ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : سیمای مسکن و شهر اسلامی/ تالیف محسن قرائتی.
مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن،۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۱۴۴ص.؛ ۲۱/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : ۵۵۰۰۰ ریال:978-600-5421-49-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohsen Gharaati. Portrait of housing and urban islamic.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : مسکن -- جنبههای مذهبی-- اسلام
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۷۵/ق۴س۹ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۵۳۶۸۱
مقدمه. 9
ویژگی این کتاب.. 10
فصل اول: کلیات... 13
نگاهی اجمالی به آیات قرآن دربارة ساختوساز 14
ضرورت و اهمیت ساختوساز 16
الف) آبادانی زمین.. 16
ب) حکومت و آبادی زمین.. 16
ج) عوامل معنوی آبادانی و رفاه 16
لازمههای مسکن.. 19
نیاز به مسکن.. 19
قداست مسکن.. 21
وظیفه حکومت در تأمین مسکن.. 22
عزم ملی برای مسکن.. 22
آزادی در انتخاب مسکن.. 23
کارکرد مغفول مسکن.. 23
باورهای درست و نادرست.. 26
بایدها و نبایدها در ساخت و سازها 32
مهارت در کنار امانت.. 32
محکم کاری.. 32
رعایت روابط انسانی.. 34
چند منظوره بودن مکانهای عمومی.. 34
دوری از اشرافیگری، تکاثر، تجمل و تبرّج. 35
انگیزهها و آثار اسراف.. 39
سادگی منزل مسئولان. 39
دوری از کاخنشینی.. 40
حفظ محیط زیست.. 41
فصل دوم: مسکن اسلامی.. 45
مسکن اسلامی.. 45
مسکن شایسته در قرآن. 46
مسکن مبارک... 46
تهیه زمین و مصالح از مال حلال. 48
احترام به مالکیت خصوصی.. 49
خانة سالمندان. 49
مسکن کم هزینه. 50
وسعت مسکن.. 50
طبقات مسکن.. 52
دسترسیهای مسکن.. 53
بیتکلّفی در مسکن.. 53
نور طبیعی.. 54
هوای مطبوع. 55
بوستان بیرونی یا باغچه درونی؟ 56
آسایش در مسکن.. 56
حفظ حریم حیا در مسکن.. 57
نزدیکی محل کار با مسکن.. 57
ممنوعیت تبدیل باغ به مسکن.. 58
ممنوعیت اِشراف به خانه دیگران. 58
مساکن خالی.. 60
زندگی در خانه مخروبه. 60
مقاوم سازی مسکن در برابر زلزله. 60
پایه ساختمان. 61
فاصله سقف تا کف.. 62
عایقبندی ساختمان. 62
تهویه ساختمان. 62
نمای ساختمان. 62
اتاق پذیرایی.. 63
بیرونی و اندرونی.. 63
آشپزخانه بزرگ... 63
ایمنی و حفاظ خانه. 64
دیوارِ بام. 65
رنگ اتاق.. 65
آراستن منزل. 66
نظافت خانه. 66
سرویس بهداشتی منزل. 67
وجود حیوانات در منزل. 67
آداب ورود به خانه. 68
نماز و عبادت در منزل. 69
تلاوت قرآن در منزل. 69
اثر وجود مجسمه در منزل. 70
معیار انتخاب مسکن.. 70
عدم دلبستگی به مسکن.. 72
هجرت از شهر و دیار 74
اهمیت همسایه. 77
حفظ مسکن ورشکسته. 80
سکونت اقوام در یک محله. 80
نعمتهای خدادادی در ساختمانها 81
فصل سوم: اصول شهرسازی.. 83
اصول شهرسازی.. 83
امنیت مسکن.. 84
امنیت شهر 85
امنیت راهها (راهنمایی و رانندگی) 87
امنیت مرزها 88
امنیت حیوانات.. 89
امنیت مردگان. 89
امنیت کافران. 89
امنیت پناهجویان. 90
رعایت عفت عمومی.. 90
برقراری عدالت.. 91
گسترش معنویت.. 92
رعایت تقوا و مبارزه با فساد 93
توجه به کودکان، سالمندان و معلولان. 95
جایگاه بانوان در شهر اسلامی.. 96
زیباسازی شهر 96
جایگاه هنر در شهر اسلامی.. 99
گسترش فضای سبز 100
تامین سرویس بهداشتی عمومی.. 102
توجه به شرایط منطقه و اقلیم. 103
حفظ آثار باستانی گذشتگان. 104
بهداشت شهر و مسکن.. 105
نوآوری با حفظ تجربیات.. 108
خودباوری و خوداتکایی.. 109
فاضلاب شهری.. 110
بینش سیاسی در اداره شهر 111
اداره شهر براساس قانون. 113
آسانی قوانین.. 116
نظارت بر ساخت و ساز 117
حمل و نقل شهری.. 117
ساخت راههای وسیع و متعدد 119
نصب علائم و نشانهها 121
جلوگیری از سدّ معبر 121
رعایت حقوق شهروندی.. 123
ساماندهی تبلیغات شهری.. 124
نمادها در شهر 125
پایتخت کشور اسلامی.. 126
زندگی پاک و طیب در شهر 127
مسجد در شهر اسلامی.. 128
متولیان مسجد. 130
خطر سوء استفاده از مسجد. 130
ساخت مسجد در مرکز شهر 131
حریم مسجد. 133
مشارکت در امور مسجد. 133
مساجد بین راهی.. 133
محل دستشویی مسجد. 134
منارة بلند ممنوع. 134
کتابت قرآن بر دیوار مسجد. 134
خوشبو کردن مسجد. 135
اطلاع رسانی در مسجد. 135
ساخت مدرسه. 135
ساخت بازار 135
بوستان معنوی (کتابخانه) 136
ساخت ورزشگاه 137
جایزة مسابقات.. 137
پادگان. 138
زندان. 138
سرای مستمندان و غریبان. 139
اختصاص محل برای اشیای گمشده 139
استراحتگاه مسافران. 140
کشتارگاه 140
قبرستان. 140
خانه آخرت.. 142
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ
با لطف الهی، بعد از انتشار کامل تفسیر نور (تفسیر قرآن کریم در ده جلد)، به همت چند نفر از دوستان موضوعات زیر از این تفسیر استخراج شد:
سیمای حقوق در قرآن؛
سیمای مدیریت در قرآن؛
سیمای سیاست در قرآن؛
سیمای انسان در قرآن؛
تمام این موضوعات، با استفاده از تفسیر نور و زیر نظر اساتید برجسته دانشگاه که در آن رشته تخصص کامل دارند، تدوین شدهاند. به عنوان نمونه، «سیمای حقوق» با نظارت جناب آقای دکتر میرمحمد صادقی، استاد دانشکده حقوق و «سیمای سیاست» با نظارت جناب آقای دکتر افتخاری، استاد دانشگاه در رشته علوم سیاسی بوده است.
هدف از نوشتن این کتاب نیز، توجه دادن دانشجویان و اساتید رشتههای ساختمان و مسکن و مسئولان شهرداریها به این نکته است که اسلام فقط به
مسائل فردی و عبادی نپرداخته است و خالق انسان و هستی، برای همه نیازمندیهای انسان برنامه دارد. هدف دیگر این نوشتار، بیان چارچوبهای بنیادین در خانه و مسکن از دیدگاه قرآن و روایات است تا مهندسان عزیز با آگاهی از این دیدگاه، تمدن اسلامی را بر مبنای سرچشمههای راستین آن بسازند.
به نظر نگارنده، بیتوجهی به رهنمودهای الهی، میتواند با وجود آباد کردن شهر و مسکن دنیایی، خانة اخروی ما را خراب کند؛ اما توجه به رهنمودهای هدایتگر خدا و اولیای خدا، هم زندگی مادی را تأمین میکند و هم زندگی اخروی را تضمین مینماید. طبیعتاً در این کتاب به مسائل فنی معماری نپرداختهایم، بلکه اصول و کلیاتی که باید مهندسان شهر و مسکن در کار خود در نظر بگیرند، بیان شده است.
در این کتاب، «انسان قرآنی» در نظر گرفته شده که مخلوق خداست، هدفمند آفریده شده و موجودی است دارای دو بعد جسم و روح. مهندسان باید بدانند که برای چه انسانی مسکن میسازند. اگر به شخصی گفتیم: ظرفی برای ما بساز! او میپرسد: برای چه کاری؟ برای غذاخوردن یا غذاپختن؟ برای میوه یا شیرینی؟ برای چای یا قهوه؟
آری؛ تا مظروف را نشناسیم، نمیدانیم چه ظرفی متناسب با آن بسازیم. شهر و مسکن نیز در واقع ظرف انسان است و انسان مظروف آن. در اینجا چند سؤال مطرح است:
۱. آیا انسان فقط جسم است، یا روح هم دارد؛ آیا اصل با جسم است یا روح؟
۲. آیا زندگی انسان محدود به این دنیا است، یا زندگی ابدی هم دارد؟
۳. آیا آفرینش هستی امری تصادفی است، یا امری هدفدار و با برنامه؟
۴. آیا در برنامهریزیها اصل، خدمت به مردم و محرومان است، یا سود بیشتر برای سرمایهداران؟
تعجب است که انسان بسیاری از چیزها را کشف کرده، ولی خود را کشف نکرده است. او نمیداند که چه ظرفیتی دارد. همة هستی محدودیت دارند، ولی انسان موجودی بینهایتطلب است. انسان با طی کردن پنج مرحله (کشف، استخراج، ذوب، قطعهسازی و مونتاژ) بسیاری از محصولات را ساخت، اما آیا این پنج مرحله را در وجود خود نیز پیاده کرده است؟
آیا کشف کرده که خلیفه خداست؟
آیا خودش را از میان جهل و خرافات و غرور و تعصب و توهمات و خیالات رها کرده است؟
آیا خود را ذوب کرده تا کفها و ناخالصیها از او جدا شود؟
آیا خود را ساخته و قطعهسازی کرده و کمالات را در خود ایجاد کرده است؟
آیا خود را با افراد دیگر همراه کرده و با آنها متصل شده تا جامعهای متکامل بسازد؟
به راستی چگونه انسان از چوبِ جنگل، دری زیبا میسازد، از پشم گوسفند و کرک شتر، بهترین فرش را تولید میکند و با تلاشی که روی جمادات میکند، به ارزش آنها میافزاید، ولی روی خودش کار نمیکند؟
مشکل بزرگ دنیای امروز، تحصیلات و تخصص نیست، بلکه دوری از هویت الهی انسان است.
قرآن میفرماید: اگر مسکن شما غار باشد، ولی فکر و عقیده شما سالم بماند، ارزشمند است؛ چنانکه خداوند از اصحاب کهف ستایش و آنان را جوانمردانی باایمان معرفی میکند: «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم»(1)اما اگر در کاخ زندگی کنید، ولی فکر و رفتار شما کج باشد، هم خودتان در گل فرو میروید و هم خانههایتان؛ چنانکه قارون این چنین شد: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِه»(2).
امید است این صفحات که مملو از نور قرآن و روایات است، چراغ راه کارشناسان شهر و مسکن قرار گیرد و برای نگارنده نیز ذخیره خانه ابدی و روز قیامت باشد؛ انشاءالله.
«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْت وَ إِسْماعیل»(1)
(به یاد آورید) هنگامی که ابراهیم و اسماعیل، پایههای خانه (کعبه) را بالا میبردند.
«فَوَجَدا فیها جِداراً یُریدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقامَه»(2)
در آن جا دیواری یافتند که میخواست فروریزد و (آن مرد عالم) آن را برپا داشت.
«ءَاتُونیِ زُبَرَ الحْدِیدِ حَتیَّ إِذَا سَاوَی بَینَْ الصَّدَفَینِْ قَالَ انفُخُواْ حَتیَّ إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ ءَاتُونیِ أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا»(3)
(ذو القرنین گفت) قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید (و آنها را روی هم بچینید) تا وقتی که کاملًا میان دو کوه را پوشانید، گفت: (در اطراف آن آتش بیفروزید، و) در آن بدمید! (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، و گفت: (اکنون) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم!
«وَ الشَّیاطینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ»(4)
و شیاطین را مسخّر او کردیم، هر بنّا و غوّاصی از آنها را!
«قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَواریر»(1)
گفت: (این آب نیست،) بلکه قصری است از بلور صاف.
«وَ أَوْحَیْنا إِلی مُوسی وَ أَخیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیُوتا»(2)
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر، برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید.
«لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً»(3)
ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها میسازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود).
«وَ ثَمُودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ»(4)
و قوم ثمود که صخرههای عظیم را از (کنار) درّه میبریدند (و از آن خانه و کاخ میساختند)!
«فَأَوْقِدْ لیِ یَاهَامَانُ عَلیَ الطِّینِ فَاجْعَل لیِّ صَرْحًا»(5)
پس ای هامان آتشی بر گل بیافروز (تا پخته و آجر شود)، پس برایم قصر و کاخ بلند بساز.
در فرهنگ اسلامی آباد کردن زمین، یکی از وظایف انسان است؛ چنانکه نابودی و تخریب آن مورد انتقاد قرآن است. قرآن در این زمینه میفرماید:
«هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها»(1)
اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت.
اسلام برای تشویق مردم به آبادی زمین میفرماید:
«مَنْ أَحْیَا أَرْضاً مَیِّتاً فَهُوَ لَهُ»(2)
هر کس منطقه مردهای را احیا کند مالک آن میشود.
حضرت علی علیه السلام به استاندار خود مینویسد:
«ولْیَکُنْ نَظَرُک فِی عِمَارَةِ الأرْض»(3)
توجه تو در آباد کردن زمین باشد.
روشن است که این آبادانی شامل توسعه کشاورزی، توسعه مسکن و توسعه راهها نیز میشود.
براساس آموزه های دینی، ایمان و تقوا و حرکت در راه خدا و استقامت در آن، سبب آبادانی زمین میشود و در این زمینه آیات متعددی در قرآن مطرح است که به چند نمونه اشاره میکنیم:
و اگر بر طریق (حق) استقامت کنند، آنان را با آبی فراوان سیراب میکنیم.
و اگر آنان (یهود و نصارا) تورات و انجیل و آنچه را از سوی پروردگارشان بر آنان نازل شده، برپا میداشتند، از بالای سرشان (آسمان) و از زیر پاهایشان (زمین) روزی میخوردند.
و از پروردگارتان طلب مغفرت کنید و بسوی او بازگردید تا شما را به بهرهای نیکو کامیاب کند.
«مَتاعاً حَسَناً» یعنی زندگی دلنشین همراه با آرامش روحی؛ در برابر کسانی که به خاطر اعراض از یاد خدا، زندگی تلخ دارند؛ گرچه از نظر مادّیات در آسایش و رفاه هستند.
و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً (درهای) برکات آسمان و زمین را برآنان میگشودیم، ولی آنان (آیات ما را) تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر عملکردشان آنان را (با قهر خود) گرفتیم.
در اینجا شاید این سؤال به ذهن بیاید که اگر ایمان و تقوا سبب نزول برکات است، پس چرا کشورهای کافر، وضع بهتری دارند و کشورهای اسلامی با مشکلات فراوانی روبرو هستند؟
پاسخ این است که اوّلًا آن کشورها از نظر علم و صنعت جلو هستند، ولی از نظر روحی و روانی مشکلات فراوانی دارند. ثانیاً اغلب کشورهای اسلامی،
تنها نام اسلام را با خود دارند و قوانین و رهنمودهای دین اسلام در آنجا حاکم نمیباشد تا برکات آن نیز نصیبشان شود.
به علاوه، گاهی رفاه مادّی، نوعی قهر الهی است. چنانکه قرآن میفرماید:
«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ»(1)
چون تذکّرات الهی را فراموش کردند، درهای همه چیز را به رویشان گشودیم تا سرمست شوند.
در قرآن، گشایش در زندگی برای دو گروه مطرح است:
الف: برای خوبان که همراه با برکات است: «لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ»(2)
از مصادیق بارز این آیه، دوران ظهور حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه است که به گفتة روایات، در آن زمان برکات از آسمان و زمین سرازیر میشود.
ب: برای کفّار و نااهلان که همراه با برکت نیست: «فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْءٍ»؛ بلکه چه بسا سبب غفلت و غرور و طغیان باشد.
برکت یافتن و آبادانی مسکن و شهر انسان نیز نیازمند شکرگزاری است:
«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»(3)
و (نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است.
در مسئله شهر و مسکن، مصداق شکر آن است که منطقهای را برای سکونت انتخاب کنیم که افراد صالح بیشتری در آنجا باشند. شخصی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسید: کجا خانه تهیه کنم و نام چند محله را برد. پیامبر
فرمود: «الْجَارَ ثُمَ الدَّار»(1)
یعنی اول به همسایگان نگاه کن، سپس منزل انتخاب کن.
حضرت ابراهیم دربارة محل سکونت خانوادهاش، چهار چیز را از خداوند خواست:
۱. امنیت: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا»(2)
۲. معیشت: «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرات»(3)
۳. محبت: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِم»(4)
۴. معنویت: «أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاة»(5)
مسکن جزء نیازهای اولیه انسان است و هزینه خرید یا ساخت آن خمس ندارد. حتی اگر انسان بدهکار شد، نمیتوان به راحتی مسکن محل زندگی او را برای پرداخت بدهی فروخت.
نه فقط انسان، بلکه حیوانات نیز نیاز به مسکن دارند و این نیاز، از طریق غریزه به آنها الهام میشود. قرآن درباره زنبور عسل میفرماید:
«وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ»(6)
و پروردگارت به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) کرد که از بعضی کوهها و درختان و از داربستهایی که مردم میسازند، خانههایی بساز.
در مورد مورچه نیز قرآن چنین میفرماید: «یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُم»(1).
بسیاری از پرندگان از قطعات کوچک چوب برای خود لانه درست میکنند. لانهای که در اثر باد شدید هم متلاشی نمیشود.
انسان نیز برای حفظ جان خود، از همان آغاز به فکر مسکن بوده است. ابن عباس میگوید: اول کسی که خانه ساخت، حضرت آدم بود که در آن نماز گزارد.(2)
حضرت علی علیه السلام درباره نیاز به مسکن میفرماید:
«وَ لتَکُن دارُکَ أولَ ما یُبتاعُ وَ آخِرُ ما یُباعُ»(3)
اولین چیزی که خریداری میشود و آخرین چیزی که به فروش میرسد، باید خانه باشد.
در روایت آمده است که شخصی به امام صادق گفت: از کسی طلب دارم و او میخواهد با فروش خانهاش بدهی خود را بپردازد. امام دو مرتبه فرمود:
«أُعِیذُکَ بِاللَّهِ أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلِّ رَأْسِهِ ِأُعِیذُکَ بِاللَّهِ أَنْ تُخْرِجَهُ مِنْ ظِلِّ رَأْسِهِ»(4)
پناه میبرم به خدا از این که او را از سرپناه خودش خارج کنی.
محمد بن ابی عمیر که بزّاز بود، تمام اموالش از بین رفت و فقیر شد. او از شخصی ده هزار درهم طلب داشت. بدهکار منزلش را به ده هزار درهم فروخت و پول ابن عمیر را آورد. پرسید: آیا ارث بردهای؟ گفت: نه. پرسید: آیا به تو بخشیدهاند؟ باز گفت: نه. پرسید: پس از کجا آوردی؟ گفت: منزلم را فروختم تا بدهی خود را بدهم. ابن عمیر گفت: بااینکه به یک درهم آن نیز
نیاز دارم، ولی چون اسلام اجاره نداده که انسان به خاطر بدهکاری منزل خود را بفروشد، هرگز این پول را از تو نمیگیرم.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«مَن باعَ دارًا ثُمَّ لَم یَجعَل ثَمَنَها فی مِثلِها لَم یُبارک لَهُ»(2)
کسی اگر خانه خود را بفروشد و پولش را در تهیه خانه دیگر صرف نکند، برای او برکت نخواهد داشت.
مسکن یکی از نعمتهای الهی است. قرآن میفرماید:
«جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنا»(3)
و خدا برای شما خانههایتان را مایه آرامش قرار داد.
بیخانمانی و آوارگی نیز یکی از نقمتهاست:
«قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفاسِقین»(4)
[خدا به موسی] فرمود: «[ورود به] آن [سرزمین] چهل سال بر ایشان حرام شد و در بیابان سرگردان خواهند بود؛ پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.
این سرگردانی قهر خداوند بود نسبت به کسانی که از فرمان موسی سر باز زدند.
حضرت سلیمان نیز به افرادی که در مقابل حق سرسختی نشان میدادند، فرمود:
«وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُون»(5)
ما اینها را ذلیلانه از منطقه بیرون میکنیم.
اسلام برای خانه، ارزش قائل شده و همانگونه که برای تولد نوزاد، عقیقه و ذبح گوسفند، و برای ازدواج، ولیمه و اطعام، و برای سفر حج، دستور اطعام داده، دربارة مسکن نیز رسول خدا میفرماید:
«مَنْ بَنَی مَسْکَناً فَلْیَذْبَحْ کَبْشاً سَمِیناً وَ لْیُطْعِمْ لَحْمَهُ الْمَسَاکِینَ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّی مَرَدَةَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ بَارِکْ لَنَا فِی بُیُوتِنَا»(1)
هر که خانهای میسازد، گوسفند چاقی را ذبح کند و با گوشتش بینوایان را اطعام کند و از خدا بخواهد که او و خانوادهاش را از شر جن و انس و شیاطین سرکش حفظ کند و سکونتش را را در آن خانه مبارک گرداند.
حضرت علی علیه السلام درباره نقش حکومت در رفاه و آسایش مردم و تأمین نیازهای اولیه آنان فرمودند: در سراسر عراق رعیت من در نعمتند. آبشان شیرین و گوارا، نانشان گندم و همه سرپناهی دارند و احدی نیست که چنین نباشد.(2)
قران میفرماید: ذوالقرنین به مردم گفت که اگر میخواهید امنیت منطقه شما تأمین شود، همه باید با تمام قدرت به من کمک کنید: «فَاَعینونی بِقُوَةٍ»(3).
رسول خدا نیز فرمود:
«مَن اَصبَحَ وَ لایَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ»(4)
هرکس نسبت به امور مسلمانان اهتمام و جدیت و عزم نداشته باشد، مسلمان نیست.
در شرح این حدیث میخوانیم که مراد از اهتمام، عزم و جدیت در رفع مشکلات مسلمانان و کمک در امر دنیا و آخرت آنان و برآورده کردن حاجاتشان میباشد؛ و همچنین خیررسانی به آنان و ارشاد آنان به آنچه مصلحتشان است.(1)
براساس قرآن، در قیامت اهل بهشت میگویند: ما از بهشت هر کجا که بخواهیم مسکن میگزینیم:
«وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ»(2)
گویند: «سپاس خدایی را که وعدهاش را بر ما راست گردانید و سرزمین [بهشت] را به ما میراث داد، از هر جای آن باغ [پهناور] که بخواهیم جای میگزینیم».
از این آیه استفاده میشود که اهل بهشت مجبور به ماندن در یکجا نیستند؛ یعنی اگر بهترین کاخها و باغها برای انسان فراهم شود، ولی انسان در انتخاب آن آزاد نباشد ارزشی ندارد.
مسکن، محل سکونت و استراحت و همچنین محلی برای غذاخوردن است. افراد بیمسکن، هر روز در مکانی و رستورانی غذا میخورند که چه بسا مورد اطمینان یا بهداشتی نیست، نحوه تهیه غذا در آن را نمیداند، در راه و نیمه راه، ایستاده و نشسته، زیر نظر افراد مختلف و با نگاههای گوناگون است، در حالی که اسلام، غذا خوردن در مسیر راه و جلوی چشم دیگران را نمیپسندد. خوب است بدانیم که پیشوایان دین به ما فرمودهاند: «ساعاتی را
که در حال غذا خوردن هستید، از عمرتان حساب نمیشود» تا انسان با آرامش کامل غذا را بجود و لقمه را کوچک بردارد.
پس یکی از کارکردهای خانه، غذاخوردن است؛ چنانچه حضرت عیسی به مردم میفرمود: من علم غیب دارم و میتوانم به شما خبر بدهم که در خانههایتان چه غذایی میخورید:
«وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ»(1)
و از آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان ذخیره میکنید به شما خبر میدهم.
جالب آن که قرآن در آیه 61 سوره نور، در مورد مکانهایی که خوردن از آنها مجاز است، نُه بار کلمه خانه را تکرار میکند. خانهی پدران و مادران و برادران و خواهران و عموها و عمهها و داییها و خالهها و دوستان:
«لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَلا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ لا عَلی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَواتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خالاتِکُمْ أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتاتاً فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»(2)
بر نابینا و لنگ و بیمار و بر خود شما ایرادی نیست که بخورید از خانههای خود یا خانههای پدرانتان یا خانههای مادرانتان یا خانههای برادرانتان یا خانههای خواهرانتان یا خانههای عموهایتان یا خانههای عمههایتان یا خانههای داییهایتان یا خانههای خالههایتان یا خانههایی که کلیدش را در اختیار دارید، یا خانههای دوستانتان. بر شما باکی نیست که
دسته جمعی بخورید یا پراکنده (و تنها)، و چون وارد خانهای شدید، پس بر یکدیگر سلام کنید، که تحیّت الهی است و مبارک و پسندیده است؛ خداوند آیات خود را این چنین برای شما بیان میکند؛ باشد که بیندیشید.
