ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : سیمای انسان در قرآن بر اساس تفسیر نور/ محسن قرائتی؛ گردآورنده روح الله فیضالهی.
مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۷۲ص.
موضوع : انسان (اسلام) -- جنبههای قرآنی
شابک : ۷۵۰۰۰ ریال : 978-600-5421-40-8
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
شناسه افزوده : فیضالهی، روحاله، ۱۳۶۳ -، گردآورنده
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /الف۸ق۴۳ ۱۳۹۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۲۷۴۵۲۰
مقدمه. 11
فصل اول:
آفرینش انسان و ماجرای آدم. 14
آفرینش انسان. 14
منشأ آفرینش... 16
مراحل آفرینش... 17
آفرینش انسان از نفس واحده 18
آفرینش انسان و صورتگری او. 18
آفرینش انسان در بهترین قالب.. 20
آفرینش انسان و وجود تفاوتها 24
آفرینش انسان به صورت زن و مرد. 30
ماجرای آفرینش آدم و اعتراض ملائکه. 32
دستور سجده بر آدم. 36
ماجرای آدم و شیطان. 37
هبوط آدم. 43
فصل دوم:
هدف از آفرینش انسان. 52
آفرینش بازیچه و بدون هدف نیست.. 52
اهداف آفرینش انسان از دیدگاه قرآن. 57
1-2. عبادت.. 57
2-2. رحمت.. 60
3-2. آزمایش... 61
1-3-2. همگانی بودن آزمایش خداوند. 64
2-3-2. طرق آزمایش... 65
آزمایش به وسیله جان و مال. 65
آزمایش به وسیله مال و فرزند. 66
آزمایش به وسیله نعمتها 67
آزمایش به وسیله احکام و دستورات دینی.. 67
آزمایش به وسیله فرستادن انبیا 68
آزمایش مردم به وسیله یکدیگر. 69
3-3-2. توصیههایی برای آزمایشهای سخت.. 70
4-2. آگاهی از علم و قدرت خداوند. 73
مؤمنان. 74
حمایت از پیامبر و پیروی از قرآن. 75
تسلیم بودن در برابرخدا 75
خشنودی خداوند. 75
کسانی که میزانِ سنگینی دارند. 76
عبادت کنندگان و نیکوکاران. 76
حزب اللّه.. 76
یاد خدا و نعمتهای او. 77
تقوا و پرهیزکاری.. 77
تزکیه نفس... 77
مصلحان و آمران به معروف.. 78
جهاد در راه خدا 78
توبه به سوی خدا 78
دوری از بخل. 78
اجتناب از پلیدیها 79
فصل سوم:
جایگاه انسان در نظام آفرینش... 82
جانشین خداوند در زمین. 82
انسان برتر از سایر مخلوقات.. 84
انسان امانتدار الهی.. 87
آفرینش هستی برای انسان. 88
زمین و راههای آن. 89
آسمان و رزق پاکیزه 89
شب و روز، ماه و خورشید و ستارگان. 89
دریا و منافع آن. 90
باغها و درختان میوه 90
حیوانات.. 90
فصل چهارم:
رابطه خدا با انسان. 94
خداوند و اداره شئون انسان (ربوبیت). 94
ولایت و سرپرستی خداوند. 98
تنها ولیّ و سرپرست انسان. 98
ممنوعیت پذیرش ولایت غیرخدا 103
ولایت انبیا و امامان در طول ولایت خدا است.. 105
خداوند و تسلط بر اراده انسان (قاهریت). 107
علم خداوند به مقدرات انسان. 108
خداوند و هدایت انسان. 109
خداوند و رازقیت.. 119
مقدر کردن روزی برای همه موجودات.. 119
مفهوم مقدر شدن روزی.. 121
رزق مادی و رزق معنوی.. 122
تفاوت انسان در رزق.. 122
خداوند و مالکیت جهان و انسان. 126
مسئول بودن انسان در برابر خدا 126
حرکت انسان به سوی خدا 127
نیازمندی انسان و بینیازی خدا 128
بندگی و عبودیت انسان. 129
یاری خواستن انسان از خدا و توکل به او. 130
یاد خدا و آرامش انسان. 132
فصل پنجم:
انسان و سایر مخلوقات.. 136
جمادات، نباتات و حیوانات.. 136
فرشتگان. 139
1-2. ویژگیهای فرشتگان. 139
فرشتگان، موجودات گرامی و نیکوکار. 139
فرشتگان تسلیم محض هستند. 139
فرشتگان درجات متفاوت دارند. 140
منظور از بال فرشتگان. 141
در همه حال تسبیحگوی خدا هستند. 141
فرشتگان، کارگزاران و مأموران انجام فرامین خداوند. 142
2-2. فرشتگان و انسان. 144
ایمان به فرشتگان. 144
برتری انسان بر فرشتگان. 144
ارتباط فرشتگان با انسان. 145
حفاظت از انسان و ثبت اعمال او. 145
دعا و استغفار برای مؤمنان و لعن کفار. 146
یاری رساندن به مؤمنان. 147
قبض روح.. 148
برخی از مأموریتهای فرشتگان. 149
خوشامدگویی به مؤمنان. 149
شفاعت.. 149
مأموران عذاب.. 149
تقسیم روزی انسان 150
رابط بین مُلک و ملکوت.. 150
بشارت میدهند و با اولیای الهی سخن میگویند. 151
مسئول نزول وحی هستند. 151
گاهی به صورت انسان ظاهر میشوند. 151
1-3. جن. 152
مقایسهی انسان و جن. 152
خلقت آنها قبل از خلقت انسان بوده 152
از آتش آفریده شدهاند. 152
دارای تشخیص حق از باطل و منطق و استدلال هستند. 152
مکلّف هستند. 153
از نعمتهای زمین استفاده میکنند. 153
2-3. شیطان. 154
1-2-3. ویژگیهای شیطان. 154
2-2-3. شیطان و انسان 156
3-2-3. دشمنی شیطان با انسان. 157
4-2-3. هشدارهای مکرر خداوند درباره شیطان. 158
5-2-3. برنامه گام به گام شیطان. 159
6-2-3. برخی ترفندهای شیطان. 160
فصل ششم:
ابعاد وجودی انسان. 162
دوبعدی بودن انسان. 162
روح در قرآن. 166
1-2. معانی روح در قرآن. 166
2-2. انتساب روح انسان به خدا 167
3-2. دیدن رؤیا از نشانههای استقلال روح.. 167
1-3. مفهوم قلب.. 170
2-3. انواع قلب.. 171
3-3. حالات قلبی انسان. 172
4-3. امراض قلبی انسان. 173
5-3. ویژگیهای قلب مؤمن و کافر. 179
1-4. عقل و جهل. 179
2-4. هماهنگی عقل و دین. 181
3-4. سیمای خردمندان در قرآن 183
4-4. موارد دعوت قرآن به تعقل و تفکر. 185
قرآن. 185
آیات تکوینی و پدیدهها و نظم جهان. 185
احکام دینی.. 186
سرگذشت پیشینیان. 186
داستانهای حکمتآموز. 186
ترجیح دادن آخرت بر دنیا 186
معبودهای دیگر (غیر خدا) نفعی ندارند. 187
عمل به کتاب خدا و امانتدار بودن نسبت به آن. 187
رعایت ادب و اخلاق.. 187
تصدیق آنچه از طرف خدا آمده است.. 188
رویگردانی از دین بیخردی است.. 188
فصل هفتم:
فطرت انسان. 196
کاربرد فطرت در قرآن. 196
ویژگیهای امور فطری.. 198
غبار گرفتن فطرت.. 199
مفهوم «شاکله» در قرآن. 201
ستایشها و نکوهشهای قرآن درباره انسان. 202
1-5. ستایشهای قرآن. 202
ویژگیهای منحصر به فرد انسان و برتری او بر سایر مخلوقات.. 202
برخورداری از کرامت.. 203
قابلیت پذیرش امانت الهی.. 203
برخوردار از روح الهی است.. 204
قابلیت فراگیری علوم و اسرار هستی.. 204
برخورداری از فطرت الهی.. 204
توانایی تشخیص خوب و بد. 205
قابلیت جانشینی خداوند. 205
2-5. نکوهشهای قرآن. 206
انسان بسیار ستمگر و نادان است.. 206
انسان پیوسته در زیان است.. 206
انسان در برابر خدا مغرور است.. 206
انسان طغیانگر و کفرانپیشه است.. 207
انسان عجول و کم ظرفیت است.. 207
انسان حریص و بخیل است.. 208
انسان فخرفروش است.. 208
انسان ضعیف است.. 208
انسان بسیار جدال کننده است.. 209
پندپذیری انسان اندک است.. 209
فصل هشتم:
اختیار و قدرت انسان. 214
قرآن و اختیار انسان. 215
اول: انسان در انتخاب مسیر زندگی مختار است.. 215
دوم: خدا به اجبار هدایت نمیکند. 217
سوم: ارسال پیامبران و انزال کتب آسمانی.. 218
چهارم: بشارت به کارهای نیک و نکوهش نسبت به کارهای بد. 218
پنجم: انسان با عمل اختیاریاش مورد آزمایش قرار میگیرد. 219
ششم: پاداش و عقوبت انسان. 219
هفتم: تغییر سرنوشت دست خود انسان است 219
هشتم: پشیمانی انسان در قیامت.. 220
نهم: آیاتی که انسان را به تغییر سرنوشتش امر میکند. 220
دهم: حکمت اختلاف مردم. 221
یازدهم. نقش محیط در اراده انسان. 222
دوازدهم: خدا کسی را گمراه نمیکند. 226
سیزدهم: اراده انسان مطلق و تمام کننده نیست.. 227
فصل نهم:
مراحل و مراتب حیات.. 236
مراتب حیات.. 236
مراحل حیات.. 240
1-2. حیات دنیوی..
1-1-2. ویژگیهای زندگی دنیا 240
اول: دنیا جای عمل است.. 240
دوم: نعمتهای دنیا برای انسان است.. 240
سوم: دنیا همراه با سختی است.. 242
چهارم: دنیا بازار و انسان تاجر است.. 242
پنجم: شاهدان اعمال انسان. 248
ششم: در دنیا امکان جبران وجود دارد. 249
هفتم: زندگی دنیا با مرگ پایان میپذیرد. 249
هشتم: زندگی ادامه دارد. 249
2-1-2. آفات زندگی دنیا 251
اول: دنیاطلبی.. 251
دوم: زندگی دنیا بازیچه است.. 255
سوم: بهره زندگی دنیا اندک است.. 258
چهارم: زندگی دنیا، مایهی غرور و اغفال. 258
پنجم: مال و فرزند هم جلوههای زندگی دنیا و هم وسیله عذاب.. 258
ششم: دنیا برای هیچ کس گُل نمیشود. 260
هفتم: دنیا مانند گیاه بیریشه است.. 261
2-2. حیات برزخی.. 261
3-2. حیات ابدی.. 264
مقایسه دنیا و آخرت.. 264
حیات اخروی، حقیقی و جاودانه است.. 266
زمان دنیا و برزخ در برابر آخرت ناچیز است.. 267
حیات ابدی، روحانی و جسمانی است.. 267
در آخرت، نتیجه اعمال خود را میبینیم. 267
شخصیت اخروی، بازتابی از شخصیت دنیوی است.. 270
در زندگی اخروی جای جبران و عذرخواهی نیست.. 272
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ألحمدُ لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین
به فضل الهی، پس از پایان تفسیر ترتیبی قرآن کریم و ارائه آن در قالب دوره ده جلدی تفسیر نور، به فکر تفسیر موضوعی برگرفته از آن افتادم و بحمدالله عزیزانی این راه را دنبال کردند و گامهایی برداشته شد. از جمله:
گام اول، کتاب سیصد نکته در مدیریت، توسط کارشناس ارشد رشته مدیریت و زیر نظر اساتید این رشته در دانشگاه امام صادق.
گام دوم، کتاب سیمای حقوق در قرآن کریم، توسط دانشجوی دکتری حقوق و زیر نظر آقای دکتر میرمحمدصادقی استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران. این کتاب تلخیص و توسط نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه، به عنوان کتاب درسی دانشکدههای حقوق ارائه شد.
گام سوم، کتاب قرآن و متولیان فرهنگی، توسط دانشجوی دکتری معارف و حافظ کل قرآن کریم.
گام چهارم، اخلاق نظامی و انتظامی، شامل مباحث دینی کاربردی در نیروهای نظامی و انتظامی، نظیر بحث امنیت، آبرو، امر به معروف و نهی از منکر، شیوه برخورد، نحوه اجرای قانون و ... که توسط نیروی انتظامی چاپ و در رده کتابهای آموزشی آن عزیزان قرار گرفت.
گام پنجم، کتاب اخلاق آموزش، که به سفارش نهاد رهبری در دانشگاه نگاشته و منتشر گردید.
