ghaemiyeh.com
سرشناسه : خبازی، مجید، ۱۳۵۱ -، گردآورنده
عنوان و نام پدیدآور : شادی و رسانه مبانی، آسیبها و راهکارها/ مجید خبازی ؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۵۹ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۷۶۵.
شابک : ۴۵۰۰۰ریال: 978-964-514-225-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۲۵۱] - ۲۵۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : شادی -- جنبههای اجتماعی
موضوع : رسانههای گروهی
موضوع : شادی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : HM۱۲۰۶/خ۲ش۲ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۳۰۲/۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۴۲۷۶۶
دیباچه1
پیش گفتار3
فصل اول: کلیات
مقدمه9
الف) از دیدگاه واژهشناسی10
ب) از دیدگاه روانشناسی12
ج) از دیدگاه جامعهشناسی19
د) از دیدگاه دین20
الف) جنبه فردی26
ب) جنبه اجتماعی29
الف) جایگاه غم و شادی در کتابهای آسمانی35
ب) شادی در قرآن36
یک ـ ستایش شادی39
دوـ نکوهش شادی41
ج) شادی و تفریح در سیره و سخن معصومان:53
یک ـ آرامتر برو که بلورها نشکنند57
دوـ چه کسی این بنده را میخرد!57
سه ـ پیرزنها به بهشت نمیروند57
چهار ـ او همان نیست که در چشمانش سفیدی هست؟!58
پنج ـ شوخی و مزاح با امیرمؤمنان، حضرت علی758
شش ـ دست گذاردن بر چشم برخی یاران58
د) شادی و نشاط در نهج البلاغه63
ه ) شادی و نشاط در سیره و سخن علما66
اهمیت شادی بخشیدن به دیگران70
تفاوت نشاط با شادی از دیدگاه اسلامی76
انواع شادی78
الف) شادیهای طبیعی و اکتسابی78
ب) شادیهای پایدار و گذرا78
ج) شادیهای مثبت و منفی79
د) شادیهای دنیوی و اخروی80
ه ) شادیهای جسمانی و روحانی81
و) شادیهای موهوم و حقیقی82
ز) شادیهای حسی، خیالی و عقلی82
فصل دوم: حدود شرعی، عقلی و عرفی شادی و نشاط
فصل سوم: فواید شادی و نشاط
الف) سلامت روان96
ب) سلامت جسم96
ج) رشد معنوی97
د) طول عمر97
ه) افزایش فعالیت ذهنی99
و) احساس رضایت درونی100
ز) خلاقیت و نوآوری100
ح) رشد تحصیلی101
ط) لذت بردن از مواهب و نعمتهای الهی102
ی) بیرون آمدن از انفعال103
ک) امید به آینده103
الف) استحکام نظام خانواده103
ب) همبستگی اعضای خانواده104
ج) تربیت بهتر فرزندان105
د) جلوگیری از شادیهای کاذب و مجازی106
الف) توفیق در تکامل معنوی جامعه106
ب) امنیت اجتماعی107
ج) رشد اقتصادی107
د) بهرهوری بیشتر107
ه) ارتباطات اجتماعی عمیقتر109
و) موفقیت در محیط کار110
ز) بهرهمندی از دوستان بیشتر110
فصل چهارم: عوامل شادیآفرین
ایمان115
عبادت116
هدفمندی در زندگی117
رضایت و تحمل118
مثبتنگری118
در حال زیستن119
گسترش ارتباطات اجتماعی120
تلاش برای استحکام پایههای خانواده121
تبسم و خنده122
شوخی124
خودآرایی125
بوی خوش126
پوشیدن لباسهای نیکو126
ورزش127
تغذیه مناسب128
مسافرت129
رویکرد به امور احساسی و عاطفی129
اعتماد به نفس130
تفریحهای سالم130
نشستهای دوستانه132
کار و فعالیت133
کمک به همکیشان و همنوعان133
بخشش دیگران و گذشتن از خطای آنها133
سلامت جسمانی134
فروتنی135
نظم و انضباط فردی135
درک لحظههای بانشاط136
دوری از موقعیتها و شرایط اندوهافزا136
دم ساز شدن با افراد شاد و خوشبین137
روی آوردن به فعالیتهای گروهی137
وضعیت اقتصادی139
فصل پنجم: آسیب شناسی شادی و نشاط
الف) آسیبهای فردی142
یک ـ ناامیدی142
دوـ پریشانی و ناآرامی142
سه ـ اختلال در تفکر و اندیشه143
چهار ـ ناکامی در ارتباطات بین فردی143
پنج ـ ناکامی در تغییر و تأثیر بر محیط144
شش ـ بیماریهای روحی و جسمی144
ب) آسیبهای خانوادگی145
یک ـ از بین رفتن زمینهها و فرصتهای تربیت در خانواده146
دو ـ تربیت نسلی خموده و ناامید146
سه ـ ترجیح دادن محیطهای دیگر بر خانه147
چهار ـ رواج بیماریهای روحی در خانواده148
پنج ـ توقف رشد سجایای اخلاقی149
شش ـ کاهش ارتباطات خانوادگی و تعاملات اجتماعی149
ج) آسیبهای اجتماعی150
یک ـ دور شدن جامعه از مسیر رشد و تعالی151
دو ـ توسعه نیافتگی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی151
سه ـ رشد جرایم و ناهنجاریهای اجتماعی153
چهار ـ جایگزین شدن شادیهای کاذب154
پنج ـ تبدیل شدن شادیهای کوتاه به حرکتهای ناهنجار155
شش ـ حداقلی شدن ارتباطات اجتماعی155
هفت ـ گسترش تضاد، تعارض و برخورد در حوزه رفتار156
هشت ـ گسترش ناامیدی، افسردگی و اندوه157
نه ـ آمادگی برای اثرپذیری از فرهنگهای مهاجم158
ده ـ جامعه ناشاد، آماده تنشهای سیاسی159
الف) آسیبهای فردی160
یک ـ اشتباه در یافتن مصداقهای شادی160
دو ـ تبدیل شدن به عادت160
سه ـ زیادهروی در شادی و نشاط161
چهار ـ غفلت از خدا، خود و دیگران162
پنج ـ ویرانی خرد163
شش ـ از میان رفتن وقار فرد164
هفت ـ از دست دادن موقعیتها164
هشت ـ درنوردیدن مرزها و حریمها165
ب) آسیبهای اجتماعی165
یک ـ قرار گرفتن در فضای احساسی و خالی از خرد165
دو ـ مزاحمت برای دیگران166
سه ـ تخریب معیارهای عرفی، عقلی و شرعی166
چهار ـ دامن زدن به ناهنجاریهای اجتماعی167
پنج ـ سوءاستفاده افراد بدخواه167
شش ـ ایجاد فضای ناامنی روانی و آشوب اجتماعی168
ج) آسیبهای فرهنگی168
یک ـ بیتوجهی به سنتها169
دو ـ ایجاد بدعت و التقاط169
سه ـ مسخ ارزشهای فرهنگی169
چهار ـ جابهجایی نقشها170
پنج ـ ترویج فرهنگ ولنگاری و پوچگرایی170
شش ـ جابهجایی ارزشها و هنجارها با ضد ارزشها و ناهنجاریها171
د) آسیبهای سیاسی171
یک ـ سوءاستفاده سیاسی از موضوع شادی و نشاط172
دو ـ بیاعتنایی مردم به مسائل و پدیدههای سیاسی172
سه ـ پایین آمدن مشارکت سیاسی مردم173
چهارـ سرمایهگذاری دشمنان173
پنج ـ زمینهسازی برای ناآرامیها و شورشهای سیاسی173
ه) آسیبهای اقتصادی174
یک ـ مصرفکننده، نه تولیدگر174
دو ـ شادی و نشاط، ابتکار و نوآوری174
سه ـ اسراف و تبذیر175
فصل ششم: نقش نهادهای اجتماعی و فرهنگی در توسعه شادی و نشاط
الف) شناخت موضوع و جنبههای آن180
ب) احترام به تفاوت نگرش و رفتار جامعه و افراد در نوع شادیهای مطلوب181
ج) فراگیری و شمول در برنامهریزیها181
د) تهیه نقشه جامع شادی در نظام اسلامی182
ه ) در نظر داشتن نقش و جایگاه مردم183
و) نگرش علمی به موضوع شادی و نشاط184
ز) ایجاد انگیزه و رغبت عمومی به شادی185
ح) نگرش و باور حداکثری به شادی و نشاط185
ط) ضرورت بازنگری در قوانین، مقررات و برنامهها و تصمیمهای قبلی186
ی) تدبیر برای فراهم آوردن هزینهها و امکانات لازم187
ک) رعایت عدالت در وضع قوانین و مقررات شادی و نشاط در جامعه188
ل) شفافیت در ایجاد ابزارهای نظارتی و ضمانتهای قانونی189
الف) تبیین فلسفه شادی و نشاط در جامعه از دیدگاه اسلام190
ب) تعیین و معرفی مدل شادیهای مطلوب191
ج) تشویق افراد و جامعه به شادیهای مطلوب و پایدار192
د) تبیین آسیبهای شادی و نشاط192
ه) بالا بردن آستانه تحمل جامعه در موضوع شادی و نشاط193
و) تبیین حقوق متقابل حکومت و مردم در زمینه شادی و نشاط193
ز) آموزش شادی و نشاط به افراد و خانوادهها بهویژه جوانان194
الف) تلاش برای ایجاد روشهای نو در ترویج شادی و نشاط در جامعه195
ب) تلاش برای ایجاد شادی و نشاط در انواع حرفهها196
ج) غنیسازی فرصتهای فراغت196
د) توجه به نیاز جامعه به شادی و نشاط در همه حوزههای مختلف حیات انسانی197
ه) گسترش و رواج هنر197
و) تلاش برای گسترش بهداشت روانی جامعه197
ز) حمایت از افراد، گروهها، سازمانها و تشکلهای شادی آفرین198
فصل هفتم: شادی و رسانه ملی
الف) نبود طرح جامع برای گسترش شادی و نشاط در رسانه ملی203
ب) احساس نشدن ضرورت شادی و نشاط در رسانه ملی204
ج) بیمیلی برنامهسازان نسبت به شادی و نشاط206
د) انفعال در پرداختن مقطعی به شادی و نشاط207
ه) نبود مدلی برای برنامههای شاد208
و) ابهام در حدود شرعی، عقلی و عرفی شادی و نشاط210
ز) محدودیتهای تعریف نشده211
ح) کمبود نیروی انسانی توانمند212
ط) نبود استمرار و پیوستگی213
ی) نوع نگرش به برنامههای شادیبخش و نشاطآفرین214
ک) نبود توازن در پرداختن به موضوعهای مختلف215
ل) اثرپذیری و الگوبرداری غیرحرفهای از رسانههای رقیب216
م) بیرونی نبودن ارزیابی و نظارت217
ل) بیتوجهی به حضور نخبگان و کارشناسان در تصمیمگیری، برنامهریزی و برنامهسازی218
توانمندیهای بالفعل و بالقوه رسانه در پرداختن به شادی و نشاط219
راهکارهای تولید و گسترش شادی و نشاط به وسیله رسانه ملی227
الف) تهیه نقشه راه228
ب) برنامهریزی کوتاهمدت و بلندمدت229
ج) به رسمیت شناختن اولویت در حوزه شادی و نشاط230
د) ایجاد انگیزه در برنامهسازان231
ه) پژوهش231
و) توجه به ایدهپردازی در حوزه طنز و شادی232
ز) تسهیل برنامهسازی در حوزه شادی و نشاط233
ح) نیاز پژوهی235
ط) توجه به تولید الگو و مدل237
ی) انتقال نیاز نظری به مراکز علمی و پژوهشی238
ک) تسلط علمی و در اختیار داشتن مبانی و معیارها240
ل) کاستی در حوزه نیروی انسانی متخصص241
م) استمرار و پیوستگی246
کتابنامه251
دیباچه
دیباچه
فرهنگ معاصر، فرهنگی آکنده و اشباع شده از رسانههاست. رسانهها چنان در زندگی روزمره عصر مدرن مؤثرند که جزئی از بافت فرهنگی محسوب میشوند و میتوان گفت بخش اعظم هویت ،دین و فرهنگ از طریق رسانهها منتقل میشود. با پیدایش و گسترش رسانههای جدید ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصان علوم دینی به این نکته معطوف گشته که نسبت میان دین و رسانه چیست؟ و نحوه تعامل و پیوند این دو باهم چگونه است؟ از این رو دغدغه اصلی سازمان های رسانه ای دینی و نیز متفکران حوزه مطالعات رسانهای، تدوین تئوری هنجاری برای ترسیم نقشه راهبردی رسانه دینی در سپهر رسانه ای جهان میباشد. آنچه که در اینگونه مطالعات مشهود است، رویکرد سکولار میباشد که متأسفانه این رویکرد در کشورهای اسلامی نیز متداول است .
دومین همایش بینالمللی دین و رسانه در ادامه سلسله همایش هایی است که مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما در دو سال گذشته برگزار نموده است. این سلسله همایشها به هدف زمینهسازی برای تولید دانش در حوزه هنر، دین و رسانه برگزار شده است. مجموعه پیشرو، مقالات پذیرفته شده
در همایش میباشد که توسط گروه هنر، ارتباطات و رسانه تهیه و تدوین گردیده است. در انتخاب این مقالات تلاش گردیده تا از یک سو دیدگاهی دینی داشته باشیم و از سوی دیگر در حوزه رسانه به علوم مربوط به آن بپردازیم .
با عنایت به موارد پیش گفته ، تلاش بر آن است که این مجموعه الگویی مبتنی بر متون معتبر اسلامی و شیعی، برای تاثیر گذاری مطلوب بر رسانههای همگانی، بخصوص رادیو وتلویزیون فراهم آورد تا با تکیه بر نظریات جدید رسانهای، راهی بسوی رسانه دینی بگشاید.
در پایان لازم است ضمن قدردانی از همه اساتید و پژوهشگران که در صدد تولید علم و اندیشه در مقوله رسانه و دین بودهاند، از تلاش عزیزانی که با برگزاری دومین همایش بینالمللی دین و رسانه فضا را برای ارائه آثار فرهیختگان این عرصه فراهم نمودند و نیز همراهی دانشکده صداوسیما، دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانهها ـ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ در برگزاری این همایش یاری نمودند، تقدیر نمائیم.
شایسته است از سایر عزیزانی که به دلیل رعایت اختصار نامی از آنها برده نمیشود ولی در برگزاری همایش و آمادهسازی کتاب همایش نقش موثر ایفا نمودند قدردانی گردد.
امید است اثر حاضر بتواند بخشی از خلاء موجود در مباحث دین و رسانه را جبران نموده و با ورود بیشتر اندیشمندان و پژوهشگران در باب دین و رسانه شاهد آثار عمیق تری در این زمینه باشیم .
گروه هنر، ارتباطات و رسانه
زیر فصل ها
پیش گفتار
شادی و نشاط، از جمله حالتهای فراگیر شخصیت انسان است که بر نگرشها، باورها، احساسات و رفتار او تأثیر بسیار شگرفی میگذارد و میتواند همه جنبههای شخصیت او را در حال و آینده، دستخوش تغییر و تحول کند. افزون بر این، بر اساس نگرشی که در این نوشته از آن سخن خواهیم گفت، این عنصر حتی میتواند بر حیات اخروی انسان نیز تأثیر مثبت یا منفی بسیاری داشته باشد.
توسعه و پیشرفت انسان در حیات مادی سبب شده است همه جنبههای زندگی او چه در حوزههای فردی و شخصی، چه در حیطه خانواده و حتی در حیات اجتماعی، پیچیدگیهای بسیاری پیدا کند و متغیرهای مختلفی بر اندیشهها، باورها و رفتارهای او تأثیر بگذارد و همواره بر میزان دغدغهها و نگرانیهای او بیفزاید. ازاینرو، این امر ناگزیر او را به تأمل وامیدارد تا راههای بهتر زیستن و غلبه بر مشکلات را بیابد. در نتیجه، انسان معاصر بیش از آنکه بکوشد به قلههای کمال مادی و معنوی برسد و اندیشهاش به رشد و شکوفایی استعدادهای نهفتهاش معطوف باشد، به حل مشکلاتی میاندیشد که او را فرا گرفته است. بنابراین، ناچار است در این وانفسای زندگی
پرمخاطره و برهوت آرامش، تدبیری بیندیشد و روزنهای برای فرار از این همه دغدغه و اندوه بیابد. به همین دلیل، شادی و نشاط، در زندگی امروزه انسان و در جوامع انسانی، موضوعی مهم و مسامحهناپذیر به شمار میآید.
هیچ آیین و مسلک آسمانی و حتی بشری را نمیتوان مثال زد که با ضرورت شادی و نشاط در زندگی انسان مخالفتی کرده باشد. البته ممکن است در مصداق شادی و رویکردهای آنها به شادی، تفاوتهای ویژه و گاه بسیار زیاد و حتی متناقضی دید. برای مثال، از آنکه ریاضت و سختی را سبب شادی روح و روان میداند تا آنکه رها بودن از هرگونه سختی را سبب شادی بداند و او که از فرط شادی به وادی حیوانیت قدم میگذارد، همه در وفاداری به یک مفهوم مشترکند و آن، اینکه شادی نیاز انسان است. پس باید به این نیاز توجه کرد تا زندگی مادی و معنوی انسان معنادار شود و هدفها در دسترس او قرار گیرند.
گذشته از اینها، رویکرد دیگری که باید در ضرورت شادیهای فردی و اجتماعی بدان توجه کرد، این است که چون از بعد روانی، شادی در شمار هیجانهای انسان قرار میگیرد، توجه و تخلیه درست و ارضای بجای آن، در سلامت روح انسان نقش بسیار مهمی دارد. امروزه در سایه پیشرفتهای علمی و دستاوردهای بیشمار بشری، ثابت شده است ریشه بسیاری از اختلالهای روانی و بیمارهای روحی انسان، بیتوجهی به نیازهای فطری و ذاتی او از جمله شادی و نشاط است. بسیاری از روانپریشیهای فردی که به اختلالهای رفتاری و حتی فکری میانجامد یا حجم قابل توجهی از ناهنجاریهای اجتماعی، دلیلی جز کاستی در توجه به شادی و نشاط افراد و جامعه ندارد.
از این هم باید پا را فراتر نهیم؛ زیرا به یاری تسلط بشر بر برخی علتها و عوامل بیماریهای جسمی، ثابت شده است فقر شادی و نشاط فردی،
یا به تنهایی سبب بروز بسیاری از بیماریهای جسمانی میشود یا علت تشدید و دیر پا بودن آنها و یا گاهی سبب بازگشت این بیماریهاست. در این نوشتار، اشاره خواهیم کرد که وجود شادیها و نشاطهای واقعی و عمیق، چه دستاوردهای بسیار ارزشمندی در حوزههای فردی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارد و نبود این شادیها، چه زیانهای کوچک و بزرگی در این حوزهها بر جای میگذارد.
شاید برای خواننده گرامی این پرسش پیش آید: چرا با اینکه نویسنده، امور نام برده را با عبارتهایی همچون بیشک و تردید، بدیهی انگاشت، در جامعه ما باز شادی و نشاط، گنجی نایاب و پدیدهای نادر است؟ چرا سایه گسترده افسردگیهای فردی و اجتماعی و فشارهای روانی، بیشتر از این امور بدیهی، ملموس و قابل مشاهده و مثال زدن است؟ چرا با همه مزایا و پیآمدهای مثبت شادی و نشاط، حتی در حیطه رفتارهای فردی، زحمت فکر کردن و برنامهریزی برای آن را به خود نمیدهیم؟ آیا برای همه اموری که برای زندگی معنوی و حیات دنیوی ما مهمند، چنین اهمیتی قائلیم؟
برای پاسخ دادن به این پرسشها باید به کاوشهای علمی در حوزه روانشناسی اجتماعی و حتی جامعهشناسی جامعه ایرانی بپردازیم. باید به ریشههای فرهنگی و گاهی حوادث تاریخی و کهنی مراجعه کنیم که ذائقه فرهنگی ما را شکل داده است. باید یک به یک به عواملی توجه کنیم که به نوعی نگرش و رفتارهای فردی و اجتماعی ما را رقم زده است. باید ریشهها و دلایل اصلی را بیابیم و در درمان این درد مزمن فردی و اجتماعی، همچون طبیبی ماهر، متعهدانه، کمر همت به خدمت بر بندیم و در پی تشخیص درست، درمان صحیح را آغاز کنیم.
بدین منظور، ابتدا باید نگرش خویش را درباره شادی و نشاط اصلاح کنیم. باید باور کنیم موفقیت در کسب شادی و نشاط اصیل، درونی و عمیق سبب کامیابی در همه جنبههای حیات معنوی و مادی خواهد شد. باید باور کنیم شادی و نشاط اصیل میتواند امید بیافریند، تلاشها و انگیزههایمان را دو چندان سازد و در نتیجه، در حوزه فکر و عمل، ارزش افزوده ایجاد کند. باید باور کنیم در شرایط زندگی امروز، شادی و نشاط، مانند تنفس، برای خود و اطرافیانمان جنبه حیاتی و اجتنابناپذیر دارد. ایجاد این باور در تکتک افراد جامعه میتواند سبب نهادینه شدن شادی و نشاط در خانواده شود و در نهایت، نشاط و شادی اجتماعی را ریشهدار و ماندگار سازد.
به اعتقاد نویسنده، پژوهشگرانی که درصدد مطالعه موضوعهایی مانند شادی و نشاط هستند و از نظر روانشناختی یا جامعهشناختی به مطالعه آن همت میگمارند و میکوشند مبانی نظری این موضوعها را بیان کنند، همواره در درجه نخست اهمیت و اولویتند. کسانی نیز که در گسترش و توسعه فضای شادی و نشاط در جامعه تلاش میکنند و در گرایش انسان مدرن امروزی، به شادیهای پایدار و اصیل روی میآورند، به دلیل پیش گفته، اهمیت ویژهای دارند. در این میان، بسته به شرایط امروزی، رسانهای همچون تلویزیون میتواند بزرگترین و فراگیرترین دستگاه تبلیغ و ترویج فرهنگی و مذهبی کشور و مؤثرترین رسانه در شکلگیری فرهنگ عمومی باشد. پس بسیار مهم به نظر میرسد که با تدبیر و مطالعه لازم، این رسانه بتواند برخی عناصر فرهنگی مطلوب و مفاهیمی را که برای ارتقا و تکامل افراد و اجتماع، مؤثر است، با ترکیبی از هنرهای رسانهای، در میان توده مردم و خواص مطرح کند تا اینگونه مفاهیم و عناصر، در فرهنگ فردی، خانوادگی و اجتماعی نهادینه شود.
فراموش نکنیم رسانه ملی نباید و نمیتواند خود، تولیدکننده مفاهیم پایه، مبانی، اصول و مدلهای شادی و نشاط مطلوب، اصیل و پایدار باشد. شاید این انتظار بجایی نباشد از دستگاهی که بیشتر رسالتش، رنگآمیزی، ترویج و تبلیغ مفاهیم و عناصر فرهنگی و مدیریت قالبهای هنری برای تبیین، تبلیغ و تعمیق آنهاست، انتظار داشته باشیم تولیدکننده مبانی، اصول، مدلها و ادبیات آن باشد. ولی اکنون که شادی و نشاط ـ عنصری که در ادبیات دینی و ملی ما جایگاه برجستهای دارد ـ از فراموششدهترین عناصر و مفاهیم فرهنگی ماست، رسانه ملی باید به چنین مفاهیمی روی خوش نشان دهد و حتی گاه فراتر از وظایف خود عمل کند؛ زیرا رشد و تعالی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعهای که سرشار از نگرانیهای خودساخته بشری است، امکان ندارد. مگر آنکه به درجهای از آرامش روانی، شادی و نشاط فردی و اجتماعی برسد.
تلاش نویسنده در این نوشته که در مجموعه رسانه ملی و از سر دغدغه و نیاز رنگ تحقق میگیرد، کوچکترین گامی است که میتواند تنها به طرح موضوع و چارچوبهای لازم برای ادامه آن تا تولید نظریههای دقیق، عمیق و مؤثر علمی و همچنین دستیابی به مدلهای شادی اجتماعی در یک رسانه فراگیر کمک کند.
فصل اول: کلیات
زیر فصل ها
مقدمه
تعریف شادی و نشاط
ضرورت و اهمیت شادی و نشاط
اهمیت و جایگاه شادی و نشاط در آموزههای دینی
اهمیت شادی بخشیدن به دیگران
تفاوت نشاط با شادی از دیدگاه اسلامی
انواع شادی
ارزش اخلاقی شادی و غم(1)
مقدمه
برای همه افراد، حتی اگر یک بار هم شده باشد، این پرسش پیش آمده است که بهراستی چرا انسانها با یکدیگر این همه تفاوت دارند؟ برخی از انسانها، پرتحرک، فعّال، شاد، پویا و خوشبین هستند و در هر چیز عادی، جلوهای نو میبینند، از هر تجربهای درس میآموزند و محیط خود را سراسر لطف، رحمت، خوبی و خیر میبینند. حتی در ورای هر ناملایمت و رنجی، تفسیر خوشیمن و آرامشافزایی بیان می دارند، به گونهای که به رخدادها و پدیدههای اطراف خود، کمتر با دید منفی و دردآور مینگرند. در مقابل، گروهی دیگر، خسته، فرسوده و دلمرده هستند و اطراف خود را سراسر ملالآور میبینند. به حوادثی که در اطرافشان میگذرد، بیتوجهی میکنند، همیشه نومید هستند و درباره جهان و آنچه در آن رخ میدهد، نظر خوشبینانهای ندارند.
بر این دو گروه میتوان نامهای گوناگونی نهاد و آنان را از جهتهای مختلف دستهبندی کرد که البته بیشتر به گروه نخست، افراد خوشبین،
شاداب، بانشاط و گاه پرتحرک و به گروه دوم، افراد بدبین، غمگین، افسرده یا کسل میگویند. در این میان، میتوان گروه سومی نیز ترسیم کرد که به صورت مقطعی در یکی از دو گروه بالا قرار میگیرند؛ یعنی نه نشاطِ پایدار دارند و نه همیشه کسل و افسردهاند.
سرآمدان علم و عمل و نیز کسانی که توانستند به قلههایی از کامیابی علمی و عملی برسند یا به مراحل بلند معنویت و کمالات انسانی نایل شوند، همه فضیلتهای خود را از توفیق الهی در بهرهمندی از روحیه شاداب میدانند.(1)
این روحیه سبب میشود آنان بتوانند آنچه را در توان دارند، به کار گیرند و به تکاپو بپردازند و به آنچه وظیفه خویش تشخیص دادند، عمل کنند و هیچگاه خستگی، تنبلی و تنپروری را به درون خود راه ندهند. بهراستی شادی و نشاط چیست؟ چگونه پدید میآید؟ چگونه گسترش مییابد؟ عوامل و موانع آن کدام است؟ نظر خالق انسان بهعنوان معمار فیزیکی و روحانی انسان درباره شادی و نشاط، که ضرورت زندگی مادی و معنوی انسان است، چیست؟ در آموزههای ادیان بهویژه دین مبین اسلام چه تعالیمی بیان شده است و چه برداشتهای ممکنی از این موضوع میتوان داشت؟ بزرگان دین و صاحبان اندیشه، درباره شادی و نشاط چه گفتهاند و دیدگاه آنان در این باره چیست؟
زیر فصل ها
الف) از دیدگاه واژهشناسی
ب) از دیدگاه روانشناسی
ج) از دیدگاه جامعهشناسی
د) از دیدگاه دین
الف) از دیدگاه واژهشناسی
واژه نشاط در لغت فارسی به معانی سرزندگی، زندهدلی، خوشدلی، سبکی و چالاکی یافتن برای اجرای امور، خوشی، شادمانی، خرمی، سرور، شادی، طرب، خرسندی و در مقابل کسل آمده است.
1) نک: محمد بهشتی و دیگران، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، ج2، ص71.
در لغتنامه دهخدا، در ادامه لغت شادی چنین آمده است: «حالت مثبتی که در انسان به وجود میآید و در مقابل غم و اندوه قرار دارد.» دهخدا در همین کتاب، شادی را به شادمانی، خوشحالی، مسرت، نشاط و طرب تعریف کرده است. همچنین توضیح میدهد شادی حالتی است که در مقابل سوگ قرار دارد و معمولاً منجر به رفتاری میشود که به آن حالت، شادیکنان گفته میشود؛ یعنی فرد در حال شادی کردن است. لغت شادی شامل ترکیبات مختلفی است، از جمله:
شادیکنان: مسرتکنان، در حال شادی کردن.
شادمانه: منسوب به شادی، خشنودی، جشنی که از روی شادی و نشاط بگیرند.
شادیآمیز: آمیخته با شادی، همراه با شادی.(1)
نشاط: نشاط به فتح نون نیز از معانی شادی، شادمانی، خوشی و خوشحالی است.
شادی نیز واژهای فارسی است که در معنای حاصل مصدری به کار میرود.
معادل شادی در عربی، فرح به معنای خوشحالی یا لذتهای زودگذر است. بیشترین کاربرد آن، در لذتهای جسمانی است. خاستگاه این حال انفعالی را باید در نیروی شهوانی جست. در لغت عرب درباره نشاط چنین آمده است: «نشاط در مقابل کسالت و تنبلی است که به معنای رغبت و میل به کار داشتن است و کاری را با طیب نفس و رغبت انجام دادن و با چالاکی به کار پرداختن».(2)
خوب است پس از تبیین لغوی مفهوم شادی و پیش از بررسی همه مبحثهایی که در این حوزه مطرح میشود، به بیان این نکته بپردازیم که میان شادی و شادکامی تفاوتهایی است که خواننده گرامی در کل این پژوهش نباید آن را از نظر دور دارد. مهمترین تفاوتی که میان شادکامی و شادی وجود دارد، این است که شادکامی به قضاوت مثبت برآیند میزان مطلوبیت فرد از کیفیت زندگی و رضایت از آن گفته میشود. از شادکامی به «سعادت» تعبیر میشود، درحالیکه شادی، بروز ظاهری لحظههای شادکامی است که نوعاً همراه با هیجان و احساسات فرد است.
در تعریفها و نکتههایی که از سخنان برخی اندیشمندان مسلمان و غربی بیان شده، مرز این دو تعریف به هم آمیخته است و در کمتر موردی میان آنها تفکیک قائل شدهاند، ولی همواره این مرز را باید در نظر داشت.
ب) از دیدگاه روانشناسی
پدیده شادی در روانشناسی، در حوزه «انگیزش و هیجان» بررسی، تبیین، تحلیل و تعریف میشود. هیجان عبارت است از تغییرات روانی و فیزیکی که میتواند منشأ درونی یا بیرونی داشته باشد و بر دو نوع است: هیجانهای مثبت و منفی. مواردی مانند شادی، راحتی، ذوق، شور و عشق، تجربه عرفانی، تغییر و تحول رو به رشد در فرهنگ و دین، لذتهای جنسی، سرگرمی و ورزش، از هیجانهای مثبت و مواردی مانند اندوه و غصه، ناکامی، تعارض، کشمکش و گناه، از هیجانهای منفی هستند. هر دو گروه از هیجانها میتوانند وجود روانی انسان را تحتالشعاع قرار دهند و سمت و سوی فعالیتهای را رقم زنند. در تعریف «شادی» از دیدگاه روانشناختی باید گفت وقتی انسان به رضامندی و کامیابی و ارضای نیازهایش دست
مییابد، احساس و هیجانی در وی ایجاد میشود که از آن به خوشحالی، شادی و خرسندی تعبیر و تعریف شده. چگونگی ظهور آن نیز به عوامل متعددی وابسته است که فرهنگ، تربیت، ملیت، مذهب و عوامل اجتماعی از آن جمله هستند.
روان انسان در مقابل عوامل بیرونی و درونی، واکنشهای مختلفی از خود نشان میدهد که به آنها «هیجان» میگویند. یکی از جنبههای برجسته هیجان ـ که گاه مثبت است و گاه منفی ـ شادی است که به حوزه دانش روانشناسی مربوط میشود، اما با تأسف، در این علم نیز چندان به آن توجه نشده است. هنری موری میگوید:
تعریفهای پراکندهای از این هیجان شده است و در آنها شادی به مجموع دردها، ترکیبی از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفی پایین، احساس مثبتی که ناشی از حس ارضا و پیروزی است و... معنا شده است.(1)
به طور خلاصه میتوان گفت: «هر انسانی مطابق جهانبینی و اندیشه خویش، اگر به چیزهای مورد علاقهاش برسد، در خود، حالتی احساس میکند که «شادی» نام دارد. «شادی»، احساس مثبتی است که از حس ارضا و پیروزی به دست میآید».(2)
برخی روانشناسان در تحلیل رفتار انسان، ساختار شخصیت را به سه بخش تقسیم میکنند: منِ کودکی، منِ بالغ و منِ والد. این نظریه، تکاملیافته نظریه فروید است. کودک به مفهوم خردسالی نیست، بلکه آن قسمت از ساختار
شخصیت ماست که دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است (البته شادی و خشم ذاتی نه اکتسابی). در حقیقت، بخش کودک در شخصیت ماست که شادیآفرین است و اصولاً این امر به سن بستگی ندارد. دقیقا یک مرد یا زن مسن 70 یا 80 ساله هم با فعال بودن منِ کودکی وجودش میتواند شاد باشد و احساس شادمانی کند. وقتی منِ کودک درون کسی فعال نیست، این فرد، دلمرده و غمگین است. ما خیلی از آدمها را میبینیم که به دنبال ارزشها و تعصبهای خود هستند و کودکِ درون خود را طرد کردهاند؛ یعنی این آدمها نیز کودک درون دارند، اما با پیروی از تعصبهای خشک، این بخش از شخصیت آنها غیر فعال شده و کودک درون آنها افسرده است؛ برای مثال، وقتی فرد مسنی را میبینیم که در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش میپرد، این حرکت در حقیقت، ناشی از فعال بودن کودک درون اوست که تولید شادی میکند یا مثلاً پدربزرگ یا مادربزرگی که با شادی فراوان با نوه کوچک خود بازی میکند، این دقیقاً بازتاب حضور کودک درون آنهاست. پس ما باید شادیها را در بخش کودک درون خود پیدا کنیم.(1)
در تعریفهای روانشناسانه دیگر بر عناصر و مفاهیم دیگری از این هیجان انسانی تأکید شده است. مثلاً جان مارشال ریو میگوید: «شادی، احساس مثبتی است که از حس رضایتمندی و پیروزی به دست میآید.»(2)دکتر مایکل آیزنک روانشناس میگوید: «شادی عبارت است از: مجموع لذتهای بدون درد.»(3)روانشناس برجسته، دیوید مایرز،(4)نویسنده کتاب به دنبال شادکامی؛ چه کسی شاد است و چرا؟ شادی را چنین تعریف میکند:
«حس خوشی؛ احساس اینکه زندگی، در کل به خوبی و خوشی ادامه مییابد.»(1)ادوارد دنیر به این نتیجه رسیده است که شادکامی و نشاط، ترکیبی است از: وجود عاطفه مثبت یا خوشایند، نبودن عاطفه منفی یا ناخوشایند، زندگی بسیار رضایتمندانه و ادراک خشنودکننده فرد از زندگی.(2)
از دیدگاه دیگری، شادکامی و نشاط، حالتی است که در آن، شخص تمایل به تغییر مثبت دارد.
«روانشناسان نامدار آنگاه که درباره سلامت روان بحث میکنند، شوخطبعی را یکی از ویژگیهای مهم افراد سالم میشمرند. برای نمونه، به دیدگاه روانشناس معروف، آبراهام مازلو(3)(1908 ـ 1970م) اشاره میکنیم. مازلو، نیازهای اساسی انسان را به صورت سلسله مراتبی از پایین به بالا، به شرح زیر تعریف کرده است:
نیازهای فیزیولوژیک یا زیستی؛
نیازهای ایمنی یا امنیت؛
نیازهای اجتماعی؛
نیازهای احترام؛
نیازهای خودشکوفایی.
شرط دست یافتن به عالیترین نیازها، یعنی خودشکوفایی، ارضای نیازهای پایینتر است. خودشکوفایی یا تحقق خود را میتوان بالاترین مرتبه کمال دانست. کسانی که به این مرتبه برسند، یعنی آنها که نیازشان شکوفا کردن همه استعدادهای خدادادشان است، طبق طرح مازلو، نیازهای سطوح پایینترشان، یعنی نیازهای جسمانی، ایمنی، محبّت، احترام، دانستن و زیبایی را برآورده
ساختهاند. آنها روانرنجور و درمانده نیستند و از بلوغ، پختگی، سلامت و آرامش برخوردارند و میدانند که کیستند و به کجا میروند. مازلو، ویژگیهای زیر را مهمترین خصوصیات خواستاران تحقق خودشکوفایی میداند:
ادراک صحیح واقعیت؛
پذیرش کلی طبیعت، دیگران و خویشتن؛
خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن؛
توجه به مسائل بیرون از خویشتن، وظیفهشناسی و فداکاری؛
نیاز به خلوت و استقلال؛
واکنش مستقل و متکی بودن به انگیزههای درونی؛
تازگی مداوم تجربههای زندگی؛
تجربههای عارفانه؛
نوعدوستی و احساس همدلی با جامعه انسانی؛
داشتن روابط متقابل با دیگران؛
اهمیت دادن به هدف بیش از وسیله و قدرت تشخیص خیر از شر؛
شکیبایی، بردباری و مردمگرایی؛
حس طنز و شوخی مهربانانه؛
آفرینندگی و ابتکار؛
مقاومت در برابر فرهنگپذیری و فشارهای اجتماعی.
مازلو معتقد است که شوخطبعی افراد کاملاً سالم، با شوخی کردن و خندیدن افراد عادی تفاوت دارد. اشخاصی که از سلامت روان کمتری برخوردارند، به سهگونه شوخی میخندند:
شوخی برتریطلبانه که به تحقیر شخص یا گروهی دیگر میپردازد؛
شوخی عصیان در برابر قدرت که نشانههای ضعف و وقاحت را با خود دارد.(1)
از آنجا که شادی یکی از هیجانات اساسی بشر است، لذا هر کس به فراخور خود، آن را تجربه مینماید، اما تعریف شادی به سادگی تجربه آن نیست. افلاطون در کتاب جمهوریت به سه عنصر در وجود انسان اشاره میکند که عبارتند از: قوه عقل یا استدلال،(2)احساسات(3)و امیال.(4)افلاطون، شادی را حالتی از انسان میداند که بین این سه عنصر، تعادل و هماهنگی وجود داشته باشد (دیکی، 1999). ارسطو شادی را زندگی معنوی میداند. جان لاک(5)و جرمی بنتام(6)معتقدند که شادی مبتنی بر تعداد وقایع لذتبخش است. آرجیل و همکاران (1995)، شادی را ترکیبی از وجود عاطفه مثبت، فقدان عاطفی منفی(7)و رضایت از زندگی(8)میدانند.
جامعترین و در عین حال عملیاتیترین تعریف شادمانی را وینهوون (1988) ارائه میدهد. به نظر او، شادمانی به قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت کیفیت کل زندگیاش اطلاق میگردد. به عبارت دیگر، شادمانی به این معناست که فرد چقدر زندگی خود را دوست دارد. در تعریف وینهوون از شادمانی، چند عنصر وجود دارد که به اختصار توضیح داده میشود:
«1. درجه یا میزان: واژه شادمانی بیانگر ارزیابی کمال مطلوب از زندگی نیست، بلکه بیانگر یک درجه یا میزان است؛ همانند مفاهیم طول و وزن،
بیشتر یا کمتر بودن چیزی. به عبارت دیگر، واژه شادی، میزان خوشایندی زندگی را میرساند.
شخص: واژه شادمانی صرفاً برای توصیف حالت یک فرد به کار میرود و قابل تعمیم به اجتماعات، اشیا و وقایع نیست. بنابراین، اگر بخواهیم شادمانی یک ملت را مورد بحث قرار دهیم، بهتر است بگوییم اکثر شهروندان آن کشور، خود را شادمان تصور میکنند.
قضاوت: واژه شادمانی وقتی به کار میرود که فرد درباره زندگی خود یک قضاوت کلی میکند. قضاوت به یک فعالیت عقلانی اشاره دارد. قضاوت کلی یعنی ارزیابی تجارب پیشین و پیشبینی تجارب آتی. به عبارت بهتر، شادمانی جمع ساده لذات نیست، بلکه شناختی است که فرد از بررسی تجارب مختلف به دست میآورد. واژه شادمانی برای اشاره به جنبه خاصی از زندگی به کار نمیرود، بلکه کل زندگی فرد را مدنظر دارد.
مطلوبیت: در تعریف شادمانی، منظور از خوشایندی، ارزشمند و دوست داشتنی بودن زندگی از طرف خود فرد است. اسگود (1971) در این مورد چنین میگوید: «در همه فرهنگها، مصادیقی از خوبی و بدی وجود دارد که افراد آن جوامع طبق این مصادیق، خوشایندی یا ناخوشایندی زندگی خویش را مورد قضاوت قرار میدهند».(1)
آرگایل(2)که از صاحبنظران روانشناسی مثبتگراست، در بحث شادکامی تصریح میکند شادکامی تنها در سایه شعارها و لذتهای آنی به دست نمیآید و نیازمند داشتن احساس رضامندی و نفی عواطف منفی است.(3)
ج) از دیدگاه جامعهشناسی
از نظر ارسطو، شادی بر سه نوع است: مردم عادی در پایینترین سطح، پیرو این نظریه هستند که لذت، شادیآفرین است. در سطحی بالاتر، افراد طبقه متوسط، شادی را با کامیابی یکسان میدانند. عالیترین نوع شادی از نظر ارسطو، نشاطی است که بر اثر زندگی اندیشمندانه ایجاد میشود.
شادی و نشاط، ماده اولیه تغییر، تحول و تکامل حیات اجتماعی انسانهاست. در جامعه خوشحال و خرسند، تولید، بهتر؛ اشتغال، بیشتر و اقتصاد، سالمتر خواهد بود. در محیط شاد است که ذهن انسانها پویا، زبانشان گویا و استعدادهایشان شکوفا میشود و جامعه به سوی تعالی و پیشرفت گام برمیدارد.
در بیشتر زیرشاخههای جامعهشناسی مانند جامعهشناسی جوامع مختلف انسانی، طبقات مختلف اجتماعی، جامعهشناسی پدیدههای متفاوت اجتماعی، جامعهشناسی اوقات فراغت و مانند آن، موضوع شادی، کم یا زیاد مطرح میشود و دقت و توجه جامعهشناسان را به سوی خود جلب میکند. در بحث جامعهشناسی شادی، تأثیر متقابل انواع پدیدهها و روابط اجتماعی بر شادی و ارتباط متقابلی که شادی در روابط اجتماعی، طبقات و گروههای سنی مختلف میگذارد، بررسی میشود. برای مثال، اینکه آیا شادی زن و مرد با یکدیگر متفاوت است؟ شادی جوانان و تأثیرات آن چیست؟ آیا شادی طبقات مختلف با هم تفاوت دارد یا نه؟ شادی در جوامع شهری و روستایی چگونه است؟ تأثیرهای شادی و نشاط بر پدیدههای جامعهشناختی مختلف چیست؟
«از بعد سیاستگذاری اجتماعی نیز اتفاقاً شادی مسئله بسیار مهمی است؛ چرا که تعریف شادی و سیاست خیلی به هم نزدیک است. سیاستگذاران اجتماعی و روشنفکرانی که به این مسئله میپردازند، بین این دو تفاوت قائلند،
اما به طور کلی، شادی را نوعی احساس سعادت میدانند؛ چیزی که از آن طریق، انسان احساس لذت کرده و به منبع سعادت دست پیدا میکند. به نظر میرسد هر قدر ملتی شادتر باشد، احساس رفاه بیشتری دارد. اگر توجه کنید، میبینید که رفاه را میتوان بر اساس یک بعد ذهنی نیز تعریف کرد.
بعضی افراد معتقدند شادیها میتوانند کنشهایی احساسی باشند. پس در این صورت میتوان شادی را به دو نوع تقسیم کرد:
شادی از نوع احساسی؛
شادی از نوع واکنش شناختی.
بهخصوص شادیهای جمعی، شادیهای شناختیتری هستند؛ چرا که اگرچه بیشتر آنها ابداعی و ساختگی بودهاند، اما در طول مدت زمان بسیاری باقی ماندهاند. به نظر میرسد شادیهای جمعی، زندگیبخشتر هستند و به همین جهت، میتوان در بعضی موارد، شادیهای جمعی را در مقابل سوگواریها و غمهای جمعی نیز قرار داد.
پس در بعد سیاستگذاریهای اجتماعی، شادی به خاطر نقشی که در بهزیستی و رفاه دارد، از اهمیت بسیاری برخوردار است. مقولات ذهنی باعث میشوند حتی با وجود رفاه مادی، افراد احساس بدبختی کنند. مثلاً اگر تیم ملی کشور ببازد، افراد احساس بدبختی میکنند، اگرچه از لحاظ دسترسی به مسکن، شغل و تغذیه مشکلی نداشته باشند.(1)
د) از دیدگاه دین
برآیند برداشتهای اندیشمندان مسلمان از شادی، آن است که واژههای سرور، شادی، نشاط، فرح و شادمانی، دستهای از عواطف ارزشمندی هستند که خداوند به منظور حفظ بقای انسان در وجود او نهاده است.
1) سمیه صیادیفر و علی دوستی، «حفظ یا حذف شادی»، روزنامه همشهری، 22/12/1384.
«شادی، رفتاری است که باعث انبساط خاطر فرد میشود و از نیازی حیاتی که سلامتی عاطفی او را به دنبال دارد، حکایت میکند. در اسلام، شادی حالت ابتهاج و نشاطی است که تحت تأثیر عوامل مختلف بر انسان عارض میشود که در آن حالت، روح انسان به درجه رضایت و گشایش میرسد. از نظر اسلام، شادی، آدمی را از تنبلی رهانیده و سرزنده و سرحال میسازد».(1)
اندیشمند معاصر، شهید مرتضی مطهری، با رویکردی روانشناسانه و اسلامی میگوید:
سرور، حالت خوش و لذتبخشی است که از علم و اطلاع بر اینکه یکی از هدفها و آرزوها انجام یافته یا خواهد یافت، به انسان دست میدهد و غم و اندوه، حالت ناگواری و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدفها و آرزوها به انسان دست میدهد.(2)
در محتوا و ذات اسلام، نهتنها غم راه ندارد، بلکه سراسر دین، شادیآفرین و شادیبخش است. در فرهنگ دین، شادی همان سرور، رسیدن به اوصاف پنهانی و قلبی و دستیابی به منفعتی است که مصلحت دین و دنیای شخص را تضمین میکند.
شادی یعنی بالندگی، نشاط و حرکت و نقطه مقابل آن، جمود، خمودی و رکود است. هــر موجودی که بخواهد زنده باشد، باید به این مفهوم نظر داشته و شاد باشد؛ زیرا زندگی، مخالف افسردگی و مساوی شادی و سرور است. اگر در زندگی حرکت، سیلان، بالندگی و نشاط نباشد، «زندگی» امکانپذیر نیست. بنابراین، چون دین از منبع لایزال حیات سرچشمه میگیرد، پیام آن هم همان حیات واقعی است. پس اندیشه دینی، حیات را امری مستمر و جریاندار قلمداد
میکند و به مرگ اعتقادی ندارد. در واقع، پیام دین، حیات و زندگی است: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً.» (نحل: 97) از دیدگاه قرآن، همه هستی در جنبش و حرکت است. حتی حرکت جوهری ـ که ملاصدرا مبدع آن است و فیلسوفان دیگر بر آن تأکید کردهاند ـ تأییدکننده همین مطلب مهم است که کل هستی در حرکت، جنبش و دارای حیات است.
از آنجا که رسالت این نوشته، بررسی شادی و نشاط از منظر دینی است، در صفحههای بعد بررسی بیشتری خواهیم نمود، ولی در اینجا باید به این مهم اشاره کنیم که در متون دینی هم برداشت های متفاوت و گاه متناقضی از شادی شده است. به این خاطره از شهید آیتالله دکتر بهشتی دقت کنید:
«قرنهای متمادی به استناد برخی از روایات صوفیانه که نمیتواند هیچ ارتباط اصیلی با قرآن کریم و با پیشوایان اسلام داشته باشد، تفریح کردن، نشاط در زندگی داشتن و امثال اینها را برای یک مسلمان ارزنده، نقطه ضعف معرفی میکردهاند. در آغاز دوران بلوغ، حدود چهارده ـ پانزده ساله بودم و تحصیلات علوم اسلامی را هم تازه شروع کرده بودم. به حکم آن نشاط و شادابی که انسان در آن سن دارد، پیش یا بعد از مباحثه و پیش یا بعد از درس، دوستان میگفتند، میخندیدند و میگفتیم و میخندیدیم. یکی از رفقا با من هممباحثه بود، ولی سن او از من چند سال بیشتر بود. او بازار را رها کرده و به تحصیلات علوم اسلامی آمده بود؛ بزرگ شده در جلسات مذهبی معمولی مثل هیئتها بود. ایشان وقتی ما میخندیدیم، میگفت فلانی، حالا که آغاز دوران تحصیل علوم اسلامی است، بهتر است که خودمان را عادت بدهیم که نخندیم یا کمتر بخندیم. گفتم چرا؟ گفت: خوب، آیه قرآن است: «فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلاً وَ لْیَبْکُواْ کَثِیرًا؛ کم بخندید و زیاد بگریید.» (توبه: 82) در آن موقع که ایشان این آیه و یکی دو حدیث به این مناسبت میخواند، من فکر نکردم که بروم مطالعه کنم؛ آغاز دوران تحصیل بود
و آن موقع اصولاً آدم به این فکر نمیافتد که هنوز مطالعات و معلوماتش خیلی محدود است؛ فکر نکردم که بروم مطالعه کنم، ریشه کار را دربیاورم، به او گفتم: بالاخره به من بگو ببینم این خندیدن کار حرامی است یا نه؟ گفت: نه، حرام نیست، ولی خوب، بهتر است یک مسلمان زبده و ورزیده نخندد. گفتم: حالا که حرام نیست، من میخندم؛ برای اینکه فطرت من نمیتواند این تعلیم را فعلاً بپذیرد و چون تعلیم مربوط به واجب و حرام نیست، باشد تا بعد ببینم چه میشود.
چند سالی گذشت. مطلب از خاطر من رفته بود. این مسئله، اولین مطلبی بود که من به صورت مستقل بر اساس قرآن و کتاب و سنت مطالعهای تحقیقی را دربارهاش شروع کرده بودم. به مناسبت آن مطلب، بنا گذاشتم یک بار قرآن را از اول تا آخر با دقت به صورت یک کتابی که میخواهم برای من یک کتاب علمی باشد، بررسی کنم. رسیدم به این آیه. دیدم عجب! این آیه در قرآن هست، صحیح است، اما مطلب، درست در نقطه مقابل آن مطلبی است که آن آقا از آن فهمیده بود. مطلب این است که پیغمبر دستور صادر کرده بود که باید همه نیروهای قابل، برای شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکینی که به سرزمین اسلامی هجوم آورده بودند، بسیج شوند. برای یک بسیج عمومی فرمان صادر کرده بودند. عدهای با بهانههای مختلف از شرکت در این لشکرکشی، خودداری و از فرمان بسیج خدا و پیغمبر تخلف کرده بودند. حالا این آیات قرآن میگوید لعنت خدا باد بر این کسانی که دیدند پیغمبر با انبوه مسلمانها به میدان نبرد میرود، اما باز هم زندگیدوستی آنها را وادار کرد از فرمان خدا و رسول تخلف کنند و بمانند. لعنت خدا بر آنها باد! محروم باد این گروه از رحمت حق! به دنبال آن و بهعنوان یک نفرین میگوید: از این پس، این گروه نافرمان کم بخندند و زیاد بگریند. این را
بهعنوان یک کیفر و نفرین بر این گروه نافرمان میگوید. به کیفر این تخلف از فرمان خدا و رسول، از این پس کم بخندند و زیاد بگریند. خنده در زندگی آنها کم باد و گریه در زندگی آنها فراوان باد!
این نوع استنباطهای نابجا و تلقین آن به مسلمانان، به اضافه عوامل دیگر، سبب شد که توجه جامعه ما به مسئله تفریح کم باشد».(1)
شاید نتوانیم کسی را بیابیم که با ضرورت و اهمیت شادی در زندگی انسان بیگانه باشد یا ضرورت آن را در زندگی فردی خود و جمعی انسانها انکار کند؛ زیرا شادی و نشاط، یکی از نیازهای اساسی و فطری انسان است. شادی، ضرورتی است که به زندگی معنا میبخشد و عاملی است که به روح و روان انسان این توانایی را میدهد که در مسیر کمال و تعالی خود بکوشد و در این راه از شادابی و نشاط لازم برخوردار باشد تا بر سختیها و مشکلات این راه چیره شود و از این تلاش خود لذت ببرد. نهتنها همه اندیشمندان، بلکه حتی مردم معمولی نیز درباره ضرورت و اهمیت شادی درک مشترکی دارند و در مورد اینکه شادی، یکی از ضروریتها و نیازهای اساسی انسان است، اتفاق نظر دارند. چه کسی را میتوان یافت که ادعا کند زندگی بدون شادی و نشاط قابل تحمل است یا در زندگی خود به شادی نیازمند نیست، درحالیکه اساس جهان هستی و پدیدههای آن، بهگونهای طراحی شدهاند که در آدمی شادی و نشاط ایجاد کنند. بهار باطراوت، صبح پرلطافت، طبیعت باظرافت، آبشارهای زیبا، گلهای رنگارنگ، محبت و هزاران آفریده دیگر، همه و همه، شادیآور و لذتبخش است.
1) روزنامه خراسان، 6/4/1384.
شادی به عنوان یکی از ملزومات روح و روان انسان همان انبساط درونی است که آدمی همواره با رسیدن به مطلوب و برآورده شدن مقصود، آن را به صورت حضوری در خود احساس و درک میکند. شادی و خرسندی، حالتی درونی است که از آرامش خاطر و رضایت باطن حکایت میکند و چه کسی از افراد انسان میتواند بگوید به این احساس رضایت باطنی و آرامش درونی نیاز ندارد. اگر کسی به ارزش و اهمیت این هدیه الهی به انسان آگاه باشد، هرگز نمیتواند این نیاز را انکار کند یا از آن چشم بپوشد، به گونهای که هر صاحب خردی اذعان خواهد کرد شادی همچون نفس کشیدن، برای انسان ضروری است.
همه یا بیشتر ادیان و آیینهای الهی یا بشری که برای سعادت دنیایی بشر برنامه و رهنمود دادهاند، از این عنصر حیاتی در زندگی انسان غفلت نکردهاند و با توجه به جهانبینی و نوع نگاهشان به انسان و خلقت او به این نیاز فطری توجه نشان داده و آن را به رسمیت شناختهاند. در این میان، اسلام که دین فطرت است و به همه نیازهای طبیعی و فطری انسان توجه ویژه دارد، نهتنها این نیاز را به رسمیت شناخته است، بلکه پیروان خود را بارها به شادیهای مثبت و سازنده دعوت کرده و آن را عامل توفیق و پیشرفت انسان در مسیر تعالی دانسته است.
بگذریم که در دنیای کنونی، با پیچیده شدن رفتار، تعاملها، روابط و زندگی انسان، یا بر اثر حوادث یا فعالیتهای طاقتفرسای روزانه و حرکت در پیچ و خمهای دشوار زندگی، چنان دچار بحرانهای روحی و روانی و رنجهای جسمی میشود که برای رهایی از این افسردگی ناشی از فعالیت و سنگینی کار و فشار روحی و روانی، باید به شادی و تفریح بهعنوان یک عنصر حیاتی و جداییناپذیر زندگی خود بنگرد و حتی برای آن برنامه داشته باشد؛ زیرا همانگونه که جسم انسان نیاز به غذا و انواع ویتامینها دارد، روح انسان نیز به تنوع، استراحت، تفریح و شادی و نشاط نیاز دارد.(1)
1) شکرالله دانش، شادی و نشاط در منابع و متون اسلامی، ص 41.
از این مهم که بگذریم، با اندکی تأمل در زندگی عینی انسان در جوامع، فرهنگها و تمدنهای مختلف، نمیتوان هیچ فرد و جامعهای را مثال زد که بدون حضور و دخالت عواملی همچون شادی و نشاط یا غم و اندوه؛ در فرآیند زندگی شخصی خویش، به کار و تلاش و تفکر و عمل بپردازند. حتی باید پا را از این نیز فراتر نهد و پرسید کدامیک از لحظههای زندگی انسان بدون اثرپذیری از این عوامل میگذرد؟ به یقین، پاسخ این پرسش، اهمیت و جایگاه شادی و نشاط را در زندگی انسان مشخص میکند.
الف) جنبه فردی
با نگاهی به حوزه فردی زندگی انسان و بررسی رابطه شادی و نشاط با او، از این امر مهم آگاه میشویم که «شاد زیستن»، زمینه، موقعیت و شرایط را آماده میکند تا انرژی لازم، تولید شود و در اختیار حوزههای ارگانیسم (روانی ـ فیزیکی) انسان قرار گیرد و در نتیجه، اسباب کامیابی، رشد و پویایی او فراهم شود. بنابراین، شادی، تکاپوبخش، انرژیزا، عامل تخلیه هیجانهای منفی و مقوم اراده آدمی در بهکار گرفتن توانمندیها و استعدادهای خود در راستای بالندگی و پختگی است. وجود این انرژی روانی مثبت، بخش جداییناپذیر زندگی رو به رشد و تعالی فرد و حتی سرشته با فطرت اوست؛ زیرا تعالی و کمال، جزو فطرت اوست و هرچه که کمک کند این تعالی و کمال محقق شود، در حوزه فطریات او جای خواهد گرفت. در مقابل شادی، هیجانهای منفی قرار دارد که با از بین بردن عناصر رشدزای روانی و روحانی، مانع از خودشکوفایی آدمی میشود. البته باید یادآور شویم که وجود درد، غم، نگرانی و چگونه بودن و چگونه زیستن، از شناخت و آگاهی بهوجود میآید. ازاینرو، نقش جداییناپذیر زیستی
هدفمند، جهتدار و بامعناست. به قول مولانا: «هر کسی آگاهتر، رخ زردتر». باید دانست این نوع درد و رنج از نظر ماهیت با درد و غم ناشی از بیماری تفاوت دارد.(1)
به باور یکی از پژوهشگران که درباره تأثیر شادی در زندگی تحقیق کرده است، «آن کس که دارای قلب طربناک است، همه عناصر جهان و پدیدههای آن را در حیاتی پُرشور و جنبشی بانشاط حس میکند و حس زندهانگاری را در خود پرورش میدهد و همه هستی را در شور و طرب به نظاره مینشیند و از این منظر، امید و شوق به پیشرفت و تعالی را در خود باز مییابد. انسان طربناک همه عناصر هستی را در حیات پُرشور حس میکند و در همه چیز رنگ خدا و معنای ربوبیت را جستوجو میکند. قلب طربناک همه هستی را در شور و طلب میبیند و با دیدن هر نمودی از نمودهای هستی به ابتهاج و انبساط روحی دست مییابد. قلبی که پایگاه عرش الهی و جایگاه نزول رحمت و محبت خداست، آن قلب باطراوت و بانشاط است».(2)
بر این اساس، باید چنین داوری کرد که نشاط، شادی، سرور، خوشدلی، خوشحالی، خشنودی، برای انسان، تعادل، آرامش و آسایشی را فراهم میآورد که میتواند در پرتو آن، توفیق بیشتر و افزونتری در رسیدن به هدفهای مادی و معنوی خود به دست آورد؛ زیرا ناکامی، ترس، غم، اندوه و ناآرامی را از انسان دور میسازد و سبب میشود تنها به هدفها و آرمانهای خود بیندیشد. در نهایت، این کام یابی در دستیابی به هدفها نیز خود سبب شادی و رضایت و خشنودی بعدی میشود و از آنجا که این
شادی و موفقیت، تأثیری همافزا بر یکدیگر دارند، همدیگر را تشدید میکنند. از همین روست که روانشناسان به ایجاد و تثبیت شادی در انسان سفارش بسیاری کردهاند. این همه، حکایتگر این حقیقت است که شادی، نیازی اساسی و ضروری است.