امام باقر علیهالسلام درباره جملة ابتدایی این آیه میفرماید: قبل از اسلام، نابینا و لنگ و مریض حقّ نداشتند با افراد سالم غذا بخورند؛ این آیه به آنان اجازه داد تا با افراد سالم و به صورت دستهجمعی غذا بخورند. آری؛ در جامعه باید از شخصیّت چنین افرادی دفاع کرد.
مصرف غذا در خانه، نه دل فقیر را میسوزاند و نه انسان را مورد ترحم اغنیا قرار میدهد و نه تنوعهای بیرون، تحریکاتی در اطفال به وجود میآورد. بگذریم که تهیه غذا در خانه، با دقت صورت میگیرد، ولی معمولاً در غذاهای بیرون، نه دلسوزی است و نه دقت لازم.
از برکات غذا خوردن در خانه، گفتگوی صمیمانه بین اعضای خانواده، تعاون و همکاری بین آنان، صرفهجویی و توجه به نیاز واقعی اعضای خانواده است.
نقل شده است که سید جمال الدین اسدآبادی در سفر به اروپا هنگام غذا خوردن، دستهای خود را میشست و با دست غذا میخورد. عکاسان از غذا خوردن او عکس گرفتند و حرکت او را یک نوع عقبماندگی معرفی کردند. سید جمال گفت: من میدانم دست خودم را چگونه شستهام، اما نمیدانم شما قاشق و چنگال را چگونه شستهاید! این دست من تاکنون در حلق کسی نرفته است، ولی قاشق و چنگال شما لحظهای پیش در دهان دیگری بوده است! من به خاطر اعتماد به خود با دست غذا میخورم و به دلیل عدم اعتماد به شما، از قاشق استفاده نمیکنم!
رفتارهای انسان براساس باورهای او شکل میگیرد. دستاندرکاران مسکن و شهر، باید شناخت درستی نسبت به انسان و طبیعت از نگاه دین داشته باشند، تا در طراحی، برنامهریزی و ساختوساز آنها را لحاظ کنند. البته آنچه را که یک مهندس مسلمان باید بداند و براساس آن عمل کند، بسیار است که به مواردی از آنها اشاره میشود:
۱. هستی امانتی است در دست انسان و تصرف در امانت، باید همراه با امانتداری باشد و بیمصرف ماندن یا بد مصرف کردن، بیاعتنایی به این امانت است.
۲. در شهر اسلامی محور عدالت است؛ آن هم برای همه. ظلم و تعرّض خلاف است، آن هم برای همه.
۳. توسعة شهری باید همراه با توسعة اخلاق باشد و هر برنامهای که به معنویات ضربه بزند، محکوم است.
۴. رعایت حقوق کارگران ساختمانی لازم است و نباید بیش از توان کارگر از او کار کشید. این دعای قرآنی ماست:
«رَبَّنا وَ لاتُحَمِّلنا ما لاطاقَةَ لَنا بِهِ»(1)
پروردگارا، هیچ بار گرانی بر [دوش] ما مگذار.
1) . بقره: ۲۸۶.
امام صادق علیهالسلام باغی داشت که افرادی در آن مشغول به کار بودند. هنگامی که کارشان تعطیل میشد، امام میفرمود:
«أَعْطِهِمْ أُجُورَهُمْ قَبْلَ أَنْ یَجِفَ عَرَقُهُمْ»(1)
قبل از آنکه عرقشان خشک شود، مزدشان را بدهید.
۵. ساختن بهترین ساختمانها مثل مسجدالحرام و انجام بالاترین خدمتها مثل آبرسانی به حاجیان، با همه ارزشی که دارد، به درجه ایمان و جهاد نمیرسد. قرآن میفرماید:
«أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ»(2)
آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسی پنداشتهاید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد میکند؟
۷. در طراحی و مدیریت شهر و مسکن، همواره باید به اصل «لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ» توجه کرد.
۸. در موارد تزاحم بین دو امر لازم، به اصل اهم و مهم توجه شود.
۹. به خاطر دانش امروز، تجربههای دیروز را نادیده نگیریم. پیامبر اکرم فرمود:
«أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِه»(1)
باسوادترین مردم کسی است که علم دیگران را به علم خود اضافه کند.
۱۰. خداگرا و عقلگرا باشیم؛ نه کهنهگرا، نه نوگرا، نه غربگرا، نه شرقگرا، نه فقرگرا، نه سرمایهگرا.
۱۱. در طرح و برنامه و نقشه و مصالح از تسامح و سهلانگاری پرهیز شود؛ زیرا این کار نوعی کمفروشی است و قرآن میفرماید: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفین»(2)
و اگر این سهلانگاری سبب خسارت یا حادثهای بشود، به ضامن شدن هم کشیده میشود. چه بسیار جرائم که ما قصد انجام آن را نداشتهایم، ولی به خاطر تدبیر غلط، در آن شریک هستیم!
۱۲. در طراحی، توجه کامل به حفظ حریمها و حرمتها شود. اگرچه امروز بسیاری از حریمها شکسته شده، اما هر کس در هر شغلی که دارد مسئول است و فراوانی اسباب گناه، دلیل ترک مسئولیت نمیشود. اگر کسی میتواند از صد گناه یک گناه کم کند، لازم است این کار را بکند. نه فقط انجام گناه، بلکه ایجاد مراکز گناه یا تعمیر و توسعه آن نیز مجاز نیست.
۱۳. مالکیت دلیل بر اتلاف و اسراف نیست و در طراحی مسکن و شهر باید از اسراف پرهیز کرد تا بستری برای غرور و تکبر کسانی که از آن استفاده میکنند، نشود. بر اساس بیان قرآن، یکی از دلایل تکبر فرعون مسکن او بود که میگفت:
«یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أَ فَلا تُبْصِرُونَ»(3)
ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها از زیر (کاخ) من جاری نیست؟
تجملات از یک سو روحیه ساکنین را به غرور میکشاند و از سوی دیگر افراد ضعیف و متوسط را خیره میکند. قرآن میفرماید: هنگامی که مردم رفت و آمد قارون را همراه با زیور آلات میدیدند، با آهی حسرتآلود میگفتند:
«یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ»(1)
ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!
۱۴. در هر رشتهای از خودباختگی در برابر صاحبان نام و مقام دوری کرد. قرآن میفرماید: روز قیامت عدهای میگویند رمز بدبختی ما این بود که در دنیا شخصیتزده بودیم و بیدلیل از بزرگانمان پیروی میکردیم:
«وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلاَ»(2)
و گویند: پروردگارا! همانا ما سران و بزرگانمان را اطاعت کردیم، پس آنان ما را از راه به در بردند.
۱۵. بهرهگیری از تجربه دیگران لازم است. مکتب ما بارها دستور «سیروا فِی الاَرضِ»(3)
داده و بارها از کسانی که سیر و سفر نمیکنند انتقاد کرده است.
۱۶. بلندی ساختمانها نباید به قیمت کوتاهی دین مردم تمام شود. امام حسین علیه السلام از منطقهای عبور میکرد که ساختمان بلندی را دید، فرمود:
«رَفَعَ الطّینَ وَ وَضَعَ الدّینَ»(4)
گِل را برافراشته و دین را زمین نهاده است.
۱۷. در ساخت شهر و مسکن، فرهنگ جامعه اسلامی را ملاحظه کنیم و از ترویج فرهنگ غرب دوری کنیم. رسول خدا میفرماید:
«وَ لَا تَسْکُنُوا مَسَاکِنَ أَعْدَائِی فَتَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا کَانَ أُولَئِکَ أَعْدَائِی»(1)
در خانههایی مانند خانة دشمنان من زندگی نکنید که دشمن من میشوید، همانطور که آنها دشمن من هستند.
۱۸. انسان مرکب از جسم و روح است. در ساخت شهر و مسکن توجه به بعد روحی و معنوی مردم لازم است. اگر ما در برنامهریزیها تنها به جسم انسان بنگریم، بُعد اصلی انسان را فراموش کردهایم. اگر از خدا و معنویت غافل شویم، به ترویج فساد کمک کردهایم. قرآن میفرماید:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاس»(2)
فساد در خشکی و دریا ظاهر شد به واسطة اعمال مردم.
۱۹. در مسکن و شهرسازی شعائر الهی را برجسته کنیم. قرآن میفرماید:
«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب»(3)
هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست.
۲۰. در طراحی و ساخت مسکن به فکر فخرفروشی و برتریجویی نباشیم. قرآن میفرماید:
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»(4)
سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار میدهیم که خواستار برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام (رستگاری) از آن پرهیزکاران است.
این آیه در پایان داستان قارون آمده است تا بگوید: هرگونه فخر فروشی و برتریجویی، مایة هلاکت در دنیا و شقاوت در آخرت میشود. بر اساس روایات، حضرت علی علیه السلام، این آیه را برای تاجران بازار تلاوت میفرمود. امام خمینی نیز در پایان درس اخلاقشان برای طلّاب و فضلای حوزة علمیّة قم به این آیه عنایت داشتند.
در حدیث میخوانیم، حتی اگر کسی به واسطه بهتر بودن بند کفشش خود را برتر از دیگران ببیند، جزء کسانی است که ارادة علوّ در زمین دارند. چه بسیارند کسانی که در ساخت مسکن، کاری میکنند که در جامعه نمودی داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند. البته اگر مهندسی با کار بهتر و دقیقتر از دیگران سبقت بگیرد، این امر روا و نیکوست.
گاهی میگوییم تعهد و دینداری مهم است یا تخصص و مهارت؟ اما وقتی به اسلام مراجعه میکنیم میبینیم تخصص و دینداری در کنار هم آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ الْمُحْتَرِفَ الْأَمِین»(1)
خداوند دوست دارد کسی را که مهارت و صنعت و حرفه و تخصصی دارد و امین و دیندار است.
در حدیث دیگری میخوانیم:
«فَمَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَی نَفْسِهِ وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَة»(2)
کسی که مردم را به سمت خود فرا خواند، در حالیکه افرادی باسوادتر از او هستند. خداوند روز قیامت نظر رحمت به او نخواهد کرد.
با کمال تأسف، در کشور ما ساختمانهایی که ساخته میشود، بعد از سه چهار دهه آن را فرسوده حساب کرده و آن را در معرض تخریب قرار
میدهند. در حالیکه در بعضی کشورها عمر ساختمان به دو تا سه قرن میرسد و باز هم در تخریب آن تردید میکنند!
قرآن میفرماید:
«الذی أَتْقَنَ کُلَ شَیْء»(1)
خداوند تمام آفریدههای خود را متقن و محکم آفریده است.
پیامبر اکرم میفرمایند:
«إذا عَمِلَ أَحَدُکُم عَمَلًا فَلیُتقِنَهُ»(2)
هرکدام از شما که کاری را انجام میدهد، آن کار را با استحکام انجام دهد.
و در سخنی دیگر میفرمایند:
«یُحِبُّ اللهُ العامِلَ إِذا عَمِلَ أَن یَحسُنَ»(3)
خداوند دوست دارد که هرکس کاری را انجام میدهد، آن را نیکو و زیبا انجام دهد.
در حدیث دیگری نیز میخوانیم:
«مَن بَنی فَاقتَصَدَ فی بَنائِهِ لَم یُؤجَر»(4)
هرکس ساختمانی بنا کند و در آن کم بگذارد، پاداشی نخواهد داشت.
امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق از خدا چنین میخواهد:
«وَ اجعَلنی مِن اَهلِ السّدادِ»(5)
خدایا مرا از اهل محکم کاری قرار بده (حرفم مستند، کارم متین و به دور از هرگونه سهل انگاری باشد).
در آیات متعدد قرآن سفارش شده که: «لاتَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم»(1)
یعنی کمکاری نکنید! در جای دیگر نیز میفرماید: وای بر کمفروشان! «وَیلٌ لِلمُطَفِّفینَ»(2).
امام رضا علیه السلام با کارگران مزرعه خود هم غذا میشد و میفرمود: هر کارگری را که به کار میگیرید، مزدش را از قبل معین کنید تا او در حین کار دغدغه نداشته باشد؛ ولی در پایان کار، کمی بیش از آنچه قرارداد بستهاید، به او بدهید و این کارِ خدایی است که میفرماید:
«وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِه»(3)
خداوند از فضلش پاداش اضافه میدهد.
قرآن در ماجرای حضرت یوسف، از لیوانی که در میان گندمهای برادران جاسازی شد، دو تعبیر آورده است. یکبار فرموده: «صُواعَ الْمَلِک»(4)
یعنی پادشاه با این ظرف پیمانه میکرد و یکجا میفرماید: «جَعَلَ السِّقایَةَ فی رَحْلِ أَخیه»(5)
ظرف آبخوری بود. یعنی این لیوان هم ظرف آبخوری بوده و هم وسیلة کیل و پیمانه.
حضرت موسی نیز در پاسخ خدا که از او پرسید: چه در دست داری؟ گفت:
«قالَ هِیَ عَصایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْها وَ أَهُشُّ بِها عَلی غَنَمِی وَ لِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری»(6)
این عصای من است که هم بر آن تکیه میدهم و هم با آن برای گوسفندانم (از درختان) برگ میریزم و در آن منافع دیگری (نیز) برای من هست.
خداوند بهرههای چند منظوره را در آفرینش بسیار به ما نشان داده است. مثلاً مکیدن، سخن گفتن، نفس کشیدن، بوسیدن، سوت کشیدن و فوت کردن را از طریق دو لب انجام میدهیم!
در ساخت و ساز نیز باید ببینیم چگونه میتوانیم از مکان کم، بهرة زیاد ببریم.
میتوان از مدارس و دانشگاهها در ایام تعطیلی بهره جست؛
میتوان حسینیهها را آنگونه طراحی کرد که در غیر ایام سوگواری، پاسخگوی نیازهای مردم محله باشد؛
میتوان از سالنهای ورزشی در غیر ایام ورزش بهره جست؛
میتوان سالنهای آمفی تئاتر ادارات را آنگونه طراحی کرد که راهی هم به خیابان داشته باشد و یا نمازخانه ادارات در جایی قرار دهیم که مردم نیز از آن بهرهمند شوند.
هرکدام از این امور، بستری برای غفلت از خدا، معاد و محرومین است و بخش مهمی از عمر و مال انسان را به خود جلب میکند. دلربایی مادیات، بینندگان را از معنویات غافل میکند. هوسها، حسادتها و حساسیتها را تحریک و مردم را دچار تضاد و تفرقه میکند. به علاوه، خود انسان را نیز گرفتار غرور و تکبر میکند.
زندگی اشرافی قارون دل افراد را میبرد و آنان میگفتند: ای کاش ما هم مثل قارون بودیم. قرآن میفرماید:
«فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»(1)
(روزی قارون) با تمام تجمّل خود در میان قومش ظاهر شد، (با دیدن این صحنه) آنان که خواهان زندگانی دنیا بودند (آهی کشیده و) گفتند: ای
کاش مثل آنچه به قارون داده شده، برای ما نیز بود. براستی که او بهرة بزرگی (از نعمتها) دارد.
از این آیه استفاده میشود که قدرت و ثروت در دست انسانهای غافل، سبب فخرفروشی، خودنمایی و تجمّلگرایی است و اشرافیگری، میتواند فرهنگ مردم را به تدریج تغییر دهد.
شخصی به امام حسین گفت: خانهای ساختهام که دوست دارم تشریف بیاورید و دعا کنید. امام دعوت او را پذیرفت، ولی وقتی وارد شد و خانه را دید، فرمود:
«أَخْرَبْتَ دَارَکَ»؛
خانه آخرتت را خراب کردی؛
«وَ عَمَرْتَ دَارَ غَیْرِکَ»؛
خانه وارثت را آباد کردی.
«غَرَّکَ مَنْ فِی الارْضِ وَ مَقَتَکَ مَنْ فِی السَّمَاءِ»(2)
مردم زمین تو را اغفال کردهاند و اهل آسمان نسبت به تو خشمگین هستند.
در تاریخ آمده است که ابوذر به معاویه گفت: اگر کاخی که ساختهای از بیت المال است، خیانت کردهای و اگر از مال خودت است، اسراف کردهای.
در فرهنگ اسلامی، اسراف از گناهان کبیره است و قرآن چند تعبیر درباره اسراف دارد:
۱. «وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفین»(1): و مسرفان را هلاک نمودیم!
۲. «وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّار»(2): و مسرفان اهل آتشند!
۳. «إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطین»(3): تبذیر کنندگان، برادران شیاطین هستند!
۴. «یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتاب»(4): خداوند هر اسرافکاری را گمراه میسازد!
گرچه انسان در مالک شدن محدودیتی ندارد، ولی معنای مالکیت آن نیست که هرگونه بخواهد خرج کند.
انبیا مانع ولخرجی ثروتمندان بودند، لذا آنان عصبانی میشدند و میگفتند:
«یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی أَمْوالِنا ما نَشاءُ»(5)
ای شعیب! آیا نمازت تو را وادار کرده که ما را از آزادی در اموالمان منع کنی؟
قرآن درباره اسراف در ساختمان میفرماید:
«أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیَةً تَعْبَثُون وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُون»(6)
آیا بر هر بلندی برجی برای عیاشی بنا میکنید و قصرهای محکم میسازید به امید اینکه در دنیا جاودانه بمانید؟
در آیات قبل و بعد این آیه، چندین بار عبارت «فاتقوا الله» تکرار شده است؛ یعنی این کارها با تقوا سازگار نیست.
اسراف در ساختمانهای دولتی که از بودجه بیتالمال ساخته میشود، خطر بیشتری دارد. حضرت علی علیهالسلام در نامه 26 نهجالبلاغه میفرماید:
«أَعظَمُ الخِیانَةِ خِیانَةُ الأمَّةِ»(1)
از بزرگترین خیانتها، خیانت کردن به امت است.
در مورد دیگر نیز دستور میدهد:
«أَدِقُّوا أَقْلَامَکُمْ وَ قَارِبُوا بَیْنَ سُطُورِکُم»(2)
نوک قلمها را تیز کنید و سطرها را به هم نزدیک کنید؛ زیرا بیتالمال تحمل این همه ولخرجی در کاغذ را ندارد.
نقل شده که «شریح ابن حارث» قاضی حکومت امام علی علیهالسلام خانهای اشرافی خرید. این گزارش که به امام رسید، او را احضار کرد و چنین هشدار داد: «بَلَغَنِی أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً وَ کَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً»(3)به من خبر رسیده که خانهای به قیمت 80 دینار خریده و بر آن شهود و گواه گرفتهای. شریح پاسخ داد: چنین بوده است ای امیرمؤمنان. امام علیهالسلام نگاه تندی به وی کرد و فرمود: ای شریح! به زودی کسی به سراغت خواهد آمد که نه سندت را نگاه میکند و نه از شهودت میپرسد؛ او تو را از آن خانه خارج میکند و به قبرت تحویل میدهد. ای شریح! بنگر این خانه را از مال دیگری نخریده، یا بهای آن را از غیر مال حلال نپرداخته باشی که در دنیا و آخرت خود را زیانکار کردهای! اگر هنگام خرید خانه نزد من آمده بودی، نسخه قباله را بدینگونه مینوشتم که دیگر در خریدن خانهای حتی به بهای یک درهم یا بیشتر علاقه به خرج ندهی: «این چیزی است که بندهای ذلیل که آماده کوچ به سرای دیگر است خریداری کرده؛ خانهای از سرای غرور، در محله فانی و کوچه هلاک شوندگان...».
۱. ریشه اسراف و تجملات در مسکن آن است که اسرافکار، کار خود را زیبا میپندارد: «زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُون»(1)درحالیکه اسراف نشانه دو چیز است: یکی غفلت از قیامت و دیگری فراموش کردن محرومان و نیازمندان جامعه.
البته برخی اسرافها ناشی از بیتوجهی و بیاعتنایی به اصول ساختوساز است که به اسم صرفهجویی در هزینه مرتکب میشویم؛ مانند حرارتهایی که
از طریق پنجرهها و کانال کولر هدر میرود. مساحت پنجرهها، یک جداره بودن شیشهها، اتاقهای پر پنجره و دیوارهای بدون عایق، گوشهای از بسترهای اسراف و نشانه بیتوجهی به نسل آینده است.
قرآن در سوره ابراهیم از مدیریت انسان گله میکند و میفرماید: ما زمین و آسمان را آفریدیم، باران را فروفرستادیم، همهگونه میوه در اختیارتان گذاشتیم، کشتی و نهرها را برایتان مسخر کردیم، شب و روز و خورشید و ماه را در تسخیر شما قرار دادیم و هرچه نیاز داشتید به شما دادیم، طوریکه نعمتهای خداوند را نمیتوانید به شمارش درآورید. پس مشکل در لطف ما و نداشتن امکانات نیست، مشکل در مدیریت شماست: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّار»(2)سوء مدیریت شما، مایه ظلم و کفران نعمت است.
یکی از کارگزاران حضرت علی علیهالسلام خانهای با شکوه ساخت. حضرت به او فرمود:
«أَطْلَعَتِ الْوَرِقُ رُءُوسَهَا إِنَّ الْبِنَاءَ یَصِفُ لَکَ الْغِنَی»(1)
سکههای طلا و نقره، سر و کله خود را نشان دادهاند. این ساختمان میگوید: تو مرد ثروتمندی هستی.
امام باقر علیهالسلام درباره حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«لَقَدْ وُلِّیَ خَمْسَ سِنِینَ وَ مَا وَضَعَ آجُرَّةً عَلَی آجُرَّةٍ وَ لا لَبِنَةً عَلَی لَبِنَةٍ»(2)
او پنج سال حکومت کرد، اما نه آجری روی آجری گذاشت و نه خشتی روی خشت.
چنانکه درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز میخوانیم: «وَ مَا وَضَعَ لَبِنَةً عَلَی لَبِنَةٍ وَ لا قَصَبَةً»(3)پیامبر از دنیا رفت، اما خشتی روی خشت نگذاشت.
خانه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیهالسلام در کنار خانههای مردم عادی بود، اما با کمال تأسف از زمان عثمان و معاویه به تقلید از پادشاهان، خانهها تبدیل به کاخ و در نقاط خوش آب و هوا و به دور از تودههای مردم ساخته میشد.
تخریب منابع طبیعی، مصداق فساد در زمین است که قرآن میفرماید:
«لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْض»(4).
همچنین خداوند درباره مواهب طبیعی میفرماید:
«یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ»(5)
(ای پیامبر!) از تو دربارة انفال میپرسند (که از آن کیست؟) بگو: انفال، از آنِ خدا و پیامبر است. پس، از خداوند پروا کنید.
در روایات و کتب فقهی، منابع طبیعی و ثروتهای عمومی، جنگلها، درّهها، نیزارها، زمینهای موات، معادن و... از انفال شمرده شدهاند.(6)
براساس این آیه تلف کردن، ضایع کردن، بد استفاده کردن یا استفاده نکردن و به حال خود رها کردن منابع طبیعی، نوعی بیتقوایی است.
تخریب منابع طبیعی، مصداق تبدیل نعمتهای الهی است: «وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّه»(7)
تخریب، مصداق طغیان است که قرآن میفرماید: «وَ لا تَطْغَوْا»(8)
ص:41
تخریب، تغییر نعمتهای الهی است: «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّه»(1)
تخریب، به هم زدن نظام آفرینش الهی است، که قرآن میفرماید: «وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدیرا»(2)
تخریب، نابود کردن زینتهای الهی است: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زینَةً لَها»(3)
تخریب، خیانت به امانتهای الهی است: «وَ تَخُونُوا أَماناتِکُم»(4)
تخریب، تجاوز به حقوق مردم است، زیرا زمین برای همه است: «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنام»(5)
تخریب، مخالفت با هدف الهی است؛ زیرا خداوند از ما آباد کردن زمین را خواسته است، نه تخریب آن را: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الارْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها»(6)
تخریب، کار جنایتکاران است، زیرا قرآن میفرماید:
«وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الارْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ»(7)
آنان اگر حکومت را به دست بگیرند برای فساد در زمین و نابودی کشاورزی و نسل تلاش میکنند.
