ghaemiyeh.com
سرشناسه : حائری یزدی، محمدحسن، ۱۳۳۴ -
عنوان و نام پدیدآور : آشنایی با اخلاق اسلامی / محمدحسن حائری (یزدی).
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۱۶۶ ص.
شابک : ۱۱۰۰۰ ریال 964-444-384-5 : ؛ ۱۳۰۰۰ ریال (چاپ سوم) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: چاپ چهارم978-964-444-820-1 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ دوم)
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ چهارم: ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۶۳] - ۱۶۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۴۸/ح۱۷آ۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹-۲۴۱۹۰
پیشگفتار ··· 9
فصل اول: کلّیّات ··· 11
تعریف اخلاق ··· 11
علم اخلاق ··· 11
تربیت ···
12
تعلیم ···
12
رابطه اخلاق و تربیت ··· 12
بُعد ارزشی در اخلاق عملی ··· 12
اهمیّت علم اخلاق ··· 13
فلسفه علم اخلاق ··· 14
اصول موضوعه در علم اخلاق ··· 15
هدف نهایی از دیدگاه قرآن کریم ··· 16
معنای سعادت ··· 17
اختلاف در مصداق سعادت ··· 17
سعادت از دیدگاه قرآن ··· 17
فصل دوم: اساس ارزش اخلاقی ··· 21
منشأ ارزش اخلاقی از دیدگاه مکاتب گوناگون اخلاقی ··· 21
نقش ایمان در اخلاق ··· 24
رابطه ایمان و ارزش اعمال در اخلاق اسلامی ··· 25
نقش وحی در اخلاق ··· 26
رابطه ایمان و عمل (جوارحی) ··· 27
بررسی مسأله نِسبیّت در اخلاق ··· 27
فصل سوم: مفاهیم عام اخلاقی ··· 31
1- توکّل ··· 31
2- رضا ··· 34
3- تسلیم ··· 34
4- توحید ··· 34
5- زهد ··· 35
6- تقوا ··· 36
7- صبر ··· 38
8- عدل ··· 39
9- برّ ··· 40
10- احسان ··· 40
فصل چهارم: قلمرو اخلاق اسلامی ··· 43
1- اخلاق علمی ··· 43
2- اخلاق جنسی ··· 46
3- اخلاق اقتصادی ··· 46
4- اخلاق معاشرتی ··· 46
5- اخلاق خانواده ··· 47
6- سیاست و اخلاق ··· 48
7- اخلاق صنفی ··· 49
فصل پنجم: راههای تربیتی در اخلاق اسلامی ··· 53
1- ذکر (خداآگاهی) ··· 53
2- توبه و آثار وجودی آن ··· 59
3- عبادت ··· 66
4- تفکّر ··· 73
5- ریاضت و مجاهدت با نفس ··· 75
6- اقتدا به الگوهای معنوی ··· 77
7- ایجاد محیط تربیتی مناسب ··· 85
8- وجود ضمانتهای اجرایی برای عمل اخلاقی ··· 87
9- عبرتآموزی ··· 88
10- علم ···
90
11- ارضای صحیح غرایز ··· 95
12- مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه (و معاقبه) ··· 103
13- یاد مرگ ··· 106
14- نظام معیشتی مناسب ··· 108
15- اهتمام به واجبات و مستحبات ··· 110
16- دوری از محرمات (گناه) ··· 115
17- پاک سازی نفس از رذایل اخلاقی ··· 128
18- خوف و رجا ··· 138
19- خدمت به بندگان خدا ··· 141
20- استفاده از فرصتها ··· 145
21- قناعت ··· 146
22- تواضع ··· 147
23- محبّت ··· 150
24- شُکر ··· 156
25- دعا ··· 158
کتابشناخت ··· 163
پیشگفتار
«وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها وَ الْقَمَرِ اِذا تَلیها وَ النَّهارِ اِذا جَلّیها... قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها»(1).
«سوگند به آفتاب و روشنیاش به هنگام چاشت، سوگند به ماه چون از پی آن برآید و سوگند به روز چون گیتی را روشن کند... که هر که در پاکی آن (نفس) کوشید رستگار شد و هر که در پلیدیاش فروپوشید نومید گردید».
بدون تردید، چنان که از آیات کریمه قرآن و سیره و سنّت معصومان به روشنی دریافت میشود، تهذیبِ نفس و تربیت صحیحِ فرد و جامعه از اساسیترین اهداف بعثت پیامبران بهویژه پیامبر عظیمالشّأن اسلام بوده است. در اهمیّت این مهم همین بس که در آیات فوق، خدای متعال بعد از یازده سوگند، تنها راه رستگاری را تزکیه نفس و بیتوجّهی به آن را مایه محرومیت و خسران بندگان خود دانسته است.
دانشی که در مسیر رستگاری، راهنمای انسان است تا در سایه تعالیم حیاتبخش اسلام و در راستای شکوفایی استعدادهای درونی برای نَیْل به آن غرض اصلی رهنمونش باشد، دانش اخلاق (اسلامی) است. جایگاه و منزلت علم اخلاق، بر کسی پوشیده نیست.
نگارنده، ضمن اعتراف به این واقعیّت که در مسیر سیر و سلوک، طفلی دبستانی
1) شمس / 10-1.
هم نیست، خرسند است که با تکیه و توکّل بر لطف و عنایت خدای متعال، مطالبی را که طیّ چند سال در دانشکدههای دانشگاه فردوسی و دانشگاه علوم پزشکی مشهد مقدس، برای دانشجویان عزیز خود تدریس کرده است، با اصلاحات و اضافات و تجدید نظر، به صورت کتابی مختصر در اختیار علاقهمندان قرار میدهد و از انتقادها و پیشنهادهای دلسوزانه همه خوانندگان محترم به گرمی استقبال میکند.
همچنین بر خود لازم میداند از همه عزیزانی که نگارنده، در مراحل گوناگون ویراستاری، حروفچینی، نمونهخوانی و چاپ و نشر، از مساعدتهای بیدریغ آنان، برخوردار بوده است، بهویژه مدیر عامل محترم بنیاد پژوهشهای اسلامی حضرت حجهالاسلام و المسلمین جناب آقای الهی خراسانی، واحد محترم نشر بنیاد، و آقایان، رضا ارغیانی (آمادهساز)، احمد پهلوانزاده (حروفچین) و ابراهیم بصری (مجری رایانهای طرح جلد) صمیمانه سپاسگزاری نماید.
دانشگاه فردوسی مشهد
محمد حسن حائری (یزدی)
بهار 1379
واژه «اخلاق» از ریشه «خُلق» است. «خَلق» و «خُلق» از یک ریشهاند، امّا در استعمال، به شکل ظاهری انسان (نمود عینی) «خَلْق» و به شکل درونی آن «خُلق» میگویند(1). در اصطلاح، علم اخلاق را میتوان چنین تعریف کرد:
«مجموعه مَلَکات نفسانی و صفات و خصایص روحی.»
مَلَکات جمع مَلَکه است، یعنی صفتها و ویژگیهایی که در وجود انسان، راسخ و استوار گردیدهاند. این ویژگیها را پیش از استقرار، «حال» مینامند. به عبارت دیگر مَلَکه، کیفیّتی است نفسانی که دیر و به کُندی زوال میپذیرد؛ برخلاف «حال» که کیفیّتی است نفسانی که به سرعت از میان میرود(2).
علم اخلاق
علم اخلاق دانشی است که راه کسب این خصایص و مَلَکات نفسانی را به انسان آموزش میدهد. به عبارت دیگر، علم اخلاق، علم به فضایل و چگونگی
تحصیل آنهاست(1).
تربیت عبارت است از فراهم آوردن زمینه برای رشد استعدادهای درونی و به فعلیّت رساندن آن استعدادها(2).
تعلیم یعنی فراهم آوردن زمینه برای شکوفایی استعدادهای ذهنی. وظیفه معلِّم به فعلیت رساندن استعدادهای ذهنی متعلم است. بنابراین، تعلیم بخشی از تربیت در بعد فکری انسان است.
در حقیقت، اخلاق اَثر و نتیجه تربیت است. انسان با تربیت صحیح، دارای فضایل و خصایل ارزشمند میگردد(3). همانطور که شهید مطهری یادآور شدهاند، تربیت، مختص انسان نیست؛ بلکه شامل حیوانات نیز میشود، امّا اخلاق، مختص انسان است. گذشته از این، اخلاق، دارای نوعی قداست و تربیت از این ویژگی بیبهره است.
بُعد ارزشی در اخلاق عملی
علم اخلاق ممکن است با بسیاری از علوم از جمله فقه و حقوق وجوه اشتراک داشته باشد؛ امّا تفاوت اصلی علم اخلاق، جنبه ارزشی آن است. در علم اخلاق، عمل از آن جهت که دارای بُعد ارزشی است مورد بررسی قرار میگیرد. به عنوان
مثال، اگر کاری به نُدرت از کسی صادر میشود، چنین کاری از محدوده علم اخلاق بیرون است، هر چند از نظر فقهی و حقوقی دارای احکام و مقرّرات خاصّ خود باشد. به عبارت دیگر در اخلاق، عمل از آن حیث که مُستند به خُلق و خوی انسان است، موضوع بحث و بررسی است(1).
اهمیّت علم اخلاق
اخلاق در قرآن کریم و روایتهای اسلامی و سیره معصومان علیهمالسلام و بزرگان اهمیّت و جایگاه ارزشمندی دارد. در سوره شمس، خدای متعال پس از چند سوگند میفرماید:
«قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها»(2)
«هر که در پاکی آن (نفس) کوشید رستگار شد و هر که آلودهاش ساخت، نومید شد.»
در آیه دیگر، خدای متعال هدف از بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را تزکیه و تعلیم ذکر کرده است:
«هُوَ الّذی بَعَثَ فِی الاُْمّیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة»(3). «او خدایی است که در میان مردمی که درس نخواندهاند، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنها کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد».
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیث معروفی میفرماید: بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ(4)«به پیامبری برگزیده شدم تا مکارم و فضایل اخلاقی را کامل کنم».
علی علیهالسلام در حدیثی فرمود: لَوْ کُنّا لانَرْجُوا جَنَّةً وَ لانَخْشی نارا وَ لاثَوابا وَ لاعِقابا
لَکانَ یَنْبَغی لَنا اَنْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الاَْخْلاقِ فَإِنَّها مِمّا تَدُلُّ عَلی سَبیلِ النَّجاحِ(1)«اگر ما امید بهشت نداشته باشیم، از آتش جهنم نهراسیم و به ثواب و عقابی هم ایمان نداشته باشیم، در عین حال سزاوار است که به دنبال مکارم اخلاقی باشیم، زیرا مکارم اخلاقی انسان را به راه رستگاری هدایت میکنند».
این موضوعی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام بیش از هزار و چهار صد سال پیش، فرمودهاند و امروز دنیا با همه وجودش آن را احساس میکند. امروز مشکل اساسی بشر در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعیاش وجود خلأ اخلاق است. چنانکه اشاره خواهد شد(2)، مشکل امروز بشر فقر دانش نیست، فقر اخلاق است. یک نگاه گذرا کافی است تا این حقیقت را اثبات نماید که سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطههای فقر، اعتیاد، بیماریهای مدرنی چون ایدز و... عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. آری، اخلاق، ضرورتی است که خلأ آن در میان همه جوامع احساس میشود، اما این آتش افتاده به جان انسانهای مستضعف، بیشتر معلول فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته به ویژه رهبران و سردمداران آنهاست. هر چند این موضوع از انسانهای تحت ستم نیز اسقاط تکلیف نمیکند.
فلسفه علم اخلاق
چرا به علم اخلاق نیاز است؟ ضرورت عمل به این علم چیست؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: انسان هنگام تولّد، حیوان بالفعل و انسان بالقوّه است. در بُعد حیوانی همانند دیگر حیوانات، امّا از نظر ساختار روحی و معنوی موجودی بالقوّه است. انسان میتواند ماهیّتهای گوناگون را بپذیرد و با پرورش صحیح و متعادل آن ماهیّتهای منطبق بر فطرت پاک، استعدادهای درونی و ابعاد روحی و فطری او شکوفا شوند و بدین ترتیب انسان کامل به وجود آید.
علم اخلاق علمی است که راه شناسایی استعدادهای گوناگون انسان و فضایل و رذایل روحی آدمی را نشان میدهد. همچنین شیوه ایجاد تعادل، میان امیال گوناگون را میشناساند و روش تزکیه و تهذیبِ صحیح نفس را مُیسّر میسازد. از این رو، علم اخلاق ضروریترین علوم است.
انسان بدون اخلاق یعنی انسانِ فاقد همه چیز. هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدیدتر میشود. هر چند بسیاری از آنان که فریفته صنعت هستند، از این حقیقت غافلند. بنابراین چارهای جز پرداختنِ تاوانی سنگین را ندارند. البته بسیارند کسانی که خطر بزرگ خلأ اخلاق را احساس کردهاند.
ضرورت علم اخلاق به بیانی دیگر: اهمیّت هر علمی به اهمیّت موضوع و غایتِ آن است. موضوع علم اخلاق، نفس انسانی و حقیقت انسان است - که شریفترین نوع موجودات است - و غایت این علم، کامل ساختن و رساندن انسان از فروترین مرتبه به بالاترین مرتبه کمال است. بالا بردن اواز حَدّ چارپایان به حدّی فراتر از افق
فرشتگان. از این رو حکمای پیشین، این علم را اِکسیر اعظم مینامیدند(1).
اصول موضوعه در علم اخلاق(2)
الف - انسان موجودی مختار (انتخابگر) است
اگر انسان به اصل مختار بودن خود معتقد نباشد خودسازی و تزکیه برایش میسّر نیست، و امر و نهی برای او بیمعناست. همه نظامهای اخلاقی، مختار بودن انسان را پذیرفتهاند. اعتقاد به جبر، انسان را سست و تنبل میکند. غالبا انسانهای کاهل و
بیتحرّک، نوعی گرایش جبری پیدا میکنند و همه چیز را به محیط، ارث، قضا و
قدر و... نسبت میدهند، در حالی که با قبول همه این موارد، انسان موجودی مختار است و فاعلیّت خداوند طولی است، خداوند اراده فرموده و قضای الهی این است که انسان مختار باشد. بنابراین مختار بودن انسان با توحید افعالی خداوند نیز سازگار
است.
ب - انسان دارای مطلوب نهایی است
انسانِ مختار همیشه در کارهای خود هدف و انگیزه دارد. و گاه یک هدف، مقدمه هدف دیگری برای رسیدن به هدف نهایی است. مثال: کارگر برای مزد گرفتن کار میکند، مزد میگیرد برای فراهم کردن غذا، خوردن و سیر شدن. «وَالّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الاَْنْعامُ»(1)«کافران از متاع زودگذر دنیا بهره میگیرند و همچون چارپایان میخورند».
امّا انسانهای بزرگ و عالی همّت اهداف بزرگتر و برتری دارند. مثلاً هدف از خوردن، نیرو یافتن برای پرستش خداوند و خدمت به بندگان اوست. به طور کلّی، انسانِ مختار، یک مطلوب نهایی را دنبال میکند، هر چند ممکن است هدفهای نهایی افراد گوناگون باشد.
هدف نهایی از دیدگاه قرآن کریم
همه نظامهای اخلاقی، وجود یک مطلوب نهایی را پذیرفتهاند و این مطلوب نهایی، کمال و سعادت است که گاهی از آن به فَلاح و فَوْز تعبیر میشود و چون سعادت مطلوب ذاتی دارد، بنابراین جای سؤال نیست که چرا میخواهی سعادتمند شوی؟ همه هدفهای اوّلی و میانی جای «چرا» و سؤال دارند، امّا هدف نهایی که سعادت است، اینچنین نیست.
1) محمد / 12.
سعادت را لذّت پایدار و نه لذتهای آنی معنا کردهاند. اگر کسی بتواند همیشه در زندگی لذّت ببرد، کاملاً سعادتمند خواهد بود. امّا چون چنین چیزی میسّر نیست، میتوان گفت در این جهان، سعادتمند کسی است که لذتهای وی از نظر کمیّت و کیفیّت نسبت به درد و رنجهایش پایدارتر است. بنابراین سعادت دو ویژگی دارد: 1- از جهت کیفی برتر است. 2- از جهت کمّی بادوامتر است(1).
در مصداق سعادت اختلاف است. هر کسی ممکن است نوعی لذّت را سعادت بداند.
سعادت از دیدگاه قرآن
در بینش الهی زندگی انسان دو مرحله دارد: دنیا و آخرت. مرحله نخستین نسبت به دومی، مانند یک چشم به هم زدن، و مرحله دوم بیپایان است. از این رو سعادتمند کسی است که بتواند طولانیترین لذّتها را داشته باشد، یعنی لذّت اُخروی یا لذّت اُخروی به علاوه لذّت دنیوی.
بنابراین اگر لذّت، تمام دنیای کسی را تأمین کند، ولی موجب عذاب در آن جهان بشود، او سعادتمند نیست. و اگر کسی دنیایش همراه با درد، رنج، زحمت و خدمت باشد، امّا لذّت جهان دیگرش را تأمین کند، سعادتمند است؛ زیرا ملاک سعادت، پایدارتر بودن لذّت است.
نکته: آنچه بیان شد، به معنای ترک دنیا، انزوا، فرار از رفاه مشروع و... نیست، بلکه باید همه چیز در جهت رسیدن به آن هدف نهایی و سعادت و کمال ابدی
1) نیز ر.ک: علم اخلاق اسلامی، 1/47-45.
باشد. چند نمونه از آیات:
«فَمِنْهُمْ شَقِیٌ وَ سَعیدٌ فَاَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النّارِ... وَ اَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ»(1).
«گروهی (در قیامت) بدبخت و گروهی خوشبختاند، امّا آنها که بدبخت شدند در آتشند... و آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا وقتی که آسمانها و زمین برپاست».
«وَاذْکُرُوا اللّهَ کَثیرا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2).
«و خدا را بسیار یاد کنید باشد که رستگار شوید».
«وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظیما»(3).
«و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری عظیمی دست یافته است».
ج - تأثیر تلاش انسان در رسیدن به هدف
اگر انسان گمان کند که کارهای او بیاثرند و در نزدیک شدن به هدف نهایی مفید نیستند، انگیزهای برای تلاش نخواهد داشت. برعکس اگر انسان بداند سعادت و کمال نهایی مرهون و نتیجه کار و تلاش است؛ قطعا با انگیزه، تلاش خواهد کرد.
بنابراین، اعتقاد به این اصل از سه جهت اهمیّت دارد: 1- تلاش انسان به هدر نمیرود. 2- درک میکند که کامیابی و سعادت، بدون تلاش میسّر نیست. 3- موجب آزار برای دیگران نمیشود. قرآن کریم در آیات فراوانی به این اصل اشاره کرده است. از جمله:
«مَنْ یَعْمَلْ سُوءً یُجْزَ بِهِ»(4). «هر کس عمل بدی انجام دهد، کیفر داده میشود».
«اِنْ اَحْسَنْتُمْ اَحْسَنْتُمْ لاَِنْفُسِکُمْ وَ اِنْ اَسَأْتُمْ فَلَها»(5).
«اگر نیکی کنید به خودتان و اگر بدی کنید به خودتان میکنید».
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا یَرَهُ»(1).
«پس هر کس هموزن ذرّهای کار خیر انجام دهد، آن را میبیند و هر کس هم به وزن ذرّهای کار بد کرده آن را میبیند».
یک پرسش:
حال که هر کسی مرهون تلاش خویش است، مسأله شفاعت چه میشود؟
توضیح پرسش: شفاعت یعنی این که، انسان بدون انجام کاری از راه شفاعتِ بزرگان، نعمتهایی عایدش شود و بدین ترتیب سعادت و کامیابی او حاصل گردد. سؤال این است که آیا این مسأله با تأثیر تلاش در رسیدن به هدف ناسازگار نیست؟
پاسخ:
شفاعت بیدلیل و بیحساب مانند پارتیبازی نیست. شایستگی برای شفاعت نیز نتیجه اَعمال اختیاری انسان است. هر کسی مشمول شفاعت نمیشود. انسان با انجام کارهای اختیاری خود به رتبهای میرسد که میتواند مشمول شفاعت قرار گیرد. تبعیض هم نیست هر کس بخواهد میتواند از این مزیّت بهرهمند شود.
توضیح مختصری درباره شفاعت
مبحث شفاعت از مباحث بسیاری مهمی است که در آیات متعددی از قرآن کریم مطرح گردیده است و اصل آن را همه محققان و دانشمندان اسلامی پذیرفتهاند. خدای متعال فرموده است: «قُلْ یا عِبَادِیَ الَّذینَ اسرفو علی اَنْفُسِهِمْ لاَتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا»(2).
شیخ طوسی تصریح کرده است: «این آیه به روشنی دلالت دارد که خدای متعال بدون توبه نیز، با فضل خویش و شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله گناهان را میآمرزد»(3).
منشأ ارزش اخلاقی از دیدگاه مکاتب گوناگون اخلاقی
1- دگر دوستی
برخی، ملاک و معیار رفتار اخلاقی را دگردوستی میدانند، نه خوددوستی. هنگامی که رفتاری از حوزه خوددوستی خارج شود و جنبه دگردوستی به خود بگیرد، اخلاقی است. ولی ایرادی که وارد است، این که گاهی دیگرخواهی، خود، فعلی اخلاقی نیست، مانند محبت مادر که فقط به خاطر ارضای عواطف انجام گیرد وگرنه هیچ مکتب اخلاقی قابل قبول نمیتواند ارزش این ملاک را نادیده بگیرد.
2- حُسن و قُبح ذاتی افعال
بعضی معتقدند که افعال به طور ذاتی دارای حُسن و قُبح هستند که عقل انسان آنها را درک میکند، راستی خوب است و دروغ بد است. از این رو، کار اخلاقی، کاری است که به حکم عقل صورت گیرد نه با حکم شهوت و غضب. البته این نظریه تاحدودی درست است امّا کامل نیست، چرا که حکما برای حُسن و قُبح
ذاتی وحدت نظر ندارند(1)، لذا از طرح و بسط آن در این جا خودداری میشود.
3- الهام وجدان
کار اخلاقی کاری است که فقط به خاطر خود آن کار انجام شود، نه برای غرضی دیگر. یعنی به حکم تکلیفی که از وجدان سرچشمه میگیرد، انجام شود. «کانت» معتقد است هر فعلی که از الهامِ وجدان سرچشمه میگیرد، اخلاقی است و اگر انگیزهای دیگر داشته باشد اخلاقی نیست. بنابراین اگر کاری برای خشنودی دیگران و یا ارضای غرایز درونی انجام گیرد، اخلاقی نخواهد بود. در حقیقت مکتب اخلاقی «کانت» ملاک ارزش را انگیزه و اراده نیک میداند. تقریبا همه حرفهایی که طرفداران اخلاق دینی درباره اخلاص برای خدا میزنند، کانت، برای وجدان میزند(2). البته نمیتوان وجدان (نفسلوّامه) را نفی کرد، امّا معتقدیم که فراتر و بالاتر از آن منشأ دیگری به نام «اللّه» نیز هست که خالق وجدان و مبدأ آفرینش است. نیز حقیقتی به نام «معاد» که بدون تردید پشتوانههایی عظیم و ضامنی بسیار قوی برای اجرای اخلاق هستند، آن ضامن اجرایی که وجدان اخلاقی کانت با وجود نقش غیرقابل انکارش، از آن بیبهره است.
درباره دیدگاه کانت در زمینه وجدان و مطلق یا نسبی بودن احکام آن بحثهای گستردهای را به همراه ایراداتی مطرح کردهاند که به دلیل رعایت اختصار از طرح آنها در اینجا صرفنظر میشود(3).
4- پسند
متکلّمانی معتقد بودند که حقِّ واقعی وجود ندارد و حقِّ واقعی همان است که
انسان تشخیص میدهد. پس از آن کسانی در باب اخلاق گفتهاند که ملاک و معیار خوبی و بدی و خیر و شرّ اخلاقی تنها «پسند» انسان است و طبیعی است که پسندها در طول تاریخ متغیّرند. امروز در غرب این نظریه حاکم است. برای همین است که گاه، زشتترین رفتارها به این دلیل که گروهی آن را میپسندند، کار ضداخلاقی به شمار نمیآید و حتی مورد تأیید و پشتیبانی هم قرار میگیرد.
5- اساس ارزش اخلاقی در اسلام
الف - اساس ارزش کارهای اخلاقی در اسلام «نیّت» است؛ انگیزهای که انسان را وادار به کار میکند. در بسیاری از مکاتب به نیّت توجّه نشده است، تنها «کانت» به نیّت و انگیزه - به معنایی که گذشت - توجّه کرده است.
انگیزهها متنوّعاند. بعضی از آنها برای تأمین نیازمندیهای مادّی یا پاسخ به غرایز حیوانی است و بعضی مانند ایثار برای ارضای عواطف اجتماعی. به سبب آن که علّت بروز عواطف اجتماعی متفاوت است، امکان دارد که گاهی دارای جنبه عاطفی باشند مانند فداکاریهای مادر و گاهی جنبه انسانیِ والاتری داشته باشد. گاهی نیز ممکن است جنبههایی مانند شهرتطلبی سبب بروز آن شوند.
ب - نیت از دیدگاه اسلام(1)، آن است که کار فقط برای تحصیل رضای خداوند انجام گیرد که دارای مراتب زیر است:
1- جلب رضای خدا به این علّت که منشأ پاداش اخروی میشود.
2- رضای خدا به این علّت که منشأ نجات از عذاب میشود.
3- فقط و فقط خشنودی خدا در نظر باشد که خاصّ اولیای الهی است.
ولی در هر صورت در همه این موارد، پایه کار اخلاقی، تحصیل رضایت خداوند است (نیّت و اخلاص).
1) نیّت دارای دو رکن است: 1- قصد عمل که بدون آن، عمل صحیح نیست. 2- اخلاص و قصد قربت که در این جا محور بحث، این رکن از نیّت است.
ج - آیات فراوانی در قرآن هست که در آنها ملاک ارزش، نیّت و تحصیل رضای خداوند است. از جمله:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه»(1)«و از مردم کسی هست که از جان خود در راه رضای خدا در گذرد».
«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذی... فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدا لایَقْدِرُونَ عَلی شَیءٍ مِمّا کَسَبُوا»(2)«ای اهل ایمان صدقات خود را با منّت و آزار تباه مسازید... مَثَل او (انسان ریاکار) بدان مانَد که دانه را بر روی سنگ ریزد و تندبارانی، غبار آن را نیز بشوید که نتواند هیچ حاصلی از آن بهدست آرند». «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَی حُبِّهِ... اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ»؛ «طعام را با آن که
خود دوست دارند (به مسکین و یتیم و اسیر) میدهند (میگویند) ما فقط برای رضای خداوند به شما، طعام میدهیم».
در حدیث معروف نبوی صلیاللهعلیهوآله نیز آمده است: (اِنَّمَا الاَعْمالُ بِالنّیّاتِ وَ لِکُلِّ امْرَءٍ ما نَوی)(3)«تنها ملاک ارزش اعمال، نیّت است و برای هر کس همان است که نیّت کرده است».
همه کارها حتّی خدمت به بندگان خدا در صورتی اخلاقی و ارزشمند است که با انگیزه الهی باشد وگرنه هیچ ارزشی ندارد. البته اشاره شد که درجات نیّت مختلف است (رضای مَحض، شوق به پاداش و خوف از آتش)(4).
نقش ایمان در اخلاق
به طور کلّی و بدون شک، ضامن مطمئن اجرای افعال اخلاقی، ایمان و اعتقاد به خدا و معاد است. پشتوانه مبانی اخلاقی، اعتقاد مذهبی است، و ظهور احساساتِ نوعدوستانه در گرو اعتقاد به خدا و معاد است.
هر مکتبی را برگزینیم حتّی نظریه «کانت» - که ملاک را پیروی از وجدان دانسته است - در صورتی انگیزه قوی برای اجرا در انسان ایجاد میشود که به خدا معتقد باشد. وجدان اگر حکمی بکند، بعد از مدتی خسته میشود! انگیزههای منفی دیگر در انسان ممکن است آن را خنثی سازد، لذا پشتوانه قوی در اخلاق، ایمان به خدا و معاد است. بنابراین میتوان دیگردوستی یا وجدان اخلاقی را پذیرفت، امّا همه اینها در صورتی اخلاقی هستند که هدف از آنها، منافع مادّی و فردی نباشد؛ بلکه انگیزه نهایی، خدا و اعتقاد به مبدأ و معاد باشد.
شهید مطهری از داستایووسکی نقل کرده است که: «اگر دین نباشد همه چیز مباح است»(1). محمد جواد مغنیه درباره رابطه دین و اخلاق مینویسد: «از دیدگاه ما وحی یکی از منابع و ریشههای اخلاق است. زیرا اخلاق، یعنی سلوک و عمل. حتّی خویشتنداری خود نوعی عمل است و ما رفتارمان را در قبال خدا، اجتماع و دیگر موجودات، توسط خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهمحک میزنیم. البته ارزشها و مبادی اخلاقی، متّکی به الهام فطرت پاک و گوهر انسانیِ آدمیان نیز هست، امّا انسان پایبند به اخلاق، دین و وجدانش را با هم به کار قضاوت در مورد تمامی احکام میگمارد و نیز معتقد است رابطه دادگاه دین با دادگاه وجدان رابطه همیاری و همکاری است و حکم هر یک حکمِ دیگری را اعتبار و ثبات میبخشد»(2).
هیچکس در این که دین بهترین پشتوانه برای اخلاق است، تردیدی ندارد. یک نگاه سطحی به جوامع گوناگون نیز این ادّعا را ثابت میکند.
رابطه ایمان و ارزش اعمال در اخلاق اسلامی
این رابطه با توجّه به مبحث نیّت روشن است، زیرا گفتیم در نظر دین اسلام کاری ارزشمند است که برای خدا و خوشنودی او و یا دستکم ترس از عذاب یا امید به
پاداش (یا همه اینها) باشد. بنابراین باید به خدا و روز جزا ایمان داشت وگرنه نمیتوان برای خدا و معاد کاری انجام داد.
این رابطه آنچنان قوی است که از دیدگاه قرآن کریم اگر کسی از روی ریا، کاری انجام دهد در حقیقت ایمان ندارد. خداوند میفرماید:
«کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لایُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ»(1)«مانند کسی که مال خود را از روی ریا انفاق کند (تا خودنمایی و جلب توجّه مردم به خود نماید) و ایمان به خدا و روز قیامت نیاورد».
بنابراین ریا (تضاهر) مساوی است با ایمان نداشتن به معاد. از اینرو نیّت، که مُقَوِّم ارزش اخلاقی است (در اسلام) تحقق آن مشروط به ایمان به خدا و معاد است. به عبارت روشنتر، بدون ایمان نیّت یعنی اخلاص، تحقّق پیدا نمیکند و بدون اخلاص، ارزش اخلاقی بیمعناست.
نقش وحی در اخلاق
پس از اعتقاد به خدا و معاد، باید پذیرفت که افعال اخلاقی (و غیراخلاقی) ارزش دارند، زیرا انسان را به آن هدف نهایی میرسانند. حال این که چه افعالی و با چه ویژگی هایی با آن هدف عالی ماورای طبیعی سِنخیّت دارند، تنها با وحی مشخّص میشود - بحثی که به نبوّت مربوط است. البتّه برای ما که بحثمان اخلاق اسلامی است و قبلاً مسائل اعتقادی را پذیرفتهایم جای بحث و اشکال نیست.
یک پرسش:
آیا ایمان عمل است؟
پاسخ:
آری ایمان نوعی عمل اختیاری و درونی است که انگیزه اوّلیه آن، علم و معرفت
1) بقره / 264 .
است. انسان، با شناخت خدا، معاد و پیامبر ایمان میآورد. اگر ایمان، عمل اختیاری نبود تکلیف نسبت به آن معنا نداشت و انسان، مکلّف به دارا بودن آن نمیشد. زیرا بدون تردید، قلمرو تکلیف، رفتار اختیاری انسان است. از سوی دیگر جای انکار نیست که انسان، مکلّف است به مبدأ و معاد ایمان داشته باشد.
رابطه ایمان و عمل (جوارحی)
ایمان و عمل با یکدیگر چه رابطهای دارند؟
در پاسخ این پرسش میتوان گفت که رابطه ایمان و عمل متقابل است، یعنی شناخت باعث ایمان میشود و ایمان انسان را به عمل (عبادت) وامیدارد. از سویی عبادت هم موجب تقویت معرفت و در نتیجه تقویت ایمان میشود:
«وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقینُ»(1)«پروردگارت را پرستش کن تا یقین تو فرا رسد».
لذا در قرآن کریم در بیشتر موارد (حدود پنجاه آیه) ایمان و عمل صالح با هم آمده است: «اَلَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ».
ایمان، موجب تشویق و تحریک انسان به عمل میشود و عمل باعث به وجود آمدن مرحله قویتری از ایمان است و این تأثیر متقابل ادامه دارد تا آنجا که «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.»
نکته:
همان طور که گذشت متعلّق ایمان، توحید، نبوّت و معاد است.
بررسی مسأله نِسبیّت در اخلاق
آیا اخلاق نسبی است یا مطلق؟ اگر قبول کنیم که اخلاق مطلق است، پس یک
1) حجر / 99.
خصلت اخلاقی برای همیشه و در همهجا و برای همهکس اخلاقی است و اگر نسبی باشد، در زمانها و مکانهای گوناگون و برای افراد مختلف فرق میکند. مثل بسیاری از آداب و رسوم که اینچنین است.
بعضی از مکتبهای اخلاقی از جمله مکتب «پسند» - که امروز هم در دنیا مطرح است - و طرفداران فراوانی نیز دارد، همین نسبیّت است. آنها معتقدند خوب آن است که مردم میپسندند و بد آن چه که مردم نمیپسندند، هر چه باشد. لذا نمیتوان فضایل اخلاقی را توصیه کرد یا از رذایل اخلاقی، منع نمود، مگر آن که مردم پسندیده باشند که باز بحث است که آیا همه مردم یا اکثریت و یا...؟ .
امّا در نظریه «کانت» اخلاق نسبی نیست، زیرا الهامات وجدان، کلّی و دائمی هستند. اگر ملاک را دوستی انسانها بدانیم باز اخلاق، مطلق است. دوستی انسانها همیشه و در همه جا خوب است. اگر ملاک را نیّت و برای خدا بودن بدانیم باز مطلق است و دستورات الهی، کلی و جاوید و همیشگی و تغییرناپذیر هستند: «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلاً»(1)«برای سنّت خداوند هیچ تبدیل (و تغییری) نمییابی».
دیدگاه صحیح:
اخلاق مطلق است و نسبی نیست. مطلق بودن مواردی مثل خوبی، عدل، بدی، ظلم، انساندوستی و... را هیچکس نمیتواند انکار کند. آنچه که متغیر و نسبی است فعل اخلاقی (رفتار) است نه خود اخلاق.
