ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، ۱۳۳۶ -
عنوان و نام پدیدآور : پاسخ بافتهها/ نویسنده سیدمحمود بحرالعلوممیردامادی.
مشخصات نشر : اصفهان: بهار قلوب٬ ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۳۷ ص.؛ ۵/۹×۵/۱۹ سم
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال: 978-964-9967-01-1
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : مجتهد شبستری، محمد، ۱۳۱۵ - -- نقد و تفسیر.
موضوع : دینپژوهی
موضوع : دین -- فلسفه
رده بندی کنگره : BP۱۰/۵/م۹۳۶پ۲ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی : ۳۵۱۶۶۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم
متن صحبتهای آقای ... که در دانشگاه صنعتی اصفهان در سالروز شهادت حضرت خاتم الانبیاء پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ایراد شده است را خواندم، باید بگویم که ایشان، ضمن اینکه از آزادی سخن میگوید، ولی به اصل جبری تغییر، (تز، آنتیتز و سنتز) معتقد است، و نیز با اینکه، قائل به برداشتهای جدید از دین است ولی با گذشتگان که طبق نظر خود گوینده، آنتیتزها به جنگشان رفته اند، مثل غزالی و یا مولوی طرح دوستی میریزد و با جنگ صوری که با بعضی مستمعین خود بپا کرده است، میخواهد افکار صوفیه را به لحاظ اینکه با بی تفاوتی سازگار است و هر لحظه به شکلی متغیّر میگردد،
رواج دهد.
گوینده، شنوندگان این مجلس را متفکّر و اهل مطالعه معرفی میکند و میگوید:
«اینجا یک مشت انسان های عامی، ننشستهاند که بنده، برای آنها تبلیغ کنم و برای آنها روضه بخوانم»
در حالی که ایشان، در گفتارش، تردید نشان میدهد، که شنوندگان، مفهوم تکفیر و تفسیق را بدانند، میگوید:
« با این دو اصطلاح، اگر شما آشنا باشید»!
صرف نظر از افراد جلسه، ما از گوینده سؤال میکنیم:
که با این همه توصیف که شما از شمول تغییر و دگرگونی نمودید، آیا این اصل، خود تغییر پیدا نمیکند و دگرگون نمیشود؟
آقای ... پاسخ دهد، آیا
عصر تغییر اصلِ تغییر فرا نرسیده که بشر بتواند بعد از این همه تحقیقات در
زمان ارتباطات فراگیر، به یک قانون جهان شمول و جامع دست یابد و به خوشبختی نایل شود؟
راستی بشر را این مقدار کُند ذهن و سست و بی اراده میدانید
که بعد از این همه مناظرات بزرگ و احتجاجهای عظیم، بر سر حقانیت قرآن و عترت علیهم السلام ، هنوز متحیّر و سرگردان باشد؟!
آیا این جسارت و بی ادبی، به انسانِ اهل مطالعه نیست؟
وجود صدها بلکه هزاران مستبصر و ره یافته، در جوامع غربی و اروپایی و حتّی حضور آنان در حوزه های علمیّه شیعه بازگو کنندهی این حقیقت، است که مطالعات و بررسیها با غرض درک حقیقت به نتیجه رسیده و فریاد میزند: قرآن و عترت علیهم السلام مطلوب عقلاء و محبوب
قلوب پاک است.
بشر، با فطرت خداجو و خواهان عدالت، پذیرای اسلام است ولی عوامل سرگردانی و ابرهای تاریک کفر و نفاق، مانع وصول اکثریّت انسانها به این دین جامع و نورانی است.
آیا اینگونه سخنرانی های پراکنده و بدون میزان، یکی از عوامل تحیر و سرگردانی نسل جوان، در امور دینی نمیباشد؟
ما معتقدیم که اگر عوامل استکبار، دست از سر مردم بر میداشتند و زورگویی، تحریف و بافتنیهای عارف نمایان خاتمه پیدا میکرد، انسانها راه را از چاه تشخیص میدادند و به کمال مطلوب خود، یعنی مدرسه و دانشگاه قرآن و عترت علیهم السلام میرسیدند.
ولی چه باید کرد، با تبلیغات سرگردان کنندهای به مانند تبلیغ ضمنی این سخنرانی، از «تغییر مارکسیستی»، با آب و تاب عرفان نمایانه؟!
گوینده باید پاسخ دهد که چه مقدار حدیث را قبول دارد؟
ایشان، حدیث استغفار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را خوانده و برای خدشه دار نمودن عصمت، بدان استناد کرده است.
