ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر سوره یس: همراه با پرسشنامه و پاسخنامه / محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:[۱۱۷] ص.؛ ۱۰ × ۲۰ سم.
شابک:۵۵۰۰ ریال : 978-964-5652-50-8 ؛ ۳۵۰۰۰ ریال : چاپ شانزدهم: 964-5652-50-2 ؛ ۵۰۰۰ ریال (چاپ هجدهم) ؛ ۶۰۰۰ ریال (چاپ بیستم) ؛ ۷۰۰۰ ریال (چاپ بیست و یکم)
وضعیت فهرست نویسی:برون سپاری
یادداشت:چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶.
یادداشت:چاپ نوزدهم.
یادداشت:چاپ هجدهم: ۱۳۸۷.
یادداشت:چاپ بیستم و بیست و یکم : ۱۳۸۸.
یادداشت:کتابنامه: ص. ۱۰۴- ۱۰۸.
موضوع:تفاسیر (سوره یس)
رده بندی کنگره:BP۱۰۲/۶۸۲/ ق۴ت۷ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۳۰۷۴۵۰
تفسیر سوره یس » سیمای سورهی یس
این سوره در مکّه نازل شده و هشتاد و سه آیه دارد و به نام اوّلین آیهاش که از حروف مقطّعه است، نامگذاری شده است.
مطالب این سوره بر محور عقاید است و تعلیم آن به فرزندان و هدیه کردن ثواب قرائت آن به مردگان سفارش شده است.
این سوره با گواهی خداوند به رسالت پیامبر اسلام آغاز و با بیان رسالت سه تن از پیامبران الهی ادامه مییابد.
در بخشی از این سوره، به برخی از آیات عظمت پروردگار در هستی به عنوان نشانههای توحید اشاره شده و در بخش دیگر، مسائل مربوط به معاد، سؤال و جواب در دادگاه قیامت و ویژگیهای بهشت و دوزخ مطرح شده است.
در روایات از سوره یس به عنوان «قلب قرآن» یاد شده است.(1)
تفسیر سوره یس » آیات 1 تا 6
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
نکتهها:
در میان اقوام و ملل مختلف، رسم است که کارهای مهم و با ارزش را به نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقهی آنهاست، شروع میکنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام رسد. البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد خویش عمل میکنند. گاهی به نام بتها وطاغوتها وگاهی با نام خدا و به دست اولیای خدا، کار را شروع میکنند. چنانکه در جنگ خندق، اوّلین کلنگ را رسول خداصلی الله علیه
وآله بر زمین زد.(2)
«بسماللَّه الرّحمن الرّحیم» سر آغاز کتاب الهی است. «بسماللَّه» نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است. در سر لوحهی کار و عمل همهی انبیا «بسماللَّه» قرار داشت. وقتی کشتی حضرت نوح در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح علیه السلام به یاران خود گفت: سوار شوید که «بسماللَّه مجریها و مرسیها»(3)
1) 1) تفسیر مجمع البیان.
یعنی حرکت و توقّف این کشتی با نام خداست. حضرت سلیمانعلیه
السلام نیز وقتی ملکه سبأ را به ایمان فراخواند، دعوتنامه خود را با جملهی «بسماللَّه الرّحمن الرّحیم»(4) آغاز نمود.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «بسماللَّه»، مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی است. همچنین آن حضرت به شخصی که جملهی «بسماللَّه» را مینوشت، فرمود: «جَوِّدها» آنرا نیکو بنویس.(5)
بر زبان آوردن «بسماللَّه» در شروع هر کاری سفارش شده است؛ در خوردن، خوابیدن، نوشتن، سوارشدن بر مرکب، مسافرت وبسیاری کارهای دیگر. حتّی اگر حیوانی بدون نام خدا ذبح شود، مصرف گوشت آن حرام است و این رمز آن است که خوراک انسانهای هدفدار و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد.
در حدیث میخوانیم: «بسماللَّه» را فراموش نکن، حتّی در نوشتن یک بیت شعر. همچنین روایاتی در پاداش کسی که اوّلین بار «بسماللَّه» را به کودک یاد بدهد، وارد شده است.(6)
سؤال: چرا در شروع هر کاری «بسماللَّه» سفارش شده است؟
پاسخ: «بسماللَّه» آرم ونشانهی مسلمانی است وباید همه کارهای او رنگ الهی داشته باشد. همانگونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن کارخانه را دارد؛ خواه به صورت جزیی باشد یا کلّی. مثلاً یک کارخانه چینی سازی، علامت خود را روی تمام ظروف میزند، خواه ظرفهای بزرگ باشد یا ظرفهای کوچک. یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز ادارات، مدارس و پادگانهای آن کشور است و هم بر فراز
کشتیهای آن کشور در دریاها و هم بر روی میز اداری کارمندان.
در مستدرک حاکم آمده است: روزی معاویه در نماز بسماللَّه نگفت، مردم به او اعتراض نمودند که «أسرقت أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟!(7)
امامان معصومعلیهم السلام اصرار داشتند که در نماز، بسماللَّه را بلند بگویند. امام باقرعلیه السلام در مورد کسانی که «بسماللَّه» را در نماز نمیخواندند و یا جزء سوره نمیشمردند، میفرمود: «سَرقوا اکرم آیة»(8) بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند.
در تفسیر قرطبی از امام صادقعلیه السلام نقل شده است: «بسماللَّه» تاج سورههاست. تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسماللَّه نیامده و این به فرموده حضرت علی علیه السلام به خاطر آن است که «بسماللَّه» کلمه امان و رحمت است، واعلام برائت از کفّار و مشرکین، با اظهار محبّت ورحمت سازگار نیست.(9)
سیمای «بسم اللّه»
1- «بسماللَّه» نشانگر رنگ الهی و بیانگر جهتگیری توحیدی است.(10)
2- «بسماللَّه» رمز توحید است وذکر نام دیگران به جای آن رمز کفر، و قرین کردن نام خدا با نام دیگران، نشانهی شرک. (نه در کنار نام خدا، نام دیگری را ببریم و نه به جای نام او.(11))
3- «بسماللَّه» رمز بقا ودوام است. زیرا هرچه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است.(12)
4- «بسماللَّه» رمز عشق به خدا وتوکّل به اوست. به کسی که رحمن و رحیم است عشق میورزیم و کارمان را با توکّل به او آغاز میکنیم، که بردن نام او سبب جلب رحمت است.
5 - «بسماللَّه» رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز به درگاه الهی است.
6- «بسماللَّه» گام اوّل در مسیر بندگی و عبودیّت است.
7- «بسماللَّه» مایهی فرار شیطان است. کسی که خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر نمیافتد.
8 - «بسماللَّه» عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.
9- «بسماللَّه» ذکر خداست، یعنی که خدایا من تو را فراموش نکردهام.
10- «بسماللَّه» بیانگر انگیزه ماست، یعنی خدایا هدفم تو هستی نه مردم، نه طاغوتها و جلوهها و هوسها.
11- امام رضاعلیه السلام فرمود: «بسماللَّه» به اسم اعظم الهی، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر است.(13)
12- «بسماللَّهالرّحمنالرّحیم» در آغاز سوره، رمز آن است که مطالب سوره، از مبدأ حقّ و مظهر رحمت نازل شده است.
13- «بسماللَّهالرّحمنالرّحیم» در آغاز کتاب، یعنی هدایت تنها با استعانت از او محقّق میشود.(14)
14- «بسماللَّه» کلامی که سخن خدا با مردم وسخن مردم با خدا، با آن شروع میشود.
15- رحمت الهی همچون ذات او ابدی و همیشگی است. «اللَّه الرّحمن الرّحیم»
16- بیان رحمت الهی در قالبهای گوناگون، نشانهی اصرار بر رحمت است. (هم قالب «رحمن»، هم قالب «رحیم») «الرّحمن الرّحیم»
17- شاید آوردن کلمه «رحمن» و «رحیم» در آغاز کتاب، نشانه این باشد که قرآن جلوهای از رحمت الهی است، همانگونه که اصل آفرینش و بعثت جلوه لطف و رحمت اوست. «الرّحمن الرّحیم»
«1» یس «2» وَ الْقُرْءَانِ الْحَکِیمِ
یا، سین. سوگند به قرآن (محکم و) حکمتآموز.
«3» إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ «4» عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
که همانا تو از پیامبرانی. بر راه راست هستی.
نکتهها:
به گفتهی روایات، «یس» نام مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است.(15) در بعضی دعاها نیز خدا را با این نام پیامبر قسم میدهیم.
کلمه «حکیم» میتواند به معنای ذوالحکمة (دارای حکمت) باشد و یا به معنای محکم، نظیر آیه اول سوره هود که میفرماید: «اُحْکمت آیاته» آیات قرآن محکم است.
در برابر انواع تهمتها که به پیامبر عزیزصلی الله علیه وآله، شاعر، کاهن، ساحر و مجنون میگفتند، خداوند حکیم با سوگند به قرآن حکمتآمیز بر رسالت پیامبر تأکید میکند.
خداوند نیازی به سوگند ندارد و راز سوگندهای قرآن ممکن است تأکید بر مطلبی خاص و یا نشاندهندهی عظمت و اهمیّت آن باشد.
پیامها:
1- در قرآن مطلب سست و باطل راه ندارد و تمام آن محکم و استوار است. «والقرآن الحکیم»
2- سوگند به قرآن از سوی خداوند، بیانگر عظمت و قداست آن است. «و القرآن الحکیم» (قرآن کتاب با عظمت و مقدّسی است که خداوند به آن سوگند خورده است.)
3- در برابر هجوم تهمتها و تضعیفهای ناروا، حمایتهای صحیح و همه جانبه ضرورت دارد. «انّک لمن المرسلین»
4- مردان خدا در طول تاریخ تنها نیستند و در کنار سایر فرستادگان الهی هستند. «لمن المرسلین» آری، رسالت پیامبران در طول تاریخ، جریانی است که به پیامبر اسلام ختم میشود.
5 - راه پیامبر همان راه خداست. در سوره هود میخوانیم: «انّ ربّی علی صراط مستقیم»(16)، در این سوره نیز میخوانیم: «انّک... علی صراط مستقیم» (راه مستقیم، راه خدا و رسول اوست.)
6- برای موفقیّت سه چیز لازم است: الف: برنامهای متقن و مستحکم. «القرآن الحکیم» ب: مجری و رهبر آگاه. «لمن المرسلین» ج: راه و روشی روشن. «صراط مستقیم»
7- اساس مکتب و عقیده باید محکم باشد. «القرآن الحکیم» (هم خداوند حکیم است، «انّ الله عزیز حکیم»(17) هم قرآن حکیم است، «القرآن الحکیم» و هم پیامبر آموزگار حکمت است. «یعلّمهم الکتاب والحکمة»(18))
در جستجوی راه مستقیم
راه مستقیم چه راهی است؟ ممکن است هر کس با هر سلیقه، یا پیروی از نیاکان، طاغوتها یا وسوسههای شیطان؛ راه خود را درست بداند. ولی حقیقت کدام است؟ راه درست همان دین درست است که باید آن را بشناسیم. همان گونه که صاحبخانه بهتر از دیگران آدرس خانه را میدهد، آفریدگار بهتر از دیگران راه مستقیم را نشان میدهد.
دیگران ما را برای خودشان میخواهند، ولی خداوند ما را برای خودمان میخواهد.
دیگران خطا، سهو، محدودیت و هوس دارند و ممکن است راهی را که نشان میدهند اشتباه باشد، ولی در خداوند خطا، سهو و هوس نیست.
راه مستقیم را هم باید شناخت، هم باید پیمود، هم باید از آن خارج نشد و هم باید دیگران را به آن راه فراخواند.
انتخاب راه مستقیم هم در فکر است و هم در عمل و گفتار.
هم در کارهای فردی و شخصی راه درست را باید شناخت هم در کارهای اجتماعی.
افراط و تفریط، خارج شدن از راه مستقیم است، حتی عبادت حدّ و اندازه دارد.
اسلام برای هر کاری راه صحیح را نشان داده است تا جایی که برای کمک به محرومان(19) یا بلند و کوتاه کردن صدا هنگام نماز(20) یا مقدار تشویق(21) و انتقاد، به اعتدال سفارش کرده است. در خوراک و پوشاک و مسکن، در علاقه به افراد یا دنیا، در قصاص و انتقام حتی در برخورد با مخالفان و دشمنان اسلام به دوری از افراط و تفریط و به اعتدال و میانهروی فرمان داده است.
در قرآن و روایات، نمونههای زیادی آمده که در آنها به جنبهی اعتدال، تأکید و از افراط و تفریط نهی شده است. به موارد ذیل توجّه کنید:
* پیامبر هم رسالت عمومی دارد؛ «وکان رسولاً نبیّاً»(22) و هم خانواده خویش را دعوت میکند. «و کان یأمر اهله بالصلوة»(23)
* اسلام هم نماز را سفارش میکند که ارتباط با خالق است؛ «اقیموا الصلوة» و هم زکات را توصیه میکند که ارتباط با مردم است. «آتوا الزکاة»(24)
* نه محبتها شما را از گواهی حقّ منحرف سازد؛ «شهداء لِلّه و لو علی انفسکم»(25) و نه دشمنیها شما را از عدالت دور کند. «و لا یَجرِمنّکم شَنئان»(26)
* مؤمنین هم دافعه دارند؛ «أشداء علی الکفار» و هم جاذبه دارند. «رحماء بینهم»(27)
* هم ایمان و باور قلبی لازم است؛ «آمنوا» و هم عمل صالح. «عملوا الصالحات»(28)
* هم اشک و دعا و درخواست پیروزی از خدا لازم است؛ «ربّنا افرغ علینا صبراً»(29) و هم صبوری وپایداری در سختیها. «عشرون صابرون یغلبوا مأتین»(30)
شب عاشورا امام حسینعلیه السلام هم مناجات میکرد و هم شمشیر تیز میکرد.
* روز عرفه و شب عید قربان، زائر خانهی خدا دعا میخواند و روز عید باید در قربانگاه با خون آشنا شود.
* اسلام مالکیّت را میپذیرد، «الناس مسلّطون علی اموالهم»(31) ولی اجازه ضرر زدن به دیگری را نمیدهد و آن را محدود میسازد. «لا ضَرر و لا ضِرار»(32)
آری، اسلام دین یک بعدی نیست که تنها به جنبهای توجّه کند و جوانب دیگر را فراموش کند، بلکه در هر کاری اعتدال ومیانهروی وراه مستقیم را سفارش میکند.
«5» تَنزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ «6» لِتُنذِرَ قَوْماً مَّآ أُنذِرَ ءَابَآؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ
قرآن از جانب خداوند غالب مهربان نازل شده است. تا به مردم آن چه را به نیاکانشان هشدار داده شده تو نیز هشدار دهی، پس آنان غافلند.
پیامها:
1- سرچشمهی نزول قرآن، عزّت و رحمت است و کسی که به آن تمسک کند به عزّت و رحمت میرسد. «تنزیل العزیز الرحیم»
2- نزول کتابهای آسمانی، نشانه محبت و مهرورزی خداوند است. «تنزیل العزیز الرحیم»
3- نزول کتب آسمانی، نشانه قدرت خداوند است. «تنزیل العزیز الرحیم» (او اثری را خلق کرده که هیچ کس توان آوردن حتی آیهای مثل آن را ندارد.)
4- اگر آیات این کتاب را انکار کنید، با قدرت شکستناپذیر خدا روبرو میشوید، «العزیز» و اگر سرتسلیم فروآورید، از رحمتش سیراب خواهید شد. «الرحیم»
5 - هشدارهای قرآن برخاسته از عزّت و رحمت خداست. «الرحیم لتنذر»
6- اساس و پایه تبلیغ و انذار باید تعالیم قرآن باشد. «تنزیل العزیز الرحیم لتنذر»
7- انذار یکی از روشهای تبلیغ است که مبلغان باید با آن آشنا باشند. «لتنذر قوماً»
8 - انذار و بیدارکردن انسان، از اهداف بعثت پیامبران است. «لتنذر قوماً»
9- انذار و هشدار به مردم، یک سنّت الهی است. «لتنذر... ما انذر آباءهم» (گرچه با وجود آن باز هم مردم غافل بمانند.)
هشدار و انذار
در میان تمام علاقهها، علاقه و محبّت انسان نسبت به خود بسیار قوی است و لذا بشر بخش مهمی از ثروت و سرمایه و وقت خود را صرف دفاع از خود میکند تا مبادا به او و آنچه متعلّق به اوست آسیبی برسد. بودجههای اسلحه، بهداشت، امور امنیتی، ساختن ساختمانهای بتونی محکم ضد زلزله، لباسهای مخصوص، سنگرها، قلعهها، دژها، ماشینهای ضد گلوله، حفاظتها، حراستها، گشتهای خیابانی، بیابانی، مرزی و
منطقهای، گوشهای از تدابیر و برنامههای انسان برای جلوگیری از خطراتی است که جسم انسان را تهدید میکند. امّا خطراتی که مقام و شخصیت انسان را تهدید میکند بیشتر است. در میان خطرها هر چه خطر مهمتر و طولانیتر باشد باید هشدار نسبت به آن جدیتر و با دوامتر باشد.
به علاوه انسان دشمنان نامرئی نیز دارد، مثلاً جهلها، غفلتها، هوسها، خودباختگیها، تمایلات و عشقهای ناروا از یکسو و وسوسههای ابلیس وشیطانهایی از جنس و انس از سوی دیگر دشمنان بشر هستند و بهترین هشدار دهندگان انبیا هستند. زیرا پیشرفتهای علمی و تکنولوژی، نه از هوسها و غفلتها و عشقها جلوگیری کرده است و نه از وسوسههای ابلیسی.
به سراغ عقل برویم تا ببینیم چه میگوید، به یک مثال توجه کنید: فرض کنید هزار نفر برای مقصدی به ماشینهای خود سوار میشوند و مسئولین راه و پلیس هشدارهایی میدهند. جمعی از مسافران نیازها و کمکهای اولیه را با خود برمیدارند و دیگران دست خالی حرکت میکنند. اگر در مسیر راه به کمکهای اولیه نیاز نبود چندان ضرر نکردهایم فقط مقداری وسائل اضافه از قبیل لاستیک، جک، زنجیر و امثال آن را حمل
کردهایم و این ضرری به جایی نمیزند. ولی اگر در مسیر راه به هر یک از وسائل و کمکهای اولیه نیازمند شدیم، با دست خالی چه خواهیم کرد؟
عقل میگوید باید احتیاط کرد و ابزار و وسائل لازم را با خود حمل کرد، به تذکّرات مأموران راهنمایی و پلیس و مسئولین جاده توجه کرد.
بعد این مثال به سراغ موضوع خود برویم: انسان مسیری را طی میکند و آفریدگار از طریق انبیا به مسافران هشدار میدهد که بعد از مردن، زندهشدن و حساب و بازجوئی وکیفر و پاداشی در کار است. مسیر خطرناک است شما باید زاد و توشه بردارید، اجناس ممنوع را با خود حمل نکنید، سرعت خود را کنترل نمایید و به تذکرات علمای با تقوی گوش فرادهید.
مردم با شنیدن این پیامها دو دسته میشوند: گروهی از طریق نماز، با خدا ارتباط دارند و از طریق خمس و زکات و انفاق و صدقه، رابطه خود را با فقرا حفظ میکنند و از گناهان و کسب و کار و لقمه حرام پرهیز کرده و با تقوای خود زاد و توشه و کمکهای اولیه را حمل میکنند.
گروهی با تکبّر و تمسخر، غرق در هوسها به سر میبرند و از ایمان به خدا و معاد و انجام وظایف و مسئولیتها و ادای حقوق محرومان سر باز زده و در برابر توطئههای دشمنان غافلانه زندگی میکنند.
اکنون ببینیم که در پایان زندگی چه رخ میدهد. در اینجا ما به افراد منحرف و لاابالی میگوئیم: حتی اگر معاد، قیامت، حساب و کتابی در کار نباشد، گروه با تقوا که چند دقیقهای نماز خوانده و کمکی به فقرا کردهاند و در سال چند روزی با روزه گرفتن غذای وسط روز را در مغرب افطار کردهاند و اگر توانائی داشته به سفر حج رفتهاند، چه ضرری کردهاند. مثال این گروه مانند رانندگانی است که کمکهای اولیه
با خود حمل کردهاند ولی در مسیر راه به آن نیاز نداشتهاند.
ولی اگر معاد و برپایی قیامت حقیقی بود (که به هزار و یک دلیل هست)، منحرفانی که نه ایمان آوردند و نه اهل نماز و زکات و تقوا و اعمال صالح بودند، با دست خالی در برابر دادگاه عدل الهی در آن روز چه خواهند گفت و چه عذری خواهند داشت؟!
بنابراین عقل و بینش صحیح چنین فرمان میدهد. همان گونه که تمام عقلای دنیا برای مقابله با دشمن فرضی، ارتش و قوای مسلح تشکیل داده و هزینههایی میکنند که اگر جنگی رخ نداد، آمادگی رزمی ضرری به جائی نمیزند ولی اگر به دفاع نیاز شد و هیچ آمادگی نبود، با دست خالی جز بدبختی نتیجهای نخواهد داشت.
به همین دلیل یکی از مهمترین رسالت انبیا هشدار، غفلتزدائی، تذکّر، موعظه و ارشاد است و خداوند هیچ قومی را هرگز بدون هشداردهنده نگذاشته است. پس باید در برابر خطرات و هشدارهایی که انبیا نسبت به آینده نزدیک و دور به ما گوشزد میکنند جدّی باشیم.
2- مخالفت اکثریّت، نباید مبلّغ و رهبر را دلسرد کند. «اکثرهم... لایؤمنون»
3- غفلت، زمینهی کفر است. «فهم غافلون - فهم لا یؤمنون»
4- گرچه خداوند بر گردن کافران غلهایی مینهد، ولی زمینهی آن را خودشان فراهم کردهاند. «لا یؤمنون انّا جعلنا فی اعناقهم اغلالاً»
5 - کسی که در مقابل دعوت انبیا گردنکشی میکند، محکوم به ذلّت و بردگی است. «فی اعناقهم اغلالاً»
6- انسان منهای خدا، یکسونگر است. «فهی الی الاذقان فهم مقمحون»
«9» وَ جَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ
و پیش روی آنان حائل و سدّی و پشت سرشان نیز حائل و سدّی قرار دادیم، و به طور فراگیر آنان را پوشاندیم، پس هیچ چیز را نمیبینند.
نکتهها:
با این که قرآن استوار و حکمتآموز است و رسالت پیامبر قطعی و راه دین مستقیم و خداوند قوی ومهربان است، لکن چون اکثر مردم، غافل، بیایمان و گرفتار خرافاتند، از هر سو بروند به سدّی محکم و بن بست برخورد میکنند.
سیمای افراد لجوج در این آیات بسیار دقیق و جالب ترسیم شده است:
اّولاً: غافل هستند، «فهم غافلون» و در نتیجه ایمان نمیآورند. «فهم لا یؤمنون»
ثانیاً: خرافات آنان را گرفتار کرده است. «فی اعناقهم اغلالا» و همچون شتر چموش از پذیرفتن حقّ سر باز میزنند. «فهم مقمحون» از پیش و پس در محاصره هستند، «سدّا» و بر چشمان آنان پردهای آویخته شده و نمیبینند.
شاید مراد از «من بین ایدیهم سدّاً» آرزوهای طولانی انسان برای آینده و مراد از «من خلفهم سدّاً» غفلت از خلافکاریهای گذشته باشد که آن آرزوها و غفلتها دو مانع بزرگ برای دیدن حقّ است.
در این آیات، دو کیفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فهم غافلون - فهم لا یؤمنون»، «جعلنا فی اعناقهم اغلالاً - جعلنا من بین ایدیهم سدّا»
خداوند برای هدایت انسان، به او فرمان سیر انفسی و آفاقی داده است، امّا انسان کافر به خدا، با رفتار خود غلهایی را ایجاد میکند که مانع نگرش به خود و سدهایی را ایجاد کرده که او را از نگاه به آفاق محروم کرده است.
پیامها:
1- غافلان بیایمان، نه از گذشته عبرت میگیرند، «خلفهم» و نه از معجزه و استدلالی که پیش روی آنان است. «من بین ایدیهم» (صدها چراغ دارد و بیراهه میرود، بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش.)
2- کافر در بن بست است. «سدّا... سدّا»
3- انسان منکر خدا، میدان مانور محدود دارد. «بین ایدیهم سدّا و من خلفهم سدّا»
4- در تبلیغ، معقولات را با محسوسات تشبیه کنیم. «سدّا»
5 - انسان کافر به خدا، دید محدود و تحلیل سطحی دارد. «فهم لا یبصرون»
6- اگر آئینه عقل وفطرت را غبار بگیرد، یا واقعیت را نشان نمیدهد یا بد نشان میدهد. «فهم لایبصرون»
«10» وَسَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْتُنذِرْهُمْ لَایُؤْمِنُونَ
بر آنان تفاوتی نمیکند که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی، ایمان نمیآورند.
«11» إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ
تنها کسی را (میتوانی) هشدار دهی که از ذکر (قرآن) پیروی کند و در درون و نهان از خدای رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشی پر ارزش بشارت ده.
نکتهها:
مراد از «الذکر» با توجّه به آیات دیگر، قرآن است. چنانکه در آیهی 9 سوره حِجر میخوانیم: «انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون»
گروهی از کفّار و مشرکان هرگز قابل هدایت نیستند و هشدار پیامبر در مورد آنان بیاثر است. 1- کفّار: «انّ الّذین کفروا سواء علیهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون»(35) 2- مشرکین: «سواء علیکم ادعوتموهم ام انتم صامتون»(36)
مراد از «خشی الرّحمن بالغیب» یا ترس از خدا در درون است، یا ترس از خدا در مکانهای پنهان از چشم مردم و یا ترس از خدا به خاطر دادگاه قیامت که از امور غیبی است.
هرگاه انسان در برابر شخصیّتی بزرگ قرار گیرد، هیبت و شوکت او باعث میشود که به انسان حالی دست دهد که به آن «خشیت» گویند و این با حالت خوف و ترسی که ناشی از کیفر و عذاب باشد، متفاوت است.
پیامها:
1- کسی که راه استفاده از ابزار شناخت را تعطیل کرده، تأثیرپذیری ندارد. «سواء علیهم...» (بر سیه دل چه سود خواندن وعظ، نرود میخ آهنین در سنگ.)
2- گام اول در تربیت، پذیرش و تماس متربّی است وگرنه از مربّی کاری ساخته نیست. «سواء علیهم...»
3- حساب اتمام حجّت، از حساب تأثیرگذاری سخن و تأثیرپذیری مردم جداست. (با این که در مورد گروهی، احتمال تأثیر نیست ولی باید پیامبر با آنان اتمام حجت کند و هشدار دهد.) «سواء علیهم...»
4- قرآن، مایهی ذکر است و پیروی از آن، یادآور فراموش شدهها و بیدارگر فطرت خفته انسان است. «اتبّع الذّکر»
5 - رحمت گستردهی الهی، نباید موجب بیپروایی ما شود. «خشی الرّحمن»
6- نشانهی ایمان و خشیت واقعی، پروا داشتن در نهان است. «و خشی الرحمن بالغیب»
7- مؤمنان، در پیشگاه خداوند ترسی آمیخته با عظمت (خشیت) دارند. «و خشی الرحمن بالغیب» (خداوند رحمان ترسی ندارد، بلکه مؤمن از انجام وظیفه و کوچکی خود در برابر عظمت خدا میترسد.)
8 - بیم و امید در کنار هم لازم است. (در جمله «خشی الرّحمن» هم خشیت است و هم رحمت.)
9- ترس از خدا در خلوت و درون مهم است، نه در ظاهر و حضور در برابر مردم. «خشی الرّحمن بالغیب»
10- اظهار خشیت و تظاهر به خداترسی مردود است. «و خشی الرحمن بالغیب»
11- هشدارهای انبیا در کسانی مؤثّر است که گوش شنوا و قلب آماده دارند. «انما تنذر من اتّبع الذکر»
12- وظیفه انبیا، هم انذار و هشدار است، «انّما تنذر...» و هم امید وبشارت. «فبشّره» (مبلغان دینی نیز باید انذار و تبشیر را با هم داشته باشند.)
13- کسی سزاوار بشارت بهشت است که تحت تأثیر هشدار پیامبران قرار گرفته و پیرو آن است. «تنذر من اتبّع الذّکر... فبشّره...»
14- قرآن، کتاب یاد و یادآوری و درمان غفلت است. «الذکر»
15- نتیجه پیروی از ذکر، خشیت الهی است. «اتبّع الذّکر و خشی الرحمن»
«12» إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَ ءَاثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ
همانا ما مردگان را زنده میکنیم و آن چه را از پیش فرستادهاند و آثارشان را مینویسیم و هر چیزی را در (کتاب و) پیشوایی روشن برشمردهایم.
نکتهها:
آنچه از انسان سرمیزند، در پرونده عمل او ثبت میشود و در قیامت به شکل کتابی در اختیار او قرار میگیرد.
در قرآن از سه نوع کتاب نام برده شده است:
الف: کتاب شخصی. «اقرء کتابک»(37)
ب: کتاب امّتها. «کلّ اُمّة تدعی الی کتابها»(38)
ج: کتاب جامع. «کلّ شیء احصیناه فی امام مبین»، «فی لوح محفوظ»(39)
در قرآن کلمه «امام»، هم به کتاب گفته شده، «و من قبله کتاب موسی اماما»(40) و هم به اشخاص. «انّی جاعلک للنّاس اماما»(41) در روایات، حضرت علیّبنابیطالبعلیهما السلام به عنوان یکی از مصادیق «امام مبین» معرّفی شده که همهی علوم در نزد اوست.(42)
بیشتر مفسرین مراد از «امام مبین» را لوح محفوظ دانستهاند که در قرآن به آن «اُمّ الکتاب»(43) گفته شده است و از آن جایی که این کتاب دربرگیرنده تمام دانستنیها است و همه چیز و همه کس تابع مقدّراتی است که در آن نوشته شده، به آن «امام» گفتهاند.(44)
پیامها:
1- در برابر عقاید انحرافی و انکارآمیز کافران، با صراحت و قاطعیّت سخن بگویید. «انّا نحن نُحی»
2- همه مردگان در قیامت زنده میشوند. «نحیِ الموتی» و زنده شدن مردگان به دست خدای حیّ قیّوم است.
3- پروندهی عمل انسان، حتّی پس از مرگ او تا قیامت باز است. «نکتب... و آثارهم»
4- نه فقط اعمال، بلکه همه آثار آن نیز ثبت میشود و در حساب قیامت لحاظ میگردد. «نکتب ما قدّموا و آثارهم» (خواه آثار خیر نظیر وقف و صدقه جاریه و آموختن علم به مردم و... یا آثار شرّ مثل تأسیس مراکز گناه.)
5 - گزارش عملکرد ما زودتر از خود ما به قیامت میرسد. «قدّموا»
6- سر و کار ما در قیامت با خداست. «انّا، نحن، نحی، نکتب، احصینا»
7- انسان، تنها ضامن اعمال خود نیست، بلکه مسئول پیامدهای آن نیز هست. «و آثارهم»
8 - دستگاه محاسباتی خداوند دقیق و فراگیر است. «کلّ شیء احصیناه»
9- تمام موجودات تحت نظر هستند و همه چیز و هر کاری به وضوح ضبط میشود. «کلّ شیء احصیناه»
ثبت آثار
قرآن میفرماید: «نکتب ماقدّموا و آثارهم» یعنی نه تنها ما اعمال بندگان بلکه آثاری را که آن عمل نیز به دنبال دارد ثبت میکنیم. برای توضیح مطلب، مثالی را بیان میکنم:
اگر بی ادبی وارد مجلس عروسی شد و برق را قطع کرد و در تاریکی حوادثی رخ داد مثلاً افرادی از پلهها افتادند، ظرفها شکسته و کفشها گم شد، کودکان ترسیدند، افرادی سوء استفاده کردند، مجلس بهم ریخت و بستگان عروس و داماد از مهمانان شرمنده شدند، اینها همه آثار یک عمل ساده خاموش کردن برق است. در این ماجرا با دستگیری فرد خطاکار آیا نباید در محاکمه تمام مفاسدی که در آن تاریکی رخ داده است به حساب
او بیاورند؟
این مثال برای آثار سوء عمل بود، به یک مثال دیگر در مورد آثار خوبیها توجه کنید:
در قرآن دو کلمه در قالب «لاتقتلوا» «نکشید» از زبان یک مرد و یک زن صادر شده است؛ یکی همسر فرعون بود که دید شوهرش قصد کشتن موسی را دارد، گفت: «لاتقتلوه»(45) و با این بیان و نهی از منکر، موسی را نجات داد. آثار این زنده ماندن این شد که موسی پیامبر بزرگواری شد و بنی اسرائیل را از شرّ فرعون نجات داد (این آثار خوب عملی از یک بانو).
مورد دیگر زمانی بود که برادران یوسف قصد کشتن یوسف را داشتند. یکی از برادران آنان را نهی و با گفتن «لاتقتلوا» جلو کشته شدن یوسف را گرفت و آنان یوسف را در چاه گذاردند. زنده ماندن یوسف، آثاری داشت و آن اینکه در آینده یوسف به حکومت رسید و با تدبیر و برنامهای ماهرانه جامعه را از قحطی نجات داد ( این آثار خوب از یک نهی از منکر نیز ثبت میشود).
و این همان چیزی است که قرآن میفرماید: «نکتب ما قدّموا و آثارهم»
تفسیر سوره یس » آیات 13 تا 17
«13» وَ اضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جَآءَهَا الْمُرْسَلُونَ
برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند.
نکتهها:
از این آیه تا هفده آیهی دیگر سرگذشت تعدادی از انبیا نقل شده که مأمور هدایت مردم منطقهی خود بودند.
در تفاسیر گفتهاند که مراد از «قریه» در این آیه، منطقه انطاکیه است که از شهرهای قدیم روم بوده و هم اکنون جزو خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن میباشد.
از مجموع این هجده آیه بر میآید که مردم این شهر بتپرست بودند و پیامبران برای دعوت آنها به توحید و مبارزه با شرک آمده بودند.
پیامها:
1- یکی از وظایف انبیا، بازگو کردن سرگذشت پیشینیان است. «واضرب لهم»
2- تاریخ گذشتگان، بهترین درس برای آیندگان است. «واضرب لهم» (بیان سرنوشت مردمان گذشته، عامل عبرتی برای منحرفان و مایهی دلگرمی خداپرستان است.)
3- مربی و مبلغ باید با تاریخ آشنا باشد و آن را بکار بندد. «واضرب لهم»
4- بر جامعه، اصول و قوانین ثابتی حاکم است که سرنوشتِ انسانها و جوامع را بر اساس آن میتوان تعیین نمود. آری، سنّتهای الهی ثابت است و با تفاوت اقوام، افراد، زمان و مکان، تفاوتی نمیکند. «واضرب لهم مثلاً»
5 - بهترین مثال، مثالهای واقعی و عینی است نه تخیّلی. «واضرب لهم مثلاً اصحاب القریة»
6- در بیان داستان، عبرتها مهم است، نام قریه، نژاد، زبان و تعداد افراد مهم نیست. «اصحاب القریة»
7- انبیا به سراغ مردم میرفتند و منتظر نبودند تا مردم به سراغ آنان بیایند. «جاءها المرسلون»
«14» إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُواْ إِنَّآ إِلَیْکُم مُّرْسَلُونَ
آن گاه که دو نفر (از پیامبران خود) را به سوی آنان فرستادیم، پس تکذیبشان کردند، سپس با شخص سوّمی (آن دو را) پشتیبانی کردیم، پس گفتند: همانا ما (از طرف خدا) به سوی شما فرستاده شدهایم.
«15» قَالُواْ مَآ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَآ أَنزَلَ الرَّحْمَنُ مِن شَیْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ
کفّار گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید و خدای رحمان چیزی (بر شما) نازل نکرده است، شما در این ادّعا جز دروغ نمیگویید.
«16» قَالُواْ رَبُّنَا یَعْلَمُ إِنَّآ إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ
پیامبران گفتند: پروردگار ما میداند که ما به سوی شما فرستاده شدهایم.
«17» وَمَا عَلَیْنَآ إِلَّا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ
و بر ما، جز تبلیغ آشکار و روشن، وظیفهی دیگری نیست.
نکتهها:
برخی انسانها به وجود خدا اعتقاد دارند، ولی مسألهی نبوّت را نمیپذیرند و میگویند خداوند به ما عقل داده و نیازی به وحی نداریم. این اعتقاد ناشی از عدم شناخت صحیح خداست، چنانکه در آیهای دیگر میفرماید:
«و ما قدروا اللّه حقّ قدره اذ قالوا ما انزل اللّه علی بشر من شیء»(46) کسانی که گفتند خداوند کتابی را بر هیچ بشری نازل نکرده، خدا را آنگونه که باید نشناختند.
پیامها:
1- گاهی باید دعوت به حقّ و امر به معروف به صورت گروهی باشد. «ارسلنا... اثنین فعزّزنا بثالث»
2- لجاجت، درد بی درمان است. (حتی انبیا را تکذیب کردند.) «کذبوهما»
3- با تکذیب دشمن، دست از کار و هدف نکشید، نفرات خود را تقویت کنید. «فکذّبوهما فعزّزنا بثالث»
4- گاهی چند پیامبر، هم زمان به سوی یک قوم اعزام میشدند. «اثنین... بثالث»
5 - تعداد مبلّغان، به نیاز جامعه بستگی دارد. «ارسلنا الیهم اثنین فعزّزنا بثالث» (شاخص در امر به معروف نتیجه است، برای رسیدن به نتیجه باید عوامل تبلیغی زیادتر شوند.)
6- در مدیریّت، وقتی کسی را به مأموریّتی میفرستیم رهایش نکنیم و او را پشتیبانی و تقویت کنیم. «فعزّزنا بثالث»
7- کثرت افراد لایق، سبب عزّت است. «فعزّزنا بثالث»
8 - برنامهریزان و مدیران فرهنگی باید در جریان بازتاب اعزامها باشند. «فکذّبوهما فعزّزنا بثالث»
9- عزّت و ذلّت به دست خداست، گرچه فرد یا چیزی واسطه شود. «فعزّزنا»
10- در مدیریّت، همیشه نیروی ذخیره داشته باشیم. «بثالث»
11- کفّار، عقل و اندیشه خود و کمالات پیامبران را نادیده گرفته و همه چیز را با دید ظاهری مینگرند. «بشر مثلنا»
12- بعضی، تکلیف و امر و نهی را مخالف رحمت الهی میدانند و گمان میکنند معنای رحمت، آزادی بیقید و شرط و رها بودن انسان است. «ما انزل الرّحمن من شیء»
13- در برابر انکارهای پی در پی دشمن، دل خود را با یاد خدا آرامش دهیم. «ربّنا یعلم...»
14- وظیفهی انبیا، روشنگری و تبلیغ آگاهی بخش است و ضامن نتیجه نیستند. «و ما علینا الاّ البلاغ»
15- تبلیغ باید روشن و روشنگر باشد. «البلاغ المبین»
پیامها:
1- در برابر هر سخن انحرافی باید شجاعانه پاسخی روشن عرضه داشت. «قالوا انّا تطیّرنا بکم، قالوا طائرکم معکم»
2- تکذیب «فکذّبوهما»، تحقیر «تطیّرنا بکم» و تهدید «لنرجمنّکم» از حربههای کفّار است.
3- فال بد، از آداب ورسوم جاهلی است.«تطیّرنا بکم»
4- کسی که منطق ندارد به خرافات متوسّل میشود. «تطیّرنا بکم»
5 - انحراف فکری مقدّمهی انحراف عملی است. «تطیّرنا بکم... لنرجمنّکم»
6- کفر، مایهی سنگدلی و جسارت به انبیا است. «لنرجمنّکم»
7- کفّار که در برابر منطق و روش پیامبران منطقی ندارند، پس از تکذیب، دست به تهدید میزنند. «لنرجمنّکم و...»
8 - کار انبیا، غفلت زدایی و توجّه دادن مردم به فطرت سالم است. «ذکّرتم»
9- یکی از جلوههای اسراف، سرکشی و طغیان است. «بل انتم قوم مسرفون»
10- ریشهی بدبختیها طغیان و اسراف است، نه ایمان به خدا و پیامبران. «بل انتم قوم مسرفون»
فال بد
«طیره» یعنی فال بد زدن که نوعی خرافه است.
فال بد، سوءظن و بدگمانی است که هیچ پشتوانه عقلی ندارد و در حدیث نوعی شرک و کفر خوانده شده است.(49) از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است: کسانی که به این نوع فال گرفتارند از ما نیستند.(50)
فال بد، وسیله دلسردی و افسردگی است. بیشتر گرفتاران این مرض، افراد ترسو وضعیفی هستند که به خدا توکل ندارند.
در حدیث میخوانیم که فال بد را با توکّل بر خدا جبران کنید و هرگاه به آن گرفتار شدید با دلگرمی به کار خود ادامه دهید.(51)
در مقابل فال بد، فال نیک است که سبب امید و دلگرمی است و پیامبرصلی الله علیه وآله فال خوب را دوست میداشت.(52)
از آنجا که فال بد از قدیم الایام در میان بسیاری از اقوام به عنوان یک خرافه بوده و اکنون نیز وجود دارد، چند کلمهای درباره خرافات بیان میکنیم.
خطر خرافات
خرافات میتواند در عقیده و توحید انسان اثر گذارد. «ان الله فقیر»(53) همین که آیه نازل شد: «کیست که به خداوند قرض بدهد تا خداوند به او پاداش چند برابر عنایت کند»، جمعی (به جای آنکه بگویند تعبیر به قرض گرفتن نوعی تشویق برای انفاق مردم است) گفتند: خداوند فقیر است و به وام گرفتن از ما نیاز دارد.
فرشتهها هم از تیر رس خرافات بشر دور نماندند، زیرا مردم جاهلیت آنها را دختران خدا میپنداشتند.
عبادت هم با خرافات توأم گشت تا آنجا که در کنار کعبه به جای نماز کف میزدند و سوت میکشیدند.(54)
نسل بشر در طول تاریخ به خاطر خرافات، بسیار تاوان داده است. زمانی دختران را زنده بگور میکردند و چه خانوادههایی به خاطر خرافهها از هم پاشیده شده است.
خرافات در بستر جهل، نادانی، تلقین، آداب و رسوم غلط، افکار نابجای نیاکان، تبلیغات دروغین، توطئه استعمارگران و رندان، سادگی مردم، دور بودن از علمای ربّانی و نداشتن تکیهگاه اعتقادی رشد میکند.
یکی از وظایف انبیا برداشتن خرافات است که افکار مردم را همچون غل و زنجیر قفل کرده است.(55)
اگر خرافات به نام دین باشد، نوعی بدعت است که در حدیث میخوانیم: احترام به بدعت گذار، اقدام به تخریب و نابودی اسلام است.(56)
وظیفه ما چیست؟
هرگاه با مسئله، فکر، شعار، پیشنهاد یا عادت و رسومی برخورد کردیم، آن را از طریق دانشمندان باتقوا و بی هوس، با قرآن و حدیث و عقل و علم و تجربه بسنجیم.
در حدیث میخوانیم: از آنجا که روایات غلطی را به ما (معصومین) نسبت میدهند، آنچه را به نام حدیث از ما شنیدید، اگر موافق با قرآن بود بپذیرید و اگر مخالف آن بود، آن را به شدّت رد کنید.(57)
بارها قرآن دستور داده که از لغو دوری کنید(58) و اگر در جلسهای سخن یاوهای شنیدید، به عنوان اعتراض جلسه را ترک کنید.(59)
اگر ستایش نابجا شنیدید، عکسالعمل نشان دهید. همان گونه که پیامبرصلی الله علیه وآله در مرگ فرزند دو سالهاش (ابراهیم) به منبر رفت و فرمود: شنیدهام میگوئید خورشید گرفتگی امروز، به خاطر مرگ فرزند من بود! بدانید خورشید و ماه از نشانههای قدرت الهی است که در مداری که خداوند برای آنها قرار داده در حرکتند و به خاطر مرگ و زندگی کسی تغییر مسیر نمیدهند.(60)
امروزه نیز برخی عدد 13 را خوب نمیدانند و از کار در این روز پرهیز میکنند، در حالی که حضرت علیعلیه السلام در سیزدهم رجب به دنیا آمد و این عدد با سایر اعداد تفاوتی ندارد.
اگر یک نگاه کارشناسانه به خرافاتی که در جامعه بشری وجود دارد داشته باشیم، خواهیم فهمید چه بودجهها و عمرهایی بیهوده صرف میشود و چه خانوادههایی در اثر چه کینههای متلاشی شدهاند. هر ساله جمعی از جوانان ما به خاطر مراسم چهارشنبه سوری، چشم و دیگر اعضای خود و احیاناً جان خود را از دست میدهند.
«20» وَجَآءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِینَ
و از دورترین منطقه شهر، مردی با شتاب آمد (و) گفت: ای قوم من! از این انبیا پیروی کنید.
«21» اتَّبِعُواْ مَن لَّا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ
از کسانی که پاداشی از شما درخواست نمیکنند و خود هدایت یافتهاند پیروی کنید.
نکتهها:
آیه 13، محلّ حضور پیامبران را «القریة» معرّفی کرده و این آیه، آن را «المدینة» میخواند. شاید بتوان گفت: مدنیّت و رشد جوامع از دیدگاه قرآن، بستگی به ایمان مردم دارد؛ شهری که شهروندانش کافر باشند، روستاست وروستایی که حتّی یک مؤمن در آن حضور یابد، رشد یافته وشهر میشود.
پیامها:
1- دور بودن از مرکز شهر، نشانه دوری از فرهنگ نیست. «و جاءَ من أقصا المدینة رجل»
2- حمایت از حقّ، مرز و منطقه ندارد. «جاء من أقصا المدینة رجل»
3- گاهی یک تنه باید حرکت کرد و فریاد کشید. «جاء من أقصا المدینة رجل» حضرت علیعلیه السلام میفرماید: در راه حقّ از اندک بودن پیروان نهراسید.(61)
4- برای حمایت از حقّ، طولانی بودن راه نباید مانع باشد. «أقصا المدینة»
5 - طرفداری از حقّ، انگیزه و سوز لازم دارد نه نشان و عنوان. «رجلٌ»
6- اگر جان مردان خدا را در خطر دیدیم باید با شتاب برای کمک اقدام کنیم. «رجل یسعی»
7- پیامبران، حامیان پرشور و جسور نیز داشتهاند. «رجل یسعی»
8 - مؤمن، عاشق هدایت مردم است و از گمراهی آنان رنج میبرد. «قال یا قوم»
9- شکستن سکوت و فریاد زدن در محیطهای انحرافی برای حمایت از رهبری حقّ مورد ستایش خداوند است. «قال یا قوم»
10- حمایت از حقّ، باید با شدّت، سرعت، منطق و عاطفه همراه باشد. «یسعی - یا قوم - هم مهتدون»
11- اخلاص در تبلیغ، شرط جذب مردم است. «اتّبعوا من لا یسئلکم أجراً» منادیان حقّ نباید از مردم مزدی بخواهند.
12- هدایتگر باید خود هدایت شده باشد. «اتّبعوا... مهتدون» (ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی باشد)
13- از عالم بیهوس باید پیروی و تبعیت کرد. «اتبعوا من لا یسئلکم اجراً»
سیمای امر به معروف
* امر به معروف، نشانهی عشق انسان به مکتب است.
* امر به معروف، نشانهی عشق انسان به مردم است.
* امر به معروف، نشانهی تعهد و سوز و علاقهی انسان به سلامتی جامعه است.
* امر به معروف، نشانهی تولّی و تبرّی است.
* امر به معروف، نشانهی آزادی در جامعه است.
* امر به معروف، نشانهی ارتباط میان آحاد مردم است.
* امر به معروف، نشانهی فطرت بیدار است.
* امر به معروف، حضور و غیاب واجبات است ؛ چرا نماز نخواندی؟ چرا روزه نگرفتی؟
* امر به معروف، ضامن اجرای تمام واجبات و نهی از منکر، ضامن ترک همه محرمات است.
* امر به معروف، تشویق نیکوکاران در جامعه است.
* امر به معروف، تذکر و آگاه کردن افراد جاهل است.
* نهی از منکر، تلخ کردن کام خلافکاران است.
* امر به معروف و نهی از منکر، گاز و ترمزی است که ماشین جامعه را هدایت میکند.
* امر به معروف و نهی از منکر والدین است که اساس تربیت کودک را تشکیل میدهد.
* امر به معروف، سبب دلگرمی و تقویت افراد کم اراده میشود.
* امر به معروف، نشانهی حضور در صحنه است.
* امر به معروف، مقام و حقی است که خداوند به اهل ایمان داده تا بر اعمال یکدیگر نظارت داشته باشند.
* امر به معروف و نهی از منکر، جبران کنندهی کمبود تقوای بعضی از افراد جامعه است.
* امر به معروف، جامعه را رشد میدهد و نهی از منکر، جامعه را از سقوط نجات میدهد.
* امر به معروف، حافظ مرزها و حقوق افراد است.
* امر به معروف، نشانه پویایی است و جامعهی بیفریاد، جامعهای مرده است و افراد ساکت، جماداتی متنفّس بیش نیستند.
* امر به معروف و نهی از منکر، نشانهی غیرت دینی، احساس مسئولیت و مشکلات مردم را مشکلات خود دانستن است.
* امر به معروف و نهی از منکر، نوعی بازداشتگاه و قرنطینهی روحی در برابر عیبها و گناهانِ مُسری است.
* امر به معروف و نهی از منکر، نوعی انضباط اجتماعی است؛ یعنی محدود کردن تمایلات اشخاص در برابر مصالح جامعه ؛ در واقع نوعی کنترل افراد لاابالی است.
* امر به معروف و نهی از منکر، نشانهی رشد است. حضرت لوط در برابر گروه گناهکار پرسید: آیا در میان شما یک نفر رشید هست تا مانع این کار شما شود؟(62)
* با امر به معروف و نهی از منکر، مسائل داخلی جامعه حل میشود و میتواند با دشمنان خارجی مقابله کند.
در اهمیت امر به معروف همین بس که علما به دلیل ارتباط قلبی انسان با آن (یعنی تنفر قلبی از منکر)، آن را در اصول دین؛ و به دلیل برخوردهای عملی و اینکه یکی از واجبات است، آن را در ردیف فروع دین مطرح کردهاند.
شهید ثانی میفرماید: آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر آنقدر زیاد است که کمر را میشکند.(1)
همین امروز اگر یک ابر قدرت یا قلدری که منطقهای را بمباران میکند و بزرگترین منکرات را انجام میدهد، خود را در برابر فریاد همهی کشورها ببیند، هرگز دست به این جنایات نمیزند. سکوت جوامع بین المللی و ترس سردمداران و بی تفاوتی و بی خبری تودههای مردم سبب شده است که مستکبران جهانی در برابر بزرگترین منکرات خود هیچ احساس خطری نکنند.
اگر کارخانهای نیاز به بازرسی و نظارت مهندسان متخصص دارد، جامعهی بشری هم نیاز به نظارت و بازرسی دانشمندان اسلام شناس دارد.
در حدیث میخوانیم: بهترین دوست آن است که هنگام خلاف، مانع تو شود و بدترین دوست آن است که به تو تذکر ندهد. امام صادقعلیه السلام میفرماید: بهترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.(2)
در روایات میخوانیم: «مؤمن همیشه مراقب کارهای خود است» یعنی از خودش حساب پس میگیرد.
آری ! اگر ما از درون مراقب خود باشیم و مردم از برون مراقب ما باشند و در رأس، نظامی سیاسی و حکومتی مشوق خوبیها و مانع بدیها باشد، بهترین امت خواهیم بود.
قرآن میفرماید: «کُنْتُم خَیرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنّاسِ تَأمُرُونَ بِالْمَعروفِ و تَنْهَوْن عن الْمُنکَرِ تُؤمِنُونَ بِاللّه»(3)
تفسیر سوره یس » آیات 22 تا 27
«22» وَ مَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
و چیست مرا که نپرستم آنکه مرا آفریده است و همگی به سوی او بازگشت داده میشوید.
«23» ءَأَتِّخِذُ مِن دُونِهِ ءَالِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً وَلَا یُنقِذُونِ
آیا به جای او خدایانی را برگزینم که اگر خداوند رحمان ارادهی گزندی به من نماید، شفاعت آنها کمترین سودی برای من ندارد و مرا نمیرهانند؟
«24» إِنِّی إِذاً لَّفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ «25» إِنِّی ءَامَنتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ
در این صورت من در گمراهی آشکاری خواهم بود. (ای مردم! بدانید) من به پروردگارتان ایمان آوردم، پس (شما نیز سخن مرا) بشنوید (و ایمان آورید).
«26» قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ
(سرانجام او را شهید کردند) به او گفته شد: به بهشت وارد شو. گفت: ای کاش قوم من میدانستند.
«27» بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ
که پروردگارم مرا بخشید و از گرامی داشتگان قرارم داد.
نکتهها:
بر اساس روایات، فردی که برای حمایت از فرستادگان الهی به شهر انطاکیه آمد، حبیب نجّار بود که از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و سرانجام در این راه به شهادت رسید و در ردیف مؤمنِ آل فرعون که به حمایت حضرت موسی برخاست، شمرده شده است.(66)
امروزه شهر انطاکیه که میان حَلب و اسکندریه واقع است و جزو خاک ترکیه میباشد، پس از «بیتالمقدّس» دوّمین شهر مورد توجّه مسیحیان است.
پیامها:
1- کسانی که در برابر آفریدگار خود بندگی نکنند، در دادگاه وجدان محکومند. «و مالی لا اعبد»
2- یکی از شیوههای امر به معروف، مخاطب قرار دادن خود است. «و مالی لا اعبد»
3- اعراض از خدا و شرکورزی جای انتقاد و سؤال دارد، نه توحید و خداپرستی که فطری است. «و مالی لا اعبد الذی فطرنی»
4- یکی از راههای دعوت دیگران، بیان اعتقادات منطقی خود است. «مالی لا اعبد الّذی...»
5 - یکی از فلسفههای عبادت، تشکر از ولی نعمت است. «الذی فطرنی»
6- توجّه به مبدأ و معاد، سرچشمهی توحید و بندگی است. «فطرنی و الیه ترجعون» (کسی شایسته پرستش است که آفرینش جهان و اداره کردن و بازگشت آن به دست اوست)
7- مرگ پایان زندگی نیست، بازگشت به سوی خداست. «الیه ترجعون»
8 - مقایسه، از بهترین راههای آموزش است. خدا مرا آفریده، ولی بتها برایم ذرّهای فایده ندارند. «فطرنی - لا تغن عنّی شفاعتهم»
9- از غیر خدا هیچ کاری ساخته نیست. «من دونه... لاتغن»
10- سختیهایی را که انسان میبیند، با اراده خداوند و در مدار رحمت اوست. «اِن یردن الرّحمن بضُرّ»
11- برای توجّه به خداوند، کافی است شرایط سخت و فوق العاده را در پیش خود مجسّم سازیم. «اِن یردن الرّحمن بضُرّ»
12- برای جریحهدار نکردن عواطف مردم، از خود مثال بزنیم. «اِن یردن الرّحمن بضُرّ...»
13- گاهی گمراهیها عامل مخفی و پنهانی ندارد، بلکه ضلال مبین است مانند بتپرستی. «ضلال مبین»
14- در مقابل ضلال مبین، بلاغ مبین و دعوت آشکار لازم است. «ضلال مبین»
15- بهترین راه دعوت، عمل است. «انّی آمنت»
16- شهادت در راه حمایت از رهبران آسمانی و امر به معروف سابقه بس طولانی دارد. «قیل ادخل الجنّة»
17- میان شهادت و بهشت فاصلهای نیست. «قیل ادخل الجنّة»
18- مردان خدا حتّی بعد از مرگ و شهادت نیز در فکر هدایت مردم هستند. «یا لیت قومی یعلمون»
19- حیات و بهشت برزخی قبل از بهشت موعود است. «قیل ادخل الجنّة»
20- شهادت سبب مغفرت است. «بما غفر لی»
21- ابتدا گذشت و مغفرت سپس کرامت. «غفر لی ربّی و جعلنی من المکرمین» (ابتدا خدا انسان را میبخشد آنگاه او را در جوار رحمت خود جای میدهد.)
تفسیر سوره یس » آیات 28 تا 32
«28» وَ مَآ أَنْزَلْنَا عَلَی قَوْمِهِ مِن بَعْدِهِ مِن جُندٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَمَا کُنَّا مُنزِلِینَ
و ما بعد از (شهادت آن مرد خدا) هیچ لشگری از آسمان برای هلاک قوم او نفرستادیم و اصولاً سنّت ما قبل از این هم چنین نبود (که برای عذاب اهل زمین سپاهی از آسمان بفرستیم).
«29» إِن کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ
تنها یک صیحه (آسمانی، صیحهای تکان دهنده و مرگبار که) ناگهان همگی خاموش شدند.
نکتهها:
در آیات قبل ماجرای مردی بیان شد که به تنهایی به حمایت از پیامبران الهی قیام کرد و فریاد زد و در این راه شهید شد. این آیه در مقام بیان هلاکت کفّار سرسختی است که انبیا را تکذیب کردند و این مرد خدا را کشتند.
«خامد» از «خمود» یعنی خاموش شدن شعله آتش و در اینجا مراد هلاکت و مردن است.
پیامها:
1- فرشتگان، مأموران قهر یا مهر الهی هستند و فرود آمدن یا نیامدن آنها به امر خداوند است. «ما انزلنا... جند من السماء»
2- قهر الهی ناگهانی است، غافل نباشیم. «صیحة واحدة»
3- گاهی به خاطر تکذیب و ریختن خون یک مؤمن بی گناه و یک مجاهد و مبلّغ دینی، مردم یک منطقه نابود میشوند. «هم خامدون» (آنها علاوه بر تکذیب و کشتن یک مؤمن، چند پیامبر را نیز کشته بودند.)
4- قدرتهایی که دیروز صالحان را شکنجه کرده و میکشتند، «لنرجمنّکم و لیمسّنکم منا عذاب الیم» امروز با یک صیحه نابود شدند. «هم خامدون»
5 - با اراده خداوند به یکباره تمام هیاهوها و عربدهکشیها خاموش میشود. «فاذا هم خامدون»
«30» یَا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إلَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ
ای دریغ بر بندگان! که هیچ پیامبری بر آنان نیامد مگر آن که او را به استهزا میگرفتند.
پیامها:
1- انسانی که با موضعگیری حقّ، میتواند فریادگر حقّ باشد و با پیروی از انبیا سعادتمند شود، «جعلنی من المکرمین» چگونه با لجاجت خود را مورد قهر قرار میدهد؟ «یا حسرة...»
2- چه حسرتی از این بالاتر که انسان درهای هدایت را به خاطر غرور و لجاجت به روی خود ببندد. «یا حسرة علی العباد»
3- آگاهی از حوادث تلخ تاریخ، انسان را بیدار میکند. «یا حسرة... ما یأتیهم»
4- استهزای انبیا، شیوه دائمی کفّار در طول تاریخ بوده است. «کانوا به یستهزؤون»
5 - تمام انبیا مورد استهزا قرار گرفتهاند. «من رسولٍ» (پس مبلّغان دینی از زخم زبان و نیش و نوش دیگران دلسرد نشوند.)
6- استهزای اولیای الهی حسرت ابدی و بزرگی را در پی دارد. «یا حسرة... یستهزؤون»
«31» أَلَمْ یَرَوْاْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لَا یَرْجِعُونَ
آیا ندیدند چه بسیار مردمانی را که قبل از آنان هلاک کردیم و آنان به سوی این کفّار بر نمیگردند؟
«32» وَإِن کُلٌّ لَّمَّا جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ
و همگی نزد ما احضار میشوند.
نکتهها:
کلمهی «قَرن» هم به زمان طولانی گفته میشود و هم به مردمی که در یکزمان زندگی میکنند.(67)
پیامها:
1- کسانی که در تاریخ تحقیق نکنند و از سرنوشت گذشتگان عبرت نگیرند، مورد انتقادند. «أ لَم یروْا»
2- سنّتهای الهی در تاریخ ثابت است و سرنوشتها به یکدیگر شباهت دارد و دیدن یک صحنه میتواند الگوی صحنههای دیگر باشد. «أ لَم یروْا...»
3- نقل تاریخ، سبب تهدید مجرمان و تسلّی پویندگان راه حقّ است. «ألَم یروْا کم اهلکنا»
4- نتیجهی استهزای انبیا هلاکت است. «کانوا به یستهزؤون... اهلکنا»
5 - هنگام فرارسیدن قهر الهی، راهی برای برگشت و جبران نیست، پس فرصتها را از دست ندهیم. «انّهم الیهم لا یرجعون»
6- هلاکت کفّار پایان کارشان نیست، بلکه آغاز عذاب آنهاست. «لدینا محضرون»
7- تمام مردم در قیامت یکجا حاضر میشوند. «کلٌّ... جمیع لدینا محضرون»
تفسیر سوره یس » آیات 33 تا 36
«33» وَءَایَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ
و زمین مرده که ما آن را زنده کردیم و دانهای از آن خارج ساختیم که از آن میخورند، برای آنان نشانهای است (بر امکان معاد).
نکتهها:
در آیه قبل خواندیم که همهی مردم در قیامت زنده شده، نزد خداوند حاضر خواهند شد؛ این آیه فصل بهار و رویش گیاهان را دلیل معاد و زنده شدن مردگان میداند.
بخشی از دانههای گیاهی صرف تغذیه انسان و بخشی به مصرف حیوانات و یا برای مصارف غیر خوراکی مثل تهیه رنگ و یا دارو استفاده میشود.(68)
پیامها:
1- هر مردهای که در قیامت از گور بر میخیزد، مانند دانهای است که از زمین میروید. «و آیة لهم»
2- برای اثبات حقّانیّت سخن خود به نمونهها استدلال کنیم. «و آیة لهم»
3- بهترین دلیل برای عموم مردم، آن است که دائمی، عمومی، غیر قابل انکار، ساده و همه جایی باشد. «و آیة لهم الارض»
4- بهترین راه ایمان به معاد، دقّت در آفریدههاست. «الارض المیتة احییناها»
5 - حیات و زندگی و فصل بهار و رویش گیاهان از مهمترین دلائل توحید است. «احییناها»
6- بخش عمدهای از غذای انسان را دانههای گیاهی تشکیل میدهد که دقّت در آنها راهی برای خداشناسی است. «و آیة.... حبّاً فمنه تأکلون»
«34» وَجَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ وَ فَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ
و در آن، باغهایی از درختان خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمهها شکافته و روان ساختیم.
«35» لِیَأْکُلُواْ مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلَا یَشْکُرُونَ
تا از میوهی آن و آن چهدستانشان به عمل آورده است، بخورند، پس آیا سپاسگزاری نمیکنند؟
نکتهها:
در قرآن از میان میوهها نام انگور و خرما بیشتر به کار رفته و این یا به خاطر نقش غذایی این دو میوه است و یا به خاطر در دسترس بودن آنها یا تنوّع گونههای آنها یا بهرهگیری از خشک و تر آن دو و یا جهات دیگر.
دو کلمه «نخیل» جمع «نخل» و «اعناب» جمع «عنب» به صورت جمع بکار رفته است، زیرا هر یک از خرما و انگور دارای انواع زیادی هستند.
در مورد خرما از درخت خرما «نخیل» نام میبرد، شاید به این دلیل که درخت نخل همه چیزش قابل استفاده است.
ممکن است لفظ «ما» در «ما عملته» موصوله باشد و ممکن است نافیه باشد، یعنی بشر در آن هیچ دستی ندارد.(69)
پیامها:
1- در تغذیه نقش اول با حبوبات و دانههاست و سپس میوهها. «اخرجنا منها حَبّاً... جعلنا فیها جنّات»
2- اصل آفرینشِ درختان و میوهها برای انسان است. «لیأکلوا من ثمره»
3- وظیفه انسان در برابر نعمتها، معرفت و شکر است. (خداوند زمین مرده را زنده میکند و گیاهان و میوهها را در دسترس قرار میدهد تا انسان بخورد و شکر کند.) «لیأکلوا من ثمره... أفلا یشکرون»
4- تولید فرآوردههای مختلف از میوهها، مورد پذیرش قرآن است. «و ما عملته ایدیهم»
5 - بیان نعمتها، سبب ایجاد روح شکرگزاری در انسان است. «أفلا یشکرون»
6- انسان ناسپاس مورد نکوهش خداوند است. «أفلا یشکرون»
«36» سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لَا یَعْلَمُونَ
منزّه است خدایی که تمام زوجها را آفرید، از آن چه زمین میرویاند و از خود مردم و از آن چه نمیدانند.
نکتهها:
یکی از معجزات علمی قرآن، بیان قانون زوجیّت در همه چیز است، گیاهان، انسانها و آن چه که مردم در آن زمان نمیدانستند و امروز میدانند. در عصر نزول قرآن، مردم با زوجیّت در نخل خرما آشنا بودند، امّا امروزه مشخّص شده که مسألهی زوجیّت در عالم عمومیّت دارد، حتی ذرّات جمادات نیز از دو بخش تشکیل شده است.
پیامها:
1- تشکر ما نشانه رشد ما است، او نیازی به شکر ما ندارد. «أفلا یشکرون سبحان الّذی»
2- قانون زوجیّت در مخلوقات را به ذات الهی سرایت ندهیم، او یکتا و بینظیر است. «سبحان الّذی خلق الازواج»
3- آفریدنها و آفریدهها، نشانهی قدرت، اراده و حکمت اوست، نه نشانهی نیاز و وابستگی او. «سبحان الّذی خلق الازواج»
4- پیدایش دانه و میوه، از طریق قانون زوجیّت است. «من ثمره... خلق الازواج کلها»
5 - در هستی موجوداتی است که نحوهی زوجیّت آنها برای بشر ناشناخته است. «خلق الازواج کلها... مما لایعلمون»
تفسیر سوره یس » آیات 37 تا 40
«37» وَءَایَةٌ لَّهُمُ الَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ
و نشانهای (دیگر) برای آنان شب است که ما روز را (مانند پوست) از آن بر میکنیم، پس در تاریکی فرو میروند.
«38» وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَ لِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
و خورشید به (سوی) قرارگاه خود روان است، این نظام تقدیر خداوند عزیز داناست.
«39» وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ
و برای ماه نیز منزلگاههایی معین کردهایم، تا به شکل شاخه خرمای خشکیده در خرما برگردد.
«40» لَا الشَّمْسُ یَنبَغِی لَهَآ أَن تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا الَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ
نه خورشید را سزاست که به ماه رسد و نه شب را سزد که بر روز پیشی گیرد، هر کدام در مدار معیّنی شناورند.
نکتهها:
«عُرجون» به آن قسمت از شاخه خوشهی خرما گفته میشود که به درخت وصل است و پس از گذشت زمان به شکل قوس در میآید. زمانی که ماه منزلگاههای بیست و هشت گانه را طی میکند، به صورت هلال باریک و زرد رنگ و کم فروغ در میآید که دقیقاً شبیه شاخه خرمای زرد شده است. جالب آنکه ماه در شبهای روشن به شکل قوسی است که دو سرش به سمت بالا است و در شبهای آخر دقیقاً بر عکس است، یعنی دو سر قوسی آن رو به پایین
و شبیه شاخه خرما میشود.
از آین آیات برهان نظم استفاده میشود که یکی از برهانهای اثبات وجود خداوند است.
توجّه دادن مردم به حرکت خورشید و ماه و پیدایش شب و روز، تغییراتی که در ماه دیده میشود، شناور بودن کرات در آسمان، مدار کرات، عدم اصطکاک کرات و اندازهگیری و نظم دقیق و حکیمانه، علاوه بر آنکه نشانهای از آفریدگار دانا و تواناست، نشانهی توجّه اسلام به علم هیئت و ایجاد بستری مناسب برای تحقیقات دانشمندان در طول تاریخ بوده است.
در این دو آیه، هم به نظام سال شمسی و هم به نظام سال قمری اشاره شده است.
حرکت زمین و خورشید و نظام سال شمسی به قدری دقیق است که ثانیههای زمان تحویل سال را نیز اعلام میکنند حتی تحویل صدها سال بعد و بیشتر از آن را.
تمام هستی در حرکتند، زمین به دور خورشید میچرخد که از آن فصل و سالها بوجود میآید و زمین و منظومه شمسی و مجموعه کرات آسمانی به دور محوری معین در حرکت هستند که اخترشناسان آن نقطه را ستاره وگا مینامند.
پیامها:
1- شب، از نشانههای قدرت و حکمت الهی است. «آیة لهم اللیل» (وقتی تاریکی شب فرامیرسد، قدر نور و روشنایی شناخته میشود.)
2- یک برنامه ثابت در طول تاریخ آن هم بدون خلل، نشانهی وجود حسابگری حکیم و علیم است. «ذلک تقدیر العزیز العلیم»
3- پیدایش شب و روز تصادفی نیست، کار خداست. «نسلخ منه النهار»
4- مدار حرکت خورشید و ماه طوری طراحی شده که هرگز به یکدیگر برخورد نمیکنند و در ایجاد شب و روز خللی وارد نمیشود. «لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر»
5 - بر خلاف نظریه ثابت بودن خورشید، قرآن خورشید را دارای حرکت میداند، آن هم حرکت جهت دار. «تجری لمستقرّ لها»
6- در نظم حاکم بر هستی احدی نمیتواند اخلال کند. «تقدیر العزیز...»
7- تشبیهات قرآن کهنه شدنی نیست. ماه در بخشی از زمان، به قوس شاخه خرما تشبیه شده است. «عاد کالعرجون القدیم»
8 - همهی کرات در مدار خود در حرکتند. «کلّ فی فلک یسبحون» حرکت کرات در مدار خود با سرعت است. («یسبحون» یعنی شنای سریع)
تفسیر سوره یس » آیات 41 تا 47
«41» وَءَایَةٌ لَّهُمْ أَنَّا حَمَلْنَا ذُرِّیَّتَهُمْ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ
و نشانهای (دیگر) برای آنان، آن است که ما فرزندانشان را در کشتیهای پر از بار سوار کردیم.
«42» وَخَلَقْنَا لَهُم مِّن مِّثْلِهِ مَا یَرْکَبُونَ
و برای آنان مرکبهای دیگری همانند آن، (از قبیل اسب و شتر...) آفریدیم.
«43» وَإِن نَّشَأْ نُغْرِقْهُمْ فَلَا صَرِیخَ لَهُمْ وَلَا هُمْ یُنقَذُونَ
و اگر بخواهیم آنان را غرق میکنیم، به گونهای که نه فریادرسی برایشان باشد و نه (از دریا) نجات داده شوند.
«44» إِلَّا رَحْمَةً مِّنَّا وَمَتَاعاً إِلَی حِینٍ
مگر آنکه بار دیگر رحمت ما شامل حالشان شود و تا مدّتی (دیگر از زندگی) بر خوردار باشند.
نکتهها:
بهرهگیری از کشتیها و حیوانات، بارها در قرآن به عنوان نعمتهای الهی مطرح شده است، ولی در این آیه به عنوان وسیلهای برای حمل آمده تا انسان با عقل و عاطفه نعمت الهی را درک کند. «حملنا ذریّتهم»
همین امروز نیز اگر کشتیهای نفتکش و باری و حمل گندم و مواد غذایی در اقیانوسها به حرکت در نیایند، زندگی بشر فلج میشود. علاوه برآنکه حمل و نقل از طریق دریا، ارزانترین راه برای انتقال کالاهای حجیم وسنگین است.
به دنبال آیات قبل که حرکت کرات آسمانی در آن بیان شد، در این آیات به بیان حرکت کشتیها در دریا میپردازد که بیانگر آن است که حرکت کرات آسمانی بیشباهت با حرکت کشتیها در دریا نیست.
انسان نباید به تواناییهای خود مغرور شود که او بسیار آسیبپذیر است و تنها پناهگاه او خداوند است. همان گونه که امروزه نیز بشر با تمام پیشرفتهای شگفتآوری که دارد، طاقت مقابله با حوادث طبیعی را ندارد.
پیامها:
1- این خداوند است که آب را به گونهای قرار داده که انسان میتواند با ساخت کشتی بر روی آن حرکت کند و این از نشانههای قدرت الهی است. «و آیة... فی الفلک»
2- مَرکب و وسیله نقلیه که از ضروریّات زندگی بشر است، یک نعمت ویژه و نشانهای از لطف و تدبیر الهی است. «خلقنا لهم من مثله ما یرکبون»
3- دست خدا در قهر و غضب باز است. به خود مغرور نشویم. «اِن نشأ نغرقهم»
4- اگر قهر خدا سرازیر شود احدی فریادرس نیست. پس نباید احساس امنیّت صد در صد داشته باشیم. «اِن نشأ نغرقهم فلا صریخ لهم»
5 - هرگز نجات خود را در سایهی عوامل مادّی نپنداریم. «رحمةً منّا»
6- هر کس اجلی دارد و زندگی ما محدود است. «متاعاً الی حین»
«45» وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُواْ مَا بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَمَا خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ
و هرگاه به آنان گفته شود از (مجازات دنیا) که پیش روی شماست و از (مجازات آخرت) که به دنبال شماست پروا کنید تا شاید مورد رحمت قرار گیرید (اِعراض میکنند).
«46» وَمَا تَأْتِیهِم مِّنْ ءَایَةٍ مِّنْ ءَایَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا کَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِینَ
و هیچ نشانهای از نشانههای پروردگارشان برای آنان نمیآید مگر آن که از آنها روی گردانند.
نکتهها:
در آیات قبل به نعمتهای الهی اشاره شد که اگر دقّت کنند همه آنها نشانهای از قدرت و حکمت و لطف اوست. در این آیات میفرماید: لجاجت آنان به قدری است که نه از نشانهها درس میگیرند و نه به موعظهها گوش میدهند که به آنها گفته میشود: از انجام کارهایی که عقوبت دنیا و عذاب آخرت را به دنبال دارد بپرهیزید، تا خداوند گذشته شما را ببخشد و شما را مورد لطف خود قرار دهد.
پیامها:
1- با امر به معروف، حجّت را بر افراد تمام کنید. «قیل لهم اتّقوا»
2- تقوا، رمز دریافت رحمت الهی است. «اتّقوا... لعلّکم ترحمون»
3- برای اتمام حجّت با دیگران، انواع استدلالها را مطرح کنید. «آیه من آیات ربّهم»
4- نشانههای خدا بسیار است، امّا پذیرش مردم اندک. «آیات ربّهم... عنها معرضین» (نشان را باید دید و به سراغ صاحبنشان رفت، نه آنکه به نشان پشت کرد)
5 - کافر عنود، نه از موعظه استقبال میکند و نه به آیات الهی اعتنا دارد. «کانوا عنها معرضین»
«47» وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَآءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ
و هرگاه به آنان گفته شود: از آن چه خداوند روزی شما کرده بخشش کنید، کسانی که کفر ورزیدند به کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: آیا به کسانی غذا دهیم که اگر خداوند میخواست خودش به آنها غذا میداد؟ (براستی که) شما در گمراهی آشکاری هستید.
نکتهها:
افرادی که بینش صحیح ندارند، یا میخواهند از زیر بار مسئولیّت شانه خالی کنند، یا تمام انحرافات و عملکرد زشت خود را به گردن دیگران میاندازند:
1- گاهی میگویند: مقصّر خداست، اگر او نمیخواست ما مشرک نبودیم: «لو شاء اللّه ما اشرکنا»(70)، «لو شاء الرحمن ما عبدناهم»(71)
2- گاهی میگویند: مقصّر جامعه است، اگر این بزرگان نبودند، ما مؤمن بودیم. «لولا انتم لکنّا مؤمنین»(72)
3- گاهی میگویند: مقصّر نیاکان ما هستند. «انّا وجدنا آبائنا»(73)
در این آیه نیز میگویند: اگر لازم بود خدا خودش به فقرا روزی میداد. غافل از آن که خداوند مسئولیّت سیر کردن فقرا را به دوش اغنیا گذاشته است.
سؤال: چرا خداوند خود فقرا را رزق نمیدهد و به مردم دستور انفاق میدهد؟!
پاسخ: رشد انسان، در سایهی گذشت و ایثار و سخاوت و نوعدوستی و دلسوزی و صرفهجویی و اُلفت و تعاون و محبّت و تفقّد است. اگر همهی مردم از امکانات یکسان برخوردار باشند، نه زمینهای برای بروز این کمالات باقی میماند و نه بستری برای صبر و زهد و قناعت محرومان.
پیامها:
1- توجّه به این که «آن چه داریم رزق الهی است نه ملک ما» انفاق و بخشش را آسان میکند. «انفقوا ممّا رزقکم اللّه»
2- کفر، سبب خودداری از انفاق است. «قال الّذین کفروا... انطعم»
3- کافر، رازق بودن خدا را مسخره میکند. «لو یشاء اللّه اطعمه»
4- یکی از بهانههای افراد بخیل برای کمک نکردن به دیگران، مشیت الهی است. «لو یشاء اللّه اطعمه»
5 - انفاق، نشانه ایمان است. (زیرا ترک انفاق از ویژگیهای کفّار شمرده شده است). «قال الّذین کفروا... انطعم...»
6- کار انسان به جایی میرسد که کفر و بخل را راه درست و ایمان و انفاق را انحراف میشمرد. «اِن انتم الاّ فی ضلال مبین»
پس در آن حال، نه توان وصیّتی دارند و نه میتوانند به سوی خانوادههایشان باز گردند.
پیامها:
1- کفّار، دلیلی بر انکار قیامت ندارند و تنها با طرح این سؤال که قیامت چه زمانی است، آن را به استهزا میگیرند. «متی هذا الوعد اِن کنتم صادقین»
2- معیّن نبودن زمان امری، دلیل بر واقع نشدن آن نیست. «متی هذا الوعد»
3- برپایی قیامت، وعده الهی است. «هذا الوعد»
4- کفّار، انبیا و مؤمنین را دروغگو میپندارند. «اِن کنتم صادقین»
5 - قیامت خبر نمیکند، این همه غفلت و استهزا چرا؟ «صیحة واحدة»
6- قیامت که بیاید، نه زبان تاب سخن دارد و نه پا توان فرار. «فلا یستطیعون توصیة و لا... یرجعون»
7- برپایی قیامت پس از یک صیحه مرگبار است. «صیحة واحدة»
8 - پایان دنیا و آغاز قیامت در حالی خواهد بود که مردم سرگرم جدال و کشمکش روزانهاند. «تأخذهم و هم یخصّمون»
9- وابستگیها و دلبستگیها در دنیا کارساز است و با برپایی قیامت، همه آنها گسسته میشود. «و لا الی اهلهم یرجعون»
تفسیر سوره یس » آیات 51 تا 58
«51» وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ
و در صور دمیده شود، پس ناگاه آنان از گورها (برخاسته،) شتابان به سوی پروردگارشان میآیند.
«52» قَالُواْ یَا وَیْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ
گویند: وای بر ما، چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این همان است که خدای رحمان وعده داد و پیامبران راست گفتند.
«53» إِن کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ
جز یک بانگ نبود که ناگهان همگی نزد ما احضار شدند.
نکتهها:
«اَجداث» جمع «جَدَث» به معنای قبر، «ینسلون» از «نسلان» به معنای رفتن با سرعت و «مَرقد» اسم مکان از «رقاد» به معنای محلّ استراحت که در اینجا مراد قبر است.
در قرآن، دو نوع دمیدن در صور مطرح شده است؛ یکی برای انقراض دنیا و یکی برای برپایی قیامت. مراد از نفخ صور در این آیه، دمیده شدن در صور برای بار دوّم و زنده شدن مردگان است.
آری نه میراندن برای خداوند مشکل است و نه زنده کردن، او با یک صیحه میمیراند و با یک صدا همه را زنده میکند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: جمله «هذا ما وعد الرّحمن و صدق المرسلون»، کلام فرشتگان به اهل قیامت است.(74)
پیامها:
1- آغاز قیامت با صدای مهیبی است که با دمیده شدن در صور شنیده میشود. «و نفخ فی الصور فاذا...»
2- معاد جسمانی است و بدنها از همین قبرها خارج میشوند. «من الاجداث... ینسلون... بعثنا من مرقدنا»
3- زنده شدن انسانها در قیامت بسیار سریع و با آسانی خواهد بود. «نفخ فاذا هم...»
4- حرکت شتابان، نشانهی اضطراب و هیجان مردم در قیامت است. «ینسلون»
5 - قیامت، روز حسرت کفّار است. «یا ویلنا»
6- قیامت، صحنهی بیداری و اقرار و اعتراف است. «هذا ما وَعد الرّحمن و صدق المرسلون»
7- برپایی قیامت و حسابرسی، لازمه رحمان بودن خداست. «هذا ما وَعد الرّحمن»
8 - کفّار آن چه را در دنیا انکار میکردند در آن روز میبینند. (در دنیا همین که نام رحمن برده میشد، میگفتند: «و ما الرّحمن»(75) ولی در آن روز مشاهده میکنند.) «هذا ما وعد الرّحمن»
9- در قیامت همه مردم در یک جا حاضر میشوند. «جمیع لدینا محضرون»
10- حضور در قیامت با اختیار نیست. «مُحضرون»
«54» فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ
پس در چنین روزی بر هیچ کس هیچ ستمی نمیشود، و جز آن چه عمل کردید جزایی داده نمیشوید.
پیامها:
1- خداوند عادل است و قیامت روز ظهور و جلوهی عدل الهی است. «فالیوم لا تظلم نفسٌ» (حتی سختترین عذابها نیز عادلانه است).
2- اساس کیفر و پاداش در قیامت عملکرد ما در دنیاست و ذرّهای به کسی ستم نخواهد شد. «ما کنتم تعملون» (کیفر و پاداش استحقاقی با پاداشهایی که خداوند از روی تفضّل میدهد منافات ندارد.)
«55» إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فَاکِهُونَ
بی شک اهل بهشت در آن روز به کارهایی مشغولند که از آن شادمانند.
«56» هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِیظِلاَلٍ عَلَی الْأَرَآئِکَ مُتَّکِئُونَ
آنان و همسرانشان در زیر سایهها بر تختهای زینتی تکیه میزنند.
«57» لَهُمْ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَلَهُم مَّا یَدَّعُونَ
در آن جا (هر گونه) میوه برای آنان مهیّا است و هر آن چه بخواهند برایشان موجود است.
«58» سَلاَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
سلام، سخن پروردگار مهربان به آنان است.
نکتهها:
«شُغُل» به معنای امری است که انسان را به خود مشغول کند و چون در اینجا با تنوین و به اصطلاح نکره آمده به معنای مشغلهای است که کنه و عمق آن ناشناخته و وصفناپذیر است. «فاکهون» از «فکاهة» به معنای سخن مسرّتآمیز است.
«ارائک» جمع «اریکة» به معنای تخت مزیّن در حجله عروس است.
در بهشت از هر سو سلام است. خدا به بهشتیان سلام میکند: «سلام قولا من ربّ رحیم» فرشتگان سلام میکنند: «والملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب سلام علیکم»(76) اهل بهشت نیز به یکدیگر سلام میکنند. «تحیّتهم فیها سلام»(77)
ص:
پیامها:
1- در بهشت، بیکاری نیست. «اصحاب الجنّة فی شغل» در بهشت اوقات فراغت بی هدف نیست، بلکه در سایه نعمتهای خداوند بهشتیان مشغولیتهای شادی بخش دارند.
2- در بهشت، غم و اندوه نیست. «فاکهون» (بهشتیان آرامش خاطر داشته و هیچ گونه نگرانی ندارند.)
3- شغل خوب شغلی است که انسان از آن راضی و شاد باشد. «شغل فاکهون»
4- در بهشت، زندگی بدون مرگ، سلامتی بی مرض، جوانی بی پیری، عزّت بیذلّت، نعمت بی محنت، بقا بیفنا، خشنودی بی خشم و اُنس بی وحشت است. «فی شغل فاکهون»
5 - در بهشت، نظام خانواده از هم نمیپاشد و تنهایی نیست. «هم و ازواجهم»
6- مسکن بهشتی دلپسند و آرامشبخش است. «فی ظلال علی الارائک»
7- نشستن بر تخت و صندلی، به نشستن روی زمین برتری دارد. «علی الارائک متّکئون»
8 - در بهشت بهترین تغذیه وجود دارد. «لهم فیها فاکهة» («فاکهة» به صورت نکره آمده تا علامت آن باشد که با میوههای آنچنانی پذیرایی میشوند).
9- در بهشت محدودیّت نیست. «و لهم ما یدّعون» («یدعون» به معنای آن است که هر چه میخواهند و تمنّا میکنند برایشان فراهم است و آرزویی در دل ندارند که انجام نشدنی باشد.)
10- معاد جسمانی است. (میوه و همسر و تخت نشانهی آن است که در قیامت با همین جسم زندگی خواهیم کرد).
11- در کنار تشویقهای مادی، تشویقهای روحی و روانی لازم است. «فاکهة... سلام»
12- در بهشت رضا و سلامی با عظمت از خداوند مهربان دریافت میشود. «سلامٌ قولاً من ربّ رحیم»
(رحمت خداوند نه تنها در دنیا که تا بلندای بهشت تداوم دارد.)
13- دریافت سلام الهی، برترین آرزو و خواسته بهشتیان است. «و لهم ما یدعون سلامٌ...»
تفسیر سوره یس » آیات 59 تا 64
«59» وَامْتَازُواْ الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ
و (گفته میشود:) ای گناهکاران و مجرمین! امروز (از نیکوکاران) جدا شوید.
«60» أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ
«61» وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ
ای فرزندان آدم! مگر به شما سفارش نکردم که شیطان را اطاعت نکنید که همانا او برای شما دشمنی آشکار است. و تنها مرا بپرستید، که راه مستقیم همین است.
«62» وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلًّا کَثِیراً أَفَلَمْ تَکُونُواْ تَعْقِلُونَ
امّا شیطان گروه زیادی از شما را گمراه کرد، پس آیا شما تعقّل نمیکردید؟
نکتهها:
جدایی گناهکاران از نیکوکاران طبق قانون عدل الهی است، که فرمود: مؤمن و کافر یکسان نیستند: «أفمن کان مؤمنا کمن کان فاسقاً لا یستوون»(78) شاید هم مراد از جدا شدن، جدایی مجرمین از یکدیگر و تنها شدن و به درد فراق گرفتار شدن باشد، همچون زندان انفرادی در دنیا که مجرمان را از یکدیگر جدا میکند.
کلمه «عهد» هرگاه با حرف «الی» بیاید، به معنای توصیه و سفارش است.
تنها عدّهای از مؤمنان به عهد الهی خود عمل کردهاند. «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه»(79)
«جِبّلاً کثیراً» به جمعیّت زیادی گفته میشود که همچون کوه عظمت داشته باشد.(80)
مراد از عبادت شیطان، اطاعت شیطان است، چنانکه در حدیث میخوانیم: «مَن اطاع رجلاً فی معصیة فقد عَبَده»(81) هر کس در گناه از کسی اطاعت کند، بندگی او را کرده است.
پیامها:
1- قیامت، روز فیصله و جدایی مجرمان از دیگران است. «وامتازوا الیوم»
2- قیامت، روز توبیخ مجرمان است. «ألم اعهد الیکم»
3- کیفر الهی پس از اتمام حجّت است. «ألم اعهد»
4- انسان، از دو حال خارج نیست، یا بنده خداست یا بنده شیطان. «لا تعبدوا الشیطان... اعبدونی»
5 - دشمن بودن شیطان آشکار است. «عدوّ مبین» (فکری که سنگ و چوب را به جای خدا برای انسان جلوه میدهد در انحراف آن هیچگونه ابهامی نیست)
6- راه مستقیم که هر شبانه روز در نماز از خدا میخواهیم، «اهدنا الصراط المستقیم» همان اطاعت و عبادت اوست. «اُعبدونی هذا صراط مستقیم»
7- مهمترین فلسفه عبادت خداوند، انتخاب راه درست در زندگی است. «اُعبدونی هذا صراط مستقیم»
8 - از سرنوشت فریب خوردگان عبرت بگیریم. «اضلّ... جِبّلاً کثیراً افلم تکونوا تعقلون»
9- اندیشه در سرنوشت تلخ قربانیان فریب شیطان، راه نجات از وسوسهها و دامهای اوست. «أفلم تکونوا تعقلون»
10- کسی که از فکر و اندیشه خود استفاده نکند، قابل سرزنش است. «أفلم تکونوا تعقلون»
گفتگویی درباره شیطان
* سؤال: آیا شیطان وجود دارد؟
پاسخ: در وجود شیطان شکی نیست زیرا هم خداوند از وجود آن خبر داده است و هم هر کس میتواند با تجربه و توجه به وسوسههایی که در عمرش شده است، به وجود آن پی ببرد. یعنی اگر تصمیم بگیریم نمازی با حضور قلب کامل بخوانیم، نمیتوانیم و این دلیل بر آن است که غیر از ما، مخالف دیگری نیز وجود دارد که ما را از توجه به خداوند باز میدارد.
* سؤال: چرا خداوند شیطان را آفرید؟
پاسخ: شیطان مانند سایر موجودات از قبیل انسان، فرشتگان و جن، موجودی بود که به عبادت مشغول بود، ولی در یک آزمایش الهی فرمان خدا را انکار کرد و به خاطر حس نژاد پرستی، نظر به اینکه نژاد او از آتش و برتر از انسانی است که از خاک آفرید شده است، و به خاطر تکبر و تعصب و حسد، علاوه بر عمل نکردن به فرمان خداوند، به جای عذر خواهی و توبه اعتراض کرد. بنابراین خداوند او را بد نیافریده است بلکه شیطان بد
عمل کرده است و با این که میتوانست توبه کند. از خداوند عمر طولانی تا دامنه قیامت برای گمراه کردن مردم درخواست کرد. خداوند هم یا به خاطر پاداش عبادتهای قبلی یا آزمایش انسان، برای مدت طولانی به او مهلت داد و در مقابل وسوسهها و الهامات شیطانی انسان را با فرستادن انبیا مجهز ساخت و در برابر لغزشهایی انسان، درب توبه را به روی او گشود.
* سؤال: آیا ابلیس و شیطان یکی است یا دو موجودند؟
پاسخ: ابلیس نام مخصوص همان موجودی است که در برابر فرمان خداوند سرکشی نمود ولی کلمه شیطان نام مخصوص او نیست و به غیر از او نیز گفته میشود. مثلاً در روایات به موجودات مضرّ و موذی، و در قرآن به بعضی از انسانها شیطان گفته شده است.(82)
* سؤال: سیاست شیطان چیست؟
پاسخ: در قرآن بارها به کلمه «خطوات الشیطان» برخورد میکنیم که این کلمه جمع «خطوه» به معنای گام است. سیاست شیطان نفوذ گام به گام است مثلاً ابتدا انسان را به نگاه کردن وادار میکند و او را علاقمند میکند، گام دوم او را به فکر وامیدارد و در گام بعد به اقدام.
بسیاری از گناهان از شوخی شروع میشود و به جدی پایان میپذیرد. و در بسیاری از سرقتها، از سرقت اشیای کم قیمت شروع و به سرقتهای کلان میرسد.
حضرت علیصلی الله علیه وآله در خطبه هفتم نهجالبلاغه میفرماید: شیطان اول تخم گذاری میکند «فباض»، پس از آن جوجه باز میکند «و فرخ»، سپس راه میافتد «و دبّ» و به دنباله آن در دامن مردم رشد میکند «درج فی حجورهم» و به آنجا میرسد که نگاهها و گفتارها همه شیطانی میشود.
در قرآن و روایات برای شیطان تورهایی بیان شده است از قبیل: لقمه حرام، شراب و قمار، شایعات، تفرقهها، تماس و هم نشینی با نااهلان اعم از دوست، همسایه، معلم، شاگرد، عجب و غرور، آرزوهای نابجا، تبلیغات سوء، زرق و برق طاغوتها، شاید بتوان گفت: بزرگترین راه ورودی شیطان، چشم و گوش و زبان و شهوت است. با دیدن یک صحنه یا شنیدن یک شایعه یا سخن باطل، و یا با گفتن یک کلمه، یا کامیابی جنسی، راه را
برای مراحل بعدی و عمق بخشیدن به وسوسهها باز میکند. البته شیطان همچون سگ است که به اهل خانه حمله نمیکند. خداوند به ابلیس فرمود: تو بر بندگان مخلص من که به منزله اهل من هستند تسلطی نداری.(83) نفوذ تو بر بیگانه هاست، همان گونه که سگ به غریبهها میپرد.
* سؤال: با این همه وسوسههای شیطانی گناه بشر چیست؟
پاسخ: در قرآن میخوانیم که در قیامت مجرمین خلافکاریهای خود را به گردن ابلیس انداخته و او را ملامت میکنند ولی او میگوید: مرا ملامت نکنید بلکه خودتان را ملامت کنید، من بر شما قدرت سلطه (و اجبار) نداشتم، من فقط شما را دعوت کردم و این شما بودید که دعوت مرا اجابت کردید.
شما چرا به سراغ وعدههای خدا و دعوت انبیا نرفتید. وعدههای حق الهی را کنار گذاشتید و به دنبال وعدههای پوچ من آمدید.(84)
* سؤال: راههای نفوذ شیطان کدامند؟
پاسخ: 1- همین که انسان به فکر کمک به دیگران میافتد، شیطان او را به فقر در آینده تهدید میکند. «الشیطان یعدکم الفقر»(85)
2- همین که میان دو نفر علاقه وجود دارد، آنها را در جلسه قمار مینشاند و علاقه میان برنده و بازنده را به کینه و بغض تبدیل میکند. «انّما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر...»(86)
3- همین که به فکر ازدواج میافتد، تلقین میکند که اکنون زود است.
4- همین که به فکر نماز اول وقت میافتد، میگوید هنوز وقت داریم.
5 - همین که به فکر توبه میافتد، میگوید در پیری توبه خواهیم کرد.
6- گاهی شیطان با تغییر اسم، انسان را به گناه وا میدارد، ولخرجی در امور دینی را به اسم شعائر مذهبی، ولخرجی در خانه را به اسم آبروداری، ولخرجی در میان دوستان را به اسم سخاوت، غفلت از خدا و معاد و مسئولیت را به اسم رفاه، حرص در ثروت و جمع آوری مال را به اسم تأمین زندگی خود و فرزندان، حیله را به اسم زرنگی، شیطنت را به اسم تدبیر، نفاق را به اسم سیاست، عیاشی را به اسم استراحت، بیاعتنایی به
مقدّسات را به اسم روشنفکری، از بین بردن سنتهای خوب را به اسم تمدن، بیاعتنایی به پدر و مادر را به اسم همسر داری، خود باختگی و از دست دادن هویت ملی و فکری و اعتقادی رابه اسم همرنگ جماعت شدن قرار میدهد و این است معنای آنچه را در قرآن میخوانیم که شیطان کارهای بد را (با همین عناوین و اسمها) زیبا جلوه میدهد. «زین لهم الشیطان ما کانوا یعملون»(87)
در پایان باید بگویم: انسان میتواند با توکل بر خداوند و پناه بردن به او و یاد او بخصوص اذان و نماز و رابطه دوستانِ با تقوا و دوری از مجالس و صحنههای فساد و توجه به تاریخ گول خوردگان و عبرت از آنان، خود را از دامهای شیطان رهایی بخشید و هرگاه به نحوی گرفتار شد، با توبه و عذرخواهی از خداوند و انجام نماز، خود را پاک کند. قرآن میفرماید: «انّ الحسنات یذهبن السئیات»(88) یعنی با انجام کارهای
نیک، بدیها از بین میروند.
«63» هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ
این همان جهنّمی است که به شما وعده داده میشد.
«64» اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ
امروز وارد آن شوید و به خاطر کفری که داشتید، به آتش آن بسوزید.
نکتهها:
«اِصلوها» از «صلی» به معنای آتش افروختن و در آتش وارد گشتن و ملازم آن بودن است.
پیامها:
1- یکی از کیفرهای خداوند، سرزنش تبهکاران است. «هذه جهنم التی...»
2- سرانجام اندیشه نکردن، جهنم و بدبختی است. «افلم تکونوا تعقلون هذه جهنم»
3- خداوند بارها وعده جهنّم داد، ولی کافران باور نکردند. «توعدون - تکفرون»
4- خداوند بر دوزخیان اتمام حجّت نموده و پیوسته خطر دوزخ را به آنان ابلاغ کرده است. «کنتم توعدون»
5 - کیفر امروز به خاطر کفر دیروز است. «اِصلوها بما کنتم تکفرون»
6- کفّار و دوزخیان هرگز از آتش جدا نخواهند شد. «اِصلوها الیوم»
امام باقرعلیه السلام فرمود: گواهی اعضا بر علیه انسان، دربارهی کافران است امّا مؤمن کارنامهاش را به دست راست گرفته و با افتخار میخواند.(92)
پیامها:
1- خداوند، سبب سوز و سبب ساز است. دهانی را که وسیله سخن گفتن است میبندد و دست و پا را وسیله سخن گفتن قرار میدهد. «نختم علی افواههم و تکلّمنا ایدیهم و... ارجلهم»
2- معاد، جسمانی است. «تکلّمنا ایدیهم»
3- در قیامت اعضای بدن، تابع اراده انسان نیست. «نختم»
4- قویترین گواه در دادگاه، اقرار و اعتراف عامل جرم است. «تشهد ارجلهم»
5 - اعضای بدن دارای نوعی درک و شعورند که میتوانند در قیامت شهادت دهند. «تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم»
«66» وَلَوْ نَشَآءُ لَطَمَسْنَا عَلَی أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُواْ الصِّرَاطَ فَأَنَّی یُبْصِرُونَ
و اگر بخواهیم فروغ دیدگانشان را محو میکنیم، پس آنگاه که در راه سبقت میگیرند، چگونه خواهند دید؟
«67» وَلَوْ نَشَآءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَی مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُواْ مُضِیّاً وَ لَا یَرْجِعُونَ
و اگر بخواهیم آنان را در جای خود مسخ میکنیم (و به مجسّمههایی بیروح مبدّل میسازیم،) به گونهای که نه بتوانند به راه خود ادامه دهند و نه بر گردند.
نکتهها:
«طَمس» به معنای از بین بردن آثار و شواهد چیزی است.
اگر این دو آیه را ادامه آیات قبل در مورد عذاب کفّار در قیامت بدانیم، بیانگر ناتوانی کفّار در جستجوی راه بهشت و حیرت و سرگردانی آنها در صحرای محشر است. امّا اکثر مفسّران این دو را مربوط به کیفر دنیوی کفّار دانسته و آن را نوعی تهدید در از دست دادن قوّه بینایی و یافتن راه خانه و کسب و کار دانستهاند.(93)
پیامها:
1- فکر نکنید آن چه دارید باید داشته باشید یا جاودانه خواهید داشت، از قهر و غضب الهی و تغییر نعمتها غافل نباشید. «لو نشاء لطمسنا»
2- علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. قبل از نزول عذاب باید از لجاجت دست برداشت. «لو نشاء... لو نشاء...»
3- هر مکانی میتواند ظرف قهر خدا باشد. «علی مکانتهم»
4- قهر خدا که آمد احدی توان تحمّل ندارد. «فما استطاعوا...»
5 - سنّت خداوند، آزاد گذاشتن انسانها است تا از راه دیدن و شنیدن حقایق ایمان بیاورند، نه آنکه از طریق قهر و اجبار و فشار ایمان آورند. «لو نشاء لمسخناهم» (حرف «لَو» نشانه آن است که سنّت خداوند، مسخ و زمینگیر کردن مردم نیست.)
«68» وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ
و هر که را طول عمر دهیم، او را در آفرینش واژگونه میکنیم. (حافظهاش به فراموشی سپرده میشود، قدرتش به ضعف میگراید و قامتش خم میگردد) آیا تعقّل نمیکنند؟
نکتهها:
در آیات قبل خداوند فرمود: اگر بخواهیم چشم را نابینا و قیافهها را دگرگون میکنیم؛ این آیه نمونهای از این دگرگونی را در مورد سالمندان بیان میکند.
«ننکّسه» از «تنکیس» به معنای واژگون کردن و مراد از آن بازگشت انسان به حالت کودکی است. علمش به جهل و فراموشی تبدیل میشود، قدرتش رو به ضعف میرود و سعهی صدرش به زود رنجی میرسد، حسّاسیتش زیاد و اشکش روان میشود.
فرصت طلایی جوانی را از دست ندهید، همیشه شاداب و فارغ نخواهید بود و قدرت و توانایی شما همیشگی نیست. در حدیث میخوانیم: پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بدان: جوانیت را قبل از پیری، سلامتت را قبل از بیماری، بینیازیت را قبل از فقر، زندگیت را قبل از مرگ و فراغتت را قبل از گرفتاری.(94)
چنین گفت روزی به پیری جوانی
که چون است با پیریت جوانی
بگفتا در این نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو به کز توانایی خویش گویی
چه میپرسی از دوره ناتوانی
متاعی که من رایگان دادم از دست
تو گر میتوانی مده رایگانی
پیامها:
1- عمر طولانی به دست خداست. «و مَن نعمّره»
2- سنّت خداوند بر آن است که پیری همراه با شکستگی باشد. «نعمّره ننکّسه»
3- انسان هم باید به فکر از دست رفتن نعمتها باشد، «طمسنا، مسخنا» و هم به فکر ضعیف شدن آنها. «ننکّسه فی الخلق أفلا یعقلون»
«69» وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِینٌ
و ما به او (پیامبر) شعر نیاموختیم و سزاوار او نیز نیست، آن (چه به او آموختیم) جز مایهی ذکر و قرآن روشن نیست.
نکتهها:
یکی از تهمتهایی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میزدند، علاوه بر ساحر و مجنون و کاهن بودن، تهمت شاعر بودن بود، در حالی که:
شعر بر خاسته از تخیل است، بر خلاف وحی.
شعر بر خاسته از عواطف و احساسات است، بر خلاف وحی.
شعر معمولاً آمیخته با اغراق است، بر خلاف وحی.
گرچه قرآن دارای جملاتِ موزون و مقطّع همچون شعر است، امّا عنصر اصلی شعر که تخیّل است، در قرآن راهی ندارد.
البتّه در مورد شعر و شاعری تندروی و بیانصافی شده و توجّهی به شاعران متعهد نشده است، در حالی که شعر در جای خود بسیار سازنده و اثر گذار است و علاوه بر آنکه شاعران متعهدی همچون حسان و فرزدق و دعبل مورد توجّه و عنایت امامان معصوم بودهاند، از آن بزرگواران مجموعه شعرهایی نیز به دست ما رسیده است.(95)
قرآن، جز ذکر نیست. «اِن هو الاّ ذکر» ذکر قدرت و قهر خدا، یاد الطاف و نعمتهای او، یاد عفو و مغفرت او، یاد سنّتها و قوانین او، یاد انبیا و اوصیا و اولیای او، یادی از تاریخهای پر عبرت، یادی از عوامل عزّت و سقوط امّتها، یادی از نیکوکاران و هدایت شدگان، یادی از تبهکاران و کافران و فاسقان و مجرمان و ستمگران و عاقبت آنان، یادی از اخلاصها، ایثارها، شجاعتها، انفاقها، صبرها و پایان
نیک آن، یادی از قتلها، شکنجهها، اذیّتها، تهمتها، تحقیرها، حقّکشیها و به استضعاف کشیدنها و عاقبت شوم مستکبران، یادی از اوامر و نواهی و مواعظ و حکمتها، یادی از آفریدههای آسمانی و زمینی و دریایی، یادی از آینده تاریخ و پیروزی حکومت حقّ و پر شدن جهان از عدل و داد و محکومیّت ظلم و ستم، یادی از برزخ و معاد و حوادث قبل از قیامت و چگونگی صحنههای قیامت و خطرات دوزخ و نعمتهای
بهشتی. آری، تمام قرآن به نحوی تذکّر و یادآوری است. «اِن هو الاّ ذکر»
پیامها:
1- در قرآن، سخن از نفی ارزش شعر برای عموم نیست، بلکه سخن از نفی شعر از شخص پیامبر است. «و ما علّمناه الشعر»
2- خداوند از تهمت به انبیا دفاع میکند. «و ما علّمناه الشعر»
3- ندانستن شعر به ارشاد مبلّغ ضرری نمیزند. «و ما علّمناه الشعر»
4- رشدهای نابجا و فضاهای فرهنگی غلط شما را متزلزل نکند. (در زمان پیامبر مسأله شعر جایگاهی بیش از متعارف داشت و شعر و شاعری در رأس امور بود. این آیه ابّهت آن را شکست.) «و ما علّمناه الشعر»
5 - طبع شعر از سوی خداوند است. «ماعلّمناه الشعر»
6- معلّم پیامبر، خداوند است. «علّمناه»
7- هر علمی، برای هر کس سزاوار نیست. «و ما ینبغی له...»
8 - قرآن، مایه تذکّر و یادآوری است. «اِن هو الاّ ذکر»
9- محتوای قرآن مطابق با فطرت انسان است و قرآن وجدان انسان و فطرت غبارآلود او را بیدار میکند. «اِن هو الاّ ذکر»
10- قرآن، کلامی روشن و قابل فهم و استدلال است. «قرآن مبین»
«70» لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ
(این قرآن برای آن است که) تا هر کس زنده (دل) است، هشدارش دهد و (حجّت را بر کافران تمام کند) و گفتار خدا درباره آنان محقّق گردد.
نکتهها:
حیات چند نوع است:
1- حیات نباتی. «یحیی الارض بعد موتها»(96) خداوند زمین را (با رویاندن گیاهان) زنده میکند.
2- حیات حیوانی. «کنتم امواتا فاحیاکم»(97) شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.
3- حیات فکری. «دعاکم لما یحییکم»(98) پیامبر شما را به چیزی دعوت میکند که (دلهای مرده) شما زنده میکند.
4- حیات اجتماعی. «و لکم فی القصاص حیاة»(99) حیات (سیاسی و اجتماعی شما که در سایه امنیّت بدست میآید) در قصاص و انتقام به حقّ است.
5 - حیات قلبی و روحی. «لیُنذر مَن کان حیّا» (آیه مورد بحث) قرآن افرادی را که دارای دلهای زنده و روحهای پاک و آمادهاند هشدار میدهد.
آری، مؤمنان انسانهای زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقولند وکافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی.
بر اساس روایات، منظور از «حیّاً» انسان عاقل است.(100)
مسئله قهر حتمی خداوند بر کافران که در این آیه با جمله «یحقّ القول علی الکافرین» آمده، در سوره زمر آیه 71 نیز مطرح است: «و لکن حقّت کلمة العذاب علی الکافرین»
هشدارهای قرآن از سرچشمه علم الهی است. هشدارهای قرآن متنوّع، معروف و حکیمانه است. هشدارهای قرآن همراه با بشارت و شیوههای ابتکاری است. هشدارهای قرآن همراه با نمونههای عینی در زمین و زمان است.
انذار دهنده در این آیه «لینذر»، هم میتواند قرآن باشد، هم میتواند پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله باشد که در آیه قبل مطرح بود.
پیامها:
1- هشدارهای قرآن، مایهی تذکّر و تنبّه است. «اِن هو الاّ ذکر... لینذر»
2- نشانهی زنده دلی، پذیرش هشدارهای قرآن است. «لینذر من کان حیّا»
3- هدایت پذیری از قرآن، در انحصار قوم و نژاد خاصّی نیست. «لینذر مَن کان حیّاً»
4- هدف از وحی و بعثت انبیا، بیداری و هوشیاری زندهدلان و اتمام حجت با مرده دلان است. «و یحقّ القول علی الکافرین»
5 - در سنگدلان حتّی کلام خداوند اثر ندارد. «مَن کان حیّاً»
6- کفّار و کسانی که حقّ را نپذیرند، مردگانی بیش نیستند. (در برابر «مَن کان حیّاً»، «الکافرین» آمده است.)
7- وعده قهر الهی برای کافران، کلام قطعی خداست. «یحقّ القول علی الکافرین»
انسان بسته میشد. «ذلّلناها لهم... و منها یأکلون» اگر همهی حیوانات وحشی بودند، بسیاری از سفرها انجام نمیگرفت. «ذلّلناها لهم فمنها رکوبهم»
لباس انسان نوعاً از حیوانات است. از پشم، صنعت قالی و پتوبافی و کارخانجات نساجی به راه میافتد. کفش انسان از پوست حیوانات است. برای استفاده از پوست حیوانات کارخانجات چرم سازی به راه میافتد و کیف و کفش و کلاه و... تولید میشود. غذای انسان از شیر و گوشت حیوانات است. «و لهم فیها منافع»
نقش حیوانات در کشاورزی بسیار مهم است. (شخمزدن، آب کشی، کود طبیعی، مصرف علفهای هرز، حمل بار و محصولات و کوبیدن خرمن از منافع حیوانات برای بشر است. «فیها منافع و مشارب»
هم زمین ذلول است، «و الارض ذلولاً»(101) و هم حیوانات، «ذلّلناها» امّا انسان که به هر دو محتاج است، طاغی است. «انّ الانسان لیطغی»(102)
پیامها:
1- هر چیزی دارای فایده و برای هدفی آفریده شده است. «منها رکوبهم و منها یأکلون»
2- گیاه خواری مورد مدح اسلام نیست و در مورد مصرف گوشت سفارش شده است. «ومنها یأکلون»
3- شیر، نعمت ویژهای است که باید برای آن شکر کرد. (با اینکه شیر جزو منافع حیوانات است، ولی نام آن به خصوص برده شده «مشارب» تا نشانه ویژگی آن باشد.) «و لهم فیها منافع و مشارب»
4- شکر، نتیجهی معرفت است. اگر سرچشمه نعمتها را بشناسیم، سپاسگزار او خواهیم بود. «خلقنا، ذللناها - أفلا یشکرون»
5 - با سؤال، فطرتها و عواطف خفته را بیدار کنیم. «اولم... - أفلا یشکرون»
«74» وَاتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ ءَالِهَةً لَّعَلَّهُمْ یُنصَرُونَ
و به جای خداوند (یگانه) خدایانی را (به پرستش) گرفتند، به این امید که یاری شوند.
«75» لَایَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُّحْضَرُونَ
(در حالی که آن) خدایان، توان یاری آنان را ندارند ولی این بتپرستان برای آن بتها لشگری آمادهاند.
«76» فَلَا یَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ
پس سخنان مشرکان تو را محزون نکند، ما آن چه را پنهان میدارند و آن چه را آشکار میکنند میدانیم.
پیامها:
1- شرک و بت پرستی کفران نعمت است. «أفلا یشکرون واتّخذوا من دون اللّه آلهةً»
2- بت پرستی، بر اساس خیالها و موهومات است. «واتّخذوا من دون اللّه آلهة لعلهم ینصرون»
3- یکی از ریشههای پرستش، احساس مددخواهی و پناهجویی است. «لعلهم ینصرون»
4- در گفتگو با منحرفین، سرچشمهی عقاید آنان را نشانه بگیرید. «لا یستطیعون نصرهم»
5 - کیفر کسی که به جای مطالعه در نعمتها و شکر الهی به سراغ بتها برود، احضار برای ورود به دوزخ است. «محضرون»
6- قیامت نمایشگاه رسوایی انسانهای کافر و بتپرست است. «و هم لهم جند محضرون»
7- انبیا نیز به تقویت روحیه نیاز دارند و خداوند به آنان دلداری میدهد. «فلا یحزنک»
8 - معمولاً هر کس هدف بلند دارد مورد انواع تهاجم قرار میگیرد. «فلا یحزنک قولهم»
9- سینه فراخ و دل آرام، نیازمند مدد الهی است. مبلغ با تسکینهای خداوند روحیه میگیرد. «فلایحزنک قولهم انا نعلم...»
10- توجّه به علم و آگاهی خداوند، بهترین وسیله آرامش برای مؤمن و تهدید برای منحرف است. «نعلم ما یسرون و ما یعلنون»
11- دشمنان در پنهان و آشکار توطئهها میکنند. «یسرّون، یعلنون»
تفسیر سوره یس » آیات 77 تا 83
«77» أَوَلَمْ یَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ
آیا انسان ندید (و نیاندیشید) که ما او را از نطفهای (بی مقدار) آفریدیم؟ پس اینک ستیزه جویی آشکار شده است.
«78» وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَن یُحْیِ الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ
و برای ما مثلی آورد و آفرینش خود را فراموش کرد؛ گفت: چه کسی این استخوانها را در حالی که پوسیده است زنده خواهد کرد؟
«79» قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٍ
(به او) بگو: همان کسی که بار اول آنها را آفرید، (بار دیگر) آن را زنده خواهد کرد و او بر هر آفرینشی آگاه است.
«80» الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَآ أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ
(اوست) آن که برای شما از درخت سبز، آتش آفرید پس هرگاه بخواهید از آن آتش میافروزید.
نکتهها:
یکی از مشرکان، قطعه استخوان پوسیدهای را در برابر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خورد کرد و بر زمین ریخت و گفت: چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟ این آیات در پاسخ این شبهه و سؤال نازل شد.(103)
مقصود از درخت در این آیه، دو نوع چوب آتش زنه به نام مَرخ و عَفار است که عربها با زدن یکی به دیگری جرقه تولید میکردند، درست مانند کبریتهای امروزی.(104)
تهیه آتش از درخت سبز، مثالی است که عوام میفهمند ودانشمندان نیز به خاطر ذخیره شدن انرژی در درخت، راه علمی آن را به دست میآورند. «من الشجر الاخضر نارا»
«خصیم مبین» هم نشانه قدرت خداوند است که از نطفهای پست و کوچک انسانی با اراده و با شعور و قدرتمند آفریده و هم نشانه فراموشکاری و غرور انسان است که به صاحب نعمت خود پشت کرده و با قدرتی که خداوند در اختیار او قرار داده به مجادله و مخاصمه با او میپردازد.
خداوند در آیات متعدد قرآن، انسان را در چند امر اساسی موجودی فراموشکار معرفی میکند، از
جمله:
1- آفریدگار خود. «نسوا الله»(105)
2- آفرینش خود. «نسی خلقه»(106)
3- هویت خود. «تنسون انفسکم»(107)
4- روز حساب. «نسوا یوم الحساب»(108)
5 - پند و موعظه دلسوزان. «نسوا حظّاً مما ذکروا به»(109)
پیامها:
1- اگر انسان به یاد ضعف و حقارت خود باشد، هرگز گردنکشی نمیکند. «أولمیر الانسان... خصیم»
2- توجّه به آفرینش انسان از نطفه، ایمان به معاد را در انسان تقویت میکند. «من نطفة»
3- بدتر از اصل خصومت با حق، آن است که خصومت شدید و آشکارا باشد. «خصیمٌ مبین»
4- ستیزهجوئی انسان با خدا، دور از انتظار و شگفتآور است. «فاذا هو خصیمٌ» (کلمه «اذا» برای کار غیر منتظره به کار میرود.)
5 - نقل و بیان افکار باطل برای پاسخگوئی به آن مانعی ندارد. «ضرب لنا مثلاً»
6- ریشهی پارهای از اشکالات در مورد قدرت خداوند، توجّه نکردن به نمونههای مشابه و فراموش کردن سوابق است. «و نسی خلقه»
7- منکران معاد برهان ندارند، هر چه هست استبعاد است. «مَن یحیی العظام»
8 - آزادی در اسلام به قدری است که منکران خدا و معاد با کمال شهامت در برابر رهبر مسلمین با صراحت حرف خود را میزنند. «مَن یحیی العظام»
9- سؤال مانعی ندارد و آن چه بد است انگیزههای لجوجانه و مغرورانه است. «مَن یحیی العظام»
10- ریشهی بعضی از اشکالات عقیدتی، مقایسه میان قدرت انسان با خداوند است. «مَن یحیی العظام»
11- شبهات عقیدتی باید پاسخ داده شود، گرچه القای شبهه از یک نفر باشد. «قال... قل»
12- معاد جسمانی است. «یحیی العظام»
13- زنده شدن مردگان به دو چیز نیاز دارد: قدرتِ خدا در آفریدن دوباره انسانها و علم او به ذرّات پخش شده در خاک. این آیه به هردو اشاره میکند. «أنشأها اوّل مرّة» نشانهی قدرت او و «هو بکلّ خلق علیم» نشانهی علم اوست.
امکان معاد
در طول تاریخ، هیچ کس دلیل علمی بر نبودن معاد نیاورده است. تنها چیزی که مخالفان معاد زمزمه میکنندآن است که مگر میشود انسانِ مردهای که ذرّاتش پوسیده و پخش شده است بار دیگر زنده شود؟ آیا این محال نیست؟
پاسخ عقل و قرآن آن است که بدون شک و تردید این کار شدنی است؛ زیرا اولاً دلیلی بر ردّ آن نیست وثانیاً در هر شبانه روز نمونههایی از زندهشدن مردگان را به چشم خود میبینیم.
گرچه استدلالهای ما از قرآن است، ولی قرآن فکر و عقل ما را دعوت به اندیشه میکند و میگوید: آیا کسی که نمونههای کارش را روز و شب و در هر فصل و سال مشاهده میکنید، باز جایی برای استبعاد و انکار وعده او وجود دارد؟!
امام جواد علیه السلام میفرماید: خوابیدن و بیدارشدن، بهترین نمونهای است که مردن و زنده شدن را برای ما قابل درک میکند. آری! مرگ شبیه یک خواب طولانی و عمیق است.
بهار و پائیز درختان، نمونهی دیگری از زنده شدن و مردن گیاهان است، در سوره فاطر میخوانیم: خداست که بادها را میفرستد تا ابرها را برانگیزد و آن را به مناطق مرده روانه میکند و پس از باریدن، آن دیار مرده را زنده میکند، سپس میفرماید: «کذلِکَ النُّشور»(110) یعنی زنده شدن مردگان هم مانند زندهشدن درختان و گیاهان است.
در جای دیگر میفرماید: «و اَحیَینا بِهِ بَلدَةً مَیّتا کذلِکَ الخُروج»(111) ما به واسطهی باران سرزمین مرده را زنده کردیم، همچنین است خروج شما در قیامت.
بنابراین، نمونههای زنده شدن در آفرینش و جهان هستی هر روز و شب و هر سال و فصل در برابر چشم ما است و مسأله زندهشدن مرده (با آن همه عظمت) را برای ما ساده و ممکن جلوه میدهد.
نمونههای دیگر برای امکان معاد
قرآن برای اثبات اینکه زنده شدن مردگان کار محالی نیست، نمونههای فراوانی را بیان میکند، از
جمله:
الف: شخصی استخوان پوسیدهای را از دیوار کند و با فشار دست آن را پودر کرد (و با یک دنیا غرور و نِخوت) به رسولخداصلی الله علیه وآله گفت: کیست که دوباره این استخوان پوسیده متلاشی شده را زنده کند؟ خداوند به پیامبرش میفرماید: «قل یُحیِیهَا الّذی أنشَأها اوّلَ مَرّة»(112)
به او بگو: همان خدایی که مرتبه اوّل او را آفریده، بعد از متلاشی شدن هم میتواند دوباره آن را خلق کند.
اگر سازنده کالایی بگوید که من قطعات محصول خود را از یکدیگر جدا کرده و دوباره به هم متّصل میکنم، سخن گزافی نگفته، زیرا ساختن از باز کردن و دوباره بستن مهمتر است.
ب: حضرت عُزیر علیه السلام(113) در سفری از کنار آبادی خراب شدهای عبور میکرد، از روی تعجّب (نه انکار) پرسید: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده میکند؟! خداوند همانجا جان او را گرفت و بعد از صد سال زنده کرد و از او پرسید: چقدر در اینجا ماندهای؟ آن پیامبر گفت: یک روز یا نصف روز.
خداوند فرمود: تو صد سال است که اینجا هستی، به الاغی که سوارش بودی و غذایی که همراه داشتی نگاه کن و قدرت خدا را دریاب که چگونه الاغ، مرده، پوسیده و متلاشی شده، ولی غذایی که باید بعد از یکی دو روز فاسد شود، صد سال است که سالم نگاهداری شده است، حالا برای اینکه زنده شدن مردگان را با چشم خود ببینی نگاهی به همین استخوانهای پوسیدهی الاغ کن که در جلو چشم تو آن را از زمین بلند و گوشت، پوست و روح
را به او بر میگردانیم تا برای آیندگان نشانه ودرسی باشد.
آن حضرت زمانی که زنده شدن الاغ و سالم ماندن غذای صد ساله را دید گفت: میدانم که خدا بر هر کاری قدرت دارد.(114)
ج: حضرت ابراهیم علیه السلام از کنار دریایی میگذشت، لاشهای را دید که گوشهای از آن در دریا و قسمت دیگرش در خشکی قرار داشت و حیوانات دریایی و صحرایی و پرندگان بر سر آن ریخته و هر ذرّهای از آن را یک نوع حیوانی میخورد.
همین که این منظره را دید از خدا پرسید: روز قیامت چگونه مردگان را زنده میکنی؟ (در حالی که ذرّات این لاشه در دریا و صحرا و فضا پخش شده و هر قسمت بدنش جزو بدن حیوانی گردیده است) خداوند از ابراهیم پرسید: آیا ایمان به معاد و قدرت من نداری؟ گفت: چرا ولی با مشاهدهی عینی، آرامش دل پیدا میکنم.
آری، استدلال و منطق تنها مغز و فکر را آرام میکند، ولی تجربه و مشاهده دل را اطمینان میبخشد.
خداوند به ابراهیم فرمود: چهار نوع پرنده را بگیر و پس از ذبح و کشتن، گوشتشان را در هم مخلوط کن و بر بالای چند کوه بگذار و سپس یک یک آن پرندگان را صدا کن و ببین چگونه ذرّات مخلوط، از هم جدا شده و در کنار هم قرار میگیرد و به شکل پرندهی اوّل ساخته میشود.
حضرت ابراهیم علیه السلام خروس، کبوتر، طاووس و کلاغ را گرفت و ذبح نمود و گوشتشان را کوبیده و در هم مخلوط کرد و بر سر ده کوه نهاد، سپس هر یک از آن پرندهها را صدا زد، تمام ذرّات گوشت آنها که بر سر هر قله کوهی بود، به هم متّصل شد و در برابر چشمان او به صورت همان چهار پرنده کامل در آمدند.(115)
آری، خداوند برای امثال حضرت ابراهیم که در کلاسهای ابتدایی و متوسطه قبول شدهاند، مرحلهی بالاتری دارد و آنان را به آزمایشگاههای مخصوص خود در نظام هستی میبرد، ولی برای کسانی امثال ما که از پلّههای اوّل هم بالا نرفتهایم، از مقام شهود، حضور، معراج، ملکوت (باطن عالم) و یقین خبری نیست.
بنابراین وسوسهی منکران معاد در دو چیز است:
اوّل اینکه آیا میشود استخوان پوسیده زنده شود؟ «وقالوا ءاِذا کنّا عِظاماً و رُفاتاً ءانّا لَمبعوثون خَلقاً جَدیدا»(116) میگویند: آیا هنگامی که ما استخوانهای پوسیده و پراکندهای شدیم، دگر بار آفرینش تازهای خواهیم یافت؟!
دوّم اینکه بر فرض زنده شدن استخوانهایِ پوسیده ممکن باشد، این کار توسّط چه کسی انجام خواهد گرفت؟ «فسیَقولونَ مَن یُعیدُنا قُلِ الّذی فَطَرکم اوّلَ مَرّة»(117) میپرسند چه کسی دوباره ما را برمیگرداند؟ به آنها بگو: همان خدایی که بار اوّل شما را آفرید.
کسانی که اینقدر بهم پیوستن اجزای متلاشی مردگان و زنده شدن آنها را بعید میدانند، چرا در اصل آفرینش شکی ندارند؟ اصل آفرینش که از دوباره آفریدن مشکلتر است! اگر یک کارگر ساده خشتمال بگوید که من خشت خودم را خرد میکنم و دوباره از نو از همان خاک، خشت تازهای میسازم، آیا اینقدر تعجّب میکنند؟! اگر کسی که هواپیما میسازد بگوید: من این هواپیما را باز میکنم و درهم میریزم و دوباره
میسازم، آیا باید در سخن او شک کرد؟ هرگز، زیرا بازکردن و بستن به مراتب از ساخت اوّل آسانتر است و کسی که کار مشکلی انجام داد، کار آسانتر را هم میتواند انجام دهد. (گرچه نزد خدا و قدرت بینهایت او هیچ چیز مشکل نیست.)
به سراغ قرآن میرویم که در این زمینه میفرماید: او خدایی است که خلق و آفرینش را پدید آورد و سپس آن را باز میآورد و باز آوردن حتی در نظر شما آسانتر است. «هُو الّذی یَبدؤا الخَلقَ ثمّ یُعیدُه و هُو اَهوَنُ عَلیه»(118)
باز هم چند مثال ساده دیگر بیاوریم که چگونه از ذرّات پخش شده و بیجان، موجودات جاندار و بیجان ساخته میشود:
1- گاو علف میخورد و از ذرّات علف شیر بیرون میآید.
2- انسان قطعه نانی میل میکند و از درون آن اشک، خون، استخوان، مو، ناخن و گوشت و... ساخته میشود.
3- مَشک دوغی را مکرر تکان میدهید، سپس ذرّات پخش شده چربی همه یکجا و بر روی آن جمع میشود.
چگونه قبول میکنید که دستگاه گوارش گاو بتواند شیر را از علف بیرون کشد و شما بتوانید با حرکتی که به مشک میدهید ذرّات پخش شدهی چربی را جمع نمایید، امّا همین که میشنوید خدا زمین را حرکت میدهد؛ «اِذا زُلزِلَت الارضُ زِلزالَها»(119) و ذرّات استخوانهای پوسیدهی ما را از هر جایی که باشد یک جا جمع میکند، قبول نمیکنید؟
در پایان این بحث، چند آیهی ساده و کوتاه را متذکّر میشوم، از جمله:
* «کما بَدَأکم تَعُودون»(120) همان گونه که شما را در آغاز پدیدآورد، زنده میکند.
* «و لَقَد عَلِمتُم النَشأةَ الاُولی فَلولا تَذَکّرون»(121) ای منکران معاد! شما که به آفرینش نخستین آگاهی دارید، پس چرا پند نمیگیرید و باز لجاجت میکنید؟
* «فَلیَنظُرِ الانسانُ مِمّ خُلِق خُلِقَ من ماءٍ دافِق یَخرُجُ من بَین الصُّلبِ و التّرائِب اِنّه علی رَجعِه لَقادِر»(122) باید انسان بنگرد که از چه خلق شده، از آبی جهنده آفریده شده که این آب جهنده از میان کمر و دندهها بیرون میآید. آری، خدایی که شما را از چنین آبی آفرید از برگردانیدن انسان و دوباره زنده کردنش تواناست .
* «ألَیس ذلِکَ بِقادرٍ علی أن یُحیِی المَوتی»(123) آیا خدایی که شما را از نطفه آفرید، نمیتواند دوباره مردگان را زنده کند؟
* «أفَعَیِینا بِالخَلقِ الاوّلِ بل هم فی لَبسٍ من خَلقٍ جَدید»(124) مگر ما از خلقت اول وامانده شدیم که (که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم) ولی با این همه دلائل روشن، باز از خلقت جدید در شک و شبهه افتادهاند.
* «أوَلَم یَروا انّ اللّه الّذی خَلَق السّمواتِ و الارضَ قادِرٌ علی أن یَخلُقَ مِثلَهم»(125) آیا مشاهده نمیکنند خدایی که آسمانها و زمین را آفرید، میتواند مثل ایشان را نیز بیافریند؟
* «أوَلا یَذکُر الانسان أنّا خَلقناه من قَبل و لم یَکُ شَیئا»(126) آیا کسی که معاد را باور ندارد به یاد ندارد که ما از اوّل او را آفریدیم در حالی که هیچ نبود؟
چون بنای این نوشتار بر فشردهگویی است، بنابراین از نمونههای دیگری که در قرآن آمده و از ماجراهایی نظیر داستان اصحاب کهف که بیدارشدن یک عدّه جوانمرد خداشناس بعد از 309 سال خواب است، صرفنظر میکنیم.
«81» أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَن یَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَی وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید، توانا نیست که مثل آنها را بیافریند؟ آری، (میتواند) و او آفریدگار بسیار داناست.
نکتهها:
انسان مرکّب از جسم و روح است؛ جسم انسان با مرگ متلاشی میشود و در حال حیات نیز دائماً در حال تغییر است، ولی روح و شخصیّت انسان ثابت است.
در قیامت روح انسان همان روح دنیوی است، ولی جسم انسان در قالبی مشابه قالب جسم دنیوی او میباشد. «یخلق مثلهم»
پیامها:
1- گاهی باید سؤال را با سؤال و یا با چند جواب، پاسخ داد. «مَن یحیی العظام... أولیس الّذی...»
2- سؤال راهی است برای بیدار کردن وجدانها. «أو لیس الّذی...»
3- در گفتگو با منکران، از مسائل کوچک آغاز کنیم تا به مسائل بزرگ برسیم. (ابتدا نطفه، سپس درختِ سبز و آنگاه آفرینش آسمانها.) «خلق السموات»
4- چون که صد آمد نود هم پیش ماست. کسی که آسمانها و زمین را آفرید میتواند انسانها را هم بیافریند. «خلق السموات... بقادر»
5 - کار او خلق کردن است، چه در دنیا و چه در قیامت. «هو الخلاّق»
6- دلیل معاد، علاوه بر حکمت و عدالت الهی، داشتن قدرت و علم اوست. «هو الخلاّق العلیم»
«82» إِنَّمَآ أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ
چون چیزی را اراده کند، فرمانش این است که بگوید: «باش» پس بی درنگ موجود میشود.
«83» فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
پس منزّه است کسی که حاکمیّت و مالکیّت همه چیزی به دست اوست و به سوی او باز گردانده میشوید.
نکتهها:
از آن جا که ایمان به معاد باید بسیار جدی و قوی باشد، هر گونه شبههزدایی از آن باید طوری انجام گیرد که ذرهای خلل در ذهن باقی نماند. خداوند در پاسخ کسی که استخوان پوسیدهای را خورد کرد و به زمین ریخت، چندین جواب داد که آخرین آن این آیه است. «انّما امره اذا...»
تحقّق فرمان و ارادهی الهی زمان نمیخواهد، بلکه مثل یک نگاه است. «وما امرنا الاّ واحدة کلمح بالبصر»(1)
خداوند حتّی نیاز به گفتن کلمه «کُن» ندارد، زیرا این خود نیاز است و در شأن او نیست، بنابراین مراد از کلمه «کُن» همان اراده و حکم اوست. به فرمودهی حضرت علی علیه السلام «لا بصوت یقرع و لابنداء یسمع»(128).
پیامها:
1- برای خداوند، آفرینش همه اشیا یکسان است. «اذا اراد شیئاً»
2- خداوند در آفرینش، نه وسیله میخواهد نه کمک و نه کسی که موانع را برطرف کند. «کن فیکون»
3- میان ارادهی خدا و انجام کار هیچ فاصلهای نیست. «کن فیکون»
4- چگونه خدا را در برپایی قیامت عاجز میدانید؟ او از هر عجز و ناتوانی منزّه است. «فسبحان الّذی»
5 - هم مالکیت هستی به دست اوست و هم بازگشت همه چیز به سوی اوست. «بیده ملکوت کلّ شیء و الیه ترجعون»
6- مرگ فنا و نیستی نیست، بلکه حرکت و بازگشت به سوی خداست. «الیه ترجعون»
7- خداوند از اینکه موجودی بیفایده و بیهدف بیافریند منزّه است. «فسبحان الذی... الیه ترجعون»
«و الحمد للّه ربّ العالمین»