انساندوستی، رفتاری اخلاقی است و مطلق، امّا ممکن است رفتار انساندوستانه تغییر کند، ممکن است زمانی انساندوستی به پول دادن باشد و زمانی به پول ندادن، گاهی به نوازش باشد، گاهی به تنبیه کردن. عدل، اخلاق است و مطلق (همیشه و همهجا)، امّا رفتار عادلانه تغییر میکند. زمانی و یا در مکانی
1) فتح / 23 .
جنگ، عدالت میشود، در مکان و زمان دیگر صلح، عدالت است. راست گفتن عدل است و گاه دروغ گفتن، گاه زدن و گاه احسان کردن و... .
مثال دیگر:
بنا بر فطرت انسان، عفاف همیشه خوب است (رام بودن قوه شهوانی تحت حکومت عقل و ایمان و غلبه بر شهوت) امّا رفتار عفیفانه ممکن است فرق کند. گاهی عفّت این است که خود را از نامحرم بپوشاند، امّا در مواردی نپوشیدن از نامحرم خلاف عفّت نیست؛ مانند مواردی که به معالجه نیاز است. لذا در بحث نسبی یا مطلق بودن اخلاق باید بین خود اخلاق و فعل اخلاقی تفکیک کرد. اخلاق یعنی یک سلسله خصلتها، سجایا و مَلَکات که به عنوان اصول اخلاقی ثابت است و تغییرناپذیر و قابل توصیه، امّا مصادیق و رفتارها ممکن است به تناسبِ شرایط و اوضاعِ زمانی و مکانی و غیره تغییر کنند.
یک نکته:
اگر ما نظریه نسبیّت را بپذیریم هرگز نمیتوانیم یک طرح اخلاقی برای همه افراد بشر آن هم در همه زمانها ارائه کنیم و هر طرح اخلاقی از هر مکتبی عرضه شود باید محدود به منطه خاص، زمان خاص و شرایط خاص باشد.
امّا براساس نظریه مطلق بودن که عقل و وجدان آن را پذیرفتهاند و مکتب اخلاقی اسلام هم بر آن مبتنی است، اصول کلّی دائمی و فراگیر برای اخلاق مطرح شده است.
توضیح:
معارف در مکتب اسلام سه رکن اساسی دارد: 1- اعتقادات 2- احکام 3- اخلاق که اصول کلّی و اساسیِ هر سه رکن، مطلق، دائمی و ابدی است یعنی ارکان اساسی اسلام برای همه مکانها و زمانها همیشگی است و این است معنای خاتمیّت و جهانی بودن اسلام.
حَلالُ مُحَمّدٍ صلیاللهعلیهوآله حَلالٌ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ و حَرامُهُ حَرامٌ الی یَوْمِ الْقِیامَةِ(1).
«حلال پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تا روز قیامت حلال است ...».
البتّه جزئیات و مصادیق، ممکن است تغییر کند مثل شطرنج که اگر از مصادیق لَهْو باشد، حرام است امّا اگر از مصادیق ورزش شد (مطابق دیدگاه امام خمینی(ره)) بلامانع خواهد بود.
تأثیر زمان و مکان بر اجتهاد نیز به همین معناست، یعنی ثابت بودن احکام الهی و تغییر موضوعات احکام و مصادیق آنها که به دنبال این تغییر، طبیعتا آن مصداق در تحت پوشش حکم ثابت دیگری از احکام خداوند قرار میگیرد(2).
منظور از مفاهیم عام اخلاقی مفاهیمی هستند که به حوزهای خاص اختصاص ندارند و همه حوزههای اخلاق را دربرمیگیرند:
واژه «توکّل» در ترکیب با «عَلی» به معنای اعتماد است مانند: «تَوَکَّلْتُ عَلَیْه» و «تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّه» یعنی به خدا اعتماد کردم(1).
توکل از ریشه وکالت است یعنی کار را به دیگری واگذار کردن و وکیل گرفتن. انسان وقتی خود را در برابر خداوند، جاهل و ناتوان میبیند، در عین انجام وظایف خویش کار را به خداوند واگذار میکند و همه چیز را به چشم اسباب و ابزار مینگرد.
مولانا جلال الدّین:
گفت: آری، گر توکّل رهبر است
این سبب هم سنّت پیغمبر است
گفت پیغمبر به آواز بلند:
با توکّل زانوی اُشتر ببند
1) مفردات راغب.
رمز الکاسب، حبیب اللّه شنو
از توکّل در سبب، کاهل مشو
امام رضا علیهالسلام فرمود: «توکل آن است که با تکیه و اعتماد به خداوند از هیچکس نترسی»(1).
در آیات متعدد از ویژگیهای مؤمنان توکّل بر خداوند ذکر شده است:
«وَ عَلی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ «مؤمنان (تنها) باید بر خدا توکل کنند».
نیز: «مؤمنان کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود دلهایشان بیمناک میگردد... و فقط بر پروردگارشان توکّل دارند»(2).
غزّالی درباره توکل یادآور شده است: «توکّل بر دو پایه استوار است، یکی ایمان به توحید و دیگری ایمان به کمال لطف و رحمت، و کمال توحید آن است که جز یکی را نبیند و همه را یکی بیند و یکی شناسد»(3).
آثار توکّل
خداوند میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛ «کسی که بر خدا توکّل کند خداوند او را کفایت میکند».
اگر کسی باور داشته باشد که پشتوانه و تکیهگاه محکم او خدای قادرِ عالم و مهربان است زندگیاش متحوّل گردیده، در همه گفتار و رفتار خود منقلب خواهد شد.
بعضی از آثار توکّل
الف - آسان شدن سختیها: انسانی که پشتوانه خود را خدای قادر و دانای حکیم و مهربان بداند، دلی محکم و استوار خواهد داشت و تحوّلات و فراز و نشیبهای روزگار او را از راه حقیقت بیرون نمیبرد، به همه رنجها و سختیها مثبت مینگرد.
همیشه پایان شب سیه را سفید میداند و با عزمی راسخ در برابر مشکلات میایستد.
ب - شجاعت: شجاعت نیز از نتایج ارزشمند توکّل است. همیشه کسانی که برای خود پشتوانهای محکم احساس کنند، شجاع خواهند بود و هر چه آن پشتوانه مستحکمتر باشد شجاعت و اطمینان و عدم تزلزل انسان، بیشتر خواهد بود:
«وَ لاتُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ... وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّه»(1)«از کافران و منافقان پیروی مکن... و بر خداوند توکّل کن».
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَکُونَ اَقَوی النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَی اللّه(2)«کسی که دوست دارد قویترین مردم باشد بر خدا توکل کند».
ج - ترک گناه: کسی که به خدا اعتماد کرده باشد، چون خود را در حضور خدا میبیند، از انجام گناه احساس شرم میکند. احساس نیاز هم به گناه نمیکند، زیرا خود را دارای سرمایه عظیمی میداند که دنیا و آخرت او را تأمین مینماید:
«اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(3)«شیطان بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکّل کردهاند تسلّطی ندارد».
د - عدم احساس یأس و نومیدی: خدای متعال میفرماید: «فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ
اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیم»؛ «ای رسول! هر گاه مردم از تو روی گردانیدند بگو خدا مرا کفایت میکند که جز او خدایی نیست و من بر او توکل کردهام و او پروردگار عرش عظیم است».
«چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان». همچنین توکّل دارای آثار و برکاتی چون سخاوتمندی، بلند همّتی و... میباشد که در آیات و روایات متعدد به آنها اشاره گردیده است... .
یعنی انسان در مسیر سیر و سلوک به مرتبهای برسد که: 1- با انجام وظایف خود بکوشد تا خدا از او راضی باشد. 2- بکوشد تا از مقدّرات الهی راضی باشد، هر چه خدا درباره او میپسندد، بپسندد و راضی باشد:
«رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»(1)«خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضی هستند».
البتّه این مرحله نیز نتیجه شناخت هر چه بیشتر نسبت به خدای عالِمِ قادر و فیّاض است که به انسان از خودش نیز مهربانتر است(2).
تسلیم مقامی است بالاتر از مقام رضا و در حقیقت نتیجه و ثمره رضاست. در مقام رضا طبع و پسند انسان سالک مطرح هست، میگوید: میپسندم هر چه را او بپسندد، میل من همان میل اوست. امّا در مقام تسلیم میل خود شخص مطرح نیست. گویی از خود خواستهای ندارد؛ «حکم آنچه تو اندیشی لطف آنچه تو فرمایی» «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما»(3).
از دعاها و مناجاتهای حضرت امیر مؤمنان علیهالسلام است که: اِلهِی مُنَّ عَلَیَّ بالتَّوَکّلِ عَلَیْکَ وَ التَّفْویضِ اِلَیکَ و الرِّضا بِقُدْرَتِکَ وَ التَّسْلیمِ لاَِمْرِکَ حَتّی لا اُحِبَّ تَعْجیلَ مَا اَخَّرْتَ وَ لا تَأخِیرَ ما عَجَّلتَ(4). بنابراین تسلیم یعنی با همه وجود در اختیار اراده و مشیّت الهی بودن.
این مقام از تسلیم بالاتر است، زیرا انسان در مقام تسلیم خود را مالک خود
میداند و برای خود وجودی قائل است که آن را تسلیم خدا میکند. امّا در مقام توحید همه هستی و اصل آن را خدا میداند:
«لا یَمْلِکونَ لاَِنْفُسِهِمْ ضرا و لا نفعا وَ لایملکون موتا و لا حیوةً و لا نشورا»(1)انسان در این مرحله خود را نه تنها فقیر که فقر محض میداندو نفع و زیان، مرگ و زندگی و حشر و نشر خود را تنها در اختیار خدای خود میداند:
اَلهی هَبْ لی کَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْکَ (مناجات شعبانیه)(2).
زهد در لغت یعنی بیرغبتی نسبت به چیزی(3). امّا زهد به عنوان یک فضیلت اخلاقی و معنوی، مفهوم والایی دارد. علی علیهالسلامفرمود: زهد در قرآن کریم با دو جمله قرآنی بیان گردیده است:
«لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتیکُمْ»(4)«تا هرگز بر آنچه از دست شما میرود دلتنگ نشوید و به آنچه به شما میرسد دلشاد نگردید».
در حقیقت، زهد یک امر قلبی است که آثار آن در رفتار انسان ظاهر میشود. زاهد دارای دو ویژگی است: الف) با از دست دادن چیزی متأسف نمیشود. ب) در برابر دادهها نیز سرمست و مغرور نمیگردد.
از این رو زهد به معنای ناتوانی، ترک دنیا، انزوا و مانند اینها نیست، بلکه یک امر معنوی و قلبی است که در اثر خودسازی برای انسان حاصل میشود. به طور خلاصه، زهد یعنی عدم وابستگی انسان به غیر خدا، به متاع دنیا و... .
نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک
الحق انصاف توان دادن که صاحبنظراند
ثمره زهد
ثمره اصلی زهد، غنای حقیقی و بینیازی است. خواجه نصیرالدین طوسی نقل کرده است: «یکی بزرگی را گفت: مرا وصیت کن! گفت: تو را وصیت میکنم که در دنیا و آخرت، پادشاه باشی! آن مرد گفت: چگونه پادشاه توانم بود؟ گفت: چنان که رغبت از دنیا بگردانی (اِزْهَدْ فِی الدُّنیا)(1).
در قرآن کریم تقوا به عنوان عامل سعادت و رستگاری انسان معرفی گردیده است:
«اُولئِکَ عَلی هُدیً مِنْ رَبِّهِمْ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(2)«آنان بر (مسیر) هدایت از جانب پروردگار خود هستند و آنان رستگارانند».
معنای تقوا
تقوا از ریشه وقایه گرفته شده است، این واژه در مواردی به کار میرود که انسان خطری را احساس کند و برای حفظ جان خویش از آن خطر، رفتار خاصّی را برگزیند. امّا این مفهوم به عنوان یک مفهوم اخلاقی از دیدگاه قرآن دارای ویژگیهایی است:
1- خطری که انسان از آن احتراز میکند از جانب فاعلِ مختار باشد. لذا حفظ خود از خطر آسمانی و طبیعی، ربطی به تقوای اخلاقی ندارد.
2- این خطر متوجّه سعادت ابدی وی باشد.
3- در حقیقت انسان باتقوا در برابر خداوند تقوا را پیشه میکند. در بینش توحیدی هر نفع و ضرری، هر چند باواسطه، از جانب خداست.
ترس از جهنّم یا محروم شدن از بهشت و یا محروم شدن از رضوان و لقای خداوند انسان را وادار به تحفّظ میکند. بنابراین میتوان واژه «تقوا» را به «خویشتنداری» یا «خویشتنبانی» ترجمه کرد. واژه «پرهیزکاری» در حقیقت، لازمه تقواست نه معنای مستقیم آن. تقوا و مشتقات آن 220 بار در قرآن کریم به کار رفته است(1).
مراتب تقوا
1- پرهیز از حرام 2- پرهیز از لذّتهای مباح 3- پرهیز از غیرلذّت شهود حق.
مرحله دوم و سوم را بیشتر در زندگی اولیای خاصّ الهی به ویژه معصومان علیهمالسلام مشاهده میکنیم (به خصوص مرحله سوم).
بعضی از آثار تقوا
در قرآن کریم از تقوا به لباس تعبیر شده است: «وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ»؛ «بر شما باد به لباس تقوا که لباس تقوا نیکوترین جامه شماست».
با توجه به این حقیقت به بعضی از آثار تقوا اشاره میشود:
الف - زشتیها را میپوشاند.
ب - باطن انسان را زیبا میسازد.
ج - از گناه حفظ میکند.
د - دل را نورانی میکند و قوّه تمیز حق از باطل و هدایت از ضلالت میدهد:
«اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا»؛ «اگر خداترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان میبخشد».
یعنی دیده بصیرت میدهد تا به نور باطن، حق را از باطل تمیز دهید.
1) ر.ک: اخلاق در قرآن، 1/75-74.
ه - از بنبستها میرهاند:
«وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا»؛ «و هر کس خداترس شود خدا راه بیرون شدن (از حوادث و مشکلات) را بر او میگشاید».
و - انسان باتقوا سرانجامی ارزشمند دارد:
«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»؛ «(حُسن) عاقبت (و پیروزی) مخصوص اهل تقواست».
معنای صبر
صبر، حبس نفس (و محدود ساختن آن) است بر آنچه که (خواسته و) مقتضای عقل و شرع است(1). صبر در روایات اسلامی بر سه قسم تقسیم شده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ؛ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ
عَنِ الْمَعْصِیَةِ(2).
«صبر بر سه قسم است؛ صبر در برابر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت».
توضیح مختصر اقسام صبر
1- صبر بر مُصیبت یعنی مقاومت و پایداری در برابر حوادث و مصیبتهایی که او را وادار به انحراف از مسیر حق میکنند.
2- صبر در طاعات یعنی مقاومت در برابر کششهایی که انسان را از انجام طاعت بازمیدارند.
3- صبر بر معصیت یعنی مقاومت در برابر عوامل درونی و کششهای نفسانی که او را به انجام گناه دعوت میکنند.
در قرآن کریم و روایتهای اسلامی بر صبر تکیه و تأکید بسیار شده است و با توجّه به معانی سه گانه فوق میتوان گفت واژه «صبر» اکثر قریب به اتفاق افعال اخلاقی - و شاید همه آنها - را زیر چتر خود میگیرد.
خدای متعال در دو آیه سوره بقره بدون هیچ قید و شرطی دستور داده است که در همه کارها و برای حل همه مشکلات از صبر و نماز کمک بگیرید:
«وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ»(1)«از خدا به صبر و تحمّل و نماز یاری جویید که نماز (با حضور قلب) امری بسیار بزرگ و دشوار است مگر بر خداپرستان (که مشتاق نمازند)».
«یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ»(2)«ای اهل ایمان
(در پیشرفت کار خود) از صبر و مقاومت و نماز کمک بگیرید که خدا یاور صابران است».
ذکر نکردن هیچ قید و شرطی در آیه کریمه میتواند شاهدی باشد بر اینکه استعانت جستن از صبر و نماز در همه امور مادی و معنوی و دنیوی و اخروی چارهساز است.
معنا و جایگاه عدل
عدل یعنی: «اعطای هر حقّی به صاحب حق» و یا «وضع هر چیز در جای خودش». علی علیهالسلام در نهج البلاغه (حکمت 437) میفرماید: اَلْعَدْلُ یَضَعُ الاُْمُورَ مَواضِعَها.
عدل مصادیق و موارد متعدّدی دارد که یکی از آنها عدالت اجتماعی است که تقریبا در تمام آیهها این معنا به کار رفته است:
«وَ اِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا»؛ «و هرگاه سخنی گویید به عدالت گرایید».
«وَ لایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی»(1)«نباید عداوت
گروهی شما را بر آن بدارد که از طریق عدل بیرون روید، عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر از هر عمل است».
در قرآن کریم واژه «قسط» مرادف همین معنای عدل به کار رفته است:
«لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ... لَیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»(2)«همانا ما پیامبران خود را با دلایل و معجزات فرستادیم... تا مردم به راستی و عدالت گرایند».
البته منظور غیر از مواردی است که واژه قسط به معنای ضدعدل یعنی ظلم به کار رفته است مانند:
«وَ اَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا»(3)«و امّا ستمکاران، هیزم آتش جهنم گردیدند».
واژه «برّ» یعنی «نیکی» و از مفاهیم اخلاقی و مخصوص افعال اختیاری است.
«وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی»(4)«و باید شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید».
«فجور» واژه مقابل «برّ» در فرهنگ قرآنی و اسلامی است.
شیخ طوسی در ذیل این آیه کریمه، آورده است: «بِرّ» عبارت است از عمل به دستورات خدای متعال و پرهیز از هر آنچه از آن، نهی فرموده است»(5).
احسان دارای دو مفهوم است: 1- بخشش به دیگران. 2- انجام هر کار نیک که مفهومی عام است و شامل تمام کارهای مثبت و ارزشمند اخلاقی میشود.
بنابراین، احسان اعم از اِنعام است.
راغب اصفهانی یادآور شده است: «احسان از عدل هم بالاتر است. زیرا عدل، اِعطای چیزی است که بر عهده انسان است. اما احسان، اعطای بیش از چیزی است که بر عهده وی میباشد.(1)»
در این که اِحسان فراگیرتر از عدل است جای بحث نیست، مهم این است که کدام یک برتر و لازمتر است. امام علی علیهالسلامدر نهجالبلاغه عدل را از جود (که خود نوعی احسان است) برتر شمرده است. به این دلیل که عدل هر چیز را در جای خویش مینهد اما جود آن را از مسیر خویش بیرون میبرد.(2)»
در جهان پیشرفته بلکه پیشتاخته امروز، ممکن است اخلاق در بسیاری از حوزهها جایی نداشته باشد و اخلاق یک مقوله تقریبا فردی است که با حوزههای اقتصاد، سیاست، روابط بینالملل و... چندان آشنایی ندارد. اما اخلاق اسلامی همه ابعاد زندگی اعم از مادّی، معنوی، فردی و اجتماعی انسان را دربرمیگیرد. در مکتب اخلاقی اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجّه شده است که بعضی از آنها به طور مختصر مورد بررسی قرار میگیرد:
اخلاق علمی در اسلام مربوط به روابط بین معلّم، شاگرد و علم میشود. معلِّم و شاگرد وظایف متقابلی دارند. همچنین هر دو در برابر علم موظّف هستند این که چه علمی را برگزینند و منزلت علم را رعایت کنند، آن را در کجا و برای چه کسی به کار گیرند. خدای متعال میفرماید:
«فَلْیَنْظُرِ الاِْنسانُ اِلی طَعامِهِ»؛ «انسان باید به غذای خویش بنگرد».
امام باقر و امام صادق علیهالسلام فرمودهاند: «منظور از طعام در اینجا علم و دانشی
است که غذای روح انسان است. باید بنگرد که آن را از چه کسی گرفته است»(1).
چند حدیث پیرامون علم، تعلیم، تعلّم و...
در فضیلت علم: 1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ یُرِدِ اللّهُ بِهِ خَیْرا یُفَقِّهْهُ فِی الدّینِ وَ یُلْهِمْهُ رُشْدَهُ(2)«کسی که خداوند خیر او را بخواهد، او را در دین آگاه نموده، طریق رشد را به او میآموزد».
2- نیز فرمود: اَلاْیمانُ عُرْیانٌ وَ لِباسُهُ التَّقْوی وَ زینَتُهُ الْحَیاءُ وَ ثَمَرَتُهُ الْعِلْمُ(3)«ایمان (همانند انسان) برهنه است که لباس آن، تقوا، زینت آن، حیا ونتیجه و ثمره آن علم است»(4).
مسؤولیت عالم: 3- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره توجّه علما به اصلاح خود فرمود: صِنْفانِ مِنْ اُمَّتی اِذا صَلَحُوا صَلَحَ النّاسُ وَ اِذا فَسَدُوا فَسَدَ النّاسُ؛ الاُْمَراءُ وَ الْفُقَهاءُ(5)«دو گروه از امّت من هستند که هرگاه شایسته باشند مردمان نیز شایستهاند و هرگاه فاسد شوند مردم نیز فاسد میشوند؛ امیران و فقیهان».
از احادیث دیگر نیز میتوان درک کرد که مطلق علم ارزشمند نیست، علمی دارای فضیلت و ارزش است که انسان را در جهت رسیدن به سعادت نهاییاش یاری دهد(6).
در فضیلت و اهمیّت تعلّم: 4- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بابٌ مِنَ الْعِلْمِ یَتَعَلَّمُهُ الرَّجُلُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها(7)«بخشی از علم را که انسان میآموزد برای او از همه دنیا
و آنچه در آن است بهتر است». امام علی علیهالسلام فرمود: طَلَبُ الْعِلْمِ فریضَةٌ مِنْ فَرائِضِ اللّهِ(1)«به دنبال علم بودن، واجبی از واجبات الهی است».
در حدیث دیگری، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابوذر فرمود: «یک ساعت نشستن در مجلسی که در آن مذاکره علمی صورت میگیرد در نزد خدای متعال، دوستداشتنیتر است از دوازده هزار بار ختم قرآن.(2)»
در حدیث نبوی دیگری آمده است: «مؤمن اهل تملّقگویی نیست جز در طلب علم.»(3)
در اهمیّت تعلیم: 5- حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: مَنْ عَلِمَ وَ عَمِلَ وَ عَلَّمَ یُدْعی عَظیما فی مَلَکُوتِ السَّمواتِ(4)«کسی که دانش بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران یاد دهد در ملکوت آسمانها به بزرگی یاد میشود».
6- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ عَلِمَ عِلْما فَکَتَمَهُ اَلْجَمَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِلِجامٍ مِنْ
نارٍ(5)«کسی که دانشی را یاد گیرد و آن را از دیگران پنهان دارد (تعلیم نکند) خداوند در قیامت بر دهان او لجامی از آتش خواهد زد».
7- امام صادق علیهالسلام فرمود: اِنَّ لِکُلِّ شَیءٍ زَکاةً وَ زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ تُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ(6)«برای هر چیزی زکات است و زکات دانش آن است که آن را به اهلش بیاموزی».
وظیفه متقابل معلِّم و متعلّم: 8- امام صادق علیهالسلام فرمود: تَواضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَواضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لاتَکُونُوا عُلَماءَ جَبّارینَ(7)«در برابر کسی که
به او دانش میآموزید و کسی که از او دانش میآموزید فروتن باشید و از علمای جبّار (متکبّر) نباشید».
اسلام نسبت به غرایز جنسی بیتفاوت نیست و در برخورد با غرایز جسمانی و چگونگی ارضا و نظارت بر آنها برنامههای حساب شده و دقیقی دارد. از جمله ازدواج، که سخت مورد تأکید و تشویق مکتب و نظام اخلاقی اسلام است. در صفحات بعدی در این باره بحث خواهیم کرد.
در نظام اخلاقی اسلام، تشکیلات اسلامی در تولید و توزیع و مصرف، آزاد و رها نیستند و مسائل و وظایف بسیاری در این راستا متوجّه مسلمانان است مانند اجتناب از اسراف و تبذیر، توجّه به کیفیّت در تولید و انفاق و همچنین بسیاری وظایف اخلاقی دیگر که بعضی از این موارد مانند انفاق در آینده مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
نظام اخلاقی اسلام برای برخورد با دیگران و نحوه معاشرت با آنها، برنامهها و دستورات متعدّد و مؤکّدی ارائه کرده است به طوری که در بعضی از کتابهای روایی، مانند اصول کافی و وسائل الشیعه بخشی با عنوان «کِتابُ الْعِشْرة» مطرح شده که در آن آداب و وظایف اخلاقی مسلمانان در برخوردهای فردی و اجتماعی بیان گردیده است. در این جا تنها به ذکر یک حدیث بسنده میشود:
به نقل از زید شَحّام: امام صادق علیهالسلام فرمود: سلام مرا به (همه) کسانی که خود را از پیروان من میدانند، برسان و (از قول من) بگو: اُوصیکُمْ بِتَقْوَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَ الاِْجْتِهادِ... وَ صِلُوا عَشائِرَکُمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ اَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ اِذا وَرَعَ فی دینِهِ وَ صَدَقَ الْحَدیثَ وَ اَدَّی الاَْمانَةَ وَ حَسُنَ خُلْقُهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا جَعْفَرِیٌّ فَیَسُرُّنی ذلِکَ... وَ اِذا کانَ عَلی غَیْرِ ذلِکَ
دَخَلَ عَلَیَّ بَلاءُهُ وَ عارُهُ وَ قیلَ: هذا اَدَبُ جَعْفَر(1).
«شما را سفارش میکنم به تقوی الهی، پرهیزکاری در دین خود و کوشش... و صله رحم خویشان خود بنمایید، برای تشییع جنازه مردم حاضر شوید، به عیادت بیمارانشان بروید و حقوق آنها را اَدا کنید. هر یک از شما (شیعیان) که در دین خود پرهیزکار و در گفتارش راستگو باشد، ادای امانت نماید و اخلاقش با مردم نیکو باشد، مردم آن را به حساب ما میگذارند و میگویند: این شیعه جعفر علیهالسلام است و این (امر) مرا مسرور میسازد و اگر جز این باشد، رنج و ننگ او بر من وارد میشود و میگویند: این (بیادبی) از نحؤه تربیت جعفر علیهالسلام است».
در سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و معصومان علیهمالسلام و نیز در متون اسلامی به مسأله خانواده و اخلاق خانواده توجّه جدّی شده است. اساس و بنیان یک جامعه مستحکم، خانواده است. اگر در جامعهای خانواده متزلزل شده مطمئنا آن جامعه متزلزل خواهد بود، مشکلی که جامعه امروز بشری آن را با همه وجودش احساس میکند. در متون فقهی، تفسیری، روایی و اخلاقی، از وظایف و تکالیف اخلاقی که اعضای خانواده نسبت به یکدیگر دارند یاد شده است: از احسان و خدمت به والدین - که در موارد متعددی از قرآن کریم در عرض توحید قرار گرفته - تا برخوردهای شایسته با فرزندان، همسر و دیگر اعضای خانواده. به عنوان نمونه:
1- حقوق والدین: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ سَرَّهُ اَنْ یُمَدَّ لَهُ فی عُمْرِهِ وَ یُبْسَطَ لَهُ فی رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ اَبَوَیْهِ فَاِنَّ صِلَتَهُما مِنْ طاعَةِ اللّهِ(2)کسی که دوست دارد عمرش طولانی گردد و روزیاش وسعت یابد، صله والدین نماید، زیرا صله والدین از طاعت (و بندگی) خداوند است».
و در روایتی آمده است که نگاه کردن به والدین عبادت است(1).
2- حق فرزند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَی الوالِدِ ثَلاثَةٌ؛ یُحَسِّنُ اسْمَهُ وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ یُزَوِّجُهُ اِذا بَلَغَ(2).
«از حقوق فرزند بر پدر خود سه (حق) است؛ نام نیکو برایش انتخاب کند به او قرآن (و ادب) بیاموزد و آنگاه که بالغ شد او را تزویج کند (در اَمر ازدواج او را یاری
دهد)».
3- حقوق متقابل زوجَیْن: هر یک از زوجین از لحاظ حقوقی و اخلاقی موظّف
هستند برای استمرار و استحکام بنای ارزشمند خانواده مسائل و ضوابطی را رعایت کنند. در سیره ائمه و متون اسلامی راجع به وظایف حقوقی و اخلاقی زن و شوهر سفارشهای فراوانی داریم که در آنها از یک سو به مرد سفارش اَکید شده است که رعایت همسر خود بنمایند و از سوی دیگر زنان را تشویق میکند - گاهی نیز موظّف مینماید - که در برابر شوهران خود به وظایف حقوقی و اخلاقی خود پایبند باشند(3).
در اسلام سیاست نیز از حوزه اخلاق بیرون نیست، بلکه توأم و همراه با اخلاق است. همچنین جهاد، صلح و روابط سیاسی نیز آمیخته با اخلاقِ اسلامی است که ما نمونههای فراوان آن را در سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و علی علیهالسلام و... مییابیم. برخورد علی علیهالسلام در جنگ خندق با عمر بن عبدود(4)نمونهای از این اصل کلّی است.
علی علیهالسلام فرمود: وَ اللّهِ ما مُعاوِیَةُ بِاَدْهی مِنّی وَ لکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَوْلاکَراهِیَّةُ
الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ اَدْهَی النّاسِ(5).
«به خدا سوگند! معاویه از من زیرکتر (و سیاستمدارتر) نیست، لکن او دست به شیطنت و نابکاری میزند و اگر ناخوشایندی من از فریبکاری نبود (میدیدید که) من از زیرکترین مردم بودم.
از این رو سیاست به معنای حقهبازی و زیرکی در فرهنگ اسلام جایی ندارد. در اسلام، سیاست نیز باید در تحت پوشش اخلاق قرار گیرد. چیزی که در سیاست متداول امروز جایگاه حقیقی خود را ندارد. اما ما آن را در سیره معصومان به ویژه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیر مؤمنان، علی علیهالسلام، به عنوان یک اصل بسیار مهم و دارای اولویت مشاهده میکنیم.
هر صنفی در محدوده کار و شغل خویش وظایفی دارد که رعایت مجموعه آنها، اخلاق صنف او را تشکیل میدهد، برای نمونه در اینجا اشاره مختصری به اخلاق پزشکی میشود(1).
پزشک، پرستار و افراد دستاندرکار امور پزشکی همانند دیگر مسلمانان مسؤولیت و وظیفه اخلاقی دارند. اصولاً هر کس در هر شغل و موقعیتی که دارد، نسبت به آن وظیفه و تعهد دارد و در برابر جامعه مسؤول است. مثلاً یک پزشک از نظر اخلاقی وظایفی دارد از جمله:
1- توجّه جدّی به سلامتی و حفظ جان مردم، جدا از وظایف قانونی و شرعی خود.
2- آنچه مهم است سلامتی مردم و کمک برای درمان آنها میباشد نه کسب درآمد، پول، شهرت و مانند اینها. در گذشته پزشک را حکیم و مطب را مَحْکَمه
1) نگارنده در کلاسهایی که مخاطبان، دانشجویان دانشکدههای دانشگاه علوم پزشکی بودهاند این نکات را مطرح کرده است و از آنجا که ملاکهای ذکر شده فراگیر بوده است و به صنف خاصی اختصاص ندارند از حذف آنها صرفنظر گردید.
مینامیدند، یعنی برای پزشک، منزلتی فراتر از یک دانشمند معمولی قائل بودهاند.
3- رعایت مسائل و موارد مربوط به عفّت و پاکدامنی. با این که شرع در صورت ضرورت، در کار پزشکی و درمان بیماران، محدودیتی قائل نشده، امّا این امر هرگز به معنای جواز بیبندوباری و لاقیدی نیست.
4- پزشک نباید در موقعیّتی که همه به او نیاز دارند، مغرور شود، بلکه باید خدمت به مردم را به عنوان یک وظیفه انسانی - دینی تلقّی کند و حتی شغل خود را نعمتی از سوی خداوند بداند.
امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که فرمود: اَلْخَلْقُ عِیالُ اللّهِ فَاَحَبُّ الْخَلْقِ اِلَی اللّهِ مَنْ نَفَعَ عِیالَ اللّهِ وَ اَدْخَلَ عَلی اَهْلِ بَیْتٍ سُرُورا(1).
«مردم، عیال (و نانخور) خداوند هستند، لذا محبوبترین مردم در نزد خدا کسی است که به عیال خداوند (مردم) نفع برساند و شادی را وارد خانوادهای کند».
در باب زکات در روایتی آمده است: مَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ اشْتَدّتْ مَؤُونَةُ
النّاسِ عَلَیْهِ فَاسْتَدیمُوا النِّعْمَةَ بِاحْتِمالِ الْمؤُونَةِ فَقَلَّ مَنْ زالَتْ عَنْهُ النِّعَمُ فَکادَتْ اَنْ تَعُودَ اِلَیْهِ(2).
«کسی که نعمت خداوند بر او عظیم گردد، نیاز مردم به او شدت خواهد یافت. از این رو این نعمت را با تحمل نیاز (و بار) مردم استمرار بخشید و آن را در معرض زوال قرار ندهید، زیرا کمتر اتفاق میافتد که نعمتهایی از کسی زایل شود و دوباره بهزودی به او باز گردد».
پزشک مسلمان اگر باور داشته باشد که نجات جان یک انسان با نجات جان همه انسانها برابری میکند «مَنْ اَحْیها فَکَاَنَّما اَحْیَا النّاسَ جَمیعا»(3)و نیز این که طبق روایتهای متعدّد (که یک مورد آن ذکر شد) مردم عیال خدا هستند و محبوبترین انسان در نزد خداوند کسی است که نفعی به خلق خداوند میرساند (برای رضایت
خدا) به طور قطع عاشقانه و بدون هیچ طمعی به درمان بندگان خداوند خواهد پرداخت. البته این سخن به این معنا نیست که مزد و حقوق دریافت نکند. خوشبختانه در جامعه ما انسانهایی چنین وارسته، کم نیستند. امید است روزبهروز بر شمار آنان افزوده گردد.
نکته دیگر این که، لزوم رعایت این نکات به صنف خاصّی اختصاص ندارد. هر کس در هر شرایط و موقعیتی که هست باید فرصت خدمت به بندگان خدا را مغتنم بشمارد و از تحمّلِ بار مشکلات کار خود افسرده نشود که این نیازها، نعمتهای الهی در حق اوست.
ذکر در برابر غفلت است، یعنی آگاهی به خداوند و او را همیشه در خاطر و وجود خود داشتن و احساس کردن. به عبارت دیگر، ذکر یعنی حضور شیء در قلب (یا زبان) که حقیقت آن عبارت است از: «توجّه قلبی انسان به ساحت مقدّس خداوند»(1). اگر به «اَوْراد» هم ذکر میگویند برای این است که از آثارِ ذکرِ قلبی (و برای بعضی مقدمه و سبب ذکر قلبی) است.