خوب! ما احادیث دیگر هم داریم، گوینده آیا با احاطهی علمی به دیگر احادیث، حدیث مذکور را تشریح نموده است؟
آیا گوینده، حدیث «کتاب الله و عترتی»(1)
که همهی فِرق مسلمین
نقل کردهاند را مطالعه نموده و به رمز این مطلب رسیده که چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امر الهی عترت را در کنار قرآن قرار داده است؟
اگر به مکتب عترت علیهم السلام بعنوان (مفسّرین واقعی قرآن) معتقد شدیم، سخن احسن را شنیده و از آن متابعت میکنیم.
1) الکافی، ج2: ص415؛ الأمالی (للطوسی)، ص548؛ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی (ط - القدیمة)، ج2: ص137؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج9: ص133؛ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج1: ص116؛ بحار الأنوار، ج23: ص118.
آنان که سخنانشان دونِ کلام خالق و فوقِ کلام مخلوق است کیاناند؟
گوینده، که آیهی شریفه «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(1)را
برای مشروع دانستن سهل انگاری و
مباحی گری تلاوت کرده، آیا هنوز قول ِ بِه و بهتر و برترین گفتار را نتوانسته است بیابد و متابعت کند؟
واقعاً از هوش سرشار و دقّت بی شمار اینگونه افراد که هنوز اندر خم یک کوچه اند، انسان متعجب میشود!!
چرا گوینده به احادیث و جملاتی از ادعیهی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام استناد میکند که ظاهراً مبنای فکری او را تقویت مینماید ولی دربارهی بسیاری از احادیث معتبر در موضوع راه نجات بشر از تردیدها و گمراهی ها، خود را به بیخبری
1) زمر: 18.
میزند؟
در مورد آیات هم همین طور، فراموش کردن آیاتی که عصمت پیامبران، خاصّه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را بیان مینماید، در راستای چه هدفی انجام میپذیرد؟!
این فراموشی و کم حافظه خود را جلوه دادن، آیا راهی برای فرار از مباحثه و مناظرهی علمی و تحقیقی نیست؟
آخر، کسی که از علوم طبیعی قرآن بیخبر است و از عظمت دانش مفسّرین آن یعنی عترت علیهم السلام ، نا آگاه است، یعنی مثلاً جابر بن حیان، شاگرد امام صادق علیه السلام را نمیشناسد، چگونه به خود اجازه میدهد که به عنوان یک محقّق ِ امر دین در دانشگاه سخن بگوید؟
خوب! اگر کسی از دانش قرآن و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام سخنی بگوید، مثلاً از قول گوستاولبون فرانسوی و یا دیگر دانشمندان اروپا، آقای
گوینده میگوید من که گفتم کم حافظه هستم (!!)
ایشان، بر روی مطالعه،
تأکید دارد و تصوّرات سادهی عوامانه را مردود میداند، این در حالی است که ایشان در بخش علوم برگرفته از قرآن (علوم طبیعی) اظهار بیاطلاعی میکند و میگوید:
«من تا به حال ندیدم کسی چنین چیزی نوشته باشد.»
در هر صورت، صداقت هم دچار اصل تغییر شده و سخنران محقّق که از تقلید عوامانه، نگران است را از بیان حقائق عاجز کرده و به بافتن مطالب قادر نموده است!
پشت هم اندازی و مغالطه در این جلسه، انسان را به یاد داستان ساختگی موسی و شبان میاندازد که وقتی شبان، محکوم پیامبر خدا حضرت موسی علیه السلام میشود، آن زمان قضیّهی: «ما درون را بنگریم و حال را» مطرح میگردد و موسی علیه السلام با سخن عرفان نمایانه محکوم
میگردد.
گوینده، علم و دین را به زد و خورد میاندازد و معلوم نمیکند کدام دین با علم نمیسازد، آیا اسلامِ قرآن و عترت، با علم و دانش مخالف است؟ آیا علم، قوانین اسلام را مردود میداند؟
آیا این همه آیات قرآنی، در موضوع تدبّر، تفکّر وکسب علم و دانش، از قرآنِ موردِ مطالعهی آقای... حذف شده است و چگونه این همه احادیث از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و عترت طاهرین علیهم السلام در مورد علم و معرفت به نظر ایشان نرسیده است؟!
یکی از مطالبی که در گفتار گوینده، آمده است، مسئلهی عصمت معصومین علیهم السلام است.