امروزه، تحقیقات مربوط به اعصاب و روان نشان داده است که یادگیری انسان و ساماندهی رفتار وی، در گرو نشاط و شادابی و هیجانهای مثبت اوست. همچنین خلاقیت و شکوفایی استعدادها در پرتو نشاط و انبساط روحی انجام میشود. روانشناسان حالت شادی را نتیجه عمل هماهنگ، منسجم و سامانیافته همه عواطف یک فرد میدانند و معتقدند نشاط و آرامش روحی، زمینههای باروری خرد و اندیشه را به وجود میآورد و انسان را در فرآیند تفکر خلاق و مؤثر یاری میدهد.
آنان با ارزیابی و تحلیل زندگینامه راهبههایی که از سال 1932 م. وارد یکی از صومعههای امریکا شدهاند، به رابطه معناداری میان مثبتاندیشی و عمر طولانی دست یافتند و نشان دادند عمر کسانی که روحیه شادتری دارند، طولانیتر است. به بیانی سادهتر، میزان مرگ و میر در گروه راهبههای غمگین، نسبت به راهبههای سرزنده، بیش از دو برابر بوده است. چنانکه در صفحههای قبل نیز اشاره شد، علوم تجربی نیز ثابت کرده است افراد شاد در برابر بیماریها، مقاومترند و آسیبهای وارد بر بدنشان زودتر بهبود مییابد.
نشاط و انبساط روحی، یکی از متغیرهای موثر در شکلگیری شخصیت مثبت در کودکان و نوجوانان است و برعکس، نگرانی و تشویش خاطر، عامل مهمی در توقف استعدادهاست. در قرآن کریم، احادیث دینی، نوشتههای اندیشمندان و اشعار شاعران، به ضرورت شادی و نشاط، تفریح
، گفت و شنود نکتههای زیبا و نشاطانگیز و بهره بردن از لذتها، توجه خاصی شده است، به گونهای که بیان همه آنها میتواند موضوع کتاب دیگری در این باره باشد.
ب) جنبه اجتماعی
پی بردن به اهمیت شادی از جنبه اجتماعی، مبتنی بر شناخت مفهوم زندگی اجتماعی و ضرورت وجود شادی برای تحقق یک زندگی جمعی آرمانی است. اگر از اهمیت زندگی اجتماعی انسان و تأثیر آن در رشد فردی و جمعی جامعه آگاه باشیم، میتوانیم بگوییم لازمه این رشد و تعالی، برخورداری جامعه از فضایی سالم، بانشاط، شاد و سرشار از سرزندگی و شور است؛ زیرا تنها در این فضاست که عواطف منفی بیاثر میماند و عوامل بیماریزا در زندگی اجتماعی، برطرف و در نتیجه، تعالی و رشد انسانها و جامعه در مسیر هدفهای ترسیم شده آن ممکن میشود. در مقابل، غم و اندوه میتواند زندگی اجتماعی انسان را با مشکلات گستردهای روبهرو سازد؛ مشکلاتی که تنها بخشی از آنها میتواند اساس زندگی جمعی انسانها را تهدید کند.
هنگامی که به نهاد خانواده بهعنوان نخستین، اصیلترین و کوچکترین واحد زندگی اجتماعی مینگریم و آن را بدون عنصر مهمی چون شادی و نشاط مطالعه میکنیم، بهراحتی میتوانیم به نقش حیاتی و انکارناپذیر شادی در زندگی اجتماعی پی ببریم. تصور اینکه در خانوادهای زندگی میکنیم که یا به صورت کلی، از این موهبت الهی، تهی است یا به صورت نسبی از آن بهره کمی دارد، دیوانهکننده است و میتوان حدس زد خلأ آن چقدر میتواند زندگی جمعی ما را در نهادها، سازمانها و گروههای دیگر اجتماعی با خطر روبهرو سازد.
ضرورت شادی و نشاط، حتی در برنامهریزیهای اقتصادی و اجتماعی کلان جامعه و دولتها نیز خود حدیث مفصلی است که به مطالعات گستردهای نیاز دارد. بهراستی در اجرای سیاستهای کلان و برنامهریزیهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، چه اندازه به شادی و نشاط جامعه نیازمندیم و با وجود این عنصر حیاتی چه میزان در دستیابی به هدفهای این برنامهها کامرواتریم. بیشک، بر اساس حقایق وحیانی دینی و یافتههای علمی، رابطه این دو متغیر، مستقیم است؛ یعنی هرچه میزان شادی و نشاط جامعه بیشتر باشد، میزان تحقق هدفهای برنامههای کلان جامعه نیز بیشتر خواهد بود و البته تأثیر این دو بر یکدیگر متقابل است.
اگر همه افراد، نهادها، سازمانها و دولتها، به گسترش کمّی و کیفی شادیهای مطلوب گروههای مختلف جامعه بهویژه خانوادهها توجه کنند، در رسیدن به هدفهای مورد نظر خود موفقتر خواهند بود. در پرتو چنین برنامههایی، شور و نشاط، عشق و امید به زندگی و طول عمر افزایش مییابد و زمینههای گسترش صفا و صمیمیت فراهم میشود. داشتن خانوادهای شاد سبب میشود فرزندان شاداب و بانشاط پرورش یابند. جامعهای که از افراد شاد تشکیل شده است، دارای فضایی شاداب، بانشاط و باطراوت است و برای هرگونه پیشرفت و تعالی مادی و معنوی مهیاست.
بر اساس گزارش فوریس از نتایج یک نظرسنجی، کشور ما از نظر شادی در میان 155 کشور جهان، رتبه 81 را به خود اختصاص داده است. بر این اساس، 19 درصد مردم ایران از زندگی خود رضایت کامل داشته، 66 درصد زندگی خود را در حد متوسط دانسته و 15 درصد هم از سخت بودن زندگی خود سخن گفتهاند. طبق این نظرسنجی که در سالهای 2005 تا 2009
میلادی انجام شده است، کشور دانمارک، شادترین کشور جهان است، به گونهای که 82 درصد مردم این کشور از زندگی خود رضایت کامل دارند. کشورهای فنلاند، نروژ، سوئد، هلند، کارستاریکا، نیوزیلند، کانادا و استرالیا در رتبههای بعدی قرار دارند.(1)حال با این بررسی، آیا میتوان گفت ما از نظر اجتماعی در جایگاه مناسبی قرار داریم؟
دکتر امانالله قرایی مقدم(2)معتقد است شاد کردن و شاد بودن جامعه سبب میشود بسیاری از مسائل و آسیبهای اجتماعی، مانند جرم و جنایت و بزهکاری، طلاق، نابسامانی خانواده و ناهنجاریهای اجتماعی دیگر رخ ندهد یا به حداقل ممکن کاهش یابد، اختلالهای روحی در جامعه کمتر شود و میزان رغبت تحصیلی و انگیزه برای کار و تولید افزایش یابد. به اعتقاد وی، شادی، نیاز اساسی انسان است، به گونهای که اگر افراد در جامعه خود نتوانند این نیاز را برآورده کنند، به جوامع دیگر روی میآورند، در نتیجه، از فرهنگ ملی خود دور میشوند و بهتدریج، فرهنگ و ارزشهای وارداتی در جامعه رواج مییابد و جامعه دچار مسخ فرهنگی میشود.(3)
با دقت در احوال انسانهای شاد و ناشاد درمییابیم اندوه مادی، کالایی شیطانی و شادی، هدیهای رحمانی است. از ابتدای تمدن بشر، غم و اندوه مایه توقف و شادی و نشاط عامل تحرک و نظم بوده است. به صورت فطری، انسان از اندوه، غم و تاریکی میگریزد و به شادی و نور پناه میبرد، به گونهای که شاد زیستن، آرزوی دیرینه آدمی است. دنیایی بدون غم، خشم و جنگ و سرشار از مهربانی و شادی، آرزویی است که ریشه در خلقت و
نهاد آدمی دارد؛ آرزویی که مقدمه چیرگی بر همه ناکامیهاست. شادی، این معجزه درونی، گرهگشای بسیاری از رنجهاست. در میراث کهن ملی و دینی ما ایرانیان، شادی، پدیدهای الهی به شمار میآید.
«روپرت شلدریک،(1)زیستشناس مشهور، در کتاب علم جدید حیات، فلسفه جدیدی را مطرح کرد که ثابت می کند شیوه تفکر ما نهتنها بر اوضاع و احوال خود ما، که بر همه اذهان انسانها در سراسر جهان تأثیر میگذارد. وی که برای اثبات نظریهاش از شواهد علمی و تجربههای بسیاری کمک گرفته، معتقد است: حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود، بلکه چیزی به نام «شعور جمعی»(2)نیز وجود دارد که انسانها بهوسیله نیروی خاص با هم در ارتباطند».(3)
برطرف کردن غم و اندوه و به وجود آمدن روحیهای شاد برای خانواده و جامعه از جنبه دیگری هم ضرورت مییابد و آن، اینکه غم و شادی انسان فقط مربوط به خود او نیست، بلکه با شاد یا غمگین شدن یک نفر، دیگران نیز تأثیر میپذیرند؛ یعنی غم یا شادی هر فرد در حوزه رفتار فرد باقی نمیماند، بلکه این غم یا شادی از حوزه تأثیر فردی فراتر میرود و به دیگران هم سرایت میکند. به همین دلیل، از حوزه مسائل فردی خارج میشود و حتی میتوان در حقوق و اخلاق اجتماعی نیز درباره آن بحث کرد و آن را جزو وظایف یا حقوق اجتماعی برشمرد.
اگر از دیدگاه سازمانی و مدیریتی نیز به این موضوع بیندیشیم، خواهیم دید که ضرورت شادی از این منظر نیز کم نیست. دکتر بهادرینژاد میگوید:
من معتقدم پیشرفت علمی، صنعتی و اقتصادی جوامع، مرهون وجود سه خصلت صداقت (در گفتار، کردار و رفتار)، مراعات حقوق دیگران و پشتکار است. بنابراین، اگر میخواهیم سالم باشیم و پیشرفت کنیم، باید شاد باشیم. در شغل و خدمتی که در پیش گرفتهایم، سعی کنیم هرگز به ثروت و شهرت نیندیشیم و بدون چشمداشت و بیریا و در کمال عشق و محبت خدمت کنیم و اگر این خدمت، ثروت و شهرتی را برایمان به ارمغان آورد، به آن دل نبندیم، بلکه از آن برای خدمت مؤثرتر و بیشتر استفاده کنیم. وقتی به مشکلی برمیخوریم، افکار منفی به خود راه ندهیم و کلمات منفی بر زبان جاری نکنیم، بلکه سعی کنیم تا مشکل را برطرف سازیم. بهطورکلی، دانشگاه زندگی برای فراگیری درس مهمی برای ما تأسیس شده است و آن درس مهم آن است که بیاموزیم و درک کنیم که هرکدام از ما تجلی زیبا و منحصر به فردی از خداوند هستیم و بپذیریم که هریک از ما نقش بسیار مهمی را در نمایشنامه زیبا و پرهیجان خلقت بازی میکنیم.(1)
در همه ادیان الهی یا بشری، شادی و نشاط جایگاه خاصی دارد. اندکی درنگ در تعالیم، آداب، اعمال و آموزههای ادیان، این نکته را روشن میسازد که در همه این ادیان، دستورها و سفارشهایی برای شادی و نشاط بشر در زندگی مادی بیان شده است. گرچه در این ادیان یا مکتبها، مصداقهای شادی با هم تفاوتهای اندک یا بسیاری داشته است و دارد، ولی هیچ یک در این نکته تردید نداشتهاند و ندارند که شادی لازمه زندگی، محرک انسان در دستیابی به هدفهای دینی و غیر دینی و عاملی برای ارتقای مادی و معنوی او به شمار میرود.
1) مهدی بهادرینژاد، «مدیریت با تکیه بر معنویت»، گردآورنده: خدیجه کاظمی، مجله تدبیر، مهر 1383، ش 149، ص 80.
«دین اسلام که به همه شئون حیاتی انسان ژرف نگریسته و متناسب با نیازهای واقعی و تعالی هرچه بیشتر او برنامههایی ارائه کرده است، شادی و نشاط و عوامل نشاطانگیز را که لازمه یک زندگی موفق است، به انسان معرفی و توصیه میکند. در دستورهای آسمانی اسلام، نکتههای ارزشمندی در خصوص ایجاد شادی و نشاط آمده است. این شادیها گاهی برای خود آدمی است و زمانی برای دیگران. آن همه سفارش که برای تبسم به دیگران ذکر شده و سفارشهایی که برای پوشیدن لباسهای شاد و روشن، بوی خوش، نظافت و نظم و پاکیزگی، مسافرت و تفریح، حضور در طبیعت و نگریستن به سبزه و آب، مهربانی و محبت، زدودن کینه و حسد، شوخی و مزاح و خلاصه ایجاد سرور در قلب مردم شده است، همه برای ایجاد فضای شادی و راندن غم و اندوه و در نتیجه تجدید قوا برای ادامه حرکت تکاملی انسان است».(1)
بهطور کلی، درباره اهمیت شور، نشاط و سرور و جایگاه آن در تعالیم اسلامی، همین بس که در بسیاری از آیات قرآن به این مهم اشاره شده و روایات بسیاری از پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصوم علیهم السلام درباره این موضوع به جای مانده است که بیانگر اهمیت و توجه آن بزرگواران به این ضرورت زندگی و حیات مادی بشر است، شمار بسیار این روایتها سبب شده است حتی در برخی کتابهای روایی مانند اصول کافی، یکی از فصول آن به باب «ادخال سرور» اختصاص داده شود که در جای خود، به اندازه توان این نوشته، به آنها اشاره خواهیم کرد. در اینجا با نگاهی بسیار کوتاه به برخی ادیان مهم الهی، موضوع شادی و نشاط را در آنها بررسی میکنیم. سپس به بررسی اهمیت و جایگاه این مهم در دین مبین اسلام خواهیم پرداخت.
1) شرع و شادی، ص 20.
الف) جایگاه غم و شادی در کتابهای آسمانی
شادی امری غریزی و طبیعی است و مسلّم است که همه ادیان به نکتههایی در این باره پرداختهاند. البته چنانچه بخواهیم همه این موارد را بیان کنیم، از هدف اصلی این کتاب دور خواهیم شد. بنابراین، تنها به چند مورد از کتابهای مقدس معروف بسنده میکنیم.
«در کتاب زبور حضرت داود علیه السلام میخوانیم: غمهای شدید بسیار است، اما هرکه به خداوند توکل دارد، رحمت او را احاطه خواهد کرد. ای صالحان! در خداوند شادی و وجد کنید و ای همه راستدلان ترنم کنید، جان منتظر خداوند میباشد؛ او اعانت و سپر ماست؛ زیرا که دل ما در او شادی میکند و در نام قدس او توکل داریم. ای خداوند رحمت تو بر ما باد».(1)
همچنین در جایی دیگر از این کتاب مقدس آمده است: «ای ساکنان روی زمین، در حضور خداوند فریاد شادمانی سر دهید! خداوند را با شادی عبادت کنید و سرودخوانان به حضور او بیایید. بدانید که او خداست».(2)
«در انجیل میخوانیم: ای برادران مسیحی، من شما را خیلی دوست دارم و دلم برای شما تنگ شده؛ چون شادی من و پاداش زحمات من هستید. عزیزان! به خدا وفادار بمانید و همیشه در راه خداوند شاد باشید».
«ضمن آنکه زرتشت خود را پیامبر شادی میخواند و حتی میگوید: شادی و خشنودی را میستایم،(3)در اوستا میخوانیم: ای فردا، مرا از بهترین کردارها و گفتارها بیاگاهان و مرا با توانایی خود از آن ستایش که باغ بندگان است، آگاه ساز تا زندگی به خواست شما شاد و خرم و تازه گردد».(4)
1) مهدی یاراحمدی خراسانی، «جایگاه غم و شادی در کتب آسمانی»، سایت مدیر یار، بازدید: 5/2/1388؛ http://www.modiryar.com.
2) عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور 100، بندهای 1ـ 3.
3) فاروق صفیزاده، «شادی و نشاط رمز موفقیت در ایران باستان»، ارتباط موفق، تیر 1385، ش 2، ص 28.
4) «جایگاه غم و شادی در کتب آسمانی»، سایت مدیر یار، بازدید: 5/2/1388؛ http://www.modiryar.com.
همچنین بودا پیامی بسیار مهم درباره شادی دارد؛ او میگوید: «اشکهای دیگران را به نگاههای پر از شادی بدل کردن، بهترین خوشبختیهاست».(1)
ب) شادی در قرآن
قرآن بهعنوان مهمترین منبع و قطعیترین کتاب آسمانی در صدور، که بدون تحریف در اختیار بشر قرار دارد، به صورت جدّی بر موضوع شادی و نشاط، تأکید دارد. شاید بررسی این موضوع در قرآن از دیدگاههای مختلفی ممکن باشد که آن را به اهل و زمان خود وا میگذاریم، ولی به دلیل رویکرد دینی این اثر به کلیترین وجه ممکن، به برخی آیات وارد شده درباره این موضوع و نگرش قرآن به آن میپردازیم.
در مجموع، مفهوم شادی 35 بار در قرآن آمده است. در برخی این آیات، مؤمنان به شادی و خوشحالی دعوت شدهاند، در بعضی دیگر از آیات، کسانی به دلیل شرایط روحی خود و انگیزه خاص در شادمانی، نکوهش یا از آن منع شدهاند؛ که ابتدا به این آیات اشاره میکنیم:
«إِن تُصِبْکَ حَسَنَه تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْکَ مُصِیبَه یَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَیَتَوَلَّواْ وَّ هُمْ فَرِحُونَ؛ اگر نیکی به تو رسد، آنان را بدحال می سازد و اگر پیشامد ناگواری به تو رسد، می گویند ما پیش از این تصمیم خود را گرفته ایم و شادمان روی برمی تابند». (توبه: 50)
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُواْ أَن یُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ قَالُواْ لاَتَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ؛ برجای ماندگان به [خانه] نشستن خود پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله شادمان شدند و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند و گفتند در این گرما بیرون نروید. بگو اگر دریابند، آتش جهنم، سوزان تر است». (توبه: 80)
1) همان.
«فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَ إِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَه فَرِحَ بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَه بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ کَفُورٌ؛ پس اگر روی برتابند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده ایم؛ بر عهده تو جز رسانیدن [پیام] نیست و ما چون رحمتی از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزای] دستاورد پیشین آنها به آنان بدی رسد، انسان ناسپاسی می کند». (شورا:48)
«إِن تَمْسَسْکُمْ حَسَنَه تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَه یَفْرَحُواْ بِهَا وَ إِن تَصْبِرُواْ وَ تَتَّقُواْ لاَیَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ؛ اگر برای شما مسلمانان را خوشحالی پیش آید، از آن بدحال و غمگین شوند و اگر به شما حادثه ناگواری رسد، بدان خوشحال گردند». (آل عمران: 120)
«فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْیَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است، شادمانند و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند، شادی می کنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند». (آل عمران: 170)
«لاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَّ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْیَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَه مِّنَ الْعَذَابِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ البته گمان مبر کسانی که بدانچه کرده اند، شادمانی می کنند و دوست دارند به آنچه نکرده اند، مورد ستایش قرار گیرند، قطعاً گمان مبر که برای آنان، نجاتی از عذاب است [بلکه] عذابی دردناک خواهند داشت». (آل عمران: 188)
«فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَه فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ؛ پس چون آنچه را بدان پند داده شده بودند، فراموش کردند، درهای هر چیزی [از نعمتها] را بر آنان گشودیم تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند، شاد گردیدند، ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم و یکباره نومید شدند». (انعام: 44)
«وَ مِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَ إِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ؛ برخی از آنان در [تقسیم] صدقات بر تو خرده می گیرند. پس اگر از آن [اموال] به ایشان داده شود، خشنود می گردند و اگر از آن به ایشان داده نشود، به ناگاه به خشم می آیند». (توبه: 58)
«اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَقَدِرُ وَ فَرِحُواْ بِالْحَیَاه الدُّنْیَا وَ مَا الْحَیَاه الدُّنْیَا فِی الآخِرَه إِلاَّ مَتَاعٌ؛ خدا، روزی را برای هرکه بخواهد، گشاده یا تنگ می گرداند، و[لی آنان] به زندگی دنیا شاد شده اند و زندگی دنیا در [برابر] آخرت جز بهره ای [ناچیز] نیست». (رعد: 26)
«فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ؛ [فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یاری خدا شاد می گردند». (روم: 4)
«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند، هر حزبی بدانچه پیش آنهاست، دلخوش شدند». (روم: 32)
«وَ إِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَه فَرِحُوا بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَه بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ؛ و چون مردم را رحمتی بچشانیم، بدان شاد می گردند و چون به [سزای] آنچه دستاورد گذشته آنان است، صدمه ای به ایشان برسد، به ناگاه نومید می شوند». (روم: 36)
«فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَ حَاقَ بِهِم مَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُون؛ و چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به آن چیز [مختصری] از دانش که نزدشان بود، خرسند شدند و [سرانجام] آنچه به ریشخند می گرفتند، آنان را فروگرفت». (غافر: 83)
«فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ زُبُرًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ تا کار [دین] شان را میان خود قطعه قطعه کردند [و] دسته دسته شدند، هر دسته ای به آنچه نزدشان بود، دل خوش کردند». (مؤمنون: 53)
«إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَه أُولِی الْقُوَّه إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَاتَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْفَرِحِینَ؛ قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه ها آنقدر به او داده بودیم که کلیدهای آنها بر گروه نیرومندی سنگین می آمد، آنگاه که قوم وی بدو گفتند شادی مکن که خدا شادیکنندگان را دوست نمی دارد». (قصص: 76)
«لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَ لَاتَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَ اللَّهُ لَایُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته است، اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است، شادمانی نکنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد». (حدید: 23)
«قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لَّنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنّهَا بَقَرَه صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ؛ گفتند از پروردگارت بخواه تا بر ما روشن کند که رنگش چگونه است، گفت: وی می فرماید: آن ماده گاوی است زرد یک دست و خالص که رنگش بینندگان را شاد می کند». (بقره: 69)
اینک به آیاتی میپردازیم که شادی را در دنیا مطرح میکند.
یک ـ ستایش شادی
فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ؛ [فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یاری خدا شاد می شوند. هرکه را بخواهد، یاری می کند و اوست شکست ناپذیر مهربان». (روم: 4 و 5)
«قرآن در آن شرایط سخت [نبرد رومیان و ایرانیان] که شکست بر رومیان تحمیل گردیده و ایرانیان مست پیروزی بودند و شرکگرایان عرب نیز از شکست مسیحیان و پیروزی کفرگرایان شادمانی میکردند، به یک پیشگویی شگفتانگیز دست زد و به صراحت پیشگویی فرمود که در همین چند سال آینده، شرایط دگرگون [میشود] و شکست و پیروزی جای خود را عوض
میکند. بنابراین، پیروزی رومیان برابر ایرانیان، عامل سرور و شادمانی مؤمنان عصر بعثت شد: (یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ) و این شادمانی به چند دلیل بود:
سپاه کفر در هم شکسته میشود.
شاخ و شانه شرکگرایان مکه شکسته میشود.
پیشگویی معجزهآسای قرآن و پیامبر که سندی از اسناد آسمانی بودن قرآن و رسالت اوست، تحقق مییابد».(1)
از آیات دیگری که شادی در دنیا را مطرح میکند آیه سوره قصص هست که میفرماید: «فَرَدَدْنَاهُ إِلَی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَ لَا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَایَعْلَمُونَ؛ پس او را به مادرش بازگردانیدیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده خدا درست است، ولی بیشترشان نمی دانند». (قصص: 13)
پس از اینکه مادر حضرت موسی علیه السلام ، فرزند خود را به دریا انداخت، نگران و ناراحت بود. این آیه، به این اشاره دارد که خداوند با بازگرداندن حضرت موسی علیه السلام به مادرش، او را شاد گرداند. جمله «لاتحزن: ناراحت نباش» اشاره به همین شادی دارد.
«وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَه فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛ و چون سوره ای نازل شود، از میان آنان کسی است که می گوید این [سوره]، ایمان کدام یک از شما را افزود، اما کسانی که ایمان آورده اند، بر ایمانشان می افزاید و آنان شادمانی می کنند». (توبه: 124)
در قسمت نخست آیه، حال منافقان را هنگام نزول سورهای از سوی خداوند بیان میکند، ولی در قسمت دوم، حال مؤمنان را وصف میکند که از نزول این سوره شادمان میشوند و به یکدیگر مژده میدهند که این احساس شادمانی و نشاط روحی پس از شنیدن آیات قرآن، نشانه تکامل و ازدیاد ایمان است.
1) علی کرمی، ترجمه مجمع البیان، ج 21 و 22، صص 82 ـ 84.
«وَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمِنَ الأَحْزَابِ مَن یُنکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُو وَ إِلَیْهِ مَآبِ؛ و کسانی که به آنان کتاب [آسمانی] داده ایم، از آنچه به سوی تو نازل شده [است]، شاد می شوند و برخی از دسته ها کسانی هستند که بخشی از آن را انکار می کنند. بگو جز این نیست که من مأمورم خدا را بپرستم و به او شرک نورزم. به سوی او می خوانم و بازگشتم به سوی اوست». (رعد: 36)
دوـ نکوهش شادی
در اینجا به بیان آیاتی میپردازیم که شادی را نکوهش میکنند:
«لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَواْ وَ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْیَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَه مِّنَ الْعَذَابِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ البته گمان مبر کسانی که بدانچه کرده اند، شادمانی می کنند و دوست دارند به آنچه نکرده اند، مورد ستایش قرار گیرند، قطعا گمان مبر که برای آنان، نجاتی از عذاب است، [بلکه] عذابی دردناک خواهند داشت». (آل عمران: 188)
مفسران، شأن نزولهای متعددی برای این آیه نقل کردهاند، از جمله اینکه جمعی از یهود هنگامی که آیات کتب آسمانی خود را تحریف میکردند و به گمان خود، از این رهگذر نتیجه میگرفتند، از این عمل خود بسیار شاد و مسرور بودند و دوست داشتند که مردم آنها را دانشمند و حامی دین بدانند که این آیه نازل شد و به پندار آنها پاسخ گفت.(1)
بعضی دیگر گفتهاند: آیه درباره منافقان است. هنگامی که یکی از جنگهای اسلامی پیش آمد، آنها با انواع بهانهها از شرکت در میدان جنگ خودداری میکردند و هنگامی که جنگجویان از جهاد برمیگشتند، قسم یاد میکردند که اگر عذر نمیداشتند، هرگز جهاد را ترک نمیگفتند و با این
1) همان، ج 3، ص 208.
حال، انتظار داشتند که در برابر کار نکرده مانند مجاهدان فداکار، مورد تحسین قرار گیرند. آیه یاد شده به این توقع نابجا پاسخ گفت.(1)
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَ کَرِهُواْ أَن یُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ قَالُواْ لاَتَنفِرُواْ فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلًا وَ لْیَبْکُواْ کَثِیرًا جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ؛ برجای ماندگان به [خانه] نشستن خود پس از رسول خدا شادمان شدند و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند و گفتند در این گرما بیرون نروید. بگو: اگر دریابند آتش جهنم، سوزان تر است، از این پس، کم بخندند و به جزای آنچه بهدست می آوردند، بسیار بگریند». (توبه: 81 و 82)
«از این آیه استفاده میشود که افراد زشتکار دو دستهاند: دستهای بهراستی از عمل خود شرمندهاند و روی طغیان غرایز، مرتکب گناهان میشوند، ولی دسته دیگری هستند که نهتنها احساس شرمندگی نمیکنند، بلکه بهقدری مغرور و از خود راضی هستند که از اعمال زشت خود خوشحالند و حتی به آن مباهات میکنند و از آن بالاتر، مایل هستند که مردم آنها را نسبت به اعمال نیکی که هرگز انجام ندادهاند، مدح کنند.
همچنین استفاده میشود که فرح و سرور در برابر کار نیکی که انسان توفیق انجام آن را یافته [است] (اگر بهصورت معتدل باشد و مایه غرور نشود)، نکوهیده نیست.
بازماندگان (از جنگ تبوک) از مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شدند و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کنند و گفتند: در این گرما حرکت نکنید. بگو آتش دوزخ از این هم گرمتر است، اگر میدانستید! ازاینرو، آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند؛ (چرا که آتش جهنم در انتظارشان است). این جزای کارهایی است که انجام میدادند.
1) همان، ص 209.
این آیات نیز حال منافقان را بیان میکند که از مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله خوشحال شدند و کوشش داشتند دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند و گفتند: در این گرمای سوزان تابستان به سوی میدان نبرد حرکت نکنید.
آنها به گمان اینکه با تخلف از جهاد و دل سرد کردن بعضی مجاهدین به هدفی رسیدهاند، قهقهه سرمیدهند و بسیار میخندند، ولی قرآن به آنها اخطار میدهد که باید کم بخندند و بسیار بگریند؛ گریه برای آینده تاریکی که در پیش دارند، گریه برای مجازاتهای دردناکی که در انتظار آنهاست، گریه برای اینکه همه پلهای بازگشت را پشت سر خود ویران کردهاند.
منظور آیه این است که این گروه باید در این جهان کم بخندند و بیشتر گریه کنند؛ زیرا مجازاتهای دردناکی در پیش دارند».(1)
«فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَه فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ؛ پس چون آنچه را بدان پند داده شده بودند، فراموش کردند، درهای هر چیزی [از نعمتها] را بر آنان گشودیم تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند، شاد گردیدند، ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم و یکباره نومید شدند». (انعام: 44)
در آیات پیشین، قرآن برای بیدار ساختن مشرکان، آنها را به گذشته میبرد و حالتهای امتهای گمراه را بیان میکند که چگونه همه عوامل تربیت و بیداری برای آنها بهکار گرفته شد، ولی مؤثر نبود. در این آیه میفرماید: هنگامیکه سختگیریها و گوشمالیها در آنها مؤثر نیفتاد، از راه لطف و محبت وارد شدیم و به هنگامیکه درسهای نخست را فراموش کردند، درس دوم را برای آنها آغاز کردیم و درهای انواع نعمتها را بر آنها گشودیم، شاید بیدار شوند. در واقع، این همه نعمت خاصیت دو جانبه داشت؛ هم ابراز محبتی برای بیداری بود و هم مقدمهای برای عذابی دردناک
1) همان، ج 8، ص 64.
در صورتیکه بیدار نشوند. ازاینرو، میگوید آنقدر به آنها نعمت دادیم تا کاملاً خوشحال شدند، ولی بیدار نشدند، پس ناگاه آنها را گرفتیم و مجازات کردیم و همه درهای امید به روی آنها بسته شد. در حقیقت، باید گفت این نوع شادی، شادی کاذب و دروغین است.
«إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِن قَوْمِ مُوسَی فَبَغَی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَه أُولِی الْقُوَّه إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَاتَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْفَرِحِینَ؛ قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه ها آنقدر به او داده بودیم که کلیدهای آنها بر گروه نیرومندی سنگین می آمد. آنگاه که قوم وی بدو گفتند: شادی مکن که خدا شادی کنندگان را دوست نمی دارد». (قصص: 76)
این آیه، سرگذشت قارون را بیان میکند که نخست در صف مؤمنان بود، ولی غرور ثروت، او را به آغوش کفر کشید. بنیاسرائیل به او گفتند: این همه خوشحالی آمیخته با غرور و غفلت و تکبر نداشته باش که خدا شادیکنندگان مغرور را دوست ندارد.
«وَ لاَتَکُونُواْ کَالَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِم بَطَرًا وَرِئَاء النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَ اللّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ؛ و مانند کسانی مباشید که از خانه هایشان با حالت سرمستی و به صرف نمایش به مردم خارج شدند و [مردم را] از راه خدا باز می داشتند و خدا به آنچه می کنند، احاطه دارد». (انفال: 47)
هنگامی که ابوسفیان با تردستی خاصی کاروان تجارتی قریش را از قلمرو مسلمانان به سلامت بیرون برد، کسی را به سراغ ارتش قریش که عازم میدان بدر بود، فرستاد مبنی بر اینکه که دیگر نیازی به مبارزه شما نیست، باز گردید، ولی ابوجهل که غرور و تکبر خاصی داشت، سوگند یاد کرد که ما هرگز باز نمیگردیم تا اینکه به سرزمین بدر برویم.
این آیه، مسلمانان را از پیروی کارهای ابلهانه و اعمال غرورآمیز و بیمحتوا و سر و صداهای توخالی و بیمعنا باز میدارد و با اشاره به کار ابوسفیان میفرماید: مانند کسانیکه از سرزمین خود از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی خارج شدند، نباشید؛ همانها که هدفشان جلوگیری مردم از راه خدا بود.
«اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَقَدِرُ وَ فَرِحُواْ بِالْحَیَاه الدُّنْیَا وَ مَا الْحَیَاه الدُّنْیَا فِی الآخِرَه إِلاَّ مَتَاعٌ؛ خدا، روزی را برای هرکه بخواهد، گشاده یا تنگ می گرداند، و[لی آنان] به زندگی دنیا شاد شده اند و زندگی دنیا در [برابر] آخرت جز بهره ای [ناچیز] نیست». (رعد: 26)
این آیه میفرماید: پیمانشکنان و مفسدان فی الارض، تنها به زندگی دنیا خشنود و خوشحالند، در حالیکه زندگی دنیا در برابر آخرت، کالای ناچیزی بیش نیست.
«لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَ لَاتَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَ اللَّهُ لَایُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ، شادمانی نکنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد». (حدید: 23)
این آیه، فلسفه تقدیر سختیها و حوادثی را که در عالم رخ میدهد و در لوح محفوظ و علم بیپایان خداوند ثبت است، بیان میکند و میگوید: این برای آن است که بهخاطر آنچه از دست دادهاید، غمگین نشوید و به آنچه خداوند به شما داده است، شاد نباشید. در واقع، هدف پروردگار این است که شما دلبسته و اسیر زرق و برق این جهان نباشید؛ زیرا این مصایب، زنگ بیدارباشی است برای غافلان و شلاقی است بر ارواح خفته، رمزی است از ناپایداری جهان و اشارهای است به کوتاه بودن عمر این زندگی. در نتیجه، این شاد شدن در برابر آنچه به ما داده شده، شادی کاذب است.
«وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاء ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُورًا وَیَصْلَی سَعِیرًا إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا؛ و اما کسی که کارنامه اش از پشت سرش به او داده شود، زودا که هلاک [خویش] خواهد و در آتش افروخته درآید؛ او در [میان] خانواده خود شادمان بود». (انشقاق: 10 ـ 13)
این آیات، از کفار و مجرمان و چگونگی نامه اعمال آنها سخن میگوید و به بیان علت سرنوشت شوم آنها پرداخته است و میفرماید: این به علت آن است که او در میان اهل و خانواده خود پیوسته (از کفر و گناه خویش) مسرور بود؛ سروری آمیخته با غرور و غروری آمیخته با غفلت و بیخبری از خدا، سروری که نشانه دلبستگی سخت به دنیا و بیاعتنایی به جهان پس از مرگ بود.
«ذَلِکُم بِمَا کُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمَا کُنتُمْ تَمْرَحُونَ؛ این [عقوبت] به سبب آن است که در زمین به ناروا شادی و سرمستی می کردید و بدان سبب است که [سخت به خود] می نازیدید». (غافر: 75)
در تفسیر المیزان میخوانیم:
جمله اشاره به عذابی است که کفار در آن قرار دارند و حرف (باء) در کلمه (بما)، باء سببیت و یا باء مقابله است و معنایش این است که این عذابی که شما در آن قرار گرفتهاید، به سبب (یا در مقابل) فرحی است که در زمین و بدون حق میکردید، از لذات عاجله دنیا کام میگرفتید و نیز به سبب (یا در مقابل) افراطی است که در فرح خود میکردید؛ چون دلهایتان شیفته لذات دنیا و زینت آن بوده [است].(1)
در مجمع البیان آمده است:
«اگر فرح را مقید به قید (بغیر الحق) کرد، ولی مدح را مطلق آورد، برای این بود که گاهی فرح به خاطر حق دست میدهد و چنین فرحی
1) همان.
ممدوح است، گاهی هم میشود که به باطل دست میدهد که آن مذموم است، ولی مدح جز مذموم و باطل نمیتواند باشد.(1)
«وَ لَاتُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَاتَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمی دارد». (لقمان: 18)
این آیه و آیات پیشین، اندرزهای لقمان حکیم به پسرش را بیان میکند. لقمان در اینجا به دو صفت بسیار زشت که مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعی است، اشاره میکند: یکی، تکبر و بیاعتنایی و دیگر، غرور و خودپسندی.
«وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَایُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛ چون خدا به تنهایی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، منزجر می گردد و چون کسانی غیر از او یاد شوند، به ناگاه آنان شادمانی می کنند». (زمر: 45)
این آیه، حال منکران و مشرکان را بیان میکند که وقتی نام خداوند برده میشود، دلهایشان متنفر میشود، ولی هنگامی که از معبودهای دیگر سخن به میان میآید، غرق سرور و شادی میشوند.
«وَ إِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَه فَرِحُوا بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَه بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ إِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ؛ چون مردم را رحمتی بچشانیم، بدان شاد می گردند و چون به [سزای] آنچه دستاورد گذشته آنان است، صدمه ای به ایشان برسد، به ناگاه نومید می شوند». (روم: 36)
مراد از آیه شریف، بیان این نکته است که مردم نظرشان از ظاهر آنچه از نعمت و نقمت میبینند، فراتر نمیرود و باطن امر را نمیبینند، به گونهای که وقتی نعمتی به دستشان میآید، خوشحال میشوند، بدون اینکه بیندیشند،
1) ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 8، ص 501.
در حالی که آخر این امر به دست خود آنان نیست و این خداست که به مشیّت خود، نعمت را به آنها میدهد و از آنان باز میستاند.
البته در تفسیر نمونه آمده است که جمله «فرحوا بها» تنها به معنی خوشحال شدن به نعمت نیست، بلکه منظور، شادی همراه با غرور و یک نوع مستی و بیخبری است؛ همان حالتی که به افراد کممایه که به نوایی میرسند، دست میدهد وگرنه شادی همراه با شکر و توجه به خدا، نهتنها بد نیست، بلکه به آن دستور داده شده است.(1)
«قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ بگو به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند و این از هرچه گرد می آورند، بهتر است». (یونس: 58)
با این حساب، شاید بتوان این آیه را از آیاتی دانست که اینگونه شادیهایی را که همراه با غرور و مستی و بیخبری است، نکوهش میکند.(2)
«فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ وَ إِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَه فَرِحَ بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَه بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ کَفُورٌ؛ پس اگر روی برتابند، ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده ایم؛ بر عهده تو جز رسانیدن [پیام] نیست و ما چون رحمتی از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان شاد و سرمست گردد و چون به [سزای] دستاورد پیشین آنها به آنان بدی رسد، انسان ناسپاسی می کند». (شورا: 48)
این آیه هم مانند آیه 36 سوره روم که بحث آن پیش از این گذشت، خوشحال شدن هنگام رسیدن رحمتی از سوی خداوند را بیان میکند. بیان این نکته ضروری است که تعبیر «إذا أذقنا» درباره رحمت خداوند و در برخی آیات دیگر درباره عذاب الهی، ممکن است اشاره به این باشد که نعمتها و سختیهای این دنیا هرچه باشد، در مقابل نعمتها و رنجهای
آخرت چیز اندکی است یا اینکه افراد کمظرفیت با مختصر نعمتی، مست و مغرور و با اندک سختی، ناامید و ناسپاس میشوند.(1)
در تحلیل و جمعبندی از آیات قرآن درباره شادی و نشاط، چند نکته قابل توجه است که بهصورت خلاصه به آنها اشاره میکنیم:
با اندکی تأمل میتوان پی برد که میان آیاتی که به ستایش شادی یا نکوهش آن میپردازند، هیچگونه منافاتی وجود ندارد؛ زیرا آیات دسته نخست، شادیهایی را ستایش میکند که به غرور و مستی و غفلت نینجامد، انسان را از یاد خدا غافل نکند و از روی گناه و نافرمانی نباشد و در واقع، شادیهایی که راستین و واقعی باشند. آیات دسته دوم، شادیهایی را نکوهش میکنند که همراه با غرور و سرمستی و غفلت از یاد خدا و توجه به زندگی دنیوی و عوامل مادی باشد. در حقیقت، شادیهایی که کاذب است و در واقع، شادی نیست، بلکه خودفریبی است. بر این اساس میتوان گفت خوشحالی بهصورت ذاتی، نکوهیده نیست، بلکه مؤمن باید به لطف خدا مسرور و در معاشرت، گشادهرو و خندهرو باشد. در واقع، سروری نکوهیده است که انسان را از یاد خدا، غافل کند و در غفلت غوطهور سازد.
انگیزه فرد از شادی و نشاط و چگونگی آن میتواند در ستایش یا نکوهش شادی نقش مهم و تأثیرگذاری داشته باشد؛ به این معنا که حالت فرح به خودی خود امری خنثاست و نمیتوان بهتنهایی به خوبی یا بدی آن حکم کرد. از آنجا که برخی آیات، آشکارا و مطلق حکم به بدی و نابهنجاری امر فرح میکنند، به نظر میرسد در بینش و نگرش قرآنی و وحیانی، امری منفی و حالتی ناخوشایند و نکوهیده است و در مواردی که به فرح مؤمنان اشاره شده است، استثنا وجود دارد.
1) همان، ج20، ص 481.
«مواردی که قرآن به جهت عوامل و انگیزههایی امر به مثبت بودن فرح میکند، مواردی است که مؤمنان به جهت ابزار مسرّت و شادی از نعمتی بزرگ خدادادی اقدام به فرح نمودهاند.
فرحمندی که کافران یا غیرمؤمنان نسبت به امور دنیوی انجام میدهند، امری ناپسند است و آیات بسیاری این مسئله را نکوهش کرده و بیان داشتهاند است که فرد نباید به سبب بهرهمندی از امری مادی و دنیوی، فرحمند شود.(1)
رهایی و فرار از جنگ و کشته شدن (توبه: 81)، بهرهمندی از نعمتی مادی و زودگذر که خداوند به انسان میبخشد (شورا: 48)، آمدن باد موافق (یونس: 22)، متاع و زندگی دنیوی (رعد: 26)، بهرهمندی از رحمت عام و زودگذر دنیوی (رعد: 26) یا فرح کافران از شکست مؤمنان و گرفتاریهای دنیوی (آل عمران: 120) نمونههایی از آیاتی است که به مسئله انگیزههای فرح اشاره دارد. (2)
در آیات قرآن آمده است که سرور بهعنوان یک مطلوب برای انسان، حالتی است که انسانهای مؤمن و رستگار در بهشت از آن برخوردار میشوند: «پس خدا [هم] آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت و شادابی و شادمانی به آنان ارزانی داشت.» (انسان: 11)
اگرچه زندگی انسان در عالم ماده با فراز و نشیبها، سختی و خوشیها همراه است که قرآن در این باره میفرماید: «بهراستی که انسان را در رنج آفریده ایم.» (بلد: 4) باید راهحل مسائل را دانست و مهارت مواجهه با سختیها و گرفتاریها را بررسی کرد. قرآن کریم بهعنوان کتاب هدایت، علت و ریشه غمها و شادیها را بیان کرده است: یعقوب غصه خورد و حزنش را در خود پنهان داشت و این باعث شد که نور چشمانش کم شود. قرآن میفرماید: «و از آنان روی گردانید و گفت: ای دریغ بر یوسف و درحالیکه اندوه خود را فرو می خورد، چشمانش از اندوه سپید شد.» (یوسف: 84) بلافاصله پس از اطلاع یافتن از یوسف، شادی او باعث بینایی و روشنایی چشمانش شد. قرآن در این باره میفرماید: «و چون کاروان ره سپار شد، پدرشان گفت: اگر مرا به کم خردی نسبت ندهید، بوی یوسف را می شنوم.» (یوسف: 94) شادی موجب بینایی یعقوب شد که قرآن فرمود: «پس بینا گردید». (یوسف: 96)(1)
ایمان و استقامت، عوامل ایجاد غم را که خوف و حزن باشد، از بین میبرد. بر همین اساس، خداوند میفرماید: «محققاً کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد». (احقاف: 13)(2)
همچنین قرآن میفرماید که دنیای تیره و تار که منشأ غم و غصه است، برای کسانی است که یاد خدا و هدف خلقت را فراموش کردند و غافل شدند: «هرکس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور می کنیم». (طه: 124)(3)
قرآن کریم، ریشه همه غمها را در رذایل اخلاقی همچون بیماری حسد، کبر، غرور، سوءظن، طمع، جهل، ریا، شهوت و غضب میداند که
بدون درمان خودخواهی و بیماریهای گفته شده، غده چرکین و ریشه رنجها همواره در درون ما باقی میماند. اگر شادی، انبساط روح است؛ باید ببینیم چه چیزی روحمان را تیره میکند تا آنها را برطرف سازیم. خداوند آنچه را از سوی خود برای رسیدن به عاقبتی خوش عنایت میفرماید، مایه شادی معرفی میکند؛ نه شادیهای ظاهری و زودگذر را. در قرآن میخوانیم:
آن گاه که قوم وی بدو گفتند: شادی مکن که خدا شادیکنندگان را دوست نمی دارد و با آنچه خدایت داده [است]، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و همچنانکه خدا به تو نیکی کرده [است]، نیکی کن و در زمین فساد مجوی که خدا فسادگران را دوست نمی دارد. (قصص: 76 و 77)
قرآن در آیه 9 سوره انشقاق بهشتیان را به سبب اعمال خیری که انجام دادهاند، شاد معرفی میکند؛ زیرا در حقیقت، شادی آخرت، تجلی شادی دنیاست. در آیه 11 سوره انسان دیگر نیز میفرماید: «پس خدا [هم] آنان را از آسیب آن روز نگاه داشت و شادابی و شادمانی به آنان ارزانی داشت.» (انسان: 11) ازاینرو، بهشتیان به سبب اعمال صالحشان، غرق شادی و نشاط واقعیاند: «شما با همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید.». (زخرف: 70)
«از چهره هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمی یابی.». (مطففین: 24) در جای دیگری نیز میفرماید: «در آن روز، چهره هایی شادابند که از کوشش خود خشنودند.» (غاشیه: 8 و 9) یا در آیههای دیگر فرموده است: «در آن روز چهره هایی درخشانند، خندان [و] شادانند». (عبس: 38 و 39)
الف) ایمان
مهمترین عامل شادی، ایمان به خداست: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ همان کسانی که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می گیرد. آگاه باش که دلها با یاد خدا آرامش می یابد». (رعد: 28)
ب) رضایت
«قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ بگو به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند و این از هر چه گرد می آورند، بهتر است». (یونس: 58)
ج) کمک به مسکین (انفاق)
«وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا؛ و به [پاس] دوستی [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می دادند. ما از پروردگارمان از روز عبوسی سخت هراسناکیم». (انسان: 8 ـ 10)(1)
ج) شادی و تفریح در سیره و سخن معصومان علیهم السلام
از جمله منابع دیگری که میتواند مبنای ما در مسیر تحقق شادی و نشاط فردی، خانوادگی، سازمانی و اجتماعی قرار گیرد، گنجینه ناب و اصیل سخنان معصومان علیهم السلام و رفتار و سیره آنان در زمان حیات پربرکت ایشان است. پیامبر گرامی اسلام و خاندان مطهرش برای هدایت انسان, رسالت و
1) مهدی یاراحمدی خراسانی، «جایگاه غم و شادی در کتب آسمانی»: سایت مدیر یار، بازدید: 5/2/1388.
مأموریت یافتهاند و از سویی به دانش و مهارت و توانایی این مهم مجهزند و نیاز انسان را بهخوبی درک میکنند پس بهیقین میتوانند بهترین نسخه شفابخش را برای همه دردهای او بپیچند و او را به درستترین مسیر و راه هدایت و کمال رهنمون شوند.
اگر معتقد باشیم شادی و نشاط هم یکی از نیازهای گریزناپذیر انسان و یکی از وجوه روحی اوست، باید مطمئن باشیم پیامبر و اولیای دین ما حتماً به آن توجه داشتهاند. بنابراین، باید در سخن و سیره آن بزرگواران بکاویم و با تحلیل نکتههای انسانساز و سعادتآفرین زندگی ایشان، آنها را متناسب با زندگی امروز، خود، کاربردی و قابل استفاده کنیم.
آنچه در متون اسلامی درباره غم و شادی وجود دارد، این حقیقت را آشکار میکند که دستورهای دینی، چگونه به صورت منسجم در راستای کمال انسانی صادر شده و برای رسیدن به سعادت حقیقی، چگونه به همه زوایای وجود و زندگی انسان توجه کرده است.
پیشوایان دینی ما افرادی شاد، مسرور، جدّی، خوشرو، خوشلباس و خوشرفتار بودند. امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را چنین توصیف میکند:
او همواره گشادهرو، نرمخو و خوشخُلق بود و خشن، سختگیر، فریادزن، بدگو و عیبجو نبود. در مورد خود، از سه چیز همواره دوری میگُزید: خودنمایی، زیادهروی و بیهودهکاری و در مورد دیگران نیز همواره از سه چیز پرهیز داشت: به سرزنش و عیبجویی کسی مشغول نمیشد، در پی سردرآوردن از اسرار و عیوب مردم نبود و جز درباره کارهای سودمند و ارجمند حرف نمیزد. هرگاه سخن میگفت، همه به سخنش گوش میدادند. بر آنچه همنشینانش
میخندیدند، میخندید و از آنچه آنان از آن خوششان میآمد، وی نیز خوشش میآمد.(1)
در کلامی دیگر، درباره آن حضرت نقل شده است که «وقتی کسی با وی سخن میگفت، به طرف وی میچرخید و سکوت میکرد و گوش میداد. از هیچکس روی برنمیگرداند، به گفتوگوهای جدّی علاقه نشان میداد و گاه که میخندید، دندانهایش کاملاً پیدا میشد و هنگامی که خشمگین میگشت، جز نَمی عَرق بر جبینش، اثر دیگری در وی دیده نمیشد».(2)
پیامبر، انسانی جدّی بود که برای همنشین و همسخن خویش، ارزشی والا قائل میشود و هیچگاه کسی را تحقیر نمیکند. هنگامی که میخندید، از تهِ دل میخندید، به گونهای که نشان شادی در چهرهاش دیده میشد، ولی هنگام غضب، چنان رفتار میکرد که تنها شماری از آن سر درمیآوردند؛ افراد میدانستند نشستن عَرق بر پیشانی وی، علامت خشم است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با یارانش مزاح می کرد و اجازه می داد یارانش با وی مزاح کنند. گاه به شوخی یاران با یکدیگر گوش می سپرد و تبسم می فرمود. او هرگز شادیهای یارانش را بر هم نمی زد، مگر وقتی سخن یا عملی خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده می کرد.
چهره مقدس پیامبر هرگز در هم کشیده و گرفته نبود، مگر هنگام نزول آیات موعظه یا نزول آیات قیامت که هر شنونده را دچار افسردگی و دگرگونی وصفناپذیری می کرد. فیض کاشانی می نویسد: «پیامبر هنگام ملاقات یارانش، چهره اش بیش از دیگران شاداب و خندان بود؛ گاه چنان می خندید که دندانهای مبارکش نمایان می شد».(3)
شیخ عباس قمی می نویسد:
حُسن خلق و شکُفتهرویی حضرت علی علیه السلام چنان بودکه دشمنانش بدین سبب بر وی خرده می گرفتند. عمرو بن عاص می گفت: او بسیار خوشطبعی می کند. روزی معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا رحمت کند ابوالحسن را که بسیار خندان و شکفته و خوشطبع بود. قیس گفت: آری چنین بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز با یارانش خوشطبعی می کرد و خندان بود. ای معاویه! تو به ظاهر او را مدح می کنی، اما هدفت بدگویی و خرده گیری است، اما بدان به خدا سوگند، آن حضرت با آن شکُفتگی و خندانی، هیبتش از همه فزونتر بود و آن هیبت به سبب تقوایش بود.(1)
گاه پیامبر با یارانش مزاح میکرد و آنها را شادمان می ساخت و می فرمود: «اِنّی لامَزْحُ وَ لااَقولُ اِلا الْحَقَّ؛ من مزاح می کنم و جز حق چیزی نمی گویم».(2)
طریحی می نویسد: «پیامبر با انسان به قصد آنکه شادمانش سازد، شوخی می کرد.»(3)نکته دقتبرانگیز این است که پیامبر خود مزاح را آغاز میکرد و بر آن بود تا بدین وسیله سرور و نشاط را در یارانش زنده نگه دارد. این کار پیامبر بزرگوار اسلام در برطرف ساختن خستگیها و فشارهای ناشی از مشکلات زندگی یارانش مؤثر بود. نکته دوم آن است که پیامبر به قصد شادمان کردن این کار را انجام میداده و فلسفه دیگری بر آن مترتب نبوده است و شاد کردن نزد آن حضرت اصالت و موضوعیت داشته است. نمونههای زیر بخشی از رفتارهایی است که از آن حضرت ثبت شده است:
یک ـ آرامتر برو که بلورها نشکنند
در یکی از مسافرتها، غلام سیاه و خوشصدایی به نام انجشه همراه حضرت بود که به دستور پیامبر آواز ویژه تند رفتن شتران می خواند و در آن کاروان برخی از زنان پیامبر و ام سلیم نیز حضور داشتند. انس می گوید: حضرت گاهی با انجشه شوخی می کرد و می فرمود: «قدری آرامتر بران تا بلورها خرد نشود (یعنی زنان آزار نبینند)».(1)
دوـ چه کسی این بنده را می خرد!
روزی حضرت بازوی یکی از یارانش را از پشت سر گرفت و فرمود: «چه کسی این بنده را می خرد؟»(2)[یعنی بنده خدا را و مراد پیامبر از این کار مزاح بود].
سه ـ پیرزنها به بهشت نمی روند
روزی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به پیرزنی از طایفه اشجع فرمود: «ای اشجعیه! بدان هرگز پیرزن داخل بهشت نمی گردد.» پیرزن از شنیدن این حرف اندوهگین شد. بلال از راه رسید و با مشاهده آن صحنه، وضعیت زن را برای پیامبر نقل کرد. حضرت به بلال فرمود: «سیاهچهرگان هم به بهشت نمی روند.» بلال نیز مانند پیرزن اندوهگین گشت. عباس، عموی پیامبر، بر آنها گذشت و پس از آگاهی از حالشان، ماجرا را برای پیامبر بازگفت. پیامبر فرمود: «پیرمردها هم به بهشت گام نمینهند.» آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله هر سه را طلبید و فرمود: «خداوند اینان را با بهترین شکل ظاهری داخل بهشت می گرداند.» سپس فرمود: «خداوند آنها را در قالب جوانانی نورانی وارد بهشت می سازد».(3)
چهار ـ او همان نیست که در چشمانش سفیدی هست؟!
ابن شهر آشوب می نویسد:
روزی آن حضرت به زنی که از همسرش سخن می گفت، فرمود: آیا او همان نیست که در چشمانش سفیدی است؟ زن بلافاصله گفت: نه. آنگاه به خانه رفته، ماجرا را برای شوهرش بازگفت. او که دریافته بود پیامبر مزاح کرده است، به همسرش گفت: آیا نمی بینی سفیدی چشمم از سیاهی اش زیادتر است؟(1)
پنج ـ شوخی و مزاح با امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام
روزی پیامبر گرامی اسلام و علی علیه السلام کنار یکدیگر خرما می خوردند. حضرت هسته خرماهایی را که می خورد، نزد علی علیه السلام می گذارد. هنگامی که از تناول خرما دست کشیدند، همه هسته های خرما نزد علی علیه السلام جمع شده بود. پیامبر به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! بسیار می خوری.» علی علیه السلام گفت: «ای رسول خدا! بسیارخور کسی است که خرماها را با هسته اش خورده است».(2)
شش ـ دست گذاردن بر چشم برخی یاران
حضرت برخی یاران را از پشت سر بغل می گرفت و دو دستانش را بر چشمانشان می گذارد تا آنها را بیازماید آیا می توانند با چشم بسته طرف مقابل را تشخیص دهند یا خیر.(3)
همچنین پیامبر گرامی اسلام به دیگران اجازه می داد با او مزاح کنند.
هفت ـ نعیمان بدری یکی از یاران همیشه شاد پیامبر گاه با آن حضرت شوخی می کرد و حضرت را می خنداند. پیامبر نهتنها موضع منفی نمی گرفت، بلکه تبسم می فرمود. روزی نعیمان به مرد عربی که عسل می فروخت، رسید.
ظرفی عسل گرفت و به خانه عایشه آورد و به او تحویل داد و مرد عرب را بر در خانه پیامبر نگه داشت و خود رفت. پیامبر چنان اندیشید که نعیمان عسل را به رسم هدیه آورده است. بدین جهت آن را قبول کرد و به درون خانه رفت. نعیمان بار دیگر از جلوی خانه پیامبر عبور کرده و دید مرد عرب هنوز بر در خانه ایستاده است. مدتی بعد، مرد عرب اهل خانه را مخاطب قرار داد و گفت: اگر پولش را نمی دهید، عسل را برگردانید. پیامبر از ماجرا با خبر شده و بیدرنگ، قیمت آن را به مرد عرب پرداخت. آنگاه به نعیمان فرمود: چه چیز تو را واداشت چنین کنی؟ نعیمان گفت: دیدم پیامبر عسل دوست دارد، فرصت را غنیمت شمردم و چنین کردم.(1)
هشت ـ روزی حضرت بسیار اندوهگین بود و در این هنگام، مردی به دیدار ایشان آمده بود مرد عرب خواست چیزی بپرسد، اصحاب گفتند: نپرس؛ چهره پیامبر چنان گرفته است که ما جرئت پرسیدن نداریم. او گفت: مرا به حال خود واگذارید؛ سوگند به خدایی که او را به پیامبری برانگیخت، هرگز رهایش نمی کنم تا خنده بر لبانش ظاهر شود. آنگاه به پیامبر گفت: ای رسول خدا، شنیده ایم دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه می آید. پدر و مادرم به فدایت، آیا باید غذا نخورم تا از لاغری بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذای کامل بخورم و چون سیر شدم، به خدا ایمان آورم؟ پیامبر آنقدر خندید که دندانهای مبارکش نمایان شد. سپس فرمود: خیر، خداوند تو را بهوسیله آنچه دیگر مؤمنان را بی نیاز می کند، بی نیاز می سازد.(2)
نه ـ روزی حضرت به صهیب بن سنان فرمود: با آنکه از چشمدرد رنج می بری، خرما می خوری؟ صهیب گفت: این چشم من درد می کند، اما من خرما را با طرف دیگر می خورم.(3)
ده ـ گاه یاران در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله با یکدیگر مزاح می کردند و می خندیدند. پیامبر نیز تبسم می فرمود و جز در موارد خلاف شرع تذکر نمی داد. سماک بن حرب می گوید: به جابر بن سمره گفتم: آیا با پیامبر نشست و برخاست هم می کردی؟ گفت: آری، بسیار؛ برنامه پیامبر پس از نماز صبح این بود که تا آفتاب نزده، محل نمازش را ترک نمی کرد. در این بین، یاران درباره دوران جاهلیت و برخی از کارهای جاهلانه شان سخن می گفتند و می خندیدند. پیامبر صدای آنها را می شنید و تبسم می فرمود.(1)
یازده ـ گروهی از یاران پیامبر از جمله سویبط مهاجری و نعیمان بدری، در سفر گاه با هم مزاح می کردند. روزی سویبط به شوخی به همسفرانش گفت: غلامی فروشی دارم، می خرید؟ گفتند: آری. سویبط گفت: ضمناً بدانید او ادعایی هم دارد و به شما خواهد گفت من آزادم. پس اگر سخنش را گوش کنید، غلامم را از دست می دهید و ضایع خواهید کرد. پس نعیمان را غلام معرفی کرد. مسافران او را به ده قلایص(2)خریدند و سپس نزد نعیمان آمده، طنابی بر گردنش افکندند. نعیمان گفت: این مرد با شما شوخی کرده است من آزادم. خریداران اظهار داشتند: از پیش باخبر بودیم چنین سخن خواهی گفت. آنگاه او را کشانکشان با خود بردند. در این لحظه، دوستان همسفرش که از این جریان سخت می خندیدند، دنبال خریداران رفتند و آزادش کردند. پیامبر با شنیدن این ماجرا تا مدتی می خندید.(3)
سرگرمیهای لذتبخش و هدفدار در کلام امام رضا علیه السلام اینگونه وصف شده است:
از لذایذ دنیوی نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و خواهشهای دل را از راههای مشروع برآورید. مراقبت کنید که در این کار به مردانگی و شرافت شما آسیب نرسد و دچار اسراف و تندروی نشوید تفریح و سرگرمیهای لذت بخش شما را در اداره زندگی یاری میکند و با کمک آن بهتر در امور دنیوی خویش موفق خواهید شد.(1)
در تقسیمبندی اوقات و نظم روزانهای که پیشوایان معصوم علیهم السلام توصیه کردهاند، مسرت و شادی جایگاه ویژهای دارد، چنانکه امام رضا علیه السلام میفرماید:
کوشش کنید اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتی برای عبادت و خلوت با خدا، ساعتی برای تأمین معاش، ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیبهایتان واقف میسازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و ساعتی را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص دهید و از مسرت و شادی ساعات تفریح، نیروی انجام وظایف وقتهای دیگر را تأمین کنید.(2)
در سیره معصومان علیهم السلام ، عنصر شادی چنان اهمیت دارد که علاوه بر تأیید آن، به تشویق و زمینهسازی برای آن توصیه شده است. امام صادق علیه السلام در حدیثی که لشکریان عقل را در برابر لشکریان جهل قرار داده است، میفرماید که تعداد لشکر عقل 75 است و لشکر جهل هم در مقابل ایشان همین اندازه نیرو دارد. سپس شادی، نشاط، خوشحال و بشاش بودن را لشکر عقل میشمارد که در پیامبران و جانشینان آنها و مؤمنانی که دلشان را به ایمان آزمودهاند، وجود دارد.(3)
در این روایت، نشاط و فرح، از لشکریان عقل و کسلی و حزن، از لشکریان جهل به شمار آمده است.