مراتب ذکر
برای ذکر، مراتبی ذکر کردهاند:
1- ذکر لفظی.
2- ذکر معنوی، یعنی توجّه به معنای لفظی.
3- ذکر قلبی، یعنی ذکر و یادی که از دل بجوشد و آنگاه بر زبان جاری شود که
1) مفردات راغب.
این خودداری مراتب و درجات است. و همه متذکّران در یک رتبه نیستند. مرحوم نراقی اظهار داشته است؛ ذکرِ نافع، ذکری است که مداوم باشد، به طوری که خداوند در دل انسان جای بگیرد و دل به نور الهی روشن گردد(1).
اهمیّت ذکر
در حقیقت، همه فضایل ناشی از یاد خدا و سرچشمه رذایل، غفلت از اوست خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم بر ذکر تأکید فراوان و به تحصیل آن امر کرده است مانند:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْرا کَثیرا»(2)«ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید، ذکر (و یاد خدا) بسیار کنید».
«اَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ»(3)«خردمندان کسانی هستند که در حالت ایستاده، نشسته و خفتن خدا را یاد میکنند».
ذکر در روایات نیز بسیار بااهمیت به شمار آمده است:
1- علی علیهالسلام به امام حسن علیهالسلام فرمود: وَ کُنْ ذاکِرا عَلی کُلِّ حالٍ(4)«در هر حال به یاد خدا باش».
2- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اِذا قَعَدَ الْقَوْمُ فِی المَجْلِسِ ثُمَّ قامُوا فَلَمْ یَذْکُرُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فیهِ اِلاَّ کانَتْ عَلَیْهِمْ حَسْرةً یَوْمَ الْقِیامَة(5)«هرگاه کسانی در مجلسی بنشینند و بلند شوند و به یاد خدای متعال نباشند، جز این نیست که این مجلس در روز قیامت حسرتی برای آنان خواهد بود».
3- امام صادق علیهالسلام روایت کرده است که خداوند متعال به موسی علیهالسلام وحی کرد: یا مُوسی لاتَفْرَحْ بِکَثْرَةِ الْمالِ وَلاتَدَعْ ذِکْری عَلی کُلِّ حالٍ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْمالِ تُنْسِی الذُّنُوبَ
وَ اِنَّ تَرْکَ ذِکْری یقسی الْقُلُوبَ(1).
«ای موسی! از زیادی ثروت، مسرور مباش و یاد مرا در هیچ حالی ترک مکن، زیرا زیادی ثروت موجب فراموشی گناه میشود و رها کردن یاد من دلها را سخت میکند».
4- امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که فرمود: مَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَحَبَّهُ اللّهُ وَ مَنْ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرا کُتِبَتْ لَهُ بَراءَتانِ، بَراءَةٌ مِنَ النّارِ وَ بَراءَةٌ مِنَ النِّفاقِ(2).
«کسی که خدای متعال را بسیار یاد کند، خداوند او را دوست خواهد داشت و کسی که بسیار به یاد خدا باشد، برای او برکناری از دو چیز نوشته میشود؛ یکی برکناری از آتش و دیگر دوری از نفاق»(3).
آثار ذکر
ذکر دارای آثار فراوان و مهمی است که به بعضی از آنها اشاره میشود.
1- آرامش و اطمینان قلبی: خدای متعال میفرماید: «اَلَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ اَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(4).
«آنها که ایمان آورده و دلهاشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باشید که (تنها) به یاد خدا دلها آرام میگیرند».
انسانی که متوجّه و متذکّر خداست، حسرتِ از دست رفتهها را نمیخورد و برای از دست دادن داشتهها نگران و مضطرب نمیشود چون احساس میکند که سرمایه عظیم «خداوند» را دارد. بنابراین، آرامش و اطمینان قلبی بر او حاکم میشود، و چنین انسانی در آستانه ورود به سعادت نهایی که همان قرب الهی و
لقای پروردگار است قرار گرفته است: «یا ایّتها النَّفس المطمئنّة ارْجِعی الی رَبِّکِ راضیةً مَرْضیة»(1).
2- نورانیت دل: خداوند نور آسمان و زمین است: «اَللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ»(2).
بدیهی است که وقتی دل جایگاه این نور شد، خودش نیز روشن میگردد. در نتیجه چیزهایی را که دیگران نمیبینند، میبیند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ(3). «مؤمن با نور خدا مینگرد».
علی علیهالسلام فرمود: اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ(4).
«خداوند متعال، ذکر را وسیله جلا (و نورانیت) دلها قرار داده است».
3- وارستگی از لذّتهای مادی: کسانی که لذّت یاد خدا و آثار آن مانند مناجات
را چشیدهاند، بقیّه لذّتها برای آنها پوچ و بیمعناست. یاد خدا دارای لذتی است که همه لذّتها را تحتالشعاع قرار میدهد. زندگی و حالات مردان و زنان خودساخته در تاریخ شاهد این مدعاست.
4- جلب نظر و توجّه خداوند: خدای متعال میفرماید: «فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ»(5).
«به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم».
در حدیث قدسی آمده است: خدای متعال به حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: یا عیسی اذْکُرْنی فی نَفْسِکَ اَذْکُرکَ فی نَفسی وَ اذْکُرْنی فی ملاءٍ اذْکرْکَ فی مَلاءٍ خَیْرٍ مِنْ مَلاءِ الآدمییّن(6).
«در نزد خود به یاد من باش تا در نزد خودم به یاد تو باشم، در میان جمعیت به یاد من باش تا در جمعیتی بهتر از جمعیت انسانها به یاد تو باشم.»
چه نعمتی بالاتر از توجّه ویژه خداوند به انسان. در غیر این صورت خود را نیز فراموش میکند:
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْسیهُمْ اَنْفُسَهُمْ»(1).
«(شما مؤمنان) مانند آنان نباشید که به کلّی خدا را فراموش کردند، خدا هم نفوس آنها را از یادشان برد».
گر نخواهی خود فراموشت شود
یاد او کن یاد او کن یاد او
5- اجتناب از گناه: از آثار مهم یاد خدا، اطاعت او و اجتناب از گناه است. آنکه،
با همه وجود، خدا را در دل خود داشته باشد؛ هرگز به گرد گناه نمیگردد. حتی به فکر گناه هم نمیافتد. راز این که نماز انسان را از فحشا بازمیدارد، همین است:
«اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(2).
«همانا نماز (اهل نماز را) از هر کار زشت و منکر بازمیدارد.»
دلیلش این است که نماز ذکر است:
«وَ اَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری»(3)«و نماز را برای یاد من بپادار».
امام صادق علیهالسلام فرمود: در حدیث قُدسی آمده است که: مَنْ کانَ ذاکِرا عَلَی الْحَقیقَةِ فَهُوَ مُطیعٌ وَ مَنْ کانَ غافِلاً عَنْهُ فَهُوَ عاصٍ وَ الطّاعَةُ الْهِدایَةُ وَ الْمَعْصِیَةُ عَلامَةُ الضَّلالَةِ وَ اَصْلُهُما مِنَ الذِّکْرِ وَالْغَفْلَةِ(4).
«کسی که حقیقتا به یاد خدا باشد، مطیع خداوند است و کسی که از او غافل باشد، عاصی است. طاعت، نشانه هدایت؛ و معصیت، نشانه گمراهی است و اصل (و ریشه) آن در ذکر و غفلت است.»
و آثار فراوان دیگر مانند استجابتِ سریعترِ دعا. امام صادق علیهالسلام فرمود: مَنْ شَغَلَ بِذِکْری عَنْ مَسْأَلَتی اَعْطَیْتُهُ اَفْضَلَ ما اُعْطی مَنْ سَأَلَنی(5).
«کسی که یاد من او را از درخواست بازدارد، به او بیشتر و بهتر از کسانی که درخواست کردهاند عطا میکنم».
موانع ذکر
بسیاری از اشیا یا رفتارها ممکن است انسان را از یاد خدا بازدارند امّا مهمترین و اصلیترین آنها خودبینی است یعنی توجّه به «خودِ» پنداری.
توضیح:
انسان یک «خودِ» حقیقی دارد و یک «خودِ» پنداری. «خود» حقیقی همان وجود وابسته محض به ذات خداوندی است، یعنی وجود عَیْن الرّبطی محض که توجّه به آن مستلزم توجّه به خداوند است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ(1). «آن که خود را شناخت خدایش را شناخته است.»
«خودِ» پنداری یعنی همان «خود»ی که میپندارد هست. ولی نیست. یعنی یک «خود» مستقل که پندار محض است وگرنه در برابر خداوند هیچ چیز و هیچ کس استقلال ندارد و همه عَیْنُ الرَّبط هستند. انسان آنگاه که به این پندار توجّه میکند، از واقعیت وجودی خود (وابستگی محض) و موجود مستقلّی که به او وابسته است (خداوند) فراموش میکند.
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
خودبینی نه تنها مانع یاد خداست بلکه مانع حرکت انسان به سوی هدف نیز میگردد و سد محکمی بر سر راه اوست.
تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام
از ذکرهایی که میتوان گفت از اسرار اهل بیت است و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را بعد از درخواست کمک حضرت فاطمه علیهاالسلام به او تعلیم دادند، تا از آن استمداد کند؛ تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام است و آن عبارت است از: سی و چهار بار "اللّه اکبر"، سی
1) الحیاة، 1/141.
و سه بار "الحمدللّه" و سی و سه بار "سبحان اللّه".
حرّ عاملی در وسائل الشیعه، پنج باب را به موضوع تسبیح حضرت زهرا اختصاص داده است!
مبحث «ذکر» را با چند حدیث در این باره به پایان میبریم:
1- امام صادق علیهالسلام فرمود:
«تسبیح حضرت فاطمه زهرا، از همان ذکر کثیری است که خدای متعال در آیه کریمه «اُذْکُروا اللّهَ ذِکْرا کَثیرا»(1)«بسیار خدا رایاد کنید به آن امر فرموده است(2)».
2- امام باقر علیهالسلام فرمود:
«مَا عُبِدَ اللّهُ بِشَیْءٍ مِنَ التَّحْمید اَفْضَلُ مِنْ تسبیحِ فاطِمَةَ علیهاالسلام وَ لَو کانَ شیءٌ اَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسولُ اللّهُ فَاطِمَةَ (علیها السلام)(3)خداوند به هیچ چیزی به اندازه تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ستایش نشده است. اگر چیزی برتر از آن وجود داشت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همان را به فاطمه علیهاالسلام هدیه میکرد.
3- امام صادق علیهالسلام فرمود:
«تَسْبیحُ فَاطِمَةَ علیها السلام فِی کُلِّ یَوْمٍ فِی دَبْرِ کُلّ صَلَاةٍ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ صَلَاةِ اَلْف رَکْعَةٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ(4)»؛ «تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام در هر روز، بعد از هر نماز برای من از هزار رکعت نماز در هر روز، محبوبتر است».
توبه یکی دیگر از راههای عملی در تربیت و اخلاق اسلامی است. بیگمان گناه نکردن و نیاز به توبه نداشتن در اولویت است زیرا گناه نکردن در حقیقت به منزله پیشگیری قبل از وقوع بیماری است که قطعا بر درمان مقدّم است:
علی علیهالسلام میفرماید: تَرْکُ الذَّنْبِ اَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ(1).
«گناه نکردن از توبه کردن آسانتر است».
امّا به هر حال انسان در مواردی ممکن است مرتکب گناه گردد. آنچه از متون اسلامی دریافت میشود این است که گناهان، قلب انسانی را تاریک و آلوده میسازند. از این رو انسان باید بیدرنگ خود را در معرض رحمت الهی قرار دهد و از او آمرزش بخواهد و با آب زلال توبه، دل و جان خویش را شستشو دهد وگرنه دل، کمکم دچار قساوت و ظلمت گردیده، جایگاه شیاطین میشود.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اِذا اَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْداءٌ فَاِنْ تابَ انْمَحَتْ وَ اِنْ زادَ زادَتْ حَتّی تَغْلِبَ عَلی قَلْبِهِ فَلَنْ یُفْلِحَ بَعْدَها اَبَدا(2).
«هر گاه انسان گناه کند، در قلب او نقطهای سیاه آشکار میشود، اگر توبه کند، آن نقطه از میان میرود و اگر بر گناه بیفزاید آن سیاهی گسترش مییابد تا این که همه قلب او را فرامیگیرد و پس از آن هرگز روی رستگاری را نخواهد دید».
تعریف توبه
محقّق نراقی در این باره مینویسد: «توبه عبارت است از بازگشت قولی (زبانی) و فعلی و فکری از گناه. به عبارت دیگر، ترک معاصی در حال و عزم بر ترک آن در آینده و جبران گذشته»(3)از این رو توبه دارای سه رکن اساسی است:
1- ندامت و پشیمانی از انجام گناه.
2- ترک گناه در حال و جبران گذشته (قضای واجبات ترک شده، ادای حق دیگران و...).
3- تصمیم به ترک گناه در آینده.
منشأ توبه
منشأ توبه در حقیقت آگاهی و علم انسان است به این که گناهان انجام شده بین او و سعادت او حایل و مانع گردیدهاند. این آگاهی باعث پشیمانی او و پشیمانی موجب ترک گناه در حال، عزم ترک در آینده و جبران گذشته تشویق و تحریک مینماید(1).
وجوب توبه
وجوب توبه به خوبی از آیات و روایتها درک میشود. گذشته از این عقل حکم میکند که باید دست از موجبات هلاکت و شقاوت خود برداشت و برای پیمودن راه سعادت و خوشبختی خود تصمیم گرفت، از طرفی اجماع همه امّت اسلامی نیز بر لزوم توبه دلالت دارد، زیرا توبه درمان درد و بیماری گناه است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: لِکُلِّ داءٍ دَواءٌ وَ دَواءُ الذَّنْبِ الاِْسْتِغْفارُ(2).
«برای هر دردی دارو و درمانی است و دارو و درمان گناه، طلب آمرزش و توبه است».
خدای متعال میفرماید: «وَ تُوبُوا اِلَی اللّهِ جَمیعا اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(3).
«ای اهل ایمان، همه به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار شوید».
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا اِلَی اللّه»(4)«ای اهل ایمان به درگاه خدا توبه کنید.»
خدای متعال به توبه نمودن امر کرده است و صیغه «امر» چنانکه در جای خودش مورد بحث قرار گرفته، دلالت بر وجوب میکند(5).
فوری بودنِ وجوب توبه
دلایل آن همان است که برای اصل وجوب توبه گذشت:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: لاتُؤَخِّرِ التَّوْبَةَ فَاِنَّ الْمَوْتَ یَأْتی بَغْتَةً(1).
«توبه را به تأخیر نینداز، زیرا مرگ ناگهانی فرا میرسد.»
حکمت این امر هم روشن است، تأخیر توبه، موجب نفوذ گناه در اعماق وجود انسان میگردد که هر چه دیرتر به فکر آن بیفتد، ریشهکنی آن مشکلتر میشود. به قول مولانا جلال الدّین:
تو که میگویی که فردا، این بدان
که به هر روزی که میآید زمان
آن درخت بد جوانتر میشود
وین کننده پیر و مضطر میشود
او جوانتر میشود تو پیرتر
زود باش و روزگار خود مَبَر...
کِرم در بیخ درختِ تن فتاد
بایدش بر کند و بر آتش نهاد
هین و هین ای راهرو بیگاه شد
آفتاب عمر سوی چاه شد
هین مگو فردا که فرداها گذشت
تا بکلّی نگذرد ایام کشت
چنان که اشاره شد، در آیات و روایتهای بسیاری اشاره شده است که تکرار گناه بدون توبه، دل را به سوی تاریکی و ظلمت میبرد تا آنجا که:
«ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الّذینَ اَساؤُا السُّوای اَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ»(2).
«سرانجام کار آنان که بسیار به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که به حق کافر شدند و آیات خدا را تکذیب و تمسخر نمودند».
این تاریکی در نهایت او را نسبت به انجام وظایف و بندگی خدا بیرغبت مینماید.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اِنَّ الرَّجُلَ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ صَلاةَ اللَّیْلِ وَ اِنَّ الْعَمَلَ
السَّیِّئَ اَسْرَعُ فی صاحِبِهِ مِنَ السِّکّینِ فِی اللَّحْمِ(3).
«همانا انسان گناه میکند و این گناه موجب محرومیت او از نماز شب میشود و تأثیر سوء عمل ناروا در انسان از تأثیر کارد در گوشت بیشتر (و سریعتر) است.»
خداوند متعال در جای دیگر میفرماید:
«خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی اَبْصرِهِمْ غِشاوَةٌ»(1).
«قهر خدا مُهر بر دلها و گوشهای آنها نهاد و بر چشمهایشان پرده افکند.»
در هر صورت هر چند که از عمر گناهان انسان بیشتر بگذرد توبه مشکلتر میشود و اگر به توبه منتهی نگردد، در روزی که چندان هم دور نیست باید حسرت بخورد امّا چه فایده:
«وَ اَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِیَ الاَْمْرُ وَ هُمْ فی غَفْلَةٍ...»(2).
«ای رسول ما، امّت را از روز غم و حسرت بیم ده که آن روز دیگر کارشان گذشته (و جای فکر و تدبیر نیست) و مردم سخت از آن روز غافلند.»
نکته دیگر این که انسان باید بلافاصله پس از توبه، جوهر نفسِ خویش را به نور اطاعت و بندگی خداوند روشن سازد تا بدین وسیله لوح دل را از آن آلودگیهای گذشته پاک گرداند.
مراتب توبه
بدون شک همه انسانها در یک مرتبه نیستند و توبه افراد دارای مراتب مختلفی است که در این جا به بعضی اشاره میشود:
الف - توبه انسان دارای نفس مُسوِّله(3): یعنی توبه انسانی که بعد از توبه دچار شهوت و گناه میشود و نمیتواند در برابر گناه مقاومت کند، امّا در عین حال مواظب طاعات خود نیز هست، بیشتر گناهان را هم ترک میکند و بعد از فرونشستن شهوتِ آن گناه، پشیمان میشود و میگوید: به زودی توبه میکنم. خدای متعال میفرماید:
«سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْرا»(1).
«(یعقوب خطاب به فرزندانش): بلکه نفس مکّار شما این امر زشت را در نظر شما زیبا جلوه داد.»
ب - توبه انسانِ دارای نفس لَوّامِه: یعنی توبه انسانی که بعد از توبه، گاهی مرتکب بعضی گناهان میشود، امّا بلافاصله پشیمان شده، خودش را ملامت میکند و کاملاً نادم و متأسف میشود و عزم بر ترک گناه میکند.
«اَلَّذینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الاِْثْمِ وَ الْفَواحِشَ اِلاَّ اللَّمَمَ اِنَّ ربَّکَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ»(2).
«(خدا پاداش میدهد) به کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دوری کنند مگر آنکه کمی (یعنی گناه صغیرهای یا وسوسهای) از آن سر زند که مغفرت پروردگار بسیار وسیع است.»
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلْمُؤْمِنُ کَالسُّنْبُلَةِ یَفِئُ اَحْیانا وَ یَمیلُ اَحیانا(3).
«مؤمن همانند خوشه گندم است گاه میرود و گاه باز میگردد، امّا نمیشکند.»
ج - توبه نصوح: یعنی توبه کسی که چشم از معاصی بپوشد و بر توبه خود تا آخر عمرش استوار بماند و دیگر به سراغ گناه نرود(4).
امام صادق علیهالسلام فرمود: اَلتَّوْبَةُ النَّصُوحُ اَنْ یَکُونَ باطِنُ الرَّجُلِ کَظاهِرِهِ وَ اَفْضَلَ(5).
«توبه نصوح آن است که باطن انسان، همانند ظاهرش و (بلکه) برتر از آن باشد.»
به عبارت دیگر توبه نصوح این است که توبه فقط برای خشنودی خدای متعال باشد و حتّی برای ترس از کیفر و اشتیاق به پاداش هم نباشد(6).
د - اِنابه: عالیترین مرتبه توبه اِنابه است که در این مرتبه، انسان از مباحات نیز
توبه میکند «وَ اَنیبُوا اِلی رَبِّکُمْ وَ اَسْلِمُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ»(7).
«به درگاه خدای خود به توبه و اِنابه بازگردید و تسلیم امر او شوید پیش از آن که عذاب خدا فرا رسد»(1).
بهترین راه درمانِ اصرار بر گناه
بهترین راه درمان اصرار بر گناه، همانا «ذکر» است. زیرا اگر انسان واقعا ذکر و یاد مبدأ و معاد را در وجود خویش تقویت کند و باور کند که خدا ناظر اوست و کارهایش در جهان دیگر دارای عواقب و نتایج است، قطعا به سراغ گناه نخواهد رفت(2).
خدای متعال درباره کسانی که از دین رویگردان میشوند و آیات الهی را تکذیب میکنند فرموده است: «اَلَم یَعْلَم بِاَنَّ اللّهَ یَری»(3). «آیا نمیداند (باور ندارد) که خداوند ناظر است؟».
نقش تربیتی توبه
در یک جمله میتوان گفت وجود توبه به عنوان یک راه بازگشت، روح امید را در انسان زنده میکند. ممکن است بسیاری گرفتار گناه و لغزش شوند، حال اگر برای جبران این لغزشها راهی نباشد، روح یأس و نومیدی بر شخص خطاکار سایه میافکند و دچار بدترین و خطرناکترین عوامل رکود و انحراف روحیه یعنی سرخوردگی و یأس میشود، چیزی که از دیدگاه قرآن کریم از ویژگیهای کافران بهشمار رفته است:
«اِنَّهُ لایَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»(4).
«همانا جز گروه کافران از رحمت خدا مأیوس نیستند.»
بنابراین توبه و قبول آن نه تنها انسانها را به گناه تشویق و تحریک نمیکند، بلکه
به خطاکاران امید میبخشد که به خطا و لغزشهایشان ادامه ندهند بلکه از آنها بازگشته، گذشته خود را نیز جبران نمایند. خدای متعال با کمال لطف و عنایت میفرماید:
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»(1).
«(ای رسول) به آن بندگانم که (به عصیان) بر نفس خود اسراف کردند، بگو هرگز از رحمت بیمنتهای خدا ناامید نباشید، البته خدا همه گناهان را (اگر توبه کنید) میبخشاید، که او خدای بسیار آمرزنده و مهربان است».
خداوند نه تنها توبهکاران را میبخشاید و گناهانشان را نادیده میگیرد، بلکه آنان را دوست دارد. حقیقتی که در موارد متعددی از روایات و قرآن کریم به تصریح اشاره شده است از جمله:
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ»(2).
«خدا آنان را که پیوسته به درگاهش توبه کنند و هم پاکیزگان را دوست دارد.»
امام باقر علیهالسلام فرمود: مِنْ اَحَبِّ عِبادِاللّهِ اِلَی اللّهِ الْمُحْسِنُ التَّوّابُ(3).
«محبوبترین بندگان خدا، در نزد خدا، بنده نیکوکاری است که به درگاه او توبه کرده است.»
عبادت- (4)
معنای عبادت
راغب اصفهانی در تعریف «عبادت» میگوید: «عبودیّت اظهار تَذَلُّل است و
1) زمر / 53.
2) بقره / 222.
3) وسائل الشیعه، 11/369.
4) توجّه به این نکته ضروری است که وقتی عبادت به عنوان یکی از راهها مطرح میشود به عنوان راهی در عرض بقیه راهها نیست. ممکن است بسیاری از راهای دیگر با همه آنها به نوعی در تحت عنوان عبادت قرار گیرند. این تفکیکها برای آسانتر ساختن تفهیم و تَفَهّم است.
عبادت از آن رساتر و مهمتر است زیرا عبادت، اوجِ تَذَلُّل میباشد که جز خدای متعال که در نهایت بلندمرتبگی است کسی سزاوار آن نیست»(1).
از این رو میتوان گفت عبادت اظهار آخرین درجه خضوع است در برابر خداوندی که همه چیز از ناحیه اوست، یعنی تسلیم مطلق در برابر ذات پاک الهی. البته خضوعی که انسان، برای خضوع شونده نوعی ربوبیّت قائل شود، در غیر این صورت ممکن است مانند سجده برای غیرخدا، حرام باشد اما عبادت نیست. مانند سجده فرشتگان برای حضرت آدم، نهایت خضوع بود اما سجدهکنندگان برای آدم کمترین ربوبیّتی قائل نبودند، در نتیجه این سجده، عبادت نبود. بنابراین حتی سجده که نهایت تذلّل است اگر به قصد ربوبیّت نباشد عبادت نیست. اگر سجده ذاتا عبادت بود، هرگز خدای متعال فرشتگان را به عبادت غیرخودش که همان شرک است، امر نمیفرمود.(2)
منشأ عبادت
منشأ عبادت در حقیقت، همان شناخت عظمت الهی است. هر چه معرفت انسان نسبت به معبود قویتر باشد، به همان نسبت او را وادار به کرنش و عبادت بیشتر میسازد تا آنجا که احساس کند در برابر او جز بندگی کاری نمیتوان کرد. این عالیترین درخواست فطری انسان است که در برابر یک موجود عظیم و غَنی و کاملِ مطلق بدون هیچ چشمداشتی خضوع کند و این بالاترین و خالصترین مرتبه عبادت است. قبلاً در بحث نیّت اشاره شد که دو مرتبه دیگرِ عبادت، یکی برای ترس از کیفر و دیگری برای رسیدن به پاداش است که آن دو مرتبه هم به نوبه خود مطلوباند، هر چند عبادت خالص همان است که انگیزه ای جز ذات معبود و رضای او در انجام آن، نقشی نداشته باشد.
عبادت از دیدگاه قرآن
از دیدگاه قرآن کریم، از راه عبودیّت، انسان به آن هدف نهایی آفرینش خودش - که قرب الهی است - میرسد. البته عبادت به معنای خاص، ممکن است در شکلهای خاصّی چون نماز، روزه، حج، خدمت به بندگان خدا، انفاق و... متجلّی شود، امّا عبادت به معنای عام، آن است که انسان هر کاری را با نیّت خالص و برای رسیدن به هدف نهایی (قُرب الهی) انجام دهد. از این رو ممکن است راه رفتن، درس خواندن، غذا خوردن و... به این معنا عبادت باشد.
بر کسی که اندک آشنایی با متون اسلامی، قرآن کریم و سیره معصومان علیهمالسلام داشته باشد، پوشیده نیست که بیشترین تأکید، نسبت به عبادت شده است. البتّه در عبارات گوناگون گاهی با امر و تشویق به اصل عبادت و در موارد بیشماری با امر و تشویق نسبت به مصادیق گوناگون عبادت مانند نماز، روزه، انفاق، حج و... به عنوان نمونه:
«یا اَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(1)
«ای مردم خدایی را بپرستید که آفریننده شما و پیشینیان شماست، باشد که پارسا و منزه شوید».
«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(2).
«روزه بر شما نوشته شد (واجب شد)... باشد که تقوا پیشه خود سازید.»
«خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها»(3).
«از اموال آنها (مسلمانان) زکات بگیر تا آنان را با صدقه پاکیزه کنی و رشد دهی».
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»(4).
«ای کسانی که ایمان آوردهاید از صبر و نماز کمک بگیرید.»
اهمیت عبادت در دیدگاه قرآن تا آنجاست که هدف از آفرینش جن و انس را
عبادت دانسته است:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(1).
«جن و انس را نیافریدم جز برای این که مرا پرستش کنند».
در تشهد نماز نیز عبودیّت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر رسالتش مقدّم گردیده است: وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ.
رابطه عبادت و معرفت
اشاره شد که منشأ عبادت شناخت است، امّا باید توجّه داشت که عبادت نیز موجب تقویت معرفت و شناخت میشود:
«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتیَکَ الْیَقینُ»(2).
«به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین بر تو فرا رسد.»
«وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ»(3).
«تقوای الهی پیشه خود سازید تا خداوند مصالح امور را به شما تعلیم کند.»
«اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُم فُرْقانا»(4). «اگر تقوی الهی پیشه خود سازید، خدا به شما فرقان (دیده بصیرت) خواهد بخشید.»
«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»(5). «آنان که در راه ما جهد و کوشش کردند بیشک آنها را به راههای معرفت و لطف خویش هدایت میکنیم.»
اخلاص در عبادت
جوهرهای که قوام عبادت به آن بستگی دارد و در حقیقت عبادت بدون آن کالبدی بیجان محسوب میشود، اخلاص است. اخلاص، پاک کردن نیّت و عمل
است از هرگونه ناخالصی (و شرک و ریا)(1).
امام صادق علیهالسلام فرمود: وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لاتُریدُ اَنْ یَحْمِدَکَ عَلَیْهِ اَحدٌ اِلاَّ اللّه
عَزَّ وَ جَلَّ وَ النِّیَّةُ اَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ وَ انَّ النَّیَّةَ هِیَ الْعَمَلُ(2).
«عمل خالص آن است که برای انجام آن از هیچ کس، جز خدا انتظار ستایش نداشته باشی. نیّت برتر از عمل است، آگاه باشید! نیّت همان عمل است (یعنی قوامِ عمل به نیّت است)».
قرآن مجید در این باره میفرماید: «وَ ما اُمِرُوا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ»(3).
«امر نشدند مگر به این که خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) پرستش کنند.»
همچنین قرآن کریم بعضی برگزیدگان خداوند را به دلیل دارا بودن اخلاص میستاید. همچنین عامل اصلی پرهیز آنان از گناه و آلودگی را اخلاص دانسته است. درباره حضرت یوسف علیهالسلام میفرماید:
«وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْلا اَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُْمخْلَصینَ»(4). «آن زن به او نهایت میل داشت و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق، نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام میکرد، ولی ما میل او را از قصد بد و عمل زشت گردانیدیم همانا او از بندگان معصوم و پاکیزه ماست.
«مُخْلَص» یعنی کسی که همه مدارج عالیّه کمال را (به اختیار خود) به خوبی پیموده و به مقام عصمت نایل شده و از ولایت شیطان و نفس امّاره بیرون رفته است. امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه شریفه «...لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً...»(5)فرمود: «مقصود خداوند، کسی است که صحیحتر عمل میکند نه آنکه بیشتر عمل میکند و عمل صحیح آن است که با خداترسی و صدقِ نیّت همراه باشد» سپس فرمود:
اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّی یَخْلُصَ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ(1).
«باقی ماندن بر عمل تا آنگاه که خالص شود از خود عمل، سختتر است».
درباره عبادت چند نکته شایان توجه است: 1- در عبادت، بحثی مطرح میشود با عنوان «تعبّد» و «توصّل». درباره امور تعبّدی گاه گفته میشودد «اموری هستند که در آنها قصد قربت شرط شده است مانند نماز، روزه، حج و... برخلاف توصّلی که این شرط را ندارد، مانند: تطهیر لباس، پرداخت نفقه زوجه و(2)...
این مطلب در جای خودش صحیح است و جای بحث نیست، اما گاهی دیده و شنیده میشود که کسانی میگویند «تعبّدی یعنی بدون دلیل» که تعبیر بسیار نابهجا و نادرستی است. هرگز تعبّد به معنای بدون دلیل نیست.
تعبّد یعنی پذیرفتن نظری و عملی امری که دلیل و علت مستحکم و اساسی دارد، پذیرنده هم میداند که این امر دارای بهترین دلیل و علت است، هر چند ممکن است در بسیاری از موارد آن علت را نشناسد، اما به دلیل ایمانی که نسبت به علم و قدرت و لطف و مهربانی نامتناهی معبود خویش دارد، بدون درخواست هیچ دلیلی با نهایت خضوع، آن را میپذیرد و بر این باوراست که انجام آن جز در راستای مصلحت و سعادت مطلق او نیست، و این تفسیر و تعبیر دیگری است از واژه «عبد».
بنابراین میتوان گفت: عبادت عالیترین ثمره و نتیجه آفرینش انسان است که منشأ آن اوج معرفت و ایمان به ربوبیّت الهی است چنان که گفتهاند: «اَلْعِبادَةُ جَوْهَرَةٌ
کُنْهُهَا الرُّبوُبِیَّةُ»
2- در بحث «منشأ عبادت» اشاره شد که: معرفت و شناخت سرچشمه اصلی عبادت است. این، یک واقعیّت غیرقابل انکار است، اما نباید از یاد برد که شناخت و معرفت از اهداف، بلکه هدف نهایی عبادت نیز هست. زیرا قرب الهی که هدف
نهایی است چیزی جز معرفت و شهود حضرت حق نیست و عبادت منشأ اساسی این شناخت است: «وَاعْبُد رَبَّک حَتّی یَأْتِیَکَ الْیَقیِنُ»(1). خدای خویش را پرستش کن تا یقین بر تو فرا رسد.
دور هم لازم نمیآید، زیرا آن مرحله از شناخت که منشأ عبادت میشود با آن مرحلهای که ثمره عبادت است، متفاوت میباشد، چنان که در جای دیگر هم اشاره گردیده است: یک مرحله از معرفت، مرحلهای از عبادت را به دنبال دارد و آن مرحله از عبادت مرحلهای دیگراز شناخت را موجب میشود و مرحله عالیتر شناخت موجب مرحلهای عالیتر از عبادت میشود و همین طور تا «رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند.»
شِرک
نقطه مقابل اخلاص، شرک است. به هر اندازه که از اخلاص در عملی کاسته شود به همان نسبت آلوده به شرک میشود. از این رو در متون اسلامی ریا و سُمعه از مصادیق شرک به شمار رفتهاند. البتّه شرک همانند اخلاص دارای مراتب و درجات گوناگون است. گاهی آنقدر مخفی است که شاید خود انسان هم متوجّه آن نشود، چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
اَلشِّرْکُ اَخْفی فی اُمَّتی مِنْ دَبیبِ النَّمْلِ عَلَی الصَّفا(2).
«در امّت من شرک از راه رفتن مورچه بر سنگ خارا پوشیدهتر است.»
به همین مضمون از امام صادق علیهالسلام نیز روایت شده است(3). و نیز امام صادق علیهالسلام فرمود: مَنْ اَطاعَ رَجُلاً فی مَعْصِیَةٍ فَقَدْ عَبَدَهُ(4).
«کسی که در گناه کردن از انسانی اطاعت کند، او را پرستش کرده است.»
بدون تردید این پرستش، عبادت اصطلاحی که در برابر آن، شرک اصطلاحی
است، نمیباشد.
از موارد مهم دیگری که جنبه تربیتی دارد تفکر است که در تعلیمات اسلامی زیاد به آن تکیه و تأکید شده است:
تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتّینَ سَنَةً(1).
«یک ساعت تفکّر از شصت سال عبادت بهتر است.»
تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً(2).
«یک ساعت تفکّر از هفتاد سال عبادت بهتر است.»
امام رضا علیهالسلام فرمود: لَیْسَ الْعِبادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ، اِنَّمَا الْعِبادَةُ التَّفَکُّرُ فی اَمْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ(3).
«عبادت به زیادی نماز و روزه نیست، همانا عبادت همان تفکّر در امر خدای متعال است».