البته در مواردی نیز تخریب بهجاست، مانند:
۱. تخریب بتها به دست حضرت ابراهیم: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذا»(8)
۲. تخریب و آتش زدن گوساله سامری توسط حضرت موسی: «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفا»(9)
ص:42
۳. تخریب موانع در هنگام جنگ با دشمن: «ما قَطَعْتُمْ مِنْ لینَة»(1)
۴. تخریب بتها به دست حضرت علی علیه السلام روز فتح مکه؛
۵. تخریب مسجد ضرار به دست پیامبر؛
۶. تخریب خانه خیانتکاران. حضرت علی علیه السلام خانه خیانتکارانی را که به سوی معاویه گریختند، مانند مصقله بن هبیره، عروه بن العشیه، جریر بن عبدالله بجلی و کسانی دیگر را ویران ساخت(2)
۷. ویرانسازی دکانهای غیر مجاز. حضرت علی علیه السلام به بازار رفت و دید که دکانهایی در آن بنا شده است. فرمود که آنها ویران و با خاک یکسان شود؛
۸. تخریب محرابهای نابجا. حضرت علی علیه السلام اگر در مسجدی محرابی میدید که شبیه معابد یهود بود، ویران میساخت و میفرمود: گویی آنها قربانگاههای یهود هستند(3)
این سخن گواه آن است که نباید در طراحی بناها و میدانها و خیابانها، خصوصیتی را به کار ببریم که نماد دشمنان تلقی میشود.
۹. ویرانسازی مساجدی که بر سر راه هستند. امام باقر علیه السلام فرمود: چون قائم قیام کند، هر مسجدی را که بر سر راه باشد، ویران مینماید(4).
ص:43
ص:44
معمولاً پس از هر انقلابی افرادی که قدرت را به دست میگیرند، کاخها و باغها و خانههای فراریان و معدومین را مصادره و در آن مسکن میگزینند یا محل کار و تفریح خود قرار میدهند. قرآن میفرماید: جایگزینی شما برای جبران محرومیتهای قبل نیست، بلکه این کاخها و باغها کلاس درسی است که بدانید چگونه عمل کنید تا به سرنوشت آنان مبتلا نشوید:
ص:40
«وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ»(1)
و در خانههای کسانی که (پیش از شما بودند و) به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید، و برای شما روشن شد که با آنان چه کردیم و برای شما مثلها زدیم (پس چرا عبرت نگرفتید؟)
1) . ابراهیم: ۴۵.
کلمه صدق که به معنای خوب و مناسب و شایسته است، در قرآن به عنوان صفت چند کلمه آمده است:
«قَدَمَ صِدْق»(1)،
«مُدْخَلَ صِدْق»(2)،
«مُخْرَجَ صِدْق»(3)،
«لِسانَ صِدْق»(4)،
«وَعْدَ الصِّدْق»(5)جالب اینکه این وصف در مورد مسکن دو بار به کار رفته است. یکبار درباره مسکن بهشتیان که میفرماید: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر»(6)و یکبار در مورد مسکن دنیوی که میفرماید: «مُبَوَّأَ صِدْق»(7).
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«وَ بَرَکَتُهَا جَوْدَةُ مَوْضِعِهَا وَ سَعَةُ سَاحَتِهَا وَ حُسْنُ جِوَارِ جِیرَانِهَا»(8)
برکت مسکن، جایگاه آن، وسعت آن و همسایگان خوب آن است.
رسول خدا میفرماید:
«بَیتٌ لاصبیانَ فیهِ لا بَرَکَةَ فیهِ»(1)
خانهای که در آن بچه نباشد، برکتی در آن نیست.
مسکن خوب، مسکنی است که دو ویژگی داشته باشد؛ یکی آنکه برای اهل خانه دلپسند و دلپذیر باشد و دیگر آنکه در منطقه خوب و مناسبی قرار گرفته باشد. قرآن درباره مسکن بهشتیان میفرماید:
«وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْن»(2)
یعنی مسکنهای دلپذیر در باغهای همیشگی.
در حدیث میخوانیم: مسکن دلپذیر نیست، مگر با داشتن سه چیز:
هوای خوب: «الْهَوَاءِ الطَّیِّبِ»(3)
آب گوارای فراوان: «وَ الْمَاءِ الْغَزِیرِ الْعَذْب»(4)
زمین نرم حاصلخیز: «وَ الْأَرْضِ الْخَوَّارَة»(5).
بادگیر بودن محله بسیار مهم است. در حدیث میخوانیم:
«وَ الرِّیحُ لَوْ حُبِسَتْ أَیَّاماً لَفَسَدَتِ الْأَشْیَاءُ جَمِیعا»(6)
اگر برای چند روز باد نوزد، همه چیز فاسد میشود.
امام صادق درباره فواید باد به مفضل میفرماید:
«وَ یُمْرِضُ الْأَصِحَّاءَ وَ یَنْهَکُ الْمَرْضَی وَ یُفْسِدُ الثِّمَارَ وَ یُعَفِّنُ الْبُقُولَ وَ یُعْقِبُ الْوَبَاءَ فِی الْأَبْدَانِ وَ الْآفَةَ فِی الْغَلَّات»(7)
اگر باد نبود سالمها بیمار میشدند، بیماران ذلیل میشدند، میوهها فاسد میشد، سبزیها بدبو میشدند و بیماری وبا بدن را فرا میگرفت و غلات آفتزده میشد.
به گفته بعضی از پژوهشگران، زندگی در اتاق کوچک و بدون پنجره که دسترسی به هوای سالم و فضای خارج نداشته باشد، سبب افسردگی میشود.(1)
پیامبر اکرم فرمود:
«اِتّقوا حَجَرَ الحَرامِ فِی البُنیانِ فَاِنَّهُ اَساسَ الخَرابِ»(2)
از بکار بردن مصالحی که از مال حرام تهیه شده، در ساختمان بپرهیزید، که مایة خرابی است.
و در سخنی دیگر فرمود:
«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ هَوَاناً أَنْفَقَ مَالَهُ فِی الْبُنْیَانِ»(3)
اگر خدا اراده کند که بندهای را خوار نماید، مالش را در بنای ساختمان هزینه میکند.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
«سَلَّطَ اللهُ عَلَیهِ بُقعَةً مِنها فَاَنفَقَهُ فیها»(4)
همین که انسان مال حرامی را به دست آورد، خداوند یکی از این قطعات زمین را بر او مسلط میکند تا ثروت خود را در آنجا خرج کند.
همچنین رسول خدا فرمود:
«اِتَّقُوا البُنیانَ فِی الحَرامِ فَاِنَّه اَساسُ الخَرابِ»(5)
در بنای ساختمان از گناه بپرهیزید، زیرا گناه اساس خرابی است.
براساس این حدیث، تقوا در ساخت مسکن، در رفاه و راحتی، یا تنگی و سختی اهل خانه اثر دارد. چنانکه در حدیث دیگری میخوانیم:
«مالُ الحَرامِ لایَنمو وَ إِنْ نَمَی لَا یُبَارَکُ»(1)
مال حرام رشد و نموی ندارد و اگر داشته باشد برکت ندارد.
اسلام برای مالکیت افراد احترام قائل است و لذا در انجام نماز، اگر آب وضو، مکان نماز، لباس نمازگزار، حتی دکمه لباس او غصبی باشد، نماز باطل است.
از آنجا که مسکن هرکس، محل نماز او نیز هست، لذا زمین، مصالح و هزینههای ساخت مسکن باید از مال حلال تهیه شود و اگر ملک اجارهای است، در هر تصرف و تغییر و تبدیلی باید رضایت مالک مراعات شود.
نیازهای افراد متفاوت است و باید طراحی و ساخت انواع مسکن نیز متفاوت باشد. برای افراد سالمند باید واحدهای کوچکی در مجموعههای مسکونی طراحی کرد که نیاز نباشد پدران و مادران سالمند را کیلومترها دورتر به آسایشگاه سالمندان منتقل کنند و روابط عاطفی دچار اختلال شود.
در مجتمعهای بزرگ، همانگونه که پارکینگ و انباری تعبیه میشود، چند واحد برای پدران و مادران سالمند ساخته شود که آنان در کنار فرزندشان باشند؛ ولی از جانب عروس و داماد یا دختر و پسر خود مورد بیمهری قرار نگیرند.
از برکات این طرح، سرکشی روزمره فرزندان به والدین سالمند، ارتباط عاطفی سالمندان با نوههای خود، سپردن اطفال خانه به آنان و حضور آنان در
1) . الکافی، ج5، ص 125.
مجالس و مهمانیهای خانوادگی است که مرهمی برای افسردگی آنان و برکت برای فرزندان است.
قرآن میفرماید:
«بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَها»(1)
خانههایی که روز کوچ سبک مییابید.
زندگی عشایری که در چادر و خیمه است، هم سبک است و هم قابل نقل و انتقال. قرآن این خیمهها را خانه نامیده تا تصور نشود که خانه فقط از مصالح سنگین است؛ بلکه میتوان از مصالح سبک نیز خانه ساخت.
با اینکه در قرآن، اسراف گناه کبیره شمرده شده و در روایات، از ساخت مسکنی که مورد نیاز نیست، نهی شده، اما نسبت به وسعت خانه سفارش شده است. پیامبر اکرم در سخنان متعدد فرمودهاند:
«مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ الْمَسْکَنُ الْوَاسِع»(2)
از سعادت انسان منزل وسیع است.
«شَرَفُهَا السَّاحَةُ الْوَاسِعَة»(3)
شرف خانه، به حیات بزرگ است.
البته وسعت خانه به حسب تعداد اعضا و میزان رفت و آمد مهمانان تفاوت دارد.
پیامبر اکرم در دعا میفرمودند:
«اللّهمَّ اغفِر لی ذَنبی وَ وَسِّع لی فی داری وَ بارِک لی فی رِزقی»(4)
خدایا گناهان مرا ببخش و خانه مرا وسعت بخش و روزی مرا پر برکت گردان.
البته در این امر باید از افراط و تفریط دوری نمود. در حدیث میخوانیم:
«کُلُّ بِناءٍ وَبالٌ عَلی صاحِبِهِ اِلّا ما لابُدَّ لَهُ»(1)
ساخت بنایی که به آن نیاز نیست، وبالی بیش نیست.
پیامبر اکرم فرمود:
«فَضلًا عَلی ما یَکفیهِ اَو یَبنی مُباهاةً»(2)
جایز نیست ساختمانی بیش از نیاز ساخته شود یا برای فخرفروشی و مباهات بنا شود.
حضرت علی به خانه علاء بن زیاد (یکی از یارانش) به عیادت رفت. پرسید: با این خانه بزرگ چه میکنی؟ نیاز تو در آخرت به خانه بیشتر است؛ مگر آنکه در این خانه مهمانی بدهی و فامیل را دعوت کنی که در این صورت میتوانی از این خانه، خانه آخرتت را درست کنی.(3)
پیامبر فرمود:
«لا تَبْنُوا مَا لا تَسْکُنُونَ وَ لا تَجْمَعُوا مَا لا تَأْکُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»(4)
آنچه را مورد سکونت قرار نمیدهید نسازید و آنچه را نمیخورید جمع نکنید؛ از خدایی که به سوی او بر میگردید پروا کنید.
در حدیث میخوانیم: امام معصوم خانهای خرید و به یکی از اطرافیانش که منزل تنگی داشت فرمود که به آنجا منتقل شود. او گفت این خانه، خانهای
است که پدرم ساخته است. امام فرمود: اگر پدر تو نادان بوده، تو هم باید نادان باشی.(1)
آری؛ کسی که امکان فراهم کردن رفاه برای خود و خانواده دارد، نباید بهخاطر حفظ منزل پدری، بر خود و خانواده سخت بگیرد و آنها را در مضیقه قرار دهد.
پیامبر اکرم فرمودند:
«مِن سَعادَةِ المُسلِمِ سِعَةُ المَسکَنِ وَ الجارِ الصّالِحِ وَ المَرکَبِ الهَنیءِ»(2)
خانه وسیع و همسایه خوب و مرکب راهوار، از سعادت مسلمان است.
در توصیف مسکن بهشتیان در قرآن میخوانیم که دارای باغها و نهرهای متعدد و گستردهای است که این نشانة آن است که خانههای بهشتیان وسیع و در کنار نهرهاست (به اصطلاح، ویلایی است). این از یک سو؛ از سوی دیگر قرآن میفرماید: «لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَف»(3)با توجه به اینکه معنای غرفه، مکان مرتفعی است که بر اطراف اشراف داشته باشد، به نظر میرسد در بناهای بهشتی، طبقات نیز مطرح است.
امروزه به دلیل جمعیتهای متراکم و کمبود زمین - بهخصوص در بعضی مناطق - و نیازهای زندگی ماشینی به خدمات گوناگون، انسانها مجبور به زندگی در آپارتمان شدهاند. اگر مسئولان شهرسازی و طراحان و مهندسان مسکن به اصول دینی توجه نمایند، میتوان در عین ساخت خانههای چند طبقه، از آفتها و آسیبهای فرهنگی و اجتماعی آن جلوگیری نمود.
همانگونه که در بهشت هم زندگی در طبقات و در امنیت کامل است: «وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُون»(1).
اگر مسکن به مراکزی مثل مدرسه و مسجد و کتابخانه نزدیک باشد، انسان توفیقات بیشتری پیدا میکند. همچنین براساس روایات، صله رحم سبب
آبادانی شهرها میشود: «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیَار»(2). لذا در انتخاب مسکن مکانی را انتخاب کنیم که دید و بازید بستگان آسانتر باشد.
اما اگر در انتخاب مسکن آنگونه تدبیر شود که دید و بازدیدهای فامیلی حذف شود، گرفتار قهر خدا خواهیم شد. قرآن میفرماید:
«وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَل»(3)
گروهی از مردم، آنچه را خداوند به وصلش فرمان داده است، قطع میکنند.
امام سجّاد علیه السلام به فرزندش میفرماید:
«اِیّاکَ وَ مُصاحَبَةُ القاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَاِنّی وَجَدتُهُ مَلعوناً فی کِتابِ اللهِ»(4)
از دوستی و مصاحبت با کسانی که قطع رحم میکنند بپرهیز، زیرا من در قرآن، آنها را ملعون یافتم:
«وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَة»(5).
سادهزیستی، هم راحتی دنیا را در پی دارد، هم روسفیدی قیامت را. به قول شاعر:
تکلف گر نباشد خوش توان زیست تعلق گر نباشد خوش توان مُرد
پیامبر اکرم به مردم میفرمود:
«وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفین»(1)
من اهل تکلف نیستم و زندگی با من بسیار آسان است.
در امر ساختمان و مسکن نیز بیتکلفی یک نعمت است. چه افرادی که به خاطر تکلف در بنای ساختمان ورشکست شدند یا زیر بار قرضهای سنگین
رفتند! چه مساجدی که به خاطر تکلف در ساخت آن مدتها از برگزاری نماز جماعت در آن محروم بودند! متأسفانه امروزه بخش زیادی از بودجهها و استعدادها، صرف تکلفات و تجملات میشود.
بهرهگیری از نور خورشید در سلامتی ساکنان خانه مؤثر است. بسیاری از ساختمانهای شیک امروزی - اگر برق نباشد - تاریکخانهای بیش نیست. زندگی در اتاقهای تاریک علاوه بر مصرف برق، در سلامتی جسم و روح انسان نیز مؤثر است.
قرآن در ماجرای اصحاب کهف میفرماید: خداوند به اصحاب کهف وعده رحمت و لطف و رِفق داد: «وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقا»(2)سپس نمونه این رحمت و لطف را، وسعت و نور غار بیان کرد:
«وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَر»(3)
و (اگر در آنجا بودی) خورشید را میدیدی که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمایل میگردد و به هنگام غروب، به سمت چپ، و آنها در محل وسیعی از آن (غار) قرار داشتند.
ظاهرا غار نه رو به شرق بوده که تنها صبح آفتاب داشته باشد و نه رو به غرب که تنها غروب آفتاب داشته باشد؛ بلکه به گونهای بوده که صبح و غروب، نور خورشید را داشته است.
با کمال تأسف، امروز دیده میشود اتاقی را که نور بهتری دارد، اتاق پذیرایی میکنند که در سال چند بار بیشتر از آن استفاده نمیشود، ولی برای خود و فرزندان، اتاق کوچک و کم نور را قرار میدهند!
تأمین دمای مطلوب در تابستان و زمستان، با تجهیز ساختمان به سیستمهای سرمایش و گرمایش، باید در طراحی و ساخت مسکن لحاظ شود. قرآن دربارة هوای بهشت میفرماید:
«لا یَرَوْنَ فیها شَمْساً وَ لا زَمْهَریرا»(1)
در آنجا نه آفتابی بینند و نه سرمایی.
این آیه بیان میدارد که هوای بهشت از نظر گرما و سرما در حد مطبوعی است.
حضرت موسی نیز در سفر بازگشت از مدین، به همسرش گفت: لحظاتی بمانید تا من آتشی را برای شما فراهم کنم تا گرم شوید: «إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُون»(2).
در مورد سفر حضرت موسی به مدین نیز قرآن میفرماید: «ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّل»(3)یعنی حضرت موسی به سمت سایه رفت تا استراحت کند. قرآن در مورد سفرهای اهل مکه در زمستان و تابستان نیز میفرماید: «إِیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ»(4)بنابراین میبینیم که اسلام حتی به تأمین هوای مطبوع نیز
التفات دارد؛ کاری که گاهی با انتقال از مکانی به مکان دیگر انجام میشود و گاهی با تهیه وسایل گرمایشی و سرمایشی.
امروز اکثر منازل و شهرکها در قالب آپارتمان ساخته میشود و در فاصلههای دور یا نزدیک آنها بوستانی میسازند. اما در فرهنگ اسلامی، اولویت با خانه
حیاطدار است، نه آپارتمان بدون حیاط؛ اولویت با باغچه کوچک داخل حیاط منزل است، نه بوستان بزرگ بیرون منزل.
اگر هر خانهای چند متر باغچه داشته باشد، برکاتی دارد که این برکات در پارک نیست. فوایدی مانند:
۱. باغچه هوای حیاط را لطیف میکند؛
۲. سایه درختان آن در بهار و تابستان مفید است؛
۳. گل و سبزی آن نشاطآور است؛
۴. رسیدگی به آن، بخشی از ایام فراغت صاحبخانه را به خوبی پر میکند؛
۵. بخشی از میوه و سبزی خانه را تأمین میکند؛
اگر مهندسان مسلمان تدبیری بیندیشند که پارکها هر کجا امکان دارد، تبدیل به باغچه خانهها شود، مردم از برکات باغچه استفاده بیشتری خواهند کرد.
قرآن میفرماید:
«جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَنا»(1)
خدا برای شما خانههایتان را مایه آرامش قرار داد.
مسکن از ریشه «سکینه» به معنای آرامش است؛ بنابراین باید محور ساخت مسکن، آرامش و آسایش ساکنان آن باشد. خانههایی که در کنار فرودگاه، راه آهن و کارخانجات پر سروصدا هستند، ساکنانشان به اضطرار در آنجا زندگی
میکنند و آرامشی ندارند. در خانهسازی باید دیوارها به گونهای عایقبندی شود که گفتگوهای ساکنان خانه به همسایگان منتقل نشود.
اتاق خواب باید به گونهای ساخته شود که مسائل زناشویی از سایر افراد منزل پنهان بماند. قرآن میفرماید:
فرزندان حق ورود بدون اجازه به اتاق والدین را ندارند: «وَ الَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّات»(2)به خصوص زمانی که آنان لباسهایشان را بر زمین میگذارند: «وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَة»(3).
امام سجاد علیهالسلام میفرماید:
«إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ یَکُونَ مَتْجَرُهُ فِی بَلَدِه»(4)
از سعادت انسان آن است که محل کسب و کار او در شهر خودش باشد و نیازی به کوچ کردن نباشد.
از این حدیث شریف استفاده میشود که نزدیکی محل کار به مسکن یک امتیاز است و برکاتی دارد از جمله:
۱. صرفهجویی در وقت؛
۲. صرفهجویی در هزینه رفت و آمد؛
۳. کاهش ترافیک؛
۴. هوای بهتر و سالمتر؛
۵. کاهش خستگی که سبب کاهش کار و تولید میشود؛
۶. انس بیشتر با خانواده؛
۷. استمداد از اعضای خانواده در موارد نیاز؛
۸. افزایش ساعات فراغت برای تفریح و استراحت و ورزش.
در روایات میخوانیم: درختان را برای ساخت و ساز قطع نکنید، مگر آنکه در مقابل قطع درخت، درختی را غرس کنید. امام صادق فرمود:
«لَا تَقْطَعُوا الثِّمَارَ فَیَبْعَثَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ الْعَذَابَ صَبّاً»(1)
درختان را قطع نکنید، زیرا خداوند بر شما عذاب میفرستد.
جلوی گناه را باید از سرچشمه گرفت. خلوت با زن نامحرم، به گونهای که دیگری نتواند وارد شود، ممنوع است. ساختمانها نیز باید به گونهای باشد که اشراف بر خانه مردم، بستری برای چشمچرانی نباشد. در روایات بسیاری، از اشراف بر همسایه و نگاه کردن به خانه مردم با صراحت نهی شده است. پیامبر فرمود: «خانه هرکس حرم اوست».
جالب آنکه ارزش چشم از نظر حقوقی مساوی با ارزش یک انسان است؛ تا آنجا که اگر کسی دو چشم دیگری را نابینا کند، باید دیه کامل بدهد. اما اگر
1) . الکافی، ج5، ص264.
همین چشم با نگاه خائنانه به حریم افراد وارد شود و صاحبخانه به آن چشم ناپاک ضربه وارد کند، ضامن نیست.
امام خمینی چنین فتوا دادهاند: «دید زدن به خانه مردم و نگاه به نامحرم گناه است و صاحبخانه حق دارد سنگ یا چیزی به سوی نگاه کننده پرتاب کند و ضمانی هم بر او نیست. حتی اگر به درون خانههای دور با ابزاری مثل
دوربین قوی بنگرد، مثل آن است که از نزدیک نگاه کند. نگاه به درون خانه دیگران از طریق نصب آینه نیز همین حکم را دارد.»(1)
پیامبر در اتاق، کنار یکی از همسرانش نشسته بود که متوجه شد شخصی از شکاف در به اندرون نگاه میکند. حضرت فرمود: ای خبیث! اگر به تو نزدیک بودم، چشمانت را در میآوردم:
«إِنَّ رَجُلًا اطَّلَعَ مِنْ خَلَلِ حُجْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ ... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: أَیْ خَبِیثُ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثَبَتَّ لِی لَفَقَأْتُ عَیْنَکَ»(2)
در حدیثی میخوانیم:
«وَ مَنِ اطَّلَعَ فِی بَیْتِ جَارِهِ فَنَظَرَ إِلَی عَوْرَةِ رَجُلٍ أَوْ شَعْرِ امْرَأَةٍ أَوْ شَیْءٍ مِنْ جَسَدِهَا کَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ الَّذِینَ کَانُوا یَبْتَغُونَ عَوْرَاتِ النَّاسِ فِی الدُّنْیَا وَ لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَفْضَحَهُ اللَّهُ وَ یُبْدِیَ لِلنَّاسِ عَوْرَتَهُ فِی الْآخِرَة»(3)
کسی که اشراف به خانه همسایه داشته باشد و به عورت مرد یا بدن و موی زن همسایه نگاه کند، حق است که خداوند او را با منافقین به دوزخ افکند و نمیرد تا اینکه به نحوی خداوند او را رسوا کند.
از نظر اسلام، احتکار و خالی نگه داشتن مسکن بسیار مذموم است؛ به ویژه امروزه که افراد بسیاری از جامعه مشکل مسکن دارند. امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَنْ کَانَ لَهُ دَارٌ وَ احْتَاجَ مُؤْمِنٌ إِلَی سُکْنَاهَا فَمَنَعَهُ إِیَّاهَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَائِکَتِی عَبْدِی بَخِلَ عَلَی عَبْدِی بِسُکْنَی الدُّنْیَا وَ عِزَّتِی لَا یَسْکُنُ جِنَانِی أَبَداً»(1)
هر کس خانهای داشته و شخص مؤمنی به آن احتیاج داشته باشد و او خانهاش را در اختیار او قرار ندهد، خداوند سوگند یاد کرده که همانگونه که او در دنیا به بندهام بخل کرد، من نیز در بهشت او را جای نمیدهم.
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرمودند:
«ثَلاثَةٌ لایُجیبُهُم رَبُّک عَزّوجلّ: رَجُلٌ نَزَلَ بَیتًا خَرباً»(2)
سه گروه هستند که خداوند جوابشان را نمیدهد، یکی از آنها کسی است که در خانه خراب زندگی کند.
گداختگی درون زمین، سبب لرزش و ایجاد زلزله در زمین میشود. قرآن میفرماید: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»(3)از کلمه «زلزالها» استفاده میشود که گویا زلزله لازمه زمین و از خصوصیات آن است؛ چنانکه بخار از آبجوش از جدا نیست.
قرآن در چند آیه میفرماید:
«وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمیدَ بِکُم»(1)
خداوند در زمین کوههایی استوار افکند تا زمین، شما را نلرزاند.