البته وقتی بنا بر این
باشد که اصول اسلام، به وسیلهی آنتی تزها کنار زده شود و میزان ثابتی برای فهم دین نداشته باشیم، طبیعی است که کار دین به هرج و مرج کشیده میشود و هر کس از آیات قرآن و احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و ادلّهی عقلیّه یک
طلبی را میفهمد، که ممکن است دیگری آن را مردود بداند.
آقای گوینده، آیا به اصل رجوع به متخصّص نظر دارد یا با اصل تغییر، این اصل عقلی و نقلی را هم ردّ میکند؟
این اصل، هم در فرمان قرآنی«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ»(1)آمده، و هم عقل بدان گواهی میدهد.
چه میشد اگر گوینده، آیات مربوط به گناه انبیاء را
به روایات معتبره ارجاع میداد، و با توجّه به آیات دیگر و احادیث معتبر و ادلّهی عقلی در مورد عصمت انبیاء، رأی و نظر خود را ارائه مینمود؟
گوینده آیا احتمال نمیدهد گناهی که در قرآن و ادعیه آمده، غیر از گناهی باشد که او تصوّر کرده است؟
1) نحل: 42، انبیاء: 7.
ما چون در مقام پاسخگویی مختصر به این سخنان هستیم، از مباحث مفصّل در زمینه های عقیدتی از جمله عصمت انبیاء علیهم السلام و ائمّه علیهم السلام صرف نظر میکنیم.
ولی اجمالاً باید بگوییم، استغفار و نیایش معصومین علیهم السلام ، نشان از کمال معرفت آنان دارد، هر چه معرفت، بالاتر، فروتنی و ادب، بیشتر. معرفت و کمال عبد، در
برابر عظمت بی مثال معبود، اقتضاء میکند که عبد به عذرخواهیِ قصور امکانی خود بپردازد.
عبدی را تصوّر کنید که در برابر سلطان، دائماً به عذرخواهی و عرض ادب میپردازد، آیا لازمهی این کار، این است که عبد گناهی نموده باشد، یا لازمهی بنده بودن، عذرخواهی از کوتاهی به مفهوم قصور و عرض ادب در برابر سلطان است؟
حتّی این عذرخواهی در مکالمات روزمرهی
انسانها نسبت به همنوعشان دیده میشود، عامل این عذرخواهی، قصور امکانات انسان و ادب او میباشد. یعنی لازمهی این عذرخواهی، گناه و ستم در حق دوست و هم نوع نیست، بلکه انسان از کمبودهای طبیعی عذرخواهی میکند و با این عذرخواهی، ادب و محبّت خودش
را نسبت به همنوعش نشان میدهد.
مطلب دیگر این است که، باید رهبران الهی از عوامل تنفّر، دور و جدا باشند، یکی از عوامل تنفّر، گناه و ستم پیشوا است.
مردم میگویند:
هر چه بگندد نمکش میزنند ***وای به روزی که بگندد نمک
نتیجه این است که خدای متعال، برای این که مکتب انبیاء جاذبه داشته باشد، و عامل تنفّر، مردم را از آنها فراری ندهد، ایشان را البته به اختیار و انتخاب خودشان، معصوم قرار داده است.
حضرت محمّد امین صلی الله علیه و آله که در تمام عمر، امین و درستکار بود، امین وحی الهی است و قرآن بر او نازل میشود.
آدم خوب و متقی اگر خواست نمایندهای برای گروهی بفرستد، جستجو میکند تا آدم خوب و منظّمی را به نمایندگی خودش انتخاب نماید.
چرا؟
چون اوّلاً، مردم از آدم خوب، خوششان میآید و به سخن او بهتر توجّه میکنند، و ثانیاً، وکیل خوب آبروی موکّل را حفظ میکند.
مطلب دیگری که باید اینجا مطرح گردد این است: مسائل عقیدتی که باید با توسعهی وقت و آرامش فکر مطرح گردد، چرا با این عجله و شتاب و به صورت پراکنده گویی همراه با مقاصد سیاسی بیان میگردد؟
حقکشی در مورد عقائد اسلامی و ظلم در حق
نسل جوان و دانشجویان عزیز، این است که یک بحث علمی و تحقیقی در چند جمله بصورت مجمل و مبهم مطرح گردد و شک و تردید به فکر مستمعین تحمیل شود.
اگر بنا به مطرح کردن مباحث عقیدتی باشد و سخنگویی بخواهد در جانب نفی، مطلبی را تحمیل کند، لازمهی آزادی خواهی، این است که از مثبتین و طرفداران آن مباحث هم دعوت به عمل آورند و به طور مفصّل با وقت وسیع، مناظره نمایند.