امام صادق علیهالسلام فرمود: اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِدْمانُ التَّفَکُّرِ فِی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ(4).
«برترین عبادت دائما در امر خدای متعال، اندیشیدن است.»
امام خمینی(ره) با استناد به بیان خواجه عبداللّه انصاری یادآور شده است که: (دلیل این همه اهتمام دادن به تفکر آن است که) تفکّر منشأ تذکّر و خداآگاهی است. برای همین است که منزل تفکّر بر منزل تذکّر مُقدّم است(5).
معلوم میشود که تفکر هم نوعی عبادت است، زیرا به تعبیر شهید مطهری(6)عبادت بر سه نوع است: 1- عبادت بدنی مانند نماز، روزه و... 2- عبادت مالی مانند زکات، انفال و... 3- عبادت فکری، که اَفْضَل انواع عبادت است. البته نباید توهّم
شود که مقصود، جانشینسازی است، هر کدام در جای خودش لازم و ضروری است.
گونههای تفکّر
تفکّر را میتوان به سه گونه تقسیم کرد:
1- تفکّر در آفاق و صُنْع و آفرینش خداوند، چنان که در وصف مؤمنان فرموده است:
«اَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»(1).
«آنان که در حالت ایستاده و نشسته و خفته خدا را یاد کنند و دائم در خلقت آسمان و زمین فکر کرده میگویند پروردگارا تو این (دستگاه باعظمت) را بیهوده نیافریدهای.»
روشن است است چنین اندیشیدن در هستی، شناخت و ایمان انسان را نسبت به مبدأ و معاد قوی و قویتر میکند و نقش ایمان و شناخت در تهذیب و تزکیه و عبادت جای بحث و تردید نیست. نتیجه این که شناخت، محصول تفکر و عبادت، محصول شناخت است.
2- تفکّر در انفس، اندیشیدن در نفس نیز انسان را متوجّه وابستگی محض خودش به پروردگار و در نتیجه متوجّه ذات مستقل و نامتناهی او میکند. خداوند میفرماید:
«وَ فِی الاَْرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ وَ فی اَنْفُسِکُمْ اَفَلا تُبْصِرُونَ»(2).
«و در روی زمین برای اهل یقین نشانههای قدرت الهی پدیدار است و هم در نفوس خود شما مردم، آیا در خویش به چشم بصیرت نمینگرید.»
3- تفکّر در اعمال و رفتار، همچنانکه اندیشیدن در آثار و صنع خداوند و در نفس بسیار مهم است، اندیشیدن در همه امور و شؤون زندگی و هر کاری که انسان انجام میدهد نیز از موارد بسیار مهم و مربوط به تربیت اسلامی است. در روایات نیز نسبت به آن بسیار سفارش شده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در وصیّتی فرمود: اِذا اَنْتَ هَمَمْتَ بِاَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَاِنْ یَکُ رُشْدا فَاَمْضِهِ وَ اِنْ یَکُ غَیّا فَانْتَهِ عَنْهُ(1).
«هرگاه به انجام کاری تصمیم گرفتی، به سرانجام آن بیندیش. اگر در آن رشد (و هدایت) بود، انجام ده و اگر در آن گمراهی بود، از آن دوری گزین.»
علی علیهالسلام فرمود: مَنْ تَوَرَّطَ فِی الاُْمُورِ بِغَیْرِ نَظَرٍ فِی الْعَواقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلنَّوائِبِ(2).
«کسی که بدون دوراندیشی خود را در ورطه کارها بیندازد، در معرض حوادث و سختیها قرار گرفته است.»
نیز علی علیهالسلام فرمود: اَلتَّفَکُّرُ یَدْعُو اِلَی البِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ(3).
«تفکر به نیکی و نیکوکاری دعوت میکند.»
مبارزه با هوای نفسانی و ریاضت و تمرین در این راه یکی دیگر از راهها و شرطهای لازم و دارای نقش اساسی در تربیت اخلاق اسلامی است. در سایه تلاش، و تمرین و ریاضت است که سالک، راه و مسیر سیر و سلوک را درمییابد:
«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»(4).
«آنان که در راه ما جهد و کوشش کردند بیشک آنها را به راههای خویش هدایت میکنیم». پرواضح است که مبارزه با نفس که جهاد اکبر است به آسانی میسر نخواهد شد و به ریاضت و تمرین نیاز دارد. علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید:
وَ اِنَّما هِیَ نَفْسی اَرُوضُها بِالتَّقْوی لِتَأْتِیَ آمِنَةً یَوْمَ الْخَوْفِ الاَْکْبَرِ(1).
«همانا من این نفس خود را با تقوا ریاضت میدهم تا در روز خوف اکبر (رستاخیز) با ایمنی وارد (صحنه قیامت) شود».
باید با ریاضت و تمرین، این نفس سرکش، رام و مطیع شود تا در پایان مانند یک بنده در اختیار خدای خویش و اوامر و فرامین او قرار گیرد. در ابتدا تحقّق این امر کار
آسانی نیست، اما با ریاضت و تمرین هر مشکلی آسان میشود. ابتدا بلند کردن وزنههای سنگین برای هر انسانی طاقتفرسا، بلکه غیرممکن است، امّا در سایه تمرینهای پی در پی و صحیح آسان میگردد.
تمرین و ریاضتهای معنوی نیز به همین صورت، روح انسان را آماده میسازد، نفس را رام میکند و نه تنها آنچه را که تحمّل آن برای نفس مشکل بود آسان میکند، بلکه شیرین و لذّتبخش هم میکند. در ابتدا نماز و دیگر عبادات برای برای انسان مبتدی دشوار است، امّا برای آنان که با تمرین و ریاضت صحیح دل را خاشع ساختهاند، بسیار آسان و آرامشبخش است:
«وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ»(2).
«این نماز جز بر آنان که دلی خاشع دارند، گران است.»
لازم به یادآوری است که منظور از ریاضت در اینجا، ریاضتها و کارهای بیاصل و اساسی که بعضی از مرتاضان یا افرادی به عنوان عارف و صوفی انجام میدهند، نیست. ریاضت مشروع، حدود و شرایطش روشن است. ریاضت شرعی در مرحله اوّل ترک محرمات الهی و انجام واجبات و در مرحله بعد ترک مکروهات و انجام مستحبات و در بعضی موارد حتی ترک مباحات است. البتّه این همه مشکل است، امّا سعادت و خوشبختی و نیل به قلّه رفیع هدفِ نهایی - که قرب الهی و بهشت جاویدان است - در سایه همین مشکلات و سختیها میسّر است.
امام باقر علیهالسلام فرمود: اَلْجَنَّةُ مَحْفُوفٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبْرِ فَمْنْ صَبَرَ عَلَی الْمَکارِهِ فِی الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ...(1).
«بهشت به سختیها و ناراحتیها و صبر پیچیده شده است لذا هر کس در برابر مشکلات و سختیها صبر کند وارد بهشت خواهد شد... .»
باید یادآوری کرد که لازمه ریاضت و تمرین، استمرار و مداومت بر عمل است، امام صادق علیهالسلام فرمود: اِنَّ الْعَمَلَ الدّائِمَ الْقَلیلَ عَلَی الیَقینِ اَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ مِنَ الْعَمَلِ
الْکَثیرِ عَلی غَیْرِ یَقینٍ(2).
«عمل اندک همراه با یقین که مستمر باشد در نزد خدا از عمل بسیار که بدون یقین باشد، بهتر است.»
امام باقر علیهالسلام فرمود: ما مِنْ شَیءٍ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَمَلٍ یُداوَمُ عَلَیْهِ وَ اِنْ قَلَّ(3). «در نزد خداوند هیچ چیز به اندازه عملی که به طور دائم انجام میشود، نیست هر چند (آن عمل) اندک باشد.»
بنابراین تقیّد و التزام به نماز اول وقت، شرکت در نماز جماعت، ادای نوافل یا حداقل بعضی از آنها به صورت مستمر، التزام به خدمت به بندگان خدا و... میتوانند از بهترین مصادیق ریاضت و جهاد با نفس باشند.
چه خوب است که مسأله تأسّی و اقتدا به شخصیتهای بزرگ معنوی به طور مختصر مورد بررسی قرار گیرد.
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بهترین الگو
خدای متعال میفرماید:
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الاْخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرا»(1).
«البته برای شما در اقتدای به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خیر و سعادت در نزد خداست. برای کسی که به ثواب و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند.»
به راستی برای خودسازی، تهذیب و تربیت نفس چه کسی به اندازه رسول گرامی صلیاللهعلیهوآله شایستگی الگو بودن دارد؟!
البته چنان که از این آیه کریمه برمیآید این اقتدا مخصوص کسانی است که دارای سه ویژگی باشند:
1- به پاداش خدا امید و ایمان داشته باشند.
2- به روز قیامت امیدوار (مؤمن) باشند.
3- خدا را زیاد یاد کنند.
در حقیقت، ایمان به مبدأ و معاد انگیزه این حرکت است و ذکر خدا تداومبخش آن، زیرا بدون شک کسی که قلبش از چنین ایمانی سرشار نباشد قادر به گام برداشتن در پشت سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست و در ادامه این راه اگر پیوسته ذکر خدا نکند و شیاطین را از خود نراند، قادر به ادامه تأسّی و اقتدا نخواهد بود(2).
از این رو وارد شدن به قلمرو اقتدا و تأسّی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرایط و مقدماتی
ضروری دارد که مراحلی از ایمان و ذکر هستند و متقابلاً تأسّی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و دیگر اولیای معصوم علیهمالسلام موجب تقویت ایمان و ذکر میشود. از این رو خدای متعال بعد از بیان این مطلب فرموده است که مؤمنان در جنگ احزاب (به دلیل همین تأسّی) هیچ تزلزلی به خود راه نداند و قدرت و شوکت دشمن جز بر ایمان و تسلیم آنها نیفزود.
2- عترت و قرآن
عترت علیهمالسلام: الگوهای مطمئن
عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز در قرآن و سنّت معتبر قطعی به عنوان مقتدا و الگو برای انسانهای سعادت جو معرفی گردیدهاند. در قرآن کریم دستور به اطاعت بی چون و چرا از «اولی الامر» در آیه کریمه «اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطِیعُوا الرّسولَ و اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُم»(1)خدا و رسول و اولی الامر از خودتان رااطاعت کنید؛ حکایت از ضرورت تأسّی به اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میکند. پرواضح است که تنها کسانی میتوانند الگوهای مطلق و بی قید و شرط باشند که از ویژگی «عصمت» برخوردار باشند و مطابق روایات معتبر فراوان(2)، مصادیق «اولی الامر» در آیه کریمه، دوازده امام معصوم علیهمالسلام شیعه امامیّه
هستند.
در قرآن کریم آیات متعدد دیگری نیز وجود دارد که در آنها ضمن تجلیل و تقدیر از اهل بیت به نوعی، آنان رابه عنوان الگو معرفی فرموده است، مانند آیات سوره «انسان» که از اهل بیت علیهمالسلام به عنوان کسانی یاد کرده است که ایثارگرانه، کمر به خدمت بندگان نیازمند خداوند بستهاند: «وَ یُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مسکینا وَ یَتیما وَ اَسیرا»(3)آنان - اهل بیت - بر دوستی خدا به فقیر و یتیم و اسیر طعام میدهند.
در سنت: رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در مواقف و موارد متعدّدی عترت پاک خویش را به عنوان بهترین الگوها برای انسانها معرفی فرموده است که از میان همه آنها در این جا تنها به حدیث معروف و متواتر «ثقلین» اشاره میشود، و بررسی مختصری پیرامون آن صورت میگیرد.
سند حدیث: این حدیث با مضمون واحد و عباراتی گاه با اندک تفاوت از طریق شیعه امامیه و اهل سنّت نقل گردیده است. از طُرُق معتبر شیعه امامیه که بگذریم، حدیث مزبور را حدود دویست نفر از محدّثان و راویان اهل سنّت از حدود سی نفر
از صحابه نقل کردهاند(1)که موارد متعددی از آن از صحاح ستّه است. بنابراین، حدیث ثقلین از نظر سند، حداقل، متواتر معنوی و اجمالی هست. جایگاهی که برای کمتر حدیثی میتوان سراغ داشت.
متن حدیث: (اِنّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا اِنْ تَمَسَّکْتُم بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا اَبَدا وَ هُمَا کِتَابُ اللّهِ وَ اَهْلُ بَیْتِی وَ اَنَّهْمَا لَنْ یَفْتَرَقَا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ).
ملاحظه: متن حدیث ثقلین با عبارات گوناگون، امّا مضامین مشابه روایت شده که در این جا این عبارت برگزیده شد.
نکاتی مختصر پیرامون متن حدیث: 1- از حدیث شریف به دو جهت، عصمت عترت استفاده میشود:
الف - عترت، در حدیث مزبور عِدل و همسنگ قرآن کریم قرار گرفته است، و در مصونیّت قرآن کریم، هیچ تردیدی نیست، به ویژه با تأکید بر این که آنان هیچ گاه از قرآن جدا نخواهند شد، یک انسان گنهکار، قطعا در زمانی که گناه میکند از قرآن جداست.
ب - فرمان به تمسّک و پیروی مطلق و بی قید و شرط از عترت بر عصمت آنان دلالت میکند، حتی اگر احتمال گناه در فردی برود دستور به اطاعت مطلق از او با حکمت سازگار نیست.
در مقدمه جامع احادیث الشیعه درباره مصادیق عترت آمده است: منظور از عترت، اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ابواب علم، معادن حکمت و مواضع سرّ او هستند که عالم به کتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشند، کسانی که خدای متعال آنان را از گناه و پلیدی پاک فرموده است، کسانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله علم خویش را به آنان آموخته و همه ودایع امامت را تا روز قیامت در اختیار آنان قرار داده است، چنان که در اخبار متواتر و روایات مستفیض و فراوان وارد شده و اکثر فقهای اهل
1) رک، حدیث الثقلین، قوام الدین وشنوی، فضائل الخمسه من الصّحاح السّتّة، و جامع احادیث الشیعه، مقدمه 1/20 به بعد.
سنّت و تمام علمای امامیه بر آن اتفاق نظر دارند و فقرات حدیث ثقلین نیز به خوبی بر آن دلالت میکند(1).
2- راه رشد و هدایت، تنها در سایه تمسک به عترت (و قرآن) ممکن است، و اگر کسی جز این راه را برگزیند، گمراه است، منطق و مفهوم حدیث، کاملاً بر این حقیقت دلالت میکند.
3- ادعای تمسک به قرآن از کسانی که عترت را رها کردهاند و عکس آن، یعنی ادعای تمسّک به عترت (و اهل بیت) از کسانی که قرآن را مهجور گذاشتهاند، ادعایی پوچ و واهی است. زیرا پیامبر آن دو را جداناشدنی معرفی فرموده است که لازمه آن، یا تمسّک به هر دو است و یا دوری از آنها.
درباره حدیث ثقلین نکات ارزشمند و زیبای دیگری هم هست که علاقهمندان میتوانند به مقدمه وصیّت الهی - سیاسی حضرت امام خمینی (ره) مراجعه فرمایند.
سؤال 1 (ایراد):
پیامبر و عترت وی در بیش از هزار سال قبل میزیستهاند و شرایط و اوضاع زمان و زمانه خویش را داشتهاند، چگونه میتوانند برای انسانهای امروز با اوضاع و شرایط بسیار پیچیده و متحوّل و متغیّر امروز اُسوه و الگو باشند؟
پاسخ:
اولاً، بر اساس دلایل مستحکمی که در علم کلام و عقاید(2)بیشتر مورد بررسی قرار میگیرند، ما به عصمت و علم الهی ویژه و ارتباط غیرمستقیم و مستقیم آنان با منبع وحی، اعتقاد داریم، یعنی معارف و تعالیم پیامبر و عترت برگرفته و دریافت شده از سوی خدای متعال است که محیط بر همه زمانها و مکانها و اوضاع و شرایط است و لذا بدون هیچ مشکلی قادر است قوانین و تعالیمی ارائه دهد که با همه
اعصار و امصار سازگار باشد، اصلاً یک وجه اعجاز قرآن کریم نیز همین است .
ثانیا، به عنوان نمونه اگر ما حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را الگو میدانیم، منظور این است که این بانوی بزرگ و بزرگوار، یک معلّم والاست، یک ایثارگر است، یک همسر خوب برای شوهر است، یک دختر نمونه برای پدر است، یک مادر بی بدیل است، یک یار و یاور تا پای جان برای امام خویش است، و...
منظور از اقتدا، الگو قرار دادن ایشان در این ویژگیها و رفتارهای والای انسانی و اسلامی است البته در حد توان و ظرفیّت که در افراد یکسان نیست.
سؤال 2:
پیامبر و عترت معصوم هستند و حسابشان جداست، و به اصطلاح، خاک را چه نسبت به افلاک «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»، ما چگونه میتوانیم همانند آنان باشیم و آنها را الگوی خویش قرار دهیم؟
پاسخ:
اولاً، عصمت یک امر جبری و غیراختیاری نیست، معصومان هم با اراده و اختیار خویش و به رغم تمایلات انسانی خود به دلیل شناخت و ایمان قویتری که دارند گناه نمیکنند و حتی فکر گناه هم نمیکنند(1)، هر کس تلاش کند میتواند با تقویت شناخت و ایمان، خودش را به طور نسبی هم که شده از گناه بر کنار بدارد، هر چند نتواند به آن مراتب عالی پیامبر و امامان برسد، بیشتر از توان هم موظف نیست.
ثانیا از ما خواستهاند در همه ابعاد همانند آنان باشیم. الگو بودن و مقتدا بودن آنان به معنای حرکت در جهت و مسیر آنان در حد و اندازه ظرفیتها و استعدادهایی است که خدای متعال به افراد عنایت کرده است. امام علی علیهالسلام در نهجالبلاغه(2)بعد
از ذکر بعضی از ویژگهای خویش فرموده است: شما نمیتوانید همانند من باشید،
اما مرا با ورع و تلاش و پاکی و استواری خویش یاری دهید .
3- قرآن: بهترین برنامه
هر چند ممکن است عنوان مقتدا و الگو ذهنها را متوجّه اشخاص و شخصیتها کند، اما بجز انسانهای نمونه و الگو، شیوههایی نیز هستند که ممکن است محور و مبنایی برای برنامه ریزی در ابعاد گوناگون زندگی فردی، اجتماعی، مادی و معنوی انسان قرار گیرند. بدون تردید در قلمرو شریعت برای تهذیب نفس و سلوک به مراحل و مدارج عالی انسانی قرآن کریم بهترین و ارزشمندترین الگو است؛ کتابی که از جانب خدای متعال به همین منظور بر قلب مقدس پیامبر بزرگوار اسلام نازل گردیده است.
تمسک به قرآن: رشد و تعالی در سایه تعالیم و معارف اسلامی و مبارزه با جهل و رذایل اخلاقی بدون تمّسک به قرآن و عترت میسّر نیست. مطابق دلایل و شواهد معتبر فراوان، حرکت به سوی سعادت نهایی و قرب الهی، بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز جز در سایه تمسّک به قرآن و عترت امکانپذیر نمیباشد.
یکی از آن دلایل معتبر، حدیث متواتر ثقلین است که بحث مختصری درباره سند و متن آن در همین مبحث به مناسبت بحث ضرورت اقتدا به عترت، مطرح شده، به همین دلیل پیرامون حدیث شریف بحثی تکرار نخواهد شد و تنها به طور مختصر مطالبی درابره قرآن کریم عرضه میگردد.
هیچ کس حتی دشمنان شریعت اسلام در موفّقیت اعجابآور پیامبر اکرم، تردید نکردهاند و باور دارند که آن مرد بزرگ در دوران نسبتا کوتاه بیست و سه ساله پیامبریاش آن چنان عمل کرد که به رغم همه موانع بازدارنده داخلی و خارجی - که به ویژه بعد از وی در جهان اسلام ظاهر شد- اسلام با سرعت شگفتآور خویش حتی کاخهای رفیع کیاسره و قیاصره را یکی پس از دیگری در هم نوردید و پرچم پرافتخار آیین بلند محمّدی را بر فرازهای دورترین نقاط عالم به اهتزاز درآورد.
یک نگاه گذرا به تاریخ بیست و سه ساله رسول گرامی اسلام این حقیقت را آشکار میکند که اصلیترین ابزار آن حضرت برای ترویج اهداف بلند خود که چیزی جز تزکیه و تعلیم و تتمیم مکارم اخلاقی نبود، قرآن کریم بود. در مکه معظمه آنچه که تشنگان حقیقت ناب و جویندگان حقایق و تعالیم والای الهی را سیراب و اشباع میکرد آوای دلانگیز قرآن کریم و مفاهیم و مضامین بی بدیل آن بود، و آنگاه که پیامبر تصمیم به زمینه سازی برای هجرت تاریخی خود به یثرب گرفت، مصعب بن عُمَیْر را با قرآن به سوی آن دیار روانه کرد و مصعب هم طی مدت یکسال با نوا و محتوای این کتاب الهی و آسمانی با نشر شگفتآور تعالیم اسلامی و محمّدی زمینه را برای ورود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کاملاً مهیّا ساخت(1).تأثیر شگفت و شگرف قرآن کریم به ویژه آیات سوره مریم بر نجاشی پادشاه حبشه، در تاریخ اسلام و قرآن کریم بر کسی پوشیده نیست، آیاتی که توسط نماینده رسمی پیامبر اسلام، یعنی جعفربنابیطالب قرائت شد و روان و همه وجود نجاشی را مسخّر خویش ساخت(2).
امام علی در نهج البلاغه(3)قرآن را به عنوان خلیفه رسول خدا معرفی فرموده است که حلال و حرام، واجبات و مستحبات، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و تشابه و دیگر معارف و تعالیم الهی را در خود جای داده و آنها را در اختیار امت قرار داده است.
امام علیهالسلام در بیان دیگری فرموده است: وَ اعْلَمُوا اَنَّ هذَا الْقُرآنَ هُوَ النَّاصِحُ الذّی لا یَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ... (4)و بدانید که این قرآن پندگویی است که فریب ندهد و راهنمایی است که گمراه نکند.
حضرت در ادامه فرموده است: «کسی با قرآن ننشست جز که چون برخاست
افزون شد یا از وی کاست: افزودنی در رستگاری و کاهش از کوری (و دل بیماری) و بدانید که کسی را که با قرآن است نیاز نباشد و بی قرآن بی نیاز نباشد. پس بهبودی خود را از قرآن بخواهید و در سختیها از آن طلب یاری نمایید(1).»
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با این قرآن دردهای گوناگون و فراوان بشری را درمان کرد و امروز نیز دردها همان است و دارو نیز همان، و ما اگر بخواهیم در هر بعدی از ابعاد و شأنی از شؤون در راستای مسیر حق و عدل و تهذیب و تزکیه گام برداریم، لازم است با قرآن مأنوس و محشور باشیم. و قرائت و تدبر در مفاهیم و مضامین آن را، ترویج تلاش در راستای تعلّم و تعلیم آن را، سعی در عمل به تعالیمآن و تجلیل و تفخیم و ترویج آن را هیچگاه نباید از ذهن و عمل دور بداریم.
مباحث، پیرامون موضوعات گوناگون قرآنی بسیار است و در این مجال اندک نمیگنجد، بنابراین به همین مقدار بسنده میشود.
ظاهرا راز و رمز اهتمامی که سالکان طریق برای ضرورت استاد در سیر و سلوک قائل بودهاند دلیل همین حقیقت است.
بیپیر مرو تو در خرابات
هر چند سکندر زمانی
صحیح است که در فراگیری تعالیم و رموز طریقت باید از استاد بهره برد اما تأسی و اقتدای به او در رفتار نیز میتواند دلیل اصلی این اهتمام باشد. از این رو مطالعه روش زندگی اولیای الهی و بزرگان (حتی غیر از معصومین علیهمالسلام) نیز میتواند انسان را در مسیر تهذیب نفس یاری دهد. شاید احترام فوقالعادهای که بزرگان برای سلف صالح قائل بودهاند، برای توجه دادن سالکان جوان به این موضوع مهم باشد.
تردیدی نیست که محیط در تربیت و اخلاق فرد و جامعه دارای نقش بسیار
1) نهج البلاغه، خطبه 176، ترجمه شهیدی.
مهمی است. صحیح است که انسان دارای نیروی انتخاب و اختیار است و به همین دلیل در هر جا که باشد مسؤول کارهای خویش میباشد؛ امّا بدون تردید، محیط در تغییر خصایص اخلاقی انسان دارای نقش شگفتانگیزی است.
گذشته از آنچه گفتیم، عقل حکم میکند که برای پرهیز از انحرافاتِ مسلّم محیط و شرایط مناسب برگزینیم.
البتّه این ضرورت به روشنی از آیات و روایتها نیز استفاده میشود. فرشتگان الهی هنگام مرگ یا پس از آن در پاسخ کسانی که عذر خود را در تخلُّف از دستورات الهی سکونت در محیط کفر میدانند، میگویند:
«اَلَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها»(1).
«آیا زمین خدا وسیع (و گسترده) نبود تا (از محیط نامساعد) هجرت کنید.»
یعنی میبایست به سرزمین و محیطی کوچ نمایید که در آنجا بتوانید به انجام وظایف خود بپردازید(2).
از این رو هجرت از دارالکفر برای کسانی که در انجام وظایف خود ناتوانند و توان مهاجرت دارند واجب و سکونت در سرزمین کفّار (دارالحرب) ممنوع گردیده است(3). و این، دلیل آن است که محیط برای تربیت و تزکیه، نامناسب است.
البتّه اگر فرد یا افرادی اطمینان دارند که محیط در آنها اثر سوء نمیگذارد و این توان را دارند که در محیط اثر بگذارند و آن را متحول سازند، وظیفه تفاوت میکند:
«حَمّاد سمندری» روایت کرده است که: «به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: من به سرزمین مشرکان سفر میکنم و کسانی به من میگویند اگر در آنجا بمیری با آنها محشور خواهی شد! حضرت فرمود: حَمّاد! زمانی که در آن سرزمین بهسر میبری (به وظایف خود عمل میکنی و) امر ما را ترویج مینمایی؟ گفتم: آری! فرمود: آیا وقتی در قلمرو اسلام هستی میتوانی (همانطور) ترویج و تبلیغ نمایی؟ گفتم: نه.
حضرت فرمود: در این صورت اگر در سرزمین کفر بمیری (در قیامت) به تنهایی یک امت محشور خواهی شد، در حالی که نور تو پیشاپیش تو در حرکت است»(1).
بنابراین، در این جهت، همه افراد یکسان نیستند. به عنوان مثال ممکن است حضور یک دانشجو برای تحصیل در یک کشور بیگانه نه تنها مضرّ نباشد، بلکه بسیار مفید و مؤثر هم به حساب آید، اما این حضور برای فرد دیگری خطرناک باشد.
بدون تردید ضامن اصلی اجرای اخلاق، دین و ایمان به خداست. اخلاق بدون دین اگر هم وجود داشته باشد در صورتی از یک پشتوانه و ضامن اجرایی قوی برخوردار است که بر دین و ایمان به خدا و معاد تکیه زند. داستایووسکی، نویسنده روسی، میگوید: «اگر خدا نباشد، همه چیز مباح است.»(2)یعنی جز ایمان به خدا چیز دیگری که بتواند به حقیقت انسان را از انجام اعمال ضداخلاقی بازدارد، وجود ندارد. به همین سبب هیچ یک از مکتبهای اخلاقی غیردینی در کار خود توفیق نیافتهاند. قدر مسلّم این که دین به عنوان پشتوانهای برای اخلاق بشر ضروری است.
قرآن کریم، علاقه مشرکان به بیبند و باری و آزادی بیقید و شرط را عامل اصلی انکار معاد دانسته است:
«بَلْ یُریدُ الاِْنْسانُ لِیَفْجُرَ اَمامَهُ»(3).
«بلکه انسان میخواهد (با انکار و تکذیب بهشت و دوزخ، خیال خود را از آخرت آسوده کرده به لهو و خوشگذرانی بپردازد و) آینده عمر خودش را به فجور و هوای نفس بگذراند.»
از این رو برای تقویت اخلاق در فرد و جامعه باید کوشید تا شناخت، معرفت و به دنبال آن ایمان به خدا و معاد تقویت گردد و این امر در سایه التزام به دین امکانپذیر است.
نگارنده به خاطر دارد در دوران اشتغال به تحصیل در قم، گاهی که بعضی از شاگردان مرحوم آیة اللّه حاج آقا مرتضی حائری از ایشان درخواست درس اخلاق میکردند، میفرمود: عقاید خود را مستحکم کنید.
از راههای مهمّ تربیتی عبرتآموزی و پندگیری از گذشته و حال است که در اینجا در دو بخش مورد بررسی قرار میگیرد:
الف - مشاهده صحنههای عبرتآموز
هر روز در گوشه و کنار جهان حوادث گوناگون، تلخ و شیرینی رخ میدهد که بسیاری از مردم به سادگی و با بیتفاوتی از کنار آنها میگذرند، در حالی که همه این
حوادث میتوانند برای انسان ژرفاندیش و دورنگر درس و عبرت باشند. انسانهای عاقل به جای آن که زندگی خود را جولانگاه تجربه آیندگان یا معاصران خویش قرار دهند، خود از همه رویدادهای تلخ و شیرینی که در کنارشان رخ میدهد، درس میگیرند و از این طریق، راه خود را برای پشت سرگذاشتن مشکلات متعدد و رسیدن به هدف نهایی هموارتر میسازند:
امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: ما مِنْ شَیءٍ یَراهُ عَیْنُکَ اِلاَّ وَ فیهِ مَوْعِظَةٌ(1).
«چشم تو هیچ چیزی را نمیبیند مگر آنکه در آن برای تو پندی است.»
علی علیهالسلام فرمود: مَنْ فَهِمَ مَواعِظَ الزَّمانِ لَمْ یَسْکُنْ اِلی حُسْنِ الظَّنِّ بِالاَْیّامِ(2).
«کسی که پند و موعظه روزگار را بفهمد با حُسن ظَن به روزگار، دل خوش
نمیکند.»
و نیز فرمود: ما اَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِْعْتِبارَ(1).
«چقدر عوامل پندآموز بسیار و پندگیری اندک است!»
ب - مطالعه سرنوشت امتها
مطالعه سرنوشت گذشتگان نیز چراغی است فراروی آنان که چشم بصیرت و دل پندپذیر دارند. راز اصلی قصّههای قرآن کریم نیز همین واقعیّت است. خداوند میفرماید: «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(2).
«قصهها را برایشان بازگو کن باشد که بیاندیشند».
در سوره یوسف بیان شده است که چگونه پیامبران مردم خود را به توحید دعوت میکردند و مورد تکذیب آنان قرار میگرفتند و در پایان کار آن مردم عصیانگر به عذاب دچار میشدند. سپس میفرماید: «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ
لاُِولِی الاَْلْبابِ»(3).
«در قصص گذشتگان برای خردمندان پند و موعظه است.»
در همان سوره میفرماید: «اَفَلَمْ یَسیرُوا فِی الاَْرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الاْخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذینَ اتَّقَوْا اَفَلا تَعْقِلُونَ»(4).
«آیا در زمین سفر نمیکنند تا سرانجامِ گذشتگان خود را بنگرند (و پند بگیرند) و بدانند که خانه آخرت برای انسانهای باتقوا ارزشمندتر است، آیا تعقل نمیکنید.»
علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: فَاعْتَبِرُوا بِما اَصابَ الاُْمَمَ الْمُسْتَکْبِرینَ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنْ بَأْسِ اللّهِ وَ صَوْلاتِهِ وَ وَقائِعِهِ وَ مَثُلاتِهِ(5).
«از حوادث و عذابهایی که از جانب خداوند بر امتهای مستکبر پیش از شما
نازل گردیده است، پند بگیرید.»
آن حضرت در نامهای به فرزندش، امام حسن مجتبی علیهالسلام، میفرماید: فرزندم! من هر چند به اندازه گذشتگان خود عمر نکردهام، امّا در اعمال آنان نگریستهام، در خبرهایشان اندیشیدهام، در آثارشان سیر کردهام، تا آن جا که چون یکی از آنان گردیدهام و در این راستا گویی به اندازه همه آنها عمر کردهام و در نتیجه لُبّ آنچه
که برای انسان مفید است، به دست آوردهام(1).
بنابراین هر چند انسان نمیتواند هزاران سال عمر کند و پیر هزار ساله شود، امّا با دقت و اندیشه در تاریخ و قصه گذشتگان میتواند انسانی با تجربهای هزاران ساله باشد و این تجربههای ارزشمند را در مسیر و راستای اخلاق و تربیت صحیح خود و جامعه و اطرافیان خود به کار گیرد، کاری که همه اولیای الهی از پیامبران و امامان علیهمالسلام و غیر آنها انجام میدادند و دیگران را نیز به آن تشویق میکردند.
بعد از دانستن این نکته که کمال نهایی انسان، قرب - خدای متعال - و ارتباط شهودی با پروردگار است، روشن است که آخرین مرحله سیر انسانی از سنخ علم حضوری است(2)و واضح است که چنین علمی ذاتا مطلوب است و بلکه غایت اصلی همه کمالات میباشد. امّا بحث ما در علم حصولی است (یعنی علم ذهنی) مانند علم و آگاهی به مبدأ و معاد از راه براهین عقلی و... .
علوم حصولی به سه دسته تقسیم میشود: 1- علوم نظری الهی، یعنی علمی که متصّدی اثبات نظری مبدأ و معاد و اصول اعتقادی است.
2- علوم عملی، منظور علم اخلاق است؛ علمی که فضایل و رذایل و راههای وصول به فضایل و پرهیز از رذایل را میشناساند.
3- علوم نظری غیرالهی، یعنی علوم طبیعی و تجربی که مستقیما با مبدأ و معاد سر و کار ندارند.
رابطه علم و اخلاق از دو منظر مورد بررسی قرار میگیرد: 1- رابطه علم به معنای
اول و دوم، یعنی شناخت مبدأ و معاد و اصول اعتقادی و نیز دانش اخلاق با اخلاق و تهذیب و تزکیه نفس، به عبارت دیگر، پاسخ به این پرسش:
آیا شناخت معارف اعتقادی و اخلاقی در اخلاق اسلامی و تزکیه نقشی دارد؟
اندکی توجه به معنای اخلاق اسلامی و هدف اصلی آن، پاسخ این پرسش را روشن میسازد. اخلاق اسلامی یعنی کسب مجموعه فضایل و خصایص درونی برای رسیدن به قرب الهی که همان شناخت شهودی و حضوری مبدأ - خدای متعال - است و هدف، در مراحل پایینتر، حداقل برخورداری از پاداش الهی یا پرهیز از کیفر اوست.
با توجه به این ارتباط تنگاتنگ، واضح است که بدون شناخت و علم به دو معنای یاد شده، اخلاق نیز بی معناست و جز هلاکت و انحراف از مسیر حق و اعتدال، نتیجهای به دنبال نخواهد داشت. در متون اسلامی (قرآن و روایات) نیز، شناخت از شرایط اساسی اخلاق و تزکیه است.