کوهها چون ثابت و استوار هستند، میتوانند مانع اضطراب زمین و مایه آرامش زمین و ساکنانِ آن شوند. چنانکه قرآن در جای دیگر میفرماید: «وَ الْجِبالَ أَوْتادا»(2)
«اوتاد» جمع «وتد» به معنای میخ است و تشبیه کوه به میخ، از معجزات علمی قرآن است. ریشه کوهها در عمق زمین، مانع حرکت لایههای
زمین و وقوع زلزلههای دائمی میشود. کوهها همچون میخ، چند برابر آنچه در بیروناند، در دل زمین فرورفتهاند.
بنابراین همانگونه که خداوند زمین را با کوهها مقاوم سازی کرده تا از زلزله جلوگیری کند، ما هم باید از هرگونه تدبیر و تخصص و مصالحی که مانع خرابیهای زلزله است، بهره بگیریم تا در راستای اهداف الهی باشیم.
براساس آیات قرآن و روایات، خانه کعبه نخست به دست آدم ساخته شد و سپس در طوفان نوح فروریخت. تا آنکه به دست ابراهیم و فرزندش اسماعیل تجدید بنا گردید:
«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیم»(3)
و (بیاد آور) هنگامی که ابراهیم، پایههای خانه (کعبه) را با اسماعیل بالا میبرد (و میگفتند:) پروردگارا از ما بپذیر، همانا تو شنوا و دانایی.
آری؛ اگر پی و پایه ساختمان محکم باشد، امکان تجدید بنا روی همان پایهها هست و نیازی به پیریزی مجدد نمیباشد.
امام صادق علیه السلام هنگامی که دید شخصی بیش از چهار متر سقف را بلند گرفت، با توبیخ به او گفت: «أَیْنَ تُرِیدُ؟»(1)کجا میخواهی بروی!؟
عایقبندی ساختمان
در اسلام استراق سمع ممنوع است؛ بنابراین دیوارهای ساختمان باید به گونهای عایقبندی شود که گفت و شنودها به همسایه منتقل نشود و امکان
استراق سمع وجود نداشته باشد. بگذریم که عایقبندی از صدا، در سرما و گرما نیز نقش ایفا میکند.
براساس روایات، هر رکعت نماز با بوی خوش، ثواب 30 رکعت نماز دارد و پیامبر عزیز ما هزینه عطرش بیش از هزینه لباسش بود و هنگام خروج از منزل عطر میزد.
اسلام میفرماید: کسانی که میخواهند به مراکز عمومی مثل مسجد وارد شوند، از سیر و پیاز استفاده نکنند! توجه اسلام به بوی خوش و دوری از بوی بد، نشان میدهد که در ساخت مسکن نیز باید به این امر توجه داشت و با ایجاد سیستم تهویه مناسب، کاری کرد که ساکنان منزل از بوی بد سرویسهای بهداشتی، حمام و آشپزخانه در رنج نباشند و به جای آن، هوای پاک و سالم و طبیعی در جریان باشد.
مالکیت افراد محترم است، ولی نمای ساختمان چون در معرض دید آحاد جامعه است، اگر آسیبی به هویت ملی یا دینی جامعه بزند، میتوان صاحب ساختمان را از آن نما بازداشت.
1) . کافی، ج۲، ص۶۷۰.
در قرآن آمده است که مردم به حضرت شعیب میگفتند: آیا نمازت تو را وادار کرده که نگذاری ما در اموالمان هرگونه که میخواهیم تصرف کنیم: «أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی أَمْوالِنا ما نَشاءُ»(1). آری؛ مالکیّت، دلیل جواز هر نوع تصرف و مصرف نیست.
در فرهنگ اسلامی، مهمانی کردن و پذیرایی از مهمان یک ارزش است. پس باید در ساختمان محلی برای پذیرایی از مهمان نیز در نظر گرفته شود. پیامبر اکرم فرمودند:
«لِکُلِّ شَیءٍ زَکَوةٌ وَ زَکَوةُ الدّارِ بَیتُ الضَّیافَةِ»(2)
برای هر چیز زکاتی است و زکات خانه، میهمانخانه است.
بیرونی و اندرونی
حتی المقدور خانهها به گونهای طراحی شود که اتاق پذیرایی از فضای اندرونی خانه جدا شود. این نوع طراحی برکاتی دارد از جمله:
۱. مهمان و میزبان احساس استقلال دارند؛
۲. امور داخلی خانه و خانواده پوشیده میماند؛
۳. از اختلاط نابجای محرم و نامحرم تا حد زیادی جلوگیری میشود.
آشپزخانه بزرگ
بخش مهمی از عمر زنان در آشپزخانه میگذرد؛ پس سزاوار است آشپزخانه از نور و هوا و وسعت کافی برخوردار باشد.
قرآن در ماجرای پذیرایی حضرت ابراهیم از فرستادگان الهی عبارتی میفرماید که معلوم میشود همسر حضرت ابراهیم در آشپزخانه امکانات لازم برای درست کردن کباب را داشت:
«فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ»(1)
طولی نکشید که گوساله بریانی (برای آنها) آورد.
در قرآن میخوانیم: منافقان برای فرار از جبهه و توجیه کار خود نزد پیامبر میآمدند و میگفتند:
«یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ»(2)
خانههای ما حفاظ ندارد.
آنها با خود حساب میکردند که چون پیامبر حفاظ خانه را واجب میداند، پس بیحفاظی را به عنوان دلیلی برای نرفتن به جبهه میپذیرد.
در واقع منافقان از مذهب علیه مذهب استفاده میکردند و میگفتند: چون خانههای ما در و پنجره ندارد و ناموس ما در معرض خطر است، پس نمیتوانیم به جبهه برویم. قرآن میفرماید: البته هدف اینها فقط فرار است: «إِنْ یُریدُونَ إِلاَّ فِرارا»(3).
حضرت علی علیهالسلام نیز میفرماید:
«کَرِهَ أَنْ یَبِیتَ الرَّجُلُ فِی بَیْتٍ لَیْسَ لَهُ بَابٌ وَ لا سِتْرٌ»(4)
پسندیده نیست که انسان در خانهای که در و حفاظ ندارد، بیتوته کند.
در روایات سفارش شده که پشت بام دیوار داشته باشد.
«مَنْ بَاتَ عَلَی سَطْحٍ غَیْرِ مُحَجَّرٍ فَأَصَابَهُ شَیْءٌ فَلَا یَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه»(1)
هرکس شب روی پشت بام بیدیوار بخوابد و به او آسیبی برسد، جز خود را ملامت نکند.
دیوار بام، هم وسیله امنیت جانی و مانع از پرتاب شدن است، هم وسیله امنیت مالی و مانع ورود سارق است و هم وسیله امنیت روانی برای همسایگان؛ زیرا دیوار مانع تجاوز به حریم شخصی همسایگان نیز میشود.
از نظر قرآن، رنگ اشیاء میتواند در روح و روان انسان اثر داشته باشد:
«لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرین»(2)
رنگ زرد بینندگان را شاد میکند.
امام صادق(علیهالسلام) میفرماید:
«إِنَ اللَّهَ یُحِبُ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّلَ وَ یَکْرَهُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُسَ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً یُحِبُّ أَنْ یَرَی أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَیْهِ قِیلَ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ یُنَظِّفُ ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّبُ رِیحَهُ وَ یُجَصِّصُ دَارَهُ وَ یَکْنُسُ أَفْنِیَتَهُ حَتَّی إِنَّ السِّرَاجَ قَبْلَ مَغِیبِ الشَّمْسِ یَنْفِی الْفَقْرَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْق»(3)
خداوند زیبایی را دوست دارد و دوست دارد آثار نعمتهایی را که به بندهاش عطا کرده دیده شود. در ادامه حدیث میخوانیم که پوشاندن دیوارها با گچ که سفید رنگ است، مصداق نشان دادن نعمتهای الهی است.
در حدیث دیگری میخوانیم: «جَصِّصِ الدَّار»(1)خانه را گچ کن و حیاط خانه را جارو کن، تا فقر برطرف و رزق زیاد شود.
بسیار مایه تعجب است که افرادی بهجای استفاده از رنگهای روشن و شاد، دیوار خانه و اتاق خود را با رنگهای تیره تزیین میکنند.
بهترین رنگها، رنگ سفید است که در روایات، مورد ستایش و توجه است و برای لباس نوزاد و لباس عروس و لباس احرام و اقامه نماز سفارش شده و
لباس ملاقات با خدا نیز کفن سفید است. البته لباس اهل بهشت، به رنگ سبز و رنگ طبیعت است.
در روایات، استفاده از رنگ سیاه جز در کفش و عبا و عمامه مکروه شمرده شده است. البته چادر مشکی نیز جزء عبا حساب میشود.
روایت پیشین از امام صادق علیهالسلام به گونهای دیگر نیز نقل شده است که به جای«یُجَصِّصُ دارَهُ»، عبارت «یُحَسِّنُ دَارَهُ» آمده است؛ یعنی فرد خانه خود را نیکو و زیبا سازد.(2)
البته آراستن خانه نباید به اسراف و اشرافیگری بیانجامد که در این صورت، عقلهای ضعیف را فاسد میکند: «زَخَارِفُ الدُّنْیَا تُفْسِدُ الْعُقُولَ الضَّعِیفَة»(3).
حضرت علی علیهالسلام فرمود:
«نَظِّفُوا بُیُوتَکُمْ مِنْ حَوْکِ الْعَنْکَبُوتِ فَإِنَّ تَرْکَهُ فِی الْبَیْتِ یُورِثُ الْفَقْرَ»(4)
خانه خود را از تار عنکبوت پاک کنید تا گرفتار فقر نشوید.
در روایتی دیگر پیامبر اکرم فرمود: زباله و خاکروبه را شبها در منزل نگه ندارید.(1)
حضرت علی علیهالسلام نیز فرمود:
«لا تُووُوا التُّرَابَ خَلْفَ الْبَابِ فَإِنَّهُ مَأْوَی الشَّیَاطِینِ»(2)
خاکروبهها را در پشت درب خانه نریزید که مأوای شیطان است.
امام صادق علیهالسلام به مفضل فرمود: در ساختمان خانه، مستراح در پنهانترین نقطه باشد؛ چنانکه در ساختمان بدن نیز، محل دفع پنهان شده است:
«فِی مَوْضِعٍ غَامِضٍ مِنَ الْبَدَنِ مَسْتُورٌ مَحْجُوبٌ یَلْتَقِی عَلَیْهِ الْفَخِذَانِ وَ تَحْجُبُهُ الْأَلْیَتَان»(3).
اسلام، بعضی حیوانات را نجس و حضورشان را در منزل مسکونی مضر میداند. در حدیث میخوانیم: اگر در منزلی سگ باشد، فرشتگان در آنجا حاضر نمیشوند.(4)
اما اسلام نگهداری بعضی پرندگان مانند مرغ و خروس و کبوتر را مفید میداند. مرغ، باقیماندة غذا را که معمولاً در سطل زباله ریخته میشود، میخورد و تخم مرغ هم میدهد و خروس نیز با صدای خود در اول صبح، گویا ندای نماز سرمیدهد.
ضمن آنکه وجود این پرندگان در حیاط منزل برای کودکان یا سالمندان نوعی سرگرمی و اشتغال است. البته همة اینها در صورتی است که مایة آزار همسایگان نشود.
قرآن کریم میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُم حَتَّیٰ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَیٰ أَهْلِهَا»(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خانههایی که خانه شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هرگاه میخواست وارد منزلی شود، برای اجازه گرفتن، روبروی در خانه نمیایستاد؛ بلکه سمت راست یا چپ میایستاد تا هنگام باز شدن درب، نگاه مبارکشان به داخل خانه نیفتد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی میخواستند وارد خانه کسی شوند، پشت در میایستادند و میفرمودند: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ اگر افراد خانه اجازه میدادند، وارد میشدند و اگر صدایی نمیآمد، تا سه بار تکرار میکردند. ایشان این روش را حتی در ورود به خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها نیز اجرا میکردند. در قرآن میخوانیم که اولاً بدون دعوت، داخل خانه کسی نشوید: «إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا»(2)
ثانیاً به هنگام ورود، سلام کنید: «وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها»(3)
و اگر بدون دعوت رفتید و گفته شد برگردید، ناراحت نشوید: «وَ إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا»(4)
بعد از پذیرایی نیز به مقدار ضرورت بنشینید: «فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا»(1).
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ بَیْتُه»(2)
عبادتگاه مسلمان خانه اوست.
یعنی در غیر مواردی که دستور به جماعت و جمعه داده شده (مثل نمازهای مستحبی) محل مخصوصی را در خانه به نماز اختصاص دهید.
آن حضرت نیز محلی را در خانه برای نماز قرار داده بود:
«کَانَ عَلِیٌّ ع قَدْ جَعَلَ بَیْتاً فِی دَارِهِ»(3).
امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود نوشت:
«إِنِّی أُحِبُ لَکَ أَنْ تَتَّخِذَ فِی دَارِکَ مَسْجِداً فِی بَعْضِ بُیُوتِکَ ثُمَّ تَلْبَسَ ثَوْبَیْنِ طِمْرَیْنِ غَلِیظَیْنِ ثُمَّ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُعْتِقَکَ مِنَ النَّارِ وَ أَنْ یُدْخِلَکَ الْجَنَّةَ وَ لَا تَتَکَلَّمَ بِکَلِمَةِ بَاطِلٍ وَ لَا بِکَلِمَةِ بَغْی»(4)
دوست دارم یکی از اتاقهای خود را عبادتگاه قرار دهی و در آن اتاق برای خانه آخرتت دعا کنی و سخن بیهوده و یاوه نگویی.
شاید در زمان ما که خانهها و اتاقها کوچک است، انداختن یک سجاده در گوشهای از خانه، مصداق اختصاص مکانی به عبادت و نماز باشد.
پیامبر اکرم فرمود:
«نَوِّرُوا بُیُوتَکُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ لَا تَتَّخِذُوهَا قُبُوراً کَمَا فَعَلَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی صَلَّوْا فِی الْکَنَائِسِ وَ الْبِیَعِ وَ عَطَّلُوا بُیُوتَهُمْ فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَثُرَ
فِیهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ کَثُرَ خَیْرُهُ وَ اتَّسَعَ أَهْلُهُ وَ أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْیَا»(1)
با تلاوت قران، خانههایتان را نورانی کنید و نگذارید خانههایتان مثل قبر ساکت باشد. یهود و نصاری فقط در مراکز عبادت خودشان عبادت میکردند و خانههای آنها تعطیل بود. هرچه تلاوت قرآن در خانه بیشتر باشد، خیر آن خانه و گشایش اهلش بیشتر است و آن خانه برای اهل آسمان میدرخشد؛ همانگونه که ستارگان آسمان برای اهل دنیا میدرخشد.
پیامبر اکرم فرمود:
«لاتَدخُلُ المَلائِکَةُ بَیتاً فیهِ صُورَةُ تِمثالٍ وَ المُصَوِّرونَ یُعَذَّبونَ یَومَ القیامَةِ»(2)
ملائکه در خانهای که در آن مجسمه باشد، وارد نمیشوند...
البته مراد روایت، مجسمه انسان و حیوان است که روح دارند؛ اما تندیس درخت و امثال آن مانعی ندارد.(3)
در انتخاب مسکن باید به بندگی خدا توجه کرد. حضرت ابراهیم هنگامی که همسر و فرزندش را به مکه آورد، گفت:
«رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاة»(4)
پروردگارا من ذریه خود را در منطقه بیآب و گیاه مسکن دادم تا نماز را بپا دارند.
امروزه بسیاری از مردم در انتخاب مسکن به دنبال این هستند که در محله و منطقهای خانهای تهیه کنند که در آینده نرخش چند برابر شود و متأسفانه به تأثیرات محل بر مسائل معنوی و تربیتی فرزندان خود کمتر توجه دارند.
در اسلام سفارش شده که اگر در منطقهای نمیتوانید عقاید و دین خود را حفظ کنید، از آنجا هجرت کنید.
براساس قرآن، فرشتگانِ مسئول قبض روح، در لحظة گرفتن جان به انسان میگویند:
«فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْض»(1)
شما در چه شرایطی بودید؟ میگویند: ما در زمین مستضعف بودیم و توان کاری نداشتیم.
به آنها گفته میشود:
«أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها»(2)
آیا زمین خدا بزرگ نبود تا به منطقة دیگر هجرت کنید؟
بنابراین در انتخاب مسکن باید هم به مناطق مذهبی و هدفهای مقدس توجه داشت و هم به رفاه مادی؛ همانگونه که در دعای حضرت ابراهیم در آیه 37 سوره ابراهیم، به هر سه مسئله اشاره شده است:
۱. انتخاب مکه که مکان مذهبی است؛
۲. اقامه نماز که هدف مقدس است؛
۳. بهرهگیری از ثمرات مادی؛
حضرت علی علیه السلام نیز در نامه 69 نهجالبلاغه میفرماید:
«وَ اسْکُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَی طَاعَةِ اللَّه»؛
در شهرهای بزرک مسکن گزین که آنجا مرکز اجتماع مسلمانان است؛ و از اقامت در مناطقی که اهل غفلت و جفا هستند و یاران مطیع خدا در آن اندکند، بپرهیز.
از اینکه در این نامه، انتخاب شهر بزرگ در برابر دوری از محل غفلت و ظلم قرار گرفته، معلوم میشود که ملاک برتری، شهری است که جمعیت مسلمانان در آن فراوان و جمعیت اهل غفلت و گناه اندک باشد.
انسان باید همواره آمادگی داشته باشد که در راه خدا از جان و مال و فرزند و خانواده و خانه مسکونی و کسب و کار و تجارت بگذرد؛ وگرنه آنچه ما را در برابر تکلیف الهی پایبند و سرسنگین کند، دامی بیش نیست. قرآن در این زمینه میفرماید:
«قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ
إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ»(1)
بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و ثروتهایی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانههایی که به آنها دلخوش کردهاید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، پس منتظر باشید تا خداوند، فرمان (قهر) خویش را به اجرا در آورد. و خداوند، گروه نافرمان را هدایت نمیکند.
از این آیه استفاده میشود که علاقه به مسکن اگر مانع انجام تکلیف باشد، انسان باید در انتظار قهر خدا باشد.
قرآن با تعبیرات متعدد دیگری نیز به انسان هشدار داده که مبادا خانه و کاشانه شما را زمینگیر کند:
1) . توبه: 24.
گاهی میفرماید: «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْض»(1)او به زمین [دنیا] گرایید؛
گاهی میفرماید: «أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا»(2)آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟!
گاهی میفرماید: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الْأَرْض»(3)سنگین و زمینگیر شدید؟
گاهی میفرماید: «تُحِبُّونَ الْعاجِلَة»(4)شما دنیای زودگذر را دوست دارید؛
گاهی میفرماید: «وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها»(5)به خانهها دل بستهاید؛
گاهی میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْء»(6)و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچگونه ولایت [دوستی و تعهّدی] در برابر آنها ندارید.
این تعابیر نشاندهندة آن است که خانه و مسکن نباید زنجیر پای انسان باشد. انسان باید از نظر فکری، فرهنگی و تربیتی به مرحلهای از ایمان برسد که هرگاه بین دو راهی دنیا و آخرت قرار گرفت، نه تنها از مسکن، بلکه از همه چیز خود بگذرد.
جالب است که مشرکان مکه به پیامبر میگفتند: ما اگر هدایت تو را بپذیریم از منطقه خود اخراج میشویم: «نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا»(7)و به همین بهانه حاضر به ایمان آوردن نمیشدند!
انسان نباید به خاطر تعلّق خاطر به شهر و منطقهای، از اهداف بزرگ خود بازماند؛ بلکه باید حتی به قیمت از دست دادن وطن و مسکن، به منطقهای برود که به اهداف بلند خود برسد. بعضی از پرندگان و ماهیان برای ادامه حیات خود همواره هجرت میکنند.
قرآن درباره کسانی که حاضر نشدند از مکه به مدینه هجرت کنند و در سرزمین کفر و شرک باقی ماندند، میفرماید:
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا»(1)
کسانی که ایمان آورده ولی هجرت نکردند، حقّ هیچگونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید، تا آنکه هجرت کنند.
از امتیازات اسلام آن است که هجرت پیامبر مبدأ تاریخ است و نه میلاد پیامبر؛ زیرا در هجرت، عزم و حرکت برای رسیدن به هدف نجات خود و دیگران وجود دارد، ولی در میلاد - که تاریخ مسیحیت طبق آن است - این نکته وجود ندارد.
البته هجرت، گاهی از منطقه خود به مناطق دیگر است و گاهی بازگشت به منطقة خود. به راستی اگر متخصصانی که از کشورهای اسلامی به سایر کشورها رفتهاند، به کشور خود بازگردند، هم به کفار ضربه زدهاند و هم کشورهای اسلامی را تقویت کردهاند.
قرآن درباره کسانی که از منطقه کفر هجرت نکردهاند، میفرماید:
1) . انفال: ۷۲.
«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً»(1)
همانا وقتی فرشتگان جان کسانی را که بر خویشتن ستم کردهاند میگیرند، از آنان میپرسند: شما در چه وضعی بودید؟ میگویند: ما در زمین مستضعف بودیم (و به ناچار در جبهة کافران قرار داشتیم)؛ فرشتگان (در پاسخ) میگویند: مگر زمین خداوند گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟ آنان، جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی دارند.
از این آیه استفاده میشود که حتی سیاهیِ لشکر برای کفّار شدن هم حرام است. قاعدة کلی این است که اگر میتوانید، محیط را تغییر دهید وگرنه از آنجا هجرت کنید تا اینچنین مؤاخذه نشوید: «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها»؛ زیرا اصل، خداپرستی است نه وطنپرستی.
در قرآن و روایات، اهداف متعددی برای هجرت بیان شده است؛ از جمله:
«رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُون»(2)
پروردگارا! من برخی فرزندانم را در درّهای بیآب و علف در جوار خانه مکرّم تو اسکان دادم؛ پروردگارا! تا نماز را به پا دارند؛ پس دلهایی از مردم را به سوی آنها مایل گردان و از میوهها روزیشان ده تا شکر گزاری کنند.
گاهی برای فرار از فشار دشمن است؛ نظیر هجرت مسلمانان از مکه به حبشه.
گاهی هجرت برای تشکیل حکومت است؛ نظیر هجرت پیامبر از مکه به مدینه.
گاهی هجرت برای تحصیل علم و حکمت است؛ نظیر هجرت حضرت موسی به سوی خضر.
گاهی هجرت برای تجارت است؛ نظیر سفرهای تجارتی اهل مکه به شام: «إیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْف»(1).
گاهی هجرت معنوی است؛ مثل هجرت از گناه و پلیدی و اخلاق ناروا: «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر»(2).
گاهی نیز هجرت برای فراگیری علم و خدمت به دین یا دنیای مردم است؛ نظیر هجرت دانشجویان و طلاب به سوی مراکز علمی و برگشت به وطن برای انجام وظیفه: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَة»(3).
گاهی هم هجرت برای فراموش کردن خاطرات تلخ گذشته است؛ نظیر هجرت پدر و مادر و برادران یوسف از منطقه فراق به منطقه وصال.
گاهی هجرت برای جهاد در راه خداست؛ مانند مسلمین صدر اسلام: «وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا»(4).
گاهی هجرت از خود به سوی خداست؛ چنانچه قرآن میفرماید: «إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی»(5).
به راستی اگر کسانی که میتوانند هجرت کنند، بخشی از عمرشان را به روستاها، شهرها و کشورهای دیگر هجرت میکردند، میتوانستند اسلام را به دنیا معرفی کنند. مانند چند تاجر شیرازی که زمانی به آفریقا هجرت کردند و امروزه مردم تانزانیا و زنگبار در اثر آن هجرت، مسلمانان هستند.
تعدادی ایرانی هم زمانی به چین هجرت کردند و امروز جمع زیادی از مردم چین در اثر آن هجرت، مسلمان و شیعه هستند.
یکی از معیارهای انتخاب مسکن، همسایه است. قرآن دربارة همسایه میفرماید:
«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً»(1)
و خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید و به بستگان و یتیمان و بینوایان و همسایة نزدیک و همسایة دور و یار همنشین و در راه مانده و زیردستان و بردگانتان (نیز نیکی کنید)؛ همانا خداوند، متکبّر فخرفروش را دوست نمیدارد.
قرآن بعد از سفارش به بندگی خدا و دوری از شرک و احسان به والدین و بستگان و یتیمان و مساکین، به نیکی به همسایگان سفارش کرده است؛ چه همسایگان نزدیک و چه همسایگان دورتر: «الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ
الْجُنُبِ»(2).این تعبیر، شامل همسایة فامیل و غیر فامیل، همعقیده و غیر همعقیده نیز میشود.