گام ششم، کتاب سیمای سیاست در قرآن کریم، توسط فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی و زیر نظر آقای دکتر افتخاری، استاد دانشگاه امام صادق.
گام هفتم، کتاب سیمای انسان در قرآن، که توسط جناب آقای روح اله فیض الهی یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه امام صادق تدوین و آماده عرضه گردیده است.
در این کتاب همانگونه که از فهرست آن پیداست، موضوعاتی همچون آفرینش انسان و مراحل آن، اهداف آفرینش، عوامل رستگاری و سعادت، تفاوت انسان با سایر مخلوقات، روابط چهارگانه انسان با خالق، خلق، خلقت و خود، نعمت اراده و اختیار، مسئله آزمایش انسان، ضرورت پرهیزگاری و تقوای الهی، رابطه انسان با فرشتگان و شیطان، اصالت روح و جهان ابدی، قانون عمل و عکس العمل و دهها مسئله دیگر، بر اساس نکات و پیامهای تفسیر نور و دیگر آثار اینجانب، استخراج و ارائه شده است. (هذا من فضل ربّی)
امام کاظم علیه السلام میفرماید: «وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فی أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَ الثّانِیَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَ الثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْکَ، وَ الرّابِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ»، علم مورد نیاز مردم را در چهار چیز یافتم: 1. شناخت خداوند، 2. شناخت خود، 3. شناخت هدف آفرینش، 4. شناخت خطراتی که انسان را از مسیر حق منحرف میکند.
امید است مطالعه این کتاب، خواننده را در جهت عمل به این سخن امام کاظم علیه السلام یاری نماید.
محسن قرائتی
« هَلْ أَتَیٰ عَلَی الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا ». (انسان/ 1)
آیا بر انسان دورهای از روزگار گذشت که چیزی قابل ذکری نبود؟
برای بیدار کردن وجدان خفته، گاهی مسائل قطعی در قالب سؤال مطرح میشود. چنان که مادر از فرزند خود میپرسد: آیا من به تو شیر ندادم؟ در این آیه هم کلمه «هل» به معنای «قد» میباشد. « هَلْ أَتَیٰ عَلَی الْإِنْسَانِ...» یعنی به تحقیق، بر هر انسانی دورانی گذشته که چیز قابل ذکر نبوده است.
انسان، باید درباره منشأ وجود خود فکر کند. « لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا »
انسان موجودی نوآفریده و حادث است. « لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا »
انسان در مسیر وجودی خود، روند تکاملی داشته و مراحلی را طی کرده است: ابتدا وجود نداشت، «لم یکن شیئاً» بعد از بوجود آمدن هم، چیز قابل ذکری نبود «لم یکن شیئاً مذکوراً»
یاد ضعفها، غرور انسان را برطرف و او را تسلیم خداوند میکند. « لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا »
« الرَّحْمَٰنُ… خَلَقَ الْإِنْسَانَ ». (الرحمن/ 1- 3)
خداوند رحمن... انسان را آفرید.
« أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ . أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَلْ لَا یُوقِنُونَ ». (طور/35 و36)
آیا از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفریدگار خویشند؟! آیا آسمانها و زمین را آفریدهاند! بلکه (حق این است که) یقین نمیجویند.
آیا انسان نه آفریدگار خویش است نه آفریدگار غیر خویش. « أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ . أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ...»
یکی از مباحث انسان شناسی این است که انسان از چه چیزی آفریده شده است؛ قرآن در مورد منشأ آفرینش انسان تعبیرات گوناگونی دارد:
خاک. «انّا خلقناکم من تراب»
خاک آمیخته با آب. «خلقکم من طین»
گِل بدبو. «من حماءٍ مسنون»
گِل خشکیده. «من صلصال کالفخّار»
توضیح: وقتی چیزی از اجزا یا مراحل و عوامل گوناگون بوجود آمده باشد، اگر آن پدیده را به هرکدام از آنها نسبت بدهند، صحیح است. مثلاً من مینویسم. اگر بگویند: گچ نوشت یا بگویند: انگشتان من نوشت، مچ من نوشت، بازوی من نوشت، خودم نوشتم، روحم نوشت، سوادم نوشت همه و همه به لحاظی درست است، لذا آیاتی که میگوید: انسان از آب یا خاک یا گل یا نطفه بود با هم تعارضی ندارند.
« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِینٍ . ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ ». (سجده/ 7 و8)
کسی که هر چه را آفرید نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد. سپس (بقای) نسل او را از عصارهای از آب پست و بیمقدار مقرر فرمود.
«أَلَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ . فَجَعَلْنَاهُ فِی قَرَارٍ مَکِینٍ . إِلَیٰ قَدَرٍ مَعْلُومٍ».
آیا ما شما را از آبی پست خلق نکردیم. پس آن را در قرارگاهی استوار قرار دادیم. تا مدتی معین. (مرسلات/20- 22)
هدف: تکامل اختیاری و معنوی انسان. «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»
مواد اولیه: تراب و نطفه. « مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ »
محل تولید: « فِی قَرَارٍ مَکِینٍ »
طرح و برنامه تولید: «نطفة، علقة، مضغة،...»
زمانبندی: « إِلَیٰ قَدَرٍ مَعْلُومٍ »
برنامهریزی درونی: «فالهمها فجورها و تقواها»، همراه با کنترل بیرونی: «انّا هدیناه السبیل» و «انّ علینا للهدی»
خدمات پس از تولید: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم».
تعمیر و اصلاح: «یقبل التوبة»، «انّه غفور رحیم».
« یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً... ». (نسا/ 1)
ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، آن کس که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را نیز از (جنس) او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیاری را (در روی زمین) پراکنده ساخت.
جنس همهی انسانها، مرد و زن و سفید و سیاه یکی است. « نَفْسٍ وَاحِدَةٍ »
همهی انسانها از یک نوعند، پس هر نوع تبعیض نژادی، زبانی، اقلیمی و... ممنوع است. « خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ »
همهی انسانها در طول تاریخ، از یک پدر و مادرند. « وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا...»
روایات دربارهی ازدواج فرزندان آدم چند نوع است، آنچه با قرآن هماهنگ است، روایاتی است که میگوید: فرزندان آدم با یکدیگر ازدواج کردند.
«هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ لَا إِلَ-ٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ».
او کسی است که شما را آنگونه که میخواهد در رحمها صورتگری میکند، جز او که قادر شکستناپذیر و حکیم است، معبودی نیست. (آل عمران/ 6)
صورتگری انسان در رحم مادر، تنها بدست اوست. « هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ »
حال که صورتبندیها بدست خداست، یکدیگر را بخاطر شکل و قیافه سرزنش نکنیم. « هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ »
« خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ ».
آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را (در رحم مادر) صورتگری کرد و صورت شما را نیکو قرار داد و بازگشت (همه) به سوی اوست. (تغابن/ 3)
منظور از حُسن صورت « فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ » آن است که خداوند، انسان را به چیزهایی که در راه رسیدن به هدف، او را کمک میکند، مجهز نمود. اعضای بدن انسان هر کدام در جای مناسب قرار گرفته و ترکیب و تناسب آنها موجب زیبایی اندام انسان و به ویژه صورت او گردیده است. مژه، پلک و ابرو که وظیفه حفاظت از چشم را به عهده دارند و زیبایی خاصی به چهره انسان بخشیدهاند. لبها که دربان دهان و نگهبان زبان و دندان هستند، تنها به هنگام خوردن یا گفتن، آن هم به مقدار مورد نیاز، باز و بسته میشود.
خداوند انسان را از آبی ناچیز، «ماء مَهین» و در کارگاهی تاریک و ظلمانی، «فی الارحام» آفرید و بر روی آن بهترین و زیباترین صورتگریها را قرار داد. «فاحسن صورکم»
اگرمقداری خاک درجایی ریخته شده باشد، هنرنمایی نیست؛ اما اگر خاک تبدیل به خشت و آجر یا سرامیک شد، پرسیده میشود که این را چه کسی ساخته است؟ هر چه کار بیشتر و ظریفتر باشد، معلوم میشود که هنر سازنده آن بیشتر است.
« أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ . وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ ». (بلد/ 8 و 9)
آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟ و یک زبان و دو لب.
مژه، دربان و پلک، پوشش چشم است. ابرو، سایبان و خطوط پیشانی برای انحراف عرق به دو سوی صورت است. هر شبانه روز دهها هزار عکس رنگی میگیرد، بدون آن که به فیلم و یا تنظیمِ خاصی نیاز داشته باشد.
آیا وجود دوربینی که از پیه ساخته شده و دهها سال عکسبرداری و فیلمبرداری میکند، نشانه قدرت معجزهگری حکیم و قدیم نیست؟!
چشم، مظهر عاطفه و غضب و تعجب و ادب و زیبایی و عشق است. چشم، رابط انسان با جهان خارج و زبان، وسیله ارتباط انسان با دیگر انسانها و بهترین و ارزانترین و سادهترین و عمومیترین وسیله مبادلات علمی و فرهنگی و اجتماعی است.
چشم، راه نفوذ در دیگران است. تفاوت شاگردی که استاد را ببیند و در چشم او نگاه کند با شاگردی که از طریق بلندگو یا نوار سخنی را بشنود، بسیار است.
زبان و لب، با هم کلمه را میسازند و بدون همکاری آنها بسیاری از حروف ساخته نمیشوند. تنوع زبان و لهجهها، از آثار قدرت خداست. انسان در خلق کلمات و جملات محدودیتی ندارد. زبان همچنین وسیله چشیدن و تشخیص مزههاست.
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ . ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ». (تین/ 4 و 5)
همانا ما انسان را در بهترین قوام و نظام آفریدیم. سپس او را به پایینترین مرحله بازگرداندیم.
« ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ » شاید مراد دست برداشتن گروهی از انسانها از فطرت اولیه الهی باشد که هر کس چنین کند، خداوند او را درپستترین جایگاهها قرار میدهد و گرفتار شقاوت و عذاب میشود.
انسان در آفرینش بر همه موجودات برتری دارد. «خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»
خداوند بر آغاز و فرجام انسان حاکم است. «خلقنا... رددنا»
انسان دراصل خلقت کاستی ندارد و سقوط او درطی مراحل زندگی واقع میشود. «خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ . ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ»
انسانی که میتواند برترین مخلوق باشد، میتواند از همه موجودات نیز پستتر باشد. « أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ... أَسْفَلَ سَافِلِینَ» (چنان که در آیات دیگر نیز میفرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضلّ)
«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّ-هُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ». (مؤمنون/ 14)
و همانا ما انسان را از عصارهای از گِل آفریدیم. سپس او را به صورت نطفه در جایگاهی استوار قرار دادیم. سپس از نطفه، لخته خونی آفریدیم، آن گاه لخته خون را پارهگوشتی ساختیم و پاره گوشت را به صورت استخوانهایی در آوردیم و استخوانها را با گوشت پوشاندیم، سپس آن را آفرینش تازهای دادیم، پس شایستهی تکریم و تعظیم است، خداوندی که بهترین آفرینندگان است.
یاد گذشتهها و ضعفهای انسان و توجه به قدرت و لطف خداوند، زمینهای است برای تقویت ایمان و عبادت بیشتر. «لَقَدْ خَلَقْنَا»
آفرینش انسان در چند مرحله انجام گرفته است. «طین . نطفة . علقة»...
تمام مراحل آفرینش، زیر نظر خداوند است. «فَخَلَقْنَا . فَکَسَوْنَا . أَنْشَأْناهُ»
خداوند، انسان را آفرید: «خلقکم» آفرینش بسیار شگفتی که خداوند از آن با جمله، « فَتَبَارَکَ اللَّ-هُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ » یاد کرد و همهگونه هنرنمایی و ظرافت و طراحی در آن به کار رفته است، مراد از «أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» به فرموده امام رضا علیه السلام آن است که قدرت آفریدن را خدا به دیگران نیز داده، مثلاً حضرت عیسی از طرف خداوند میآفریند: «أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ» دلائل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است از جمله:
الف) خالقیت او دائمی است.
ب) محدودیت به اشیای خاصی ندارد.
ج) تنوع درآن نامحدود است.
د) از سادهترین چیز مهمترین را میسازد.
ه) مواد اولیهاش از خودش میباشد.
و) در ساختن تقلید نمیکند.
ز) پشیمانی و تردید در او راه ندارد.
ح) بر اساس رحمت میآفریند و تمام ساختههایش هدفدار است.
ط) ساخته او با نظام هستی هماهنگ است.