نشاط و سروربخشی از سرشت انسان است. بدین جهت، قوانین روح بخش اسلام به پیروان خود نشاط و شادمانی می بخشد. پیامبر خاتم نیز همیشه شادمان بود و بر این امر تأکید می ورزید. افزون بر این، برخی روایتها نشان می دهد معصومان علیهم السلام در کجا و در پی چه مسائلی شاد می شدند و برای شاد بودن چه برنامه هایی بیان میداشتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمود:
هر فردی در مواقعی به پرستش و عبادت، عشق و علاقه پیدا میکند و این علاقه، کمکم به سستی میگراید. اگر عشق و علاقه به عبادت، شخص را به روش من راهنمایی کند، راه درستی را در پیش گرفته و اگر با روش من مخالف باشد، ره به گمراهی برده است و کارهایش خسارتزاست؛ من نماز میگزارم، روزه میگیرم، افطار میکنم، میخوابم، میخندم و میگریم. کسی که از شیوه و روش من دست شوید، از امت من به شمار نمیآید.(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این روایت، خود را انسانی طبیعی معرفی میکند که رفتارها و کردارش معتدل است؛ یعنی به پرستش میپردازد، ولی نه آنگونه که از زندگی طبیعی گام بیرون بگذارد، میخوابد، میخندد، میگرید و اجازه نمیدهد عشق فراوان او به پرستش، زندگی او را از حالت طبیعی خارج سازد و سبب شود نیازهای روحی و جسمیاش را فراموش کند.
امام صادق علیه السلام نقل میکند:
در روزگار جوانی، بسیار به عبادت میپرداختم. روزی پدرم به من گفت: پسرم! این همه در راه عبادت مکوش و به کمتر از این بپرداز؛
1) شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج1، ص82، به نقل از: محمدعلی سلطانی، «شادی پیشویان»، نشریه حدیث زندگی، ش 2.
زیرا خداوند وقتی از کسی خشنود باشد و دوستش بدارد، از عبادت کم او هم خشنود میشود.(1)
علامه مجلسی در نتیجهگیری از این دست روایتها مینویسد:
در بیشتر روایتها اشاره به این امر است که تلاش برای بهبود محتوای عبادت، بهتر از کوشش برای افزودن مقدار آن است و سعی در بهسازی باورها و اخلاق و رفتار، مهمتر از تلاش برای فزونی عبادت است.(2)
مردی خدمت امام جواد علیه السلام رسید، درحالیکه شاد و مسرور بود. حضرت فرمود: چیست که تو را شاد می بینم؟ عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! از پدر بزرگوارت شنیدم که می فرمود: بهترین روزی که سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد، روزی است که توفیق خدمت و دستگیری از برادران مؤمن نصیب او شود و امروز من موفق شدم به ده نفر از برادران فقیر که از فلان شهر نزد من آمده بودند، بخشش کنم. به همین جهت، خوشحالم. حضرت فرمود: به جان خودم سوگند! تو شایسته این شادی هستی، اگر آن انفاق و بخشش خود را بهوسیله منّت نابود نکرده باشی.(3)
د) شادی و نشاط در نهج البلاغه
اگر در کتاب گرانقدر نهجالبلاغه، این منبع روایی شیعی درباره شادی و نشاط، هرچند گذرا بکاویم، به دلیل انتساب آن به منبع علم شیعی و اسلامشناس بزرگ پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، میتوانیم نزدیکترین، روشنترین و دقیقترین آموزههای اسلامی را درباره این موضوع بسیار مهم استخراج کنیم و از آن بهره جوییم. امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
اما بعد، گاه باشد که مرد از به دست آوردن چیزهایی شاد میشود که از دستش نمیرفته و در عین حال، غم از دست دادن چیزهایی را میخورد که دست یافتن به آنها محال بوده است؛ چنان باید که شادی و سرور تنها به سبب بهرههایی باشد که از آخرت خویش به دست آوردهای و دریغت بر ارزشهای اخروی باشد که از دست میدهی، اما از بهرههایی که از دنیای خویش به چنگ میآوری، شاد مباش و از ارزشهای دنیوی و مادی که از دست میدهی، اندوهگین مشو و همت خویش را صرف دنیای پس از مرگ کن.
پس چنین مباد در نگاه تو، دست یافتن به لذتی یا فرو نشانیدن آتش خشمی، برترین دستاورد باشد که در نگاه چون تویی برترین ارزشها میباید میراندن باطلی یا زنده کردن حقی باشد و نیز بایسته است که برای آنچه پیش میفرستی، شادمان شوی و بر آنچه بر جای مینهی، افسوس بخوری و فراسوی زندگی این جهان را همت گماری.(1)
حضرت در جای دیگر با استفاده از آموزههای قرآن کریم، زهد را با غم و شادی پیوند میزند و میفرماید:
شاخهها و مصادیق زهد، همه در میان دو کلمه از قرآن خلاصه میشود: برای آنچه که از دست دادهاید، اندوهگین نشوید و برای آنچه بهره میبرید، شادی نکنید. هر آنکه بر از دست رفته، اندوهناک و بر دستاورد، شادمان نشود، هر دو روی سکه زهد را بهره یافــته است.(2)
امیر مؤمنان علی علیه السلام ، وضعیت غفلتزدگان دنیا را که به شادیهای تخدیری روی آورده و به آن دل خوش کردهاند، چنین توصیف میکند:
چه بسیار تنهای عزیز و خوش آب و رنگی که به کام زمین فرو رفتهاند، حال آنکه در دنیا با ناز و نعمت تغذیه میشدهاند و در دامن
آبرو و شرف پرورش مییافتهاند، لحظههای اندوهگنانهشان را با تفریح درمان میکردند و هرگاه به مصیبتی دچار میآمدند، به بیتوجهی پناه میبرند تا مبادا لحظه خرمی زندگی و بازی پوچ و سرگرمیشان را از دست بدهند. آری، درست در همان گرماگرم عیش و نوش و در فضای آن زندگی غفلتآلود که دنیا و عاشق نازپروردهاش به هم لبخند میزنند، ناگهان روزگار با خار جانگزایش او را میگزد و در گردش روزان و شبان نیروهایش را درهم میشکند و هیولای مرگ از نزدیک بر او خیره میشود.(1)
به نظر میآید در نهجالبلاغه، از این دید به موضوع شادی توجه شده است که اگر در جهت عبادت پروردگار و رسیدن به کمالات معنوی باشد، نهتنها اشکال ندارد، بلکه مورد تأیید اسلام است؛ چه اینکه این شادیها همانگونه که خود، بازتابی از کمال معنوی فرد است، محرّک و گامی دیگر به سوی کمالات بیشتر خواهد بود. البته باید توجه داشت این مطلب، هرگونه شادی را تجویز نمیکند، بلکه شادی در چارچوب خاص خویش مطلوب است و شادیهایی که از سر غفلتزدگی و بیتوجهی به واقعیتهای موجود در زندگی و سرنوشت انسان و بر اساس دل دادن به لذتهای دنیاست، نکوهش شده است.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «این دل ها همانند بدن ها، خسته و افسرده می شوند. پس برای رفع خستگی آنها حکمتهای تازه بجویید.»(2)و باز از آن حضرت نقل شده [است] که فرمود: «شادمانی، گشایش خاطر میآورد. اوقات شادی، غنیمت است».(3)
ه) شادی و نشاط در سیره و سخن علما
بزرگان علم و عمل و کسانی که توانستند به مراحل بلند معنوی قدم گذارند و به کمالات انسانی نایل شوند، همه فضیلتهای خود را ـ پس از توفیق الهی ـ مرهون روحیه شاداب میدانند. این روحیه باعث شد آنان بتوانند آنچه در توان دارند، به کار گیرند و به فعالیت و تکاپو بپردازند؛ به آنچه وظیفه خویش تشخیص دادند، عمل کنند و در سایه این روحیه شاداب و بانشاط، هیچگاه خستگی، تنبلی و تنپروری را به درون خود راه ندهند. معلمان اخلاق، یکی از بزرگترین عوامل توفیق در تعلیم را داشتن نشاط و شادابی و مهمترین آفات آن را کسالت و سستی میدانند.(1)
همواره در تاریخ زندگی بزرگان میخوانیم که ایشان در کنار زندگی سراسر زاهدانه و پربرکت خویش، به شادی و نشاط بهعنوان یک ضرورت نگاه کرده و به آن اهتمام داشتهاند. این بزرگواران به شادی و نشاطی اهمیت میدادند که در خدمت تکامل آنها و در جهت کسب رضای الهی باشد. ازاینرو، سیره آنان در زندگی هدفمند و تکاملگرایشان می تواند الگوی کاملی برای ما باشد. در حالات میرزا جواد آقا تبریزی نقل شده است «تابناکی سالهای حضور این شخصیت علمی عرفانی، زمینهساز هجرت بسیاری از علما و بزرگان به سوی آن بزرگمرد و استوانه علم و تقوا شد. در روزگار پربرکت عمر حضرتش، عوام و خواص از سرو سبز وجود ایشان بهرههای وافر میبردند و منزل وی دارالشفای روان مردم زجردیده و مصیبتزده بود. لطافت سخنان این فرزانه سختکوش در مناسبتهای مختلف، امواج مردم را لبریز از شادی و نشاط در ایام عید و سرور معصومین علیهم السلام مینمود و جرعههای معرفت بسیاری در ایام رحلت و عزا در کام وجود آنان سرازیر میکرد».(2)
باز نقل شده است میرفندرسکی، از علمای معروف، با پادشاه هند که او را «ظلالله» یعنی «سایه خدا» مینامیدند، ملاقات کرد. پادشاه از او مسائلی سؤال کرد؛ از جمله اینکه پرسید: شنیدهام یکی از ویژگیهای پیامبر این بوده که سایه نداشته است. میر جواب داد: «این درست است. تازه خدا هم سایه ندارد»!(1)
باز نمونه حکمتآمیز دیگر، رفتار آقاجمال خوانساری است. «آقاجمال خوانساری، فقیهی مردمی، نیکگفتار، عالیمقام، خوشفکر، بلندنظر، زیباصورت، پرهیزکار، شوخطبع و نمکین بود. این عوامل موجب علاقه شدید مردم به وی شده بود. او با همه افراد، از پایینترین طبقات مردم عادی گرفته تا امیران و سلاطین صفوی، معاشرت داشت و خود را در این رفت و آمدها در چارچوب تشریفات و تعارفات معمولی گرفتار نمیکرد. وی با خواص و عوام با زبانی شیرین و گفتاری ملیح گفتوگو میکرد و بدین وسیله با انسان ارتباط نزدیک برقرار میکرد و در هدایتشان میکوشید.(2)آقاجمال، مجتهدی خوشمحضر، فقیهی پرحافظه و عالمی حاضرجواب بود. او در فکاهیات و مطایبه، کمنظیر و در سخن گفتن، استاد بود. این مجتهد نیکوصورت و زیباسیرت هیچگاه سخن یا مزاح کسی را به خانه نبرد».(3)
این عالم وارسته، از طرف حاکمیت برای قضاوت انتخاب شده بود و سالی چهارهزار تومان به او داده میشد تا قضاوت کند. روزی که یکی از اعیان دولت خدمت ایشان بود، فردی از ایشان سؤالی کرد. خوانساری گفت: نمیدانم. سپس فرد دیگری آمد و سؤالی کرد. ایشان گفت: نمیدانم. این ماجرا تا چهار نفر تکرار شد. فردی که از طرف دولت آمده بود، گفت: شما سالی چهار هزار تومان
میگیرید که بدانید، اما اینجا هرکس سؤال می کند، جواب آن را نمیدانید. آقاجمال فرمود: من آن چهارهزار تومان
را برای آن چیزهایی میگیرم که می دانم. اگر قرار باشد برای آنچه نمیدانم، پول بگیرم، همه خزانه شاه هم کم است.(1)
روزی شنید که دو نفر از متولیان یکی از مساجد در تولیت مسجد مشاجره و مجادله و بالاخره مصالحه کردهاند که مسجد را از وسط دیوار بکشند و هریک، متولی سهم خود باشند. آقاجمال برای توجه دادن آنان به کار زشتشان که مطمئناً از طریق گفتوگوی رو در رو حل نمیشد، به طور غیرمستقیم عمل کرد، بدین ترتیب که یک نفر را مأمور کرد به رسم آن روز، شال عزا به گردن اندازد و سوار اسب شود و به اهل شهر اعلان کند که آقاجمال خوانساری در فلان مسجد اقامه تعزیه دارد؛ همه حاضر بشوید. علما، اکابر، کسبه و دیگر طبقات مردم در مسجد حاضر شدند و بعد از قرائت فاتحه و تعزیت و تسلیت و صرف چای سؤال کردند مجلس فاتحه برای کیست؟ آقاجمال فرمود: «خداوند عالم مرحوم شده، مجلس ترحیم مرحوم خداوند است!» همه تعجب کردند و گفتند: «آقا! این چه فرمایشی است!» فرمود: «اگر خداوند از دنیا نرفته، پس چرا خانه او را مثل متروکات مردهها تقسیم نمودهاند!» آن دو نفر از شنیدن این سخن بسیار خجالت کشیدند و دیوار را از وسط مسجد برداشتند.(2)
درباره لحظههای شاد در زندگی مؤسس حوزه علمیه قم نیز مطالب بسیاری نقل شده است؛ از جمله اینکه روز هشتم ربیع، شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری، به قصد شوخی، هر یک به حضور آن عالم جلیلالقدر رسیدند و عرض کردند که فردا روز نهم ربیعالاول است، بهتر است درس را
تعطیل نفرمایید. شیخ نیز چون اصرار طلاب را مشاهده کرد، با این پیشنهاد موافقت کرد. صبح ابتدا خادمش، کربلایی علیشاه را فرستاد ببیند طلاب برای درس حاضر شده یا صرفاً شوخی کردهاند. خادم رفت و برگشت و گفت همه آمادهاند که شما حضور یابید. شیخ در کلاس حاضر شد و بالای منبر رفت، اما هنگامی که درس را شروع کرد، طلبهها بر اساس نقشه قبلی یکییکی کلاس را ترک کردند و شیخ تنها ماند. طلاب بیرون کلاس به خندیدن مشغول بودند که شیخ هم به آنها ملحق شد و پس از مدتی خندیدن گفت: خوب خندهتان را کردید و به هدفتان رسیدید؛ بهتر است که برویم و درس را شروع کنیم که این فرصت، غنیمت است. همه تصدیق کردند و به کلاس بازگشتند و شیخ هم بر منبر نشست. همین که همه کتابها و همچنین قلمها و دفترها را به منظور نوشتن مهیا کردند، شیخ از منبر به پایین آمد و گفت: خداحافظ شما!(1)
امام خمینی رحمه الله به تفریح و شادی اهمیت زیادی میدادند. به برخی از فرزندانشان سفارش میکردند که تفریح داشته باش، اگر تفریح نداشته باشی نمیتوانی خودت را برای تحصیل آماده کنی و هنگامی که میدیدند در روز تعطیل مشغول درس خواندن هستند فرمودند. به جایی نمیرسی چون باید موقع تفریح، تفریح کنی و میفرمودند: باید در ساعت تفریح درس نخوانید ودر ساعت درس تفریح نکنید و مکرر فرمودند: من در طول زندگی نه یک ساعت تفریح را برای درس گذاشتم و نه یک ساعت درس را برای تفریح.(2)
از این موارد در زندگی علما و بزرگان دین بسیار زیاد است. در یک تحلیل کلی و نگاه فراگیر میتوان انطباق و همخوانی آنها را با مبانی دینی و
اسلامی مشاهده کرد که هم با هدف و نیت ایجاد شادی و سرور در قلب افراد و هم بدون انجام هرگونه فعل حرام یا مکروهی صورت میگرفت و از سویی این فعل یا سخن شادیآور و نشاطافزا در خدمت تکامل معنوی و روحی فرد یا دیگران بود. به تعبیر استاد علامه جعفری:
با این فرض که همه عقلای عالم به وجود یک عده امور جدّی معتقدند، بایستی شوخیهای ما بهصورت استراحتهایی باشد که برای تکاپو در کار و فعالیت لازم می دانیم. آری، بایست شوخی کنیم، اما ضمناً باید بدانیم که این شوخی در حقیقت مانند بیرون آمدن از کشتی است که در سطح اقیانوس زندگی در حرکت است و گام گذاشتن به صندوق مقوایی است که در روی امواج اقیانوس، بی اختیار جستوخیز می کند. ممکن است این کار خندهآور، تلخی یکنواخت بودن حرکت کشتی و تماشا به دستگاه و ساکنین کشتی را به دست فراموشی بسپارد، اما نباید فراموش کرد که درنوردیدن پهنه بیکران دریا، احتیاج به همان کشتی مجهز دارد که حتی کوچکترین پیچ و مهره اش هم به طور جدّی منظور شده است.(1)
یکی از ویژگیهای برجسته دین مبین اسلام در موضوع شادی و نشاط آن است که در تعالیم انسانساز آن، تنها به شادی فرد توجه نشده، بلکه به شادکردن دیگران و نشاطآفرینی در اجتماع نیز بهعنوان یک ارزش اخلاقی و انسانی توجه بسیاری شده است. حتی گاه به شادی و نشاط جمعی بیشتر سفارش شده است. شاید دلیل آن باشد که در پرتو شادی و نشاط جامعه، شادیهای فردی نیز تأمین میشود. روایتهایی که در این بخش به آنها اشاره میکنیم، بهخوبی و با دلالتی روشن، این مطلب را تأیید میکند:
1) محمدتقی جعفری تبریزی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج 16، ص 147.
یکی از اصحاب از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «آیا در اینکه با دوستان خود شوخی میکنیم و میخندیم، اشکالی هست؟» حضرت فرمود: «اگر سخن ناشایستی در میان نباشد، اشکالی ندارد».(1)
همچنین وجود مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله درباره ایجاد سرور و شادمانی در جامعه ایمانی فرمود: «محبوبترین اعمال نزد خدا، شاد کردن مؤمنان است».(2)
باز آن وجود مقدس فرمود: «کسی که مؤمنی را خوشحال کند، مرا خوشحال کرده است و آنکس که مرا خوشحال کند، موجب رضایت و خوشحالی خدا شده است».(3)
امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام نیز در حکمت 257 نهج البلاغه میفرماید: هرکس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی بهوجود آمده، لطفی برای او قرار دهد که هنگام مصیبت و گرفتاری همچون آب زلالی بر او باریدن میگیرد و تلخی مصیبت را میزداید.(4)
مولای متقیان، حضرت علی علیه السلام در سخنی دیگر می فرماید: «شادمانی، گشایش خاطر می آورد»(5)و «اوقات شادی، غنیمت است ».(6)
بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: «بهترین عمل نزد خداوند، شاد کردن قلب انسان مؤمن، سیر کردن شکم گرسنه و برطرف کردن غمی از انسان غمزده است».(7)
این روایتها بیانگر این حقیقت است که شاد کردن مؤمن، از محبوبترین عبادتها نزد خدای متعال است. در برخی روایتها برای اینکه
مردم به شاد کردن برادران ایمانیشان تشویق شوند، چنین آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر یکی از شما برادر ایمانی خود را شاد کرد، فکر نکند که فقط او را شاد کرده است، بلکه به خدا قسم، ما را شاد کرده است. به خدا قسم، این شادی را در دل رسول الله صلی الله علیه و آله وارد کرده است».(1)
از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است: «خداوند دوست میدارد کسی را که در میان جمع بدون بهرهگیری از الفاظ رکیک و اهانتآمیز شوخی میکند».(2)
باز از آن حضرت نقل شده است:
تبسم کردن (لبخند زدن) پیش روی برادر مؤمن و همچنین رفع نگرانی از او، رفتاری نیک است و خداوند، بندگی نشده است با رفتاری که نکوتر و محبوبتر نزد وی از شادیبخشی نسبت به مؤمنان باشد.(3)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که از اصحاب خویش پرسید: آیا با هم شوخی میکنید؟ در پاسخ گفتند: در مواردی اندک. امام فرمود: «اینگونه نباشید؛ چرا که شوخطبعی از اخلاق نیک است و تو به این وسیله برادرت را شاد میکنی. همانا رسول خدا مستمراً با افراد شوخی میکرد و قصد او شاد کردن آنان بود».(4)
آن حضرت که به نقل از نیاکان پاکش، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند: «حقیقتاً پسندیدهترین کارها نزد خدا، شادی بخشیدن به مؤمنان است».(5)
در روایتی دیگر، با سند صحیح، از حضرتش نقل شده است پسندیدهترین کارها نزد خدا، شاد کردن مؤمن است، مثل سیر کردن او یا برطرف کردن اندوه و گرفتاری او یا ادای وام و قرض او.(6)
یونس شیبانی گفت:
امام صادق علیه السلام به من فرمود: «چگونه با یکدیگر شوخی میکنید؟» گفتم: «کم شوخی میکنیم.» فرمود: «چرا با هم شوخی نمیکنید؟ همانا این عمل از حسن خلق است و با آن میتوانی برادر مؤمنت را شاد کنید و پیامبر با دیگران شوخی میکرد تا آنها را شاد کند».(1)
در روایت دیگری، امام صادق علیه السلام میفرماید: «مؤمنی نیست، مگر آنکه مزاح کند و پیامبر خدا مزاح میفرمود، اما جز حق به زبان نمیآورد».(2)
معمر بن خلاد گفت:
از امام رضا علیه السلام سؤال کردم: جانم به فدایت! فردی در بین عدهای است و در بین سخنانش مزاح میکند و میخندد و میخنداند، آیا اشکالی ندارد؟ امام فرمود: اگر چیزی نباشد، مانعی ندارد. (راوی میگوید احساس کردم که منظور ایشان ناسزا بود.) سپس فرمود: مرد عربی نزد پیامبر آمد و هدیهای برایشان آورد و گفت: پول هدیهام را بده. پیامبر خندید و هرگاه ایشان غمگین میشد، میفرمود: آن مرد اعرابی چه شد؟ ای کاش میآمد!(3)
تصوری که ما از انسانهای معنوی داریم، این است که آنها انسانهای خاصی هستند که کمتر اهل خنده و شادیاند، بیشتر ناراحتند. برخی، خنده و شوخی را کار بیهوده و حتی مایه مرگ قلب میدانند و برای اثبات دیدگاه خود به برخی احادیث استناد میکنند و میگویند: «ایّاک و المزاح فإنّها تموت القلوب.» برخی دیگر هم که به بیهوده بودن این امر اعتقاد راسخی دارند، میگویند که خداوند در آیه 82 سوره توبه میفرماید: «فَلْیَضْحَکُواْ قَلِیلًا وَلْیَبْکُواْ
کَثِیرًا جَزَاء بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ؛ از این پس کم بخندند و به جزای آنچه به دست می آورند، بسیار بگریند».
صرف نظر از تعبیر و تفسیرهایی که درباره این متون شده است و نمونهای از آن را در مورد شهید بهشتی نقل کردیم، حقیقتی که در سیره حبیب خدا، پیامبر بزرگ اسلام و عترت طاهرینش وجود دارد، چیزی غیر از نگرشهای بالا را نشان میدهد. اگر درست بیندیشیم، درمییابیم این هم یکی از زمینههایی است که میتواند درِ دیگری از معنویت را به روی ما باز کند. نکته مهم در اینجا این است که باید اعتدال را در خندیدن و خنداندن حفظ کرد و در محتوای شوخی هم نباید دچار خطا شد. اینکه به دیگران بخندیم یا دیگران را مسخره کنیم، شخصیتشان را بشکنیم، بیآبرو شدنشان را دستاویز خنده و شوخی قرار دهیم یا با توهین و ناسزا بستن به دیگران، اسباب خنده خود و دیگران فراهم آوریم، نادرست است. این کار شوخی نیست، بلکه شکستن دل یک انسان و سبک کردن شخصیت اوست؛ چیزی که نه خدا دوست دارد، نه پیامبر خدا و اهلبیت پاکش و اخلاق و وجدان انسانی نیز آن را نمیپذیرد. بیشک، چنین چیزی نمیتواند زمینهساز کمال و رشد معنوی باشد.
اگر شوخی کردن، خندیدن و خنداندن، با گناهانی که گفته شد، آلوده نشود، نهتنها شادی و خوشحالی را برای ما به ارمغان میآورد، بلکه پیروی از سنت نبوی و علوی است و عمل به سنت نبوی و پیروی از آن بزرگوار سبب تقرب به خدای سبحان است.
جستوجو در میان روایتها و احادیث به جای مانده از پیشوایان دینی درباره شادی، نشاط و شوخی، گاه انسان را به این نتیجه میرساند که یکی از ویژگیهای انسان مؤمن باید شادی و شوخطبعی باشد. به این روایتها توجه کنید:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یکی از صفات مؤمن را شوخطبعی و زندهدل بودن میدانست.(1)و رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرمود: «مؤمن، شوخ و شاداب است».(2)
همچنین امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است: «هیچ مؤمنی نیست که شوخی در طبع او نباشد؛ شوخطبعی بخشی از حسن خلق است».(3)
آن بزرگواران نهتنها خودشان میخندیدند، میخنداندند و به دیگران اجازه میدادند با آنها شوخی کنند، بلکه همواره سفارش میکردند مؤمنان در شاد کردن و خنداندن و ایجاد سرور و شادی بکوشند. پیامبر عزیز ما همیشه متبسم بود. حتی در حال سخن گفتن، خنده از لبان مبارکشان محو نمیشد.(4)
مطلب آخر اینکه جمع میان روایتهایی که از شوخی کردن پرهیز میدهند و روایتهایی که آن را از اخلاق پیامبر میدانند یا جایز میشمارند، عبارت است از:
حفظ تعادل در مقدار شوخی به نوعی که انسان به موجودی تبدیل نشود که همه زندگیاش خنداندن دیگران باشد.
حفظ شوخی و شادی از گناهان و بیاخلاقیها یا رفتارهای ناشایست.
یکی دیگر از مسائلی که برای درک اهمیت شادی مفید به نظر میرسد، مطالعه موضوع مقابل شادی، یعنی حزن و اندوه است که در متون شریعت نکوهش گشته و به روشهای مختلف، بر ناپسند بودن آن تأکید شده است. در متن قرآن، مطلوب نبودن «حزن و اندوه» نزد خدا و خلق او تصریح شده است. اگر حزن امری پسندیده بود، منتفی شدن آن در عاقبت امر بندگان خدا، ناپسند شمرده میشد و یادآوری این نکته که حزن بهعنوان نعمت و پاداش الهی به
شمار نمیآید، بیمعنا بود. این تصریحها و همچنین روایتهای دیگری که شمار آنها بسیار است، بر جایگاه و اهمیت شادیبخشی مؤمنان نسبت به یکدیگر دلالت دارند.
شادی و نشاط ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند، به گونهای که شادی را میتوان یکی از عوامل نشاط دانست. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «السُّرورُ یَبسُط النَّفسَ وَ یُثیر النِّشاطَ؛ شادی باعث انبساط خاطر و سبب نشاط انسان میشود.»(1)در بیشتر اوقات، این دو واژه را به یک مفهوم در نظر میگیرند، ولی میان این دو حالت روانی انسان، تفاوت وجود دارد. شادی که معادل عربی آن، فرح و سرور است، به معنای خوشحالی و خشنودی است که نمود آن بیشتر در خنده و تبسم است، ولی نشاط و شادابی به معنای سرحال بودن و سرزندگی و میل و رغبت به کار داشتن است که در فعالیت و تکاپو آشکار می شود. ازاینرو، میتوان گفت گاهی نشاط و شادی، هر دو با هم جمعند و آن زمانی است که فرد هم شاد است و هم سرحال و بانشاط و زمانی از هم جدایند؛ یعنی گاهی فردی بانشاط و سرحال است، ولی شاد نیست. به عبارتی، او کارهای خود را با میل و رغبت انجام میدهد، ولی خندان نیست، مانند پیامبران که از گمراهیِ دیگران ناراحتند و با این حال، با نشاط به ارشاد آنان میپردازند و چون به وظیفه خویش عمل کردهاند، لذت میبرند. در مقابل، گاهی فردی شاد و خندان است، ولی نشاط لازم برای انجام امور خود را ندارد، مانند فرد افسردهای که بر اثر عوامل خارجی برای چند لحظه خندان است. دلیل ما بر این تفاوت، روایتهای زیر است که با تکیه بر آنها میتوان بهروشنی به گونهگونی این دو واژه رسید:
1) غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص107، ح2045.
امام در این روایت، شادی و نشاط را جدای از یکدیگر بیان کرده و هریک را از لشکریان عقل به شمار آورده است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «به عمل [خود] ادامه بده، چه در حال نشاط و چه در حال سستی و کاهلی».(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشانههای ریاکار را چنین برمیشمارد: «ریاکننده سه علامت دارد: وقتی تنهاست تنبل و بیحال است، وقتی کسی نزد اوست، بانشاط و سرحال است و دوست دارد در همه کارها ستایش شود».(3)
این روایتها، نشاط را در برابر کسالت بیان کردهاند. بنابراین، از مقابله این واژهها درمییابیم که در روایتها، نشاط به معنای سرزندگی، فعالیت، جنبوجوش و حال و حوصله داشتن برای کارها بهویژه انجام عبادت است. علامه مجلسی در ادامه روایت سوم میگوید: «نشاط گاهی پیش از عمل بوده و موجب شروع در عمل میشود و گاهی پس از شروع کار بوده و باعث تطویل و نیکو به جا آوردن آن میشود».(4)
در روایتهای فراوانی، کسالت نهی شده و دلیل آن نیز چنین بیان شده است: «از تنبلی بپرهیزید؛ زیرا تنبلی ضرر دنیا و آخرت را به دنبال دارد، کلید هر شر است و موجب کم بهره بردن از دنیا میشود».(5)
افزون بر اینکه از معنای لغت نیز میتوان به این دوگانگی دست یافت: «نَشِطَ» (نَشاط) یعنی سرزنده بودن، بانشاط بودن، پرکار بودن، شاد بودن، خوش
بودن (یا شدن)، تحرک داشتن، پرشور بودن، ذوق و شوق داشتن؛ و «النشاط فی» یعنی فعال بودن، پرجنبوجوش بودن، نیرو به خرج دادن؛ و «النشاط لـِ » یعنی علاقه داشتن، هیجان داشتن (نسبت به کاری)، ذوق و شوق به خرج دادن، ... .(1)
اگر بخواهیم انواع شادی و نشاط را برشماریم، ابتدا باید روشن شود با چه دیدی به شادی و نشاط مینگریم؛ زیرا شادی و نشاط را از جنبههای مختلف به انواع گوناگونی میتوان تقسیم کرد. در اینجا به برخی از این انواع، نگاهی اجمالی و گذرا میافکنیم.
الف) شادیهای طبیعی و اکتسابی
انسان از آغاز پیدایش خود، بهتدریج، شادیها و لذتهای گوناگونی را تجربه میکند. برخی این شادیها، خودبهخود، بهصورت طبیعی حاصل میشود و برخی دیگر از شادیها را نیز باید انسان خود بهدست آورد و به خودی خود حاصل نمیشود. با این توضیح، میتوان شادیهای نوع نخست را شادیهای طبیعی و نوع دوم را شادیهای اکتسابی نامید.
ب) شادیهای پایدار و گذرا
برخی شادیها از لحاظ زمانی، گذرا هستند؛ یعنی انسان را به مدت کوتاهی شاد نگه میدارند و پس از مدتی از بین میروند، مانند بیشتر شادیهایی که بهوسیله عوامل مادی به دست میآیند و گاه پیآمدهای بدی مثل غم و اندوه و ناامیدی برای انسان دارند. در این زمینه، به گفتار حضرت علی علیه السلام میتوان اشاره کرد که میفرماید: «چه بسیار شادیهایی که فرد را به اندوه ابدی میکشاند.»(2)
ازاینرو، باید این نوع شادیها را شادیهای گذرا، ناپایدار یا در برخی انواع و مصداقها، شادیهای کاذب نام نهاد. در مقابل، برخی شادیها پایدار هستند و بهراحتی از انسان جدا نمیشوند، به گونهای که هر چه از مدت آنها میگذرد؛ در نفس انسان، پایدارتر و ماناتر و با زندگی انسان عجین میشوند. حتی میتوان گفت تأثیر مثبت آنها در زندگی انسان بیشتر و بیشتر میشود. این نوع شادیها را شادیهای پایدار، اصیل و ماندگار میتوان نام نهاد.
اگر در دستورهای دینی دقت کنیم، درمییابیم آموزههای دینی میکوشند تا انسان به شادیهای پایدار دست یابد. البته اسلام مخالف شادیهای گذرا و کوچک نیست، ولی هدف اصلی اسلام، پایدار کردن شادیهای انسان است؛ شادیهایی که حتی در حیات اخروی نیز با او باشند. بر این اساس، آموزههای دین مبین اسلام به انسان درباره ناپایدار بودن برخی شادیها هشدار داده است. برای مثال گفته شده است: «شادمانی واقعی مؤمن در طاعت الهی است(1)و عید او آن روزی است که فرد در آن روز گناهی انجام نداده است».(2)
ج) شادیهای مثبت و منفی
شادیهایی که پیش از این برشمردیم، ممکن است مثبت یا منفی باشند، ولی ملاک مثبت و منفی بودن شادی چیست؟ این نوشته به نوعی در پاسخ به این پرسش مهم شکل گرفته است و در فصلهای مختلف به پاسخ آن خواهیم رسید، ولی به صورت اجمالی باید گفت همه پدیدههای مرتبط با زندگی فردی و اجتماعی اگر در خدمت کمال معنوی و مادی انسان و مسیر پیشرفت و تعالی او به کار آیند و پیمودن این مسیر انسان را هموار سازند و
انسان را به جایگاه بایسته و شایسته خود برسانند، مثبت، پسندیده و سفارش شدهاند. اگر این پدیدهها، انسان را از این مسیر دور سازند یا زمینههای سقوط و دوری او را از کمالات انسانی فراهم کنند، ناپسند و نکوهیده خواهند بود. شادی نیز از این قاعده بیرون نیست. اگر انسان با شادی و نشاط بتواند به مرزهای کمال و پیشرفت نزدیک شود و با این عنصر تحرکآفرین بر دشواریهای راه سعادت خود پیروز آید، این شادی و نشاط، مثبت و پسندیده خواهد بود و اگر این شادی و نشاط به این هدف او کمکی نکند یا مانعی بر سر راه تکامل معنوی او شود، ناپسند و منفی خواهد بود. همان گونهکه در صفحههای دیگر این نوشته خواهیم دید، همه تعالیم اسلامی همواره با توجه به این معیار، مرز شادیهای مطلوب و نامطلوب را با این شاخص از هم جدا کردهاند. در آیات قرآن و گفتار نورانی معصومان علیهم السلام و سیره رفتاری آن بزرگواران نیز این دو رویکرد را نسبت به شادی مشاهده میکنیم.
د) شادیهای دنیوی و اخروی
برخی نیز شادیها را از لحاظ دنیوی یا اخروی بودن، دو نوع دانستهاند که برخی از آنها مربوط به حیات دنیوی انسان و این جهانی است و برخی دیگر اخروی و مربوط به حیات ابدی انسان در آخرت است. به تعبیری، همانگونهکه حیات انسان تکساحتی نیست و گذشته از حیات جاری دنیوی، حیاتی ابدی و جاودانی نیز دارد، امور و پدیدههای مربوط به او هم میتواند از این دو ساحت برخوردار باشند. کسانی که این تقسیم را درباره شادی و نشاط پذیرفتهاند، معتقدند برخی شادیها و نشاطها مربوط به ابعاد دنیوی انسان است و به تعبیری، منحصر در دنیای
خاکی اوست و قادرند او را تا پایان عمر دنیوی شاد کنند، ولی برخی شادیها و نشاطها، منحصر و محدود در حیات دنیوی نیستند، بلکه این ظرفیت و قابلیت را دارند که برای انسان، شادی و نشاط اخروی را نیز به ارمغان بیاورند.
در برخی متون دینی تصریح شده است جایگاه شادیهای دنیوی دنیاست و محل شادیهای اخروی که از نظر ماهیت با شادیهای دنیوی، متفاوت و از نظر ارزشمندی با آن قابل مقایسه نیست، آخرت است. شادیهای دنیوی مثالهای گوناگونی دارند، ولی شادیهای اخروی، شادیهایی است که در پرتو افعال معنوی انسان به دست میآید و شیرینی و شادی آن افزون بر این دنیا، در حیات اخروی انسان نیز با اوست.
ه ) شادیهای جسمانی و روحانی
در برخی متون میان شادیهای جسمانی و شادیهای روحی یا روحانی فرق قائل شدهاند. شادیهای جسمانی را از سنخ شادیهایی دانستهاند که با حواس انسان قابل درک و تجربه است، مانند بسیاری از شادیهایی که ما به صورت معمول احساس یا تجربه میکنیم. در مقابل، شادیهای روحی یا روحانی را شادیهایی دانستهاند که با جنبه روحی خود ادراک میکنیم. بسیاری معتقدند بهترین و پایدارترین شادیها آن است که احساس لذت و رضایت روحی را برای انسان به ارمغان آورد؛ زیرا این شادی با ناملایمات جسمی و حیوانی و تجربه رنجها و سختیها از بین نمیرود. لذتها و شادیهایی که برای انسان از نظر مادی رخ میدهد و مربوط به جنبه حیوانی اوست، مدتدار است و ممکن است با هر ناملایمت و ناخرسندی به پایان برسد و اثر خود را از دست بدهد.
و) شادیهای موهوم و حقیقی
در تقسیمی دیگر، شادی و نشاط را به واقعی و موهوم میتوان دستهبندی کرد. منظور از شادیهای واقعی، آن دسته از شادیها و نشاطهایی است که انسان را به ابتهاج، فرح، خوشایندی و رضایتمندی پایدار و حقیقی میرساند و آثار آن بر روح، روان و جسم آدمی مدتها باقی است و در پرتو آن شادی، رنج و غصه از انسان دور میشود. در مقابل، شادی موهوم، شادی و نشاطی است که انسان در قوه وهم و خیال خود، آن را شادی میداند و در پرتو آن شادی و نشاط، غم یا غصهای از انسان برطرف نمیشود و احساس رضایتمندی و خوشایندی حقیقی و پایداری در انسان پدید نمیآید. حتی گاه این نوع شادی و نشاط با رنج، غصه و ناملایمات روحی بعدی همراه است؛ مانند: شادی کاذب و وهمی ناشی از استفاده از مواد شیمیایی روانگردان.
ز) شادیهای حسی، خیالی و عقلی
«ابن سینا در یکی از کتابهای خود، با عنوان بهجت و سعادت، یکی از بهترین متون را در باب شادی و شادابی و ارتباط آن با لذت و رنج پدید آورده است. از جمله نکات مورد توجه ابن سینا این است که لذت و رنج، دارای مراتب بوده که برخی از آن حسی، بعضی خیالی و وهمی و بعضی دیگر مربوط به مراتب و مراحل برتر از آن است. ابن سینا می گوید: عوام بر این باورند که برترین لذتها، حسی بوده و غیر از آن، همه لذتهای ضعیف، خیالی و غیرحقیقی هستند. او در ابطال این پندار، به این نکته تذکر می دهد که چه بسیارند افرادی که برای تأمین لذتهای خیالی خود، از لذتهای حسی دست کشیده و بلکه مشقات و دردهای جسمانی را متحمل می شوند، غافل از اینکه اینگونه لذتهای خیالی تنها مختص به
انسان نبوده و در حیوانات نیز یافت می شود، چنانکه یک سگ شکاری به رغم گرسنگی، شکار را حفظ کرده و به صاحب خود می رساند یا برخی حیوانات جان خود را برای دفاع از فرزندان خویش با طیب خاطر به خطر می اندازند.
سعادت، نوع خاصی از لذت است که با دخالت قوه عاقله پدید آمده و در آن، لذتها، رنجها و نتایج آنها سنجیده می شود. بنابراین، انسان تا به عرصه عقل و کمالات مربوط به آن وارد نشده و در محدوده حس، خیال، وهم و لذایذ آنها باقی بماند، به سعادت، حیات، شادی و شادابی متناسب به آن نمی رسد. لذا سعادت مراتب مختلفی دارد که ناشی از مراحل و شئون وجودی انسان است. هر مرتبه و شأنی از مراتب انسانی، لذت، نشاط، سرور و همچنین رنج، سختی، غم و اندوه متناسب با خود را دارد».(1)
در این قسمت، میخواهیم بدانیم جایگاه شادی از دیدگاه اخلاق چیست و اینگونه حالات از نظر اخلاقی چه ارزشی دارد؟ این حالات تا آنجا که غیر اختیاری باشد، از نظر اخلاقی، نه ارزش مطلوب دارد و نه نامطلوب، نه ارزش مثبت دارد و نه منفی. هر انسانی به صورت طبیعی وقتی متوجه خطری می شود، حالت ترس برای او پیش می آید و هنگامی که چیز مطلوبی تحقق پیدا کند، شادمان می شود. شادی هم امری طبیعی است، به گونهای که برای انبیا و اولیای خدا هم چنین حالتی وجود داشته است. این حالات تا آنجا که یک انفعال طبیعی است، مدح و نکوهشی در پی ندارد، ولی ادامه
این حالات و واکنش هایی که انسان انجام می دهد، از آن نظر که اختیاری است، ارزش های مثبت و منفی خواهد داشت. این حالات مانند همه حالات ادراکی، هنگامی تحقق پیدا می کند که انسان نسبت به آنها آگاهی داشته باشد.
بنابراین، در اینگونه حالات و انفعالات نفسانی، جاهایی برای اختیار هست. یکی اینکه انسان ابتدا خودش فکر کند و از راه فکر کردن، آن حالت را پدید آورد که حدوثش هم اختیاری است و دیگری آنکه حدوثش غیراختیاری است، ولی بقا و استمرارش اختیاری باشد. همچنین ممکن است تشدید یا تضعیف این حالات، اختیاری باشد. برای مثال، کسی که توجه ضعیفی پیدا کرده و خوفی متناسب با آن برایش حاصل شده است، می تواند توجه اش را متمرکز کند یا در اثر متمرکز کردن توجه، حالت خوف تشدید شود. این هم نوعی عمل اختیاری در حالت نفسانی است. در این صورت است که وارد حوزه اخلاق می شود و می سزد که بگوییم کار خوبی انجام داده است یا کار بدی. آنچه بیش از همه با اختیار انسان ارتباط دارد، ترتب آثار عملی بر آن است که به دنبال این حالات، انسان باید بداند چه کار و چه رفتاری را انجام بدهد و چه عکس العملی در مقابل دیگران نشان دهد. در این موارد، به همان اندازه که انسان اختیار داشته باشد، به همان اندازه هم کار و عکسالعمل او ارزش اخلاقی دارد. در شادی هم همین موضوع میتواند مبنای قضاوت باشد.
در اینجا پرسش این است که به صورت کلی، معیار خوبی و بدی چیست؟ معیاری که در همه موارد می توان بر آن تکیه کرد، این است که اگر یک عمل اختیاری سبب محروم شدن انسان از کمال برتری گردد؛ یعنی تزاحمی پیدا شود که اگر یکی از آنها را ارضا کند و به دنبالش برود، از
دیگری محروم شود، پس اگر آن دیگری مطلوبیت بیشتری داشته باشد، سبب می شود که اولی نامطلوب باشد؛ یعنی ارزش منفی دارد. بر عکس، اگر عملی موجب شود که انسان به خواسته های بیشتر، ارزنده تر و کامل تری برسد، مطلوبیت و ارزش مثبت خواهد داشت.
در اینجا نیز مطلب همین گونه است خوف، حزن، سرور، رجا، یأس و هر مفهوم دیگری، اگر در مواردی باشد که انسان را از کمالات دیگر باز دارد، آن حالت هم به صورت ذاتی، نامطلوب خواهد بود و به اندازه ای که اختیاری باشد، از نظر اخلاقی، ارزش منفی خواهد داشت. چون این حالات تابع عوامل و زمینه های پیشین و زیرین هستند، ارزش مثبت و منفی آنها هم تابع آنها خواهد بود. برای مثال، شادی در اثر یک عامل بیرونی، مطلوب است. حال باید دید مطلوبیت آن عامل چقدر است؟ آن مطلوب مربوط به دنیاست یا مربوط به آخرت؟ مربوط به بدن است یا مربوط به روح؟ شادی انسان از چه جهتی است و چه اثری بر آن مترتب می شود؟ با چه چیزهایی تزاحم پیدا می کند؟ شادی و سرور هم با این ملاک و شاخص قابل سنجش و قضاوت اخلاقی است: نخست از جنبه اختیاری افعال انسان سرچشمه بگیرد و نیز نسبت به متعلَق آن دربارهاش قضاوت شود؛ یعنی عاملی که این شادی به سبب آن تولید میشود.
سرور و شادی هم گاهی سبب می شود انسان برای فعالیت و تلاش بیشتر انگیزه دوچندانی پیدا کند و فعالیت بیشتری انجام دهد؛ زیرا در حالت انبساط و شادی و نشاط، کار انسان بهتر پیش می رود، چه کار بدنی و چه کار فکری. پس اگر فرح و انبساطی باشد که به صورت ذاتی از به دست آوردن نعمتی و مطلوبی حاصل شود، سبب می شود انسان به فعالیت بیشتری بپردازد. چنین فرح و سروری، مطلوب است، ولی اگر سرور و شادی در
افراد سبب شود که از مصالح معنوی و اخروی غافل شوند، این دیگر فعلی اخلاقی و مورد ستایش نخواهد بود.
پس معیار در اینجا آن است که این حالات تا چه اندازه در تکامل انسان تأثیر دارد. به عبارتی، به همان اندازه که به تحصیل کمالات بیشتر بینجامد، مطلوب و به اندازه ای که مانع و مزاحم باشد، نامطلوب است.
فصل دوم: حدود شرعی، عقلی و عرفی شادی و نشاط
شادی و نشاط نیز همچون همه رفتارهای انسان نمیتواند بدون معیار، ضابطه و حد و مرز باشد؛ زیرا بر اساس جهانبینی الهی، هدف نهایی خلقت انسان، رسیدن به کمال و سعادت حقیقی است. ازاینرو، برای این هدف نهایی، هر پدیدهای که با انسان ارتباط پیدا میکند، دارای حدود، شرایط و اقتضائاتی است و بر این اساس، موضوع سفارش و تأکید یا نهی و تحذیر دین واقع میشود. شادی و نشاط نیز در این کلی میگنجد.
چنانکه در صفحههای پیشین اشاره شد، روایتها و احادیث بسیاری درباره مرزهای شادی و نشاط بیان شده است که قدر جامع آنها این مطلب است که اگر شادی و نشاط و سرور و شادمانی به منظور تحقق هدف نهایی خلقت انسان باشد که تکامل و سعادت اوست، و به این هدف کمک کند، شادی مطلوب و مورد عنایت دین است و اگر انسان را از این هدف والا و مهم دور سازد، نکوهیده است و دین از آن نهی میکند. در حقیقت، هر پدیده ای که انسان را از آرمان و غایت اصلی خویش دور سازد، به هیچ وجه
مقبول اسلام نخواهد بود. بنابراین، پدیده شادی و عوامل آن، بهعنوان یک نیاز اساسی و ضروری تا اندازهای روا و مجاز است که مانع نیل انسان به هدف اصلی اش نشود. اگر بخواهیم درباره حدود شرعی شادی و نشاط معیاری کلی و جامع بیان داریم، باید بگوییم هرگونه شادی و نشاط در نظر شارع، حلال است، مگر آنکه متضمن یا مستلزم یکی از محرمات شرعی باشد و چون به همه محرمات شرعی که ممکن است در یک شادی و نشاط فردی یا جمعی روی دهد، نمیتوان اشاره کرد، به مهمترین آنها که در احادیث و روایتهای پیشوایان دینی بدانها اشاره شده است، نگاهی اجمالی میافکنیم. این موارد عبارتند از:
نیت و انگیزه باطل؛
آزار دادن دیگران؛
سخن یا رفتار اشتباه و بیهوده؛
تهمت؛
غیبت و عیبجویی؛
توهین و اهانت به خود یا دیگران؛
پای مال شدن حقی از حقوق انسانها؛
از بین رفتن جان، مال یا آبروی دیگران؛
نکوهش، تمسخر یا استهزای دیگران؛
تحقیر دیگران؛
جلوگیری از معروف و خیر؛
رواج گناه و منکرات؛
توهین یا به سخره گرفتن اعتقادات و باورهای مذهبی؛
از بین رفتن وقار و سنگینی فرد به سبب کارها یا گفتار ناشایست؛
از دست رفتن هوشیاری و ایجاد غفلت.
پیشوایان دینی ما در سخنان و سیره خود، بهخوبی مرزهای شوخی را نشان دادهاند. برای مثال، همانگونهکه در صفحههای پیشین نیز نقل کردیم، یکی از اصحاب از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «آیا اگر با دوستان خود شوخی کنیم و بخندیم، اشکالی دارد؟» حضرت فرمود: «اگر سخن ناشایستی در میان نباشد، اشکالی ندارد.»(1)اگر شوخی از حد خارج شود و به بیهودگی یا زیاده روی بینجامد، باز از نظر اسلام، عملی ناپسند خواهد بود، همانگونهکه امیر مؤمنان، علی علیه السلام می فرماید: «هرکس بسیار شوخی کند، وقار و سنگینی او کم می شود.»(2)امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «شوخی زیاد، آبرو را می برد.»(3)حضرت علی علیه السلام در کلامی دیگر فرموده است: «من شوخی میکنم؛ اما جز حق نمیگویم.»(4)آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید: «هرکه مسخرگی بر او چیره آید، خردش تباه شود.»(5)همچنین میفرماید: «دروغ را ترک گویید، چه شوخی و چه جدّیاش را.»(6)در روایتی چنین وارده شده است: «خداوند، کسی را که در میان جمعی شوخی و بذلهگویی میکند، دوست دارد، به شرط آنکه ناسزایی در سخنش نباشد.»(7)در روایتی دیگر چنین میخوانیم: «شادی سه مرز دارد: وفاداری، رعایت حقوق مردم و هشیاری در سختیها.»(8)«شوخی زیاد، برای انسان دشمن میتراشد.»(9)ازاینرو، «زیادهروی در شوخی، حماقت
1) کافی، ج 2، ص 663؛ تحف العقول، ص 323.
2) غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 591.
3) اصول کافی، ج2، ص665.
4) شرح نهجالبلاغه، ج 6، ص 330.
5) شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، ج5، ص 293، ح 8429.
6) بحارالانوار، ج 75، ص 135.
7) الکافی، ج 2، ص 663.
8) تحف العقول، ص 323.
9) شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی، ج4 ص 598، ح 7126 و ج5، ص 400، ح 8930.
است.»(1)در نتیجه، «انسان کامل کسی است که جدّیاش از شوخیاش بیشتر باشد.»(2)همچنین پیشوایان معصوم علیهم السلام سفارش کردهاند بکوشیم شادی ما در دنیا به قیمت از دست دادن سعادت آخرت نباشد.(3)این نیز رهنمود آنهاست که سرمستی از گناه، به بدبختی و نابودی میانجامد.(4)
در واقع، این سخنان، مرزهای شادی و نشاط را بهخوبی روشن و ترسیم میکنند. بر این اساس، شادی، نشاط، خنده و تبسم که از مصداق های شادی و نشاط و نمود بیرونی آن است، نباید در مسیر کمال انسان و جامعه مانع ایجاد کند و انسان را از این مسیر، گمراه یا جدا کند و سبب ضعف، تحقیر، یا آسیبزدن به شخصیت یک مؤمن یا گروهی از مؤمنان و انسانها یا حتی خود فرد شود. در حقیقت، شادی، نشاط، خنده و شادمانی، مطلوبیت طریقی دارد، نه مطلوبیت نفسی. توضیح این مطلب آن است که شادی و نشاط در اسلام، مطلوب است از آن جهت که راه را برای کمال و سعادت بیشتر و آسانتر انسان فراهم میکند، وگرنه شادی به تنهایی و بدون این غایت هیچگونه مطلوبیتی نخواهد داشت.
قالب های نشاط و شادی، عوامل و ابزار آن نیز باید در شأن مقام انسان و آرمان های والای او باشد؛ زیرا گاه محتوایی مفید در قالبی نامناسب، نتیجهای معکوس دارد و به همین دلیل، در روایتها، قهقهه، از اعمال شیطان(5)و تبسم، بهترین خنده دانسته شده است.(6)زمان و مکان و همچنین موقعیت شادی نیز یکی از متغیرهایی است که در پسندیده بودن یا نکوهیده بودن آن دخالت دارد، به گونهای که اگر زمان، مکان و موقعیت
شادی و نشاط با آن متناسب نباشد، نقض غرض خواهد شد. درباره مکان و زمان خنده، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است:
کسی که بر جنازه ای بخندد، خداوند در روز قیامت پیش چشم همه، به او اهانت می کند و دعایش اجابت نمی شود و کسی که در گورستان بخندد، باز می گردد، درحالیکه سختی بزرگی همانند کوه احد، برای اوست.(1)
بر این اساس، برخی از روایتها ـ که شادی و عوامل آن را نکوهش کرده اند ـ بیانگر نشاط و عواملی است که پا را از مرز و حدود شادی مطلوب از دیدگاه اسلام فراتر نهاده و به افراط و تفریط کشیده شدهاند، وگرنه اسلام اصل شادی را نهتنها ناپسند نشمرده، بلکه آن را تأیید و به آن سفارش کرده است.
در یک جمعبندی میتوان گفت حدود شرعی شادی، در حوزههای زیر قابل دقت و مطالعه است:
1.هدف و غایت؛
2.عوامل و انگیزهها؛
3.ابزار و وسایل؛
4.زمان و مکان؛
5.چگونگی و کیفیت؛
6.پیآمدها.
1) محمدرضا کاشفی، «آیا میتوانم شاد باشم»، مجله پرسمان، سال سوم، ش 19، ص 14.
با آنچه گفته شد، حدود عقلی شادی و نشاط نیز تا اندازهای روشن خواهد بود. برای اینکه ببینیم چه نوع شادی و نشاطی عاقلانه است، باید ببینیم از نظر اهل خرد چه شادی و نشاطی مورد ستایش و پسندیده است. به نظر میرسد اگر شادی و نشاط دارای یکی از ویژگیهای زیر باشد، از نگاه خردمندان نکوهیده است و باید از دچار شدن به این نوع شادی پرهیز کرد:
شادی و نشاطی که برخاسته از هیجانات غریزی و کنترل ناشده انسانی باشد؛
شادی و نشاطی که بیهدف و بدون برنامهریزی باشد؛
شادی و سروری که منجر به از دست رفتن سودی از خود یا دیگران شود؛
شادمانی و سروری که پیآمدهای منفی و مضر داشته باشد؛
شادی و سروری که در فعالیتها و هدفهای انسان تباهی و کاستی ایجاد کند؛
نشاطی که در پی آن حزن و اندوه باشد؛
شادی و نشاط در مکان یا زمانی که مناسب این حالت نیست.
از نگاه عرفی به موضوع نشاط و شادی باید چنین داوری کرد که به صورت طبیعی، معیارهای عرفی شادی و نشاط فردی و اجتماعی بسته به جوامع و فرهنگهای مختلف، متفاوت است. به صورت طبیعی، نوع، ابزار، ارزش، اهمیت، عوامل و موانع، نمادها و آثار و پیآمدهای شادی و نشاط در یک جامعه مسلمان با یک جامعه سکولار متفاوت و گاه متناقض است، همانگونه که همین موارد در یک جامعه ایرانی با یک جامعه غربی یا عربی یا شرق دور میتواند متفاوت باشد. نکتهای که در این مجال نباید آن را در
کار شادی آفرینی رسانهای از نظر دور داریم، آن است که طراحان شادی و نشاط اجتماعی نباید معیارهای عرفی شادی را در یک فرهنگ ایرانی ـ اسلامی از یاد ببرند؛ زیرا استخراج و توجه به این ویژگیها میتواند به شادیها و نشاطهای تولیدشده، ارزش، اعتبار و ماندگاری ببخشد و بیتوجهی به آنها میتواند آنها را بیاثر سازد یا به ضد خود تبدیل کند. مسائل زیر از جمله این نکتههاست:
موقعیت و شرایط شادی و نشاط؛
زمان و مکان شادی و نشاط؛
موضوع شادی و نشاط؛
ابزارها و نمادها؛
عوامل، موانع و عناصر فرهنگی؛
روحیه و اقتضائات تاریخی جامعه برای شادی و نشاط؛
هنجارها و ارزشهای پذیرفته شده اجتماعی؛
ذایقه مخاطبان شادی و نشاط.