به گفتة روایات، تا چهل خانه از هر طرف، همسایهاند؛ یعنی در مناطق کوچک، همه همسایهاند. در روایت آمده است:
«وَ أَمَّا حَقُّ جَارِکَ فَحِفْظُهُ غَائِباً وَ إِکْرَامُهُ شَاهِداً وَ نُصْرَتُهُ إِذْ کَانَ مَظْلُوماً وَ لَا تَتَبَّعْ لَهُ عَوْرَةً فَإِنْ عَلِمْتَ عَلَیْهِ سُوءاً سَتَرْتَهُ عَلَیْهِ وَ إِنْ عَلِمْتَ أَنَّهُ یَقْبَلُ نَصِیحَتَکَ نَصَحْتَهُ فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ وَ لَا تُسْلِمْهُ عِنْدَ شَدِیدَةٍ وَ تُقِیلُ عَثْرَتَهُ وَ تَغْفِرُ ذَنْبَهُ وَ تُعَاشِرُهُ مُعَاشَرَةً کَرِیمَةً وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه»(1)
حق همسایه آن است که در غیابش آبروی او را حفظ کند؛ در حضورش او را گرامی بدارد؛ زشتیهای او را تعقیب نکند؛ عیبش را بپوشاند؛ لغزشش را ببخشد؛ اگر مظلوم است او را یاری کند؛ در سختیها او را رها نکند.
در قرآن نیز از بیتفاوتی نسبت به نیازهای مردم انتقاد شده است:
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّین... وَ یَمْنَعُونَ الْماعُون»(2)
وای بر نمازگزارانی که... نسبت به وسایلی که معمولاً همسایگان به یکدیگر عاریه میدهند، بخل میورزند.
در حدیث میخوانیم:
«مَنْ مَنَعَ الْمَاعُونَ جَارَهُ مَنَعَهُ اللَّهُ خَیْرَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ وَکَلَهُ إِلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ وَکَلَهُ إِلَی نَفْسِهِ فَمَا أَسْوَأَ حَالَه»(3)
هرکس که وسایل معمول را از همسایهاش دریغ کند، خدا در روز قیامت خیرش را از او دریغ میکند واو را به خود وامی گذارد و چه بسیار بد است حال کسی که خدا او را به خود واگذارد.
همچنین براساس روایات، حسن همجواری، عمر و روزی را زیاد و خانهها را آباد میکند. امام کاظم علیهالسلام فرمود: حسن همجواری تنها به این نیست که آزار نرسانیم؛ بلکه باید در برابر آزار آنان شکیبا باشیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله دربارة اهمیت همسایه فرمود: قبل از خرید خانه از همسایگان سؤال کن:
«سَلْ عَنِ الرَّفِیقِ قَبْلَ الطَّرِیقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّار»(1).
حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید:
«الْکَرِیمُ یَأْبَی الْعَارَ وَ یُکْرِمُ الْجَار»(2)
شخص بزرگوار، همسایة خود را گرامی میدارد.
«جَارُ السَّوْءِ أَعْظَمُ الضَّرَّاءِ وَ أَشَدُّ الْبَلَاءِ»(3)
همسایة بد، بلای بزرگی است.
«مِنَ الْمُرُوَّةِ تَعَهُّدُ الْجِیرَانِ»(4)
نشانه جوانمردی این است که انسان خود را نسبت به همسایه خود را مسئول بداند.
«مَا عَزَّ مَنْ ذَلَّ جِیرَانُهُ»(5)
کسی که همسایهاش را ذلیل کند، عزیز نمیشود.
حتی در دعاها پناه بردن به خداوند از شر همسایه بد آمده است:
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ جَارِ السَّوْء»(6).
حضرت علی علیهالسلام در خطبه 193 میفرماید: «وَ لَا یُضَارُّ بِالْجَار»(7)و در نامه 47 میفرماید:
«وَ اللهَ اللهَ فِی جِیرَانِکُم»؛
خدا را خدا را دربارة همسایگانتان مراعات کنید.
امام سجاد نیز در دعای 26 صحیفه سجادیه برای همسایگان دعای ویژهای دارد.
در تاریخ آمده است که شخصی به پیامبر اسلام گفت: همسایهام مرا آزار میدهد. پیامبر(ص) به حضرت علی علیهالسلام و سلمان و ابوذر دستور دادند که با بلندترین صدا در مسجد اعلام کنند:
«لا إیمان لمن لا یأمن جاره بوائقه»(1)
هر کس همسایه خود را بیازارد، ایمان ندارد.
براساس قوانین اسلام، اگر کسی ورشکسته شد، حاکم اسلامی میتواند اموال او را به فروش برساند و به طلبکاران پرداخت کند. اما سه چیز از این قاعده استثنا شده است: مسکنی که در شأنش باشد، مرکبی که مورد نیازش باشد و غلامی که به او نیاز داشته باشد.
این قانون بیش از 1400 سال است که در اسلام مطرح است، ولی در نظام حقوقی غرب بعد از 1400 سال، تنها خانه را و اخیراً ماشین را هم استثنا کردهاند. این مورد یکی از مواردی است که میتوان در آن تفاوت بین قانون الهی و قانون بشری را دریافت کرد.
از آنچه در آیات قرآن آمده است چنین برداشت میشود که سکونت اقوام در یک محله کار مناسبی است. به عنوان مثال قرآن میفرماید: ما در بهشت ذریه مؤمن را به والدین مؤمن آنها ملحق میکنیم: «أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُم»(2).
همچنین
حضرت یوسف پدر و مادر و بستگان و برادران خود را نزد خود آورد: «وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْو»(1).
قرآن میفرماید:
«وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»(2)
و در زمین شما را جایگاه (مناسب) داد؛ از قسمتهای هموار زمین قصرها میسازید و کوهها را برای ساختن خانهها میتراشیدید؛ پس الطاف و نعمتهای خداوند را یاد کنید و در زمین فساد نکنید.
در این آیه، سنگ کوه و خاک نرم زمین از منابع طبیعی ساخت مسکن شمرده شده است و از ما میخواهد که نعمتهای خدا را یاد کنیم.
به راستی چرا ما در ساخت مسکن و شهر به طرح و نقشه و مهندس و کارگر میاندیشیم، اما یک لحظه هم فکر نمیکنیم که خاک و سنگ و ماسه و گچ که مصالح اصلی ساختمان است، از کجا آمده است؟ متأسفانه غفلت سراسر وجود ما را گرفته است؛ از همه چیز استفاده میکنیم، ولی به آفریدگار بخشندة آنها توجه نمیکنیم.
مراد از امنیت در ساختوساز شهر و مسکن، امنیتِ از سیل و زلزله و ریزش ساختمان و مراعات نکردن اصول مهندسی است، اما اسلام که دین جامعی است، امنیت را فراتر از اینها میداند.
در مورد امنیت مسکن، سخن مهمی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صادر شده است:
«لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ فِی الاِسلامِ»(1)
این حدیث درباره شخصی به نام سَمُره است که مردی شرور بود. او درختی در ملک یکی از مسلمانان داشت و در آن ملک، افرادی زندگی میکردند. او به بهانة سرکشی به درخت، گاه و بیگاه و بدون اجازه وارد آن ملک میشد. ساکنان ملک از او خواستند که اجازه بگیرد و سرزده وارد نشود؛ اما او نپذیرفت. آنان شکایت را به نزد پیامبر بردند. حضرت از سمره خواست که درختش را بفروشد، اما او حاضر نشد. حضرت قیمت درخت را اضافه کردد و باز او قبول نکرد. پیشنهاد جایگزینی این درخت با درختی دیگر به او شد، اما باز هم نپذیرفت. حضرت وعده درختان بهشتی به او دادند، ولی او نپذیرفت. پیامبر فرمود: اسلام اجازه ضرررسانی نمیدهد؛ درخت او را از بن بکنید و در کوچه بیندازید!(2)
امنیت از مهمترین و ضروریترین نیازهای جامعه بشری است و از نعمت آب و نان مهمتر است؛ زیرا اگر امنیت بود، رزق و درآمد هم پیدا میشود. قرآن میفرماید:
«قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ»(1)
منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود، همواره روزیش از هر جا میرسید.
آری اگر در کشوری امنیت باشد، مردم از داخل و خارج در آن سرمایهگذاری میکنند و این سرمایهگذاریها سبب رونق اقتصادی میشود.
قرآن به شهر مکه به عنوان شهری امن قسم یاد میکند و میفرماید:
«وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمین»(2)
در تاریخ آمده است که پیامبر اکرم قبل از بعثت، با گروهی از جوانمردان مکه هم پیمان شدند تا امنیت کسانی که به شهر مکه وارد میشوند و زائران کعبه را تأمین کنند و اگر کسی مورد ستم قرار گرفت، به حمایت از او برخیزند. این پیمان در تاریخ به نام «حلف الفضول» آمده است.(3)از این ماجرا استفاده میشود که میتوان برای تأمین امنیت شهر، حتی با مشرکان همپیمان شد.
در ماجرای اصحاب کهف نیز قرآن میفرماید:
«وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ»(4)
سگ اصحاب کهف دستهای خود را بر آستانه غار نهاده بود و نگهبانی میداد (گویی این حیوان مأمور امنیت ساکنان غار بود).
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در عباراتی متعدد میفرمایند:
«شَرُّ الاَوطانِ ما لَم یَأمَنُ فیهِ القطان»(1)
بدترین وطنها جایی است که ساکنانش در امان نباشند.
«شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أَمنَ فیهِ وَ لا خصب»(2)
بدترین شهرها، شهری است که در آن امنیت و ارزانی نباشد.
حضرت یوسف نیز هنگامی که به استقبال پدر به بیرون شهر رفت، فرمود:
«ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِینَ»(3)
به خواست خدا در امنیت و امان داخل مصر شوید.
تأمین امنیت، نه فقط برای مسلمانان، بلکه برای تمام آحاد جامعه لازم است. قرآن در خصوص دفاع از امنیت مراکز عبادی و دینی غیر مسلمانان میفرماید:
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ»(4)
و اگر خداوند (ظلم و تجاوز) بعضی از مردم را به وسیلة بعضی دیگر دفع نکند، صومعهها و کنیسهها و کلیساها و مساجدی که نام خداوند در آنها بسیار برده میشود ویران میگردد.
قرآن در سوره کهف، یکی از مهمترین خدمات ذوالقرنین برای محرومان را، ایجاد امنیت برای آنان میداند:
«آتُونی زُبَرَ الْحَدیدِ حَتَّی إِذا ساوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّی إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرا»(5)
«قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید (و آنها را روی هم بچینید)» تا وقتی که کاملاً میان دو کوه را پوشانید، گفت: «(در اطراف آن آتش بیفروزید، و) در آن بدمید!» (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، و گفت: «(اکنون) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم!»
در دعای مکارم الاخلاق نیز میخوانیم:
«اللَّهُمَّ أَعْطِنِی السَّعَةِ فِی الرِّزْقِ وَ الْأَمْنِ فِی الْوَطَنِ وَ قُرَّةِ الْعَیْنِ فِی الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ وَ الْمَقَامِ فِی نِعَمِکَ عِنْدِی وَ الصِّحَّةِ فِی الْجِسْمِ وَ الْقُوَّةِ فِی الْبَدَنِ وَ السَّلَامَةَ فِی الدِّینِ»؛
خدایا، رزق فراوان، امنیت در وطن، شادی در خانواده و مال و فرزند، پایداری در نعمتها، سلامتی و توانمندی در جسم و سلامتی در دین عطا فرما!
قرآن درباره امنیت راهها میفرماید:
«سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنین»(1)
شبها و روزها در امنیت کامل سفر کنید.
هرکس که از خانه بیرون میرود، یا راننده است، یا مسافر، یا عابر؛ اگر راهها و جادهها امنیت لازم را نداشته باشند، بستری برای دغدغه بستگان و دوستان افراد میشوند. امروزه نیز متأسفانه بخش قابل توجهی از درآمد کشور صرف هزینههای ناشی از تصادفات میشود.
حرکت در خیابانهای شهر، چه برای خودروهای سواری و چه برای عابران پیاده، باید همراه با امنیت باشد؛ چه در روز و چه در شب. بخشی از تأمین این امنیت به عهده نیروی انتظامی است و بخشی نیز به عهده شهرداری که در ساخت و طراحی معابر عمومی اعم از کوچه، خیابان، بزرگراه و پیادهرو هم حفاظ لازم را فراهم کند و هم نور کافی برای عبور از خیابان و پیادهرو و هر کجا لازم است پل عابر پیاده نصب گردد.
خداوند در سوره فرقان اولین نشانه بندگان خوب خود را اینگونه میفرماید:
1) . سبأ: 18.
«یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنا»(1)
با آرامش و بیتکبّر بر زمین راه میروند.
نحوة راه رفتن و گفتار و کردار و لباس پوشیدن هرکس نشانهای از شخصیت اوست. رانندگیهای غیرمعقول، بیشتر از افراد کمشخصیت سر میزند. انسانهای متین و با شخصیت، از کلام و حرکت نابجا خودداری میکنند.
رانندة صبور، صبر را به دیگران نیز تلقین میکند. ضمن آنکه راننده حسابگر میداند که در تصادفات چه عوارضی پیش میآید: جراحت و کشته شدن بیگناهان، یتیم شدن بچهها، بیوه شدن زنان، معلول شدن افراد سالم، هزینههای درمانی، هزینههای توانبخشی (ویلچر، دست و پای مصنوعی)، قرار گرفتن تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد، آثار روحی و روانی در خانوادهها، آسیبهای اجتماعی، زندانی شدن راننده خاطی، ایجاد ترافیک و تلف شدن عمرها در اثر کشته و مجروح شدن افراد در تصادفات، و خلاصه اینکه سرمایههای مادی و انسانی بسیاری از چرخه اقتصاد خارج میشوند.
در کشور ما هرساله حدود بیست هزار نفر در تصادفات کشته میشوند. گاهی در این تصادفات افرادی کلیدی جان خود را از دست میدهند؛ مثل معلمی که میتواند سی سال نسل نو را تربیت کند، مثل پزشک یا عالمی که میتواند دهها سال سلامتی و عقاید مردم را تضمین نماید.
امام سجاد علیهالسلام در صحیفه سجادیه دعایی ویژه برای مرزداران کشور اسلامی دارد؛ با آنکه مرزداران آن زمان از لشکر بنیامیه بودند، ولی به خاطر اهمیت شغل آنان، حضرت برایشان دعا میکند:
1) . بقره: ۶۳.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَیِّدْ حُمَاتَهَا بِقُوَّتِکَ»(1)
خدایا بر محمّد و آل او درود فرست، و مرزهای مسلمانان را بغلبه و تسلّط خود استوار ساز، و نگهدارندگان آن مرزها را بنیروی خویش توانائی ده.
توجه به امنیت مسکن، حتی در میان حیوانات نیز وجود دارد. قرآن میفرماید: هنگامی که حضرت سلیمان با لشکرش از منطقهای عبور میکرد، یکی از مورچگان به دیگر مورچگان گفت:
«یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»(2)
«ای مورچگان! به لانههای خود وارد شوید تا سلیمان و لشکرش شما را ندانسته زیر پا نابود نکنند.
بر اساس فقه اسلامی، جسم مؤمن نه فقط در زمان حیات، بلکه پس از مرگ نیز، باید در خانه قبر در امان باشد و نبش قبر حرام است.
کفاری که در بلاد اسلامی زندگی میکنند، جان و مالشان محترم است و تأمین امنیت آنان به عهده حکومت اسلامی است. هنگامی که حضرت علی شنید زینت زن غیر مسلمانی ربوده شده، فرمود: اگر مسلمان از غصه بمیرد جا دارد.(3)
درباره این موضوع، در قرآن میخوانیم:
«وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ»(1)
و اگر یکی از مشرکان از تو امان و پناه خواست، پس به او پناه بده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان گروهی ناآگاهند (و با شنیدن آیات الهی، شاید هدایت شوند).
مسئولان شهر و مسکن باید در طراحیهای خود به مسئله حیا و عفت عمومی در جامعه توجه داشته باشند و از هرگونه اختلاط غیرضرور جلوگیری کنند. چنانکه امروزه جداسازی بخش آقایان و خانمها در اتوبوسهای شهری و خطوط مترو صورت گرفته و عموم مردم نگاه مثبتی به آن دارند.
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام برای نجات از فرعون، منطقه را ترک و به مدین وارد شد. در کنار مدین چشمه آبی دید که چوپانان گوسفندان خود را آب میدهند و در کنار آن دو خانم را دید که ایستادهاند. موسی با آنکه تحت تعقیب و فراری بود و مسافت طولانی را طی کرده بود، در هوای گرم و حال گرسنه به خاطر حس نوعدوستی نزد این دو خانم رفت و از آنان پرسید: چرا شما کنار ایستادهاید؟
«قالَتا لا نَسْقِی حَتَّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ»(2)
آنها گفتند: ما (برای پرهیز از اختلاط با مردان، گوسفندان خود را) آب نمیدهیم تا اینکه همة چوپانان خارج شوند و (حضور ما در اینجا برای آن است که) پدر ما پیر مردی کهنسال است.
حضرت موسی گوسفندان آنها را آب داد و سپس به سوی سایهای برای استراحت رفت و از خداوند خیر خواست. چیزی نگذشت که یکی از دختران به سوی او آمد و گفت: پدرم شما را به خانه دعوت کرده تا پاداش زحمات شما را بدهد.
قرآن، نحوه حرکت این دختر در خارج از خانه را ستایش میکند و میفرماید: «تَمْشی عَلَی اسْتِحْیاء»(1).
آری؛ حرکت زنان و دختران در جامعه باید همراه با حیا و عفت باشد. چنانکه در آیات دیگر این حیا را چنین تبیین میکند:
زینت خود را نشان ندهند: «وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُن»(2)
پایکوبی نکنند: «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِن»(3)
۳. با کرشمه حرف نزنند: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْل»(4)
۴. به مردان نامحرم خیره نگاه نکنند: «یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن»(5)
۵. حجاب را مراعات کنند: «فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب»(6).
در فرهنگ اسلامی، محترم شمردن محرومان و نیازمندان، مورد تأکید پیشوایان دینی و تبعیض میان آنان و دیگر اقشار جامعه مورد نکوهش و سرزنش است. بنابراین در توسعه شهری و توزیع امکانات و فضاهای عمومی، نباید میان منطقه مسکونی آنان و دیگر مناطق شهری تفاوت قائل شد. طراحان و مدیران
شهری باید عدالت را در توسعه لحاظ کرده و در صدد کاهش و رفع محرومیت از مناطق محروم باشند.
قرآن میفرماید: یکی از جنایات فرعون این بود که:
«جَعَلَ أَهْلَها شِیَعا»(1)
مردم را گروه گروه میکرد.
مسئولان شهر و مسکن باید توجه کنند که در توسعه شهری و توزیع امکانات، کاری نکنند که تفاوت محلهها بستری برای طبقاتی شدن جامعه شود.
اسلام در تربیت انسان دائماً به مسئله جهتگیری در کارها اشاره میکند. دهها بار با عبارت «فی سبیل الله»، «لِوَجه الله» و «ابتغاء مرضات الله» سفارش کرده که نیت الهی را فراموش نکنید. در خوردن و آشامیدن، سوار شدن بر مرکب، آغاز هر کار و هر کلام، گفتن «بسم الله» سفارش شده است. نشستن رو به قبله، ذبح حیوان رو به قبله و نماز و دعا رو به قبله، نشان لزوم جهتگیری الهی انسان است.
چقدر خوب است که در بافت یک شهر اسلامی، ضمن اینکه راهها مردم را به مقاصد زندگی دنیوی هدایت میکند، آنها را به مقاصد معنوی نیز هدایت کند؛ مسجد، حسینیه، امامزاده، قبور شهدا و دانشمندان و خدمتگزاران عامل ذکر است و راه تربیت بشر برای رسیدن به خدا.
در نحوه ساختوساز شهر و مسکن قرآن میفرماید:
«وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَة»(2)
برای این جمله دو معنا ذکر شده است:
۱. خانههای خود را رو به قبله بسازید؛
۲. خانههای خود را مقابل هم بسازید؛
در تفسیر نمونه ذیل آیه میخوانیم:
خداوند به جدا کردن مسکن بنیاسراییل از فرعونیان امر کرد. این کار چند فایده داشت:
۱. آنها با ساختن مسکن در سرزمین مصر، علاقه بیشتری به دفاع از خود و آب و خاک خود پیدا میکردند؛
۲. از زندگی طفیلی در خانههای قبطیان، به یک زندگی مستقل، منتقل میشدند؛ چراکه ایجاد و شکلگیری محله، موجب تقویت هویت اجتماعی است؛
۳. اینکه خانههایشان را مقابل یکدیگر و نزدیک به هم بسازند (زیرا قبله در اصل به معنی «حالت تقابل» میباشد و اطلاق کلمة «قبله» بر آنچه امروز معروف است، در حقیقت معنی ثانوی برای این کلمه است) کمک مؤثری به تمرکز و اجتماع بنیاسرائیل میکرد و آنها میتوانستند مسائل اجتماعی را به صورت عمومی مورد بررسی قرار دهند. همچنین به عنوان انجام مراسم مذهبی دور هم جمع شوند و برای آزادی خویش نقشههای لازم را طرح نمایند.
قرآن میفرماید:
«قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً»(1)
خود و بستگانتان را از آتش حفظ کنید.
1) . تحریم: ۶.
بر این اساس، باید در معماری مسکن و مهندسی شهر، از قرار دادن ابزار و بسترهای گناه در خانه و ایجاد مراکز فساد در شهر جلوگیری کنیم.
حضرت لوط در برابر افراد فاسد ایستاد تا جلوی گسترش فحشا را در شهر بگیرد؛ اما چون شهر در اختیار افراد فاسد بود، او را تهدید به اخراج کردند و گفتند:
«قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ»(1)
ای لوط! اگر (از حرفهایت) دست برنداری، قطعاً از شهر بیرون خواهی شد.
و سپس دستور اجرای این تهدید را دادند و گفتند:
«أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ»(2)
او و یارانش را از شهر بیرون کنید، که آنان پاکدامنی را میطلبند.
آری؛ اگر در جامعهای فساد زیاد شد، پاکان منزوی شده و حتی پاک بودن، جرم محسوب میشود! جالب آنکه قوم لوط، با آنکه به گناه عادت کرده بودند، امّا حضرت لوط و یاران او را پاک میدانستند؛ و این دلیل بر آن است که انسان فطرتاً پاکی و ناپاکی را تشخیص میدهد.
بنابراین حکومت اسلامی باید پاکی و تقوا را به گونهای در جامعه نهادینه کند که افراد فاسد، یا نتوانند رشد کنند و یا اگر حضور یافتند، آنان شهر را ترک کنند و نه پاکان؛ چنانکه قرآن میفرماید: یکی از جریمههای افراد فاسد اخراج آنهاست: «أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْض»(3).
مسئولان شهر و مسکن در طراحیها باید به نیازها و شرایط کودکان و معلولان و سالمندان توجه ویژه کنند. براساس آموزههای دینی، در نماز جماعت امام باید مراعات اضعف مأمومین را بکند:
«وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلَاةَ أَضْعَفِهِم»(1)
در تربیت کودک نیز به والدین سفارش شده است:
«مَنْ کَانَ لَهُ صَبِیٌّ فَلْیَتَصَابَ لَه»(2)
هرکس کودکی دارد رفتار و گفتار خودش را با حال و هوای کودک تنظیم کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز میفرماید:
«أَمَرَنِی رَبِّی بِمُدَارَاةِ النَّاسِ، کَمَا أَمَرَنِی بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ»(3)
همانطور که خداوند مرا به انجام واجبات امر فرمود، به من دستور داد که با مردم با مدارا رفتار کنم.
بنابراین توجه به افراد ناتوانِ هر قشری باید در همة شؤون زندگی، از جمله ساخت و ساز مسکن مورد توجه قرار گیرد.
توجه به این امر، باعث میشود تا در مدیریت شهری، معابر عمومی، وسایل حمل و نقل عمومی، پارکها و گردشگاهها متناسب با نیاز این گروهها طراحی و تأمین شود و در ساخت مسکن نیز، درها و پنجرهها، راه پلهها و بالابرها و سرویسهای بهداشتی از دسترسی مناسبی برای کودکان، سالمندان و معلولان برخوردار شوند.
قرآن، خانه را محل قرار و آرامش زن دانسته و میفرماید: «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُن»(1). اما این حضور در خانه، به معنای محروم شدن از فراگیری علم و حکمت نیست؛ زیرا به دنبال آن میفرماید: «وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلی فی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَة »(2). بنابراین اگر رشد علمی و معنوی بانوان نیاز به خروج از خانه داشت، حضور آنان در جامعه با رعایت اصول عفاف و حجاب بلا اشکال است؛ چنانکه قرآن میفرماید: هنگامی که زنان از خانه بیرون میآیند،
بدون خودنمایی و آرایش باشد: «وَ لا تَبَرَّجْن» و زینت خود را آشکار نسازند: «وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُن»(3).
