین(ع) 199
جایگاه همسایه در اسلام 199
آثار و عظمت تکریم همسایگان 200
جایگاه همسایه در قرآن کریم 200
اهمیّت همسایه در بعضی از روایات 202
اقسام همسایگان 206
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 210
فصل هشتم
عظمت حج و کعبه معظّمه در کلام امیرالمومنین(ع) 211
عظمت حج و کعبه معظّمه در کلام امیرالمومنین(ع)213
مقدمه 213
عظمت حج وکعبهی معظّمه در کلام وحی 215
پیامبران الهی خادمان کعبه 217
حرمت کعبهی معظّمه 218
اولین و مهمترین مکان برای عبادت 219
کعبهی معظّمه محور هدایت 219
حج وعظمت کعبه در کلام عترت(ع) 220
مُهر کفر بر پیشانی تارک حج 220
حج از ارکان مهم اسلام 221
حج و توصیف کعبه در کلام امیرالمومنین(ع)223
بر پایی دین بر پایهی کعبه 225
آثار و برکات حج 225
محل نزول برکات 227
عظمت حج در ادعیهی ماه مبارک رمضان 228
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع)230
فصل نهم
اهمیّت نماز در کلام امیرالمومنین(ع) 233
اهمیّت نماز در کلام حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین(ع) 235
اهمیّت نماز 235
تاکید بر نماز در بعضی از آیات قرآن 236
نماز در سیره و بعضی از کلمات معصومین(ع) 237
اهمیت نماز اول وقت 241
برخی از آثار نماز در کلام عترت(ع) 242
نماز عامل کبرزدایی 244
نماز سبب قبولی اعمال 245
آثار ترک و سبک شمردن نماز 245
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 248
فصل دهم
زکات در وصیت امیرالمومنین(ع) 251
زکات در وصیت امیرالمومنین(ع)253
اهمیت زکات در اسلام 253
واژهی «زکات» در لغت و اصطلاح 254
علت وجوب زکات در احکام اسلام 255
جایگاه زکات در کلام وحی 257
زکات در آیینهی احادیث 258
آثار و برکات پرداخت زکات 262
نتیجهی ترک زکات 265
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع)268
فصل یازدهم
عظمت ماه صیام در کلام امیرالمومنین(ع) 271
عظمت ماه صیام در کلام امیرالمومنین(ع)273
واژهی «رمضان» در لغت 273
واژهی «برکت» و «مبارک» در لسان وحی 274
معرفت مقام و عظمت ماه مبارک رمضان 276
جایگاه و عظمت ماه صیام در کلام رسول الله (ع) 277
حکمت وجوب روزه در قرآن کریم 279
حکمت وجوب روزه از لسان کوثر قرآن فاطمهی زهرا(س) 280
آثار مادی و معنوی صوم 281
وجود مبارک پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) و اجر مجاهدین مخلص 281
عطیهی بی بدیل ویژهی صائمین مخلص 283
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 284
فصل دوازدهم
جایگاه مساکین در وصیت امیرالمومنین(ع) 287
جایگاه مساکین در وصیت امیرالمومنین(ع) 289
اهمیّت و جایگاه فقرا و مساکین در فرهنگ اسلامی 289
تفاوت میان فقیر و مسکین 290
اهمیّت کمک به نیازمندان در برخی از آیات قرآن کریم 290
کیفیت انفاق از نگاه قرآن 293
آثار انفاق در برخی از آیات الهیّهی قرآن کریم 293
آثار انفاق در برخی از احادیث 295
هدف از انفاق به فقرا و مساکین در فرهنگ اسلام 298
انفاق کنندگان نمونه 300
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 300
فصل سیزدهم
اهمیّت جهاد در کلام امیرمومنان علی(ع) 305
اهمیّت جهاد در کلام امیرمومنان علی(ع)307
اهمیّت جهاد از منظر دین مبین اسلام 307
اهمیت جهاد در کلام عترت طاهرین(ع)309
اقسام جهاد 311
جهاد اکبر 314
فضیلت مجاهد از منظر قرآن و عترت(ع) 316
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع)317
فصل چهاردهم
عظمت اهل بیت پیامبر(ص) در کلام امیرالمومنین(ع) 321
عظمت اهل بیت پیامبر(ع) در کلام امیرالمومنین(ع) 323
مقدمه 323
اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در قرآن مجید 325
نگاهی به دو روایت 345
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان348
فصل پانزدهم
اصحاب پیامبر درکلام امیرالمومنین(ع) 353
اصحاب پیامبر درکلام امیرالمومنین(ع)355
بدعت در لغت و اصطلاح 356
بدعت در برخی روایات 358
ظهور بدعت در جامعهی اسلامی 359
بدعت و آثار سوء آن 361
بدعت عامل پایمال شدن سنتها 362
واژهی صحابه در لغت و اصطلاح 362
جامعه در زمان پیامبر(ص)364
مقصود از صحابه در کلام پیامبر اکرم(ع) وامیرالمومنین(ع) 369
فصل شانزدهم اهمیّت حقوق زنان در کلام امیرالمومنین(ع) 371
اهمیّت حقوق زنان در کلام امیرالمومنین(ع)373
مقدمه 373
جایگاه و اهمیّت زنان در قرآن کریم 374
1 - خلقت مادی انسان از نگاه بعضی از آیات قرآن 375
2 - آفرینش روح در بعضی از آیات 376
ابعاد معنوی زن 379
جایگاه زن در احادیث 381
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 383
فصل هفدهم
شیوه گفتار و امر به معروف در کلام امیرالمومنین(ع) 385
شیوه گفتار و امر به معروف در کلام امیرالمومنین(ع)387
تکلّم از ویژگیهای انسان 387
اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر 391
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر 394
اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر در روایات 395
مراتب امر به معروف و نهی از منکر 397
مذمت ترک امر به معروف و نهی از منکر 400
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع) 401
رابطهی میان ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط اشرار 402
فصل هجدهم
اهمیّت تعاون و همکاری در کلام امیر مؤمنان(ع) 405
اهمیّت تعاون و همکاری در کلام امیر مومنان(ع)407
مقدمه 407
واژهشناسی 409
اهمیّت تعاون در بعضی از آیات قرآن کریم 412
نهی از تکبر و فخر فروشی 414
تعاون یک ضرورت اجتماعی 415
تعاون و همکاری در روایات عترت طاهرین(ع) 417
1.حیات پرخیر 417
2.حق واجب 417
3.آداب اجتماعی 418
4.امنیّت در آخرت 418
5.خیانت کار به خدا و رسول او 419
آثار قهر و آشتی در آیینهی روایات 420
پیامهای جاودان در برداشت از کلام مولای متقیان(ع)421
خاتمه 423
کتابنامه 425
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین وصلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین والسلام علی سیّد الأوصیاء والأولیاء والشّهداء والمظلومین علیّ أمیرالمؤمنین و علی أولاده المعصومین.
خداوند متعال را شکر می کنم که به لطف و عنایت و رحمت و منّت خود به نور چشم معظّم این بنده ناچیز ، برادر زادهی عزیز فاضل دانشمندم حجةالاسلامو المسلمین آقای حاج شیخ علی مهدی دامغانی دامت برکاته، استعداد و دانش و همّتی مرحمت فرموده است که بتواند با استمداد از کلامالله حمید مجید و استفاده از علوم و احادیث معصومین(ع) که حَمَلهی وحی و مفسّران واقعی قرآن اند، بقدر الوُسع در مقام تفسیر و تشریح معانی قرآن مجید و تبیین و توضیح کلمات رسول اکرم و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین برآید و با زحمت و دقّت در این کار سودمند صرف وقت کند و آن معانی والا را به نحو مطلوبی بیان کند و از این طریق، مانند پدر و اجداد پدری و مادری خود که به قول سعدی(رحمة الله علیه) «همه قبیله او عالمان دین بودند» به خدمتگزاری به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) موفّق شود- و لله الحمد.
آنچه در این کتاب به نظر خوانندگان فاضل و محترم می رسد توضیح و تفسیری است که ایشان از سخنان گهربار حضرت مولی الموالی صلواة الله علیه - که در وصف سخن آن حضرت گفته اند: دُونَ کلام الخالق وفوق کلام المخلوق و این سخنان به صورت آخرین «وصیّت» آن وجود مبارک است که در آخرین لحظات زندگانی این جهانی اش و در حالِ اشتیاق شدیدی که به عُروج
به «رفیق اعلا» و رُجوع به الله تعالی را از حضرتش مشاهده می شد، فرموده است و در حقیقت بیانِ تفصیلیِ سخنانی است که پیش تر از آنکه آن ضربه کُشنده بر تارک همایونش فرود آید و عاشقانه و سپاسگزارانه بگوید: «فُزْتُ و ربّ الکعبة» به مردمان فرموده بود:
«امّا وصیّتی: فالله لا تُشرِکُوا به شیئاً و محمّداً، فلا تُضَیّعوا سُنّتَه، أقیمُوا هذینِ العَمُودَینِ وأوقِدُوا هذینِ المصبَاحین.» (1)
که به تفصیل بیشتر به دو فرزند، دو نور چشم خود دو پسر حضرت صدّیقه کبری فاطمه زهرا (س)، حضرت مجتی و حضرت سیّد الشهداء(ع) به تأکید وصیّت می فرماید.
اینک آقای حاج شیخ علی دامت برکاته آن آخرین سخنان حضرت مولی الموالی را که امام(ع) در طول عمر شریفش همواره برای احیاء و اقامه و ترویج آن به معنای واقعی مجاهدت فرموده است و اکنون با سُکُون و آرامش، به تعبیر رسول اکرم(ص): به «رفیق أعلاء» و لقاء الله مشرّف می شود، به بهترین وجهی برای علاقه مندان به قرآن و عترت به فارسی تشریح و تفسیر کرده است الهی که حق تعالی این خدمتش را به لطف و عنایت خود بپذیراد و ثواب آن را بر او ارزانی داراد و إن شاء الله توفیق مستمرّ و مزید سعی در ترویج معارف اسلامی و خدمتگزاری به محمّد و آل محمّد(ص) را به ایشان مرحمت فرمایاد بالنّبی صلّی الله علیه وآله الأمجاد.
فقیر فانی - احمد مهدی دامغانی
1) خطبه 206 نهج البلاغه.
تصویر دستخط مبارک حضرت استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی دامت برکاته
تصویر دستخط مبارک حضرت استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی دامت برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله علی هدایته لدینه، و التوفیق لما دعی إلیه من سبیله، وخیر الصلاة و السلام علی خیر خلقه و خاتم رسله سیدنا أبی القاسم محمد و علی أهل بیته الطاهرین سیما علی مولانا بقیة الله الأعظم أرواحنا و أرواح العالمین له الفداء، واللعن علی أعدائهم وغاصبی حقوقهم من الآن إلی لقاء یوم الدین.
أما بعد، عن رسول الله(ص):
یا عَلی أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْاُمَةِ (1)
کلام امیر کلام امام المتقین امیرالمومنین علیه أفضل صلوات المصلّین فوق کلام مخلوق ودون کلام خالق است، و این حقیقتی است که کسی به آن نمیرسد مگر آنکه احاطه برفنون کلام عرب داشته باشد، و در کلمات بلغا و فصحایشان غور نموده، آنگاه در می یابد که آنچه از آن مصدر علم و نور و طهارت صادر شده است ممکن نیست از غیر حضرتش صادر شود.
و در بین کلمات آن عَلَم علم و حلم، وصیت آن حضرت دارای خصایصی است که ابتدا باید توجه داشت که گویندهی این کلمات پدر جمیع اُمت مرحومه است آنطور که رسول اکرم(ص) فرمود:
1) امالی شیخ صدوق ص 657، روضة الواعظین ج 2 ص 322، مناقب آل ابی طالب ج 3 ص 105، بحار الانوار ج 23 ص 128
یا عَلی أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْاُمَةِ.
اگر تامّل شود که هر پدری چه درجه ای از محبت و خیرخواهی نسبت به فرزندان خود دارد، به نحوی حتی حاضر است برای حفظ او خود را در مخاطره افکند، آنگاه چگونه است درجه ی محبت پدر این اُمت که همانا رسول اکرم(ص) فرمود.
و نیز باید توجه به ظرف صدور این وصیت داشته باشیم که فرق مبارک حضرتش به شمشیر ملعون ازل و ابد شکافته شده، و خداوند متعال فقط می داند چه گذشت در آن لحظات بر اوّل مظلوم عالم، در آن لحظاتی که از شدت درد و تاثیر سمّ بر خود می پیچید، آنگاه اهمیت آنچه در خیرخواهی اُمت در آن حالت فرموده تا حدی معلوم می گردد.
و در این مقام باید توجه داشت که وصیت مذکور متوجه به جمیع افراد اُمت اسلامی است چنانچه که خود تصریح می فرماید: «ومن بلغه کتابی».
ابتدا وصیت را به اظهار شهادتین و امر به تقوای الهی آغاز فرموده، و سرّش این است که آنچه موجب سعادت ابدی هر بشری است، دو پایه و اساس آن ایمان و عمل صالح است، و بر هر مومن لازم است که دایماً و در جمیع حالات تحفّظ بر این دو رکن اساسی نماید.
لذا در آیات متعددی از قرآن کریم فوز به نِعَم اُخروی که غایت آمال المومنین است، اناطه شده بر تحقق این دو رکن رکین، و حقیقت تقوا محقق نمی شود مگر به اتیان واجبات و ترک محرمات که گرچه بر لسان آسان ولی در عمل در غایت صعوبت است.
و در مرحلهی بعد امر به صلاح ذات البین و رعایت صلهی رحم فرموده، و این ناشی از کمال اهمیت این امر است، و بعد حضرت توصیه فرموده به مواردی از لزوم رعایت حال یتامی، و توجه به قرآن کریم، و رعایت حال همسایگان، و نیز حج
بیت الله الحرام، و اتیان صلاة و زکاة و صوم ماه رمضان، و رعایت فقرا و مساکین، و لزوم جهاد که به اموال و اَنفس و اَلسنه، و توجه به ذرّیهی رسول اکرم(ص)، و لزوم رعایت احوال آن دسته از صحابهی رسول مکرّم(ص) که احداث حدثی نکرده باشند، کنایه از اینکه از طریقِ آن حضرت تخطّی ننموده باشند نه جمیع صحابه، و در عین حال اشاره فرموده که آن گروه آخر مورد لعن آن حضرت واقع شده اند، و سایر اموری که آن حضرت با توجه به درجات اهمیت یکی بعد از دیگری بیان فرموده اند.
اکنون جای دو سوال است: آیا هر یک از ما اگر این وصیت را در جمیع شئون زندگی دایماً مدّ نظر قرار داده و به آن عمل نماییم چه تحوّل عظمی در هر یک اتفاق خواهد افتاد؟
و دیگر اینکه اگر تمامی افراد جامعه به آن عمل نمایند چگونه خواهد بود حال آن مجتمع؟
و این آن مدینهی فاضله ای است که نتیجهی بعثت جمیع انبیا صلوات الله علیهم اجمعین میباشد، قهراً اگر خللی در هر یک از اشخاص و در جامعه به نحو عموم مشهود باشد، به هر مرتبه ای همگی از قصور و تقصیر خود ماست و الّا حجج الهیّه همه ی حقایق نورانیّه را بیان فرموده و خود اول عامل به آن بوده اند.
اللهمّ وفّقنا لما تحبّ وترضی، و أعنّا علی أنفسنا بما تعین به الصالحین علی أنفسهم، واختم أعمالنا بأحسنها، واجعل ثوابنا منها الجنة برحمتک، وآخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمین.
علی مهدوی دامغانی
عفی عنه وعن والدیه
14 ربیع المولود 1438
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین، و الصلاة و السلام علی سیدنا محمد و آله الطاهرین،
و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین
وصیت پیش رو، وصیت انسانی است که تمام قرآن و انوار وحی از وجود مبارکش متجلی می گردد، و خود میفرماید:
وَ لا ضَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بی؛(1)
نه هرگز گمراه شدم و نه دیگران به واسطهی من گمراه شدند.
بلکه نور پر فروغ هدایت و معرفت و حقانیت از وجود من پرتو افشان است که فرمود:
إنَّما مثَلَی بَینَکُمْ کَمَثَلِ السّراجِ فی الظُّلْمَةِ؛(2)
کسی که در ظلمت به آن چراغ نزدیک شود همانا از آن نور برخوردار میگردد.
این توصیههای حکیمانه، سفارش انسانی است که با روشنایی باطن، و
محاسبهای دقیق و بینظیر، دنیای فانی را رصد کرده، و بدون هیچ تردیدی به طور کامل آگاهست که خوشبختی و سعادت واقعی و جاودان، تنها در سایهی اطاعت آگاهانه از فرمان خداوند سبحان تحقق مییابد؛ زیرا او خود سالار کاروان انسانیّت است، مبدا و مقصد را به خوبی میشناسد، و خود را نیز عضوی از آن کاروان میداند، و از تمام جزئیات در طی طریق آن مطلع است، و حقایق پنهان و آشکار همهی دیدنیها و نادیدنیها در برابر دیدگانش مساوی و یک سان هستند که فرمود:
لَوْ کُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازَدَدتُ یقیناً؛ (1)
او در طول زندگی خویش، با بینش صحیح و علم لدنّی و یقین ربّانی زندگی کرد، و صفحهی پاک و مطهّر دل را - که عرش کبریایی خداوندگار است(2)- از هر گونه وابستگی و آلودگی حفظ نمود، و لحظهای و حتی کمتر از لحظهای در وجود حق شک نکرد و فرمود:
ما شَکَکْتُ فی الَحقٍّ مُذْ أرِیتُهُ؛ (3)
وتنها در توحید محض مستغرق شد.
در نتیجه، دنیا در نزد دیدگانش به اندازهای دنیّ و پست جلوه کرد که او را سه طلاقه نمود(4)، و فقط قلب نازنین و پاکیزهی خود را، لبریز از عشق معبودش نمود،
1) غرر الحکم ص 119 حدیث 2086: اگر پرده برداشته شود (و عالم غیب عیان گردد و در باره ی امور مبدا و معاد و معرفت به خدا) بر یقینم چیزی نیفزایم.
2) «قَلْبُ الْمؤمِنْ عَرْشُ الرّحمنْ». بحار الانوار ج 58 ص 39 ذیل حدیث 61.
3) نهج البلاغه خطبهی 4 حکمت 184، ارشاد مفید ج 1 ص 253، بحار الانوار ج 32 ص 342 حدیث 1161.
4) نهج البلاغه حکمت 76، بحار الانوار ج 34 ص 285 حدیث 1033.
مشتاقانه و بی صبرانه، لقای ربّ العالمین را انتظار میکشید.
طبق سنت هر ساله که والد معظّم حضرت آیت الله شیخ علی مهدوی دامغانی دامت برکاته در ماه مبارک رمضان بعد از نماز ظهر و عصر ، بحث تفسیر قرآن کریم را دارند، برای رعایت همه امور و جوانب در ایام شهادت حضرت امیرالمومنین صلوات الله وسلامه علیه (رمضان المبارک 1436 ق) برای مدت چند جلسه با بیان شیوا ونافذ خویش به تبیین و توضیح آخرین وصیت حضرت مولی الموالی پرداختند، و خوشا به حال آنان که توفیق اندیشه و تدبّر در کلمات اول مظلوم عالم را دارند، و از چشمهی زلال معارفش جرعه جرعه سیراب میگردند.
و بحمد الله تمام مطالب و درس های ارزشمند و پُر محتوایی که در آن جلسات مطرح گردید، جمع آوری شده، وبعد از تحقیق و پژوهش در منابع آن، و شرح بیشتر بعضی مباحث آن، و منظّم و مدوّن نمودن سخنان معظم له ، اکنون به صورت کتاب حاضر به زیور طبع آراسته گردیده است.
بیان چند نکته را لازم می دانم:
١- وصایا و سفارشات مختلف ومتعددی از حضرت امیرالمومنین(ع) به دست شیعیان رسیده است ، اما این وصیت متمایز از دیگر فرمایشات حضرت است؛ زیرا در آخرین لحظات غم بار عمر شریف و با فرقی شکافته به عنوان پدری دلسوز، تمام راه و روش بندگی و رسیدن به سعادت ابدی را با کوتاه ترین کلمات بیان فرموده اند.
٢- در این کتاب مواردی که مربوط به نقل قضایای تاریخی در صدر اسلام و بعد از آن بوده که محل اختلاف آرا و انظار است، سعی و همّت بر آن شده که از کتب معتبر اهل سنت مطالب آن نقل شود.
٣- مطالب این کتاب در دوبخش دسته بندی شده و عمده مباحث آن در بخش دوم می باشد که شامل هجده فصل است.
بخش اول: تاملی کوتاه در شخصیت مولی الموحدین امیرالمومنین(ع) و اهمیّت وصیّت در اسلام.
بخش دوم: شرح و بررسی وصیت حضرت امیر(ع).
در خاتمه از همهی بزرگوارانی که به نوعی در تهیه و آماده سازی این اثر ما را یاری نمودند کمال تشکر و سپاس را دارم، و برای آنان حُسن عاقبت از خدای رحمان خواستارم، و از شما خوانندگان فاضل و ارجمند که با قبول زحمت خواندن این کتاب شریف بر ما منّت نهاده اید، در رفع نواقص و عیوب احتمالی مدد و یاری خواسته تا در چاپهای بعد لحاظ گردد.
ان شاء الله این تلاش مورد رضایت پروردگار متعال سبحانه و تعالی و موجب خشنودی قطب عالم امکان حضرت بقیة الله الأعظم - عجّل الله تعالی فرجه الشریف - قرار گیرد.
محمدجواد مهدوی دامغانی
بعد از رسول اکرم(ص) اولین شخصیّت بی همتا و بی نظیر عالم خلقت، ثانی وجود پیامبر خاتم(ص)، امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) است.
همان گونه که توصیف وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) از حدود مراتب خارج و مقدور کسی نیست، وصف مقام با عظمت امیرالمومنین و سایر معصومین هم جز از زبان پیامبر گرامی اسلام(ص) مقدور احدی نخواهد بود.
هنگامی که خاتم پیامبران(ص) در خطاب به امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) میفرماید:
یا عَلِی مَا عَرَفَ اللهَ حَقَ مَعْرِفَتِهِ غَیرِی وَ غَیرُکَ ، وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیرُ اهِله وَ غَیرِی؛ (1)
یا علی! کسی به غیر از من و تو خدا را نشناخت، و کسی جز من و خدا تو را نشناخته است (یعنی از مخلوقات کسی جز پیامبر نمی تواند علی را بشناسد).
این کلام از لسان انسانی بیان شده است که قرآن در وصف او میفرماید:
وَما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی (2)
پیامبری که در کلامش نه اضافه میگوید و نه از آن کم میکند، و هر کلمه را در جای خود استفاده مینماید، و آیهی وَمَا هُوَ عَلَی الْغَیبِ بِضَنینَ(1)در شان او نازل شده است.
با توجه به مقام و مرتبت رسول اکرم(ص) در این دو آیه، روشن خواهد شد که دیگری را که به مبدأ وحی اتصالی نباشد، توان وصف و معرفی شخصیت امیرالمومنین(ع) را که « باب الله»(2)، «وجه الله» (3)، «ولی الله» (4)«کلمة الله»(5)و «آیة الله العظمی»(6)در عالم خلقت است، را ندارد.
این تعبیر زیبا و درست دارای اسرار و مفاهیم بلند است که ریشه در آیات وحیانی دارد؛ زیرا در قرآن کریم دربارهی توصیف کلمهی الله آمده است:
«اگر کسی بخواهد کلمات پروردگار را ثبت کند، اگر تمام آب دریاها مرکب شوند و دریاهای دیگر هم بر آن افزوده شوند، و تمام درختان روی زمین قلم شوند، باز عظمت کلمات آن ذات مقدس به قدری است که هر گز موفّق به ثبت کلمات الله نخواهند شد».
و به نص قرآن که فرموده است:
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً(7)
1) . سورهی تکویر آیهی 24 : او در امر غیب بخیل نیست
2) کافی ج 1 ص 145 حدیث8
3) البرهان فی تفسیر القرآن ج 4 ص 184.
4) کافی ج 4 ص 220ضمن حدیث 7.
5) امالی شیخ صدوق ص11ضمن حدیث 6.
6) اقبال الاعمال ج 3 ص 130 و 131 ، بحار الانوار ج 100 ص 373 ضمن حدیث
7) سورهی کهف آیهی 109: بگو: اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریاهاپایان میگیرد پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم.
و هم چنین در آیهی دیگر میفرماید:
(وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ الله)(1)
و اگر همهی درختان روی زمین قلم شود، و دریا برای آن مرکّب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود، اینها همه تمام میشود ولی کلمات خدا پایان نمیگیرد.
جابر میگوید: از حضرت امام محمد باقر(ع) در بارهی تفسیر این آیهی کریمه از قرآن کریم که فرمود: (ع)یرِیدُ اللهَ أَنْ یحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ(2)سوال کردم، امام(ع) فرمود:
«تفسیر آیه در باطن این است که خداوند اراده دارد یعنی هنوز انجام نداده، و معنای «یحِقَ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ» یعنی احقاق حق آل محمد(ص) را کند، اما «بِکَلِماتِهِ» در باطن، علی(ع) کلمهی اللَّه است، «وَ یقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ» منظور بنی امیه است که خداوند دمار از روزگار آن ها میکشد، و این که فرموده: «لِیحِقَّ الْحَقَّ» یعنی تا احقاق حق آل محمد را بکند هنگام قیام حضرت قائم(3)
از این رو، با توجه به فرمایش حضرت امام محمد باقر(ع)، مفهوم کلام
حضرت(ع) این است همان گونه که همگی در شمارش و ثبت «کلمهی الله» عاجز و ناتوانند، آگاهی و احاطه به مقام با عظمت و ملکوتی نفس نفیس پیامبر اکرم(ص) هرگز ممکن نخواهد بود.
اگر تمام آب دریاها مرکب و تمام درختان قلم شوند و بخواهند فضایل علی بن ابی طالب(ع) را بنویسند، هرگز کارشان پایان نخواهد داشت، و آن ها نیز از نوشتن آن عاجز و ناتوان خواهند بود؛ زیرا او به جز مقام منیع نبوت، در سایر مراتب کمال و معنویت، همتای مقام پیامبران الهی هم چون حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی(ع) و محمد(ص) میباشد.
چگونه میتوان در بارهی شخصیّتی سخن گفت در حالی که او دومین پایه و اساس جهان خلقت و دین الهی است! زبان ها الکن و قلم ها قاصرند که بتوانند امیرالمومنین(ع) را وصف و یا معرفی کنند.
شاعر میگوید:
چو عقول و افئده را نشد، لمعات سرّ تو منکشف
ز بیان وصف تو هر کسی، رقم گمان زده مختلف
همه گفتهاند و نگفته شد، ز بیان وصف تو یک الف
فصحای دَهْر و به عجز خود، ز ادای وصف تو معترف
بُلغای عصر و به نطق خود، شدهاند لالِ تو یا علی
فضایل آن بزرگوار از حد شمارش خارج است، تنها کلام وحیانی قرآن کریم و بیان ربّانی حضرت پیامبر خاتم(ص) و نفس و جان رسول الله، یعنی شخص امیرالمومنین میتوانند وجود نورانی آن حضرت را وصف کنند، و لکن ما در این مقام، به تعدادی چند از فضایل او، از کتاب خدا و لسان رسول اکرم(ص) و ولیّش یعنی امیرالمومنین(ع) اکتفا میکنیم.
ابن عباس مفسّر قرآن، و از راویان حدیث است که در نزد شیعه و سنی از جایگاه قابل اعتمادی برخوردار است، طبق گفتار او بیش از سیصد آیه از آیات قرآن کریم، در شان علی بن ابی طالب(ع) نازل شده است (1)
یکی از آیات مهم قرآن که ولایت و رهبری امیرالمومنین را بر همه حجّت میکند، و در پرتو آن، اطاعت و پیروی مردم را از امام معصوم لازم میشمارد، آیهی شریفه ی (إِنَّما وَلِیکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)(2)میباشد.
این آیهی کریمه در میان علمای شیعه مشهور و معروف به آیه ی ولایت است، و به اتفاق اکثر مفسّرین شیعه و سنّی این آیه در شان و منزلت امیرالمومنین(ع) نازل شده است (3)در آن هنگامی که امیرالمومنین علی(ع) انگشتر خود را در نماز در حال رکوع به سائل عطا فرمود.
ثعلبی نیشابوری در تفسیر «الکشف و البیان» در ذیل آیهی شریفه ی (إِنّما
1) تاریخ بغداد ج 6 ص 219 شماره ی 3275، ینابیع الموده ج 1 ص 377، تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 364.
2) سورهی مائده آیهی 55 : سرپرست و ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند، همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
3) . تفسیر فرات کوفی ص 124- 128 حدیث 135 - 145، تفسیر قمی ج 1 ص 170، تفسیر عیّاشی ج 1 ص 327، حدیث 137، تفسیر قرطبی ج 6 ص221، تفسیر درّ المنثور ج 2 ص 293، تفسیر روح المعانی ج 2 ص 334 و 337 و 352.، شواهد التنزیل ج 1، ص 161، تفسیر طبری ج 6، ص 288، تفسیر کشاف (زمخشری) ج 1، ص 649.
وَلِیکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ(ص) میگوید: مقصود خداوند متعال از این آیه، حضرت علی بن ابی طالب(ع) است، هنگامی که آن حضرت در حال رکوع بود، سائلی وارد مسجد شد، آن امام(ع) انگشتر خود را به او اعطا فرمودند.
و هم چنین این مفسّر قرآن در ادامه، از لسان ابوذر غفاری نقل میکند که او گفت: روزی با رسول خدا مشغول نماز بودیم، سائلی به کنار در مسجد آمد و تقاضای کمک کرد، اما کسی به او چیزی عطا نکرد.
در این هنگام امیرالمومنین(ع) در حال رکوع بود، پس او با خنصر دست راست خود به آن سائل اشاره کرد، انگشتری در آن دست داشت، سائل به اشارهی آن حضرت متوجه شد، پیش آمد و انگشتر را از انگشت آن حضرت گرفت و رفت.
وقتی رسول خدا(ص) این صحنه را مشاهده نمود، سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:
اللّهم إنّ نَبیکَ مُوسَی ابْنَ عِمْرانْ سَألَکَ فَقال: (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی* وَ یسِّرْ لِی أَمْرِی* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی* یفْقَهُوا قَوْلِی* وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی* هارُونَ أَخِی* اشْدُدْ بِهِ ازری *وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی(1)
اللَّهُمَّ أَنَا مُحَمَّدٌ نَبِیکَ وَ صَفیکَ، اللَّهُمَّ فَاشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یسِّرْ لِی أَمْرِی، وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی عَلیاً، اُشْدُدْ بِهِ ظَهْری؛
خدایا در حقیقت پیامبرت موسی بن عمران از تو تقاضا کرد و گفت: پروردگارا ! سینه ی مرا بگشای، و کارم را به من آسان کن، و گره از زبان من باز کن، تا گفتارم را بفهمند، و برای من وزیری از کسانم مقرر فرما،
1) سوره ی طه آیه ی 25 - 32)
هارون برادرم را، و پشت من به او محکم کن، و او را شریک کارم گردان.
تو دعای او را مستجاب کردی در جواب او این آیه را نازل فرمودی:
(سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ)(1)
به زودی بازویت را به وسیله ی برادرت قوی میکنیم.
پروردگارا من محمد نبی و برگزیدهی تو هستم، خداوندا ! صدر مرا شرح بده، و امر مرا سهل و آسان بفرما، برای من وزیری از اهل من قرار ده که او علی بن ابی طالب باشد، و با او پشت مرا محکم گردان.
هنوز دعای حضرت تمام نشده بود که جبرئیل این آیه را بر او نازل کرد(2)
رسول خدا(ص) در طول رسالت خویش، همواره امیرالمومنین(ع) را در کنار خود قرار میداد، و در هر فرصت مناسبی جایگاه و مقام و منزلتش را در نزد خداوند متعال و خود به مردم گوشزد میکرد، و عشق و محبّت خود را نسبت به او ابراز میداشت.
وقتی دعوت خویش را آغاز نمود، مقام امامت و جانشینی او را به همراه رسالت خود برای مردم بازگو کرد، رسول اکرم فضیلتی را که برای امیرمومنان(ع) بیان فرمود، برای احدی از مردم بیان نکردند.
مهمترین و جامعترین بیان او که جایگاه و منزلت امیرمومنان حضرت علی(ع) را به طور کامل برای همهی مردم معرفی میکند؛ حدیث غدیر است، این حدیث شریف از سوی راویان دو فرقهی شیعه و سنّی روایت شده است.
و نقل آن به گونهای است که به حدّ تواتر رسیده، و ما اکنون به چند فراز آن بسنده میکنیم.
رسول مکرم اسلام(ص) فرمود:
فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ وَ افْهَمُوهُ! وَ اعْلَمُوا أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیاً وَ إِمَاماً مُفْتَرَضَةً طَاعَتُهُ عَلَی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، وَ عَلَی التَّابِعِینَ بِإِحْسَانٍ، وَ عَلَی الْبَادِئِ وَ الْحَاضِرِ وَ الْأَعْجَمِی وَ الْعَرَبِی وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیضِ وَ الْأَسْوَدِ، وَ عَلَی کُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُکْمُهُ، جَائِزٌ قَوْلُهُ، نَافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ، مَرْحُومٌ مَنْ صَدَّقَهُ، قَدْ غَفَرَ الله لِمَنْ سَمِعَ لَهُ وَ أَطَاعَ لَهُ؛
ای مردم! بدانید که خداوند علی را بر شما ولی و امام قرار داده و اطاعت از او را بر مهاجران و انصار، و آنان که به نیکی از ایشان پیروی میکنند، و بر هر صحرانشین و شهرنشین، و برهر عجم و عرب، و بر هر آزاد و بنده، و بر هر کوچک و بزرگ، و بر هر سیاه و سفید و بر هر موحدی واجب نموده است، و حکم او را مشروع، و سخن او را مجاز، و امر او را نافذ گردانیده است.
کسی که با او مخالفت کند ملعون و از رحمت خداوند دور است، و کسی که از او پیروی نماید مورد رحمت خداست، و کسی که سخن او را تصدیق کند خداوند او و کسانی که آن سخن را از او میشنوند و اطاعت
میکنند، میآمرزد.
در فرازی دیگر از آن حدیث، جایگاه با عظمت امامت او را با بیانی شفاف اعلام کرده و فرمودند:
مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِی مَوْلَاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَخِی وَ وَصِیی، وَ مُوَالاتُهُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهَا عَلی؛ (1)
ای مردم! هر کس را که من مولای او هستم این علی مولای اوست؛ زیرا که علی برادر و وصی من، و دوستی او بر من، به حکم پروردگار است.
و هم چنین در برتری امیرالمومنین نسبت به سایر مردم میفرمایند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ! فَضِّلُوا عَلِیاً؛ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِی مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی، بِنَا أَنْزَلَ اللهُ الرِّزْقَ وَ بَقِی الْخَلْق؛
ای مردم! علی(ع) را افضل و برتر بدانید؛ برای این که او بعد از من، افضل از جمیع اهل عالم است، چه مرد باشند یا زن، روزی خلایق به وسیلهی ذوات کاملهی ما از حضرت واهب العطایا به شما میرسد، و به واسطهی ما مردم زنده هستند.
در فرازی دیگر، به موضوع علم و دانش مولای متقیان علی میپردازد، و در شیوهی کسب دانش او میفرمایند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللهُ فِی ، وَ کُلُّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَیتُهُ فِی إِمَامِ الْمُتَّقِینَ، وَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِینُ؛ (2)
1) روضة الواعظین ج 1 ص 93 و 94، احتجاج طبرسی ج 1 ص 59 و 60، بحار الانوار ج 37 ص 207 - 209 ضمن حدیث 86.
2) اصل ماجرای غدیر خم را بسیاری از علمای اهل سنت نقل کردهاند، در اینجا چند مورد ذکر میشود: مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 118 و 152، و ج 4 ص 281، و ج 5 ص 419، مستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 109 و 1010، مجمع الزواید ج 9 ص 107 و 108
ای گروه مردم! بدانید که هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من احصا نمود و به شمار آورده است، و من آن را در امام پرهیزکاران احصا کردم، و هیچ علمی نیست مگر اینکه آن را به علی(ع) آموختهام، و او همان امام مبین و پیشوای روشنگران است.
در قرآن کریم دربارهی اسرار الهی آمده است:
(وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین(1)
و هیچ تر و خشکی نیست مگر این که در کتابی روشن ثبت است.
و در آیهی دیگر نیز فرموده است همهی موجودات عالم، در محضر امام مبین احصا شده است:
(کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فی إِمامٍ مُبین(2)
همهی اشیا را در امام مبین احصا کردیم.
آن امام مبین، مولی الموالی حضرت علی بن ابی طالب است.
در کتاب «معانی الاخبار» به سندی از امام باقر(ع) از پدر بزرگوارش، از جدش(ص) روایت نموده که حضرت فرمود:
«آیهی (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ) بر رسول خدا(ص) نازل شد، ابو بکر و عمر سوال کردند که: «امام مبین» تورات است؟
رسول خدا فرمود: نه.
آن ها گفتند: انجیل است؟
حضرت فرمود: نه.
عرض کردند: قرآن است؟
پیامبر فرمود: نه.
گفتند: پس امام مبین چیست؟
در آن هنگام امیر مومنان(ع) وارد شد، رسول خدا (به حضرت امیر اشاره کرد و) فرمود:
هُوَ هَذَا؛ إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِی أَحْصَی اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِیهِ عِلْمَ کُلِّ شَی؛
امام مبین این شخص است که خداوند تبارک و تعالی علم هر چیزی را در او احصا فرموده است (1)
«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ(ع) قَالَ: «لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ عَلَی رَسُولِ الله(ص)وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ قَامَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ مِنْ مَجْلِسِهِمَا فَقَالَا: یَا رَسُولَ اللهِ هُوَ التَّوْرَاةُ ؟
قَالَ : لَا.
قَالَا : فَهُوَ الْإِنْجِیلُ ؟
قَالَ : لَا.
قَالَا : فَهُوَ الْقُرْآنُ ؟
قَالَ : لَا.
قَالَ : فَأَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص) : هُوَ هَذَا؛ إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِی أَحْصَی اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِیهِ عِلْمَ کُلِّ شَیْ»
1) معانی الاخبار ص 95، مناقب آل ابی طالب ج 3 ص 64، البرهان فی تفسیر القرآن ج 4 ص 569 حدیث 8905، بحارالانوار ج 35 ص 428.
امیرالمومنین(ع) حقیقت هر چیزی را آن طور که هست، بدون هیچ گونه ابهام و تغییر و تبدیلی اظهار میکند، بعد از رسول خدا(ص) فقط او میتواند جایگاه خود را برای همه معرفی نماید، شاهد این مدعا این نقل تاریخ است که روزی آن حضرت در شهر بصره بر فراز منبر نشسته بود، فرمود:
أَیهَا النَّاسُ! سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، سَلُونِی عَنْ طُرُقِ السَّمَاوَاتِ؛ فَإِنِّی أَعْرَفُ بِهَا مِنْ طُرُقِ الْأَرْضِ؛
ای مردم! پیش از آن که مرا از دست بدهید از من بپرسید، از راه های آسمان از من پرسش کنید؛ زیرا من راه های آن را از راه های زمین بهتر میشناسم (1)
او شخصیتی است که دانش او به تمام کتب آسمانی محیط است، و تمام تاویلات و تمثیلات و بطون تورات موسی، انجیل عیسی، زبور داود(ع)، و فرقان محمد(ص) در قلب او جای دارد.
در یکی از ایام در میان مردم خطبه ای خواند، و راجع به شان و منزلت خود فرمودند:
وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَوْ طُوِی لِی الْوِسَادَةُ فَأَجْلِسُ عَلَیهَا لَقَضَیتُ بَینَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ، وَ لِأَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِإِنْجِیلِهِمْ، وَ لِأَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ، وَ لِأَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم؛ (2)
به خدا قسم! اگر تکیهگاه حکومت برای من آماده میشد، بین اهل تورات با توراتشان، و بین اهل
انجیل با انجیل شان و بین اهل زبور با زبورشان، و اهل قرآن با قرآن شان قضاوت میکردم.
امیر المومنین(ع) نیز دربارهی علم و دانشی را که رسول خدا به او اعطا نموده است میفرماید:
عَلَّمَنِی رَسُولُ الله(ص) أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ، فِی کُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ؛(1)
رسول خدا هزار باب از دانش را به من آموخت، و در هر باب هزار باب وجود داشت.
آنچه را که از آیات وحی و کلام گهربار پیامبر خاتم(ص) و از لسان خود آن حضرت(ع) در مقام و منزلت او بیان کردیم، قطره ای از دریای بیکران فضایل آن وجود مقدّس و آسمانی است.
برای آشنایی بیش تر از میزان علوم امیرالمومنین، اشارهای به داستان حضرت سلیمان در قرآن کریم نیز لازم است؛ زیرا حضرات معصومین(ع) در ذیل این آیات در بارهی فضیلت امیرالمومنین(ع) بیانات متعدد و سخنان فراوانی دارند.
قرآن کریم قصهی حضرت سلیمان نبی(ع) را با گویش شیرین و حکیمانهای بیان میفرماید: آن گاه که حشمت الله یعنی حضرت سلیمان نبی(ع) میگوید:
«چه کسی قادر است که تخت بلقیس را نزد من حاضر کند؟».
1) . کتاب سلیم بن قیس ج 2 ص 911 حدیث 64، خصال شیخ صدوق ج 2 ص 572 ضمن حدیث 1، ارشاد شیخ مفید ج 1 ص 34، نهج الحق علامهی حلی ص 240، عوالی اللئالی ج 4 ص 123 حدیث 4.
در آن هنگام کسی که نزد او دانشی از کتاب الهی بود گفت: پیش از آن که چشم خود را برهم زنید من آن را برایت حاضر میکنم:
(قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ(1)
هنگامی که از فرسنگ ها راه آن را برای او حاضر کرد، و سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید گفت:
این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس گزارم یا ناسپاسی میکنم، و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد، و هر کس ناسپاسی کند، بیگمان پروردگارم بینیاز و کریم است.
(فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کَریم)(2)
مورّخان و مفسران با نقل روایات از معصومین(ع) میگویند: مرد صالح و با ایمانی که در کنار حضرت سلیمان نشسته بود - که به نقل تاریخ خواهر زاده و وصی و وزیر حضرت سلیمان(ع) بود، و نام او را آصف بن برخیا نوشته اند - مقداری از «علم کتاب الهی» داشت، چنان که قرآن در بارهی او می فرماید:
(قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ)؛
کسی که علم و دانشی از کتاب داشت گفت: من تخت او را قبل از آن که چشم برهم زنی نزد تو خواهم آورد.
چنین شخصیّتی با بهرمندی از آن «علم من الکتاب» که در اختیار اوست، خود مظهری از اسمای اعظم الهی گشته و در پرتوی آن اسم اعظم الهی، قادر بود چنین کار خارق العاده را انجام دهد، و در یک چشم به هم زدن، تخت بلقیس را در مقابل چشمان حضرت سلیمان(ع)حاضر کند (1)
اما نکتهای بسیار ظریف و با اهمیّت این است کسی که مقداری از علم کتاب در اختیار اوست چنین قدرت نمایی می کند، آن وقت کسی که علم و دانش تمام کتاب آسمانی در اختیار اوست و با جان او عجین شده است، دارای چگونه قدرت و توانایی خواهد بود؟!
امام صادق فرمود: «آصف بن برخیا که تخت بلقیس را در نزد حضرت سلیمان(ع) حاضر نمود، علمش در مقابل علم امیرالمومنین(ع) مانند پشه ای است که اگر خودش را به دریا بزند، چه مقدار میتواند از آب دریا بهره بگیرد؟! علم علی بن ابی طالب(ع) همانند آب دریاست، و علم آصف بن برخیا به اندازه ی رطوبتی است که اندام پشه از دریا کسب میکند (2)
قَالَ : «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ، هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) » ، وَ سُئِلَ عَنِ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَعْلَمُ أَمِ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؟
فَقَالَ : «مَا کَانَ عِلْمُ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ عِنْدَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَةُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ»
حضرت موسی(ع) در کنار دریا نشسته بود، ناگهان دید مرغی با منقار خود به آب دریا نوک زد، قطرهای آب از نوک مرغ در آب دریا ریخت، پروردگار عالم به
پیامبر خود حضرت موسی (ع) فرمود: این صحنه برای توضیح و روشن نمودن توست تا از چیزی آگاه شوی، آن قطرهی آبی که از منقار این پرنده به آب دریا ریخت، به منزله ی علم توست، و این دریا به منزلهی علم محمد و آل محمد(ص) است (1)
حدیث 12.
احمد بن حنبل پیشوای بزرگ فرقهی حنبلی ها از اهل سنّت که از شاگردان ابن ادریس شافعی است، از نظر آگاهی جزو دانشمندان بزرگ است که بر علوم مختلفه، از جمله علم عروض و علم لغت، تسلط قابل ملاحظه ای داشت.
او دربارهی امیرالمومنین (ع) میگوید: راجع به هیچ یک از اصحاب پیامبر(ص) به اندازهی علی بن ابی طالب فضایلی از رسول الله نقل نشده است (2)
عبدالله فرزند احمد بن حنبل میگوید: روزی پیش پدرم نشسته بودم، گروهی از اهل کوفه وارد شدند و در باره ی خلافت خلفا صحبت کردند، ولی راجع به خلافت امام علی(ع) کلام طولانی شد، پدرم سر بلند کرد و گفت: در باره ی علی(ع) و خلافت بحث میکنید؟! خلافت علی را زینت نداد، بلکه علی خلافت را زینت داده است (3)
1) قصص الانبیا جزایری ص 300، بحار الانوار ج 13 ص 312 حدیث 52 و ج 26 ص 200
2) مناقب خوارزمی ص 34 حدیث 4، شواهد التنزیل ج 1 ص 19، ترجمهی امام علی از تاریخ مدینه دمشق ج 3 ص 83 حدیث 1117، الکامل فی التاریخ ج 3 ص 399، فرائد السمطین ج 1 ص 379 حدیث 309.
3) اعیان الشیعه ج 1 ص 333، تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 445، اسد الغابه ج 4 ص 32، تاریخ الخلفا سیوطی ص 198، فیض القدیر ج 4 ص 469 شمارهی 5591، ینابیع الموده ج 2 ص 407 شمارهی 78.
هم چنین بسیاری از اهل سنّت حدیث تشبیه را از پیامبر اکرم(ص) دربارهی امیرالمومنین نقل نمودهاند که پیامبر(ص) فرمود:
من أَرَادَ أَنْ یرَی آدَمَ فی عَلِمِهِ، وَ نُوحاً فی طَاعَتِهِ، وَ إِبراهیم فی خَلَّتِهِ، وَ مُوسَی فی قُرْبَتِهِ، و عِیسَی فی صَفْوَتِهِ، فَلْینْظُرْ إلَی عَلِیَّ بنِ أبِی طالِبٍ؛(1)
هر کس میخواهد حضرت آدم(ع) را در علمش، و ابراهیم خلیل(ع) را در خلتش، و حضرت موسی(ع) را در قربتش، و حضرت عیسی(ع) را در صفوتش ببیند، به حضرت علی بن ابی طالب(ع) بنگرد.
گویا همهی فضایل انبیای الهی(ع) مانند: علم، حلم، مناجات و صبر و دیگر اوصاف آن ها، در وجود مبارک ایشان جمع شده است.
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.
1) بحار الانوار ج 21 ص 283، این حدیث با تعابیر مختلف در منابع دیگر از شیعه و اهل سنت نقل شده است. مراجعه شود به امالی شیخ طوسی ص 417 حدیث 937، فضایل ابن شاذان ص 88 و 89، تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 313، تفسیر فخر رازی ج 8 ص 248، تفسیر بحر المحیط ج 3 ص 190، تفسیر غرائب القرآن ج 2 ص 179، اللباب فی علوم الکتاب ج 5 ص 291.
«وصیت» در لغت به معنای اندرز دادن و نصیحت کردن است (1)، و در اصطلاح فقه و حقوق، عملی است که به موجب آن، شخص مالی را برای زمان بعد از فوتش به دیگری تملیک میکند، و یا این که فرد یا افرادی را برای زمان پس از فوتش مامور انجام کاری مینماید (2)
و در اصطلاح علم اخلاق، به معنای سفارش کردن و توصیه نمودن به انجام کارهای پسندیده و معروف، و هم چنین بازداشتن از کارهای ناهنجار و منکر است (3)
دین مقدّس اسلام به عنوان یک دین حنیف و سرآمد همهی ادیان الهی که اساس آن ارائه و حفظ ارزش های انسانی، و هم چنین نفی تمام ضد ارزش هاست در بارهی مسایل عقیدتی، اخلاقی، مالی، حقوقی، احکام و در سایر زمینهها، راهکارهایی را ارائه داده و قوانینی را وضع نموده است، و حتی از بیان کوچکترین امور نیز فروگذار نکرده است.
این دین الهی و آیین آسمانی، در بارهی وصیت هم، چه در مسایل حقوقی و
مالی و چه در زمنیهی اخلاقی و سلوک انسانی، سخنها گفته است که در این نوشتار به طور اختصار به هر دو بُعد آن اشاره میکنیم.
در قرآن کریم لفظ «وصیت» هم در مسایل حقوقی و هم در مسایل اخلاقی استعمال شده است.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(کُتِبَ عَلَیکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ)(1)
بر شما نوشته شده هنگامی که یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبی (مالی) از خود به جای گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکان، بهطور شایسته وصیت کند، این حقّی بر پرهیزکاران است.
وصیت اگر چه در دین اسلام به عنوان یک حکم الزامی در باره ی مسایل مالی، واجب شمرده نشده ولی جزو مستحبّات مُؤکّد، و به عنوان امری مشروع و دارای آثار فقهی مثبت شمرده شده است، شرع مقدّس اسلام با اصرار در این امر و اهتمام به آن، هم معرّف جایگاه معنوی وصیت کننده است که میفرماید: انسان های متقی و پرهیزکار توفیق عمل به آن را پیدا میکنند، و هم اهمیّت توجه به نزدیکان و ذوی الحقوق را معیّن نموده است.
حضرت رسول اکرم میفرمایند:
مَنْ مَاتَ بِغَیرِ وَصِیةٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً؛ (2)
«کسی که بدون وصیت این دنیای فانی را ترک کند، او به مرگ دوران جاهلیت از این دنیا وداع کرده است».
به این ترتیب، شایسته است انسان به انجام این امر مهم اهتمام ورزد و وصیت نماید.
و هم چنین از سفارشهای رسول اکرم این است:
مَا ینْبَغِی لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ أَنْ یبِیتَ لَیلَةً إِلَّا وَ وَصِیتُهُ تَحْتَ رَأْسِهِ؛(1)
برای انسان مسلمان شایسته است هنگامی که شبان گاهان سر به بالشت استراحت میگذارد و میخوابد، وصیتش در زیر سرش باشد.
که این کلام رسول خدا(ص) به اهمیّت امر وصیت دلالت دارد.
زید شحّام میگوید: از امام صادق(ع) در بارهی وصیت پرسیدم، حضرت(ع) فرمودند:
هِی حَقٌّ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ؛
وصیت حق هر مسلمانی است .(2)
تشریع قانون وصیت برای حفظ اموال شخص و تکریم حقوق دیگران برای بعد مرگ اوست، و یکی از مهمترین آثار وصیت این است که علاوه بر بستگان نزدیک - که هر کدام سهم معیّنی دارند - آن دسته از کسانی که نیاز مبرم به کمکهای مالی دارند نیز میتوانند از آن بهره مند شوند.
از آثار دیگر این که ممکن است شخص در زمان حیاتش به خاطر نیازهای مالی و مشکلات دیگر موفق به انجام امور خیریّه نشده باشد، وصیت نمودن فرصتی را برای وصیت کننده فراهم میکند که کارهای خیری را که در زمان حیاتش موفق نشده است، بعد از مرگش از آثار و پاداش آن امور محروم نماند.
یکی دیگر از آثار وصیت، جلو گیری از تضییع حقوق دیگران است که هریک از ذوی الحقوق بر طبق نظر وصیت کننده به حق خود برسند.
از جمله آثار دیگر وصیت، اثر دفعی آن است که وصیت کننده با وصیت پیشاپیش خود، از خطر اختلاف و تفرقه، نسبت به بازماندگان جلوگیری میکند، و ظلم آن ها بر یک دیگر را دفع و پیوند میان بستگان و خویشاوندان را مستحکمتر میکند.
در قرآن کریم، در راستای سفارش به بعضی از مسایل مهم عقیدتی اخلاقی، از لفظ و مادهی «وصیت» استفاده شده است که مواردی چند از آن را یادآور میشویم.
در بارهی احسان و تکریم به پدر و مادر میفرماید:
(وَ وَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ حُسْناً)(1)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.
هم چنین در آیات دیگر دربارهی تکریم والدین و رعایت حقوق آنان، همین واژه بکار رفته است .(2)
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ)
و ما به انسان در باره ی پدر و مادرش سفارش کردیم.
و هم چنین در سورهی احقاف آیهی 15 فرمود:
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.
خداوند متعال در سفارش به یکی از مهمترین ارزشهای معنوی یعنی تقوا، لفظ وصیت را بکار برده و میفرماید:
(وَ لَقَدْ وَصَّینَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیاکُمْ أَنِ اتَّقُوا الله) (1)
و در حقیقت ما به کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی به آن ها داده شده بود، و هم چنین به شما نیز سفارش کردیم که از نافرمانی خداوند بپرهیزید.
یکی از موارد دیگر آن است که وقتی خدای تبارک و تعالی میخواهد به همهی مردم، و علی الخصوص به شخص حضرت رسول اکرم(ص) فرمان دهد تا در اقامهی احکام دینی و حفظ و اتحاد، اهتمام ورزند، و از هم پاشیدگی جلوگیری کنند، آنچه را که به پیامبران عظیم الشان گذشته سفارش فرموده با واژه ی وصیت در جمله ی خبریّه به پیامبر اکرم(ص) امر میکند و میفرماید:
(شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَینَا إِلَیکَ وَ مَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِیهِ) (2)
(پروردگارمتعال) آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود، و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی
سفارش کردیم این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.
در قرآن کریم وصیت را به عنوان سیرهی پاک پیامبران گذشته برشمرده و فرمود:
(وَ وَصَّی بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ اللهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (1)
و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین وصیت کردند، (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است، و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.
با توجه به آیات قرآن کریم، وصیت یکی از برنامهها حکیمانه و از اعمال بسیار پسندیده و خوب آیین مقدّس اسلام است.
امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) - که تمام آیات الهی و همه¬ی حقایق قرآنی از وجود مبارک او تجلی و ظهور میکند - به عنوان یک پدری دلسوز و مهربان، و مرّبی حکیم فرزانه و یک زمامدار عادل و انسان کامل در طول زندگی با برکت خویش، در فرصتهای مناسب، با خطبههای فصیح و بلیغ و نامههای خردمندانه و نصایح حکیمانه، راه بندگی و روش های سلوک معنوی را، به همهی حاضرین زمان خود، و آیندگان معرفی نمودهاند.
در لحظات آخر عمر شریف و گرانقدرش نیز، وصیتی کوتاه و پر محتوایی را به عنوان سرمایهای گرانبها، برای امت اسلام به یادگار گذاشت، وصیتی که گرچه از حیث کمیّت دارای حجمی اندک است، اما از نظر کیفیّت، تمام محتوای بنیادی و اصولی، علمی و عملی، اعم از اعتقادی، اخلاقی و عبادی و اجتماعی قرآن در آن نهفته است.
1) سورهی بقره آیهی 132.
اگر بگوییم: وصیتی است که عصاره ی قرآن کریم و خلاصه ی کلام الله مُنزل است، گزاف نگفتهایم.
حضرت(ع) در این وصیت، ابتدا به مسایل اصولی و اساسی دین یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت اشاره دارد، و بعد از آن به سفارش-های اخلاقی و هم چنین اعمال عبادی میپردازد.
آن امام همام(ع) در آستانهی مرگ، مهمترین جوهر معارف دینی و پیوند ناگسستنی میان اعتقاد، اخلاق و عبادت را بیان، و تقابل میان امور اعتقادیّه و اخلاق کریمه و اعمال صالحه را به عنوان یک زنجیر به هم پیوسته، از یک دیگر جدایی ناپذیر دانست، و آن سه اصل را به مانند سه ضلع یک مثلث مایهی قوام یک دیگر برشمرد.
در متون روایی، تعدادی چند از توصیه ها و سفارشات، تحت عنوان وصیت از امیرالمومنین(ع) روایت شده است که بعضی از آن ها در کتاب قیّم و ارزشمند «نهج البلاغه» و تعدادی از آن ها در کتب دیگر حدیثی نقل شده است.
یکی از آن وصیتهای معروف آن است که امیرمؤمنان علی(ع) در آخرین لحظات غروب غم انگیز عمر شریفش، در حالی که در بستر شهادت بود، بیان فرمودند.
نویسندگان و راویان احادیث، گاه به صورت مُسند و گاه به صورت مرسل، این وصیت را در کتاب های خود نقل نمودند ،(1)
سُلیم بن قیس هلالی در کتاب خود معروف به کتاب سلیم بن قیس یا اسرار آل محمد(ص) ج 2 ص 925 و 926، فتّال نیشابوری در روضة الواعظین ج 1 ص 136، طبرانی در معجم کبیر ج 1 ص 102، ابوجعفر طبری در حوادث سال چهلم تاریخ طبری ج 4 ص 113، ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج 6 ص 120، ابن کثیر در البدایه و النهایه ج 7 ص 363 و 136، هیثمی در مجمع الزوائد ج 9 ص 143
یکی از آن ها مرحوم شیخ صدوق(ع) است.شیخ صدوق از علمای بر جستهی جهان تشیّع که عمر شریف و گرانقدر خود را در تبلیغ و ترویج دین مبین اسلام و مذهب حقّهی شیعه سپری نمود، و آثار بسیار ارزشمندی را از خود به یادگار گذاشت.
1) اکنون به تعدادی چند از آن آثار اشاره میکنیم:
از ویژگی های منحصر به فرد شیخ صدوق(ره) این است که ایشان در نقل حدیث، بسیار دارای وسواس و دقّت نظر بود، و برای این که یک راوی از سلسه روات در سند حدیث کم شود، تا واسطهها به حداقل برسند، مشقّتهای طاقت فرسا را متحمل شده و سفرهای طولانی را طی میکرد، ایشان در کتاب «من لا یحضره الفقیه»(1)این وصیت حضرت(ع) را از سُلیم بن قیس هلالی روایت کرده است.
از جمله کسانی که این وصیت امیرالمومنین(ع) را نقل فرموده ثقة الاسلام مرحوم شیخ یعقوب کلینی است، ایشان نیز یکی از علما و موثّقترین راویان احادیث است، و از آثار بسیار گرانسنگ ایشان، کتاب شریف «کافی» میباشد که آن نیز یکی از کتب اربعهی شیعه است، و در میان علما و فقها جایگاه بسیار والایی را به خود اختصاص داده است.
مرحوم کلینی بخش آغازین از این وصیت را - که توصیهی شخصی و ودیعت نمودن کتاب و سلاح و ابلاغ سلام به امام محمد باقر است - در کتاب «کافی» ذکر نفرمود، ولی بخش دوم آن را که با «بسم الله الرحمن الرحیم» شروع و آخر آن با «لا اله الا الله» خاتمه مییابد همانند مرحوم صدوق(ع) به طور کامل بیان فرمودند (2)
مرحوم مجلسی(ع) نیز در کتاب شریف «بحار الانوار» این وصیت ارزشمند را به طور کامل روایت کرده است، و ما در این نوشتار ابتدا اصل این وصیت را نقل، و بعد به شرح مختصر آن می پردازیم.
حضرت علی بن ابی طالب(ع) در این وصیت، دو گروه حاضر و غایب را مخاطب خود را قرار داده که گروه اول از مخاطبان او، فرزندان و اهل خانه و همچنین از اصحاب و انصاری بودند که برای عیادت حضرت(ع) در کنار آن بزرگوار حضور داشتهاند، و دستهی دوم، آیندهگانی را مورد مخاطب خود قرار داده که این پیام ارزشمند به دست آنها میرسد و آن را استماع میکنند.
امیرالمومنین(ع) در هنگام وصیت، همهی حاضران را به شهادت گرفت، و سپس امام مجتبی(ع) را به عنوان وصیّ و جانشین خود قرار داد، و بعد سلاح و کتاب خود را به آن حضرت سپرد، اما او در واپسین لحظات عمر خود، به نکتهای اشاره نمودند که بسیار جای تامّل و دقت دارد، و آن این که وصیت من همانند وصیت رسول خدا(ص) است که به من وصیت فرمود، و من نیز هر عملی را که انجام میدهم به سفارش آن وجود مقدّس است، از این رو میفرمایند:
«همان گونه که رسول خدا(ع) سلاح و کتاب خود را به دست من سپرد، من نیز به تبعیّت آن وجود مقدّس آن را به شما تقدیم میکنم تا این که شما نیز، یکی پس از دیگری این سنّت را ادامه دهید و آن را به شخص بعد از خود بسپارید.
آن گاه رو به حضرت سیّد الساجدین امام زین العابدین کرد و فرمود:
«آن را به دست فرزند برومند خود حضرت امام محمّد باقر بسپار، و سلام رسول خدا(ع) و مرا هم به او ابلاغ فرما».
از لطف و عنایت بی پایان امیرالمومنین در این وصیت این است که در کنار اهل بیت خویش، آینده گان را نیز مورد خطاب قرار داده و همه را با لطف و
مرحمت، از فرزندان معنوی و خویشاوندان خود دانسته و فرمودند:
«ثُمَّ إِنِّی أُوصِیکَ یا حَسَنُ وَ جَمِیعَ أَهْلِ بَیتِی وَ وُلْدِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابی» تا با این بیان شیرین به کلام رسول رحمت، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) نیز جامه عمل بپوشاند که فرمود: «أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» (1)
آن حضرت(ع) خان کرم خویش را آن گونه گسترده کرد تا حتی کسانی که در آینده به این وصیت دست مییابند، از آن متنعّم شوند.
آری! آسمان رحمت و برکت وجود مبارک حضرت(ع) مانند ابر بهاران باریدن گرفت، تا همهی کسانی را که حبّ حیدر را در دل دارند، از وسعت رحمت بی انتهای او بهرمند شوند، کلام گهربارش مانند آبی زلال از ابر پربار لطف وجودش در گسترهی زمان نازل شد، تا در بستر آن جاری شود و به ابدیّت به پیوندد، و عاشقان نسل های آینده را نیز از آن بهرمند کند، و عطش حقیقت طلب وجودشان را فرو بنشاند.
1) علل الشرائع ج 1 ص 127.
امیرالمومنین(ع) در آن واپسین لحظات عمر، در ادامهی وصیت خویش سخنی با قصاص کنندگان دارد و در بارهی سرنوشت قاتل خود پیامی کریمانه و بسیار محبت آمیزی را به فرزندان و یاران خود توصیه میکند، لذا رو به فرزندش حضرت امام حسن مجتبی(ع) کرد و فرمودند:
«فرزند عزیزم! تو ولی امر و ولی دم هستی، پس اگر عفو کنی حقّ تو است، و اگر من از ضربت ابن ملجم کشته شوم، پس کیفر او ضربتی به جای ضربتی خواهد بود، و در انتقام مرتکب گناه مشو (و زیاده روی مکن)».
نکتهی قابل توجه و در خور تامّل در بیان امیرالمومنین این است که حضرت(ع) فرمود:
«پسرم! تو ولی امر هستی «یا بُنَی أَنْتَ وَلِی الْأَمْرِ» نه ولی امر من».
در واقع امیرمومنان(ع) در خطاب به امام مجتبی(ع) مساله ی ولایت و امامت پس از خود را بیان فرموده که بیانگر این است که ولایت و امامت امام مجتبی(ع) نیز از سوی خداوند متعال معیّن شده است، و حضرت علی بن ابی طالب(ع) فقط درمقام معرفی اوست.
یعنی همان گونه که حضرت رسول اکرم(ص) در غدیر خم امیرالمومنین(ع) را به عنوان وصی و جانشین خود، به مردم معرفی نمود، او نیز چنین عملی را در بارهی امام حسن انجام داده است.
اما نکاتی که در این قطعه از کلام مولی وجود دارد این است که سبط اکبر حضرت امام حسن(ع) در تمام زمینهها، حتی در باره ی قصاص قاتل پدر خود، صاحب اختیار کامل است، هم میتواند قاتل و مجرم را قصاص نماید و هم میتواند از آن بگذرد و عفو کند.
شاید شبههای در خیال بعضی تداعی کند که چرا امام مجتبی(ع) قصاص را بر عفو و گذشت ترجیح داد؟!
در پاسخ باید گفت: در بارهی ابن ملجم ملعون، دو نوع قصاص صدق میکند که یکی حق شخصی میباشد و دیگری از حقوق الهی است که چنانچه کسی بر امام زمان خود خروج کند از دیدگاه اسلام مهدور الدم است.
ممکن است آن حضرت نه از باب این که پدر ایشان بود قصاص کرد - اگر چه این نیز حق واقعی ایشان بوده است - بلکه به عنوان این که بر امام معصوم(ع) خروج کرد محکوم به قتل است، و در واقع امام(ع) در اجرای حدود الهی، به زندگی ابن ملجم پایان داد.
و مهمتر این که وقتی امیرالمومنین(ع) به شهادت رسید، قهراً مقام منیع و رفیع امامت به حضرت امام مجتبی منتقل میگردد، و اوست که دارای عصمت کامله و واسطه ی وصول فیض الهی به خلق است، و کسی حق اعتراض و چرایی در مقابل امام معصوم(ع) نداشته و نخواهد داشت.
لازم میدانیم در این قسمت به گونه ای اختصار به دیدگاه حکیمانهی اسلام دربارهی قصاص اشارهای داشته باشیم.
دین مبین اسلام مانند سایر ادیان آسمانی، آیین رافت، رحمت و مهربانی است، قتل نفس در اسلام، از اعمال بسیار شنیع و از گناهان کبیره شمرده شده است، و خداوند تبارک و تعالی برای کسی که مرتکب آن عمل فجیع شود، عذابی دردناک در نظر گرفته است و می فرماید:
(وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً)(1)
و هر کس فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است در حالی که جاودانه در آن میماند، و خداوند بر او غضب میکند، و او را از رحمتش دور میسازد، و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.
و در آیهی دیگر قتل یک انسان بی گناه را برابر با قتل همهی انسان-ها، و حیات بخشیدن یک نفر را همانند احیای همهی مردم بر شمرده و میفرماید:
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً) (2)
دین مبین اسلام برای حفظ قوام اجتماع، و با در نظر گرفتن مصالح آن، احکام و مجازاتی را برای افراد شرور و عضو فاسد و مزاحم جامعه تدوین نموده است تا در سایه سار آن، بستر سعادت مردم و امنیّت جامعه را فراهم کند.
یکی از آن قوانین و مجازات، قصاص در مقابل قتل نفس است، اگر کسی مرتکب چنین جنایتی شد، در محکمهی عدل الهی محکوم به قصاص میباشد، از این رو فرمود:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی)(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته (واجب) شده است.
رعایت حقوق عموم مردم، و در نظر گرفتن مصالح آن ها، و صدور چنین حکمی، در واقع نوعی تکریم به آحاد افراد و تامین و تضمین امنیت جامعه است که اگر این حکم نباشد، جان و مال و ناموس مردم از تعرّض بدخواهان و جانیان شرور در امان نخواهد بود.
حکم قصاص در احکام اسلامی، اگر چه علیه قاتل است، و او باید خود را تسلیم ولی دَمْ نماید، اما برای اولیای دم، حکم قصاص واجب شمرده نشده، بلکه او را در انتخاب یکی از سه امر مخیّر نموده که هر یک آن ها را که بخواهد می تواند انتخاب کند، و جانی و قاتل را به حکم شرع مقدّس، قصاص نماید، و یا او را طبق
1) سورهی بقره، آیهی 178
سفارش قرآن کریم، مورد عفو و بخشش قرار دهد، و یا با اخذ دیه با او مصالحه کند.
این حقوق ولیّ دم، در قرآن کریم به طور اجمال، و در احکام فقهی به طور مفصل و وسیع بیان شده است که در این نوشتار مجال بیان آن ها نیست (1)
اگر چه در اسلام حکم قصاص قاتل، حق مسلّم اولیای دم است، اما کیفیّت اجرای آن را شرع مقدّس در چهار چوب معیّنی وضع کرد که منافی با قسط و عدل نباشد و ستمی به قاتل روا نگردد.
در حکم قصاص، تساوی میان قاتل و مقتول شرط است مانند این که هر دو در مذکر و مؤنّث و یا حرّیت و عبدیت با هم برابر باشند که خداوند در این زمینه متعال میفرماید:
(الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَی بِالْأُنْثَی)؛
(حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است) آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن.
(سورهی بقره آیهی 178)
اهمیّت قصاص در اسلام
حکم قصاص اگر چه به ظاهر در دیدگاه بعضی شکل خشونت دارد، اما خردمندان و صاحبان اندیشه و کمال، همیشه از شکل ظاهری آن دست برداشته و به آثار باطنی آن توجه میکنند که باطن آن رحمت است، و به ظاهر با مجازات و مرگ شخص جانی و قاتل تحقق پیدا میکند، اما با آثار حیات بخش و مصلحتی همراه است که حیات و امنیت جامعهی انسانی را تضمین می کند، لذا در قرآن کریم آمده است:
(وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)؛
و برای شما در حکم قصاص حیات و زندگی است، ای صاحبان خِرد! امید است تقوا پیشه کنید.
(سورهی بقره آیهی 179)
حکمت و آثار حکم قصاص در روایات اسلامی
اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نیز به عنوان مفسّران واقعی قرآن کریم و مجریان حقیقی شریعت، آثار بسیاری را دربارهی این حکم الهی بیان فرمودند که به نقل تعدادی چند از آن اکتفا میکنیم.
الف: عامل بازدارندگی
یکی از حکمتهای مجازات اسلامی علی الخصوص حکم قصاص، حفظ حیات بشری و بهترین مانع بازدارندهی مردم از اقدام به قتل نفس است، اگر افراد جامعه بدانند که با مرتکب شدن به قتل یک انسان، حکم قصاص در حق آن ها جاری میشود، و هیچ استثنایی برای کسی در اجرای این حدود الهی وجود ندارد، جرات بر اقدام چنین جنایتی بزرگ پیدا نمیکنند.
در نتیجه حکم قصاص، قبل از هر چیز مایهی حیات تصمیم گیرندهی به قتل و بعد از آن نوعی پیش گیری از اختلال در امنیّت جامعه است، و این آثار ارزشمند، در روایات عترت طاهرین بسیار به چشم میآید.
حضرت امام سجاد(ع) در تفسیر آیه ی شریفه ی (لَکُم فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ) میفرمایند:
ولکم یا اُمّة محمد فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ؛ لأنَّ مَنْ هَمَّ بالْقَتْلِ یَعرفُ أنّه یُقْتَصُّ مِنْهُ، فَکَفَّ لِذلِکَ عَنْ الْقَتْلِ اَلّذی کَانَ حَیَاةً لَلّذی کَانَ هَمَّ بِقَتْلِهِ، وَ حَیَاةً لِهَذَا اَلْجَانی اَلّذی أَرَادَ أن یَقْتُلَ، وَحَیَاةً لِغیرِهِمَا مِنَ النّاسِ، إذ عَلِمُوا أنّ القِصَاصَ وَاجبٌ، لایَجْسُرونَ عَلَی الْقَتْلِ؛ مَخافَةً الْقِصاصْ، یا اُولِی الْأَلْبابِ! اُولی الْعقُوُلِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛
(تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 158 حدیث 522)
بعدازآنچه درباره قصاص گفته شد،اکنون به سفارش امیرالمومنین (ع)مراجعه میکنیم ، کاملا بیان آن حضرت باتمام آیات قرآن هماهنگ است.
امام (ع)ازآن هامیخواهدکه بیش تر ازیک ضربت به قاتل واردنسازند، ودرزمینه های
ای امت محمد(ص) برای شما در قصاص، حیات و زندگی است؛ زیرا کسیکه تصمیم به قتل می گیرد، میداند که مورد قصاص واقع میشود و از خوف آن مرتکب قتل نمیشود، و این سبب حیات کسی است که تصمیم به قتل او گرفته شده است و موجب حیات کسی است که تصمیم به قتل دارد، و برای سایر افراد نیز مایه ی حیات است؛ زیرا میدانند که به دنبال قتل، قصاص وجود دارد و از خوف آن مرتکب قتل نمی شوند، ای صاحبان خرد و اندیشه! بسیار اندیشه کنید، امید است پرهیزکار شوید.
ب: بزرگداشت حدود الهی
امیر المومنین حضرت علی(ع) تشریع حکم قصاص را مایهی حفظ جان مردم و بزرگداشت حدود الهی و عامل بازدارنده ی تعدی برای مردم از برنامههای الهی میداند و میفرماید:
فَرَضَ اللهُ...الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِم؛
خداوند متعال قصاص را تشریع کرد تا عامل حفظ جان مردم، و اقامه ی حدود سبب بزرگداشت محرمات الهی باشد.
(نهج البلاغه حکمت 252)
ج: تشریع حکم قصاص تفضّل پروردگار
حضرت ثامن الحجج امام رضا(ع) نیز در حدیثی، حکم قصاص را تفضّل و رحمتی از جانب خداوند متعال معرفی میکنند:
أنّ الله عَزَّ وَجلَّ جَعَل فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ طولًا مِنه وَ رَحمة؛ لِئلّا یَتَعدی الناسُ حُدُودَ اللهِ؛
به درستی که خداوند از روی تفضّل و رحمت، حیات را در قصاص قرار داده است تا مردم از حدود الهی تجاوز نکنند (وآن را پاس دارند).
(فقه الرضا ص 311)
اجرای حدود الهی دچار تعدی و تجاوز نشوند، و از مُثله (2)کردن آن به پرهیزند، و بر جنازهی او آسیبی نرسانند.
