ghaemiyeh.com
سرشناسه : نادری، مهدی، ۱۳۵۲ -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : سیمای سیاست در قرآن کریم براساس تفسیر نور/ گردآورنده مهدی نادری.
مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۷۱ ص.
شابک : ۸۰۰۰۰ریال: 978-600-5421-34-7
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتاب حاضر بر گرفته از کتاب "تفسیر نور"محسن قرائتی میباشد.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : سیاست در قرآن
شناسه افزوده : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴- .تفسیر نور
شناسه افزوده : مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /س۹۴ن۲ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۶۸۴۲۲
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ألحمدُ لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین
پس از انتشار تفسیر نور، که با لطف الهی در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شناخته شد، برخی فارغ التحصیلان دانشگاهی به فکر افتادند به دلیل کاربردی بودن این تفسیر، هر کدام با نگاه خاصی که تخصص آن را در دانشگاه خوانده بودند، یک دور آن را مطالعه و در قالب موضوعاتی عرضه کنند.
اولین کار، کتابی به نام «سیصد نکته در مدیریت» بود و به دنبال آن «سیمای حقوق در قرآن» و «قرآن و متولیان فرهنگی» منتشر گردید و اکنون کتاب «سیمای سیاست در قرآن» ارایه میگردد، امید است به زودی کتاب «انسان در قرآن» نیز در اختیار خوانندگان محترم قرار گیرد.
هدف این کارها، مهجوریت زدایی از قرآن است تا دانشجویان و تحصیلکردگان ما گمان نکنند که معارف قرآن، محدود به مسائل عبادی و اخلاقی و اخروی است و لذا مسئولین نهاد رهبری در دانشگاهها بعضی از این کتابها را تلخیص و به عنوان کتاب درسی بعضی رشتههای دانشگاهی قرار دادند.
قرآن که از هرگونه کژی و انحراف و تحریف مصونیت دارد، کتاب جامعی است که به تمام ابعاد زندگی بشر از جمله مسائل سیاسی نظر دارد. در قرآن صدها آیه مربوط به مسائل سیاسی است و در روایات، پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش علیهم السلام با لقب «ساسة العباد» معرفی شده اند. ناگفته پیداست که سیاست در قرآن برای به پاداشتن عدالت در سایه حاکمیت خداوند و انبیای الهی، با توکل بر او و حمایتهای غیبی اوست.
اگر دین از سیاست جدا بود، آنگونه که سکولارها میگویند، نباید انبیا و یارانشان کشته یا تبعید یا شکنجه میشدند. «وَ یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ» (1)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم به حضرت شعیب اعتراض نمیکردند که چرا مانع آزادی آنان در هرگونه تصرف مالی میشود. «قالُوا یا شُعَیبُ أَصَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی أَمْوالِنا ما نَشاء» (2)
اگر دین مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، حضرت یوسف خودش را برای خزانهداری مصر کاندیدا نمیکرد. «قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ» (1)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از حضرت موسی آب نمیخواستند. «وَ إِذِ اسْتَسْقی مُوسی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ»(2)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از حضرت عیسی، غذا نمیخواستند. «إِذْ قالَ الْحَوارِیونَ یا عیسَی ابْنَ مَرْیمَ هَلْ یسْتَطیعُ رَبُّکَ أَنْ ینَزِّلَ عَلَینا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» (3)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از ذوالقرنین امنیت نمیخواستند. «قالُوا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلی أَنْ تَجْعَلَ بَینَنا وَ بَینَهُمْ سَدًّا» (4)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، انبیا به دنبال تأمین مسکن مردم نبودند. «وَ أَوْحَینا إِلی مُوسی وَ أَخیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیوتاً وَ اجْعَلُوا بُیوتَکُمْ قِبْلَةً»(5)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از انبیا تعیین فرمانده نظامی را نمیخواستند. «إِذْ قالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ»(6)
اگر دین فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، خداوند به حضرت داود زرهسازی نمیآموخت. «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ» (7)
در قرآن، نفی طاغوت مقدمهی ایمان است. یعنی تا طاغوتها را زیر پا نگذاریم به ایمان نمیرسیم. «فَمَنْ یکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ»(8)
چگونه اسلام از سیاست جداست، در حالی که بزرگترین نامههای حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه نامه سیاسی است.
چگونه اسلام از سیاست جداست، در حالی که اولین ماموریت حضرت موسی مبارزه با فرعون «اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی» (9)و آزاد سازی مردم از اسارت بود. «أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنی إِسْرائیلَ» (10)
در آیات قرآن، کلمات «لا تُطِعِ»(11)،
«لا تُطیعُوا»(12)،
«لا تَتَّبِع»(13)
و «لا تَتَّبِعُوا»(14)
بسیار به چشم میخورد که فرمان عدم پیروی از طاغوتهاست.
برای بهتر شناختن سیاست در قرآن و سیاست در دنیای امروز، باید دو تابلو ترسیم کنیم و با تعیین مشخصات، تفاوتها را مقایسه نماییم:
همانگونه که در مهندسی یک خانه و شهرک، نباید تنها به درون خانه و مصالح ساختمانی نگاه کرد، بلکه باید به اموری از قبیل جغرافیای منطقه، هوای منطقه، مجاری سیل و زلزله، دسترسی به آب و گاز و برق و تلفن، امنیت و اقتصاد منطقه، فاصله آن با کارخانهها و جادههای اطراف، راههای ورود و خروج، دوری از ازدحام و ترافیک، تجاری یا مسکونی بودن شهرک و مانند آن توجه شود، در پایهریزی سیاست نیز، باید شناخت ما نسبت به هستی و جهان روشن باشد، که آیا این خانه (کره زمین):
1- صاحب و حسابی دارد (مبدا و معاد) یا نه؟
2- نظارت و مسئولیتی هست یا نه؟
3- هدفی در کار هست یا نه؟
4- ساکنان خانه (انسانها) چه نیازهایی دارند؟
5- نیازهایشان جسمی است یا جسمی و روحی؟
6- زندگی ساکنان خانه با مرگ خاتمه مییابد یا ابدی است؟
اگر این هستی صاحب و حساب و هدف و نظارتی ندارد و پرونده ما با مرگ تمام میشود، سیاستگذاریها باید به سمت تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و همسر و رفاه و لذت باشد و اگر غیر از این باشد، خسارت کردهایم. و اگر ایمان داشتیم که این خانه صاحب و حساب و هدف و نظارتی دارد، باید تمام برنامهریزیها و سیاستها در راستای رضای صاحبخانه (آفریدگار) و براساس اهدافی که برای آن آفریده شدهایم، قرار گیرد.
بنابراین نگاه مادی و الهی در برنامهریزیها و سیاستگذاریها تأثیرگذار است. در نگاه الهی، هر برنامه و سیاستی که برخلاف هدف و گفتار خالق باشد از اعتبار خارج است، ولی در نگاه مادی، سیاستها براساس آن است که ما انسانها چه دوست داریم. اصل، رفاه است، از هر راهی و به هر قیمتی که شد.
نگاه مادی، برهنگی را تمدن، اسراف و تجمل را نشانه شخصیت، استعمار را نشانه قدرت، و دروغ و ریا را نشانه سیاست میداند.
قرآن میفرماید: افرادی که زندگی را فقط زندگی دنیوی میدانند و به آخرت ایمان ندارند، کارهای خلافشان را زیبا میپندارند و در دنیای خیال سرگردانند. «إِنَّ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَینَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ یعْمَهُونَ»(1)
1) (نمل،4)
کسانی که به مبدا و معاد ایمان ندارند، پیشرفت خود را به خاطر علم و تخصص خود میدانند، همانگونه که قارون میگفت: ثروت من به خاطر تخصصی است که دارم. «قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی» (1)
اما کسانیکه ایمان به خدا دارند، در کنار تحصیل علم و تلاش و برنامهریزی، دست خدا را فوق همه دستها میدانند. «یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدیهِمْ»(2)آنان معتقدند که:
تمام تدبیرها دست خداست. «فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمیعاً» (3)
تمام عزتها از اوست. «فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً» (4)
تمام قدرتها از اوست. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» (5)
مثال افراد با ایمان، مثال کسی است که در حال آموزش رانندگی است. گرچه فرمان و گاز و ترمز ماشین به دست اوست، ولی او از نقش مربی غافل نیست که هر لحظه میتواند جلوی حرکت او را بگیرد. خدا نیز به انسان قدرت و اراده و انتخاب داده است، ولی ممکن است جلوی اعمال آن را بگیرد. همانگونه که اختیار روشن کردن برق منزل بدست ماست، ولی ممکن است اداره برق به دلیلی برق را قطع کند. آری انسان اراده دارد ولی اراده خدا فوق همه اراده هاست.
اگر یک نگاه به دستورات حضرت علی و رفتار طاغوتهای امروز بکنیم، دو تابلویی که در نظر داشتیم روشن میشود؛ حضرت امیر به رزمندگان دستور میدهد به هنگام جنگ، درختان دشمن را قطع نکنید، آبشان را مسموم نکنید، به سالمندان و زنان آسیبی نرسانید و به فراریان کاری نداشته باشید، ولی سیاستمداران امروز حاضرند برای پیروزی خود از همه نوع بمبهای شیمیایی و هستهای استفاده کنند.
از امتیازات اسلام آن است که سیاست اسلام از دیانت آن جدا نیست.
در نمازجمعه، عبادت عین سیاست و سیاست عین عبادت است. نمازجمعه به جای نماز ظهر است، ولی دو رکعت خوانده میشود، زیرا دو خطبه جایگزین دو رکعت نماز میشود و امامجمعه در خطبه دوم مسایل جامعه و جهان را برای مردم بازگو و تحلیل میکند. «وَ یخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَیهِمْ مِنَ الْآفَاقِ»(6)
و مردم باید با وضو و رو به قبله اخبار جهان را بشنوند، گویا در حال نمازند.
نه تنها در مسئله سیاست، بلکه در حقوق، اقتصاد، مدیریت و سایر رشته های علوم انسانی، باید اول نگاه ما به هستی و انسان و هدفها و آینده روشن شود، تا ببینیم چگونه برنامهریزی و مدیریت کنیم.
سیاست قرآن، با توجه به حکمت الهی، نظارت الهی، عدل الهی، تکلیف الهی، پیروی از انبیای الهی، امداد های الهی، معجزات الهی، مهلتهای الهی، آزمایش های الهی و سنتهای الهی است.
اگر امروز سیاسیون بر اساس سلطهگری، تهدید، ارعاب، استثمار و درآمد بیشتر برنامهریزی میکنند، سیاست در قرآن، به معنای برپایی عدالت است. قرآن یک جا میفرماید: «أَقیمُوا الدِّینَ»(1)،
در جای دیگر میفرماید: «أَقیمُوا الصَّلاةَ»(2)و در جای دیگر میفرماید: «أَقیمُوا الْوَزْنَ»(3)
یعنی دینداری و عبادت و عدالت هر سه با یک تعبیر مطرح شده است.
قرآن، عدالت واقعی را در سایه پیروی از انبیا و قانون آسمانی میداند. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(4)
اسلام، عدالت را در امام جماعت، قاضی، شاهد، مرجع تقلید و رهبر شرط دانسته و به عدالت میان فرزندان، در وصیت و حتی با دشمن سفارش کرده است. «وَ لا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا» (5)و میفرماید: شما با کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدهاند و از خانههایتان بیرونتان نکردهاند، نیکی کنید. «لا ینْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطینَ» (6)
در سیاست قرآن، تأمین امنیت برای همه مردم حتی کفاری که در بلاد اسلامی زندگی میکنند مورد عنایت است، آن هم امنیت مالی، اقتصادی، روانی، جانی، اجتماعی، امنیت ملی، تا آنجا که اگر کسی دیگری را با اسلحه تهدید کند، گرچه از آن استفاده نکند، لقب «مفسد فی الارض» به او داده شده و با سختترین کیفر، قصاص میشود.
در سیاست اسلام آزادی وجود دارد، ولی در چارچوب دستورات دین. قرآن میفرماید: آنجا که خدا و رسول امری را مقرر کنند، هیچ زن و مرد با ایمانی حق انتخاب راه دیگری ندارند. «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ» (7)یعنی آزادی انسان در چهارچوب قوانین الهی است.
در سیاست قرآن، حکومت و قدرت مخصوص خدا، پیامبران و افراد معصوم است و در زمان غیبت و دسترسی نداشتن به معصوم، علمای ربانی باید براساس کتاب آسمانی حکومت کنند. البته این شیوه مخصوص اسلام نیست؛ بلکه در زمان حضرت موسی نیز این گونه بوده است. چنانکه قرآن
میفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فیها هُدیً وَ نُورٌ یحْکُمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذینَ أَسْلَمُوا لِلَّذینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ»(1)یعنی پس از انبیا، علما باید براساس کتب آسمانی حکومت کنند، که این همان ولایت فقیه است.
امروزه سیاسیون دنیا، برای رسیدن به اهداف خود، از تهدید و تطمیع و فریب فروگذار نمیکنند، ولی سیاست قرآن اجازه نمیدهد که برای رسیدن به هدف ذرهای از راه حق منحرف شد. «وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیکَ» (2)
در سیاست قرآن، انسان دارای کرامت است و مال و جان و آبروی او محترم است، و هیچ گونه تبعیض میان آدمیان روا نیست. برخورد نیکو، مدارا، تواضع، دلسوزی، سادگی، عیبپوشی، نیکوکاری و انصاف، هدف سیاست دینی است.
در سیاست دینی، حرکت و رشد انسان باید آنگونه باشد که عقل و وحی میگوید، نه آنگونه که تمایلات شخصی یا جامعه میخواهد.
در سیاست دینی، نگاه به ابدیت است نه زندگی مادی.
در سیاست دینی، هدف از بدست آوردن قدرت، اقامه نماز و زکات و احیای امر به معروف و نهی از منکر است. «الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ» (3)
در سیاست دینی، هدف از بدست آوردن قدرت، برداشتن غل و زنجیرهایی است که آداب و رسوم غلط به گردن مردم انداخته است. «وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِمْ» (4)
قرآن نمونه هایی از حاکمان و سیاستمداران دینی را این گونه معرفی میکند:
الف) ما به ذوالقرنین قدرت دادیم و او در طی سفرهایی به شرق و غرب با کمک مردم و ساختن سدی بزرگ، ایجاد امنیت کرد.
ب) ما به یوسف تدبیری دادیم و او کشور را از قحطی نجات داد.
ج) ما به طالوت توان جسمی و علمی دادیم و او لشکر متجاوز را تار و مار کرد.
سیاسیون دینی، اطاعت مردم را بر اساس فرمان خدا میخواهند، برای وطن دوستی ارزش قائلند، ولی نه به قیمت وطن پرستی.
این سیاست قارونی است که برای رفت و آمد خود در جامعه، انواع تشریفات را ایجاد میکند. «فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ» (5)
این سیاست فرعونی است که خودش را خدای مردم میداند و میگوید: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی»(1)
این سیاست نمرودی است که خود را مالک حیات و مرگ مردم میداند و میگوید: «قالَ أَنَا أُحْیی وَ أُمیتُ» (2)
سیاسیون غیر الهی، پا به هر منطقهای بگذارند فساد میکنند. «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ یفْعَلُونَ»(3)
در سیاست الهی، مقامها بر اساس لیاقت است. خداوند حضرت ابراهیم را با چند حادثه سخت امتحان کرد و بعد فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»(4)
در سیاست الهی ملاک عزل و نصبها عبارت است از:
ایمان: «أَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لایسْتَوُونَ» (5)
تقوا: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»(6)
علم: «قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لایعْلَمُونَ»(7)
سابقه: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُونَ» (8)
توانایی بر حفظ بیت المال: «حَفیظٌ عَلیمٌ» (9)
امانتداری و توان جسمی: «إِنَّ خَیرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمینُ» (10)
هجرت و تلاش: «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایتِهِمْ مِنْ شَیءٍ حَتَّی یهاجِرُوا»(11)
در سیاست الهی، از تمامی نیروها، گرچه از جنس ما نباشند، استفاده میشود. «وَ مِنَ الشَّیاطینِ مَنْ یغُوصُونَ لَهُ وَ یعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ» (12)
در سیاست الهی از تمامی نیروها تفقد میشود. «وَ تَفَقَّدَ الطَّیرَ» (13)
در سیاست الهی، برای پیشرفت و توسعه تلاش میشود. «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها» (14)و برای توسعه، از ایمان وتقوا کمک گرفته میشود. «وَیا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْراراً وَ یزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ» (15)
یکی از ابعاد امامت، سیاست و حکومت است. در حدیث میخوانیم: بنای اسلام بر نماز و روزه و زکات و حج و ولایت است، ولی ولایت و سرپرستی امت که امری سیاسی است، در میان آنها برجستهترین است. البته مسئله امامت، محدود به دنیا نیست بلکه تا قیامت ادامه دارد. قرآن میفرماید: به یادآور روزی را که هر گروهی از مردم را به همراه امامشان فرا میخوانیم.
قرآن، رهبران الهی را چنین معرفی میکند:
زندگی آنان مردمی: «رَسُولاً مِنْهُمْ» (1)، همراه با اخلاق نیکو: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» (2)، رفت و آمد و خوراکشان مثل سایر مردم: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَیأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ» (فرقان، 20) مردم را برادر خود میدانند: «وَ إِلی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً»(3)، نسبت به مؤمنین رئوف و مهربانند. «بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیم» (4)خود را شاه نمیدانند «وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ»(5)در عمل به حرفشان پیشگام و مقاوم، اهل توکل و امید و حامی مظلوم هستند.
در سیاست الهی، غیر خودی همراز گرفته نمیشود: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ» (6)
در سیاست الهی، وحدت جامعه حفظ میشود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» (7)
در سیاست الهی، نزاع جایی ندارد: «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ» (8)
در سیاست الهی، جامعه روی پای خود میایستد: «فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ» (9)
در سیاست الهی، مکر و فریب و دغلبازی جایی ندارد. قرآن میگوید: فریب تاکتیک دشمن را نخورید. جمعی از بزرگان یهود برای تهاجم و شبیخون فرهنگی طراحی کردند که صبح مسلمان شوند و غروب به یهودیت برگردند و با این کار هم بین مسلمانان تردید ایجاد کنند که چرا سخنان پیامبر اسلام آنان را جذب نکرد و هم یهودیان را در راه خود مقاوم کند که بگویند سران ما هم که رفتند، غروب برگشتند. «آمِنُوا بِالَّذی أُنْزِلَ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»(10)
باید بدانیم که دشمنان برای ما چه آرزوها و برنامههایی دارند :
آرزو میکنند که در تنگنا قرار بگیریم: «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» (11)
آرزو میکنند از موضع خود کوتاه بیاییم. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنُونَ»(12)
آرزو میکنند غافل شویم. «وَدَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ» (13)
آرزو میکنند دست از مکتب خود برداریم. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً» (14)
نه تنها آرزو، بلکه تدبیر میکنند. «وَ یمْکُرُونَ وَ یمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکِرینَ» (15)
نه تنها تدبیر، بلکه پول و امکاناتی خرج میکنند. «إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ» (16)
ولی خداوند قول داده که همه طرحها را خنثی کند. «إِنهَُّمْ یکِیدُونَ کَیدًا وَ أَکِیدُ کَیدًا»(17)
قرآن میفرماید: علامت دشمن آن است که اگر به شما خیری از قبیل پیشرفت علمی صنعتی نظامی اقتصادی برسد، ناراحت میشوند. «إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ» (1)
در سیاست قرآنی، نباید در هیچ قرارداد و برنامهای کفار راه نفوذ بر مسلمانان داشته باشند. «وَ لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً»(2)
قرآن به پیامبرش میفرماید: به فکر راضی کردن مخالفان نباش که آنها هرگز از تو راضی نمیشوند، مگر اینکه از آنها پیروی کنی. «وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»(3)
بارها در قرآن میخوانیم، اسلام سراسر زمین را فراخواهد گرفت. «لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً» (4)و سرانجام بندگان صالح وارث زمین خواهند شد. «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ»(5)
در اسلام، استبداد ممنوع است و باید کارهای جامعه با مشورت انجام گیرد. «وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَینَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ»(6)و هیچ کس از مشورت بی نیاز نیست. «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (7)
باید از متخصصین گمنام و بینشان استفاده شود، همانگونه که پادشاه مصر از یوسف که در زندان بود، برای تعبیر خوابش و حل مشکل قحطی استفاده کرد.
در سیاست قرآنی؛ رجوع به کارشناسان و خبرگان، اصل است. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (8)توجه به اهم و مهم اصل است. قاعده لا ضرر اصل است: خواه ضرر به خانواده باشد، «وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیقُوا عَلَیهِنَّ» (9)خواه آموزشهای مضرّ و بیفایده باشد. «وَ یتَعَلَّمُونَ ما یضُرُّهُمْ وَ لا ینْفَعُهُمْ»(10)خواه ضرر مکتبی باشد. «وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً»(11)خواه ضرر به مردم باشد. وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ (12)
در سیاست اسلام، دعوت مردم به دین از طریق حکمت و موعظه و مناظره است. «اُدْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ» (13)
در سیاست اسلام، حتی در جبهه جنگ اجازه تحقیق برای شناخت دین داده میشود. «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ» (14)
در سیاست قرآن، دفاع از مستضعفین واجب و ترک آن مورد توبیخ قرار گرفته است. «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ» (15)
این مقدمه با نگاهی گذرا به آیات سیاسی قرآن بود که بدون شک دین از سیاست جدا نیست. انشاءالله با مطالعه این کتاب به شناخت بیشتری در این زمینه خواهید رسید.
محسن قرائتی
عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ علیه السلام : «أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللهِ (ع) مَا بَالُ الْقُرْآنِ لَا یَزْدَادُ عَلَی النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ إِلَّا غَضَاضَةً فَقَالَ إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة».(1)
امام رضا علیه السّلام از پدر گرامی خویش نقل میکند که مردی از امام صادق علیه السّلام پرسید: چگونه است که بررسی و مطالعه و نشر مطالب قرآن جز بر تازگی و طراوتش نمیافزاید؟ ایشان در جواب فرمودند: زیرا خداوند متعال آن را برای زمان معین و مردم خاصی قرار نداده است (و همه مردم جهان در هرعصری مخاطب آن هستند) به همین دلیل در هر زمان تازه و جدید بوده و تا روز قیامت نزد هر قومی با طراوت و شاداب (قابل عمل و اجراء) میباشد».
قرآن کریم، کتاب جاوید مسلمانان، نوید دهنده راه زندگی و پاسخگوی ِ تمام مسائل زندگانی انسان در سطوح مادی و معنوی، دنیوی و اخروی است. عرصه عمومی و اجتماعی، و به تبع آن حوزه سیاست از جمله ابعاد زندگانی انسان خاکی میباشد که ناگزیر بدون اهتمام به اصول و مبانی معرفتی، امکان وصول به زندگی مطلوب فراهم نیست. در این میان، مکاتب مادی و غیر مادی، هر یک به زعم خود، تلاشهایی برای حصول به معرفت سیاسی انجام داده و فراتر از سپهر نظر، در عرصه عمل نیز تجربیات
1) . بحار الانوار، ج2، ص280 .
کم و بیش موفق یا ناموفقی، به یادگار گذاشتهاند. با این اجمال، سوالی که در بادی امر پیش میآید، چنین است: « تجربه تاریخی کدام یک از حکومت ها تا حال حاضر، از لحاظ موفقیت و کارآمدی، بیبدیل بوده است؟ و ماهیت چنین نظام سیاسی چه مشخصات ویژه ای داشته است؟». پاسخگویی به این سوال نیازمند نگاهی ژرف و همه جانبه به مقوله سیاست از مبدا (مبانی مشروعیت) تا غایت است. با این حال، تجربه تاریخی دو حکومت، مثال زدنی است. یکی، حکومت سیزده ساله پیامبر اکرم(ص) در مدینه النبی و دیگر، حکومت چهارساله و اندی امیرالمومنین علی(ع) در کوفه که به قضاوت هر انسان خردمند و با انصاف، بی بدیل است. این بی بدیلی ناظر بر ماهیت نظام سیاسی اسلام است که در واقع لوازم آن در منابعِ معرفت شناختی اسلام، قرآن و سنت، نهفته است. کتاب پیش روی خواننده محترم، تلاشی در راستای شناخت سازههای معرفتی نظام سیاسی اسلام در « قرآن کریم» است که البته تاحدود نسبتا ناچیزی، ظرفیت معرفتی قرآن را به نمایش گذاشته و
طبیعتا بی کاستی نیست.
زمانی که پیشنهاد انجام ِ چنین امر خطیری از طرف استاد ارجمند، حجه الاسلام و المسلمین
آقای قرائتی مطرح شد، در آغاز از توان خود و همچنین مثمر ثمر واقع شدن آن، تا حدودی به خود تردید راه دادم اما در ادامه کار، با پیشرفتهایی که حاصل شد بر دلگرمی حقیر در پیشبرد و اتمام کار افزوده شد. نگارنده به عنوان مجری اثر دو وظیفه بر عهده داشتم: نخست آنکه، با رویکردی سیاسی( مبتنی بر دانش سیاست و الزامات معرفت شناختی ِ اسلامی آن) به کندوکاو و در نهایت استخراج گزاره های معرفت سیاسی از نکات و پیامهای «تفسیر نور» و تبویب آن بپردازم. و دوم، حاصل این تلاش را از لحاظ برداشتی (تفسیری) و تخصصی(سیاسی) به ترتیب با حاج آقای قرائتی، مفّسر تفسیر نور، و جناب آقای دکتر افتخاری کنترل نمایم. حاصل تلاش حقیر، و عنایت و اهتمام این اساتید ارجمند، اثر پیش رو است که لازمه پرداختن به آن، توجه به ملاحظلات زیر است:
نگارنده، با عنایت به تخصصی بودن علم تفسیر، هیچ گونه دخل و تصرفی در برداشت های ارزشمند تفسیری نداشته و تنها به استخراج و تبویب گزاره های سیاسی ِ تفسیر نور، بسنده کرده است.
نظر به اینکه تفسیر نور، در سبک تفسیری و شیوه نگارش، بی بدیل و مبتنی بر تدبر قرآنی است، لذا در مقایسه با تفاسیر معتبر قرآنی دیگر، به نظر می رسد جنبه کاربردی و عینی افزون تری داشته باشد که با واقعیات روزمره زندگی انسان و بهره برداری از رهنمودهای آن، بیشتر همخوانی دارد. نتیجه چنین امری در تدوین ظرافت های این اثر، به خوبی قابل مشاهده است. افزون بر این، مفسّر محترم امتیازات تفسیر نور را چنین بر می شمارد(1):
«الف) این تفسیر از اصطلاحات فنی، ادبی، فقهی، کلامی، فلسفی که فهم آن مخصوص گروه خاصی است احتراز کرده و تنها درسهایی از قرآن را که قابل ترجمه به زبانهای زندهی دنیا و به صورت تابلو و پیام باشد آورده است.
ب) از تفسیر به رأی احتراز شده و تنها از متن آیات و یا روایاتی که از اهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله آمده استفاده شده است.
ج) بیشتر پیامها و درسها از متون تفاسیر معتبر شیعه و سنی استفاده شده و برخی نکات از بنده یا همکاران عزیز بوده است».
فلسفه اصلی این اثر، احصاء ظرفیت معارف سیاسی قرآن کریم بوده، تا با فهرست کردن آیات قرآن و پیام های سیاسی مرتبط، فتح بابی برای پژوهش های قرآنی محققین، در گامهای بعدی باشد. لذا حاصل این اثر به صورت شبه دایره المعارف قرآنی در حوزه سیاست، نمود یافته است.
پارهای از آیات، در برگیرنده چندین پیام قرآنی در موضوعات سیاسی مختلف است، از اینرو آیه مورد نظر، در ذیل موضوعات مختلف با عنایت به تفاوت پیامها، آورده شده است.
1) . تفسیر نور، ج1: ص 10.
در مقابل اغلب پیام های سیاسی، قسمتی از آیه که بیانگر اتقان در استنباط آن پیام است، آورده شده است تا مخاطب محترم را به شیوه برداشت ِتفسیری و تدبری مفسر، آشنا کند.
فصل بندی و تبویب اثر، بر اساس حوزه های کلی و تخصصی دانش سیاست، سیاست داخلی و خارجی، صورت گرفته است. در این راستا، به نظر نگارنده، فصل نخست کتاب یعنی « خطوط کلی حاکم بر سیاست» ناظر بر کل اثر است که باید در مطالعه دو فصل دیگر، به آن توجه داشت تا نظم سیستماتیک آموزه های قرآنی سیاست حاصل گردد. در فصل دوم کتاب با عنوان «سیاست داخلی» به چهار مسئله پرداخته شده است: «اصول تفکر سیاسی در قرآن»، «مسائل داخلی»، «جامعه شناسی سیاسی» و « قواعد فقه سیاسی». و در نهایت فصل آخر اثر، سیاست خارجی، به بایسته های سیاست خارجی و همچنین روابط بین الملل اختصاص یافته است. برای ایضاح هر چه بیشتر مسائل ذکر شده، «درآمدی» موجز در ابتدای هر یک از فصول و موضوعات اصلی آمده است که قاعدتا تصویری اجمالی از موضوع آن فصل ارائه می دهد.
در پاره ای از موارد که البته اندک است، نگارنده به اجبار برای اینکه از شعاع ، گستردگی موضوعی و در نهایت جامعیت دید قرآنی، فاصله نگیرد، به تکرار عنوان تیترها، پرداخته است. در اینگونه موارد باید عنایت داشت که محتوای ذیل این تیترها یکسان نیست. مثلا در فصل اول، در تیتری در ذیل جهان بینی، به «امدادهای الهی» اشاره شده و در ذیل سنت های الهی، نیز مجددا به سنت «امداد الهی» پرداخته است. فلسفه چنین تکراری در این مثال، اولا در تفاوت تفسیر آیات تا حدودی نهفته است و در ثانی برای احصاء سنت های الهی، ناگزیر از برشمردن آن هستیم تا این سنت در شمارش مجموعی سنت های الهی، مورد غفلت واقع نشود.
از آنجا که هر نظام سیاسی، نظام های حقوقی و قانونی خاص خود را داراست؛ از اینرو، با توجه به اینکه در اثری دیگر با عنوان «سیمای حقوق در قرآن بر اساس تفسیر نور» به مسائل حقوقی مرتبط با سیاست، از قبیل «حقوق بین الملل(حقوق معاهدات بین المللی، حقوق جنگ و...)» و «حقوق عمومی» پرداخته شده است؛(1)لذا نگارنده، برای اجتناب از تکرار، از پرداختن به این موضوعات خودداری کرده و خواننده محترم را به مطالعه آن اثر توصیه می کند.
در تفسیر نور، نگارش تفسیری از منطق ترتیبی خاصی تبعیت می کند. به این معنا که، اول آیه قرآن و سپس ترجمه آن بیان شده و در نهایت به ترتیب «نکته ها» و «پیام ها»یِ قرآنی آمده است. نکته ها در برگیرنده شان نزول، آیات و روایات مرتبط است که در واقع، مقدمه ای مهم در استنتاج «پیام ها» می باشد. «مقصود اصلی مولف» از تفسیر نور، همین «پیام ها» بوده تا بر حقانیت قرآن مبنی بر « کتاب زندگی بشر در همه عصرها و برای همه نسلها» صحه بگذارد.(2)
نگارنده همین ترتیب منطقی را با عنایت به این استثناء که «نکته ها» را برای اجتناب از اطاله حذف نموده، و تنها در موارد نادری که به فهم استنباطی پیام کمک شایانی داشته، رعایت کرده است.
در پایان بر خود لازم میدانم از تلاشهای علمی و فرهنگی ارزنده حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتی در راستای شکل گیری جامعه دینی و همچنین مشاوره های ایشان و نظرات ارزشمند جناب آقای دکتر اصغر افتخاری که راهگشای حقیر در تدوین اثر بوده است، کمال قدردانی را داشته باشم. در اثنای تدوین کتاب، از مشورت دوستانم آقایان مجتبی جاویدی، امید شفیعی قهفرخی، مجید بهستانی و سید هادی رضاییان استفاده کرده ام؛ نهایت سپاسگزاری را از آنها دارم. افزون بر این، از همسرم به پاس همدلی و همگامی در روند اصلاحات کتاب،
و من الله التوفیق
مهدی نادری
تهران، دانشگاه امام صادق (ع)
بهار 1392
فصل اول:خطوط کلی حاکم بر سیاست اسلامی
در شریعت مقدس اسلام، در حوزه عبادات و احکام همه کلیات و جزئیات بیان شده است. حال آنکه، در حوزه سیاسات و اجتماعیات، خطوط کلی در قران و سنت بیان شده و اجتهاد در جزئیات به تعقل واگذار شده است.(1)
در عهدنامه حضرت علی علیهالسلام به مالک اشتر(2)بسیاری از این خطوط کلی سیاست اسلامی آمده است.
در جهانبینی اسلامی که جهان بینی توحیدی است؛ جهان خالقی داشته که مالکیت مطلق هستی بر جهان را داراست و همواره با عنایت و مشیت الهی نگهداری میشود. جهان به عبث و بیهودگی خلق نشده، بلکه هدف های حکیمانهای در آفرینش آن نهفته است که در نتیجه آن، نظام موجود نظام احسن و اکمل میباشد. انسان در میان موجودات از شرافت و کرامت خاصی برخوردار است که چنین شرافت و کرامتی، وظیفه و رسالتی خاص را در راستای تربیت خود، تعهد و مسئولیت در برابر افراد دیگر و در نهایت اصلاح جامعه، برای وی به دنبال داشته است. نظام هستی بر اساس اسباب و مسببات بنیان نهاده شده است. در جهان بینی اسلامی، توحید قدرِمتیقن تمام ادیان به شمار آمده و همین اصل مبنای وحدت و همزیستی پیروان ادیان است. شریعت مقدس
اسلام به عنوان آخرین دین الهی با مشخصاتی از قبیل «کاملترین دین»، «رسالت جهانی» و «وعده پیروزی نهایی» از سایر ادیان متمایز شده است.
پرداختن به سیاست اسلامی نیازمند نگاه سیستماتیک به مقوله دین است. در این معنا، دین به مثابه پیکری میماند که برای شناخت اجزاء آن باید به صدر و ذیل آن توجه داشت. در این فصل، تلاش شده است برای ورود به مسئله سیاست در قرآن، به صدر آن توجه شود. برای این منظور در قالب: الف) اصول ب) سنتها ج) عبرتها، به خطوط حاکم بر سیاست اسلامی اشاره میشود. نگاه ژرف به این خطوط، نقش تعیین کنندگی در تحلیل مباحث سیاسی در قرآن دارد. به عنوان مثال، بحث «حمایتهای الهی» و «خلیفه الهی» به ترتیب در امدادهای الهی در میدان جنگ و تشکیل حکومت که از مباحث خاص سیاست در قرآن است نمود مییابد.
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ (ص/27)
و ما آسمان و زمین و آن چه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم، این، پندار کسانی است که کفر ورزیدند، پس وای از آتش (دوزخ) بر کسانی که کافر شدند!
أَلَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِ-رًا إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
آیا ندیدند که ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند و روز را روشنی بخش ساختیم؟ (تا در آن برای معاش خود تلاش کنند) حتماً در این امر برای کسانی که ایمان دارند عبرتهایی است. (1)
وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ . وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَیٰ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ(2)
و هر که در آسمانها و زمین است از آن اوست، همه برای او فرمانبردارند. و او کسی است که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را (بازمیگرداند و) تجدید میکند و این کار برای او (از آفرینش نخستین) آسانتر است، و قدرت برتر در آسمانها و زمین مخصوص اوست؛ و او غلبهناپذیر و دانا به حقایق امور است.
خداوند در همه چیز یکتاست:
در مالکیّت: « وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ »
در عبادت: « کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ »
در خالقیّت: « وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ »
در کمالات: « وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَیٰ»
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ(1)
(متّقین) کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و نماز را به پای میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند.
قرآن، هستی را به دو بخش تقسیم میکند: عالم غیب(2)و عالم شهود. مومنان به کلّ هستی ایمان دارند، ولی کافران تنها آنچه را قبول میکنند که برایشان محسوس باشد. حتّی توقّع دارند که خدا را با چشم ببینند و چون نمیبینند، به او ایمان نمیآورند. چنانکه برخی به حضرت موسی گفتند: «لن نؤمن لک حتّی نَری اللّه جهرة»(3)ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر آنکه خداوند را آشکارا مشاهده کنیم.
اساسیترین اصل در جهانبینی الهی آن است که هستی، منحصر به محسوسات نیست. « یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ »(4)
لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(5)
آنچه در آسمانها وآنچه در زمین است، برای خدا تسبیح میگویند. فرمانروایی، مخصوص او و ستایش نیز مخصوص اوست و او بر همه چیز تواناست.
قُلِ اللَّ-هُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(1)
بگو: خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتی. به هر کس (طبق مصلحت و حکمت خود) بخواهی حکومت میدهی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری و هر که را بخواهی عزّت میبخشی و هر که را بخواهی ذلیل مینمایی، همه خیرها تنها به دست توست. همانا تو بر هر چیز توانایی.
مالک واقعی تمامی حکومتها خداست. مُلک برای غیر خدا، موقّتی و محدود است.
خداوند به هر کس که شایسته و لایق باشد، حکومت میدهد. همان گونه که به سلیمان، یوسف، طالوت و ذوالقرنین عطا نمود. (2)
وَلِلَّ-هِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَفَیٰ بِاللَّ-هِ وَکِیلًا (3)
و برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خداوند بس کارساز است.
فَقَالُوا عَلَی اللَّ-هِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ . وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (4)
پس آنان گفتند: تنها بر خداوند توکّل کردهایم، پروردگارا: ما را گرفتار سختیها و آزمایش ستمگران قرار مده و ما را به رحمت خویش، از شرّ قوم کافر رهایی بخش.
فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ . فَوَقَاهُ اللَّ-هُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ (6)
1) (آل عمران/26)
2) . مصادیق دیگری از مضمون «حاکمیت مطلق الهی» در آیات زیر آمده است: زخرف/85؛ جاثیه/27؛ فتح/14؛ یس/83؛ شوری/1-3؛ ملک/1و2؛ ناس/ 6-1؛ یونس/66؛ غافر/ 16؛ بقره/ 107.
3) (نساء/132)
4) (یونس /85 و 86)
5) . مصادیق دیگری از مضمون «توکل الهی» در آیات زیر آمده است: مائده/11؛ تغابن/13؛ توبه/ 129.
6) (غافر/44 و 45)
پس به زودی آن چه را برای شما میگویم متذکّر خواهید شد و من کارم را به خدا واگذار میکنم زیرا که او به (احوال) بندگان بیناست. پس خداوند او را از بدیهای آن چه نیرنگ نمودند حفظ کرد و عذاب سختی آل فرعون را فراگرفت.
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّ-هُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ (1)
همانا کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست، پس (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند (و میگویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتی که پی در پی وعده داده میشدید.
وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّ-هُ وَاللَّ-هُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ (2)
و (دشمنان حضرت عیسی) تدبیر خود را (برای کشتن او) بکار بستند. خداوند نیز تدبیر خود را (برای حفظ او) بکار برد و خداوند بهترین تدبیر کننده است.
انسان با ایمان، همیشه خود را در محضر خداوند و تمام افکار و اعمال خود را زیر نظر پروردگار میبیند. او معتقد است که زیر نظر اولیاء الهی نیز هست. به گفته قرآن و
روایات پیامبران، امامان معصوم، فرشتگان، زمین و زمان و حتی اعضاء بدن شاهد بر انسانند و روزگاری همه برای گواهی دادن به پا میخیزند( یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ).
وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَیٰ هَ-ٰؤُلَاءِ
و(یاد کن) روزی را که در هر امّتی، شاهدی بر آنان از خودشان برانگیزیم و تو را بر آنان گواه آوریم. (1)
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (3)
وهنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم. فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ در حالی که ما با حمد و ستایش تو، ترا تنزیه و تقدیس میکنیم. خداوند فرمود: همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
جانشینی انسان نه به خاطر نیاز و عجز خداوند است، بلکه این مقام به خاطر کرامت و فضیلت رتبهی انسانیّت است. علاوه بر آنکه نظام آفرینش بر اساس واسطههاست. یعنی با اینکه خداوند مستقیماً قادر بر انجام هر کاری است، ولی برای اجرای امور،
واسطههایی را قرار داده است و انسان، جانشین دائمی خداوند در زمین است. «جاعِلٌ» (کلمه «جاعل» اسم فاعل و رمز تداوم است.)
هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ (1)
او کسی است که شما را در زمین جانشینان (پیشینیان) قرار داد؛ پس هر کس کفر ورزد بر ضررش خواهد بود .
مراد از خلیفه بودن انسان در این آیه، یکی از سه امر است: جانشینی ملّتها از ملّتها، جانشینی فرزندان آدم از انسانهای پیش از خلقت آدم، جانشینی انسان از خداوند.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا (2)
همانا ما امانت (الهی) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از حمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، ولی انسان آن را بر دوش گرفت، امّا او بس ستمکار و نادان است.
فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ . لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ (4)
پس تذکّر بده که همانا تو تذکّر دهندهای. و بر آنان سیطره و تسلّطی نداری (که به ایمان آوردن مجبورشان کنی).
وَیَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَیٰ مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَمَنْ هُوَ کَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ(1)
و (شعیب گفت:) ای قوم من! (پس) هر چه در توان دارید انجام دهید، من (نیز) کار خودم را خواهم کرد. بزودی خواهید دانست (که) عذاب خوارکننده به سراغ چه کسی خواهد آمد و چه کسی دروغگوست. شما در انتظار باشید، من (نیز) همراه شما منتظرم.
وَأَطِیعُوا اللَّ-هَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَیٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (3)
خداوند را (در اوامر و نواهی شریعت) اطاعت کنید و پیامبر را (در دستورات حکومت و سنّتهایش) پیروی نمایید، پس اگر روی گردانید، (بدانید که) همانا بر رسول ما جز پیام رسانی آشکار (وظیفه دیگری) نیست.
النَّبِیُّ أَوْلَیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ...(4)
پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّ-هَ وَمَنْ تَوَلَّیٰ فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا (5)
هر کس پیامبر را پیروی کند، بیشک خداوند را اطاعت کرده است و هر که اعراض کند و سرباز زند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستادهایم.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَیٰ وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ (2)
همانا کسانی که (به اسلام) ایمان آورده و کسانی که یهودی شدند و نصاری و صابئان، هرکس که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس برای آنها در نزد پروردگارشان، پاداش و اجر است و بر آنها ترسی نیست و آنها محزون نمیشوند.
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَیٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّ-هَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
بگو: ای اهلکتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز خداوند را نپرستیم وچیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بجای خدا ارباب نگیرد. پس اگر (از این پیشنهاد) سرباز زدند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمان و تسلیم خدائیم.(3)
مسلمانان باید بر سر مشترکات، با اهل کتاب به توافق برسند.
باید در دعوت به وحدت، پیش قدم بود. « قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ »
اگر به تمام اهدافِ حقّ خود دست نیافتید، از تلاش برای رسیدن به بعضی از آن خودداری نکنید. « تَعَالَوْا إِلَیٰ کَلِمَةٍ...»
قُلْ آمَنَّا بِاللَّ-هِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَیٰ وَعِیسَیٰ وَالنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(1)
(ای مسلمانان!) بگویید: ما به خدا ایمان آوردهایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (که پیامبرانی از نوادگان یعقوبند) و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از طرف پروردگارشان نازل شده است، (ایمان آوردهایم. و) ما بین هیچ یک از آنها جدایی قائل نیستیم (ومیان آنان فرق نمیگذاریم و) در برابر خداوند تسلیم هستیم.
وَإِنَّ هَ-ٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ (2)
و البتّه این اُمت شما اُمت واحدی است، و من پروردگار شما هستم؛ از من پروا کنید.
اصول دعوت همهی پیامبران الهی یکی است.
نیازهای فطری و روحی و جسمی مردم یکی است.
خالق و پروردگار همه یکی است.(3)
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَ-ٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (4)
و ما تو را به عنوان پیامبری مژدهدهنده و بیم دهنده فرستادیم برای همهی مردم، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا (5)
ای اهل کتاب! همانا پیامبر ما به سویتان آمد.
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ (ص/87).
او جز تذکّری برای جهانیان نیست.
1) . مصادیق دیگری از مضمون «رسالت جهانی اسلام» در آیات زیر آمده است: نساء/170؛ انعام/90؛ یوسف/104؛ آل عمران/33؛ اعراف/158؛ انبیاء/107؛ فرقان/1.
ب) سنتها
سُنَّةَ اللَّ-هِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّ-هِ تَبْدِیلًا (1)
(این پیروزی شما و شکست کفّار،) سنّت خداوند است که از پیش جاری بوده است و هرگز برای سنّتهای خداوند، تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.
أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ ... (2)
آیا خبر کسانیکه قبل از شما بودند، (مثل غرق شدن) قوم نوح و (طوفان قوم) عاد و (صاعقه قوم) ثمود و کسانیکه بعد از آنها بودند، به شما نرسیده است؟
سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنَا وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلًا (3)
این، سنّت ِهلاکت طغیانگران، دربارهی پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم جاری بوده است و برای سنّت ما هیچ تغییری نمییابی.
سنّتهای الهی چون براساس حکمت خداست، ثابت است و در طول تاریخ دگرگون نمیشود.
تحوّلات تاریخی براساس سنّتهای ثابت الهی است.(4)
1) (فتح/23)
2) (ابراهیم/9)
3) (اسراء/77)
4) . مصادیق دیگری از مضمون «قانونمندی تاریخ» در آیات زیر آمده است: اعراف/69؛ حدید/16؛ ذاریات/59 و 60؛ اعراف/100؛ مجادله/5؛ انشقاق/15-6؛ حشر/15؛ اعراف/134-135؛ یونس/102؛ یوسف/56؛ ابراهیم/45؛ حجر/4؛ نحل/112؛ اسراء/5؛ کهف/55؛ مریم/71؛ مومنون/43؛ شعراء/76-69؛ قصص/3-1؛ احقاف/18؛ یس/31 و 32؛ زمر/51؛ غافر/85؛ فصلت/13و 14؛ زخرف/8-6.
لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ(1)
برای هر خبری (که خداوند یا پیامبرش به شما میدهد) وقتی مقرّر است (که در آن واقع میشود) و به زودی خواهید دانست.
وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ (2)
و برای هر امّتی اجل و سرآمدی است. پس هرگاه اجلشان فرا رسید، نه میتوانند لحظهای تأخیر اندازند و نه پیشی گیرند.
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (4)
در (پذیرش) دین، اکراهی نیست. همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته، که گسستنی برای آن نیست. وخداوند شنوای دانا است.
وَلَوْ شَاءَ اللَّ-هُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَ-ٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (5)
و اگر خداوند خواسته بود (همه شما را به طور اکراه و اجبار) یک اُمّت (مؤمن و) متحد قرار داده بود، (تا میان شما هیچ اختلافی نباشد، ولی این اجبار و اکراه خلاف سنّت و برنامه اوست و لذا) هر که را بخواهد گمراه میکند (و به حال خودش
وامیگذارد) و هر که را بخواهد (و استحقاق هدایت دارد) هدایت میکند و قطعاً شما از آنچه انجام میدادید بازخواست خواهید شد.
وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَیٰ مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلَا یَرْجِعُونَ (1)
و اگر بخواهیم آنان را در جای خود مسخ میکنیم (و به مجسّمههایی بیروح مبدّل میسازیم،) به گونهای که نه بتوانند به راه خود ادامه دهند و نه بر گردند.
در قرآن حدود بیست مرتبه مسئله آزمایش و امتحان مطرح شده واز سنّتهای الهی است. پیامبران نیز مورد آزمایش الهی قرار میگیرند. «واذ ابتلی ابراهیم»(2)
ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (3)
سپس شما را پس از (هلاکت) آنان، جانشینانی در زمین قرار دادیم، تا ببینیم شما چگونه عمل میکنید.
حکومت و تمکّن در زمین، وسیلهی آزمایش الهی است.
همهی اقوام، نزد خدا یکسانند و قانونِ آزمایش الهی، دربارهی همه جاری میشود.
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ(4)
آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدهایم و شما به سوی ما بازگردانیده نمیشوید.
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ (5)
وقطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی وجانی وکمبود محصولات، آزمایش میکنیم وصابران (در این حوادث وبلاها را) بشارت بده.
یکی از وعدهها و سنّتهای الهی، نصرت و دفاع از مؤمنین است و خداوند این دفاع و حمایت را به عنوان یک حقّ، بر خود لازم فرموده است: « وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْ-رُ الْمُؤْمِنِینَ »(2)البتّه معنای دفاع و نصرت الهی، همیشه دفاع و نصرت فوری و کوتاه مدّت نیست، بلکه دفاع دراز مدّت را نیز شامل میشود، زیرا در آیات دیگر میفرماید: «والعاقبة للمتّقین» آری، ممکن است در یک درگیری و جنگ، مؤمنین به ظاهر شکست بخورند ولی عاقبت، اهداف و تفّکر آنان پیروز میشود.
أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ (3)
آیا ندیدند که چه بسیار امتهای پیش از آنان را هلاک کردیم، با آنکه در زمین به آنان جایگاه و توانی داده بودیم که به شما ندادهایم؟ و (باران و برکت) آسمان را پی در پی برایشان فرستادیم و نهرهای آب از زیر پاهایشان جاری ساختیم، پس آنان را به کیفر گناهانشان هلاک کردیم و نسل دیگری پس از آنان پدید آوردیم.
وَمَا کَانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَیٰ حَتَّیٰ یَبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا وَمَا کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرَیٰ إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ (4)
و پروردگارت قریهها (و شهرها) را نابود نمیکند، مگر اینکه در میان آنان پیامبری برانگیزد، که آیات ما را بر آنان تلاوت کند. و ما هیچ آبادی را هلاک نکردیم مگر آنکه اهل آن ظالم بودند.
1) . مصادیق دیگری از مضمون «آزمایش» در آیات زیر آمده است: محمد/4 و31؛ بقره/143؛ آل عمران/140، 152، 179 و 186؛ حج/10-11؛ مائده/48 و94؛ فجر/20-16؛ قلم/22-17؛ اعراف/95، 130، 155، 163 و 168؛ انعام/165؛ انفال/17 و 28؛ توبه/16 و126؛ هود/7؛ نحل/92؛ انبیاء/35؛ حج/53، نمل/47؛ عنکبوت/3؛ احزاب/10 و 11؛ ص/25و 24؛ زمر/49؛ دخان/33-30.
2) . روم/ 47.
3) (مائده/6)
4) (قصص/59)
وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلَیٰ مَا کُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّیٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللَّ-هِ وَلَقَدْ جَاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ (2)
و همانا پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند، لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند، تا یاری ما به آنان رسید. (تو نیز چنین باش زیرا) برای کلمات (و سنّتهای) خداوند، تغییر دهندهای نیست. قطعاً از اخبار پیامبران برای تو آمده است (و با تاریخ آنان آشنا هستی).
سنّتهای الهی تغییر ناپذیر است و خداوند خلف وعده نمیکند.
یکی از بهترین اهرمهای مقاومت در برابر شداید، توجه به امدادهای الهی است.
إِنَّ اللَّ-هَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ(3)
قطعاً خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند، بیشک خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد.
یکی از وعدهها و سنّتهای الهی، نصرت و دفاع از مؤمنین است و خداوند این دفاع و حمایت را به عنوان یک حقّ، بر خود لازم فرموده است: « وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْ-رُ الْمُؤْمِنِینَ »(4)البتّه معنای دفاع و نصرت الهی، همیشه دفاع و نصرت فوری و کوتاه مدّت نیست، بلکه دفاع دراز مدّت را نیز شامل میشود، زیرا در آیات دیگر میفرماید: «والعاقبة للمتّقین» آری، ممکن است در یک درگیری و جنگ، مؤمنین به ظاهر شکست بخورند ولی عاقبت، اهداف و تفّکر آنان پیروز میشود.
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ (5)
همانا ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، هم در زندگی دنیا و هم روزی که گواهان (برای گواهی دادن) به پا میخیزند یاری میکنیم.
در قرآن سخن از نصرت الهی دربارهی انبیا و مؤمنان بسیار است و ما گوشهای از آن را میآوریم تا مصداقی باشد بر این آیه و آیهی « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّ-هَ یَنْصُرْکُمْ »(1)
نصرت ابراهیم علیه السلام : «یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا»(3)ای آتش! بر ابراهیم سرد وسلامت باش.
نصرت لوط علیه السلام : « إِذْ نَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ»(4)ما او و بستگانش (جز همسرش) را نجات دادیم.
نصرت یوسف علیه السلام : « وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ »(5)و ما این گونه برای یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جای آن را که میخواهد برگزیند.
نصرت شعیب علیه السلام : « نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ »(6)ما شعیب و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
نصرت صالح علیه السلام : « نَجَّیْنَا صَالِحًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ »(7)ما صالح و مؤمنان همراه او را نجات دادیم.
نصرت هود علیه السلام : «نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ »(8)ما هود ومؤمنان همراه او را نجات دادیم.
یونس/ 73.
3) . انبیاء/ 69.
4) . صافات/ 134.
5) . یوسف/ 56 .
6) . هود / 94.
7) . هود / 66.
8) . هود / 58.
نصرت یونس علیه السلام : « وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ »(1)ما یونس را از غم نجات دادیم.
نصرت موسی علیه السلام : « وَأَنْجَیْنَا مُوسَیٰ وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ »(2)ما موسی و کسانی را که با او بودند نجات دادیم.
نصرت عیسی علیه السلام : « إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ »(3)من تو را (از میان ظالمان) برمیگیرم و به سوی خود بالا میبرم.
نصرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم : « إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا »(4)همانا ما برای تو پیروزی آشکاری گشودیم.
نصرت مؤمنان: « وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّ-هُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ »(5)همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالی که ذلیل بودید یاری کرد.
نصرت الهی در مورد پیامبران و مؤمنان به صورتهای مختلف جلوه میکند:
گاهی با ایجاد الفت و گرایش دلها « وَلِیَرْبِطَ عَلَیٰ قُلُوبِکُمْ »(6)، « یُثَبِّتُ اللَّ-هُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا »(7)
گاهی با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(8)، « رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا»(9)
گاهی با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(10)
گاهی با عطای حکومت، « فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا»(11)
گاهی با غلبه در جنگ، « لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّ-هُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ »(1)
گاهی با سکینه و آرامش قلب، « فَأَنْزَلَ اللَّ-هُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا »(2)
گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(3)
گاهی با امدادهای غیبی و نزول فرشتگان، « أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ »(4)
گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، « وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ » (5)
گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، « لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ »(6)
گاهی با نجات از خطرها، « فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِینَةِ » (7)
عنکبوت / 15.
و گاهی با خنثی کردن حیلهها و خدعهها، « وَأَنَّ اللَّ-هَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ » (8)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا . إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (10)
پس (بدان که) با هر سختی آسانی است. آری، با هر دشواری آسانی است.
1) . توبه / 25.
2) . توبه / 40.
3) . اعراف / 136.
4) . آل عمران / 124.
5) . حشر / 2 .
6) . صف / 9.
7) .
8) . انفال / 18.
9) . مصادیق دیگری از مضمون «امدادهای الهی» در آیات زیر آمده است: انعام/123؛ اعراف/137؛ انفال/13 و 14؛ یونس/82؛ یوسف/90؛ اسراء/33؛ انبیاء/18؛ یونس/103؛ انبیاء/87؛ نور/55؛ شعراء/ 60-54؛ 68-63؛ 122-119؛ صافات/75-82؛ 113-108؛ 122-120؛ 130-132؛ 173-172.
10) (شرح/5 و6)
میخوانیم: «سیجعل الله بعد عُسر یُسراً» (1)سختیها و مشکلات زوالپذیرند و به آسانی تبدیل میشوند).
وَاصْبِرْ عَلَیٰ مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا . وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلًا (2)
و بر آنچه میگویند صبر کن و به گونهای نیکو از آنان کناره بگیر. و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و خوشگذران واگذار و آنان را اندکی مهلت ده.
فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّیٰ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ (3)
پس چون اندرزهایی را که به آنان داده شده بود، فراموش کردند، درهای هرگونه نعمت را به رویشان گشودیم (و در رفاه و مادیات غرق شدند) تا آنگاه که به آنچه داده شدند دلخوش کردند، ناگهان آنان را (به عقوبت) گرفتیم پس یکباره محزون و نومید گردیدند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا رأیت الله یعطی علی المعاصی فان ذلک استدراج منه»، اگر مشاهده کردی که دنیا به کام گنهکاران است خوشحال مباش، زیرا این استدراج الهی و به تدریج هلاک کردن اوست.(4)و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند.
امام باقرعلیه السلام در تأویل آیه فرمودند: چون مردم ولایت علیبن ابیطالبعلیهما السلام را ترک کردند و حال آنکه به آن امر شده بودند، دولت آنان را در دنیا بسط دادیم، تا حضرت قائمعلیه السلام قیام کند، « أخذناهم بغتة». (5)
وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ (1)
و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج، آنان را از جایی که ندانند، گرفتار خواهیم کرد.
مهلت و طول عمر دادن به عنوان «استدراج»، بارها در آیات قرآن آمده است، مثل این آیات: « وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا»(2)کفّار گمان نکنند که مهلتی که به آنان میدهیم، خیر آنهاست بلکه ما از این جهت به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهانشان بیافزایند، « فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّیٰ حِینٍ»(3)، پس ایشان را در غفلتشان واگذار.(4)
قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ (5)
(ابلیس) گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که مردم برانگیخته شوند، مهلت بده (و زنده بدار) (خداوند) فرمود: پس همانا تو از مهلت یافتگانی.
وَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَیَّ الْمَصِیرُ (6)
و چه بسیار از (شهرها و) آبادیهایی که به (اهل) آن مهلت دادم در حالی که ستمگر بودند (امّا از این مهلت، برای توبه و اصلاح خویش استفاده نکردند و بر کفر اصرار ورزیدند). سپس آن (ها) را با قهر خود گرفتم و بازگشت (همه) به سوی من است.
1) (اعراف/182)
2) . آل عمران / 178.
3) . مؤمنون / 54.
4) . و نیز آیات: 196 آلعمران، 44 انعام، 55 توبه و 55 و 56 مؤمنون.
5) (حجر/36 و 37)
6) (حج/48)
7) . مصادیق دیگری از مضمون «مهلت دادن» در آیات زیر آمده است: آل عمران/176؛ اعراف/167؛ ذاریات/ 46-43؛ قلم/44 و 45؛ اعراف/182 و 183؛ یونس/11؛ 19؛ 47-49؛ 73؛ هود/48؛ 110؛ یوسف/110؛ رعد/32؛ ابراهیم/42؛ 47؛ نحل/61؛ اسراء/16؛ مریم/75؛ 83 و 84؛ طه/128 و 129؛ انبیاء/40؛ 110 و 111؛ شعراء/4؛ نمل/93؛ فاطر/45؛ روم/34 – 35؛ سجده/30-28؛ حج/47؛ فصلت/40؛ شوری/14؛ 21؛ زخرف/83.
وَإِذْ قَالَ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّ-هِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَاءَ وَجَعَلَکُمْ مُلُوکًا وَآتَاکُمْ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِینَ (1)
و (به یاد آورید) زمانی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! نعمت خدا را بر خود یاد آورید، هنگامی که در میان شما پیامبرانی قرار داد و شما را پادشاهان قرار داد (که صاحب اختیار مال و جان و ناموس و حکومت شدید) و به شما چیزهایی داد که به هیچ یک از جهانیان نداده بود.
تبدیل شد.
وَیَا قَوْمِ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ (3)
و (حضرت شعیب گفت:) ای قوم من! دشمنی ومخالفت با من، شما را به کاری وادار نسازد که (عذابی) مثل آنچه به قوم نوح، یا قوم هود (و) یا قوم صالح رسید به شما هم برسد و(میدانید که ماجرای) قوم لوط (چندان) از شما دور نیست.
تاریخ اقوام بشری، به یکدیگر شباهت و پیوند دارد و بازگو کردن آن، عبرت است.
سرنوشت تلخ پیشینیان را ساده، شوخی، موسمی، موضعی، فردی و تصادفی نگیریم.
وَقَوْمَ نُوحٍ لَمَّا کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آیَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ عَذَابًا أَلِیمًا . وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَیْنَ ذَٰلِکَ کَثِیرًا . وَکُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَکُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِیرًا (1)
و قوم نوح که پیامبران را تکذیب کردند، غرق نمودیم و آنان را برای مردم (تاریخ) عبرت قرار دادیم و برای ستمکاران عذابی دردناک آماده نمودیم. و قوم عاد و ثمود و اصحاب رَسّ و نسلهای فراوان میان آنان را (هلاک کردیم). و برای هر یک نمونههایی (برای پند گرفتن) آوردیم (و چون عبرت نگرفتند) همه را به سختی نابود کردیم.
تکذیب یک پیامبر به منزلهی تکذیب همهی پیامبران است. « وَقَوْمَ نُوحٍ لَمَّا کَذَّبُوا الرُّسُلَ» تاریخ، درس عبرت است. « وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آیَةً »
سنّت الهی فرستادن رسولان برای هدایت مردم و هلاکت تکذیب کنندگان آنان بوده است.
وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ (2)
و چه بسیار (مردم) شهرها که از (مردم) شهری که تو را بیرون کردند، نیرومندتر بودند، ما آنان را هلاک کردیم و برای آنان هیچ یاوری نبود.
آشنایی با تاریخ، انگیزهای برای مقاومت در برابر ناملایمات است.
اقوام ستمگری که در تاریخ هلاک شدهاند، زیادند.(3)
1) (فرقان/37-39)
2) (محمد/13)
3) . مصادیق دیگری از مضمون «عبرتها» در آیات زیر است: مائده/13؛ انعام/6؛ اعراف/84؛ اعراف/92؛ انفال/42؛ انفال/54؛ رعد/41 و 42؛ حجر/75-77؛ نحل/63؛ اسراء/17؛ کهف/59؛ مریم/98؛ انبیاء/11-15؛ انبیاء/44؛ قصص/58؛ عنکبوت/34 و 35؛ سجده/26؛ سبا/15 و 16؛ غافر/30 و 31؛ غافر/78؛ زخرف/53 – 56؛ محمد/10؛ محمد/13؛ ق/14-12؛ ق/36 و 37؛ حاقه/5-1.
فصل دوم:
سیاست داخلی
هرگونه تفکر دینی جامع در باب سیاست، نیازمند درنظرگرفتن مبانی پایهای و ثابت در قرآن و سنت است. در واقع، بررسی مبانی اندیشه سیاسی قرآن، نقطه عزیمت تبیین و تشریح مباحث اصلی فقه سیاسی، اندیشه سیاسی اسلام و در سطح کلانتر نظام سیاسی اسلام است.(1)
به بیانی دیگر، بررسی آیات قرآنی که ذیل مبانی تفکر سیاسی قرآن مطرح شده است از یکسو زمینه لازم برای ورود به مباحث کلی سیاست و حکومت در اسلام را فراهم آورده و از سویدیگر، مدخل ورود به مباحث جزئی و خاصتر سیاست از قبیل کرامت انسانی، حقوقشهروندی و مدنی، آزادیهای سیاسی، مشارکتهای سیاسی و... را رقم میزند.
اگرچه تقسیمبندی دقیق و جامعی در میان اندیشمندان سیاسی در رابطه با مباحث کلان تفکر سیاسی وجود ندارد، با این حال، در آغاز این فصل تلاش شده است مبانی کلان تفکر سیاسی در قرآن، ذیل مفاهیم عدالت، امنیت، آزادی، قدرت، اخلاق، انصاف، مصلحت و اکثریت آورده شود. این استخراج و تقسیمبندی براساس دو پیشفرض صورت گرفته است: نخست آنکه، اکثر این مفاهیم کلان شاکلههای نظام سیاسی اسلام - اعم از سیاست داخلی و خارجی- را شکل میدهد. به عنوان مثال، عدالت در نظام
1) . سید صادق حقیقت، مبانی اندیشه سیاسی در اسلام، تهران، سمت، 1389، ص189.
سیاسی اسلام کانون تفکر سیاسی به شمار آمده و نه تنها هدف از استقرار حکومت در نظام سیاسی اسلام، برپایی و استقرار عدالت بوده، بلکه اهمیت این اصل آنچنان کلیدی است که در عرصه روابط بین الملل، مناسبات سیاسی باید براساس عدالت حتی در قبال دشمنان، تنظیم گردد. دوم آنکه، برای اجتناب از اطاله و تکرار کلام، تلاش شده است برخی از مفاهیم ذیل سر فصل های خاص کتاب بیاید. مثلا، برپایه تفکر اسلامی اصالت بر صلح، و نه جنگ و خشونت است. اینکه چرا مفاهیمی نظیر «صلح» در ذیل «مبانی» نیامده و در ذیل «جهاد» آمده، بدین خاطر است که اولا تدوینگر درصدد ارایه تقسیمبندی نظاممند از آیات سیاسی قرآن بر اساس مباحث متداول و رایج علم سیاست بدون تکرار برخی از مباحث، در صورت امکان بوده است. و در ثانی، حتیالمقدور تلاش شده است، قدرمتیقن مفاهیمی که مبانی اندیشه قرآنی به شمار آمده و حاکم بر تفکر سیاسی اسلام است را ذیل این بخش از فصل آورد و از تکرار مکررات بپرهیزد.
وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ ... (1)
و فرمان یافتهام تا میان شما به عدالت حکم کنم...
عدالت خواهی خواست همه ادیان الهی است.
انبیا باید حاکم و با نفوذ باشند تا بتوانند عدالت را در جامعه پیاده کنند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّ-هِ وَلَوْ عَلَیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّ-هُ أَوْلَیٰ بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَیٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّ-هَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره بر پا دارندهی عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید، گرچه به ضرر خودتان یا والدین و بستگان باشد. اگر (یکی از طرفین دعوا) ثروتمند یا فقیر باشد، پس خداوند به آنان سزاوارتر است. پس پیرو هوای نفس نباشید تا بتوانید به عدالت رفتار کنید. و اگر زبان بپیچانید (و به ناحق گواهی دهید) یا (از گواهی دادن به حقّ) اعراض کنید، پس (بدانید که) خدا به آنچه میکنید آگاه است.
به پاداشتن عدالت هم واجب است، هم لازمهی ایمان است.
عدالت، حتّی نسبت به غیر مسلمان نیز باید مراعات شود. به اقتضای اطلاق « کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ »
عدالت باید در تمام ابعاد زندگی باشد. در اقامه عدل نام مورد خاصّی برده نشده است.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ... (1)
همانا ما پیامبرانمان را با معجزات و دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی) و وسیلهی سنجش فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند...
1.2. اقسام عدالت
وَإِذِ اسْتَسْقَیٰ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّ-هِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ
و (بخاطر بیاور) زمانی که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد، به او گفتیم: عصای خود را به سنگ بزن، ناگاه دوازده چشمهی آب از آن جوشید، (بطوری که) هر یک از افراد (طوائف دوازدهگانه بنیاسرائیل) آبشخور خود را شناخت. (گفتیم:) از روزی الهی بخورید و بیاشامید و در زمین، تبهکارانه فساد نکنید! (2)
1.2.2. عدالت قضایی
وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (3)
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات (و زندگی نهفته) است. باشد که شما تقوا پیشه کنید.
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّ-هِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِکُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ (1)
پس اگر چنین نکردید، (بدانید که با ربا خواری) اعلان جنگ با خدا و رسولش دادهاید و اگر توبه کنید، (اصل) سرمایههای شما از آنِ خودتان است. (ودر این صورت) نه ستم میکنید و نه بر شما ستم میشود.
وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ (2)
و وزن را بر اساس عدل بر پا دارید و در ترازو کم نگذارید.
عدالت مثل نماز است و باید آن را در جامعه به پاداشت.
میزان و وسیله سنجش باید عادلانه باشد، مورد وزن هرچه میخواهد باشد.
جامعه برای رسیدن به رستگاری دو بال میخواهد: علم و عدالت. (در دنیای امروز علم هست ولی عدالت نیست.)
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لَا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِ-رِینَ . وَ زِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ(3)
حقّ پیمانه را ادا کنید و از کم فروشان نباشید. و با ترازوی درست بسنجید.
وَاذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَأَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (انفال/26)
و به یاد آورید زمانی را که شما کم بودید و در زمین (مکّه) مستضعف بودید، میترسیدید مردم (دشمنان) شما را بربایند، پس (خداوند در مدینه) پناهتان داد و با یاری خویش، شما را نیرومند کرد و از پاکیزهها به شما روزی داد، باشد که شما شکرگزاری کنید.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (1)
و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم، خونهای یکدیگر را نریزید وهمدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید، پس شما (به این پیمان) اقرار کردید و خود بر آن گواه هستید.
وَعَدَ اللَّ-هُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَیٰ لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِکَ فَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (2)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد، و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است، برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیّت را جایگزین کند، تا (تنها) مرا بپرستند و چیزی را برای من شریک نگیرند، و هر کس بعد از این، کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.
هدف از حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است.
امنیّت در جامعه اسلامی، شرایط را برای عبادت خدا فراهم میسازد. « أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی»
لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ . إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ . فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَ-ٰذَا الْبَیْتِ . الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ(3)
برای الفت دادن قریش (به این سرزمین، سپاه فیل را نابود کردیم تا مقدمهای برای ظهور اسلام باشد). الفت آنان در سفرهای زمستانی و تابستانی. پس (به شکرانه این نعمت) باید پرورگار این خانه را پرستش کنند. همان که آنان را از گرسنگی (و قحطی نجات داد و) سیرشان کرد و از ترس (دشمن) امانشان داد.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَ-ٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ قَالَ ... (2)
و (بیاد آور) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! این (سرزمین) را شهری امن قرارده و اهل آن را آنان که به خدا و روز آخرت ایمان آوردهاند، از ثمرات (گوناگون) روزی ده.
انبیا علاوه بر ارشاد وهدایت، به نیازهای مادّی مردم همانند امنیّت ومعیشت نیز توجّه داشته وبرای آن تلاش ودعا میکنند.
بهرهمندی از نعمتها، زمانی مطلوب است که در فضای امن، آرام و بیاضطراب باشد.
وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ (3)
و به این شهر (مکّه) امن سوگند.
وَضَرَبَ اللَّ-هُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّ-هِ فَأَذَاقَهَا اللَّ-هُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ (4)
و خداوند (برای شما) قریهای را مثال میزند که امن و آرام بود، روزیش از هر سو فراوان میرسید، امّا (مردم آن قریه) نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند، پس خداوند به (سزای) آنچه انجام میدادند، پوشش فراگیر گرسنگی و ترس را بر آنان چشانید.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ (1)
به راستی پرهیزگاران در جایگاهی امن هستند.
بزرگترین نعمت، امنیّت است، زیرا « مَقَامٍ أَمِینٍ » قبل از سایر نعمتها مطرح شده است. البتّه امنیّت در بهشت یک امنیّت جامع است، نه ترس از مرگ، نه رقیب، نه حسود، نه زوال و انقراض.
وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّ-هِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (3)
و چگونه از چیزی که شریک خدا ساختهاید بترسم و حال آنکه شما آنچه را که خدا هیچ دلیلی دربارهی بر شما نازل نکرده است شریک او گرفته و نمیترسید؟ اگر میدانید (بگویید که) کدام یک از ما دو دسته به ایمنی (در قیامت) سزاوارتر است؟
إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَلِیَرْبِطَ عَلَیٰ قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ (4)
(به یاد آورید) زمانی که (خداوند) از سوی خود برای آرامش شما، خوابی سبک بر شما مسلّط ساخت واز آسمان بارانی بر شما فرستاد تا شما را با آن پاک کند وپلیدی (وسوسهی) شیطان را از شما بزداید و دلهای شما را محکم و گامهایتان را با آن استوار سازد.
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّ-هُ سَکِینَتَهُ عَلَیٰ رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَٰلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ(5)
1) (دخان/51)
2) . مصادیق دیگری از مضمون «امنیت الهی» در آیات زیر آمده است: مائده/97؛ بقره/125؛ بقره/255؛ بقره/274؛ آل عمران/97؛ انفال/33؛ توبه/36؛ توبه/40؛ فتح/20؛ توبه/103؛ ابراهیم/35؛ ابراهیم/37؛ حجر/45؛ نحل/15؛ کهف/98؛ طه/80؛ انبیاء/32؛ قصص/10 و 11؛ فصلت/4؛طه/53.
3) (انعام/81)
4) (انفال/11)
5) (توبه/26)
سپس خداوند، آرامش خود را بر پیامبرش وبر مؤمنان فرو فرستاد و سپاهیانی فرستاد که شما آنان را ندیدید و کافران را عذاب کرد، و این کیفر کافران است.
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّ-هِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّ-هُ عَلِیمًا حَکِیمًا (2)
اوست که آرامش را به دلهای مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و لشکریان آسمانها و زمین برای خداست و خداوند، دانای حکیم است.
آرامش روحی تنها در سایه الطاف الهی است و هیچ فرد یا چیز دیگری نمیتواند به انسان آرامش دهد.
توجّه به جنود الهی در زمین و آسمان، وسیله آرامش است.(3)
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالاً أَوْ رُکْبَاناً فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَاذْکُرُواْ اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ
پس اگر (از دشمن یا خطری) بیم داشتید، پیاده یا سواره (به هر شکل که میتوانید نماز گزارید) و آنگاه که ایمن شدید خدا را یاد کنید، همان گونه که آنچه را نمیتوانستید بدانید به شما آموخت. (4)
إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا (5)
زیرا اگر آنان (مشرکان) بر شما دست یابند، سنگسارتان خواهند کرد، یا شما را به آیین خودشان بازخواهند گرداند ودر این صورت هرگز رستگار نخواهید شد.
وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّ-هُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (1)
و هر کس به عمد مؤمنی را بکشد پس کیفرش دوزخ است که همیشه در آن خواهد بود، و خداوند بر او غضب و لعنت کرده و برای او عذابی بزرگ آماده ساخته است
هست.)
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَیٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(3)
به همین جهت، بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد پس چنان است که گویی همهی مردم را کشته است، و هر که انسانی را زنده کند (و از مرگ یا انحراف نجات دهد) گویا همه مردم را زنده کرده است و البتّه رسولان ما دلایل روشنی را برای مردم آوردند، امّا (با این همه) بسیاری از مردم بعد از آن (پیام انبیا) در روی زمین اسرافکار شدند.
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِنَ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
مرد و زن دزد را به جزای کاری که انجام دادهاند دستشان را قطع کنید. این کیفری است از سوی خداوند و خداوند مقتدر حکیم است. (4)
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَیٰ أَنْ لَا یُشْرِکْنَ بِاللَّ-هِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّ-هَ إِنَّ اللَّ-هَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
ای پیامبر! هنگامی که زنان با ایمان نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا نگیرند و دزدی نکنند و مرتکب زنا نشوند و فرزندانِ خود را نکشند و در میان دست و پای خود، مرتکب هیچ گونه نسبت ناروایی نشوند (و فرزندی را به دیگری به ناحق نسبت ندهند) و در هیچ کار خیری تو را نافرمانی نکنند، پس با آنان بیعت کن و برای آنان از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.
الف) امنیّت مالی و اقتصادی، « وَلَا یَسْرِقْنَ »
ب) امنیّت خانوادگی، « وَلَا یَزْنِینَ »
ج) امنیّت جانی، «لایقتلن»
د) امنیّت حیثیّتی و عِرضی، « وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ »
ه-) امنیّت سیاسی، اجتماعی. « وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ »(1)
وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاکِرُونَ (2)
و به او (داود) فن زره سازی برای شما را آموختیم تا شمارا از (خطرات) جنگتان حفظ کند، پس آیا شما شکرگزار هستید؟!
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیٰ یُوسُفَ آوَیٰ إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْ-رَ إِنْ شَاءَ اللَّ-هُ آمِنِینَ (3)
پس چون (پدر و مادر و برادران) بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را در کنار خویش جای داد وگفت: به خواست خدا با أمن و امان داخل مصر شوید.
چنانکه گروهی در دل کوه خانه ساختند تا در امان باشند، ولی قهر خداوند امنیّت آنان را به هم زد. « وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ . فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ»(1)
وَإِذْ قَالَ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّ-هِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجَاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَیُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَفِی ذَٰلِکُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (2)
و (به یادآور) هنگامی که موسی به قوم خود گفت: نعمت خداوند بر خودتان را یاد کنید، آنگاه که شما را از فرعونیان نجات داد، آنها که شما را به بدترین نوع عذاب میکردند، پسرانتان را سر میبریدند و زنانتان را (برای کنیزی و هوسرانی خود) زنده نگاه میداشتند و در این امور، از طرف پرودگارتان آزمایش بزرگی بود.
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لَا انْفِصامَ لَها وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (3)
در (پذیرش) دین، اکراهی نیست. همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته، که گسستنی برای آن نیست. وخداوند شنوای دانا است.
لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ(4)
آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم.
وَلَوْ شَاءَ اللَّ-هُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَ-ٰکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ (1)
و اگر خدا میخواست مردم را امّت یگانه قرار میداد (ولی سنّت خدا بر دادن اختیار به مردم است) و هر کس را که بخواهد در رحمت خود وارد میکند و برای ستمگران هیچ سرپرست و یاوری (در آن روز) نیست.
وَإِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ
و اگر (مرا) تکذیب کنید (تعجب ندارد)، زیرا امّتهای پیش از شما (نیز پیامبرانشان را) تکذیب کردند و بر پیامبر (خدا) جز تبلیغ روشن (مسئولیّتی) نیست. (2)
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللَّ-هُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا (4)
و هیچ مرد و زن با ایمانی حقّ ندارند هنگامی که خدا و رسولش امری را مقرّر کنند، از سوی خود امر دیگری را اختیار کنند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی نماید، پس بدون شک به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ . إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ . قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِینَ . قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ . أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ . قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا
آبَاءَنَا کَذَٰلِکَ یَفْعَلُونَ . قَالَ أَفَرَأَیْتُمْ مَا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ . أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ (1)
(ای پیامبر!) سرگذشت ابراهیم را بر مردم بخوان. آن گاه که به پدرش (عمویش آذر) و قومش گفت: شما چه میپرستید؟ گفتند: بتهایی را میپرستیم که همواره ملازم آنهاییم. ابراهیم گفت: آیا هر گاه آنها را میخوانید (یا دعا میکنید) سخن شما را میشنوند؟ یا به شما سود و زیانی میرسانند؟ بتپرستان گفتند: (نه) بلکه پدرانمان را یافتیم که اینگونه (پرستش) میکردند. ابراهیم گفت: آیا در آنچه میپرستید اندیشه و نگاه (عمیق) کردهاید؟ شما و پدران پیشین شما (دقّت کردهاید)؟
فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ (2)
پس دیری نپایید که (هدهد آمد و به سلیمان) گفت: از چیزی آگاهی یافتم که تو از آن آگاه نشدهای و برای تو از (منطقهی) سبا گزارشی مهم و درست آوردهام.
قَدْ سَمِعَ اللَّ-هُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَی اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّ-هَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (3)
همانا خداوند سخن آن زنی که درباره همسرش با تو مجادله کرده و به سوی خدا شکوه و گلایه میکرد، شنید و خداوند گفتگوی شما دو نفر را میشنود، همانا خداوند شنوای بیناست.
پیامبر گرامی، با موقعیّت رهبری جامعه، به راحتی در دسترس عموم بود و مردم در مورد مشکلاتشان با او گفتگو میکردند. « تُجَادِلُکَ »
آزادی بیان در حکومت اسلامی به قدری است که یک زن میتواند با رهبر جامعه مجادله کند. « الَّتِی تُجَادِلُکَ »
لِلَّ-هِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّ-هُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّ-هُ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، تنها از آنِ خداست. (بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند. پس هر که را بخواهد (وشایستگی داشته باشد) میبخشد و هر که را بخواهد (ومستحقّ باشد) مجازات میکند و خداوند بر هرچیزی تواناست.
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ (2)
اوست که بر بندگان خود قاهر و مسلط است و اوست حکیم آگاه.
اصْبِرْ عَلَیٰ مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ . إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِشْرَاقِ . وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ . وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (3)
(ای پیامبر!) بر آن چه میگویند شکیبا باش و بندهی ما داود را یاد کن که صاحب قدرت بود، امّا با این حال، همواره روی به سوی درگاه ما داشت. و فرمانروایی و حکومت او را استوار داشتیم و به او حکمت و داوری عادلانه و فیصله بخش دادیم.
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ(4)
و گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایی و ملکی عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد، همانا تو بسیار بخشندهای.
فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلَا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ (1)
(ای پیامبر!) اگر تو را تکذیب کردند پس بگو: پروردگارتان دارای رحمت گسترده است (امّا) عذاب او از قوم تبهکار، دفع نمیشود.
قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی ضَلَالَةٌ وَلَ-ٰکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ . أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنْصَحُ لَکُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّ-هِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (2)
(نوح) گفت: ای قوم من! در من هیچ گونه انحراف و گمراهی نیست، بلکه من فرستادهای از سوی پروردگار جهانیانم.پیامهای پروردگارم را به شما میرسانم و خیرخواه و دلسوز شمایم و از (جانب) خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.
إِنَّ اللَّ-هَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَیٰ وَیَنْهَیٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (3)
همانا خداوند (مردم را) به عدل و احسان و دادن (حق) خویشاوندان، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز، نهی میفرماید او شما را موعظه میکند باشد که متذکّر شوید.
این آیه منشور جهانی اسلام است که امام باقرعلیه السلام آنرا در خطبههای نماز جمعه میخواندند. و به گفته فیض کاشانی در تفسیر صافی؛ اگر در قرآن همین یک آیه بود، کافی بود که بگوییم: قرآن، «تبیان کلّ شی» است، اوامر و نواهی این آیه در همه ادیان بوده و هرگز نسخ نشده است.
وَأَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللَّ-هُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (1)
و میان آنان طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کن، و از هوسهای آنان پیروی مکن، و بر حذر باش از این که تو را از برخی از آنچه خداوند بر تو نازل کرده منحرف سازند. پس اگر آنان (از حکم و داوری تو) رویگرداندند، پس بدان که خداوند میخواهد آنان را به خاطر پارهای از گناهانشان مجازات کند، بی شک بسیاری از مردم فاسقند.
وَلَا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ (2)
و کسانی را که بامداد و شامگاه پروردگارشان را میخوانند، در حالی که رضای او را میطلبند، از خود مران. چیزی از حساب آنان بر عهدهی تو نیست و از حساب تو نیز چیزی بر عهدهی آنان نیست که طردشان کنی و در نتیجه از ستمگران شوی.
حفظ نیروهای فقیر ولی مجاهد، مهمتر از جذب سرمایهداران کافر است.
هدف، وسیله را توجیه نمیکند. برای جذب سران کفر، نباید به مسلمانان موجود اهانت کرد.
وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ (3)
و از کسانی که آفریدهایم، گروهی (دیگران را) به حقّ هدایت میکنند و به آن حکم میکنند.
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا (1)
و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار دادیم.
لَیْسَ عَلَیْکَ هُدَاهُمْ وَلَ-ٰکِنَّ اللَّ-هَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّ-هِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (2)
هدایت یافتن آنان بر عهده تو نیست، بلکه خداوند هر که را بخواهد (و شایسته باشد) هدایت میکند. وآنچه را از خوبیها انفاق کنید، به نفع خودتان است. و جز برای کسب رضای خدا انفاق نکنید و (پاداش) آنچه از خوبیها انفاق کنید، به طور کامل به شما داده خواهد شد و بر شما ستم نخواهد شد.
رسیدگی به محرومان، یک وظیفه انسانی است. پس بر غیر مسلمانان نیز انفاق کنید.
اسلام، مکتب انسان دوستی است و فقر و محرومیّت را حتّی برای غیر مسلمانان نمیپسندد.
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَیٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا ...(3)
به همین جهت، بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همهی مردم را کشته است، و هر که انسانی را زنده کند (و از مرگ نجات دهد) گویا همهی مردم را زنده کرده است...
وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَیٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّ-هِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ ...(1)
ویهودیان ومسیحیان گفتند: ما پسران خدا ودوستان (خاص) اوییم. بگو: پس چرا شما را به (کیفر) گناهانتان عذاب میکند؟! (چنین نیست) بلکه شما نیز انسانهایی از مخلوقات اویید (وامتیازی ندارید). (خداوند) هر که را بخواهد (وشایسته بداند) میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند...
وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ
و اوست کسی که شما را از یک نفْس آفرید، پس برخی قرار یافته (و به دنیا آمدهاند) و برخی (در پشت پدرها و رحم مادرها) به امانت گذاشته شدهاند. ما آیات خویش را برای گروهی که میفهمند به تفصیل بیان کردیم. (2)
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّ-هِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّ-هَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (3)
ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامیترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست، همانا خدا دانای خبیر است.
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّ-هِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ . . . (1)
(ای رسول ما!) به خاطر رحمتی از جانب خدا (که شامل حال تو شده،) با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل بودی، (مردم) از دور تو پراکنده میشدند. پس از (تقصیر) آنان درگذر و برای آنها طلب آمرزش کن و در امور با آنان مشورت نما..،
وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّیٰ یَأْتِیَ اللَّ-هُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّ-هَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (2)
بسیاری از اهل کتاب (نه تنها خودشان ایمان نمیآورند، بلکه) از روی حسدی که در درونشان هست، دوست دارند شما را بعد از ایمانتان به کفر بازگردانند، با اینکه حقّ (بودن اسلام و قرآن،) برای آنان روشن شده است، ولی شما (در برابر حسادتی که میورزند، آنها را) عفو کنید و درگذرید تا خداوند فرمان خویش بفرستد، همانا خداوند بر هر کاری تواناست.
با مخالفان نباید فوراً به خشونت برخورد کرد، گاهی لازم است حتّی با علم به کینه و حسادت آنها، با ایشان مدارا نمود.
فرمان عفو دشمن، به صورت موقّت و تا زمانی است که مسلمانان دلسرد و دشمنان جسور نشوند. « حَتَّیٰ یات الله بأمره »
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّیٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّ-هِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ (3)
و با آنها بجنگید تا فتنه (بتپرستی وسلب آزادی از مردم،) باقی نماند و دین، تنها از آنِ خدا شود. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید. زیرا) تعدّی جز بر ستمکاران روا نیست.
وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّ-هِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ
و جزای بدی بدیی مانند آن است، پس هر که عفو کند و اصلاح نماید پس پاداش او بر خداست همانا او ستمکاران را دوست ندارد. (1)
فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِیثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَیٰ خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (2)
پس (بنیاسرائیل را) به خاطر شکستن پیمانشان لعنت کردیم (و از رحمت خویش دور ساختیم) و دلهایشان را سخت گردانیدیم. آنان کلمات (الهی) را از جایگاههای خود تحریف میکنند و بخشی از آنچه را به آنان تذکّر داده شده بود فراموش کردند، و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه میشوی (هر روز توطئه و خیانتی تازه دارند) مگر اندکی از ایشان (که سنگدل و تحریفگر و خائن نیستند). پس، از آنان درگذر و از لغزشهایشان چشم بپوش. همانا خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
و روی خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد. (4)
وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیْسُورًا (1)
و اگر به انتظار رحمتی از پروردگارت که به آن امیدواری، از آنان اعراض میکنی، پس با آنان سخنی نرم بگو.
اذْهَبَا إِلَیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَیٰ . فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَیٰ(7)
بروید به سوی فرعون که او طغیان کرده است. پس به نرمی با او سخن بگویید، شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد.
گام اوّل در امر به معروف و نهی از منکر، بیان نرم است. « فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا »
شروع تربیت وارشاد باید از طریق گفتگوی صمیمانه باشد.(8)حتّی با سرکشترین افراد نیز باید ابتدا با نرمی ولطافت سخن گفت.
وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ...(9)
و با مردم، به زبان خوش سخن بگویید.
1) (اسراء/28)
2) . طه / 44.
3) . اسراء / 23.
4) . نساء / 9.
5) . نساء / 8.
6) . نساء / 63.
7) (طه/43 و 44)
8) . خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: با نرمی و ملاطفت با مردم رفتار کن. « فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» آل عمران(3): 159.
9) (بقره/83)
10) . مصادیق دیگری از مضمون «گفتار نیکو» در آیات زیر آمده است: فرقان/33.
وَإِلَیٰ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّ-هَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَ-ٰهٍ غَیْرُهُ... (1)
و به سوی (مردم) مَدیَن، برادرشان شعیب را (فرستادیم. آن حضرت) گفت: ای قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، جز او خدایی برای شما نیست...
وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ ... (2)
ای پیامبر هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما!
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّ-هِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ...