چرا عقائد اسلامی جوانان ما، باید اینگونه قربانی غربزدهها، التقاطیها، اهل تصوّف و وهّابیّت گردد؟
خلاف جریان آب شنا نمودن، خلاف مشهور سخن گفتن، شهرت میآورد، اسم آقای شبهه انداز را سایتها و روزنامهها میبرند، خوب، این یک نوع، شهوتِ شهرت طلبی است.
تخدیر فکر نسل جوان و اشغال وقت دانشجویان عزیز، از همین راهها انجام میگیرد.
تکرار مباحثی که با براهین عقلی و نقلی به نتیجه رسیده است، القاء شبهه و فراهم کردن زمینهی درگیری و اختلاف، کار عوامل استعمار است. فردای قیامت، خندهی حاضرین مجلس، به گریه مبدل میشود و همه، مسئولیّت درگیری، تخدیر اذهان و تلف کردن عمرها را به دوش گوینده میاندازند.
به نظر میرسد که رد کردن فضائل معصومین علیهم السلام از جمله علم، عصمت و قدرت آنان، گاهی برای جاده صاف کردن مدّعیان دروغین پیامبری و امامت بکار گرفته میشود.
شهرت طلب چه بکند؟ میخواهد ادّعای آقایی و بزرگی نماید ولی ابزار آنرا ندارد.
حالا باید چه بکند؟
میگوید پیامبر و امام، علم غیب و عصمت و معجزه نداشتهاند.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هم یک انسان بدون علم، عصمت و قدرت هستند!!
پس من هم، بدون داشتن فضائل یاد شده، میتوانم ادّعای نبوّت و یا امامت بکنم!!
و این باعث میشود که کسی از مدّعی، دلیل نخواهد و علم، عصمت و قدرت بر اعجاز طلب نکند، و کار ادّعا بدون دردسر به نتیجه برسد.
این منطق، که ما چون نمیتوانیم بالا برویم و علم، عصمت و قدرت کسب کنیم، پس بالائیها را با تبلیغ میآوریم پایین، یک منطق شیطانی است و کم و بیش در تاریخ، سابقه داشته است.
و باید بدانیم در این گونه سخنرانیهای بی سر و ته، مقاصدی وجود دارد که یکی
از آن ها، ترور شخصیّت است.
گاهی مجموعهی سخنرانی، مهم نیست که چه باشد، متفرقات و جملات معترضه، مهم است که میبینی بدون مناسبت، یک هجمه به مثلاً، پیامبر خدا و یا امام میشود.
در گفتار گوینده به اعلامیهی حقوق بشر بسیار تکیه شده و ایشان بطور ضمنی میخواهد مکتب اسلام را فاقد قوانین حقوق بشر معرفی کند، در حالی که به نظر اندیشمندان منصف، برترین قوانین حقوق بشر در اسلام و مکتب قرآن و عترت وجود دارد. محقّق مسیحی آقای جرج جرداق میگوید:
«علی بن ابیطالب نخستین اندیشمند
شرقیای بود(1)
حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نخستین امامی است که...
که اعلام داشت: اموال عمومی و بیت المال از آن تودهی مردم است نه دارایی خاص طبقهی حاکمه و اشراف. هم چنین وی نخستین زمامدار
1) توجه داشته باشید که آقای دکتر جرج جرداق یک متفکر و دانشمند مسیحی بوده است والا میگفت:
در سراسر مشرق زمین بود که این حقیقت را تا آن حد بیان و تشریح کرد که قالب و شکل قانون به خود گرفت. پس اموال عمومی و بیت المال، «طعمه و رزق فرمانداران و زمامداران نیست» بلکه مربوط به همهی مردم
است و زمامداران در مکتب و قانون امام علی در مورد این اموال، فقط «نگهبانان و خزانه داران اموال مردم» هستند و آنان در کلام دیگری از امام «نگهبانان مردم و نمایندگان ملت» بشمار میآیند.
جالبتر و روشنتر از همهی اینها در نشان دادن تعاون و همکاری در بین بشریّت، این سخن امام علی علیه السلام است که:
«... خداوند برای بعضی مردم بر بعضی دیگر حقوقی قرار داده و آن حقوق را در حالات گوناگونش، برابر و یکسان گردانیده، و بخشی از آنها را در برابر
بخش دیگر واجب کرده است و بعضی از آن حقوق، جز در قبال بعضی دیگر تحقّق و وقوع نمییابد.»