این دستورات، مربوط به افراد است؛ اما مسئولان شهر و مسکن برای عمل به این آیات باید برای حضور زنان در جامعه تدابیر خاص بیندیشند تا حرمت آنان حفظ گردد. امام سجاد علیه السلام در دعای 17 صحیفه سجادیه میفرماید:
«وَ اجعَل مُؤمِنات مِنهُ حِرزٌ حارِزٌ وَ حِصنٌ حافِظٌ وَ کَهفٌ مانِعٌ»؛
خدایا زنان باایمان را در پناهی قرار بده که مانع دسترسی هر کس باشد و در قلعهای قرار بده که نگهبان آنان باشد و در کهف و پناهی قرار بده که مانع از طمع بدخواهان باشند.
اسلام دین فطرت است و درباره زینت و زیبایی سخنها دارد. قرآن دربارة زیبایی آسمانها میفرماید:
«إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ»(1)
ما آسمان را با ستارگان زینت دادیم.
و دربارة زیبایی زمین میفرماید:
«حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ»(2)
پس از باران، زمین با انواع سبزیها و گلها زینت داده میشود.
قرآن، گیاه و درخت را زینت زمین دانسته و میفرماید:
«إِنَّما مَثَلُ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّی إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ»(3)
همانا مَثَل زندگی دنیا همچون آبی است که از آسمان فرود آوردیم؛ پس گیاهِ زمین از آنچه مردم و چهارپایان میخورند با آن در آمیخت (و رویید)، تا آنکه زمین (از آن گیاهان) زینت گرفت.
براساس این آیه و آیات دیگر، بهرهگیری از انواع گلها و گیاهان و درختان در طراحی شهرها، بهترین زینت و زیبایی است؛ به خصوص در مواردی که بتوان به جای گیاهان زینتی مانند چمن، یا درختان زینتی مانند کاج، گیاهان یا درختانی کاشت که بهره و میوه خوراکی هم داشته باشد. چنانکه در این آیه، ابتدا به تأمین خوراک انسان و حیوان اشاره میکند و سپس به ویژگی زینت بودن.
خداوند زیبایی و زینت را دوست دارد و به آن امر میفرماید:
«خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد»(4)
زینتهای خود را همراهتان به مسجد ببرید.
با زینت به مسجد رفتن، احترامی است به مؤمنان حاضر در مسجد، به عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملی دیگران به حضور در مسجد میشود.
بنابراین در ساخت شهر و مسکن، تا آنجا که به اسراف کشیده نشود، میتوان از زینتها و زیباییهای طبیعی و مصنوعی استفاده کرد.
جالب توجه است که بهرهگیری از زینت به قدری مورد سفارش است که ترک بیدلیل آن موجب توبیخ است. خداوند در قرآن به مؤمنان میفرماید:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»(1)
بگو: چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (همچنین) رزقهای پاکیزه و دلپسند را بر خود حرام کرده است؟ بگو: این (نعمتها) در زندگی دنیا برای مؤمنان است، (اگر چه کافران هم بهرهمندند) درحالیکه روز قیامت مخصوص (مؤمنان) است؛ ما اینگونه آیات خود را برای گروهی که میدانند به تفصیل بیان مینماییم.
البته علاقه به زینت، نباید انسان را به غفلت و گناه سوق دهد، بلکه باید کنترل شده باشد؛ لذا قرآن، نشاندادن زینت زنان را جز برای شوهرانشان و افراد مَحرم، حرام میداند: «لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»(2).
حضرت علی علیه السلام هنگام اعزام نمایندة خود، ابنعبّاس به سوی خوارج، به او دستور میدهد بهترین لباسها را بپوشد و خود را معطّر و خوشبو ساخته و با اسبی زیبا نزد آنها برود.
قرآن نیز در جایی دیگر میفرماید: ما به وسیله باران باغهای سرورانگیز رویاندیم: «حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَة»(1). این آیه اشاره به زیبایی ظاهری است، اما در اسلام زینتهای معنوی هم داریم که باید در ساخت مسکن و شهر به آنها توجه شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«إنَّ الْحَیَاءَ زِینَةُ الاسْلامِ»(2)
حیا، زینت اسلام است.
بنابراین شهر اسلامی باید طوری طرّاحی شود که احکام اسلام درباره رعایت حیا و عفاف و حجاب در آن مراعات شود. زیبایی خانه مسلمان به آن است که از چشم نامحرمان محفوظ باشد.
باید توجه داشت که در مقایسة زیباییهای معنوی و مادی، زیباییهای معنوی برتر است؛ چنانکه قرآن میفرماید:
«لکِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الایمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ»(3)
خداوند ایمان را برای شما محبوب قرار داد و آن را در قلب شما زینت بخشید.
بر اساس قرآن، آنچه را خدا آفریده، نیکو و زیبا آفریده است:
«الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَه»(4)
و خداوند بهترین صورتگری را درباره انسان انجام داده است:
«وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُم» (5).
در دعا نیز چنین میخوانیم:
«یا مَن اَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَ القَبیحَ»؛
ای کسی که زیباییها را ظاهر کردی و زشتیها را پوشاندی.
راه تقرب به خداوند، ترک امور حلال و طیب نیست. بلکه استفاده به جا از آنهاست. در روایت آمده است که مهمانی برای امام باقر علیه السلام رسید و حضرت در اتاقی زیبا از او پذیرایی کرد. مهمان که وضع اتاق را دید، تعجب کرد. هنگام رفتن امام به او فرمود: فردا نیز به منزل ما بیا! روز بعد حضرت او را در اتاق سادهای پذیرایی کرد و سپس به مهمان فرمود: اتاق دیروزی را همسرم با پول مهریهاش تزیین کرده بود. من هم چون حرامی ندیدم، او را نهی نکردم. ولی اتاق من همین اتاق ساده است.
جالب اینکه برخی افراد، مبل و صندلی را نشانه اسراف یا تجمل میدانند، درحالیکه قرآن در تمام آیات بهشت، یا از «ارائک» و تختها سخن میگوید،
یا از «سریر» که تختهای مایه سرور است، و هرگز از نشستن روی زمین ستایشی نکرده است.
در مسجد النبی نیز کنار مرقد مطهر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ستونی است که نامش استوانه سریر است و به تختی که پیامبر روی آن مینشستند، اشاره دارد.
وجود باغ و بوستان در شهر و اطراف آن، از نعمتهای الهی است. قرآن میفرماید:
«جَنَّتانِ عَنْ یَمینٍ وَ شِمال»(1)
قوم سبا در منطقهای زندگی میکردند که باغهایی از راست و چپ داشت.
1) . سبأ: ۱۵.
شاید راست و چپ اشاره به تمام اطراف شهر داشته باشد.
قرآن در آیه 99 سوره انعام نیز میفرماید:
«وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلی ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»؛
و او کسی است که از آسمان، آبی نازل کرد؛ پس بهوسیلة آن، هرگونه گیاه برآوردیم و از آن سبزهها خارج ساختیم؛ از آن (سبزهها) دانههای برهم نشسته و چیده شده بیرون آوردیم و از شکوفة خرما خوشههایی نزدیک به هم (پدید آوردیم) و نیز باغهایی از (انواع) انگورها و زیتون و انار (پرورش دادیم) که برخی شبیه به هم و برخی غیر متشابهند. به میوة آن، آنگاه که بار دهد و آنگاه که میوه میرسد، بنگرید؛ همانا در آن، نشانههایی برای گروه با ایمان است.
در آیه 141 سوره انعام نیز میخوانیم:
«وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ»؛
و اوست کسی که به وجود آورد باغهایی با داربست و بیداربست، و درخت خرما و کشتزار با خوردنیهای گوناگون و زیتون و انار (برخی میوهها) شبیه به همند و برخی شباهتی با هم ندارند.
امام کاظم علیه السلام فرمود:
«ثَلَاثَةٌ یَجْلُونَ الْبَصَرَ النَّظَرُ إِلَی الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَی الْمَاءِ الْجَارِی وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَجْهِ الْحَسَنِ»(1)
سه چیز برای نور چشم مفید است، نگاه به سبزی و آب روان و صورت زیبا.
قرآن نیز بارها خبر از بوستانهای زیبا داده است:
1) . وسائلالشیعه، ج۵، ص۳۴۰.
گاهی میفرماید: «وَ جَنَّاتٍ أَلْفافا»(1)باغهای پر درخت؛
گاهی میفرماید: «وَ حَدائِقَ غُلْبا»(2)باغهایی که درختان بزرگ دارد؛
گاهی میفرماید: «حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَة»(3)باغ هایی که سرور آفرین است.
با این تعبیرات، نظر قرآن و اسلام نسبت به باغهای سرسبز معلوم میشود.
دهها مغازه در سطح شهر برای واردات شکم وجود دارد. نانوایی، بقالی، لبنیاتی، طباخی، کبابی، رستوران و انواع مغازههای فروش مواد غذایی مانند ساندویچ، آش، حلیم، بستنی، آبمیوه و امثال آن؛ اما برای خروجی شکم کمتر فکر شده است.
امروزه دنیا، روزی را به عنوان روز بینالمللی توالت ثبت کرده است و در بعضی دانشگاهها رشتهای تحصیلی به مسائل این امر اختصاص دادهاند! حبس ادرار از نظر پزشکی مضرات بسیار دارد و در دستورات اسلامی آمده است:
۱. اگر قاضی ادرار دارد، قضاوت نکند!
۲. کسی که ادرار خود را حبس کند، نمازش صحیح است، ولی قبول نیست!
۳. اگر شخصی که وضو دارد، نیاز به دستشویی پیدا کرد، حتی اگر به خاطر تجدید وضو به نماز جماعت نمیرسد، نماز فرادای او بهتر از شرکت در نماز جماعت در حال حبس ادرار است!
در جامعهای که افراد مبتلا به دیابت فراوان هستند و ترافیک خیابانها گسترش یافته و فاصلهها طولانی شده است، توسعه سرویسهای بهداشتی در معابر عمومی نیاز به یک اقدام جدی دارد. اگر دولت و ملت به این مسئله
توجه نکنند، باید تاوان امراضی را که در اثر حبس ادرار پیدا میشود، بدهند. شهرداریها باید قبل از زیباسازی در و دیوار شهر، به این نیاز جدی بپردازند.
خداوند در ساختمان بدن انسان، چشم را که عضو ظریفی است در گودی قرار داده و برای آن دربانی مثل مژه و جلدی مثل پلک و سایهبانی مثل ابرو آفریده است. اما گوش که باید همواره بشنود و بتواند جهت صدا را تشخیص دهد، به گونهای دیگر آفریده و حفاظت شده است.
در ساختوساز نیز باید متناسب با منطقه، مصالح را انتخاب نمود و طراحی کرد. گاهی کاه گل، گاهی سنگ، گاهی آجر، گاهی سقف شیروانی، گاهی مسطح؛ نمیتوان یک طرح و نقشه و مصالح را برای همه جا بهکار برد.
نقشه شهر و مسکن هر منطقه و اقلیم نیز، باید مناسب آنجا طراحی شود، زیرا چه بسا نقشههای یک اقلیم برای اقلیم دیگر کاربرد ندارد؛ مثلاً منطقه خشک
کویر با منطقه شرجی کنار دریا متفاوت است. بادگیرهایی که در مناطق کویری ساخته میشود، هوا را به حوضچه هدایت میکند تا مرطوب شود و بدن را خنک کند، ولی بادگیرهای مناطق کنار دریا باید به گونهای باشد که در مسیر راه از رطوبت هوا کاسته شود.
حکمت خداوند در آفرینش میوهها و محصولات به گونهای است که با شرایط بومی تناسب دارد. در حدیث میخوانیم:
«إِذَا دَخَلْتُمْ بِلَاداً فَکُلُوا مِنْ بَصَلِهَا یَطْرُدْ عَنْکُمْ وَبَاءَهَا»(1)
هرگاه وارد منطقهای شدید، از پیاز آن منطقه بخورید تا از بیماریهای آن منطقه در امان باشید.
1) . وسائلالشیعه، ج25، ص213.
در قران به آیاتی برخورد میکنیم که میفرماید: «مسکن پیشینیان، بهترین معلم است». امروزه بازدید از میراث فرهنگی، بیشتر جنبه سرگرمی و تفریحی برای گردشگران و جنبه اقتصادی برای دولتها دارد. درحالیکه اگر گوش شنوا باشد، کاخها و خرابههای خاموش برای ما سخن میگویند. قرآن در این باره میفرماید:
«أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ أَ فَلا یَسْمَعُونَ»(1)
آیا برایشان روشن نشده که ما قبیلههای بسیاری را قبل از ایشان هلاک کردیم، با اینکه در خانههای آن هلاک شدگان رفت و آمد دارند؟ همانا در این (هلاکتها و جایگزین شدنها، عبرتها و) نشانههایی است؛ آیا نمیشنوند؟
بنابراین در شهرسازی نباید خرابهها و ویرانههای عبرتآموز بر جای مانده از اقوام گذشته را محو کنیم؛ چراکه قرآن دربارة آنها میفرماید: «وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ
مُقِیمٍ»(2)یعنی ویرانههای آن سرزمین، (هنوز) در کنار راه (کاروانها) پا برجاست.
قرآن درباره مسجدالحرام میفرماید:
«فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیم»(3)
در آن (خانه) نشانههای روشن هست، (از جمله) مقام ابراهیم.
مقام ابراهیم در کنار کعبه است. بنابر روایات، مقام ابراهیم سنگی است که به هنگام ساختن کعبه و بالا بردن دیوارهای آن، زیر پای ابراهیم علیه السلام قرار
داشت و اثر پای آن حضرت بر روی آن مانده است. بقای این سنگ و اثر پا روی آن، از قرنها پیش از عیسی و موسی علیهما السلام با آن همه تغییر و تحوّلی که در کعبه و اطراف آن در اثر حملهها، سیلها و خرابیها بوجود آمده، خود معجزه و نشانهای از قدرت الهی است. امام صادق علیه السلام دربارة «آیاتٌ بَیِّناتٌ» فرمودند: مقصود مقام ابراهیم، حجر الاسود و حِجر اسماعیل است.
در مسجد سهله و مسجد کوفه نیز مکانهای خاصی به نام پیامبران و امامان است که در آنجا نماز خوانده میشود. همچنین در مکه در منطقه منی، مکانی بنام ستون شیطان است که حاجیان در مراسم حج به سوی آن سنگ پرتاب میکنند.
از این آثار و دعاها و اعمالی که برای آن مکانها وارد شده، استفاده میشود که در ساختوساز شهری باید مکانهایی که در آن گنجینههای تاریخ و عبرت و ایثار و رشد و ا خلاص نهفته است، حفاظت شود.
اسلام به امر پاکیزگی و بهداشت بسیار اهمیت میدهد و توصیههای بسیاری به صورت مستقیم و غیرمستقیم دربارة حفظ بهداشت دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره میشود:
قرآن میفرماید: خداوند پاکان را دوست دارد: «انّ الله یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین»(1)
در ماجرای هابیل و قابیل خداوند کلاغی را فرستاد تا با زیر خاک کردن چیزی، دفن مرده را به قابیل یاد دهد و اینگونه بود که خداوند حفظ محیط زیست را به انسان آموخت؛
1) . توبه: ۱۰۸.
در اسلام، پاکی بدن و لباس شرط صحت نماز است. نماز هم در طول شبانهروز است و این یعنی پاکی شبانهروزی.
اسلام، خبائث را بر بشر حرام کرده است: «وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِث»(1)
به افراد ناپاک دستور غسل میدهد: «وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»(2)
مصرف گوشت مرده و خون و خوک را حرام کرده است: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیر»(3)
به پیامبرش دستور میدهد لباس خود را تطهیر کند: «وَ ثِیابَکَ فَطَهِّر» (4)
نظافت را جز، ایمان شمرده است: «النَّظَافَةُ مِنَ الْإِیمَان»(5)
به حداقل نظافت قانع نشده و میفرماید: «تنظّفوا بکلّ ما استطعتم»(6)
آنچه در توان دارید به نظافت بپردازید.
برای شستن سر و بدن، هر هفته سفارش ویژه (غسل جمعه) دارد(7)
حتی در صورت ضرورت تیمم میفرماید: «فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّبا»(8)
بر زمین (و خاک) پاک تیمّم کنید؛
انداختن آب دهان در چاه آب را ممنوع کرده: «وَ نَهَی عَنِ الْبُزَاقِ فِی الْبِئْرِ الَّتِی یُشْرَبُ مِنْهَا»(9)
خوردن آب از ظرف شکسته را منع کرده است؛
-رعایت فاصله میان چاه آب آشامیدنی با چاه فاضلاب نیز نشانة توجه اسلام به بهداشت است؛
کدام دندانپزشک را سراغ دارید که بگوید هر روز 5 بار مسواک بزنید؟ درحالیکه اسلام پاداش نماز با مسواک را معادل هفتاد رکعت میداند و پیامبر نیز همواره مسواکش را همراه خود داشت؛
اسلام برای نظافت مسجد، که محل اجتماع مسلمین و رابطه با خداست، سفارشات ویژهای دارد و به یکی از بزرگترین پیامبران خود حضرت ابراهیم دستور میدهد که مسجد الحرام را برای عبادت بندگان تطهیر کند: «طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُود»(2)
اصولاً در همة ابعاد اسلام، نوعی پاکی به چشم میخورد:
خالق هستی پاکترین است: «یا اطهر الطاهرین»(3)
طهارت روح از شرک، خواسته مؤمنان است: «اَللّهُمَّ طَهِّر قَلبی مِنَ الشِّرکِ»؛
امتیاز پیامبر و اهل بیت او، تطهیر آنان از هرگونه آلودگی است. «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا»(4)
قرآن کتاب پاکیهاست: «مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَة»(5)
امتیاز زنان بهشتی پاکی آنها است: «أَزْواجٌ مُطَهَّرَة»(6)
حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید: فلسفه نماز، پاکی از تکبر است. در هفده رکعت نماز روزانه، در هر رکعت دوبار، جمعاً سی و چهار بار، پیشانی را که بلندترین نقطه بدن است، در برابر خداوند به خاک میگذاریم؛
روزه علاوه بر تمرین کنترل شکم و شهوت، برای پاک کردن بدن از انواع بیماریها نقش دارد: «صُومُوا تَصِحُّوا»(1)
در مراسم حج در روز عید قربان یکی از وظایف، زدودن مو و ناخن و آلودگیهاست: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُم»(2)
خمس و زکات و انفاق، عامل پاک کردن روح انسان از بخل است: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی...وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی»(3)
امر به معروف و نهی از منکر، عامل پاک کردن جامعه از گناه و فساد است؛
با این نگاه گذرا، جایگاه پاکی و طهارت در اسلام، آن هم در معنای وسیع آن به خوبی دریافت میشود.
برای بعضی، تنوع یک اصل است و در ساختوساز دست به کارهای جدید میزنند. در مقابل، گروه دیگری هستند که حاضر نیستند هیچ نوآوری از خود نشان دهند و همة رفتار و گفتار آنها کلیشهای است.
از نظر عقل و وحی، اصل نه نوآوری است و نه سنت گرایی؛ بلکه اصل فرمان خدا و عقل است. در بعضی از آیات، خداوند به پیامبرش دستور میدهد که راه و روش انبیای قبل را دنبال کن: «فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه»(4)یا میفرماید: «شَرَعَ
لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحا»(1)یعنی از [احکامِ] دین، آنچه را که به نوح دربارة آن سفارش کرد، برای شما تشریع کرد.
از این آیات استفاده میشود که پیامبر باید راه هدایت و کمال انبیای قبل را پیروی کند و این یعنی حفظ سنتهای صحیح گذشته. اما اگر وحی یا عقل ضرورتهایی را برای فرد و جامعه تشخیص داد، باید به سراغ نوگرایی و ابتکار رفت و نباید از آن بهراسیم. شکستن سنتهای غلط و نوآوری گاهی لازم و ضروری است. لذا در ساختوساز باید به هر دو اصل توجه کرد: هم اصولی که گذشتگان آنها را به کار میگرفتند، هم شرایطی که زندگی امروز برای ما پیش آورده است.
اگر در ساختوساز به خود تکیه نکنیم، هم کفران نعمت است، هم باعث خودباختگی درونی و از دست دادن اعتماد به نفس.
قرآن میفرماید: «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماما»(2). بندگان خوب خدا از خدا میخواهند که الگوی دیگران باشند، نه مقلد بیگانگان. در فقه اسلامی، انسان سالم اگر در حال نماز به چیزی تکیه دهد، نمازش باطل است و این حکم به ما درس میدهد که باید روی پای خویش بایستیم. قرآن نشانه جامعه اسلامی را ایستادن روی پای خود میداند و میفرماید:
«فَاسْتَوی عَلی سُوقِه»(3)
جامعه اسلامی مثل درختی است که روی پای خودش ایستاده است.
قرآن یکی از دلایل تغییر قبله را این میداند که یهودیان به مسلمانان طعنه نزنند که شما از خود قبله مستقلی ندارید و رو به بیت المقدس نماز میخوانید: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّة»(1).
اسلام اجازه نمیدهد کسی در آب مصرفی مردم، بدن یا لباسش را شستشو کند و حضرت به کسی که اینگونه عمل میکرد، فرمود:
«وَ لَا تُفْسِدْ عَلَی الْقَوْمِ مَاءَهُمْ»(2)
آب مردم را فاسد نکن.
امام صادق علیهالسلام نیز از ادرار در نهر آب نهی فرمود: «وَ لَا تَبُلْ فِی مَاءٍ نَقِیعٍ»(3).
در حدیثی دیگر میخوانیم:
«نَهَی رَسُولُ اللَّهِ أَنْ یُتَغَوَّطَ عَلَی شَفِیرِ بِئْرِ مَاءٍ یُسْتَعْذَبُ مِنْهَا أَوْ شَطِّ نَهَرٍ یُسْتَعْذَبُ مِنْهُ أَوْ تَحْتَ شَجَرَةٍ مُثْمِرَة»(4)
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از نشستن برای تخلّی در کنار چاه و جوی آبی که به مصرف آشامیدن میرسند و همچنین زیر درخت میوهدار نهی فرمود.
بنابرآنچه بیان شد، فاضلاب شهری باید آنگونه طراحی شود که بهداشت آب و محصولات کشاورزی مورد مصرف مردم حفظ شود و از سوی دیگر، مردم از بوی تعفن آن اذیت نشوند که آزار مردم به هر نحو که باشد گناه است.
کارخانجات بزرگ و صنعتی نیز حق ندارند که آبهای پسماند خود را - که بسیاری از آنها با مواد شیمیایی مخلوط شده و برای انسان و حیوان و آب و خاک و طبیعت مضر است - به رودخانهها و دریاها بریزند. زیرا این عمل،
مصداق بارز فاسد کردن آب مردم است و نباید به خاطر تولید و ایجاد اشتغال، سلامتی انسانها و طبیعت در خطر بیفتد. قرآن از ظهور فساد در دریاها انتقاد کرده است که نمونه آن، هدایت فاضلابها به رودخانهها و دریاهاست: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاس»(1)
در فقه اسلامی حتی برای فاصلة چاه آب با چاه فاضلاب مقدار تعیین شده است و اگر زمین نرم باشد، این فاصله باید بیشتر باشد.
امت اسلامی همواره در حال مبارزه با ظلم و ظالمان است و مهمترین هدف انبیا بعد از دعوت به توحید، مبارزه با طاغوت بوده است:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت»(2)
ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».
بنابراین دشمنان بیکار نبوده و با ساخت و خرید مسکن و حتی ساختن مسجد، در فکر کمینگاهی برای ضربه زدن به دین هستند؛ لذا مسئولان اداره شهر باید به هوش باشند و جلوی نفوذ آنها را بگیرند. چنانکه مسجد ضرار نیز رصدخانهای برای دشمنان خارجی بود: «وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّه»(3).
همچنین قرآن به مؤمنان هشدار داده، میفرماید:
«لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُم»(4)
از غیر خودتان همراز نگیرید.
البته تمام آحاد مسلمین باید در برابر خرید و فروش و اجارة مسکن به بیگانگان هشیار باشند.