فصل سوم: فواید شادی و نشاط
هنگامی که در فصل اول به ضرورت و اهمیت شادی و نشاط اشاره میکردیم، به تناسب، برخی آثار و پیآمدهای شادی و نشاط را برشمردیم. برای آنکه اهمیت رواج شادی و نشاط و ایجاد فضای شادی و نشاط در خانواده، جامعه و حتی فضای ملی بهخوبی تبیین شود، باید بدانیم این امر فراموششده دستاوردهای بزرگی دارد که یادآوری آنها میتواند در این عصر زندگی ماشینی، بار دیگر ما را متوجه ضرورتهایی کند که گاه موفق بودن یا نبودن انسانها در گرو وجود و نبود این عوامل است. شاید برخی بپندارند که شادی به اصطلاح، نهتنها مطلوبیت ذاتی ندارد، بلکه دارای مطلوبیت تبعی است، ولی به نظر نگارنده، با توجه به شواهدی که در سیره و سخن معصومان علیهم السلام میتوان یافت، این دیدگاه تقویت میشود که شادی و نشاط از دیدگاه بزرگان دین، دارای مطلوبیت ذاتی و اصلی است. شاید دلیل این اهمیت، فواید و آثار گوناگون و بسیار شادی و نشاط در حوزههای فردی و اجتماعی است. اینک، از میان همه فوایدی که شادی و نشاط دارد، به برخی اشاره میشود.
زیر فصل ها
الف) سلامت روان
ب) سلامت جسم
ج) رشد معنوی
د) طول عمر
ه) افزایش فعالیت ذهنی
و) احساس رضایت درونی
ز) خلاقیت و نوآوری
ح) رشد تحصیلی
ط) لذت بردن از مواهب و نعمتهای الهی
ی) بیرون آمدن از انفعال
ک) امید به آینده
الف) سلامت روان
سرور و شادی، از دچار شدن انسان به افسردگی و ناراحتی های روحی و روانی پیشگیری و سلامت روان او را تضمین می کند، به گونهای که برخی کشورها برای درمان بیماری های روانی، به خندهدرمانی روی آورده اند. «باشگاه خندان های هند»، نام تشکیلاتی با هدفهای بهداشت روانی است که در شهر بمبئی هند فعالیت می کند و با استقبال زیادی هم روبهرو شده است. گردانندگان این تشکیلات معتقدند عمل خندیدن ضمن اینکه تنش های روحی و عصبی را برطرف میسازد، در بهبود بیشتر بیماری های روحی و حتی جسمی نیز مؤثر است. امام علی علیه السلام دراینباره فرمود: «السُّرُور یَبسُط النَّفسَ وَ یَثیر النّشاطَ؛ شادمانی موجب انبساط روح و مایه وجد و نشاط می شود.»(1)آن حضرت در کلامی دیگر نیز میفرماید:
حق، تو را از بهر شادی آفرید
تا ز تو آرامشی گردد پدید
پس در آرامش نمایی زندگی
وا رهی از مشکلات زندگی
ب) سلامت جسم
«شادی در سلامتی بدن و درمان بیماری ها نقش مهمی دارد؛ زیرا خنده که حاکی از نشاط و شادی است، نوعی آنتیبیوتیک طبیعی است که جسم را در مقابل بیماری ها قوی میسازد و از اثر دردها میکاهد. نورمن کازنیز معتقد است از طریق خنده، با بیماری فلج مبارزه کرده است و نیز از طریق خنده می تواند وضعیت معکوس را به وجود بیاورد. می گویند ارزش یک دقیقه خنده، معادل با 45 دقیقه ورزش است.
1) میزان الحکمه، ج 4، ص 436، ح 8452.
قرنهاست که انسان به رابطه مستقیم میان اندوه و ابتلا به انواع بیماری ها اعتقاد داشته است، ولی به تازگی در یک کنفرانس علمی در امریکا، شماری از کارشناسان رشته های مختلف پزشکی و رواندرمانی، وجود این رابطه را بهصورت علمی تأیید کردند. دکتر واینبرگر گفته است:
بروز سرطان سینه در زنان، بالا رفتن فشار خون، سرطان ریه و بیماری آسم، رابطه ای مستقیم با سرکوب کردن احساسات دارد و کسانی که عادت دارند از بروز عوارض خارجی اندوه و غصه جلوگیری کنند، به این بیماری مبتلا می شوند. ازاینرو، شادی در بهبود بیماریهای ناشی از ناملایمات امروزی نقش بزرگی دارد، بهگونهای که در مطالعات انجام شده درباره بیماری سرطان، شادی و نشاط فرد بیمار میتواند از رشد و گسترش بیماری در کمون اولیه جلوگیری کند.(1)
به قول فردوسی:
مده دل به غم تا نکاهد روان
به شادی همی دار تن را جوان ج
ج) رشد معنوی
انجام هر کاری از جمله عبادات، به حوصله و آرامش نیاز دارد. کسی که غمگین است، حوصله هیچ کاری را ندارد، ولی افراد شاد از انجام عبادت لذت می برند و احساس خستگی نمی کنند. امام علی علیه السلام می فرماید: «این دل ها همانند بدن ها خسته می شوند. پس (برای رفع خستگی آنها) حکمتهای تازه بجویید».(2)
د) طول عمر
یکی از آثار و پیآمدهای ثابتشده شادی در افراد که روانشناسان بر آن
تأکید و اجماع دارند، پیآمدهای جسمانی شادی و نشاط در سلامت روح و بدن و طول عمر انسان است. به گفته این دانشمندان، شادی و نشاط سبب تقویت قوای دفاعی بدن در برابر بیماریها و آسیبها میشود. حتی آنان ثابت کردهاند آثار زخم و جراحتها در بدن افراد شاد، زودتر از دیگران بهبود مییابد و ترمیم میشود. همین دانشمندان معتقدند یکی از دلایل مرگ و میر در دنیای ماشینی معاصر، نگرانیها، استرسها و فشارهای روانی است که اگر خود، عامل مستقیم مرگها نباشند، به صورت غیرمستقیم در بهبود نیافتن بیمار یا پیشرفت بیماری نقشی بسزا دارند. به همین دلیل، شادی و نشاط سبب طول عمر انسان میشود؛ زیرا شادی و نشاط سبب از میان رفتن استرس و نگرانی میشود و خطر حملههای قلبی و مغزی و برخی بیماریهای دیگر را کاهش میدهد. قدرت دفاعی بدن را نیز در مقابله با بیماریها بهصورت چشمگیری افزایش میدهد. دکتر کوثر سیمیاریان، مسئول نشریه بینالمللی روانشناسی ایران دراینباره میگوید:
شادکامی و اختلالات روانی، همبستگی بالایی نسبت به هم دارند. تحقیقات نشان میدهد که شاد بودن مسلماً در کاهش استرس، اضطراب و افسردگی بسیار مؤثر است؛ چون شادی و خنده منجر به کاهش هورمون آدرنالین و هیدروکورتیزون شده و استرس را کاهش میدهد.
مطالعات نشان دادهاند فشار خون و ناراحتیهای قلبی در نتیجه شادی بهبود مییابند و باز پژوهشها نشان داده [است] که در دهه 1950 مردم روزانه 18 دقیقه میخندیدند، ولی امروز مردم کمتر از 6 دقیقه میخندند و همین امر موجب شده که تحملشان در برابر سختیها کم
شود و دیدشان نسبت به امور زندگی منفی شود.(1)
همچنین طبق نظر پرفسور دینر، مدارک و شواهد نشان میدهد افراد شاد نسبت به افراد افسرده، طول عمر بیشتری دارند. حتی وی تأکید میکند در یک مطالعه، این اختلاف میان شادترین گروه و ناشادترین گروه، 9 سال بوده است که این تأثیر بسیار عظیمی است، البته با توجه به اینکه مصرف دخانیات، حدود 3 سال از عمر انسان کم میکند.(2)
ه) افزایش فعالیت ذهنی
«طبق مطالعات جدیدی که در هفتهنامه آکادمی ملی علوم امریکا منتشر شده [است]، محققان به این نتیجه رسیدهاند که افرادی که از روحیه شادی برخوردارند، ذهن آرامی دارند و قادرند تواناییهای ذهنی خود را افزایش دهند.
دکتر آدام اندرسون، استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو و نویسنده برجسته علوم و تحقیقات، میگوید: داشتن روحیه شاد و رفتارهای مثبت، دقت و توجه فرد را تحت تأثیر قرار میدهد و میتواند میدان را وسیعتر کند.(3)
کارشناسان میگویند یک قسمت از مغز که «آمیگرال» نامیده میشود، تأثیر زیادی در فعالیت ذهن دارد. آمیگرال در مقابل ترس واکنش نشان میدهد و ترس سبب میشود که فعالیت ذهنی فرد مختل شود. دکتر رابرت مارر، روانشناس مرکز پزشکی مونیکا، میگوید: «هنگامی که شما شاد
هستید، آمیگرال کاملاً آرام است و این امر سبب میشود که فعالیت ذهنی شما بیشتر شود».
و) احساس رضایت درونی
شادی و نشاط نهتنها انسان را در برابر ناملایمات و سختیها حفظ میکند و در دیگران نیز احساس لذت و شادی و نشاط ایجاد میکند، بلکه در خود انسان نیز نوعی احساس لذت و رضایت درونی به وجود میآورد. شاید این احساس از آنجا ناشی شود که انسان شادی که نشاط او یک فرح ذاتی و دایمی و حاصل تکامل روحی است، در رویارویی با جهان و پدیدهها، حوادث و وقایع، چون از جهانبینی و هدفی الهی بهرهمند است، هیچ حادثه و تغییر و دگرگونی در او سستی و ترسی ایجاد نمیکند. به همین دلیل، انسان شاد همواره از یک رضایت درونی و معنوی بهرهمند است که پیوسته و همه جا با او همراه است.
ز) خلاقیت و نوآوری
در مباحث روانشناسی و همچنین علم مدیریت سازمان و اداره همواره وقتی موانع خلاقیت و نوآوری برشمرده میشود، به فشارهای روانی و ناراحتی روحی و تعلقات ذهنی اشاره میکنند. در مقابل، یکی از عوامل خلاقیت را فراغت و جولان فکری میدانند. بدیهی است روحیه شاد و بانشاط میتواند ذهنهای آماده را به سوی نوآوری و ابتکار سوق دهد. در همین زمینه، هنگامی که روانشناسان ویژگیهای افراد خلاق را بررسی کردهاند، ویژگیهای چندی را به صورت مشترک در آنها یافتهاند که یکی از این ویژگیها، شوخطبعی و انبساط خاطر و حاضر جواب بودن نوع این افراد است
.
گروهی از پژوهشگران کانادایی که تأثیر حالات روحی انسان را بر روند ذهنی او بررسی کردهاند، با انجام مطالعهای دریافتهاند روحیه خوب؛ توانایی انسان را برای اندیشه خلاق افزایش میدهد. این پژوهشگران گمان دارند نگاه محدود و تونلگونهای که انسان در حالتهای ترس و اضطراب پیدا میکند، میتواند زمان انجام کارهایی را که به تمرکز دقیق نیاز دارد، به تأخیر بیندازد. این سازوکارهای نهفته هنوز شناخته نشدهاند، ولی در مطالعهای که در گزارش «آکادمی ملی علوم امریکا» منتشر شده است، پژوهشگران این فرضیه را مطرح کردهاند که این پدیده به احتمال زیاد، با روش تأثیر حالات روحی بر روشی که اطلاعات را پردازش میکنیم، ارتباط دارد.
آدام اندرسون، استادیار روانشناسی دانشگاه تورنتو در کانادا و نویسنده این مطالعه گفته است اگر توجه انسان را شبیه نورافکن فرض کنیم، در این صورت، روحیه خوب، این نور را گستردهتر و روحیه افسرده، آن را به شدت متمرکز خواهد کرد. اندرسون در مطالعه خود به این نتیجه رسید که وقتی افراد در وضعیت روحی خوبی به سر میبرند، فکرشان بسیار باز میشود و این امر سبب تقویت تفکر یکپارچه یا شهودی آنها میشود.(1)
ح) رشد تحصیلی
روانشناسان ثابت کردهاند دانشآموزان و دانشجویان شاد و بانشاط، از نظر تحصیلی، موفقترند. این افراد به دلیل فعالیت خاص هورمونها و فعالیتهای مغزی خاص، آمادگی ذهنی بیشتری برای یادگیری دارند. به عبارتی، قدرت حافظه آنها برای حفظ آموختهها بسیار بیشتر است. باید این مطلب را نیز افزود که
1) نک: پایگاه جامع اطلاعرسانی پزشکی ایران سلامت: www.iramsalamat.com.
دانشآموزان و دانشجویان شاد، به دلیل لذتی که از لحظههای عمر خود میبرند، از تحصیل و آموختن، کمتر خسته میشوند و همین امر سبب میشود عمر تحصیلی آنها طولانیتر از دیگران باشد، به گونهای که ترک تحصیل در میان افرادی که از شادی و نشاط روحی و جسمی بیبهرهاند، بیشتر از دیگر افراد است.
دانشمندان حوزه روانشناسی معتقدند اصولی برای یادگیری ضروری است که شامل این شش قانون میشود: آمادگی؛ اثربخشی؛ تمرین؛ تقدّم؛ شدت؛ کاربرد.(1)
یادگیرنده باید از نظر روحی، جسمی، عقلی و عاطفی، رشد و آمادگی لازم را داشته باشد تا فرآیند یادگیری خوب سپری شود و در ادامه مباحث مربوط به یادگیری نیز به موانع یادگیری اشاره شده است که عبارتند از: ترس؛ کسلکنندگی؛ پیچیدگی؛ آزردگی.(2)
هنگامیکه به توضیح این عوامل و موانع پرداخته میشود، بهخوبی پیداست آمادگی جسمانی و روحی که در پرتو شادی و نشاط فراهم میشود، در یادگیری و آموزش انسان تأثیر بسزایی دارد.
ط) لذت بردن از مواهب و نعمتهای الهی
انسانهایی که از شادی و نشاط در زندگی خود بیبهرهاند، کمتر میتوانند از مواهب و نعمتهای دیگر الهی نیز بهره چندانی ببرند. زمانی که زندگی آنها تحت تأثیر مشکلات و سختیهای معمول قرار میگیرد، به دلایل روحی و روانی، از حل مشکلات خود و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش ناتوانند و در روزهای معمولی زندگیشان نیز به ناکامیها و مرارتها و دردهای
کوچک و بزرگ میاندیشند یا گاه از ترس سختیهای آینده، زندگی حال خود را به ذایقه خود و دیگران تلخ میکنند. انسانهای ناشاد و بینشاط، با دست خود، سختی ها و ناراحتی را به زندگیشان تزریق و با همت خویش، زندگی را بر خود و اطرافیانشان سخت و طاقتفرسا میکنند.
ی) بیرون آمدن از انفعال
یکی از دلایل انزوای افراد در جامعه، روحیه ناشاد، افسرده و خموده آنهاست. همین روحیه سبب میشود تا هر روز بر انفعال آنها افزوده شود. افرادی که میکوشند هم شاد باشند و هم این شادی را به اطرافیان خود تقدیم کنند، نهتنها روحیه منفعل ندارند، بلکه از روحیهای فعال، پویا و پرتحرک برخوردارند. نشاط بهویژه در دوران جوانی، به انسان نوعی احساس اعتماد به نفس و صلابت روانی ببخشد تا بهراحتی اسرار قلبی خود را ابراز دارد و از نظرهای خود دفاع کند.
ک) امید به آینده
نشاط و شادی سبب میشود در افراد، نگرشی خوشبینانه به زندگی و افراد پدید آید و این نگرش خوشبینانه سبب امیدواری به زندگی و آینده شود. همین روحیه، منشأ بسیاری از مزایا و فواید روحی و جسمی است، به گونهای که به انسان روحیه خستگیناپذیری در کار و تلاش میبخشد، از لذتها و مواهب زندگی بهرهمند میشود، برای تغییر شرایط معنوی و مادی خود میکوشد و به دیگران نیز روحیه و امیدواری میدهد.
زیر فصل ها
الف) استحکام نظام خانواده
ب) همبستگی اعضای خانواده
ج) تربیت بهتر فرزندان
د) جلوگیری از شادیهای کاذب و مجازی
الف) استحکام نظام خانواده
خانواده بهعنوان اصلیترین و مؤثرترین نهاد اجتماعی میتواند خاستگاه شادی باشد، چنانکه میتواند بیشترین بهره را از این عنصر حیاتی زندگی انسان ببرد.
برای انجام مطلوب و بهینه هر یک از وظایف و کارکردهای خانواده نیازمند فضا و شرایطی برای پیگیری این کارکردها هستیم. یکی از این شرایط و فضاها، وجود اعضای شاداب و پرنشاط در محیط خانواده است تا راحتتر بتوان هدفهای آموزشی و تربیتی را در خانواده پیگیری کرد.
ریچارد استیل می گوید:
زندگی زناشویی همراه یا بدون عاطفه مناسب با آن، کامل ترین شکل تصور از بهشت و جهنمی است که ما در زندگی قادر به ایجاد، به دست آوردن یا رسیدن به آن هستیم.(1)
ب) همبستگی اعضای خانواده
شادی و نشاط در حوزه خانواده مزایای زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره شد. شاید یکی از مهمترین دستاوردهای شادی و نشاط در حوزه خانواده این باشد که سبب همبستگی اعضای خانواده گردد، با این توضیح که روحیه شاد و بانشاط هریک از اعضای خانواده سبب میگردد فضای خانواده برای همه قابل تحملتر و لذتبخشتر شود. بنابراین، اعضا برای شادی و نشاط، کمتر محیط خارج از خانه را انتخاب میکنند و ناملایمات و ناراحتی های معمول فضای خانواده به وسیله روحیه شاد اعضا، بهراحتی قابل هضم و تدبیر میشود. در خانواده شاد، روابط، آسان، راحت و بیتکلف صورت میگیرد. به همین دلیل، مشکلی برای ایجاد بحران و مسائل بزرگ باقی نمیماند. همین عوامل برای افزایش
1) محمد سبحانینیا، «جوان، شادی و نشاط»، با معارف اسلامی آشنا شویم، فروردین 1384، س 24، ش 6؛ برای مطالعه بیشتر نک: محمدرضا عابدی، شادی در خانواده.
همبستگیهای درونی خانواده کافی است. در این زمینه، روانشناسان معتقدند خنده، فضای مثبت احساسی را به وجود میآورد و اعضای خانواده، به برقراری ارتباط نزدیکتری با هم نیاز پیدا می کنند و از وجود یکدیگر، بیشترین لذت را میبرند. خنده و شوخی، دلهره و عصبانیت را از بین میبرد و راه رسیدن به صمیمت را هموار میسازد.
گسیختگی خانواده، مفهومی است که در مقابل همبستگی مطرح میشود. یکی از عوامل گسیختگی خانواده وقتی است که خانواده توخالی است؛ یعنی اعضا با هم زندگی میکنند، ولی کمترین ارتباط و تماس را با یکدیگر دارند و نمیتوانند وظیفه حمایت احساسی از یکدیگر را انجام دهند.(1)با توجه به این امر میتوان فهمید همبستگی اعضای خانواده چه اندازه مهم است و در این میان شادی که میتواند بخشی از وظیفه احساسی اعضای خانواده نسبت به هم باشد، چه جایگاهی دارد.
ج) تربیت بهتر فرزندان
شادی و نشاط در محیط خانواده سبب میشود فضای تفاهم و همدلی بر خانه حاکم باشد. در این فضای صمیمی، تربیت فرزندان بهراحتی و به دور از فضاهای خشن و فشارهای نامتعارف صورت میگیرد؛ تندی انتقاد با سخن و رفتارهای شاد و در عین حال آموزنده، تلطیف و دلخوریها کم میشود تنش و نزاع نیز از محیط خانه رخت برمیبندد. در اثر شادی و نشاط، همگرایی میان اعضای خانه بیشتر و رعایت حال دیگر اعضا یک اصل میشود که این، خود، فرصتی را برای تربیت ناخودآگاه فرزندان پدید میآورد. دکتر علیرضا محمدی، روانشناس معاصر مینویسد:
1) شکر بیگی، «بررسی نقش خانواده بهعنوان عامل و مانع بزهکاری نوجوانان»، بازیابی 1/8/1389، سایت جامعهشناسی خانواده و زن، (سایت مؤلف): www.shekarbagy.com.
اگر هدف فرزندپروری، ارتقای سطح سلامتی کودکان باشد، ...[باید] برای افزایش یکی از عوامل مهم در سلامتی آنان، یعنی شادی و خوشحالی در فرزندان تلاش کنیم. مطالعات نشان داده [است] کودکان شاد و سالم در جامعه متمدن، انسانهایی مسئولیتپذیر و شهروندانی خوب خواهند بود.(1)
د) جلوگیری از شادیهای کاذب و مجازی
شادی و نشاط واقعی اعضای خانواده که برخاسته از کمال معنوی بزرگان خانواده است، سبب میشود اعضای خانواده به شادیهای کاذب و مجازی گرایش نیابند. شادیهای مجازی و کاذب، آن دسته از شادی و نشاطهای زودگذرند که نه سبب کمالند و نه استمرار دارند، بلکه به نوعی آمیخته با غفلتند و انسان را به مشکلات بسیاری دچار میکنند. شادی و نشاط واقعی در محیط خانواده سبب میشود اعضای خانواده، کمتر به اینگونه شادی و نشاطها نیاز داشته باشند. دکتر علیاصغر سعیدی، جامعهشناس معاصر، دراینباره میگوید:
ما شادیهایی را مهم و زندگیبخش میدانیم که شادی جمعی باشد. خانواده از جمله نهادهایی است که میتواند به این روند کمک کند. به همان اندازه که جامعه از شادیهای اصیل دور میشود، شادی، غیراصیل و آسیبزا میشود. اگر خانواده... قوام و کارکرد داشته باشد، شما میتوانید بعضی از شادیها را به خانواده بسپارید.(2)
زیر فصل ها
الف) توفیق در تکامل معنوی جامعه
ب) امنیت اجتماعی
ج) رشد اقتصادی
د) بهرهوری بیشتر
ه) ارتباطات اجتماعی عمیقتر
و) موفقیت در محیط کار
ز) بهرهمندی از دوستان بیشتر
الف) توفیق در تکامل معنوی جامعه
دستاورد بزرگ توسعه شادی و نشاط در حوزه اجتماعی آن است که اگر فضای شاد و باطراوتی در جامعه حاکم باشد به یقین از حجم فشارهای روحی و روانی اجتماعی کاسته میشود. دغدغهها و ناراحتیهای روحی و روانی، کم و زمینه مناسب برای پرداختن به وجوه تکاملی جامعه در ابعاد معنوی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی نیز فراهم میشود. شاید بتوان گفت پیشنیاز حرکت جامعه به سوی قلههای رشد و توسعه، برطرف کردن آسیبهای روانی و روحی است که در پرتو شادی و نشاط به آسانی قابل دسترسی است.
ب) امنیت اجتماعی
رواج فرهنگ شادی و نشاط در جامعه، عصبانیت و تندخویی را کمتر می کند، از میزان جرایم می کاهد و از تنش و برخورد فیزیکی با مردم جلوگیری میکند. بسیاری از ناهنجاری ها و جرم و جنایت ها، ناشی از نبود تعادل روحی در افراد است. در یک محیط کاری، کارمندان شاد، با ارباب رجوع خود، برخوردی عاطفی و محبت آمیز دارند و وظیفه خود را به صورت شایسته انجام می دهند.
ج) رشد اقتصادی
نقش شادی و نشاط در پیشبرد امور اقتصادی، انکارناپذیر است؛ زیرا در این صورت، مدیران و کارمندان انرژی دوچندانی پیدا می کنند و درصد تولید و بهرهوری افزایش می یابد. بر این اساس، برخی کشورها برای بالا بردن میزان تولید، میکوشند در محل کار مدیران و کارگران، فضایی از شور و نشاط
ایجاد کنند. در جامعه خوشحال و خرسند، تولید، بهتر؛ اشتغال، بیشتر و اقتصاد سالمتر خواهد بود.(1)
د) بهرهوری بیشتر
امروزه، بهرهوری یکی از مباحث بسیار مهم در مدیریت منابع انسانی در سازمانها و حتی مباحث کلان توسعه است. در اینگونه مباحث، هنگامیکه به انگیزش در حوزه نیروی انسانی توجه میشود، ایجاد فضای بانشاط و شاداب، از عوامل ایجاد این انگیزش و بهرهوری به شمار میآید. شادی و نشاط در محیط کار سبب میشود محیط کار، محیط دلخواهی برای کارکنان و خانه دوم آنان تلقی شود، بهگونهای که نهتنها از زیر کار شانه خالی نمیکنند، بلکه آن را وظیفه خود میدانند و برای پیشبرد آن بیشتر میکوشند. شادی و نشاط محیط کار سبب میشود خستگی ناشی از فعالیتهای کار، دیرتر احساس شود و روابط در محیط کار، تلطیف گردد و کارها آسانتر و با انگیزه بیشتر انجام شود.
«در بهداشت روانی، شادمانی، عواطف مثبت را افزایش و عواطف منفی را کاهش میدهد و از طرف دیگر، به افزایش رضامندی و در نتیجه، بهرهوری منجر میگردد. لذا برای ایجاد جامعه سالم و سازمانهایی پویا، بانشاط و بهرهور باید به میزانی از شادی و نشاط دست یابیم.
فریر میگوید: با توجه داشتن به اشتراک عوامل مؤثر بر شادمانی و بهرهوری میتوان علاوه بر افزایش شادمانی در سازمان، بهرهوری را نیز ارتقا داد».(2)
شاید بتوان گفت شادی به این دلیل سبب افزایش بهرهوری میشود که
شخصیت برخوردار از این موهبت را انگیزهمند میکند. معروف است که روانشناسان میگویند انسانهای شاد:
با زندگی همراهی میکنند؛
فقط مثبت نمیاندیشند، بلکه مثبت هم عمل میکنند؛
آنچه را نیاز دارند، طلب میکنند؛
مشتاق تغییرند؛ ثابت نمیمانند؛
به خود اجازه شکست خوردن نمیدهند؛
در زمان حال زندگی میکنند؛
برای آینده برنامهریزی میکنند.(1)
ه) ارتباطات اجتماعی عمیقتر
گذشته از اینکه شادی و نشاط سبب گستردگی روابط اجتماعی میشود، به روابط و تعاملهای اجتماعی عمق و ژرفا نیز میبخشد. شاید این مسئله نیاز به توضیح و تبیین نداشته باشد، ولی کسانی که از روحیه و رفتار شاد و نشاطافزا برخوردارند، روابط و تعامل دیگران را با خود، آسان و راحت میکنند و افراد دیگر نیز در برابر با آنها راحت و بیتکلف هستند. از این والاتر آنکه افراد در ارتباط با انسانهای شاد، به نوعی احساس رضایت درونی و روحی دست مییابند که سبب میشود روابط با آنها پایدار، دایمی و عمیقتر باشد.
شادیهای جمعی و بیزیان، تقویتکننده برخی روابط اجتماعی نیز هستند. این نوع شادیها مانند همه اعمالی که در هر جامعه به قوام آن جامعه کمک میکنند، میتوانند به روابط آن جامعه نیز کمک کنند و سبب سرخوش شدن افراد آن جامعه شوند.(2)
همچنین اکرم عزیزآبادی فراهانی در تحقیقی به این نتیجه میرسد که فرد شاد به دلیل انبساط روحی که وجودش را فرا گرفته است، دارای روحیه تفاهم و درک نسبت به دیگران است، سعی در حل مشکلات دیگران دارد و میکوشد بهترین راه حل را برگزیند. روابط اجتماعی چنین شخصی، قوی و تمایل زیادی به کارهای مثبت اجتماعی نشان میدهد.(1)
و) موفقیت در محیط کار
روانشناسان اجتماعی، برای ایجاد شادی و نشاط، کاوشها و آزمایشهای زیادی انجام دادهاند تا بتوانند فضای شاد و بانشاطی را برای کارکنان در محیط کار و سازمانها ایجاد کنند؛ زیرا آنها به این مهم پی بردهاند که وجود یک روحیه و فضای شاد و بانشاط سبب افزایش میزان کارآیی و بهرهوری در محیط کار میشود. فضای شاد در محیط کار، احساس تعلق و وابستگی افراد را به محیط کار خود افزایش میدهد، از فشارهای روانی حاصل از کار و فعالیت میکاهد و چه بسا سبب افزایش روحیه خلاقیت و نوآوری میشود. اگر عوامل دیگر نیز فراهم باشد، زمینههای کامیابی و پیشرفت را برای افراد فراهم میآورد.
دکتر محمود گلزاری، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و نویسنده کتاب شادی از دیدگاه روانشناسی و اسلام، در پاسخ این پرسش که آیا شادی، مقدمه موفقیت، است یا موفقیت، مقدمه شادی؟ میگوید:
بین مقولههای انسانی، رابطه خطی وجود ندارد، بهطوریکه به سادگی بگوییم الف باعث ب میشود. مقولههای انسانی بیشتر ارتباطی حلقوی با هم دارند. برای مثال، در مورد سؤال شما، شادی و شادکامی یک
1) نک: اکرم عزیزآبادی فراهانی، جایگاه و مفهوم شادی از منظر قرآن و روایات، (پایاننامه کارشناسی ارشد).
دانشجو باعث موفقیتش میشود و موفقیتش نیز اثر متقابل روی شادی و نشاط او خواهد داشت.
خانم الیزابت هارلک، روانشناس، معتقد است شادکامی مثلثی است با سه عامل محبوبیت، مقبولیت و موفقیت.(1)
ز) بهرهمندی از دوستان بیشتر
از مزایای بسیار بدیهی و قابل مشاهده و تصدیق افراد شاد و بانشاط، بهرهمندی آنها از دوستان بیشتر است. این حقیقتی است که انسان به دلیل شرایط و ویژگیهای عاطفی خود و به دلیل نیاز به برخی پدیدهها از جمله شادی روحی، همواره به دنبال افرادی میگردد که بتوانند به این نیاز درونی او پاسخ دهند. همین گرایش، معمولاً روابط دامنهدار و گسترده و چه بسا عمیقی را بنیان مینهد که سالهای سال برقرار و ماندگار میماند.
این هنر انسانهای شاد است که میتوانند به دلیل برخورداری از جاذبههای رفتاری و گفتاری و نوعی انرژی مثبت، دیگران را به سوی خود بکشانند تا اندکی با آنها همدردی کنند و گاه از ناراحتیهای ایشان بکاهند. همین عامل سبب میشود حلقه دوستان آنها گستردهتر از افراد عادی باشد.
1) گفتوگو با دکتر محمود گلزاری، «شادابی و نشاط»، ماهنامه پرسمان، بهمن 1381، ش 5.
فصل چهارم: عوامل شادیآفرین
آنچه پیش از این بیان کردیم، بیشتر درباره شناخت مفهوم شادی و مسائل مربوط به آن بود. در این فصل بیشتر کوشیدهایم به عوامل شادیآفرین بپردازیم.
شاید این پرسش پیش آید که بیان عوامل شادیآفرین برای خوانندگان این اثر که بیشتر تولیدکنندگان برنامههای رسانه ملی یا تصمیمگیران این حوزهاند، چه ضرورتی دارد؟ در پاسخ باید گفت برنامهساز رادیو و تلویزیون هنگامی میتواند درباره یک موضوع به برنامهسازی بپردازد که پیش از هر چیز، موضوع و جنبههای گوناگون آن را بشناسد. امروزه مانند گذشته نمیتوان تأمین محتوای برنامه را بر عهده برخی عوامل یا آیتمهای برنامه گذاشت و با این پندار نادرست، تنها به قالب و شیوه عرضه برنامه اندیشید و خود را وقف آن کرد. برنامهساز موفق کسی است که با اشراف نسبی به یک موضوع وارد کار شود؛ چه آنکه به اذعان همه صاحبنظران، در برنامهسازی، محتوا و شکل، متأثر از یکدیگرند و اشراف برنامهساز به هر دو جنبه میتواند اعجاز تأثیر در مخاطبان را در پی داشته باشد. شناخت مهمترین عواملی که
میتواند به شادی و نشاط در جامعه بینجامد، به برنامهساز کمک میکند با زبان تصویر به مدلسازی و گسترش و تبلیغ آن در میان مخاطبان دست یازد و به این ترتیب به رسالت خود درباره این موضوع در جامعه جامه عمل بپوشاند. در اینجا کوشش شده است با جستوجو در آثار اسلامی یا نزدیک به فرهنگ دینی و ملی، برخی از این عوامل استخراج شود و برای مطالعه خواننده گرامی در دسترس وی قرار گیرد.
چنانچه پیشتر نیز اشاره کردیم، ملاک شادی و نشاط در جهانبینی اسلامی با مکتبهای دیگر بسیار متفاوت است و مانند بسیاری دیگر از مسائل حیات بشری متکی به فلسفه خلقت اوست. آنچه در اسلام بهعنوان عوامل شادی و نشاط، پسندیده تلقی و معرفی شده است، عواملی است که سبب انبساط روحی و جسمی انسان مسلمان میشود و با اصول، مبانی، باورها و رفتار دینی او تنافی، تضاد و مزاحمتی ندارد. عوامل شادی در اسلام در مسیر تکامل معنوی انسان بوده و نشاطی پایدار و مستمر است. نشاط مورد نظر اسلام به خلاف شادیهای مرسوم در مکتبهای دیگر، به عمق روح و روان انسان نفوذ میکند و لذتی پایدار را در او پدید میآورد که نهتنها تا پایان زندگی دنیایی با او همراه است، بلکه در سعادت اخرویاش نیز مؤثر است. آگاهی از همه عوامل شادیها در منابع و متون اسلامی کار آسانی نیست و چهبسا به تحقیق، جستوجو و حتی اجتهاد علمی در این موضوع، نیاز باشد؛ زیرا ممکن است به بسیاری از مصداقها اشاره نشود یا به سبب دگرگونی شرایط و مصداقها و پیچیدهتر شدن مسائل زندگی بشری، به نگاهی نو و مبتکرانه ضرورت داشته باشد.
آنچه در این فصل بدان اشاره میکنیم، عواملی است که در برخی آیات و روایتهای اسلامی بدان اشاره یا در سیره پیامبر گرامی اسلام و ائمه
اطهار علیهم السلام به آن عمل شده است. عوامل گوناگونی در ایجاد شادی و انبساط روح مؤثرند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
قرآن مجید رسیدن به اطمینان قلبی را تنها در یاد خدا می داند(1)و این اطمینان، اساس هر نوع شادی است. پژوهش های روانشناسان غربی نیز نشان می دهد افراد معتقد به خدا و جهان آخرت و تعالیم کتاب مقدس، شادتر و برای زندگی، پرانگیزه ترند. حتی افرادی که به صورت مرتب به کلیسا می روند، شادتر از کسانی هستند که به کلیسا نمی روند.(2)
در زمینه تأثیر ایمان و فعالیتهای مذهبی بر میزان شادمانی افراد، تحقیقات بسیاری شده است. های (1982) در تحقیق خود گزارش کرده است 61 درصد کسانی که در مراسم مذهبی شرکت میکنند، احساس آرامش و شادمانی میکنند. در پژوهش دیگری که به وسیله هالمان هونک ودمور (1987) انجام شد، این نتیجه به دست آمد که فعالیتهای مذهبی به شادمانی افراد میافزاید. کالدور (1994) معتقد است افراد مذهبی، نزدیکترین دوستان خود را از میان افراد مذهبی انتخاب میکنند؛ زیرا افزون بر داشتن احساس نزدیکی به خداوند، نسبت به مردم نیز دید مثبتی دارند. ازاینرو، همه این عوامل بر شادمانی آنها میافزاید.(3)
1) انعام: 81 و 82
2) نک: هارولد. جی. کویینگ، آیا دین برای سلامتی شما سودمند است؟ آثار دین بر بهداشت روان، ترجمه: بتول نجفی، به نقل از: لیلا علوی مقدم، «راهی به شهر شادی»، دو ماهنامه حدیث زندگی، بهمن و اسفند 1381، ش 9، ص 45.
3) نک: ابراهیم میرشاه جعفری و دیگران، «شادمانی و عوامل مؤثر بر آن»، تازههای علوم شناختی، سال چهارم، 1381، ش 3، ص 50.
یکی از اسباب شادی و نشاط، ارتباط با خداست. افرادی که ارتباط بیشتر و عمیقتری با سرچشمه کمالات، زیباییها، خوبیها و قدرتها دارند، به صورت طبیعی، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. در سطح نازلتر آن هم اوضاع به همین قرار است؛ کسانی که به منابع قدرت یا ثروت، دسترسی یا نزدیکی بیشتری دارند، به حسب دنیوی و به ظاهر، از اطمینان، رضایت و شادمانی بیشتری برخوردارند. بگذریم که اگر کسی با منبع همه این کمالات ارتباط همیشگی و عمیقی برقرار کند، آرامش، سکون و شادکامی او دایمی، پایدار و حقیقی است. امام جعفر صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود:
چه عاملی شما را مانع شده [است] در وقتی که غم و اندوه دنیوی برایتان ایجاد گردید، وضو بگیرد و داخل مسجد شود و دو رکعت نماز بخواند و خداوند بزرگ را صدا بزند و از او کمک بخواهد؟ آیا نشنیده ای کلام خدا را که فرموده [است]: «از نماز و روزه کمک بگیرید».(1)
کسی که گناهی مرتکب شده و عذاب وجدان او را غمگین کرده است، بهوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را به دست می آورد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: «کسی که بسیار استغفار کند، خداوند، او را از هر اندوهی، گشایشی و از هر تنگنایی، راه نجاتی می بخشد».(2)
یاد خدا، آرامبخش دل و نشاطدهنده روح است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «ای سفیان! زمانی که چیزی تو را محزون ساخت، «لا حول و لا قوه الا بالله» زیاد بگو؛ زیرا این جمله، کلید شادی است».(3)
از جمله عواملی که زندگی انسان را دستخوش ناکامیها و به دنبال آن، غم و ناراحتی میکند، این است که چون در زندگی برای آینده دنیایی و آخرتی خود هدفی را ترسیم نکرده است، فعالیتها و کوششهای او در جهت مشخصی قرار ندارد و همین پراکنده بودن و بیهدف، او را با انواع ناکامیها و ناراحتیها روبهرو میکند. به همین دلیل، اگر انسان برای زندگی خود هدفهای خوب و مطمئنی تعریف کند، سبب میشود همه توان، انگیزه و همت خود را در راه رسیدن به آن هدفها متمرکز کند و همواره از جهتدار بودن و هدفمندی خود در زندگی احساس رضایت و خوشحالی کند، هرچند نتواند به همه هدفهای خود دست یابد.
کسی که در زندگی خود هدف متعالی و معقولی را دنبال می کند، در پی یافتن معنا در زندگی است. تلاش برای یافتن معنا در زندگی، انسان را به حرکت در می آورد، در او شور و شوق وصفناپذیری ایجاد می کند و انرژی وی را مضاعف می سازد. روان شناس شهیر، ویکتور فرانکل که در اسارت نازی ها به کشف معنادرمانی نایل گردید، در همان زمان، همه نزدیکان خود را از دست داد؛ پدر، برادر و همسرش از بین رفتند، همه اعضای خانواده اش از بیماری جان دادند، اما گرسنگی، سرما و شکنجه، هرگز زانوان پرتوان فرانکل را خم نکرد. او در این باره می گوید:
آنچه انسان را از پای درمی آورد، رنج ها و سرنوشت نامطلوب نیست، بلکه بیمعنا شدن زندگی است که مصیبتبار است. معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت.(1)
1) محمد سبحانینیا، «جوان، شادی و نشاط»، مجله معارف اسلامی، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر 1386، ش60، ص 87.
یکی از راه های مهم شادی، کنار آمدن با مشکلات و رضامندی از مقدرات الهی است. امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید: «نشاط و شادی، در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین به دست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود».(1)
خوشبینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. «ما تصمیم می گیریم که دیگران را چگونه ببینیم؛ وقتی می خواهیم کسی را دوست داشته باشیم، می توانیم بسیار صبور و شکیبا باشیم. وقتی تصمیم می گیریم که از آدم ها برنجیم، بر اشتباهات آنها دقیق می شویم. پس نوع احساسی که درباره دیگران داریم، به رفتارهای آنها بستگی ندارد، بلکه به نگرش خود ما مربوط است. اکثر آدم ها بیشترین وقت خود را صرف جستوجوی عیب های دیگران می کنند و کمتر به خوبی های آنها می پردازند. پس برای به دست آوردن شادی باید یاد بگیریم که اندیشههایمان را کنترل کنیم؛ چون «آنچه مایه خوشبختی و شادی انسان می شود، درون اوست، نه عوامل بیرونی.» البته این را نیز باید به یاد داشته باشید که آنچه شما را آزرده است، نفس حادثه نیست، بلکه تفکرات شما درباره آن حادثه است».(2)
پرورش حالات روحی مثبت مانند مهربانی، همدردی و کمک به دیگران، به سلامت و شادی روحی میانجامد؛ زیرا اعمال و واکنش های ما نتیجه افکار ما هستند. پس اگر افکار مثبت و شاد داشته باشیم، زندگی مان شاد خواهد بود.
در گفتارهای پیش با تکیه بر این بیان امیر سخن، حضرت علی علیه السلام ، گفتیم اندیشیدن و حسرت خوردن به گذشتهای که گذشته است و خیالبافی برای آیندهای که هنوز نیامده است، سودی ندارد. ازاینرو، انسان باید حال را دریابد؛ زیرا شادی، درک مناسب زمان حال است. متأسفانه ما عادت داریم به دیروز و فردا به صورت افراطی بنگریم یا حسرت و اندوه دیروز را بخوریم یا خود را در آرزوهای دست نیافتنی فردا غرق کنیم و بدین ترتیب، نشاط و آرامش را از خود سلب میکنیم. اگر به آیندهنگری و دوراندیشی اهمیت داده شده، برای ساختن آینده است، نه برای از دست دادن امروز؛ زیرا آینده، مجموعه ای از امروزهاست. پس به دست آوردن آینده در صورتی است که امروز را بهخوبی سپری کنیم. ازاینرو، اگر امروز را فدای آینده کنیم، در ساختن آینده نیز موفق نخواهیم بود؛ چون مهم ترین آفت آینده، از دست دادن اجزای آن یعنی امروز است. پس هر وقت توانستیم از امروز استفاده کنیم، به آینده نیز خواهیم رسید.
پیشوایان دین همواره بر این نکته مهم تأکید داشته اند. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: «گذشته عمر تو رفته است و باقی مانده آن، محل تردید است. پس زمانی را که در آن به سر می بری، برای عمل، غنیمت شمار.» (1)ایشان در جای دیگری می فرماید: «قلبت را از اندوه گذشته آکنده مساز که تو را از آمادگی برای آینده باز می دارد.»(2)در سخنی دیگر نیز فرموده است: «نگرانی های سال را بر نگرانی امروزت اضافه مکن؛ برای امروز مشکلات خودش کافی است».(3)
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را(1)
ویکتور هوگو می گوید: «سراسر عمر ما تلاشی است پیوسته برای دست یافتن به کام یابی و سعادت، درحالیکه شاید خوشبختی همین لحظه ای بود که به آن می اندیشیم.»(2)هنگامیکه به جای لذت بردن از هر لحظه زندگی، آن را صرف آماده شدن برای آینده می کنیم، در واقع، شادمانی خود را به تأخیر می اندازیم. بنابراین، توانایی خویش را برای تجربه کردن و لذت بردن از زمان حال از دست می دهیم.
در روایتهای اسلامی، از «امروز» بهعنوان غنیمت و فرصت یاد شده که در حقیقت همان چیزی است که کارشناسان امور تعلیم و تربیت و روانشناسان، در جهان امروز مطرح کردهاند.
یکی از عوامل مهم در گسترش شادیهای پایدار، گسترش روابط و تعاملهای اجتماعی انسان است. در علوم روانشناسی و جامعهشناسی و حتی ارتباطات، بارها این امر تأیید شده است که برون آمدن از دایره فردیت، انزوا و تکروی و شریک شدن با دیگران در برخی هدفها و برنامهها، به کاهش فشارهای روانی، فشارهای ناشی از سختی فعالیت و تلاش در مسیر هدف کمک بسیار زیادی میکند، بدین گونه که چون هدف را بیشتر قابل دستیابی میکند نوعی رضایت و اطمینان خاطر درونی فراهم میآورد. شکلگیری گروهها، جمعیتها، احزاب، انجمنها یا در قالب امروزیتر آن،
NGOها یا سازمانهای مردم نهاد و عضویت افراد در این نوع تشکلها، نوعی از این همگراییهاست که یکی از نتایج آن برای افراد و جامعه، گسترش شادی و نشاط است.
در اسلام، نمونه متکامل آن را در اجتماعات سیاسی، عبادی و در سفارش به مفاهیمی مانند جماعت، تجمع، دید و بازدید، عیادت، حج، تعاون، دستگیری و انفاق میتوان مشاهده کرد که یکی از نتیجههای آن، برون آمدن فرد از حصار فردیت خویش، همراه شدن با جامعه و ایجاد روحیه تحرک و نشاط در جامعه است.
پرفسور رابرت یونتام، محقق و استاد دانشگاه هاروارد، در تحقیقی به این نتیجه رسید که یکی از موارد شاد بودن انسان، داشتن روابط اجتماعی و خانوادگی است. وی معتقد است هرچه فرد روابط اجتماعی بیشتری داشته باشد، از سلامت روحی و روانی برخوردار میشود و بر شادی وی افزوده خواهد شد.
به گفته این محقق، انسان به صورت ذاتی، موجودی اجتماعی خلق شده است که احساس درونی کمک به دیگران در او وجود دارد. بنابراین، با داشتن چنین روابطی، فرد احساس سبکی و شادی میکند.(1)
خانواده بهعنوان نخستین و مهمترین نهاد اجتماعی و شکلدهنده جوامع انسانی، همواره کانون توجه روانشناسان و جامعهشناسان در همه مکتبهای فکری بوده است. ایجاد انسجام در خانواده، استحکام عاطفی میان اعضای خانواده و فراهم کردن محیطی امن و مطمئن در خانواده، بیشترین تأثیر را در شاد و بانشاط بودن اعضای خانواده خواهد گذاشت.
1) نک: سایت پزشکان بدون مرز ایران: www.pezeshkam.org.
احساس تعلق، آرامش خاطر، دوست داشتن فرزندان و ایجاد فضایی که فرزندان بتوانند با پدر و مادر خود احساس امنیت و صمیمیت کنند و به همین نسبت پدر و مادر نیز در پرتو احترام و تکریم فرزندان با آنان همکاری و همدلی کنند، خود به خود در ایجاد و گسترش شادی و نشاط فردی و اجتماعی مؤثر خواهد بود. گذشته از آنکه چنین فضایی، خود بستر و زمینهساز شادیهای بعدی است که خانواده میتواند برای آن برنامهریزی کند.
برجستهترین نمود شادی، تبسم و لبخند است. این موضوع از نظر علمی نیز ثابت شده است. متخصصان می گویند: در یک قهقهه، شانه ها، گلو، گردن و دیافراگم تکان می خورند، به طوری که عضلات بعضی افراد که عادت به خنده درست و حسابی ندارند، دچار گرفتگی می شود، قلب تندتر می زند، فشار خون بالا می رود و سطح اکسیژن خون افزایش می یابد، همچنانکه تعداد دفعات تنفس بیشتر می شود. احتمالاً مهم تر از همه، اندورفین، درون مغزی، ترشح می شود که نه فقط در انسان احساس سرخوشی به وجود می آورد، بلکه از نظر بسیاری از پزشکان، یکی از بهترین داروهای طبیعی است.(1)
«هر کس به صورت طبیعی و مکرر در روابط اجتماعی خود با دیگران، به کارکرد خنده و اهمیت آن در ایجاد شادی پی برده است. پیشوایان دین به خصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خندهرو بودند. در روایتی آمده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام سخن گفتن تبسم می کرد».(2)
لبخند یک ژست اجتماعی نیست، زبان احساس است؛ نشانی است که اسرار قلبی را به افراد هدیه میدهد. نخستین پاداشی که یک نوزاد چند هفته
پس از تولد به پاس به دست آوردن اطمینان از محبت و عشق، نثار اطرافیان میکند، لبخند است. لبخند، سازوکاری امنیتی است که افراد به کمک آن میتوانند سلامتی خود را حفظ و شادی را تجربه کنند. هنگامی که میخندیم، همه چیز به سود جسم و ذهن ماست. آندروفینی که در مغز تخلیه میشود، به ما احساس پرواز طبیعی میدهد و بازدهی سیستم تنفسی درست مانند زمانی است که به ورزش دو پرداختهایم.
به عقیده دکتر هنری رابین اشتاین، خنده سبب کاهش میزان ضربان قلب میشود و اشتها را تحریک میکند. افزون بر این، به نظر میرسد خنده تعادل ظریف هورمونی بدن را بهبود میبخشد، سیستم بدن را از کلسترول زیاد و دیگر چربیهای ناخواسته میپالاید، سبب انبساط عروق میشود و از بروز سکتههای قلبی و مغزی و همچنین بیماریهای زخم معده و اثنیعشر پیشگیری میکند. هر زمان که بتوانیم بر مشکلی بخندیم، در واقع، خود را از نگرانی حاصل از آن مشکل پالودهایم و در نتیجه، بر اثر این پالایش و روشنی، قادر خواهیم بود راهحل درست را بیابیم.(1)
در زمان استرس ـ که قاتل شماره بزرگ انسانها شناخته شده است ـ شکلهای مختلف انبساط که بهترین نوع آن خنده است، به همگان سفارش میشود. خنده در مقایسه با عوامل دیگر انبساط مانند مراقبه تمرکز و ورزش، شیوهای سریعتر، مطمئنتر و مؤثرتر برای تأمین انبساط جسمانی است.
صاحبنظران و روانشناسان مانند فروید، کانت و هربرت اسپنسر، خنده را وسیلهای برای تخلیه تنش اضافی هیجان ذهنی میدانند. آنها معتقدند خنده تعادل طبیعی را حفظ میکند و در طولانی شدن عمر بسیار مؤثر است.
1) نک: سایت پزشکان بدون مرز ایران: www.pezeshkam.org.
با مزاح و شوخی، خاطرات غم انگیز فراموش و طراوت و شادی جایگزین آن می شود. میتوان بیشتر حوادث ناراحتکننده زندگی را با شوخی و بذلهگویی به اموری خوشایند و تحملپذیر تبدیل کرد. بر این اساس، اسلام شوخی و بذلهگویی را به منظور به دست آوردن نشاط روحی تجویز کرده و آن را برای زدودن کسالت و ملالت البته در چارچوب نظم اخلاقی، مطلوب شمرده است.
از نظر اسلام، شوخی باید معقول و منطقی باشد، به گونهای که از حد اعتدال خارج نشود. روایتهایی که شوخی را نهی کرده اند، ناظر به مواردی است که اصول اخلاقی در آن رعایت نشده باشد. امام علی علیه السلام می فرماید: «کسی که زیاد مزاح کند، شکوه و وقار او کم می شود.»(1)شوخی، سخنی است که روحها را شادمانه میکند و با نشاندن گل لبخند بر لبها و انبساط در چهرهها به افراد شادابی میبخشد. ازاینرو، شوخطبعی را میتوان سادهترین راه شادیبخش دانست. نخستین بهره شوخی، خنده است و خنده هرچند اندک، آرامش مطبوعی به روح انسان میبخشد که بیشتر با آرامش اعصاب و سبکی ذهن همراه است.
پژوهشهای اخیر ثابت کرده است شوخیهای سالم یکی از بهترین راههای مقابله با فشارهای زندگی است، به گونهای که وقتی انسان میخندد، بر فعالیت سازنده قلب میافزاید، امواج مغزی را نظم میبخشد، دریچههای تنفسی را اصلاح میکند و احساس درد را کاهش میدهد. شوخی و خندهای که از انگیزههای سالم برمیخیزد، تراوش هورمونهای مربوط به فشار روانی را کم
1) شرح غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 591، ح 7101.
میکند و توان سیستم ایمنی بدن را بالا میبرد. ازاینرو، حتی در بیماریهای سخت و مهلک، شوخطبعی کمک میکند تا بیمار زندگی خود را با شادی و آرامش بیشتری سپری کند. بذلهگویی، خندیدن و خنداندن، راههای مثبتی برای ابراز هیجانهای خوشایند هستند. از جمله فواید دیگر شوخی آن است که این نوع رفتار سبب گسترش ارتباطات جمعی افراد و پیوند و ارتباط با دیگران میشود و گاه با شوخی و انبساط حاصل از آن میتوان از شعلهور شدن خشم افراد و پیآمدهای منفی حاصل از آن جلوگیری کرد. بسیار تجربه کردهایم در یک فضای خشن و پرتنش، گفتار و رفتار خندهآور یک نفر سبب شده است فضا متفاوت شود و رفتارها و گفتارها دگرگون گردد.(1)
انسان به صورت فطری از آراستگی، پاکیزگی و زیبایی ظاهری خشنود میشود. زیبایی و آراستگی ظاهر، ناخواسته توجه دیگران را به سوی انسان جلب و ارتباط صمیمانه ای را ایجاد میکند. حتی اگر این کارکرد مهم را نداشته باشد، سبب میشود دیگران به دلیل ظاهر از ما بیزار و فراری نباشند. علاقه به زیبایی، یکی از ابعاد فطری انسان است که به گفته روانشناسان، بُعدی از ابعاد روح انسان را تشکیل میدهد. قرآن همواره بر این واقعیت تأکید دارد که انسان، عاشق زیباییهاست و این حس مهمترین انگیزه در فعالیت و نشاط در زندگی است.
با مطالعه در زندگی معصومان علیهم السلام به امور دیگری برمیخوریم که سبب شادی و فرح انسان میشود، از جمله خضاب کردن، سرمه کشیدن و استفاده
1) حسن عبدیپور، «جوان و شادی»، بازبینی 3/5/1389، سایت اختصاصی نویسنده:www.hasan abdipour.com.
از عطر. این بزرگواران در معاشرتها و ارتباط خود با مردم این امور را در اولویت قرار میدادند تا جایی که نظافت و رسیدگی به زیبایی ظاهر در عین سادگی از جمله ویژگیهای برجسته پیشوایان دینی ما به شمار میآید.
یکی از عوامل نشاطآور، استفاده از بوی خوش است. انسان با استشمام بوی خوش، نیروی تازهای می گیرد و به وجد می آید. عطر زدن، از سنت های پسندیده ای است که اسلام بر آن تأکید کرده است. امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله برای بوی خوش بیشتر از خوراکش خرج می کرد.»(1)بوی خوش سبب ایجاد وجد و نشاط درونی انسان و همچنین کسانی میشود که با او در ارتباط و تعاملند. کمترین کارکرد استفاده از بوی خوش برای فرد آن است که نهتنها مانع ارتباطی در ارتباط فرد با دیگران را کمتر میکند، بلکه مطلوبیت نیز ایجاد میکند.
ظاهر انسان و نوع پوشش او میتواند عاملی برای ایجاد رضایت درونی و به تبع آن، شادی و شادکامی باشد. اینکه انسان بهویژه در جوانی از ظاهر خود احساس رضایت کند، نوعی اعتماد به نفس و احساس پذیرفته شدن به وسیله دیگران به او دست میدهد که این امر سبب میشود در روابط خود با دیگران، موفقتر و شادابتر باشد. شادی و سرور نوعی احساس رضایتمندی و خشنودی است که بهوسیله یکی از حواس ادراک میشود. از جمله زیباییهایی که با حس بینایی انسان درک و سبب نشاط انسان میشود،
1) وسائل الشیعه، ج 1، ص 443.
آن است که فرد لباسی زیبا و آراسته به تن داشته باشد. امام جعفر صادق علیه السلام در این باره فرمود: «اِلبَسْ وَ تَجمَّل فَانَّ اللهَ جَمیلٌ، یُحبُّ الجْماَل وَلیَکُنَ مِنْ حَلالٍ؛ لباس خوب اختیار و خود را زیباکن؛ که خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و لباس زیبا باید از راه حلال تهیه شده باشد».(1)
امروزه، این نظریه روانشناسان به اثبات رسیده است که رنگ ها می توانند بیانگر خلق و خو و احساسات و حالات درونی انسان باشند.(2)بر این اساس، برای هر رنگی، ویژگی و خواصی بیان شده است. بیتردید، رنگ روشن مانند سفید یا سبز، شادیآور است. ازاینرو، پزشکان و جراحان در اتاق های عمل، از این رنگ استفاده می کنند تا امید به زندگی را در دل بیماران خود ایجاد کنند. معمولاً در جشن ها و عروسی ها از لباس سفید استفاده می کنند که پیامآور شادی، نشاط، عشق و محبت است. اسلام به پوشیدن لباس های روشن بهویژه سفید توجه زیادی دارد. امام محمدباقر علیه السلام می فرماید: «هیچ لباسی بهتر از لباس سفید نیست.»(3)از سوی دیگر، استفاده از لباس سیاه که غم انگیز است، مکروه اعلام شده است. امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: «لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است».(4)
ورزش، یکی از شاخصهای زندگی است که متأسفانه به دلایل بسیار، از جایگاه آن کاسته شده است. افزون بر آثار بهداشتی و درمانی ورزش، فواید و آثار روحی و روانی بسیار مهمی برای آن بیان شده است. ورزش قادر است از انسان
منفعل و بیتحرک، انسانی فعال و بانشاط بسازد. ورزش میتواند افزون بر تقویت جسم سبب پرورش و نرمش ذهن و روان انسان شود و او را برای فعالیتهای فکری و روحی بیشتر و سختتر آماده سازد. به عبارتی، تحرک جسمی و فکری در زندگی ماشینی امروز، در تعادل روحی انسان بسیار مؤثر است. به تجربه ثابت شده است پس از انجام حرکتهای ورزشی، سرخوشی و طراوتی به آدمی دست می دهد که شاید تا پایان روز اثرش باقی باشد، ضمن اینکه بر رفتارهای تحصیلی و شغلی نیز اثر می گذارد.
پژوهش ها نشان داده اند وجود برخی کالریها و مواد غذایی در رژیم روزانه غذایی فرد سبب ایجاد واکنشهای جسمی و حتی روحی خاص میشود و هرچه این مواد منطبق با نیاز بدن تأمین شود، رضایت، فعالیت و تحرک روحی و جسمی فرد، بیشتر و بهتر خواهد بود. برخی صاحبنظران تغذیه میگویند صبحانه مناسبی که حاوی مختصری مواد قندی است، سهم بسزایی در شادی روزانه دارد. همچنین برخی پروتئین های موجود در گوشت و سبوس غلات و ویتامین ها، نقش مؤثری در شادیبخشی و پیشگیری از افسردگی دارد. نقش سبزیجات و میوه ها بهویژه سیب، پرتقال، زیتون و شیر، در افزایش نشاط، انکارناپذیر است.(1)
تغذیه سالم بر فعالیت ضمیر ناخودآگاه اثر می گذارد و توانایی فرد برای انجام امور واگذار شده به او را افزایش میدهد و به این ترتیب، شادی و نشاط او را بالا میبرد.
1) نک: لیلا علوی مقدم، «راهی به شهر شادی»، مجله حدیث زندگی، ش 9، ص 46.
سیر و سفر و تغییر محیط و جابهجایی، زندگی را از یکنواختی ملالآور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. در شعری که به امام علی علیه السلام نسبت داده شده، آمده است:
برای رسیدن به ترقی و تعالی، از وطن های خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده است: تفریح و انبساط روح؛ تحصیل درآمد و تأمین معاش؛ فراگرفتن علم و تجربه؛ یادگیری آداب زندگی و آشنایی با افراد فاضل.(1)
امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این باره میفرماید: «انسان خردمند برای کسب خوشیهای حلال مسافرت میکند.» ایشان در جایی دیگر فرموده است: «سَافِروا تَصحُّوا، سَافِروا تَغنَموا».(2)مسافرت کنید تا از جسمی صحیح و روحی سالم برخوردار شوید؛ مسافرت کنید تا از آثار پرفایده حیات بهرهمند شوید.
بنابراین، از دیدگاه پیشوایان دین و رهبران مذهب، سفر، یکی از عوامل گشایش روح و برطرف شدن ملالها و افسردگیهاست.