1) 1.کیفیت اجرای قصاص در احکام اسلام:
2) در میان عرب مرسوم بود اگر کسی را به هر دلیلی - چه در میدان مبارزه و چه در اجرای حکم قصاص به قتل میرسانند، او را «مُثله» (یعنی بیش تر اعضا و جوارح او را قطعه قطعه) میکردند، اما این عمل که ریشه در عقاید و رفتار جاهلیت دارد، از نظر اسلام محکوم و مورد مذمت است، امیرالمومنین(ع) با آن سابقه ی درخشان و پیروزیهای چشم گیر در جنگها، هنگامی که با رشادت و شجاعت دشمنان را به درک واصل مینمود، بعد از پایان مبارزه، جوانمردانه از کنار کشتههای آنان میگذشت، و هیچ یک از به خاک افتادگان را «مُثله» نمیکرد.
از سلیم بن قیس هلالی(ع) روایت شده است که گفت: من شاهد و ناظر صحنهی وصیت علیّ بن ابی طالب(ع) بودم، در آن هنگام که به پسرش حسن(ع) وصیت کرد، و حسین(ع) و محمّد و همگی فرزندان و سران خانواده و یاران خود را به شهادت گرفت، و آن گاه کتاب و سلاح را به او سپرد، سپس فرمود:
(یا بُنَی! أَمَرَنِی رَسُولُ اللهِ (ص) أَنْ اُوصِی إِلَیکَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَیکَ کُتُبِی وَ سِلَاحِی کَمَا أَوْصَی إِلَی رَسُولُ اللهِ (ع) وَ دَفَعَ إِلَی کُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ، وَ أَمَرَنِی أَنْ آمُرَکَ إِذَا حَضَرَکَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَی أَخِیکَ الْحُسَینِ)؛
ای فرزند عزیزم! رسول خدا(ص) به من امر فرمود تا تو را به وصایت برگزینم، و کتاب ها و سلاحم را به تو بسپارم، همان طور که رسول خدا(ص) مرا به وصایت خویش برگزید، و کتاب ها و سلاحش را به من سپرد، و آن حضرت به من فرمان داد تا تو را مامور سازم که چون مرگت فرا رسد آن را به برادرت حسین(ع) بسپاری.
راوی گفت: آن گاه امام(ع) روی به فرزندش حسین آورد و فرمود:
وَ أَمَرَکَ رَسُولُ اللهِ(ع) أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَی ابْنِکَ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ(ع) ؛
و رسول خدا(ع) به تو فرمان داده است که آن را به پسرت علیّ بن الحسین تسلیم کنی.
آن گاه رو به نوه اش علی بن الحسین(ع) کرد و فرمود:
وَ أَمَرَکَ رَسُولُ اللهِ أَنْ تَدْفَعَ وَصِیتَکَ إِلَی ابْنِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی(ع) ، فَأَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ (ع) وَ مِنِّی السَّلَامَ؛
و رسول خدا(ص) تو را مامور ساخته است که وصیت خود را به پسرت محمد بن علی بسپاری، پس سلام رسول خدا و سلام مرا به او برسان.
آن¬گاه رو به فرزندش حسن(ع) کرد و فرمود:
یا بُنَی! أَنْتَ وَلِی الْأَمْرِ وَ وَلِی الدَّمِ، فَإِنْ عَفَوْتَ فَلَکَ، وَ إِنْ قَتَلْتَ فَضَرْبَةً مَکَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تَأْثَمْ؛
فرزند عزیزم! تو ولیّ امر و ولیّ دم هستی، پس اگر عفو کنی، حقّ تو است، و اگر من از ضربت ابن ملجم کشته شوم، پس کیفر او ضربتی به جای ضربتی خواهد بود، و در انتقام مرتکب گناه مشو.
امام(ع) در ادامه فرمود:
اکْتُبْ بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، هَذَا مَا أَوْصَی بِهِ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ، أَوْصَی أَنَّهُ یشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ؛ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛
ثُمَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیای وَ مَماتِی لِله رَبِّ الْعالَمِینَ، لا شَرِیکَ لَهُ، وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛
ثُمَّ إِنِّی اُوصِیکَ یا حَسَنُ! وَ جَمِیعَ أَهْلِ بَیتِی وَ وُلْدِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَی اللهِ رَبِّکُمْ، وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یقُولُ: صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیامِ، وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَینِ، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ؛
انْظُرُوا ذَوِی أَرْحَامِکُمْ فَصِلُوهُمْ یهَوِّنِ الله عَلَیکُمُ الْحِسَابَ؛
بنویس به نام خدای بخشنده ی مهربان، این همان چیزی است که علی بن ابی طالب به آن وصیت کرده است، او وصیت کرده و شهادت میدهد که معبود حقّی جز خداوند تبارک وتعالی نیست، تنها و یگانه است و همتا ندارد، و نیز شهادت می دهد که حضرت محمّد(ع) بنده و فرستاده ی او است.
او را به آیین هدایت، و دین حقّ فرستاده است تا بر همهی ادیان جهان غلبه پیدا کند، اگر چه مشرکین آن را اکراه میدارند.
سپس نماز من، و عبادت و قربانی و هم چنین زندگی و مرگ من، از آنِ
الله رب العالمین است که هر گز او را شریک و همتایی نیست، و من به این راه و رسم مامور شدهام، و من نیز یکی از مسلمانانم.
سپس ای فرزندم حسن! همانا من تو را و همهی فرزندان، و کلیه ی افراد خاندانم و تمام کسانی را که این نامهی من به او برسد، وصیت می کنم که تقوای الهی را پیشه ی خود سازید، و جز به آیین مسلمانی زندگی خود را به پایان نرسانید، و همهی شما به ریسمان وحی الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نزول نعمت خدا بر خویشتن را بیاد آورید، و آن زمان را فراموش نکنید که با یک-دیگر دشمن بودید، سپس خداوند منّان به فضل و رحمت خود، میان دل هاتان انس و الفت برقرار کرد؛ زیرا من از رسول خدا شنیدم که میفرمود:
اصلاح میان مردم از همهی اقسام نماز و روزه برتر و والاتر است، و بغض و عداوت ریشهکنکنندهی دین، و علّت فساد در روابط مسلمین است.
به خویشاوندان تان بنگرید، پیوند یاری و مددکاری را با ایشان برقرار کنید، صله ی رحم نمایید که خداوند متعال با این عمل شما، حساب روز قیامت را بر شما آسان می سازد.
الله الله فِی الْأَیتَامِ فَلَا تُغَیرُوا أَفْوَاهَهُمْ، وَ لَا تضیعوا [یضِیعُوا] بِحَضْرَتِکُمْ، فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) یقُولُ: مَنْ عَالَ یتِیماً حَتَّی یسْتَغْنِی أَوْجَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِکَ الْجَنَّةَ، کَمَا أَوْجَبَ اللهُ لِآکِلِ مَالِ الْیتِیمِ النَّار؛
اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ، فَلَا یسْبِقْکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ أَحَدٌ غَیرُکُمْ؛
اللهَ اللهَ فِی جِیرَانِکُمْ؛ فَإِنَّ النَّبِی(ص) أَوْصَی بِهِمْ، وَ مَا زَالَ رَسُولُ الله یوصِی بِهِمْ حَتَّی ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیوَرِّثُهُمْ؛
اللهَ اللهَ فِی بَیتِ رَبِّکُمْ، فَلَا یخْلُو مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ؛ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا، وَ أَدْنَی مَا یرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ یغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ؛
اللهَ الهَ فِی الصَّلَاةِ؛ فَإِنَّهَا خَیرُ الْعَمَلِ، وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ؛
اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ؛ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ؛
اللهَ اللهَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ، فَإِنَّ صِیامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ؛
اللهَ اللهَ فِی الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ فَشَارِکُوهُمْ فِی مَعَایشِکُمْ؛
اللهَ اللهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ؛ فَإِنَّمَا یجَاهِدُ رَجُلَانِ: إِمَامٌ هُدًی، أَوْ مُطِیعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ؛
اللهَ اللهَ فِی ذُرِّیةِ نَبِیکُمْ، فَلَا یظْلَمُنَّ بِحَضْرَتِکُمْ وَ بَینَ ظَهْرَانَیکُمْ، وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَی الدَّفْعِ عَنْهُمْ؛
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی یتیمان که صدای شان به گریه بلند نشود، و در حضور شما پایمال و تباه نشوند؛ زیرا که من از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود:
کسی که یتیمی را کفالت کند تا بینیاز گردد، خدا بهشت را بر او واجب میسازد، همان طور که دوزخ را برای خورنده ی مال یتیم واجب میدارد.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی قرآن، مبادا که دیگران در عمل به آن بر شما سبقت گیرند.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی همسایگان تان که سفارش پیامبر شماست، پیوسته سفارش آن ها را میکرد تا این که گمان کردیم از یک دیگر ارث خواهند برد.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی خانه ی پروردگارتان، مبادا که تا باقی هستید آن خانه از شما خالی گردد؛ زیرا اگر آن بیت مقدّس متروک شود، شما از آن پس مهلتی نیابید، و منقرض خواهید شد، و کم ترین رهآوردی که زایر آن بیت با خود
میآورد، آمرزش گناهان گذشته ی او خواهد بود.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی نماز؛ زیرا که آن بهترین عمل، و ستون دین شما است
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی زکات؛ زیرا که آن آتش خشم پروردگار شما را خاموش می کند.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی روزه ی ماه رمضان؛ زیرا که روزه داشتن آن سپری در برابر آتش دوزخ است.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در باره ی فقرا و مساکین، پس ایشان را در معیشت خودتان شریک سازید.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی جهاد در راه خدا با اموال تان و جان های تان؛ زیرا دو کس در راه خدا جهاد میکنند: یکی پیشوای هدایت، و دیگری مطیع او و اقتدا کننده به هدایت او.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی ذریه ی پیامبرتان، مبادا که ایشان در میان شما دست خوش ستم قرار گیرند در حالی که شما برای دفاع از ایشان قادر باشید.
اللهَ اللهَ فِی أَصْحَابِ نَبِیکُمُ الَّذِینَ لَمْ یحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ یؤْوُوا مُحْدِثاً؛ فَإِنَّ رَسُولَ الله أَوْصَی بِهِمْ، وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَیرِهِمْ وَ الْمُؤْوِی لِلْمُحْدِثِ؛
اللهَ اللهَ فِی النِّسَاءِ وَ فِیمَا مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ؛ فَإِنَّ آخِرَ مَا تَکَلَّمَ بِهِ نَبِیکُمْ أَنْ قَالَ: اُوصِیکُمْ بِالضَّعِیفَینِ؛ النِّسَاءِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ؛
الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ، لَا تَخَافُوا فِی الله لَوْمَةَ لَائِمٍ، یکْفِیکُمُ الله مَنْ آذَاکُمْ وَ مَنْ بَغَی عَلَیکُمْ.
قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً کَمَا أَمَرَکُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنَکْرِ، فَیوَلِّی اللهُ أَمْرَکُمْ شِرَارَکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکُمْ عَلَیهِمْ؛
وَ عَلَیکُمْ یا بُنِی بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ، وَ إِیاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ، وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی، وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ، وَ اتَّقُوا الله؛ إِنَّ الله شَدِیدُ الْعِقابِ.
حَفِظَکُمُ الله مِنْ أَهْلِ بَیتٍ، وَ حَفِظَ فِیکُمْ نَبِیکُمْ، أَسْتَوْدِعُکُمُ الله وَ أَقْرَأُ عَلَیکُمُ السَّلَامَ وَ رَحْمَةَ اللهِ؛(1)
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی آن گروه از اصحاب پیامبرتان که بدعتی به وجود نیاوردند، و بدعتگزاری را پناه ندادند؛ زیرا رسول خدا(ع) در بارهی ایشان سفارش فرمود، و بدعتگزار از آن ها و غیرشان را، و پناه دهنده ی بدعتگزار را نفرین کرد.
و خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی زنان و بردگان تان، مبادا که در راه اطاعت و اجرای احکام خدا از سرزنش سرزنشکنندهای بترسید؛ زیرا خدا شرّ کسی را که قصد شما کند، و ستم بر شما روا دارد از شما دفع میکند.
با مردم سخن نیک بگویید و رفتار شایسته داشته باشید، همان طور که خداوند عزّ و جلّ به شما امر فرموده است.
1) کتاب سلیم بن قیس ج 2 ص 924 - 927 حدیث 69، من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 189 - 191 حدیث 5433، تحف العقول ص 197- 199.بخشی از این وصیت در کتاب کافی ج 7 ص 51 و 52 ضمن حدیث 7، و نهج البلاغه نامهی 47، بحار الانوار ج 42 ص 248 - 250 حدیث 51 آمده است.
مبادا که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که اگر چنین کنید، خدا اشرارتان را بر شما مسلّط می¬کند، و آن گاه دعا میکنید، ولی دعایتان مستجاب نمیشود.
بر شما باد ای فرزندان من! به ایجاد و تحکیم ارتباط، و به بذل کردن در راه کمک به یک دیگر، و خوبی نسبت به هم دیگر، و از جدایی و روی برتافتن از یک دیگر و پراکنده شدن بپرهیزید.
بر اجرای نیکوکاری و تقوا همکاری کنید، و در کار گناه و ظلم دست یاری به یک دیگر ندهید، و از خشم خدا بپرهیزید؛ زیرا که خدا (بدکاران را) سخت کیفر میدهد.
خداوند شما اهل بیت را حفظ کند، و احترام پیامبرتان را در جمع شما محفوظ بدارد، و من شما را به خدا میسپارم، و به همه درود میفرستم و از شما وداع میکنم.
سپس هم چنان به ذکر«لا إله إلّا الله» سرگرم شد تا در نخستین شب از دهه ی آخر در شب جمعه بیست و یکم ماه رمضان، چهل سال پس از هجرت روح پاک و روان تاب¬ناکش - که درود و رحمت خدا بر او باد - به مقام قرب خداوند سبحان شتافت.
اکْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا أَوْصَی بِهِ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ؛
اکنون به شرح بخش دوم از وصیت امیرالمومنین(ع) میپردازیم که در واقع آغاز سفارشات و نصایح گهربار ایشان میباشد.
امیرعوالم هستی و امیر بیان حضرت علی(ع) وصیت خویش را با نام خداوند رحمان و آیهی «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آغاز نمود، مفسّر واقعی قرآن کریم - که تا پایان عمر با برکت و در تمام شئون زندگی از یاد خدای سبحان لحظهای غافل نبود - شروع کلامش با نام حق، دربردارندهی رمز و راز معنوی است.
از این رو در این مقام مطالبی کوتاه را در شان و مقام و منزلت و اهمیت کلمهی طیّبهی «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» از دیدگاه قرآن و عترت طاهرین به عنوان تبرّک بیان میکنیم.
در اهمیّت این آیهی شریفه، همین بس که قرآن کریم سر فصل یک-صد و سیزده سوره از سوره های مبارکه ی آن با همین جملهی با عظمت بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ شروع شده است.
و این سیره و روش فقط بعد از ظهور دین مبین اسلام از سوی آخرین سفیر
الهی، خاتم المرسلین حضرت محمد(ص) به عنوان روش مستمر قرار نگرفت، بلکه این سیرهی همهی پیامبران الهی بوده، و رسولان عظیم الشان قبل از پیامبر خاتم نیز به این روش نیکو پایبند بوده و به آن عمل میکردند که حضرت امام جعفر صادق فرمودند:
مَا أَنْزَلَ اللهٌ مِنَ السَّمَاءِ کِتَاباً إِلَّا وَ فَاتِحَتُهُ بِسْمِ الهِو الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، وَ إِنَّمَا کَانَ یعْرَفُ انْقِضَاءُ السُّورَةِ بِنُزُولِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ابْتِدَاءً لِلْأُخْرَی؛ (1)
هر کتابی که از سوی خداوند عزّ وجلّ بر پیامبران بزرگوار خود نازل فرمود، ابتدای آن بسم الله الرحمن الرحیم بوده است، و خاتمه ی هر سوره ای با نازل شدن بسم الله الرحمن الرحیم شناخته می-شود که نشان دهنده ی آغاز سوره ی دیگر است.
قرآن مجید قصهی حضرت سلیمان نبی(ع) را چنین بیان میفرماید که وجود مبارک و نورانی حضرت سلیمان(ع) در ابتدای نامهی خود به ملکهی سبا این گونه کتابت میکند:
(إِنَّهُ مِنْ سُلَیمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم) (2)
قرآن کریم اسم خداوند سبحان را منشا برکات میداند؛ زیرا ساحت قدس و کبریایی پروردگار متعال، پیوسته منشا همه ی برکات میباشد، و تمام نعمت های بیکران حق - که همهی عالم امکان را فرا گرفته است - از ظهور و تجلی ذات کبریایی اوست، لذا میفرماید:
(وَ مَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ)(3)
و هر نعمتی که دارید از خداست.
پنجمین نور درخشان آسمان ولایت حضرت امام محمد باقر(ع) فرمودهاند:
إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یقْرَأَ أَوْ یعْمَلَ عَمَلًا فَیقُولُ: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ فَإِنَّهُ تُبَارَکُ لَهُ فِیهِ؛(1)
همانا بندهی خدا اگر بخواهد مطلبی را بخواند و یا کاری را انجام دهد بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بگوید، کارش به سبب نام مبارک حق
مبارک میشود.
دین مبین اسلام در پرتو هدایتش، ادب دینی را در شروع کارها، ذکر نام خدای سبحان میداند، و وظیفهی همه را معلوم نمود که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نیز در این باره قولاً و فعلاً به این امر مهم، بسیار سفارش نمودهاند، و ذکر نام مبارک حق را در آغاز هر کاری، لازم و ضروری دانستهاند که چند فراز از کلام گهربار آن ذوات مقدسه و نورانی را بیان میکنیم:
خاتم پیامبران رسول گرامی اسلام فرمودند:
کُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَا یذْکَرُ بِسْمِ اللهِ فِیهِ فَهُوَ أَبْتَرُ؛(2)
هر عملی که در شروعش با نام مبارک خالق هستی خداوندگار یکتا جل جلاله نباشد عملی نا فرجام است.
حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا میفرمایند:
بِسْمِاللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ بَیاضِ الْعَینِ إِلَی سَوَادِهَا؛ (1)
نزدیک بودن بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم، از سفیدی چشم به سیاهی آن هم نزدیک تر است.
مولای متقیان امیرمومنان علی(ع) میفرماید:
فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ کُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ وَ عَظِیمٍ: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ، أَی أَسْتَعِینُ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ بِاللهِ؛ (2)
به هنگام آغاز هر کار کوچک و بزرگ، بسم الله الرحمن الرحیم بگویید، یعنی به سبب این امر، از خداوند متعال کمک می خواهم.
تمام عالم هستی، از ذره تا دره، و از کوه تا کهکشان، از جمادات و نباتات، همگی مستمر و پیوسته مشغول ذکر خداوند سبحان و تسبیح پروردگار عالم هستند، لذا اگر عملی از انسانی سر زند که با نام و یاد خدا همراه نباشد، بر خلاف وضع حاکم بر عالم آفرینش است، و آن کار سهمی از بقا نخواهد داشت، و از پایانی درست محروم خواهد بود، ثمر دادن هر کاری مرهون آن است که در آغاز آن، نام خداوند متعال باشد.
اگر کشتی عظیم شیخ الانبیا حضرت نوح پیامبر(ع) در طوفان سهمگین دریا، و در امواج پی در پی متلاطم، سالم به مقصد رسید، و اگر آتش نمرودیان، بر بت شکن بزرگ جضرت ابراهیم خلیل گلستان گشت؛ برای آن بود که نام خدا را در آغاز کار با تمام وجود و اعتقادی راسخ بر زبان جاری نمودند.
تذکر این نکته ضروری است که نام خداوند قدیر و علیم، زمانی چنین اثری را
دارد که از وجود انسانی از خود رسته و به حق پیوسته بر خیزد، انسانی که توحید محض در جان مبارکش خوش درخشیده، و فقط و فقط آن یگانهی بی همتا را مؤثر در تمام کارها میداند و بس.
لذا امیرالمومنین(ع) نیز وصیتش کاملا هماهنگ با قرآن مجید و سیرهی پیامبران و فرمان مبارک رسول اکرم(ص) و تجلّی صراط المستقیم است.
روح عالم هستی و جان خاتمیت(1)
فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ.
هر گاه بعد از علم و دانشی که (در بارهی مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
کفو سیدة النسا (2)لَوْ لَا أَنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لِفَاطِمَةَ مَا کَانَ لَهَا کُفْوٌ عَلَی ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ؛
اگر خداوند تبارک و تعالی امیر المومنین را خلق نمی کرد، در روی زمین از حضرت آدم تا آخر کسی هم کفو فاطمه نبود.
(کافی ج 1 ص 461 حدیث 1، وسائل الشیعه ج 20 ص 74 حدیث 25067).
حضرت امیرمومنان علی(ع) بعد از نام مبارک خداوند، به مهمترین اصل دین یعنی توحید پرداخته و فرمودهاند:أَنَّهُ یشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ؛ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ، ثُمَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیای وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، لا شَرِیکَ لَهُ، وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛
مولای متقیان حضرت علی(ع) اگر چه خود ممحض در توحید است و نفس نفیس پیامبر خاتم خود اوست که مُبیَّن قرآن است و مُشّرع دین، با تمام وجود و بدون کوچک ترین ریب و تردیدی، با جان و دل در وصیت خود شهادت به وحدانیت حق و نبوت و رسالت پیامبر خاتم حضرت محمد(ص) و قبولی آیین اسلام را با لسان مبارکش ابراز کرده و آشکارا شهادتین را بر لسان مبارک خود جاری مینماید.
شهادت او به یگانکی معبود مطلق، چنان آمیخته با وجود اوست که پیامبر خاتم فرمود:
لاَ تَسُبُّوا عَلیاً؛ فإنَّه مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ اللهِ تَعالَی؛ (1)
به علی ناسزا نگویید؛ برای اینکه او شیفته و دلدادهی ذات خداوند است.
شهادت کسی است که فرمود:
مَا شَکَکْتُ فِی الْحَقِّ مُذْ ارُیتُه؛(2)
از وقتی که حق را یافتم شک و تردیدی در حق ننمودهام.
و لذا شهادت او را با شهادت دیگران مقایسه نتوان نمود، این شهادت و عمل حضرت(ص) دارای نکاتی مُهم، و ارزشی بی حد و حصر است، اول این که او با این
عمل خود، هم شیوهی وصیت کردن را به همگان آموخت و هم به تمام جهانیان خاطر نشان کرد که اصل و حقیقت توحید و شهادت به ذات باریتعالی و نبوت نبی مکرم زمانی پذیرفته و مقبول است که تنها حرف و لقلقهی زبان نباشد، بلکه با تصدیق قلبی همراه باشد، ولی در عین حال، اقرار آن به لسان نیز در نزد شارع حکیم، لازم و ضروری است، و باید با زبان نیز این ذکر بیان شود.
دوم این¬که قبولی آیین اسلام، باید به همراه قبولی و پذیرفتن تمام اصول دینی باشد، برای دست یافتن به این امر مهم، در حد وسع بیان مطلبی به طور اجمال لازم و ضروری است.
یکی از مهمترین وظایف رسالت تمام پیامبران عظیم الشان الهی در انجام امر خطیر و با عظمت نبوت و رسالت، تبلیغ و ترویج و تعلیم سه اصل اساسی یعنی توحید، نبوت و معاد است.
خداوند سبحان جلّ جلاله بهترین کلام را کلام کسی میداند که دعوت به سوی توحید مینماید و عملی صالح و تنها برای خدا انجام میدهد و پیوسته قایل است که من از تسلیم شدگان در برابر عظمت حق هستم:
(وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّ-نی مِنَ الْمُسْلِمینَ)(1)
در نتیجه بهترین کلام، آن کلامی است که در بارهی سه اصل مهم توحید، نبوت و معاد گفته شود که بر همگان لازم است به آن معرفت پیدا کنند، ولی شناخت و معرفت این سه اصل دینی، و معتقد شدن به آن¬ها، تنها از طریق تعقّل
1) سورهی فصّلت آیهی 33 : و کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید، و کار نیک انجام دهد و گوید: من (در برابر خداوند) از تسلیمشدگانم؟
و تفکر و با استمداد از وحی مقبول است، و تقلید از دیگران، در مباحث اعتقادی، مورد پذیرش و قبول دین نیست، در میان این سه رکن اساسی دین، توحید مهمترین آن¬هاست.
انسان که خود اشرف مخلوقات در میان آفریدههای خداوند گار عالم است، ابتدا لازم است خود را از هرگونه آلودگیهای شرک و کفر و دوگانگی پاک کند، سپس لباس تسلیم بر قامت خود بپوشاند و مسلمان گردد، و این عمل ابتدا با گفتن «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ» آغاز میشود.
ولی صرف اقرار به وحدانیت ذات لایزال الهی کافی نیست، بلکه برای این¬که بتواند در طی طریق بدون انحراف به سوی هدف گام بردارد و سالم به مقصد نهایی بار یابد، و در سایه¬ی رحمت الهی برای همیشه آرام گیرد، و مشمول فضل بیکران الهی شود، لازم است تا آخر حیات زندگانی خویش، به طور مستمر و به هم پیوسته بر این عقیده ثابت قدم و استوار بماند.
امیرالمومنین در ادامه¬ی وصیت فرمودند:
«وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»، در واقع بلا فاصله پذیرش بی ریب و شک رسالت و نبوت خاتم پیامبران حضرت محمد را خاطر نشان کرده، و شهادت دادن به رسالت، و پذیرفتن نبوت او را یکی از اساسیترین اصول دین مبین اسلام بر شمردهاند.
اکنون اگر به متن وصیت نگاه دوباره داشته باشیم که میفرماید:
أَنَّهُ یشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهَ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ؛ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ (1)
1) . اشاره به آیهی 33 سورهی مبارکه توبه است.
خواهیم دید که حضرت آیهی شریفه¬ی سورهی توبه را برای شهادت به رسالت بیان میفرماید، از این جهت که این آیهی شریفه، ضمن بیان رسالت حضرت خاتم این مطلب مهم را تذکر میدهد که هدایت به همراه او، و آیین او دینی بر حق است، و بشارت میدهد که دین او بر تمام ادیان عالم غلبه خواهد نمود لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ، و در واقع این بشارت به ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر (أرواحنا و أرواح العالمین له الفداء) است.
حضرت در لحظات آخر عمر، با آن شرایط خاص، به همگان بشارت میدهد که به زودی این دین فراگیر خواهد شد، و با ظهور پسرم حضرت مهدی دنیا پر از عدل و داد خواهد گشت و «یملَأُ اللهُ الأَرْضَ قِسْطاً و عَدْلاً بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» (1)
حضرت علی بن ابی طالب در این فقره از وصیت، با اشاره به آیهی شریفهی ثُمَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیای وَ مَماتِی لِله رَبِّ الْعالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ امِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ(2)میخواهد برساند که در تعبّد محض و تسلیم کامل و اخلاص تمام قرار دارد، و هر چه هست از آن اوست، چه اعمال و کردار، نماز و نُسک حج، زندگی و مرگ، حیات و ممات، همه از آن اوست، و برای اوست و به سوی اوست، شریکی ندارد، و همین تعبد محض و اخلاص کامل وظیفه است که «اُمرت بذلک» و من در مقابل همهی اوامر او تسلیم محض هستم «وأنا من المسلمین».
در قرآن کریم پیامبر گرامی اسلام مورد خطاب آیه¬ی شریفه است، و
خداوند حکیم با این¬گونه گفتار - که مشتمل بر تعالیم عالیه است - رسول گرامی خود را به آن مؤدب نمود، سرّش این است اگر منادی و مبلّغی که در میان مردم تبلیغ میکند و دیگران را به تبعیت آن دعوت مینماید، و همه را برای قبول آن فرا میخواند، خود بدان عمل کند و پایبند به آن باشد، و خود را نیز عضو همان قافله بداند، تاثیر وافر و چشم¬گیری خواهد داشت، به دین سبب، مامور است توحید خالص و طریقهی عبودیت خود را اعلام بدارد، و دیگران را نیز به رعایت آن توصیه کند.
کعبهی عاشقان و اسوه¬ی سالکان امیرمومنان علی نیز به یگانه دردانهی عالم هستی حضرت محمد بن عبدالله اقتدا میکند، و همانند او این آیه را تلاوت می¬فرماید: ثُمَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیای وَ مَماتِی لِله رَبِّ الْعالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ.
در واقع از تمام شئون زندگی و عمر با برکت خویش خبر میدهد که تمام آن را برای پروردگار عالمیان میداند، لذا نه عبادت تاجرانه را میپسندد که به اشتیاق بهشت عبادت کند «مَا عَبَدْتُکَ شَوْقاً اِلَی الْجَنّةِ»، و نه عبادت از خوف آتش جهنم را خوش دارد «وَ لا خَوْفاً مِنْ نَارِکَ»، بلکه عبادت محض و خالص برای ذات آن سبّوح قدّوس را سر فصل زندگی خویش قرار داد؛ زیرا تنها او را شایسته¬ی پرستش دانست «وَ لَکِنْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ»(1)
لذا امیرالمومنین در وصیت خود نیز حقیقت قلبی و باور دینی و اندیشهی الهی خود را این¬گونه بیان میکند.
1) الالفین ص 138، بحار الانوار ج 72 ص 278.
ثُمَّ إِنِّی اُوصِیکَ یا حَسَنُ وَ جَمِیعَ وُلْدِی وَ أَهْلَ بَیتِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِاللهِ بِتَقْوَی اللهِ رَبِّکُمْ، فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛
سپس ای حسن! من تو را و همگی فرزندان، و کلیه ی افراد خاندانم را، و هر آن کس از مومنین که این نامهی من به او برسد را، وصیت میکنم که تقوای پروردگارتان را پیشه ی خود سازید، و همواره رعایت تقوای الهی نمایید، تا زمان اجل و پایان عمر هنگامی که مرگ فرا میرسد تسلیم محض پروردگار باشید.
این قطعه از کلام امیرالمومنین(ع) را میتوان به دو قسمت تقسیم کرد.
این سفارش امیرالمومنین حامل پیامی برای اهل بیت گرامی(ع) خصوصاً و تمام جهانیان عموماً است، امیرالمومنین(ع) در وصیت ابتداً وجود مبارک امام حسن مجتبی(ع) را مخاطب قرار میدهد، و ایشان را در میان تمام فرزندان با ذکر نام امتیاز میبخشد، و سپس تمام فرزندان را مورد خطاب قرار میدهد «و جمیع ولدی»، آن گاه با عنوان «أهل بیتی» تمام خویشان سببی و نسبی را مورد لطف و محبت خاص خود گردانید.
سپس مومنین و تمام مردم را در همهی زمان ها و مکان ها، و در هر عصری و نسلی مخاطب کریمانهی خود قرارداد، «وَ مَنْ بَلُغَهُ کِتابی مِنَ المومنین»، و همگی را مشفقانه و دلسوزانه چون پدری مهربان به پرهیز کاری و انجام اعمال شایسته سفارش میکند؛ زیرا به تعبیر زیبا و دلنشین فخر کاینات حضرت محمد(ص) پدر این امّت است که فرمود: «أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْاُمَّةِ» .(1)
امیربیان حضرت علی(ع) در این بخش از فرمایشات نورانی خود، به سه مساله ی اساسی و مهم و زیر بنایی سفارش میکنند که هریک در جایگاه خود دارای اهمیّتی ممتاز است.
امام المتقین در ابتدا همه را به تقوا و پرهیزکاری دعوت میکند، و از همه میخواهد که از خداوند متعال - که در همهی احوال حیّ و حاضر و ناظر بر اعمال انسانهاست - پروا نمایند.
و در ثانی از همگان میخواهد تا پایان عمر، و هنگام مرگ، بر حقایق شریعت اسلام - که ره آورد خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) است - استوار و ثابت قدم بمانند، و در حالی که مسلمان و تسلیم محض رب العالمین هستند، از دار دنیا رحلت کنند، همان طوری که وجود نازنین آن حضرت چنین بود که در آخرین لحظات عمر شریفش فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ» .(2)
به پروردگار کعبه رستگار شدم
و در مرحلهی سوم در دنبالهی وصیت، همگی را به اتّحاد، برادری و هم دلی و همبستگی سفارش میکند.
از اهم سفارشات و وصایایی - که جامع جمیع وصایای اوست - توصیه و سفارش مولای متقیان امیرالمومنین علی(ع) به رعایت تقوای الهی است که آن حضرت با اشاره به آیهی شریفهی (ع) فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ(ع) در واقع بالاترین مقام، و عالیترین مراحل تقوا را به همه توصیه فرمودند که بالاترین آن، تسلیم بی قید وشرط و خالص و دایمی است که برای هر کس میسّر نیست.
البته صِرف کسب تقوا کافی نیست، بلکه تداوم آن هم نیز مهم است، به دین سبب امر شده که همه موظفند تا هنگام مرگ و زمان فرا رسیدن اجل، تقوا را به همراه داشته باشند.
از اهم موضوعاتی که خداوند عزّ و جلّ در قرآن کریم آیات فراوانی در بارهی آن نازل فرموده، موضوع تقوا است، در هشتاد موضع از قرآن به تقوا امر شده، و در چهل ونه موضع متقین را ستوده، و در هشتاد و سه موضع از پاداش ها و اثرات نیک تقوا یاد نموده است.
در قرآن کریم آمده است: خداوند متعال امّت های پیشین را به تقوا دعوت کرده، و هم آیند گان را نیز به رعایت تقوی سفارش نمود، آن جا که می فرماید:
(وَ لَقَدْ وَصَّینَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللهَ)(1)
و پیامبر گرامی اسلام هم در بارهی این آیهی شریفه میفرماید:
وَ قَدْ أَجْمَعَ اهُدْ تَعَالَی مَا یتَوَاصَی بِهِ الْمُتَوَاصُونَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی خَصْلَةٍ وَاحِدَةٍ وَ هِی التَّقْوَی؛
به راستی که خداوند متعال آنچه را که گذشتگان و آیندگان را به آن
1) . سورهی نسا آیهی 131
سفارش کرده و آن را در یک خصلت جمع نموده و آن تقواست.
و سپس این آیهی شریفه را قرائت فرمود:
(وَ لَقَدْ وَصَّینَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللهَ)(1)
و ما به کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده، و (نیز) به شما سفارش کردیم که از خداوند پروا نمایید و تقوای الهی داشته باشید (2)
به نقل تاریخ، پیامبر اکرم اولین خطبه ای را که در نخستین روز ورود خود به مدینه ی منوره ایراد کردند، درآغاز آن فرمودند:
اُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللهِ؛ فَإِنَّهُ خَیرُ مَا أَوْصَی بِهِ الْمُسْلِمُ الْمُسْلِمَ أَنْ یحُضَّهُ عَلَی الْآخِرَةِ، وَ أَنْ یأْمُرَهُ بِتَقْوَی اللهِ؛(3)
شما را به تقوای الهی و پرهیزکاری سفارش میکنم؛ چون که بهترین سفارشی که هر فرد مسلمان وظیفه دارد نسبت به برادر مسلمانش بنماید این است که او را به کار آخرت ترغیب کند، و به پرهیزکاری خدا فرمان دهد.
با توجه به سفارش خداوند متعال، و رسول گرامی اسلام، و هم چنین امیرمومنان علی به مسالهی تقوا، این سوال به ذهن تداعی میکند که چه حکمتی در تقوا نهفته است که این چنین مورد سفارش قرار گرفته است؟!
اکنون برای جواب این سوال، به کلام خداوند حکیم و سخنان معصومین باید مراجعه کنیم تا به قدر اقتضای کلام، به اهمیّت و آثار تقوا آشنا شویم.
«تقوا» یک ملکهی نفسانی است که در اثر ممارست به انجام فرایض و واجبات، و ترک مناهی و محرّمات، و صیانت نفس از نافرمانی خداوند متعال، در وجود انسان پدید میآید. با توجه به آیاتی که در این زمینه نازل شده است، و مراجعه به سخنان معصومین(ع) این مفهوم کشف می شود که حقیقت تقوا یک حالت روحانی و معنوی است که آن نفس سرکش، و لجام گسیخته را مطیع، و هوا و هوس را مهار میکند.
لذا به عنوان یک ملکهی نفسانی در تقویت روح، و کنترل نفس اماره، و حفظ انسان از گناهان نقش بسیار مهم و اساسی دارد.
و انسان متقّی کسی است که وقتی به زیور تقوا آراسته شد، خود را در حصن حصین (1)آن قرار داده و در نتیجه از لغزش های عملی و چه بسا اعتقادی مصون خواهد بود.
با توجه به آیاتی که در قرآن کریم در باره ی تقوا نازل شده است، چند نکتهی اساسی به چشم میآید که نشان گر آن است که در مکتب وحی، مهمترین خیر و نیکویی، تقوا است که قرآن کریم در این باره میفرماید:
(وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی)(2)
و شرط حسن عاقبت، و دست یافتن به فلاح و رستگاری، تنها با رعایت تقوا ممکن است.
خداوند متعال، قرآن کریم را موجب هدایت و نجات انسان ها از تاریکی های ضلالت، رسیدن به شاهراه رستگاری و نور میداند، در ابتدای سورهی مبارکهی بقره، به این نکته اشاره دارد که تنها کسانی به گنجگران بهای قرآن دست مییابند، و در طریق هدایت واقع میشوند که لباس تقوا را بر قامت خویش بپوشانند، و لذا میفرماید:
(ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ)(1)
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد، و مایه ی هدایت پرهیزکاران است.
خداوند سبحان نیز پیوسته دست گیر متقین و اهل تقوا است، در نتیجه انسان با مزّین شدن به تقوا، مورد توجه خاص حضرت حق قرار میگیرد که فرمود:
(وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ)(2)
و از خدا بپرهیزید (و زیاده روی ننمایید) و بدانید خدا با پرهیزکاران است.
هم چنین در آیهی دیگر میفرماید:
(إِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ)(3)
خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کردهاند، و کسانی که نیکوکارند.
پروردگار مهربان به آن دسته از کسانی که پاکی پیشه میکنند عشق میورزد و میفرماید:
(بَلیَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقَی فَإِنَّ اللهَ یحِبّ الْمُتّقینَ)(1)
آری! هر کس به پیمانش وفا کند و پرهیزکاری پیشه نماید، (خدا او را دوست میدارد؛ زیرا) خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
کسانی که از یگانه معبود خود پروا کنند و او را شاهد و ناظر اعمال خود بدانند، هر لحظه که در بند و زنجیز مشکلات گرفتار شوند، خداوند قدیر از فضل و رحمت خود آن ها را از بند سختیها نجات میبخشد، در این باره در قرآن کریم آمده است:
(إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازاً)(2)
مسلّماً برای پرهیزکاران نجات و پیروزی بزرگی است.
و نیز در آیهی شریفه ی دیگری فرموده است:
(وَ مَنْ یتّقِ الله یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِبُ)(3)
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند، و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.
انسان های متّقی و پرهیزکار در حصن حصین حق، در امنیّت کامل به سر میبرند، و شرّ اشرار و کید کفار، آسیبی به آن ها نمی زند، و این گونه به آن ها نوید جان بخش میدهد:
(وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یضُرُّکُمْ کَیدُهُمْ شَیئاً)(1)
اما اگر در برابرشان صبر و استقامت و پرهیزکاری پیشه کنید، نقشههای (خائنانهی) آنان به شما زیانی نمیرساند.
تقوا شب تاریک بندگان گرفتار را به نور روشنایی بدل میکند، و گره از کارهای مشکل و دشوار آن ها میگشاید:
(وَ مَنْ یتَّقِ اهَاَ یجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یسْراً)(2)
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان میسازد.
شیطان دشمن قسم خوردهی انسان با ابزار هوا و هوس، پیوسته در حال وسوسه ی انسان است، و او را دچار عصیان و گناه میکند، پروردگار غفار به پرهیزکاران وعده میدهد:
(وَ مَنْ یتَّقِ الله یکَفِّرْ عَنْهُ سَیئَاتِهِ وَ یعْظِمْ لَهُ أَجْراً)(3)
و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند گناهانش را میبخشد و پاداش او را بزرگ میدارد.
در آیهی کریمهی دیگر میفرماید:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ... یصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَ یغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ)(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید... تا خدا کارهای شما را اصلاح کند و گناهان-تان را بیامرزد.
تقوا مهر استاندارد اعمال انسان در بازار قیامت است که نخستین مشتری آن خداوند بی نیاز و غنی علی الاطلاق است، در قرآن کریم فرموده است:
(إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ)(2)
همانا خداوند، تنها از پرهیزکاران میپذیرد.
خداوند منّان به هرگونه برتری طلبی و تبعیض و شرافت های غیر واقعی کذایی و بزرگ بودنهای خیالی، مهر بطلان میزند، و در هنگام سنجش انسان ها، مدال پر افتخار کرامت را به گردن کسی میآویزد که در تقوا از دیگران گوی سبقت ربوده باشد، لذا میفرماید:
(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهَ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ)(1)
گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست، و خداوند متعال عالم به همهی اشیا و با خبر از تمام امور است.
جنّت و رضوان - با تمام وصفی که خداوند در قرآن کریم از آن نموده است - فقط در انتظار پاکدامنان و پرهیزکاران است، لذا به متّقین بشارت داد و فرمود:
(وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)(2)
و بهشتی که وسعت آن، آسمان ها و زمین است برای پرهیزکاران آماده شده است.
متقین واقعی و تنها کسانی که به فرمان وحیانی (اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ(3)لبیک گفته اند، اهل بیت پاک و خاندان عظیم الشان نبوت و رسالت هستند که آنی و کم تر از آنی از یاد خدا غافل نبودند تا این که مرغ جان شان با ندای:
(یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیةً مَرْضِیةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی)(4)فراخوانده شده و به عنوان متّقی حقیقی و انسانی کامل در جوار
1) سورهی الحجرات آیهی 13.
2) سورهی آلعمران آیهی 133.
3) سورهی آلعمران آیهی 102: آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است، از خدا بپرهیزید)
4) سورهی فجر آیهی 27 - 30 : تو ای روح آرامیافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو.
رحمت حضرت حق، دایماً متنعّم و مستفیض میباشند.
آنان که حلاوت قرب حق را چشیدهاند و به وصال حق نایل شدند و خود سرآمد متقّین گشتهاند، در بارهی تقوا سفارشات زاید الوصفی نمودهاند.
پیامبر عظیم الشان اسلام در وصیت خود به ابوذر غفاری میفرماید:
اُصِیکَ بِتَقْوَی اللهِ؛ فَإِنَّهُ رَأْسُ الْأَمْرِ کُلِّهِ؛(1)
یا اباذر! تورا به پرهیز و پروای از حضرت حق سفارش میکنم؛ زیرا آن در مرتبهی بالای تمام کارها قرار دارد.
و در بیان نورانی دیگری به ایشان فرمود:
کُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوَی أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْکَ بِالْعَمَلِ بِغَیرِهِ؛(2)
یا اباذر! در عمل به تقوا، نسبت به انجام اعمال دیگر سختگیرتر و مصممتر باش.
اسوهی متّقین امیرالمومنین(ع) میفرماید:
التُّقَی رَئِیسُ الْأَخْلَاقِ؛(3)
پارسایی پیشوا و سرآمد اخلاق است.
وجود مقدّس امام صادق میفرمایند:
إِنَّ قَلِیلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَی خَیرٌ مِنْ کَثِیرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَی؛(4)
عمل کمی که با پرهیزکاری همراه باشد، بهتر است از عمل زیادی که بدون تقوا انجام شود.
نگاهی دوباره به وصیت مولای متقیان که کلام امیر، امیر کلام است.
امیرمومنان علی(ع) در وصیت به تقوا، از تعبیر زیبایی استفاده میکنند و میفرمایند:
بِتَقْوَی اللهِ رَبِّکُمْ؛
شما را وصیت میکنم به رعایت تقوای پروردگار شما.
یعنی آن کسی که باید از او بپرهیزید و پروا نمایید، او مربی و پروردگار شماست، این کلام دلربای ایشان، حاوی این نکتهی مهم نیز هست که مربی و تربیت کننده ی همگان، پروردگار متعال است، و اگر امر به تقوا میکند در مقام تربیت و شکوفایی صفات نیکو در نهاد انسان است.
لذا به همان اندازه که به آیات قرآن کریم، و سخنان رسول اکرم مراجعه شد سرّ سفارش مؤکّد امیرالمومنین به تقوا نیز روشن شد و آن این که تقوا، مستجمع جمیع عبادت های صالحه در مقام عبودیت حضرت حق است.
به همین خاطر، نه تنها در آخرین وصیت عمر مبارکش، بلکه در هر فرصت مناسبی که پیش میآمد، از آن فرصت استفاده میکرد، و به همراهان و اصحاب خود پند و اندرز میداد، و مهمترین سفارشاتش در بارهی تقوا بود، از آغاز خطبهی نماز جمعه گرفته که میفرمود:
«اُوصُیکُم وَ نَفْسی عِبادَ الله بِتَقْوَی اللهِ»(1)تا در بقیّه ی سخنرانی ها، و یا نوشتن نامه به کارگزاران و هم چنین در موارد دیگر.
سید رضی(ره) در کتاب قیّم و ارزشمند «نهج البلاغه» قصهی بازگشت امیرالمومنین(ع) از جنگ صفین را نقل میکند میگوید: هنگامی که آن وجود
1) . کافی ج 5 ص 369 حدیث 1، بحار الانوار ج 31 ص 464.
مقدس در ورودی شهر کوفه در کنار قبرستان ایستاد، و به خاک خفتگان آن دیارِ خاموش را مخاطب خود قرار داد و فرمود:
یا أَهْلَ الدِّیارِ الْمُوحِشَةِ! وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ! وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ! یا أَهْلَ التُّرْبَةِ! یا أَهْلَ الْغُرْبَةِ یا أَهْلَ الْوَحْدَةِ! یا أَهْلَ الْوَحْشَةِ! أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ، وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ؛
أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ، وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ، وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ؟؛
ای ساکنان خانههای وحشتناک! و مکانهای خالی و قبرهای تاریک! ای خاکنشینان! ای غریبان! ای تنهایان! ای وحشت زدگان! شما در این راه بر ما پیش قدم شدید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد.
(اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما میگویم:) اما خانههایتان را دیگران ساکن شدند، و همسرانتان به ازدواج افراد دیگر در آمدند، و اموالتان تقسیم شد، این خبری است که در نزد ما است، در نزد شما چه خبر؟
آن¬گاه امیرالمومنین رو به اصحاب خود کرد و فرمود:
أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ، لَأَخْبَرُوکُمْ أَنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوی؛ (1)
آگاه باشید! اگر به آنان اجازهی سخن گفتن داده میشد، هر آینه به شما خبر میدادند که بهترین توشه برای سفر آخرت تقوا و پرهیزکاری است.
امیرمومنان (ع) در این فرصت مناسب، با سفارش وتوصیه به تقوا، در واقع از راه بسیار وحشتناک و دشوار قیامت و مشکلات و رنج های غیر قابل تحمل زندگی پس از مرگ خبر میدهد و میفرماید:
1) نهج البلاغه حکمت 130.
آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ؛(1)
آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و سختی منزل¬گاه.
این بیان نورانی از لسان مبارک شخصیّتی گفته میشود که رسول اکرم(ع) - که (وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی(2)دربارهاش نازل شده - او را ستوده و در بارهی آن حضرت فرموده است:
ضَرْبَة عَلیٍّ یوْمَ الْخَنْدَقِ أفضلُ مِنْ عِبَادةِ الثَّقَلَینِ؛(3)
یک ضربت امیرالمومنین علی در روز جنگ خندق بهتر از عبادت جنّ و انس است.
آگاه باشیم! وقتی کسی که یک ضربتش در جنگ خندق برتر از عبادت جن و انس است، چنین ناله میزند و میفرماید:
«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ» (4)، تکلیف دیگران چه باید باشد؟!
در جایی که عقاب پر بریزد
از پشهی لاغری چه خیزد
جُناده بن ابی امیّه میگوید: هنگامی که لحظات عمر شریف حضرت امام حسن مجتبی(ع) رو به پایان بود، من در کنار بسترش حاضر شدم و عرضه داشتم:
1) . نهج البلاغه حکمت 77، بحار الانوار ج 34 ص 285 حدیث 1033.
2) سوره¬ی نجم آیهی 3 و4.
3) اقبال الاعمال ج2 ص 267، مستدرک حاکم نیشابوری ج 3 ص 32، تاریخ بغداد ج 13 ص 19شمارهی 6978، مناقب خوارزمی ص 107 حدیث 112، شواهد التنزیل ج2 ص14 حدیث 636، تاریخ مدینة دمشق ج50 ص333، شرح المقاصد ج 2 ص301، فرائد السمطین ج 1 ص 256، ینابیع الموده ص 95 و 137.
4) روضة الواعظین ج 2 ص 441، غررالحکم و ص 805.
ای پسر رسول خدا! مرا موعظه کن، «عِظْنِی یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ».
حضرت فرمود: «برای سفر به آخرتت آماده باش، و قبل از آنکه هنگام مرگت فرا رسد، زاد و توشهای را به دست آور»:
اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ، وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ؛ (1)
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس تو پیش فرست
امام مجتبی نیز در این پیام، از دشواری راه و زندگی مشقت بار پس از مرگ خبر میدهد، و به ذخیره نمودن توشه راه فرمان میدهد که قرآن کریم میفرماید:
(وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَی)(2)
و زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه، پرهیزکاری است.
به همین سبب، باید هوشیار بود، تا زمانی که پیمانهی عمر انسان لبریز نشده، و فرشتهی مرگ به فرمان حق، از راه نرسیده، و انسان فرصت و توان آن را دارد تا برای سرای آخرت و زندگی پس از مرگ خود توشهای بردارد، لازم است از اعمال گذشتهی خود توبه کند، و به درگاه خداوند متعال استغفار نماید، و به انجام اعمال شایسته روی آورد تا در دنیای دیگر آسوده و راحت باشد:
ای که دستت میرسد کاری بکنپیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
مهمترین پیام حضرت در این وصیت، عمل نمودن به دستورات اوست، نکند نسبت به سفارشات امیرالمومنین بی اعتنا باشیم، و آن را رها کرده و تنها نام مبارکش را بر زبان جاری کنیم و علی علی بگوییم، ولی هیچ یک از رفتار ما با کلام نورانی و توصیهها و دستورات آن حضرت شبیه نباشد، بلکه لازم است در کنار
گفتن آن ذکر دلنشین و زمزمه کردن نام مبارکش، به فرمودههای او جامهی عمل بپوشیم.
امیرالمومنینی که نام مبارکش از نام حق مشتق شده است:
«فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلی عَلی اشْتُقَّ مِنَ الْعَلی» (1)
اشاره به قصهی ولادت با سعادت مولی الکونین ابوالحسنین امام علی بن ابی طالب(ع) است، هنگامی که آن وجود مقدّس و نورانی چشم به جهان گشود، و درآغوش افتخار اسلام حضرت ابو طالب بود، چیزی مانند سحاب از آسمان به سمت زمین آمد، و بر سینهی حضرت ابی طالب نشست.
حضرت ابو طالب(ع) نیز آن را با امام امیرالمومنین که قنداقهای در آغوش او بود به سینه چسباند، زمانی که افق صبح از مشرق دمید و خورشید عالم تاب جهان را روشن کرد، دید آن شی، لوحی بود که از آسمان آمده و در آن نوشته است:
خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّکِیِ
وَ الطَّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِیِ
فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلیٍّ
عَلیٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلیِّ
شما برگزیده شدید به این فرزند پاکیزهی پاک و بزرگ و مقام پسندیده، پس نام او از جانب خداوند، علی است که مشتق از نام علی میباشد که اسم خدا است
علی علی گفتن لقلقه ی زبان نیست، و چه خوش سروده است:
هزار مرتبه شستن دهان به آب گلاب
هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است
تقوا احساس مسئولیت درونی در برابر فرمان الهی، خمیر مایهی تمام برنامههای
1) مناقب آل ابی طالب ج 2 ص 175، بحار الانوار ج 35 ص 20 حدیث 14.
الهی، و مهمترین کلید ورود به بهشت است، هستهی اصلی منشا پیدایش این امر مهم، ایمان به خدا و ترس از گناه و میل به رستگاری و کسب رضای الهی است؛ زیرا تقوا ابتدا در دل پدید میآید، و از دل به سایر اعضا و جوارح جریان مییابد.
تقوا عملی است تحصیلی که انسان باید با تلاش و کوشش مستمر آن را در وجود خود شکوفا کند، اگر چه در ابتدا دشوار است، ولی با تمسک به ذات حضرت حق جلّ جلاله و توسل به ذیل عنایات ائمه ی معصومین دست یافتن به این مقام معنوی برای انسان سهل و آسان میشود.
قرآن کریم میفرماید:
(وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ)(1)
و آن ها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد، و خداوند با نیکوکاران است.
همت بلند دار که مردان بزرگبا همت بلند به جایی رسیده اند
اگر بخواهیم محبوب خدا شویم و مزیّن به لباس تقوا، لازم است که در نخستین گام، محاسبهی نفس داشته باشیم.
رسول گرامی اسلام حضرت محمد فرمود:
حاسَبُوا أنْفُسَکُمْ قَبْلَ أنْ تُحاسَبُوا، وَ وَزَنُوهَا قَبْلَ أَنَ تَوَزَنُوا؛(2)
پیش از آنکه مورد بررسی قرار گیرید اعمال خود را بررسی کنید، رفتار
خود را بسنجید پیش از آنکه آن را در ترازوی سنجش قرار دهند و (این عمل را برای ارائه ی روز بزرگ یعنی قیامت انجام دهید).
حضرت در این بیان کوتاه و نورانی به همهی پیروان خویش برّرسی دقیق در اعمال را توصیه میفرمایند؛ زیرا به فرمودهی قرآن کریم:
( کُلّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ) (1)تمام انسانها در گروه اعمال خویشتن هستند، پس اگر انسان اعمال خود را مورد دقّت و محاسبه قرار دهد، به کمبودها و کاستیها آگاه میشود، در این صورت روزنهی امیدی به سوی او باز میگردد، و تا زمانی که بقیهی عمر باقی است به یاری خداوند متعال میتواند گذشته را جبران کند.
در کتاب شریف کافی آمده است: امام موسی بن جعفر فرمود:
لَیسَ مِنّا مَنْ لَمْ یحَاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلَّ یومِ؛ (2)
از ما نیست کسی که در هر روز نفس خود را محاسبه نکند.
مولی الموحدین امیرالمومنین در ادامهی وصیت خود، به این آیه از قرآن کریم (فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ اشاره میکند که در حقیقت، این سفارش امیر بیان علی (ع) ) ریشه در یک انسانشناسی دارد؛ زیرا انسان فطرتاً طالب بقاست، و همیشه آروز میکند که بقای او به همراه آسایش و رفاه در تمام زمینهها باشد، اگر چه در دنیا با هوای نفس، در دام گناه گرفتار میشود، عصیان پروردگار خویش
مینماید، ولی آروزهای قلبی او این است که با اعمالی مقبول، این دنیای فانی را ترک کند، غافل از آنکه رستگار شدن، و در ناز ونعمت جاودان ماندن، تنها آرزومندی آن را در سر داشتن نیست، بلکه با مخالفت از هوای نفس و اطاعت فرمان پروردگار یکتا به دست میآید.
اسوهی سالکان کوی حق، رهبر پاکدامنان عالم حضرت علی بن ابی طالب مهمترین مقصد رفاه و آسایش و فلاح و رستگاری را در جملهای کوتاه بیان میفرماید که تنها با تسلیم و منقاد بودن در محضر حق، تا آخرین لحظات زندگی میتوان به عاقبتی نیک و شایسته، و به زندگی جاودان و بهشت برین دست یافت.
لذا با استفاده از آیهی شریفهی قرآن کریم میفرمایند:
(وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)، و جز به آیین مسلمانی زندگی را بپایان مبرید، به آئین مسلمانی و تسلیم در قبال حضرت حق مردن، شرط سلامت به مقصد رسیدن است.
آنچه در سرآمد زندگی انسان مهم است، متّقی مردن به همراه تسلیم در محضر حق است، و انسانها در قیامت، هر کدام در کنار سفرهی عقاید و اعمال خود مینشینند، و در نتیجه، با عقیدهای که از دنیا رفتهاند، به همان صورت محشور میشود.
وقتی امیرالمومنین سفارش میفرماید:
(وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)، تمام شئون زندگی او نیز تنها برای خداوند عزّ وجلّ بوده است.
اگر میفرماید:
(إِنَّ صَلاَتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیای وَ مَمَاتِی لِله رَبِّ الْعَالَمِینَ) (1)مسلمان زندگی میکند، مسلمان میمیرد، و به همان اخلاص و درجه ای که دارد، در قیامت محشور میشود.
اشاره به این نکته نیز لازم است که این وصیت حضرت (ع) در واقع سفارش همهی پیامبران الهی به فرزندانشان میباشد.
قرآن کریم وصیت بزرگ بت شکن تاریخ حضرت ابراهیم خلیل و حضرت یعقوب(ع) به فرزندانشان را نقل میکند که آنها چنین وصیت فرمودند:
(وَ وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَ یعْقُوبُ یا بَنِی إِنَّ الله اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)(2)
و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین وصیت کردند، (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است، و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.
حضرت یوسف نیز دست دعا به درگاه بی نیاز حق بلند میکند، و از خداوند متعال چنین طلب مینماید:
(رَبِّ قَدْ آتَیتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْ-نِی بِالصَّالِحِینَ)(3)
پروردگارا! بخشی(عظیم) از حکومت به من بخشیدی، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختی، ای آفرینندهی آسمانها و زمین! تو ولیّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی، مرا مسلمان بمیران، و به صالحان ملحق فرما.
یکی از راههای کسب عاقبتی رستگارانه و پسندیده و مرگ سلیم، این است که شخصی پیوسته دست تضرع به درگاه حق دراز نماید و خداوند بخشنده و مهربان را در حوادث ناگوار و خواطر افکار، اینگونه بخواند:
(رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ)(1)
(راسخانِ در علم میگویند:) پروردگارا! دلهایمان را بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بخشندهای.
با مراجعه به ادعیه و مناجاتی که ازسوی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به دست ما رسیده است، راه سلامت به مقصد رسیدن را، در کلامی بسیار زیبا به همراه معارفی بلند بیان داشتند.
چه زیباست که به تاسی از آن عترت طاهرین، ما نیز همیشه و پیوسته، در همه حال، خاصه در سجدهها پروردگار خویش را اینگونه بخوانیم:
إِلَهِی أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیتُ عَبْداً دَاخِراً لَکَ، لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً إِلَّا
1) سورهی آل عمران آیهی8
بِکَ، أَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَی نَفْسِی، وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَ قِلَّةِ حِیلَتِی، فَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی، وَ تَمِّمْ لِی مَا آتَیتَنِی، فَإِنِّی عَبْدُکَ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ الضَّعِیفُ الضَّرِیرُ الْحَقِیرُ الْمَهِینُ الْفَقِیرُ الْخَائِفُ الْمُسْتَجِیرُ؛(1)
خداوندا! شب را به روز میآورم و روز را به شب میرسانم در حالی که بندهی ذلیل تو هستم، مالک سود و زیان خود نیستم مگر به نیروی تو، بر این شهادت میدهم و به ناتوانی و بیچارگی خود معترفم.
پس ای معبود من! آن وعده که مرا دادهای برآور، و هر چه مرا عطا کردهای به کمال رسان که من بندهی بینوا، زار، ناتوان، زیان دیده، حقیر و بیمقدار، فقیر و ترسان به تو پناهنده شدم.
اگر چه بنده در هر لحظه که بتواند با یگانه معبود خویش ارتباط برقرار کند، بسیارعالی و شایسته است که از آن فرصت استفاده کند و با خالق خود به راز و نیاز بپردازد، اما مربیّان اخلاق و پرچمداران هدایت، و اسوههای پاکی و طهارت، بعضی از زمانهای خاص را برای مناجات و دعا به درگاه خداوند متعال، سفارش نموده اند که یکی از آنها ماه مبارک رمضان است، ماهی که شب با عظمت قدر در آن قرار دارد که خداوند متعال آن شب را بهتر از هزار ماه (2)
(لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ)
شب قدر بهتر از هزار ماه است.
دانسته است.چقدر زیبا و شایسته است که نجوای عاشقانهی حضرت امام جعفر صادق(ع) را در آن شب با عظمت با تضرّع زمزمه کنیم:
رَبِّ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَینٍ أَبَداً لَا أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ لَا أَکْثَر؛(1)
پروردگارا! مرا یک چشم به هم زدن به خودم وامگذار، نه کمتر از آن و نه بیشتر.
ام سلمه نقل میکند که:
«نیمهی شب در پی یگانه دُرّ عالم هستی حضرت خاتم الانبیا به راه افتادم، دیدم در در انتهای خانه ایستاده و دستهایش رو به آسمان و با حال گریان مشغول دعا است، در ضمن دعایش چنین زمزمه میکند:
رَبِّ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَینٍ أَبَداً؛
ام سلمه گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: شما لنگر زمین و آسمان، قطب عالم امکان، فخر همهی مخلوقات وسیّد المرسلین میباشید، همهی مردم در بند تو، و تمام گنهکاران امید شفاعت از تو دارند، و آیهی کریمهی (وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)(2)در شان تو نازل شده، تو نه تنها رحمت برای آدمیان، بلکه رحمت برای تمام عالمیانی، آیا چنین دعا میکنید؟!
رسول گرامی اسلام در پاسخ او فرمودند، بله! من نیز هر لحظه محتاج و نیازمند لطف و عنایت او هستم؛ زیرا برادرم حضرت یونس، یک لحظه غفلت کرد، به امر خداوند حی و قدیر، در شکم ماهی گرفتار شد، و در آن ظلمات ثلاث فریاد بر آورد، تسبیح حق نمود تا اینکه خداوند منان، به فضل و رحمت واسعهاش، او را از آن شرایط سخت و دشوار نجات بخشید (3)
218 حدیث 6.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم شرح حال یونس پیامبر را اینگونه بیان میفرماید:
(وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ)(1)
و ذا النون (یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت، و چنین میپنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت، (امّا موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در آن ظلمتهای متراکم صدا زد: خداوندا! جز تو معبودی نیست! منزّهی تو! من از ستمکاران بودم.
لذا پیام امیرالمومنین(ع) این است که میفرماید: ای کسانی که نامهی من بهدست شما میرسد! به هوش باشید، سعی نمایید که مسلمان بمیرید، به گونهای زندگی نکنید که امروز شما مساوی و یا بدتر از روز گذشتهی شما باشد؛ زیرا کسی که دو روزش برابر باشد دچار زیان شده است همانگونه که در روایت آمده:
مَنِ اعْتَدَلَ یوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون؛ (2)
تاریخ بهترین گواهی است که رفتار و کردار نیک و شایسته، و همچنین اعمال زشت و ناپسند، و غیر انسانی گذشتگان را روایت میکند، تا آیندگان با مطالعه نمودن آن، از سرگذشت آنها پند گیرند.
برخی از انسانها در طول عمر خود در مسیر باطل گام برداشتند، اما هنگامی که به اشتباه خود پی بردند از کردارهای زشت و ناپسند و منکر خود دست برداشتند و توبه کردند و اهل نجات گشته و در زمرهی رستگاران در آمدند.
از سوی دیگر، گروهی نیز در کارهای خیر و پسندیده، از دیگران گوی سبقت میربودند، و در مسیر حق گام بر میداشتند، اما در اواخر عمر خود، تابع هوای نفس شده و تمام ارزشهای دینی و انسانی خود را پشت سر نهاده، و از صراط المستقیم خارج گشته و به جنود شیطان پیوستند.
یکی از کسانی که از جنود شیطانی به جنود رحمانی پیوست، و از مسیر باطل به شاهراه هدایت رسید، و در صراط مستقیم قرار گرفت، شخصیت بزرگ، سردار کم نظیر، جناب حُر بن یزید ریاحی بود، او که در حادثهی کربلا هنگامی که سِمت سرداری لشگریان یزیدی را به عهده داشت، در مقابل امام زمان خود قد علم نمود، و راه را بر اهل بیت عصمت و طهارت بست، و آنها را در محاصرهی نظامی خود قرار داد.
اما طولی نکشید با بازگشت به خویشتن، از عمل ناروای خود سخت پشیمان گشت، و خود را به آستان پاک سرور و سالار شهیدان حضرت سید الشهدا رساند، و با اظهار ندامت و پشیمانی از گناه خود توبه کرد، و با خلوص نیّت عرض ارادت خود را به آن وجود مقدس و ذریّهی رسول، و فرزند دلبند بتول ابراز داشت.
اما آن خامس آل عبا، و پنجمین اهل کسا، حضرت اباعبدالله الحسین با عطوفت و مهربانی، توبهی او را پذیرفت و او را در کنار سفرهی با کرامت بخشش خود نشاند، و خطای او را نادیده گرفت.
و در مقابل عطوفت امام، حر بن یزید ریاحی نیز به همراه فرزند گرامیاش در ظهر عاشورا، آزادانه و با انتخابی آگاهانه و عارفانه در رکاب ارباب عالمیان، حاضر شدند، و تا رمق در بدن داشتند بر علیه یزیدیان و دشمنان اهل بیت جنگیدند، و دنیای پست و بی ارزش را وانهاده و عاشقانه در زمرهی شهدای کربلا
قرار گرفتند، و عاقبتی سبز و با سعادت را تا قیام قیامت برای خود خریداری نمودند.(1)
اما در مقابل، کسانی که مایهی افتخار اسلام و مسلمین بودند و در نشر و ترویج دین تا پای مرگ جانانه رزمیدند، و حماسهها آفریده و افتخارها کسب نمودند، اما در پایان، راه درست را وانهاده و آخرت خود را به دنیای خویش فروختند که به دو نمونهی از آنها اشاره میکنیم.
زبیر فرزند عوام و مادرش صفیّه عمهی رسول خدا بود، در سن پانزده سالگی دین مبین اسلام را پذیرفت، او از مهاجران حبشه بود، سپس به مدینه آمد.
او در جنگ های اسلامی خوش درخشید، و در جنگهای اُحد و خندق و حنین هم شرکت داشت.
او یکی از شخصیّتهای برجسته و صحابهی نامدار رسول اکرم بوده، و همچنین به مولای متقیان امیرمومنان عشق و علاقهای وافر داشت، و از دوستان خاص آن حضرت بود.
بعد از رحلت جانگداز رسول اکرم(ص) کینه توزان و منافقان، و دشمنان امیرالمومنین(ع) در سقیفهی بنی ساعده گردهم آمدند، و با دسیسههای شیطانی، نقاب از چهرهی واقعی خویش برداشته و با وقاهت تمام، در مقابل حضرت علی بن ابی طالب قد علم کردند، و ولایت امیرالمومنین(ع) و همچنین جانشنینی و وصایت حقیقی او را منکر شدند، در نتیجه خلافت را غصب کرده، و رهبر حقیقی و وصی به حق رسول الله را به ظاهر از صحنه
1) ارشاد شیخ مفید ج 2 ص 81 ، روضة الواعظین ج 1 ص 179، بحار الانوار ج 44 ص 377 و 378.
حذف، و در خانه نشاندند.
امیرالمومنین علی(ع) به همراهی اولین مدافع ولایت، حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا در چند شب پی در پی بر درخانهی مهاجر و انصار رفته و آنها را برای دفاع از ولایت دعوت کرد (1)
حضرت در ملاقات مهاجر و انصار، ابتدا آنها را سوگند میداد و میفرمود:
«به حق فاطمه همان که پدر بزرگوارش در حق او فرمود:
أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی، وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی؛(2)
فاطمه پارهی تن و بخشی از وجود من است، هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است.
و ماجرای غدیر خم را نیز به آنها یاد آورد میشد، و از آنها میپرسید:
«به حق این فاطمه! آیا در قضیهی غدیر خم نبودید؟!»
همگی اعتراف کردند که ما بودهایم و دیدیم و شنیدیم که پیامبر گرامی اسلام شما را به جانشینی بعد از خود معرفی کرد.
حضرت به آنها فرمودند:
«حال که اینگونه اقرار میکنید، فردا سرها را تراشیده و برای یاری من در مسجد حاضر شوید تا اسلام را در مسیر خود قرار دهید».
به فرمودهی امیرالمومنین چهل نفر از اصحاب، به او وعده داده و قسم یاد کردند برای یاری حضرت حاضر شوند، اما روز موعود که فرا رسید نقض عهد کردند، تنها چهار نفر از آنها به یاری حضرت شتافتند (3)
در این ماجرا زبیر بن عوام یکی از کسانی بود که سر خود را تراشیده و طبق وعدهای که داده بود در مسجد حاضر شد.
و همچنین او یکی از کسانی بود که در شورای شش نفره خود را هیچ انگاشت، و امیرالمومنین(ع) را افضل و برتر از خود دانست، رأی به وصایت و جانشینی حضرت علی بن ابی طالب داده است.
اما چون دومی سفارش کرده بود که در هر سمتی که عبدالرحمن بن عوف قرار دارد بر دیدگاه سایرین ترجیح دارد، و از سوی دیگر، سعد ابن ابی وقاص وعبدالرحمن بن عوف به خلافت عثمان رای دادند، و عثمان را به عنوان خلیفه و جانشین پذیرفتند.
در نتیجه با عمل نمودن به وصیت خلیفهی ثانی سیزده سال دیگر به خانه نشستن امیرالمومنین افزوده شد که آن حضرت سالها صبوری پیشه کرد، و به تعبیر خود، آن روزگار پر از درد و رنج و طاقت فرسا را، استخوان در گلو و خار در چشم، پشت سر گذاشت:
فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا؛ (1)
یکی دیگر از کسانی که از تحت لوای امن اسلام خارج شد، و روی به تاریکی آورد، طلحه فرزند عبید الله بن عثمان از طایفهی قریش بود، او نیز به عنوان یکی از صحابی پیامبر شهرت داشت.
1) . بخشی از خطبهی سوّم نهج البلاغه معروف به خطبهی شقشقیّه.
او به همراه زبیر بن عوام ایمان آورد، و پیامبر گرامی اسلام میان آن دو عقد اخوت بست.
طلحه شخصیّتی بود که در عصر پیامبر گرامی اسلام(ص) گاهی کلمات نامناسبی بر زبان جاری میکرد، که نشانگر جاه طلبی و غرور و تکبّر او بود. طلحه میگفت: محمد(ص) دستور میدهد که دختر عموها در برابر ما حجاب داشته باشند، ولی با زنان، بعد از جدا شدن از ما، ازدواج میکند، به یقین هر گاه از جهان چشم بپوشد، با زنان او ازدواج خواهیم کرد. در این هنگام مربوط به تحریم ازدواج با زنان پیامبر خدا آیهی 53 سورهی مبارکهی احزاب نازل شد (1)
هنگامی که خلیفهی سوم مقتول گشت، مردم بر آن شدند که با امیرالمومنین(ع) بیعت نمایند، امیرالمومنین(ع) همه را مخیّر گذاشت که یا با او بیعت نمایند، و یا با طلحه و زبیر دست بیعت دهند، آنها در لحظهی آخر در قبول پیشنهاد سخاوتمندانه و شرافتمندانهی علی بن ابی طالب مردد شدند، اما چیزی را اعلام داشتند که در قلب راضی به آن نبودند.
لذا هنگامی که امیرمومنان(ع) به طلحه دستور میدهد دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم، پاسخی غیر منتظره از او شنید که گفت: تو به بیعت سزاوارتری.
در نتیجه این دو صحابه، در میان مردم به امیرالمومنین دست بیعت دادند .(2)
اما بعد از استقرار خلافت حضرت امیر آتش حسرت و حسد در
دلهایشان شعله ور شد، و حبّ جاه و مقام، چشمان حقیقت بین آنها را کور کرد، و با وسوسه های شیطانی و خواسته¬های نفسانی، در صدد افشای خصومتهای خود نسبت به امیرالمومنین بر آمدند.
اما چون بستر مخالفت مهیا نبود، منتظر فرصت نشستند تا اینکه زخم عدوات و دشمنی زنی سبک سر - یعنی عایشه - با امیرمومنان به بهانهی خونخواهی عثمان، سر باز کرد، و با بیشرمی تمام، به طور آشکار در مقابل امام المتقین علی بن ابی طالب ایستاد، و جنگ جمل را به راه انداخت.
در چنین شرایطی، طلحه و زیبر فرصت را غنیمت شمرده و آن همه رشادتها و سوابق ارزشمند به دست آمده را فراموش کرده و به حمایت عایشه، پا در رکاب شده و به همراهی او در مقام جنگ با امیرالمومنین بر آمدند.
اما سرنوشت این دو نفر اینگونه رقم خورد که زبیر بن عوام در جنگ جمل با نصیحت امیرالمومنین از جنگ با حضرت منصرف شد، و از صحنهی جنگ گریخت، و در نهایت، در بیابان اطراف «وادی السباع» در حال نماز به دست شخصی به نام «ابن جرموز» کشته شد.
به روایتی، وقتی شمشیر او به دست امیرالمومنین رسید، و حضرت از مرگ او با خبر شد، فرمود:
طَالَمَا وَ اللهِ جَلَا بِهِ الْکَرْبَ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللهِ، وَ لَکِنَّ الْحَینَ وَ مَصَارِعَ السَّوْءِ؛ (1)
به خدا سوگند که این شمشیر مدّتهای مدید رنج و مصیبت را از رخسار
1) احتجاج طبرسی ج 1 ص 163، ارشاد القلوب ج 2 ص 237، بحار الانوار ج 32 ص 200 حدیث 149، اسد الغابه ج 2 ص 199، شرح نهج البلاغهی ابن ابی الحدید ج 1 ص 231.
مبارک رسول خدا زدود، ولی جای تاسّف است که سوء قضا در آخر کار او را به هلاکت و بدبختی انداخت.
اما طلحه تا آخرین لحظه در جنگ جمل، در رکاب عایشه بود، و به مبارزه ادامه داد تا اینکه مروان بن حکم او را نشانهگیری کرد و با تیر او را مجروح ساخت، و بر اثر همان جراحت در همان صحنه از دنیا رفت.
در خبری آمده است که بعد از پایان جنگ، امیرالمومنین از کنار کشتهی او گذشت و فرمود:
«این همان کسی است که بیعت مرا شکست و مردم را برای کشتن من و خاندانم دعوت کرد».
در این لحظه حضرت امیر دستور داد که جسم بی جان او را بلند کنند و بنشانند، اصحاب نیز چنین کردند، امام رو به جنازهی او کرد و فرمود:
«ای طلحه! من آنچه را که خداوند وعده داده بود در حق تو یافتم، تو چطور؟»
سپس فرمود: «او را بخوابانید» و حرکت کرد.
بعضی از همراهان عرض کردند: ای امیرمومنان! آیا با طلحه بعد از مرگ او صحبت می¬کنی؟
حضرت فرمود: «به خداوند سوگند، او سخن مرا می¬شنود همانگونه که بدنهای سرد و بی جان کفّار مکه - که در جنگ بدر در چاه بدر افکنده شدند - سخنان رسول خدا را میشنیدند» (1)
سرانجام آن دو تن با خسران و بی ایمان، این دنیای فانی را وداع گفتند.
1) ارشاد شیخ مفید ج 1 ص 256، تصحیح اعتقادات الامامیه شیخ مفید ص 93، احتجاج طبرسی ج 1 ص 163 و 164، بحار الانوار ج 32 ص 200 حدیث 151.
این گونه سرنوشت هشداری برای همه است و نباید مغرور شد، بلکه باید هوشیار بود و زمان را سنجید همانگونه که در حدیث آمده:
«الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیهِ اللَّوَابِسُ»(1)، و حق و باطل را شناخت و سپس وارد صحنهی دفاع شد؛ زیرا شیطان تنها طلحه و زبیر را وسوسه نمیکرد، بلکه همهی ما نیز در معرض آسیب شیطان هستیم، فقط باید از شرّ این دشمن قسم خورده، به خداوند متعال پناه برد، و همواره متوجه بود و دعا نمود:
(رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ)(2)
و مستمر این دعا را زمزمه بنماییم: «الهی لاَ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَینٍ».
1) کافی ج 1 ص 27 ضمن حدیث 29، تحف العقول ص 356، بحار الانوار ج 68 ص 307 حدیث 84 : هر کس نسبت به زمان خود آگاه باشد، گرفتار امور اشتباهانگیز و مایهی گمراهی نمیشود.
2) سورهی آلعمران آیهی 8 : پروردگارا دلهایمان را بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان، و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بخشندهای
اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یقُولُ: صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیامِ، وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَینِ، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ؛
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید، از رسول اکرم شنیدم که فرمودند: آشتی دادن میان مردم، از نماز و روزه در طول سال بهتر است، و آنچه دین را زایل میکند و از بین میبرد، فساد ذات البین است، و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر از طرف خدای بلند مرتبه و بزرگ.
مولی الموحدین امیرالمومنین(ع) در این فراز از وصیت با استفاده از آیهی شریفه، به دو موضوع مهم در میان مسلمین و خصوصاً مومنین توصیه فرموده که یکی اتحاد اُمت و دیگری اصلاح ذات البین است.
این پیام آن حضرت حامل نکات و درسهای بسیار سرنوشتساز و حیاتی است، و ما که در این عصر و زمان زندگی میکنیم نیز مخاطب این پیام ماندگار امیر بیان هستیم، قهرا شایسته است که در وصیت حضرت
اندیشه کنیم؛ زیرا سفارش حکیمانه و جانبخش حضرت میتواند بهترین چراغ راه در اصلاح نا هنجاریها و خاموش نمودن فتنهها و بر طرف کردن اختلافها در میان اقشار جامعه باشد. لذا در این مقام، این قطعه از کلام نورانی امیرالمومنین در دو قسم، با دو عنوان اتحاد در فرهنگ دینی و کیفیت آن، و لزوم اصلاح ذات البین، به طور اختصار بیان میشود.
با مطالعهی تاریخ صدر اسلام این موضوع کاملا به چشم میآید که ایجاد اتحاد و انسجام در میان مسلمین، همواره یکی از دغدغههای مهم پیامبر اکرم(ع) بوده است، همچنین ائمهی معصوم نیز این امر را ضروری دانسته در تأسی از رسول خدا نسبت به ایجاد همدلی و اتّحاد در میان مردم، از هیچ کوششی دریغ نورزیدند، هم خود عملا وارد صحنه میشدند هم به یاران و دوستان خود نیز دایما در بارهی این امر سفارش مینمودند.
آنها همیشه در تلاش بودند تا زمینهی مناسبی برای ایجاد هم دلی و همگرایی درمیان شیعیان و پیروان خویش برقرار کنند؛ زیرا جامعهی مسلمان اگر بخواهد در سایهی امنیت زندگی آرام و بدون تنش داشته باشد، باید در تحقق هدف ارزشمند دست به دست یکدیگر داده تا با مساعدت مستمر و مجاهدت مستقر، این امر مهم در سطح جامعه تحقق پیدا کند.
قرآن کریم بارها مسلمانان را به عنوان یک امت واحده مخاطب قرار داده و فرموده:
(کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ)(1)
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند.
و همچنین در آیهی شریفهی دیگر میفرماید:
(وَ کَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ)(2)
شما را نیز امّت میانهای قرار دادیم (در حد اعتدال میان افراط و تفریط؛) تا بر مردم گواه باشید.
در نتیجه اساس اتحاد میان مسلمانان و همبستگی آنان از سوی قرآن بنا نهاده شده است.
اما اگر بخواهیم این موضوع مهم و با ارزش در جامعهی اسلامی تحقق پیدا کند، تنها با چنگ زدن و اعتصام به ریسمان الهی میسّر خواهد شد، که قرآن کریم در این باره میفرماید:
(اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)(3)
این دعوت خداوند حکیم جل جلاله در بیان این امر مهم است که تنها راه حفظ پیوندهای اجتماعی و ایمانی، و جلوگیری از تفرقه و جدایی، چنگ زدن به ریسمان الهی است که قرآن کریم و عترت طاهرین مصداق اتم آن حبل المتین و عروة الوثقای الهی هستند.
منادی توحید حضرت محمد در حدیث ثقلین - که معروف و متواتر میان عامه وخاصه است - فرمودهاند:
کَأَنِّی دُعِیتُ فَأَجَبْتُ، وَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ: کِتَابُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی، فَانْظُرُوا کَیفَ تَخْلُفُونَنِی فِیهِمَا؛ (1)
إنَّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أهْلَ بَیْتِی، وَ إنِّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حتی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ، مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا؛
همان من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم: (و آن دو) کتاب خدا و عترت پاک و اهل بیت من هستند، آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، هر کس به آن دو تمسک کند هرگز گمراه نخواهد شد.
همانا من از سوی خداوند تبارک و تعالی دعوت شدم و اجابت میکنم، و من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار گذاشتم که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است، و آن کتاب خدای عزوجل میباشد که ریسمانی آویخته از آسمان به سوی زمین است، و دیگری عترت و اهل بیت من هستند، پس بنگرید که چگونه در بارهی آن دو خلیفهی من رفتار میکنید.
و البته کیفیت تمسک به ریسمان الهی نیز در این آیهی کریمه بیان شده است، زیرا خداوند متعال این امر مهم را به لفظ «جمیعا» بیان فرمودند که تداعی کنندهی این مفهوم است، اگر با هم باشید این امر تحقق پیدا میکند ولی اگر مسلمانان و مومنان متفرق باشند و با یکدیگر نباشند، اعتصام به حبل الهی محقق نشده است.
1) سنن ترمذی ج 5 ص 663 حدیث 3788، مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 14 و 17 و 26، مسندابییعلی ج 2 ص 297 حدیث 1021 و ص 303 حدیث 1027، مستدرک حاکم نیشابوری ج 3 ص 148، معجم کبیر طبرانی ج 3 ص 63 حدیث 2697، کافی ج 1 ص294 حدیث 3 و ضمن حدیث 6، خصال شیخ صدوق ج 1 ص 65 حدیث97، ارشاد شیخ مفید ج 1 ص 124، وسائل الشیعه ج 27 ص 33 حدیث 33144.
لذا بعد از آن بلا فاصله از افتراق و جدایی - که یکی از بزرگترین آسیبهای جدّی میان مسلمانان است- نهی فرموده (ولا تفرقوا).
و این موضوع به قدری با اهمیّت است که در خیلی از آیات دیگر قرآن کریم نیز، هرگاه خواست از موضوع ارزشی اتحاد سخن بگوید، مفهوم ضد ارزشی اختلاف را هم در کنار آن هشدار داده و از آن نهی فرموده است، مثلا در سورهی مبارکهی شوری میفرماید:
(أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فیهِ)(1)
دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید:
(وَ أَطِیعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ)(2)
و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید، و نزاع (و کشمکش) نکنید تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود.
همچنین آن دسته از کسانی که در جامعه دو گانگی و اختلاف ایجاد میکنند، راه و روش آنها را از طریق رسول خدا جدا دانسته و فرموده است:
(إِنّ الّذینَ فَرّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیءٍ إِنّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللهِ ثُمّ ینَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یفْعَلُونَ)(3)
کسانی که آیین خود را پراکنده ساختند، و به دستههای گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطهای با آنها نداری،
سر و کار آنها تنها با خداست، سپس خدا آنها را از آنچه انجام میدادند، با خبر میکند.
با توجه به آیات مذکورهی قرآن، اختلاف و پراکندگی موجب افزایش آسیبهای فراوان اجتماعی خواهد شد، و در پی آن ضعف و ناتوانی دامنگیر مسلمین خواهد شده و موجب سقوط تمام معنویات و ارزشهای اسلامی میشود، و تنها در سایهی همبستگی است که تکامل و ترقی در جامعه تحقق پیدا میکند، و اخوت همراه با دینداری در جامعه سایه میافکند.
تاریخ کاملا واضح و روشن بیان میکند که پیامبر عظیم الشان اسلام و رحمة العالمین، از نظر علمی و عملی به طوری جدی درصدد تحکیم میان مسلمین بوده است.
رسول اکرم پس از تشکیل حکومت در مدینهی منوره، برای تقویت صفوف مسلمین و ترویج آیین آسمانی اسلام، بر همبستگی ظاهری و باطنی میان آنها بسیار تاکید داشت، او برای اینکه بتواند قلبهای خمود و خفتهی مشرکین را، با گرمی نور وحی بیدار کند و به آنها جان دوباره ببخشد، و اتحاد و برادری را مستحکم کند، گفتن لفظ جلالهی تهلیل (لا اله الا الله) را مهمترین عامل جذب مردم قرارد داد تا هریک با گفتن این کلمهی توحید، بر گرد پیامبر رحمت حلقه زنند. تا از این طریق هم روح برادری و همدلی را در میان آنها پدید آورد، و هم رسالت جهانی خویش را عملی سازد.
یکی از اقدمات مهم پیامبر گرامی اسلام طرح عقد اخوّت میان مسلمین بوده است.
هنگامی که رسول خدا از مکه هجرت نمود و به مدینه وارد شد، فصل جدیدی در پیش روی او گشوده شد، رسول اکرم قبل از ورود به مدینه انگیزهاش این بود که قلوب مردم را با مهربانی و عطوفت و رفتار درست به سمت خود جلب کند، و در پی آن، آیین یکتاپرستی را - که مامور تبلیغ آن بود - به مردم ابلاغ نماید، امّا بعد از استقرار، با هوشمندی کامل متوجه شد که سه خطر بزرگ همواره در کمین است و باید ابتدا این سه مشکل را حل نماید، و سپس به اهداف بلند خود ادامه دهد.
اول خطر حملهی قریشیان و بت پرستان شبه جزیرهی عربستان، دوم یهودیان و ثروتمندان یثرب، سوم خطر بزرگ قبیلهی «اوس» و «خزرج» بود که این دو گروه صد و بیست سال با یکدیگر در مبارزه بودند و دشمن خونی هم به شمار میرفتند.
آن حضرت از طرف پروردگار عالمیان مامور گشت که بین مهاجرین و انصار عقد اخوّت بر قرار کند، و برای انجام این ماموریت، روزی در یک اجتماع عمومی، به همهی پیروان و دوستداران خود دستور داد که دو تا دوتا با یکدیگر پیمان برادری دینی بر قرار سازید ،(1)و کسانی که در آن اجتماع حضور داشتند، فرمان پیامبر گرامی اسلام را اطاعت کردند و با یکدیگر برادر شدند.
در نتیجه سیصد نفر از مهاجرین و انصار با یکدیگر برادر شدند، به این ترتیب کار اخوّت به پایان رسید (2)
امّا اشاره به یک عقد اخوّت که بسیار مهم بود، و در سرنوشت اسلام چه در حیات پیامبر اکرم و چه بعد از وفات آن بزرگوار، نقش اساسی داشت، لازم و ضروری است، و آن عقد اخوّت، میان اشرف مخلوقات حضرت رسول اکرم با شایسته ترین و با وفاترین و نخستین مسلمان و مومن یعنی حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب بوده است.
وقتی مهاجر و انصار به فرمان پیامبر هر یک با دیگری برادر دینی شدند، ناگهان امیرمومنان علی با چشمان اشکبار به نزد پیامبر اسلام آمد، عرض کرد:
«یا رسول الله! یاران خود را با یکدیگر برادر کردید، ولی عقد و اخوّتی میان من و دیگری برقرار نفرمودی!».
در این هنگام پیامبر گرامی اسلامی با آغوشی باز و روی گشاده به علی مرتضی رو کرد و فرمود:
أَنْتَ أَخی فی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ؛(1)
تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.
و در نقلی دیگر این جریان به طور کاملتر بیان شده که پیامبر خدا در جواب سوال امیرالمومنین فرمود:
«به خدایی که مرا برای هدایت مردم مبعوث فرموده سوگند، کار برادری با تو را برای این به تاخیر انداختم که میخواستم در پایان با تو
1) تفسیر قمی ج2 ص109، سنن ترمذی ج 5 ص 300 حدیث 3804،الکامل فی التاریخ ج2ص166، مناقب علی بن ابی طالب ابن مغازلی، ص53 و 54، مستدرک حاکم ج 3 ص 14، الستیعاب ج3 ص1099، تاریخ مدینه دمشق ج42 ص51، عمدة القاری ج3ص147، اسد الغابه ج4 ص16 و 29.
برادر شوم، تو نسبت به من مانند هارونی نسبت به موسی جز اینکه پس از من پیامبری نیست، تو برادر و وارث من هستی»(1)
وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ مَا أَخَّرْتُکَ إِلَّا لِنَفْسِی، وَ اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلة هارِوُنِ مِنْ مُوسی اِلّا أنَّهُ لاَ بَنْیَ بَعْدی، وَ اَنْتَ أخی وَ وارثی
سیره و روش امیرمومنان علی بعد از رحلت غمبار رسول اکرم دعوت به اتحاد و همبستگی و انسجام بوده است، امیرمؤمنان گرچه مقام منیع و رفیع جانشینی و خلافت بلا فصل رسول اکرم و امامت و ولایت تامّه برکافّهی مخلوقات از سوی خداوند متعال و حکیم علی الاطلاق به او تفویض شده بود، برای حفظ جایگاه رسالت و امامت از هیچ کوششی دریغ نکرد تا بتواند هم حق مسلم خویش را از دست غاصبان خلافت به دست آورد، و هم مسیر اهداف رسالت و امامت را از انحراف، و مُسلمین را از گمراهی و ضلالت نجات بخشد.
اما هنگامی که در مقابل کسانی قرار گرفت که با کمال بی شرمی و قساوت، مهمترین حقیقت دینی یعنی ولایت مولی الموالی را منکر شده و بی شرمانه و به ناحق بر آن منصب الهی چنگ انداختند، برای حفظ اتحاد جامعه اسلامی و جلوگیری از افتراق و جدایی مسلمین دست به شمشیر نبرد، و با تعبیری لطیف که حاکی از دل پُر خون اوست در خطبهی شقشقیه فرمود:
فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا؛ (2)
استخوان در گلو و خار در چشم داشته ولی صبر را پیشه ساختم.
این صبر تلخ و انتظار طاقت فرسای او برای حفظ میراث گرانبهای رسول اکرم بیست و پنج سال به طول انجامید تا از این طریق از شکاف و تفرقهی میان مسلمانان جلوگیری نماید.
و همچنین بعد از مرگ خلیفهی سوم، وقتی به اصرار مردم امر خلافت را پذیرفت، ابتدا در شورانگیزترین خطبهی خود، مهمترین سر فصلهای امور اجتماعی مردم را در زمینههای مختلف بیان فرمود، و سپس هر گونه گرایش و انحراف به چپ و راست و افراط و تفریط را مردود دانسته، و تنها میانه روی را مهمترین راه صحیح و شرط سالم رسیدن به مقصد معرفی نمودند که فرمود:
الْیمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَی هِی الْجَادَّةُ؛ (1)
فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ الله یقُولُ: صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیامِ، وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَینِ، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله الْعَلِی الْعَظِیمِ؛
از رسول اکرم شنیدم که میفرمودند: آشتی دادن میان مردم از نماز و روزه در طول سال بهتر است، و آنچه دین را زایل میکند و از بین میبرد، فساد ذات البین است، ولاقوة الا بالله العلی العظیم.
در شریعت اسلام اصلاح ذات البین از اهمیّت ویژه و خاصی برخوردار است؛
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 16
زیرا هر اندازه صلح و آشتی در میان مردم گسترده تر شود نشانهی ایمان و در مسیر حق بودن مردم است، و آثار و برکات دین کاملا در میان مردم هویدا میگردد، و هر اندازه کینه توزی و نزاع و کشمکش در جامعه شیوع پیدا کند و تفرقه و جدایی در میان مردم بیشتر شود، نشانهی کفر وفسق و تبعیت از طریق شیطان آشکار میگردد که در واقع این امر یک نوع جامعه شناسی دینی است و کاملا میتوان جامعهی بیمار را از جامعهی سالم تمییز داد.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
(فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَینِکُمْ)(1)
از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و خصومتهایی را که در میان شماست، برداشته و یکدیگر را آشتی دهید.
این امر مهم، میتواند با دو اثر مفید و سازنده و زیر بنایی فردی و اجتماعی همراه باشد.
کانون خانواده اولین مکان تربیت و آموزش است، مهمترین و بیشترین زیر ساختهای شخصیتی انسان از نظر روحی و روانی، در خانواده شکل میگیرد، اگر خانوادهای با صلح و صفا و آرامش همراه باشد، و اعضای خانواده، مخصوصا مربیان آن - یعنی پدر و مادر - یکدل و هم صدا باشند، و از تفاهم اخلاقی و مدیریتی برخوردار باشند، هم پیوند و وحدت و همبستگی آنها مایهی پرورش درست و تربیت صحیح فرزندان است، و هم نیروهای مفید و کارآمد و مسئولیت
1) سورهی انفال آیهی 1.
پذیر و مهربان وارد عرصهی جامعه میشوند.
ولی اگر به جای صلح و دوستی، جنگ و دشمنی، و به جای محبّت و مهربانی، نفرت و عداوت در محیط خانواده حاکم گردد، و اعضای خانواده از یکدیگر بیزاری بجویند، اعضای خانواده کاملاً متفرق شده و آسیبهای جدی خواهند دید.
از سوی دیگر، جامعه متشکل ازخانوادههای به هم پیوسته است، هر اجتماعی به روابط میان افراد آن نیازمند است، تنها عامل پیوند میان آنها همدلی و دوستی و آشتی میان آنان است، از این جهت اجتماع نیز مهمترین بهره را از اصلاح ذات البین خواهد برد.
و از آثار دیگر آن این است که صلح و آشتی سبب ارتقای جامعه میگردد، و جامعهی پویا و رو به شد، جامعهای است که مردم آن همدل و همگون بر پایه و اساس رفتاهای انسانی، و با پشت کار و دلگرمی در پیشرفت جامعه در کنار یکدیگر باشند، و ثمرهی چنین همدلی و به هم پیوستگی، امنیّت و آسایش است که محیط جامعه را از آسیب جنجالهای مخرّب و خانمان سوز در امان نگه میدارد؛ زیرا درگیریها و فتنهها موجب انحطاط و عقب ماندگی جامعه خواهد شد.
اگر پیوستگیها و دوستیها جای خود را با کینهتوزی و از هم پاشیدگی و دشمنی و عداوت عوض کند، آن جامعه فروخواهد پاشید و سقوط خواهدکرد.
از این رو دین اسلام - که دین برادری و اخوّت است - شعار خود را برای تحکیم برادری اینگونه بیان میفرماید:
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)(1)
مومنان برادر یکدیگرند، پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.
دین اسلام محبت، مهرورزی و همدلی را مایهی نعمت پروردگار عالمیان میداند، و از سوی دیگر نفرت و بیزاری را موجب فساد و از بین بردن ارزشهای اسلامی میشمارد، در قرآن کریم آمده است:
(وَ الَّذِینَ یصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ)(2)
و آنها که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، برقرار میدارند، و از پروردگارشان میترسند، و از بدی حساب(روز قیامت) بیم دارند (پایان نیک سرای دیگر، ویژهی آنان است).
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّی تَفیءَ إِلی أَمْرِ اللهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَینَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللهَ یحِبُّ الْمُقْسِطینَ)(3)
و هر گاه دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید، و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار
کنید، تا به فرمان خدا بازگردد، و هر گاه بازگشت(و زمینهی صلح فراهم شد) در میان آن دو به عدالت، صلح برقرار سازید، و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست میدارد.
اتّحاد و برادری در میان مومنان تا اندازهای مهم است که خداوند منّان اینگونه به این امر مهم میپردازد و نسبت به آن سفارش میکند.
عترت طاهرین(ع) - که وجود مبارکشان در میان مردم سبب امان ملت از هرج و مرج و دوگانگی است - خود عملا در اصلاح ذات البین تلاش و کوشش میکردند، و دیگران را هم به این امر مهم ترغیب و تشویق مینمودند.
رسول اکرم میفرمایند:
أَ لاَ أُخْبِرُکُمْ بِأَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّیامِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الصَّلَاةِ؟؛
آیا شما را به چیزی بالاتر از روزهداری و صدقه و نماز آگاه سازم؟
عرض کردند: آری یا رسول الله.
حضرت فرمود:
صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ وَ فَسَادُ ذَاتِ الْبَینِ وَ هِی الْحَالِقَة؛(1)
آشتی دادن بین مردم؛ زیرا برهم زدن بین مردم نابود کننده است.
رییس مذهب جعفری حضرت امام صادق به مفُضّل فرمود:
إِذَا رَأَیتَ بَینَ اثْنَینِ مِنْ شِیعَتِنَا مُنَازَعَةً، فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِی؛(2)
هنگامیکه دیدی میان دو نفر از شیعیان ما نزاعی رخ داد، (آتش
دشمنی شعله ورشد)، آن را با مال من خاموش کن و میان آنها
صلح نما.
و حدیثی دیگر از آن بزرگوار نقل شده است که فرمودند:
صَدَقَةٌ یحِبُّهَا اللهُ إِصْلَاحٌ بَینِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا، وَ تَقَارُبٌ بَینِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا؛(1)
صدقهای که خداوند آن را دوست میدارد، برقراری صلح است میان مردمی که به هم پشت کرده و اختلاف و دشمنی نمودهاند، و برقراری الفت است میان کسانی که از هم دوری جستهاند. امام صادق در مورد دیگر میفرماید:
مَنْ أَصْلَحَ بَینَ النَّاسِ أَصْلَحَ اللهُ بَینَهُ وَ بَینَ الْعِبَادِ فِی الْآخِرَةِ؛ (2)
کسی که میان مردم صلح و دوستی برقرار کند، خداوند تبارک و تعالی نیز میان او و بندگانش در آخرت اصلاح میکند.
روزی رسول اکرم (ص) برای اینکه بتواند درس مهم اخلاقی را به همراهان و یاران خود بیاموزد، و آنها را از خطر بزرگی که پیوندهای خانوادگی و فامیلی، و همچنین وحدت و همدلی جامعه را تهدید میکند، آشنا مینماید، در خطبهای خطاب به اصحاب خود فرمودند:
«آیا بدترین و شرورترین و فتنهگرترین مردم را، برای شما معرفی کنیم؟
أَ لَا اُخْبِرُکم بِشِرَارِکُمْ؟
همگی یکصدا عرضه داشتند: بلی ای رسول خدا.
آن حضرت فرمودند:
الْمَشَّاؤُونَ بِالنَّمِیمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَینَ الْأَحِبَّةِ، الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْعَیبَ؛(1)
آنهایی که به جهت سخنچینی رفت و آمد میکنند، و میان دوستان جدایی میافکنند، و کسانی که در مقام عیب جویی نسبت به پاکدامنان بر میآیند.
به همین مضمون حضرت امام جعفر صادق نیز از امیرمومنان نقل میفرماید که آن حضرت فرمودند:
شِرَارُکُمُ الْمَشَّاؤُونَ بِالنَّمِیمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَینَ الْأَحِبَّةِ، الْمُبْتَغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَایبَ؛(2)
بدترین شما کسانی هستند که در میان مردم سخن چینی میکنند، و بین برادران تفرقه و جدایی میافکنند، و در صدد عیب جویی پاکان بر میآیند.
اهمیّت دوستی و برادری در میان مومنان، و همچنین فاجعهی وجود دشمنی و تفرقه به آن اندازه است که در اسلام اجازه داده شده به بعضی از راههایی مانند دورغ گفتن - که حتی به شوخی و مزاح در حالت عادی روا نیست - برای برقراری صلح میان دو کس، و یا نجات مومن، به عنوان حکم ثانوی استفاده شود، لذا
رییس مذهب حضرت امام جعفر صادق میفرمایند:
الْمُصْلِحُ لَیسَ بِکَذَّابٍ؛(1)
شخص اصلاح کننده دروغگو نیست.
و در حدیث دیگر فرمودند:
لَیسَ بِکَاذِبٍ مَنْ أَصْلَحَ بَینَ اثْنَینِ؛ (2)
کسی که میان دو نفر صلح کند دروغگو نیست.
اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یقُولُ: صَلَاحُ ذَاتِ الْبَینِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیامِ، وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَینِ، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ.
اکنون با نگاهی دوباره به کلام حضرت، اهمیّت این عمل روشنتر میشود که چرا امیرالمومنین در این وصیت، مخاطبان خود را گسترش داده و افزون بر فرزندان وخانواده و خویشاوندان، همهی کسانی که تا قیامت این وصیت نامه به دست ایشان میرسد را به این امر مهم سفارش نموده است.
نکتهی اول: درسی که از این بیان شریف امیرمومنان باید آموخت این است که «وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَینِ» کینه و دشمنی دین را ریشه کن کرده، و پیوند را تباه میسازد، در این رهگذر اقتدار و سلامت یک اُمت به همبستگی و همدلی و یک پارچگی وابسته است که اگر این امر نادیده انگاشته
گردد، مسلمین جامعه عموماً، و مومنین خصوصاً، قربانی ستمِ فرصت طلبان و زور گویان خواهند شد.
مولای متقیان در ادامهی این قطعه از وصیت، از جملهی مبارکهی «حوقله» لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم استفاده میفرمایند.
گویا مسلمین بسیار فراوان از این قضیه و واقعه آسیب دیدهاند که وجود مبارکش بسیار از آن متاثر شده است؛ زیرا وجود با عظمت آن ثانی وجود، چه دیگران بدانند ویا نخواهند که بدانند، امام مفترض الطاعه و واسطهی فیض خالق به خلق بوده، و چون به شکل ظاهری قریب به چهار سال و نیم زعامت و رهبری مردم را در قالب حکومت به دست گرفت، کاملا مشاهده کرد که چه کسانی در اثر کج فهمی تندرویهای خود خواهانه، قربانی اختلاف و دو گانگی شدند، و بهجای اینکه به صلح و آشتی روی بیاورند، به جنگ و خون ریزی توسل جستند، در نتیجه هم خود را از رسیدن به سعادت ابدی محروم کردند و هم با کج اندیشی جامعه را از وجود با برکت امیرالمومنین محروم نمودند.
نکتهی دیگر: بر همگان لازم است برای رفع خصومتها و اختلافها و ایجاد انس و الفت میان مردم اقدام، و با مهرورزیِ دلسوزانه میان دلها پیوند برادری و اخوت ایجاد کنند، در نتیجه بغض و عداوت را ریشه کن کرده و جامعه را به صلح و امنیّت و سیر تکاملی و ترقی همیشگی برسانند.
انْظُرُوا ذَوِی أَرْحَامِکُمْ فَصِلُوهُمْ، یهَوِّنِ اللهُ عَلَیکُمْ الْحِسَابَ؛
به خویشاوندانتان بنگرید، پیوند یاری و مددکاری را با ایشان برقرار کنید که خداوند بهوسیلهی این عمل حساب را بر شما آسان میسازد.
یکی از سفارشات مهم امیرالمومنین در بارهی پیوند با خویشاوندان است. امام(ع) با وصیت به آن، به یکی از حیاتیترین عوامل پیوند، و بزرگترین مانع از هم گسستگی میان انسانها توصیه نمودند.
اگر بخواهیم به قدر فهم خود به اهمیّت آن دست یابیم، ابتدا باید جایگاه این مساله را در حد توان، از دو منبع غنی اسلام یعنی قرآن و عترت بشناسیم تا اهمیّت و سرّ تاکید حضرت در سفارش به آن روشن شود.
جامعه متشکل از واحدهای کوچک خانواده است، اگر همهی اعضای این نهاد، همیشه متحد، یکدل و هم صدا باشند، و از نظر اخلاقی و معنوی رشد کنند، موجب تقویت و شکوفایی استعدادها و باعث عظمت و شکوه اجتماع نیز خواهد شد؛ زیرا یکی از راه¬های مهم رُشد، و تکامل معنوی، پیوند با خویشاوندان علی الخصوص پدر و مادر است که بعد از ایمان به خدا، مهمترین عامل معنوی است.
از طرفی، قطع صلهی رحم نیز از گناهان کبیره شمرده شده و موجب دوری از رحمت خداوند متعال میباشد، لذا صلهی رحم از آن دسته احکامی است که قرآن مجید نفیاً و اثباتاً آن را بیان فرموده است.
قابل ذکر است که آن دسته از احکامی را که خداوند در قرآن کریم نفی و اثبات آن را بیان کرده، از اهمّیت بیشتری برخور دار است.
خداوند عزّ وجلّ پیشینهی مسالهی پیوند با خویشاوندان و احسان به پدر و مادر را در بیانی شیوا فرموده است:
(وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ الله وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ)(1)
در این آیهی کریمه، به احسان و نیکی کردن به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مساکین فرمان داده شده، این امر آن چنان از اهمیّتی خاص برخوردار است که خداوند متعال از قوم بنی اسرائیل پیمان گرفت که چنین عملی را انجام دهند.
امام صادق در بارهی این آیهی شریفه (وَ اتَّقُوا اللهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیکُمْ رَقِیباً) (2)میفرماید:
«هِی أَرْحَامُ النَّاسِ؛ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا، أَ لَا تَرَی أَنَّهُ
1) سورهی بقره آیهی 83 : و (به یاد آورید) آن هنگام را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را نپرستید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید.
2) . سورهی نسا آیهی1: و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید، و) هنگامی که چیزی از یکدیگر میخواهید، نام او را میبرید، (و نیز) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید؛ زیرا خداوند مراقب شماست
جَعَلَهَا مِنْهُ؟» (1)
آن ارحام مردم است که خدای عزّ و جلّ به صلهی آن امر فرموده و بزرگش داشته است، مگر نمیبینی که آن را در ردیف خود قرار
داده است؟
بدین ترتیب خداوند متعال، مبادرت کنندگان به پیوند و دوستی، و پیشگامان به صلهی ارحام را تمجید و دربارهی آنها و فرموده است:
(الَّذینَ یصِلُونَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یخافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ)(2)
و آنها که پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، برقرار میدارند، و از پروردگارشان میترسند، و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند.
اکنون توضیح و تذکر یک مطلب لازم است و آن اینکه احسان هرکس به فراخور شخصیت او است، از این رو، رعایت اصول اخلاقی و همچنین مسئولیتهای اجتماعی هریک می تواند مصداق احسان باشد، یعنی احسان فرزندان نسبت به پدر و مادر، با درست سخن گفتن، و نگهداری از آنها تحقق پیدا میکند، و احسان افراد توانمند و دارای قدرت، نسبت به بیسرپرستان با مواظبت و سرپرستی یتیمان صورت پیدا میکند، و احسان بر ضعیفان و فقرا با کمک رسانی و یاری کردن آنها محقق میشود.
حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله فرمودند:
أُوصِی الشَّاهِدَ مِنْ أُمَّتِی وَ الْغَائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ أَنْ یصِلَ الرَّحِمَ وَ إِنْ کَانَتْ مِنْهُ عَلَی مَسِیرَةِ سَنَةٍ؛ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الدِّینِ؛(1)
تمام امتم را، از حاضر و غایب و آنهایی را که تا روز قیامت در صلب پدران و مادران خود هستند، به صلهی رحم سفارش میکنم، اگر چه یکسال راه فاصله باشد، و این از (برنامههای) دین اسلام است.
حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا در بارهی اهمیّت صلهی رحم می¬فرمایند:
إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَی أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ، فَمَنْ صَلَّی وَ لَمْ یزَکِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ، وَ أَمَرَ بِالشُّکْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَینِ، فَمَنْ لَمْ یشْکُرْ وَالِدَیهِ لَمْ یشْکُرِ اللهَ، وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ، فَمَنْ لَمْ یصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یتَّقِ اللهَ عَزَّ وَ جَلّ؛(2)
همانا خداوند به سه چیز امر فرموده که همراه و وابسته با سه چیز دیگر هستند، به نماز و زکات امر فرموده ، پس هر کس نماز بخواند و زکات ندهد نماز او مورد قبول واقع نمیشود، و به شکر خود و تشکر از پدر و مادر امر نموده، پس هر کس از والدین تشکر نکند شکر خدا را بهجا نیاورده است، و به تقوای الهی و صلهی رحم امر کرده، پس هر کس صلهی رحم نکند از خدا هم پروا ندارد.
خدواند متعال در قرآن کریم همانگونه که صلهی رحم کنندگان را مدح و ستایش نمود، و جایگاه نیک و سرانجام خوش را به آنها بشارت داده است، در مقابل، کسانی را که با قطع رحم، به تفرقه و جدایی روی می-آورند، و پیوند خویشاوندی را مهم نمیشمارند، در زمرهی پیمان شکنان، زیان کاران و ملعونین قرار داده و دربارهی آنها فرموده است:
(وَ الَّذینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ)(1)
آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن میشکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده قطع میکنند، و در روی زمین فساد مینمایند، برای آنها لعنت و بدی (و مجازات) سرای آخرت است.
و همچنین خداوند متعال در آیهی شریفهی دیگر میفرماید:
(فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ * أُولَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَی أَبْصَارَهُمْ)(2)
اگر (از این دستورها) رویگردان شوید، جز این انتظار میرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟ آنها کسانی هستند که خداوند متعال آنان را از رحمت خویش دور ساخته و گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور کرده است.
در کلام عترت طاهرین قاطع رحم، سخت مورد مذمت قرار گرفته و نکوهش شده است، قطع رحم عملی بسیار زشت و گناه بسیار بزرگی است تا اندازهای که حضرت امام زین العابدین از مصاحبت با پنج طایفه منع کرده که یکی از آن پنج طایفه، قطع کنندگان رحم هستند، آنجا که فرمود:
وَ إِیاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ؛ فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ثَلَاثِ مَوَاضِعَ؛(1)
از مصاحبت و معاشرت با کسی که قطع رحم کرده است بپرهیز؛ چون که او را در سه جای کتاب خدای عزّ و جلّ ملعون و دور از رحمت حق یافتم.
این بیان شریف و نورانی سید الساجدین به سه آیهی کریمه اشاره دارد که قاطعان رحم از دایرهی رحمت حق خارج و از رحمت بی انتهای آن بیبهرهاند (2)
وجود مبارک حضرت امیرالمومنین(ع) در همین وصیت دربارهی آثار صلهی رحم میفرمایند:
یهَوِّنِ اللهُ عَلَیکُمْ الْحِسَابَ؛
خداوند به وسیلهی این عمل، حساب را بر شما آسان میسازد.
این بیان حکمتآمیز امیرمومنان(ع) به یکی از ارکان اصولی دین اسلام یعنی باور به معاد اشاره دارد، روزی که سخت دشوار و بینهایت هراس انگیز است.
روزی که همهی انسانها برای دریافت پروندهی اعمال خود در پای میز عدالت حق حاضر می¬شوند تا گناهکاران نتیجهی اعمال زشت، و نیکوکاران ثمرهی کارهای شایستهی خود را در یافت کنند.
روزی که به فرمودهی قرآن حتی ذرهای از کارهای خوب و بد بررسی و جزا داده میشود:
(فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ *وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ)(1)
پس هر کس به اندازهی ذرّهای نیکی کند، نتیجهی آن را خواهد دید، و هر کس هموزن ذرّهای بدی کند نتیجهی آن را خواهد دید.
و همچنین کوچکترین اعمال انسان که در هر نقطه ای از زمین و آسمان نهفته باشد در آن روز موعود آورده میشود که قرآن از لسان حضرت لقمان حکیم چنین میفرماید:
(یا بُنَی إِنَّهَا إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یأْتِ بِهَا الله)(2)
ای پسر من! اگر عملِ تو به اندازهی سنگینی دانهی خَردلی باشد و در دل سنگی یا در (گوشهای از) آسمانها یا در زمین باشد، خداوند آن را در قیامت برای حساب میآورد.
و یا در آیهی دیگر نیز میفرماید:
(وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا فیهِ وَ یقُولُونَ یا وَیلَتَنَا مَا لِهذَا الْکِتَابِ لاَ یغادِرُ صَغیرَةً وَ لاَ کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَ لاَ یظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً)(1)
و کتاب (نامهی اعمال همهی انسانها) در آنجا گذارده میشود، پس گنهکاران را میبینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسانند و میگویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است؟! و (این در حالی است که) همهی اعمال خود را حاضر میبینند، و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیکند.
نتیجه چنین به دست میآید که محاسبهی اعمال بسیار دقیق و حساس، و پاسخگویی هر عمل و رفتار نیز بسیار ظریف و دشوار است، امیرالمومنین(ع) برای رهایی از آن شرایط دشوار و سخت، توصیه میکند که صلهی رحم نمایید که این عمل میتواند حساب روز قیامت را بر شما آسان کند.
رسول اکرم فرمودند:
إِنَّ الرَّجُلَ لَیصِلُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِی مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُ سِنِینَ، فَیمُدُّهَا(2)اللهُ إِلَی ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً؛(3)
همانا مردی صلهی رحم میکند در حالی که از عمرش سه سال باقی مانده است، خداوند متعال عمر او را سی سال میکند.
رییس مذهب حقّه جعفری امام صادق(ع) فرمودند:
صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیبُ النَّفْسَوَ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِی الْأَجَلِ؛ (1)
صلهی ارحام خُلق را خوش و دست را باز و ذات را پاکیزه میکند، سبب زیادی روزی، و مرگ را به تاخیر میاندازد.
انس بن مالک میگوید: از پیامبر اکرم شنیدم که میفرمودند:
مَنْ سَرَّهُ أَنْ یبْسَطَ لَهُ فِی رِزْقِهِ وَ ینْسَأَ لَهُ فِی أَجَلِهِ فَلْیصِلْ رَحِمَهُ؛(2)
هر کس وسعت رزق و تاخیر افتادن اجلش، او را خوشحال و مسرور میکند، لازم است صلهی رحم نماید.
رسول خدا فرمودند:
صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَ تَزِیدُ فِی الْأَعْمَارِ وَ إِنْ کَانَ أَهْلُهَا غَیرَ أَخْیارٍ؛(3)
پیوند با خویشاوندان شهرها را آباد میسازد، و بر عمرها میافزاید هر چند انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند.
از مطالبی را که در آثار نیک صلهی رحم گفته شد چنین برمیآید که آنچه در مقابل آثار نیک قرار گیرد، میتواند از آفات قطع رحم باشد که در این جا به تعدادی چند از آن اشاره میشود.
پیامبر خدا فرمود:
وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیقْطَعُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِی مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَةً، فَیبْتُرُهَا اللهُ إِلَی ثَلَاثِ سِنِینَ؛(1)
و کسی که دیدار نزدیکان خود را ترک میکند، اگر از عمرش سی و سه سال مانده باشد، خداوند عمرش را تا سه سال کوتاه میکند.
پیامبر اکرم(ص) در بیانی دیگر فرمودند:
قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تَحْجُبُ الدُّعَاءَ؛(2)
قطع رحم کردن مانع و پنهان کنندهی دعا میشود.
مولای متقیان امیرمومنان فرمودند:
إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِی أَیدِی الْأَشْرَارِ؛ (1)
هرگاه مردم صلهی رحم را قطع کنند، اموال و داراییها در دست اشرار قرار میگیرد.
قاطعین رحم حتی از بوی خوش بهشت هم محرومند، پیامبر رحمت حضرت محمّد(ص) فرمود:
إِیاکُمْ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَینِ؛ فَإِنَّ رِیحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفِ عَامٍ، وَ لَا یجِدُهَا عَاقٌّ وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ؛(2)
از آزردن پدر و مادر بپرهیزید؛ زیرا بوی بهشت از مسافت هزار سال استشمام میشود، ولی عاقّ والدین و قطعکنندهی رحم از آن بوی استشمام نمیکند.
صلهی رحم دارای موارد و مصادیقی متعدّد است و شامل بستگان نسبی مانند: پدر و مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، دختر، پسر، همسر، برادر، و خواهر، و بقیهی ارحام نسبی نیز میشود، و همچنین خویشاوندان سببی مانند پدر زن، مادر زن و داماد نیز مصداق صلهی رحم میباشند.
از مهمترین مصادیق روشن و جلیّ انجام صلهی رحم، احترام به والدین است، در فرهنگ دین مبین اسلام، پدر و مادر از جایگاه مهم و ویژه ای برخوردارند، قرآن کریم و معصومین(ع) در بارهی احترام به پدر ومادر بسیار سفارش نمودهاند.
در این فصل از دو منبع قرآن و عترت به شناخت جایگاه والدین میپردازیم.
خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:
(وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً کَریماً)(1)
و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هر گاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.
خداوند کریم، احسان به پدر و مادر را در کنار توحید و نام با عظمت خویش قرار داده است تا از این طریق نیز شرافت و بزرگی والدین را تذکر دهد.
و همچنین در آیات دیگر نیز به احسان و احترام و نیکی به این دو گوهر ارزنده و بی نظیر، توصیه نموده است.
(وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَینِ أَنِ
1) سورهی اسرا آیهی 23.
اشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیکَ إِلَی الْمَصیرُ)؛ (1)
و ما به انسان در بارهی پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد، (به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازهای را متحمّل میشد) و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان مییابد، (آری به او توصیه کردم) که برای من و برای پدر و مادرت شکر بهجا آور که بازگشت (همهی شما) به سوی من است.
در آیهی کریمهی دیگر نیز در این باره میفرماید:
(وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلی والِدَی وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیتی إِنِّی تُبْتُ إِلَیکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمینَ)(2)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، مادرش او را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی وضع حمل میکند، و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی برسد، میگوید: پروردگارا مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی بهجا آورم، و کار شایستهای انجام دهم که از آن خشنود باشی، و فرزندان مرا صالح گردان، من به سوی تو بازمیگردم و توبه میکنم، و من از مسلمانانم.
با نگاهی به آیات قران وظایف ما در مقابل پدر و مادر کاملا روشن میشود، در آیات کلام الله مجید، نیکی به پدر و مادر، از مهمترین سفارشات خداوند متعال
است که احترام به آنها را به طور مطلق بیان نموده.
اگر شیوهی رفتار با آنها در کهن سالی را تذکر میدهد، برای این است که آنها در آن شرایط سخت بیشتر از هر زمان نیازمند توجه و محبّت هستند، مقام و منزلت آنها در نزد خداوند متعال تا اندازه ای است که حتی شرک آنان نسبت به ذات باریتعالی نیز مانع از احترام به آنها نمیشود.
(وَ إِنْ جَاهَدَاکَ عَلَی أَنْ تُشْرِکَ بی مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً)(1)
و هر گاه آن دو، تلاش کنند که تو چیزی را همتا و شریک من قرار دهی که از آن آگاهی نداری (بلکه میدانی باطل است)، از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو در دنیا به طرز شایستهای رفتار کن.
یکی از مهمترین برنامه ها، رویارویی با والدین است، لذا به شیوهی گفتار با آنان بسیار سفارش شده است که به «آنها پرخاشگری نکنید» و با «احترام و ادب با آنها سخن بگویید»؛ زیرا در شرایطی هستند که هرسخن سخت و زننده آنان را محزون و دلگیر میکند، لذا کوچکترین و کوتاه ترین کلام که اُف باشد، در مقابل آنها نهی شده است.
و همچنین مصاحبت و همراهی به آنها و احسان و نیکی نمودن به آن دو، در تحت هیچ شرایطی و با هیچ دلیلی قابل چشم پوشی و ترک نیست، بلکه تا آخر عمر، ملازمت و احترام و احسان به آنها لازم و ضروری است.
احترام و احسان به پدر و مادر تا آن اندازه مهم و پر اهمیّت است که پیامبران عظیم الشان الهی نیز از خداوند تبارک و تعالی مسالت میکنند تا توفیق خدمت
1) سورهی لقمان آیهی 15.
به آنها را عنایت فرماید.
حضرت عیسی(ع) به خداوند متعال عرض میکند:
(إِنِّی عَبْدُ اللهِ آتانِی الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیا * وَ جَعَلَنی مُبَارَکاً أَینَ مَا کُنْتُ وَ أَوْصَانی بِالصَّلاَةِ وَ الزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیا * وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیا)؛(1)
(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: من بنده خدایم، او کتاب (آسمانی) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است، و مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده، و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات توصیه فرموده است، و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقی قرار نداده است.
در بارهی پدر و مادر احادیث بسیاری از پیامبر گرامی اسلام و خاندان پاک و مطهرش روایت شد، و آنها در مواضع مختلف و موارد متعدّد، در بارهی آنها سفارش نمودهاند، و همچنین نیز خود نسبت به احترام آنها عملا لحظه ای درنگ نکردند.
در بیان شریف رسول اکرم(ص) آمده است که فرمودهاند:
«سَیدُ الْأَبْرَارِ یوْمَ الْقِیامَةِ رَجُلٌ بَرَّ وَالِدَیهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا» (2)
بزرگ و آقای نیکوکاران در قیامت، آن مردی است که به پدر و مادر
خود، پس از مرگشان نیکی کند.
امام پنجم حضرت باقر العلوم فرمود:
ثَلَاثٌ لَمْ یجْعَلِ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَةً: أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَی الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ، وَ بِرُّ الْوَالِدَینِ؛ بَرَّینِ کَانَا أَوْ فَاجِرَین؛(1)
خداوند متعال در سه چیز برای هیچ کسی رخصتی قرار نداده است: ادای امانت به نیکو کار و بد کار، وفای به عهد برای خوب و بد، و نیکی به پدر و مادر چه نیکو کار باشند و یا بد کار.
منصور بن حازم از امام جعفر صادق(ع) پرسید با فضیلتترین کردار کدام است؟
حضرت در پاسخش فرمودند:
الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا.... وَ بِرُّ الْوَالِدَینِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهِ؛(2)
نماز در اول وقت،... و نیکی به والدین و جهاد در راه خدا.
نیکی به پدر و مادر دارای آثاری است که هم در دنیا شامل حال انسان میشود و هم در آخرت از آن بهرهمند خواهد شد، کسانی که نسبت به آنها بیتوجه هستند، از آن آثار پُر خیر و برکت محرومند.
رسول خدا فرمود:
یفَتَّحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ بِالرَّحْمَةِ فِی أَرْبَعِ مَوَاضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ، وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فِی وَجْهِ الْوَالِدَینِ، وَ عِنْدَ فَتْحِ بَابِ الْکَعْبَةِ، وَ عِنْدَ النِّکَاحِ؛ (1)
درهای رحمت آسمان در چهار زمان گشوده میشوند: اول هنگام نزول باران، دوم وقتی که فرزندی به چهرهی پدر و مادر نگاه میکند، سوم هنگام گشوده شدن درِ خانهی کعبه، چهارم هنگام ازدواج و نکاح.
حضرت امام جعفر صادق فرمودند:
«زمانی که حضرت موسی بن عمران(ع) با پروردگار خود راز و نیاز مینمود، مردی را مشاهده کرد که در سایهی عرش خداوندگار یکتا ماوا گزیده است، عرضه داشت:
یا رَبِّ! مَنْ هَذَا الَّذِی قَدْ أَظَلَّهُ عَرْشُکَ؟! فَقَالَ هَذَا کَانَ بَارّاً بِوَالِدَیهِ وَ لَمْ یمْشِ بِالنَّمِیمَة؛(2)
پروردگارا این کیست که در زیر سایهی عرش تو است؟ خداوند متعال فرمود: این کسی است که به پدر و مادر خود نیکی میکرد و سخن چینی نکرده است.
امام جعفر صادق به جابر فرمودند:
یا جَابِرُ!...فَوَ اللهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَی اللهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا کَانُوا یعْرَفُونَ یا جَابِرُ إِلَّا...وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَینِ؛ (1)
ای جابر! به خداوند سوگند شیعیان ما کسانی هستند که تقوی داشته باشند و از خداوند اطاعت کنند، و آنها شناخته نمی شوند مگر با... و نیکی کردن به پدر و مادر.
«انْظُرُوا ذَوِی أَرْحَامِکُمْ فَصِلُوهُمْ، یهَوِّنِ اللهُ عَلَیکُمْ الْحِسَابَ» بیاییم با لبیک گفتن به پیام گرانبهای امیرمومنان علی(ع) در پیوند با خویشاوندان، و احترام به والدین بکوشیم تا از این جهت هم حساب خود را در قیامت سهل و آسان کنیم، و هم در لیست شیعیان امیرالمومنین ثبت نام نموده، و خود را در زمرهی محسنین قرار دهیم.
بیاییم با عمل کردن به این وصیت حضرت عمر خود را طولانی، اموالمان را حفظ، و اسباب استجابت دعا را فراهم کرده، و با این عمل خدا پسندانه، عذاب قیامت را از خود دور، و خود را در سایهی عرش الهی قرار داده، و از بوی بد جهنم فاصله گرفته و بوی خوش و دل انگیز بهشت را استشمام کنیم.
1) کافی ج 2 ص 74 ضمن حدیث 3، وسائل الشیعه ج 15 ص 234 ضمن حدیث 20362، بحار الانوار ج 70 ص 97 ضمن حدیث 4.
اللهَ اللهَ فی الأَیتَامِ فَلاَ تُغَیرُوا أَفْوَاهُهُمْ وَ لاَ تضیعوا بِحَضْرَتِکُمْ؛ فَإِنَّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهَ(ص) یقُولُ: مَنْ عَالَ یتِیماً حتی یسْتَغْنِی أَوْجَبَ اللهَ لَهُ الْجَنَّةَ کَمَا أَوْجَبَ لآِکِلِ مَالِ الْیتِیمِ النَّارَ؛
و خدا را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی یتیمان که صدایشان به گریه بلند نشود، و در حضور شما پایمال و تباه نشوند؛ زیرا من از رسول خدا شنیدم که میفرماید: کسی که یتیمی را کفالت کند تا بینیاز گردد، خدا بهشت را بر او واجب میسازد همانطور که دوزخ را برای خورندهی مال یتیم واجب میدارد.
یکی از پدیدههای ناگوار اجتماعی، یتیم شدن بعضی از افراد است که قبل از رسیدن به سن بلوغ از داشتن نعمت با ارزش پدر محروم و بیسرپرست میگردند، این موضوع همیشه در جوامع انسانی مطرح است، مردم جامعه نیز با این گونه افراد بر خوردهای مختلفی داشته و دارند، بعضیها به دیدهی ترحّم و عطوفت آنها را گرامی داشته، و بعضی دیگر نیز به نوعی دیگر به آنها برخورد کرده و بر مشکلات ایتام افزودهاند.
دین مقدس اسلام به عنوان یک آیین حنیف آسمانی و جهانی که برای تمام زمینهها و برنامهها، راهنماییهای هدفمند و حکیمانهای ارائه کرده است، یکی از موضوعاتی که بسیار آن را مورد توجه قرار داده، موضوع «ایتام» است که برای مدیریت مسایل مادی و حفظ اموال آنان، و همچنین برای مسایل تربیتی و معنوی آنها، برنامههای عالی و کافی را ارائه داده، و در بارهی آنها توصیههای فراوانی نموده است که بعضی از آنها در قرآن کریم و بعضی دیگر در کلمات گهربار پیشوایان معصوم آمده است.
پیش از آنکه جایگاه و اهمیت این موضوع را از دو منبع غنی و پربار قرآن و عترت بررسی نماییم، ابتدا به وجه تسمیّهی آن اشارهای میکنیم.
«یتیم» در لغت به معنای تنها و منفرد است، و از «یُتْم» میباشد، و در انسان به انقطاع و جدایی کودک از پدر یا از دست دادن او قبل از سن بلوغ اطلاق میشود (1)
و «یتیم» در اصطلاح به کسی گفته میشود که پدرش را از دست داده و از نعمت آن محروم است، و اما به کسی که مادرش از دنیا رفته «یتیم» نمیگویند.
بعضی از مفسرین نیز این دیدگاه را پذیرفته و میگویند: عرب کودکی را که تنها مانده و پدرش را - که حامی و دفاع کننده و نفقه دهندهی او بوده - از دست داده، یتیم میداند، و این مطلب دربارهی مادر صدق نمیکند؛ زیرا با از دست دادن مادر بیسرپرست نمیماند(2)
مسالهی ایتام تا اندازهای دارای اهمیّت است که نه تنها در دین مقدس اسلام نسبت به رعایت حال و حفظ حقوق آنان سفارش فراوان شده، بلکه در ادیان الهی گذشته نیز از اهمیت خاصی برخوردار بوده است، قرآن کریم در این باره میفرماید:
(وَ إِذْ أَخَذْنَا میثَاقَ بَنی إِسْرَائیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاّ اللهَ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیتَامَی)(1)
به یاد آرید آن هنگام را که از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان نیکی کنید.
حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی میفرمایند:
پروردگار عزّ وجلّ دربارهی یتیمان به حضرت عیسی چنین موعظه فرمود:
یا عِیسَی! إِنَّکَ مَسْئُولٌ، فَارْحَمِ الضَّعِیفَ کَرَحْمَتِی إِیاکَ، وَ لَا تَقْهَرِ الْیتِیمَ؛ (2)
ای عیسی! همانا تو مسئولیت سنگین به عهده داری، مانند رحمت و مهربانی من به تو، به ضعیفان و بیچارگان رحم نما، و هرگز بر یتیمان و بیسر پرستان خشمگین نشو و بر آنها غضب نکن.
خداوند تبارک و تعالی عزّ شأنه، در قرآن کریم دربارهی یتیمان، به پیامبر
عظیم الشأن اسلام توصیه میفرماید:
(فَأَمّا الْیتیمَ فَلاَ تَقْهَرْ)(1)
یتیم را گرامی داشته و از تحقیر آن بپرهیز.
به این سبب کاملا مشهور است که اگر آنها نعمت پدر را از دست داده و سایهی مهربان او بر سرشان نیست، اما دست مهربان حق همواره بر روی سر آنها قرار دارد و از رحمت بیکران او متنعّم هستند.
رسول رحمت حضرت محمد(ص) شرافت و فضیلت خانه را در آن میداند که فرزند یتیم در آن از حسن برخورد و اخلاق شایسته به گونهای بهرهمند باشد که طعم تلخ فراق پدر در کام او به حلاوت بنشیند.
آن حضرت در این باره فرمودند:
خَیرُ بُیوتِکُمْ بَیتٌ فِیهِ یتِیمٌ یحْسَنُ إِلَیهِ، وَ شَرُّ بُیوتِکُمْ بَیتٌ یسَاءُ إِلَیهِ؛ (2)
بهترین خانههای شما خانهای است که در آن یتیمی مورد احسان قرار گیرد، و بدترین خانهها خانهای است که در آن به یتیمی بدرفتاری و ستم شود.
و همچنین پیامبراکرم در یکی دیگر از سخنان نورانی خود جنّت را ارزانی کسی میداند که نه تنها کفالت یتیمی را به عهده بگیرد، بلکه خود را در
تمام رفتارها با او برابر و مساوی بداند، از این رو حضرت فرمودند:
مَنْ کَفَلَ یتِیماً بَینَ الْمُسْلِمینَ فأدْخَلَهُ إِلَی طَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ أدْخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةَ الْبَتَّةَ إِلّا أنْ یعْمَلَ ذَنْباً لَا یغْفَرُ؛(1)
کسی که متکفل یتیمی شود، او را به خانهی خود ببرد و در خوردنیها و نوشیدنیها شریک خویش نماید، البته خداوند او را داخل بهشت میفرماید مگر آن که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده باشد.
حضرت امام محمد باقر فرمودند:
أرْبَعُ مَنْ کُنَّ فِیهِ بَنَی اللهُ لُهِ بَیتاً فِی الْجَنَّةِ: مَنْ آوَی الْیتِیمَ، وَ رَحِمَ الضَّعیفَ، وَ أشْفَقَ عَلَی وَالِدَیهِ، وَ رَفَقَ بِمَمْلُوکِهِ؛(2)
هر کس دارای چهار خصلت باشد، خداوند خانهای در بهشت برایش بنا میکند: یتیمی را سرپرستی کند، و بیچارهای را ترحم کند، و با پدر و مادر مهربان باشد، و با مملوک خود نیکی و مدارا کند.
رییس مذهب حضرت امام جعفر صادق بهشت را در انتظار کسی میداند که فرزند محروم از مهر و وجود پدر را در زیر بال محبّت خود گرفته و از او تا زمانی که به سن بلوغ برسد، نگهداری و مساعدت کند، لذا حضرت میفرماید:
مَنْ عَالَ یتِماً حتی ینْقَطِعَ یتْمُهُ، أوْ یسْتَغْنِیَ بِنَفْسِهِ أوْجَبَ اللهُ عَزَّوَجلَّ لَهُ الْجَنَّةَ کَمَا أوْجَبَ النَّارَ لِمَنْ أکَلَ مَالَ الْیتِیمَ؛ (3)
کسی که یتیمی را در خاندان خود نگاهداری کند تا دوران کودکیش سپری گردد و از سرپرستی بینیاز شود، با این عمل بهشت را خداوند بر او واجب میکند، همانگونه که برای خورندهی مال یتیم آتش را واجب و لازم کرده است.
توصیه به نگهداری و چگونه مصرف کردن اموال آنها، نگاه حکیمانه و آینده نگرانهی خداوند رحیم است که از فیض و رحمت او سرچشمه میگیرد. او برای پیشگیری از رهاشدن یتیمان بیسرپرست به حال خود، و سوء استفادهی دیگران از اموال آنان، بهترین راه را پیشنهاد میکند که مهمترین آنها، در قالب سه راهکار بسیار مهم و اصولی، در برنامههای اسلامی در موضوع ایتام تعیین فرموده که عبارتند از:
قرآن کریم در این باره میفرماید:
(وَ یسْئَلُونَکَ عَنِ الْیتامَی قُلْ إِصْلاَحٌ لَهُمْ خَیرٌ وَ إِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ)(1)
از تو دربارهی یتیمان میپرسند، بگو: اصلاح کار آنان بهتر است، و اگر زندگی خود را با زندگی آنها بیامیزید، آنها برادران دینی شما هستند.
بهترین نوع خدمتی که میتواند در حق آنها مفید باشد، مدیریت و هدفمند کردن امور مادی، معنوی و تربیتی آنهاست که این امر مهم در کانون پر مهر و
1) سورهی بقره آیهی 220.
محبت خانوادگی به شایستهترین وجه ممکن تحقق پیدا میکند، احادیثی که در تحت عنوان اهمیت جایگاه ایتام بیان شد فضیلت نگهداری و سرپرستی آنها را گوشزد نمود.
یکی از مهمترین وظیفهی مردم در برابر یتیمان، شیوهی رفتار با آنها میباشد که بسیار دارای اهمیّت است، خداوند حکیم در قرآن کریم راجع به ازدواج با دختران یتیم، مردم را به رفتار مساوات و عادلانه دعوت میکند و میفرمایند:
(وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ)(1)
و اگر میترسید که به هنگام ازدواج با دختران یتیم عدالت را رعایت نکنید، از ازدواج با آنان چشم پوشی کنید و با زنان پاک دیگر ازدواج نمایید.
پیامبر عظیم الشان اسلام در بیانی نورانی در بارهی ترحّم و عطوفت به یتیمان فرمودند:
مَنْ مَسَحَ یدَهُ عَلَی رَأْسِ یتِیمٍ تَرَحُّماً لَهُ کَتَبَ اللهُ لَهُ بِکلُلَّ شَعْرَةِ مَرَّتْ عَلَیهِ یدُهُ حَسَنَةً؛(2)
کسی که دست نوازش و محبت به سر یتیمی بکشد، به عدد هر مویی که از زیر دستش گذشته، خداوند حسنه و پاداش به او عنایت میفرماید.
در این زمینه خداوند متعال میفرماید:
(وَ آتُوا الْیتَامَی أَمْوَالَهُمْ وَ لاَ تَتَبَدّلُوا الْخَبیثَ بِالطّیبِ وَ لاَ تَأْکُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَی أَمْوَالِکُمْ إِنّهُ کَانَ حُوبًا کَبیرًا)(1)
و اموال یتیمان را (هنگامی که به حد رشد رسیدند) به آنها بدهید، و اموال بد خود را با اموال خوب آنها عوض نکنید، و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل نمودن) نخورید؛ زیرا این گناه بزرگی است.
و در آیهی کریمهی دیگر خطر پنجه انداختن در اموال یتیمان و استفاده کردن از راه ستم را تذکر داده و فرمود:
(إِنّ الّذینَ یأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیتَامَی ظُلْمًا إِنّمَا یأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیصْلَوْنَ سَعیرًا)(2)
کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم میخورند، در حقیقت تنها آتش میخورند، و به زودی در شعلههای آتش دوزخ میسوزند.
با مطالبی که از آیات نورانی قرآن کریم و اهلبیت عصمت و طهارت متذکر شدیم، بار دیگر کلام و وصیت مولای متقیان امیرمؤمنان را دوباره مرور میکنیم تا از اسرار گرانبها و ارزشمند آن کلمات کوتاه ولی جامع و پرمحتوا حظی بیشتر ببریم.
امیرمومنان علی در کلام جانبخش خود به همه بشارت میدهد که آن دسته از کسانی که بال محبت بر روی کودکان بیسرپرست و ایتام میگسترانند، و با مهربانی و عطوفت به آنها توجه کرده و در حقّشان احسان روا میدارند، و غبار بی کسی و تنهایی را از چهرهی معصومشان پاک میکنند، و رنج و تلخی تنهایی آنها را با کرامت انسانی به آسایش و شیرین کامی مبدل میکنند، بهشت خدا - که جایگاه اولیاء الله است و شایستهترین، برجستهترین و با کرامتترین خلق خدا در آن قرار دارند - در انتظار آنان است.
امیر کلام در ادامهی وصیت نورانی خود به این قطعه از کلام نورانی پیامبر عظیم الشأن اسلام استشهاد کرده و با بیان آن، کمیّت و کیفیّت سرپرستی یتیم را نیز متذکر شدند که مساعدت و نصرت یتیمان تنها یک و یا چند بار کافی نیست، اگر چه این عمل نیز در مقام خود لازم و خالی از اجر و ثواب نخواهد بود که خداوند متعال در قرآن میفرماید:
(إِنّ اللهَ لاَ یضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ) (1)، اما اگر کسی بخواهد در روضهی رضوان، خالد و جاودان باشد، باید کفالت و سرپرستی او را به عهده گرفته و به بهترین روش با آنها رفتار کرده و از اموالشان مواظبت نماید تا زمانی که آنها به حد بلوغ برسند، و اموال آنان را سالم و کامل به آنها تحویل نماید.
کلام مفسّر وحی امیرالمومنین علی در تمسک به کلام گهربار پیامبر گرامی اسلام به این مطلب مهم نیز اشاره دارد که آن عده از کسانی که از روی طمع، ستمگرانه به اموال یتیمان دست میآویزند، اگر چه به ظاهر اموال یتیمان را با اشتهای فراوان و با لذت اکل میکنند، اما چهرهی واقعی و صورت
1) سورهی توبه آیهی 120.
حقیقی آن، شعلههای آتشی سوزان است که در شکمهای خود قرار میدهند، علاوه بر این که آنها در صحرای محشر در جهنمی سوزان و بر افروخته معذب خواهند بود. عصمنا الله و جمیع المومنین، آمین رب العالمین.
اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُمْ؛
خداوند متعال را اطاعت کنید، و به یاد خداوند باشید در بارهی قرآن کریم که مبادا دیگران در عمل به آن بر شما سبقت گیرند.
قرآن کریم آخرین کتاب آسمانی و مهیمن و محیط بر کتب آسمانی دیگر است، این صحیفهی هستی به عنوان جامعترین و کاملترین کتاب هدایت است، این کتاب آسمانی برای رهایی و نجات انسان از جهل و ضلالت، از طرف خداوند عزیز و مقتدر، و حکیمِ جهان آفرین، بر آخرین فرستادهی الهی رسول عظیم الشان اسلام حضرت محمد بن عبدالله نازل گردیده که به عنوان بزرگترین معجزهی جاودان تمام پیامبران تلقی میشود، و حامل تمام اسرار عالم خلقت (1)
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ.
کلیدهای غیب تنها نزد اوست و جز او کسی آنها را نمیداند، او آنچه را در خشکی و دریاست میداند، هیچ برگی (از درختی) نمیافتد مگر اینکه از آن آگاه است، و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد جز اینکه در کتابی آشکار (در کتاب علم خدا) ثبت است.
و همچنین در سورهی مبارکهی یونس آیهی 61 فرمود:
وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ.
و هیچ چیز در زمین و آسمان، از پروردگار تو مخفی نمیماند حتّی به اندازهی سنگینی ذرّهای، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر مگر اینکه (همهی آنها) در کتاب آشکار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است.
، و حقایق حکمت، و مهمترین موضوعات عقیدتی، و1) در سورهی انعام آیهی59 میفرماید:
توصیههای اخلاقی، و برنامههای تربیتی اعم از بایدها و نبایدها، و زیربناییترین احکام اسلامی در زمینههای مختلف، و در بردارندهی مهمترین اعمال عبادی است که به گونهای حکیمانه، عمیق و دقیق در آن بیان شده که میفرماید:
(وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ) (1)
و همچنین در سورهی مبارکهی نبا آیهی 29 نیز به این موضوع اشاره دارد.
حضرت امیرالمومنین نیز در بارهی دربرداشتن اسرار شگفت انگیز، و عمیق بودن مفاهیم قرآن مجید میفرماید:
وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَ لَا تَنْقَض-ِی غَرَائِبُهُ، وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ؛(2)
قرآن دارای ظاهری شگفتانگیز و باطنی عمیق است، مطالب شگفتانگیز آن پایان ناپذیر و عجایب آن کهنه ناشدنی است، و تاریکیهای جهالت جز با آن برطرف نخواهد شد.
این کتاب هدایت، همگی را به تدبر، تفکر، تامل، اطاعت و عمل به آن دعوت نموده و میفرماید:
( أَ فَلاَ یتَدَبّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلاَفًا کَثیرًا)(1)
قرآن کریم خود را با لسان حکمت ستوده: (تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ)(2)، و با تعابیر لطیف و مختلفی خود را وصف و معرفی نموده است که به چند آیهی آن اشاره میکنیم:
کتابی مبارک برای اندیشیدن و تفکر نمودن و پند آموختن خردمندان و صاحبان عقل و درایت به سوی تو فرو فرستادیم:
( کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیکَ مُبَارَکٌ لِیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ) (3)
(این) کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کردهایم تا در (بارهی) آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.
قرآن کتاب هدایت و نجات بخش است:
( کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَی صِرَاطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ) (4)
(این) کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیهای شرک و ظلم و جهل به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی) به فرمان پروردگارشان در آوری، به سوی راه خداوند عزیز و حمید هدایت نمایی.
و به تعبیر دیگر، هدایت کننده و بشارت دهندهی مومنین است:
(وَ هُدیً وَ بُشْرَی لِلْمُؤْمِنینَ) (1)
در بیان دیگری هدایتگر و پند دهنده برای پرهیز کاران است:
(وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ) (2)
بهترین طبیب و درمان کننده و شفا بخش قلوب مومنین و امینترین و حکیمترین نصیحت کننده، و استوارترین کتاب هدایت و بزرگترین منشا رحمت و برکت برای مومنین است:
(أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ) (3)
راستگوترین راهنما و صادقترین امید بخش برای تسلیم شدگان در برابر خالق یکتاست، هدایتگر و نوید دهندهی مسلمانان:
(وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ) (4)
با توجه به آیات الهی کاملا اسرار حکمت آمیز سفارشات امام المتقین حضرت
امیرالمومنین روشن میشود که در واقع توصیه حضرت راهنمایی به سمت و سوی نور و هدایت، و رهایی از هلاکت و گمراهی است که اینگونه مهربانانه در سختترین حال جسمی خود به همه نصیحت میفرماید:
اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ، فَلَا یسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُمْ.
وجود پر برکت و عظیم الشان پیامبر گرامی اسلام خود طبیبی است که جانهای بیمار و خسته را درمان مینماید.
این تعبیر نمکین و دلنشین، از وجود مقدس و مبارک مولی الموحدین امیرالمومنین است که در وصف حبیب خود حضرت محمّد مصطفی فرمود:
طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ، یضَعُ مِنْ ذَلِکَ حَیثُ الْحَاجَةُ إِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْی وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُکْمٍ (1)
این طبیب شفابخش، و بر طرف کنندهی دردهای انسان دردمند، کتابی به همراه دارد که در آن داروهای شفا بخش نهفته است.
آن وجود مقدس که خود حامل قرآن است، دربارهی آن میفرماید:
الْقُرْآنُ هُوَ الدَّوَاءُ؛ (2)
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 108: او طبیبی است که با طبّ خویش پیوسته در گردش است، داروها و مرهمهای خود را به خوبی آماده ساخته و ابزار داغ کردن را (برای سوزاندن زخمها) تفتیده و گداخته کرده است تا بر هر جا که نیاز داشته باشد بگذارد بر دلهای کور، و گوشهای کر و بر زبانهای گنگ.
2) دعوات قطب راوندی ص 188 حدیث521، بحار الانوار ج 92 ص 176 حدیث 4.
قرآن درمان هر درد است.
وجود چنین طبیب روحانی به همراه گنجینهی بی نظیر از داروهای درمانی، ترکیبی زیبا برای رهایی جامعهی انسانی ایجاد نموده است.
همچنین جانشین به حق رسول گرامی اسلام حضرت امیرالمومنین - علیه افضل صلوات المصلّین - که کلام امیر، امیر کلام است در بارهی اهمیّت قرآن کریم، و همچنین تلاوت و عمل نمودن به کلام وحی، تعبیرات بسیار زیبا و مهمی دارند که در کتاب شریف «نهج البلاغه» آمده است، و اکنون به ذکر چند فراز از آن اکتفا میکنیم.
حضرت مولی الموالی در ضمن خطبهی 182 برای از دست رفتن اصحاب و همراهان صدیقش، با تاسف توأم با سوز و آه میفرمایند:
أَوَّهْ عَلَی إِخْوَانِی الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْیوُا السُّنَّةَ، وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ، دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ.
دریغا بر برادرانم! همانها که قرآن را میخواندند و به کار میبستند، در بارهی واجبات قرآن میاندیشیدند و آنها را بهپا میداشتند، سنّتها را زنده کرده و بدعتها را از میان میبردند، به جهاد خوانده میشدند و آن را میپذیرفتند، و به پیشوای خود اطمینان داشتند و صمیمانه از او پیروی میکردند.
و همچنین در طی نامه¬ای که به یار باوفای خود جناب حارث & مرقوم فرمودند، یادآور میشوند:
وَ تَمَسَّکْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ، وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ؛(1)
1) نهج البلاغه ضمن نامهی69.
به ریسمان محکم قرآن چنگ بزن و از آن پند بگیر، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمار.
امیرالمومنین در کلام دلنشین و نورانی دیگر به مطالبی اشاره میفرماید که با وصیت به هنگام شهادتشان کاملا هماهنگ است، حضرت فرمودند:
وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یغُشُّ، وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یکْذِبُ، وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیادَةٍ فِی هُدًی أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًی؛(1)
بدانید که این قرآن پند دهنده و خیر خواهی است که خیانت نمیکند، هدایت کنندهای است که گمراه نمیسازد، و محدثی است که دروغ نمیگوید، کسی همنشین این قرآن نشده مگر این که چون از کنار آن برخاسته در او فزونی یا کاهش پدید آمده است؛ فزونی در هدایت و صلاح، و کاهش در کوردلی و فساد.
باید کاملا هوشیار بود که خیرخواهی، و هدایتگری، سخنوری با صداقت و همنشینی درست پیمان، تنها در تلاوت، قرائت و تجوید قرآن خلاصه نمیشود، اگر چه اینها نیز لازم است، و لکن آنچه مقصود اصلی اُسوهی سالکان امیرالمومنین میباشد این است که باید به محتوای قرآن توجه نموده و آن را به خاطر سپرد و عمل نمود.
پر واضح است که تمام این امور، مقدمه برای عمل به قرآن مجید است، لذا با لحنی سرشار از محبّت میفرماید:
«فَلَا یسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُمْ» مبادا بیگانگان از عمل به آن از شما گوی سبقت
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 176.
گیرند و به محتوا و دستورات آن عمل کنند، و سفارشات را عملا به معرض نمایش بگذارند ولی شما رعایت نکنید!
امیرالمومنین هنگامی که عبد اللّه بن عباس را برای احتجاج با خوارج فرستاد، به او این چنین سفارش فرموند:
لاَ تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ؛ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ، تَقُولُ وَ یقُولُونَ، وَ لَکِنْ خَاصِمْهُمْ بِالسُّنَّةِ؛ فَإِنَّهُمْ لَنْ یجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً؛ (1)
با آیات قرآن با آنها محاجّه نکن؛ زیرا قرآن معانی مختلف و تفسیرهای گوناگون دارد، تو یک معنا را اراده میکنی ولی آنها معانی دیگر را میفهمند، بلکه بهترین راه در احتجاج با آنها این است که با سنّت پیامبر اکرم با آنها احتجاج نمایی که هرگز در برابر آن راه فراری نخواهند داشت.
شیخ الائمه امام به حق ناطق، جعفر بن محمد الصادق فرمودند:
مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ، وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَةِ؛(2)
هر انسانی در شباب و جوانی با ایمان به خداوند متعال قرآن را قرائت نماید، قرآن کریم به گوشت و خون او آمیخته میشود، و خداوند عزّ و جلّ او را با سفیران والام مقام و نیکوکار قرار میدهد.
همچنین آن حضرت در بیانی نورانی دیگر فرمودند:
اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ مُقَطَّعٌ فِی أُمِّ الْکِتَابِ؛(1)
اسم اعظم خداوند جلّت عظمتُه به طور پراکنده در قرآن کریم قرار دارد.
حضرت ثامن الائمه الهداة و ضامن الأمة العصاة علی بن موسی الرضا فرمودند:
أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِی الصَّلَاةِ لِئَلَّا یکُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَیعاً؛(2)
مردم مامور شدند تا سورهای از قرآن را در نمازهای واجب و مستحب بخوانند تا قرآن مهجور نماند، و حق قرآن مجید ضایع نگردد.
قرآن کتاب هدایت زندگی انسان است، زیباترین و بهترین حیاتِ سعادتمندانه و جاودانه در پرتو قرآن و عمل به آن تحقق مییابد؛ زیرا این کتاب آسمانی مطالبی حق و هدفمند در مورد چگونه زیستن وچگونگی رفتار را به خوبی تبیین نموده است که قهراً اگر سر فصل زندگی انسان قرار گیرد، و فرمودههای آن عملی شود، حقیقیترین شکل زندگی چه در این سرای فانی و چه در آن سرای جاودان باقی، تحقق پیدا میکند، و جدایی از آن نیز خسرانِ جبران ناپذیری برای انسان در پی خواهد داشت.
از آن نظر که آیات قرآن به گونهای است که با فطرت انسان کاملاً هماهنگ
است، (فِطْرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ)(1)، در نتیجه تاثیر عجیبی بر روح و جان و عملکرد انسان دارد که در هیچ کتابی دیگر این تأثیر وجود ندارد، تمام کلمات و آیات قرآن در موضوعات مختلف آفاق و انفس و احکام کاملا با روح انسان ملایمت دارد.
این کتاب آسمانی برای درمان بیماریهای مومنان به همراه رحمت بیکران، نازل شده است.
آیات نورانی آن و نقش سازندهاش شامل حال کسانی میشود که دارای قلب سلیم و طاهری باشند، آنان که با یاد آوری و شنیدن آیات قرآن قلب هایشان نورانی و ایمانشان افزایش مییابد همانگونه که فرمود:
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَ عَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ)(2)
مومنان تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد، و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد، و تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
در بیانی دیگر از آثار این کتاب شریف و آسمانی، مومنین را از انواع برکات بهرهمند کرده و مرضهای قلبی آنان را از بین برده و حالت صحت و استقامت را در قلب آنها مستقر میکند که در سورهی مبارکهی اسرا میفرماید:
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ)
اما آن دسته از کسانی که قلبهای آنها بیمار است و زنگار گناه آن را تیره و تار کرده است، آنها نیز با تبعیت از هوای نفس راه ظلمت و ستمگری را پیشه کردند، نه تنها از این آیات الهی سودی نمیبینند، بلکه این آیات الهی سبب افزایش خسران و زیان آنها خواهد بود لذا در ادامه می¬فرماید:
(وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً)(1)
و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مومنان نازل میکنیم، و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمیافزاید.
بار دیگر با توجهی عمیق تر، در کنار خوان با برکت امیر بیان بنشینیم تا از اقیانوس بیکران او، عطش جان را فرو بنشانیم.
قرآن برای سعادت بشر، دارای برنامهی منظم و قابل اجرا است، و دقیقترین پاسخهای مورد نیاز را در تمام زمینه ها، با زیباترین شکل ممکن به انسان ارائه میدهد.
بدین سبب قرآن کریم انسان را همیشه و در حد وسع، از قرائت گرفته تا تدبّر، به پیوستن به این مجموعهی آسمانی فرا میخواند که در آیهای با لفظ صریح میفرماید:
(فَاقْرَؤُا مَا تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ)(2)
و در ادامهی آیه با اسم ضمیر به قرائت آن دعوت میکند و میفرماید:
فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْه.
ولی الله مطلق حضرت امیرالمومنین با فرقی شکافته، در آخرین لحظات عمر شریفش، در بارهی قرآن سفارش میکند و میفرماید:
«سعی کنید در عمل به قرآن از دیگران عقب نمانید «فَلَا یسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُمْ».
شیعهی مولای متقیان امیرمومنان باید در عمل نمودن به کلام وحی از دیگران سبقت بگیرد تا در این رهگذر از سایرین عقب نماند
محبّان و دلباختگان، عاشقان و دلدادگان به امیرپاکیها، حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب هر گاه بخواهند اطاعت، محبت و دلداگی خویش را به مولی و مقتدای خود و صاحب اختیار خویش ابراز نمایند، لازم و ضروری است که به اوامر و نواهی قرآن عمل کنند.
لَوْ کَانَ حُبُّکَ صَادِقاً لَأَطَعْتَهُ إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یحِبُّ مُطِیعُ (1)
اگر محبت تو صادق باشد، محبوب را اطاعت میکنی؛ زیرا محبّ و دوستدار، مطیع کسی است که او را دوست میدارد.
شیعه، هر اندازه موفق به تلاوت آیات کلام الله مجید شد و به آن عمل نمود، همان اندازه توانست کلام از دل برخاستهی اول مظلوم عالم حضرت علی بن ابی طالب را نصب العین خود قرار داده و ادعای دوستی و محبت امیرالمومنین نماید.
خسران و زیان انسان زمانی است که نسبت به این پیام دلنشین مولای متقیان حضرت علی بن ابی طالب بی توجه بوده و به آن اعتنایی نکند، اگر در کلام
1) امالی شیخ صدوق ص 489 ضمن حدیث 3، وسائل الشیعه ج 15 ص 308 حدیث 20596:
حضرت در بارهی قرآن مبین با تاکید فراوان چنین سفارش شده است:
«اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ، فَلَا یسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُمْ»، برای آن است که پندها واندرزها و بایدها و نبایدها، برای رشد و تکامل و سعادت انسان، و جدایی و رها شدن او از این عالم خاکی تا رسیدن و وصول به عالم ملکوت، در آن بیان شده است، قبل از آنی که سفرهی عقد، به قرآن مزین شود، ابتدا باید سفرهی دل با نور پر فروغ و راهگشای قرآن مزین گردد، و پیش از آنکه صرفاً به نیت تیمن و تبرک، آن را وارد خانهی گلی نماییم، لازم است اهل خانه، خانهی دل را با کلام روح بخش آن مزیّن و متبرک کنند.
خداوند به حق فرق شکافتهی حضرتش، توفیق قرائت، تدبّر و تأمل در آیات و عمل به احکام آن را به همهی ما مرحمت فرماید، و ما را از عمل کنندگان به وصیت مولی الموالی قرار بدهد، آمین رب العالمین.
اللهَ اللهَ فِی جِیرَانِکُمْ؛ فَإِنَّ النَّبِی أَوْصَی بِهِمْ، وَ مَا زَالَ رَسُولُ اللَّهِ یوصِی بِهِمْ حَتَّی ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیوَرِّثُهُم؛
خداوند را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی همسایگانتان؛ زیرا که رسول خدا پیوسته در حقّ آنان سفارش فرمودند که گمان بردیم آنها از یکدیگر ارث خواهند برد.
یکی از مهمترین سفارشات امیرالمومنین در بارهی همسایگان است؛ زیرا دین مبین اسلام همانگونه که برای والدین و خویشاوندان حقی عظیم قایل است، برای همسایگان نیز حقی را معیّن نموده و برای آنها احترام، ارزش و جایگاه ویژهای را در نظر گرفته و به آن سفارش نموده است.
و خداوند متعال در قرآن کریم، و همچنین پیامبر رحمت در بیانات فراوان، حقوق اجتماعی، اخلاقی و عاطفی نسبت به همسایگان را بیان کردند.
مولای متقیان امیرمومنان حضرت علی نیز که خود مفسّر و مبیّن قرآن
است، و همچنین در فکر و گفتار و رفتار تاسّی(1)
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً.
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد میکنند.
به رسول اکرم دارد، در این باره به طور مؤکّد وصیت فرمودند.تکریم همسایگان دارای آثار و فواید فراوان است، در واقع یک دعوت همگانی به حفظ ارزشهای اجتماعی است که یکی از مهمترین آثار آن، نهادینه شدن اتحاد، انسجام و یک پارچگی در جامعه است که ابتدا از همسایه آغاز میشود، و با پیوند دوستی و محبت با همسایگان، غبار غمها زودوده میشود، وشادیها افزایش مییابند، و با تکریم نزدیکان، بسیاری از دشواریها آسان میگردد.
خداوند متعال احترام به همسایگان را در ردیف احترام خود قرار داده است (2)، و اگر بخواهیم عظمت و احترام به همسایگان برای ما روشن گردد، لازم است به قرآن کریم مراجعه کنیم، ابتدا اهمیّت این موضوع را از دیدگاه آیات قرآن و روایات پی میگیریم تا هرچه بهتر از کلام زیبای امیرمومنان استفاده کنیم.
خداوند متعال هنگامی که میخواهد اهمیّت و ارزش مسالهای را بیان کند، در
برخی موارد آن را در کنار توحید یادآور میشود، در قرآن کریم میفرماید:
(وَ اعْبُدُوا اللهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَ بِذِی الْقُرْبَی وَ الْیتَامَی وَ الْمَسَاکینِ وَ الْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَ الْجَارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ إِنَّ اللهَ لاَ یحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً) (1)
و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک و همتای او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید، همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه¬ای که خویش شماست و همسایه بی¬گانه و دوستانی که در همسایگی شما هستند و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است (و از ادای حقوق دیگران سرباز میزند) دوست نمیدارد.
بخشی از مهمترین وظایف یک مسلمان، در این آیهی شریفه بیان شده است، مرحوم طبرسی - رضوان الله تعالی علیه - این آیهی کریمه را از ارکان دین مبین اسلام میداند (2)
در این کلام نورانی الهی از احسان شوندگان به ترتیب نام برده شد که یکی از آنها همسایه است.
از نکات مهم آیهی شریفه این است که همسایه را به طور مطلق بیان میکند، و احسان نسبت به آن را به قیدی مانند: اسلام، تقوی، عدالت، احتیاج و فقر، و نیز موانعی مثل: غنی بودن، یا شرک و فسق مقیید نکرده است، بلکه به عنوان یک
وظیفهی اجتماعی و اخلاقی، از باب تکریم به یک انسان، آن را لازم و ضروری میداند.
نکتهی دیگر اینکه خداوند متعال همان عذابی را که برای منکران و مشرکان در نظر گرفته و دربارهی آنان «مُخْتالاً فَخُوراً» بکار برده است، همان کلمات را در بارهی کسانی که نسبت به همسایگان بیاعتنا هستند هم بکار میبرد، در واقع آنها را مختال فخور (متکبر فخر فروش) میخواند.
در روایات و احادیثی که از سوی عترت طاهرین بیان شده، حدود و حقوق همسایگان و مسایل دیگر به روشنی معیّن و مشخص شده است.
یکی از مهمترین نکتهها، تشخیص مصداق همسایه است، با توجه به بیان شریف رسول اکرم که فرمود:
کُلُّ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ؛ (1)
تا چهل منزل از هر سمت و جهت به عنوان همسایه محسوب میشوند.
شعاع دایرهی همسایگی بسیار گسترده است که با محاسبهی دقیق، گویا یک روستا و یک شهر کوچک مصداق همسایه و در همسایگی هر شخص قرار دارند، لذا کلیهی حقوقی که برای یک همسایه در نظر گرفته شده شامل حال آنها نیز میشود.
1) کافی ج 2 ص 669 حدیث 1، وسائل الشیعه ج 12 ص 32 حدیث 15856.
انسان موظّف و مکلّف است در تمام زمینههای مادی و معنوی تا حد امکان، یار و مددکار همسایگان باشد، و در عبادات و ادعیهی خود نیز آنها را فراموش نکند.
در حدیثی رسول اکرم بعضی از حقوق همسایگان را این گونه بیان فرموده است:
هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ؟ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلَّا قَلِیلًا، أَلَا لَا یؤْمِنُ بِاللهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ مَنْ لَا یأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ، فَإِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ یقْرِضَهُ، وَ إِذَا أَصَابَهُ خَیرٌ هَنَّأَهُ، وَ إِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ، لَا یسْتَطِیلُ عَلَیهِ فِی الْبِنَاءِ یحْجُبُ عَنْهُ الرِّیحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ، وَ إِذَا اشْتَرَی فَاکِهَةً فَلْیهْدِ لَهُ، فَإِنْ لَمْ یهْدِ لَهُ فَلْیدْخِلْهَا سِرّاً، وَ لَا یعْطِی صِبْیانَهُ مِنْهَا شَیئاً یغَایظُونَ صِبْیانَهُ؛
آیا حقوق همسایه را میدانید؟ حقوق همسایه را جز به مقدار اندک نمیدانید، آگاه باشید کسی که همسایه هایش از مزاحمت و آزار او در امان نباشند او ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده است، باید هنگامی که از او وام میخواهد به او وام بدهد، و اگر خیر به او برسد به او تبریک بگوید، و اگر مصیبتی به او رسد تسلیت گوید.
و خانهی خود را آنقدر بلند نکند که مانع هوا شود مگر با اجازهی او، و هنگامی که میوهای میخرد هدیهای از آن برای او بفرستد، و اگر هدیه ای نمی فرستد به صورت پنهان میوه را وارد منزل کند، و آشکارا چیزی از آن را به دست کودکان خود ندهد که مایهی ناراحتی کودکان همسایه شود.
آنگاه رسول خدا فرمود:
الْجِیرَانُ ثَلَاثَةٌ؛ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ: حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ: حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ؛ الْکَافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ؛ (1)
همسایگان بر سه دستهاند: برای بعضی از آنها (دستهی اول) سه حق است: حق مسلمانی، حق همسایگی و حق خویشاوندی، و برای برخی از آنان (دستهی دوم) دو حق میباشد: حق مسلمانی و حق همسایگی، و برای گروه دیگر (دستهی سوم) یک حق بیشتر نیست، آن شخص کافر است که تنها یک حق دارد، آن فقط حق همسایگی است.
یکی از کسانی که به معنای اتمّ به گفتار پیامبر جامهی عمل پوشاند، حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا بود که او یک الگوی تمام عیار برای جوامع بشری است، و پیامبر اکرم بارها دربارهاش فرمود:
فِدَاهَا أبُوهَا؛ (2)
پدرش فدایش باد.
او شخصیّتی است که قطب عالم امکان حضرت ولی عصر امام زمان در بارهی او میفرماید:
وَ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛(1)
حدیث 9.
و دخت گرامی رسول خدا الگوی حسنه و خوبی برای من است.
امام حسن مجتبی میفرماید:
رَأَیتُ أُمِّی فَاطِمَةَ قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیلَةَ جُمُعَتِهَا، فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ، وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو ِللْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ، وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیءٍ.
فَقُلْتُ لَهَا: یا أُمَّاهْ! لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیرِکِ؟
فَقَالَتْ: یا بُنَی! الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ؛(2)
شبهای جمعه مادرم فاطمه را میدیدم که تا طلوع صبح در محرابش مشغول رکوع و سجود و عبادت پروردگار است، و میشنیدم که برای مومنین دعا میکند و در دعایش نام آنها را ذکر مینماید، ولی برای خود دعا نمیکند.
به او گفتم: مادرم! چرا برای خودت دعا نمیکنی؟
آن حضرت در جواب فرمود: پسرم! اوّل باید همسایه را دعا کرد و سپس خود و اهل خانه را.
و این کلام حضرت که فرمود: «الجار ثُمَّ الدّار» چون خورشید تابناک، روشنگر راه بشریت است.
در آیهای که خداوند متعال در بارهی همسایگان سفارش فرمود، به سه طایفه از آنها اشاره کرد، لذا در دین اسلام برای هر کدام حقوقی در نظر گرفته شده که ضمن بیان اقسام آنان، به حقوق آنها نیز به اختصار اشاره میشود:
1- «وَ الْجَارِ ذِی الْقُرْبَی» همسایهای که از خویشاوندان انسان است، که دارای سه حقِ مسلمانی، همسایگی و خویشاوندی است، پروردگار مهربان، علاوه بر هم کیش بودن و مسلمان بودن، حقِ همسایگی و حق قرابت و خویشاوندی را نیز به عهدهی انسان قرار میدهد که هر مسلمانی موظف است در بهبودی امور، و وضع معاش، و اقتصاد مسلمان دیگر اهتمام ورزد.
پیامبر اکرم میفرماید:
مَنْ أَصْبَحَ وَ لَا یهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ؛(1)
کسی که شب را به صبح رساند در حالی که به رسیدگی کار مسلمانی اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست.
طبق این حدیث اگر انسان به آنها اعتنا نکند از دایرهی شریعت اسلام خارج است، و چون از خویشاوندان است، اکرام او به لحاظ خویشاوندی نیز لازم است، و آیات و روایات بسیاری دربارهی اکرام اقربا و خویشان وارد شده است.
2- «و الصّاحِبُ بِالجَنب»، همسایهای که بیگانه است و از خویشان انسان نیست، قهراً دارای دو ویژگی است که هم مسلمان و هم همسایه میباشد، و منادی حق پیامبر اکرم در بارهی حقوق همسایه فرمود:
1) کافی ج 5 ص 163 حدیث 1، وسائل الشیعه ج 16 ص 336 حدیث21701.
وَ مَا زَالَ جَبْرَئِیلُ یوصِینِی بِالْجَارِ حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیوَرِّثُهُ؛(1)
پیوسته جبرئیل مرا در بارهی همسایه سفارش میکرد تا اینکه گمان کردم که همسایه نیز (مانند بستگان) ارث میبرد.
سیّد الساجدین امام زین العابدین میفرماید:
«وَ أَمَّا حَقُّ جَارِکَ، فَحِفْظُهُ غَائِباً، وَ إِکْرَامُهُ شَاهِداً، وَ نُصْرَتُهُ إِذْ کَانَ مَظْلُوماًً، وَ لَا تَتَبَّعْ لَهُ عَوْرَةً، فَإِنْ عَلِمْتَ عَلَیهِ سُوءاً سَتَرْتَهُ عَلَیهِ، وَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّهُ یقْبَلُ نَصِیحَتَکَ، نَصَحْتَهُ فِیمَا بَینَکَ وَ بَینَهُ، وَ لَا تُسْلِمْهُ عِنْدَ شَدِیدَةٍ، وَ تُقِیلُ عَثْرَتَهُ، وَ تَغْفِرُ ذَنْبَهُ، وَ تُعَاشِرُهُ مُعَاشَرَةً کَرِیمَةً، وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللهِ؛(2)
حق همسایه نسبت به تو این است که هنگامی که در خانهاش نیست (در سفر است) از منزلش محافظت کنی، و زمانی که حضور دارد او را گرامی بداری، و هنگامیکه مظلوم واقع شد یاریش کنی، و هرگز از خفای او جستوجو نکن، و اگر از عیب او آگاه شدی آن را بپوشان، و اگر تذکر و نصیحت تو را میپذیرد، هنگامی که تو و او با هم تنها هستید او را نصیحت کن، و در زمان سختیها او را تنها نگذار، و از لغزش او درگذر، و گناهش را ببخش و محترمانه با او معاشرت داشته باش، و لا قوة الا بالله.
3 - «وَالْجَارُ الجُنُب»، همسایهای که نسبت قرابتی و خویشاوندی و دینی با انسان ندارد، تنها در نزدیکی انسان زندگی میکند که با این بیان حتی کافر هم حق همسایگی دارد و البته این حق توسعه دارد حتی شامل هر مصاحب و همراه
نیز میشود.
حضرت امام سجاد در بارهی حقوق همنشین انسان میفرماید:
وَ أَمَّا حَقُّ الصَّاحِبِ، فَأَنْ تَصْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ وَ الْاِنْصَافِ، وَ تُکْرِمَهُ کَمَا یکْرِمُکَ، وَ لَا تَدَعْهُ یسْبِقْ إِلَی مَکْرُمَةٍ، فَإِنْ سَبَقَ کَافَأْتَهُ، وَ تَوَدُّهُ کَمَا یوَدُّکَ، وَ تَزْجُرُهُ عَمَّا یهُمُّ بِهِ مِنْ مَعْصِیةٍ، وَ کُنْ عَلَیهِ رَحْمَةً، وَ لَا تَکُنْ عَلَیهِ عَذَاباً، وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ؛ (1)
و اما حق رفیق و همراه تو آن است که با تفضّل و انصاف با او رفتار کنی، و او را گرامی بداری، همان طور که او تو را محترم میدارد، و مگذاری که در کار نیک و احسانی بر تو پیشی گیرد، و اگر گرفت آن را جبران کنی، و او را دوست بداری چنان که تو را دوست میدارد، و از انجام معصیت خدا بازش بداری، و برای او رحمت باشی نه عذاب و رنج، و هیچ نیرویی نیست مگر از طرف خداوند متعال.
حضرت امام جعفر صادق از پدر بزرگوارش حضرت امام باقر روایت نموده و فرمودند:
أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّیاً، فَقَالَ لَهُ الذِّمِّی: أَینَ تُرِیدُ یا عَبْدَ اللَّهِ؟
فَقَالَ: أُرِیدُ الْکُوفَةَ.
فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّی، عَدَلَ مَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ.
فَقَالَ لَهُ الذِّمِّی: أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ؟
فَقَالَ لَهُ: بَلَی.
1) من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 623 حدیث 3214، وسائل الشیعه ج 15 ص 177 حدیث 20226.
فَقَالَ لَهُ الذِّمِّی: فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ!
فَقَالَ لَهُ: قَدْ عَلِمْتُ.
قَالَ: فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ؟
فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ یشَیعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیئَةً إِذَا فَارَقَهُ، وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِینَا.
فَقَالَ لَهُ الذِّمِّی: هَکَذَا قَالَ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ الذِّمِّی: لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ، فَأَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَی دِینِکَ، وَ رَجَعَ الذِّمِّی مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ؛(1)
ای بنده خدا کجا میروی؟
حضرت فرمود: به کوفه میروم.
وقتی راه ذمّی از راه کوفه جدا شد، علی نیز به راه آن مرد ذمّی رفت.
ذمّی از آن حضرت پرسید: مگر نگفتی به کوفه میروی؟
حضرت فرمود: بلی.
ذمّی به او گفت: راه کوفه را ترک کردی!
امام فرمود: میدانستم.
ذمّی گفت: پس چرا با وجوی این که میدانی، مسیرت را عوض کردی؟
حضرت فرمود: این عمل من کمال نیکی در رفاقت است که انسان
1) کافی ج 2 ص 670 حدیث 5، وسائل الشیعه ج12 ص 134 حدیث15863
وقتی رفیقش از او جدا میشود اندکی او را مشایعت کند، و پیامبر ما این گونه به ما دستور دادهاند.
ذمّی پرسید: واقعا او چنین گفته است؟
امام فرمود: بلی.
ذمّی گفت: پس معلوم میشود هر کس از او پیروی کرده، به خاطر کردارهای شایستهاش بوده است، و من تو را گواه میگیرم که در دین تو هستم.
ذمّی با علی (به کوفه) برگشت، وقتی آن حضرت را شناخت مشرف به دین اسلام شد.
امام در بخشی از توصیهی خود، از حقوق همسایگان خبر داد و فرمود:
خداوند متعال را به یاد آورید و او را اطاعت کنید و با همسایگان مدارا نمایید که مدارا با آنان سفارش پیامبر شماست، و آن رسول گرامی چندان به آن پایبند بود که ما میپنداشتیم به زودی آنان را در ارث شریک میکند.
این بیان و وصیت حضرت اگر چه کوتاه و مختصر است، اما پیامی بسیار بلند، سازنده و راه گشاست، و بر شیعیان و پیروان امیرمومنان لازم است کلام جانبخش آن حضرت را با عمل نمودن، حیات ببخشند و به عنوان یک لوح زرّین در سر فصل زندگی خویش قرار دهند.
اللهَ اللهَ فِی بَیتِ رَبِّکُمْ، فَلَا یخْلُوَنَّ مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ؛ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا، فَإِنَّ أَدْنَی مَا یرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ یغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ؛
پروردگار متعال را به یاد آورید و او را اطاعت کنید در بارهی خانهی پروردگارتان، مبادا که تا باقی باشید آن خانه از شما خالی گردد؛ زیرا اگر آن بیت مقدّس متروک شود، شما از آن پس مهلتی نیابید و منقرض خواهید شد، و کمترین رهآوردی که زایر آن بیت با خود میآورد، آمرزش گناهان گذشتهی او است.
دین مبین اسلام تنها دین کامل و جامع از سوی پروردگار عالمیان است، و این آیین آسمانی دارای دو ویژگی منحصر به فردِ کلّیّت و دوام است که در هر زمان و مکان برای هر نسلی و در همهی زمینه ها، بهترین برنامهها و راهکارهای مادی و معنوی را برای هدایت انسانها به همراه دارد.
یکی از مهمترین برنامههای آن، فریضهی حج است که حامل پیامهای توحید، عبودیّت، اطاعت، اتّحاد، تقوا، عدالت، معاد و دستورات اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادیِ دنیوی و اخروی است.
حج نمایش با شکوه و گستردهی حیات فردی و اجتماعی و دربردارندهی فرهنگ حیات بخش مکتب اسلام است، و از اهم واجبات شمرده شده است، و پروردگار متعال با ندای زیبا و دعوتی دلنشین، همهی عاشقان و عابدان، و انسانهای مستعد و مستطیع را برای انجام این فریضهی مهم فرا میخواند.
حج در واقع دانشگاه آموزش بالاترین و غنیترین مسایل انسان سازی است، در سر زمین وحی و محل نزول فرشتگان و بهترین مکان یعنی حرم امن الهی، زیر بناییترین و اصولیترین مسایل یکتاپرستی علمی و عملی به زایران بیت حق آموخته میشود، در مکانی که همهی انسانها، از هر قبیله و نژاد، در آنجا یکسان و برابرند.
کعبه خانه¬ای است که به نام پروردگار جهانیان مشرّف است، و پایههای آن به دست با کفایت حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل بنا نهاده شد، و سپس پروردگار بلند مرتبه به این دو معمار بیت خود فرمود:
(وَ عَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ)(1)
و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانهی مرا برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکیزه کنید.
از این رو، این خانهی امن الهی(2)و مبارک(3)همه ساله در موسم حج تمتع وغیر
آن، پذیرای هزاران زایر مسلمان و مومن از سراسر جهان میباشد.
یکی از وصیتهای مهم امیرالمومنین(ع) به هنگام شهادت، سفارش همهی فرزندان نسبی و معنوی به گرامیداشت این فریضهی مهم الهی است.
برای اینکه بتوانیم به مقدار وسع، به اهمیّت سفارش حضرت علی بن ابی طالب در انجامِ این عمل عبادی و مراسم با شکوه معنوی حج دست یابیم، ابتدا به دو ثقل گرانبها، یعنی قرآن و عترت مراجعه میکنیم؛ زیرا سیمای راستین حج و محتوای واقعی آن در کلام خداوند متعال و سخنان معصومین مشهود است.
حج عبادتی است که تمام اعمال عبادی را به همراه دارد، و همهی انبیا در این عمل عبادی شرکت کردند که دقت در آن، در خور تامّل است، پروردگار متعال آن را بر انسان مستطیع فقط یک مرتبه در طول عمر واجب نموده و فرموده:
(وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ)(1)
و از حقوق خداوند بر مردم است که قصد خانهی (او) نمایند، برای آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند، و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده) خداوند از همهی جهانیان بینیاز است.
1) سورهی آل عمران آیهی 97.
و همچنین در آیهی دیگری فرموده است:
(وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍ عَمیقٍ)(1)
و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند.
این بیت معظّم و شریف به عنوان محور حج و نقطهی مرکزی کرهی زمین است که دربارهی بزرگی و عظمتش همین کافی است که خداوند متعال میفرماید:
(فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا یعْمَلُونَ)(2)
پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن، و هر جا باشید روی خود را به سوی آن بگردانید، در حقیقت اهل کتاب نیک میدانند که این تغییر قبله از جانب پروردگارشان بهجا و درست است، و خدا از آنچه انجام میدهند غافل نیست.
همهی مکلّفین، در هر روز و هر شب هنگام نماز باید روی به آن بیت الله العظیم داشته باشند.
در عظمت کعبهی معظّمه همین بس که بنّاء و کمک بنّای آن شیخ الانبیا
حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل ذبیح الله میباشند.
(وَ إِذْ یرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ)(1)
و نیز به یاد آورید هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایههای خانه (کعبه) را بالا میبردند، و میگفتند: پروردگارا! از ما بپذیر که تو
شنوا و دانایی.
کعبه خانه ای است که خادم و نظافت کنندهی آن، از بزرگترین پیامبران، حضرت ابراهیم خلیل است که خداوند فرمود:
(وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیئاً وَ طَهِّرْ بَیتِی لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ)(2)
و چون برای ابراهیم جای خانه (کعبه) را آماده کردیم (به او گفتیم:) چیزی را با من شریک مگردان، و خانهام را برای طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوعکنندگان و سجدهکنندگان پاک ساز.
در آیه¬ی شریفهی دیگر خداوند متعال نام مبارک حضرت اسماعیل را نیز در کنار نام مبارک پدر بزرگوارش، به عنوان تطهیر کننده¬ی خانه خود ذکر نموده و می¬فرماید:
(عَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهیمَ وَ إِسْمَاعیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیتِی لِلطَّائِفینَ وَ الْعَاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ)(1)
و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانهی مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید.
پروردگار عالم با انتخاب برگزیده¬گان خود برای تطهیر خانه ی کعبه، پیام قداست و مقام و منزلت کعبه را به گوش جهانیان می رساند.
پروردگار عزیز جلّ جلاله کعبه را به عنوان عامل قیام همهی انسانها قرار داده و فرمود:
(جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَیتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاس)(2)
خداوند کعبه بیت الحرام را وسیلهای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است.
زیرا در این عمل عبادی، اهداف تمام پیامبران تحقق پیدا میکند، فرستادگان الهی در دوران رسالت خود سعی کردند تا هرگونه تبعیضهای نژاد پرستانه و برتریهای خود خواهانهی مردم را نفی کنند، و اختلافها و پراکندگیهای متفاوت را در یک سو نهاده و همهی مردم را به یکدیگر آشنا نمایند، و کرامت واقعی و امتیاز اساسی را به آنها بشناسانند، و عدالت و مساوات را در میان انسانها تحقق ببخشند که این امر مهم در هنگام انجام فریضهی حج کاملا محقق میشود.
امام صادق فرمود:
لَا یزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ؛(1)
دین خدا همواره قایم و پابرجاست تا زمانی که کعبه پابرجاست.
کعبهی معظمه خانهای است که به عنوان اولین عبادتگاه قرار داده شده:
(إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً)(2)
نخستین خانهای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است که پربرکت میباشد.
و در آیهی دیگر فرموده:
(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی)(3)
و به خاطر بیاورید هنگامی که خانهی کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم، و (برای تجدید خاطره) از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید.
خداوند متعال کعبهی معظّمه را به عنوان تامین کنندهی هدایت تمام بندگان
جهان معرفی نموده و میفرماید: (وَ هُدًی لِلْعَالَمِینَ) (1)
و همچنین در آیهی دیگر فرموده است:
(فِیهِ آیاتٌ بَینَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً)(2)
در آن کعبه نشانههای روشن (از جمله) مقام ابراهیم است، و هر کس داخل آن خانهی خدا شود در امان خواهد بود.
مشاهدهی آیات حق، و رسیدن به امنیّت و وصول به مقام ابراهیم، به دخول در آن حرم و زیارت آن بیت شریف محقق خواهد شد.
همانگونه که گفته شد، حج دارای اسرار فراوانی است، به همین علت روایات بسیاری در اهمیّت و ویژگیهای آن از طرف عترت طاهرین وارد شده که به برخی از آنها اشاره میشود.
رسول اکرم در وصیت به امیرالمومنین فرمودند:
یا عَلِی! کَفَرَ بِاللهِ الْعَظِیمِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَشَرَةٌ....وَ مَنْ وَجَدَ سَعَةً فَمَاتَ وَ لَمْ یحُجَّ، یا عَلِی تَارِکُ الْحَجِّ وَ هُوَ مُسْتَطِیعٌ کَافِرٌ، یقُولُ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:
(وَ لِله عَلَی الناسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِی عَنِ الْعالَمِینَ)(3)
حدیث 14164.
یا علی! از این امّت ده طایفه به خدای عظیم کافر شدهاند.... کسی که با داشتن ثروت بمیرد در حالی که حجّ نکرده باشد.
یا علی! کسی که مستطیع باشد ولی حج را ترک کند کافر است؛ زیرا خداوند عظیم فرمود: و از حقوق خداوند بر مردم است که قصد خانهی (او) نمایند، برای آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند، و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده) خداوند از همهی جهانیان بینیاز است.
امام پنجم حضرت باقر العلوم فرمودند:
بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ: عَلَی الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایةِ، وَ لَمْ ینَادَ بِشَیءٍ کَمَا نُودِی بِالْوَلَایةِ؛(1)
دین اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت، ولی هیچ چیزی به مانند ولایت، به آن فراخوانده نشدند.
از مهمترین و اساسیترین درسهایی را که انسان در حج میآموزد ولایت حضرت امیرالمومنین امام المتقین علی بن ابی طالب است، اگر حج به عنوان یکی از فروعات دینی، از ارکان اسلام است، زمانی دارای ارزش و اعتبار است که به ولایت امیرالمومنین و اولاد طاهرینش مزیّن باشد تا مورد قبول و پذیرش واقع شود که فرمود:
«تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإمامِ(ع)»(2)، و الّا بدون ولایت آنها، هیچ عبادتی نه تنها به
عنوان پایه و اساس دین اسلام قرار نمی گیرد، بلکه به عنوان یک عمل عادی هم از انسان مورد پذیرش و قبول حضرت حق جلّ جلاله واقع نخواهد شد.
حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا در خطبهی فدکیّه میفرماید:
وَ الْحَجَّ تَسْنِیةً لِلدِّینِ؛ (1)
و خداوند متعال حجّ را برای ترفیع یا تشدید و محکم ساختن دیانت و آیین بر بندگان واجب کرده است.
امام صادق فرمود:
الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ سُوقَانِ مِنْ أَسْوَاقِ الْآخِرَةِ؛(2)
عمل حج و عمره دو بازار از بازارهای آخرت هستند.
به خاطر عظمت و آثاری که در این فریضهی الهی بوده است، ائمهی طاهرین همگان را در بارهی آن سفارش می کردند، و خود نیز مکرّر پیاده و سواره مشرّف میشدند که در روایت آمده است:
سبط اکبر امام حسن مجتبی بیست و پنج مرتبه با پای پیاده به سفر حج عزیمت نمودند(3)
إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ حَجَّ خَمْساً وَ عِشْرِینَ حِجَّةً مَاشِیاً.
امام سجاد در دعای عرفه به درگاه الهی عرضه میدارد:
وَ اجْعَلْ بَاقِی عُمُرِی فِی الْحَجِ وَ الْعُمْرَةِ ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ یا رَبَّ الْعَالَمِینَ؛ (4)
پروردگار! باقیماندهی عمر مرا در عمل حج و عمره در جهت رضایت خویش قرار بده ای پروردگار عالمیان.
حضرت علی بن ابی طالب(ع) در بیانات مختلفی از این فریضهی الهی و عمل عبادی، حقایق و لطایف و اسراری را بیان مینماید، و کلام امیر، امیر کلام است، و یکی از بیانات آن حضرت سخنی است که مرحوم سید رضی در بخشی از خطبهی اول «نهج البلاغه» آورده است، حضرت میفرماید:
وَ فَرَضَ عَلَیکُمْ حَجَّ بَیتِهِ الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ، یرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ، وَ یأْلَهُونَ إِلَیهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ، جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ، وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ، وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَیهِ دَعْوَتَهُ، وَ صَدَّقُوا کَلِمَتَهُ، وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِیائِهِ، وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِکَتِهِ الْمُطِیفِینَ بِعَرْشِهِ، یحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِی مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ، وَ یتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ.
جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی لِلْإِسْلَامِ عَلَماً، وَ لِلْعَائِذِینَ حَرَماً، فَرَضَ حجّه وَ أَوْجَبَ حقّه، وَ کَتَبَ عَلَیکُمْ وِفَادَتَهُ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ:
(وَ لِلَّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِی عَنِ الْعالَمِینَ) (1)
خداوند حج بیت الحرام را بر شما واجب کرده، و همان خانهای که آن را قبلهی مردم قرار داده است که همچون تشنه کامانی که به آبگاه میروند، به سوی آن رو میآورند، و همانند کبوتران به آن پناه میبرند.
خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش، و تسلیم آنان در
1) نهج البلاغه خطبهی 1.
مقابل عزتش قرار داده، و از میان مخلوقش شنوندگانی را برگزیده که دعوت او را به سوی این خانه اجابت کردند، و سخنش را تصدیق نمودند، و در مواقف پیامبران قرار گرفتند، همچون فرشتگان که به دور عرش میگردند، به گرد آن طواف کردند، و سودهای فراوان در این تجارتخانهی عبادت به دست میآورند، و به سوی میعادگاه آمرزشش میشتابند.
خداوند متعال این خانهی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد، و حرم امنی برای پناهندگان به آن، و بهجا آوردن حج آن را از فرایض شمرده، و ادای حق آن را واجب کرد، و بر همهی شما مقرر داشت که به زیارت آن بروید و فرمود:
آن کس که استطاعت رفتن به خانهی خدا داشته باشد، حج بر او فرض است، و آن کس که کفر ورزد خداوند از همهی جهانیان بی نیاز است.
این کلام امیرالمومنین چراغ هدایت بشریت، برای سوق و رغبت به بیت الله الحرام و حج و عمره است.
رییس مذهب امام جعفر صادق(ع) میفرماید:
الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ سُوقَانِ مِنْ أَسْوَاقِ الْآخِرَةِ، اللَّازِمُ لَهُمَا فِی ضَمَانِ اللهِ، إِنْ أَبْقَاهُ أَدَّاهُ إِلَی عِیالِهِ، وَ إِنْ أَمَاتَهُ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ؛(1)
فریضهی حج و عمره، دو بازار از بازارهای آخرت هستند، بنده در آن دو بازار در پناه خداوند است، اگر عمرش باقی باشد و او را زنده نگهداشت، به اهلش باز میگرداند، و اگر بمیراند، او را داخل بهشت میکند.
1) کافی ج 4 ص 255 حدیث 13، وسائل الشیعه ج 11 ص 100 حدیث 14347.
در حدیثی از امام جعفر صادق آمده است:
لَا یزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ؛(1)
این دین برپاست تا وقتی که کعبه برپاست.
رحمت و مغفرت ذات حضرت حق جلّ جلاله در دو نقطه، بیشتر از همهی مواضع دیگر شامل حال انسان میگردد، یکی در ماه مبارک رمضان که ماه ضیافت الله است، و دیگری در سفر پر فضیلت حج که بنده در این سفر نیز مهمان معبود خویشتن است، در این سفر معنوی و روحانی، امید پذیرش توبه و آمرزش گناهان بیشتر از زمانهای دیگر است.
حضرت علی بن موسی الرضا در این باره فرمودند:
إِنَّمَا أُمِرُوا بِالْحَجِّ لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ طَلَبِ الزِّیادَةِ، وَ الْخُرُوجِ مِنْ کُلِّ مَا اقْتَرَفَ الْعَبْدُ تَائِباً مِمَّا مَضَی، مُسْتَأْنِفاً لِمَا یسْتَقْبِلُ؛ (2)
مردم از آن جهت به حج مکلف شدند تا به جانب پروردگار بزرگ رو آورند، و خواستار افزونی نعمت شوند، و از گناهان بیرون آیند، و از گذشتهی خویش توبه کنند، و در آینده دینداری و تعهد پیشه سازند.
ایام حج مهمانی یگانه معبود بی همتاست که او خوان با برکت خود را گسترانده و همه را به آن دعوت نموده، و انسان همانگونه که در شهر الله، در حالیکه صایم است، به مهمانی خدا دعوت میشود، در حج نیز این چنین است.
امام صادق میفرماید:
إِنَّ ضَیفَ اهِ ص عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فَهُوَ ضَیفُ اللهِ حَتَّی یرْجِعَ إِلَی مَنْزِلِهِ؛(1)
مردی که حج و عمره گزارده مهمان خداوند است تا به خانهی
خود باز گردد.
امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق در کلام زیبا و پرمحتوای دیگر فرمودند:
مَنْ لَمْ یغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ، لَمْ یغْفَرْ لَهُ إِلَی قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یشْهَدَ عَرَفَةَ؛ (2)
گناهکاری که در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت و بخشودگی واقع نشود، تا سال دیگر مورد مغفرت قرار نخواهد گرفت، مگر اینکه به حج برود و در صحرای عرفات مورد مغفرت حق واقع گردد.
این بیان نورانی حاکی است که پس از این مهمانی عام ماه مبارک رمضان، ضیافت دیگر و مهمانی خاصهی الهیه فقط در زیارت بیت الله الحرام تحقق پیدا میکند که فوق ماه مبارک رمضان انسان را تطهیر نموده و موجب تعالی و ترقی بشر
میگردد، لذا همهی انبیا و اوصیا حول آن طواف کردند، و همهی آنها مناسک بهجا آوردند.
تمام فیوضات حضرت حق جلّ جلاله از عرش اعلی، و سدرة المنتهی بر بیت المعمور و از آنجا به کعبهی معظّمه ترواش میکند و به خلایق ارزانی میگردد.
هنگامی که خداوند منّان از خانهی کعبه به عنوان مکانی که آیات روشن الهی (1)از آن متجلی است، یاد میکند که یکی از آن رحمتهای واسعه، آمرزش گناهان است.
و پیامبر اکرم در حجة الوداع فرمود:
إنَّ ربَّکم تَطَوَّلَ عَلَیکُمْ فی هَذَا الْیومِ، وغَفَرَ لِمُحْسِنِکُمْ، وَ شَفَّعَ مُحسِنَکُمْ فی مُسیئِکُمْ؛(2)
پروردگارشما امروز شما را مورد عنایت خود قرار داد، نیکوکاران شما را بخشید، و شفاعت نیکوکاران شما را در حقّ گناهکارانتان پذیرفت.
خداوند متعال در هر لحظه یکصد و بیست نظر رحمت در آنجا نازل میفرماید، شصت نظر رحمت برای طواف کنندگان، چهل نظر رحمت برای نمازگزاران، و بیست نظر رحمت برای ناظرین و نگاه کنندگان به کعبهی معظمّه است (3)
ماه پرفیض و مبارک رمضان از عظمت خاصی بر خوردار است که در بیان رسول خدا از آن به عنوان ماه خدا و ماهی که دارای خیرات و برکات بسیار میباشد تعبیر شده است:
قَدْ اَقْبَلَ إلَیکُمْ شَهْرُالله بِالْبَرَکَة وَ الرَّحْمَةَ وَ الْمَغْفِرَةِ؛(1)
ماه خدا، با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی کرده است.
و دعاهای فراونی در این ماه وارد شده است، و خداوند متعال نیز به رسول رحمت خود فرمود:
هرگاه بندگان من از تو در بارهی من پرسیدند، در جواب آنها بگو: من به آنها نزدیک هستم، و هر که مرا بخواند دعای او را اجابت میکنم، پس شما هم دعوت مرا اجابت کنید، و به من ایمان بیاورید امید آن است که هدایت شده و به مقصد برسید:
(إِذا سَأَلَکَ عِبَادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی وَ لْیؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ)(2)
با توجه به دعاهای ماه مبارک رمضان، دو مسالهی محوری و مهم همواره در آنها به چشم میآید که یکی مساله مغفرت، و دیگری توفیق زیارت و حج بیت الله الحرام است.
آنچه جلب نظر میکند، این است که گویا این دو مساله، علت و معلول
یکدیگرند، معلول عبارت است از مغفرت و خلاصی از آتش جهنم، و وصول به جنت و نایل شدن به فوز عظیم است، و علت تامّهی رسیدن به فیض الهی و وصول به بهشت، انجام فریضهی حج و عمره است.
مهمترین بخشیهایی که در بسیاری از دعاهای این ماه و همچنین در آغاز دعای افتتاح آماده این است:
اللّهُمَّ ارْزُقْنی حَجَّ بَیتِکَ الْحَرَامِ، فی عَامی هَذَا وَ فی کُلِّ عَامٍ، وَ اغْفِرْ لِی تِلْکَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ؛ فَإِنَّهُ لاَ یغْفِرُهَا غَیرُکَ یا رَحْمَنُ یا عَلَّامُ؛ (1)
پروردگارا! در این سال و همهی سالها زیارت بیت الله الحرام را روزی من گردان، و آن گناهان بزرگ مرا ببخش، گناهانی که کسی غیر از تو نمیتواند ببخشد، ای بخشندهی بسیار دانا.
حضرت امام صادق با این دعا و با چنین الفاظ پرمحتوا در ماه مبارک رمضان، به درگاه پروردگار خویش عرض میکرد:
اللَّهُمَّ إِنِّی بِکَ أَتَوَسَّلُ، وَ مِنْکَ أَطْلُبُ حَاجَتِی، مَنْ طَلَبَ حَاجَةً إِلَی النَّاسِ فَإِنِّی لَا أَطْلُبُ حَاجَتِی إِلَّا مِنْکَ، وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ، وَ أَسْأَلُکَ بِفَضْلِکَ وَ رِضْوَانِکَ، أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ، وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی فِی عَامِی هَذَا إِلَی بَیتِکَ الْحَرَامِ سَبِیلًا، حَجَّةً مَبْرُورَةً مُتَقَبَّلَةً زَاکِیةً خَالِصَةً لَکَ، تُقِرُّ بِهَا عَینِی وَ تَرْفَعُ بِهَا دَرَجَتِی؛(2)
پروردگارا! همانا من به تو توسّل می جویم، و حاجتم را تنها از تو میخواهم، کسی که حاجت خود را از مردم بخواهد من حاجتم را نمیخواهم مگر از تو.
تو تنهایی و همتایی نداری، (پروردگارا!) فضل بیکران و بهشت رضوان را از تو طلب میکنم، و از تو میخواهم بر محمّد و اهل بیت او رحمت فرستی، و برای من در این سال زیارت خانهی خود را فراهم کنی، حجی که مبرور و قبول شده و پاک و خالص تنها برای تو باشد، و به واسطهی او نور چشمانم روشن شود، و مقام من به سبب آن در درگاه تو بالاتر رود.
با مراجعه به کتب ادعیه و مخصوصا «مفاتیح الجنان» محدّث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی در اعمال مشترکهی ماه رمضان، و دعاهای مخصوص شبها و روزهای این ماه مبارک، و با تامل در اعمال پر فضیلت شبهای قدر، برجستگی این دو مساله کاملاً به چشم میآید.
اکنون که به مختصری از اسرار حج و عظمت کعبهی معظمه آگاهی یافتیم، باری دیگر در کنار خوان پر برکت مولای متقیان امیرمومنان مینشینیم، و سرّ سفارش آن حضرت را در آخرین لحظات زندگی با نگاهی عمیقتر مینگریم.
اللهَ اللهَ فِی بَیتِ رَبِّکُمْ، فَلَا یخْلُوَنَّ مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ؛ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا، فَإِنَّ أَدْنَی مَا یرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ یغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ؛
از خدا پروا کنید و از خداوند اطاعت نمایید در بارهی خانهی پروردگارتان، مبادا که تا باقی باشید آن خانه از شما خالی گردد؛ زیرا اگر آن بیت معظم متروک شود، شما از آن پس مهلتی نیابید و منقرض خواهید شد، و کمترین رهآوردی که زایر آن بیت با خود میآورد، آمرزش گناهان گذشتهی او است.
پیام اول اینکه امیرالمومنین سفارش به حج نمود که حج از اهم واجبات
است، و آن حضرت همهی مسلمین جهان را به انجام این فریضهی الهی تشویق میفرمایند.
پیام دوم اینکه مهمترین و بالاترین عبادتی که جامع عبادات است، حج میباشد که تمام اعمال و رفتار در آن نهفته است، و انسان با انجام آن، کبر و خود خواهی را - که بزرگترین مانع تکامل و منشا بسیاری از گناهان است - از خود دور میکند.
پیام سوم اینکه اعمال حج سیرهی عملی پیامبران الهی از زمان حضرت ابراهیم و حتی پیش از آن (1)بوده است، و برگزیدگان الهی برای اعمال حج به سوی این خانه میشتافتند.
همچنین معصومین نیز در طول عمر خود، چندین بار به زیارت بیت الله الحرام میرفتند و بر گرد خانهی توحید طواف میکردند، و لذا انجام این مناسک تاسّی به انبیا و ائمهی طاهرین است.
از این رو، بر انسان مسلمان علی الخصوص شیعهی امیرالمومنین لازم است زمانی که مستطیع شد اسباب این سفر روحانی را فراهم نماید، و برای انجام فریضهی حج، عاشقانه عزم دیار یار کرده و هجرت نماید.
هجرت از خلق به خالق، هجرت از نفس به معبود، هجرت از پلیدی به پاکی و طهارت، هجرتی که عبادت، ولایت، برائت، اخوّت، و سایر ارزشهای مکتب اسلام در آن نهفته است.
اما شایسته است زایری که دعوت حق را لبیک می¬گوید، خود را به اوصافی
1) در روایات آمده است که از جمله پیامبرانی که خانهی کعبه را زیارت کردند پیامبرانی چون: حضرت ابراهیم، نوح، موسی، یونس، عیسی، سلیمان همچنین اشرف الانبیا حضرت محمد بودند. شرح نهج البلاغهی خویی ج 2 ص 252.
مزین کند تا در مهمانی خدا مشمول تکریم خاص الهی گردد.
قرآن کریم، وصف مهمان بیت الله الحرام را زیبا بیان میکند، کسانی که عهد و پیمانی را که با خدا بستند وفا دار باشند و اهل رکوع و سجود باشند؛ زیرا که حضرات ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح ماموریت یافتند تا خانهی امن الهی را برای رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاکیزه و تطهیر نمایند:
(طَهِّرا بَیتِی لِلطّائِفینَ وَالْعّاکِفینَ والرّکَّعِ السُّجُودِ) (1)
مصداق بارز رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پیامبر خاتم حضرت محمد و پیروان آن حضرت هستند که قرآن فرموده:
(مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ والَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم تَرَاهُم رُکَّعًا سُجَّدًا یبتَغونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ ورِضْوَاناً) (2)
و چه خوش باشد که انسان در صحرای عرفات، شمیم و رایحهی طیّبهی یوسف زهرای مرضیه را - که در آنجا بیشتر است و قطعا حضرتش در عرفات حاضر میباشند - استشمام نماید، و چه سعادتی اگر بتواند محضر مبارکش شرفیاب شود، و صورت برجای پای او نهد که امام باقر فرمود: «تَمَامُ الْحَجَّ لِقَاءُ الْإِمَامِ» (3)
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن
1) سورهی بقره آیهی 125
2) . سورهی فتح آیهی 29: محمد فرستادهی خداست، و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند، پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی در حالیکه همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند.
3) کافی ج 4 ص 549 حدیث 2، وسائل الشیعه ج 14 ص 324 حدیث 19317.
اللهَ اللهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا خَیرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ؛
اطاعت کنید خداوند را و به یاد داشته باشید او را در بارهی نماز؛ زیرا که آن بهترین عمل و ستون دین شما است.
عنایت خاص و توجه مخصوص امیرالمومنین و سفارش او دربارهی نماز که «خیر العمل» و «عمود دین» است، به این لحاظ میباشد که تضمین کنندهی حیات معنوی بشر است؛ زیرا انسان در شبانه روز با سر گرم شدن به کارهای مختلف، احیاناً میل به دنیای او بیشتر و غفلت از آخرت او افزونتر میگردد.
در نتیجه بر قلب او - که مرکز دریافت الهامات ربانی است - غبار مینشیند و تیره و تار میشود، مهمترین عملی که میتواند زنگار از قلب بزداید، و آن را صیقل و جلا دهد تا نور ایمان در او بتابد، نماز است، بدین سبب هم بهترین عمل است و هم عمود خیمهی آیین اسلام است.
نماز مصداق بارز و کامل لطف پروردگار متعال و هدیهای ارزشمند به انسان است، این ارمغان الهی به اندازهای دارای اهمیّت است که در ادیان آسمانی دیگر دیگر نیز واجب بوده، و در قرآن کریم و تمام کتب آسمانی به انجام آن سفارش شده است.
از میان تمام عبادتها، نماز در برنامههای دینی سرآمد است، نماز عبادتی است که اگر به درگاه ایزد متعال پذیرفته شود، اعمال دیگر نیز مورد پذیرش قرار میگیرند:
إِنَّ أَوَّلَ مَا یحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ، فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا (1)
نماز عبادتی است که انسان با عمل به آن همصدا با همهی مخلوقات جهان آفرینش به تسبیح و تقدیس حق مشغول میشود، و در مقابل عظمت خالق متعال کرنش مینماید، و برای تعظیم او رکوع و سجود انجام میدهد.
وقتی¬ خداوند متعال آخرین فرستاده و برترین رسولش را کوثر عطا میفرماید، به او فرمان میدهد:
(فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ)(2)
إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ.
ما کوثر را به تو عطا کردیم، پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن.
نماز بگذار و قربانی کن.
پروردگار متعال در آیهی دیگر فرموده است:
(فَأَقِیمُوا الصَّلاَ ةَ إِنَّ الصَّلاَةَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَاباً مَوْقُوتاً)(3)
نماز را اقامه کنید؛ زیرا نماز وظیفهی ثابت و معینی برای مومنان است.
و همچنین در سورهی عنکبوت میفرماید:
(وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ)(1)
و نماز را برپا دار که نماز(انسان را) از زشتیها و گناه بازمیدارد.
این عبادت تا آن اندازه در نزد خداوند متعال دارای اهمیّت است که به فرستادهی خود ¬فرمود:
(وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیهَا)(2)
و کسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شکیبا باش.
در آیهی شریفهی دیگر سفارش می کند:
(وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَاشِعینَ)(3)
از شکیبایی و نماز یاری جویید، و به راستی این (کار) گران است مگر بر فروتنان.
و در آیهی دیگر نیز می فرماید:
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی * وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی)(4)
رستگار آن کس است که خود را پاک گردانید، و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.
نماز مهمترین رشتهی ارتباط انسان با خداوند متعال، و عالیترین زمان ابراز
محبّت و دوستی میان بنده و پروردگار، نور مومن (1)
رسول خدا فرمود: الصَّلاةُ نورُ المُؤمِنِ
، صفا بخش و نورانی کنندهی قلب انسان است (2)صَلاةُ الرَّجُلِ نورٌ فی قَلبِهِ، فَمَن شاءَ مِنکُم فَلیُنَوِّرْ قَلبَهُ.
نماز راز و نیاز مشتاقان و دردمندان، و ذکر ذاکرین و مهمترین نردبان کمال و ترقّی است.
و اهل بیت عصمت و طهارت در گفتار و رفتارخود، اهمیّت نماز را مکرر متذکر شدهاند.
الف: در گفتار
رسول اکرم فرمودهاند:
جُعِلَ قُرَّةُ عَینِی فِی الصَّلَاةِ؛(3)
ج 2 ص 144 حدیث 1755.
نماز نور چشم من است.
و همچنین وجود مقدسش فرمود:
الصلاة مِعْراجُ المُؤْمِنِ؛(4)
نماز وسیلهی عروج مومن است.
و در روایتی دیگر فرمود:
الصَّلاَةُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقی؛ (5)
نماز وسیلهی تقرب هر پرهیزکار (به خداوند) است.
حضرت سید الشهدا فرمودند:
إِنِّی أُحِبُّ الصَّلَاةَ؛ (1)
من نماز را دوست دارم.
رسول خدا(ص) در حدیث دیگر فرمود:
رَکْعَتَانِ فِی جَوْفِ اللَّیلِ أَحَبُّ إِلَی مِنَ الدُّنْیا وَ مَا فِیهَا؛ (2)
دو رکعت نماز در دل شب در نزد من از دنیا و آنچه را که در آن قرار دارد بهتر است.
امیرالمومنین به درگاه خداوند عرض میکند:
إِلَهِی! هَذِهِ صَلَاتِی صَلَّیتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیهَا، وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَا إِلَّا تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَی مَا أَمَرْتَنِی.
إِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِی، وَ تَفَضَّلْ عَلَی بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛(3)
خدایا این نمازی که من بهجا آوردم نه به خاطر احتیاجی است که از تو به آن داری، و نه رغبتی در آن داشتی، و نیست جز برای تعظیم و فرمانبرداری تو و پذیرفتن آنچه مرا به آن مامور کردی.
خدایا اگر در این نماز من خللی یا نقصی در رکوع یا سجودش هست، مرا
بدان مواخذه مفرما، و با پذیرش آن و آمرزش و بخشش، به من تفضل فرما.
ب: در سیرهی عملی
روایت شده که امیرالمومنین در جنگ صفین و میان کارزار، همواره به آسمان نگاه میکرد، و برای اقامه نماز منتظر زوال خورشید بود، ابن عباس عرضه داشت: یا امیرالمومنین به هنگام پیکار چرا به آسمان خیره شدی (و نمیجنگی)؟
حضرت فرمود:
أَنْظُرُ إِلَی الزَّوَالِ حَتَّی نُصَلِّی؛
به زوال خورشید نگاه میکنم تا نماز بخوانم.
ابن عباس گفت: آیا اکنون که ما در حال نبرد با دشمن هستیم وقت مناسبی برای چنین عملی است؟
امام فرمود:
عَلَی مَا نُقَاتِلُهُمْ؟ إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَی الصَّلَاةِ؛ (1)
پس ما برای چه چیزی با دشنمان میجنگیم؟ ما فقط برای نماز با آنها پیکار میکنیم.
امام صادق میفرمایند:
کَانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ إِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ اقْشَعَرَّ جِلْدُهُ، وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ، وَ ارْتَعَدَ کَالسَّعَفَةِ؛ (2)
حدیث 39
وقتی زمان اقامهی نماز فرامیرسید، پوست بدن مبارک سید الساجدین امام زین العابدین تغییر میکرد، و رنگ رُخ مبارکش زرد میشد، و بدن نازنینش مانند بید میلرزید.
حضرت علی بن موسی الرضا در مجلس مناظره¬ای که از سوی مامون عباسی تشکیل شده بود، حاضر شد، در آن مجلس - که در واقع کنفرانس بین المللی بود - روسای ادیان مختلف مانند: جاثلیق نصرانی و راس الجالوت، و روسای صائبین، و هِربِذْ اکبر، و اصحاب زردشت و قسطاس رومی و متکلّمین حضور داشتند.
امام رضا به پرسشها و شبهات آنان با برهان قاطع پاسخ میداد، وقتی گفتوگو با آنها تا اذان ظهر ادامه یافت و هنگام اقامهی نماز شد، امام جلسه را ناتمام گذاشت و بقیه را برای بعد از اقامهی نماز موکول نمود و فرمود:
من اینک نماز میخوانم و بار دیگر در اینجا حاضر خواهم شد (1)
یکی از مهمترین سیرهی اهل بیت تاکید و سفارش به نماز اول وقت است، پیامبر گرامی اسلام فرمود:
أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ الصَّلَاةُ لِأَوَّلِ لِوَقْتِهَا؛(2)
بهترین اعمال، نماز اول وقت است.
و در کلام نورانی دیگر فرمود:
لَا یزَالُ الشَّیطَانُ هَائِباً لِابْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ مَا صَلَّی الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ، فَإِذَا ضَیعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَیهِ فَأَدْخَلَهُ فِی الْعَظَائِمِ؛ (1)
تا زمانی که انسان نماز های پنجگانه را در وقتش میخواند شیطان هراسناک و ترسان و از انسان بر کنار است، اما وقتی نمازهایش را ضایع کند و در وقت خود نخواند، بر او جرات پیدا میکند و او را به گناهان بزرگ وامیدارد.
و همچنین از آن بزرگوار نقل شده که فرمود:
مَا مِنْ صَلَاةٍ یحْضُرُ وَقْتُهَا إِلَّا نَادَی مَلَکٌ بَینَ یدَی النَّاسِ: قُومُوا إِلَی نِیرَانِکُمُ الَّتِی أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَی ظُهُورِکُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلَاتِکُمْ؛(2)
وقت هر نمازی که میرسد فرشتهای برابر مردم ندا میدهد که برخیزید و آتشی که بر جان خود افروختید با نمازتان خاموش کنید.
رسول اکرم در بیانی کوتاه، بعضی از آثار با عظمت نماز را بیان فرموده است، راوی میگوید: از رسول خدا در بارهی نماز پرسیدند، حضرت در پاسخ فرمود:
الصَّلَاةُ مِنْ شَرَائِعِ الدِّینِ، وَ فِیهَا مَرْضَاةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ، فَهِی مِنْهَاجُ الْأَنْبِیاءِ، وَ لِلْمُصَلِّی حُبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ هُدًی وَ إِیمَانٌ وَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ، وَ بَرَکَةٌ فِی الرِّزْقِ، وَ رَاحَةٌ لِلْبَدَنِ، وَ کَرَاهَةٌ لِلشَّیطَانِ، وَ سِلَاحٌ عَلَی الْکُفَّارِ، وَ إِجَابَةٌ لِلدُّعَاءِ، وَ قَبُولٌ
لِلْأَعْمَالِ، وَ زَادٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الدُّنْیا إِلَی الْآخِرَةِ، وَ شَفِیعٌ بَینَهُ وَ بَینَ مَلَکِ الْمَوْتِ، وَ أَنِیسٌ فِی قَبْرِهِ، وَ فِرَاشٌ تَحْتَ جَنْبِهِ، وَ جَوَابٌ لِمُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ.
وَ تَکُونُ صَلَاةُ الْعَبْدِ عِنْدَ الْمَحْشَرِ تَاجاً عَلَی رَأْسِهِ، وَ نُوراً عَلَی وَجْهِهِ، وَ لِبَاساً عَلَی بَدَنِهِ، وَ سِتْراً بَینَهُ وَ بَینَ النَّارِ، وَ حُجَّةً بَینَهُ وَ بَینَ الرَّبِّ جَلَّ جَلَالُهُ، وَ نَجَاةً لِبَدَنِهِ مِنَ النَّارِ، وَ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ، وَ مِفْتَاحاً لِلْجَنَّةِ، وَ مُهُوراً لِلْحُورِ الْعِینِ، وَ ثَمَناً لِلْجَنَّةِ.
بِالصَّلَاةِ یبْلُغُ الْعَبْدُ إِلَی الدَّرَجَةِ الْعُلْیا؛ لِأَنَّ الصَّلَاةَ تَسْبِیحٌ وَ تَهْلِیلٌ وَ تَحْمِیدٌ وَ تَکْبِیرٌ وَ تَمْجِیدٌ وَ تَقْدِیسٌ وَ قَوْلٌ وَ دَعْوَةٌ؛(1)
نماز از واجبات دین است، موجب خوشنودی خداست، طریقهی پیغمبران، و موجب جلب محبّت ملائکه است، نماز هدایت، ایمان، نورِ معرفت، برکت رزق و راحت بدن است، برای شیطان ناخوشآیند است، حربهای در مقابل کفار، سبب مستجاب شدن دعا و قبولی اعمال است، توشهی آخرت مومن است، شفیع نزد ملک الموت، و مونس قبر و فرش قبر اوست، جواب نکیر و منکر است.
نماز بنده در محشر، تاجی بر سرش، و نوری در صورتش، و لباسی بر تنش میباشد، پردهای است بین او و آتش، حجتی است بین او و پروردگارش، موجب نجات از جهنم و عبور از پل صراط است، کلید بهشت، و مهر حور العین و بهای بهشت است.
به واسطهی نماز است که بندگان به بالاترین درجات میرسند؛ چون مشتمل بر انواع عبادات از تسبیح و تهلیل و تکبیر و تحمید و تقدیس
1) خصال شیخ صدوق ج 2 ص 522 حدیث 11، بحار الانوار ج 82 ص 231 و 232 حدیث 56، مستدرک الوسائل ج 3 ص 77 حدیث 3071.
پروردگار و سخن گفتن با خداوند و دعا کردن در درگاه او است.
هر یک از فقرات این حدیث شریف بهتآور است، و جای تامل بسیار دارد، و ارزش و جایگاه نماز را میرساند.
امیرالمومنین میفرماید:
فَرَضَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً عَنِ الْکِبْرِ؛(1)
خداوند ایمان را به خاطر تطهیر دل از شرک، و نماز را برای پاک شدن از تکبّر واجب فرمود.
بالاترین عضو از اعضای بدن انسان پیشانی است که در نماز بر روی خاک قرار میگیرد تا او را از غرور و تکبر، منیّت و خود خواهی برهاند؛ زیرا کبر ریشهی بسیاری از اوصاف رذیله و در بسیاری موارد موجب کفر و گمراهی انسان میشود، از این رو حضرت امام محمّد باقر نیز به تاسی از اجداد طاهرینش در این باره به جابر جعفی میفرماید:
یا جَابِر! الصَّلَاةُ تَثْبِیتٌ لِلْإِخْلَاصِ وَ تَنْزِیهٌ عَنِ الْکِبْرِ؛ (2)
نماز اثبات کنندهی اخلاص و پاک کنندهی انسان از کبر است.
رسول خدا فرمود:
أَوَّلُ مَا یحَاسَبُ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ، فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا، وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا؛(1)
نخستین چیزی که از اعمال بنده مورد بررسی قرار میگیرد نماز است، اگر پذیرفته شود، سایر اعمال او نیز مورد قبول و اگر مورد پذیرش قرار نگیرد، بقیهی اعمال او نیز مورد قبول نخواهد شد.
خداوند کریم جلّ جلاله همانگونه که نماز گزاران را مورد مدح و ستایش خود قرار داده و پاداش عظیمی را برای آنها در نظر گرفته است، در مقابل، آن دسته از کسانی را که نماز را ترک کنند و یا سبک بشمارند، اهل جهنم دانسته و مورد مذمت و سر زنش قرار داده و عذابی دردناک را برای آنها در نظر گرفته است.
در قرآن مجید آمده است:
اهل بهشت از اهل جهنم میپرسند چه عملی سبب شد که شما اهل جهنم شدید؟
آنها در پاسخ میگویند:
(لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ)(2)
ما از نمازگزاران نبودیم.
و همچنین در آیهی دیگر راجع به کسانی که نسبت به نماز بی اعتنا هستند میفرماید:
(فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ)(1)
پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهلانگاری میکنند.
عبیدة بن زراره میگوید: از حضرت امام جعفر صادق پرسیدم گناهان کبیره چیست؟
حضرت در جواب فرمودند:
هُنَّ فِی کِتَابِ عَلِیسَبْعٌ: الْکُفْرُ بِاللهِ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ، وَ عُقُوقُ الْوَالِدَینِ، وَ أَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَینَةِ، وَ أَکْلُ مَالِ الْیتِیمِ ظُلْماً، وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ، وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ؛
آن گناهان در کتاب جدّم امیرالمومنین هفت مورد است: 1 - کفر به خدا، 2 - قتل نفس، 3 - عقوق و ناسپاسی حقّ پدر، 4 - خوردن ربا پس از علم به حرمتش، 5 - خوردن مال یتیم به ناحق، 6 - گریز از جبههی جهاد، 7 - تعرّب پس از هجرت (2)
دوباره از حضرت پرسیدم آنچه را نام بردید از گناهان کبیره هستند؟
حضرت فرمود: «نَعَمْ» آری.
از آن حضرت پرسیدم خوردن یک درهم از مال یتیم از روی ظلم بزرگتر است یا ترک نماز؟
امام فرمودند:
تَرْکُ الصَّلَاةِ؛
ترک نماز.
پرسیدم شما ترک نماز را از گناهان کبیره نشمردید؟!
حضرت در پاسخ فرمود:
أَی شَیءٍ أَوَّلُ مَا قُلْتُ لَکَ؟
آن را که به عنوان اول برایت گفتم چه بود؟
عرض کردم: کفر بود.
امام صادق در ادامه فرمود:
فَإِنَّ تَارِکَ الصَّلَاةِ کَافِرٌ، یعْنِی مِنْ غَیرِ عِلَّةٍ؛(1)
به راستی که ترک کنندهی نماز بدون سبب و عذری کافر است.
رسول اکرم فرمودند:
لَا ینَالُ شَفَاعَتِی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ، فَلَا یرِدُ عَلَی الْحَوْضَ؛(2)
کسانی که نماز را سبک بشمارند، به شفاعت ما نمیرسند، و در کنار حوض کوثر نیز بر من وارد نخواهند شد.
اکنون با تامّلی دوباره به کلام امیرالمومنین بهتر درمییابیم که حضرت در این وصیت چه پیامی دارد.
اللهَ اللهَ فِی الصَّلَاةِ؛ فَإِنَّهَا خَیرُ الْعَمَلِ، وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ؛
اطاعت کنید خداوند را و تقوای الهی را رعایت کنید در بارهی نماز؛ زیرا که آن بهترین عمل و ستون دین شما است.
اولاً: حضرت همهی مردم مخصوصا شیعیان خود را از اهل خود دانسته و به آنها سفارش کرد که نماز را بپا دارید؛ زیرا او که به حق، خود قرآن ناطق است، در این امر نیز تاسی به قرآن نموده که خداوند در قرآن کریم فرستادهاش فرمود:
(وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیهَا)(1)
خانوادهی خود را به نماز فرمان دِه و بر انجام آن شکیبا باش.
حضرت امیر در آن حال، همهی مومنین را چون اهل خود فرض نموده آنها را امر به نماز نموده است.
ثانیاً: حضرت در آن لحظات سخت و حال احتضار، سفارش به نماز کرده است، و قرآن مجید و پیامبران الهی و معصومین نیز به این امر سفارش نموده اند رازش این است که نفس سفارش و توصیه نمودن به نماز، از نظر شرع دارای اهمیّت و مطلوبیت است، و هر چه بیشتر گفته شود بهتر است.
1) سورهی طه آیهی 132.
مؤید این مدعا این است که در شرع مقدس به گفتن اذان و اقامه و اظهار آن دستور داده شده است، و این نه تنها برای مؤذن است، بلکه حتی بر نماز گزاری که برای اقامهی نماز مهیا شده است نیز مستحب مؤکد است که در چنین حالی نیز «حی علی الصلاه» و« قدقامت الصلاه» را بگوید؛ زیرا ترک آن، حقیقت نماز را کمرنگ میکند.
ثالثاً: تعبیر امیرالمومنین نسبت به نماز بسیار زیباست که فرمود:
فَإِنَّهَا خَیرُ الْعَمَلِ؛
نماز بهترین عمل است.
پروردگار متعال نیز برای انجام این بهترین عمل، بهترین زمان را برای گفتوگو با بندهی گریز پای خود انتخاب کرد که بندهی او در چنین ساعاتی به سوی راز و نیاز با او بشتابد.
ندای آسمانی «حی علی الصّلاة» و «حی علی الفلاح»، و «حی علی خیر العمل» از کنگرهی عرش با آوازی بلند به گوش میرسد، همانگونه که رسول اکرم فرمود:
مَا مِنْ صَلَاةٍ یحْضُرُ وَقْتُهَا إِلَّا نَادَی مَلَکٌ بَینَ یدَی النَّاسِ: أَیهَا النَّاسُ! قُومُوا إِلَی نِیرَانِکُمُ الَّتِی أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَی ظُهُورِکُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلَاتِکُمْ؛(1)
هیچ نمازی وقتش فرا نمیرسد مگر آنکه فرشتهای در برابر مردم ندا میدهد که بهپا خیزید و آتشهایی را که بر پشت خویش برافروختهاید، با نماز خود خاموش کنید.
1) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 208 حدیث 624، أمالی شیخ صدوق ص 496، علل الشرایع ج 1 ص 247.
بر شیعهی امیرالمومنین لازم است با شیندن اذان، خویش را برای مناجات عاشقانه با معبود آماده کند و به نماز روی آورد.
رابعاً: «وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُم» و نماز عمود و ستون دین شماست.
و تعبیر پر محتوای امیرالمومنین که فرمود: ستون دین شماست، نه ستون دین خداست، دلیل آن این است که نماز، انسان را پیوسته به یاد خدا میاندازد، و روح تقوا را در انسان زنده میکند، و او را از فحشا و منکرات و ترک طاعات باز میدارد.
به این ترتیب، خیمهی دین برپا میماند، و ترک آن نیز موجب فروپاشی خیمهی دین میشود؛ زیرا سقف خیمهی بیعمود، توان استواری و
ایستادگی ندارد.
اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ؛ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ؛
خداوند متعال را به یاد آورید و او را اطاعت کنید در بارهی زکات؛ زیرا که زکات آتش خشم پروردگار شما را خاموش میکند.
خداوند حکیم عزّ اسمه برای دست یافتن انسان، به برترین و با فضیلتترین کمال و سعادت در دو سرای دنیا و آخرت، برنامهای کامل و حکیمانهای را فراهم نموده، و عمل به آن را به عنوان عملی واجب بر عهدهی بندگان قرار داد تا با به کار گرفتن آن، حوایج مادّی و معنوی، روحانی و جسمانی آنها تامین گردد.
خداوند قادر متعال، اعمال مخصوصی چون نماز و روزه را به عنوان یک امر عبادی بر انسان واجب نموده است تا از این طریق، انسان لباس کبر و غرور و نخوت را از تن بیرون آورده و لباس بندگی بپوشد، و در مقام قدس ربوبی و ملکوتی او سر تعظیم فرود آورده و خاکساری کند.
بعضی دیگر از وظایف انسان، در برابر مسئولیت اجتماعی است که گاهی در فریضهای بزرگ و مهم و ارزشمندی چون امر به معروف و نهی از منکر، جلوه میکند که در این صورت بر مکلّف لازم و ضروری است تا وارد عرصه شود، و با
گفتار و کردار، آن را پاس بدارد، ره آورد عمل به این فریضهی الهی دو اثر ارزشمند است که از یک سو جامعه را از هر گونه تباهی و بیبند و باری نجات میبخشد، و اثری دیگر امنیّت را - که یکی از بزرگترین نعمت¬ها، از سوی خداوند متعال به بندهگان است - برای همهی مردم جامعه به ارمغان میآورد.
و برخی از وظایف اجتماعی و مسئولیت انسانی، در مسایل مالی و کمک در ادارهی امور اقتصادی مردم جامعه، در فریضهای مانند زکات ظهور میکند که این امر مهم، به عنوان یکی از فروعات دینی، بر انسان واجب شده، و در مسایل مدوّن فقه اسلامی، حدود و اندازهی آن کاملا مشخص، و موارد مصرف آن در قرآن و شریعت بیان شده است که در واقع وجوب این امر از سوی خداوند تبارک و تعالی، مانند سایر برنامههای تربیتی برای سعادت، رشد و تکامل انسان است.
اکنون، با پیروی از بیان شریف امیرالمومنین که در بارهی زکات فرمودند:
«اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ؛ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ»
به طور اختصار به بیان اهمیت و جایگاه رفیع آن در کلام نورانی خداوند سبحان و سخنان گهربار اهلبیت پرداخته و سپس به برخی از آثار و برکات زکات و عواقب عدم پرداخت، و سبک شمردن این فریضهی الهی اشاره می کنیم.
زکات در لغت و در لسان قرآن، به دو معنای «طهارت و پاکیزگی و رشد و نموّ» به کار رفته است .(1)
1) مفردات الفاظ القرآن ص 380 و 381، مجمع البحرین ج 1 ص 203.
واژهی زکات در احکام اسلامی به آن اندازه از سهمی اطلاق میشود که بعد از حد نصاب رسیدن مال، انسان مومن آن را از اموال خود جدا نموده و در موارد مقرره - که درقرآن و شریعت معیّن شده است - به مصرف میرساند که با این عمل و انجام فریضه ی الهی به تزکیهی نفس و روح خود می پردازد و هم موجب رُشد و نمو و افزایش اموال خود گشته، و هم گامی مثبت در راه رضای خالق و خلق برداشته که (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ)(1)مصداق آن شده باشد.
از با ارزشترین برنامههای اقتصادی در جوامع دینی و مذهبی در شرع مقدس اسلام فریضهی زکات است که در میان واجبات دینی هیچ واجبی به اندازهی نماز و زکات مورد تأکید و توجه قرار نگرفته و به انجام آن سفارش نشده است.
خداوند متعال در قرآن کریم، هدف از تشریع زکات را اینگونه بیان فرمود:
(وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَاناً وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاَ ةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ)(2)
به یاد آورید هنگامی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که به جز خدای را نپرستید، به پدر و مادر خود نیکی کنید، (و همچنین ) به خویشاوندان و یتیمان و فقیران (نیز نیکی نمایید)، و به زبان خوش با مردم سخن بگویید، و نماز بپای دارید و زکات مال را خود بدهید.
به روشنی معلوم است که هدف از وجوب پرداخت زکات از سوی شرع مقدّس، در واقع تأمین نیازها و هزینههای گوناگون ادارهی امور جامعه اسلامی، و حذف و یا کم رنگ کردن اختلاف طبقاتی است؛ زیرا مردم جامعه از نظر قدرت مالی در طبقات مختلف در کنار هم زندگی میکنند، عده¬ای از مردم از مال و ثروت بسیار و بیش از حد نیاز خود، برخوردارند، و از نظر معیشت و ادارهی امور زندگی دچار مشکل نشده و به طور متعادل، در رفاه و آسایش زندگی میکنند.
بعضی دیگر با در اختیار داشتن اموال بسیار، به دام اسراف گرفتار شده و در تمام ابعاد زندگی، به تجمل گرایی روی آوردند، و با بنا نهادن ساختمانهای خیره کننده، وپوشیدن لباسهای فاخر، در میان مردم به فخرفروشی مشغولند، و با غرور و تکبّر زندگی میکنند، و خود را از سایرین ممتاز میدانند.
ولی در مقابل این دو گروه، دستهای قرار دارند که از نظر مالی و اقتصادی، بسیار ضعیف و نا توان، و با فقر و تنگدستی زندگی سخت و مشقت باری را میگذرانند، و تامین نمودن کمترین میزان معیشت، یکی از بزرگترین دغدغههای آنهاست.
از طرفی، آفت فقر یکی از موانع رشد و ترقّی و شکوفایی استعداهای انسانی شمرده میشود که امام امیرالمومنین علی در بیان کوتاه اما پر محتوا، آن را به عنوان مرگ بزرگ توصیف میکند و میفرمایند: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَکْبَرُ»(1)
دین مبین اسلام، برای ارتقا بخشیدن سطح کمی و کیفی زندگی مردمان ضعیف و فقر زدایی، و همچنین تنظیم امور اقتصاد و معیشت، و برای مساعدت و حمایت مردمان ضعیف و ناتوان و نیازمند جامعه، پرداختهای مالی چون
1) نهج البلاغه حکمت 154: فقر مرگ بزرگ است.
خمس و زکات را به عنوان یکی از مسایل مهم و ضروری، واجب نموده تا بتواند از طریق ثروتِ ثروتمندان، و اموالِ افراد پردرآمد، بزرگترین عامل رکود و اختلاف طبقاتی را تا حد امکان بهبود ببخشد.
خداوند عزّ و جلّ در قرآن کریم در بارهی زکات میفرماید:
(وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ)(1)
نماز بپادارید و زکات پرداخت نمایید و با رکوع کنندهگان رکوع کنید.
در آیهی شریفهی دیگر فرمود:
(وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ الله)(2)
نماز بپادارید و زکات پرداخت نمایید، و آنچه از کارهای خیری را برای خود از پیش میفرستید، همان را در نزد خداوند جلّ جلاله مییابید.
اهمیت جایگاه زکات در آیات شریفهی قرآن کریم هنگامی بیشتر هویدا میشود که در کنار نماز - که عمود الدین میباشد - سفارش به آن شده است.
در موارد دیگر از آیات قرآن کریم، پروردگار متعال کسانی را که انجام این فریضهی الهی را ترک نمودهاند، به منزله و ماند افرادی می-شمارد که گویا اصلا ایمان و اعتقادی به آخرت و قیامت ندارند، لذا میفرماید:
(الَّذِینَ لاَ یؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ)(3)
آن دسته از کسانی که زکات مال خود را پرداخت نمیکنند، آنها منکر قیامت هستند.
و همچنین در بارهی ثروتمندان و مال اندوزانی که از مال خود انفاق نمی کنند فرموده:
(وَ الَّذِینَ یکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ ینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ)(1)
و کسانی که طلا و نقره را ذخیره میکنند و در راه خدا انفاق نمی کنند، آنها را به عذابی بسیار درد ناک بشارت دِه.
با توجه به این آیات کریمه، به روشنی پیداست که حضرت امیرالمومنین همه را به اطاعت از فرمان خداوند متعال و قرآن کریم وصیت میکند:
وَ اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ.
روشن است که کلام امام، امام کلام است و باید نصب العین همگان
قرار گیرد.
در کتب روایی شیعه و سنی(2)
مَنْ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلَمْ یُؤَدِّ زَکَاتَهُ مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ شُجَاعًا أَقْرَعَ لَهُ زَبِیبَتَانِ یُطَوَّقُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَأْخُذُ بِلِهْزِمَتَیْهِ - یَعْنِی بِشِدْقَیْهِ - یَقُولُ: أَنَا مَالُکَ، أَنَا کَنْزُکَ؛
کسیکه خداوند به او مالی عط-ا فرمای-د و زکاتش را ندهد، روز قیامت آن مال به صورت مار کچلی که دو نقطهی سیاه بر روی چشم دارد، ظاهر میشود، و دور گردنش میپیچد، سپس استخوان بیخ دو گوشش را میگیرد و میگوید: من مال تو ام، من گنج تو ام.
همچنین در صحیح مسلم ج 3 ص 70 و سنن کبری بیهقی ج 4 ص 137 از رسول گرامی اسلام روایت میکنند که فرمود:
مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ لَا یُؤَدِّی مِنْهَا حَقَّهَا إِلَّا إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ صُفِّحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ، فَأُحْمِیَ عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ، فَیُکْوَی بِهَا جَنْبُهُ وَجَبِینُهُ وَظَهْرُهُ، کُلَّمَا بَرَدَتْ أُعِیدَتْ لَهُ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ حَتَّی یُقْضَی بَیْنَ الْعِبَادِ؛
هر صاحب طلا و نقرهای که حق آن (زکاتش) را پرداخت نکند، روز قیامت برایش قطعه هایی از آتش ساخته میشود که در آتش جهنم داغ م-یگ-ردد، و پ-هل-و و پیش-ان-ی و پشتش با آن داغ گردد، و چون سرد شود دوباره داغ کرده شود در آن روزی که به اندازهی پنجاه هزار سال است تا در میان بندگان حکم صورت گیرد.
و نیز در مورد فضیلت پرداخت زکات در مسند احمد حنبل ج 2 ص331 و صحیح بخاری ج 2 ص 113 روایتی از آن بزرگوار نقل کردند که فرمود:
مَنْ تَصَدَّقَ بِعَدْلِ تَمْرَةٍ مِنْ کَسْبٍ طَیِّبٍ - وَلاَ یَقْبَلُ اللَّهُ إِلاَّ الطَّیِّبَ - وَإِنَّ اللَّهَ یَتَقَبَّلُهَا بِیَمِینِهِ، ثُمَّ یُرَبِّیهَا لِصَاحِبِهِ کَمَا یُرَبِّی أَحَدُکُمْ فَلُوَّهُ حَتَّی تَکُونَ مِثْلَ الْجَبَلِ؛
کسیکه به اندازهی خرمایی از کسب حلال صدقه دهد - و خداوند جز پاک را نمیپذیرد - همانا خداوند آن را با دست راست قدرتش قبول میکند و برای صاحبش پرورش میدهد، همچنانکه یکی از شما کره اسب خود را پرورش میدهد تا اینکه مثل کوه بزرگ شود.
روایات فراوانی به چشم میآید کهمعصومین اهمیت و جایگاه خاص زکات را بیان نمودهاند که به بعضی از آنها را اشاره میشود.
رسول مکرّم اسلام در بیانی لطیف، مومنین را تشویق و ترغیب به پرداخت زکات میکند و میفرماید:
آتُوا الزَّکَاةَ مِنْ أَمْوَالِکُمُ الْمُسْتَحِقِّینَ لَهَا مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ الضُّعَفَاءِ، لَا تَبْخَسُوهُمْ وَ
لَا تُوکِسُوهُمْ، وَ لَا تَیمَّمُوا الْخَبِیثَ أَنْ تُعْطُوهُمْ؛ فَإِنَّ مَنْ أَعْطَی زَکَاةَ مَالِهِ طَیبَةً بِهَا نَفْسُهُ، أَعْطَاهُ اللهُ بِکُلِّ حَبَّةٍ مِنْهَا قَصْراً فِی الْجَنَّةِ مِنْ ذَهَبٍ، وَ قَصْراً مِنْ فِضَّةٍ، وَ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤٍ، وَ قَصْراً مِنْ زَبَرْجَدٍ، وَ قَصْراً مِنْ زُمُرُّدٍ، وَ قَصْراً مِنْ جَوْهَرٍ، وَ قَصْراً مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛
زکات اموالتان را همانا به مستحقیّن آن که همان فقرا و مساکین هستند بدهید، و به آنها کم و جنس نامرغوب و پست ندهید؛ زیرا کسی که زکات مالش را با میل و رغبت از بهترین مال بدهد، پروردگار متعال در مقابل هر دانهای که به عنوان زکات میدهد، کاخی از طلا، و قصری از نقره، و کاخی از مروارید، و قصری از زبرجد، و کاخی از زمرّد، و قصری از گوهر، و کاخی از نور پروردگار عالمیان به او عنایت میفرماید.
حضرت امام جعفر صادق به عمار ساباطی فرمودند:
یا عَمَّارُ! أَنْتَ رَبُّ مَالٍ کَثِیرٍ؟
ای عمار! تو اموال بسیاری در اختیار داری؟
عمار عرض کرد: آری فدایت شوم.
امام فرمود:
فَتُؤَدِّی مَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَیکَ مِنَ الزَّکَاةِ؟
آیا زکاتی را که خداوند متعال بر تو واجب نموده میپردازی؟
عرض کرد: آری.
امام صادق فرمود:
یا عَمَّارُ! فَتُخْرِجُ الْحَقَّ الْمَعْلُومَ مِنْ مَالِکَ؟
ای عمار آیا حقّ معلوم را از مال خود بیرون میکنی؟
عمار گفت: آری.
حضرت فرمود:
فَتَصِلُ قَرَابَتَکَ؟
به خویشاوند خود رسیدگی مینمایی؟
عرض کرد: بلی.
امام فرمود:
وَ تَصِلُ إِخْوَانَکَ؟
به برادران دینی خود رسیدگی میکنی؟
عمار گفت: آری.
تا آنجا که امام فرمود:
أَمَا إِنَّهُ مَا قَدَّمْتَ فَلَنْ یسْبِقَکَ وَ مَا أَخَّرْتَ فَلَنْ یلْحَقَکَ؛(1)
آگاه باش هرچه را که از پیش فرستادی از بین نخواهد رفت و به دیگری نخواهد رسید، و آنچه را که پس از خود برجای نهادی به تو نخواهد پیوست.
این بیان شریف امام صادق حامل پیامی است، و آن این که آنچه را که انسان در راه رضایت و خشنودی معبود خود پرداخت مینماید، فانی نشدنی است، و اگر کسی خودش برای فلاح و آسایش خود در سرای دیگر اقدام به عملی نکند، دیگران قادر به چنین کار و خدمتی در حق او نخواهند بود.
برگ عیشی به گور خویش فرستکس نیارد ز پس تو پیش فرست
1) کافی، ج 3، ص501، حدیث 15؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 7، حدیث 1587؛ وسائل الشیعه، ج 9، ص 50، حدیث 11495.
یکی از مهمترین آثار زکات، خاموش نمودن آتش عضب پروردگار است که امیرالمومنین به آن اشاره دارد که پرداخت زکات، غضب پروردگار را زایل میکند «فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ».
البته ناگفته نماند همانگونه که سیّد الساجدین امام زین العابدین به هنگام مناجات به درگاه ایزد یکتا عرضه میدارد:
«ای کسی که رحمت بی منتهایت بر خشم و غضب تو پیشی میگیرد: یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ»، پیوسته رحمت واسعهی خداوند مهربان بر قهر و غضب او سبقت میگیرد.
امیرالمومنین علی در جنگ صفّین، در یوم الهریر، هنگامی که آتش جنگ شعله ور شد و کار بر رزمندگان اسلام دشوار گشت، برای سربازان و دوستان خود دعایی خوانده و پرورگار متعال خویش را با همین جمله توصیف فرموده است: «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ» (1)
و در «قصص الانبیا» خبری روایت شده که بسیار حیرت انگیز است، و آن اینکه خدای سبحان به مدّت چهار صد سال به دشمن خود فرعون، مهلت داد و او را به عذاب خود مواخذه نکرد، و فرعون نیز در تمام این مدّت با نخوت غرور، ادّعای ربوبیت میکرد.
و سرّ مهلت خداوند به فرعون، به این سبب بود که او با همهی قدرت و عظمتش از اخلاق شایستهای برخوردار بود به گونهای که مردم به آسانی به دربار او
1) مهج الدعوات ص 99، بحار الانوار ج 94 ص 239.
راه مییافتند، و مشکلات خود را عنوان میکردند.
او هرگز بر سر سفرهی غذا نمینشست مگر اینکه در کنار سفرهی او یتیمان و مساکین هم حضور داشته باشند.
از حضرت امیرالمومنین روایت شده که فرمود:
«مهلت دادن خداوند به فرعون به جهت آسانگیری او در اجازه دادن به مردم، و بخشش و اطعام او به طبقات مختلف مخصوصاً نیازمندان بود، و خداوند متعال هم در این دنیای فانی به او مهلت داد تا اعمالی را به انجام برساند» (1)
با توجه به این خبر شریف، رحمت بیانتهای حق، هر شخص کریم و سخاوتمندی را که از اموال خود به دیگران ببخشد شامل میشود اگر چه آن شخص دشمن او فرعون باشد.
یکی از آثار و برکات پرداخت زکات، افزایش و فزونی در اموال است که حضرت امام موسی کاظم در این باره میفرماید:
إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الزَّکَاةَ قُوتاً لِلْفُقَرَاءِ، وَ تَوْفِیراً لِأَمْوَالِکُمْ؛(2)
همانا پروردگار متعال زکات را برای تهی دستان قوت و روزی، و برای شما عطا کنندگان، سبب افزایش اموالتان قرار داد.
امیرالمومنین علی بن ابی طالب میفرماید:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِی فَقَالَ: عَلِّمْنِی عَمَلًا...وَ یثْرِی اللهُ مَالِی...
فَقَال:... وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یثْرِی اللهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ؛(1)
شخصی نزد رسول خدا مشرف شد و عرض کرد: کاری را به من بیاموز که وقتی آن را انجام دادم بر مال من افزوده شود، حضرت فرمود: اگر میخواهی خداوند مال تو را زیاد کند، زکات مال خود را پرداخت کن.
از آثار و برکات پرداخت زکات، افزایش در رزق میباشد، معلوم است که زیادی روزی، غیر از فزونی مال است، چون رزق در امور مختلفه جریان دارد، و مال یک قسم از اقسام روزی است.
حضرت امام محمد باقر فرمودند:
وَ الزَّکَاةُ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛(2)
زکات رزق و روزی را افزایش میدهد.
همچنین صدیقهی کبری فاطمهی زهرا در خطبهی فدکیّه فرمودند:
فَفَرَضَ اللَّهُ... وَ الزَّکَاةَ زِیادَةً فِی الرِّزْقِ؛(3)
خداوند متعال زکات را به جهت فزونی و فراوانی رزق و روزی
واجب کرد.
یکی دیگر از آثار پرداخت زکات، تأمین کنندهی امنیّت و حفظ و حراست از اموال است، امام جعفر صادق فرمودند:
مَا ضَاعَ مَالٌ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْییعِ الزَّکَاةِ فَحَصِّنُوا أَمْوَالَکُمْ بِالزَّکَاةِ؛ (1)
هیچ مالی در خشکی و یا در دریا از بین نرفت مگر اینکه نسبت به پرداخت زکات آن کوتاهی شد، پس اموال خود را با پرداخت زکات حفظ کنید.
با توجه به بیان شریف امام صادق، زکات حصن حصین اموال است.
همان گونه که پرداخت زکات آثار حیات بخش را با خود به همراه دارد، عدم پرداخت آن نیز دارای آثاری سوء است که دامنگیر انسان میشود، آن دسته از کسانی که زکات پرداخت نمیکنند از دایرهی اسلام خارج هستند.
امام صادق در این باره فرمود:
مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ :(2)
حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛
آ نها همچنان به راه غلط خود ادامه میدهند تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، میگوید: پروردگار من مرا بازگردانید شاید در آنچه ترک کردم و کوتاهی نمودم عمل صالحی انجام دهم، ولی به او میگویند: چنین نیست! این سخنی است که او به زبان میگوید، (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است)، و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.سورهی مومنون آیهی 99 - 100
(رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ)(1)
هر کس قیراطی(2)از زکات واجب را نپردازد، نه مومن است و نه مسلمان، بلکه همان کسی است که خدای تعالی دربارهاش فرموده: زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، میگوید:) پروردگار من! مرا بازگردانید شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم.
و در آیهی شریفهی دیگر میفرماید:
(وَ أَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیقُولَ رَبِّ لَوْ لاَ أَخّرْتَنی إِلَی أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصّدّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصّالِحینَ)(3)
از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: پروردگارا چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تاخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!
شخصی از رسول خدا دربارهی این دو آیهی شریفهی پرسید:
1) کافی ج 3 ص503 حدیث 3، من لایحضره الفقیه ج 2 ص 13 حدیث 1593، تهذیب الاحکام ج 4 ص 111 حدیث 325، وسائل الشیعه ج 9 ص 32 حدیث 11451.
2) قیراط واحد وزن است، و در فقه اسلامی به معادل 1/ 21 مثقال گفته میشود، در این روایت خواسته اهمیت زکات را به روشنی معلوم سازد، از این واژه استفاده میشود که اگر چه وزن بسیار ناچیزی است ولی ندادن زکات آن کیفر بزرگ را در پی دارد.
3) سورهی منافقون آیهی 10.
(وَیلٌ لِلْمُشْرِکِینَ * الَّذِینَ لا یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ)(1)
وای بر مشرکان، همانا آنها که زکات را نمیپردازند، و آخرت را منکرند.
حضرت فرمود:
یعَاقِبُ اللهُ الْمُشْرِکِینَ، أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَهُ:
(فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ الَّذِینَ هُمْ یراؤُنَ وَ یمْنَعُونَ الْماعُونَ) (2)
أَلَا إِنَّ الْمَاعُونَ الزَّکَاةُ؛
خداوند مشرکان را عقاب میفرماید، مگر این سخن حق را نشنیدهای که میفرماید:
«وای بر نماز گزاران، آنان که در نماز خود غافلند، و آنان که خود نمایی میکنند و ماعون را نمی پردازند».
بدانید و آگاه باشید که «ماعون» همان زکات است.
سپس رسول اکرم فرمود:
وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیدِهِ مَا خَانَ اللهَ أَحَدٌ شَیئاً مِنْ زَکَاةِ مَالِهِ إِلَّا مُشْرِکٌ بِاللهَ؛ (3)
سوگند به آن که جان محمد در دست قدرت اوست، هیچ کس در هیچ چیزی از زکات مال خود به خدا خیانت نکرد (و آن را پرداخت ننمود) مگر آنکه مشرک به خداست.
اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ؛ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ.
اما توجه به این نکته لازم است که زکات منحصردر امور تسعه (1)(نه گانه) نیست، بلکه توسعه دارد، و بسیاری از امور از نظر اخلاقی دارای زکات هستند، حال چه به صورت واجب یا مستحب.
فهم این نکته با تاملی در وصیت حضرت کاملا روشن میگردد، امیرالمومنین در وصیت پر محتوای خویش، زکات را به طور مطلق بیان فرمودهاند، و قید و شرطی برای آن ذکر نکرد، او که کلام مبارکش فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق است، و عالم و آگاه به همهی امور، و مشرف بر همه چیز است، چنین وصیت کند: «اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ».
بیان نورانی آن حضرت، حامل این پیام است که هر چیزی دارای زکات میباشد، و زکات هر چیزی به حسب حال و وضع خودش است.
امیرالمومنین در کلام نورانی دیگر با صراحت، جامعیت زکات را بیان نموده و فرمودند :(2)
زَکَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللهِ؛
زکات علم این است که آن را به بندگان خدا بیاموزی.
کافی ج 1 ص 41 حدیث 3، مرآة العقول ج 1 ص 135 حدیث 3، مستدرک الوسائل ج 7 ص 46 حدیث 7615.
و کلام زیبای امام صادق که فرمود:
لِکُلِّ شَیْءٍ زَکَاةٌ، وَ زَکَاةُ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ.
بحار الانوار ج 93 ص 136 حدیث 16،
زَکَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ، زَکَاةُ الْجَاهِ بَذْلُهُ، زَکَاةُ الْحِلْمِ الاِحْتِمَالُ، زَکَاةُ الْمَالِ الْإِفْضَالُ، زَکَاةُ الْقُدْرَةِ الْاِنْصَافُ، زَکَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَافُ، زَکَاةُ الظَّفَرِ الْإِحْسَانُ، زَکَاةُ الْبَدَنِ الْجِهَادُ وَ الصِّیامُ، زَکَاةُ الْیسَارِ بِرُّ الْجِیرَانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ، زَکَاةُ الصِّحَّةِ السَّعْی فِی طَاعَةِ اللهِ، زَکَاةُ الشَّجَاعَةِ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهِ؛(1)
زکات علم نشر آن است، زکات پُست و مقام بخشش است، زکات بردباری تحمّل است، زکات مال بخشش به دیگران میباشد، زکات قدرت انصاف است، زکات زیبائی عفت و پاکدامنی میباشد، زکات پیروزی نیکی کردن است، زکات بدن جهاد و روزه گرفتن میباشد، زکات یسار و توانگری نیکی بر همسایگان و صلهی رحم است، زکات تندرستی کوشش در اطاعت از خداوند، و زکات شجاعت جهاد در راه خدا متعال است.
بر شیعیان و پیروان امیرالمومنین لازم است که در پیروی از کلام نورانی آن وجود مقدس کوشا باشند، و گوش جان به وصیت حضرت سپرده و آن را نصب العین خود قرار دهند تا در انجام واجبات و پرداخت زکات و همچنین در نشر معارف دینی موفق باشند.
1) مستدرک الوسائل ج 7 ص 47 حدیث 7616، لازم به یادآوری است که این حدیث در غرر الحکم به صورت تقطیع و پراکنده آمده است.
اللهَ اللهَ فِی صِیامِ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّ صِیامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ؛
خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد داشته باشید در بارهی روزهی ماه مبارک رمضان؛ زیرا که روزه داشتن آن، سپری در برابر آتش دوزخ است.
این قطعه از بیان نورانی مولای متقیان علی مانند سایر سخنان گهربار و دلنشین او، منشا وحیانی دارد.
با مراجعه به آیات قرآن کریم و احادیث اهل بیت گرامی پیامبر اسلام، عظمت این نصیحت گران سنگ بیشتر روشن و هویدا میگردد.
«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معنای شدّت حرارت گرفته شده و معنای سوزانیدن را به همراه دارد(1)؛ چون در این ماه شریف گناهان آمرزیده می شود، به این جهت آن را «رمضان» گفتهاند.
پیامبر اکرم هم در بارهی نام ماه مبارک «رمضان» می فرماید:
1) العین ج 7 ص 39، صحاح اللغة ج 3 ص 1080، لسان العرب ج 7 ص 160: «الرّمض و الرّمضا: شدّة الحرّ».
إنّما سُمّی الْرّمضانُ لَأنَّهَ یرْمِضُ الذّنوبَ؛(1)
ماه رمضان به این نام خوانده شده است؛ زیرا گناهان را می سوزاند».
در میان همهی شهور قمری، تنها نام رمضان در قرآن آمده است، لذا از این ماه با عظمت در متون اسلامی به نام «ماه مبارک» نام برده شده که خداوند متعال در قرآن کریم لفظ «برکت» و« مبارک» را در موارد مختلفی برای مسمّای امر با ارزش و دارای فواید و خیر کثیر، استعمال نموده است.
در کلام وحی بعضی از مقدسات: «قرآن کریم»(2)
هَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ
این کتابی است که ما آن را نازل کردیم، کتابی است پربرکت.
و در آیهی مبارکهی 155 می فرماید:
هَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
این کتابی است پر برکت که ما (بر تو) نازل کردیم، از آن پیروی کنید و پرهیزکاری پیشه نمایید، باشد که مورد رحمت (خدا) قرار گیرید.
، «کعبهی معظّمه»(3)إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینَ
نخستین خانهای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است که پربرکت و مایهی هدایت جهانیان است.
، «مسجد الاقصی»(4)الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بَارَکْنَا حَوْلَهُ
مسجد الاقصی که پیرامون آن را برکت دادهایم.
، «شب قدر»(5)إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ
ما آن (قرآن) را در شبی پربرکت نازل کردیم.
و «پیامبران الهی» (6)جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْت
خداوند مرا هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده.
همچنین در سورهی مبارکهی صافات آیهی 113 راجع به حضرت ابراهیم و اسحاق فرمود:
بَارَکْنَا عَلَیْهِ وَ عَلَی إِسْحَاقَ
ما به او (ابراهیم) و اسحاق برکت دادیم.
با واژهی «مبارک» توصیف شدهاند.سرّ مبارک بودن ماه رمضان با کمی دقت و تامل در شناخت انسان، آشکار میگردد؛ زیرا انسان این موجود پر رمز و راز عالم، خلقتش متشکّل از روح و جسم است، یعنی علاوه بر زندگی مادی و جنبههای حیوانی و نیازهای آن، از فضایل روحی، و زندگی معنوی هم برخورد دار است که معرّف حقیقت گوهر وجود اوست.
اینکه از سایر موجودات اشرف و افضل است، تردیدی نیست، اما در عین حال در تمام امور مادی و معنوی، بسیار نیازمند و ناتوان است، خداوند متعال و حکیم برای رفع نیازهای مادی او نعمتهای فراوانی را در نظر گرفته است تا انسان آن نعمتهای ارزشمند را به دست آورد و نیاز او بر طرف گردد.
( أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً)(1).
آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده، و
1) سورهی لقمان آیهی20.
نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟!
ابر و باد و مه و خورشید فلک درکارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
اگر انسان بخواهد به زندگی مادی صبغهی الهی داده و خدا مدارانه زندگی کند، و همچنین نیاز معنوی خود را بر طرف ساخته و حیات جاویدان و ابدی خود را آباد نماید، بستری دیگر و زمانی ویژه لازم است که آن بستر و زمان استثنایی، ماه مبارک رمضان است که خداوند متعال با واجب نمودن روزه در آن، یک فرصت ویژه را در اختار بندگان خویش قرار داد.
ماه مبارک رمضان، ماه رُشد و بالندگی و تامین خواستههای معنوی، و هدفمند کردن رفتارهای عملی است، بر جسته ترین و مهمترین دستاورد این ماه مبارک، تقوا است که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«ای مومنان! روزه بر شما واجب شده همانگونه که بر مردمان پیش از شما نیز واجب بوده است، و این عمل به این علت بر شما واجب شده به امید آنکه با انجام این امر مهم پرهیزکاری را پیشه کنید (1)
یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
از مهمترین وظایف همهی بندگان و مکلّفین، کسب آگاهی و معرفت لازم دربارهی عظمت این ماه عزیز و با شرافت است که حضرت سید الساجدین امام زین العابدین معرفت آن را ملتمسانه از پروردگارش طلب می کند و عرضه
1) . سورهی بقره آیهی 183:
میدارد:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ، وَ إِجْلَالَ حُرْمَتِهِ؛(1)
خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضیلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.
معرفت عظمت و شناخت جایگاه این ماه است که کیفیت برخورد و چگونگی رفتار با آن را بر بندگان روشن میکند، از نشانههای عزّت و فضیلت آن این است که پیامبر عظیم الشان اسلام به هنگام حلول این ماه، با رفتاری ویژه و قرائت دعا از آن استقبال میکند، و حلول آن را به مومنین بشارت داده، و نسبت به گرامی داشت آن سفارش بسیار نمودهاند.
پیامبر اکرم در اواخر ماه شعبان المعظّم و در آستانهی ورود رمضان المبارک، با بیان خطبهای غرّاء، فضیلت و ویژگیهای آن را بر شمرده که سرشار از معارف اعتقادی و اخلاقی، و در حقیقت برنامه و دستور العملی کامل، برای سلوک الی الله است.
این بیان نورانی رسول خدا یک دوره برنامهی مدونی را در حرکت به سوی هدایت الهیّه، و سعادت ابدیّه و عمل به آن، خاصه در ماه مبارک ماه ضیافت خداوند متعال، برای رسیدن به کمالات نفسانیّه و مراتب عالیّهی بشری و درجات سامیهی انسانی کاملا مفید است.
پیامبر رحمت در بارهی ماه مبارک رمضان میفرماید:
1) صیحفهی سجّادیه دعای 44 برای حلول ماه مبارک رمضان.
ای مردم! همانا ماه خدا به همراه برکت، رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛
أَیهَا النَّاسُ! إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیکُمْ شَهْرُ اللهَ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ.
آن حضرت در ادامه فرمود:
این ماه با عظمت و با فضیلت، در نزد خداوند مقتدرِ حکیم و جهان آفرین، از مقام و منزلتی خاص برخور دار است که در بین ماههای سال با فضیلیتترین آنهاست:
«شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللهَ أَفْضَلُ الشُّهُورِ».
و همچنین روزها و شبها و ساعات آن، اشرف و افضل از ماهای دیگر است:
«وَ أَیامُهُ أَفْضَلُ الْأَیامِ، وَ لَیالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیالِی، وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ».
ای بندگان خدا! در این ماه با عظمت، و پر خیر و برکت، به مهمانی آفریدگار جهان هستی دعوت شده اید:
«هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیافَةِ اللهِ».
او با چنین دعوت مهربانانه و عطوفانه، بار دیگر(1)
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا؛
ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم، و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم، و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردهایم، برتری بخشیدیم.
(سورهی اسرا آیهی 70).
مدال افتخار را بر سینه هایتان آویخت، و شما را از اهل کرامت و بزرگی قرار داد:1) مرتبهی نخست زمانی بود که اراده فرمود انسان را به طور عام تکریم نماید و بر عالمیان فضیلت دهد:
«وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللهِ».
چه کرامتی که نظیر آن یافت نمی شود! کرامتی بزرگتر و با عظمت تر از اینکه رسول خدا ندا میدهد:
«ای مردم! در این ماه نفسهای شما تسبیح حق محسوب میشود:
« أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ».
و زمان استراحت و خوابتان به عنوان عبادات به حساب میآید: «وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ».
مطمئن باشید که اعمال شما مورد پذیرش خداوند بی نیاز است: «وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ».
و یقیناً دعاهای شما در نزد خداوند متعال و رحیم به اجابت خواهد رسید: «وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ».
اما آگاه باشید! آفریدگار و معبود خویش را با نیّت صادق (نه ریا کارانه و منافقانه)، و با قلبی پاک و بی آلایش (نه قلبی سر شار از حب دنیا و آلودگیهای خود خواهانه) بخوانید:
« فَاسْأَلُوا اللهَ رَبَّکُمْ بِنِیاتٍ صَادِقَةٍ، وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ» (1)
آنچه از عظمت و برتری و فضیلت این ماه عزیز از کلام وحی و بیان شریف پیامبر گرامی اسلام گفته شد در سایهی امساک و خویشتن داری است که عاید انسان خواهد شد.
1) فضائل الاشهر الثلاثهی شیخ صدوق ص 77، اقبال الاعمال ج 1 ص 26، وافی ج 11 ص 367 ذیل حدیث 11033، وسائل الشیعه ج 10 ص 313 حدیث 13494.
حکمت وجوب روزه و صوم در آیهی کریمه، دستیابی به تقوا و پرهیزکاری میباشد که این مقام تقوا، بزگترین عامل بازدارنده و یا حرکت دهنده در جنبههای منفی و مثبت در وجود انسان است، و انسان با آراسته شدن به لباس تقوا، در زمینههای دیگر نیز توانمند میگردد(1)
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرر و تکلیف شده بود، تا پرهیزکار شوید.
حضرت فاطمهی زهرا در خطبهی فدکیّه، در بارهی صوم میفرماید:
فَفَرَضَ اللَّهُ... الصِّیامَ تَبْییناً لِلْإِخْلَاصِ؛(3)
خداوند تبارک و تعالی روزه را برای آشکار شدن اخلاص بنده واجب نموده است.
یکی از خواصی که در صوم بهتر و بیشتر از عبادات دیگر وجود دارد، خالی بودن روزه از ریا است؛ زیرا که تا شخص اظهار نکند که روزه است، معلوم نمیشود که او صائم است، ولی در سایر عبادات نیازی به ابراز نیست، ظاهرش روشنگر آن
میباشد، و لذا روزه خالی از ریا است، و به اخلاص نزدیکتر از سایر عبادات میباشد.
در آثار و فواید این عمل عبادی و با فضیلت همین بس که خداوند متعال خود را اجر و ثواب آن قرار داده است که حضرت امام جعفر صادق فرمود:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یقُولُ: الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیهِ؛(1)
خداوند تبارک و تعالی (در حدیث قدسی) میفرماید: روزه مال من است، من خودم اجر و جزای آن را میدهم.
لازم به تذکر است که این حدیث قدسی، در متون روایی هم به صورت فعل معلوم «أَجْزِی» و هم فعل مجهول «اُجْزَی»روایت شده است که اگر به صورت معلوم گفته شود معنایش این است که من خودم جزای او را می¬دهم، و دست دیگری در ادای پاداش آن دخیل نیست.
ولی اگر به صورت مجهول قرائت شود معنایش این می¬شود که من خودم جزای روزه هستم! و این بالاترین مقامی است که می توان تصور نمود که نفس نفیس ذات قدوس جلّت عظمته، پاداش و جزای روزه¬ی صائم می¬باشد، و این معنا موجب حیرت کُمَّل است و فوق درک عقل بشری، سبحان ما أعظم لطفه.
منادی وحی در سیرهی عملی خود، مطلب مهمی را به همین مضمون در جنگ حنین به اصحاب و انصار خود فرمود، هنگامی که ایشان غنائم حاصل از جنگ را
1) کافی ج 4 ص 63 حدیث 6، وسائل الشیعه ج 10 ص 397 حدیث 13679.
تقسیم می نمود، از راه عطوفت و مهربانی و مهرورزی و برای آنکه دل ها را به سمت و سوی اسلام جذب کند کمکهای چشمگیر و فراوانی را به مردم مکّه و سران قریش مثل ابوسفیان بن حرب تعدد یکصد شتر و به دیگران پنجاه یا چهل شتر تفضّل نموده، و اموال بسیاری را به آنها هدیه کرد.
عطا و بخشش به اندازهای بود که برخی به پیامبر گرامی اسلام اعتراض نمودند که مشرکان منکر آیین ما بودهاند، اکنون شما خوان کرامت خود را به سمت و سوی آنها گسترانیده اید؟
رسول اکرم که تمام رفتار و گفتارش جز وحی نیست، و هر گونه عمل او از حکمت سرچشمه میگیرد، در پاسخ آنها فرمودند:
«روشناییها را خاموش کنید، تا در این تاریکی شب تار هر کس مطلبی دارد به راحتی بازگو کند».
پس از رد و بدل شدن مطالب، حضرت در جواب آنها فرمودند:
«آنها به دنبال اموال و متاع ناچیز هستند، و من نیز آنان را از برخوردار شدنِ آن اموال، نا امید نکردم، اما شما که به همراه من هستید من خود را به شما داده¬ام، و بعد از این، در مکّهی معظمه نمیمانم، و به همراه شما به مدینهی منوّره برمیگردم، اکنون اختیار با شماست، هر کدام را انتخاب کنید، آیا عاشق من هستید و یا به مال چشم دوخته اید؟! من جزای اعمال شما هستم»(1)
این بالاترین مراتب کمال است (فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ) (2)
وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام در بیانی دیگر از بیانات نورانی و امید بخش خود به صائمین در ماه مبارک رمضان چنین فرمودند:
«هیچ مومنی نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد مگر آنکه خداوند تبارک و تعالی هفت صفت را برای او ثابت و لازم فرماید:
اول: هر چه از حرام در پیکر اوست ذوب خواهد شد و از بین میرود.
دوم: به رحمت بیکران خداوند عزّ و جلّ نزدیک میشود.
سوم: کفّارهی خطای پدرش حضرت آدم را پرداخت مینماید.
چهارم: خداوند مهربان لحظهی جان کندن را بر وی آسان میگرداند.
پنجم: از گرسنگی و تشنگی روز قیامت در امان خواهد بود.
ششم: خداوند بخشنده بهترین طعامها و شرابهای بهشتی را نصیب او میگرداند.
هفتم: خداوند عزّ و جلّ آزادی و برائت از آتش دوزخ را به او عطا می¬فرماید (1)
أَوَّلُهَا: یَذُوبُ الْحَرَامُ مِنْ جَسَدِهِ.
وَ الثَّانِیَةُ: یَقْرُبُ مِنْ رَحْمَةِ الله عَزَّ وَ جَلَّ.
وَ الثَّالِثَةُ: قَدْ کَفَّرَ خَطِیئَةَ أَبِیهِ آدَمَ.
وَ الرَّابِعَةُ: یُهَوِّنُ اللهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ.
وَ الْخَامِسَةُ: أَمَانٌ مِنَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.
وَ السَّادِسَةُ: یُطْعِمُهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ طَیِّبَاتِ الْجَنَّةِ.
وَ السَّابِعَةُ: یُعْطِیهِ الله عَزَّ وَ جَلَّ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ.
خصال شیخ صدوق ج2 ص 346 حدیث 14، وسائل الشیعه ج 10 ص 240 حدیث 13317
1) .مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ احْتِسَاباً إِلَّا أَوْجَبَ الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَهُ سَبْعَ خِصَالٍ:
پس از نگرشی مختصر در بیانات وحی از قرآن و سنّت در شرح کلام امیرالمومنین - علیه أفضل صلوات المصلّین - اکنون بار دیگر بر کنار چشمهی پر فیض مینشینیم، و با نگاهی عمیقتر به آن مینگریم که حضرت فرمودند: «فَإِنَّ صِیامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ».
با آنکه فضایل ماه مبارک رمضان و جایگاه ویژهی آن را متذکر شدیم، ولی حضرت در بارهی روزه گرفتن این ماه صیام، به علت و ریشهی این تکلیف عظیم الهی اشاره نموده و نکتهی زیبایی را بیان میفرمایند.
او صائمین ماه مبارک را به بهشت، حورالعین، لحوم الطیر و غیر اینها وعده نداده است، بلکه به امری مهمتر اشاره نموده وفرمودند:
«فَإِنَّ صِیامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ» روزهی این ماه سپری در برابر آتش سوزان جهنم است.
آن دسته از کسانی که در ماه مبارک موفق به گرفتن روزه میشوند، گرسنگی و تشنگی تحمل مینمایند و خویش را از جهنم و شعلههای آتش آن حفظ نموده و طریق جنت عدن را طی کرده و مشمول رحمت خاصه-ی حضرت حق جلّ ذکره واقع میشوند.
یقیناّ نجات و آزادی از جهنم مهمترین و اساسی ترین مساله برای هر فرد است؛ زیرا در ادعیه ی متعدده از جمله در دعای عرفهی حضرت سید الشهداء وارد است که حضرت به درگاه الهی عرض می کند:
مولای من! خواسته ی من چیزی است که اگر آن را به من عطا فرمایی قهراً محرومیتم، ازغیر آن، ضرری بر من نمی رساند، و اگر آن را از من دریغ کنی اعطای دیگر امور نفعی برایم ندارد، و آن درخواست من رهایی از آتش جهنم است:
اللَّهُمَّ حَاجَتِی الَّتِی إِنْ أَعْطَیتَنِیهَا لَمْ یضُرَّنِی مَا مَنَعْتَنِی، وَ إِنْ مَنَعْتَنِیهَا لَمْ
ینْفَعْنِی مَا أَعْطَیتَنِی وَ هِی فَکَاکُ رَقَبَتِی مِنَ النَّار (1)
و نیز در روایات متعدده¬ای از جمله در نصایح خود مولی الموالی وارد شده است که فرمود:
وَ مَا خَیرٌ بِخَیرٍ بَعْدَهُ النَّارُ، وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ، کُلُّ نَعِیمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ، وَ کُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِیةٌ (2)
خیری که در پی آن آتش باشد خیر نیست، و شرّی که پس از آن بهشت است شرّ نیست، هر نعمتی غیر از بهشت حقیر و ناچیز است، و هر بلایی غیر از آتش عافیت و سلامتی است.
این جا است که اهمّیت کلام حضرتش بهتر روشن می شود که فرمود:
فَإِنَّ صِیامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ؛
روزه¬اش سپر آتش جهنم است.
اللهَ اللهَ فِی الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ، فَشَارِکُوهُمْ فِی مَعِیشَتِکُمْ؛
خداوند را به یاد بیاورید و از او اطاعت کنید در بارهی فقرا و مساکین، پس ایشان را در معیشت خودتان شریک سازید.
یکی از مهمترین برنامههای اسلامی، نوع دوستی و کمک به فقرا و مساکین است، در دین مبین اسلام، یاری درماندگان از فضایل اخلاقی میباشد، و بسیار برای آن سفارش شده است، اگر کسی موفق انجام شد، تنها راه پذیرش آن به درگاه خداوند متعال اخلاص در عمل به آن است که اسوهی سالکان امیرمومنان علی وقتی دربارهی فقرا و مساکین سفارش میکنند، در تأکید و اهمیّت آن میفرمایند:
«خدا را اطاعت کنید، و او را به یاد داشته باشید».
در واقع کلام نورانی امیر بیان حامل این پیام است که انسان این عمل را فقط و فقط برای خداوند متعال انجام دهد و بس.
در وصیت امیرمومنان فقرا و مساکین، به طور جدا گانه ذکر شدهاند، و در این گویش تفاوت ظریف و نکتهای لطیف نهفته است، هنگامی که لفظ «فقیر» و «مسکین» در یک جمله کنار یکدیگر قرار بگیرند «مسکین» در مقایسه با «فقیر» کسی است که در حالت اضطرار بیشتری به سر میبرد، و به عبارت دیگر «أسوء حالاً» است و به توجه زیادتری نیازمند است.
اما وقتی این دو لفظ به طور جداگانه استعمال میشوند، به یک معنا هستند و آن معنای نیازمند و درماندگی است.
لذا علما و بزرگان فرموده اند: « الفقیر و المسکین اذا اجتمعا افترقا، واذا افترقا اجتمعا» (1)
فقیر و مسکین زمانیکه با یکدیگر در یک عبارت بیایند به دو معنای مختلف هستند، ولی اگر هریک به تنهایی استعمال شود هردو به یک معنا میباشند.
مردمی که در یک جامعه زندگی میکنند به طور عادی وجود فقیر، یتیم و مسکین در میان آنها امری اجتنابناپذیر میباشد، خداوند متعال برای رفع نیاز و مشکلات و مساعدت و کمک به این دسته از مردم، تکالیفی را به عهدی بندگان قرارد داده، و بسیار در بارهی آن سفارش نموده است.
در یکی از آیات قرآن کریم آمده است:
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی یوْمٌ لا بَیعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ)(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم، انفاق کنید! پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن، نه خرید و فروش است (تا بتوانید سعادت و نجات از کیفر را برای خود خریداری کنید)، و نه دوستی و رفاقتهای مادی سودی دارد، و نه شفاعت؛ (زیرا شما شایستهی شفاعت نخواهید بود).
در آیهی شریفهی دیگر میفرماید:
(وَ ما ذا عَلَیهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللهُ وَ کانَ اللهُ بِهِمْ عَلیماً)(1)
چه میشد اگر آنها به خدا و روز بازپسین ایمان میآوردند، و از آنچه خدا به آنان روزی داده (در راه او) انفاق میکردند؟! و خداوند از (اعمال و نیات) آنها آگاه است.
در آیهی کریمهی دیگر فرمود:
(آمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ فَالَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبیرٌ)(2)
به خدا و رسولش ایمان بیاورید، و از آنچه شما را جانشین و نماینده (ی خود) در آن قرار داده انفاق کنید؛ (زیرا) کسانی که از شما ایمان بیاورند و انفاق کنند، اجر بزرگی دارند.
در آیهی نورانی دیگر، به توانمندان و ثروتمندان چنین فرمان میدهد:
(لِینْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیهِ رِزْقُهُ فَلْینْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللهُ لا یکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَیجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یسْراً)(1)
آنان که امکانات وسیعی دارند، باید از امکانات وسیع خود انفاق کنند، و آنها که تنگدستند، از آنچه که خدا به آنها داده انفاق نمایند؛ خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی که به او داده تکلیف نمیکند، خداوند به زودی بعد از سختیها آسانی قرار میدهد.
و همچنین در آیاتی دیگر آمده است:
(وَ أَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یأْتِی أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیقُولَ رَبِّ لَوْ لاَ أَخَّرْتَنِی إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ)(2)
از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید پیش از آنکه مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تاخیر نینداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟!.
و در سورهی مبارکهی مزّمّل فرمود:
(وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهَ هُوَ خَیراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً)(3)
و بدانید آنچه را از کارهای نیک برای خود از پیش میفرستید، آن را نزد خداوند به بهترین وجه و بزرگترین پاداش باز خواهید یافت.
و در سورهی ذاریات میفرماید:
(وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ)(1)
و در اموالشان برای سائل و محروم حقّی معین بود.
در دین مبین اسلام مهمترین شرط اساسی هر عملی، کیفیّت در آن است، انفاق اگر چه به ظاهر در جهت رفع نیاز گرفتاران و مساکین در نظر گرفته شده است، اما در واقع یکی از بهترین راههای رشد و تکامل معنوی، و از مهمترین دستگیرههای نجات الهی برای انفاق کننده است.
خداوند متعال با چنین فرمانی میخواهد انسان را از هرگونه وابستگی و تعلق خاطر نسبت به اموال، نجات بخشد، و کسب مدال پر افتخار نیکو کاری و احسان را شامل حال کسانی میداند که امور دوست داشتنی خود را در راه خدا انفاق کنند، بهدین ترتیب میفرماید:
(لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ) (2)، نه آنچه را کهنه و مندرس شده و از چشم و دل افتاده، و فاقد ارزش و یا دارای کمترین ارزش است.
لذا اگر کسی آنچه در توان داشت با نیّت خالصانه آن را در راه خدا انفاق نمود، در حقیقت موفق به انجام با کیفیّتترین عمل شده است.
در نخستین سورهای که بر پیامبر رحمت نازل شد، کنار مطالب ارزشمند دیگر، یکی از بزرگترین موانع رشد و تکامل را گوشزد میکند و میفرماید:
(کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیطْغَی * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی) (1)، اگر انسان بی نیازی را در وجود خود مشاهده کند، مغرور و سر کش میگردد، و به درد طغیان مبتلا میشود، درمان این درد بزرگ، و رهایی از این زنجیر خودخواهی، انفاق در راه خداوند متعال است، به این معنا که مقداری از مال خود را در حد معینی به فقرا و مساکین ببخشد.
و همچنین در آیهی دیگر آمده است که صدقه و انفاق باعث تطهیر و تزکیهی انسان میگردد:
(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهَا وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ)(2)
از اموال آنها صدقهای (به عنوان زکات) بگیر تا به وسیلهی آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی، و (به هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن که دعای تو، مایهی آرامش آنهاست.
و در سورهی مبارکهی مبارکه بقره میفرماید:
(مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یضَاعِفُ لِمَنْ یشَاءُ)(3)
مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد، و خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند.
خداوند متعال چهار دسته از رستگاران روز قیامت را در کلامی کوتاه و جامع
بیان و معرفی میکند، و علامت آنها را بازگو میفرماید:
(وَالَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیةً وَ یدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ)(1)
کسانی که آنقدر به پروردگار خویش عشق میروزند، در تمام دشواریها و مصایب و مشکلات و نابسامانیها و فراز و نشیب روزگار، شکیبایی پیشه میکنند تا خشنودی خداوندگار خویش را کسب نمایند، و گروهی دیگر از کبر و خودخواهی گریزان گشته و سر تعظیم به درگاه خالق بی نیاز خود خم کرده و نماز را به پا میدارد، و کسانی دیگر که خداوند متعال از خوان کرم و با برکت خویش نعمتهای خود را به آنها ارزانی داشته، و آنها هم آن را در راه معبود خویش در آشکار و نهان انفاق میکنند، و همچنین کسانی که بدیهای دیگران را با خوش خلقی و متانت به نیکی پاسخ میدهند.
پیامبر گرامی اسلام فرمود:
مَنْ أَنْفَقَ عَلَی الضَّیفِ دِرْهَماً فَکَأَنَّمَا أَنْفَقَ أَلْفَ أَلْفِ دِینَارٍ فِی سَبِیلِ اللهِ تَعَالَی»؛ (2)
کسی که به مهمان خود یک درهم انفاق نماید (ثوابش) مانند کسی
است که هزار هزار دینار در راه خداوند تبارک و تعالی انفاق کرده باشد.
حضرت امام جعفر صادق برای چهار کسی که موفق به چهار عمل شود، بهشت را تضمین نموده که یکی از آنها انفاق کننده است:
مَنْ یضْمَنُ لِی أَرْبَعَةً بِأَرْبَعَةِ أَبْیاتٍ فِی الْجَنَّةِ؟...مَنْ أَنْفَقَ وَ لَمْ یخَفْ فَقْراً؛(1)
کیست که برایم چهار چیز را در برابر چهار خانه در بهشت عهده دار شود و ضمانت کند؟... کسی که انفاق کند و از فقر نهراسد.
رییس مذهب حق جعفری امام صادق در تفسیر آیهی شریفهی (وَ لاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً)(2)فرمودند:
«مَنْ أَنْفَقَ شَیئاً فِی غَیرِ طَاعَةِ اللهَ فَهُوَ مُبَذِّرٌ، وَ مَنْ أَنْفَقَ فِی سَبِیلِ الْخَیرِ فَهُوَ مُقْتَصِدٌ» (3)
هر کس در راه غیر اطاعت خداوند متعال انفاق نماید مبتلا به اسراف شده است، و کسی که در راه خیر انفاق کند، در آن خرج اقتصاد و میانه روی را رعایت کرده است.
امیرالمومنین فرمود:
أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ؛ فَإِنَّ الْمُنْفِقَ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللهِ، فَمَنْ أَیقَنَ بِالْخَلَفِ أَنْفَقَ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ بِذَلِکَ؛(4)
از آنچه خدا روزیتان کرده انفاق کنید؛ زیرا انفاقکننده همچون مجاهد در راه خدا است، هر کس یقین به این دارد که خداوند انفاق را عوض
میدهد از دل و سخاوتمندانه انفاق میکند.
مولی الموحدین در بیان دیگر میفرماید:
یا ابْنَ آدَمَ کُنْ وَصِی نَفْسِکَ فِی مَالِکَ، وَ اعْمَلْ فِیهِ مَا تُؤْثِرُ أَنْ یعْمَلَ فِیهِ مِنْ بَعْدِکَ؛(1)
ای فرزند آدم! تو خود وصی خویش در اموال و ثروتت باش، امروز به گونهای در آن عمل کن که میخواهی بعد از تو (طبق وصیتت)
عمل کنند.
و در کلام نورانی دیگر میفرمایند:
تَنَافَسُوا فِی صِدْقِ الْأَقْوَالِ وَ بَذْلِ الْأَمْوَالِ؛(2)
در راستگویی و بخشندگی با یک دیگر رقابت کنید.
حضرت علی بن ابی طالب در کلام گهربار دیگر فرمودند:
فَاللهَ اللهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِی الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ، وَ فِی الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّیقِ، فَاسْعَوْا فِی فَکَاکِ رِقَابِکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا، أَسْهِرُوا عُیونَکُمْ، وَ أَضْمِرُوا بُطُونَکُمْ، وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَکُمْ، وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَکُم؛(3)
خداوند متعال را به یاد آورید و از او اطاعت کنید ای گروه مردم در حال تندرستی پیش از آنکه بیمار شوید، و در حال وسعت پیش از آنکه در تنگنای زندگی قرار گیرید، (شما در گرو اعمال خود هستید پس) در راه آزادی خویش پیش از آنکه درهای آزادی بر روی شما بسته شود سعی و کوشش کنید، در دل شب چشمها را بیدار دارید، و شکمها را لاغر، و
قدمها را به کار گیرید و اموال خود را انفاق کنید.
با توجه به آیات و روایاتی که در بارهی اهمیت و آثار انفاق در راه خدا بیان شد، آن آثار را میتوان به سه دستهی فردی، اجتماعی و اخروی تقسیم نمود:
1- آثار فردی؛ انفاق کننده علاوه بر اینکه گره از کار دیگران میگشاید، اسباب رفاه و آسایش، و آسان شدن مشکلات، و همچنین زمینهی استجابت دعا، رفع بلاها و گرفتاریها، و افزایش ثروت و تندرستی و طول عمر را برای خویش فراهم میکند.
2- آثار اجتماعی؛ با انفاق کردن، فقر و تنگدستی و بسیاری از معضلاتی که به سبب کمبود های مادی و اختلافات طبقاتی دامنگیر جامعه میشود، پیشگیری مینماید، و از سوی دیگر موجب افزایش دوستی، همدلی و برادری میگردد.
3 - از آثار اخروی آن نیز آسانی حسابرسی، سپر آتش، محو گناهان و موجب رستگاری میشود.
ممکن است زندگی انسانها بر اثر حوادث طبیعی مانند زلزله و رعد و برق و طوفان و سیل، و یا حوادث دیگر دچار نابسامانی شده، و ادامهی زندگی به نحو مطلوب میسّر نباشد، و فقر و تهیدستی دامنگیر آن گردد، وجدان بیدار انسانی اینگونه اقتضا دارد که در چنین شرایطی به یاری درماندگان و آسیب دیدگان بشتابد، و در رفع کمبودها و نیازمندیهای آنها اقدام کند که انجام این مسئولیت خطیر در قالب انفاق تحقق میپذیرد.
ممکن است برای کسی این چنین تداعی کند که چرا خداوند متعال خود اقدام به چنین کاری نمی کند، از بندگان میخواهد که برای رفع نیاز آنها
واردعمل شوند؟ همانگونه که برخی چنین پنداری را به زبان آوردند که در قرآن کریم نیز از بیان ایشان چنین آمده است:
(وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فی ضَلالٍ مُبینٍ)(1)
و هنگامی که به آنان گفته شود: از آنچه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید، کافران به مومنان میگویند: آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا میخواست او را اطعام میکرد؟! (پس خدا خواسته است او گرسنه باشد)، شما فقط در گمراهی آشکارید!
خداوند حکیم در قرآن کریم در جواب میفرماید:
(إِنَّ رَبَّکَ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً)(2)
بیگمان پروردگار تو برای هر که بخواهد، روزی را گشاده یا تنگ میگرداند، در حقیقت او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.
اما این عمل بستری برای آزمایش و آزمون بزرگ، برای توانمندان و متمکنان مالی است تا صفات برجستهی سخاوت و کرم و بخشش را در وجودشان شکوفا نمایند، و صفات رذیلهی بخل و حسد را از صفحهی وجودشان پاک کنند.
در قرآن کریم آمده است:
(وَ الَّذینَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ)(3)
و همانان که در اموالشان حقّی معلوم است برای سائل و محروم.
امیرالمومنین علی(ع) بعد از رسول گرامی اسلام با سخاوتترین مردم به شمار میرود، تا آنجا که سه شبانه روز با همسرش حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا و دو فرزندش سیدا شباب أهل الجنّه حضرت امام حسن مجتبی و حضرت امام حسین روزه گرفتند و طعامشان را با خلوص نیت و تنها برای رضای خداوند متعال، به مسکین و یتیم و اسیر عطا کردند، و خودشان تنها با آب افطار نمودند.
این عمل آنان به قدری در نزد پروردگار متعال مورد پذیرش قرار گرفت که در شان و مقام و منزلت ایشان فرمود:
(وَ یطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ أَسیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُریدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُکُوراً * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یوْماً عَبُوساً قَمْطَریراً) (1)
انسان کاملی که در سخاوت بینظیر و در شجاعت و رشادت بیبدیل، ثانی وجود عالم خلقت، ابو الائمه و خلیل النبوّه است، در واپسین لحظات عمر شریفش با فرقی شکافته، در آن شرایط سخت و دشوار، دربارهی فقرا و مساکین سفارش میفرماید:
1) سورهی انسان آیهی 8 - 10: و غذای خود را با اینکه به آن علاقه و نیاز دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میدهند و میگویند: ما شما را به خاطر خدا اطعام میکنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم، ما از پروردگارمان خایفیم در آن روزی که عبوس و سخت است.
اللهَ اللهَ فِی الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ، فَشَارِکُوهُمْ فِی مَعِیشَتِکُمْ.
امیرالمومنین کاملاً به این مساله آگاه بود که وجود فقرا و مساکین در هر جامعه، اجتناب ناپذیر است، از سوی دیگر ممکن است مردم به دلایل مختلف از یاد آنها غافل شده و به آنان کم توجهی بشود، از این رو، حضرت نه تنها با سفارش دربارهی آنها، بلکه در تمام طول عمر در عمل کردن به این امر مهم از دیگران پیشی میگیرد تا هشداری بر همهی انسانها، علی الخصوص پیروانش باشد.
او شخصیتی است که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد و آیهی (إِنَّما وَلِیکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ )(1)در شان و منزلتش نازل گشت.
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زنکه نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیّرم ه نامم شه ملک لافتی را (2)
و همچنین هنگامی که در ادای نذر خود سه روز روزه گرفتند، طعام سه شبانه روز خود و اهل خانه را به مسکین و یتیم و اسیر هدیه کردند، و این عمل آنگونه در نزد پروردگار بلند مرتبهی او زیبا جلوه میکند که مشمول سورهی «هل اتی» میشوند.
ابن ادریس شافعی در وصفش میگوید:
إِلَی مَ إِلَی مَ، وَ حَتّی مَتَی
اُعَاتَبُ فی حُبِّ هَذا الْفَتَی؟
وَ هَلْ زُوِّجَتْ فاطِمُ غَیرَهُ؟
وَ فی غَیرِهِ هَلْ أَتَی، هَلْ أَتَی؟!(1)
امّا سرّ سفارش دلسوزانه و مهربانانهی حضرت به مخاطبین حاضر و غایب، برای این است که آنها را به خطری که در اثر ترک خدمت به فقرا و مساکین در کمین آنها میباشد هشدار دهد که عدم توجه به آنان موجب خسران عظیم و غیر قابل جبران خواهد بود.
لذا در قرآن کریم از زبان کسانی که به مستمندان توجه نداشتند نقل میکند که به درگاه الهی عرض میکنند:
(رَبِّ لَوْ لاَ أَخَّرْتَنِی إِلَی أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ)(2)
پروردگارا! چرا مرگ مرا مدت کمی به تاخیر نینداختی تا در راه خدا صدقه دهم و از صالحان باشم؟!
و در سوره مبارکه مدثر می فرماید:
آن دسته از کسانی که عمل شایسته انجام داده اند و به بهشت خداوند راه یافتند، از مجرمین در آتش سوزان جهنم میپرسند: چه عملی سبب شده که شما اینگونه در آتش سوزان معذبید؟
فِی جَنَّاتٍ یتَساءَلُون * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَر
آنها در جواب اهل بهشت میگویند: ما از جمله کسانی هستیم که فریضهی مهم الهی یعنی نماز را ترک کرده و نسبت به حال مساکین بی توجه بوده و با بخل از
اطعام به آنها خود داری کردیم: (قالُوالَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین*وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِین)(1)
وظیفهی هر شخص است که به کلام پُر مهر و محبت امیرکلام لبیک گفته و به آن عمل نماید تا در قیامت در زمرهی فایزین و رستگاران به فضل الهی قرار گیرد و از لطف و رحمت و مغفرت بی پایان حضرت حق جلّ ذکره بهرهمند باشد.
1) سورهی مدّثّر آیهی 40 - 44.
اللهَ اللهَ فِی الْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ؛ فَإِنَّمَا یجَاهِدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ رَجُلَانِ: إِمَامٌ هُدًی وَ مُطِیعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُا؛
خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی جهاد در راه خدا با اموالتان و جانهایتان؛ زیرا دو کس در راه خدا جهاد می کنند: یکی پیشوای هدایت، و دیگری مطیع او و اقتدا کنندهی به هدایت او.
جهاد در راه خدا امر بسیار مقدّسی است که در دین اسلام جزو فروعات دینی میباشد که فراوان مورد تاکید قرار گرفته است، و حکمت وجوب جهاد، حفظ کیان اسلام است.
جهاد تنها ره آورد دین مقدس اسلام نبوده، بلکه مبارزه با ظالمان و طاغوتیان، سیرهی تمام انبیای الهی بوده، و در ادیان آسمانی دیگر نیز از جایگاهی والا برخوردار است.
خداوند متعال در قرآن کریم برای پیکار و جهاد در راه او، پاداش بزرگی را وعده داده است، و مجاهدان را از صف تارکین جهاد، کاملاً متمایز دانسته و میفرماید:
(لا یسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهُ
بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً)(1)
(هرگز) افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی از جهاد بازنشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند، خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان (ترک کنندگان جهاد) برتری مهمّی بخشیده، و به هر یک از این دو گروه (به نسبت اعمال نیکشان) خداوند وعدهی پاداش نیک داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمی برتری بخشیده است.
و همچنین کسانی را که از شرکت در این امر مقدس خود داری میکنند و از خود ضعف و سستی نشان میدهند، مورد نکوهش قرار داده و میفرماید:
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ)(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا هنگامی که به شما گفته میشود: به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید، بر زمین سنگینی میکنید (و سستی به خرج میدهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست؟!
و نیز کسانی را که از این امر عظیم روی برگرداندند، به عذابی دردناک وعده داده و فرموده است:
(إِلاَّ تَنْفِرُوا یعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلیماً)(1)
اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی میکند.
در آیهی شریفهی دیگر خداوند متعال، عشق و محبت خود را در بارهی مجاهدان در راه حق ابراز میدارد و میفرماید:
(انَّ اللهَ یحِبُّ الَّذینَ یقَاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ)(2)
در حقیقت خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند، گویی بنایی آهنین هستند.
در آیات فراوان دیگر نیز از اهمیت جهاد سخن به میان آمده که جهاد موجب بقا و عظمت اسلام و تقویت مسلمانان است، و با ترک آن، دشمنان اسلام در صدد تضعیف و براندازی اسلام و آسیب رساندن به مسلمانان بر میآیند.
در بارهی عظمت و اهمیّت جهاد، احادیث بسیاری از پیامبر اکرم و عترت طاهرین در کتب حدیثی نقل شده است، و در اینجا به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم.
از حضرت امام جعفر صادق پرسیدند: کدامین اعمال در نزد خداوند تبارک و
تعالی برتر است؟
حضرت فرمودند:
الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا، وَ بِرُّ الْوَالِدَینِ، وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛(1)
بهترین کارها نزد خداوند نماز به موقع، سپس نیکی به پدر و مادر و آنگاه جهاد در راه خدای عزّ و جلّ است.
پیامبر عظیم الشان اسلام فرمودند:
عَلَیکُمْ بِالْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللهِ مَعَ کُلِّ إِمَامٍ عَدْلٍ؛ فَإِنَّ الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللهِ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ؛(2)
هرگاه در هر عصر و زمانی با یکی از پیشوایان عادل زندگی میکنید و امر عظیم جهاد پدید آمد، جهاد در راه خدا را ترک نکنید؛ زیرا جهاد در راه پروردگار بی همتا دری از درهای بهشت است.
امیرمومنان حضرت علی در بارهی اهمیّت جهاد فرمودند:
فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِهِ، وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَ دِرْعُ اللهَ الْحَصِینَةُ؛(3)
بهراستی که جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان برگزیدهاش گشوده است، جهاد لباس تقوا، زره محکم و مطمئن الهی است.
در دین مبین اسلام، جهاد به اعتباراتی دارای اقسام مختلف و متفاوت است که مهمترین آنها عبارتند از: جهاد ابتدایی، جهاد دفاعی و جهاد با نفس.
این جهاد در واقع یک جهاد دفعی و پیشگیرانه از حملات دشمن است که موجب توسعه و پیشرفت اسلام میشود.
در قرآن کریم آیاتی دربارهی جهاد ابتدایی نازل شده که مسلمانان را به این امر حیاتی و انسانساز راهنمایی میکند.
در سورهی مبارکهی توبه چنین میخوانیم:
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذینَ یلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقینَ)(1)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! با کافرانی که نزدیک شما هستند، پیکار کنید تا در شما شدت و خشونت و قدرت احساس کنند، و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است.
جهاد ابتدایی در واقع به دو منظور انجام میشود، اول اینکه بستری برای نمایش قدرت و شوکت و توانمندی اسلام و مسلمین است که مسلمانان با قاطعیت، قدرت و توانمندی خود را به منصهی ظهور گذاشته، و فکر تعرض را از سر دشمنان خود بیرون نمایند.
مقصود دوم این است که بستری برای تبلیغ و ترویج فرهنگ غنی اسلام است که به منظور مایوس کردن دشمنان و گسترش دین مبین اسلام و اعتلای کلمهی توحید،
1) سورهی توبه آیهی 123.
جنگ ابتدایی مشروع گردیده که نمونهی آن جنگ خیبر و فتح مکه است که رسول اکرم برای دفع توطئه، جهاد با آنها را آغاز نمودند؛ زیرا اهل خیبر دارای دین یهود بوده و پیوسته با توطئه و نقشههای شوم، دیگران را علیه اسلام تشویق و تقویت میکردند، و همواره در صدد اذیت و آزار مسلمین بودند که رسول گرامی اسلام برای خنثی نمودن توطئههای آنان، حمله به سوی آنها را چارهی کار دانست.
در فتح مکه نیز پیامبر به منظور باز داشتن کافران قریش از حمله به مسلمانان، و برای از بین بردن شرک و بت پرستی پیش قدم شدند.
البته پر واضح است که این نوع جهاد ابتدایی اختصاص به دستور خاص معصومین دارد، یعنی فقط در زمان آنها مشروع و محقق میشود، و در عصر غیبت، این نوع جهاد، هیچ جایگاه و مفهومی ندارد.
و اما جهاد دفاعی زمانی است که بیگانگان و کفّار به سرزمین اسلام حمله کنند که در این صورت بر تمام مسلمانان، جهاد و دفاع واجب کفایی است که برای حفظ اموال و ناموس و نجات انسانهای بی دفاع و رهایی از سُلطهی ظالمان و متجاوزان در مقابل آنها به مبارزه برخواسته و از کیان خود و اسلام دفاع کنند.
قرآن کریم دربارهی جهاد دفاعی میفرماید:
(وَ لَوْ لاَ دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ یذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللهِ کَثیراً وَ لَینْصُرَنَّ اللهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِی عَزیزٌ)(1)
1) سورهی حج آیهی 40.
و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیلهی بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعهها و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، ویران میگردد، و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری میکند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
با نگاهی به تاریخ صدر اسلام، نمونههای متعددی وجود دارد، اگر چه سپاهیان اسلام از کمترین امکانات و تجهیزات جنگی برخوردار بودند، اما با داشتن روحیهای قوی، با توکل به خداوند متعال و ایمان به نصرت و یاری الهی، همواره به دفاع بر خواستند.
جهاد با نفس اماره از جایگاه والایی برخوردار است که به تعبیر رسول اکرم جهاد اکبر نام گرفته، اگر چه نابود نمودن این نفس سر کش ممکن نیست، اما میتوان با تدبّر و توکل به رحمت خاصهی الهیّه، این دشمن را به اسارت در آورد و به بند کشید.
هر چند قرآن فرموده است:
(اُقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ)(1)
نفسهای خود را بکشید.
ولی مقصود ناتوان نمودن و در بند کشیدن آن است.
ما کشتهی نفسیم و بسی آه برآید
از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم؟!(2)
قرآن کریم از قول حضرت یوسف صدیق میفرماید:
(وَ مَا اُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ)(1)
من خویشتن را از گناه تبرئه نمیکنم، همانا نفس امّاره به بدی فرمان میدهد، مگر آنکه رحم و شفقت خداوند مشمول حال آدمی گردد؛ بهراستی که پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
پیامبر اکرم و ائمهی معصوم جهاد با نفس را با اهمیّتتر و مهمتر از جهاد با دشمن دانستهاند، و در این باره روایات فراوانی از آن ذوات مقدس نقل شده که در اینجا به ذکر نمونههایی از آن اکتفا میکنیم.
وجود مبارک حضرت امام به حق ناطق، جعفر بن محمد الصادق از جد بزرگوارش حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب نقل میفرمایند:
رسول اکرم لشکریانی را به سوی مقصدی گسیل داشت: أَنَّ النَّبِی بَعَثَ بِسَرِیةٍ، فَلَمَّا رَجَعُوا هنگامی که برگشتند به آنها فرمودند:
مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِی الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ؛
خوش آمد میگویم به قومی که جهاد کوچکتر را گذراندند در حالی که جهاد بزرگتر برای آنان باقی مانده است.
عدهای از آن وجود مقدس و نورانی پرسیدند: یا رَسُولَ الله وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ؟ مقصود شما از جهاد اکبر چیست؟
پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
1) سورهی یوسف آیهی 53.
جِهَادُ النَّفْسِ؛ (1)
مقصود جهاد با نفس است.
فخر کاینات حضرت محمد مصطفی در کلامی دیگر فرمودند:
أَفْضَلُ الْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَینَ جَنْبَیهِ؛(2)
برترین جهاد آن است که انسان با نفس خود که در (بین دو پهلوی) او قرار دارد، مبارزه کند.
امیرمومنان میفرماید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْجِهَادَ الْأَکْبَرَ جِهَادُ النَّفْسِ، فَاشْتَغِلُوا بِجِهَادٍ أَنْفُسِکُمْ؛ (3)
بدانید که جهاد اکبر، مبارزه با نفس است، پس به جهاد با خویشتن خود بپردازید (تا سعادتمند شوید).
در وجود انسان دایماً میان بُعد مادی و معنوی، و بُعد خدا خواهانه و خود خواهانه، جنگ و ستیز وجود دارد، کسی که نفس خود را از هوا و هوس باز دارد، مشمول این وعدهی حق است که فرمودند:
(وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوَی)(4)
و اما کسی که از مقام پروردگارش ترسان باشد، و نفس را از هوی و
هوس باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست.
تسلّط نفس امّاره بر آدمی، منشا تمام ظلمها و جنایتهاست که انسان را در ورطهی هلاکت گرفتار میکند.
حضرت امام موسی بن جعفر دربارهی مبارزه با نفس میفرماید:
جَاهِدْ نَفْسَکَ لِتَرُدَّهَا عَنْ هَوَاهَا؛ فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَیکَ کَجِهَادِ عَدُوِّکَ؛ (1)
با نفس امّارهی خود پیکار کن تا آن را از تمایلات خود برحذر داری، این مبارزه همانند جهاد و پیکار با دشمنان بر تو واجب است.
در فضیلت مجاهدان در راه خداوند متعال همین بس که اگر آنها متاع جان و مال خود را در بازار حقیقت به فروش گذاشتهاند، بهترین مشتری آن خداوند است که او برای معامله و خریدن متاع آنها پیش قدم شده است، و آنچه را که در برابر متاعشان به آنان میدهد به مراتب بهتر و با ارزش تر است، و آن فوز عظیمی است که به آنها عطا میشود، همانگونه که در سورهی مبارکهی توبه میفرماید:
(اِنَّ اللهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقَاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِکُمُ الَّذی بَایعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ) (2)
خداوند از مومنان جانها و اموالشان را خریداری کرده که (در برابرش) بهشت برای آنان باشد، (به این گونه که) در راه خدا پیکار میکنند، میکشند و کشته میشوند، این وعدهی حقّی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده، و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی که با خدا کردهاید، و این است آن پیروزی بزرگ.
حضرت امام جعفر صادق از پیامبر گرامی اسلام دربارهی فضیلت مجاهدان در راه خدا چنین نقل میفرمایند:
لِلْجَنَّةِ بَابٌ یقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یمْضُونَ إِلَیهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ، وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ، وَ الْمَلَائِکَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ؛(1)
بهشت را دری است که آن را درِ مجاهدان نام نهادهاند، و مجاهدان از آن در به بهشت وارد میشوند در حالی که شمشیرهایشان را حمایل ساختهاند، و هنوز مردم در موقف محشر ایستاده و معطل میباشند، و فرشتگان به آنها خوش آمد میگویند.
کلام امیرالمومنین امیر کلام است، و سخن آن حضرت چکیده و عصارهی قرآن کریم و کاملاً منطبق با آیات الهی است.
اگر در آخرین لحظهی عمر گرانبهایش همه را به جهاد در راه خدا سفارش میفرماید: «اللهَ اللهَ فِی الْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللهَ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»، خود آن وجود مبارک و
1) امالی شیخ صدوق ص 577 حدیث 8، وسائل الشیعه ج 15 ص 10 حدیث 19902.
نورانی نخستین کسی بود که قولاً و فعلاً با جان و مال در اعتلای «کلمة الله» در مبارزه با کافران و دشمنان اسلام از هیچ کوشش و جهاد و تلاشی دریغ نورزید، و به منظور برقراری و توسعه عدالت در میان مسلمانان عملاً وارد صحنه شد.
خطبههای فصیح و بلیغ، نامهها و وصیتهای بی شمار، نصیحتها و موعظههای راهگشا و سرشار از حکمت که در متون کتب روایی مخصوصاً متون روایی شیعه، و به ویژه در کتاب نفیس و قیّم «نهج البلاغه» آمده است، نشانهی حضور مستمر و پیوستهی او در جهاد است که با تفسیر آیات نورانی قرآن، و ترویج و تبلیغ سنت گران سنگ پیامبر عظیم الشان اسلام، بی نظیرترین خدمت را به دین مبین اسلام نموده، و مُهر بطلان بر عقاید ناصحیح و تفسیرهای نادرست دشمنان، از متون بی عیب و نقص اسلام زده است، و امیدشان را به یاس مبدل نمود.
از سوی دیگر، جهاد او در تمام مواضع از غزوات و سریّهها شُهرهی عام و خاص، و کالنّار علی المنار است، و در تمام مدّت رسالت رسول اکرم جان برکف در خدمت حضرتش همیشه آماده بود.
از جمله ایثار و از خود گذشتگی تمام او در «لیلة المبیت» است که یکی از بزرگترین فضایل و جهادهای مولی الموحدین امیرالمومنین حضرت علی بن ابی طالب به شمار میآید.
هنگامی که با از خود گذشتگی تمام، جان مبارک و شریف را تقدیم نمود، و در بستر حبیب خود حضرت محمد خوابید، و نفس خود را به خاطر فدا نمودن برای اشرف مخلوقات حضرت محمد مصطفی به مسلخ برد که پروردگار متعال عمل خالصانهی او را مورد پذیرش قرار داد و آیهی مبارکهی:
{وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبَادِ}(1)را در شان و منزلت، تمجید و تعظیم او نازل فرمود.(2)
مولای متقیان حضرت علیدر ادامهی وصیت خود، علامت و نشانهی جهاد کنندهگان مخلص در راه خدا را اینگونه بیان فرمودند:
فَإِنَّمَا یجَاهِدُ فِی سَبِیلِ اللهِ رَجُلَانِ: إِمَامٌ هُدًی وَ مُطِیعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُ؛
دو گروه هستند که در راه خدا جهاد میکند: یکی پیشوای هدایت و دیگری اطاعت کنندهی او که به هدایت او اقتدا مینماید.
1) سورهی بقره آیهی 207 : بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون حضرت علی در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر) جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
2) مناقب آل ابی طالب ج۲ ص۶۴ و ۶۵، شواهد التنزیل ج 1 ص 130 حدیث 141، تفسیر فخررازی ج ۱۲ ص ۳۸۳، تفسیر قرطبی ج 3 ص ۲۱، بحرالمحیط ج ۴ ص ۳۰۰، روح المعانی ج ۳ ص ۳۸۳، اسد الغابة ج ۴ ص ۲۵، مستدرک حاکم نیشابوری ج 3 ص 133، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 331، تذکرة الخواص ابن جوزی ص 41، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص ۲۶۲.
اللهَ اللهَ فِی ذُرِّیةِ نَبِیکُمْ، فَلَا تُظْلَمُنَّ بَینَ أَظْهُرِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَی الدَّفْعِ عَنْهُمْ؛
خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی ذریهی پیامبرتان، مبادا که آنها در میان شما دستخوش ستم قرار گیرند در حالی که شما برای دفاع از ایشان قادر و توانا باشید.
برنامهی مکتب پر افتخار اسلام، رهبری و هدایت جامعهی بشری است، و انسانهای کامل و متصل به وحی به فرمان خداوند متعال عهدهدار تحقق اهداف عالیه و حقایق آن در میان مردم شدند، و قرآن کریم تمام آنها را به عنوان الگو معرفی مینماید و در این باره میفرماید:
(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یرْجُو اللهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یتَوَلَّ فَإِنَّ اللهَ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ)(1)
آری برای شما در زندگی آنها اسوهی حسنه و سرمشق نیکویی بود
1) سورهی ممتحنه آیهی 6.
برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند، و هر کس سرپیچی کند به خویشتن ضرر زده است؛ زیرا خداوند بینیاز و شایستهی ستایش است.
و در آیهی کریمهی دیگر فرمود:
(قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ)(1)
برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت.
بعد از سپری شدن رسالت پیامبران گذشته، هنگامی که یگانهی عالم خلقت پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی از سوی خداوند متعال به مقام شامخ و منیع رسالت مبعوث گشت، پروردگار متعال در قرآن کریم او را به عنوان الگو و اسوهی حسنه برای جهانیان معرفی نموده، و در بارهی آن وجود نازنین و مقدس فرمود:
(لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یرْجُو اللهً وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً)(2)
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود برای آنها که امید به رحمت خدا و روز قیامت دارند، و خدا را بسیار یاد میکنند.
بعد از رحلت جانگداز وجود مقدس و نورانی پیامبر گرامی اسلام، خداوند متعال عترت طاهرین و اهل بیت گرامی او را - که به نص آیهی
تطهیر {إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}(1)از هر گونه زشتی و پلیدی مبرا و پاکیزه هستند، وطهارت و عصمت آنان تضمین شده است - به عنوان الگوی تمام و کمال و بی عیب و نقص در تمام زمینهها برگزیده است تا انسانهایی که در آینده، در عرصه عالم خاکی پدید میآیند و طالب حقیقت و پاکدامنی هستند، بتوانند روح تشنه و حقیقت جوی خود را از دریای بیکران علوم آنان سیراب نمایند.
در این قطعه از وصیت امیرالمومنین در بارهی عترت پاک پیامبر عظیم الشان اسلام با تاکید فراوان سفارش شده است، بهدین سبب ابتدا منزلت ایشان را به قدر مقتضی، در قرآن کریم و کلام نورانی اسوهی تمام هستی حضرت خاتم الانبیا محمد بن عبدالله و همچنین از لسان آن ذوات مقدس بررسی مینماییم.
در حقیقت پی بردن به آن جایگاه رفیع، و منزلت عظیم، ممکن نباشد الّا از لسان وحی و بیان خود آن ذات مقدّسه، و الاّ باید گفت:
ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگهی توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
قرآن کریم از نظر جایگاه، نسبت به سایر کتب آسمانی دیگر، مهیمن و محیط
1) سورهی احزاب آیهی 33 : خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد
بر آنهاست، آنچه در کُتب دیگر بوده در این آخرین صحیفهی آسمانی آمده است، و آنچه ناگفته مانده در قرآن کریم بیان شده، در این کتاب آسمانی آیات فراوانی در شان و مقام و منزلت اهل بیت عصمت و طهارت نازل شده است.
یکی از سورههایی که جایگاه با عظمت و والای اهل بیت پیامبر گرامی اسلام را بیان میکند، سورهی مبارکهی انسان (دهر) است، بسیاری از مفسران شیعه و سنی بر این عقیده هستند که آیه های {إِنَّ الْأَبْرَاء یشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً * عَیناً یشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللهِ یفَجِّرُونَهَا تَفْجِیراً * یوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یخَافُونَ یوْماً کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً * وَ یطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُکُوراً}(1)در شان اهل بیت عصمت و طهارت یعنی حضرت امیرالمومنین حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا و حضرت امام حسن مجتبی و امام حسین نازل شده است .(2)
ص 1968 - 1970، تفسیر درّ المنثور ج 6 ص 297 و 299.
1) سورهی انسان آیات 5 - 9 : به یقین ابرار و نیکان از جامی مینوشند که با عطر خوشی آمیخته است، از چشمهای که بندگان خاص خدا از آن مینوشند و از هر جا بخواهند آن را جاری میسازند، آنها به نذر خود وفا میکنند، و از روزی که شرّ و عذابش گسترده است میترسند، و غذای خود را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میدهند، (و میگویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام میکنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.
2) تفسیر قمی ج 2 ص 398، تفسیر مجمع البیان ج 10 ص 405، مناقب خوارزمی ص 180، الاصابة ج 4 ص 387، تفسیر قرطبی ج 19 ص 129، العقد الفرید ج 3 ص 42، تفسیر طبری ج 7
شایسته است کیفیت این داستان را از لسان گهربار ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا بیان نماییم که ایشان از جد بزرگوارش حضرت علی بن ابی طالب نقل فرموده است.
قاضی حسکانی از دانشمندان نامی اهل سنت، این حدیث شریف سلسلة الذهب را این گونه روایت میکند:
حضرت علی بن موسی الرضا از پدر گرانقدرش امام موسی کاظم، از پدرش جعفربن محمد، از پدرش امام محمد باقر، از پدرش حضرت امام زین العابدین، از پدرش حضرت حسین بن علی، از پدر بزرگوارش حضرت علی بن ابی طالب «علیهم صلوات الله» اینگونه نقل میکند:
«هنگامی که امام حسن و امام حسین بیمار شدند، رسول اکرم به عیادت آنها آمده و به من فرمود:
ای ابا الحسن! شایسته است برای دو فرزند نازنینت به درگاه خداوند تبارک و تعالی نذری نمایی، امیدوارم خداوند متعال به فضل و کرمش، به سبب نذر تو به آن دو نور دیده عافیت و سلامتی عنایت کند» (1)
شواهد التنزیل ج 2 ص 394 حدیث 1042، اقبال الاعمال ج 2 ص 374، وسائل الشیعه ج 23 ص 304 و 305 حدیث 29618.
گفتم: من به درگاه خداوند منان نذر کردم که اگر این دو فرزند عزیزم بهبود یابند، سه روز روزه بگیرم.
آنگاه حضرت فاطمه گفت: من نیز نذر میکنم که اگر نوردیدگانم از این
1) .لَوْ نَذَرْتَ عَلَی وَلَدَیْکَُ لِلَّهِ نَذْراً، أَرْجُو أَنیَنْفَعَهُمَا اللهُ بِهِ.
بیماری بهبودی یابند، سه روز روزه بگیرم.
به لطف حق بیماری آن دو بزرگوار بر طرف شد و آنها بهبودی کامل یافتند، و آن دو بزرگوار نیز در انجام وفای به نذر، به مدت سه روز صائم شدند، اما برای تناول افطار، و تهیهی طعام و برای فراهم نمودن نان، چیزی در منزل نبود.
وجود مقدس امیرمومنان سه صاع (حدود سه من) جو تهیه کردند، حضرت فاطمهی زهرا یک صاع از آن را آسیاب کرد به تعداد افراد خانواده، و پنج قرص نان فراهم نمود.
امیرالمومنین بعد از اقامهی نماز به منزل آمدند، هنگامی که غذا را برای افطار در برابر خود نهادند، مسکینی به نزد آن خانوادهی جود و کرم آمد، و از آنها تقاضای کمک کرد.
آنان در حالی که هنوز از آن غذا تناول نکرده بودند، همگی طعام خود را به آن مسکین تقدیم نمودند، و آن روز را با آب افطار کردند، و در آن شب نیز هنگام سحر چیزی نخوردند و تنها با نوشیدن مقداری آب روزهی روز دوم را آغاز کردند.
آن عترت طاهرین روزهی روز دوم را نیز با کمال توجه به حضرت باریتعالی سپری فرمودند، حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا از صاع دیگری از آردی که در اختیار داشت، نان تدارک دید، زمان افطار فرا رسید، و همهی آنها در کنار سفره نشسته بودند، وقتی اراده کردند از آن غذا افطار کنند، یتیمی از راه رسید و دست نیاز به سوی آنان دراز کرد، در این روز نیز همگی غذای خود را به او دادند و خود با آب افطار کردند و روزهی روز سوم را نیز با نوشیدن آب آغاز کردند.
هنگام افطار روز سوم نیز فرا رسید، اما در این هنگام اسیری دقّ الباب کرد و با حالت خسته و در ماندگی اظهار کمک نمود، آنان همگی غذای روز سوم را
مانند دو روز گذشته، به اسیر دادند و با آب افطار نمودند.
حضرت علی بن ابی طالب به همراه دو نور دیدگانش امام حسن و امام حسین - که همچون جوجه به خود میلرزیدند - و حضرت فاطمه و فضهی خادمه، به دیدار رسول خدا رفتند، اما وجود مقدس رسول گرامی اسلام هنگامی که این منظره را مشاهده کرد فرمود:
اِلَهیِ! هَؤُلاَءِ اَهْلُ بَیتی یمُوتُونَ جُوعاً، فَارْحَمَهُمْ یارَبِّ وَاغْفِر لَهُمْ، هَؤُلاَءِِ اَهْلُ بَیتِی فَاَحْفَظْهُمْ وَ لا تَنْسَهُمْ؛
خداوندا! اینان اهل بیت من هستند که از شدت گرسنگی رو به موت نهادهاند، خداوندا! به اینها رحم کن، و آنها را بیامرز، اینان اهل بیت من هستند، آنها را حفظ فرما و فراموششان مکن.
در این هنگام جبرئیل امین بر رسول گرامی اسلام فرود آمد و گفت: ای محمد! خداوند بر تو درود میفرستد، و میفرماید: دعای تو را درحق آنها پذیرفتم، از آنها سپاسگزار و راضی هستم، و این آیات را بخوان، سورهی مبارکهی «هل اتی» را قرائت کرد.
از این رو اکثر علما بر این عقیده هستند که سورهی مبارکهی «هل اتی» برای بیان فضایل اهل بیت به دنبال ماجرای مذکور نازل شده است (1)
یکی از آیاتی که در شان اهل بیت عصمت و طهارت نازل شده است، آیهی تطهیر است، خداوند متعال میفرماید:
1) شواهد التنزیل ج 2 ص 394 - 397 حدیث 1042، تفسیر کشاف (زمخشری) ج 4 ص 670، مناقب خوارزمی ص 180، تفسیر فخر رازی ج 30 ص 746.
(إِنَّمَا یریدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً)(1)
خداوند چنین میخواهد که پلیدی را فقط از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند.
تحقیقات پردامنه و دقیقی که مفسران و محدثان و دانشمندان علوم و معارف اسلامی در کتابهای مبسوط اعتقادی، و بر اساس اسناد و مآخذ معتبر انجام داده اند، نشانهی اهمیّت این موضوع است، و اکثریت آنها بر این باورند که منظور از این آیهی شریفه اهل بیت پیامبر خدا و پنج تن اصحاب کسا هستند.
جلال الدین سیوطی از علمای بزرگ و از مفسرین بر جستهی اهل سنت است، ایشان در کتاب تفسیر «الدر المنثور»(2)در ذیل آیهی شریفهی تطهیر {إِنَّما یریدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً} (3)با نقل بیش از بیست حدیث اثبات میکند که مقصود خداوند متعال از اهل بیت در این آیه، امیرالمومنین و فاطمهی زهرا و امام مجتبی و امام حسین هستند.
همچنین ابن جریر طبری - که یکی دیگر از مفسران مشهور و صاحب نام اهل سنت است - نیز در کتاب تفسیر خود با نقل بیش از پانزده حدیث، بر این نکته تاکید میکند که منظور از اهل بیت این پنج بزرگوارهستند (4)
در منابع معتبر شیعه و سنی، روایات بسیاری نقل شده است که مقصود از اهل بیت در آیهی مزبور، منحصر در پنج نور مقدس، یعنی پیامبر بزرگوار اسلام حضرت
محمد و برادر و به نص آیهی مباهله جان ایشان یعنی وجود مبارک و نورانی حضرت علی بن ابی طالب، و ثمرهی قلب و پارهی تن پیامبر اکرم، آن بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمهی زهرا، و همچنین سید جوانان اهل بهشت حضرت امام حسن مجتبی و سید الشهدا حسین بن علی هستند.
و علمای سنّی و شیعه این ماجرا را به شکل گوناگون روایت کردند که مفهوم آنها مشترک و مربوط به آیهی تطهیر میباشد.
یکی از آن روایات این است:
أَنَّ رَسُولَ اللهِ خَرَجَ وَ عَلَیهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَینُ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ فَاطِمَةُ ثُمَّ عَلِی، ثُمَّ قَالَ:
(إِنَّما یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛) (1)
پیامبر بیرون آمد در حالی که بر او جامهای از موی سیاه بود، پس امام حسن مجتبی آمد او را وارد کسا کرد، سپس امام حسین آمد، او را نیز وارد آن نمود، سپس حضرت زهرا آمد، او را هم در آن وارد نمود، سپس امیرالمومنین علی آمد، او را نیز در آن جای داد، سپس آیه¬ی شریفه¬ی تطهیر را قرائت فرمود که: خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید، و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
و روایت دیگر: از ام سلمه نقل شده که پیامبر اکرم در خانه و خوابگاه او
1) بحار الانوار ج 21 ص 281 حدیث 1، صحیح مسلم ج 4 ص 1883، مستدرک حاکم نیشابوری ج 3 ص 147، سنن کبری بیهقی ج 2 ص 149، تفسیر طبری، ج 22 ص5 - 7، تفسیر بیضاوی ج 4 ص 347، تفسیر قرآن العظیم ابن کثیر ج 3 ص 493، الدرّ المنثور ج 5 ص 198 - 199، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 330، شواهد التنزیل ج 2 ص 10 - 92، احقاق الحق ج 2 ص 503.
بود، و گلیم خیبری بر سر کشیده و خوابید، پس فاطمه¬ی زهرا وارد خانه شد در حالی که دیگی در دست داشت که در آن حریره بود، پیامبر خدا رو به حضرت زهرا کرد و فرمود:
ادْعِی لِی زَوْجَکِ وَ ابْنَیهِ حَسَناً وَ حُسَیناً؛
شوهر و پسرانت حسن و حسین را دعوت کن.
فاطمه آنها را خواست، در آن هنگامی که آنها به اتفاق هم حریره را تناول می کردند، این آیه ی کریمه بر پیامبر اکرم نازل گردید:
إِنَّمَا یرِیدُ اللهِ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛
خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید، و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
ام سلمه می گوید: رسول خدا زیادهی گلیم را گرفته و آنان را پوشانید، سپس فرمود:
اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیتِی وَ خَاصَّتِی، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیرا؛
خدایا! این ها اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از آنها دور و آنان را پاک و پاکیزه قرار دِه.
پیامبر اسلام این آیه را سه بار تکرار کرد، و من سر خود را داخل کسا کردم و عرضه داشتم: ای رسول خدا! من هم با شما هستم؟
حضرت فرمود: «إِنَّکِ إِلَی خَیرٍ»(1)
البته در مصادر اهل سنت نیز این مطلب آمده است: سنن ترمذی ج 5 ص 327 ، مسند احمد بن حنبل ج6 ص 292
همانا تو بر طریق و عاقبت به خیر هستی.1) تفسیر قمی ج 2 ص 193، فضایل امیر المومنین ص 210، عمدة عیون صحاح الاخبار ابن بطریق ص 39 حدیث 22، تاویل الآیات الظاهره ص 449، بحار الانوار ج 35 ص 224 حدیث 24.
انس بن مالک که از راویان متعصّب و معتبر در نزد اهل سنت است نقل میکند: پس از نزول آیهی تطهیر، وجود مبارک پیامبر اکرم به مدت شش ماه(1)هنگامی که برای نماز صبح از کنار خانهی حضرت فاطمه میگذشت، آیهی شریفهی تطهیر را تلاوت میکرد و میفرمود:
الصَّلاَةَ الصَّلاَةَ یا أَهْلَ الْبَیتِ!
إِنّما یریدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا.
در روایتی دیگر که ابوسعید خدری از پیامبر عالیقدر اسلام نقل شده است، چنین آمده: پیامبر خدا این برنامه را به مدت هشت و یا نه ماه ادامه داد .(2)
ابو حمرا میگوید: من هفت ماه در عهد رسول الله در مدینه بودم، آن حضرت را دیدم وقتی فجر طلوع میکرد به در خانهی علی وفاطمه می آمد و می فرمود:
الصَّلاَةَ الصَّلاَةَ!
إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.
تفسیر قرآن عظیم ابن کثیر ج 6 ص 365.
ابو سیعد خدری روایت میکند که وقتی آیهی تطهیر نازل شد، رسول خدا نُه ماه وقت هر نمازی، درِ خانهی فاطمه و علی میآمد میفرمود:
الصَّلاَةَ الصَّلاَةَ! یَرْحَمُکُمُ اللهُ
إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.
آیات الاحکام استرآبادی ج 1 ص 98.
انس بن مالک روایت کرده که پیامبر اسلام به مدت شش ماه وقتی برای نماز صبح میرفت همیشه از درِ خانهی فاطمه عبور می کرد و میفرمود:
الصَّلاَةَ الصَّلاَةَ! یَا أَهْلَ الْبَیْتِ!
إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.
احکام القرآن ج 3 ص 1538، تفسیر قرآن عظیم ابن کثیر ج 6 ص 365.
ابو حمرا گفت: نه یا ده ماه در خدمت پیامبر بودم، و او هر صبحگاه از خانه بیرون میآمد دو طرف درِ سرای علی را به دست میگرفت و میفرمود:
السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ؛
سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
سپس میفرمود:
إِنَّمَا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.
تفسیر حبری ص 581.
علمای دیگر نیز روایاتی را به این مضمون نقل کردند. الکشف و البیان ج 8 ص 44، فتح الغدیر ج 3 ص 42، شواهد التنزیل ج 1 ص 497، و ج 2 ص 18و 20 و 21، درّ المنثور ج 4 ص 313، و ج 5 ص 199.
یکی دیگر از آیاتی که در شان اهلبیت پیامبر نازل شده، آیهی مباهله است، در قرآن کریم آمده است:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ) (1)
1) سورهی آل عمران آیهی 61 : پس هر کس با تو (دربارهی حضرت عیسی) مجادله کرد پس از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و نفوس خود را بخوانیم تا با هم به مباهله برخیزیم، پس لعن خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
ابتدا لازم است به طور اختصار، شان نزول آن را از تفاسیر شیعه و سنی ذکر نماییم، گروهی از نصارای نجران در مدینه به محضر مبارک پیامبر گرامی اسلام مشرف شدند، و در بارهی تولد حضرت عیسی - علی نبیّنا و آله و علیه السلام - به مناظره و محاجّه پرداختند.
از پیامبر گرامی اسلام پرسیدند: مردم را به چه آیینی دعوت میکنی؟
پیامبر خدا فرمود: «آنها را به آیین یکتاپرستی میخوانم که شهادت دهند معبودی جز خداوند یکتا نیست، و من فرستادهی خداوند هستم، و حضرت عیسی هم بنده و مخلوق اوست، مانند سایر مردم میخورد و میآشامد و سخن میگوید».
بار دیگر از پیامبر خدا پرسیدند: اگر بنده و مخلوق است، پدرش چه کسی بود؟
در این هنگام به رسول گرامی اسلام وحی شد که از ایشان بپرس: شما دربارهی حضرت آدم چه میگویید، آیا او بنده و مخلوقی نبود که میخورد و میآشامید و سخن میگفت و نکاح میکرد؟
رسول خدا هم همهی آنها را از ایشان پرسید، آنها در پاسخ گفتند آری! او بنده و مخلوق بود، و آنچه را شما فرمودید انجام میداد.
حضرت از آنان پرسید:
«اگر بنده بود و مخلوق، پدرش چه کسی بود؟».
مسیحیان مبهوت شدند، در این هنگام آیهی شریفه نازل شد:
(إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ)(1)
1) سورهی آل عمران آیهی 59.
مَثَل عیسی در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: موجود باش، او هم فوراً موجود شد.
رسول خدا برای اینکه بتواند برای همیشه راه جدل و محاجّهی با آنها را در این باره ببندد، به فرمان حق پیشنهاد مباهله(1)
اگر آن را گاهی به معنای هلاکت و لعن و دوری از خدا گرفتهاند نیز به خاطر این است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود، این نتایج را به دنبال میآورد، و از نظر مفهوم متداول که از آیهی فوق گرفته شده، به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است.
به این ترتیب که افرادی که با هم گفتوگو در بارهی یک مسالهی مهم مذهبی دارند، در یکجا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا و مجازات کند.
لسان العرب ج 11 ص 73، مجمع البحرین ج 2 ص 285
میدهد، و آنها نیز برای فیصله دادن مساله، از طریق مباهله آماده شدند، و قرار شد که روز بعد همگی برای مباهله آماده شوند (2)آنها در این فاصله، برای کیفیّت عمل و راهنمایی گرفتن به شخصیتهای بزرگ و روسای نجران مراجعه کردند، بزرگان آنها گفتند:
اگر فردا محمد به همراه فرزندان و خانوادهاش برای مباهله حاضر شد، از مباهله صرف نظر کنید، ولی اگر به همراه انصار و یارانش در صحنهی مباهله حاضر شد، بدون هیچ تردی با ایشان مباهله کنید؛ زیرا چنین عملی نشانهی این این است که او پاسخ قانع کنندهای در اختیار ندارد.
روز موعود فرا رسید، پیامبر عظیم الشان اسلام در حالی که دست
امیرالمومنین علی بن ابی طالب در دست مبارکش بود، وجود مبارک امام حسن و حسین در پیش روی او راه میرفتند، و حضرت صدیقهی طاهره فاطمهی زهرا پشت سرش بود، برای مباهله به راه افتاد.
همچنین نصارای نجران در حالی بیرون آمدند که اُسقف اعظم آنها نیز پیشاپیش آنان بود، وقتی چشمان اُسقف اعظم به وجود مبارک رسول گرامی اسلام و همراهانش افتاد، پرسید: همراهان او چه نسبتی با او دارند؟
در پاسخ گفتند: این پسر عمو و همچنین داماد و محبوبترین انسانها در نزد او است، و این دو پسر فرزندان دختر او از علی هستند، و آن بانو دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیکترین افراد به قلب او است.
در روایتی آمده است: اُسقف أعظم به آنها گفت: من صورتهایی را میبینم که اگر از خداوند تقاضا کنند کوهها را از جا بر کند، خداوند متعال چنین خواهد کرد، هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و یک نصرانی تا روز قیامت بر صفحهی زمین نخواهد ماند (1)
در این هنگام اُسقف اعظم به محضر پیامبر گرامی اسلام عرض کرد: ای ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمیکنیم، بلکه حاضر به مصالحه هستیم، با ما مصالحه کن، پیامبر اکرم با آنها مصالحه نمود (2)
با تو به این صورت مصالحه میکنیم که شما با ما جنگ نکنید، و ما را نترسانید، و از دینمان برنگردانید، و در مقابل آن، ما در هر سال دو هزار حله و قواره لباس کامل به شما بدهیم؛ هزار قواره در ماه صفر و هزار حله در ماه رجب، و نیز سی دست زره آهنین جنگی به شما تحویل دهیم.
و در مناقب آل ابی طالب ابن شهرآشوب ج 3 ص 370 سی راس اسب و سی نفر شتر نیز اضافه ذکر شده است.
این آیه شریفه، هم بیان کنندهی برهانی قاطع برای معرفی اهل بیت واقعی پیامبر اکرم است، و هم مدعیان دروغین را از دایرهی اهل بیت خارج کرده و فضیلت و برتری آل محمد را به وضوح برای عالیمان آشکار میسازد، و همچنین نکات بسیار مهم و اساسی را بیان میکند:
اول اینکه مراد از {وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ} کسی جز حضرت علی بن ابی طالب - علیه أفضل صلوات المصلّین - نیست؛ زیرا که انسان نفس خودش را نمی¬خواند، این سخن بیان کنندهی این نکته است که حضرت امیرالمومنین نفس رسول خداست، اگر چه در ظاهر متعدد، ولی در واقع نور واحد هستند.
به این سبب چون پیامبر بزرگوار اسلام حضرت رسالت پناه محمد مصطفی از سایر انبیای عظام برتر و بر جسته تر است، حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب نیز از سایر انبیا برتر و با فضیلت تر است که این حدیث شریف:
(مَنْ أَرَادَ أَنْ یرَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ، وَ نُوحاً فِی طَاعَتِهِ، وَ إِبْرَاهِیمَ فِی خَلَّتِهِ، وَ مُوسَی فِی قُرْبَتِهِ، وَ عِیسَی فِی صَفْوَتِهِ، فَلْینْظُرْ إِلَی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ)؛ (1)
1) هر کس میخواهد حضرت آدم را در علمش، و و نوح را در طاعتش، و ابراهیم خلیل را در خلتش، و حضرت موسی را در قربتش، و حضرت عیسی را در صفوتش ببیند، به حضرت علی بن ابی طالب بنگرد. فهرست منتجب الدین ص 432، بحار الانوار ج 21 ص 283.
با صراحت به این نکته دلالت دارد که اوصاف برجسته در انبیای سلف و ارباب شرف، در وجود مقدس حضرت علی بن ابی طالب جمع بود، و او به غیر از وجود مقدس و نورانی پیامبر خاتم، افضل از جمیع انبیای الهی است (1)
کَانَ فِی الرَّیِّ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ: مَحْمُودُ بْنُ الْحَسَنِ الْحِمْصِیُّ، وَکَانَ مُعَلِّمَ الْاِثْنَیْ عَشْرِیَّةَ، وَکَانَ یَزْعُمُ أَنَّ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَفْضَلُ مِنْ جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ سِوَی مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: وَالَّذِی یَدُلُّ عَلَیْهِ قَوْلُهُ تَعَالَی:
وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ، وَلَیْسَ الْمُرَادُ بِقَوْلِهِ: «وَأَنْفُسَنا» نَفْسَ مُحَمَّدٍ؛ لِأَنَّ الْإِنْسَانَ لَا یَدْعُو نَفْسَهُ، بَلِ الْمُرَادُ بِهِ غَیْرُهُ.
وَ أَجْمَعُوا عَلَی أَنَّ ذَلِکَ الْغَیْرَ کَانَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَدَلَّتِ الْآیَةُ عَلَی أَنَّ نَفْسَ عَلِیٍّ هِیَ نَفْسُ مُحَمَّدٍ، وَلَا یُمْکِنُ أَنْ یَکُونَ الْمُرَادُ مِنْهُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ هِیَ عَیْنُ تِلْکَ النَّفْسِ، فَالْمُرَادُ أَنَّ هَذِهِ النَّفْسَ مِثْلُ تِلْکَ النَّفْسِ، وَذَلِکَ یَقْتَضِی الْاِسْتِوَاءَ فِی جَمِیعِ الْوُجُوهِ، تُرِکَ الْعَمَلُ بِهَذَا الْعُمُومِ فِی حَقِّ النُّبُوَّةِ، وَفِی حَقِّ الْفَضْلِ؛ لِقِیَامِ الدَّلَائِلِ عَلَی أَنَّ مُحَمَّدًاکَانَ نَبِیًّا وَ مَا کَانَ عَلِیٌّ کَذَلِکَ، وَ لِانْعِقَادِ الْإِجْمَاعِ عَلَی أَنَّ مُحَمَّدًاکَانَ أَفْضَلَ مِنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَیَبْقَی فِیمَا وَرَاءَهُ مَعْمُولًا بِهِ.
ثُمَّ الْإِجْمَاعُ دَلَّ عَلَی أَنَّ مُحَمَّدًاکَانَ أَفْضَلَ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ، فَیَلْزَمُ أَنْ یَکُونَ عَلِیٌّ أَفْضَلَ مِنْ سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ، فَهَذَا وَجْهُ الِاسْتِدْلَالِ بِظَاهِرِ هَذِهِ الْآیَةِ.
ثُمَّ قَالَ: وَیُؤَیِّدُ الْاِسْتِدْلَالَ بِهَذِهِ الْآیَةِ، الْحَدِیثُ الْمَقْبُولُ عِنْدَ الْمُوَافِقِ وَالْمُخَالِفِ، وَهُوَ قَوْلُهُ:
«مَنْ أَرَادَ أَنْ یَرَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ، وَنُوحًا فِی طَاعَتِهِ، وَإِبْرَاهِیمَ فِی خُلَّتِهِ، وَمُوسَی فِی هَیْبَتِهِ، وَعِیسَی فِی صَفْوَتِهِ، فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ».
فَالْحَدِیثُ دَلَّ عَلَی أَنَّهُ اجْتَمَعَ فِیهِ مَا کَانَ مُتَفَرِّقًا فِیهِمْ، وَذَلِکَ یَدُلُّ عَلَی أَنَّ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَفْضَلُ مِنْ جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ سِوَی مُحَمَّدٍ.
دوم اینکه وجود مقدس امام حسن و امام حسین فرزندان و ذریهی
1) در تفسیر فخر رازی ج 8 ص 248 چنین آمده:
رسول الله میباشند؛ زیرا رسول اکرم فرمود که: «فرزندان خود را بخوانید» {فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ}، اما خود آن بزرگوار حسنین را احضار کرد که بیانگر این است که آن دو گوهر گرانبها فرزندان ایشان میباشند.
و آنچه که این مدعا را تایید و تاکید میکند، این قول خداوند متعال در سورهی مبارکهی انعام است که فرمود:
(وَ مِنْ ذُرِّیتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمَانَ وَ أَیوبَ وَ یوسُفَ وَ مُوسَی وَ هَارُونَ وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیا وَ یحْیی وَ عِیسَی)(1)
نام مبارک حضرت عیسی بن مریم نیز در جمع پیامبرانی که به عنوان ذریهی حضرت ابراهیم شمرده شدند، به چشم میآید، و این در حالی است که حضرت فقط از جانب مادر به حضرت ابراهیم خلیل منتسب است نه از جانب پدر، و این بیان کنندهی این مطلب است که فرزند دختر نیز به عنوان فرزند محسوب میشود که خود حضرت فرمود:
ابْنَای هَذَانِ إِمَامَانِ؛ قَامَا أَوْ قَعَدَا؛(2)
این دو فرزند من دو امام هستند؛ بپا خیزند (و جنگ کنند) یا بنشینند (و دست از حق خود باز داشته و صلح کنند).
سوم اینکه اگر پیامبر گرامی اسلام نسبت به مومنین بر نفوسشان اولویت داشت: {النَّبی أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ}(3)در نتیجه باید حضرت مولی الموالی امیرالمومنین نیز بر تمام نفوس آدمیان اولی باشد.
در نتیجه اگر پیامبر گرامی اسلام به عنوان پیشوای جهانیان بود و اطاعت او نیز واجب است، پس اطاعت ولی الله الاعظم حضرت علی مرتضی نیز بر مردم فرض و واجب است.
همان طوری که در سورهی مبارکهی نسا تصریح میفرماید:
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ) (1)
از آیات دیگر که در شان و منزلت اهل بیت عصمت و طهارت نازل شده، آیهی مودّت است که خداوند متعال فرمود:
(قُلْ لاَ أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ مَنْ یقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْناً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ)(2)
بگو من از شما هیچ گونه اجر و پاداشی بر این امر دعوت و رسالت نمیخواهم مگر مودّت و محبت نسبت به نزدیکانم.
خداوند منان در آیهی مورد بحث، اجر و مزدی را برای رسول گرامی خود معیّن کرده، و آن مودّت و محبّت و ارادتِ خالصانه نسبت به ذوی القربی و درحقیقت افراد بسیار نزدیک پیامبر اکرم است.
مرحوم طبرسی در «مجمع البیان» در بارهی شان نزول آیهی مودّت حدیثی
را از پیامبر گرامی اسلام نقل نموده است که خلاصهاش چنین است:
وقتی که پیامبر اکرم وارد شهر مدینه شد و مورد استقبال گرم و بی نظیر انصار قرار گرفت، آنها که از دوستان و دلباختگان پیامبر بودند، با مشورت یکدیگر به محضر مبارک رسول خدا مشرّف شدند و عرضه داشتند:
اگر مشکلات مالی سدّ راه ترویج دین، و پیش برد حکومت اسلامی، و تحقق آرمانهای حقیقی دین شد، اموالی که در اختیار ما قرار دارد، بدون هیچ گونه قید و شرطی در اختیار شما میباشد، و به هر طریقی که صلاح میدانید، از آن بهره برداری نمایید، در این هنگام این آیهی کریمهی {قُلْ لاَ أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی} نازل شد، و پیامبر اکرم آیه شریفه را تلاوت فرمود.
انصار در حالی که از شدت خوشحالی و فرح به وجد آمده بودند، با رضایت و تسلیم، محضر فخر کاینات حضرت رسالت پناه محمد بن عبدالله را ترک کردند.
اما منافقان سیه دل که داعیهی شکست دین با عظمت اسلام را در سر میپروراندند، از این فرصت استفاده کرده و نزول چنین آیهای را بر رسول خدا منکر شده، و با تبلیغات سوء در میان مردم شایعه کردند که هدف محمّد این است تا از این طریق ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش خوار و ذلیل نماید.
اما طولی نکشید که خداوند متعال با نزول آیهی دیگر، توطئه و نقشههای آنان را نقش بر آب کرد و فرمود:
(أَمْ یقُولُونَ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً فَإِنْ یشَإِ اللهُ یخْتِمْ عَلَی قَلْبِکَ وَ یمْحُ اللهُ
الْبَاطِلَ وَ یحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذَاتِ الصُّدُور)(1)
آیا میگویند: او بر خدا دروغی بسته است؟ در حالی که اگر خدا بخواهد بر دلت مُهر مینَهد، و خدا باطل را محو و حقیقت را با کلمات خویش پا برجا میکند، اوست که به راز دلها داناست.
پیامبر گرامی اسلام بیدرنگ پیکی به سراغ انصار فرستاد و آیهی شریفه را به همراه محتوای آن به گوششان رساند، در این هنگام گروهی از آنها نادم و شرمسار، با چشمی اشکبار، ناراحت و پشیمان به سوی پیامبر رحمت برگشتند که با توبهی آنها، باران عفو و رحمت حق باریدن گرفت، و خداوند متعال با فرستادن فرشتهی وحی، نوید جان بخش قبول توبه را به گوش پیامبر رحمت خود زمزمه کرد و فرمود:
(وَ هُوَ الَّذی یقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یعْفُوا عَنِ السَّیئَاتِ وَ یعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ)(2)
و اوست کسی که توبه را از بندگان خود میپذیرد، و از گناهان در میگذرد، و آنچه میکنید میداند(3)
با توجه به آیهی کریمه، و شان نزول آن، این نتیجه به دست میآید که مودّت اهل بیت پاداش و اجر و مزد رسالت است.
اما «ذوی القربی» چه کسانی هستند و مصداق آن کیست؟ در میان علما
گفتوگوست، شایسته است در این باره نیز به رسول گرامی اسلام مراجعه نماییم، و او را در روشن نمودن شبهات، داور و حَکَمْ قرار دهیم که خداوند متعال میفرماید:
(فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یؤْمِنُونَ حَتَّی یحَکِّمُوکَ فیمَا شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لاَ یجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَ یسَلِّمُوا تَسْلیماً)(1)
ولی چنین نیست، به پروردگارت قَسَم که ایمان نمیآورند مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایهی اختلاف است داور گردانند، سپس از حکمی که کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی (و تردید) نکنند، و کاملاً سرِ تسلیم فرود آورند.
پیامبر گرامی اسلام مقصود از ذوی القربی را بیان فرمودند، و مراد آن را توضیح داده و مصداق آن را نیز معیّن نموده است که توضیح آن در احادیث شیعه و سنی(2)آمده است، طبق این روایات، ذوی القربی فقط اهل بیت عصمت و طهارت پیامبر گرامی اسلام هستند.
ابن عباس میگوید: هنگامی که آیهی کریمهی مودّت نازل گردید، از رسول خدا پرسیدند: مقصود شما از ذوی القربی و خویشاوندان - که محبّت و مودّت آنان بر ما فرض و واجب است - چه کسانی هستند؟
پیامبر خدا فرمود:
عَلِی وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَاهُمَا؛ (3)
علی و فاطمه و دو فرزند آنها هستند.
و چون در آیهی شریفهی دیگری میفرماید: {مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ}(1)، این نکته روشن میشود که موّدت اهل بیت، و عرض ادب به ساحت مقدسهی آن بزرگواران که به عنوان وظیفهی لازمه برای هر مکلفی است، و آنچه را که آیه کریمه بیان فرمود صرفاً برای هدایت و نجات انسان از ضلالت است، و لذا میفرماید: {مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ}.
و در زیارت جامعهی کبیره و ادعیهی دیگر نیز وارد است:
وَ جَعَلَ صَلَواتَنَا عَلَیکُمْ رَحْمَةً لَنَا وَ کفّارةً لِذُنُوبنا؛(2)
خداوند درود و صلوات ما بر شما را رحمت برای ما و کفّارهی گناهانمان قرار داد.
و این نکته قابل تذکر است که قبولی ولایت آنان، مانند پذیرفتن رسالت پیامبر اسلام موجب سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت خود انسانهاست، و نتیجهاش به نفع خود انسانها خواهد بود.
حدیث ثقلین از جمله احادیثی است که میان شیعه و سنی به تواتر رسیده
است اگر چه در برخی نقلها، بعضی از واژههای آن متفاوت بیان شدهاند .(1)
در مجمع الزوائد ج 9 ص 163، معجم کبیر طبرانی ج 3 ص 64 حدیث 2681، الصواعق المحرقه ص 150 نقل شده است که رسول الله فرمودند:
إنی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی أهل بیتی، ما إن تمسکتم بهما... فلا تقدمو هما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم؛ فإنّهم إعلم منکم.
در مسند احمد بن حنبل ج3 ص 14 و ج 5 ص 182 و 189، الدّر المنثور ج 2 ص 60 و مصنف ابن ابی شیبه ج 10 ص 154، کنز العمال ج 1 ص 154 حدیث 872 و دیگران به جای «ثقلین» لفظ «الخلیفتین» آمده.
از کسانی که این روایت را نقل میکند، زید بن ارقم است، ایشان میگوید: پیامبر اکرم فرمودند:
إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی، أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ، وَ هُوَ کِتَابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ، وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی، لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّی یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ؛(2)
همانا من در میان شما چیزی را به یادگار میگذارم که اگر به آن تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد، یکی از آنها بزرگتر از دیگری است و آن کتاب خداست که مانند ریسمانی آویخته از آسمان به سمت زمین است، و دیگری عترت و اهل بیت من هستند، این دو هرگز از
1) در بعضی از منابع روایی مانند: سننن ترمذی ج 2 ص 308، تفسیر قرآن العظیم ابن کثیر ج 4 ص 113، معجم کبیر طبرانی ج 3 ص 63 حدیث 2678، نظم درر السمطین ص 231، ینابیع المودة ص 30 و 41 و 370 بدل از «ما إن تمسکتم» لفظ «ما إن أخذتم» آمده است.
2) رجوع شود به عمدة عیون صحاح الاخبار ابن بطریق ص 72 حدیث 89، بحار الانوار ج 23 ص 118 حدیث 36 و ج 29 ص 340 حدیث 7، مرآة العقول ج 3 ص 231، ، کنز العمال ج 1 ص 154 حدیث 873، اسد الغابه ج 2 ص 12، سنن ترمذی ج 2 ص 308، تفسیر قرآن العظیم ابن کثیر ج 4 ص 113، الدّر المنثور ج 6 ص 306.
یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
با توجه به حدیث شریف ثقلین، قرآن کریم و عترت پاک و مطهر رسول گرامی اسلام به عنوان دو مرجع کامل و بیعیب و نقصی هستند که حسن عاقبت و سعادت را برای بشریت تضمین میکنند، و انسان بدون تمسک به این دو ثقل گرانقدر، به هیچ عنوان راهی برای دست یابی سعادت دنیوی و اخروی خود ندارد، لذا فرمود:
مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی؛
مادامی که چنگ بیاندازید و متمسک به این دو شوید، هرگز گمراه نخواهید شد.
از جمله احادیثی که جایگاه با عظمت خاندان وحی را بیان میکند، حدیثی است که به حدیث سفینه مشهور میباشد، این روایت اصل و اساس نجات انسان را از ضلالت و شقاوت، در تبعیت و اطاعت و پیروی از عترت پاک پیامبر میداند.
ابوذر غفاری - که از صحابهی خاص و از یاران با وفای پیامبر گرامی اسلام است - میگوید: روزی پیامبر اکرم فرمود:
إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛(1)
1) امالی شیخ طوسی ص 60 ضمن حدیث 88 و ص 349 حدیث 721 و ص 733 ضمن حدیث 1532، احتجاج طبرسی ج 2 ص 380، بحار الانوار ج 23 ص123 حدیث 48، مستدرک حاکم نیشابوری ج 2 ص 343، مجمع الزوائد ج 9 ص 168، معجم صغیر طبرانی ج 2 ص 139، کنز العمال ج 12 ص 98 حدیث 34169.
مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است، هر کس داخل آن شد و به این کشتی سوار گردید، نجات مییابد، و هر کس تخلف کند و نپذیرد و وارد آن نگردد غرق میشود.
خاندان پاک رسول خدا بهترین هادی و تنها نور هدایتگر به سوی حق هستند، و تمام مراتب راستی و درستی در اختیار آنهاست.
آن دسته از کسانی که سوار بر کشتی هدایت و نجات اهل بیت عصمت و طهارت میشوند، کامیاب و رستگار میباشند، و آن گروهی که از آنها رویگردانند، در هلاکت و گمراهی به سر میبرند، در واقع کنایه از ولایت پذیری و اطاعت آنهاست.
اول اینکه امیرالمومنین در بارهی اهل بیت پیامبر میفرماید:
لَا یقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ (1)
به راستی آل محمد دارای چه ویژگیهایی هستند که امیر بیان حضرت علی بن ابی طالب مقام و منزلت آنها را این گونه بیان میکند و میفرماید:
در بین این امت هیچ کس با آل محمّد قابل مقایسه و همتایی نیست؛ زیرا آنها قرآن ناطق و مهمترین عامل نجات و رهایی هستند، سعادت، پیروزی، کامیابی و رستگاری فقط و فقط در سایه سار اطاعت بی چون چرای اهل بیت عصمت طهارت ممکن و میسور است و بس.
دوم اینکه امیرمومنان علی در آخرین وصیت خود فرمودند:
1) نهج البلاغه ضمن خطبهی 2.
اللهَ اللهَ فِی ذُرِّیةِ نَبِیکُمْ، فَلَا تُظْلَمُنَّ بَینَ أَظْهُرِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَی الدَّفْعِ عَنْهُمْ (1)
گویا آن حضرت با این وصیت نورانی، چشم پوشی بسیاری از مردم بی وفا و عهد شکن و بیایمان را از مقام و منزلت اهل بیت گرامی پیامبر، و رها کردن آنها را پیش بینی کردند که اینگونه به دفاع و حمایت آنها سفارش نمودند.
او میدانست در آیندهی نزدیک، اهل بیت پیامبر با تمام عزت و عظمتی که دارند، مورد انکار دنیا پرستان هوا مدار قرار میگیرند. نه تنها مردم فرصت طلب از آن ذوات مقدّسه میگریزند، بلکه با عداوت و دشمنی به جنگ با اهل بیت عصمت و طهارت بر خواهند خواست.
سفارش حضرت به صورت کنایه به حوادثی اشاره دارد که در پیش روی این خاندان پاک و مطهر است، و اطلاق کلام ایشان میتواند مصادیق فراوانی را دربرگیرد.
ممکن است اشارهای به آن حادثهی تلخ و ناگوار بعد از رحلت غمانگیز رسول خدا باشد که امام با دلی پرخون و چشمی اشکبار، و سینهای پر درد، مشغول غسل دادن بدن پاک و مطهر رسول اکرم و تدارک دفن آن حضرت بود، ولی آنها در سقیفهی بنی ساعده، مشغول دفن حق مسلّم امیرالمومنین بودند که بزرگترین ظلم در عالم هستی را محقق ساختند.
ممکن است اشاره به هجوم بیباکانهی آنهایی باشد که با خاموش شدن
1) از خداوند بپرهیزید و او را اطاعت کنید در بارهی اهل بیت پیامبر، مبادا آنها در میان شما مظلوم واقع شوند در حالیکه شما توان دفاع و حمایت از آنها را داشته باشید.
نور پر فروغ خورشید رسالت، وقیهانه به بیت وحی حمله ورشدند، و پارهی تن و میوهی قلب رسول خدا را در بین دیوار و در مجروح کرده و دردآورترین فاجعهی عالم را رقم زدند.
یا اینکه مظلومیت امام مجتبی را یاد آور شده که بدن نازنین و مطهر سبط اکبر بعد از شهادت، آماج تیرها قرار میگیرد، و ظلم بینظیری را در عالم به نمایش میگذارند.
و شاید هم به حادثهی غمبار و داهیهی عظما و مصیبت کبرای کربلا اشاره داشته باشد که در آیندهی نه چندان دور پس از شهادت ایشان تحقق پیدا میکند.
این وصیت حضرت به گونه ای دامنه اش وسیع و گسترده است که مقید به زمان خاصی نیست، لذا تا زمان ظهور فرزند دلبندش یوسف فاطمه قطب عالم وجود حضرت بقیه الله الاعظم حضرت مهدی موعود را نیز شامل میشود.
اکنون که خورشید عالم خلقت در پس ابرهای سیاه غیب قرار دارد، اگر چه افاضهی او به جهان انسانیّت منقطع نیست، ولیکن به طور مستقیم، جامعه انسانی از وجود نازنین او محروم است، شایسته است. در زمان غیبت ولی الله اعظم، قطب عالم امکان حضرت صاحب الزمان، به وصیت حضرت سیّد الاوصیا امیرالمومنین علی مرتضی لبیک گوییم، و به یاری اهل بیت مظلوم پیامبر بشتابیم، و در غربت و مظلومی آنان اقامهی شعایر نمایم، و تحقق این امر با شناخت وظایفمان در زمان غیبت میسّر است.
آنچه که رضایت و خشنودی آنها را فراهم میکند، مزیّن شدن به لباس تقوا و
پاکدامنی و پارسایی است که امیر بیان حضرت علی بن ابی طالب در این باره میفرماید:
أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد؛(1)
شما با پرهیز کاری و تلاش فراوان و پاکدامنی مرا یاری دهید.
زیبنده است که شیعهی امیرالمومنین به فرمایش حضرت امام جعفر صادق که فرمود:
«عَلَیکُمْ بِتَقْوَی اللهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ، وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ، وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ، وَ حُسْنِ الْجِوَارِ، وَ کُونُوا لَنَا زَیناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَینَا شَیناً»(2)با انجام واجبات و ترک محرمات و پیشه کردن اعمال درست انسانی به یاری آنها شتافته، و مایهی آبرو و عزت و سربلندی اهل بیت پاک پیامبر باشیم، و همگی ندبه کنان با چشمی اشکبار، طلوع خورشید پنهان در پس ابرهای غیبت را به انتظار مینشینم و فرجش را از خداوند منان مسالت داریم إن شاء الله.
اللهَ اللهَ فِی أَصْحَابِ نَبِیکُمُ الَّذِینَ لَمْ یحْدِثُوا حَدَثاً، وَ لَمْ یؤْوُوا مُحْدِثاً؛ فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) أَوْصَی بِهِمْ، وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَیرِهِمْ وَ الْمُؤْوِی لِلْمُحْدِثِ؛
خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی آن گروه از اصحاب پیامبرتان که بدعتی به وجود نیاوردند، و بدعتگذاری را پناه ندادند؛ زیرا رسول خدا در بارهی اصحاب خود سفارش فرمود، و بدعتگذار از صحابه و غیر صحابه و چه آن کسانی را که بدعتگذاران را پناه دهند، لعنت فرمود.
مولای متقیان علی(ع) به تاسی از پیامبر گرامی اسلام در این بخش از وصیت، تکریم و احترام نسبت به صحابه را به همراه تاکید، به همهی مخاطبان خود سفارش فرمودند.
اما اطلاق کلام امیر بیان با دو قید بسیار مهم همراه است که راز این قید با استناد امیرمومنان(ع) به کلام پیامبر عالیقدر اسلام کاملاً مشخص، و صحابهی حقیقی از صحابهی مدعی و دورغین و بدعتگذار - که تنها نام صحابی بودن را یدک میکشند - متمایز میگردد.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
«ملعونند آن دسته از کسانی که آیین و عقیدهی جدیدی را که بر خلاف دین و
شریعت است، در دین داخل کنند، و چه آنهایی که بدعتگذاران را در زیر چتر حمایت خود قرار داده و از آنان محافظت مینمایند، بر اثر این عمل زشت، رحمت بیکران حق شامل حالشان نخواهد شد» (1)
واژهی «بدعت» یعنی چیزی نو پیدا و بیسابقه، و همچنین به آیین نو، و رسم و عقیدهی تازه بر خلاف دین را «بدعت» میگویند (2)
و در اصطلاح عبارت است از: «ما ابْتُدِعَ من الدِّینِ بعد الإکمال» آنچه را که بعد از اکمال و اتمام دین، به صورت نو پیدا در دین به وجود آمده، در حالی که اصل و اساسی در قرآن و سنت نداشته باشد (3)
واژهی «بدعت» در قرآن کریم به همراه مشتقّات، در موارد اندکی با الفاظ «بدیع»(4)
بَدیعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛
هستی بخش آسمانها و زمین اوست، و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها میگوید: موجود باش، سپس آن، فوری موجود میشود.
یا «بدْعاً»(5)(قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مَا أَدْری مَا یُفْعَلُ بی وَ لاَ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَی إِلَیَّ وَ مَا أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ مُبینٌ)؛
بگو: من پیامبر نوظهوری نیستم، و نمیدانم با من و شما چه خواهد شد، من تنها از آنچه بر من وحی میشود پیروی میکنم، و جز بیمدهندهی آشکاری نیستم.
یا «اِبْتَدعَوا»(6)وَ جَعَلْنَا فی قُلُوبِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللهِ.
و در دل کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت قرار دادیم، و رهبانیّتی را که ابداع کرده بودند ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود.
بیان شده است، اما الفاظ و جملاتی که معنای1) معانی الاخبار ص 265 حدیث 2، بحار الانوار ج 27 ص 66 ذیل حدیث 14:مَنْ أَحْدَثَ حَدَثاً، أَوْ آوَی مُحْدِثاً، فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ.
2) فرهنگ معین فارسی، ج 1، ص 484.
3) لسان العرب ج 8 ص 6، مفردات الفاظ القرآن ص 111، مجمع البحرین ج 4 ص 298 و 299.
4) سورهی بقره آیهی 117:
5) سورهی احقاف آیهی 9:
6) سورهی حدید آیهی 27:
بدعت را برساند (ولکن از مادهی بدعت نباشد) در قرآن کریم بسیار آمده است که به چند مورد آن اشاره میکنیم.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(فَوَیلٌ لِلّذینَ یکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیدیهِمْ ثُمّ یقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللهِ)(1)
وای بر آنها یهودیها که کتاب تورات را با دست خود مینویسند و سپس به افراد عوام میگویند: این کتاب از جانب خدا است.
و همچنین در آیهی دیگر فرموده:
(مِنَ الّذینَ هَادُوا سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرینَ لَمْ یأْتُوکَ یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ)(2)
گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش میدهند تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند، آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامدهاند، آنها سخنان را از مفهوم اصلیش تحریف میکنند (و در آن نوعی بدعت ایجاد میکنند).
با توجه به مفهوم این دو آیهی شریفه، معنای بدعت و هویت بدعتگذار آشکار میگردد که در آیهی نخست کسانی را که با تبعیّت از هوای نفس، به دست خود کتابی را مینویسند و آن را به نام خداوند، به مردم عرضه میدارند تا آنها را در حیرانی و نگرانی نگه داشته و از دستیابی به حقیقت محروم کنند، با جملهی «یکتبون» از آنان سخن میگوید.
و کسانی را که به سخنان رسول اکرم(ص) گوش فرا داده اما با تغییر کلمات و تحریف معانی آن، موجب گمراهی بیسوادان و یا کم سوادانِ چشم و گوش بسته میشوند تا آنها را بیخبر از فرامین حقیقی دینی نگهدارند، با جملهی {یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ}، معرفی میکند.
از این رو، دستهی اول را مورد مذمت قرار داده و نفرین می نماید: {فَوَیلٌ لِلّذینَ یکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیدیهِمْ}.
و دستهی دوم را، در این سرای فانی به رسوایی و خاری، و در آن سرای جاودانی، به عذابی بسیار عظیم وعده داده است: {لَهُمْ فِی الدّنْیا خِزْی وَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ عَذَابٌ عَظیمٌ}(1).
حضرات معصومین مسالهی بدعت را به طور کلی نفی و مذمت نموده، و در مواضع مختلفی به مناسبت، در بارهی آن سخن به میان آورد ه اند، و مسلمانان را نسبت به آثار سوء و زیان بار آن هشدار دادهاند که به برخی آن موارد اشاره میشود:
1) سوره ی مائده آیه 41.
پیامبر گرامی اسلام فرمود:
سَیکُونُ أَقْوَامٌ مِنْ أُمَّتِی یتَعَاطَی فُقَهَاؤُهُمْ عُضْلَ الْمَسَائِلِ، أُولَئِکَ شِرَارُ أُمَّتِی؛ (1)
زمانی فرا میرسد که عدهای از دانایان امّت من مسایل پیچیده را به هم مخلوط نموده و اشتباه (و بدعت ایجاد) میکنند، آنان بدترین افراد امّت من میباشند.
مولی الموحدین حضرت امیرالمومنین فرمودند:
وَ أَمَّا أَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالمُخَالِفُونَ لِإَمْرِ الله تَعَالَی وَ لِکِتَابِهِ وَ لِرَسُولِهِ، الْعَامِلُونَ بِرَأْیهِمْ وَ أَهْوَائِهِمْ وَ إِنْ کَثُرُوا؛(2)
اهل بدعت کسانی هستند که با فرمان الهی و کتاب آسمانی قرآن و سخنان پیامبر اکرم مخالفت میورزند، و طبق خواستهها و هواهای نفسانی خویش رفتار میکنند (آنها اهل بدعتند) هر چند جمع زیادی باشند.
تاریخ شاهد مصیبت غمباری بوده است، و آن را برای آیندگان حکایت میکند که گروهی خیرهسر و مسلمان نما، در حیات پیامبر(ص) دست به بدعت و تحریف میزدند، و گستاخانه به رسول اکرم(ع) در اجرای برخی از امور اعتراض میکردند.
روزی به پیامبر خدا پیشنهاد دادند تا جملهی «حیّ علی خیر العمل» را از اذان نماز بردارند که حضرت(ع) فرمود:
«جملات اذان وحی الهی است و در اختیار من نیست»
اما بعد از وفات جانسوز نبی مکرم اسلام آن جمله را برداشته و از آن پس، بلال موذن آن حضرت لب فرو بست و دیگر اذان نگفت (1)
اما وقتی خورشید اسلام غروب کرد، زبان به کامان، مانند شب پره بازیگر میدان شدند، خُلق و خوی شرک و جاهلی آنها سر باز کرد، و بدعتها شروع شد، مدعیان دروغین اسلام با غصب خلافت، سنگ بدعتی را بنا نهادند که منشا تمام بدعتها، کج رویها، ضلالت و گمراهیها شده است.
آنها بعد از رحلت پیامبر با حذف ظاهری مسالهی امامت، راه روشن هدایت را بسته، و بزرگترین شاهراه ضلالت را به همراه ظلم و خشونت در مقابل بشریت باز گذاشتند، و بعد از بسته شدن پرونده عمرشان، معاویه، وارد عرصه شد، و سیرهی شوم خلفای گذشته را با شدّت بیشتر ادامه داد.
او با استخدام مزدورانی چون: ابو هریره، عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه، عروة بن زبیر، و سمرة بن جندب، هزاران حدیث دروغ در متون روایی وارد کرد، و بدعتهای فراوانی را در جامعهی اسلامی بنیان نهاد (2)
1) من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 284 حدیث 872، روضة المتقین ج 2 ص 227، بحار الانوار ج 108 ص 302، النص و الاجتهاد ص 128 شرح نهج البلاغهی ابن ابی الحدید ج 12 ص 195.البته بدعتهای فراوانی را آنها بنا نهادند که علاقمندان میتوانند دربارهی این موضوع به کتاب شریف «اجتهاد در مقابل نص» تالیف مرحوم سید شرف الدین مراجعه کنند.
2) . بحارالانوار ج30 ص401 و ج33 ص215 ،شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج4 ص 63 و 73 ، بحارالانوار ج32 ص215
یکی از عوامل مهم و اساسی در جهت فروپاشی جامعهی اسلامی، بدعت است، بدعت میتواند منشا تمام فتنهها، آشوبها، و گمراهیها و اختلافات باشد.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود:
سَتَفْرِقُ اُمَّتِی عَلَی بِضْعٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً، أَعْظَمُهَا فِتْنَةً عَلَی اُمَّتِی قَوْمٌ یقِیسُونَ الْاُمُورَ بِرَأیهِمْ، فَیحَرِّمُونَ الْحَلَالَ وَ یحَلَّلُونَ الْحَراَمَ؛ (1)
به زودی امّت من به هفتاد و سه گروه تقسیم میگردند که فتنه انگیزترین آنان در میان امّت اسلام (اهل بدعت یعنی) آن فرقهای است که بر اساس قیاس عمل نموده و حرام را حلال و حلال را حرام میکنند.
امیرالمومنین میفرماید:
إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ أهْوَاءٍ تُتَّبَعُ، وَ أحْکَامٍ تُبْتَدَعُ، یخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ الله؛(2)
همواره آغاز پیدایش فتنهها، پیروی از هوسهای آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است، احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد.
حضرت مولی الموالی امیرالمومنین میفرماید:
وَ مَا اُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِکَ بِهَا سُنَّةٌ، فَاتَّقُوا الْبِدَعَ، وَ الْزَمُوا الْمَهْیعَ؛ إِنَّ عَوَازِمَ الْاُمُورِ أفْضَلُهَا، وَ إِنَّ مُحْدِثَاتِهَا شِرَارُهَا؛(1)
هیچ بدعتی در دین ایجاد نمیشود مگر آن که سنتی (نیکو) ترک گردد، بنابراین، از بدعتها بپرهیزید، و همواره ملازم راه راست و جادهی آشکار باشید، امور اصیل پیشین (و آیین پاک حق) که صحت و درستی آن مورد تردید نیست، برترین امور است، و بدترین آنها بدعتها و سنّتهای نوین است.
اکنون برای بهتر فهمیدن کلام دلنیشن امیر بیان لازم و ضروری است صحابهای که مورد رحمت و مرحمت، و دعای رسول گرامی اسلام قرار گرفته اند، و نام با مسمّی دارند، و آن دسته از کسانی که تنها نام صحابی بودن رسول خدا را یدک میکشیدند و مورد لعن ونفرین او واقع شدند، از یکدیگر متمایز شوند تا به وضوح مقصود آن حضرت از صحابه روشن گردد.
واژهی «صحابه» در لغت به معنای معاشرت و ملازمت میباشد، صَحِبْتُهُ: أَصْحَبُهُ صُحْبَةً، فَأَنَا صَاحِبٌ، و جمع این واژه «صَحْب» و «اَصْحَاب» و «صَحابة» آمده است (2)
راغب اصفهانی در کتاب مفردات مینویسد: «و لاَ یقال فی العُرفِ اِلّا لَمِنْ کَثُرَتْ مُلازِمُتَه» (1)
و در بین عرف، مصاحب به کسی میگویند که ملازمت و همراهی زیادی با فرد داشته باشد.
لذا به مقتضای لغت و عرف، صاحب و مصاحب رسول گرامی اسلام کسی است که بیشترین معاشرت و ملازمت را با آن حضرت داشته باشد، بنا بر دیدگاه بعضی حتی دیدن رسول خدا و نشستن با او نیز میتواند مصداق مصاحبت باشد (2)
به این ترتیب، هیچ یک از قیود اسلام و کفر، مومن و منافق دخیل در صدق صحابه نیستند.
و اما دربارهی واژهی اصطلاحی «صحابه»، در میان علمای علم اصول و دانشمندان علم حدیث گفتوگوست، آنها ضمن این که به مسلمان بودن صحابه اتفاق نظر دارند، اما در تعریف و تشخیص صحابهی حقیقی، دو دیدگاه متفاوت دارند.
اصولی¬ها بر این باورند که صحابه در بارهی کسانی صدق میکند که به مدّت طولانی و به طور مستمر با پیامبر اکرم حشر و نشر داشته، و در این فرصت هم آداب دینی و اجتماعی خویش را از او بیاموزند، و هم در تمام مراحل افکار و اعمال مطیع و منقاد ایشان بوده و از آن حضرت تاسی نمایند کما این که راغب در «مفردات» معنا نمود (3)
اما محدّثان در تعریف صحابه با یکدیگر هم صدا نیستند، بلکه هر یک از آنها تعریف جدایی از دیگری دارند.
برخی معتقدند هر مسلمانی که فقط رسول خدا(ص) را ببیند صحابی محسوب میشود (1)
بعضیها دیدگاهشان این است که صحابه کسی است که پیامبر اکرم(ص) را ملاقات کرده، و به ایشان ایمان آورده، اگر چه در این میان مرتد شده باشد، ولی سرانجام با اعتقاد به آیین اسلام بمیرد (2)
گروهی دیگر بر این باورند که صحابی به کسانی می¬گویند که زمان رسول گرامی اسلام(ص) را درک کرده باشند حتی اگر آن حضرت را ندیده باشند (3)
مردم در زمان حیات پیامبر که از آنان به عنوان «صحابی» یاد میکنند، به چند دسته تقسیم میشوند:
1 - دستهای که در حیات پیامبر اکرم(ص) حضور داشته، و وجود مبارکش را درک نمودند، دعوت توحیدی او را شنیدند، امّا با لجاجت و عداوت و تعصبی کور، به دعوت رسول خدا(ص) لبیک نگفته، و با پافشاری بر عقاید باطل همچنان اندیشههای سخیفِ جاهلی، و بتپرستی را ادامه داده، و هرگز ایمان نیاوردند.
2 - گروهی دیگر، ابتدا به دعوت پیامبر خدا لبیک گفته و به ایشان ایمان آورده و دین اسلام را پذیرفتهاند، و با شرکت در غزوات و مصرف اموال خود، در اعتلای کلمهی توحید تلاش و کوشش نمودند، ولی سرانجام با خود خواهی و تکبّر، هوای نفس خویش را به عنوان معبود خویش برگزیدند، و با بدعتگذاری در دین، مسیر حقیقی دین را منحرف، و جامعه را از شرکت در مسیر اصلی خود باز داشتهاند که در نتیجه هم خود مبتلا به سوء عاقبت شدند، و هم مسلمین را از وصول به هدایت ائمهی طاهرین(ع) محروم نمودند.
و با صراحت میتوان گفت که: آنها مصداق کامل این آیهی شریفه هستند که خدای متعال فرمود:
(أَ فَرَأَیتَ مَنِ اتّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلّهُ اللهُ عَلَی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ یهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَ فَلاَ تَذَکّرُونَ)(1)
3 - گروهی خود مُؤسِّس و بنیانگذار بدعت نبودند، اما با سکوت در برابر تحریفات و اندیشههای باطل، و همچنین پذیرفتن و تن دادن به رفتارهای غلط و غیر دینی، و با همکاری با آنها در تمام زمینهها، سبب تقویت بدعتگذاران شدند، و هم از آنان محافظت نمودهاند.
4 - دستهای دیگر، هنگامی که مشرّف به اسلام شدند، در طول زندگی خود، حیات طیّبه را برای خود برگزیدند، و در هیچ شرایطی نسبت به حقانیّت اصول دین و آیات الهیهی قرآن مجید، و احکام صادرهی آن، شک و تردیدی به خود
1) سورهی جاثیه، آیهی 23: آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده، و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایستهی هدایت نیست) گمراه ساخته، و بر گوش و قلبش مُهر زده، و بر چشمش پردهای افکنده است؟! با این حال چه کسی میتواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکّر نمیشوید؟!
راه نداده، و برای پیش برد اهداف عالیه و مقدس دین اسلام، و اجرای تمام دستورات الهی، در تمام عرصهها حاضر شدند.
این گروه با مجاهدات و تقدیم اموال، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند، و سرانجام با عقیدهای سالم، عملی صالح، و قلبی سلیم، دعوت حق را لبیک گفته و مسلمان و مومن به دیدار معبود خود شتافتند: {فَلاَ تَمُوتُنّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ} (1)
بعد از بررسی جامعهی زمان پیامبر اکرم(ص)، و شناخت افکار و عقاید مردم و تفکیک آنان از یکدیگر، حال دیدگاه متفکران اسلامی در بارهی این چند طایفه میتواند راه را برای فهم بیشتر از وصایت رسول اکرم(ص) و امیرالمومنین و تمیز میان صحابهی مومن و فاسق، نزدیکتر کند.
الف: برخی به نام فرقهی «کاملیّه»، آنان چون با اصحاب غلو همفکر و هم عقیده بودند، تمام افراد صحابه را کافر میدانند (2)
ب: در مقابل آنها، علما و اندیشمندان اهل سنت دو دسته شدند، گروهی از آنان همهی صحابه را از هر گونه خطا و اشتباه مصون و مبرّا دانسته و آنها را امین و عادل(3)و به یقین اهل بهشت میدانند، و در گفتارشان بر آنچه که گفته شده تصریح دارند (4)، و گاهی قدم را فراتر گذاشته و در این باره ادعای اجماع کردند(5)
به گفته ابن حجر عسقلانی: تمامی صحابه عادل اند و به جز اندکی بدعت گذار کسی با آن مخالفت نکرده و باید به پاکی و درستی اصحاب پیامبر معتقد باشیم چون ثابت است تمامی صحابه اهل بهشت اند و هیچ یک وارد جهنم نمی شوند (1)
اما جمعی دیگر از متفکران بزرگ سنی مذهب، این ادعای اجماع را نسبتی ناروا به علما دانسته و آن را منکر شدند، و معتقدند که صحابه مانند سایر مردم هستند، ممکن است بعضی از آنها عادل و درستکار و گروهی دیگر ظالم و ستمکار باشند که در واقع این اندیشه، با تفکر علمای شیعه هماهنگ است (2)
ج: دیدگاه سوم نظر امامیّه است، فقها و متکلّمین و اندیشمندان مذهب حقّهی شیعه معتقدند اگر چه ممکن است صحابه بودن شرافت باشد، اما نمیتواند موجب مصونیّت شخصی از نواقص و احیاناً مصونیّت آنها از فسق و کفر و ارتداد شود، و همچنین ملاک برای تمام خوبیها و بری بودن از تمام زشتیها نیست.
علمای شیعه معتقدند که صحابه مانند سایر مردمند و در میان آنها عادل و ظالم، مومن فاسق و منافق وجود دارد.
با مروری کوتاه بر تاریخ، پردهی ابهام برداشته، و حقیقت امر از پس آن آشکار میگردد. تاریخ دو چهره از صحابی همپیمان و مومن، و پیمان شکن و منافق را در صفحهی خود به نمایش میگذارد و عقاید و رفتار آنها را روایت میکند.
تعداد انگشتشماری از آنان مانند: سلمان، مقداد، ابوذر، عمار از کسانی
بودند که تا آخرین لحظه در محضر مبارک رسول اکرم حضور مستمر داشته و مطیع اوامر و نواهی او بودهاند، و بعد از پیامبر بر عهد و پیمان غدیری خود استوار بوده و از غاصبین خلافت بیزاری جستند، و خود را در حصن حصین ولایت امیرالمومنین(ع) قرار داده و تا آخرین لحظات زندگی ثابت قدم بوده، و دست از دامن پر مهر و مبارک آن حضرت برنداشتند.
اما مع الاسف جمع کثیری از صحابه، عقل و دین خود را از کف داده و در مسیر ناریان قرار گرفتند، اگر چه در رکاب حضرتش زحمتهای زیادی کشیده و با حضور در جنگهای مختلف حماسهها آفریدند، اما بعد از رحلت رسول اکرم(ص) بزرگترین واقعهی سرنوشتساز اسلام یعنی غدیرخم را منکر شده، و مهمترین وصیت خاتم الانبیا را نادیده گرفتند، در نتیجه خود را از جمع غدیریان کنار کشیده و با تشکیل سقیفهی بنی ساعده، بدعتی نو در دین پدید آوردند (1)
آنها در خفا با یهودیان و دشمنان قسم خوردهی پیامبر در مدینه همپیمان شدند، آشکارا در مقابل ولی الله مطلق، خیرالاصیا، امام الاتقیاء حضرت علی بن ابی طالب قد علم کرده، و با کمال قساوت و بیشرمی، حقّانیّت و فضایل او را نادیده گرفته، و مقام منیع امامت او را - که از طرف خداوند متعال معین شده بود - انکار کردند، و خود ظالمانه بر مسند خلافت تکیه زدند.
مع الاسف و کل الاسف به این هم اکتفا ننموده، به خانهی وحی هجوم آوردهاند، آن خانهای که رسول اکرم(ص) شش ماه موقع هر نماز آیهی تطهیر را نزد درِ آن خواندند(2)
سپس به صلاة میایستادند.
با آتش زدن درِ آن خانهای که {فی بُیوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ}(1)؛ سبعیّت و ظلم را به اتمام رسانده و حبیبه و بَضْعَة الْمُصْطَفی را مجروح ساخته و حضرت محسن را به شهادت رساندند (2)
و چقدر عالی سروده شیخ صالح حلی:
وَ مُجَمِّعی حَطَبٍ عَلَی الْبَیتِ الَّذی
لَمْ یجْتَمِعْ لَولاَهُ شَمْلُ الدّینِ
وَ الدَّاخلینَ عَلَی الْبَتُولِ بَیتَهَا
وَ الْمُسْقِطِینَ لَهَا أَعَزَّ جَنِینِ(3)
چنگ در ما یملک آن خاندان وحی انداخته و فدک را غاصبانه از کف آنان ربودند، ظلم را به انتها رسانده که هر ظلمی در عالم پس از آن متصور شود، ناشی و مسبب از آن ظلم عظیم است که بر بشریت الی یوم القیامه وارد شد.
و بهدین وسیله خود را مشمول لعن دایمی و ابدی ذات حضرت احدّیت و خاتم المرسلین و ائمهی طاهرین و لعن لاعنین الی یوم الدین قرار دادند.
بار دیگر نگاه ویژه و دقیق به وصیت امیرالمومنین لازم است، حضرت فرمود:
اللهَ اللهَ فِی أَصْحَابِ نَبِیکُمُ الَّذِینَ لَمْ یحْدِثُوا حَدَثاً، وَ لَمْ یؤْوُوا مُحْدِثاً؛ فَإِنَّ رَسُولَ
1) سورهی نور آیهی 36: در خانههایی که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنها رفعت یابد، و نامش در آنها یاد شود، در آن خانهها هر بامداد و شامگاه او را نیایش میکنند.
2) کتاب سلیم بن قیس ج 2 ص 585 و 586، بحار الانوار ج 43 ص 197 و 198 حدیث 29.
3) بیت الاحزان شیخ عباس قمی ص 129: گروهی که هیزم جمع کردند بر درِ خانهی کسیکه اگر او نبود پراکندگی در دین جمع نمیشد، و کسانی که به خانهی بتول وارد شدند و عزیزترین جنین او را سقط نمودند
اللهَ أَوْصَی بِهِمْ، وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَیرِهِمْ، وَ الْمُؤْوِی لِلْمُحْدِثِ.
با توجه به آنچه که گفته شده، مقصود از صحابه در کلام رسول اکرم و امیرالمومنین(ع) کسانی هستند که مطیع محض خاتم الانبیا و تابع حتم آیات الهی بوده، و نیز ولایت و امامت و خلافت امیرمومنان را پذیرفته، و از غاصبان خلافت بیزاری جستند، و با تبرّی و تولّی و لباس تقوا، عمر خود را سپری نموده که موفق به کسب مدال: «یا عَلِی أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ الْفَائِزُونَ» (1)شدند.
وصیت امیرالمومنین، مهمترین چراغ راه برای همهی شیعیان آن حضرت میباشد. آرزومندان سعادت اخروی و علاقمندان خاندان علوی، وقتی میتوانند در سایهی عرش الهی، سر در دامن پُر مِهر خاتم الانبیا و سید الاوصیا و بضعهی پاک مصطفی و ائمهی هدی بگذارند، و به آسایش ابدی دست یابند که تولّی و تبرّی را درهم آمیخته و به آن معتقد شوند، و در عمل، با برائت از خلفا و هم پیمانانشان تنها علی و آل علی را جانشین واقعی و به حق رسول خدا دانسته و از آنها پیروی کنند.
1) امالی شیخ مفید ص 66، روضة الواعظین ص 296، بحار الانوار ج 25 ص 45.
اللهَ اللهَ فِی النِّسَاءِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ، لَا تَخَافُنَّ فِی اللهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ، یکْفِیکُمُ اللهُ مَنْ أَرَادَکُمْ وَ بَغَی عَلَیکُمْ؛
خداوند را اطاعت کنید و او را به یاد بیاورید در بارهی زنان و بردگانتان، مبادا که در راه اطاعت و اجرای احکام خدا از سرزنش سرزنشکنندهای بهراسید؛ زیرا خدا شرّ کسی را که قصد شما کند، و ستم بر شما روا دارد، از شما دفع میکند.
بدون شک نیمی از جامعهی انسانی را زنان تشکیل میدهند، و جامعه بدون وجود آنان، نعمت حیات و بقا را از دست خواهد داد، در دین مبین اسلام، زن از جایگاه والا و ارزشمندی برخوردار است، و دین اسلام با بینشی که برای زن ارائه داده دیدگاه روشنفکران و اندیشمندان غیر اسلامی را، در بارهی زنان به چالش کشیده و تعصب جاهلی و استفادهی ابزاری از آنها را مردود و ناپسند، میداند.
ابتدا به جایگاه و اهمیّت زن در فرهنگ اسلامی، از لسان قرآن و عترت
میپردازیم تا سرّ سفارش ویژهی امیر بیان را در باره آنان به قدر وسع دریابیم.
کیفیّت خلقت انسان - اعم از زن و مرد - متشکل از روح و جسم مادی میباشد، ولی شرافت و بر تری او نیز در بُعد روحانی جلوه میکند.
خداوند متعال در قرآن کریم، هر دو بُعد از خلقت آن را یاد آور شده و کیفیت خلقت جسمانی و روحانی را بیان فرموده است.
در مورد آفرینش جسم او میفرماید:
(الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طینٍ)(1)
همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.
و در خلقت روح او با بیان دلنشین فرمود:
(اِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی)(2)
پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم.
در این میان اشارهای در بارهی اختلاف جنسیّت انسان نشده است، ما نیز به دلیل اهمیّت موضوع، ابتدا به طور اختصار به کیفیّت آفرینش او از دو بُعد مادی و معنوی، از منظر آیات قرآن کریم میپردازیم، سپس به شخصیّت و جایگاه زن در بُعد معنوی و روحانی آشنا میشویم.
1 - خلقت مادی انسان از نگاه بعضی از آیات قرآن(1)
در سورهی مبارکهی حج آیهی 5 میفرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاَ یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ)؛
ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید (به این نکته توجّه کنید که) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)، و جنینهایی را که بخواهیم تا مدّت معیّنی در رحم (مادران) قرار میدهیم (و آنچه را بخواهیم ساقط میکنیم)، بعد شما را به صورت طفل بیرون میآوریم، سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید، در این میان بعضی از شما میمیرند، و بعضی آنقدر عمر میکنند که به بدترین مرحلهی زندگی (و پیری) میرسند، آن چنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمیدانند، (از سوی دیگر،) زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده میبینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو میفرستیم به حرکت درمیآید و میروید، و از هر نوع گیاهان زیبا میرویاند.
و در سورهی الرحمان آیهی 14 فرمود:
(خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ)
انسان را از گل خشکیدهای همچون سفال آفرید.
و در سورهی علق آیهی 2 میفرماید:
(خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ)؛
همان کس که انسان را از خون بستهای خلق کرد.
خداوند متعال، هنگامی که موضوع خلقت انسان را بیان میکند تفاوت
ص: 374
1) لازم به ذکر است که همهی آیاتی که دربارهی خلقت انسان بیان شده است هیچ گونه تفاوتی در آن مشاهده نمیشود.
میان زن و مرد را نادیده میانگارد و میفرماید:
(یا أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثیراً وَ نِساءً)(1)
ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، همان کسی که همهی شما را از یک انسان آفرید، و همسر او را نیز از جنس او خلق کرد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت.
مقصود از «نفس» در آیهی کریمه، اصل ذات و طینت انسان است که زن و مرد در این باره با یکدیگر برابرند.
و در آیهی شریفهی دیگر نیز، وقتی موضوع آفرینش را مطرح میکند، خلقت انسان را از خاک دانسته، امّا نشانی از تفاوت زن و مرد در آن یافت نمیشود، میفرماید:
(الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طینٍ)(2)
او همان کسی است که هر چه را آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.
هدف عالی قرآن کریم، هدایت و تربیت و شکوفایی صفات برجستهی انسان است، فرامین و دستوراتی را هم در این باره به همراه دارد، چون ملاک و محور سنجش تمام ارزشها و ضد ارزشها به بُعد روحانی انسان بستگی دارد،
مخاطب پروردگار متعال هم روح انسان است.
و همچنین هنگامی که ارزشها و شرافتهای انسانی را بر میشمارد، و مرز میان مسلمان و کافر، مومن و منافق، عابد و عاصی را مشخص و آن دو را از یکدیگر متمایز مینماید، هرگز حصری که ناظر به زن و یا مرد بودن آنها باشد به چشم نمی آید، اکنون به مواردی چند در این زمینه اشاره میکنیم:
1 - هدایت: قرآن کریم برای هدایت همهی انسانها نازل شده است، لذا در سورهی مبارکهی بقره میفرماید:
(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ ٌ) (1)
ماه رمضان ماهی است که قرآن برای راهنمایی مردم در آن نازل شده است.
و هیچ گونه اختلاف جنسیت در آن دخیل نیست.
2- میزان تکلیف: هنگامی که از بُعد مسایل معنوی، رشد و تکامل انسان سخن میگوید، باز هم سخن از انسانی است که درگرو اعمال خویش میباشد:
( کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهینَةٌ) (2)
هر کسی در گروِ عمل و دستاورد خویش است.
و تکالیفی را که برای بشر در نظر گرفته شده است در محدوده¬ی توان وقدرت اوست: {لاَ یکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا}(3)
و هر اندازه تلاش و کوشش کرده، به همان مقدار بهرهمند خواهد شد: {لَیسَ
لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی}(1)، در این باره نیز تفاوتی میان زن و مرد نیست.
3 - پذیرش اعمال: ملاک پذیرش و قبولی کردار انسان، صالح بودن عمل است، و هرگاه عملی با چنین وصفی همراه باشد، از هر انسانی سر بزند، در زمره مومنان قرار گرفته، و از حیات طیّبه برخوردار میگردد، فرقی میان زن و مرد وجود ندارد.
خداوند متعال در قرآن کریم فرمود:
(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یعْمَلُونَ)(2)
و خداوند تبارک و تعالی پیام جان بخش خود را به گوش همه میرساند که هرگز اجر وپاداش هیچ مومنی را ضایع نمی کند، در این باره میفرماید:
(وَ أَنَّ اللهَ لاَ یضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ)(3)
و همچنین در آیهی کریمهی دیگر با بیان نام «محسنین» این موضوع را به مناسبت بازگو میکند و میفرماید:
(فَإِنَّ اللهَ لاَ یضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنین)(4)
در نتیجه، وقتی موضوع پاداش و ثواب به نیکوکاران و عقاب گناه کاران در قیامت را یادآور میشود، هر انسانی، چه مذکر و چه مؤنث، هر عملی از او سر
1) سورهی نجم آیهی 39 : اینکه برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست
2) سورهی نحل آیهی 97 : هر کس کار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مومن است، او را به حیاتی پاک زنده میداریم، و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند، خواهیم داد
3) سورهی آلعمران آیهی 171.
4) سورهی یوسف آیهی 90 : خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند.
بزند، نسبت به همان عمل جزا داده می¬شود، لذا خداوند متعال در قرآن کریم در این باره میفرماید:
(مَنْ عَمِلَ سَیئَةً فَلاَ یجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یرْزَقُونَ فیهَا بِغَیرِ حِسَابٍ) (1)
خداوند متعال هنگامی که میخواهد جایگاه انسان را در مقابل با همسر بیان نماید، به چند بُعد از ابعاد زنها اشاره میفرماید.
الف: آنها را موجب آرامش مردان معرفی میکند و میفرماید:
از آیات و نشانههای آفریدگار متعال این است که برای خودتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا درکنارشان آرامش یابید:
(وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیهَا)(2)
و از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید.
ب: زن را مهمترین تکیه گاه کانون پُر مهر خانواده دانسته و میفرماید:
(وَ جَعَلَ بَینَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ)(3)
خداوند هیچ یک از زن و مرد را در مسایل اخلاقی و انسانی بر دیگری علوّ و
برتری نداده یعنی نه مرد را مبرا از گناه و معصیت دانسته، و نه زن را عامل وسوسه و گناه شمرده است، بلکه این دو را برای یکدیگر لباس و پوشش قرار داده است:
(هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ) (1)
ج: چون زنها مسئولیّت سنگین تربیت فرزندان و سامان بخشیدن امور داخلی منزل را به عهده دارند، در بارهی تعامل و معاشرت با آنها مکرر سفارش نموده و در آیهای بیان فرموده:
(وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)(2)
و با آنها به شایستگی رفتار کنید.
و در آیهی کریمهی دیگر میفرماید:
(آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)(3)
و صداق و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید.
و راجع به خوراک و پوشاک آنان فرمود:
(وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)(4)
و خوراک و پوشاک آنان به طور شایسته، بر عهدهی پدر است.
امّا نکتهی قابل توجه این که اگر تفاوتهای اندکی دربارهی زن و مرد، در این آیین آسمانی به چشم میآید، مربوط به نقش هر یک بر اساس مسئولیتها و
لیاقتها، و همچنین ظرفیت و فیزیک جسمانی آنها میباشد، و حقوق آنان نیز بر اساس همان قابلیّتها و ظرفیّتهای معین، تنظیم و تدارک شده است.
اگر دیگران به عنوان دفاع از حقوق زنان، آن تفاوتها را تحقیر، و تضییع حقوق فردی و اجتماعی آنان میدانند، از دو حال خارج نیست که یا از حکمت و اسرار نهفتهی در آن بیخبر و جاهل هستند، و یا برای سوء استفادهی از آنها، تجاهل میکنند.
پیامبر گرامی اسلام در خطبهای فرمود:
اللهَ اللهَ فِیمَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ، أَطْعِمُوهُمْ مِمَّا تَأْکُلُونَ، وَ أَلْبِسُوهُمْ مِمَّا تَلْبَسُونَ، وَ لَا تُکَلِّفُوهُمْ مَا لَا یطِیقُونَ؛ فَإِنَّهُمْ لَحْمٌ وَ دَمٌ، وَ خَلْقٌ أَشْکَالُکُمْ، فَمَنْ ظَلَمَهُمْ فَأَنَا خَصْمُهُمْ وَ اللهُ حَاکِمُهُمْ؛(1)
خداوند متعال را اطاعت کنید و او را به یاد آورید در بارهی زنانتان، آنهایی که به ملک شما در آمدند، آنچه را که خود تناول میکنید به آنها هم بدهید، آنچه را که میپوشید بر آنها نیز بپوشانید، کاری را که از توان آنها خارج است، بر آنان تکلیف نکنید؛ زیرا آنها هم، گوشت و خونی بیش نیستند، و آفرینش آنها مانند شماست، هر آن کس که به آنها ظلم کند و ستم روا دارد، من با آنها دشمنم، وخداوند متعال نیز حاکم بر آنهاست.
حضرت امام جعفر صادق میفرماید:
لَا غِنَی بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْیاءَ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ زَوْجَتِهِ: وَ هِی الْمُوَافِقَةُ
1) عوالی اللئالی ج 1 ص 256، مستدرک الوسائل ج 13 ص 379 حدیث 15655.
لِیجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا، وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا، وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَةَ قَلْبِهَا بِالْهَیئَةِ الْحَسَنَةِ فِی عَینِهَا، وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَیهَا؛ (1)
بر مرد در تعامل و همدلی با همسرش سه نکته ضروری است: مرد با زن موافق باشد تا محبّت و موافقت او را جلب کند، با او خوش اخلاق باشد، از او به گونهای دلجویی کند که در چشمانش با هیبت و زیبا جلوه نماید، و در زندگی او (با فراهم کردن امکانات رفاهی) گشایش ببخشد.
از امیرالمومنین روایت نقل شده که میفرماید:
«روزی پیامبر گرامی اسلام بر ما وارد شد، حضرت زهرا در کنار دیگی نشسته بود، و من عدس پاک میکردم، پیامبر فرمود: ای ابالحسن! گفتم: لبیک یا رسول الله! فرمود: از من بشنو، و من سخن از جانب پروردگارم میگویم، هیچ مردی نیست که همسرش را در خانه یاری دهد مگر اینکه برای او به تعداد همهی موهایی که در بدن اوست یکسال عبادت پروردگار - به گونهای که روزهای آن روزه و شبهای آن به عبادت مشغول باشد - به شمار میآید».
پیامبر اکرم در ادامه فرمود:
یا عَلِی! لَا یخْدُمُ الْعِیالَ إِلَّا صِدِّیقٌ أَوْ شَهِیدٌ أَوْ رَجُلٌ یرِیدُ اللهُ بِهِ خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ؛ (2)
دَخَلَ عَلَیْنَا رَسُولُ الله وَ فَاطِمَةُ جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّی الْعَدَسَ، قَالَ: یَا أَبَا الْحَسَنِ! قُلْتُ: لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ الله! قَالَ: اسْمَعْ وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَا أَمَرَ رَبِّی، مَا مِنْ رَجُلٍ یُعِینُ امْرَأَتَهُ فِی بَیْتِهَا إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ عَلَی بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ؛ صِیَامُ نَهَارِهَا وَ قِیَامُ لَیْلِهَا.
یا علی به عیال و همسر خدمت نمی کند مگر صدّیق یا شهید یا مردی
که خدا برایش خیر دنیا و آخرت را خواسته باشد.
حضرت سیّد الساجدین امام زین العابدین در بارهی حقوق زنان فرمودند:
«خداوند متعال او را مایهی آرامش و آسایش و همدم و پرستار تو قرار داده، و بایسته است که هر یک از شما به سبب همسری، خدای را سپاس دارد و بداند که این نعمت خداوند بر اوست، و باید با نعمت خدا نیک رفتار باشد و گرامیش دارد، و با او سازگاری کند، و اگر چه حق تو بر عهدهی او سختتر و فرمان پذیری او از تو در آنچه دوست میداری و نا پسند میشماری تا جایی که گناه نباشد، بر او لازمتر است، ولی زن نیز حق مهرورزی و حق همدمی و حق آرامش در برآوردن لذتی که در انجام آن ناگزیر است، باید فراهم شود، و این حقوق بسیار عظیم است، لاحول ولا قوة الا بالله» (1)
أَنَّ الله جَعَلَهَا سَکَناً وَ مُسْتَرَاحاً وَ أُنْساً وَ وَاقِیَةً، وَ کَذَلِکَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْکُمَا یَجِبُ أَنْ یَحْمَدَ الله عَلَی صَاحِبِهِ، وَ یَعْلَمَ أَنَّ ذَلِکَ نِعْمَةٌ مِنْهُ عَلَیْهِ، وَ وَجَبَ أَنْ یُحْسِنَ صُحْبَةَ نِعْمَةِ اللهِ وَ یُکْرِمَهَا وَ یَرْفَقَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ حَقُّکَ عَلَیْهَا أَغْلَظَ، وَ طَاعَتُکَ بِهَا أَلْزَمَ فِیمَا أَحَبَّتْ وَ کَرِهَتْ مَا لَمْ تَکُنْ مَعْصِیَةً؛ فَإِنَّ لَهَا حَقَّ الرَّحْمَةِ وَ الْمُؤَانَسَةِ وَ مَوْضِعَ السُّکُونِ إِلَیْهَا قَضَاءَ اللَّذَّةِ الَّتِی لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا، وَ ذَلِکَ عَظِیمٌ، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله.
امیرالمومنین(ع) در این وصیت پر محتوی و در آخرین لحظات حیات خود نسبت به زنان و ملک یمن سفارش میکند که مبادا حقوق آنان ضایع گردد، به لحاظ این که از نظر جسم ضعیف هستند:
1) تحف العقول ص 262، بحار الانوار ج 74 ص 14 ضمن حدیث 2، مستدرک الوسائل ج 11 ص160 ضمن حدیث 12664:
اللهَ اللهَ فِی النِّسَاءِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُکُمْ.
آنچه که در آیات کریمه و احادیث اهل بیت بیان شد، مبیّن این است که زن از نظر شرافت و حیثیت انسانی، همتا و برابر با مرد میباشد، و تنها ملاک برتری و شرافت میان آنها همان تقواست:
(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ)(1)
گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
اما صد افسوس که امروزه یکی از بزرگترین معضلات جامعه این است که جای زن و مرد در اجتماع عوض شده است.
زنی که باید در دامن پُر محبّت خود فرزندانی خوب تربیت کند و تحویل اجتماع دهد، و همسر و فرزندان خود را از ناپاکیها و آلودگیها با مهرورزی و عطوفت تمام حفظ نماید، اما این جایگاه انسانی خود را چه بسا از دست داده، و از مقام و منزلت مادری و همسری تنزّل نموده و در غیر جایگاه خود به امور غیر اساسی اشتغال یافته، و این سبب اُفت و تنزّل جایگاه خانواده و به تبع آن نزول و انحطاط جامعه خواهد شد.
و سزاوار است به عنوان شیعهی امیرالمومنین پیام دلنشینش را به گوش جان بشنویم و بدان عمل کنیم، و با زنان به شایستگی عمل، و جایگاه حقیقی آنها را حفظ نماییم، و سعی شود آنها مقام پر عظمت مادری و همسری خود را برای حفظ کیان خانواده و جامعه در دست داشته باشند.
1) سورهی حجرات، آیهی 13.
قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً کَمَا أَمَرَکُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنَکْرِ، فَیوَلِّی اللهُ أَمْرَکُمْ شِرَارَکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکُمْ عَلَیهِمْ؛
با مردم با روش نیکو سخن بگویید، همان طور که خداوند عزّ و جلّ به شما امر فرموده است، مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمایید که اگر چنین کنید خدا اشرارتان را بر شما مسلّط میکند آنگاه دعا میکنید، ولی دعایتان بر علیه آنها مستجاب نمیشود.
در میان همهی مخلوقات جهان آفرینش، تنها موجودی که از قدرت تکلّم برخوردار میباشد، انسان است، سخن گفتن یکی از مهمترین، عالی ترین و بارزترین نعماتی است که انسان را از سایر مخلوقات ممتاز میکند.
خداوند متعال میفرماید:
(خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ)(1)
انسان نمونهی کامل عالَم بزرگ است، و جهان آفرینش با تمام عظمتش در وجود او منعکس شده همانطور که امیرالمومنین نیز به این امر مهم اشاره میفرماید:
«وَ تَحْسَبُ (2)أنّکَ جِرْمٌ صَغیرٌ وَ فیکَ انْطَوَی اَلْعَالَمُ الأَکْبَرُ » (3)
این موجود محیَر العقولی که هزاران سال از خلقت آن میگذرد، با پیشرفت علوم تجربی و موفقیتهای چشمگیری که در شناخت فیزیکی او به عمل آمده، هنوز نتوانستند به تمام حقایق وجود جسمی او دست یابند تا چه رسد به مسایل روحی و روانی که اسراری در پس هزاران پردهی زخیم از آفرینش آن نهفته است.
او آنگونه توانمند و خلاّق آفریده شده که تمام افکار و اندیشههای خود را باتکلّم و نوشته به ظهور میرساند.
اگر چه واژهی «قول» به معنای گفتن و تکلم کردن است، ولی در واقع اعم از گفتار و رفتار است، و مقصود امیر مومنان در سفارش به حُسن گفتار، مطلق معاشرت است.
توصیهی حضرت(ع) برای این است که در بر خورد با دیگران در گفتار ورفتار، روش صحیح و عملی شایستهای را اتخاذ نماییم و از هرگونه غرور، خودبینی و خودپسندی بپرهیزیم.
اگر قرآن کریم در موارد مختلف از قول «معروف»(1)
لاَ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً؛
با زنها پنهانی قرار و پیمانی نگذارید مگر اینکه به طرز پسندیدهای (به طور کنایه) اظهار کنید.
و قول «لین»(2)وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ؛
با نرمی با او (فرعون) سخن بگویید..
سخن به میان میآورد و نسبت به آن سفارش میکند، در واقع میخواهد کرامت و حرمت انسانها را حفظ کند.حضرت امام حسن عسکری در ذیل این آیهی کریمه {وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً} فرمودند:
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ اَلّذینَ لاَ مَؤُونَةَ لَهُمْ عَلَیکُمْ حُسْناً، عَامِلُوهُمْ بِخُلُقٍ جَمِیلٍ؛
با کسانی که بار آنها بر دوش شما سنگینی نمیکند به نیکی رفتار نمایید و با اخلاق خوب و حُسن رفتار با آنها گفتوگو کنید(3)
وصیت مولای متقیان از سوی خداوند متعال، و در دستور رسالت تمام پیامبران الهی نیز بوده است، و پیشینیان نیز به این امر مهم سفارش شدهاند، لذا پروردگار متعال میفرماید:
(إِذْ أَخَذْنَا میثَاقَ بَنی إِسْرَائیلَ....وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً)(4)
چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم... و با مردم (به زبانِ) خوش
سخن بگویید.
امیرمومنان بعد از سفارش به حُسن معاشرت با مردم، مسالهی مهم امر به معروف ونهی از منکر را متذکر میشوند که با توجه به آن، کاملا گفتار به معنای اعم را تصدیق میکند و میفرماید:
وَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، فَیوَلِّی اللهُ أَمْرَکُمْ شِرَارَکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکُمْ عَلَیهِمْ.
حضرت در بیانی کوتاه، مهمترین اصل اتحاد و انسجام جامعه، و همچنین بزرگترین عامل تزلزل و فروپاشی جامعهی به هم پیوسته را بیان فرمودند، و راه رهایی از چالشهای مخرّب و ویرانگر را نشان داده است که در واقع فرمایش ایشان در موضوع «امر به معروف و نهی از منکر» به دو قسم تقسیم میشود:
قسم اول: اینکه امیرالمومنین(ع) در این وصیت پیش از آنکه آثار مثبت امر به معروف و نهی از منکر را بشارت دهد، از آثار سوء و نامطلوب ترک آن سخن به میان میآورد.
و به جای آنکه ثمرهی خیر و سعادتی که در پرتو امر به معروف و نهی از منکر نصیب انسان و جامعه میشود را وعده دهد، از آثار منفی ترک آن، به عنوان دو آفت بسیار بزرگ که دامنگیر شخص و جامعه میشود، خبر میدهد که در واقع خطری را گوشزد میفرمایند که هم به زندگی فردی و سلوک معنوی انسان ضرر میزند، و هم جامعه را در سقوط و تباهی میکشاند که یکی از آن، تسلط اشرار و ظالمین بر مردم خیّر و نیکوکار، و دیگری عدم استجابت دعا به درگاه خداوند متعال است.
قسم دوم: اینکه چه ارتباطی میان ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط اشرار
و عدم استجابت دعا وجود دارد که امیرالمومنین اینگونه در سفارش خود با تاکید از آن خبر میدهد.
برای کشف این نکته، ابتدا لازم است جایگاه این امر مهم از دیدگاه اسلام به قدر مقتضی مورد بررسی قرار گیرد.
امر به معروف و نهی از منکر از جمله مهمترین واجبات الهی در دین مبین اسلام هستند که مشهور علما و بزرگان دین، آن را واجب کفایی(1)و بعضی نیز چون مرحوم محقق و شیخ طوسی آن را واجب عینی(2)دانستهاند.
این فریضهی الهی وظیفهی همگانی است، دین وظیفهی همهی مردم را در جامعه، پاسداری از حفظ ارزشها و دفاع از اصول ارزشی آن میداند، و هرگونه کوتاهی و سهل انگاری را مورد مذمّت قرار میدهد؛ زیرا اگر مردم آرزو دارند که درجامعهای سالم همراه با امنیّت و انسجام زندگی کنند، باید با حفظ و پاس داشت ارزشها، و نفی ضد ارزشها به آرزوی خود جامهی عمل بپوشانند.
خداوند تبارک و تعالی ابتدا همهی بندگان را به سه اصل ارزشی و معروفِ مهم، و اساسی فرمان میدهد، همچنین در ادامه از سه اصل ضد ارزشی باز میدارد و میفرماید:
(إِنَّ اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ وَ إِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَ ینْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْی یعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)(1)
خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد، و از فحشا و منکر و ظلم و ستم نهی میکند، خداوند به شما اندرز میدهد شاید متذکّر شوید.
یکی از مهمترین ویژگیهای رسول اکرم در مسیر رسالت و هدایت انسانها این است که مردم را به آنچه که دین آن را معروف میشمارد، فرمان میدهد، و از اموری که در نزد دین نکره و ناشناخته است بازمیدارد، خداوند متعال در تورات و انجیل نیز آن را یکی از ویژگی -های پیامبر اکرم میداند و میفرماید:
(الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ)(2)
آنهایی که از فرستادهی خداوند متعال پیامبر امّی پیروی میکنند که صفات او را در تورات و انجیلی که نزد آنهاست، مکتوب مییابند، (آن پیامبر) آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز میدارد، اشیای پاکیزه را برای آنان حلال میشمرد، و ناپاکیها را تحریم میکند.
خداوند متعال در قرآن کریم، صالحان را بسیار مدح و ستایش نموده، و هر گاه میخواهد به بندگان مطیع و رسول گرامی خود بشارت به نعمت دهد، دیدار حضور و همنشینی با پیامبران و صادقان و شهدا و صالحان را به آنها مژده میدهد(1)
(وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ الله عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً)؛
و کسی که از خدا و پیامبر اطاعت کند، در زمرهی کسانی خواهد بود که خداوند ایشان را گرامی داشته و نعمت داده است، و آنها را با پیامبران و صادقان و شهیدان و شایستگان قرار داده، و آنان چه نیکو همنشینانی هستند.
، اما رسیدن به مقام صالحان نیز در سایهی امر به معروف ونهی از منکر است که خداوند کریم میفرماید:(لَیسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یتْلُونَ آیاتِ اللهِ آنَاءَ اللَّیلِ وَ هُمْ یسْجُدُونَ * یؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یسَارِعُونَ فِی الْخَیرَاتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ)(2)
آنها همه یکسان نیستند، از اهل کتاب جمعیتی هستند که (به حق و ایمان) قیام میکنند، و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را میخوانند، در حالی که سجده مینمایند به خدا و روز قیامت ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و در انجام کارهای نیک، پیشی میگیرند، و آنها از صالحانند.
قرآن کریم که به عنوان ثقل اکبر و غنیترین کتاب آسمانی و هدیً للمتقین است، وظیفهی برخی از مردم را امربه معروف و نهی منکر میداند، و در این باره چنین فرموده:
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(1)
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند، و آنها همان رستگارانند.
همچنین در آیهی شریفهی دیگر میفرماید:
( کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ)(2)
و در سورهی توبه آیهی 71 فرمود:
(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ یُطیعُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللهُ إِنَّ اللهَ عَزیزٌ حَکیمٌ).
مردان و زنان با ایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند، و خدا و رسولش را اطاعت میکنند، به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد، به راستی که خداوند توانا و حکیم است.
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند، (از این رو
که) امر به معروف و نهی از منکر میکنید، و به خداوند ایمان دارید.
وظیفهی اقشار جامعه، در امر به معروف و نهی از منکر، در واقع کار خیری است که مورد رضایت حضرت حق - جلّ جلاله - است، و آن دسته از کسانی که به چنین فریضهای اهمیّت داده و آن را احیا میکنند، و ارزشهای آن را حفظ مینمایند، از گروه مومنان و در زمرهی صالحان و رستگارانند.
پروردگار متعال - که رحمت واسعهاش تمام عالم را فرا گرفته است - نشانهی رحمت او در این آیه نیز کاملا مشهود است.
اینکه امر به معروف را بر نهی از منکر مقدم داشت، یکی از اسرارش این است که همیشه رحمت حق بر غضب او غلبه دارد، و کسانی که اقدام به این امر مهم مینمایند، در واقع اول خود را از رحمت بیمنتهای خالق متعال برخوردار میگردانند، و سپس در سایهی آن رحمت، به دیگران نیز آن حلاوت را خواهند چشانید.
در بارهی اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر بحث گسترده ای از ابعاد و جهات مختلفهای در روایات وارد شده است که در اینجا تنها به ذکر چند روایت قناعت میشود:
حضرت امام محمّد باقر میفرماید:
إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیاءِ، وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ، فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ، بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ، وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ، وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ، وَ
تُرَدُّ الْمَظَالِمُ، وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ، وَ ینْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ، وَ یسْتَقِیمُ الْأَمْرُ؛ (1)
امر به معروف و نهی از منکر راه و روش انبیا و طریقهی صالحان است، فریضهی بسیار بزرگی که با آن، سایر فرایض برپا میگردد، راهها امن و امان، و کسبها حلال میشود، حقوق غصب شده به صاحبانش بازگردانده شده و زمینها آباد میگردد، و از دشمنان انتقام گرفته خواهد شد، و تمام امور سامان مییابد.
و همچنین حضرت امیرالمومنین فرمود:
فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْکَافِرِینَ؛(2)
پس آن که امر به معروف نمود، پشت مومنان را محکم کرده، و کسی که از کار زشت منع فرمود، بینی کافران را به خاک سایید.
و در گفتاری دیگر، نشانههای آمر به معروف و ناهی از منکر را متذکر میشود و میفرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ، فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیرِ، وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیدِهِ، فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَینِ مِنْ خِصَالِ الْخَیرِ، وَ مُضَیعٌ خَصْلَةً.
وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَذَلِکَ الَّذِی ضَیعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَینِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ، وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ
قَلْبِهِ وَ یدِهِ، فَذَلِکَ مَیتُ الْأَحْیاءِ؛ (1)
گروهی از مردم با دست و زبان و قلب به مبارزه با منکرات برمیخیزند، آنها تمام خصلتهای نیک را به طور کامل در خود جمع کردهاند، و گروهی دیگر تنها با زبان و قلب به مبارزه برمیخیزند اما با دست نه، اینها به دو خصلت نیک تمسک جستهاند و یکی را از دست دادهاند.
و گروهی دیگر تنها با قلبشان مبارزه میکنند و اما مبارزه با دست و زبان را ترک کردهاند، این گروه بهترین خصلتها را از این سه، ترک گفته و تنها یکی را گرفتهاند، و گروهی دیگر نه با زبان و نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمیکنند، اینها در حقیقت مردگان زنده نمایند.
حضرت امام جعفر صادق فرمودند:
الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ، فَمَنْ نَصَرَهُمَا أَعَزَّهُ اللهُ، وَمَنْ خَذَلَهُمَا خَذَلَهُ اللهُ؛ (2)
امر به معروف و نهی از منکر دو مخلوق از مخلوقات خداوند متعال هستند، و کسی که آن دو را یاری کند خداوند متعال او را عزیز مینماید، و کسی که آن دو را خوار و ذلیل نماید خداوند نیز او را ذلیل خواهد نمود.
روش امر به معروف و نهی از منکر عمل اینگونه است که انسان دیگران را به خیر و خوبی دعوت کند، و آنها را از شرور و بدیها باز دارد، اما این امر مهم و
دقیق و پرثمر دارای مراتب و درجاتی است که به طور اختصار بیان میشود.
انسان باید ابتدا امر به معروف ونهی از منکر را از خویشتن شروع نماید، همانطور که خداوند متعال فرمود:
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیکُمْ أَنْفُسَکُمْ لاَ یضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ، إِلَی اللهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَینَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید، اگر شما هدایت یافتید، گمراهی کسانی که گمراه شدند به شما زیانی نمیرساند، بازگشت همهی شما به سوی خداست، و آنگاه شما را از آنچه انجام میدادید، آگاه خواهد نمود.
و همچنین در آیهی دیگر میفرماید:
( أ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ)(2)
آیا مردم را به نیکی نمودن دعوت میکنید اما خودتان را فراموش مینمایید با اینکه شما کتاب (آسمانی) را میخوانید؟! آیا اندیشه نمیکنید و تعقل ندارید؟!
و در سورهی مبارکهی صف فرمود:
(یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ *کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ)(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید و آن را انجام ندهید.
خانواده یک کانون مهم اجتماعی است که انسانها از آن وارد عرصههای مختلف اجتماعی میشوند که هریک نقش مهمی را برای زمان حال مردم جامعه و همچنین آیندگان، رقم میزنند.
اگر تربیت صحیح از این مکان آغاز شود، سلامت جامعه نیز تامین میشود، لذا همانگونه که تامین معاش اهل خانه و فرزندان، و فراهم نمودن مؤنه و مایحتاج آنها، بر عهدهی پدر و مدیر خانواده است، فراهم نمودن بستر دینی و آموزش برنامههای تربیتی و تعلیم، و تامین اعمال و اخلاق و رفتارهای ارزشی نیز وظیفه پدر و مادر و مسئول خانواده است.
لذا خداوند متعال میفرماید:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً)(1)
ای کسانی که آوردهاید! ابتدا خود و سپس اهل خود را از آتش جهنم حفظ نمایید.
در آغاز امر رسالت خداوند متعال به پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
1) همان آیهی 6.
(وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ)(1)
و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.
پروردگار سبحان میفرماید:
(الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ)(2)
همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا میدارند و زکات میدهند، و امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و پایان همهی کارها از آنِ خداست.
امیرالمومنین(ع) در بارهی کسانی که امر به معروف را ترک کنند، فرمودند:
وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یدِهِ فَذَلِکَ مَیتُ الْأَحْیاءِ؛(3)
گروهی دیگر از مردم نه با زبان و نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمیکنند، پس چنین افراد مردگانی میان زندگانند.
امام المتقین یعسوب الدین حضرت علی(ع) در خطبهی قاصعه، ترک امر به معرف و نهی از منکر را موجب شیوع فساد و فحشا در زمین میداند، و تارکین این امر مهم را محروم از رحمت الهی میشمارد و میفرمایند:
فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِی بَینَ أَیدِیکُمْ إِلَّا لِتَرْکِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، فَلَعَنَ اللهُ السُّفَهَاءَ لِرُکُوبِ الْمَعَاصِی، وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْکِ التَّنَاهِی؛(1)
خداوند مردم دوران پیشین را از رحمت خود دور نساخت جز به خاطر این که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند، پس خداوند تبارک و تعالی بیخردان از آنها را به خاطر گناه و نافرمانی، و خردمندان را برای اینکه نهی از منکر را ترک کردند، لعنت نمود.
اکنون به وصیت آن حضرت، نگاهی دوباره بیاندازیم تا از این چشمهی پرفیض، قدحی بر داریم و از دریای فیض وجودش جرعهای بنوشیم.
امیرالمومنین(ع) فرمود:
لَا تَتْرُکُنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، فَیوَلِّی اللهُ الْأَمْرَ شِرَارَکُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکُمْ؛
مبادا که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که اگر چنین کنید، خداوند اشرارتان را بر شما مسلّط میکند، و آنگاه دعا میکنید ولی دعایتان مستجاب نمیشود.
هنگامی که همه را مخاطب قرار میدهد، نشانگر این است که این یک وظیفهی عمومی میباشد، و بر همگان لازم است هر لحظه با دست و زبان، امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و نیز تفاوتی میان گناهان کوچک و بزرگ نیست، و در اجرای امر به معروف و نهی از منکر، نباید از ملامتِ ملامت
1) نهج البلاغه خطبهی 192 معروف به خطبهی قاصعه.
کنندگان ترسید؛ زیرا مجاهدان در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند (1)
(یُجَاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ)
اگر با ترس و مسامحه و محافظهکاری امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ترک شود، زمام امور و ادارهی آن جامعه بدست افراد نالایق و بیخرد خواهد افتاد و در نتیجه بنیان شرافت واژاگون میگردد.
پیوند میان این دو با اندک تامل و درنگی واضح و آشکار میشود؛ زیرا در جامعهای که مردم دین محور نباشند، و ارزشهای دینی اهمیّتی برای آنها نداشته باشد، و هر گونه رفتارهای نا شایست و حرام را مرتکب شوند، و به اعمال و رفتار مبتذل روی آورند، و از فسق و فجور گرفته تا تضییع حقوق دیگران را در عرصههای مختلف جامعه، پذیرا باشند، و نسبت به رفتارهای منکر و ضد دینی بی تفاوت ظاهر شوند، و سکوت اختیار کنند، قهراً انسانهای جسور و حاکمان ستمگر، از فرصت استفاده نموده، و زمام امور مردم را در دست میگیرند که در آن روزگار است باید گفت: علی الإسلام السلام.
اما سرّ ارتباط میان ترک امر به معروف و نهی از منکر و مستجاب نشدن دعا را
1) اشاره به آیهی 54 سورهی مبارکهی مائده است که فرمود:
میتوان این گونه تحلیل کرد که اگر این فرضیه ترک شود احکام اسلامی تعطیل میگردد، و این پیامد شوم و این مصیبت غمبّار به واسطهی سوء اختیار و کوتاهی خود انسان، دامنگیر جامعه میشود، در نتیجه دعا به اجابت نمیرسد، در واقع آنچه را که مردم در دام آن گرفتار آمدند، نتیجهی اعمال سوءِ آنها ست.
امام رئوف، حضرت علی بن موسی الرضا نیز در این باره میفرماید:
لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، أَوْ لَیسْتَعْمَلَنَّ عَلَیکُمْ شِرَارُکُمْ، فَیدْعُو خِیارُکُمْ فَلَا یسْتَجَابُ لَهُمْ؛(1)
باید امر به معروف ونهی از منکر کنید، و الاّ خداوند بدترین شما را بر شما مسلّط میکند، در این زمان حتی اگر نیکان هم در چنین شرایطی دعا کنند دعای آنها مستجاب نخواهد شد.
در حدیث دیگر آمده است که خداوند عزّ و جلّ به حضرت شعیب پیامبر وحی فرستاد:
أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ أَلْفٍ، أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ، وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیارِهِمْ، فَقَالَ: یا رَبِّ! هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْیارِ؟ فَأَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ: دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یغْضَبُوا لِغَضَبِی؛ (2)
من یکصد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم نمود، چهل هزا نفر از اشرار و شصت هزار نفر از اخیار و خوبان.
حضرت شعیب عرضه داشت: پروردگارا! اشرار به علت شرارتشان
مستحق عذاب هستند، ولی اخیار چرا (عذاب میشوند)؟.
خداوند عزّ و جلّ به او وحی فرمود:
اخیار و خوبان با گنه کاران راه سازش و بی تفاوتی پیش گرفتند، و هرگز به جهت خشم من خشمگین نشدند.
در هر حال، مسالهی امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که تمام انبیا و اوصیای الهی و همچنین تمام مردم به انجام آن مامورند.
تحلیل دیگر اینکه داشتن مدینهی فاضله، به همراه آسایش و امنیّت در سایهی امر به معروف و نهی از منکر محقق میشود؛ زیرا با این فریضهی الهی دست ستمگران و اشرار از سر مردم کوتاه خواهد شد.
اگر همهی مردم در جامعه به فرمان امیرالمومنین (ع) گوش فرا دهند و اوامر او را در زندگی پیاده کنند، هم دنیای آنها تامین میگردد و با عزت، قدرت و سربلندی خواهند زیست، و هم آخرت آنها قرین سعادت و خوشبختی خواهد بود. روحی لک الفداء یا أمیرالمومنین.
عَلَیکُمْ یا بَنِی! بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ، وَ إِیاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ، وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی، وَ لاَ تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ، وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ؛
بر شما باد ای فرزندان من! به ایجاد و تحکیم ارتباط و بذل کردن در راه کمک رسانی به یکدیگر، و خوبی نسبت به هم دیگر، و دوری نمایید از بُریدن و جدایی و روی برتافتن و پشت نمودن و پراکنده شدن، باید بر اجرای برّ و تقوی همکاری کنید، و در کار گناه و ظلم دست یاری به یکدیگر ندهید، و از خشم خدا بپرهیزید؛ زیرا که کیفر خداوند سخت شدید است.
از مسایل بسیار مهم، مسالهی پیوند میان انسانها و ارتباط عاطفانه با یکدیگر به همراه مودّت و محبّت است که این مساله دارای فواید فراوان و خیر کثیر است، از این رو خداوند متعال همگان را به حُسن معاشرت، و ارتباط با یکدیگر تشویق و ترغیب مینماید، از سوی دیگر، عداوت، دشمنی، بیعاطفهگی، کینه ورزی و همچنین پراکندگی و جدایی و قطع رابطه نسبت به
یکدیگر را، زشت و ناپسند دانسته و از هم گسستن را مذمّت مینماید(1)
(فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ * أُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ)؛
اگر (از این دستورها) رویگردان شوید، جز این انتظار میرود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟! آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور کرده است.
این فقره از وصیت امیر بیان علی(ع) متشکل از دو بخش است: بخشی را که در آن امر می فرمایند (اوامر)، و بخشی را که نهی نموده اند (نواهی)، که در ضمن این گفتار کوتاه هم به بزرگترین عامل نجات، و اساسیترین ابزار رشد و تکامل جامعه سفارش نمود، و هم مهمترین خطر رکود و عقب ماندگی فرهنگی، و سقوط در ورطهی جهل و دشمنی را، به مخاطبان حاضر و غایب خویش گوشزد کرد.
این کلام امیرالمومنین(ع) میباشد، و کلام امیر، امیر کلام است، برای داشتن یک جامعهی اسلامی ایدهآل، سه اصل مهم ارزشی و سازندهی دینی و اجتماعی یعنی بههم پیوستن، بخشش نمودن و نیکی کردن را به عنوان یک راهکار اجتماعی ارائه داد: «بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ».
و هم از سه آفت بسیار خطر ناک و ضد ارزشی مانند: قطع رابطه، و روی برگرداندن از یکدیگر و افتراق و جدایی برحذر داشته اند و فرمودند: «وَ إِیاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ».
سپس حضرت در ادامهی فرمایش وصیت خود، به بخش پایانی آیهی پنجم سورهی مبارکهی مائده اشاره کرده که خداوند متعال در آن فرموده است:
1) اشاره به آیه ی 22و 23 سورهی مبارکهی محمّد است که فرمود:
(تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لاَ تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ)؛
یکدیگر را در نیکوکاری و تقوا کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری، و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است.
اگر به واژههای استفاده شده در کلام مولای متقیان امیرمومنان علی(ع)، و همچنین به الفاظ نورانی آیهی کریمه - که از سوی آن حضرت به آن اشاره شده است - نگاهی دقیق داشته باشیم، فرمایش امیرالمومنین(ع) در سفارش به این امر مهم بهتر هویدا میگردد.
واژهی «تواصل» از ریشهی «وصل» هرگونه ارتباط و پیوند معنوی و مادی و عاطفی را شامل میشود، و «تباذل» از ریشهی «بذل»(1)از قبیل ذکر خاص بعد از عام است.
«تقاطع» نیز به معنای هر گونه قطع رابطه است، و «تدابر» از ریشهی «دبر» به معنای پشت کردن (2)، با یکدیگر قهر و دشمنی نمودن است، و این دو واژه هم از قبیل ذکر خاص بعد از عام است؛ زیرا تقاطع هر نوع قطع پیوند را شامل میشود.
الفاظی که در آیهی کریمه آمده، و توصیهای که امیرالمومنین فرموده
است، کاملاً با یکدیگر هماهنگ هستند، زیرا «تعاون» از ریشه «عون» و به معنای یاری کردن و یاری رساندن و کمک و امداد، آمده است (1)، ولی مفهوم تعاون در موضوع بحث کنونی، همکاری و مشارکت متقابل است، به این معنا که انسانهایی که در کنار یکدیگر زندگی میکنند، اگر در جهت آسایش و رفاه همدیگر، یار و مددکار یکدیگر باشند، جامعه سرشار از مهر و محبّت و انسانیت خواهد بود.
با توجه به کلماتی که حضرت(ع) در وصیت خود بیان نمودهاند، و چون از باب تفاعل است باید از جانب طرفین باشد، یعنی همه موظف هستند که با یکدیگر ارتباط حسنه داشته باشند، و به همدیگر بذل و بخشش نمایند.
این فرمایش ایشان بر گرفته از کلام رسول اکرم است که فرمود:
لاَ تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا؛ (2)
امت من درخیر هستند مادامیکه با یکدیگر محبت داشته باشند و به هم هدیه دهند.
و نیز این فرمایش امیر بیان همان سنت نبوی است که فرمود:
إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ، فَسَعُوهُم بِاَخْلاَقِکُمْ؛ (3)
شما نمی توانید تمام مردم را با اموال خود شاد کنید، پس به وسیلهی اخلاق خود به آنها کمک کنید و دلجویی نمایید.
یعنی وقتی که ممکن نیست بذل مال شود تا همهی مردم از ما خشنود باشند،
ولی می توان با خُلق حَسَن در رفتار و منش نیک، به مردم محبت نمود و رضایت مندی را در جامعه ترویج نمود.
و لذا مُتنبّی، شاعر معروف عرب فرمایش پیامبر عظیم الشان اسلام را به صورت شعر ذکر کرده:
لاَ خَیلَ عِنْدَکَ تُهدیهَا وَ لاَ مالٌ فَلْیسْعِدِ النُّطقُ إنْ لَمْ یسْعِدِ الحَالُ (1)
نه آن قدر اسب و مال داری که به مردم هدیه دهی، اگر چنین است پس کمک گیر از نطقِ حسن و سخن نیک و جلب عطوفت و مهر و رضایت از مردم با زبان نیک و لسان لیّن و خیر.
امیرالمومنین (ع) به همین مطلب سفارش می فرماید: که کلام او بر خواسته از قرآن است: «عَلَیکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُل» به یکدیگر تواصل کنید صله نمایید، بذل و بخشش و نیکی و خیر و خدمت کنید.
در نتیجه باید توجه داشت، مقصود حضرت از «تواصل» غیر از صلهی رحم است، در واقع امیرالمومنین(ع) در مقام تاکید این نکته است که به هر طریق ممکن، اعم از گفتار و عمل، و همچنین رفتار انسانی مانند: تکریم و خوش رویی و خوش خُلقی نسبت به یکدیگر، احسان و نیکوکاری روا دارید، و در یاری رساندن به هم، هرگز کوتاهی نکنید.
اکنون برای دست یافتن بیشتر و بهتر به معنا و مفهوم کلام مولای متقیان(ع) به قدر وسع، لازم است این مساله را به طور اختصار از منظر قرآن و عترت پیبگیریم و اهمیّت آن را جویا شویم.
1) تاریخ اسلام ذهبی ج 25 ص 448 شذرات الذهب ج 4 ص 226.
در بسیاری از آیات کلام الله مجید(1)
در سورهی مبارکهی نسا آیهی 86 فرمود:
وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ حَسیباً؛
هر گاه به شما تحیّت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید، یا (لا اقل) به همان گونه پاسخ گویید، به راستی که خداوند حساب همه چیز را دارد.
و در سورهی نور آیهی 27 فرمود:
یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در خانههایی غیر از خانهی خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید، و بر اهل آن خانه سلام کنید، این برای شما بهتر است، شاید متذکّر شوید.
و در آیهی شریفهی 61 همین سوره میفرماید:
(لَیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَ لاَ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاَ عَلَی الْمَریضِ حَرَجٌ وَ لاَ عَلی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالاَتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمیعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلَی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ).
بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهی نیست (که با شما همغذا شوند)، و بر شما نیز گناهی نیست که از خانههای خودتان (خانههای فرزندان یا همسرانتان که خانهی خود شما محسوب میشود بدون اجازهی خاصّی) غذا بخورید، و همچنین خانههای پدرانتان، یا خانههای مادرانتان، یا خانههای برادرانتان، یا خانههای خواهرانتان، یا خانههای عموهایتان، یا خانههای عمّههایتان، یا خانههای داییهایتان، یا خانههای خالههایتان، یا خانهای که کلیدش
در اختیار شماست، یا خانههای دوستانتان.
بر شما گناهی نیست که به طور دسته جمعی یا جداگانه غذا بخورید، و هنگامی که داخل خانهای شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیّتی از سوی خداوند، سلامی پربرکت و پاکیزه، این گونه خداوند آیات را برای شما روشن میکند، باشد که بیندیشید.
و در سورهی حجرات آیهی 11 و 12 میفرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاَ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاَ نِساءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاَ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاَ تَنابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمَانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ * یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاَ تَجَسَّسُوا وَ لاَ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند، و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید، و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید، و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید؛ چرا که بعضی از گمانها گناه است، و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید، و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهی خود را بخورد؟! (به یقین) همهی شما از این امر کراهت دارید، تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبهپذیر و مهربان است.
به نیکوکاری و احسان به یکدیگر در انواع1) همچنین آیات زیر نیز در مورد تعاون و همکاری اجتماعی اشاره دارد:
مختلف آن سفارش شده است.
پروردگار عالمیان برای اینکه انسان را از خطرهایی که در کمین اوست آگاه کند، حتی نوع سخن گفتن در میان انسانها را مایهی به هم پیوستگی و تواصل میداند.
لذا به اسوهی محبت و مهربانی، و سرشار از خُلق عظیم پیامبر گرامی اسلام اینگونه سفارش میفرماید که «به بندگان من اعلام کن، هنگامی که با یکدیگر تکلّم میکنند، سخنی شایسته و نیکو و در خور انسانیت بر زبان جاری کنند؛ زیرا دشمن قسم خورده و حیله گری چون شیطان پیوسته در کمین است تا شعلهی آتش و اختلاف و نزاع را میان انسانها افروختهتر کند، و عداوت و دشمنی را در میانشان قوت ببخشد؛ زیرا او دشمنی آشکار برای انسان است»:
(وَ قُلْ لِعِبَادِی یقُولُوا الَّتِی هِی أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیطَانَ ینْزَغُ بَینَهُمْ إِنَّ الشَّیطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً) (1)
چون تواصل و تباذل یک اصل اساسی در جامعهی اسلامی است، هر آنچه مانع اجرای این اصل باشد از نظر شرع مقدس مردود است مگر اینکه جهت خاصّی داشته باشد، و لذا تکبر و تفاخر چون مانع از تواصل میباشند، و جریان اصل تبارّ را از حرکت می اندازند، نهی از فخر و کبر شده است.
در قرآن کریم سفارش لقمان حکیم به بیانی شیوا و شیرین به پیامبر اکرم وحی شده است، هنگامی که آن بزرگوار با کلامی حکیمانه فرزند برومند خویش را به مهمترین مسایل اعتقادی، اخلاقی، رفتاری و اجتماعی سفارش میکند، زیر بناییترین عامل پیوند میان انسانها را در نظر میگیرد، و او را در بازداشتن از انجام عملی بسیار مهم، و خطری بسیار بزرگ که موجب اختلاف و فروپاشی میان انسانهای مومن میشود، منع نموده و چنین توصیه میکند:
1) سورهی اسرا آیهی 53
مبادا هنگامی که با مردمی روبرو میشوی آنها را با تکبر و غرور مورد بی اعتنایی قرار داده و نسبت به آنان فخر بفروشی، و به آنان بی مهری روا داری، و به گونهای متکبرانه در کنار آنها راه بروی که موجب تحقیر آنان شود که اگر چنین کنی، از بزرگترین و با ارزشترین نعمتی که همان محبت و دوستی خداوند متعال میباشد، محروم خواهی شد:
(وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللهَ لاَ یحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) (1)
خدای سبحان در سورهی مبارکهی حجرات میفرماید:
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ)(2)
مومنان برادر (دینی) یکدیگرند، بنابراین (در همهی نزاعها و اختلافات) میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید، و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.
گفتار پسندیده به همراه عطوفت و مهربانی و ارتباط برادرانه، و دوری از هرگونه خود برتر بینی و تکبر که در سفارشات آیات کریمهی قرآن آمده، موجب تحکیم بخشیدن روابط انسانی و تقویت احساس مشترک در میان یکدیگر میشود.
انسان غالباً طالب و علاقمند به باهم بودن میباشد، و به اجتماع تکیه دارد،
رفع نیازهای خود را، با در کنار یکدیگر بودن، میسور و ممکن میداند.
از سوی دیگر، آیینی که او به آن عقیدهمند است، و بر اساس آن برنامههای تربیتی خود را تنظیم میکند، میتواند قویترین عامل در جهت حفظ اجتماع و اصلاح جامعه از نابهسامانیها باشد، و این ادعا با کاوشی کوتاه به احکام اسلامی، کاملا مبرهن است که اغلبِ احکام دین اسلام نظیر: حج، نماز، جهاد و زکات و... بر پایهی اجتماع بنا گذاشته شده است.
هدف از اجتماع و تعاون و همکاری در جامعهی اسلامی، برخوردار بودن از اجتماعی سالم و منزه از هر گونه ضد ارزشها، و در حقیقت عاملی در جهت سعادت و خوشبختی دنیوی و رستگاری اخروی انسانها است.
به همین خاطر نه تنها آخرین پیامبر الهی حضرت محمد ، بلکه تمام انبیای الهی(ع) مامور بودند که انسانها را نسبت به حفظ و حراست از اجتماع آگاهی دهند، و در این باره سفارش نمایند.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) (1)
توصیهی حضرت حق جل جلاله به سه نکتهی مهم و محوری، در واقع آن را سبب دست یافتن به رستگاری و سعادت حقیقی میداند که یکی از آنها شکیبایی و بردباری در مقابل گناه و معصیت است، و آن را به عنوان یک خویشتن داری فردی با جملهی «اصبروا»، و صبر و بردباری جمعی را در مقابل
1) سورهی آل عمران آیه ی 200: ای کسانی که ایمان آورده اید! صبور باشید و یکدیگر را به صبر سفارش کنید، و متوجه روابط خود باشید، و تقوای الهی پیشه کنید که رستگاری از آنِ شماست.
مصایب و معصیتهای اجتماعی با جملهی «صابروا» توصیه میکند.
و در ادامه، تلاش مداوم و ارتباط سازنده در جهت یاری و کمک به همدیگر و جذب نیروهای مفید و کارآمد را با جملهی «رابِطوُا» سفارش مینماید، و چون اینگونه رفتار باید با محوریت تقوا صورت گیرد، همگان را به پرهیزکاری و خویشتن داری فرمان داده است.
برای تکمیل بحث، به بوستان آل محمد(ص) سری میزنیم، با توجه به کتب حدیثی و با بهره گیری از احادیث و روایات ائمهی معصومین(ع) به مواردی در این باره اشاره میکنیم:
حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله میفرماید:
لایزالُ النّاسُ بِخَیرٍ مَا أمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنکَرِ، و تَعَاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقْوَی؛(1)
مردم همیشه در خیر خواهند بود تا وقتی که امر به معروف و نهی از منکر کنند، و در نیکی و پرهیزکاری یکدیگر را یاری نمایند.
حضرت مولی الموالی امیرالمومنین فرمودند:
1) تهذیب الاحکام ج ۶ ص ۱۸۱ حدیث 373، عوالی اللئالی ج 3 ص 188 حدیث 22، بحار الانوار ج 100 ص 94 حدیث 95.
مِن واجِبِ حُقُوقِ اللهِ عَلَی العِبادِ النَّصیحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم، وَ التَّعَاوُنُ عَلَی إِقامَةِ الحَقِّ بَینَهُمْ؛(1)
از جمله حقوق واجب خداوند متعال بر بندگان، خیرخواهی به اندازهی توان، و یاری کردن یکدیگر برای برپایی حق در میان خودشان میباشد.
حضرت امام جعفر صادق چنین سفارش فرموده است:
عَلیکُم بِالصَّلاَةِ فِی المَسَاجِدِ، وَ حُسنِ الجِوَارِ لِلنّاسِ، وَ اِقامَةِ الشَّهَادَهِ، وَ حُضورِ الجَنائِزِ؛ اِنَّهُ لابُدَّ لَکُم مِنَ النّاسِ، اِنَّ اَحَداً لاَ یسْتَغْنی عَنِ النّاسِ حَیاتَهُ، وَ النّاسُ لابُدَّ لِبَعضِهِم مِنْ بَعضٍ؛(2)
بر شما باد به نماز در مساجد، و نیکی به همسایگان، و ادای شهادت، و حاضر شدن در تشیع جنازهها؛ زیرا شما ناچار از زندگی با مردم هستید، و به راستی کسی نیست که تا زنده است از مردم بی نیاز باشد، و ناچار مردم باید با همدیگر سازش داشته باشند.
حضرت امام موسی کاظم کمک رسانی به هم نوعان را سبب امان آنان در روز قیامت بیان میفرماید:
اِنَّ للهَ عِباداً فی الْأَرْضِ، یسْعَونَ فی حَوائجِ النّاسِ، هُم الْآمَنوُنَ یوْمَ القیامةِ، وَ مَن أَدخَلَ عَلَی مُؤمِنٍ سُرُوراً فرح الله قَلْبَهُ یوْمَ الْقیامَةِ؛ (1)
خداوند متعال بندگان خاصی در زمین دارد که در برآوردن حوایج مردم کوشش میکنند، آنها از مشکلات و سختیهای روز قیامت در امانند، و کسی که قلب مومنی را مسرور سازد خداوند قلب او را در قیامت خوشحال خواهد ساخت.
حضرت امام جعفر صادقفرمود:
أَیمَا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیئاً مِمَّا یحْتَاجُ إِلَیهِ وَ هُوَ یقْدِرُ عَلَیهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَیرِهِ أَقَامَهُ اللهُ یوْمَ الْقِیامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ، مُزْرَقَّةً عَینَاهُ، مَغْلُولَةً یدَاهُ إِلَی عُنُقِهِ، فَیقَالُ: هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللهُ وَ رَسُولَهُ، ثُمَّ یؤْمَرُ بِهِ إِلَی النَّارِ؛(2)
هر مومنی که بتواند خودش یا به وسیلهی دیگری، نیاز مومنی را برآورده کند ولی از آن سر باز زند، خداوند متعال در روز قیامت او را با روی سیاه، و چشمان کبود، و دستهای بستهی به گردن آویخته، ایستاده نگه میدارد، سپس گفته می شود: این خیانتکاری میباشد که به خدا و رسول خیانت کرده است، پس از آن امر می شود (که او را) به آتش بیندازند.
با توجه به کلمات و سفارشات معصومین(ع) میزان ارزشمندی کمک به یکدیگر و یاری رساندن به هم نوعان، کاملا روشن میگردد، لذا میتوان با تلاش صادقانه، روشنی بخش زندگی یکدیگر باشیم.
احادیث کثیری در مدح و ستایشِ وصال و آشتی، و همچنین در مذمت و نکوهش قهر و جدایی، در منابع معتبر روایی از عترت طاهرین(ع) نقل شده است، ولی احادیث در بارهی قهر به گونه ای با عتاب ویژه همراه است که توجه به آن ها برای هر انسان مسلمان ضروری است.
حضرت امام جعفر صادق از پیامبر گرامی اسلام نقل میکند که حضرت فرمودند:
أَیمَا مُسْلِمَینِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثاً لَا یصْطَلِحَانِ إِلَّا کَانَا خَارِجَینِ مِنَ الْإِسْلَامِ، وَ لَمْ یکُنْ بَینَهُمَا وَلَایةٌ، فَأَیهُمَا سَبَقَ إِلَی کَلَامِ أَخِیهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَی الْجَنَّةِ یوْمَ الْحِسَابِ؛(1)
دو مسلمانی که از یکدیگر قهر کنند و سه روز بر آن حال بمانند و صلح نکنند، هر دو از اسلام خارج میشوند و میانشان پیوند دینی نیست، و هر کدام در سخن گفتن با برادر مسلمانش پیشی گیرد، روز حساب در رفتن به بهشت پیشی خواهد گرفت.
امام صادق (ع) در بیان نورانی دیگر در این باره فرمودند:
1) کافی ج 2 ص 345 حدیث 5، وسائل الشیعه ج 12 ص 262 حدیث 16225، بحار الانوار ج 75 ص 186 حدیث 5.
لَا یزَالُ إِبْلِیسُ فَرِحاً مَا اهْتَجَرَ الْمُسْلِمَانِ، فَإِذَا الْتَقَیا اصْطَکَّتْ رُکْبَتَاهُ، وَ تَخَلَّعَتْ أَوْصَالُهُ، وَ نَادَی: یا وَیلَهُ مَا لَقِی مِنَ الثُّبُورِ!؛(1)
هنگامی که دو مسلمان از یکدیگر قهر کنند، ابلیس پیوسته شادی میکند، ولی هنگامی که باهم آشتی میکنند، زانوهای خود را به هم میکوبد و گویا پیوندهای اعضای او از هم جدا میشود، و به خاطر آن مصیبت و هلاکتی که به او رسیده فریاد میزند: وای بر من.
و همچنین آن حضرت(ع) در بیانی دیگر فرمودهاند:
لَا یفْتَرِقُ رَجُلَانِ عَلَی الْهِجْرَانِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا الْبَرَاءَةَ وَ اللَّعْنَةَ؛ (2)
هر گاه دو نفر با همدیگر قهر میکنند، یکی از آن دو مستحق لعن است.
از این بیان نورانی امام ششم حضرت امام جعفر صادق این نکته بدست می آید که لازم است آن دو، به صورت منطقی با یکدیگر گفتوگو کنند، و به طور مسالمت آمیز مشکل خود را حل نمایند.
اکنون بار دیگر به وصیت ارزشمند و سراسر حکیمانهی امیرالمومنین(ع) مراجعه میکنیم که فرمود:
عَلَیکُمْ یا بَنِی بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ، وَ إِیاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ؛
ای فرزندان نسبی و معنوی من! به گوش باشید با یک دیگر در ارتباط و بذل و بخشش نمایید نسبت به هم نیکوکار و دُرست پیمان باشید، هرگز به اختلافات دامن نزنید و از هر گونه جدایی و از هم پاشیدگی دوری کنید.
این سفارش حضرت(ع) در آخرین لحظات عمر شریفش، مانند مشعلی فروزان در جهت روشن ساختن مسیر زندگی انسانهاست؛ زیرا کیفیت یک جامعهی اسلامی و انسانی، به میزان تعاون و همبستگی آنها نسبت به یکدیگر است.
هر اندازه صفا و صمیمیّت و همدلی و رفاقت آنها بیشتر و پربارتر باشد، رشد و شکوفایی فرهنگی، دینی و انسانی آنان نیز بیشتر میباشد، و در نتیجه از جامعهای پویا و رو به رشد و کاملتری برخوردار خواهیم شد.
لذا امیر پاکدامنان عالم حضرت علی با قرائت آیهی {تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لاَ تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ}، بر وصیت خود تاکید میکند تا همگان حلاوت مهرورزی و دوستی را بچشند، و از چشمهی زلال و سیال دین، نهال روابط حسنه و خدا پسندانه را آبیاری کنند.
باشد که بیان امیر کلام را، سر فصل زندگی خود قرار داده تا از شعاع نور جانبخشش عاقبتی سبز به همراه رستگاری و سعادت را کسب نماییم.
حَفِظَکُمُ اللهُ مِنْ أَهْلِ بَیتٍ، وَ حَفِظَ فِیکُمْ نَبِیکُمْ، أَسْتَوْدِعُکُمُ اللهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیکُمُ السَّلَامَ وَ رَحْمَةُ الله.
خداوند شما اهل بیت را حفظ کند، و احترام پیامبرتان را در جمع شما محفوظ بدارد، و من شما را به خدا میسپارم، و با شما وداع می گویم.
سپس پیوسته به ذکر لا إله إلاّ الله سرگرم شد تا در نخستین شبِ دههی آخر، در شب جمعه بیست و یکم ماه مبارک رمضان، چهل سال پس از هجرت، روح پاک و روان تابناکش - که درود و رحمت خدا بر او باد - به مقام قرب الهی شتافت.
این پیام جانبخش از امامی معصوم و شخصیتی بود که آنی و کمتر از آنی از یاد پروردگار متعال خویش غافل نشد، و در طول عمر شریفش به هر طریق ممکن در تبیین، ترویج، تشریع و تبلیغ دین مبین اسلام کوشید ، و تا پای جان از ارزشهای اسلامی و انسانی دفاع کرد، و تمام مردم را مانند فرزندان خویش میدانست، و برای رضای خداوندگار خویش به آنان عشق میورزید، و در راه هدایت و یاری رساندن به آن ها از هیچ تلاشی دریغ نورید، هر لحظه که ممکن بود به هرکس که روبرو میشد، در فراخور فهم و ظرفیّتش به او توجه مینمود.
پاک و مطهر به دنیا آمد، و عارف، موحد، پاکدامن در مقام عصمت و امامت، و در جمال و جلال آیینهی تمام نمای حق شد، و با در اختیار داشتن مدال پر افتخار مقام با عظمت امیرالمومنین بودن از سوی خداوند تبارک و تعالی
زندگی نمود(1)
تعجب کردم و به پیامبر گفتم: ای رسول خدا آنچه درباره¬ی پسر عمویم علی، گفتی از روی محبت و دوستی شخصی بود یا لقبی از ناحیه خداوند؟
رسول خدا فرمود: نه به خدا سوگند آنچه درباره علی گفتم با چشم خود دیده ام.
پرسیدم ای رسول خدا چه دیده اید؟
حضرت فرمود: در شب معراج به هر دری از درهای بهشت نظر می کردم روی آن نوشته شده بود «علی بن ابی طالب از هفتاد هزار سال پیش از خلقت آدم، امیرالمومنین بوده است».
، و سر انجام این انسان کامل، و مستجمع جمیع صفات پسندیده و قرآن به ظهور آمده، در شب نوزدهم ماه مبارک سال چهلم هجری به ضربت شقیترین مردم مجروح شد، و در شب جمعه بیست و یکم ماه مبارک رمضان همان سال، در شب قدر، رستگارانه به دیدار معبودش شتافت.اللَّهُمَّ اجْعَلْ وَ زِدْ حُبَّهُ وَ حُبَّ أَهْلِ بَیتِهِ فی قُلُوبِنَا وَ قُلُوبِ ذُرِّیتِنَا أَبَدَ الدَّهْرِ إِلَی یوْمِ لِقَائِکَ، آمینَ یا رَبَّ الْعَالَمینَ.
1) در این باره احادیث متعددی است که یکی از آن¬هادر بحارالأنوار ج 37 ص 81 حدیث 81 آمده، متن حدیث چنین است: عبدالله بن عباس می گوید «روزی با رسول خدا در یکی از کوچه های مدینه راه می رفتیم که علی بن ابی طالب از راه رسید و به رسول خدا این گونه سلام کرد: «السلام علیک یا رسول الله و رحمة و برکاته»، پیامبر نیز در پاسخ فرمود: «وعلیک السلام یا أمیرالمؤمنین».
قرآن کریم
نهج البلاغه
اجوبة المسائل: سیّد عبدالحسین شرف الدّین عاملی، نشر مجمع عالمی اهل بیت قم، چاپ اول، سال 1415ق.
احتجاج: ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی (از علمای قرن ششم ق)، نشر مرتضی مشهد مقدس، 1403 ق.
احیاء العلوم: ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزالی (متوفای 505 ق)، نشر دارالمعرفه بیروت.
ارشاد الفحول: شیخ محمد بن علی شوکانی، (متوفای 1255ق)، نشر مطبعهی مصطفی حلبی، قاهره.
ارشاد القلوب: ابومحمد حسن بن ابی الحسن دیلمی (متوفای841 ق)، نشر شریف رضی قم، چاپ اول، سال 1412 ق.
8 . ارشاد: ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبری بغدادی معروف به شیخ مفید (متوفای413 ق)، نشر کنگرهی جهانی شیخ مفید قم، سال 1413 ق.
استجلاب ارتقاء الغرف: شمس الدین محمد بن عبد الرحمان سخاوی (متوفای 902 هجری قمری)، نشر دار البشائر الاسلامیه.
الاستیعاب: ابن عبدالبرّ نمیری قرطبی (متوفای463 ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال 1415 ق.
اُسد الغابه: ابوالحسن علی بن محمد جزری معروب به ابن اثیر (متوفای630 ق)، نشر دار الکتاب العربی بیروت.
الاصابة فی تمییز الصحابة: شهاب الدین احمد بن علی بن حجر عسقلانی (متوفای852 ق)، نشردارالکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال 1415ق.
اعلام الدین: حسن ابن ابی الحسن دیلمی (از علمای قرن هشتم ق)، نشر موسسهی آل البیت قم، چاپ اول، سال 1408 ق.
اِعلام الوری باَعلام الهدی: ابو علی فضل بن حسن بن فضل طبرسی (متوفای548 ق)، نشر اسلامیه تهران، چاپ سوم، سال 1390 ق.
اعلام الوری: امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548 ق)، نشر اسلامیه تهران، چاپ سوم، سال 1390ق.
اعیان الشیعه: سید محسن امین (متوفای1371ق)، نشر دار التعارف للمطبوعات بیروت.
اقبال الاعمال: سید علی بن موسی بن طاوس (متوفای664 ق)، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول، سال 1376 ش.
الالفین: حسن بن یوسف بن علی بن مطهر معروف به علامه¬ی حلّی (متوفای726 ق)، نشر مکتبة اَلفین کویت، سال 1405ق.
امالی: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (متوفای381 ق)، نشر موسسهی بعثت قم، چاپ اول، سال 1417 ق.
امالی: شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (متوفای460 ق)، نشر دارالثقافه قم، چاپ اول، سال1414 ق.
بحار الانوار: علاّمه محمد باقر مجلسی (متوفای1111ق)، نشر موسسهی الوفاء بیروت، سال 1403ق.
البدایة والنهایة: اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی (متوفای774 ق)، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت، چاپ اول، سال 1408ق.
بشارة المصطفی: عماد الدین ابوجعفر محمّد ابن ابی القاسم طبری (متوفای553 ق)، نشر کتابخانهی حیدریهی نجف اشرف، چاپ دوم، سال 1383 ق .
بصائر الدرجات: محمد بن حسن بن فروغ صفَار (متوفای290 ق)، نشر موسسهی اعلمی تهران، سال 1404ق.
بیت الاحزان: شیخ عباس بن محمد رضا قمی (متوفای 1359 ق)، نشر دار الحکمت قم، چاپ اول، سال1412ق. 26. دیوان منسوب به امیرالمومنین(ع): نشر دار نداء الاسلام قم، چاپ اول، سال 1411 ق.
تاریخ الخلفاء: جلال الدین سیوطی (متوفای911 ق)، چاپخانهی مطابع معتوق اخوان بیروت.
ص: 428
تاریخ الاسلام: شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (متوفای 478 ق)، نشر دار الکتاب العربی بیروت، چاپ دوم، سال 1411ق.
تاریخ بغداد: احمد بن علی بن ثابت معروف به خطیب بغدادی (متوفای463ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت، سال 1931م.
تاریخ طبری: ابوجعفر محمد بن جریر طبری (متوفای310 ق.)، نشر دار التراث بیروت، سال 1967 م.
تاریخ مدینة دمشق: ابوالحسن علی بن حسین معروف به ابن عساکر (متوفای571 ق)، نشر دار الفکر بیروت، چاپ اول، سال 1417ق.
تاریخ یعقوبی: احمد ابن ابی یعقوب بن جعفر بن واضح یعقوبی (متوفای سال 284ق)، نشر دار صادر بیروت.
تاویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة: سید شرف الدین علی استرآبادی (متوفای940 ق)، نشر موسسهی نشر اسلامی قم، چاپ اول، سال1409 ق.
تحف العقول: حسن بن علی بن شعبه حرانی (قرن چهارم ق)، نشر جامعهی مدرسین قم، چاپ دوم، سال 1404ش.
تذکرة الخواص: شمس الدین یوسف بن قزاوغلی معروف به سبط ابن جوزی (متوفای654 ق)، نشر شریف رضی قم، سال 1418 ق.
ترجمهی امام علی از تاریخ مدینهی دمشق: ابوالقاسم علی بن الحسن معروف به این عساکر (متوفای 499 ق)، نشر موسسهی محمودی بیروت، چاپ سوم، سال 1400 ق.
تصحیح اعتقادات الامامیه: محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (متوفای413 ق)، نشر کنگرهی شیخ مفید قم، چاپ دوم، سال1414 ق.
تصنیف غرر الحکم: عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی (متوفای550 ق)، نشر دفتر تبلیغات قم، چاپ اول، سال 1366 ش.
تفسیر ابن کثیر: اسماعیل بن کثیر دمشقی (متوفای774 ق)، نشر دار المعرفه بیروت، سال 1406ق.
تفسیر التبیان: شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (متوفای461 ق)، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت.
تفسیر التحریر و التنویر: محمدطاهر بن عاشور (متوفای1394 ق)، نشر موسسهی تاریخ عربی بیروت، چاپ اول، سال 1420 ق.
تفسیر بحر المحیط: محمد بن یوسف بن علی بن حیان (متوفای 745 ق)، نشر دارالفکر بیروت، چاپ اول، سال1420ق.
تفسیر برهان: سید هاشم بحرانی (متوفای110ق)، نشر بنیاد بعثت قم، چاپ اول، سال 1415 ق.
تفسیر بیضاوی: قاضی ناصر الدین عبدالله بن عمر بن محمد شیرازی بیضاوی (متوفای791 ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت، سال 1408ق.
تفسیر ثعلبی (الکشف والبیان): ابواسحاق احمد بن ابراهیم معروف به ثعلبی (متوفای 427 ق)، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت، چاپ اول، سال1422ق.
تفسیر حبری: ابوعبدالله حسین بن حکم بن مسلم حبری (متوفای286 ق)، نشر موسسهی آل البیت بیروت، چاپ اول، سال 1408ق.
تفسیر درَ المنثور: جلال الدین سیوطی (متوفای 911 ق)، نشر کتابخانهی آیة الله العظمی مرعشی نجفی قم، سال 1404 ق .
تفسیر روح المعانی: شهاب الدین محمود بن عبد الله آلوسی بغدادی (متوفای1270ق)، نشر دارالکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال 1415 ق.
تفسیر روض الجنان: جمال الدین حسین بن علی نیشابوری معروف به ابو الفتوح رازی (متوفای556 ق)، نشر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی مشهد، سال 1408 ق.
تفسیر شریف لاهیجی: قطب الدین محمد بن شیخ علی لاهیجی (متوفای1090 ق)، نشر دفتر نشر داد تهران، چاپ اول، سال 1373 ش.
تفسیر عیاشی: محمد بن مسعود بن عیاش سلمی سمرقندی (متوفای320 ق)، نشر موسسهی اعلمی بیروت، سال 1411ق.
تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان: نظام الدین حسن بن محمد بن حسین خراسانی نیشابوری معروف به نظام اعرج (متوفای728 ق)، نشر دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون بیروت، چاپ اول، سال 1416 ق.
تفسیر فتح القدیر: محمد بن علی بن محمد شوکانی (متوفای1250 ق)، نشر عالم الکتب بیروت.
تفسیر فخر رازی: فخرالدین محمد بن عمر رازی (قرن ششم ق)، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت، چاپ سوم، سال1420ق.
تفسیر فرات: ابوالقاسم فرات بن ابراهیم کوفی (قرن چهارم ق)، نشر وزارت ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، سال 1410ق.
تفسیر قمی: علی بن ابراهیم قمی (قرن سوم ق)، نشر دار الکتاب قم، سال 1367 ش.
تفسیر کشاف: محمود بن عمر بن محمد بن عمر خوارزمی معروف به زمخشری (متوفای 538 ق)، نشر دار الکتاب العربی بیروت، چاپ سوم، سال 1407 ق.
تفسیر مجمع البیان: ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (متوفای548 ق)، نشر ناصر خسرو تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
تفسیر منسوب به امام عسکری: امام حسن عسکری (متوفای260 ق)، نشر مدرسهی امام مهدی قم، سال 1409ق.
تفسیر نور الثقلین: شیخ عبد العلی بن جمعه حویزی (متوفای1112 ق)، نشر موسسهی اسماعیلیان قم، چاپ چهارم، سال1412ق.
تفسیرقرطبی: محمد بن احمد (قرن هفتم ق)، نشر ناصر خسرو تهران، چاپ اول، سال 1364 ش.
توحید: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر جامعهی مدرسین قم، چاپ اول، سال 1398 ق.
تهذیب الاحکام: شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (متوفای461 ق)، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران، چاپ اول، سال 1365 ش .
ثواب الاعمال: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر انتشارات شریف رضی قم، سال 1364 ش.
جامع الاخبار: تاج الدین محمد بن محمد شعیری (قرن ششم ق)، نشر چاپخانهی حیدریهی نجف اشرف.
خصال: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر جامعهی مدرّسین قم، سال 1403ق.
الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعة: سید علی خان مدنی شیرازی (متوفای1120ق)، نشر مکتبة بصیرتی قم، سال 1397ق.
دعائم الاسلام: ابوحنیفه نعمان بن محمد بن منصور تمیمی مغربی (متوفای363 ق)، نشر موسسهی آل البیت قم، چاپ دوم، سال 1385 ق.
دعوات: شیخ قطب الدین ابو الحسن یا ابو الحسین سعید بن عبد الله بن حسین بن هبة الله راوندی (متوفای573 ق)، نشر مدرسه امام مهدی قم، چاپ اول، سال 1407 ق.
ذخائر العقبی: محب الدین احمد بن عبد الله طبری (متوفای694 ق)، نشر کتابخانهی قدسی قاهره، سال 1356ق. 71. الرعایة فی علم الدرایة: زین الدین بن علی بن احمد عاملی معروف به شهید ثانی (متوفای965 ق)، نشر کتابخانهی آیة الله العظمی مرعشی نجفی قم، چاپ دوم، سال 1408ق.
روضة الواعظین: ابوعلی محمّد بن حسن بن علی فتّال نیشابوری (متوفای 508 ق)، نشر منشورات رضی قم، سال 1386ق.
الزهد: ابومحمد حسین بن سعید اهوازی (قرن سوم)، نشر سید ابوالفضل حسینیان، سال1402ق.
سبل الهدی والرشاد: محمد بن یوسف صالحی شامی (متوفای 942ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال1414 ق.
سنن ابن ماجه: ابو عبداللّه محمد بن یزید قزوینی (متوفای273ق)، نشر دار الفکر للطباعة و النشر.
سنن ابی داود: ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی ازدی (متوفای275ق)، نشر دار الفکر بیروت، چاپ اول، سال 1410 ق.
سنن ترمذی: ابوعیسی محمد بن عیسی بن سوره (متوفای279 ق)، نشر دار الفکر بیروت.
سنن دارمی: عبداللّه بن بهرام دارمی (متوفای 255 ق)، نشر دار احیاء سنّة نبویه.
سنن کبری: احمد بن حسین بن علی بیهقی (متوفای 458 ق)، نشر دار الفکر.
سیره نبویه: ابن هشام حمیری (متوفای 218 ق)، نشر مکتبة محمد علی صبیح و اولاده بمصر، سال1383ق.
شذرات الذهب: ابوالفلاح عبد الحی بن احمد العکری (متوفای 1089 ق)، نشر دار ابن کثیر دمشق، چاپ اول، سال 1406 ق.
شرائع الاسلام: محقق نجم الدین جعفر بن حسن حلّی (متوفای676 ق)، نشر موسسهی اسماعیلیان قم، سال 1408 ق.
شرح نهج البلاغه: عبد الحمید ابن ابی الحدید معتزلی (متوفای656 ق)، نشر کتابخانهی آیت الله العظمی مرعشی نجفی قم، چاپ اول، سال1404 ق.
شواهد التنزیل: عبیدالله بن عبدالله بن احمد معروف به حاکم حسکانی (متوفای490 ق)، نشر وزارت ارشاد اسلامی تهران، چاپ اول، سال1411ق.
صحاح: اسماعیل بن حماد جوهری (متوفای 393 ق)، نشر دار العلم للملایین بیروت، چاپ چهارم، سال 1407ق.
صحیح بخاری: ابوعبدالله محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم بخاری (متوفای256 ق)، نشر دار الفکر للطباعة و النشر.
صحیح مسلم: ابوالحسن مسلم بن حجّاج قشیری نیشابوری (متوفای 261 ق)، نشر دار الفکر بیروت.
صحیفهی سجادیه: امام زین العابدین .
صواعق المحرقه: احمد بن حجر هیتمی (متوفای974 ق)، نشر مکتبة القاهرة لصاحبها، چاپ دوّم، 1385ق.
طبقات الکبری: ابوعبد الله محمد بن سعد بن منیع مشهور به کاتب واقدی (متوفای230ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال 1410 ق.
الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف: سید علی بن موسی بن طاوس (متوفای 664 ق)، نشر خیام قم، چاپ اول، سال 1400 ق.
عُدّة الداعی: جمال الدین احمد بن محمد بن فهد حلّی (متوفای841 ق)، نشر دارالکتاب الاسلامی، چاپ اول، سال 1407 ق.
علل الشرائع: ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر کتابفروشی حیدریهی نجف اشرف، سال 1385ق.
عمدة عیون صحاح الاخبار: یحیی بن حسن اسدی معروف به ابن بطریق (متوفای600 ق)، نشر جامعهی مدرسین، قم، سال 1407 ق.
عمدة القاری: ابومحمد محمود بن احمد معروف به عینی (متوفای855 ق)، نشر دار احیاء التراث العربی بیروت.
عوالی اللآلی: محمد بن زین الدین محمد بن علی بن ابراهیم معروف به ابن ابی جمهور احسائی (قرن نهم ق)، نشر دار سید الشهدا قم، چاپ اول، سال 1405 ق.
عیون اخبار الرضا(ع): ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر جهان، سال 1378 ق.
الغدیر: علاّمه شیخ عبدالحسین بن احمد امینی نجفی (متوفای1392ق)، نشر مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه قم، چاپ اول، سال 1416 ق.
غیبت: شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (متوفای461 ق)، نشر موسسه¬ی معارف اسلامی قم، سال 1411 ق.
فرائد السمطین: ابراهیم بن محمّد بن مؤید (متوفای730 ق)، نشر موسسهی محمودی بیروت، چاپ اول، سال 1398ق.
فرهنگ بزرگ سخن انوری: دکتر حسن انوری، نشر انتشارات سخن تهران، چاپ دوم، سال1382ش.
فرهنگ معین: دکتر محمد معین (متوفای1350 ش)، نشر انتشارات اَدِنا، چاپ چهارم، سال 1381 ش.
فصول المختاره: ابوعبد الله محمد بن محمد بن نعمان ملقّب به شیخ مفید (متوفای 413ق)، نشر کنگرهی جهانی شیخ مفید قم، چاپ اول، سال 1413 ق.
الفضائل: شاذان بن جبرئیل قمی (قرن پنجم ق)، نشر رضی قم، چاپ دوم، سال 1363 ش.
فضائل الاشهر الثلاثه: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر مکتبة الداوری قم.
فضائل امیرالمومنین : ابن عقدهی کوفی.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة: سید مرتضی حسینی فیروزآبادی (متوفای1410 ق)، نشر موسسهی اعلمی مطبوعات، چاپ سوم، سال 1393 ق.
فضائل الصحابه: احمد بن محمد بن حنبل شیبانی (متوفای241 ق)، نشر موسسهی رسالت بیروت، سال 1403ق.
فقه الرضا(ع) : منسوب به امام رضا علی بن موسی، نشر کنگرهی جهانی امام رضا مشهد، سال 1406 ق .
فلاح السائل: سید علی بن موسی بن طاوس (متوفای 664 ق)، نشر بوستان کتاب قم، چاپ اول، سال 1406ق.
فهرست: منتجب الدین بن بابویه (متوفای585 ق)، نشر کتابخانهی آیة الله العظمی مرعشی نجفی قم، سال1366ش.
فیض القدیر شرح جامع صغیر: محمد عبد الرؤوف مناوی (متوفای1030 ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال 1415 ق.
قصص الانبیا: محدّث سیّد نعمت الله جزایری (متوفای1112 ق)، نشر کتابخانهی آیت الله العظمی مرعشی نجفی قم، چاپ اول، سال1404 ق.
کافی: ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی رازی (متوفای329ق)، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران، سال 1365ق.
الکامل فی التاریخ: محمد بن محمد بن عبدالکریم معروف به ابن اثیر (متوفای630 ق)، نشر دار صادر للطباعه بیروت، سال 1386 ق.
کتاب سلیم بن قیس: شیخ ابو صادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی (متوفای 76 ق)، نشر الهادی قم، چاپ اول، سال 1415 ق.
کتاب العین: خلیل بن احمد فراهیدی (متوفای 175ق)، نشر هجرت قم، چاپ دوم، سال1410 ق.
کشف الاسرار فی شرح الاستبصار: سید نعمت الله جزایری (متوفای1112 ق)، نشر موسسهی دار الکتاب قم، چاپ اول، سال 1408 ق.
کشف الغمّه: علی بن عیسی اربلی (متوفای692 ق)، نشر دارالاضواء بیروت، چاپ دوم، سال 1405ق.
کفایة الاثر: علی بن محمد خزاز قمی (قرن چهارم ق)، نشر بیدار قم، سال 1401 ق.
الکفایة فی علم الروایه: ابو احمد بن علی معروف به خطیب بغدادی (متوفای 463 ق)، نشر دار الکتاب العربی بیروت، چاپ اول، سال 1405 ق.
کنز العمّال: علاء الدین علی متّقی بن حسام الدین هندی (متوفای975 ق)، نشر موسسهی رسالت بیروت، سال 1399ق.
اللباب فی تهذیب الانساب: عزّ الدین ابن اثیر جزری (متوفای630 ق)، نشر دار صادر بیروت.
اللباب فی علوم الکتاب: عمر بن علی بن عادل دمشقی حنبلی (متوفای880 ق)، نشر دارالکتب العلمیه بیروت، چاپ اول، سال 1419 ق.
لسان العرب: ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای711 ق)، نشر دار الفکر بیروت.
لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول.
لوامع صاحبقرانی: محمد تقی مجلسی (متوفای1070 ق)، نشر انتشارات اسماعیلیان، چاپ اول، سال 1377ش.
مجمع البحرین: شیخ فخر الدین بن محمد طریحی (متوفای 1085ق) نشر مرتضوی تهران، چاپ سوم، سال 1375 ش.
مجمع الزوائد: علی ابن ابی بکر حافظ هیثمی (متوفای 807 ق)، نشر دار الکتب العلمیه بیروت.
مجموعهی ورام: ورام ابن ابی فراس (متوفای 605 ق)، نشر مکتبة الفقیه قم، چاپ اول، سال 1410 ق.
محاسبة النفس: سید علی بن موسی بن طاوس (متوفای 664 ق)، نشر مرتضوی تهران، چاپ چهارم، سال 1376 ش.
محاسن: احمد بن محمد بن خالد برقی (متوفای274 یا280 ق)، نشر دار الکتب الاسلامیه قم، چاپ دوم، سال 1371 ق .
مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول: علامه مولی محمد باقر بن محمد تقی مجلسی (متوفای1110 ق)، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران، چاپ دوم، سال 1404 ق.
المستدرک علی الصحیحین: ابوعبداللّه حاکم نیشابوری (متوفای405 ق)، نشر دار المعرفه بیروت، چا اول، سال 1406ق.
مستدرک الوسائل: میرزا حسین نوری (متوفای1320ق)، نشر موسسهی آل البیت قم، چاپ اول، سال 1408 ق.
مسند ابی یعلی: احمد بن علی بن مثنی تمیمی (متوفای 307ق)، نشر دار المامون دمشق، چاپ اول، سال1404 ق.
مسند احمد: ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل شیبانی (متوفای241 ق)، نشر دار صادر بیروت.
مصباح الشریعة: منسوب به حضرت امام صادق، نشر موسسهی اعلمی مطبوعات، سال1400 ق.
مصباح الفقیه: آقا رضا همدانی (متوفای1322 ق)، نشر جامعهی مدرسین قم، چاپ اول، سال 1416ق.
مصباح کفعمی: شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی (متوفای 905 ق)، نشر دار الرضی قم، چاپ دوم، سال 1405 ق.
مصباح المنیر: احمد بن محمد فیومی (متوفای 770ق)، نشر موسسهی دار الهجرة قم، چاپ دوم، سال 1414 ق.
المصنّف: عبداللّه بن محمد ابن ابی شیبه (متوفای 235 ق)، نشر دار السلفیه بومبای هند، چاپ اول، سال 1403ق.
معانی الاخبار: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر موسسهی نشر اسلامی قم، سال 1361ش.
معجم الاوسط: ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای360 ق)، نشر کتابفروشی معارف ریاض، چاپ اول، سال 1407 ق.
معجم صغیر: ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای360 ق)، نشر دار احیاء تراث عربی بیروت.
معجم کبیر: ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای360 ق)، نشر دار احیاء تراث عربی بیروت، چاپ دوم.
معرفة الصحابه: ابونعیم احمد بن عبداللّه بن احمد (متوفای430 ق)، نشر کتابفروشی حرمین ریاض.
مفاتیح الجنان: شیخ عباس بن محمد رضا قمی (متوفای 1359 ق).
مفردات الفاظ قرآن: حسین بن محمد راغب اصفهانی (متوفای 425 ق)، نشر دار القلم بیروت، چاپ دوم، سال 1427ق.
مقباس الهدایه: شیخ عبد الله مامقانی (متوفای1351 ق)، نشر دلیل ما قم، چاپ اول، سال 1428 ق.
مکارم الاخلاق: رضی الدین حسن بن فضل طبرسی (متوفای 548 ق)، نشر شریف رضی قم، چاپ ششم، سال 1392ق.
مناقب: ابوالمؤید موفّق بن احمد مکّی خوارزمی (متوفای568 ق)، نشر موسسهی نشر اسلامی قم، چاپ چهارم، سال 1411ق.
مناقب آل ابی طالب: ابوجعفر رشید الدین محمد بن علی بن شهراشوب مازندرانی (متوفای 588 ق). نشر موسسهی علامه قم، سال 1379 ق.
مناقب علوی: محمد بن علی بن الحسین علوی (قرن پنجم ق)، نشر دلیل ما قم، چاپ اول، سال 1428ق.
مناقب علی بن ابی طالب: ابوالحسن علی بن محمد بن محمد واسطی معروف به ابن مغازلی (متوفای483 ق)، نشر کتابفروشی اسلامیه تهران، سال 1402ق.
من لا یحضره الفقیه: ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمّی معروف به شیخ صدوق (متوفای381 ق)، نشر جامعهی مدرسین قم، چاپ دوم، سال 1413ق.
منهاج البراعه شرح نهج البلاغه: میزا حبیب الله هاشمی خویی (متوفای 1324 ق)، کتابخانهی السلامی تهران، چاپ چهارم، سال1400 ق.
منیة المرید: شیخ زین الدین بن علی بن احمد عاملی جبعی معروف به شهید ثانی (متوفای 966 ق)، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم، سال 1409 ق
مهج الدعوات: سید علی بن موسی بن طاوس (متوفای664 ق)، نشر دارالذخائر قم، چاپ اول، سال1411 ق.
نزهة الناظر وتنبیه الخاطر: حسین بن محمد بن حسن حلوانی (قرن پنجم ق)، نشر مدرسهی امام مهدی قم، چاپ اول، سال 1408 ق.
النصائح الکافیه: محمد بن عقیل بن عبدالله علوی (متوفای1350ق)، نشر دار الثقافه قم، چاپ اول، 1412 ق.
نهج الحق: حسن بن یوسف بن علی بن مطهر معروف به علامه¬ی حلّی (متوفای726 ق)، نشر موسسهی دارالهجره قم ، چاپ اول، سال 1407 ق.
نهج الفصاحه: ابو القاسم پاینده، نشر دنیای دانش تهران، چاپ چهارم، سال1382 ش.
وافی: محمد محسن بن شاه مرتضی بن شاه محمود فیض کاشانی (متوفای1091 ق)، نشر کتابخانهی امام امیرالمومنین اصفهان، چاپ اول، سال 1406 ق.
وسائل الشیعه: شیخ محمد بن حسن حرّ عاملی (متوفای1104ق)، نشر موسسهی آل البیت قم، چاپ اول، سال 1409 ق.
{أ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ}, 398
{أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلّهُ اللهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللهِ أَ فَلا تَذَکّرُونَ}, 365
{أَ فَلا یَتَدَبّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافًا کَثیرًا}, 185
{اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ}, 106
{آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوف}, 380
{إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ....وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً}, 389
{إِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی}, 374
{أَرْسَلَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ}, 92
{اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا}, 133
{اُقتلوا انفسکم}, 313
{إِلاَّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ}, 309
{الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثَی بِالْأُنْثَی}, 71
{الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طینٍ}, 374, 376
{الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ}, 400
{الَّذِینَ لاَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ}, 257
{الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنِ
الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ}, 392
{النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم}, 340
{أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اللهُ یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اللهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور}, 343
{آمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ فَالَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبیرٌ}, 291
{أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا}, 135
{إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهَ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ}, 106
{إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً * عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً * یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً*وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً}, 326
{إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ}, 396
{إِنّ الّذینَ فَرّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ إِنّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللهِ ثُمّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ}, 135
{إِنّ الّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْمًا إِنّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرًا}, 178
{اِنَّ اللهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ}, 316
{إِنّ الله لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ}, 179
{إِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ}, 102
{إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ وَ إِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَ یَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ}, 392
{إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً }, 219
{إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیرا}, 299
{إِنَّ صَلاَتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِله رَبِّ الْعَالَمِینَ}, 116
{إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازاً}, 103
{إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ}, 335
{إنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ}, 236
{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ}, 143, 415
{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَ عَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ}, 192
{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ}, 301
{إِنّما وَلِیّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ...}, 36
{إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ}, 105
{إِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً}, 330
{إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}, 325
{إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم}, 86
{أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ}, 186
{بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمینْ}, 214
{بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتّقی فَإِنّ الله یُحِبّ الْمُتّقینَ}, 103
{تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ}, 409
{تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ}, 422
{تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ}, 185
{ثُمَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِله رَبِّ الْعالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ}, 93, 94
{جَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا}, 71
{جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاس}, 218
{خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ}, 388
{خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ}, 375
{خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ علق}, 375
{رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ}, 117
{رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}, 117, 128
{شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاس}, 377
{طَهِّرا بَیتِی لِلطّائِفینَ والعکِفینَ والرّکَّعِ السُّجود}, 232
{فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ}, 141
{فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن}, 193
{فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْه}, 194
{فَأَقِیمُوا الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَاباً مَوْقُوتاً}, 237
{فَأَمّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ}, 174
{فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ}, 236
{فِطْرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ}, 192
{فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم}, 340
{فَلا تَمُوتُنّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}, 366
{فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}, 99, 114
{فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً}, 344
{فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَریم}, 44
{فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذٰلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ}, 71
{فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبینَ}, 89
{فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ سوره*وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ}, 157
{فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ- وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ* أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ}, 155
{فَوَیْلٌ لِلّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ}, 357
{فَوَیْلٌ لِلّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ}, 358
{فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ}, 246
{فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلٰاتِهِمْ سٰاهُونَ الَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ وَ یَمْنَعُونَ الْمٰاعُونَ}, 267
{فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ}, 369
{فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ}, 282
{فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً}, 220
{قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ}, 44
{قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ}, 44
{قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ}, 246
{قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی* وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی}, 237
{قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ}, 324
{قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ, 216
{قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ}, 341
{قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی}, 342
{قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً}, 32
{کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمید}, 185
{کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ}, 185
{کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ}, 52
{کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبین}, 40
{کُلّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ}, 114
{کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ}, 377
{کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی}, 294
{کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ}, 394
{کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ}, 133
{لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهُ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً}, 308
{لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها}, 378
{لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللهً وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً}, 324
{لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ}, 323
{لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ}, 72
{لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ}, 293
{لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدّنْیا وَ لَهُمْ فِی اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ}, 358
{لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی}, 378
{لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ}, 93
{لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللهُ لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً}, 292
{ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ}, 345
{مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ والَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم تَرهُم رُکَّعًا سُجَّدًا یَبتَغونَ فَضلاً مِنَ اللهِ ورِضونا}, 232
{مِنَ الّذینَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الّذینَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ}, 357
{مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزی إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ}, 379
{مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ}, 378
{مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً}, 69
{هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَک}, 274
{هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن}, 380
{و َ ما هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنین}, 32
{وَ اتَّقُوا الله وَ اعْلَمُوا أَنَّ الله مَعَ الْمُتَّقِینَ}, 102
{وَ آتُوا الْیَتامی أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدّلُوا الْخَبیثَ بِالطّیِّبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلی أَمْوالِکُمْ إِنّهُ کانَ حُوبًا کَبیرًا}, 178
{وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ}, 255
{وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ الله وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ}, 152
{وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاّ الله وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا وَ ذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی}, 173
{وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ}, 217
{وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی}, 219
{وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ}, 217
{وَ أَطِیعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ, 135
{وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ}, 237
{وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ}, 257
{وَ أَقِیمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ الله}, 257
{وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی}, 206
{وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ}, 113
{وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ}, 143
{وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ}, 258
{وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار}, 155
{وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی* فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی}, 315
{وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها}, 237
{وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا}, 248
{وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ}, 378
{وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً}, 104
{وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ}, 177
{وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّی تَفیءَ إِلی أَمْرِ اللهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ}, 143
{وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ, 399
{وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ}, 338
{وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخّرْتَنی إِلی أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصّدّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصّالِحینَ* وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللهُ نَفْسًا إِذا جاءَ أَجَلُها وَ اللهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ}, 266
{وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلی إِسْحاق}, 275
{وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی}, 111
{وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ}, 380
{وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ}, 106
{وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ}, 120
{وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف}, 380
{وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنّ وَ کِسْوَتُهُنّ بِالْمَعْرُوفِ}, 380
{وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ}, 218
{وَ عَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ}, 214
{وَ قُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً}, 414
{وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً}, 389
{وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ}, 133
{و کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ}, 184
{وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ}, 40
{وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً}, 296
{وَ لاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ}, 415
{وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}, 115
{وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین}, 40
{وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً}, 193
{وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}, 394
{وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ...}, 278
{وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا الله}, 55
{وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللهَ}, 99
{وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللهَ}, 100
{وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ}, 72
{وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَی}, 101
{وَ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ}, 215
{وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ}, 314
{وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِین}, 119
{وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ}, 87
{وَ ما ذا عَلَیْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللهُ وَ کانَ اللهُ بِهِمْ عَلیماً}, 291
{وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ}, 184
{وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی}, 110
{وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی*إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی}, 31
{وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی مِنَ الْمُسْلِمینَ}, 91
{وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ}, 319
{وَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً}, 214
{وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ، وَ سُلَیْمانَ، وَ أَیُّوبَ، وَ یُوسُفَ، وَ مُوسی، وَ هارُونَ، وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ، وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی}, 340
{وَ مَنْ یَتّقِ الله یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ}, 103
{وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرا}, 104
{وَ مَنْ یَتَّقِ الله یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً}, 104
{وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً}, 69
{وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ}, 193
{وَ هُدًی لِلْعَالَمِینَ}, 220
{وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ}, 186
{وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنینَ}, 186
{وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ}, 186
{وَ هُوَ الَّذی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ}, 343
{وَ وَصَّی بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ الله اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}, 116
{وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْناً}, 54
{وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَی الْمُجْرِمینَ مُشْفِقینَ مِمَّا فیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ, 158
{وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ *الَّذِینَ لٰا یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ! وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ}, 267
{وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْیَتامی قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَیْرٌ وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ}, 176
{وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً *إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً *إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَریراً}, 300
{وَالَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ}, 295
{یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ *ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی}, 106
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ... یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ}, 105
{یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ}, 416
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ}, 398
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقینَ}, 311
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا انفسکم وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً}, 399
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ, 276
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی}, 70
{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ}, 309
{یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا الله}, 157
فِی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونعَنِ الْمُجْرِمِینماسَلَکَکُمْ فِی سَقَر, 302
قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ سُئِلَ عَنِ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَعْلَمُ أَمِ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ فَقَالَ مَا کَانَ عِلْمُ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ عِنْدَ الَّذِی عِنْدَهُ
عِلْمُ الْکِتابِ إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَةُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ., 45
قالُوالَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین*وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِین, 303
کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ, 394
{یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ}, 401
{یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ}, 358
{یُرِیدُ اللهَ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ}, 33
« أَنَا وَ عَلِیٌ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ», 98
« هِیَ أَرْحَامُ النَّاسِ، إِنَّ اللهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا، أَ لَا تَرَی أَنَّهُ جَعَلَهَا مِنْه, 153
«... فَاللهَ اللهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِی الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِی الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّیقِ فَاسْعَوْا فِی فَکَاکِ رِقَابِکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا أَسْهِرُوا عُیُونَکُمْ وَ أَضْمِرُوا بُطُونَکُمْ وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَکُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَکُم, 297
«... وَ الزَّکَاةَ زِیَادَةً فِی الرِّزْقِ, 264
«.... وَ الصِّیَامَ تَبْیِیناً لِلْإِخْلَاصِ», 280
«أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّیَامِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الصَّلَاةِ قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللهِ قَالَ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ وَ فَسَادُ ذَاتِ الْبَیْنِ وَ هِیَ الْحَالِقَة», 144
«آتُوا الزَّکَاةَ مِنْ أَمْوَالِکُمُ الْمُسْتَحِقِّینَ لَهَا مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ الضُّعَفَاءِ لَا تَبْخَسُوهُمْ وَ لَا تُوکِسُوهُمْ وَ لَا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ أَنْ تُعْطُوهُمْ، فَإِنَّ مَنْ أَعْطَی زَکَاةَ مَالِهِ طَیِّبَةً بِهَا نَفْسُهُ؛ أَعْطَاهُ اللهُ بِکُلِّ حَبَّةٍ مِنْهَا قَصْراً فِی الْجَنَّةِ مِنْ ذَهَبٍ، وَ قَصْراً مِنْ فِضَّةٍ، وَ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤٍ، وَ قَصْراً مِنْ زَبَرْجَدٍ، وَ قَصْراً مِنْ زُمُرُّدٍ، وَ قَصْراً مِنْ جَوْهَرٍ، وَ قَصْراً مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ, 260
«إِذَا رَأَیْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ مِنْ, 144
«إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ, 161
«أرْبَعُ مَنْ کُنَّ فِیهِ بَنَی اللهُ لُهِ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ مَنْ آوَی الْیَتِیمَ وَ رَحِمَ الضَّعیِفَ وَ أشْفَقَ عَلَی وَالِدَیْهِ وَ رَفَقَ بِمَمْلُوکِهِ, 175
«اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ مُقَطَّعٌ فِی أُمِّ الْکِتَابِ», 191
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ», 92
«اُصُیکُم و نَفْسی عِبادَ الله بِتَقْوَی الله», 108
«اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ صَلَاحُ, 147
«اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَیْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَیْنِ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ», 131
«أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد», 351
«افضل الأعَمال» الصَّلَاةُ لِأَوَّلِ لِوَقْتِهَا, 242
«أَفْضَلُ الْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ», 315
«أَلَا إِنَّ الْمَاعُونَ الزَّکَاةُ ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ مَا خَانَ اللهَ أَحَدٌ شَیْئاً مِنْ زَکَاةِ مَالِهِ إِلَّا مُشْرِکٌ بِاللهَ, 267
«أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی، وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی», 123
«الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ، فَمَنْ نَصَرَهُمَا أَعَزَّهُ اللهُ، وَمَنْ خَذَلَهُمَا خَذَلَهُ اللهُ, 397
«التُّقَی رَئِیسُ الْأَخْلَاقِ, 107
«الجار ثُمَّ الدّار», 205
«الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ سُوقَانِ مِنْ أَسْوَاقِ الْآخِرَةِ, 222
«الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ سُوقَانِ مِنْ أَسْوَاقِ الْآخِرَةِ اللَّازِمُ لَهُمَا فِی ضَمَانِ اللهِ إِنْ أَبْقَاهُ أَدَّاهُ إِلَی عِیَالِهِ وَ إِنْ أَمَاتَهُ أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ, 224
«الرّمض و الرّمضا: شدّت الحرّ», 273
«الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ», 310
«الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا.... وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهَ, 166
«الصَّلَاةُ مِنْ شَرَائِعِ الدِّینِ، - وَ فِیهَا مَرْضَاةُ الرَّبِّ (عَزَّ وَ جَلَّ)، فَهِیَ مِنْهَاجُ الْأَنْبِیَاءِ، - وَ لِلْمُصَلِّی حُبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ هُدًی وَ إِیمَانٌ وَ نُورُ الْمَعْرِفَةِ، - وَ بَرَکَةٌ فِی الرِّزْقِ، وَ رَاحَةٌ لِلْبَدَنِ، - وَ کَرَاهَةٌ لِلشَّیْطَانِ، وَ سِلَاحٌ عَلَی الْکُفَّارِ، - وَ إِجَابَةٌ لِلدُّعَاءِ، وَ قَبُولٌ لِلْأَعْمَالِ، - وَ زَادٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الدُّنْیَا إِلَی الْآخِرَةِ، - وَ شَفِیعٌ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَلَکِ الْمَوْتِ، وَ أَنِیسٌ فِی قَبْرِهِ، - وَ فِرَاشٌ تَحْتَ جَنْبِهِ، وَ جَوَابٌ لِمُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ، - وَ تَکُونُ صَلَاةُ الْعَبْدِ عِنْدَ الْمَحْشَرِ تَاجاً عَلَی رَأْسِهِ، - وَ نُوراً عَلَی وَجْهِهِ، وَ لِبَاساً عَلَی بَدَنِهِ، - وَ سِتْراً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّارِ، - وَ حُجَّةً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الرَّبِّ (جَلَّ جَلَالُهُ)، - وَ نَجَاةً لِبَدَنِهِ مِنَ النَّارِ، وَ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ، - وَ مِفْتَاحاً لِلْجَنَّةِ، وَ مُهُوراً لِلْحُورِ الْعِینِ، وَ ثَمَناً لِلْجَنَّةِ، بِالصَّلَاةِ یَبْلُغُ الْعَبْدُ إِلَی الدَّرَجَةِ الْعُلْیَا، - لِأَنَّ الصَّلَاةَ تَسْبِیحٌ وَ تَهْلِیلٌ وَ تَحْمِیدٌ وَ تَکْبِیرٌ، - وَ تَمْجِیدٌ وَ تَقْدِیسٌ وَ قَوْلٌ وَ دَعْوَةٌ, 243
«الصلوة معراج المؤمن, 238
«الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیْهِ, 281
«الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس», 128
«الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَکْبَرُ», 256
«الْقُرْآنُ هُوَ الدَّوَاءُ, 187
«الْکُفْرُ بِاللهِ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ، وَ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ، وَ أَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَةِ، وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً، وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ، وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ, 246
«اللهَ اللهَ فِی أَصْحَابِ نَبِیِّکُمُ الَّذِینَ لَمْ یُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ یُؤْوُوا مُحْدِثاً فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ ص أَوْصَی بِهِمْ وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَیْرِهِمْ وَ الْمُؤْوِیَ لِلْمُحْدِثِ, 355
«اللهَ اللهَ فِی أَصْحَابِ نَبِیِّکُمُ الَّذِینَ لَمْ یُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَمْ یُؤْوُوا مُحْدِثاً فَإِنَّ رَسُولَ اللهَ ص أَوْصَی بِهِمْ وَ لَعَنَ الْمُحْدِثَ مِنْهُمْ وَ مِنْ غَیْرِهِمْ وَ الْمُؤْوِیَ لِلْمُحْدِثِ», 369
«اللهَ اللهَ فی الأَیتام فَلا تُغَیِّرُوا أَفْوَاهُهُمْ وَ لاَ تضیّعوا بِحَضْرَتِکُمْ فَإِنَّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهَ یَقُولُ مَنْ عَالَ یَتِیماً حَتّی یَسْتَغْنِیَ أَوْجَبَ اللهَ لَهُ الْجَنَّةَ کَمَا أَوْجَبَ لآِکِلِ مَالِ الْیَتِیمِ النَّارَ, 171
«اللهَ اللهَ فِی الْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللهَ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ», 317
«اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ الْفَرِیضَةِ», 268
«اللهَ اللهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا خَیْرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ, 235
«اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یَسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ, 183
«اللهَ اللهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ فَلَا یَخْلُوَنَّ مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا فَإِنَّ أَدْنَی مَا یَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ, 213
«اللهَ اللهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّ النَّبِیَّ أَوْصَی بِهِمْ وَ مَا زَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُوصِی بِهِمْ حَتَّی ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُم», 199
«اللهَ اللهَ فِی ذُرِّیَّةِ نَبِیِّکُمْ فَلَا تُظْلَمُنَّ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَی الدَّفْعِ عَنْهُمْ», 323
«اللهَ اللهَ فِیمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ، أَطْعِمُوهُمْ مِمَّا تَأْکُلُونَ، وَ أَلْبِسُوهُمْ مِمَّا تَلْبَسُونَ، وَ لَا تُکَلِّفُوهُمْ مَا لَا یُطِیقُونَ، فَإِنَّهُمْ لَحْمٌ وَ دَمٌ، وَ خَلْقٌ أَشْکَالُکُمْ، فَمَنْ ظَلَمَهُمْ؛ فَأَنَا خَصْمُهُمْ، وَ اللهُ حَاکِمُهُمْ, 381
«اللَّهُمَّ إِنِّی بِکَ أَتَوَسَّلُ، وَ مِنْکَ أَطْلُبُ حَاجَتِی، مَنْ طَلَبَ حَاجَةً إِلَی النَّاسِ
فَإِنِّی لَا أَطْلُبُ حَاجَتِی إِلَّا مِنْکَ، وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ، وَ أَسْأَلُکَ بِفَضْلِکَ وَ رِضْوَانِکَ، أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ، وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی فِی عَامِی هَذَا إِلَی بَیْتِکَ الْحَرَامِ سَبِیلًا، حَجَّةً مَبْرُورَةً مُتَقَبَّلَةً زَاکِیَةً خَالِصَةً لَکَ، تُقِرُّ بِهَا عَیْنِی «وَ تَرْفَعُ بِهَا دَرَجَتِی», 229
«الْمَشَّاؤُونَ بِالنَّمِیمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ، الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ اَلْعیِبْ», 146
«الْمُصْلِحُ لَیْسَ بِکَذَّاب, 146
«إِلَهِی أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیْتُ عَبْداً دَاخِراً لَکَ، لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً إِلَّا بِکَ، أَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَی نَفْسِی، وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَ قِلَّةِ حِیلَتِی، فَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی، وَ تَمِّمْ لِی مَا آتَیْتَنِی، فَإِنِّی عَبْدُکَ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ الضَّعِیفُ الضَّرِیرُ الْحَقِیرُ الْمَهِینُ الْفَقِیرُ الْخَائِفُ الْمُسْتَجِیرُ, 118
«إِلَهِی هَذِهِ صَلَاتِی صَلَّیْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَا إِلَّا تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَی مَا أَمَرْتَنِی إِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ, 239
«اِلهیِ هؤلاء اَهْلُ بِیْتی، یَمُوتُونَ جُوعاً، فَارْحَمَهُمْ یاربِ! وَاغْفِر لَهُمْ، هولاءِ اَهْلُ بِیْتِی فَاَحْفِظْهُمْ وَ لا تَنْسِهم, 329
«الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَی هِیَ الْجَادَّةُ», 140
«أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِی الصَّلَاةِ - لِئَلَّا یَکُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَیَّعاً, 191
«إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ حَجَّ خَمْساً وَ عِشْرِینَ حِجَّةً مَاشِیاً», 222
«إِنَّ الرَّجُلَ لَیَصِلُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُ سِنِینَ فَیَمُدُّهَا اللهُ إِلَی ثَلَاثٍ وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً, 158
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَقْرَأَ أَوْ یَعْمَلَ عَمَلًا فَیَقُولُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ - فَإِنَّهُ تُبَارَکُ لَهُ فِیهِ, 87
«أَنَّ الله جَعَلَهَا سَکَناً وَ مُسْتَرَاحاً وَ أُنْساً وَ وَاقِیَةً وَ کَذَلِکَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْکُمَا یَجِبُ أَنْ یَحْمَدَ الله عَلَی صَاحِبِهِ, 383
«اِنَّ اللهَ عِباداً یَسعونَ فی حوائجِ النّاسَ هُم آمَنوُنَ یَوم القیامةِ وَ مَن اَدخَلَ عَلَی مؤمِن سروراً فرح الله قلبِهِ یَوُمُ القیامة, 419
«إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَی أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ فَمَنْ صَلَّی وَ لَمْ یُزَکِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ أَمَرَ
بِالشُّکْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَیْنِ فَمَنْ لَمْ یَشْکُرْ وَالِدَیْهِ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ فَمَنْ لَمْ یَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ یَتَّقِ اللهَ عَزَّ وَ جَل, 154
«إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الزَّکَاةَ قُوتاً لِلْفُقَرَاءِ وَ تَوْفِیراً لِأَمْوَالِکُمْ, 263
«أن الله عَزَّ وَجلَّ جَعَل فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ طولًا مِنه وَ رَحمِة، لِئلّا یَتَعدی الناسُ حُدُودَ الله», 73
«أَنَّ النَّبِیَّ بَعَثَ بِسَرِیَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا, 314
«إِنَّ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ، فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا», 236
«إنَّ ربَّکم تَطَوَّلَ علیکم فی هذا الیومِ وغَفَرَ لِمُحْسِنِکُم وشَفَّعَ مُحسِنَکم فی مُسِیئِکم, 227
«أَنَّ رَسُولَ اللهِ خَرَجَ وَ عَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ فَاطِمَةُ ثُمَّ عَلِیٌّ ثُمَّ قَالَ إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً, 331
«أَنَّ رَسُولَ اللهِ کَانَ فِی بَیْتِهَا عَلَی مَنَامَةٍ لَهَا عَلَیْهِ کِسَاءٌ خَیْبَرِیٌّ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ بِبُرْمَةٍ فِیهَا حَرِیرَةٌ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ادْعِی لِی زَوْجَکِ وَ ابْنَیْهِ حَسَناً وَ حُسَیْناً فَدَعَتْهُمْ فَبَیْنَمَا هُمْ یَأْکُلُونَ إِذْ نَزَلَتْ عَلَی النَّبِیِّ هَذِهِ الْآیَةُ إِنَّما یُرِیدُ اللهِ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً قَالَتْ فَأَخَذَ رَسُولُ اللهِ بِفَضْلِالْکِسَاءِ فَغَشِیَهُمْ إِیَّاهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ خَاصَّتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً قَالَهَا النَّبِیُّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَأَدْخَلْتُ رَأْسِی فِی الْکِسَاءِ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللهَ وَ أَنَا مَعَکُمْ فَقَالَ إِنَّکِ إِلَی خَیْرٍ, 332
«إِنَّ ضَیْفَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فَهُوَ ضَیْفُ اللهِ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی مَنْزِلِه, 226
«إِنَّ قَلِیلَ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَی خَیْرٌ مِنْ کَثِیرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَی, 107
«أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ», 64
«انْظُرُوا ذَوِی أَرْحَامِکُمْ فَصِلُوهُمْ، یُهَوِّنِ اللهُ عَلَیْکُمْ الْحِسَابَ, 168
«أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ, 279
«إِنَّمَا أُمِرُوا بِالْحَجِّ لِعِلَّةِ الْوِفَادَةِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ طَلَبِ الزِّیَادَةِ - وَ الْخُرُوجِ مِنْ کُلِّ
مَا اقْتَرَفَ الْعَبْدُ تَائِباً مِمَّا مَضَی - مُسْتَأْنِفاً لِمَا یَسْتَقْبِلُ, 225
«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ أهْوَاءٍ تُتَّبَعُ وَ أحْکَامٍ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا حُکْمُ الله, 361
«إنّما سُمّیَ الْرّمضانْ لَأنّهَ یَرْمِضُ الذّنوبَ, 274
«إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مِنْ دَخَلَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ, 347
«إِنِّی أُحِبُّ الصَّلَاةَ, 239
«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ وَ هُوَ کِتَابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ», 347
«إنَّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أهْلَ بَیْتِی وَ إنِّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا», 134
«أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ أَلْفٍ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیَارِهِمْ فَقَالَ یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْیَارِ فَأَوْحَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی وَ لَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی», 403
«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ, 110
«أُوصِی الشَّاهِدَ مِنْ أُمَّتِی وَ الْغَائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ، إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ أَنْ یَصِلَ الرَّحِمَ وَ إِنْ کَانَتْ مِنْهُ عَلَی مَسِیرَةِ سَنَةٍ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ الدِّینِ., 154
«أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللهِ فَإِنَّهُ رَأْسُ الْأَمْرِ کُلِّه, 107
«أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللهِ فَإِنَّهُ خَیْرُ مَا أَوْصَی بِهِ الْمُسْلِمُ، الْمُسْلِمَ أَنْ یَحُضَّهُ عَلَی الْآخِرَةِ وَ أَنْ یَأْمُرَهُ بِتَقْوَی اللهِ, 100
«أَوَّلُ مَا یُحَاسَبُ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا, 245
«أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ؟», 310
«إِیَّاکُمْ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَیْنِ فَإِنَ رِیحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفِ عَامٍ وَ لَا یَجِدُهَا عَاقٌّ وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ, 161
«أَیُّمَا مُسْلِمَیْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثاً لَا یَصْطَلِحَانِ إِلَّا کَانَا خَارِجَیْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمَا وَلَایَةٌ فَأَیُّهُمَا سَبَقَ إِلَی
کَلَامِ أَخِیهِ کَانَ السَّابِقَ إِلَی الْجَنَّةِ - یَوْمَ الْحِسَابِ, 420
«أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ أَقَامَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّةً عَیْنَاهُ مَغْلُولَةً یَدَاهُ إِلَی عُنُقِهِ فَیُقَالُ هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللهُ وَ رَسُولَهُ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَی النَّارِ, 419
«أَیْنَ تُرِیدُ یَا عَبْدَ اللهِ! فَقَالَ: أُرِیدُ الْکُوفَةَ، فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّیِّ، عَدَلَ مَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ؛ فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ؟ فَقَالَ لَهُ: بَلَی! فَقَالَ: لَهُ الذِّمِّیُّ: فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ، فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ: فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ؟ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ، أَنْ یُشَیِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذَا فَارَقَهُ، وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: هَکَذَا قَالَ؟ قَالَ: نَعَمْ! قَالَ الذِّمِّیُّ: لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَی دِینِکَ وَ رَجَعَ الذِّمِّیُّ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ, 209
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللهَ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ», 278
«بِسْمِاللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ - أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ - مِنْ بَیَاضِ الْعَیْنِ إِلَی سَوَادِهَا, 88
«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسٍ، عَلَی الصَّلَاةِ، وَ الزَّکَاةِ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ, 221
«تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإمامِ», 221
«ثُمَّ إِنِّی أُوصِیکَ یَا حَسَنُ - وَ جَمِیعَ أَهْلِ بَیْتِی وَ وُلْدِی وَ مَنْ بَلَغَهُ», 64
«ثُمَّ إِنِّی أُوصِیکَ یَا حَسَنُ وَ جَمِیعَ وُلْدِی وَ أَهْلَ بَیْتِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِاللهِ بِتَقْوَی اللهِ رَبِّکُمْ، فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ, 97
«ثُمَّ قَالَ: اکْتُبْ «بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هَذَا مَا أَوْصَی بِهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَوْصَی أَنَّهُ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا الله وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ, 76
«جَاهِدْ نَفْسَکَ لِتَرُدَّهَا عَنْ هَوَاهَا فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَیْکَ کَجِهَادِ, 316
«جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ, 238
«حاسَبُوا أنْفُسَکُمْ قَبْلَ أنْ تُحاسَبُوا، وَ وا زَنُوها قَبْلَ أَنَ تَوازَنُوا», 113
«خَیْرُ بُیُوتِکُمْ بَیْتٌ فِیهِ یَتِیمٌ یُحْسَنُ إِلَیْهِ وَ شَرُّ بُیُوتِکُمْ بَیْتٌ یُسَاءُ إِلَیْهِ, 174
«رابطت المدینة سبعة أشهر علی عهد رسول الله قال: رأیت رسول الله إذا طلع الفجر جاء إلی باب علی و فاطمة رضی الله عنهما، فقال: «الصلاة الصلاة، إِنَّما یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً», 333, 334
«رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا، فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً، حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ، وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو ِللْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ، وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْءٍ، فَقُلْتُ لَهَا: یَا أُمَّاهْ! لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ؟ فَقَالَتْ: یَا بُنَیَّ! الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ, 205
«رَبِّ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً لَا أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ لَا أَکْثَر», 119
«رَّکْعَتَانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ،أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا, 239
«زَکَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللهِ», 268
«سَتَفْرِقُ اُمَّتِی عَلَی بِضْعٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَةً أَعْظَمُهَا فِتْنَةً عَلَی اُمَّتِی قَوْمٌ یَقِیسُونَ الْاُمُورَ بِرَأیِهِمْ فَیُحَرِّمُونَ الْحَلَالَ وَ یُحَلَّلُونَ الْحَراَمَ, 361
«سَیِّدُ الْأَبْرَارِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ رَجُلٌ بَرَّ وَالِدَیْهِ بَعْدَ مَوْتِهِمَا, 165
«شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللهَ أَفْضَلُ الشُّهُورِ», 278
«صَدَقَةٌ یُحِبُّهَا اللهُ إِصْلَاحٌ بَیْنِ النَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبٌ بَیْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا», 145
«صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَوَ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِی الْأَجَلِ, 159
«صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیَارَ وَ تَزِیدُ فِی الْأَعْمَارِ وَ إِنْ کَانَ أَهْلُهَا غَیْرَ أَخْیَار, 159
«ضَرْبَة علیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أفضل مِنْ عبادة الثقلین», 110
«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ یَضَعُ مِنْ ذَلِکَ حَیْثُ الْحَاجَةُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُکْمٍ, 187
«عَلَّمَنِی رَسُولُ الله أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ، فِی کُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَاب», 43
«عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَاهَا», 344
«عَلَیْکُمْ بِالْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللهِ مَعَ کُلِّ إِمَامٍ عَدْلٍ فَإِنَّ الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللهِ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ, 310
«عَلَیْکُمْ بِتَقْوَی اللهِ، وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ، وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ، وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ، وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً», 351
«عَلَیْکُمْ یَا بَنِیَّ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقابِ», 407
«عَلیکُم بِالصَّلاهِ فِی المَساجِدِ وَ حُسنِ الجِوارِ لِلنّاسِ وَ اِقامَةِ الشَّهادَهِ وَ حُضورِ الجَنائِزِ اِنَّهُ لابُدَّ لَکُم مِنَ النّاسِ اِنَّ اَحَداً لا یَستَغنی عَنِ النّاسِ حَیاتَهُ وَ النّاسُ لابُدَّ لِبَعضِهِم مِن بَعضٍ, 418
«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ عَلَی رَسُولِ الله وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ قَامَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ مِنْ مَجْلِسِهِمَا فَقَالَا یَا رَسُولَ اللهِ هُوَ التَّوْرَاةُ قَالَ لَا قَالَا فَهُوَ الْإِنْجِیلُ قَالَ لَا قَالَا فَهُوَ الْقُرْآنُ قَالَ لَا قَالَ فَأَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ هُوَ هَذَا إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِی أَحْصَی اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِیهِ عِلْمَ کُلِّ شَیْ», 41
«فَاسْأَلُوا اللهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ», 279
«فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ وَ افْهَمُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَ إِمَاماً مُفْتَرَضَةً طَاعَتُهُ عَلَی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَی التَّابِعِینَ بِإِحْسَانٍ وَ عَلَی الْبَادِئِ وَ الْحَاضِرِ وَ الْأَعْجَمِیِّ وَ الْعَرَبِیِّ وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیرِ وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَی کُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُکْمُهُ جَائِزٌ قَوْلُهُ نَافِذٌ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ صَدَّقَهُ قَدْ غَفَرَ الله لِمَنْ سَمِعَ لَهُ وَ أَطَاعَ لَهُ, 38
«فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِأَوْلِیَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَ دِرْعُ اللهَ الْحَصِینَةُ, 310
«فَإِنَّ صِیَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ, 284
«فَإِنَّ صِیَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ», 284
«فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ فِی سَبِیلِ اللهِ رَجُلَانِ إِمَامٌ هُدًی وَ مُطِیعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُا, 319
«فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ», 262
«فَإِنَّهَا خَیْرُ الْعَمَلِ, 249
«فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا, 139
«فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا», 124
«فَرَضَ اللهُ...الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِم, 73
«فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ کُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ وَ عَظِیمٍ - بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ - أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ بِاللهِ, 88
«فَلَا یَسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ, 189
«فَلَا یَسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ», 194
«فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ [الْمُنَافِقِینَ] الْکَافِرِین, 396
«قَدْ اَقْبَلَ إلَیکُمْ شَهْرُالله بِالْبَرَکَة وَ الرَّحْمَةَ وَ الْمَغْفِرَة», 228
«قوله من أنْ یَرَی آدَمَ فی عَلِمِهِ وَ نُوحاً فی طَاعَتِهِ وَ إِبراهیم فی خَلَّتِهِ وَ مُوسَی فی قُرْبَتِهِ و عِیسی فی صَفْوَتِهِ فَلْیَنْظُرْ إلَی عَلِیَّ بنِ أبِی طالِبٍ», 47
«قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً کَمَا أَمَرَکُمُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ النُّکْرِ فَیُوَلِّیَ اللهُ أَمْرَکُمْ شِرَارَکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ عَلَیْکُمْ, 387
«کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ إِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ اقْشَعَرَّ جِلْدُهُ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ ارْتَعَدَ کَالسَّعَفَةِ, 241
«کَأَنِّی دُعِیتُ فَأَجَبْتُ - وَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ - کِتَابُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ- وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونَنِی فِیهِمَا, 134
«کُلُّ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ, 202
«کُلُّ أَمْرٍ ذِی بَالٍ لَا یُذْکَرُ بِسْمِ اللهِ فِیهِ فَهُوَ أَبْتَرُ, 87
«کُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوَی أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْکَ بِالْعَمَلِ بِغَیْرِهِ», 107
«لَا تَتْرُکُنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلِّیَ اللهُ الْأَمْرَ شِرَارَکُمْ - ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ, 401
«لاَ تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ یَقُولُونَ وَ لَکِنْ خَاصِمْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ یَجِدُوا عَنْهَا مَحِیصاً, 190
«لا تسبوا علیاً فإنَّه مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ اللهِ تَعالی», 90
«لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ», 128
«لَا غِنَی بِالزَّوْجِ عَنْ ثَلَاثَةِ أَشْیَاءَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ زَوْجَتِهِ، وَ هِیَ الْمُوَافِقَةُ لِیَجْتَلِبَ بِهَا مُوَافَقَتَهَا وَ مَحَبَّتَهَا وَ هَوَاهَا، وَ حُسْنُ خُلُقِهِ مَعَهَا وَ اسْتِعْمَالُهُ اسْتِمَالَةَ قَلْبِهَا بِالْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ فِی عَیْنِهَا وَ تَوْسِعَتُهُ عَلَیْهَا, 382
«لَا یَزَالُ إِبْلِیسُ فَرِحاً مَا اهْتَجَرَ الْمُسْلِمَانِ فَإِذَا الْتَقَیَا اصْطَکَّتْ رُکْبَتَاهُ وَ تَخَلَّعَتْ أَوْصَالُهُ وَ نَادَی یَا وَیْلَهُ مَا لَقِیَ مِنَ الثُّبُورِ», 421
«لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ, 219
«لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ», 225
«لَا یَزَالُ الشَّیْطَانُ هَائِباً لِابْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ - مَا صَلَّی الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ - فَإِذَا ضَیَّعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَیْهِ فَأَدْخَلَهُ فِی الْعَظَائِمِ, 242
«لَا یَفْتَرِقُ رَجُلَانِ عَلَی الْهِجْرَانِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا الْبَرَاءَةَ وَ اللَّعْنَةَ وَ رُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ کِلَاهُمَا فَقَالَ لَهُ مُعَتِّبٌ جَعَلَنِیَ اللهُ فِدَاکَ هَذَا الظَّالِمُ فَمَا بَالُ الْمَظْلُومِ قَالَ لِأَنَّهُ لَا یَدْعُو أَخَاهُ إِلَی صِلَتِهِ, 421
«لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ», 348
«لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ - فَلَا یَرِدُ عَلَیَّ, 248
«لایَزالُ النّاسُ بِخَیرٍ ما أمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنکَرِ و تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی», 417
«لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ أَوْ لَیُسْتَعْمَلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ فَیَدْعُو خِیَارُکُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ», 403
«لِکُلِّ شَیْءٍ زَکَاةٌ وَ زَکَاةُ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ», 269
«لِلْجَنَّةِ بَابٌ یُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِکَةُ تُرَحِّبُ», 317
«لَوْ کُشِفَ الْغِطا مَا ازَدَدتُ یَقیناً», 26
«لَیْسَ بِکَاذِبٍ مَنْ أَصْلَحَ بَیْنَ اثْنَیْنِ, 147
«لِیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلَّ یَوّمِ, 114
«ما ابْتَدِعَ من الدِّینِ بعد الإکمال», 356
«مَا أَنْزَلَ اللهٌ مِنَ السَّمَاءِ کِتَاباً إِلَّا وَ فَاتِحَتُهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ وَ إِنَّمَا کَانَ یُعْرَفُ انْقِضَاءُ السُّورَةِ بِنُزُولِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ابْتِدَاءً لِلْأُخْرَی, 86
«ما شَکَکْتُ فی الَحقٍّ مُذْ أرِیْتُهُ», 26
«مَا ضَاعَ مَالٌ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْیِیعِ الزَّکَاةِ فَحَصِّنُوا أَمْوَالَکُمْ بِالزَّکَاةِ, 265
«ما عَبَدْتُکَ شَوْقاً اِلَی الْجَنّه», 94
«مَا مِنْ صَلَاةٍ یَحْضُرُ وَقْتُهَا إِلَّا نَادَی مَلَکٌ بَیْنَ یَدَیِ النَّاسِ أَیُّهَا النَّاسُ قُومُوا إِلَی نِیرَانِکُمُ الَّتِی أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَی ظُهُورِکُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلَاتِکُمْ, 249
«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَصُومُ شَهْرَ رَمَضَانَ احْتِسَاباً إِلَّا أَوْجَبَ الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَهُ سَبْعَ خِصَالٍ أَوَّلُهَا یَذُوبُ الْحَرَامُ مِنْ جَسَدِهِ وَ الثَّانِیَةُ یَقْرُبُ مِنْ رَحْمَةِ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ الثَّالِثَةُ قَدْ کَفَّرَ خَطِیئَةَ أَبِیهِ آدَمَ وَ الرَّابِعَةُ یُهَوِّنُ الله عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْخَامِسَةُ أَمَانٌ مِنَ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ السَّادِسَةُ یُطْعِمُهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ طَیِّبَاتِ الْجَنَّةِ وَ السَّابِعَةُ یُعْطِیهِ الله عَزَّ وَ جَلَّ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّد!, 283
«مَا یَنْبَغِی لِامْرِئٍ مُسْلِمٍ - أَنْیَبِیتَ لَیْلَةً إِلَّا وَ وَصِیَّتُهُ تَحْتَ رَأْسِهِ», 53
«مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ, 314
«مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِی مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی بِنَا أَنْزَلَ اللهُ الرِّزْقَ وَ بَقِیَ الْخَلْق, 39
«مَنْ أَرَادَ أَنْ یَرَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَ نُوحاً فِی طَاعَتِهِ وَ إِبْرَاهِیمَ فِی خَلَّتِهِ وَ مُوسَی فِی قُرْبَتِهِ وَ عِیسَی فِی صَفْوَتِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ», 338
«مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ, 206
«مَنِ اعْتَدَلَ یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون», 120
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ یُبْسَطَ لَهُ فِی رِزْقِهِ وَ یُنْسَأَ لَهُ فِی أَجَلِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَه, 159
«مَنْ عَالَ یَتِماً حَتّی یَنْقَطِعَ یُتْمُهُ أوْ یَسْتَغْنِیَ بِنَفْسِهِ أوْجَبَ اللهُ عَزَّوَجلَّ لَهُ الْجَنَّةَ کَمَا أوْجَبَ النَّارَ لِمَنْ أکَلَ مَالَ الْیَتِیمَ», 175
«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَةِ, 190
«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ مُوَالاتُهُ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهَا عَلَّی, 39
«مَنْ کَفَلَ یَتِیماً بَیْنَ الْمُسْلِمیِنَ فأدْخَلَهُ إِلَی طَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ أدْخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةَ الْبَتَّةَ إِلّا أنْ یَعْمَلَ ذَنْباً لَا یُغْفَرُ, 175
«مَنْ لَمْ یُغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ، لَمْ یُغْفَرْ لَهُ إِلی قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یَشْهَدَ عَرَفَةَ», 226
«مَنْ مَسَحَ یَدَهُ عَلَی رأسِ یَتِیمٍ تَرَحُّماً لَهُ کَتَبَ اللهُ لَهُ بِکلُلَّ شَعْرَةِ مَرَّتْ عَلَیْهِ یَدُهُ حَسَنَةً, 177
«مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ, 265
«مِن واجِبِ حُقُوقِ اللهِ عَلَی العِبادِ النَّصیحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم وَ التَّعاوُنُ عَلی إقامَةِ الحَقِّ بَینَهُم, 418
«مَنْ یَضْمَنُ لِی أَرْبَعَةً بِأَرْبَعَةِ أَبْیَاتٍ فِی الْجَنَّةِ» یک از آنها کسی است «...مَنْ أَنْفَقَ وَ لَمْ یَخَفْ فَقْرا..., 296
«هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلَّا قَلِیلًا أَلَا لَا یُؤْمِنُ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ مَنْ لَا یَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ فَإِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ یُقْرِضَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ خَیْرٌ هَنَّأَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ لَا یَسْتَطِیلُ عَلَیْهِ فِی الْبِنَاءِ یَحْجُبُ عَنْهُ الرِّیحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِذَا اشْتَرَی فَاکِهَةً فَلْیُهْدِ لَهُ فَإِنْ لَمْ یُهْدِ لَهُ فَلْیُدْخِلْهَا سِرّاً وَ لَا یُعْطِی صِبْیَانَهُ مِنْهَا شَیْئاً یُغَایِظُونَ صِبْیَانَهُ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللهِ الْجِیرَانُ ثَلَاثَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ الْکَافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ, 204
«هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللهِ», 278
«وَ اجْعَلْ بَاقِیَ عُمُرِی فِی الْحَجِ وَ الْعُمْرَةِ ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ، یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ», 222
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْجِهَادَ الْأَکْبَرَ جِهَادُ النَّفْسِ فَاشْتَغِلُوا بِجِهَادٍ أَنْفُسِکُمْ», 315
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ، وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یَکْذِبُ، وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَةٍ, 189
«وَ الْحَجَّ تَسْنِیَةً لِلدِّینِ, 222
«وَ اللهَ اللهَ فِی الْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ رَجُلَانِ إِمَامٌ هُدًی وَ مُطِیعٌ لَهُ مُقْتَدٍ بِهُدَاهُا», 307
«وَ اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ, 253, 268
«وَ اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ», 258
«وَ اللهَ اللهَ فِی الزَّکَاةِ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ رَبِّکُمْ», 254
«وَ اللهَ اللهَ فِی الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا خَیْرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ, 248
«وَ اللهَ اللهَ فِی الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ فَشَارِکُوهُمْ فِی مَعِیشَتِکُمْ, 289
«وَ اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یَسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ, 187
«وَ اللهَ اللهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یَسْبِقَنَّکُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُکُمْ», 195
«وَ اللهَ اللهَ فِی النِّسَاءِ وَ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ لَا تَخَافُنَّ فِی اللهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ یَکْفِیکُمُ اللهُ مَنْ أَرَادَکُمْ وَ بَغَی عَلَیْکُمْ, 373
«وَ اللهَ اللهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ فَلَا یَخْلُوَنَّ مِنْکُمْ مَا بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا فَإِنَّ أَدْنَی مَا یَرْجِعُ بِهِ مَنْ أَمَّهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ, 230
«وَ اللهَ اللهَ فِی صِیَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّ صِیَامَهُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ, 284
«وَ أَمَّا الْبِدْعَةِ فَالمُخَالِفُونَ لِإَمْرِ الله تَعَالَی وَ کِتَابِهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْعَامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ أَهْوَائِِهِمْ وَ إِنْ کَثُرُوا, 359
«وَ أَمَّا حَقُّ الصَّاحِبِ، فَأَنْ تَصْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ وَ الْإِنْصَافِ، وَ تُکْرِمَهُ کَمَا یُکْرِمُکَ، وَ لَا تَدَعْهُ یَسْبِقْ إِلَی مَکْرُمَةٍ، فَإِنْ سَبَقَ کَافَأْتَهُ، وَ تَوَدُّهُ کَمَا یَوَدُّکَ، وَ تَزْجُرُهُ عَمَّا یَهُمُّ بِهِ مِنْ مَعْصِیَةٍ، وَ کُنْ عَلَیْهِ رَحْمَةً، وَ لَا تَکُنْ عَلَیْهِ عَذَاباً، وَ لٰا قُوَّةَ إِلّٰا بِاللهِ, 208
«وَ أَمَّا حَقُّ جَارِکَ، فَحِفْظُهُ غَائِباً، وَ إِکْرَامُهُ شَاهِداً، وَ نُصْرَتُهُ إِذْ کَانَ مَظْلُوماًً، وَ لَا تَتَبَّعْ لَهُ عَوْرَةً، فَإِنْ عَلِمْتَ عَلَیْهِ سُوءاً، سَتَرْتَهُ عَلَیْهِ، وَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّهُ یَقْبَلُ نَصِیحَتَکَ، نَصَحْتَهُ فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ، وَ لَا تُسْلِمْهُ عِنْدَ شَدِیدَةٍ، وَ تُقِیلُ عَثْرَتَهُ، وَ تَغْفِرُ ذَنْبَهُ، وَ تُعَاشِرُهُ مُعَاشَرَةً کَرِیمَةً، وَ لٰا قُوَّةَ إِلّٰا بِاللهِ, 207
«وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَقْطَعُ رَحِمَهُ وَ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ سَنَةً - فَیَبْتُرُهَا اللهُ إِلَی ثَلَاثِ سِنِینَ, 160
«وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لَا تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ», 184
«وَ إِنَّ الْمُبِیرَةَ الْحَالِقَةَ لِلدِّینِ فَسَادُ ذَاتِ الْبَیْنِ», 147
«وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ - فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ثَلَاثِ مَوَاضِعَ», 156
«وَ إِیَّاکُمْ وَ التَّقَاطُعَ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّفَرُّقَ», 408
«وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ», 278
«وَ تَزْعَمُ أنّکَ جِرْمٌ صَغیرٌ وَ فیکَ انْطوی اَلْعالَمُ الأکبر», 388
«وَ تَمَسَّکْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ، وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ, 188
«وَ تَنَافَسُوا فِی صِدْقِ الْأَقْوَالِ وَ بَذْلِ الْأَمْوَالِ, 297
«وَ جَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ مَغْفِرةً لَنا وَ کّارةً لِذُنُوبنا», 345
«وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللهِ», 279
«وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ», 279
«وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ یَأْلَهُونَ إِلَیْهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَیْهِ دَعْوَتَهُ وَ صَدَّقُوا کَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِیَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِکَتِهِ الْمُطِیفِینَ بِعَرْشِهِ یُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِی مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ یَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی لِلْإِسْلَامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِینَ حَرَماً فَرَضَ حجه وَ أَوْجَبَ حقه وَ کَتَبَ عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ «وَ لِله عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعٰالَمِینَ», 223
«وَ قَالَ طَالَمَا وَ اللهِ جَلَا بِهِ الْکَرْبَ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللهِ وَ لَکِنَّ الْحَیْنَ وَ مَصَارِعَ السَّوْء, 126
«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ اَلّذینَ لا مَؤُونة لَهُمْ عَلَیْکُمْ حُسْناً عامُلوهُمْ بِخَلْقِ جَمیل, 389
«وَ لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ النُّکْرِ فَیُوَلِّیَ اللهُ أَمْرَکُمْ شِرَارَکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ عَلَیْکُمْ»., 390
«وَ لا ظَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بی, 25
«و لایُقال فی العُرفِ، اِلّا لَمِنْ کَثُرَتْ مُلازِمُتَه, 363
«وَ لکنْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ», 94
«وَ مَا اُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِکَ بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ وَ الْزَمُوا الْمَهْیَعَ إِنَّ عَوَازِمَ الْاُمُورِ أفْضَلُهَا وَ إِنَّ مُحْدِثَاتِهَا شِرَارُهَا, 362
«وَ مَا زَالَ جَبْرَئِیلُ یُوصِینِی بِالْجَارِ حَتَّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُ, 207
«وَ مَنْ أَنْفَقَ عَلَی الضَّیْفِ دِرْهَماً فَکَأَنَّمَا أَنْفَقَ أَلْفَ أَلْفِ دِینَارٍ فِی سَبِیلِ اللهِ تَعَالَی, 295
«وَ مَنْ بَلُغَهُ کِتابی مِنَ الْمؤمنِینْ», 98
«وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ», 279
«ؤَثَلَاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَةً - أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَی الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ - وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ - وَ بِرُّ الْوَالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أَوْ فَاجِرَیْن, 166
«ومِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ, 400
«یَا ابْنَ آدَمَ کُنْ وَصِیَ نَفْسِکَ فِی مَالِکَ وَ اعْمَلْ [فِی مَالِکَ] فِیهِ مَا تُؤْثِرُ أَنْ یُعْمَلَ [یَعْمَلَ] فِیهِ مِنْ بَعْدِکَ [مَنْ بَعْدَکَ], 297
«یَا أَهْلَ الدِّیَارِ الْمُوحِشَةِ! وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ! وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ! یَا أَهْلَ التُّرْبَةِ! یَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ یَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ! یَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ! أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ، وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ، أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ، وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ، وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ، هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا، فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: أَمَا [وَ اللهِ]؛ لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِی الْکَلَامِ، لَأَخْبَرُوکُمْ، أَنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی», 109
«یَا بُنَیَّ أَنْتَ وَلِیُّ الْأَمْرِ وَ وَلِیُّ الدَّمِ», 67
«یا جابر!الصَّلَاةُ تَثْبِیتٌ لِلْإِخْلَاصِ وَ تَنْزِیهٌ عَنِ الْکِبْرِ, 245
«یَا رَبِّ، مَنْ هَذَا الَّذِی قَدْ أَظَلَّهُ عَرْشُکَ؟! فَقَالَ هَذَا کَانَ بَارّاً بِوَالِدَیْهِ وَ لَمْ یَمْشِ بِالنَّمِیمَة, 167
«یَا رَسُولَ اللهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ, 314
«یا رسول الله! عَلِّمْنِی عَمَلًا...وَ یُثْرِی اللهُ مَالِی... قَالَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یُثْرِیَ اللهُ مَالَکَ، فَزَکِّهِ, 264
«یَا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللهِ الْعَظِیمِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَشَرَةٌ....وَ مَنْ وَجَدَ سَعَةً فَمَاتَ وَ لَمْ یَحُجَّ- یَا عَلِیُّ تَارِکُ الْحَجِّ وَ هُوَ مُسْتَطِیعٌ کَافِرٌ - یَقُولُ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ لِله عَلَی النّٰاسِ حِجُّ الْبَیْتِ - مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا - وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ, 220
«یَا عَلِیُّ لَا یَخْدُمُ الْعِیَالَ إِلَّا صَدِّیقٌ أَوْ شَهِیدٌ أَوْ رَجُلٌ یُرِیدُ اللهُ بِهِ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ, 382
«یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللهَ حَقَ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی, 31
«یَا عِیسَی! إِنَّکَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِیفَ کَرَحْمَتِی إِیَّاکَ وَ لَا تَقْهَرِ الْیَتِیمَ», 173
«یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ», 262
«یُفَتَّحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ بِالرَّحْمَةِ فِی أَرْبَعِ مَوَاضِعَ عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فِی وَجْهِ الْوَالِدَیْنِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بَابِ الْکَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّکَاح, 167
«یملی الله الَاَرْضَ قِسْطاً و عَدْلاً بَعْدَما مُلئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً», 93
«یُهَوِّنِ اللهُ عَلَیْکُمْ الْحِسَابَ, 156
اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ», 111
الصلوة قربان کل تقی, 239
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ فَضْلِهِ وَ إِجْلَالَ حُرْمَتِه, 277
الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ - [فَذَاکَ] فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ, 396
بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ التَّبَارِّ, 408
بِتَقْوَی اللهِ رَبِّکُمْ, 108
زَکَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ زَکَاةُ الْجَاهِ بَذْلُهُ زَکَاةُ الْحِلْمِ الِاحْتِمَالُ زَکَاةُ الْمَالِ الْإِفْضَالُ زَکَاةُ الْقُدْرَةِ الْإِنْصَافُ زَکَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَافُ زَکَاةُ الظَّفَرِ الْإِحْسَانُ زَکَاةُ الْبَدَنِ الْجِهَادُ وَ الصِّیَامُ زَکَاةُ الْیَسَارِ بِرُّ الْجِیرَانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ زَکَاةُ الصِّحَّةِ السَّعْیُ فِی طَاعَةِ الله زَکَاةُ الشَّجَاعَةِ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ الله, 269
قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تَحْجُبُ الدُّعَاءَ, 160
مَنْ أَنْفَقَ شَیْئاً فِی غَیْرِ طَاعَةِ اللهَ فَهُوَ مُبَذِّرٌ - وَ مَنْ أَنْفَقَ فِی سَبِیلِ الْخَیْرِ فَهُوَ مُقْتَصِد, 296
وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ طُوِیَ لِی الْوِسَادَةُ فَأَجْلِسُ عَلَیْهَا لَقَضَیْتُ بَیْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ لِأَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِإِنْجِیلِهِمْ وَ لِأَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ لِأَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِم, 42
وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ», 279
وَ فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ, 205
ولکم یا أمّة محمد فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ؛ لأنّ من هَمّ بالْقَتْل؛ یَعرفُ أنّه یقتصّ منه، فَکَفَّ لِذلِکَ عَنْ الْقَتْلِ اَلّذی کانَ
حیاةُ لَلّذی کانَ هَمَّ بِقَتْلِهِ، وَ حیاةُ لِهذا اَلْجانی اَلّذی أَرادَ أن یَقْتُلَ، وَحیاةُ لِغیرِهِما مِنَ النّاس، إذ عَلِمُوا أنّ القِصاصَ واجبٌ، لایَجْسِرونَ عَلَی الْقَتْلِ مَخافَةً الْقِصاصْ، یٰا أُولِی الْأَلْبٰابِ! أوّلی الِعقُوُل لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ», 73
یَا عَمَّارُ! أَنْتَ رَبُّ مَالٍ کَثِیر،ٍ قَالَ: نَعَمْ، جُعِلْتُ فِدَاکَ؛ قَالَ: فَتُؤَدِّی مَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَیْکَ مِنَ الزَّکَاةِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، یَا عَمَّارُ !إِنَّهُ مَا قَدَّمْتَ فَلَنْ یَسْبِقَکَ وَ مَا أَخَّرْتَ فَلَنْ یَلْحَقَکَ, 261