در تاریخ آمده است که سه گروه از یهودیان به مدینه هجرت کردند و در آنجا ساکن شدند و با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیمان عدم تعرض بستند. در جنگ احُد گروهی از آنان با مشرکان مکّه همراه شدند و علیه مسلمانان توطئه کردند. پیامبر آگاه گردید و با آنان برخورد کرد. آنان به قلعهای پناهنده شدند و مسلمانان با دستور پیامبر قلعه را محاصره کردند. سرانجام بعد از چند روز محاصره و جنگ، یهودیان پذیرفتند که از مدینه خارج شوند. این ماجرا در آیه دوم سوره حشر آمده است:
«هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ»؛
اوست آنکه کسانی از اهل کتاب را که کفر ورزیدند، برای اولین بار از خانههایشان بیرون راند؛ با آنکه شما گمان نداشتید که آنان (با داشتن آن همه قدرت، به آسانی) بیرون روند و خودشان گمان میکردند که قلعهها و حصارهایشان آنان را از قهر خدا مانع خواهد شد؛ امّا قهر خدا از جایی که
گمان نمیکردند، بر آنان وارد شد و در دلهایشان ترس و وحشت افکند (به گونهای که) خانههای خود را با دست خویش و با دست مؤمنان خراب میکردند؛ پس ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید.
امروز نیز دشمنان در پوشش سفارتخانه، در پایتختهای کشورهای اسلامی لانه جاسوسی درست میکنند و چون سفارتخانه مصونیت دارد، هر توطئهای در آنجا انجام میدهند.
آیات قرآن در همة زمانها مصداق دارد؛ در زمان پیامبر، یهودیان توطئهگر اخراج شدند و در زمان ما، آمریکاییان توطئهگر به سرنوشت آنان مبتلا شدند؛ آری، سنت خدا ثابت است.
زندگی در شهر و روستا، اگر براساس قانون نباشد، موجب اختلاف و درگیری میشود. در ساخت مسکن صدها مورد پیش میآید که حرف آخر را باید قانون بزند و همه تسلیم آن باشند و لذا قوانین مناسبی برای ادارة شهر باید تدوین شود.
قوانین اسلام ثابت و پایدار است: «حَلَالَ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَة»(1)اما گاهی بر اساس تغییر شرایط نیاز به قانون جدیدی است تا مردم در بنبست قرار نگیرند.
به عنوان مثال، در تاریخ اسلام آمده است که حضرت علی علیه السلام هنگامی که دید خمس و زکات برای فقرا کافی نیست، بر اسبها نیز مالیات بست. در زمان امام کاظم علیه السلام نیز که رساندن خمس به دست حضرت - به خاطر زندانی بودن حضرت یا حضور جاسوسان بنیعباس - سخت بود، آن حضرت پیام دادند که من خمس را بخشیدم؛ ولی هنگامی که امام رضا
علیه السلام به امامت رسید، فرمود: بخشش پدرم به خاطر دستگیر نشدن شیعیان به دست بنیعباس بود و از هماکنون باید پرداخت شود.
در عصر حاضر نیز فتوای میرزای شیرازی را میبینیم که چون درآمد تنباکو به نفع بیگانه بود، مصرف آن را حرام کرد. همچنین امام خمینی برای در بن بست قرار نگرفتن کشور، مجمع تشخیص مصلحت نظام را بنا نهاد.
1) . کافی، ج۱، ص۹.
شهرداریها حق دارند برای اداره شهر قوانینی را تصویب کنند و مردم نیز باید به این قوانین احترام بگذارند. در این میان حکومت اسلامی هم باید آن بر قوانین شهرداریها نظارت کامل داشته باشد تا قانونی برخلاف دین و مصلحت مردم تصویب یا اجرا نشود.
مراعات قانون الزامی است؛ خواه مستقیم از طرف خدا و اولیای خدا باشد، خواه از طرف افراد و مقاماتی که منصوب خدا و اولیای خدا باشند.
قرآن میفرماید که هرچه را پیامبر برای شما آورد بگیرید: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه»(1)و از هرچه نهی کرد، دوری کنید: «وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(2). این آیه کوتاه، پاسخ هزاران سؤال است که میپرسند فلان حکم دینی کجای قرآن آمده است؟ پاسخ آن است که لازم نیست تمام امر و نهیها در قرآن آمده باشد؛ همین که سخن رسول و معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) بود، مراعاتش لازم است.
در قرآن تعداد رکعات نماز و تعداد دورهای طواف نیامده، در حالیکه از مسلّمات است که رکعات نماز در شبانهروز هفده رکعت و طواف هفت دور است.
پیامبر اکرم(ص) نیز فرمود: مرجع شما بعد از من قرآن و اهل بیت است و اهل بیت فرمودند: هرگاه دست شما به ما نرسید، مرجع شما فقیه عادل است؛ اگر آنان را رد کنید، گویا ما را رد کردهاید: «الرادّ علیهم کالرادّ علینا»(3).
حضرت امیر علیه السلام به مردم فرمود: دستورات مالک اشتر دستورات من و عمل به آن لازم است. اگر گفت کوچ کنید، کوچ کنید: «فَإِنْ أَمَرَکُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا»(1)و اگر دستور داد بمانید، حتماً بمانید: «وَ إِنْ أَمَرَکُمْ أَنْ تُقِیمُوا فَأَقِیمُوا»(2).
رسول خدا(ص) فرمود: «وَ مَنْ أَطَاعَ هَذَا فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِی»(3)هرکس از فرماندة منصوب من اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هرکس او را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. آن حضرت در آستانه رحلت، لشکری را به فرماندهی اسامه به منطقهای فرستاد و فرمود: خدا لعنت کند هر کسی را که از فرمان او سرباز زند: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْشِ أُسَامَة»(4).
کوتاه سخن آنکه قوانین اداره شهر و ساخت مسکن باید زیر نظر فقیه عادل تصویب شود؛ زیرا دستور فقیه عادل در زمان غیبت به منزله دستور معصوم علیه السلام است.
البته همیشه کسانی هستند که با زرنگی قانون را دور میزنند و به اصطلاح، کلاه شرعی سر قانون میگذارند؛ مثل یهودیان که در روز شنبه با حفر گودال، ماهیها را از دریا به حوضچهها میکشاندند و روز یکشنبه آنها را صید
میکردند و گمان میکردند شنبه صید نکردهاند! آری چهره واقعی گناه با کلاه شرعی و حیله عوض نمیشود. (5)
1) . نهجالبلاغه، ص۴۱۱.
2) . نهجالبلاغه، ص۴۱۱.
3) . صحیح مسلم، ص1466.
4) . بحار، ج30، ص432.
5) . با کمال تأسف گاهی قانون شکنی را با پرداخت جریمة مالی جبران میکنند؛ نظیر کاری که زمانی درکلیسا انجام میگرفت که از مردم پول میگرفتند و گناهان آنان را میبخشیدند! در بعضی از موارد شهرداریها پول میگیرند و اجازة تخلف صادر میکنند!
اسلام دین سهله و سمحه است. قرآن یکی از نقشهای پیامبر را برداشتن بار گران (تکالیف سخت) از دوش مردم میداند: «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِم»(1).
«إِصْرَ»، به تکلیف سخت و دشوار که انسان را از فعّالیّت باز دارد گفته میشود و «غُلّ»، به معنای زنجیر، شامل افکار و عقائد باطل، خرافات و آداب و رسوم دست و پاگیر است.
مسئولان امر مسکن و شهر باید به گونهای برنامهریزی کنند که خدمترسانی به مردم به آسانی انجام شود.
در وضع قوانین ساختوساز، مراعات توان مردم را بکنند و بر مردم سخت نگیرند. اسلام، دین آسان و احکام آن انعطافپذیر است و در زمانها و مکانهای مختلف، شایستگی اجرا شدن را دارد. قرآن میفرماید:
«ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»(2)
در دین (اسلام) سختی بر شما قرار ندارد.
حضرت امیر علیه السلام در رعایت حال مردم حتی در انجام عبادت میفرماید:
«وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلَاةَ أَضْعَفِهِم»(3)
با مردم آنگونه نماز جماعت بخوان که ضعیفترین آنان بتوانند به تو اقتدا کنند.
قرآن چندین ناظر بر کارهای انسان معرفی کرده است که همه از کار او آگاهند. این ناظران عبارتند از:
خداوند، فرشتگان، زمین، زمان، اعضای بدن، پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام.
در دعای کمیل نیز حضرت علی علیهالسلام به خدا میگوید:
«وَ کُنتَ اَنتَ الرَّقیبُ عَلَیهِم مِن وَرائِهِم وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِیَ عَنهُم»؛
با اینکه کار نظارت بر مردم را به فرشتهها سپردهای، خودت از پشت سر مراقب آنها هستی و از آنچه از ایشان مخفی میماند خبر داری.
در ساخت و سازها نیز اگر نظارت دلسوزانه و ماهرانه نباشد، سرمایه ملی به هدر میرود، مصالح غیر استاندارد تهیه و به طور ناقص به کار گرفته میشود. جالب اینکه بزرگترین آیه قرآن درباره دقت در تنظیم اسناد است و اگر طرفین سواد ندارند، نویسندهای عادل، آن را بنویسد و بر کار خود شاهد بگیرند:
«کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ»(1)
بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت کند؛ [این کار] حقی است بر پرهیزگاران.
اگر تنظیم یک سند تجاری، نیاز به شاهد دارد، ساخت و ساز شهر و مسکن که یا ثروت ملی و بیتالمال است و یا حق اشخاص حقیقی، میتواند بدون ناظر متدین و کاردان باشد؟
دربارة وسایل نقلیه قرآن میفرماید:
1) . بقره: ۱۸۰.
«وَ الْخَیْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زینَةً وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُون»(1)
خداوند اسبان و استران و خران را آفرید تا بر آنها سوار شوید و برای شما تجمّلی باشد و چیزهایی را میآفریند که نمیدانید.
براین اساس، مَرکب باید در درجه اول برای سواری باشد و در مرحله دوم مایة زینت؛ برخلاف رفتار برخی افراد که برای تجمّل و تشریفات، مدام در فکر تهیه خودروی جدید هستند، بدون آنکه واقعاً نیازی به آن داشته باشند.
به نظر میرسد که در این آیه، خداوند از اختراع وسایل حمل و نقل در آینده نیز خبر داده و فرموده است: «وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»(2).
نکته دیگر اینکه در شهر اسلامی باید ماشینهای فرسوده به ماشینهای خوب تبدیل شوند؛ زیرا کلمه «مرکب» در کنار کلمه «زینت» آمده است. البته برای این کار، دولت نیز باید تسهیلاتی فراهم کند.
دربارة مرکب نیز باید گفت که چابکی یک اصل است. قرآن درباره سفر حج میفرماید:
«وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا و عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»(3)
در میان مردم بانگ حج برآور تا آنان پیاده و سوار بر مرکبهای چابک، از هر راه دور به سراغ تو بیایند.
«ضامِر» به معنای حیوانی است که پیه بدنش آب شده و گوشتهایش به ماهیچه تبدیل شده و چابک است؛ مانند حیوانی که برای مسابقات آماده میکنند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
«اَلیَوم المِضمارُ وَ غَدًا السّباقُ»(1)
امروز خود را چابک کنید تا در قیامت بتوانید سبقت بگیرید.
در قرآن کریم دربارة انواع راهها سخن به میان آمده است؛ یکجا در باره وسعت راه میفرماید:
«سُبُلاً فِجاجاً»(2)
ما در زمین راههای وسیع قرار دادیم.
در جای دیگر درباره تعدد راهها میفرماید:
«وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِق»(3)
در آسمانها هفت راه خلق کردیم.
مراد از راههای آسمانی در این آیه، یا راه عبور فرشتگان است یا مدار حرکت کرات و یا هفت آسمان.
قرآن در جایی دیگر میفرماید:
«وَ اتْرُکِ الْبَحْرَ رَهْوا»(4)
دریا را آرام پشت سر بگذار.
کلمه «رَهو» به معنای راه باز و آرام و گسترده است.
براساس روایات نیز، هیچکس حق ندارد راهی را که عموم مردم از آن عبور میکنند، تغییر دهد:
«لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یُغَیِّرَ طَرِیقاً عَنْ حَالِهِ إِذَا کَانَ سَابِلًا یَمُرُّ عَلَیْهِ عَامَّةُ الْمُسْلِمِین»(5)
انجام فعالیت برای اصلاح و آبادی راهها بسیار ارزشمند است؛ طوری که در حدیثی میخوانیم: برخی از افراد به خاطر برداشتن شاخه تیغی از راه مردم، اهل بهشت میشوند: «دَخَلَ عَبْدٌ الْجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْکٍ کَانَ عَلَی طَرِیقِ الْمُسْلِمِین» (1).
براساس روایات، کسی که از راه مردم چیزی را که آزار دهنده است بردارد، پاداش تلاوت صدها آیه قرآن دارد که برای هر حرفی از آن ده حسنه حساب میشود.(2)
توسعه و گشایش در راه مردم نیز از نظر اسلام ضروری و ارزشمند است. در تاریخ آمده است که پیامبر اکرم (ص) خیابان تنگی را تا ده برابر توسعه داد:
«کَانَ شَارِعاً ضَیِّقاً، فَوَسَّعَهُ اللَّهُ تَعَالَی، وَ جَعَلَهُ عَشَرَةَ أَضْعَافِه»(3).
در این زمینه از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا میتوان بخشی از راه عبور مردم را تصرف کرد؟ امام فرمودند: خیر.(4)
از امام صادق علیهالسلام روایت است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: زنان از وسط کوچه و خیابان راه نروند؛ بلکه از کنارهها راه بروند.(5)
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فرمودند: ای عراقیان! خبر یافتهام که زنانتان در راه به مردان تنه میزنند؛ آیا شرم نمیکنید؟(6)
همچنین از امام کاظم علیه السلام روایت است که چون قائم ما بپاخیزد، ندا میدهد: «ای سواران! از وسط راه حرکت کنید و ای پیادگان! از دو سوی راه
گام بردارید». پس هر سواری که بر دو سوی راه حرکت کند و به کسی آسیب برساند، او را به پرداخت دیه وادار میکند و هر پیادهای که از وسط راه گام بردارد یا هر سواری که از دو سوی راه
حرکت کند و به او آسیبی برسد، دیهای نخواهند داشت.(1)
مصداق بارز این روایت در زمان ما، حرکت موتورسواران در پیادهروهاست که خطرات زیادی را بهدنبال داشته و دارد. همچنین است عبور عابران از وسط خیابانها و بهویژه بزرگراهها که سوانح بسیاری را به همراه دارد.
حضرت علی علیه السلام در حدیثی در این موضوع چنین میفرماید:
«وَ أَقَامَ الْمَنَارَ لِلسَّالِکِینَ عَلَی جَوَادِّ طُرُقِهَا»(2)
خداوند برای روندگان بر راهها نشانهها بر پا فرمود.
امام سجاد علیهالسلام سد معبر را در ردیف گناهانی همچون ترک صله رحم میداند.(3)
امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: اگر کسی به راه مسلمین خسارتی وارد کند، ضامن است:
«مَنْ أَضَرَّ بِشَیْءٍ مِنْ طَرِیقِ الْمُسْلِمِینَ فَهُوَ لَهُ ضَامِن»(4).
در حدیثی دیگر از امام صادق علیهالسلام، چند دسته از افراد مورد لعنت قرار میگیرند؛ یکی از آنان کسانی هستند که راه عمومی مردم را تنگ میکنند: «وَ
السَّادُّ الطَّرِیقَ الْمَسْلُوک»(1). دستة دیگر نیز کسانی هستند که محل عبور مردم در زیر سایبانها را آلوده میکنند: «الْمُتَغَوِّطُ فِی ظِلِ النُّزَّال»(2).
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: ملعون است کسی که راه عبور و مرور مردم را ببندد.(3)
ایشان همچنین میفرمایند: هر که راهی را ببندد، پروردگار عمرش را کوتاه میکند.(4)
اصولا اموری که باعث آزار عابرین باشد از نظر اسلام مذموم است. به عنوان مثال پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«مَنْ أَخْرَجَ مِیزَاباً أَوْ کَنِیفاً أَوْ أَوْتَدَ وَتِداً أَوْ أَوْثَقَ دَابَّةً أَوْ حَفَرَ بِئْراً فِی طَرِیقِ الْمُسْلِمِینَ فَأَصَابَ شَیْئاً فَعَطِبَ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ»(5)
هر که ناودان یا فاضلاب خانهاش را به گذرگاه مسلمانان باز کند یا در گذرگاه میخی بکوبد یا چارپایی را ببندد یا چاهی حفر کند و چیزی یا کسی تلف شود، ضامن است.
همچنین بر اساس برخی روایات، وقتی حضرت مهدی علیه السلام قیام میکند، در کوفه فاضلابها و ناودانهایی را که به خیابان میریزند ویران میسازد و سایبانهای مزاحم راه را تخریب میکند.(6)
در اسلام حتی به مسئله حذف موانع در توسعه شهری نیز اشاره شده است؛ در حدیثی میخوانیم:
«وَ وَسَّعَ الطَّرِیقَ الْأَعْظَمَ وَ کَسَرَ کُلَ جَنَاحٍ خَارِجٍ فِی الطَّرِیق»(7)
راههای اصلی را توسعه بده و قسمتهای برآمده ساختمانها (نظیر بالکن و تراس) را حذف کن.
انسان حقوقی دارد و مسئولان شهر و مسکن، باید در ساختوساز آنگونه تدبیر کنند که این حقوق ایفا شود و حقی از کسی ضایع نشود.
انسان حق حیات دارد؛ پس باید مسکن و شهر آنگونه باشد که جان افراد سالم بماند. پرتگاهها و چالهها و راههای خطرآفرین باید اصلاح شود؛ پلهای هوایی یا زیرگذرهایی برای عبور مردم ساخته شود و روی جویها و رودخانهها پلهای قابل اطمینان نصب گردد؛ در کنار کودکستانها و مدارس و مکانهای پر تردد و شلوغ، تدابیری اندیشیده شود که از ایجاد حادثه جلوگیری کند؛ برای خاموش کردن آتش و جلوگیری از ورود حیوانات خطرناک به منطقه مسکونی اقدامات لازم صورت گیرد.
انسان حق انتخاب مسکن دارد؛ پس باید در قوانین شهر و مسکن آنگونه تدبیر شود که مردم از این حق محروم نشوند و کسی را در ساختوسازی که ضرری به دیگران نمیزند منع نکنند.
انسان حق آزادی عقیده دارد؛ پس باید مسئولان شهر و مسکن برای عبادتگاههای دیگر مذاهب ایجاد مزاحمت نکنند و کلیساها و کنیسهها و صومعهها در انجام مراسم مذهبی خود - تا جایی که مزاحمتی برای ادیان و مذاهب دیگر ایجاد نکند - آزاد باشند.
انسانها از هر زبان و نژادی، با یکدیگر برابرند؛ پس نباید در اداره شهر و مسکن تبعیضی میان مردم گذارده شود و برای نژاد یا زبانی خاص، امتیاز قائل شویم.
انسان حق دارد بر حریم خصوصی خود مسلط باشد؛ پس در ساخت شهر و مسکن، باید آنگونه تدبیر کرد که دیگران نتوانند به حریم خصوصی افراد راه پیدا کنند و مزاحم آنان شوند. عایقبندی دیوارها و درها باید آنگونه باشد که صدایی منتقل نشود و همسایگان نتوانند استراق سمع کنند.
انسان حق کرامت دارد و نباید هیچگونه توهینی به او بشود؛ پس باید در مراجعه به ادارات مورد تکریم قرار گیرد.
انسان حق استراحت دارد و شب برای استراحت است؛ پس نباید در وقت استراحت مردم، برنامههای پر سروصدا اجرا شود؛ خواه به نام عزاداری باشد یا عروسی؛ از افراد دورهگردی که با بلندگو سبب مزاحمت میشوند نیز باید جلوگیری شود. اسلام غیر از اذان، اجازه بلند کردن صدا را نداده است. بنابراین نباید به اسم دعا و مناجات و سحرخوانی مزاحم مردم شویم. در روایت جالبی امام صادق فرمودند:
«مِنَ الْجَوْرِ قَوْلُ الرَّاکِبِ لِلْمَاشِی الطَّرِیقَ الطَّرِیقَ»(1)
از نمونههای ظلم آن است که کسی سوار مرکب شود و به عابران بگوید: راه را باز کنید تا من عبور کنم!
براین اساس، استفاده از بوق جز در موارد ضروری، نوعی ظلم به دیگران محسوب میشود.
امروزه نقش تبلیغات بر هیچ کس پوشیده نیست؛ زیرا تبلیغات فرهنگساز است. قرآن میفرماید: سامری که هنرمندی زبردست بود، توانست در یک فرصت کوتاه، با تبلیغات زرق و برقدار مردم را به بتپرستی بکشاند و زحمات حضرت موسی را به هدر دهد. در دنیای امروز نیز قدرتمندان و
1) . روضه الواعظین، ج2، ص466.
ثروتمندان برای افزایش قدرت و ثروت خود همواره از ابزار هنر بهره جسته و افکار عمومی جامعه را تحت تأثیر خواستههای خود قرار میدهند. در این شرایط، مدیران شهری مسئولیت سنگینی به عهده دارند تا منافع ملی و دینی را بر کسب درآمد از تبلیغات نابجا ترجیح داده و اجازه ندهند فرهنگ بومی و ملی تحت تأثیر فرهنگ بیگانه قرار گرفته و سبک زندگی جامعه تغییر یابد.
نمادها و مجسمههایی که معمولاً در میادین بزرگ شهرها نصب میشود، نشاندهندة هویت و فرهنگ مردم آن شهر و منطقه است. در بعضی از شهرهای ایران نمادی از خوشه انگور، انار و امثال آن دیده میشود؛ در بعضی مناطق مجسمه شخصیتهای علمی و انقلابی و مذهبی و هنری به چشم میخورد.
نمادها در اسلام برای هدایت و یاد خدا استفاده میشوند؛ قرآن در این باره میفرماید:
«فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ»(1)
در مسجدالحرام نشانههایی روشن است، (از جمله) مقام ابراهیم.
مقام ابراهیم سنگی است که حضرت ابراهیم روی آن ایستاده و پایههای کعبه را بالا برد. این سنگ هزاران سال است که در کنار کعبه قرار گرفته و زائران خانه خدا پشت این سنگ دو رکعت نماز طواف میخوانند.
در همان سرزمین مکه، در منطقه منی نیز سه ستون سنگی به نام ستون شیطان وجود دارد که همة حاجیان، در سه روز متوالی آنها را رمی میکنند و به آنها سنگ میزنند. مقام ابراهیم و ستون شیطان، هر دو سنگ است، اما یکی نماد ولایت و یکی نماد برائت.
1) . آلعمران: ۹۷.
از سوی دیگر، اگر نمادی مظهر کفر و شرک و انحراف بود، باید تخریب و محو شود. چنانکه حضرت ابراهیم علیه السلام همه بتها را شکست: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذا»(1). پیامبر اسلام نیز هنگامی که بتهای داخل کعبه را شکست، دستور داد بت بزرگ را در مسیر ورودی مسجد الحرام دفن کنند تا زیر پای زائران باشد. همچنین حضرت موسی گوساله طلایی سامری را آتش زد و خاکستر آن را به دریا ریخت تا اثری از آن باقی نماند: «لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً»(2).
قرآن، شهر مکه را «أُمَّ الْقُری» شمرده و آنجا را پایتخت و مرکز بعثت و هدایت معرفی کرده است:
«لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها»(3)
تا مکّه و مردم پیرامون آن را انذار کنی.
«حَتَّی یَبْعَثَ فی أُمِّها رَسُولا»(4)
تا اینکه در کانون تجمع آنها پیامبری مبعوث کند.
بعضی گمان کردهاند که «قریه» در قرآن به معنای روستای کوچک است؛ در حالی که به مناطق پر جمعیت نیز، در قرآن قریه گفته شده است: «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُس»(5). براساس آیات دیگر قرآن، این قریه بیش از صد هزار نفر جمعیت داشته است: «وَ أَرْسَلْناهُ إِلی مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ
یَزیدُون»(1). حتی در بعضی قریهها قصرهایی بوده که نشان میدهد شهری پرجمعیت بوده است: «فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَةٌ فَهِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشید»(2).
در ماجرای موسی و خضر نیز یکجا واژه «قریه» به کار رفته و میفرماید: «أَتَیا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها»(3)یعنی این دو بزرگوار وارد قریهای شدند و از مردم طعام خواستند و دربارة همین قریه در آیات بعد واژه مدینه آمده است: «لِغُلامَیْنِ یَتیمَیْنِ فِی الْمَدینَة»(4).
به پایتخت مصر نیز، هم قریه گفته شده است: «وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتی کُنَّا فیها»(5)و هم مدینه: «وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَأَتُ الْعَزیز»(6).
کلمه «طیب» به معنای دلپسند، در موارد متعددی از قرآن به کار رفته است. از جمله:
۱. همسر: «وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبین»(7)
۲. فرزند: «ذُرِّیَّةً طَیِّبَة»(8)
۳. شهر: «بَلْدَةٌ طَیِّبَة»(9)
۴. خانه: «وَ مَساکِنَ طَیِّبَة»(10)
۵. خاک: «صَعیداً طَیِّبا»(1)
۶. درخت: «کَشَجَرَةٍ طَیِّبَة»(2)
۷. باد و نسیم: «بِریحٍ طَیِّبَة»(3)
۸. غذا: «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُم»(4)
۹. گفتگو: «وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْل»(5)
۱۰. درود و سلام: «دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَة»(6).