از جمله مسائلی که میتواند به یکنواختی، کسالت و بینشاطی در زندگی انسان دامن بزند، آن است که همه امور را از دریچه محاسبهگر عقل برانداز کند و یکسره با نگاهی عقلانی و فلسفی به حیات، دنیا، اطرافیان و زندگی خود بنگرد. اگر این نگاه بر زندگی انسان چیره شود، سبب خواهد شد فرد نتواند احساسات و عواطف خود را که جنبه مهمی از زندگی او هستند،
شکوفا و آنها را ارضا کند، درحالیکه احساسات و عواطف و بروز آنها در زندگی، خود، مایه شادی، نشاط و خشنودی قلبی و درونی انسان میشود. یکی از مهمترین موارد بروز احساسات و عواطف، شعر و سخنان ادیبانه است. شعر و شادی، هر دو، منشأ درونی دارند و میان آنها رابطه مستقیمی برقرار است. ازاینرو، هرگاه انسان بخواهد احساسات و عواطف خود را بروز دهد، از شعر استفاده می کند.
یکی از اسباب شادی، اطمینان به خود و تجربه آن در عمل است. اطمینان به نفس سبب میشود فرد از خود رضایت کامل داشته باشد و خود را با همین تواناییها و محدودیتها به رسمیت بشناسد. گذشته از این، اعتماد به نفس سبب میشود انسان بتواند بر غمها، سختیها و گرفتاریها پیروز شود و این مسائل، بر زندگی، فعالیتها و هدفهای او کمتر اثر بگذارد. افرادی که از اعتماد و اطمینان به نفس کاملی برخوردارند، در ایجاد و استمرار موقعیتها و فرصتهای شادی و نشاط و حتی استفاده از این فرصتها موفقترند. خانم الیزابت هارلوک، روانشناس معاصر، «سه میم» را عوامل اصلی شادی می داند: محبوبیت؛ مقبولیت؛ موفقیت (1)و این «سه» وقتی حاصل می شود که انسان به خود اعتماد داشته باشد.
تفریح و تنوع و گشت و گذار در طبیعت و بوستانها، از عوامل نشاطآور و شادیبخش است. امامان معصوم علیهم السلام ضمن توجه به تفریحها و لذتهای
1) محمدعلی سلطانی، «شادی پیشوایان»، حدیث زندگی، پیششماره 2، بهار 1379، ص 33.
حلال، به اثربخشی این لحظهها برای پرداختن به ابعاد دیگر زندگی توجه کردهاند. امام رضا علیه السلام میفرماید:
کوشش کنید اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتی برای عبادت و خلوت با خدا، ساعتی برای تأمین معاش، ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیبهایتان واقف میسازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و ساعتی را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص دهید و از مسرت و شادی ساعات تفریح، نیروی انجام وظایف وقتهای دیگر را تأمین کنید.(1)
«دانشمندان علوم انسانی، شادیآفرینی فعالیتهای اوقات فراغت را با استفاده از دو تئوری توضیح میدهند. تئوری اول مربوط به انتخابگر بودن انسان است. از آنجا که فعالیتهای اوقات فراغت فعالیتهایی هستند که فرد با توجه به علاقه خود و با آزادی عمل در مورد آنها تصمیمگیری میکند، اینگونه فعالیتها حتی وقتی که فرد را از نظر جسمانی آزار میدهد (مثل ورزش) موجب شادی او میشوند.
تئوری دیگری که نشاطانگیزی فعالیتهای تفریحی و اوقات فراغت را تبیین میکند، تئوری انگیزش اجتماعی (social metivation) است؛ زیرا همه فعالیتهای اوقات فراغت با وجود تنوع و تفاوتهایی که با هم دارند، به نحوی نیازهای اجتماعی را برآورده میسازند.
زاکرمن (1979) معتقد است فعالیتهای اوقات فراغت دو دستهاند: دسته اول، فعالیتهایی هستند که در عین آرامش و بدون تحریک جسمانی انجام میگیرند و سطح برانگیختگی و نشاطانگیزی آنها کمتر است و دسته دوم،
1) بحارالانوار، ج75، ص321، به نقل از: مریم شمس، «جایگاه شادی و تفریح در متون اسلامی»، بازبینی 25/4/1388، سایت باشگاه اندیشه، http://bashgah.net.
فعالیتهایی هستند که ضمن فعالسازی جسم، با افزایش شور و هیجان همراه هستند و سطح برانگیختگی و نشاطآفرینی آنها بیشتر است».(1)
از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و نشاط و شادی انسان بسی مؤثر است، داشتن دوستان نیک و باصفا و برقراری نشستهای دوستانه و گفتوگوهای صمیمانه است. دوست خوب، تأمینکننده خلأهای عاطفی انسان و در مواردی، جانشین برادر انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید: «رُبّ اخٍ لَم تَلِدهُ اُمُّکَ؛ ای بسا برادری که مادر تو او را نزاییده است».(2)
در واقع، اگر غذا نیازهای جسمی ما را تأمین میکند، دوست و رفیق، خوب، آرامش روحی ما را تأمین میکند. اگر دوستی بر پایه مهر و وفا و یکرنگی و صفا، برخاسته از ایمان و نیز اعتقادی واحد باشد، سبب آرامش جان انسان و نشاط روحی اوست.
بهوسیله شادابی و نشاطی که از نشستهای دوستانه و جمع دوستان حاصل میشود، انسان میتواند بر مشکلات و سختیهای زندگی دنیایی پیروز شود. چنانکه پیش از این نیز اشاره کردیم، امام رضا علیه السلام سفارش کرده است: «ساعتی از ساعات روزتان را برای معاشرت با برادران باصفا و رفیقان باوفا قرار دهید»(3).
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلختر
از فراق دوستان پرهنر
از دیگر عوامل شادیآور و نشاطبخش، تلاش و کار است. انسان اهل حرفه و کار، از چند جهت آرام و شادمان است: یکی اینکه زندگیاش را خودش تأمین میکند و زیر بار منت دیگران نیست تا همواره در فشار روحی و رنجوری روان قرار گیرد، از سوی دیگر، مفید و مؤثر بودن، احساسی است که در انسان نوعی رضایتمندی معنوی و پایدار ایجاد میکند. افزون بر این، کار به دلیل آنکه نیاز به تحرک جسمی و فعالیت بدنی دارد، انسان را از نخوت، تنبلی، بیحالی، افسردگی و غم نجات میدهد و عامل بهداشت روانی و سلامتی وجود انسان است.
در بسیاری از ما، جدای از دین و آیین خویش، این احساس فطری و ذاتی نهفته است که پس از برآورده کردن نیاز همنوعان و همکیشان خود، حالتی از رضایت مطلق درونی و پایدار، وجودمان را فرا میگیرد. این احساس شادمانی و نشاط چیزی نیست که با تکرار این عمل از بین برود، بلکه چه بسا فرد با تکرار این کمک و همراهی، به همافزایی مثبت و پیوسته برسد و برخی کمالات دیگر را نیز به دست آورد.
ضربالمثل فارسی میگوید: «لذتی که در عفو است، در انتقام نیست.» توصیف این حالت برای کسی که آن را تجربه و درک نکرده است، کار مشکلی است. با این حال، به جرئت میتوان گفت همه ما نمونههایی از آن را در روابط خانوادگی و اجتماعی خود گرچه از نوع خفیف و ساده
آن، تجربه کردهایم. گذشت در جایی که انسان بر انتقام، قصاص و تنبیه طرف خطاکار تواناست و البته حق اوست، چنان احساس شادمانی و نشاط وصفناشدنی و عجیبی پدید میآورد که حاضر است از همه رنجها، دردها و سختیهایی که از فرد دیده است، چشم بپوشد و از او بگذرد. این احساس درونی منشأ ذاتی و فطری دارد و منطبق بر روح رحمانی، صلحجو و خیرخواه انسان است؛ زیرا اگر منشأ غریزی و حیوانی داشت، همواره انتقام را برمیگزید و مانع از گذشت و بخشش او میشد. فعال شدن این روح رحمانی و پاسخگویی عملی به این فطرت خیرخواه عاطفی، شادی و نشاطی بزرگ در انسان پدید میآورد که گاه تا پایان عمر همراه اوست و از تکرار آن، لذتی معنوی میبرد. چه بسا این خصلت کمالات دیگری را نیز با خود به همراه آورد که جای پرداختن به آن اینجا نیست.
قدر عافیت را کسانی میدانند که از آن بهرمند نباشند. تصور یک نقص جسمانی یا یک بیماری میتواند انسان را نسبت به نعمت سلامت جسمانی خود شکرگزار کند. سلامت جسمانی، منشأ و سبب بسیاری از شادیها و نشاطهایی است که بر هر امر شادیآور دیگر مترتب است. اگر انسان از موهبت سلامت جسمانی، بیبهره نباشد، نمیتواند برای هیچیک از شادیهای دیگر خود برنامهریزی کند یا در صورت به دست آوردن، از آن لذت ببرد. نعمت سلامتی را پیشنیاز هر شادی و نشاط روحی و جسمانی میتوان دانست. ازاینرو، باید قدر این موهبت را خوب دانست و در حفظ آن، همه مراقبتها و باید و نبایدها را به کار بست.
«سلامت و شادمانی با یکدیگر ارتباط دارند. برخی از تحقیقات، از جمله مطالعات علیپور، نوربالا، اژهای و مطیعیان (1379)، بیانگر این نکته هستند که شادی دستگاه ایمنی را تقویت میکند و تقویت دستگاه ایمنی بدن، سلامت فرد را بهبود میبخشد. برخی دیگر از صاحبنظران از جمله مایرز (1992) [نیز] معتقدند که وجود سلامت، شرط اول شادمانی است».(1)
تکبر و غرور همواره از یک روح ناآرام، زیادهخواه و خیالپرداز سرچشمه میگیرد و چون اندازهای برای توقف و اشباع ندارد، میتواند انسان را یک عمر در اندوه و نگرانی نگه دارد و پیوسته حسرت احترام، تکریم و نکوداشت بهوسیله دیگران را با خود داشته باشد. ازاینرو، تواضع و فروتنی میتواند زمینههای آرامش و لذت بردن از یک زندگی را برای فرد فراهم کند. البته تواضعی که بر اساس معیارهای عقلی و متعادل شکل گرفته است و بر رفعت جایگاه و پایگاه اجتماعی فرد بیفزاید، نه فروتنی و تواضع برخاسته از ناتوانی و ضعف.
از جمله پدیدههایی که انسان را به مراحلی از شادی و نشاط عمیق و پایدار رهنمون میسازد و بهسان ابزاری برای استفاده از دیگر شادیها به کمک انسان میآید، برنامهریزی و نظم در زندگی است. شاید کسانی بتوانند این مسئله را بهصورت واقعی تجربه کنند که پریشانی و نگرانی ناشی از بیبرنامگی و بینظمی را در زندگی خود تجربه کردهاند. اگر به زندگی
1) «شادمانی و عوامل مؤثر بر آن»، تازههای علوم شناختی، ص 56.
انسانهای بینظم در زمینه اقتصادی بنگرید، میتوانید عمق نگرانی، تشویش و ناامنی ذهنی و روانی آنها را درک کنید. بر این اساس، میتوان آسایش و آرامش پدید آمده در سایه نظم و برنامهریزی و آیندهنگری را یک عامل شادیآفرین و نشاطافزا دانست.
شادی برخاسته از درک لحظههای بانشاط بهاری یا صبحگاهی، در هیچیک از زمانهای دیگر سال یا روز، تکرارشدنی نیست. بهار به دلیل رویش دوباره طبیعت و دمیدن روح زندگی در کالبد طبیعت و صبح به دلیل طراوت، شادابی و تازه بودن همه چیز و بازآفرینی دوباره انرژی طبیعت، خصلتی شادیآفرین و نشاطافزا دارد. درک ساعتهای صبحگاهی سبب انتقال این شادی و نشاط به روح و روان و حتی جسم انسان میشود و استمرار این شادی در فصل بهار یا در طول روز میتواند در همه سال یا تا ساعتهای پایانی روز همراه انسان باشد و از نظر روحی، او را در برخورد با دیگران و حتی پدیدههای منفی کمک کند تا بتواند بر مشکلات و سختیها پیروز شود و حتی دیگران را نیز از این انرژی مثبت بهرهمند سازد. به همین دلیل، در تعالیم انسانساز اسلامی و شاید در بسیاری از ادیان الهی بر سحرخیزی و درک صفا و طراوت صبحگاهی تأکید و به آن تشویق شده است. بیجهت نیست که روانشناسان، بهترین ساعتهای آموزش و ادراک را که فرد آمادگی ذهنی و روحی بالایی دارد، هنگام صبح میدانند.
یکی از عواملی که میتواند در ایجاد و استمرار شادیها مؤثر باشد، قرار گرفتن در موقعیتهای اندوهآفرین و غمافزاست. چه بسا شرایطی برای
انسانها پیش میآید که افراد دچار غمها و غصههایی میشوند که هیچ دلیل شرعی، عقلی و حتی عرفی برای آنها نمیتوان یافت؛ غمهایی که منشأ و غایتی دنیایی دارد و برای انسان هیچ سودی هم ندارد. برای اینکه شادیهای انسان و روحیه او تحت تأثیر این مسائل قرار نگیرد، بهترین راه، پیشگیری از ورود به این موقعیتها و شرایط است.
انتخاب دوستان، همنشینان و همراهان شاد و بانشاط، یکی دیگر از عواملی است که به انسان کمک میکند اوقات و فرصتهای شاد و بانشاط بیشتری را تجربه کند. انسانهای شاد، با انرژی مثبتی که به اطرافیان خود میبخشند، قادرند شادی خود را نیز به آنها منتقل کنند. ازاینرو، همراهی و دوستی با آنها میتواند غمها را هرچند به صورت موقت از انسان دور سازد. همنشینی با انسانهای خوشبین و آنان که همواره جنبههای خوب زندگی را میبینند، به انسان کمک میکند تا آدمی تنها غمها و غصهها را نبیند و در کنار سختیهای زندگی، امکانات و شادیها و چگونگی برخورداری از آنها را نیز مشاهده کند.
یکی از مواردی که برای ایجاد و استمرار شادی، مفید و گاه بیبدیل است، شرکت جستن در فعالیتها و کارهای گروهی است. این نوع از فعالیتها سبب میشود سختی کار میان اعضا تقسیم گردد. و سختی و مشکلات در پرتو کنار هم بودن اعضا، کم یا قابل تحمل گردد و البته شادیها و منافع کار نیز میان اعضا تقسیم میشود و همافزایی مثبت میان آنها صورت میگیرد. اگر این فعالیت یا کار در حوزه امور معنوی و اخروی باشد، رضایت و
احساس سبکباری حاصل از آن، خود، بزرگترین شادی و نشاط را برای انسان به ارمغان میآورد.
در واقع، هنگامی که نیازهای انسان بهگونهای درست پاسخ داده شود، وی در راه رضایت و شادی گام برمیدارد و برعکس، اگر برای ارضای نیازهایش به موانعی برخورد کند، به انواع عقدههای روانی دچار میشود. البته نکته مهم در این موضوع آن است که ارضای نیازها به هر طریقی، انسان را شاد و راضی نمیکند، بلکه تأمین نیازها در تعامل با ویژگی انتخابگری انسان، تعیینکننده شادی اوست.
دکتر ریچارد لیارد، در کتاب معروف و پژوهشی خود به نام شادی که در سال 2004 م. منتشر شده است، با تأکید بر هفت عامل شادیآفرین؛ آنها را به ترتیب اهمیت اینگونه بیان میکند: «ارتباطات خانوادگی، وضع اقتصادی، شغل، اجتماع و دوستان، وضع سلامتی، آزادی شخصی و ارزشهای شخصی».
به گفته او، کیفیت روابط ما با دیگران بیش از همه چیز بر شادیمان اثر میگذارد. لیارد در کتابش، پژوهشهای دیگری را بهعنوان شاهد میآورد تا تأکید کند ثروت تنها زمانی سبب شادی افراد میشود که او را از مرحله فقر درآورد و سبب آسانی امرار معاش شود، ولی پس از این مرحله، افزایش ثروت در بالا بردن میزان شادی نقش چشمگیری ندارد.
دکتر لیارد با آمار و ارقام نشان میدهد که اگرچه در پنجاه سال اخیر، کشورهای غربی بهویژه امریکا و انگلیس، ثروتمندتر و ملتهای آنها از خوراک و لباس بیشتر، خانه و ماشین بزرگتر و امکانات و بهداشت بهتر برخوردار شدهاند، ولی بر شادی آنها افزوده نشده است.(1)
1) 1برگرفته از: سایت روزنامه همشهری: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=54628، بازبینی: 12/8/1388.
این فصل را با این حدیث شریف از امام جعفر صادق علیه السلام به پایان میبریم:
ده چیز باعث نشاط و شادابی در انسان است: پیادهروی، سوارکاری، شنا، نگاه کردن به طبیعت سرسبز، خوردن و آشامیدن، نگاه به صورت زیبا، انجام تکالیف زناشویی، مسواک زدن، گفتوگو با مردمان.(1)
برخی میکوشند وضعیت اقتصادی بهتر را تنها عامل شادی و شادکامی بدانند و برخی نیز درصددند به صورت کامل، منکر آن شوند، ولی واقعیت آن است نه میتوان پول، ثروت و برخورداری مالی را تنها عامل خشنودی، شادکامی و شادی دانست و نه نقش آن را میتوان به کلی منکر شد.
دایز بسوف لوکاس و اسمیت (1999) چنین گزارش میکنند که مردم کشورهای ثروتمند از کشورهای فقیر، شادترند، اما مایزر (2000) چنین بیان میکند که بین سطح درآمد و شادی در میان مردم امریکا، کانادا و اروپا همبستگی ضعیفی وجود دارد.
آرجیل (1999) معتقد است بین درآمد و شادمانی ارتباط مثبت وجود دارد، اما پژوهشهای وی نشان داده است که این ارتباط در بین اقشار کمدرآمد، بیشتر است؛ یعنی درآمد تا اندازهای که نیازهای مادی افراد را برطرف میسازد، بر شادمانی تأثیر دارد، ولی درآمد بیشتر از حد مورد نیاز شادمانی را افزایش نمیدهد.(2)
وقتی به سخن و سیره بزرگان دین مراجعه میکنیم، درمییابیم که پول و دارایی و مکنت، تنها عامل شادمانی و شادکامی معرفی نمیشود، بلکه بهرهمندی از آنها در حد ضرورت و بینیازی است که میتواند برای انسان، سعادتآفرین باشد.
«مایکل فوردیس، روانشناس امریکایی برای افزایش شادی، برنامهای تهیه کرده که شامل چند تکنیک است. این برنامه که وی آن را برنامه چهارده عنصری نامیده است، به شرح زیر است:
خود را مشغول نگه دارید و فعالتر باشید؛
وقت بیشتری را به روابط اجتماعی اختصاص دهید؛
در کارهای بامعنا، بارور باشید؛
امور زندگیتان را به نحو بهتری طرحریزی و سازماندهی کنید؛
از نگرانی دست بردارید؛
سطح انتظارات و آرزوهایتان را پایین آورید؛
تفکر مثبت و خوشبینانه را در خود بپرورانید؛
در زمان حال زندگی کنید؛
سعی کنید شخصیت سالمتری داشته باشید؛
شخصیتی اجتماعی و برونگرا داشته باشید؛
خودتان باشید؛
احساسات و مسائل منفی را از بین ببرید؛
روابط نزدیک، نخستین منبع شادی است؛
شادی را در درجه نخست اولویت قرار دهید.
در یک بررسی، 89 درصد از شرکتکنندگان گفتند که این برنامه به آنها کمک کرده است تا خلق غمگین خود را متوقف سازند، با آن مقابله نمایند یا آن را به تأخیر بیندازند. 80 درصد نشان دادند که این برنامه، سطح شادیشان را افزایش داده است و 36 درصد مدعی بودند که افزایش شادی آنها خیلی زیاد بوده است».(1)
1) روانشناسی شادی، ص 118.
فصل پنجم: آسیب شناسی شادی و نشاط
شادی نیز مانند دیگر جنبه زندگی انسانی دارای آسیبهایی است که اگر این آسیبها به درستی شناسایی و راههای مقابله با آن بازشناسی نشود، میتواند پیآمدهای گاه جبرانناپذیری را داشته باشد. در این موضوع، دو نوع آسیب را میتوان رصد کرد: اول آن دسته از آسیبها که ناشی از نبود شادیهای فردی و اجتماعی است و دوم آسیبهایی که بر شادی و نشاط بیضابطه در جامعه مترتب است. در بخش اول لازم است به مهمترین این آسیبها که ممکن است ناشی از نبود شادی و نشاط در بین افراد جامعه باشد، اشاره کرد و سپس آسیبهای نوع دوم را برمیشماریم.
در یک قضاوت کلی باید بگوییم از دست دادن همه مزایا، دستاوردها و ثمرات شادی و نشاط چه در حوزه فرد و چه در حوزه اجتماع، بزرگترین آسیبی است که از ناحیه غفلت در شادی و نشاط متوجه افراد یا جامعه میشود. اگر بخواهیم این آسیبها را برشماریم، فهرست مفصلی را باید فراهم کنیم، اما در این مختصر مهمترین آنها بیان میشود.
الف) آسیبهای فردی
زیر فصل ها
یک ـ ناامیدی
دوـ پریشانی و ناآرامی
سه ـ اختلال در تفکر و اندیشه
چهار ـ ناکامی در ارتباطات بین فردی
پنج ـ ناکامی در تغییر و تأثیر بر محیط
شش ـ بیماریهای روحی و جسمی
یک ـ ناامیدی
با گذشت زمان، غم و اندوه بخشی از شخصیت ثابت فرد بینشاط را تشکیل میدهد، به گونهای که او قادر نیست پدیدهها و وجوه مثبت زندگی را ببیند. به همین دلیل، ناامیدی نسبت به آینده در او موج میزند و سبب میشود سایه سنگین این ناامیدی بر همه شئون زندگی او سایه افکند. این حالت نهتنها موفقیت و پیشرفت را از او سلب میکند، بلکه جریان معمول زندگی او را نیز با موانع و مشکلات نامتعارف روبهرو میسازد؛ مشکلاتی که خود قادر به حل آنها نیست.
دوـ پریشانی و ناآرامی
از جمله مزیتهای شادی و نشاط در حوزه فردی، ایجاد آرامش و سکون است. اگر کسی نتواند برای خود زندگی شاد و بانشاطی رقم زند و بر غمها و رنجهای روحی خود پیروز آید، از آرامش و انبساط خاطر محروم خواهد بود و به جای آن، پریشانیها، نگرانیها و ناآرامیهای روحی بر او چیره خواهد شد. در این صورت، حیات مادی او که میتواند کانونی برای کسب کمالات معنوی و مادی باشد و بستری برای رشد و پیشرفت و تعالی او شود، به کانون نگرانیها و فشارهای روانی تبدیل خواهد شد.
«سالوی، راتمن، رتولر، دولر و استوارد (2001) نیز معتقدند که عواطف مثبت بهویژه شادی، فعالیتهای قلبی ـ عروقی و سیستم ایمنی را بهبود میبخشد.
وینهون (1998) نیز ارتباط شادمانی با سلامت را چنین بیان میکند که اولاً فقدان شادمانی استرسزا است و استرس میتواند بیماریهای خطرناکی تولید کند. ثانیاً فرد شادمان در صورت مواجهه با یک بیماری سخت، بهتر میتواند از
پس آن برآید. ثالثاً شادمانی برای رشد روانی فرد، لازم و مفید است؛ زیرا شادمانی به شخص کمک میکند که با فشارهای روحی مقابله کند».(1)
سه ـ اختلال در تفکر و اندیشه
از جمله دستاوردهایی که برای شادی و نشاط برمیشمارند، آن است که شادی و نشاط به فرآیند تفکر معمولی و تفکر خلاق انسان کمک شایانی میکند. شادی و نشاط سبب میشود ذهن انسان با قدرت انتقال بیشتر و خلاقانهتر به حل مسئله بپردازد. بنابراین، بهترین زمان ادراک را زمانهایی دانستهاند که در آن، شادابی و نشاط روحی انسان بیشتر است؛ ساعتهای اولیه صبح، فصل بهار و امثال آن.
در نتیجه، کسی که از شادی و نشاط بهرهای ندارد، نمیتواند از این موهبت نیز بهره مند شود. به عبارتی، اگر غمها و غصهها بر او چیره شوند، فرآیند معمولی تفکر او نیز با آسیبهای جدّی روبهرو میشود و در برخورد با مسائل جاری زندگی از گزینش بهترین راهحلها درمیماند.
چهار ـ ناکامی در ارتباطات بین فردی
ارتباطات بین فردی انسان، در اثر عواملی، تقویت یا تضعیف میشود. از جمله ویژگیهایی که سبب میشود ارتباطات بین فردی انسان گسترش یا تعمیق یابد شادابی و نشاط روحی است. به صورت معمول، افراد شاد دارای قدرت جذب بیشتری هستند و در ارتباطات بین فردی خود موفقترند و از این رهگذر به توفیق بیشتری دست مییابند. حال اگر فرد این ویژگی مهم را نداشته باشد، بسیار روشن است که روابط فردی و جمعی او با ناکامی روبهرو خواهد شد.
1) «شادمانی و عوامل مؤثر بر آن»، مجله تازههای علوم شناختی، ص 55.
آقای منصور بهرامی، روانشناس و عضو انجمن بینالمللی رفتار متقابل، چنین اعتقاد دارد که شادی، زبان بسیار نافذ و عالمگیر است. در تحلیل رفتار، میتوانیم سه نوع ارتباط برقرار کنیم:
ارتباط کلامی (شامل کلام و نوشتار)؛
ارتباط رفتاری؛
ارتباط احساسی. هرگاه آن دو نوع ارتباط درباره یک فرد جواب نداد، با ارتباط احساسی میتوان به ایجاد ارتباط پرداخت. این ارتباط احساسی بهوسیله ابزارهایی همچون شادی و غم انجام میشود.
پنج ـ ناکامی در تغییر و تأثیر بر محیط
تأثیر بر محیط، برگرفته از قدرت فرد است که منشأ آن میتواند مختلف باشد، از جمله قدرت سازمانی، قدرت تخصص و قدرت کاریزماتیک، یکی از عواملی که میتواند قدرت انسان را در تأثیر بر افراد یا محیط اطراف خود تقویت کند، داشتن روحیه شاد و بانشاط است. انسانی که از این عامل بسیار مهم بیبهره است، نمیتواند به صورت شایسته، به تغییر افراد یا محیط اطراف خود دست زند یا دستکم باید بگوییم در این راه با موانعی جدی روبهرو میشود.
شش ـ بیماریهای روحی و جسمی
امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام میفرماید: «اندوه، جسم را تباه میکند.»(1)حضرت امام خمینی رحمه الله نیز دراینباره میفرماید: «غم و اندوه و یأس و ناامیدی از جنود شیطان به شمار آمده، به گونهای که با ترفندهایی، آدمی را مسخّر شیطان میسازند».(2)
یافتههای علمی نیز نشان داده است که سلامت روحی و جسمی انسانهای شاد بیشتر از افراد دیگر است و حتی واکنش سازوکار بدن انسانهای شاد به بیماریها نسبت به افراد ناشاد و بینشاط، متفاوت است. بنابراین، انسانی که برای پیشگیری از بیماریهای روانی از این عامل بیبهره است، بهراحتی به این بیماریها دچار میشود و بیش از هر چیز، بیماریهای روحی و آسیبهای روانی، از او انسانی رنجور، منزوی، ناامید و غیرفعال میسازد.
ب) آسیبهای خانوادگی
میتوان گفت بسیاری از ناهنجاریها و بیتعادلیها در رفتار اجتماعی انسان در نارساییهای احساسی، عاطفی و عقلانی وی در خانواده ریشه دارد؛ مشکلاتی که بهیقین در شکلگیری شخصیت افراد بسیار مؤثر است و سبب ایجاد برخی روحیات و رفتارهای ناهنجار و غیرطبیعی میشود. به تعبیری، بسیاری از آسیبهای اجتماعی در نارساییها و کاستیهای تربیتی و اخلاقی در خانواده ریشه دارد که برای رفع آنها باید به خانه بازگردیم و بنای تربیت را در خانواده جدّیتر پیگیری کنیم. به اعتقاد نویسنده، نبود شادی و نشاط در خانواده، یکی از این کاستیهاست که سبب میشود افزون بر آثار و پیآمدهای منفی بر افراد خانواده و آثار و پیآمدهای خانوادگی، آثار بلندمدت خویش را بر جامعه نیز تحمیل کند و سبب ایجاد برخی ناهنجاریها و مشکلات و رفتارهای منفی اجتماعی شود. این کاستی، پدیده افسردگی فراگیر جامعه نیز تأثیر مستقیم، آنی و بلندمدت دارد. اینک برآنیم برخی آسیبهای ناشی از نبود محیط شاد و بانشاط در خانواده را بررسی کنیم.
یک ـ از بین رفتن زمینهها و فرصتهای تربیت در خانواده
بدیهی است در فضای شاد و محیطی که صمیمیت و دوستی در آن موج میزند، تربیت فرزندان، ممکنتر، مناسبتر و آموزههای تربیتی در روح و روان آنان، ماندگارتر و در نتیجه، در رفتار کودکان، نمایانتر است. اگر خانه و خانواده، محیطی شاد و بانشاط نباشد، تحمل بودن در آن محیط برای فرزندان دشوار میشود، چه رسد به آنکه بخواهند تحت تأثیر تربیتی خانواده، از خانواده بیاموزند و زمینههای پذیرش تربیتی و اخلاقی برای آنها فراهم شود. بنابراین، اگر نتوانیم خانواده را به کانون شادیها و نشاطهای پایدار تبدیل کنیم، تلاش ما برای هرگونه تربیت و اصلاح رفتار اعضای خانواده حاصلی نخواهد داشت.
دو ـ تربیت نسلی خموده و ناامید
خانواده، رکن بزرگ تربیت و کانون نهادینه کردن روحیات، رفتارها و باورهای فرزندان است. نهادینه کردن شادی و نشاط در شخصیت، باور و رفتارهای کودکان سبب میشود در آینده نیز افرادی با همین ویژگیها در محیط بزرگتری همچون جامعه نقش ایفا کنند و این ویژگیها را ترویج دهند. اگر خانواده و به صورت مشخص، پدران و مادران نتوانند در ایجاد و گسترش شادی و نشاط در محیط خانه توفیق یابند و بیش از آنکه به شادی و نشاط پایدار درونی اعضا توجه کنند، به تأمین معیشت و زندگی مادی آنها اهتمام ورزند، در تربیت نسلی شاد و بانشاط توفیقی حاصل نخواهند کرد.
نبود فضایی شاداب و باطراوت، مساوی با افزایش تدریجی غمها و ناملایمات روانی است که بدیهیترین نتیجه آن، فشارهای روانی و ناهنجاریهای روحی و رفتاری در درون خانواده و در مرحله بعد در اجتماع خواهد بود.
«مطالعات گوناگون، افراد شاد را با این ویژگیها توصیف میکنند:
افراد شاد از عزت نفس و احترام به نفس بالایی برخوردارند و خود را دوست دارند (ژانوف و بولمن 1989؛ مایرز 1993)؛
افراد شاد احساس کنترل شخصی بیشتری در خود احساس میکنند (دومونت 1989؛ ولارین 1989)؛
افراد شاد، خوشبینند (دمبرو بروک 1989؛ سلیگن 1991)؛
افراد شاد، برونگرا هستند و در ارتباط با دیگران، توانمندند (واینر و همکاران، 1992)».(1)
بدیهی است هنگامی که شادی از خانوادهای رخت بربندد، همه این ویژگیها در تکتک افراد خانواده از بین خواهد رفت و جای خود را به صفات ضد آن خواهند داد، بهگونهای که ارتباط نداشتن با دیگران، بدبینی، کنترل کمتر بر خود و عزت نفس و احترام به نفس کمتر جایگزین آنها خواهد شد و اثرگذاری آن بر فرزندان نیز اجتنابناپذیر میشود.
سه ـ ترجیح دادن محیطهای دیگر بر خانه
یکی از اصولی که همواره برای تربیت درست فرزندان به آن سفارش شده، این است که خانواده باید ابتدا بتواند خانه را کانون همه زیباییها، شادیها و تعلقات فرزندان کند. در این صورت، فرزندان هیچ محیطی را بر خانه ترجیح نخواهند داد و هیچ شادی بیرونی را بدون پدر و مادر خویش تجربه نخواهند کرد. بهویژه در سنین حساس نوجوانی و جوانی، وابستگیهای عاطفی و تعلقات احساسی و عقلانی فرزندان به خانواده سبب میشود به محیطی غیر از خانواده روی نیاورند. حال اگر خانواده به جای تبدیل شدن به کانون
1) فاطمه صادقیان، «شادی چیست؟ شادمان کیست؟» پیوند، اسفند 1386، ش 341، ص 20.
شادی، نشاط، شادابی و طراوت، به محیطی سراسر خمودگی، ناامیدی، غم، تضاد، برخورد و تعارض تبدیل شود، فرزندان نهتنها احساس تعلقی به آن نخواهند داشت، بلکه درصدد فاصله گرفتن از این محیط برخواهند آمد.
«مادران و پدران باید بدانند که احساسات کودکان بسیار تند و شدید است؛ دوستانه با ایشان مذاکره کنند و مشاوره و راهنمایی کنند. در محیط خانواده، وسایل و اسبابی فراهم کنند که کودکان با عقل، روح و قلب خود به سوی محیط شاد و سرورانگیز خانه پیوسته مشتاق باشند. محیط شاد و شورانگیزی خانه، پیوسته از پاسخگویی به خواهشهای مشروع و معقول کودک آغاز میشود».(1)
چهار ـ رواج بیماریهای روحی در خانواده
همانگونه که پیش از این نیز اشاره کردیم، شادی و نشاط سبب میشود نظام روحی و روانی و همچنین سازوکارهای جسمی در برابر بیماریهای روانی و جسمی، از خود مقاومت نشان دهند و در برابر آنها، از مصونیتی مطمئن بهرهمند شوند. در نتیجه، هنگام بیماریهای روانی و جسمی، انسانهای شاد، زودتر و بهتر در مقابل بیماری واکنش نشان میدهند و بر آن چیره میشوند.
در صورتی که شادی و نشاط از خانوادهای رخت بربندد و وسایل و ابزار نشاط و طراوت واقعی روحی انسان فراهم نشود، نهتنها زمینه مبتلا شدن به بیماریهای روحی و جسمی فراهم خواهد شد، بلکه مقاومت روحی اعضای خانواده برای رویارویی با این بیماریها و مداوای آنها نیز از میان خواهد رفت.
1) احسانالله محمدی، «سرفصلهای اساسی و ساده زندگی خانوادگی»، مجله الکترونیک ویستا، خرداد 1389، آدرس سایت: www.vista.ir.
پنج ـ توقف رشد سجایای اخلاقی
شاید این تجربه همگانی باشد که برای رشد و گسترش سجایای اخلاقی و اخلاق پسندیده انسانی و نیز نهادینه کردن آن در خانواده، هیچ عنصری مؤثرتر از ایجاد یک فضای شاد و بانشاط نباشد؛ زیرا این فضا سبب ایجاد صمیمیت و دوستی میان اعضای خانواده میشود و این امر زمینه رفتارهای اخلاقی و پسندیده و نیز تکرار آن را برای همه اعضای خانواده فراهم میکند.
بدیهی است در صورتی که خانواده نتواند به ایجاد و گسترش محیط شاد و بانشاط خانوادگی همت گمارد و شادیهای پایدار را در خانواده گسترش دهد، این زمینه مناسب برای گسترش سجایا و رفتارهای اخلاقی هم از میان خواهد رفت. به عبارتی، بدیهی است در محیطی که به جای شادی و شادکامی و نشاط، ستیزه و کشمکش و رنج و افسردگی حاکم است، زمینه ایثار، فداکاری، گذشت، یاری، همکاری، تعاون، خوشاخلاقی و صدها سجیه اخلاقی دیگر فراهم نیست و حتی اگر کسی بخواهد، به دشواری از عهده آن برخواهد آمد.
شش ـ کاهش ارتباطات خانوادگی و تعاملات اجتماعی
این پدیده بسیار طبیعی و پذیرفتنی است که شوق و اشتیاق ما در رفت و آمد با خانوادههایی که اعضای آن در فضایی شاد و باطراوت، زندگی و با یکدیگر تعامل میکنند، بسیار زیاد است؛ زیرا بخشی از نیاز انسان در ارتباطات و تعاملات خانوادگی و اجتماعی، به دست آوردن یا رقم زدن لحظههای شاد و بهرهمندی از انرژی و شادکامی قابل انتقالی است که در برخی افراد، خانوادهها، محیطها یا لحظهها یافت میشود. انسان در ارتباطات خویش با خانوادههای شاد، میتواند از این شادکامی بهرهمند شود و ساعتهای خوش و لحظههای
شادیآوری را برای خود به ارمغان آورد. ازاینرو، پیوسته در حفظ این ارتباطات و رفت و آمدها میکوشد تا همواره از مزایای آن بهرهمند شود. زمانی که خانواده از این عنصر بسیار مؤثر بیبهره است، رفت و آمد و تعامل خانوادگی به حداقلها کاهش مییابد و گاه به هیچ میرسد.
شاید بتوان گفت یکی از دلایل کم شدن تعاملات و رفت و آمدهای خانوادهها در دنیای متمدن امروز، چیرگی ناراحتیهای روحی و روانی، کاهش شادیها و نشاطهای خانوادهها و نبود لذتهای حاصل از شادی و نشاط دور هم بودنها باشد.
ج) آسیبهای اجتماعی
با مطالبی که در حوزه آسیبهای فردی و خانوادگی گفتیم، نبود شادی و نشاط در جامعه ـ اعم از شادی و نشاط فردی، خانوادگی و اجتماعی ـ میتواند چه آسیبها و پیآمدهای سهمگینی داشته باشد. شاید در اینجا بتوانیم به برخی این پیآمدهای منفی اشاره کنیم، ولی نباید خواننده گرامی از این نکته غفلت کند که این آسیبها هم در گستره و هم در عمق، فراتر از آن چیزی است که ممکن است برشمرده شود یا به ذهن آید؛ زیرا بودن یا نبودن عنصر شادی و نشاط در زندگی انسان میتواند بر همه شئون فردی، خانوادگی و اجتماعی او تأثیرهای متقابل و همافزا داشته باشد. و چون پدیدههای روحی در فرد، تربیتی در خانواده و اجتماعی در جامعه، در صورت تأثیر، همه حوزهها را متأثر میسازد، این تأثیرها را از جنبههای مختلف میتوان مطالعه کرد که به صورت طبیعی در این مجال و مختصر نمیگنجد. حال باید دید نبود شادی چه آسیبهای اجتماعی را رقم میزند؟ پاسخ این پرسشی را در سطرهای زیر پی میگیریم.
یک ـ دور شدن جامعه از مسیر رشد و تعالی
بیگمان، هر جامعهای با هر ایدئولوژی و راهبردی، به صورت مشخص در پی دستیابی به هدفهایی است که میتواند نقطه پایانی این جهان محدود یا حتی فراتر از ابعاد مادی جهان موجود باشد. در مقابل، عواملی وجود دارد که میتواند هر جامعهای را در رسیدن به آرمانهای خود یاری کند یا آن را از دستیابی به این هدفها و آرمانها بازدارد. بسیاری از این عوامل در جوامع مختلف، مشترکند و برخی نیز ویژه بعضی جوامع هستند. شادی و نشاط، در زمره عوامل مشترکی است که در دستیابی یا ناکامی جوامع انسانی به هدفها، تأثیر انکارناپذیری دارد. چه جوامعی که به حاکمیت ارزشهای الهی و دینی میاندیشند، چه جوامعی که به نهادینه کردن ارزشهای اخلاقی همت میگمارند و چه جوامعی که پی اجرا کردن ارزشهای سکولاریستی هستند و حتی جوامعی که هدف آنها فقط و فقط حاکمیت قانون است و بس، همه اقرار دارند که شادی و نشاط مسیر دستیابی به هدف غایی زندگی اجتماعی را آسان میکند. حال که چنین است، روشن میشود نبود شادی، نشاط و طراوت اجتماعی، تا چه اندازه میتواند در مسیر دستیابی جامعه به آرمانهای خود، مانع و مشکل ایجاد کند. جامعهای که غمها و غصهها در آن موج میزند، نه به ارزشهای معنوی اهمیت میدهد، نه به ارزشهای اخلاقی، نه به تعالیم سکولاریستی و نه حتی به حاکمیت قانون.
دو ـ توسعه نیافتگی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی
موضوع توسعه و ابعاد مختلف آن، در سالهای پایانی قرن بیستم مطرح شد و هر کشوری، بر اساس آن، تعریف و برداشتی خاص و متناسب با شرایط و اقتضائات بومی خود بیان داشت. توسعه همهجانبه، مفهومی
است که هر جامعه و کشوری خود را نسبت به آن موظف و ناگزیر میبیند؛ زیرا در جهانی که رقابت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نمود بارز آن است، چارهای جز حرکت مداوم و پرشتاب به سوی آن وجود ندارد. رشد توسعه، نیازمند زیرساختهایی است که از مهمترین آنها در حوزه نیروی انسانی، وجود نیروی انسانی باطراوت، شاداب، امیدوار و مؤثر و مولد است. بسیاری از متفکران هنگامیکه به شاخصهای توسعه میپردازند، نرخ حضور چنین جمعیتی را در یک کشور بهعنوان موتور محرک توسعه معرفی میکنند. با چنین رویکردی باید گفت نبود شادی و نشاط اجتماعی، یعنی محروم بودن از یک عنصر مهم در مسیر رشد و توسعه همهجانبه کشور.
دکتر عبدالحسین ساسان، استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان میگوید:
اگر بخواهیم پیشرفت یک جامعه را تعریف کنیم، ممکن است ناگزیر شویم از شاخصهای اقتصادی مانند نرخ رشد یا درآمد سرانه بهرهبرداری کنیم، درحالیکه «شادمانی»، مهمترین نشانه پیشرفت یک اجتماع است. حتی امیدواری به آینده [که از شاخصه های توسعه است]، چیزی جز استمرار شادمانی نیست.(1)
در جامعه غمزده، انرژی، وقت و درآمد افراد صرف برطرف کردن غمها و ناراحتیهای روحی و روانی میشود و فرصتی برای همراهی اجتماعی در مسیر رشد و توسعه وجود ندارد. مواردی مانند اقتصاد سالم، فرهنگ اصیل و مشارکت اجتماعی گسترده، همه در پرتو یک جامعه شاد و بانشاط پدید میآید. به عبارتی، شادی چون اکسیری است که در همه این حوزهها اعجاز میکند.
1) نک: عبدالحسین ساسان، «شاخصهای شادیآفرین، شاخصههای غمافزا»، اقتصاد ایران، خرداد 1389، ش 136، ص 20.
از سال 2000 میلادی به بعد، در نگاه سازمان ملل متحد، برای تعیین سطح توسعهیافتگی کشورها، متغیرهای نشاط، امید به آینده، خشنودی و رضایتمندی افراد جامعه نیز بهعنوان یک متغیر کلیدی وارد محاسبات شده است.(1)
سه ـ رشد جرایم و ناهنجاریهای اجتماعی
شاید بدیهیترین نتیجه غفلت از شادی و نشاط در جامعه، رشد جرایم و ناهنجاریهای اجتماعی باشد. رابطه میان این دو متغیر آنقدر جدّی و آنی است که روانشناسان اجتماعی و جامعهشناسان زیادی به موضوع شادی و نشاط بهعنوان عامل بزرگ کاهش ناهنجاریهای اجتماعی و بزهکاری اشاره کرده و جایگاه آن را بسیار مؤثر و حیاتی دانستهاند.
شادی و نشاط، در درمان دردهای روانی و روحی که به رفتارهای ناهنجار و مجرمانه در جامعه میانجامد و نیز پیشگیری از مبتلا شدن به آنها، نقش اساسی دارد، بدینگونه که سبب تخلیه هیجانهای درونی، انباشته نشدن ناکامیها و عقدههای روانی و آزاد شدن انرژیهای دوران نوجوانی یا جوانی است. هیچیک از عناصر روحی انسان به اندازه شادی و نشاط نمیتواند چنین نقش پیشگیرانهای در کنترل ناهنجاریهای رفتاری در اجتماع داشته باشد. همانگونه که گفتیم، شادی و نشاط را میتوان عامل درمان این ناهنجاریهای نیز نامید؛ زیرا در سایه ترویج آن، بزرگترین دلیل این ناهنجاریها، یعنی ناامیدی و احساس شکست و ناکامی از میان خواهد رفت. دکتر امانالله قرایی مقدم دراین باره میگوید:
شاد کردن و شاد بودن جامعه موجب پیشرفت و توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ـ فرهنگی و خانوادگی جامعه میشود؛ از بسیاری
1) نک: رضا صفری شالی، بررسی عوامل نشاطانگیز در بین جوانان استان قم، 1387.
مسائل و بروز انواع آسیبهای جامعه، جرم و بزهکاری، طلاق، نابسامانی خانوادگی و سایر مسائل جلوگیری به عمل میآید؛ اختلالات روحی در جامعه کمتر میشود.(1)
بدیهی است نبود شادی و نشاط در جامعه میتواند این پدیدههای منفی را در جامعه ایجاد کند یا افزایش دهد. نبود نشاط و شادی در جامعه نتایج بسیاری را در پی دارد که از آن جمله میتوان به افسردگی، بدبینی، ارزیابی منفی رویدادها، بیعلاقه بودن به کار، نبود وجدان کاری، اعتیاد به مواد مخدر، ناهنجاریهای اجتماعی و رواج خشونت اشاره کرد.(2)
چهار ـ جایگزین شدن شادیهای کاذب
آنچه مسلم و قطعی است، این است که جامعه به تخلیه هیجانهای واقعی یا کاذب نیاز دارد؛ هیجانهایی که نادیده انگاشتن آنها نه تنها سبب از بین رفتن و فراموشی آنها نخواهد شد، بلکه با شدت و سرعت بیشتری، در قالبهای ناهنجار رخ میدهد. روی آوردن جوانان به عرفانهای کاذب و معنویتهای دروغین، داروهای شیمیایی روانگردان و اعتیادهای نوین حکایت از آن دارد که اگر شادی و نشاط مطلوب، واقعی و پایدار از جامعهای رخت بربندد و فرصتهای شادیآفرین از مردم و جامعه دریغ شود، افراد برای پر کردن این خلأ، راههایی برمیگزینند که جز خسارتهایی جبرانناپذیر فردی، خانوادگی، اقتصادی و سیاسی، حاصل دیگری نخواهد داشت.
حمید صرامی، مدیر کل امور فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر، با برخورداری از تجربه دو دهه برنامهریزی در این حوزه معتقد است:
جامعه و نسل جوان ما احساس میکند نشاط خود را باید از قرصهای اکس به دست بیاورد یا امثال آن. من بهعنوان یک کارشناس معتقدم هر قدر جامعه بانشاطتر باشد و امید بیشتری به زندگی وجود داشته باشد و رضایت از زیستن داشته باشد، هر چقدر والدین در خانواده بتوانند نشاط اجتماعی را ایجاد کنند و به جای سیگنالهای منفی، زمینههای نشاط را فراهم کنند و هر قدر مدارس ما نشاط و شادابی را میان دانشآموزان گسترش دهند، جوانان کمتر به سمت شادیهای کاذب میروند.(1)
پنج ـ تبدیل شدن شادیهای کوتاه به حرکتهای ناهنجار
شادی و نشاط اجتماعی نیز مانند هر پدیده دیگر اجتماعی نیازمند جهتدهی، هدایت، فرهنگسازی و نهادینه شدن است. اگر در جامعهای برای شادی و نشاط اجتماعی تدبیری نشود، بهیقین، مدلهای شادی و نشاط اجتماعی را نمیتوان جهت داد و هدایت کرد. پس در اثر محدودیتهای مختلف، فرصت بروز و ظهور شادی و نشاط برای افراد یک غنیمت تلقی خواهد شد، به گونهای که با فرا رسیدن اندک فرصتهای شادی و نشاط معمولی، هیجانها غلیان میکند. این وضعیت با پیوستن به برخی دیگر از عوامل به ناهنجاریهای خانمانسوز تبدیل میشود.
شش ـ حداقلی شدن ارتباطات اجتماعی
از جمله دلایل شکلگیری، قوام و استمرار ارتباطات اجتماعی، گسترش شادی و نشاط حاصل از آن است. خانوادهها، افراد، گروهها و جمعیتهای اجتماعی به دلایل مختلف با یکدیگر رفت و آمد، ارتباط و تعاملاتی برقرار میکنند که بخش بسیار مهمی از این ارتباطات به منظور ایجاد شادی و نشاط
1) حمید صرامی، مصاحبه با خبرگزاری فارس، 7/5/1385، سایت ستاد مبارزه با مواد مخدر: www.dchq.ir.
برای رفع نیازهای روحی و برطرف ساختن ناراحتیها، رنجها و دردهای روانی است. اگر در جامعهای شادی و نشاط وجود نداشته باشد، فلسفه و دلیل برخی این تعاملها و ارتباطات اجتماعی از میان خواهد رفت و بخش قابل ملاحظهای از این ارتباطات منتفی میشود یا به طور کلی انجام نخواهد شد. دکتر منصور بهرامی، روانشناس و عضو انجمن بینالمللی تحلیل رفتار متقابل، دراینباره میگوید: «وقتی انسان شادی را درک نمیکند، خودبهخود به سوی افسردگی کشیده میشود و وقتی افسرده شد، قادر به برقراری ارتباط اجتماعی با دیگران نیست».(1)
بسیار روشن و بدیهی است که نبود این ارتباطات میتواند آسیبهای روانی و اجتماعی بسیاری را در حوزه خانواده و اجتماع به دنبال داشته باشد، مانند:
کاهش روابط و همبستگیهای خانوادگی؛
از بین رفتن زمینههای همدردی و همدلی؛
آسیبپذیر شدن نسلهای آینده در زمینه تربیتی؛
به وجود نیامدن گروهها و نهادهای خودجوش اجتماعی.
هفت ـ گسترش تضاد، تعارض و برخورد در حوزه رفتار
شادی و نشاط در حوزه فردی، خانوادگی، سازمانی و اجتماعی، یکی از دلایل کاهش فشارهای روحی و تعارضهای روانی است. انسان امروزی که با مشکلات گوناگون حاصل از زندگی ماشینی و مدرن روبهروست، آمادگی دارد که در پی روبهرو شدن با اندک تعارضی در تعامل اجتماعی خود، به رفتارهای خشن و تند روی آورد و از این راه، این ناراحتی را تخلیه کند. نمونههای آن را در جامعه خود شاهدیم که چگونه با اندک ناملایمتی، افراد به خشونت و تندی روی میآورند و گاه به رفتارهای جبرانناپذیری دست
1) «جامعهشناسی شادی»، روزنامه همشهری، 30/10/1384.
میزنند. دلیل این عامل، چیزی نیست جز آنکه جامعه برای تلطیف روان خسته افراد و کاهش ناراحتیهای روحی اعضا تدبیری نیندیشیده و زمینه تخلیه اندوه و رنجهای روحی را فراهم نیاورده است. ازاینرو، در بزنگاههایی، این فشارهای روانی، فاجعه به بار میآورد.
هشت ـ گسترش ناامیدی، افسردگی و اندوه
اگر در جامعهای، شادی و نشاط، جایگاه خود را نیافت، به جای روح شاد، بانشاط و فعال، روح سرخوردگی، ناامیدی و افسردگی در افراد و در مقیاسی بزرگتر، در جامعه حاکم شود، به گونهای که نمود و تأثیر این روحیه را در همه حوزههای فعالیت انسانی میتوان مشاهده کرد.
اگر عنصر شادی و نشاط از جامعه رفتهرفته رخت بربندد؛ از هرجا که عقبنشینی کند، غم و اندوه جایگزین خواهد شد. بهویژه در زندگی مدرن امروزی که عصر تعاملات پیچیده است و زندگی انسان تحت تأثیر متغیرهای گوناگونی است، شک نباید کرد که اگر جامعهای در گسترش شادیها نکوشد، غم و اندوههای ناشی از ناکامیها و تعارضها و برخوردها پیشروی خواهند کرد. همین کافی است تا فضای ناامیدی و افسردگیهای روانی بر جامعه سایه افکند و بر رفتار فردی و جمعی اعضایش تأثیر بگذارد. در حوزه اقتصادی نیز کار و تلاش و تولید جای خود را به تنپروری، دلالی و انواع ناهنجاریهای اقتصادی میدهد. همچنین فضای همدلی و همراهی مردم با حاکمیت جای خود را به فضای بدبینی، بدگویی و اعتراض میدهد و به جای سجایای اخلاقی، هرگونه ناهنجاری اخلاقی مجاز شمرده میشود. این عوامل، همه ناشی از گسترش فضای اندوه، ناامیدی و افسردگی است.
در بررسی ملتها، برخوردها و تخریبهای اجتماعی، معمولاً نقش دو عامل پررنگتر دیده میشود:
امکان نداشتن تخلیه هیجانی در مردم؛
احساس تضاد و تعارض منافع با سیستم.
در درمان این ناهنجاریهای اجتماعی بر این امر تأکید میشود که یکی از ابزارهای مؤثر در برطرف کردن آنها این است که زمینههای لازم برای تخلیه هیجانهای طبیعی و مثبت فراهم شود.(1)
نه ـ آمادگی برای اثرپذیری از فرهنگهای مهاجم
اصل کلیدی در موفقیت تهاجمهای بیرونی، چه اقتصادی، چه سیاسی و چه فرهنگی آن است که جامعه مورد هجوم، توازن، تعادل و امنیت روحی و روانی نداشته باشد و از وضعیت خویش احساس رضایتمندی و خوشبختی نکند. در این صورت اگر به استقبال فرهنگ سیاست یا اقتصاد مهاجم نرود، در برابر آن مقاومتی هم نخواهد کرد.
ناکامی در ایجاد جامعهای شاد و بانشاط سبب میشود طمع مهاجمان در تسلط سیاسی، فرهنگی و حتی نظامی بیشتر شود و از سویی جامعه مورد تهاجم هم زمینههای بیشتری برای پذیرش این هجوم داشته باشد. بنابراین، تفسیر و تحلیل خسارتهای ناشاد بودن جامعه ابعاد گستردهای به خود میگیرد که گاه تأمل در آنها سبب میشود تصمیمگیران و برنامهریزان جامعه، ترویج و گسترش شادیها را در اولویتهای اول تصمیمگیریها و برنامهریزیهای خود قرار دهند.
به باور دکتر نعمتالله فاضلی، اگرچه شادی، برداشت و تلقی یا احساس خوب افراد از زندگی است، اما این احساس فردی بیشتر «برساخته اجتماعی
1) نک: حسن ضابطی، «وندالیسم»،http://omomi.mihanblig.com .
ـ فرهنگی» است تا «برساخته روانی ـ زیستی، عاطفی یا فردی.»(1)وی در مقالهای با عنوان «شادی چیست و از کجا میآید؟»، در کنار دو دیدگاه «فردمحور» و «جامعهمحور»، دیدگاه جدیدی با عنوان «فرهنگمحور» را مطرح میکند. اگر این دیدگاه را بپذیریم، میتوانیم قضاوت کنیم چنانچه در فرهنگ جامعه از شادی و نشاط خبری نباشد، فرد و جامعه میتوانند برای رفع این نیاز غریزی و طبیعی خود به فرهنگهای دیگر توجه کنند و از عناصر شادیافزای آن به سود خود بهره ببرند.
ده ـ جامعه ناشاد، آماده تنشهای سیاسی
باید ارتباط شادی و نشاط با سیاست را در خلأ این عنصر بررسی کنیم که نبود شادی و نشاط در جامعه و بسته بودن راههای ابراز آن سبب میشود هیجانها و التهابهای درونی افراد و حتی احزاب و گروههای سیاسی بهصورت یک نیروی متراکم درآید و در موقعیتهای فراهم شده، راه طغیان و تخریب را پیش گیرد. درست مانند سیلی که پس از شکسته شدن یک سد عظیم همه چیز را ویران میکند، این عامل نیز در همه ابعاد فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی، آثار پیشبینی نشده و مخربی را بر جا میگذارد.
ظهور و بروز شادی و نشاط فردی و اجتماعی، اگر در چارچوبهای شرعی، عقلی و عرفی قرار نگیرد، میتواند سبب آسیبهایی شود که گاه از نبود شادی در جامعه، زیانبارتر است. دامنه این زیانها و آسیبها در گستره و عمق، متفاوت است که البته هریک به شرح مفصلی نیاز دارد، ولی در اینجا، به مهمترین آنها که به صورت مستقیم دامنگیر فرد یا جامعه میشود، میپردازیم.
1) نک: نعمتالله فاضلی، «شادی چیست و از کجا میآید؟» سایت فرهنگشناسی www.farhangshenasi.com
الف) آسیبهای فردی
زیر فصل ها
یک ـ اشتباه در یافتن مصداقهای شادی
دو ـ تبدیل شدن به عادت
سه ـ زیادهروی در شادی و نشاط
چهار ـ غفلت از خدا، خود و دیگران
پنج ـ ویرانی خرد
شش ـ از میان رفتن وقار فرد
هفت ـ از دست دادن موقعیتها
هشت ـ درنوردیدن مرزها و حریمها
یک ـ اشتباه در یافتن مصداقهای شادی
از آنجا که افراد بهویژه در دوران جوانی احساسات فوقالعاده شدیدی دارند و از نیاز آنها به تخلیه هیجانهای روحی و شادی و نشاط نیز بسیار جدّی است، بهناچار به هرچه که بتواند نیاز آنها را برآورده کند، متوسل میشوند. اینجاست که اگر فرد نتواند در یافتن مصداقهای شادیهای حقیقی موفق شود، شاید پیآمدهای کوتاهمدت یا بلندمدتی دامنگیر او شود که همه زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد. شناخت شادیهای واقعی در میان حجم بسیار زیادی از شادیهای کاذب، از جمله مواردی است که باید به کمک وحی، عقل و منطق صورت گیرد. دکتر حسین تنهایی، جامعهشناس و استاد دانشگاه، معتقد است:
در یک جامعه، ساختارها و نیازها درهم تنیده شده است. به عبارتی، ساختارهای جامعه باید برای رفع نیازهای افراد آن شکل گیرند و بنا شوند. جوان امروزی دنبال شادی و نشاط است. نیاز اصلی، وارهیدن است. خنده و شادی اساس رشد جسم یک روح سالم است. یک جوان میخواهد آن را به دست آورد. حال بستگی دارد در آن فرهنگی که زندگی میکند، چه چیز در دسترسی برای جبران شادی و هیجاناتش پیدا کند... . اگر او امروز نتواند این سرخوشی را به طریق صحیح از درون ساختارهای جامعه بیابد، برای جبران آن به سراغ راههای کاذب خواهد رفت.(1)
دو ـ تبدیل شدن به عادت
آنتونی گیدنز معتقد است آیینهای شخصی، چه از نوع سرخوشکننده مانند شادی و چه از نوع غمآور، از نقطههای تاریک مدرنیته بهشمار میآید.
1) بینا، «همسفر مرگ»، سایت تبیان: www.tebyan.net.
آیینهای شخصی ـ از جمله دسترسی به اینترنت یا هر مورد دیگری ـ ممکن است سبب سرخوشی و احساس شادی در فرد شود و اگر این احساس سبب شود یک رفتار بارها انجام گیرد، جنبه اعتیاد پیدا کند. با این حال، ممکن است اجرای مراسم یک جشن به صورت سالیانه، ماهیانه و در کل، بارها انجام میگیرد، ولی هیچگاه جنبه اعتیاد پیدا نکند؛ زیرا در آن، عنصر وسواس و اجبار وجود ندارد. در اعتیاد شخصی به بعضی مسائل و عناصر، وسواس و اجبار وجود دارد که برای جامعه بسیار خطرناک است؛ چون که رفتار را شکل میدهد و برای اجتماع نیز ابعاد بیرونی دارد. حتی میتوان گفت بر سیاستهای آموزشی و بهداشتی اثر دارد. برای مثال: ممکن است کشیدن سیگار برای فردی لذتبخش باشد، ولی از آن جلوگیری میشود؛ زیرا نوعی لذت فردی است که به اجتماع آسیب میرساند.