آقای دکتر جرج جرداق ادامه میدهد:
«من در گفتهها و سخنان متفکّران بزرگ فرانسه، در زمان پیش از انقلاب و یا در اثنای آن، یعنی در غنیترین مرحله از مراحل تاریخ بشری، جالبتر و عمیقتر از این اندیشه و این بیان، در اظهار وحدت و یگانگی کوششهای مشترک بشری، جملهای نیافتهام... کوششهای مشترکی که امام علی علیه السلام از آنها به: وحدت وظایف و وحدت حقوق، تعبیر کرده است.
با مطالبی که بیان کردیم، بی شک در نزد خوانندهی محترم شکل روشن و آشکاری از حقوقی که علی بن ابیطالب علیه السلام آن را برای انسان میخواست، و بدون هیچ گونه
ابهام و پردهپوشی و پیچیدگی آن را بیان میداشت، ترسیم شد و چگونگی آن به دست آمد. و ما با تلخیص آن مطالب در این فصل، از بررسی و توضیح مجدد، بی نیاز خواهیم بود.
ولی به دلیل آن که ارزش والایی را که نظریّات علی بن ابیطالب علیه السلام در زمینهی حقوق به خود اختصاص داده است، بیان کنیم و برای آن که عظمت و یگانگی حضرت علی علیه السلام را در اصول و قانونش، به شکل روشنتر و کاملتری نشان دهیم، بهتر است مهمترین مواردی را که در «اعلامیهی جهانی حقوق بشر» ذکر شده است، در این کتاب نقل کنیم تا اگر فرق اساسیای بین مکتب
امام علی علیه السلام و این اعلامیهی جهانی، در بارهی این حقوق همگانی وجود دارد، خود آن را ببینید و علّت و چگونگی آن را دریابید.
ولی اگر صحیح باشد که در این زمینه، سخن کوتاهی گفته شود، باید اشاره کنیم که: واقعاً بسیار دشوار است که از نظر حقیقت و روح مسأله، انسان، اختلافی بین مکتب و اصول امام علی علیه السلام و اعلامیهی حقوق بشر پیدا کند».
سپس این محقّق مسیحی به برتری اصول حقوق بشر امام علی بن ابیطالب علیه السلام اشاره میکند و میگوید:
«البته وقوع اختلاف در عبارات و جزئیّات، با در نظر داشتن اختلاف زمانها، یک مسألهی اجتناب ناپذیر است،
ولی از نظر پایه و اساس، به نظر ما هیچ مادهی اساسی در اعلامیهی حقوق بشر، که آن را مجمع سازمان ملل متّحد منتشر ساخته است، وجود ندارد، مگر آن که نظیر و همانند آن را در دستور و اصول علی بن ابیطالب علیه السلام خواهید یافت. و علاوه بر آن، در دستور و برنامهی علی علیه السلام ،
چیزهایی خواهید یافت که بیشک، برتر و بالاتر از مواد اعلامیهی جهانی حقوق بشر است».
وی سپس تفاوت بین اعلامیهی حقوق بشر و دستورهای حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام در این موضوع را بررسی کرده، مینویسد:
«ولی اگر تفاوت صحیحی در میان این دو قانون جهانی وجود داشته
باشد، در مورد پایهگذاران این دو اعلامیهی جهانی است، که به نظر ما در چهار نقطه خلاصه میشود:
1- نخستین فرق آن است که: اعلامیهی جهانی حقوق بشر را هزاران نفر از متفکّران منسوب به اکثریّت یا همهی دولتهای جهان، وضع کرده و به وجود آورده اند، در صورتی که مواد و اصول قانون اساسی علوی را بزرگمرد واحدی به نام علی بن ابیطالب علیه السلام به
وجود آورده است.
2- تفاوت دوّم در آن است که علی بن ابیطالب بیشتر از ده قرن، بر بنیادگذاران اعلامیهی حقوق بشر پیشی دارد.
3- فرق سوّم در آن است که به وجود آورندگان اعلامیهی حقوق بشر، یا
به عبارت صحیحتر، گردآورندگان مواد و اصول آن، سراسر دنیا را دربارهی کاری که کردند یا میخواستند بکنند! با لاف و گزاف و خودستایی پر ساختند، و تا آن جا در خودستایی پیش رفتند و افراط کردند، که صدق و راستی و وجدان و ذوق انسانی از آن متنفّر شد، زیرا آنان با مظاهر غرور و خودپسندی هایشان، مردم را خسته کردند و به ستوه آوردند و هزار و یک منّت و هزار و یک بار گران بر دوش مردم و ملّتها نهادند!، در حالی که علی بن ابیطالب علیه السلام بر تودهها و خدای جهانیان
تواضع و فروتنی کرد و هرگز فزونی و برتریای
نخواست و بزرگیای نجست، و بلکه از خداوند و از تودهی مردم امید داشت که از کرده و ناکردهاش درگذرند و او را ببخشند.