در قرآن کریم، تعلیم، به عنوان یکی از اساسیترین اهداف بعثت پیامبران مورد توجه قرار گرفته است. «یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمْ»(1)، هر چند تعلیم بعداز تزکیه آمده، اما این تأخّر، تأخّر شرافتی و مکانتی است، وگرنه از شرایط لازم تزکیه، تعلیم است. تا انسان به مبدأ و معاد و راه و راهنما و فضایل و رذایل اخلاقی و راههای کسب فضایل و پرهیز از رذایل، شناخت نداشته باشد، چگونه میتواند در این مسیر گام
1) آل عمران / 164.
بگذارد. این ضرورت در متون معتبر اسلامی نیز کاملاً مشهود است. امام علی علیهالسلام فرمود: اَلْمُتَعَبِّدُ بِغَیْرِ فِقْهٍ کَحِمَارِ الطّاحُونَة، یَدُورُ و لَا یَبْرَحُ(1)«انسان متعبّد، اما بدون آگاهی همانند الاغ آسیاست که به دور خود میچرخد اما از جای خود حرکت نمیکند».
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ عَمِلَ عَلی غَیْرِ عِلْمٍ کَانَ مَا یُفْسِدُهُ اَکْثَرَ مَمّا یُصْلِحُ(2)«کسی که بدون دانش و آگاهی عمل کند، بیش از آن که اصلاح کند، موجب فساد میشود».
امام صادق علیهالسلام فرمود: اَلْعَامِلُ عَلی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کالسّائِر عَلی غَیْرِ الطَّرِیقِ لا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ اِلّا بُعْدا(3)«کسی که بدون آگاهی عمل کند، همانند کسی است که به بیراهه میرود که تندروی جز دورتر شدن از راه (اصلی) برای او نفعی ندارد».
روایتهای بسیاری در متون اسلامی هست که دلالت میکند بر این که معرفت و شناخت از عوامل اصلی اعمال اخلاقی هستند(4).
نکته:
مرتبه دیگر از معرفت که البته معرفت شهودی است که بیان دیگری از قرب الهی میباشد، هدف نهایی از تربیت اخلاقی و تزکیه در اسلام نیز هست. به عبارت دیگر رابطه بین شناخت و اخلاق و رفتار صحیح و قابل قبول اخلاقی یک رابطه متقابل است، یعنی مرحله از معرفت، موجب مرحله از اخلاق میشود و آن مرحله از اخلاق موجب مرحلهای بالاتر از شناخت خواهد شد، تا آن جا که به مرحله یقین و شهود کامل برسد.
2- در دیدگاه دوم رابطه علم به معنای اصطلاحیاش (علوم تجربی) مورد توجه و بررسی است، یعنی پاسخ به این پرسش که آیا علم به این معنا با اخلاق رابطهای دارد یا خیر؟ در پاسخ این پرسش نیز میتوان گفت: رابطه، متقابل است.
توضیح:
بدون تردید هر چه دانش بشر پیشرفت کند، راز و رمز و اسرار هستی که همگی نمایانگر علم و قدرت مطلقه خدای متعال هستند بیش از پیش آشکار خواهد گردید. آنان که با چشمهای تیزبین و حقیقت نگر به این اسرار بنگرند بدون تردید بر شناخت و ایمان آنها به اصل مبدأ هستی و حکیمانه بودن نظام آفرینش و در نتیجه شناخت و ایمان بیشتر به معاد و پاداش و کیفر افزوده و افزودهتر خواهد شد.
از سویی نقش شناخت و ایمان در رشد و تعالی اخلاقی انسان، چنان که در جای خودش مورد بحث و بررسی - هر چند مختصر - قرار گرفته است، قابل انکارنمی باشد.
از طرف دیگر جایگاه و نقش اخلاق و تزکیه در رشد و بالندگی و جهت یابی صحیح هر نوع دانشی به ویژه دانش تجربی، جایگاهی بس رفیع و نقشی بسیار عظیم است.
قرآن کریم در موارد متعدّدی به طور کلی کسانی را که میدانند و میشناسند و آگاهی دارند، اما به دلیل فاصله گرفتن با تهذیب و تزکیه نفس به دانش خود عمل نمیکنند؛ سخت نکوهش کرده است: «یعرفونه کما یعرفون ابناءهم(1)» (یهود و نصارا محمد صلیاللهعلیهوآله) را میشناسند، چنان که فرزندانشان را میشناسند.
«وَ جَحَدوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها اَنفُسهم ظُلْما و عُلُّوا(2)» «با آن که به آن (آیات خدا) یقین داشتند، ان را انکار کردند».
در مورد دیگر دانشمندی را که بر کنار از اخلاق باشد، به سگ (کلب) تعبیر فرموده است: «کَمَثَلِ الْکَلْبِ اِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَث(3)...» «مثل او به سگی ماند که اگر او را تعقیب کنی یا به حال خود واگذاری، پارس میکند».
هر چند موارد یاد شده، ظاهرا مربوط به علوم تجربی نیستند، اما ملاک و مناط
یکی است. منظور آیات روشن است؛ دانش منهای اخلاق و تزکیه، هر چند افزایش هم پیداکند؛ جز به خوی حیوانی و شهوانی انسان نمیافزاید.
تاریخ گذشته بشر و شرایط و اوضاع کنونیاش بهترین شاهد گویای این واقعیّت است که حتّی انسان متمدّن و دانشمند این قرن با این همه اطلاعات، اگر از اخلاق فاصله بگیرد، برای بشریّت و حتی محیط زیست و حیوانات و طبیعت جز فرسایش و نابودی، ارمغانی نخواهد داشت. مشکلات امروز بشر، به رغم پیشرفتهای عظیم در عرصه تکنولوژی و فناوری کم نیست. در همین دنیای مترقی امروز، بر اساس آمار معتبر، انسانهای بی شماری در سراسر جهان، گرفتار فقر و بیماری خطرناکاند و عده بسیاری نیز در آتش جنگ میسوزند.
بدون تردید، این همه فلاکت و گرفتاری نتیجه بی دانشی و بی اطلاعی بشر این روزگار نیست؛ بلکه معلول فقر شدید اخلاقی اوست. این جاست که به خوبی راز این بیان زیبای امام علی آشکار میشود که فرمود: «ما اگر به خدا و معاد و کیفر و پاداش هم معتقد نباشیم، سزاوار است که به مکارم و فضایل اخلاقی پایبند باشیم(1).»
به طور خلاصه، اخلاق است که علم و فناوری و تکنولوژی را در راستای اجرای خواست خدای متعال و خدمت به بندگان خدا و پرهیز از به کارگیری آن در راه ارضای تمایلات و خواستههای شهوانی انسانهای لجام گسیخته، سمت و سو و جهت میدهد.
بنابراین همه علوم از هر سنخ میتوانند به نوعی در جهت و مسیر رسیدن انسان به هدف نهاییاش قرار گیرند، بستگی دارد به این که انسان چگونه به آنها بنگرد و از آنها بهره ببرد. به طور کلّی از اساسیترین شرایط و مقدمات خودسازی و تهذیب نفس، معرفت است. در گذشته نیز به مناسبتهایی در این باره - هر چند به طور
1) مستدرک الوسائل، 2/283.
مختصر - بحث شد.
در وجود انسان غرایز و کششهای گوناگونی نهاده شده است که همه آنها از نظر وجودی خیر هستند، هر چند (به دلیل غیراختیاری بودن) از نظر اخلاقی نه ارزش مثبت دارند و نه ارزش منفی، مگر آنکه منشأ انجام رفتاری اختیاری شوند. به طور کلّی از دیدگاه اخلاق اسلامی و قرآن کریم، هیچ یک از این غرایز نباید سرکوب شوند، بلکه باید تعدیل و در جهتهای صحیح هدایت گردند. در این جا دو غریزه مهم به طور مختصر مورد بررسی قرار میگیرند(1).
1- قدرت طلبی
قدرتطلبی از گرایشها و غرایز قوی انسان است که در اعمال او فعّال شده و رفتار او را جهت میدهد. این میل، نامحدود است و انسان را در هر موقعیتی که به دست میآورد به تلاشهای جدید برای به دست آوردن قدرت، وادار خواهد کرد. و از آنجا که قدرت، زمینهها و ابزارهای گوناگون، مانند کسب پول، ثروت، جاه و مقام و... دارد، انسان را وادار میکند تا برای بهدست آوردن آنها دست به تلاش پیگیر بزند.
اخلاق اسلامی و قدرتطلبی: قدرتطلبی از آن جهت که فعل اختیاری نیست، بلکه یک میل فطری است، در قلمرو ارزشهای اخلاقی قرار ندارد، امّا چون وسیلهای برای تکامل انسان است به اصطلاح فلسفی از نظر وجودی «خیر» است. قدرتطلبی در آنجا با اخلاق ارتباط پیدا میکند که منشأ انجام نوعی رفتار اختیاری شود.
1) برای توضیح و تفصیل بیشتر اخلاق در قرآن، 263-2/125.
ارزش قدرت در نظام اخلاقی اسلام: بدون تردید، از دیدگاه عقل و شرع هر آنچه را که خداوند در فطرت انسان قرار داده از جمله قدرت، لغو و بیهوده نیست، بلکه زمینه تکامل وی را فراهم میکند، از این رو نباید سرکوب شود. از دیدگاه قرآن کریم اِعمال قدرت، باید جهتدار باشد. مکتب حیاتبخش اسلام، سمت و سوی اصلی آن را خداوند نشان داده است، یعنی انسان باید بداند که قدرت در اصل به خدای متعال اختصاص دارد:
«اِنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمیعا»(1). «قدرت و توانایی خاص خداست.»
«مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فِلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا»(2).
«هر کس عزت (و قدرت) میخواهد پس هر عزّتی از آن خداست.»
«ما شاءَ اللّهُ لاقُوَّةَ اِلاَّ بِاللّهِ»(3). «و جز قدرت خدا قدرتی نیست.»
بنابراین از دیدگاه قرآن کریم و مکتب اخلاقی اسلام، اِعمال قدرت در صورتی ارزشمند و مطلوب است که در طول قدرت خداوند باشد نه در عرض آن. قرآن کریم هرگز توصیه نمیکند که اِعمال قدرت نکنید و یا در فکر صعود به مقامهای بالاتر نباشید.
بینش قرآنی به ما میآموزد که این قدرتها و برتریهای مادی مطلوبیّت ذاتی ندارند و ابزاری بیش نیستند. همه اینها در صورتی ارزشمندند که در جهتِ اهداف نهایی و در مسیر وصول به آنها تحقّق یابند. به عبارت دیگر آنچه که ارزش اِعمال این مِیْل درونی را معین میسازد، انگیزهای است که انسان را به اِعمال قدرت وامیدارد. اگر انگیزه، خودخواهی، غرور بیجا و در یک کلمه «غیرخدا» باشد، صددرصد ناپسند و ضدارزش است. به همین دلیل قرآن کریم، فرعونها و نمرودها را به دلیل قدرتطلبیهای اینچنینی سخت نکوهش کرده است:
«اِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الاَْرض»(4). «همانا فرعون در زمین تکبّر و گردنکشی آغاز
کرد.»
امّا اگر انسان با این باور که همه قدرت از جانب خداوند است و قدرت او هم در طول و در سایه قدرت خداوند است، وارد میدان تلاش و فعالیّت و اِعمال قدرت شود، به طور مسلّم میکوشد تا برای شکر این نعمت بزرگ از آن به شیوه صحیح استفاده کند، یعنی در جهتِ تأمین خواست و اراده خداوند. به عبارت دیگر اِعمال قدرتِ خود را به صورت کار صحیح نشان میدهد.
بنابراین در فرهنگ اسلامی و قرآنی غریزه قدرتطلبی با اِعمال دو محدودیت تعدیل میشود: 1- انسان همه قدرتها را از جانب خدای متعال بداند. 2- همه قدرت خویش را در راستای انجام دستورات خداوند و پرهیز از گناهان به کار بندد. اگر به این شیوه رفتار کند، این غریزه را به طور صحیح، اِعمال کرده است.
نقش تربیتی کار: از آنجا که کار در حقیقت، نمودار و تجسّم قدرتطلبی است و نیز به دلیل اهمیّتی که کار در تربیت انسان دارد، نقش تربیتی کار به طور نسبتا مختصر مورد بررسی قرار میگیرد.
کار جز این که وسیلهای برای امرار معاش میباشد عامل مهم تربیتی نیز هست. انسان برای این که به فساد کشیده نشود باید ذهن و قوه خیالش متمرکز باشد.
علی علیهالسلام میفرماید: اَلنَّفْسُ اِنْ لَمْ تَشْغَلْها شَغَلَتْکَ(1). «نفس خود را اگر مشغول نسازی تو را مشغول خواهد ساخت».
شهید مطهری از کسی نقل کرده است که انسان، همانند دیگ بخاری که در معرض حرارت قرار گرفته باشد در معرض انفجار گناه است و دریچه اطمینانِ او کار است. انسان از طبیعت نیرو و انرژی میگیرد، چه نیروی جسمی و یا روحی. لذا باید آن را مصرف کند، زبان باید حرف بزند، چشم ببیند، گوش بشنود و... .
نیروها و انرژیها اگر درست به مصرف نرسند از طریق غیرمشروع و فساد خود
1) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 415.
را نشان میدهند. بیکاری یکی از علتهای ظالم شدن حکّام، و از عوامل اصلی غیبت کردن، است. گفته شده است که شهردار یکی از ایالتهای آمریکا برای نجات مردم شهر به ویژه بانوان از بیماری قمار، هنرهای دستی را ترویج کرد و موفّق هم شد.
کار از افکار و وسوسههای شیطانی جلوگیری میکند به این شرط که هر کس کاری را که استعداد آن را دارد برگزیند تا علاقه او به آن جذب شود. از طرفی کار، آزمون و تجربه کاری راههای کشف استعداد هستند.
کار و احساس شخصیّت: کار، بهویژه اگر با ابتکار همراه باشد، به لحاظ این که نیاز
انسان را از دیگران برطرف میکند، موجب احساس شخصیت و استقلال در انسان میشود. انسان کارگر احساس حقارت نمیکند. به علی علیهالسلام منسوب است که:
لَنَقْلُ الصَّخْرِ مِنْ قُلَلِ الْجِبالِ
اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ مِنَنِ الرِّجالِ
یَقُولُ النّاسُ لی فِی الْکَسْبِ عارٌ
فَاِنَّ الْعارَ فی ذُلِّ السُّؤالِ
«همانا، انتقال صخرههای بزرگ از قلّههای کوهها برای من از کشیدن منّت دیگران آسانتر است. مردم به من میگویند، کسب عار است امّا (به نظر من) عار و ننگ در ذلّت سؤال و درخواست از دیگران است.
ناصر خسرو میگوید:
چو مرد باشد بر کار و بخت باشد یار
ز خاک تیره نماید به خلق زر عیار
فلک به چشم بزرگی کند نگاه در آنک
بهانه هیچ نیارد ز بهر خردی کار
بزرگ باش و مشو تنگ دل ز خُردی کار
که سال تا سال آرد گلی زمانه ز خار
از ولتر نقل شده است که: «هر وقت احساس میکنم درد و رنج و بیماری میخواهد مرا از پای درآورد، به کار پناه میبرم...». در کتاب اخلاق نوشته ساموئل
اسمایلز آمده است: «بعد از دیانت، مدرسهای برای تربیت انسان، بهتر از کار ساخته نشده است». و «پاسکال» گفته است: «مصدر همه مفاسد فکری و اخلاقی بیکاری است. هر کشوری بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند، باید مردم را به کار وادارد.»، «سقراط» گفته است: «کار، سرمایه سعادت و نیکبختی است.»(1)
در متون اسلامی نیز نسبت به کار سخت تأکید و تشویق شده تا آنجا که حکم عبادت و جهاد پیدا کرده است به عنوان نمونه:
1- امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: مَنْ طَلَبَ هذَا الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ لِیَعُودَ بِهِ عَلی نَفْسِهِ وَ عِیالِهِ کانَ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّهِ(2). «کسی که رزق خود را از راه حلال بجوید تا به مصرف خود و خانواده خود برساند همانند مجاهد در راه خداست.»
2- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ(3).
«عبادت هفتاد جزء است که برترین جزء آن طلب روزی حلال است».
3- نیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ باتَ کالاًّ مِنْ طَلَبِ الْحَلالِ باتَ مَغْفُورا لَهُ(4).
«کسی که برای روزی حلال، شب کار کند و خسته شود، شب را با مغفرت الهی بسر برده است».
از نتایج بسیار مهم این قسمت، توجه به این واقعیت است که اشتغال از عوامل بسیار مهم در تربیت فرد و جامعه است و بیکاری به شدّت فرد و جامعه را تهدید میکند. از این رو اگر یک نظام، در این زمینه، بیشترین سرمایهگذاری را داشته باشد کار خطایی نکرده، بلکه بهترین راه را برای اصلاح جامعه برگزیده است.
2- غریزه جنسی
حضور این غریزه نیز همانند دیگر میلها و کششها، لازمه ساختمان روح انسان و فطرت اوست و گفته شده که این غرایز به خودی خود (به این دلیل که اختیاری
نیستند) نه ارزش اخلاقی مثبت دارند و نه منفی، هر چند از نظر وجودی «خیر» میباشند.
اخلاق اسلامی و غریزه جنسی(1): در فرهنگ اخلاق اسلامی و قرآن کریم اِعمال این غریزه به هیچ وجه محکوم نیست و نباید سرکوب شود، بلکه باید تعدیل شود و در مسیر و جهت همان هدف اصلی آفرینش - که قرب الهی است - قرار گیرد (یا حداقل در خلاف آن جهت نباشد).
قرآن کریم اِعمال این غرایز را در صورتی دارای ارزش مثبت میداند که سه نوع محدودیت در آن رعایت شود:
الف - اِعمال این غریزه باید محدود به جنس مخالف باشد. از دیدگاه قرآن کریم اگر غیر از این باشد انحراف از فطرت و نظام آفرینش است:
«اَتَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ اَزْواجِکُمْ بَلْ اَنْتُمْ قَوْمٌ عادوُنَ»(2).
«همسرانی را که خدا برای شما قرار داده رها میکنید و به راهی (انحرافی) که خدا قرار نداده میروید، شما مردمی متجاوز و نابکار هستید».
ب - محدودیت دوم این است که برای رعایت مصالح مهمتر و کمالات بالاتر لازم است زندگی به صورت خانوادهای تشکیل شود و روابط مرد و زن باید تحت کنترل و ضوابط و معیارهای خاصّی انجام شود یعنی ازدواج با حدود و شرایطی که در فقه و حقوق اسلامی مطرح گردیده است.
همه این موارد باید رعایت شود تا جامعه، جامعهای باشد انسانی و زمینه رشدِ عواطف و فضایل انسانی، عشق و ایثار، فداکاری، قداست و پاکی و بلندنظری در آن فراهم شود و زمینههای رشد فساد، انحطاط، تباهی، بیماریهای جسمی و روانی و نابودی عواطف انسانی از بین برود. از این رو برای حفظ مصالح حاکم بر خانواده و گریز از هرج و مرج اخلاق جنسی، لازم است همه افراد جامعه به این
محدودیتها گردن نهند و قالب کلی محدودیّتهای اجتماعی غریزه جنسی را که همان ازدواج قانونی و شرعی است بپذیرند، حقیقتی که مورد قبول همه ادیان و مکتبها قرار گرفته است. البتّه اگر مکتبی در مقاطعی کوتاه از آن تخطّی کرده، عواقب ناگوار آن را دیده است.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
«وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ اِلاَّ عَلی اَزْواجِهِمْ... فَاِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ»(1).
«و آنان که دامن خود را از حرام باز میدارند مگر نسبت به همسرانشان... که در این صورت سرزنشی بر آنان نیست.»
لذا هر کس به دنبال غیر از این مسیر باشد متعدی و متجاوز خواهد بود. به همین سبب در متون اسلامی نسبت به امر ازدواج و تشکیل خانواده تأکید و سفارشهای فراوانی شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- علی علیهالسلام فرمود: تَزَوَّجُوا فَاِنَّ التَّزْویجَ سُنَّةُ رَسُولِ اللّه صلیاللهعلیهوآله فَاِنَّهُ کانَ یَقُولُ: مَنْ کانَ یُحِبُّ اَنْ یَتَّبِعَ سُنَّتی فَاِنَّ مِنْ سُنَّتِی التَّزْویجَ(2).
«ازدواج کنید زیرا تزویج سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است. آن حضرت میفرمود:
کسی که دوست دارد از سنت من پیروی کند، پس همانا ازدواج از سنت من است.»
2- امام صادق علیهالسلام فرمود: رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً یُصَلّیهِما عَزَبٌ(3).
«دو رکعت نمازی که انسان متأهل میخواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که انسان مجرّد میخواند.»
3- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ما بُنِیَ بِناءٌ فِی الاِْسْلامِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ
التَّزْویجِ(4). «در اسلام بنایی محبوبتر از بنای ازدواج (و تشکیل خانواده) بنا
نگردیده است.»
4- احمد بن حنبل و ترمذی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که: اَربَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمرْسَلینَ، الْحَیاءُ وَ التَّعَطُّرُ وَ السِّواکُ وَ النِّکاحُ(1).
«چهار چیز از سنّتهای پیامبران است: حیاء، عطر زدن، مسواک کردن و ازدواج»(2)
جایگاه ازدواج در تربیت اسلامی آنقدر دارای اهمیت است که در حدیث نبوی صلیاللهعلیهوآله آمده است: مَنْ تَزَوَّجَ اَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ(3). کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را مصونیّت بخشیده است.
شهید مطهری یادآور شده است: «ازدواج اوّلین گامی است که انسان از خودپرستی و خوددوستی به سوی غیردوستی برمیدارد و تجربه نشان داده، افرادی که به بهانه اصلاح نفس ازدواج نکردهاند، اوّلاً در پایان زندگی پشیمان شدهاند، ثانیا تا اواخر عمر دارای روحیه بچگی و خام بودهاند(4).
ج - محدودیّت سوم، محدودیّتهایی است که در موارد استثنایی و حالاتی خاص برای زوجین پیش میآید که در آن حالات، روابط زناشویی بین آنان به نحوی محدود میشود.
رعایت این محدودیّتهای سهگانه در اِعمال غریزه جنسی به هر اندازه که از آن ملاک اصلی ارزش اخلاق اسلامی یعنی «نیّت» برخوردار باشد، به همان نسبت دارای ارزش اخلاقی خواهد بود. هر چند انگیزه انسان پیروی از اراده الهی نباشد، امّا همین مقدار که حدود قانونی رعایت گردد ارزشمند است. البته ممکن است کسانی باشند که انگیزه اصلی مسلّط بر آنها، دستیابی به رضای پروردگار باشد که
بدون شک کار این افراد دارای مرتبهای بسیار بلند از ارزش اخلاقی خواهد بود. مرتبهای که مخصوص اولیای خاصّ خداوند است یعنی آنان که به مراتب عالی از معرفت و توحید دست یافتهاند.
در پایان، اشارهای مجدد به این نکته خالی از فایده نیست که هیچ یک از غریزههایی که از جانب خداوند در نهاد انسان نهاده شده، عبث و بیهوده نیست و از دیدگاه قرآن کریم و اخلاق اسلامی نباید سرکوب شود. بلکه هر غریزهای باید مطابق خواست و اراده خداوند و در جهت نَیْل به هدف نهایی آفرینش - که همان قرب الهی است - تعدیل و سمت و سو داده شود و اِعمال آنها زمانی دارای ارزش اخلاقی خواهد بود که با این انگیزه صورت گیرد.
چنان که شهید مطهری یادآور شده است این گونه مفاهیم در آموزشها و پرورشهای غیرمذهبی پیدا نمیشود، امّا در تعلیم و تربیت دینی چون اساس مسأله، خدا و پرستش حق است این مسائل مطرح است(1). از این رو عالمان اخلاق و عرفان به آنها تأکید و تکیه دارند که در این جا به طور مختصر مورد بررسی قرار میگیرند:
الف - مشارطه
مشارطه آن است که انسان با خود (و خدای خویش) عهد و پیمان میبندد که در انجام وظایف و تکالیف و مسؤولیتهای خویش به هیچ وجه کوتاهی نکند و این امر پیش از مراقبه، شرط است، زیرا اگر انسان با خودش قرارداد نبندد و برای خودش برنامهای قرار ندهد چگونه از خودش مراقبت کند(2).
ب - مراقبه
مراقبه از رَقَبه (گردن) است. رقیب یعنی کسی که گردن میکشد تا اوضاع را زیر نظر داشته باشد. عالمان اخلاق، مراقبه را مادر همه مسایل اخلاقی دانستهاند. منظور از مراقبه این است که انسان پس از مشارطه (عهد و پیمان) در همه اوضاع و احوال، مراقب و نگران خویش باشد، یعنی خود را شریکی فرض کند که به او اطمینان ندارد و همیشه باید مواظبش باشد، بنابراین خود را بازرسی دقیق برای رفتار خودش قرار دهد(1).
علی علیهالسلام فرمود: یَنْبَغی اَنْ یَکُونَ الرَّجُلُ مُهَیْمِنا عَلی نَفْسِهِ مُراقِبا قَلْبَهُ حافِظا
لِسانَهُ(2).
«سزاوار است که انسان بر خویش اِشراف داشته باشد و همیشه مراقب قلب خود و نگهدار زبان خویشتن باشد.»
ج - محاسبه
محاسبه نفس نیز از اصول اخلاقی و عرفانی است و معنای آن این است که انسان در شبانه روز وقتی را برای حسابرسی اَعمالش در نظر بگیرد که اگر کار بدی کرد، نفس خود را سرزنش (معاتبه) کند و اگر نیکو انجام داده خدا را سپاس گوید(3).
انسان از خودش حساب بکشد یا نکشد قرآن، سنت معصومان علیهمالسلام و اجماع امّت اسلامی حاکی هستند که در روز قیامت به طور دقیق از او حساب کشیده میشود:
«وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئا وَ اِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبینَ»(4).
«ما ترازوهای عدل را برای روز قیامت خواهیم نهاد و به هیچ نفسی ستم نخواهد
شد و اگر عملی به قدر دانه خردلی باشد، در حساب آریم و تنها علم ما از همه حسابگران کفایت خواهد کرد.»
یکی از نامهای قیامت «یوم الحساب» است. از این رو چه بهتر و لازم که خودش قبلاً به حساب خود رسیدگی کند. خداوند میفرماید:
«وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ»(1). «هر نفسی (در کار دنیای خود نیک) بنگرد تا چه عملی برای فردای خود پیش میفرستد.»
امام موسی کاظم علیهالسلام فرمود: لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فی کُلِّ یَوْمٍ فَاِنْ عَمِلَ حَسَنا اسْتَزادَ اللّهَ وَ اِنْ عَمِلَ سَیِّئا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ اِلَیْهِ(2).
«از ما نیست کسی که در هر روز به حساب خود رسیدگی نکند تا اگر کار نیکی کرده از خدا توفیق زیادتر بخواهد و اگر کار بدی کرده از خدا طلب آمرزش نماید و توبه کند».
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به ابوذر فرمود: یا اَباذَرْ حاسِبْ نَفْسَکَ قَبْلَ اَنْ تُحاسَبَ فَاِنَّهُ اَهْوَنُ لِحِسابِکَ غَدا وَ زِنْ نَفْسَکَ قَبْلَ اَنْ تُوزَنَ... یا اَباذَرْ لایَکُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقینَ حَتّی یُحاسِبَ نَفْسَهُ اَشَدَّ مِنْ مُحاسَبَةِ الشَّریکِ شَریکَهُ فَیَعْلَمُ مِنْ اَیْنَ مَطْعَمُهُ وَ مِنْ اَیْنَ مَشْرَبُهُ وَ مِنْ اَیْنَ مَلْبَسُهُ اَ مِنْ حَلالٍ اَوْ مِنْ حَرامٍ...(3).
«ای اباذر! پیش از آنکه مورد محاسبه قرارگیری به حساب نفس خود رسیدگی کن زیرا این کار حساب تو را در قیامت آسانتر میکند و قبل از آن که ارزیابی شوی خود را ارزیابی کن... ای اباذر! هیچ کس، از پرهیزکاران به شمار نمیآید مگر این که نفس خویش را محاسبه کند؛ سختتر از محاسبه شریک از شریک خود تا بداند که خوردنیها و نوشیدنیها و پوشیدنیهایشان از کجاست. آیا از حلال به دست آورده
است یا از حرام...؟»
و نیز فرمود: اَکْیَسُ الْکَیِّسینَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوْتِ(1).
«زیرکترین زیرکها کسی است که به حساب خود رسیدگی نماید و برای بعد از مرگ خود عمل کند.»
خلاصه این که انسان سالک باید در پایان هر روز به خویش و رفتار روز گذشتهاش بازگردد و اَعمال خود را به طور دقیق مورد بازرسی و ارزیابی قرار دهد تا ببیند آیا نسبت به حق خداوند، حقوق مردم و... به پیمان خود وفا کرده است یا نه؟ آیا وظایف خویش را آنطور که میبایست انجام داده یا نه؟ تا در صورت انجام وظیفه خدا را سپاس گوید و در غیر این صورت طلب آمرزش نماید.
د - معاتبه (انتقاد از خود)
معاتبه بعد از محاسبه است که اگر انسان بعد از محاسبه دریافت که به پیمان خود پایبند نبوده و به آن عمل نکرده خویش را محاکمه و ملامت کند و مورد عتاب و سرزنش قرار دهد تا از این راه خویش را برای جبران گذشته آماده نماید و حتی اگر تخلف زیاد بود، خود را عقوبت (معاقبه و تنبیه) کند. البته عقوبت و تنبیه شرعی، مانند روزه گرفتن، انفاق و کارهایی از این قبیل که در سیره عملی بزرگان و اَعلام نقل
گردیده است. از بعضی از بزرگان نقل شده است که برای انجام بعضی از لغزشها خود را با روزه و مانند آن جریمه میکردند(2). شاید اشارهای به بحث توبه و توسل لازم باشد.
قبلاً اشاره شد که یکی از ارکان اخلاق، ایمان به معاد (و مرگ) است. روشن است که ایمان آنگاه مؤثر است که در بوته غفلت و فراموشی قرار نگیرد. یاد مرگ
انسان را متنبّه میسازد.
علی علیهالسلام فرمود: اِذا قامَ اَحَدُکُمْ اِلَی الصَّلاةِ فَلْیُصَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ(1).
«هر گاه یکی از شما نماز را به پا میدارد، همانند کسی نماز بخواند که گویی نماز آخر اوست.»
دلیل این مطلب آن است که اگر انسان احساس کند که هر لحظه ممکن است عمرش به آخر برسد، به طور مسلّم حواسش جمع خواهد شد و آنچنان عمل خواهد کرد که از او خواسته شده است. بسیار دیدهایم و میبینیم چگونه بدکاران روزگار در برابر مرگ، خود را میبازند و به خود میآیند. و نیز بودهاند مردان و زنانی
بزرگ که یاد مرگ، آنان را در برابر وظایفشان نرم و خاضع کرده است.
مرحوم نراقی یادآور شده است: یاد مرگ موجب کوتاهی آرزوها گردیده و وابستگیهای زیانآور انسان را به دنیا کاهش میدهد و یا به کلی زایل میکند. در این باره به ذکر چند روایت بسنده میکنیم:
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَکْثِرُوا ذِکْرَ هادِمِ اللَّذّاتِ. «یاد ویران کننده لذتها را در خود زیاد کنید» پرسیدند آن چیست؟ فرمود: اَلْمَوتُ، فَما ذَکَرَهُ عَبْدٌ عَلَی الْحَقیقَةِ
فی فُسْحَةٍ اِلاَّ ضاقَتْ عَلَیْه الدُّنْیا وَ لا فی شِدَّةٍ اِلاَّ اتَّسَعَتْ عَلَیْهِ(2).
«انسانی که به هنگام خوشی و گشایش به یاد مرگ بیفتد، درمییابد که دنیا حقیر و کوچک است و اگر در سختی و تنگنا به یاد مرگ باشد، شاد میشود.»
2- قیلَ لَهُ صلیاللهعلیهوآله هَلْ یُحْشَرُ مَعَ الشُّهَداءِ اَحَدٌ؟ قالَ: نَعَمْ! مَنْ یَذْکُرُ الْمَوْتَ فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ عِشْرینَ مَرَّةً(3).
«از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: آیا کسی با شهیدان محشور میشود؟ فرمود: آری! کسی که در شبانه روز بیست بار به یاد مرگ باشد».
3- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کَفی بِالْمَوتِ واعِظا(4).
«برای موعظه تنها مرگ کافی است (که انسان از آن عبرت و پند بگیرد).
4- امام صادق علیهالسلام فرمود: ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فِی النَفْسِ وَ یَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَ یَقْوَی الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللّهِ و یَرِقُّ الطّبْعَ وَ یَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوی وَ یُطْفِیءُ نارَ الْحِرْصِ وَ یُحَقِّرُ الدُّنْیا وَ هُوَ مَعْنی ما قالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله: فِکْرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ(1).
«یاد مرگ، شهوتها را در وجود انسان میمیراند، ریشههای غفلت را قطع میکند، جان و دل انسان را نسبت به وعدههای الهی قوی میگرداند، طبع انسان را رقیق مینماید، نشانه هوی (و هوس) را (در انسان) میشکند، آتش حرص را خاموش میسازد و دنیا را (در نظر انسان) حقیر میکند و این است معنای سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود: فکر کردن در یک ساعت از عبادت در یک سال بهتر است.»
5- از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: زیرکترین مؤمن کیست؟ فرمود: اَکْثَرُهمْ ذِکْرا لِلْمَوْتِ وَ اَشَدُّهُمْ اسْتِعْدادا لَهُ(2).
«کسی که بیش از دیگران به یاد مرگ و از همه برای آن آمادهتر باشد.»
در اسلام، دنیا، جدای از آخرت نیست، میگویند در قرآن کریم تعداد کلمات دنیا و آخرت برابرند و این بدان معناست که در این مکتب حیات بخش میان دنیا و آخرت توازن برقرار شده یعنی در قوانین این شرع مقدس بین دنیا و آختر توازن است. از امام صادق علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام روایت شده است که: «از ما نیست کسی که آخرتش را به خاطر دنیا و یا دنیایش را به خاطر آخرتش رها سازد.(3)»
پرداختن به آخرت و امور معنوی، مزاحم استفاده صحیح و به جای انسان از نعمتهای خداوند در دنیا نمیشود و استفاده صحیح از نعمتهای دنیوی نیز بازدارنده انسان از اهداف معنوی نخواهد بود، بلکه به عکس از دیدگاه اولیای اسلام «دنیا»
«مَتْجر» اولیای خداست(1)». یعنی با تجارت معنوی در این جهان به مقامات بالای معنوی میرسند.