کمتر موردی را میتوان سراغ داشت که به صورت جمعی و بهعنوان یک سنت انجام شود و زیان داشته باشد؛ چون جمع، اثرهای مخرب آن سنت جمعی را کنترل میکنند. پس اگر احساس میکنیم یک شادی جمعی به نوعی در حال خطرناک شدن است، باید حکم کنیم این شادی، به احتمال زیاد، نوعی شادی جمعی و سنتی است که کمکم به سوی شادی تودهای و بیشکل سوق پیدا کرده است.(1)
سه ـ زیادهروی در شادی و نشاط
برخی تصور میکنند یا حتی به زبان میآورند که هدف از زندگی، غرق شدن در شادی و نشاط نیست؛ زیرا غرق شدن در شادیها سبب میشود انسان هدف والای زندگی را گم کند و از تکامل و هدف غایی خلقت دور بماند.
1) نک: «حذف شادی یا حفظ آن»، سایت تبیان: www.tebyan.net.
اگر در ادیان مختلف به شادی و نشاط سفارش شده است، منظور شادی و نشاطی است که در خدمت تکامل و رشد و معنویت انسان قرار میگیرد؛ یعنی نشاطی که بتواند انرژی لازم برای پرداختن به وظایف و تکالیف فردی و اجتماعی انسان را فراهم کند. متأسفانه دوراندیش نبودن برخی در دوران جوانی سبب میشود در شادی و نشاط راه افراط را بپیمایند.
از نظر قرآن، زیادهروی در شادی امری نکوهیده است بهویژه آنکه این امر برخاسته از پنداری نادرست از جهان و مسایل شناختی باشد.(1)پروردگار سبحان در قرآن، ریشه اینگونه زیادهرویها را در روحیه فخرفروشی و تکبر و غرور معرفی میکند.(2)
چهار ـ غفلت از خدا، خود و دیگران
از آسیبهای جدّی شادی و نشاط، غفلت از خود است؛ چون به لحاظ غریزی، شادی سبب انبساط خاطر انسان میشود و نوعی لذت و خوشایندی درونی ایجاد میکند، به گونهای که گاه انسان را از اصالت و فطرت خویش دور میسازد و همین عامل نیز سبب میشود انسان از مسایل معنوی و انسانی دور شود. توجه بیش از اندازه به شادی و نشاط، انسان را از محیط خود نیز غافل میکند. به همین لحاظ، توجه به شادیهای مثبت و مفید و توجه دوچندان به تعادل و میانهروی در شادی و نشاط، مسئله بسیار مهمی است؛ چون سرور و شادی حالت مطلوبی است که اگر یک لحظه تحقق یابد، انسان مایل است ادامه پیدا کند. در این صورت، اگر ادامه اش به وسایل نامشروع باشد، حرام است و اگر سبب انجام دادن کار نامشروعی باشد، آن هم ارزش منفی دارد. اگر هم به این اندازه نرسد، دستکم سببساز
غفلت هایی می شود، به گونهای که غفلت از خدا و تکالیف دینی و اجتماعی، غفلت از خود و غفلت از همه افراد و اشیایی که بر انسان حقوقی دارند، کمترین آثار تداوم شادی و غرق شدن در آن است.
امام جعفر صادق علیه السلام درباره فردی که امور لهو، او را از انجام تکالیف باز نمیدارد، فرمود که این عمل او از قدمگاههای شیطان است و انشاءالله بخشوده میشود.(1)گویا در این روایت، حضرت خواسته است دلیل نداشتن جواز این امور را تزاحم آنها با مصالح مهمتر بیان کند. بر این اساس، در آنجا هم که فرمود: «خنده زیاد، دل را میمیراند»،(2)روشن است دل مرده جایگاه خدا و یاد او نخواهد بود. حتی از این بالاتر، پیامبر گرامی اسلام فرمود: «خنده زیاد، ایمان را محو میکند».(3)
پنج ـ ویرانی خرد
ضرورت شناخت شادیهای مفید و تکاملآفرین، بسیار مهم است؛ زیرا حرکت در وادی شادیهای کاذب و ویرانگر سبب میشود عقل در پای احساسات زودگذر قربانی شود و از سوی دیگر، اعتیاد و نیاز همیشگی به این نوع شادیهای لحظهای که از روی مسامحه، آن را شادی مینامیم، از انسان، موجودی نیازمند و ضعیف میسازد که تنها تلاش او، رسیدن به این شادی و نشاط مقطعی و گذراست.
شادی و نشاط دایمی و نامتعادل، آن است که فرد را از نظر عقلی رشد ندهد؛ زیرا در این نوع شادی و نشاط، این کودک درون اوست که فعال میشود. در واقع، لذتهای دوران کودکیاش رخ مینماید و احساسات او بر تعقل و اندیشهاش غلبه میکند.
شش ـ از میان رفتن وقار فرد
از آسیبهای جدّی زیادهروی در شادی و نشاط این است که استمرار و مداومت بر آن، از فرد، موجودی میسازد که نمیتواند به اطراف خود نگاه جدّی و منطقی داشته باشد. همین موضوع، از انسان، فردی سبکسر میسازد که رفتار و سخنانش کمتر نزد دیگران جدّی تلقی میشود. ازاینرو، از قدرت و نفوذ او بر دیگران میکاهد و سبب میشود جایگاه فردی و اجتماعی فرد به پستی گراید.
امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام با اشاره به این آسیب شادی و خنده افراطی میفرماید: «وقار خود را نسبت به فکاهیات و حکایت خندهآور و محلهایی که سخنان باطل گفته میشود، حفظ کنید.»(1)حضرت در جای دیگری نیز میفرماید: «کسی که خنده او زیاد شود، هیبت و ابهت او از بین میرود».(2)
هفت ـ از دست دادن موقعیتها
زیادهروی در شادی و نشاط سبب میشود انسان بهترین موقعیتهای فردی خویش را که میتواند صرف پیشرفت شخصی او شود، از دست بدهد؛ موقعیتهایی که کمتر پدید میآید. انسانی که همه فکرش شادی است، حتی اگر آن شادی، مثبت باشد، باز هم نمیتواند فرصتها و موقعیتهای اطراف خود را درک و برای آنها برنامهریزی کند و همه تلاش خود را برای استفاده از آنها، به کار گیرد، چنانکه یکی از امامان معصوم علیهم السلام میفرماید: «هرکه مسخرگی بر او چیره آید، خردش تباه میشود»(3)یا: «زیادهروی در شوخی، حماقت است.»(4)یا «اینکه انسان کامل کسی است که جدیتش از شوخیاش بیشتر باشد».(5)
هشت ـ درنوردیدن مرزها و حریمها
یکی از زیانهای شادی و نشاط افراطی، شکسته شدن حریمها و مرزهای عرفی، عقلی، شرعی و اخلاقی هنگام شادی و نشاط است. این موضوع میتواند هم در ابعاد اجتماعی و هم در ابعاد فردی شادی مطرح باشد. در ابعاد فردی سبب میشود انسان به تعهدات عقلی، عرفی و شرعی و اخلاقی پشت کند و کمکم از این تعهدات غافل شود. باید دانست مرز میان شادیهای تکاملزا و تکاملزدا بسیار نزدیک و ناچیز است و همین امر سبب میشود گاه حد و مرزها از بین برود و آسیبهای جبرانناپذیر روحی، عقلی و عاطفی پدید آورد.
ب) آسیبهای اجتماعی
در اینکه هر پدیده مثبتی در اثر رعایت نکردن معیارها میتواند افزون بر آسیبهای فردی، آسیبهای اجتماعی نیز به همراه آورد، نباید تردید کرد. به عبارتی، گاه این آسیبها از حوزه فردی به اجتماع منتقل میشود و گاه محل شکلگیری و گسترش آن، گروه، اجتماع، جامعه و مانند آن است. نکته دیگر آنکه دلایل این آسیبها ممکن است گوناگون و گسترده باشد یا تنها یک عامل، دلیل آن باشد، ولی مهم آن است که برای بهرمندی از شادیهای پایدار باید این آسیبها را بهخوبی شناخت و برای برطرف کردن زمینهها و بسترهای آن همت کرد. در اینجا به برخی از آسیبها اشاره میکنیم.
یک ـ قرار گرفتن در فضای احساسی و خالی از خرد
گاه ممکن است افراد به سبب قرار گرفتن در یک فضای شادمانه و بانشاط جمعی نتوانند به وسیله عوامل بیرونی بر احساسات و هیجانهای تشدیدشده خود چیره شوند. در چنین فضاهایی، بستر عمل بر اساس احساسات و فراموشی معیارهای عرفی، عقلی و شرعی هموار است. پیداست اگر افراد
نتوانند بر هیجانها و شادی و نشاط برآمده از این فضا، کنترل و نظارت درونی داشته باشند، حتی در شادیهای ضابطهمند، حلال و مفید، خسارتهای جبرانناپذیری متوجه فرد و جامعه میشود. بدیهی است قدرت افراد در کنترل چنین هیجانهایی که به وسیله عوامل بیرونی تشدید میشود، بسته به آمادگیهای روحی ـ روانی و قوتهای معنوی میتواند متفاوت باشد. ازاینرو، تشخیص چنین اجتماعات و جمعها، قدرت تسلط بر خویشتن در اینگونه شادیهای مخرّب و نیز همراه نشدن با جماعت هیجانزده، نیازمند مراقبتها و تمرینهای معنوی است.
دو ـ مزاحمت برای دیگران
از جمله آسیبهای اجتماعی شادی و نشاط که شاید از مهمترین آنها باشد، آن است که گاه شادی و نشاط فردی یا جمعی زمینههای محروم شدن دیگران از نعمت آسایش، امنیت، راحتی و حتی شادی و نشاط را فراهم میآورد. به نظر میرسد مصداق این آسیب در جامعه امروزی ما آنقدر زیاد باشد که هریک از ما برای یک بار هم که شده است؛ با آن روبهرو بودهایم. به این دلیل، ریشهیابی علتهای این پیآمد منفی و زیانبار بسیار مهم خواهد بود. پس از انقلاب بهویژه در سالهای اخیر که جامعه ما با انبوه نیروی جوان و بانشاط روبهروست و در مقابل، تعریف دقیقی از نشاط صورت نگرفته و معیارها و مدلهای شادی و نشاط اجتماعی و فردی نیز تعریف نشده است، این آسیب به صورتی جدّی مطرح است؛ زیرا چه بسا در برخی موارد، به بحرانهای اجتماعی تبدیل شده است.
سه ـ تخریب معیارهای عرفی، عقلی و شرعی
یکی از آسیبهای اجتماعی شادی و نشاط فردی و جمعی زمانیکه در چارچوبهای لازم صورت نگیرد، آسیب دیدن معیارها و قوانین عرفی
، عقلی، شرعی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی است. شادیهای افراطی و غیرمفید در جامعه به دلیل آنکه انسان را از فضای عقلی و منطقی دور میسازد و افراد را به سوی فضایی هیجانی سوق میدهد، بسیار زیانآور است. این فضای هیجانی همواره بستر مناسبی را پدید میآورد تا برخی معیارهای عرفی، عقلی و شرعی زیر پا نهاده شود و در نتیجه، آسیبهای فردی و اجتماعی زیادی به همراه آورد که هرج و مرج، اباحهگری، بیقیدی و خسارتهای مادی و معنوی از آن جملهاند.
چهار ـ دامن زدن به ناهنجاریهای اجتماعی
به صورت طبیعی، در هر جامعهای، هنجارهای اجتماعی خاصی حاکم است که مورد پذیرش عموم است و گاه قوانین نیز بر آنها صحه گذاشته و بر آن تصریح کردهاند یا حتی در قوانین نیز نیامده است، ولی بهعنوان هنجارهای اجتماعی جامعه پذیرفته شدهاند. این هم بدیهی است که در هر جامعهای همیشه کسانی هستند که موجودیت هنجارهای اجتماعی را تهدید یا نقض کنند یا برخلاف آن، ترویج کنند. فضاهای احساسی از جمله محفلهای شادی و نشاط و موقعیتهای شادیآفرین فردی و بیشتر اجتماعی، بستر مناسبی برای این معضل اجتماعی پدید میآورد و سبب آسیب دیدن هنجارهای اجتماعی میشود بهویژه در جایی که برای شادیهای اجتماعی، تعریف، معیار و مدلهایی بیان نشده باشد و به صورت طبیعی، نظارت های درونی نیز بر آن حاکم نباشد.
پنج ـ سوءاستفاده افراد بدخواه
فضاهای احساسی، از جمله محیطهای شاد اجتماعی و محفلهای بروز و ظهور آن، بهترین موقعیت برای سوءاستفاده افراد بدخواه است. بسیاری از ناآرامیهای اجتماعی، اعتراضهای سیاسی، آشوبهای خیابانی، ناامنیهای
اجتماعی و مواردی از این دست میتوانند از چنین فضاهایی شروع یا تشدید شوند بهویژه در سالهای اخیر که شاهد هستیم افراد معترض چگونه بر امواج بر آمده از این نوع شادیها سوار شده و مرموزانه به سود مقاصد خود بهره بردهاند. این موضوع، خود، یکی از معضلهای جوامع است که اهل فرهنگ و سیاست را به تأملهای جدّی واداشته است.
شش ـ ایجاد فضای ناامنی روانی و آشوب اجتماعی
از جمله آسیبهای شادی و نشاطهای افراطی که گاهی اوقات در کشورهای مستعد به چشم میخورد، سوءاستفاده از فرصتهای شادیبخش و نشاطآفرین بهعنوان کانون و محملی برای آسیب رساندن به امنیت اجتماعی و روانی جامعه است. معترضان و ستیزهجویان سیاسی و فرهنگی و نیز فرصتطلبانی که در پی اندک مجالی برای ابراز و اظهار اعتراض هستند، معمولاً از محافل شادی و نشاط برای ایجاد فضای ناامنی روانی، اجتماعی و سیاسی بهره میبرند. این افراد با منحرف کردن هیجانهای حاکم بر این محفلها و سوار شدن بر امواج توده ها و اجتماعات میکوشند شعارها و خواستههای خود را بهعنوان خواستههای جمع مطرح کنند و آن را تعمیم دهند.
ج) آسیبهای فرهنگی
به صورت طبیعی و معمول، هر پدیدهای را از منظر فرهنگی میتوان آسیبشناسی کرد بهویژه موضوع شادی که به صورت حتم در آداب، سنتها، اعتقادات و در یک کلام، در مسائل فرهنگی هر جامعهای ریشه دارد. باید توجه داشت به صورت طبیعی، هر پدیدهای که با مقوله فرهنگ گره میخورد، آسیبهای آن، مهمتر، جدیتر و خطرناکتر است؛ زیرا این ویژگی مسائل فرهنگی است که آسیبهای آن نیز پایاتر و ماندگارتر و
گستره مکانی آن نیز بیشتر است. در اینجا به برخی آسیبهای شادی و نشاط از بعد فرهنگی اشاره میکنیم.
یک ـ بیتوجهی به سنتها
بیتردید، از جمله مهمترین آسیبهای شادی و نشاط در صورتی که از حدود شرعی، اخلاقی، عرفی و عقلی آن بگذرد، آن است که به سنتهای مورد توافق جامعه، بیاحترامی و به آن خدشه وارد میشود؛ چه سنتهایی که در موضوع شادی و نشاط مطرح است و چه سنتهای دیگری که به صورت طبیعی ممکن است در شادی و نشاط بیمعیار در معرض آسیب و صدمه باشند.
دو ـ ایجاد بدعت و التقاط
بیشک، امروزه درباره شادی و نشاط، مدلها و نمونههایی برگرفته از فرهنگ جوامع دیگر تقلید و ترویج میشود که با فرهنگ جامعه ایرانی و اسلامی ما چندان سنخیت و تناسبی ندارد. پرداختن به این نمونهها و ترویج آن سبب ایجاد بدعت و التقاطهای فرهنگی میشود که آثار زیانبار آن نهتنها در حوزه فرهنگ، بلکه حتی در حوزههای اجتماعی و سیاسی نیز ماندگار و گاه جبرانناپذیر است.
سه ـ مسخ ارزشهای فرهنگی
اگر در جامعهای، سرپرستان فرهنگی در معرفی الگوها و مدلها ابراز و اظهار شادی و نشاط کمکاری کنند و تولید و رواج این الگوها را به جامعه واگذارند، دیری نخواهد پایید که به جای آنان، عناصر فرهنگی جایگزین یا به تعبیری، الگوهای غیراصیل یا خارجی، برای آنان نقش الگویی خواهد یافت. در این صورت، باید منتظر پیآمدهای شوم آن باشیم که از جمله بدیهیترین آنها، مسخ فرهنگ اصیل جامعه با وارد کردن عناصر التقاطی جایگزین است.
چهار ـ جابهجایی نقشها
اگر جابهجایی نقشها را انتقال برخی وظایف خانواده به جامعه بدانیم، درباره شادی و نشاط باید گفت یکی از وظایف خانواده بهعنوان مهمترین و اساسیترین نهاد تربیت در جامعه، ایجاد بستر و زمینههای لازم برای ایجاد، گسترش و نهادینه کردن شادیهای منطقی و معقول و تعریف راهکارهایی برای بروز و ظهور آن است. حال اگر خانواده در مدیریت این وظیفه حساس غفلت یا سهلانگاری کند، خودبهخود این نقش به جامعه منتقل میشود که میتواند یکی از آسیبهای جدّی شادی و نشاط در جامعه باشد. اینجاست که کانونهای کاذب شادی و نشاط و محفل های بروز و ظهور آن در بیرون از نهاد خانواده شکل میگیرد و افراد را از دسترسی به مزایای شادی در درون خانواده محروم میکند و بدیهی است او را با انواع آسیبهای دیگری که این پدیده در پی دارد، روبهرو میسازد.
پنج ـ ترویج فرهنگ ولنگاری و پوچگرایی
دو عامل بسیار مهم پوچگرایی عبارت است از:
نداشتن فلسفه درست و اساسی در زندگی و بیهدفی؛
نداشتن ایدئالها و آرمانهای معنوی و بلند.(1)
کسانی که به شادیهای بیضابطه، افراطی و زودگذر روی میآورند، در واقع، از این دو عامل در زندگیشان بیبهرهاند؛ یعنی به دلیل نبود این دو مهم در زندگی، میکوشند این خلأ مهم را در سایه شادیهای زودگذر بپوشانند، ولی غافل از اینکه هرچه در این شادیها غوطهور میشوند، پوچگرایی و ولنگاری ایشان رو به افزایش میرود.
1) عبدالله نصری، هدف از آفرینش انسان، ص 416.
از جمله آسیبهای شادیها و نشاطهای بیضابطه، ترویج پوچگرایی و ولنگاری است؛ بدین معنا که انسان را از اصول و معیارهای تکامل انسانی باز میدارد و به اموری لغو و بیهوده مشغول میسازد و در نهایت، او را از رسیدن به هدفهای غایی خلقت باز میدارد. رواج این نوع نگاه در جامعه سبب میشود به جای فرهنگ هدفمندی و کمالگرایی، فرهنگ پوچگرایی و ولنگاری بر جامعه و فرد حاکم شود.
شش ـ جابهجایی ارزشها و هنجارها با ضد ارزشها و ناهنجاریها
شادی و نشاط بیمعیار و بیضابطه سبب میشود ضد ارزشها و ناهنجاریها در یک جامعه، ارزش و هنجار تلقی و ترویج شود. برای مثال، روحیه تلاش و کوشش و کار و جدّیت جای خود را به شوخی و اتلاف وقت و خوشگذرانی و نظیر آن میدهد یا ارزشهایی همچون احترام و اکرام و گذشت جای خود را به تمسخر، استهزا، هتک حرمت و مانند آن میدهد. در چنین جامعهای، بسیاری از پدیدههای مخرب فرهنگی به سرعت رشد میکند و آثار زیانبار و فاجعهآمیز آن تا سالها بر ذهن افراد و نسلها باقی میماند و در روحیه جمعی جامعه رسوخ می کند.
د) آسیبهای سیاسی
شاید در نگاه نخست نتوان برای شادی و نشاط، آسیبهای سیاسی مشهود و ملموسی برشمرد و شاید آوردن این سرفصل در این کتاب، قدری دور از انتظار باشد، ولی در جامعهای مانند جامعه ما که بسیاری از پدیدههای فرهنگی و اجتماعی به سرعت رنگ و بوی سیاسی میگیرد و به یک پروژه سیاسی تبدیل میشود، ناچاریم به این بعد از مسئله نیز توجه کنیم. برخی آسیبهای شادی و نشاط در این حوزه را میتوان به شرح زیر فهرست کرد:
یک ـ سوءاستفاده سیاسی از موضوع شادی و نشاط
در جوامعی که مسائل و حوادث پیچیدهای بر آن حاکم است و گاهی اوقات مورد تهاجم و فشارهای سیاسی بیرونی و درونی است، بهصورت عام، مسائل و موضوعهای فرهنگی و اجتماعی هم میتواند دستاویز ایجاد تنش، تحرک، شورش، ناامنی، ناآرامی و حتی انقلاب شود. نمونههای آن در تاریخ ملل جهان بسیار است. حتی در تاریخ معاصر ما نیز میتوان نوع مثبت آن را در مراسم اربعین شهادت سید مصطفی خمینی مشاهده کرد که در نهایت به انقلاب اسلامی انجامید. این حوادث میتواند از محفلهای شادی آغاز شود؛ زیرا از آنجا که در این نوع اجتماعات، هیجانهای فردی در یک همافزایی به اوج میرسد، بستر و زمینه مناسبی برای ساختارشکنی و نادیده گرفتن هنجارها و قوانین فراهم میشود. در نتیجه، فرد در فضایی کاملاً احساسی به بیان سخنان و انجام فعالیتهایی وادار میشود که در شرایط عادی ممکن نیست انجام دهد.
دو ـ بیاعتنایی مردم به مسائل و پدیدههای سیاسی
افراط در شادی و هیجانهای واقعی یا کاذب میتواند سبب شود این پدیده جزو اجتنابناپذیر زندگی مردم شود و آنان را از مسائل مهمتر زندگی خویش که جنبه حیاتی دارد، بازدارد. یکی از این جنبهها، توجه به مسائل سیاسی داخلی و خارجی جامعه است. در این فضا، برای فرد یا جامعهای که به شادی و نشاط و زیادهروی در آن میاندیشد، هیچیک از مسائل و پدیدههای سیاسی، جذابیت و اهمیتی نخواهد داشت. حتی افراد از آگاهی یافتن از این گونه مسائل خودداری خواهند کرد. در نتیجه، قدرت تجزیه و تحلیل افراد به شدت پایین میآید و در نهایت، نسبت به سرنوشت سیاسی خود و جامعه خود بیاعتنا میشوند.
سه ـ پایین آمدن مشارکت سیاسی مردم
به دلایلی که در بالا بیان کردیم، شادی و نشاط افراطی در جامعه سبب میشود جامعه نسبت به مسائل و پدیدههای سیاسی بیاعتنا شود و در نتیجه، ارتباط و تعاملات آنها با حاکمیت آسیب ببیند و در نهایت، میان مردم و حاکمیت شکاف و فاصله ایجاد شود. نتیجه اولیه این پدیده، پایین آمدن مشارکت سیاسی مردم، درست در دورههایی است که آنان باید حضور و مشارکت جدّی و پرانگیزهای داشته باشند.
چهارـ سرمایهگذاری دشمنان
اگر موقعیتهای شادیبخش و شادیآفرین جامعه بهدرستی هدایت و راهبری علمی نشود، دشمنان از این موقعیتها بهعنوان دستمایهای برای اقدامات سیاسی، ایجاد بحرانها و حتی دگرگونیهای اساسی در جامعه استفاده خواهند کرد. درایت در تعریف و تبیین درست شادی و نشاط، هدایت و کنترل درونی افراد، نظارتهای بیرونی حاکمیت، معرفی مدلهای شادی و نشاط و فراهم کردن زمینه و بستر ظهور و بروز آن به وسیله سرپرستان مسائل فرهنگی و اجتماعی جامعه خواهد توانست این آسیب را به حداقل ممکن کاهش دهد.
پنج ـ زمینهسازی برای ناآرامیها و شورشهای سیاسی
محفلها و تجمعهایی که به منظور شادی و نشاط بر پا میشود، بهترین موقعیت برای کسانی است که با هیئت حاکمه اختلاف دارند و در ستیزند. این دسته از مخالفان سیاسی با سوار شدن بر امواج برآمده از شور و هیجان شادی و نشاط افراطی در جامعه، میکوشند با ایجاد بحران، شورش، ناآرامی و ایجاد فضای ناامنی، ترس و دلهره، ادعاهای خود را ثابت یا ناکارآمدی نظم و نظام سیاسی را القا کنند.
ه) آسیبهای اقتصادی
شاید قضاوت اولیه درباره آسیبهای شادی و نشاط در حوزه اقتصاد نیز همچون مسائل سیاسی این باشد که شادی و نشاط به اقتصاد ارتباطی ندارد، ولی اگر به لایههای عمیقتر این دو نظر کنیم، به ارتباط این دو حوزه با شادی و نشاط حکم خواهیم کرد. در اینجا به چند نمونه بسنده میکنیم:
یک ـ مصرفکننده، نه تولیدگر
روی دیگر سکه در آسیبهای اقتصادی شادی و نشاط آن است که اگر در جامعهای، شادی و نشاط راه افراط بپیماید، روح ترقی و پیشرفت اقتصادی نیز از میان میرود و جامعه خلاق و نوآور به جامعهای مصرفی تبدیل میشود که پیوسته در پی ایجاد و گسترش شادی و نشاط کاذب است. در چنین جامعه ای، چون الگوها جابهجا شدهاند، همه تلاش افراد آن است که هرچه بیشتر به گسترش و تعمیق شادیهای خود بپردازند. در نتیجه، اهتمام به کار، تلاش، سازندگی، پیشرفت و توسعه اقتصادی از میان میرود و جامعه به مصرف روی آورد.
دو ـ شادی و نشاط، ابتکار و نوآوری
اگر در جامعهای روزنههای شادی و نشاط بسته شود، روحیه ناامیدی حاکم خواهد شد که این امر مانع بسیار بزرگی برای ایجاد فضای خلاقیت و نوآوری به شمار میآید. حرکت جامعه به سوی پیشرفت اقتصادی و گسترش آن، مستلزم ایجاد و گسترش روح خلاقیت فردی و جمعی و پدید آمدن فضای نوآوری و ابتکار و تلاش است. ایجاد و گسترش چنین فضایی، بدون فراهم کردن ابزار و امکانات و فرصتهای شادی و نشاط، ناممکن خواهد بود؛ زیرا به قلههای پیشرفت اقتصادی و فنی خواهد رسید که افراد آن روحیهای شاد و بانشاط داشته باشند.
سه ـ اسراف و تبذیر
از دیگر آسیبهای اقتصادی شادی و نشاط آن است که اگر بر اثر سهلانگاری، مدل و شیوههای شاد بودن و بانشاط زیستن در جامعهای تعریف نشود و معیارهای عقلی، شرعی، عرفی و منطقی شادی و نشاط نیز مشخص نگردد. و جامعه در این خلأ، به پیروی از مدلها و شیوههای شادی برونفرهنگی و غیر بومی روی میآورد. آنگاه با شادی و نشاطهایی روبهرو خواهیم بود که با صرف هزینههای بسیار گزاف و سنگین پدید میآید و گذشته از رواج اسراف، تجمل و تبذیر، نشانی از شادی و نشاط پایدار در آنها دیده نمیشود.
فصل ششم: نقش نهادهای اجتماعی و فرهنگی در توسعه شادی و نشاط
گسترش شادی و نشاط را باید در دو زمینه بررسی کرد:
مدیریت خرد شادی که از فرد آغاز میشود و مبتنی بر ایجاد همه عوامل شادیآفرین و برطرف ساختن موانع در این حوزه است؛
مدیریت کلان شادی و نشاط که این رویکرد تنها با ایجاد نوعی وفاق، درخواست و بسیج ملی برای گسترش شادی ممکن خواهد شد.
شاید یکی از مسائل اساسی درباره شادی و نشاط این باشد که تلاشهای فردی برای ایجاد شادی و نشاط در حوزه فرد، خانواده و اجتماع راه به جایی نمیبرد و چهبسا عوامل دیگری که در کنترل افراد یا خانوادهها نیست، تلاشهای فرد یا خانواده را برای داشتن روحیه شاداب و بانشاط بیاثر کند، چنانکه عکس این موضوع نیز صادق است و تلاش نهادهای اجتماعی و رسمی یا حاکمیتی، به دلیل بیمیلی، بیارادگی یا نداشتن توان فردی یا تربیت و فرهنگ نادرست خانوادهها ره به جایی نمیبرد و ناکام میماند.
برای بررسی این مشکل، دانستن این نکته ضروری است که تلاش افراد و خانوادهها برای رسیدن به شادیهای مطلوب و مفید، در هیچ جامعهای
بهتنهایی کافی نیست، بلکه کل جامعه بهعنوان یک سیستم، باید به این باور برسد که شادی و نشاط برای جامعه جزو بدیهیترین و بااهمیتترین ضرورتها و نیازمندیهاست. پس از این باور نیز باید همه اجزای این سیستم در ایجاد، استقرار، نهادینه کردن و گسترش شادیهای مفید و مطلوب احساس وظیفه کنند و به آن به منزله یک سرمایه اجتماعی بنگرند که در صورت برخورداری جامعه از آن، همه شئون جامعه اعم از فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی فردی و خانوادگی از آن بهرهمند میشوند و نتایج و بهرههای آن در کوتاهمدت و بلندمدت، سهم کل جامعه خواهد شد.
در این مجال اندک، قصد داریم به برخی فعالیتهای ممکن بپردازیم که از حیطه فرد و خانواده خارج است و تنها نهادها و سازمانهای اجتماعی و حاکمیتی جامعه میتوانند از عهده آن برآیند و چهبسا از وظایف قانونی یا اخلاقی و عرفی آنها تلقی میشود، ولی به دلایلی از آنها غفلت ورزیدهاند. ورود به این وادی از آن جهت است که گاه نقش این نهادها و سازمانها درباره شادی و نشاط جامعه به فراموشی سپرده میشود. اینک، به مهمترین رویکردها، ایدهها و فعالیتهای ممکن خواهیم پرداخت که میتواند مصداقها و موارد گوناگون تحقق آنها را فراروی سرپرستان این دستگاهها قرار دهد. این فصل شامل سه بخش است: مراکز سیاستگذار، قانونگذار و تصمیمگیر؛ مراکز فرهنگی، تبلیغی؛ مراکز اجرایی و عملیاتی.
شاید این گمان پیش آید که عنوان تحقیق تنها درباره رسانه است، با گستره فعلی این فصل که همه نهادها و سازمانها را دربرمیگیرد، سازگار نیست. در رفع این ابهام، ناگزیر باید این توضیح را بیان داریم که رسانه،
آینهای است که حقایق اجتماعی را منعکس میکند؛ زیرا یکی از نقشها و کارکردهای رسانهها از دیرباز، همین بازتاب حقایق بوده است. رسانه در ایجاد شادی سه نقش عمده بر عهده دارد:
تولید شادی و نشاط در جامعه؛
انعکاس و گسترش شادی و نشاط موجود در جامعه برای همافزایی شادیها و نشاطهای فردی و اجتماعی؛
نظارت بر نقش سایر دستگاهها در عمل کردن به وظایف و مسئولیتهای خود در گسترش شادی و نشاط.
رسانه برای موفقیت در ایفای وظیفه خود نسبت به ایجاد شادی و نشاط، بهناچار باید برای هر سه بخش از این کارکردهای خود برنامه ریزی لازم را داشته باشد که البته موفقیت در نقش دوم، بیشک، به وجود شادی و نشاط در جامعه بستگی دارد. ازاینرو، در این نوشته کوشیدهایم تا به فراخور مجالی که مییابیم، به نقش دستگاهها و نهادهای اجتماعی دیگر در این حوزه موضوعی اشاره کنیم تا دستکم خواننده گرامی به این حقیقت توجه کند که این تنها رسانه نیست که مسئول تولید و گسترش شادی و نشاط است، بلکه باید موضوع را در گسترهای بزرگتر و کلانتر مشاهده کرد.
منظور از این نوع مراکز، دستگاههای حاکمیتی است که در امور اجتماعی، سیاستگذاری و قانونگذاری میکنند و تصمیم آنها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر ایجاد یا از بین رفتن، گسترش یا کاهش و نیز نهادینه شدن یا نشدن فضای شادی و نشاط، تأثیر ژرفی دارد، دستگاههایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی و شوراهای اقماری آن همچون شورای فرهنگ عمومی و یا
مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شوراهای استان یا شهر و امثال آن.
دستگاههای قانونگذار و سیاستگذار میتوانند نقش بزرگی نسبت به ایجاد، توسعه، ترویج و از همه مهمتر، نهادینه کردن فضای شادی و نشاط در جامعه داشته باشند. نباید تردید کرد که در ایجاد جامعهای شاد، نقش مراکز قانونگذاری همچون مجلس که نهادی مردمی و برآیند خواست و نظر مردم است، بسیار بااهمیت و حساس است. مجلسهای قانونگذار میتوانند مطالعات اندیشمندان و پژوهشگران، سیاستها و چارچوبهای کلی طراحی شده را به قانون تبدیل کنند و برای تثبیت آنها، تدبیرهای قانونی لازم را بیندیشند. اینک، به برخی فعالیتهای ممکن در اینگونه دستگاهها اشاره میکنیم:
الف) شناخت موضوع و جنبههای آن
از آنجا که نخستین گام برای پرداختن به موضوع شادی و نشاط یا هر موضوع دیگر، شناخت آن است، این نوع دستگاهها باید ابتدا شناخت درستی از وضعیت شادی و نشاط در جامعه پیدا کنند که البته شناخت آسیبهای مترتب بر بود یا نبود آن نیز بسیار مهم است. بنابراین، در نخستین گام، نهادهای تصمیمگیر، تصمیمساز و قانونگذار باید درک درستی از موضوع در شرایط فعلی آن پیدا کنند، آسیبهای آن را بشناسند و حتی این موضوع را از دیدگاه افراد جامعه مطالعه کنند؛ زیرا این مراکز میخواهند برای شادی و نشاط مردم و جامعه برنامهریزی و تصمیمگیری کنند. بنابراین، مطالعه این موضوع از دیدگاه آنان و در نظر گرفتن خواسته و مطلوب آنان، یکی از اصولیترین معیارها در این شناخت است.
نکته دیگر آن است که باید موضوع را بهدرستی بشناسند؛ اینکه شادی و نشاط چیست؟ چگونه ایجاد میشود؟ به اقتضای جامعه ما، نگاه دین به این موضوع چیست؟ زمینهها، عوامل و موانع گسترش شادی و نشاط چیست؟ اینها، موضوعهایی است که مراکز و افراد قانونگذار، تصمیمگیر و برنامهریز باید آنها را بهخوبی بشناسند.
ب) احترام به تفاوت نگرش و رفتار جامعه و افراد در نوع شادیهای مطلوب
نکته دوم که همواره باید در نظر داشت، آن است که راهها و عوامل ایجاد و گسترش شادی در یک جامعه نسبت به جامعه دیگر، در یک فرهنگ نسبت به فرهنگ دیگر، در یک مذهب و آیین نسبت به آیین و مذهب دیگر، در سنین مختلف، در طبقات مختلف و حتی یک زمان و مکان نسبت به زمان و مکان دیگر، متفاوت و گاه متناقض است. نهادهای قانونگذار باید به این تفاوتها احترام گذارند و تا حد ممکن آن را در تصمیمگیریها، تصمیمسازیها و برنامههای کلان جامعه در ایجاد و توسعه شادی دخالت دهند؛ زیرا توفیق این برنامهها در جامعه جز با همراهی و مشارکت فعال جامعه و افراد آن ممکن نیست و برای این همراهی و همدلی باید برای سلیقهها و فرهنگهای مختلف افراد جامعه نسبت به شادی و تفاوت نگرش و رفتار آنها تا حد ممکن احترام قایل شد.
ج) فراگیری و شمول در برنامهریزیها
چنانچه بخواهیم شاهد گسترش و توسعه شادیها در جامعه باشیم، باید در نهادهای قانونگذار، تصمیمگیر و تصمیمساز، نوعی نگاه فراگیر و شامل را رواج دهیم و به دنبال قوانین، طرحها و برنامههایی باشیم که نسبت به
هیچیک از حوزههای حیات بشری غفلت نشود. بنابراین، توجه به همه راههای گسترش شادی در حوزه فردی، خانوادگی، سازمانی و اجتماعی بسیار اهمیت مییابد و از سویی برای تحقق این فراگیری و شمول باید وظایف و تکالیف افراد و خانوادهها به آنها یادآوری شود یا به تعبیری، برنامهها و سیاستهایی برای فرهنگسازی شادی و نشاط در سطح افراد و خانوادهها تدوین و به منظور تحقق آنها، فعالیتهایی سامان یابد. افزون بر این، باید نقش وظایف و تکالیف همه دستگاهها درباره شادی و نشاط روشن گردد و در صورتی که این کار با جامعیت پیشبینی شود، به همافزایی فعالیتها میانجامد.
د) تهیه نقشه جامع شادی در نظام اسلامی
چنانکه در این نوشتار بدان اشاره کردیم، شادی و نشاط در جامعه اسلامی، با شادی و نشاط در ملتها و فرهنگهای دیگر متفاوت است. این تفاوت، هم در ماهیت و هم غایت آن است. از سویی، سرعت و حجم تبادل اطلاعات و حضور و ظهور رسانههای نوین، به گسترش عناصر فرهنگی دیگر در جامعه کمک زیادی میکند و زمینه تأثیرپذیری جامعه از انواع شادی و نشاطهایی که ارمغان این تبادل یا تهاجم فرهنگی است، بسیار زیاد است. بنابراین، با توجه به این دو نکته، نقش دستگاههای سیاستگذار، تصمیمساز و برنامهریز در ترسیم نقشه جامع شادی و نشاط جامعه اسلامی که برگرفته از اصول، مبانی و آموزههای دینی و ملی است، بسیار جدی و اجتنابناپذیر است.
مطالعه و ترسیم این نقشه که در بردارنده همه ویژگیهای لازم باشد، از تکالیف دستگاههای قانونگذار و تصمیمگیر است، ویژگیهایی مانند در نظر
داشتن نقش همه عوامل تأثیرگذار در شادی و نشاط، توجه به موانع و عوامل بازدارنده شادی و نشاط، توجه به تدوین و ساماندهی برنامهها و فعالیتهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت.
ه) در نظر داشتن نقش و جایگاه مردم
امروزه، برنامهریزان و تصمیمگیران حوزه فرهنگ، برای نهادینه شدن و گسترش مفاهیم و عناصر فرهنگی نگرش و رفتار مردم، نیازمند همکاری، همدلی و همراهی آنان در پذیرش و همراهی عملی مردم هستند؛ زیرا جز در سایه مشارکت ایشان، تثبیت و نهادینه کردن عناصر فرهنگ عمومی پدید نخواهد آمد، به گونهای که برنامهها و قوانین هرچند هم دقیق و علمی باشند، اگر زمینه پذیرش اجتماعی برای آنها فراهم نیاید، نخواهند توانست هدفهای ترسیم شده را تحقق بخشند. این زمینه هم ذهنی است، هم قلبی و هم باید در رفتار نمود و بروز داشته باشد؛ یعنی در نظر گرفتن شناخت و آگاهی مردم و پس از آن، میل، علاقه و رغبت به تغییر نگرش و رفتارهای فردی و سپس تعهد رفتاری به موضوع شادی و نشاط، اموری است که باید مرکز توجه مراکز تصمیمگیر، برنامهریز و قانونگذار باشد.
در مسیر ایجاد شناخت و زمینه پذیرش عمومی برای ایجاد و گسترش شادی و نشاط در جامعه، شناخت موانع ذهنی و فردی و از سویی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نیز اجتماعی مهم است؛ زیرا شناخت این موانع و تلاش حداکثری دستگاههای قانونگذار و تصمیمگیر برای رفع آنها میتواند به همدلی، همراهی و همنوایی افراد جامعه در تحقق حداکثری موضوع در جامعه بینجامد.
و) نگرش علمی به موضوع شادی و نشاط
نکته مهمی که در برنامهریزی کلان جامعه باید به آن توجه شود و موضوع شادی و نشاط هم از این قاعده مستثنی نیست، حاکم بودن فضای علمی و نگرش علمی و محققانه به این موضوع است. یافتههای علمی بشر در حوزههای روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت و علوم بینرشتهای که حاصل تفکر و تأمل عقلی بشر و تجربیات سالهای متمادی اوست، منبع بزرگی است که میتواند حجم هزینهها و آزمون و خطا را در این موضوع کاهش و شیوههای مناسبی را برای تحقق هدفهای مورد نظر پیشنهاد دهد.
نگرش علمی به موضوع شادی و نشاط سبب میشود تا همه امیال و غرایز انسانی، رفتارها و نگرشها، انگیزهها و ادراک او در حوزه فردی و همچنین نگرشها، ارزشها و رفتارهای اجتماعی او، موشکافانه مطالعه گردد و نسخههایی برای تجویز برخی بیماریهای فردی و اجتماعی پیچیده شود که متناسب با درد است.
رویکرد علمی به شادی و نشاط عمومی اقتضا میکند هم موضوع به صورت علمی خوب شناخته شود؛ یعنی بدانیم ماهیت شادی و نشاط چیست؟ انواع آن کدام است؟ تأثیرهای آن بر فرد و جامعه چیست؟ عوامل ایجاد و گسترش آن کدامند؟ موانع توسعه شادی و نشاط چیست و آسیبهای آن کدامند؟ و هم اینکه باید جامعه هدف جنبههای مختلف شادی را خوب شناسایی و درک کند، یعنی باید بداند مخاطبان ما دارای چه ویژگیهای فکری، عاطفی و رفتاری هستند و در نهایت، حتی در معرفی راهکارها نیز باید به سراغ مبانی علمی برود. به این منظور، یکی از نیازهای برنامهریزی، تصمیمگیری و قانونگذاری در حوزه ایجاد و گسترش شادی عمومی، اتکا به پشتوانه پژوهشی و محققانه مراکز علمی و پژوهشی است.
ز) ایجاد انگیزه و رغبت عمومی به شادی
برنامهریزان و نهادهای قانونگذار باید توجه داشته باشند که شادی و نشاط تا به صورت یک درخواست و مطالبه عمومی درنیاید، نتایج آن مشهود نخواهد بود. مطالبه عمومی سبب میشود افزون بر آنکه افراد، نقش و سهم خود را در ایجاد و گسترش شادی از یاد نبرند، آن را حق خود بدانند که باید از سوی افراد حقیقی و حقوقی دیگر به رسمیت شناخته و رعایت شود. این مهم بسیار مشکل است و دیر حاصل میشود، ولی اگر موضوعی در فرهنگ عمومی به این درجه از تثبیت رسید، به صورت همافزا و بدون دخالتهای دیگر، خودبهخود، در جامعه گسترش خواهد یافت. بنابراین، باید بیشترین اهتمام برنامهریزان، قانونگذاران و تصمیمگیران در سطح کلان جامعه بهویژه درحوزه فرهنگ عمومی، تبدیل کردن عناصر فرهنگی مانند شادی و نشاط عمومی به یک شعار، خواسته و مطالبه عمومی باشد تا افزون بر آنکه مشارکت مردم در آن افزایش یابد و جامعه به یک همافزایی درونی نسبت به آن برسد، عوامل و موانع گسترش شادی هم به صورت نظاممند و درونی سرکوب شود و زمینههای رفتاری تکتک افراد جامعه برای گسترش آن فراهم آید.
ح) نگرش و باور حداکثری به شادی و نشاط
یکی از آسیبهایی که در پی احتیاط و ملاحظات افراطی در حوزه قانونگذاری و برنامهریزی برای پدیدههای اجتماعی دامنگیر برنامهریزان و قانونگذاران میشود، آن است که با احتیاط و ملاحظات فراوان به قلمرو موضوعهایی وارد میشوند که به گونهای به شادی و نشاط عمومی برمیگردد دلایل این آسیب، گوناگون و بسیار است که البته ما نیز در اینجا
درصدد بررسی و تحلیل این دلایل نیستیم، ولی نکتهای که قصد داریم به آن توجه کنیم، آن است که اینگونه ملاحظات سبب میشود موضوع شادی و نشاط، ویژگیهای لازم و کارکردهای مثبت خود را از دست بدهد و از آن جز کالبدی بیروح باقی نماند، قوانین و برنامهها در حد دستورها و قوانین و کاغذ در قفسهها بماند و از آنها اقبال عمومی نشود و اگر هم مصداقی از آنها در جامعه پدیدار گشت، مانند جسمی بیروح، تأثیری بر فرد و جامعه نگذارد و هیچیک از هدفها و دستاوردهای مترتب بر شادی و نشاط محقق نشود. بنابراین، داشتن نگاه و نگرش حداکثری به شادی و نشاطهای مطلوب در جامعه کمک میکند تا برنامهریزان و قانونگذاران به جز در مواردی که مفسدهها و ناهنجاریهای واقعی در پی دارد، از هیچ کوششی برای گسترش شادی و نشاط فروگذار نکنند.
ط) ضرورت بازنگری در قوانین، مقررات و برنامهها و تصمیمهای قبلی
گفتیم شناخت عواملی که سبب میشود شادی و نشاط در جامعه گسترش یابد یا با موانعی روبهرو شود، از ضرورتهای پرداختن به موضوع در نهادهای قانونگذار، تصمیمگیر و برنامهریز است؛ زیرا تلاش برای نهادینه کردن اموری که ایجاد و گسترش شادی و برطرف کردن موانع آن را الزامآور میکند، به شادی و نشاط عمومی جامعه میانجامد. تحقق کامل این مهم، زمانی ممکن است که گذشته از آنکه باید در قانونگذاریها و برنامهریزیهای جدید به اصل شادی و نشاط بهعنوان یک معیار و اصل توجه کنیم، با بازنگری در قوانین، مقررات، برنامهها و تصمیمهای قبلی، در حد توان بکوشیم مصداقهایی را که سبب شادی میشود، تقویت کنیم و موانعی را که سبب میشود شادی و نشاط محدود شود یا از بین برود، برداریم.
نکته قابل توجه آن است که شناخت کامل همه این عوامل و موانع آن کار آسانی نیس
ت؛ چه بسیارند امور اقتصادی و سیاسی و مانند آنها به ظاهر با شادی و نشاط نسبت و سنخیتی ندارند، ولی در عمل، باواسطه یا بیواسطه بر شادی و نشاط افراد جامعه یا کلیت جامعه تأثیر شگرفی میگذارند که برخی پیدا و برخی پنهان است. ازاینرو، شناسایی جامع این عوامل، در تصمیمهای پیشین و فعلی برای گسترش شادیهای مطلوب و پایدار، اجتنابناپذیر است.
ی) تدبیر برای فراهم آوردن هزینهها و امکانات لازم
بدیهی است برای گسترش هر نوع مفهوم فرهنگی در جامعه، تأمین منابع و هزینههای آن را نیز نباید از نظر دور داشت. در مفاهیم و عناصر فرهنگی که به اعتقاد بسیاری، نهادینه کردن آنها، پرهزینهترین فعالیتهاست، باید با وسعت دید، صبر، تحمل و پشتکار همت گماشت، وگرنه چنانچه برنامهریزان و تصمیمگیران به نتایج زودهنگام دل ببندند، هرگز حاضر نخواهند بود هزینههای این فعالیتها را بپردازند. بنابراین، تأمین امکانات مالی و معنوی توسعه شادی و نشاط در جامعه نباید از نظر دستگاههای قانونگذار و برنامهریز دور بماند.
باید دانست که هزینهها همیشه هزینههای مادی و مالی نیستند. باید برای نهادینه کردن عناصر فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، هزینههای بسیاری پرداخت شود. چهبسا ممکن است به برخی ساختارها، قوانین و عرفیات جامعه نیز آسیبهایی وارد شود که البته این هزینهها در برابر دستاوردهای نهادینه شدن یک فرهنگ، ناچیز و قابل بازیابی خواهد بود.
بیتردید، برای جریان شادی در زندگی فردی و اجتماعی مردم باید در برنامههای کلان، امکانات آن را پیشبینی کرد؛ برای ایجاد مکانهایی که در برنامههای توسعه شادی پیشنهاد میشوند و فضاهایی که برای تخلیه هیجانهای اجتماعی تدارک میشود، امکانات و تجهیزات لازم فراهم آید تا دسترسی افراد به انواع شادیهای فرحافزا و مطلوب، آسان شود و در این راه افراد و جامعه با محدودیت و مشکلی روبهرو نباشند.
ک) رعایت عدالت در وضع قوانین و مقررات شادی و نشاط در جامعه
یکی از پدیدههایی که امروزه در جوامع جهان سوم یا حتی در حال توسعه دیده میشود و توجیه عقلانی و منطقی ندارد، آن است که در قانونگذاریها، تصمیمگیریها و برنامهریزیهای خرد و کلان جامعه عدالت توزیعی رعایت نمیشود. این پدیده در همه حوزههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی در موضوعهای فرهنگی هم وجود دارد. پیشبینی همه مواهب برای طبقه خاصی از مردم مانند کارمندان یا افراد ویژه یا ایجاد دسترسی و سهولت برای سطحی از افراد مانند شهری و روستایی یا طبقهبندیهای نادرست مذهبی یا قومی و مانند آن، نشانههای زشت تبعیض است که متأسفانه جامعه با آن روبهروست.
توجه به گسترش یکسان برخورداریهای فرهنگی، از جمله فضا، امکانات و فرصتهای شادی و نشاط در همه طبقات، سطوح و افراد جامعه، اصلی است که باید قانونگذار و برنامهریزان جامعه به آن توجه نشان دهند. تفاوت گذاشتن میان جامعه روستایی و شهری، باسواد و بیسواد، کارمند و غیر کارمند و مانند آن، میتواند روح حاکم بر مفاهیم فرهنگی را مسخ کند و حتی احساس تبعیض و بدبینی را در جامعه رواج دهد یا خود به ابزاری
برای شاد نبودن و نشاط نداشتن جامعه تبدیل شود. بنابراین، عدالت تفریحی در قانونگذاری و تصمیمگیری برای شادیهای پایدار و مطلوب در جامعه اصلی است که به ترویج شادی و نشاط و نهادینه شدن آن کمک شایانی میکند.
ل) شفافیت در ایجاد ابزارهای نظارتی و ضمانتهای قانونی
از دلایلی که سبب میشود بسیاری از عناصر فرهنگی برنامهریزیشده در جامعه به نگرش و رفتار عمومی تبدیل نشود، آن است که در قوانین، مقررات و برنامههایی که برای دستگاههای مجری نوشته میشود، قوانین و مقررات، شفاف و صریح نیستند و راه را برای کمکاریها و ناکارآمدیها باز میگذارند. ضمانت اجرایی مناسبی هم برای آنها در نظر گرفته نمیشود تا الزام و اجبار در تحقق آنها وجود داشته باشد و در صورت کمکاری و ناتوانی، عوامل آن بازخواست شوند و بدینگونه از تکرار این اهمالها کاسته شود. بنابراین، در حوزه تدوین قوانین، برنامهها و سیاستها باید از ابتدا بهصورت شفاف، تکالیف و وظایف دستگاهها، روشن و آشکارا بیان شود و در مقام عمل هم ضمانتهای لازم برای اجرای آن اندیشیده تا راه را برای کمکاری و اهمالهای احتمالی بسته شود. ازاینرو، عملکرد این دستگاه درباره شادی و نشاط، باید در دورههای مشخص زمانی، ارزیابی شود.
منظور از مراکز فرهنگی تبلیغی، مراکز دولتی و غیردولتی است که به گونهای در گسترش فرهنگ اسلامی ـ ایرانی و ترویج آن در جامعه فعالیت دارند و تبیین، تبلیغ و تعمیق فرهنگ ایرانی ـ اسلامی از وظایف اصلی آنها به شمار
میآید، مانند حوزههای علمیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما، سازمان ملی جوانان، سازمان میراث فرهنگی، سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، دفترهای مراجع تقلید، مساجد و تشکلهای مذهبی مربوط به آن.
بیان این نکته بسیار ضروری است که زمانی تلاشهای دستگاههای مختلف به تحقق نتایج مورد انتظار میانجامد که این دستگاهها به وسیله یک مرکز مدیریت، سیاستگذاری یا هماهنگی رسمی یا غیررسمی، به صورتی هماهنگ و منسجم عمل کنند تا فعالیتهای یکدیگر را خنثی نکنند. یکی از بزرگترین خلأهای جامعه در حال حاضر، همین موضوع است که نهاد یا مرجعی برای سیاستگذاری و تعیین خطمشیهای کلان در موضوع شادی وجود ندارد تا افزون بر برنامهریزیهای کلان، فعالیت هریک از دستگاهها را تعیین کند و بر عملکرد آنها نظارت دقیق داشته باشد.
اگر بخواهیم در این مختصر به جزئیات وظایف این دستگاهها بپردازیم، خود، به تدوین کتابی دیگر خواهد انجامید که البته در ضرورت آن، هیچ تردیدی نیست. پس به سرفصلهایی که بیشتر میتواند بهعنوان سرفصلهای فعالیتهای این مراکز تلقی شود، اشاره میکنیم.
الف) تبیین فلسفه شادی و نشاط در جامعه از دیدگاه اسلام
بسیاری از ناهنجاریها در موضوع شادی و نشاط از آنجا ناشی میشود که دیدگاه اسلام درباره شادی و نشاط بهخوبی برای جامعه تبیین نشده است. در واقع، یکی از بزرگترین خلأهای اجتماعی در سالیان پس از انقلاب، این است که به این مهم توجه نشده و گامهای مؤثری در این وادی برداشته نشده است. پس بسیار ضروری است که پس از استخراج فلسفه شادیهای فردی
و اجتماعی از متون اسلامی در مراکز پژوهش دینی، دستگاههای فرهنگی و تبلیغی برای تبیین و تبلیغ آن در سطح جامعه بهویژه در میان جوانان کوشش شایستهای انجام دهند.
ب) تعیین و معرفی مدل شادیهای مطلوب
این کار نیازمند مطالعات جامعهشناسانه و روانشناسانه و اجتماعی بسیاری است که باید در مراکز پژوهشی سامان یابد، نتایج آن به صورت مدلهای کاربردی درآید و دستگاههای فرهنگی و تبلیغی به عملیاتی و نهادینه کردن آن در سطح جامعه بپردازند. بدیهی است این مهم در یک جمله بیان میشود، ولی مدلسازی برای شادیهای اجتماعی آن هم با محدودیتهایی که برای تکامل جامعه معنوی مورد نظر اسلام لازم است، کاری است بسیار دشوار. این مدلها باید مبتنی بر مبانی اندیشه دینی ترسیم شود و دستکم با آنها تعارض و تنافی نداشته باشد، با هنجارها و اقتضائات جامعه ایرانی ـ اسلامی سازگار باشد، با روحیات و درک عمومی جامعه منطبق باشد، پیراسته از آسیبهایی باشد که در فصلهای پیشین بدانها اشاره شد و مهمتر اینکه دربردارنده فواید و آثار فردی، خانوادگی و اجتماعی شادی و نشاط باشد.
پس از رسیدن به این مدلها که با مطالعات، پژوهشها، گفتوگو و بحث و نقد و بررسی به دست میآید، باید همه دستگاههای فرهنگی و تبلیغی برای تبیین، ترویج، تعمیق و نهادینه کردن آنها، نقش و وظیفه خود را ایفا کنند. حوزههای علمیه هم در مرحله مطالعات مقدماتی، هم در مرحله کاربردی کردن مطالعات و پژوهشهای نظری و هم در مرحله آمادهسازی بسترهای لازم آن در سطح جامعه و هم در مرحله نظارتهای اجتماعی برای دور نشدن از معیارهای اولیه، نقش مهمی بر عهده دارند. صدا و سیما نیز در
تبیین، ترویج و نهادینه شدن این مدلها نقش بسزایی دارد. دستگاههای دیگر هم میتوانند خدمات زیادی را ارائه کنند.
ج) تشویق افراد و جامعه به شادیهای مطلوب و پایدار
مراکز فرهنگی و تبلیغی میتوانند با تشویق افراد و جامعه به شادیهای پایدار، فضای شادی و نشاط را در جامعه گسترش دهند که در این زمینه، نقش و وظایف این دستگاهها، مختلف است و در مراتب گوناگونی از اهمیت قرار دارد. باید توجه داشت انجام این وظیفه در برابر جوانان، بسیار حساس و ظریف است و دقت و وسواس زیادی را میطلبد؛ زیرا اگر این تشویق در مجرا و جریان متعادلی قرار نگیرد، به آسیبهایی میانجامد که در فصل پیش به آن اشاره کردیم.
نکته قابل توجه آن است که نباید تصور شود منظور از تشویق و ترغیب، تنها تشویق در ابعاد اجتماعی آن است، بلکه تشویق افراد به شادی و نشاطآفرینی، یا تشویق خانواده برای تربیت شاداب فرزندان و ایجاد روحیه شاد در آنان در محیط خانواده و آغاز کردن فرایند نهادینه کردن شادی از درون خانواده، از ضروریتهای توسعه شادیهای پایدار به شمار میآید.
د) تبیین آسیبهای شادی و نشاط
یکی از وظایف دستگاههای فرهنگی و تبلیغی آن است که جامعه را در مقابل آسیبهای ناشی از پدیدههای اجتماعی در امان دارد. همانگونه که در فصل پیشین گذشت، یکی از لغزشگاههای خطرناک در پدیدههای اجتماعی، موضوع شادی و نشاط است. برای اینکه جامعه از این لغزشگاه خطرناک به سلامت بگذرد، تبیین آسیبهای این حوزه سبب بالا رفتن
آگاهیهای جامعه بهویژه نسل جوان میشود که بیشتر در معرض آسیبها قرار دارد، و آنان را در مقابل این آسیبها مصونیت میبخشد و به سلاح آگاهی و بینش مجهز میکند. تبیین آسیبها، فرآیندی است که هماهنگی و تقسیم مأموریت دستگاههای تبلیغی در آن بسیار مهم است. اینکه هریک از مراکز فرهنگی و تبلیغی در چه سطحی به آن بپردازند، در هر دورهای به کدامیک از آسیبها توجه شود و مفاهیم مورد نظر چگونه به صورت بستههای اطلاعاتی در جامعه توزیع شود و نیز اینکه کدامیک از روشهای تبلیغی برای بیان آن مناسب است، پرسشهایی است که باید در جای خود به آن پاسخ گفت.
ه) بالا بردن آستانه تحمل جامعه در موضوع شادی و نشاط
چهبسا به دلیل فرهنگ جامعه در حوزه مسائل اجتماعی، امکان گسترش شادیهای مطلوب، از همه مراکز رسمی و غیررسمی سلب شود. برای ایجاد نهضت شادی و نشاط معنوی باید با آگاهیبخشی و تبیین و ترویج معیارها، آستانه تحمل جامعه را بالا برد و برخی خطاها را نادیده گرفت تا بتوان از مرحله آزمون و خطا بهراحتی گذشت.
و) تبیین حقوق متقابل حکومت و مردم در زمینه شادی و نشاط
پیداست فضای فعلی جامعه ما، فضایی دورافتاده از شادی و نشاط است.(1)این امر میتواند دلایل بسیاری داشته باشد که یکی از آنها، آشنا نبودن حکومتکنندگان و مردم به حقوق و تکالیف خود در برابر یکدیگر در زمینه شادی و نشاط است. برای اینکه بتوان این مانع را برداشت و شادی و نشاط
1) بر اساس گزارش فوریس از نتایج یک نظرسنجی، کشور ما در بین 155 کشور جهان، رتبه 81 را در میزان شادی به خود اختصاص داده است. (سایت خبری تحلیلی وطن: www.watan.ir).