4- چهارمین و مهمترین تفاوتها در آن است که بزرگترین و اکثریّت دولتهایی که در پیدایش اعلامیهی حقوق بشر، شریک و سهیم بودند و یا آن را به رسمیّت شناختند، همانهایی هستند که حقوق انسان را از او سلب میکنند و در هر گوشه و کنار از جهان، سربازان خود را برای نابودی این اعلامیه و از بین بردن این حقوق گسیل میدارند، در صورتی که:
علی بن ابیطالب هرجا که قدم نهاد و
در هر مقامی که سخن گفت و هر دم که برق شمشیرش همراه پرتو خورشید درخشیدن گرفت، پردههای استبداد را از
هم درید و شکلها و رنگهای گوناگون استثمار و خودپرستی را از میان برد و ریشهی ظلم و ستم را برکند و زمین را هموار ساخت تا بتوان به آسانی در آن گام نهاد، و سپس در راه دفاع از حقوق افراد و تودهها، در راه نگهبانی حقوق و آزادی های انسان، شهید از دنیا رفت و این بعد از آن بود که در دوران زندگی خود هزار بار در این راه جانبازی کرده و شهید شده بود.»(1)
مؤلف محترم مهمترین مواد اعلامیه را از کتاب تاریخ اعلان حقوق الانسان، تألیف نویسندهی فرانسوی «آلبیرباییه»، تعریب دکتر محمد مندور، که از طرف «اتحادیهی دول عربی » منتشر شده است، نقل کرده بود، ولی ما به دلیل آن که اطلاعات خوانندگان محترم دربارهی اعلامیهی جهانی حقوق بشر، که در دهم دسامبر 1948 میلادی به وسیلهی مجمع عمومی سازمان ملل تصویب و اعلام شد ، کامل تر شود، همهی مواد آن اعلامیه را با مقدمه ای که از طرف سازمان ملل متحد بر آن نوشته شده است، در این جا نقل میکنیم تا در ضمن مطالعهی آن، عظمت اصول بزرگ و جهانی اسلام را بطور کامل دریابند و البته ما از نظر بینش اسلامی، درباره یعضی از مواد اعلامیهی حقوق بشر، نظراتی داریم که شاید در فرصت مناسب و امکانات بهتر، به نشر آن اقدام کنیم.
رجوع کنید به کتاب امام علی صدای عدالت انسانیت، جلد 4: ص173، انتشارات فراهانی.
1) مترجم محترم (الامام علی صوت العداله الانسانیه) در پاورقی این قسمت آورده است:
آقای جرج جرداق در فصلی جداگانه با عنوان «برتری اصول امام علی علیه السلام » به مقایسهی اعلامیهی جهانی حقوق بشر و اصول انسانی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام پرداخته، مینویسد:
«پس از این بررسی، که ما به طور خلاصه در ضمن آن، همهی مبادی و اصول اعلامیهی انقلاب فرانسه و اعلامیهی جهانی حقوق بشر را ارزیابی کردیم و در معرض مقایسه با اصول انسانی علی بن ابیطالب قرار دادیم و دیدیم که یا از نظر نصوص و مفاهیم، و یا از هر دو نظر و یا
آقای جرج جرداق در فصلی جداگانه با عنوان «برتری اصول امام علی علیه السلام » به مقایسهی اعلامیهی جهانی حقوق بشر و اصول انسانی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام پرداخته، مینویسد:
«پس از این بررسی، که ما به طور خلاصه در ضمن آن، همهی مبادی و اصول اعلامیهی انقلاب فرانسه و اعلامیهی جهانی حقوق بشر را ارزیابی کردیم و در معرض مقایسه با اصول انسانی علی بن ابیطالب قرار دادیم و دیدیم که یا از نظر نصوص و مفاهیم، و یا از هر دو نظر و یا
فقط از نظر مفاهیم و مضامین، همگام با مواد آن دو اعلامیه است، اکنون باید یادآور شویم که اصالت ریشهدار شخصیّت بینظیر و یگانهی تاریخ ما، در بینش و اندیشه، در چهارچوبی که ما آن را نشان دادیم، متوقّف نماند، بلکه در تقریر و بیان یک سلسله حقایق اجتماعی، که متفکّران و اندیشمندان تا اواسط قرن نوزدهم و یا حتّی اوایل قرن بیستم، از درک آن عاجز و دور مانده بودند، چنانکه امروز نیز بسیاری از مردم هنوز نتوانستهاند به آنها به مثابهی حقایق صحیح بنگرند، به مرحله ای بالاتر و والاتر از این دو
اعلامیهی جهانی رسید و در آن گام نهاد.
در بیان حقایقی که ما به آنها اشاره میکنیم و میگوییم، علی بن ابیطالب علیه السلام از مواد موجود در اعلامیهی انقلاب فرانسه و اعلامیهی
جهانی حقوق بشر نیز فراتر رفته است، حقایق و اصولی دربارهی مفهوم بنیاد اجتماعی از جانب امام علی علیه السلام مطرح شده که متأسفانه هیچ یک از کسانی که دربارهی امام علی علیه السلام مطلبی نوشته اند، به آنها اشارهای نکردهاند».
نویسنده در بخش دیگری مینویسد:
«عظمت و شخصیّت یگانهی علی بن ابیطالب از اصول و ارکان دیگری نیز پرده بر میدارد که در زمینهی مسائل
مربوط به سیستمهای اجتماعی دوران خود و همهی دورانهای پس از آن، از همهی آن چه که گفتیم و نقل کردیم، برتر و والاتر است.
اینها مبادی و اصولی است که امام علی علیه السلام به وسیلهی آنها، ا ز روح دو اعلامیهی انقلاب فرانسه و اعلامیهی مجمع عمومی، در بسیاری از مسائل و نکات پر
اهمیّت، گامی فراتر نهاده است.
در طلیعهی حقایقی که علی بن ابیطالب علیه السلام آنها را درک کرده و بی شک بیان و تقریر آنها، جز از جانب یک اندیشمند بزرگ و خردمندی یگانه و فردی عمیق و نکته بین، امکان پذیر نیست، این اصل اساسی است که وی با بیان آن، داستان همهی قرون و اعصار انسانیّت قدیم را به طور کامل ضبط کرده و شرح داده و هم چنان به ضبط داستان قرون جدید پرداخته است...
آن جا که میفرماید:
«هیچ بینوا و تنگدستی گرسنه نماند، مگر در سایهی آن که ثروتمندی از حق او بهرهمند شده است، و آن جا که باز برای تحکیم این حقیقت فرموده است: (هیچ نعمت فراوانی را ندیدم مگر آن که در کنار آن حقی پایمال شده است)!
معتقدم که علی بن ابیطالب علیه السلام با بیان و شرح این حقیقت، از هر دو اعلامیه - اعلامیهی انقلاب کبیر فرانسه و اعلامیهی جهانی حقوق بشر - گامی فراتر
نهاده و جلوتر رفته است. چرا که نه در نصوص و مواد اصلی آن دو اعلامیه، و نه در فروع مربوط به آن اصول و مواد، حتّی اشارهای هم به این حقیقت اساسی نشده است.
و باید علناً خاطرنشان سازم که هیچ یک از اندیشمندان و متفکّران قرون گذشته، این حقیقت اصلی اجتماعی را نتوانستهاند درک کنند و به همین علّت هم، نه به طور صریح و نه به طور اشاره، از آن یادی نکرده اند.»(1)
1) امام علی صدای عدالت انسانیت، جلد 3: ص173.
ما ضمن تقدیر، از آقای دکتر جرج جرداق، که
با نوشتن کتاب (امام علی صدای عدالت انسانیّت) به ترویج عدالتخواهی، در جهان پرداخته است و ضمن انتقاد از گوینده که در مورد حقوق بشر، چشمبسته و ناآگاهانه سخن گفته، به نتیجهگیری میپردازیم:
با توجّه به مطالعهی اعلامیهی حقوق بشر و دقّت در آیات قرآن و رسالههای حقوق حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و معصومین دیگر، مثل رسالهی حقوق امام سجاد علیه السلام ، در مییابیم که بهترین روش و برترین قانون در موضوع حقوق موجودات خاصّه انسان، در کتاب الهی قرآن و به زبان اولیاء الله یعنی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و عترت طاهرین علیهم السلام بیان گردیده است.
بیان این مطلب، به نظر غربزدگان و کسانی که توحّش
قرون گذشتهی اروپا را فراموش نمودهاند،
کار صحیحی در مسیر روشنفکری تلقی نمیگردد.
چون روشنفکری حوزوی و دانشگاهی به لسان آقایانی که توحّش را تمدّن میخوانند، نادیده گرفتن حقایق و پنهان کردن ریزهکاریها و ظرائف قرآنی، حدیثی و تاریخی است.
عوامل کلیسا و فِرق مختلفی که تحت نظارت متفکّران صهیون در سراسر دنیا فعالیّت دارند و در واقع مجری پروتکلهای اندیشمندان یهود به نام روشنفکری، وهّابیّت، تصوّف، دین جدید و فهم جدید از دین میباشند، و رستاخیر ایران و بعث عراق و مهمتر، اصول دیالکتیکی مارکسیستی از جمله، اصل تغییر و دگرگونی را عملاً تأیید و تبلیغ مینمایند، چگونه میتوانند هدایتگر مردم به سوی قرآن
و عترت علیهم السلام باشند و بر خلاف تعهّدشان در برابر استعمار عمل کنند؟!
و در این گفتار اضافه بر پشتهماندازی و مغالطه و
بیتوجّهی ایشان به آیین سخنرانی، یک نوع تعهّد استعماری مشاهده میگردد،(1)چرا که مجلس تجلیل پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله (نعوذ بالله) مبدّل به تحقیر ایشان شده است و گوینده به ترور شخصیّت برگزیدگان الهی پرداخته است.
به هر حال ما نگران حال گوینده نیستیم، مهم این است که دانشجویان عزیز با مطالعهی دقیق، خلاف گوییهای گوینده را بررسی نموده، حقوق بشر را در مکتب امامت و ولایت جستجو کنند و حقّانیّت کلام الله، بزرگی رسول
خدا صلی الله علیه و آله و ائمهی معصومین علیهم السلام را به خوبی ببینند.
آری، «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ»(2)
در پایان لازم به تذکر است که بدانیم منحرفین میخواهند ملّت شریف ایران و امّت اسلامی را
بیازمایند و غیرت دینی مردم را محک بزنند، به تعبیر دیگر میخواهند بدانند که تقیّد، دلبستگی و ایمان مردم نسبت به مقدّسات دینیشان آیا هنوز باقی مانده است و یا با تبلیغات استعماری، کم رنگ و خدشهدار شده است؟ باید برای پاسخ این گروه بگوییم:
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
کمترین اثر این مخالفت ها، حساسیّت بیگانگان، نسبت به
اسلام و تشیع است، که به ویژه، در این دو سه دهه، برای شناخت این مکتب جامع و نورانی، سر از پا نمیشناسند و میبینیم که گروه گروه، مردم دنیا به ویژه دانشمندان آنها، مسلمان میگردند.
آنها این عقائد باطل را ملاک کار قرار نمیدهند و کاری به اندیشههای صوفیانه، وهّابیزده و یا تفکّرات مارکسیستی ندارند.
آنها نمیخواهند مطالعاتشان با نظر اسلامشناسان صهیونیستی صورت بگیرد و با عینک التقاطی به قرآن و عترت علیهم السلام نگاه کنند.
این که میگویم، نتیجهی گفتگو با صدها مستبصر و رهیافتهی شرقی و غربی و غیر آن میباشد.
و باید به نسل جوان و دانشجویان عزیز، بشارت
دهم:
با وجود اسلامخواهی در کل دنیا، خاصّه غرب و با حضور جوانان متدیّن و به تعبیر بهتر پیروان مکتب غدیر، عاشورا و مهدویّت در جوامع اسلامی به ویژه در دانشگاهها، ما منتظر یک انقلاب عظیم الهی در کل جهان هستیم.
ما منتظِر امام منتظَریم.
سلام بر رسول امین صلی الله علیه و آله و مبیّن حقوق بشر امیرالمؤمنین علیه السلام
سلام بر ترجمان قرآن حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه
سلام بر شهیدان الهی، علمای ربّانی و مرزبانان عاشورایی
سلام بر آنان که از عوامل شکست مسلمین در آندلس(اسپانیا) با خبرند و تعهّد خویش را در قبال قرآن
و عترت علیهم السلام و در برابر شهدای راه فضیلت و منادیان طریق عدالت فراموش نکردهاند.
والسّلام علیکم
سیّد محمود بحرالعلوم میردامادی
قم مقدسه، 9 ربیع الاول 1431 ه-. ق