زندگی طیب سبب میشود که انسان مرگ طیب هم داشته باشد. قرآن در این باره میفرماید: «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبین»(7).
به طور طبیعی، زندگی و مرگ طیب، آخرت طیب را نیز به دنبال دارد: «سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُم»(8).
ولی با کمال تأسف، افرادی این نعمتهای دلپسند را هدر میدهند و مورد توبیخ قرآن قرار میگیرند: «أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا»(9).
بهترین مکان برای عبادت خدا مسجد است و مسئولان شهر و مسکن، باید توجه ویژهای به مسجد داشته باشند؛ همانگونه که در قرآن و روایات توجه ویژهای به نماز و مسجد شده است. خداوند میفرماید:
«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِینَ»(1)
اوّلین خانهای که برای (عبادت) مردم مقرّر شد، همان است که در سرزمین مکّه است که مایة برکت و هدایت جهانیان است.
اولین کار پیامبر پس از هجرت به مدینه، ساختن مسجد بود؛ چنانکه قبل از ورود به مدینه نیز چند روزی که در منطقه قبا بودند، مسجدی ساختند.
قرآن میفرماید: صالحانی که به حکومت میرسند باید اولین کارشان اقامه نماز باشد:
«الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور»(2)
طبیعی است که اقامه نماز نیاز به مسجد دارد؛ بنابراین مسئولان حکومت اسلامی و مدیران شهری باید در امر مکانیابی، تأمین زمین و فراهم نمودن امکانات لازم برای ساخت مسجد در هر محله و منطقه اقدام کنند و تسهیلات لازم را در اختیار مردم نمازگزار قرار دهند.
قرآن میفرماید: هنگامی که مومنان خواستند ساختمانی را بر مراز اصحاب کهف بسازند، گفتند: بر قبور آنان مسجد میسازیم:
«وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فیها إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدا»(3)
و بدینسان [اهل شهر را] بر آنها واقف کردیم تا بدانند که وعدهی خدا راست است و در [وقوع] قیامت تردیدی نیست و این هنگامی بود که [مردم] در میان خود دربارة امر [معاد] مناقشه داشتند؛ پس [مشرکان] گفتند: بر آنها بنایی بسازید [تا کسی از آنها آگاه نشود].
قرآن میفرماید: متولیان مسجد باید افراد باتقوی باشند: «إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ»(1). همچنین دربارة احداث و تعمیر مسجد میفرماید:
«إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّه مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسی أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدین»(2)
مساجد خدا را تنها کسی آباد میکند که به خدا و روز واپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده است؛ پس امید است که اینان از هدایت یافتگان باشند.
لذا نباید از نااهلان در ساخت مسجد کمک گرفت:
«ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ»(3)
مشرکان حقّ ندارند مساجد خدا را تعمیر کنند.
آری در بنای مساجد و بنیادهای دینی و فرهنگی مسلمانان، بیگانگان حق دخالت ندارند؛ زیرا تأمین هزینه مهم نیست و نیّت، نقش اصلی را دارد؛ نه هر درآمدی مشروع است و نه هر مشارکتی ارزشمند. لذا باید مراقب باشیم که به عشقِ آبادانی مساجد، افراد نا اهل در امور دینی نفوذ نکنند.
منافقان مدینه به بهانة اینکه افراد ناتوان و بیمار نمیتوانند در مسجد پیامبر حاضر شوند، مسجدی ساختند که در واقع پایگاه تجمّع خودشان بود. آنها از پیامبر نیز خواستند که آنجا نماز بخواند و آن را افتتاح کند. آیه نازل شد که:
«وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنی وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»(1)
و (گروهی از منافقان) کسانی هستند که برای ضربه زدن به اسلام و ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای دشمنان خدا و پیامبرش، مسجدی ساختند، و همواره سوگند میخورند که جز خیر، قصدی نداریم! (ولی) خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.
بدین ترتیب نیّت شوم آنها برملا شد و پیامبر فرمان داد مسجد را ویران کرده و محلّ آن را زبالهدان کنند.
آری؛ دشمن از مسجد و مذهب، علیه مذهب سوء استفاده میکند و ما باید مراقب باشیم و فریب نخوریم.
پیامبر صلی الله علیه و آله مسجد را به عنوان مرکز شهر برگزید و فرمود: هر محلهای نیز مسجدی داشته باشد و لذا برای هر محلهای مسجدی بنا نمود.
مسجد در اسلام محور عبادت، سیاست، خدمت، مشورت و تربیت است و باید از هرگونه اعمال سلیقه شخصی یا حزبی به دور باشد؛ زیرا همانگونه که زمین مسجد از ملک همه خارج است و ملک خداست، هرگونه بهرهبرداری غیر الهی از آن نیز جایز نیست. چنانکه قرآن میفرماید:
«وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا»(2)
و مساجد ویژه خداست، پس هیچکس را با خدا مخوانید.
قرآن دربارة برتری مسجد بر دیگر بناها میفرماید:
«فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال»(1)
(نور هدایت) در خانههایی است که خدا اذن داده رفعت یابند.
کلمة «تُرْفَعَ» در آیه به معنای بلندی مکانی نیز میتواند باشد؛ نظیر آیة «إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ»(2)که حضرت ابراهیم پایههای کعبه را بلند ساخت.
از آنجا که در نماز جماعت، ارزش آن است که جمعیت بیشتری حاضر باشند، سزاوار است مسجد در جایی ساخته شود که مردم به راحتی به آن دسترسی داشته باشند. قرآن درباره مکان مبارزه موسی و ساحران، میفرماید: «مَکاناً سُوی»(3)جایی که همه مردم به طور مساوی به آن دسترسی داشتند؛ یعنی مرکز شهر.
آری؛ محلهای فرهنگی و دینی باید در مرکز شهر باشد، چنانکه قرآن میفرماید: «یَبْعَثَ فی أُمِّها رَسُولا»(4)یعنی خدا در کانون سرزمین، پیامبری مبعوث کند.
به هرحال مساجد باید از جایگاه رفیع و بلندی برخوردار باشند که آنها را از دیگر ساختمانهای شهر متمایز سازد. البته زیبایی ظاهری نباید ما را از زیبایی معنوی مساجد غافل نسازد. پیامبر اکرم به عنوان گلایه میفرماید: در آخرالزمان ظاهر مساجد آباد و زیباست ولی درون آنها از هدایت خالی است: «مَسَاجِدُهُمْ عَامِرَةٌ وَ هِیَ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَی»(5).
در فقه اسلام از هر طرف تا چهل ذراع که حدود بیست متر است، حریم مسجد محسوب میشود.(1)
امروزه حفظ حریم مسجد برای حضور نمازگزارانی که اتومبیل دارند، ضروری است.
مشارک و تعاون در تمام امور خیر مورد پسند و سفارش اسلام است؛ به ویژه در آبادانی مساجد. از آیه «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیل»(2)استفاده میشود که در بالا بردن پایههای کعبه، پدر و پسر با هم شریک بودند. در ساختن مسجد مدینه نیز پیامبر و اصحاب شرکت داشتند.
همچنین از آیه «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُود»(3)استفاده میشود که ابراهیم و اسماعیل باهم در تطهیر مسجد مشارکت داشتند.
حضرت موسی نیز هنگامی که خداوند به او دستور داد تا برای هدایت فرعون حرکت کند، از خدا خواست که برادرش هارون را در این مأموریت بزرگ شریک او قرار دهد: «هارُونَ أَخی... وَ أَشْرِکْهُ فی أَمْری»(4).
مساجد بین راهی
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: نظر شما درباره مساجدی که حجاج در راه مکه میسازند، چیست؟ فرمود:
«بَخْ بَخْ تِلْکَ أَفْضَلُ الْمَسَاجِد»(1)
بعد از مسجد الحرام و مسجد مدینه، از بهترین مساجد هستند.
طبق فقه اسلام، دستشویی باید بیرون مسجد باشد، نه داخل آن؛ زیرا حفظ طهارت مسجد، وظیفه همه نمازگزاران است: «وَ اجْعَلُوا مَطَاهِرَکُمْ عَلَی أَبْوَابِ مَسَاجِدِکُمْ»(2).
پیامبر اکرم به بلال حبشی فرمود: بر بالای دیوار برو و با صدای بلند اذان بگو: «اعْلُ فَوْقَ الْجِدَارِ وَ ارْفَعْ صَوْتَکَ بِالْأَذَان»(3).
حضرت علی علیه السلام نیز وقتی از کنار منارة بلندی عبور میکرد، فرمود: مناره نباید از بام مسجد بلندتر باشد: «لَا تُرْفَعُ الْمَنَارَةُ إِلَّا مَعَ سَطْحِ الْمَسْجِد»(4).
راوی میگوید: امام صادق (ع) بر اطراف حجرهاش و محراب مسجدش آیة الکرسی را نوشته بود:
«رَأَیْتُ مَکْتُوباً فِی بَیْتِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) آیَةَ الْکُرْسِیِّ قَدْ أُدِیرَتْ بِالْبَیْتِ وَ رَأَیْتُ فِی قِبْلَةِ مَسْجِدِهِ مَکْتُوباً آیَةَ الْکُرْسِیِّ»(5)
پیامبر اکرم فرمود: مسجد را هر هفته یکبار خوشبو کنید: «وَ جَمِّرُوهَا فِی کُلِ سَبْعَةِ أَیَّام»(1).
حضرت علی علیه السلام نیز فرمود: هرکس از چیزهایی که بوی آن آزاردهنده است مصرف کرد، به مسجد نرود: «مَنْ أَکَلَ شَیْئاً مِنَ الْمُؤْذِیَاتِ رِیحُهَا فَلَا یَقْرَبَنَ الْمَسْجِدَ»(2).
امام رضا علیه السلام فرمود: «وَ یُخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَیْهِ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ مِنَ الْأَحْوَالِ الَّتِی لَهُمْ فِیهَا الْمَضَرَّةُ وَ الْمَنْفَعَة»(3)یعنی امام جمعه در خطبهها از مسائلی که برای مردم سود یا ضرر دارد و در جهان واقع شده خبر میدهد.
ارزش تعلیم و تعلم در اسلام نیاز به بیان ندارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نبرد بدر، مشرکانی را به اسارت گرفت و فرمود که به ازای خونبهای خویش، ده مسلمان را خواندن و نوشتن بیاموزند.(4)
همچنین آن حضرت، تازه مسلمانان را به کسی میسپرد تا احکام اسلام را به آنان بیاموزند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصاً محل بازار مسلمین را برمیگزید.(5)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بازار مسلمین را مستقل از بازار یهودیان و در
نزدیکی آنان برپا نمود. شاید هدف آن حضرت: ایجاد حالت رقابت بود که همیشه به سود مردم است. علاوه بر آنکه مردم میتوانستند تفاوت رفتار یهودیان و مسلمانان را مقایسه کنند.
همچنین حکومت موظف است برای نگاهداری از احوال مردم و نظافت بازار هزینه کند و حقوق مأموران را نیز بپردازد.(1)
دربارة آداب کاسبی در بازار نیز آن حضرت فرمودند: بازار مسلمانان مثل مسجد آنان است؛ هرکس زودتر جایی را گرفت تا شب بدانجا سزاوارتر است.(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف کتاب و کتابخانه میفرماید:
«الْکُتُبُ بَسَاتِینُ الْعُلَمَاء»(3)
کتابها، بوستان دانشمندان است.
اگر تحصیل علم کار شایسته و نیکویی است، ایجاد کتابخانه مصداق «وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی»(4)است؛ زیرا دیگران را در مطالعه و علمآموزی یاری میکند.
همچنین از آنجا که تعدد افراد نشاطآور است، در کتابخانهای که افراد زیادی مطالعه میکنند، فضای بانشاطی فراهم است.
اگر برای مطالعه، فضای آرام لازم است، باید کتابخانهها برای مطالعه فضای آرامی فراهم کنند.
خداوند پاداش بعضی از عبادات را براساس گامهای انسان قرار داده است که امروزه به عنوان ورزش پیادهروی مطرح است. هر قدمی که برای تحصیل علم یا انجام عبادت یا کمک به دیگران و یا صله رحم و زیارت دوستان و اولیای
خدا برداشته شود، مقدار معینی ثواب دارد؛ یعنی اسلام به نوعی، حرکت را درون عبادات قرار داده است.(1)
اسلام در نماز رکوع و سجود قرار داده که نوعی حرکت است. حج، آغاز تا پایانش حرکت است. اسلام در ورزش، لذت و خدمت را در کنار هم قرار داده است؛ به این صورت که اسب سواری (یا فراگرفتن انواع سواریها)، تیر اندازی (یا سایر آموزشهای نظامی) و شنا کردن امروز ورزش و لذت و تفریح است و فردا میتوان از این طریق به جامعه خدمت کرد؛ پس امروز لذت است و فردا خدمت.
بنابراین مسئولان شهری نیز باید مکانهایی را برای ورزش اقشار مختلف جامعه با امکانات ویژه و حفظ حریمها و اصول فراهم کنند.
پیامبر اسلام جایزه برنده مسابقه را یا شتر حامله قرار میداد و یا درخت خرمای باردار که هر دو تولیدی هستند. مسئولان ورزش نیز میتوانند جوایز خود را کارخانه تولید لباس ورزشی و شریک کردن ورزشکاران نمونه در سرمایه و سود آن قرار دهند. البته متاسفانه جایزههایی که امروزه دنیا میدهد، فقط برای یک لحظه عکسبرداری و سپس قرار دادن در ویترین است.
1) . الکافی، ج2، ص184تا 197.
پادگان نظامی از ضروریات هر جامعهایست. پیامبر صلی الله علیه و آله در ماجرای تجهیز سپاه اُسامه، جایی را در شمال مدینه برگزید و آنجا را به مثابه پادگانی قرار داد که سپاه هرگاه میخواست به سوی هدفی اعزام شود، در آن گرد میآمد.(1)
به طور طبیعی در هر جامعهای افراد خلافکاری وجود دارند که مسئولان اداره شهر و تأمین امنیت آن، باید به گونهای مناسب با این افراد برخورد کنند؛ گاهی جریمه نقدی، گاهی تنبیه بدنی و گاهی زندان. در قرآن و روایات کلمات «سجن»، «حبس» و «حصر» در قالبهای مختلف بکار رفته است. قرآن در جایی میفرماید: اگر حضرت یونس با گفتن «سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین»(2)عذرخواهی نمیکرد، تا روز قیامت در شکم نهنگ زندانی میشد: «لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون»(3).
حضرت علی علیهالسلام نیز در حدیثی میفرماید: واجب است بر امام مسلمین که عالم فاسق و طبیب جاهل را زندانی کند: «یَحْبِسَ الْفُسَّاقَ مِنَ الْعُلَمَاءِ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْأَطِبَّاء»(4). آن حضرت بدهکار متهم را نیز زندانی کرده و هنگامی که فقر او ثابت میشد، آزادش میکرد:
«أَنَّ عَلِیّاً کَانَ یَحْبِسُ فِی الدَّیْنِ فَإِذَا تَبَیَّنَ لَهُ حَاجَةٌ وَ إِفْلَاسٌ خَلَّی سَبِیلَهُ حَتَّی یَسْتَفِیدَ مَالًا»(5).
در روایات میخوانیم که حضرت یوسف علیهالسلام بر در زندان چنین نوشت: «هذا قُبورُ الأحیاءِ وَ بَیتُ الأحزانِ وَ تَجرِبَةُ الأصدِقاءِ وَ شَماتَةُ الأعداءِ»(1)یعنی زندان قبرستان زندهها، خانه غمها، تجربه صادقان و دوستان و نیش دشمنان است.
البته باید استفاده از زندان را به حداقل رساند؛ زیرا به هرحال زندان آفاتی دارد، از قبیل:
۱. تحمیل هزینه نگهداری زندانیان بر بیتالمال؛
۲. فاسدتر شدن برخی زندانیان بهخاطر انتقال تجربههای بد به یکدیگر؛
۳. در معرض فساد قرار گرفتن خانوادههای زندانیان؛
۴. پیدا شدن روحیه انتقام.
اگر هدف از زندانی کردن افراد اصلاح آنان است، پس زندانیان نباید از مسائل عبادی و فرهنگی و اجتماعی محروم بمانند؛ لذا در اسلام سفارش شده زندانیان را روزهای جمعه به نماز جمعه بیاورند تا خطبهها را بشنوند و خدا را یاد کنند، با امت دیداری داشته باشند و مردم عبرت بگیرند.
در حکومت پیامبر برای افراد بیخانمان مکانی در مسجد تعبیه شده بود. ابن حجر میگوید: صفه مکانی بوده در انتهای مسجد النبی که به عنوان سرپناهی برای اقامت مسلمانان غریب و بیخانمان ساخته شد.(2)
در تاریخ است که حضرت علی علیه السلام در کوفه محلی را برای نگهداری حیوانات اهلی که پیدا میشدند، آماده کرده بود و آنها را تغذیه میکردند تا صاحبانش پیدا شود.
در فقه اسلام برای اشیای پیدا شده احکام و قوانینی است که در کتب فقهی تحت عنوان «لقطه» آمده است. از این رو مسئولان شهر و حکومت اسلامی برای اجرای این احکام باید تدبیری بیندیشد؛ تدبیری که وقت مردم تلف نشود و از مال پیدا شده نیز سوء استفاده نشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«وَ مَنْ بَنَی عَلَی ظَهْرِ الطَّرِیقِ مَا یَأْوِی بِهِ عَابِرُ سَبِیلٍ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی نَجِیبٍ مِنْ نُورٍ وَ وَجْهُهُ یُضِیءُ لِأَهْلِ الْجَمْع»(1).
هر کس در کنار راه برای عابرین جایگاهی بنا کند، خداوند در روز قیامت او را با نور مخصوصی مبعوث میکند و صورت او برای اهل بهشت میدرخشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله محلی را برای کشتار حیوانات در بیرون مدینه قرار داد تا این امر ساماندهی شده و از لحاظ بهداشتی و بوی نامطبوع و حشرات موذی، شهر حفظ شود.
پایان عمر همة زندگان، مرگ است. جسد انسان نیز پس از مرگ احترام دارد و باید به صورت کامل شستشو و غسل داده شود. سپس لباس مخصوص اموات (کفن) به آن پوشانده شده و در خانه آخرت که قبر است، با احترام دفن شود؛ اما قبرستان نباید در مکانی غیر قابل دسترس و دور از شهر باشد. از حضرت علی علیه السلام پرسیدند که چرا شما در کنار بقیع مسکن گرفتهای؟ حضرت فرمود: زیرا من آنها را همسایگان صادقی یافتم که قیامت را متذکر میشوند:
1) بحار، ج۷، ص۲۱۶.
«قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مَا شَأْنُکَ جَاوَرْتَ الْمَقْبَرَةَ فَقَالَ إِنِّی أَجِدُهُمْ جِیرَانَ صِدْقٍ... وَ یُذَکِّرُونَ الْآخِرَة»(1).
به نظر میرسد که مسئولان امور شهری باید در تعیین مکان گورستان شهر نکاتی را رعایت کنند:
۱. چون زیارت اهل قبور (بهخصوص صبح جمعه و عصر پنجشنبه) مستحب است و انسان را از غفلت بیرون میآورد و نوعی قدردانی از زحمات نیاکان
است، بهتر است که قبرستانها در دسترس باشند و این در صورتی است که قبرستانها متعدد باشد، تا مردم هر منطقهای بتوانند راحت رفت و آمد کنند و گرفتار ترافیک و صرف وقت زیاد نشوند؛
۲. در قبرستان، برجسته کردن نام شخصیتهای دینی و علمی که در آنجا مدفون هستند، نوعی قدردانی از خدمات بزرگان است؛
۳. در قبرستانها نباید آنگونه فضا را تزیین کنیم که گویا پارک است و مردم تفریحات خود را به آنجا منتقل کنند و «عبرتکده» به «عشرتکده» تبدیل شود. البته تسهیلات هرچه بیشتر باشد بهتر است؛ مثل ایجاد سایبانهایی در برابر باران و آفتاب.
در فرهنگ اسلامی، ارتباط ما با مردگان قطع نمیشود:
همانگونه که به زندگان سلام میکنیم، به مردگان نیز سلام میکنیم؛
همانگونه که به دیدن زندهها میرویم، به دیدن مردهها نیز میرویم؛
همانگونه که به زندهها هدیه میدهیم، برای مردهها نیز هدیه میفرستیم؛
همانگونه که برای زندهها دعا میکنیم، برای مردهها نیز دعا میکنیم؛
همانگونه که به بزرگان در زمان حیاتشان احترام ویژه میگذاریم، به بزرگان از دنیا رفته نیز احترام ویژه میگذاریم؛
1) . بحار، ج31، ص142.
همانگونه که در گوش نوزاد اذان و اقامه میگوییم، به گوش مردگان نیز تلقین میخوانیم؛
همانگونه که توهین به زنده ممنوع است، توهین - مانند پرتاب آب دهان - در قبرستان ممنوع است؛
همانگونه که غیبت زنده حرام است، غیبت مرده نیز حرام است؛
همانگونه که ورود به خانه زندگان بدون اجازه ممنوع است، نبش قبر مردگان نیز ممنوع است.
در آیات بسیار برای کسانی که در مدار ایمان و تقوا حرکت کرده و از مسئولیت خود غافل نشدهاند، وعده خانههای بهشتی داده شده است. اگر بخواهیم سیمای بهشت و خانه آخرت را از قرآن و روایات بیاوریم، یک کتاب مفصل میشود. ولی در اینجا چند نکته را میآوریم تا این کتاب، به قول قرآن «خِتامُهُ مِسکٌ» شود.
قرآن به همة زنان و مردان میگوید: الگوی شما همسر فرعون باشد که در کاخ فرعون زندگی میکرد و انواع وسایل رفاهی در اختیارش بود؛ جایی که فرعون میگفت: «أَ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْر...»(1)آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها زیر پای من جریان ندارد؟
اما این خانم با ایمان از این کاخ زود گذر گذشت و به خانه آخرت دل بست و از خداوند چنین درخواست کرد: پروردگارا برای من خانهای نزد خودت در بهشت قرار بده: «رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّة»(2)
باید بدانیم که در خانه آخرت هیچگونه محدودیتی نیست: «وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُن»(1)
وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است: «عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْض»(2).
آنجا پر است از تختهای متعدد «سُرُرٌ مَرْفُوعَة»(3)، تختهای زیبای بلند «عَلَی الْأَرائِکِ»(4)، تختهای آراستة بهشتی، نهرهای متعدد «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی»(5)و جویبارهایی از انگبینِ ناب؛
نه خستگی و نه کهنگی، نه فساد و نه لغو و نه عوارض جسمی در آنجا نیست؛
همسایگی با پیامبر و اولیای خدا و بالاتر از همه رضایت خداوند در آنجاست: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَر»(6)
کوتاه سخن آنکه بالاخره خانههای دنیا را رها می کنیم و میرویم:
«کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُون»(7)
چه باغها و چشمهسارانی [که آنها بعد از خود] بر جای نهادند.
این خانههای دنیا زیر و رو میشود:
«وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْن»(8)
و آنچه را که فرعون و قومش ساخته بودند؛ ویران کردیم.
این خانهها هرچه هم محکم باشد، مانع ورود حضرت عزراییل نیست:
«أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»(9)
هر کجا باشید، شما را مرگ درمییابد؛ هر چند در بُرجهای استوار باشید.
این خانه ماندگار نیست:
«دَارُ زَوَال»(1)
این خانه نابود شدنی است.
فریب این دنیا را نباید خورد:
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ»(2)
بدانید که زندگانی پستِ دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی و زینتطلبی و فخرفروشی در میان خود و افزونطلبی بر همدیگر در اموال و فرزندان نیست؛ همانند بارانی که گیاه آن، کشاورزان را به شگفتی وا دارد، سپس خشک شود و آن را زرد بینی؛ سپس کاه شود و در آخرت، عذابی شدید (برای گنهکاران) و مغفرت و رضوانی (برای اطاعتکنندگان) از جانب خداوند است و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.
از جمع بندی آیات قرآن در مورد دنیا میتوان اینگونه استفاده کرد که هرگاه دنیا را به عنوان هدف و مقصد بنگریم، وسیلة اغفال و غرور ما خواهد بود؛ ولی اگر دنیا را مزرعه آخرت، مقدّمه و وسیله رسیدن به کمال بنگریم، نعمتهای آن ارزشمند و سازنده خواهند بود. لذا از همین زندگانی دنیا، گروهی آنگونه بهره میگیرند که مغفرت و رضوان الهی را دریافت مینمایند و گروهی آنگونه که گرفتار عذاب شدید میشوند.