آفرینش او بهترین است: «فَتَبَارَکَ اللَّ-هُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»
کتاب قرآن او بهترین است: «نزّل احسن الحدیث»
قصههای او بهترین است: «احسن القصص»
نامهای او بهترین است: «ولله الاسماء الحسنی»
پاداشهای او بهترین است: «فله جزاء الحسنی»
وعدههای او بهترین است: «وعدالله الحسنی»
حکم او بهترین است: «و من احسن من الله حکماً»
خداوند از ما نیز خواسته است که در تمام کارها، بهترینها را انتخاب کنیم. مثلاً:
در گفتار، بهترین سخن را بگوئیم: «یقولوا الّتی هی احسن»
در عمل، بهترین را انجام دهیم: «احسن عملاً»
در برخورد، بهترین رفتار را داشته باشیم: «ادفع بالتی هی احسن»
در مجادله و گفتگو، بهترین شیوه را انتخاب کنیم: «جادلهم بالتی هی احسن»
در سپاسگزاری و تشکر، بهترین روش را داشته باشیم: «فحیّوا باحسن»
در میان شنیدهها بهترین را انتخاب و عمل کنیم: «یستمعون القول فیتبعون احسنه»
در تصرف در مال یتیم، با بهترین شیوه عمل کنیم: «لا تقربوا مال الیتیم الاّ بالتی هی احسن»
در انگیزه، با بهترین نیت، عمل خود را رنگی الهی دهیم: «و من احسن من الله صبغة»
تولیدات انسان محدود و دربعضی زمینهها تولید دارد؛ اما خداوند همه چیز را میآفریند. «خلق کلّ شیء»
تولیدات انسان گاهی لغو است؛ اما خداوند همه چیز را هدفمند آفریده است. «خلق الله السموات و الارض بالحق»
در تولیدات انسان افراط و تفریط است؛ اما آفرینش خداوند به اندازه است. «انا کل شیء خلقناه بقدر»
تولیدگر معمولاً پس از تولید نظارتی از تولید ندارد؛ اما خداوند هرگز از مخلوقاتش غافل نمیشود. «و ما کنا عن الخلق غافلین»
انسان گاهی از تولید خسته و کسل میشود؛ اما خداوند هرگز از آفرینش خسته نمیشود. «ما مسّنا من لغوب»
خداوند از طریق زوجیت، بقای موجودات را تضمین نموده است. «و من کل شیءٍ خلقنا زوجین»
خدا، همه آفریدههای خود را هدایت تکوینی میکند. «اعطی کل شیء خلقه ثم هدی»
توضیح: وقتی خداوند درخلقت انسان میگوید: بهترین خالقم، «أَحْسَنُ الْخالِقینَ» یعنی تو بهترین مخلوقی. وقتی کسی یک قالی را بافت و بافندهی قالی گفت: بهترین قالیبافم، یعنی این که بافتم، بهترین قالیاست. وقتی معمار به ساختمانش نگاه میکند و میگوید: بهترین معمارم، یعنی این بنا بهترین ساختمان است. «أَحْسَنُ الْخالِقینَ». بعد میگوید: بهترین ساختمان را به تو دادم: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی أَحْسَنِ تَقْویم». (تین/ 4) احسن تقویم، یعنی بهترین ساختمان را به تو دادم.
« وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّ-هُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّ-هَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّ-هَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا». (نساء/ 32)
و آنچه را که خداوند سبب برتری بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده، آرزو نکنید. برای مردان از آنچه بدست آوردهاند، بهرهای است و برای زنان نیز از آنچه کسب کردهاند، بهرهای میباشد و (به جای آرزو وحسادت) از فضل خداوند بخواهید که خداوند به هر چیزی داناست.
دهیم؛ مثلا مقداری شیر است و میخواهند آن را تقسیم کنند و همه یک جور لیوان دارند، اگر برای عدهای پُر و برای عدهای دیگر نصف و کمتر بریزند. این «تبعیض» است؛ چون شرایط و امتیازات مساوی است، پس ظلم است؛ اما «تفاوت» این است که شخصی یک دختری پانزده ساله دارد و یک چهار ساله. میروند بازار، برای اولی سه متر چادر و برای دومی یک متر میخرد، این «تفاوت» است و عدالت و حق است.
بنابراین باید آرزوی عدالت داشت؛ ولی تمنای یکسان بودن همه چیز و همه کس نابجاست. اعضای یک بدن و اجزای یک ماشین از نظر جنس و شکل و کارایی متفاوتاند؛ اما تفاوت آنها حکیمانه است. اگر خداوند، همه را یکسان نیافریده، طبق حکمت است. بنابراین اموری که بدست ما نیست، مثل جنسیت، زیبایی، استعداد، بیان، هوش، عمر و... باید به تقسیم و تقدیر الهی راضی بود. ما که خدا را عادل و حکیم میدانیم، اگر در جایی هم دلیل و حکمت چیزی را نفهمیدیم، نباید قضاوت عجولانه و جاهلانه به خداوند حکیم داشته باشیم و یا بر دارندگان این نعمتها حسد ورزیم، چرا که با فزونی هر نعمتی، مسئولیت بیشتر میشود و آمدن هر نعمتی، با غم از دست دادنش همراه است.
«انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلًا».
بنگر که چگونه بعضی از آنان را بر بعض دیگر برتری دادیم و قطعاً درجات آخرت، بزرگتر و ارزشمندتر است. (اسراء/ 21)
«أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ». (زخرف/ 32)
آیا آنان رحمت پروردگارت (در مورد تعیین پیامبر) را (میان خود) تقسیم میکنند در حالی که ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم (تا چه رسد به اعطای مقام والای نبوت) و درجات بعضی انسانها را بر برخی دیگر برتری دادیم تا برخی از آنان برخی دیگر را به خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان میاندوزند، بهتر است.
اولا؛ برتری در ساختار جسمی، فکری، استعدادها و ذوق، شرایط خانوادگی، جغرافیایی و امثال آن است که اینها لطف خداوند، همراه با مسئولیت و آزمایش است و این امر سبب احساس نیاز به یکدیگر و خدمت به همدیگر را به دنبال دارد و بدین وسیله جامعه تشکیل میشود. انسان در این برتری نقشی ندارد. «رفعنا بعضهم فوق بعض درجات»
ثانیا؛ برتری است که خداوند بر اساس تلاش انسان عطا میکند، نظیر آیه: «یرفع الله الّذین آمنوا منکم والّذین اوتوا العلم درجات» که خداوند کسانی را که به سراغ علم و ایمان رفتند، برتری میدهد.
تفاوتهایی که میان مردم است باید سبب پیوستگی و تعاون و استخدام بعضی توسط بعضی باشد، نه سبب استثمار و فخرفروشی و تحقیر دیگران. «سُخریاً» یعنی گروهی از انسانها گروه دیگر را به کار گیرد و آنها را استخدام کند.
انسان باید قدر و جایگاه خود را بداند و پا را از گلیم خویش درازتر نکند. (انتخاب پیامبر در حوزه اراده الهی است، نه توقّع و انتظار مردم) «اهم یقسمون رحمت ربّک»
کسی از خداوند طلبی ندارد، هر چه هست، لطف و رحمت اوست. «رحمت ربّک»
جامعه بدونطبقاتی، خیالی بیش نیست. (خدای حکیم خود تفاوتهایی قرار داده تا مردم به یکدیگر احساس نیاز کنند و با کمک به یکدیگر در سایه اجتماع رشد کنند.) «رفعنا بعضهم فوق بعض درجات»
اجیر شدن و اجیر گرفتن و استخدام بعضی انسانها توسط بعضی دیگر، امری مجاز و مشروع است. «لیتخذ بعضهم بعضاً سخریّاً» جامعهی پایدار و اقتصاد سالم، وابسته به تعاون و بهرهگیری از توان نیروهای مختلف انسانی است. «لیتخذ بعضهم بعضاً سخریّاً»
توضیح: این حقیقت را در نهجالبلاغه میخوانیم. در موارد اختیاری، باید با کوشش و تلاش و پرهیز از کسالت و تنبلی، در رقابتی سالم به قوت و کثرت و استقلال رسید و اجازهی استثمار و استعمار به دیگران نداد و در مواردی که بدست ما نیست، باید تفاوتها را دلیل بر رشد و آزمایش و تحرک و تعاون و پیوستگی جامعه دانست؛ زیرا اگر همه یکسان باشند: جامعهای تشکیل نمیشود.
از طرف دیگر در صورت یکسان بودن همه انسانها، صفات انسانی شکوفا نمیشود؛ مثلا سخاوت، شجاعت و ایثار در انسان رشد نمیکرد. انسان در لابلای فراز و نشیبها خود را نشان میدهد. انسانی که با دیگران حرکت میکند وپیوند میخورد، نمیتوان فهمید که چه کسی صابربا اخلاق است و چه کسی حلم دارد؟ وقتی یکی قوی است و دیگری ضعیف. ضعیف صبر میکند و قوی کمک. صفت صبر در فقیر شکوفا میشود و صفت بخشش در قوی. اگر همه به یک میزان علم و دانش داشته باشند، دیگر نه شاگردی وجود دارد و نه استادی. به این ترتیب جامعهای تشکیل نمیشود. صفاتی شکوفا نمیشود. تعاون به وجود
نخواهد آمد. اگرانگشت شَصت بگوید: چرا من تک افتادهام؟ انسان با پنج انگشت همسان و بلند، نمیتواند خیلی از کارها را انجام دهد، نمیتوان بیل دست گرفت. انگشتها وقتی تفاوت دارند، با هم همکاری میکنند. اگر همه مثل هم باشند، تعاون و همکاری بوجود نمیآید.
تفاوت را قبول کردم، حالا سؤال این است که چرا من پایین باشم و بوعلی سینا بالا؟ بوعلی سینا پایین بیاید و من بالا بروم. در این صورت، اگر شما بوعلی سینا شدی و بوعلی سینا شما شد، آیا اشکال حل میشود یا اشکال سر جایش است؟ اشکال سر جایش است؛ چون بوعلی سینا که پایین رفت، حالا او اعتراض میکند که چرا من پایین هستم؟ هر کس بالا باشد و هر کس پایین باشد، اشکال سر جایش است. منتها خداوند این اشکال را چطور حل کرده است؟
این تفاوتها بدین صورت حل میشود که اگر هر کس در هر مرتبهای که قرار دارد، مسیر حرکت و هدفش را گم نکند، به مقصد میرسد و مهم نیست که کجا باشد.
به عنوان مثال؛ من و بوعلی سینا به کتابخانه میرویم و دو ساعت مطالعه میکنیم. بوعلی سینا سی مطلب میفهمد و من یک مطلب. اجر کدام یک بیشتر است؟ اجر هر دو یکی است. قرآن میگوید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی». (نجم/ 39) من دو ساعت در کتابخانه بودم و یک مطلب فهمیدم. او هم دو ساعت بود و سی مطلب فهمید؛ اما من چیزی کم نگذاشتم. بنابراین اجر من و بوعلی سینا یکسان است؛ چون خدا از ما سعی میخواهد. حتی کار هم نمیخواهد. اگر کار میخواست، میگفت: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما عَمل» هر چه عمل کردی. خدا از ما عمل نمیخواهد.
مثال دیگر، اگر کسی که ده تومان دارد، یک تومان به فقیر بدهد و کسی ده میلیارد دارد، یک میلیارد به فقیر بدهد. ثواب کدامیک بیشتر است؟ هر دو یکسان است، چون هر دو یک دهم از مال خویش را دادهاند. یک تومان از ده تومان، یک دهم میشود. یک میلیارد از ده میلیارد هم، یک دهم میشود. این است معنای جملهای که در دعا میخوانیم. «یا من سوی التوفیق بین الضعیف والقوی» ای خدایی که قرب به خودت را بین فقیر و غنی یکسان قرار دادی.
زمانی که آیت الله العظمی مکارم شیرازی زمان شاه در مهاباد تبعید بود. برای نوشتن تفسیر نمونه به آنجا میرفتیم. یکی از بستگانشان به دیدن ایشان آمده بود، وقتی میخواست برود، آهی کشید و گفت: خوشا به حال شما که دارید تفسیر مینویسید و رفت! من به آیت الله مکارم گفتم: روز قیامت این تفسیر نمونه ثوابش بیشتر است یا آه او؟ اگر کسی میخواهد کاری بکند، نیتش صادقانه باشد، خداوند اجر آن کسی که این کار را میکند، به او میدهد.
دیگر این است که تفاوت در آفرینش، منشأ تفاوت در تکلیف خواهد بود. کسی که پول یک نان را دارد، آه گرسنهها او را نمیگیرد. آن کس که پول دو تا نان را دارد، مسئول خودش و مسئول همسایهاش است. کسی که پول هزار تا نان را دارد، مسئولیت سیر کردن هزار نفر را بر عهده دارد. اگر بوعلی سینا هوشش بیشتر است، تکلیفش هم بیشتر است.
سؤال: چرا من بوعلی سینا نشدم؟
جواب: 1. با نیت صادق میتوانی بوعلی سینا شوی و با آه صادقانه میتوانی اجر او را ببری.
« وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَیٰ ». (نجم/ 45)
و همواست که دو زوج نر و ماده را آفرید.
قانون زوجیت را خداوند در نظام آفرینش قرار داده است، نه آنکه امری قراردادی میان افراد بشر باشد. « وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنْثَیٰ »
آفرینش نر و ماده، هم از عجایب و شگفتیهاست و هم از ضروریات زندگی. «الذکر و الانثی»
هم اصل خلقت از اوست، «خلق» هم تنوع درخلقت. «الزوجین»
« هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا... ».
او خدایی است که شما را از یک نفس (جان) آفرید و همسرش را از (نوع) او قرار داد تا بدان آرام گیرد. (اعراف/ 189)
گوهر وجودی زن و مرد یکی است. «وجعل منها زوجها» زن و مرد از یک جنس هستند. (بر خلاف پارهای عقاید خرافی و تحقیرآمیز که زن را موجودی پستتر یا از جنس دیگر میپندارند.)
ازدواج و همسر، عامل آرامش روح و زندگی است و ناآرامیهای روانی را برطرف میکند. « لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا »
یاد خداوند مایهی آرامش دل و روح است، «بذکر الله تطمئن القلوب» و همسر مایهی آرامش جسم و روان. «لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا»
زن و مرد در آفرینش وحدت دارند و هیچکدام از نظر جنسیّت بر دیگری برتری ندارند. « وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا »
« یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ... ». (حجرات/ 13)
ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم
« وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَیٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَ-ٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ نَقِیرًا ». (نساء/ 124)
و هر فردی که کارهای شایسته انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، در حالی که مؤمن باشد، پس آنان به بهشت وارد میشوند و کمترین ستمی به آنان نمیشود.
« إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّ-هَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّ-هُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ». (احزاب/ 35)
همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با ایمان، و مردان مطیع خدا و زنان مطیع خدا، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان انفاقگر و زنان انفاقگر، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که خدا را بسیار یاد میکنند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای (همهی) آنان آمرزش و پاداشی گرانقدر و بزرگ آماده کرده است.
تفاوت میان زن و مرد در جسم است. روح، زن و مرد ندارد و همهی کمالات بشری مربوط به روح اوست نه جسم او، لذا همه کمالاتی که دراین آیه آمده، به صورت یکسان میان مرد و زن مطرح شده است.
زن و مرد، در رشد کمالات معنوی و انسانی و دریافت پاداش، یکسانند. « إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ... اعدّ الله لهم» زمانی ارزش این آیه روشن میشود که به تبعیضاتی که عرب و عجم میان زن و مرد قائل بودند بنگریم و تاریخ دلخراش زن را مطالعه کنیم.
ماجرای خلقت انسان و سجده فرشتگان، در سورههای بقره، اعراف، حجر، اسراء و کهف آمده و تکرار این داستان بیانگر تعصب و نژادپرستی ابلیس و حسادت بر انسان و خطر تکبر و عدم توبه و عذرخواهی است که در طول تاریخ، همهی انسانها به نحوی با آن درگیر هستند. از سوی دیگر برای توجه دادن به مقام انسانیت انسان است، انسانی که مسجود فرشتگان است باید هشیار باشد که ارزش خود را هدر ندهد.
«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ».
و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم. فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ درحالی که ما با حمد و ستایش تو، ترا تنزیه و تقدیس میکنیم. خداوند فرمود: همانا من چیزی میدانم که شما نمیدانید. (بقره/ 30)
انسان جانشین دائمی خداوند در زمین است. «جاعل» (کلمه «جاعل» اسم فاعل و نشانه تداوم است)
انسان میتواند اشرف مخلوقات و لایق مقام خلیفة اللهی باشد. «جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً » البته ستمکاران از نیل به این مقام محروم هستند: «لاینال عهدی الظالمین»
فرشتگان، از طریق اخبار الهی و یا مشاهدهی انسانهای قبل از حضرت آدم در عوالم دیگر یا در همین عالم و یا بخاطر پیشبینی صحیحی که از انسان خاکی و مادی و تزاحمهای طبیعی آنها داشتند، خونریزی و فساد انسان را پیشبینی میکردند.
گرچه همهی انسانها، بالقوه استعداد خلیفه خدا شدن را دارند؛ اما همه خلیفهی خدا نیستند؛ چون برخی از آنها با رفتار خود به اندازهای سقوط میکنند که از حیوان هم پستتر میشوند. چنان که قرآن میفرماید: «اولئک کالانعام بل هم اضل»
قرارگاه این خلیفه، زمین است؛ ولی لیاقت او تا «قاب قَوسَین او أدنی» میباشد.
به دیگران اجازه دهید تا سؤال کنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤال کنند، وگرنه ملائک، بدون اجازه حرف نمیزنند و فرشتگان میدانستند که برای هر آفریدهای، هدفی عالی در کار است.
سؤال: چرا خداوند در آفرینش انسان، موضوع را با فرشتگان مطرح کرد؟
جواب: انسان، مخلوق ویژهای است که ساخت مادّی او به بهترین شکل و قالب میباشد: «احسن تقویم» و در او روح خدایی دمیده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبریک گفت: «فتبارک الله » همین موضوع نشان دهنده مقام و جایگاه ممتاز انسان است. خدا هر چه میخواست خلق کند، خلق کرد و با هیچ
کس مطرح نکرد؛ اما در آفرینش انسان، مسأله را طرح کرد. انسان برای خرید قوطی کبریت یا صابون با کسی مشورت نمیکند؛ اما در انتخاب همسر یا برای خرید خانه مشورت میکند؛ یعنی چیزی که مهم است قبل از اجرا طرح میشود. انسان تنها موجودی است که خداوند موضوع آفرینش او را مطرح کرد. این خودش دلیل بر مقام انسان و اهمیت مسأله است.
برای قضاوت دربارهی موجودات، باید تمام خوبیها و بدیهای آنها را کنار هم گذاشت و نباید زود قضاوت کرد. فرشتگان خود را دیدند که تسبیح و حمد آنها بیشتر از انسان است. ابلیس نیز خود را دید و گوفت: من از آتشم و آدم از خاک؛ اما خداوند متعال مجموعه را میبیند که انسان بهتر است و میفرماید: «انّی اعلم ما لاتعلمون»
آفرینش ملائکه، قبل از آدم بوده است؛ زیرا خداوند آفریدن انسان را با آنان در میان گذاشت. « وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ »
حاکم و خلیفهی الهی باید عادل باشد، نه فاسد و فاجر. «یفسد فی الارض»
بخاطر انحراف یا فساد گروهی، نباید جلوی امکان رشد دیگران گرفته شود. با آنکه خداوند میدانست گروهی از انسانها فساد میکنند؛ اما نعمت آفرینش را از همه سلب نکرد.
مطیع و تسلیم بودن فرشتگان با سؤال کردن آنان برای رفع ابهام منافاتی ندارد. «أتجعل فیها»
خداوند فساد و خونریزی انسان را مردود ندانست؛ لیکن مصلحت مهمتر و شایستگی و برتری انسان را طرح نمود. « إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ »
توقع نداشته باشید همهی مردم بیچون و چرا، سخن یا کار شما را بپذیرند؛ زیرا فرشتگان نیز از خدا سؤال میکنند. «قالوا أتجعل فیها»
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَ-ٰؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ». (بقره/ 31)
و خداوند همهی اسما (حقائق و اسرار هستی) را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست میگویید، از اسامی اینها به من خبر دهید؟
« قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ». (بقره/ 32)
فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو پاک و منزهی، ما چیزی جز آنچه تو به ما آموختهای نمیدانیم، همانا تو دانای حکیمی.
«قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ». (بقره/ 33)
(خداوند) فرمود: ای آدم فرشتگان را از نامهای آنان خبر ده. پس چون آدم آنها را از نامهایشان خبر داد، خداوند فرمود: که آیا به شما نگفتم که اسرار آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید (نیز) میدانم.
خداوند متعال اسما و اسرار عالم، از نام اولیای خود تا جمادات را به آدم تعلیم داد. به تعبیر امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم : تمام زمینها، کوهها، درهها، بستر رودخانهها و حتی همین فرشی که در زیر پای ماست، به آدم شناسانده شد.
ابلیس و ملائکه هر کدام به نوعی خود را برتر از آدم میدیدند؛ ابلیس به واسطهی خلقت؛ «انا خیر منه» و فرشتگان به واسطهی عبادت؛ «نحن نسبح بحمدک» اما ابلیس در برابر فرمان سجده خداوند، ایستادگی کرد؛ ولی فرشتگان چون حقیقت را فهمیدند، پوزش خواستند و به جهل خود اقرار کردند. « سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا »
معلم واقعی خداست و قلم، بیان، استاد و کتاب، زمینههای تعلیم هستند.«عَلّم»
برتری انسان بر فرشتگان، بخاطر علم است. «و علّم آدم...»
انسان برای دریافت تمام علوم، استعداد و لیاقت دارد. «کلّها»
فرشتگان عبادت بیشتری داشتند و آدم، علم بیشتری داشت. رابطه مقام خلافت با علم، بیشتر از عبادت است. «نسبّح بحمدک... علّم آدم الاسماء»
برای روشن کردن دیگران، بهترین راه، برگزاری امتحان و به نمایش گذاشتن تفاوتها و لیاقتهاست. «علّم... ثم عرضهم... فقال انبئونی»
به جهل خود اقرار کنیم. «لاعلم لنا» فرشتگان عالیترین نوع ادب را به نمایش گذاشتند: « سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا ، علّمتنا، انّک، انت العلیم الحکیم»، اینها همه نشانهی ادب است.
علم خداوند، ذاتی است؛ «انّک انت العلیم» ولی علم دیگران، اکتسابی است. «علّمتنا»
در آزمونی که خداوند برگزار نمود، آدم بر فرشتگان برتری یافت. « فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ »
« وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَیٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ». (بقره/ 34)
و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر کرد و از کافران گردید.
الف) سجدهی عبادت که مخصوص خداست، مثل: سجدهی نماز.
ب) سجدهی اطاعت، مثل: سجدهی فرشتگان بر آدم که برای اطاعت فرمان خداوند بود.
ج) سجدهی تحیت، تکریم و تشکر از خداوند، مثل: سجدهی یعقوب بر عاقبت یوسف.
سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگی و عبودیت خداست؛ زیرا عبادت واقعی، عملی است که خداوند بخواهد، نه آن که طبق میل ما باشد. ابلیس حاضر بود قرنها سجده کند؛ ولی به آدم سجده نکند.
سجده برای آدم نه تنها بخاطر شخص او؛ بلکه بخاطر نسل و اولاد او نیز بوده است. چنان که در جای دیگر میفرماید: «خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم» و امام سجاد صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: سجده بر آدم بخاطر ذریه و نسل او بود.
سجده فرشتگان بر آدم، یک سجده تشریفاتی نبود، بلکه به معنای خضوع آنان در برابر آدم و نسل او بود. یعنی فرشتگان نیز در خدمت بشراند.
سجده فرشتگان موقتی بود؛ اما نزول آنها بر مؤمنان و استغفارشان برای آنان دائمی است. «الّذین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة»
سجدهی بر آدم نه بخاطر جسم او؛ بلکه بخاطر روح الهی او بود. «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»
بیانصافی است که به فرمان خدا تمام فرشتگان بر انسان سجده کنند؛ ولی انسان برای خدا سجده نکند.
لیاقت، از سابقه مهمتر است. فرشتگان قدیمی باید برای انسان تازه به دوران رسیده؛ اما لایق، سجده کنند. «اسْجُدُوا لِآدَمَ »
« قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ ». (حجر/ 32)
(خداوند) فرمود: ای ابلیس! چه شد تو را که همراه (فرشتگان) سجدهکنان نیستی؟
« قَالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ». (حجر/ 33)
(ابلیس) گفت: من اینگونه نیستم که برای بشری که او را از گِلی خشک، از گِلی سیاه و بدبو آفریدهای، سجده کنم.
« قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ . وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلَیٰ یَوْمِ الدِّینِ ». (حجر/ 34 و35)
(خداوند) فرمود: پس از صف فرشتگان (و این مقام) خارج شو که همانا تو رانده و مطرودی و البته تا روز جزا بر تو لعنت خواهد بود.
اگر روحیه تکبر در شخصی پیدا شد، محیط و عواملِ دیگر، در هدایت او کارساز نیست. (ابلیس در لابلای فرشتگان و در محیط ملکوتی بود؛ لیکن بخاطر لجاجت و تکبر آنگونه شد) «الا یکون مع السّاجدین»
برتری نژادی، یک فکر ابلیسی است. « خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ...»