علی علیهالسلام فرمود: «اِنَّ الْمُتَقینَ ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُّنْیا وَ آجِلِ الْآخِرَة(2). .
«انسانهای باتقوا نعمتهای دنیا و آخرت را یکجا از آن خود کردند.»
این حقیقت برای کسانی که با الفبای اسلام آشنا باشند، مسلّم و غیرقابل انکار است. برای ادامه صحیح زندگی و استفاده به جا از نعمتهای طبیعت، آن سان که او را در راه تربیت صحیح و نَیْل به اهداف معنویاش نیز یاری دهد، نظام و برنامه مناسب برقرار سازد. انسان در هر موردی از موارد مادی و معنوی، در صورتی موفّق خواهد شد که دارای نظم و انضباط و برنامه باشد. انسان نامنظم در هیچ مرحله از شؤون زندگی موفّق نخواهد شد.
انسانی که زندگی و معاش او دارای برنامه نباشد گذشته از این که در مرحله نخست به وظیفه شرعی خود که نخستین و مهمترین گام برای سیر و سلوک است، عمل نکرده است، به هیچ وجه از آرامش و آسودگی خاطر برای خودسازی و تهذیب نفس برخوردار نیست. از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و دیگر معصومان علیهمالسلام این مسایل را کاملاً رعایت میکردند و تهذیب نفس و خودسازی، آنان را از برنامه ریزی و دقت در نظام معیشت باز نمیداشت.
امام باقر علیهالسلام فرمود: اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ التَّفَقُّهُ فِی الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةَ(3).
«همه کمالها در سه چیز خلاصه شده است: 1- بصیرت در دین 2- صبر (و مقاومت) در برابر سختیها و حوادث 3- برنامه ریزی در زندگی.»
از این رو در فرهنگ اسلام و مکتب اخلاقی آن توجّه به نظام معیشتی نه تنها جایز و یا خوب است، بلکه از ارکان مهمِ کمال و سعادت انسان به شمار آمده است
که بدون آن، رسیدن به هدف نهایی، که همان سعادت است، مُیسّر نیست.
انسان اگر بخواهد در زندگی مسیر صحیح را برگزیند و طی کند، قبل از هر چیز به امنیّت درونی و بیرونی نیاز دارد و بدون تأمین معاش در حدّ متعارف (و کفاف) این امنیّت حاصل نخواهد شد. ظاهرا آیات آخر سوره ایلاف ناظر به این واقعیت باشد «فَلْیَعْبُدوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ، الَّذَی اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ(1).»
مقدمه: امر به معروف و نهی از منکر
بدون شک هر کس بین خود و خدای خویش موظف به انجام واجبات و ترک حرامهای الهی است، اما جای انکار نیست که برای گسترش و تثبیت فرهنگ انجام واجب و ترک حرام نیاز به یک فضا و بستر مناسب و مساعد است و یکی از عوامل بسیار مهم و اساسی در تحقق آن امر به معروف و نهی از منکر است.
خدای متعال در این باره فرموده است: «کُنْتُم خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تأمُرُون بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر»(2)«شما نیکوترین امتی هستید که برای (اصلاح) مردم قیام کردند، امر به معروف و نهی از منکر میکنید».
در این آیه، دلیل برتری امت اسلامی را انجام این دو وظیفه ذکر کرده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی فرمود: لا تَزالُ اُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا اَمَرُوا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَو عَنِ
الْمُنْکَرِ و تعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ، فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَکاتُ و سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ لم یَکُنْ لَهُمْ نَاصِرا فِی الْاَرْضِ وَ لا فِی السّماءِ(3)«امت من همیشه قرین خیر و خوبی است تا زمانی که امر به معروف کنند، نهی از منکر نمایند و یکدیگر را در راه انجام خوبیها کمک کنند. زمانی که این وظایف را ترک نمایند، برکات از آنها گرفته خواهد شد، بعضی از آنان - ستمگران - بر بقیه مسلط خواهند شد و دیگر در
زمین و آسمان یاوری نخواهند داشت».
در مورد امر به معروف و نهی از منکر نکاتی قابل توجه و شایان ذکر است:
1- امر به معروف و نهی از منکر نیز خود از واجبات مهمی هستند که بر همه کسانی که توان آن را دارند واجب است. واجبی که ابزاری است برای تحقق یک جامعه انسانی و اسلامی که مطلوب قرآن و سنّت است. در این که امر به معروف و نهی از منکر در صورت وجود شرایط واجب است بین فقها اختلافی نیست، اختلاف در این است که آیا واجب کفایی است یا واجب عینی. گروهی از فقهای بزرگ مانند شیخ طوسی و ابن حمزه آن را واجب عینی و گروهی دیگر مانند سید مرتضی، ابن براج، ابن ادریس و امام خمینی آن را واجب کفایی دانستهاند که مطابق این نظر با انجام آن توسط یک فرد یا گروه از دیگران ساقط خواهد شد(1).
2- هدف از این دو وظیفه بسیار اساسی اصلاح جامعه در همه شؤون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی است. حتی میتوان گفت: امر به معروف و نهی از منکر به معنای حقیقیاش مساوی با اصلاح است. شاهد آن هم عبارت زیبای حضرت امام حسین علیهالسلام در وصیت نامه خویش به محمد حنفیه است هنگامی که برای آخرین بار به قصد مکه و سپس عراق، مدینه را ترک میکرد: اَلا وَ اِنِّی لَمْ اَخْرُجْ اَشرا وَ لا بَطرا، اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلاحِ فِی اُمَّةِ جَدّی اُریدُ اَنْ آمُرَ بالْمَعروفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرَ(2)«بدانید، من برای تفریح و خوشگذرانی بیرون نمیروم، تنها برای اصلاحطلبی در امت جدم بیرون میروم، میخواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم». امام علیهالسلام در این بیان، امر به معروف و نهی از منکر را تفسیر اصلاح ذکر فرموده است. اگر این دو وظیفه به خوبی انجام نشود جامعه در همه شؤون خود دچار فساد خواهد شد. در حدیث نبوی صلیاللهعلیهوآله هم که گذشت با صراحت گفته شده که ترک این دو وظیفه، سبب از میان رفتن برکات و استقرار حکومت اشرار و
ناشایستگان و... خواهد شد.
3- آمران به معروف و ناهیان از منکر باید به خوبی معروف و منکر و هم چنین اوضاع و شرایط آن را به خوبی بشناسند تا در راه انجام این وظیفه بسیار سنگین گرفتار خبط و اشتباه و و نقص غرض نشوند و به جای آن، امر به منکر و نهی از معروف ننمایند(1).
4- برای انجام این وظیفه لازم است نهایت ظرافت و اخلاق حسنه رعایت گردد. امام خمینی در این باره اظهار داشته است: «آمر به معروف و ناهی از منکر باید همانند پزشکی دلسوز و پدری مهربان این وظیفه خطیر را انجام دهد(2).»
در غیر این صورت، اگر پیامبر هم باشد، از گرد او پراکنده خواهند شد و غرض اصلی نقض خواهد گردید.
خدای متعال به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لهم»(3)«رحمت خدا موجب شد که با مردم نرم (و مهربان) باشی».
و در ادامه آیه فرموده است: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» «اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از گرد تو پراکنده میشدند».
5- از شرایط اساسی این وظیفه بزرگ احتمال تأثیر آن میباشد در غیر این صورت وظیفه ساقط خواهد بود(4).
6- آمر و ناهی باید در مرحله اول خودش نسبت به هر آنچه که میگوید عامل باشد و گرنه، نه تنها نتیجه مثبت نمیگیرد، بلکه گاه ممکن است نتیجه معکوس نیز به دست آید.
خدای متعال کسانی را که میگویند اما عمل نمیکنند سخت نکوهش کرده است: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتا عِنْداللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلون»(5)چرا چیزی را
میگویید که عمل نمیکنید، نزد خدا، گناهی بزرگ است که چیزی را بگویید که به آن عمل نمیکنید.
امام صادق علیهالسلام در حدیثی فرموده است: کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ(1)دعوت کنندگان مردم باشید (به سوی خوبیها) با غیر زبانهایتان (یعنی با رفتارتان).
نکته: درباره نهی از منکر، بزرگان، قبل از عمل جوارحی، انکار قلبی را هم واجب میدانند مانند علامه در قواعد، محقق در مختصر و...(2).
اگر در جامعهای این وظیفه اساسی و حیاتی آن چنان که میباید مورد توجه قرار گیرد، بی شک واجبات الهی انجام و از محرمات پرهیز میشود.امام باقر علیهالسلام فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر راه پیامبران، مسیر شایستگان و واجب عظیمی است که با آن واجبات اِقامه میشود، راهها امن میگردد، کسبها حلال میشود، حقوق به صاحبانش باز میگردد، زمین آباد میشود، از ستمگران (حقوق) مظلومان بازپس گرفته میشود و همه کارها سامان میگیرد(3).
واجبات و مستحبات
بدون تردید یکی از اساسیترین راههای تربیتی ، انجام واجبات و اهتمام در عمل به آنهاست. ترک واجبات و یا سستی و سهل انگاری در انجام آنها بدون شک اصلیترین عامل هلاکت و سقوط است. از این رو، هم باید انجام آنها را در اولویّت قرار داد چرا که هزار مستحب جای یک واجب به ظاهر کوچک را پر نمیکند و هم باید در مورد آنها نظم و دقّت و اوقات آنها را کاملاً رعایت کرد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اِعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّهِ تَکُنْ اَتْقَی النّاسِ(4).
«به واجبات الهی عمل کن تا باتقواترین مردم باشی.»
در حدیث قدسی آمده است: ما تَحَبَّبَ اِلَیَّ عَبْدی بِاَحَبَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ(1).
«بنده من با هیچ چیز به اندازه آنچه که بر او واجب کردهام نمیتواند محبت مرا جلب کند.»
علی علیهالسلام فرمود: لا قُرْبَةَ بِالنَّوافِلِ اِذا اَضَرَّتْ بِالْفَرائِضِ(2).
«انجام نوافل در صورتی که به واجبات ضرر زند به هیچ وجه موجب نزدیکی به خدا نخواهد شد.»
در این زمینه روایتهای فراوان دیگری با همین مضامین وارد شده است.
پس از فرایض، انجام مستحبات در خودسازی دارای نقش مهمّی هستند که بر هر انسان علاقهمند به خودسازی لازم است به قدر توان به آنها بپردازد. امّا باید آن
چنان عمل کرد که همیشه شور و شوق برای انجام کارهای مستحبی در انسان زنده باشد. هر چند که اگر انسان مستحبّات را بر خود تحمیل نماید چه بسا دارای آثار منفی باشد.
در حدیث قدسی آمده است: وَ اِنَّهُ لَیَتَحَبَّبُ اِلَیَّ بِالنّافِلَةِ حَتّی اُحِبُّهُ فَاِذا اَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذی یُبْصِرُ بَهَ وَ لِسانَهُ الَّذی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتی یَبْطَشُ بِها وَ رِجْلَهُ الَّتی یَمْشی بَها، اِذا دَعانی اَجَبْتُهُ وَ اِذا سَأَلَنی اَعْطَیْتُهُ(3).
«همانا او (بنده من) به وسیله انجام نافله (مستحب) آن چنان محبت مرا جلب میکند که من او را دوست خواهم داشت و آن گاه که دوستش بدارم قوه شنوایی او خواهم بود که با آن میشنود، قوه بیناییاش خواهم بود که با آن میبیند، زبانش خواهم بود که با آن، سخن میگوید، دست او خواهم بود که با آن اِعمالِ قدرت میکند و پای او که با آن راه میرود، هرگاه مرا بخواند اجابتش میکنم و هرگاه چیزی بخواهد به او میدهم.»
همچنین در روایات آمده است: «نقایص نمازهای واجب خود را با انجام
نمازهای نافله جبران کنید(1).»
نخستین و مهمترین گام برای تربیت و تهذیب نفس، اجتناب از گناه است. گناه دل را آلوده میکند و آینه جان را کَدِر میسازد. دلِ آلوده نمیتواند محل استقرار انوار الهی و تزکیه و تهذیب باشد و آینه کدر جان نمیتواند آن انوار را متجلّی سازد. شاید برای همین باشد که در بسیاری از روایات، بهترین اَعمال و برترین وَرَعْها اجتناب از گناه شمرده شده است. در خطبه شعبانیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، آن گاه که
علی علیهالسلام از آن حضرت پرسید: بهترین اَعمال در ماه مبارک رمضان کدام است؟ حضرت پاسخ داد:
اَفْضَلُ الاَعْمالِ فی هذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ(2).
«بهترین اعمال در این ماه دوری از محرمات الهی است.»
امام باقر علیهالسلام فرمود: اِنَّ اَشَدَّ الْعِبادَةِ الْوَرَعُ(3).
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ تَرَکَ مَعْصِیَهَاللّهِ مَخافَةَ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی اَرْضاهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ(4). «کسی که به دلیل خوف از خدا، او را معصیت نکند، خدای متعال در روز قیامت او را خشنود خواهد ساخت.»
گناه آن گاه که مورد بی توجهی قرار گیرد و نسبت به آن حساسیتی اِعمال نشود، کم کم در جان انسان ریشه میدواند، دل را سیاه میکند و در قساوت به آن جا میرسد که از هیچ خیانت و جنایتی باک ندارد و حتّی به راحتی آیات الهی را نیز تکذیب کرده، به مسخره میگیرد.
خدای متعال در این باره میفرماید: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ اَساؤُا السُّوآی اَنْ کَذَّبُوا
بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنِ»(1).
«سرانجام آنان که بر گناه اصرار میورزند، تکذیب آیات خداوند و مسخره کردن آن خواهد بود.»
از این رو مهمترین گام و راه برای رسیدن به آنچه که هدف از تربیت و اخلاق اسلامی است در مرحله اوّل، اجتناب از گناهان است.
آفات و گناهان زبان:
در میان گناهان، گناهان مربوط به زبان دارای نقش منفی بسیار زیادی دارند. در روایتی آمده است شخصی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهدرخواست موعظه کرد. حضرت
فرمود: اِحْفَظْ لِسانَکَ «زبانت را حفظ کن.» آن شخص این درخواست را سه بار تکرار کرد و در هر بار، حضرت همان پاسخ را داد و در پایان فرمود: وَیْحَکَ وَ هَلْ یُکِبُّ
النّاسَ عَلی مَناخِرِهِمْ اِلاَّ حَصائِدُ اَلْسِنَتِهِمْ(2).
«وای بر تو! آیا مگر به جز نتایج (و محصولات) زبان چیز دیگری هم انسان را به رو در آتش میافکند؟».
درباره زبان، اهمیّت کنترل آن و مطلوبیّت سکوت بجا، روایات فراوانی از معصومان علیهمالسلام در دست است که به آنچه یاد شده بسنده کرده، به بیان مختصرِ مصادیقی از آفات و گناهان زبان میپردازیم:
الف - غیبت
معنای غیبت: غیبت یعنی «پشت سر دیگران سخن ناخوشایند گفتن» یعنی درغیاب آنها سخن گفتن (یا رفتاری داشتن) که آنها را خوش نیاید.
بر این اساس غیبت شامل تهمت، فحش و ناسزا و بیان عیوب مخفی و آشکار
دیگری در پشت سر او میشود(1). مفردات راغب نیز غیبت را تقریبا با همین مضمون تعریف کرده است.
طبرسی مینویسد: اِذا ذَکَرْتَ الرَّجُلَ بِما فیهِ مِمّا یَکْرَهُهُ فَقَدِ اغْتَبْتَهُ وَ اِذا ذَکَرْتَهُ بِما لَیْسَ فیهِ فَقَدْ بَهَتَّهُ(2).
«هرگاه عیبی که در کسی هست (به طوری) یادآوری کنی که او را خوش نیاید غیبتش کردهای و اگر آنچه که در او نیست بگویی به او بهتان زدهای.»
در روایت نبوی صلیاللهعلیهوآله نیز آمده است: اَلْغَیبَةُ ذِکْرُکَ اَخاکَ بِما یَکْرَهُهُ(3).
«غیبت آن است که دیگری را چنان یاد کنی که ناخوش دارد.»
شیخ انصاری تصریح کرده است «غیبت به ادلّه اربعه (کتاب، سنّت، اجماع و عقل) حرام است(4).»
نکته:
اگر کسی را به صفتی که در او هست بستایند، غیبت نخواهد بود هر چند آن شخص، کراهت داشته باشد. البته این گونه سخنگویی مذموم است(5).
غیبت از دیدگاه قرآن کریم: «وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضا اَیُحِبُّ اَحَدُکمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیْتا فَکَرِهْتُمُوهُ»(6).
«بعضی از شما بعض دیگر را غیبت نکند، آیا از شما کسی دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (قطعا) ناخوش دارید!»
در آیه کریمه، غیبت کردن به خوردن گوشت مرده دیگران تشبیه شده است. دلایل این تشبیه را میتوان در امور زیر خلاصه کرد:
1- ایجاد نهایت نفرت و انزجار در انسانها نسبت به غیبت(7).
2- دیگر این که غیبت از آبروی غیبت شونده میکاهد و آبروی رفته، مانند آن است که از جسد مرده، تکه گوشتی کنده باشند که قابل ترمیم نیست.
3- وجه دیگر آن است که شخص غیبت شونده همانند انسان مرده (به دلیل غایب بودنش) نمیتواند از خود دفاع کند(1). و چه زیبا گفته است:
و لیس الذئب یأکل لحم ذئبٍ
و یأکل بعضنا بعضا عیانا
هیچ گاه گرگ، آشکارا گوشت گرگ دیگر را نمیخورد امّا بعضی از ما انسانها (با غیبت) گوشت دیگران را میخوریم.
مذمّت غیبت در روایات: 1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلْغَیبَةُ اَسْرَعُ فی دینِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ مِنَ الْآکِلَةِ فی جَوْفِهِ(2). «خطر غیبت برای دین انسان، بیشتر و سریعتر است از خطر خورهای که به جان او افتاده باشد.»
2- نیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اِیّاکُم وَ الْغیبَةَ فَاِنَّ الْغیبَةَ اَشَدُّ مَنِ الزِّنا(3).
«از غیبت کردن، بر حذر باشید که غیبت کردن از (عمل شنیعِ) زنا سختتر (و بدتر) است.»
3- امام صادق علیهالسلام فرمود: الْغَیبَةُ حَرامٌ عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ وَ اِنَّها لَتَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ(4). «غیبت کردن بر هر مسلمانی حرام است. همانا غیبت همان گونه که آتش، هیزم را میخورد، کارهای نیکِ انسان را میخورد (و نابود میکند).»
4- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: تَحْرُمُ الْجَنَّةُ عَلَی النَّمّامِ وَ عَلَی الْمُغْتابِ وَ عَلی مُدْمِنِ الْخَمْرِ(5). «بهشت بر سخن چین، غیبت کننده و دائم الخمر، حرام است.»
غیبت گاهی ممکن است با رفتار انجام شود. عایشه میگوید: زنی بر ما وارد شد،هنگامی که بیرون میرفت من با دست به او اشاره کردم که؛ این زن قدش کوتاه است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «او را غیبت کردی(6).»
گوش دادن به غیبت: گوش دادن به غیبت نیز گناه و حرام است. صاحب جواهر و شیخ انصاری برای این مطلب ادعای اجماع کردهاند(1). این مطلب در روایتهای فراوانی آمده است از جمله:
1- نَهی رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله عَنِ الغَیبَةِ وَ الْاِسْتِماعِ اِلَیْها(2).
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از غیبت کردن و گوش دادن به آن نهی فرموده است.»
2- نیز فرمود: اَلسّامِعُ لِلْغَیبَةِ اَحَدُ الْمُغْتابَیْنِ(3).
«شنونده و گوش دهنده به غیبت یکی از دو غیبت کننده است.»
3- امام صادق علیهالسلام فرمود: اَلْغَیْبَةُ کُفْرٌ وَ الْمُسْتَمِعُ لَها وَ الرّاضی بِها مُشْرِکٌ(4).
«غیبت کردن کفر است و گوش دهنده به آن و کسی که به آن راضی باشد مشرک خواهند بود.»
ردّ غیبت: منظور این است که شنونده غیبت به غیبت کننده اعتراض کند و غیبت شونده را یاری دهد. شیخ انصاری یادآور شده است؛ از اخبار فراوان استفاده میشود ردّ غیبت و دفاع از غیبت شونده واجب است. ابوذر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است:
مَنِ اغْتیبَ عِنْدَهُ اَخُوهُ المُؤْمِنُ وَ هُوَ یَسْتَطیعُ نَصْرَهُ فنَصَرَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اِنْ خَذَلَهُ وَ هُوَ یَسْتَطیعُ نَصْرَهُ خَذَلَهُ اللّهُ فِی الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ(5).
«کسی که از مؤمنی نزد او غیبت شود و او بتواند (از او دفاع و) او را یاری کند و این کار را انجام دهد، خداوند در دنیا و آخرت او را یاری خواهد کرد و اگر او را یاری
ندهد (و دفاع نکند) در حالی که میتواند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار و
زبون خواهد ساخت(6).»
منشأ غیبت: غیبت، خودخواهی است. خودخواهی در حالات و خصلتهای گوناگون از جمله سوء ظن آشکار و موجب غیبت میشود. از این رو یکی از عوامل فرعی غیبت سوء ظن است که در سوره حجرات دستور به اجتناب آن داده شده است؛ هر چند سوء ظن خود نیز غیبت قلبی است. غزّالی میگوید: «غیبت به دل همچنان حرام است که به زبان... غیبت به دل همان گمان بد به دیگران بردن است(1).»
راه درمان: بهترین راه درمان بیماری غیبت در مرحله اوّل توجّه به عیوب خود میباشد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ(2).
«خوشا به حال کسی که توجّه به عیب خودش او را از عیوب دیگران باز داشته است.»
علی علیهالسلام نیز فرمود: مَنْ نَظَرَ فی عَیْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَیْبِ غَیْرِهِ(3).
«کسی که به عیب خود نظر کند از توجّه به عیب دیگران صرف نظر خواهد کرد.»
از این رو راه اصلی درمان غیبت توجّه به این حقیقت است که همیشه باید عمل دیگران را درست و صحیح دانست. البتّه کار آسانی نیست، مخصوصا برای کسانی که عمری را در غیبت کردن از دیگران به سر بردهاند، اما به هر صورت مشکلی نیست که با تلاش و ریاضت و تمرین آسان نشود(4).
موارد استثنا در غیبت: با این که غیبت از گناهان کبیره است، در موارد متعدّدی مجاز شمرده شده است. از جمله:
1- استمداد برای جلوگیری از منکرات، مانند این که مرکزی محل فساد و فحشا شده و انسان جریان را به مسؤولان ذی ربط گزارش دهد.
2- لقب مشهور، گاهی لقب کسی به عنوانی ناروا اشتهار یافته به طوری که جز با این لقب او را نمیشناسند و خودش هم از آن ناراحت نمیشود.
3- غیبت کردن در پاسخ کسی که برای امری درباره کسی با انسان مشورت میکند.
4- دادخواهی، انسان در نزد قاضی در مقام دادخواهی گاهی مجبور است از کسی غیبت کند، فقها این غیبت را حرام نمیدانند.
خدای متعال میفرماید: لا یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلّا مَنْ ظُلِمَ(1).
«خداوند بدگویی آشکار را جز از کسی که به او ستم شده است، دوست ندارد.»
5- جَرْح، یعنی اظهار نظر منفی درباره شهود که در این جا وظیفه انسان، بیان حقیقت است.
6- غیبت کردن در مقام تقیه برای حفظ مال، جان و یا ناموس متکلّم یا شخص ثالث. موارد متعدّد دیگری نیز استثناء شده است که جامع بسیاری از آنها وجود مصلحت در غیبت کردن است(2).
راه جبران غیبت: غیبت از سویی نافرمانی و طغیان در برابر خداوند و از سوی دیگر آزار و اذیّت دیگران است و کسی که بخواهد از غیبت توبه نماید باید به هر دو جنبه توجّه کند یعنی هم در برابر خداوند توبه و استغفار نماید و تصمیم بر ترک این گناه در آینده بگیرد و هم از کسانی که از آنها غیبت کرده است حَلالیّت بطلبد و آنها
را از خود راضی نماید.
در صورتی که حَلالیّت طلبیدن، احتمال مفسدههایی را داشته باشد، همان استغفار و طلب آمرزش از خداوند برای خود و شخص غیبت شونده کفایت میکند. البتّه اگر آن شخص از دنیا رفته باشد، بدون شک، تنها استغفار کافی است(3).
ب - دروغ
دروغ یکی دیگر از گناهان کبیره که مربوط به زبان است. گناهی که از دیدگاه
کتاب، سنت، عقل و اجماع امت اسلامی حرام است، بلکه حرام بودن آن از ضروریات و امور مسلّم دین است(1).
معنای دروغ: از نظر منطقی به خبری که مطابق با واقع نباشد، دروغ گفته میشود امّا از دیدگاه اخلاق اسلامی حتّی اگر خبری مطابق با واقع هم باشد امّا گوینده آن به
آن اعتقاد نداشته باشد باز هم دروغ است. خداوند متعال در سوره منافقون فرموده است:
«اِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ اِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ اِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ یَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبونَ»(2).
«ای رسول ما) چون منافقان نزد تو آیند میگویند ما گواهی میدهیم که تو رسول خدایی، خدا میداند که تو رسول اویی و خدا گواهی میدهد که منافقان دروغ میگویند.»
در این آیه خداوند منافقان را که میگفتند: به رسالت تو محمد صلیاللهعلیهوآله گواهی میدهیم دروغگو خوانده به این دلیل که این گواهی آنان از صمیم دل و اعتقادشان برنخاسته است.
البته این مورد هم با معنای منطقی آن بیگانه نیست. آنچه باعث شده است منافقان دروغگو به شمار آیند، عدم انطباق اظهارات آنان با واقعیّت درونی (و قلبی) آنان است.
دروغ از دیدگاه قرآن کریم: در قرآن در نکوهش دروغ آیات متعدّدی آمده است
از جمله: «اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللّهِ»(3).
«تنها کسانی دروغ و افترا میبندند که به آیات خداوند ایمان ندارند.»
در آیات متعددی، دروغگویان مورد لعن و نفرین قرار گرفتهاند. مانند: «فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبین»(4).
دروغ در روایتها: در روایتهای اسلامی نیز دروغ عملی سخت نکوهیده و مذموم قلمداد شده است:
1- در روایتی از امام حسن عکسری علیهالسلام آمده است:
جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْکِذْبَ(1).
«همه پلیدیها در خانهای قرار داده شده و کلید آنها دروغ است.»
2- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلا اُخْبِرُکُمْ بِاَکْبَرِ الْکَبائِرِ الْاِشْراکُ بِاللّهِ وِ عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ
وَ قَوْلُ الزُّورِ(2). «شما را به بزرگترین گناهان کبیره خبر ندهم؟ شرک ورزیدن به خدا، عقوق والدین و قول زور (دروغ).»
3- امام باقر علیهالسلام فرمود: اِنَّ الْکِذْبَ هُوَ خَرابُ الْایمانِ(3).
«دروغ مایه ویرانی ایمان است.»
4- امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الاْیمانِ حَتّی یَتْرُکَ الْکِذْبَ هَزْلَهُ وَجِدَّهُ(4). «انسان مزه ایمان را نخواهد چشید تا آن گاه که دورغ را چه شوخی و چه جدّی رها سازد.»
5- امام صادق علیهالسلام فرمود: اِنَّ الْکِذْبَ لَتُفَطِّرُ الصّائِمَ(5).
«دروغ، روزه روزه دار را فاسد میکند.»
توضیح: اگر روزه دار، دروغ بر خدا، رسول صلیاللهعلیهوآله و معصومان علیهمالسلام ببندد روزهاش
باطل میشود وگرنه دروغ، روزه را از اعتبار و منزلت میاندازد، هر چند در ظاهر صحیح باشد.
همان طور که گذشت کلید و ریشه همه گناهان و لغزشها از دیدگاه اولیای الهی،دروغ میباشد(6). روشن است که گناهی این چنین، به انسان، اجازه تهذیب نفس و تربیت اخلاقی را نخواهد داد، مگر آن که ابتدا با جدّیت خودش را از این بیماری
عظیم نجات دهد و درمان کند. راه درمان آن هم اراده و تصمیم جدی به همراه تلاش و ریاضت است، که پیشتر بدان اشاره شد.
موارد استثنا: در مورد دروغ نیز مواردی استثنا شده که هم فقیهان و هم روایات در این موارد دروغ گفتن را مجاز و حتّی مستحب و گاه واجب نیز دانستهاند (مجوز اصلی، همان وجود مصلحت مهم یامهمتر میباشد.) در این جا به بعضی از آن موارد اشاره میشود:
1- دروغ گفتن برای اصلاح میان مردم.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اَلْمُصْلِحُ لَیْسَ بِکَذّابٍ(1).
«انسانی که برای اصلاح دروغ میگوید دروغگو محسوب نمیشود.»
2- در مقام ضرورت و ناچاری برای حفاظت از جان، مال و آبروی خود انسان یا فرد دیگر. در مواردی مانند تقیه و امثال آن که در این موارد، عقل نیز حکم به جواز بلکه گاهی به وجوب دروغ گفتن میکند(2).
3- خدعه و نیرنگ در جنگ.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر دورغی صاحب آن مورد بازخواست قرار میگیرد مگر سه گروه، نخستین گروه کسانی هستند که در جنگ (برای پیشبرد اهداف جنگی خود) دروغ میگویند (و نیرنگ به کار میبرند)».(3)
در هر موردی که ضرروت اقتضا کند، دروغ بلامانع است؛ اما دروغ از موانع اصلی تهذیب نفس و تربیت اخلاقی است که باید آن را درمان کردد.
ج - بُهتان
بهتان یعنی نسبت ناروا به کسی دادن(4).
امام موسی کاظم و امام صادق علیهمالسلام فرمودند: اَلْبُهْتانُ اَنْ تَقُولَ فیهِ ما لَیْسَ فیهِ(1).
«بهتان آن است که نقص و عیبی که در کسی نیست، به او نسبت دهی.»
بهتان نیز از گناهان بسیار بزرگی است که از نظر عقل و شرع ناپسند است. هم چنین از موانع اصلی تربیت و تهذیب نفس محسوب میشود.
امام صادق علیهالسلام فرمود: اِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ اَخاهُ انْماثَ الاْیمانُ فی قَلْبِهِ کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ فِی الْماءِ(2). «هرگاه مؤمنی برادر مؤمن خود را متهم نماید، ایمان در قلب او همانند نمک در آب، ذوب خواهد شد.»
در روایت دیگری از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «کسی که به زن یا مرد مؤمنی نسبت ناروا دهد، خدای متعال در روز قیامت او را بر تلّی از آتش جای دهد تا از عهده آنچه گفته است برآید(3).»
نقش منفی و تخریبی بهتان در اخلاق و تربیت که از ارکان اصلی آن، خیرخواهی و خدمت به بندگان خداوند است، نیازی به توضیح ندارد.
نکته: همان طور که بهتان به دیگران گناه و نکوهیده است، در متون اسلامی، خود را در معرض تهمت و سوء ظنّ دیگران قرار دادن نیز ناپسند و نکوهیده تلقّی گردیده است. در حدیث آمده است: مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهمَةِ فَلا یَلُومَنَّ اِلّا
نَفْسَهُ.
«کسی که خودش را در معرض تهمت دیگران قرار دهد جز خودش را سرزنش نکند.»
د- ناسزاگویی
بدزبانی و ناسزاگویی یکی دیگر از خطاهای بسیار زشت و ناپسند زبان است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام در روایتهای متعددی به شدت آن را مورد
نکوهش قرار دادهاند، در این جا برای نمونه به ذکر چند روایت بسنده میشود:
1- امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که فرمود: اِذا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ لا یُبالی ما قالَ وَ لا ماقیلَ لَهُ فَاِنَّهُ لِغَیَّةٍ اَوْ شِرْکِ شَیْطانٍ(1).
«هرگاه با انسانی مواجه شدید که باکی ندارد که چه بگوید و یا چه به او گفته شود (پس بدانید که) این حالت به دلیل پستی او یا شرکت شیطان در وجود اوست.»
2- علی علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که فرمود: اِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلی کُلِّ فَحّاشٍ قَلیلِ الْحَیاءِ...(2).
«همانا خداوند بهشت را بر هر انسا فحّاش و کم حیا حرام گردانیده است.»
3- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اِنَّ الْفُحْشَ لَوْ کانَ مِثالاً لَکانَ مِثالَ سُوءٍ(3).
«فحش اگر مُجَسَّم گردد، به بدترین صورت مجسم خواهد شد.
4- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود، اِنَّ مِنْ شَرِّ عِبادِ اللّهِ مَنْ تَکْرَهُ مُجالَسَتَهُ لِفُحْشِهِ(4).
«همانا از بدترین بندگان خدا کسی است که مردم به علت بدزبانیاش از مجالست با او پرهیز میکنند.»
ه- سخن چینی
یکی دیگر از گناهان و آفات زبان، سخن چینی است که سخت مورد نکوهش است و ادلّه چهارگانه (کتاب، سنّت، اجماع و عقل) بر حرمت آن دلالت دارند(5). خدای متعال در این باره میفرماید:
وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»(6). «وای بر هر انسان عیب جوی سخن چین.»
در روایتی امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است که فرمود: اَلا اُنَبِّئُکُمْ
بِشِررِکُمْ؟ قالُوا: بَلی یا رَسُولَ اللّهِ! قالَ: الْمَشّاءُونَ بِالنَّمیمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْاَحِبَّةِ(1).
«آیا شما را از بدترینهای خودتان آگاه نسازم؟ عرض کردند چرا ای رسول خدا! حضرت فرمود: (بدترین شما) کسانی هستند که به سخن چینی میپردازند و موجب تفرقه بین دوستان میشوند.»
به همین مضمون از علی علیهالسلام نیز روایت شده است(2).
چند اثر مُخرّب سخن چینی: 1- روان و جان انسان سخن چین را تاریک و آلوده
میسازد و زمینه رشد و تهذیب و تزکیه را در آن از بین میبرد.
2- شخصیت اجتماعی سخن چین را متزلزل میسازد. هیچ کس انسان سخن چین را دوست ندارد و همه به او به چشم یک خائن نگاه میکنند. میگویند، کسی به افلاطون گفت: فرد موثّقی برایم خبر آورده که شما از من بدگویی کردهاید! افلاطون گفت: فرزندم! سخن چین موثّق نمیشود(3)!
3- موجب ایجاد فتنه و تفرقه در میان افراد و گروههایی از جامعه میشود. بدون تردید بسیاری از اختلافات و درگیریها جامعه، معلول این گناه بسیار بزرگ است.
راه درمان: بهترین راه درمان سخن چینی در مرحله نخست توجّه کردن و اندیشیدن در عواقب بد و شوم دنیوی و اخرویِ این کار بسیار زشت و خطرناک است. همچنین تمرین، مراقب و توجّه به این نکته که آیا من دوست دارم کسی از من نزد دیگری سخن چینی کند؟
و- مسخره کردن
مسخره کردن نیز یکی از گناهان و آفات زبان است خداوند متعال در این باره
میفرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اَنْ یَکُونُوا خَیْرا مِنْهُمْ»(4).