مطلوب و مفید را به یک خواسته عمومی تبدیل کرد و از سویی از زیادهروی و تفریطها کاست، نیاز است با استناد به منابع اسلامی و دینی، حقوق و تکالیف دو طرف در مقابل یکدیگر بهخوبی تبیین شود تا افزون بر آشنایی، بهنوعی بر احقاق این حقوق، نظارت اجتماعی اعمال شود و مردم و مسئولان نتوانند در تکالیف و وظایف خود در این حوزه کوتاهی و سستی کنند. این موضوع در حوزه خانواده نیز قابل طرح است و چهبسا تبیین حقوق و تکالیف اعضای خانواده در مقابل یکدیگر در زمینه ایجاد و گسترش شادیهای مطلوب و مفید و همچنین برطرف ساختن موانع آن و برچیدن بساط افسردگی، نومیدی، غم و اندوه، ضروریتر و مهم تر باشد؛ چه آنکه خانواده محل تولید و نهادینه شدن برخی روحیات و ویژگیهایی است که سبب سرایت آنها به اجتماع میشود.
ز) آموزش شادی و نشاط به افراد و خانوادهها بهویژه جوانان
شاید گمان شود شادی و نشاط امری ذاتی و فطری است و نیاز به آموزش و تعلیم ندارد، ولی واقعیت آن است که اعضای جامعه بهویژه جوانان، گاه به دلیل تشخیص ندادن و ناآگاهی از انواع شادی و نشاطها و نشناختن بسترها و زمینههای بروز و ظهور آنها و نیز ناآشناییها با پیآمدها و گاه موانع آن، نتایج متفاوتی از زندگی و شرایط خود میگیرند. ازاینرو، آموزش شادی و نشاط و زمینههای دستیابی به آن و موانع و عوامل بازدارنده آنها بسیار مهم است.
منظور از مراکز اجرایی و عملیاتی همه دستگاههای دولتی یا غیر دولتی است که بهگونهای میتوانند در عملیاتی و اجرایی کردن مفاهیم فرهنگی، اجتماعی،
سیاسی، اقتصادی و مفاهیمی از این دست، در سطح جامعه بهصورت مؤثر نقش ایفا کنند. برخی وزارتخانهها، سازمانهای غیر دولتی، نهادهای اجتماعی، شهرداریها، شوراهای اسلامی، دستگاههای نظارتی و مانند آنها، از این نمونهاند. فعالیتهای ممکن در زمینه وظایف و اختیارات این نوع از مراکز میتواند بسیار گوناگون باشد. ازاینرو، پرداختن به همه آنها، از ویژگی این نوشته که همان نداشتن حیطه زمانی و قابل تسری بودن به آینده است، فرو میکاهد. بنابراین، همچون دو مورد گذشته، تنها به سرفصلهایی اشاره میکنیم که میتواند ایدههایی برای کشف فعالیتهای نو باشد:
الف) تلاش برای ایجاد روشهای نو در ترویج شادی و نشاط در جامعه
امروزه، ذایقه تنوعطلب جوانان و حتی اقشار دیگر جامعه ایجاب میکند دستگاههایی که وظیفهشان گسترش فضای شادی و نشاط در جامعه است، به روشها و ابزار نو برای شادی و نشاط بیندیشند. این موضوع زمانی اهمیت دوچندانی پیدا میکند که تنوع شادیهای کاذب و انواع روشها و ابزارهای شادی و نشاط غیر مفید و مخرب در دسترس جامعه بهویژه جوانان قرار دارد و در این مسیر هیچ محدودیتی وجود ندارد. ازاینرو، باید مراکز اجرایی با همکاری و هماندیشی مراکز پژوهشی، روشهای نو و بدیعی را برای ایجاد و گسترش شادیهای مفید و مؤثر در حوزه فردی، خانوادگی و اجتماعی خلق کنند. در این راه افزون بر شیوهها، به ابزار، فضاها، محتوا و قالبها هم باید اندیشید تا بتوان با ایجاد نوآوری و خلاقیت در آنها بر دو آسیب پیش گفته پیروز شویم. ناگزیر باید این نکته را یادآوری کنیم که در ایجاد و گسترش این روشها، ابزار، شیوهها، فضاها، محتوا یا قالب، توجه به
دو نکته بسیار ضروری و اجتنابناپذیر است: نخست اینکه خلاقیت در این موارد، متعارض و متناقض با اصول پذیرفته شده دینی، عرفی، قانونی، اجتماعی و هنجاری جامعه نباشد؛ یعنی خود سبب پیآمدهای منفی دیگر نشود. دیگر اینکه اقتضائات جامعه در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و از همه مهمتر فرهنگی و مذهبی در نظر گرفته شود.
ب) تلاش برای ایجاد شادی و نشاط در انواع حرفهها
بدیهی است اگر دستگاههای اجرایی بتوانند فضایی شاد و بانشاط را در محیط کاری افراد ایجاد کنند، بهگونهای که آن را برای افرد لذتبخش و تحملپذیر کنند، افزون بر آنکه گرایش به کار و تلاش در جامعه رو به فزونی میگذارد و اثربخشی و بازدهی آنان افزایش مییابد، این شادی خواه ناخواه علاوه بر افراد به محیط خانواده و جامعه نیز سرایت میکند و بهرههای زیادی را به ارمغان میآورد.
ج) غنیسازی فرصتهای فراغت
یکی از بهترین فرصتها برای ایجاد و گسترش شادیهای پایدار و مفید، غنیسازی ایام فراغت و بیکاری جوانان و تنوع بخشیدن به آنهاست. اگر این مهم تحقق یابد، نهتنها شادی و نشاط همراه با فراغت از تحصیل و کار در او ماندگارتر میشود، بلکه نهادینه میشود و در فرصتهای دیگر نیز به خانواده و اجتماع منتقل میگردد. این فراز از فرصتهای زندگی، مجالی است که روحیه انسانها بهویژه جوانان به دلیل فاصله گرفتن از دغدغههای تحصیلی و کاری بیش از هر زمان دیگر تشنه شادی و نشاط و مستعد نهادینه شدن آن و حتی انتقال آن به دیگران است. خوب است دستگاههای اجرایی این فرصتهای بینظیر را غنیمت شمارند و برای استفاده از آن برنامهریزی کنند.
د) توجه به نیاز جامعه به شادی و نشاط در همه حوزههای مختلف حیات انسانی
شاید شماری بپندارند شاد بودن منحصر به زمان و محدود به مکان و شرایط خاصی است، ولی دستگاههای اجرایی باید به این باور برسند که شادی و نشاط انسانی، مقید به زمان و مکان خاصی نیست و همه زمانها و مکانها و موقعیتها به صورت ذاتی این استعداد را دارند تا به فضای شاد یا برعکس به فضای کسلکننده و رنجآور تبدیل شود. ازاینرو، باید تلاش شود تا شادی و نشاط در همه جا بهعنوان یک مطالبه عمومی محقق گردد و از همه ظرفیتها برای ایجاد و گسترش آن و برداشتن موانع شادی و نشاط بهره گرفته شود. به طور کامل، در محیطهای مختلف آموزشی، پژوهشی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی، اجتماعی، خانوادگی و مانند اینها باید به شادی و نشاط بهعنوان یک ضرورت و نیاز توجه کرد.
ه) گسترش و رواج هنر
توجه دستگاههای اجرایی به ترویج و گسترش هنر، یکی دیگر از راههای گسترش شادی و نشاط و تلطیف روحیه افراد و جامعه است. هنر میتواند به اقناع احساسی افراد و جامعه بینجامد و از فشارها و ناراحتیهای روحی و روانی بکاهد، آرامش روانی ایجاد کند و فضاهای عاطفی را گسترش دهد. هنر این توانایی را دارد که شادی و نشاط را به افراد و جامعه تزریق کند و برخی خواستههای افراد را با قوه خیال برآورده سازد.
و) تلاش برای گسترش بهداشت روانی جامعه
بهداشت به دلیل تقدم بر درمان، همیشه در اولویت بوده است. اگر افسردگی و اندوه را بلای روانی جامعه و زندگی ماشینی بدانیم که در حقیقت هم
هست، بهترین راه برای مبارزه با آن، بهداشت روانی است. بهداشت روانی میتواند موانع شادی و نشاط در جامعه را از بین ببرد و زمینه را برای ایجاد و گسترش فضای شادی و نشاط عمومی فراهم کند. از آنجا که بهداشت روانی به سادگی ممکن نیست، مطالعات روانشناسانه و آسیبشناسانه در جامعه، ضرورتی دوچندان خواهد داشت تا نقاط آسیبپذیر جامعه در این مسئله، شناسایی و نسبت به درمان یا پیشگیری آسیبها اقدام شود. ازاینرو، این عنوان فعالیتهای گوناگونی را میطلبد.
ز) حمایت از افراد، گروهها، سازمانها و تشکلهای شادی آفرین
مشاهده میشود که در جامعه افراد، گروهها و تشکلهایی پدید میآیند که به صورتهای مختلف، درصدد افزایش شادیهای مردماند. دستگاههای اجرایی نه تنها نباید به محدود کردن این افراد یا گروهها، تشکل ها روی آورند، بلکه باید با حمایت و پشتیبانی خود، زمینه را برای افزایش این افراد، گروهها یا تشکلها و فعالیتهای مثبت آنها فراهم آورند و اگر آسیبهایی در رابطه با فعالیت آنها مشاهده میشود با هدایت همدلانه سعی در زدودن آن کنند، برخوردهای سلبی و افراطی راههای تنفس جامعه را در حوزه شادی و نشاط خواهد بست و زمینه را برای آسیبهای بزرگتر فراهم خواهد کرد.
فصل هفتم: شادی و رسانه ملی
دنیای مدرن ما دارای ویژگیهایی است که آن را از دورههای پیش از خود، متمایز و ممتاز میکند. یکی از ویژگیهای دوران ما که عصر رسانهها، عصر اطلاعات یا ارتباطات نام گرفته است، وجود عناصری مانند ارتباط، اطلاع و رسانه است که بر همه ابعاد زندگی انسان سایه انداخته است. استیلای رسانهها که حاصل توانایی انسان در تولید و گسترش فنآوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی است، سبب شده است همه وجوه زندگی انسان اعم از فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، از تأثیر و قدرت نفوذ رسانهها در امان نماند و زندگی انسان و حیات اجتماعی او تغییر جدّی کند که نادیده گرفتن آن دیگر ممکن نیست.
در میان این رسانههای متنوع، تلویزیون ویژگیهای ممتاز و خاصی دارد که محور بررسی این نوشته قرار میگیرد. در واقع، تلویزیون با داشتن ویژگیهایی همچون قدرت ترسیم نمادها و واقعیتها و در اختیار گرفتن حس بینایی و شنوایی به صورت همزمان و نمایاندن واقعیتها، قدرت برجستهسازی و الگوآفرینی، تکرار نمادها، مفاهیم و پدیدهها، توانسته است
در میان همه رسانهها مخاطبان بیشتری جذب کند. در حوزه نفوذ و تأثیر نیز نشان داده است قابلیت و استعداد بیشتری دارد تا جایی که تغییرات در سه حوزه: ذهنی و معلوماتی، قلبی و احساسی، عینی و رفتاری حاصل از تلویزیون، چه در حوزه فردی و چه در حوزههای اجتماعی، با رسانههای دیگر قابل مقایسه نیست.
نکته دیگر درباره رسانهها بهویژه تلویزیون آن است که الگودهی درباره رفتارهای جامعهپسندانه، از جمله شادی، به خانواده محدود نمیشود. در یک برنامه تلویزیونی، یک یا چند رفتار جامعهپسندانه را بهصورت پیام و الگو به کودکان میتوان منتقل کرد. تماشای چنین برنامههایی، دانش افراد را درباره رفتارهای مطلوب و اجتماعی بالا میبرد.
فردریک واشتاین(1)در مطالعهای در سال 1975 بر روی بخشهایی از یک برنامه تلویزیونی به نام «محله آقای راجرز»، پس از تحلیل برنامه دریافت که این برنامه بر درک احساسات، ابراز همدردی و کمک به دیگران تأکید دارد. دادههای این تحقیق با آنچه از نمایش یک برنامه تلویزیونی بیطرف به دست آمده بود، مقایسه و ترجیح آن تأیید شده است.(2)
در عصر حاضر، یکی از کارکردهای اصلی رسانهها بهویژه تلویزیون، رویکرد سرگرمی و تفریح است و به نظر میرسد با توجه به دو نکته، این کارکرد، به کارکرد اصلی رسانهای مانند تلویزیون تبدیل شده و کارکردهای دیگر آن را تحتالشعاع قرار داده است. نخست اینکه طبق گفته پستمن، ماهیت تلویزیون با سرگرمی و تفریح، نسبت نزدیکی دارد و زبان تلویزیون، زبان سرگرمی و خوشی است و اگر این زبان را از
تلویزیون بگیریم، ماهیت او زیر سؤال میرود.(1)دیگر اینکه به دلیل سرعت و پیچیدگی زندگی انسان و فشارهای گوناگون و مداوم عوامل مختلف بر انسان، شادی، نشاط، تفریح و سرگرمی، در زندگی او جایگاه ویژهای پیدا کرده است. بر این اساس، باید گفت انتظار مخاطب تلویزیون در حوزه شادی و نشاط و سرگرمی و تفریح بیش از مخاطب رسانههای دیگر و بیش از دیگر کارکردهای رسانه است.
بنابراین، در این نوشته میکوشیم تا ببینیم نسبت رسانه ملی بهویژه تلویزیون با موضوع مورد بحث، یعنی شادی و نشاط چیست؟ عملکرد این رسانه در برابر ایجاد و گسترش شادی و نشاط چگونه بوده است؟ بایستههای این حوزه در رسانه ملی چیست؟
شایسته این بود آنچه در این بخش درباره رفتار رسانهای صدا و سیما درباره شادی و نشاط بیان میشود، مبتنی بر یک مطالعه جریانشناسانه و میدانی باشد تا همه واقعیتهای مصداقی بیان شود، ولی نه رسالت این نوشته چنین اقتضا میکند و نه مجال آن فراهم است. بنابراین، برداشتهایی که نویسنده دارد، بیشتر متکی بر استنباط شخصی و قضاوت عرفی درباره این موضوع است. البته در این میان، اگر آسیبی مطرح میشود، به معنای نادیده انگاشتن عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و محیطی مؤثر بر رفتار خاص رسانه ملی نیست، بلکه بررسی این آسیبها برای رسیدن به ریشهها و علتهای اصلی آن، کاری است که باید در جای خود به صورت علمی انجام
1) نک: نیل پستمن، زندگی در عیش؛ مردن در شادی، ترجمه: سید صادق طباطبایی، ص 198.
شود. برای مثال، ممکن است حجم ناچیز برنامههای شاد در رسانه ملی را آسیب بدانیم، ولی نمیتوانیم برخی زمینههای این مشکل را نادیده بگیریم؛ اینکه ایام عزاداری در جامعه ما طولانیتر از ایام و ساعتهای شادی است یا اینکه آستانه خنده و شادی در جامعه ایرانی بسیار بالاست و بهراحتی شاد و خندان نمیشود یا اینکه پیشینه فرهنگی، از جامعه و مردم ما، جامعه و مردمی غمگین ساخته است و مانند این دلایل. بنابراین، باید محدودیتهای موجود را نیز در کنار همه کاستیها و آسیبها در نظر داشت و همه کاستیها را متوجه رسانه ملی ندانست.
روشن است نقشهای سهگانه تبیین، ترویج و تعمیق شادی و نشاط در جامعه را میتوان از وظایف رسانه ملی برشمرد، ولی در ایفای این نقشها نمیتوان گفت عملکردی شاخص از رسانه به جای مانده است. در یک نظرسنجی که از مردم تهران درباره میزان آرامشبخشی و شادیبخشی برنامههای تلویزیون انجام شد، 56 درصد پاسخگویان معتقد بودند صدا و سیما سعی کرده است با پخش برنامههای نهچندان جذاب، تنها وقت مردم را پر کند و 59 درصد پاسخگویان با این نظر که تلویزیون واقعاً برنامههای شاد ندارد، موافق بودهاند. نتایج کلی نشان میدهد که پاسخگویان (62 درصد) نظر چندان مثبتی درباره شادیبخش بودن برنامهها ندارند و تنها 31 درصد نظر بهنسبت مثبتی دارند.(1)با توجه به نکتههای پیشگفته، آسیبهایی را که رسانه ملی در موضوع شادی و نشاط با آن روبهروست، میتوانیم به این صورت برشماریم؛
1) مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما، نظرسنجی از مردم تهران درباره میزان آرامشبخشی و شادیبخشی برنامههای سیما، 1374.
الف) نبود طرح جامع برای گسترش شادی و نشاط در رسانه ملی
خلأ وجود برنامه راهبردی برای گسترش شادی و نشاط در جامعه، مطلبی است که پیش از این هم در آسیبها بدان پرداختیم. در حقیقت، این خلأ، یک خلأ ملی است که همه اجزای حاکمیت و جامعه را در برگرفته و نبود آن بر همه شئون فرهنگی کشور تأثیر گذاشته است، به گونهای که هم جامعه از آن رنج میبرد، هم دستگاهای تبلیغی و فرهنگی از نبود آن دچار سردرگمیاند و هم تأثیرهای آن بر حوزههای دیگر مثل سیاست، اقتصاد، اجتماع و امثال آن مشهود است.
بنابراین، خلأ برنامه راهبردی برای گسترش شادی و نشاط در سطح ملی سبب شده است تکالیف، وظایف و مسئولیتهای همه دستگاهها و از جمله رسانه ملی مشخص نشود و به تبع آن، به خواست و مطالبه عمومی تبدیل شود و رسانه هم اگر دراینباره فعالیتی نکرد، مؤاخذه نشود. همچنین به دلیل حجم مسئولیتهای رسانه ملی در حوزههای دیگر نیز برنامهریزان و تصمیمگیران و به تبع آن، برنامهسازان سازمان، از جایگاه، اهمیت و ارزش نشاط و شادی غفلت میکنند.
گذشته از این، وقتی برنامه جامعی درباره نشاط و شادی جامعه نیست، فعالیتهایی که رسانه ملی در این حوزه انجام میدهد به وسیله نهادها و مراکز دیگر در سطح جامعه خنثی میشود و تأثیرهای دلخواه و پیشبینی شده آن، فرصت بروز و ظهور نمییابد.
رسانه ملی در سالهای پس از جنگ تحمیلی و حتی هنگام آن، باید به صورتی جدّی به این موضوع توجه میکرد و برای شادی و نشاط فردی و اجتماعی، به صورت مفصل برنامهریزی میکرد، ولی متأسفانه نبود برنامه
منسجم و راهبردی سبب شد این ضرورت اجتماعی به صورت جسته و گریخته در مواقعی خاص دنبال شود و نتواند تأثیر مشهودی در روحیه فردی و جمعی ایرانیان بگذارد.
اینکه از ضرورت یک برنامه راهبردی در موضوع شادی و نشاط در رسانه ملی سخن میگوییم، تنها الزامهای مربوط به حوزه جامعه را شامل نمیشود، بلکه این الزامها، دایرهای گستردهتر به خود میگیرد. برای مثال، نبود برنامه راهبردی در سازمان رسانهای مانند صدا و سیما که دارای شبکههای گوناگون و بسیار است، سبب میشود نقشها و وظایف به فراموشی سپرده شوند یا تأثیر برنامهها و شبکهها به وسیله شبکه یا برنامه دیگر نقض و خنثی شود یا در مدیریت پیام، تناقض و تنافر محتوایی زیاد رخ دهد یا حتی برنامهسازان در حوزه تعیین و تولید و انتشار پیام با ابهامها و احتیاطهایی روبهرو شوند که آنها را وادار کند از وارد شدن به موضوعهای شادیآفرین و نشاطآور دست بکشند یا حتی تصمیمگیران هم نتوانند برنامهریزی و نظارت کنند. بنابراین، نقش پررنگ برنامههای راهبردی در تعیین مسیر حرکت سازمان برای افزایش سهم خود در شاد و بانشاط نگه داشتن جامعه، بسیار مهم و حیاتی است؛ اصلی که از آن غافل بودهایم.
ب) احساس نشدن ضرورت شادی و نشاط در رسانه ملی
نمیتوان ضعف در حوزه برنامهریزی را دلیل بر کاستیها و ضعفها برشمرد؛ چه بسیار فعالیتها که ممکن است هیچ برنامه مفصل و اجمالی برای آنها تدوین و پیشبینی نشده است، ولی چون ضرورت آن احساس شده یا مطالبهای نسبت به آن وجود داشته است، به مرحله عمل و اجرا رسیده است.
به نظر میرسد بخشی از سستیها در پرداختن فراگیر به موضوع شادی و نشاط، ناشی از درک نشدن اهمیت، جایگاه و نقش شادی و نشاط در همه حوزههای زندگی و حیات انسانی به وسیله برنامهسازان، برنامهریزان و تصمیمگیرندگان سازمان است. سایه سنگین مسائل اولویتدار دیگری که در سازمان احساس میشود و البته در جای خود مهم و حیاتیاند، حجم گستردهای از مباحثی همچون سیاسی، اقتصادی، ورزشی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی و همچنین اولویتهایی که از حوزههای مختلف تشخیص، برای سازمان تعیین میشوند که بخش بسیار بزرگ آنها خود جامعه است، سبب شده است موضوعهای اجتماعی و فرهنگی مانند نشاط و شادی، در برنامهریزیها و تصمیمگیریها و برنامهسازیها، فرصت بروز و ظهور نیابند.
رسیدن به این باور که بسیاری از آسیبهای روانی افراد و ناهنجاریهای اجتماعی به صورت مستقیم و غیرمستقیم به ضمیر و روان ناشاد و بینشاط انسانها و جامعه باز میگردد و اعتقاد به مزیتها و دستاوردهای بزرگ شادی که در شرایط امروزی جامعه، هر فرد و در مجموع، جامعه از دست میدهد، آسان به دست نمیآید. ازاینرو، توجیه تصمیمگیران و برنامهسازان رسانه ملی و افزایش آگاهیهای ایشان در پدیدههایی همچون شادی، نخستین گام در گسترش شادی و نشاط در برنامههای رسانه ملی است؛ کاری که سبب میشود احساس نیاز به شادی و نشاط اجتماعی، برنامهریزان و برنامهسازان این رسانه را خود به خود به این سو هدایت و تشویق کند. این کار مستلزم استفاده از روشهای آموزشی، جلسات توجیهی، نشستهای تخصصی و فراگیر کردن موضوع در میان نویسندگان، سردبیران، تهیهکنندگان
و کارگردانان و همچنین ردههای مدیریتی سازمان است تا به این وسیله بتوان ضرورتهای اجتنابناپذیر گسترش شادی و نشاط در جامعه را برای آنان ملموس و الزامآور کرد.
ج) بیمیلی برنامهسازان نسبت به شادی و نشاط
در جامعه ایرانی، به دلایل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی و نیز با توجه به شرایط زندگی، شاید یکی از مشکلترین کارها، شاد کردن و خنداندن دیگران باشد؛ یعنی همانگونه که بیش از این نیز درباره آن سخن گفتیم، بر خلاف آستانه غم و اندوه، آستانه شادی در جامعه کنونی ما بسیار بالاست و همین عامل روانی ـ اجتماعی سبب میشود شاد کردن مردم کار دشواری باشد. گذشته از این، موضوع طنز در رسانههای صوتی و تصویری، ماهیتی پیچیده و چند بعدی دارد که تولید آن را هم با زحمت زیاد همراه کرده است. همچنین توان فکری و تأمل نظری روی ایدهها، طرحها و فیلمنامههایی که برای شاد نگه داشتن جامعه تهیه میشود، بسیار زیاد است و در مراحل تولید برنامههایی با این ویژگی نیز هزینههای زمانی، مالی و انسانی زیادی را باید صرف کرد، درحالیکه گاه محصول کار با انتظارات و هزینههای صورت گرفته تناسبی ندارد. به این مجموعه، باید این نکته را نیز افزود که حساسیتهای جامعه روی برنامههای طنز و شاد، زیادتر از برنامههای معمولی است؛ زیرا افراد بیشتری از سطوح مختلف، مخاطبان این نوع برنامهها هستند و هرکس نیز انتظارات خاص خود را از این نوع برنامهها دارد. ازاینرو، بدیهی است طیفهایی از این مخاطب، همواره ناراضی باشند. از نگاهی دیگر، بهدلیل تأثیرگذاری و پرمخاطب بودن این نوع برنامهها و تأثیرهایی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر افکار، نگرشها و
رفتار دارند، منتقدان نیز بیشتر به نقد و بررسی آنها تمایل نشان میدهند و به صورت دقیق و موشکافانه، آنها را بررسی میکنند.
همه این عوامل و برخی دغدغههای فرهنگی و محدودیتهایی که برخی بجا و برخی حاصل ذوق و سلیقه شخصی تصمیمگیران سازمان است، دست به دست هم میدهد و سبب میشود برنامهسازان ترجیح دهند در ژانرها و قالبهای برنامهسازی دیگر، توان خود را بیازمایند و در این راه هیچ محدودیتی نداشته باشند، به گونهای که نه دغدغهها و محدودیتهای فرهنگی، آنها را میآزارد، نه زحمتهای طاقتفرسا در تدوین طرح و فیلمنامه و نه سختیها و رنجهای مراحل تولید را دارند؛ نه خود را در معرض نقد صاحبنظران زیادی میگذارند و نه نسبت به نتایج کار و تأثیرهای آن در جامعه، نگرانیای پیدا میکنند.
د) انفعال در پرداختن مقطعی به شادی و نشاط
شاید بتوان دلیل این آسیب را همان نداشتن برنامه برای تزریق شادی و نشاط مستمر به جامعه از سوی سازمان صدا وسیما دانست، ولی به هر حال، این پدیده مهمی است که رسانه ملی همواره در ایجاد فضاهای شاد و آفرینش لحظههای بانشاط، فعال نبوده و بیشتر تابع متغیرهایی دیگر است؛ متغیرهایی مانند رفتار و نگرش مردم در جامعه، انتظار نخبگان و نهادهای صاحب نفوذ و قدرت، ذوق و سلیقه برخی مدیران و تصمیمگیران سازمان و مانند آن. این انفعال حتی به نوع برنامههای شاد هم سرایت کرده است. به نظر نویسنده، اینکه رسانه ملی برای ایام شاد مذهبی، دوربینی را در یک جشن محفلی بگذارد و همان مجلس را با همان اقتضائات و شرایط، به همه مخاطبان خود تحویل دهد، جز انفعال و فقر برنامه و نادیده انگاشتن انتظار و ذایقه مخاطب
و نیز نشناختن ماهیت رسانه و کیفیت تأثیر آن معنایی ندارد. همین انفعال، در اجزای دیگر برنامهسازی سازمان نیز نمود و بروز دارد؛ اینکه رسانه و برنامهسازان منتظر مناسبتها و روزهای شاد سال میمانند تا بهانهای برای شاد کردن برنامهها داشته باشند، نوعی انفعال است. به نظر میرسد این اصل که همه مخاطبان باید شادیآور و نشاطآفرین باشند، مگر آنکه دلیلی بر خلاف آن باشد، به عکس آن تبدیل شده است.
این انفعال محصول دلایل بسیاری است که بر طرف کردن برخی از آنها در توان و اختیار رسانه ملی است و بخشی دیگر، از اراده و توان رسانه و تصمیمگیران آن خارج است و به برخی هنجارهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مانند آن بازمیگردد.
ه) نبود مدلی برای برنامههای شاد
اگر فرض را بر آن بگذاریم که برنامهای راهبردی برای شادی و نشاط در رسانه ملی وجود داشت و توان، اراده و انگیزه لازم هم در برنامهسازان این دستگاه بزرگ رسانهای بود، شاید باز هم انتظارها و نیازهای جامعه از رسانه درباره شادی و نشاط، محقق نمیشد؛ زیرا در کنار همه این موارد، وجود الگوها و مدلهایی برای تولید و پخش برنامههای شاد لازم است. به یقین میتوان گفت تاکنون مدل و الگویی که بتوان بر اساس آن به تولید برنامههای شاد در رسانه ملی دست یافت، معرفی نشده است. البته برخی تلاشها و نوآوریهای پراکنده فردی را در این زمینه نمیتوان انکار کرد، ولی هنوز مدل قابل تعمیم و مورد وفاقی که بتواند فراگیر باشد، معرفی نشده است. این کاستی تنها در رسانه ملی نیست، بلکه در سطح جامعه ما نیز مدل و الگوهایی برای شادیهای فردی و جمعی تولید و معرفی نشده است. همین
موضوع نیز دست رسانه ملی را میبندد؛ زیرا هرگونه نوآوری و بدعتی میتواند اعتراض طیفی از افراد جامعه را برانگیزد. ازاینرو، رسانه ترجیح میدهد از کنار این موضوع بگذرد.
وقتی به رسانههای مشابه جهانی نظری اجمالی میافکنیم، میبینیم رسانههای دیگر کشورها، بازتابی از حقیقت شادی در اجتماع است. در جوامعی که میزان شادی و نشاط اجتماعی مردمان آنان بالاست، رسانه برای پرداختن به شادی و نشاط، کمتر دچار تنگدستی مفهومی و مصداقی است؛ زیرا شادی و نشاط در آن جوامع نهادینه شده، مدل و الگوهای گوناگونی برای آن تولید شده و حتی روزها و ساعتهای بسیاری برای آن تعیین شده است آنها بهانههای مختلفی بر اساس فرهنگ خویش برای این موضوع فراهم کردهاند که بازتاب همین شادیها در رسانه، خود، به گسترش فضای شاد جامعه کمک میکند. آنچه در جامعه امروز خود با آن روبهرو هستیم، فقر مدل و الگو برای شادی اجتماعی است که سبب میشود این فقر در رسانه ملی هم مشهود باشد. اگر از این فقر الگویی بگذریم، باید به این نکته توجه کنیم که اگر رسانه هم برای ایجاد الگوی رسانهای توسعه شادی و نشاط اجتماعی، تدبیری نیندیشیده است، به دلیل آن است که زیرساختهای مفهومی این موضوع باید در جای دیگری تبیین و تحلیل شود که هنوز چنین کاری صورت نگرفته است.
بهراستی شادی و نشاط در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی ما چه جایگاهی دارد؟ حریمهای شرعی، عرفی و عقلی آن کدام است؟ چگونه میتوان شادیهای مطلوب اجتماعی را سامان داد که کمترین آسیبها را داشته باشند؟ دهها پرسش از این دست، مواردی است که باید نهادهای فرهنگی
مسئول، ابتدا به پاسخ آن برسند و سپس از محصول کار آنها، رسانه به تولید الگو و مدلهای شادی رسانهای بپردازد. این آسیب، معلول یک غفلت دیگر است که امید است در جای خود به آن پرداخته شود.
و) ابهام در حدود شرعی، عقلی و عرفی شادی و نشاط
وقتی خود را در نقش مدیر یک گروه برنامهساز یا حتی یک شبکه تلویزیونی میبینیم یا خود را در جای یک تولیدکننده یا نویسنده برنامه فرض میکنیم و می خواهیم برای شادی و نشاط جامعه خود، برنامهای بانشاط و شادیافزا تولید کنیم، بدیهیترین و نخستین نکتهای که ذهن ما را به خود مشغول خواهد کرد، این است که حریمها و محدودیتها چیست؟ دست ما تا کجا باز خواهد بود؟ حدود شرعی مسئله چیست؟ مرزهای عقلی پرداختن به این موضوع کجاست و عرف چه چیزهایی را از ما نمیپذیرد؟ برداشتهای مختلف عرفی در جامعه چه محدودیتهایی را به ما تحمیل میکند؟ ذینفعان سازمان رسانهای از ما چه توقعی دارند و چه چیزی برای آنها مطلوب نیست؟
هنگامیکه فیلمنامهنویس دست به قلم میبرد، در واقع، گذشته از آنکه باید با اصل موضوع که ایجاد لحظههای شاد و نشاطآور است، دست و پنجه ذهنی نرم کند، این پرسشها و ابهامهای بسیار نیز ذهن او را درگیر خود میکند و گاه ابهامهای موجود در این سه بعد شرعی، عقلی و عرفی، او را تا سرحد انصراف رنج میدهد.
وظیفه یک رسانه که به تولید و توزیع گسترده پیام میپردازد، این نیست که به تبیین و شفاف کردن این حریمها و مرزها بپردازد. بلکه، این کار در جایی دیگر باید صورت بگیرد. حوزههای علمیه، نهادهای پژوهشی، فرهنگی
و علمی در درون و بیرون از حاکمیت باید برای سهولت توسعه برخی مفاهیم همچون شادی در جامعه کمر همت ببندند و یک بار برای همیشه تکلیف آنها را روشن کنند و دامن این مفاهیم را از ابهام و برداشتهای متفاوت و گاه متناقض بزدایند. تا این مهم اتفاق نیفتد و برداشتها از مفهوم و مصداق شادی و نشاط به هم نزدیک نشود، همچنان ابهامها و پرسشها، همه حوزههای تبلیغی را آزار خواهد داد. در غیر اینصورت، نمیتوان دستگاه بزرگ تبلیغی کشور را با همه دغدغهها و مسئولیتهایش در این حوزه مقصر دانست.
ز) محدودیتهای تعریف نشده
رسانه ملی امروزه، نه در موضوع شادی و نشاط، بلکه در حوزههای مختلفی همچون موسیقی، تصویر، طنز و مانند آن، با مشکلاتی روبهروست که بهصورت متغیرهای اصلی، تأثیرهای زیادی در کیفیت و کمیت عملکردش نهاده است. از یک سو، مواردی همچون نیاز روزافزون مخاطبان، ذایقه و سلیقه بسیار متنوع آنها و انواع جذابیتهای کاذب رسانههای رقیب سبب شده است رسانه ملی برای از دست ندادن مخاطبان و بلکه افزایش آنها و حفظ اعتماد و ارتباط آنها با خود، با توانی حداکثری و با بسیج همه منابع و امکانات، نقشی بیبدیل ایفا کند. از سوی دیگر، حجم محدودیتهای تعریفنشده بهویژه در حوزههای پیش گفته سبب شده است بخشی از ظرفیتهای ممکن رسانه فرصت بروز و ظهور نیابد.
کسانی که از نزدیک با حوزه برنامهسازی در سازمان آشنا هستند، میدانند در یک برنامه شاد، انواع تذکرها، نصیحتها و نظرهای منفی که ممکن است مدیران شبکه، گروه یا حتی خود برنامهساز را درباره یک آیتم یا یک برنامه
بیازارد، آنقدر زیاد و گسترده است که گاه باید زمانهای زیادی را برای توجیه و حل و فصل موضوع صرف کند. گاهی نیز نهادها و مراکز صاحبنفوذ و تأثیر در حوزه فرهنگی، مذهبی و سیاسی به این مناقشهها دامن میزنند. البته این محدودیتها سبب میشود همه ظرفیتهای فکری و خلاقانه تهیهکنندگان، کارگردانان و نویسندگان برنامهها به فعلیت نرسد و به تبع، ظرفیتهای رسانه ملی بدون استفاده بماند. مبارزه با این محدودیتها تنها آگاهیبخشی و تغییر نگرش به موضوع است و بهیقین، زمانبر و هزینهبر است، ولی کاری است که باید دستگاههای فرهنگی بهویژه خود رسانه ملی که مستقیم با آن روبهروست، به آن بپردازد و این محدودیتها را که نه پایگاهی اسلامی و دینی دارد و نه مبنای عقلی و عرفی، به حداقل ممکن کاهش دهد.
ح) کمبود نیروی انسانی توانمند
به تعبیر اصحاب رسانه، یکی از سختترین ژانرهای هنری، ژانرهای کمدی یا شادیآفرین است. این موضوع میتواند دلایل مختلف داشته باشد. شاید یکی از آنها، پیچیدهتر بودن دستگاه روانی انسان و آستانه بالای تحریکپذیری آن در مقابل محرکهای شادیآفرین باشد که سبب میشود دیرتر از محرکهای دیگر به آن پاسخ دهد. چنانکه پیشتر نیز به آن اشاره شد، فرهنگ عمومی جامعه ما که ریشه در تاریخ و تمدن ایرانی دارد، ذایقهای ناشاد برای ما شکل داده است که گذر از این ذایقه غمآلود و شاد کردن روحیه اجتماعی ما کار دشواری است. باید به این دو احتمال، این را هم بیفزاییم که رهاندن انسان از این دغدغههای ذهنی و سختیها و دشواریها، با توجه به پیچیده بودن زندگی انسان امروزی که در احاطه بسیاری از مشکلات گریزناپذیر و متغیرهای متنوع
اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گرفتار آمده است، کار آسانی نیست. ازاینرو، تولید ژانرهای کمدی و شادیآفرین برای مخاطب ایرانی، کار دشوار و پیچیدهای است و این پیچیدگی اقتضای آن را دارد که مهارت، دانش و تجربه نیروی انسانی مرتبط با آنکه قصد دارد در این وادی گام نهد، زیاد باشد، درحالیکه چنین نیروی انسانی توانایی، کمتر پیدا میشود. پس کمبود نیروی انسانی توانا را نیز باید به مجموعه آسیبهای شادی و نشاط در رسانه ملی بیفزاییم. البته کمبود این نیروی توانمند و متخصص در حوزه نویسندگی متنهای مناسب نمایشی و غیر نمایشی، همچنین کارگردانان و بازیگران توانمند بیشتر نمود و بروز دارد تا حوزههای دیگر تهیه و تولید برنامههای شاد. به همین دلیل، جز اندکی از افراد که وارد این حوزه، یعنی طنز و سرگرمی و برنامههای شاد شدهاند، بقیه نتوانستهاند رضایت مخاطبان و اصحاب رسانه را جلب کنند.
ط) نبود استمرار و پیوستگی
نهادینه شدن شادی و نشاط در جامعه نیازمند تکرار، پیوستگی و استمرار جریانهای شادیبخش و نشاطآفرین در جامعه است. اگر در رسانه ملی، فعالیتهای خوبی درباره شادی و نشاط صورت گرفته است، ولی اشکال بزرگ، نبود پیوستگی این جریان در رسانه ملی و شبکههاست. شعار رسانه ملی باید شادی و نشاط در همه زمانها و همه برنامهها و همه شبکهها باشد، مگر آنکه دلیل خاصی آن را محدود کند. اگر این رویکرد در رسانه ملی وجود داشته باشد، این رسانه قادر خواهد بود با استمرار و پیوستگی در تزریق شادی و نشاط در جامعه به سوی نهادینه شدن آن گام بردارد.
ی) نوع نگرش به برنامههای شادیبخش و نشاطآفرین
نوعی نگاه در رسانه ملی حاکم است مبنی بر اینکه وقتی گفته میشود باید شادی و نشاط در برنامهها افزایش یابد، ذهنها همه متوجه تولید برنامههایی با رویکرد شادی و طنز میشود، آن هم تنها در قالبهای نمایشی. همین نگاه حداکثری و کمبودها و مشکلات بسیار در راه رسیدن به آن، سبب میشود تولید اینگونه برنامه تنها در برخی شبکهها ممکن باشد. ازاینرو، باید توجه کرد که برنامه شاد، تنها به قالبهای نمایشی مانند فیلم و سریال محدود نمیشود. همچنین وجود شادی و نشاط در یک برنامه امری نسبی است، به گونهای که میتواند سرتاپای یک برنامه دربردارنده نوعی شادی و نشاط و طنز باشد و در کل رویکرد آن برنامه همین موضوع باشد و میتواند بخشی از یک برنامه، حتی آیتمی از یک برنامه، شادیآور و نشاطانگیز باشد. چهبسا در برنامهای که در حال طرح یک موضوع اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی است، گنجاندن یک آیتم طنز یا شادیآور که در قالب آن برنامه حرف جدی نیز زده میشود، تأثیرگذارتر و البته شادیآورتر باشد تا بیان آن در قالبهای مرسوم جدّی و کلاسیک. هیچ فکر کردهایم چرا انیمیشنهای راهنمایی و رانندگی در برههای این همه محبوبیت داشت و مفاهیم مورد نظر طراحان آن بهخوبی در جامعه جا افتاد و نهادینه شد؟ در پاسخ باید گفت به دلیل آنکه زبان طنز و استفاده از جنبههای دیگر بلاغت تصویری سبب شد این مفاهیم با اقبال روبهرو شود و همه طیفهای سنی جامعه با آن ارتباط برقرار کنند.
گذشته از این، حتی اگر برنامهای قابلیت و استعداد در آمدن به زبان طنز را ندارد، باید به این اندیشید که در کدامیک از اجزای برنامه میتوان عنصر شادیآور و نشاطآفرین تزریق کرد: در آیتمهای بین برنامهای، در رنگ، نور،
گرافیک، صفحهآرایی، موسیقی یا صدا؟ پاسخ این است هرجا که این امکان فراهم است، باید از آن دریغ نکرد.
ک) نبود توازن در پرداختن به موضوعهای مختلف
توجه به برخی موضوعها مانند مباحث سیاسی، سبب شده است رسانه ملی نتواند ضمن اولویتبندی مباحث مطرح در حوزههای فرهنگی، مذهبی و اجتماعی، به صورتی متعادل به همه آنها بپردازد. البته این برداشت عرفی است، نه مبتنی بر تحقیق علمی و روشمند تا بتوان با قطعیت نسبت پرداختن به این موضوعها را به صورت دقیق روشن کرد، ولی در یک قضاوت معمولی و عرفی میتوان مشاهده کرد که حجم مطالب و برنامههایی که بهویژه در حوزه سیاسی از رسانه ملی پخش میشود، بیش از مباحث فرهنگی و اجتماعی است. روشن است این تبعیض موضوعی و بیتوجهی به مسائل فرهنگی و اجتماعی، ناشی از نگاه حوزههای برنامهریز و تصمیمگیر سازمان است و در ترکیب افراد، شبکهها و ساختار سازمان صدا و سیما مشهود است. ازاینرو، سازمان به یک تحول بنیادین در رویکرد فرهنگی خود نیاز دارد و این تحول باید در همه ابعاد سازمانی حتی نیروهای انسانی تصمیمساز و تصمیمگیر، ساختار و مانند آن صورت گیرد تا ماهیت سازمان را به یک رسانه اجتماعی و فرهنگی متمایل سازد. اگر اکنون مشاهده میکنیم در ساختار سازمان، معاون سیاسی هست، ولی از معاون فرهنگی یا اجتماعی خبری نیست، ناشی از نادیده گرفتن رسالت اولیه سازمانی و تعادل و توازن نداشتن در توجه به حوزههای مختلف حیات جامعه است و تا این نگاه و توجه تغییر نکند، به بهبودی وضعیت مباحث مهم فرهنگی همچون شادی در رسانه ملی امیدی نخواهد بود.
ل) اثرپذیری و الگوبرداری غیرحرفهای از رسانههای رقیب
گذشته از آنکه رسانه ملی به دلایل مختلف نتوانسته است در تولید برنامههای شاد، الگویی موفق و جذاب معرفی کند که البته این کاستی در شئون دیگر فرهنگی و اجتماعی ما هم نمود دارد، در رویکردی واپسگرایانه و تأسفانگیز، نتوانسته است راه را بر تقلید و نسخهبرداری ناشیانه برنامهسازان از برنامههای خارجی نیز ببندد. میتوان فراوان دید برنامههایی را که از رسانههای خارجی و شبکههای ماهوارهای برای مخاطبان ایرانی کپیبرداری میشوند و گاه حتی برنامهساز یا ناظران هم به خود زحمت نمیدهند این آثار را از نظر شکل و محتوا بررسی کنند تا میزان انطباق آنها را با معیارهای موجود جامعه، فرهنگ و سنتهای بومی بسنجند و پیآمدهای مخرب و جبرانناپذیر آنها را بررسی کنند. گاه تقلید کامل از این نوع برنامهها به اندازهای است که حتی رنگ، نورپردازی، اِلمانها و نمادهای تصویری، اجزا و آیتمهای برنامه را نیز شامل میشود و کاملاً منطبق با نسخه اصلی است و حتی در بدیهیترین اجزا برنامهها هم برای بومیسازی آنها کوششی نشده است. این شیوه از الگوبرداری سبب شده است تا با دست خود راه را برای رسوخ و نفوذ آثار این نوع برنامهها بر ذهن و روان افراد جامعه باز کنیم؛ برنامههایی که بر اساس یک فلسفه سکولاریستی یا لیبرالیستی شکل گرفتهاند و ماهیت آنها، ترویج مفاهیم و هنجارهای غیر الهی و بشری است. خسارت دیگر این تقلید آن است که برنامهسازان را برای یافتن ایدههای نو برای برنامههای شاد به تکاپوی فکری وا نمیدارد و این تقلید به صورت مستمر برای آنان کمهزینهتر و روانتر خواهد بود.
م) بیرونی نبودن ارزیابی و نظارت
از اصول پذیرفته شده در مدیریت سازمانها و نهادها، فعالیتها و عملکردها، نظارت و ارزیابیهای مستمر برای پایش فعالیتها، عملکردها و رفتارهاست تا ببینیم چه اندازه این موارد در مسیر تحقق هدفهای تعیین شده بوده و تا چه اندازه انتظارات و خواستهها را برآورده کرده است. توجه برنامهریزان در حوزههای مختلف حتی در یک پروژه و طرح کوچک آن است که برای واقعی بودن ارزیابیها و نظارتها، فرد یا نهاد و ناظر یا ارزیاب غیر از مجری و عامل اجرای کار باشد؛ زیرا تنها در این صورت میتواند قضاوتی منصفانه داشته باشد. متأسفانه درباره رسانه ملی ما چنین جایگاه رسمی و قانونی تعریف نشده است؛ یعنی هیچ نهاد بیرونی بر فعالیتها، برنامههای این سازمان بزرگ رسانهای نظارت و ارزیابی مستمر و نظاممندی ندارد. برای پر کردن این خلأ، سازمان صدا وسیما در سالهای گذشته همواره به فربه کردن و پیچیده و چند لایه کردن فرایند نظارتهای پیش، هنگام و پس از تولید و پخش روی آورده و فرآیندها و ساختارهایی را نیز پیشبینی کرده است، ولی بهیقین هیچیک از این تدبیرها به اندازه یک مرکز نظارتی و ارزیابیکننده بیرونی نمیتواند تأثیر داشته باشد.
وقتی یک سریال موفق ـ به صورت نسبی ـ پخش میشود، جلسهای گرفته میشود و مزایا و ویژگی های مثبت آن برشمرده میشود و عوامل آن جایزه میگیرند و تشویق میشوند. اگر نگوییم گاه این عمل متناقض با برداشت مردم یا نخبگان از رسانه ملی است، دستکم میتوانیم بگوییم این عمل از دیدگاه مخاطب رسانه ملی کمی جنبه شوخی پیدا میکند مبنی بر اینکه خود تولید میکند، خود ارزیابی میکند و خود هم به تشویق خود میپردازد. از همین مورد
کوچک گرفته تا نظارتهای کلان بر برنامههای کلان و بلندمدت و میزان تأثیر آنها بر مخاطبان یا میزان انطباق عملکردها و سیاستها که باید دقت، ارزیابی و نظارت بر آنها را در دستور کار قرار داد، در هیچ مرکز بیرونی و نهادهای خارج از رسانه ملی، این نظارت انجام نمیشود و همین سبب میشود رسانه ملی از موهبت این ارزیابی عملکرد بیرونی محروم بماند.
ل) بیتوجهی به حضور نخبگان و کارشناسان در تصمیمگیری، برنامهریزی و برنامهسازی
در دنیای امروز که با پیشرفت دانش، علم و تجربه بشر، بسیاری از علتها و عوامل انگیزش عاطفی، عقلی و رفتاری انسان کشف و بهوسیله آگاهی داشتن به این عوامل برای تحریک عقلی، عاطفی یا رفتاری انسانها، سفارشهای علمی خاص میشود یا از سویی، رفتار جمعی جامعه تجزیه و تحلیل و درباره برخی محرکهای فردی و جمعی پیشبینیهایی میشود، حرکت بر مبنای تصمیمات سازمانی و در نظر نداشتن نقش و جایگاه علم در تصمیمسازیها و برنامهریزیها، بزرگترین غفلتی است که میتواند در سازمانها صورت گیرد. البته این غفلت در سازمانهای رسانهای، گناهی نابخشودنی است؛ زیرا به صورت مستقیم با افکار، عقاید، عواطف، احساسات و رفتار انسان بهعنوان یک موجود پیچیده طرف هستیم و اگر بخواهیم ضریب نفوذ خود را در انسان که هر فردش با دیگری در خلقوخو، روحیات و ذهنیات و رفتار متفاوت است، بالاتر ببریم، باید به دو مسئله توجه کنیم:
خلأ هریک از این دو امر میتواند آغاز دوباره مسیر آزمون و خطا و حرکت بر اساس سلیقهها و ذهنیات شخصی و گروهی باشد. بنابراین، رسانه ملی بهعنوان دستگاهی که برای تأثیر و تغییر ذهن، قلب و رفتار مردم رسالت یافته است و برای اصلاح فرد و جامعه میکوشد، نمیتواند نسبت به حضور و استفاده حداکثری از کارشناسان، صاحبنظران و نخبگان حوزههای تخصص خود، اهمال نشان دهد. متأسفانه این اهمال و کاستی در موضوع شادی و نشاط و همه موضوعهای روانی و اجتماعی، در رسانه ملی به روشنی دیده میشود.
رسانهها اعم از سنتی و مدرن، چهار کارکرد اصلی دارند: کارکرد شادی، کارکرد آموزشی، کارکرد اطلاعرسانی و کارکرد سرگرمی. چنانچه اعتقاد پستمن را قبول نداشته باشیم که میگوید ماهیت تلویزیون با خوشی و سرگرمی، نسبت نزدیکی دارد و اگر زبان سرگرمی را از تلویزیون بگیریم، ماهیت خود را از دست میدهد، دستکم باید بگوییم به دلایلی، اکنون یکی از مهمترین کارکردهای تلویزیون در عصر ارتباطات و اطلاعات، تفریح و سرگرمی است. از جمله آن دلایل این است که سرعت سرسامآور زندگی انسان و پیچیدگیهای آن، فرصتها را برای تفریح و سرگرمی از انسان گرفته است و البته این فرصت یا هزینههای تولید شادی و تفریح برای او هزینههای معمولی نیست که به آن تن دهد
. ازاینرو، تنها منبعی که میتواند شادی و نشاط ارزان را برای او به ارمغان آورد، رسانهها و در رأس همه، تلویزیون است. بنابراین، میتوان گفت برای مخاطبان رسانهای مانند تلویزیون، تأمین حداکثری نشاط، شادی و تفریح، انتظاری است که برآمده از شرایط عصر ارتباطات و اطلاعات است. دیگر آنکه زندگی بشر امروز در ازدحام و تراکم تنشها، تضادها، برخوردها و کشمکشها، در حال جان باختن است. حجم گستردهای از روابطی که بهصورت ناخودآگاه به تزاحم و تضاد می انجامد، سختی دستیابی به حقوق و تنازعی که در این راه بر هر فرد تحمیل میشود و انواع برخوردهای مستقیم و غیرمستقیم با انسانها، محیط و طبیعت، سبب شده است آرامش روانی انسان از بین برود و همین ناامنی روانی بر همه جنبههای زندگی عقلانی یا احساسی او تأثیر منفی گذارد. ازاینرو، تنها راه برای بازیابی این آرامش روحی، قرارگرفتن در فضایی است که بتواند از دغدغههای ذهنی و روحی موجود فاصله بگیرد و توان تحلیلرفته ذهنی و عاطفی خود را بازیابد. در این میان، رسانههای جمعی و از همه مهمتر، تلویزیون میتواند نقش انکارناپذیری ایفا کند.
بر اساس این دو نگرش، بهخوبی میتوان دریافت که کارکرد شادی و تفریح در رسانههای امروزی تا چه اندازه ضروری و بااهمیت است. ازاینرو، با توجه به این نیاز موجود در فرد یا جامعه، اگر یک تحقیق پیمایشی درباره شبکهها و کانالهای قابل دسترسی انجام دهیم، خواهیم دید مخاطبان این شبکهها و برنامهها با دیگر شبکهها و برنامهها قابل مقایسه نیستند. اکنون حتی اگر رسانهها بخواهند در محیط رقابتی متراکم امروز، مخاطبانی را به دست آورند یا مخاطبان خود را حفظ کنند، ناچارند به این نیاز آنها احترام گذارند و برای برآورده کردن این خواستههایشان برنامهریزی کنند. بنابراین،
باید به زمینه فراهم آمده در عصر رسانهها برای این دستاورد بشر، به منظور جذب مخاطبان بیشتر، بار دیگر توجه کرد تا این خلأ و نیاز، هر چه زودتر برطرف یا کمتر شود.
جامعه ما نیز همین ظرفیت آماده برای رسانهها در ایفای کارکرد تفریح، سرگرمی و شادی بیشتر را دارد؛ زیرا با توجه به ویژگیهای پیشین و این نکته که جمعیت جوان، درصد قابل توجهی از جمعیت کشور را تشکیل میدهد، میتوان نتیجه گرفت که افراد این جامعه، پرتحرک، شاداب و نیازمند شادی، نشاط و تفریح و سرگرمیاند و همین امر میتواند بازار به نسبت بزرگی را برای شبکهها و برنامههای شاد فراهم کند تا رسانهها در سایه این نیاز مخاطبان بتوانند هدفهای خود را نیز پیگیری کنند. فضای برآمده از شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ نیز عطش بیپایانی را برای شادی، نشاط، تفریح و سرگرمی در جامعه ایجاد کرده است که محصول همه سختیها و مشکلاتی است که جامعه در دوران انقلاب، جنگ و پس از آن به دلایل مختلف تحمل کرده است. این خواسته افزون بر آنکه خود، بهترین فرصت را برای کسانی فراهم میکند که میخواهند با زبان طنز به بیان عقاید خود بپردازند، زمینهای را برای پرداختن رسانهها به شادی و نشاط و سرگرمی و تفریح در جامعه ترسیم میکند.
بنابراین، در یک جمعبندی میتوان گفت به دلایل زیر، ضرورت پرداختن به شادی و نشاط و تفریح و سرگرمی در رسانه ملی از هر جهت، تردیدناپذیر و مخاطبان این کارکرد رسانهای به همین دلایل، بیش از هر زمان دیگر بوده است.
کارکرد رسانهها و مهم بودن تفریح در میان کارکردهای دیگر؛
حاکمیت شرایط جدید انسان و نیاز او به شادی و نشاط؛
جمعیت جوان و پرتحرک و مخاطبان زیاد این برنامهها و شبکهها در کشور؛
شرایط برآمده پس از انقلاب و جنگ تحمیلی در جامعه؛
رسانههای رقیب و استفاده از تمام توان و ابزار خود برای جذب مخاطبان داخلی
در مقابل این ضرورتها میتوان گفت به همین دلیل، جز در حوزه نیروی انسانی، فراهم بودن امکان رسانه ملی برای پرداختن به این مقوله بیش از هر زمان دیگر است. برد رسانهای گسترده در سطح جغرافیای کشور، تعدد و تنوع شبکهها و امکانات و تکنولوژی لازم برای تولید برنامههای شادیآفرین و نشاطافزا نیز شرایط و امکانی است که برای رسانه ملی فراهم شده است.
شاید برای مخاطب این نوشته، این پرسش مطرح باشد که رسانه ملی چه ظرفیتها و قابلیتهایی برای پرداختن به موضوع شادی، نشاط، تفریح و سرگرمی و در حقیقت، تحقق یکی از کارکردهای اصلی خود دارد؟ باید گفت بزرگترین سرمایه رسانهها در عصر ارتباطات و اطلاعات و دنیای صوت و تصویر، مخاطبان آنها هستند. در این تردیدی نیست که اکنون رسانه ملی، تنها سازمان رسانهای صوتی و تصویری کشور، بیرقیب و دارای مخاطبان گستردهای است؛ چه این طیف وسیع مخاطبان را مخاطبانی بدانیم که با رغبت و علاقه یکی از مجموعههای شبکهها را مشاهده و گوش میکنند یا از روی نداشتن قدرت انتخاب. هرکدام باشد، تفاوتی در موضوع بحث ندارد که اینکه افراد یا به دلخواه یا از سر ناچاری، مخاطب رسانه ملی هستند، در هر حال سرمایه این سازمان رسانهای بزرگ به شمار میآیند.
این تنها مزیت رسانه ملی نیست. کالبدشکافی این مخاطب نیز نشان میدهد که مزیتهای مختلفی در این حوزه برای رسانه ملی متصور است؛ اینکه تنوع این مخاطب بالفعل از کوچکترین افراد تا بزرگترین آنها، اقشار مختلف از نظر جنس مردان و زنان، از نظر اثرگذاری مخاطبان فرهیخته که خود بهعنوان مخاطب فعال و اثرگذار مطرحند، از افراد تا گروهها، خانوادهها، سازمانها و...، بهعنوان شخصیتهای حقیقی یا حقوقی و خلاصه مخاطبان گوناگونی هستند که کمتر رسانهای در جهان ممکن است این تنوع و تکثر مخاطب را داشته باشد.
این ظرفیت بالقوه، بهعنوان مهمترین سرمایه رسانه ملی میتواند در خدمت هرگونه مفهوم قابل عرضهای از جمله تولید، توزیع و گسترش شادی و نشاط اجتماعی قرار گیرد، ولی چرا این گستردگی و تنوع را باید مزیت و سرمایه بپنداریم؟ برای این منظور باید ببینیم چگونه میتوان نسبت به گسترش جریانسازی درباره پدیدهها، وقایع یا آموزش یا تغییر در سطح اجتماعی دست زد. هنگامیکه صاحبنظران علوم روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت و مانند آن، درصدد مطالعه راههای ایجاد تغییر افراد هستند، ریشه آن را تغییر در نگرشهای فردی میدانند و چنین میگویند که برای تغییر رفتار باید دانش و نگرش فرد تغییر کند تا محصول آن در رفتار فرد مشهود باشد. برای تغییر نگرشها، لازم است تا هم در اطلاعات و دانش ورودی فرد تأثیر گذاشته شود و هم در احساسات و عواطف او. برای این منظور، لازم است فضای اطراف فرد در یک همافزایی نسبت به بیان اطلاعات و دانش مناسب برای تغییر در فرد شکل بگیرد.(1)اکنون رسانه ملی
1) نک: فلورا سلطانی تیرانی، نهادینه کردن نوآوری در سازمان، ص 11.
این امکان را دارد که با دخالت در دانش و عواطف افراد، زمینه را برای تغییرات نگرشی و رفتاری افراد فراهم آورد؛ چون این رسانه هم با افراد، هم با خانوادهها، هم با سازمانها و نهادها و هم با کلیت جامعه، ارتباط استوار و مستقیمی دارد. بنابراین، میتواند همه ورودیهای دانش و اطلاعات افراد را که زمینه پیدایش تغییر است، مدیریت کند.
عنصر دیگری که امروزه برای رسانه ملی، برتری به شمار میآید، تعدد و تنوع شبکههاست که در دنیا، کمتر سازمان رسانهای متنوعی همچون صدا و سیما وجود دارد که با بیش از 100 شبکه متنوع دیداری، شنیداری و الکترونیک بتواند نیازهای همه ذایقهها و سلیقهها را پاسخ گوید. البته گرچه این گستره متنوع مخاطبان یک مزیت به حساب میآید، به همان میزان، بر دشواری پاسخگویی و رضایتمندی مخاطبان از رسانه میافزاید؛ زیرا بهدست آوردن رضایت این طیف گسترده، کار آسانی نیست. اگر به این ویژگی در زمینه شادی و نشاط و تفریح و سرگرمی دقت کنیم، خواهیم دید این مسئله چه پیچیدگیهای خاصی دارد؛ شاد نگه داشتن و تولید و توزیع شادی بین کودکان و نوجوانان، ایجاد روحیه شاد و امیدوار بین جوانان، گسترش شادی و نشاط بین نخبگان و فرهیختگان، توجه به گسترش شادی و نشاط در خانوادهها، چگونگی شاد کردن سالمندان و مسائلی از این دست، همه نیازمند مطالعه، برنامهریزی و تولید برنامههایی متناسب با این طیفهای مختلف است. تنوع فرهنگی در نقاط مختلف کشور و خردهفرهنگهایی را که هریک برای ما شرایط و اقتضائات جدیدی را به همراه دارد و سبب میشود در تولید برنامههای شاد، به ویژگیهای خاص آن فرهنگ نیز توجه کنیم، باید بر این امر بیفزاییم.