به خاطر رحمتی از جانب خدا (که شامل حال تو شده،) با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل بودی، (مردم) از دور تو پراکنده میشدند.(4)
وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ . وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
و خویشان نزدیکت را هشدار ده. و برای مؤمنانی که از تو پیروی کردهاند، بال خود را بگستر (و متواضع باش). (5)
قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّ-هَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
صالح گفت: ای قوم من! چرا پیش از نیکی، شتابزده خواهان بدی هستید؟ چرا از خداوند آمرزش نمیخواهید تا مشمول رحمت گردید؟ (6)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَیٰ إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا... (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه در راه خدا (برای جهاد) گام برداشتید پس (در کار دشمن) تحقیق کنید و به کسی که نزد شما (با کلامی یا عملی یا سلامی یا پیشنهادی) اظهار اسلام و صلح میکند، نگویید: تو مؤمن نیستی،...
کسانی را که اظهار اسلام میکنند، با آغوش باز بپذیرید.
بر چسبِ بیدینی به دیگران زدن و نسبت دادن کفر به افراد مشکوک ممنوع.
لَا یُحِبُّ اللَّ-هُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکَانَ اللَّ-هُ سَمِیعًا عَلِیمًا (2)
خداوند، آشکار کردن گفتار بد را دوست نمیدارد، مگر از کسی که به او ستم شده باشد و خداوند، شنوای داناست.
قانون کلّی و اصلی، حرمت افشاگری و بیان عیوب مردم است، مگر در موارد خاص.
افشای عیوب مردم، به هر نحو باشد حرام است. (با شعر، طنز، تصریح، تلویح، حکایت، شکایت و...)
قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبِیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ
(برادران) گفتند: ای عزیز! همانا برای او پدری است پیر و سالخورده، پس یکی از ما را به جای او بگیر (و او را رها کن)، همانا ترا از نیکوکاران میبینیم. (3)
وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ(1)
و نیکی با بدی یکسان نیست؛ (بدی دیگران را) با شیوهی بهتر (که نیکی است) دفع کن، که این هنگام آن کس که میان تو و او دشمنی است همچون دوست گرم میشود (و عداوتش نسبت به تو تمام میشود).
وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ (2)
و چون یوسف بارهای (غذایی) آنان را آماده ساخت، گفت: برادر پدری خود را (در نوبت آینده) نزد من آورید. آیا نمیبینید که من پیمانه را کامل میدهم و بهترین میزبان هستم.
اُدْعُ إِلَیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ(3)
(ای پیامبر! مردم را) با حکمت (و گفتار استوار و منطقی) و پند نیکو، به راه پروردگارت بخوان و (با مخالفان) به شیوهای که نیکوتر است جدال و گفتگو کن، همانا پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده آگاهتر است و (همچنین) او هدایت یافتگان را بهتر میشناسد.
این آیه برای همه مسئولان و مربیان و معلّمان و اساتید و علما، دستور جامعی میدهد که باید آنان برای موفقیّت خود، با شیوههای گوناگون نسبت به مخاطبان گوناگون، مجهز باشند، چرا که همه مردم را نمیتوان با یک شیوه دعوت کرد، هر شخصی یک روحیه و ظرفیّتی دارد که باید با زبان خودش با او سخن گفت؛ خواص را با حکمت و استدلال، عوام را با موعظه نیکو، و مخالفان را با جدال نیکوتر.
وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ... (1)
و با اهل کتاب جز با بهترین شیوه مجادله نکنید.
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّ-هَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّ-هِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّ-هِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللَّ-هُ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(2)
آنان که گفتند: خدا، همان مسیح پسر مریم است، قطعاً کافر شدند. (ای پیامبر! به آنان) بگو: اگر خداوند اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هرکس که در زمین است، همگی را هلاک کند، چه کسی در برابر (قهر) او از خود چیزی دارد؟ حکومت آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست، هر چه را بخواهد میآفریند و خداوند بر هر چیز تواناست.
ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ (3)
(ای پیامبر!) بدی را به بهترین روش دفع کن. (در مقام انتقام و مقابله به مثل مباش) ما به آنچه مخالفان توصیف میکنند آگاهتریم.
وَاصْبِرْ عَلَیٰ مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا . وَذَرْنِی وَالْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلًا(4)
و بر آنچه میگویند صبر کن و به گونهای نیکو از آنان کناره بگیر. و مرا با تکذیب کنندگان توانگر و خوشگذران واگذار و آنان را اندکی مهلت ده.
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
پروردگارا! همانا بتها بسیاری از مردم را گمراه کردهاند، پس هر که مرا پیروی کند، از من است و هر کس با من مخالفت کند، همانا تو بخشندهی مهربانی. (1)
5.6.4. دوری از ناسزا گویی
وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ فَیَسُبُّوا اللَّ-هَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ ... (2)
و به (معبود) کسانی که غیر خدا را میخوانند ناسزا نگویید که آنان نیز از روی جهل و دشمنی به خداوند ناسزا میگویند.
حساب لعن و نفرین و برائت، از حساب دشنام و ناسزا جداست. لعن و برائت که در آیات دیگر قرآن از سوی خداوند اعلام شده، در واقع بیانگر اظهار موضعِ ما در برابر ستمگران و مشرکان است که بیزاری خود را از راه آنان اعلام میکنیم. «لعنة اللّه علی الظالمین»(3)، «برائة من اللّه...»(4)
لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّ-هِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ
همه اهل کتاب یکسان نیستند، طایفهای از آنها (به طاعت خدا) ایستاده، آیات الهی را در دل شب تلاوت میکنند و سر به سجده مینهند. (5)
لَ-ٰکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَالْمُقِیمِینَ الصَّلَاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ أُولَ-ٰئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْرًا عَظِیمًا (1)
ولی راسخان در علم از یهود و مؤمنان، به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان دارند. و به ویژه برپا دارندگان نماز، و اداکنندگان زکات، و ایمان آورندگان به خدا و قیامتند. بزودی آنان را پاداش بزرگی خواهیم داد.
وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِکُمْ کُفَّارًا(2)
بسیاری از اهل کتاب (نه تنها خودشان ایمان نمیآورند، بلکه) دوست دارند شما را بعد از ایمانتان به کفر بازگردانند،
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَیٰ ذَٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ
قطعاً سرسختترین مردم را در دشمنی نسبت به اهل ایمان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت، و نزدیکترینشان را از نظر دوستی با مؤمنان، کسانی خواهییافت که میگویند: ما نصرانی هستیم. این (دوستی) به آن جهت است که برخی از آنان کشیشان وراهبانند وآنان تکبّر نمیورزند. (3)
1) (نساء/162)
2) (بقره/109)
3) (مائده/82)
4) . مصادیق دیگری از مضمون «انصاف» در آیات زیر آمده است: آل عمران/78؛ آل عمران/199؛ مدثر/31؛ نساء/46؛ نساء/ 114؛ نساء/55؛ اعراف/102؛ اعراف/159؛ اعراف/168؛ انفال/7؛ توبه/8؛ توبه/34؛ توبه/99؛ یونس/94؛ رعد/1و2؛ رعد/36؛ نحل/38؛ نحل/54؛ نحل/83؛ اسراء/62؛ شعراء/224-227؛ سبا/24؛ صافات/126-129؛ صافات/69-74.
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّ-هَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّ-هَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (1)
ماه حرام در برابر ماه حرام و (اگر دشمنان احترام آنرا شکستند و با شما جنگ کردند، شما نیز حقّ دارید مقابله به مثل کنید. زیرا) حرمتها را (نیز) قصاص است وهرکس به شما تجاوز کرد، به مانند آن تجاوز، بر او تعدی کنید و از خدا بپرهیزید (که زیادهروی نکنید) و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.
قبل از اسلام در میان عربها، هر سال چهار ماه احترام خاصّی داشت که در آنها جنگ، حرام و ممنوع بود، سه ماه پی درپی، که عبارتند از: ذیالقعده، ذیالحجّه و محرم، و یکی هم ماه رجب که جداست. اسلام این سنّت را پذیرفت و در هر سال، چهار ماه را آتش بس اعلام نمود، ولی دشمن همیشه در کمین بود تا از فرصتها سوء استفاده کند.
وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (2)
و ما اینگونه به یوسف در آن سرزمین، مکنت وقدرت دادیم که در آن هر جا که خواهد قرار گیرد (وتصرّف کند.) ما رحمت خود را بر هرکس که بخواهیم میرسانیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگردانیم.
حکومتها در شرایط بحرانی کشور میتوانند آزادی مردم را در تصرّف اموال و املاک خویش محدود ساخته(مثلا گندم را جیره بندی کنند) آنان را به سمت مصالح همگانی سوق دهند. « یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ »
وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّ-هُ...
و مردی با ایمان از آل فرعون که ایمان خود را پنهان میداشت گفت: «آیا میخواهید مردی را که میگوید: پروردگار من خداوند است بکشید؟!(3)
خواه سیاست در معنای خاص، «حفظ، کسب و توسعه قدرت» و خواه در معنای موسع و عام، «علم یا فن اداره یک کشور» قلمداد شود، با شکلگیری، استقرار و استمرار حکومت سر و کار دارد. سیاست در معنای عام، با قید تدبیر امور، با حضور مردم به طور مستقیم یا غیر مستقیم، وظایف و ساختار دولت، رهبری، تعیین اشکال و مقاصد حکومت و در نهایت برنامهریزی در راستای تحقق آن سر و کار دارد.(1)
در سنت اسلامی، ابونصر فارابی از چهار نوع نظام سیاسی – فاضله، جاهله، فاسقه و ضاله- نام میبرد که منظور وی از نظام سیاسی فاضله، نظام سیاسی اسلام است. او رابطة فرماندهی و فرمانبری و خدمات حکومت خوب را «سیاست» میداند(2)
. با این حال، آنچه که از سیره ائمه اطهار(ع) به عنوان نصّ مفسر در کنار قرآن به عنوان نصّ اول در معنا و مفهوم سیاست برداشت میشود؛ بیانگر این امر است که سیاست، مدیریت مدبرانه مردم براساس معارف الهی جهت نیل به سعادت دنیوی و اخروی آنان
1) . در این رابطه : نک: علی اصغر حلبی، مبانی اندیشه سیاسی در ایران و جهان اسلام، تهران: انتشارات بهبهانی، 1375، صص7-8 ؛ اسماعیل دارابکائی، نگرشی بر فلسفه سیاسی اسلام، قم: بوستان کتاب، 1388، صص 15-21.
2) . ابونصر محمد بن محمد فارابی ، احصاءالعلوم، ترجمه حسین خدیوجم، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی فارابی،1364، صص 107 -108.
است.(1)
بر این مبناست که خواجه نصیرالدین طوسی هدف از سیاست فاضله را «تکمیل خلق» و لازمه آن را «نیل به سعادت» میداند.(2)
عباسعلی عمید زنجانی، سیاست را به معنای « مدیریت کلان دولت و راهبرد عمومی در جهت مصلحت جمعی و انتخاب روشهای بهتر در اداره شئون کشور، یا علم اداره یک جامعه متشکل، و یا هنر تمشیت امور مردم در رابطه با دولت ، ]که[ همواره در ارتباط با بخشی از زندگی انسان مطرح است»، میداند و از آن رو که به عمل انسان مربوط میشود، ناگزیر با دین که متکفّل بیان شیوههای زیستن است تماس پیدا میکند و از این رو یا در تضادّ با آن و یا همسوی آن عمل میکند. در هر حال، دین به سیاست نظر دارد و سیاست نیز به نوبة خود در قلمرو دین عمل میکند.(3)
قدر مشترک تعاریف فوق، وجود یک رابطة تنگاتنگ بین دین و سیاست است و این دین است که سیاست را به خدمت میگیرد تا با رفع موانع و ایجاد مقتضیات، جامعه را به سوی مقصدی که صلاح فرد و جامعه است هدایت و تربیت کند. در گفتمان اسلامی، سیاست از مطالعة اینکه «چه کسی میبرد، چه میبرد، کی میبرد و چگونه میبرد؟»؛(4)
فراتر رفته و با نگاه به ذات انسان، به حقیقت وجودی او که «اشرف مخلوقات»(5)
است پی برده و با مبنا قرار دادن «کرامت انسانی»(6)نه هدفی برای استبداد، استعمار و استثمار، بلکه وسیلهای برای رساندن انسان به سعادت این جهانی و فرااین جهانی است. با این اجمال، شکلگیری نظام سیاسی اسلام در عالم واقع، مستلزم نگاهی
1) . در این رابطه نک: اسماعیل دارابکائی، پیشین، ص16.
2) . خواجه نصیرالدین طوسی ، اخلاق ناصری، به تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران: خوارزمی، 1387، صص301-302.
3) . عباسعلی عمیدزنجانی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384،ص 76.
4) . توماس اسپریگنز، فهم نظریههای سیاسی، ترجمة فرهنگ رجایی، تهران: آگاه،1382، ص18.
5) . اشاره به سوره مومنون(23): 14 : «ثم انشاناه خلقاً اخر فتبارک الله احسن الخالقین».
6) . اشاره به سوره اسراء(17) : 70 : «و لقد کرمنا بنی آدم و جعلناهم فی البر و البحر».
درونی به ماهیت، ساختار، اهداف و یا غایت حکومت است. در این بخش از جستارگشایی سیاست قرآنی، تلاش شده به حکومت و مسائل مربوطه که عمدتا مربوط به راس هرم نظام سیاسی اسلام است، توجه شود.
در یک مقایسه میان سیاست دینی و غیر دینی مشخص میشود:
o هدف سیاست دینی، حرکت جامعه به سوی کمال و رشد در سایه دستورات الهی است، ولی هدف سیاست غیر دینی رفاه مادی و تامین نیازهای دنیوی مردم است.
o سیاست دینی، یعنی آن گونه باشیم که عقل و وحی میگوید، سیاست غیر دینی یعنی آن گونه باشیم که تمایلات ما و مردم میگوید.
o در سیاست دینی، تدبیر امور باید همراه عزت و کرامت انسانها باشد، اما در سیاست غیر دینی، کسب، حفظ و توسعه قدرت حاکمان، هدف است.
o مبنای سیاست دینی خدا محوری است، اما مبنای سیاست غیر دینی قدرت محوری است.
o در سیاست دینی، الگو رهبران معصوم هستند، اما در سیاست غیر دینی الگوها ابر قدرتها هستند.
o در سیاست دینی، نگاه به ابدیت است، اما در سیاست غیر دینی نگاه به زندگی محدود دنیوی است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّ-هَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ... (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.
وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَإِلَیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ... (2)
هنگامی که خبری (و شایعهای) از ایمنی یا ترس (پیروزی یا شکست) به آنان (منافقان) برسد، آن را فاش ساخته و پخش میکنند، در حالی که اگر آن را (پیش از نشر) به پیامبر و اولیای امور خود ارجاع دهند، قطعاً آنان که اهل درک و فهم و استنباطند، حقیقت آن را در مییابند.
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّ-هِ وَعَدُوَّکُمْ
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان را به وسیله آن بترسانید. (3)
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّ-هُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّ-هَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ (حدید/25)
همانا ما پیامبرانمان را با معجزات و دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی) و وسیله سنجش فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و آهن را که در آن نیرویی شدید است و منافعی برای مردم دارد فرو آوردیم (تا از آن بهره
گیرند) و تا خداوند معلوم دارد چه کسی او و پیامبرانش را به نادیده و در نهان یاری میکند. همانا خداوند، قوی و شکستناپذیر است.
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّ-هُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ(1)
ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است (در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی) اعلام کن واگر چنین نکنی، رسالت الهی را نرساندهای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ میکند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلَیٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ (2)
(حضرت لوط) گفت: ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم و یا به تکیهگاه محکمی پناه میبردم!
الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّ-هِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (3)
کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز بر پا میدارند و زکات میدهند و (دیگران را) به خوبیها دعوت میکنند و از بدیها باز میدارند؛ و پایان همهی امور برای خداست.
« قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (ص/35)
(حضرت سلیمان) گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و به من فرمانروایی و ملکی عطا کن که پس از من سزاوار هیچ کس نباشد، همانا تو بسیار بخشندهای.
وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (1)
و ما اینگونه به یوسف در آن سرزمین، مکنت وقدرت دادیم که در آن هر جا که خواهد قرار گیرد (وتصرّف کند.) ما رحمت خود را بر هرکس که بخواهیم میرسانیم و پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگردانیم.
...هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَیٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ (2)
او مولا و سرپرست شماست، پس چه خوب سرپرستی است و چه خوب یاوری.
حضرت سلیمان که حکومت بینظیری داشت، هنگامی که شنید خانمی کافر در منطقهای حکومت میکند، در نامهای او را به توحید دعوت کرد و او بهخدا ایمان آورد.
رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلَّ-هِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(3)
پروردگارا! من به خودم ظلم کردم و (اکنون) همراه سلیمان، در برابر پروردگار جهانیان سر تسلیم فرود آوردهام.
قَالَ یَا مُوسَیٰ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ (1)
(خداوند) فرمود: ای موسی! من تو را بر مردم با پیامهایم و سخنم برگزیدهام، پس آنچه (از الواح و تورات) به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش.
الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّ-هِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ(2)
کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز بر پا میدارند و زکات میدهند و (دیگران را) به خوبیها دعوت میکنند و از بدیها باز میدارند؛ و پایان همهی امور برای خداست.
إِنَّ اللَّ-هَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَیٰ وَیَنْهَیٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(3)
همانا خداوند (مردم را) به عدل و احسان و دادن (حق) خویشاوندان، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و تجاوز، نهی میفرماید او شما را موعظه میکند باشد که متذکّر شوید.
امر به معروف، بر نهی از منکر و عدل، بر احسان مقدّم است.
سفارش به عدل و نهی از فحشا، سنّت ابدی خداوند است.
یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ...(4)
(پیامبری که) آنان را به نیکی فرمان میدهد و از زشتی باز میدارد و آنچه را پاکیزه و پسندیده است برایشان حلال میکند و پلیدیها را بر ایشان حرام میکند و از آنان بار گران (تکالیف سخت) و بندهایی را که بر آنان بوده برمیدارد (وآزادشان میکند).
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ (1)
عفو و میانهروی را پیشه کن (عذر مردم را بپذیر و بر آنان آسان بگیر)، و به کارهای عقل پسند و نیکو فرمان بده، و از جاهلان اعراض کن.
...إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّ-هِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ
(شعیب) گفت: من به جز اصلاح به مقدار توانم، خواستهی دیگری ندارم و جز به لطف خداوند، توفیقی برای من نیست، (از این روی) بر او توکّل کردهام و به سوی او بازگشتهام. (3)
فَلَوْلَا کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُو بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلًا...
پس چرا در قرون قبل از شما، صاحبان علم و قدرتی نبودند تا مردم را از فساد در زمین باز دارند، مگر گروه کمی. (4)
وَأَنْکِحُوا الْأَیَامَیٰ مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّ-هُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّ-هُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ . وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّیٰ یُغْنِیَهُمُ اللَّ-هُ مِنْ فَضْلِهِ ... (1)
پسران و دختران بیهمسر و غلامان و کنیزان شایسته (ازدواج) خود را همسر دهید. اگر تنگدست باشند، خداوند از فضل خود بی نیازشان میگرداند و خداوند، گشایشگر داناست. و کسانی که (وسیلهی) ازدواج نمییابند، پاکدامنی و عفت پیشه کنند، تا آن که خداوند از کرم خویش، آنان را بینیاز نماید...
قرآن میفرماید: ما به ذوالقرنین تمام امکانات را دادیم. او با سفر به شرق و غرب، با استفاده از امکانات و قدرت خود، مشکلات آنان را حل میکرد.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا . حَتَّیٰ إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا (2)
سپس (برای سفری دیگر از اسبابی که در اختیار داشت) سببی را پیگیری کرد. تاآنگاه که به میان دو سدّ (کوه) رسید، پشت آن دو کوه مردمی را یافت که گویا هیچ سخنی را نمیفهمیدند.
رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ(3)
(یوسف گفت:) پروردگارا؛ تو مرا (بهرهای) از حکومت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی. (ای) پدیدآورندهی آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی، مرا تسلیم خود بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (توبه/60)
همانا صدقات (زکات)، برای نیازمندان ودرماندگان وکارگزارانِ زکات وجلب دلها و آزادی بردگان وادای بدهی بدهکاران و(هزینهی جهاد) در راه خدا وتأمین در راه مانده است، این دستور، فرمانی است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
فقرزدایی باید در رأس برنامههای نظام اسلامی باشد.
حکومت اسلامی، مسئول گرفتن زکات و پرداختِ آن به فقراست، تا فقرا، خود مستقیماً نزد اغنیا نروند و احساس حقارت نکنند.
وَیَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّ-هِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَ-ٰکِنِّی أَرَاکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ(1)
(نوح ادامه داد که) ای قوم من! از شما در برابر این دعوت، اجرتی درخواست نمیکنم، پاداش من تنها بر خداست و من کسانی را که ایمان آوردهاند (به خاطر خواست نابجای شما) طرد نمیکنم، (چرا که) آنان پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (و از من شکایت خواهند نمود)، ولی من شما را قوم جاهلی میبینم.
أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا (2)
اما آن کشتی (که سوراخ کردم) از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار میکردند. خواستم آن را معیوبش کنم، (چون) در کمین آنان پادشاهی بود که غاصبانه و به زور، هر کشتی (سالمی) را میگرفت.
وَأَوْحَیْنَا إِلَیٰ مُوسَیٰ وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (3)
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر، برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم (یا رو به قبله) بسازید و نماز به پا دارید و به مؤمنان بشارت بده (که سرانجامپیروزی با آنهاست).
وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ (1)
و ما بنیاسرائیل را در جایگاه شایستهای جا دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم.
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ
(یوسف در جواب) گفت: هفت سال پیدرپی کشت کنید و آنچه را درو کردید، جز اندکی را که میخورید، در خوشهاش کنار بگذارید. (2)
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَٰلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ (3)
همانا کیفر آنان که با خداوند و پیامبرش به محاربه برمیخیزند و (با سلاح و تهدید و غارت) در زمین به فساد میکوشند، آن است که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست و پایشان بطور مخالف بریده شود یا آنکه از سرزمین (خودشان) تبعید شوند. این کیفر ذلت بار دنیوی آنان است و در آخرت برایشان عذابی عظیم است.
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَیٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ (1)
بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم...
إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (2)
ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سخنم را مراعات نکردی
وَجَاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (3)
برادران یوسف (به مصر) آمدند و بر او وارد شدند، آنگاه (یوسف) آنان را شناخت، ولی آنها او را نشناختند.
قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَیٰ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا . وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَیٰ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا (4)
(ذوالقرنین) گفت: امّا هر کس ستم کند، او را عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز گردانده میشود، او هم وی را به سختی عذاب میکند. و امّا هر کس ایمان آورده و عمل شایسته انجام دهد، پس پاداش بهتر برای اوست و برای او از سوی خود، آسانی مقرّر خواهیم داد.
فَأْتِیَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ(5)
پس به سراغ او بروید، پس (به او) بگویید: (ای فرعون) ما دو فرستادهی پروردگار تو هستیم، وبنیاسرائیل را به همراه ما بفرست (وبیش از این) آنها را آزار مده.
قَالُوا أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (1)
(قوم موسی) گفتند: هم پیش از آنکه نزد ما بیایی آزار میشدیم و هم پس از آنکه آمدی! (پس چه باید کرد؟) موسی گفت: امید است پروردگارتان دشمن شما را نابود کند و شما را در این سرزمین، جانشین آنان سازد تا ببیند شما چگونه عمل میکنید.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّ-هَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ... (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود (جانشینان پیامبر) اطاعت کنید.
آیهی قبل، بیان وظایف حاکمان بود که باید دادگر و امانتدار باشند، این آیه به وظیفهی مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره میکند.
مردم باید نظام اسلامی را بپذیرند و از رهبران الهی آن در قول و عمل پشتیبانی کنند.
إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّ-هُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ (3)
در حقیقتخدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد هیچ برگشتی برای آن نیست و غیر از او حمایتگری برای آنان نخواهد بود.
قَالُوا إِنْ هَ-ٰذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَنْ یُخْرِجَاکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَیٰ (1)
(فرعونیان) گفتند: همانا این دو (موسی و هارون) قطعاً جادوگرند (که) میخواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و آیین برتر شما را براندازند.
لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّ-هِ وَرِضْوَانًا وَیَنْصُرُونَ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ أُولَ-ٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (2)
(بخشی از فیئ) برای مهاجران فقیری است که از خانهها و اموال خود بیرون رانده شدند و در پی فضل و رضوان الهی هستند و خدا و رسولش را یاری میکنند، آنان همان راستگویانند.
مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّ-هِ وَلَا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ (3)
اهل مدینه و بادیهنشینان اطرافِ آنان، حقّ ندارند از (فرمانِ) رسول خدا تخلّف کنند و (به جبهه نروند و) جانهای خود را از جان پیامبر عزیزتر بدانند. زیرا هیچ گونه تشنگی، رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمیرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آورد برنمیدارند وهیچ چیزی از دشمن به آنان نمیرسد، مگر آنکه برای آنان به پاداش اینها عملصالح نوشته میشود. قطعاً خداوند پاداشنیکوکاران را تباه نمیکند.
جامعهی اسلامی باید کفرستیز باشد. «یغیظ الکفّار»
راهپیماییها و حرکات دسته جمعی مسلمانان که موجب خشم و هراس کفّار میگردد، در نزد خدا پاداش دارد. «موطئاً یغیظ الکفّار»
أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ . وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (1)
(هود به مردم گفت:) آیا بر هر تپهای بنا وقصری بلند از روی هوا و هوس میسازید؟ و کاخهای استوار میگیرید، به امید آنکه جاودانه بمانید؟
فَخَرَجَ عَلَیٰ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (2)
(روزی قارون) با تمام تجمّل خود در میان قومش ظاهر شد، (با دیدن این صحنه) آنان که خواهان زندگانی دنیا بودند (آهی کشیده و) گفتند: ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده، برای ما نیز بود. براستی که او بهرهی بزرگی (از نعمتها) دارد.
1.5.2.خطر نفوذ اطرافیان
وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَی الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (3)
و هر دو بسوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن (برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حقّ به جانبی) گفت: کیفر کسی که به همسرت قصد بد داشته جز زندان ویا شکنجه دردناک چیست؟
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ (1)
زنانی در شهر (زبان به ملامت گشودند و) گفتند: همسر عزیز با غلامش مراوده داشته و از او کام خواسته است. همانا یک غلام او را شیفته خود کرده است. به راستی ما او را در گمراهی آشکار میبینیم.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ (2)
همانا فرعون در سرزمین (مصر) سرکشی کرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است، گروهی از آنان را به زبونی و ناتوانی کشانده، پسرانشان را سر میبرد و زنانشان را (برای کنیزی) زنده نگه میدارد. به راستی که او از تبهکاران است.
1.6. حکومت و مخالفان
کَمَا أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِیقًا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ(3)
(ناخشنودی بعضی مسلمانان از تقسیم غنائم) همانند آن (زمانی) است که پروردگارت تو را (برای جنگ بدر،) از خانهات به حقّ خارج کرد، در حالی که گروهی از مؤمنان (از حضور در جنگ) ناخشنود بودند.
قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذَٰلِکَ یَفْعَلُونَ
(بلقیس) گفت: بی شک، هرگاه پادشاهان به منطقهی آبادی وارد شوند (و هجوم برند،) آن جا را به تباهی میکشند و عزیزان آن جا را ذلیل میکنند و این، سیرهی همیشگی آنان است. (1)
یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنْجَیْنَاکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَیٰ(2)
ای بنیاسرائیل! همانا ما شما را از (دست) دشمنانتان نجات دادیم و با شما در سمت راست کوه طور، قرار و وعده گذاردیم و بر شما (غذاهای آمادهای همچون) منّ و سلوی نازل کردیم.
2.2.2 . التزام به قانون
قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ کَذَٰلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ (3)
گفتند: کیفرش چنین است که هر کس پیمانه در بارش پیدا شود، خود او جزای سرقت است (که به عنوان گروگان یا برده در اختیار صاحب پیمانه قرار گیرد) ما (در منطقه کنعان) ظالم (سارق) را اینگونه کیفر میدهیم.
قَالَ مَعَاذَ اللَّ-هِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ إِنَّا إِذًا لَظَالِمُونَ (1)
(یوسف) گفت: پناه به خدا از اینکه کسی را به جز آنکه متاعمان را نزد او یافتهایم، بگیریم. زیرا که در این صورت حتماً ستمگر خواهیم بود.
فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ . إِلَّا عَجُوزًا فِی الْغَابِرِینَ(2)
پس (دعایش را مستجاب کردیم و) او وتمام خاندانش را نجات دادیم. مگر پیرزنی (زن لوط) که در میان بازماندگان بود.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ (3)
و(به یاد آور) زمانی که ابراهیم به پدر (عمویش آزر) و قوم خود گفت: همانا من از آنچه شما میپرستید بیزارم.
تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ (4)
بریده باد دو دست ابولهب و نابود باد.
حَتَّیٰ إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ (5)
(کفر و استهزا ادامه داشت) تا زمانی که قهر ما آمد و تنور فوران کرد. ما (به نوح) گفتیم که از هر زوج (حیوان و موجود زنده) یک جفت (نر و ماده) در آن (کشتی)
سوار کن، و (همچنین) خانوادهی خودت را، جز (همسر و یکی ازفرزندان و) کسانی که قبلاً در مورد آنها قول (عذاب) داده شده بود. و (نیز سوار کن) افرادی را که ایمان آوردهاند، (امّا) جز گروه کمی، کسی همراه او ایمان نیاورده بود.
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلَا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَلَا تَقْرَبُونِ (1)
(ولی) اگر آن برادر را نزد من نیاورید، نه پیمانهای (از غلّه) نزد من خواهید داشت و نه نزدیک من شوید.
وَعَدَ اللَّ-هُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ... (3)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد.
قَالُوا أَإِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَهَ-ٰذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّ-هُ عَلَیْنَا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّ-هَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ(4)
گفتند: آیا تو خود (همان) یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این برادر من است. به تحقیق خداوند بر ما منت گذاشت. زیرا که هر کس تقوا و صبر پیشه کند، پس همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمیکند.
قَالَ فَمَا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ (1)
سپس (ابراهیم) گفت: ای فرستادگان (الهی) کار شما چیست؟
وَإِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا (2)
و(به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.
وَاخْتَارَ مُوسَیٰ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقَاتِنَا... (3)
و موسی برای (آمدن به) میعادگاه ما، از قوم خود هفتاد مرد را برگزید.
...وَالَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یُهَاجِرُوا مَا لَکُمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّیٰ یُهَاجِرُوا... (4)
امّا کسانی که ایمان آورده، ولی هجرت نکردند، حقّ هیچگونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید، تا آنکه هجرت کنند.
أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (1)
آیا آبرسانی به حاجیان و تعمیر مسجدالحرام را همانند کسی قرار دادهاید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ این دو نزد خداوند یکسان نیست و خداوند گروه ستمگر را هدایت نمیکند.
لَا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَ-ٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلًّا وَعَدَ اللَّ-هُ الْحُسْنَیٰ وَاللَّ-هُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (2)
کسانی از شما که پیش از فتح [مکه] انفاق و جهاد کردهاند [با دیگران یکسان نیستند] آنان از [حیث] درجه بزرگتر از کسانیاند که بعدا به انفاق و جهاد پرداختهاند و خداوند به هر کدام وعده نیکو داده است و خدا به آنچه میکنید آگاه است
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّ-هُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند و برای آنان باغهایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است، همیشه در آن جاودانهاند. این است همان کامیابی بزرگ. (3)
حتماً دست و پاهایتان را بر خلاف یکدیگر (یکی از راست و یکی از چپ) قطع خواهم کرد، سپس همهی شما را به دار خواهم کشید. (ساحران در پاسخ فرعون) گفتند: (مهم نیست، هرچه میخواهی بکن) همانا ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم.
وَ صَدَّهَا مَا کَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ إِنَّهَا کَانَتْ مِنْ قَوْمٍ کَافِرِینَ (1)
آنچه (آن زن) به جای خدا میپرستید، او را (از تسلیم شدن در برابر حقّ) بازداشته بود، و او از قوم کافران بود، (ولی بعد از کفر، ایمان آورد).
قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ (2)
یکی از آن دو (دختر شعیب، خطاب به پدر) گفت: ای پدر! او(موسی) را استخدام کن، زیرا بهترین کسی که (میتوانی) استخدام کنی، شخصِ توانا و امین است.
وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ أَمِینٌ
و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا وی را (مشاور) مخصوص خود قرار دهم. پس چون با او گفتگو نمود، به او گفت: همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی.(3)
برای تصدّی پستهای مهم و کلیدی، علاوه بر تدبیر و کاردانی، محبوبیّت و مقبولیّت نیز بسیار مهم است. (یوسف در اثر عفّت، تدبیر و بزرگواری، محبوبیّت خاصّی پیدا کرد، لذا عزیز مصر گفت او برای خودم باشد.)
انسان صادق و امین حتّی در جمع کافران نیز مقبول و مورد احترام است.
وقتی به امانت و صداقت کسی اطمینان پیدا کردید، در واگذاری مسئولیّت به او درنگ نکنید.
قَالَ اجْعَلْنِی عَلَیٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (یوسف/55)
(یوسف) گفت: مرا بر خزانههای این سرزمین (مصر) بگمار، زیرا که من نگهبانی دانا هستم.
در انتخاب و گزینش افراد، به معیارهای قرآنی توجّه کنیم. علاوه بر «حفیظ و علیم» بودن، معیارهای دیگری در قرآن ذکر شده است، از آن جمله:
ایمان. « أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَانَ فَاسِقًا لَا یَسْتَوُونَ »(1)
سابقه. « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ . أُولَ-ٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ »(2)
هجرت. « وَالَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یُهَاجِرُوا مَا لَکُمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ »(3)
توان جسمی و علمی. « ...وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ... » (4)
بقره / 247 .
در به کارگیری افراد لایق، علاقه شخصی او نیز در نظر گرفته شود. «اجعلنی علی خزائن الارض...»
وقتی در کاری مهارت دارید، اعتماد به نفس داشته باشید و خود را عرضه کنید.
مریم / 28.
6) .
نساء / 95 .
وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیرًا (1)
و همانا به موسی کتاب (تورات) دادیم و برادرش هارون را کمک وهمراه او قرار دادیم.
وَیَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیَالَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (2)
و (حضرت شعیب تأکید کرد که) ای قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید (وتمام دهید) و (از) اشیا (واجناس وحقوقِ) مردم (چیزی) را نکاهید و فسادکنان، در زمین تباهی مکنید.
وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (3)
و از میان شما باید گروهی باشند که (دیگران را) به خیر دعوت نمایند و امر به معروف ونهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَٰلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ (4)
و گروهی از شیطانها برای او (سلیمان) غوّاصی میکردند و کارهای غیر از این را (نیز) انجام میدادند و ما مراقب آنان بودیم، (تا از فرمان او تجاوز و سرکشی نکنند).
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ (1)
قطعا او را به عذابی سخت عذاب میکنم یا سرش را میبرم مگر آنکه دلیلی روشن برای من بیاورد
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْکُلُونَ
(یوسف در جواب) گفت: هفت سال پیدرپی کشت کنید و آنچه را درو کردید، جز اندکی را که میخورید، در خوشهاش کنار بگذارید. (2)
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ (3)
پس چون ماههای حرام سپری شود، مشرکان را هر جا یافتید بکشید و دستگیر کنید و در محاصره قرار دهید و در همه جا به کمین آنان بنشینید.
تشکیلات اطلاعاتی مسلمانان باید چنان باشد که حتّی توطئهگران را در خارج از مرزها زیر نظر داشته باشند.
برای سرکوب دشمنان توطئهگر، باید مرزها و تمام راههای نفوذ را کنترل کرد.
قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکَاذِبِینَ . اذْهَبْ بِکِتَابِی هَ-ٰذَا فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا یَرْجِعُونَ (4)
(سلیمان بعد از شنیدن گزارش هدهد) گفت: به زودی خواهیم دید که آیا (در گزارشت) راست گفتی یا از دروغگویانی؟این نامهی مرا ببر و به سوی آنها بیفکن؛ آن گاه از آنان رویبرتاب، پس بنگر چه جوابی میدهند.
وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعَیٰ قَالَ یَا مُوسَیٰ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ(1)
و (در این هنگام) مردی از دورترین نقطه شهر (و مرکز استقرار فرعونیان) شتابان (به سوی او) آمد و گفت: ای موسی! همانا سران قوم در مورد تو مشورت میکنند تا تو را بکشند، پس (فوراً) خارج شو، همانا که من از خیرخواهان و دلسوزان تو هستم.
وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ . وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ (2)
و جنهای سرکش را (مسخّر او ساختیم) هر بنّا و غوّاصی از آنها را. و گروه دیگری از جنها که در غل و زنجیر بودند.
...هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ...(3)
اوست که شما را از زمین پدید آورد و از شما خواست تا در آن آبادی کنید.
وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ . وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ (4)
وچهارپایان را آفرید، که برای شما در آنها وسیله گرمی وبهرههایی است و از (گوشت و شیر) آنها میخورید. و برای شما در چهارپایان، (شب هنگام) که از چراگاه برمیگردانید و (بامدادان) که به چراگاه میفرستید، شکوه و جلوهای است.
إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ . الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ . وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ . وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ . الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ . فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ . فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ (1)
ارم، (شهری) با بناهای ستوندار بود. که مانندش در دیگر شهرها ساخته نشده بود. و قوم ثمود که در وادی خود تخته سنگها را (برای ساختن خانه) میبریدند. و فرعون، صاحب قدرت و سپاه عظیم. آنها که در شهرها طغیانگری کردند. و در آن فساد و تباهی افزودند. پس پروردگارت تازیانه عذاب بر آنان فرود آورد.
وَدَمَّرْنَا مَا کَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا کَانُوا یَعْرِشُونَ (2)
... و آنچه را فرعون وقومش (از کاخ) ساخته و آنچه را افراشته بودند ویران کردیم.
أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (3)
(و گفتیم:) زرههای کامل و فراخ بساز و بافت آن را درست اندازهگیری کن. و کار شایسته انجام دهید، همانا من به آن چه عمل میکنید بینا هستم.
وَأَوْحَیْنَا إِلَیٰ مُوسَیٰ وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (4)
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر، برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم (یا رو به قبله) بسازید و نماز به پا دارید و به مؤمنان بشارت بده (که سرانجامپیروزی با آنهاست).
قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا . آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّیٰ إِذَا سَاوَیٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّیٰ إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا
(ذوالقرنین در پاسخ) گفت: آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده، (از کمک مالی شما) بهتر است. پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم. پارههای آهن برای من بیاورید تا آنگاه که میان دو کوه (با انباشتن پارههای آهن) برابر شد، گفت: بدمید؛ تا وقتی که آن را (مانند) آتشی گرداند، گفت: مس گداخته و آب شده بیاورید تا روی آهنها بریزم. (1)
ترکیب آهن و مس (آلیاژ سازی)، ابتکار انبیاست. (امروزه از نظر علمی، اهمیّت این ترکیب ثابت شده است.) سدّ ذوالقرنین چنان محکم و بزرگ بود که نمیتوانستند آن را خراب کنند یا از آن بگذرند.
رهبران لایق، به کمک علم، هنر، سوز و تعاون، از سادهترین افراد و ابزار، بهترین کارها را تولید میکنند.
وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاکِرُونَ (2)
و به او (داود) فن زره سازی برای شما را آموختیم تا شمارا از (خطرات) جنگتان حفظ کند، پس آیا شما شکرگزار هستید؟!
فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا... (3)
پس ما به نوح وحی کردیم: زیر نظر ما (وآموزش) و وحی ما کشتی بساز...
وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَیٰ قُوَّتِکُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ (1)
و (هود ادامه داد) ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او باز گردید و توبه نمایید تا او از آسمان پی در پی بر شما باران بفرستد، (چنانکه گویی همهی آسمان در حال ریزش است) و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید، و (از راه حق) به خاطر گناه اعراض نکنید و روی برنتابید.
نظام و حکومت اسلامی اگر خواهان توسعه اقتصادی است باید معنویت را درجامعه توسعه دهد.
بوجود آوردن جامعهای سالم وبرخوردار از نعمت، از اهداف ادیان آسمانی است.
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّ-هُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ
ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند. (مائده/55)
فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَی اللَّ-هِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّ-هِ آمَنَّا بِاللَّ-هِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (2)
پس چون عیسی از آنان (بنیاسرائیل) احساس کفر کرد، گفت: کیانند یاران من (در حرکت) به سوی خدا؟ حواریّون (که شاگردان مخصوص او بودند) گفتند: ما یاوران (دین) خدا هستیم که به خداوند ایمان آوردهایم و تو (ای عیسی!) گواهی ده که ما تسلیم (خدا) هستیم.
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ (3)
(خداوند) فرمود: ما قوم تو را بعد از تو آزمایش کردیم و سامری آنها را گمراه کرد.
یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَ-ٰئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا(1)
روزی که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان فرامیخوانیم، پس هر کس نامهی عملش به دست راستش داده شود، پس آنان نامهی خود را (با شادی) میخوانند و کمترین ستمی بر آنان نمیشود.
مسلمان نباید در مسائل رهبری، بیتفاوت باشد. زیرا در قیامت به همراه او محشور میشود.
آثار مسأله انتخاب رهبری و اطاعت از او، تا دامنهی قیامت ادامه دارد.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّ-هَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول (نیز) پیروی نمایید و کارهایتان را باطل نسازید.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ... وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّ-هَ إِنَّ اللَّ-هَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)
ای پیامبر! هنگامی که زنان با ایمان نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند و در هیچ کار خیری تو را نافرمانی نکنند، پس با آنان بیعت کن و برای آنان از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ . وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و فرستادهی او اطاعت کنید و در حالی که (سخنان او را) میشنوید، از وی سرپیچی نکنید. و مثل کسانی نباشید که گفتند: «شنیدیم»، ولی (در حقیقت) آنها نمیشنیدند.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَیٰ أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّیٰ یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولَ-ٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ (2)
مؤمنان (واقعی) تنها کسانی هستند که به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر کاری اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمیروند. همانا کسانی که اجازه میگیرند، آنانند که به خدا وپیامبرش ایمان دارند.
حضور در کنار رهبری، برای حل مشکلات، نشانهی ایمان، و ترک آن نشانهی نفاق یا ضعف ایمان است.
ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت از رهبری الهی باشد.
وَ إِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (3)
و(به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز (امامانی قرار بده)، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد.
باشد، لایق امامت نیست.(1)
وَیُعَلِّمُهُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ (2)
و خداوند به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل را میآموزد.
قُلْ هَ-ٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّ-هِ عَلَیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللَّ-هِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ (یوسف/108)
(ای پیامبر!) بگو: این راه من است. من و هرکس پیرویام کرد، با بصیرت به سوی خدا دعوت میکنیم و خداوند (از هر شریکی) منزه است و من از مشرکان نیستم.
فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَیٰ مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَی اللَّ-هِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّ-هِ آمَنَّا بِاللَّ-هِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (3)
پس چون عیسی از آنان (بنیاسرائیل) احساس کفر کرد، گفت: کیانند یاران من (در حرکت) به سوی خدا؟ حواریّون (که شاگردان مخصوص او بودند) گفتند: ما یاوران (دین) خدا هستیم که به خداوند ایمان آوردهایم و تو (ای عیسی!) گواهی ده که ما تسلیم (خدا) هستیم.
هوشیاری در شناخت افکار و عقاید مردم، شرط رهبری است. «فلمّا أحسّ عیسی منهم الکفر»
شناخت نیروهای وفادار وسازماندهی وتمرکز آنان و جداسازی جبههی حقّ از باطل، برای رهبری و ادامه حرکت او ضروری است.
1) . در تفسیر اطیبالبیان به نقل از امالی طوسی آورده است: ابن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که خداوند فرمود: «من سجد لصنم دونی، لا اجعله اماما ... انا و علیبن ابیطالب لم یسجد احدنا لصنم قط» یعنی هر کس برای بتی سجده کند من او را امام و رهبر قرار نمیدهم ... و من و علی بن ابی طالب، هیچکدام از ما هرگز به بت سجده نکرده است.
2) (آل عمران/48)
3) (آل عمران/52)
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَیٰ مَا آتَاهُمُ اللَّ-هُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا(1)
یا اینکه (یهودیان) نسبت به مردم (مسلمان) به خاطر آنچه که خداوند از فضل خویش به آنان داده است، حسد میورزند. همانا ما قبلاً به آلابراهیم (که شما از نسل او هستید نیز) کتاب آسمانی و حکمت و سلطنت بزرگی دادیم. (چرا اکنون به آلمحمّدعلیهم السلام ندهیم؟)
اصْبِرْ عَلَیٰ مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ . وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (2)
(ای پیامبر!) بر آن چه میگویند شکیبا باش و بندهی ما داود را یاد کن که صاحب قدرت بود، امّا با این حال، همواره روی به سوی درگاه ما داشت... و فرمانروایی و حکومت او را استوار داشتیم و به او حکمت و داوری عادلانه و فیصله بخش دادیم.
اصْبِرْ عَلَیٰ مَا یَقُولُونَ (ص/17)
(ای پیامبر!) بر آن چه میگویند شکیبا باش .
وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّ-هِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّ-هِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ
برخی از منافقان، پیامبر را آزار میدهند ومیگویند: او سراپا گوش است. (و به سخن هر کس گوش میدهد.) بگو: گوش دادن او به نفع شماست، او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند و برای هر کس از شما که ایمان آورد، مایه رحمت است و آنان که رسول خدا را اذیّت وآزار میدهند، عذابی دردناک دارند. (1)
فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ... (2)
پس (ای پیامبر!) صبر کن همان گونه که پیامبران اولوا العزم صبر کردند و برای (عذاب) آنان شتاب نکن.
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (شرح/1)
آیا برای تو سینهات را نگشادهایم.
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (3)
(موسی) گفت: پروردگارا! (اکنون که مرا به این کار بزرگ مأمور فرمودی) سینهام را گشاده گردان (و بر صبر و حوصلهام بیفزا).
کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ (5)
همان گونه در میان شما، رسولی از نوع خودتان فرستادیم.
وَقَالُوا مَالِ هَ-ٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ… (6)
(کفّار) گفتند : این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ…
و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آن که آنان (نیز) غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند. (1)
وَإِلَیٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا… (2)
و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم.
لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ (3)
همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است، بر هدایت شما حریص و دلسوز، و به مؤمنان رئوف و مهربان است.
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا (5)
ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زینت (و زرق و برق) آن را میخواهید، بیایید تا شما را (با پرداخت مَهرتان) بهرهمند سازم و به وجهی نیکو (بدون قهر و خشونت) رهایتان کنم.
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلَا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَلَا تَقْرَبُونِ (1)
(ولی) اگر آن برادر را نزد من نیاورید، نه پیمانهای (از غلّه) نزد من خواهید داشت و نه نزدیک من شوید.
الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ(2)
حقّ، (آن است که) از سوی پروردگار توست، پس هرگز از تردیدکنندگان مباش.
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِنْ قَوْلِهَا...(3)
پس (سلیمان) از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد ...
قَالُوا أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (4)
(قوم موسی) گفتند: هم پیش از آنکه نزد ما بیایی آزار میشدیم و هم پس از آنکه آمدی! (پس چه باید کرد؟) موسی گفت: امید است پروردگارتان دشمن شما را نابود کند و شما را در این سرزمین، جانشین آنان سازد تا ببیند شما چگونه عمل میکنید.
وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلَا یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَیٰ هَارُونَ (5)
و سینهام تنگ میگردد و زبانم باز نمیشود، پس هارون را (نیز) رسالت بده (تا مرا یاری کند).
قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّ-هِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَیٰ إِلَیَّ (1)
(ای پیامبر! به مردم) بگو: من ادّعا نمیکنم که گنجینههای خداوند نزد من است و من غیب نمیدانم و ادّعا نمیکنم که من فرشتهام، من جز آنچه را به من وحی میشود پیروی نمیکنم.
وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ(مدثر/7)
و به خاطر پروردگارت صبر کن.
أَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ (2)
من نخستین مسلمان و تسلیم پرودرگارم.
وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ (اعراف/145)
و در الواح (تورات) برای موسی، در هر موردی پندی و برای هر چیز تفصیلی نوشتیم. (ای موسی!) آنها را با قوّت بگیر و به قوم خود فرمان بده که بهترین آنها (مثلاً از میان عفو و قصاص، عفو) را بگیرند. به زودی جایگاه فاسقان را به شما نشان میدهم.
وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ ... (1)
و (بیادآر) هنگامی که بامدادان (برای جنگ اُحد) از نزد خانوادهات بیرون شدی (تا) مؤمنان را در مراکزی برای جنگیدن جای دهی.....
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ (2)
ای پیامبر! با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیر.
جهاد باید مطابق فرمان و نظر رهبر مسلمانان باشد.
در نظام اسلامی، فرمانده کل قوّا، رهبر است.
وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّ-هِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (3)
و اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند، (تو نیز) تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن، همانا او شنوا و داناست.
…إِذْ قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِکًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ… (4)
آنگاه که به پیامبری از خود گفتند: پادشاهی برای ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم(5)
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُنْزَلِینَ(1)
و (بیاد آور) هنگامی که به مؤمنان میگفتی: آیا شما را کفایت نمیکند که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشتهی فرود آمده یاری کند؟
قَالَ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّ-هِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّ-هِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ (2)
موسی به قوم خود گفت: از خداوند یاری بجویید و صبر و مقاومت کنید، زیرا زمین از آنِ خداوند است که آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد به ارث میگذارد و فرجام (نیک) از آنِ پرهیزکاران است.
…وَقَالَ مُوسَیٰ لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ (3)
... و موسی (پیش از رفتن به این وعدهگاه) به برادرش هارون گفت: در میان امّت من جانشین من باش (و کار مردم را) اصلاح کن و از راه وروش مفسدان پیروی مکن!
قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا...(4)
(موسی در حالی که موی سر و صورت برادر را گرفته بود به او) گفت: ای هارون! زمانی که دیدی آنان گمراه شدند، چه چیز تو را بازداشت؟...
وَإِلَیٰ مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّ-هَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَ-ٰهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1)
و به سوی (مردم) مَدیَن، برادرشان شعیب را (فرستادیم. آن حضرت) گفت: ای قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، جز او خدایی برای شما نیست. همانا از طرف پروردگارتان (معجزه و) دلیلیروشن برایتان آمده است. پس پیمانه و ترازو را (در داد و ستدها) تمام ادا کنید و کالاهای مردم را کم نگذارید و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید. این (رهنمودها) برایتان بهتر است، اگر مؤمن باشید.
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ (2)
و بر آنان، داستانِ آن کس (بَلعَم باعورا) را بخوان که آیات خود (از علم به معارف و اجابت دعا و صدور برخی کرامات) را به او داده بودیم، پس او (ناسپاسانه) خود را از آن آیات جدا ساخت، پس شیطان او را در پیخویش کشید تا از گمراهان شد.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَیٰ أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّیٰ یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولَ-ٰئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّ-هَ إِنَّ اللَّ-هَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)
مؤمنان (واقعی) تنها کسانی هستند که به خدا وپیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر کاری اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمیروند. همانا کسانی که اجازه میگیرند، آنانند که به خدا وپیامبرش ایمان دارند. پس (ای پیامبر!) اگر برای بعضی از
کارهای خود از تو اجازه خواستند، به هرکس از آنانکه خواستی (ومصلحت بود) اجازه بده و برای آنان از خدا طلب آمرزش کن، که خداوند بخشنده ومهربان است.
... فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ ... (1)
(ای پیامبر!) اگر برای بعضی از کارهای خود از تو اجازه خواستند، به هرکس از آنانکه خواستی (ومصلحت بود) اجازه بده . . .
وَلَا تُجَادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتَانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ مَنْ کَانَ خَوَّانًا أَثِیمًا (2)
و از کسانی که به خود خیانت میورزند، دفاع مکن که خداوند خیانتپیشگان گنهکار را دوست ندارد.
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّ-هَ یَدُ اللَّ-هِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمَا یَنْکُثُ عَلَیٰ نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَیٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّ-هَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا (3)
همانا کسانی که با تو بیعت میکنند، در واقع با خدا بیعت میکنند، دست خداوند بالای دست آنهاست، پس هر کس پیمان شکنی کند، به زیان خود پیمان میش-کند و هر کس
به آنچه با خدا عهد بسته وفا کند، خداوند به زودی پاداش بزرگی به او خواهد داد.
قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِیدٍ (1)
(اشراف) گفتند: ما سخت نیرومند و دلاوریم (و نباید در برابر نامه سلیمان از موضع ضعف برخورد کنیم).
وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ . الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ . فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ (2)
و با فرعون، صاحب قدرت و سپاه عظیم. آنها که در شهرها طغیانگری کردند. و در آن، فساد و تباهی افزودند.
إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَیٰ فَبَغَیٰ عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ(3)
همانا قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم نمود، با آن که ما آنقدر از گنجها (و صندوق جواهرات) به او داده بودیم که حمل کلیدهایش بر گروه نیرومند نیز سنگین بود. روزی قومش به او گفتند: مغرورانه شادی مکن، به درستی که خداوند شادمانان مغرور را دوست نمیدارد.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ...(حدید/25)
همانا ما پیامبرانمان را با معجزات و دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی) و وسیله سنجش فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و آهن را که در آن نیرویی شدید است و منافعی برای مردم دارد فرو آوردیم (تا از آن بهره گیرند)...
وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّ-هَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
و بترسید (و حفظ کنید خود را) از فتنهای که تنها دامنگیر ستمگران شما نمیشود، (بلکه همه را فرا خواهد گرفت، چرا که دیگران نیز در مقابل ستمگران سکوت کردند) و بدانید که خداوند سخت کیفر است. (1)
«فتنه»، به معنای شرک، کفر، بلا و آزمایش، شکنجه و عذاب است و در این آیه به معنای بلا و مصیبتهای اجتماعی است.(2)
تخلّف از دین و دستورات الهی، مایهی بروز فتنه و نزول عذاب الهی است.
نه خود عامل فتنه شویم، نه با فتنهگران همصدا شویم، یا در برابرشان سکوت کنیم.
افراد جامعه ایمانی علاوه بر کارهای خود، نسبت به کارهای دیگران نیز باید تعهّد داشته باشند. چون گاهی آثار کارهای خلاف، دامنگیر دیگران هم میشود، همچون کسی که در کشتی، جایگاه خود را سوراخ کند.
وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَفَسَادٌ کَبِیرٌ
و کسانی که کفر ورزیدند، یاران یکدیگرند، (پس شما با آنان هم پیمان نشوید،) اگر شما (هم میان خود، همبستگی) نداشته باشید، فتنه و فساد بزرگی در زمین واقع خواهد شد. (3)
وقتی کفّار یار یکدیگرند، اگر مسلمانان همیاری نداشته باشند، گرفتار فتنه و فساد خواهند شد.
پذیرفتن ولایت و سلطهی کافران، فساد و فتنهای بزرگ در زمین است.
وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا
و (آن منافقان و بیمار دلان چنان بودند که) اگر (دشمنان) از اطراف مدینه بر آنان وارد میشدند و از آنان تقاضای فتنهگری میکردند، به سرعت میپذیرفتند، و جز مدّت کمی درنگ نمیکردند. (1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَیٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ (2)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر فاسقی برای شما خبری مهم آورد تحقیق کنید، مبادا (از روی زودباوری و شتابزدگی تصمیم بگیرید و) ناآگاهانه به گروهی آسیب رسانید، سپس از کردهی خود پشیمان شوید.
افشاگری و رسوا کردن افرادی که کارشان سبب فتنه است، مانعی ندارد.
یکی از اهداف خبرگزاریهای فاسق، ایجاد فتنه و بهم زدن امنیّت نظام است.(3)
درآمد
جامعه شناسی سیاسی، دانشی است که بر اصول مشترک جامعه شناسی و مبانی علم سیاست تاکید دارد .(1)
مبتنی بر این تعریف، موضوع جامعه شناسی سیاسی از یک سو بررسی رابطه دولت و قدرت سیاسی و از سوی دیگر جامعه و قدرت اجتماعی و یا نیروها و گروههای اجتماعی است. در واقع، جامعه شناسی سیاسی پاسخ به این پرسش اصلی است: «چه نوع رابطهای میان دولت و جامعه[نیروهای اجتماعی] وجود دارد ؟». از آنجا که در جامعه شناسی سیاسی به بررسی روابط دولت و جامعه و به ویژه تاثیرات جامعه بر روی دولت پرداخته میشود، لذا «شناخت جامعه و پیچیدگیهای آن، نقطه عزیمت شناخت زندگی سیاسی» به شمار میآید. با این اجمال، تفاوت اصلی جامعهشناسی سیاسی و علم سیاست به تاکید بر نقطه عزیمت یعنی جامعه یا دولت باز میگردد. جامعهشناسی سیاسی نگرشی از «پایین به بالا» و بیشتر تاثیرات جامعه بر سیاست را مورد کندوکاو قرار میدهد. حالآنکه، علم سیاست نگرشی از «بالا به پایین» و بیشتر به بررسی ساختار قدرت و فرآیند سیاست و تصمیمگیری و تاثیرات آنها بر روابط اجتماعی میپردازد.(2)
در این بخش از فصل سیاست داخلی، در راستای پیشبرد موضوع کتاب، تلاش شده است با اهتمام به آیات قرآن کریم به مقوله معرفتی «جامعه شناسی سیاسی» که از
شاخههای اصلی دانش سیاست است، پرداخته شود. برای این منظور با اهتمام به تعریف آکادمیک از جامعه شناسی سیاسی و در نظر گرفتن الزامات و چارچوبهای معرفت دینی، نگاهی درون گفتمانی به جامعه شناسی سیاسی از منظر قرآن داریم. در این راستا، ضمن تمایز معنایی و هنجاری از جامعه ایمانی و غیر ایمانی، به نیروها و شبکههای اجتماعی در قالب جریان شناسی سیاسی و کالبدشکافی بسترهای مشارکت سیاسی، عقلانیت سیاسی و احزاب سیاسی پرداخته شده است. در این رابطه، باید توجه کرد که فهم دینی از جامعه شناسی سیاسی، متمایز از معنای آکادمیک بوده و عناصر اعتقادی نظیر ایمان و کفر، حق و باطل و...مشخصه بارز جریانشناسی سیاسی، تفکیک گروهها، مشارکت و تعاون قلمداد میشود. از این رو باید در معرفت قرآنی، چنین الزاماتی را در تحلیل جامعه سیاسی، در نظر گرفت.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از غیر خودتان همراز نگیرید. آنان در تباهی شما کوتاهی نمیکنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا کینه و دشمنی از (گفتار) دهانشان پیداست و آنچه دلشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقیق ما آیات (روشنگر و افشاگر توطئههای دشمن) را برای شما بیان کردیم اگر تعقّل کنید.
وَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَکُمْ فَأُولَ-ٰئِکَ مِنْکُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَیٰ بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ(2)
و کسانی که بعداً ایمان آورده و همراه شما هجرت و جهاد کردند، آنان از شمایند. و در قانون الهی، خویشاوندان نسبت به یکدیگر اولویّت دارند. همانا خداوند به هر چیزی بسیار داناست.
وَأَوْحَیْنَا إِلَیٰ مُوسَیٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ . فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ
و به موسی وحی کردیم که بندگان مرا شبانه (از مصر) کوچ ده، زیرا شما تعقیب خواهید شد. پس فرعون (از این حرکت آگاه شد و) به شهرها مأمور فرستاد تا مردم را گردآورند. (3)
وَتَرَیٰ کَثِیرًا مِنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ
و بسیاری از آنان (مدعیان ایمان) را میبینی که در گناه و ظلم و حرامخواری شتاب میکنند. بهراستی چه زشت است آنچه انجام میدهند. (1)
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّ-هِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّ-هِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا...(4)
وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید وپراکنده نشوید ونعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس خداوند میان دلهایتان الفت انداخت ودر سایه نعمت او برادران یکدیگر شدید.
وحدت و دوری از تفرقه، یک وظیفهی الهی است.
محور وحدت مسلمانان باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت و... . «بحبل اللّه»
وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَیٰ وَاللَّ-هُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (5)
و (گروهی دیگر از منافقان) کسانی هستند که مسجدی برای ضربه زدن به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (مساعدت) به دشمنان دیرینهی خدا و پیامبرش ساختند، و همواره سوگند میخورند که جز خیر، قصدی نداریم! (ولی) خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.
شکستن وحدت مسلمانان، همطراز کفر است.«کفراً و تفریقاً بین المؤمنین»
قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (6)
(هارون در جواب) گفت: (ای برادر و) ای فرزند مادرم! (موی) ریش و سر مرا (به مؤاخذه) مگیر، همانا من ترسیدم (با برخورد تند من، آنها متفرّق شوند و) تو بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و کلام مرا مراقبت نکردی!
خطر تفرقهافکنی مهمتر از خطر سکوت در برابر انحراف است.
حفظ وحدت، مهمتر از نجات یک گروه است.
وَلَمَّا جَاءَ عِیسَیٰ بِالْبَیِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّ-هَ وَأَطِیعُونِ (1)
و چون عیسی همراه با دلایل روشن (و معجزات) آمد، گفت: همانا من برای شما حکمت آوردهام (و آمدهام) تا بعضی از آنچه در آن اختلاف میکنید برای شما بیان کنم. پس از خداوند پروا و مرا اطاعت کنید.
فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ . فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا کُنَّا غَائِبِینَ
پس قطعاً از مردمی که (پیامبران) به سویشان فرستاده شدند، سؤال خواهیم کرد و قطعاً از خود پیامبران (نیز) خواهیم پرسید.پس بیشک (از هر چه کردهاند،) از روی علم برایشان بازگو خواهیم کرد، و ما (از مردم،) بیخبر نبودیم. (3)
...لَا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا... (4)
. هیچ کس جز به قدر توانش مکلف نمیشود.
لَا یُکَلِّفُ اللَّ-هُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ اللَّ-هُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا (1)
خدا هیچ کس را جز [به قدر] آنچه به او داده است تکلیف نمیکند خدا به زودی پس از دشواری آسانی فراهم میکند.
وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّ-هِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (2)
پس از اصلاح زمین، در آن دست به فساد نزنید و خداوند را با بیم و امید بخوانید، قطعاً رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
جامعهی اصلاح شده نیز در معرض خطر است.
سیره و روش نیکوکاران، دوری از فساد است.
ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَیٰ بِآیَاتِنَا إِلَیٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ (3)
سپس موسی را پس از آن پیامبران پیشین، همراه با آیات و معجزات خود به سوی فرعون و سران (قوم) او مبعوث کردیم، امّا آنان به آیات ما ستم کردند (و کفر ورزیدند)، پس بنگر که پایان کار مفسدان چگونه است؟!
برای اصلاح جامعه، باید به سراغ مهرههای اصلی رفت و آب را از سرچشمه صاف کرد. «الی فرعون و ملائه»
ایمان، جامعه را اصلاح میکند و کفر و الحاد، آن را به فساد میکشد. «المفسدین»
وقتی به جای دین خدا، طاغوت در جامعه حاکم شود، برای حفظ و تقویت خود به هر فسادی دست میزند. «المفسدین»
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی (4)
ما داستان آنان (اصحاب کهف) را به درستی برای تو حکایت میکنیم. آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
مردم در جامعهی فاسد سه دستهاند:
الف) گروهی در جامعهی فاسد هضم میشوند. (آنان که ایمان کامل نداشته باشند.)
ب) گروهی در جامعهی فاسد، خود را حفظ میکنند. (مثل اصحاب کهف)
ج) گروهی جامعهی فاسد را تغییر میدهند و اصلاح میکنند. (مثل انبیا و اولیا)(1)
1.4. سرنوشت جامعه
تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُمْ مَا کَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ (2)
آنها امتی بودند که درگذشتند، دستاورد آنها مربوط به خودشان و دستاورد شما نیز مربوط به خودتان است و شما از آنچه آنان انجام دادهاند، بازخواست نخواهید شد.
ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّ-هَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَیٰ قَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّ-هَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (3)
آن (کیفر) بدین سبب است که خداوند، نعمتی را که به قومی عطا کرده، تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند، و همانا خدا، شنوا و داناست.
افراد، جامعه را میسازند و هرگونه تحوّل مثبت یا منفی در جامعه، بر پایهی تحوّلِ فکری و فرهنگی افراد است.
سعادت و شقاوت ملّتها، در گرو تحوّلات درونی آنهاست، نه قدرت و ثروت.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّ-هِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ... مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَیٰ عَلَیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ(4)
محمّد، رسول خداست و کسانی که با او هستند، بر کفّار، سخت و در میان خودشان مهربانند... مَثَل آنان در تورات و مَثَل آنها در انجیل چون کشتهای است که جوانه
برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقههای خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا [خدا] کافران را به خشم دراندازد.
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَ-ٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّ-هِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ (1)
پس وای بر کسانی که مطالبی را با دست خود مینویسند، سپس میگویند: این از طرف خداست، تا به آن بهای اندکی بستانند، پس وای بر آنها از آنچه دستهایشان نوشت و وای بر آنها از آنچه (از این راه) به دست میآورند!
تنها آیهای در قرآن که سه بار کلمه «ویل» در آن بکار رفته، همین آیه است که خطر علما و دانشمندان دنیاپرست را مطرح میکند.
وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ أَکَابِرَ مُجْرِمِیهَا لِیَمْکُرُوا فِیهَا وَمَا یَمْکُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَمَا یَشْعُرُونَ (2)
و ما این گونه در هر دیاری مجرمان بزرگش را میگماریم تا در آن قریهها و مناطق، حیله (و فسق و فساد) کنند، امّا جز به خودشان نیرنگ نمیکنند ولی نمیفهمند (که نتیجهی حیله، به خودشان باز میگردد).
رهبران فاسد و مفسد، ریشهی فساد جامعهاند.
مکر و تزویر، حربهی رهبران مفسد است.
وَتِلْکَ عَادٌ جَحَدُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (3)
و آن قوم عاد، آیات پروردگارشان را منکر شدند و پیامبرانِ او را نافرمانی کرده و از فرمان هر ستمگر لجوجی پیروی نمودند.
الف) کفر به آیات الهی. «جحدوا بایات ربّهم »
ب) نافرمانی از انبیا و رهبران حقّ. «عصوا رسله »
ج) پیروی از طاغوتها. «اتبعوا امر کلّ جبّار»
وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا
و هرگاه بخواهیم (مردم) منطقهای را (به کیفر گناهشان) هلاک کنیم، به خوشگذرانان آنان فرمان میدهیم، پس در آن مخالفت و عصیان میکنند، که مستحقّ عذاب و قهر الهی میشوند، سپس آنجا را به سختی درهم میکوبیم. (1)
وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَ-ٰؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّ-هَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ(2)
و قوم لوط، که سابقهی کارهای بد داشتند، به سرعت به سراغ او آمدند. (حضرت لوط، برای جلوگیری از تعرّض مردم به فرشتگان، با اشاره به دخترانِ خود، به آنان) گفت: ای قوم من! اینها دختران منند، (که میتوانید با آنان ازدواج کنید. اگر قصدی دارید) آنها برای شما پاکترند، پس از خدا پروا کنید (و دست به گناه نزنید) و مرا در پیش میهمانانم رسوا مسازید، آیا در (میان) شما یک نفر رشید (جوانمرد) وجود ندارد؟ (که بجای گناه ازدواج را بپذیرد؟)
قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ . قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی (1)
(سپس موسی به سامری) گفت: ای سامری! (منظور تو از) این کار (و فتنهی) بزرگ که کردی چیست؟ (سامری) گفت: من به چیزی پی بردم که (دیگران) به آن پی نبردند، من مشتی از آثار رسول (حقّ) را بر گرفتم، پس آن را (در گوساله) افکندم و این گونه نفسم این کار را در نظرم بیاراست (وفریب داد).
برای برطرف کردن انحراف، ابتدا باید ریشهی انحراف را بررسی کرد.
با منحرفان ومفسدان فرهنگی باید برخورد کرد.
ذَٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذَٰلِکَ یَضْرِبُ اللَّ-هُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ (2)
این (دو گونه سرانجام) به خاطر آن است که کسانی که کفر ورزیدند، از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند، از همان حقی که از طرف پروردگارشان (نازل شده) است پیروی نمودند. این گونه خداوند برای مردم، مثال حالشان را بیان میکند.
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ . وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ . وَأَصْحَابُ الْأَیْکَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ (3)
پیش از اینان، قوم نوح و اصحاب رس و قوم ثمود، (پیامبرانشان را) تکذیب کردند. و (نیز قوم) عاد و فرعون و برادران(قبیلهای) لوط. و اصحاب ایکه (قوم شعیب) و قوم تبع (پادشاهان یمن) همگی پیامبران را تکذیب کردند، پس وعده عذاب من، بر آنان قطعی شد (و نابود شدند).
أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَٰلِکَ یَضْرِبُ اللَّ-هُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَٰلِکَ یَضْرِبُ اللَّ-هُ الْأَمْثَالَ (1)
خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانهها به اندازه (ظرفیّت) خویش جاری شده و سیلاب کفی را بر خود حمل کرد و از (فلزّات) آنچه که در آتش بر آن میگدازند تا زیور یا کالایی به دست آرند، کفی مانند کفِ سیلاب (حاصل شود) اینگونه خداوند حقّ و باطل را(بهم) میزند، پس کف به کناری رفته (و نیست شود) و آنچه برای مردم مفید است در زمین باقی بماند. خداوند اینگونه مثالها میزند.
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا(2)
وما پیامبران را جز بشارت دهندگان و بیمدهندگان نمیفرستیم، ولی کافران به باطل مجادله و ستیز میکنند تا به وسیلهی آن حقّ را در هم کوبند. و آنان نشانهها و آیات مرا و آنچه را که به آن بیم داده شدند، به مسخره گرفتند.
الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا (3)
کسانی که ایمان آوردهاند، در راه خدا جهاد میکنند و کسانی که کافر شدهاند در راه طاغوت میجنگند. پس با دوستان و یاران شیطان بجنگید (و بیم نداشته باشید) زیرا حیلهی شیطان ضعیف است.
گرچه نیرنگهای شیطانی کفّار بزرگ است، «ومکروا مکراً کبّارا»(4)و نزدیک است کوهها از مکر کفّار، از جا کنده شود، «و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال»(5)ولی در برابر ارادهی خداوند، سست و ضعیف است.
جامعهی الهی و غیر الهی را از نوع انگیزههایشان میتوان شناخت. «فی سبیل اللّه، فی سبیل الطاغوت»
درگیری و تضاد همیشه بوده وهست، ولی در چه راهی وبرای چه هدفی؟
قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ . لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ . وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ . وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ . وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ . لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ(1)
بگو: ای کافران! من نمیپرستم آنچه شما میپرستید. و نه شما میپرستید آنچه من میپرستم. و نه من میپرستم آنچه را شما پرستش کردهاید. و نه شما میپرستید آنچه را من میپرستم. آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم.
اللَّ-هُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِیزَانَ... (3)
خداست آنکه کتاب آسمانی و میزان را به حقّ نازل کرد .
وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (4)
و هنگامی که به موسی کتاب (تورات) و فرقان دادیم، تا شاید شما هدایت شوید.
فرقان، وسیلهای که حقّ را از باطل جدا میسازد. و چون در کتاب آسمانی حقّ از باطل جدا میشود، به آن فرقان گفته میشود. شاید هم مراد از فرقان، با توجّه به اینکه در کنار کتاب آمده، همان معجزات نُهگانه باشد که به حضرت موسی عطا شده است.
1) (کافرون/ 1-6)
2) . مصادیق دیگری از مضمون «تقابل حق و باطل» در آیات زیر آمده است: سجده/28-30؛ زمر/46؛ غافر/4؛ تحریم/10؛ غافر/41؛ نحل/26؛ نحل/33؛ اعراف/87؛ اعراف/138-140؛ بقره/256؛ نساء/101؛ یونس/32؛ انفال/37؛ توبه/69؛ طه/117-119؛ حج/19؛ حج/52؛ حج/68 و 69؛ فرقان/31؛ آل عمران/61؛ نمل/45؛ نمل/83؛ آل عمران/13؛ عنکبوت/18؛ انعام/89؛ اعراف/75.
3) (شوری/17)
4) (بقره/53)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّ-هَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا...(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانی (قوّهی شناخت حقّ از باطلی) قرار میدهد.
وسیله و معیار شناخت حقّ از باطل متعدّد است، از جمله:
الف) انبیا و اولیای الهی؛ چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله را فاروق نامیدند(2)ویا در حدیث میخوانیم: «مَن فارق علیّاً فقد فارق الله» (3)هر کس علیعلیه السلام را رها کند، خدا را رها کرده است.
ب) کتاب آسمانی؛ که با عرضه امور به آن میتوان حقّ را از باطل تشخیص داد.
ج) تقوا، زیرا طوفان غرائز و حبّ و بغضها ، مانع درک حقایق است.
د) عقل و خرد؛ که بدون آن نمیتوان حتّی به سراغ وحی رفت.
تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَیٰ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا(4)
مبارک است آن که قرآن، وسیلهی شناخت حقّ از باطل را بر بندهاش نازل کرد، تا برای جهانیان مایهی هشدار باشد.
الر. کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ...(6)
الف، لام، را، (این) کتابی است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها(ی شرک وجهل) به سوی نور (ایمان) خارج کنی.
یَهْدِی بِهِ اللَّ-هُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (1)
خداوند به وسیلهی آن (کتاب) کسانی را که بدنبال رضای الهیاند، به راههای امن و عافیت هدایت میکند، و آنان را با خواست خود از تاریکیها به روشنایی درمیآورد، و به راه راست هدایت میکند.
وَأَنَّ هَ-ٰذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ...
و این (دستورها) راه مستقیم من است. پس آن را پیروی کنید و راههای دیگر را پیروی نکنید که شما را از راه خداوند پراکنده کند. (2)
آنگونه که «نور» یکی است و «ظلمات» متعدّد، راه مستقیم یکی است و راههای انحرافی متعدّد. («صراط» مفرد آمده ولی «سُبل» جمع)
در روایات میخوانیم که مصداق عینی راه مستقیم، رسول خداصلی الله علیه وآله و امامان معصومعلیهم السلام از اهلبیت او هستند.(3)
اللَّ-هُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَ-ٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (5)
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریکیها(ی گوناگون) بیرون و به سوی نور میبرد. لکن سرپرستان کفّار، طاغوتها هستند که آنان را از نور به تاریکیها سوق میدهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
هر کس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد، خواه ناخواه طاغوتها بر او ولایت مییابند. «الله ولیّ... اولیائهم الطاغوت»
هر ولایتی غیر از ولایت الهی، ولایت طاغوت است.
اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ
آنچه را از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده، پیروی کنید و از سرپرستانی جز او پیروی نکنید. چه اندک پند میپذیرید!(1)
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ(2)
مَثَلِ کسانی که غیر خدا را سرپرست خود برگزیدند، همانند مَثَل عنکبوت است که خانهای ساخته؛ و البتّه سستترین خانهها خانهی عنکبوت است اگر میدانستند.
آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّ-هِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ (5)
پیامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است، و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آوردهاند (و گفتند:)
(میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمیگذاریم) و گفتند: شنیدیم و گردن نهادیم، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاریم) و فرجام به سوی تو است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّ-هُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ...
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از دین خود برگردد (به خدا ضرری نمیزند، چون) خدا در آینده قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند. آنان نسبت به مؤمنان نرم و فروتن و در برابر کافران سرسخت و قاطعند، در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ کس نمیهراسند. (1)
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. (2)
الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ (3)
(پرهیزگاران، همان) صابران و راستگویان و فرمان برداران فروتن و انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرها هستند.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا (نساء/60)
آیا کسانی را که میپندارند به آنچه بر تو و آنچه (بر پیامبران) پیش از تو نازل شده است، ایمان آوردهاند نمیبینی که میخواهند داوری را نزد طاغوت (وحکّام باطل) ببرند، در حالی که مأمورند به طاغوت، کفر ورزند. و شیطان میخواهد آنان را گمراه کند، گمراهی دور و درازی!
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّ-هَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّ-هَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا
ای پیامبر! از خداوند پروا کن و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خداوند دانا و حکیم است. (1)
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ عِقَابِ (3)
پیش از این (کفّار مکّه) نیز قوم نوح و احزابی که بعدشان آمدند (پیامبرانشان را) تکذیب کردند و هر امّتی تصمیم گرفت تا پیامبرش را به عقوبت بگیرد و به وسیلهی باطل مجادله کردند تا حقّ را نابود نمایند، پس آنان را (به قهر خود) گرفتم، پس (بنگر که) کیفر من چگونه بوده است.
وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(4)
وگروهی از اهل کتاب گفتند: به آنچه بر مؤمنان نازل شده است، در آغاز روز ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید، شاید (با این حیله، آنها از اسلام) باز گردند.
وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّ-هُ وَاللَّ-هُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ(1)
و (به یاد آور) زمانی که کافران دربارهی تو نقشه میکشیدند تا تو را زندانی کنند، یا تو را بکشند یا (از مکّه) تبعید کنند. و آنان نقشه میکشیدند و خدا هم (با خنثی کردن توطئههای آنان) تدبیر میکرد و خداوند، بهترین تدبیرکنندگان است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّ-هِ فَسَیُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا إِلَیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (2)
همانا آنان که کافر شدند، اموال خود را صرف میکنند تا از (رفتن مردم به) راه خدا جلوگیری کنند. در آینده نیز این گونه خرجها را خواهند داشت، سپس (اموال هزینه شده) مایهی حسرت آنان میگردد و آنگاه شکست میخورند. و آنان که کافر شدند، به سوی دوزخ محشور خواهند شد.
إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا . وَأَکِیدُ کَیْدًا . فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا (3)
همانا کافران پیوسته نیرنگ میکنند. و من نیز تدبیر میکنم. پس کافران را مهلت ده و اندک زمانی آنان را به خود واگذار.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (1)
ای مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است، بخورید و از گامهای (وسوسه انگیز) شیطان، پیروی نکنید. براستی که او دشمن آشکار شماست.
وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقَالَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ... (2)
و (به یاد آورید) روزی که خداوند، همهی آنان را گرد میآورد (سپس به جِنّیان خطاب میفرماید:) ای گروه جنّ! از انسانها (پیروان) بسیاری یافتید. و دوستان ایشان از نسل بشر گفتند: پروردگارا! ما انسانها و شیاطین از یکدیگر بهره گرفتیم...
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (ص/82)
ابلیس گفت: به عزّت تو سوگند که همه (ی مردم) را گمراه خواهم کرد.
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَیٰ مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَاکَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَ-ٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ...(3)
و (یهود) آنچه (از افسون و سحر که) شیاطین (از جنّ وانس) در عصر سلیمان میخواندند، پیروی میکردند وسلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولکن شیاطین، کفر ورزیدند که به مردم سحر وجادو میآموختند
إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ (4)
غلبه وسلطهی شیطان بر کسانی است که (با پیروی از او) سلطه و ولایت او را میپذیرند، و کسانی که به خدا شرک آوردهاند.
... وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (2)
از گامهای (وسوسهانگیز) شیطان پیروی نکنید، چرا که او دشمن آشکار شماست.
وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَ-ٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ (3)
و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود شیطانی بر او میگماریم که همراه و دمساز وی گردد.
سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»(4)
مرحله اول القای وسوسه است. «وسوس الیه»(5)
در مرحله دوم تماس میگیرد. «مسّهم طائف»(6)
مرحله سوم در قلب فرو میرود. «فی صدور الناس»(7)
مرحله چهارم در روح میماند. «فهو له قرین» (8)
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار میدهد. «حزب الشیطان»(9)
مرحله ششم سرپرست انسان میشود. «و من یتخد الشیطان ولیاً» (10)
نساء / 119.
1) . مصادیق دیگری از مضمون «شیطان» در آیات زیر آمده است: بقره/34؛ بقره/36؛ نساء/118؛ اسراء/27؛ آل عمران/175؛ اعراف/12؛ فصلت/36؛ شعراء/96؛ نحل/63؛ اعراف/27؛ حج/4؛ مریم/83؛ کهف/45.
2) (انعام/142)
3) (زخرف/36)
4) . بقره / 168.
5) . طه / 120.
6) . اعراف / 201.
7) . ناس / 5.
8) . زخرف / 36.
9) . مجادله / 19.
10) .
وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ (3)
و بگو: پروردگارا! من از وسوسههای شیطانها به تو پناه میبرم.
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ (اعراف/17)
سپس از روبرو و از پشت سر و از راست و چپشان بر آنان میتازم و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.
...الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَیٰ لَهُمْ (4)
... شیطان (رفتار بد را) برایشان آراسته وآنان را با آرزوهای طولانی فریفته است.
الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّ-هِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَ-ٰئِکَ فِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ (5)
(کفّار) کسانی هستند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و(مردم را) از راه خدا باز میدارند ومیخواهند آنرا منحرف کنند، آنها در گمراهی عمیقی هستند.
اوّل خودشان با دنیاگرایی منحرف میشوند. «یستحبّون»
آنگاه با اعمالشان دیگران را از راه باز میدارند. «یصدّون»
سپس با تمام توان مسیر حقّطلبان را منحرف میکنند. «یبغونها»
مَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلَا الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ...
کافران از اهل کتاب ومشرکان، دوست ندارند که هیچ خیر ونیکی از طرف پروردگارتان بر شما نازل شود.... (1)
این آیه، از کینه توزی و عداوت مشرکان و کفّار از اهل کتاب، نسبت به مؤمنان پرده برمیدارد. آنان حاضر نیستند، ببینند که مسلمانان صاحب پیامبری بزرگ و کتابی آسمانی هستند و میخواهند ندای توحید را به تمام جهان رسانده و با تمام تبعیضات نژادی و اقلیمی و با تمام خرافاتِ مشرکان و تحریفاتِ اهل کتاب مبارزه کنند و مانع عوامفریبی بزرگان آنان شوند. خداوند در این آیه میفرماید: لطف و رحمت خداوند طبق ارادهی او به هر کسی که بخواهد اختصاص مییابد و کاری به میل این و آن ندارد که آنها دوست داشته باشند یا نه!
… الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا...(2)
... امروز، (که حضرت علیعلیه السلام به فرمان خدا به جانشینی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله منصوب شد) کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان «دین» برایتان برگزیدم.
وَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (3)
واگر تو را تکذیب کردند، پس بگو: عمل من برای من و عمل شما برای شما باشد. (و هر یک از ما و شما، جزای کار خود را خواهد دید.) شما از آنچه من انجام میدهم بیزارید ومن نیز از آنچه شما انجام میدهید، بیزارم.
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ ... إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (1)
و کسانی که کافر شدهاند، به کسانی که ایمان آوردند گفتند: شما راه ما را پیروی کنید، (اگر گناهی داشته باشد) ما گناهان شما را بر عهده میگیریم.
شاید بتوان گفت: کفّار که علاقه دارند مردم از ایمانشان دست بردارند. «وَدَّ کثیرٌ من اهل الکتاب لو یَرُدّونَکم من بعد ایمانکم کُفّارا» (2)، کار خود را در چند مرحله انجام میدهند:
الف) با آزار مؤمنان، مانع ایمان آوردن آنان میشوند. «یصدّون عن سبیل اللّه» (3)
حج / 25 و اعراف / 45.
ب) جنگ به راه میاندازند. «یقاتلونکم حتّی یردّوکم عن دینکم اِن استطاعوا» (4)
بقره / 217.
ج) میگویند: شما لااقل در عمل پیرو ما باشید. «اتّبعوا سبیلنا» که اگر چنین نمودید، دیگر آزار و اذیّتی نمیشوید و ما تمام مسئولیّت ارتداد شما را بر عهده میگیریم. «و لْنَحمل خطایاکم»
د) اگر به هیچ یک از کارهای فوق موفّق نشدند، دوست دارند حداقل با آنان مداهنه و سازش کنید. «ودّوا لو تدهن فیدهنون» (5)
لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّ-هِ فِی شَیْءٍ... (6)
نباید اهل ایمان، بجای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند نزد خدا هیچ ارزشی ندارد...
ارتباط سیاسی نباید مُنجرّ به سلطه پذیری یا پیوند قلبی با کفّار شود.
ارتباط یا قطع رابطه باید بر اساس فکر و عقیده باشد، نه بر اساس پیوندهای فامیلی، قومی و نژادی.
وَإِنْ کَادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا وَإِذًا لَا یَلْبَثُونَ خِلَافَکَ إِلَّا قَلِیلًا(1)
وبسا نزدیک بود کافران (با نیرنگ یا غلبه) تو را از این سرزمین بلغزانند تا از آن بیرونت کنند، ودر آن هنگام، جز مدّت کمی پس از تو پایدار نمیماندند (و به خاطر این ظلم گرفتار قهر الهی میشدند).
بَشِّرِ الْمُنَافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا . الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ...
منافقان را بشارت ده که برایشان عذابی دردناک است. آنان که کافران را بجای مؤمنان، سرپرست و دوست خود میگیرند... (2)
هرگونه پذیرش سلطه کفار ممنوع است. «یتخذون الکافرین اولیاء»
در سیاست خارجی، به جای گسترش روابط با کشورهای کفر، در فکر برقراری روابط با کشورهای اسلامی باشیم. «یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین»(3)
وَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْبًا إِنَّکُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ (4)
سران و اشراف قوم که کفر ورزیدند، گفتند: اگر از شعیب پیروی کنید، قطعاً زیانکار خواهید بود.
قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ(5)
سران قوم او گفتند: همانا ما تو را در گمراهی آشکاری میبینیم.
وَقَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَیٰ وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ (1)
و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: آیا موسی و قومش را رها میکنی تا در زمین فساد نمایند و موسی، تو و خدایانت را رها کند؟! (فرعون) گفت: به زودی پسرانشان را میکشیم و زنانشان را (برای کنیزی) زنده نگاه میداریم و ما بر آنان تسلّط کامل داریم.
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَیٰ مَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ وَإِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودًا
و چون به آنان گفته شود (که برای داوری) به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را میبینی که به شدّت از پذیرش دعوت تو روی میگردانند. (3)
الَّذِینَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا...(4)
منافقان کسانی هستند که (بعد از پایان جنگ اُحد، دست به تبلیغات یأسآور زده و در حالی که خود از جنگ سر باز زده، در خانههای) خود نشستهاند و در حقّ برادران خود گفتند: اگر از ما پیروی میکردند کشته نمیشدند.
وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هَ-ٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّ-هِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هَ-ٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ...
اگر به آنان (منافقان) نیکی وپیروزی برسد، میگویند: این از سوی خداست، و اگر بدی به ایشان رسد، میگویند: این از جانب تو است. (5)
مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَٰلِکَ لَا إِلَیٰ هَ-ٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَیٰ هَ-ٰؤُلَاءِ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّ-هُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا
ص: 152
(منافقان) بین کفر و ایمان سرگشتهاند، نه با این گروهاند و نه با آن گروه و خداوند هر که را گمراه کند، برای او راه نجاتی نخواهی یافت.(1)
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّ-هِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّ-هِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّ-هِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ...(2)
و برخی از مردم (به زبان) میگویند: به خداوند ایمان آوردهایم، پس هرگاه در راه خدا آزار ببینند، اذیّت و آزار مردم را به عنوان عذاب خداوند قرار میدهند، و اگر از جانب پروردگارت یاری و پیروزی رسد، با تأکید میگویند: ما با شما بودیم.
وَیَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ... (3)
(منافقان، به هنگام روز و در حضور تو) میگویند: اطاعت! پس چون از نزد تو بیرون میروند، گروهی از آنان در جلسات شبانه و بیتوتهها برخلاف گفتهی تو کار میکنند.
إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَ-ٰؤُلَاءِ دِینُهُمْ... (4)
(به یادآور) زمانی که منافقان و بیماردلان میگفتند: مسلمانان، دینشان مغرورشان کرده است، (که بیترس حمله میکنند. غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نمودهاند.).
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّیٰ جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّ-هِ وَهُمْ کَارِهُونَ(5)
(منافقان) پیش از این دنبال فتنهگری بودند وکارها را برای تو واژگون جلوه میدادند، تا آنکه حقّ آمد وامر خدا آشکار شد (وپیروز شدید)، در حالی که آنان ناراحت بودند.
ص: 153
فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّ-هِ وَکَرِهُوا أَنْ یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ... (1)
به کسانیکه بر خلاف (فرمانِ) رسول خدا، از جنگ سر باززدند واز خانهنشستن خود (به هنگام جنگ تبوک) شادمان شدند واز اینکه با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند و(به دیگران نیز) گفتند در این گرما بیرون نروید!
شادی از نرفتن به جبهه و تخلّف از فرمان پیامبر، نشانهی نفاق است.
منافقان برای باز داشتن مردم از جهاد، با تبلیغ دلسرد کننده و اخلالگری، مشکلاتی چون گرم بودن هوا را بهانه قرار میدهند.(2)
وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَیٰ بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَمَا کَانُوا سَابِقِینَ (3)
و قارون و فرعون و هامان را (نیز هلاک کردیم)؛ و به راستی موسی همراه دلایل روشن (و معجزات) به سوی آنان آمد، (ولی) آنان در زمین تکبّر و سرکشی کردند، و (با این همه) نتوانستند (بر خدا) پیشی گیرند (و از عذاب الهی فرار کنند).
وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ (4)
او (فرعون) و سپاهیانش به ناحقّ در زمین تکبّر ورزیدند و پنداشتند که آنان به سوی ما بازگردانده نمیشوند.
در طول تاریخ، افراد مغرور و متکبّری بودهاند که خودشان را محور و مرکز همه چیز میپنداشتند. فرعون میگوید: «ما علمتم لکم من اله غیری» من جز خودم برای شما معبودی سراغ ندارم و هنگامی که ساحران به موسی ایمان آوردند گفت: «آمنتم به قبل أن آذن لکم» آیا بدون اجازهی من به موسی ایمان آوردهاید. فرعون توقّع دارد که هیچ
ص: 145
کس بدون اجازهی او، هیچ عقیدهای نداشته باشد. امروز نیز، ابرقدرت میخواهند خود را محور فرهنگ، سیاست، اقتصاد و صاحب اختیار جهان بدانند.
مستکبران گاهی برای قدرتنمایی، فرد یا گروه یا کشوری را نابود میکنند یا مورد لطف قرار میدهند. نظیر نمرود که به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیی و اُمیت» (1)حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر که را بخواهم میکشم و هر که را بخواهم از زندان آزاد میکنم.
مستکبران، گاهی زرق و برق و جلوههای مادّی را به رخ مردم میکشند، همانگونه که فرعون میگفت: «ألیس لی مُلک مصر وهذه الانهار تجری من تحتی»(2)آیا حکومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمیبینید که این نهرها از زیر کاخ من جاری است؟
مستکبران، گاهی با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار میکنند. فرعون به ساحرانی که به موسی ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیکم و أرجُلکم من خلاف» (3)من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر قطع میکنم.
مستکبران، گاهی با مانور وخودنمایی، مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند. قارون بهگونهای در کوچه وبازار راه میرفت که مردم دنیاپرست، آه از دل کشیده و میگفتند: ای کاش برای ما نیز آنچه برای قارون است وجود داشت. (4)
قصص / 79.
ص: 146
مستکبران، گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند. قرآن میفرماید: گردش کفّار در شهرها تورا مغرور نکند.(1)
مس-تکبران گاهی با تحقیر دیگران ج-نگ روانی به راه میاندازند و به طرفداران انب-یا
نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذل و اوباش میخوانند.(2)
واقعاً قرآن چقدر زنده است که خلق و خوی و رفتار و کردار زشت مستکبران را به گونهای ترسیم کرده که با زمان ما نیز قابل تطبیق است.
ج) ویژگیهای استکبار
قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ (4)
(فرعون) گفت: آیا ما تورا در کودکی نپروردیم و سالیانی از عمرت نزد ما نماندی؟
وَإِذَا تُتْلَیٰ عَلَیْهِ آیَاتُنَا وَلَّیٰ مُسْتَکْبِرًا کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ... (5)
و هرگاه آیات ما بر او خوانده شود، مستکبرانه روی برگرداند، چنان که گویی آن را نشنیده، گویا در گوشهای او سنگینی است...
روحیهی استکباری، مانع پذیرش حقّ و حقیقت است.
گوش ندادن به سخن حقّ، نشانهی استکبار است. «مُستکبراً کان لم یسمعها»
وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّیٰ نُؤْتَیٰ مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللَّ-هِ...(6)
و چون آیه و نشانهای (از سوی خدا برای هدایت آنان) نازل شد گفتند: ما هرگز ایمان نمیآوریم تا آنکه به ما هم مثل آنچه به فرستادگان خدا داده شد، داده شود.
ص: 147
قَدْ کَانَتْ آیَاتِی تُتْلَیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلَیٰ أَعْقَابِکُمْ تَنْکِصُونَ (1)
همانا آیات من به طور مداوم بر شما تلاوت میشد ولی شما اعراض کرده، به عقب باز میگشتید.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ (2)
همانا فرعون در سرزمین (مصر) سرکشی کرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است، گروهی از آنان را به زبونی و ناتوانی کشانده، پسرانشان را سر میبرد و زنانشان را (برای کنیزی) زنده نگه میدارد. به راستی که او از تبهکاران است.
وَقَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلَ-ٰهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَی الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحًا... (3)
وفرعون گفت: ای بزرگان قوم! (اگرچه) من جز خودم معبودی برای شما نمیشناسم (امّابرای تحقیق بیشتر) ای هامان! برای من آتشی بر گِل بیفروز (و آجر تهیه کن) پس برجی بلند برای من بساز، شاید (به واسطهی بالا رفتن از آن) به خدای موسی دست یابم. و همانا من او را از دروغگویان میپندارم.
إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا إِلَ-ٰهَ إِلَّا اللَّ-هُ یَسْتَکْبِرُونَ . وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ(4)
آنان که هرگاه برایشان «لا اله الا اللّه» گفته میشد، تکبر میورزیدند. و میگفتند: آیا ما به خاطر شاعری دیوانه خدایانمان را رها کنیم؟ (هرگز چنین نیست) بلکه او حقّ آورده و انبیا (پیشین) را تصدیق نموده است.
ص: 148
یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ...(1)
میگویند: «اگر (از این سفر جنگی) به مدینه بازگردیم، عزیزترین افراد، ذلیلترین مردم را بیرون خواهد کرد».
ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّ-هُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ... (2)
این، به خاطر آن است که (بیماردلان مرتد) به کسانی که از دستورات الهی ناخشنود بودند، گفتند: ما در بعضی امور از شما اطاعت خواهیم کرد.
یُخَادِعُونَ اللَّ-هَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ (3)
(منافقان به پندار خود) به خداوند و مؤمنان نیرنگ میزنند، در حالی که جز خودشان را فریب نمیدهند، امّا نمیفهمند!
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (5)
هرگاه به آنان (منافقان) گفته شود در زمین فساد نکنید، میگویند: همانا ما اصلاحگریم.
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَ-ٰکِنْ لَا یَشْعُرُونَ (6)
آگاه باشید! همانا آنان خود اهل فسادند، ولی نمیفهمند.
ص: 149
در یک بررسی اجمالی از آیات قرآن در مییابیم که نفاق، آثار و عوارض بدی در روح، روان، رفتار و کردار شخص منافق ایجاد میکند که او را در دنیا و قیامت گرفتار میسازد. قرآن در وصف آنها میفرماید:
دچار فقدان شعور واقعی میشوند. (1)
اندیشه و فهم نمیکنند. (2)
دچار حیرت و سرگردانی میشوند. (3)
چون اعتقاد قلبی صحیحی ندارند، وحشت واضطراب (4)و عذابی دردناک دارند. (5)
مسلمانان باید به ترفندها و شعارهای بهظاهر زیبای منافقان، آگاه شوند. «ألا»
منافقان دائماً در حال فساد هستند. «هم المفسدون»
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَ-ٰکِنْ لَا یَعْلَمُونَ (6)
وچون به آنان گفته شود، شما نیز همانگونه که (سایر) مردم ایمان آوردهاند ایمان آورید، (آنها با تکبّر وغرور) گویند: آیا ما نیز همانند سادهاندیشان و سبک مغزان، ایمان بیاوریم؟! آگاه باشید! آنان خود بیخردند، ولی نمیدانند.
منافقان، روحیّه امتیاز طلبی و خود برتربینی دارند.«أنؤمن»
تحقیر مؤمنان، از شیوههای منافقان است. «کما آمن السّفهاء» (ایمان داشتن و تسلیم خدا بودن، در نظر منافقان سبک مغزی است.)
وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَیٰ شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ (7)
ص: 150
وچون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند: ما (نیز همانند شما) ایمان آوردهایم. ولی هرگاه با (همفکران) شیطان صفت خود خلوت کنند، میگویند: ما با شما هستیم، ما فقط (اهل ایمان را) مسخره میکنیم.
گرچه اظهار ایمان برای مسلمانی کافی است، ولی باید مواظب عوامل نفوذی بود.
کفّار و منافقان با همدیگر ارتباط تشکیلاتی دارند و منافقان از آنان خطّ فکری میگیرند. «شیاطینهم»
مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا (1)
آنان لعنت شدگانند، هر کجا یافت شوند باید دستگیر شده و به سختی کشته شوند.
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّ-هَ عَلَیٰ مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ
و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی دنیا، مایهی اعجاب تو میشود و خداوند را بر آنچه در دل (پنهان) دارد گواه میگیرد (در حالی که) او سرسختترین دشمنان است. (2)
وَإِذَا تَوَلَّیٰ سَعَیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّ-هُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ
و هرگاه به قدرت و حکومت رسد برای فساد در زمین و نابودی زراعتها و نسل کوشش میکند و خداوند فساد را دوست ندارد. (بقره/205)
در آیه قبل، گفتار به ظاهر نیکوی منافقان مطرح شد و در این آیه رفتار مفسدانهی آنان را بیان میکند.
قرآن میفرماید: «الّذین ان مکنّاهم فی الارض أقاموا الصّلاة وآتوا الزّکاة وأمروا بالمعروف و نَهوا عن المنکر»(3)اگر صالحان حکومت را بدست گیرند، نماز به پا میدارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند. و بدین وسیله رابطه خود را
ص: 151
با خدا و محرومان جامعه حفظ میکنند، ولی اگر نا اهل به قدرت رسید و ولایت مردم را بدست گرفت، همه چیز جامعه را فدای خود میکند.
نااهل اگر به قدرت رسد، همه چیز را به فساد میکشاند.
بزرگترین خطر، نابودی اقتصاد و فرهنگ امّت است.
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ...
مردان و زنانِ منافق، از یکدیگرند (از یک قماشند)، به منکر فرمان میدهند و از معروف نهی میکنند... (1)
فَمَا لَکُمْ فِی الْمُنَافِقِینَ فِئَتَیْنِ وَاللَّ-هُ أَرْکَسَهُمْ بِمَا کَسَبُوا أَتُرِیدُونَ أَنْ تَهْدُوا...
چرا دربارهی منافقانی که خداوند به خاطر اعمالشان، آنان را سرنگون کرده دو دسته شدهاید؟! آیا میخواهید کسانی را که خدا گمراه کرده، به راه آورید؟ (2)
وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتَّیٰ یُهَاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا (3)
آنان (منافقان) دوست دارند که شما همچون خودشان کافر شوید، تا با آنان برابر گردید. پس از آنان دوستانی نگیرید تا آنکه (توبه کرده و) در راه خدا هجرت کنند. پس اگر سرباز زدند (و به همکاری با کفّار ادامه دادند) پس آنان را هر جا یافتید بگیرید و بکشید و از آنان هیچ دوست و یاوری نگیرید.
روش برخورد با اهل نفاق، مراتبی دارد. اینگونه احکام شدید که در آیه آمده، مربوط به منافقانی است که با مشرکان در توطئهها همکاری میکردند.
...وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِینَ
... و هرگز همراه من، با هیچ دشمنی نبرد نخواهید کرد، زیرا شما نخستین بار به نشستن در خانه راضی شدید، پس (اکنون نیز) با آنان که از فرمان تخلّف کردهاند (در خانه) بنشینید! (1)
وَلَا تُصَلِّ عَلَیٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَیٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (2)
و بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار و (برای دعا واستغفار) بر قبرش نایست، چون آنان به خدا و پیامبرش کافر شدند و از دنیا رفتند در حالی که فاسق بودند.
إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّ-هِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّ-هِ فَأُولَ-ٰئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ... (3)
مگر آنان که توبه کرده و (گذشتهی خود را) اصلاح نموده و به خدا پناه برده و برای خدا از روی اخلاص به دین گرویدهاند، پس اینان در زمرهی مؤمنانند.
... إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ (4)
اگر از گروهی از شما (بهخاطر توبه یا آنکه بار اوّل اوست) درگذریم، گروهی (دیگر) را به خاطر سابقهی جرمشان کیفر میدهیم.
(منافقان) به خدا سوگند میخورند که (سخنی کفرآمیز) نگفتهاند، در حالی که قطعاً سخن کفر(آمیز) گفتهاند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند و تصمیم به کاری (کشتن پیامبر) گرفتند که به آن دست نیافتند...
فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّ-هُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ (توبه/55)
پس اموال و فرزندان منافقان تو را به شگفتی نیندازد. جز این نیست که خداوند میخواهد به این وسیله آنان را در دنیا عذاب کند و جانشان در حال کفر، خارج شود.
وَلَنْ تَرْضَیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَیٰ حَتَّیٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ...(2)
(ای پیامبر!) هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا (آنکه تسلیم خواسته آنان شوی و) از آئین آنان پیروی کنی.
این آیه در عین اینکه خطاب به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است، خطاب به همه مسلمانان در طول تاریخ نیز هست که هرگز یهود و نصاری از شما راضی نخواهند شد، مگر آنکه تسلیم بیچون وچرای آنان شوید و از اصول و ارزشهای الهی کناره بگیرید. ولی شما با قاطعیّت دست رد به سینهی آنها بزنید و بدانید تنها راه سعادت، راه وحی است نه پیروی از تمایلات این و آن.
وَإِذْ أَخَذَ اللَّ-هُ مِیثَاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ... (1)
و زمانی که خدا از کسانی که به آنان کتاب (آسمانی) داده شد، پیمان گرفت که آن را برای مردم بیان کنید و کتمانش نکنید، پس آنها آن (عهد) را پشتسر انداختند.
وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ
گروهی از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند، ولی جز خودشان را گمراه نمیکنند و (این را) نمیفهمند.(2)
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّ-هِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا...
بگو: ای اهلکتاب! چرا کسانی را که ایمان آوردهاند از راه خدا باز میدارید و میخواهید که آن (طریقهی الهی) کج باشد. (3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُواالْکِتَابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ کَافِرِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از گروهی از اهل کتاب اطاعت کنید، شما را بعد از ایمانتان به کفر باز میگردانند.(4)
لَن یَضُرُّوکُمْ إِلَّآ أَذیً وَإِن یُقَاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ(5)
آنها (اهل کتاب) جز آزاری اندک، هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید و اگر با شما بجنگند، به شما پشت کرده و بگریزند، آنگاه هیچ یاری نشوند.
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
ای اهل کتاب! چرا حقّ را به باطل مشتبه میسازید و(یا) حقّ را کتمان میکنید، در حالی که خود (به حقّانیت آن) آگاهید. (6)
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا… (1)
ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب میکنند، غمگینت نسازند، (خواه) آنان که (منافقانه) به زبان گفتند: ایمان آوردهایم، ولی دلهایشان ایمان نیاورده است (و خواه) یهودیان...
وَقَالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَیٰ ...(3)
وگفتند: هرگز به بهشت داخل نشود مگر آنکه یهودی یا نصرانی باشد....
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَیٰ حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ... (4)
(ای پیامبر) هر آینه یهود را حریصترین مردم، حتّی (حریصتر) از مشرکان، بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت، (تا آنجا که) هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند.
أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَیٰ مَا آتَاهُمُ اللَّ-هُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا (5)
یا اینکه (یهودیان) نسبت به مردم (مسلمان) به خاطر آنچه که خدا از فضل خویش به آنان داده است، حسد میورزند. همانا ما قبلاً به آلابراهیم (که شما از نسل او هستید نیز) کتاب آسمانی و حکمت و سلطنت بزرگی دادیم. (چرا اکنون به آلمحمّد ندهیم؟)
أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ (1)
و آیا چنین نبود که هربار آنها (یهود) پیمانی (با خدا و پیامبر) بستند، جمعی از آنان آن را دور افکندند، حقیقت این است که بیشتر آنها ایمان ندارند.
…کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّ-هُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّ-هُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (2)
هر بار که برای جنگ، آتش افروزی کردند، خداوند آن را خاموش ساخت. آنان همواره در زمین، به فساد میکوشند، و خداوند مفسدان را دوست نمیدارد.
قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ... (4)
(فرعون به ساحران) گفت: آیا قبل از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! بیگمان او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته است. پس قطعاً دستها وپاهای شما را بر خلاف (یکدیگر، یعنی دست راست وپای چپ یا به عکس) قطع خواهم کرد و شما را بر شاخههای درخت خرما به دار خواهم آویخت ...
أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَ-ٰهًا وَاحِدًا إِنَّ هَ-ٰذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ . وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَ-ٰذَا لَشَیْءٌ یُرَادُ . مَا سَمِعْنَا بِهَ-ٰذَا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَ-ٰذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ (ص/5-7)
آیا او به جای معبودهای متعدّد، یک معبود قرار داده است؟ این، چیزی بسیار عجیب است! سردمداران کفر، (سخن پیامبر) را رها کردند (و به دیگران گفتند:) بروید و بر پرستش خدایان خود پایدار بمانید که این مقاومت شما چیز مطلوبی است. ما اینها مطالب را در آیین اخیر (نیاکان یا مسیحیّت) نشنیدهایم، این، جز آیینی ساختگی نیست.
الف) شبههافکنی و فتنهجویی. «اجعل الالهة... شیء عجاب - عجبوا»
ب) دور کردن مردم از اجتماعات حقّ. «امشوا»
ج) به جای دعوت به تفکّر، دعوت به تعصّب و مقاومت. «اصبروا»
د) تکیه بر آیین نیاکان یا طرح آیین دیگران در برابر اسلام. «ما سمعنا بهذا»
وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّ-هُ وَاللَّ-هُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ (1)
و (به یاد آور) زمانی که کافران دربارهی تو نقشه میکشیدند تا تو را زندانی کنند، یا تو را بکشند یا (از مکّه) تبعید کنند. و آنان نقشه میکشیدند و خدا هم (با خنثی کردن توطئههای آنان) تدبیر میکرد و خداوند، بهترین تدبیرکنندگان است.
قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَ-ٰذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (2)
فرعون (به ساحران) گفت: آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ قطعاً این نیرنگی است که شما در این شهر اندیشیدهاید تا اهلش را از آن بیرون کنید. پس به زودی خواهید فهمید! (که با چه کسی طرف هستید و چه کیفری خواهید شد.)
فَمَا آمَنَ لِمُوسَیٰ إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَیٰ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ...
(در آغاز) جز گروهی اندک از فرزندان قوم موسی به او ایمان نیاوردند، در حالی که از فرعون و اشرافیان آنان ترس داشتند، ترس اینکه آنان را شکنجه کنند، زیرا که فرعون در آن سرزمین برتریجوی و از اسرافکاران بود.(3)
سَیَحْلِفُونَ بِاللَّ-هِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ... (1)
هنگامی که از جهاد، نزد منافقان بازگشتید، برای شما به خدا سوگند میخورند تا از (گناه و سرزنشِ) آنان چشم بپوشید. پس، از آنان اعراض و دوری کنید.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّ-هِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ...(2)
محمّد، رسول خداست و کسانی که با او هستند، بر کفّار، سخت و در میان خودشان مهربانند.
لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ... (3)
هیچ قومی را نمییابی که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسی که در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزی کنند، حتّی اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند
لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّ-هِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً... (5)
نباید اهل ایمان، بجای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند نزد خدا هیچ ارزشی ندارد، مگر آنکه از کفّار پروا و تقیّه کنید.
... وَلَ-ٰکِنَّ اللَّ-هَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ...(1)
خدا ایمان را محبوب شما قرار داده و در دلهایتان آن را زینت بخشیده است و کفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است.
ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَیٰ وَهَارُونَ إِلَیٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآیَاتِنَا... (3)
سپس بعد از آنان، موسی و هارون را همراه با معجزات خویش، به سوی فرعونِ و سران قومش فرستادیم...
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّ-هَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ... (4)
وهمانا ما در میان هر اُمّتی پیامبری را برانگیختیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری نمایید.
اذْهَبْ إِلَیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَیٰ . فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَیٰ أَنْ تَزَکَّیٰ (5)
به سوی فرعون برو که او سرکشی کرده است. پس به او بگو: آیا میخواهی که (از پلیدیها) پاک شوی؟
آل عمران/149 و 150.
3) (یونس/75)
4) (نحل/36)
5) (نازعات/17-18)
فَأْتِیَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ... (1)
پس به سراغ او بروید، پس (به او) بگویید: (ای فرعون) ما دو فرستادهی پروردگار تو هستیم، وبنیاسرائیل را به همراه ما بفرست (وبیش از این) آنها را آزار مده.
وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکُرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(2)
و (یاد کن) زمانی که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بر فراز شما بالا بردیم (و گفتیم:) آنچه را (از آیات و دستورات خداوند) به شما دادهایم، با قدرت بگیرید و آنچه را در آن هست، به خاطر داشته باشید (و به آن عمل کنید) تا پرهیزگار شوید.
فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّ-هَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ...(3)
پس هنگامی که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شمارا به یک نهر آب آزمایش میکند، پس هر که از آن بنوشد از من نیست و هرکس از آن نخورد از من هست، مگر آنکه با دست، مشتی برگیرد (و بیاشامد.) پس (همین که به نهر آب رسیدند،) جز اندکی همه از آن نوشیدند.
... فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّ-هِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ...(4)
لیکن چون جهاد (در مدینه) بر آنان مقرّر شد، گروهی از آنان از مردم (مشرک مکّه) چنان میترسیدند که گویا از خدا میترسند، بلکه بیش از خدا (از کفّار میترس-یدند) و (از روی اعتراض) گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب کردی؟
وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَیٰ إِلَیٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ... (1)
و همین که موسی (از کوه طور) به سوی قوم خود برگشت (و گوسالهپرستی آنان را دید)، به حال خشم و تأسّف گفت: پس از من بد جانشینانی برایم بودید، آیا بر فرمان پروردگارتان (که ده شب ماندن مرا تمدید کرد)، پیشی گرفتید؟
إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْکُفْرَ بِالْإِیمَانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّ-هَ شَیْئًا... (2)
قطعاً کسانی که ایمان را با کفر معامله کردند، هرگز به خداوند ضرری نمیرسانند .
وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّ-هِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خَاشِعِینَ لِلَّ-هِ...
و همانا بعضی از اهل کتاب، کسانی هستند که به خداوند و آنچه به شما نازل شده و آنچه به خودشان نازل شده، خاشعانه ایمان میآورند. (3)
فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ... (4)
پس (ای پیامبر!) همان گونه که مأمور شدهای، استوار باش و (نیز) هر کس که با تو، به سوی خدا آمده است.
قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ (2)
بگو: حقّ آمد و باطل نمیتواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدید کننده آن.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَیٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَکَفَیٰ بِاللَّ-هِ شَهِیدًا
او کسی است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز کند و کافی است که خداوند گواه این موضوع باشد. (3)
غلبه حق بر باطل، آرمانی است که خداوند آن را محقّق میسازد.(4)
قرآن از آینده تاریخ و جهانی شدن اسلام خبر میدهد.
وَعَدَ اللَّ-هُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَیٰ لَهُمْ... (5)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد، و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است، برای آنان استقرار و اقتدار بخشد.
در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام میخوانیم: مصداق کامل این آیه، حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام است.(6)که خداوند وعده داده است در آن روز اهل ایمان بر جهان حکومت کنند.
1) . مصادیق دیگری از مضمون «استقامت و پایداری» در آیات زیر آمده است: طه/24-26، 40، 77 و 78؛ دخان/17 و 18؛ ابراهیم/5؛ نساء/75؛ قصص/87؛ اعراف/89؛ هود/96 و 97؛ فصلت/41-43؛ ابراهیم/6، نحل/110.
2) (سبأ/49)
3) (فتح/28)
4) . مصادیق دیگری از مضمون «پیروزی نهایی جریان حق» در آیات زیر آمده است: اعراف/118؛ انبیاء/76؛ حج/39؛ مجادله/21؛ فرقان/33؛ هود/49.
5) (نور/55)
6) . تفسیر نور الثقلین.
در قرآن، بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است، از جمله:
«لیُظهِره علی الدّین کلّه»(1)
توبه / 33؛ فتح / 28 ؛ صفّ / 9.
اسلام بر همهی ادیان پیروز خواهد شد.« أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ »(2)بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
«والعاقبة للتّقوی»(3)یا «والعاقبة للمتّقین»(4)
وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ
و ما اراده کردهایم بر کسانی که در زمین به ضعف و زبونی کشیده شدند، منّت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان (روی زمین) قرار دهیم. (5)
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَیٰ أَنْ لَا یُشْرِکْنَ بِاللَّ-هِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ...(6)
ای پیامبر! هنگامی که زنان با ایمان نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا نگیرند و دزدی نکنند و مرتکب زنا نشوند و فرزندانِ خود را نکشند و در میان دست و پای خود، مرتکب هیچ گونه نسبت ناروایی نشوند (و فرزندی را به دیگری به ناحق نسبت ندهند) و در هیچ کار خیری تو را نافرمانی نکنند، پس با آنان بیعت کن. . .
وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّ-هُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ (1)
و اگر (دشمنان) بخواهند با تو نیرنگ کنند، قطعاً خداوند تو را بس است، اوست که با امدادهای خویش و حمایت مؤمنان، تو را یاری کرده است.
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ...(2)
مردان وزنان با ایمان، یار ویاور و اولیای یکدیگرند، به معروف (خوبیها) فرمان میدهند و از منکرات و بدیها (منکرات) نهی میکنند، نماز بر پای داشته، زکات میپردازند و از خداوند و پیامبرش پیروی میکنند.
زن و مرد، هردو در اصلاح جامعه تأثیر گذارند.
مؤمنان در جامعهی اسلامی، نسبت به یکدیگر از طرف خداوند، حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بیتفاوت نیستند.
قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا (3)
(ذوالقرنین در پاسخ) گفت: آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده، (از کمک مالی شما) بهتر است. پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم.
وَ اجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی . هَارُونَ أَخِی . اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی . وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی
و از خاندانم (یاور و) وزیری برایم قرار بده. برادرم هارون را. (و اینگونه) پشت مرا با او استوار ساز. و او را در کارم شریک گردان. (4)
رهبری و مدیریّت باید متمرکز باشد و دیگران با او همکاری کنند.
همکاری، مایه پیشرفت امور است که همفکر و همراه باشد، نه در مقابل.
…وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَیٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ… (5)
در نیکوکاری و پرهیزگاری همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید.
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَیٰ بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ
و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا داشته و با مشورت میانشان کارشان انجام میگیرد و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند. (1)
... وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
و در امور با آنان مشورت نما، پس هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش و) بر خدا توکّل کن. براستی که خداوند توکّل کنندگان رادوست میدارد. (2)
قَالَتْ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی أَمْرِی مَا کُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّیٰ تَشْهَدُونِ (4)
(بلقیس) گفت: ای بزرگان در کارم نظردهید که بیحضور شما کاری را فیصله ندادهام.
وَقَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُکُمْ بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ (5)
و آن کس از آن دو (زندانی) که نجات یافته بود، پس از مدّتی (یوسف را) به خاطر آورد، و (به عزیز مصر) گفت: مرا (به سراغ یوسف) بفرستید تا (از تعبیر خواب) شما را با خبر کنم.
آگاهان را به جامعه معرفی کنیم، تا مردم از آنان بهرهمند شوند.
بعضی از کارشناسان در انزوا به سرمیبرند، از آنان غافل نشویم.
قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ... (6)
کسی (به نام آصِفبن بَرخیا) که به بخشی از کتاب (الهی) آگاهی داشت (به سلیمان) گفت: من آن (تخت) را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو میآورم....
یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ (1)
(فرستاده شاه گفت:) ای یوسف! ای مرد راستگوی! درباره ( خوابی که) هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را میخورند و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشکیده دیگر، به ما نظر بده تا به سوی مردم برگردم، شاید آنان (از اسرار خواب) آگاه شوند.
وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ (ص/37)
و جنهای سرکش را (مسخّر او ساختیم) هر بنّا و غوّاصی از آنها را.
فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (2)
اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید.
قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ
عِفریتی از جنّ (که دارای قدرت و زیرکی خاصّی بود به سلیمان) گفت: من آن را نزد تو میآورم پیش از آن که از جای خود برخیزی، و من قطعاً بر این کار هم قدرت دارم و هم مورد اعتمادم. (3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَیٰ إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّ-هِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذَٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّ-هُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّ-هَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا (4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه در راه خدا (برای جهاد) گام برداشتید پس (در کار دشمن) تحقیق کنید و به کسی که نزد شما (با کلامی یا عملی یا سلامی یا پیشنهادی) اظهار اسلام و صلح میکند، نگویید: تو مؤمن نیستی، تا بدین بهانه کالای زندگی دنیا و غنائم بدست آورید. زیرا که غنائم بسیار، نزد خداوند است. شما نیز خودتان قبلاً این گونه بودید، پس خداوند بر شما منّت نهاد (تا ایمان در جانتان نفوذ کرد) پس تحقیق کنید (و زود دست به اسلحه نبرید) که خداوند همواره به آنچه انجام میدهید، به خوبی آگاه است.
خطر و ضرر قتل نابجا، بیش از احتمال نفاق از سوی دشمنان و از دست دادن غنائم است. عهدهداران مال و جان و آبروی مردم، باید اصل احتیاط و تحقیق را فراموش نکنند. «فتبیّنوا... فتبیّنوا»
در حوادث جنگ که زمینه و بهانه برای قتل بی گناهان است، با عقل و حوصله برخورد کنید، نه با احساسات، که خداوند، آگاه و بیناست.
وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا...(1)
و هرگاه که در زمین سفر کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید، اگر بیم دارید که کافران به شما آزار و ضرر رسانند.
واقع بینی و انعطافپذیری در انجام وظایف دینی، یک اصل در قوانین الهی است.
در مواردی یقین لازم نیست. احتمال توطئه و فتنه برای تغییر برنامه کافی است.
وَإِذَا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرَائِکُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَیٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کَانَ بِکُمْ أَذًی مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضَیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَخُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللَّ-هَ أَعَدَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا(2)
(ای پیامبر!) هرگاه (در سفرهای جهادی) در میان سپاه اسلام بودی و برای آنان نماز برپا داشتی، پس گروهی از آنان با تو (به نماز) بایستند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند، چون سجده کردند (قیام نمایند و رکعت دوّم را فرادی کنند پس بروند و) پشت سر شما (نگهبان) باشند، و گروه دیگر که نماز نخواندهاند (از رکعت دوّم) با تو نماز بخوانند و وسایل دفاع و سلاحهای خود را با خود داشته باشند، کافران
دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند، و اگر از باران رنجی به شما رسید یا بیمار و مجروح بودید، گناهی بر شما نیست که سلاحهایتان را بر زمین بگذارید و (فقط) وسایل دفاع با خود داشته باشید.
در جبهه، مراسم عبادی نباید طولانی شود و کارهای مانع هوشیاری، ممنوع است.
با هوشیاری، باید از امکانات نظامی و اقتصادی حفاظت کرد.
وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّ-هِ هُمُ الْغَالِبُونَ (1)
و هرکس که خدا و پیامبرش وچنان مؤمنانی را (که در آیه قبل بیان شد) ولیّ خود بگیرد (از حزب خداست) همانا حزب خدا پیروز است.
لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَ-ٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّ-هُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَ-ٰئِکَ حِزْبُ اللَّ-هِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّ-هِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (2)
هیچ قومی را نمییابی که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسی که در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزی کنند، حتّی اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانی هستند که خداوند، ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحی از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایی که نهرها از پای (درختان) آنها جاری است، وارد میکند در حالی که در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضی است و آنان نیز از او راضی هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
حزب اللّه، با دشمن خدا دوست نمیشود، گرچه خویشاوند باشد.
حزب اللّه، نژاد و زبان و منطقه خاص ندارد، بلکه هر مؤمن مقاوم و استوار، جزو حزب اللّه است.
إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ
بیگمان، شیطان دشمن شما است، پس شما نیز او را دشمن بگیرید؛ جز این نیست که او دار و دستهی خود را فرا میخواند تا از اصحاب دوزخ باشند.(1)
سابقهی دشمنی شیطان با بشر دیرینه است:
پدرمان آدم را از بهشت بیرون کرد. «کما اخرج أبویک» (2)
او دشمنی است که دیده نمیشود. «انّه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم» (3)
او دشمن قسم خورده است. ««فبعزّتک...» (4)
از هر سو به انسان حمله میکند. ««من بین أیدیهم و من خلفهم...» (5)
وسیلهی او برای انحراف مردم، امر به فحشاست. «و یأمرکم بالفحشاء» (6)
اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّ-هِ أُولَ-ٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (7)
شیطان بر آنان چیره و مسلط شده است، پس یاد خدا را از خاطرشان برده است. آنان حزب شیطانند. آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکارانند.
أَفَمَنْ کَانَ عَلَیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَیٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَ-ٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ... (1)
آیا آن کس که (همچون پیامبر اسلام) دلیل روشنی (مثل قرآن) از طرف پروردگارش دارد و بدنبال او شاهدی از اوست، و پیش از او (نیز) کتاب موسی (که) رهبر و رحمت بوده است (بر آمدن او بشارت داده، مانند کسی است که این خصوصیات را نداشته باشد؟)، آنان (که حقجو هستند) به او ایمان میآورند، و هر کس از احزاب (و گروههای مختلف) که به او کافر شود، وعدگاهش آتش است.
وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمِنَ الْأَحْزَابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ...
و کسانیکه به آنان کتاب (آسمانی) دادیم، به آنچه به سوی تو نازل شده دلشاد میشوند. و بعضی از گروهها، بخشی از آن (قرآن) را انکار میکنند. (2)
مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ(3)
از کسانی که دین خود را جدا و پراکنده کردند و به دستهها و فرقهها تقسیم شدند؛ و هر گروهی به آنچه نزد آنهاست شادمانند.
فقه سیاسی اسلام، به مباحثی از قبیل جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، حسبه، امامت و خلافت، مولفه قلوبهم، دعوت به اسلام، صلح و قراردادها با دولتهای دیگر، تولی و تبری، همکاری با حاکمان و نظائر آن که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مطرح شده است؛ اطلاق میگردد.(1)
در تعریفی دیگر، «فقه سیاسی اسلام مجموعه قواعد و اصول فقهی و حقوقی است که عهدهدار تنظیم روابط مسلمین با خودشان و ملل غیر مسلمان عالم براساس مبانی قسط و عدالت بوده و تحقق فلاح و آزادی و عدالت را منحصرا در سایه توحید عملی میداند و لذا فقه سیاسی عملا دو قسمت و بخش عمده پیدا میکند: اصول و قواعد مربوط به سیاست داخلی و تنظیم روابط درون امتی جامعه اسلامی، و اصول و قواعد مربوط به سیاست خارجی و تنظیم روابط بینالملل و جهانی اسلام».(2)
پر واضح است که قواعد فقه سیاسی در امر سیاست و حکومت، از جایگاه خاصی برخوردار بوده و در راستای «چارچوبسازی و ارائه طریق برای تشکیل حکومت و سیاستهای داخلی و خارجی آن، تدوین قانون، آییننامهها و مقررات جزئی و کلی و صدها نیاز حکومت» گام برمیدارد. از این رو، «پاسخ گویی به مسائل مبتلابه و نوپیدا»،
«پاسخ یابی سریع و بدون مراجعه به مجتهد»، «نظاممند کردن مقررات حاکم بر جامعه»، «تثبیت مقررات حاکم» و «متحدالشکل کردن قوانین کشورهای اسلامی» برخی از اهداف و فواید قواعد فقه سیاسی میباشد.(1)
از آنجا که منابع قواعد فقه سیاسی قرآن، سنت، عقل و اجماع میباشد، در این بخش، تلاش شده است مستندات قرآنی قواعد فقه سیاسی ذکر شود. در تقسیمبندی رئوس مطالب، کتاب «قواعد فقه سیاسی» مبنای کار قرار گرفته است.(2)
فَاسئلوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ )انبیاء/ 7(
... اگر نمیدانید از اهل اطلاع (و اهلکتب آسمانی) بپرسید.
1.2. قاعده اهم و مهم
قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی (1)
(هارون در جواب) گفت: (ای برادر و) ای فرزند مادرم! (موی) ریش و سر مرا (به مؤاخذه) مگیر، همانا من ترسیدم (با برخورد تند من، آنها متفرّق شوند و) تو بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و کلام مرا مراقبت نکردی!
لَا یُحِبُّ اللَّ-هُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکَانَ اللَّ-هُ سَمِیعًا عَلِیمًا (2)
خداوند، آشکار کردن گفتار بد را دوست نمیدارد، مگر از کسی که به او ستم شده باشد و خداوند، شنوای داناست.
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّ-هِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ... (4)
همانا خداوند مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که (هنگام ذبح) نام غیر خدا بر آن برده شده، حرام کرده است، (ولی) آن کس که ناچار شد (به خوردن اینها) در صورتی که زیاده طلبی نکند و از حدّ احتیاج نگذراند، گناهی بر او نیست...
اضطراری حکم را تغییر میدهد که به انسان تحمیل شده باشد، نه آنکه انسان خود را مضطرّ کند. کلمه «اضطُرّ» مجهول آمده است، نه معلوم.
اسلام، دین جامعی است و در هیچ مرحله بنبست ندارد. هر تکلیفی به هنگام اضطرار، قابل رفع است.
شرایط ویژهی اضطرار، نباید زمینهساز گناه و آزاد سازی مطلق شود؛ بلکه باید به مقدار رفع اضطرار اکتفا کرد.
وَمَا لَکُمْ أَلَّا تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّ-هِ عَلَیْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ... (1)
و شما را چه شده که از آنچه که نام خداوند بر آن برده شده است نمیخورید؟ در صورتی که خداوند آنچه را بر شما حرام کرده خودش به تفصیل برای شما بیان کرده است، مگر آنچه (از محرّمات) که به خوردن آن مضطرّ شدید.
احکام اسلام، بنبست ندارد.
اضطرار، تکلیف را ساقط میکند.
-(2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّ-هَ إِنَّ اللَّ-هَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها دوری کنید، زیرا بعضی گمانها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند میدانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبهپذیر مهربان است.
این آیه به عواملی چون سوءظن، تجسّس و غیبت، که صلح و صفا و اخوّت میان مؤمنان را به هم میزند اشاره میکند.
در قرآن، به حسن ظن سفارش شده و از گمان بد نسبت به دیگران نهی گردیده است: «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً»(1)چرا در بارهی شنیدههای خود نسبت به مردان و زنان با ایمان، حسن ظن ندارید؟
أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدْتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَآءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْباً(2)
اما آن کشتی (که سوراخ کردم) از آنِ بینوایانی بود که در دریا کار میکردند. خواستم آن را معیوبش کنم، (چون) در کمین آنان پادشاهی بود که غاصبانه و به زور، هر کشتی (سالمی) را میگرفت.
وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْراً وَتَفْرِیقَا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا الْحُسْنَی وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (3)
و (گروهی دیگر از منافقان) کسانی هستند که مسجدی برای ضربه زدن به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (مساعدت) به دشمنان دیرینهی خدا و پیامبرش ساختند، و همواره سوگند میخورند که جز خیر، قصدی نداریم! (ولی) خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.
هرگونه ضرری در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فی الأسلام» (4)از جمله:
الف) ضررهای جانی. «لایرید بکم العسر» (5)
ب) ضرر به مردم. «لاتعاونوا علی الاثم والعدوان» (1)
ج) ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضیّقوا علیهن» (2)
د) ضرر به فرزند. «لاتضارّ والدة بولدها» (3)
بقره / 233.
ه-) ضرر به ورثه. « مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصَیٰ بِهَا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ » (4)
و) آموزشهای مضرّ. «یتعلّمون مایضرهم ولاینفعهم» (5)
ز) ضرر در معاملات وبدهکاریها. «ولایضارّ کاتب ولاشهید» (6)
بقره / 282.
ح) ضرر به مکتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّ-هُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَیٰ وَهُوَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
آیا به جای خدا سرپرستان دیگری گرفتهاند، با آنکه تنها خدا سرپرست (واقعی) است و اوست که مردگان را زنده میکند و اوست که بر هر کاری تواناست. (7)
النَّبِیُّ أَوْلَیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...(8)
پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، ...
.... قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ
خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز (امامانی قرار بده)، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند). (1)
یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَیٰ ...
ای داود! همانا ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حقّ داوری کن و از هواها و هوسها پیروی نکن. (ص/26)
خداوند تدبیر امور بندگانش را به انبیا سپرده است.
تدبیر امور مردم، حقّ خداست که به هر کس بخواهد واگذار میکند.
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّ-هُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ
ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند. (2)
هرگونه ولایت و حکومت که از طریق خدا و رسول و امام نباشد، باطل است.
ولایتها در طول یکدیگرند، نه در عرض یکدیگر. ولایت بر مسلمانان، ابتدا از آنِ خداوند است، سپس پیامبر، آنگاه امام.
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّ-هِ أَتْقَاکُمْ...(3)
ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامیترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست.
لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّ-هِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً...(1)
نباید اهل ایمان، بجای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند نزد خدا هیچ ارزشی ندارد، مگر آنکه از کفّار پروا و تقیّه کنید (وبه خاطر هدفهای مهمتر، موقّتاً با آنها مدارا کنید) .
مَنْ کَفَرَ بِاللَّ-هِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ... (2)
کسیکه بعد از ایمان به خدا کافر (و مرتد) شود، نه آنکه او را به زور وادار کردهاند (که با زبان اظهار کفر کند) در حالی که قلبش به ایمان خویش مطمئن است...
وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّ-هُ...
و مردی با ایمان از آل فرعون که ایمان خود را پنهان میداشت گفت: «آیا میخواهید مردی را که میگوید: پروردگار من خداوند است بکشید؟! (3)
کار کردن در دستگاه ظلم، برای انجام مأموریّتی مهمتر مانعی ندارد.
گاهی تقیه و کتمان عقیده برای انجام کارهای مهم و اهداف بالاتر لازم است.
... وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّ-هُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا(4)
...و خداوند هرگز راهی برای سلطهی کفّار بر مسلمانان قرار نداده است.
باید کاری کرد که کفّار از سلطه بر مؤمنان برای همیشه مأیوس شوند.
هر طرح، تفاهم نامه و قراردادی که راه نفوذ کفّار بر مسلمانان را باز کند حرام است. مسلمانان باید در تمام جهات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی از استقلال کامل برخوردار باشند.
تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَیٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّ-هَ إِنَّ اللَّ-هَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (1)
در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید و هرگز در گناه و ستم، به هم یاری نرسانید، و از خداوند پروا کنید که همانا خداوند، سخت کیفر است.
وَلَا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (2)
و به ستمگران تمایل وتکیه نکنید که آتشِ (عذاب) شما را فرا میگیرد و (در این صورت) برای شما در برابر خداوند، هیچ دوست و سرپرستی نیست، پس (از هیچ ناحیهای) مورد کمک قرار نخواهید گرفت.
إِنَّ اللَّ-هَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَیٰ وَیَنْهَیٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ
در حقیقت خدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز میدارد. (3)
إِنَّ اللَّ-هَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَیٰ أَهْلِهَا وَ إِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ... (4)
همانا خداوند فرمانتان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هرگاه میان مردم داوری کردید، به عدل حکم کنید.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...
همانا ما پیامبرانمان را با معجزات و دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی) و وسیله سنجش فروفرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند... (1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّ-هِ وَلَوْ عَلَیٰ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّ-هُ أَوْلَیٰ بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَیٰ أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّ-هَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برپادارندهی عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید، گرچه به ضرر خودتان یا والدین و بستگان باشد. اگر (یکی از طرفین دعوا) ثروتمند یا فقیر باشد، پس خدا به آنان سزاوارتر است. پس پیرو هوای نفس نباشید تا بتوانید به عدالت رفتار کنید. و اگر زبان بپیچانید (و به ناحق گواهی دهید) یا (از گواهی دادن به حقّ) اعراض کنید، پس (بدانید که) خداوند به آنچه میکنید آگاه است.
به پاداشتن عدالت در جامعه، لازمهی ایمان است.
عدالت، حتّی نسبت به غیر مسلمان نیز باید مراعات شود. به اقتضای اطلاق «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ»
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ... (3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به عقد و پیمانها (ی خود، با خدا و مردم) وفا کنید.
...مَا یُرِیدُ اللَّ-هُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَ-ٰکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(1)
...خداوند نمیخواهد که شما را در تنگی قرار دهد؛ بلکه میخواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد، شاید شما شکرگزار باشید.
... یُرِیدُ اللَّ-هُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ (2)
خداوند برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد.
وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّ-هِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ (3)
هر کس شعائر خدا را گرامی بدارد، پس این از تقوای دلهاست.
وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّ-هِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ...(4)
هر کس آنچه را خداوند محترم شمرده گرامی بدارد، قطعاً برای او نزد پروردگارش بهتر است.
... وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَیٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ (5)
... و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید و هرگز در گناه و ستم، به هم یاری نرسانید.
قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ
(ای پیامبر!) به کافران بگو: اگر (از انحراف و عملکردهای ناپسند) دست بردارند، گذشتهی آنان بخشوده میشود و اگر (به روش سابق خود) برگردند، به تحقیق سنّت الهی در برخورد با گذشتگان، (دربارهی آنان نیز) جاری است.(1)
-(3)
... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (4)
... بگو: «آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکسانند؟» تنها خردمندان متذکّر میشوند (و پند میپذیرند).
وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّ-هَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّیٰ یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّ-هَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّ-هُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّ-هُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (5)
وپیامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند «طالوت» را برای زمامداری شما مبعوث (وانتخاب) کرده است، گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالی که ما از او به فرمانروایی شایستهتریم و به او ثروت زیادی داده نشده است؟ پیامبرشان گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است وخداوند ملکش (فرماندهی ورهبری) را به هر کس بخواهد میبخشد وخداوند (احسانش) وسیع و (به لیاقتها و تواناییهای افراد) آگاه است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْکُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّ-هَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل نخورید، مگر اینکه تجارتی با رضایت یکدیگر باشد. و خود (و یکدیگر) را نکشید، همانا خداوند نسبت به شما همواره مهربان بوده است.
وَآتُوا الْیَتَامَیٰ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَیٰ أَمْوَالِکُمْ إِنَّهُ کَانَ حُوبًا کَبِیرًا (2)
و اموال یتیمان را به آنان (باز) دهید و اموال بد (خودتان) را با اموال خوبِ (یتیمان) تبدیل نکنید و اموال آنان را با اموال خود نخورید، که این گناهی بزرگ است.
لَیْسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَی الْمَرْضَیٰ وَلَا عَلَی الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ مَا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّ-هِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَی الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَاللَّ-هُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (3)
بر ناتوانان وبیماران (که نمیتوانند در جهاد شرکت کنند) و تهیدستانی که چیزی برای خرج کردن (در راه جهاد) نمییابند، ایرادی نیست، به شرط آن که خیرخواه خدا و پیامبرش باشند، (و از آنچه در توان دارند مضایقه نکنند.) (زیرا) بر نیکوکاران راه سرزنش و مؤاخذهای نیست و خداوند بخشندهی مهربان است.
هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ( الرّحمن/60)
آیا پاداش نیکی (شما) جز نیکی (ما) است.
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَیٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا...(1)
به همین جهت، بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد پس چنان است که گویی همهی مردم را کشته است، و هر که انسانی را زنده کند (و از مرگ نجات دهد) گویا همهی مردم را زنده کرده است ...
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ (2)
و اگر یکی از مشرکان از تو امان و پناه خواست، پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان. چرا که آنان گروهی ناآگاهند (و با شنیدن آیات الهی، شاید هدایت شوند).
وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّ-هِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (3)
و اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند، (تو نیز) تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن، همانا او شنوا و داناست.
إِلَّا الَّذِینَ یَصِلُونَ إِلَیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ أَوْ جَاءُوکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقَاتِلُوکُمْ أَوْ یُقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّ-هُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقَاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّ-هُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا (1)
مگر کسانی (از منافقان) که به قومی پیوستهاند که میان شما و آن قوم پیمانی است، یا (کسانی که) نزد شما میآیند در حالی که سینههاشان از جنگ با شما یا قوم خودشان به تنگ آمده است (و اصلًا حال جنگ با هیچ طرفی را ندارند و این بیحوصلگی آنها لطف خداست) زیرا اگر خداوند میخواست آنان را بر شما مسلّط میکرد و آنان با شما مقاتله میکردند. پس اگر آنان از شما کناره گرفته و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح و سازش دادند، خداوند برای شما راهی برای تعرّض و جنگ با آنان قرار نداده است.
در جنگها، متعرض کسانی که اعلام بیطرفی میکنند، نشوید.
به انگیزههای صلحطلبانه و تقاضای آتش بس، احترام بگذارید. چون در اسلام، صلح اصل است و جنگ، در صورت ضرورت مجوّز دارد.
لَا یَنْهَاکُمُ اللَّ-هُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (2)
خداوند شما را از نیکی و عدل نسبت به کسانی که با شما به خاطر دین جنگ نکرده و شما را از خانههایتان بیرون ننمودهاند منع نمیکند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
فصل سوم:
سیاست خارجی و روابط بینالملل
در علم سیاست، اصطلاحاتی از قبیل روابط بینالملل، سیاست بینالملل و سیاست خارجی به طور قابل ملاحظهای از یکدیگر تمییز داده میشوند. بر این اساس، «سیاست خارجی» به مجموعهای از اقدامات، خط مشیها، اصول، اهداف و ابزارها اطلاق میگردد که یک دولت در قبال محیط خارج و تحت تاثیر شرایط داخلی در راستای منافع نظام سیاسی حاکم در پیش میگیرد. «روابط بینالملل» بر روابط بین دولتها، گروهها و افراد ممالک مختلف و همچنین شکلهای دولتی و غیردولتی کنش متقابل اعضای جوامع مختلف، اطلاق میگردد. روابط بینالملل در این معنا، شامل تجزیه و تحلیل سیاست خارجی یا فراگردهای سیاسی بین ملتها و دولتها اعم از سیاسی، تجاری، فرهنگی و ارتباطی به مفهوم کلی میباشد. با این اجمال، تمایز کلیدی در تعریف سیاست خارجی در رسمی بودن امر سیاست است که اولا ناظر بر هدایت از ناحیه حکومت بوده و درثانی، از روابط گروهها و افرادی که غیر رسمی هستند، متمایز میگردد. (1)
1) . هوشنگ مقتدر، سیاست بینالملل و سیاست خارجی، تهران: مفهرس، 1370، صص :103-104؛ کی. جی. هالستی، مبانی تحلیل سیاست بینالملل، ترجمه بهرام مستقیمی و مسعود طارمسری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالملل، 1373، صص : 31-33؛ علی اصغر کاظمی، روابط بینالملل در تئوری و در عمل، تهران: قومس، 1372، صص : 41-51؛ هانس جی. مورگنتا، سیاست میان ملتها(تلاش در راه قدرت و صلح)، ترجمه حمیرا مشیرزاده، 1374، صص :27-39.
در این فصل از نوشتار حاضر تلاش شده است از منظر قرآن به «سیاست خارجی و روابط بین الملل» پرداخته شود. در این رابطه، توجه به چند نکته حائز اهمیت است:
اول آنکه، نگاه قرآنی به سیاست خارجی و روابط بین الملل مستلزم نگاهی سیستماتیک به مکتب اسلام است؛ چرا که عمده مباحثی که در فصل اول به آن اشاره شد به گونهای حاکم بر این فصل است.
دوم آنکه، برخی از مسائل نظیر قدرت، امنیت، اخلاق جنگی،...که تا حدودی وجهه بینالمللی آن پررنگ است؛ از آن رو که پیوند سیستماتیک با سیاست داخلی و بعضا فقه سیاسی دارند، در ذیل فصل سیاست داخلی مورد تدقیق قرار گرفتهاند و برای جلوگیری از تکرار، از ذکر مجدد آنها اجتناب شده است.
سوم آنکه، در نگاه قرآنی به سیاست خارجی و روابط بینالملل به نظر میرسد، تعریف متداول آکادمیک از این دو مفهوم که مبتنی بر نگرشی ناسوتی و زمینی است به حاشیه رفته و بجای آن صبغه اعتقادی مبتنی بر امت غلبه دارد.
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَیٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّ-هَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ... (1)
بگو: ای اهلکتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است.جز خدا را نپرستیم وچیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بجای خدا ارباب نگیرد...
وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّ-هِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (2)
و اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند، (تو نیز) تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن، همانا او شنوا و داناست.
حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر مینویسد: «لا تدفعنّ صُلحاً دعاک الیه عَدوّک و للّه فیه رضا فانّ فی الصلح دعة لجنودک و راحةً من همومک و أمناً لبلادک و لکن الحذَر کل الحذَر من عدوّک بعد صُلحِه، فان العدوّ ربّما قارب لیتغفّل» صلح پیشنهادی دشمن را رد مکن، ولی پس از صلح هوشیار باش و از نیرنگ دشمن برحذر باش، چون گاهی نزدیکی دشمن، برای غافلگیر کردن است.(3)
ادْعُ إِلَیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...
(ای پیامبر! مردم را) با حکمت (و گفتار منطقی) و پند نیکو، به راه پروردگارت بخوان و (با مخالفان) به شیوهای که نیکوتر است جدال و گفتگو کن.. (1)
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَی اللَّ-هِ وَعَمِلَ صَالِحًا (2)
و کیست خوش سخنتر از کسی که (مردم را) به سوی خداوند دعوت کند و (خود نیز) عمل شایسته انجام دهد.
قُلْ هَ-ٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّ-هِ عَلَیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی (3)
(ای پیامبر! ) بگو: این راه من است. من و هرکس پیرویام کرد، با بصیرت به سوی خدا دعوت میکنیم.
فَلِذَٰلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ مِنْ کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ... (4)
پس (ای پیامبر) به خاطر آن (که اهل کتاب دچار شک و تردید یا عناد و لجاجت با تو هستند، آنان را به راه حقّ) دعوت کن و بر آن پایداری نما آن گونه که فرمان یافتهای و خواستههای آنان را پیروی مکن و (به آنان) بگو: به هر کتابی که خدا نازل کرده است ایمان دارم و فرمان یافتهام تا میان شما به عدالت حکم کنم...
إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (5)
همانا صدقات (زکات)، برای نیازمندان ودرماندهگان وکارگزارانِ زکات وجلب دلها و آزادی بردگان وادای بدهی بدهکاران و (هزینهی جهاد) در راه خدا وتأمین در راه مانده است، این دستور، فرمانی است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
«مؤلفة قلوبهم»، آنانند که زمینهای برای گرایش به اسلام ندارند و با مصرف بخشی از زکات، میتوان قلوب آنان را جذب کرد. البتّه پرداخت زکات برای تألیف قلوب، به
مفهوم ایمان آوردنِ پولی نیست، بلکه زمینهسازی برای آموزش و سپس معرفت وایمان است. چنانکه در روایت آمده است: «یتألّفهم و یعلّمهم کی ما یعرفوا» (1)
-(3)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَیٰ أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ.. (4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهودیان و مسیحیان را سرپرست و یاور نگیرید، (زیرا) بعضی از آنان یار و یاور بعض دیگرند و هر کس از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهد پس قطعاً از آنان است.
لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّ-هِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً... (5)
نباید اهل ایمان، بجای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند و هر کس چنین کند نزد خدا هیچ ارزشی ندارد، مگر آنکه از کفّار پروا و تقیّه کنید (وبه خاطر هدفهای مهمتر، موقّتاً با آنها مدارا کنید).
پذیرش ولایت کفّار از سوی مؤمنان، ممنوع است. (اگر مسلمانان جهان تنها به این آیه عمل میکردند الآن وضع کشورهای اسلامی این چنین نبود.)
ارتباط سیاسی نباید مُنجرّ به سلطه پذیری یا پیوند قلبی با کفّار شود.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ... (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من ودشمن خود را دوست نگیرید. شما با آنان طرح دوستی میافکنید، در حالی که آنان نسبت به حقّی که برای شما آمده است، کفرورزیدهاند.
جامعه ایمانی حق ندارد با دشمنان خدا، رابطه دوستانه و صمیمانه داشته باشد.
در سیاست خارجی، برقراری رابطه و قطع آن باید بر اساس ملاکهای دینی باشد.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّ-هِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ... (2)
محمّد، رسول خداست و کسانی که با او هستند، بر کفّار، سخت و در میان خودشان مهربانند. ...
إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّ-هُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَیٰ إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ...(3)
جز این نیست که خداوند شما را از دوستی ورزیدن با کسانی نهی میکند که به خاطر دین با شما جنگیده و شما را از سرزمین خود بیرون راندهاند و یا در اخراج شما همدستی کردهاند .
الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّ-هِ جَمِیعًا (4)
آنان که کافران را بجای مؤمنان، سرپرست و دوست خود میگیرند آیا عزّت را نزد آنان میجویند؟ همانا عزتّ به تمامی از آن خداست.
وَلَا تَجْعَلُوا اللَّ-هَ عُرْضَةً لِأَیْمَانِکُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ(1)
برای نیکی کردن و پروا داشتن واصلاح بین مردم، خدا را دستاویز سوگندهای خود قرار ندهید.
لَا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَیْنَ النَّاسِ...
در بسیاری از (جلسات و) سخنان درگوشی آنان، خیری نیست، مگر (سخن) کسی که به صدقه یا کار نیک یا اصلاح و آشتی میان مردم فرمان دهد . (2)
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَیٰ فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّیٰ تَفِیءَ إِلَیٰ أَمْرِ اللَّ-هِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (3)
و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، میان آنان صلح و آشتی برقرار کنید. سپس اگر یکی از دو گروه بر دیگری تجاوز کرد، با متجاوز بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر متجاوز بازگشت (ودست از تجاوز برداشت)، میان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خدا عدالتپیشگان را دوست دارد.
برای آشتی دادن و برقراری صلح میان مسلمانان، باید با سرعت اقدام کرد.
در مرحلهی درگیری که متجاوز معلوم نیست، باید تلاش برای خاموش کردن اصل فتنه و ایجاد صلح باشد، ولی در مرحلهی بعد که متجاوز و یاغی شناخته شد، صلح باید در جهت دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ»
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهَ-ٰذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ... یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْلَا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ (4)
و کسانی که کافر شدند گفتند: ما نه به این قرآن و نه به آن (کتابی) که پیش از آن بوده است، هرگز ایمان نخواهیم آورد. ... کسانی که ضعیف نگاه داشته شدهاند (زیر دستان) به مستکبران میگویند: اگر شما نبودید، حتماً ما مؤمن بودیم.
لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ (1)
نه ستم کنید و نه بر شما ستم شود.
وَلَا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ(2)
و به ستمگران تمایل وتکیه نکنید که آتشِ (عذاب) شما را فرا میگیرد و (در این صورت) برای شما در برابر خداوند، هیچ دوست و سرپرستی نیست، پس (از هیچ ناحیهای) مورد کمک قرار نخواهید گرفت.
وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّ-هُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا...
وکسی را که خداوند، (قتل او را) حرام کرده است نکشید، مگر به حقّ. وهر کس مظلوم کشته شود، قطعاً برای ولیّ او تسلّط (بر قاتل) قرار دادهایم... (3)
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا (4)
وهمانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکبها) حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.
وَ إِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ لَا تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ( بقره/ 84)
و هنگامی که از شما پیمان گرفتیم، خونهای یکدیگر را نریزید وهمدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید، پس شما (به این پیمان) اقرار کردید و خود بر آن گواه هستید.
مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَیٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا... (1)
به همین جهت، بر بنیاسرائیل نوشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص یا به کیفر فساد در زمین بکشد پس چنان است که گویی همهی مردم را کشته است، و هر که انسانی را زنده کند (و از مرگ نجات دهد) گویا همهی مردم را زنده کرده است...
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ... (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به عقد و پیمانها(ی خود، با خدا و مردم) وفا کنید.
الَّذِینَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ (3)
(بدترین جنبندگان نزد خداوند،) آنانند که از ایشان پیمان گرفتهای، سپس پیمان خود را در هر بار میشکنند و(در وفاداری وحفظ پیمان،) اهل تقوا و پروا نیستند.
مسلمانان میتوانند با کفّار پیمان ببندند، چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله پیمانهای متعدّدی با کفّار بست، هرچند بعضی از آنان متعهّد نباشند.
پیمان شکنی دلیل بر پیمان نبستن مجدّد نیست.
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَیٰ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ(1)
و اگر خوف آن داشتی که گروهی (در پیمان) خیانت کنند، تو نیز عهدشان را به سوی آنان بیانداز (و آن را لغو کن، یا به آنان اعلام کن که همانند خودشان عملخواهی کرد.) همانا خداوند خائنان را دوست ندارد.
إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَیٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (2)
مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید و چیزی از تعهّدات خود نسبت به شما فروگذار نکردهاند و کسی را در برابر شما یاری ندادهاند، پس پیمانشان را تا پایان مدّتشان نگهدارید (و وفادار باشید)، که همانا خداوند، اهل تقوا را دوست دارد.
آنان که به پیمانها احترام میگذارند، پیمانشان محترم است.
وفا به پیمان لازم است، گرچه با مشرکان باشد.
... وَإِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ وَاللَّ-هُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (3)
... و اگر (مؤمنانِ تحت فشار، برای حفظ دینشان) از شما یاری طلب کردند، بر شماست که یاریشان کنید، مگر در برابر قومی که میان شما و آنان پیمان (ترک مخاصمه) است، و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
... وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّیٰ یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَٰلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ (5)
و نزد مسجدالحرام با آنها جنگ نکنید، مگر آنکه آنها در آنجا با شما بجنگند، پس اگر با شما جنگ کردند، آنها را (در آنجا) به قتل برسانید. چنین است جزای کافران.
وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید ولی از حدّ تجاوز نکنید، که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ... (2)
وهرکس به شما تجاوز کرد، به مانند آن تجاوز، بر او تعدی کنید ...
اسلام، دین تجاوز و تعدّی نیست، ولی تعدّی و تجاوز دیگران را نیز نمیپذیرد.
سیستم قانونگذاری باید به نحوی باشد که موجب یأس مسلمانان وجرأت کفّار نگردد واصل مقابله به مثل به همین خاطر است.
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَیٰ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ (3)
و اگر خوف آن داشتی که گروهی (در پیمان) خیانت کنند، تو نیز عهدشان را به سوی آنان بیانداز (و آن را لغو کن، یا به آنان اعلام کن که همانند خودشان عملخواهی کرد.) همانا خداوند خائنان را دوست ندارد.
اسلام به معاهدات خود پایبند است و تا احتمال خیانتی نباشد، وفا لازم است.
لغو قرار داد از روی مقابله به مثل، عادلانه است.
وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ (4)
و اگر عقوبت میکنید، چنان عقوبت کنید که شما را بدان عقوبت کردند و البتّه اگر صبر و شکیبایی کنید قطعاً صبر برای صابران بهتر است.
وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّیٰ یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّ-هِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ...
و اگر یکی از مشرکان از تو امان و پناه خواست، پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان. چرا که آنان گروهی ناآگاهند (و با شنیدن آیات الهی، شاید هدایت شوند).(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّ-هُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ... (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه زنان مؤمن (از شوهرِ کافر جدا شده) هجرت کنان نزد شما آمدند، آنان را (از نظر ایمان) آزمایش کنید و خداوند به ایمان آنان آگاهتر است. پس اگر آنان را مؤمن تشخیص دادید، به سوی کفّار باز نگردانید...
وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ...
شما را چه شده که در راه خدا و (در راه نجات) مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید... (1)
مسلمانان باید نسبت به هم، غیرت و تعصّب مکتبی داشته باشند و در برابر نالهها و استغاثهها بی تفاوت نباشند.
از اهداف جهاد اسلامی، تلاش برای رهایی مستضعفان از سلطه ستمگران است.
وَلَنْ تَرْضَیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَیٰ حَتَّیٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ...(2)
(ای پیامبر!) هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا (آنکه تسلیم خواسته آنان شوی و) از آئین آنان پیروی کنی.
دشمن، به کم راضی نیست. فقط با سقوط کامل و محو مکتب و متلاشی شدن اهداف شما راضی میشود.
رابطه با اهل کتاب نباید به قیمت صرف نظر کردن از اصول باشد. جذب دیگران آری، ولی عقب نشینی از اصول هرگز.
وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ
گروهی از اهل کتاب دوست دارند که شما را گمراه کنند، ولی جز خودشان را گمراه نمیکنند و (این را) نمیفهمند. (3)
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّ-هِ وَعَدُوَّکُمْ...
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز (دشمنانی) غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید، ولی خداوند آنها را میشناسد، به وسیله آن بترسانید...(4)
-(1)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّ-هِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَیٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ... (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا با تمام وجود قیام کنید و به انصاف و عدالت گواهی دهید و هرگز دشمنی با قومی، شما را به بیعدالتی وادار نکند. به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیکتر است...
لَا یَنْهَاکُمُ اللَّ-هُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (3)
خداوند شما را از نیکی و عدل نسبت به کسانی که با شما به خاطر دین جنگ نکرده و شما را از خانههایتان بیرون ننمودهاند منع نمیکند. همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
کافران دو دستهاند، گروهی درصدد دشمنی و توطئه علیه مسلمانانند که در آیات قبل فرمود: چرا با آنان اظهار دوستی میکنید، از آنان برائت بجوئید که خدا برای شما کافی است. امّا یک دسته از کفّار، علیه شما اقدامی نکرده و در صدد توطئه نیستند، این آیه میفرماید: با آنان به نیکی رفتار کنید و برقراری رابطه با آنان منعی ندارد.
سیاست خارجی اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابی است:
نیکی. «تَبَرُّوهُمْ» با آنان نیکی کنید.
عدالت. «تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.
مهلت تحقیق. « وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّیٰ یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّ-هِ »(1)اگر یکی از آنان مهلت خواست، به او مهلت بدهید تا کلام خدا را بشنود.
قبول پیشنهاد صلح. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»(2)اگر برای زندگی مسالمتآمیز آغوش باز کردند، پیشنهاد صلح آنان را بپذیر.
کمک مالی. «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»(3)سهمی از زکات برای الفت با آنان مصرف شود.
محترم شمردن پیمانهای آنان.
بر اساس این آیه، کفّار غیر حربی که بنای جنگ با مسلمانان را ندارند و در حکومت اسلامی زندگی میکنند، از حقوق و عدالت اجتماعی برخوردارند.
سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (4)
آنان برای دروغ سازی به دقّت گوش میدهند و همواره مال حرام (رشوه و ربا) میخورند، پس اگر (برای داوری) نزد تو آمدند، یا میانشان داوری کن یا از آنان روی بگردان و اگر از آنان روی بگردانی، هرگز زیانی به تو نخواهند رساند. و اگر داوری کنی، میانشان به قسط و عدل قضاوت کن، همانا خداوند دادگران را دوست دارد.
همزیستی مسلمانان با اهل کتاب مدینه، تا حدّی بود که برخی از آنان برای قضاوت، نزد پیامبر اسلام میآمدند.
عدالت، همیشه و همه جا، یک ارزش خداپسندانه است.
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّ-هِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّ-هِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا... (1)
وهمگی به ریسمان خدا چنگ زنید وپراکنده نشوید ونعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس خداوند میان دلهایتان الفت انداخت ودر سایه نعمت او برادران یکدیگر شدید...
وحدت مسلمانان و دوری از تفرقه، یک وظیفهی الهی است.
محور وحدت مسلمانان باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت و ....
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً... (2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآئید...
برقراری صلح، وظیفهی همه مسلمانان است. «کَافَّةً»
شیطان، دشمن صلح و وحدت است وهمهی نداهای تفرقهانگیز، بلندگوهای شیطانی هستند. « ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ »
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ... (3)
همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس میان برادران خود، (در صورت اختلاف و نزاع) صلح و آشتی برقرار کنید .
وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَ-ٰهُنَا وَإِلَ-ٰهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(4)
و با اهل کتاب جز با بهترین شیوه مجادله نکنید، مگر ستمگران از آنان، و (به آنان) بگویید: ما به آنچه (از سوی خدا) بر ما و شما نازل شده ایمان داریم، و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم او هستیم.
وَأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا(1)
و خداوند کسانی از اهل کتاب (یهودیان) را که از مشرکان عرب پشتیبانی میکردند، از برج و قلعههای مرتفعشان پایین کشید و در دلهای آنان ترس و وحشت افکند، (که در نتیجه شما مسلمانان) گروهی (از آنان) را کشتید و گروهی را اسیر کردید.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَیٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّ-هَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ... (2)
همانا خداوند در قیامت، میان مؤمنان (مسلمان) و یهودیان و صابئین و نصاری و مجوس و مشرکان، داوری کرده و حقّ را از باطل جدا خواهد نمود...
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَیٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّ-هَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ... (3)
بگو: ای اهلکتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است. جز خدا را نپرستیم وچیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بجای خدا ارباب نگیرد ...
وَإِنَّ هَ-ٰذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ(4)
و این اُمت شما اُمت واحدی است، و من پروردگار شما هستم؛ پس، از من پروا کنید.
الف) اصول دعوت همهی پیامبران الهی یکی است.
ب) نیازهای فطری و روحی و جسمی مردم یکی است.
ج) خالق و پروردگار همه یکی است.(1)
2.2.1. وحدت بر مبنای توحید
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَ-ٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ (2)
و پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس (تنها) مرا بپرستید.
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَیٰ کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّ-هَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ... (3)
بگو: ای اهلکتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما مشترک است.جز آنکه خداوند را نپرستیم وچیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را بجای خدا ارباب نگیرد...
اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ... (4)
(اهل کتاب،) دانشمندان و راهبانِ خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدائی گرفتند...
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّ-هِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّ-هِ...
پس با گرایش به حقّ به این دین روی بیاور، (این) فطرت الهی است که خداوند مردم را بر اساس آن آفریده است... (5)
لَا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی الْبِلَادِ (1)
رفت و آمد کفّار در شهرها تو را فریب ندهد.
... وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَیٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّ-هَ إِنَّ اللَّ-هَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (2)
... و در انجام نیکیها و دوری از ناپاکیها یکدیگر را یاری دهید و هرگز در گناه و ستم، به هم یاری نرسانید، و از خداوند پروا کنید که همانا خداوند، سخت کیفر است.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّ-هِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ (3)
همانا کسانی که کفر ورزیدند و(مؤمنان را) از راه خدا و مسجدالحرامی که آن را برای همهی مردم، ساکنان مکّه و یا (مسافران) بادیهنشین مساوی قرار دادیم بازمیدارند (گرفتار قهر ما خواهند بود) وهر کس در مسجدالحرام اراده انحراف وظلم کند، ما به او عذاب دردناک میچشانیم.
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ (4)
تا هر ساحر دانا و کارآزمودهای را نزد تو بیاورند.
وَاللَّ-هُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلَیٰ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّ-هِ یَجْحَدُونَ (1)
و خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر در روزی برتری داده است، پس کسانی که برتری داده شدهاند، رزق خود را بر زیردستان خود ردّ نمیکنند تا همه با هم برابر شوند. پس آیا نعمت خدا را انکار میکنند؟
وَجَاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ (2)
(سرزمین کنعان را قحطی فراگرفت)و (در پی مواد غذایی) برادران یوسف (به مصر) آمدند و بر او وارد شدند، آنگاه (یوسف) آنان را شناخت، ولی آنها او را نشناختند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّ-هِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَیٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ...(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا با تمام وجود قیام کنید و به انصاف و عدالت گواهی دهید و هرگز دشمنی با قومی، شما را به بیعدالتی وادار نکند. به عدالت رفتار کنید که به تقوا نزدیکتر است...
لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ (4)
نه ستم کنید و نه بر شما ستم شود.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ...(5)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! کافران را به جای مؤمنان دوست خود نگیرید...
بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّ-هِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ(1)
(این آیات اعلام جدائی و) بیزاری و برائتی است از سوی خدا و پیامبرش، نسبت به مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید.
گرچه از نظر حقوقی، موظّفیم به پیمان وفادار باشیم، ولی برائت قلبی از مشرکان و منحرفان، یک اصل دینی است.(2)
اعلام برائت، نشانهی قاطعیّت و اقتدار است، همچنان که سکوت در برابر توطئهها و پیمانشکنیها نشانهی ضعف است.
قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلَا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ وَلَ-ٰکِنْ أَعْبُدُ اللَّ-هَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (3)
بگو: ای مردم! اگر از (درستی) دین من در شک و تردیدید، پس (بدانید که من) کسانی را که شما به جای خدا میپرستید، نمیپرستم، بلکه خدایی را میپرستم که جان شما را (در وقت مرگ) میگیرد و مأمورم که از مؤمنان باشم.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ ّ... (ممتحنه/1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من ودشمن خود را دوست نگیرید. با آنان طرح دوستی میافکنید، در حالی که نسبت به حقّی که برای شما آمده است، کفر ورزیدهاند.
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّیٰ حِینٍ (1)
پس تا مدّتی (معیّن از کفّار) روی بگردان.
... وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّ-هُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّ-هَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
... و اگر (به خاطر راندن کفّار و قطع داد و ستد) از فقر و تنگدستی میترسید، پس به زودی خداوند اگر بخواهد از فضل خویش شما را بینیاز خواهد کرد، قطعاً خداوند آگاه و حکیم است. (2)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ وَاتَّقُوا اللَّ-هَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از کسانی که دین شما را به مسخره و بازی میگیرند، آنان که پیش از شما کتاب (آسمانی) داده شدهاند و(نیز) کفّار را ولیّ خود نگیرید و از خدا بپرهیزید، اگر ایمان دارید.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَ-ٰؤُلَاءِ أَهْدَیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا (4)
آیا کسانی را که بهرهای از کتاب (خدا) به آنها داده شده، ندیدهای که به بت و طاغوت ایمان میآورند و درباره کفّار میگویند: اینان از کسانی که (به اسلام و محمّدصلی الله علیه وآله) ایمان آوردهاند، راه یافتهترند.
سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَیَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّ مَا رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فِیهَا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَیُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَیَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَ-ٰئِکُمْ جَعَلْنَا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطَانًا مُبِینًا(1)
بزودی گروهی دیگر را خواهید یافت که میخواهند از شما (با اظهار اسلام) در امان باشند و از قوم خود نیز (با اظهار کفر) ایمن باشند. آنان هر بار به سوی فتنه (و بتپرستی) برگردند، در آن فرو میافتند. پس اگر از درگیری با شما کناره نگرفتند و به شما پیشنهاد صلح ندادند و دست از شما برنداشتند، آنان را هر جا یافتید، بگیرید و بکشید که آنانند کسانی که ما برای شما بر ایشان تسلّطی آشکار قرار دادهایم.
هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنفِقُواْ عَلَی مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنفَضُّواْ وَ لِلَّهِ خَزَآئِنُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ(2)
آنان همان کسانی هستند که میگویند: بر کسانیکه نزد رسول خدا هستند، انفاق نکنید تا پراکنده شوند؛ در حالی که خزانههای آسمانها و زمین برای خداوند است ولی منافقان نمیفهمند.
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَیٰ ذَٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ
قطعاً سرسختترین مردم را در دشمنی نسبت به اهل ایمان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت، و نزدیکترینشان را از نظر دوستی با مؤمنان، کسانی خواهییافت که میگویند: ما نصرانی هستیم. این (دوستی) به آن جهت است که برخی از آنان کشیشان وراهبانند وآنان تکبّر نمیورزند. (3)
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَیٰ (4)
پس آنان در کارشان به کشمکش پرداختند و نجوی را مخفی کردند.
فَأَنْجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِینَ (5)
پس ما لوط و خانوادهاش را نجات دادیم، جز زنش را که (به خاطر انحراف) مقدّر کرده بودیم از بازماندگان (و هلاک شدگان در آن شهر) باشد.
قرآن در آیات متعدّد از برنامهها و توطئههای دشمن خبر میدهد و وظیفهی مسلمانان را به آنان گوشزد مینماید:
الف) افکار و آرزوهای دشمن:
« مَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَلَا الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ »(1)
نه کفّار از اهل کتاب ونه مشرکان، هیچ کدام دوست ندارند که از طرف پروردگارتان به شما هیچ خیری برسد.
« وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ » (2)
آرزو دارند که شما نرمش نشان دهید تا با شما سازش کنند.
« وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ »(3)-(4)
آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ ...(5)
آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب) توطئههای دشمن:
« إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا » (6)
مخالفان، هرگونه توطئهای را بر ضدّ شما به کار میبرند.
ج) رفتار دشمن:
« یُخَادِعُونَ اللَّ-هَ وَالَّذِینَ آمَنُوا » (7)
با خدا و مؤمنان خدعه میکنند.
« إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً » (8)
اگر بر شما مسلّط شوند، دشمن شما میگردند.
« آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ » (1)
به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.
د) وظیفهی مسلمانان در برابر دشمن:
« هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ »(2)
آنان دشمنند پس از آنان حذر کن.
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ... (3)
آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
« لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا » (4)
غیر خودیها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمیکنند.(5)
فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فما جعلالله لَکُم عَلَیهم سَبیلاً
پس اگر آنان از شما کناره گرفته و با شما نجنگیدند و پیشنهاد صلح و سازش دادند، خداوند راهی برای مقابله شما علیه آنان قرار نداده است. (6)
به انگیزههای صلحطلبانه و تقاضای آتش بس، احترام بگذارید. چون در اسلام، صلح اصل است و جنگ، در صورت ضرورت مجوّز دارد.
تنها پیشنهاد صلح از سوی دشمن کافی نیست، آتشبس و ترک جنگ لازم است.
وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّ-هِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (7)
و اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند، (تو نیز) تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن، همانا او شنوا و داناست.
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَیٰ فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّیٰ تَفِیءَ إِلَیٰ أَمْرِ اللَّ-هِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (1)
و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، پس میان آنان آشتی برقرار کنید. سپس اگر یکی از دو گروه بر دیگری تجاوز کرد، با متجاوز بجنگید تا به فرمان خداوند بازگردد. پس اگر متجاوز دست از تجاوز برداشت، میان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.
انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ... (3)
(به سوی جبهه وجهاد) کوچ کنید، سبکبار و سنگین بار، (خواه بر شما آسان باشد، خواه دشوار.) ودر راه خدا با اموال وجانهای خود جهاد کنید...
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ أُولَ-ٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (4)
مؤمنان، تنها کسانی هستند که به خدا ورسولش ایمان آورده و دچار تردید نشدند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند. اینانند که راستگویانند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ أُولَ-ٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (1)
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و کسانی که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کردهاند، آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خدا آمرزنده و مهربان است.
وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحاً (2)
سوگند به اسبان دونده که (در میدان جهاد) نفسشان به شماره افتاد.
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ...
جهاد بر شما مقرّر شد، در حالی که برای شما ناخوشایند است و چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که خیر شما در آن است ... (3)
وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ
و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، بجنگید ولی از حدّ تجاوز نکنید، که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد. (4)
برخورد با دشمن دو مرحله دارد:
جهاد مسلمانان، برای دفاع از خود و دین خداوند است، لکن هدف دشمن از جنگ، خاموش کردن نور خدا؛ «لیطفؤا نور الله بافواههم» (1)وبه تسلیم کشاندن مسلمانان است. «لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتّی تتّبع ملتهم» (2)
دفاع، از حقوق انسانی است. اگر کسی با ما جنگید ما هم با او میجنگیم.
هدف از جهاد در اسلام، گرفتن آب و خاک، یا استعمار و انتقام نیست، بلکه هدف، دفاع از حقّ با حذف عنصرهای فاسد و آزادسازی افکار و نجات انسانها از خرافات و موهومات میباشد. «فی سبیل اللّه»
لَا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ(3)
(مشرکان پیمانشکن،) دربارهی هیچ مؤمنی، (هیچگونه) حقّ خویشاوندی و (هیچ) عهد وپیمان را مراعات نخواهند کرد و ایشان همان تجاوزکارانند.
وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ أَوِ ادْفَعُوا... (4)
و به آنها گفته شد: بیایید شما (هم مثل دیگران) در راه خدا بجنگید و یا (لااقل از حریم خود) دفاع کنید...
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّیٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّ-هِ...(5)
و با آنها بجنگید تا فتنهای (در زمین) باقی نماند و دین، تنها از آنِ خدا شود...
حَتَّیٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّیٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَٰلِکَ..
(و چون در دست شما اسیر شوند) پس آنان را سخت ببندید (تا فرار نکنند) سپس، یا بر آنان منّت نهید (و آزادشان کنید) و یا با گرفتن فدیه و عوض، رهایشان کنید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد... (1)
وَرَدَّ اللَّ-هُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا وَکَفَی اللَّ-هُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّ-هُ قَوِیًّا عَزِیزًا(2)
و خداوند کسانی را که کفر ورزیدند با دلی پر از خشم برگرداند، بدون آن که هیچ خیری (پیروزی و غنیمتی) به دست آورند، و خداوند مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت (و آنان را پیروز کرد)، و خداوند، توانا
و شکستناپذیر است.
... وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّ-هِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَ-ٰکِنَّ اللَّ-هَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعَالَمِینَ (4)
... و اگر خداوند (فساد) بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، قطعاً زمین را فساد میگرفت. ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
فَلْیُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ وَمَنْ یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا (5)
پس باید در راه خدا کسانی بجنگند که دنیا را به آخرت میفروشند و کسی که در راه خدا میجنگد، کشته شود یا پیروز گردد، بزودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.
هدف از جهاد در اسلام، انجام فرمان خداست، نه کشورگشایی یا استثمار.
در جبههی حقّ، شکست مطرح نیست، یا شهادت یا پیروزی.
وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ(1)
و مثل کسانی نباشید که از روی سرمستی و خودنمایی و غرور و ریا در برابر مردم، از خانههای خود (به سوی جبهه) خارج شدند و مردم را از راه خدا بازمیداشتند وحال آنکه خداوند، به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ...(3)
بادیهنشینانی که (از شرکت در جنگ )معذور بودند، (نزد تو) آمدند تا به آنان اذن داده شود (که در جنگ شرکت نکنند)، ولی کسانیکه به خدا و پیامبرش دروغ گفتند (و عذری نداشتند)، از جنگ باز نشستند...
وَأَطِیعُوا اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّ-هَ مَعَ الصَّابِرِینَ (4)
و از خداوند و فرستادهاش اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید، که سست میشوید ومهابت و قوّتتان از بین میرود، و صبر کنید، همانا خداوند با صابران است.
مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّ-هِ وَلَا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ... (1)
اهل مدینه و بادیهنشینان اطرافِ آنان، حقّ ندارند از (فرمانِ) رسول خدا تخلّف کنند و (به جبهه نروند و) جانهای خود را از جان پیامبر عزیزتر بدانند.
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّ-هِ وَعَدُوَّکُمْ...
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید... (3)
وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاکِرُونَ (4)
و به او (داود) فن زره سازی برای شما را آموختیم تا شمارا از (خطرات) جنگتان حفظ کند، پس آیا شما شکرگزار هستید؟!
وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (5)
و برای سلیمان، سپاهیانش از جنّ و انس و پرنده گردآمدند،...
وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّ-هُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
و (بیادآر) هنگامی که بامدادان (برای جنگ اُحد) از نزد خانوادهات بیرون شدی (تا) مؤمنان را در مراکزی برای جنگیدن جای دهی، و خداوند (به گفتار و کردار شما) شنوا و داناست. (6)
وَإِذَا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرَائِکُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَیٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَأَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وَاحِدَةً... (1)
(ای پیامبر!) هرگاه (در سفرهای جهادی) در میان سپاه اسلام بودی و برای آنان نماز برپا داشتی، پس گروهی از آنان با تو (به نماز) بایستند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند، پس چون سجده کردند (قیام نمایند و رکعت دوّم را فرادی انجام داده پس بروند و) پشت سر شما (نگهبان) باشند، و گروه دیگر که نماز نخواندهاند (از رکعت دوّم) با تو نماز بخوانند و وسایل دفاع و سلاحهای خود را با خود داشته باشند، کافران دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند، ....
در همه حال، هشیاری لازم است، حتّی نماز نباید انسان را از خطر دشمن غافل کند.
با هوشیاری، باید از امکانات نظامی و اقتصادی حفاظت کرد.
وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ (2)
و در تعقیب دشمن سستی نکنید، اگر شما رنج میکشید، همانا آنان نیز همان گونه که شما رنج میبرید رنج میبرند،
فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّیٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ... (3)
پس هرگاه با کافران (در میدان جنگ) روبرو شدید، گردنهایشان را بزنید تا آن که آنان را از پا درآورید (و چون در دست شما اسیر شوند) پس آنان را سخت ببندید (تا فرار نکنند)...
از میان کافران، تنها آنان را که در برابر شما به جنگ ایستادهاند، از میان بردارید.
تا دشمن از پای در نیامده و زمینگیر نشده، به فکر اسیر گرفتن و جمع غنائم نباشید.
وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّ-هِ...
و جز آنها که کنارهگیریشان برای ساز و برگ نبرد مجدّد یا پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان باشد، هرکس در روز جنگ پشت به دشمن کند، قطعاً مورد خشم خدا قرار میگیرد... (1)
در میدان رزم، عقبنشینی تاکتیکی، اشکال ندارد.
در جنگ، فریب دادن دشمن جایز است.
... فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّ-هِ... (2)
پس اگر صد نفر از شما پایدار باشد، بر دویست نفر (از کفّار) پیروز میشود، و اگر از شما هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر (از آنان) با خواست خداوند پیروز میشوند...
عامل اصلی شکست، ضعف درون است نه قوت بیرون.
فرماندهان باید به روحیه، نشاط و شرایط سپاه اسلام توجّه داشته باشند.
مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّ-هُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَاللَّ-هُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(3)
هیچ پیامبری حقِّ اسیر گرفتن ندارد، مگر بعد از آنکه در آن (منطقه و) زمین، غلبهی کامل یابد. شما (به خاطر گرفتن اسیر وسپس آزاد کردن با فدیه) به فکر متاع زود گذر دنیا هستید، ولی خداوند (برای شما) آخرت را میخواهد و خداوند، شکست ناپذیر و حکیم است.
در صحنهی جنگ، پیش از تسلّط کامل بر دشمن، اسیر گرفتن ممنوع است.
اسلام، نه تنها با مسائل اجتماعی و دنیوی بیگانه نیست، بلکه در ریزترین مسائل تاکتیکی جنگ هم دخالت کرده و نظر داده است.
وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ...
امّا اگر (به جای توبه،) سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیبگوئی) گشودند، پس با سران کفر بجنگید... x(4)
إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلَائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ (5)
(به یادآور) زمانی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، شما افراد با ایمان را تقویت کنید، من نیز بهزودی در دلهای کافران، رُعب وترس خواهم افکند، پس فرازِ گردنها را بزنید و سرانگشتانشان را قلم کنید (تا نتوانند سلاح بردارند).
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّ-هِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّ-هُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ... (1)
سپس آنها (طالوت و یاران او) به اذن خداوند، سپاه دشمن را درهم شکستند و داود (که جوانی کم سن و سال، ولی مؤمن، شجاع و از یاران طالوت بود،) جالوت را (که فرمانده سپاه دشمن بود) کشت،...
با توجّه به این آیه و آیات گذشته معلوم میشود که عوامل پیروزی چند چیز است:
رهبر توانا و لایق. «زاده بَسطةً فیالعلم والجسم»
پیروان مؤمن. «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا الله»
توکّل. «کم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة کثیرة باذن الله»
صبر و استقامت. « رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا »
5 . انگیزهی الهی داشتن. «وانصُرنا علی القوم الکافرین»
وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللَّ-هُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَیُرِیدُ اللَّ-هُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ (2)
و (به یاد آورید) زمانی که خداوند شما را وعده میداد که یکی از دو گروه (کاروان تجارتی یا لشکر مسلح دشمن،) از آنِ شما خواهد بود، و شما (به خاطر راحتطلبی و منافع مادّی) دوست داشتید گروه غیر مسلّح (کاروان تجارتی) در اختیارتان قرار گیرد. در حالی که خداوند میخواهد حقّ را با کلمات (و سنّتهای) خویش استوار ساخته و ریشهی کفّار را برکند. (از این رو شما را با تعداد کم و نداشتن آمادگی جنگی در بدر با لشکر قریش درگیر و سرانجام پیروز ساخت.)
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّ-هَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با گروهی (از دشمن) روبرو شدید، ثابتقدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید تا شما رستگار شوید. (1)
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا..(3)
ای پیامبر! مؤمنان را بر پیکار (با کفّار) تشویق کن، اگر بیست نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند واگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند، بر هزار نفر از کافران غلبه مییابند...
عامل تعیین کننده در جبهههای نبرد، ایمان و پایداری است، نه تعداد نفرات و موازنهی ظاهری نیروها.
مسلمانان صدر اسلام دارای چنان ایمان، معرفت و یقینی بودند که پیروزی آنان بر ده برابر خود، قطعی و تضمین شده بود.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّ-هُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ
آیا گمان دارید که (با ادّعای ایمان) وارد بهشت شوید، در حالی که هنوز خداوند مجاهدان و صابران شما را معلوم نساخته است؟ (آل عمران/142)
وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّ-هُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّیٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ
و قطعاً خداوند وعدهی خود را (مبنی بر پیروزی شما در جنگ احد) محقّق گرداند، زیرا که دشمن را با خواست او میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار (جنگ و
تقسیم غنائم) به نزاع پرداختید و از (دستور پیامبر) نافرمانی کردید، با آنکه خداوند (پیروزی و) آنچه را (از غنائم) که محبوب شما بود به شما نشان داده بود. برخی از شما خواهان دنیایند و برخی خواهان آخرت. (1)
معنای تحقق وعدههای خدا، نادیده گرفتن سنّتهای الهی نیست. نصرت خداوند تا زمانی است که شما به وظیفه عمل کنید.
از جمله عوامل شکست، سستی، نزاع و عدم اطاعت از فرماندهی است.
عامل برخی از شکستهای بیرونی، درونی است. شما در درون، سست و نافرمان شدید، لذا در بیرون شکست خوردید.
أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّیٰ هَ-ٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ...
آیا چون مصیبتی (در جنگ اُحد) به شما رسید که دو برابرش را (در جنگ بدر) به آنها (دشمن) وارد ساخته بودید، گفتند: این مصیبت از کجاست؟ (و چرا به ما رسید؟) بگو: آن از سوی خودتان است. .. (2)
در جستجوی عوامل شکست، ابتدا به سراغ عوامل درونی و روحی و فکری خود بروید، سپس عوامل دیگر را پیگیری کنید. «قل هو من عند أنفسکم»
گمان نکنید که مسلمان بودن برای پیروزی کافی است، تا در هر شکستی کلمهی «چرا وچطور» را بکار ببرید، بلکه علاوه بر ایمان، رعایت اصول و قوانین نظامی وسنّتهای الهی لازم است.
...فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّ-هِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ... (3)
... لیکن چون جهاد (در مدینه) بر آنان مقرّر شد، گروهی از آنان از مردم (مشرک مکّه) چنان میترسیدند که گویا از خدا میترسند، بلکه بیش از خدا (از کفّار میترسیدند) و (از روی اعتراض) گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب کردی؟ چرا ما را تا سرآمدی نزدیک (مرگ طبیعی) مهلت ندادی؟...
... إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا... (1)
... آن گاه که (دشمنان شما در قالب) لشکریانی به سراغتان آمدند، ولی ما (برای دفاع از شما) تند بادی (سخت) و لشکریانی که آنها را نمیدیدید بر آنان فرستادیم،...
وَأَنْزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا(2)
و خداوند کسانی از اهل کتاب (یهودیان) را که از مشرکان عرب پشتیبانی میکردند، از برج و قلعههای مرتفعشان پایین کشید و در دلهای آنان ترس و وحشت افکند، (که در نتیجه شما مسلمانان) گروهی (از آنان) را کشتید و گروهی را اسیر کردید.
... کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّ-هِ وَاللَّ-هُ مَعَ الصَّابِرِینَ (3)
... چه بسا گروهی اندک که با اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) است.
بَلَیٰ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَ-ٰذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (4)
البتّه اگر صبر ومقاومت کنید وپرهیزگاری نمایید (گرچه) دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته مخصوص مدد میرساند.
وَمَا جَعَلَهُ اللَّ-هُ إِلَّا بُشْرَیٰ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (5)
و خداوند، آن (پیروزی و نزول فرشتگان) را جز برای بشارت و اینکه دلهایتان با آنان آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزی، جز از سوی خدا نیست، (به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.) همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَ-ٰکِنَّ اللَّ-هَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَ-ٰکِنَّ اللَّ-هَ رَمَیٰ (1)
شما (با نیروی خود)، آنان (کفّار) را نکشتید، بلکه خداوند (با امدادهای غیبی) آنها را به قتل رساند. (ای پیامبر!) آنگاه که تیر افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند.
لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّ-هُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (2)
همانا خداوند در مواضع بسیاری شما را یاری کرده است و در روز حُنین (نیز شما را یاری کرد،) آنگاه که فراوانی لشگرتان شما را به غرور و اعجاب واداشت، ولی این فزونیِ نفرات هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با همهی گستردگیاش بر شما تنگ آمد، پس شما پشت به دشمن فرار کردید.
عامل اصلی پیروزی جنگها در صدر اسلام، نصرت و امداد الهی بود.
امدادهای الهی در همه حال است، چه در حال ضعف و چه در حال قدرت. در جنگ بدر با مسلمانانِ اندک، از نصرت الهی برخوردار شدند و در جنگ حُنین با تعداد زیاد، باز هم نصرت الهی به یاری آمد.(3)
وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّ-هُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّیٰ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّ-هُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
و قطعاً خداوند وعدهی خود را (مبنی بر پیروزی شما در جنگ اُحد) محقّق گرداند، زیرا که دشمن را با خواست او میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار (جنگ و
تقسیم غنائم) به نزاع پرداختید و از (دستور پیامبر) نافرمانی کردید، با آنکه خداوند (پیروزی و) آنچه را (از غنائم) که محبوب شما بود به شما نشان داده بود. برخی از شما خواهان دنیایند (و غنائم جنگی،) و برخی خواهان آخرت (و شهادت در راه خدا). پس آنگاه خداوند شما را از (تعقیب) آنان منصرف ساخت (و پیروزی شما به شکست انجامید،) تا شما را بیازماید، ولی از (خطای) شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان، صاحب فضل و بخشش است.(1)
... قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَیٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِیَبْتَلِیَ اللَّ-هُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّ-هُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (2)
... اگر در خانههایتان نیز بودید، آنهایی که کشته شدن بر آنها مقرّر شده بود، به سوی قتلگاه خود روانه میشدند و(حادثه اُحد) برای آن است که آنچه را در سینههای شماست، خدا بیازماید و آنچه را در دل دارید، پاک وخالص گرداند وخداوند به آنچه در سینههاست داناست.
قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ...(3)
(خداوند به موسی) فرمود: به درستی که آن (سرزمین مقدّس) تا چهل سال برآنان ممنوع شد، (پس بهخاطر این سستی وتخلّف این مدّت طولانی را) در زمین سرگردان (و از مواهب مادّی ومعنوی آن سرزمین مقدّس، محروم) خواهند شد.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ(4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با انبوه کافران برخورد کردید، به آنان پشت نکنید و مگریزید.
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَدًا (1)
بلکه (نافرمانی و فرار شما به خاطر آن بود که) گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز (به سلامت) به خانوادههای خود باز نخواهند گشت.
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیْکُمْ..(3)
ماه حرام در برابر ماه حرام و (اگر دشمنان احترام آنرا شکستند و با شما جنگ کردند، شما نیز حقّ دارید مقابله به مثل کنید. زیرا) حرمتها را (نیز) قصاص است وهرکس به شما تجاوز کرد، به مانند آن تجاوز، بر او تعدی کنید...
... حَتَّیٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّیٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا...
(و چون در دست شما اسیر شوند) پس آنان را سخت ببندید (تا فرار نکنند) سپس، یا بر آنان منّت نهید (و آزادشان کنید) و یا با گرفتن فدیه و عوض، رهایشان کنید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد... (4)
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْرَیٰ إِنْ یَعْلَمِ اللَّ-هُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِمَّا أُخِذَ مِنْکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّ-هُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شمایند بگو: اگر خداوند در دلهای شما خیری بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد (و مسلمان خواهید شد) و گناهانتان را میبخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.
در نظام اسلامی، برای اسرای جنگی، سه طرح مشروع و مقبول است:
آزاد کردن بدون فدیه، مثل آنچه در فتح مکّه واقع شد. با آنکه مسلمانان قدرت اسیر و فدیه گرفتن را داشتند، ولی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همه را با جملهی «انتم الطلقاء» آزاد ساخت.
آزادی اسیران با گرفتن فدیهی نقدی یا مبادلهی اُسرا.
نگه داشتن اسیران در دست مسلمانان، تا هم از قدرت یافتن دشمن جلوگیری شود، هم به تدریج تعالیم دین را آموخته و به اسلام ارشاد شوند.
انتخاب هر یک از این سه راه، در اختیار حاکم اسلامی است.
لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّ-هُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً...x(1)
مؤمنانی که بدون عذر و ضرر (مثل بیماری و معلولیّت) از جهاد بازنشستهاند، با مجاهدانی که با اموال و جانهای خویش در راه خدا جهاد میکنند، یکسان نیستند. خدا، جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان (جنگ) به درجهای برتری داده است.
فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّ-هَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (2)
و اگر دست کشیدند، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّ-هَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (3)
و در راه خدا انفاق کنید (و با ترک انفاق،) خود را به دست خود به هلاکت نیاندازید. و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّ-هُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (1)
اگر (منافقان) همراه شما به جنگ بیرون آمده بودند، جز فساد، (تردید و اضطراب، چیزی) بر شما نمیافزودند و به سرعت در میان شما رخنه میکردند تا فتنه پدید آورند ودر میان شما کسانی (تأثیرپذیرند که) به سخنان آنان گوش و دل میسپارند و خداوند به حال ستمگران آگاه است.
وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّ-هِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّ-هِ...(2)
وهمانا از ایشان (اهل کتاب) گروهی هستند که زبانشان به خواندن کتاب (ودست نوشتهی خودشان چنان) میچرخانند که گمان میکنید آن از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب نیست و میگویند: آن (چه ما میخوانیم) از جانب خداست...
گمراه کنندگان، مقدّسات مذهبی و کتب آسمانی را دستاویز خود قرار میدهند.
التقاط، از حربههای زهرآگین فرهنگی دشمن است. « لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ »
.... وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ... (3)
... و از هوسهای آنان پیروی مکن، و بر حذر باش از این که تو را از برخی از آنچه خداوند بر تو نازل کرده منحرف سازند..
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کَانَ خَیْرًا مَا سَبَقُونَا إِلَیْهِ وَإِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هَ-ٰذَا إِفْکٌ قَدِیمٌ(4)
و کسانی که کفر ورزیدند، درباره کسانی که ایمان آوردهاند، گویند: اگر (اسلام) خوب بود، آنان در پذیرفتن آن بر ما سبقت نمیگرفتند. و چون خود هدایت نیافتند، به زودی خواهند گفت: این دروغی سابقهدار است.
تبلیغات تحقیرآمیز علیه اسلام و مسلمانان همیشه بوده است.
دشمن، همیشه از یک راه وارد نمیشود و یک حرف ومنطق ندارد. گاهی میگوید: اسلام ارزشی ندارد وگرنه ما قبل از همه میپذیرفتیم، « لَوْ کَانَ خَیْرًا مَا سَبَقُونَا » و گاهی میگوید: این مطالب، دروغ کهن و سابقهداری بیش نیست. « فَسَیَقُولُونَ هَ-ٰذَا إِفْکٌ قَدِیمٌ »
وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ (1)
و (شیطان برای آن که وسوسهاش تأثیر کند،) برای آن دو سوگند یاد کرد که به راستی من از خیرخواهان شمایم.
دشمن، از اعتقادات و باورهای ما به نفع خود سود میبرد و سوگند دروغ میخورد.
گاهی دشمن با ظاهری دلسوزانه و ادّعای خیرخواهی، در اعتقادات ما نفوذ میکند و ضربه میزند. «انّی لکما لمن الناصحین» برادران یوسف نیز برای از بین بردن یوسف و جدا کردن او از پدرشان به ظاهرسازی پرداخته و به او گفتند: « وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ »(2)
وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَیٰ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لَا یُکَلِّمُهُمْ وَلَا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا اتَّخَذُوهُ وَکَانُوا ظَالِمِینَ (3)
و قوم موسی پس از (رفتن) او (به کوه طور) از زیورهای خود مجسّمهی گوسالهای (ساختند و به پرستش) گرفتند که صدای گاو داشت، آیا ندیدند که آن (گوساله) با آنان سخن نمیگوید و به راهی هدایتشان نمیکند؟ آن را (به پرستش) گرفتند در حالی که ستمکار بودند.
دشمن برای انحراف مردم، از هنر استفاده میکند. (مجسّمهی طلا)
در انحراف انسان، زرق و برق و سروصدا نقش عمدهای دارد. «حُلِیِّهِمْ... خوار» بنابراین در پی هر صدا و هر زرق و برق و زیبایی نباید رفت.
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّ-هِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّ-هُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
میخواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش سازند، ولی خداوند جزاین نمیخواهد که نور خود را به کمال برساند، هرچند کفّار، ناراحت باشند. (1)
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا (2)
و (ای شیطان!) هر کس از مردم را میتوانی با صدای خود بلغزان و نیروهای سواره و پیادهات را بر ضدّ آنان گسیلدار و در اموال وفرزندان با آنان شریک شو و به آنان وعده بده، و شیطان جز فریب، وعدهای به آنان نمیدهد.
وَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّ-هِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (4)
گفتار مخالفان، تو را غمگین نسازد. زیرا عزّت، به تمامی از آن خداوند است و او شنوا و داناست.
کفّار به پیامبر، نسبتِ شاعر، کاهن، ساحر ومجنون میدادند. گاهی میگفتند: او بر ما امتیازی ندارد، بلکه انسانی مثل ماست. « إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَ-رٌ مِثْلُنَا »(5)، گاهی میگفتند: حرفهای او را گروهی ساخته و پرداخته و به او القا میکنند. « وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ»(6)، گاهی میگفتند: ما نیز اگر بخواهیم مثل قرآن را میآوریم. « لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَ-ٰذَا »(7)و گاهی میگفتند: حرفهای او داستانهای پیشینیان است. « أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»(8)
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَیٰ مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَ-ٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ... (1)
و (یهود) آنچه (از افسون و سحر که) شیاطین (از جنّ وانس) در عصر سلیمان میخواندند، پیروی میکردند وسلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولکن شیاطین، کفر ورزیدند که به مردم سحر وجادو میآموختند ...
لَقَدْ وُعِدْنَا هَ-ٰذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَ-ٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ (2)
در حقیقت به ما و نیاکانمان از قبل، این وعده داده شده، (لکن) این وعده جز افسانههای پیشینیان چیز دیگری نیست.
زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا... (3)
زندگی دنیا، در چشم کافران جلوه یافته است و افراد با ایمان را مسخره میکنند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ وَاتَّقُوا اللَّ-هَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ .وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ (4)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از کسانی که دین شما را به مسخره و بازی میگیرند، آنان که پیش از شما کتاب (آسمانی) داده شدهاند و(نیز) کفّار را ولیّ خود نگیرید و از خدا بپرهیزید، اگر ایمان دارید. و هرگاه که شما (به وسیلهی اذان، مردم را) به نماز
فرامیخوانید آن را به مسخره و بازی میگیرند. این به خاطر آن است که آنان گروهی هستند که نمیاندیشند.
در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از یهود و بعضی از مسیحیان، صدای مؤذّن را که میشنیدند ویا قیام مسلمانان را به نماز میدیدند، آنانرا مسخره و استهزا میکردند.
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ
و قطعاً پیامبرانی پیش از تو هم استهزا شدند، پس عذابی که به استهزای آن میپرداختند بر مسخرهکنندگان از ایشان فرود آمد. (1)
الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لَا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ... (2)
منافقان بر مؤمنانی که (علاوهبر صدقات واجب،) داوطلبانه صدقات مستحب نیز میدهند و همچنین بر مؤمنانِ (تهی دستی) که جز به اندازهی توانشان چیزی (برای انفاق وپشتیبانی از جبهه) نمییابند، عیب میگیرند و آنان را مسخره میکنند.
مسخره کردن، کار منافقان است. خود کمک نمیکنند و کمکهای دیگران را نیز زیر سؤال میبرند.
منافقان با تبلیغات واستهزا، مردم را نسبت به جهاد دلسرد و بیانگیزه میکنند.
وَیَصْنَعُ الْفُلْکَ وَکُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ (3)
و نوح (به فرمان الهی) مشغول ساختن کشتی شد. (امّا) هر زمان که اشراف قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند. (او) گفت: اگر شما ما را مسخره کنید، ما (نیز) قطعاً همین گونه شما را مسخره خواهیم کرد.
دشمنی که منطق و برهان ندارد، دست به مسخره و استهزای مؤمنان میزند.
در برابر استهزای دشمنان خود را نبازیم، بلکه عکسالعمل نشان دهیم.
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَیٰ عَلَی اللَّ-هِ کَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَلَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْءٌ... (1)
و کیست ظالمتر از آنکه بر خدا دروغی بست و یا گفت: به من وحی شده، در حالی که چیزی به او وحی نشده است.
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَیٰ عَلَی اللَّ-هِ کَذِبًا أُولَ-ٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَیٰ رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الْأَشْهَادُ هَ-ٰؤُلَاءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَیٰ رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّ-هِ عَلَی الظَّالِمِینَ (2)
و کیست ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ میبندد؟ آنان (در قیامت) بر پروردگارشان عرضه میشوند و شاهدان خواهند گفت: اینها همان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند. بدانید، لعنت خدا بر ستمگران باد.
بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (3)
(کفّار) گفتند: (آنچه محمّد آورده، وحی نیست) بلکه خوابهای آشفته است که آنها را به دروغ به خدا نسبت داده، بلکه او شاعر است، (اگر راست میگوید) باید همان گونه که (پیامبران) پیشین (با معجزه) فرستاده شده بودند، او برای ما معجزهای بیاورد.
وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ (1)
و میگویند: او دیوانه است.
أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ (2)
یا میگویند: او جنون دارد.
قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ
(موسی با تکیه بر نصرت الهی) گفت: (نخست شما) بیافکنید. پس همین که (ابزار جادوی خود را) افکندند، چشمهای مردم را افسون کردند (با این چشمبندی) ترس و وحشتی در مردم پدید آوردند و سحری بزرگ را به صحنه آوردند. (4)
قَالَ مُوسَیٰ أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَکُمْ أَسِحْرٌ هَ-ٰذَا وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (5)
موسی (به آنان) گفت: آیا چون حقّ به سراغ شما آمد، (به آن سحر و جادو میگویید و میپرسید:) آیا این سحر است؟ در حالی که جادوگران هرگز رستگار نمیشوند.
دشمنان، معجزه را سحر و پیامبران را ساحر معرّفی میکردند.
وَإِذَا تُتْلَیٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَ-ٰذَا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ وَقَالُوا مَا هَ-ٰذَا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرًی وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَ-ٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ (6)
و هرگاه آیات روشن ما بر آنان خوانده شود گویند: جز این نیست که این مرد میخواهد شما را از آن چه پدرانتان میپرستیدند باز دارد. و گویند: این قرآن جز
دروغی بافته شده نیست. و کسانی که کفر ورزیدند، همین که حقّ به سراغشان آمد، گفتند: این، جز یک جادو و سحر روشن چیز دیگری نیست.
الف) تحقیر رهبر. «ما هذا الاّ رجل»
ب) تهمت. «یرید أن یصدّکم»
ج) تکیه بر روش پدران و پیشینیان خود. «یعبد آباؤکم»
وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَکُمْ...
و (به یادآور) زمانی که شیطان، کارهای آنان را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت: امروز هیچ کس از مردم، بر شما غالب نخواهد شد و من یاور شمایم. ... (2)
قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (3)
(ابلیس) گفت: پروردگارا! به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من هم در زمین (بدیها را) برایشان میآرایم و همه را فریب خواهم داد.
وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ (1)
آن زن و قومش را چنین یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته، پس آنان را از راه (حقّ) بازداشته و آنان هدایت نمیشوند.
وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَسَاکِنِهِمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَکَانُوا مُسْتَبْصِرِینَ(2)
و (قوم) عاد و ثمود را نیز (هلاک کردیم)؛ و بیشک (بعضی) از خانههای مسکونی (مخروبهی) آنان برای شما آشکار است؛ و شیطان اعمالشان را برای آنان زینت داد، پس آنان را از راه (خداوند) باز داشت، در حالی که (برای شناخت حقّ و باطل) بصیرت داشتند.
یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ(4)
(آنان گفتند: موسی) میخواهد شما را از سرزمینتان آواره وبیرون کند (و سرزمین شما را اشغال نماید)، پس (در این مورد) چه دستور میدهید؟
قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَ-ٰذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا... (5)
فرعون (به ساحران) گفت: آیا پیش از آن که به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ قطعاً این نیرنگی است که شما در این شهر اندیشیدهاید تا اهلش را از آن بیرون کنید.
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا هَ-ٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّ-هُ لَأَنْزَلَ مَلَائِکَةً مَا سَمِعْنَا بِهَ-ٰذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ (2)
پس اشراف قوم او که کافر شدند، گفتند: این نوح جز انسانی همانند شما نیست، او میخواهد بر شما برتری جوید، اگر خدا میخواست (پیامبری بفرستد) قطعاً فرشتگانی میفرستاد. ما این (دعوت نوح) را در میان (تاریخ) پدران قبلی خود نشنیدهایم.
قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ (4)
مردم به نوح گفتند: ای نوح! اگر (از دعوت خود) دست برنداری قطعاً از سنگسار شدگان خواهی شد.
وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّ-هُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ...(5)
وکسانیکه شرک ورزیدند، گفتند: اگر خدا میخواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را غیر از او نمیپرستیدیم و بدون حکم او هیچ چیزی را حرام نمیکردیم. ...
منحرفان، علاوه بر کار خود، کار نیاکان و همکیشان خود را نیز توجیه میکنند.
توجیهگری، کار همه منحرفان تاریخ است. «کذلک فعل الّذین من قبلهم»
لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلًا کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَیٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُوا وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ (1)
همانا ما از بنیاسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی آنان فرستادیم. (امّا) هرگاه پیامبری برایشان سخن و پیامی آورد که دلخواهشان نبود، گروهی را تکذیب کرده و گروهی را کشتند.
وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلَیٰ مَا کُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّیٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا(2)
و همانا پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند، لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند، تا یاری ما به آنان رسید.
وَإِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ (3)
و (ای پیامبر!) اگر تو را تکذیب میکنند (نگران مباش، زیرا) قوم نوح و عاد و ثمود نیز که قبل از اینها بودند، انبیا را تکذیب کردند.
کَیْفَ وَإِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَیٰ قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ (توبه/8)
1) (مائده/70)
2) (انعام/34)
3) (حج/42-44)
4) . مصادیق دیگری از مضمون «تکذیب» در آیات زیر آمده است: مائده/42 و 103؛ احقاف/28؛ انشقاق/ 22-25؛ نازعات/20-26؛ انعام/39؛ اعراف/64؛ انفال/54؛ توبه/65، 74 و 107؛ نحل/39، 87، 101، 116-117؛ اسراء/59؛ شعراء/123-126؛ 160-163؛ روم/10؛ فاطر/4 و 25؛ زمر/59؛ ص/12-14.
چگونه (میتوان با آنان پیمانی داشت) در حالی که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندی و پیمانی را دربارهی شما مراعات نمیکنند. شما را با زبانِ(نرم) خویش راضی میکنند، ولی دلهایشان پذیرا نیست و بیشترشان فاسق و (پیمان شکن)اند.
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّ-هِ حَقٌّ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ (1)
پس صبر پیشه کن که همانا وعدهی خداوند (دربارهی نصرت تو) حقّ است، و کسانی که (به راه حقّ) یقین ندارند تو را به سبک سری وادار نکنند.
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَیٰ وَلْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ (2)
و فرعون گفت: بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را به یاری طلبد (تا نجاتش دهد) من میترسم که دین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد برپا کند.
وَمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ (3)
و بعضی از منافقان در صدقات (تقسیم زکات)، به تو عیب میگیرند. پس اگر چیزی از آن (اموال) به آنان داده شود، راضی میشوند (و تو را عادل میشمارند)، ولی اگر چیزی به آنان داده نشود، به ناگاه آنان خشمگین میشوند (و تو را به بیعدالتی متّهم میکنند).
... قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ (4)
... (کفّار) گفتند: شما جز انسانی همچون خود ما نیستید، (و امتیازی بر ما ندارید) شما میخواهید ما را از آنچه نیاکان ما میپرستیدند باز دارید، (اگر غیر از این است) پس برای ما برهان و معجزهای روشن (آنگونه که ما میخواهیم) بیاورید.
وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَیٰ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّ-هُ بَشَرًا رَسُولًا
و آنگاه که هدایت به سراغ مردم آمد، چیزی مردم را از ایمان آوردن بازنداشت، جز آنکه گفتند: آیا خداوند، بشری را به عنوان پیامبر، برانگیخته است؟ (1)
یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَ-ٰذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا...
ای پیامبر! کسانی که در کفر شتاب میکنند، غمگینت نسازند، (خواه) آن گروه که (منافقانه) به زبان گفتند: ایمان آوردهایم، ولی دلهایشان ایمان نیاورده است. (و خواه) از یهودیان آنان که برای دروغ سازی (و تحریف) با دقّت به سخنان تو گوش میدهند و همچنین (به قصد جاسوسی) برای قوم دیگری که نزد تو نیامدهاند، به سخنان تو گوش میدهند (و یا گوش به فرمان دیگرانی هستند که نزد تو نیامدهاند) آنان کلمات (تورات یا پیامبر) را از جایگاه خود تحریف میکنند و (به یکدیگر) میگویند: اگر این مطلب (که مطابق میل ماست) به شما داده شد بگیرید و بپذیرید، ولی اگر (آنچه طبق خواستهی ماست) به شما داده نشد، دوری کنید.(2)
وَلَا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّ-هِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا
و بر سر هر راهی منشینید تا مؤمنان را تهدید کنید و (آنان را) از راه خدا، که کج جلوه میدهید بازدارید و یاد کنید. (3)
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَیٰ عَلَی اللَّ-هِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
پس کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد، یا آیات او را دروغ بشمارد؟ قطعاً مجرمان، رستگار نمیشوند. (1)
مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَیَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَاسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِی الدِّینِ… (2)
بعضی از یهودیان، سخنان را از جایگاهش تحریف میکنند (و بجای آنکه بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم) میگویند: شنیدیم و نافرمانی کردیم (و بیادبانه به پیامبر میگویند:) بشنو که هرگز نشنوی و ما را تحمیق کن، (اینگونه میگویند) تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در دین شما طعنه زنند .
تحریف در مفاهیم لغات و فرهنگ، از گناهان کلیدی و زمینهساز گناهان دیگر و تضعیف مکتب است. « لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِی الدِّینِ »
توهین به مقدّسات وشکستن حریمها، حربه دائمی کافران است. «و اسمع غیر مسمع»(3)
فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِیَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ (4)
پس (ساحران) ریسمانها و عصاهای خود را (به زمین) افکندند و گفتند: به عزّت فرعون سوگند که قطعاً ما پیروزیم.
وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّ-هُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا
و آن گاه که منافقان و کسانی که در روحشان بیماری (شکّ و تردید) بود، گفتند: خدا و پیامبرش جز وعدههای فریبنده به ما ندادند.(1)
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا (2)
اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است و آنان که در مدینه شایعه پراکنی میکنند (از کارشان) دست بر ندارند، حتماً تو را بر ضّد آنان میشورانیم، آنگاه جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
با آن که تندترین تهدیدها در این آیه آمده و جامعهی اسلامی همواره بزرگترین ضربهها را از شایعه سازان خورده است، امّا متأسفانه در کتب فقهی کمتر به این موضوع توجّه شده و حتّی یکی از مجتهدان که سالها قاضی بود میگفت: من 54 کتاب فقهی را گشتم و تحت عنوان «اِرجاف» و شایعه پراکنی بابی را نیافتم.
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَ-ٰذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ (3)
و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: «به این قرآن گوش ندهید و در (هنگام تلاوت) آن، (سخن) لغو و باطل بیافکنید تا شاید پیروز شوید.»
«والحمدلله ربّ العالمین»
مقدمه مؤلف.. 3
پیشگفتار 13
فصل اول:
خطوط کلی حاکم بر سیاست اسلامی. 21
درآمد. 21
الف) اصول. 23
1.1. حاکمیت مطلق الهی. 24
1.2. توکل به خداوند. 25
1.3. حمایتهای الهی. 26
1.4. نظارت الهی. 27
2.1. خلیفه اللهی انسان. 27
2.2. انجام تکلیف الهی. 29
2.3. اطاعت و پیروی از رسول خدا 29
3.1. دعوت توحیدی انبیاء 30
3.2. رسالت جهانی اسلام 31
ب) سنتها 33
قانونمندی تاریخ. 33
زمانبندی تاریخ. 34
اختیار و آزادی انسان 34
آزمایش انسانها 35
هلاکت امتهای گنهکار 36
امدادهای الهی به مؤمنان. 37
سنت آسانی بعد از سختی. 40
سنت مهلت الهی. 41
ج) عبرت های تاریخ. 43
فصل دوم:
سیاست داخلی. 47
درآمد. 47
الف) مبانی تفکر سیاسی در قرآن. 49
1.1. لزوم اجرای عدالت.. 49
1.2. اقسام عدالت.. 50
1.2.1. عدالت توزیعی. 50
1.2.2. عدالت قضایی. 50
1.2.3. عدالت اقتصادی. 51
2.1. اهمیت و جایگاه امنیت.. 51
2.2. اقسام امنیت.. 53
2.2.1. امنیت الهی. 53
2.2.1.1.امنیت و آرامش روحی و روانی. 54
2.2.3. امنیت جانی. 55
2.2.4. امنیت اجتماعی. 56
2.2.5. امنیت نظامی. 57
2.2.6. امنیت ملی. 57
3.1. جایگاه آزادی. 58
3.2. آزادی در انتخاب راه و مکتب.. 58
3.3. آزادی در چارچوب قوانین الهی. 59
3.4. آزادی بیان. 60
4.1. قدرت مطلق الهی. 61
4.2. قدرت و حکومت برخی پیامبران. 61
4.3. خیرخواهی در عین قدرت.. 62
5.1. هدف وسیله را توجیه نمیکند. 63
5.2. کرامت انسانی. 64
5.2.1. کمکهای بشر دوستانه. 64
5.2.2. حرمت جان انسانی. 64
5.3. نفی تبعیضها 65
5.4. عفو و گذشت.. 66
5.5. حسن خُلق با مردم 67
5.5.1. خوشرویی. 67
5.5.2. گفتار نیکو. 68
5.5.3. رفتار برادرانه با مردم 69
5.5.4. مدارا با مردم 69
5.5.6. تواضع. 69
5.5.7. دلسوزی. 69
5.5.8. جذب مخالفان. 70
5.5.9. عیب پوشی. 70
5.5.10. نیکوکاری. 70
5.6. برخورد اخلاقی با مخالفان. 71
5.6.1. کلام نیکو. 72
5.6.2. کردار نیکو. 72
5.6.3. دلسوزی. 73
5.6.4. دوری از ناسزا گویی. 73
انصاف.. 73
مصلحت سنجی. 75
ب) جایگاه حکومت در نظام سیاسی اسلام 77
درآمد. 77
1.1. لزوم تشکیل حکومت.. 80
1.2. مشروعیت حکومت.. 82
1.3. وظایف حکومت.. 82
1.3.1 . ایفای حقوق الهی. 82
1.3.1.1. دعوت به خداپرستی. 82
1.3.1.2. اجرای احکام 82
1.3.2. ایفای حقوق مردم 83
1.3.2.1. فرهنگی. 83
الف) گسترش معروفها و اصلاح جامعه. 83
ب) تحکیم خانواده 84
1.3.2.2. اقتصادی. 85
الف) خدمت به مردم 85
ب) فقر زدایی. 85
ج) تامین رفاه مردم 86
د) مدیریت بحران. 87
1.3.2.3 . سیاسی. 87
الف) تامین امنیت.. 87
ب) ایجاد و تقویت وحدت.. 87
ج) دسترسی به مسئولین. 88
1.3.2.4. اجتماعی. 88
الف) آسانگیری بر مردم 88
ب) منع آزار و اذیت مردم 88
1.4. مردم و حکومت.. 89
1.4.1. حکومت وسیله آزمایش.. 89
1.4.2. تبعیت از زمامداران. 89
1.4.4. سرنوشت ملتها 89
1.4.5. وطن دوستی. 90
1.4.6. حمایت از حکومت در برابر دشمن. 90
1.5. مسئولین و حکومت.. 91
1.5.1. ساده زیستی. 91
1.5.2.خطر نفوذ اطرافیان. 91
1.5.3. حساسیت رفتاری خانواده مسئولین. 92
1.5.4. کنترل رفتار کارگزاران. 92
1.6. حکومت و مخالفان. 92
1.7. انحراف حکومت.. 93
1.7.1. عوامل انحراف حکومت.. 93
2.1. قانونگرایی. 93
2.1.1. جایگاه قانون. 93
2.2.2 . التزام به قانون. 93
2.2.3. ضابطه گرایی نه رابطه گرایی. 94
2.2. انتصابات.. 95
2.2.1. شایستهسالاری. 95
2.2.1.2. رعایت سلسله مراتب.. 96
2.2.2. گزینش افراد 96
2.2.2.1. لزوم گزینش در انتصابات.. 96
2.2.2.2. ملاک ها 97
الف) سوابق. 97
ب) حال فعلی افراد 97
ج) امانتداری و تخصص.. 98
د) سایر ملاکها 99
2.3. نهادها و سازمان ها 100
2.3.1. وزارت.. 100
2.3.2. سازمان نظارتی. 100
2.3.3. سازمان های اطلاعاتی و امنیتی. 101
2.3.3.1. تشکیلات اطلاعاتی. 101
2.3.3.2. تحقیق به حد کافی. 101
2.3.3.3. نفوذ در دستگاه دشمن. 102
2.3.4. زندان. 102
2.4. توسعه و پیشرفت.. 102
2.4.1. الزامات پیشرفت.. 103
2.4.2. پیشرفتهای صنعتی. 103
2.4.2.1. شهرسازی. 103
2.4.2.2. سد سازی. 104
2.4.2.3. زره سازی. 104
2.4.2.4. کشتیسازی. 104
2.4.3. توسعه اقتصادی. 105
3.1. جایگاه رهبری. 105
3.2. اطاعت از رهبری. 106
3.3. ویژگیهای رهبری. 107
3.3.1. عدالت.. 107
3.3.2. بصیرت و آگاهی. 108
3.3.3. تقوا و صالح بودن. 109
3.3.4. سعه صدر 109
3.3.5. مردمی بودن. 110
3.3.6. ساده زیستی رهبر 112
3.3.7. قاطعیت.. 112
3.3.8. انتقاد پذیری. 112
3.3.9. صراحت.. 113
3.3.10. صبر و استقامت.. 113
3.3.11. پیشگامی. 113
3.4. وظایف رهبر 114
3.4.1. فرماندهی نظامی. 114
3.4.2. امیدواری و دلگرمی. 115
3.4.3. اصلاحگری. 115
3.4.4. پاسخگویی. 116
3.4.5. نظارت.. 116
3.4.6. آگاهی دادن به مردم 116
3.4.7. تصمیمگیری نهایی. 117
3.4.8. انعطافپذیری. 117
3.4.9. حمایت از مظلومان. 117
3.4.10. بیعت گرفتن از مردم 117
4.1. قدرت فسادآور است.. 118
4.2. تفکیک قوا 119
ج) جامعه شناسی سیاسی. 121
درآمد. 121
1.1. وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی. 124
1.2. مسئولیت در قبال جامعه. 125
1.2.1. مسئولیت در حد توان. 125
1.3. صلاح و فساد جامعه. 126
1.4. سرنوشت جامعه. 127
1.5. استقلال جامعه. 127
1.6. انحرافات جامعه. 128
1.6.1. بدعت و دین سازی. 128
1.6.2. رهبران فاسد. 128
1.6.3. نافرمانیهای الهی. 128
1.6.4. رفاهزدگی. 129
1.6.5. سقوط اخلاقی. 129
1.7. لزوم برخورد با منحرفین در جامعه. 130
2.1. تقابل حق و باطل. 130
2.2. ملاک تشخیص حق از باطل. 132
2.3. وحدت حق و کثرت باطل. 134
2.4. ولایت الهی و غیرالهی. 135
2.5. جریان حق. 136
2.6. جریان باطل. 137
2.6.1.شیطان. 139
الف) سیاست شیطان. 140
ب) شیوههای شیطان. 141
2.6.2. کافران و مستکبران. 141
الف) اشراف، یاران ویژه کفار 144
ب) جلوههای استکبار 145
ج) ویژگیهای استکبار 147
2.6.3. منافقان. 149
الف) ویژگیهای منافقان. 152
ب) برخورد با منافقان. 154
ج) توبه منافقان. 155
د) سرانجام منافقان. 156
2.6.4. اهل کتاب.. 156
2.6.4.1. ویژگی های اهل کتاب.. 158
2.7. ابزارهای نظام طاغوتی و استبدادی. 159
2.8. تولّی و تبرّی. 161
2.9. مبارزه با طاغوت.. 162
2.10. استقامت و پایداری. 163
2.11. پیروزی نهایی جریان حق. 165
3.1. تعاون و همکاری. 166
3.2. شورا 167
3.3. تخصصگرایی. 168
عقلانیت سیاسی. 169
حزب سیاسی. 171
5.1. حزب الله.. 171
5.2. حزب شیطان. 172
5.3. حقگرایی نه حزبگرایی. 173
د) قواعد فقه سیاسی. 175
درآمد. 175
1.1. قاعده رجوع به خبره(کارشناس). 177
1.2. قاعده اهم و مهم. 177
1.3. قاعده اضطرار 177
1.4. قاعده اصالة الصحة. 178
1.5. قاعده دفع افسد به فاسد. 179
1.6. قاعده لاضرر 179
2.1. قاعده عدم ولایت غیر خدا 180
2.2. قاعده مساوات (عدم تبعیض). 181
2.3. قاعده تقیّه. 182
2.4. قاعده نفی سبیل. 182
2.5. قاعده نفی کمک به تجاوزگر 183
3.1. قاعده عدالت.. 183
3.2. قاعده وفای به عقود 184
3.3. قاعده نفی عسر و حرج. 185
3.4. قاعده تعظیم شعایر 185
3.5. قاعده تعاون. 185
3.6. قاعده جُبّ (آمرزش گذشته). 186
3.7. قاعده انتخاب اصلح. 186
4.1. قاعده سلطنت(مالکیت). 187
4.2. قاعده احسان. 187
5.1. قاعده حرمت جان مسلمان. 188
5.2. قاعده امان. 188
5.3. قاعده صلح. 189
فصل سوم:
سیاست خارجی و روابط بین الملل. 193
درآمد. 193
الف) سیاست خارجی. 195
1.1. اصل مسالمت.. 195
1.2. اصل دعوت.. 196
1.3. اصل تالیف قلوب.. 196
1.4. اصل نفی ولایت کافران بر مسلمانان. 197
1.5. اصل تولّی و تبری. 198
1.6. اصل حل مسالمتآمیز اختلافات.. 199
1.7. اصل استکبارستیزی و استضعاف زدایی. 199
1.8. اصل ظلم ستیزی. 200
2.1. اصول حقوق بشر(حق حیات، حق وطن و...). 200
2.2. اصل وفای به تعهدات بین المللی. 201
2.3. اصل مقابله به مثل. 203
2.4. اصل قبول پناهندگی. 204
3.1. اصل دفاع از سرزمینها و منافع مسلمانان. 205
3.2. اصل احتیاط در برخورد با دشمنان. 205
3.3. اصل آمادگی برای مقابله با دشمن. 205
ب) روابط بین الملل. 206
تنظیم روابط بر مبنای عدالت.. 206
وحدت و همزیستی مسالمت آمیز. 208
2.1. در حوزه کشورهای اسلامی. 208
2.2. در حوزه پیروان ادیان توحیدی. 208
2.2.1. وحدت بر مبنای توحید. 210
3.1. هیاتهای دیپلماتیک.. 211
3.2. همکاریهای بینالمللی. 211
3.3. منطقه بین المللی مسلمانان. 211
3.4. گردهمایی جهانی طاغوتها 211
3.5. کمک های بشر دوستانه. 212
4.1. روابط عادلانه. 212
4.2. نفی رابطه سلطه. 212
4.3. برائت از مشرکان. 213
4.4. قطع رابطه. 213
5.1. دشمن شناسی. 214
5.2. جهاد 217
5.2.1. اصالت صلح. 217
5.2.2. جایگاه جهاد 218
5.2.3. ارزش جهاد 219
5.2.4. جهاد تدافعی. 219
5.2.5. هدف از جهاد 220
5.2.6. فرماندهی نظامی. 222
5.2.7. آمادگی نظامی. 223
5.2.8. استراتژیهای نظامی. 224
5.2.9. عوامل پیروزی در جنگ.. 226
5.2.10. عوامل شکست در جنگ.. 228
5.2.11. امدادهای الهی در جنگ.. 229
5.2.12. شکست به مثابه آزمایش الهی. 231
5.2.13.فرار ا ز جنگ.. 231
5.2.14. اخلاق جنگ.. 232
5.2.15. حمایت از ایثارگران و مجاهدان. 233
5.2.16. پذیرش آتش بس.. 233
5.2.17. اقتصاد جنگ.. 234
5.2.18. ستون پنجم دشمن. 234
5.3. جنگ نرم (تهاجم فرهنگی). 234
5.3.1. هدف کفار از جنگ نرم 236
5.3.1.1. دینزدایی. 236
5.3.2.2. همانندسازی. 237
5.3.2. شیوههای جنگ نرم 237
5.3.2.1. استهزاء 237
5.3.2.2. افتراء 239
5.3.2.3. نسبت جنون. 240
5.3.2.4. نسبت سحر و جادو 240
5.3.2.5. زیبا جلوه دادن. 241
5.3.2.6. تهمت.. 242
5.3.2.7. تهدید. 243
5.3.2.8. توجیهگری. 243
5.3.2.9. تکذیب.. 244
5.3.2.10. ظاهرسازی. 245
5.3.2.11. تحقیر 245
5.3.2.12. بهانهجویی. 245
5.3.2.13. تحریف.. 246
5.4. جنگ روانی. 247
فهرست تفصیلی مطالب.. 249
فهرست آیات.. 261
ج) عبرت های تاریخ. 43
فصل دوم:
سیاست داخلی. 47
درآمد. 47
الف) مبانی تفکر سیاسی در قرآن. 49
1.1. لزوم اجرای عدالت.. 49
1.2. اقسام عدالت.. 50
1.2.1. عدالت توزیعی. 50
1.2.2. عدالت قضایی. 50
1.2.3. عدالت اقتصادی. 51
2.1. اهمیت و جایگاه امنیت.. 51
2.2. اقسام امنیت.. 53
2.2.1. امنیت الهی. 53
2.2.1.1.امنیت و آرامش روحی و روانی. 54
2.2.3. امنیت جانی. 55
2.2.4. امنیت اجتماعی. 56
2.2.5. امنیت نظامی. 57
2.2.6. امنیت ملی. 57
3.1. جایگاه آزادی. 58
3.2. آزادی در انتخاب راه و مکتب.. 58
3.3. آزادی در چارچوب قوانین الهی. 59
3.4. آزادی بیان. 60
4.1. قدرت مطلق الهی. 61
4.2. قدرت و حکومت برخی پیامبران. 61
4.3. خیرخواهی در عین قدرت.. 62
5.1. هدف وسیله را توجیه نمیکند. 63
5.2. کرامت انسانی. 64
5.2.1. کمکهای بشر دوستانه. 64
5.2.2. حرمت جان انسانی. 64
5.3. نفی تبعیضها 65
5.4. عفو و گذشت.. 66
5.5. حسن خُلق با مردم 67
5.5.1. خوشرویی. 67
5.5.2. گفتار نیکو. 68
5.5.3. رفتار برادرانه با مردم 69
5.5.4. مدارا با مردم 69
5.5.6. تواضع. 69
5.5.7. دلسوزی. 69
5.5.8. جذب مخالفان. 70
5.5.9. عیب پوشی. 70
5.5.10. نیکوکاری. 70
5.6. برخورد اخلاقی با مخالفان. 71
5.6.1. کلام نیکو. 72
5.6.2. کردار نیکو. 72
5.6.3. دلسوزی. 73
5.6.4. دوری از ناسزا گویی. 73
انصاف.. 73
مصلحت سنجی. 75
ب) جایگاه حکومت در نظام سیاسی اسلام 77
درآمد. 77
1.1. لزوم تشکیل حکومت.. 80
1.2. مشروعیت حکومت.. 82
1.3. وظایف حکومت.. 82
1.3.1 . ایفای حقوق الهی. 82
1.3.1.1. دعوت به خداپرستی. 82
1.3.1.2. اجرای احکام 82
1.3.2. ایفای حقوق مردم 83
1.3.2.1. فرهنگی. 83
الف) گسترش معروفها و اصلاح جامعه. 83
ب) تحکیم خانواده 84
1.3.2.2. اقتصادی. 85
الف) خدمت به مردم 85
ب) فقر زدایی. 85
ج) تامین رفاه مردم 86
د) مدیریت بحران. 87
1.3.2.3 . سیاسی. 87
الف) تامین امنیت.. 87
ب) ایجاد و تقویت وحدت.. 87
ج) دسترسی به مسئولین. 88
1.3.2.4. اجتماعی. 88
الف) آسانگیری بر مردم 88
ب) منع آزار و اذیت مردم 88
1.4. مردم و حکومت.. 89
1.4.1. حکومت وسیله آزمایش.. 89
1.4.2. تبعیت از زمامداران. 89
1.4.4. سرنوشت ملتها 89
1.4.5. وطن دوستی. 90
1.4.6. حمایت از حکومت در برابر دشمن. 90
1.5. مسئولین و حکومت.. 91
1.5.1. ساده زیستی. 91
1.5.2.خطر نفوذ اطرافیان. 91
1.5.3. حساسیت رفتاری خانواده مسئولین. 92
1.5.4. کنترل رفتار کارگزاران. 92
1.6. حکومت و مخالفان. 92
1.7. انحراف حکومت.. 93
1.7.1. عوامل انحراف حکومت.. 93
2.1. قانونگرایی. 93
2.1.1. جایگاه قانون. 93
2.2.2 . التزام به قانون. 93
2.2.3. ضابطه گرایی نه رابطه گرایی. 94
2.2. انتصابات.. 95
2.2.1. شایستهسالاری. 95
2.2.1.2. رعایت سلسله مراتب.. 96
2.2.2. گزینش افراد 96
2.2.2.1. لزوم گزینش در انتصابات.. 96
2.2.2.2. ملاک ها 97
الف) سوابق. 97
ب) حال فعلی افراد 97
ج) امانتداری و تخصص.. 98
د) سایر ملاکها 99
2.3. نهادها و سازمان ها 100
2.3.1. وزارت.. 100
2.3.2. سازمان نظارتی. 100
2.3.3. سازمان های اطلاعاتی و امنیتی. 101
2.3.3.1. تشکیلات اطلاعاتی. 101
2.3.3.2. تحقیق به حد کافی. 101
2.3.3.3. نفوذ در دستگاه دشمن. 102
2.3.4. زندان. 102
2.4. توسعه و پیشرفت.. 102
2.4.1. الزامات پیشرفت.. 103
2.4.2. پیشرفتهای صنعتی. 103
2.4.2.1. شهرسازی. 103
2.4.2.2. سد سازی. 104
2.4.2.3. زره سازی. 104
2.4.2.4. کشتیسازی. 104
2.4.3. توسعه اقتصادی. 105
3.1. جایگاه رهبری. 105
3.2. اطاعت از رهبری. 106
3.3. ویژگیهای رهبری. 107
3.3.1. عدالت.. 107
3.3.2. بصیرت و آگاهی. 108
3.3.3. تقوا و صالح بودن. 109
3.3.4. سعه صدر 109
3.3.5. مردمی بودن. 110
3.3.6. ساده زیستی رهبر 112
3.3.7. قاطعیت.. 112
3.3.8. انتقاد پذیری. 112
3.3.9. صراحت.. 113
3.3.10. صبر و استقامت.. 113
3.3.11. پیشگامی. 113
3.4. وظایف رهبر 114
3.4.1. فرماندهی نظامی. 114
3.4.2. امیدواری و دلگرمی. 115
3.4.3. اصلاحگری. 115
3.4.4. پاسخگویی. 116
3.4.5. نظارت.. 116
3.4.6. آگاهی دادن به مردم 116
3.4.7. تصمیمگیری نهایی. 117
3.4.8. انعطافپذیری. 117
3.4.9. حمایت از مظلومان. 117
3.4.10. بیعت گرفتن از مردم 117
4.1. قدرت فسادآور است.. 118
4.2. تفکیک قوا 119
ج) جامعه شناسی سیاسی. 121
درآمد. 121
1.1. وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی. 124
1.2. مسئولیت در قبال جامعه. 125
1.2.1. مسئولیت در حد توان. 125
1.3. صلاح و فساد جامعه. 126
1.4. سرنوشت جامعه. 127
1.5. استقلال جامعه. 127
1.6. انحرافات جامعه. 128
1.6.1. بدعت و دین سازی. 128
1.6.2. رهبران فاسد. 128
1.6.3. نافرمانیهای الهی. 128
1.6.4. رفاهزدگی. 129
1.6.5. سقوط اخلاقی. 129
1.7. لزوم برخورد با منحرفین در جامعه. 130
2.1. تقابل حق و باطل. 130
2.2. ملاک تشخیص حق از باطل. 132
2.3. وحدت حق و کثرت باطل. 134
2.4. ولایت الهی و غیرالهی. 135
2.5. جریان حق. 136
2.6. جریان باطل. 137
2.6.1.شیطان. 139
الف) سیاست شیطان. 140
ب) شیوههای شیطان. 141
2.6.2. کافران و مستکبران. 141
الف) اشراف، یاران ویژه کفار 144
ب) جلوههای استکبار 145
ج) ویژگیهای استکبار 147
2.6.3. منافقان. 149
الف) ویژگیهای منافقان. 152
ب) برخورد با منافقان. 154
ج) توبه منافقان. 155
د) سرانجام منافقان. 156
2.6.4. اهل کتاب.. 156
2.6.4.1. ویژگی های اهل کتاب.. 158
2.7. ابزارهای نظام طاغوتی و استبدادی. 159
2.8. تولّی و تبرّی. 161
2.9. مبارزه با طاغوت.. 162
2.10. استقامت و پایداری. 163
2.11. پیروزی نهایی جریان حق. 165
3.1. تعاون و همکاری. 166
3.2. شورا 167
3.3. تخصصگرایی. 168
عقلانیت سیاسی. 169
حزب سیاسی. 171
5.1. حزب الله.. 171
5.2. حزب شیطان. 172
5.3. حقگرایی نه حزبگرایی. 173
د) قواعد فقه سیاسی. 175
درآمد. 175
1.1. قاعده رجوع به خبره(کارشناس). 177
1.2. قاعده اهم و مهم. 177
1.3. قاعده اضطرار 177
1.4. قاعده اصالة الصحة. 178
1.5. قاعده دفع افسد به فاسد. 179
1.6. قاعده لاضرر 179
2.1. قاعده عدم ولایت غیر خدا 180
2.2. قاعده مساوات (عدم تبعیض). 181
2.3. قاعده تقیّه. 182
2.4. قاعده نفی سبیل. 182
2.5. قاعده نفی کمک به تجاوزگر 183
3.1. قاعده عدالت.. 183
3.2. قاعده وفای به عقود 184
3.3. قاعده نفی عسر و حرج. 185
3.4. قاعده تعظیم شعایر 185
3.5. قاعده تعاون. 185
3.6. قاعده جُبّ (آمرزش گذشته). 186
3.7. قاعده انتخاب اصلح. 186
4.1. قاعده سلطنت(مالکیت). 187
4.2. قاعده احسان. 187
5.1. قاعده حرمت جان مسلمان. 188
5.2. قاعده امان. 188
5.3. قاعده صلح. 189
فصل سوم:
سیاست خارجی و روابط بین الملل. 193
درآمد. 193
الف) سیاست خارجی. 195
1.1. اصل مسالمت.. 195
1.2. اصل دعوت.. 196
1.3. اصل تالیف قلوب.. 196
1.4. اصل نفی ولایت کافران بر مسلمانان. 197
1.5. اصل تولّی و تبری. 198
1.6. اصل حل مسالمتآمیز اختلافات.. 199
1.7. اصل استکبارستیزی و استضعاف زدایی. 199
1.8. اصل ظلم ستیزی. 200
2.1. اصول حقوق بشر(حق حیات، حق وطن و...). 200
2.2. اصل وفای به تعهدات بین المللی. 201
2.3. اصل مقابله به مثل. 203
2.4. اصل قبول پناهندگی. 204
3.1. اصل دفاع از سرزمینها و منافع مسلمانان. 205
3.2. اصل احتیاط در برخورد با دشمنان. 205
3.3. اصل آمادگی برای مقابله با دشمن. 205
ب) روابط بین الملل. 206
تنظیم روابط بر مبنای عدالت.. 206
وحدت و همزیستی مسالمت آمیز. 208
2.1. در حوزه کشورهای اسلامی. 208
2.2. در حوزه پیروان ادیان توحیدی. 208
2.2.1. وحدت بر مبنای توحید. 210
3.1. هیاتهای دیپلماتیک.. 211
3.2. همکاریهای بینالمللی. 211
3.3. منطقه بین المللی مسلمانان. 211
3.4. گردهمایی جهانی طاغوتها 211
3.5. کمک های بشر دوستانه. 212
4.1. روابط عادلانه. 212
4.2. نفی رابطه سلطه. 212
4.3. برائت از مشرکان. 213
4.4. قطع رابطه. 213
5.1. دشمن شناسی. 214
5.2. جهاد 217
5.2.1. اصالت صلح. 217
5.2.2. جایگاه جهاد 218
5.2.3. ارزش جهاد 219
5.2.4. جهاد تدافعی. 219
5.2.5. هدف از جهاد 220
5.2.6. فرماندهی نظامی. 222
5.2.7. آمادگی نظامی. 223
5.2.8. استراتژیهای نظامی. 224
5.2.9. عوامل پیروزی در جنگ.. 226
5.2.10. عوامل شکست در جنگ.. 228
5.2.11. امدادهای الهی در جنگ.. 229
5.2.12. شکست به مثابه آزمایش الهی. 231
5.2.13.فرار ا ز جنگ.. 231
5.2.14. اخلاق جنگ.. 232
5.2.15. حمایت از ایثارگران و مجاهدان. 233
5.2.16. پذیرش آتش بس.. 233
5.2.17. اقتصاد جنگ.. 234
5.2.18. ستون پنجم دشمن. 234
5.3. جنگ نرم (تهاجم فرهنگی). 234
5.3.1. هدف کفار از جنگ نرم 236
5.3.1.1. دینزدایی. 236
5.3.2.2. همانندسازی. 237
5.3.2. شیوههای جنگ نرم 237
مقدمه مؤلف.. 3
پیشگفتار 13
فصل اول:
خطوط کلی حاکم بر سیاست اسلامی. 21
درآمد. 21
الف) اصول. 23
1.1. حاکمیت مطلق الهی. 24
1.2. توکل به خداوند. 25
1.3. حمایتهای الهی. 26
1.4. نظارت الهی. 27
2.1. خلیفه اللهی انسان. 27
2.2. انجام تکلیف الهی. 29
2.3. اطاعت و پیروی از رسول خدا 29
3.1. دعوت توحیدی انبیاء 30
3.2. رسالت جهانی اسلام 31
ب) سنتها 33
قانونمندی تاریخ. 33
زمانبندی تاریخ. 34
اختیار و آزادی انسان 34
آزمایش انسانها 35
هلاکت امتهای گنهکار 36
امدادهای الهی به مؤمنان. 37
سنت آسانی بعد از سختی. 40
سنت مهلت الهی. 41
ج) عبرت های تاریخ. 43
فصل دوم:
سیاست داخلی. 47
درآمد. 47
الف) مبانی تفکر سیاسی در قرآن. 49
1.1. لزوم اجرای عدالت.. 49
1.2. اقسام عدالت.. 50
1.2.1. عدالت توزیعی. 50
1.2.2. عدالت قضایی. 50
1.2.3. عدالت اقتصادی. 51
2.1. اهمیت و جایگاه امنیت.. 51
2.2. اقسام امنیت.. 53
2.2.1. امنیت الهی. 53
2.2.1.1.امنیت و آرامش روحی و روانی. 54
2.2.3. امنیت جانی. 55
2.2.4. امنیت اجتماعی. 56
2.2.5. امنیت نظامی. 57
2.2.6. امنیت ملی. 57
3.1. جایگاه آزادی. 58
3.2. آزادی در انتخاب راه و مکتب.. 58
3.3. آزادی در چارچوب قوانین الهی. 59
3.4. آزادی بیان. 60
4.1. قدرت مطلق الهی. 61
4.2. قدرت و حکومت برخی پیامبران. 61
4.3. خیرخواهی در عین قدرت.. 62
5.1. هدف وسیله را توجیه نمیکند. 63
5.2. کرامت انسانی. 64
5.2.1. کمکهای بشر دوستانه. 64
5.2.2. حرمت جان انسانی. 64
5.3. نفی تبعیضها 65
5.4. عفو و گذشت.. 66
5.5. حسن خُلق با مردم 67
5.5.1. خوشرویی. 67
5.5.2. گفتار نیکو. 68
5.5.3. رفتار برادرانه با مردم 69
5.5.4. مدارا با مردم 69
5.5.6. تواضع. 69
5.5.7. دلسوزی. 69
5.5.8. جذب مخالفان. 70
5.5.9. عیب پوشی. 70
5.5.10. نیکوکاری. 70
5.6. برخورد اخلاقی با مخالفان. 71
5.6.1. کلام نیکو. 72
5.6.2. کردار نیکو. 72
5.6.3. دلسوزی. 73
5.6.4. دوری از ناسزا گویی. 73
انصاف.. 73
مصلحت سنجی. 75
ب) جایگاه حکومت در نظام سیاسی اسلام 77
درآمد. 77
1.1. لزوم تشکیل حکومت.. 80
1.2. مشروعیت حکومت.. 82
1.3. وظایف حکومت.. 82
1.3.1 . ایفای حقوق الهی. 82
1.3.1.1. دعوت به خداپرستی. 82
1.3.1.2. اجرای احکام 82
1.3.2. ایفای حقوق مردم 83
1.3.2.1. فرهنگی. 83
الف) گسترش معروفها و اصلاح جامعه. 83
ب) تحکیم خانواده 84
1.3.2.2. اقتصادی. 85
الف) خدمت به مردم 85
ب) فقر زدایی. 85
ج) تامین رفاه مردم 86
د) مدیریت بحران. 87
1.3.2.3 . سیاسی. 87
الف) تامین امنیت.. 87
ب) ایجاد و تقویت وحدت.. 87
ج) دسترسی به مسئولین. 88
1.3.2.4. اجتماعی. 88
الف) آسانگیری بر مردم 88
ب) منع آزار و اذیت مردم 88
1.4. مردم و حکومت.. 89
1.4.1. حکومت وسیله آزمایش.. 89
1.4.2. تبعیت از زمامداران. 89
1.4.4. سرنوشت ملتها 89
1.4.5. وطن دوستی. 90
1.4.6. حمایت از حکومت در برابر دشمن. 90
1.5. مسئولین و حکومت.. 91
1.5.1. ساده زیستی. 91
1.5.2.خطر نفوذ اطرافیان. 91
1.5.3. حساسیت رفتاری خانواده مسئولین. 92
1.5.4. کنترل رفتار کارگزاران. 92
1.6. حکومت و مخالفان. 92
1.7. انحراف حکومت.. 93
1.7.1. عوامل انحراف حکومت.. 93
2.1. قانونگرایی. 93
2.1.1. جایگاه قانون. 93
2.2.2 . التزام به قانون. 93
2.2.3. ضابطه گرایی نه رابطه گرایی. 94
2.2. انتصابات.. 95
2.2.1. شایستهسالاری. 95
2.2.1.2. رعایت سلسله مراتب.. 96
2.2.2. گزینش افراد 96
2.2.2.1. لزوم گزینش در انتصابات.. 96
2.2.2.2. ملاک ها 97
الف) سوابق. 97
ب) حال فعلی افراد 97
ج) امانتداری و تخصص.. 98
د) سایر ملاکها 99
2.3. نهادها و سازمان ها 100
2.3.1. وزارت.. 100
2.3.2. سازمان نظارتی. 100
2.3.3. سازمان های اطلاعاتی و امنیتی. 101
2.3.3.1. تشکیلات اطلاعاتی. 101
2.3.3.2. تحقیق به حد کافی. 101
2.3.3.3. نفوذ در دستگاه دشمن. 102
2.3.4. زندان. 102
2.4. توسعه و پیشرفت.. 102
2.4.1. الزامات پیشرفت.. 103
2.4.2. پیشرفتهای صنعتی. 103
2.4.2.1. شهرسازی. 103
2.4.2.2. سد سازی. 104
2.4.2.3. زره سازی. 104
2.4.2.4. کشتیسازی. 104
2.4.3. توسعه اقتصادی. 105
3.1. جایگاه رهبری. 105
3.2. اطاعت از رهبری. 106
3.3. ویژگیهای رهبری. 107
3.3.1. عدالت.. 107
3.3.2. بصیرت و آگاهی. 108
3.3.3. تقوا و صالح بودن. 109
3.3.4. سعه صدر 109
3.3.5. مردمی بودن. 110
3.3.6. ساده زیستی رهبر 112
3.3.7. قاطعیت.. 112
3.3.8. انتقاد پذیری. 112
3.3.9. صراحت.. 113
3.3.10. صبر و استقامت.. 113
3.3.11. پیشگامی. 113
3.4. وظایف رهبر 114
3.4.1. فرماندهی نظامی. 114
3.4.2. امیدواری و دلگرمی. 115
3.4.3. اصلاحگری. 115
3.4.4. پاسخگویی. 116
3.4.5. نظارت.. 116
3.4.6. آگاهی دادن به مردم 116
3.4.7. تصمیمگیری نهایی. 117
3.4.8. انعطافپذیری. 117
3.4.9. حمایت از مظلومان. 117
3.4.10. بیعت گرفتن از مردم 117
4.1. قدرت فسادآور است.. 118
4.2. تفکیک قوا 119
ج) جامعه شناسی سیاسی. 121
درآمد. 121
1.1. وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی. 124
1.2. مسئولیت در قبال جامعه. 125
1.2.1. مسئولیت در حد توان. 125
1.3. صلاح و فساد جامعه. 126
1.4. سرنوشت جامعه. 127
1.5. استقلال جامعه. 127
1.6. انحرافات جامعه. 128
1.6.1. بدعت و دین سازی. 128
1.6.2. رهبران فاسد. 128
1.6.3. نافرمانیهای الهی. 128
1.6.4. رفاهزدگی. 129
1.6.5. سقوط اخلاقی. 129
1.7. لزوم برخورد با منحرفین در جامعه. 130
2.1. تقابل حق و باطل. 130
2.2. ملاک تشخیص حق از باطل. 132
2.3. وحدت حق و کثرت باطل. 134
2.4. ولایت الهی و غیرالهی. 135
2.5. جریان حق. 136
2.6. جریان باطل. 137
2.6.1.شیطان. 139
الف) سیاست شیطان. 140
ب) شیوههای شیطان. 141
2.6.2. کافران و مستکبران. 141
الف) اشراف، یاران ویژه کفار 144
ب) جلوههای استکبار 145
ج) ویژگیهای استکبار 147
2.6.3. منافقان. 149
الف) ویژگیهای منافقان. 152
ب) برخورد با منافقان. 154
ج) توبه منافقان. 155
د) سرانجام منافقان. 156
2.6.4. اهل کتاب.. 156
2.6.4.1. ویژگی های اهل کتاب.. 158
2.7. ابزارهای نظام طاغوتی و استبدادی. 159
2.8. تولّی و تبرّی. 161
2.9. مبارزه با طاغوت.. 162
2.10. استقامت و پایداری. 163
2.11. پیروزی نهایی جریان حق. 165
3.1. تعاون و همکاری. 166
3.2. شورا 167
3.3. تخصصگرایی. 168
عقلانیت سیاسی. 169
حزب سیاسی. 171
5.1. حزب الله.. 171
5.2. حزب شیطان. 172
5.3. حقگرایی نه حزبگرایی. 173
د) قواعد فقه سیاسی. 175
درآمد. 175
1.1. قاعده رجوع به خبره(کارشناس). 177
1.2. قاعده اهم و مهم. 177
1.3. قاعده اضطرار 177
1.4. قاعده اصالة الصحة. 178
1.5. قاعده دفع افسد به فاسد. 179
1.6. قاعده لاضرر 179
2.1. قاعده عدم ولایت غیر خدا 180
2.2. قاعده مساوات (عدم تبعیض). 181
2.3. قاعده تقیّه. 182
2.4. قاعده نفی سبیل. 182
2.5. قاعده نفی کمک به تجاوزگر 183
3.1. قاعده عدالت.. 183
3.2. قاعده وفای به عقود 184
3.3. قاعده نفی عسر و حرج. 185
3.4. قاعده تعظیم شعایر 185
3.5. قاعده تعاون. 185
3.6. قاعده جُبّ (آمرزش گذشته). 186
3.7. قاعده انتخاب اصلح. 186
4.1. قاعده سلطنت(مالکیت). 187
4.2. قاعده احسان. 187
5.1. قاعده حرمت جان مسلمان. 188
5.2. قاعده امان. 188
5.3. قاعده صلح. 189
فصل سوم:
سیاست خارجی و روابط بین الملل. 193
درآمد. 193
الف) سیاست خارجی. 195
1.1. اصل مسالمت.. 195
1.2. اصل دعوت.. 196
1.3. اصل تالیف قلوب.. 196
1.4. اصل نفی ولایت کافران بر مسلمانان. 197
1.5. اصل تولّی و تبری. 198
1.6. اصل حل مسالمتآمیز اختلافات.. 199
1.7. اصل استکبارستیزی و استضعاف زدایی. 199
1.8. اصل ظلم ستیزی. 200
2.1. اصول حقوق بشر(حق حیات، حق وطن و...). 200
2.2. اصل وفای به تعهدات بین المللی. 201
2.3. اصل مقابله به مثل. 203
2.4. اصل قبول پناهندگی. 204
3.1. اصل دفاع از سرزمینها و منافع مسلمانان. 205
3.2. اصل احتیاط در برخورد با دشمنان. 205
3.3. اصل آمادگی برای مقابله با دشمن. 205
ب) روابط بین الملل. 206
تنظیم روابط بر مبنای عدالت.. 206
وحدت و همزیستی مسالمت آمیز. 208
2.1. در حوزه کشورهای اسلامی. 208
2.2. در حوزه پیروان ادیان توحیدی. 208
2.2.1. وحدت بر مبنای توحید. 210
3.1. هیاتهای دیپلماتیک.. 211
3.2. همکاریهای بینالمللی. 211
3.3. منطقه بین المللی مسلمانان. 211
3.4. گردهمایی جهانی طاغوتها 211
3.5. کمک های بشر دوستانه. 212
4.1. روابط عادلانه. 212
4.2. نفی رابطه سلطه. 212
4.3. برائت از مشرکان. 213
4.4. قطع رابطه. 213
5.1. دشمن شناسی. 214
5.2. جهاد 217
5.2.1. اصالت صلح. 217
5.2.2. جایگاه جهاد 218
5.2.3. ارزش جهاد 219
5.2.4. جهاد تدافعی. 219
5.2.5. هدف از جهاد 220
5.2.6. فرماندهی نظامی. 222
5.2.7. آمادگی نظامی. 223
5.2.8. استراتژیهای نظامی. 224
5.2.9. عوامل پیروزی در جنگ.. 226
5.2.10. عوامل شکست در جنگ.. 228
5.2.11. امدادهای الهی در جنگ.. 229
5.2.12. شکست به مثابه آزمایش الهی. 231
5.2.13.فرار ا ز جنگ.. 231
5.2.14. اخلاق جنگ.. 232
5.2.15. حمایت از ایثارگران و مجاهدان. 233
5.2.16. پذیرش آتش بس.. 233
5.2.17. اقتصاد جنگ.. 234
5.2.18. ستون پنجم دشمن. 234
5.3. جنگ نرم (تهاجم فرهنگی). 234
5.3.1. هدف کفار از جنگ نرم 236
5.3.1.1. دینزدایی. 236
5.3.2.2. همانندسازی. 237
5.3.2. شیوههای جنگ نرم 237
5.3.2.1. استهزاء 237
5.3.2.2. افتراء 239
5.3.2.3. نسبت جنون. 240
5.3.2.4. نسبت سحر و جادو 240
5.3.2.5. زیبا جلوه دادن. 241
5.3.2.6. تهمت.. 242
5.3.2.7. تهدید. 243
5.3.2.8. توجیهگری. 243
5.3.2.9. تکذیب.. 244
5.3.2.10. ظاهرسازی. 245
5.3.2.11. تحقیر 245
5.3.2.12. بهانهجویی. 245
5.3.2.13. تحریف.. 246
5.4. جنگ روانی. 247
فهرست تفصیلی مطالب.. 249
فهرست آیات.. 261
بقره، آیه 3 ص24
بقره، آیه 9 ص149، 216
بقره، آیه 11 ص149
بقره، آیه 12 ص149
بقره، آیه 13 ص150
بقره، آیه 14 ص150
بقره، آیه 30 ص27
بقره، آیه 53 ص132
بقره، آیه 60 ص50
بقره، آیه 62 ص30
بقره، آیه 63 ص163
بقره، آیه 79 ص128
بقره، آیه 83 ص68
بقره، آیه 84 ص52،201
بقره، آیه 96 ص158
بقره، آیه 100 ص159
بقره، آیه 102 ص139، 239
بقره، آیه 105 ص142، 216
بقره، آیه 109 ص66، 74
بقره، آیه 111 ص158
بقره، آیه 120 ص156، 205
بقره، آیه 124 ص96، 107، 181
بقره، آیه 126 ص53
بقره، آیه 134 ص127
بقره، آیه 147 ص112
بقره، آیه 151 ص110
بقره، آیه 155 ص35
بقره، آیه 168 ص139
بقره، آیه 173 ص177
بقره، آیه 179 ص50
بقره، آیه 185 ص185
بقره، آیه 190 ص203، 219
بقره، آیه 191 ص203
بقره، آیه 192 ص233
بقره، آیه 193 ص66، 220
بقره، آیه 194 ص75، 203، 232
بقره، آیه 195 ص234
بقره، آیه 204 ص151
بقره، آیه 205 ص151
بقره، آیه 208 ص208
بقره، آیه 212 ص237
بقره، آیه 216 ص219
بقره، آیه 218 ص219
بقره، آیه 224 ص199
بقره، آیه 233 ص125
بقره، آیه 239 ص55
بقره، آیه 246 ص115
بقره، آیه 247 ص186
بقره، آیه 249 ص163، 229
بقره، آیه 251 ص221، 226
بقره، آیه 256 ص34، 58
بقره، آیه 257 ص135
بقره، آیه 272 ص64
بقره، آیه 279 ص51، 200، 212
بقره، آیه 284 ص61
بقره، آیه 285 ص136
آلعمران، آیه 17 ص136
آلعمران، آیه 26 ص25
آلعمران، آیه 28 ص143، 161، 182، 197
آلعمران، آیه 48 ص108
آلعمران، آیه 52 ص105، 108
آلعمران، آیه 54 ص26
آلعمران، آیه 64 ص30، 87، 195، 209، 210
آلعمران، آیه 69 ص157، 205
آلعمران، آیه 71 ص157
آلعمران، آیه 72 ص138، 217
آلعمران، آیه 78 ص234
آلعمران، آیه 84 ص31
آلعمران، آیه 99 ص157
آلعمران، آیه 100 ص157
آلعمران، آیه 103 ص124، 208
آلعمران، آیه 104 ص100
آلعمران، آیه 111 ص157
آلعمران، آیه 113 ص73
آلعمران، آیه 118 ص123، 216، 217
آلعمران، آیه 121 ص114، 223
آلعمران، آیه 124 ص115
آلعمران، آیه 125 ص229
آلعمران، آیه 142 ص227
آلعمران، آیه 152 ص228، 231
آلعمران، آیه 154 ص231
آلعمران، آیه 159 ص66، 69، 168
آلعمران، آیه 165 ص228
آلعمران، آیه 167 ص220
آلعمران، آیه 168 ص152
آلعمران، آیه 169 ص136
آلعمران، آیه 177 ص164
آلعمران، آیه 187 ص157
آلعمران، آیه 196 ص211
آلعمران، آیه 199 ص164
نساء، آیه 2 ص187
نساء، آیه 29 ص187
نساء، آیه 46 ص247
نساء، آیه 51 ص214
نساء، آیه 54 ص109، 158
نساء، آیه 58 ص183
نساء، آیه 59 ص80، 89
نساء، آیه 60 ص137
نساء، آیه 61 ص152
نساء، آیه 74 ص221
نساء، آیه 75 ص205
نساء، آیه 76 ص131
نساء، آیه 77 ص163، 228
نساء، آیه 78 ص152
نساء، آیه 80 ص30
نساء، آیه 81 ص153
نساء، آیه 83 ص80
نساء، آیه 88 ص154
نساء، آیه 89 ص154
نساء، آیه 90 ص189، 217
نساء، آیه 91 ص215
نساء، آیه 93 ص56
نساء، آیه 94 ص70، 169
نساء، آیه 95 ص233
نساء، آیه 101 ص170
نساء، آیه 102 ص170،216، 224
نساء، آیه 104 ص224
نساء، آیه 107 ص117
نساء، آیه 114 ص199
نساء، آیه 132 ص25
نساء، آیه 135 ص49، 184
نساء، آیه 138-139
ص144
نساء، آیه 139 ص198
نساء، آیه 141 ص182
نساء، آیه 143 ص152
نساء، آیه 144 ص212
نساء، آیه 146 ص155
نساء، آیه 148 ص70، 177
نساء، آیه 162 ص74
مائده، آیه 1 ص184، 201
مائده، آیه 2 ص167، 183، 185، 211
مائده، آیه 3 ص142
مائده، آیه 6 ص36، 185
مائده، آیه 8 ص206، 212
مائده، آیه 13 ص67
مائده، آیه 15 ص32
مائده، آیه 16 ص134
مائده، آیه 17 ص72
مائده، آیه 18 ص65
مائده، آیه 20 ص43
مائده، آیه 26 ص231
مائده، آیه 32 ص56، 64، 188، 201
مائده، آیه 33 ص87
مائده، آیه 38 ص56
مائده، آیه 41 ص158، 246
مائده، آیه 42 ص207
مائده، آیه 49 ص63، 234
مائده، آیه 51 ص197
مائده، آیه 54 ص361
مائده، آیه 55 ص105، 181
مائده، آیه 56 ص171
مائده، آیه 57 ص214
مائده، آیه 57-58
ص238
مائده، آیه 62 ص123
مائده، آیه 64 ص159
مائده، آیه 67 ص81
مائده، آیه 70 ص244
مائده، آیه 82 ص74، 215
انعام، آیه 10 ص238
انعام، آیه 18 ص61
انعام، آیه 34 ص37، 244
انعام، آیه 44 ص41
انعام، آیه 50 ص113
انعام، آیه 52 ص63
انعام، آیه 54 ص69
انعام، آیه 67 ص34
انعام، آیه 81 ص54
انعام، آیه 93 ص239
انعام، آیه 98 ص65
انعام، آیه 108 ص73
انعام، آیه 119 ص178
انعام، آیه 123 ص128
انعام، آیه 124 ص147
انعام، آیه 128 ص139
انعام، آیه 142 ص140
انعام، آیه 147 ص62
انعام، آیه 153 ص134
انعام، آیه 163 ص113
اعراف، آیه 3 ص135
اعراف، آیه 6-7
ص125
اعراف، آیه 17 ص141
اعراف، آیه 21 ص235
اعراف، آیه 34 ص34
اعراف، آیه 56 ص126
اعراف، آیه 60 ص144
اعراف، آیه 61-62 ص62
اعراف، آیه 65 ص111
اعراف، آیه 85 ص69، 116
اعراف، آیه 86 ص247
اعراف، آیه 90 ص144
اعراف، آیه 103 ص126
اعراف، آیه 110 ص242
اعراف، آیه 112 ص211
اعراف، آیه 116 ص240
اعراف، آیه 123 ص160، 243
اعراف، آیه 124-125 ص97
اعراف، آیه 127 ص145
اعراف، آیه 128 ص115
اعراف، آیه 129 ص89، 112
اعراف، آیه 137 ص103
اعراف، آیه 142 ص115
اعراف، آیه 144 ص82
اعراف، آیه 145 ص114
اعراف، آیه 148 ص235
اعراف، آیه 150 ص164
اعراف، آیه 155 ص96
اعراف، آیه 157 ص83
اعراف، آیه 175 ص116
اعراف، آیه 181 ص63
اعراف، آیه 182 ص42
اعراف، آیه 199 ص84
انفال، آیه 5 ص92
انفال، آیه 7 ص226
انفال، آیه 10 ص230
انفال، آیه 11 ص54
انفال، آیه 12 ص226
انفال، آیه 15 ص232
انفال، آیه 16 ص225
انفال، آیه 17 ص230
انفال، آیه 20-21 ص107
انفال، آیه 25 ص119
انفال، آیه 26 ص51
انفال، آیه 29 ص133
انفال، آیه 30 ص138، 160
انفال، آیه 36 ص138
انفال، آیه 38 ص186
انفال، آیه 45 ص227
انفال، آیه 46 ص222
انفال، آیه 47 ص222
انفال، آیه 48 ص241
انفال، آیه 49 ص153
انفال، آیه 53 ص127
انفال، آیه 56 ص201
انفال، آیه 58 ص202، 203
انفال، آیه 60 ص80، 205، 217، 223
انفال، آیه 61 ص114، 189، 195، 217
انفال، آیه 62 ص166
انفال، آیه 65 ص227
انفال، آیه 66 ص225
انفال، آیه 67 ص225
انفال، آیه 70 ص232
انفال، آیه 72 ص96، 202
انفال، آیه 73 ص119
انفال، آیه 75 ص123
توبه، آیه 1 ص213
توبه، آیه 4 ص202
توبه، آیه 5 ص101
توبه، آیه 6 ص188، 204
توبه، آیه 8 ص245
توبه، آیه 10 ص220
توبه، آیه 12 ص225
توبه، آیه 19 ص97
توبه، آیه 25 ص230
توبه، آیه 26 ص55
توبه، آیه 28 ص214
توبه، آیه 31 ص210
توبه، آیه 32 ص236
توبه، آیه 41 ص218
توبه، آیه 47 ص234
توبه، آیه 48 ص153
توبه، آیه 55 ص156
توبه، آیه 58 ص245
توبه، آیه 60 ص85، 196
توبه، آیه 61 ص110
توبه، آیه 66 ص155
توبه، آیه 67 ص152
توبه، آیه 71 ص167
توبه، آیه 73 ص114
توبه، آیه 74 ص156
توبه، آیه 79 ص238
توبه، آیه 81 ص154
توبه، آیه 83 ص155
توبه، آیه 84 ص155
توبه، آیه 90 ص222
توبه، آیه 91 ص187
توبه، آیه 95 ص161
توبه، آیه 100 ص97
توبه، آیه 107 ص124، 179
توبه، آیه 120 ص90، 223
توبه، آیه 128 ص111
یونس، آیه 14 ص35
یونس، آیه 17 ص247
یونس، آیه 41 ص142
یونس، آیه 65 ص236
یونس، آیه 75 ص162
یونس، آیه 77 ص240
یونس، آیه 83 ص160
یونس ، آیه 85-86 ص25
یونس، آیه 87 ص86، 103
یونس، آیه 93 ص86
یونس، آیه 104 ص213
هود، آیه 17 ص173
هود، آیه 18 ص239
هود، آیه 29 ص86
هود، آیه 38 ص239
هود، آیه 40 ص94
هود، آیه 52 ص105
هود، آیه 59 ص128
هود، آیه 61 ص102
هود، آیه 78 ص129
هود، آیه 80 ص81
هود، آیه 85 ص100
هود، آیه 88 ص84
هود، آیه 89 ص43
هود، آیه 93 ص29
هود، آیه 112 ص164
هود، آیه 113 ص183، 200
هود، آیه 116 ص84
یوسف، آیه 25 ص91
یوسف، آیه 30 ص92
یوسف، آیه 45 ص168
یوسف، آیه 46 ص168
یوسف، آیه 47 ص87، 101
یوسف، آیه 54 ص98
یوسف، آیه 55 ص99
یوسف، آیه 56 ص75، 82
یوسف، آیه 58 ص88، 212
یوسف، آیه 59 ص71
یوسف، آیه 60 ص95، 112
یوسف، آیه 75 ص93
یوسف، آیه 78 ص70
یوسف، آیه 79 ص94
یوسف، آیه 90 ص95
یوسف، آیه 99 ص57
یوسف، آیه 101 ص85
یوسف، آیه 108 ص108، 196
رعد، آیه 11 ص89
رعد، آیه 17 ص131
رعد، آیه 36 ص173
ابراهیم، آیه 1 ص134
ابراهیم، آیه 3 ص141
ابراهیم، آیه 6 ص58
ابراهیم، آیه 9 ص33
ابراهیم، آیه 10 ص246
ابراهیم، آیه 36 ص73
حجر، آیه 36-37 ص42
حجر، آیه 39 ص242
حجر، آیه 57 ص96
نحل، آیه 5-6 ص102
نحل، آیه 35 ص243
نحل، آیه 36 ص162
نحل، آیه 43 ص169
نحل، آیه 71 ص212
نحل، آیه 89 ص27
نحل، آیه 90 ص62، 83، 183
نحل، آیه 93 ص34
نحل، آیه 100 ص140
نحل، آیه 106 ص182
نحل، آیه 112 ص53
نحل، آیه 125 ص71، 196
نحل، آیه 126 ص203
إسراء، آیه 16 ص129
إسراء، آیه 28 ص68
إسراء، آیه 33 ص200
إسراء، آیه 64 ص236
إسراء، آیه 70 ص64، 200
إسراء، آیه 71 ص106
إسراء، آیه 76 ص144
إسراء، آیه 77 ص33
إسراء، آیه 94 ص246
کهف، آیه 13 ص126
کهف، آیه 20 ص55
کهف، آیه 56 ص131
کهف، آیه 79 ص86، 179
کهف، آیه 87-88 ص88
کهف، آیه 92-93 ص85
کهف، آیه 95 ص167
کهف، آیه 95-96 ص104
طه، آیه 25 ص110
طه، آیه 29-32 ص167
طه، آیه 43-44 ص68
طه، آیه 47 ص88، 163
طه، آیه 62 ص215
طه، آیه 63 ص90
طه، آیه 71 ص159
طه، آیه 80 ص93
طه، آیه 85 ص105
طه، آیه 92 ص116
طه، آیه 94 ص87،124، 177
طه، آیه 95 و 96 ص130
أنبیاء، آیه 5 ص239
أنبیاء، آیه 7 ص177
أنبیاء، آیه 25 ص210
أنبیاء، آیه 80 ص57،104، 223
أنبیاء، آیه 82 ص100
حج، آیه 17 ص209
حج، آیه 25 ص211
حج، آیه 30 ص185
حج، آیه 32 ص185
حج، آیه 38 ص37
حج، آیه 41 ص81، 83
حج، آیه 42-44 ص244
حج، آیه 48 ص42
حج، آیه 78 ص82
مؤمنون، آیه 24 ص243
مؤمنون، آیه 27 ص104
مؤمنون، آیه 52 ص31، 209
مؤمنون، آیه 66 ص148
مؤمنون، آیه 70 ص240
مؤمنون، آیه 96 ص72
مؤمنون، آیه 97 ص141
مؤمنون، آیه 115 ص35
نور، آیه 32 و33 ص84
نور، آیه 55 ص52، 95، 165
نور، آیه 62 ص107، 117
فرقان، آیه 1 ص133
فرقان، آیه 7 ص111
فرقان، آیه 20 ص111
فرقان، آیه 35 ص100
فرقان، آیه 37-39 ص44
شعراء، آیه 13 ص113
شعراء، آیه 18 ص147
شعراء، آیه 44 ص247
شعراء، آیه 52-53 ص123
شعراء، آیه 69-76 ص60
شعراء، آیه 116 ص243
شعراء، آیه 128-129 ص91
شعراء، آیه 170-171 ص94
شعراء، آیه 181-182 ص51
شعراء، آیه 214-215 ص69
نمل، آیه 17 ص223
نمل، آیه 19 ص112
نمل، آیه 21 ص101
نمل، آیه 22 ص60
نمل، آیه 24 ص242
نمل، آیه 27-28 ص101
نمل، آیه 32 ص168
نمل، آیه 33 ص118
نمل، آیه 34 ص93
نمل، آیه 39 ص169
نمل، آیه 40 ص168
نمل، آیه 43 ص98
نمل، آیه 44 ص82
نمل، آیه 46 ص69
نمل، آیه 57 ص216
نمل، آیه 68 ص237
نمل، آیه 86 ص23
قصص، آیه 4 ص92، 148
قصص، آیه 5 ص166
قصص، آیه 20 ص102
قصص، آیه 26 ص98
قصص، آیه 39 ص145، 148
قصص، آیه 59 ص36
قصص، آیه 76 ص118
قصص، آیه 79 ص91
عنکبوت، آیه 10 ص153
عنکبوت، آیه 12 ص143
عنکبوت، آیه 18 ص59
عنکبوت، آیه 38 ص242
عنکبوت، آیه 39 ص145
عنکبوت، آیه 41 ص135
عنکبوت، آیه 46 ص72، 208
روم، آیه 26- 27 ص23
روم، آیه 30 ص210
روم، آیه 32 ص173
روم، آیه 60 ص245
لقمان، آیه 7 ص147
لقمان، آیه 18 ص67
احزاب، آیه 1 ص137
احزاب، آیه 6 ص29، 180
احزاب، آیه 9 ص229
احزاب، آیه 12 ص248
احزاب، آیه 14 ص120
احزاب، آیه 25 ص221
احزاب، آیه 26 ص209، 229
احزاب، آیه 28 ص112
احزاب، آیه 36 ص59
احزاب، آیه 60 ص248
احزاب، آیه 61 ص151
احزاب، آیه 72 ص28
سبأ، آیه 11 ص103
سبأ، آیه 28 ص31
سبأ، آیه 31 ص199
سبأ، آیه 43 ص241
سبأ، آیه 49 ص165
فاطر، آیه 6 ص172
فاطر، آیه 39 ص28
یس، آیه 67 ص35
صافّات، آیه 35-36 ص148
صافّات، آیه 174 ص214
ص، آیه 5-7 ص159
ص، آیه 17 ص109
ص، آیه 17- 20 ص61، 109
ص، آیه 26 ص181
ص، آیه 27 ص23
ص، آیه 35 ص61، 81
ص، آیه 37 ص169
ص، آیه 37-38 ص102
ص، آیه 82 ص139
ص، آیه 87 ص32
زمر، آیه 9 ص186
غافر، آیه 5 ص137
غافر، آیه 26 ص245
غافر، آیه 28 ص75، 182
غافر، آیه 44-45 ص26
غافر، آیه 51 ص38
فصّلت، آیه 26 ص248
فصّلت، آیه 30 ص26
فصّلت، آیه 33 ص196
فصّلت، آیه 34 ص71
شوری، آیه 8 ص59
شوری، آیه 9 ص180
شوری، آیه 15 ص49، 196
شوری، آیه 17 ص132
شوری، آیه 38 ص167
شوری، آیه 40 ص67
زخرف، آیه 26 ص94
زخرف، آیه 36 ص140
زخرف، آیه 63 ص125
دخان، آیه 51 ص54
احقاف، آیه 11 ص235
احقاف، آیه 35 ص110
محمّد، آیه 3 ص130
محمّد، آیه 4 ص221، 224، 232
محمّد، آیه 13 ص44
محمّد، آیه 25 ص141
محمّد، آیه 26 ص149
محمّد، آیه 33 ص106
فتح، آیه 4 ص55
فتح، آیه 10 ص117
فتح، آیه 12 ص232
فتح، آیه 23 ص33
فتح، آیه 28 ص165
فتح، آیه 29 ص127، 161، 198
حجرات، آیه 6 ص120
حجرات، آیه 7 ص162
حجرات، آیه 9 ص199، 218
حجرات، آیه 10 ص208
حجرات، آیه 12 ص178
حجرات، آیه 13 ص65، 181
حجرات، آیه 15 ص218
ق، آیه 12-14 ص130
الرّحمن، آیه 9 ص51
الرّحمن، آیه 60 ص188
حدید، آیه 10 ص 97
حدید، آیه 25 ص50، 80، 119، 184
مجادله، آیه 1 ص60
مجادله، آیه 19 ص172
مجادله، آیه 22 ص161، 171
حشر، آیه 8 ص90
ممتحنه، آیه 1 ص198، 213
ممتحنه، آیه 2 ص216
ممتحنه، آیه 8 ص189، 206
ممتحنه، آیه 9 ص198
ممتحنه، آیه 10 ص204
ممتحنه، آیه 12 ص57، 106، 166
منافقون، آیه 4 ص217
منافقون، آیه 7 ص215
منافقون، آیه 8 ص149
تغابن، آیه 1 ص24
تغابن، آیه 12 ص29
طلاق، آیه 7 ص125
قلم، آیه 9 ص216
قلم، آیه 51 ص240
مزمّل، آیه 10-11 ص41، 72
مدّثر، آیه 7 ص113
نازعات، آیه 17-18 ص162
طارق، آیه 15 ص216
طارق، آیه 15-17 ص138
غاشیه، آیه 21-22 ص29
فجر، آیه 7-13 ص103
فجر، آیه 10-12
ص118
شرح، آیه 1 ص110
شرح، آیه 5-6 ص40
تین، آیه 3 ص53
عادیات، آیه 1 ص219
قریش، آیه 1-4 ص52
کافرون، آیه 1-6 ص132
کافرون، آیه 6 ص59
مسد، آیه 1 ص94