«ای کسانی که ایمان آوردهاید گروهی از شما گروه دیگر را مسخره نکند، چه بسا
آنان از کسانی که مسخره میکنند بهتر باشند.»
دلیل تأکید قرآن کریم و معصومان علیهمالسلام بر حفظ حرمت و نکوهیده بودن این کار زشت نیز روشن است در فرهنگ اسلامی و قرآنی، مؤمنان، دارای عزّت و منزلت بسیار والایی هستند و کمترین تعرّض و توهین به شخصیّت دیگران، به هیچ وجه قابل چشم پوشی و گذشت نیست مگر آن که همان شخص، خودش از گناهکار بگذرد و او را ببخشاید. از دیدگاه قرآن کریم تنها مدرک فضیلت تقوای الهی است و بس: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیکُمْ»(1).
منشأ و راه درمان: چون ریشه اصلی این کار زشت، خودبینی، خودپسندی و بی توجّهی به عیوب و نقایص خویش است؛ بنابراین راههای اساسی درمان آن، توجّه به عیوب و نقطه ضعفهای خویش و نیز توجّه به عواقب و کیفرهای خطرناک دنیوی و اخروی این کار بسیار زشت است.
یکی دیگر از راههای لازم در مسیر خودسازی و تربیت اخلاق اسلامی، تهذیب نفس و پاک ساختن آن از رذایل اخلاقی است که به بعضی از موارد مهمتر آن اشاره میشود:
الف - حسد
حسد یعنی آرزوی محروم شدن کسی از نعمتی که سزاوار داشتن آن است(2). فیض کاشانی یادآور شده است که حسد از نتایج کینه و کینه از نتایج غضب و حسد دارای فروع فراوانی است(3).
حسد از امراض بسیار خطرناکی است که هم موجب رنج و آزار و عقوبت در دنیا و آخرت برای حسود میشود و هم مانعی است عظیم بر سر راه تربیت و خودسازی و تهذیب نفس. روایات در مورد حسد فراوان است که به چند نمونه بسنده میشود:
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلْحَسَدُ یَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ(1).
2- امام صادق علیهالسلام فرمود: اَلْحاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفْسِهِ قَبْلَ اَنْ یَضُرَّ بَالْمَحْسُودِ(2).
«انسان حسود پیش از آن که به شخص محسود زیان برساند، به خودش زیان میرساند.»
3- در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: اَلْحاسِدُ عَدُوٌّ لِنِعْمَتی...(3).
«حسود، دشمن نعمت من (به بندگانم) میباشد.»
4- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آفَةُ الدّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ(4).
«آفت دین، حسد، عُجب و فخرفروشی است.»
جالب است که انسان حسود از حسد خویش جز عذاب و کیفر الهی و درد و رنج درونی و لعن و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان خدا و... بهره دیگری نخواهد داشت.
منشأ حسد: برای حسد اسباب و عللی ذکر کردهاند مانند:
1- عداوت و دشمنی با دیگران.
2- علاقه به ریاست و طلب مال و جاه؛ حسود میخواهد در همه این موارد منحصر به فرد باشد.
3- خوف از دست رفتن مقاصد، یعنی میترسد این مال و منصب از او به دیگری برسد و دیگر به او نرسد.
4- کِبْر و بزرگیطلبی؛ حسود تصوّر میکند که اگر دیگران به این نعمت رسیدند
دیگر بزرگی مرا تحمّل نخواهند کرد و... که ریشه همه آنها خودبینی و خودخواهی است.
راه درمان حسد: راه درمان حسد نیز توجّه به عوامل و اسباب به وجود آورنده آن است. برای ریشه کن ساختن حسد و پاکسازی درون، باید آنچه را که زمینه ساز حسد است، از میان برداشت. و به دنبال آن، به ریاضت نفس و تمرین پرداخت.
همچنین توجه به توحید حقیقی و این که هر چه هست از اوست، معطی و مانع نیز اوست و عطا و منع او، همگی از علم و حکمت بی پایانش سرچشمه گرفته است، نیز میتواند از بهترین راهها، بلکه مهمترین راه درمان حسد باشد.
مراتب حسد و حسود:
1- ناراحتی دیگران را دوست دارد و آن را به زبان و جوارح هم اظهار میکند.
2- از ناراحتی دیگران لذت میبرد امّا در عین حال از این صفت خود رنج میبرد و در فکر چاره و درمان آن است.
3- قلبا حسود است و خود را هم ملامت نمیکند، امّا این حسد را در جوارح نیز آشکار نمینماید.
مرحوم نراقی فرموده است، مرتبه اوّل به طور قطع حرام است و مرتبه سوم هم دیدگاه قوی این است که حرام است امّا مرتبه دوم مورد عفو میباشد(1).
ب - حرص
حرص عبارت است از زیاده خواهی و افراط در خواستن و به عبارت دیگر، افزونطلبی(2).
حرص انسان را به سوی چیزهایی که به آنها نیازی ندارد تحریک میکند، بدون آن که متوقّف شود، در حقیقت حرص از قویترین شعبههای محبّت به دنیاست و
بدون شک از صفات ناپسند و گمراه کننده و هلاک آفرین است. حرص گذشته از این که بسیار ناپسند است، عامل بسیار خطرناکی برای سقوط انسان به شمار میرود و مانع عظیمی بر سر راه رشد و تربیت و تهذیب انسان است. در این جا به چند حدیث و روایت در این باره اشاره میشود:
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: یَشیبُ ابْنُ آدَمَ وَ تَشُبُّ فیهِ خِصْلَتانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الْاَمَلِ(1). «آدمیزاد پیر میشود امّا دو خصلت در او جوان میشوند: یکی حرص و دیگری آرزوی طولانی.»
قَدْ شابَ رَأْسی وَ رَأْسُ الْحِرْصِ لَمْ یَشِبْ
اِنَّ الْحَریصَ عَلَی الدُّنْیا لَفی تَعَبٍ(2)
موی سرم سپید شد امّا موی سر حرص سپید نشد. همانا (انسانِ) حریص در دنیا در رنج (و عذاب) است.
2- امام باقر علیهالسلام فرمود: مَثَلُ الْحَریصِ عَلَی الدُّنْیا کَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ کُلَّمَا ازْدادَتْ عَلی نَفْسِها لَفّا کانَ اَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّی تَمُوتَ غَمّا(3).
«مَثَل انسان حریص، مَثَل کرم ابریشم است که هر لایه که بر لایههایش بیفزاید بیرون آمدن او سختتر میشود تا آن گاه که از اندوه بمیرد.»
3- امام صادق علیهالسلام فرمود: اَغْنَی الْغِنی مَنْ لَمْ یَکُنْ لِلْحِرْصِ اِسیرا(4).
«بزرگترین بی نیازی این است که انسان اسیر حرص نباشد.»
در مورد حرص، حقیقت و آثار سوء آن روایتهای فراوانی در متون اسلامی موجود است(5).
از خصلتهای ارزشمند مقابل حرص و محبّت دنیا، زهد است. معنای حقیقی ان، عدم وابستگی به دنیا و متاع اندک و ناپایدار آن است. اشاره شد که حضرت
علی علیهالسلام در نامه 45 نهج البلاغه میفرماید:
«من برای رسیدن به مقام زهد (و وارستگی از تعلّقات دنیوی)، نفس و جان خود را با تقوای الهی ریاضت میدهم.»
قناعت نیز ویژگی ارزشمند دیگری است که در برابر حرص قرار دارد و به طور مختصر بررسی خواهد شد. به هر حال حرص،بیماری بسیار بزرگ و خطرناکی است که راه درمان آن همان است که از بیان حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام دریافت شد.
ج - غضب
نیروی غضب از قوایی است که خداوند برای اهداف ارزشمندی در نهاد انسان قرار داده است که اگر در آن، جانب اعتدال رعایت شود به طور قطع موجب صلاح و اصلاح خواهد شد. بنابراین آنچه در این مورد ناپسند است افراط و تفریط در اِعمال این نیروست. اعتدال در قوه غضب، یعنی شجاعت، که بسیار ممدوح است. تفریط در ترس از اموری است که به هلاکت انسان منجر میشود و از موانع انسان در راه تربیت اخلاقی است. چند حدیث در این زمینه:
1- امام صادق علیهالسلام فرمود: اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ(1). «غضب کلید هر بدی است.»
2- امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که فرمود: اَلْغَضَبُ یُفْسِدُ الْایمانَ کَما یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ(2).
«غضب ایمان را فاسد میکند، چنان که سرکه عسل را نابود میسازد.»
3- در روایات متعددی آمده است که غضب موجب بسیاری از گناهان حتی قتل میشود. زیرا انسان در حال غضب بر عقل خود کنترل ندارد:
امام صادق علیهالسلام فرمود: مَنْ لَمْ یَمْلِکْ غَضَبَهُ لَمْ یَمْلِکْ عَقْلَهُ(3).
«کسی که غضب خود را در اختیار نداشته باشد عقل خویش را در اختیار ندارد.»
راههای درمان: مهدی نراقی راههایی را برای درمان غضب پیشنهاد کرده است:
1- از بین بردن اسباب و عوامل آن مانند عجب، کبر، استهزاء، دشمنی، حرص و...
2- توجّه به عاقبت بسیار بد دنیوی و کیفر سخت اخروی این خصلت ناپسند.
3- یادآوری پاداشهای فراوان و الطاف خاصّی که خداوند متعال برای بردباران و آنان که غضب خود را فرو مینشانند لحاظ کرده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ(1).
«کسی که غضب خویش را از مردم بازدارد، خداوند در قیامت غضب خویش را از او بازخواهد داشت.»
روایتهای فراوان دیگری نیز در این زمینه وارد شده است(2). همچنین در آیه کریمه قرآن، خدای متعال، کظم غیظ رااز ویژگیهای ارزشمند انسانهای متّقی به شمار آورده است: «وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ»(3).
4- در روایتها آمده است که: هرگاه یکی از شما از غضب خویش بر خودش نگران شد، هیچ تصمیمی نگیرد و دست به هیچ کاری نزند(4).
5- پرهیز از رفاقت و مصاحبت با انسانهای تندخو.
6- توجّه و تفکّر در ضف خود در برابر قدرت خداوند و جبّاریت او.
7- در نظر گرفتن آبرو و حیثیت خود.
8- پناه بردن به خداوند از شر شیطان.
د- عُجب
عُجب یکی از صفات ناپسند است و با کِبْر فرق دارد. عُجب یعنی خودبزرگبینی، کسی که به خاطر صفتی، خود را بزرگ ببیند مُعجب است خواه این
صفت در او باشد یا نباشد، آن را به رخ دیگران بکشد یا نکشد. یکی از تفاوتهای آن با کِبْر این است که در کبر انسان خودش را برتر و بالاتر از دیگران میداند(1). به تعبیر امام خمینی(ره) عُجب عبارت است از: «بزرگ شمردن عمل صالح و کثیر شمردن آن و مسرور شدن به آن و خود را از حدّ تقصیر، خارج دانستن(2).»
از امام کاظم علیهالسلام پرسیدند: عُجبی که عمل را فاسد میکند کدام است؟ فرمود: «عُجب و خودبینی دارای درجات مختلفی است که برخی از آنها این است که خودبینی، کارهای ناپسند آدمی را چون عروسی در نظر او زینت میدهد و آنها را در عین حالی که بَدَند نیکو میبیند. به همین جهت به شگفت آمده، خیال میکند کار نیکو انجام میدهد. درجه دیگرش آن است که بنده به کردگار خود میگرود و بر خدا منّت مینهد با آن که خدا بر او منّ دارد.»(3)
عُجب در روایتهای اسلامی روزنه ورود شیطان به قلمرو وجود انسان و از عوامل اصلی گناهان به شمار آمده است:
1- امام صادق علیهالسلام فرمود:، مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَکَ(4).
«کسی که عُجب به وجودش راه پیدا کند نابود خواهد شد.»
2- در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که: «حضرت موسی علیهالسلام از ابلیس پرسید: چگونه بر فرزندان آدم مسلط میشوی (و آنها را گمراه میکنی)؟ پاسخ داد: آن گاه که انسان به خود بنازد و عمل خود را بزرگ و گناهش را کوچک ببیند (من در وجودش نفوذ میکنم)».(5)
3- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: لَوْ لَمْ تَذْنِبُوا لَخَشیتُ عَلَیْکُمْ ما هُوَ اَکْبَرُ مِنْ ذلِکَ الْعُجْبُ(6).
«اگر شما گرفتار گناه هم نشوید من از بدترین گناه بر شما میترسم یعنی عُجب.»
در هر صورت این خصلت خطرناک به فراموش کردن گناهان و سهل انگاری در آنها مُنجر خواهد شد تا جایی که انسان کم کم آنها را کوچک میپندارد و در برابر، اَعمال و عباداتِ خود را بزرگ میبیند. در برابر خداوند، خود را دارای حق تصوّر میکند و به تدریج کارش به جایی میرسد که نصیحت خیرخواهان هم در او اثر نمیکند.
راه درمان: راه درمان عُجب توجّه به قدرت لایزال خداوندی و احساس کوچکی در برابر خداوند است. در حدیث قدسی آمده است:
صَغِّرُوا اَنْفُسَکُمْ لِیَعْظُمَ عِنْدی مَحَلُّکُمْ(1).
«خود را کوچک کنید تا منزلت شما در نزد من بزرگ شود.»
علی علیهالسلام در مقام بیان اوصاف پارسایان میفرماید: عَظُمَ الْخالِقُ فی اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادوُنَهُ فی اَعْیُنِهِمْ(2). «عظمت آفریدگار در جان آنها متجلّی است. لذا هر آنچه جز اوست در چشم آنها کوچک مینماید.»
بنابراین عامل اصلی عُجب جهل و نادانی است و راه درمان آن هم زدودن این جهل است یعنی توجّه به این که اگر اِتکا به خداوند نباشد هر امتیازی در کمترین زمان، ممکن است به نابودی کشیده شود(3).
نکته:
نکته ظریفی که نباید از آن غفلت کرد این است که باید مواظب بود تا عُجب که یک صفت نکوهیده است با اعتماد به نفس که یک صفت نیکو و از عوامل رشد و موفقیّت است اشتباه نشوند. عجب یعنی، بدون توجه به قدرت و علم نامتناهی خداوند و بی اعتنا به فقر خویش در برابر غنای مطلق او، داشتههای ناچیز خود را بزرگ بپندارد و با دل خوش کردن به آن، هم از یاد خدا (که منشأ اصلی سعادت ابدی است) باز بماند و هم، به دلیل عدم احساس نیاز، از تلاش و حرکت برای
رسیدن به آیندهای در خور، دست بکشد. زیرا روشن است که وقتی انسان به دلیل غرور و سرمستی ناشی از عجب و خودبزرگبینی احساس نیاز نکرد، تلاش و حرکت مفیدی نیز از او سرنخواهد زد.
اما اعتماد به نفس از مقولهای دیگر است. اعتماد به نفس، نه تنها با ذکر و توجه به خداوند ناسازگار نیست، بلکه دقیقا نتیجه و ثمره یاد خدای متعال و ایمان به اوست.
انسان، آنگاه که به ضعف و فقر خویش در برابر خدای متعال توجه میکند، احساس میکند، موجودی است، سخت نیازمند که باید در پرتو معارف و تعالیم معبودش، پرتلاش و سختکوشانه ادامه مسیر دهد، و آنگاه که بر این باور است که خدایی دارد، دارای علم مطلق، قدرت مطلق و مهربانی و بخشش مطلق که همیشه و در همه جا، هم ناظر اوست و هم حامی و یاور او، احساس دلگرمی و وجود پشتوانهای آسیبناپذیر میکند. آن احساس فقر واین احساس غِنی (غنای در اوج وابستگی به ذات خداوندی) از این بشر، انسانی میسازد با عنوان «عبد». آری، «عبد»: عبدی که در اوج آزادی است، وابستهای که در اوج استقلال و اعتماد به نفس است، اعتماد به نفسی که میوه شیرین یاد حضرت حق و باور عمیق به اوست.
ه- کِبْر (تکبّر)
کِبْر نیز از آفات و مصیبتهای بسیار بزرگ است که حتی بسیاری از بزرگان را گرفتار کرده است. گفتهاند، هیچ صفت ناپسندی نیست که انسان مُتکبر آن را دارا نباشد مانند غضب، حسد، کینه، غیبت و...
این ویژگی زشت گاهی در برابر خداوند است، گاهی در برابر پیامبران الهی و گاه در برابر بندگان خدا که همه موارد آن مذموم است، هر چند مراتب آن تفاوت میکند. در قرآن کریم و روایات اسلامی این خصلت به شدّت نکوهش و محکوم شده است. خدای متعال میفرماید:
«کَذلِکَ یَطْبَعُ اللّهُ عَلی قَلْبِ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ جَبّارٍ»(1).
«خداوند این چنین بر دل هر انسان متکبر و زورگویی مُهر میزند.»
در آیات متعددی از قرآن کریم، جهنم به عنوان جایگاه انسانهای متکبر معرفی شده است مانند: «اَلَیْسَ فی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرینَ»(2).
«آیا جز این است که جایگاه متکبران در دوزخ است؟»
در روایات نیز این صفت ناپسند سخت مورد نکوهش قرار گرفته است:
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود، لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فی قَلْبِهِ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ کِبْرٍ(3). «کسی که به اندازه خردلی تکبر در دلش باشد، وارد بهشت نخواهد شد.»
2- سُئِلَ سَلْمانُ عَنِ السَّیِّئَةِ الَّتی لا تَنْفَعُ مَعَها حَسَنَةٌ فَقالَ: الْکِبْرُ(4)
البیضاء، 6/215.
.«از سلمان سؤال شد گناهی که هیچ کار نیکی با آن سود نمیبخشد چیست؟ پاسخ داد: تکبر!»
3- شخصی میگوید از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: پایینترین حد بی دینی (الحاد) چیست؟ حضرت فرمود: اِنِّ الْکِبْرَ اَدْناه(5)؟. «کِبْر پایینترین مرتبه بی دینی است.»
در مذمت و نکوهش تکبر و آثار آن، روایات بی شماری در متون معتبر اسلامی آمده است(6).
منشأ تکبّر: امام صادق علیهالسلام در این باره فرمود، ما مِنْ رَجُلٍ تَکَبَّرَ اَوْ تَجَبَّرَ اِلّا لِذِلَّةٍ وَجَدَها فی نَفْسِهِ(7).
«هیچ انسانی تکبّر نمیورزد مگر به دلیل زبونی که در درون خود احساس میکند.»
شاید به همین دلیل باشد که (به لحاظ تجسم عمل) در قیامت متکبران به
صورت مورچگان محشور میشوند(1).
راه درمان: درمان کِبْر یک راه علمی و یک راه عملی دارد. راه علمی همان است که درباره عُجب اشاره شد، یعنی توجّه به قدرت خداوند و ضعف و نقص بی شمار خود. راه عملی آن است که فرد، تواضع را پیشه خود سازد، حتّی آن را بر خود تحمیل نماید و این ریاضت راادامه دهد تا آن گاه که ریشه این گیاه پلید را در وجود خود از بیخ و بن برکند و تواضع، مَلَکه او شود(2).
توجّه به سیره و روش عملی اهل بیت علیهمالسلام نیز یکی از بهترین راههای درمان کِبْر است. و ببیند که عزیزترین عزیزان خدا در برخورد خود با قشرهای گوناگون جامعه چگونه رفتار میکردند.
خوف یعنی انتظار چیز ناخوشایندی را داشتن. به عبارت دیگر، نگران برخورد با امر ناخوشایند بودن، و رجا یعنی (به دلیل وجود نشانههایی) انتظار و امید امری مطلوب و محبوب را داشتن(3)»
خوف و رجا نیز از راههای تربیتی در اخلاق اسلامی است. خوف و رجا نتیجه توجّه به این حقیقت است که سعادت و شقاوت انسان در دنیا و آخرت به دست خداوند است و اوست که میتواند همه نعمتهای دنیوی را سلب نماید و وی را به عذاب ابدی و دوری از نعمتهای اخروی مبتلا کند، چنان که میتواند این نعمتها را استمرار بخشد و از نعمتهای عظیم اخروی برخوردار کند.
از این رو، خوف و رجا به آینده انسان مربوط میشوند برخلاف شکر که در برابر نعمتهایی است که قبلاً خدا به انسان داده است(4).
نقش تربیتی خوف: خدای متعال میفرماید:« اِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بَاللّهِ وَ
الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ اِلّا اللّهَ فَعَسی اُولئِکَ اَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ»(1).
«تنها کسانی مساجد خدا را آباد میکنند که به خدا و روز جزا ایمان آورده، نماز را بپاداشته، زکات داده و جز خدا از کسی نترسیدهاند. پس امید میرود ایشان از هدایت یافتگان باشند.»
در آیه دیگر میفرماید:
«وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی»(2).
«و امّا کسی که از حضور در پیشگاه پروردگارش ترسید و از پیروی هوا سرباز زد پس بهشت جایگاه اوست.»
در آیات دیگر در وصف نیکوکاران و بیان ملاک و معیارهای برّ و نیکی آنها یکی از مهمترین صفاتی که بر آن تأکید شده و برای آن نقش اساسی لحاظ گردیده خوف است: «وَ یَخافُونَ یَوْمَا کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرا»(3).
«آنان (ابرار) از روزی میترسند که شرّ آن فراگیر است.»
در همان سوره میفرماید: «اِنّا نَخافُ مِنْ رَبّنا یوْما عَبُوسا قَمْطَریرا»(4).
«ما از پروردگار خود میترسیم در روزی که (از سختی آن چهره مردم) درهم و غمگین است.»
در هر صورت، خوف و تهذیب و تزکیه و تربیت انسان و جهت دادن او به سوی هدفهای والای الهی نقشی بسیار اساسی دارد(5).
رجا و نقش آن: وقتی انسان به آینده توجّه میکند امیدوار است که خدای مهربان نه تنها نعمتهای داده را سلب نمیکند، بلکه بر آنها میافزاید و او را متنعم به نعمتهای ابدی نیز خواهد نمود احساس خوبی به او دست میدهد که «رجا» نامیده
میشود. خدای متعال میفرماید:
«فَمَنْ کانَ یَرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلَا صالِحا وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا»(1).
«آن کس که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کار نیکو کند و در پرستش خداوند احدی را با او شریک نگرداند.»
در این آیه به صراحت ذکر شده است که حالت روحی و روانی رجا، منشأ و سرچشمه کارهای نیک و پرهیز از شرک به خدای متعال میشود؛ یعنی به طور دقیق بر نقش تربیتی رجا تأکید شده و این امر مورد توجّه قرار گرفته است.
غزّالی درباره خوف و رجاء اظهار داشته است: «رجاء چون زمام (افسار) است که بنده را میکَشد و خوف، تازیانه است که او را میراند(2).»
تذکّر مهم: شایان ذکر است که از دیدگاه قرآن کریم روایات معصومان علیهمالسلام، خوف و رجا آن گاه دارای نقش مثبت هستند که هماهنگ و متعادل باشند. خوف اگر موجب یأس و نومیدی شود و رجا اگر انسان را مغرور کند، نقش تربیتی آنها منفی خواهد بود(3). در مکتب تربیتی قرآن کریم این تعادل میان خوف و رجا حتی در عبادت خداوند نیز باید رعایت شود. خدای متعال میفرماید:
«اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِدا وَ قائِما یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ»(4).
«آیا کسی که لحظههای شب را در حال سجده و قیام به سر میبرد و از عذاب آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش دل میبندد بگو آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند مساوی هستند.»
در این آیه خوف و رجا با هم آمده و عامل شب زنده داری و پیروی از فرمان خداوند را خوف و رجاء دانسته است این دو حالت وقتی در کنار یکدیگر قرار گیرند، دارای نقش تربیتی خواهند بود. در جای دیگر فرموده است:
«وَادْعُوهُ خَوْفَا وَ طَمْعَا»(1). «خدا را با خوف و طمع (امید) بخوانید و (عبادت کنید).»
امام صادق علیهالسلام فرمود:
اُرْجُ اللّهَ رَجاءً لا یُجَرِّءُکَ عَلی مَعاصیهِ وَ خَفِ اللّهَ لا یُؤْیِسُکَ مِنْ رَحْمَتِهِ(2).
«به خدا آن چنان (و تا آن جا) امیدوار باش که (این امید) تو را نسبت به گناهان، مُتَجَرّی نسازد و از خداوند آن چنان بترس که (این ترس) تو را از رحمت او مأیوس نسازد.»
خدمت به بندگان خدا نیز یکی از بهترین و مهمترین راههای تربیتی در فرهنگ اسلام و قران و روایتهاست. معصومان علیهمالسلام و اولیای الهی سخت به این امر اهمیّت دادهاند و نسبت به آن تأکید و سفارش کردهاند. کلینی در اصول کافی به این مسأله بسیار مهم پرداخته و روایتهای فراوانی را با مفاهیم و تعابیر گوناگون نقل کرده است از جمله:
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَلْخَلْقُ عِیالُ اللّهِ فَاَحَبُّ الْخَلْقِ اِلَی اللّهِ مَنْ نَفَعَ عِیْالَ اللّهِ وَ اَدْخَلَ عَلی اَهْلِ بَیْتٍ سُرُورا(3).
«مردم عائله خداوند هستند. لذا محبوبترین آنها نزد خدا کسی است که سودش به عائله خدا برسد و خانوادهای را خوشحال کند.»
2- از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال شد: «محبوبترین مردم نزد خدا چه کسی است؟» فرمود: أنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ(4). «کسی که برای مردم سودش بیشتر باشد.»
3- امام باقر علیهالسلام فرمود: مِنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلی اَخیهِ الْمُؤْمِنِ اَنْ یُشْبِعَ جَوْعَتَهُ وَ یُوارِیَ عَوْرَتَهُ وَ یُفَرِّجَ عَنْهُ کُرْبَتَهُ وَ یَقْضِیَ دَیْنَهُ فَاِذا ماتَ خَلَفَهُ فی اَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ(1).
«از حقوق مؤمن بر برادر دینی اوست که گرسنگی او را برطرف نماید، او را بپوشاند (یا رازش را حفظ کن)، از او رفع سختی و ناراحتی کند، دَیْنِ او را ادا نماید و بعد از مرگش به اهل و فرزندان او رسیدگی کند.»
اگر بخواهیم روایتهای مربوط به سخاوت، تعاون، اهتمام به امور مسلمانان، انفاق، حقوق برادران و خواهران دینی، آداب معاشرت، سعی در انجام حوایج دیگران، رفع گرفتاری از مؤمنان، دعا برای آنان و... را مطرح کنیم سخن به درازا میکشد(2).
ملاحظه: این همه تأکید و سفارش که در مورد خدمت به بندگان خدا شده است، تنها برای پرکردن خلأهای اقتصادی و مانندآن و یا رسیدن به ثواب و پاداش نیست. هر چند این دو امر، بسیار مهم هستند و به طور قطع مورد توجّه هستند. خدمت به دیگران از جمله انفاق، دارای نقش تربیتی بسیار مهمی است. توجّه به مسأله انفاق یکی از راههای بسیار مهم و اصلی تربیتی و تهذیب و تزکیه نفس است. خدای متعال میفرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ»(3).
«هرگز به (مقام) «برّ» نخواهید رسید تا آن که از چیزهایی که دوست دارید انفاق کنید.»
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه زکات: «خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تَزَکّیهِمْبِها»(4). «از اموال آنها (مسلمانان) صدقه (زکات) بگیر تا با آن آنها را تطهیر نموده و تزکیه نمایی»، نکته بسیار ظریفی را یادآور شده است و مینویسد:
انسان همانند درختی است که شاخههای اضافی آن مانع رشد و شکوفایی درخت میشوند. باغبان دانا با زدودن و بریدن شاخههای اضافی، زمینه را برای
رشد بهتر و بیشتر مهیّا میسازد. یعنی آن را تطهیر میکند (شاخهها را میزند) تا درخت رشد کند (تزکیه). وی در ادامه یادآور شده است: انفاق اموال سبب تطهیر از وابستگی به متاع دنیاست. زکات موجب تطهیر (یعنی رشد و شکوفایی) انسان میشود، یعنی با این کار انسان، تطهیر و تزکیه میشود(1).
امام خمینی(ره) در نامهای به فرزندشان، مرحوم حاج احمد آقا، خدمت به بندگان خدا را یکی از بهترین راههای سیر و سلوک معرفی کردهاند(2). در سوره بقره،
انفاق در کنار ایمان به غیب و اقامه نماز قرار گرفته است(3)که حکایت از نقش عظیم خدمت و انفاق در ساختن و تربیت و هدایت انسان دارد هر چند کسی نمیتواند نقش اقتصادی پر کردن خلأهای فقر را که از اهداف این امور مهم است، نادیده بگیرد.
بنابراین میتوان گفت بین تهذیب نفس و انفاق و خدمت رابطهای ناگسستنی وجود دارد و در برابر، خدمت به بندگان خدا از عوامل ایمان و اعتقاد و نیز از آثار آن
به شمار آمده است (یعنی رابطه متقابل). خدای متعال میفرماید: «اَرَاَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ فذالک الَّذی یَدَعُّ الیتیمَ و لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسْکینِ»(4)
بنابراین میتوان گفت که از امتیازهای خدمت رسانی در فرهنگ اسلامی این است که خدمت را پیشتر از آن که نیاز خدمت شونده بداند، نیاز خدمت کننده، دانستته است. در هیچ فرهنگی تا این اندازه برای نیازمندان کرامت و بزرگی منظور نشده است.
نیکی به والدین
مسأله بِرّ والدین و صله رحم نیز که از مسایل بسیار مهم و مورد توجّه قرآن کریم و روایتهای اسلامی است و فوق العاده به آن تأکید و تشویق شده است. خدمت به
والدین و صله رحم گذشته از این که دارای ثواب فراوان است و از سویی حکمت تشریع و وجوب آن یکی این است که، پدر و مادر و خویشان از کمک و رحمت و عطوفت فرزندان و خویشان خود برخوردار میشوند، از سوی دیگر این خصلتهای نیکو راهی است برای تربیت و تهذیب و تزکیه نفسِ آن کسی که خدمت میکند و صله رحم مینماید.
این دو امر نمونه خدمت به بندگان خداست. انسان با خدمت به والدین و خویشان خود در حقیقت، خودسازی و تزکیه نفس میکند و در مسیر حرکت به سوی تعالی و ترقّیِ روحی خود گام برمیدارد. توجیه و دلیل آن نیز همان است که راجع به انفاق بیان شد. گام برداشتن در این راهها مشکل است و از این رو جهاد محسوب شده و این جهاد و تلاش، نفس انسان را رام و آرام میکند و به سوی مسیر صحیح هدایت مینماید.
این بحث را با دو روایت درباره نیکی به والدین و صله رحم به پایان میبریم:
1- از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: اَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلُ؟ قالَ: الصَّلاةُ لِوَقْتِها وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ الْجِهادُ فی سَبیلِ اللّهِ(1).
«کدام عمل برتر است؟ فرمود: نماز اوّل وقت، نیکی به والدین و جهاد در راه خدا.»
2- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اُوصِی الشّاهِدَ مِنْ اُمَّتی وَ الْغائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فی اَصْلابِ الرِّجالِ وَ اَرْحامِ النِّساءِ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ اَنْ یَصِلَ الرَّحِمَ وَ اِنْ کانَتْ مِنْهُ عَلی مَسیرَةِ سَنَةٍ فَاِنَّ ذلِکَ مِنَ الدّینِ(2).
«حاضران و غایبان از امتم را و آنان راکه در پشت مردان و رَحِم زنان هستند تا روز قیامت، سفارش میکنم که صله رحم نمایند، هر چند خویشان با آنان فاصلهای به اندازه (پیمودن) یک سال داشته باشند. همانا این (صله رحم) از دین است.»
هر چند ممکن است غنیمت شمردن فرصتها را از مصادیق نظم به شمار آورد که پیش از این اشاره شد؛ امّا از آن جا که این مهم در همه شؤون زندگی از نقش فوق العاده کلیدی برخوردار است به عنوان یک راه تربیتی (البته به طور مختصر) مورد بررسی قرار میگیرد:
از کارهای بسیار حسّاس و قابل توجّه در مسیر تربیت، استفاده صحیح از امکانات و فرصتهایی است که در اختیار انسان قرار میگیرد که اگر با بی توجهی از دست بروند معلوم نیست دوباره به دست بیایند. چند روایت در این زمینه:
1- علی علیهالسلام فرمود: اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ(1).
«فرصت همانند گذشتن ابر میگذرد. فرصتهای خیر را غنیمت بشمارید.»
2- در جای دیگر میفرماید: اِضاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ(2).
«ضایع ساختن فرصت، موجب اندوه و پشیمانی است.»
3- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ فُتِحَ لَهُ بابُ الْخَیْرِ فَلْیَنْتَهِزْهُ فَاِنَّهُ لا یَدْری مَتی یُغْلَقُ
عَنْهُ(3).
«کسی که دَرِ خیری به رویش گشوده شد باید آن را غنیمت بشمارد؛ زیرا نمیداند چه زمانی این در به روی او بسته خواهد شد.»
در هر صورت، عمر انسان خیلی سریع میگذرد و فرصتها یکی پس از دیگری سپری میشوند. انسان خردمند کسی است که با دوراندیشی آنها را غنیمت شمارد و از آنها حداکثر بهره را ببرد، به ویژه برای تهذیب و تزکیه نفس. چنان که بزرگان نیز
گفتهاند، بهترین دوران، دوران جوانی است. اگر ریشههای خودخواهی در جوانی در وجود انسان نخشکد، از بین بردن آن در میانسالی و پیری چیزی شبیه به محال خواهد بود.
چنان که تثبیت فضایل اخلاقی در درون انسان در دوران جوانی به مراتب آسانتر و عملیتر است، چرا که فراگیری در جوانی چون نقش بر سنگ و در پیری چون نقش بر آب است.
قناعت یعنی اکتفا کردن و راضی بودن به اندک از متاع دنیا. این خصلت نیز همانند «زهد» در برابر حرص قرار دارد و به همان اندازه که حرص در تربیت و تهذیب نفس، آثار مُخرّب دارد، قناعت سازنده است. یک انسان قانع همیشه از دلی آرام و طبعی بلند برخوردار است. پیداست که این دو ویژگی تا چه اندازه میتوانند در تربیت و تعالی انسان نقش داشته باشد.
قناعت کردن به کفاف در زندگی، از برنامهها و خصلتهای پیامبران صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلامبوده است. هیچ کس بدون برخورداریاز این خصلت نمیتواند در مسیر تربیت، موفّق باشد. قناعت، گذشته از این که عامل تربیتی است، مرتبه والا از تربیت و تهذیب نفس است که در متون اسلامی به آن توجّه فوق العاده شده است. در این جا به مواردی اشاره میشود:
1- امام باقر علیهالسلام فرمود: شخصی به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و عرض کرد: ای
رسول خدا! مرا تعلیم بفرمایید. حضرت فرمود: عَلَیْکَ بِالْیأْسِ مِمّا فی اَیْدِی النّاسِ
فَاِنَّهُ الْغِنَی الْحاضِرُ(1). «بر تو باد به دل بریدن از آنچه که در دست مردم است که این خصلت، بی نیازی نقد است.»
2- علی علیهالسلام فرمود: اَلْقَناعَةُ مالٌ لا یَنْفَدُ(2).
«قناعت سرمایهای پایانناپذیر (و نابودنشدنی) است.»
3- امام زین العابدین علیهالسلام فرمود، مَنْ قَنَعَ بِما قَسَمَ اللّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ اَغْنَی النّاسِ(3).
«کسی که به آنچه خدا برایش مُقدّر کرده قانع باشد از بی نیازترین مردم است.»
4- وَ سُئِلَ عَلِیٌ علیهالسلام عَنْ قَوْلِهِ تِعالی: «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طَیِّبَةً»(1). قالَ: هِیَ الْقناعَةُ(2).
«از علی علیهالسلام معنای آیه کریمه را پرسیدند، فرمود: منظور (از حیات طیِّبَة) قناعت است.
قناعت سرمایه و بی نیازی بزرگی است که دارای آثار و برکات فراوانی در زندگی انسان است. آثاری مانند سربلندی، بلندنظری و سرفرازی که میتوانند انسان را تا اوج سعادت رهنمون شوند. یک انسان قانع تنها در برابر خدای خود اظهار تَذَلُّل و خضوع میکند. هدف اصلی از تربیت اسلامی هم چیزی جز این نیست:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلّا لِیَعْبُدُنِ»(3).
«جِن و انسان را جز برای این که (خدا را) بپرستند، نیافریدیم.»
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرمود: عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْناءُهُ عَنِ النّاسِ(4).
«عزت مؤمن در سایه بی نیازی او از مردم است.»
علی علیهالسلام نیز در بیان بسیار زیبایی فرمود: اِسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَاَنْتَ نَظیرُهُ وَ احْتَجْ اِلی مَنْ شِئْتَ فَاَنْتَ اَسیرُهُ وَ اَحْسِنْ اِلْی مَنْ شِئْتَ فَاَنْتَ اَمیرُهُ(5).
«از هر که خواهی بی نیاز باش تا همچو او باشی و به هر که خواهی محتاج باش تا اسیر او باشی و به هر که خواهی نیکویی کن تاامیر او باشی.»
تواضع و فروتنی نیز یکی از خصلتهای بسیار ارزشمند و از راههای تهذیب نفس و تربیت اخلاقی است. پیداست انسان فروتن میتواند از برکات تعلیم و تربیت در جامعه برخوردار شود. تواضع در برابر تکبّر است و به همان میزان که تکبّر در تعلیم
و تربیت، نقش منفی و مُخرّب دارد، تواضع نقش سازنده و مثبت دارد.
در قرآن کریم و روایتهای اسلامی، این دو خصلت متقابل، مورد توجّه قرار گرفته است. خدای متعال میفرماید:
«وَ عِبدُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الاَْرْضِ هَوْنا وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما»(1).
«بندگان خدای رحمان کسانی هستند که آرام (و بدون تکبر) بر زمین راه میروند و هر گاه که جاهلان آنان را مخاطب سازند به آنها سلام میگویند و با بزرگواری (از کنار آنان) میگذرند».
در جای دیگر انسان را از تکبر بر حذر میدارد از قول لقمان حکیم به پسرش میفرماید: «وَ لاتُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لاتَمْشِ فِی الاَْرْضِ مَرَحا اِنَّ اللّه لایُحِبُّ کُلَّ مُخْتالِ فَخُورٍ»(2).
«(فرزندم) از مردم روی مگردان و بر روی زمین با غرور و تکبر راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد».
در روایتها نیز به این خصلت ارزشمند بسیار توجّه شده و برای آن آثار و برکات فراوانی ذکر گردیده است:
تواضع مایه بلند مرتبگی و نزدیکی به خداوند است
1- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ خَفَضَهُ اللّهُ(3).
«کسی که برای خدا فروتنی کند، خداوند او را سربلند میگرداند و کسی که تکبر ورزد او را پایین میآورد.»
2- امام صادق علیهالسلام فرمود: اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکَّلَیْنِ بِالْعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعاهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعاهُ(4).
«همانا در آسمان دو فرشته هستند که مأمور بندگان خدایند تا هر کس تواضع کند
او را بالا برند و هر کس تکبّر ورزید فرود آرند.»
3- در وصیّت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام آمده است: یا عَلِیُّ لَوْ اَنَّ الْمُتَواضِعَ فی قَعْرِ بِئْرٍ لَبَعَثَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیْهِ ریحا یَرْفَعُهُ فَوْقَ الاَْخْیارِ فی دَوْلَةِ الاَْشْرارِ(1).
«ای علی! اگر انسان متواضع در قعر چاهی هم (گرفتار) باشد، خداوند بادی را مأمور خواهد کرد که او را (از قعر چاه) به اوج عزّت و سربلندی (حتّی) در دولت اشرار برساند.»
جای انکار نیست که انسان متواضع و فروتن در میان جامعه از محبوبیّت و جایگاه ویژهای برخوردار است.
4- امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند به داوود علیهالسلام وحی کرد: یا داوُدُ کَما اَنَّ اَقْرَبَ النّاسِ مِنَ اللّهِ الْمُتَواضِعُونَ کَذلِکَ اَبْعَدُ النّاسِ مِنَ اللّهِ الْمُتَکَبِّرُونَ(2).
«ای داوود همان طور که نزدیکترین مردم به خداوند متواضعان هستند، دورترین مردم از خداوند متکبّران میباشند.»
پیش از این اشاره شد که قرب الهی هدف نهایی از تعلیم و تربیت و اخلاق اسلامی است.
5- در وصیّت امام صادق علیهالسلام به عبداللّه بن جندب آمده است: اِنَّ اَفْضَلَ الْعَمَلِ الْعِبادَةُ وَ التَّواضُعُ(3). «همانا برترین عمل عبادت و فروتنی است.»(4)
نشانههای تواضع
1- از روشنترین نشانههای تواضع سلام کردن است. امام صادق علیهالسلام فرمود: مِنَ
التَّواضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلی مَنْ لَقیتَ(5).
«از نشانهای تواضع این است که با هر کسی ملاقات کردی، بر او سلام کنی».
2- شخصی از امام رضا علیهالسلام درباره حدّ و حدود تواضع پرسید، حضرت فرمود: اَلتَّواضُعُ دَرَجاتٌ مِنْها اَنْ یَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَیُنَزِّلُها مَنْزِلَتَها بِقَلْبٍ سَلیمٍ لایُحِبُّ اَنْ یَأْتِیَ اِلی اَحَدٍ اِلاَّ مِثْلَ ما یُؤْتی اِلَیْهِ اِنْ رَآی سَیِّئَةً دَرَأَها بِالْحَسَنَةِ کاظِمُ الْغَیْظِ عافٍ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ(1).
«تواضع دارای مراتب و درجاتی است که بعضی از آنها عبارتند از: انسان قدر و منزلت نفس خود را بشناسد و با قلبی سالم آن را در جایگاه خودش قرار دهد. برای دیگران دوست نداشته باشد جز آنچه را که برای خودش میخواهد. اگر از کسی بدی دید، آن را با نیکی پاسخ گوید. خشم خود را فرو برد و از خطای مردم درگذرد که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»
بدون شک، مهمترین انگیزه برای به دست آوردن فضایل و خصایل ارزشمند، حُبّ و بُغض است. به هر اندازه که عامل محبّت در انسان قویتر باشد، شوق و کشش انسان به سوی کسب فضایل، قویتر خواهد بود. روشن است که محبّت بر آگاهی و ایمان بستگی دارد، محبّت بدون شناخت از محبوب و بدون باور و ایمان داشتن به او میسّر نیست.
از آن جا که هدف نهایی در اخلاق اسلامی، همانطور که گذشت، سعادت است و سعادت حقیقی همان قرب الهی و لقای پروردگار است. محبّتی که در این جا مورد بحث است، محبّت خداوند است که هر چه افزونتر باشد، انگیزه انسان برای کسب فضایل اخلاقی برای رسیدن به کمال نهایی او قویتر خواهد بود.
فیض کاشانی در این باره اظهار داشته است: «حُبّ آن است که آدمی به چیز
1) اصول کافی، 2/124.
لذّتبخشی میل کند و معلوم است در صورتی آن شئ، مورد حُبّ و علاقه قرار میگیرد که آن را بشناسیم و به قلب یا یکی از حواس خویش درک نماییم. مسلّم است هر اندازه معرفت بیشتر و لذّت زیادتر باشد حُبّ و علاقه نیز بیشتر خواهد بود و نیز معلوم است که بینایی باطنی از بینایی ظاهری قویتر است... از این رو لذّتهایی که دلها بر اثر امور شریفه الهیّه، که فراتر از حواس هستند، ادراک مینمایند از تمام مدرکات، تمامتر و قابل توجهترند. لذا میتوان گفت به جز کوتهفکران، هیچ عاقلی محبّت خدا را انکار نمیکند (و هیچ محبّتی را بر آن برنمیگزیند)»(1).
در بحثهای گذشته اشاره شد که گاه انگیزه عبادت، شوق به پاداش و گاه ترس از کیفر است که در این صورت نیز دل انسان خالی از محبّت خدای متعال نیست. امّا کمال حقیقی آنگاه خود را نشان میدهد که انگیزه اصلی و نهایی، محبّت محبوب باشد. با چنین محبّتی است که خداوند، اولیای خود را تربیت میکند. در روایتهای اسلامی نیز این مسأله مورد توجّه قرار گرفته است:
امام صادق علیهالسلام فرمود: اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلی مَحَبَّتِهِ(2).
«خداوند، پیامبرش را بر محبت خود تأدیب (و تربیت) کرد.»
بیگمان وقتی انسان به محبوبی دل ببندد همه امور و اشخاصی را نیز که به نوعی از وابستگان محبوبند، دوست میدارد و با دشمنان او از درِ دشمنی وارد خواهد شد. اینجاست که مسأله حبّ فی اللّه و بُغض فی اللّه به میان میآید، مسألهای که محور تزکیه نفس و تخلق به اخلاق و فضایل اخلاقی است. انسان در سیر و حرکت خود به سوی هدف، آنچه که به او جهت میدهد و سمت و سوی حرکت او را تعیین میکند، محبت برای خدا و دشمنی برای خدا باشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: اَوْثَقُ عُرَی الاْیمانِ الْحُبُّ فِی اللّهِ وَ تَوَلّی اَوْلِیاءِ اللّه وَ التَّبَرّی
مِنْ اَعْداءِ اللّهِ(1).
«محکمترین دستگیره ایمان، دوستی برای خدا، دشمنی برای خدا، دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست».
در روایت دیگری امام صادق علیهالسلام فرمود: مَنْ اَحَبَّ لِلّهِ وَ اَبْغَضَ لِلّهِ وَ اَعْطی لِلّهِ فَهُوَ مِمَّنْ کَمُلَ ایمانُهُ(2).
«کسی که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمنی کند و برای خدا بخشش نماید از کسانی خواهد بود که ایمان آنها کامل است».
روایتهای به این مضمون در متون معتبر اسلامی فراوان است(3).
نقش تربیتی محبت از دو رویکرد میتواند مورد توجه قرار گیرد
الف - مربّی نسبت به مُتربّی: یعنی یک مربّی اگر بخواهد در متربّی خویش تأثیرگذار باشد در مرحله اول باید با محبت، جان و درون او را متوجه خویش سازد که اگر در این مورد موفق شود، ادامه تربیت و تهذیب او کار چندان مشکلی نخواهد بود.
یک نگاه کوتاه به سیره عملی پیامبران صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان علیهمالسلام و اولیای الهی در مسیر تربیت انسانها این حقیقت را آشکار میسازد که مربّی باید با همه جان خویش، هدایت و تربیت متربّیان خود را بخواهد.
خدای متعال، خطاب به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «وَ ما اَکْثَرُهُمْ وَ لَوْ حَرَصْتَ
بمؤمنینْ»(4)و تو هر چند به ایمان مردم اهتمامورزی، اکثر آنان، ایمان نخواهند آورد.
به خوبی استفاده میشود که رسول خدا نه تنها محبت بلکه بالاتر بر هدایت و تربیت مردم و قوم خویش حریص بوده است.
ب - انسانی که خواهان تهذیب نفس و خودسازی است، نیز لازم است به مربّی
و الگوهای رفتاری خویش محبت و عشق بورزد. اکثر روایاتی که در این مبحث مورد استناد قرار گرفت، گویای این واقعیت هستند.
راز اصلی تأکید قرآن کریم بر ضرورت محبت اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز همین است: میفرماید: «قُلْ مَا اَسْألُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرا اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(1)
«بگو، من از شما اجر رسالت نخواهم، جز این که در حق خویشاوندان من محبت نمایید.»
در یک جا فرمود هدف از بعثت تزکیه است «لِیُزَکِّیهِمْ»(2)و دراین جا فرمود، تنها خواسته من از رسالتم، محبت ذی القربی است، بنابراین بدون شک باید بین آن تزکیه و این محبّت ارتباطی باشد. برای همین است که در جای دیگر فرمود: قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ فَهو لَکُمْ(3)«(ای رسول) بگو آنچه من از شما مزد رسالت خواستم برای شما (و به نفع خودتان) خواهد بود»
توضیح:
چنان که در مبحث اقتدا به الگوها(4)، ذیل حدیث ثقلین، مطرح گردید؛ مردم، بعد از پیامبر اسلام بجز قرآن کریم، نیاز به پیروی و تأسی به اهل بیت معصوم علیهمالسلام دارند. این پیروی در صورتی تحقق مییابد که مردم آنان را دوست داشته باشند و به آنان عشق بورزند. بدیهی است که مُحب و عاشق بدون هیچ احساس سنگینی همیشه در عمل نیز پیرو معشوق و محبوب خویش است، اگر جز این باشد عشق و محبت او دروغ است. «قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمْ اللّهُ»(5)«بگو (ای پیامبر)
اگر خدا را دوست میدارید، مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.»
نکته:
عشق و محبت زوری نیست و باید زمینههای اصلی آن در محبوب و معشوق باشد
تاکه از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
این زمینه به گواهی قرآن و سنت در اهل بیت معصوم علیهمالسلام پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حد اعلا وجود دارد.این مردم هستند که باید موانع و حجابها را کنار بزنند تا شایستگی این عشق و محبت و در نتیجه تهذیب و تزکیه خویش و نیل به سعادت ابدی را برای خویش فراهم آورند
مباحثی کوتاه پیرامون محبّت
1- محبّت واجب است: فیض کاشانی اظهار داشته است: به اجماع امّت اسلامی، محبت خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از واجبات است و نمیتوان محبّت را به طاعت تفسیر کرد، زیرا طاعت از آثار و نتایج محبت است. خدای متعال میفرماید:
«وَ الَّذینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِلّهِ»(1).
«آنان که ایمان آوردهاند محبتشان نسبت به خداوند شدیدتر است.»
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: لایُؤمِنُ الْعَبْدُ حَتّی اَکُونَ اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ مالِهِ وَ اَهْلِهِ وَ النّاسِ
اَجْمَعینَ(2). «بنده، ایمان نخواهد داشت مگر آن که من در نظر او از مال، خانواده و همه مردم، محبوبتر باشم.»
2- نشانههای محبّت: محبّت خود را در رفتار، گفتار و حالات انسان مُحبّ نشان میدهد. اگر وجود او را محبت فراگرفته باشد دیگر هیچ سختی و ناراحتی در راه دوست برای او رنج نیست، بلکه لذّت است. انسان مُحِبّ به مرگ به عنوان پلی برای لقای محبوب مینگرد. در روایت آمده است که: ابراهیم خلیل علیهالسلام به مَلَکُ
الْمَْوت، که برای قبض روحش آمده بود، گفت: آیا دیدهای دوستی دوست خود را بمیراند؟ خدای متعال به حضرت وحی کرد: آیا دیدهای که مُحِبّی از ملاقات و وصال محبوبش کراهت داشته باشد؟ ابراهیم علیهالسلام فرمود: ملک الموت! اکنون جان مرا بگیر!.
از دیگر نشانههای محبت بیاعتنایی به دنیا و جاذبههای آن است. روشن است محبت خداوند و محبّت دنیا در یک دل جمع نمیشوند:
«ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ»(1).
«خداوند در درون یک مرد (انسان) دو قلب قرار نداده است.»
به هر اندازه که محبّت انسان نسبت به خداوند بیشتر شود از تعلّقات و وابستگیهای انسان به غیر، کاسته میشود و این مانع یا موانع عظیم از سر راه تهذیب و تزکیه نفس او برداشته میشود و به تدریج به جایی میرسد که به بسیاری از وابستگیهای مادّی که چشم و گوش و همه وجود بسیاری از مردم را پر کرده است، حتّی نیمنگاهی هم نمیافکند:
عَظُمَ الْخالِقُ فی اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادُونَهُ فی اَعْیُنِهِمْ(2).
«آفریدگار (محبوب) در جانهای آنان بزرگ شده است. لذا هر چه که جز او باشد در نظر آنان ناچیز مینماید.»
آتش محبّت بر دل هر کس که شعله زند و در هر جانی که مشتعل شود جز با لقای محبوب، آرام نمیگیرد و تنها انگیزه او وصال محبوب است. علی علیهالسلام در دعای کمیل به خدا عرض میکند:
وَ هَبْنی یا اِلهی وَ سَیِّدی وَ مَوْلایَ صَبَرْتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلی فِراقِکَ.
«معبود من! آقای من! مولای من! فرض کنم که بر عذاب تو صبر کردم، امّا چگونه در فراق تو به سر برم؟!».
نگاهی گذرا به سیره رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله، امامان معصوم علیهمالسلام و اولیای خاصّ
الهی، کافی است که انسان به این حقیقت پی ببرد که: محور حرکت آنان در سیر و سلوک به سوی قرب الهی عشق و محبّت به محبوبشان بوده است. در دعای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است:
اَللّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ اَحَبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُقَرِّبُنی اِلی حُبِّکَ وَ اجْعَلْ حُبَّکَ اَحَبَّ اِلَیَّ مِنَ الْماءِ الْبارِدِ(1).
«بار خدایا! روزیِ مرا دوستی خویش کن و دوستی دوستان خویش و دوستی هر کس که مرا به دوستی تو نزدیک گرداند و دوستی خود بر من دوستتر گردان از آب سرد (و گوارا) بر تشنه.»
همه ما که مدعی پیروی این راهیم و موظّف به پیروی این مُحِبان و عاشقان حقیقی خدای متعال، موظّفیم خود را براساس محبّت پرورش دهیم و به تدریج دلها را سرشار از محبّت حضرت محبوب کنیم.
شکر مُنعِم نیز از راههای تهذیب نفس است. شکر، ترکیبی از علم، حال و عمل است. علم، موجب حال میشود و حال عمل را موجب میگردد.
علم، عبارت است از شناخت انسان نسبت به نعمتهایی که از جانب مُنعِم به او رسیده است.
حال، فرح و شادی است که به سبب نعمتهای الهی به انسان دست میدهد.
عمل، همان قیام کردن و حرکت در جهت انجام کارهایی است که مراد و مقصود مُنعم است. خواه عمل قلبی یا جوارحی و یا زبانی.
از این رو نخستین شرط شکر، علم است؛ علم به سه چیز: علم به نعمت، علم به
1) کیمیای سعادت، 2/570.
وجه نعمت بودن آن و علم و شناخت نسبت به مُنعم و وجود و صفات او که باآن صفات و از آنها اِنعام حاصل و صادر میشود. در مورد خداوند انسانِ شاکر باید معترف باشد که همه نعمتها از جانب اوست و دیگران در هر مقام و مرتبتی که باشند واسطهای بیش نیستند.
فضیلت شکر
1- شکر، قرین یاد خداست: «فَاذْکُرُونی اَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرونَ»(1)
«به یاد من باشید تا به یاد شما باشم و مرا سپاسگزار باشید و کفران نورزید.»
2- شکر، عذاب را دفع میکند: «ما یَفْعَلُ اللّهُ بِعَذابِکُمْ اِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ»(2).
«خداوند شما را، اگر سپاسگزار و مؤمن باشید، عذاب نخواهد کرد».
3- شکر، موجب زیادی نعمت میشود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزیدَنَّکُمْ»(3).
«اگر سپاسگزار باشید همانا (نعمتها را) برای شما زیاد خواهم کرد.»
چند روایت درباره شکر
1- امام صادق علیهالسلام فرمود: مَنْ اُعْطِیَ الشُّکْرَ اُعْطِیَ الزِّیادَةَ(4).
«آن که توفیق شکر به او داده شده، نعمتهای فراوان نیز به او عطا شده است.»
2- امام صادق علیهالسلام (درباره اثر حقیقی شکر) فرمود: شُکْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ الْمَحارِمِ(5).
«شکر نعمت، دوری گزیدن از کارهای حرام است.»
3- درباره شکر حقیقی امام صادق علیهالسلام فرمود: فی ما اَوْحَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلی مُوسی: اُشْکُرْنی حَقَّ شُکْری، فَقالَ: یا رَبِّ وَ کَیْفَ اَشْکُرُکَ حَقَّ شُکْرِکَ وَ لَیْسَ مِنْ
شُکْرٍ اَشْکُرُکَ بِهِ اِلاَّ وَ اَنْتَ اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ؟ قالَ: یا مُوسَی! الاْنَ شَکَرْتَنی حینَ عَلِمْتَ اَنَّ ذلِکَ مِنّی(1).
«از اموری که خدا به حضرت موسی علیهالسلام وحی کرد این بود که: ای موسی! حقّ شکر مرا ادا کن. عرض کرد: پروردگارا! چگونه حقّ شکر تو را ادا کنم، در حالی که هیچ شکری از من نیست مگر آن که تو در برابر آن، نعمت دیگری به من میدهی؟ (خدای متعال) فرمود: اکنون شکر مرا به جای آوردی که دانستی همه اینها از من است.»
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش بدر آید
در مورد شکر و فضیلت و آثار و نشانههای آن، روایات متعددی وارد شده است که در این جا به همین مقدار بسنده میشود(2).
دعا نیز یکی از راههای تربیتی بسیار ارزشمند در اخلاق اسلامی است. دعا در لغت به معنی خواندن و دعوت کردن. امّا در فرهنگ قرآن و سنّت تقریبا با تضرّع و ابتهال همراه است(3). هر چند ممکن است معنای واقعی تضرّع، حالتی قلبی باشد که به دنبال خوف و خشیت به وجود میآید(4)و دعا نتیجه و به دنبال آن میباشد.
روایتهای فراوانی بر این موضوع گواه است، از جمله، روایتِ معتبرِ زراره از امام باقر علیهالسلام، قال:
اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: (اِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ)(5)قالَ: هُوَ الدُّعاءُ وَ اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الدُّعاءُ»(6).
خدای متعال میفرماید: «آنان که از دعای من اِعراض میکنند به زودی با ذلّت و
خواری به دوزخ وارد خواهند شد.» (امام) فرمود: «منظور، دعاست و برترین عبادت دعاست.»
در هر صورت، دعا درخواست به همراه ابتهال و تضرّع و رغبت در خیراتی است که نزد خداوند موجود است.
در معارف اسلامی از جمله قرآن کریم، سیره معصومان علیهمالسلام و روایتها، دعا از جایگاهی بس رفیع و عظیم برخوردار است. خدای متعال، در موارد متعدّد، این حقیقت را گوشزد کرده است. در یک مورد میفرماید:
«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاءُکُمْ»(1).
«بگو (ای رسول خدا) اگر دعای شما نبود خدا به شما چه توجّه و اعتنایی داشت؟».
برای کسانی که مختصر آشنایی با سیره و روش عملی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، فاطمه زهرا علیهاالسلام و امامان معصوم علیهمالسلام داشته باشند، رابطه این بزرگواران با دعا نیازی به توضیح ندارد. چه کسی را یارای انکار است که شبِ مردان خدا با تضرّع و دعا، همانند روز جهان افروز بوده و هست. تأمّلی در دعای کمیل، دعای عرفه امام حسین علیهالسلام، دعاهای صحیفه سجّادیّه و... برای اثبات قاطع این مدعا است.
اشاره به نقش تربیتی دعا
مبحث دعا از مباحث بسیار مفصّل و گسترده است که در این مجال نمیگنجد، در این جا تنها به این حقیقت اشاره میشود که دعا تربیت کننده و سازنده است. البته نمیتوان انکار کرد که تا مراحلی از تهذیب و تزکیه در انسان نباشد حقیقت دعا از او صادر نمیشود. امّا اگر عبادت، جان و درون آدمی را تطهیر و تزکیه میکند،بدون تردید، دعا به معنای حقیقیاش از مصادیق بسیار روشن و غیرقابل انکار
1) فرقان / 77.
عبادت است. چنان که از روایت گذشته نیز به خوبی استفاده میشود.
دعا دارای آثاری چون پاداش اخروی و اجابت و رسیدن به آمال و برآورده شدن نیازهاست، امّا اثر و نتیجه اصلی و اساسی آن همان تزکیه جان آدمی با آب زلال تضرّع و ابتهال و درخواست عاجزانه در برابر قدرت و رحمت مطلق است. بعید است که هدف اصلی آن همه تأکید و سفارش در قرآن و سنّت و سیره، جز این باشد.
مباحث اخلاقی خود را با ذکر چند روایت درباره دعا به پایان میبریم:
1- عَنْ اَبی عَبْدِ اللّه علیهالسلام: قالَ: قالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنین علیهالسلام: اَحَبُّ الاَْعْمالِ اِلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الاَْرْضِ الدُّعاءُ(1).
«محبوبترین عملها نزد خدای متعال در زمین، دعاست.»
2- عَنْ اَبی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله: اَلدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدّینِ وَ نُورُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ(2).
«دعا سلاح مؤمن، ستون دین و نور آسمانها و زمین است.»
محمّد باقر مجلسی در ذیل این حدیث یادآور شده است: «یعنی خداوند با دعا، مؤمنان را موفّق میدارد و آنان را به دینِ استوار، رهنمون میشود، چنان که نماز نیز
عمود دین است... زیرا دعا از عمدهترین عبادات است و عبادت است که سبب ایجاد مخلوقات گردیده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(3).
«جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که مرا (به یکتایی) پرستش کنند».
علامه بدین وسیله راز عمود دین بودن دعا را توضیح داده است.
3- عَنْ عَلاءِ بْنِ کامِل قالَ: قالَ لی اَبُو عَبْدِ اللّه علیهالسلام: عَلَیْکَ بِالدُّعاءِ فَاِنَّهُ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ
داءٍ(4).
«بر تو باد به دعا، چرا که آن، شفای هر دردی است.»
عبارت «کلّ داء» همه دردها و بیماریهای جسمی و روحی را شامل میشود.
4- امام صادق علیهالسلام فرمود: اِیّاکُمْ اِذا اَرادَ اَحَدُکُمْ اَنْ یَسْأَلَ مِنْ رَبِّهِ شَیْئا مِنْ حَوائِج الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ حَتّی یَبْدَأَ بِالثَّناءِ عَلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَدْحِ لَهُ وَ الصَّلاةِ عَلَی النَّبِیِّ صلیاللهعلیهوآله ثُمَّ یَسْأَلُ اللّهَ حَوائِجَهُ(1).
«هر گاه یکی از شما بخواهد از پروردگار خود، چیزی از حوایج دنیا یا آخرت، درخواست نماید (لازم است) ابتدا خدای متعال را مدح و ستایش کند و بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله درود فرستد آن گاه حوایج خود را از خداوند بخواهد.»
گویا این سفارش برای توجه دادن به همان غرض و هدف اصلی از تشریع دعاست یعنی توجّه کامل به مبدأ هستی و قدرت و رحمت غیرمتناهی الهی.
5- عَنْ اَبی عَبْدِ اللّهِ علیهالسلام قال: قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله: اِذا دَعا اَحَدُکُمْ فَلْیَعُمَّ فَاِنَّهُ اَوْجَبُ لِلدُعاءِ(2).
«هرگاه یکی از شما بخواهد دعا کند آن را تعمیم بخشد (دیگران را نیز در دعای خود داخل کند) زیرا این کار، موجب تسریع اجابت دعا میشود.»
6- ابراهیم بن هاشم نقل کرده است که عبداللّه بن جُندب را در مَوْقِف (عرفات) در حالی دیدم که هیچ کس را به آن حال خوش در موقف ندیده بودم. دستهایش را پیوسته به طرف آسمان بلند کرده بود، اشکهایش بر گونههایش جاری بودند... به او گفتم: موقفی را نیکوتر از موقف تو ندیدهام! به من گفت: به خدا سوگند! تنها برای برادران (دینی) خود دعا کردم. زیرا ابوالحسن، امام موسی کاظم علیهالسلام به من فرمود:
اِنَّ مَنْ دَعا لِاَخیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِیَ مِنَ الْعَرْشِ؛ وَ لَکَ مأة الف ضِعْفٍ(3).
«همانا، هر کس در غیاب برادر (مؤمن) خود، او را دعا کند از عرش ندا میرسد
که: برای خودت صدهزار برابر خواهد بود.»
تأمّلی در این حدیث، به خوبی یکی از نقشهای مهم تربیتی دعا را روشن
میسازد. عبور از مرز خودبینی و ورود در قلمرو دیگر دوستی. البته برای خدا و در جهت و سمت و سویی که وی مقرّر فرموده است.
خداوند ان شاء اللّه، همه ما را از خطر خودخواهیها و خودبینیها که اصلیترین عامل سقوط به شمار میرود، مصون بدارد. آمین!
وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ
وَفَّقَنَا اللّهُ وَ جَمیعَ الْمُؤْمِنینَ لِمایُحِبُّ وَ یَرْضی. اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالی
کتابشناخت
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
الاحادیث القدسیّة
اِحیاء علوم الدین، غزّالی (محمد بن محمد) دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
الأخلاق، سید عبداللّه شُبّر، مکتبة العزیزی، قم، 1374ش.
اخلاق اسلامی، محمد علی سادات، چاپ بیستم. سازمان سمت، تهران، 1377ش.
اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1376ش.
اخلاق محتشمی، خواجه نصیر الدّین طوسی (محمد بن محمد بن الحسن الطّوسی)، انتشارات دانشگاه تهران، 1377ش.
الاصول العامّه للفقه المقارن، محمد تقی حکیم، مؤسسة آل البیت، 1979 م.
الاصول من الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، چاپ پنجم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1363ش.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، چاپ سوم،دار اِحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
تاریخ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، محمد ابراهیم آیتی، انتشارات دانشگاه تهران، خرداد 1361ش.
التِّبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی (محمدبن الحسن الطّوسی)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
تحف العقول، حسن بن علی بن شعبه، بیروت، الأعلمی، 1389ق.
تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مرتضی مطهری، الزّهراء، تهران، 1362ش.
تفسیر موضوعی (مراحل اخلاق)، عبداللّه جوادی آملی، مرکز نشر اِسراء، قُم
1376ش.
تفسیر نمونه، آیة اللّه مکارم (با همکاری جمعی از دانشمندان)، چاپ بیست و هشتم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1375ش.
جامع احادیث الشیعة، (تحت اشراف) آیت الله بروجردی، المطبعة العلمیة، قم، 1399ق.
جامع السّعادات، مهدی نراقی، دارالکتب العلمیه، قم، 1383ق.
جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، دار اِحیاء التراث العربی، بیروت، 1981ق.
چهل حدیث، امام خمینی (شرح احمد فهری)، طه، تهران، 1363ش.
حقایق، محسن فیض کاشانی، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، انتشارات دینی نور، تهران، بیتا.
الحکم الزّاهرة، علیرضا صابری، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین)، قم، 1361ش.
خودشناسی برای خودسازی، محمد تقی مصباح یزدی، چاپ دوم، انتشارات در راه حق، قم، بیتا.
سفینة البحار، محدّث قمی، کتابخانه سنایی، تهران، 1355ش.
علم اخلاق اسلامی (گزیده جامع السّعادات)، سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، تهران، 1367ش.
فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، نشر دانش اسلامی، قم، 1370ش.
فضائل الاشهر الثلاثة، شیخ صدوق، مکتبة الداوری، قم، 1396ق.
فلسفه اخلاق، محمد تقی مصباح یزدی، چاپ دوم، انتشارات اطلاعات، تهران، 1370ش.
فلسفه اخلاق در اسلام، محمد جواد مغنیه (ترجمه دفتر تحقیقات و انتشارات بدر)، 1361ش.
قصار الجمل، علی مشکینی اردبیلی، بینا، بیتا.
قلب سلیم، سید عبدالحسین دستغیب، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1351ش.
مجمع البیان، طبرسی (فضل بن الحسن)، دارالمعرفة، بیروت، 1406ق.
مجموعه ورّام، ورّام بن ابی فراس، مکتبة الفقیه، قم، بیتا.
المحجّة البیضاء، محسن فیض کاشانی، مکتبة الصّدوق، تهران، 1340ش.
مرآة العقول، محمد باقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.
مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، المکتبة الاسلامیه، تهران، 1382ق.
مشکاة الانوار، طبرسی (علی)، حیدریّه، نجف، 1358ش.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دارالکاتب العربی، 1392ق.
مکارم الاخلاق، طبرسی، (حسین بن فضل)، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1376ق.
مکاسب، شیخ انصاری، (افست خط طاهر خوشنویس)، بینا، 1375ق.
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دارالکتب الاسلامیه، 1378ق.
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین)، قم، بیتا.
کیمیای سعادت، محمّد غزالی طوسی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1361ش.
نظام اخلاقی اسلام، حسین حقّانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373ش.
نقطههای آغاز در اخلاق عملی، محمدرضا مهدوی کنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371ش.
وسائل الشیعه، محمدحرّ عاملی، دار اِحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
السّرائر، ابن ادریس، مؤسّسة النشرالاسلامی، قم، بی تا.
تحریر الوسیله، امام خمینی، انتشارات داالعلم، قم، چاپ نهم، 1380ش.
التنقیح الرّائع، فاضل مقداد، مکتبة آیة اللّه العظمیالمرعشی، قم، 1404ق.
عنایة الاصول، سید مرتضی حسینی فیروزآبادی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1392.
کفایة الاصول، محمد کاظم خراسانی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، بی تا.
اصول الفقه، محمدرضا المظفّر، انتشارات المعارف الاسلامیة، تهران، 1386ق.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، دار صادر للطباعة و النّشر، 1385ق.
تاریخ الاسلام، الذّهبی، محمد بن احمد، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ چهارم 1422ق.
تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1413ق،
اجتهاد و زمان و مکان، (مجموعه مقالات)، محمد حسین احمدی فقیه یزدی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1374ش.