از دیگر داشتههای بالفعل رسانه ملی در شرایط فعلی که در اندازه مطالعات نویسنده، بینظیر مینماید، تجربه برنامههای شاد و مفرح است. از برکات دوران انقلاب، آن است که فضای به وجود آمده ایجاب میکرد کارگردانان، تهیهکنندگان، نویسندگان و در مجموع برنامهسازان، برای انطباق با شرایط جدید برآمده از انقلاب یا به دلیل تازهکار بودن، فرصت آزمون و خطا داشته باشند. این فرصت سبب شد همه کسانیکه میپندارند در عرصه تولید برنامههای شاد میتوانند فعالیت کنند، ایدهها و تفکرات خود را محک زنند و آنها را بیازمایند. ازاینرو، در سالهای گذشته در کنار کارهای ناموفق، برنامههای موفقی نیز تولید و پخش شدهاند که پس از گذشت سالها در حافظه مردم مانده و حتی به خاطرههای شیرین تبدیل شده است. چه کارهای موفق و چه کارهای ناموفق، دستاورد بزرگی را به همراه داشته و آن، تجربه تولید برنامههای شاد و حتی مدلهایی است که امروزه قابل تقلید و تکثیر است. این تجربیات و افرادی که در سایه این تجربیات رشد کردهاند، برای رسانه ملی، سرمایه ارزشمندی به حساب میآیند که به نظر نویسنده، در دنیا کمتر رسانهای از آن بهرهمند است. خوب است حال که در اینجا موضوع این سرمایهها مطرح میشود، توجه مدیران و تصمیمگیران سازمان را به این سرمایهها و پاسداشت تلاش و حضورشان در رسانه ملی جلب و یادآوری کنم که این تجربیات ارزشمند و انسانهایی که به وسیله این تجربیات به درجه هایی از مهارت و تجربه رسیدهاند، دستاوردهای کوچک و ارزانقیمتی نیستند. سازمان باید بتواند از این پتانسیل عظیم و کمیاب بهرهمند باشد و با ایجاد حلقههای فکری و اتاقهای فکر و ایجاد فرصتهای تفکر و حتی برنامهسازی، از این سرمایهها نهایت بهره را ببرد.
از دیگر مزیتهای سازمان که در چند سطر گذشته نیز به تناسب از آن یاد شد، سرمایه نیروی انسانی تربیت شده در سالهای گذشته در تولید برنامههای شاد و سرگرمکننده است. به نظر میرسد همانگونهکه گفتیم، به دلیل نیاز انکارناپذیر جامعه و تقاضای شدید، هریک از شبکهها در دورههایی به موضوع شادی و نشاط و تولید برنامههایی با رویکرد سرگرمی و تفریح، توجه نشان دادند و چنین برنامههایی را به فراخور حال و بر اساس توانمندیها و سرمایه خویش تولید کردند؛ فیلمهای گوناگون، سریالهای متنوع و متفاوت، برنامههای جنگ و ترکیبی که رویکرد آنها همه سرگرمی و تفریح بود. این تلاشها سبب شد افرادی بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم پا به این عرصه بگذارند و توانمندیهای خود را در نگارش ایده، طرح و فیلمنامه و با تهیهکنندگی، کارگردانی، بازیگری و حتی صحنهآرایی و نظارت کیفی و مانند آن بیازمایند و برخی نیز در همین ژانر و رویکردها برجسته و صاحب سبک و تجربه شناخته شوند. این سرمایه بزرگ در کمتر سازمان رسانهای دنیا پیدا میشود و رسانه ملی باید با برنامهریزی برای استفاده بهینه از آن اقدامی عملی کند.
برتری دیگری که برای رسانه ملی برای تولید شادی و نشاط و گسترش آن در جامعه میتوان برشمرد، امکانات و تجهیزات سختافزاری مناسب تولید و منابع مالی مطمئن است. صدا و سیما به دلیل اتصال به بودجه عمومی کشور، به میزان قابل توجهی از نوسان درآمدی مصون است و به همین میزان، درباره تحولات اقتصادی و بازار رقابتی رسانهای نگرانی زیادی ندارد، گرچه این بازار مهم در ایران در موضوع، منتفی است.
به هر حال وجود چنین مزیتی، پشتوانه بزرگی برای برنامهریزیهای میانمدت و حتی بلندمدت است؛ پشتوانهای که در رسانههای آزاد جهان پیدا
نمیشود. آنها ناچارند برای استمرار حیات خود نگران وضعیت اقتصادی امروز خود باشند؛ زیرا منابع مالی محدود، قدرت برنامهریزیهای دارای ریسک و خطر یا بلندمدت را از آنها میگیرد. رسانه ملی با این مزیت ارزشمند باید به سوی برنامهریزیهای کلان و بلندمدت برای تولید و گسترش شادی و نشاط پایدار در جامعه گام بردارد و به تفریح و سرگرمی مخاطبان خود در زمان حال نیز توجه نشان دهد.
بنابراین، در یک جمعبندی، توانمندیهای رسانه ملی را میتوان چنین برشمرد:
تعداد مخاطبان زیاد؛
نوع مخاطبان؛
توان اثرگذاری و نفوذ؛
تعدد و تنوع شبکهها و برنامهها؛
نیروی انسانی توانمند (هرچند انگشت شمار)؛
بهرهگیری از تجربههای گذشته؛
اقبال و تقاضای مردم و جامعه درباره برنامههایی با رویکرد شادی و نشاط و سرگرمی؛
مصونیت از بحرانهای مالی و اقتصادی و قدرت برنامهریزی؛
بیرقیب بودن در داخل کشور؛
امکانات و تجهیزات سختافزاری لازم.
اکنون باید در پی آن بود که با توجه به آسیبهایی که برشمردیم و توانمندیهای بالقوه و بالفعل رسانه ملی برای تولید و گسترش شادی و
نشاط، تفریح و سرگرمی، راهکارهایی را معرفی کنیم. گرچه ممکن است بیان و تحلیل آسیبها خودبهخود سبب شود این راهکارها پدیدار گردد. با این حال جمعبندی آنها در این بخش برای تمرکز و توجه بیشتر مفید است.
الف) تهیه نقشه راه
ابتداییترین نقطه برای هر حرکتی، نقشه راه است؛ برنامهای جامع که بتواند هدف را تعیین، امکانات و محدودیتها را تعریف و تهدیدها و فرصتها را بشمارد و از سویی شیوه و اصول کلی حرکت را نیز بنمایاند. سازمان باید بکوشد با توجه به نقش خود در نظام فرهنگی کشور، این طرح و نقشه راه را برای نشاط اجتماعی ترسیم کند و نقش خود را نیز متناسب با امکانات، محدودیتها، جایگاه و توان خود تعریف کند؛ زیرا تا این نقشه بهخوبی ترسیم نشود، مشخص نمیشود که جامعه ما در نسبت با این موضوع، کجا ایستاده است؟ چه خطرهایی آن را تهدید میکند؟ چه امکاناتی برای رشد و توسعه شادی و نشاط در همه نهادهای حاکمیتی و غیرحاکمیتی نهفته یا آشکار است؟ نقش و اهمیت و وظایف هر یک از دستگاهها چه میتواند باشد و هر نهاد یا دستگاهی کدام قسمت از این پازل کلی را باید تکمیل کند؟ که به طور کلی، موارد بسیاری در یک برنامه جامع و راهبردی باید گنجانده شود. اگر این پلان و نقشه کلی فراهم شود، بهیقین با توجه به توانمندیهای رسانه، نقش آن در تبیین، ترویج و تعمیق شادی و نشاط پایدار در جامعه، تعیین و انتظارات افراد از رسانه ملی به صورتی واقعی تعریف میشود.
ب) برنامهریزی کوتاهمدت و بلندمدت
با تصور این مرحله و تدوین چنین برنامهای، رسانه باید در درون به برنامهریزی کلان و راهبردی برای دستیابی به هدفها و برنامههای بیان شده و وظایف تعیینشده این دستگاه تبلیغی در آن برنامه کلان بپردازد و برای یافتن راهکارها و چگونگی اجرای آن، برنامههای کوتاهمدت یا بلندمدتی را تدوین کند. باید ویژگیهای بسیاری را در این برنامهریزی لحاظ کرد، از جمله:
یک ـ براساس مبانی علمی باشد و از دانش روانشناسی و جامعهشناسی برای ایجاد شادی و نشاط در جامعه بهره گیرد.
دوـ عینی و واقعگرا باشد؛ یعنی به حقایق موجود در جامعه توجه نشان دهد و نیازها و علایق مردم و جوانان را همانگونه که هست، ببیند و انتزاعی و ایدئالگرا نباشد.
سه ـ قابل اجرا باشد؛ یعنی مبتنی بر کلیات یا ایدئالهایی نباشد که از دسترس رسانه ملی، دور یا تحققناپذیر باشد.
چهارـ جامع باشد؛ یعنی هم نسبت به مخاطبان خود همه چیز را دیده باشد و هم در درون رسانه ملی، از همه ظرفیتها و قابلیتها برای تحقق هدفها بهره برده و بتواند مزیتها، ضعفها و نقاط تهدید و فرصت رسانه ملی را بهخوبی دریابد و برنامهها و فرآیندها را برای همه بخشهای دیگر با موضوع به صورت جامع تعریف کند.
پنج ـ ضمانت اجرایی داشته باشد، به صورتی که همه شبکهها و مدیران، خود را برای تحقق هدفهای این برنامه، موظف و مسئول بدانند.
شش ـ فرآیند نظارت و ارزیابی آن دقیق باشد؛ یعنی برای تشویق یا بازخواست افراد و شبکهها یا بخشهایی که خود را نسبت به وظایف
تعریف شده در برنامه، موظف نبینند و از انجام دادن آن شانه خالی کنند، ساز و کارهای دقیقی لحاظ شده باشد. به عبارتی، از همه ابزارهای ممکن برای نظارت و ارزیابی عملکرد بخشها در زمینه برنامه شادی و نشاط بهره گرفته شود، مانند مرکز نظارت سازمان، جشنوارهها، همایشها، قدردانی و پاداشها.
ج) به رسمیت شناختن اولویت در حوزه شادی و نشاط
رویکرد و برنامه دیگری که باید در رسانه ملی بدان اهتمام نشان داده شود، این است که ضرورت و اولویتدار بودن موضوع شادی و نشاط در رسانه ملی به رسمیت شناخته شود و این مهم در سایه دیگر اولویتها گم نشود و فضای برنامهسازی و تصمیمگیری سازمان نیز بهگونهای باشد که هرگونه تصمیم و برنامهای با معیار شادیآفرین بودن و نشاطآور بودن سنجیده شود و اگر توجیهی ندارد، کنار گذاشته شود؛ یعنی اصل بر شاد و بانشاط بودن برنامهها باشد، مگر آنکه خلاف آن ضرورت یابد.
برای گسترش این ضرورت لازم است، بینش و نگرش سطوح تصمیمساز و تصمیمگیر سازمان، برنامهریزان، مدیران بهویژه در حوزه صف سازمان و در نقطه اتصال با مخاطب، گروهها و عوامل برنامهساز نسبت به این موضوع تغییر کند و بر این اساس، در مورد تشکیل همایشها، کارگاهها، کلاسها، نشستها و هماندیشیها و حتی آموزشهای مکتوب و الکترونیک در قالبهای گوناگون دقت شود تا ذهنیت و نگرشها در موضوع شادی و نشاط تحریک و اصلاح گردد. تا وقتی اهمیت و ضرورت شادی و نشاط برای همه سطوح سازمان تبیین نشده باشد و نسبت به آن، نگرش مثبتی ایجاد نشود، هر تلاشی محکوم به شکست و ناکامی است.
د) ایجاد انگیزه در برنامهسازان
در آسیبها به صورت مفصل اشاره کردیم که در رسانه ملی به دلایل بسیاری، برنامهسازان به تولید برنامههایی با رویکرد شادی، تفریح و سرگرمی تمایل و علاقهای ندارند. آستانه بالای شادی و نشاط در مردم، سخت بودن ایدهپردازی در اینگونه برنامهها، هزینههای بالا، نظارتهای چند بعدی و چند لایه، دغدغههای متعدد، نبود قابلیت پیشبینی درباره توفیق آنها، حساسیت نخبگان و عموم مخاطبان و نقدهای غیر منصفانه، از جمله عواملی بیانگیزگی برنامهسازان برای تولید این برنامههاست. اکنون باید ببینیم رسانه ملی برای ایجاد انگیزه لازم در برنامهسازان چه کارهایی میتواند انجام دهد.
در نخستین گام، سازمان باید تا آنجا که میتواند از این موانع بکاهد و زمینه را برای فعالیت آسان برنامهسازانی که به این حوزه علاقه دارند، فراهم کند. شاید بپرسید چگونه؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت، شناخت مشکل مهم است. برای مثال، اگر آستانه شادی و نشاط مردم بالاست، باید به این تحقیقات میدانی روی آورد که در جامعه متنوع ایرانی، مهمترین عوامل شادیآفرین و نشاطافزا چیست؟ یا موانع شادی مردم چیست؟ گرچه این مطالعهای ملی و گسترده است، ولی باید از جایی شروع شود. سازمان با طرح آن در نهادهای فرهنگی همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی میتواند راه را برای طرح این بحث و طراحی آن آغاز کند.
ه) پژوهش
یافتن عناصر شادیآفرین و نشاطافزا در خردهفرهنگهای ایرانی و تعمیم دادن آن در کل کشور، رسالتی است که تنها از سازمان صدا و سیما برمیآید. سازمان
با بهرهمندی از مراکز صدا و سیما در استانها، این امکان را دارد تا این عناصر را بیابد و مدلهای قابل تعمیم آن را تعریف کند و با طرح این عناصر در شبکههای سراسری، آن را به همه کشور گسترش دهد. باید مطالعه کرد و کاوید که چرا آستانه تحریک هیجانهای شادی و نشاطآفرین مردم بالاست؟ آیا ناراحتیها و فشارهای روحی دلیل آن است؟ آیا حجم دغدغههای زندگی معمولی و هزینههای آن بالاست که مردم نمیتوانند شاد باشند؟ آیا شادیهای ما پایدار نیست و غمها و غصهها سبب از بین رفتن شیرینی و آسودگی خاطر حاصل از آن میشود و در نهایت، این تجربههای شادی بد سرانجام، سبب رویگردانی مردم میشود؟ و دهها پرسش دیگری که میتوان فرض کرد، همه باید با پژوهش و تحقیق پاسخ داده شود. پس نخستین گام، علتیابی این ذایقه دیرتحریک ایرانیان در موضوع شادی کردن و خندیدن است.
و) توجه به ایدهپردازی در حوزه طنز و شادی
نکته دیگری که در برطرف ساختن موانع برنامهسازی شاد در سازمان باید به آن توجه شود، این است که ایدهپردازی در این حوزه بسیار مشکل است. شاید به اطمینان بتوان گفت شمار کم سینماگرانی که به ژانرهای کمدی روی میآورند، دلیل خوبی است که این ژانر پیچیدگیهای روانی و دراماتیک خاصی دارد که هرکس توانایی یا انگیزه نزدیک شدن به آن را در خود نمییابد. پیدا کردن سوژهها، نمادها، موقعیتها، متن، افراد و فرصتهایی که بتوان هیجانهای جامعه را در شرایط دشوار اجتماعی تحریک کرد، کاری بزرگ و مشکل است. به همین دلیل، ورود افراد به حوزه کارهای کمدی و طنز، دیر تحققتر از ژانرهای دیگر است. افزون بر آن، به قریحه، ذوق و استعداد ذاتی فردی نیز نیاز دارد که در کمتر فردی میتوان آن را سراغ
داشت. بنابراین، سازمان باید ابتدا به کشف ایدههای خوب و ناب در این ژانر همت گمارد. برخی فعالیتهایی که رسانه ملی میتواند در این زمینه سامان دهد، عبارتند از:
یک ـ ایجاد و استمرار حلقهها و کارگاههای ایدهپردازی و طراحی متن؛
دوـ ایجاد کارگاهها یا کارگروههای فیلمنامهنویسی در ژانرهای کمدی و طنز؛
سه ـ ایجاد کارگروهها یا کارگروههای یادشده در استانها و فراخوان مشارکت عمومی؛
چهارـ برگزاری مسابقات و فراخوانهای عمومی؛
پنج ـ استعدادیابی در همه استانها و تلاش برای شکوفایی تواناییهای بالقوه افراد مستعد؛
شش ـ توجه و استفاده از ظرفیت، توان و تجربه فعالان این عرصه؛
هفت ـ ارج نهادن به ایدههایی که در این زمینه تولید و طراحی میشوند، حتی اگر به مرحله عمل نرسند.
ز) تسهیل برنامهسازی در حوزه شادی و نشاط
یکی از موانعی که برای تولید شادی و نشاط به وسیله رسانه ملی بیان شد، پیچیدگی و مشکلاتی است که در سازمان برای تولید برنامه های شاد بر سر راه برنامهساز وجود دارد؛ از راضی کردن مدیر گروه، شبکه و شوراهای فیلم و سریال شبکهها تا تولید و پشتیبانی تولید، ناظران کیفی و غیرکیفی و نیز فرآیند پیچیده و زمانبری که گاه به انصراف برنامهساز میانجامد. بگذریم که در این فرآیند به جای ضوابط و نظرهای کارشناسی و علمی، برخی سلیقهها و دیدگاههای شخصی غیرکارشناسی سبب میشود ماهیت طرحها دگرگون شود و آنچه پخش میشود، جسدی بیروح از طرح اولیه باشد.
رسانه ملی باید بکوشد این فرآیند را در مسیر سهولت و روانی گردش کار و حاکم کردن ضوابط و معیارهای علمی، از گرداب سلیقه فردی مدیران بیرون کشد و عنان کار را به دست کارشناسان و صاحبنظران و عالمان این حوزهها بدهد که این کار به سهولت انجامپذیر است. سازمان باید به آسیبشناسی فرآیند تولید و پخش برنامهها، فیلمها و سریالها بپردازد و بر اساس این آسیبشناسی به اصلاح فرآیندها، ساختارها و حتی آییننامهها و بخشنامهها بپردازد تا در نهایت، ایدههای خوب با معیارهای مورد نظر گزینش شوند و راه تبدیل شدن آنها به فیلم و برنامه بسیار آسان و راحت باشد. در صورت برطرف کردن این مانع، امید به تولید برنامهها، از جمله برنامههای شاد، زیاد خواهد شد.
هزینههای بالای تولید اینگونه برنامهها از مشکلات دیگری است که برنامهسازان را از وارد شدن به این حوزه پرهیز میدهد؛ زیرا تهیهکنندگان و کارگردانان نیز مانند همه افراد دیگر باید بتوانند در مقابل هزینههای سنگین فعالیت در ژانرهای شاد، از تأمین مالی آن مطمئن باشند، ولی متأسفانه در حال حاضر این اطمینان وجود ندارد. ازاینرو، سازمان باید در نظام پرداختهای خود به این برنامهها تجدید نظر کند. شایان توجه است برنامههای شاد و سرگرمکننده به نسبت خوبی که در این سالها تولید و پخش شدهاند، خارج از نرخنامههای مرسوم و مصوب سازمان، هزینه دریافت کردهاند. این حقیقت باید ما را متوجه این امر کند که محصولات باکیفیت، هزینههای خاص خود را دارند و البته لازمه رسیدن به الگوهای موفق، پرداخت هزینهها در آزمون و خطاست که سازمان نباید از آن هراسی داشته باشد؛ زیرا در این آزمون و خطاهاست که بسیاری از دستاوردها و تجربهها شکل میگیرند و عوامل، تربیت و نقاط ضعف و قوت، کشف میشوند.
کاهش میزان خطرپذیری برای تهیهکنندگان و کارگردانان اینگونه برنامهها، رفع نگرانیهای آنها در توفیق داشتن یا نداشتن و روی آوردن به سیاستهای تشویقی سبب میشود این واهمه و ترس از تهیهکنندگان و کارگردانان برای نزدیک شدن به اینگونه برنامهها از بین برود و استقبال از طراحی و تولید برنامههای شاد و سرگرمکننده فزونی یابد.
ح) نیاز پژوهی
از موارد دیگری که میتواند به رونق تولید برنامههای شادیآفرین و نشاطافزا در سازمان صدا و سیما بینجامد، کاهش حجم و تعداد لایهها، ضوابط و معیارهای نظارتی در این حوزه است. نویسنده معتقد است برخی از این ضوابط، مشکلی را حل نخواهد کرد و راه به جایی نخواهد برد. چه بخواهیم و چه نخواهیم فضای طنز و شادی، عرصه مفاهیم جدّی نیست و رفتارها، گفتارها و موقعیتهایی که در این فضای خاص ایجاد میشود، هیچ کدام یک الگو نخواهند بود و نخواهند شد، گرچه ممکن است مدتی در برخی اقشار، بازتابهایی داشته باشد، ولی دایمی نیست.
توجه داشته باشیم که دلیل برخی بازتابها و عکسالعملها در جامعه، رفتار رسانه در ایجاد محدودیتها بوده است؛ چه آنکه رسانه سبب ایجاد این حساسیتها شده است و خود نیز باید با جرئت و جسارت، این محدودیتهای خودساخته را از میان بردارد.
در همین زمینه برای ایجاد فضای نقد و بررسی منصفانه نسبت به برنامههای شادیبخش میتوان گامهایی برداشت، از جمله:
یک ـ پیش از تولید، سخن منتقدان جدّی برنامههای طنز را شنید و تا حد ممکن به نظر آنان اهمیت داد و از این راه، نوع بازتاب برنامهها را در جامعه پیشبینی کرد.
دوـ با منتقدان در یک فضای نقادانه وارد گفتوگوی طرفینی و مستدل شویم و آن را در رسانه منعکس کنیم تا به گونهای با افزایش هزینههای نقد غیرمنصفانه، اینگونه نقد درباره برنامههای طنز از بین برود. مردم نیز بدانند چه دیدگاههای متناقض و گاه غیرمنصفانهای درباره این برنامهها و چه موانع مختلفی بر سر تولید اینگونه برنامهها وجود دارد.
سه ـ سومین مورد، تخصصی کردن طنز به تناسب نوع شبکههاست. ازاینرو، باید برنامههای شادیبخش متناسب با مخاطبان هر شبکه تولید شوند، به گونهای که بتوانند مخاطبان همان شبکه را راضی نگه دارند. این امر سبب میشود افزون بر روشن شدن تکلیف نویسنده، کارگردان و تهیه کننده، هر مخاطب نیز انتظارهای خود را از این دست برنامهها بداند و بیش از آن را توقع نداشته باشد.
چهارـ آگاهیبخشی به جامعه درباره دشواریهای این راه و مشکلاتی که برای تولید برنامههای شادیبخش و طنز وجود دارد، سبب میشود افراد در گفتار و رفتار منتقدانه خویش جانب انصاف را نگه دارند تا فعالان این عرصه دلسرد و سرخورده شوند.
دیگر نکتهای که باید رسانه ملی از آن غفلت نورزد، آن است که بداند آستانه تحریک هیجانهای شاد جامعه کجاست؟ چه موضوعهایی میتواند اسباب شادی و نشاط بیشتر مخاطبان را در سطوح سنی و تحصیلی مختلف فراهم سازد؟ مهمترین رویکردهای طنز برای ایجاد شادی و نشاط در اقشار مختلف کدام است؟ آیا طنز کلامی، مفیدتر است یا طنزهای دیگری همچون طنز موقعیت، تصویری، اغراق، مبالغه، تضاد، تناقض، تمثیل و وارونهنمایی؟ این مهم، نوعی نیازپژوهی است که باید پیش از هر اقدامی صورت پذیرد و لازم است هم
نظر و خواست مردم در نظر گرفته شود که به وسیله نیازسنجی و نظرسنجیها ممکن خواهد شد و هم از نظر و اندیشه صاحبنظران این حوزهها باید بهره گرفت. شاید دستیابی به این سلیقه و خواست برای همه برنامهسازان رسانه ملی و همچنین نهادهای دیگری که برای فرهنگ عمومی کشور فعالیت دارند، راهنمای عمل، و معیار خوبی برای ساماندهی فعالیتها باشد؛ از شورای عالی انقلاب فرهنگی تا نهاد حوزه علمیه، ائمه جمعه و جماعات، مطبوعات و رسانههای الکترونیک. بنابراین، یکی از خلأهای موجود آن است که ما بدون ذایقهشناسی و نیازشناسی طنز در جامعه ایرانی بر اساس برداشتهای ذهنی، برنامههای طنز و شاد میسازیم.
ط) توجه به تولید الگو و مدل
در بخش آسیبها، به این نکته اشاره کردیم که یکی از موانع فراروی مسیر تولید و پخش برنامهها، نداشتن الگوها و مدلهایی برای تولید و پخش برنامههایی شادیافزا و سرگرمکننده است. همچنین گفتیم در جوامع دیگر، این فقر و تنگدستی مفهومی و مصداقی برای رسانهها کمتر است؛ زیرا در متن جامعه، شادی و نشاط وجود دارد و بهانههای شادی و شاد زیستن و روزهای اختصاص داده شده به آن، بسیار بیشتر و متنوعتر از جامعه ماست. بنابراین، مشکلی در این زمینه احساس نمیشود، ولی باید بپذیریم در جامعه ما به دلیل فراهم نبودن این زمینه، خود رسانه باید به تولید و گسترش مدلهایی از شادی اجتماعی روی آورد و آنها را نهادینه کند. البته پیش از این نیز گفتیم که زیرساختهای نظری و بنیادین آن باید در مجامع علمی و دانشگاهی و پژوهشی شکل بگیرد. در این میان رسانه باید به دلیل نیاز خود، بهعنوان واسطه میان این مراکز و جامعه نقشآفرینی کند.
رسانه ملی نباید نسبت به انتقال نیازهای جامعه به مراکز علمی و نیز کمک در شکلگیری نظریهها و مدلها بیاعتنا باشد. در توان نویسنده نیست شرح دهد چگونه میتوان به این مدلها دست یافت؛ زیرا خلق مدلها و الگوهای شادیبخش در جامعه و پیرو آن در رسانه، به مطالعات گستردهای نیاز دارد، ولی بهعنوان یک ابزار میتوان به روش مطالعات مقایسهای روی آورد تا دریابیم در نقاط مختلف جهان برای این موضوع چه تدبیری اندیشیدهاند. آنگاه پس از گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده، بهترین نمونهها را پالایش و بار دیگر به منظور انطباق با فرهنگ و اقتضائات دینی و ملی به آن توجه کنیم و اگر مواردی نزدیک و قابل انعطاف پیدا کردیم، همان را ملاک کار قرار دهیم و تا حد ممکن به بومیسازی و انطباق آن با شرایط و اقتضائات دینی و ملی همت گماریم. شاید در این زمینه مطالعات تاریخی نیز مفید باشد؛ یعنی احیای برخی الگوها و مصداقهای شادی و نشاط در گذشته و تاریخ جامعه ایرانی و امروزی کردن آنها یا حتی گذشته اقوام و ملل دیگر، ما را در این امر یاری دهد.
ی) انتقال نیاز نظری به مراکز علمی و پژوهشی
از جمله آسیبهایی که برای پرداختن رسانه در کارکرد تفریح و سرگرمی و شادی و نشاط آن برشمردیم، ابهام در حدود شرعی، عقلی و عرفی شادی و نشاط بود؛ آسیبی که مدتهاست حوزههای مختلف مفهومی و محتوایی رسانه ملی با آن دست به گریبانند، ولی مسئولان سازمان کمتر آن را بیان میکنند. نویسنده معتقد است این ضعفی نیست که رسانه ملی از بیان و تصریح به آن ابا کند؛ زیرا این مسئله و مانند آن، تکالیف رسانه ملی نیست و
باید در جای دیگری حل شود. به عبارتی، رسانه، مصرفکننده دانش و فکر و فرهنگی است که در جای دیگر تولید و تبیین شده است. بنابراین، اینکه چنین تولیدی صورت نگرفته است، نمیتواند دلیل ضعف رسانه ملی شمرده شود. حال بهراستی رسانه در این نقطه حساس هیچ وظیفهای ندارد؟ پاسخ به این پرسش منفی است؛ زیرا شرایط پیچیده فکری و فرهنگی کشور و ضرورتهای دهههای گذشته انقلاب اسلامی چنان نبوده است که مراکز علمی، فرهنگی و پژوهشی کشور در یک فضای عادی و غیراضطراری به پژوهش، مطالعه، تولید دانش و تدوین ضرورتها و برنامههای علمی و فرهنگی بپردازند، بلکه این ضرورتها و اضطرارها، برنامه کار و فعالیت و حوزههای مطالعه و تولید دانش و فرهنگ را تعیین میکرده است. بر این اساس، هر آنچه همواره در این عرصه برای آنان اولویت و ضرورت داشته، در نظر گرفته شده است.
اینک با توجه به این امر، میخواهیم بدانیم چه کسی یا چه کسانی سعی کردهاند موضوع شادی و نشاط را اولویتدار کنند تا در مراکز علمی و فرهنگی کشور در دستور کار واقع شود. شاید به جرئت بتوان گفت هیچ کس چنین نکرده است اگر از بیاعتنایی همه بگذریم، رسانه ملی نمیتواند خود را بیتقصیر بداند؛ زیرا نیازش به تبیین حدود و شرایط شادی و نشاط و ترسیم دقیق مرزهای عقلی، شرعی و عرفی آن، بیش از هر نهاد دیگری است. بنابراین، رسانه ملی باید به صورت مداوم، این نیاز را به دانشگاهها، حوزههای علمیه، مراکز پژوهشی و نهادهای فرهنگی جامعه، منتقل و برجستهسازی میکرد تا پاسخی در خور بیابد. حتی اگر شده است باید با همفکری و مطالعات مشترک با این مراکز، آنها را به تحرک و پاسخگویی وا
دارد. آیا رسانه ملی در سالهای گذشته نسبت به موضوع شادی و نشاط یا حوزههای مفهومی مشابه مانند طنز، موسیقی و مفاهیم مجرد و مقدس چنین رویکردی را داشته است؟ اطلاعات نویسنده اجازه پاسخگویی به این پرسش را نمیدهد، ولی میدانیم به اندازه پرسش ها و ابهامهای موجود در این حوزه، کوشش نظاممند و مستمری صورت نگرفته است.
ک) تسلط علمی و در اختیار داشتن مبانی و معیارها
آسیب دیگری که به صورت اجمالی از آن سخن گفتیم، گرفتاری برخی رویکردهای شادیآفرین و نشاطافزای رسانه در دام سلیقهها و ذایقههای خاص مدیران و برنامهریزان و افراد اثرگذار در داخل و خارج سازمان است. اگر خود را در جایگاه یک برنامهساز یا مدیر گروه برنامهساز در یکی از شبکههای رادیویی یا تلویزیونی بپنداریم، میتوانیم این آسیب را بهتر درک کنیم؛ انواع رهنمودهایی که در برخی موارد، نه پشتوانه شرعی محکمی دارد و نه منطقی به نظر میرسد.
برای دستیابی به راهکاری مطمئن باید دلیل این امر را ریشهیابی کرد. ازاینرو، در ابتداییترین بررسی میتوان گفت اعتماد به نفس رسانه در موضوعهای تخصصی بسیار پایین است که دلیل آن، نداشتن دانش لازم در حوزههای محتوایی مورد بحث است. در اینگونه موارد، رسانه مانند انسانی که در موضوعی دانش و اطلاعات لازم را ندارد، ناچار است در مقابل اطلاعاتی که به او داده میشود، واکنشی نشان ندهد و آن را بپذیرد. چاره این کار آن است که دانش و تسلط رسانه بر حوزههای محتوایی خاص همچون شادی و نشاط افزایش یابد تا با اعتماد و اطمینان بیشتری به تولید برنامه بپردازد و هر شخصیت حقیقی و حقوقی نیز به خود اجازه ندهد سلیقه خویش را بر سازمان تحمیل
کند. تولید برنامه بر اساس مبانی نظری مطمئن، نهتنها در موضوع شادی و نشاط، بلکه در همه حوزههای موضوعی سبب میشود سازمان بتواند در مقابل فشارهای درونی و بیرونی، از عملکرد خود به صورت مستدل حمایت کند.
تأکید بر مجهز شدن به دانش نظری و مبانی علمی در این حوزهها، سفارش به امری مشکل و سخت و نسبت به انواع مسائل و مشکلاتی که رسانه ملی با آن دست به گریبان است، امر به محال است، ولی تنها در این صورت، این دانش و آگاهی علمی به یقین و تدوین ملاکها و شاخصهایی میانجامد که معیار کار برنامهسازان در حوزههای صف سازمان و کمتر شدن اعمال سلیقههای شخصی و غیرشخصی در برنامههای مختلف سازمانی میشود. افزون بر آن، چون تدوین این شاخصها و معیارها بر اساس مبانی علمی است، کمتر دستخوش تغییرات اساسی و نقدهای غیرکارشناسانه و انتقادهای درونی و بیرونی خواهد شد.
یکی از راهکارهای دیگر تدوین سیاستهای کلی سازمان در هر حوزه، این است که کمک خواهد کرد انسجام و همانندی برنامهها در دوری و نزدیکی به معیارهای علمی تأمین شود و برنامهها کمتر بر اساس سلیقهها و سفارشها دچار تغییر و تحول شوند. اگر چنین شود، به یقین از حجم محدودیتهای ناپیدا و نانوشته و تعریفنشده کاسته خواهد شد و تکلیف هر گروه برنامهساز یا نویسنده و تهیهکننده و کارگردان پیش از ورود به هر حوزه موضوعی، از جمله طنز و شادی، از ابتدا روشن و شفاف خواهد بود.
ل) کاستی در حوزه نیروی انسانی متخصص
در بخش پیش که آسیبها را برمیشمردیم، به آسیبی اشاره کردیم که شاید از مهمترین دغدغههای رسانه ملی در حوزههای مختلف فنی، پشتیبانی،
مدیریت، ستادی و بهویژه برنامهسازی است و تفاوت هم نمیکند در چه موضوعها و چه ژانرها و قالبهایی باشد. آنچه مشهود است، این است که در همه این حوزهها، سازمان با فقر نیروی انسانی ماهر، توانمند، انگیزهمند و تحصیلکرده روبهروست. برنامهریزیهای خرد و کلان سازمان برای دستیابی به این نیروی مطلوب را میتوان مشاهده کرد، ولی بهراستی چرا سازمان هرچه بیشتر میکوشد، کمتر نتیجه میگیرد؟ چرا در حوزههای برنامهسازی تلویزیونی در هریک از قالبها بهویژه ژانرهای شاد، افراد موجود با ویژگیهای بیان شده به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد؟ چرا همچنان تنگدستی رسانه ملی در این حوزه حتی برای افرادی که از دور با سازمان آشنا هستند، مشهود است؟ این کاستی، یک دلیل و عامل ندارد، بلکه شماری از عوامل گوناگون سبب شده است این شرایط در حوزه نیروی انسانی سازمان حاکم باشد که به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنم:
یک ـ آغاز این کاستی، کانالهای جذب نیروی انسانی سازمان بهویژه در حوزه برنامهسازی است. بسیار شاهد بوده یا شنیدهایم که جذب نیروی انسانی در حوزه برنامهسازی، خارج از مبادی جذب و بدون محک خوردن با معیارهای تعریفشده صورت میگیرد. بسیار مشاهده میشود در اینگونه مشاغل که حساسترین حوزه نیروی انسانی سازمان است، افرادی شاغلند که پیشتر به عنوان نیروهای اداری و پشتیبانی و بهصورت کلی، ستادی و به منظوری دیگر جذب شدهاند و این، بزرگترین و ابتداییترین انحراف در حرکت یک سازمان بزرگ رسانهای به سوی حرفهایگری است. بدین منظور، در مبادی جذب نیروی انسانی سازمان بهویژه در حوزههای برنامهسازی باید، تجدیدنظر و اصلاح جدّی انجام شود.
ازاینرو، بار دیگر مشاغل، باز تعریف، شرایط احراز آنها، مطالعه و تدوین و معیارها و شاخصهای جذب نیز به دقت رعایت و اعمال شود تا با گستردهتر شدن حلقه داوطلبان مشاغل، قدرت انتخاب سازمان از میان افراد بیشتری افزایش یابد.
دوـ در سالهای اخیر، اصلاحات خوبی صورت گرفته است، ولی آموزشهای مرتبط با مشاغل در سازمان در حد استاندارد و متناسب با نیاز سازمان نیست. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، باید گفت خروجیهای آموزش در سازمان، تأثیری در روند برنامهسازی ندارند که این امر ممکن است به کیفیت نیروهایی مربوط شود که در این آموزشها شرکت کردهاند و میکنند یا به نوع و کیفیت آموزش یا به سرفصلها و دروسی که برای این دورهها در نظر گرفته شدهاند. اینکه میگویند به افراد مربوط میشود، به این معناست که مشاغل هنری نیازمند شمّ و ذوق هنری است و اگر کسی دارای این شمّ و ذایقه نباشد، آموزشها هرچند دقیق و مفید، نمیتواند تأثیری داشته باشد، ولی همه موضوع این نیست. تا آنجا که نویسنده میداند و خود نیز به تناسب شغل، در سالهای گذشته به ضرورت در این آموزشها شرکت داشته است، باید گفت آموزشهای سازمان، جدّی و استاندارد نیست.
برای حل این مشکل، بازنگری در نظام آموزش بهویژه در مشاغل مرتبط با برنامهسازی بسیار ضروری و اجتنابناپذیر است. این بازنگری باید هم در دروس و کارگاهها، هم در استادان و شیوههای آموزش و هم در شیوه ارزیابی آموزشی صورت گیرد.
مطلب دیگری که ضروری است بدان اشاره کنیم، آن است که در این آموزشها، هم نیاز سازمان در حوزههای تخصصی در نظر گرفته شود و هم
در حوزههای محتوایی؛ یعنی برنامهسازان همان مقدار که نیاز به آموزش در حوزههای تخصصی شغل خود دارند، باید در حوزههای محتوایی کار خود نیز آموزشهایی ببینند. برای مثال، تهیهکنندگان، نویسندگان، کارگردانان و پژوهشگران برنامههایی که در موضوعهای زن و خانواده، جوانان، معارف دینی و به صورت کلی، علوم مختلف برنامهسازی میکنند، باید با آخرین یافتههای این حوزهها در قالب آموزش کلاسی، کارگاهی، همایش و نشستهای علمی، آشنا شوند و سپس آن را فراگیرند. برنامهسازان و افراد مرتبط با حوزه برنامهسازی همواره باید اطلاعات محتواییشان در موضوعهایی که برنامهسازی میکنند، به روز و دقیق باشد تا بتوانند آنچه را برای مردم بیان میکنند، نو و به روز باشد.
در موضوع شادی و نشاط هم که موضوع مورد بررسی ماست، همین دو نکته مصداق دارد؛ یعنی برنامهسازان این حوزه باید نخست توانایی ذاتی و ذوق هنری لازم را داشته باشند و دوم آنکه آموزشهایی در سازمان برای ایجاد شادی و نشاط در برنامهها و نیز روشهای تولید برنامههای شاد و سرگرمکننده و ساختارهای متناسب با آن و آشنایی با چارچوبهای نظری، شرعی و عرفی آن تدارک دیده شود.
سه ـ مسئله سومی که در موضوع مورد بررسی؛ یعنی شادی و نشاط و در ارتباط با نیروی انسانی مطرح است، نبود نیروی انسانی باذوق و قریحهای است که این نوع از برنامهها نیاز دارند؛ یعنی کسی که به صورت ذاتی روحیهای شاد و بانشاط داشته باشد و از خلاقیتهای ذهنی و خیالی برای خنداندن دیگری بهرهمند باشد. به صورت طبیعی، این افراد، نایاب و نادر هستند و چهبسا در حوزه برنامهسازی، نایابتر. برای رفع این کاستی،
سازمان باید قدرت انتخاب و دامنه انتخاب خود را گسترش دهد؛ یعنی با فراخوان در همه کشور، چنین استعدادهایی را در دورههای دبیرستان و دانشگاه یا هنرجویان هنرستانها و دانشکدهها و دانشگاههای هنر شناسایی کنند.
خمیرمایه طنز باید در افراد وجود داشته باشد تا بتوان برنامهریزیهای بعدی را انجام داد. این نیاز در بعد نویسندگی برنامههای شاد بسیار محسوستر و حیاتیتر است. به جرئت می توان گفت شمار نویسندگانی که بتوانند به متنهای نمایشی با رویکرد طنز بپردازند، بسیار کم و محدود است.
خوب است به این موضوع نیز اشاره شود که سازمان برای تأمین نیروی انسانی خود، دانشکدهای با رشتهها و گرایشهای گوناگون تأسیس کند که البته یکی از اقدامات قابل تحسین و ارزنده است، ولی همواره این پرسش وجود دارد که خروجی این دانشکده در روند فعالیت سازمان چه اندازه مؤثر بوده است یا خروجی دانشکده و دانشجویان و هنرجویان فارغالتحصیل آن چه اندازه برای برآورده شدن نیازهای انکارناپذیر جامعه بهویژه در حوزه مورد بحث، مانند طنز و شادی و نشاط، هدایت شدهاند؟ رسالت این نوشته، پرداختن به عمق مطلب نیست، ولی وجود مشکلاتی در تولید برنامههای شاد بهصورت ناخودآگاه نویسنده را به این نکته میرساند که دانشکده به عنوان یک فرآیند تربیت نیروی انسانی مورد نیاز سازمان دارای مشکلاتی است که در جای خود باید کالبدشکافی و اصلاح شود.
نکته دیگری که در حوزه نیروی انسانی سازمان ضروری است بدان توجه شود، تشویق انسان های توانمند در این حوزه است؛ زیرا تشویق آنها سبب
ایجاد انگیزههای دوچندان و توجه دیگران به این حوزه است. در این زمینه، بالا بردن آستانه تحمل مدیران سازمان در پذیرش خطاها و لغزشها یک اصل است و همین عامل سبب رشد کیفی برنامههای طنز و شادیآفرین در رسانه خواهد شد.
متأسفانه در حوزه عملیات و اجرا، ساختار تربیت نیروی انسانی در حوزه طنز، عقیم است؛ یعنی نتوانسته است به نیروسازی بپردازد. ازاینرو، شبکهها باید برای آینده نیروی انسانی خود برنامه داشته باشند و به این منظور افرادی را شناسایی کنند و در کنار طنزنویسان، طنزپردازان و فعالان این عرصه بگمارند تا به مرور، صاحب این تواناییها و مهارتها شوند. شاید یکی از مطمئنترین و کوتاهترین مسیرها، همین تربیت نیروی انسانی مورد نیاز در کنار فعالیتهای رسانهای باشد؛ مهمی که غفلت از آن در سازمان، بسیار زبه چشم میخورد.
م) استمرار و پیوستگی
از جمله آسیبهای دیگری که بدان اشاره کردیم، نبود استمرار و پیوستگی جریانهای شادیبخش و نشاطافزا در متن جامعه است که این آسیب به دلیل نبود نقشه راه و برنامه کلان فرهنگی است و البته رسانه ملی نیز هنوز نتوانسته است در حیطه وظایف و رسالت خود، این استمرار و پیوستگی در تزریق شادی و نشاط به جامعه را تحقق بخشد. برنامههای مقطعی زیادی که حاصل تلاش قابل قدردانی گروهها و عوامل برنامهساز سازمان بوده، صورت گرفته است، ولی این تلاشها مقطعی است و استمرار نمییابد. بنابراین، رسانه ملی باید راهبرد استمرار و پیوستگی در تزریق شادی و نشاط به جامعه مخاطب خود را به دو صورت پیگیری کند:
نخست اینکه به شادیبخشی و نشاطآفرینی در همه برنامهها که در حوزههای مختلف موضوعی تولید و پخش میشوند، به عنوان یک راهبرد کلان توجه کند؛ چون عنصر شادی و نشاط، در همه برنامهها قابلیت تحقق دارد. حتی کسانی که برنامههای اقتصادی یا سیاسی را میشنوند یا میبینند، این حق را دارند که برنامهای شاد و سرگرمکننده را تماشا کنند یا بشنوند. در برنامههای دینی نیز وضع به همین صورت است؛ گاه در برنامههای معارفی، چینش همه عوامل چنان جدّی، خشک و بیروح و تخت است که تصور میشود درباره هر موضوع دینی میخواهیم برنامهسازی کنیم، باید حزن و اندوه یا بیتحرکی و جدّی بودن جزو جداییناپذیر این برنامهها باشد، درحالیکه اینگونه نیست و باید این رویکرد و تفکر دستخوش تغییر و تحول شود و نگرشها به صورت بنیادی اصلاح شود.
دوم آنکه به تولید برنامههای شادیبخش و نشاطافزای مستقل همت گمارد. خوب است در پایان به این راهکار آخر بیشتر توجه نشان دهیم؛ زیرا اهرمهای نظارتی سازمان بیش از آنکه ایجابی باشد، سلبی است؛ بدین معنا که کمتر به این موضوع اهمیت داده میشود که آیا برنامهای از لحاظ شادیآفرینی، علمی، معرفتی یا حتی دینی به استانداردهای لازم رسیده است یا خیر؟ یعنی برنامهها از لحاظ دارا بودن استانداردها و انطباق با ملاکها در چه پایهای هستند؟ ازاینرو، لازم است سازمان در حوزه شادی و نشاط و طنز، نخست معیارهایی را تعریف کند و همه برنامهها این معیارها را رعایت کنند و فیلترهای نظارتی و ارزیاب سازمان نیز نظارت کنند که در برنامهها، حداقلی از شادی و نشاط فراموش نشود.
بنابراین، در جمعبندی همه راهکارها میتوان آنها را در موارد زیر خلاصه کرد:
طراحی نقشه راه یا برنامه جامع برای ایجاد و گسترش شادیهای پایدار در رسانه ملی؛
اولویت یافتن شادی و نشاط در همه شبکهها و برنامههای رسانه ملی؛
اصلاح نگرش تصمیمگیران و برنامهسازان سازمان نسبت به شادی و نشاط؛
ایجاد انگیزه در برنامهسازان برای روی آوردن به برنامههای شاد و سرگرمکننده؛
فروکاستن از موانع تولید و پخش برنامههای شادیآفرین و نشاطافزا؛
پایش و کشف عناصر شادیآفرین در میان سطوح مختلف مخاطبان رسانه ملی؛
یافتن دلایل بالا بودن آستانه شادی و نشاط در جامعه ایرانی به کمک پژوهشگران دانشگاهی و تلاش برای پیدا کردن راهکار رفع این عامل فرهنگی؛
کوتاه و آسان کردن فرآیند تولید و پخش برنامههای شادیآفرین و نشاطافزا؛
حاکم کردن ضوابط و معیارهای علمی به جای سلیقه و ذایقه مدیران و تصمیمگیران؛
ایجاد و استمرار بخشیدن به حلقهها و کارگاههای ایدهپردازی در تهران و مراکز استانی؛
ایجاد و حمایت از تشکیل کارگاهها و کارگروههای فیلمنامهنویسی در ژانرهای شاد در تهران و مراکز استانی؛
برگزاری مسابقات و فراخوانهای عمومی برای ایدهپردازی، طراحی و مواردی از این دست؛
استعدادیابی در همه استانها؛
استفاده از ظرفیت، توان و تجربه فعالان این عرصه؛
ارج نهادن به ایدههای تولید شده در این عرصه، حتی اگر به مرحله تولید نرسند؛
به دست آوردن اعتماد و اطمینان تهیهکنندگان از تأمین مالی پروژهها و برنامهها؛
تحمل هزینههای آزمون و خطا در شبکهها؛
روی آوردن به سیاستهای تشویقی؛
اصلاح منطقی فرآیندهای نظارتی و کاستن از حجم آنها؛
ایجاد فضای نقد و ارزیابی منصفانه درونی و بیرونی درباره برنامههای شاد؛
تخصصی کردن برنامههای شاد و سرگرمکننده و تولید آنها متناسب با رویکرد شبکهها؛
بیان نیاز نظری و تئوری به مراکز پژوهشی، علمی و دانشگاهی برای تبیین مباحث بنیادین طنز و شادی و همچنین مباحث کاربردی ارتباطی و هنری و همکاری در طراحی مدلها و الگوهای مورد نیاز؛
مطالعه مقایسهای برای پیدا کردن مدلهای طنز، شادی و نشاط در فرهنگها و کشورهای دیگر و تجزیه و تحلیل و بومی کردن آنها؛
مجهز شدن تولیدکنندگان این حوزه به دانش تخصصی؛
تدوین سیاستهای کلی سازمان در حوزه شادی و نشاط اجتماعی؛
بازنگری در نظام آموزشی سازمان برای تأمین نیروی انسانی مورد نیاز در این حوزه؛
نیروسازی در کنار افراد باتجربه در این حوزه؛
راهبرد استمرار و پیوستگی در تزریق شادی به جامعه؛
بهرهگیری از اهرمهای نظارتی ایجابی در مقابل نگاه سلبی در موضوع شادی و نشاط.
کتابنامه
زیر فصل ها
الف) کتاب
ب) نشریه
ج) پایگاه اینترنتی
الف) کتاب
٭ قرآن کریم.
٭ نهجالبلاغه.
آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی فارسی، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1379.
آیزِنک، مایکل، روانشناسی شادی؛ حقایق و افسانهها، ترجمه: خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، تهران، انتشارات بدر، چاپ اول، 1375.
ابن منظور، جمالالدین محمد بن مکرم، لسان العرب، لبنان، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ه .ق.
استادولی، حسین، ترجمه سنن النبی، تهران، پیام آزادی، چاپ یازدهم، 1385.
امیرحسینی، خسرو، مهارتهای شاد زیستن (روانشناسی شادی و سلامت)، تهران، عارف کامل، چاپ اول، 1387.
امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، انتشارات دارالمعارف، چاپ اول، 1406 هـ . ق.
انصاریان، حسین، ترجمه نهج البلاغه، تهران، نشر پیام آزادی، چاپ چهارم، 1386.
بابازاده، علیاکبر، تحلیل سیره فاطمه زهرا(س)، قم، نشر دانش و ادب، چاپ چهارم، 1386.
بهشتی، محمد و دیگران، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چاپ دوم، 1386.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ سیزدهم، 1360.
پستمن، نیل، زندگی در عیش؛ مردن در شادی، ترجمه: سید صادق طباطبایی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ سوم، 1378.
پسندیده، عباس، شادکامی از دیدگاه پیامبر اسلام، قم، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1388.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، بیروت،مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1407 هـ .ق.
جرفادقانی، م، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی رحمه الله ، قم، معارف اسلامی، 1364.
جعفری تبریزی، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، تهران، دفتر نشر اسلامی، 1387.
جعفری شالی، رضا، بررسی عوامل نشاط انگیز در بین جوانان استان قم، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، 1387.
حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1362.
حسینی، سید محمدعلی و دیگران، دانشمندان خوانسار، خوانسار: کنگره بزرگداشت محققین خوانساری، 1378.
حسینی، سید نعمتالله، مردان علم در میدان عمل، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1385.
خوانساری، آقاجمال، شرح غرر الحکم و درر الکلم آمدی، تهران، دانشگاه تهران، 1385.
دانش، شکرالله، شادی و نشاط در منابع و متون اسلامی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1384.
دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، قم، بیت الاحزان، 1385.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد (جلد 2)، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1375.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373.
رجایی، غلامعلی، برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمه الله ، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، چاپ دوم، 1384.
رضی، سید شریف، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام ، چاپ اول، 1379.
ریحان یزدی، سید علی رضا، آیینه دانشوران، تهران، نشر کتاب، 1353.
سعدی شیرازی، شیخ مصلحالدین، دیوان سعدی، به کوشش: خلیل خطیب رهبر، تهران، انتشارات مهتاب، 1374.
شولتس، دوآن، روانشناسی کمال، ترجمه: گیتی خوشدل، تهران، نشر پیکان، 1387.
طریقهدار، ابوالفضل، شرع و شادی، قم، نشر همسایه، چاپ اول، 1383.
حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آلالبیت علیه السلام لاحیاء التراث، 1409ه .ق.
عزیزآبادی فراهانی، اکرم، جایگاه و مفهوم شادی از منظر قرآن و روایات، پایاننامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اراک، 1388.
عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، فقهای نامدار شیعه، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ سوم، 1376.
ـــــــــــ ، مزامیر، تهران، انجمن کلیمیان، تهران، 1379.
کاشفی، محمدرضا، پرسشها و پاسخها (دفتر اول: خداشناسی و فرجامشناسی) قم، دفتر نشر معارف، 1381.
کرمی، علی، ترجمه مجمع البیان، تهران، مؤسسه انتشاراتی فراهانی، 1378.
کریمی، عبدالعظیم، تربیت طربناک، نشر منادی تربیت، چاپ اول، 1386.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
کویینگ، هارولد. جی، آیا دین برای سلامتی شما سودمند است؟( آثار دین بر بهداشت روان)، ترجمه: بتول نجفی، تهران، پژوهشکده علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، 1380.
مارشال ریو، جان، انگیزش و هیجان، ترجمه: یحیی سید محمدی، تهران، ویرایش، 1387.
متیوس، اندرو، آخرین راز شاد زیستن، ترجمه: وحید افضلیراد، تهران، نیریز، 1381.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قم، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، قم، انتشارات دارالحدیث، 1377.
مطهری، مرتضی، مقالات فلسفی، تهران، صدرا، 1386.
معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، تهران، نشر ذره، 1386.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، قم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دهم، 1370.
موسوی خمینی، سید روحالله، صحیفه نور، تهران، دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رحمه الله ، 1381.
موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1386.
مولوی، جلالالدین محمد، مثنوی معنوی، به کوشش: محمد زمانی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372.
نصری، عبدالله، هدف از آفرینش انسان، تهران، دفتر نشر معارف، چاپ اول، 1382.
نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، آل البیت علیهم السلام ، 1408 هـ .ق.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، قم، انتشارات بوستان کتاب، 1386.
ب) نشریه
طریقهدار، ابوالفضل، «جلوههای شادی در فرهنگ و شریعت»، مجله حدیث زندگی، بهار 1379، پیش شماره 2.
سبحانینیا، محمد، «جوان، شادی و نشاط»، مجله معارف اسلامی، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر 1386، شماره 60.
ـــــــــــــ. ، «شادی، غنیمت است»، کیهان، گفتوگو با صاحبنظران فرهنگی،12/10/1385، شماره 18705.
ـــــــــــــ. ، «دین؛ خاستگاه شادیهای پایدار»، فصلنامه کتاب زنان، گفتوگو با آقایان محمود گلزاری، سید یحیی یثربی و محمود صادقی جهانبان، پاییز 1380، شماره 13.
سلطانی، محمدعلی، «شادی پیشوایان»، مجله حدیث زندگی، بهار 1379، پیش شماره 2.
بختیار نصرآبادی، حسنعلی و سوسن بهرامی، «شادابی و نشاط»، گفتوگو با دکتر محمود گلزاری، ماهنامه پرسمان، بهمن 1381، شماره 5.
بهادرینژاد، مهدی، «مدیریت با تکیه بر معنویت»، مجله تدبیر، سال 15، مرداد 1383، شماره 147.
پارسا، غفار، «شادی در زندگی اجتماعی»، روزنامه اعتماد ملی، 1387، شماره 679.
چلبی، مسعود و توران، «بررسی نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاری نوجوانان»، پژوهشنامه علوم انسانی، بهار 1380.
رودبار محمدی، مرجان، «افزایش فعالیت ذهنی، داشتن روحیه شاد»، روزنامه همشهری، 10 اردیبهشت 1386، شماره 4248.
روزنامه ایران، 8 آبان 1379.
روزنامه خراسان، 6 تیر 1384.
ساسان، عبدالحسین، «شاخصههای شادیآفرین، شاخصه غمافزا»، اقتصاد ایران، خرداد 1389، شماره 136.
سجادینیا، محمدجواد، «شادی و نشاط»، با معارف اسلامی آشنا شویم، سال 24، فروردین 1384، شماره 60.
شرافتی، سمیه، «شادی گم شده در اختلالات روانی»، روزنامه همشهری، 15/8/1386، شماره 4390.
صادقیان، فاطمه، «شادی چیست، شادمان کیست»، پیوند، اسفند 1386، شماره 341.
صفیزاده، فاروق، «شادی و نشاط رمز موفقیت در ایران باستان»، ارتباط موفق، تیر 1385، شماره 2.
صیادیفر، سمیه و علی دوستی، «جامعهشناسی شادی»، روزنامه همشهری، 30/10/1384، شماره 4449.
طبسی، محمدجواد، «نشاط و شادی در سیره معصومان»، ماهنامه کوثر، سال 1379، شماره 37.
علویمقدم، لیلا، «راهی به شهر شادی»، دوماهنامه حدیث زندگی، بهمن و اسفند 1381، شماره 9.
کاشفی، محمدرضا، «آیا میتوانم شاد باشم»، مجله پرسمان، فروردین 1383، شماره 19.
محمدی، احسانالله، «سرفصلهای اساسی و ساده زندگی خانوادگی»، مجله الکترونیکی ویستا، خرداد 1389.
منصوری، محمدباقر، «شادی و پای کوبی در آموزههای قرآن»، روزنامه کیهان، 11/6/1386، شماره 18888.
میرشاه جعفری، ابراهیم، «شادمانی و عوامل موثر بر آن»، تازههای علوم شناختی، سال 4، 1381، شماره 3.
ج) پایگاه اینترنتی
بختیار نصرآبادی، حسنعلی و سوسن بهرامی، «بررسی عوامل شادیبخش در کارخانه ذوب آهن و ارتباط آن با بهبود بهرهوری»، سایت شرکت سهامی ذوب آهن اصفهان:
.
«روحیه شاد کارکنان عامل بهرهوری»، سایت آفتاب:
.
سایت آدینه بوک:
.
سایت اندیشه قم:
سایت پزشکان بدون مرز ایران:
.
سایت جامع اطلاعرسانی پزشکی ایران سلامت:
.
سایت خبری تحلیلی وطن:
.
سایت روزنامه سلامت: .
سایت روزنامه همشهری:
.
سایت سراج:
.
سایت فارس نیوز:
.
سایت مدیر یار:
.
سایت نورپورتال:
.
سایت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها: http://rss.nahad.ir
سعیدی، علیاصغر، از «جامعهشناسی شادی تا مدیریت شادی»، سایت مرکز مطالعات استراتژیک آریا:
.
شفیعیزاده، اعظم، «یادگیری ـ یاددهی»، سایت آفتاب:
شمس، مریم، «جایگاه شادی و تفریح در متون اسلامی»، سایت باشگاه اندیشه: .
صرامی، حمید، «مصاحبه با خبرگزاری فارس»، 7/5/ 1385، سایت ستاد مبارزه با مواد مخدر:
.
صیادیفر، سمیه و علی دوستی، «حذف شادی یا حفظ آن»، سایت تبیان:
عبدیپور، حسن، «جوان و شادی»، سایت اختصاصی نویسنده:
فاضلی، نعمتالله، «شادی چیست و از کجا میآید»، سایت فرهنگشناسی:
shenasi.com
فاضلی، نعمتالله، «همسفر مرگ»، سایت تبیان:
محمدی، علیرضا، «اهمیت هوش هیجانی در کودک»، سایت مؤسسه علوم کوثر:
مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما، «نظرسنجی از مردم تهران درباره میزان آرامشبخشی و شادیبخشی برنامههای سیما»، 1374، سایت:
نصوحی، محمد، «روانشناسی شادی و عوامل مؤثر بر شادمانی»، سایت مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی:
نوجوانان، سایت جامعهشناسی خانواده و زنان (سایت نویسنده):
یار احمدی خراسانی، مهدی، «جایگاه غم و شادی در کتب آسمانی»، سایت اثیر: