ghaemiyeh.com
سرشناسه : مدرسی ، محمدتقی ، ۱۹۴۵ - م.
Modarrisim, Muhammad tagi
عنوان قراردادی : مقاصد السور فی القرآن الکریم . فارسی
عنوان و نام پدیدآور : سورههای قرآن : درونمایهها و محورها/محمدتقی مدرسی ؛ ترجمه محمدتقدمی صابری .
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۴۱۵ ص.
شابک : :978-964-971-119-5
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴.
موضوع : قرآن -- تحقیق .
شناسه افزوده : تقدمیصابری، محمد، ۱۳۵۲ - مترجم
شناسه افزوده : بنیادپژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۹۸/م۴م۷۰۴۱ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۴۳۹۱۷
سورههای قرآن : درونمایهها و محورها
محمدتقی مدرسی
ترجمه محمدتقدمی صابری
مقدمه··· 11
1 - سوره فاتحه··· 14
گزیده قرآن
2 - سوره بقره··· 16
هویت ایمانی در قرآن
3 - سوره آل عمران··· 21
کانون وحی و جایگاه رسالتهای الهی
4 - سوره نساء··· 25
رنگ و رسم عمومی جامعه اسلامی
5 - سوره مائده··· 30
تمدّن ایمانی
6 - سوره انعام··· 36
مسؤولیّت انسان در برابر پروردگار
7 - سوره اعراف··· 48
بنیان شخصیت ایمانی
8 - سوره انفال··· 54
هجرت و کرانههای جهاد
9 - سوره توبه··· 57
جهاد، راه بیزاری جستن از مشرکان
10 - سوره یونس··· 63
توکّل بر خدا در رویارویی با سرکشان
11 - سوره هود··· 68
پایداری، راهی فراسوی بهشت
12 - سوره یوسف··· 73
حاکمیت از آنِ خدا
13 - سوره رعد··· 76
نشانههای طبیعت، راهی فراسوی ایمان
14 - سوره ابراهیم··· 81
ابراهیم پیامبر، نماد و الگو
15 - سوره حجر··· 84
بشریّت، از مادّه تا ارزشهای آسمانی
16 - سوره نحل··· 87
نعمتهای الهی و قلمرو رفتار ما
17 - سوره اِسراء··· 96
انسان؛ مسؤول سرنوشت خویش
18 - سوره کهف··· 109
اخلاق در نهضت الهی
19 - سوره مریم··· 117
پیوند انسان با خانواده
20 - سوره طه··· 121
انسان کیست؟
21 - سوره انبیاء··· 126
مسؤولیّت انسان در برابر پیامبران
22 - سوره حج··· 131
تقوا و درمان بیماریهای روحی
23 - سوره مؤمنون··· 136
مؤمنان و برنامه اصلاحگری قرآن
24 - سوره نور··· 143
ویژگیهای خانواده اسلامی
25 - سوره فرقان··· 147
قرآن؛ ارمغانی آسمانی برای زمینیان
26 - سوره شعراء··· 152
حقیقت کشمکش میان رسالتهای الهی و فرهنگ بشری
27 - سوره نمل··· 157
از دادههای عدل الهی
28 - سوره قصص··· 161
داستانهای قرآن؛ از بینشهای آگاهانه تا رهیافت حقایق
29 - سوره عنکبوت··· 168
کاخ کفر و خانه عنکبوت
30 - سوره روم··· 173
نیروی پروردگار، مسؤولیّت انسان و ایمان به آخرت
31 - سوره لقمان··· 177
حکمت الهی در سینه سپاسگزاران
32 - سوره سجده··· 181
قلب مؤمن، جلوهگاه پروردگار
33 - سوره احزاب··· 185
استوار سازی پایههای رهبری مکتبی در میان امّت
34 - سوره سبأ··· 192
مسؤولیّت انسان، سنّت الهی
35 - سوره فاطر··· 198
شناخت خدا، سرچشمه نیکیها
36 - سوره یس··· 205
حقیقت رسالت الهی؛ ستون زندگانی
37 - سوره صافّات··· 210
افق پیوند میان آفریدگار و آفریدگان
38 - سوره ص··· 215
شرک، پایه گمراهیها
39 - سوره زمر··· 219
انسان، کردار و وابستگی
40 - سوره مؤمن··· 223
سرانجام دروغ انگاریِ آیات پروردگار
41 - سوره فصلت··· 229
پیوند میان نشانههای طبیعت درگذر تاریخ
42 - سوره شوری··· 233
شورا، راهکار از میان برداشتن اختلاف
43 - سوره زخرف··· 241
برای پاک کردن دلها
44 - سوره دخان··· 248
انسان؛ موجود هدفمند
45 - سوره جاثیه··· 252
شیوه تکامل ایمانی
46 - سوره احقاف··· 256
حقیقت وجود چیست؟
47 - سوره محمّد··· 260
ویژگیهای مؤمنان و کاستیهای کافران و منافقان
48 - سوره فتح··· 266
صلح و جنگ
49 - سوره حجرات··· 270
رفتارهای اخلاقی جامعه مؤمن
50 - سوره ق··· 275
حجابهای غفلت از مسؤولیت و جزا
51 - سوره ذاریات··· 280
چرا خدا آفریدگان را آفرید؟
52 - سوره طور··· 284
آدمی چه هنگام به پروردگار خویش ایمان میآورد؟
53 - سوره نجم··· 288
آدمی را نیست، جز آنچه بکوشد
54 - سوره قمر··· 290
روش قرآن در یادآوری آخرت
55 - سوره الرحمن··· 292
پروردگار، آدمی را به رحمت خویش آفرید
56 - سوره واقعه··· 295
اُفقهای آخرت در زندگی انسان
57 - سوره حدید··· 299
انفاق از بزرگترین نتایج ایمان
58 - سوره مجادله··· 302
ایمان راستین و دریدن حجابهای روانی
59 - سوره حشر··· 306
ایثار، اوج برادری ایمانی
60 - سوره ممتحنه··· 310
قرآن و پرورش جامعه مؤمن
61 - سوره صف··· 313
راهبرد جنبش مکتبی
62 - سوره جمعه··· 315
مؤمنان، از آموزش تا پرورش
63 - سوره منافقون··· 317
نفاق؛ از پستی تا شکست
64 - سوره تغابن··· 320
چه سان از سودای عمر سود بریم؟
65 - سوره طلاق··· 323
پرهیزگاری، ضمانت قطعی اجرای قانون
66 - سوره تحریم··· 325
پایههای پیوند زناشویی
67 - سوره مُلْک··· 328
انسان؛ از تقوای الهی تا شناخت پروردگار
68 - سوره قلم··· 331
تفاوتهای رهبری الهی و جاهلی
69 - سوره حاقه··· 334
انسان، از کوشش تا بیهودگی
70 - سوره معارج··· 337
بیماریهای روانی، گردنه هایی در راه کمال
71 - سوره نوح··· 339
شیوه پیامبران در دعوت
72 - سوره جنّ··· 341
حقانیت، تنها از آنِ خدا، پیامبر و مؤمنان
73 - سوره مزمل··· 344
توحید، نقطه آغاز
74 - سوره مدثر··· 347
انسان، حال و آینده و تلاش و سرنوشت
تا آدمی نگرش به خویشتن را نیکو سازد
81 - سوره تکویر··· 370
و آنگاه که دلها سنگ شود
82 - سوره انفطار··· 372
تصویرهایی مستقیم از رستاخیز
83 - سوره مطففین··· 374
نقش انصاف در سرنوشت آدمی
84 - سوره انشقاق··· 375
دعوت به اصلاح نفس
85 - سوره بروج··· 377
ایستادگی ایمان در برابر چالشهای کفر
86 - سوره طارق··· 379
انسان و حقایق بزرگ
87 - سوره اعلی··· 380
گامهایی در راه رستگاری
88 - سوره غاشیه··· 382
دنیا و آخرت، معادلهای ثابت
89 - سوره فجر··· 383
بازگشت به سوی پروردگار
90 - سوره بلد··· 385
آزادی، از خودآگاهی تا ارادهای استوار
91 - سوره شمس··· 387
تزکیه، کمال نفس
92 - سوره لیل··· 389
هر که باد بکارد، طوفان بدرود
93 - سوره ضحی··· 390
نقش پیشوا در نشر سعادت
94 - سوره شرح··· 392
پایههای بزرگی پیامبر
95 - سوره تین··· 394
انسان، آن آفریده گرامی
96 - سوره علق··· 395
دانش و ایمان، درمان سرکشی
97 - سوره قدر··· 397
شب قدر، جشنواره شایستگان
98 - سوره بیّنه··· 398
پیامبر و پیام یگانگی و یکپارچگی
99 - سوره زلزله··· 400
قانون پاداش الهی
100 - سوره عادیات··· 402
درسی از ایثار و جانفشانی
101 - سوره قارعه··· 404
... و زنگ رستاخیز نواخته میشود
102 - سوره تکاثر··· 405
آدمی زاده، از آز تا مرگ
103 - سوره عصر··· 406
ایمان، مایه پیروزی انسان
104 - سوره همزه··· 407
تکبّر، زیانی بزرگ
105 - سوره فیل··· 408
امنیت و ایمان
106 - سوره قریش··· 409
مژدههای تمدن اسلامی
107 - سوره ماعون··· 410
مسلمان، از گفتار تا کردار
108 - سوره کوثر··· 411
خاندان پیامبر، امیدِ آیین اسلام
109 - سوره کافرون··· 412
ناسازگاری توحید با شرک
110 - سوره نصر··· 413
سنّت یاری پروردگار
111 - سوره مسد··· 414
فرجام کفر ورزی خیانتکار
112 - سوره اخلاص··· 415
حقایق عرفان
113 - سوره فلق··· 416
جرعهای از شجاعت و پرتویی از اراده
114 - سوره ناس··· 417
پناهجویی از گمراهی
ستایش خدای راست، پروردگار جهانیان و سلام و درود بر خاتم پیام آوران و فرستادگان و خاندان نیک و پاک او.
واژه «سوره» از ریشه «سور» مشتق شده، که به معنای چارچوب یکپارچه چیزی است. سوره به معنای یکی از چارچوبهایی است که مجموعه اندیشههای معیّنی را در بر گرفته، مرزبندی میکند و در مجموع هوّیتی همساز و هماهنگ ارائه میدهد که شاید بتوان از آن به «سامانه فکری» تعبیر کرد؛ این سامانه را میتوان با سامانههایی همچون سامانه گرمایشی، نوری و یا هر سامانه فیزیکی دیگر مقایسه کرد.
شاید واژه سوره از تعابیری چون (الفصل...القِسْم... البحث الاول و...) رساتر باشد، چه، این واژه بر پاره پاره بودن قرآن و تقسیم آن به بخشهای گوناگون رهنمون نیست، که این تلقّی میتواند اندیشههایی غیر قرآنی به همراه آورد، بلکه بر برآیند بینشهای مجموعهای از آیههای قرآنی دلالت دارد که سورهای واحد، آنها را شکل داده، تا از این رهگذر بتوانیم آن بینشها را در چارچوبی مشخص ساخته، سامانه فکری مستقلی در شمار آوریم.
برخی از مفسّران، دیدگاههای خویش در پیرامون سورههای قرآنی را با گذار از درونمایههای کلّی و مشترک میان آنها، بازگو کردهاند، بر این پایه، در پندار آنان همه
سورههای قرآن محورهایی چون بایستگیِ یگانه دانستن پروردگار و باور فرمانروایی
بی چون و چرای او بر زمین، آسمان و انسان و گزارههایی از این دست دارد.
بی گمان این نگرش درست مینماید، لیک به تنهایی بسنده نیست، چه، گزارههای ارزنده در تمامی سورههای قرآن به چشم میخورد، امّا پرسش اینجاست که سبب بازگویی آنها کدام است؟ و تفاوت آنها در چیست؟ و آیا برای شناخت شهر، کافی است که بگوییم از آجر و سیمان ساخته شده، خیابانهایی هموار دارد؟ یا اینکه باید ریز خیابانها، بازارها و جزئیات جغرافیای طبیعی، اقتصادی و انسانی و گزارههایی اینگونه را در نقشهای فراهم آوریم تا شهرها از یکدیگر بازشناخته شوند؟
افزون بر این باید دانست، که دانش، باریک بینی و شناخت مرزهایی است که اشیاء را از یکدیگر جدا میکند.
آگاهی از دانشهای قرآنی و اندیشیدن در آیههای کلام وحی، نیازمند شناخت درونمایههای رنگْ رنگ سورههای این کتاب آسمانی است، گذشته از این باید ویژگیهایی که این درونمایهها را از همانندهای خود در دیگر سورهها جدا میسازد و دانشها و آموزههایی که از هر سوره یا هر آیهای، الهام گرفته میشود، ارزیابی گردد.
همچنین باید آیهای را پژوهید که با واژگان و تعابیرِ یکسان و بدون کاستی یا فزونی تکرار شده است، تا پیام متفاوت هر کدام، که حاصل اختلاف سیاق آنهاست، دانسته شود.
آیه تازهای که از سوی پروردگار فرود میآید، ناگزیر باید اندیشه تازهای باخود به همراه آورده باشد، از این رو، در شناخت سورههای قرآنی و درونمایههای آن، باید به جستجوی ویژگیهای هر سوره پرداخت و در همان دَم نیز نباید از خطوط کلّی و مشترک آنها غافل بود.
آیههای قرآنی چینش و آرایش همانندی دارد و برخی از آنها دیگری را میماند، چه، ریشه و شیوایی آنها یکسان بوده، از سطحی همسان نیز برخوردار است، از این رو همه آیههای قرآنی بر اعجاز و فرود آمدن از سوی پروردگار و غیر بشری بودن خود گواهی میدهد. لیک در همان زمان در مییابیم هر آیهای از آیههای قرآن
درونمایهای ویژه خود دارد و درونمایههایی کلّیتری نیز نسبت به سیاق خود یا نسبت به سورهای که آیه درآن جای گرفته، در آنها یافت میشود.
آیتاللّه سیّد محمّدتقی مدرّسی در کتاب تفسیر خود (من هدی القرآن(1)) هنگام پرداختن به تفسیر هر سوره، در پیرامون اهداف و درونمایههای ویژه آن سورهها نیز سخن گسترانده است، از همین رو شایسته دیدیم این آموزهها را در کتابی جداگانه گرد آوریم، تا کاوشگرانِ موضوعات سورههای قرآن، به خواست خویش رسند.
خداوند را خواهانیم تا بهرههای چشمداشته را در این کار جای دهد و به شایستگی پذیرای آن شود، که کامیابی و کارسازی از اوست.
واحد فرهنگی دفتر
آیتاللّه سیّد محمّدتقی مدرّسی
تهران، 22 / محرم / 1424
1) . این کتاب با نام فارسی تفسیر هدایت در 18 جلد به قلم آقایان آرام، آیتی، اتابکی و شعار به فارسی برگردانده شده، از سوی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی انتشار یافته است. مترجم
این سوره، برترین سوره قرآن و محور آموزههای این کتاب آسمانی است. سرآغاز آن، که سرآغاز تمامی قرآن است، «بسمله» میباشد، که بر لزوم آغاز با نام پروردگار پیش از خیزش هر اندیشهای یا درخشش هر ارادهای و یا هر حرکت و کاری، اشاره دارد. پروردگار همانی است که ما را آفرید و ره نمود، از این رو با نام او
هر کاری را میآغازیم، چه، اساس همه کارها، نامی از نامهای نیکوی اوست.
سپس سوره تأکید دارد ستایش، تنها خداوندگار را سزد، پس او را که پروردگار جهانیان است، با صفاتی ستوده یاد میکنیم؛ او همان بخشاینده مهربانی است که آفریدگان را به رحمت خویش آفرید و بازگشت آنان را به سوی خود قرار داد. خداوند، فرمانروای روز جزاست، که میان مردمان دادمندانه داوری کند، او را میپرستیم، از او یاری میجوییم، دست طلب سوی او دراز میداریم، تنها به فرمانهای او هدایت مییابیم و سرسپرده آفریدگان او نمیگردیم.
ما باید استواری و پایمردی در راه خدا را چونان هدفی پی گیریم واز دیگر اهداف رویگردان شویم؛ راه خدا، راه بندگان نیک او، یعنی پیامبران، صدیقان و شهیدان و شایستگان است، که ایزد از سرِ لطف، نعمتهای خویش به آنها ارزانی
داشته، برای یکدیگر نیک دوستانی به شمار میآیند و نه راه گنهکارانی است که خداوند بر آنها خشم گرفته، یا کسانی که از راهِ راست، روی گردانیدهاند.
سوره حمد، گزیده بینشهای وحیانی است، که در جای جای قرآن یافت میشود.
سوره بقره، با ما در پیرامون چه سخن میگوید؟
هنگام پاسخگویی بدین پرسش با دشواری رو به رو میشویم، لیک میتوان گفت: سوره درآغاز مردمان را به سه دسته مؤمن، کافر و منافق تقسیم میکند... که از آن میتوان دریافت، قرآن دارای نگرشی راستین و دیگر گونه است، چه، تقسیمات رایج میان مردم، که براساس نژاد، فرقه گرایی، زبان و دیگر ویژگیها به انجام میرسد، از دیدگاهش پذیرفته نیست. بر پایه آموزههایِ بلندِ آیین اسلام، انسانها بسته به باورها و کردارها از یکدیگر بازشناخته میشوند. (آیات 1 - 20)
از این جایگاه، سوره بقره داستان قوم بنی اسرائیل را میآغازد، قومی که در نژادپرستی فرو رفته بود واز مسؤولیّت انسانی، که مانند دیگران بر دوش آنان نیز نهاده شده بود، میگریخت.
این سوره بلند، واژهای را به کار زده، که آشکارا نمایانگر روند کلّی درونمایههای آن است؛ این واژه (صبغه) است که در آیه: «صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»(بقره /138) آمده و اشارهای است گویا و فراگیر بر مشخص ساختن رنگ و رسم ایمان در همه فعّالیّتهای مؤمنان.
گر چه دیگر سورههای قرآن نیز از این رنگ ورسم خدایی سخن به میان میآورند، لیک آنها تنها بر گوشههایی از آن پرتو میافشانند، در صورتی که سوره بقره به گونهای فراگیر از این رنگ و رسم خدایی سخن میگوید و آن را در دایرهای میریزد تا سایه روشنهایش در پیوند با یکدیگر، چهرهای تمام در پیش روی ما ترسیم کند.
آیات (21 - 29) ویژگیهای مؤمنان و پایههای ایمان را بر میشمرد و به موشکافی شخصیت آدمی و آنچه زیبنده آن است، میپردازد.
آیات (30 - 39) به داستان آفرینش آدمی و گفتگوی مشهور فرشتگان با پروردگار میپردازد و یادآور میشود که خداوندِ یکتا، دانش، توانایی، مسؤولیت و خلافت را بر دوش نو آفریده خویش نهاده است.
آیات (40 - 103) در پیرامون امّت و منش، ویژگیها و بایستههای آن سخن میگوید، قرآن در این باره، بنی اسرائیل را چونان نمونهای تاریخی مطرح ساخته، تا امّت اسلامی را وادارد از تباهی، نژادپرستی، پراکندگی و فروپاشی آنان و به ویژه از داستان گاو، اندرز آموزد.
آیات قرآنی در این پیرامون، روشن میسازد که هرگاه روحیه تن آسایی میان امّت فزونی گیرد، برونرفت از قلمرو شرع را میآغازد و به اندازه توان میکوشد تا از مسؤولیت آن بگریزد، بدین هنگام میبینیم امّت به مجموعهای از پوستهها چنگ در میزند و آنها را جایگزین حقایق ژرف میسازد؛ داستان قوم موسی علیهالسلام با گاو، نشانگر همین هنجار میان آنان است.
آن گونه که دراین داستان آمده، بنی اسرائیلیان جملگی یکباره از آیین موسی علیهالسلام روی برنتافتند که شاید خلاف این سخن درستتر بنماید، چه، برای انجام دادن آموزههای خداوند سبحان گرایشی در نهاد آنان راه داشت، لیک از دیگر سو، تردید و سستی نیز در رفتارشان به روشنی نمایان بود و این آنها را وا میداشت کار بست بایستههای دینی را با تکیه بر پوسته این آموزهها، به تأخیر اندازند. آنان هماره رنگ،
عمر، ویژگی و گزارههایی از این دست را بهانه کرده، از جوهره کار، که همان قربانی ساختن گاو و انفاق آن در راه خدا و اطعام تهیدستان بود، غفلت میورزیدند. هدف از این قربانی به گونهای کلّی، محقّق ساختن همبستگی اجتماعی و نابود سازی پدیده گرسنگی و تنگ نظری و نیز درک واجرای دستورات شرع بود که امّت اسلامی نیز در برخی مراحل عقب افتادگی خود، به چنین آفتی دچار شد و در کلّیات فرو رفته، جانمایه آموزههای دینی و اهداف آن را از یاد بُرد.
قرآن کریم مردمان را از سستی ایمان که پیامد سستی در انجام دادن احکام و فرمانهای الهی است پروا میدهد، چه، آدمی در پی آن به مرحلهای خطرناکتر پا میگذارد که همان دوری فزاینده از ایمان است.
آیات (104 - 123) آموزهها و اندرزهایی را از زندگانی بنی اسرائیل و به گونهای کلّی قوم موسی علیهالسلام، مطرح میسازد که شایسته است امّت اسلامی آنها را به کار زند.
امّا آیات (124 - 140) از پیامبر خدا ابراهیم علیهالسلام به مثابه نمونه بشکوه
یکتاپرستی یاد کرده است.
آیات (141 - 150) از کعبه به عنوان قبلهگاه و نماد مقدس یکپارچگی مسلمانان سخن رانده، آن را جلوهای از جلوههای استقلال فرهنگی وهویت منسجمی دانسته که مسلمانان را از دیگر امّتها جدا میسازد.
آیات (151 - 157) زشتی غفلت از بزرگترین نعمت خداوندی و ضرورت یادآوری و سپاسگزاری آن را یادآور میشود؛ این نعمت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رسالت اوست.
پس از گفتاری نیکو در پیرامون این موضوع، پروردگار در آیههای (158 - 167) صفا و مروه و بازتاب آموزهها و اندرزهای آنان را یادآور میشود که شکیب و اراده را
به ما میآموزد.
امّا آیات (168 - 177) میان جامعه آزاد، پیشرفته و رها از چنگال اهریمنان زراندوز و سلطهگر و بهرهکشان دینی و لزوم برخورداری گسترده از زندگانی و
نعمتهای پاک، پیوندی برقرار میکند تا بر عقب ماندگی و رسوم پوسیده رقم بطلان کشیده شود.
پس از این در آیههای (178 - 182) از برخی قوانین اسلامی مانند قصاص سخن به میان آمده، بدین اعتبار که بایستهای اجتماعی است که با حرمت قتل نفس در پیوند است.
امّا آیات (183 - 189) در پیرامون فلسفه روزه و نقش آن در گسترش و ارتقای عامل بازدارنده درونی (تقوا) و برخی احکام این فریضه سخن میگوید.
شاید از برترین ویژگیهای امّت اسلامی، که در آیههای (190 - 195) پیش نهاد شده، این باشد که برای نیل به اهداف بلند انسانی، به جهاد ایمان دارد.
آیات (196 - 203) حج را دانشگاهی مکتبی دانسته که هدف والای آن، پرورش روحیه تعهد و جایگزینی پرهیزگاری در فرد و امّت است.
امّا پرهیزگاری و اهمیّت آن در ایستادگی برابر اختلافات و ستیزه جوییها، در آیههای (204 - 213) بازگو شده است، افزون بر این، آیههای یاد شده تأکید دارد که تنها اختلاف شرعی روا، اختلاف پایهای حقگرایان و باطل اندیشان است.
هویّت اسلامی برپایه پرهیزگاری و حق محوری استوار است تا از آن رهگذر بتوان با از میان برداشتن ناسازگاریها به آیین استواری رسید. تقوای اجتماعی و خانوادگی، دژ پروردگار و قانون پیشرفتهای است که بایستهها و حقوق را دربرمیگیرد و این در آیات (214 - 242) آمده است.
آیات (243 - 249) از ایمان و گردن نهادن به این حقیقت دم میزند که ایزد در زندگانی آدمی، حاکمیّتی بی چون و چرا دارد.
آیات (250 - 254) پیروزی را در گرو بردباری و یقین میداند، که این دو ویژگی انسان را به شور، جانفشانی و اعتماد به آینده وا میدارد.
آیات (255 - 260) برخی نامهای نیکوی خدای را برمیشمرد؛ در آغاز او زندگی بخش و آنگاه توانگر، هدایتگر و پیروز نامیده شده است. سپس قرآن در این
دسته از آیات، یاد خدای را پی میگیرد و ویژگیهای شایسته او را بازگو میکند که از جمله آنها احاطه او به تمامی اشیاء و توانِ از نو برانگیختن مردمان است.
امّا انفاق، که برترین ثمره ایمان و نشانه ژرفای یقین است، درونمایه آیات (261 - 274) میباشد.
قرآن در آیات (275 - 281) از نتایج ناگوار به هم آمیختن ربا و تجارت سخن به میان آورده، تفاوت انفاقگر و رباخوار را بر میشمرد. قرآن نماز و زکات را راهکاری برای رهایی از فشار خواهشهای نفس دانسته است؛ بهره کشی و ثروتمندی سریع از راه ربا، از جمله این خواهشهاست.
آیات (282 - 283) شکوه پیوند پیشرفته میان پرهیزگاری و درستی عملکرد نهادهای اجتماعی و اقتصادی را نمایان ساخته است.
درآ یات (284 - 286) خداوند سبحان برخی بندهای مسؤولیت را بر شمرده، که پرهیزگاری بر دوش آدمی مینشاند، او تأکید دارد آدمی خود عهدهدار کردار و نیتهای خویش است و گرانترینِ این مسؤولیّتها، ایمان به خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاست. نیز خداوند انسان را بر پایه توان و امکاناتش، بازخواست میکند.
از چه رو این سوره به «آل عمران» نامیده شده است؟ آیا بدان سبب که آل عمران جامعه ایمانی راستینی را برپا داشته بودند، بدین اعتبار که سوره در پیرامون امّت اسلامی به مثابه جامعهای مکتبی، که گرد محور ایمان و حق میگردد، سخن میگوید، پس سوره به «آل عمران» نامیده شد که آنان نمونه واقعی این جامعه هستند؟ یا اینکه چون جامعه ایمانی بر محوریّت اشخاصی است که آنان فرستادگان پروردگار بر زمین اند و برگزیدگان مردم، که ایزد چون اخلاص و راست کرداریشان دید، به حکمت جامع خود، آنان را بر گزید و آل عمران، نمونه برجسته این برگزیدگانند، پس از این رو سوره به نام آنان نامیده شده است؟
در نامگذاری سوره، سبب هر چه که باشد، پروردگار این خاندان نیک سیرت و خوبزاد را با این نامگذاری، جاوادنه ساخت تا سرمشق انسان و خانواده مسلمان و سپس جامعه ایمانی شوند.
این موضوع با چارچوب عمومی سوره در پیوند است، چه، دوگونه ارزش میان مردمان حکمفرماست: یکی ارزش رسالتهای آسمانی و دیگری ارزش زمینی و زر و زیور بیهوده زندگی دنیوی. ارزشهای آسمانی در ایمان به خدا و گردن نهادن به او و
پیروی از حقّی که آن را وحی کرده و فرمانبرداری از پیامبران بدون فرق نهادن میان آنها و پس از این در ارزش مسؤولیّت کامل آدمی در برابر کردار و رفتار خود جلوهگر میشود.
ارزشهای زمینی نیز در تقدیس بشر از خود و اعتقاد به تبعیض نژادی و از آنجا قائل شدن به تفاوتهای قومیّتی، اقلیمی و طبقاتی و خودداری از برخی مسؤولیّتها با تکیه بر نژادپرستی نمایان میشود.
سوره آل عمران از رویارویی ارزشهای آسمانی و زمینی در دایره جامعه سخن میگوید تا برای ما آشکار شود امّت اسلامی، جامعهای است مکتبی، که همسازی و همنوایی خود را از نیروی رسالت میگیرد و محور این امّت، ارزشهای ایمان به پروردگار و گردن نهادن به او (که همان اسلام است)، کرنش در برابر حق، مسؤولیتپذیری و آنگاه جهاد است که اوج مسؤولیت و جانفشانی به شمار میآید.
ضرورت گرد آمدن در پیرامون رهبریِ مشروع به رغم وجود رهبران گوناگون و پرشمار و سرپیچی و کنارهگیری از رهبری بی دین، از درونمایههای اصلی این سوره است.
سوره از وحدتی مبنایی سخن رانده که رسالتهای آسمانی را به یکدیگر پیوند میدهد، همانگونه که بخشها واجزاء امّت را نیز در خود مرتبط میسازد. این وحدت مبنایی، میان امّت اسلامی و امّتهای نژادپرست جدایی میافکند. براین بنیان اصولِ عقاید و ایدئولوژیها، سنجه و ارزش به شمار میآیند واین همان است که از یک سو میان برادر و برادر جدایی میافکند و از دیگر سوی عرب را به عجم پیوند میدهد.
از اینجا آیات سوره آل عمران به اندیشه نژادپرستی پرداخته است؛ این اندیشه در پرستش آدمیان و به خدایی گرفتن آنان با صرف نظر از پروردگار (مانند عیسی نزد مسیحیان) نمایان میشود، بدین اعتبار که این اندیشه ریشه تفکّر نژاد پرستانه است؛ همانی که پستترین ثمره تقدیس ذات آدمی را به نمایش میگذارد و از این
روست که قرآن، سخن را درباره آن به گستردگی برگزار کرده است.
سوره در آغاز از پروردگار سخن میگوید که قرآن را برای راهنمایی و هدایت انسانها، به حق فرو فرستاد و از آن رو که بر پروردگار چیزی پنهان نمیماند پس همو برای هدایت به سوی حق و راستی سزاوارتر است. (آیات 1 - 6)
برخی در کتابی که آیین حق را عرضه میکند و در آن شک و شبههای نیست، اختلاف میورزند، چه، در پی فتنه انگیزی هستند و برای رویگردانی از مسؤولیّت، بر تحریف آن تکیه میکنند، آنان روز واپسین را باور ندارند و میپندارند ثروتشان از
رنج آخرت نگاهشان میدارد. (آیات 6 - 13)
خواهشهای نفسانی در پسِ رویگردانی مردمان از حق و راستی، پنهان است و رهایی از آن، تنها به یاری ایمان به روز واپسین امکانپذیر است و یا با در نظر گرفتن
پاداش بزرگ و آماده شده پروردگار، برای کسانی که در برابر خواهشهای نفس، شکیب میورزند. (آیات 14 - 18)
پیام پروردگار برای آدمیان یکی است، چه، از اصل رستنگاه نور، تابیدن گرفته است. اختلافات مردم امّا، برخاسته از جانهای بیمار آنان است، که ستم و سرکشی را خواهان است. برای اینکه بشریّت از اختلاف برهد ناگزیر باید ایمان خود به پروردگار راکامل کند و از نژاد پرستی دوری گزیند و آگاه باشد که ایزد نگاهبان تکاپوهای اوست و به روز جزا ایمان آوَرَد و پیام آوران پروردگار را پیروی کند. (آیات 19 - 32)
پروردگار، فرستادگان خویش را برگزید، چه، آنان او را پیروی کرده، پاک پرستیدند. در این گزینش، نژاد و برتری بیجا، هیچ نقشی نداشته است. عیسایِ پیامبر نیز بندهای بیش نبوده که خداوند او را آزمود و آنگاه به پیامبری برگزید و اگر
عیسی علیهالسلام جز بندهای نبوده که پروردگار او را به کردار نیکویش پاداش داده، پس آیا آدمی میتواند بدون کار نیک پیش رود، تنها بدان سبب که از جوهری مقدّس است؟!
نژاد پرستی زشتترین پدیدهای است که بشریّت را در رنج و سختی افکنده است؛ این پدیده با رسالت الهی، پاک در ناسازگاری است.
سوره آل عمران، اندیشه نژادپرستی را از ریشههای دور دست آن بر میکَنَد و از راه بازگویی گسترده داستان عیسایِ پیامبر، به درازا در پیرامون آن سخن میگوید. همچنین هنگام سخن درباره ابراهیم علیهالسلام، که یهودیان او را مقدّس انگاشتند، به این پدیده پرداخته شده است، یهود خود را نزدیکان خدا میپنداشتند تنها از آن رو که فرزندان ابراهیم علیهالسلام بودند. (آیات 33 - 97)
سوره آل عمران از یکپارچگی در جامعه ایمانی سخن رانده، ویژگیهای بایسته این یکپارچگی را بر شمرده است، که از آن جمله میتوان به موضع توانمند در برابر کافران و تکیه بر حقیقت و نه منافع شخصی، اشاره کرد.
سخن پایانی اینکه، سوره آل عمران مستقیما در پیرامون مسؤولیّت سخن میگوید، بدین اعتبار که ارزندهترین نتیجه جامعه ایمانی است و در گزارههای پایانی
سوره، اندیشه مسؤولیّتپذیری آشکار میشود و آیات، نمونههایی را پیش میدارد که برجستهترین آنها جهاد در راه خداست. (آیات 110 - 184)
به مناسبت گفتگو در پیرامون مسؤولیت، سوره از پاداش نیز سخن میگوید و روشن میسازد هر آن کس که کار نیکی انجام دهد، بدان پاداش دریافت میکند و تقسیم مردم بر پایه گرایشهای نژادی یا قرابتهای دینی، لغزش است.
قرآن از رهگذر این سوره، ضرورت مجهز شدن به نگرش تاریخی روشن را یادآور میشود تا در پی آن از قوانین اجتماعی و سنتهای هستی، که پروردگار برای زندگانی برپا داشته پرده برداری شود؛ پیروزی قطعی حق در شمار این قوانین و سنتهاست و رسالتهای الهی نیز تنها توضیح آن است.
آیات سوره آل عمران بدین اندیشه پایان میپذیرد، که از آن ضرورت تکیه بر کردار در راه خدا، برداشت میشود. (آیات 196 - 200)
قرآن نام «نساء» را برگزید و بر این سوره نهاد، چه، سوره در آغاز از حقوق زن سخن گفته، آنگاه به پیوندهای زن با مرد پرداخته، گوشههایی از زندگی زنان را بَرمیرسد.
زن، سیما و جلوهگاه تمدّن بشری است، که میزان تعهد و پایبندی این تمدّن به ارزشهای والا را نشان میدهد؛ ارزشهایی که به نگاهبانی حقوق ناتوان، فرمان میدهد. از آن رو که اسلام به زن اهتمام بسیار دارد، پس بایسته بود موضوعات زنان را در سورهای از قرآن بررسد و سوره نساء، بسته به موضوع اجتماعی آن، بهترین جایگاه برای سخن گفتن در پیرامون زنان بود.
این سوره خجسته، رنگ و رسم عمومی جامعه اسلامی را نمایان میسازد؛ از این رو، از آیه نخست تا آیه (25) سپس از آیه (33) تا (35) و آنگاه از آیه (127) تا (130) و در آیه پایانی، سوره از حقوق زن (و به تناسب آن، حقوق ایتام و کمخِردان)، چگونگی تقسیم ارث میان مرد و زن، پرهیز از رفتار ناشایست با زنان، گواهی دادن باطل، به ارثیه گرفتن زنان برخلاف خرسندی آنها و نادیده انگاشتن حقوقشان در مَهریه سخن میگوید، همانگونه که حرمت ازدواج با زنان معینّی را
گوشزد میکند که همسر پیشین پدر، در شمار آنهاست.
سپس سوره از سرپرستی مردان نسبت به همسران خود، در محدوده شرع سخن میراند. گفتگو در پیرامون زنانِ دانا، آشتی و سازش میان مرد و زن، پایبندی به عدالت راستین در بنیان نهادن خانواده و در پایان، برخی موارد ارث، از دیگر درونمایههایی است که سوره بدان پرداخته است.
امّا موضوع دیگری که سوره در پیرامون آن سخن گفته، با مصونیت و گرامیداشتن جان و مال انسانها و ضرورت نگاهبانی از آنها، در پیوند است. سوره، انگیزههایی را بر شمرده که بشر را به دست درازی در جان و مال آدمی فرامیخواند؛ نادانی و حسادت از آن جملهاند. (آیات 26 - 32)
امّا موضوع سوم، سوره در (آیات 36 - 40) در پیرامون ضرورت نیکویی به ناتوانان و خودداری از تنگ نظری و بخل و یا انفاق آلوده به ریا، سخن گفته است.
امّا اصلیترین موضوعی که بیشتر آیات سوره نساء در پیرامون آن سخن میگوید، حکومت اسلامی با جنبههای گوناگون آن است؛ در (آیات 41 - 42) سخن را در پیرامون پیامبر صلیاللهعلیهوآله مییابیم که بر امّت خویش گواه است، یعنی بر آنان حاکم است. آنگاه از حرمت سرکشی و طغیان در برابر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حرمت پنهانداشتن شهادت، سخن به میان آمده است.
در (آیات 44 - 57) به گستردگی، از نقش دانش در برپا داشتن حق، و مسؤولیّت دانشمندان در رساندن امانتِ دانش از راه بیان حقایق، بدون دستکاری یا تحریف، سخن به میان آمده است. همچنین از میزان هولناکیِ جنایت کسانی که بر خدا دروغ میبندند و ویژگیهای زشت آنان، که تقلّب و نیتهای فاسدشان را آشکار و رسوا میسازد، سخن رفته است.
در (آیات 58 - 70) قرآن کریم ارزشهایی را بازگو میکند، که سیاست اسلامی بر آن استوار است و برجستهترین آنها بازپس دادن امانت (گزاردن حقوق مردم) و حکم راندن با دادگری است.
سپس این آیات در پیرامون پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و فرمانروایان (امامان معصوم) و حرمت به داوری خواندن طاغوت سخن میگوید و پیروان طاغوت را منافق خوانده، در پیرامون فرمانبرداری دشوار، که منافقان از آن در گریزند، نمونهای پیش میدارد؛ این فرمانبرداری دشوار، پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به هنگام جنگ و ستیز است. سپس سوره، دفاع از ستمدیدگان را پیش کشیده، آن را ارزشی در سیاست اسلامی، معرفی کرده است.
امّا (آیات 77 - 87) نخست از ضرورت نظم و انضباط در نبرد و پایبندی به اطاعت کامل در تمامی فرمانها سخن گفته، آنگاه نقش رهبر در تشویق به جنگاوری و واداشتن مردم به فرمانبرداری را یاد کرده است.
در
(آیات 88 - 91) گفتار بر موضعگیری یکپارچه و دور اندیش در برابر منافقان تمرکز یافته است. قرآن سرشت و گونههای منافقان را مشخص ساخته، آنگاه چگونگی موضعگیری در برابر آنان را نیز تعیین کرده است.
سپس در (آیات 95 - 100) از مجاهدان، طفره روندگان از جنگ و مهاجران، به مثابه طبقاتی متمایز در جامعه اسلامی سخن به میان آمده است و این طبقات در برابر طبقات منافقی قرار گرفته، که در آیات پیشین یادی از آنها رفته است.
در
(آیات 105 -111)، قرآن دیگر بار به سخن گفتن از ارزشهای سیاست اسلامی باز گشته، بیان میدارد چگونه حکومت اسلامی، حکومت قانون بوده، از فساد اداری به دور است. قرآن، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از کشمکش با خیانت پیشگان و فریبکاران، که در پی گمراهی اویند، باز داشته است.
در (آیات 117 - 126)، قرآن جنبههای گوناگون نفاق و دورویی را بر رسیده است، جنبههایی چون: ریشه نفاق و نقش شیطان در نشاندن نهال آن از رهگذر اشاعه آرزوهای فریبنده و دروغین و افسانههای زود باور.
پس از آن که قرآن در (آیات 131 - 134) ضرورت پرهیزگاری، پایبندی، برپاداری عدالت و گواهی دادن به سود خدا را برای پاک داشتن جانها از عوامل
نفاق، یاد آور میشود، دیگر بار در (آیات 136 - 146) روشن میسازد ایمان حقیقتی نیامیخته، یکدست و غیر قابل تجزیه است و کسانی که در عرصه ایمان، میان اندیشههای باورپذیر، تفاوت قائل میشوند، در شمار کافران و منافقاناند که خویش را میفریبند، چه، آنان کافران را به دوستی برگزیدهاند و در پستترین جایگاه آتش، جای خواهند گرفت.
قرآن، سپس تنها راه برونرفت اینان از وضعیتی اینچنین را، روشن میسازد که همانا توبه و اصلاح، سپاس و ایمان، آشکارا بدگویی نکردن و با کارهای نیکو، خشنودی خدا را جویا شدن است.
قرآن دیگر بار - با گستردگی فزونتر - نیامیختگی و یکدستی ایمان را بازگو میکند و اینکه حقیقتی است غیر قابل تجزیه. در (آیات 150 - 160) کسانی که به بهانه ناباوری و متقاعد نشدن، ایمان نمیآورند، مردمانی دروغگو در شمار آمدهاند، که بنی اسرائیل، نمونه این دسته از مردمانند؛ آن هنگامی که از موسی علیهالسلام خواستند پروردگار خویش را آشکارا به آنان بنمایاند، لیک پس از آن که نشانههای پروردگار پدیدار شد، گوساله را به خدایی گرفته، پیمان خویش گسستند و در برابر نشانههای الهی، کفر را گزیدند و مریم(س) را به زشتکاری متهم ساختند و ادّعا کردند که آنان عیسی را کشتهاند و خویشتن را ستم کرده، رباخوار شدند.
در آیات پایانی سوره، قرآن از ضرورت ایمان کامل به پروردگار و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و چنگ در زدن به نوری که خدا فرو فرستاده، سخن به میان آورده، چونان نمونهای از این ایمان، حکمی در پیرامون ارث را بازگو میکند و بدان، سوره نساء را پایان میدهد.
این بررسی کوتاه از سخن گسترده سوره نساء، زنجیرهای را برای ما آشکار میسازد که موضوعات اصلی سوره را به یکدیگر پیوند میدهد و آن، جامعه اسلامی با تمامی ارزشهای حق، عدالت و پرهیزگاری موجود در آن است و یا آنچه از حقوق زنان، یتیمان، کم خردان و تهیدستان و دفاع از ستمدیدگان و محرومان
است که در آن به چشم میخورد یا رهبریِ حکیمانه و سیاست شفاف و اراده دوراندیشانه جامعه اسلامی است که بر قواعد پایداری تکیه دارد و در ایمان امّت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم پس از او، ریشه دوانده است.
طبیعی است که قرآن در پیرامون جامعه مسلمان، تنها به شیوه علمی سخن نمیگوید، بلکه شیوههای تربیتی را نیز بازگو کرده است. بدین سبب از سخن قرآن در مییابیم که چه سان جامعه را بنیان نهیم و انگیزههایی که ما را به گزینش این جامعه وا میدارد، کدام است.
نام سوره از داستانی که در پایان آن آمده، الهام گرفته شده است و اندرز و آموزه ارزنده آن این که رفاه اقتصادی، نعمتی است آسمانی، که به اندازه پایبندی بشر به برنامهها و احکام الهی فرود میآید.
این اندرز و آموزه ارزنده، با چارچوب عمومی آموزههای سوره، که در پیرامون نهادهای اجتماعی است، تناسب دارد، چندان که کمابیش با چارچوب سوره نساء، مگر در نقطهای، نزدیکی دارد. سوره مائده، در بخشی به روابط عمومی حاکم بر اجتماع پرداخته، حال آنکه سخن در سوره نساء، بر روابط خانوادگی و حقوق حاکم بر آن، به ویژه مسائل و نظام ارث و قضایایی اینچنین، تمرکز یافته است.
سوره، با سخن در پیرامون ضرورت وفاداری در قراردادها و پیمانها آغاز میشود، بدین اعتبار که وفاداری، رابطهای اساسی و اعتباری است که تمدّن انسانی را بنیان مینهد، لیک قرآن قراردادها را در محدوده احکام مشخص ساخته، تجاوز از آن را روا نمیداند.
از برجستهترینِ این احکام، آن است که قرآن در موضوع غذا بیان داشته است؛ قراردادهای غذایی، نخستین و مهمترین قرارداهای بشری را در بر میگیرند، چه،
آنها با ضرورترین نیازهای بشر در پیوندند.
پس از بیان دستهای از احکام غذا و خوراکیها از جمله حکم صیادی و آزادی تجارت، به ویژه در ماههای حرام و همیاری در نیکوکاری و پرهیزگاری و مسائلی شبیه به آن، که از نزدیک با موضوع غذا در پیوند است (آیات 1 - 4)، قرآن در پیرامون غذا و خوراکیهای اهل کتاب سخن میگوید و آن را برای مسلمانان حلال مینماید و از خلال این آیات، مسلمانان را به تجارت مواد غذایی با اهل کتاب تشویق میکند. (آیه 5)
سپس قرآن برخی احکام طهارت در اسلام را روشن میسازد که با روابط اجتماعی در پیوند است، چه، پاکیزگی، در میان مردم دوستی برقرار میکند و حقّی از حقوق جامعه بر فرد به شمار میآید. (آیه 6)
پس از این، قرآن در پیرامون وفا کردن به پیمانها سخن گفته است، بدین اعتبار که آنها در روابط اجتماعی، رکنی اساسی به شمار میآیند، چه، اگر قراردادها، راهکاری برای مبادلات تجاری هستند، پیمانها نیز راهکاری برای همیاری سیاسی و اجتماعی به شمار میآیند، جز اینکه پیمانها باید با هدف برقراری عدالت در زندگی، بسته و برقرار شوند (آیات 7 - 11)، همانگونه که قراردادها نیز در دایره احکام شرعی و همیاری در نیکوکاری مشخص و محدود شدهاند.
پیمان سیاسیِ دولت اسلامی، مهمترین سندی است که امّت باید آن را گرامی دارد. قرآن داستانهایی را از واقعیت بنی اسرائیل بازگو میکند تا میزان ضرورت پایبندی به پیمانها را نشان دهد و بیان دارد چگونه پیمان شکنی، ویرانی و نفرین به بار میآورد. (آیات 12 - 14)
سپس قرآن در پیرامون ضرورت اجرای احکام آسمانی در جامعه سخن میگوید، که نور و هدایت است و تفاوتی در این احکام نیست، اگر چه در تورات بر موسی علیهالسلام فرود آمده باشد یا در انجیل بر عیسی علیهالسلام و یا بر پیامبر اسلام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، در قرآنی که بر تورات و انجیل برتری و چیرگی دارد.
قرآن از تاریخ بنی اسرائیل، فصلی را بازگو میکند تا نشان دهد چگونه مخالفت با فرمانهای الهی، آنان را به سرگردانی چهل ساله بر روی زمین کشاند. آنگاه پس از بیان داستان دو فرزند حضرت آدم علیهالسلام که نخستین جنایت قتل در آن صورت گرفت، حکم قتل نفس را روشن میسازد. (آیات 15 - 32)
پس از قتل، قرآن از حکم فساد در زمین (راهزنان) و از آنجا به جرایم سرقت و تجسس پرداخته، که همگی با ارزشی به نام امنیت اجتماعی در پیوند هستند. (آیات 33 - 42)
قرآن، ضرورت پایبندی به رسالتهای الهی را - هر جا و هرگونه که باشد - روشن ساخته، مخالفانِ آن را بر پایه سرشتی که دارند، کافر، ظالم و یا فاسق نامیده، برای این مخالفتهای سهگانه نمونههایی پیش داشته است. (آیات 43 - 47)
امّا برای برپا داشتن حکومت اسلامی، ضرورتی در پیروی از هوای نفس مردم نیست، چه، رهبری و چیرگی از آنِ اسلام است، به گونهای که بر رهبر، پیروی از هوای نفس مردم، روا نیست که آن جاهلیّت است. (آیات 48 - 50)
وفاداری ودوستی سیاسی، درون جامعه مسلمانان باید برای رهبریِ اسلامی، خالصانه و با مهری راستین همراه باشد. (آیات 51 - 53)
پس از آن که قرآن، سرشت این وفاداری و دوستی سیاسی را درون جامعه مسلمان، روشن کرد و آن را به حزب اللّه نامبردار ساخت (آیات 54 - 56) بار دیگر به سخن در پیرامون دوستی سیاسی بازگشته، مردمان را از دوگانگی در آن بازمیدارد. آنگاه برخی زشتکرداریهای اهل کتاب را بر میشمرد، که از آن جمله است: کینه و دشمنی آنان نسبت به مسلمانان، شتاب و پیشی جستن در گناه و دشمنی، و این گفته آنان که، خدا دست بسته است و فسادشان در زمین. (آیات 57 - 64)
مردم از برقراری و اجرای شریعت الهی چه سودی میبرند؟ قرآن پاسخ میدهد: در صورت اجرای احکام الهی، نعمتهای الهی از بالای سرو زیر پا برای آنان
فراهم میشود، این در زندگی دنیا، امّا در آخرت، پروردگار بهشت را روزی آنان میسازد. (آیات 65 - 66)
بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله، شایسته است که پیام پروردگار را درتمامی امور، به ویژه در رهبری اسلامی، گزارده، از کسی نهراسد. (آیه 67)، چه، رسالت الهی برای مردمان نیکوتر است و چنانچه اُمّت فرمانهای این رسالت را بدون کاستی یا فزونی پیاده نکند، به ارزنی نمیارزد. (آیه 68)
ارزش ایمان و کردار نیک، ارزشی اساسی است که افراد در جامعه اسلامی با تمام اختلاف در وابستگی، بدان سنجیده میشوند. (آیه 69)
امّا اهل کتاب، آیین خویش را تغییر داده، پیرو هوای نفس خویش شدند، تا آنجا که اگر پیامبری آمد و با هوای نفس آنان به مخالفت برخاست، او را دروغ انگاشته، به قتل رساندند و اینگونه پنداشتند که با کشتن او، زندگانی خوشی برای خود رقم زدهاند، لیک نتیجه، پاک برخلاف آن بود. (آیه 70 - 71)
امّا مسیحیان، عیسی علیهالسلام را به خدایی گرفتند، در صورتی که عیسی علیهالسلام مردم را به سوی پروردگار فرا میخواند و از شرک به او، باز میداشت، برخی از آنان نیز میگفتند: سه خدای داریم، که عیسی یکی از آنهاست. اینان چنانچه طلب آمرزش نکنند به کیفر خود خواهند رسید. بنابراین، عیسی جز فرستادهای همانند دیگر فرستادگان خدا نیست و مادرش راستگوست و هر آن که به جز خدا، دیگری را، که سود و زیانی نمیرساند، بپرستد، آن معبود نیز بنده خداست و اندیشه تعدّد خدایان از تفکّر جاهلی به رسالتهای الهی رخنه کرده و پیامبران، از جمله مسیح، با این اندیشه به پیکار برخاستند. (آیات 72 - 78)
کسانی که این اندیشه کافرانه را به رسالتهای الهی منتسب ساختند، کافرانی بودند از روح رسالت، دور ؛ سادهترین گواه بر این مدعا اینکه، آنان از کارهای ناشایست دوری نمیجستند و کافران را به پیشوایی و دوستی میگرفتند واین ویژگیِ کفر است، چه، اگر به پروردگار ایمانی راستین داشتند، هرگز کافران را به
دوستی نمیگرفتند.امّا برخی از عالمان مسیحی که همواره به رسالت الهی، چنگ در میزدند، پاداشی نیک، بهره آنان خواهد شد. (آیات 79 - 86) بدین شرح، قرآن بر آن است تا رهبری جامعه اسلامی را از یهودیان و مسیحیان جدا سازد. سپس قرآن، در پیرامون سازماندهی زندگی اجتماعی و ضرورت بهره جستن از روزیهای پاک، در چارچوب پاسداشت حقوق مردم، سخن میگوید، (آیات 87 - 88) که از جمله این حقوق، پاسداشت سوگندهاست که جنبهای از زندگی جامعه را نظم میدهد. (آیه 89)
جامعه اسلامی، منسجم و استوار است، چه، از سبکسری، که سببی از اسباب کشمکشهای جاهلی میباشد، به دور است و درون آن، میگساری، قماربازی، بتپرستی و قرعه زدن با تیرهای قمار به چشم نمیخورد. (آیات 90 - 92) این سخن هرگز بدان معنا نیست که هرگونه لذتی در این جامعه حرام است، بلکه هر چیزی در محدوده قانون، که پرهیزگاری و نیکوکاری آن را استحکام بخشیده، حلال است، برای نمونه: هرگونه غذایی حلال است مگر برخی از شکارها، که برای آزمودن و تربیت مردم، حرام شده است، مانند شکار به هنگام اِحرام، که ویژه شکار در خشکی است، امّا شکار دریایی (ماهیگیری) حتی به هنگام احرام نیز حلال است. برای کامل شدن گفتار، قرآن اندکی در پیرامون کعبه سخن میگوید که خانهای است در خدمت نظم اجتماعی، پس اگر پروردگار در سفر حج، شکار را حرام کرد، این کار، به سازماندهی زندگی اجتماعی میانجامد. (آیات 94 - 99)
پس از آنکه قرآن، پیرامون ضرورت پایبندی به آموزههای پروردگار سخن گفت، بیهودگی خرافات و افسانههایی را روشن میسازد که به دین پیوستهاند.
آنگاه قرآن، بیان میدارد که افزودن بر دین چونان کاستن از آن است، که زندگی را سامانی نمیدهد، (آیات 100 - 103) این افزایش، نتیجه سنتهای جاهلی است و بر امّت شایسته است که خود را از آن نگاه دارد و بدان رویی نشان ندهد. (آیات 104 - 105)
برای ساماندهی زندگی اجتماعی، نوبت به نقش شهادت دادن میرسد، چه، جامعه را از بی پروایی و بی مسؤولیتی در حقوق، باز میدارد. و خداوند در این آیات با نمونهای گویا، برخی از احکام شهادت دادن را به اختصار روشن میسازد. (آیات 106 - 108)
سپس قرآن، سخن خود را در پیرامون پیامبران و نقش آنها، که از گزاردن پیام حق، فراتر نمیرود، دیگر بار پی میگیرد و بیان میدارد حتی اگر آنان معجزاتی به انجام رساندهاند، به اذن خدا و توانایی و علمی میباشد که او به آنها ارزانی داشته
است. همچنین رفاه اجتماعی که در پی رسالتهای آسمانی به بار مینشیند، از سوی خداست، همانگونه که پروردگار از آسمان خوانی بر حواریان فرو فرستاد، که فرود آن بر خدایی عیسی گواه نبود و از همین روست که به هنگام رستاخیز از عیسی علیهالسلام، از گفتار مردم در پیرامون او، پرسیده میشود، لیک او، زود کردار و گفتار پیروانش را
رد میکند، چه، پادشاهی تنها از آنِ پروردگار است. (آیات 109 - 120)
حقایق سه گانه: خدا، انسان، هستی.
در آغاز این سوره، حقایق هستی، برپایه بینش توحیدی، به یکدیگر آمیخته شده است؛ اگر چه این بینش میکوشد مرزهای واقعی اشیاء را مشخص سازد، لیک برای میزان پیوند آنها با یکدیگر نیز، ارزش شایانی قایل است. این سوره دستهای از حقایق هستی را، چونان نمونهای برای پرستش پروردگار، یادآور میشود که عبارتند از:
الف: پروردگار؛ از آن رو که سروری است فرمانروای آفریدگان و چیره بر آنان.
ب: انسان؛ از آن رو که بندهای است آفریده خدا و سرور طبیعت، و باید که در پیشگاه بزرگی پروردگار ایستاده، بگوید: الحمدللّه (ستایش از آنِ خداست) و ستایشگر بزرگیِ او باشد، نه بدان سبب که او تنها، توانمندی گسترده رحمت است، بل بدان سبب که پروردگار از رحمت گسترده خویش، سهم بسیاری به او ارزانی داشته، پس برای این او را ستایش میگوید.
ج: هستی یا آسمانها و زمین و تاریکیها و نور...؛ از آن رو که آفریدگان خدایند واو کارساز آنهاست و رابطه مستحکم انسان و هستی، آن است که هر دو با هم آفریده
پروردگار و تدبیر یافته فرمان اویند.
لیک انسان به خواست پروردگار، میان آفریدگان از یک ویژگی اساسی بهره میبرد و آن اینکه او سرور آفریدگان است که پروردگار آنها را به تسخیر او در آوَرْد،
پس برای این، او پروردگارش را ستایش میکند. اگر انسان بر آن است در نهاد خود، ویژگی سروری بر هستی را جایگزین کند، وظیفهای ندارد جز اینکه پیوند خود را با خدایی که هستی را به تسخیر فرمان او در آورده، بیشتر کند.
شناخت خدا
شناخت طبیعت بدون در نظر گرفتن خدایی برای آن، به معنی بی روحی، بیارزشی و بی نظمی مادّه است. شناخت خدا با دورداشتن طبیعت نیز، به معنای کاوشی در خلأ یا فضای غیر مادّی و ناچیزی است. هر کدام ازاین دو نگرش، آدمی را به بی مسؤولیتی، بی تعهدی و ناهشیاری میکشاند.
انسان مادّیگرا، که زندگانی خویش را به اشیاء محدود کرده و پسِ آن را نمینگرد تا شکوه، وجود و پادشاهی خدا را ببیند، در برابر مادّه تعهد را احساس نمیکند، چه، مادّه از جان، ارجمندی و حکمت بهرهای ندارد، از این رو نگاهبان او نیست و او را بازخواست نمیکند و پاداش نمیدهد، بلکه مادّیگرا مادّه را احساس نمیکند و به همین سبب از بند مسؤولیّتها در گریز است.
همچنین صوفی، که به الفاظ، سخنان، خلسهها و نجواها ایمان دارد، خدایِ زندگی، نظم، تدبیر، پادشاهی، حساب و کیفر را باور ندارد. افزون بر این، او طبیعت را به سان پدیدهای از پدیدههای والای زندگی، که پروردگار آن را ارزانی داشته و یا
نظامی که خدا عهدهدار آن بوده وآن را به جریان انداخته، نمینگرد وآن را مانند نامی از نامهای خداوند سبحان، باور ندارد؛ این صوفی دیگر کسی است که در برابر حیاتی که آن را از خدا جدا کرده، احساس مسؤولیت نمیکند.
حقیقت در شناختِ مادّه و روح، همانا ایمان به واقعیت طبیعت و ارزشهای
حاکم بر آن و اعتقاد به وجود طبیعتی است، که به فرمان پروردگارش، تدبیر یافته و پس از آن، راه یافتن به سوی خدا از طریق نامها و نشانههای اوست که در دامان طبیعت پراکندهاند.
قرآن، از آن رو که در حقانیتش تردیدی نیست، برای ما از طبیعت سخن میگوید، بدین اعتبار که پلی است برای گذار اندیشه فراسوی شناخت پروردگار، یا پدیدهای والا برای نامها و نشانههای او، یا افزاری برای پرده برداری آدمی از حقیقت خویش و رهیابی به خدا وتکامل، آن سان که کار به خدای پایان پذیرد.
پس ای انسان! باید که آسمانها را در نگری و پروردگار را در سرایی تاریک نجویی، لیک هرگز نباید آسمانها را به سان اشیایی ثابت، جامد و نادان نظاره کنی، بلکه آنها را حقایقی در شمار آور که تسبیح گویان، آفریدگار خود را ستایش و در برابر
شکوه پروردگار خویش کرنش میکنند.
چرا نام انعام؟
سوره انعام مانند دیگر سورههای قرآن، پرتوی توحید را میفشاند و نور ایمان به خدای را در نهاد آدمی جاری میسازد، با این همه به نامی غیر مادّی، نامبردار نیست، برای نمونه، نامِ سوره حیِّ قیوم، صمدِ احد، قدوس اعلی و یا حمد و تسبیح بر آن نهاده نشده، بلکه انعام نام گرفته است.
پروردگار از انعام (چارپایان) به عنوان نابخردان، مثال زده و انسان بر این باور است که آنان در دایره ایمان و شناخت، هیچ اهمیتی ندارند، با این همه، سوره به نام آنها نامیده شده، تا ما را بر آن دارد نگرش خویش درباره آنان را دیگرگون سازیم و آنها را نعمتی از نعمتهای پروردگار در شمار آوریم. این نامگذاری از سویی ما را به
سمت پروردگار رهنمون میشود و از دیگر سو، مسؤولیّت مشخصی را بر دوش ما مینهد؛ مسؤولیّتی که مؤمن در برابر پروردگار آن را احساس میکند و به سبب آن، مادّه (که چارپایان در اینجا نمونهای از آنند) از نگاه شیء بودن، بدون توجّه به نقش
آن در تکامل روح، دانش و ارزش، بیرون میشود، همانگونه که روح، دانش و ارزش نیز از فضای تهی به عالم حقیقت در میآیند.
(آیات 1 - 11) برای محقق ساختن هدف عمومی سوره انعام آمده است، که همان گسترش روح ایمان به خدا در نهاد انسانها و قرار دادن آن به عنوان مشعلی فراروی آدمیان برای هدایت در تاریکیهای زندگی است... تا انگیزه اساسی در دروغ انگاشتن نشانهها و رسالتهای الهی را رسوا کند، باشد که انسان خویش را نهیب زند و در پاکسازی جان خود از گزند این انگیزه، که همان ریشخند کردن حق و رویگردانی از نشانههای پروردگار است، بکوشد و بداند تنها راه درمان رویگردانان آن است که سرنوشت دروغ انگاران را از راه گردش در زمین، به یاد آورند.
امّا (آیات 12 - 16) تاکید میورزد سادهترین اندیشهای که هنگام نگریستن به آسمانها و زمین، به ذهن آدمی میجهد، این است که آنها هدایت شده و مجبورند، نه مختار، پس بدین سبب از آنِ خدایند و این اندیشهای است که کرانههای تازهای از دانش، فراروی آدمی میگشاید، که ایمان پیامد آن است.
اگر زمام هستی در دستان پروردگار است، پس آدمی باید بداند چنانچه خدا گزندی به او رساند، هیچ چیزی نمیتواند آن را دور دارد و دیگر آن که پروردگار همان تکیهگاه استواری است که باید تنها به او روی آوَرْد. (آیات 17 - 19)
سپس حق نیز، چنانچه بدان زبان بگشاییم و راستش انگاریم، تکیهگاه استوار دیگری است که شایسته تکیه کردن میباشد، ولی باطل، سرابی بیش نیست. قرآن نیز حقی است که آن را میشناسی، همانگونه که فرزندان خویش را، پس هر که آن را دروغ انگارد، سیه روزی بهره او میشود، چه، به دنبال سخنان بیهودهای میرود تا بدانها ایمان آورد، بلکه خود، آنها را میآفریند تا نشانههای نیکوی خدا را نادیده انگارد. همچنین آدمی باید بداند که او، بر محور حق زندگی میکند و از آن بهره میبرد، حال آنکه باطل با او دست و پنجه نرم میکند و او را به هلاکت میکشاند. (آیات 20 - 24)
(آیات 25 - 28) عوامل روانی کفر را آشکار میسازد، چه، این آیات اشاره دارد گوش فرا دادن به حق، برای ایمان آوردن به آن، به تنهایی بسنده نیست، بدین اعتبار که، مهم قلب آدمی است که اگر از عوامل کژی، نگاه داشته نشود، گوش آن، سنگین وچشم آن، نابینا میشود و زبانش، جز به جدال و بهتان، سخن نمیگوید و آن که قلبی بیمار دارد، میان رسالتهای نو و افسانههای پوسیده، تفاوتی نمینهد.
از (آیات 29 - 31) روشن میشود، نگرش نارسایی که زندگانی آدمی را به دنیا محدود میسازد، تا حدّ بسیاری مسؤول کفر انسان نسبت به حق است و از آن بالاتر در برابر دیدگان بشر، پردهای از زیور خواهشهای نفسانی است، که او را از ایمان به آخرت باز داشته، از این حقیقت نیز غافل میسازد که وی بی گمان میبایست روزی در برابر پروردگار پاسخگو باشد.
لیک مؤمن، چونان کوهی پرغرور، سختیها را به مبارزه میطلبد، پس ناگزیر باید حقیقت دنیا را بداند، که جز بازی و سرگرمی نیست، سرای ماندگاری اما، آخرت است و از این رو قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله نباید برای کفر مشرکان، اندوهگین شود و پیداست که هدف آنان، پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست گر چه او میزانی از حق و ایمان است و نیز در این کار، گزینهای دیگر، فرا روی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیباشد. (آیات 32 - 35)
هرگاه قلب آدمی بمیرد، گواههای بسیار، او را سودی نمیرساند، از این رو، مشکل در سستی فهم کافران است نه در شمار نشانهها و معجزات الهی... کافران توان تعامل با زندگی را از دست داده، در بیابان گمراهی سرگردان شدهاند. (آیات 36 - 39)
امّا (آیات 40 - 45) به ما میآموزد که حالت انسان کافر، دیگرگون میشود و فهم خلل یافته او از حقیقت زندگی وحکمت هستی، قابل اصلاح و ترمیم است و این، هنگامی است که او با حقیقت، عریان وبدون پیچیدگی رو به رو شود، به ویژه آنکه منظور از رویارویی آدمی با برخی دشواریها، پردهبرداری از حقیقت و برگرداندن آدمی به سرشت پاک توحیدی است.
پروردگار سبحان، آدمی را چراغ خِرد به دست داد، تا به راه روشنایی و معرفت رهنمون شود و اگر میخواست این نعمت را از او میگرفت واو را به نابخردی همیشگی ناگزیر میساخت، همانگونه که او توان آن را داشت که بر انسان عذابی ناگهانی فرود آورد، بدون اینکه آدمی، پاسخی برای آن داشته باشد. لیک پروردگار، بر پایه رحمت بی پایان خویش، به نعمت خِرَد بسنده ننمود، بل پیامبرانی برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند؛ آنان به جای مردم تصمیم نمیگیرند یا مردم را به پیروی از خود، ناگزیر نمیسازند... بلکه وظیفهشان کمک به مردم است، تا نگرشی نیک داشته باشند و بار مسؤولیت را بر دوش کشند. (آیات 46 - 50)
(آیات 51 - 55) اشاره دارد نیکوترین مردم کسی است که از مبدأ و سرچشمه حقیقی بهراسد، که همان پروردگار بلند مرتبه است، چه، انسان به تنهایی به سوی او برانگیخته میشود، بدون اینکه دوستان یا شفیعانی، سودرسان او باشند. امّا گمراهانی هستند که گرد آمدن ساده دلان و ستمدیدگان در پیرامونشان، حقیقت را از آنان پنهان داشته، پس میگویند: یا اینان دور روند یا حقیقت را پذیرا نمیشویم. لیک قرآن از راندن اهل حق، باز داشته است، بدین اعتبار که حساب هر کسی بر دوش خود اوست.
(آیات 56 - 58) تأکید دارد که ارزش حقیقی و راستین، از آنِ مبدأ است وحتی دعوت و فراخوانی، شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز در بر گرفته، چه، مانند دیگران از پرستش شرک آلود، نهی شده است.
(آیات 59 - 62) خاطر نشان میسازد آینده در دستانِ پروردگار است وهموست که سنتهای خویش را در آن جاری میسازد، همانگونه که داناییِ او، زندگی را فراگرفته و قدرتش نیز بندگان را و مرگ از آن جمله است که بسته به قدرت و سرنوشت الهی، رخ مینماید.
(آیات 63 - 65) همان موضوع را از نظرگاهی دیگر، پی میگیرد وآن، هنگامی است که پرده غفلت و خود بزرگ بینی کنار زده میشود و آدمی خطر را احساس
میکند، در این زمان است که به حقیقت، نزدیکتر میشود. لیک چه هنگام انسان به آرامش مطلق میرسد؟ این حالت، به آدمی دست نمیدهد، مگر اینکه ایمان آورد پروردگار بر از بین بردن غمها و دور کردن انواع عذابها، تواناست.
امّا (آیات 66- 69) اختلاف مواضع مردمانی را روشن ساخته، که نشانههای پروردگار در زمین و آسمانها را انکار کرده، بدان رویی نشان نمیدهند. کسانی از خویشان پیامبر صلیاللهعلیهوآله، حق را دروغ میانگارند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این انگیزه که آنان از خویشان اویند، نمیتواند گرهی از کارشان بگشاید. امّا حق، پس اگر در آینده، هنگام اجرای آن فرا رسد، مردم خواهند دانست که چه معنا و اهمیتی دارد. همچنین برخی از مردم، برای سرگرمی، آیات خداوند را به سخره میگیرند، بدون اینکه آن را برنامه خود سازند و بدان عمل کنند، اینان با تمام چهرهای که به خود میگیرند وگفتار و رنگی که دارند، شایسته دوری گزیدن هستند.
(آیات 70 - 73) روشن میسازد که این حالت، گاه کسی از این قوم ستمگر را به پستی و خواری میکشاند، چه، او با صرف نظر از خدا، صاحبان زر و زور را به خدایی میگیرد و هدایت الهی را ترک میگوید. او مانند کسی است که بیابان را با همراهان خود، درنوردیده، لیک گرفتار شیاطین شده، هشیاری خویش را از دست داده است و بدون آگاهی، گردِ خود میچرخد، او راه راست و گردن نهادن به پروردگار جهانیان را ترک کرده، پیرو اهریمنان شده است.
امّا آدمی چگونه مراحل ایمان را پشت سر میگذارد؟ این پرسشی است که (آیات 74 - 79) در صدد پاسخگویی به آن است، چه، به این اشاره دارد که انسان، سفر ایمانی خود را از نقطه آغازین تردید میآغازد، که پرده اندیشههای پیشین را از ذهن او برگرفته، اندیشهاش را پویا و خردش را تابان میکند؛ در نتیجه او دانش، توانایی، حکمت و ملکوت را در پسِ آسمانها و زمین، خواهد دید. خرد، دارنده خویش را به این نگرش رهنمون میسازد که پروردگار، تغییری نمییابد و او برتر از قدرتهاست. در پی آگاهی و تأکید بر اینکه پدیدههای هستی، شایسته خدایی
نیستند، آدمی در مییابد پروردگارِ حق، همانی است که او را به سوی خویش راهنمایی کرده است، و آن که شایسته خدایی نیست، سزاوار نیمی از آن هم نباشد و نیز سزاوار آنکه در خدایی شریک شود، از این رو میبایست تمامی خداوندان مگر اللّه، رد شوند.
پس از آنکه آیات گذشته داستان رنج ابراهیم علیهالسلام را روشن ساخت، این پیامبر
بزرگ با گفتار حکیمانه سادهای، به ردّ گفتار قومش میپردازد، چه، در (آیات 80 - 83) ابراهیم علیهالسلام تأکید دارد، هراس و ترس، شایسته است که از خدا باشد نه از نیروهای آفریده او، چه، آن نیروها در دایره اذن و دانش الهی جای میگیرند، ابراهیم علیهالسلام به آنان فرمان داد تا به فطرت خود باز گردند تا حقیقت را به یاد آورند.
افزون بر این، رسالتی که پروردگار بر قلب ابراهیم علیهالسلام، که شایسته آن بود، فرود آورد، پس از گذار از مرحله کشمکشهای تلخ، اینک به جریان و مکتبی بدل شده، که پروردگار بدان، گروهی از پیامبران بزرگ را هدایت میکند و اینان تنها کسانی نیستند که در میدان قرار دارند، بلکه پدران، برادران و دودمانشان نیز، که پروردگار با
علم خویش آنها را برگزید، همراه پیامبران هستند، چرا که شایسته رسالت میباشند. (آیات 84 - 88)
(آیات 89 - 92) حقایقی را از پدید آورندگان جریان رسالت، عرضه میدارد و بیان میکند که پروردگار برخویش نگاشت، پایداری جریان رسالت را نگاه دارد تا الگویی برای مردم باشد، او از مردمان پاداشی طلب نمیکند، بلکه تنها حقیقت را به یاد آنان میآورد. سپس، این کتابی که پروردگار فرود آورده، شیوه نامه پرورش، رشد و تکامل است که در جوهره جریان استوار رسالت جای دارد.
(آیات 93 - 94) اشاره دارد که ظلم بر دو گونه است: گاه کسی حق مادّی شخصی را غصب میکند و گاه اندیشه آدمیان را به چنگ خویش درمیآورد و آنان و خویش را از حق گمراه میسازد و روند بشریّت را به کجراهه میکشاند؛ این گونه دوم، خیانتی بزرگتر و خطری پر آسیبتر است.
لیک چگونه شیطان راه گمراهی، بهتان و انحراف از توحید پروردگار را برای ما برمیگزیند؟ در حالی که پروردگار همانی است که دانه را شکافت و مردگان را زنده ساخت و زندگان را میراند و دیگر نشانههای بزرگ و خجسته آفرینش را آفرید؟ (آیات 95 - 99)
(آیات 100 - 103) در چارچوبی که خدا شناخت ذات خویش را به ما بخشیده برخی صفات او را یادآور شده است. پس هر اندازه شناخت آدمی از پروردگارش افزون شود، شناختش از صفات و نامهای نیکوی پروردگار نیز افزایش مییابد واز اینجا، شناخت او از دیگر آموزههای توحیدی مانند، عدل، نبوت، امامت و معاد نیز فزونی میگیرد.
(آیات 104 - 108) آمده تا مؤمنان را یاد آور شود شرک، مایه گمراهی اهل آن است تا آنجا که آنان را به تقدیس بتها میکشاند. همچنین دشنام دادن این بتها نیز روا نمیباشد، چه، گمراهان در پاسخ به آن، پروردگار را از روی ستم و دشمنی ناسزا میگویند و پروردگاری که بازگشت آنها به سوی اوست، آنان را به کردارشان کیفر خواهد داد.
در سیاق گفتار درپیرامون ضرورت رویگردانی از مشرکان در پی ستیزهگری آنان، سوره از رهگذر (آیات 109 - 111) سخن خود را دنبال میکند که چون ستیزه گران آیات روشن را انکار میکنند، ضمانتی برای پذیرش آیات تازهای که طلب مینمایند، نیست. سپس کفر به آیات، عامل مستقیم در تبدیل ارزشها و مقیاسها و ناتوانی اندیشه از بازشناسی امور است، چه، کفر، سرکشی و طغیان بر حقیقت و جهالتی است که صاحب آن را فرا گرفته است.
هر گونه که باشد، دنیا برای همگان سرای آزمون میباشد که هدف آن هویداکردن گوهرهای نهانی آدمیان است، تا پاداش و کیفر، برابر با کردار آنها باشد، نه علم الهی. این آزمون نشانههایی داراست، از جمله اینکه پروردگار برای هر پیامبری دشمنی گماشته، تا مردم نشانههای نیکی و بدی را در کشمکش پیامبران با
دشمنانشان دریابند. (آیات 112 - 113)
از آن رو که در آیات پیشین به موضوع گمراهی شیطانی اشارتی رفت، (آیات 114 - 117) وحی الهی را یاد آور میشود که گوش فرا دادن به چیزی غیر از آن، روا نیست، چه، کتاب وحی، کتابی است که جزئیات همه چیزها و درمان همه دردها، در آن بازگو شده است. امّا دروغهای مردم چیزی جز گمانه زنی و خیالپردازی نیست، که درستی آن برایشان قطعی نمیباشد و پروردگار به گرایشهای انسانها داناتر است، چرا که او، سنجه، داور و دادگر است.
خداوند، با بیان حکم خوراکیها، که سادهترین نیازهای آدمی است، در حقیقت نمونهای پیش مینهد از اینکه هدایت، همانا هدایت پروردگار است و نه دیگری، با این همه میبینیم برخی، طعام را به سبب پندارهایی برخویش حرام میکنند، بدون اینکه گواهی داشته باشند، آیات تأکید دارند که این تحریم، گناه و شرک به آفریننده طعام است. (آیات 118 - 121)
(آیات 122 - 127) روشن میسازد گروهی از مردم رسالت زندگی بخش الهی را انکار نموده، ماندن در تاریکیها را ترجیح میدهند، پس کیفر اینان، جز خواری و پستی نیست، چه، سعه صدر نداشته، درکی پایین و ارادهای سست دارند و از ایمان نیز بیبهرهاند.
امّا آسیبهای کفر؛ یکی از آنها ولایت باطل است. پس اگر مؤمنان از ولایت خدا بهرهمند هستند، شیاطین جنّ، اولیای کافران میباشند که پروردگار کافران را با آنان محشور میکند، پس آن هنگام، سبب ولایت و دوستی، نمایان میشود. (آیات 128 - 132)
خداوند را نامهای نیکویی است؛ او بینیاز و صاحب رحمت است و از آن رو که بینیاز است، بر نابودی تمام آفریدگان، تواناست و آنگاه میتواند به جای آنان هر چه میخواهد بیافریند... لیک او چنین نمیکند، چرا که رحیم است، امّا روزی از روزها، فرصت آدمی به سر خواهد آمد که در آن روز، ستمگران رستگار نشوند.
(آیات 133 - 135)
کافران، قوانین باطل بسیاری وضع کردند، آنان حتی پاکیها را نیز بر خود، حرام کردند. پروردگار میفرماید که بهتان بستن، آنان را به این امر واداشته و کیفر آن را
خواهند دید، همانگونه که بر کشتن ستمگرانه و گمراهانه کودکان، کیفر خواهند دید. (آیات 136 - 140)
امّا (آیات 141 - 144) تأکید دارد خدایی که به انسان نعمتهای رنگْ رنگ بخشیده، همو به راه بهره جویی از آن، داناتر است، حال آنکه اندیشه جاهلی، برپایه خواهشهای نفس به حلال یا حرام کردن امور میپردازد.
در (آیات 145 - 147) ابهامی که برخی به آن گرفتارند، محکوم شده است که اگر خداوند بر بنی اسرائیل برخی نعمتهای پاک را، حرام کرده، تنها به سبب ستمی است که برخی از آنها بر دیگران روا داشتهاند، چه، ستمکاری نعمت را کاهش میدهد.
هنگامی که نزد برخی، شخصیت افراد، معیار حق و باطل است، نه واقعیت و حقیقت، پس این هنگام، توقّع گرفتار آمدن در عذاب دنیوی، پیش از عذاب اُخروی، امری سزاوار است، تا لغزش این اندیشه غیر علمی نمایان شود. (آیات 148 - 150)
(آیات 151 - 153) دستهای از امور حرام را یادآور شده که از اهمیّت بیشتری برخوردار بوده، در جامعه مصداق فراوانتری دارد؛ مانند: شرک به پروردگار، آزار پدر و مادر و فرو گذاشتن حقوق فرزندان، انواع کارهای نابهنجار، زشتی آدمکشی، خوردن مال یتیم، کم فروشی و شکستن پیمانها... سپس میگوید که پایبندی به این قوانین، تنها تضمین به دست آوردن خشنودی پروردگار است.
(آیات 154 - 157) اشاره دارد پروردگار تورات را بر موسی علیهالسلام فرود آورد تا
نعمتی تمام، برای نیکوکاران باشد و احکام زندگی را به جزئیات بیان دارد و مردمان را مستقیم به سوی حقایق رهنمون سازد تا حجّت بر آنان تمام شود.
امّا (آیات 158 - 165) موانعی را یادآور شده که ممکن است در راه پذیرش رسالت نو، پدید آید، این موانع سه گانه عبارتند از: تردید و انتظار امور شگفت، خواستههای قومی و گناهان فراوان.
برای اینکه پروردگار مردمان را بر ایمان به کتاب حق برانگیزد، برایشان از فرستاده خود، که او را به راه راست رهنمون شده، نمونهای پیش مینهد، این پیامبر ابراهیم علیهالسلام است، که همگان به او چشم دوختهاند و او پیامبری است که زندگانی خود را سراسر به خط توحید، نفی شریکان برای خدا و گردن نهادن به او و تحمل مسؤولیّتهای ایمان، کشانده است.
این سوره به کاوش در موضوع انسان میپردازد؛ ابتدا به کتاب خدا (قرآن) روی آورده، که پروردگار آن را برای هدایت و هشدار به مردم، بر قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهفرود آورده، تا تذکر و پندی برای آنان باشد و نیز به پیروی از ارزشهای این کتابشان وادارد. امّا پیروی از کسانی که ارزشهای این کتاب را باور ندارند، حرام است، چه، آنان انسانها را به هلاکت میکشانند. سپس سوره در آغاز، اشاره دارد پروردگار سبحان کسانی که کتاب را برآنان فرود آورده، بازخواست میکند همانگونه که فرستادگان خویش را، که برای تبلیغ رسالت او آمدهاند. پروردگار پس از حسابرسی دقیق، بندگان خویش را از یکدیگر جدا میکند، پس آنان که ترازویشان (کردارشان) گران باشد، بهشتی و اهل رستگاریاند و آنان که ترازویشان (کردارشان) سبک باشد، زیانکارند، چه، به آیات پروردگار گوش فرا ندادند و با آن به هدایت ره نبردند.
(آیات 1 - 9)
سپس سوره داستان گناه نخستین و عشق به قدرت و علاقه به جاودانگی را بیان نموده و اینکه چگونه شیطان، آدم علیهالسلام را گمراه کرد و آدم علیهالسلام پشیمان شد و چگونه او از حقیقتی که جز با لباس تقوا پوشانده نمیشود، پا را فراتر گذاشت. همچنین تقلید
از پدران و تقدیس آنان و گمان اینکه پروردگار بدین کار فرمان داده، از عوامل لغزش است. خداوند به کارهای نابهنجار فرمان نداده، بلکه او به دادگری، روی آوری راستین به سوی خود و آراستگی در مساجد، فرمان داده است.
نیز پروردگار فرمان رانده، انسانها از نعمتهای نیکو، بدون زیاده روی، بهره گیرند و او کارهای زشت، ستم، شرک و ناآگاهانه یا بدون کتابی روشن بر خدا دروغ بستن را، حرام کرده است. (آیات 10 - 33)
انسان به رسالتهای الهی هدایت مییابد، امّا آن که رسالت را دروغ انگارد و تکبّر ورزد یا بر خدای افترا بندد، به کیفری سخت دچار خواهد شد، چندان که هر امّتی، دمساز خویش را به سبب فرمانبرداری از او، نفرین میگوید. امّا بهشت؛ پس قلبهای پاک در آن جای دارند.
این تقسیم، بر پایه معیارِ هدایت و گمراهی، صورت گرفته است و پیوند میان آن دو، نزد پروردگار نمایان خواهد شد، آنجا که کافران از بهشتیان یاری میجویند، بهشتیان نیز روزهایی را به یاد آنان میآورند که در دنیا، از خدا بازشان میداشتند.
اهل اعراف، که از بزرگان پرهیزگاران میباشند، بهشتیان و دوزخیان را میشناسند و کسانی را سرزنش میکنند که دین را سرگرمی و بازی گرفتند، و در انتظار فرجامِ کار میمانند. (آیات 34 - 52)
پیوند انسان با خدا، طلب رحمت فزونتر است، چه، او پروردگار جهانیان است. پیوند انسان با زندگی و مردم نیز، همانا اصلاح و عدم فساد است.
خدا، همان گونه که بادها را پیشاپیش رحمت خویش فرستاد، رسالتهایش را نیز برای هدایت و رحمت فرود آورد و داستان نوح و قومش، گواهی است بر اینکه چگونه فرستادگان خدا هدایت، هشدار و آنگاه رحمتِ مردمان را میخواهند، لیک مردم ستیزه جویی کرده، هلاک میشوند. (آیات 53 - 64)
همچنین هود علیهالسلام، مردم را به سوی پرهیزگاری فرا خواند، امّا آنان دروغگو و نادانش انگاشتند، لیک او پروردگاری را به یاد آنان آورد، که دارای رحمتی کامل
است و برایشان خاطر نشان ساخت که چگونه پروردگار آنان را در زمین جانشین کرد، لیک به گمراهی پدرانشان چنگ در زدند؛ خداوند نیز پس از مهلتی کوتاه، آنان را از بیخ و بُن برانداخت. (آیات 65 - 72)
امّا صالح علیهالسلام، فرستاده خدا بر قوم ثمود، شتری را به معجزه، تدارک دید و قومش را به جانشینی خدا و رفاه و آبادانی نیکوی آنان یاد آور شد، لیک حالت تکبّر و بهرهکشی از ستمدیدگان از هدایت، بازشان داشت. آنان، شتر را پی کردند، خداوند نیز نابودشان ساخت. (آیات 73 - 79)
امّا، قوم لوط علیهالسلام به انحراف جنسی (همجنس بازی) روی آوردند، از این رو خداوند پس از آنکه لوط علیهالسلام، پندشان داد [و نپذیرفتند]، بارانی سخت و کشنده بر آنان باراند.
امّا سرزمین مدین؛ پیامبر مدینیان، حضرت شعیب علیهالسلام، اندرزشان داد تا اصلاح
شده، فساد اقتصادی را ترک گویند و برای کسانی که از میان آنها ایمان آورده بودند، مانع نتراشند، لیک خود بزرگ بینی، آنان را از پذیرش اندرز او باز داشته، بر آن داشت دست بکار بیرون کردن شعیب علیهالسلام شوند. پس از این مؤمنان بر خداوند توکل کردند، آنگاه لرزشی کافران را فرا گرفت، سپس تنها، گفتاری شدند که مردمان آن را بر زبان میرانند [یعنی کشته شدند و از آنان، جز یادی نماند] و پیامبرِ دلسوزشان نیز برای آنان سرمشقی نشد. (آیات 80 - 93)
خداوند هر قومی را که برای آنان پیامبر میفرستد، به سختی و دشواری گرفتار میکند، لیک او، گناهانشان را به نیکیها بدل میکند، سپس اگر نیکی و بدی سودشان نبخشید، آنان را به ناگهان برمیگیرد. همچنین ایمان و پرهیزگاری دروازههای رحمت و برکت را از آسمان بر مردم میگشاید، لیک آیا مردمانِ آبادیها از گزند و مکر خدای در اَمان میمانند؟ بر آنان بایسته است بنگرند چگونه پروردگار قومی را هلاک میکند و قومی دیگر را جایگزین آنان میسازد. (آیات 94 - 100)
همچنین موسی علیهالسلام برای سران قوم فرعون، آیاتی آورد که آنان بدانها کفر
ورزیدند و زندگانی تباهشان پایان پذیرفت. موسی علیهالسلام، حق را برای آنان یادآور
شده، خواستار آزادی بنی اسرائیل گشت، فرعونیان نیز از او نشانهای خواستند، پس موسی علیهالسلام، عصایش را افکند و به ناگاه اژدهایی آشکار شد، نیز دست خود را به آنان نشان داد که سپید (درخشان) بود، لیک آنان به او تهمت جادوگری زدند و اینکه در پی برهم زدن آرامش است. سران قوم فرعون، موسی علیهالسلام را به بند کشیده،
جادوگران را گرد آوردند، لیک آنان شکست خورده و خوار گردیده، ایمان آوردند. فرعون جادوگران را کیفر داد و آنان بر این کیفر، شکیب ورزیدند.
سران قوم فرعون، از او خواستند تا موسی علیهالسلام راکیفر دهد، او نیز موسی علیهالسلام را تهدید کرد، لیک قوم موسی علیهالسلام از خدا یاری جستند و پایداری پیشه کردند تا زمین
از آنِ آنان شود. سپس خداوند، فرعونیان را به رنجها و گرفتاریها دچار کرد، امّا آنان
نیکیها را به خود و بدیها را به موسی علیهالسلام منتسب ساختند، آنان بر ایمان، تکبّر میورزیدند و با اینکه بدکار بودند، خود را مؤمن جلوه میدادند. فرعونیان نسبت به نیکیها کافر شدند، خدا نیز از آنها انتقام گرفته، به کام دریاشان فرو برد و زمین را از آنِ کسانی ساخت که در آن ستم میدیدند و فرعون و قومش را نابود ساخت. (آیات101 - 137)
گفتارِ قرآن در پیرامون منش بشری میان گروه گمراهان و هدایت یافتگان ادامه مییابد، آنجا که قرآن چکیدهای از داستان موسی علیهالسلام و قومش را بازگو میکند. (آیات 138 - 156)
سپس قرآن از رسالت نو، سخن به میان میآورد، که برای رهایی بشر از قید و بندهای روحی و فرهنگی آمده است، این رسالت را پیامبری به مکتب نرفته آورده، که در کتابهای آسمانی پیشین به آمدنِ او مژده داده شده و رسالتی برای تمامی انسانهاست. (آیات 157 - 158)
سپس سخن دیگر بار، به موسی علیهالسلام و بخش بخش شدن و لغزشهای قوم او، بازگشت میکند، که باز نداشتن از کردار ناشایست، در داستان سَبت (روز شنبه) در
شمار لغزشهای آنان است. قرآن در ادامه، از چگونگی به شکل میمون در آمدن برخی از آنها و ترک گفتن دین، با اینکه برخی همچنان به تورات چنگ در میزدند، سخن میگوید و اینکه خداوند چگونه آنان را فرمان داد کتاب را به جِدّ و جهد بگیرند، پس از آنکه کوه، بر فرازشان، سایبانآسا برافراشته شد.
سپس قرآن از نخستین پیمان انسانی (عهد اَلَست) سخن میراند، آنجا که پروردگار از آدمیان، که در پشت پدرانشان بودند، بر پیروی از راه راست و دین حق،پیمان گرفت و اینکه چگونه برخی از آنان اینک به سبب شرک پدرانشان، شرک میورزند و این پیمان - پیمان علم و معرفت - را میشکنند، زیرا با پیمان معرفت پروردگار مخالفت میکنند. (آیات 172 - 176)
خداوند براساس شرایط دوران گزینش، گاه یهود و گاه عرب را بر میگزیند و میزان جنایت کسانی را روشن میسازد که دین را دروغ میانگارند. پروردگار، دوزخ را جایگاه آنان میسازد، چه، از توانهای فکری خود، بهره نمیبرند. (آیات 177 - 179)
خداوند، نامهای نیک خود را بیان میدارد و اینکه چگونه برخی به نامهای نیک او کفر میورزند و او، به تدریج گریبان دروغ انگاران را میگیرد و براساس طرحی حکیمانه و تدبیری استوار، مهلتشان میدهد، چه، آنان نمیاندیشند تا بدانند، رسولشان دیوانه نیست یا آنچه در آسمانها و زمین است، نشانههای تدبیر و تقدیر است و شاید مرگشان نزدیک شده باشد واگر به این سخن ایمان نیاورند، پس از آن به چه سخنی ایمان میآورند؟ (آیات 180 - 185)
پروردگار است که گمراه میکند و هر که را خداوند گمراه سازد، برای او هیچ راهنمایی نیست و علمِ روز قیامت، تنها نزد پروردگار است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر سود وزیان خود، اختیاری ندارد. (آیات 186 - 188)
قرآن مشخص میسازد چگونه مشیت الهی بر زندگی بشر تعلق گرفت و او انسان را به یگانگی خود، که از شریکان برتر است، بیافرید، لیک گمان انگیزان، سرشت
انسان را فاسد کرده، در آفرینش او برای خدا شریکانی قرار دادند، در حالی که خداوند سرپرست بشر یا به گونه مشخص سرپرست نیکوکاران است. ولی شریکان، توان یاری بشر را نداشته، گوش شنوایی نیز ندارند. (آیات 189 - 198)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله باید گذشت پیشه کند و به فطرت و خرد، فرمان دهد و از نادانی رخ برتابد. نیز بر انسان شایسته است در برابر شیطان از خدا نیرو گیرد و پروردگار خود را به یاد آورد تا نشانههایی را که از شیطان به او رسیده، پاک کند و حقیقت را به دیده
دل ببیند. اگر انسان پرهیزگاری پیشه نکند، شیطان او را به گمراهی و کوردلی میکشاند، پس همواره نشانهای طلب میکند که پروردگار آن را فرود نیاورده، بدون اینکه آگاه باشد پیامبر صلیاللهعلیهوآله در بند وحی است. قرآن رهنمودهایی است و برخودانسان نیز شایسته است در حقایق اندیشه کند و به قرآن گوش فرا دهد و پروردگارش را با گریه و زاری یاد نماید و از او غافل نشود ودر پرستش پروردگار، تکبّر نورزد واو را به پاکی ستوده، برایش سجده کند و این همان برنامه بنیان شخصیت ایمانی وانسان کامل است که درونمایههای سوره اعراف آن را بررسیدهاند. (آیات 199 - 206)
هشتمین سوره قرآن، انفال نامیده شده، چه، گفتار نخست آن، در پیرامون غنیمتهای اضافی است که «نفل» نام دارد و آن هر زیادتی است که داده میشود. در حدیثی صحیح از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده: «انفال؛ هر چیزی است که از میدان نبرد بدون درگیری و جنگ به دست آید و هر زمینی است که مردمش بدون درگیری آن را ترک گویند (و در اصطلاح فقیهان بدان فیء گفته میشود) نیز ارث کسی که وارث ندارد و زمینهای تیولی که بدون غصب، در اختیار پادشاهان قرار داشته و بیشهها و درختان انبوه (جنگلها) و عمق درهها و زمینهای موات».(1)
شاید بتوان در عبارتی کوتاه گفت: انفال عبارت است از هر چیزی که از مالکیت خاص بیرون آمده، وارد مالکیت عمومی شود و در اختیار امام امّت قرار گیرد، امّا در عصر نبوّت، طبیعی است که انفال در دستان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار میگیرد.
آیه نخست سوره، در پیرامون انفال است و آیه (41) درباره خمس غنایم و آیه(69) نیز در پیرامون حلال بودن خوردن از غنایم. این آیات سه گانه حکمی واحد را در بر دارد، زیرا از بایستگی تقسیم غنایمِ به دست آمده سپاه جهادگر،
1) . بحارالأنوار، ج19، ص210.
درمیان رزمندگان، پس از جدا کردن خمس آن برای بیت المال، سخن میگوید، امّا انفالی که جزء غنایم نیستند از آنِ بیت المال، یعنی دولت است.
امّا آیات دیگر سوره، در پیرامون ویژگیهای مؤمنان راستگوست، که از جمله این ویژگیها راست انگاری غیب (امور پنهان) است، چه، آنان رسالت را پاسخ میگویند، اگر چه بر خلاف خواهشها وتنگ نظریهایشان باشد، آنجا که خداوند، پیامبرش را به رغم ناخشنودی گروهی از مؤمنان به حق، و با هدف پیروزی در جنگ رهسپار نمود، پروردگار سپاه اسلام را با فرشتگانی یاری رساند، تا این فرشتگان بشارتی برای قلبها باشند.
(آیات 15 - 29) سخن را در پیرامون جهاد و عوامل شکست کافران واسباب پیروزی مسلمانان، پی میگیرد، پروردگار ما را به آن (اسباب) فرمان میدهد؛ پایداری، جلب خشنودی خدا، فرمانبرداری از رهبری، پاسخ به فراخوانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله، دوری از فتنه، رهایی از کششهای خانوادگی و ثروت و پرهیزگاری و بینش از جمله آنهاست.
امّا (آیات 30 - 38) از مکر و تبلیغات کافران سخن میگوید، که ناپایدار است، مانند این گفتارشان که گفتند: ما بر آوردن کتابی همانند قرآن تواناییم، یا اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در زود آوردن عذاب، به چالش کشانیدند و یا نمازشان در خانه خدا، که جز سوت کشیدن و کف زدن نبود یا انفاق ثروتشان که نتیجه آن بسیج نیروهای کفر بود، تا به یکباره نابود شوند.
قرآن، ضرورت نبرد سخت علیه کافران، با هدف ریشهکن سازی فتنه و نهراسیدن را روشن ساخته، چه، پیروزی خداوندی نزدیک است. پروردگار به رغم تعلل و اهمال کاری گروهی از مسلمانان، که برآمده از ترس آنان بود، به جنگ فرمان میدهد تا کاری را که انجام شدنی بود، به انجام رساند. لیک برای دستیابی به پیروزی شروطی لازم است که پایداری، فرمانبرداری، عدمکشمکش، صبر، عدمغرور، دوری از ریا و خشنودی خدا را هدف قرار دادن از آن جمله است. امّا
کسانی که بازداری از راه خدا را، هدف خود ساختند، شیطان آنان را فریفته، سپس کنارشان نهاده است. امّا مؤمنان، دین آنان را بر جهاد تشویق میکند واین غرور به شمار نمیآید. چنانچه جنگ ریشههای فساد را نابود نسازد، سنتهای الهی زندگی، کار مفسدان را پایان میدهد، همانگونه که پروردگار با فرعونیان چنین کرد. (آیات 39 - 56)
قرآن در (آیات 57 - 69) به بازگویی استراتژی جنگ، گریزی میزند و به افکندن بیم وهراس، نه تنها در میدان نبرد، که در تمامی دشمنان و ضرورت از پیش آماده بودن برای جنگ، فرمان میدهد. قرآن ضرورتهای دیگری را نیز بر شمرده، که از آن جملهاند: ضرورت پذیرش صلح و تکیه بر خدا به هنگام آن و اعتماد بر او از اینکه صلح دشمنان، نیرنگ نباشد، ضرورت وحدت و تشویق به رزم و آمادگی روانی برای پذیرش فداکاری و جانفشانی و در برابر این جانفشانیهاست که مسلمانان غنایم حلال به دست میآورند. امّا اسیران؛ پس اگر نیتهایی پاک دارا بودند، پاداش آنها با خداست وبایسته است بدون هراس از خیانت، با آنان رفتاری شایسته داشت. (آیات 70 - 71)
در (آیات 72 - 75) قرآن، موضوع سوره را چکیده کرده، به هجرت وجهاد با ثروت وجان، فرمان میدهد و بیان میدارد کسانی که چنین کنند، دوست کسانی میشوند که مهاجران را پناه داده، رسالت را یاری میرسانند، در حالی که کافران گروهی تنهایند. مؤمنان مجاهد، یعنی مهاجران و انصار، برگزیدگان مؤمنان میباشند و خویشان، برخی ولیِّ برخی دیگرند.
آیات سوره انفال اینگونه بر محور موضوعات جهاد و هجرت برای خدا، میگردد.
با اینکه ویژگی عمومی سوره، هشدار برق آسا به مشرکان است، لیک وجود آیههای توبه، به ویژه در آغاز سوره، در فضایی از خشم وحشتناک، پنجرهای گسترده فرا روی رحمت گشوده است؛ از این رو، این سوره به «توبه» نامبردار شده، تا اشارهای باشد بر اینکه، بایسته است سخن و روشنگری بر آنچه جامعه را از دشواری بیرون میبرد تمرکز یابد. همچنین این سوره «برائت» نیز نامیده شده، که به فضای فراگیر آن اشاره داشته، تفاوت چندانی با چارچوب عمومی سوره انفال ندارد، چندان که برخی بر آن شدند سوره توبه، دنباله سوره انفال است، چه، سیاق سخن در سوره توبه، در پیرامون ضرورت نابود سازی بنیان شرک از ریشه آن و پیریزی بنیان توحیدی است و به کار زدن خشونت، به عنوان آخرین راهکار برای پایان دادن به وضعیت کفر.
برای اینکه جامعه، جهاد را با همه دشواریها و جانفشانیهای آن پذیرا گردد، نیازمند این امور است:
1 - گسستگی روحی - روانی جامعه از دشمنان.
2 - آمادگی برای جانفشانی و به کار زدن جانفشانی وشهادت در راه نیل به آرمانهای ارزشمند.
3 - آماده نمودن افزارهایی که یاری رسان جهادند. (آیات 1 - 5)
به رغم اعلان جنگ علیه مشرکان، خیانت و پیمان شکنی با آنان روا نیست، بلکه اگر یکیشان از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پناه خواست، اسلام او را پناه میدهد و امان مییابد تا در پیرامون درستی این آیین، کاوش کند واگر قانع نشد، بی گزند به دیار امنِ خود بازگردانده میشود، چه، اسلام، تا آن هنگام که مشرکان پیمان نگسسته باشند، به پیمان خود وفادار است. (آیات 6 - 7)
امّا موضع اسلام در برابر مشرکان، چنانچه پیمان خویش شکستند و به سوگندشان خیانت ورزیدند، نبرد علیه رهبری آنان است که پایبند پیوندهای انسانی نیست. خداوند کافران را کیفر میدهد، لیک به دست مسلمانان و آن هنگام که مؤمنان سرگرم مبارزه با دشمنان خویش اند، پروردگار آنان را یاری رسانده، کافران را خوار میدارد. (آیات 8 - 16)
سپس پروردگار روشن میسازد جهاد، دانشگاهی برای پرورش انسان مسلمان است و پدیدههای دینی، مانند ساختن مسجد، که کافران بدان دست مییازند، نزد پروردگار پذیرفته نیست، چه، نیکی کردار به مغز آن است نه پوسته و هویّت اسلامی تنها با دوستی راستین پروردگار و رهبری اسلامی و جامعه مسلمانان تحقق مییابد. (آیات 17 - 22)
برای اینکه امّت آماده جهاد گردد، ناگزیر باید گرایشهای خود به جهاد را خالص گرداند، بدین اعتبار که اجتماعی مکتبی است و اگر خویشان مسلمانان، کفر را بر ایمان برگزیدهاند، مسلمانان نباید آنها را به دوستی گیرند، زیرا هرگونه خلل و کاستی
در گرایشها، مایه پدید آمدن خلل در ایمان میشود. قرآن چونان نمونهای برای گزند دیدن گرایشها واثر منفی آن، جنگ حنین را یادآور شده، که در آن مسلمانان به جای تکیه بر نیروی ایمان، بر شمارِ بسیار خود، تکیه کردند، از این رو شکست خورده، زمین با همه فراخی بر آنان تنگ آمد. (آیات 23 - 27)
بدین سبب (آیات 28 - 31) مسلمانان را به نبرد با مشرکان و بیرون راندن آنان از
مسجدالحرام تشویق میکند وافزون بر این آنها را بر میانگیزد تا با کسانی که اهل کتاباند لیک کافر شدهاند، بجنگند، چه، آنان به خداوند و روز رستاخیز چنان ایمان راستینی ندارند که در فرهنگ و رفتارشان باز تاب داشته باشد، همانگونه که به شریعتهای الهی، فرمانهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حاکمیت دین و نظام حق پایبند نیستند، پس باید با اینان نبرد کرد تا برای کرنش در برابر حق، با کمال خواری جزیه بپردازند.
سیاق قرآنی در (آیات 32 - 35) همچنان فساد یهودیان و مسیحیان را بیان میدارد، که در پی تقلید کورکورانه آنها از دانشمندان و راهبان خود و مخالفت با نور
هدایت، به میانشان راه یافت.
پس از سخن درباره کافران اهل کتاب، قرآن دیگربار سخن را در پیرامون مشرکان پی میگیرد و روشن میسازد که پایبندی به ماههای حرام، جلوهای از آیین استوار است، امّا به بازی گرفتن احکام الهی وتغییر ماهها براساس هوای نفس، فزونی در کفر و گمراهی است. (آیات 36 - 40)
قرآن، مؤمنان را میگوید: از چه رو، هنگامی که به نبرد فرمان داده میشوند، سبکبار به سوی آن نمیشتابند؟ و آیا کندی درآن به سبب خشنودی به دنیا و بینیازی از آخرت است؟
(آیات 41 -45) وجوب جهاد به هر صورت ممکن را اعلان میدارد، زیرا برخی میپندارند جهاد، سفری سیاحتی یا تجارتی در دسترس است ولی هنگامی که سختیها و رنجهای آن نمایان میشود، به بهانه ناتوانی، از آن رویگردان میشوند، لیک اینان جز خویشتن را آسیب نمیرسانند... نیز بر رهبری اسلامی شایسته است تا جهاد را سنجشی برای بازشناختن سست عنصران و منافقان قرار دهد و اگر کسانی برای گریز از جهاد، رخصت طلبیدند، نباید به آنها داده شود و این بدان سبب است که مؤمنان برای ترک گفتن جهاد، رخصت نمیطلبند، چه، آنان بدان چشم دوخته، آرزویش را دارند تا با جان ومالشان بدان روی آورند، آنان به پروردگار و روز واپسین ایمان دارند و خداوند نیز به آنها آگاه است.
کسانی که به راستی، خداوند و روز واپسین را باور نداشته، در آن تردید روا میدارند، تنها اینان برای گریز از جهاد، رخصت میطلبند.
(آیات 46 - 52) منافقان را گستردهتر میشناساند و معیارهای بازشناسی آنان را معین میکند، برخی از معیارهای منافقان این است:
1 - آنها جهاد را از پایه رد میکنند.
2 - آنها حتی اگر برای جهاد بیرون روند، به آن نمیپردازند.
3 - آنها فتنه انگیزی کرده، روابط مسلمانان را با برانگیزی غوغاهای جاهلیت، تباه میسازند.
4 - آنها برای کافران به جاسوسی میپردازند.
5 - آنها باشکست مسلمانان شادمان و با پیروزی آنها اندوهگین میشوند.
هنگامی که قرآن در پیرامون رفتار منافقان در جنگ سخن میگوید، از آنجا به موضع آنان در برابر ثروت و آزمندی شدیدشان بر اینکه در راه خدا جز با ریاکاری، انفاق نکنند، گریزی میزند که اموال و فرزندانشان در دنیا، برای آنان به کیفر بدل شده، غروری میشود که آنان را به پیگیری کفر میکشاند. (آیات 53 - 55)
قرآن آنگاه میگوید رابطه منافقان بامؤمنان را منافع ویژه آنان، مشخص میسازد، چه، اگر غنیمت یا تجارتی یافتند نام خود را در زمره مؤمنان میگمارند، و اگر نه اینچنین، از جامعه مسلمان گریخته، به شیطانها روی میآورند. با این همه میبینیم آنان به پروردگار، سوگندی استوار یاد میکنند که از گروه مسلمانان هستند، حقیقت این است که پیرو منافع خویشاند، از این رو هر روز خود را به گروهی، ملحق میسازند. (آیات 56 - 57)
(آیات 58 - 60) از صدقات سخن گفته که با موضوع جهاد در پیوند است، سپس از منافقان و نقش ویرانگر آنان در کشمکشها سخن به میان آمده است... (آیات 61 - 70) آنگاه از مؤمنان و یکپارچگی و ویژگیهای عالی آنان سخن رفته است. (آیات 71 - 72)
سپس قرآن از نبرد با منافقان و کافران ونفاق پس از ایمان سخن میگوید که برخی از مردم به آن دچار میشوند و در پی آن، سرنوشت آنان چنان میشود که به ورطه نفاق ابدی خواهند افتاد. (آیات 73 - 78)
همانگونه که از منافقانی سخن گفته، که مردمان را از دادن صدقه باز میدارند. (آیات 79 - 80)
قرآن آنگاه کسانی را یاد کرده، که بار مسؤولیت را بر دوش نمیگیرند، سپس ویژگیهای منافقان را روشن میسازد که طفره رفتن از جهاد و دیگر ویژگیهای فاسد از آن جمله است. قرآن، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از نماز گزاردن بر منافقان باز میدارد، سپس ضمن این آیات از رسول خدا و مؤمنانی که با جان و مال خویش، جهاد کردند، ستایش شده و از نعمت جاودانگی در بهشت، که پروردگار برای آنان تدارک دیده، سخن به میان آمده است. (آیات 81 - 89)
سپس سیاق سخن در پیرامون عذر آوردن منافقان در جهاد و استثنائات جهاد است. (آیات 90 - 96)
قرآن آنگاه از بادیه نشینان عرب و منافقان و مؤمنان آنها سخن گفته (آیات 97 - 99)، پیشگامانی را یاد آور شده است که پروردگار از ایشان خشنود و آنان نیز از او خشنودند. (آیه 100) سپس از مردمان مدینه سخن رفته است واینکه درمیان بادیهنشینان عرب، منافقانی ناشناخته وجود دارند. (آیه 101)
گروهی وجود دارند که به لغزشهای خویش اعتراف کردند و بایسته است برای پاکی و پذیرش توبه آنان، صدقاتی از اموالشان گرفته شود. (آیات 102 - 104)
پس از برانگیختن مردم بر انجام کار، قرآن در پیرامون کسانی سخن میگوید که مسجدی اختیار کردهاند که مایه زیان است و کمینگاهی برای کسی که از پیش با خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله او به جنگ برخاسته است. همچنین از ضرورت تحریم مسجد ضرار و تبدیل آن به مسجد تقوا نیز گفتگو شده است. (آیات 105 - 110)
همانا خداوند از مؤمنان، جان و مالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد،
خریده است. (آیات 111 - 112)
قرآن روشن میسازد که میان مؤمنان و مشرکان هیچگونه پیوندی نیست، چندان که نمیتوانندحتی برای آنان آمرزش طلب کنند وخداوند حجت خویش بر بندگان، تمام میکند و پروردگار کسانی را که کارشان به جهاد یا توبه پایان میپذیرد، بخشیده وتوبه آنان را پذیرا میشود. (آیات 113 - 118)
از اینجاست که نبرد بر مؤمنان واجب میشود و آنان باید بدانند کردارشان جملگی، نزد خدا به شمار میآید و بر آن، پاداش نیک میگیرند. (آیات 119 - 121)
همچنین پروردگار سبحان، فرمان میدهد که ناگزیر باید فرقهای برای آگاهی در دین و بیم دادن، کوچ کنند. (آیه 122) همچنین خداوند از بایستگی آغاز جنگ با کافران مجاور سخن میگوید. (آیه 123) بیان میدارد از ویژگیهای منافقان این است که چون آیهای فرود آید و آنان را به جهاد فرمان دهد، آن را به ریشخند میگیرند. (124 - 127)
دو آیه پایانی (آیات 128 - 129) یادآور میشود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دل قوم خویش
برون آمده و چنانچه گزندی به قوم او رسد، اندوهگین میشود و او بر سلامت آنان حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است. لیک این هرگز بدان معنی نیست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر قوم خود، تکیه دارد و از جنبه منفی آنان اثر میپذیرد، بلکه در برابر آن، با تکیه بر پروردگار ایستادگی میکند، پس اگر روی بر تافتند، خداوند او را بس است و بر او توکل میکند. او پروردگار عرش بزرگ است.
انسان، ناگزیر باید در برابر فشارهای طبیعت و ترس آفرینی سرکشان، به پروردگار سبحان تکیه کند، همانگونه که بزرگ پیامبران، حضرت نوح علیهالسلام، چنین کرد یا آن سان که موسی علیهالسلام قومش را به انجام دادن آن، فرمان داد. آدمی ناچار باید به خدا و حاکمیت او بر آفریدگان و کارسازی و تدبیرش، ایمان آورَد، و باور بدارد بازتاب هر کرداری، گریزناپذیر است و پروردگار به روزسزا، کافران را کیفر میدهد، همانگونه که نیکوکاران را از پاداشی برتر، بهرهمند میسازد؛ مجموعه این اندیشهها، چنان میکند که آدمی در برابر خواهشهای نفس، توان یافته، با تهدید سرکشان، رویارویی کند.
چه هنگام، انسان حقیقت خویش را در مییابد، که او بنده خداست و پروردگاری مگر «اللّه» نیست؟ این حقیقت، آنگاه دریافته میشود، که انسان به سیهروزی گرفتار آید و حجابهای غفلت و شرک بر کنار رفته، قدرت پروردگار سبحان جلوهگر شود.
قرآن در سوره یونس، سه بار بر این حقیقت تأکید ورزیده است؛ تأکیدی که با داستان قوم یونسِ پیامبر علیهالسلام، هماهنگی دارد. از این رو، سوره به نام یونس
نامگذاری شده، چه، خداوند، عذاب خویش را، پس از آنکه فرایشان گرفته بود، از آنان دور داشت.
سوره با اشارتی به کتاب پروردگار و شگفتی مردم آغاز میشود؛ آنان از اینکه خداوند به انسانی از خودشان، وحی نموده و او مژده و بیمشان میدهد در شگفت بودند. (آیات 1 - 2)
سپس قرآن، در پیرامون یگانگی پروردگار و ربوبیّت او و معاد، و پاداش، و کیفر و نیز برخی نشانههای خدا که در خورشید و ماه و آمد و شد روز و شب و... نمایان است، سخن رانده است. (آیات 3 - 6)
لیک از چه رو، گروهی از مردم، به رغم این نشانههای آشکار، ره کفر میگیرند؟ زیرا آنان دیدار پروردگار را دوست نمیدارند و به همین سبب، آتش، جایگاه آنان خواهد بود. امّا مؤمنانِ به خدا و نیکوکاران، پروردگار در دنیا، آنان راهدایت نموده،
در آخرت نیز باغهای پرنعمت، پاداششان خواهد بود. (آیات 7 - 10)
برای اینکه بشر از خواب غفلت برخیزد، قرآن آدمیان را به کیفری یادآور میشود که در پی کردارشان، آنان را انتطار میکشد. به رغم اینکه فطرت انسان او را به هنگام آسیب دیدن سوی پروردگار فرا میخواند، لیک او پس از برطرف شدن آسیب از سوی خدا، همچنان زندگی منحرف خود را پی میگیرد. لیک، خداوند بزهکاران را به هلاکت میرساند، همانگونه که بزهکاران پیش از آنان را به هلاکت رساند، سپس نسلهایی را میآورد و کردارشان را به انتظار میماند. (آیات 11 - 14)
سپس در آیات سوره از کشمکش کافران درباره قرآن سخن به میان آمده واینکه چگونه قرآن آن را مردود دانسته و شاید این، بخشی از چالشی باشد که قرآن در این سوره بدان فرمان داده است. (آیات 15 - 17)
برای اینکه حالت مبارزهطلبی و چالش در برابر سرکشان و نیروهای طبیعت، کامل شود، ناگزیر مؤمنان باید شریکان خدا (بر پایه اندیشه مشرکان) را خوار دارند؛ شریکانی که نه سود و نه زیانی نمیرسانند. (آیه 18) به تأخیر انداختن عذاب بر
مردم، تنها به علت وعدهای است که از جانب پروردگار مقرر گشته است. (آیه 19)
غیب تنها به خدا اختصاص دارد (آیه 20) و نیرنگ خداوند سریعتر است و فرستادگان (فرشتگان) او، کردار گنهکاران را مینویسند. (آیه 21)
قرآن بار دیگر وضعیت مردم را هنگام فراگیر شدن خطرات، یادآور میشود و اینکه چگونه آنان سپاسگزاری را پس از آنکه خداوند نجاتشان میدهد، به فراموشی میسپارند. (آیات 22 - 23) قرآن پس از این مثالی در پیرامون زندگی دنیا عرضه میدارد؛ این مثال از چرخه طبیعت، که گیاهان بدان ویژگی یافتهاند، برداشت شده است. (آیه 24) آسایش و آرامش نزد خداست و هموست که به راه راست، هدایت میکند. (آیه 25) آرامش الهی تنها از آنِ کسانی است که کار نیکو کردهاند، گنهکاران امّا، در دوزخ جای میگیرند. (آیات 26 - 27)
قرآن اینگونه ما را فرا میخواند تا از شریکان خدا روی گردانیم، چه، آنان از پیروان خود دوری میجویند و پاداش نزد پروردگار است. (آیات 28 - 30) سیاق سخنِ قرآن، در پیرامون بیان حقیقت شریکان خدا پی گرفته میشود که آنان بیارزش و مایهاند و پیرویشان، مگر پیروی از پندار باطل نیست. (آیات 31 - 36)
سپس پروردگار بیان میدارد که در قرآن تردیدی نیست و نادانی مشرکان است که آنان را به دروغ انگاری این کتاب، فرا خواند. (آیات 37 - 40) سپس پروردگار ما را به چالش با مشرکان و بیزاری جستن از آنان فرا میخواند وگمراهی کسانی را آشکار میسازد که به قرآن کفر ورزیدند. آنان کر و کورند و کری و کوریشان برخاسته از خود است، چه، خداوند به آنان ستم نمیکند. (آیات 41 - 48)
آنگاه قرآن دیگر بار بیان میدارد سود و زیان در اختیار خداوند است، پس ناگزیر باید به او تکیه کرده، شریکانش را ترک گوییم. (آیات 49 - 52) سپس پروردگار بیان میدارد قرآن و آنچه در آن است حق بوده، جزای اعمال واقعیت دارد. وعده الهی، حق است و خداوند زنده میکند و میمیراند و قرآن اندرز و درمانی برای مردمان است. (آیات 53 - 58) تمام این اندیشهها، دل مؤمنان را قوی میدارد تا
برای بیزاری جستن از مشرکان زمینه چینی شده، راه بر آنان آسان گردد.
قرآن روشن میکند وضع احکام و نهادن آیینها، تنها، کار خداست ونه کسانی که برای او به شریکی گرفته شدهاند. همچنین به کسانی که بر خدا دروغ میبندند، هشدار داده که خداوند بر هر گفتاری گواه است واین گفتار هر اندازه کوچک یا بزرگ باشد، نزد او یادداشت میشود. (آیات 59 - 61)
قرآن روشن میسازد بر دوستان خدا، برخلاف دوستان شریکان او، بیمی نبوده، برای آنان مژده است. عزت، همه از آنِ خداست نه از آنِ مشرکان و آنچه در آسمانها و زمین است از آنِ خداست نه از آنِ سرکشان و اوست کسی که شب را پدید آورد تا مردم در آن بیارامند و روز را روشن گردانید، نه شریکان. (آیات 62 - 67)
امّا این گفتار مشرکان که پروردگار فرزندی برای خود اختیار کرده، یکی از یاوههایی است که بر زبان میرانند، چه، خداوند از فرزند، بی نیاز باشد و این دروغی است که گوینده آن، روی رستگاری نبیند و هدف از پرداختن این افترا، بهره اندک دنیاست و مشرکان در پایان کار به کیفری سخت گرفتار میآیند که نتیجه کفر آنان است. (آیات 68 - 70)
تمامی این آیات، برای بیزاری جستن از مشرکان زمینه چینی میکنند، همانگونه که، پیر پیامبران، نوح علیهالسلام، چنین رفتارکرد و خداوند قوم او را در کام آب فرو برد و مشرکان زیان دیدند. (آیات 71 - 73)
شاید (آیات 74 - 93) آیات برگزیده این سوره باشد، چه، سخن را درباره چالش فرستادگان الهی با سرکشان همروزگار خود و کافران قومشان، گسترانیده است واینکه چگونه این فرستادگان، پیروان خود را فرمان دادند تا بر خدای تکیه کنند و پس از این چگونه پروردگار سبحان آنان را پیروز گردانید.
سپس، پس از بیان داستانهای پیامبران، خداوند به عدم تردید در قرآن، و دوری از دروغ انگاشتن آیاتش، فرمان میدهد و اینکه کافران ایمان نمیآورند مگر اینکه
عذاب دردناک را بچشند. (آیات 94 - 97) لیک، آیا ایمان در آن روز، سود رسان آنان است؟ هرگز، تنها ایمان یک شهر به حال آن سود بخشید و آن شهرِ یونسِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. (آیه 98)
آیا بنده، خاستگاه ایمان است یا پروردگار؟ تردیدی نیست که پروردگار مردمان را به ایمان وادار نمیسازد، از این رو بر هر کسی بایسته است برای رسیدن به کرانه امنیّت، به مبارزه با خیزابههای کفر بپردازد، تا خداوند او را رخصت ایمان آوردن دهد. (آیات 99 - 100)
سپس قرآن حالت در انتظار ماندن را بی بها و کم ارزش میخواند، بلکه بر آدمی شایسته است بی درنگ ایمان آورَد، تا در شمار کسانی باشد که پروردگارشان به هنگام عذاب، رهایی میدهد. (آیات 101 - 103)
قرآن از زبان پیامبر اسلام، بیزاری از مشرکان را اعلان میکند و او پرستش را برای خدا خالص گردانیده، بدان، مشرکان را به چالش میکشاند. (آیه 104) پروردگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد که به دین حنیف روی آورد و شریکان خدا را نپذیرد، چرا که او اگر چنین نکند، به خویشتن ستم روا داشته است. (آیات 105 - 106) خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد به این حقیقت ایمان آورَد که او زیانها را برطرف میسازد و اگر برای بنده خود خیری بخواهد، بخشش او را رد کنندهای نیست. (آیه 107)
اینگونه است که مؤمن باید شریکان خدا و مشرکان را به چالش کشاند و به هدایت الهی، چنگ در زند و از آنچه بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وحی میشود پیروی کرده، شکیب ورزد تا خداوند داوری کند، که او بهترین داوران است. (آیات 108 - 109)
با توجّه به این سخنان و اندیشهها میتوان از سوره یونس، روح توکّل بر خدا و چالش با طبیعت و سرکشان را بهره برد و اینکه آدمی باید در برابر سستی نفس، که در برابر دشواریها و گزندها رُخ مینماید، ایستادگی کند.
شاید (آیات 112 - 120) در پایان سوره، چارچوب عمومی آن را مشخص سازد، چه، این آیات به پیامبر صلیاللهعلیهوآله پایداری، دوری از ستمگران، برپاداری نماز، صبر و نیکوکاری را فرمان میدهد؛ همانگونه که باقی ماندگان خدای (بقیهاللّه) را، که در
درازنای تاریخ، مردمان را از فساد باز میداشتند، به یاد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآورَد و او را میگوید که چه سان خداوند، تنها آنان را رستگار ساخت، همان هنگام که ستمگران را نابود کرد؛ ستمگرانی که به دنبال ناز ونعمتی رفتند، که در آن بودند.
قرآن روشن میسازد پروردگار هرگز مردمان شهرها را هلاک نمیکند، مگر پس از آنکه اصلاحگری از میان آنها رخت بربندد و اختلاف نیز، سنّتی تاریخی میان مردم است و پروردگار نیز مردمان را نیافریده که عذابشان دهد، بلکه آنان را برای گستراندن رحمت خود بر ایشان، آفریده است، جز اینکه او وعده داده دوزخ را از جنّیان و انسانها، یکسره پر سازد.
هدف از داستانهایی که خداوند آن را بازگو کرده، پابرجا کردن قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله، بیان حقیقت، فزونی اندرز و تذکر برای مؤمنان است.
شاید سوره هود، تفصیلی از بینشهای استواری باشد، که از راه بیان
جوهره رسالتهای الهی عرضه شده است، رسالتهایی که پیامبران، آن را برای مردمان آوردند و در راه آن، گونههای رنگْ رنگِ دشواری را به چشم دیدند و پروردگار آنان را از بیداد و ستم قومشان رهانید و با رسالت خود، عذابی دردناک بر کافران فرود آورْد.
رسالتهای الهی، محور رستگاری و کیفر را اینگونه مشخص ساخته است: هر که از این رسالتها پیروی کند، پروردگار رستگارش سازد و هر که با آن مخالفت ورزد، در دنیا کیفر و نفرین به او رسد ودر آخرت، دوزخ و سیه روزی.
جوهره پیامهای الهی و در پیشاپیش آنها پیام قرآن، که آیاتِ آن استحکام یافته، به روشنایی گراییده است، یگانه کردن پرستش برای خدا، بیم و بشارت، فرمان به درخواست آمرزش از پروردگار در دنیا وتوبه به درگاه اوست که زندگی سعادتمندانه را تضمین میکند. (آیات 1 - 3)
آنگاه قرآن از مردمان میخواهد که از روز رستاخیز، پروا کنند و از پروردگار، که دانای نهان و آشکار آنان است و از همه چیز آگاه، بهراسند، آیا او زمین و آسمانها را
برای آزمودن مردم، در شش هنگام نیافرید؟ نیز اگر کیفر بر کسانی که به خداوند، رسالتها و رستاخیز کفر ورزیدند، به تأخیر افتاده، پس آن هنگام که زمان فرود آن فرارسد، به تأخیر نیفتد. (آیات 4 - 8)
پس از بیان سرشت ناشکیب و پر آه و ناله بشر، که تنها مؤمنان از آن رهایند، قرآن، قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را پابرجایی و استواری میبخشد که او، هشدار دهنده است، انتقام گیرنده امّا، خداست که بر هر چیزی نگاهبان باشد. سپس قرآن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهرا فرمان میدهد کافران را برای آوردن کتابی به سان قرآن، به چالش کشاند و اگر ناتوانی خویش را آشکار کردند، پس باید بدانند قرآن به علم خدا، فرود آمده است. (آیات 9 - 14)
سپس قرآن یاد آور میشود هر کرداری، بازتابی دارد، پس هر آنکه بهر آخرتِ خود کاری کُنَد، پاداش آن را در همان هنگام میگیرد و بخشی از آن پاداش نیز در
دنیا بهره او میگردد و هر که بهر دنیای خویش کاری کند، پاداش خویش را در دنیا میگیرد لیک در آخرت، مگر دوزخ بهره او نمیشود. (آیات 15 - 16)
آنگاه قرآن روشن میسازد که مردمان بر دو گروهاند؛ نخست مؤمنانی که بر راه هدایتاند و آنگاه کافرانی که پراکنده گشته، به گروههایی گوناگون بدل شدهاند و همان هنگامی که مؤمنان از جانب پروردگارشان بر حجّتی روشناند، کافران بر خدا دروغ میبندند و خویش را ستم میکنند و ناگزیر باید به روز واپسین، زیانکارترین مردم باشند. (آیات 17 - 22)
سپس قرآن به سرنوشت مؤمنان نیکو کردار، که در برابر پروردگارشان کرنش کردند، اشاره میکند که بهشت، فرجامشان است، چه، آنان بینا و شنوا بودند، حال آنکه کافران، کوردل و ازاین رو بود که به هدایت ره نبردند. (آیات 23 - 24)
پیامهای الهی، اینگونه بر زبان نوح پیامبر علیهالسلام، رانده شدند وبخشهای گوناگون کشمکش او وقومش، پایداری نوح علیهالسلام و ستیزهگری قومش را باز میتاباند. طومار این کشمکش به طوفانی پیچیده شد، آن هنگام که خداوند، نوح علیهالسلام و گرویدگان را، رستگاری داده، ستمگران را به کام آب فرو برد، در میان آنان، پسر نوح به چشم میخورْد، که فرزندیِ او، کارسازش نشد، چه، محور رستگاری، یگانه شمردن خداست. (آیات 25 - 49)
پس از نوح علیهالسلام، هود علیهالسلام آمد و عاد، قومش را به همان پیامهای الهی فرا خواند لیک آنان فراخوان او را پاسخ نگفتند و کشمکشی همانند آنچه در پیش یاد کردیم، در گرفت؛ قوم عاد ستیزه جستند، هود آنان را به چالش کشاند، خداوند نیز هود را یاری رسانده، قومش را به کیفری سخت، نابود ساخت. (آیات 50 - 60)
همچنین قوم ثمود که برادرشان حضرت صالح علیهالسلام، به سوی آنان آمد و ایشان را به یگانگی در پرستش پروردگار فرمان داد. صالح علیهالسلام به سان نشانهای بر راستی گفتار خویش، شتری آورده، آنان را فرمود: چنانچه شتر را پی کنید، چندان ماندگار نخواهید ماند، پس فرمان خدا در رسید وبنده و فرستادهاش صالح را نجات داده،
ستمگران را به بانگی مرگبار برگرفت. (آیات 61 - 68)
ابراهیم علیهالسلام، لوط علیهالسلام، شعیب علیهالسلام و موسی علیهالسلام نیز همین گونهاند و به رغم اینکه جوهره رسالتهای الهی یکی است، لیک به سبب گوناگونی شرایط، در جزئیات دارای اختلافاند، این موضوع در (آیات 69 - 100) آمده است.
پس از بیان تمامی این داستانها قرآن، انسانها را به اندرزآموزی و عبرتگیری از آنها و یاد آوردن روز رستاخیز، فرا میخواند، چه، کیفر پروردگار در دنیا نشانهای بر
کیفر اُخروی است، همانگونه که رحمت و رستگاری او در این دنیا، نشانهای بر نعمت بهشت میباشد که آن را به مؤمنان بخشیده است. همچنین قرآن بیان میدارد تأخیر در آمدن روز رستاخیز، بی پایان و نامحدود نیست، بلکه وقتی معیّن دارد که با فرا رسیدن آن، تأخیر پایان میپذیرد و ما سوار بر قطار زمان، بدان نزدیک
و نزدیکتر میشویم وآن هنگام، حاکمیت خداوند نمایان میگردد به گونهای که هیچکس را بدون رخصت او یارای سخن گفتن نیست و مردمان نیز در قیامت، به سعادتمندان و سیه روزان تقسیم میشوند. (آیات 101 - 108)
سپس آیات بعدی، موضوع جای دادن ایمان به آخرت در حقیقت دنیا را برمیرسد، پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز از تردید در گمراهی کافران در آنچه میپرستند، بازداشته شده است. کافران امروزین از دیدگاه قرآن از مشرکان پیشین، برتر نیستند و خداوند نیز کیفری عادلانه و بدون کاستی به آنان میدهد. اینان به سان کسانی هستند که در کتاب موسی علیهالسلام اختلاف ورزیدند، خداوند نیز به وعدهای پیشی گرفته، آنان را فرصت آزمون داد و اگر این نبود، با یاری رساندن به راستگویانشان در برابر دشمنانشان، میان آنها داوری میکرد و این به سبب تردید سختی بود که دشمنان، در صدق کتاب موسی علیهالسلام روا میداشتند. (آیات 109 - 111)
پس از این، قرآن ضرورت پایداری را برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله یادآور میشود و این پایداری همان گونه که در حدیث مشهوری آمده، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را سالخورده ساخت. (آیات 112)
آنگاه خداوند موضع سلیم ایمانی در برابر کافران و ستمگران را روشن میسازد، که دوستی و تمایل به سوی آنان حرام شده است. سپس یاری گرفتن از نماز و صبر و انتظار فرج موعود آمده و اقدام برای تشکیل جبههای از نیکوکاران در چارچوب فساد فراگیر، یادآوری شده است. (آیات 113 - 117)
در پایان سوره هود، قرآن به این پرسش پاسخ میدهد که کشمکش برای چه؟ آیا پروردگار بر یکپارچه ساختن مردم توانا نیست؟ قرآن در پاسخ میگوید: بلی، لیک دنیا سرای کار وانتظار است و مردم همچنان در اختلاف خواهند ماند، مگر کسی که خداوند بر او رحم آورَد و او را به راه مستقیم رهنمون شود. تاریخ نیز جلوهای از این کشمکش کشدار است، خداوند برای ما داستانهایی از پیامبران بازگو میکند تا قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و مؤمنان را پابرجا ساخته حق را آشکار گرداند واندرز گوید و مؤمنان را تذکر دهد. خداوند در سرای آزمون، همه مردم را فرصت داده، تا کاری کنند، مؤمنان نقش خویش ایفا میکنند و همگان باید که در انتظار بمانند.
علم و قدرت پروردگار، بر امور نهان آسمانها و زمین و آینده و اکنون اشیاء احاطه دارد، پس بر ما بایسته است پروردگار را بپرستیم و بر او توکل کنیم و خداوند از آنچه
مردمان انجام دهند، غافل نیست و علم و قدرت او به کردارشان، احاطه دارد.
قرآن، اینگونه سوره هود رابا بیان ضرورت توکل بر خدا، به پایان میبرد و بیشتر آیات آن گرد این محور عمومی میگردد.
داستان یوسف پیامبر علیهالسلام، کما بیش این سوره را، که به نام او نامیده شده، دربرگرفته است، آن گونه که مجالی برای پرسش در پیرامون سبب این نامگذاری، برجای نمیگذارد.
رنج سخت پیامبران در زندگانی و چالش آنان در برابر فشارهای گوناگون، نردبانی شد تا آنها رسالت الهی را برای زمینیان بر دوش کشند. در داستان یوسف پیامبر علیهالسلام، انواع رنجهایی که شخصیت پیامبر گونه او را شکل داد، به گونهای گسترده بازگو شده است، این شخصیت در اصل به سبب ویژگیهای ذاتی برای این منصب گزین شده بود، لیک تکیه زدن بر این منصب پس از تحمل رنجهایی ممکن بود که در این راه، به مثابه تمرین و آموزش بودند.
آدمی از پند و اندرزهای خردانگیز که رسالت الهی آنها را در بردارد، غافل است، از این رو پروردگار، آیات قرآن را آشکار و روشنگر فرو فرستاده (قرآنا عربیا) تا مردم
را به اندیشیدن و خردورزی بکشاند. قرآن در این راه از داستانهای تاریخی سودمند و دلکشی بهره میبرد که به درک بشر نزدیکتر است، قرآن بدین داستانهای پندآموز، غافلان را هشدار میدهد.
آنگاه باید دانست پندهای تاریخی بر بافته و دروغین نیستند، چه، آنها اشارتی به
حقایق بیرونیاند که هر انسانی در صورت به کارگیری خرد و احساس، توانایی شناخت آنها را دارد، بنابراین، آیات قرآن به حقایق قابل حس، اشارهای روشن دارد. (آیات 1 - 3)
این سوره مبارک، از پندهای تاریخی آکنده است (که آنها را در جزئیات داستان که ضمن آیات 4 تا 102 آمده است، میخوانیم) این پندها از خرد، اراده و دانشی که در جان آدمی نهفته شده و در یوسف جلوهگر است، پرده بر میدارد. همچنین از حسد، کبر و مکر برادران یوسف و چیرگی، ستم، غرور و شهوت گزنده همسر عزیز مصر و شوهرش نیز، حجاب بر میگیرد. افزون بر این، قرآن میگوید که خداوند به همه این چیزها آگاه است و هموست که کارها را در پایان به سود مؤمنان فیصله داده، آنان را از گناه باز میدارد، چه، مؤمنان خویش را برای پروردگار پاک داشتند و
او نیز برای خود خالصشان گردانید.
یوسف پیامبر علیهالسلام بسیار راستگو بود، او در قلب خویش یقین داشت که زیباییاش، هدیه پروردگار است و هموست که نیرومندش ساخته، در زمین قدرت داده است و هر آنکه به نعمتهای الهی کافر گردد، روی رستگاری نبیند و به سبب ایمان راستین به این حقایق بود که در هنگام سختی، ایمانش به فریادش رسید. سختیها، شخصیّت یوسف را که به روح ایمان و تقوا آمیخته بود، متبلور ساخته بود، از این رو به هنگام کشاکش شدید با غریزه یا جامعهای که در نیروی شهبانوی مصر، جلوهگر بود و یا در محیط زندان و یا در رویارویی با تطمیعات عزیز مصر و یا پیچیدگیهای کار اقتصادی، برهان و حجت رسای الهی برای او نمایان شد.
مؤمنان، هنگام رویارویی با تجربهای دشوار، اینگونه پروردگار خویش را به یاد میآورند و گناه را ترک گفته، دشواریها را به چالش میکشند، در حالی که دیگران در غفلت و سستی غوطه ور میشوند.
داستان یوسف پیامبر علیهالسلام به پایان میرسد، و اندرزهای آن در سرشت بشر جلوهگر میشود که او با حق به ستیزه میپردازد و بیشتر مردم به رغم حرص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اصحاب حق، مؤمن نیستند و دین را زیان میپندارند حال آنکه دین،
تذکر و توجیهی برای عمل کنندگان به آن است که پیشتر از آن غفلت میورزیدند. (آیات 103 - 104)
چه بسیار نشانههای پروردگار که در آسمانها و زمین پراکندهاند و مردم بدون بهرهگیری، از کنارشان میگذرند و حتی از آنها رویگردان میشوند. ایمانِ بیشتر مردم به شرک آلوده است، چندان که دیگر نمیتوان نام ایمان بر آن نهاد و نمیتوان دانست آیا اینان در برابر عذاب الهی که با وقوع، در برشان خواهد گرفت و یا قیامت که در حال بی خبریِ آنان، به ناگاه فرا میرسد، امان نامهای دریافت داشتهاند؟! (آیات 105 - 107)
لیک پیامبر صلیاللهعلیهوآله مردمان را به راهی روشن فرا میخواند که همان دعوت به سوی خدا با بینش و دیدی روشن برای او و پیروانش میباشد؛ این بینش، یگانه دانستن پروردگار و پاک داشتن او از هر گونه شرک است. (آیه 108)
رسالت الهی، پیش از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، بر مردمانی از شهرها فرود میآمده، پس از چه رو در زمین نمیگردند تا پایان کار پیشینیان را در نگرند؟ و بدانند که سرای آخرت برای پرهیزگاران بهتر است؟ و از چه رو نمیاندیشند، حال آنکه حقیقت روشن و آشکار است؟! (آیه 109)
پروردگار مردانی را برای مردمان گسیل داشت، آنان پیام پروردگار را گزاردند، لیک کسی پاسخشان نگفت، چندان که پیامبران نومید شدند و [مردم] در آن دم پنداشتند که به آنان دروغ گفته شده است، امّا یاری خداوند در رسید، سپس او هر که را میخواست نجات داد در حالی که هیچ کس را یارای آن نبود عذاب را از گروه مجرمان برگرداند. (آیه 110)
این همان پند داستانهای گذشتگان است که مگر خردمندان کسی درک آن را توان ندارد و سخنی دروغ نیست بل گفتاری است که سخنان پیشین را تصدیق میکند و روشنگر هر چیزی است و مؤمنان را هدایت میکند.(آیه 111)
این سوره به سوره رعد نامبردار شده، چه، آیهای محوری در آن جای گرفته که ما را از راهبرد عمومی سوره آگاه میکند، این راهبرد از گذار نشانههای هستی ما را به ایمان و هدایت میرساند. رعد، حالتی در طبیعت است که اسباب و اهداف خود را دارد، لیک، تنها نشانهای طبیعی نیست، بلکه ممکن است نشانهای باشد که ما را به خدا و رزق و روزی او برای بندگان، رهنمون شود.
به رغم اینکه هنگام شنیدن بانگ رعد میهراسیم، لیک پروردگار بدین بانگ، ما را از موضوعی ارزنده آگاه میکند و آن اینکه رعد، نشانهای از نشانههای پروردگار است، همانگونه که آسمانها و زمین اینگونهاند و طبیعت معبودی شایان ترس و پرستش نیست، بلکه آفریدهای از آفریدگان خداست که آن را در اختیار ما نهاده تا از آن بهره ببریم و طبیعت حاکم نیست بلکه رعد، آسمانها و زمین از بیم خدا، او را تسبیح میگویند.
طبیعت از روزگارانی دور، خدایی دروغین بوده که برخی از مردم به سبب سترگی، آن را میپرستیدهاند و مردمانی بودهاند که خورشید، ماه، ستارگان و... را به
پرستش میگرفتند. امروزه نیز همچنان آثار پرستش گذشتگان به چشم میخورد،
برای نمونه واژه اطلس بر خدای زمین و آپولو بر خدای آسمان، دلالت دارد.
اگر خدای را پرستیدی، او همه چیز را بنده تو میگرداند. در حدیثی قدسی آمده است: «ای بنده من! مرا فرمانبردار باش تا تو را به سان خود یا نمونهای از خود کنم و
همانگونه که من به چیزی میگویم باش و میباشد تو نیز چنین کنی.»
امّا اگر خدای را نپرستیدی، بر طبیعت چیره نمیگردی، بلکه او بر تو سروری خواهد کرد و تا آن هنگام که خدای را دروغ انگاری و او را انکار کنی، طبیعت بر تو چیره خواهد ماند.
بر این بنیان، هدف از یاد کرد نشانههای خداوند در طبیعت، ذات آنها نیست، بلکه هدف، ژرفا بخشیدن به روح ایمان به پروردگار در قلب آدمی و نشاندن درخت یقین در آن است. راه و روند طبیعت چکیدهای از زندگانی آدمی است! برای نمونه، برخی دانشمندان بر آنند که طبیعت رو به نابودی است یا پیوسته در حال کاستی است، آیا این ویژگی طبیعت، بر این گواه نیست که عمر ما نیز اینگونه است؟ اگر به علت وجود موانع روحی و روانی، نپذیرفتیم که عمر ما در حدّ معیّنی به پایان میرسد، آیا این بدان معنی نیست که سرانجام ناگزیر با نابودی خورشید، زمین و ماه، عمر ما نیز به پایان میرسد؟ و این در صورتی است که عمر خود را به اندازه عمر خورشید و ماه بدانیم! (آیات 1 - 2)
سیاق عمومی سخن، سرشت نظم موجود در هستی را به یاد ما میآورد و اینکه در این نظام، دلالتی روشن بر قدرت پروردگار سبحان به چشم میخورد.
همانگونه که در کلیّت زندگی پندی نهفته است در جزئیات آن نیز پندهای دیگری یافت میشود.
جزئیات آیات پروردگار، عهده دار آگاه کردن غافلان است، این آگاهی برای کسانی است که حق را میشنوند و خود به گواهی میایستند، لیک به رغم فراوانی نشانههای خداوند و پراکندگی آن در گوشه و کنار هستی، آدمی همچنان بر این تردید باقی است که آیا خداوند توانایی زنده ساختن مردگان را دارد؟
به هر روی، مشکل موجود در آدمی، شیوه تفکر حاکم بر خرد اوست، اگر این شیوه درست باشد، او قادر خواهد بود درست بیندیشد به گونهای که در راه رسیدن به معرفتی که او را به حکمت مجهز میکند، دربند حجابی نمیگردد. قرآن کریم از راه بیان آیات این سوره، در پی اصلاح شیوه تفکر آدمی است، لیک ابتدا از نیروهایی آگاهش میسازد که بر او فشار میآورند، همانگونه که قرآن، برای ما طبیعت را از نو به تصویر میکشد و ما را متوجه آن میسازد. گویا که ما، پیش از این آن را ندیدهایم.(آیات 3 - 7)
سپس سوره، برخی صفات خدای را بر میشمرد؛ او به آنچه هر مادهای (در رحم) بار میگیرد، داناست و جزئیات زندگی جنین و صفات آن را میداند، همانگونه که هر گفتار نهان و آشکاری را و از کسی که خود را در تاریکای شب پنهان دارد و یا در روشنای روز آشکارا حرکت کند، آگاه است و علم او امور پنهان و آشکار را فرا گرفته است. (آیات 8 - 10)
از دیگر نشانههای خدا این است که او بر هر انسانی، فرشتگانی گماشته که او را از گزندها پاس میدارند، پس هرگاه اجل انسان فرا رسد، فرشتگانِ پاسدارِ او، با مرگ، تنهایش میگذارند و او را یارای آن نیست که بدون اراده پروردگار، زیانی را از خود دور، یا بهرهای را از آنِ خود سازد. (آیات 11)
از نشانههای دیگر خدا این است که رعدها و صاعقهها را که همراه ابرهای پر بار میآیند، به آدمی مینمایاند تا او از کیفر خدای بهراسد یا رحمت او را خواهش کند. پس رعد که از روی سپاس خدای را تسبیح میگوید، ما را از درون تکان داده، سترگی پروردگار جبّار را به یادمان میآورد، فرشتگان نیز او را از بیم، تسبیح میگویند، آیا پس از این آیات و نشانهها، آدمی به پروردگار خویش کافر گشته، به او شرک میورزد؟!(آیات 12 - 14)
همچنین این سوره از تفاوت مؤمنانِ به خدا و کافرانِ به او پرده بر میگیرد؛ آنان تفاوتی همانند بینا و نابینا و یا نور و ظلمت دارند. مؤمن هرگاه به خدای پیوند گیرد
از ناچیز به چیزی شایان اشاره بدل میشود و از آن رو که خداوند بر هر چیزی چیره بوده، تمام اشیاء به خواست او پا برجا هستند. پس هر اندازه، ایمان عمیقتر باشد، انسان نیز بزرگتر خواهد بود. (آیات 15 - 18)
در این سوره، پروردگار ویژگیهای رفتاری و روانی مؤمنان را بر میشمرد و از برجستهترین این صفات، وفا کردن به پیمان الهی، وابستگی به جبهه رسالت، دشمنی با غیر این جبهه، ترس از خدا در همه احوال، ترس از کارنامه سیاه کردار، صبر در سختیها، برپا داشتن نماز، انفاق نهان و آشکار و خوی والاست.(آیات 19 - 24)
سپس قرآن صفات کافران را عرضه میدارد، این صفات نقطه مقابل ویژگیهای مؤمنان است و نخستین آنها، پیمان شکنی است، همانگونه که سیاق سخن اشاره به روزیِ خدایی دارد که بازداشتن از آن، در اختیار خود اوست. همچنین دلهای مؤمنان با یاد خدا آرام میگیرد و بدین سبب در دنیا زندگانی خوب و در آخرت خوش سرانجامی دارند. (آیات 25 - 29)
سپس قرآن در آیات بعد، بدین حقیقت اشاره دارد که رسالت محمّدی، دنباله رسالتهای پیامبران، تکمیل آن و چیره بر آن است. سنتهای الهی یکسان هستند و در دیگر ملتها و نسلها جاری میگردند و بر فرستادگان الهی تکلیفی جز این نیست که اگر کافران، خدای را منکر شدند، آنها بر او توکل کنند.
آیات قرآن یادآور میشوند کفر کافران در اساس به رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست، بلکه آنان به خودِ خدا کفر میورزند و اگر خداوند خواسته آنان را که خواهان نشانه هایی بیشتر بودند، پاسخ میگفت، جز بر ستیزه جویی و تکبّر آنان افزوده نمیشد. آیا نشانهای برتر از این قرآن، که اگر مقدّر میبود کوهها بدان روان یا مردگان بدان به سخن در آیند، اینگونه میشد؟ مصیبتهای کوبنده بسیاری بر پیشینیان آنها فرود آمد، لیک پند نمیگیرند و اگر خواهان هدایت با نشانههای پروردگار بودند، به این مصیبتهای کوبنده هدایت شده، پند میگرفتند.
پس از این، قرآن میپرسد: آیا خداوند مراقب اشخاص است، حال چه خیر به دست آورند چه شرّ، یا شریکان؟ آیا شریکان خداوند را باخبر میسازند و به او وحی میکنند؟
نیرنگ ننگین کافران و آراستگی آن در نهادشان و بازداشتن از راه خدا، اصلیترین سببی است که خداوند آنان را گمراه ساخت و هر که خدای او را گمراه گرداند، رهبری نخواهد یافت. امّا پایان کار کافران یا کیفر دنیوی و یا عذاب اُخروی است و امّا پایان کار مؤمنان؛ آنان پایگاهی بهتر و جایگاهی برتر دارند. (آیات30-35)
آنگاه آیات قرآن بیان میدارند که موضع مردم در برابر کتاب خدا سه گونه است: یا به کلّ آن ایمان میآورند یا در حدّ مصلحت به آن ایمان میآورند و یا بدان کفر میورزند. به مناسبت سخن از گروههای مردم و جهتگیری آنان در برابر قرآن، پروردگار میفرماید که قرآن به زبان عربی است و عربی بودن آن، تعصّبی برای جاهلیت عربی نیست، قرآن به زبان عربی است، امّا با بسیاری از نابخردیهای عربی به مخالفت برخاسته است. همچنین قرآن، به علت همنشینی با فرهنگ جاهلی رایج در آن روزگار، از ارزشهای خود، عقب نمینشیند.(آیات 36 - 38)
امّا آیات پایانی سوره، یادآور میشود کارها به دست پروردگار است و اراده مطلق او پا را از تقدیر و سنّتها فراتر میگذارد و او آنچه را بخواهد محو میکند یا پا برجا میدارد و مگر گزاردن پیام، بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله تکلیف دیگری نیست، چه، خداوند است که انسانها را باز خواست میکند و او اختیار دارد کیفر دهد یا آن را به تأخیر اندازد. (آیات 39 - 43)
این سوره به نام ابراهیم پیامبر علیهالسلام، که نماد توحید و ویرانگر بتهاست، نامیده شده، چه، این سوره گرد محور رسالت توحیدی، که پیامبران آن را بر دوش کشیدند و خویش را بدان وانهادند، میگردد.
بر اساس سیاق آموزهها به نظر میرسد این سوره جنبه الهی رسالت پیامبران را برای ما یادآور میشود و اینکه چگونه آنان خدای را به یاد مردم میآورند و حتی فزونتر از این، آنان والاترین نمونه توحید را مجسم میسازند، چه، پیامبران از کسی مگر خدا، نمیهراسند و تنها هدف ایشان رهایی انسانها از تاریکیهای تقلید و نادانی و پیروی از نور خرد و ایمان است.
گویا سیاق سخن، احساس فطری سپاس از خدای بهره رسان را در ما برمیانگیزد و یادآور میشود برجستهترین نشانههای سپاسگزاری، شناخت خدای بهره رسان، گردن نهادن به او و عمل در راستای اهداف نعمتهای بزرگ اوست.
همانگونه که آیات، به بتهای «جبت» و «طاغوت»(1)اشاره کرده است، بدین
1) . جبت را بت، ساحر و کاهن معنی کردهاند و طاغوت را بت، طغیانگر و متجاوز. و نیز گویند که جبت و طاغوت نام دو بت از بتان قریش بوده است. به نقل از ترجمه عبدالمحمد آیتی از قرآن. ص 87م.
اعتبار که آنها ستونهای پلید کفرند و در روز قیامت از کافران دوری میجویند و در مقابل، این سوره مبارک از سعادت مطلقی سخن گفته که در انتظار مؤمنان، پیامبران و فرستادگان است.
پیامبر خدا ابراهیم، نماد و الگوی سپاس و دعوت نیکو است، پروردگار نیز فضلی افزون به او بخشید و پیامبران را در نسل پاک او جای داد.
بخشی از سوره، اشاره دارد راهی که پیامبران، مردم را به آن فرا میخوانند، راه پروردگار شکستناپذیر و حکیم است. لیک، کشمکش دگرگون شد و ستیزهجویی کافران در خشونتی بی پروا جلوه یافت و آنها فرستادگان را تهدید کردند که اگر به خواستههای باطلشان گردن ننهند، اخراجشان میکنند، ولی خدا به فرستادگان وحی نمود که گروه ستمگر به هلاکت میافتد، چه، در زمین استبداد پیشه کرده، به ناحق برتری میجوید، بنابراین کردارشان، بر باد میرود. همچنین آیات قرآن بازتاب ثبات عمل مؤمنان را نیز روشن میسازد و حالت کافران در روز قیامت را به تصویر میکشد، که آنان از یکدیگر بیزاری میجویند.
همانگونه که پروردگار، مؤمنان را به آنچه بدان ایمان آوردهاند پا بر جا میسازد، گمراهی ستمگران از خود آنان سر میزند، چرا که نعمت توحید و رسالت را به سبب کفر و ناسپاسی، به نقمت بدل میکنند.
آنگاه کسانی که خدای را سپاس میگویند، نعمتهای او را در راه نیک، به کار میزنند و سرنوشت آنان، همانند پیامبر خدا ابراهیم علیهالسلام، رستگاری است. در همان حال، کسانی که نعمتهای خدا را وسیلهای برای بیداد و ستم قرار میدهند، مدت زمانی که خداوند برای بیداری آنها مشخص ساخته، روزی به سر میآید و او از آنان و کردارشان غافل نیست و حسابرسی به اعمالشان را تا روز قیامت به تأخیر میاندازد، آنجا که کافران آرزو دارند خداوند زمانی اندک در اختیار آنها مینهاد تا
دعوت او را پاسخ گویند و از پیامبران پیروی کنند لیک هیهات، خدا چنین نخواهد کرد.
همانگونه که خداوند کافران را هلاک میکند و بنا بر وعده خود، زمین را به ارث فرستادگان در میآورد، پس هرگز گمان مبر که خداوند به وعده خویش وفا ننماید، چرا که او شکستناپذیر و انتقام گیرنده است.
به روز رستاخیز، مسؤولیت مجسم میشود، آنجا که هر شخصی، پاداش کرداری را که به دست آورده، دریافت میکند، همان کرداری که خداوند آن را به سرعت، ثبت کرده و این هشداری رسا برای مردمان است تا دریابند پروردگار یکی است و خردمندان نیز از آن پند گیرند.
سوره حجر، در پیرامون قوم ثمود سخن میگوید که آنان فرستادگان خدای را تکذیب کرده، از آیات او رویگردان شدند و بر خانه هاشان که از سنگ تراشیده شده بود، تکیه کردند، لیک این، بی نیازشان نساخت، بلکه پروردگار آنان را به هلاکت رساند و سرگذشتشان، برای ما پندی شد که بر صخره سنگها و اشیاء اعتماد نکنیم، بلکه ارزشها شایسته اعتمادند.
نگاهی فراگیر به این سوره، ما را اشاره میکند چارچوب آن، اندیشههای توجیهگرایانهای را ویران میسازد که بشر بر آنها تکیه میکند، این اندیشهها از القائات شیطان است که سوگند یاد کرده فرزندان آدم را با هر راهکار ممکن، گمراه سازد. همچنین این سوره، تکیه آدمی بر طبیعت را نفی کرده، ما را به ستونی استوارتر رهنمون میشود و آن، پروردگاری است که قرآن را از نیرنگ و تحریف و بشر را از خطرها نگاه میدارد و آسمانها و زمین را نیز حفظ میکند.
سپس سوره از اَجل آدمی سخن به میان میآورد که گذر از آن ممکن نیست، این سخن، ما را به این حقیقت رهنمون میسازد که کارهای بشر، به دست او نیست.
آنگاه سوره از چگونگی مبارزه انسان مؤمن با گمراهی شیطان سخن میگوید،
این گمراهی اَشکال گوناگونی همچون کبر، حسادت، غرور و نژادپرستی دارد.
همچنین این سوره، آشکارا بیان میدارد بهشت پاداش پرهیزگاری است و کیفر دردناک، جزای کفر و جنایتی همچون رفتار وحشتزای رایج در میان قوم لوط علیهالسلام.
آیات این سوره، ما را به این حقیقت رهنمون میشود که اندیشه، از نیرنگ بشر در اَمان نمیماند، بنابراین انسان منحرف، تلاش دارد انحراف خود را توجیه کند و برای اینکه اندیشههای درست، از انحراف او پرده برندارند، بر آن میشود تا جوهره اندیشه را با استفاده از تأویل و تفسیر، تحریف کند، لیک پروردگار، قرآن را برای آدمی معیار قرار داد و متعهد شد آن را از نیرنگِ تحریف، نگاه دارد. خداوند زمین را با شکلی سنجیده نگاه داشت، بدون اینکه در اثر حرکت، تکان خورد، چرا که زندگی در دست خدا و گنجهایش از آنِ اوست.
سپس آیات قرآنی، بشر را به حقیقت آفرینش و مراحل دگرگونی او، راهنمایی میکند و او را میآموزد هدف از تمام اینها، آن است که بشر در برابر گمراهسازی شیطان، مبارزهای استوار و پیوسته داشته باشد؛ شیطانی که با خود پیمان کرده فرزندان آدم را به دوزخی اَبدی کشاند.
این آغازِ کار آدمی است، امّا در پایان، بهشت و آسودگی آن بهره پرهیزگاران گردد و دوزخ از آنِ گمراهان. مانند قوم لوط علیهالسلام، که پروردگار بر آن شد همگی آنان را نابود سازد و برای حفظ نسلشان، کسی را بر جای نگذارد، این کیفر از آن رو بود که آنان مرتکب کفر و فسادی میشدند که با کارهای حلال خدا، در تناقض بود.
قوم شعیبِ پیامبر مانند قوم لوط علیهالسلام بودند، آنان دشتهایی کاشته شده داشتند و خداوند بر پایه سنتهای پا بر جای الهی، از آنان انتقام گرفت.
اصحاب حجر نیز در جای خود، پیامبران را تکذیب کردند و هر چه پروردگار از آیات و نشانههای خویش به آنها عرضه داشت، از آن رویگردان شدند و از کوهها خانه هایی تراشیدند و درون آن در امان بودند، سپس عذاب الهی بر آنان فرود آمد و بامدادان، بانگی آنها را برگرفت و آیا خانههاشان عذاب را از آنان بازداشت؟ هرگز.
حق، محور وجود و سرشت آسمانها و زمین است که بدان آفریده شدهاند، از این رو، آدمی بدون جزا نمیماند و اگر به سان قوم لوط، ثمود و اصحابایکه که پیامبران را تکذیب کردند در دنیا کیفر نبیند، بی گمان در آخرت، که در آمدنش تردیدی نیست، به سزای عملش خواهد رسید. بنابراین کافران را به خود واگذار تا هرچه میخواهند انجام دهند و تو ای مؤمن، در راه خود پایداری کن و تو را همین بس که آنان را به حق هشدار دهی.
از آن رو که این سوره برای ما نعمتهای الهی را یادآور میشود، نزد برخی به سوره «نِعَم» و نزد دیگران به سوره نحل نامبردار است. چارچوب عمومی سوره، گویا این است که چگونه با نعمتهای الهی رفتار کنیم؟ در این باره گفتارهایی وجود دارد، از جمله:
1 - ضرورت یگانه دانستن خدا و نفی شریکان از کسی که نعمتها را به ما داده است.
2 - تکمیل نعمتهای بی شمار الهی به نعمتی بزرگتر، که همان وحی و رسالت است.
3 - پایبندی به محدودیتها و حدّ و مرزهای الهی در استفاده از این نعمتها.(تقوا)
تمام این گفتارها، ما را از پیروان ابراهیم خلیل قرار میدهد که سپاسگزار نعمتهای الهی بود.
(آیات 1 - 9) کمابیش، موضوعات سوره را یکجا بیان میکند.
آیه دوم: «یُنَزِّلُ الْمَلئِکَةَ بِاص لرُّوحِ مِنْ اَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ اَنْ اَنْذِرُوا اَ نَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَ نَا
فَاص تَّقُونِ». ما را به درنگ برای چاره اندیشی وا میدارد و بدین ترتیب، برای ما وحی، توحید و تقوا را یادآور میشود، که اینها درونمایههای اصلی این سوره هستند و اموری، که قرآن حکیم میخواهد تا ما آنها را از نعمتهای الهی الهام گیریم و ایمان به
آن را سپاسی بر نعمتهای الهی قرار دهیم.
سپس قرآن، به عنوان زمینه چینی برای یاد کرد نعمتهای الهی، نشانههای خدای را یادآور میشود و از بزرگترین آنها، آفرینش آسمانها و زمین، آفرینش انسان از نطفه
و آنگاه آفرینش چارپایانی است که او بدانها نیازمند است.
پس از یاد کرد مهمترین منافع چارپایان، آیه (9) روشن میسازد که راه استوار فراسوی زندگانی نیکو و استفاده از چارپایان، همان راهی است که پروردگار سبحان، ما را بدان هدایت میکند، امّا راههای دیگر کژراههاند. اینگونه است که سیاق سخن از نعمت وحی با سخن از دیگر نعمتها پیوند میخورد، بدین اعتبار که دیگر نعمتها، اساسا کامل کننده نعمت وحی هستند.
در (آیات 10 - 18) پروردگار، نعمتهای آب، کشت و میوهها را به یاد ما میآورد و اینکه چگونه او خورشید، ماه و دریا را با نعمتهایی چون ماهیان و راههای دریایی برای تجارت، رامِ ما گردانید و نیز منابع آب و کوهها را، که نگاهدارنده زمیناند، به ما ارزانی داشت و او ستارگان را نشانه هایی قرار داد.
پروردگار، ما را به اندیشیدن، خرد ورزیدن و یادآوردن، فرمان میدهد، شاید که ما به حقیقت توحید راه یابیم و اینکه پروردگاری که توان آفرینش دارد همچون شریکانی نیست که این توان را دارا نیستند.
(آیات 19 - 29) تذکر خود را در پیرامون آفریدگار که علمش به ما احاطه دارد، پی میگیرد و یادآور میشود که هراس از او بر ما بایسته است و نباید در برابرش کبر ورزیده، از پرستشش سر باز زنیم، چه، او این حالت ما را در مییابد و او مستکبران را دوست نمیدارد.
خداوند ما را از انکار رسالت، پروا میدهد و سرنوشت کافران را یاد میکند که
چه سان پروردگار از پایه بر بنیانشان زد، در نتیجه از بالای سرشان سقف بر آنان فرو ریخت و امّا در آخرت نیز رسوایی و دوزخ از آنِ آنان گردد. کافران به هنگام آمدن فرشتگان مرگ، تسلیم شدند، لیک آنها را به دوزخ افکندند، چه، در سرای دنیا تکبّر میورزیدند.
امّا پرهیزگاران، رسالت را امری نیک میدانند، زیرا راه آشکار نیکوکاری را، که به نیکیهای دنیوی و پاداش کامل اُخروی میانجامد، هموار میکند، چندان که آنان به روز رستاخیز با آرامش جای میگیرند.(آیات 30 - 32)
کافران با به کارگیری خرد خویش، هدایت نمییابند، بلکه در انتظار فرود آمدن فرشتگان بر جای میمانند تا آنان را با دیدگان خود، درنگرند یا اینکه عذاب الهی، که بدان بیم داده میشدند، در رسد.(آیات 33 - 34)
برخی از کافران، انحراف فکری و رفتاری خود را با اندیشههای جبرگرایانه، توجیه کرده، میگویند: اگر پروردگار میخواست، ما را از پرستش بتها باز میداشت، این توجیهی کهنه است و پیامبران مگر گزاردن آشکار پیام پروردگار وظیفه دیگری ندارند؛ پس از گزاردن این پیام کافران آزاد و مختار خواهند بود. خداوند به پرستش طاغوت فرمان نمیدهد، بلکه پیامبران را برای رهایی مردم از بند طاغوت برانگیخته است، لیک برخی از مردم دعوت پیامبران را پاسخ گفته، هدایت یافتند و برخی اجابت نکردند، بنابراین خدا آنان را گمراه ساخت.(آیات 35 - 37)
سیاق سخن در (آیات 38 - 40) در پیرامون درمان حالت تکبّر (که شاید بزرگترین گردنه در جاده ایمان به وحی است) پی گرفته میشود، این درمان با تذکردادن رستاخیز صورت میپذیرد و اینکه چگونه هدف از آن، بیان واقعیتی است که در دروغ کافران جلوه میکند.
در (آیات 41 - 42) پروردگار پاداش مهاجران را یادآور شده است، چرا؟ به این علت که ما را از ضرورت ایستادگی در برابر فریفتگی به نعمتها آگاه کند؛ آن هنگام که مؤمن باید میان حق و نعمتها به انتخاب دست زند.
پروردگار، دیگر بار در (آیات 43 - 44) وحی را یادآور میشود و اینکه پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، نوآمدهای از پیامبران نیست، پس، از پژوهندگان کتابهای آسمانی جویا شوید، آنان که با دانش خویش، بر دلایل آشکار و نوشتهها احاطه دارند. قرآن گفتاری است که بر فرستاده خدا، محمد صلیاللهعلیهوآله فرود آورده شده و هدف از آن روشنسازی و تکمیل رسالتی است که به تدریج بر مردمان فرود آمده بود و هدف برتر آن، برانگیختن خرد مردم و تشویق آنان به اندیشیدن است.
بار دیگر در (آیات 45 - 55) پروردگار یادآور میشود کسانی که تدبیرهای بد میاندیشند از مکر الهی در امان نخواهند بود، شاید این تذکر برای درمان فریفتگی تکبّر در جان آدمی باشد. سپس قرآن تذکر میدهد که همه چیزها در طبیعت در برابر خداوند سبحان فروتنی میکند و فرشتگان از پرستش پروردگار تکبّر نمیورزند و خدا مردم را از شریک گرفتن برای او، نهی میکند و آنان را به هراس از خود و پرهیزگاری فرمان میدهد، آیا نعمتهای الهی را او ارزانی نداشته است؟ آیا اگر چیزی از نعمتهای او را از دست دهیم به درگاه او بانگ زاری بلند نمیکنیم؟ با وجود این، بسیاری از مردم پس از اینکه خداوند آسیب را از آنان دور میدارد، بدو شرک میورزند.
سیاق سخن در نابخردانه خواندن اندیشه شرک و اعتقاد به اینکه نعمتها از سوی کسی غیر از خداست، پی گرفته میشود، کافران مثالهای زشتی را به خدا نسبت میدهند، آنان دختران را دوست نمیدارند، لیک بر آنند که خداوند سبحان دخترانی دارد.
هرگز؛ بهترین وصف از آنِ خداست و وصف زشت و آتش از آنِ مشرکان و شیطان سرپرست آنان است.
شاید (آیات 56 - 63) ما را به ضرورت تسلیم در برابر اینکه نعمتها از سوی خدا داده میشود، رهنمون کند و اینکه نباید فریب نعمتها را بخوریم. همچنین این آیات از انسانهایی سخن میگوید که دارای نعمت هستند، نیز به منابع طبیعی اشاره دارد
که برای دستیابی بشر به نعمتها هستند، تا آدمی در پستیِ شرک فرو نرود و فراموش نکند که بهترین وصف از آنِ خداست.
(آیات 64 - 74) در همان زمان که یادآور میشود روزی و وحی از سوی خداست، مجموعهای از نعمتها را نیز برای ما بر میشمرد، از جمله: آبی که خدا از آسمان فرود میآورد و زمین را بدان زنده میگرداند و از میان سرگین و خون، نوشیدنی گوارایی روزی ما میگرداند که شیری ناب است و از میوه درختانِ خرما و انگور، باده مستی بخشی به ما ارزانی میدارد و نوشیدنی سومی از زنبور عسل به ما میبخشد که درآن برای مردم درمانی است.
اینها نعمتهای خدا هستند، پس چرا کسی غیر از او را سپاس گوییم و بپرستیم؟ پروردگار آدمی را از زندگی به مرگ میبَرد و شاید برخی را سالخورده سازد، او برخی از مردم را در روزی بر بعضی دیگر برتری داده است، پس آیا غیر از او را بپرستیم؟ آیا روزی به دست کسی غیر از او است؟ خداوند برای مردم از خودشان همسران، فرزندان و نوادگانی قرار داد و چیزهای پاکیزهای را روزی آنان گردانید، پس از چه رو مردم به نعمتهای او کافر میشوند و کسی را میپرستند که روزی نمیدهد، و او را با دیگران میسنجند و برای او مثال میزنند؟
گویا این آیات از شدّت فریفتگی به نعمتهای الهی میکاهد تا انسان پرستش خویش را برای خدا پاک و خالص گرداند و دوستی خود را به او ارزانی دارد.
(آیات 75 - 83) برای مردم یادآور میشود سرنوشت زیر سلطه خداوند قرار دارد در حالی که شریکان دروغین مانند بنده زرخریدی هستند که هیچ کاری از آنان بر نمیآید، پس چه کسی شایسته پرستش است؟ نهفته آسمانها و زمین از آنِ خداست، همانگونه که کار قیامت در دستان اوست و همو است که بشر را از نعمت دانش بهرهمند ساخت پس از آنکه از شکم مادرش بدون آنکه چیزی بداند، بیرون آمد و پرندگان فضای آسمان را تنها خدا در اختیار دارد.
سرپرستی خدا اینگونه است واو حکمرانی است که امور جهانیان را در دست
دارد و نعمتهایی چون خانههای دائمی یا خیمههای قابل جابجایی و وسایل زندگی، سایه، پناهگاه و تن پوشهایی برای دوران آرامش و صلح و زرههایی برای جنگ، آیا تمام اینها نعمتهای الهی نیستند؟ پس کفر و انکار نعمتهای الهی چرا؟
سیاق سخن قرآن از رهگذر (آیات 84 - 89) پی گرفته میشود وطی آن کافران، ستمگران و مشرکان که روزی برانگیخته میشوند، بیم داده میشوند و از عذاب آنان کاسته نشده، مهلت نمییابند و شریکان آنها نیز رهاییشان نمیدهند و همگی در برابر خدا از درِ تسلیم در میآیند، جز اینکه بزرگانشان عذابی سختتر خواهند داشت. سیاق سخن قرآن در اینجا، بر گواه بودن پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله تأکید میورزد و اینکه کتاب باید ناگزیر با کسی که بر مردم گواه است، همراه شود واین دو از یکدیگر جدا نگردند.
قرآن کریم در (آیات 90 - 97) یکی از ارزندهترین نعمتهای الهی را روشن میسازد که همان کتابی است که پروردگار به بندهاش وحی نمود تا نعمت خویش بر مردمان، تمام کند و راه بهرهگیری از نعمتها را بیان نماید. در سامان دادن به زندگی،
آن سان که نیکو گردد، گفتارهایی است از جمله: عدالت، نیکوکاری، گزاردن حقوق خویشاوندان، دوری از کارهای زشت و ستم، وفا به پیمان خداوند و پایبندی به ایمان، (قرآن بر پیمانداری پافشاری دارد، چرا که شاید مهمترین عامل تنظیم کننده روابط اجتماعی باشد) رعایت برابری در پیشگاه قانون، تا گروهی، گروهی دیگر را با این باور که جایگاهی برتر از آنها دارد، به استثمار نکشد، دوری از بهرهگیری ناروا
از سوگندها و آنگاه صبر (که شاید برای ایستادگی در برابر خواهشهای نفس به کار آید).
سیاق سخن، مردم را به انجام دادن کارهای شایسته تشویق میکند، چه، کلید زندگانی نیکو است. قرآن این گونه، شیوهای کامل برای زندگی نیکو بیان میدارد.
امّا چگونه از قرآن بهره جوییم؟ چرا که شیطان ما را از آن گمراه میسازد، یا ما را وا میدارد آیات آن را تحریف کنیم. (آیات 98 - 105) شیوهای برای فهم قرآن بیان
میکند:
اول: پناه بردن به خدا هنگام خواندن قرآن.
دوم: کرنش در برابر تمامی آیات آن، چرا که روح القُدُس به فرمان پروردگار آن را فرود آورده و در آن اختلاف یا کاستی نیست. شبهه افکنی کافران نیز که گفتند مردی غیر عرب این آیات را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میآموزد، باطل است، چرا که قرآن در اوج شیوایی و سخنوری است.
سوم: دوری از افترا بستن بر خدا (دروغ بستن).
راه ایمان، همانا برتری جستن از زندگی دنیا و مهرورزیدن به آخرت در برابر دنیا است. نعمتهای دنیوی، اینگونه برای دارنده آن سودمند است و امّا کسی که نعمتها او را بنده خود ساختند و او دنیا را بیشتر از آخرت دوست داشت، پروردگار او را هدایت نکند، چه، به خداوند و رسالتهای او کفر ورزیده است.
(آیات 106 - 113) موضع درست در برابر نعمتهای الهی را آشکار میسازد و گویا کسانی که زندگانی دنیا را دوست میدارند و آن را بر نعمتهای الهی در آخرت ترجیح میدهند، همان کسانی هستند که سینه خود را بر کفر گشاده میدارند، خداوند هم راههای هشیاری را بر آنان میبندد و آنها در غفلت هستند.
امّا کسانی که جایگاه خود را از دنیا برتر میدانند و پس از زجر کشیدن، هجرت کرده، جهاد نمودند و خدا را پرستش کردند، خداوند، پس از آن، قطعا آمرزنده و مهربان است و این برتری جویی از دنیا، روزی که هر کس میآید و از خود دفاع میکند، سود رسان آنان است.
کفر به خدا، در دنیا نیز نعمتها را میگیرد، همان گونه که خداوند شهری را مَثَل میزند که نعمت امنیت و روزی را فراوان به آن داده بود، لیک هنگامی که ناسپاسی کرد، خداوند هم طعم گرسنگی وهراس را به مردمانش چشانید.
کیفر کسی که دنیا او را بنده خود ساخت و به ندای پیامبر صلیاللهعلیهوآله گوش فرا نداد، اینگونه است و پس از این او از نعمت وحی که بر دیگر نعمتها نگاهبان است، بهره
نمیبرد.
معنی این سخنان هرگز این نیست که نعمتهای الهی را ترک گوییم، بلکه بدان معنی است که:
اول: رابطه خود را با آنها تنظیم کنیم.
دوم: از آنها آن گونه استفاده کنیم که خداوند فرمان داده است.
(آیات 114 - 119) حد و مرزهای الهی در استفاده از نعمتهای او را روشن ساخته و این بعدی از ابعاد پرهیزگاری است که آیات نخستین سوره برای فرمان دادن به آن فرود آمده است.
بر ما بایسته است نعمتهای پاکیزه را بر خود حرام نداریم، بلکه از آن خورده، خدای را بر آن سپاس گوییم.
امّا خوردنیهای حرام عبارتند از: مردار، خون، گوشت خوک وآنچه را که نام غیر خدا بر آن برده شده است (مگر به هنگام ناگزیر بودن).
افترا بستن بر خدا، حرام است و اینکه به دروغ بگوییم این حلال و آن حرام است.
امّا یهودیان؛ آنان بر خویش ستم روا داشتند، خداوند نیز بدین سبب، چیزهایی را بر آنان حرام کرد.
امّا رحمت خداوند بر این امّت گسترده است، چه، پروردگار بر کسی که از روی نادانی عمل ناشایستی انجام دهد، سپس توبه کرده، به صلاح آید، گناهی نمینویسد.
قرآن کریم در (آیات 120 - 123) از رهگذر بیان داستان پیامبر خدا ابراهیم علیهالسلام، الگویی برای مؤمنان عرضه میکند، که چگونه ابراهیم، سپاسگزار نعمتهای الهی بود و بر ما بایسته است که از آیین او پیروی نماییم.
امّا داستان سبت (روز شنبه) و حرام بودن شکار در آن، ویژه کسانی است که در آن اختلاف ورزیدند. (آیه 124)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله، فرودگاه وحی الهی است و قومش را با حکمت و اندرز نیکو فرامیخواند و او نمونه آرمانی عدالت، نیکوکاری، صبر، استقامت و فراخ سینگی میباشد و منش او، بهترین گواه بر راستی رسالت او است و خدا با کسانی است که پروا داشتهاند و آنها نیکو کارانند.
سوره نحل، رابطه سالم با نعمتهای الهی را اینگونه مشخص میسازد، آن سان که مؤمن به واسطه این رابطه سالم، به خدا ایمان بیشتری پیدا میکند و تسلیم رسالتهای او میگردد و شریکان دروغین او را به دور میافکند و در برابر فساد کاران ایستادگی میکند.
شاید مهمترین موضوعی که سوره اسراء به آن پرداخته، مسؤولیت آدمی در برابر کردار خویش در چارچوب رسالت الهی باشد. سوره در پیرامون دستهای از مسؤولیّتهای ما در برابر جامعه سخن میگوید، این مسؤولیّتها از پدر و مادر آغاز شده، به دیگر مردمان پایان مییابد.
سوره با گستردگی، پدیده شرک به پروردگار را بر میرسد که ریشههای فساد در آن دویده و سبب گریز انسان از مسؤولیّتهایش شده است.
همچنین قرآن با گستردگی، برنامههای شیطانی برای گمراهی بشر و ایستادگی آدمی در برابر آن را روشن ساخته، در این پیرامون، مثالهای تاریخی چندی ارایه نموده است.
سوره با داستان بنی اسرائیل آغاز میشود و بدان پایان میپذیرد، چه، بنی اسرائیل نمونه جامعهای است که یکبار کوشش و تلاش روا داشت و بار دیگر از آن کوششها دست کشید.
این مجموعه گفتارهایی در چارچوب سوره بود، که چکیده رسالتهای الهی است، این رسالتها در حقیقت یکی هستند. پس از آنکه قرآن به رویداد معراج اشاره کرد، یاد آور میشود پروردگار شنوا و بیناست و پس از این دو ویژگی، دانش او نیز
به بندگان احاطه دارد، این ویژگیها به ضرورت پروا کردن از خدا اشاره دارد. (آیه 1)
چکیده کتابی که پروردگار برای بنی اسرائیل، بر پیامبرش حضرت موسی علیهالسلام فرود آورد، این است که آنان نباید به غیر از خدا کارسازی بگیرند (آیه 2)، چه، شرک به خدا، ریشه هرگونه فساد و گمراهی است.
آیا بنی اسرائیل فرزندان کسانی نبودند که خداوند آنان را در کشتی با نوح برداشت تا از گزند طوفان در اَمان مانند؟ و پیامبر خدا نوح علیهالسلام، بندهای سپاسگزار
بود. (آیه 3)
آری، لیک آنان دوبار در زمین فساد کردند (و فساد میکنند) و کیفر خویش خواهند دید (آیه 4) پس آنگاه که وعده نخستین کیفر فرا رسد، خداوند بندگانی از خود را که سخت نیرومندند، بر آنان میگمارد و تاج و تختشان را زیر و رو میکند و پس از آنکه خداوند، بنی اسرائیل را بر بندگان چیره میسازد وعده دوم فرامیرسد و آنان را نابود میسازد، لیک از چه رو؟ از آن رو که نیکی آنان را با نیکی پاسخ میدهد و برای اعمال زشتشان، کیفری سازگار با آن قرار میدهد. (آیات 5 - 7) این سنّت پروردگار در تاریخ است که جزای هر گروهی را بسته به کردار آنان مقرر میکند، امّا در آخرت، خداوند دوزخ را زندان کافران میسازد. (آیه 8)
هدایت پروردگار از رهگذر قرآن عرضه میشود، امّا ایمان وعمل شایسته، از وظایف آدمی است، که پاداشی بزرگ برای آن در نظر گرفته شده است و کفر برای کافر، عذابی دردناک به ارمغان میآورد. (آیات 9 - 10)
پاداش و کیفر انسان به تأخیر میافتد و آدمی شتابزده است، پس او همانگونه که خیر را فرا میخواند، پیشامد بد را نیز فرا میخواند، لیک کیفر و پاداش و اقع خواهد
شد. (آیه 11)
اینک بر نشانههای هستی نظری بیفکن، چه میبینی؟ نشانه شب را که پروردگار به حکمت خویش تیرهگونش ساخته و نشانه روز را، که پروردگار با حسن تدبیر، آن را روشنی بخش گردانیده، تا تو برای کسب و کار زندگی بکوشی و شماره سالها و
حساب را بدانی.
بنابراین هر چیزی به نظم در آمده، تدبیر یافته و به اندازه شده است و همان کسی که کارساز شب و روز و نظم و ترتیب آن است، درباره این پدیدهها به گستردگی سخن رانده است.
امّا آیا بشر از این نظم وترتیب راه به بیرون میبرد؟ هرگز، بلکه او هم دیگر آفریدهای است که محکوم به تلاش است، زیرا در کارنامهای که به گردنش آویخته شده، تمامی اعمالش نوشته شده، تا نامهاش را به روز رستاخیز گشاده ببیند.
به انسان گفته میشود: نامهات را بخوان وخویش را حسابرسی کن، پس اگر خطاکار باشی خود، خویشتن را محکوم میکنی. (آیات 12 - 13)
هدایت با تلاش آدمی، به دست میآید و او خود سبب گمراهی خویشتن است و هیچکس بار گناه دیگران را بر دوش نمیکشد. پروردگار نیز بندگان خود را در صورت گمراهی کیفر نمیدهد، مگر آنکه با فرستادهای آنان را بیم دهد. این گونه است که هنگام فرا رسیدن وعده هلاکتِ شهری، خداوند فرستادهای را بر میانگیزد تا خوشگذرانان و رهبران کجروی آنان را، بیم دهد، لیک آنان از فرمان خدا، به بیراهه میروند و آن هنگام، دلیل رسا و حجت خداوندی بر آنان استوار گشته، پروردگار زیر و زبرشان میکند.
خداوند بر همین روش، نسلهای بسیاری را پس از طوفان نوح به هلاکت رساند و او به گناهان بندگانش، بس آگاه و بیناست، از این رو هیچ کس نپندارد که پروردگار از او غافل است. (آیات 14 - 17)
سعی و تلاش انسان واقعیتی را به بار میآورد، لیکن براساس نیت او. پس هر که دنیا را خواستار شود، پروردگار به اندازهای که حکمت و سنتهای او اقتضا دارد، از دنیا به او میدهد، لیک کیفرش در آخرت جهنمی است که در آن خوار و رانده، داخل خواهد شد. امّا کسی که آخرت را بخواهد و در راه آن به اندازهاش تلاش کند، خداوند نیز تلاش او را سپاس میگزارد.
خداوند طالب دنیا را در دنیا مدد میبخشد و طالب آخرت را نیز در آخرت وعطای پروردگار از کسی منع نشده است. خداوند اینگونه زندگی بشر را زاییده اراده و تلاش او میکند.
همانگونه که پروردگار در دنیا به سبب اختلافِ سعی و تلاش انسانها روزی متفاوتی به آنان داده، در آخرت نیز پاداش همین گونه و حتی بیشتر است. (آیات 18-21)
خداوند آنگاه ما را از شرک برحذر میدارد و گویا مراد از شرک در اینجا پیروی کورکورانه از سنتها و جریانهای جامعه باشد، چه، این کار به سرزنش و واماندگی میانجامد. (آیه 22)
پروردگار فرمان میدهد کسی غیر از او را نپرستیم (پدران خود را به پرستش نگیریم و در برابر فشارهای جامعه، کرنش نکنیم)، و تنها بر ما بایسته است در چارچوب توحید، روابط مثبتی با مردم برقرار سازیم که مهمترین آنها نیکوکاری کردن به پدر و مادر به ویژه در سالخوردگی آنان، مهربانی کردن و طلب آمرزش برای آنان است. (آیات 23 - 25)
پس از پدر و مادر، مؤمن باید به حقوق نزدیکان، مستمندان و در راه ماندگان، پایبند گردد و از اسراف پرهیز کند، چه، اسراف او را در رده شیاطین و کافران به خدا، قرار میدهد نه سپاسگزاران نعمتهای او. آدمی در حالت رویگردانی (مادّی) از پدر و مادر، ناگزیر باید به آنان نیکی (معنوی) کند و به نرمی با آنان سخن بگوید.
(آیات 26 - 28)
خداوند ما را به میانه روی در انفاق فرمان میدهد، پس نباید بخلی داشته باشیم که دستهایمان را ببندد و نه آن گونه در انفاق کردن زیاده روی کنیم که به سرزنش و تنگی بینجامد، آیا پروردگار برای بندگان روزی را گشاده و مقدّر نمیکند؟ پس از چه رو بخل ورزیم یا اسراف کنیم؟ بلکه شایسته است در هزینه کردن، از اصول حکمت پیروی کنیم و تا آن هنگام که خداوند روزی رسان است، چرا از بیم تنگدستی
فرزندانمان را بکشیم؟ (آیات 29 - 31)
همانگونه که خداوند در چارچوب مسؤولیت خانوادگی، ما را از کشتن فرزندان باز میدارد - گویا ظاهرا این منع، سقط جنین را نیز در بر میگیرد - از زنا نیز منع
میکند بدین اعتبار که گناهی بزرگ و راهی کژ است.
خداوند در چارچوب مسؤولیّتهای اجتماعی، قتل نفس را حرام میداند، مگر اینکه به حق باشد. پروردگار برای سرپرست فرد مقتول، حق قصاص قرار داده، او را از زیاده روی در قتل بازداشته، بشارت میدهد که [از سوی شرع] یاری شده است.
(آیات 32 - 33)
این مسؤولیّتهای آدمی در برابر مردم است و در سه کلمه خلاصه میگردد: توحید (و عدم کرنش در برابر سنتها و فشارها)، نیکوکاری و پاسداشت و احترام به حقوق دیگران.
در (آیات 34 - 35) خداوند، صِرف نزدیکی به مال یتیم را حرام کرده، مگر اینکه به بهترین وجه صورت گیرد. نیز او وفای به پیمان، تمام دادن پیمانه و سنجش با ترازوی درست را فرمان میدهد.
شاید این مسؤولیّتهای اجتماعی و غیر از آن، استحکامی برای جامعه به ارمغان آورد تا در برابر شکافهایی که از آنها ستم به آن رخنه میکند، گزند نبیند، از این رو،
برپاداری حق، تنها با بستن دروازههای ستم و ورودیهای طبیعی اشاعه ظلم در جامعه، امکانپذیر است.
خداوند اینگونه به ضرورت پیروی از علم و آگاهی و ترک گمان ناشایست و دوری از تکبّر و استکبار در زمین، فرمان میدهد و این سفارشها را از حکمتهایی میداند که او به بندگان وحی کرده و توحید و یگانگی پروردگار، آن را در برگرفته است. (آیات 36 - 39)
آری، ساختن جامعه آرمانی بر پایه رسیدگی به اتهامات و برابری در برابر قانون، استوار است.
خداوند، مردمان را از شرک باز میدارد، آیا شرک پایه تمامی جنایتها و توجیه رایج همه فسادها و بی مسؤولیتیها نیست؟
آیا این درست است که خداوند برای مشرکان پسران را برگزید و خود از میان فرشتگان دخترانی گرفت؟ این دروغی بزرگ است. قرآن برای مشرکان، حقایق را گوناگون بیان کرد، لیک تنها بر نفرت آنان افزوده شد. (آیات 40 - 41)
اگر آن گونه که میپندارند، اینها خدا بودند در این صورت حتما در صدد جستن راهی به سوی خداوند صاحب عرش بر میآمدند، امّا هرگز، خداوند از آنچه میپندارند، پاک و بسی والاتر است. آسمانهای هفت گانه و زمین بر پاکی مقام خداوند، گواه است و او را تسبیح میگوید و همه چیز در حال ستایش، او را تسبیح میگوید، لیک انسان از فهمیدن تسبیح آنان درمانده است. خداوند نسبت به سرکشان، شکیبا و برای مؤمنان، آمرزنده است. (آیات 42 - 44)
امّا (آیات 45 - 52) خطرهای کفر به زندگی آخرت را روشن میسازد و اینکه چگونه خداوند میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، پردهای پوشیده بر پا میکند، آن گونه که دلهای کافرانِ آخرت را در بر میگیرد و پیرو این، قرآن را
نمیفهمند، نیز خداوند در گوشهای آنان سنگینی جای میدهد، تا آنجا که هرگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله، پروردگار خود را به یگانگی یاد کند، با نفرت پشت کنند.
انباشتگی جهل، گمراهی و تعصب، کافران را وا میدارد تا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله از ورای شبهات باطل گوش فرا دهند، آنان در پیرامون پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگویند که او مردی جادو شده است، از این رو گمراه شده، به حقیقت راهی نمیبرند. آنان رستاخیز را منکر شده، میپرسند: آیا پس از اینکه استخوان و خاک شدیم، خردمندانه است که خداوند ما را از نو بیافریند؟
بدین سان است که این دست شبهات میان کافران و قرآن و فهم حقایق آن، پردهای پوشیده میشود.
خداوند قدرتمندانه پاسخ آنان را میدهد، چه، آنان را یادآور میشود اگر از
سنگ یا آهن و یا هر چیزی که از نگاهشان بزرگ است، بودند، پروردگار بلند مرتبه که نخستین بار بیافریدشان، بر آفرینش دیگر باره آنان تواناست، سپس میپرسند: چه هنگام؟ خداوند میفرماید: بسا که نزدیک باشد، آن روزی که پروردگارشان فرامیخواند و آنها ستایش کنان، پاسخش میگویند و میپندارند در دنیا یا برزخ، مگر اندک روزهایی به سر نبردهاند.
از آن رو که شیطان دشمنی آشکار است، پس بر بندگان خدا بایسته است سخنانی برگزینند تا او میانه شان را به سبب آن سخنان برهم نزند. بندگان باید تعصبات قومی و به پاکی ستودن خود را ترک گویند، چرا که خداوند به آنان آگاهتر است، او بر هر که بخواهد رحمت میآورد و یا او را کیفر میدهد.
(آیات 53 - 60) اینگونه برخی مسؤولیّتهای اجتماعی مؤمنان در برابر دیگر مؤمنان را، روشن میسازد.
شاید کشمکشهای داخلی، برخاسته از بازماندههای شرک باشد. سپس سیاقِ سخن به بیان زشتی همتایان خدا میپردازد و اینکه آنان از یاران خود، زیانی را دور نمیسازند، بلکه به نوبه خود، راهی به سوی خدا میجویند و امید به او دارند و از او میهراسند.
همه شهرها، پیش از روز قیامت، یا با عذاب و یا با مرگ، در معرض هلاک قرار دارند، پیشینیان معجزات خدا را دروغ انگاشتند، از این رو شایسته عذاب شدند و بدان سبب که خداوند هلاکت آنان را نمیخواست، هرگاه معجزه طلب میکردند، معجزات خویش را بر آنان فرو نمیفرستاد، چرا که اگر معجزات فرود میآمدند و آنها کفر میورزیدند، هلاک میشدند، برای نمونه، قوم ثمود، هنگامی که خداوند، شتر را چونان معجزهای روشن، برای آنان نمایان ساخت، بدان کفر ورزیدند و خداوند نیز، آنان را به هلاکت رساند. حکمت معجزات الهی، بیم دادن مردم است، شاید که هدایت یابند.
خداوند، اینگونه رؤیای خویش را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمایاند و آن را آزمونی برای
مردم کرد، او پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از درخت نفرین شده، آگاه ساخت. خداوند مردمان را بیم میدهد، لیک جز بر سرکشی آنان افزوده نمیشود.
بدین سان، معجزات برای بیم دادن بود نه برای فرود آمدن کیفر خدا بر مردم.
اینک پرسشی مهم برجای میماند: اساسا، از چه رو مردم شرک میورزند و چرا فرمانبرداری خود را برای خدا و کسی که پروردگار اطاعت از او را واجب کرده، خالص نمیکنند؟ چرا بر پهنه جامعه مسلمان، درخت (خاندان) نفرین شدهای همچون بنی امیه میروید که بر آن است حاکمیّت خود را بر مردم تحمیل کند؟ در (آیات 61 - 70) پاسخی را میخوانیم که از آن، داستان آفرینش الهام گرفته میشود و اینکه چگونه ابلیس، دشمن آدمی زادگان شد و نقشهها و برنامههای نیرنگآمیز او چیست؟
داستان آن هنگام آغاز شد که تعصب ذاتی، ابلیس را فرا گرفت و مدعی شد جوهرش از آدم علیهالسلام برتر است و سجده در برابر آدمی را، که همگی فرشتگان برای او سجده کرده بودند، نپذیرفت.
خداوند تا به روز رستاخیز ابلیس را مهلت داد، او پروردگار خویش را در چیرگی بر فرزندان آدم به چالش کشانید، خداوند نیز نخست آگاهیاش داد که او و پیروانش پایان کار را میبازند، سپس او به رغم در اختیار داشتن راهکارهای فریب، بر بندگان خدا چیرگی نمییابد، چه، آنها بر خدا توکل میکنند و پشتیبانی چون او، آنان را بس است.
امّا شیطان چهار برنامه دارد: تبلیغات گمراه کننده، وحشت آفرینی، فاسد کردن نظام اقتصادی و تربیتی و غرور.
لیک پروردگار همان کسی است که کشتی را در دریا روان میسازد و زیان را دور میدارد و او کسی است که باید از مقامش هراسید، پس اگر بخواهد مردمان را در زمین فرو بَرَد و تندبادی شکننده وزان کند، کسی نیست که مردمان را از او برهاند.
خداوند همانی است که فرزندان آدم را گرامی داشت و آنها را در خشکی و دریا
بر مرکبها برنشاند و بر بسیاری از آفریدگانشان برتری آشکار داد.
اینگونه است که نیرنگ شیطان کارساز نیست، چه، ولایت از آنِ خداست و دین برای او و کار در دست اوست و او بزرگی انسان را میخواهد، حال آنکه دیگران خواهان گمراهی اویند.
ریسمان رهایی انسان از خیزابهای نیرنگ و فریب شیطان، قرآن است.
لیک چگونه در برابر نیرنگ شیطان ایستادگی کنیم؟ و کشمکش میان فرزندان آدم و ابلیس کجا پایان مییابد؟ و پندهای تاریخ در این زمینه چیست؟
گویا (آیات 71 - 81) گرد محور این پرسشها میگردد. این آیات، نخست از رهبری سخن میگوید بدین اعتبار که راه و روند بشریّت را مشخص میسازد، پس به روز رستاخیز، خداوند هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخواند و انسانها در آن روز گوناگون اند، برخی کارنامه خود را در دست راست گرفته، میخوانند و برخی کوردل محشور شده، به هدایت راهی نمیبرند.
قرآن سپس روشن میسازد چگونه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سوی مشرکان با فشارهای
تبلیغاتی رو به رو شد. آنان بدین وسیله بر آن بودند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در آنچه به او وحی شده بود، گمراه سازند، لیک او در برابرشان ایستادگی کرد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این زمینه
برای ما الگویی نیک است و به ما میآموزد چگونه با توکل بر خدا در برابر گمراهی ایستادگی کنیم، همانگونه که خود رفتار کرد و خداوند نیز او را استواری بخشید. این نمونهای برای برنامه گمراهی شیطان است، سپس قرآن نمونهای برای برنامه وحشت آفرینی او پیش مینهد، آنجا که نزدیک بود کافران پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از زمین
برکنند و اگر چنین میکردند، پس از آن، جز زمانی اندک بر جای نمیماندند، این سنّت پروردگار است.
برای رویارویی با گمراهی شیطان، خواندن نمازهای پنج گانه، بر ما واجب شد و به نماز نافله شب نیز فرمان داده شدیم که خداوند به واسطه آن پیامبرش را به مقامی ستوده رساند.
برای اینکه از نظام اقتصادی، اجتماعی و تربیتی نگاهداری کنیم و نگذاریم ابلیس آن را به فساد کشاند، بایسته است از خداوند بخواهیم ما را در هر کاری به گونهای درست فرو بَرَد و به گونهای درست بیرون آورد و از جانب خود به ما چیرگی یاری بخشی ارزانی دارد، نیز باید مطمئن باشیم که حق، پیروز و باطل نابودشدنی است.
برای اینکه در برابر فریب و نیرنگ ابلیس ایستادگی کنیم، باید دو کار به انجام رسانیم:
1 - به ریسمان رهبری الهی که در شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان جانشین او، جلوه گر است، چنگ در زنیم و پس از آنان از فقیهان برتر و آنان که به شیوه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدیکترند، فرمانبرداری کنیم. آیات گذشته، ویژگیهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله در استقامت،
صبر، توکل و اطمینان را روشن ساخت و گویا اینها ویژگیهای آرمانی رهبری است که ما را از دسیسههای شیطان در اَمان میدارد.
2 - چنگ در زدن به قرآن بدین اعتبار که ریسمان محکم خداوند است، (آیات 82 - 93) از این موضوع سخن میگوید و روشن میسازد قرآن، مایه درمان و رحمت است، حال آنکه ستمکاران را مگر زیان نمیافزاید. بسا که از این آیات چگونگی استفاده از قرآن و چنگ در زدن بدان ریسمان را الهام بگیریم، با این بیان که آدمی در صورت برخورداری از نعمتها مغرور میشود، پس اگر به او نعمتی ارزانی شود، روی بر میگرداند و پهلو تهی میکند و چون نعمتها از او گرفته شود، نومید میگردد.
مردمان رنگْ رنگند و هر کدام بر بنیان ساختار روانی و جسمانی خود رفتار میکنند و پروردگار به هر که راه یافتهتر باشد، داناتر است.
قرآن از سوی خدا فرود آمده، پس اگر بخواهد آن را میبرد. این کتاب، معجزه است، پس اگر جنیان و انسانها گرد آیند، نمیتوانند آن را به چالش کشانند، و در آن از هر چیزی نمونهای است. کافران و مشرکان برخی معجزات مادّی را خواستار
میشوند، بدون رهنمونی به این حقیقت که پیامبر صلیاللهعلیهوآله، انسان است و قرآن از سوی خدا آمده و مگر گزاردن پیام حق، بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وظیفهای نیست.
شاید مهمترین محورهای سوره اِسراء در این آیات باشد؛ این آیات گرد محور رسالت میگردند و کسانی که به رسالت ایمان دارند از آنها بهره میبرند، امّا ستمگری که از معجزات الهی رویگردان میشود و با تمام نیرو به آن پشت میکند، از وحی سودی نمیبرد.
لیک چرا مردمان به هدایتی که از جانب پروردگار برایشان آمده، ایمان نمیآورند؟ و مهمترین دشواریهای ایمان به رسالتهای الهی چیست؟
اول: این اندیشه مردم، که میپنداشتند پیامبر صلیاللهعلیهوآله باید فرشتهای باشد.
دوم: تردید آنها در رستاخیز.
(آیات 94 - 104) به درمان مشکلاتی روحی روانی پرداخته، که ابلیس در راه ایمان به رسالت الهی، پدید میآورد. این آیات بیان میدارند پیامبر صلیاللهعلیهوآله باید از گونه
کسانی باشد که به سوی آنان فرستاده شده و اگر ساکنان زمین، از گونه فرشتگان بودند، بی گمان، فرشتهای برای پیامبری، به سویشان فرود میآمد.
پس از آنکه این آیات روشن میسازد پروردگار سبحان بر راستی رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله گواه است و هدایت در دستان اوست و کسی را که او گمراه میسازد، هدایتگر و سرپرستی ندارد و او کور، لال و کر محشور میگردد و سرانجامش دوزخی است با زبانههای پی در پی، که کیفر کردار او است، پس از تمام این گفتارها، وجدان کافران را باز میپرسد: آیا خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، نمیتواند مانند آنان را بیافریند؟ و او بدان سبب آنان را به عذاب دچار میکند که برایشان اجلی مشخص ساخته که در آن تردیدی نیست، لیک آنها از این فرصت بهرهای نمیبرند.
از آن رو که انسان خویی کافرانه دارد و بخیل و تنگ نظر است، پس به هدایتگر و پرورشگری نیاز دارد، این هدایتگر و مربی، پیامبری است که قرآن را برای درمان
بیماریهای دل میآورد.
پیامبر خدا، محمد صلیاللهعلیهوآله، نوآمدهای از پیامبران نیست و این رسالت الهی بر موسی علیهالسلام، فرود میآمد و خداوند سبحان، نُه نشانه آشکار به موسی داد، فرعون نیز او را به چالش کشانید و به او گفت که افسون شده است، پیامبر خدا موسی علیهالسلام، برای او روشن ساخت این نشانهها را، که مایه بینشاند، خداوند فرود آورده و فرعون تباه شده است.
آنچه برای پیامبر خدا حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله روی داد برای موسی علیهالسلام نیز اتفاق افتاد، آن هنگام که فرعون میخواست موسی علیهالسلام را از سرزمین مصر بر کَنَد، لیک پروردگار او و یارانش را به کام آب فرو برد و زمین را تا زمانی معین، ارث بنی اسرائیل ساخت.
این مثالی برای گواهی خدا، بر راستی رسالتهای او است و مثالی برای مکر و نیرنگ شیطان و نیز مثالی برای نصرت الهی که پروردگار بندگانش را میدهد و اینکه حق پیروز و باطل نابود شدنی است.
قرآن به حق فرود آمده و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وظیفهای مگر گزاردن آن نیست و خداوند آن را بخش بخش و به تدریج فرود آورده تا اینگونه قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را استواری
بخشد.
(آیات 105 - 111) اینگونه آغاز میشود و به موضوع بخش بخش کردن قرآن و فرود آمدن آن طی سالهای بعثت اشاره میکند. این آیات تاکید دارد قرآن یارانی دارد که به آن ایمان میآورند و چون این کتاب بر آنان خوانده میشود، سجده کنان به روی، بر زمین میافتند، آنان به وعده الهی ایمان بیشتری پیدا کرده، سر بر خاک میسایند و قرآن بر فروتنی آنان میافزاید.
این صفات، صفاتِ مؤمنان به قرآن است؛ بندگانی که ابلیس بر آنان چیرگی ندارد، از دیگر صفات آنان این است که خدا را - همانگونه که فرمان داده - با نامهای نیکو میخوانند. مؤمنانِ به قرآن، نماز خود را از روی ریا به آواز بلند نمیخوانند و
از ترس خدا بسیار آهسته هم نه، بلکه میان این و آن راهی میانه میجویند. (چرا که به آرامی راه میروند و روشی میانه دارند و امتی میانهرو هستند).
سوره اسراء با ستایش خدایی که نه فرزندی گرفته و نه در جهانداری شریکی دارد و نه خوار بوده که نیاز به دوستی داشته باشد، پایان میپذیرد، همانگونه که با سپاس و ستایش پروردگار آغاز شده بود.
قرآن حکیم در سوره کهف دو سلسله از قضایا را دنبال میکند:
اوّل: از زیور زندگانی دنیا و موضع اسلام در برابر آن سخن میراند.
دوم: به موضوعاتی میپردازد که با هدایت، علم و معرفت در پیوند است.
بی گمان میان این دو سلسله از قضایا، پیوندهای مهمی برقرار است، چه، انسانی که سلاح هدایت و علم در دست دارد، در برابر زیور زندگانی دنیا، موضعی منفی میگیرد و خویش را بالاتر از آن میداند، امّا آنکه از این سلاح برخوردار نیست، موضع او در برابر زیور زندگانی دنیا و بهرههای ناپایدار آن، پیروی مطلق و تسلیم محض است.
در حقیقت، این از جلوههای اعجاز قرآن و رسیدن آن به اوج سخنوری است، چه، آیات قرآن چند خط موازی و متناسب را پی میگیرد، این خطوط به کمک یکدیگر قلب بشر را به موضوع اساسی واحدی متوجه میکند، جز اینکه گویا سلسله قضایای نخست در این دسته از آیات سوره کهف، محور میباشد؛ زیرا سوره کهف از نگرش اسلامی به زیور زندگی، سخن میگوید و اینکه چگونه شایسته است بشر از فشار زیور زندگانی و دوستی دنیا، رهایی یابد. سوره کهف به زندگی نگاهی
واقع بینانه دارد، این نگاه بر پایه شناخت فرجام زندگی و پیوند مستحکم میان زیور زندگی دنیا و استفاده از آن و کردار انسان، استوار است.
در این سوره به داستان اصحاب کهف و رقیم بر میخوریم، که خود را از جاهپرستی رهایی دادند و اراده پولادینشان، توانست آنها را از پستی زندگی مادّی به آسمان حقیقت و ارزش بَرَد. همچنین در این سوره، داستان دیگری نیز، خلاف داستان اصحاب کهف مییابیم؛ این داستان درباره صاحب باغی است که به باغ خود درآمد و گمان برد در آن جاودان و ماندگار خواهد بود و هر اندازه پند آموزی امین، او را پند داد که این باغ به اذن خدا از آنِ تو است و اگر هنگام ورود به آن نگویی: هر چه خدا بخواهد، همان میشود (ماشاءاللّه) این باغ بهرهای از آنِ تو نمیسازد، صاحب باغ نپذیرفت، و ستمکارانه به باغ درآمد و گفت: گمان نمیبرم که این باغ ویران گردد، لیک زندگی و باغش به فساد و تباهی انجامید.
سپس قرآن، از واقعیت کار ذوالقرنین مثالی پیش مینهد، این مثال برای کسانی است که کرنش در برابر فشارهای مقام و زیور حکومت داری را ردّ کردند.
سوره کهف در چارچوب عمومی خود، دیدگاهی فراگیر از موضع اسلام در برابر زیور زندگانی دنیا ارایه میدهد. بخش نخستین سوره، نگاهی عمومی به درونمایههای سوره دارد، همانگونه که روش قرآن در آغاز سورهها بدین سان است و به حسن استهلال(1)شناخته میشود، چه، قرآن در آیات نخستین سورهها، بر چارچوب سوره و چکیده موضوعاتی که آن را بررسی میکند، پرتو میافکند.
(آیات 1 - 8) یادآور میشود قرآن کتاب هدایت است و هدایت راه استوار آدمی فراسوی نعمتهای الهی است. همچنین از انگیزه هایی سخن میگوید که انسان را پایبند به هدایت خدا میکند؛ بیم و بشارت دادن، در شمار این انگیزهها میباشد.
آیات یاد شده به خطرهای شرک اشاره دارد، زیرا مشرکان، به خدا نسبت فرزند
1) . مراد از حسن استهلال، چیزی شبیه همان براعت استهلال در علم بیان است که گوینده در آغاز گفتار واژه هایی را میآورد که پیشاپیش روشنگر زمینه سخن است. م.
دادند، لیک پروردگار سبحان از پندار شرک آلوده آنان بسی بالاتر است. سپس آیات اشاره دارند بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا جانشین او، تبلیغ و بیان حقایق واجب است و اگر مردمان هدایت الهی را اجابت نکردند، بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بایسته نیست با غم خوردن و اندوهگین شدن، خویش را بکُشد.
در پایان، این آیات نگرش اسلامی به زیور و متاع دنیا را روشن ساختهاند که اینها، مایهای هستند تا خداوند مردمان را به وسیله آن بیازماید و در پایان نابود میشوند، چرا که زمین بیابانی بی گیاه خواهد شد.
سپس (آیات 9 - 16) از وجوب اندیشیدن آدمی به سنتهای خدا در هستی سخن میگوید. هر اندازه رخدادهایی که انسان میبیند یا میشنود، شگفت و جدّی باشند، باز او باید به حکم الهی گردن نهد. قیام در برابر ستم یکی از سنتهای الهی در
زندگی است، چرا که پروردگار به عدالت فرمان میدهد و او برپادارنده داد است. همچنین این آیات، روش قیام را نیز روشن میسازد، بر اساس این روش، آدمی باید به ندای فطرت گوش فرا دهد و در برابر تمامی گونههای ستم و بیداد به پا خیزد؛ او باید قیام را نخست از خود بیاغازد و از جامعه شرک و جاهلیت دوری گزیند، پس از این، یاری خداوند در میرسد و او به افزارهای مادّی و معنویِ پیروزی دست مییابد.
آنگاه (آیات 17 - 20) از الطاف الهی و نسیم رحمت ربّانی سخن میگوید، آنان که برای خدا و به نام او به پا خاستهاند، خویش را از این الطاف بهرهمند میسازند و
خود را در مسیر نسیم رحمت ربانی قرار میدهند، چندان که خداوند پارهای از سنتهای طبیعی را متوقف میسازد، یا به سود آنان به دگرگونی دچار میکند. سپس این آیات به سلاحی مهم اشاره دارد که پروردگار به دوستان خویش میدهد، این سلاح، ترس افکنی آنان است. همچنین آیات، برخی ویژگیهای اخلاق انقلابی را یادآور میشود، همانگونه که روشن میسازد نخستین گام در راه دانش اندوزی، اعتراف به نادانی است و پس از این باید دانش را از خاستگاه حقیقی آن جویا
شویم، که پروردگارِ دانا و حکیم است.
آنگاه (آیات 21 - 26) نقش رویداد یاران غار (اصحاب کهف) را بر میرسد، که برای مردم، درستی وعده الهی را روشن میساخت و هر گونه تردیدی را در پیرامون پدیده رستاخیز از جان آنان میزدود. این آیات، سپس با نگرشی مثبت به دیدگاه قرآن درباره زیارت آرامگاه برگزیدگان و نیکان پرداخته، روشن میسازد آیین اسلام روش علمی استوار بر حقایق را تایید کرده، ستیزه جوییهای بی نتیجه یا سخنانی را که چون تیر در تاریکی است، رد میکند. قرآن، آدمی را به انعطاف پذیری و سازگاری درست با زندگی، فرا میخواند و برنامههای خشک و اندیشههای متحجرانه را نمیپذیرد.
(آیات 27 - 31) از تضمین هایی سخن گفته، که آدمی را در برابر فشارهای زیور زندگی نگاه میدارد، این تضمینها عبارتند از: خواندن قرآن، پیوند همیشگی با خدا، وابستگی به جامعه ایمانی که بر پایه اصول اعتقادی استوار است نه ملاحظات مادّی و در پایان آراستگی به روحیه مبارزهطلبی و آمادگی برای کشمکش. قرآن سپس معیارهایی را روشن ساخته که با پیروی از آن، انسان میتواند رهبریِ شایسته را بشناسد و آنگاه از دوزخ و بهشت، صحنه هایی قابل درک، ارایه کرده، که در آن برای پندگیران، پندی پنهان است.
(آیات 32 - 44) موضع آدمی در برابر نعمت و نعمت دهنده را روشن ساخته و اینکه خداوند بسته به مکر خویش، منکران را فرصت میدهد و روزی را بر آنان گسترده میسازد و از همین رهگذر است که منکران به واسطه روزی گسترده، فریب میخورند تا آنکه کیفری سخت بر آنان فرود میآید. این آیات، سپس مراحل بحران عقیدتی و از آنجا رفتاریِ انسان ناسپاس را بیان میکند، همو که بر اساس معادلهای نادرست باور دارد که روزیِ خدا در دنیا، نشانه خشنودی پروردگار از اوست، حال آنکه این روزی برای آزمایش بندگان داده شده است. همچنین بر اساس این آیات، روشن شده کرنش و فروتنی در برابر ثروت و ثروتمندان، چونان شرکِ به خداست و
ولایت حقیقی بر بندگان تنها از آنِ خداوندی است که مردمان هنگام نیاز به او روی میکنند، نه آفریدگانی که به تغییر و نابودی دچار میشوند.
(آیات 45 - 49) زندگی را از رهگذر واقعیت داستان طبیعت به تصویر کشیده، ما را فرا میخواند تا در راه به دست آوردن زیورهای اُخروی تلاش کنیم، این زیورها، کردارهای نیکی است که بر جای میماند (الباقیات الصالحات). آنگاه آیات، از نقش کارِ نیک در ساختن تمدّن سخن به میان آورده، خواسته است در نگرش به آینده، نگاهی فراگیر داشته باشیم و نگاهمان را تا ورای این زندگی ناپایدار، امتداد دهیم.
سپس این آیات، صحنهای از صحنههای روز رستاخیز را عرضه میدارد که بر اساس آن روشن میشود تمامی اشیاء، حتی کوههای بلند و سر به فلک کشیده در این زندگی در حرکت اند و بر حال خود ثابت نمیمانند، بر این بنیان هیچ دلیل قانعکنندهای برای اعتماد به زیورهای دنیا در دست نیست، چه، این زیورها نیز در حال از دست رفتن و نابودی هستند. همچنین این آیات، مسؤولیت کارها را در پیشگاه خداوند، کاملاً بر دوش خود انسان نهاده است، همان کارهایی که آنها را به تمامی نزد پروردگار، نوشته و نمایان خواهد دید و اگر نیک باشد به نیکی و اگر بد باشد به بدی جلوهگر خواهد شد.
(آیات 50 - 56) بر آن است تا موضع انسان در برابر زیورْدوستان را روشن سازد، آنانی که در زمین تکبّر میورزند. قرآن از رهگذر صحنههای تاریخی و یا ارایه حالتهایی از آینده، بر آن است فاصلی میان مؤمنان و زیور دوستان ایجاد کند. از دیدگاه قرآن، مؤمنان نباید از زیور دوستان پیروی کنند و یاری طلبند، چه، زیور دوستان، نخست دشمن آنهایند، سپس خود گمراهند.
این آیات آنگاه از نقش تصوّرات ذهنی در شناخت حقایق پنهان، سخن گفته، بیان میدارد ستیزه جویی آدمی حدّ و مرزی ندارد، اگر چه حقایق قرآنیِ بسیاری پیش روی او باشد. قرآن تاکید کرده که انسان بر هدایت مجبور نیست و مسخرهکردن، خطرناکترین مانع میان خرد آدمی و هدایت است. چه کسی بر
خویش، مردم و حقایق، بیشتر از کسی ستم کرده که خداوند فطرت ایمان را در نهاد او نهاد، سپس او را از رهگذر رسالتهای خویش هشدار داد، لیک او روی گردانده، گناهانش را فراموش کرد، خداوند نیز بر قلب او پردهای نهاد و از دانستن بازش داشته، گوشش را سنگین کرد بدین روی، هرگز به راه نیاید.
از آن رو که پروردگار آمرزنده و صاحب رحمت است، در کیفر دادن کافران، شتابی ندارد، لیک برای کیفر آنان سررسیدی است که از آن گریزی ندارند، گواه این سخن، تاریخ شهرهایی است که در سررسید مشخص، به هلاکت رسیدند. (آیات 57 - 59)
سخن قرآن در (آیات 60 - 82) ادامه پیدا میکند، و این آیات در پیرامون داستان موسی علیهالسلام با آن دانشی مرد است و از این رهگذر، ویژگیهای دانشمند و دانشآموز و اهمیت دانش برشمرده میشود، نیز به وجود بازتابهای مهم تقدیرات الهی و احکام شرعی اشاره میشود.
در چارچوب سخن از زیور زندگی دنیا در سوره کهف، آیات این سوره به مهمترین زیور زندگی پرداخته، که همان سلطه و چیرگی است. قرآن از واقعیت کار ذوالقرنین مثالی عرضه میدارد که چگونه پروردگار در زمین به او امکاناتی داد و از هر چیزی راه و وسیلهاش بخشید و او با به کارگیری این وسایل به اهداف بزرگی دست پیدا کرد. ذوالقرنین به غروبگاه خورشید رسید و میان مردمی که در نزدیکی آن بودند، روشی نیکو پیشه کرد. سپس راهی دیگر دنبال کرد تا به جایگاه برآمدن خورشید شد. آنجا مردمانی را یافت که در زندگی ابتدایی بودند و حتی پوششی در برابر نور خورشید، به تن نداشتند. ذوالقرنین دیگربار راهی را دنبال نمود، او به سرزمینی کوهستانی رسید که مردمان آن نیازمند سدی بودند تا آنان را از گزند غارت اقوام فسادگر یأجوج و مأجوج نگاه دارد، ذوالقرنین سدّی بنا کرد بدون اینکه پاداشی دریافت دارد، بلکه او پروردگار خویش را به سبب نعمت سلطنت سپاس گزارد.
ذو القرنین پروردگار خویش را به سبب نعمت چیرگی و سلطه، سپاس گزارد، بدون اینکه مردمان را وادار به ستایش و سپاس خود کند، همانگونه که معمولاً پادشاهان چنین میکنند. او آنان را آگاه ساخت که این سد در برابر فرمان پروردگار ایستادگی نمیکند، پس هرگاه وعده پروردگار در رسد، آن سد را درهم کوبد و در آن روز مردم، موج آسا برخی با بعضی درآمیزند و در صور دمیده میشود و خداوند همه مردم را در بیابانی گرد آورد.
خداوند اینگونه مثالی از انسان مؤمنی عرضه میکند که به سلطنت رسید و آن را به دست آورد لیک، این سلطه او را به بردگی نگرفت؛ این انسان مؤمن از سلطنت در راه نیل به اهداف خویش، سود برد نه اینکه سلطنت از او به سود خود، بهره گیرد. (آیات 83 - 101)
در آیات پایانی این سوره (آیات 102 - 110) مهمترین پندهای قرآن را مییابیم که در این آیات و داستانهای شگفت آن پراکنده شدهاند. برجستهترین این پندها، عبارتند از: ضرورت یگانه کردن پرستش برای خدا و اینکه بندگان سرپرستی غیر از خدا نگیرند. قرآن روشن میسازد زیانکارترین مردم، کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا هدر رفته و خود میپندارند کردارنیک به انجام میرسانند. آری آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان را انکار کردند و پروردگار نیز در روز رستاخیز به رغم جلوههای زینت و قدرت دنیاییشان، به آنان رویی نشان نمیدهد، چه، آنها آیات خدا و فرستادگانش را به ریشخند گرفتند. در این میان، کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، باغهای فردوس جایگاهشان است و آنان جاودانه در آن جایگاه میمانند و به دنبال جایگزینی برای آن نمیگردند.
این سوره، از سخنان خداست و سخنان خدا بسیارند، چندان که اگر دریا برای نوشتن سخنان خدا، جوهر شود، پیش از آنکه سخنان پروردگار پایان پذیرد، قطعا دریا پایان میپذیرد.
چکیده سخنان خداوند، توحید و یگانگی او و اعتقاد به این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله،
انسانی است که به او وحی شده و هرکس به لقای پروردگار امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد و آن را خالصانه انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش، شریک نسازد.
گرایش عمومی سوره کهف، کاوش در رابطه انسان با زیور زندگی دنیا بود، امّا سوره مریم، رابطه انسان با خانواده و فرزندان یا همان استمرار نسل بشر و چارچوب درست آن را روشن میسازد.
در اینجا دو نکته به چشم میخورد:
اوّل: اسلام تاکید دارد که آدمی باید رابطه خود با طبیعت را در چارچوب رابطه بزرگتری مشخص سازد که با خدای خود یا خدای طبیعت دارد، چه، همین رابطه است که کردار، رفتار و چگونگی شکلگیری روابط دیگر را مشخص میسازد.
آدمی باید همه چیز را در راه این رابطه، قربانی کند. او بندهای برای خداست، به خدا مهر میورزد و دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن میدارد. رابطه انسان با طبیعت، رابطهای ذاتی نیست، بلکه تبعی و در امتداد رابطه او با خداست، پس بدان سبب که خداوند ما را فرمان داده تا زمین را آباد کنیم و خانه را بنیان نهیم و خانواده تشکیل داده، فرزندان خویش را دوست داشته باشیم و با آنها مهربانی کنیم، ما نیز در محدوده فرمانها و رهنمودهای الهی، چنین رفتار میکنیم.
سوره مریم برای بررسی این حقیقت فرود آمده، از این رو در حدیث میخوانیم:
هر کس به خواندن سوره مریم تداوم بخشد، نمیمیرد تا آنکه از این سوره در جان، مال و فرزند خویش کمکی دریافت کند.(1)
مراد از تداوم در خواندن این سوره، عمل به آن است و اینکه آدمی باید زندگی و روابط خود را با آموزههای این سوره، سازگار سازد، هر که چنین کند، در روابط خویش بهرهای بیابد. هنگامی که اسلام، انسان را فرمان میدهد تا رابطهاش با طبیعت و زیورهای زندگی، شامل ثروت و فرزندان و اموری شبیه به اینها را، رابطهای تبعی و در امتداد رابطه با خدا قرار دهد، این فرمان بدان معنا نیست که اسلام بر آن است انسان را از نعمتهای دنیوی محروم سازد، بلکه میخواهد آدمی از طبیعت، بزرگترین بهره ممکن را ببرد، چرا که پروردگار، خود آفریننده زندگی و بشر است و به آنچه سود رسان انسانهاست و خیر را نصیبشان میسازد، آگاهتر و اوست که میتواند برای مردم، شیوه صحیح رفتار و روابط را ترسیم کند.
دوم: میان نسخه پزشک و دارویی که به موجب آن خریداری میکنیم، تفاوت وجود دارد، در حالی که نسخه پزشک اشاره دارد این دارو برای بیمار مفید است، دارو میکربها را دنبال میکند تا آنها را نابود سازد. کتابهای تربیتی و اخلاقی تا اندازه
بسیاری به نسخه پزشک میمانند، در حالیکه قرآن، دارو و درمان بیماریهای رفتاری آدمی است، آیات آن، میکربها و بیماریهای درونی انسان را دنبال کرده، نابود میسازد. بر این بنیان، قرآن تنها به این بسنده نمیکند که آدمی را در زمینه چگونگی
برقراری روابط با فرزندان، اندرز دهد، بلکه ژرفای مشکلات درونی را میکاود تا به ریشههای آن رسد و آن را بر کَنَد. قرآن در این راستا، مثالهایی عرضه میدارد و حقایق تاریخی را روشن ساخته، مو شکافی میکند.
این سوره به سوره مریم نامبردار شده، چه، رابطه مریم صدّیقه علیهاالسلام با فرزندش عیسی علیهالسلام، رابطهای بی همتا و نمونه بود، به ویژه که آیات این سوره، همانند بسیاری از آیات قرآنی ضمن اهداف خود در پی این هدف است که رابطه انسان با
1) . بحار الانوار، ج 89، ص 284، کتاب القرآن، باب 44، ح2.
زندگی دنیا را رابطهای سالم قرار دهد.
قرآن کریم در این سوره ما را به درنگ وا میدارد تا این حقیقت ارزنده را روشن سازد: اختلافات عقیدتی در پیرامون عیسی علیهالسلام که میان مردم انتشار یافت، به سبب عدم شناخت پروردگار سبحان و ناآگاهی از صفات، نامها، قدرت گسترده و مطلق او و چگونگی آفرینش اشیاء است. این اختلافها، برخاسته از سستی ایمان به آخرت نیز بوده است... .
امّا هنگام سخن از خانواده؛ میتوان گفت که روابط انسان با خانوادهاش باید سالم و بر پایه ایمان باشد. آدمی در این چارچوب، نیازمند الگوگیری از اولیای صالح خداوند است تا در رفتار و کردار خویش، از آنان پیروی کرده باشد.
قرآن در سوره مریم، برخی از این الگوهای شایسته را یادآور میشود که عبارت از پیامبرانی هستند چون: موسی علیهالسلام، هارون علیهالسلام، اسماعیل علیهالسلام، زکریا علیهالسلام، یحیی علیهالسلام، مریم علیهاالسلام و پسرش عیسی علیهالسلام. همچنین الگوهایی ناشایست ارایه میدهد که خلاف خواست خداوندی رفتار کردند و با خانواده خویش، رابطهای ناپسند برقرار ساختند. آنان نماز را تباه کردند و پرستش خدای را ترک گفته، به دنبال خواهشهای خویش رفتند.
امّا خانواده آرمانی در دنیا، خانوادهای است که در خانه خود، بهشتی معنوی بسازد که تا اندازهای بسیار مانند بهشتهای دنیای آخرت باشد. هر کس در بهشتهای معنوی دنیا به سر بَرَد، پس سزاوار اوست به هنگام آخرت نیز در بهشت جای گیرد، چرا که آخرت، تصویر کوچک شده کردار، تصورات و اندیشههای دنیوی ماست... . قرآن کریم، آن هنگام که صحنه هایی از رستاخیز را عرضه میدارد، به حقایقی اشاره میکند که این صحنهها را ساختهاند. قرآن بر آن است تا فهم آدمی را به واقعیت دنیایی کردار خود، نزدیک گرداند و اینکه چگونه کردار دنیوی ما در آخرت به واقعیتی زنده دگرگون میشود.
از آموزههای این سوره مبارک، این است که پروردگار درمان جان بشر از بیماری
غرور به واسطه اموال و فرزندان را، خواهان است. آموزه دیگرِ سوره این است که هدایت آدمی، پیش از دیگران به خود انسان باز میگردد، جز اینکه خداوند بر هدایت او میافزاید. از مهمترین اموری که پروردگار، بندهاش را بدان راهنمایی میکند، انجام دادن کار برای آینده است، چه، کارهای شایسته، به نیکی نزد پروردگار برجای میمانند.
آیات پایانی سوره، رستاخیز را برای ما یادآور میشود تا در دلهای ما معادلهای را بیافریند؛ چرا که ما اگر آغاز و انجام پدیدهای را بدانیم، آن را به گونهای برتر
میشناسیم. از این رو اگر بدانیم زندگانی ما به کجا پایان مییابد و فرجام آن چیست، به شناختی عمیق و مطلوب دست یافتهایم و با زندگی رفتاری درست خواهیم داشت.
امری که شگفتی آدمی را بر میانگیزد این است که نزدیک به نود آیه از این سوره صد و سی و پنج آیهای، عهده دار کاوش در داستان پیامبر خدا، موسی علیهالسلاماست و چهل آیه باقیمانده موضوعات گوناگون دیگری را بررسی میکند، از جمله داستان پدر ما آدم علیهالسلام و سبب بیرون شدن او از بهشت و اینکه چگونه ابلیس او را گمراه ساخت.
آیا این سوره همانند سوره یوسف علیهالسلام که ویژه کاوش در داستان پیامبر خدا یوسف علیهالسلام بود، عهده دار بررسی داستان موسی علیهالسلام است؟
به هر روی، آیات آغازین سوره، موضوعات گوناگونی را بر میرسد که جای شگفتی ندارد. امّا جالب توجه اینکه: آیات نخستین و پایانی سورههای قرآن در نگاه اوّل، گویا موضوعاتی ناهماهنگ دارند، لیک با درنگ بیشتر، در مییابیم این آیات با شیوایی رسا و سخنی قاطع، به تمامی موضوعات سوره اشاره دارند.
در آیات این سوره مبارک، اشارههای باریکی به موضوعات پنهان وجود دارد که شایسته است در آن اندیشه کنیم تا اسباب پیشرفت آدمی را بشناسیم و با عواملی آشنا شویم که انسان در صورت پایبندی به آنها، میتواند طبیعت را به چالش
کشانده، در برابر آن ایستادگی کند و در پی تمام اینها، به بهشت دست یابد.
(آیات 1 - 8) در این سوره، به نقش رسالت الهی اشاره دارد که برای سعادت انسان آمده و اینکه برای صاحب رسالت، شایسته نیست خود را برای هدایت مردم به کشتن اندازد، بلکه تنها هشدار دادن به آنها بسنده است.
سپس قرآن از رهگذر (آیات 9 - 36) به مجموعه اسراری پرداخته، که در پس گزینش پیامبران بر مردم، به دست پروردگار نهفتهاند. پرداختن به این اسرار از راه بیان روش زندگی پیامبر خدا موسی علیهالسلام، به مثابه نمونهای روشن و پر شرح و تفصیل، صورت میگیرد. افزون بر این، آیات یاد شده مجموعهای از ویژگیهای اخلاقی را بیان میکند که سزاوار است پیامبران از آن بهره جویند، گذشته از اینکه برای پیامبران الهی این امکان وجود دارد در چارچوب رفتار و موضعگیری در برابر مردم و به ویژه ستمکاران، این اخلاق خود را بازگو کنند.
دستهای از آیات این سوره، روشن میسازد چکیده رسالتهای پیامبران که داستانهای آن در قرآن تکرار میشود، این است که آدمی در گرو اعمال خویش است و نتیجه اعمال او تنها به آخرت محدود نیست، بلکه انسان در دنیا نیز فرجام کردار خویش را میبیند، همانگونه که فرعون سرکشانه به کژراهه رفت و خداوند توانا نیز او را به کام دریا فرو برده، نابود ساخت.
بدین سبب، خداوند بارها بنی اسرائیل را از سرکشی و ناسپاسی بر حذر میدارد تا خشم او دامنگیرشان نگردد. لیک اگر آدمی، اندکی کجروی نمود، درِ بازگشت و توبه راستین برای او باز، باز خواهد بود.
سوره بقره - به عنوان مثال - هنگامی که به داستان پیامبر خدا موسی علیهالسلام میپردازد، جنبه امنیتی و اجتماعی بنی اسرائیل را نیز بررسی میکند، بدین اعتبار که بنی اسرائیل مجموعهای هستند که ویژگیهای تاریخی و تمدن خویش را دارند...
امّا سوره طه، هنگام پرداختن به داستان موسی علیهالسلام و قوم او با فرعون، جنبه دیگری را بر میرسد که جنبه انسانی این داستان است، چه، در این سرگذشت، بر
رابطه انسان با هدایت الهی و اینکه خداوند در کشمکش با طبیعت و خواهشهای نفس، نجات بخش آدمی است، تمرکز ویژهای شده است.
(آیات 37 - 42) به دو سلسله از نعمتهای الهی که به انسان داده شده، اشاره دارد. این دو سلسله نعمت، پیش شرط دریافت نعمتی بزرگتر است که همان هدایت الهی میباشد، سلسله اوّل: نعمتهای مادّی و سلسله دوم: نعمتهای معنوی.
افزون بر این (آیات 43 - 55) روشن میسازد در راه آدمی فرا سوی خدا، گردنههای دشواری جای دارد که ناگزیر باید از میانشان برداشت؛ گردنه نخست: ریشخند و مسخره کردن و یا همان چیزی است که از آن به عدم احساس مسؤولیت تعبیر میشود و گردنه دوم: واپس گرایی وآه و ناله برای در پیش گرفتن راه و روش زندگی پیشینیان است.
از اساسیترین پندهایی که آدمی از داستانهای تاریخی بهره میگیرد، شناخت این حقیقت است که زندگی دنیوی، جاودانه نیست. این شناخت، شناختی عمیقتر از جوهره زندگی به او میبخشد، چه، آدمی زندگی را کوتاه میبیند و آن را تنها پلی میداند که به ماندگاری همیشگی در سرای آخرتش میبَرَد.
(آیات 56 - 73) تأکید دارد فرستاده خدا، نباید طاغوت را آهنی انعطافناپذیر پندارد، بلکه او انسانی از گوشت و خون است. فرستاده خدا باید به هوش باشد که بخش بیشتر تلاشهای طاغوت، ساختن و واقعی جلوه دادن شایعات علیه مصلحان و سعی در سرکوب کردن روند اصلاحطلبی و دگرگون سازی است.
عین همین حقیقت را در کتاب خدا مییابیم که بدان یادآوری شده است. هر که از این حقیقت روی گرداند، بازنده است، چرا که دید دنیا و دیده آخرت را از دست میدهد و گناهان و لغزشهای او به بارهای سنگینی بدل میشود که به روز رستاخیز آنها را بر دوش میکشد...، روز دهشتناکی که صدای آفریدگان در برابر آفریدگارشان، به خاموشی میگراید و مردمان به دنبال کسی میگردند که آنان را از عذاب دوزخ رهایی بخشد و درآنجا بدون اجازه خدا شفاعتی نیست.
برای اینکه با بر دوش کشیدن این سنگینیها، به مشکل دچار نشویم، شایسته است از تاریخ، پند و از قرآن، هشدارها را الهام گیریم.
ما میان زندگی دنیا و آخرت، سزاوار است آگاه باشیم زندگی دنیا بسیار کوتاه است و زندگی آخرت، پیش روی ماست و نیکبختی یا سیه روزی مان در گرو کردار دنیوی ماست، بر این بنیان باید به سختی بکوشیم که در سرای آخرت سعادتمند باشیم. (آیات 74 - 82)
(آیات 83 - 98) به توطئهها و کجرویهای فرهنگی و عقیدتیِ درونی اشاره دارد که ممکن است جامعه ایمانی با آن رو به رو گردد. در پس این توطئهها و کجرویها، خواهشهای نفس، جهل، خود بینی و ثروت دوستی، جای دارد.
(آیات 99 - 112) به حقیقت وجودِ آدمی پرداخته که بنا به سرشت طبیعی خویش، در برابر خدا فروتن است و فروتنی کامل و مطلق او در روز رستاخیز جلوهگر میشود. امّا در دنیا پروردگارِ دانا برای آزمودن ارادهاش، به او فرصتی داده و او توان دارد اوج گیرد و از دیگر آفریدگان، برتر باشد... آدمی میتواند با اراده خود،
خواهشهای نفس، با خِرَد خود، نادانی و با پرهیزگاری، غرایز خود را بپوشاند و اگر این جنبه نیکو در زندگانیاش وجود نمیداشت، بی گمان نسبت به بسیاری از موجودات زنده، ناتوانتر و درماندهتر بود.
(آیات 113 - 135) چکیده پندهای این سوره است. این آیات پس از اشاره به عوامل انحرافِ روان آدمی، نقاط منفی آن را روشن میسازد، چه، شناخت آدمی از خود و نیز شناخت عوامل اثرگذار بر این شخصیت، او را یاری میدهد تا به انتخابی درست دست زند.
زمینه اوجگیری و پیش افتادن از دیگران، برای انسان موجود است، لیک این پیشی گرفتن میان انسانها باید که از بنیان با شرافت، همراه باشد و بر سر اموال فنا شونده این جهان نبوده، به کشمکشی ویرانگر بدل نگردد.
بنابراین، سوره خجسته طه از انسان سخن میگوید و داستان چهار نمونه بشری
را برای ما بازگو میکند، که عبارتند از: موسی علیهالسلام و هارون علیهالسلام، که بر اوج قلّه انسانیت جای دارند و جادوگرانی که پس از گمراهی، هدایت یافتند، سپس فرعون که در پستی و فرومایگی، فرو بود و در پایان سپاهیان او، که فرعون خوارشان داشت و آنها از او فرمان بردند، او نیز گمراهشان ساخته، به ژرفای دوزخشان افکند.
آغاز این سوره، وجدان آدمی را به لرزه در میآورد و پایان آن، نور امید را میافشاند و میان این آغاز صاعقهآسا و پایان پرمهر، قرآن آیههای هشیاری را بر ما میخواند تا بیماری غفلت، روی گردانی، بازی و سرگرمی ما را درمان کند. قرآن در این راه، سرنوشت دروغ انگاران را یاد آور میشود واینکه زندگی جِدّی است و فرشتگان بندگانی ارجمندند و خدایانِ دروغین سود رسان نبوده، برای غافلان و کسانی که زندگی را به بازی گرفتهاند، پناهگاه استواری به شمار نمیآیند.
همچنین خداوند، یکتا و بی همتاست و مرگ فرا میرسد ونتیجه ریشخند کردن پیامبران، عذاب است. قرآن همچنین نقش پیامبران و سرنوشت دروغ انگاران را یادآور میشود و گواهی راستین پیامبران را یاد میکند، این گواهی بر نصرتی بود که خداوند به ایشان داد.
بنابراین، چارچوب عمومی سوره چیست؟ آیا این چارچوب، محور نبوّت و نقش پیامبران را فرا میگیرد، همانگونه که نام سوره بر این موضوع دلالت دارد؟ یا اینکه محور سوره، غفلت است واینکه این پدیده در روان آدمی چگونه درمان میشود تا او احساس مسؤولیت کند و دریابد که زندگی، شوخی، سرگرمی و بازی
نیست؟
شاید این سوره با ما از پیامبران سخن میگوید، لیک از زاویه هشدارِ آنان به بشر و اینکه چگونه شایسته است با گوش فرا دادن وایمان به آنها و آنچه بدان فرستاده شدهاند، بیماری غفلت را در جان خویش درمان کنیم.
چرا که سورههای دیگر نیز از پیامبران با ما سخن میگویند، لیک از جنبههای گوناگون، مانند سوره قصص که از سرشت کشمکشهای اجتماعی یا سیاسی که پیامبران در آن فرو رفتند، سخن گفته یا سوره هود که از رنجها و آزارهایی که پیامبران
را رسیده و چگونگی ایستادگی آنان سخن گفته، تا اینکه خداوند پیروزشان گردانید.
احساس مسؤولیت، اوج هشیاری است و برای اینکه به این احساس برسیم، باید در برابر پدیده غفلت و بی خبری ایستادگی کنیم. همچنین احساس مسؤولیت باهشدار به نزدیک شدن وقت حسابرسی، محقق میشود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد تا مردمان را هشدار دهد، لیک آنان بازیکنان به پندها گوش فرا دادند، چرا که دلهایشان مشغول بود و بر اندیشهای پایداری نداشت.
سیاق سخن یادآور میشود رویگردانی مردم از پندهای الهی، با این ادعا بود که آن را جادو، خوابهای شوریده، دروغهای بر بافته و خیالپردازیهای شاعرانه میپنداشتند...آنان دروغ انگاشتن حق را اینگونه توجیه میکردند که ما به دنبال آیات تازهای هستیم. پس از این گفتارها، قرآن مردم را بیم میدهد که سرنوشت دروغ انگاران، هلاکت است. (آیات 1 - 15)
قرآن روشن میسازد زندگانی جدّی بوده، و بازیچه نیست و پروردگار، آسمانها و زمین را به حق آفریده است، از این رو شایسته نیست آن را به بازی و سرگرمی بگیریم. (آیات 16 -18)
قرآن تأکید دارد فرشتگان که از انسانها آشناتر وتوانمندترند، با جدّیت پروردگار را پرستش میکنند و او را تسبیح گفته، در برابرش سجده میکنند. (آیات 19 - 20) بدان سبب که مشرکان عادت دارند برای گریز از مسؤولیّت در پناه خدایان دروغین
قرار گیرند و گمان برند خدایان دروغین، آنان را از بازتاب کردارشان میرهانند، خداوند مشرکان را هشدار میدهد که یگانه است. (21 - 24) سپس سیاق سخن با یاد کرد توحید وگواههای فطری آن، پی گرفته میشود (آیات 25 - 33) و پس از ساختگی خواندن اندیشه شرک ورزی توجیه گرایانه، قرآن در (آیات 34 - 35) با یاد نمودن مرگ، ژرفای جان آدمی را میلرزاند، از دیدگاه قرآن هر نفْسی چشنده مرگ است و حتی پیامبر خدا نزد پروردگار چنین است.
امّا به ریشخند گرفتن (که جلوهای از جلوههای به سرگرمی گرفتن زندگی وعدم جدیّت در استقبال از قضیه سرنوشت ساز است) سرانجامی جز نابودی ندارد. (آیه 36)
پس از محکوم کردن شرک و به ریشخند گرفتن، قرآن در (آیات 37 - 39) به درمان حالت شتاب ورزی میپردازد. (زیرا آدمی با این گفتار که اگر کردار ما جزایی داشت، پس از چه رو، به تأخیر میافتد، بار مسؤولیت را از دوش خویش برمیدارد).
سیاق سخن دیگر بار، سرنوشت به ریشخند گیرندگان را روشن ساخته، میگوید: پروردگار، خود در شب و روز نگاهبان شماست، پس از او بیم داشته باشید و او را ریشخند نکنید. او همان کسی است که شما را حفظ میکند نه کس دیگر و خدایان دروغین، شما مشرکان را از عذاب الهی، دور نمیدارند. (آیات 40 - 43)
برخورداری پیوسته از نعمتها، اشارهای است به انسان بر اینکه در عمر آدمی کاستی و جزایی نیست، لیک پروردگار یادآور میشود که نگاهی به زمین، برای اثبات این حقیقت کافی است که مرگ و نیستی از جوانب زمین میکاهد. (آیه 44)
انسانی که غفلت ورزد، از وحی بهرهای نمییابد، چرا که او کَر است و آیا چون کر بیم داده شود، دعوت را میشنود؟ حتی اگر به خطری که او را فرا گرفته، هشدار داده شده باشد! (آیه 45)
اگر شمه اندکی از عذاب الهی کافران را در رسد، به گناه خویش اعتراف میکنند، پس چگونه از ترازوهای دقیق دادگری که در روز رستاخیر نهاده میشود، غافل هستند؟ (آیات 46 - 47)
یاد آوری به انسان و بیدار کردن وجدان و برانگیختن خرد او، اهدافی هستند که پیامبران برای نیل به آنها، با پندها و کتابهای آسمانی آمدند، خداوند نیز پیامبران را
پیروز گردانید و دروغ انگاران و مسخره کنندگانِ آنان را نابود ساخت و خود و گروندگانشان را رستگار ساخت و سخنشان را والایی بخشید. قرآن اینگونه داستان پیامبران خدا موسی علیهالسلام، و هارون علیهالسلام، محمّد صلیاللهعلیهوآله، ابراهیم علیهالسلام، لوط علیهالسلام، اسحاق علیهالسلام، یعقوب علیهالسلام، نوح علیهالسلام، داوود علیهالسلام، سلیمان علیهالسلام، ایوب علیهالسلام، اسماعیل علیهالسلام، ادریس علیهالسلام، ذوالکفل علیهالسلام، ذوالنون علیهالسلام، زکریا علیهالسلام، یحیی علیهالسلام، مریم علیهاالسلام و پسرش عیسی علیهالسلام، را برای ما حکایت میکند و از شرافت آنان نزد پروردگار سخن میگوید. کلام وحی بر یکی بودن رسالت آنان گواهی راستینی میدهد و اختلاف در آیین پیامبران را بر آمده از خود مردم میداند. (آیات 48 - 93)
سیاق سخن از آن داستانهای درخشان، چنین الهام میگیرد که هر کس کارهای نیک انجام دهد در حالی که به خدا ایمان داشته باشد، برای تلاش او ناسپاسی نخواهد بود. (آیه 94) و این جنبه دیگری از اندیشه مسؤولیّت پذیری است.
قرآن پس از آنکه نشانههای روز رستاخیز، نزدیک شدن وعده حق و پشیمانی کافران را روشن میسازد و از چگونگی به آتش افکندن خدایان دروغین و پرستش کنندگان آنها به دست خداوند، سخن میراند، تأکید میورزد در آمدن این خدایان دروغین به آتشی که در آن نالهای زار دارند، گواهی استوار است بر اینکه آنها خدا نیستند. (آیات 95 - 100)
آیا بر آنی از آتش نجات یابی؟ پس در شمار کسانی باش که خداوند آنها را هدایت نموده است. نیز به پندها گوش فرا ده، آنگاه بانگ دوزخ را نخواهی شنید و دلهره بزرگ تو را غمین نخواهد ساخت. (آیات 101 - 103) خداوند آسمان را
همچون در پیچیدن صفحه نامها، به هم در میپیچد. لیک، پیش از آن روز، زمین را به بندگان شایسته ارث خواهد داد، این سخن رسا را مردم عبادت پیشه، خواهند فهمید. (104 - 106)
رسول خدا، رحمتی برای جهانیان است. (و رحمت او در روزی که زمین به ارث داده میشود، جلوه گر خواهد شد.). پس از اینکه سیاق سخن، توحید را یاد آور میشود وما را نسبت به نتیجه روی بر تافتن از وحی الهی، بیم میدهد، به آگاهی ما میرساند که پروردگار سخن آشکار را و آنچه پوشیده میدارید، میداند و لذتها و داراییها، آزمونی برای ماست، که پایان آن نزدیک است. سوره با دعایی پایان مییابد که براساس آن پیامبرِ صلیاللهعلیهوآله بیم دهنده، فرمان داده شده که از خداوند بخواهد به حق داوری کند (خداوند میان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و منکران داوری کند). خداوند به رغم تهتمهایی که در وصف او میزنند، بخشایشگری است که ما را در برابر دشمنان، دستگیری میکند. (107 -112)
سیاق آغازین سخن در (آیات 1 - 7) وجدان آدمی را با به تصویر کشیدن لحظات سخت وقوع رستاخیز، به شدّت تکان میدهد، سپس در دومین سیاق، آیات سوره حج، با هدف گسترش روحیه ترس از خدا، هراسهای رستاخیز را برای ما به تصویر میکشند.
شاید پارسایی و تقوا، از اهدافی باشد که تمامی سورههای قرآن آن را محقق ساختهاند، مگر اینکه بازتابهای تقوا بر زندگی، گوناگون است. هنگام بررسی چارچوب عمومی سوره بقره اینگونه سخن رفت که آیات آن، بیان رنگ و رسمی را که خداوند برای امّت مسلمان نهاده و در تقوا جلوهگر میشود، عهدهدار شدهاند. سوره حج کما بیش، تأکیدی است بر این رنگ و رسم، چه، این سوره با فرمان دادن مردم به پارسایی و یادآوری مناسک حج و واجبات جهاد، آغاز شده، با بیان خصوصیات امّت اسلامی پایان میپذیرد.
لیک سوره حج، که مفسران در مکّی یا مدنی بودن و یا فرود آمدنش در هر دوی این شهرها همسخن نیستند، از دیدگاه من با سوره بقره در این تفاوت دارد که داروی دل در برابر بیماریهای غفلت، ستیزهگری، نادانی و دورویی است ونیز بهانههایی
را که انسان برای گریز از مسؤولیت بدان پناه میبرد، بَر میرسد؛ بهانههایی همانند: تردید روا داشتن، آرزو کردن، گردن نهادن به پرستش بتها و ترس از سرکشان و هراس از شکست در برابر آنها.
پروردگار چگونه با آیات این سوره، آن بیماریها را درمان میکند؟ و چگونه نهاد آدمی را از بهانههایی که پرهیزگاری را مانع هستند، پاک میگرداند؟
در آنچه که خواهد آمد، با هم حقایقی را خاطرنشان میشویم که از اندیشیدن در آیات این سوره، که شکوه و بزرگی در آن موج میزند، الهام گرفته میشوند.
در آغازِ این سوره با نکاتی تکان دهنده رو به رو میشویم که باورهای انسان را زیر و زبر میکند؛ انسانی که بی پروا در گمراهی فرو رفته، از سرنوشت وحشتناکی که در روز رستاخیز او را انتظار میکشد، غفلت دارد.
سپس در (آیات 8 - 14) سیاق سخن، توجیهی کهنه و نو را بررسی میکند، که نفس بشری برای گریز از بزرگی مسؤولیت و سترگی جزا، بدان پناه میبرد... این توجیه، ستیزه ورزی در پیرامون پروردگار بدون دانش و آگاهی و تردید در برانگیخته شدن است، بدین اعتبار که کاری ناشدنی به شمار میآید.
پس از یاد آوری به اینکه پروردگار بر زنده ساختن مردگان تواناست، این آیات حالت ستیزهگری و جدالِ بدون دانش و آگاهی و ایمان آوردن در حدّ حرف را بررسی میکند، در این گونه حالتها، آدمی در پی رسیدن به منافع زودگذر است و قرآن او را هشدار میدهد که در دنیا و آخرت بازنده است.
سیاق قرآنی در آیات (15 - 22) ما را به گمراهی کسی رهنمون میشود که میپندارد پروردگار، او را در دنیا وآخرت یاری نمیکند یا حاکم به حقِّ آسمانها و زمین نیست، در حالیکه خداوند هر چه اراده کند به انجام میرساند و همو است که میان مردمان، با تمام اختلافاتی که دارند، داوری میکند.
(آیات 23 - 29) پاداش مؤمنان و کیفر کافران، به ویژه کسانی را که از راه مسجدالحرام جلوگیری میکنند، بیان میدارد و میگوید مسجدالحرام همان
خانهای است که ابراهیم علیهالسلام آن را برپا داشت و بر مسلمانان واجب است برای خشنودی پروردگار به سوی آن روی آورند.
از بزرگترین حکمتهای عبادت حج، انتشار وگسترش روح تقوا در دل آدمی است که از ناپاکیهای شرک پاک گردد. این کار از رهگذر یاد نمودن خدا، اطعام درمانده مستمند، و زدودن آلودگی از بدن صورت میگیرد.
سخن گفتن از حج، اینگونه از (آیه 26) آغاز میگردد و با بیان جنبه مهمی از تقوا ادامه مییابد؛ این جنبه مهم، بزرگداشت مقررات خدا و گرامیداشت شعایر اوست. سپس آیه از پلیدی بتها نهی میکند و فرمان میدهد آن را از رهگذر حنیف بودن، که پاکی و خلوص معنا میدهد، ردّ کنیم.
گرامیداشت شعایر خدا در حقیقت حاکی از پاکی دلهاست، همانگونه که (آیات 30 - 35) به آن اشاره دارد. هدف از قربانی کردن، توسعه تقوا و ارتقای آن از رهگذر یاد کردن نام خدا بر قربانیهاست. خداوند برای هر اُمّتی، مناسک و آیینهایی مشخص ساخته، تا بر نعمتهایی که آنان را داده، نامش را یاد کنند.
بالاترین مرتبه تقوا، فروتنی در برابر خداست، سیاق سخن در (آیات 36 - 37) صفات کسانی را یادآور شده، که از ترس خدا فروتنی میکنند، همچنین صبر، برپاداری نماز و انفاق را نیز یاد کرده است.
قرآن از رهگذر (آیات 38 - 41) جهاد را یادآور شده که دژ مقدسات و سپر مقررات است. پیوند پایداری میان حج (که به جهاد ناتوانان نامبردار است) و جهاد وجود دارد؛ آیا هدف هر دو برتری بخشیدن به سخن حق نیست؟ یکی با آرامش و دیگری با دفاعی خونین؟
شاید اجازه برای جهاد در سیاق این آیات، برای کامل کردن جنبههای تقوا باشد تا گمان نرود معنای تقوا، گوشه نشینی، در لاک خود فرو رفتن و رهبانیت است. عموما اینگونه به نظر میرسد که این آیات، آیات برتر این سوره باشند.
سیاق قرآنی در (آیات 42 - 51) توجیه شیطانی دیگری را بررسی میکند.
این توجیه آن است که: دروغ انگارانِ رسالتهای الهی، گمان میبرند تأخیر در آمدن عذاب الهی، گواه آن است که پروردگار آنان را به فراموشی سپرده، درحالی که شایسته است در زمین بگردند تا سرنوشت پیشینیان خویش را درنگرند؛ که خداوند فرصتشان داد، سپس با قدرت تمام، برگرفتشان و این در حالی بود که بندگان شایسته را در نعمتهای ظاهری و باطنی خود، فرو برد. گردش بر روی زمین به حال کسانی که در تخطئه آیات خدا میکوشند و به خیال خود عاجز کننده خدا هستند، سودمند نیست، آنان با آیات خدا ستیز میکنند و آن را به چالش میکشند، لیک عذاب سختی برای آنان است.
قرآن حکیم از رهگذر (آیات 52 - 57) قلب بشر را از آرزوهای دور و دراز که زمینه وسوسههای شیطانی است، بهبودی میبخشد. خداوند، پیامبران را یاری میکند و القاءات شیطان را محو میگرداند، سپس آیات خود را استواری میدهد. بر ما بایسته است تا آرزوهای دور و دراز را از رهگذر آیات قرآن کنار بگذاریم تا آزمونی برای ما نگردد.
امّا دلهای بیمار و بی رحم، از القاءات شیطانی به هنگام آرزو کردن، استقبال میکنند و از راه راست، گمراه میشوند. کافران نیز همواره در تردیدند و به عذابی سخت گرفتار میآیند.
آیات قرآن، عهدهدار بررسی بهانه شیطانی دیگری است که همان یأس و نومیدی است، آن هنگام که انسان میپرسد: کار برای خدا و مطالبه حقوق از دست رفته، چه سودی دارد؟
آری، کسانی که در راه خدا مهاجرت کرده، در برابر سرکشیها از جان خویش دفاع نمودهاند، خداوندشان یاری میرساند و هیچ چیز در آسمانها و زمین نمیتواند پروردگار را عاجز گرداند، آیا او همان پادشاهِ بی نیاز، ستوده، رؤوف و مهربان نیست؟ و او نیست که زنده میکند و میمیراند؟ (آیات 58 - 66)
برای اینکه حالت یأس و نومیدی را درمان کنیم، ناگزیر باید بر آیات خداوند نظر
افکنیم.
شاید آن چیزی که انسان را در انجام دادن کردار نیک به تأخیر وامیدارد، ستیزهگری در دین خدا باشد، همان پدیدهای که پروردگار ما را از آن باز داشته، آگاهیمان داده که برای هر امتی شیوه و آدابی نهاده و او به هر چیزی آگاه است.
شرک، پناهگاه توجیه گرایان است، چه، مشرک میپندارد تکیه بر شریکان دروغین خدا، او را از بر دوش گرفتن مسؤولیّتها میرهاند، لیک قرآن یادآور میشود شریکان دروغین، حتی توان آفرینش مگسی را هم ندارند و نمیتوانند در برابر آن حشره، مقاومت کنند. (آیات 67 - 73)
در (آیات 74 - 77) خداوند روشن میسازد چگونه او از میان فرشتگان و مردم، فرستادگانی را بر میگزیند و چگونه بر آنان چیره است، پس کسی نپندارد آنان حتی نیم خدایانی هستند.
در پایان سوره، (آیه 78) را میخوانیم که ویژگیهای امّت اسلامی را مشخص ساخته، به جهادی فرمان میدهد که بر پایه در سر پروراندن نیّت مطلق برای جانفشانی همهگونه در راه خدا استوار است و تأکید دارد پروردگار نیکو مولا و نیکو یاوری است.
چارچوب عمومی سوره مؤمنون - با اختصار بسیار - ایمان است یا ویژگیهای گروه برجستهای از انسانها که همان مؤمنان هستند. (آیات 1 - 11)
لیک پرسشی برجای میماند و آن اینکه: چه پیوندی میان چارچوب و درونمایههای این سوره برقرار است؟ اجازه دهید نخست، چکیدهای از درونمایههای این سوره را بر شمریم، سپس در پی پاسخگویی بدین پرسش برآییم:
1 - مراحل آفرینش انسان. (آیات 12 - 16)
2 - حرکت خورشید و ماه و وجود باران، کشاورزی، میوهها و چارپایان، همگی در خدمت زندگی انسان هستند. (آیات 17 - 22)
3 - قوم نوح علیهالسلام پیامبران را دروغ انگاشتند و نسلهایی این چنین پس از آنها بسیار بودند، خداوند نیز آنان را به سبب استکبارشان به هلاکت رساند، همانگونه که فرعون و سران قوم او را به سبب دروغ انگاشتن حضرت موسی علیهالسلام به هلاکت رساند. (آیات 23 - 48)
4 - خداوند، مریمِ صدّیقه و پسر گرامیاش را در سرزمین بلندی جای داد و فرستادگانش را فرمان داد از چیزهای پاکیزه بخورند و کارهای شایسته انجام دهند.
(آیات 49 - 52)
5 - کافران به سبب نعمتهای الهی فریفته شدند و دوزخ سرانجام آنان بود. (آیات 53 - 56)
6 - ویژگیهای والا برای مؤمنان. (آیات 57 - 62)
7 - کیفر کافران در دنیا. (آیات 63 - 91)
8 - موضع پیامبر صلیاللهعلیهوآله در برابر کیفر کافران. (آیات 92 - 98)
9 - کیفر کافران در آخرت. (آیات 99 - 115)
10 - صحنههایی از رستاخیز و پاداش مؤمنان در روز رستاخیز. (آیات 116 - 118)
شاید در پاسخ پرسش پیشین - که خواهد آمد - تنها به پیوند میان درونمایههای سوره مؤمنون و چارچوب آن پی نبریم، بلکه همچنین از ارتباط میان درونمایههای دیگر سورههای قرآن و چارچوب عمومی آنها نیز آگاه گردیم.
امّا پاسخ: قرآن، تنها برنامهای برای اصلاحگری نیست، بلکه خودِ اصلاحگری است. قرآن تنها نسخهای از پزشک نیست، بلکه دارویی برای بیمار است و درمانی فوری؛ قرآن همانا، نور و پرتوی هدایت است.
آیاحقایق ایمان، پیدا و بسیار آشکار نیستند، آیا پروردگاری که آفریننده آسمانها و زمین است، از هرگواه دیگری، بزرگتر نیست؟!
پس از چه رو، بیشتر مردم، با همه آزمندی سخت فرستادگان بر هدایتشان، به خداوند ایمان نمیآورند؟!
چون دلها بیمار است و چشمها نابینا و در گوشها سنگینی جای دارد. تودههای انباشته شده عقده، حجابهای غفلت، ابرهای تکبّر، غرور و استهزا، نمیگذارد پرتوهای حق دلها را فرا گیرد و در آن راه یابد.
مؤمنان با استفاده از قرآن، تمامی این بیماریها را درمان میکنند و موضوعات این سوره نیز در همین راستا قرار دارند... امّا چگونه؟
پس از اینکه قرآن، ویژگیهای جامعه مؤمن را برشمرد و روش ساخت که آنان رستگارند (آیات 1 - 11) خداوند از رهگذر آیات خویش در آفرینش انسان، خود را به یاد ما میآورد، آیا اساس ایمان، شناخت پروردگار نیست؟! سپس خداوند، نعمتهای خویش را بر میشمرد و اینکه چگونه آنها ما را در بر گرفتهاند، این حقیقت ما را به سمت اداره حکیمانه آفرینش رهنمون میشود، لیک آیا این آیاتِ خداوندی، آشکار نیستند؟ و با توجه به یکی بودن این اداره و تدبیر، آیا این آیات بر یگانگی پروردگار گواه نیستند؟ آری؛ پس از چه رو، بیشتر مردم به پروردگار خویش کفر میورزند؟ چون آنان تکبّر دارند. (آیات 12 - 22) چگونه حالت تکبّر را درمان کنیم؟ به وسیله آگاهی پیدا کردن از سرنوشت کسانی که استکبار ورزیدند و قوم نوح بهترین گواه برای این افرادند، چه، خداوند آنان را با طوفانی سهمگین به کام آب فرو برد و مؤمنان را به تنهایی در کشتی انباشته برنشاند. عاد و ثمود و نسلهایی پی در پی نیز چنین بودند و خداوند اُمتهای سرکش را یکی پس از دیگری آورد و آنها را مایه عبرت و زبانزد مردم گردانید. (آیات 23 - 44)
سران قوم فرعون، هنگامی که موسی علیهالسلام پروردگار را به یاد آنان آورد، استکبار کردند، خداوند نیز در کام نیل فروشان برد و بنی اسرائیل را از غرق شدن نجات داد. او تورات را که جداکننده حق از باطل و پرتوی از سوی خود بود، فرود آورد، تا مگر هدایت یابند. (آیات 45 - 49)
نجات دادن مؤمنان، گواهی بر رحمت الهی است که ویژه آنان میباشد، در حالی که شیطان بر آن است با وسوسههای خویش ما را فریب دهد، از جمله این وسوسهها این است که میگوید ایمان آدمی را زیان میرساند. هرگز؛ پروردگار مریم و پسر نیکو کارش را در سرزمین بلندی که جای زندگی و دارای آب زلال بود، جای میدهد و پیامبران را فرمان میدهد از چیزهای پاکیزه بخورند و کارهای شایسته انجام دهند و پروردگار یگانه خویش را بپرستند و به چند دستگی دچار نگردند. امّا موضع کافران در برابر نعمتها و بلکه رسالتهای الهی اشتباه بود، چه، کار دین را میان
خویشتن، قطعه قطعه کردند، چرا که آنان فریفته نعمتهای الهی شده، بدان شادمان گشتند و پنداشتند نعمتهای الهی، گواهی بر درستی راهشان است، امّا آنان نمیفهمند.(آیات 50 - 65)
قدرت ایمان را امّا در کسانی مییابیم که از بیم خدا هراسانند و آیات او را اجابت میکنند و به پروردگار خویش شرک نمیورزند و به آنچه در راه خدا انجام میدهند، اطمینان نمیکنند، بلکه همیشه دلهایشان ترسان است، چرا که ایمان دارند به سوی پروردگار سبحان بازخواهند گشت، از این رو در کارهای نیک شتاب میورزند و در انجام دادن آنها پیشی میجویند. (آیات 57 - 61)
لیک این بدان معنی نیست که خداوند، آنان را زیر بار مسؤولیّتها فرسوده سازد، بلکه پروردگار مهربان، انسانها را تنها به اندازه توان و طاقتشان تکلیف میدهد و او
کارهایی را که انسانها انجام میدهند، مینویسد و به آنان ستم نخواهد شد. (آیه 62)
سپس قرآن یادآور میشود کفار - که در آیات پیشین برخی ویژگیهای آنان گفته شد - در غفلت شهوتها و گمراهیها به سر میبرند، آنان کارهای ناشایست انجام میدهند و بر انجام دادن آن استمرار دارند تا اینکه پروردگار خوشگذرانان آنها را (که رهبران فاسدشان بودند) به عذابی بر میگیرد، پس آن هنگام از بیم عذاب الهی ناله و زاری میکنند، لیک این ناله و زاری سودرسان آنان نمیباشد. آیا هنگامی که آیات پروردگار بر آنها خوانده میشد، به پشت نمیگریختند و استکبار نمیورزیدند؟ و آیا هنگامی که شب را با یکدیگر بیدار به سر میبردند، علیه این عذاب سخنانی بیهوده و باطل نمیگفتند؟ (آیات 63 - 67)
چرا بر حق تکبّر میورزند؟ چرا در قرآن اندیشه نمیکنند تا دریابند این کتاب آنان را به سوی حق رهنمون میشود؟ آیا نمیدانند پیامبرشان انسانی مخلص، راستگو و امانتدار است؟ پس چرا او را انکار میکنند؟ و چرا او را به دیوانگی متهم میسازند؟
دلیل اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را انکار میکنند این است که او آنان را به حق فرا میخواند، که بیشترشان، آن را ناپسند میدارند. (آیات 68 - 70) حق، مجموعهای از قوانین و سنتهایی است که خداوند، هستی را بر پایه آنها آفرید. پس بر مردم بایسته است از حق پیروی کنند تا کارشان سامان یابد. امّا اگر قوانین و سنتها
بر اساس تمایلات و خواهشهای آنان استواری یابد، آسمانها و زمین و هر آنچه در آن است به فساد دچار میشود. (آیه 71)
آیات قرآن در اینجا ما را یاری میکند تا از گردنه هایی که در راه ایمان قرار دارد، گذر کنیم، این گردنهها عبارتند از: بیم از دست رفتن ثروت، پایبندی به آداب و سنن و وسوسههای شیطان مبنی بر اینکه ایمان به حق، زیانی را دور نمیدارد. (آیات72 - 77)
پس از پاکیزه کردن دل از وسوسههای شیطانی، دیگر بار قرآن نعمتهای الهی را یاد میکند. (آیات 78 - 80) سیاق سخن در آیات پایانی سوره، به جنبه مهمی از ایمان به آخرت، اختصاص مییابد، چه، این جنبه در ذات خود، جزیی از ایمان است و در همان حال، تکمیل کننده ایمان به خدا و شرطی برای ایمان به رسالتهای الهی.
خداوند زنده میکند و میمیراند و او کارساز زندگی است، سپس او قادر است انسان را پس از اینکه خاک و استخوان گشت، بازگرداند. (آیات 81 - 83)
قرآن بار دیگر ما را یاری میدهد از گردنههای راه ایمان گذر کنیم، گردنههایی مانند نادانی، غفلت، فسق و اثرپذیری از گمراهیهای گمراهان. (آیات84 - 90)
همچنین از دیگر گردنهها، این پندار است که خداوند سبحان شریکی دارد؛ قرآن بی ارزش بودن این پندار را یادآور میشود. (آیات 91 - 92)
برای اینکه مؤمنان از کافران بازشناخته شوند، خداوند فرستاده خود را فرمان میدهد از عذابی که خداوند بر ستمگران نازل میکند، به او پناه ببرد. خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد تا از وسوسه شیطانها و یا حتی تنها از حضور آنان، به
خدا پناه برد تا از این رهگذر، روشی نیکو داشته باشد.
تمام اینها باعث میشود میان مؤمنان و گمراهان جدایی افکنده شود، گمراهانی که مردم را افسون میکنند و آنان را فرا میخوانند تا به پروردگار ایمان نیاورند.
ناگزیر باید از سرنوشت اینان، که هنگام فرارسیدن مرگ، پشیمان میشوند، پروا کنیم. اینان دوست دارند به زندگی باز گردند تا راه و روش خود را تصحیح کنند، لیک پاسخ میشنوند: هرگز؛ بلکه آنان در عالم برزخ میمانند تا اینکه در صور دمیده شود و آن هنگام میانشان نسبت خویشاوندی نیست و حال یکدیگر را باز نمیپرسند و شاید تکیه بر خویشاوندیها، گردنهای دیگر در راه ایمان باشد. (آیات 99 - 101)
پروردگار ما را نسبت به کفه ترازوی کردار، بیم میدهد، چه، کسانی که کفّه ترازوی کردارشان سبک باشد به خویشتن زیان زدهاند، در حالی که مؤمنان که کفهشان سنگین است، رستگارند. گویا این هشدار، برترین راهکار برای پرورش نفس است، چه، مؤمن برای رهایی از آتش جهنم، که دامنگیر دروغ انگاران آیات الهی میشود، تلاش میکند. دروغ انگاران به بدبختی خویش اعتراف میکنند و خواستار آن میشوند که به زندگی دنیا بازگردند، لیک خواسته آنان پذیرفته نمیشود و خاموششان میکنند؛ آیا اینان نبودند که بندگان خدا را هنگام خواندن پروردگارشان، به باد تمسخر میگرفتند؟ و بدان هنگام، خدا را فراموش نمیکردند؟ (آیات 102 - 111)
گویا سیاق سخن پس از این، حالت تسویف (به تاخیر انداختن توبه) را بررسی میکند که گردنهای دیگر در راه ایمان است.
هنگامی که پرسندهای میپرسد: چه مدّت در دنیا به سر بردید؟ کافران مدّت ماندگاری خود در دنیا را نمیدانند و آن را یک یا چند روز میپندارند. آری؛ آنان در
دنیا اندک مدّتی ماندگار بودند (در مقایسه با زمان آخرت) لیک آن را نمیدانند و اگر
نه چنین بود، زندگی آخرت را بی ارزش نمیپنداشتند. (آیات 112 - 114)
قرآن پوچی پندار کسانی را برمیرسد که میپندارند زندگی هدفی ندارد و آنان را هشدار میدهد که به زودی برای حسابرسی، نزد پروردگار خود باز خواهند گشت و خداوند، پروردگار و فرمانروای بر حق است و در آفرینش، بیهودگی، بازی و سرگرمی جایی ندارد.
خداوند، توحید را یادآور میشود و اینکه حساب مشرکان نزد پروردگار دشوار است و آنان رستگار نمیشوند. سوره با گشودن دروازه توبه و دعا به سوی خداوند، که بهترین بخشایندگان است، پایان میپذیرد. (آیات 115 - 118)
همانگونه که دیوار بلند، خانه، شرف و ارزشهای آدمی را نگاه میدارد، قوانین الهی در جامعه نیز، چنیناند.
خانواده همانند چراغدان است که نور فطرت و وحی را در برابر وزش طوفانهای شهوت و پلیدیهای هوای نفس در امان میدارد.
پرتوهای الهی، که از آسمان فرود آمدند، در خانه هایی جای گرفتند که خداوند چون نام او در آنها یاد شد، قدر و منزلت آن خانهها را بالا بُرد.
موضوعات سوره نور، گرد این محور میگردند، امّا چگونه؟
(آیه 1) سوره، به خود سوره نور اشاره دارد که خداوند نزولش را بایسته ساخت و در آن، آیاتی روشن فرو فرستاد، با این هدف که مردمان را هشدار دهد. این سوره با آیات خود که دوراندیشی و قاطعیّت در آن موج میزند، از چندین راه، فطرت آدمی را نگاهبانی میکند:
اول: با واجب کردن حدّ زناکار و تهدید ضمنی به اینکه مرد و زن مؤمن، زنا نمیکنند. (آیات 2 - 3)
دوم: استحکام بخشیدن به خانواده در برابر تجاوزکاری فاسقان و واجب کردن حدّ قدف بر کسی که زن و مرد متاهل را به زنا متهم کند، بدون اینکه چهار شاهد
ارایه کند. (آیات 4 - 5)
سوم: با وضع حکم لعان میان زن و شوهر، آن هنگام که مرد، زن را به فحشا نسبت دهد، پس باید چهار سوگند یاد کند و در سوگند پنجم لعنت صورت میگیرد. (آیات 6 - 10)
قرآن بیماری شایعه پراکنی را بررسی میکند، که از نظر تاریخی در پیرامون داستان افک یا هر شایعه باطل دیگری میگردد. (آیات 11 - 25)
قرآن اینگونه، جوّ آلوده موجود را پاکیزه میدارد، پس تهمت و شایعه نباید باشد. (افک، تهمتی دسته جمعی بود).
(آیه 26) به سازگاری اجتماعی میان مرد و زن پلید و زن و مرد پاک، اشاره دارد.
پس از آنکه آیات نخستینِ سوره، جوّ جامعه را از آلودگی زنا، تهمت و شایعهپراکنی پاک میدارد سیاق سخن به بیان «حرمت خانه» و «آزادی انسان در خانه» منتقل میشود. خداوند، انسانها را از ورود به خانهها بازداشته، مگر پس از اینکه رخصت گیرند و بر اهل آن خانه سلام کنند، امّا اگر اجازه نیافتند باید برگردند،
چه، بازگشت برای آنان سزاوارتر است لیک این رخصت، شامل اماکن عمومی و خانههای غیر مسکونی نمیشود. (آیات 27 - 29)
(آیات 30 - 31) ضرورت به کارگیری تقوای اجتماعی و جنسی در کردار و اعمال را سفارش کرده است و بر این بنیان مؤمنان را فرمان میدهد دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند.
در چارچوب پاسداری از خانواده، قرآن فرمان میراند تا راهها و مراکز عمومی را از گزند تیرهای شیطانی در امان نگاه داریم، همانگونه که بانوان را به این کار و نیز
به حجاب و پوشش فرمان داده است.
هنگامی که دین توحیدی اسلام، درهای فساد را میبندد، دروازه ازدواج را میگشاید و بدان تشویق میکند و کسانی را که به زناشویی راه نمییابند، فرمان میدهد، پاکدامنی بورزند. قرآن وضعیت بندگان و کنیزان را بررسی میکند و فرمان میدهد برای بندگانی که در آنان خیری مییابید، قرارداد کتبی بازخرید بنویسید.
پروردگار میفرماید: کنیزکان خود را در صورتی که تمایل به پاکدامنی دارند، به زنا وادار مکنید. (آیات 32 - 33)
بر چه اساس مستحکمی، پایههای خانه پاک، برافراشته میشود؟ آیا این پایهها بر اساس وحیی که بر آن خانه فرود میآید، برافراشته نمیشود؟ یا بر اساس یادی که از خدا، در آن خانه به آسمان میرود؟ آری، و از همین رو است که سوره نور، سوره خانواده است و نورِ خانه از پرتوهای وحیانی است و خانواده، چراغدانی است که در آن از نور وحی، چراغی است که درِ شیشهای شفافی از مردان حقیقت بین یا مردان پرهیزگاری که نگاهبان خانوادهاند، آن را فراگرفته است، این چراغ پرتوهایی از خورشید معرفت را میتاباند... خانههای نبوت، که خدا رخصت داد قدر و منزلت آنها رفعت یابد، دژهای مستحکمی برای وحی الهی در سطح امّت بودند، همانگونه که خانه، دژ ارزشها در سطح و اندازه خانواده است.
امتی که خاندان نبوت را گرامی ندارد، همانند خانوادهای است که به ارزشها اهمیتی نمیدهد، بدین سبب از گستره این امّت کاسته میگردد و ارزشهای آن به تاریکی شدیدی میگراید.
نور جامعه، از خاندان نبوت است و نور خانواده از پرتوی ارزشها و این دو نور از نور خدا گرفته میشوند. (آیات 34 - 40)
آسمانها و زمین از نور خدا روشن شده، آیا نمینگری که هر چه در آسمانها و زمین است، خدا را تسبیح میگوید و پادشاهی از آنِ اوست و اوست که ابر را به آرامی میراند و صاعقه را میانگیزد و شب و روز را باهم جابجا میکند و اوست که هر جنبندهای را ابتدا از آبی آفرید؟ آری؛ او همان پروردگاری است که آیاتی روشنگر فرود آورد و هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند. (آیات 41 - 46)
سیاق سخن از رهگذر (آیات 47 - 54) جنبههای معنوی خانه رفیع را در بر میگیرد، سپس به موضوع اطاعت از خدا میپردازد که از مهمترین پایههای تربیت است. این آیات میگویند: ناگزیر باید در برابر حکم خدا و پیامبرش تسلیم شویم و به حق، خشنود باشیم، اگر چه به سود یا زیان ما باشد. قرآن پس از اینکه
مؤمنان را به فضیلت فرمانبرداری از خدا متصف میکند، کسانی را به باد نکوهش میگیرد که ادّعای اطاعت از خدا را دارند و به آن سوگند یاد میکنند، لیک هنگامی که کار سخت میشود، میهراسند.
قرآن آنان را فرمان میدهد برای اینکه به هدایت برسند، از خدا و رسولش اطاعت کنند و یادآور میشود خداوند مؤمنان و نیکوکاران را وعده داده که آنها را در زمین جانشین خود قرار دهد. قرآن مؤمنان را به برپاداری نماز و پرداخت زکات و اطاعت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمان میدهد و اینکه نباید از رحمت الهی، نومید گردند، اگر نه، کافرانی به شمار میآیند که میخواهند خدا را در زمین درمانده کنند. (آیات 55 - 57)
قرآن در (آیات 58 - 61) بار دیگر از حرمت خانواده سخن میگوید و فرمان میدهد از کودکان و خدمتکاران شرم کنیم. آنان نباید هنگام استراحت و در حالی که جامههای خود را بیرون آوردهایم، به خانه در آیند، مگر پس از اینکه رخصت بگیرند. قرآن از زنان کارافتاده، تکلیف پوشش و حجاب را بر میدارد، همانگونه که بر نابینا، لنگ و بیمار سخت نمیگیرد. همچنین از دیدگاه قرآن، مشکلی نیست که در خانه نزدیکان و یا دوستان غذا بخوریم. نیز قرآن فرمان میدهد هنگام وارد شدن به خانه، سلام کنیم.
کلام وحی برخی آداب جامعه را بیان کرده، میگوید: هنگام بسیج شدن برای جنگ یا کارزاری شبیه به آن، نباید به خانه رویم، مگر پس از اجازه گرفتن از رهبری، قرآن ما را باز میدارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را آن گونه خطاب کنیم که برخی از ما دیگران را خطاب میکنند و پس از تمامی این گفتارها، کسانی را که دزدانه از نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگریزند، با بلا یا عذابی دردناک بیم میدهد. قرآن سخن خود را با یادآوری این نکته به پایان میبرد که علم خدا مردمان را در بر گرفته و او آنان را از کاری که انجام
میدادهاند، آگاه میکند. (آیات 62 - 64)
از آن رو که این سوره، حقایقی از وحی را آشکار میسازد و بدان سبب که مهمترین ویژگی وحی، جداسازی حق از باطل است، به سوره (فرقان) نامبردار شده، که به آیات محکم قرآن اشاره دارد.
قرآن، نامهای است و سترگیِ نامه، نخست بسته به فرستنده آن است.
(آیات 1 - 6) این سوره، که گویا حقایق وحی را آشکار و گردنههای راه ایمان را هموار میسازد، قرآن، فرو فرستنده آن و پیامبری را که این کتاب با او فرود آمده، یادآور میشود:
اوّل: خداوند همان کسی است که فرقان (جداکننده حق از باطل) را فرو فرستاده و پروردگار آسمانها و زمین است که کتاب را نازل کرده، او خدایی خجسته و والاست، آیا نعمت او فراگیر، پایدار، فناناپذیر و بدون کاستی نیست؟ و آیا فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ او نیست؟ و او هر چیزی را اندازه نگرفته است؟
دوم: هر کس به خداوند ایمان آورْد، رسالتهای او را شناخت، لیک آن کسی که به جای او شریکانی گرفت از ایمان به رسالت الهی، بهرهای نبرد، از این رو مشرکان، رسالت را متهم نموده، بر آن افترا میبندند و میپندارند که رسالت افسانه است. امّا
کسی که خدا را میشناسد و میداند او به راز آفریدگان داناست، به رسالت ایمان میآورد، چه، رسالت جنبهای از آن راز را بر ملا میسازد.
سوم: مشرکان گفتند: چگونه خداوند انسانی را به پیامبری برانگیخته و او غذا میخورد و به کسب روزی میپردازد؟ همچنین گفتند: از چه رو همراهش فرشتهای فرو فرستاده نشده، یا گنجی بدو ارزانی نگشته؟ سپس گفتند او افسون شده است. اینگونه بود که در پی زدن مثلها برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله، گمراه شدند. (آیات 7 - 9)
پس از اینکه قرآن در پاسخ افتراءات مشرکان، میگوید خداوند میتواند برای پیامبرش باغها و کاخهایی پدید آورد که دیده آنان را پر سازد(آیه 10)، آیات (11-19) روشن میسازد ریشههای کفر در کجا میدود:
اوّل: در دروغ انگاشتن رستاخیز، که خداوند، مشرکان را بدان بیم میدهد، آن هنگام که دوزخ از فاصلهای دور آنان را با خشم و خروش فرا میخواند و آنگاه که در آن افکنده شوند، مرگ خویش را طلب میکنند. در کنار این گفتار، از بهشتی سخن میرود که به پرهیزگاران وعده داده شده است.
دوم: با اعتماد کردن بر شریکانشان، زیرا پروردگار یادآور میشود شریکان و همتایان دروغین، آنان را بی نیاز نمیسازند، آن روز که در پیشگاه دادگاه الهی، از پرستندگان خود، بیزاری میجویند.
سوم: یکی از سببهای کفر به رسالت الهی فراموش کردن یادِ خدا به سبب درازی عمر و برخورداری مستمر از نعمتهای الهی است، که سبب هلاکت کافران میشود.
سپس قرآن شبهات مشرکان را پاسخ میدهد که یکی پس از دیگری افکنده میشوند، این شبهات عبارتند از:
اوّل: اینکه گفتند چرا فرستاده خدا غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟ پروردگار فرمود: پیامبران پیشین نیز غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند و آزمودن برخی از مردم به برخی دیگر، سنّت پروردگار است که از دیرباز، برای
شناخت شکیبایان، در میان آفریدگان جاری بوده و خداوند به آنها بیناست. (آیه 20)
دوم: مشرکان گفتند: چرا همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرشتهای هشدار گو فرود نیامد؟ پروردگار میفرماید: این گفتار از سرِ تکبّر و سرکشی است و یا اینکه نمیدانند اگر فرشتهای فرود میآمد و پردهها کنار میرفت، کیفر آنان را فرا میگرفت و در آن روز،
بشارتی نمییافتند و کارهای آنان چون گردی پراکنده میشد و سود رسان آنان نبود. سیاق آیات، پس از این، وحشت رستاخیز را یادآور میشود که کافران آن را دروغ انگاشتند، باشد که پند گیرند. (آیات 21 - 26)
سوم: دوستان بد، یکی از سببهای کفر به وحی اند، آن هنگام که در روز رستاخیز، ستمکار دستهای خود را میگزد و بر سر خویش فریاد برمیآورد که ای کاش دوستان بد، که مرا از قرآن گمراه کردند، نمیگرفتم. (آیات 27 - 29)
چهارم: پیامبر صلیاللهعلیهوآله در روز رستاخیز از دست قوم خویش، که قرآن را رها کردند، به پروردگار شکایت میبَرد. (آیات 30 - 31)
پنجم: کافران گفتند: چرا قرآن یکجا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل نشده است؟ سیاق آیات، پاسخ میدهد که حکمت این کار، استوار گرداندن قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ایستادگی در برابر مثلهای باطل آنان با حقّ آشکار است. (آیات 32 - 34)
پروردگار در (آیات 35 - 40) در پیرامون نمونهای از رسالت الهی سخن میگوید، آن هنگام که موسی علیهالسلام را به سوی فرعون فرستاد، همانگونه که نوح علیهالسلام را به سوی قومش رهسپار کرد و نیز فرستادگانی به سوی عاد، ثمود و اصحاب رس فرستاد، امّا سرنوشت کسانی که رسالتهای الهی را دروغ انگاشتند، چه بود؟ سرنوشت شهری که بر آن باران بلا بارانده شد، نمونهای برای سرنوشت آن دروغ انگاران است، آیا کافران از سرنوشت آنان پند نمیگیرند و از دروغ انگاشتن رسالتها، دست بر نمیدارند؟!
ششم: کافران، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به ریشخند میگیرند، لیک به میزان اثری که او در
میانشان دارد، اعتراف دارند. حقیقت این است که هدایت از جانب خداست و پیامبر صلیاللهعلیهوآله ضامن کافران نیست، خداوند آنان را هدایت نمیکند، چه، هوای نفس خود را معبود خویش گرفتند. قرآن روشن میسازد پروردگار همان کسی است که خورشید را گواه سایه قرار داد و سرزمینهای پژمرده را زنده گردانید و مثالهای گوناگون زد، او هدایتگر و هشداردهنده است، لیک بیشتر مردم کفر میورزند. (آیات 41 - 50)
خداوند سبحان مالک قدرتمندی است، او پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد تا با کافران به جهادی بزرگ بپردازد، آنگاه نشانههای قدرت گسترده خویش را آشکار میسازد که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد و میان آن دو، مانع و حریمی قرار داد و از آب، بشری بیافرید. (آیات 51 - 54)
شاید (آیات 55 - 67) به این اشاره میکند که کافران رسالت، از سوی مؤمنان با دشمنی رو به رو میشوند و همتایان دروغین خدا هیچ سودی به آنان نمیرسانند، همانگونه که در صورت مخالفت با این همتایان دروغین نیز آسیبی از سوی آنان، به کافران نخواهد رسید. در مقابل، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر رسالت خویش پاداشی نمیخواهد و جز بر پروردگار سبحان، تکیه نمیکند.
خداوند، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد تا بر آن زنده که نمیمیرد، توکل کند و او را با نامهای نیکو یاد نماید. خداوند، آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، آنگاه بر عرش قدرت، استیلا یافت. او رحمت خویش را بر بندگان میگستراند، لیک آنان از سجده کردن برای رحمان، کافرانه میرمند. (آیات 58 - 60)
در آیات پایانی (آیات 61 - 76) قرآن نام «تبارک» را یادآور میشود که خداوند بدین نام، در آسمان برجهایی نهاد و در آن چراغی نور بخش جای داد. سپس قرآن از واقعیت بندگان خدای رحمان، که وحی به آنان شکل بخشیده، مثالی عرضه میکند که آنان بر روی زمین به نرمی گام بر میدارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند، به ملایمت پاسخشان میدهند و آنان در حال سجده یا ایستاده،
شب را به روز میآورند و از عذاب آخرت، خویش را بر حذر میدارند و در انفاق کردن، راهی میانه میگیرند و کسانی اند که با خدا معبودی دیگر نمیخوانند و کسی را که خدا، خونش را حرام کرده، مگر به حق نمیکشند و به سوی درگاه خدا توبه میکنند. آنان گواهی دروغ نمیدهند و چون بر سخن بیهوده بگذرند با بزرگواری میگذرند و آیات پروردگار دلهاشان را بیدار میکند و در انتظار میمانند تا یکیشان پیشوای پرهیزگاران گردد، خداوند نیز به پاس آنکه صبر پیشه کردند، اتاقهای بهشتی را پاداش آنان خواهد ساخت و در آنجا با درود و سلام رو به رو خواهند شد.
در آیه پایانی (آیه 77) سیاق سخن، نقش دعا را یادآور میشود که شاید سبب آن، به کوتاهی این باشد که دعا، پاسخ سلام و تحیت بنده به رسالتهای الهی است.
این سوره به نام «شعراء» نامگذاری شده، چه، از رویارویی رسالتهای الهی با فرهنگهای بشری سخن میگوید.
آیات این سوره - مانند روش سوره فرقان لیک با گستردگی فزونتر - بر محور رسالتهای الهی میگردد و کشمکش موجود میان این رسالتها و رژیمهای جاهلی را، که فرهنگی منحرف دارند، بیان میکند.
پس از اینکه سرآغاز سوره، خدا را برای ما یادآور میشود، از حرص پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر هدایت مردم سخن میرود. آیات تاکید دارند که خداوند، مردم را بر هدایت پذیری، مجبور نمیکند. آنگاه از صفات پروردگار، دو صفت (عزت و رحمت) را یادآور میشود که در طبیعت و کشمکش جلوه گر میشوند.
سپس سیاق، داستانهای پیامبران را حکایت میکند و هر داستان با این دو نام پایان میپذیرد، قرآن یادآور میشود که این داستانها، عبرت آموزند، لیک بیشتر مردم، ایمان نمیآورند.
سوره، با این فرمان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله پایان میپذیرد، که او باید به خداوند شکستناپذیر و مهربان توکل کند.
در داستان موسی علیهالسلام، خداوند او را فرمان میدهد پیامش را به فرعون برساند، موسی علیهالسلام دشواریهای راه را برای خدا بیان میدارد و خدا با واژه (کلا) این دشواریها را نفی نموده، او را وعده پیروزی میدهد. موسی علیهالسلام در پیرامون پیام الهی با فرعون گفتگو میکند و با تمام نیرویی که فرعون دارد، با او به ستیز میپردازد.
گویا هر رسالتی، محتوایی اجتماعی دارد که هدف آن اصلاح فسادی است که در جامعه رواج یافته است. موسی علیهالسلام با نژادپرستی و تکبّر به جنگ برخاست و ابراهیم علیهالسلام با بت پرستی و ارتجاع مبارزه کرد و نوح علیهالسلام نیز با نظام طبقاتی و ستیزه جویی و هود علیهالسلام با بیهوده کاری و گردنکشی و صالح علیهالسلام با اسراف و فساد و پیامبر خدا لوط علیهالسلام با همجنس بازی و اباحهگری و شعیب علیهالسلام با فریبکاری و کم فروشی. شاید این مفاسد بسته به میزان خطری که دارند در سوره شعراء، ترتیب یافتهاند.
در آغاز، میان پیامبر وقوم او گفتگویی در میگیرد، قوم با پیامبر ستیزه میجویند و او را تهدید میکنند و در لحظه اوج کشمکش، خدا، پیامبر و مؤمنان را یاری رسانده، کافران را به کیفری سخت، بر میگیرد و شاید عذاب با نوع فساد، متناسب باشد.
پیامبر، خدا را یاد آور میشود و مردمان را به پرهیزگاری و فرمانبرداری، فرمان میدهد وآنان را از کیفر پروردگار بیم میرساند.
پیامبران تأکید دارند که از مردمان پاداشی نمیخواهند، بلکه پاداش آنها، تنها با خداست ودر نتیجه، برای مردم زمینهای باقی نمیگذارند که در رسالت آنها تردید کنند. افزون براین، شواهدی بر راستی رسالتهای الهی وجود دارد؛ این رسالتها مردم را به سوی خدا فرا میخوانند واز موانع نژاد، زمین و زمان فراتر میروند و با تکیه بر
نیروی پروردگار، تمامی نیروهایی را که مبارزه با آنها بر بشر ممکن نیست، به چالش کشانده، با فساد بزرگ جامعه به جنگ بر میخیزند.
دست غیب، به هنگام، یاری رسان پیامبران میشود و دشمنان آنان را نابود
میسازد و این افزون بر دلایل استوار، رفتار شایسته و معجزات آشکاری چون: عصا، شتر، فروکش کردن زبانههای آتش، شکافته شدن دریا و طوفان است.
کشمکش در گرفته میان رسالت الهی و فرهنگ بشری، کشمکشی پیوسته درگذر زمان است، چه، رسالتهای الهی در پی دگرگون ساختن تمامی ارزشهای جاهلی و برپاداری هویت فرهنگی جدیدی است.
بر این بنیان، هنگامی که پیامبران مردمانشان را به کرنش در برابر پروردگار و ایمان به او فرا میخوانند، در همان هنگام از آنان میخواهند به تمام ارزشهای الهی گردن نهند، چه، پیشرفت و تمدن را برای آنان به بار خواهد آورد، درحالی که پیش از آن در خرافات پیشینیان و فساد خود، گرفتار بودند.
به رغم اینکه پیامبران در راه گزاردن پیامهای الهی به مردم، با سختیهایی رو به رو شدند، لیک آنان توانستند اندیشههای بشری را دگرگون سازند، چندان که باید دین الهی را خاستگاه اندیشههای درستی دانست که در اقوام جاهلی یافت میشدند، چرا که فرستادگان الهی به راستی، محرکی اساسی برای تاریخ بشری به شمار میآیند و اگر چنین نبود، بشریّت به گونهای طبیعی رو به فنا حرکت میکرد.
از این رو، بر ما و تمامی تاریخ بایسته است در برابر شکوه و سترگی آن اندیشه که نسلهایی مؤمن را پدید آورد ونیز در برابر صبر وجانفشانی پیامبران سر کرنش فرود آوریم.
در سیاق روشنگری کشمکش میان رسالتهای الهی و فرهنگ شاعران، پروردگار از داستان حضرت ابراهیم علیهالسلام و قومش، مثالی پیش مینهد و بیان میدارد که
چگونه خداوند به ابراهیم علیهالسلام وحی فرمود تا در برابر فساد پردامنه قومش، که در آن افتاده بودند و بتها را میپرستیدند، ایستادگی کند. هنگامی که ابراهیم علیهالسلام درباره بت پرستی از آنان پرسید، پاسخی شایسته نداشتند و بر چنگ در زدن به آیین پدران نادانشان، پافشاری کردند، او نیز از آنها بیزاری جست...
نص قرآنی ویژه، در این سوره تأکید دارد محتوای رسالتهای الهی یکسان است و
اختلاف ظاهری آن، تنها برخاسته از گوناگونی شرایط است، چه، هر رسالت الهی در پی اصلاح فساد رواج یافته در جامعه خود بود. هر قومی، پیامبر خود را دروغ انگاشتند، خداوند نیز پیامبر و مؤمنان را یاری رساند و کافران را با کیفری سخت به هلاکت کشاند.
امّا بازتاب آموزه ارزنده دیگری که در آیات این سوره به چشم میخورد این است که سوره شعراء نشانههای رسالت الهی و ویژگیهای دیگر گونه آن را مشخص میسازد، این نشانهها و ویژگیها در پنج گزاره منحصر میشوند:
1 - رسالت الهی ویژه سرزمین، قوم ونژاد خاصی نیست.
2 - رسالت الهی، رسالتی برحق است که حقایق مادّی و معنوی را باز میتاباند و از دنیا تاآخرت ادامه مییابد.
3 - رسالت الهی در پی اصلاحی ریشهای است که به ریشه کن سازی کلی فساد و انحراف میانجامد.
4 - رسالت الهی بر خلاف زبان دشوار و پیچیده شاعران، به زبان مردم با آنان سخن میگوید. بنابراین، رسالت زبانی واقعی برای پرده برداری از حقایق است، همانگونه که باید این حقایق برای مردم نمایان شوند.
5 - زنجیره رسالت، درگذر دورانها از آدم علیهالسلام تاحضرت محمد صلیاللهعلیهوآله به هم پیوسته
بوده است و دانشمندان دادمند، بدین حقیقت اعتراف میکنند.
در پایان سوره، خداوند روشن میسازد قرآن را پروردگار جهانیان فرود آورده و آن را «روح الامین» بر دل پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل کرده و به زبان عربی روشنی است و دانشمندان بنی اسرائیل بر درستی آن گواهند.
پس از آنکه قرآن تفاوتهای اساسی میان وحیِ حق و اندیشههای شیطانی را روشن میکند، خداوند پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد تا خویشان نزدیکش را هشدار دهد و بر مؤمنان، بال رحمت خویش فرو گسترد و از نافرمانان، بیزاری جوید و بر خداوند شکستناپذیر و مهربان توکل کند، پس از این، قرآن ویژگیهای وحی
شیطانی را بازگو میکند که بر هر دروغزن گناهکاری فرود میآید. از دیدگاه قرآن، گمراهان از شاعران (مدعیان دین و دانش) پیروی میکنند و شاعران، انسانهایی هستند که از سرِ هوی سخن میگویند و از مسؤولیتپذیری به دورند. سوره با بازگویی تفاوتهای بزرگ میان رسالتهای پروردگار و آنچه شیطان وحی میکند، پایان مییابد... آیات این سوره، روشن میسازد که محور رسالتهای الهی، توحید است، چنانکه سخن با بیان ویژگیهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله، که از محور توحید برخاسته است، ادامه پیدا میکند. رسول خدا هشدار دهنده نزدیکترین مردمان به خود است که همان عشیره اویند و او با مؤمنان، مهربان و دلسوز است و با توکل بر خداوند شکستناپذیر و مهربان، از سرکشان بیزاری میجوید.
از جنبهای دیگر، شیطان بر هر دروغزن گناهکاری فرود میآید.
در حقیقت، منظور از شاعران در این سوره، کسانی نیستند که شعری میسرایند، بلکه مراد، هر کسی است که از اوهام خویش پیروی کرده، وحی خدایی را ترک میگوید؛ مانند فیلسوفان یونانی و عارفانی که از آنان اثر پذیرفتهاند و متصوفه و گروهی از متکلمان و برخی فقیهان زشت کردار و نیمه فرهیختگانی که هوای نفس خویش و کسانی را پیروی میکنند که به آنان پول و رشوه میپردازند تا قلمهایشان را برای تغییر آیین الهی و مخالفت با فرمانهای پروردگار، بخرند.
آری؛ گروهی از شاعران، مؤمن ونیک کردار هستند و خدای را بسیار یاد میکنند تا شیطان آنان را فریب ندهد و هرگاه ستمگران بر افراد این گروه، به سبب گفتار حقشان ستم روا دارند، از خدا یاری میطلبند. فرجام ستم همانا، سر افکندگی و نابودی است و به زودی ستمگران خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت.
از نمل (مورچه) در داستان سلیمان پیامبر علیهالسلام یادی رفته، بدین سبب این سوره نام نمل به خود گرفته است. آیا شگفتانگیز نیست بزرگترین حکومتی که پروردگار بندهای از بندگان خویش را داده، با نام نمل سنجیده شود؟ آری؛ پادشاهی عدل الهی ناگزیر باید به گونهای باشد که در سایهآن، مورچهای امنیت را احساس کند. این
حقیقت را رسالتهای الهی بشارت دادهاند و شاید به همین سبب، این سوره به نام (نمل) نامبردار شده است.
درونمایههای این سوره، از چارچوب عمومی طواسین سه گانه (سورههای شعرا، قصص و نمل) بیرون نیست ؛ این چارچوب عمومی، بیان ویژگیهای وحی با تمرکز بر آوردن نمونههایی از تاریخ رسالتهای الهیِ نخستین است و گویا تمام این نمونهها، تفصیل چیزی باشد که قرآن در سوره فرقان آن را یاد آور شده است.
در سرآغاز سوره، از قرآن یادی رفته که پروردگار، آن را مایه هدایت و بشارت برای مؤمنان قرار داده است. امّا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، خداوند کردارهایشان را در نظر آنان بیاراست و بینش را از آنان گرفت و عذاب سختی برای ایشان خواهد بود. (آیات 1 - 5)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله، قرآن را از سوی حکیمی دانا، دریافت میدارد (آیه 6)
گویا این دو اسم الهی (حکیم و علیم) در آیات این سوره جلوهگر میشوند، همانگونه که دو اسم (عزیز و رحیم) در سوره پیشین (شعراء) جلوهگر بود.
آیات این سوره بر داستان پیامبر خدا موسی علیهالسلام اندک پرتوی میافکند که چگونه وحی را دریافت داشت، هنگامی که آتشی به نظرش رسید و خداوند آن را و کسی را که در کنار و در پیرامون این آتش بود، خجسته و مبارک گردانید و بانگ برآورد که این منم خدای عزیز و حکیم. خداوند در ضمن معجزات نُهگانه، به موسی معجزه عصا و ید بیضا را ارزانی داشت و او را فرمان داد تا رسالت الهی را به فرعون برساند.
لیک فرعونیان، با اینکه دلهایشان بدین معجزات یقین داشت از روی ظلم و تکبّر آن را انکار کردند، خداوند نیز در کام دریا فروشان برد. (آیات 7 - 14)
پس از یاد کرد موسی علیهالسلام، سخن درباره سلیمان علیهالسلام گسترده میشود.گویا در این سوره دو رویاوریی به چشم میخورد :
اول: میان فرعون به مثابه بزرگترین پادشاه کافر است و سلیمان علیهالسلام، که بزرگترین
پادشاه عادل است.
دوم: میان بلقیس - ملکه عربی که ایمان آورد - و قوم ثمود - شهرهایی عربی که کفر ورزیدند وخداوند نیز آنها را به سختی ویران ساخت.
در داستان سلیمان از به تسخیردر آوردن جن و پرندگان و سرزمین مورچگان، که عدالت سلیمان شامل آن شد و از به کارگیری هدهد و باد به عنوانافزاری متمدنانه سخن به میان آمده است، همچنین به بهرهگیری از اسم اعظم در آوردن تخت بلقیس نیز پرداخته شده، تا تصویر پادشاهی حق در روی زمین کامل گردد.
امّا در داستان بلقیس؛ میخوانیم که با سران کشور خویش رایزنی میکرد و تصمیمگیری حکیمانهای داشت، لیک حکمت او، هنگامی که به خداوند کفر ورزید، و در برابر خورشید کرنش نمود، سودی به او نرساند، امّا هنگامی که با سلیمان علیهالسلام همراه شد، به خداوند ایمان آورد. (آیات 15 - 44)
امّا در داستان قوم ثمود؛ در این داستان با کشمکش میان ستمدیدگان و مستکبران رو به رو میشویم و اینکه چگونه کافران به صالح علیهالسلام و همراهان مؤمن او
شگون بد زدند وچگونه نظام قبایلی فاسد شد و قوم ثمود به جای اینکه یاور ستمدیدگان باشند علیه پیامبرشان توطئه و نیرنگ کردند و به نیرنگ خدایی دچار شدند و او تمامی آنان را نابود ساخت. (45 - 53)
سیاق آیات، داستان پیامبران را با ماجرای لوط پیامبر علیهالسلام به پایان میبَرَد. لوط، قومش را از همجنس بازی بازداشت و هنگامی که خواستند وی و یارانش را از شهر بیرون کنند، خداوند، بارانی سخت بر ایشان فرو بارید. (آیات 54 - 58)
گویا، سوره در بخش نخستین خود (آیات 1 - 58) مثالهایی از نظام اجتماعی فاسد، ارایه میدهد که ناگزیر باید از فساد خود دست بر دارد (همانگونه که بلقیس این کار را کرد) و گرنه به سختی ویران خواهد شد. قرآن این مثال را با مثالی زیبا از
نظام الهی در زمین، که در داستان سلیمان جلوهگر است، همراه میکند تا ناگزیر بشریّت بدان چشم دوزد.
امّا در بخش دوم؛ آیات، پس از اینکه ما را به سوی نشانههای پروردگار در آفرینش، که بر یگانگی و بی انبازی خداوند در اصل آفرینش وتقدیر وتدبیر آن دلالت دارد، رهنمون شدند، قرآن را یادآور میشوند. (آیات 59 - 60)
پروردگار همانی است که آسمانها و زمین را آفرید و در آن نظامی برای زندگانی بشر، جاری ساخت و اوست که چون درماندهای به او پناه برد، پناهش میدهد و گرفتاریاش را برطرف میسازد و مردمان را در تاریکیهای خشکی و دریا راه مینمایاند و بادهای باران زا را پیشاپیش رحمتش، بشارتگر میفرستد. (آیات 61 - 64)
قرآن، سپس یادآور میشود تنها خداست که امور غیب را میشناسد و کسی غیر از او بر آن آگاه نیست. او پادشاه روز جزاست، روزی که دانش دیگران درباره آن، نارساست. (آیات 65 - 66)
سیاق آیات، آنگاه آخرت را یاد آور میشود و کافران را فرمان میدهد در زمین بگردند تا از فرجام گنهکاران، پند بگیرند و در آمدن عذاب شتاب نورزند، شاید که به آنان نزدیک باشد. (آیات 67 - 74)
امّا ویژگیهای قرآن، اینچنین است :
1 - دانشی را که بر مردم نهفته است در بر دارد.
2 - اختلافاتی را که همواره اهل کتاب داشتهاند، حل میکند.
3 - هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.
4 - میان مردمان، به حق داوری میکند. (آیات 75 - 78)
پروردگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد بر او توکل کند و به منکرانی که خداوند آنان را به مردگان و کران پشت کرده، تشبیه نموده، رویی نشان ندهد، بلکه به مؤمنانی توجه کند که تسلیم پروردگار خود هستند. (آیات 79 - 81)
خداوند نسبت به روزی هشدار میدهد که جنبندهای را برای کافران، از زمین بیرون میآورد تا با ایشان سخن گوید. (آیه 82)
هنگامی که خداوند، برخی از گنهکاران را محشور میگرداند، آنان پرسیده میشوند: چرا آیات پروردگار را دروغ انگاشتید؟ سپس به کیفر آنکه ستم کردند، حکم عذاب بر آنان بایسته میگردد. (آیات 83 - 85)
آنگاه قرآن خدا و آیات او را یاد آور میشود و اینکه چگونه او شب را مایه آسایش و روز را برای به دست آوردن روزی قرار داد، لیک او انسانها را با دمیدن در صور به هراس میافکند و از آن هراس بزرگ جز نیکان، رهایی نیابند، امّا هر کس بدی به میان آورد به رو، در آتش دوزخ سرنگون خواهد شد. (آیات 86 - 90)
در پایان سوره، روی سخن با رسول خداست که بار رسالتهای الهی را بر دوش میکشد و خدای را به تنهایی میپرستد و قرآن میخواند، پس هر که راه یابد تنها به سود خود راه یافته، امّا گمراهان، پیامبر صلیاللهعلیهوآله در برابر آنان جز بیم دادن، تکلیف دیگری ندارد. (آیات 91 - 92)
سوره با ستایش خدا و هشداری سخت به منکران که آیات شگفت خدا خواهد آمد و آن را خواهند شناخت، و پروردگار، از آنچه بندگان انجام میدهند غافل نیست، پایان میپذیرد.
نام این سوره قصص است و مجموعهای از داستانهای کوتاه را در بر گرفته، که پندی مشترک دارند.
ظاهر قرآن، حُکْمْ و باطن آن دانش است، روایات اینگونه کتاب پروردگار شکستناپذیر را توصیف کردهاند.چنانچه به ظاهر سوره قصص بنگریم بسیاری از احکام را از آن بر میگیریم، لیک این سوره در باطن خود، بینشهایی علمی نهفته دارد که ما را به مجموعه کاملی از حقایق رهنمون میشود. برجستهترین حقیقت سوره قصص، این است که ظاهر دنیا چیزی غیر از واقعیت آن است، دنیا با زر و زیور خود، آدمی را فریب میدهد و با باطن خود او را آسیب میرساند. هر که به دنیا بنگرد، گمان میبرد مردمان توان چیرگی بر آن را دارند، لیک دست غیب است که در پایان، رخدادهای آن را رقم میزند. بنابراین، بر ما بایسته است که به دنیا اطمینان نکنیم و کسانی که مردم را به سوی خدا میخوانند نیز، نباید از صاحبان قدرت و ثروت دنیوی بهراسند.
سیاق سخن برای اینکه ما را به این حقیقت رهنمون شود، به درازا، درباره موضوعات گوناگونی سخن میگوید تا به آن حقیقت برسد؛ این موضوعات
عبارتنداز:
الف - سیاق به گستردگی روشن میسازد که چگونه دست غیب صاحبان رسالتهای الهی را یاری میرساند و چگونه الطاف پنهانی پروردگار توانا، رویدادها را رقم میزند تا به هدف از پیش تعیین شده خود برسد.
فرعون در سرزمین مصر سر بر افراشت و طبقهای از مردم را زبون داشت، این ظاهر زندگی دنیاست، امّا حقیقت آن، اراده پروردگار است که بر وارث نمودن فرو دستان و قدرت دادن به آنها تعلق گرفت. نیز پروردگار اراده کرد تا به فرعون و هامان و لشکریانش آنچه را که از جانب آنان (مستضعفان) بیمناک بودند، بچشاند و این کار باید به دست کسانی صورت میگرفت که فرو دست آنان بودند. (آیات 1 - 6)
آیا بنگریم که چگونه این اراده برتر، تحقق یافت؟
فرعون، نوزادان پسر بنی اسرائیل را میکشد، لیک پروردگار به مادر موسی فرمان میدهد تا نوزاد خود را در صندوقی جای دهد و آن را به نیل اندازد. (آیه 7)
غلامان حلقه به گوش فرعون، صندوق را از آب بر گرفتند و بر آن شدند تا موسی علیهالسلام را بکشند، لیک دست غیب موسی علیهالسلام را تنها نگذاشت، چه، خداوند در دل همسر فرعون انداخت که از کشته شدن او جلوگیری کند تا دشمنِ جان و مایه اندوه فرعون در خانه او پرورش یابد. (آیات 8 - 9)
چیزی نمانده بود مادر موسی با بیقراری بر فرزند خویش، راز او را برملا سازد، لیک پروردگار قلب او را استوار ساخت. (آیات 10 - 11)
خانواده فرعون در پی دایهای بودند که از قوم بنی اسرائیل نباشد، امّا خداوند شیر دایگان را بر او حرام گردانیده بود، تا موسی علیهالسلام را به مادرش باز گرداند و چشم او را روشن نماید و او را از غم برهاند. (آیات 12 - 13)
هنگامی که موسی علیهالسلاماز نظر بدنی و عقلی به رشد و کمال رسید و به بلوغ شرعی دست یافت، پروردگار، نبوت را به او ارزانی داشت، لیک این نبوت، به سبب
خویشاوندی موسی علیهالسلام با خداوند نبود، بلکه پاداش کردار و نیکوکاریاش بود. (آیه 14)
سپس قرآن گوشهای از کشمکش میان مؤمنان به رسالت الهی و دشمنان آنان را عرضه میکند و موضع موسی علیهالسلام را روشن میسازد که یاور مردی ستمدیده از پیروان خود شد، پس از پیروزی بر دشمن، موسی علیهالسلام از پروردگار خویش آمرزش طلب میکند تا بر این پیروزی فریفته نشود و به خود نبالد. آنگاه موسی علیهالسلامبا پروردگار خویش پیمان میبندد تا نیرو، دانش و حکمت خدا داده را جز برای نیکی و در راه خدا و دفاع از حق به کار نگیرد. پایبندی به این پیمان فردای آن روز جلوهگر
شد، همان مرد ستمدیده بنی اسرائیلی دیگر بار از او در برابر فرد دیگری یاری خواست، لیک موسی او را گفت که این بار برحق نیست، بلکه تنها راز مخفی شدن موسی علیهالسلام در شهر را بر ملا ساخته و این، توجه نیروهای فرعون را برانگیخته است. (آیات 15 - 19)
در پی این رخداد، فرعون و سران قومش درباره موسی علیهالسلام رای زدند تا او را بکشند، خداوند نیز مردی مؤمن را برانگیخت تا موسی علیهالسلام را از تصمیم آنان آگاه سازد و پروردگار خود، کوچ او به سرزمین مدین را تدارک دید و کسانی را در آن سرزمین، برای استقبال از او تعیین کرد. (آیات 20 - 28)
بر دوش کشندگان رسالتهای الهی اینگونه در مییابند که پروردگار با آنهاست و رخدادهایی پنهانی به سود صاحبان رسالت و برخلاف منافع ستمگرانِ سرکش رقم میخورد، پس پیامبران سست و اندوهگین نشوند.
ب - الطاف پنهانی پروردگار بدان معنی نیست که مؤمنان به رسالتهای الهی، بر بستر نرم آرزوها آرام گیرند، بلکه آنان باید همواره به دنبال هشیاری باشند و از دشمنان خویش با تیزهوشی، نظم شدیدتر و جانفشانی بیشتر، برتری جویند، امّا چگونه؟
پروردگار در سوره قصص - که آموزههای بلندی را در پیرامون شیوههای نهضت
رسالت، از آن الهام میگیریم - داستان همسر فرعون و مؤمن آل فرعون را برای ما بازگو میکند، این دو نفر به ظاهر در حکومت فرعون جای داشتند، لیک در باطن به سود و منفعت رسالت الهی کار میکردند. همچنین قرآن بیان میدارد جریان موسی علیهالسلام، جریانی هوشمندانه و محتاط بود، چه، خواهر او با احتیاط بسیار، صندوق را دنبال میکرد. (شاید به این سبب که کم سنّ و سال بود، یا بانویی جوان که توجه کسی را جلب نمیکرد).
امّا پیامبر خدا موسی علیهالسلام، پنهانی به شهر در آمد بی آنکه مردمش متوجه باشند، لیک مرد گمراهی از بنی اسرائیل، راز او را برملا ساخت و تمامی روند کار را به مشکل دچار کرد. قرآن ما را از انجام دادن چنین رفتارهایی برحذر میدارد و بیان میکند چگونه موسی علیهالسلامهنگام بیرون رفتن از شهر در هراس بود و چگونه در طرحی انعطافپذیر، سرزمین مدین را برگزید، چرا که همواره از خداوند میخواست او را به راهی راست هدایت کند.
در جایگاه دیگری از سوره (آیه 54) با ستایش و تمجید قرآن از صبر پیشگان و اهل تقیه رو به رو میشویم، اینان باقی ماندگان مؤمنان اهلکتابند که بهویژگیهای صبر، دفع بدی با نیکی، انفاق، روی برتافتن ازسخنان بیهوده و عدم ستیزهگری با نادانان آراسته هستند، این ویژگیها برنامه پیروان رسالت در روزگار تقیه و کار پنهانی است.
در سیاق سوره قصص از ویژگیهای مهاجران در راه خدا، آگاه میشویم؛ نیکی به مردم و پاسداشت ارزشهای رسالت به رغم دشواریهای هجرت، وفا نمودن به حقوق (موسی از میان دو مدّت زمانی که حضرت شعیب تعیین نمود، مدت زمان بلندتر را به پایان برد) و ریشه دواندن در سرزمینهای هجرت از رهگذر ازدواج، از نخستین ویژگیهای مهاجران در راه خداست.
ج - گویا سوره قصص بر نقش رهبر و صفات او تمرکز میکند و پس از بیان اراده خداوندی بر رهایی دادن ستمدیدگان، به گونهای مستقیم داستان تولّد موسی علیهالسلام را
بازگو مینماید و آنگاه شخصیت او در صورت رهبری پنهان، تجلّی مییابد، سپس به ناگهان در صحنه کشمکشی پدیدار میگردد تا یکی از پیروان خویش را یاری رساند و آنگاه دستگاه حکومت او را به سبب این رخداد، تحت پیگرد قرار میدهد و ویژگی نیکوکاری برجستهترین ویژگی موسی علیهالسلام پیش از بعثت او میشود. سیاق سخن تأکید دارد که برانگیخته شدن موسی علیهالسلام، پس از برخورداری از دانش و حکمت بوده (و کذلک نجزی المحسنین) و او در جانب غربی درخت با نادیده گرفتن جان و تمامی پیوندهای دنیوی خویش و با دریافت وحی برانگیخته میشود.
د - در نقطه مقابل موسی علیهالسلام، شخصیت پیشوای کفر (فرعون) ونماد ثروت هنگفت (قارون) و نمونه دیوان سالاری فاسد (هامان) نمایان میشود. (آیات 29 - 42)
ه - سوره قصص با هدف هشدار دادن، به ویژه به کسانی که از پیش ایمان نیاوردهاند، یادآور میشود وحی از موسی علیهالسلام تا پیامبر خدا حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، ادامه داشته است. رسالت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، که به رسالت موسی علیهالسلام شبیه است، رخدادی غیبی است که پروردگار گمراهان را به آن بیم میدهد و آنان را میگوید که عذاب سختی در پیش دارند. گمراهان تنها از هوسهای خود پیروی میکنند، زیرا همواره خواهان معجزات جدیدی هستند، برای نمونه میگویند: چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله معجزاتی شبیه به معجزات موسی علیهالسلام نمیآورد، با اینکه خود به آنچه موسی علیهالسلام فرود آورد، کفر ورزیدند. (آیات 43 - 50)
پس از اینکه سیاق آیات، ویژگیهای مؤمنانِ راستگو ازاهل کتاب را، که در ایمان آوردن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله شتاب میورزند، بیان میکند (آیات 51 - 56)، شبهه دیگری را روشن میسازد که منکران نبوت بدان چنگ در میزنند، آنان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میگویند: اگر ایمان آوریم، میترسیم آرامشی را که در آن آسودگی یافتهایم، از دست بدهیم. (آیه 57). پروردگار در پاسخ آنان میگوید:
اوّل: پروردگار است که این آرامش و آسودگی را برای آنان فراهم کرده است.
دوم: سرمستی (شاد شدن از امنیت و فریفته شدن از آن) بسیاری از نسلهای پیشین را به هلاکت رساند، لیک پروردگار، سرمستان را به هلاکت نمیرساند مگر اینکه پیش از آن فرستادهای بر انگیزد تا آیات پروردگار را بر آنان بخواند.
سوم: لذتهای دنیوی درآخرت اندک و ناچیز است و کسانی که خداوند از دنیا بهرهمندشان ساخته و برای حساب و کتاب روز رستاخیز آمادهشان کرده است، با کسانی که پروردگار به آنان وعده نیکی داده و با پروردگار دیدار میکنند، یکسان نیستند. (آیات 58 - 61)
و: در پایان سوره قصص، پروردگار ما را از شرک به او برحذر میدارد، که همتایانی نیرومند یا ثروتمند را برای او به شریکی بگیریم. خداوند، پیشوایان گمراهی و پیروان آنها را (که در فرمانبرداری، آنان را شریک خدا قرار دادند) در روز حسابرسی گرد میآورد، پس پیشوایان از برخی پیروان خویش دوری میجویند و اخبار بر آنان پوشیده میگردد واز یکدیگر نمیتوانند بپرسند. (آیات 62 - 66) پروردگار هشدار میدهد تنها اوست که رهبری را بر میگزیند و از آنچه با او شریک میگردانند، برتر است. خداوند، چیرگی خود بر آفریدگان را یاد آور میشود و اینکه اگر او روشنایی روز را نابود سازد و یا شب را جاوید گرداند، ما چه میتوانیم انجام دهیم؟ (آیات 67 - 73)
پس ازاین، سیاق آیات دیگر بار پدیده شرک را پی میگیرد، لیک این بار آن را با داستان ثروتمندان برمیرسد؛ این بررسی از داستان قارون آغاز میشود که از قوم موسی علیهالسلام بود و بر آنان ستم کرد و سرانجام به هلاکت رسید؛ خداوند قارون و خانهاش را در زمین فرو برد و کسی بر یاری او توان نیافت. (آیات 74 - 76)
در (آیات 77 - 88) خداوند موضع درست در برابر قدرت و ثروت را مشخص میسازد که براساس آن، باید خود را از آنها برتر بدانیم، چه، خداوند، سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهد که در زمین خواستار برتری و فساد نیستند و فرجام
خوش از آنِ پرهیزگاران است.
قرآن ما را به انجام دادن کارهای نیک بر میانگیزد، چون هر که نیکی به میان آورد، برای او پاداشی بهتر از آن خواهد بود، و کسانی که کارهای بد کردهاند مگر سزای کردههای خویش را، نخواهند یافت.
پروردگار، فرستاده خویش را بشارت میدهد که به وعده گاه خود باز میگردد. خداوند روشن میسازد قرآن رحمتی از سوی اوست و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبایسته است با
کافران پیکار کند و با فشارهای آنان رویارویی نماید.
عنکبوت حشره کوچکی است، امّا تارهای او در همهجا، دیده میشود. او بر خانه خود اعتماد دارد که اکنون سرایی آباد است، لیک وزش نسیمی بسنده است تا آن را از جای برکند. خداوند، اینگونه برای پیوندهای شرک آلود، نمونهای میآورد و سورهای را به نام عنکبوت نامگذاری میکند تا برای ما درباره حقیقت دنیا و پیوندهای مردمان در آن و نیز آزمون بودنش برای مؤمنان، سخن گوید.
دنیا چیست؟ حقیقت آن کدام است؟ پیوندهای مردم با یکدیگر در آن چگونه است؟ سرنوشت آن چه خواهد بود؟ و ما در آن چه مسؤولیتی بر دوش داریم؟
هر روزه دهها پرسش بر ذهن ما نقش میبندد و ما با پدیدههای دنیوی به رویارویی بر میخیزیم و در قرآن بینشهای روشنی را مییابیم که نه تنها ما را به حقایق رهنمون میشوند، بل پردههای ستبری را که نمیگذارند حقیقت دنیا را در نگریم کنار میزنند و شاید ما در سوره عنکبوت، مجموعه پیشرفتهای از این بینشها را بیابیم.
گویا هدف برتر از این بینشها، که دلهای پاک بدان روشن میشود، ساختن مؤمن شکیبایی است که به سان کوهی استوار در برابر تندبادهای فتنه، ایستادگی میکند.
در سورههای طواسین (شعرا، نمل و قصص) که پیش از سوره عنکبوت
گذشتند، دیدیم چگونه فرستادگان الهی با امتهای تباه کار پیکار کردند و چگونه شایسته است نیکوکاران، که با فساد مبارزه میکنند و بر آزار شکیب میورزند و در انتظار یاری خدا میمانند، بر اساس هدایت آنان حرکت کنند وگویا این، موضوع سوره عنکبوت است.
برای نیل به این هدفِ تربیتی بلند، ناگزیر باید که مجاهدان، حقیقت دنیا و راز و ضرورت آزمونهای دنیوی را دریابند و بدانند کسانی که کارهای زشت انجام میدهند نمیتوانند از پروردگار خود، پیشی بگیرند و نیز مدت آزمون دنیا محدود و سررسیدی دارد، تا آن زمان که مجاهد، پروردگار خویش را دیدار کند و پاداش خود را از او بستاند. (آیات 1 - 7)
امّا فشارها؛ از سوی پدر و مادری وارد میآید که میکوشند فرزندشان شرک آورَد و یا از سوی جامعه فاسد و تباه کاری که خواهان آزمودن اوست و یا از سوی حکومت فاسدی که هر اندازه او را به آزمونهایی سخت گرفتار کند، باز این آزمونها از کیفر پروردگار سختتر نیستند. (آیات 8 - 13)
قرآن، دیگربار داستانهای نوح علیهالسلام، ابراهیم علیهالسلام، لوط علیهالسلام و دیگر پیامبران بزرگ را یادآور میشود که چه سان با ردّ و انکار فاسدان امّت خویش پیکار کردند و پروردگار نیز آن فاسدان را هلاک کرد و بندگان پاک خویش را یاری رساند. خداوند تمامی این حقایق را بازگو میکند تا ما با الگو برداری، دریابیم که سنتهای کشمکش و پیکار، برای نزدیکان به خدای سبحان، جاری بوده است واین نزدیکان کسانی هستند که خداوند آنان را آگاهانه برگزیده، پس چه رسد به ما که هنوز پیکار گران و صبر پیشگانمان شناخته نشدهاند.
از رهگذر داستان ابراهیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله وگفتگویی که میان او و قوم مشرکش درگرفت، پروردگار، دروغین بودن بتها را برای ما یادآور میشود، که تعبیری است از روابط اجتماعی باطل که دروغین بودن آن در آخرت جلوه گر خواهد شد، چه، برخی از کافرانی که بتها را محور گردهمایی خویش قرار داده بودند، برخی دیگر را نفرین میکنند. (آیات 14 - 35)
گویا (آیات 36 - 40)، که چندین داستان از پیامبران بزرگوار را به کوتاهی برگزار کرده، سخن را در پیرامون سرنوشت دروغ انگاران آنها چکیده نموده است، سنتهایی الهی را روشن میسازد که میان پیامبران واقوامشان جاری شد - سنتهایی چون: سنّت بیم و هشدار، سنّت عدم پذیرش و سنّت کیفر ویرانگر - شاید که ما از رهگذر این داستانها به حقایق بزرگی دست یابیم، به ویژه حقایقی که باجهاد در راه خدا در پیوند است.
پس از این دسته از آیات، مستقیما به آیهای بر میخوریم که سوره بدان نامبردار گشته و بسا که این آیه مهمترین بینشهای سوره عنکبوت را روشن میسازد و یا بینشهای آن را یکجا گرد میآورد؛ این بینشها عبارتند از اینکه روابط شرک آلود در دروغین بودن و اطمینان و تکیه مشرکان بر آن، به عنکبوت میماند که خانهای برای خویش ساخته و در حقیقت، سستترین خانهها، خانه عنکبوت است. (آیه 41)
چقدر این آیه گرامی است! و چه اندازه بینشهای موجود در آن سترگ است ! و ما که در کشمکش با مستکبران و زر اندوزانیم، چقدر بدان نیاز داریم!
این آیه، واقعیت مشرکان را آشکار میسازد که سستترین خانههاست و طوفانِ نپذیرفتن، به اذن خدا آن را از جای بر میکَنَد.
چرا مشرکان اینگونهاند؟ زیرا بنیان آفرینش براساس حق استوار است، امّا بنیان مشرکان با تارهای باطل عنکبوت بافته شده است. از رهگذر این بینش، قرآن ما را با حقیقت دنیا آشنا میسازد، همان حقیقتی که اگر خوب آن را بشناسیم، دردهای دنیوی بر ما آسان و زیور آن ناچیز میشود و از نیرنگ آن درامان مانده، پردههای غرور از برابر دیدگان ما بر گرفته میشود. (آیات 42 - 44)
برنامهای که ما را وا میدارد تا حقیقت دنیا را بشناسیم و فتنههای پی در پی آن را به چالش کشانیم، چیست؟ این برنامه در خواندن قرآن، برپا داشتن نماز و یاد کردن خدا، خلاصه میگردد. (آیه 45)
سپس سیاق، موضع مؤمنان در برابر اهل کتاب را بازگو میکند، که شاید هدف از آن کامل کردن تصویر باشد، چه، موضع مؤمنان در برابر مفسدان، از رهگذر بیان
داستانهای پیامبران آشکار شد و تنها، موضع مؤمنان در برابر پیروان پیامبران بازگو نشده بود. از آن رو که بزرگداشت پیامبران، گرامیداشت پیروان آنها را اقتضاء دارد و بدان سبب که فضای سوره، فضای جهاد و پیکار است و جهاد با ستم و کفر نیازمندِ یکبارچگی است، پس گفتگو از اهل کتاب نیکو مینمود. بر اساس این آیات، شایسته است با اهل کتاب جز به شیوهای که بهتر است، مجادله نکنیم، بلکه بنیانهایی وحدتآفرین را گوشزد کنیم که ما وایشان را یکجا گرد میآورَد و تندی نیز باید با ستمگرانِ آنها باشد. (همانگونه که باید با ستمگران مسلمان رفتار کرد) (آیه 46)
سیاق آیات، مصداق مجادله با روشی نیکو را روشن میسازد ؛ یعنی شواهدی بر راستی رسالت که منصفان اهل کتاب را قانع میکند، امّا کافران، آنها این شواهد را
منکر میشوند (به سبب واقعیت کفرشان). این پیامبر پیش از این نه مینوشت ونه چیزی میخواند، با وجود این، آیاتی آورد که در سینه دانشمندان روشن است و آنان این آیات را تصدیق میکنند، اگر چه ظالمان (به سبب واقعیت ظلمشان) آن را منکرند و آیات فزونتری را درخواست میکنند و نمیدانند که فرو فرستادن آیات برعهده پروردگار است نه پیامبر. آیا آیات این کتاب پر عظمت بسنده نیستند؟ و خداوند بزرگترین گواه بر درستی رسالتهای خود است، چه، دلهای راستین را به سوی آن هدایت کرده، رسالت را یاری میرساند. (آیات 47 - 52)
سپس قرآن، با کسانی مجادله میکند که به شتاب، عذاب الهی را درخواست دارند، قرآن میفرماید: عذاب، سررسیدی معین دارد لیک بی آنکه خبردار شوند، غافلگیرشان میکند وجهنم قطعا بر کافران احاطه دارد، زیرا آتش از بالای سر و از زیر پاهایشان آنها را فرا میگیرد. (آیات 53 - 55)
خداوند اینگونه، کسانی را که ایمان آوردهاند پابرجا میسازد و به آنان میآموزد که چگونه در پیرامون رسالت مجادله کنند، ولی مؤمنان در برابر فشارهای موجود باید چه در پیش گیرند؟ پروردگار میفرماید: راه گریز از فشارها، هجرت به سوی زمین فراخ و گسترده خداوند است و دانستن این نکته که مرگ برای هر جانی مقرر
شده و چیز ارزنده و مهم، سرنوشت آدمی است، چه، پروردگار، نیکوکاران را به پاداش کردارشان در بهشت جای میدهد و بر ماست که در برابر بلایا صبر پیشه کرده، به هنگام سختیها بدو تکیه کنیم تا شایستگی بهشت او را داشته باشیم. مؤمنان باید بدانند که روزیها در دست خداست و مجاهدان نباید از قطع شدن روزی خود به سبب هجرت و یا امر به معروف و نهی از منکر بهراسند. قرآن، سخن در این باره را با گستردگی پی میگیرد و روشن میسازد ایزد برای هر کس از بندگانش که بخواهد روزی را گشاده و یا تنگ میگرداند و اوست که از آسمان آبی فرو میفرستد و زمین را پس از مرگ، با آن زنده میگرداند. (آیات 56 - 63)
برای اینکه مجاهدان آرامش یابند، قرآن حقیقت دنیا را روشن میسازد که جز سرگرمی و بازیچه نیست و زندگی حقیقی در سرای آخرت است. روابط مشرکان باطل است و گواه آن، این است که به هنگام سختی سود رسان آنان نیست و آن زمان که دریا با خیزابهای خود، آنها را در بر میگیرد و به کام خویش فرو میبرد، خداوند را پاکدلانه میخوانند، سپس از روی ناسپاسی به نعمتها و برخورداری از لذتهای زود گذر دنیوی به او شرک میورزند و به زودی خواهند دانست که به واسطه آن، چه اندازه زیان خواهند دید. (آیات 64 - 66)
آنگاه خداوند روشن میسازد که مشرکان به امر باطلی ایمان دارند و نسبت به نعمت خداوندی، که رسالت بزرگترین آنهاست، ناسپاسی میکنند، آیا درنمینگری که از این حکم خداوندی، که آرامش در مکّه را تأمین میکند، پند نمیگیرند، حال آنکه مردم از پیرامون آنان ربوده میشوند. (آیه 67)
قرآن میزان ستمی را مشخص میسازد که مشرکان با دروغ بستن بر خدا در حق خود و مردم روا میدارند و پس از آن، مجاهدان بشارت مییابند که خداوند راههای خویش را به آنان مینمایاند تا به او نزدیک شوند و در زمین قدرت گیرند و خداوند با نیکوکاران است. (آیات 68 - 69)
نام سوره از واقعیت تاریخی مهمی الهام گرفته شده که به روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله، میان پارسیان و رومیانی که در ظاهر بر آیین عیسی علیهالسلام بودند، رخ نمود.
آیات این سوره، گرد محورهایی چند میگردد، برجستهترین این محورها عبارتند از:
الف: نمایاندن چیرگی پروردگار بر آسمانها و زمین و اینکه سرنوشتی ظاهری و پایانی پنهان وجود دارد. قرآن با یاد کرد پیروزی پارسیان بر رومیان در نزدیکترین سرزمین، از این حقیقت مثالی عرضه میدارد که چگونه این پیروزی در راستای سرنوشتهای درخور، رقم خورد. قرآن ما را از پیروزیها و تقدیرات الهی آگاه میکند که کس را یارای ایستادگی در برابر آن نیست و این وعده خداوند است که خلاف آن نخواهد کرد، لیک بیشتر مردم مگر ظاهری از زندگی دنیا را نمیدانند. (آیات 1 - 7)
بزرگترین چیزی که بیشتر مردم از زندگی دنیوی نمیدانند این است که خداوند آن را به حق و تا هنگامی معین آفریده، از اینرو ستمگران، هنگام مخالفت باحق، زیر و زبر شدند و به رغم نیرومندی فراوان و آبادانی بسیار، مرگ آنان فرا رسید. (آیات 8 - 11)
ب: محور اوّل با محور دوم در پیوند است، براساس دومین محور سوره روم، آدمی در برابر کردار خویش مسؤول است، بدون اینکه شریکان دروغین خداوند، بتوانند او را از کیفر کردار زشتش برهانند.
قرآن در (آیات 12 - 16) و (آیات 28 - 45) در پیرامون این محور به درازا سخن میگوید و روشن میسازد گنهکاران، روزی که رستاخیز بر پا شود نومید میگردند و مردمان به روز رستاخیز پراکنده میشوند، سپس نیکو کاران پاداش میگیرند و کافران به عذاب افکنده میشوند.
قرآن با تکیه بر وجدان آدمی، بر یگانگی پروردگار و ضرورت خالص گرداندن ایمان برای او و پاک داشتنش از آلودگیهای شرک استدلال میکند و مؤمنان را از شرک در سیاست برحذر میدارد، این گونه از شرک، با توسل به غیر خدا و پیروی از رهبرانی حاصل میشود که خداوند کسی را به پیروی از آنان فرمان نداده است. قرآن همچنین انسانها را از شرک در اقتصاد، که در پی به انحصار در آوردن ثروتها وعدم انفاق آن در راه خدا روی میدهد، باز میدارد. ربا نیز از دیگر جلوههای شرک در اقتصاد است که نزد خدا فزونی نمیگیرد. (آیات 29 - 39)
براساس نگرش قرآن، سبب فسادی که در دریا و خشکی نمودار شده، دستاورد مردمان است. حکمت چنین گفتاری آن است که مردم نتیجه کردار خویش را دریابند، بساکه از گمراهی خود باز گردند. (آیات 40 - 41)
این سخن، گواه گویایی بر مسؤولیت است، امّا گواه دیگری نیز در دست است که در سرنوشت مشرکان پیشین جلوهگر است، همانانی که پروردگار فرمان داده با گردش در زمین، پایان کارشان را در نگریم. (آیه 42)
ج: برای اینکه آدمی بیشتر و بیشتر مسؤولیت خود را در خاطر داشته باشد، ناگزیر باید به روز رستاخیز، که در آن برای دریافت جزای اعمال برانگیخته میشود، ایمان داشته باشد. این موضوع، سومین و مهمترین محور سوره روم است. لیک آدمی چگونه به رستاخیز ایمان آورد در حالی که هوای نفس و شیطان درون، کردار
زشت او را زیبا جلوه میدهند؟ و آرزوهای او را دور و دراز میدارند؟ و او را در شبههها میافکنند؟
در پاسخ این پرسشها باید گفت: شناخت خداوند راه ایستادگی در برابر شیاطین درون و برون است، آیا خداوند توانِ آن ندارد که آدمی را پس از مرگ به زندگی بازگرداند؟ آری او بر این کار تواناست؛ آیا او دانا نیست و بر اساس دانایی، نیکوکاران را پاداشی نیک و کافران را به دوزخ، جزا نمیدهد؟ آری چنین است؛ بنابراین رستاخیز بیگمان فرا خواهد رسید.
برای اینکه شناخت انسان مؤمن از آفریدگار خود فزونی گیرد و در پی آن به رستاخیز، ایمان بیشتری پیدا کند و آن را راست انگارد و بیشتر دریابد، پروردگار یادآور میشود که نشانههای او در کرانها پراکنده است و جان آدمی آنها را در بامداد، عصر هنگام، شامگاه و در نیمروز حس میکند، در پی این نشانهها، نمایان میگردد که نیایش و سپاس تنها شایسته خداوند است.
خداوند ما را به شگفتی و شکوه زندگی رهنمون میشود که چگونه زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد. پروردگار فرمان میدهد تا درباره جان خویش اندیشه کنیم که چگونه او ما را از خاک آفریده و همسرانی برای ما قرار داده تا بدانها
آرام گیریم. خداوند ما را فرمان میدهد تا نشانههای او در آسمانها و زمین و در گوناگونی زبانهای مردم را فراگیریم و اینکه چگونه شب هنگام میخوابیم و او ما را به هنگام روز برای به دست آوردن روزی از خواب بر میخیزاند. همچنین پروردگار نعمت ابر را یادآور میشود که بدان، زمین را پس از مرگ زنده میگرداند، این پدیده نظر ما را به سوی بزرگی آسمانها و زمین جلب میکند و پدیدههای یاد شده در مجموع، استدلالی است بر اینکه خداوند شکست ناپذیری داناست. (آیات 17 - 27)
پروردگار بار دیگر در بخشهای دیگری از سوره (آیات 48 - 50) نعمت بادها را یادآور میشود که برکت ابرها را مژده میدهند و کشتیها را به حرکت وا میدارند و
سپاس را بایسته میگردانند. خداوند به زیباترین گونه، بارش باران را وصف میکند و ما را فرمان میدهد تا نشانههای رحمت او را در نگریم که چگونه زمین را پس از مرگ زنده میسازد، او سپس هشدار میدهد که بر انجام دادن هر کاری تواناست.
خداوند، نشانههای خویش را که در جان ما جای داده، یادآور میشود که چگونه ناتوان و توانمند و آنگاه ناتوان و پیر میشویم و بار دیگر یادآور میشود که دانا و تواناست. (آیات 51 - 54)
در آیات پایانی سوره (آیات 55 - 60) خداوند برخی صحنههای روز رستاخیز را برای ما به تصویر میکشد تا بیماری آرزوهای دور و دراز را که انسان بدان مبتلاست، درمان کند و او را هشدار دهد که در آن روز، پوزشی پذیرفته نمیشود و از او درخواست نخواهد شد که به سوی حق بازگردد.
افزون بر این محورها، در گوشه و کنار سوره، سخنان پراکندهای در پیرامون شروط شناخت و معرفت و اهمیت آن به چشم میخورد و اینکه در قرآن از هر گونه مثلی موجود است.
همچنین سوره، زمان و موضع مؤمنان در برابر آن و ضرورت صبر تا فرا رسیدن وعده الهی را برای ما یادآور میشود.
لقمان پیامبر نبود بلکه مردی حکیم بود. او از حکمتی الهی برخوردار بود و قرآن، حکمت او را در آیههای خود جاودانه ساخت تا مشعل و هدایتی فرا روی انسانها باشد. قرآن این سوره را به نام او نامبردار کرد تا از واقعیت بندهای، مثالی
عرضه کند که او خدای را سپاس گزارْد و خداوند نیز او را سپاس گزارده، از روی بزرگواری، حکمت را به او ارزانی داشت.
تمامی آموزههای سوره لقمان، ستایش از حکمت الهی است که در قرآن و سینه نیکوکاران جلوهگر شده، مستکبران را از آن بهرهای نیست. پروردگار، کلید گنج حکمت را به لقمان سپرد و آن را در واژه سپاسگزاری از خدا، چکیده کرد. لقمان نیز حکمت را در اندرزهایی دهگانه بازگو کرد که جملگی رنگ و بوی سپاس داشتند؛ نخستین این اندرزها، شناخت آفریدگار و آخرین آنها عدم تکبّر بر آفریدگان اوست.
سوره لقمان به گستردگی، نشانههای پروردگار را آشکار میسازد که انسانها را به یگانگی او رهنمون میشوند. همچنین یگانگی خدا و مرزهای سپاسگزاری بندگان را روشن میکند؛ به دیگر سخن، چنانچه پدر و مادر، فرزند خویش را واداشتند تا به خداوند شرک آورد، روا نیست او از آنان فرمانبرداری کند.
در ضمن این چارچوب و توضیحاتی که در پی میآید، درونمایههای سوره لقمان، سامان مییابد؛ حکمت قرآن، نیکوکاران را سود میرساند و برای آنان رهنمود و رحمتی است. نیکوکاران، نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند و به آخرت یقین دارند. آنان اهل هدایت و رستگاریاند، حال آنکه مردمانی هستند که با هدف گمراهی از راه خدا و در گذران عمر خویش با استفاده از ثروتی که دارند سخنان بیهودهای را که شامل اندیشههای تباه و اعمال گستاخانه و شرم آوری چون موسیقی طربانگیز است، خریداری میکنند. قرآن این گروه از مردم را هشدار میدهد که عذابی خوارکننده خواهند داشت (آیات 1 - 7)، در حالی که پروردگار ما برای نیکوکاران باغهای پر نعمت آماده کرده است، آیا او دانا و حکیم نیست؟ و او به هر گروهی پاداش یا کیفری برابر با کردارشان نمیدهد؟ و او توانمندی شکستناپذیر نیست؟ (آیات 8 - 9)
برای اینکه حکمت پروردگار را بشناسیم و در پی آن سپاسگزار او باشیم تا از حکمت خود به ما ارزانی دارد، سیاق آیات، آفرینش آسمانها را یادآور میشود که بدون ستونی که دیده شود، افراشته شده است، یا کوهها را متذکر میگردد که در دل زمین کوفته شدهاند تا آرامش آن را حفظ کنند و یا آفرینش هر جنبندهای (که در تصور بگنجد) و روزی دادن آنها با استفاده از گیاهانی که در پی باران در زمین میروید. همچنین سیاق، درباره گیاهان یادآور میشود که خداوند بنا بر حکمت بسیار خویش، از هر گونه گیاه نیکویی در زمین رویانده است. اینها آفریدگان خدایند و آفرینش او اینگونه است، در این میان شریکان دروغین او چه آفریدهاند؟ هرگز؛ ستمگران در گمراهیِ آشکار به سر میبرند. (آیات 10 - 11)
(آیات 20 - 30) دیگر بار نشانههای پروردگار را بیان میدارد و پیش از آن، جزئیات حکمتی را که خداوند به لقمان ارزانی داشته، یادآور شده، آن را در واژه سپاسِ خدا، چکیده میکند، چه، سپاس از پروردگار مگر با شناخت او و نعمتهایی که به ما داده، ممکن نمیشود. قرآن نخست یادآور میشود که سپاس از خدا به
خود سپاسگزار باز میگردد، چون خداوند بینیاز و ستوده است. آنگاه متذکر میگردد که شرط سپاسگزاری، دوری گزیدن از شرک است و آدمی شایسته است پدر و مادر خویش را سپاس گزارد، لیک در حدود سپاس از خدا، بنابراین چنانچه ما را فرمان دادند تا به خداوند شرک آوریم، فرمانبرداری از آنان روا نیست. (آیات 12 - 15)
انسان ناگزیر باید بداند که خود مسؤول کردار خویش است و اگر کرداری هموزن دانه خردلی انجام دهد، خدا آن را هر جا که باشد، میآورد (کردار آدمی اینگونه به او باز میگردد). (آیه 16)
برپاداری نماز، امر به معروف، نهی از منکر و صبر در شمار جزئیات سپاس و آنگاه حکمت است. همچنین به آهستگی راه رفتن و نخرامیدن، دوری از خودپسندی و لافزنی، میانه روی در راه رفتن و آهسته ساختن صدا از جزئیات صبر هستند. (آیات 17 - 19)
سپس سیاق آیات نعمتهای الهی را یادآور میشود که نیازمند سپاسگزاری هستند. آیا هر چیزی که ما بر آن توانا هستیم، خداوند آن را به تسخیر ما در نیاورده است؟ آیا او ما را در نعمتهای بیرونی و درونی غرق نساخته است؟ با این همه برخی از مردم درباره خدا بی آنکه دانش، رهنمود و کتابی روشن داشته باشند به ستیز برمیخیزند.
ستیزه گران از پدران خویش که پیروان شیطان بودند، پیروی میکنند. پروردگار بیان میدارد که ترس از پدران، پایه و اساسی دارا نیست، چرا که باید تنها به خدا گردن نهاد و نیکی کردن به بندگان، انسان را از گزند نابکاران در امان نگاه میدارد،
چه، گردن نهادن به خدا، ریسمانی استوار است و فرجام کارها به سوی اوست. (آیات 20 - 21)
امّا کافران؛ کفر آنان نباید مؤمنان را غمگین گرداند، زیرا بازگشت آنها به سوی خداست و او آنها را کیفر خواهد داد. آری؛ پروردگار اندک زمانی کافران را از دنیا
برخوردار میسازد (بدون اینکه این برخورداری اندک، دلیلی بر نزدیکی آنان به خدا باشد) سپس ایشان را در عذابی پر فشار، درمانده خواهد کرد. (آیات 23 - 24)
سیاق آیات برای استحکام بخشیدن به پایههای ایمان در قلب مؤمنان، ده نام از نامهای نیکوی خداوند را یادآور میشود و همراه با آنها شواهدی به حق نیز ارایه میکند. بر اساس این نامها، خداوند آفریدگاری است که هیچ کس آفریدگار بودن او را منکر نمیشود، او بی نیازی ستوده است و هر آنچه در آسمانها و زمین جای دارد از آنِ اوست، او دانایی شکستناپذیر است که سخنانش پایان نپذیرد و او شنوایی بیناست. خداوند همان آگاهی است که شب را در روز در میآورد و روز را نیز در شب. او آفتاب و ماه را تسخیر کرده که هر یک تا وقت معلومی روانند، خداوند حق است و پادشاهی او زوال نیابد، در حالی که غیر از او هر چه را که بخوانند، باطل است و او بلند مرتبه بزرگ است. (آیات 25 - 30)
پروردگارا از رهگذر آیات خویش، مردمان را هدایت میکند، لیک تنها کسانی به این آیات هدایت مییابند که با صبر و سپاس زندگی میکنند. خداوند سبحان، مردمان را به موقعیتهای دشواری گرفتار میکند تا آنان به درگاه او ناله و زاری کنند،
لیک پس از آن، این مردم به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی میانه رو میشوند و برخی منکر. منکر از دیدگاه قرآن هر خائن ناسپاسی است که به پیمانها وفا نمیکند و شکرگزار نعمتهای الهی نیست. (آیات 31 - 32)
در دو آیه پایانی سوره (آیات 33 - 34) خداوند مردمان را از روز رستاخیز برحذر میدارد؛ آنجا که پیوندهای صمیمانه خویشاوندی به کار نیاید. پروردگار تاکید دارد که وعده او حق است، پس دنیا و اهل آن نباید که آدمی را فریفته سازد. (خداوند اینگونه به اختصار ما را از عوامل کجروی بر حذر میدارد)
پروردگار در پایان، علم فراگیر و نیروی گسترده خویش را یادآور میشود.
در چهار سوره قرآنی، سجده کردن، هنگامی که آیه بدان فرمان میدهد، واجب میگردد. این سورهها به «عزایم» نامبردارند و سوره سجده در ترتیب سورههای قرآن، نخستین سوره از سورههای عزایم است، از این رو شایسته است که سجده نام گیرد. همچنین به آن (الم. السجده) نیز میگویند.
شاید آیهای که به سجده کردن فرمان میدهد (آیه 15) محور این سوره باشد که بزرگترین ویژگیهای مؤمنان مخلص را بیان میدارد. این ویژگیها برخاسته از جلوه گر شدن پروردگار در قلبهای پاک آنان است و سبب میشود چون آیات را به ایشان یادآوری کنند، سجده کنان به روی درافتند و پهلوهایشان از خوابگاه جدا گردد و پروردگارشان را بخوانند.
آیات سوره، برای رسیدن به این محور، یکی پس از دیگری میآید، نقطه آغاز این آیات، نام ربوبی پروردگار جهانیان است. خداوند کسی است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید، که اشارهای است به آفرینشی پس از آفرینش دیگر و مرحلهای پس از مرحله دیگر. همچنین پروردگار کسی است که کار جهان را از آسمان گرفته تا زمین، اداره میکند و کارهای بندگان به سوی او باز میگردد. او
دانای نهان و آشکار است و با دانش خویش بر آفریدگان احاطه دارد و هیچ چیزی در آسمانها و زمین از دایره دانش او بیرون نیست. (آیات 1 - 6)
سیاق آیات، تجلیات نام پروردگار در آفرینش انسان را یادآور میشود، که خداوند آفرینش او را از گِل آغازید. پروردگار آفرینش انسان را مرحله به مرحله پی گرفت تا اینکه او را بشری خوش اندام قرار داد و او تا هنگامی که زنده است از تقدیر و اراده پروردگار بهرهمند است، سپس فرشته مرگ، که از سوی پروردگار عهده دار ستاندن جان اوست، به سراغش میآید و هنگامی که به خاکی بدل میگردد و اجزای بدنش در زمین پراکنده میشود، باز هم از دسترس سلطه و تقدیر پروردگار بیرون نیست و هنگامی که به سوی دادگاه عدل الهی، برانگیخته میشود، چنانچه گنهکار باشد سرش را پایین انداخته، به درگاه پروردگار بانگ زاری سر میدهد و از خداوند میخواهد او را بازگرداند تا مگر کار شایستهای انجام دهد. (آیات 7 - 12)
لیک هرگز چنین نخواهد شد، چه، پروردگار سوگندی راستین یاد کرده که دوزخ را از جنیان و آدمیان انباشته سازد و از این رو آنان را رها کرده تا با آزادی کامل راه
خویش برگزینند و اگر بخواهند، بهشت را بر میگزینند. امّا راه نجات از خواری چنین روزی، که در آن گنهکاران از کردههای خویش پشیمان میشوند، چیست؟ (آیات 13 - 14)
از دیدگاه قرآن، راه رهایی از خواری چنین روزی، زاری به درگاه پروردگار است. قرآن اینگونه، بهرهمندی و اثرپذیری از آیات قرآن را به مؤمنان منحصر میسازد، همان کسانی که چون آیات را به ایشان یادآوری کنند، سجده کنان به روی درمیافتند و به ستایش پروردگار تسبیح میگویند.
پاداش اینان بسیار است، تا بدان اندازه که وصف آن ممکن نیست، چه پروردگار با پاداشی نکو، دیدگان آنان را روشنی میبخشد. (آیات 15 - 17)
خداوند از میان مؤمنان، کسانی را به پیشوایی برگزید، زیرا به فرمان او مردم را هدایت میکردند و در برابر رنجها صبر پیشه میکردند و به آیات او یقین داشتند.
شاید هدف برتر سوره، پرورش این گروه برگزیده باشد و این، گویا محور اساسی سوره است، مگر اینکه آیات سوره بینش دیگری نیز ارایه میدهند که عبارت است از ویران سازی آرزوهایی که آدمی در سر میپروراند، او میخواهد که مؤمن و فاسق برابر باشند، امّا هرگز، آنان برابر نخواهند بود، زیرا مؤمنان در باغهایی جایگزین میشوند، حال آنکه جایگاه فاسقان، آتش است. (آیات 18 - 20)
کیفرهای پروردگار، از جمله: فقر، خواری، بیماری، جنگ، زلزله و طغیان آبها، که پیامدهای دنیوی کردار فاسقان است، گواهی است بر تفاوت کار مؤمنان و فاسقان در آخرت. و به تمامی، گواهی است بر اینکه آدمی، خود مسؤول کردار زشت خویش است و تمامی این کردار و اعمال، نزد پروردگار حسابی دارد. (آیات 21 - 22)
آنگاه قرآن اشاره دارد که برترین هدف رسالتهای الهی، زدودن شک و تردید از قلب انسان است و مصلح (پیامبر) به این هدف نمیرسد، مگر اینکه خود، از شک و تردید به دور باشد. (آیه 23)
پس از آن، خداوند ویژگیهای سه گانه امام را مشخص میسازد که عبارتند از: هدایت، صبر و یقین. (آیه 24)
لیک به رغم وجود پیشوایانی شایسته و رهبرانی که از این ویژگیها برخوردارند، گروهی از حق رویگردان میشوند، امّا ترازوی سنجش پروردگار، دقیق است و او بدین ترازو، میان گروندگان و رویگردانان، داوری کند. با نگاهی به تاریخ، درمییابیم کیفر خدا، کافران را در بر میگیرد و این کیفر با همه عظمت خود، نزد پروردگار کیفری کوچک به شمار میآید، پس فاسقان و گنهکارانی که از آیات پروردگار رویگردان میشوند، چگونه میتوانند از کیفر بزرگتر خداوند بگریزند؟ (آیات 25 - 26)
در پایان سوره (آیات 27 - 30) پروردگار آیههای رحمت خود را به یاد ما میآورد؛ او باران را به سوی زمین بایر میراند و به وسیله آن کِشتهای را بر میآورد تا
مردمان و دامهایشان از آن بخورند.
خداوند کسانی را بیم میدهد که در انتظار فرود آمدن آیاتی روشن هستند تا آنان را بر ایمان آوردن ناگزیر سازد. همچنین به آنان هشدار میدهد که در روز پیروزی، ایمان، کسانی را که کافر شدهاند سود نمیبخشد.
پروردگار سپس مؤمنان را فرمان میدهد تا از کافران روی گردانند و در انتظار بمانند، همانگونه که کافران در انتظار میمانند تا همگان جزای کردار خویش را بگیرند؛ مردم در برابر نیکی، نیکی و در برابر بدی، بدی پاداش خواهند گرفت.
سورههای قرآنی و از جمله این سوره، که صحنه هایی از روز رستاخیز را به تصویر میکشند، آمیزهای از بیم و امید را در جان ما بر میانگیزانند و ما را فرامیخوانند تا برای انجام دادن کارهای شایسته، شتابان تلاش کنیم تا از قربانیان غفلت نباشیم.
آیات این سوره، گنهکارانی رابه تصویر میکشد، که بر آنند گناه و کجراهه تنها راه فرو نشاندن فریفتگی دنیوی است، بنابراین تصویر سازی، گنهکاران از آن رو که روز رستاخیز را فراموش کردند و خود را به غفلت زدند و خویش را آماده چنین روزی نکردند، سرافکنده خواهند بود و خداوند نیز آنان را فراموش خواهد کرد.
در آیات پایانی سوره، بر ویژگی یقین، که آدمی باید از آن برخوردار باشد، تاکید شده، تا در اثر این ویژگی در آدمی نشانی از خواهشهای نفس و سستیِ اراده بر جای نماند، چه، در اثر این ویژگی، انسان حقایق را با فطرت و خردِ خود خواهد شناخت، لیک در اثر هوای نفس و اندیشهای باطل در این حقایق تردید روا خواهد داشت، از این رو برای زدودن این تردید و گمانها، نیازمند یقین است.
امّا آدمی چگونه به یقین دست پیدا کند؟ پاسخ قرآن این است: یقین، با نگریستن بسیار در آیات پروردگار و اندیشیدن در آنها حاصل میشود.
نام احزاب برای این سوره، از داستان جنگ خندق، الهام گرفته شده است؛ جنگی که در آن قریشیان و یهودیان، علیه مسلمانان با یکدیگر هم پیمان شدند، خداوند نیز نیرنگ آنان را بازگرداند و شاید این نیرنگ، بزرگترین گزندی باشد که پروردگار سبحان آن را از رسالت خویش دور داشت.
سوره احزاب، حقایق رنگْ رنگی را برای ما یادآور میشود، لیک برای کسی که در آن اندیشه کند، اینگونه به نظر میرسد که محور آن، استوارسازی پایههای رهبری مکتبی در میان امّت باشد، این رهبری مکتبی (رسالت) نقطه اوج دین، شوکت شریعت و امانت سترگی است که آسمانها، زمین و کوهها از به دوش کشیدن آن درمانده شدند، لیک انسان آن را بر دوش کشید و بدان خویش را ستم کرد.
آیات سوره در این چارچوب جریان یافتهاند تا شخصیت رهبر مکتبی را برای ما یادآور شوند. این رهبر، با توفیق پروردگار و عصمت او، بر نیروهای فشار اجتماعی برتری میجوید؛ او از پروردگار پروا داشته، از کافران و منافقان فرمان نمیبرد، بلکه
پیرو وحی الهی است و بر خدا توکل میکند. (آیات 1 - 3)
سیاق آیات دو داستان برای ما بازگو میکند که نخستین آنها شخصی و دیگر
عمومی است:
الف: قرآن از هگذر داستان زید بن حارثه، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را به فرزندی پذیرفت، بر آن است تا رسمی جاهلی را از میان بردارد؛ این رسم پیش از آنکه اسلام آن را به وسیله قرآن و مبارزه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقض کند، جاری بود و بر اساس آن، عرب فرزند خوانده را بدون اینکه زاده پدر خوانده خود باشد به او ملحق میساخت. از نقض این رسم، دو نکته الهام گرفته میشود:
اوّل: پیامبر صلیاللهعلیهوآله، پدر زید نیست و شایسته نیست به رهبری، چنین عنوانی دهیم.
دوم: پیامبر صلیاللهعلیهوآله، خود، رسوم جاهلی را به چالش میکشاند و در این راه آزار میبیند، این نکته، بیانگر آن است که رهبر مکتبی باید ویژگی به چالش کشاندن امور باطل را داشته باشد. (آیات 4 - 5)
سیاق آیات، سخن خویش را در پیرامون شخصیت رهبر، چنین کامل میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مؤمنان از خودشان سزاوارتر و نزدیکتر است و همسرانش مادران ایشانند و خویشاوندان - که مراد از آنان در اینجا فرزندانی هستند که از پشت پیامبرند - بر اساس کتاب خدا، بعضی نسبت به بعضی اولویت دارند. قرآن بدین وسیله روند رهبری امّت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ترسیم مینماید. (آیه 6)
قرآن بر پیمانی تاکید دارد که پروردگار از پیامبر صلیاللهعلیهوآله خویش گرفت، همانگونه که این پیمان را از پیامبران اولی العزم، پیش از آنکه رسالت را بر دوش آنان بیفکند، گرفته است. شاید مهمترین بندهای این پیمان، کرنش نکردن در برابر منافقان و کافران و خالص نمودن فرمانبرداری از خدا باشد. (آیات 7 - 8)
ب: قرآن از رهگذر داستان احزاب، ویژگیهای رهبریِ مکتبی را بیان میدارد و اینکه چگونه باید به هنگام فرا رسیدن شرایط دشوار، از این رهبری پیروی کرد. نیز نباید اراده پولادین مؤمنان همین که به آزمونهای سخت گرفتار آمدند، به سستی گراید. قرآن در این سوره بازگو میکند که چگونه شایسته است رسول خدا، برای مسلمانان الگویی نیک قرار گیرد.
آری؛ اطاعت و فرمانبرداری، حقّی است که به هنگام رویارویی با خطرها، نمایان میشود و مردم باید فرمانبرداری خود از پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به سطحی بالا برسانند و همانند منافقانی نباشند که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله رخصت گرفته، گفتند: خانههای ما بیحفاظ است، ولی خداوند آنان را رسوا کرد، که تنها خواهان گریزند.
قرآن از رهگذر پرده برداری از ویژگیهای منافقان، ما را از افتادن در مهلکه نفاق به هنگام خطر، بر حذر میدارد.
همچنین قرآن استحکام ایمان مؤمنان راست گفتار را روشن میسازد، آنان هنگامی که دستههای دشمن را دیدند که برای یوزش به مدینه در پی هم میآمدند، گفتند: این همان است که خداوند و فرستادهاش به ما وعده دادند و خدا و فرستادهاش راست گفتند و دیدن دستههای دشمن، مگر بر ایمان و کرنش آنان نیفزود. (آیات 9 - 22)
پس از بیان ویژگیهای مؤمنانِ راست گفتار و پاداش نیکِ آنان، قرآن بیان میدارد که چگونه خداوند، کافران را به گذشتگان خود باز گردانْد و چگونه یهودیان را از دژهایشان به زیر آورد و سرزمین آنان را میراث مسلمانان گردانْد. (آیات 23 - 27)
سپس سیاق آیات به بیان احکام زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میپردازد و آنان را میان شرفِ خدمت به رسول خدا و وابستگی به زر و زیور زندگی دنیوی، مختار میگذارد. قرآن بیان میدارد زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در صورت مبادرت به کار زشتِ آشکار، عذابشان دوچندان خواهد بود (به سبب جایگاه آنان نسبت به رسول خدا) و در صورت فرمان بردن و انجام دادن کارهای شایسته نیز پاداششان دو چندان خواهد بود. (آیات 28 - 31)
از تمامی این آیات، الهام گرفته میشود که خانواده رسالت چگونه باید از آزمندی پاک بوده، از قانون شکنی به دور باشد.
سپس قرآن، با فرمانهایی شدید، زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میگوید که با ناز، سخن نگویند و گفتاری شایسته بر زبان رانند و در خانه هایشان قرار گیرند و مانند روزگار
جاهلیتِ قدیم، زینتهای خویش را آشکار نکنند.
سیاق آیات، بزرگی خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را روشن میسازد، همان کسانی که خداوند هر گونه پلیدی را از آنان زدوده، و پاکْ، پاکشان کرده است. قرآن بر آن است تا مسیر رسالت را پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله آشکار سازد؛ همان مسیری که مسلمانان ناگزیر باید بدان درآیند. (آیات 32 - 33)
قرآن بار دیگر از زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله سخن میگوید که چگونه باید آیات خدا و سخنان حکمتآمیزی را که در خانه هایشان خوانده میشود، یاد کنند. (آیه 34)
کلام وحی ویژگیهای زنان و مردان با ایمان را یاد میکند تا مثالی پیش نهاده، برای شناخت مردم، سنجهای در اختیار ما قرار داده باشد. از دیدگاه کتاب آسمانی ما، برجستهترین این ویژگیها، گردن نهادن به فرمان پروردگار و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاست و شاید گردن نهادن، بالاترین مراتب تسلیم در برابر رهبری و پس از پا برجایی در جنگ، برترین درجه ایمان باشد. (آیه 35)
آنگاه قرآن داستان ازدواج رسول خدا با زن طلاق داده شده زید را بازگو میکند تا این رسم جاهلی را بر اندازد که بر اساس آن پسر خوانده، همچون پسر است و چنانچه زن خود را طلاق دهد، ازدواج با آن زن روا نیست. قرآن بیان میدارد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله بشر است و در آنچه خدا بر او واجب گردانده، گناهی بر او نیست. (آیات 36 - 38)
قرآن به توصیف پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کسانی میپردازد که پیش از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر راه او رفته، رسالتهای الهی را به مردم رساندند. از دیدگاه قرآن آنان از خدا میترسند و از
هیچ کس جز خدا بیم ندارند. (آیه 39)
بر پایه نگرش قرآن، برترین رابطهای که امّت را به پیامبرشان پیوند میدهد، رسالت پروردگار برای آنان است و محمد صلیاللهعلیهوآله، پدر هیچ یک از مردان امّت نیست، لیک فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. (آیه 40)
برای اینکه مردم به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدیک شوند باید به پروردگار بیشتر بگرایند و او
را فراوان یاد کرده، صبح و شام به پاکی بستایند، زیرا پروردگار همراه فرشتگان خود بر مردم درود میفرستد تا آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بر آورد. (آیات 41 - 44)
قرآن ویژگیهای والای پیامبر صلیاللهعلیهوآله را یاد میکند؛ او گواه، بشارتگر و هشداردهنده است و مردم را به فرمان خدا، به سوی او فرا میخواند و چراغی تابناک است و هر که به پروردگار و پیامبر صلیاللهعلیهوآله او ایمان آورد به فضل فراوان دست پیدا خواهد کرد. (آیات 45 - 47)
سپس قرآن در (آیه 48) آنچه را که در آغاز سوره یاد کرده بود، تکرار میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نباید از کافران و منافقان فرمان بَرَد، نیز باید از آزارشان در گذرد.
پس از یاد کردِ حکمی شرعی و عمومی در پیرامون طلاق، پروردگار فرمان میراند که پرداختن مهریه (در صورت توافق میان دو طرف) ضرور است و در صورت عدم توافق بر سر مهریه در ازدواج، پس از طلاق باید چیزی به زن طلاق داده شده، پرداخت، چه، هر بهرهای ناگزیر بهایی دارد. پروردگار سپس از یک ویژگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرده بر میدارد که چنانچه زن مؤمنی داوطلبانه خویش را به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهببخشد پیامبر صلیاللهعلیهوآله (بر عکس دیگر مردان مؤمن) میتواند همسری او را بپذیرد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله میتواند نوبت هر کدام از زنهای خود را که بخواهد به تأخیر اندازد و هر کدام را که بخواهد پیش خود جای دهد و از این پس، به همسری گرفتن زنان و نیز گرفتن زنانی دیگر به جای این زنان، بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله حلال نیست. (آیات 49 - 52)
سیاق آیات بر آن است تا مسلمانان را ادب آموزد، از این رو آنان را فرمان میدهد که به اُتاقهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد نشوند و در انتظار پخته شدن غذا ننشینند و پس از اینکه دعوت شدند و غذا خوردند برای گفتگو کردن در خانه نمانند، قرآن برای مسلمانان روشن میسازد که این کارها پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میآزارد. قرآن مسلمانان را میفرماید: چون از زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید و
گویا این امر نیز تنها ویژه زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، چه، برای دیگر زنان رواست که در صورت رعایت پوشش اسلامی به گونهای مستقیم با مردان سخن بگویند. همچنین این حکم نیز ویژه زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است که آنها نمیتوانند پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ازدواج کنند.
آری؛ بر زنان در باره نزدیکان، زنان همکیش و مادرانشان گناهی نیست که دیده شوند. (آیات 53 - 55)
سیاق آیات، اینگونه ویژگیهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله را یکایک بر میشمرد و از بزرگی و عظمت او پرده بر میدارد. سپس قرآن فرمان میدهد تا از رهگذر درود فرستادن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله، با او پیوندی برقرار سازیم، آیا پروردگار و فرشتگانش بر او درود نمیفرستند؟ بنابراین درود و سلام فرستادن بر او واجب و فرمانبرداری و گردن نهادن به او ناگزیر است. (آیه 56)
قرآن کسانی را که به پیامبر صلیاللهعلیهوآله، چه از طریق پراکندن شایعه هایی علیه وی و چه از راه اذیت کردن فرزندان او، آزار میرسانند، نفرین میکند و آنان را به کیفری سخت در آخرت وعده میدهد. (آیه 57)
سپس قرآن جنبهای از آزار رسانی منافقان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله را روشن میسازد، آن هنگام که زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دیگر زنان مسلمان را از اینکه خود را تماماً نپوشانند، باز میدارد، تا از این طریق شناخته شده، آزار نبینند. (آیات 58 - 59)
در همان هنگام، منافقان، بیمار دلان و شایعه افکنانی که همواره به پیامبر صلیاللهعلیهوآله آزار میرسانند، از سوی قرآن به شدت تهدید شده، به تبعید و کشته شدن بیم داده میشوند. قرآن برای اینکه منافقان، بیمار دلان و شایعه افکنان را اندرز دهد، ایشان
را نسبت به روز رستاخیز بیم میدهد و روشن میسازد که مردمان از رستاخیز میپرسند، سپس میگوید: شاید رستاخیز نزدیک باشد و خداوند کافران را نفرین کرده، چه، آنان را در دوزخ جاودان میسازد و در آنجا یار و یاوری نمییابند. در آن هنگام، چهرههایشان را در آتش زیر و رو میکنند و آرزو میدارند که ای کاش خدا را
فرمان میبردیم و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را اطاعت میکردیم. آنان میکوشند تا مهتران و بزرگان خویش را سرزنش کنند که آنها مایه گمراهیشان شدند. (آیات 60 - 68)
سیاق آیات، دیگر بار این گروه را با بیان سرنوشت کسانی که موسی را آزار دادند و به چیزی دست نیافتند، بیم میدهد، چه، خداوند موسی علیهالسلام را آبرومند ساخت، پس آزار قوم او چه ارزشی داشت؟ (آیه 69)
قرآن، مؤمنان را فرمان میدهد تا سخنی استوار بر زبان رانند (که از تهمت و دشنام به دور باشد) و آنان را به آمرزش فرمان میدهد و روشن میسازد هر کس خدا و پیامبرش را فرمان بَرَد قطعا به رستگاری بزرگی نایل آمده است. (آیات 70 - 71)
از دیدگاه قرآن باید از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اولی الامر (امامان معصوم) فرمان بُرد و این فرمانبرداری، امانت بزرگی است که آسمانها و زمین و کوهها از برداشتن آن سرباز زدند، در حالی که انسان آن را بر دوش گرفت و او ستمگری نادان است. منافقان از بر دوش کشیدن این امانت شانه خالی کردند، خداوند نیز آنان را عذاب میکند در حالی که توبه مردان و زنان را پذیرا میگردد و او همواره آمرزنده و مهربان است. (آیات 72 - 73)
نام سوره از داستانی بر گرفته شده، که نزد عرب مشهور است و قرآن پند اساسی آن را بیان داشته است. این داستان، داستانِ تمدّن سبأ است، که به سبب کجروی و تباه کاری خود، با سیل «عَرِم» به نابودی رسید.
آیات قرآنی، هنگام بیان مسؤولیت انسان در برابر کردار خود و ردّ بهانه هایی که او به گمان خویش برای گریز از این مسؤولیت بدان چنگ در میزند، همانند یکدیگرند.
سوره سبأ از درخشانترین سوره هایی است که احساس مسؤولیت را در نهاد آدمی بر میانگیزد، این احساس چنانچه در قلب آدمی جای گیرد، آن را پاک میسازد و کردارش را نیکو میگرداند. همچنین سوره سبأ وحی فرود آمده بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز برای ما یادآور میشود.
واقعیت جزا (مسؤولیت) در دو نام «حکیم» و «خبیر» که بدانها پروردگار را سپاس میگوییم، جلوه گر شده، چه، او بدان چه در زمین فرو میرود و آنچه از آن برمیآید، دانا و آگاه است. (آیات 1 - 2) هنگام رستاخیز، جزای کردار، به روشنترین شکل خویش، نمایان میگردد، آن گونه که گمان و تردید کافران نسبت به رستاخیز،
سود رسان آنان نیست و از آن رو که دانش پروردگار همه چیز را فرا میگیرد، هموزن ذرّهای حتّی، بر او پوشیده نمیماند و در آن روز، پاداشی فراوان از آنِ نیکوکاران خواهد بود و کسانی نیز که برای ابطال آیات پروردگار کوشش میورزیدند، به کیفری دردناک دچار خواهند شد. (ستیزه گران و آنان که در برابر آیات پروردگار، یکپارچه گشته بودند). (آیات 3 - 5)
مردمان در برابر وحی الهی، به دو گروه تقسیم میگردند؛ گروهی که از دانش بهره یافتهاند و آن را حق میانگارند و در همان هنگام، کافران، وحی الهی را به ریشخند گرفته، میگویند: آیا فرستاده خدا، بر او دروغی بسته یا جنونی در اوست؟ هرگز چنین نباشد، بلکه آنان به آخرت ایمان ندارند و در عذاب و گمراهی دور و درازی هستند.
قرآن، کافران را بیم میدهد که ناباوری و نگرویدن آنها به رسالتهای پروردگار، آنان را به سوی کیفر او خواهد کشاند؛ هموکه اگر بخواهد در زمین فروشان میبرد و یا از آسمان، پاره سنگهایی بر سرشان میافکند. (آیات 6 - 9)
سیاق آیات قرآنی، دو تصویر از تمدن را ارایه میکند: نخستین آنها، تمدنی است شایسته، که استمرار پیدا میکند و دیگری از روی تباهکاری ِ خود، به نابودی میگراید. این دو صورت، در حقیقت، تصاویر روشنی از واقعیت جزا و مسؤولیت میباشند.
پروردگار به داوود علیهالسلام مزیّتی عطا فرمود و آهن را برای او نرم گرداند و به او شیوه ساختن زرههای بلند را آموخت و باد و جنّیان را رام سلیمان علیهالسلام ساخت و این دو پیامبر را فرمان داد تا او را سپاس گویند، تمدن این دو پیامبر تا پس از مرگ سلیمان علیهالسلام ادامه یافت، سلیمانی که تنها موریانهای با خوردن عصایش، دیگران را از مرگ او آگاه نمود و پس از آن، جنیان دانستند که به سبب نادانی آنها از غیب، در عذاب ماندگار گشتند. (از این رو، تکیه بر جنیان، آن گونه که جاهلیان میپندارند، برای گریز از جزای کردار، روا نمیباشد.)
امّا تصویر دوم؛ این تصویر، در داستان سبأ جلوهگر شده است، قومی که پروردگار از سمت راست و چپ، دو باغستان به آنان ارزانی داشته، آنان را نیز به سپاسگزاری فرمان داده بود، لیک قوم سبأ روی گردانیدند، پروردگار نیز بر آنان سیل سد عَرِم را روانه کرد.
داستان شهر سبأ، به سان داستان شهرهای اَمنی است که خداوند برکت را نصیب آنها ساخت، لیک کفر ورزیدند، خداوند نیز، آنان را برای آیندگان، موضوع حکایتها گرداند تا هر شکیبای سپاسگزاری از آن پند گیرد. (آیات 10 - 19)
قرآن، پایههای توجیهاتی را که کافران بر آن تکیه مینمایند، ویران میسازد، این توجیهات در همان هنگام پرده هایی برای قلب و پوشش هایی فرا روی چشمان کافران است:
الف: نکوهش ابلیس، که گمان خود را درباره آنان راست یافت. قرآن تأکید میورزد که شیطان را بر آنان تسلطی نبود و خداوند مردمان را به او میآزماید تا آگاه
گردد چه کسی به آخرت، حقیقتا ایمان دارد و چه کسی درباره آن، در تردید است.
ب: همتایان دروغین خدا، که کافران میپنداشتند این خدایان دروغین آنان را بی نیاز خواهند ساخت و با تکیه بر آنها به جنایت دست میزدند، هموزن ذرهای نه در آسمانها و نه در زمین، مالک نیستند و در سلطنت پروردگار سهمی ندارند و یار و یاور کافران به شمار نمیآیند و شفاعتگری آنان در پیشگاه پروردگار سودی نمیبخشد، مگر برای آن کس که خداوند به او اجازه دهد و افزون بر اینها، آنان به مردم نیز روزی و رزقی نمیدهند و گناه دیگران را بر دوش نخواهند گرفت.
ج: مردمان یا بر هدایت هستند یا بر گمراهی آشکار و نیکوکاران چیزی از مسؤولیت گنهکاران را بر دوش نمیگیرند. (آیات 20 - 27)
سیاق آیات یادآور میشود که فرستاده خدا، بشارتگر و هشداردهندهای برای تمام مردم است. نیز، وعده الهی، آمدنی است و ساعتی پیش یا پس نخواهد شد. قرآن، مسؤولیت مردم، در برابر ایمان به رسالت الهی را برای آنان به تصویر میکشد
و بیان میدارد که رویگردانی امروزین آنان، به هنگام برپایی رستاخیز، نمایان میگردد و در آن روز است که کافران یکدیگر را به باد نکوهش میگیرند و هریک گناه را بر گردن دیگری میافکند. (آیات 28 - 30)
د: زیر دستان، کسانی را سرزنش میکنند که برتری و ریاست داشتند، لیک آنان گناهانشان را بر گردن نمیگیرند، بلکه به آنها میگویند: شما خود گنهکار بودید و آن
هنگام که بر گردن همه آنها، غُلهایی نهاده میشود، آگاه میگردند که جملگی مسؤول کردار خویش بودهاند (گواه این سخن، کیفر همسان آنان است.) (آیات 31 - 34)
ه : فراوانی اموال و فرزندان، جزاء و مسؤولیت را از دوش صاحبان آن، برنمیدارد. خوشگذرانانی که به رسالتهای الهی کفر ورزیدند، میپندارند که به کیفر سپرده نخواهند شد، لیک قرآن این اندیشه را اینگونه ردّ میکند:
1 - رزق و روزی همانا، از سوی پروردگار است، بنابراین چگونه میتواند مانعی در برابر جزای الهی باشد؟
2 - اموال و فرزندان کافران، آنها را به پیشگاه پروردگار نزدیک نمیگردانند، مگر به اندازهای که این اموال و فرزندان را در راه انجام دادن کارهای نیک و یا انفاق به کار زده باشند. قرآن بار دیگر یادآور میشود که آدمی خود، مسؤول عدم پذیرش و انکار خویش است و کسانی که در ابطال آیات پروردگار میکوشند تا به خیال خود او را درمانده کنند، فردا روز در پیشگاه پروردگار برای کیفر دیدن، احضار میشوند. (آیات 35 - 39)
و: برخی از کافران، جنیان را میپرستیدند و میپنداشتند که فرشتگان را میپرستند (این پرستش، از آن رو بود که آنان میخواستند با تکیه بر شفاعتگری فرشتگان، جنایات خویش را ادامه دهند) در حالی که فرشتگان عبادت و پرستش آنان را نمیپذیرند.
پروردگار بیان میدارد که کافران برای یکدیگر سود و زیانی ندارند و ستمگران،
کیفری جز آتش نخواهند داشت. (و ادعای وابستگی به فرشتگان، ستمگران را از کیفر ستمشان، نجات نخواهد داد) (آیات 40 - 42)
قرآن، حجابهایی را بر میشمرد که قلب کافر، یکی پس از دیگری بدانها پوشانده میشود:
1 - حجاب تقلید و پیروی کورکورانه: زیرا آنان فرستاده خدا را به دروغگویی یا جادوگری متهم میسازند، چرا که او میخواهد آنان را از چیزی که پدرانشان میپرستیدند، باز دارد.
قرآن میفرماید: بر پدرانشان کتابهایی فرود نیامده بود، تا آن را بخوانند و هشداردهندهای در میانشان بر انگیخته نشده بود. (تا به پدران خود که رسالتی از سوی خدا برای آنان نیامده بود و شناخت و معرفتی دارا نبودند، افتخار کنند.) (آیات 43 - 44)
2 - حجاب غرور و فریفتگی: زیرا آنان با تکیه بر نیرومندی و توان خویش، رسالتهای الهی را دروغ میانگاشتند حال آنکه، توان و نیرومندی امتهای پیشین، که دهها برابر فزونتر از ایشان بود، مانع نشد تا آن امتها کیفری سخت نبینند. (آیه 45)
3 - حجاب غفلت: زیرا پروردگار آنان را فرا میخواند تا از برای او به پا خیزند و در پیامبرشان صلیاللهعلیهوآله اندیشه کنند تا دلایل راستی فراخوان او را دریابند. فرستاده خدا، دیوانگی ندارد، بلکه از کیفری سخت، که در پیش است، آگاهی دارد و بدان مردمان را بیم میدهد. (این دلیلِ حماسهای بزرگ است که کافران آن را به جنون تفسیر کردند.) پیامبر صلیاللهعلیهوآله در برابر دعوت خویش، پاداشی طلب نمیکند مگر آنکه در نهایت، آن پاداش به خود آنان باز میگردد و این گواهی راستین بر حق بودن دعوت اوست.
سپس پروردگار به راستین بودن دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله گواهی میدهد، خداوند بر هر چیزی گواه است و حقیقت را القاء میکند تا پایههای باطل را فرو ریزد و در پی این، باطل از سر نگیرد و بر نگردد. (آیات 46 - 48)
پروردگار تأکید دارد که زیان گمراهی به انسان گمراه بر خواهد گشت. (و آدمی، خواسته یا ناخواسته کیفر گمراهی خود را خواهد دید.) (آیات 49 - 50)
پروردگار، مردمان را از فرجام گمراهی بر حذر میدارد، چه، هیچ انسان گمراهی از چنگال عدالت نخواهد گریخت، بلکه گمراهان از جایی نزدیک گرفتار آمده، میگویند: ایمان آوردیم، لیک هیهات! زیرا هنگام آن گذشته و میان آنان و آنچه به آرزو میخواستند، حایلی قرار میگیرد، همانگونه که از دیرباز بر امثال ایشان چنین رفت و همه اینها بدان سبب است که گرفتار تردید سختی بودند. (آیات 51 - 54)
نام این سوره، از سر آغاز آن گرفته شده، که سخن را با ستایش پروردگار میآغازد که پدید آورنده آسمانها و زمین است.
سوره فاطر، کارهای ستایش برانگیز پروردگاری را به یاد ما میآورد که پدید آورنده آسمانها و زمین است و فرشتگان را فرستادگانی گمارده و آفرینش را نیکو داشته و هستی را به شایستگی اداره میکند و او شکست ناپذیری سنجیده کار است.
از آن رو که شناخت پروردگار، سرچشمه نیکیها، ریشه فضایل و اخلاقِ خوب است، قرآن سینه مؤمنان را با بیان نامهای خداوند و کردار نیک و رحمت گسترده او، از پلیدیهای غفلت پاک میسازد و بیان میدارد پادشاهی و کارسازی از آنِ اوست، پس هر رحمتی را که خداوند برای مردم گشاید، بازدارندهای برای آن نیست و آنچه را که بازدارد، گشایندهای ندارد. (آیات 1 - 2)
انحراف بشر از این حقیقت، او را فرا میخواند تا به پروردگار شرک ورزد. قرآن برای تمامی مردمان، یادآور میشود که پدید آورنده آسمانها و زمین و آنکه آنها را از هیچ بیافرید، همانی است که آدمی را از آنها روزی میدهد و تنها اوست که شایسته پرستش است و خدایی جز او نیست، پس چگونه از راه حق به کژراهه
میروند؟! (آیه 3)
برای اینکه آدمی، پروردگار خویش را بشناسد، نیازمند دریدن پردههایی چون دنیا دوستی و فریفتگی به دنیا، پیروی از گمراهان و فریفتگان دنیا و تبعیت از شیطان و یا پروا نکردن کامل از اوست.
قرآن یادآور میشود که وعده خداوند (جزاء) حق است، از این رو شایسته است که پردههای پیشین را بدریم. قرآن، همچنین کیفر کافران و پاداش نیک نیکوکاران را بیان میدارد. (آیات 4 - 7)
سیاق سخن، پس از اینکه ما را از پرده و حجابی به نام آراستگی کردار (آراسته و زیبا به نظر رسیدن کردار آدمی که شاید همان عادات زشت باشد) میآگاهاند، بار دیگر پروردگار شکستناپذیر را یادآور میشود تا برای بیان محوری مهم (و شاید اساسی) در این سوره، زمینه سازی کند، از دیدگاه شما این محور چیست؟
آدمی در پی سربلندی و بی نیازی است، لیک او معمولاً راه را گم میکند و به جای اینکه با ایمان به خدا و انجام دادن کردار نیک به آنها رسد، به همتایان دروغین او ایمان میآورد و با مکر و حیله کارهای بد میکند. قرآن یادآور میشود که همتایان
دروغین خدا، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد و راه استوار رسیدن به خواستههای روا در سربلندی و بی نیازی، راه خداست و شناخت اینکه او پدید آورنده، روزی دهنده، شکستناپذیر و بینیاز و پادشاهی بر حق است و حکیمی است که هر انسانی را بسته به کردارش، پاداش میدهد و او نیکوکاران را دوست میدارد... .
چکیده محور سوره فاطر این است: آگاه کردن بشر از راه استوار رسیدن به خواستههای روا.
سیاق آیات بیان میدارد که پروردگار بادها را روانه میکند تا ابری را برانگیزند، او باران را در هر سرزمینی که بخواهد، فرود میآورد و زمین را به اذن خویش زنده میگرداند، او روزی رسان است، آیا کشاورزی و دامداری به مدد باران انجام نمیپذیرد؟ این گونه است که مردمان در روز رستاخیز برای حسابرسی برانگیخته
میشوند.
هر که سربلندی میخواهد، سربلندی یکسره از آنِ خداست (سربلندی، باید که این گونه به دست آید و آن بزرگترین خواسته و آرزوی بشر است، چه، سربلندی به معنای آرامش و نکو داشت نزد پروردگار است نه همتایان دروغین و سرکشان ستمگر) لیک چگونه؟ و چه کسی را خداوند، سربلند میسازد؟
پاسخ این است: کسی که سخنی پاکیزه بر زبان راند و کرداری شایسته به انجام رساند، امّا نیرنگ زشت، سخن پاکیزه و کردار شایسته را محو میگرداند و جز تباهی و نیستی به بار نخواهد آورد. (آیات 8 - 10)
از آن هنگام که نطفه یا جنینی بودیم تا آن زمان که پا به پهنه گیتی نهادیم و عمری اندک یا بسیار یافتیم، در همه مراحل در گستره قدرت پروردگار قرار داشتیم و همه این دورانها در کتابی نزد پروردگار مندرج است و این کار بر خدا آسان میباشد. (بنابراین از چه رو بی نیازی را از کسی به جز خدا، درخواست کنیم؟ آیا آفرینش و مرگ ما در دست قدرت او نیست؟ پس هر گاه عمرمان را کوتاه گرداند، سربلندی و بی نیازی به چه کارمان آید؟) (آیه 11)
پادشاهی در دست قدرت پروردگار است. این دو دریا را درنگر، یکی شور و تلخمزه است و دیگری شیرین و گوارا و آن دو یکسان نیستند (پس انسان نیکوکار با انسان بدکار، برابر نیست). با این همه، پروردگار از این دو دریا گوشتی تازه به ما روزی میدهد و زیوری که آن را بر تن میکنیم. او دریاها را مرکب راهوار کشتیهای موج شکاف قرار میدهد تا کالاها را جابجا نمایند و ما را به نعمتی رهنمون سازند که برای آن، پروردگار را سپاس گوییم.
پروردگار، شب را به روز در میآورد و روز را به شب، او خورشید و ماه را تسخیر کرده، مسیر گردش آنها را مشخص ساخته است، او مالک حقیقی است، در حالی که همتایان دروغین، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند (پس ناگزیر باید بینیازی را نزد پروردگار، که مالک همه چیز است بیابیم نه نزد سرکشان و خوشگذرانان.) همتایان دروغین، به هنگام سختیها، اندوه را از ما نمیزدایند، آنان دعا را
نمیشنوند و اگر فرضا بشنوند، اجابت نمیکنند و روز رستاخیز، سودرسان کسی نیستند و هیچ کس، چون پروردگارِ آگاه، خبرها را بازگو نمیکند. (آیات 12 - 14)
سیاق آیات، تاکید دارد که آدمی - همه آدمیان - نیازمند خداوند است و پروردگار بینیاز است (از این رو، روا نیست برای به دست آوردن بینیازی، در پیشگاه این و آن، کرنش کنیم).
آیا نیازی بزرگتر از این که اگر خداوند بخواهد تمامی انسانها را میبرد و به آسانی آفریدگان دیگری را بر سر کار میآورد؟ (گویا محور دوّم که قرآن در اینجا به گستردگی از آن سخن میگوید و همان محور مسؤولیت است، به محور نخست پیوند مییابد، زیرا آگاهی آدمی از اینکه در برابر کردارش جزایی میبیند، موجب میگردد از نیرنگ زشت روی گرداند و به کردار شایسته روی آورد و با تلاش و کوشش و از رهگذر شیوهای درست، به اهداف خویش رسد.)
هیچ کس سنگینی کردار و گناهان کسی را بر دوش نمیکشد، اگر چه خویشاوند باشد (هیچ کس این حقیقت را در نمییابد و از گناه و لغزش خویش نمیهراسد، مگر آنکه در نهان از پروردگار خود بهراسد و نماز را برپای دارد و پاکیزگی جوید.) فرستاده خداوند، تنها کسی را هشدار میدهد که از خدا بهراسد و پاکیزگی جوید و هر کس پاکیزگی جوید، تنها آن را برای خود جسته است. (آیات 15 - 18)
برابر نبودن کافر و مؤمن نیکوکار، باید قابل فهم و روشن باشد، چه، این شناخت و آگاهی در گزینش شیوه درست برای نیل به اهداف، سهم به سزایی دارد.
نابینا و بینا، یکسان نیستند (کافر و مؤمن نیز همین گونهاند) و تیرگیها و روشناییها نیز نابرابرند (گمراهی کجا، هدایت کجا!) سایه و گرمای آفتاب نیز اینچنین اند (آرامش، امنیت و سلامتی، از جنگ، ترس و بیماری نیکوتر است) و زندگان (که سخن خداوند را میشنوند و بدان جان میگیرند) با مردگان یکسان نیستند. (آیات 19 - 22)
پروردگار، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برانگیخت تا دروغ انگاران را به کیفری دردناک بیم دهد که دامن آنان را خواهد گرفت، همانگونه که برای هر امتی هشدار دهنده و
بشارتگری فرستاد تا نیکوکاران را بگوید پاداشی نیک خواهند داشت. (آیات 23 - 26)
آن گونه که به نظر میرسد، سومین محور سوره، اشاره به رنگْ رنگ بودن کوهها، انسانها، جانوران و دامها و هشیار نمودن دانایان از رهگذر این اشارات است. این دانایان، کسانی هستند که پروردگار آنان را برگزیده و کتاب را، با گوناگونی سطح و مرتبهای که دارا هستند، میراث آنان ساخته، از پاداشی نیک برخوردارشان خواهد ساخت. شاید این محور در ارایه نمونهای زنده و پویا از کسانی که در پی یافتن خشنودی خداوند هستند، و خداوند نیز آنان را به راه استوار رسیدن به سربلندی و بی نیازی و پاداش نیک رهنمون میشود، با نخستین محور پیوند یابد.
آیا به باران نمینگری که پس از باریدن، پروردگار میوههای رنگْ رنگی را به وسیله آن، از زمین بیرون میآورد؟ این پدیده، از کارسازی، اداره شایسته و دقت پروردگار در نظم هستی، نشان دارد و اینکه خداوند بر آفریدگان خویش چیره است.
هنگامی که به کوهها مینگری، در آنها رگه هایی سپید و گلگون و سیاه پر رنگ میبینی، که گواهی است بر لایههای سنگی زمین با جنسهای گوناگون و نیز سیطره کامل خداوند.
مردمان، جانوران و دامها نیز رنگهایی گوناگون دارند، گوناگونی رنگ، همراه با ویژگیهای یکسان، گواهی بر تدبیر شایسته هستی است، همان گونه که شاهدی بر گوناگونی آفریدگان است. مردمان نیز همین گونهاند و پایههایی یکسان ندارند و دانا با نادان برابر نیست و از بندگان خدا، تنها دانایانند که از او میهراسند و کسانی که با خواندن کتاب خدا و برپا نمودن نماز و انفاق نهان و آشکارا در راه پروردگار، با او تجارت میکنند، تجارتشان هرگز زوال نمیپذیرد و خداوند از فزون بخشی خویش به آنان میافزاید و او آمرزندهای حق شناس است. (آیات 27 - 30)
کتابی که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمده، خود، حق و تصدیقکننده کتابهای پیش از آن است، خداوند این کتاب را میراث بندگانی گردانْد که آنان را برگزیده بود (آنان
وارثان پیامبران اند، دانایانی از خاندان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله) کسانی از این
میراث گیران، بر خود ستمکار بودند (زیرا، آن گونه که باید، به کتاب پروردگار عمل نکردند، بلکه کردار نیک و بد را به هم آمیختند) و گروهی از آنان میانهرو بودند، (میانهروها به اندازهای مناسب به کتاب پروردگار عمل کردند، اینان همان عالمان ربّانی بودند که روز، روزه میداشتند و شب به عبادت بر میخاستند) و گروهی نیز در کارهای نیک، پیشگام بودند (اینان، امامانی بودند که به مرتبه حقّ الیقین دست یافتند.) (آیات، 31 - 32)
پاداش همگی آنان، بهشتهایی همیشگی است که به آنها در خواهند آمد و با دستبندهایی از مروارید و زر زیور خواهند یافت و پروردگار را سپاس خواهند گفت که اندوه را از آنان زدود، در حالی که کافران در کیفری سخت، جاودان خواهند شد و فریادهایی که بر میآورند، سودرسان آنان نخواهد بود و به آنان گفته خواهد شد: مگر شما را آن اندازه عمر دراز ندادیم که هر کس باید در آن عبرت گیرد، عبرت میگرفت؟ آیا برای شما هشدار دهندهای نیامد؟ (آیات 33 - 37)
سیاق سخن، بار دیگر نامهای نیکوی پروردگار را بیان میدارد، همان نامهایی که باید از آنها پروا کنیم و از کیفر خدا بر حذر باشیم). خداوند، دانای نهان آسمانها و
زمین است و اوست که به راز دلها داناست (بنابر این بنیان بر آدمی بایسته است که در نهان و آشکارا از او پروا کند) و مردمانی را جایگزین مردمی دیگر میکند و پایان کفر، زیان و خسارت است و امّا همتایان دروغین، نمیتوانند کافران را از کیفر خداوند برهانند، زیرا آنان مالک چیزی نمیباشند و چیزی از زمین را نیافریدهاند و در اداره آسمانها اثری ندارند و خداوند اداره کارهای آفریدگان را به آنان واگذار نکرده است و ستمکاران جز فریب، به خود وعده نمیدهند. خداوند، آسمانها و زمین را نگاه داشته، از نابودی باز میدارد، پس از سرکشان و خوشگذرانان چه کاری ساخته است؟ (آیات 38 - 41)
شاید آیات پایانی سوره، تأکیدی دیگر باره، بر محورهای سوره است، با این بیان که کافران به پروردگار سوگند یاد کردند که اگر هشداردهندهای برای آنان بیاید،
بیشتر از امتهای دیگر پذیرای او شوند، لیک چون هشداردهندهای برای ایشان آمد، جز بر نفرتشان نیفزود، علت این نفرت آن بود که آنان میخواستند از رهگذر کفر و استکبار به سربلندی دست یابند و ثروت را از راه نیرنگ به چنگ آورند. امّا کفر، جز زیان و پستی را بهره آنان نساخت و نیرنگ نیز تهی دستی را میراثشان کرد و زیان را به آنان باز گرداند و نیرنگ زشت، جز دامن صاحبش را نگیرد. (آیات 42 - 43)
سیاق آیات به کافران هشدار میدهد که به سرنوشت پیشینیان خویش، دچار خواهند شد، پس آیا جز سرنوشت شوم پیشینیان را انتظار میبرند، که سنّت الهی بر آنان جاری گشت؟ همان سنتی که تبدیل و دگرگونی نخواهد یافت؟ آنان را فرو گذار تا در زمین بگردند و فرجام ستم پیشگان پیش از خود را درنگرند. (آیه 44)
سوره فاطر، که سخن در آن بر اداره آفریدگان به دست قدرت خداوند تمرکز یافته، با این گفتار به پایان میرسد که اگر خدا مردم را به سزای آنچه انجام دادهاند
مؤاخذه میکرد، هیچ جنبندهای را بر پشت زمین باقی نمیگذاشت، لیک تا مدّتی معیّن مهلتشان میدهد و چون اجلشان فرا رسد، خداوند به کار بندگانش بیناست. (برخی را کیفر داده، برخی را میآمرزد) (آیه 45)
چکیده گفتار در چارچوب این سوره: این سوره، گردِ اندیشهای اساسی و مؤثر در تربیت و پرورش آدمی، میگردد و آن اینکه پروردگار بر آدمی چیره است و هموست که امور آدمی و کارهای هستی را اداره میکند، انسانی که به این حقیقت گواهی دهد، تنها در آستان پروردگار خویش آرامش نمییابد، بلکه این احساس او را وا میدارد تا رفتار و کردار خویش را با شیوههای خداوند، سازگار کند.
این اندیشه، نکته دیگری را نیز در خود پنهان دارد و آن اینکه: انسان به آسایش و آرامش تکیه نکند و به هنگام سختی نیز نومید نگردد.
نام سوره، از نخستین واژه آن گرفته شده است. این واژه، همانی است که گفته شده، نامی برای پیامبر گرامی ما، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله است و شاید اشارهای به او باشد، همانگونه که واژه (طه) به او اشاره دارد، و اللّه العالم.
پس از سوگند به جایگاه سترگی که از آنِ قرآن است، پروردگار، به سخن با یاسین (محمّد) روی میآورد که او از فرستادگان است و بر راهی راست قرار دارد و کتابش، از سوی آن عزیز مهربان فرود آمده تا قومی را بیم دهد به آنچه پدرانشان از پیش بدان بیم داده شدند، سپس دلهای بیشتر آنان چونان صخره سنگی شد که ایمان را نمیپذیرد. آیا آن کسی را دیدهای که بر گردنش، یوغها نهاده شد، تا اینکه سرش را بالا نگاه داشت و دیده فروبست، آن سان که چیزی نمیدید؟ آیا او توان دیدن دارد؟ و یا آن که سدّی بلند در پیش و پس او قرار داده شده و پردهای چشمانش را فرا گرفته، توان نگریستن دارد؟ هرگز! و همین گونه است که اینان از بیم و هشدار سودی نمیبرند و آنان را چه بیم دهی و چه بیم ندهی، به حالشان تفاوتی نمیکند و نخواهند گروید. (آیات 1 - 10)
بنابراین قرآن برای چه کسانی فرود آمده است؟ بیم دادن قرآن، تنها کسی را سودمند است که کتاب حق را پیروی کند و از آیات قرآن فرمان برده، بدان هدایت
یابد و در نهان از پروردگار خویش بهراسد. چنین کسی از مهلکههایی که بدان بیم داده شده، در امان است و خدا به او مژده میدهد که لغزشها و گناهان پیشین او را میآمزرد و پاداشی به او ارزانی میدارد که در آن روزی و بزرگواری باشد و پاداش کامل را در سرای آخرت دریافت میکند، آنجا که پروردگار، مردگان را زنده میگرداند و آنچه را که از پیش فرستادهاند و آنچه پس از خود بر جای نهادهاند، نزد
پروردگار نگاشته گشته و هر چیزی در کارنامهای روشن، بر شمرده شده است. (آیات 11 - 12)
این رسالت، بر روش رسالتهای پیشین آمده است، قرآن مثالی از مردم شهری عرضه میکند که رسولان بدانجا آمدند، سپس به شبهههای سست و بی بنیاد آنان میپردازد و این شبههها را نخست از زبان رسولان و آنگاه از زبان مردی که خداوند او را به ایمان رهنمون گشته و به بهشتش در آورده، پاسخ میدهد، او میگوید: ای کاش قوم من میدانستند. پروردگار، قومش را پس از او به بانگی برگرفت و بر بندگانی افسوس خورد که هیچ فرستادهای بر آنان نیامد مگر اینکه او را به ریشخند گرفتند، بدون اینکه از فرجام پیشینیان خویش، که پروردگار آنان و ایشان را نزد خود احضار خواهد کرد، پند گیرند. (آیات 13 - 32)
قرآن، آیات پروردگار را به یاد ما میآورد، شاید که به سوی خداوند راه یابیم و از رسولان او پیروی کنیم؛ از زمین مردهای گرفته که به وسیله باران زنده میگردد و از آن دانههایی بر میآید که از آن میخورند، تا باغهایی با میوههای رنگْ رنگ و از شب و روز گرفته، تا خورشیدی که به سوی قرارگاه ویژه خود روان است و یا ماهی که در منزلهای خود جای میگیرد تا چون شاخک خوشه خرما، باز گردد و یا از اداره زیبای خورشید و ماه گرفته تا وسایل حمل ونقلی چون کشتیها و چارپایان خشکی. (آیات 33 - 42)
قرآن یادآور میشود که پروردگار مردمان را به رحمت خویش، از خشم خیزابههای دریا در امان میدارد تا اینکه عمر خویش، سپری سازند. پروردگار مهربان هنگامی که مردمان را به پرهیزگاری فرا میخواند، باز برای آنان نیکی
میخواهد (تا آنان را از فرجام گناه نگاه دارد)، لیک آنان با همه آیات پی در پی، که میبینند، رویگردان میشوند و بخل خویش را اینگونه توجیه میکنند: چگونه به کسی انفاق کنیم که اگر خداوند میخواست خود به او میخورانید؟ (این سخن، بازتاب اندیشهها وارزشهای مادّی آنان بود). آنان با ریشخند از یکدیگر میپرسند: این وعده به جزا چه هنگام خواهد بود؟ اگر راست میگویید چرا این وعده به تأخیر میافتد؟ آری؛ جزای کردارشان خواهد رسید و هر چه انتظار کشند یا شتاب ورزند، مگر یک فریاد مرگبار را انتظار نخواهند کشید که چون در دریای جدالی بی نتیجه غوطه ورند، غافلگیرشان خواهد کرد و آنگاه به آنان وقتی برای وصیت گفتن، داده نمیشود و بار دیگر به سوی کسان خود باز نگردند. (و تا رستاخیز در جهان برزخ ماندگار خواهند بود) و آن هنگام که در صور، دمیده میشود از گورهای خود بیرون آمده، به سوی پروردگار خویش میآیند و به جای آن پرسشهای آلوده به ریشخند، میگویند: وای بر ما، چه کسی ما را از آرامگاهمان برانگیخت؟ پروردگار توانا، آنان را
برانگیخته است، آنان به این حقیقت معترف شده، میگویند: این همان وعده پروردگار مهرگستر است (وعده به رستاخیز) و رسولان راست میگفتند (هنگامی که بدین روز دهشتناک هشدار میدادند) و آن زمان، داوری دادمندانه، همه حاضران را فرا خواهد گرفت. (آیات 43 - 54)
سیاق سخن برخی جلوههای جزا و پاداش را به تصویر میکشد، بهشتیان، کار و باری خوش دارند، در حالی که گنهکاران به دوزخ برده میشوند و پروردگار، بندگان خویش را بازخواست میکند که: ای فرزندان آدم! مگر به شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید؟ او دشمن شماست و راهش از راه استوار الهی، منحرف است، او بسیاری از مردم را گمراه ساخته، به دوزخ کشانده است، آیا از فرجام آنان پند نگرفتید؟ امروز به دوزخ درآیید، همان جایی که بدان وعده داده شدید.
قرآن پس از آنکه گوشهای از کیفر دوزخ را به تصویر میکشد، میفرماید: اگر میخواستیم، کافران را در دنیا به سزای کردارشان میرساندیم و فروغ از دیدگانشان بر میگرفتیم و آنان را مسخ میکردیم، پروردگار، در عمل، با برخی از مردم چنین
کرد وهیچ کس توان بازداشتن او را نداشت، او هر کسی را که عمر دراز بخشد، در آفرینش نگون سار میکند، آیا نمیاندیشید که او میتواند با اینان نیز چنین کند؟ (آیات 55 - 68)
قرآن، پس از سخن گفتن درباره آخرت - پس از آنکه جانهای پاک را با به تصویر کشیدن صحنههایی از آن، به کرنش واداشت - به ردّ شبهههایی که پیرامون پیامبر صلیاللهعلیهوآلهمطرح است، روی آورده، میفرماید: ما به پیامبر صلیاللهعلیهوآله، شعر نیاموختیم (سخن او با شعر، به هیچ روی، سازگاری ندارد)، بلکه آنچه او آورده، مگر اندرز و قرآنی روشن نیست، و در پی هشدار دهی به کسانی است که قلبی پویا و زنده دارند، امّا در باره دیگران هدف از سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله برپا کردن حجّت برای ایشان است. (آیات 69- 70)
سیاق سخن، توحید را برای ما یادآور میشود، که بنیان هر عقیده نیکویی است، پس هر که از روی راستی به خداوند ایمان آورد، از همتایان خیالی او فرمان نمیبرد، بلکه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیروی میکند که پروردگار، تنها فرمان داده از او پیروی کنیم، آیا ندیدهاند که ما به قدرت خویش برای ایشان چهار پایانی آفریدهایم (سپس حق تصرف در چهار پایان را به آنان ارزانی داشتیم و آنها را برای ایشان رام گردانیدیم) تا آدمیان مالک چهار پایان باشند؟ (پس از یاد نمودن نعمتهای الهی، قرآن انسانها را به سپاسگزاری فرا میخواند که برجستهترین معانی آن، ایمان به پروردگار و فرمانبری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، لیک برخی شرک ورزیدند) و غیر از خدای یگانه، خدایانی را به پرستش گرفتند (مشرکان با شرک ورزیدن در پی جبران کاستیهای خود بودند) تا مگر یاری شوند. (ولی در حقیقت، عکس این مطلب درست است) ولی خدایان، توان یاری آنها را نداشتند، بلکه مشرکان برای آن خدایان دروغین، چون سپاهی احضار شده بودند. (آیات 71 - 75)
سیاق آیات، با پیامبر صلیاللهعلیهوآله سخن میگوید تا او را استوار گردانده، کافران را هشدار دهد، قرآن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میگوید: گفتار کافران تو را غمگین نگرداند که پروردگار آنچه را که پنهان وآشکار میکنند، میداند. (آیه 76)
سیاق سخن، دیگر باره ایمان به آخرت را بازگو میکند و اینکه چگونه انسان، که پروردگار، او را در نعمتها غرق نموده، به آخرت کفر میورزد و با خودپسندی با آن به ستیزه میپردازد، آیا او نمینگرد که از نطفهای پست آفریده شده، پس به ناگاه با
خدا به ستیزه میپردازد؟ او در ناز و نعمت پروردگار زندگی میکند، امّا در آیاتش جدال میورزد. (آیه 77) آدمی مثلی میآورد، او استخوانی بر میگیرد، آن را خرد کرده، میگوید: چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است، زندگی میبخشد؟ ای پیامبر! بگو: همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هرگونه آفرینشی داناست، او میداند که ذرات جسم این و آن به کجا رفته است و هموست که از درخت سبز فام، اخگر مینهد که چون نیازتان اُفتد، آتش میافروزید، با اینکه آتش در درخت نهفته است و پروردگار است که آسمانها وزمین را بیافرید، پس آیا او از باز گرداندن بشر درمانده است؟! هرگز چنین نباشد؛ بلکه او چون به چیزی اراده فرماید، برای او این بس که میگوید باش، پس بی درنگ موجود میشود، شکوهمند و پاک است آن کسی که ملکوت هر چیزی در دستان اوست (و او برتر از آن چیزی است که نادانان به هنگام وصف، او را درمانده و ناتوان میپندارند، هرگز، بلکه او آن بزرگی است که بر برانگیختن بشر تواناست) و همگی به سوی او باز میگردید. (آیات 78 - 83)
گفتار پایانی اینکه: در متون دینی آمده که (یس) قلب قرآن است و به راستی درخشانترین سوره، از سورههای مکّی است که در آنها سخن بر حقایق رسالتهای الهی تمرکز یافته است، چندان که این حقایق، سوره یاسین را ستون زندگانی انسان مسلمان قرار میدهد، چه، این سوره چکیده آموزههای زندگانی، حکمت رسولان و خواستههای تمدن بشری را در بر گرفته است.
سوره صافات، با آیات والای خود، ما را به همان اندیشهها و حقایقی رهنمون میسازد که آیات پیشین در سوره یاسین بر آن تأکید میکرد، بگذریم که سوره صافات، آن اندیشهها و حقایق را با افزودنیهایی دیگر و در سبک تربیتی - روانی نوینی ارایه میدهد.
سوره، آیات خود را با یاد کردِ فرشتگانی میآغازد، که در انتظار فرمان پروردگار به صف ایستادهاند و از همین روست که این سوره، نام «الصافات» (صف بستگان) به خود گرفته است، همانگونه که آیات پایانی سوره، برای ما از جنّیان و فرشتگان سخن میگوید و به شبهه افکنی نادانان در پیرامون پیوند آنان با پروردگار پاسخ میدهد، زیرا نادانان میپنداشتند که این دو گروه از آفریدگان با پروردگار، پیوند خویشاوندی دارند. (آیه 158) برخی پا را فراتر نهاده، بر آن شدند که جنیان، نتیجه مستقیم پیوند زناشویی میان فرشتگان و پروردگارشان میباشند - پاک است پروردگار از پندار مشرکان.
سوره صافات در میانه آیات خود، از پیامبران سخن میگوید، پیوند این سیاق با سیاقِ پیشین این گونه است: هنگامی که قرآن لغزش زشت نادانان را در پنداری که
در پیرامون پیوند فرشتگان و جنیان با پروردگار داشتند، آشکار ساخت، ناگزیر باید به لغزشی شبیه به آن، اشاره کند که دیگران در آن فرو افتادند، آن هنگام که پنداشتند
پیوندی مشابه، میان پروردگار و پیامبران در میان است، این پندار از ارزیابی آنان نسبت به معجزاتی برخاسته بود که بارها و بارها به دست پیامبران تکرار شده بود، بدون اینکه دیگران توانایی انجام دادن چنین معجزاتی را داشته باشند. نادانان، این معجزات را گواهی گرفتند که پیامبران فرزندان پروردگارند و از همین رو است که میبینیم آیات قرآن، سخن خود درباره این موضوع را با گستردگی عرضه میدارد و بر این حقیقت تأکید میورزد که پیامبری پیامبران از روی اسباب ذاتی و تکوینی شخصیت آنان نبوده، بل پروردگار، این جایگاه را تنها از آن رو به آنان ارزانی داشت که باوری ژرف و کرداری راستین داشتند و به هنگام پا پیش نهاندن از خود دلیری نشان داده، به مردمان نیکی میکردند. شاید یاد کرد پیامبران در این سوره با این جنبه از زندگانی آنان در پیوند باشد تا سخنان نوآفریده نادانان، ردّ شود.
با این نگاه، میتوانیم بگوییم که روند عمومی سوره صافات بیان پیوندهای درستی است که میان پروردگار و دیگر آفریدگان برقرار است، این پیوند در جای خود در ایجاد، آفرینش، نوآوری، روزی رسانی و... جلوهگر میشود، امّا آنچه در مرتبه پایینتر این پیوند قرار دارد این است که نردبانی هست که آفریدگان، تنها با نوردیدن آن، به پروردگار خویش نزدیک میگردند و این نردبان نیست مگر ایمان و کردار شایسته.
هنگامی که در مجموعه بینشهای سوره اندیشه میکنیم، مسؤولیت در آشکارترین شکل خود، چنان جلوهگر میشود که هوش از سر آدمی میرباید، جلوهگاه این مسؤولیت، این سخن پروردگار است که میفرماید: « و قفوهم انهم مسؤولون » بازداشتشان نمایید که آنها مسؤولند. (آیه 24)
شرک ورزیدن به پروردگار از رهگذر باور داشتن خداوندی فرشتگان، جنیان و یا دیگر خدایان دروغین، توجیهی روانی دارد و آن اینکه آدمی در پی گریختن از
مسؤولیت خویش است.
روز رستاخیز، روزی است که مسؤولیت درآن به گونهای آشکار و تردیدناپذیر، نمایان میشود و در آن هنگام بانگی بلند بر میآید و ستمگران به پا خاسته، کیفر پروردگار را در مینگرند. در همین هنگام مسؤولیتی که همواره در سرای دنیا از آن گریزان بودند، رُخ مینماید و توجیهات آنان را، که میپنداشتند میتوانند آن را وسیلهای برای گریز از بار مسؤولیت قرار دهند، باطل میکند.
آنچه ناگفته ماند این است که وجود جزا در سرای آخرت، گویاترین گواه بر مسؤولیت آدمی در دنیاست، بنابراین هرگاه در جامعهای به سر بردیم که ستم بر آن حکومت میکند و ما در برابر آن خاموشی گزیدیم و به خواری و پستی تن در دادیم، این خود دلیلی بر مسؤولیت ما در برابر وضع پیش آمده است، هر چند آن را با فرهنگ جبرگرایی یا فلسفه انتظار توجیه کنیم.
محور مسؤولیت، دیگر محورهای سوره را به یکدیگر پیوند میدهد که برجستهترین آنها این محورهای سه گانه است :
1 - نپذیرفتن همتایانی که نادانان، آنها را به خدایی میگیرند، تا مگر یاریشان کنند. هدف نادانان از پرستش خدایان دروغین، گریز از جزای کردارشان است، لیک هیهات، زیرا فرشتگان در برابر پروردگار خود، صفی بشکوه بستهاند و اهریمنان در رسیدن به آسمانها راهی ندارند و شهابها در کمین آنهایند و مستکبران برای محاسبهای سخت احضار خواهند شد.
2 - پیامبران و اولیا، بندگان گرامی خدایند و برای کسی که خداوند خشنود نباشد، شفاعت نمیکنند و در رویارویی با سنتهای الهی نمیتوان بر ایشان تکیه کرد و این چگونه خواهد بود در حالی که ایشان از آن رو به جایگاه خویش رسیدند که بندگان مخلص پروردگار بودند و برای رهبران شرعی خویش وفاداری و مهری راستین داشتند. پروردگار نیز آنان را از پلیدیهای شرک و پیامدهای فشارهای اجتماعی و تاریخی رهاند.
3 - ویران کردن پایههای توجیهاتی که گنهکاران در ارتکاب گناهان، بدان تکیه میکنند، چه، آنها میپندارند که در انجام دادن گناه، مجبور بودهاند.
صحنههایی که قرآن از روز مسؤولیت و جزا برای ما ترسیم میکند، با این محور در پیوند است.
نظم قرآنی، محور نخست و پایانی را به تدریج آورده، سپس محور دوم را یادآور میشود و آن را چونان گواهی بر روشن سازی آن دو محور ارایه میدهد، چه، قرآن برای حقایق نمونههایی میآورد و زندگانی پیامبران، از زیباترین نمونههایی است که در قرآن آمده است؛ پیامبرانی که باید بامدادان و شباهنگام بر آنان درود فرستیم تا مؤمنان، آنها را سرمشقی روشن قرار دهند، از جمله اینان ابراهیم علیهالسلام است که از پیروان نوح علیهالسلام، پیر پیامبران بود.
قرآن، هنگامی که برای ما حقیقت یا حکمی را روشن میسازد، بی درنگ، نمونههایی چند، فراپیش مینهد، این مثالها تنها برای شرح آن حقیقت یا حکم آورده نمیشود، بلکه هدف از ارایه آنها بیان حدود و جنبههای آن حقیقت یا حکم نیز هست، زیرا روان آدمی نه تنها بر تحریف واژهها و تهی نمودن آنها از معانی حقیقی خود، و بدل کردنشان به پوستههایی بی مغز و بی اثر، تواناست، بلکه میتواند به این واژگان معانی ناآشنایی بخشد که با معانی حقیقی آن به هیچ روی پیوندی ندارد.
برای آنکه برخی مفسران سطحی نگر یا کسانی که دستخوش وسوسههای نفس شدهاند، کردار و کژرویهای مردمان را توجیه نکنند و قرآن را بر پایه هوای نفس و رأی خویش تفسیر ننمایند، پروردگار، هیچ آیهای را در قرآن فرو نگذاشته مگر اینکه با نمونههایی تاریخی آن را روشن ساخته است، چندان که، کس را یارای انکار، تبدیل و تاویل آن به معانی دیگر، نباشد.
گویا قرآن بر آن بوده تا معانی واقعی و حقیقی پیروی را روشن سازد، این معنا، نپذیرفتن بتهای درونی با توحید ناب و ردّ بتهای بیرونی - همان بتهایی که صورت
ظاهری بتهای درونیاند - در واقعیت موجود است وسپس تسلیم در برابر خدا وجانفشانی و ایستادگی در راه او.
پروردگار آنگاه در پایان، معنای حقیقی اخلاص را برای ما یادآور میشود، براساس این معنا، آدمی باید از عوامل و فشارهای مخالف حق، دور باشد.
جامعه گاه مؤمنان را در تنگنا قرار میدهد و بر آنان فشار میآورد تا به سمت و سویی روند، لیک فرمانبری از خدا و اهدافی که بدان اشتیاق دارند، بر آنان فشار میآورد تا به راهی دیگر روند، در این هنگام، بر مؤمنان بایسته است تا با تکیه بر ایمان و توکل به خدا، این فشارها را به چالش کشند و بدانند سرفصل کتاب نبوت پیامبران و فرستادگان و برجستهترین کردار ایشان، به چالش کشانیدن واقعیت اجتماعی فاسد بوده که پیروزی پیامبران در این مبارزه و چالش، سبب والایی آنان شده است.
در آیات پایانی، پروردگار، پندهای این سوره را چکیده میکند، روشنترین این پندها آن است که بندگان خالص خدا، همان کسانی هستند که پروردگارشان خالص گردانده و ایشان نیز خود را برای او خالص کردهاند و عواملی که بر دیگران اثر نهاده،
بر آنان کارساز نیست.
شرک ورزیدن به خدا، چارچوب تمامی جنایتها، لغزشها، گمراهیها و گناهان است و بسا که جملگی سورههای قرآن به درمان این بیماری، که ریشه همه بیماریهاست، میپردازند، امّا عوامل شرک، بسیارند و درمان قرآنی نیز بسته به آنها، گوناگون است.
به پاکی ستودن واقعیت موجود، که تقلید نام دارد، در شمار مهمترین عواملی است که مردمان را فرا میخواند تا به رسالتهای الهی کفر ورزیده، با آن به ستیز برخیزند و آنگاه از راه راست به کژ راهه روند، چه، جامعه بر این باور میشود که: (آنچه نیست) (شایسته نیست که باشد)!
واقعیتی که در جامعه جاری است، چیزی موجود و حاضر است، حال آنکه رسالت اندیشهای نو و جدید به شمار میآید. سپس آنان که منافعی دارند، با تمام گوناگونی مکاتب و گرایشها، از واقعیت موجود دفاع کرده، به رسالت حمله میبرند، چه، هراس دارند منافع آنها، به خطر افتد. همچنین شاید، دفاع از واقعیت موجود، نتیجه پافشاریِ کور و ستیزی جاهلانه باشد.
از رهگذر اندیشه کردندر آیات این سوره (سوره ص) در مییابیم از سورههایی
است که پند و یادآوری را در بر دارد و به درمان حالتی از شرک میپردازد که قدرت، ثروت و شهرت، آن را در نهاد آدمی میآفریند، پس او به رغم عظمت و قدرت فراونِ قرآن بر دگرگون سازی و اثر نهادن بر وجودش، به ناگاه با گناه کردن طغیان و سرکشی را احساس میکند و در راه ستیز با حق، گام برمیدارد و خداوندگاران زر و زور را به پرستش میگیرد.
در سرآغاز این سوره میخوانیم (آنان که کفر ورزیدند در سرکشی و ستیزهاند). پروردگار بسیار سریع کافران را با یاد کرد فرجام کسانی که پیش از آنها، هلاک کرده است، بیم میدهد و محور گمراهی آنان را برای ما یادآور میشود، چه، آنها از کنار نهادن خدایان و فرمان به پرستش خدای یگانه در شگفت شدند، همانگونه که براساس معیارهای مادّی خود، به پیامبر صلیاللهعلیهوآله توهین کردند.
قرآن با بیان کوچکی آنچه که از (قدرت و ثروت)، در قیاس با پادشاهی آسمانها و زمین و گنجینههای رحمت پروردگار ارجمند، در اختیار مشرکان است، به درمان حالت شرک میپردازد. (آیات 1 - 11)
امّا پایان سوره، داستان ابلیس را یادآور میشود که از روی مباهات به جوهر آتشین خود، سجده بر آدم را نپذیرفت. قرآن همچنین بیان میدارد که چگونه این سرکشی گنهکارانه، تا روز رستاخیز مایه هلاک او و پیروانش میگردد، چه، آنان همگی، به دوزخ در میآیند. (آیات 71 - 88)
در میان آن سرآغاز و این پایان، سیاق آیات دو گونه از داستان را برای ما روایت میکند:
1 - داستان دروغ انگارانی که به هلاکت رسیدند، که تنها اشارتی به این داستان میشود. (آیات 12 - 16) حال آنکه در گونه دیگر به داستان کسانی چون، داوود علیهالسلام، سلیمان علیهالسلام، ابراهیم علیهالسلام، اسحاق علیهالسلام و یعقوب علیهالسلام میپردازد که پروردگار به آنان، سرزمین گسترده و ثروتی بسیار ارزانی داشت، لیک آنان فریفته نشده، با خدا به ستیزه بر نخاستند. قرآن روشن میسازد که اینان با بهره مندی از آسودگی
دنیوی و پاداش شایسته اُخروی، رستگار شدند و افزون بر این در رهگذر تاریخ، نامی نکو از آنان برجای ماند. (آیات 17 - 54) در برابر این گروه از پیامبران، قرآن فرجام دروغ انگاران را یاد میکند که در آتش دوزخ جای داده شدند تا با یکدیگر دشمنی ورزند، به ویژه پیروان که با پیشوایان خویش به ستیز و دشمنی میپردازند. (آیات 55 - 70)
از رهگذر داستانهای پیامبران و سرنوشت ایشان و حکومتهای عادلانهای که بر روی زمین برپا داشتند و به ویژه از این سخن پروردگار به داود علیهالسلام: « یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض »؛ (ای داوود ما تو را در زمین خلیفه گردانیدیم) و نیز از راه بیان هلاکت ابلیس به سبب سر باز زدن از سجده در برابر آدم و بیان هلاکت ستمدیدگان به علت تسلیم در برابر مستکبران، در مییابیم که مراد سوره «ص» بیان دروغین بودن حکومتهایی است که بر پایه قدرت و ثروت و دیگر ارزشهای مادّی بنا شدهاند. همچنین از رهگذر گزارههای یاد شده به ضرورت برپا داری حکومت عدل الهی بر اساس فرمان پروردگار و جانشینی او پی میبریم و اینکه سرکشی و ستیزهجویی، پایه فرمانرواییهای باطل است، حال آنکه فرمانروایی پروردگار بر پایه حق، استوار میباشد.
آزمون قدرت در زندگی، آزمونی بس بزرگ وخطرناک است و هر که از فریب آن رهایی یابد، از دیگر آزمونها به آسانی سربلند بیرون میآید...، چه، آدمی در سختیها فرو میرود و بیمها و خطرها را به جان میخرد که به قدرت دست یابد، پس اگر از آن کناره گیرد یا به هنگام قدرت یابی، تنها آن را در راه خیر و نیکی به کار
گیرد، آن زمان بر هوای نفس خویش و فشارهایی که او را در برگرفتهاند، پیروز میگردد.
سوره ص، در پیرامون قربانیان آزمون قدرت سخن میگوید، که به قدرت خود بالیده، پروردگار خویش را به چالش کشانیدند. آنان به خدایان خود که نماد آنها بودند و سیطره قدرتشان را نشان میدادند، نازیدند و به نام این خدایان با
فرمانروایی پروردگار یگانه به مخالفت برخاستند. سوره ص، اینان را همان سران کافران میداند و در همان هنگام، این درس قرآنی، نمونهای زنده از واقعیت کار پیامبر صلیاللهعلیهوآله خدا، داوود را عرضه میدارد، که به رغم در اختیار داشتن نیروی ظاهری، آزمون قدرت را با سربلندی پشت سر نهاد.
از اینکه پروردگار، فرمانروایی و زمامداری را پس از پایداری در راه حق، به داوود علیهالسلام ارزانی داشت، الهام میگیریم که خداوند، زمامداری را به هر فرمانروایی وانمیگذارد، بلکه تنها کسانی را از آن بهرهمندمیسازد که بر پادشاهی چیرهاند نه اینکه پادشاهی بر آنان چیره باشد و آنها را در اختیار خود گیرد.
آیات دیگرِ سوره، به بررسی موضوع صبر، که ایوب علیهالسلام، پیامبر خدا بدان شهرت
دارد، میپردازند، لیک در چارچوب سخن از رابطه درستی که شایسته است با نعمت ِ قدرت، ثروت و سلامتی برقرار کنیم، همان نعمتهایی که نباید آدمی را به بندگی کشاند و او چنانچه از آنها بهرهای یافت، نباید فریفته آنها گردد و در صورت عدم برخورداری از آنها نیز نباید نومید شود.
سپس آیات بعدی، از واقعیت دوزخیان که از خدا نافرمانی کردند و با مؤمنان به ستیز برخاسته، بر روی زمین سرکشی نمودند، نمونهای میآورد.
در آیات پایانی سوره - همانند روش همیشگی قرآن - سیاق بر موضوعی اساسی تأکید میورزد، این تأکید از رهگذر آنچه میان پروردگار جهانیان و فرشتگان و میان او
و ابلیس روی داد، بیان میشود و مغز آن پرده برداری از سرشت آدمی و اسبابی حقیقی است که او را سرنگون و نابود میسازد و اینکه آدمی که پروردگار او را بر بسیاری از آفریدگان خود برتری داده، به ناگاه کارش با بدترین فرجام پایان میپذیرد.
برخی از مردم هنگامی که میبینند پیامبران واولیا با سلاح اراده، پرهیزگاری، دانش و سخت کوشی بر دیگران پیروز میشوند، به شگفت میآیند و میپندارند آنان فرزندان خدایند و با تکیه بر شفاعتگری ایشان، انجام دادن گناه در نگاهشان آسان میگردد.
قرآن، نخست با این سخن که از سوی پروردگار شکستناپذیر و سنجیده کار فرود آمده، ما را به اندیشیدن درباره خود وا میدارد، آنگاه به درونمایه اصلی این سوره میپردازد که همان نفی شریک بودن اولیا با خداوند و ضرورت راستین کردن پرستش برای پروردگاری است که آیین پاک، از آنِ اوست.
سوره (زمر) با این باور نادرست میستیزد تا چهره پاک یگانه پرستی و توحید را برای ما کامل کند. پیش از این نیز سوره (صافات) در برابر عقیدهای نادرست که فرشتگان را فرزندان خدا میپنداشت، ایستادگی کرده بود و سوره «ص» نیز با خدایان دروغین قدرت و ثروت مخالفت نموده بود.
افزون بر این، سیاق آیات، سخن درباره شرک ورزیدن به پروردگار را روشن میسازد و اینکه چون به آدمی آسیبی رسد، پروردگارش را در حالی که به سوی وی
و نه همتایان دروغین او بازگشت کننده است، میخواند. قرآن، حجتی درونی و رسا ارایه میکند و آن اینکه، همتایان دروغین نه زیانی میرسانند ونه سودی میبخشند.
از آن رو که گریز از بار مسؤولیت، محور دیگر عقاید نادرست است، این سوره با دلایلی پی در پی به بررسی و درمان این پدیده میپردازد. این دلایل با بانگی بلند ژرفای نهاد آدمی را به لرزه در میآورد.
از این جایگاه میبینیم که قرآن در موضوع توحید، با ما در پیرامون ضرورت رهایی از شرک سخن میگوید و هر باره برخی رنگهای آن را نیز بیان میدارد، سپس میگوید که مردمان هنگام کرنش در برابر مادّه، گوناگون هستند، برخی بی پرده در برابر آن کرنش میکنند و برخی برای کرنش خویش، سلاح توجیه را به کار میزنند و از همین روست که ویران کردن پایههای توجیه، از برجستهترین اهداف قرآن است. توجیهات هر گروه از مردم با گروه دیگر ناهمگون است، بلکه توجیهات خود افراد وابسته به یک گرایشِ شرک آلودِ واحد نیز، یکسان نیست. بدین سبب، قرآن هر توجیهی را با روش مستقل و متفاوتی بررسی و درمان میکند.
سخن قرآن در این سوره، در بیان دو نمونه از مردم ادامه پیدا میکند، قرآن این دو نمونه از مردم را با یکدیگر میسنجد تا دریابیم که آن دو در پاداش یکسان نیستند. برای اینکه آگاهی فزونتری به ما دست دهد، این کتاب آسمانی میان روشنایی و تیرگی و راستی و فساد، سنجشی برقرار میکند وتفاوتهای آنها را روشن میسازد. همچنین سوره زمر، ویژگیهای قرآن را بر میشمرد و اینکه چگونه جانهای پاک، پذیرای آن میگردد و چگونه پروردگار در این قرآن از هر مثلی برای مردم آورده، باشد که آنان پند پذیرند.
خداوند، آن هنگام که ویژگیهای قانتان (عبادت پیشگان) را که، همان امامان معصوماند - شرح داد و آنها را از پیشوایان کفر، که دوزخی هستند، جدا کرد، از پیروان این امامان و پیشوایان سخن میگوید که برخی از آنها از طاغوت دوری
میجویند و به سخن گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروی میکنند و برخی از آنها نیز چناناند که فرمان عذاب پروردگار بر آنان واجب میشود.
آیات قرآن، سپس عقل را برای ما یادآور میشود که جوهره آدمی است و پروردگار بدان قومی را هدایت میکند و آنان را از جمله بهشتیان قرار میدهد. قرآن عقل و خرد آدمی را از رهگذر بر شمردن آیات و نشانههای پروردگار در میان آفریدگان، بر میانگیزد، این کتاب آسمانی از چرخه زندگی گیاه سخن میراند که با بارش باران و اندوختن آب در چشمهها آغاز شده، با رویش گیاهان گوناگون ادامه یافته آنگاه با خاشاک شدنشان پایان میپذیرد.
سوره زمر به بررسی موضوع با اهمیت دیگری میپردازد که همان گشاده داشتن سینه برای پذیرش اسلام و گردن نهادن به سنّتها و قوانین آن برای زندگی است، تا آدمی از نور و گواهی از سوی پروردگار، برخوردار باشد.
آیات قرآن، صاعقه وار بر قلب غافلان فرود میآید و قوه فهم را در آن شکوفا میسازد و گنجینههای خرد را در آن بر میانگیزد و آن را به سوی حقیقت مرگ، که در کمین هر موجود زندهای است، رهنمون میشود. با این همه، مرگ، آسانترین مرحلهای است که در انتظار انسان غافل است و در پی آن، مراحل دشوارتری مانند: دادخواهی، حسابرسی، کارنامه کردار و شاید کیفری بزرگ و ابدی نهفته است.
در بخشی از بخشهای سوره، پروردگار رحمت گسترده خویش را برای بندگان، یادآور میشود و اینکه تا چه اندازه میتوانیم از آن بهرهمند شویم. آیا خداوند، ما را از روزی گستردهای برخوردار نساخته است؟ و ما را در نعمتهای نهان و آشکار خویش غرق ننموده است؟
آیات و نشانههای پروردگار در هستی، نه تنها گواهی بر وجود اوست، بلکه راهی فراسوی شناختی والا از او نیز هست.آدمی نباید بر رسیدن به مرتبهای از ایمان بسنده کند، بل باید راه خود را پی گیرد تا به درجهای از عرفان رسد، عرفان نیز از درجاتی برخوردار است، انسان هر اندازه در کرانههای هستی و در جان خود،
اندیشه کند و دگرگونیها وتغییراتی را که برای او روی میدهد، بنگرد، بر یقین و معرفت او افزوده میگردد و به آنجا میرسد که همانند امام علی علیهالسلام میگوید: «اگر
پرده کنار رود، بر یقین من چیزی افزوده نمیگردد».(1)
پس از پرداختن به مطالب یاد شده، آیاتِ سوره زمر گفتاری از گفتارهای جهنم را میآغازد، که از دشواریها و کیفر آن، مگر با یگانه پرستی و پرهیزگاری، گریزی نیست. امّا شرک؛ کردار آدمی را تباه میسازد، حتی اگر از سوی پیامبری بزرگ و با جایگاه والا، سرزند. (آیه 65)
در پایان مایلیم بگوییم نامگذاری این سوره به زمر، ممکن است به این علت باشد که پروردگار خواسته ماهیت تعامل میان افراد جامعه را به مردم بفهماند و آنان را آگاه سازد که معیار حق، کردار و وابستگیهای آنان است... مردم در روز رستاخیز یا به دوزخ رانده میشوند و یا به بهشت برده میشوند و این در زندگانی انسان، معیاری اساسی است. بنابراین آدمی اگر میخواهد خویشتن را بشناسد، باید به سراغ کسانی رود که از نظر اجتماعی و علمی به آنان وابسته است، دیگران نیز اگر خواهان شناسایی او هستند، باید چنین کنند، پس هرگاه کسانی که آدمی به آنان وابسته است نیکوکار بودند، او نیز از جمله آنان است واگر گمراه بودند او نیز همانند
آنان است.
1) . بحارالانوار، ج40، ص153.
این سوره به دو نام مشهور است:
1 - غافر؛ چه، در آن از گرامیداشت مؤمنان از سوی خدا سخن رفته و اینکه فرشتگانی که عرش خدا را حمل میکنند برای مؤمنان طلب آمرزش دارند.
2 - مؤمن: چون در این سوره داستان مؤمن آل فرعون به گستردگی آمده و گرامیداشت او و دیگر مؤمنان از سوی خدا، یاد شده است.
یادآوری نامهای نیکوی پروردگار، هدف والایی است که آیات این سوره، به حق میکوشد بدان رسد، تا جانهایی که از ایمان آباد گشتهاند، پروردگار خود را شایستهتر بشناسند و نیز حجت بر کافران برپا داشته شود.
پروردگار بزرگ، در یکایک آیات کتاب خود، جلوهگر است. لیک او همچون خورشید - برتر است پروردگار از مثلها - در هر افقی، جلوهای زیبا و نو دارد، از این رو خداوند در هر سورهای، به گونهای ویژه، جلوه کرده است، از جمله در این سوره، که سرآغاز آن، پروردگار بزرگ را «غافر الذنب» (آمرزشگر گناهان) معرفی کرده است. (نام غافر که یکی از نامهای این سوره است، از همین عبارت برگرفته شده است). او، توبهپذیر است و کیفری سخت ونعمتی گسترده دارد. (آیات 1 - 3) سپس در
(آیه 15) نامهایی چون «رفیع الدرجات» (بالا برنده درجات) و «ذی العرش»
(خداوند عرش) آمده وگفته شده پروردگار است که روح (فرشته) را به فرمان خویش به هر کس از بندگانش که خواهد، میفرستد، آنگاه در (آیه 65) خداوند، حی (زنده) نامیده شده، که خدایی جز او نیست.
در (آیه 13) و (آیه 18) آمده است که پروردگار سبحان نشانههای خود را به ما مینمایاند (تا از رهگذر آن، خویش را به ما بشناساند). حال میتوان پرسید: پس از چه رو پروردگار خود را از رهگذر آیات و نشانههای روشن او نمیشناسیم؟! پاسخ این پرسش را کسی به راستی میداند که گوش خود را برای شنیدن سخن پروردگار تیز کرده باشد، زیرا روش قرآن اینگونه است که نخست پیچیدگیهای روانی را پاک میسازد، آنگاه بینشهای خود را با شیوایی نافذ، حجت رسا و سخنی مشخص و روشن، القاء میکند.
آیات سوره مؤمن بر این رویکرد تمرکز یافته است، زیرا در این سوره، چهار بار از ستیزه در باره آیات و نشانههای پروردگار بیم داده شده، که هر بار از آن، سر فصلی از
بینشهاست و سخنی است بسنده، که قلب آدمی را از پیچیدگیهایی پاک میسازد که مانع رسیدن او به ایمان است، این بیمهای چهارگانه، اینگونه آمده است:
1 - در آغاز، بیم دادن از جدال با یادآوری سرانجام این جدال زشت، آمده است، سپس گروهی از آیات را میخوانیم که هدف آن برپا داشتن حجت بر کافران و افزایش ایمان و معرفت نزد کسانی است که به آیات وحی گوش فرا میدهند و به حق، گردن مینهند.
اجازه دهید که به جنبهای از این روش قرآن بپردازیم و در همان هنگام به اختصار در پیرامون موضوعات سوره، در چارچوب آماده سازی قلب انسان برای پذیرش آیات پروردگار، سخن بگوییم.
(آیات 4 - 6) کسی را که در آیات خدا ستیزهگری میکند، به کفر و فریب خوردگی وصف مینماید و او را از سرانجام بدی بیم میدهد که دامنگیر قوم
نوح و احزاب (دستههای مخالف دیگر) شد.
(آیات 7 - 9) مؤمنانی را بشارت میدهد که تسلیم آیات خداوند شدند. براساس آیاتِ یاد شده، این مؤمنان نزد پروردگار و فرشتگانی که عرش او را حمل میکنند گرامیاند و فرشتگان حامل عرش، برای آنان دعا میکنند تا از آتش دوزخ در امان باشند و به بهشت درآمده، از گزند گناهان، نگاه داشته شوند.
بر پایه این روش، قرآن تنها به بیم دادن بسنده نمیکند، بلکه بیشتر، این بیم را با بشارت همراه میکند.
سیاق آیات، دیگر بار مردمان را از کفر (ستیزه جویی) بیم میدهد، این گونه که ستیزهگر خوار و دشمن دار است و زمانی پشیمان میشود که پشیمانی برای او سودی ندارد. (آیات 10 - 12)
جان انسانها، این گونه برای پذیرش آیات پروردگار، آماده میگردد، بدون اینکه در آن ستیزه گریِ باطل روا دارد. سیاق آیات دستهای از این نشانههای پروردگار را بازگو میکند و فرمان میدهد تا دین خود را برای او پاک بداریم واو را یگانه به شمار
آوریم، که او بالا برنده درجات است. (نامهای خدا). (آیات 13 - 15)
سیاق آیات، دیگر باره از فرجام ستیزهگری در روز رستاخیز بیم میدهد. (آیات 16 - 20) و نامهای خداوند را یادآور میشود که د رآن روز دهشتناک، نمایان گردد.
قرآن، سرنوشت کافران در دنیا را یادآور میشود و اینکه چگونه پروردگار با همه قدرت و فراوانی تجارت، آنان را بر گرفت. این سرنوشت به تمامی از آن رو بود که ایشان در آیات پروردگار ستیزه گری میکردند و به دلایل آشکاری که فرستادگان از سوی خداوند آورده بودند، کفر میورزیدند. (آیات 21 - 22)
قرآن با یاد کرد فرجام کار فرعون و پیروان او، برای سرانجام ستیزه جویی در آیات پروردگار، که برابر با کفر است، نمونهای میآورد، همچنین قرآن سرانجام نیک مؤمن آل فرعون را بازگو میکند تا مثالی از کسانی آورده باشد که به آیات پروردگار ایمان آوردند.
قرآن، با گستردگی، همان حقایق را از رهگذر گفتگوی گرمی بیان میکند که میان موسی(پیامبر صلیاللهعلیهوآله) و هارون (وزیر موسی) و مرد مؤمن (که آنها را تصدیق کرد) از سویی و فرعون (حاکم ستمگر) و هامان (وزیر فرعون) و قارون (که از آنان پیروی کرد) از سوی دیگر، در گرفت. این گفتگو به کشمکش دگرگون شد و با قربانی شدن قوم فرعون و ویرانی تمدن آنها و کیفری که صبحگاه وشبانگاه در عالم برزخ میبینند و فرو افتادن آنان و پیروانشان در دوزخ، پایان پذیرفت و چه بد سرانجامی بود! (آیات 23 - 34)
در سیاق آیات، تصویر مؤمن آل فرعون چونان نمونه زیبایی از شخصیت مستحکم و مؤمن او نمایان میشود، بر اساس این تصویر، او بینشی نافذ دارد و قدرتی ربانی که میتواند سرکشیهای مادّی را به چالش کشد، چندان که این ویژگیها، نام او را عنوان این سوره گردانید.
2 - از رهگذر گفتگو، کشمکش و چالش، قرآن بار دیگر موضوع ستیزه گری در آیات پروردگار را برای ما یادآور میشود و اینکه چگونه خداوند بر قلب ستیزهگر مهر مینهد و او همچون فرعون میشود که فریب احمقانهای دامنگیر او شد، تا آن حدّ که به وزیر خود، هامان گفت: ای هامان! برای من کوشکی بلند بساز شاید من به آن راهها برسم. فرعون در مسیر گمراهی چندان گام برداشت که به پایانی بد رسید، در حالی که آن مرد راستگو (مؤمن آل فرعون) قوم خود را فرا میخواند تا از راه او، که راه هدایت بود، پیروی کنند. (آیات 35 - 38). او (مؤمن آل فرعون) بر مسؤولیت آدمی در برابر کردار و موضعگیریهای خود، تأکید کرده، پس از اینکه فرعونیان را قدرتمندانه به چالش کشانید، کار خویش را به پروردگار سپرد و فرجام او اینگونه بود که خداوند او را از عواقب سوء و آنچه فرعونیان، نیرنگ میکردند، حمایت فرمود، در حالی که فرعونیان را در کیفری سخت فرو بُرد. زیردستان را نیز از همان کیفری که دامنگیر گردنکشان شده، گریزی نیست، چه، آنان همگی در آیات پروردگار ستیزه گری کرده، از فرستاده خدا نافرمانی میکردند. (آیات 39 - 50) امّا
فرستادگان و کسانی که ایمان آوردند، خداوند آنها را در دنیا و در روزی که گواهان بر پای میایستند، یاری میکند، مگر اینکه آنان باید شکیب ورزند واز خداوند طلب آمرزش کرده، به سپاس او، شامگاهان و بامدادان ستایشگر باشند. (آیات 51 - 55)
3 - سیاق آیات، برای سومین بار، ما را از ستیزهگری در آیات پروردگار برحذر میدارد و این بار، روشن میسازد که ریشه روانی این بیماری که قلب را گرفتار میسازد، کبر و بزرگنمایی است و این ستیزه گران بدان بزرگنمایی و کبری که آرزویش را دارند، نخواهند رسید. قرآن، نخست ما را فرمان میدهد تا به خدا پناه بریم، سپس ما را به بزرگی آفرینش آسمانها و زمین به دست قدرت خدا، رهنمون شده، اشاره میکند که کبر، نابینایی، ایمان، بینایی و رستاخیز، قطعا آمدنی است و در آن تردیدی نیست. همچنین قرآن از ما میخواهد که خدای را بخوانیم، چه، این کار مایه درمان بیماری کبر و بزرگنمایی است. (آیات 56 - 60)
بر پایه شیوه بی همتای قرآنی، پروردگار، آیات خویش را بر دلهای پاک میافکند. (آیات 61 - 62)
سپس مردمان را از انکار این آیات برحذر میدارد، زیرا هر که آنها را انکار کند، از حقیقت رویگردان شده است. (آیه 63) قرآن دیگر بار، آیات آشکار خدا را برای ما یادآور میشود، که او زندهای است که خدایی جز او نیست. قرآن سپس رسول خدا را فرمان میدهد تا خدایان دروغین را به چالش کشاند و یادآور میشود که پروردگار، همان کسی است که زنده میکند و میمیراند. (آیات 64 - 68)
4 - خداوند برای آخرین بار، مردمان را از ستیزه گری در آیاتش برحذر میدارد (آیه 69) و کسانی را بیم میدهد که آیات خدا را دروغ انگاشتند، که به زودی خواهند دانست چه گناهی مرتکب شدهاند و این هنگامی رخ میدهد که یوغها در گردنهایشان نهاده میشود و با زنجیرها کشانیده میشوند. (آیات 70 - 71)
قرآن بیماری ستیزهگری را با بیم دادن از سرنوشت اُخروی، درمان میکند. (آیات72 - 76) قرآن در پایانِ سوره بینشهای خود را خلاصه میکند؛ در (آیه 77) به
شکیب ورزیدن فرمان میدهد که پیروی از روش پیامبران است. در (آیه 78) از فرجام به ریشخند گرفتن پیامبران، برحذر میدارد و نشانههای خدایی در آفرینش چارپایان را یادآور میشود و فرمان میدهد در زمین گردش کنیم تا فرجام کار دروغ انگاران را ببینیم و مشاهده کنیم چگونه پروردگار آنان را نابود ساخت و آنچه که به دست آورده بودند به حالشان سودی نبخشید. آنان، هنگامی که فرستادگان الهی بیمشان میدادند، به اندک مایهای از دانش که نزدشان بود، خرسند بودند، لیک سرانجام آنچه به ریشخند میگرفتند، آنان را فرو گرفت. (آیات 79 - 83) آری، دروغ انگاران در لحظه پایانی، هنگامی که سختی عذاب خداوند را دیدند، ایمان آوردند، لیک بر اساس سنّت پروردگار، ایمان آوردن در لحظه پایانی، سود نمیبخشد و آنجاست که ناباوران زیان کردهاند. (آیات 84 - 85)
در پایان باید گفت: شواهد و نشانههای حقایق بزرگ سه گانه، که آفریدگان را فراگرفته است (توحید، رستاخیز و رسالت) در جهان بیرون و درون، پراکندهاند، مگر اینکه پردههایی ستبر، دیدهها را از دیدن آنها باز داشته، نمیگذارد آدمی با آنها
هماهنگی و همسویی داشته باشد و در پی آن، او در آیات و نشانههای پروردگار ستیزهگری میکند. قرآن، در پی آن است که این پردهها را از فرا روی قلب بر دارد و در این سوره، روشی نو و درمانی سریع میبینیم و وظیفه ما تنها این است که به آیات پروردگار گوش فرا داده، در آن ستیزه گری نکنیم.
سوره با سخنی درباره قرآن آغاز میشود، که آیاتش با شیوایی رسایی، به روشنی بیان شده است، این شیوایی، برای دانایانی که قرآن، آنان را به فرجامی نیک بشارت داده، سودمند میباشد. همچنین قرآن، کسانی را بیم میدهد که به آیات این کتاب گوش فرا نمیدهند. (آیات 1 - 4)
سرآغاز سوره، این محورها را، که در پی میآیند، خلاصه میکند:
محور اوّل: انکار، رویگردانی و گردنکشی، که بیشتر مردم بدان گرفتارند، چندان که پنداشتند دلهایشان محجوب و مهجور است و هرگز هدایت نگردد. سیاقِ آیات، عوامل به وجود آورنده این حالت انحرافی را بیان میکند و برای درمان آن نسخهای میپیچد.
قرآن میان این حالت، که در گمراهی ریشه دوانده و آنچه که مؤمنان باید به انجام رسانند، سنجشی برقرار میکند. این مؤمنان، استقامت ورزیدند و بدون سستی و خستگی خدای را سپاس گزارده، تسبیح کردند، بنابراین فرشتگان بر آنان فرود آمدند.
بسا که این سنجش، برجستهترین ویژگی این سوره باشد؛ در (آیه 5) گفتار
منکران را میخوانیم که گفتند: (... در گوشهای ما سنگینی است و میان ما و تو پردهای است، پس تو کارِ خود انجام ده، ما نیز کار خود) و با این گفتار خویش در پی آن بودند که با خودپسندی و غرور، رسالت الهی را به چالش کشند. امّا در (آیه 6) سخن پروردگار آمده است که: (پس مستقیما به سوی او بشتابید و از او آمرزش بخواهید). خداوند، این آیه را فرود آورده تا مؤمنان، خودپسندی و غرور منکران را به گونهای به چالش کشند که بر پافشاری آنان، چیره گشته، ستیزه جوییشان را در هم شکنند.
در (آیه 25) میخوانیم: (و برای آنان دمسازانی گذاشتیم و آنچه در دسترس ایشان و آنچه در پی آنان بود، در نظرشان زیبا جلوه دادند و فرمان عذاب برای آنها واجب آمد...) قرآن در این آیه، میزان سیه روزی منکران را یادآور شده، چندان که فرمان عذاب، دامنگیر آنان شد. در (آیه 30) میخوانیم: (در حقیقت کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنها فرود میآیند). در آیه نخست، سخن از دمسازانی بود، بدکردار و در آیه دوم از دوستانی مهربان سخن میرود.
در آخرین سنجش، سیاق (آیه 38)، از یک سو گردنکشی منکران را بیان میدارد و از سوی دیگر روشن میسازد آنان که در پیشگاه پروردگارند از نیایش او خسته نمیشوند.
برای درمان حالت رویگردانی از یاد خدا و انکار آیات او، که خداوند در (آیات 9 - 12) بدان اشاره کرد، پروردگار، منکران و رویگردانان را به آذرخشی بیم میدهد که در دنیا آنان را همچون قوم عاد و ثمود، در برمیگیرد (آیات 13 - 18) همچنین، آنان را از عذاب سوزان آخرت بیم میدهد، در آن روز که اعضای بدنشان بر ضدّشان گواهی دهند. (آیات 19 - 22)
سیاق آیات به برخی از عوامل رویگردانی، اشاره میکند، عواملی مانند: گمان بد به خدا، دمسازانی نابکار و انداختن سخنان بیهوده و لغو در قرآن (گمراه سازی).
قرآن پی در پی منکران را از عذاب شدیدی که در انتظار آنهاست، برحذر میدارد، چندان که منکران به هنگام عذاب در پی جنیان و انسانهایی میگردند که گمراهشان ساختهاند، تا آنها را لگدمال کنند. (آیات 23 - 29)
قرآن به کسانی که خدای را یاد میکنند و بر آن استقامت میورزند، بشارت میدهد که راستی و پیروزی در دنیا و بهشت و خشنودی خدا در آخرت، بهره آنان است. (آیه 30)
محور دوم: محور دوم، یاد کرد آیات خداوند در جهان درون و برون است، زیرا خداوند در این محور، روشن میسازد که هستی را در روزها یا مراحلی آفریده است، (آیات 9 - 12) سپس بیان میدارد خورشید و ماه از نشانههای اویند که نباید در برابرشان کرنش کرد، بلکه باید با کرنش و نیایش به آفریدگار آنها روی آورد، که زنده ساختن زمین، پس از مرگِ آن، از نشانههای اوست و هموست که مردگان را زنده میسازد. (آیات 37 - 39) بر بنیان این محور، دانستن هنگام رستاخیز، تنها منحصر به پروردگار است و اوست که میداند میوهها از غلافهایشان چه بیرون میآورند. (آیه 47) پروردگار به گوشهای از حالات روانی انسان میپردازد، از جمله اینکه او از دعای خیر خسته نمیشود، لیک اگر آسیبی به او رسد مأیوس و نومید میگردد، انسان هنگامی که نعمتی دریافت میدارد، از شادی، توازن خود را از دست میدهد و اگر آسیبی به او رسد دست به دعای فراوان بر میدارد. (آیات 49 - 51)
قرآن بر اساس روش زیبایی که در دیگر سورهها دارد، آیاتی را میآورد که بر حق، گواهند، سپس آنها را به بیمهایی پیوند میزند که در صورت رویگردانی، دامنگیر آدمی میشود، چه، بیان آیات، سودی به انسان منکر نمیبخشد، از این رو ناگزیر باید زمین را پیش از پاشیدن بذر، آماده کرد. همچنین آیات سوره فصلت میان دو موضوع در نوسان هستند، یکی بیم دادن به کسانی که از آیات پروردگار رویگردان هستند و دیگری بیان آیات پروردگار در عالم درون و برون. برای نمونه پس از
(آیه39) که توجه انسان را به فسردگی زمین، پیش از بارش باران از سوی پروردگار جلب میکند که چگونه زمین به جنبش در میآید و سرسبز میگردد و پیش از (آیه47) که علم پروردگار به زمان فرا رسیدن رستاخیز را روشن میسازد و اینکه او از میوه هایی که از غلاف بیرون میآیند، آگاه است، با (آیات 40 - 46) رو به رو میگردیم که به منکران آیات پروردگار بیم میدهد، که آنان از چشم پروردگار پوشیده نیستند و کسانی که به قرآن کفر ورزیدند، رستگار نگردند، چه، قرآن کتابی است ارجمند که باطل از پیش رو و از پشت سرش به سراغ آن نمیآید. این آیات، سپس برخی بهانههای منکرانی را بر میشمرد که پیش و پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودهاند.
سخنان کوبنده و لحن شدید، از ویژگیهای این سوره است، به ویژه به آن هنگام که از رویگردانی و انکار آیات پروردگار سخن میگوید. همچنین از دیگر ویژگیهای این سوره، جدایی شدیدی است که میان دو سوی کشمکش میافکند؛ کسانی که بر انکار پافشاری میورزند و آنان که بر راه راست، پایدارند.
با اینکه هر سورهای در قرآن، محوری ویژه خود دارد، که آن سوره را از دیگر سورهها جدا میسازد، باز میبینیم که تمامی سورههای قرآن، گرد محوری مشترک میگردند. از این رو برای کسی که در سورههای قرآن دقّت و اندیشه میکند، دشوار است که محورهای آنها را از یکدیگر باز شناسد، چه، آنها همگی از یک قاعده، که معرفت پروردگار است، برخاستهاند و به یک هدف، که ایمان به پروردگار و پرستش اوست، میرسند. قرآن، همانگونه که خود را معرفی میکند، آیاتی شبیه به هم دارد، لیک با این همه، آنکه در سورههای قرآنی اندیشه میکند، در هر کدام محوری مییابد که ویژگیهایی چنین دارد:
1 - تمامی موضوعاتی که به راستی در پیوند با آن محور هستند، در آن سوره پژوهیده شدهاند، به رغم اینکه - به ویژه در سورههای بلند - آن موضوعات، گوناگون و حتی ناساز و نابرابرند، لیک تا آنجا که در پیوند با آن محورند، به بحث کشیده میشوند، چه، پردازش محورها در قرآن، پردازش گستردهای است که تمامی جوانب آن محور را در بر میگیرد.
2 - قرآن، تنها به بررسی نظری موضوعات نمیپردازد، بلکه ضمن آیات خود، نیروی اجرایی لازم برای بررسی این موضوعات را نیز به ودیعت سپرده است.
قرآن، تنها به بیان قانونی علمی و یا حکمی شرعی در پیرامون موضوعی بسنده نمیکند، بلکه راهنمایی، ارشاد و یادآوری را نیز بدان قانون علمی یا حکم شرعی، ضمیمه میسازد و در این راه، راهکارهای گوناگونی را به کار میزند، که برجستهترین آنها عبارتند از: یادآوری خداوند و روز رستاخیز، برانگیختن عقل و خرد، بیم دادن و تشویق کردن و حتی ارایه تصویری هنری که خواننده را فرامیخواند تا فرمانها و آموزههای این کتاب آسمانی را اجرا کند.
محور این سوره، بررسی و پرداختن به اختلافات بشری است... مردمان از چه رو اختلاف میورزند؟ مرزهای اختلافات طبیعی آنان کدام است؟ ریشههای این اختلاف در کجا دویده است؟
این سوره به شوری نامگذاری شده، چه، شورا پس از وحی، برترین درمان برای اختلافات بشری به شمار میآید.
قرآن، این سوره را با سخن از شورا آغاز نمیکند، بلکه آن را با سخن از وحی میآغازد، چه، وحی، محور جامعه اسلامی و اساس وحدت آن است، زیرا هر جامعه بر دو پایه استوار است:
1 - وجود شریعت یا کتاب یا شیوهای پیشرفته. در امّت اسلامی ما، قرآن این پایهها را عینیّت بخشیده، نمایان ساخته است.
2 - وجود رهبریِ نیکو و شایسته که معانی کتاب آسمانی را مشخص کرده، احکام را از آن استنباط نماید و روش درست زندگانی را ترسیم کند.
پایههایی که گفته شد، روشن میسازد که چرا این سوره با یادکرد قرآن آغاز شده، با سخن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پایان میپذیرد و در میان این آغاز و پایان، آیات سوره، ما را از نکتههای ارزشی مبارکی درباره وحدت، آگاه میکند. آنچه خواهد آمد، برداشتی است گسترده از سخن کوتاهی که در بالا گفته شد:
آغاز سوره، وحی را برای ما یادآور میشود که پروردگار نیرومند و حکیم، که پادشه آسمانها و زمین است، آن را القاء میکند؛ خدایی که بلند مرتبه و بزرگ است. در عظمت وحی همین بس که چیزی نمانده آسمانها و زمین از فراز سر انسانها
شکافته شود (از عظمت پروردگار یا عظمت کلامی که او وحی میکند) امّا فرشتگان؛ آنها به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و برای آنان (مؤمنان) که بر روی زمیناند مهربانی کرده، طلب آمرزش میکنند، چه، آنان گوشهای از بزرگی پروردگار خویش را میبینند و پروردگار، آمرزنده و مهربان است. (آیات 1 - 7)
این سرآغاز با پایان سوره، که ویژگیهای وحی را روشن میسازد، تناسب و هماهنگی دارد. بر اساس این ویژگیها، بشر وحی را یا به گونه الهام، یا از فراسوی حجاب و یا از راه فرستادهای (فرشته) از سوی خدا، دریافت میدارد و بر پیامبر اسلام نیز روحی (فرشتهای) فرود آمد و او نمیدانست کتاب چیست و ایمان کدام است، امّا امروز نوری از آنِ اوست که پروردگار بدان هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند؛ این راه، راه خداست که تمام کارها به او باز میگردد. (آیات 51 - 53)
آغاز و پایان سوره از محور جامعه اسلامی و رنگ و رسم اساسی آن - که همان وحی است - سخن میگوید، و در میان این آغاز و پایان، آیات قرآن برای روشنسازی بنیانهای وحدت در میان امّت اسلامی، جریان مییابند و بلکه این آیات، با بینشها، بیمها و بشارتهای خود، این بنیانها را پی ریزی میکنند، امّا چگونه؟
الف: (آیه 8) مردمان را به دو گروه تقسیم میکند، گروهی که پروردگار آنها را به رحمت خویش در میآورد و ستمگرانی که نه یاری دارند و نه یاوری.
پس از اینکه قرآن ویژگی اصلی ستمگران را، که شرک ورزی به خداوند است، (و ریشه همه فسادها به شمار میآید) مشخص ساخت، ثابت میکند که داوری درباره اختلاف را باید به خداوند ارجاع داد و یا در سخنی دقیقتر، داوری را باید به
وحی الهی یا به کسی که وحی بر او فرود آمده و آن را درک میکند، ارجاع داد و باید به سوی خدا بازگشت و بر او توکل کرد. (آیات 9 - 10)
ب: سیاق آیات، پس از این یادآور میشود که پروردگار همانی است که آسمانها و زمین را پدید آورده و مردمان و موجودات زنده را جُفت جُفت آفریده تا نسل
آدمی بدان ادامه یابد. بنابراین، اختلاف، حقیقتی است که رخ داده و در محدوده تکامل انسانها، امری مفید به شمار میآید.
همچنین پروردگار سبحان، بنابر حکمت خویش، روزی را میان مردم به اندازهای که مشیّت او اقتضاء میکند، گسترانده است، از این رو، روا نیست که تلاش کنیم مردمان از برابری مطلقی بهرهمند شوند. (آیات 11 - 12)
ج: دین، محورِ وحدت است، امّا به شرطی که در آن تفرقه اندازی نکنیم؛ این وصیت و سفارش پیامبران اولی العزم یعنی نوح علیهالسلام، محمد صلیاللهعلیهوآله، ابراهیم علیهالسلام، موسی علیهالسلام و عیسی علیهالسلام است. امّا دین سبب اختلاف نیست، بلکه هوای نفس انسانهاست که به سوی سرکشی و ستم میگراید و چه گناه بزرگی است که عذاب پروردگار را فرود میآورد، اگر چه پروردگار، این عذاب را تا زمانی معین به تأخیر انداخته است. پیامبر (و پس از او، جانشینانش) محور وحدت است، او باید بر حق، پایدار بماند و به هوسهای گوناگون مردم، رویی نشان ندهد و به تمامی کتابهای آسمانی ایمان آورد و میان مردم با دادگری، داوری کند و با آنان خصومتی نداشته باشد، بلکه مردم را به چیزی پایبند کند که آنها خود را به آن پایبند کردهاند. (آیات
13 - 15)
د: امّا کسانی که در آیات پروردگار - پس از اینکه مؤمنان آن را پاسخ گفتند و جامعه مسلمان را بر پا داشتند - ستیزهگری میکنند (و احکام آن را نمیپذیرند)، حجتشان پیش پروردگار باطل و خشمی از سوی خدا بر ایشان است و برای آنان عذابی دردناک خواهد بود و کیفرهای طولانی، در برشان خواهد گرفت، چه، احکام الهی را نپذیرفتند. آیا اینان کتاب پروردگار را، که او فرود آورده بود، و وسیله
سنجشی (امام بر حق، احکام داوری و ارزشهای عقلانی یا همه این موارد) را که راهی فراسوی دادگری و عدالت بود، ردّ نکردند؟
پس از اینکه خداوند، مردمان را از روز رستاخیز - که مؤمنان از آن هراسناکند - بیم میدهد و میگوید که تردید کنندگان در رستاخیز، در گمراهی آشکاری هستند، متذکر میگردد که پروردگار روزی دهنده است و مخالفت با حق، رزقی را به سوی
کسی نمیکشاند. هر که در دنیا حرام را ترک گوید واز بهر لقمه حرامی کشمکش و جدال بر پا نکند، خداوند در سرای آخرت به عوض این به او پاداش میدهد، همانگونه که در سرای دنیا به او روزی داده است و امّا کسی که در پی حرام است در آخرت بهرهای نخواهد داشت. (و شاید دنیا را نیز ببازد)
آیات قرآن، اینگونه به درمان و بررسی اختلافات اجتماعی میپردازد. (آیات 16 - 20)
ه : بدان سبب که برخی از مردم براساس هوای نفس خویش قوانینی را وضع نمودهاند واین سبب ساز اختلاف بزرگ است، خداوند کسانی را بیم میدهد که خدا را کنار نهاده، شریکان دروغین او را به پرستش گرفتهاند و میپندارند این شریکان احکامی را در دین وضع میکنند که خداوند بدانها رخصت نداده است. آنان قوانینی وضعیه را تشریع میکنند و اگر فرمان قاطع درباره تأخیر عذاب در کار نبود، مسلما میانشان داوری میشد و سپس در روز رستاخیز شکنجهای پردرد از آنِ آنان خواهد شد، آنجا که ستمگران را از آنچه انجام دادهاند، هراسناک میبینی بدون اینکه این هراس سودی را به آنان برساند، چرا که عذاب، آنان را در برگرفته است، حال آنکه مؤمنان در باغهای بهشتند.
و: قرآن، با فرمان قاطع به دوستی اولی القربی (خویشاوندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله) که همان نیکی بزرگ است، راه استوار امّت را ترسیم میکند، زیرا با دوستی آنان، خط درست رهبری پی ریزی میشود.
از آن رو که موضوع رهبری، مهمترین موضوع در جامعه اسلامی است و بیشترین اختلاف را بر میانگیزد، برخی به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله تهمت زدند که بر وحی دروغ بسته است، خداوند نیز بهتان آنان را بدین سان ردّ میکند که اگر او بخواهد میتواند بر قلب پیامبرش مُهر نهد و باطل را محو کرده، حقیقت را باکلماتش پابرجا سازد... پروردگار، روشن میکند که او توبه را از بندگان خود میپذیرد، زیرا کجروی از خط رهبری، امری است که بسیار روی میدهد، پس چنانچه توبه مردمان پذیرفته نشود بسیاری از آنان به هلاکت میافتند. سیاقِ آیات، سرانجام بیان میدارد که
مؤمنان، اجابت میکنند (به رهبری که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعیین کرده، گردن مینهند) حال آنکه کافران (که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را اجابت نمیکنند و به رهبری که اوتعیین نموده، گردن نمینهند) در عذاب سختی خواهند بود. (آیات 21 - 26)
ز: از آن رو که دنیا دوستی و مال اندوزی، پس از اختلاف طبیعی مشروع، تفرقهاندازی در دین و قانونگذاری بدون رخصت پروردگار یکی از ریشههای اصلی اختلاف در جامعه است، دستهای از آیات به این پدیده پرداختهاند و حکمت تعیینِ روزی را بیان داشتهاند، پس اگر خداوند روزی را بر بندگانش بسیار گسترده گرداند، آنان در زمین سر به عصیان بر میدارند، از این رو پروردگار روزی را به حکمت خویش مقدر ساخت و آن را به اندازهای قرار داد که مردمان توان دریافت آن را دارند. روزی به دست خداوند است و اختلاف بر سر آن روا نیست و خداوند است که باران را - پس از آنکه مردم نومید شدند - فرود میآورد و گناهان مردم یکی از سببهای تنگ شدن روزی است.
هرگونه مصیبتی که به مردم رسد به سبب دستاورد خود آنهاست وشاید اختلاف از جمله گناهانی باشد که روزی را تنگ میکند وهرگاه پروردگار عذاب را برای امتی مقدّر کند کسی را یارای آن نیست که عذاب را از آن امّت دور کند.
یکی دیگر از مظاهر روزی خداوند، بادهاست که کشتیهای تجاری را به حرکت وامیدارد. این کشتیهای دریایی، همچون کوه هستند. اگر پروردگار اراده فرماید، بادها را ساکن میگرداند و کشتیها بر پشت آب متوقف میمانند و یا کشتی نشستگان را به سزای آنچه مرتکب شدهاند، هلاک میگرداند. تمام این کارها صورت میپذیرد تا ستیزهگران در آیات پروردگار و آنان که سلطه او را منکرند، آگاهی یابند از عذاب او گریزی نیست.
پس از تمام این گفتارها، اینک باید پرسید: دنیا چیست؟ در پاسخ باید گفت: دنیا به جز کالایی نیست، به ویژه اگر با پاداش برتر و ماندنیتری سنجیده شود که مؤمنان نزد پروردگار دارند. (آیات 27 - 36)
ح: از این سرفصل جدید، سیاق آیات به محور اساسی سوره میرسد که گویا در
شورا جلوه گر شده است؛ شورایی که کانون تجربههای بشری است. قرآن این محور اساسی را ضمن بر شمردن ویژگیهای گونهگون مؤمنان روشن میسازد، مؤمنانی که از گناهان بزرگ و زشتکاری دوری میکنند و چون به خشم میآیند، در میگذرند و ندای پروردگارشان را پاسخ مثبت میدهند (با گردن نهادن به رهبری مشروع) ونماز را بر پا میدارند و کارشان در میانشان رایزنی است و در هنگام آن تجربهها و آگاهیهای خود را با یکدیگر داد و ستد میکنند و از آنچه خداوند به آنها روزی داده، انفاق میکنند. (آیات 37 - 38)
ط: اینها شماری از ویژگیهای مؤمنان بود که به روابط میان آنها تعلق داشت. ویژگیهای دیگر نیز وجود دارد که با موضعگیری آنان در برابر دشمنانشان در پیوند است؛ مؤمنان کسانی هستند که چون ستم بدیشان رسد، یاری میجویند و در برابر ستمگران کرنش نمیکنند، بلکه به جنگ آنان میروند، لیک بر مردم ستم روا نمیدارند و جزای بدی نزد آنها، چیزی به سان همان بدی است. (آیات 39 - 40)
قرآن در اینجا فضیلت گذشت را - هنگامی که زیانی به بار نمیآورد - روشن میسازد و به ردّ اتهام بیمار دلان و نیروهایی میپردازد که یاوران حق را متهم میکردند. قرآن، آنان را مسؤول مصیبتهای جنگ میداند و میگوید: هر که پس از ستم دیدنِ خود، یاری جوید راه نکوهشی بر او نیست، بلکه راه نکوهش بر کسانی است که بر مردم ستم میکنند.
قرآن سپس به صبر و گذشت فرمان میدهد و بر آن است که این دو خصلت، برخاسته از ارادهای قوی در کارهاست (که ارادهای بسیار نیرومند را میطلبد). قرآن آنگاه از پیامدهای ستم سخن میراند که نخستین آنها، گمراهی است، آنجا که میگوید: «هر که را خدا بی راه گذارد، پس او، یار و یاوری نخواهد داشت». قرآن دومین پیامد ستم را عذاب دردناک میداند، آن هنگام که ستمگران با دیدن آن میگویند: آیا میتوانیم به سرای دنیا باز گردیم؟ (تا کارهای نیک به انجام رسانیم) در
آن زمان آنان را میبینی که چون بر آتش عرضه میشوند از شدّت زبونی فروتن شدهاند و خود و کسانشان را به زیان دچار کردهاند و آنان را دوستانی نیست
(دوستانی از میان کسانی که به دست آنان گمراه شدهاند) تا به یاریشان بشتابند. (آیات 41 - 46)
ی: در پایان سوره، قرآن دیگر بار ما را فرمان میدهد تا پیش از فرا رسیدن روز رستاخیز، پروردگار را اجابت کنیم( و به رهبری گردن نهیم)، چه، رستاخیز، روزی است که از جانب خدا برگشتی برآن نباشد و انسانها در آن روز نه پناهی دارند و نه برایشان مجال انکاری هست. (آیه 47)
قرآن روشن میسازد که مسؤولیت شناخت امام برحق، بر دوش خود انسان است و اگر مردمان روی برتابند، پروردگار، پیامبران خود را بر آنان نگهبان نفرستاده است و بر دوش آنان مگر گزاردن پیام حق نیست.
قرآن سپس میزان ناتوانی بشر و نیاز او به هدایت الهی و رهبری ربانی را روشن ساخته، میفرماید: «و ما چون رحمتی از جانب خود به انسان بچشانیم بدان شاد و سرمست گردد» (و آشفته گشته، از حالت عادی خود برون شده، به غرور دچار میگردد). و چون به سزای دستاورد خود، به او بدی رسد ناسپاسی میکند. فرمانروایی مطلق آسمانها و زمین از آنِ خداست (اوست که بسته به حکمت خویش، به انسان چیزی را ارزانی میدارد یا چیزی را از او باز میدارد). پروردگار به
هر که اراده فرماید فرزندِ دختر و به هر کس بخواهد فرزندِ پسر میدهد و یا پسران و دخترانی را با هم میدهد، حال آنکه برخی را عقیم میسازد و او دانا و تواناست. (آیات 48 - 50)
قرآن آنگاه سوره را با سخن از وحی به پایان میبرد، همانگونه که سوره را بدان آغازیده بود. آیا وحی اساس وجود امّت نیست؟ (آیات 51 - 53)
برای اینکه قلبهایمان نور ایمان را پذیرا شود، ناگزیر باید پلیدیهایی را که در آنها رسوب کرده، پاک سازیم. آیات قرآن، این پلیدیها را یادآور شده، ما را تشویق میکند تا قلبهایمان را از آنها پاکیزه گردانیم، قرآن، چگونگی این کار را نیز به ما نشان میدهد. گویا آیات سوره زخرف در این راه جریان مییابند، امّا چگونه؟
هدف این کتابِ روشنگر که خداوند آن را قرآنی عربی قرار داده (قرآن به زبان عربهاست و حقایق را به روشنی آشکار میسازد) پروراندن و به کمال رسانیدن خرد است و این برای آنچه در کتاب اصلی (لوح محفوظ) جای دارد، والاترین و دقیقترین تعبیر است. (آیات 1 - 4)
آیات وحی، یکی پس از دیگری میآیند تا آدمی را از پیچیدگیهایی روانی آگاه سازند، که ناگزیر باید از آنها گذر کنیم (یا قفلهایی که باید آنها را باز کنیم و یا
بیماریهایی که باید به درمان آنها بپردازیم و یا پلیدیهایی که باید قلب را از آن پاک
کنیم تا آماده پذیرش ایمان گردد). این پیچیدگیها عبارتند از:
1 - فریفتگی به اموال، لیک آیا پروردگار این فریفتگان را بدون هشدار یا فرستادگانی که آنان را پند دهند، تنها بدان سبب که قومی اسرافکارند، رها میسازد؟ آیا آنان پیش از آنکه عذابی سخت، غرورشان را بشکند، بیم داده
نمیشوند؟ همانگونه که اقوام نیرومندتر از آنان کشته گشتند و تنها سخنانی شدند که بدانها پند گرفته میشود. (آیات 5 - 8)
2 - جدایی میان پروردگارِ آسمان و زمین و باور اینکه پروردگار حق، کاری به دنیای ایشان ندارد. هرگاه از مشرکان پرسیده شود که آسمانها و زمین را چه کسی آفریده، چاره ندارند جز اینکه اعتراف کنند آنها را پروردگار توانا و دانا آفریده است.
زمین نیز همانگونه است، پس همان پروردگار آن را گهوارهای ساخت و در آن راههایی نهاد، باشد که آنان به آرزوهایشان و پس از آن به خدایشان که زمین را نیکو آفرید و حتی اداره روزی آنان نیز به دست اوست، رهنمون شوند. آیا زندگی آنان بر آب تکیه ندارد؟ پس چه کسی آن را به اندازه نیازشان از آسمانها فرود میآورد؟ آیا نمینگرند که خداوند چگونه زمین را به آب زنده میدارد؟ پس از چه رو به این حقیقت که همانگونه نیز آنان را پس از مرگ زنده میدارد، راه نمییابند؟
آفرینش زوجها از دیگر نشانههای تدبیر پروردگار است. او وسایل حمل و نقل را آماده میسازد، آیا تمام این نشانهها بر این حقیقت رهنمون نیست که پروردگار آسمان، همان پروردگار زمین است؟ آیا این نشانهها، آنان را به اطاعت از پروردگار و سپاس بر نعمتهای او فرا نمیخواند؟ پس هرگاه انسانها بر پشت چارپایان سوار میشوند و یا بر کشتیها مینشینند، باید خدای را تسبیح گویند که مرکبها را برایشان رام ساخته، در حالیکه آنان را یارای رام ساختن مرکبها نبود. (آیات 9 - 14)
در پایان سوره نیز بار دیگر به این حقیقت، یاد آوری شده است. (آیه 84)
3 - مقدس شمردن اشیاء و اشخاص، برخی از مردمان، بندگان را جزیی از پروردگار خویش میسازند (آن بندگان را مقدس میانگارند). آنان هنگامی در کفر خود زیاده روی کردند که پنداشتند پروردگار برای خود دخترانی برگزیده و برای آنان پسرانی.
قرآن میپرسد: آیا آفرینش خویش را دیدهاند؟ هرگز، قرآن میگوید: سخن باطل آنان شهادتی بر خودشان است، این سخن نوشته خواهد شد و از آن بازخواست خواهند شد... مشرکان، پرستش خدایان را با جبر الهی توجیه میکنند، بدون اینکه
دانشی نزد آنان باشد یا به کتابی الهی چنگ در زنند، بلکه این را تنها از روی حدس و گمان و یا با پیروی از پدران خویش انجام میدهند. (آیات 15 - 22)
قرآن، پیروی از پدران را بررسی مینماید و آن را از عادات خوشگذرانان میداند؛ همانهایی که خداوند بیم دهندهای را به هیچ شهری نفرستاد مگر اینکه مردمان آن به سنتهای پوسیده خود سرسختانه آویختند و رسالتهای پروردگار خویش را به چالش کشیدند، لیک آیا مردمان فرجام کار آن خوشگذرانان را درنمینگرند که خداوند از آنان انتقام کشید؟ (آیات 23 - 25)
قرآن در این پیرامون، از داستان ابراهیمِ پیامبر علیهالسلام مثالی پیش مینهد (زیرا: 1 - به چالش کشانیدن عادتهای گذشتگان نمایانترین جنبه رسالت ابراهیم علیهالسلام است، این مبارزه و چالش از پدر ابراهیم علیهالسلام آغاز گشته، به قوم او پایان میپذیرد. 2 - او از پیامبران اولی العزمی است که در این سوره به جز نوح علیهالسلام از آنها یادی میرود.)
اگر جاهلیت عربی بر باورهای پدران خود تکیه دارد، پس از چه رو بر باورهای ابراهیم علیهالسلام، که والاترین این پدران است، تکیه نمیکند؟ همان ابراهیمی که پرچمدار توحید و درهم شکننده بتهاست؟ چرا از او پیروی نمیکنند، در حالی که او توحید را در پی خود سخنی جاویدان کرد؟ هرگز؛ اینان نه از پدران، بل از هوای نفس خویش پیروی میکنند و کالای دنیا آنها را از پیروی حق، فریفته ساخته، تا بدان جا که افسون را به پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند. (آیات 26 - 30)
4 - ارزشگذاری حقایق با سنجههای مادّی، مشرکان گفتند: چرا قرآن بر یکی از دو مرد بزرگ در مکه یا طائف فرود نیامده است؟ پروردگار آنان را نکوهش میکند و میپرسد: آیا آنانند که نعمتهای خدا را تقسیم میکنند؟ هرگز، بلکه این پروردگار است که وسایل معاش را میان آنان تقسیم میکند و برخی از آنان را از نظر امور مادّی بالاتر از برخی دیگر قرار میدهد، نه بدان سبب که یکی نزد او ارزشمند است و دیگری خوار، بلکه پروردگار این اختلافات مادّی را برای تنظیم زندگی اجتماعی قرار داده تا انسانها به یکدیگر نیازمند گردند و در کارهای خود، همکاری نمایند، امّا
نعمت بزرگ، رحمت الهی است نه ثروتی که آن را انباشته میسازند. (آیات 31 -32)
چه بسیار این دنیا نزد خدا ناچیز و بی ارزش است! اگر بر مؤمنان دشوار نمیآمد پروردگار، دنیا را به تمامی از آنِ کافران میساخت، چه، دنیا در نهایت کالایی بیش نیست، امّا آخرت بر جای میماند و تنها از آنِ نیکوکاران است. (آیات 33 - 35)
5 - دمسازانی بد، که کردار زشت آدمی را زیور میبندند تا به چشم او نیکو درآید. پروردگار بر هر جن یا انسی که از یاد او دل بگرداند و یا خود را به غفلت زند،
دمسازی بد میگمارد. (امّا هر که خدای را یاد کند، حقایق را خواهد دید، زیرا شیطان از یاد کرد خدا، میگریزد.) هر که یاد خدای را ترک گوید، شیطان او را از راه هدایت باز میدارد و گمراهی را برای او زیور میبندد. این انسان، هنگامی که نزد پروردگار خویش میآید، از نقش شیطان در گمراهی اش آگاه میگردد و به او میگوید: (کاش میان من و تو فاصله خاور و باختر بود که چه بد دمسازی هستی!) و آن روز دوری جستن از شیطان چه سودی در بر خواهد داشت، چه، آنان هر دو به سبب ستمی که روا داشتهاند، در کیفری مشترک خواهند بود. (قرآن اینگونه با یاد خدا، وسوسههای شیطانی را درمان میکند.) (آیات 36 - 39)
قرآن کسانی را بیم میدهد که از عذاب بی خبرند، چه در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله و چه پس از او، سپس فرمان میدهد تا پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیروانش به وحی که شرافت آنان است (وحی شرافت است نه مال و مقام) چنگ در زنند، زیرا از آنان درباره وحی پرسیده خواهد شد. قرآن سپس، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد تا از رسولانی که پیش از او فرستاده شدهاند، جویا شود و سیره آنان را بررسی و کنکاش کند، آیا آنان مردمان را هرگز به سوی کسی غیر از خدا فرا میخواندند؟ و خداوندگاران زر و زور را مقدس میشمردند؟ هرگز چنین نبود. قرآن از سیره موسی علیهالسلام و عیسی علیهالسلام (اینان در شمار پیامبران اولی العزمی هستند که به همراه ابراهیم علیهالسلام و محمد صلیاللهعلیهوآله در این سوره از آنها یاد شده است.) مثالی پیش مینهد. (آیات 40 - 45)
آن هنگام که پروردگار، موسی علیهالسلام را با نشانههای آشکار به سوی فرعون و سران قوم او روانه ساخت، آنان بر او خنده زدند و هر اندازه که پروردگار، آیات خویش را
به آنان مینمایاند، از موسی علیهالسلام میخواستند تا پروردگار خویش را بخواند و با او پیمان بستند که ایمان آورند، لیک هنگامی که عذاب از آنها برداشته شد، پیمان خویش گسستند و بر ارزشهای ثروت و قدرت خویش، تکیه کردند.
فرعون در میان قوم خویش غرورِ تعصب و شهوتِ ثروت و قدرت را برانگیخت و آنان را خوار داشت، قومش او را فرمان بردند، پروردگار نیز از آنان انتقام کشید و برای آفریدگان عبرتشان قرار داد. (آیات 46 - 56)
جاهلان عرب نیز در برابر پیامبر خدا عیسی علیهالسلام چنین موضعی داشتند و آن هنگام که پروردگار او را مثلی شایسته قرار داد، قوم پیامبر صلیاللهعلیهوآله، در این مثل
ستیزهگری کرده، گفتند: آیا خدایان ما بهترند یا او؟ آنان حق را میشناختند، لیک به
ستیزهگری روی آوردند، شاید از آن رو که بر ارزش ثروت و قدرت تکیه کردند و خدایان خود را که نماد ثروت و قدرت بودند، مقدس انگاشتند و فرزند مریم را که مثالی از پاکیزگی و پارسایی بود، خوار داشتند، آری عیسی بندهای بود که پروردگار بر او منّت نهاد و او را برای بنی اسرائیل، سرمشقی ساخت. (و به آنان فرمان نداد که او را پرستش کنند)
پروردگار، ستیزهگران را چنین بیم میدهد که بر نابودی آنان تواناست و میتواند فرشتگان را در زمین جایگزین آنان گرداند تا او را پرستش کنند، آنگاه قرآن برخی از جنبههای عظمت عیسی علیهالسلام را بیان میدارد که او از نشانههای رستاخیز است و با دلایل آشکار و حکمت و سخنی آمده که به اختلافات بنی اسرائیل پایان میدهد. عیسی علیهالسلام بنی اسرائیل را فرمان داد تا پروردگار جهانیان را یگانه دانند، لیک آنان از روی ستم و سرکشی در عیسی علیهالسلام اختلاف ورزیدند، پس وای بر کسانی که ستم کردند از عذاب روزی دردناک! (آیات 57 - 65)
پروردگار برای ما یادآور میشود که در روز رستاخیز، یاران - جز پرهیزگاران - بعضیشان دشمن بعضی دیگرند (بر این بنیان، شایسته است دوستان خویش را از میان پرهیزگاران گزینش کنیم، آیات پیشین نیز به موضوع دمساز و قرین اشاره کردند.) قرآن نعمتهای پروردگار در روز رستاخیز برای بندگان خویش را توصیفسوره زخرف·
میکند که فرشتگان باسلام و بشارت به پیشواز آنان میروند و به بهشتشان فرامیخوانند که بدانجا هر چه دلها آرزو کند و دیدگان را خوش آید، هست و تمام اینها پاداشی است بر کرده هایشان. (آیات 66 - 73)
امّا گنهکاران در دوزخ، جادوان خواهند بود، بدون اینکه از عذابش بر آنان کاسته گردد. گنهکاران به سبب ستمی که روا داشتهاند در دوزخ از رحمت الهی نومیدند و آن هنگام که بزرگ فرشتگان دوزخ (مالک) را ندا میدهند تا خداوند جانشان را بستاند، او پاسخ میدهد که شما ماندگارید، مالک میگوید: قطعا حقیقت را برایتان آوردیم، لیک شما حقیقت را خوش نمیداشتید. دوزخیان با حقیقت به ستیز برخاستند، پروردگار نیز در پاداش ستیزه گری آنان، کیفر جاودان را برایشان مقرر کرد. (آیات 74 - 79)
با این بینش، سیاق آیات حالت ستیزه گری را بررسی و درمان میکند، این حالت یکی از برجستهترین گردنههای روانی در جاده ایمان است. قرآن سپس به بررسی و درمان دیگر حالاتی میپردازد که مانع ایمان آوردن میشود؛ مانند این توهّم که خداوند راز و نجوای آنان را نمیشنود. پروردگار ما را یادآور میشود که سخن آنها را
میشنود و فرشتگان گرامی او، مردمان را فراگرفتهاند و آنچه بر زبان میآورند، به ثبت میرسانند. (آیه 80)
قرآن به درمان و بررسی حالت شرک باز میگردد، آنجا که آدمی معمولاً برای فرار از سنگینی مسؤولیت به سایه شرک پناه میبرد، قرآن میفرماید: پیامبر فرزند پروردگار نیست، بلکه نخستین پرستندگان اوست. (آیه 81)
قرآن، اساس شرک را که بر پایه ناآگاهی از عظمت پروردگار استوار است، ویران میسازد، سپس میفرماید: پروردگار آسمانها و زمین منزّه است از داشتن فرزندی مانند آنچه وصف میکنند، آیا او پروردگار عرش عظیم و چیرگی نام نیست، پس فرزند به چه کار او آید؟! (آیه 82)
قرآن، رسول خدا (و اهل رسالت) را فرمان میدهد گویندگان این سخن را رها کنند تا در یاوه گویی خود فرو روند و بدون داشتن هدفی خردمندانه در زندگی به
بازی بپردازند تا اینکه در روز جزایی که بدان وعده داده شدهاند، با پروردگار خویش دیدار کنند. (قرآن اینگونه مشرکان را بیم میدهد که آنان زندگانی خویش را از هدفی درست تهی ساختهاند، همانگونه که از بینشی حقیقی خرد خود را.) (آیه 83)
قرآن بیان میدارد که خدای آسمان، همان خدای زمین است و او سنجیده کاری داناست. (از این رو جدایی میان دین و سیاست و عالم آفرینش و واقعیت حکم، روا نیست.) (آیه 84)
چگونه ثروت و قدرت را به خدایی گیریم، حال آنکه تمامی نیکیها نزد خداست؟! آیا آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است، از آنِ خدا نیست؟ اوست که به همه چیز برکت میبخشد، پس آیا شایسته نیست که او را پرستش کنیم تا از برکات خود به ما ارزانی دارد؟ علم رستاخیز نزد خداست، پس آیا نباید از او بهراسیم حال آنکه به سوی او باز میگردیم؟ (آیه 85)
امّا مال و مقام و... [که از سوی کسانی، شریک پروردگار پنداشته میشوند] ارزندهترین چیزی را که آدمی بدان نیاز دارد، در دست ندارند و آن رهایی از آتش دوزخ است، این شریکان از شفاعتی که نزد پروردگار است، بیبهرهاند و شفاعت تنها از آنِ حق و اهل آن است. آن هنگام که تمامی آفریدگان اعتراف میکنند خداوند آفریدگار آنان است، مشرکان از این حقیقت روی میگردانند. (لیک سزاوار نیست که مؤمنان از روی افسوس خوردن بر آنها، خویشتن را هلاک کنند.) هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با پروردگار خویش نیایش نمود که: بار خدایا! اینان گروهی اند که نمیگروند، پروردگار او را فرمان داد تا از آنها روی برتابد و بگوید: «به سلامت» (و با آنان جنگ نکند)، زیرا آنان به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی برخواهند گشت. (آیات 86 - 89)
سوره دخان از رهگذر 59 آیه نسبتا کوتاه، ما را از سه موضوع بنیادین آگاه میگرداند؛ شب قدر، آزمونهای بزرگ و گونه هایی از پاداش کامل در آخرت.
امّا میان این موضوعات چه پیوندی برقرار است؟
هر چیزی در آفرینش، از پیش مقدّر شده و برای هر جزیی از آن، پیشاپیش هدفی تعیین گشته است، پس چگونه ممکن مینماید، این انسان که آفرینشی کاملتر دارد، بیهوده رها گردد؟ هرگز؛ بلکه دانش بشری ما را میگوید کوچکترین ذرات، بنابر علم الهی به اندازه آفریده شدهاند و به سوی هدفی روانند. همچنین دانش بشری ما را آگاه ساخته، که کهکشانهای پرگستره نیز بنابر علم الهی به اندازه آفریده شدهاند و به سوی هدفی روانند... پس آیا برای این انسان اندازه و هدفی وجود ندارد؟
شاید خردورزی آفریدگان، محور این سوره باشد. اکنون بیایید تا بینشهای فرعی سوره را بدین محور پیوند زنیم:
قرآن در شب فرخنده قدر فرود آمده است، زیرا این کتاب به نام کسی بیم میدهد که سرنوشت آفریدگان را رقم میزند. همچنین فرود آمدن قرآن در شب قدر
بدان علّت نیز بوده که بندگان از آن سرنوشت حکیمانه به کژراهه نروند، سرنوشت در شب قدر تعیین میشود و در همان شب هرگونه کاری به نحوی استوار فیصله مییابد و این فرمانی از پروردگار است که پیامبران را فرستاد تا مردمان را بدین حقیقت بیم دهند.
در حقیقت این رحمتی از سوی پروردگار است که مردمان را بیم میرساند تا از آن سنتها و سرنوشتها فراتر نروند و بدان بی توجهی نکنند، تا در معرض خطر نیفتند. (آیات 1 - 6)
قرآن، پس از یادآوری بزرگی پروردگار، میفرماید: بلکه آنان به شک و شبهه خویش سرگرمند (و این سبب کفر آنان به این رسالت میگردد و گمراهیشان ماندگار است تا کیفر، آنان را فرا رسد)، پس در انتظار (روز عذاب) باش؛ همان روزی که آسمان دودی نمایان بر میآورد و آن دود، مردمان را فرا میگیرد (آنان میپرسند این چیست؟) این دود، عذابی دردناک است. (آنان ندا سر میدهند) پروردگارا! این کیفر را از ما دوردار که ما ایمان داریم (لیک هیهات) آنان را کجا جای پند گرفتن باشد؟ حال آنکه به یقین برای آنان پیامبری روشنگر آمده، لیک (پس از اینکه به اندازه کافی آنان را هشدار داد) از او روی برتافنتد و گفتند: تعلیم یافتهای دیوانه
است.
آنگاه آنان را ندا در میرسد که ما این عذاب را اندکی از شما بر میداریم، لیک شما در حقیقت، باز کار خود را از سر میگیرید. (شاید این عذاب، عذاب نخست باشد که آنان را در برمیگیرد تا هشداری بر عذاب بزرگتر باشد و این در جای خود، گواهی از گواههای رستاخیز است.) پروردگار در روز رستاخیز دست به حمله میزند، همان حمله بزرگ. (پس در آن روز، طلب آمرزش سودی ندارد) که خداوند انتقام کشنده است. (آیات 7 - 16)
قرآن، داستان فرعون را روایت میکند تا گواهی باشد بر خلاصه این بینشها که پیش از سرنوشت حکیمانه خدا با هشدار فرستادگان، نزول عذاب و پاداشی نیکو
آمده که پروردگار به بنی اسرائیل داد.
این داستان، همان آزمون بزرگی است که قوم فرعون بدان آزموده شدند، و از آن پیروز بیرون نیامدند. موسی علیهالسلام با حجّتی آشکار به سوی آنان آمد، لیک هنگامی که او را تهمت زدند، بر آنان دعا فرمود و پس از این یاری پروردگار به سراغ او آمد و فرعون و قومش را غرقه نمود تا ثروتهای خویش را پشت سر بر جای نهند، بدون اینکه آسمان بر آنها اشکی فشاند. آیا فرعونیان آن زمان که از تقدیر حکیمانه پروردگار و راه استوار به کژراهه رفتند، گنهکار نبودند؟ این سنتِ پاداش و جزاست و بر اینکه خداوند، همه چیز را به حق آفریده، گواهی به شمار میآید. (آیات 17 - 29)
همچنین خداوند، بنی اسرائیل را از عذاب خفت آور رهانید و آنان را بر اساس دانایی خویش (و استحقاقی که داشتند) از میان مردمان جهان برگزید.
آدمی چگونه بیهوده و بدون بازخواست رها خواهد شد و چگونه زندگی دنیوی میتواند پایان کار او باشد، حال آنکه خداوند قوم تبع را که گنهکار بودند، هلاک ساخت و در این گواهی است بر فرمانروایی دادگرانه پروردگار بر جریانهای تاریخی. این ماجرا از خردورزی آفریدگان نیز پرده بر میدارد و اینکه خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، تنها از روی حق آفریده است، لیک بیشتر مردم نمیدانند و بی بهرگی آنان از دانش، گواهی بر نادانی آنهاست نه بهانهای بر نادرستی
این حقیقت. (آیات 30 - 39)
قرآنِ حکیم، جنبهای از پاداش پروردگار در روز رستاخیز را به گستردگی بیان کرده، میفرماید: در حقیقت، روز جداسازی موعد همه آنهاست. (در آن روز همتایان دروغین خدا، که بدانها شرک میورزیدند، سود رسان آنان نخواهند بود) و در آن روز هیچ دوستی از هیچ دوست دیگری نمیتواند حمایتی کند (حتی اگر آنها یاریشان کنند، اینها یاری نمیشوند.) (آیات 40 - 42)
پس از بیان خوراک درخت زقوم و اینکه چگونه گنهکاران به سوی عذاب برده
میشوند، پروردگار گوشهای از نعمتهای خود به نیکوکاران را بر میشمرد. قرآن، سوره را با این نکته به پایان میبرد که آسان ساختن قرآن برای این بود که مردمان پند
پذیرند (پس برخی از آنها پند میگیرند و برخی در انتظارند)، پس [ای پیامبر صلیاللهعلیهوآله] مراقب باش، زیرا که آنان هم مراقبند. (آیات 43 - 59)
قرآن، اینگونه بندگان خدا را با جزای بی کم و کاست [که در انتظار آنان است] بیم میدهد و این جزای کامل، نماد حقانیت آفریدگان و عدالت و تقدیر حکیمانه پروردگار است.
سوار بر بال اندیشه در کرانههای آسمان و چهارگوشه زمین گردش کن... چه درمینگری؟ آیا نشانههای پروردگار را در نمینگری که در همه چیز جلوهگر شده است؟ پس چرا این مردمان کفر میورزند؟ سوره جاثیه - که از چارچوب آن الهام میگیریم در پی بررسی و درمان حالت دروغگویی بشر است - به سادگی این پرسشها را پاسخ میگوید: آیات و نشانههای پروردگار برای همه مردم نیست [یعنی همه مردم، آنها را در نمییابند]، بلکه تنها از آنِ مؤمنان است و آنان که یقین دارند و اندیشه میکنند. (آیات 1 - 5)
اگر کافران بدین نشانههای پروردگار کفر میورزند، پس به چه شاید ایمان آورند؟ آنان به هیچ چیزی ایمان نمیآورند، پس وای بر آنان و بر هر دروغزن گناه پیشه، که آیات خدا را که بر او خوانده میشود، میشنود و باز با حال تکبّر، سماجت میورزد. (آیات 6 - 8)
آیات پروردگار در نهاد کافران نفوذ میکند، لیک آنان به سبب تکبّری که در نهادشان جای دارد، از آن اثری نمیپذیرند و آن آیات را به ریشخند گرفته، سرسختانه انکارش میکنند.
چگونه به درمان این گونه افراد بپردازیم! درمان کردن آنها به چیزی ممکن نیست، بلکه باید آنان را به عذابی دردناک و خفّت آور بشارت دهی (آیه 9)، در دوزخی که پیشاپیش آنان است و نمیتوانند آن را از خود باز دارند. (آیه 10)
سپس سیاق آیات، نشانههایی را برای ما یاد آور میشود که یکسره با ما در پیوند است؛ پس باید به دریا نگریست که چگونه پروردگار آن را برای کشتیها، مرکبی رام قرار داد و انبار خوراکیها و گنجینه زیورهایش کرد و آن را نشانهای ساخت تا سپاسگزار او باشیم... همچنین خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است به سود انسانها رام گردانید و تمام اینها نعمت و فضلی است از سوی خداوند به ما، تاشاید به هدف والای خود دست پیدا کنیم؛ این هدف همان اندیشیدن است (آیات 11 - 13)، امّا چه سان، سالم اندیشه ورزیم؟
پاسخ این است: ناگزیریم کاری کنیم تا از محیط گمراه اثر نپذیریم وبه کسانی که کفر میورزند، رویی نشان ندهیم، چه، آنها به روزهای پیروزی پروردگار امید ندارند و کرداری دارند که بدان کیفر خواهند گرفت و از گناهان آنان به شما گزندی نخواهد رسید، همانگونه که از کردارهای نیک شما آنان را بهره نخواهد بود. (آیات 14 - 15)
برخی در پی چیز ناشناختهای هستند تا بدان هدایت یابند، لیک این کار بیهوده است. اگر آدمی خود به دنبال هدایت نباشد هیچ وسیله هدایتگری او را سود نمیرساند، اینک مثالی از بنی اسرائیل: پروردگار به بنی اسرائیل - از وسایل هدایت - کتاب، حُکم و پیامبری را ارزانی داشت و از چیزهای پاکیزه و نعمتهای دنیوی، روزیشان کرد و آنان را بر مردم روزگار، برتری داد، لیک آنان از هوای نفس خود پیروی کردند و در اختلافات فرو رفتند و به سبب رشک و رقابتی که در میان خود داشتند، از راه راست به کژ راهه روی آوردند. (آیات 16 - 17)
این کتاب گرامی، از سوی خدا فرود آمده است، همان خدایی که تورات را فروفرستاد و میان این دو کتاب فرقی نیست و آنکه پس از فرود آمدن این کتاب ایمان نیاورد و در انتظار نزول کتابی چون تورات بماند، هرگز به رستگاری نَرَسَد.
در این کتاب (قرآن) برای مردم بینش، هدایت ورحمت است، لیک آیا همه مردم از آن سودی مییابند؟ خیر، بلکه تنهاکسانی سود مییابند که خواهان آنند. (یعنی قرآن، قومی را که یقین دارند، سود میرساند.) (آیات 18 - 20)
از جمله آرزوهای باطل، خیالی است که بیشتر مردم در سر میپرورانند، زیرا آنان میپندارند که با مؤمنان برابرند... هرگز؛ آنانکه مرتکب کارهای بد شدند با کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک به انجام رساندند، نه در دنیا ونه در آخرت، برابر نیستند، آیا نمیدانند پروردگار آسمانها و زمین را به حق آفریده، پس چگونه ممکن است این دو گروه را برابر هم قرار دهد؟ آیا این سخنی باطل نیست؟ آری؛ پروردگار هر کس را بر اساس آنچه به دست آورده، پاداش میدهد و بر آنان ستم نخواهد شد. (آیات 21 - 22)
اینک پرسشی بر جای میماند: چرا برخی از مردمان به این سرنوشت بد، گرفتار میآیند؟ زیرا آنان هوس خویش را معبود خود قرار میدهند، حتی آنان تنها از هوس خود پیروی نمیکنند، بلکه از آن تا حدّ تقدیس فرمان میبرند.
پروردگار هنگامی که هوس پرستان را گمراه میسازد، منابع آگاهی، از جمله عقل وحواس را از آنان باز میستاند وآن هنگام است که کس را یارای هدایت آنان نباشد. (آیه 23)
هوس پرستان نابخردانه گام پیش مینهند و میگویند: (غیر از زندگانی دنیایی ما، چیز دیگری نیست، میمیریم و زنده میشویم و ما را جز طبیعت هلاک نمیکند). آنان بیم دهندگان را به چالش میکشند آن هنگام که به آنان میگویند: از آخرت برحذر باشید و (اگر آیات خداوند بر آنها خوانده شود) حجت میآورند که اگر راست میگویید پدران ما را حاضر آورید واینگونه است که با برخی شرطهای غیر قابل اجرا، خویش را از حقیقت باز میدارند و اگر ایمان بیاورند یا نیاورند، پاداش واقع شدنی است... خداوند آنها را زندگی میبخشد، سپس میمیراند، آنگاه آنان را به روز رستاخیز - که تردید در آن نیست - گرد میآورد.
آیا کافران، با نگرویدن، پروردگار خویش را که پادشاه آسمانها و زمین است، زیان میرسانند؟ باطل اندیشان، به روز برپایی رستاخیز زیان خواهند دید. (آیات 24 - 26)
در روز رستاخیز کافران از مؤمنان جدا میگردند، بلکه کافران و مؤمنان در میان خود نیز از یکدیگر جدا میگردند و در آن روز هر اُمتی را به زانو در آمده میبینی و
هر اُمتی به سوی کارنامه خود فرا خوانده میشود و بدیشان گفته میشود: آنچه را به انجام میرساندید، امروز پاداش مییابید. (آیات 27 - 28)
در روز رستاخیز تفاوت میان مردم براساس کردارشان، جلوهگر میشود، پس آنان که ایمان آوردند و کارهای نیک به انجام رساندند، به بهشت در میآیند، حال آنکه کافران محاکمه میشوند واز آنان پرسیده خواهد شد: از چه رو تکبّر ورزیدید و در برابر آیات پروردگار تسلیم نشدید؟ شما قومی گنهکار بودید و پنداشتید که به رستاخیز یقین ندارید - حال آنکه در رستاخیز احتمال تردید نیست، بلکه رستاخیز حقیقت است - در آن روز کردار بدشان آشکار میگردد و حقایق که آن را به ریشخند میگرفتند، آنان را فرو میگیرد، امّا به فراموشی سپردن حقایق - که یکی از افعال قلبی است - با یک فراموشی همچون خود، برابر میشود و به آنان گفته میشود: همان گونه که دیدار امروزتان را فراموش کردید، امروز شما را فراموش خواهیم کرد. (آیات 29 - 34)
در پایان سوره، سیاق دیگر بار روشن میسازد که پاداش به ریشخند گرفتن آیات پروردگار، دوزخ است و سبب آن نیز، فریفته شدن به زندگانی دنیاست و سپاس درآغاز و پایان از آنِ پروردگاری است که مهربان و دادگر است و در آسمانها و زمین، بزرگی از آنِ اوست و اوست شکستناپذیر سنجیده کار. (آیات 35 - 37)
برای آنکه از حقیقت اشیاء آگاه گردیم، ناگزیر باید حقایق بزرگتری را بشناسیم که در پسِ این حقایق نهفتهاند، این حقایق بزرگتر، عبارتند از:
1 - حقیقت آفرینش، و اینکه هر چیزی از جانب پروردگاری ارجمند و حکیم آفریده شده، اندازهگیری گشته و کارگردانی بر آن صورت گرفته است.
2 - حقیقی بودن واقعیت، و اینکه اشیاء حقیقت دارند و وهم و خیال نیستند.
3 - حقیقت زمان، و اینکه هر چیزی را زمانی است.
لیک از چه رو بیشتر مردم این حقایقِ روشن را در نمییابند و حتی آن هنگام که خداوند به وسیله پیامبران، آنها را بیم میدهد، باز از این حقایق روی میگردانند؟ (آیات 1 - 3)
شاید این موضوع، مهمترین موضوعی باشد که در قرآن بررسی میشود، چه، بدون بررسی آن، آدمی به دانش و دانایی نمیرسد.
اینک پرسشی: حجابهایی که دیدگان آفریدگان را از دیدن حقایق میپوشاند، کدامند؟ در پاسخ باید گفت: این حجابها بسیارند و شاید سیاق آیات در سوره احقاف به سان دیگر سورهها، با تمرکز بر بعضی از این پوششها، در پی بررسی آنهاست، برخی از این پوششها عبارتند از:
1 - شرک ورزیدن با فراخوانی کسی غیر از خدا، سیاق آیات میپرسد: آنچه که به جای خدا فرا میخوانند چیزی را از زمین آفریدهاند یا در اداره آسمانها مشارکتی داشتهاند؟ هرگز؛ این خدایان دروغین تا به روز رستاخیز پاسخ آنان را نمیدهند و در آن روز با آنان سر به دشمنی بر میدارند. (آیات 4 - 6)
2 - سرازیر کردن سیل تهمتها و پیشداوریها و قضاوتهای نادرست بر رسالتها و رسولان، که موجب میشود حقیقت رسالت و رسولان را در نیابند، از این رو آنان گفتند: رسالت، افسون است و رسول دروغگو.
امّا رسول چگونه میتواند دروغگو باشد، در حالیکه پروردگار با قدرت خویش بر هر که دروغ گوید احاطه دارد و با علم خود، همه چیز را فراگرفته و او بر درستی رسالت، گواه است؟ این رسول، نوآمدهای نیست، بلکه پروردگار پیامبرانی را پیش از او برانگیخته است.
پیامبر در رسالت خویش صادق است و وظیفهای جز گزاردن پیام پروردگار ندارد. نیز برخی از دانشمندان بنی اسرائیل بر راستی و درستی او گواهی دادهاند، در حالی که نادانان تکبّر ورزیدند. (آیات 7 - 10)
حسادت، کینه و تعصب ورزی در برابر صاحب رسالت، سبب کفر به رسالت میشود، لیک چرا آدمی برای موقعیت شخصی خویش، خود را از حقیقتی که بدان فراخوانده میشود، محروم میسازد و اساسا از چه رو آدمی این موضع ستمگرانه را برگزیند که او را از هدایت باز میدارد و میدانیم پروردگار قوم ستمگر را هدایت نمیکند؟
کتاب موسی علیهالسلام که برخی نسبت به آن تعصب میورزند و [مردم] را از نسخه
کاملتر آن [قرآن] باز میدارند، برای تایید ظلم و ستم فرود نیامده، بلکه این کتاب، رحمت است. قرآن نیز همین گونه، این کتاب، ستمگران را بیم میدهد و بشارتی برای نیکوکاران است.
رسالت داران، نیازمند آن هستند که در برابر این دشواریها ایستادگی کنند و آن هنگام است که بر آنها بیمی نباشد و غمین نخواهند شد. (آیات 11 - 14)
موضعگیری درست در برابر نسلهای گذشته در فراهم آوردن فرصتهای ایمان، سهم دارد. سیاق آیات سفارش پروردگار در نیکی به پدر و مادر را بیان میدارد. همانگونه که اشتیاق مشروع نزد انسان در داشتن نسلی پاک را روشن میسازد.
پروردگار به توبه کنندگانی که تا سن چهل سالگی به درگاهش روی آورند، وعده میدهد گناهان آنان را بیامرزد و آنان را به بهشت درآورد.
امّا فرزندی که از فرمان پدر و مادر که چون وعده پروردگار، حق است، او را به ایمان آوردن فرا میخوانند، سرپیچی کند، میگوید این سخنان، مگر افسانههای گذشتگان نیست. فرزندی اینگونه، مثالی است برای کسی که خود سری جوانی، او را از پیروی حق، که پدر و مادرش او را بدان فرا میخوانند، رویگردان ساخته و آنگاه او مثالی است برای ستمگری که سرپیچی او از پدر و مادرش، او را از پیروی حق بازداشته، تنها بدان سبب که این دعوت از سوی پدر و مادر است! (آیات 15 - 18)
قرآن روشن میسازد که درجات مردم به اندازه کردار آنان است، پس از این، تصویری از دوزخیان عرضه میدارد که دوزخ با زبانه هایش به پیشواز آنان میرود و بدانجا محاکمه میشوند، زیرا نعمتهای پاکیزه خود را در زندگی دنیا صرف کردهاند. (گویا زیاده روی در لذتها، گردنهای دیگر در جاده ایمان است) بر این اساس، شاید سبب زیاده روی در برخورداری از نعمتهای پاکیزه، سرکشی بر روی زمین باشد و فرجام این زیاده روی نیز شاید گمراهی از حدود شریعت باشد. (آیات 19 - 20)
کدام مانع غیر قابل عبوری همانند همنوایی با عادات پوسیده و سنتهای باطل است؟ همانگونه که قوم عاد رفتار کردند، آن هنگام که هود علیهالسلام آنان را در احقاف (ریگستان) بیم داد. آنان رویگردان شده، از او خواستند تا عذاب را زودتر بر ایشان فرود آورد، لیک هنگامی که آن عذاب را به صورت ابری روی آورنده به سوی وادیهای خود دیدند از روی غفلت بسیار، گفتند: این ابری است که بارش دهنده ماست، حال آنکه بادی بود که به فرمان پروردگارش همه چیز را ویران میساخت. (آیات 21 - 25)
از چه رو قوم عاد کفر ورزید؟ آیا کفرشان از روی تهیدستی و نیاز بود؟ یا از روی فقدان گوش شنوا و یا چشمان بینا که وسایل شناخت و معرفت هستند؟ هرگز؛ بلکه کفر آنان به سبب انکار و به ریشخند گرفتن آیات پروردگار بود، از این رو نابودی فرجام آنان شد.
آیا پیش از اینکه پندی برای پندگیرندگان پس از خود باشیم، نباید از فرجام کار قوم عاد، اندزر گیریم؟ آیا نباید از ویرانههای شهرهای ویران شده، دیدن کنیم؟ آیا نباید از آیاتی که پروردگار آنها را گوناگون بیان داشته، سود گیریم؟
آیا معبودی که آدمی در کفر ورزیدن به پروردگارخود بر آن تکیه دارد و میپندارد او را از عذاب پروردگار باز میدارد، این شهرها را از عذاب خداوند بازداشت؟ (آیات 26 - 28)
برخی از مردمان به جنیان پناه میبرند و میپندارند که آنها، ایشان را از عذاب پروردگار باز میدارند، حال آنکه جنیان نیز همانند انسانها با رسالت الهی بیم داده شدهاند و خداوند گروهی از آنان را [به سوی پیامبر] روانه ساخت تا به قرآن گوش فرا دهند وآنان هشدار دهنده شدند واز قوم خود خواستند تا رسالت را اجابت کنند. این گروه برای قوم خویش روشن ساختند که هر کس دعوت کننده خدا را پاسخ نگوید، در زمین درمانده کننده خدا نیست. (آیات 29 - 32)
آیات پایانی سوره، توانایی خدا بر زنده ساختن مردگان را بیان میدارد و اینکه کافران هنگامی که عذاب را مینگرند، به این توانایی ایمان میآورند. این آیات روشن میسازند که فرستاده خدا باید بدون اینکه برای مشرکان شتابزدگی به خرج دهد، صبر پیشه کند، زیرا هر چند عمر آنان طولانی باشد، ماندگاریشان در دنیا، اگر با جاویدان شدن در دوزخ سنجیده شود، به اندازه ساعتی بیش نیست. (آیات 33 - 35)
نام دیگر این سوره، «قتال» است و در میان فرمانبرداری از حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله - که نام مبارک او در آغاز این سوره یاد شده است - و به طور عمومی، رهبریهای مشروع و میان جنگ کردن با کافران که نیازمند فرمانبرداری کامل از پیامبر است، محورهای این سوره که ویژگی آن تمرکز بر بیان مثالهایی برای مردم است، قرار گرفتهاند، زیرا آیات این سوره، پیاپی کاستیهای کافران ومنافقان را بر میشمرد وآن
را با ویژگیهای مؤمنان میسنجد. شاید این سوره در برگیرنده هفده تفاوت میان این دو گروه (مؤمنان - کافران و منافقان) باشد، که این پرسش را بر میانگیزد: در سوره قتال (محمد) از چه رو بر تفاوت میان این دو گروه تمرکز شده است؟ در پاسخ میتوان گفت به دو سبب:
الف:
شاید این تمرکز بدان سبب است که دلهای مؤمنان با رحمت ایمانی آباد میگردد و شاید بسیج این دلها با روحیه جنگاوری بدون بیان ویژگیهای منفی منافقان، دشوار باشد، این تمرکز باعث میشود که دشمنی مؤمنان به کفر و کاستیهای آن، بیش از دشمنی آنان به شخص کافر باشد.
ب: شاید این تمرکز بدان سبب باشد که جنگ بهترین ترازویی است که مردان
بدان سنجیده میشوند و به جنگ است که مؤمنان از کسانی که در دلهایشان بیماری است، بازشناخته میشوند.
اینک جزئیات چارچوب عمومی سوره از نظر شما میگذرد:
1 - در سرآغاز سوره، سیاق با صراحت بیان میدارد که پروردگار، کردار کافران را تباه میسازد، حال آنکه حال و روز مؤمنان را بهبود میبخشد و گناهان آنان را میآمرزد. (آیات 1 - 2). برای چه؟
2 - از آن رو که کافران از باطل پیروی کردند، حال آنکه مؤمنان به حق گردن نهادند. در اینجا پروردگار بر محور اساسی سوره تأکید میورزد، آنجا که میفرماید: (این گونه خداوند برای مردم مثالهایشان را میزند). (آیه 3)
پروردگار فرمان میدهد تا بدون نرمش و گذشت با کافران بجنگیم وجنگ را تا بدانجا پی بگیریم که اسلحه برزمین نهاده شود. او بیان حکمت جنگ را در واژه (ابتلاء = آزمون) خلاصه میکند و پس از این، بزرگی شهیدانی را که در راه خدا کشته میشوند، مشخص میسازد و میگوید، پروردگار خون آنان را پاس میدارد و هدایتشان میکند وحالشان را نیکو میگرداند وآنان را به بهشت وارد میکند. (آیات 4 - 6)
3 - پروردگار کسانی را که ایمان آوردهاند، یاری میرساند، اگر آنان آیین و پیامبر او را یاری رسانند، حال آنکه کافران را ناکام میسازد و تلاش آنها را تباه میکند. آیا
آنان آنچه راکه پروردگار، نازل نموده بود، خوش نمیداشتند؟! (پس نگونساری و ناکامی بر آنان باد). پروردگار، کردار آنان را باطل کرد (حتی کرداری که به ظاهر نیک
به نظر میرسید) و رخدادهای تاریخی نیز بر این سنت پروردگار گواهند. آیا در زمین نمیگردند تا بنگرند فرجام کافرانی که پیش از آنها بودهاند، به کجا انجامیده است؟ آیا فرجام آنان اینگونه نبوده که پروردگار زیر و زبرشان کرد تا اینکه کسی از آنها برجای نماند؟ این سنت پروردگار است و همانگونه که در پیشینیان جاری شد در آیندگان نیز جاری خواهد شد. و از همین روست که کافران را نظایر همین کیفر در
پیش است. (آیات 7 - 10)
4 - خداوند، سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند (آنان را با یاری خود پیروز میگرداند و کارهایشان را رسیدگی میکند)، ولی کافران را سرپرستی نیست (به رغم اینکه آنان با بتها دوستی میورزند، ولی این دوستی، هیچ است). (آیه 11)
5 - آنان که ایمان آوردهاند از رهگذر شیوهای درست به سوی اهدافی والا، در حرکتاند و به همین سبب پروردگار آنان را به بهشت در میآورد، حال آنکه کافران از دنیا بهره میبرند، بدون اینکه هدفی را دنبال کنند. آنان همچون چارپایان میخورند و جایگشاهشان آتش است، چه، در دنیا برای حفظ خود از آتش نکوشیدند. (آیه 12)
قرآن، بنیان نیروهایی ظاهری را ویران میسازد، که در اختیار کافران است. با این بیان که شهرهایی نیرومندتر از مکّه وجود داشتند که خداوند آنها را ویران ساخت و برای آنان یار و یاوری نبود. (آیه 13)
6 - مؤمنان بر هدایت پروردگار خویش اند، آنان بدون گواهی روشن از سوی خدا، به کاری دست نمیزنند، حال آنکه کافران از هوسهای خود، که برای آنان زیبا جلوه داده شده، پیروی میکنند.این دو گروه به هیچ روی، برابر نیستند، چه، مؤمنان کارهای خود را براساس قوانینی روشن راه میبرند، حال آنکه کافران در همریخته عمل میکنند، چون همراه با باد هوا، به هر کجا روی کرد، روی میکنند. (آیه 14)
7 - جایگاه مؤمنان و فرجام کار آنها، بهشت است با میوههای رنگْرنگ و جویهای گوناگون که به آنها خوش سیمایی، نیرو، نشاط و لذّت میبخشد و با نعمتهای روحی، که در آمرزش پروردگار جلوه گر است، لیک بهره کافران، جز دوزخ نیست، با آبی جوشان که رودهایشان را از هم میپاشاند. (آیه 15)
8 - تمام این کیفرها، بدان سبب است که کافران گوش خویش را از شنیدن حق
فرو بستند، حال آنکه مؤمنان، به هدایت گراییدند و پروردگار نیز آنان را هر چه بیشتر هدایت بخشید وبه آنان آموخت چگونه از دوزخ در امان بمانند. مشرکان ایمان نمیآورند تا رستاخیز، که نشانههای آن آشکار گشته، برپا گردد، ولی مؤمنان هر یک برای دیگری آمرزش طلب میکنند، زیرا میدانند هیچ معبودی جز خدا نیست. آنان برای گناهان خویش و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش میخواهند. (آیات 16 - 19)
9 - پس از بیان این ویژگیها که ما را از تفاوتهای میان مؤمنان و کافران آگاه میسازد، سیاق آیات، از منافقان سخن میگوید و مثالهای آنان را نیز روشن میسازد. قرآن جنگ در راه خدا را محکی برای آزمودن منافقان قرار میدهد، پس در آن هنگام که مؤمنان به راستی و بی صبرانه در انتظار فرمان پروردگار بر جنگ هستند، منافقان چون سورهای صریح فرود آید و در آن نام کارزار آید، همانند کسی که به حال بیهوشی مرگ افتاده، به پیامبر صلیاللهعلیهوآله مینگرند (از ترس و اندوه) و اینگونه است که پیکار در راه خدا، کینههایشان را بیرون میآورد و بیماریهای درون آنان را آشکار میسازد، لیک خیر آنها در این بود که به هنگام سختی با خدا راست دل میبودند. (آیات 20 - 21)
10 - منافقان اگر به قدرتی برسند - قدرت پس از جهاد، آزمونی دیگر برای سنجش حقیقت درونی آنان است - با جلوگیری از آبادانی زمین و گسترش رذیلتهای اخلاقی و فسق و ستم در جای جای آن و گسستن پیوندهای خویشاوندی سر به فساد بر میدارند، همانگونه که بنی امیه و بنی عباس با خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین کردند. همانهایی که خداوند نفرینشان کرد و از شنیدن سخن حق ناشنوایشان نمود و از دیدن شواهد حق، کورشان گردانید. (آیات 22 - 23)
11 - قرآن، ترازویی برای شناخت حقیقت مردمان است، لیک برای کسی که در آن اندیشه کند. آیا به آیات قرآن نمیاندیشند؟ یا مگر به دلهایشان قفلهایی نهاده شده است؟ (که بینشهای قرآن در جان آنان رخنه نمیکند؟) (آیه 24)
12 - سیاق ما را به سوی سبب گمراهی بیماردلان پس از هدایت، رهنمون میشود، همانهایی که در این دورویی افتادند. قرآن میگوید: بی گمان کسانی که پس از شناختن راه هدایت به آن پشت کردند، شیطان آنان را فریفت (که گمراهی را برایشان زیور بست) و به آرزوهای دور و درازشان انداخت. (آیه 25)
13 - از جمله عیوب و دسیسههای پلید منافقان این است که ناخشنودان هدایت الهی را گفتند: ما با شماییم و شما را در برخی کارها فرمان میبریم وبرای ضربه زدن به اسلام با شما همکاری میکنیم، خداوند آنچه را که پنهان میدارند، میداند، همانگونه که کارهای آشکار آنان را میداند. (آیه 26)
آنان میپندارند که پیوندشان با دشمنان، ایشان را از پشتیبانی دشمن بهرهمند میسازد، لیک فردا روز چه میکنند، آن هنگام که فرشتگان بر چهره و پشت آنان تازیانه میزنند و در آن روز مشرکان که یارشان بودند، سودی به آنان نمیرسانند، بلکه حتی از کارهای نیکشان نیز بهرهای نمیبرند، چه، آنان از آنچه خدا را به خشم آورده، پیروی کردهاند و خرسندیاش را خوش نداشتند (این خرسندی در اطاعت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله، خیرخواهی رهبری الهی وتسلیم در برابر فرمانهایی که در پیرامون جنگ از آن صادر میشد، جلوهگر است). خداوند نیز کردههایشان را تباه ساخت. (آیات 27 - 28)
14 - منافقان بر اصل پنهانکاری اعتماد داشتند، لیک آیا اینان میپندارند که پروردگار کینههاشان را آشکار نخواهد کرد؟ و مرضی را که نسبت به فرمان جنگ در دلهایشان است، نمایان نخواهد ساخت؟
آری؛ پروردگار میتواند هم اینک باتغییر دادن سیمایشان، پرده از کار آنان بردارد، بلکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از لا به لای گفتار یا اشارت صورت آنان میتواند منافقان را بشناسد. (آیات 29 - 30)
15 - قرآن دیگر بار سخن در باره جنگ را، با بیان حکمتی که در این آزمون نهفته است، پی میگیرد. قرآن تأکید میورزد که کافران هرگز به پروردگار گزندی
نمیرسانند و او به زودی کردههایشان را تباه خواهد کرد. قرآن، مؤمنان را فرمان میدهد تا از پروردگار و پیامبر صلیاللهعلیهوآله اطاعت کنند وبه دستوری که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای جنگ میدهد، گردن نهند و کردههای خویش را تباه نسازند، امّا کسانی که بر کفر میمیرند، پروردگار آنان را نمیآمرزد. (آیات 31 - 34)
16 - پروردگار اراده ایستادگی را نزد رزمندگان تقویت میکند و به پایداریشان فرامیخواند و از آنان میخواهد که سستی نورزند و کافران را (با خواری) به آشتی نخوانند که (با ایمانشان) از کافران برترند و پروردگار از کارهایشان هرگز نخواهد کاست. (آیه 35)
خداوند از ارزش دنیا در دیدگان مؤمنان میکاهد و روشن میسازد که زندگی دنیا لهو و لعبی بیش نیست (مگر اینکه آخرت را به دنیا بخواهیم) و به دو شرط از دنیا پاداش میگیریم (به شرط ایمان و پرهیزگاری). اگر مردمان ایمان آورند و پروا بدارند، پروردگار پاداش آنان را میدهد و اموالشان را در عوض نمیخواهد. (آیه36)
17 - در پایان سوره، سیاق آیات، ضرورت انفاق در راه خدا را یادآور میشود - به ویژه اینکه جنگ، نیازمند انفاق است - و اگر پروردگار از شما بخواهد که اموالتان را انفاق کنید، که آزمونی دشوار است، شما بخل میورزید و خداوند بدین کار کینههای شما را آشکار میسازد و نشان میدهد که شما تا چه اندازه به دنیا چنگ درزدهاید. (آیه 37)
شما همان مردمی هستید که چون برای انفاق در راه خدا فرا خوانده میشوید، برخی از شما بخل میورزند و هر که بخل بورزد، تنها به زیان خود بخل ورزیده وگرنه خداوند بی نیاز و شما نیاز مندید.
در پایان سوره، پروردگار، مؤمنان را هشدار میدهد که اگر بار مسؤولیت رسالت را بر دوش نکشند و روی بر تابند، او گروهی دیگر را جایگزین آنان میسازد. (آیه38)
صلحی که مسلمانان با آن از مکه بازگشتند، جنجالی بود؛ همان مکهای که آرزو داشتند پیروزمندانه و یا دست کم با آرامش بدان درآیند. صلح مسلمانان با مشرکان قریش یکی از مهمترین رخدادهای سیره نبوی است که جدالهایی را برانگیخته است... زیرا چگونه ممکن است مؤمنان که جانشان از خشم کفار آکنده بود و با آنان شوق جنگ و شهادت داشتند، با دشمن کافر و ستمگر، صلح کنند؟
شاید فرود آمدن سوره کاملی در این موضوع و نامیده شدن آن به «فتح» گواهی بر حساسیت بررسی موضوع صلح، از این چند زاویه باشد:
1 - صلح به معنای تسلیم، ضعف و کوتاه آمدن از اهداف استراتژیک امّت نیست.
2 - صلح به معنای غالب شدن نظر منافقان نیست که مسلمانان را به صلح فرامیخواندند و یا بدین معنا نیست که در بسیج نظامی سستی شده است.
3 - صلح و جنگ بسته به دستور رهبری است و اُمتی که به ریسمان رهبری الهی چنگ در زده است، هرگز شکست نمیخورد، نه در جنگ و نه در صلح.
شاید این زوایا، چکیده محورهای این سوره باشد که صلح را «فتح مبین»
[پیروزی درخشان] وصف کرده و اینکه پروردگار از آنچه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در گذشته انجام داده ویا در آینده، انجام خواهد داد و دشمنان آن را گناه به شمار میآورند، درگذشته و او پیامبر صلیاللهعلیهوآله خویش را به راهی راست هدایت کرده، که این راه به اهداف والای او میرسد و نصرتی ارجمند، در شمار آن اهداف است.
پس از این سخن رسا در آغاز سوره (آیات 1 - 3)، قرآن مؤمنان را میستاید؛ آنان که در صلح نیز به سان جنگ از پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمان بردند. قرآن این فرمانبرداری را راهکار پیروزی میداند، چه، پروردگار سبحان، آرامش را بر دلهای مؤمنان فرو فرستاد... و آنان دانستند تا بدان هنگام که در صف سپاهیان پروردگار جای دارند، پیروزند، پروردگاری که سپاهیان آسمانها و زمین از آنِ اویند. همچنین، مؤمنان در انتظار باغهایی هستند که از زیر درختان آن جویبارها روان است. (آیات 4 - 5)
امّا منافقانی که در صلح همانند جنگ با پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مخالفت برخاستند،
پروردگار آنان را کیفر میدهد، زیرا به پروردگار گمان زشت بردند - خداوند آنان را یاری نمیکند - از این رو، بدیهای زمانه آنان را در بر میگیرد و به هر سویی که روی
نهند درآنجا بدی بینند و خداوند بر آنان خشم گیرد وآنان را نفرین گوید و بر ایشان دوزخ را آماده گرداند. (آیه 6)
بنابراین، پیامبر صلیاللهعلیهوآله محور جامعه اسلامی است که چنانچه مسلمانان خیرخواه او باشند و مخلصانه از او فرمان برند به سعادت میرسند، زیرا پروردگار او را گواه، بشارتگر و هشدار دهنده فرستاد و محور زندگانی مسلمانانش قرار داد تا به خدا و پیامبرش ایمان آورند و او را یاری کرده، ارج نهند و در حقیقت با بزرگداشت او، خدای را بزرگ دارند، چه، دست پیامبر صلیاللهعلیهوآله، دست خداست و دست خدا بالای دستهای آنان است. (آیات 7 - 10)
سیاق آیات به سخن گفتن از منافقان روی میآورد که در پی استفاده از فرصت صلح بودند تا اعتبار رسالت را خدشه دار سازند. قرآن میفرماید: بر جای ماندگان
بادیه نشین که با پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سوی مکه نیامدند به زودی خواهند گفت: اموالمان و کسانمان ما را گرفتار کردند، آنان میخواهند پس از اینکه با بر جای ماندن، از صفوف رسالت بیرون آمدند، دوباره به آن برگردند، لیک پروردگار نیرنگشان را رسوا میسازد که امید داشتند پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سویشان باز نگردد، آنان گمانی زشت بردند و قومی در خور هلاکت بودند. (آیات 11 - 12)
اینک که بخت با مسلمانان یار شده و آنان بزرگترین نیروی جزیرة العرب (قریش) را فرمانبردار خویش ساختهاند، چندان که مسلمانان را نیروی سیاسی رقیب در شمار میآورد، فرصت طلبان برای دستیابی به غنیمتها، در پی آن هستند تا خود را در صف سواران رسالت جای زنند و این همیشه از مشکلات صلح است. اسلام بازگشت اینان را نمیپذیرد، مگر اینکه چون بار دیگر به صلح فراخوانده شوند، آماده آن گردند، پس در آن روز اگر فرمان بردند، پروردگار به آنان پاداش نیک میبخشد واگر - همچنان که پیشتر پشت کردند - با ز هم روی بگردانند، خداوند آنان را به عذابی پر درد، گرفتار میسازد. (آیات 13 - 16)
پس از اینکه سیاق آیات، بیماران و معلولان جسمی را از این حکم مستثنی میکند، بار دیگر مؤمنان را ستایش مینماید که با سعی و تلاش آنان مسلمانان به این صلح دست یافتند، زیرا آنان در زیر درختی که آنجا بود، با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر جنگیدن پیمان بستند و خداوند از آنان خشنود گشت و آرامش را بر آنان فرو فرستاد و در دنیا به عنوان پاداش، پیروزی زود هنگام ارزانیشان کرد که در دستاوردهای صلح حدیبیه و پس از آن در فتح مکّه، جلوهگر بود. پروردگار صلح حدیبیه را از دستاوردهای مؤمنان میداند که آزار مردم را از آنان بازداشت و آن را نشانه و پندی تاریخی قرارداد که مؤمنان از آن بهره میبرند. (آیات 17 - 20)
پیروزی مؤمنان از روی اقتدار بود نه از روی ضعف و خواری. پس اگر کسانی که کافر شدند نزد دروازههای حرم مکه، با مسلمانان به جنگ بر میخاستند، قطعا پشت میکردند و این سنتی الهی است که تغییری نخواهد کرد. پروردگار اگر
میخواست شعلههای جنگ زبانه میکشید وکافران طعم شکست را میچشیدند، لیک کوتاه کردن دستها از جنگ در دل مکه، از روی حکمتی بود. قریش سزاوار جنگیدن بود، چه، مسلمانان را از مسجدالحرام باز داشته بود، امّا حکمت کوتاه کردن دستها از جنگ این بود که گروهی از مؤمنان با قرشیان در هم آمیخته بودند و پنهانی کار خویش را انجام میدادند. (آیات 21 - 25)
جنگ کردن مؤمنان برخاسته از تعصب ایشان نبود، بلکه از مصلحت رسالت برخاسته بود. بر این بنیان، این جنگ بر محور مصلحت ایمانی میگردید، حال آنکه جنگ کردن کافران برخاسته از تعصبات جاهلی بود و بدین سبب آنان به واسطه جنگ به اهداف خود دست پیدا نمیکردند.
دلهای کافران از تعصب جاهلیت پر بود، حال آنکه دلهای مؤمنان با آرامش ایمانی آباد گشته بود، زیرا آنان پایبند آرمان تقوا بودند. (آیه 26)
راستیِ رؤیایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله دیده بود، آشکار شد. او دیده بود، با مؤمنان به حق و بدون ترس به مسجد الحرام در میآید، پروردگار پیروزی زود هنگامی را در برابر پیامبر صلیاللهعلیهوآله قرار داده بود، امّا هدف دورتر اینکه او دین اسلام را بر تمامی ادیان پیروز میگرداند، اگر چه مشرکان این را خوش نداشته باشند. (آیات 27 - 28)
در پایان سوره، قرآن ویژگیهای یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله را روشن میسازد که در لحظههای سخت - در صلح و همانگونه در جنگ - او را فرمان بردند. قرآن روشن میسازد که تمامی فضایل ایشان برخاسته از علاقهای است که به پرستش پروردگار و گریه و زاری به درگاه او دارند. آنان بر کافران سختگیر و با همدیگر مهربانند و به
دنبال خشنودی پروردگار خویش اند وعلامت مشخصه آنان بر اثر سجود در چهرههایشان است... (آیه 29)
اینگونه است که سوره تمامی زوایای صلح با قریش را در بر میگیرد و به مشکلاتی جانبی بر میرسد که از هر صلح احتمالی با دشمن کافر، آفریده میشوند.
سوره با اندرزهای ارزندهای در پیرامون آداب رفتار با پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رهبری الهی
آغاز میشود و با بیان حقیقت ایمان پایان میپذیرد، و آیاتی که در این میان میآیند
رابطه مسلمانان با یکدیگر را براساس برادری و رابطه انسانی با یکدیگر را بر اساس قاعده برابری، تنظیم میکند.
اینک همراه ما باشید تا در این سیاق اعجازین اندیشه کنیم:
1 - از آن رو که رابطه برادری با آشوب و فشارهایی رو به رو میگردد که به خونریزی میان مسلمانان میانجامد، پس ناگزیر باید نیرویی داخلی باشد که امّت را از شکاف و نابودی نگاه دارد. این نیروی داخلی جز رهبری الهی نیست، که ناچار اُمّت مسلمان باید بدان احترامی والاگذارد، بر این بنیان، مسلمانان نباید در نظر دادن، گفتار، راه رفتن یا هر کار عملی دیگر از پروردگار و پیامبرش پیشی جویند. آنان نباید صدایشان را از صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآله بلندتر کنند و همانگونه که برخی از آنان با برخی دیگر بلند سخن میگویند با پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز با صدای بلند سخن گویند. قرآن کسانی را که نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله صدایشان را فرو میکشند، بشارت میدهد، که خدا دلهایشان را برای تقوا پاک ساخته و آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است. امّا آنان که
به پیامبر صلیاللهعلیهوآله احترام نمینهند و حرمت اتاقهایی را که برای فراهم آوردن آسودگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله بنا شده، نگاه نمیدارند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از پشت اتاقها به فریاد میخوانند، بیشترشان نمیفهمند و آن حرمت رهبری الهی و آداب شایسته توجه را نمیدانند و برای اینان بهتر است که شکیب ورزند تا پیامبر بر آنان در آید و با او در پیرامون کارهایشان سخن گویند. (آیات 1 - 5)
2 - پس از اینکه سیاق، احترام رهبر، آداب رفتار و چگونگی رابطه با آن را تثبیت میکند، مسلمانان را فرمان میدهد تا در کارهایشان اطمینان کسب کنند و با خبرهای فاسقان همراهی نکنند، زیرا آنان با این کار ندانسته گروهی را آسیب میرسانند وسپس بر آنچه کردهاند پشیمان میشوند. قرآن بدین فرمان، راه بر کسانی میبندد که میان مسلمانان و دیگر جوامع بشری فتنهانگیزی میکنند. قرآن برای این گونه کارها، قانونی وضع میکند و فرمان میدهد تا به رهبری مراجعه کنیم و به فرمانش گردن نهاده، فشاری برآن وارد نسازیم. آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله از سوی پروردگار
نور ایمان را برای آنان نیاورده است؟ آیا - بنابراین - او راه یافتهتر از آنان نیست؟ آیا وظیفه سپاسگزاری اقتضاء ندارد که درموضوع مهمّی مانند موضعگیری در برابر گروهی معین، با او مخالفت نورزند؟ اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله از نادانی آنان فرمان بَرَد، چه خواهد شد، آیا این کار سبب نمیشود که آنان در زحمت اُفتند؟ شاید (آیه 7) اشاره دارد که مخالفت ورزیدن با پیامبر براساس میزان مخالفت و موارد آن، گونهای از کفر، پلیدکاری و سرکشی است و ازجمله بخششهای خدا بر آنان این است که ایمان را در دلهایشان بیاراست و کفر و پلید کاری و سرکشی را در نظرشان ناخوشایند ساخت، چنانکه به آن باز نمیگردند تا بزرگترین نعمتی را که خداوند به آنان ارزانی داشته از کف بدهند. (آیات 6 - 8)
3 - قرآن در سیاق سخن از رابطه مسلمانان با یکدیگر، نخست سختترین گرهی را میگشاید که حالت شعلهور شدن جنگ داخلی میان آنان، در آن جلوهگر شده است، قرآن میفرماید: اگر دو طایفه از مسلمانان با هم بجنگند ناگزیر باید میان آن
دو را به هر وسیله ممکن اصلاح دهیم، سپس بایدعدالت را در میان آنها بر پا داریم، لیک اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد و به اصلاح گردن ننهاد، پس امّت باید مسؤولیت خویش را که در جنگ با گروه ستمگر، جلوه مییابد، بر دوش کشد، تا اینکه آن گروه به فرمان خدا باز گردد وصلح و داوری شریعت مقدس را پذیرا شود، پس اگر گروه ستمگر به فرمان خدا بازگشت، امّت اسلامی عدالت و داد را در میان آن جاری میسازد. (آیه 9)
قرآن، قاعده برادری را در میان مؤمنان تقویت و تثبیت میکند تا محوری برای رابطه آنان با یکدیگر قرار گیرد ونیز محوری باشد برای دستهای از آموزهها، نظامها و
آدابی که برجستهترین آنها ضرورت اصلاح میان برادران است، باشد که پروردگار بدین رابطه آنان را رحمت کند. (آیه 10)
4 - برای اینکه ریشههای کشمکش را از بُن برکنیم ونیز برای آنکه در دوستی و همبستگی زندگی کنیم، ناگزیریم که دلهایمان را از عقدههای برتری جویی بر یکدیگر پاک سازیم. ما همگی انسانهایی برابر یکدیگریم، بنابراین روا نیست که قومی، قوم دیگر را ریشخند کنند، شاید آنها نزد پروردگار و در عالم واقعیت از اینها بهتر باشند وریشخند آنان تنها از روی حماقت باشد و باعث شود آنان دستاوردهایی را ببازند که میتوانند بدانها دست یابند. همچنین نباید زنانی زنان دیگر را ریشخند کنند، شاید آنها نیز از اینها بهتر باشند.
حتی اگر شیطان این دیدگاه منحرف را در اندیشه ما جای داد، باز هم روا نیست که ما بدان میدان دهیم و برخی را عیب گیریم یا لقبهای زشت به یکدیگر دهیم. آیا ما مسلمانانی نیستیم که پروردگار زندگیمان را از هر پلیدی پاک ساخته است؟ پس چرا برخی را به نامهای زشت بخوانیم، حال آنکه پروردگار با نامهای اسلامی والایی ما را گرامی داشته است؟ چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان! (آیه 11)
اگر با خیالات، تردیدها و گمانهایی که از کینهها، حالتهای روانی
وشایعه افکنیها برخاستهاند، همراهی کنیم، رابطه خویش با یکدیگر را ویران ساختهایم. اینگونه است که اسلام فرمان میدهد از بسیاری گمانها بپرهیزیم و تأکید میورزد پارهای از گمانها، گناه است. شاید چیزی که از راه جاسوسی به دست آید یا اگر جاسوسی را موضع زندگی خویش قرار دهیم و یا اگر گمان بد ببریم، این کارها از نگاه واقعیت مورد پسند نباشد. دین اینگونه ما را نهی میکند و میفرماید: «و جاسوسی مکنید». اگر عیبی پنهان از برادرمان دانستیم روا نیست که با غیبت پشت سر او این عیب را همه جا فاش سازیم، زیرا این کار مانند این است که گوشت برادر مردهمان را بخوریم، آیا این کار خدشه دار کردن کرامت او نیست؟ و کرامت او از جسمش ارزندهتر نیست؟ (آیه 12)
5 - سیاق سپس، قاعده توحید را تثبیت میکند که هر گونه تبعیض مادّی میان انسانها را رد میکند. پروردگار تأکید دارد که ریشه بشریّت یکی است؛ این ریشه آدم و حواست، از این رو انسانها نباید به نسب خویش فخر فروشی کنند. حکمت اینکه پروردگار انسانها را ملت ملت و قبیله قبیله گردانده این است که یکدیگر را بشناسند نه اینکه ناسازگاری کنند و بر یکدیگر برتری جویند. بنابراین اگر بعضی از انسانها، بعضی دیگر را بشناسند، مسؤولیتها و حقوق مرتب و منظم میگردد و فرصت عدالت به دست میآید. آری، تنها چیزی که انسانها را از یکدیگر متمایز میکند، تقواست، پس گرامیترین آفریدگان نزد پروردگار، باتقواترین آنهاست. از جمله معانی تقوا، پاکی اندیشه و پایداری در رفتار است و بدین دو ویژگی است که میتوان بر آنچه که بشریّت را به سوی اهداف برجستهاش میبرد، رقابت کرد. (آیه 13)
6 - در آیات پایانی، سیاق، تقوا را تفسیر میکند، که اصل آن در ایمان جلوهگر است. این بیان شاید بدان سبب باشد که آز ورزان و فرصت طلبان، تقوا را مدّعی نشوند، قرآن میفرماید: برخی از بادیه نشینان گفتند ایمان آوردیم...
گروهی بودند که پس از خشک شدن زمینهایشان، به مدینه پناه آوردند، چون
به خیرات و برکات آن چشم داشتند، قرآن ایمان اینان را نفی میکند، لیک مسلمانی آنان را خیر. قرآن، پاداش این گروه را نیز نفی نمیکند، زیرا آنان از پروردگار و پیامبر
او فرمان بردند، آیا خداوند آمرزنده و مهربان نیست؟ (آیه 14)
از آیات قرآن الهام میگیریم که برای ایمان دو معیاروجود دارد: یکی عدم تردید، به ویژه آن هنگام که تعالیم دینی با هوس و منافع انسانها مخالف باشد و دیگری جهاد در راه خدا با مال و جان. پس هر که این کار را به انجام رساند، در ایمان خویش راستین است. (آیه 15)
برخی میپندارند که ادّعای ایمان برای آنان بسنده است، گویی آنان خدا را از دین خود خبر میدهند، حال آنکه خدا آنچه را که در آسمانها و زمین است میداند واو به همه چیز آگاه است. (آیه 16)
برخی از مسلمانان - مانند اعراب بادیه نشینی که از آنها یاد شد - بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله منّت مینهند که اسلام آوردهاند، لیک خداوند بر آنان منت میگذارد که به ایمان هدایتشان کرده، چه، اگر در ادعای خود صادق باشند، ایمان نعمتی بزرگ است. (آیه 17)
قرآن سوره را اینگونه به پایان میبرد که پروردگار نهفته آسمانها و زمین را میداند و به آنچه آفریدگان انجام میدهند،آگاه است و شاید این گفتار بیمی بر ادّعای ایمان برای رسیدن به منافع مادّی باشد. (آیه 18)
حجابهای بسیاری وجود دارد که ما را از پی بردن به حقایق بزرگ، باز میدارد، مسؤولیت وجزا در شمار این حقایق اند و آن هنگام که آدمی این حجابها را از جان خویش بر میگیرد، حقایق را به روشنی میبیند و به این پرسش میرسد که چگونه و چرا پیشتر این حقایق را منکر میشدم؟
قرآن در سوره (ق) به بررسی حجابهایی روانی میپردازد که آدمی را از ایمان به آخرت باز میدارد، آنگاه شواهد و صحنههای رستاخیز و سردرگمیهایی را بیان میکند که مردم در آن روز دارند، جز اینکه سیاق گویا بر حجاب شگفت زدگی، که جریانی در میان کافران است، تأکید دارد. براساس سیاق، کافران با یادآوردن رستاخیز میگویند: این پدیده شگفتی است! چگونه ممکن است پس از اینکه خاک شدیم، دیگر بار زنده گردیم؟ این بازگشتی بعید است. (آیات 1 - 3) آیات قرآن پی در پی میآیند تا این حقیقت را با گفتارهایی به ذهن نزدیک کنند:
1 - پروردگار آنچه را که زمین، ذرّه، ذرّه و سلول، سلول از بدن انسانها در کام خود فرو میبرد، میداند و کتاب ضبط کنندهای نزد اوست که هیچ چیز را فرو نمیگذارد مگر اینکه آن را ضبط میکند. (آیه 4)
2 - در پس دروغ انگاشتن حقیقت، حالتی روانی نهفته است و آن ترس از پذیرش
مسؤولیت و جاودانگی در قلمرو شهوتهاست و این موجب میگردد آنان در کاری سردر گم بمانند. (آیه 5)
3 - آیا این آسمان با استواری بنایی که دارد، گواهی بر قدرت پروردگار نیست؟آیا این پدیده، وسیلهای برای گسترش اُفق علمی انسان نیست تا به توانایی پروردگار بر باز گرداندن دیگر باره او، زبان بگشاید؟ (آیه 6)
4 - زمین، آیا نمیبینی که چگونه پروردگار آن را گسترانده و با لنگرهایی پایدارش ساخته و در آن از هر جفت دلانگیز رویانده است؟ (آیه 7)
آری؛ این دلایل بسندهاند، امّا برای که؟ برای هر بنده توبه کاری که خویش را از نظر روانی برای این بینشها و نشانهها آماده ساخته است. باران نیز در شمار همین آیات و نشانهها است که پروردگار بدان باغها و دانههای درو کردنی را میرویاند، آیا
درختان تناور خرما را ندیدهای که خوشههای روی هم چیده دارند؟ پروردگار تمام این نعمتها را آفرید، تا روزی بندگان او گردد.
سیاق با سخنی کوبنده، منبع معرفت را در دلهای پاک، میشکافد و میگوید: با آن آب، سرزمین مردهای را زنده گردانیدیم، رستاخیز [نیز] چنین است... این سخنان، پردههای شگفتی و دورانگاری را میدرد. آیا نمینگری که هسته خرمایی چگونه آنگاه که پروردگار، آب را بر آن فرود میآورد و با وسایل رشد، یاریشان میرساند، نخلی تناور میشود؟ چگونه ممکن است با آدمی پس از مرگ نیز چنین نکند؟ (آیات 8 - 11)
سپس پروردگار جامهای خشم را بر سر دروغ انگاران میریزد، تا مگر عامل بیتوجهی آنان نسبت به رستاخیز را از میان ببرد، همان عاملی که به شگفتیشان واداشت. پروردگار، دروغ انگاران را به فرجام قوم نوح، اصحاب رس، ثمود، عاد، فرعون، قوم لوط، اصحاب ایکه و قوم تُبّع یادآور میشود که چگونه هنگامی که فرستادگان را دروغ انگاشتند، عذاب بر آنان فرود آمد؟
قرآن، آفرینش نخستین آدمی را گواه میگیرد، که استواری نظم و گوناگونی این آفرینش ما را به سوی قدرت آفریدگارش رهنمون میسازد، که این کار بر او آسان است، پس آیا این آفرینش گواهی نیست بر اینکه آن آفریدگار بر آفرینشی نو، توان دارد؟ (آیات 12 - 15)
در آیاتی پی در پی، قرآن ترس از پروردگار را در جان آدمی مینشاند تا مگر در برابر آنچه به او میگوید، احساس مسؤولیت کند. قرآن به آدمی هشدار میدهد که پروردگار او را آفریده و میداند نفس او چه وسوسهای به او میکند (به رغم همه ادعاهای دروغین انسان)، زیرا پروردگار از شاهرگ، که در ظاهر، زندگی بسته به آن است، به آدمی نزدیکتر است. (آیه 16)
آن هنگام که دو فرشته دریافت کننده - که شاید دو فرشته یا دو سخنگو باشند که همه جا هستند - مراقب مینشینند، آدمی هیچ سخنی را به لفظ در نمیآورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد او آن را ضبط میکند وبا همه اینها هنگامی که سکرات مرگ به آدمی هجوم میآورد و حقیقت را پیش مینهد، توان دور داشتن آن را ندارد با اینکه همواره از دیرباز میکوشید تا از آن بگریزد. (آیات 17 - 19)
چون در صور دمیده شود روز جزایی که پروردگار وعده میداد، آغاز گردد، و در آن روز هر کسی میآید در حالی که با او سوق دهنده و گواهی دهندهای هست...این همان روزی است که آدمی به ظاهر از آن در شگفت بود و از آن غفلت میورزید، لیک امروز آن را در برابر دیدگان خود میبیند (دیدهاش امروز تیز است). (آیات 20 - 22)
امّا همنشین او (که براساس نظر برخی از مفسران، فرشتهای است) میگوید: این است آنچه پیش من آماده است وآن را از روزهای نخست زندگیاش ثبت کردهام و آن هنگام است که پروردگار، آن دو فرشته را فرمان میدهد که او را به همراه هر کافر سرسخت وهر باز دارنده از خیر و هر متجاوز شکاکی در جهنم فرو افکنند. او اینگونه جزای تردیدش را که برخاسته از مسؤولیت گریزی اش بود، میبیند و نیز
جزای اینکه با خداوند، خدایی دیگر قرار میداد. (آیات 23 - 26)
امّا همدمش - که در اینجا همان شیطانی است که او را گمراه کرد - از او دوری میجوید و میگوید: بار خدایا! من او را به عصیان وا نداشتم - شیطان میکوشد تا از پذیرش مسؤولیت گمراه کردن بگریزد - لیک پروردگار فرمان میدهد تا شیطان را نیز در جهنم افکنند، زیرا مسؤولیت هر یک، مسؤولیت دیگری را نفی نمیکند و پروردگار به بندگان خود، بیدادگر نیست. دوزخ، گنجایش گنهکاران بسیاری را دارد و هرگز گمان مبر که افکندن مسؤولیت غفلت بر دوش دیگران، تو را تبرئه میکند یا اینکه دوزخ تنها گنجایش تو یا شیطان را دارد. (آیات 27 - 30)
در سویی دیگر، صحنههایی از پرهیزگاران را میبینیم که بهشت برای آنان نزدیک میگردد و بدان بشارت مییابند. آیا بدان وعده نیافته بودند که اگر توبه کنند
و در نهان از خدای بخشنده بترسند و با دلی توبه کار باز آیند، به بهشت وارد میشوند؟ پس امروز به آنها گفته میشود: به سلامت و شادکامی به بهشت در آیید که این روز جاودانگی است، هر نعمتی بخواهید در آنجا دارید و پروردگار از روی فضل خویش، به آنها بیشتر نیز عطا میکند. (آیات 31 - 35)
غرور، مانعی دیگر فرا روی ایمان است، لیک آیا مردم تاریخ را نمیخوانند تا ببینند پروردگار چه نسلهای نیرومندتری را پیش از آنان به هلاکت رسانده است؟ همان نسلهایی که میخواستند از سرنوشت خویش بگریزند، امّا نتوانستند؟ لیک دلهای بیمار و گوشهای ناشنوا این حقایق را درک نمیکند و کافر همواره میگوید: پروردگار چگونه مردمان را پس از مرگ زنده میسازد؟ آیا اینان نمینگرند که چگونه پروردگار بدون هیچ رنجی، آسمانها و زمین را در شش هنگام بیافرید؟ (آیات 36 - 38)
در پایان سوره (آیات 39 - 45) پروردگار پیامبرش را و در پی او مؤمنان را فرمان میدهد تا بر آنچه کافران میگویند، شکیب ورزد، تا این سخنان بر او دشوار نیاید، یا
سخنان آنان را جدّی نگیرد. خداوند همچنین فرمان میدهد تا او را بامدادان و به
هنگام غروب و شبانه و در سحرگاهان، تسبیح گوید و در انتظار روزی بماند که آوازگری از جایی نزدیک آواز در میدهد و در صور دمیده میشود، در آن روز است که فریاد را به حق میشنوند و آن روز، روز بیرون آمدن از زمین است. در آن هنگام، خداوند مردگان را زنده میسازد تا به سوی او باز گردند و در آن روز، زمین به سرعت از اجساد آنان جدا و شکافته میشود و این حشری است که بر خدا آسان است. بنابراین ای پیامبر! به سخن آنان رویی نشان مده، که پروردگار به آنچه میگویند، داناتر است و تو مسؤول و به زور وادارنده آنان نیستی، تو تنها بیم دهندهای هستی که کلام وحی را به آنان هشدار میدهی، پس با قرآن بیمشان ده و هر کس که از تهدید پروردگار میهراسد، بدان پاسخ میدهد.
همانگونه که بادها، ذرّهها را میافشانند و همانگونه که ابرها، بار سنگین باران را به زمین تشنه میرسانند و همانگونه که کشتیهای سنگین در دریا، سبک، سیر میکنند و همانگونه که فرشتگان به فرمان پروردگار روزیها را میان بندگان تقسیم میکنند، همانگونه، وعدههای پروردگار راست و حقیقت است، امّا به چه هنگامی؟ در روزجزا که در آن تردیدی نیست. (آیات 1 - 6)
آیات سوره ذاریات این گونه گرد محور مسؤولیت مرتب شدهاند، مسؤولیتی که کارگردانی موجود میان آفریدگان و اینکه هر چیزی به اندازه آفریده شده و زمانی دارد و بر پایه حکمتی است، ما را بدان رهنمون میشود... آیا این انسان که اشیاء برای او رام گشتهاند، بیهوده رها میگردد؟ و امکان دارد که آفرینش او بیهوده و بدون حکمت و هدف باشد؟
هرگز؛ سوگند به آسمانی که همانند حلقههای زرهی محکم نظم یافته، رسالت، حق است و مردم تنها بدان سبب در آن اختلاف ورزیدند و از آن منحرف گشتند که دروغ پردازند و تنها از گمان خویش پیروی میکنند و کارها را جدّی نمیگیرند و امواج آرزوها آنان را در خود فرو برده و از آنچه در انتظارشان است غفلت دارند،
آنان با ریشخند میپرسند: پاداش چه هنگام فرا میرسد؟ آیا اینان میدانند روز پاداش چه هنگام است؟ روز جزا آن هنگام است که بر آتش عرضه میشوند و پیش از آنکه در آن افکنده شوند به آنان گفته میشود: عذاب موعود خود را بچشید، این است همان بلایی که با شتاب خواستار آن بودید. (آیات 7 - 14)
آیا این پاداش به حق، برای آن نبود که آدمی از خواب برخیزد؟ واز دل غفلت برون آید؟ در سوی دیگر، نیکوکارانی را در نگر که به پاداش ایمان آوردند واز دوزخ و آنچه آنان را بدان میکشید، دوری جستند، آنان را امروز در کجا میبینی؟ در باغها و چشمه ساران وهمانگونه که در دنیا به نیکویی میبخشیدند، امروز نیز از آنچه پروردگارشان ارزانی داشته، میگیرند. اینان چه کار بزرگی به انجام رساندند که بدین درجات والا دست یافتند؟
نیکوکاران از شب اندکی را میغنودند و سحرگاهان برای پاکی از گناه و در آرزوی آمرزش وخشنودی پروردگار، از او آمرزش طلب میکردند. آنان بر خود چنین مقرر ساختند که از اموالشان حقّی واجب برای سائل و محروم است و این جدا از واجباتی است که بر آنان فرض است و این حقِ واجب از روی نیکی و بخشش داده میشود. (آیات 15 - 19)
آیا این انگیزهای برای نیکوکاری نیست؟ و ما را به بزرگواریها فرا نمیخواند؟ آیا غفلت، بی توجهی و سرگرمی برایمان کافی نیست؟
اگر به زمین بنگری که چگونه برای زیستن آماده گشته و یا به جان آدمی بنگری که چگونه جهانی بزرگ را در خود جای داده و نشانههای آفرینش در هر سلولی از آن خلاصه گشته و یا به آسمان نگاه کنی که چه سان روزی و آنچه پروردگار به خواهندگان فضل خود وعده داده، از آن فرود میآید، درخواهی یافت که پروردگار، حق است، همانگونه که در سخن گفتن خود تردید روا نمیداری. (آیات 20 - 23)
قرآن از میهمانان ارجمند ابراهیم علیهالسلام، مثالی پیش مینهد، که چگونه به سبب آنکه او از خدا فرمان برد، میهمانانش او را به پسری دانا مژده دادند. آنان کیفر را به
سوی قوم لوط علیهالسلام کشاندند، زیرا ایشان پیامبر خود را دروغ انگاشتند. آیا اینها گواهی بر این نیست که وعده خداوند، راست است؟ و جزا واقع خواهد شد؟ و رسالت چیزی نیست که در آن احتمال غفلت، سرگرمی و ریشخند رود؟
همچنین، استجابت دعای زن پیر و نازای ابراهیم علیهالسلام گواهی است بر اینکه
پروردگار کار آفریدگان را میگرداند و وعده او آن هنگام که به دعا کردن واستجابت آن فرمان داد، راست است. (آیات 24 - 37)
سیاق، داستان فرعون را روایت میکند، که رسالت موسی علیهالسلام را دروغ انگاشت،
حال آنکه موسی علیهالسلام با حجتی آشکار به سویش آمده بود. خداوند نیز او و سپاهیانش را بر گرفته، در دریا افکند، بدون اینکه بر آنان اندوهی خورد. (آیات 38 - 40) قرآن همچنین به داستان قوم عاد نیز اشاره میکند، که پروردگار بر آنان بادی ویرانگر فرستاد و یا ثمود که بانگی آنان را بر گرفت و یا قوم نوح علیهالسلام که طوفانی آنان
را در هم پیچید. تمامی این اقوام از فرمان خدا سرپیچی کردند، خداوند نیز آنان را نابود ساخت، پس آیا این کیفر از روی غفلت بوده، یا شوخی به شمار میآید؟ (آیات 41 46-) هرگز؛ پروردگار زمین و آسمانها را جز به حق و از روی حکمت نیافرید.
بیایید به آسمانها بنگریم که ایزد آن را به قدرت خود افراشته و او آسمان گستر است و زمین، که آن را به رحمت خویش گسترانده است. او از هر چیز دوگونه آفریده، باشد که ما یگانگی، کارگردانی و آفرینش نیکوی او را دریابیم.
تمامی این حقایق بر چه بینشی گواهی میدهند؟ آیا بر این گواهی نمیدهند که پروردگار، کارگردان و پادشاهی چیره است؟ آیا به سوی خدا نگریزیم تا در پناه او از تند بادهای فتنه و طوفانهای عذاب در اَمان باشیم؟ آیا در پناه او از گمراهی شریکان و همتایان دروغین پروردگار که در دنیا حقوق ما را به تاراج میبرند و در آخرت ما را
به میان دوزخ میافکنند، جان سالم به در نمیبریم؟ (آیات 47 - 51)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دیگر رسالتها از بهر همین آمدند، لیک مردمان سرپیچی کرده، درباره
هر کدام از پیامبران گفتند که یا شاعر است یا جن زده. آیا همدیگر را به این سخن سفارش کرده بودند، یا نه، مردمی سرکش بودند؟ (آیات 52 - 53)
[ای پیامبر!] آنان را در سرکشی رها کن که تو درخور نکوهش نیستی و به سوی مؤمنان روی آور و آنان را پند ده که پند، مؤمنان را سود میبخشد. (آیات 54 - 55)
پیامبران نیز همین گونه آمدند تا انسانها را از یوغ دوگانه پرستی آزاد ساخته، به سوی پهنه پرستش پروردگار یکتا برند و اینکه آفرینش آدمیان و جنیان از روی حکمتی بوده است. پروردگار با آفرینش اینان در پی سودی نبوده و یا نمیخواسته که چیزی بدو ارزانی دارند، پروردگار نیرومند واستوار، از آن برتر است که از سوی بندگانش سودی، هر چند اندک، به او رسد. (آیات 56 - 58)
بنابراین، فرجام کار این ستمگران و کافران چیست؟ آنان را فروگذار تا در آمدن عذاب شتاب ورزند، که بهرهشان از این عذاب تضمین شده است و آنان به سان پدران ستمگر خویش، عذاب خواهند شد، پس وای بر آنان در روز معاد، آن هنگام که عذابی آنها را در بر میگیرد؛ همان عذابی که به ریشخندش میگرفتند. سوره اینگونه پایان میپذیرد و گویا محور اساسی آن این است: حکمت آفرینش آدمیان و جنیان که در پرستش آنان جلوه گر شده است. (آیات 59 - 60)
سوگند به طور و کتابی نگاشته شده و سوگند به آن خانه آباد خدا و به بام بلند آسمان. سوگند به دریای سرشار و افروخته، که عذاب پروردگار واقع شدنی است و حتما روی خواهد داد. (آیات 1 - 8)
آدمی چه بسیار جدل میکند... این سوره که برای بهبودی بخشیدن آدمی از بیماری جدل فرود آمده، با این سخنان آتشین آغاز میشود. انسان چه هنگام این حقایق را راست میانگارد؟ آیا به روزی که آسمان سخت در تب و تاب میافتد؟ یا به روزی که کوهها جملگی به حرکت در میآیند؟ و آیا راست انگاشتن آدمی در آن روز سودی به او میرساند، حال آنکه در آن، بر دروغ انگاران بانگ زده میشود که وای بر شما. (آیات 9 - 11)
دروغ انگاران به بیم دهندگان رویی نشان نمیدادند، بلکه در بازی خود سر درگم بودند و آیا توان آن دارند کار خویش را در روزی پی گیرند که به سختی سوی آتش جهنم کشیده میشوند؟ و آیا میتوانند آتشی را که در برابرشان افروخته است، دروغ انگارند؟ یا در آن روز بگویند: این آتش، خیال و افسونی دروغین است؟
آنچه میگویند، اهمیتی ندارد و در آن روز چه بر آتش شکیب ورزند و چه نه، به
حالشان یکسان است، چه، به آتش درخواهند افتاد و به سبب کردههاشان آتش آنان را فرا خواهد گرفت. (آیات 12 - 16)
آیات سوره، پی در پی میآیند تا حالتهای جدال ورزی، بازی و سرگرمی و گریز از حقایق به واسطه بهانههای واهی را از آدمی دور سازند. برای اینکه انسان از آرامش ظاهری و امنیّت موقت امروزی خود، آسوده خاطر نباشد، ناگزیر باید روزی را احساس کند که در آن همه چیز به لرزه در خواهد آمد، از آسمان که سقفی نگاه داشته شده بود تا کوهها که ستونهایی استوار بودند.
سیاق آیات سپس تابلویی زیبا میکشد که سیمای بهشتیان در آن نمایان است. آنان در باغهایی گسترده، در ناز و نعمت به سر میبرند واز عذاب جهنم به دورند و به واسطه کارهای نیکی که در زندگانی دنیا به انجام رساندهاند، میخورند و میآشامند. بهشتیان بر تختهایی ردیف هم تکیه میزنند و پروردگار، حوران درشت چشم را به همسری آنان در میآورد و فرزندان شایسته آنان، پیرامونشان را فرامیگیرند و خداوند نعمتهای گوناگونی از میوهها، گوشت و شرابهای نیکو را برای آنان فراهم میآورد. آنان نعمتهای خدا بر خود را به یاد میآورند، آیا در میان خانواده خود بیمناک نبودند و از عذاب دوزخ در هراس؟
پروردگارشان بر آنان منت نهاده، از عذاب گرم و مرگبارشان در اَمان داشت. (آیات 17 - 27)
پس از دیدن این تابلو، که شور را در جانهای گرامی بر میانگیزد، سیاق به درمان حالت ستیزه گری و جدال ورزیدن در حقایق آشکار میپردازد، که گویا این، موضوع اصلی سوره است. سیاق در این راه، بهانههایی را از میان بر میدارد که آدمی برای گریز از پذیرش حقیقت، بدانها چنگ در میزند. این بهانهها نشانههایی برای بیماری مهلک جدال ورزی و ستیزهگری هستند.کافران گفتند: همانا پیامبر صلیاللهعلیهوآله کاهن یا جن زدهای است و یا گفتند: بلکه او شاعری است و چنانچه بمیرد، دعوتش پایان میپذیرد و یا گفتند: او خود این سخنان را بربافته است.
تمام این سخنان بیهوده هنگامی از میان میرود که آدمی آنها را در چارچوب حقایق بزرگ مینهد و یا نعمتهایی (مانند: طور، کتاب نگاشته شده، بام بلند آسمان و...) را به یاد میآورد که پروردگار به او ارزانی داشته است و یا آن هنگام که روز رستاخیز را در مییابد که در آن روز، آسمان به تب و تاب میافتد و کوهها جملگی به حرکت در میآیند. همچنین اندیشههای مشابه دیگری نیز از میان میروند، مانند این اندیشه که نیازی به پروردگار نیست. (آیات 28 - 34)
سیاق میپرسد: آیا آنان خود، خویشتن را آفریدهاند؟ و یا از هیچ آفریده شدهاند، هرگز؛ بلکه یقین ندارند و این نخستین مشکل آنهاست و هر که میخواهد از این حقیقت روشن بگریزد به غیر از این خرافهها چیزی فراروی خویش نمییابد. (آیات 35 - 36)
آیات قرآنی، از گمراهی کافران سخن میگوید و آن را نفی میکند، پس شگفتا! چه کسی بر ذخایر آسمانها و زمین چیرگی مییابد؟ کافران سپس میگویند: پروردگار را دخترانی است. آیا آنان را پسرانی است و دختران که آنها را پستتر به شمار میآورند، از آنِ خدایند؟ آنان را چه شده است، چگونه داوری میکنند؟ (آیات 37 - 39)
آیا آنان میهراسند در صورت ایمان آوردن، تاوانی بپردازند و یا پاداشی از آنان خواسته شود؟ یا آنان به روشنی از غیب آگاهند که در دروغ پردازیهای خود بر آن تکیه میکنند؟
با این پرسشهای سخت و پی در پی، قرآن خرد و فطرت درونی آنان را برمیانگیزد تا خود از اندیشههای باطل خویش آگاه گردند. (آیات 40 - 41)
قرآن سپس میفرماید: یا میخواهند نیرنگی به کار زنند؟ گویا این سخن، پاسخ پرسشهاست. لیک اینان باید بدانند که خود به نیرنگ دچار شدهاند و خدایی مگر خدای یگانه و یکتا نیست و برای آنان به هنگامی که در عذاب میافتند، درمانی نباشد. کافران هنگامی که عذاب را میبینند، میگویند: ابری متراکم است، پس آنان
را فروگذار تا روزی را ببینند که در آن بیهوش میافتند، همان روزی که در آن، نیرنگهایشان کارساز نیست و کسی نیست تا یاریشان رساند و از سختی عذاب برهاند. (آیات 42 - 46)
قرآن، کافران را تذکر میدهد که عذاب دنیا، هشداری بر عذاب آخرت است، آنگاه پیامبر و مؤمنان را فرمان میدهد در برابر دستور پروردگار، شکیب ورزند، که در حمایت پروردگار خویش هستند. همچنین آنان را میفرماید: در پارهای از شب و در سحرگاهان تسبیحگوی او باشند. (آیات 47 - 49)
(آیات 1 - 18) ما را به پیوندی رهنمون میسازد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از رهگذر وحی با پروردگار خویش دارد. این ویژگی [وحی]، پیامبر را از نظریه پردازان بشری واندیشههایی که از خرد سرآمدان بشر برخاسته، جدا میکند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله مگر با رخصت پروردگار، سخن نمیگوید، این ویژگی کاری میکند تا او در هر زمان و مکانی برای بشریّت، حجّت و الگو باشد. همچنین پیامبر صلیاللهعلیهوآله به پیامبری خویش، یقینی تمام دارد.
بسیاری از آیات سوره نجم با ما از وحی سخن میگویند، چندان که خواننده درآغاز کار گمان میبرد این سوره، عهده دار بررسی موضوعی چنین است، لیک به رغم این، آنکه اندیشه کند، درخواهد یافت سیاق این سوره در پی بررسی مسؤولیت بشری است واین اندیشه آن هنگام روشنی بیشتری مییابد که قرآن تأکید میورزد آدمی خود، مسؤولیت مستقیم کردههایشان را دارد و او را جز آنچه بکوشد، چیزی نیست و او نتیجه کوشش خویش را یا به زودی در سرای دنیا میبیند و یا روز رستاخیز زمان آگاهی از آن است.
پیوند میان این دو اندیشه (اندیشه مسؤولیت واندیشه وحی)، پیوند اُرگانیک روشنی است؛ زیرا اندیشه مسؤولیت پذیری نزد آدمی، رهاورد مستقیم ایمان ژرف
او به وحی است.
آیا پیامهای الهی به مردم، که در گذر تاریخ بر پیامبران فرود آمده، برای آن نبوده که حجّت بر آنان تمام شود؟ و مسؤولیت آنان در پیشگاه پروردگار بازگو گردد؟
همچنین در سوره، خطی موازی با این سیاق مییابیم که هدف آن تصحیح روش اندیشه کردن، نزد آدمی است، افزون بر این، این خط باوری نادرست را مستقیما بررسی و درمان میکند.
همچنین (آیات 19 - 30) اشاره دارند که فاصل میان هدایت و هوس همان فاصلی است که میان حقیقت و آرزوهای دور و دراز و تلاش و رؤیاها وجود دارد. سپس قرآن در پی آن است که باورهای مشرکان را به سختی درهم کوبد، بدین اعتبار که این باورها به هیچ روی پشتوانهای از حق ندارند و تنها اسمهایی هستند بی هیچ مسمایی.
سیاق قرآنی با بهرهگیری از صراحت حقیقت ونیروی یقین، ما را اندک اندک به سوی اندیشه محوری سوره پیش میبرد، این اندیشه محورین، همان اندیشه مسؤولیت است که آن را در لا به لای بیشتر آیات این سوره مییابیم و گویا در تمامی اندیشههای سوره پنهان شده، یا نمایان است. اندیشه مسؤولیت در آیه: و اینکه برای انسان، جز حاصل تلاش او نیست (آیه 39) به روشنی خورشید، پدیدار میشود.
لیک پروردگار، پیش از آنکه بدین سخن حق، فرهنگ توجیه گری و پیروی از هوس را بر اندازد، گونهای از گونههای شفاعت را به ما یادآور میشود که نزد او پذیرفته است، این شفاعت، شفاعت کارهای نیک آدمی از مجموعه گناهان اوست.
شاید پیش داشتن اندیشه شفاعت، که از امیدواری ولطف الهی آکنده است، بر اندیشه مسؤولیت با همه سختی و سختگیریاش از آن روی باشد که پروردگار میخواهد مردمان را نسبت به رحمت خویش امیدوار سازد تا آدمی زاده، نومید نگردد و در گناه فرو نرود و یا از انجام کارهای نیک باز ننشیند.
آیات این سوره مبارک، سه محور اصلی را در بر میگیرند، که عبارتند از:
1 - رویگردانی کافران از آیات الهی، چه این آیات در رسالتهای فرود آمده، جلوهگر میشوند، چه در معجزات پیامبر و چه در هستی و یا سنتهایی که در تاریخ امتهای گذشته متجلی است. این سخن خداوند (و هرگاه نشانهای ببینند، روی برگردانند و گویند: سحری دایم است) (آیه 2) تکیه گاه این محور به شمار میآید.
2 - دروغ انگاشتن حق؛ این محور در این سخن پروردگار نمایان میشود (و به تکذیب دست زدند و هوسهای خویش را دنبال کردند و [لی] هر کاری را [آخر] قراری است) (آیه 3) و آیات مشابه دیگر (آیات 9، 18، 23، 33، 42)
3 - پند و اندزر؛ این محور در بازگویه این گفتار پروردگار، که د رچهار جای سوره، به اضافه دو آیه (15 و 51)، آمده، آشکار میشود: (و قطعا قرآن را برای هر پندآموزی آسان کردهایم، پس آیا پند گیرندهای هست؟)
با ژرف اندیشی در این سوره، در مییابیم که میان محورهای سه گانه آن پیوندی استوار برقرار است؛ رویگردانی افزون بر اینکه نمود دروغ انگاری است، سبب آن نیز هست و این سخن روشن میسازد که دروغ انگاشتن رسالتهای الهی، برخاسته از
قانع نشدن دروغ انگارانِ آن نیست، بلکه تنها از انحرافی حقیقی برخاسته که در نهادشان رخنه کرده است. چه، آنان پیش از آن که رسالتهای الهی را بر رسند و یا در آن اندیشه کنند، از آن روی گردان میشوند و دروغش میانگارند.
لیک درمان بیماری رویگردانی و دروغ انگاری نزد بشر چیست؟ درمان این بیماریها، پند دادن است و قرآن تنها برای تحقق دادن این هدف بزرگ و ارزنده آمده، از این روست که قرآن از نظر محتوا، بیان ادبی، روانی، حکمتی رساست، که در ژرفای وجود آدمی و دورترین کرانههای خرد او، نفوذ میکند، لیک در کسی که صاحبدل باشد و به حق گوش فرا دهد و خود به گواهی ایستد، قرآن از جانب پروردگار آسان گشته و همین آسان سازی است که سخن آفریدگاری را که در بزرگی، شکوه و برتری بی منتهاست، نزد آفریدگانش روشن و قابل فهم ساخته است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اگر پروردگار قرآن را آسان نمیساخت، هیچ یک از آفریدگانش توان نداشت حرفی از این کتاب را به زبان آورد، و چگونه میتواند چنین باشد در حالی که این سخن کسی است که ازلی و ابدی است».(1)
معنایی که با درمان بیماری رویگردانی و دروغ انگاری بشر در پیوند میباشد، این است که قرآن حقایقی بزرگ را برای ما به تصویر میکشد، مانند حقایق غیب، که اگر آسان سازی قرآن نبود آگاهی انسان بدان نمیرسید. آخرت نیز همین گونه است، قرآن تصویری رسا از آن ارایه میدهد تا قابل فهم و درک گردد. این کار توازنی به خرد آدمی میبخشد و این توازن میان دو چیز برقرار است، یکی اموری که نهان است و در آینده روی خواهد داد و دیگری اموری که اکنون وجود دارد و آدمی آنها را احساس میکند و با آن به سر میبرد. قرآن از آدمی میخواهد تا بر پایه آنچه درآینده رخ خواهد داد با وضعیت و حال کنونی خویش، که نفْسش خواهان است، به سر برد ویا او را از نابودسازی چیزی که اکنون با آن به سر میبرد برحذر میدارد،
چه، این کار او را در مهلکههای آینده خواهند انداخت.
1) . تفسیر روح البیان، ج8، ص433.
پروردگار بینیاز و ارجمند از چه رو هستی را آفریده است؟ آیا نه برای اینکه پروردگار سبحان، رحمان است؟ آیات رحمت او در همه چیز جلوهگر شده است؛ در این کتاب (قرآن) که ما را به سوی نورِ او رهنمون است واگر نبود ما پروردگار را نمیشناختیم و در این انسان که پروردگار او را به نیکویی آفرید وگرامیاش داشت و بدو بیان آموخت تا بر بسیاری از آفریدگان برترش بدارد و در آفتاب تابان و ماه پرتو افشان و در بوتههایی که به رحمت او رام هستند و درختانی که در برابر بزرگی او سر بر زمین میسایند و درآسمانی که آن را برافراشت و بام نگاهدارندهاش ساخت و در نظامی حساب شده که آن را اندازهگیری کرد و در ترازویی که آن را برای مردمان قرار داد تا با دادگری در میان خود داوری کنند واز اندازه در نگذرند. (آیات 1 - 9)
آری؛ شکوه و عظمت پروردگار سبحان در آیات او جلوهگر شده، پس آیا در دلهای بندگانش جلوه نمیکند تا او را بشناسند و درجوار رحمت او جای گیرند و به جز او را آرزو نکنند؟ چه بسیار است بی بهرگی آنکه بر لب ساحل رحمت پروردگار، تشنه به سر برد، چرا که به دریای رحمت او راه نیافته است!
آیات سوره الرحمن پی در پی میآیند و این نام مبارک (الرحمن ) را یادآور میشوند، نامی که اگر نور آن در جانمان بازتاب یابد، آن را در آرامش، امید،
چشمداشت، توکل، بخشش و بزرگی فرو میبرد.
پروردگار ما رحمان (بخشایشگر) است، پس نومیدی چرا؟ اگر رحمان آفریدگار ماست، پس فرو بستگی چرا؟
آیا پروردگار زمین را برای مردم ننهاده است که در آن میوهها و نخلهایی است با خوشههای غلاف دار؟ پس از چه رو نعمتهای او را دروغ انگاریم و بدانها کفر ورزیم؟ (از جمله این دروغ انگاری این است که نعمتهای پاکیزه را، که خداوند برای ما آفریده، بر خود حرام داریم و از جمله کفر ورزیدنها اینکه: از رحمت او نومید گردیم و با دلسردی کنج عزلت گزینیم.) (آیات 10 - 13)
پروردگار، آدمی را که جهانی گسترده است، نخست از گِل خشکیدهای سفال مانند، آفرید (پس آیا او نیروی آن ندارد که آدمی را در جایگاهی ستوده بیانگیزد تا گرامیترین آفریدگانش باشد؟) پس نومیدی و دروغ انگاری چرا؟
خداوند، جن را از تشعشعی آتشین، بیافرید، پس جنیان و آدمیان کدام یک از نعمتهای او را منکرند؟ (آیات 14 - 16)
سیاق، ما را از جلوههای رحمت پروردگار آگاه میگرداند که در آمد و شد دقیق و حساب شده فصلها، حرکت آبها براساس نظمی ناگزیر که میان آب شیرین و شور جدایی میافکند، جلوه گر میشود. از این آبها مروارید و مرجان بر میگیریم و کشتیهای بزرگ با حسابی حکیمانه در این آبها به حرکت در میآیند، پس چگونه آیات او را دروغ میانگارند؟ (آیات 17 - 25)
قرآن اشاره دارد که تکیه آدمی نباید بر نظام آفرینش باشد، چه، این نظام فناپذیر است، بلکه باید تکیه او بر آفریدگار آن باشد، زیرا ذات بشکوه و ارجمند اوست که باقی خواهد ماند. قرآن سپس یادآور میشود که گنجینههای رحمت پروردگار پایانپذیر نیست و هر که در آسمانها و زمین است خواهان گوهرهای این گنجینه است و ما نیز باید خواهان آن باشیم، پس از چه رو، خداوند را دروغ انگاریم و بخششهای او را از کف بدهیم؟ (آیات 26 - 30)
فرجام دروغ انگاشتن آیات و نعمتهای پروردگار تنها بر باد رفتن آرزوهای دنیوی
نیست، بل در آخرت نیز زیانی بسیار به بار میآورد. آیات، اینگونه ما را از فرجام دروغ انگاری در روز بزرگِ حسابرسی، بیم دهد، پس چگونه ممکن است تا از حکومت پروردگار بگریزیم؟ گیریم که ما از کرانههای آسمانها و زمین به بیرون رخنه کردیم، پس آیا بدون بهرهگیری از تسلط پروردگار از آنها رخنه میکنیم؟ آیا شرارههایی از تفته آهن و مس را [که فرو فرستاده خواهد شد] در شمار نمیآوریم؟
آیا میتوانیم در برابر آن ایستادگی کنیم؟ پس بنابراین چرا نعمتهای پروردگار بی نیاز
و ارجمند را دروغ انگاریم؟ و آیا در روزی که آسمان از هم شکافد و چون چرم گلگون گردد، میتوانیم نعمتهای پروردگار را دروغ انگاریم؟ (آیات 31 - 38)
درآن روز، جستن گنهکاران جایی ندارد، آیا آنان از سیمایشان شناخته نمیشوند؟ در آن روز گنهکاران را از دست و پایشان میگیرند و آنان را در آتشی میافکنند که آن را دروغ میپنداشتند (دروغ پنداشتن آنها آن هنگام بود که روز رستاخیز و نعمتهای پروردگار را دروغ میپنداشتند). (آیات 39 - 45)
بیایید به پروردگار توانا و جبّار ایمان آوریم واز او بهراسیم تا بهشت را به ما ارزانی دارد، پس هر کس را که از مقام پروردگارش بهراسد، دو باغ است که سایهای گسترده، چشمههایی روان، میوههایی رنگْ رنگ و تختهایی جواهر نشان دارد و بر آنها ابریشم نازک بافت و درشت بافت نهاده شده است. آری؛ این پاداش نیکی آنان است. (46 - 61)
یک جایگاه فروتر از اینان، دو باغ وجود دارد که شاخههای آن به هم پیچیدهاند و درآن دو باغ، دو چشمه همواره جوشان است و گونههای میوه در آن آماده. همچنین در آنجا زنانی نکو روی و نکو خوی وجود دارند و حورانی پرده نشین در دل خیمهها، که دست انسان و یا جنّی هرگز بدانها نرسیده و در آنجاست که نیکوکاران بر بالش سبز و فرش نیکو تکیه میزنند. چرا تمامی این نعمتهایی را که قرآن بدانها بشارت میدهد، دروغ انگاریم تا برای رسیدن به آنها تلاش نکنیم؟ خجسته باد نام پروردگار بشکوه و بزرگوارت. (آیات 62 - 78)
کامیابی آدمی در زندگی از نگاه او به حقایق زندگی و هم نفس بودن با آن و جدّی گرفتنش در عرصه اخلاق و تلاش برمیخیزد و اگر چه آدمی در پرتو بینش خود در پی رسیدن به حقایق گونه گون است، لیک، کار به نسبت حقایق بزرگ از بایستگی بیشتری برخوردار است که در زندگی و فرجامش اثری استوار دارد.
این سوره مکّی (واقعه) که اینک به پیشواز آیات آن میرویم، رستاخیز رابه یاد ما میآورد، که یکی از بزرگترین و ارزندهترین حقایقی است که با آدمی در پیوند میباشد. اگر رستاخیز روی دهد، بر تمامی ذرات این دنیا اثر خواهد نهاد. در پی رستاخیز، زمین و کوهها چونان غباری پراکنده گردد و رستاخیز، برگی از این زندگانی را که برای آدمیزاده آفریده شده، ورق میزند تا برگهایی از زندگانی آخرت را بگشاید، این برگها، سطرهایی چنین دارد: نخستین سطر دفتر زندگی اُخروی، نابودی این هستی با تمام انسانهایی است که در آن به سر میبرند و سطر پایانی آن، پاداشی است که انسانها بدان از یکدیگر جدا میگردند و برانگیخته شدن و حسابرسی در میان این دو سطر جای گرفته است.
جایگاه انسان به اندازه حضور رستاخیز درآگاهی او و همزیستی عملی با آن
است. پس او در رستاخیز یا به همراه سبقت گیرندگانی از نیکوکاران در اعلی علییّن جای میگیرد و یا به همراه سیه روزان نابکار در اسفل سافلین افکنده میشود و یا در میان این دو دسته آرام میگیرد، آنجا که یاران دست راست (اصحاب المیمنه) آرام گرفتهاند.
لیک آدمی آگاهی از رستاخیز را که، جزیی از اُمور نهان است واز او پنهان شده، از کجا به دست آورد؟
آری؛ رستاخیز بر ما نهان است، همانگونه که فرشتگان، جنیان و آینده از ما نهاناند، لیک پروردگار، برتر از آن است که ما را پایبند ایمان به حقیقتی آشکار یا نهان نماید، مگر اینکه نشانههایی هویدا و بسنده، ما را فراسوی آن رهنمون سازد، چندان که آن نشانهها برای حق نیوشان، بینندگان، اندیشه ورزان و آنان که خود به گواهی میایستند، گواهی گویا و رسا باشد. امّا نشانههای رستاخیز کدامند؟
1 - پیش از هر چیز باید گفت: گواه و یا نشانهای در دست نیست که این حقیقت را دروغ بداند و در وقوع آن دروغی نیست و این برخاسته از سرشت حق است که هیچ دلیل منطقی بر خلاف آن یافت نمیگردد و آنکه حق را دروغ میانگارد، نیازمند توجیه موضع خویش است.
2 - آدمی بیشتر، تردید خود در رستاخیز را با تردید در امکان وقوع آن، توجیه میکند، چه، او از پس نیروهای کرانمند خویش بدین حقیقت سترگ مینگرد و از این رو بدان کفر میورزد، لیک اگر از میان نیروی بیکران پروردگار و سنتهای پا برجای او، در این حقیقت اندیشه کند، آن را حقیقتی راست و یقینآور میبیند. ایمان به اراده پروردگار از راه اندیشه کردن در نشانههای نیروی او، که در دنیای درون و برون جلوه گرند، به دست میآید، این ایمان، آدمی را به سوی سترگی پروردگار و پاک داشتن اواز ناتوانی رهنمون میشود و (آیات 57 - 73) با بیان حقایق، خرد آدمی را میانگیزد و دیدنی را پُلی فراسوی نادیدنی میکند.
3 - قرآن، همان آیت سترگی است که به سوی هر حقیقتی رهنمونی میکند،
بدان شرط که آدمی هنگام اندیشه ورزی در آن و تأویل آیاتش، از هر پلیدی مادّی (نابکاری و زشتی)، روانی (ویژگیها و عقدهها)، عقلی (اندیشههای گمراه) به دور باشد. این دوری از آن روست که آدمی از حجابهایی بگذرد که او را از دریافتن معانی و تاویلات ژرف و به حقِّ قرآن باز میدارد و نیز بتواند با سرشت پاک و خرد روشن خویش، حقیقت را بی پرده در نگرد. از آن رو که مشکل بشر تنها عقلی نبوده، بلکه روانی نیز هست، خداوند، این حقیقت سترگ را با گواههایی عقلی، وجدانی و واقعی آسان ساخته و روش ادبی رسا و شیوه روانی مؤثری را به کار زده، که ترس و تشویق را در بر دارد. این روش و شیوه موجب میگردد آدمی به این حقیقت (رستاخیز) با آگاهی و ژرفایی گردن نهد و بتواند میان حال و آینده خویش توازن ایجاد کند و برای رستگاری در آخرت کوشش ورزد و تکاپو کند. چنین کسی به هنگام روی دادن رستاخیز، برای دیدار با پروردگار خویش و جای گرفتن در بهشت به همراه مؤمنان سبقت گیرنده و یا دست کم به همراه یاران راست (اصحاب الیمین) آماده است.
از آن رو که مرگ، برای هر انسانی به تنهایی، رستاخیز صغراست و حقیقتی است که سرنوشت او را رقم میزند، سیاق در پایان سوره، چونان نشانهای بر پاداشی و پلی فراسوی سرنوشت و آگاهی یقینی از آن امر نهانی که گمراهان و دروغ انگاران آن را دروغ میانگاشتند، به مرگ میپردازد.
مهمترین هدف رسالتهای الهی، این بوده که از راه آموزش و پرورش، حجابهایی را کنار زنند که میان ما وحقایق علمی و روانی قرار دارند، تا ما این حقایق را بی پرده
دریاییم.
آدمی تنها از آن روی خوشگذرانی میکند و بر شرک پافشاری و به آخرت کفر میورزد، که خدای خویش را گم میکند، بدین سبب قرآن حکیم او را به نشانههای شناخت پروردگار، که به او رهنمونی میکنند، یادآوری میدهد. این نشانهها، بسی به آدمی نزدیکند، لیک او از آنها در غفلت است، نشانههایی مانند: آفرینش، مرگ،
زنده شدن، گیاهان، آب و آتش و... تمام این پدیدهها، از نزدیکترین حقایق به ما هستند و بزرگترین گواه و هدایت، اگر از آنها آگاه باشیم. آدمی میتواند زندگی را با
همه پدیدهها و پندهایش برای خود دانشگاهی کند واز رهگذر درسها و آموزههای آن، ایمان و شناخت خویش را کامل سازد و از شهود به غیب، از اکنون به آینده واز آفریده به آفریدگار رسد. به هر روی اندرزها اندک نیستند، لیک اندرز گیری و اندرزگیران اندکاند.
بیشتر آیات سوره بر دو محور اصلی متمرکز شدهاند:
الف: انفاق در راه خدا بدون مشخص ساختن نوع آن، بنابراین انفاق در راه خدا با بخشش جان یامال و یا هر چیز دیگری تحقّق مییابد. قرآن حکیم از رهگذر شیوهای واقعی و اثرگذار ما را به انفاق بر میانگیزد، که عبارت است از:
1 - پروردگار مالک حقیقی تمامی اشیاء است و او از نظر آفرینش، قدرت، علم و کارسازی ولایتی تمام دارد و هموست که زنده میسازد و میمیراند و همه کارها بدو باز گردانیده میشود، لیک ما در آنچه داریم تنها جانشینانی از سوی او هستیم، پس شایسته نیست از فرمان او بر انفاق، سرپیچی کنیم، چه، مالک حقیقی اوست.
2 - انفاق همانا، گواهی راستین بر پایبندی آدمی به پیمان است، همان پیمانی که پروردگار آن را در عالم ذرّ بر خویش گرفته است.
3 - آدمی از چه رو در مال خود بخل ورزد، حال آنکه این مال برای او ماندگار نیست؟ این مال یا از او رخت بر میبندد یا به دیگری میرسد. آری؛ آدمی در برههای از زمان، در مالی که دارد، جانشین پروردگار خواهد بود، لیک از آن دست میکشد و میمیرد و به سوی خدای خویش باز میگردد.
4 - سپس باید دانست که انفاق چیزی بر خدای نمیافزاید، که او بی نیازی
ستوده است، بلکه سود و زیان این کار تنها به خود آدمی باز میگردد. پس او اگر انفاق ورزد، مالش افزون گردد وجامعهاش ساخته و به سوی پاداش و خشنودی الهی حرکت کند. امّا اگر بخل روزد جز زیان و بازماندگی در دنیا و گونههای عذاب در آخرت، به دست نیاورد.
سوره، همچنین موضوعاتی را بر میرسد که با انفاق در پیوند هستند واشاره میکند اگر منافقان به علت دو رویی و مرضی که در جانشان است در گمراهی و انحرافی ابدی هستند و اگر خود را در بلا میافکنند و امروز و فردا میکنند و تردید میآورند و شیطان بر آنان چیره میگردد و... مؤمنان را نیز خطری دیگر در کمین است که در سنگدلی به سبب آرزوهای دور و دراز جلوهگر است، چه، آنان مشعل ایمان را از دست میدهند و آنگاه اندک اندک به دگرگونی خطر سازی میرسند که قرآن آن را به اختصار، فسوق نام مینهد. در پی این، دنیا در دیدگانشان آراسته میگردد و آن را بازی و سرگرمی پنداشته، جایگزین آخرت میسازند و به فرجامی بد میرسند.
ب: عدالت اجتماعی هدفی است که رسالتهای الهی از بهر آن فرود آمدند و تمامی پیامبران و اولیا برای آن کوشیدند و مؤمنان مکتبی نیز باید همین گونه برای محقق ساختن آن به پا خیزند. عدالت برپا نمیگردد مگر با وجود رهبری شایسته (پیامبر یا ولی) و یا نظامی که از جنبه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تربیتی، شایستگی داشته باشد و یا ترازویی که بدان خطاکار از درستکار باز شناخته شود و یا نیرویی که برنامههای نظام را پیاده کند.
میان محور عدالت و انفاق پیوندی استوار وجود دارد که در این سوره جلوهگر میشود: انفاق در راه خدا، به گونهای فعّال در برپایی عدالت و یاری حق سهم دارد، آیا اسلام با ثروت خدیجه و جهاد علی برپا نشد؟
از این نقطه به این حقیقت رهنمون میشویم که انفاق گران و کسانی که پیش از
فتح [مکّه] جنگ کردند بر کسانی که پس از آن به انفاق و جهاد پرداختهاند، برتری دارند.
جنبشهای مکتبی در پی عدالت و برپایی حق هستند وامّت باید با انفاق کردن، این رسالتها را پشتیبانی کند و به آنها بپیوندد تا پروردگار، پیامبر و اولیا را در برابر
ستمگران یاری کرده باشد.
نفْس را حریمی است که بینشهای وحیانی و پند و اندرزها در آن جای میگیرند و استحکام مییابند و تا بدان هنگام که آدمی با نیروی یقین، حجابهای نفس را ندرد و بدان حریم نرسد، تا به ابد هرگز روی رستگاری نبیند...
لیک چگونه و به چه چیز، این کار صورت میپذیرد؟ این کار، تنها با شناخت پروردگار، که شنوا و بیناست صورت میپذیرد. این بینش که پروردگار بر همه چیز گواه است، ضامن رشد و گسترش آگاهی دینی در نفس آدمی است؛ در همان ژرفاهایی که بسا ناخودآگاه تصمیمات نفس گرفته میشود و جهتگیری آن مشخص میگردد و در آنجاست که ایمان، آنچه را که وسوسههای شیطان تباه ساخته، اصلاح میکند.
شاید در سوره مجادله نوری باشد که بدان اندرون دور دست و آن نشیب ژرف و آن حریم پنهان در نفس بشری، فرو میرود و آن گونه که به نظر میرسد، این چارچوب میان محورهای سوره که در نگاه نخست، ناساز به نظر میرسند، گرد میآورد، امّا چگونه؟
الف: در سرآغاز سوره وآغاز جزء بیست و هشتم قرآن کریم، پروردگار واژه
«سمع [شنیدن]» را بر ما میخواند، که او گفتارِ زنی را شنید که در داستان ظهار با پیامبر گفتگو میکرد و به خدا شکایت میبرد، خداوند گفتگوی او با پیامبر صلیاللهعلیهوآله را شنید، زیرا او شنوا و بیناست. (آیه 1)
ب: قرآن پس از بیان احکام ظهار و مشخص ساختن کفّاره آن، میفرماید: «این [حکم] برای آن است که به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید»، که این سخن به گسترش روحیه ایمان تفسیر شده، چه، فرض بر آن است که مخاطبان این حکم مؤمن به شمار میآیند.
بنابراین، حکمت کفاره بستن، گسترش ایمان در نفس آدمی است، بدان سبب که ظهار در پیوند زناشویی صورت میپذیرد و این پیوند از امور شخصی است و معمولاً پنهان میماند و موقعیت ویژهای است که کنترل آن مگر با ایمان و روحیه پرهیزگاری ممکن نیست. همچنین کفاره ظهار سنگین است و انگیزه جنسی که ظهار آن را باز میدارد، قوی میباشد و در چنین شرایطی، پیوند زناشویی را جز مانعی درونی تنظیم نمیکند و این مانع ساخته شناخت آدمی از خدای خویش است و اینکه او شنوایی بیناست. (آیات 2 - 4)
ج: قرآن، نخست کسانی را بیم میدهد که از حدود خدا پا را فراتر میگذارند (از جمله احکام شریعت در موضوع ظهار)، آنگاه روز رستاخیز را برای ما یادآور میشود، آنجا که روزگار، کافران را از آنچه به انجام رساندهاند، آگاه میسازد. قرآن
سپس بیان میدارد پروردگار آنچه راکه کافران نگاه نداشتهاند، در شمار میآورد و او
بر هر چیزی گواه است. تمام این بینشها روحیه تقوا را در نهاد آدمی، رشد میدهد، نه در ابعاد بیرونی آن، بلکه در محدوده پنهان نفس. (آیات 5 - 6)
د: از رهگذر چهار آیه روشن، قرآن موضوع نجوی (گفتگوی محرمانه) را بررسی میکند که با آگاهی ایمانی در نفس آدمی در پیوند است. قرآن تأکید میورزد که پروردگار در هر گفتگوی محرمانهای حاضر است و هیچ گفتگوی محرمانهای میان سه تن نیست مگر اینکه پروردگار چهارمین آنان است، و نه میان پنج تن مگر اینکه
او ششمین آنان است. سپس کسانی را بیم میدهد که به منظور گناه، تعدّی و سرپیچی از پیامبر، محرمانه گفتگو میکنند و کیفر پروردگار را به چالش میکشند و به بیم دهندگان، کفر ورزیده، میگویند، از چه رو خداوند پیش از گفتگوهای محرمانه ما را عذاب نمیکند؟ دوزخ، آنان را بسنده است. قرآن حدود گفتگوهای محرمانه روا را ترسیم میکند، آنگاه که در پیرامون نیکوکاری و پرهیزگاری باشد. سپس قرآن بیان میدارد که گفتگوهای محرمانه کافران، هیچگونه اثری ندارد و مؤمنان را فرمان میدهد تا بر خدای بزرگ توکل جویند (آیات 7 - 1). روشن است که تقوا تنها عاملی است که نجوا را از فرو رفتن به کژ راهه و گناه و تجاوز و سرکشی از
رسول بازمیدارد و از آنجا که هدف نجوای کافران جز خودپسندی نیست، خدای، مؤمنان را به فروتنی میخواند تا در مجالس جای را برای یکدگر باز کنند و چون مؤمنان به آنها بگویند که برخیزید، برخیزند. خداوند روشن میسازد که او مؤمنان و کسانی را که دانشمندند، بر اساس درجات، بلند میگرداند (براساس درجات ایمان و علم) و گزینش جایگاههای نزدیک به رهبری و باقی ماندن دراز مدت در مجالس، آن گونه که کافران و منافقان میپندارند، سبب برتری نیست. (آیه 11)
قرآن، مؤمنان را فرمان میدهد تا پیش از گفتگوی محرمانه با رسول خدا، صدقه دهند (تا برای فخر فروشی از یکدیگر پیشی نگیرند). پروردگار، سپس بر آنان میبخشاید، چه، از پرداختن صدقات در هراس شدند. (آیات 12 - 13)
ه : سیاق پس از این، موضوع دوری جستن از کافران را بر میرسد که این نیز با آگاهی ایمانی در پیوند است. سپس منافقانی را بیم میدهد که مؤمنان واقعا آنها را به دوستی گرفتهاند وآنان سوگندهای خویش را چونان سپری قرار داده بودند، چه، به دروغ سوگند یاد میکردند که به راستی مؤمن هستند. (تمام این کارها برای به دست آوردن ثروت و قدرت بود و نمیدانستند که این سودی به آنان نمیرساند).
قرآن بیان میدارد اموال و اولاد در روز رستاخیز به کار نمیآیند، آنجایی که پروردگار آنها را بر میانگیزد تا به حسابشان رسیدگی کند. کافران در آنجا نیز به سان
دنیا که برای مؤمنان سوگند یاد میکردند، برای پروردگار سوگند یاد میکنند. (آیات 14 - 18)
و: چیزهایی که میان مؤمن و منافق جدایی میافکند، این پدیدهها نیستند (گفتگوی پنهانی با پیامبر، نزدیکی مکانی به او و تأکید ورزیدن بر ایمان با استفاده از
سوگندهای دروغ)، بلکه این حقایق هستند (این احساس که خداوند بر همه چیز گواه است، دادن کفاره ظهار و مراعات حدود واحکام خداوند و فروتنی در برابر اولیای خدا و دوری جستن از دشمنان او) و بدین ویژگیها، حزب شیطان از حزب خدا باز شناخته میشود و حزب شیطان ،همان زیانکارانند و همانهایی هستند که از حدود خداوند، پا را فراتر میگذارند و دشمنان او را دوست میدارند. خداوند چنین مقرّر فرمود که رسولانش پیروز گردند و تأکید ورزید مؤمنان راستین با کسانی که خدا و پیامبرش را به دشمنی میگیرند، دوستی نمیورزند، اگر چه از خویشان باشند، زیرا خداوند دلهایشان را بر ایمان پایدار ساخته، آنها را با روحی از جانب خود تایید کرده است و برایشان بهشتهایی آماده گردانیده که درآن جاودانند، خدا از آنها خشنود و آنها از او خشنودند. خداوند اینان را از حزب خویش دانسته و آری حزب خداست که رستگارانند. (آیات 19 - 22)
سوره حشر با تسبیح پروردگار و بیان عزّت او که در طرد کافران تجلی یافته است آغاز شده، با نامهای نیکوی پروردگار پایان میپذیرد و در میان این آغاز و پایان، برادری ایمانی، که مسلمانان را به یکدیگر پیوند میدهد، بیان شده، حال آنکه کافران را به هم پیوسته میپنداری، لیک در حقیقت قلبهایشان از هم پراکنده است.
بر این بنیان، در سوره دو محور، جای گرفته، که مانند پیوند رود با سرچشمه و درخت با ریشههای ژرف آن، با یکدیگر در پیوند هستند.
زیرا تسبیح خدا و پاک دانستن اواز شریکان و ذوب شدن در بوته توحید او و سایه گرفتن زیر پرچم ستایش او، که نامهای نیکوی پروردگار را به اهتزاز درمیآورد... به تمامی، پایه جامعه ایمانی است که از موانع مادّی در میگذرد و ریشه درخت ویژگیهایی آرمانی، همچون همبستگی و ایثار است. سرچشمه نهرهای حکمت نیز، جهاد و عزّت الهی است.
آیات سوره، اینگونه با شتاب در گوشهای شنوا جاری میشود و دلها را از کینهها پاک میسازد و در جای جای آن، بذر مُحبّت مینشاند.
بیایید به استقبال باران نوری رویم که از آیات مبارک این سوره، فرو میریزد:
از آن رو که پروردگار، قدّوس است، آنچه در آسمانها و زمین جای گرفته، تسبیحگوی اوست واو شکستناپذیر و سنجیده کار است. (آیه 1) و از آن رو که شکستناپذیر است، از میان اهل کتاب، کسانی را نابود ساخت که به رسالت کفر ورزیدند و با آن سرِ جنگ برداشتند. خداوند، آنان را تا به روز حشر از سرزمینشان، که در آن ریشه دوانده بودند، بیرون کرد، آنان گمان نمیبردند که از سرزمین خود بیرون شوند و شما نیز گمان نمیبردید... چرا؟ زیرا اینان هنگامی که به رسالت الهی کفر ورزیدند و با پیامبرش در افتادند، با خدا در افتاده بودند و از نشانههای بزرگی
خدا این است که در برابر کسانی که با او در میافتند، سخت کیفر است. (آیات 2-4)
سیاق از رهگذر نکاتی پی در پی، بیان اصول همبستگی اجتماعی میان مسلمانان را میآغازد:
1 - آنچه خدا بدون جنگ به رسم غنیمت بهره پیامبر خود گردانید، برای خدا، پیامبر و ستمدیدگانِ مسلمان است. (آیات 5 - 6)
2 - هدف از توزیع ثروت این است که تنها در دستان ثروتمندان انباشته نگردد. (آیه 7)
3 - بینوایان مهاجری که برای خشنودی خدا از دیارشان رانده شدند و خداوند و پیامبرش را یاری کردند، همان مردم درست گفتار و سزاوار غنایم میباشند. (آیه 8)
4 - انصار که پیش از مهاجران در سرای ایمان جای گرفتند، نسبت به غنایمی که مهاجران گرفتهاند در دلهاشان حسدی نمییابند و هر چند در خودشان نیازی ضرور باشد، آنان را بر خویش، پیش میدارند و از آن رو که خداوند آنان را از خست نفْسشان مصون داشت، ایشانند که رستگارانند. (آیه 9)
آیات سوره به تدریج از همبستگی اجتماعی آغاز میشود تا به بالاترین مراحل برادری ایمانی، که در ایثار متجلی است، برسد و گویا این بینش، محور تمامی سوره است.
5 - برای آنکه روند برادری در طول نسلها باقی بماند، مؤمنان از خدا برای کسانی آمرزش میطلبند که پیش از خودشان ایمان آوردهاند. (آیه 10)
6 - مؤمنان همواره از پروردگار خویش میخواهند تا هر کینهای را نسبت به برادران مؤمن خود، از دلهایشان بزداید. (آیه 10)
7 - همانگونه که قرآن در داستان انصار (مردمان مدینه) و مهاجران (مردمانی که از مدینه نبودند) نمونهای آرمانی از برادری ایمانی میان انسانها، عرضه میدارد و ایثار و دوستی آنان را بیان میکند، نمونههایی نیز از واقعیت منافقان (منافقان اهل
مدینه) و کافران اهل کتاب (از دیگر مردمان) پیش مینهد، که چگونه خیانت بر روابط آنان حکمفرما شد؛ منافقان به اهل کتاب وعده داده بودند که اگر به آنها حمله شد، یاریشان میکنند و خداوند گواه است که آنان قطعا دروغگو هستند. قرآن همچنین مثالهای دیگری از واقعیت کار یهود عرضه میدارد که آنان چگونه چنگ در زدن به نیروی خداوندی را از دست دادند، پس آنها را میبینی که از مسلمانان در هراسند، همانگونه که به سبب آنچه در میانشان جریان دارد، دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانی اند که نمیاندیشند. (آیات 11 - 15)
رابطه شیطان نیز با کسانی که از او پیروی میکنند، چنین است؛ او انسانها را به کفر فرمان میدهد (و آرزوی پیروزی را در سر آنها میپروراند)، لیک از آنها دست میکشد و میگوید: من از پروردگار جهانیان در هراسم و فرجام کار این دو، آتشی است که در آن جاودانند. (آیات 16 - 17)
8 - برای اینکه روحیه پرهیزگاری، که اصل هر کار خیری است، در میان امّت رشد کند، پروردگار ما را فرمان میدهد تا بنگریم برای سرای خویش، که فردا روز بدان میشویم، چه پیش فرستادهایم. پروردگار ما را میفرماید تا همواره او را یاد کنیم، زیرا آنکه خدای را فراموش کند، خدای نیز او را به خود فراموشی دچار میکند. براساس فرموده خدای، ما باید بکوشیم تا از اهل بهشت باشیم (همانهایی که پیشتر به آنها اشاره شد که چگونه در حالی که نیازی مبرم دارند، دیگران را بر
خویش پیش میدارند) و باید از فرجام اهل دوزخ برحذر باشیم، زیرا دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند؛ بهشتیانند که کامیابانند. (آیات 18 - 20)
در پایان سوره، پروردگار به پیامبر و مؤمنان با بیان نامهای نیکویش هدیه میدهد، آن هم از رهگذر آیاتی که اگر بر کوهی فرو فرستاده میشدند، از بیم خدا فروتن و از هم پاشیده میشد.
اگر در این نامها اندیشه کنیم و از آنها آگاهی یابیم، ذوب شدن در بوته توحید و بیرون شدن از خسّت نفس به اذن پروردگار ممکن میشود. (آیات 21 - 24)
آن تصویر آرمانی که رسالتهای الهی برای تمدن آینده بشر بدان مژده میدهند، تصویر جامعهای مکتبی است که از عوامل مادّی منفی، بسی والاتر است چندان که به افق ارزشهای الهی میرسد. در این هنگام، تمام نیروها در بوته وحی ذوب میشوند و از تعصبهای اقلیمی و قومی و کینههای طایفهای، طبقاتی و حزبی دوری میگزینند.
برای آنکه بشریّت در پی محقق ساختن این تصویر آرمانی باشد، وحی نمونهای زیبا و انسانی پیش مینهد، که به حزب اللّه، امتِ گواه و گزیده نامبردار است، تا سیره
اینان سرمشق دیگران باشد و اینان به سان زرهی نگهدارنده، امّت را فرا گیرند و از گسیختگی و چند گروهی در امانش دارند.
آیا ندیدهاید پروردگار چگونه کوهها را چونان میخی در زمین فرو برد تا آن را در برابر طوفانها، گردبادها، تکانها و زلزلهها نگاه دارند؟ حزب اللّه نیز همین گونه در
میان مردمان پراکنده میشوند تا نگذارند آنان زیر فشار منافع و هوسها واز روی اختلاف و از هم گسیختگی، یکدیگر را بکشند.
گویا سوره ممتحنه، گروه حزب اللّه را در میان اُمت پرورش میدهد، سپس در پی
پرورش افرادی بهتر و بهتر از میان کسانی است که از روش حزباللّه پیروی میکنند و از سیره آنها سرمشق میگیرند. اینگونه است که روی سخن در سرآغاز سوره با مؤمنان است، تا اینکه از دوستی کفار و دشمنان پیامبر دوری جویند. این بدان سبب است که شما [مؤمنان] خود را وقف جهاد در راه خدا کردید و در پی خشنودی او هستید وخدا گفتگوهای سرّی و محرمانه شما را میداند (آیه 1). از آن رو که این دوستی، گمراهی از راه راست است، آنان [کافران و دشمنان پیامبر ]امروز به دوستی با شما تظاهر میکنند، لیک اگر بر شما دست یابند با دست و زبان خود، شما را از آزار سیر میسازند و در پایان باید گفت که آنان نزد خدا جز سرگردانی را بهره شما نمیکنند واینجاست که مؤمنان از کافران جدا میگردند. (آیات 2 - 3)
پروردگار برای اینکه مؤمنان را علیه کافران و دشمنان برانگیزد، آنان را ترغیب میکند تا از ابراهیم علیهالسلام و مؤمنان روزگار او سرمشق گیرند؛ آنان که از قوم کافر خود، دوری جستند و با آنان به ستیز پرداختند و بر خدای تعالی توکل کردند. (آیات 4 - 6)
پروردگار این موضعگیری استوار را سبب ساز پیروزی مسلمانان بر کافران قرار میدهد، یا دست کم کاری میکند تا آنان به کافران و دشمنان پیامبر گرایش پیدا نکنند. امّا پروردگار اجازه میدهد تا مؤمنان با برخی از کافران [که در کار دین
بامؤمنان جنگ نکردهاند و آنان را از دیارشان بیرون نرانده اند] دوستی ورزند، زیرا خداوند مؤمنان را از دوستی با کافرانی که دشمنی نمیکنند و از داد ورزیدن با آنها باز نمیدارد، چون خداوند دادگران را دوست دارد. (آیات 7 - 8)
سیاق سخن، از زنان مهاجر میگوید، شاید بدین سبب که رسم معمولاً این است که زن باید به مرد خود بپیوندد، لیک پیوند دینی نزدیکتر از پیوند زناشویی است. اینگونه بود که زن برای پیوستن به هم کیشان خود، مرد خویش را ترک میگفت. امّا قرآن فرمان میدهد تا زنان مهاجر آزموده شوند، پس اگر فهمیده شد که با ایمان هستند باید از مرد خود جدا گردند. از سوی دیگر اگر مرد ایمان بیاورد نباید زن کافر
خود را نگاه دارد. (آیات 9 - 11)
پس از بیان دستهای از احکام که ویژه این جدایی است، قرآن بندهای بیعت زنان را بیان میکند که برجستهترین آنها ستیز با شرک است (که به معنای ستیز با هر حاکمیتی به جز حاکمیت خداست) و از دیگر بندهای آن امانت داری در مال و ناموس، نگاهداری از فرزندان، پرهیز از اتهام وارد ساختن به کسی (که گویا به امانتداری در نسب مربوط است) و فرمانبرداری از رهبری است. (آیه 12)
در پایان سوره، پروردگار فرمانبرداری از رهبری حکیمانه را به ما یاد آور میشود و فرمان میدهد تا از رهبریهای گمراه، پیروی نکنیم. (آیه 13)
رنگ و رسم (صبغه) و راهبرد جنبش مکتبی چیست؟
از سوره صف پنج بینش را الهام میگیریم که پاسخ پرسش بالا را مشخص میسازد:
1 - جنبش مکتبی، رنگ و رسمی الهی دارد، همانگونه که پروردگار سبحان میفرماید: «صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة» (بقره 138)؛ نگارگری الهی، و کیست خوش نگارتر از خدا. ازاین رو، جنبش مکتبی در برابر چارچوبهای نژادی، اقلیمی وحزبی کرنش نمیکند. این جنبش تا بدانجا اوج میگیرد که مؤمنان را پیکرهای واحد میسازد، که برخی پشتیبان برخی دیگرند.
این رنگ و رسم در تسبیحی جلوهگر است که سوره صف بدان آغاز میشود، پس هر آنچه در آسمانها و زمین است تنها به تسبیح خدا میپردازند و تنها اوست که قدوس است و دیگر موجودات، قداست و مشروعیت خویش را به اندازه نزدیکی به او و به ارزشهای وحیانی، از پروردگار میگیرند. (آیه 1)
2 - از میان برداشتن فاصله میان نظریه و اجراء و نیز میان گفتار و کردار، زیرا این همان فاصلهای است که مایه ناهنجاری و شکست میشود و شکافی است که از
آن، نفاق به درون جنبش رخنه میکند، همانگونه که دشمن نیز از آن به اساس جنبش نفوذ مینماید. (آیات 2 - 3)
3 - اتحاد در ظاهر و باطن، همانگونه که بنای ریخته شده از سُرب اینگونه است که در آن هیچ شکستگی یا ترکی نمیبینی که استحکام آن را از میان ببرد و یا خراشی ظاهری ندارد که دشمن در ویرانی آن طمع ورزد. (آیه 4)
4 - گردن نهادن به رهبری الهی که در وجود رسول خدا و جانشینان او جلوهگر است، بدین اعتبار که این گردن نهادن، راهکار نزدیکی به خداست و محوری برای یکپارچگی مؤمنان. (آیات 5 - 7)
5 - جهاد در راه خدا، بدین اعتبار که حالت مبارزه شجاعانه در برابر دشمنان رسالت و مکتب را نشان میدهد. شاید جهاد، محور این سوره باشد که به سبب آن به «صف» نامبردار شده است. لیک سخن از جهاد بر گرد سه محور میگردد:
الف: جهاد باید تحت رایت رهبری و با صفهایی به هم فشرده باشد، این محور شاید در میان محورهای سهگانه مهمترین باشد.
ب: خداوند، دینش را بر تمام ادیان پیروز میگرداند و این به مجاهدان امید میبخشد و روحیه پیروزی را در آنان تقویت میکند. همچنین راهبردهای آینده را برای آنان ترسیم میکند تا جهاد اهدافی محدود نداشته باشد. (آیات 8 - 9)
ج: تشویق به جهاد، که به ضرورت وانهادن خویش به جهاد اشاره دارد، تا معامله سودآور میان خدا و بنده صورت گیرد. (آیات 10 - 14)
سوره جمعه، فضل بزرگ الهی را برای ما یادآور میشود که در رسالتهای الهی جلوه یافت و به زندگانی بشری سامانی فرا گیر داد، به ویژه برای کسانی که آیات پروردگار در محیط آنان فرود آمد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله با رسالت خویش، پیروانش را از پلیدیها و زنجیرهای جاهلیت رهانید و برنامهای اصلاحی ترسیم کرد که به زمان و مکان منحصر نبود. اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وجود نمییافت بشر به جاهلیت نخستین بازمیگشت، زیرا کسانی که رسالت به آنان بار شد و وارثان دانش آن (پیش از بعثت پیامبر)، در مسؤولیت خویش خیانت ورزیدند. (آیات 1 - 4)
سیاق به کسانی میپردازد که عمل به تورات بر آنان بار شد [و بدان مکلف
گردیدند] آنگاه آن را به کار نبستند. قرآن اینان را به درازگوشی مانند میسازد که کتابهای علمی را بر پشت میکشد، بدون اینکه از آن بهرهای ببرد. در این سخن برای مسلمانان هشداری نهفته است تا مصداقی دیگر برای این مثل نشوند. (آیه 5)
هنگامی که قرآن اندکی از واقعیت انحراف یهودیان را - که از برجستهترین ویژگیهای آنان چنگ در زدن به مادّه و زندگی مادّی است - بیان میکند (یهودیان را حریصترین مردمان بر زندگی میبینی) معیاری دقیق پیش میدارد تا داعیان حق از
مدّعیان آن شناخته شوند. براساس این معیار آن که رسالت را بر دوش میکشد و به راستی بدان ایمان میآورد، برای دفاع از آن، از مرگ نمیهراسد. (آیات 6 - 8)
قرآن سپس بر اهمیت نماز جمعه تأکید میورزد تا در میان مسلمانان توجه به ارزشها را جایگزین توجه به سرگرمیها و مادّیات کند و برای این امّت نوپا مشخصه ویژهای بگذرد تا از دیگر اُمتها باز شناخته شود و با واجب ساختن آیینی اجتماعی [نماز جمعه] در برابر شنبه یهودیان و یکشنبه مسیحیان، به مسلمانان شخصیتی جداگانه بخشد. (آیات 9 - 11)
هنگامی که با ژرفایی در این سوره اندیشه میکنیم، میان تسبیح آغازین سوره و دعوت به نماز و صبر بر آن در برابر فریب تجارت و سرگرمی، پیوندی مستحکم مییابیم، زیرا نماز روشنترین مصداق تسبیح خدا در زندگی مؤمن است.
در این سوره، وحی، طرح نفاق در میان امّت را رسوا میسازد؛ این کار از رهگذر بر شمردن نشانههای روند آن صورت میگیرد، آنجا که برخی در نشان دادن ایمان و فرمانبرداری از رهبری مکتبی ریا میورزند و با دو چهره و شخصیت زندگی میکنند؛ یکی با تظاهر به ایمان با پشتوانه سوگندها و انجام دادن رفتارها و کردارهای دینی و دیگر رفتارها و کردارها (آیات 1 - 4) و دیگری با کفر عملی پنهان. منافقان از به رسمیت شناختن رهبری و رفتن نزد آن برای آمرزش خواهی، خودداری میکنند وبدین سان خویش را از آن باز میدارند تا پایه رهبری را از راهها و شیوههای گوناگون تضعیف کنند. به راه انداختن جنگ اقتصادی در برابر رهبری برای پراکندن مردم از گرد آن و بر چیدن برنامههایش، یکی از همین راهها و شیوههاست. لیک آیات بر نقطهای محورین تمرکز مییابد. که عبارت است از موضع منافقان در برابر زندگی مکتبی به لحاظ اصولی، روانی، اجتماعی و اقتصادی. (آیات 5 - 8)
سیاق در پایان سوره در برابر این برنامه فریبکارانه میایستد تا مؤمنان را وادارد در برابر نیرنگ منافقان، عملی عکس و دو چندان به انجام رسانند. براساس این
سیاق، قرآن از مؤمنان میخواهد تا اموال و اولاد، آنان را از یاد خدا و پیکار در راه او باز ندارد (همان چیزی که منافقان میخواهند)، چه، این کار زیان بسیار در پی دارد. (آیه 9) از سوی دیگر، سیاق، مؤمنان را بر میانگیزد تا پیش از فرا رسیدن اجل از مالی که پروردگار به آنان ارزانی داشته است در راه او انفاق کنند و آنان را در مسابقه
به چالش کشاندن مرگ و دشمن قرار میدهد، مسابقهای که دادههایش از این قرار است: (اجلی که میآید، یک فرصت اندک و سرنوشتی قطعی؛ پس یا میتوان به بازندگان پیوست و از عذاب سر در آورد و یا میتوان با پیوستن به گروه صالحان به بهشت شد) وانسان خردمند در مسابقهای چنین، از هیچ کوششی فروگذار نمیکند و به هیچ روی فرصتی را از کف نمیدهد. (آیات 10 - 11)
در آیات این سوره به جنبهای از پایههای نفاق از جمله: مخالفت با رهبری مکتبی، تکبّر ورزیدن بر ستمدیدگان و تهیدستان گرد آن و فریب خوردن منافقان از اموالی که دارند، پرداخته میشود. در اینجا این پرسش، خود را مطرح میکند: از چه رو در بسیاری از سورههای قرآن از نفاق و منافقان به گستردگی سخن رفته، تا بدان اندازه که پروردگار سورهای را به آنان اختصاص داده است؟
از دیدگاه من به این پرسش میتوان سه پاسخ اساسی داد:
1 - [این سخن گسترده] برای بیم دادن به مؤمنان آمده تا اینکه به ویژه در نفاق نیفتند، زیرا مؤمن، در سنجش با کفر ورزیدن، به افتادن در ورطه نفاق، نزدیکتر است، بنابراین او نیازمند آن است که مرزهای این محدوده خطرناک را بشناسد و ویژگیهای منافقان را بداند و برای رهایی از گزندهای آن، راههای وارد نشدن به آن را بداند.
2 - شاید از آن رو باشد که قرآن بر آن بوده تا توجه رهبری مکتبی و جامعه اسلامی را به خطری معطوف دارد که این گروه [منافقان] میتوانند بر روند و آینده اُمّت وارد آورند.
3 - گوناگونی سخن در پیرامون نفاق در قرآن کریم، ضرورتی است که کاوش
در این موضوع، آن را بایسته کرده، چه، نفاق - آن گونه که من باور دارم - فروشکستن آدمی در برابر حقیقت است که او در این حالت، نه حقیقت را با اخلاص میپذیرد و نه به صراحت آن را ردّ میکند واین حالت بسته به حقایق، متفاوت است. بنابراین کسانی که به پروردگار ایمان نمیآورند در گونهای از نفاق فرو رفتهاند و آنان که با رهبری مکتبی رو در رو میشوند در گونهای و کسانی که با برخی از قوانین الهی مخالفت میورزند، در گونهای دیگر از نفاق فرو رفتهاند.
به دیگر سخن، نفاق رویکرد مخالف ایمان است و به اعتبار اینکه ایمان پهنه همه حقایق را در بر میگیرد، نفاق نیز با رویکردی مخالف، همان پهنه را در برمیگیرد و بررسی موضوع نفاق در بسیاری از سورههای قرآن با هدف درمان فراگیر آن صورت گرفته است.
چگونه میتوان از سودای عمر سود بُرد و به روز حسرت، که حقایق آشکار و تراز سود یا زیان نمایان میشود، رستگاری بزرگ را از آنِ خود ساخت؟
پیش از آنکه سیاق ما را از پاسخ آگاه گرداند، شکوه پروردگار را یادآور میشود که از هرگونه کاستی و ناتوانی پاک است و هر چیزی تسبیح او را میگوید، چه، فرمانروایی و سپاس جملگی از آنِ اوست. (آیه 1)
هر آنکه کفر میورزد، پس از برپا داشته شدن دلایل رسا برای او، کفر ورزیده و او خود مسؤول گمراهی خویش است و از کردار خود کیفر میبیند، زیرا خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده و کیفر نیز نمودی از نمودهای حق است... پروردگار آفرینش آدمی را به کمال رسانید و آنچه را که برای گزینش حق نیازمند آن بود، بدو داد و دلایل رسا را برای او کامل کرد و برای رسیدن به جزا، فرجام به سوی اوست... . پروردگار به آنچه آدمیان پنهان و یا آشکار میسازند، آگاه است، پس چگونه آنان را از جزا، گریز باشد؟ (آیات 2 - 4)
جزا حقیقت است و واقعیتی تاریخی، پس آیا از آن پند نگیریم؟ پس چه بسیار کافرانی که پیش از این فرجامِ بدِ کارشان را چشیدند، به چه سبب؟ زیرا آنان گفتند:
آیا بشری ما را هدایت میکند؟ پس چه کسی زیان دید؟ آنان یا پیامبران پاک؟ (آیات 5 - 6)
این فرجام کار آنان در زندگی دنیا بود و در آخرت، پروردگار آنان را از آنچه کردهاند، آگاه خواهد ساخت و دلایل رسا را برایشان برپا خواهد داشت، سپس عذابشان خواهد داد، پس وای بر آنان!
در آن روز، مؤمنان، بهشتی را به سود میبرند که از زیر درختان آن جویبارها روانند و در آنجا جاودان میمانند و این به راستی کامیابی بزرگی است. امّا کافرانی که آیات خدا را دروغ میانگاشتند در دوزخ افکنده میشوند و این بد سرانجامی است. (آیات 7 - 10)
سیاق اینگونه به محور سوره میرسد و از رهگذر بینشهایی پی در پی بیان میدارد که چگونه بندگان شایسته خدا به روز حسرت، کامیاب میگردند:
1 - خشنودی از آنچه برایشان مقدّر شده و ایمان به اینکه هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نمیرسد. (آیه 11)
2 - ایمان، رهنمون ساز دل است و آدمی به ایمان است که راه رهایی از مصیبت را میشناسد و مصیبت را به چالش میکشاند.
3 - توکل بر خدا و فرمانبرداری از او و پیامبرش. (آیات 12 - 13)
4 - بر حذر بودن از نزدیکترین انسانها به آدمی (که زنها و فرزندان هستند)، زیرا کسانی از آنان دشمن اویند، لیک این بیم و حذر نزد آدمی نباید به دشمنی، ستم و موضعگیریهای تند بیانجامد. (آیه 14)
5 - بیداری کامل در برابر دوست داشتن اموال و اولاد و آزموده شدن به آنها. (آیه 15)
6 - پرهیزگاری با تمام توان (و سعی در فرمانبرداری) و گوش فرا دادن به فرمانهای شریعت و درک آن و اطاعت از رهبری حکیمانه و انفاق کردن و درگذشتن از خسّت نفس. (آیه 16)
اینها راههای نجات انسان هستند. خدا در پایان سوره ما را فرمان میدهد تا وامی نیکو به او بدهیم (با انفاق کردن یا قرض دادن)، چه، او این وام را دو چندان میگرداند و قرض دهنده را میآمرزد و خداوند سپاسپذیر و بردبار است و او دانای نهان و آشکار و ارجمند و سنجیده کار است. (آیات 17 - 18)
در نگاه نخست به نظر میرسد سوره طلاق از قانون طلاق سخن میگوید، لیک هنگامی که در سیاق آن اندیشه میکنیم در مییابیم سخن این سوره در پیرامون پرهیزگاری است و سخن از قانون طلاق و سنتهای الهی در پیشینیان و... جز چارچوبی برای این محور نمیباشد. اینک پرسشی مطرح است و آن اینکه: سبب درهم آمیختن سیاق، میان احکام شرعی و فرمانهایی که بر پرهیزگاری تاکید دارند، چیست؟ در پاسخ باید گفت:
1 - پرهیزگاری برترین ضمانت برای اجرای احکام شرعی و پایبندی به حدود الهی و اندرز آموزی و عمل به ارزشهای قرآن است، به ویژه در این دو گونه:
الف: موضوعات شخصی که به نظام سیاسی امّت به اندازه نظام اجتماعی و تصمیمات شخصی انسان پیوندی ندارد.
ب: نبودن نظام اسلامی پیشرفته (جامعه اسلامی و حکومت الهی)، زیرا با وجود این نظام بر انسان دشوار است که از حدود الهی پا را فراتر گذارد، چه، او کسی را مییابد که در برابرش میایستد و راه را بر او میبندد، به ویژه در مسائل اجتماعی.
از این رو انسان از ترس مردم و قانون به احکام پایبند میگردد، امّا اگر روحیه
پرهیزگاری در وجود او رشد یابد، ترس او از پروردگار از هر چیزی فزونتر خواهد بود و این ترس او را در هر زمان و مکانی فرا میخواند تا از حق پیروی کند، حتی اگر نظامی اسلامی بر پا نباشد و یا اگر خود به تنهایی زندگی کند به گونهای که کسی او را
نبیند.
2 - حقیقت پرهیزگاری در وجود آدمی رشد نمیکند، مگر اینکه به رفتارهای او پیوند خورد، پرهیزگاری مفهومی ذهنی یا مادّهای معرفتی نیست، بلکه راه و رسم زندگانی و آب و رنگ رفتار و شیوه تکامل و موضعگیری آدمی در برابر رخدادهای پیرامون اوست. از این رو قرآن از رهگذر جریانهای زندگی، دگرگونیها و خیزابههای فشارهای گونه گون آن با ما از پرهیزگاری سخن میگوید تا آن را همچون موضوعی انتزاعی که با موضوعات روزانه ما کنش متقابل ندارد، ننگریم.
بدین روی، پرهیزگاری به تمامی آموزههای دینی پیوند میخورد، پس اگر پروردگار هنگام سخن گفتن از قانون طلاق به پرهیزگاری فرمان میدهد، معنای آن این است که باید به احکام خدا و حدودی که در آن احکام مشخص ساخته، پایبند بود... .
پرچم ستیز میان مذاهب اسلامی در پیرامون همسران پیامبر، هماره برافراشته بوده و آنان بدین موضوع از سه دیدگاه اصلی نگریستهاند:
1 - در دیدگاه نخست با پیروی از برخی متون دینی، مانند آیه: «اَلنَّبِیُّ اَوْلی بِاص لْمُؤْمِنینَ مِنْ اَ نْفُسِهِمْ وَ اَزْوَاجُهُ اُمَّهَاتُهُمْ...»؛ پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر و [نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند. (احزاب / 6) و اینکه همسران پیامبر مشمول آیه تطهیر هستند و نیز احادیث دیگر، به ایشان رنگی از عصمت دادهاند، چه، آنها همسر برترین آفریدگان پروردگارند، که خردمندانه نیست برای خود مگر زنانی نیکو اختیار کند. ملاحظات مذهبی دیگری وجود دارد که این دیدگاه را پشتیبانی میکند.
2 - گروهی با انگیزههای منفعت طلبانه یا مذهبی، آنان را به نکوهش گرفتهاند، مانند منافقان که به برخی از همسران پیامبر، افترا بستند.
3 - در میان دیدگاه نخست و دوم، گروهی راه میانه رفتهاند. بر اساس این دیدگاه، لغزشهای همسران پیامبر را نباید توجیه کرد، همانگونه که نباید آنها را بزرگ جلوه داد. برای آنکه پژوهشگر به دیدگاه واقع بینانهای دست پیدا کند، ناگزیر باید دو موضوع اساسی را بر رسد؛ یکی پژوهشی موضوعی در تاریخ همسران پیامبر و
دیگری آگاهی از موضع قرآن، از رهگذر پژوهشی فراگیر در تمامی آیاتی که در پیرامون این موضوع فرود آمده است. لیک از آن رو که تاریخ به ناسازی و فریبکاری دچار است، تنها قرآن، سنجه کار و بزرگترین جدا کننده حق از باطل باقی خواهند ماند، به ویژه در موضوعات حساسی مانند موضع مسلمانان در برابر همسران پیامبر، امّا موضع قرآن در این پیرامون چیست؟
آیات قرآنی، موضع رسالت الهی درباره این موضوع را ارایه دادهاند، بسنده است به آنچه سوره تحریم آورده، بپردازیم؛ سورهای که گویا - همانگونه که گفتیم - موضوع همسران پیامبر، روند عمومی آیات آن است:
1 - سوره تحریم نخست روشن میسازد که پیامبر از سوی برخی از همسرانش در فشار قرار میگرفت، چندان که گاه در حالت اضطرار، آنچه را که خدا بر او حلال گردانیده بود، بر خود حرام میکرد و برای خشنودی آنان، خود را در تنگنا قرار میداد. (آیات 1 - 2) این دو آیه، کنایتی به همسران پیامبر است نه خودِ او.
2 - دو تن از همسران پیامبر با بر ملا ساختن سخنانی نهانی که پیامبر به آنان گفته بود، بدو خیانت ورزیدند. (آیه 3)
3 - همسران پیامبر یا برخی از آنان گاهی از حق به کژراهه میرفتند (تصغی قلوبهن) آنان ممکن است به درگاه پروردگار توبه کنند، همانگونه که ممکن است تا بدان حد به کژروی خویش ادامه دهند تا در جبهه مخالف حق قرار بگیرند، این جبهه (جبهه حق) در خدا، جبرئیل، نیکوترین مؤمنان و فرشتگانی جلوه مییابد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را یاری میرسانند. (آیه 4)
4 - زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به گونهای مطلق برترین زنان نمیباشند و اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنان را طلاق دهد، در میان مردم همسرانی بهتر از آنان پیدا خواهد کرد که ویژگیهای شایسته و فضیلتهایی چون اسلام، ایمان، پارسایی، توبه، عبادت و روزه داری در آنان گرد آمده باشد. (آیه 5)
5 - قرآن در ارزشگذاری، میان زن و شوهر جدایی میافکند، زیرا ارزش هر
انسانی به اندازه خوبیهایی است که در خود دارد، نه به اندازه خوبیهای دیگران، هر چند که پیوند او با دیگران نزدیک و صمیمانه باشد. همچنین، معیار بدی، بدیهایی است که فرد، خود بدان دست میزند، نه بدیهایی که نزدیکان او به انجام میرسانند. (آیات 6 - 9)
بر این بنیان برای ارزشگذاری واقع بینانه و دقیق از هر کس، باید او را جدا از دیگران به شمار آورد و بدین سان است که همسران نوح علیهالسلام و لوط علیهالسلام مثالی برای
کافران قرار میگیرند و بدون اینکه نزد خدا میان آنان و دیگر مردمان تفاوتی باشد به
دوزخ افکنده میشوند. این از سویی، امّا از سوی دیگر بر اساس همین معیار است که آسیه، همسر فرعون - فرعونی که ادّعای خدایی کرد - و نیز مریم علیهالسلام که خود را پاکدامن نگاه داشت و سخنان پروردگار خود و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود، در گذر تاریخ، مثالی برای مؤمنان میگردند. (آیات 10 - 12)
6 - سوره تحریم اینگونه گرد محور پیوند مرد و زن میگردد. این پیوند شایسته است با معیارهای الهی سازگار باشد و بر هیچکس روا نیست که زن را بر اساس شوهرش ارزش گزارد یا از ارزش او بکاهد. زنان لوط علیهالسلام و نوح علیهالسلام خیانت پیشه
بودند، در حالی که آسیه نیکوکار... . همچنین روا نیست که زن، هر که باشد، اسرار خانه خود را در بیرون از خانه بر ملا سازد. بینشهای سوره تحریم اینگونه ادامه مییابد تا بینشهای سوره طلاق درباره رعایت تقوا در دیگر جنبههای زندگی زناشویی را، کامل کند.
شاید نشاندن هراس پنهانی از خدا در دل انسانها محوری باشد که تمامی آیات سوره ملک بدان پیوند دارند. این سوره، سرآغاز گرایشی بزرگ در سیاق قرآنی فراسوی بینشهایی است که وحی، آنها را در دو جزء پایانی قرآن فرود آورده است؛ دو جزیی که بیشتر سورههای مکی را در بر گرفته است و این سوره اصول اسلام مانند: ایمان به خدا و رسول و رسالت و آخرت را یادآور میشود.
1 - در سرآغاز سوره، پروردگار بزرگ با نامهای نیکویش (تبارک، الملک، قدیر، خالق، عزیز، غفور و رحمان) تجلی یافته است، زیرا شناخت درست از پروردگار، آدمی را با وجدان، خرد و تمامی حواسش در برابر آفریدگار سبحان قرار میدهد و این کاری میکند که او در برابر پروردگارش هراس را احساس کند. بیگمان هراس آدمی از پروردگار به اندازه شناختی است که از او دارد، آیا خدا نفرموده است: «انما یخشی اللّه من عباده العلماء»؛ از بندگان خدا تنها دانایانند که از خدا میترسند. (فاطر / 28) برای اینکه شناخت آدمی از پروردگار بدین اندازه باشد، قرآن این موضوع را با آگاه ساختن از مهمترین هدفی که برای آن آفریده شده است «لِیَبْلُوکُم اَیکُم احْسَن عَمَلاً»؛ تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید. (ملک / 2) در هم میآمیزد. بنابراین در
روش اسلام شناختی نیست که به عمل صالح نیانجامد، بلکه انسانهایی بهترین اعمال را دارند که خدای خود را بیشتر میشناسند.
آدمی هر اندازه با دیدگان و بینش خویش، بیشتر در افقهای پیرامونش گردش کند به معرفتی فزونتر دست پیدا میکند، چه، در این افقهاست که نامهای آفریدگار (قدرت، عظمت و بزرگی) جلوهگر میشود. آدمی به ویژه اگر با چشم و خرد خویش دوباره و چند باره در پدیده آفرینش و جوهره آن درنگ کند و پیوند اجزای آفرینش با یکدیگر را بنگرد، پروردگار و زیبایی او برایش جلوه خواهد کرد و او میتواند برخی آثار این زیبایی را که در پدیدهها، جوهره و نظام استوار و بدون اختلاف یا کاستی بازتاب یافته، بنگرد. (آیات 1 - 5)
2 - از آن رو که کفر از حجابهایی است که مانع شناخت خدا و هراس نهانی از او میشود، آیات قرآنی کافران را به عذاب آخرت بیم میدهد و آنان را هشدار میگوید تا بیم دهندگان الهی را تکذیب نکنند. این بیم و هشدار، راهکاری است برای به لرزه در آوردن درون کافران و بیرون کردن آنان از فریب کفر و غفلت، زیرا قرآن آنان را در برابر گونهای از عذاب خوارکننده در دوزخی جای میدهد که نزدیک است از خشم، منفجر گردد. قرآن کاری میکند آن رویداد نهانی که در آینده روی خواهد داد برای شنوایان و خردورزان دیدنی گردد و این کار، هراس را در نهاد آدمی مینشاند و آنجاست که حسرت کافران را فرا میگیرد و بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدند و نیز از فرجام بد خود، پشیمان میشوند و راهی نمییابند جز اینکه به گناه خویش اعتراف کنند، بدون اینکه توجیهی برای گریز از مسؤولیت خویش بیابند و یا بتوانند بر رسوایی خود، سرپوش گذارند و چگونه میتواند اینگونه باشد، حال آنکه گواهی خدا هر چیزی را فرا گرفته و او به راز دلها آگاه است و چگونه آن باریک بین آگاه از آفریدگان خود خبر نداشته باشد؟! (آیات 6 - 14)
3 - سیاق سپس به سراغ اندیشههای شرک آلود رفته، آنها را ویران میسازد، چه، این اندیشهها، آدمی را به سوی همتایانی دروغین فرا میخواند و اعتقاد به اینکه
آنان توانایی دارند مردمان را در برابر خدا تامین و حمایت کرده، روزی دهند، بدین اعتبار که شریکان، شافعان یا نیمه خدایانی هستند که بر خواست خداوندی اثر میگذارند، این اندیشه کاری میکند آدمی از پروردگار خویش هراس نداشته باشد. (آیات 15 - 30)
بر اساس حقایق سه گانه یاد شده، میتوان گفت آیه «ان الذین یخشون ربهم بالغیب»؛ کسانی که در نهان از پروردگارشان میترسند (آیه، 12) به روشنی از محور اساسی این سوره مبارک پرده بر میدارد.
کشمکش میان رسالتهای الهی و جاهلی، در رهبری به اوج خود رسید و پایداری پیامبر و پیروانش کار را به سود وحی به پایان برد. از اینجاست که سرآغاز سوره از سترگی رسالت و رسول سخن میگوید و زود هنگام سخن را به سوی ردّ رهبریهای جاهلی معطوف میدارد، درست همان رهبریهایی که بر پایه ارزش ثروت استوار است... شانزده آیه نخست، تفاوتهای این دو نوع رهبری را روشن میسازد، بنابراین در حالی که پیامبر، جایگاه نعمتهای الهی است و نزد پروردگار پاداش ناگسستنی دارد و او را خویی والاست و نشانههای حکمت و دانایی او در هر افقی پدیدار میشود، رهبریهای جاهلی از دروغگویان و از هر سوگند یادکننده فرومایهای تشکیل شده، که مردمان را به ریشخند میگیرد و میان آنان تفرقه میافکند و او مانع خیر، متجاوز و گناه پیشه است... او روزنههای دلش را فرا روی هر پرتویی از حق، فروبسته و اگر آیات پروردگار بر او خوانده شود، گوید: اینها افسانههای پیشینیان است.
این تفاوتها باید میان این دو گروه تا به ابد ماندگار بماند و بر مکتبیها روا نیست در برابر این دست از حکومتهای فاسد، سستی ورزند؛ حکومتهایی که حاضرند برای
این سستی ورزی، اندکی پا پس کشند. (آیات 1 - 16)
سپس سیاق، داستان باغدارانی را بر میرسد که بینوایان را از حقشان باز داشتند، خداوند نیز کشت آنان را نابود ساخت تا پندی برای ثروتمندان باشند و آنان از ثروت خویش سرکش نشوند و بدانند این کیفر، اشارتی است به کیفر بزرگ در سرای آخرت. (آیات 17 - 33)
در مجموعه سوم از آیات، سیاق، ژرفای شکافی را روشن میکند که میان پرهیزگاران و بدکاران جای دارد و بنیانهای اندیشهای را ویران میسازد که بر اساس آن بدکاران میپندارند با پرهیزگاران برابر و یکسانند. خرد چنین اندیشهای را نمیپذیرد و آنان نیز بر این اندیشه خود، گواهی گویا از کتابی فرا گرفته شده و یا پیمانی از سوی خدا ندارند و بر این ادعا، آنان را ضامن و یا شریکی نیست. پروردگار آنان را از روز رستاخیز، که عمل و پشتیبانی در آن سودی ندارد، بر حذر میدارد و روشن میسازد که اموالشان بدان روز، نفرینی بر آنان میشود، چه، خداوند به تدریج، بدین اموال گریبان آنان را خواهد گرفت و به آنها مهلت خواهد داد، زیرا تدبیر او سخت استوار است. (آیات 34 - 46)
برخی از بدکاران میهراسند در برابر رسالت پاداش بپردازند، لیک هرگز چنین نیست، بلکه این رسالت است که در دنیا آنان را سود میرساند... سیاق، این سخن را این سان نفی میکند که آنان از امور نهان آگاهی ندارند، پس چگونه به اندیشههای خود چنگ در میزنند؟ سیاق سپس به سراغ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و پیروان او میرود و او را فرمان میدهد تا در اطاعت، از حکم پروردگار شکیبایی ورزد و همچون همدم ماهی [یونس] نباشد که در دعا کردن بر قوم خویش شتاب ورزید و اگر لطفی از سوی پروردگارش تدارک حال او نمیکرد - پس از آنکه ماهی او را فرو بلعید - قطعا نکوهش شده بر زمین خشک انداخته میشد، لیک پروردگارش او را برگزید و از شایستگانش گردانید. (آیات 47 - 50)
سوره با این سخن پایان میپذیرد که چیزی نمانده بود کافران با چشمهایشان، که
از آن شرارههای کین و حسد زبانه میکشید، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را چشم بزنند و این بدان هنگام بود که قرآن را شنیدند و در نتیجه اثر پذیری و شدّت دشمنی، او را به دیوانگی متهم ساختند. حال آنکه قرآن جز تذکاری برای جهانیان نیست که پروردگار و روز رستاخیز را به یاد آنان میآورد و اگر از آن پیروی میکردند، مایه شرافت و بزرگیشان میشد. (آیات 51 - 52)
سوره قلم که به راستی در عرصه اندیشه و ژرفای زندگانی، میان دو خط دانش و جهل جدایی میافکند، بدین سخن پایان میپذیرد.
سه آیه درخشان در این سوره خطوط آن را ترسیم میکند و - گویا - چارچوب آن را مشخص میسازد. در سرآغاز سوره آیه: (الحاقه)، آن رخ دهنده، در پایان سوره آیه «و انه لَحَقُّ الیقین»؛ و این قرآن، بیشبهه، حقیقتی یقینی است و در میانه سوره آیه (انه لقول رسول کریم)، که قرآن قطعا گفتار فرستادهای بزرگوار است. آن هنگام که دل آدمی پنجره خود را فراسوی پرتوهای سوره میگشاید، حقیقت را - هر و همه حقایق را - بی پرده احساس میکند. تمامی سورههای قرآن، پلی هستند میان آدمی و حقیقت، لیک هر سوره، پردهای را از فراروی ما کنار میزند و آنان که در کتاب قرآن به نیکی اندیشه ورزند، تمامی پردهها را میدرند.
سوره حاقه - به سان آیات دیگری که در کتاب پروردگارمان جای دارند - پرده سهلانگاری و بی مبالاتی را میدرد، چه، آدمی بنابر سرشت خویش در غفلت از حق به سر میبرد و در آن سهل انگار است و در رفتار با آن جدیت ندارد و ساده لوحانه، بل نابخردانه با آن برخورد میکند. امّا هرگز؛ آن حق است و سنگینی و اقتدار دارد و حق را حقیقت و نیرویی است که آن را پایدار میسازد و مخالفانش را در تنگنا قرار میدهد. آیا داستان قوم عاد، ثمود، فرعون، نوح و مؤتفکات را
نشنیدهای؟ آنان را چه شد، هنگامی که در برابر حق موضع منکرانه گرفتند و با آن به کشمکش پرداختند؟ چگونه عذابها بر آنان فرود آمد و آنان را کشت؟
آیا حکمت آن عذاب گسترده را میدانی؟ قرآن این سخنان را میگوید تا ما را هشدار دهد، در ژرفای غفلت نمانیم و تا گوشهای شنوا بدان گوش فرا دهند. (آیات 1 - 12)
حقیقت با تمامی شکوه و عظمت خود به روز رستاخیز پدیدار میشود و آن هنگام که هول و هراس آن را تصور میکنیم نسبت به آن در دنیا بیشتر هشیار میگردیم. (آیات 13 - 18)
دشوارترین موقعیتها و سخت و ترسناکترین آنها، هنگامی است که کارنامه سرنوشت خود را دریافت میداریم، پس هر که کارنامهاش به دست راستِ او داده شود، خوشا به حال او، امّا آن که کارنامهاش به دست چپش داده شود از فرط حسرت میگوید: ای کاش کارنامهام را دریافت نکرده بودم و ای کاش آن مرگ، کار را تمام میکرد! (آیات 19 - 29)
این فرجام سهل انگارانی است که در آگاهی یافتن از حقیقت و ایمان به پروردگار و اطعام مسکینان جدیّت نداشتند. (آیات 30 - 37)
قرآن به هر حقیقتی که میبینیم و هر حقیقت موجودی که نمیبینیم سوگند یاد میکند که کتابی است حق و سخن فرستادهای است بزرگوار و خیالات باطل و گمانهای کاهنان نیست. (آیات 38 - 43)
حقانیت رسالت در سختگیری پروردگار با کسانی جلوهگر میشود که با رسالت مخالفت میورزند، این حقانیت در آورنده رسالت نیز جلوهگر میشود، که اگر پارهای از گفتهها را بر خدا ببندد، خداوند دست راستش را سخت میگیرد، سپس رگ قلبش را پاره میکند. (آیات 44 - 47)
گویا آنکه در کار حق، سهل انگاری کند یا آن را دروغ انگارد و بدان توجه نکند و با حق الیقین، بدان ایمان نداشته باشد، پروردگارش را نمیشناسد؛ همو که حق را
ضمانت میکند و آن را با نیروی بسیار و قدرت گسترده خویش جاری میسازد. از این رو ما نیازمندیم که خدای سبحان را تقدیس کنیم و او را منزه داریم تا به شناخت او و شناخت حق نزدیک شویم و شاید به همین سبب باشد که سوره حاقه بدین آیه پایان میپذیرد: «فسبح باسم ربک العظیم»؛ پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی. (آیات 48 - 52)
همان گونه که سیاق بیشتر سورههای مکی چنین است، سوره معارج بیماریهایی قلبی را بررسی و درمان میکند، که ایمان را باز میدارند، همچنین این سوره روشی را برای ساختن شخصیت ربانی ترسیم میکند. در یک سوم نخست سوره (آیات 1 - 18) سیاق درباره صحنه هایی از رستاخیز سخن میگوید، آنجا که رویدادهای طبیعی وحشتناکی روی میدهد. همچنین از آثاری سخن میگوید که این رویدادها، در جان گنهکاران بر جای میگذارد؛ در آن روز هریک از گنهکاران آرزو دارد گرامیترین و نزدیکترین کسان خود و یا تمامی آنها را فدا کند تا خود رهایی یابد.
با این سخن، قرآن از رهگذر آگاهی دادن نسبت به زمان ابدی که آدمی ناگزیر باید با آن به سر برد، نگرش او را درباره مفهوم زمان تصحیح میکند تا بیماری به تأخیر انداختن [توبه] را درمان کند.
بر این بنیان، قرآن به ویژگی آزمندی و بیتابیِ سختِ آدمی اشاره میکند، که این ویژگی او را بر میانگیزد چون صدمهای به او رسد، عجز و لابه کند و چون خیری به او رسد، بخل ورزد و در نهایت او را به دو گانگی دچار میسازد، که بر اساس محیط و شرایط دگرگونی مییابد. قرآن تاکید دارد که این ویژگیها در آنان که به حق نماز
میگزارند، یافت نمیشود، چه، آنان به سوی افق جاودانگی بالا رفتند و تنها در لحظه کنونی خویش به سر نمیبرند و از عوامل آن اثر نمیپذیرند.
قرآن سپس حالت آرزو ورزی آدمی را بر میرسد و میگوید او طمع دارد بدون ایمان یا تلاش به بهشت درآید، امّا هرگز، رهایی از عذاب با آرزو و دوستداشتن به دست نمیآید، بلکه تنها از راه کردار نیک و تلاش است که میتوان بدان دست یافت. نماز به راستی کشتی رستگاری مؤمنان و کلید شخصیت الهی آنان است که از انفاق صدقه، ترس از عذاب، امانت داری و پیمان داری، نگاهداشتن دامن مگر از راه حلال، ایستادن بر شهادت و گواهی و مداومت بر نماز، نشان دارد. اینها در حقیقت برنامههایی هستند که برای ساختن شخصیت آدمی، از نماز الهام گرفته شدهاند و در فرجام کار، آدمی را در زمره بهشتیانی جای میدهند که گرامیاند. (آیات 19 - 35)
در پایان (آیات 36 - 44)، قرآن، راهوار رؤیاها و آرزوهایی را زمینگیر میکند که کافران و گنهکاران دوزخی، بر آن سوارند، این راهوار، آنان را به دریای خروشانی از خشم و کیفر خدا و باختن دنیا و آخرت میرساند، چه، آرزوها، آرزومندان را در مرداب غفلت و سرگرمی میافکند پس به ناگاه روزی که بدان وعده داده میشدند، فرا میرسد، در حالی که آنان برای دیدار با خدای آماده نشدهاند و برای آینده، زاد و
توشهای برنگرفتهاند و این قطعا فرجام هر روشی است که به جای تلاش و کار، بر آرزوها تکیه میکند.
اگر چه آیات نخستینِ سوره، خطوط و ویژگیهای عمومی رسالت نوح علیهالسلام و از رهگذر آن تمامی رسالتهای الهی را روشن میسازد (آیات 1 - 4) و به داستان نوح علیهالسلام و قومش، که با هلاکت قوم او به طوفان پایان پذیرفت، اشاره میکند، (آیات 5 - 28) لیک گویا محور اساسی آن، اینها نیست، بلکه محور این سوره بر نوح علیهالسلام تمرکز دارد که نمونهای زیبا و شگفت از رنج کشیدن در راه خدا شد و با همه چالشهای خطرناک و پیاپی، بر راه رسالت پایداری کرد، چندان که نهصد و پنجاه سال تلخی گریز قومش را تاب آورد، همانهایی که بر باطل پا فشردند و از پذیرش حق، استکبار کردند و نیرنگهایی بس بزرگ به کار زدند، لیک نوح علیهالسلام از هدف خود،
دست برنداشت و از راه خویش بازنگشت.
پایداری نوح علیهالسلام برای ما آموزهای سترگ است، چه، این پایداری، استوارانه بود و دگرگونی نپذیرفت؛ آری نوح، روشهای دعوت خویش را دگرگون میساخت، پس گاه آشکارا مردم را فرا میخواند و گاه دعوت خویش را اعلان میکرد و در روش سوم، آن را در خلوت و پوشیده بازگو میکرد، لیک او به سبب به تأخیر افتادن یاری پروردگار و دروغ انگاری قومش، در حق بودن رسالتی که مردمان را بدان
فرامیخواند، کوچکترین تردیدی روا نمیداشت و این در حالی بود که بشریّت در آن روزگار با دعوت او مخالفت میورزید. نوح علیهالسلام در سنجش با قوم خود، پاک رویی دگر داشت، چه، پایداری او بر حق افزونتر میشد و بیشتر به فرمان پروردگار خویش، گردن مینهاد و به یاری او یقین پیدا میکرد.
ستیزه گری مقدسی که نوحِ پیامبر بدان شناخته شد، او را در گذر تاریخ برای مکتبیها (داعیان و رهبران مکتبی) نمادی کرد و او را در شمار پیامبران اولی العزم جای داد، و چه ارادهای بود، آنچه نوح بدان با تمامی بشریت سر ستیز گذارد... پس آفرین و درود بر تو ای سالار رسولان و به جانم سوگند که تو آیت اراده و پایداری هستی.
این گزافه گوییها که نیروهایِ نهانیِ شکست ناپذیری بر جریانهای زندگی اثر میگذارد، از جمله اندیشه هایی است که کمابیش هیچ فرهنگی از فرهنگهای ابتدایی بشر از آن تهی نیست و خود، عامل اصلی شرک ورزیدن به پروردگار و پرستش بتهاست. پس آنکه درختی میپرستد، گمان میبرد چیزی از عالم غیب در آن حلول کرده است و سنگ پرست نیز جوهرْسنگ را نمیپرستد، بل، روحی را میپرستد که گمان میبرد گرداگرد آن سنگ پرواز میکند.
جن از جمله ارواح اثیری است که پیوسته جدالهایی در پیرامون او جریان داشته، چندان که این جدالها به خرافهها و خیالهای واهی رسیدهاند. در این میان برخی پنداشتهاند جنیان بدون آفریدگار، آفریده شدهاند و دیگران گفتهاند که آنها در
زندگانی، نقشی نیک یا بد ایفا میکنند، از این رو بر آن شدهاند که باید آنها را خشنود
نگاه داشت، اینان در پی این اندیشه، جنیان را شریک خدا قرار دادند.
وحی الهی، خرافهها را از حقیقت جدا و حق را آشکار کرد و فرهنگهای باطل در پیرامون جن را نابود ساخت، همچنین این سوره که به نام آنان نامبردار شده، جنبههایی از فرهنگ آنان را روشن کرد. وحی الهی از زبان جنیان با ما سخن میگوید
و برای روشن ساختن فرهنگشان بر علم الهی که همه اشیاء را فرا گرفته، اعتماد دارد. (آیات 1 - 14)
کسی که در آیات این سوره به دقت اندیشه کند به همسانی هایی اساسی، میان فرهنگ جنیان و انسانها، رهنمون میشود، از جمله:
1 - جنیان آفریدگانی هستند که از جانب خدا مکلفند به حق اعتراف کنند و از رسالت او که در قرآن جلوه گر شده است، پیروی نمایند.
2 - واقعیت اجتماعی و سیاسی آنان تا اندازه بسیاری با واقعیت جامعه بشری همانندی دارد. در میان آنان پیشوایانی وجود دارد که بر جامعه حکومت میکنند و مانند طاغوتها و حاکمان فاسد بشری، در سرکشی و نابخردی، گامهای بلندی برمیدارند.
3 - جنیان در گرداب همان گناهانی فرو میروند که انسانهای گمراه بدان فرومیروند، گناهانی مانند شرک به خدای عز و جل.
4 - در میان جنیان، همانند انسانها، صالحان یا افرادی پایینتر از آنان و مسلمانان و منحرفانی وجود دارد.
در این میان، قرآن اشاره میکند که توافق فرهنگ انسان و جن بر شرک ورزیدن به خدا، انحراف بسیار و ستمکاری، در شرع خدا حرام و مردود است... از جمله پناه بردن ساحران و شیادان به جن، که موجب میشود آنان هر چه بیشتر از حق دور شوند و در باطل فرو روند.
وحی الهی، مجموعهای از گزافهها و خرافه هایی را رسوا میسازد که جن را چونان نیرویی خارق العاده به تصویر میکشند و آنان را تا سطح ربوبیت بالا میبرند، چندان که این سخنان برخی مردمان نادان را بر آن داشت تا جنیان را بپرستند و به آنان شرک ورزند، وحی الهی تاکید دارد:
1 - جنیان به علم حقِّ مطلق، دسترسی ندارند و اعتماد بر آنچه آنان از فرهنگ و اندیشه خویش در جان و دل پناه آورندگان خود میافکنند، درست نیست، چه،
علم جنیان محدود است و آنان بسیاری از امور را نمیدانند... قرآن به روشنی تأکید دارد که بسیاری از تصورات و فرهنگهای جنیان بر پایه گمان استوار است نه بر پایه علم واقعی و قاطع. (در این باره بنگرید به تکرار چندین باره فعل ظننا = گمان بردیم، که زبان حال جنیان است) همچنین جنیان فرجام کار زمینیان را نمیدانند که آیا برایشان بدی خواسته شده یا پروردگار برایشان هدایت خواسته است... آن هنگام که قرآن فرود آمد، میزان گمراهی و نادانی آنان را با شماری از مهمترین و روشنترین امور، که همان ایمان به خدا و توحید اوست، مشخص ساخت.
2 - قرآن روشن میسازد جنیان نیروهایی خارق العاده نیستند، که انسانها از آنان بهراسند و از روی طمع ورزی به آنان پناه برند تا به قدرت برسند. گواه این سخن آن است که جنیان، خود اعتراف دارند از دریدن پردهها، دزدانه گوش فرا دادن به انبوه فرشتگان عالم بالا، ایستادگی در برابر اراده پروردگار و یا حتی گریز از حکمرانی و سلطنت او، ناتوانند.
سوره، گرد این محور سخن میگوید که انسانها همواره جنیان را شریک خدا قرار میدهند و در همین هنگام آیات پایانی سوره بر حقیقت توحید تأکید میورزد و اینکه گمراهی یا هدایت در دستان خداوند است و تنها شایسته است به او پناه بریم و او دانای غیب و نهان است و جز پیامبری را که از او خشنود است بر غیب خود آگاه نمیکند... این سخنان، حقانیت را تنها به خط انبیا میدهد و امّا جنیان و هر که
با آنان در پیوند است، چه کاهن باشد و چه جادوگر و منجم، شایسته پیروی نیستند. (آیات 15 - 28)
توحید، نقطه آغاز و هدف اصلی تمامی رسالتهای الهی است، که ژرفای ناب آن در پیوند انسانِ آفریده شده با پروردگار آفریننده او، جلوهگر میشود. بسیاری از آیات قرآنی گرد محور این پیوند، گردیده، چونان اصلی از اصول دین بر آن تأکید ورزیده، پیشینهها، دادهها و برنامههای گسترده آن را بیان کردهاند.
آن که در سوره مزمل اندیشه کند، در مییابد که این سوره از زاویه شب زندهداری به پیوند انسان با خدای پرداخته است، گفتهایم شب زندهداری، چه، این اصطلاح گستردهتر از نماز شب است و به آنچه سیاق بدان توجه دارد و فرامیخواند، نزدیکتر میباشد.
1 - در سرآغاز سوره، پروردگار فرستادهاش را «جامه به خویش فرو پیچیده» [مزمل] میخواند و بدین خطاب شب زندهداری را، همچون نماز، روزه و جهاد بر او واجب میسازد، چندان که گفتهاند: برخاستن در شب، تنها ویژه پیامبر است نه امّت او. پروردگار بدین خطاب روشن میسازد شب برای پیامبر - و پس از او برای بندگان شایسته خدا - آنچنان که مردمان میپندارند، فرصتی برای آسایش و خواب نیست، چه، شب بخشی از عمر آدمی به شمار میآید که شایسته است همچون روز، میدان کوشش برای رسیدن به رستگاری و نیکبختی باشد. از اینجا باید گفت:
اصل این است که انسان مکتبی در زندگانی خود شب را مگر اندکی، به پا خیزد و نیمی از شب یا اندکی از آن را بکاهد و یا بر آن نصف بیفزاید، مگر آنکه به اسباب یا عذرهایی شرعی مانند بیماری یا سفر در زمین و یا پیکار در راه خدا گرفتار آید، همانگونه که آیه پایانی سوره این موضوع را روشن ساخته است. (آیات 1 - 4)
2 - پروردگار، ترتیل قرآن (خواندن قرآن با صدایی نیکو و اندیشه در آیات آن) را از مهمترین برنامه هایی میداند که به هنگام به پا خاستن در شب باید آن را به انجام
رسانْد، اهمیت ترتیل قرآن تا بدانجاست که آدمی را از دیگر برنامههای شب زندهداری بی نیاز میسازد، چه، قرآن برای پیوند با خدای، راهی سترگ به شمار میآید و پروردگار از ما شب زندهداری روحی و مجرد را خواهان نیست، بل در پی پیوندی است که در تمامی جنبههای زندگی بازتاب داشته باشد، چندان که این شب زنده داری از رهگذر اندیشه ورزی در قرآن و عمل به آیات آن، راهی برای زندگی کردن شود. (آیات 4 - 5)
3 - با اینکه مؤمن به دنبال این تکلیف الهی، با دشواریهایی مانند چالش نفس و دوستداری خواب رو به رو میگردد، لیک برخاستنِ شب، در برابر آن به ژرفای جان آدمی بیشتر نفوذ میکند و با زبان و دل موافقتر و راستینتر است، چه، آدمی برای اصلاح دیگران از درون برانگیخته میشود. همچنین برخاستن شب، سخن را استوار میدارد، یعنی سخن آدمی را استحکام بخشیده، او را بر راه حق و سعادت پایداری میدهد؛ به ویژه اگر معادله روزمره زمان را که به شب و روز تقسیم میشود، در نظر بگیریم، خواهیم دید آدمی به اراده مبارزه و پایداری بر راه آرمانی، بدون اینکه از طبیعت و عوامل آن اثر منفی پذیرد، بسیار نیازمند است و این در حالی است که مؤمنان از برخاستنِ شب الهام میگیرند و به سراغ آن میروند و این گونه میشود که آنان در تکاپوهای روزانه بسیارشان، به اندازه بند انگشتی از حق و درستی منحرف نمیشوند. (آیات 5 - 7)
4 - اگر همگان به شب زنده داری توجه دارند، مکتبیها به ویژه، بدین واجب الهی اختصاص یافتهاند و این کار برای رهبری مکتبی و امامان معصوم علیهمالسلام و
دیگرانی که بدیشان نزدیک هستند، واجب است، چه، آنان امینان رسالت الهی و لشکریان پروردگارند که در برابر باطل به جدالی مکتبی و فرهنگی فرو میروند و خدا میداند هر که بدین راه رود، چه اندازه با چالشها، فشارها و مشکلات رو به رو میشود و از سوی دیگر اینان به توشه ایمان و نیروی تقوا بسیار نیاز دارند.
مکتبیها در جدال خود پیروز نمیشوند مگر اینکه به اوج توحید رسند و بر پروردگار توکل کنند و در راه او، بر آزارها شکیب ورزند و از این نقطه است که اهمیت شب زنده داری روشن میشود و نقش بنیادین آن در روند رسالت نمایان میگردد، بدین اعتبار که نردبانی اصلی فرا روی آن قله بلند است. (آیات 8 - 10)
5 - پس از آنکه پروردگار، دروغ انگاران توانگر را با یادکرد آخرت و عذاب پردرد آن، از خود بر حذر میدارد، برای ما یادآور میشود که برانگیختن پیامبر، نمودی است از سنّت جاری در زندگی، چه، او پیامبران را چونان گواهانی بر ملتها (بیمدهنده و بشارتگر) مبعوث میسازد و ما را بر حذر میدارد تا از اولیای او، نافرمانی نکنیم، چه، این کار در دنیا پیامدهای ناگواری دارد، همانگونه که فرعون، سران قومش و سربازان او چنین فرجامی داشتند و از آن فرجام سترگتر، کیفر روز رستاخیز است، همان روزی که کودکان را پیر میگرداند و آسمان از بیم آن درهم میشکافد و در آمدن آن تردیدی نیست و آن روز، اندرزی بزرگ است از سوی خدا به آفریدگانش، تا هر که بخواهد به سوی پروردگار خود راهی در پیش گیرد. (آیات 11 - 19)
6 - در پایان، قرآن توجه پیشگامان نخستین (و در پیشاپیش آنان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله) به شب زنده داری را روشن ساخته است، همانهایی که بسته به شرایط، نزدیک به دو سوم از شب یا نصف آن یا یک سوم آن را بر میخاستند. قرآن اینان را سرمشق نسلهای آینده قرار میدهد و در همان حال موضوع شرایط استثنایی و عذرهای شرعی، که آدمی را از شب زنده داری باز میدارند، بررسی میکند و ما را به سوی برخی از تکالیف واجب رهنمون میشود و از ما میخواهد تا از خدا طلب آمرزش کنیم، که او آمرزنده و مهربان است. (آیه 20)
پس از آنکه وحی، پیامبر جامه بر سر کشیده را وا میدارد تا با بیم دادن، رنجهای رسالت را بر دوش کشد و خدای را تکبیر گوید و جامه خود را از هر گونه پلیدی مادّی و معنوی پاکیزه کند و از پلیدی دور شود، او را از منّت نهادن بر خدای باز میدارد، زیرا این کار، خیر را جلو میگیرد. سپس پروردگار، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را فرمان میدهد تا برای او شکیبایی ورزد و این شکیبایی برای هر داعی حق و رسالت بر دوش گیرندهای بایسته است. آیا پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیخواهد بر واقعیت منحرف و بازمانده بشورد؟ پس باید بداند در این راه با بسیاری از دشواریها و فشارهای مخالف، رو به رو میگردد و او باید همچون شرطی برای پایداری و رسیدن به هدف، شکیب ورزد و تحمل کند. (آیات 1 - 7)
از آن رو که چیرگی نیروهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامیِ سرکش و کجرو برای مؤمن دردآور است واو در کیفر دیدن ونابودی آنها شتاب میورزد، قرآن با توجه دادن مؤمن به روز رستاخیز، دردش را آرامش میبخشد، زیرا در آن روز از دشمنان رسالت و مؤمنان، انتقام گرفته خواهد شد وبدان روز در صور دمیده خواهد شد، تا اعلان گردد روز ناگواری که بر کافران و همانندان آنان، آسان نیست، آغاز
گشته و آنان بدان روز با کیفرهای رنگْ رنگِ جاودانی که تاب برده نمیشود، رو به رو میگردند... وچگونه آفریده ناتوان، انتقام پروردگار بزرگ را تاب آورد؟ (آیات 8 - 10)
بدین سان رهنمون میشویم که گویا محور سوره این است: جدال پیامبر با کانونهای قدرت که ناگزیر باید با اقتدار، آنها را به چالش کشاند.
سیاق، اندیشههای باطلی را بر میرسد که سلطه گران و خوشگذرانان برای حمایت از موقعیت رهبری خویش، به آنها چنگ در میزنند، از جمله این اندیشهها آن است که میپندارند اگر خدا از آنان خشنود نبود، نعمتهای خود را بر آنان گسترده نمیساخت.
بنابراین نعمتهایی که در دست کافران وسرکشان است، گواه آن نیست که خداوند آنان را دوست میدارد و یا اینکه روش آنان در زندگانی درست است، آری آنان دارایی بسیار دارند و پیروان و فرزندانی فراوان و وسایل عیش زیادی برای آنان آماده است که از آن سیر نمیشوند، بلکه بر افزایش آن طمع دارند... لیک آنان از راه راست منحرفند و با آیات پروردگار دشمنی میکنند و سپس در خور عذاب و انتقام خدا میشوند.
معیار درست سنجش، مادّه نیست بلکه ارزشها هستند و دنیا نیست بلکه آخرت است و خوشگذرانان با ارزشهای حق سر ستیز دارند و درآخرت در شمار زیانباران هستند و در آنجاست که برای آنها نعمت ویارانی باقی نمیماند و به سان دنیا گرامی داشته نمیشوند، بلکه واقعیت آنها به عذابی پر درد وخوار کننده بدل میشود و هر نعمتی که به آنها ارزانی داشته شده، برای آنان ناخوشی میشود، چه، آن را سپاسی نمیگفتند... آنان از همه مردمان عذابی سختتر دارند، چرا که از بخشش پروردگار به آنان بسیار داده شده بود و بالا رفتن از گردنه عذاب، سختترین کیفری است که میبینند. (آیات 11 - 17)
کیفر دادن کافران، تنها انتقامی بیهوده نیست، بلکه این انتقام بر پایه حسابی دقیق
و از سرِ دانایی و دادگری است. اگر به دنبال سبب عذاب دادن کافران باشیم آن را در روش اشتباه و گمراهی مییابیم که آنان در زندگانی داشتند، همان روشی که بر اندیشههای کجرو و ارزیابیهای اشتباه تمرکز داشت... و این به راستی همان مسؤولیتی است که نفرین، کشتار و عذاب را بر آنان فرود آورد. کافران همان کسانی بودند که رو ترش مینمودند و چهره در هم میکشیدند و آنگاه پشت میکردند و تکبّر میورزیدند واین موضعِ ارزشی، رهبرانه و حزبی آنان در برابر حق بود، بلکه آنان پا را فراتر نهادند و به حق، تهمتهای کم بهای باطلی زدند، آنگاه که گفتند: این
[قرآن] جز سحری که به برخی آموختهاند، نیست و گفتند: بلکه از بربافتههای بشر است نه پیامی از سوی خدا. کافران این تهمتها را بدون گواه به قرآن بستند، تنها برای
آنکه از ارزش آن بکاهند واز زیر بار مسؤولیت شانه خالی کنند و مردمان را از راه هدایت و آگاهی گمراه سازند. (آیات 18 - 25)
از این رو اگر پروردگار ستیزه گران را عذاب کند، حق خواهد بود، زیرا آنان با او مبارزه میکردند و با حق دشمنی میورزیدند، به ویژه بزرگان و سران خوشگذران آنها، مانند حاکمان سرکش و ثروتمندان و مدعیان دانش، بدین سبب پروردگار جبار یکایک آنان را به سختترین عذابها وعده میدهد. پروردگار برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله و
مؤمنان مکتبی که در خط رویارویی و در جبهه چالش و جدال با باطل قرار دارند، تأکید میورزد که کافران ستیزه گر و بزرگان وسران آنها را در سَقَر وارد خواهد کرد، که از نظر زبانههای آتشین، گرما و هراس از سختترین گونههای عذاب به شمار میآید، چندان که بشر را یارای تصور آن نیست ونمیداند که سقر چگونه است. لیک قرآن به برخی از ویژگیهای دهشتناک سقر اشاره میکند و درباره آن میگوید: نه باقی میگذارد ونه رها میکند و پوستها را سیاه میگرداند... منظره ترسناک دیگری وجود دارد که فرشتگانی خشن و سختگیر آن را پدید میآورند، آنان نوزده فرشته هستند... پروردگار اینگونه میگوید. امّا مؤمنان؛ پوست بدنشان به لرزه میافتد سپس به یاد خدا نرم میگردد و اینگونه تنها با شنیدن سخن پروردگار، بیم و تقوای
آنان افزایش مییابد، زیرا حقیقتِ امر، برای آنان مهم است نه جزئیات آن و به همین سبب در چگونه بودن فرشتگانی که بر سقر نگهبانند و در اندازه، وزن و شمار آنان و... اختلاف نمیورزند، همانگونه که کافران و کسانی که در دلهایشان بیماری بود، در آن اختلاف ورزیدند و خویش را فریب داده، گفتند: خداوند از این وصف کردن، چه چیزی را اراده کرده است؟ آنان از هدف و حکمت این وصف گمراه شدند و ندانستند که جز تذکری برای بشر نیست. (آیات 26 - 31)
نه چنین است [که میپندارند]، سوگند به ماه و به شامگاه چون پشت کند و به بامداد چون آشکار شود... پروردگار این گونه سوگندهایی سخت، سترگ و پیاپی یاد و تأکید میکند اگر آدمیان خرد ورزند، قرآن کتاب بزرگی است که اندرز و هشدارهای سترگی در بر دارد، بلکه این کتاب در راه و سرنوشت آدمی نقطهای بنیادین و بایسته به شمار میآید، چه، پیشرفت و پس ماندگی فرد یا امّت در گرو موضعی است که آنها در برابر حقایق این تذکر الهی برای بشر، میگیرند. (آیات 32 - 37)
در سیاق سخن از آخرت و عذاب سقر، قرآن ما را به سوی آیه مهمی از این سوره، بلکه به سوی روش عمومی اسلام، سوق میدهد و این بدان هنگام است که میان آینده و اکنون آدمی و تلاش و سرنوشت او، پیوندی برقرار ساخته، تأکید میورزد که آدمی خود مسؤول کردار خویش است و زندانی شدن در آتش در دستان اوست، همانگونه که رهایی از آن و در آمدن به بهشت جاویدان نیز... پروردگار، مردمان را یکایک در برابر حقیقتی سترگ و مهم قرار میدهد که بایسته است آن را فرا چشم خویش نگاه دارند و در زندگانی بر اساس الهامات و ضروریات آن حرکت کنند، چه، آدمیان، همگی در گرو شهوتها، گمراهیها و فرمانهای منحرف و اشتباه نفس خویش هستند، مگر آنکه به ریسمان ایمان چنگ در زنند و از روش آن پیروی کنند و نفس خویش را از زندان خطرناک آن بیرون آورند، همانگونه که بهشتیان چنین کردند و در حق آنان چنین میکنند. (آیات 38 - 39)
از رهگذر گفتگویی روایی که میان بهشتیان و گنهکاران صورت میگیرد و قرآن آن را بازگو میکند، آیات الهی ما از مهمترین پایههای گناه، آگاه میگرداند. پایههایی که آدمی را به سقر میبرد و پروردگار ما را از آن پروا داده است. بدین سان، قرآن پرسشی را پاسخ میدهد، که خود را بر انسانی که حقیقت سقر را میداند و در پی رهایی از گزند و دوری از اسباب آن است، تحمیل میکند. این چهار اسباب اساسی بر پایه سخن خود گنهکاران از این قرارند:
1 - نماز نگزاردن.
2 - اطعام نکردن بینوایان.
3 - هم آواز شدن با آنان که سخن باطل میگفتند.
4 - دروغ انگاشتن آخرت.
آنکه اجل او فرا میرسد و پروردگار خویش را با این گمراهی دور و گناهان بسیار، دیدار میکند، چه امید و انتظاری میتوان برای او داشت؟ (آیات 40 - 47)
هر که در گناهان چهارگانه بزرگی که یاد کردیم، فرو رود، بی گمان، دوزخ فرجام کار او خواهد بود، زیرا کردار شایستهای ندارد که او را از عذاب برهاند و رحمتی از
سوی پروردگار نیز او را در بر نمیگیرد، چرا که با او سر ستیز داشته، جنگیده است و کسی برای او شفاعت نمیکند و - از باب مثال - اگر کسی هم برای او شفاعت کند، به هیچ روی، شفاعت او پذیرفته نیست، چه، شفاعت، کسی را در بر میگیرد که روند عمومی زندگانی او، روندی سالم بوده، سپس او برخی گناهان را مرتکب شده باشد... و گنهکاران چنین نیستند. (آیه 48)
در پایان سوره، قرآن رویگردانی گنهکاران از اندرزهای الهی ورحمت پروردگار را که در آیات هدایت جلوهگر شده، زشت میشمارد، چرا که آنان با کاری بزرگ و آتشی که نه باقی میگذارد و نه رها میکند، رو به رو خواهند شد... و از آن رهایی نخواهند یافت، مگر آنکه به آن اندرزها روی آورند و در پرتوی بینشها و رهنمونیهای آن رفتار کنند. کافران - هنگامی که از آیات الهی رویگردان میشوند
به راستی مانند گلهای از درازگوشان میباشند که شیری به آنها حمله برده است و نمیدانند به کجا بگریزند و راه چاره چیست؟ در همان حال، آیات الهی برعکس این آمده، تا دست آنان را بگیرد و به ساحل آسایش، رحمت و نیکبختی برساند و برای آنان سرزاوارتر است که از این آیات استقبال کنند، قرآن میفرماید: «بلکه هر مردی از ایشان میخواهد که نامههایی سرگشاده دریافت کند» و این هرگز روی ندهد، «امّا نه چنان است، بلکه آنان از آخرت نمیترسند»... و در حقیقت کفر ورزیدن به آخرت وحاضر نبودن آن در آگاهی بشر، بزرگترین عامل انحراف، توجه نکردن به اندرزها و اثر نپذیرفتن از آن است. (آیات 49 - 53)
قرآن، گزافههای کسانی را پاسخ میدهد که از آخرت روی گردانیده، در برابر حق تکبّر ورزیدند، همانهایی که گفتند: «این قرآن، جز سحری که به برخی آموختهاند نیست. این غیر از سخن بشر نیست». قرآن در آیات سه گانه (54 - 55 -56) این سخنان را به گونهای عینی و قطعی رد میکند و در همان هنگام از نقش قرآن سخن میراند که یادآوری پروردگار و حق است وآدمی باید به هدایت آن پاسخ گوید، لیک او بر چنین کاری مجبور نیست، بلکه مختار است، اگر چه توفیق اندرز پذیری و هدایتیابی، مگر به اراده پروردگار به دست نمیآید، که او سزاوار ترس وآمرزش است. دانستن این حقیقت برای آدمی ضرور است، چه، این حقیقت روحیه توکل به خدا و زاری در پیشگاه او را در نهاد آدمی زنده میسازد واو را از غرور برخاسته از اعتماد بر خویشتن، دور میسازد.
چکیده سخن اینکه: درونمایه اصلی سوره، ایستادگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله در برابر کانونهای قدرت جاهلی است، لیک این سوره درونمایههای مهم دیگری را نیز بررسی میکند و آن اینکه: ثروت، قدرت و دیگر نعمتهای الهی، تنها آزمونی هستند و گواهی بر خشنودی پروردگار از دارندگان آنها نمیباشند و آدمی در گرو تلاش خویش است و او باید برای هدایت خود، کوشش کند و او بدین هدایت، مجبور و ناگزیر نیست.
آیا انسان میپندارد که بیهوده رها میشود؟! چه چیز در هستی او بر بیهودگی و سرگرمیاش گواه است؟ آفرینش گام به گامش یا سرشت نیکویش و یا نفس لوامهاش، که او را با همه بهانههایی که میتراشد، بر خویشتن بینا میسازد و یا گواه های گویایی، که بزرگترین آنها قرآنی است که پروردگار خود گرد آورده و خواندن آن را برعهده گرفته است؟
آیات قرآن، این گونه پی در پی میآید و مسؤولیتی را در آگاهی ما ژرفا میبخشد که در روز رستاخیز جلوه گر میشود، همان روزی که پروردگار حتی خطوط سرانگشتان آدمی را یکایک درست و بازسازی میکند و بلاهای کمرشکن و مصیبتها پیدرپی میآیند... و آدمی گریزگاهی نمییابد و پناهگاهی، که بدان پناه آورد.
این گونه است که رهنمون میشویم، محور سوره همان مسؤولیت است و این هدف را دنبال میکند تا به آگاهی آدمی از مسؤولیت، ژرفا ببخشد وآیهای که این محور را نمایان میسازد، این است: «بلکه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست».
در شرح این سخن باید گفت: قرآن در سر آغاز سوره، دو حقیقت را برای ما
یادآور میشود: رستاخیز و نفس لوامه و بر این بنیان که آنها نمود مسؤولیت هستند، میانشان پیوند برقرار میسازد. همانگونه که ایمان به رستاخیز، آدمی را بر میانگیزد
تا برای آن آماده گردد، پس نفس لوامه نیز عامل دیگری است که از بُعدی دیگر، نقش خود را ایفا میکند، چه، در برابر عقب نشینی او ایستادگی میکند وبه هنگام کوتاهی در انجام دادن وظایف و لغزش، او را نکوهش میکند. (آیات 1 - 2)
سیاق، این پندار آدمی را که پس از پراکندگی اعضای بدن و خاک و استخوان شدن، دیگر بار برانگیخته نخواهم شد، رد میکند و میگوید که آدمی گمان میبرد خدا همچون او، نیرویی کرانمند دارد؟ هرگز، بل نیروی پروردگار از تصور آدمی بیرون است...خداوند تنها بر گردآوری ریزه استخوانهای بشر توانا نیست، بلکه میتواند خطوط سرانگشتان او را نیز باز سازی کند. آدمی هنگامی که به خویش بازمیگردد و در نشانههای نیروی پروردگار که در طبیعت پراکندهاند، اندیشه میکند، این حقیقت را در مییابد، لیک او این اندیشهها را میآفریند، تنها برای آنکه
از بار مسؤولیت شانه خالی کند واز ایمان به رسالتی بگریزد که رفتارهای او را مشخص ساخته، نمیگذارد براساس هوای نفس او باشد... قرآن دیگر بار تأکید دارد این زمینه حقیقی پرسش آدمی از رستاخیز است. (آیات 3 - 6)
پروردگار به درمان بیماری سرکشی نفس بشری میپردازد، از این راه که برای آدمی تأکید میورزد اگر موقتا (در دنیا) توانست گمراهی خویش را توجیه کند و زیر پوشش آن از مسؤولیت بگریزد، در آینده در برابر پروردگار خویش گریزگاهی نمییابد، آن هنگام که رستاخیز برپا میشود و «دیده خیره گردد وماه در خسوف افتد و آفتاب و ماه به هم گرد آیند» و او از پل دنیای فانی به سرای ماندگاری نزد پروردگار برود، پس آنگاه است که خویشتن را با حقیقت کار خویش رو به رو میبیند و هر چه کرده است در برابر خود مییابد. (آیات 7 - 13)
وحی از رهگذر یادآوری حقیقت وجدانی مسلّمی، احساس نقد درونی را در ما بر میانگیزد، این حقیقت آگاهی آدمی از خویشتن است و اینکه او بیش از دیگران
بر خود گواه وبر واقعیت خویش داناست، اگر چه به بهانه و توجیهات خیالی چنگ در میزند. قرآن تنها از آن رو بر این حقیقت تأکید دارد که مراقبتهای درونی، برای حفظ شخصیت آدمی، پایداری بیشتر و اثری فزونتر دارند. (آیات 14 - 15)
سپس سیاق در باره خودِ قرآن سخن میراند و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواهد پیش از آنکه وحی به او برسد، در آن شتاب نورزد. سیاق تأکید دارد که گردآوری، خواندن و توضیح قرآن برای مردمان، برعهده پروردگار است. (آیات 16 - 19)
آیات، ما را به سوی یکی از عوامل انحراف و عدم پذیرش مسؤولیت نزد آدمی، رهنمون میشود و این همان عاملی است که اگر آدمی بتواند بر آن چیرگی یابد، به حق هدایت خواهد شد و حجاب میان او و آخرت کنار خواهد رفت، این عامل عشق به دنیا با هزینه کرد از آخرت و در پی پیامدهای آنی بودن وانکار پاداش اُخروی است اگر چه برتر و برای آدمی سرنوشت سازتر باشد. انسان بدون اندیشه کردن در آخرت در لحظه کنونی خود به سر میبرد و این نگرشی تنگ و خطرناک است... هنگامی که آدمی در ایجاد توازن میان حال و آینده و دنیا و آخرت شکست میخورد، همه آنها را با هم میبازد. (آیات 20 - 21)
راه حل موفق چنین مشکلی آن است که انسان توازن میان امور یاد شده را به جان خویش باز گرداند، زیرا دنیا قابل مشاهده است و آدمی با آگاهی و حواس خود در آن زندگی میکند، بنابراین نیاز ضرور او آن است که آخرت نادیدنی (غیبی) را برای او دیدنی کنیم، از این رو قرآن ما را در برابر صحنههایی زنده از نهان آخرت قرار میدهد، آنجا که مردمان دو دسته میشوند: دسته سعادتمندان، که شادابی در سیمایشان نمایان است و با نگاه به پروردگار بزرگ خویش به اوج سعادت میرسند و دستهای سیه روز و بازنده که سیمایی درهم دارند و کیفر و خواری را برای خود، انتظار میکشند. (آیات 22 - 25)
سیاق، ما را گامی به جلو میبرد و درباره لحظههای وحشتناکِ مرگ با ما سخن میگوید، آن هنگامی که جان به میان گلوگاه آدمی میرسد واو با سکرات مرگ
رو به رو میشود و آنجا که ساقی به ساق دیگر در میپیچد و انسان یک دست را بسته و دیگری را میگشاید. آری؛ این نخستین صحنه آخرت است و پنجرهای فراروی جهان گسترده آن.
همانگونه که دروغ انگاشتن لحظههای مرگ، آن را از آدمی باز نمیدارد و در آن تغییر ایجاد نمیکند، دروغ انگاشتن آخرت نیز ذرهای از کار آن را دگرگون نمیسازد، چه، این حقیقتی است که رخ خواهد داد. (آیات 26 - 29)
مشکل آدمی انکار مرگ نیست و او نمیپندارد که بر باز داشتنِ آن تواناست، بلکه تردید در عالم پس از مرگ و کفر به آن است، از این رو قرآن در پی آن است که انسان را از سرگردانی تردید درباره آخرت و جهل به آن، برهاند. قرآن، گویا معمایی را حل میکند که در نهاد تمامی انسانها پژواک دارد، قرآن در این باره، بیان میدارد
که راه زندگی انسان به مرگ پایان نمیپذیرد و مرگ تنها پلی است به سوی عالمی بزرگتر، که عالم دیدار با پروردگار و حساب و پاداش در برابر اوست و این سخن قرآن، احساس مسؤولیت را در جان آدمی ژرفایی میبخشد. (آیه 30)
نبودن این حقیقت در آگاهی و بینش آدمی، موجب میشود او آخرت را تصدیق نکند و آن را دروغ انگارد و برای پروردگار نماز نگزارد و هر که چنین باشد به مرگ سزاوارتر از زندگی و به کیفر سزاوارتر از رحمت است. (آیات 31 - 35)
قرآن ما را به سوی ریشههای اصلی کفر آدمی به رستاخیز و پاداش میبرد، که همان ناآگاهی او از قدرت پروردگار سبحان است. پس او باید در اصل آفرینش خویش اندیشه کند، آن هنگامی که نطفهای بود ریخته شده در رحم، سپس علقه شد و خداوند او را شکل داد و درست کرد، چنانکه در ذات خویش و با جنس مخالف، کمال یافت، زیرا که از او دو جنس نر و ماده قرار داد. این برای خرد آدمی نشانهای روشن است بر قدرت پروردگار، که میتواند مردگان را زنده گرداند، زیرا اصل آفرینش شگفت و بر قدرت آفریدگار بر باز گرداندن بشر، رهنمونتر است. (آیات 36 - 40)
اگر آدمی خدای خود را شناسد، خدای تعالی خویشتنش را به او میشناساند، همچنین اگر خود را بشناسد، پروردگارِ خویش را بشناسد، چه، او هنگامی که در خویشتن اندیشه میکند، جز نشانههای آفرینش و گواههای کارگردانی پروردگار چیزی در آن نمییابد.
شاید مهمترین انگیزش علمی که قرآن در جان آدمی ایجاد میکند، همان حقیقت پیدایش او پس از نیستی است و اینکه او پس از نیستی، ناشناسی وگمنامی، چیزی در خورِ یاد کرد شد.
آدمی باید درباره روزگاری اندیشه کند که چیزی در خور یاد کرد نبود، سپس پروردگار دانا و توانا او را از نطفهای آمیخته آفرید. او باید اندیشه کند که هدف آفریدگار از این آفرینش چه بوده؟ آیا او جز آزمودنِ آدمی هدف دیگری داشته است؟
سوره انسان، که هراس از پروردگار را در نهاد آدمی مینشاند، این گونه آغاز میشود. سوره، این سرآغاز را نردبان شخصیت انسان برای رسیدن به پیشرفت و برتری قرار میدهد تا اینکه به درجه نیکان (ابرار) برسد؛ همان بندگانی که
شخصیت بی همتایشان با ویژگی وفای به نذر، ترس از روز رستاخیز و ایثار آراسته شده و از شهوتِ ستایش و عشق به چیرگی بر دیگران، دوری میکنند.
آیات سوره انسان، که درباره اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود آمده است، نعمتهای بهشتی را یاد میکند ودر پایان این سخن، بهشت را کشوری پهناور توصیف میکند و میگوید پروردگار بهشتیان را بادهای پاک مینوشاند.
برای آنکه آدمی در خوابهای آرزو و گمان به سر نبرد، سیاق، او را یادآور میشود که بهای بهشت، شکیبایی در برابر فرمان پروردگار، پایداری در برابر فشارهای گنهکاران کافر و یادکردن پروردگار در شب و روز است.
قرآن روشن میسازد که گمراهان و ستمگران، چون یاد روز رستاخیز، آن روز گرانبار را فرو گذاشتند، بدین سرنوشت بد گرفتار شدند.
در پایان سوره، خداوند برای ما یادآور میشود بنابر اختیاری که به آدمی ارزانی داشته، او در پیش گرفتن راه خدا، آزاد است و او از خدای بزرگ و دانا، بخشش و پاداش را آرزو دارد.
از تکرار آیه: «ویلٌ یومئذٍ للمکذبین»؛ آن روز وای بر تکذیب کنندگان، روشن میشود که این آیه، محور سوره مرسلات است و گویا هدف آن تأکید بر وعده شدنی پروردگار است و اینکه وای بر تکذیب کنندگان آن. پس از سوگند به فرستادگان پی در پی و افشانندگان افشانگر، پروردگار تأکید میورزد که وعده او بیگمان رخ خواهد داد. (آیات 1 - 7)
با اینکه سخن خدا «ما توعدون»؛ آنچه وعده یافتهاید، تمامی وعدههای الهی را در بر میگیرد، لیک روز رستاخیز و حقایقی که در آن آشکار میشود و برانگیختن، حساب و پاداش آن، از روشنترین مصادیق وعدههای شدنی پرورگار است. هنگامی که وعده رستاخیز فرا میرسد، هستی، رخدادهای دهشتناکی به خود میبیند وبدان روز، ستارگان محو میگردند و آسمان شکاف بر میدارد و کوهها از جای برکنده میشوند و بزرگتر از اینها گواهی فرستادگان بر امتهای خویش به هنگام فرجام کار مردمان وحساب و جدایی میان آنان است. پروردگار این فرجام حساب و جدایی را تا روز داوری «لیوم الفصل» به تأخیر انداخته است و «ما ادراک ما یوم الفصل»؛ و تو چه دانی روز داوری چیست؟ روز داوری، روزی وحشتناک و دهشت زاست،
چه، آن روز، روز داوری در باره فرجام کار بندگان است، پس وای از گواهی رسولان علیه کسانی که آنان را دروغ انگاشتند و وای از عذاب سختی که پروردگار در پی آن، بر سرشان فرو میریزد. (آیات 8 - 15)
به رغم اینکه قرآن ما را به سوی صحنههای آن روز اخروی و سرنوشت دروغ انگاران آن میبرد تا موضعگیری دروغ انگارانه آدمی در برابر حقایق آینده را درمان کند، لیک آن را بسنده نمیداند، بلکه ما را فرا میخواند تا پس از گنهکاران پیشین از فرجام گنهکاران پسین نیز اندرز گیریم. هر که در این موضوع اندیشه کند به واقعیت سنّت پاداش رهنمون میشود و این در جای خود، آدمی را به سوی واقعیت آخرت راهنمایی میکند، بدین اعتبار که تجلی عظیم وگسترده سنّت جزا در واقعیت زندگانی است، پس، (آن روز، وای بر تکذیب کنندگان). (آیات 16 - 19)
قرآن میان آفرینش انسان وحقیقت آخرت پیوند برقرار میکند که براساس آن آفرینش آدم با همه مراحل و ارزیابی و سنجشهای آن، از دانایی آفریدگار، پرده برمیدارد (که او آفریدگان را بیهوده نمیآفریند و آنها را بیهوده رها نمیسازد) و این
آفرینش کامل نمیشود مگر با ایمان به آخرت که عنوان رحمت الهی و پایان کار آدمی و غایتی است که آن حکمت، اقتضای آن را دارد، همانگونه که اقتضا دارد دروغ انگاران حق، به عذاب دردناک گرفتار آیند. (آیات 20 - 24)
پس از سفر در کرانههای جان، سیاق، آدمی را به کرانههای هستیِ پیرامون او با تمامی موجودات و پدیدههایش میبرد، آنجا که پروردگار زمین را جایگاه اجتماع قرار داده، که مردگان و زندگان را در خود جای میدهد و در آن کوههای بلندی برافراشته که ریشههای آن در زمین فرو رفتهاند و قلههای آنها به کرانههای آسمان سرکشیدهاند و از آنها به ما آبی نوشانده، که برای نوشندگان، گوارا و لذت بخش است و تمام اینها آیات حکمت پروردگارند و نشانههایی که ما را به روز آخرت رهنمون میشود، پس وای بر دروغ انگاران آخرت. (آیات 25 - 28)
برای ریشه کن سازی توجیه ونیرنگ، که دروغ انگاران برای دروغ انگاری
خویش، این دو راهکار را به کار میزنند، سیاق، فرجام کار دروغ انگاران را به تصویر میکشد، آن هنگام که ندای الهی دروغ انگاران را در میرسد و آنان در حالت حسرتی هستند که اگر اراده الهی نباشد به هلاکت میافتند؛ به آنان گفته میشود: (بروید به سوی همان چیزی که آن را تکذیب میکردید)، یعنی به سوی جهنم و عذاب آن. همچنین به آنان گفته میشود: (بروید به سوی آنان دودِ سه شاخه، نه سایه دار است ونه از شعله [آتش] حفاظت میکند)، این همان آتش است و تو چه دانی که آتش چیست؟ ([دوزخ] چون کاخی [بلند] شراره میافکند، گویی شترانی زرد رنگند) پس در آن روز، از خشم و کیفر پروردگار، وای بر دروغ انگاران. (آیات 29 - 34)
به روز رستاخیز، دلایل رسای الهی به سخن در میآیند و دروغ انگاران سخن نمیگویند، زیرا از سویی با دلایل، لگام زده شدهاند و از سوی دیگر (رخصت نمییابند تا پوزش خواهند) و در پیشگاه پروردگار آسمانها و زمین و در برابر آفریدگان در گردهمایی روز رستاخیز، همین عذاب خوار کننده، اینان را بس. (آیات 35 - 37)
سیاق، دروغ انگاران پیشین و پسین را به چالش میکشد با این هدف که آنان را خوار و در برابر مردمان کوچکشان دارد، چه، در دنیا به سبب توان و ثروتی که داشتند، تکبّر میورزیدند، قرآن به آنان میگوید: (این همان روز داوری است) که از دیرباز آن را دروغ میانگاشتید و به ریشخندش میگرفتید، شما گرد آورده میشوید (پیشینیان و پسینیان)، قرآن ادامه میدهد: (پس اگر راهکاری دارید به کار زنید) و این کیفر نیرنگ و جنگ آنان با پروردگار و اولیای او در دنیاست، پس از این موقعیت و کیفرِ آن، وای بر آنان. (آیات 38 - 40)
قرآن راه نجات از سرنوشت زشتِ دروغ انگاران را روشن میسازد، این راه، همان تقوا و پرهیزگاری است.این سخن، دلِ پرهیزگاران را از رحمت خدا آکنده میسازد و به ویژه آنان را از لطف او مطمئن میکند. سوره مرسلات با تمامی آیات و
واژگان آن به جز آیات (41 - 44) سایه خشم و بیم پروردگار است، لیک مؤمنان از عذاب او در امانند و آنان (در زیر سایهها و بر کنار چشمه سارانند، با هر میوهای که
خوش داشته باشند). پروردگار، پرهیزگاران را به خوان فضل و رحمت خویش فرامیخواند و میفرماید: وبه پاداش آنچه میکردید، بخورید و بیاشامید؛ گواراتان باد) و این پاداش پروردگار به هر پرهیزگار ونیکوکاری است. (آیات 41 - 44)
سیاق در ادامه بیمی که به دروغ انگاران داد، دیگر بار آنان را به عذاب تهدید میکند و آنان را از فرجامِ افتادن به راه دروغ انگاری و گناه، بر حذر میدارد و تأکید
میورزد که جایگاهشان در برخورداری گنهکارانه چندان به درازا نمیانجامد، تا خشم پروردگار که آسمانها و زمین در برابر آن پایداری نتوانند، آنان را فرا میگیرد.
(آیات 45 - 47)
چگونه نابودی و سیه روزی دروغ انگاران را در بر نگیرد، در حالی که از فرمانها و احکام الهی سرپیچی میکنند واز فرستادگان او پیروی نمینمایند و آیاتش را راست نمیانگارند، (و چون به آنان گفته شود: رکوع کنید، به رکوع نمیروند؟) آری؛ به زودی عذاب فرایشان میگیرد. (آیات 48 - 49)
پروردگار، سوره مرسلات را با پرسشی از سرِ استنکار به پایان میبرد: (پس به کدامین سخن پس از [قرآن] ایمان میآورند؟) این پرسش، بر این گفتار تأکید دارد که ایمان به آخرت و سخن از آن، سنگ پایه کاخ ایمان با همه اصول و حقایق دیگر آن است و این موجب میگردد تا سخن از آخرت، همواره به صورت گسترده در آیات وحی، یاد شود. (آیه 50)
آدمی، معمولاً از اندیشه ورزی جدّی در حقایق بزرگ که خطوط پردامنه زندگی او را ترسیم میکنند، رویگردان میشود، چرا؟ آیا بدین سبب که این حقایق پیچیدهاند؟ هرگز، بلکه آدمی در نهاد خویش از این حقایق روی بر میتابد...آیا شناخت حقایق بزرگ، مسؤولیّتهای بزرگی را بر دوش انسان نمیافکند؟ بنابراین چرا رنج این مسؤولیّتها را به جان خرد؟ او را رها کن تا با غفلت بر این آیات گذر کند، شاید از مسؤولیّتهای آن شانه خالی کند، لیک آیا رویگردانی از این حقایق او را از چیزی بی نیاز میسازد؟ هرگز، بلکه او بخواهد یا نخواهد، ایمان آورد، کفر ورزد و یا ستیزه جوید، بدین حقایق میرسد و به آنها برمیخورد...!
حقایق بزرگ، خرد آدمی را فرا میگیرد همانگونه که دستنبد، مچ را، که هرگاه بخواهد از آن بگریزد آن را در برابر خود میبیند وبی گمان ولایت و رستاخیز برای حسابرسی از جمله آن حقایقاند. بنابراین به رغم تلاش برای گریز از حقایق، مردمان درباره آنها از یکدیگر میپرسند، چرا که این حقایق در شمار خبر بزرگ هستند وآدمی به هر سویی رو کند، آن را در برابر خویش میبیند. مردمان به سبب اهمیت این خبرِ بزرگ، در آن اختلاف میورزند؛ یکبار در جزئیات آن و بار دیگر در
تلاشهای گریز از آن.
هرگز! این خبر بزرگ، خود را بر مردمان تحمیل میکند تا آنکه با دانشی یقین آور آن را دریابند، باز هم نه آن چنان که باید، بلکه هنگامی که فرجام دروغ انگاری خویش را میبینند، آن را خواهند دانست. (آیات 1 - 5)
پس از این سرآغاز صاعقه آسا، سوره، آیات پروردگار در آفرینش را یاد میکند! این آیات، ما را به دانا و حکیم بودن خداوند، رهنمون میشوند و اینکه او آفریدگان را بیهوده نیافریده، بلکه آنها را براساس حکمتی آشکار که در مسؤولیت جلوه گر میشود، خلق کرده است.خداوند آنچه را که در زمین است برای آدمی آفریده، پس خود آدمی را برای چه خلق کرده است؟ آیا خداوند زمین را گهواره نگردانیده است؟ و کوهها را چون میخهایی فرو نبرده است؟ بلکه او در جان آدمی پدیدههایی قرار داده، که بر آفرینشی نو و بی همتا و حکمتی آشکار دلالت دارد. خداوند ما را جفت آفریده و خواب را مایه آسایشی برای کارکردن و شب را پوششی و روز را برای معاش و فعالیت و حرکت قرار داده است. (آیات 6 - 11) امّا آسمان، خداوند آن را با هفت طبقه استوار، سقفی نگاهدارنده قرار داد و در آن برای زمینیان چراغی فروزان گذارد، سپس از آسمان آبی پی در پی و خروشان فرود آورد، آنگاه اجزای این نظام را به یکدیگر پیوند داد و در زمین دانه و گیاه رویاند و باغهایی به هم پیچیده و انبوه پدید آورد. (آیات 12 - 16)
تمام اینها برای آدمی و او برای بر دوش گرفتن مسؤولیت آفریده شده است و نیز برای اینکه فردا، به روز داوری که وعدهگاه حسابرسی است، برای محاکمه پیش داشته شود؛ در همان روزی که در صور دمیده میشود و آفریدگان گروه گروه میآیند. امّا آسمان در آن روز به درهایی بدل میگردد تا فرشتگان برای کیفر یا پاداشی فرود آیند و امّا کوههایی که انسان را در میان گرفته بودند، چونان سرابی شوند. (آیات 17 - 20)
به چنین روزی حسابرسی خواهد شد و در حالی که سرکشان به دوزخ برده
میشوند تا بدون چشیدن خنکی یا شربت، روزگار درازی در آن بمانند، پرهیزگاران در رستگاری خواهند بود، زیرا به بهشت وارد میشوند تااز آسایش، نعمت و جاودانگیِ آن برخوردار گردند. سرنوشت این دو گروه، تجسم مسؤولیت دنیوی آنان است و کیفر و پاداشی درخور برای کردارشان. (آیات 21 - 36)
آیا در پس آن روز دهشتناک، چیز دیگری میبینی؟ آری...چیزی مهمتر از آن روز... که همان دوزخ یا بهشت است.
آیا دوزخ کمینگاهی برای سرکشان نیست و بهشت گسترهای گرامی برای مؤمنان؟
سرکشان از سنّت الهی و قانون ربانی غفلت ورزیدند، سپس به تمامی حقایق و از آنجا به بیمهای آسمانی کفر ورزیدند، حال آنکه پرهیزکاران در برابر سنّت الهی هوشیار بودند و بهشت و آسایش و سلامت آن را بردند.
سوره، با به تصویر کشیدن صحنهای از صحنههای رستاخیز پایان میپذیرد، آنجا که روح و فرشتگان به صف میایستند و سخن نمیگویند. پروردگار یادآور میشود که فرصت گزینش درست، همچنان باقی است و ما عذابی نزدیک را هشدار داده بودیم، آن روز که آدمی آنچه را که به دست خویش پیش فرستاده در برابر خود مجسم میبیند و مؤمن از این تجسمِ اعمال، شادمان میشود، ولی کافر میگوید: کاش خاک بودم و چنین اعمالی را پیش نمیفرستادم، یا آن مسؤولیّتها را بر دوش میگرفتم. (آیات 37 - 40)
گویا سوره نازعات، طغیان را از جان هدایت یافتگان این سوره، بر میگیرد، امّا چگونه؟
1 - با سوگند واژههایی آتشین و پی در پی و یا با یادکرد فرشتگان مرگ یا حالت مرگ و یا خیل جنگجویان. (آیات 1 - 5)
2 - سوره، آدمی را از روزهای لرزنده بیم میدهد، آن هنگام که دلها، سخت هراسان میشوند و دیدگان فرو میافتند، چه کسانی این گونهاند؟ آنان که در دنیا میگفتند: حتی اگر استخوان ریزههای پوسیده شدیم، همان گونه که اینک هستیم، دیگر بار به زمین باز میگردیم؟ قرآن به آنان میگوید: آری؛ با یک فریاد، زمین شما را بیرون آورده، بر پشت هموار خود قرار میدهد و آنان در زمین نه کژی میبینند ونه ناهمواری. (آیات 6 - 14)
3 - سوره داستان موسی علیهالسلام و فرعون را برای ما بازگو میکند و اینکه چگونه
فرعون سرکشی کرد و به هشدار فرستاده خدا بر او، گوش فرانداد و خدا هم او را به کیفر دنیا وآخرت گرفتار کرد. (آیات 15 - 25)
4 - سوره، نشانههای پروردگار در آسمانها و زمین را به ما مینمایاند و از دانایی
آشکار او که در نظام آفرینش تجلی یافته، سخن میراند، که او چگونه آسمان را نگاه داشت و آن را [به اندازه معین] درست کرد و چگونه شبش را تیره و روزش را آشکار گردانید و چگونه زمین را گسترانید وآب و چراگاهش را از آن بیرون آورد و کوهها را لنگر آن گردانید... همه اینها برای زندگانی آدمی و چارپایانی است که او را یاری میرسانند. (آیات 26 - 33)
5 - پروردگار سپس هنگامه بزرگ را برای ما یادآور میشود، آنجا که انسان آنچه را که در پی آن کوشیده، به یاد آورَد. پروردگار روشن میسازد که حکمت آفرینش در پاداش پایانی آن پدیدار میشود؛ آن هنگام که سرکشان در دوزخ افکنده میشوند، در حالی که بهشت، جایگاه کسانی میشود که از ایستادن در برابر پروردگارشان هراسیدند. (آیات 34 - 41)
در پایان سوره، سیاق، توجیهی را برای ما یادآور میشود که منکران، بیهوده بدان چنگ در میزنند؛ آن هنگام که آنان در پیرامون رستاخیز از یکدیگر میپرسند: فرا رسیدنش چه هنگام است؟ لیک تو کجا، رستاخیز کجا؟ علم آن نزد پروردگار است و پایان آن به سوی اوست، و تو [پیامبر]، تنها بیم دهندهای هستی... بگذار از رستاخیز در هراس شویم، که در آن روز، حسرت تمامی جنبههای وجود ما را فرامیگیرد، زیرا ما، عمرمان در دنیا را به اندازه صبح و یا شامگاهی در شمار میآوریم. (آیات 42 - 46)
سوره اینگونه هدف خویش را برای هر که بخواهد، محقق میسازد و این هدف، درمان سرکشی و غرور آدمی است.
رسالتهای الهی برای آن آمدند تا انسان نگاه به خویشتن را اصلاح کند، او پیش از آنکه توانگر یا تهیدست باشد، نژادی شریف یا پست داشته باشد، جوهر و زبانی عربی یا غیر عربی داشته باشد و سپید و سرخ یا سیاه باشد... پیش از همه اینها، انسان است و هر که به او از خلال روابط و محیط مادّیاش بنگرد، به مایه و گوهر والای او کفر ورزیده است.
در اینجاست که جاهلیت از اسلام، آیین فطرت پاک و خرد تابان، متمایز میگردد. جاهلیت همانا مردمان را بر اساس روابط مادّی ارزشگذاری میکند، حال آنکه آیین حق، آنان را بر اساس درجات ایمانشان که با انسان بودن آنها در پیوند است، ارزش میگذارد، آیا اصل و ریشه آدمی، خرد او نیست؟
بر کسی که رسالتهای الهی را بر دوش میگیرد، روا نیست از این ویژگی مهم، پا را فروتر گذارد، چه، اگر مردمان را بر اساس مادیات، ارزش گذارد، بنابراین رسالت او دیگر چه بهایی میتواند داشته باشد و چه سان برایش ممکن خواهد بود تا مفاهیم نادرست آنان را دیگرگون سازد، در حالی که خود در برابر آن مفاهیم، سر کرنش فرود آورده است؟
گویا این سوره، ما را از این حقیقت آگاه میگرداند، زیرا در سر آغاز آن، سرزنش سختی است بر آنکه در روی نابینایی، چهره درهم کشید، روی ترش کرد و رخ گردانید و سپس به بی نیازان پرداخت. (آیات 1 - 10)
سپس سیاق، والاییِ ارزشِ ایمان و قرآن را روشن میسازد و آنگاه ما را به سوی ویژگیهای حاملان حق رهنمون میشود، که آنان ارجمندان و نیکوکارانی هستند که شایسته است محور جامعه ایمانی قرار گیرند (و صاحبان زر و زور و شرافتهای دروغین، شایستگی آن را ندارند). (آیات 11 - 16)
سپس سیاق از رهگذر شمارش نعمتهای پروردگار بر آدمی و دگرگونیهای او، از آن هنگام که نطفهای بود و انسانی راست اندام شد و خدا راه نیکی در آرامش را بر او آسان گردانید تا زمانی که میمیرد وبه خاک سپرده میشود، او را به ایمان تذکر میدهد. (آیات 17 - 23) قرآن یکی از بزرگترین نعمتهای الهی را برای ما یادآور میشود، که همان نعمت طعام است و از ما میخواهد تا بدان بنگریم، که چگونه پروردگار به وسیله باران آن را برای ما فراهم میآورد. تمام این سخنان، از آن روست که ایمان به پروردگار و نپذیرفتن کفر - در همه گونه هایش - راه بنیان نهادن جامعه ارزشی است، که والاتر از آن است تا در برابر صاحبان زر و زور کرنش کند. (آیات 24 - 32)
در پایان، پروردگار روز فریادِ گوش خراش را بیم میدهد و یادآور میشود که در آن روز این پیوندهای مادّی سودی ندارد و در آن روز حتی پیوندهای خویشی گسسته میگردد و ارزش حق در آن روز، کردار نیک است و آیا ما نیز نباید این ارزش را در جامعه امروزمان برپا داریم؟ (آیات 33 - 42)
آن هنگام که جانها در گرداب ژرفی از ناهشیاری فرو میروند و دلها سنگ شده، از صخرهها سختتر میشوند و آدمی کورکورانه در پی سنتهای باطل میرود و هیچ دگرگونی یا تغییری را نمیپذیرد، آن هنگام است که نیاز آدمی به فریادهای هشدار دهندهای چون تندرهای غران، که دل را از خواب بیدار میکند و خرد از زیر تودههای خرافات بر میانگیزد، بیشتر میشود.
وحی از آسمان فرودآمد تا پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیم دهنده، پرتوهایی پیوسته را در فضایی تیره و تاریک بتاباند و در منجلاب خاموشی و جمود و آتشفشانهای سوزان مقدسات دروغین و خرافات جاهلی که از نسلی به نسلی دیگر میرسید، به بلندی فریاد بر آورد.
سوره تکویر، یکی از آن فریادهاست واگر دروازه دل بر آن گشوده گردد، شاید از بیم پاره پاره شود، چه، این سوره پنجرهای گسترده فراروی جوشش حقیقت و طوفان دگرگونیهایی که در آن جای دارد، میگشاید و برای پیشرفت و نوآوری در دل، خرد و رفتار، کلیدی به شمار میآید.
آیات آغازین سوره با ما از خورشید سخن میگوید، آنگاه که به هم در پیچد...
آری خورشید که محور منظومه ماست، در آن روز ترسناک به هم در میپیچد، پس همراهی با این سکون کشنده از چه رو؟ ستارگان نیز تیره و کوهها روان میگردند و ماده شتران وانهاده میشوند. آیات صاعقه آسای سوره، تصویری ترس آور از روز رستاخیز ترسیم میکند، شاید که دلهایمان بپرسد: در آن روز ما را چه میشود؟ پاسخ این پرسش، چنین هراسناک میآید: «عَلِمَتْ نَفْسٌ ما اَحْضَرَتْ»؛ هر نفس بداند چه فراهم دیده. به راستی باید به کردارهایمان باز گردیم، کردارهایی که در برابرمان مجسم خواهند شد وما از آنها آگاهیم و این همان مسؤولیت با تمام سنگینی آن است. (آیات 1 - 14)
تصویر روز رستاخیز ما را شتابان به سوی اختران گردان میبرد، که از دیده نهان شوند و از نوآیند، نیز به سوی شب چون پشت گرداند و صبح چون دمیدن گیرد...آیا اینها آیاتی از پروردگار نیستند که جانهایمان را بیشتر بر میانگیزد؟ آیا این آیات ما را به سوی دانایی و توانایی پروردگار، رهنمون نمیشود؟ آری؛ پس همانا قرآن، سخن فرشته بزرگواری است، چرا که این کتاب، به گواهی خرد و دل آدمی، تعبیری از همان آیات است [که پیشتر یاد شد]، قرآن کتابی است که از پروردگار سخن میگوید و تمامی هستی بر حقانیت آن گواهی میدهد. (آیات 15 - 22)
در پایان، قرآن، نزول وحی از راه افق درخشان را به تصویر میکشد و میپرسد: از این وحی حق، به کجا میروید؟ که سخن [وحی] پندی است از سوی پروردگار برای جهانیان، برای آنانی که میخواهند به راه راست روند. (آیات 23 - 29)
در این سوره، سه تصویر سترگ به چشم میخورد؛ تصویری ترس آور از رستاخیز، تصویری گیرا از طبیعت و تصویری شگفت از وحی... پاکا پروردگاری که این سوره را فرو فرستاد، پاکا، پاکا!!
سرآغاز سوره، نشانههای رستاخیز را بیان میدارد، آن هنگام که نظامهای آفرینش به ویرانی میگراید و در پی آن آسمان از هم شکافته، اختران پراکنده، دریاها از جا برکنده و گورها زیر و زبر میشوند... این برای دلِ هوشیار، اندرزی بسنده است و آن دل میپرسد: تمام اینها برای چه روی میدهد؟ سپس به نوری الهی درمییابد این رویدادها به آن سبب روی میدهد که انسان حسابرسی شود و پاداش گیرد و نخستین کسی که در آن روز انسان را محاکمه میکند، نفس اوست، زیرا میداند از نیکی و بدی چه پیش فرستاده و باز پس گذاشته است...
برای آنکه نهال تقوا در نهاد آدمی رشد کند و از کردارهای نیک به بار نشیند، آیات این سوره، رستاخیز و نشانههای آن را برای ما یاد آور میشود. سوره سپس از ناتوانی آدمی در برابر نیروی آفریدگار، که او را آفرید واندامش را درست کرد، سخن میگوید و آنگاه بیان میدارد غرور آدمی سبب میشود تا روز جزا را منکر شود، حال آنکه جزا به وقوع میپیوندد و کردار آدمی به دقت بر او ثبت میشود و سپس او پاداش خویش بر آن کردارها را دریافت میکند و در پی این پاداشهاست که نیکان به آسایش جاودان میروند و نابکاران به دوزخ.
قرآن در پایان سوره، روز جزا را بیم میدهد، آن هنگام که هیچ کس برای دیگری هیچ اختیاری ندارد و درآن روز، فرمان از آنِ خداوند داور و دادگر است که باید امروز آنچنان که شایسته است، از او پروا کنیم.
آن هنگام که تصاویر رستاخیز و هراسهای آن، میزانهای حق، حسابهای دقیق، پاداشهای عادلانه و عظیم آن و تمامی تصاویر و صحنههایش در دل آدمی مجسم میشود، او مسؤولیتی را احساس میکند که گرداگرد زندگیاش را فرا گرفته است، همانگونه که دستبند گرداگرد مچ را فرا میگیرد. این احساس زمانی نزد انسان پدیدار میشود که او در برابر خود به مردمان انصاف میدهد و میان او و آنان، حق، ترازویی استوارخواهد بود، نه خودخواهی، بخل و کم فروشی.
گویا این موضوع، چارچوب سوره میباشد؛ سورهای که کم فروشان را بیم میدهد و به آنان میگوید در رستاخیز که آن را تصور نمیکنند، روزی سیه خواهند داشت، همان روز بزرگ که مردمان در برابر پروردگار جهانیان به پای میایستند و اگر گمان میبردند آن روز خواهد آمد واگر میدانستند حساب کردارهایشان در کتابی نوشته شده، ثبت میشود، از گناه باز میایستادند، لیک باز نمیایستند!!
سوره انشقاق دو پرتو میفشاند:
1 - پرتویی که آن را بر واقعیت آدمی میفشاند تا شاید جان خویش بشناسد وآن را در جایگاه والایی که برای آن آفریده شده، جای دهد. انسان به سوی پروردگار خویش به سختی در تلاش است واو را دیدار خواهد کرد... و او بی گمان از حالی به حالی برخواهد نشست.
بنابراین او همان انسان مسؤولی است که زمین و ستارگان آسمانهای بلند برای او رام شدهاند. او با گردنههای دشواری رویارو میشود که باید ناگزیر از آنها گذر کند تا به جایگاه خویش نزد پروردگار بزرگ رسد و اگر چنین نکند از دوزخیان خواهد بود و کارنامهاش را از پشت سر دریافت کرده، به دوزخ برده خواهد شد تا در آتش افروخته افکنده شود. (آیات 1 - 15)
2 - پرتویی که بدان طبیعت را روشن میگرداند... طبیعت آفریده پروردگار است و به فرمان روای او پاسخ میدهد! آسمان هنگامی که از هم میشکافد و زمین آنگاه که کشیده میشود، از پروردگار بزرگ خود اجازه میگیرد و این، شایستهآنان است، آیا آسمان و زمین آفریده خداوند نیستند؟ شعاعهای این پرتو، هنگامی که قرآن از
کفر آدمی سخن میراند، با پرتوی نخست به هم میرسند، پس چرا انسانها باور نمیدارند؟ و چون قرآن بر آنها خوانده میشود، چرا چهره بر خاک نمیسایند؟ آیا آنان همانند آسمانها و زمین آفریده نشدهاند؟ آیا آفرینش آنها عظیمتر است یا آفرینش آسمانها و زمین؟ (آیات 16 - 24)
همچون دیگر سورههای کوتاه قرآن، آیات این سوره نیز پنجرههای دل را فراسوی حقیقت میگشایند... لیک دل چه کسی؟ تنها دل کسانی که پروردگار خویش را پاسخ گفتند و به او ایمان آورده، کار نیک کردند و سوره نیز آنان را به پاداشی قطع ناشدنی مژده میدهد. (آیه 25)
گردنکشی نابخرد، که قدرتی محدود در سرزمینی کم گستره او را به گردنکشی واداشته، در تصمیمی اشتباه، گروهی را که به حقیقت دست یافتهاند و به خداوند ایمان آوردهاند، دسته جمعی اعدام میکند و آنها را در خندقهایی از آتش میافکند تا مردمان، توان او را در نگرند واین کشتگان برایشان درس عبرتی باشند... او به گمان خویش میپندارد، همه چیز پایان پذیرفته است.
لیک هرگز؛ آسمانها و زمین و لشکریان و ساکنان آنها، دادخواهی از این گردنکش نابخرد، در روز موعود را انتظار میکشند و سنتهای پروردگار در میان آفریدگانش که از آسمان آکنده از برج در ژرفای مکان تا به روز موعود در افق زمان و تا گواه و مورد
گواهی کشیده میشود، این انسان ناتوان و مسکین را فرا میگیرد، پس گریزگاه کجاست؟
آیات سوره بروج یکی پس از دیگری میآید، این سوره با سوگند آغاز میشود و با این سخن که پروردگار انسانها را از هر سو فرا گرفته و قرآن در لوحی محفوظ در امان است، پایان میپذیرد. در میان این آغاز و انجام از آدمْ سوزانِ خندق [اصحاب الاخدود] سخن میرود که در جنایت ورزی پا را از حدّ خویش فراتر نهادند، آنان در
خندقها آتش بر افروختند، سپس مؤمنان را درآن افکندند وخود از بالای خندقها، صحنه سوختنشان را به نظاره نشستند!
مؤمنان، اینگونه (و شاید چندین بار و در سرزمینهای گوناگون) بدین آزمون سخت، آزموده شدند و این آزمون نه تنها از ایمانشان هموزن ذرهای نکاست، بل آن را افزون کرده، صفا داد.
امّا دشمنانشان، فرجام گناهان آنان چه بود؟ آیا به هدف خویش دست پیدا کردند؟ آنان از این کردار وحشیانه که از نابخردی بر میخاست، چه چیز را نشانه رفته بودند؟ آیا آنان به دنبال درهم شکستن ایستادگی مؤمنان نبودند؟ آیا به هدف خویش رسیدند؟ هرگز، دین به سبب ایستادگی مؤمنان گسترش یافت و کیفر پروردگار بر گردنکشان فرود آمد، همانگونه که پروردگار کیفر را بر فرعون و ثمود فرود آورد.
در پایان باید گفت: امتیاز این سوره آن است که مؤمنان را آماده میکند تا از آزمونها گذر کنند و در برابر بزرگترین چالشها ایستادگی نمایند.
برای آنکه دل آدمی فرا روی حقایق بزرگ، گسترده گردد و آن حقایق را دریابد و با آن همرنگ شود، وحی، آدمی را بر میانگیزد تا در کرانههای آسمان، اختران فروزان، شهابهای شبگرد، ژرفاهای جان و جهان بزرگی که در آن جای دارد، آفرینش نخستین خود از آبی جهنده، که از میان صلب مرد و استخوانهای سینه زن بیرون میآید و در فرجام پایانی خود، آن هنگام که با کردارش بی پرده و بی یار و یاور رو به
رو میگردد، اندیشه کند و آن را در نگرد.
برای آنکه آدمی با تکذیب رسالت و یا باتاویل دلخواسته خبرهای آن و یا با بیمسؤولیتی، حقایق بزرگی چون معاد و حساب را تکذیب نکند، وحی برای او یادآور میشود که قرآن گفتاری قاطع و روشنگر است و شوخی نیست... قرآن، دروغ انگاران و کافران را بیم میدهد که خداوند به آنان نیرنگ میزند، لیک آنان را مهلتی میدهد و ای انسان! تو نیز شکیبایی کن وآنان را اندکی به حال خود واگذار.
همانگونه که پروردگار هستی را آفرید و آن را هماهنگی بخشید و ساختنش را به انجام رسانید و کارهایش را اندازه گرفت وآن را به سنتهایی پایبند ساخت و هستی را به سویش هدایت کرد، همانگونه نیز برای انسان، آنچه را که نیکو بود، اندازه گرفت و راههای سلامت را برای او قرار داد تا به اهداف والای خویش دست پیدا کند و برای انسان رسالتی برانگیخت تا او را به سوی خویش رهنمون شود.
هدف آدمی تنها عافیت، امنیت، پیشرفت و سعادت دنیوی نیست، بلکه او باید در پی اهداف آخرت نیز که نیکوتر و پایدارتر است، باشد.
پروردگار با چه چیزی آدمی را به سوی رستگاری رهنمون میشود؟ با قرآنی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله، آن را بر میخواند و حرفی از آن را فراموش نمیکند تا مردمان را پند دهد، لیک چه کسی پند میپذیرد؟ آنکه میترسد، پند میپذیرد، امّا آنکه پنجرههای دلش را فراسوی پندها بسته، نگون بختی است که به آتشی بزرگ در آید و آنگاه نه در آن میمیرد و نه زندگانی مییابد.
اگر آدمی بتواند خویش را از فریبندگی دنیا بر کَنَد و به سوی اُفق آخرت، که نیکوتر و پایدارتر است، پر کشد، توانسته نخستین گامها را در راه رستگاری بردارد.
ترس در برابر خدا و پند پذیری، گام دوم و تزکیه، سومین گامی است که آدمی را به گزاردن نماز و نزدیکی به خدا میرساند.
آیات سوره اعلی اینگونه در پی هم میآید تا با شیواییِ نافذی ما را به همان حقایق بزرگ یادآور شود؛ حقایقی که برای رسیدن به رستگاری، ناگزیر باید آنها را دریابیم.
قرآن به راستی معجزه است، چه، هر سورهای از آن، یک حقیقت را یادآور میشود، لیک از راهی جداگانه و نو... آری؛ حقایق بزرگ در پدیدههای گونه گونی متجلی میشود، زیرا این حقایق، چکیده کتابهایی است که پروردگار، آنها را به سوی پیامبران بزرگی چون ابراهیم علیهالسلام و موسی علیهالسلام، فرو فرستاده و چیزی جدا از حقایق جزیی است، که ما آنها را میبینیم.
دنیا و آخرت دو کفه ترازو هستند و هیچ یک از آنها سنگینی نمیکند، مگر آنکه دیگری سبک گردد، به ویژه اگر دنیا را اینگونه تفسیر کنیم که حیاتی است تهی از ارزشهای الهی و هر که آن را بر گزیند و بایستهها را ترک گوید واز مسؤولیّتها بگریزد و به رسالت کفر ورزد، در آخرت، چهرهای زبون، کرداری فرساینده و رنجی پیوسته خواهد داشت و نوشیدنی او از چشمهای داغ خواهد بود و غذایش مگر از خارِ خشک نخواهد بود...
هر که آخرت را برگزیند در آن روز، چهرهای شاداب و قلبی خشنود خواهد داشت و در بهشتی زندگی خواهد کرد که آرامش و امنیت دارد و در آن بهشت، چشمههایی روان، تختهایی بلند، قدحهایی نهاده شده، بالشهایی کنار هم چیده شده و فرشهایِ زربفتِ گسترده شدهای دیده میشود.
به نظر میرسد، این محورِ سوره غاشیه باشد که با یاد کرد حسابرسی الهی که پس از روی آوردن مردمان به آخرت در انتظارآنان است، به پایان میرسد و این همان خبر غاشیه «حدیث الغاشیه» است.
برای آنکه کلام وحی را دریابی، باید بدانجا رسی که بتوانی در آن اندیشه ورزی و تپشهای آن را احساس کنی و عوامل اثرگذار آن را پیگیری و با آهنگ آن، هماهنگ گردی... و در یک سخن میتوان گفت: باید با تمام صفای باطن، نیروی اندیشه و نازکی حس با کلام وحی به سر بری.
سوره فجر نیز چنین است؛ هر که بدان آمیخته نگردد و خویشتن را به واژههای آن که از دانش، حکمت، زندگی ونور آکنده است، نسپرد، این سوره را به نیکی درنیافته است؛ واژههایی که او را به افقی دیگر میکشاند تا پیرامون خود را به گونهای نو در نگرد و از فریبندگی مادّه و بند و زنجیرهای آن رهایی یابد و جانش اطمینان یافته، به پروردگار خشنود شود. چنین انسانی در دنیا با روح خویش به سوی پروردگار باز میگردد و ندای پروردگار خویش را میشنود که میگوید: «ارجعی الی ربک راضیهً مرضیة»؛ (خشنود و خدا پسند به سوی پروردگارت باز گرد).
گویا این بینش، محور سوره است، لیک چگونه محقق میشود؟ به نظر میرسد پاسخ این پرسش در سوره به چشم خورد و خود در سه نقطه چکیده شود؛ این نقطهها در جای خود محورهای مقدماتی سوره به شمار میآیند و عبارتند از:
1 - احساس کردن اینکه پروردگار نگاهبان و در کمین ماست، که موجب میشود
آگاهی و پرهیزگاریِ دل فزونی یابد، لیک چگونه؟ با نگاه کردن در آمد و شد شب و روز و کارگردانی زیبای آن از سپیده دم تا شب، هنگامی که سپری میشود و همچنین با عبرت گرفتن از فرجام گردنکشانی که خداوند را فراموش کردند و او را در نظر نگرفتند و پروردگارِ آنان، سخت در کمین بود و بر سر آنان تازیانه عذاب را فرونواخت. (آیات 1 - 14)
2 - پاک کردن دل از دنیا دوستی و در شمار آوردن ثروتمندی به عنوان ارزشی الهی، چه، فرجام دنیا دوستی سخت خطرناک است، و شخصیت آدمی را مسخ میکند و کاری میکند او یتیم را ننوازد و بر خوراک دادن بینوا، کسی را نیانگیزد و میراث را به تمامی بخورد و چیزی نمانده از شدت مال دوستی، آن را بپرستد! (آیات 15 - 20)
3 - با یادآوری هراسهای روز رستاخیز، آن هنگام که قسمتهای زمین، سخت در هم کوبیده میشود و پروردگار، با عظمت، عدالت و قدرتمندی خویش بر گردنکشان و گنهکاران جلوه گر شود، آنگاه آدمی به یاد میآورد تنها فرصت خود در دنیا را از کف داده و برای زندگانی خویش چیزی پیش نفرستاده است، لیک پندگیری سودش نرساند. (آیات 21 - 26)
در این هنگام است که پروردگار نفسهای مطمئنه را ندا میدهد که خشنود و خداپسند به سوی پروردگارشان باز گردند. وه چه ندای عظیمی! وه چه فرجام نیکی! از پروردگار میخواهیم ما را بدان توفیق دهد. (آیات 27 - 30)
هنگامی که آدمیزاده، متولد میشود، فرصتهای خیر و شر در نهاد او برابرند، او پیوسته بر میگزیند، سپس از فرصتهای خیر و شر، یکی پس از دیگری بهره میبرد تا کفه ترازوی او به سوی آنچه برگزیده، سنگینی کند. فرصتهای خیر، جوهری نورانی دارند، که اگر کفه آن سنگینی کند، آدمی را به بهشت میبرد، حال آنکه فرصتهای شر، جوهری آتشین دارند، که اگر سنگینی یابد، آدمی را به دوزخ میکشاند و چه بد سرانجامی است!
چیزی را نمیشناسم که مانند انسان به دگرگونی درونی دچار شود، او در نتیجه به دوزخ یا بهشت در میآید و آنجا دیگر از خود اختیاری نخواهد داشت و دیگر نمیتواند یک از دو راه خیر یا شرّ را برگزیند، بلکه باید به سوی چیزی رود که در زندگی دنیا برگزیده است و آن یا بهشت پر از نور خواهد بود که در آن جاودان میماند و یا دوزخ تاریک که در آن جاودان و یا مدت زمانی به سر خواهد برد.
برگزیدن راه شرّ چگونه صورت میپذیرد؟ باید گفت که راه شرّ به اراده و یا آگاهی نیازی ندارد، بلکه غفلت و گام نهادن به راهی که آدمی را به دوزخ میکشاند، بسنده است. همانگونه که اگر آدمی از کوهی بالا رود، سقوط او به دره نیازی به اراده
و حکمت ندارد، بلکه بسنده است لحظهای از خود، غافل گردد و پس از لحظاتی او را پاره پاره در بستر درّه خواهیم دید. از سوی دیگر آنکه راه بهشت را بر میگزیند،
باید به خودآگاهی و اراده استوار مسلّح باشد و شاید این بینش محور سوره بلد به شمار آید، چه، قسمت نخست سوره، ما را به خویشتنمان آگاهی میدهد، که ما در رنج (زمان و مکان) هستیم و بر ماست که این را دریابیم و با اراده استوار، دشواریها را پشت سر نهیم و بدانیم پروردگار بر ما تواناست و او را در نظر گیریم و او به ما داناست، پس خویشتن را فریب ندهیم، به ویژه هنگام انفاق کردن، که گمان بریم مال فراوانی را تباه ساختهایم.
امّا قسمت دوم سوره، ضرورت گذر کردن از گردنه و عبور از پیچ وخم خطرناک را یادآور میشود. در این گذرگاههاست که آدمی خویشتن را میان دو چیز میبیند: میان افتادن در دامهای هوس و پرواز در آسمان حق.
قرآن برای گذر کردن از گردنه دو مثال عرضه میکند: بندهای را آزاد کردن و یا در روز گرسنگی، طعام دادن، پس از عرضه این مثالها، قرآن آدمی را به سوی دگرگونی مثبت نزد برخی، که در سفارش به شکیبایی و مهربانی جلوه میکند، رهنمون میشود.
سیاق سوره در پایان به دگرگونی منفی نزد برخی از انسانها اشاره دارد که در گرایش آنان به سوی شومی در آتشی سرپوشیده، جلوهگر است.
از رهگذر پانزده آیه و سه مقطع، سوره شمس، ما را از خویشتنمان آگاه میسازد، که چگونه رستگاری را برای آن محقق سازیم و از باختن بازش داریم.
آن گونه که به نظر میرسد دو آیه (7 - 8): «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوّیهَا * فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْویهَا»؛ «سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد، سپس پلیدکاری و پرهیزکاریاش را به آن الهام کرد»، باید محور این سوره باشد، چه، به بینش اثرگذار اشاره دارد.
رسیدن به قله کمال، مگر با تزکیه، میسر نمیشود، حال آنکه شکست در انتظار کسی است که خویش را در مرداب جاهلیت و تودههای آن آلوده سازد.
پیش ازبیان این بینش، آیات نخستینِ سوره، ما را به کرانههای آسمان و زمین و پدیدههای شب و روز میکشاند، تا جهان پیرامونمان را مکتب و محراب خویش کنیم.
پس از بیان این بینش، آیات پایانی، برای آن از واقعیت قوم ثمود، مثالی پیش مینهد؛ همان قومی که سرکشی، وادارشان ساخت فرستاده خدا را دروغ انگارند و شتر را، که نشانهای روشن برایشان بود، پی کنند.
سوره شمس به گونهای عمومی، حس مسؤولیت را در نهاد آدمی ژرفایی
میبخشد وشگفت است شماری از مفسران که از فلسفه یونان اثر پذیرفتهاند، این سوره را گواهی بر جبر میدانند و این گونه مسؤولیت گمراهی خویش و نابکاری هر قوم گمراهی را بر دوش پروردگار میافکنند، لیک هرگز؛ نفس آدمی آفریده شد، آنگاه پلیدکاری و پرهیزگاری به آن الهام شد و به تزکیه فرمان داده شد و هر که نفس خویش را تزکیه کرد، رستگار شد و هر که آن را آلوده ساخت، زیان کرد واهداف خویش بباخت.
نر و ماده، یکسان نیستند و شب و روز، و انجام دادن نیکیها و ارتکاب گناهان برابر نمیباشند و آنکه گندم کاشته، جو درو نمیکند. آیا هر که باد بکارد، به جز طوفان میدرود؟!
نفس بشری دوست دارد حق و باطل را به هم بیامیزد تا از مسؤولیت بگریزد، لیک هیهات. آیات قرآن و این سوره در پی هم میآیند تا حق و باطل را از یکدیگر جدا سازند و گویا محور سوره، یادآوری این بینش باشد و اینکه هر که حق خدا را بدهد و پروا داشته باشد و پاداش نیکوتر را تصدیق کند، پروردگار او را بر زندگی آسان، کامیاب گرداند و هر که پاداش نیکوتر را دورغ انگارد، پروردگار او را در زندگی
دشواری اندازد.
پیامدهای دروغ انگاری از دنیا تا به آخرت کشیده میشود، آنجا که آتشِ برافروخته، دروغ انگاران را انتظار میکشد، امّا آنان که از پروردگار خویش پروا داشته باشند و برای تزکیه و پاک شدن، اموال خود را بدهند، فرجامشان نیک خواهد بود از آن رو که در پی خشنودی خدای خویش بودهاند، خداوند نیز از نعمت بدیشان چندان دهد که خشنودی یابند.
سپیده دم از دل تاریکی سر بر میآرد و امید به دگرگونی، از دل رنج و فاجعه، زاده میشود. هنگامی که در آمدن وحی، درنگ پدید آمد و اشتیاق در دل پیامبر و هراس در جان مؤمنان، فزونی یافت و مشرکان، یاوههای خویش همه جا پراکندند، بانگ وحی دیگر بار در بلندیهای مکه طنین افکن شد و سپیده آن، راه خویش را فراسوی دلهای تشنه گشود تا بدانها نور، گرما و مهربانی هدیه دهد و دلهای تشنه نیز آن را به گرمی پذیرا شدند و با ژرفایی آن را دریافتند.
رحمت الهی، اینگونه از پیش، شرایط را آماده میسازد تا اثر گذارتر و پر نفوذتر باشد، آیا ندیدهای یتیم هنگامی که دست رحمت، او را فرا میگیرد چگونه بر دیگر یتیمان محروم، دل میسوزاند؟ آیا ندیدهای ره گم کرده، آن هنگام که هدایت مییابد چگونه دلش هدایت را به خود میکشد، همانگونه که خاک، در روز سوزان، آب را به خود؟ اینگونه است که مؤمن به سرنوشت خویش خشنود میشود، پس اگر شبی که آرام میگیرد، نباشد دل بهای روشنایی روز را نخواهد فهمید و اگر عطش نباشد دل از نوشیدن جرعه آبی گوارا، لذت نخواهد برد و اگر چالش نباشد، پیشرفت به دست نخواهد آمد و اگر رنجها نباشند، نهضتها بر پا نخواهد شد.
گویا محور سوره ضحی (مانند سوره شرح) همین بینش باشد، که برای رسیدن به آن چنین زمینه چینی میشود: ابتدا به روشنایی روز و سپس به شب چون آرام گیرد، سوگند یاد میشود، آنگاه بیان میشود که درنگ افتادن در کار وحی برای وداع گفتن پیامبر نبوده، بلکه حکمت آن، پایدار کردن وحی در جانها بوده است، سپس پیامبر یادآوری میشود که چگونه پروردگار، پس از رنجهای بسیار، گونههای رنگْرنگ نعمت را بدو ارزانی داشت و او باید برای سعادت و هدایت مردم با تمام توان و نیروی خویش تلاش کند.
در روایاتی از اهل بیت علیهمالسلام آمده است که این سوره و سوره پیش از آن، یک سورهاند و بر خلاف دیگر سورهها، جمع میان این دو در نمازهای واجب، رواست، از امام صادق علیهالسلام روایت شده، که فرمود: «جمع میان دو سوره در یک رکعت از نماز، روا نیست مگر جمع میان دو سوره ضحی و الم نشرح و یا الم ترکیف و ایلاف.» این جمع میان دو سوره، به سبب وابستگی یک سوره به دیگری است، امّا چگونه؟
پروردگار در سوره نخست دستهای از منّتهای خویش بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله را، برشمرد
و در سوره دوم دستهای دیگر از آنها را بازگو کرد. شاید سوره نخست، نعمتهای شخصی پیامبر را برشمرده و سوره دوم نعمتهایی را بازگو کرده، که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آنها را به عنوان اینکه پیامبر است، دریافت داشته است.
این پیوند را سخنی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در پیرامون سبب نزول این دو سوره آمده است، تأیید میکند، آنجا که میفرماید: «از پروردگار درخواستی کردم کهای کاش نکرده بودم، او را گفتم: ای پروردگار! آیا ابراهیم علیهالسلام را به دوستی نگرفتی و با موسی علیهالسلام سخن نگفتی و کوهها را برای داوود علیهالسلام رام نکردی تا با او تسبیح گویند و به فلانی، چیزی ارزانی نداشتی؟ پروردگار در پاسخ فرمود: مگر تو را یتیم نیافتم و
پناهت دادم؟ مگر تو را سرگشته نیافتم و هدایتت نمودم؟ مگر تو را تنگدست نیافتم و بی نیازت ساختم؟ آیا برای تو سینه ات را گشاده نکردم؟ آیا به تو خواتیم سوره بقره را ارزانی نداشتم که پیش از تو به هیچکس نداده بودم؟ آیا همانگونه که ابراهیم علیهالسلام را به دوستی گرفتم، تو را نیز به دوستی نگرفتم؟ گفتم: آری ای پروردگار!»(1)
1) . قرطبی، ج 2، ص 102.
هر که دانستههای خویش را در چارچوبِ علمیِ استواری جای ندهد، از آن اندک سودی نخواهد برد. قرآن کریم، این چارچوب را به ما ارزانی میدارد...
آیا اگر خویشتن را نشناسی و ندانی که هستی؟ از کجا آمدهای؟ به کجا میروی؟ چیزی تو را سود میبخشد؟ و چیزی تو را زیان میرساند؟ پس چگونه میتوانی از دانستههای خویش درباره آنچه پیرامون توست، سود بری؟
آیا اگر بیمار و بیماری او را نشناسی، دارو تو را سود خواهد رساند؟ سوره تین ما را به سوی خودشناسی رهنمون میشود، که خود مقدّمهای است برای بینشهای زندگی و بلکه چکیده آن است.
پیامبر خدا حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، به آسمان مینگریست و لحظه آغاز شکوهمند را انتظار میکشید، او میدانست که فرستاده خداست، لیک چه هنگام وحی بر او فرود میآید تا او را به آشکار کردن حق، همان چیزی که با شوق بسیار در پی آن بود، فرمان دهد؟
خانه کعبه، پیامبر را بانگ میزد تا او را از سنگهای گنگی که در پیرامونش آویخته شده بودند و با رویگردانی از خدا، آشکار پرستیده میشدند، رهایی دهد... .
انسانهای ستمدیده در گوشه و کنار جزیره عربی، بی شکیب او را انتظار میکشیدند... و اینگونه بود که ندای وحی در کوههای مکه طنین انداز شد و جبرئیل با نوری که در گذر زمان همچنان باقی است، فرود آمد... .
... سوره علق فرود آمد و شاید وحی عصر خواندن را فرا روی بشریّت آغازید، بدین اعتبار که پس از روزگار پیامبر، همراه و ملازم آدمی است....
لیک، محور سوره علق چیست؟ در نهاد آدمی همانا کبری نهفته است، که احساس بی نیازی را در او برانگیخته، احساس نیازمندی را از او دور میسازد، چنانچه آدمی از این بیماری سخت آگاهی نیابد، نعمتهای الهی مگر سرکشی را در او
فزونی نمیبخشد و سرکشی، رهوار هلاک است.
امّا اگر آدمی به یادآورد و دانست که در ذات خود، نادان، مستمند و بینواست و پروردگار است که به وسیله قلم او را آموزش داد و به هنگام خواندن، خداوند که شایسته ستایش و بزرگی است، کریمترین است نه او که یاد میگیرد و به واسطه دانش خویش سرکش میشود و ثروت، نعمتی از سوی خداست، در برابر اینها جز سپاس و ستایش پروردگار چارهای نخواهد داشت و دیگر سرکشی نخواهد کرد یا با حق رو به رو نخواهد شد و مقام و خاندان نیز چنین هستند.
اگر آدمی این را بداند، در نهاد خویش اطمینان را احساس خواهد کرد، بلکه خواهد توانست - به اذن خدا - از رهگذر نعمتهای پروردگار، تکبّر جان خویش را درمان کند و هر چه پروردگار نعمتهای خویش را بر او افزون کند، او سپاس خود را در برابر پروردگار و فروتنی خود را در برابر بندگان فزونی میبخشد و حقوق خداوند را بیشتر بر جای میآورد.
به نظر میرسد محور سوره علق این باشد: درمان سرکشی آدمی به هنگام برخورداری از نعمت دانش، ثروت و یا مقام، این درمان از رهگذر فزونی بخشی به بندگی او صورت میپذیرد. سوره علق با فرمان به سجده کردن، که نردبان آدمی به سوی خداست، پایان میپذیرد.
از آن رو که حقیقت واحد، باز شده، گسترده میگردد و تمرکز یافته، به هدایت و دلایل آشکار بدل میشود، قرآن در برخی از سورههای خود مانند بقره، این حقیقت را میگستراند و در سوره کوتاهی همانند قدر، آن را به اختصار برگزار میکند؛ سوره قدری که اگر با ژرفایی در آن اندیشه کنیم، قرآن را به تمامی در آن خواهیم دید.
خداوند، کتاب خویش را در شب قدر فرو فرستاد؛ شبی چنان بزرگ، که خرد، ابعاد آن را فرانگیرد، چه، از هزار ماه ارجمندتر است... از چه رو؟ زیرا میعادگاه انسان نیکوکار با فرشتگان پروردگار و از آنها برتر، با روح است... و فرشتگان و روح آن گاه که فرود میآیند، آنچه را که خداوند از هر فرمانی، مقدر ساخته، با خود میآورند.
در این شب که فرشتگان پروردگار و روح با بندگان شایسته خدا پیوسته در ارتباط هستند، رحمت، برکت و آمرزش پروردگار در واژه «سلام» جلوهگر میشود و در طول شب تا دمِ صبح ادامه پیدا میکند. سوره قدر اینگونه روشن میسازد که پیوند میان آدمی و فرشتگان خدا و روح، چگونه باید باشد، این پیوند که در قرآن، برکتها و تقدیرهای حکیمانه جلوهگر میشود، از بزرگترین حقایق قرآن است.
آدمی مگر با هدایتی (البیّنة) از سوی پروردگار، نمیتواند از گودال گمراهی برون آید. پروردگار نیز مردمان را بر پیروی از این هدایت، آنگاه که به سویشان میآید، مجبور نساخته، این است که میبینیم برخی از مردم، هدایت مییابند و بیشتر آنان با پیروی از هوای نفس، از آن گمراه میگردند و اینگونه است که مردمان از یکدیگر جدا میگردند.
اختلافات مردم، هرگز در هدایتی نیست که از سوی پروردگار، آنان را فرامیرسد، چه، آن هدایت فرمانشان میدهد، بدون هیچ اختلافی، پروردگار را پرستش کنند.
آیات سوره بیّنه، در پیرامون این محورهای سه گانه است و بینشهای بسیاری را که در کتاب گرامی قرآن با گستردگی بیان شده، چکیده کرده، ویژگیهای بینه (هدایت و دلیل آشکار) را توضیح داده است؛ این هدایت و دلیل آشکار، در فرستاده پروردگار، که از سوی او کتابی پاک و به دور از هر دروغ و باطل میآورد و مردمان را به توحید ناب، بدون هیچ شایعه مادّی فرا میخواند، جلوهگر میشود.
اختلافی که میان مردمان پراکنده شده، به قرآن باز میگردد، چه، بر پایه داوری
این کتاب، هر که به رسالتهای الهی کفر ورزد، بدترین آفریدگان است، چه از اهل کتاب باشد چه از مشرکان و بهترین آفریدگان، مؤمنانی هستند که پروردگار، باغهای همیشگی را پاداش آنان میسازد و از آنان خشنود شده خشنودی خویش را روزی آنان میگرداند و تمام اینها به سبب ترسی است که از او داشتند.
زندگانی دنیا، که با خوبی، بدی، نظامها، رویدادها و پدیده هایش، چشمها و دلهایمان را آکنده میکند، مگر سایهای کمرنگ از آن زندگانی پر پهنه، گسترده و جاودان نیست و ما تنها به این دنیا آورده شدهایم که در آن آماده گردیم و از نیکیها
توشه برداریم.
ما در دنیا بیمهایی میبینیم که هراسانمان میکند و دلهایمان را از جای برمیکند، از جمله، زلزلههای طبیعی، که در زمانی اندک، شهری بزرگ را که آدمی در پی قرون متمادی بنا کرده، در کام خود فرو میبرد و با این همه، مگر زلزلهای محدود که قسمتی از زمین را فرا میگیرد، نیست، پس چگونه باشد اگر زلزلهای گسترده، تمامی زمین را فرا گیرد؟! اگر چنین شود، چه منظره هراسناک، وحشت عظیم و فاجعه بزرگی خواهد بود!
قانون پروردگار در پیرامون پاداش، در بینشی جلوه گر میشود که سوره زلزال آن را بیان داشته است؛ هر که هموزن ذرّهای نیکی یا بدی کند، نتیجه آن را خواهد دید. این سخن از آن رو گفته میشود که آدمی کردار خویش را، که به روز آخرت در برابر دیدگانش جلوه میکند، کوچک نشمرد؛ در همان روزِ سنگینی که زمین به لرزش
شدید خود، لرزانده میشود و پیکرها، معادن و اجسام گوناگونی را که در خود دارد، به بیرون میافکند و حیرتی بر آدمی چیره میگردد و او میپرسد: زمین را چه شده است؟ در آن هنگام، مردمان بر اساس کردهها و رتبه هایشان به راههای گوناگونی روند.
در روز رستاخیز حتی اندکترین کرداری که به خیال آدمی آید، گم نمیگردد، از وسوسهای درونی تا برقی از نگاه و نیم واژهای یا اندک حرکتی، تمام اینها ضبط شوند و آدمی خوب و بد آنها را خواهد دید.
اگر ذرّهای از خوبی در فرجام ما اثر میگذارد، پس بر ماست هر اندازه که توان داریم از آن توشه برگیریم و اگر بر هر ذرهای از بدی باید حساب پس دهیم، بر ماست که از آن پروا کنیم.
برای آنکه دریابیم مجاهدان، نزد پروردگار چه اندازه گرامیاند و برای آنکه عظمت مادیانهای آنان را بدانیم که در راه خدا با همهمه میتازند، قرآن به این مادیانها سوگند یاد میکند، چه، آنها در شمار وسایلی هستند که پرتوی اسلام و بندگان برگزیده او را به کرانههای گیتی میکشانند؛ همان بندگانی که خویش را در راه
گسترش دعوت پروردگار وانهادند.
اسبهای تازان به شوق شکست دادن دشمنان خدا و محقق ساختن اهداف او، در شتاب از اندازه گذشتند.
سیاق با شیوایی نافذ، نبردی پیروز را به تصویر میکشد، که مجاهدان در نبرد، سوار بر اسبانی هستند که میدوند و نفس نفس میزنند و برق از سمهایشان میجهد، آنان سپس سپیده دمان بر دشمنان میتازند و گردی انبوه به پا میکنند و به میان هدف میرسند. پس از به نمایش نهادن این تصویر، سیاق برای گرامیداشت آن، بدان سوگند یاد میکند (زیرا پیکارگری و جهاد، نهایت جود، دلیری و از خود گذشتگی است) وانگاه بیان میدارد که سرشت نخستینِ آدمی، (پیش از آنکه تربیت و پاک شود) ناسپاسی و بخل است و او به راستی مال را برای خویش
میخواهد و بر آن است آن در انحصار خود در آورد، لیک چه هنگام به راستی لغزش خویش را در مییابد؟ آن هنگام که گورها، از پیکرهایی که در خود نهان داشتهاند، پرده بر میدارند و سینهها رازهایی را که در خود جای دادهاند، بیرون میریزند، آن روز است که آدمی در مییابد، پروردگارش به او نیک آگاه است.
سوره عادیات که در برخی از روایات، همسنگ نیمی از قرآن شناخته شده، این گونه آدمی را بر ایثار و جانفشانی در راه خدا میپرورد.
خداوند هر چیزی را به اندازه آفرید و هر آنچه در پیرامون تو جای گرفته، به دقت آهنگین و سنجیده است، از این رو آیا رواست که آدمی بدون هیچ نظم و حسابی زندگی خویش را بیهوده بگذراند؟ هرگز؛ زندگی او دیگر چیزی است که بدان رسیدگی خواهد شد و اندیشه، وسوسه، تصمیم و هر سخن یا حرکت او در کارنامهاش ضبط خواهد شد و بر اوست کارهای شایستهاش را افزون کند تا ترازوی کردارش از آن سنگین گردد، اگر چنین نکند، آتشی سوزنده، فرجام او خواهد بود، امّا چه هنگام؟
آن هنگام که زنگ رستاخیز نواخته میشود و مردمان بدان روز چون پروانهها و ملخهای پراکنده گردند و کوهها مانند پشمهای زده شده رنگین شود.
میان نیاز و آز آدمی فاصلی بسیار است و آنچه او را از یاد خدا و بزرگیها بازمیدارد، نیاز او نیست، بل آز اوست که برآنش وا میدارد اموال و اولاد بسیاری گرد آورد. آدمی زاده چون گور خویش بیند، مال و فرزندانش سودش نرسانند و او بر نعمتهایی که از خداوند دریافت داشته، حساب پس خواهد داد و آنچه او را از یاد خدا باز میداشت، نابود خواهد شد، چه، او به عین الیقین دوزخ را خواهد دید... سوره تکاثر اینگونه از راه یادآوری مرگ، حساب و کیفر، حالت بی توجهی آدمی در دنیا را بررسی و درمان میکند.
آدمی زاده میپندارد هر اندازه عمرش به درازا کشد، بزرگ شود و فزونی یابد... لیک حقیقت به تمامی رویی دگر دارد، چه، هر دورهای که از عمر او سپری میشود، مرگش نزدیکتر میگردد و سرمایه زندگانی او به کاستی روی مینهد و آنچه از آن بر جای مانده، اندک میشود. بنابراین آدمی زاده در دنیای خویش، هر فزونی که بیند، برای او کاستی خواهد بود و او چونان یخ فروشی است که در روزی گرم، هر آن سرمایه خویش، بیش میبازد.
برای آنکه آدمی از واقعیت زمان آگاه گردد و بداند چگونه زمان، لحظه به لحظه، عمرش را در کام خویش فرو میبرد و سپس بداند چگونه باید در برابر باختن عمر، ایستادگی کرد، سوره عصر، چونان چکیدهای از بینشهای قرآن در این موضوع اساسی، فرود آمده است؛ سورهای که اگر آدمی آن را دریابد، حقیقت عمر و دنیای پیرامون خویش را دریافته است.
سوگند به زمان، که اگر ایمان نیابی، دستخوش زیان هستی و هر لحظه از عمرت را که بدون ایمان و کردار نیک بگذرانی، جزیی از هستی خویش را تباه ساختهای، لیک آدمی از این دشمن خطرناک در غفلت به سر میبرد، مگر مؤمنان که یکدیگر را
به حق و شکیبایی سفارش میکنند.
در نُه آیه خجسته، سوره هُمَزه حالت متکبر بازندهای را بیان میدارد، که با حالت مؤمن سفارش کننده به حق و شکیبایی، اختلاف دارد؛ این اختلاف هنگامی نمایان میشود که ویژگی باختن جلوه گر میشود. پس هر که بپندارد دنیا را برده است، مال آن را گرد میآورد و آن را بر میشمرد و با بدگویی و عیبجویی بر مردمان تکبّر میورزد و چه باختنی بزرگتر از اینکه آدمی را به آتشی افکنند که استخوانهایش را خرد کند، آیا آن آتش، افروخته نیست و به دلها نمیرسد؟ دوزخ به راستی زندانی دربسته به صورت ستونهایی دراز است.
وای و نفرین بر آنانکه از روی برتری جویی و خود بزرگ بینی در روی مردمان، آنان را بد میگویند و از روی فساد و فتنه انگیزی، چون مردمان نیستند، از آنان عیبجویی میکنند. میان کسانی از ایشان که آشکارا کفر میورزند و یا ادّعای ایمان دارند، تفاوتی نیست و این ویژگیها، ویژگیهای مؤمنان نباشد و میان خداوند و هیچ آفریدهای، خویشاوندی و یا قرابتی نباشد که او را از کیفر این کردارهای گنهکارانه بازدارد.
بسیارند عبرتهای تاریخی که نشانههای آن بر برگهای روزگار و حافظه نسلها، هماره برجاست، لیک اندک اند کسانی که از غوغای اکنونشان به پناهگاه تاریخ روی آورند و با ژرفایی در آن اندیشه کنند و از آن اندرز آموزند.
داستان فیلهایی که در ناحیه مُغَمَّس، از نواحی مکه، فرود آمدند و قریشیان از آنها هراسیدند و با گریز به کوهها پناه آوردند، همچنان در حافظه مردمان مکه بر جای مانده است، لیک قریش، که پروردگار او را از آن مصیبت در امان داشت، به نعمتهای پروردگار کفر ورزید و آیات او را انکار کرد، از این رو وحی فرود آمد تا این
نعمتها را به آنان یادآور شود.
جزیره عربی سرگرم کشمکشهای خونینی بود... . لیک مکه، به سان جزیرهای آرام در دریایی خروشان، سرزمینی امن بود، تا اینکه پادشاه یمن (ابرهه) در تلاش شد بر آن بتازد، لیک ابرهه در پی به پرواز درآمدن پرندگان شگفتی که ارتش او را با سنگهایی از گلِ سخت هدف قرار دادند، به پیشینیان خویش پیوست، آیا این گواهی بر آبروی خانه کعبه نیست؟ و نشان از آن ندارد که پروردگار مکیان را گرامی داشته است؟ آیا این نعمت بزرگ، شایسته آن نیست که مکیان با ایمان به خدا و
رسالتهای او، آن را سپاس گویند؟
اینها بهراستی پیش درآمد رسالت و نوید تمدنی بودند [نابود کردن ابرهه و سپاهیانش]، زیرا در قریش از آیین یکتاپرستی ابراهیم، چیزی برجای مانده بود.
آیا قریشیان کعبه را که خداوند از مصیبتها در امانش داشت، گرامی نمیداشتند؟ آیا خداوند نمیتوانست در میان مکیان، فرستادهای برانگیزد تا آنان پیام رسان پروردگار به کرانههای گیتی شوند؟ آیا خداوند پیشوایان مسلمانان را از بنی هاشم، که گزیدگان قریش بودند، برنگزید؟ آیا او فرزندان محمد صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام را از میان
این برگزیدگان، گزین نکرد؟
آری؛ پروردگار قریشیان را در پیرامون خانه خود و کوچ زمستانه و تابستانه آنان، الفت داد و برای آنان شهری فراهم آورد که در میان شهرهای جزیره عربی از همه پیشرفتهتر بود، پس باید خداوندِ آن خانه را بپرستند و از خرافههای جاهلیت که در اندازه و زیبنده تمدن آنان نیست، کناره گیرند. آیا پروردگارِ این خانه، آنان را در گرسنگی، غذا نداد؟ و از بیم دشمن آسوده خاطر نساخت؟ بر این بنیان ماندن بر افسانههای پس ماندگی و هراس از چه رو؟
سوره قریش برای کامل کردن بینشهای سوره فیل آمده است، چندان که گفتهاند این دو سوره، سورهای واحد هستند.
قرآن معیار است و بدون آن، آدمی از خود هیچ شناختی ندارد تا بداند که کیست؟ و چگونه است؟ آیا خود دوستی کاری نمیکند که او بپندارد، همواره بر راه درست جای دارد؟ در حالی که معیارهایی وجود دارد که اگر او با آنها برابر باشد، نیکوکار خواهد بود و گرنه، آرزو، گمان و ادعا او را از چیزی بی نیاز نمیسازد.
بسنده نیست کسی ادعا کند مسلمان است و به آخرت ایمان دارد، بلکه بایسته است کردارش، گفتار او را تصدیق کند. سوره ماعون این حقیقت را برای ما یادآور میشود و ویژگیهای کسی را بیان میدارد که روز جزا را دروغ میخواند، اگر چه مدعی تصدیق آن است، این ویژگیها عبارتند از: راندن یتیم، رویگردانی از بینوایان، خوار شمردن نماز و ریارکاری در آن و بازداشتن خیر و نیکی از شایستگان آن.
این سوره خجسته آمده تا میان کسی که به راستی روز جزا را باور دارد و آنکه دروغش میانگارد، جدایی افکند.
قرآن، آموزههای ربانی را، که در سورههای بزرگ بیان داشته، در سه آیه کوتاه، خلاصه کرده است، این سه آیه با هم معجزهای در حکمت گویی و سخنوری به شمار میآید.
این قرآن و این خاندان پاک و امتی که پروردگار با قرآن و عترت پیامبر، خجستهاش کرده، به تمامی همان کوثری است که خداوند به برگزیده گرامی خویش، حضرت محمد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله ارزانی داشته و هر آنکه این دنباله خجسته را دارا باشد، چگونه بی تبار (ابتر) خواهد بود؟
بی تبار همانا کسی است که از محمد صلیاللهعلیهوآله بیزاری میجوید، نسل چنین انسانی بریده، جاهلیت او نابود میشود، همانگونه که تاریکی با دمیدن سپیده، به نابودی میگراید.
برای سپاسگزاری نعمتی چون کوثر و فزون خواهی، پیامبر، برای پروردگارش نماز میگزارد و قربانی میکند و ما نیز چنین میکنیم.
آیا میدانی چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله - بر اساس روایت معروف - سوره کافرون را ربعی از قرآن دانسته است؟ شاید از آن رو که نیمی از قرآن و یا بیشتر، آدمی را به حقایق توحید رهنمون میکند و توحید در جای خود از دو بخش ایمان به خدا و نفی شرک، تشکیل شده و ما در این سوره چکیدهای از نپذیرفتن شریکان پروردگار را در ربعی از قرآن مییابیم.
بیزاری از آنچه مشرکان میپرستند و این سخن که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به بتهای آنان ایمان نمیآورد، در این سوره تکرار شده تا به روشنی خط توحید از خط شرک جدا گردد.
پس از پیکاری خستگیناپذیر و انتظاری طولانی، یاری و پیروزی پروردگار، که مؤمنان از پس آن، جز هدایت مردمان به سوی حق را چشم نمیدارند، فرامیرسد... و اینگونه است که مؤمنان با دیدن اینکه مردمان دسته دسته به آیین خدا در میآیند، شادمان میشوند. این بشارتی بزرگ است، لیک مؤمنان را فریب نمیدهد، بل ایشان این یاری و پیروزی پروردگار را برای جانهایشان که شیفته دوستی خداست، نردبانی روحی میکنند و او را تسبیح گفته، ستایش مینمایند و از او آمرزش میطلبند.
تسبیح پروردگار، راه شناخت و نزدیکی به اوست و سپاس او، راهکار باز داشتن فریب و خود بزرگ بینی از جان است و آمرزش نیز راه کامل کردن کاستیهاست. این سوره گرامی، برنامههای مؤمن به هنگام فرا رسیدن یاری پروردگار و یا هر فضل دیگر را، به کوتاهی ارایه میدهد.
خویشاوندیِ خود را گسست و خیانت ورزید، او بر اساس عرف و ارزشهای اعراب، باید از برادر زاده خویش، پشتیبانی میکرد. پروردگار، دست و خویشی او را برید و او و آنها [دست و خویشی] را نابود ساخت.
آیا اموالش که برای آن از عرف عرب و ارزشهای بنی هاشم، بیرون شد، او را سودی رساند؟ هرگز؛ ابولهب [لهب = زبانه آتش] خوانده میشد و در زبانه آتش درآمد. همسرش نیز که سخن چینی میکرد و آتش فتنه را بر میافروخت و بر گردنش طنابی از لیف خرما بود، فرجامی چنین داشت.
آیا پروردگار زن و فرزندی دارد؟ قرآن برای دانشمندانی که در دایره توحید ژرفاندیشی میکنند، چه فراهم آورده است؟ چگونه چند واژه، بینشهای وحیانی در شناخت پروردگار را چکیده میکند تا اینکه ثلثی از قرآن شود؟
آری؛ سوره اخلاص، یگانگی پاکی را به پروردگارمان نسبت میدهد، که در آخرالزمان، تشنگی ژرفاندیشان را فرو مینشاند و رهنمودهای قرآن در حقایق عرفان را، چکیده میکند.
سوره اخلاص ما را فرمان میدهد تا بی پرده و از روی پاکی بگوییم: پروردگار یکتاست. یکتایی چه معنایی میدهد؟ سوره میگوید: «اللّه الصمد» پروردگار، درون و اجزایی ندارد، اینک باید پرسید: تأویل صمد چیست؟ آیه بعدی میگوید: «لم یلد و لم یولد» اجزایی از بیرون در پروردگار پاک، وارد نمیشود و از او نیز اجزایی بیرون نمیآید. ما در پی آنیم که دریابیم حقیقت احدیّت و صمدیّت چیست و چگونه پروردگار بالاتر از آن است که زاد و ولد داشته باشد؟ آیه پایانی پاسخ میدهد: حقیقت آن است که او همانندی ندارد، اگر پدر باشد، پسرِ او باید همانند و همپایه او باشد و اگر فرزند باشد، پدرش باید از او برتر یا با او برابر باشد. پاک باد پروردگار
از همگونی با آفریدگان!
آن هنگام که وسوسهها و بیمها دل آدمی را فرا میگیرند و او به جرعهای شجاعت یا پرتویی اراده نیازمند میشود، باید سوره فلق را برخواند، تا بینشهای آن، روح آرامش را در نهاد او جای دهد و نور اراده را در قلبش بتاباند و از رهگذر آن
از گزند هر گزند رسان و از شرّ تاریکی، چون فراگیر میشود و از شرّ دمندگان در گرهها، که با واژههای زهرآگین خود، فساد و شرارت میآفرینند و از شرّ اندیشههای منفی آنان و چشم شورشان و سرانجام از شرّ حسد، چون به اندیشه حسود درآید، به پروردگار پناه برد.
سوره فلق برای ما یادآور شد چگونه از گزند آفریدگان به پروردگار پناه بریم و سوره ناس، که قرآن بدان پایان میپذیرد، برای ما یادآور میشود که چگونه از گمراهی به خداوند پناه بریم.
شرّ و گزند در سوره فلق، گویا مادّی و در سوره ناس معنوی است که به گونههای گزندهای دنیوی و اُخروی کشیده میشود، این خطر در وسوسه زبانی (الوسواس الخناس) جلوه گر میشود، همان چیزی که اراده و دانایی آدمی را از میان میبرد و از جن یا شیطان بر میخیزد و چونان خون در رگهای آدمی جاری میشود. همچنین این وسوسه گاه از مردمانی بر میخیزد که از القاءات شیطان اثر پذیرفتهاند.