بدتر از گناه کردن، توجیه گناه است. « خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ » (شیطان، گناه خود را توجیه کرد)
غرور و تکبر که آمد، نور و روح الهی دیده نمیشود. شیطان جسم خاکی بشر را دید و حاضر به سجده نشد، در حالی که دستور خداوند به سجده، بخاطر روح الهی او بود. « خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ »
اجتهاد و اظهار نظر در برابر فرمان و دستور روشن الهی، جایز نیست. در مقابل فرمان: «فقعوا له ساجدین» جایی برای گفتار « خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ » نیست.
« قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ . قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ». (حجر/ 36 و 37)
(ابلیس) گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزی که مردم برانگیخته شوند، مهلت بده (و زنده بدار) (خداوند) فرمود: پس همانا تو از مهلت یافتگانی.
« إِلَیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ». (حجر/ 38)
(اما نه تا روز قیامت، بلکه) تا روزی که وقت آن معلوم است.
خواستهی ابلیس، مهلت تا روز قیامت بود و این آیه مشخص نمیکند که تا چه زمانی به او مهلت داده شد؛ اما از آیه 38 سورهی حجر و آیات 80 و 81 سورهی «ص» استفاده میشود که تنها برای مدتی طولانی به او مهلت داده شد، نه تا روز قیامت؛ بلکه تا روزی که زمان آن نزد خدا مشخص است و به گفته برخی از مفسران تا روزی که بشر باشد و تکلیف باشد.
سنت خداوند، مهلت دادن به گنهکاران است. « فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ »
دعا و درخواست گنهکاران نیز اگر مصلحت باشد، مستجاب میشود. شیطان گفت: «فانظرنی» پاسخ آمد: « فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ »
سؤال: چرا خداوند به ابلیس مهلت داد و او را بر انسان مسلط کرد؟
جواب: مهلت دادن به بدکاران، از سنتهای الهی و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آن که باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار خویش راهی را انتخاب کند؛ زیرا ابلیس انسان را مجبور به انحراف نمیکند و تنها وسوسه میکند، چنان که در آیهی 22 سورهی ابراهیم آمده است.
از طرف دیگر رابطهی شیطان با انسان و امکان تأثیر او در آدمی، بیشتر و زیادتر از تأثیر غرائز حیوانی در انسان نیست. خداوند در مقابل آن غرائز، اندیشه و تعقل و وجدان را عطا فرمود و بهترین وسیلهی تعدیل و تنظیم غرائز را در اختیار آدمی قرار داده است. علاوه بر آن که شیطان، بر انسان سلطه ندارد و اراده و اختیار را از انسان نمیگیرد، چنان که خودش میگوید: «ما کان لی علیکم من سلطان الاّ أن دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی» کار او کمک به غرائز حیوانی است و اگر بخواهد تأثیری بگذارد، مجبور است با یکی از قوای درونی، یعنی غرائز و توهمات و وسوسهها وارد
شود که در مقابل
آنها دو نیروی عقل و وجدان همواره انسان را به خیرات و نیکیها دعوت میکنند.
« قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ». (حجر/ 39)
(ابلیس) گفت: پروردگارا! به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من هم در زمین (بدیها را) برایشان میآرایم و همه را فریب خواهم داد.
« إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ». (حجر/ 40)
مگر بندگان اخلاصمند (و برگزیده تو را) از میان آنان.
خداوند کسی را گمراه نمیکند؛ لیکن اگر کسی با اراده خود راه انحراف را برگزیند، خدا او را به حال خود رها میسازد و این رها کردن، بزرگترین کیفر و قهر الهی است. ابلیس نیز چون با اراده خود تکبر و لجاجت کرد، خداوند او را به حال خود رها کرد و مراد از جمله « أَغْوَیْتَنِی » نیز همین معناست؛ یعنی اکنون که بخاطر لجاجتم مرا از مَدار لطف خود خارج کردی و به حال خودم واگذاردی من چنین و چنان خواهم کرد.
ابلیس میداند که گروهی از مردم، از برگزیدگان الهی خواهند بود، (یعنی او نبوت و امامت را پذیرفته است، همانگونه که از «رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی » معلوم میشود، خدا را پذیرفته است و از دعایش که مرا تا قیامت مهلت بده، روشن میشود که معاد را نیز قبول داشته است. بنابراین، ابلیس اصول عقائدش درست بود) لیکن عیب او تکبر و نداشتن روحیهی تسلیم و عبودیت بود. پس علم و ایمان به تنهایی کافی نیست، عمل و تسلیم و عبودیت لازم است.
ابزار انحراف شیطان، زیبا جلوه دادن زشتیهاست. «لَاُزیننّ»
پاکان و مخلصان از دام شیطان درامانند. « الْمُخْلَصِینَ » (البته اخلاص داشتن کافی نیست، عنایت خدا لازم است؛ زیرا «مخلَص» به معنای برگزیده الهی است)
« ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ ». (اعراف/ 17)
سپس از روبرو و از پشت سر و از راست و چپشان بر آنان میتازم و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.
درحدیث میخوانیم: آن هنگام که شیطان سوگند خورد که از چهار طرف درکمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقف کند، فرشتگان از روی دلسوزی گفتند: پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: «دو راه از بالای سر و پایین باز است و هرگاه دست به دعا بردارد یا صورت بر خاک نهد، گناهان هفتاد سالهاش را میبخشایم». همچنین در روایات آمده است که وقتی حضرت آدم از تسلط شیطان بر انسان آگاه شد، روبه درگاه خدا آورد و ناله زد. خطاب رسید: «ناراحت نباش! زیرا من گناه را یکی و ثواب را ده برابر حساب میکنم و راه توبه هم باز است».
امام باقر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «ورود ابلیس از پیشِ رو بدین شکل است که امر آخرت را برای انسان ساده و سبک جلوه میدهد و از پشت سر به این است که ثروتاندوزی و بخل و توجه به اولاد را تلقین میکند و از طرف راست با ایجاد شبهه، دین را متزلزل و تباه میسازد و از طرف چپ، لذات و شهوات و منکرات را غالب میکند».
شیطان اگر بتواند، مانع ایمان انسان میشود و اگر نتواند، راههای نفاق و ارتداد را میگشاید و اگر موفق نشود، با ایجاد شک و تردید و وسوسه، انسان را به گناه سوق میدهد تا از ایمان و عبادتش لذت نبرد و کار خیر برایش سنگین و با کراهت جلوه کند.
شیطان دشمن قسم خورده انسان است. «لاقعدنّ...» چنان که در جای دیگر میگوید: «فبعزّتک لاغویّنّهم اجمعین»
« قَالَ هَ-ٰذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ ». (حجر/ 41)
(خداوند) فرمود: این (اخلاص و نجات مخلصان) راه مستقیمی است که خود بر عهده دارم.
« إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ ». (حجر/ 42)
همانا برای تو بر بندگان (برگزیده) من تسلطی نیست، مگر از گمراهانی که تو را پیروی کنند.
ابلیس گفت: من همه را گمراه میکنم، جز افراد برگزیده و مخلص را. خداوند در این آیه میفرماید: این که تو حریف بندگان برگزیدهام نمیشوی، چون آنها درراه مستقیم هستند و سنت من این است که خودم حافظ آنها باشم، نه آن که تو به آنان کاری نداری، بلکه نمیتوانی به آنان کاری داشته باشی.
انسان به اختیار خود، از ابلیس پیروی میکند. «اتبعک»
کار شیطان وسوسه است، نه سلطه. « لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ » (در قیامت نیز ابلیس در پاسخ اعتراض مردم میگوید من تنها شما را دعوت کردم؛ ولی تسلط و اجباری بر شما نداشتم)
سؤال: اگر ابلیس حریف بندگان برگزیده نمیشود، پس وسوسه آدم بر خوردن از درخت ممنوعه چه بود؟
جواب: ابلیس درانحراف آنان طمع دارد و وسوسه هم میکند و گاهی آنان را به ترک اولی وادار میکند، لیکن آنان را گمراه و منحرف نمیکند.
«فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَ-ٰذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَیٰ».(طه/ 117)
پس گفتیم: ای آدم! همانا این (ابلیس) دشمن تو و همسر توست، پس (مواظب باش که با وسوسههایش) شما را از بهشت بیرون نکند که به رنج و مشقت خواهی افتاد.
گرچه شیطان در اینجا، تنها دشمن آدم و حوا معرفی شده است؛ ولی در جای دیگر به دشمنی او با همهی انسانها هشدار داده شده است. «عدوٌ لکم»
جنگ و دشمنی میان حق و باطل، از ابتدای آفرینش انسان وجود داشته است. « هَ-ٰذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ »
زن و مرد، هر دو در تیررس تبلیغات دشمن و وسوسههای شیطان قرار دارند. « عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ »
سنت الهی بر اتمام حجت با بندگان است. « هَ-ٰذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ »
« وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَ-ٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ ». (بقره/ 35)
و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در این باغ سکونت گزین و از (هر کجای) آن هر چه میخواهید به فراوانی و گوارایی بخورید، اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید شد.
در فرهنگ قرآن، «شجر» علاوه بر درخت، به «بوته» هم گفته میشود؛ مثلاً به بوته کدو میگوید: «شجرة من یقطین» بنابراین اگر در روایات و تفاسیر میخوانیم که مراد از شجر در این آیه گندم است، جای اشکال نیست.
«جنت» به باغهای دنیا نیز گفته میشود، چنان که میفرماید: «انّا بلوناهم کما بلونا أصحاب الجنّة». (قلم/ 17) ما صاحبان باغ را آزمایش کردیم.
آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده میشود، باغی که آدم در آن مسکن گزید، بهشت موعود نبوده است، زیرا:
آن بهشت، برای پاداش است و آدم هنوز کاری نکرده بود که استحقاق پاداش داشته باشد. «ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا یعلم الله الّذین جاهدوا منکم»
کسی که به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمیشود. «و ما هم بمخرجین»
در آن بهشت، امر و نهی و ممنوعیت و تکلیف نیست، در حالی که آدم از خوردن درخت نهی شد. به علاوه در روایات اهل بیت (علیهمالسلام) نیز آمده است که بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.
نهی حضرت آدم، نهی تکلیفی نبود که انجامش حرام باشد، بلکه جنبهی توصیه و راهنمایی داشت.
«فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَیٰ».(طه/ 120)
پس شیطان او را وسوسه کرد (و) گفت: ای آدم! آیا (میخواهی که) تو را به درخت جاودانگی و مُلک (و پادشاهی) فنا ناپذیر راهنمایی کنم؟!
« وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ». (اعراف/ 21)
و (شیطان برای آن که وسوسهاش تأثیر کند،) برای آن دو سوگند یاد کرد که به راستی من از خیرخواهان شمایم.
حضرت آدم و همسرش در آغاز به ابلیس اعتمادی نداشتند و شیطان برای جلب اعتماد آنها سوگند یاد کرد و بر آن نیز تأکید نمود. امام رضا علیه السلام فرمود: «آدم و حوا تا آن زمان سوگند دروغ به خدا را نشنیده بودند و به همین دلیل به او اعتماد کردند و از آن درخت خوردند». بنابراین اولین سوگند دروغ از شیطان بوده است.
گاهی دشمن با ظاهری دلسوزانه و ادعای خیرخواهانه، در اعتقادات ما نفوذ میکند و ضربه میزند. « إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ » برادران یوسف نیز برای از بین بردن یوسف و جدا کردن او از پدرشان به ظاهرسازی پرداخته و به او گفتند: «انّا له لناصحون»
« فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَیٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَیٰ ». (طه/ 121)
پس (آدم و همسرش فریفته شده و) هر دو از آن (درخت ممنوعه) خوردند، پس (به ناگاه لباسهایشان ریخت و) شرمگاهشان برای آنان ظاهر شد و (بهناچار) هر دو به چسبانیدن برگ (درختان) بهشت بر خودشان مشغول شدند و (این چنین) آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و به بیراهه رفت.
وسوسهی شیطان، اختیار انسان را سلب نمیکند، از این رو بعد از وسوسه شدن، انسان مورد ملامت خود و دیگران قرار میگیرد، در حالی که اگر وسوسه، اختیار انسان را سلب میکرد، دیگر کسی از او انتقاد نمیکرد.
سید بن طاووس در بیان لطیفی میفرماید: شیطان ابتدا با شعار راهنمایی و دلالت به سراغ آدم آمد، «هل ادلّک» و بعد او را تدلیه و وسوسه کرد، «فدلاّهما
بغرور»، پس وای به حال ما که شیطان از ابتدا به قصد اغوا و فریب میآید. «فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین»
راه نفوذ شیطان، تمایلات انسانی است. «هل ادلّک علی شجرة الخلد» (شیطان بر نیازها و خواستههای آدمی آگاه است؛ لذا آدم را از راه میل به جاودانگی، اغفال کرد. آری آرزوهای طولانی و دراز، انسان را به گناه میکشاند) و شیاطین از نامها و عناوین زیبا و جذاب برای انحراف مردم و مقاصد شوم خود استفاده میکنند. «هل ادلّک علی شجرة الخلد»
شیطان برای ایجاد لغزش، دست به هر نوع تاکتیک روانی و تبلیغاتی زد، از جمله:
الف) برای آدم و حوا سوگند یاد کرد. «قاسمهما»
ب) قیافهی خیرخواهانه به خود گرفت و گفت: من از خیرخواهان شما هستم. «انّی لکما لمن النّاصحین»
ج) وعده ابدیت داد که اگر این گیاه را بخورید، زندگی و حکومت ابدی خواهید داشت. «شجرة الخلد و ملک لا یبلی»
د) دروغ گفت و به ذات حق تهمت زد. «مانهاکما ربّکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین» یعنی پروردگارتان شما را نهی نکرد مگر از ترس این که شما فرشته شوید یا به زندگی ابدی برسید.
در ارتباط با جمله «عصی آدم ربّه فغوی» چند احتمال داده شده است:
الف) آدم گناه نکرد؛ بلکه مرتکب ترک اولی شد و«غوی» یعنی رشد نکرد، نه اینکه گمراه شد.
ب) نهی آدم از درخت ممنوعه، نهی ارشادی بود، نه نهی مولوی.
ج) «عصیان» هم در ترک واجب بکار میرود و هم در ترک مستحب.
اما هیچ کدام از این احتمالات مورد پذیرش نیست، زیرا:
اولاً؛ این آیه و آیات مشابه آن صراحت در عصیان آدم دارند.
ثانیاً؛ دلیلی بر ارشادی بودن نهی نداریم.
ثالثاً؛ ادعای تکلیفی نبودن حکم(ترک واجب نکرده است) درست نیست؛ زیرا در این صورت باید بگوییم که شیطان هم مرتکب خلافی نشده و گناه نکرده است.
رابعاً؛ مگر توبه از کار منهیعنه با نهی ارشادی معنا دارد؟
خامساً؛ عصیان در قرآن، تنها به معنای گناه بکار رفته است.
بنابراین بهتر است به سراغ امام معصوم برویم آنجا که مأمون از امام رضا علیه السلام پرسید: اگر پیامبران معصومند، پس معنای آیه «و عصی آدم ربّه فغوی» چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: «کان ذلک من آدم قبل النبوة... من الذنوب الّتی تجوز علی الانبیاء قبل نزول الوحی علیهم...»؛ یعنی نافرمانی حضرت آدم قبل از بعثت او بوده است و خلافی بوده که ارتکاب آن با مقام نبوّت منافاتی ندارد.
« فَأَزَلَّهُمَا
الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَیٰ حِینٍ ». (بقره/ 36)
پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت وآنان را از باغی که در آن بودند، خارج کرد و (در این هنگام به آنها) گفتیم: فرود آیید! در حالی که بعضی شما دشمن برخی دیگر است و برای شما در زمین قرارگاه و تا وقتی معین بهره و برخورداری است.
میشود، پس از آن مجازات تخلف از تکلیف و ورود به زمین و تلاش برای تکامل صورت میگیرد و همهی این مراحل بر پایهی علم الهی صورت گرفت،
چنان که حضرت علی علیه السلام پس از بیان این مراحل واستقرار انسان بر روی زمین میفرماید: «علم خداوند در مورد او به وقوع پیوست».
شیطان، دشمن دیرینهی نسل بشر است؛ زیرا از روز اول به سراغ پدر و مادر ما رفت. «فاَزلّهما»
انسان، جایزالخطا و وسوسهپذیر است. « فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ »
هر انسانی بخاطر استعدادها و لیاقتهایی که دارد، بهشتی است؛ ولی خلافها او را سقوط میدهد. «فاخرجهما»
زندگی دنیا، موقتی است. «الی حین»
« فَتَلَقَّیٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ». (بقره/ 37)
پس آدم از سوی پروردگارش کلماتی دریافت کرد، (وبا آن کلمات توبه کرد) پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبهپذیر مهربان است.
طبق آنچه از روایات شیعه و سنی استفاده میشود، مراد از کلماتی که آدم به وسیلهی آن توبه نمود، توسل به بهترین خلق خدا، یعنی حضرت محمد و اهل بیت او (علیه و علیهمالسلام) است. چنان که از ابن عباس نقل شده است که آدم برای پذیرش توبهاش، خداوند را به این نامها قسم داد: «بحّق محمّد و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین»(1)
البته برخی معتقدند: مراد از کلمات، همان جملهای است که در
سورهی اعراف آمده است: «ربّنا ظلمنا أنفسنا و اِن لم تَغفر لنا و تَرحمنا لنکوننّ من الخاسرین» خدایا! ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و مورد رحمت
1) . تفسیر درّالمنثور، ذیل آیه.
قرار ندهی، حتماً از زیانکاران خواهیم بود. بنابراین اولین توبه در روی زمین، با توسل به محمد و آل محمد پذیرفته شد.
گرچه خداوند توبهی آدم و حوا را پذیرفت، «فتاب علیه»، ولی أثر وضعی آن باقی ماند. أثر وضعی آن ترک اولی و نافرمانی آدم و حوا، خروج از آن جایگاه بهشتی و هبوط به زمین بود. «اهبطوا»
از آیه «انّی جاعل فی الارض خلیفة» استفاده میشود که غرض اصلی از خلقت آدم این بود که وی در زمین زندگی کند؛ ولی زندگی در زمین نیازمند یک نوع آمادگی بود و باید آدم بداند که:
آزاد مطلق نیست و در زندگی او، امر و نهی و تکلیف وجود دارد.
ابلیس دشمن اوست و چه بسا با سوگند و وعدههای دروغ، انسان را فریب دهد.
اطاعت از شیطان، عامل سقوط است.
توبه، وسیله جبران است.
فصل دوم:
هدف از آفرینش انسان
« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ». (مؤمنون/ 115)
پس آیا گمان میکنید که ما شما را بیهوده آفریدهایم و شما به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟
و هدف آفرینش انسان، در این جهان خلاصه نمیشود. «أفحسبتم...لاترجعون»
« وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ . مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَ-ٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ». (دخان/ 38 و 39)
و ما آسمانها و زمین و آنچه را بین آنهاست به بازی نیافریدیم. ما جز بر اساس حق آسمان و زمین را نیافریدیم، ولی اکثر مشرکان نمیدانند.
توضیح: «لعب» کار بیهدف، بیبرنامه و بینتیجه است، مثل بازیهای کودکانه. قرآن میگوید: (آیا هیچ فکر کردهاید که) اگر شما بمیرید و خاک شوید، همان طور که اولش خاک بودید، دراین میان(دنیا) چه میکنید؟! تلاش جهت بدست آوردن نان و نان خوردن برای کار کردن و مجدداً کار کردن برای خوردن. انسان هفتاد سال این زندگی تکراری را ادامه میدهد و بعد چه میشود؟ بعد هم پوچ میشود و میمیرد و بعد از مرگ هم که خبری نیست. اگر ما بمیریم و خاک شویم، کار خدا کاری است که یک کوزهگر مست هم انجام نمیدهد، یک کوزهگر مست حاضر نیست کوزهای که ساخته است را بشکند، مثل کار بعضی از بچهها که بادکنک میخرند و آن را باد میکنند و دو مرتبه بادش را خالی میکنند و خدای حکیم هرگز چنین کاری انجام نمیدهد.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا من بخورم و رفاه و مسکن و آزادی داشته باشم. به خورشید بگویم: بتاب! اقیانوس بخار شو و بخار ابر شو. ابر باران شو. جاذبه زمین باران را پایین بکش. درخت مواد غذایی را از زمین بالا بکش. من میخورم، خوب بعد از آن چه؟ هیچ! یعنی ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه برای انسان است و انسان به سوی هیچ است. این جهان بینی مادی است. کسی که خدا را کنار گذاشت، تفسیرش از هستی اینگونه خواهد بود!
یک وقت کسی از من پرسید «چرا خدا ما را خلق کرد؟» من همین طور نگاهش کردم، گفت: آقای قرائتی با شما هستم! خدا برای چی ما را خلق کرد؟ باز نگاهش کردم! مجدداً گفت. من به سکوتم ادامه دادم. آن شخص ناراحت شد. من گفتم: برای همین آفرید! شما میگویی آقای قرائتی تو که میتوانی، چرا جواب
نمیدهی؟! اگر کسی بتواند کار خوبی بکند و انجام ندهد، بخیل است. خدا میتواند از عدم به وجود بیاورد و اگر این کار را نکند، بخل ورزیده است. خدا میتواند از خاک سیب زمینی و گندم برویاند و از گندم اسپرم و نطفه درست کند و از نطفه، انسان. اگر خدا خلق نمیکرد، بخیل بود. همان طور که اگر یک مهندس بتواند از معدن، آهن استخراج کند و آهن تصفیه کند و ذوب کند و قطعه سازی کند و ماشین بسازد و انجام ندهد، این بخل است. کسی که میتواند دست یک نیازمند را بگیرد و این کار را نکند، ظالم است. اگر یک بچهی با استعداد رفوزه شود، او را سرزنش میکنند؛ اما کسی از یک درخت را مؤاخذه نمیکند که چرا درس نخوانده است.
برای بررسی هدف دنیا باید به چند اصل توجه کنیم:
اصل اول: هدف هر چیز بیرون از او است؛ نمیشود چیزی هدفش در خودش باشد. مانند: ماشینی که حرکت میکند، هدفش در خود ماشین نیست؛ بلکه هدفش بیرون است و هندوانه که آفریده شده، هدف هندوانه در هندوانه نیست؛ بلکه هدفش رفع عطش انسان است. ما در دنیا، هدف دنیا را در خود دنیا میخواهیم. در این صورت است که به مشکل برمیخوریم. در نتیجه هدف دنیا هم باید بیرون از دنیا باشد. همانطور که ما هدف هر چیزی را در بیرون جستجو میکنیم، باید هدف دنیا را نیز در بیرون آن پیدا کنیم.
همچنانکه امیرالمؤمنین میفرماید: «الدُّنْیَا خُلِقَتْ لِغَیْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا».(1)
یعنی آفرینش دنیا برای غیر دنیاست. پس هدف دنیا مال نیست؛ چون مال جزو خود دنیاست. اگر هدف زندگی مال بود، باید آدمهایی که به پول رسیدهاند، دیگر مسألهای نداشته باشند؛ اما میدانیم آدمهای بسیار پولدار هم مشکل دارند. اگر
1) . نهجالبلاغه، حکمت۴۶۳.
هدف دنیا مقام باشد، باید کسی که به مقام رسید، مشکل نداشته باشد و ما میبینیم که همه مشکلات دارند. پس هدف در دنیا نیست.
اصلدوم: حالا که هدف هر چیزی بیرون از خود او است. برای شناخت هدف باید به بیرون فکر کنیم و برای شناخت، باید بیرون را بنگریم و تفکر کنیم. ماهی اگر خواست بفهمد آب چیست، باید بیاید بیرون از آب تا بفهمد.
اصلسوم: دنیا نمیتواند هدف باشد، اصلاً دنیا ارزشش بخاطر ما است، «سَخَّر لَکُمْ، خَلَقَ لَکُمْ، مَتَاعٌ لَکُمْ»، یعنی ابر و باد و مه و خورشید و فلک برای انسان است، پس انسان اصل است.
اصلچهارم: بیش از ظرفیت خود توقع نداشته باشیم. گاهی وقتها هدفها عالی است؛ منتها ما ظرفمان نمیکشد. فرض کنید که در جنگلی میلیونها درخت هست، هر درختی هزاران برگ دارد، روی یک برگش یک کرم کوچک تکان میخورد. این کرم بگوید که هدف از آفرینش چیست؟
اصلپنجم: مسأله دیگر این که از وسائل درونی موجود در یک چیز میتوان هدف آن را کشف کرد. مثلاً از وسایل موجود در بخشهای مختلف یک خانه میتوان هدف آنجا را فهمید، در جایی که ظرف و اجاق و... گذاشته شده، میتوان فهمید که هدف از به وجود آوردن این مکان پختن غذا است.
همان طور که در بازدید از خانه از چیزهایی که در اتاق هست، هدف از اتاق را کشف میکنیم، از چیزهایی که در انسان هست نیز هدف از خلقت انسان را کشف میکنیم. اگر انسان به خودش و امکاناتش نگاه کند، متوجه میشود که چیست و برای چه آفریده شده است. در انسان علاوه برخوردن و خوابیدن، استعدادهای دیگری هم هست که اگر هدف تنها زندگی مادی بود، این همه
استعداد لازم نبود. در انسان غیر از مسائل مادی نیازهای معنوی هم هست. عشق، عاطفه، فطرت، نیازهای روحی و روانی هم وجود دارد.
اگر در انسان فقط شهوت بود، این درست بود که انسان برای لذت است، اگر انسان فقط شکم بود، میتوان فهمید که انسان برای خوردن است؛ اما وقتی که در وجود استعدادها و گرایشهای متعدد انسان تأمل میکنیم، درمییابیم که انسان موجودی جامع است.
اصلششم: تمایل انسان به بینهایت است و امور محدود او را راضی نمیکند، دنیا محدود است. حتی کرهی زمین را که تسخیر کند، میخواهد ماه را بگیرد، انسان وجودش بینهایت طلب است، پس این که انسان وجودش بینهایت طلب است از این هم میتوانیم بفهمیم که هدف انسان بینهایت است و محدود نیست.
اصلهفتم: اگر هدف مادیات باشد، خسارت کردهایم. مثلاً انسان درس میخواند برای مدرک، مدرک برای استخدام، استخدام برای زندگی، زندگی برای چی؟ هیچی! اگر این باشد، سرانجام زندگی پوچ میشود. هدف اگر مادیات باشد، این گونه خواهد بود.
اصلهشتم: برای کشف هدف باید از صاحب هستی سؤال کرد. اصولاً هر صانعی و سازندهای، هدف ساخت خودش را بهتر میداند. در مورد هر کالا و محصولی باید از سازندهاش پرسید. یک ساعتساز وقتی ساعت میسازد، باید از او هدف ساعت را پرسید.
اگر یک قطعه زمین را به یک کشاورز بدهند، میگوید: برای کاشتن خوب است، اگر به فوتبالیست بدهند، میگوید: چمنکاری شود، برای بازی مناسب است. اگر به بیخانه داده شود، میگوید: برای خانه ساختن.
درباره هدف آفرینش انسان، اگر از فروید بپرسیم، هدف چیست؟ میگوید: شهوت و اگراز مارکس بپرسیم، میگوید: اقتصاد. وقتی از مکتبهای شرقی و غربی پرسیده شود که هدف آفرینش چیست، هرکدام نظری میدهند.
یک عده که همه کور بودند، دور فیل را گرفتند، وقتی خواستند او را توصیف کنند، یکی دست مالید به پاهای فیل، گفت: فیل ستون است، یکی دست مالید به گوشش، گفت: فیل بادبزن است، یکی دست مالید به شکمش، گفت: فیل شکل تخت است. فیل همه اینها را دارد؛ اما هیچ کدام از اینها به تنهایی فیل نیست. انسان شهوت دارد؛ ولی انسان فقط شهوت نیست. انسان شکم دارد؛ اما انسان فقط شکم نیست. نمیشود از مارکس و انگلس پرسید؛ چون اینها عینکهای خاصی گذاشتهاند و همه چیز را با همان عینک میبینند؛ اما خداوند بهتر از همه آنها میداند که انسان برای چیست و برای فهم این سؤال باید به قرآن مراجعه کرد.
« وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ». (ذاریات/ 56)
و جن و انس را نیافریدم، مگر برای آن که مرا عبادت کنند.
امام حسین صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: خداوند مردم را نیافرید، مگر برای معرفت و شناخت و چون او را شناختند، او را عبادت کنند و هر که او را عبادت کند، از بندگی غیر او بینیاز میشود.
در قرآن، تمام آفرینش بر اساس حق است و هیچ آفریدهای باطل نیست و انسان نیز برای هدفی متعالی آفریده شده که راه رسیدن به آن عبادت خدا است. «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ » البته عبادت معنای عام دارد و به هر کار
نیکی که با هدف الهی انجام شود، عبادت گفته میشود. اگر گفته شود: «عبادت به جز خدمت خلق نیست»، غلط است. همچنین است اگر گفته شود: «عبادت فقط نماز نیست» هم غلط است. عبادت هم نماز است. هم خدمت به خلق. هم کار است و هم تفکر و تربیت. همه اینها عبادت است. عبادت شامل خدمت به خلق و نماز و جبهه و اختراع و... است. عبادت یک مجموعه است؛ عبادت یعنی کاری که جهت خدایی دارد.
اهمیت عبادت این است که اگر عبادت نبود، خدا انسان را خلق نمیکرد و اگر انسان خلق نمیشد، خدا هستی را خلق نمیکرد. هستی برای انسان است. مثل این که تمام آجر و سیمان و آهن و گچ و تخته و بخاری و پنکه و مدرسه و دانشگاه و... برای شاگرد است. شاگرد هم برای تحصیل است. اگر درس نبود، شاگرد هم اینجا نمیآمد. اگر شاگرد اینجا نمیآمد، مدرسه هم ساخته نمیشد. این جهان هستی مدرسهای برای این شاگرد است.
انسان قلباً، فطرتاً، ذاتاً، ماهیتاً میخواهد که چیزی را بپرستد. انسان میخواهد عشق بورزد. انسان میخواهد ستایش کند. انبیا آمدند و گفتند: حالا که میخواهید ستایش کنید، ستایش خدا را کنید؛ یعنی آمدند به ما خط بدهند. «لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَة الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِه».
امیرالمؤمنین میفرماید: انبیا آمدند برای این که بگویند: از این طرف برو.(1)باران میبارد، توان شما این است که نهر آب هدر نرود. حالا که آب میرود، بگذار یک جایی برود و به زمینی سرازیر شود که کشت هم بشود.
1) . نهجالبلاغه؛ خطبه147.
سؤال: اگر هدف از آفرینش بشر عبادت است، پس چرا این هدف بطور کامل تحقق نیافته است؟
جواب: بارها خداوند در قرآن فرموده؛ اگر میخواستیم، همه را به اجبار هدایت کرده، به بندگی خود در میآوردیم؛ اما خداوند بشر را آزاد آفرید، تا آگاهانه و آزادانه عبادت کند.
سؤال: آیا خداوند به عبادت ما نیاز دارد؟
جواب: قرآن بارها میفرماید: خداوند از هر جهت غنی است، نه تنها از انسان؛ بلکه از همه هستی بینیاز است. اگر به ما دستور دادند که منزل خود را رو به آفتاب بسازیم، نباید کسی گمان کند که خورشید به خانه ما نیاز دارد، این ما هستیم که به نور و انرژی آن محتاجیم. عبادت انسان، هدف آفرینش انسان است، نه هدف آفریننده. او نیازی به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمین کافر شوند او بینیاز است: «ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعاً فانّ الله لغنی...» با این که عبادت خدا بر ما واجب است؛ چون خالق و رازق و مربی انسان است؛ ولی باز هم در برابرادای تکلیف، پاداش میدهد و این نهایت لطف اوست.
سؤال: چرا خدا را عبادت کنیم؟
جواب: در چند جای قرآن پاسخ این پرسش چنین آمده است:
چون خداوند خالق و مربی شماست. «اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم»
چون تأمین کننده رزق و روزی و امنیت شماست. « فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَ-ٰذَا الْبَیْتِ . الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ »
چون معبودی جز او نیست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنی»
آنچه انسان را وادار به عبادت میکند، اموری است، از جمله:
توجه به نعمتهای او که خالق و رازق و مربی است.
توجه به فقر و نیاز خویش.
توجه به آثار و برکات عبادت.
توجه به آثارترک عبادت.
توجه به این که همه هستی، مطیع او و در حال تسبیح او هستند، چرا ما عضو ناهماهنگ هستی باشیم.
توجه به این که عشق و پرستش، در روح انسان است و به چه کسی برتر از او عشق بورزیم.
« إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَٰلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ». (هود/ 119)
مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند و (خداوند) برای همین (رحمت) مردم را آفرید و فرمان پروردگارت صادر شده که دوزخ را از جن و انس پر خواهد کرد.
توضیح: فلسفهی خلقت بشر، پذیرش و دریافت رحمت الهی است. «و لذلک خلقهم» چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: خدا انسان را آفرید تا کارهایی انجام دهد و مستحق رحمت شود. مثل این که کسی میخواهد پولی را به کارمندش که نیازمند است، بدهد و به او میگوید: دو ساعت اضافهکار بمان یا مثلاً پنجشنبه و جمعه هم بیا، «لِذلِکَ خَلَقَهُمْ»؛ اما با این تفاوت که معمولاً ما که میخواهیم کاری کنیم یا میخواهیم سودی را جلب کنیم یا میخواهیم شری را دفع و رفع کنیم یا ... معمولاً هدفهای ما اینهاست. خداوند نه سود میخواهد نه ضرر به خدا میرسد. پس هدف خدا چیزی جز لطف نیست. یک شعر از قدیم یاد ما دادهاند:
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم
«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ».
او مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما کار بهتری انجام میدهید و اوست عزتمند و آمرزنده. (ملک/ 2)
« أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ». (عنکبوت/ 2)
آیا مردم گمان کردند به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟
توضیح: خداوند میفرماید: خیال میکنید که ما شما را آفریدهایم و همین که بگویید ما مسلمانیم کافیست؟ باید امتحان شوید، دنیا خوابگاه و عشرتکده و میخانه نیست؛ دنیا میدان رشد است وشما باید در میان ناگواریها و تضادها عبور کنید تا رشد کنید. اگر این سختیها و ناگواریها نبود، ما رشدی نداشتیم؛ درسختیها است که آدم درگیر میشود و رشد پیدا میکند؛ باید سختی و تاریکی باشد تا اختراع برق در انسان شکوفا شود، باید ناگواریهای بیماری باشد تا رشد علم داروسازی در ما شکوفا شود؛ هر پیش آمد و سختی که برای انسان پیش آمده، استعداد انسان را شکوفا کرده، همه ما باید امتحان شویم. در قرآن حدود بیست مرتبه آمده که ما همه شما را آزمایش میکنیم.
امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم ذیل آیه فرمود: مراد عمل زیاد و فراوان نیست؛ بلکه بهترین عمل مراد است و آن عملی است که همراه با خشیت الهی و نیت صادق و نیکوکاری باشد.
آفریدهها همه هدفمندند و هیچ چیز، عبث آفریده نشده است و خداوند انسان را برای تکامل انتخابی آفریده است. «لیبلوکم»
جوهره انسان در لابلای گرفتاریها و تلخ و شیرینیها معلوم میشود. «خلق الموت والحیاة لیبلوکم»
ملاک عمل، کیفیت است نه کمیّت. «أحسن عملاً» (نه «اکثر عملاً») به خوب بودن کار، قانع نباشیم، باید بهترین کار انجام شود. «احسن عملاً»
آزمایش الهی همیشگی و برای همه است. «لیبلوکم» (فعل مضارع نشانه استمرار است)
از شکست در آزمایشهای الهی مأیوس نشوید که او بخشنده است. «الغفور»
«آزمایش» انسان به عنوان هدف آفرینش معرفی شده است. در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یک قانون کلی و سنت دائمی پروردگار است.
در بسیاری موارد امتحان الهی از همان ناحیهای است که افراد روی آن حساسیت دارند. قرآن به داستان یعقوب اشاره میکند که نسبت به یوسف حساس بود و فراق یوسف وسیله آزمایش او شد.
لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند؛ بلکه ممکن است امتحان هر گروهی به چیزی باشد، چرا که تناسب با روحیه و وضع فردی و اجتماعی مردم شرط است.
سؤال: مگر هر آزمایشی برای سنجش افراد نیست و اگر خدا همه چیز را میداند، پس چرا انسان را آزمایش میکند؟
جواب: آزمایش بندگان توسط خداوند برای دانستن و آگاهی خداوند نیست؛ زیرا او همه چیز را از قبل میداند؛ بلکه برای آن است که با اعمالی که انجام میدهیم، جایگاه خویش را بشناسیم. «لیبلوکم ایّکم احسن عملاً» (مثل استادی که معلومات شاگردش را میداند؛ ولی او را امتحان میکند تا استحقاق نمره شاگرد جلوه کند) خدا همه چیز را درباره بندگانش میداند؛ اما بنا نیست خدا روی دانستن و علم خودش مزد بدهد. مگر شما نمیدانید که این آقا لحافدوزی بلد است، آیا تا ندوزد پولش میدهید؟ میدانم لحافدوز است؛ اما تا ندوزد پولش را نمیدهم. میدانیم ساخت و ساز بلد است، تا نسازد پول به او نمیدهیم. همینطور که شما بر اساس دانش و علمت، پول به لحافدوز نمیدهی، خدا هم براساس دانستنش مزد به کسی نمیدهد. درنهج البلاغه داریم که امیرالمؤمنین علیه السلام میگوید: خدا میداند، میداند، میداند؛ اما اجر بر اساس دانستن نیست. بر اساس عمل است.
گرچه امتحانات الهی متفاوت است، بعضی مشکل، بعضی آسان و بالطبع نتایج آنها نیز با هم فرق دارد؛ اما آزمایش برای همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومی انسان اشاره کرده و درآیات مکرری از عباراتی مانند: «لَنَبْلُوَنَّکُم» (قطعاً شما را آزمایش میکنیم) «وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (بدون تردید کسانی را که پیش از ایشان بودند، آزمودیم) استفاده میکند تا حتمی بودن آزمایش را به همه انسانها یادآوری کند. در این آزمایشگاه همه انسانها حتی پیامبران نیز آزمایش میشوند؛ بلکه آزمایشات آنها بسیار دشوارتر از بقیه انسانهاست:
« وَإِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ ». (بقره/ 124)
خداوند ابراهیم را امتحان کرد.
« فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ . وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ ». (صافات/ 103 و104)
پس چون هر دو تسلیم (فرمان ما) شدند و ابراهیم، گونهی فرزند را بر خاک نهاد (تا ذبحش کند)، او را ندا دادیم که ای ابراهیم!
« قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ». (صافات/ 105)
حقّاً که رؤیایت را تحقق بخشیدی (و امر ما را اطاعت کردی)، همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم (و نیت عمل خیر آنان را به جای عمل قبول میکنیم).
« إِنَّ هَ-ٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ ». (صافات/ 106)
همانا این همان آزمایش آشکار بود.
در مورد سایر انبیا نیز بحث آزمایش مطرح شده است:
«... وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ». (ص/ 24)
و داود متوجه شد که ما او را (با این صحنه و طرح نزاع) آزمایش کردیم، پس (از قضاوت خود قبل از شنیدن سخن طرف مقابل پشیمان شد و) از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع در افتاد و توبه و انابه کرد.
« وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَیٰ کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ». (ص/ 34)
و به راستی ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی افکندیم، پس به درگاه خدا انابه و توبه کرد.
خداوند متعال، همهی انسانها را بدون استثنا آزمایش میکند و آزمایش و امتحان همه یکسان نیست؛ وسایل آزمایش الهی نیز تمام حوادث تلخ و شیرین زندگی انسان را در برمیگیرد. قرآن کریم نمونههای مختلفی از امتحانات الهی را بیان میدارد تا ما با شیوه آزمون الهی آشنا شویم:
« وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ». (بقره/ 155)
و قطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود محصولات، آزمایش میکنیم و صابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.
« وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّ-هَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ». (انفال/ 28)
و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشی (برای شما) هستند و البته نزد خداوند (برای کسانی که از عهدهی آزمایش برآیند)، پاداشی بزرگ است.
الف) امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارکهم فی الاموال و الاولاد»
ب) افزونخواهی در مال و فرزند و آثار منفی آن. «تکاثر فی الاموال و الاولاد»
ج) بازدارندگی فرزند و مال از یاد خدا. «لا تلهکهم أموالکم و لا أولادکم عن ذکر الله»
د) نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم»
مال سبب آزمایش است؛ زیرا باید از راه حلال بدست آید و باید به مصرف حلال برسد و باید حقوق واجب آن پرداخت شود و شکر آن ادا شود.
فرزند، سبب آزمایش است؛ زیرا والدین باید درانتخاب همسر، درپرداخت مهریه حلال به همسر، درتغذیه فرزند، درمحبت و نظارت بر تعلیم و تربیت، درازدواج، در اشتغال، درگرایشهای گوناگون او کمال دقت را داشته باشند که عبور از تمام
این مراحل امتحانی سخت است؛ البته اگر والدین وظیفه خود را به خوبی انجام دهند واز عهده آزمایش برآیند، در تمام کارهای خوب فرزند شریک خواهند بود.
اولاً؛ آیه با جملهی هشدار «و اعلموا» آغاز شده است.
ثانیاً؛ کلمهی «انّما» نشان میدهد که آزمایش با مال و فرزند حتمی است.
ثالثاً؛ خود مال و فرزند فتنه شمرده شدهاند، نه آن که وسیله آزمایش و فتنه باشند.
امتحانات الهی همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست؛ بلکه گاه خدا بندگانش را با فراوانی نعمت و کامیابیها آزمایش میکند، چنانکه قرآن میفرماید: « وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً ». (انبیاء/ 35) ما شما را به وسیله بدیها و خوبیها امتحان میکنیم.
ازاین رو دربینش قرآنی نعمتهای الهی وسیلهی بندگی و آزمایشاند، نه کامیابی و لذتجویی. آزمایش الهی، گاهی با نعمت است و گاهی با بلا؛ ولی مسلم است که آزمایش به وسیله بلاها سختتر و مشکلتر است. همان طور که در این آیه، «شر» مقدم بر «خیر» ذکر شده است.
آزمایش به وسیله احکام و دستورات دینی
«... وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَیٰ عَقِبَیْهِ...». (بقره/ 143)
... و ما آن قبلهای را که قبلاً بر آن بودی برنگرداندیم، مگر برای آن که افرادی را که از پیامبر پیروی میکنند از آنها که به جاهلیت باز میگردند، بازشناسیم.
از نمونههای آزمایش مردم؛ ماجرای نهی بنیاسرائیل از ماهیگیری در روز شنبه است که قرآن از آن به عنوان آزمایش یاد کرده است:
«وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْتَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لَا یَسْبِتُونَ لَا تَأْتِیهِمْ کَذَٰلِکَ نَبْلُوهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ».
و (ای پیامبر!) از آنان دربارهی (مردم) آن آبادی که کنار دریا بود، سؤال کن! آن گاه که (به قانون) در روز شنبه تجاوز میکردند، هنگامی که روز تعطیل (شنبه)، ماهیها (به روی آب در) کنارههای دریا نزد آنان میآمدند، و(لی) روزی که تعطیل نبودند، ماهیان آشکار نمیشدند. ما این گونه آنان را بخاطر تجاوز و فسقشان آزمایش میکردیم. (اعراف/ 163)
« وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ ». و همانا ما قبل از این، کفّار قوم فرعون را آزمودیم و پیامبرِ با کرامتی به سراغشان آمد. (دخان/ 17)
« وَقَالُوا مَالِ هَ-ٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا . أَوْ یُلْقَیٰ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهَا...». (فرقان/ 7 و 8)
(کفار) گفتند: این چه پیامبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟ چرا فرشتهای به سوی او نازل نشده است تا همراه او بیم دهنده باشد (و ادعای او را
تأیید کند)؟ یا (چرا) به او گنجی عطا نشده، یا چرا برای او باغی نیست تا از (محصولات) آن بخورد (و امرار معاش کند)؟
« وَکَذَٰلِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیَقُولُوا أَهَ-ٰؤُلَاءِ مَنَّ اللَّ-هُ عَلَیْهِمْ مِنْ بَیْنِنَا أَلَیْسَ اللَّ-هُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاکِرِینَ ». (انعام/ 53)
واین گونه بعضی از مردم را به وسیلهی بعضی دیگر آزمایش کردیم، تا (از روی استهزا) بگویند: آیا اینانند آنهایی که خداوند، از میان ما بر آنها منّت نهاده است؟ آیا خداوند به حال شاکران داناتر نیست؟
انسانی خود را در برابر گروه دوم انجام میدهند یا نه؟ لذا تفاوتهای اجتماعی، گاهی وسیلهی آزمایش و شکوفا شدن خصلتها و رشد آنهاست.
« مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّ-هِ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّ-هِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّ-هُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ». (تغابن/ 11)
هیچ مصیبتی، جز با اذن خداوند به کسی نرسد و هر کس به خداوند ایمان آورد، خداوند قلب او را (به صبر و شکیبایی) هدایت کند و خداوند به همه چیز آگاه است.
نمونه هدایت قلب که مایه آرامش مؤمنان مصیبت زده میشود، در سوره بقره آمده است: «الّذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون . اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون» کسانیکه هنگام برخورد با مصیبت میگویند: ما برای خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم، آنان علاوه بر دریافت صلوات و رحمت الهی، هدایت یافتگان واقعی هستند.
« لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَیٰ مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ... ». (حدید/ 23)
تا بر آنچه از دست دادید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شد، (سرمستانه) شادمانی نکنید... .
تمام حوادث تلخ و شیرین، همچون پلههایی از سنگهای سیاه و سفید، برای بالا رفتن و به کمال رسیدن است بدون توجه به رنگِ پلهها، باید به سرعت از آنها گذشت. کارمند بانک، یک روز مسئول گرفتن پول از مردم و روز دیگر مسئول پرداخت است. نه روز اول خود را میبازد و نه روز دوم خوشحالی میکند؛ زیرا میداند که او کارمندی امین بیش نیست. خداوند با مقرر کردن حوادث و فراز و نشیبها، میخواهد روح انسان را به قدری بالا ببرد که تلخیها و شیرینیها در آن أثر نکند، چنان که حضرت زینب سلام الله علیها بعد از حوادث کربلا فرمود: من به جز زیبایی چیزی ندیدم، «و ما رأیتُ الا جمیلا» و امام حسین صلی الله علیه و آله وسلم در گودال قتلگاه و در آخرین لحظات زندگیاش فرمود: خداوندا! راضی هستم به حکم تو و بردبارم بر بلا و امتحان تو، «رضاً بقضائک، صبراً علی بلائک» و امام علی علیه السلام اشتیاق و انس خود را به شهادت از انس کودک به سینه مادر بیشتر میداند. «و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه»
حضرت علی علیه السلام فرمود: «تمام زهد در دو کلمه قرآن است، سپس این آیه را تلاوت کرده و فرمودند: و آنچه از دست دادید، تأسف نخورید و بر آنچه به شما داده میشود، دلخوش نباشید و کسی که چنین باشد، زاهدی جامع الاطراف است».
« مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَٰلِکَ عَلَی اللَّ-هِ یَسِیرٌ». (حدید/ 22)
هیچ مصیبتی در زمین و نه در جسم و جانتان به شما نرسد، مگر آن که پیش از آن که آن را پدید آوریم در لوحی ثبت است، همانا این امر بر خداوند آسان است.
در حدیث میخوانیم: بلاها برای ظالم وسیله ادب و هشدار است؛ ولی برای مؤمنان وسیله آزمایش و رشد و برای انبیا وسیله دریافت درجات و برای اولیای خدا وسیلهی دریافت کرامت است. «البلاء للظالم أدب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة»
حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله که موجب تخریب منازل و مزارع «مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ » و یا جراحات و مرگ و میر «فی أنفسکم» میشود، بر اساس نظام از پیش پایهگذاری شده الهی است، نه اموری تصادفی که از تحت قدرت خداوند خارج باشد. « إِلَّا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا »
البته برخی از مصیبتها بخاطر عملکرد خود انسان است.
« وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ ». (شوری/ 30)
و آنچه از مصیبت به شما رسد پس بخاطر دست آورد خودتان است و او از بسیاری (گناهانتان) در میگذرد.
سؤال: اگر مصیبتها بخاطر عملکرد خود انسان است، پس مصائب اولیای خداوند چه توجیهی دارد؟
جواب: برنامهها و سنتهای الهی متعدد است، یکی از سنتها الهی چشاندن مزه تلخ عمل انسان گناهکار به او است که درآیه آمده است؛ ولی یکی دیگر از سنتهای الهی رشد مردم در لابلای حوادث و آزمایشهای پیدرپی است، لذا حوادث تلخ که برای معصومین رخ میدهد برای رشد معنوی و دریافت درجه و الگو بودن آنان برای دیگران است. در حدیث میخوانیم: «البلاء للظالم ادب و
للمؤمن امتحان و للاولیاء درجة» حوادث تلخ برای ظالم وسیله ادب و برای مؤمن وسیله آزمایش و برای اولیای الهی وسیله قرب بیشتر است.
« اللَّ-هُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّ-هَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّ-هَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ». (طلاق/ 12)
خداست آن که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آنها (بیافرید) فرمان الهی میان آنها نازل میشود تا بدانید که خداوند بر هر چیزی تواناست و علم او بر همه چیز احاطه دارد.
فلسفهی آفرینش انسان، در آیات قرآن با عناوین مختلفی مطرح شده است؛ عبادت، آزمایش، برخورداری از رحمت الهی، آگاهی از علم و قدرت خداوند. در ظاهر به نظر میرسد که فلسفهی آفرینش انسان، سه عنوان متفاوت یعنی: عبادت، آزمایش و رحمت است؛ اما با کمی دقت متوجه میشویم که هر سه موضوع دارای یک نقطهی مشترک هستند و آن تکامل روحی و معنوی انسان
است، یعنی هدف از آفرینش هستی، تکامل است و تکامل در گرو عبادت و أثر عبادت، رسیدن به تقوا و نهایت تقوا، رستگاری است.
در جمعبندی این آیات به این نتیجه میرسیم که هدف اصلی، بندگی خداوند است؛ لیکن عبادت نیازمند معرفت است که در جمله «لتعلموا» بیان شده است و در عبادت که همان پذیرفتن راه الهی و رها کردن راههای غیر الهی است، انسان آزمایش میشود که در جمله «لیبکوکم» آمده است.
در قرآن کریم به موضوع سعادت انسان اشاره شده است و در موارد متعددی کلمهی «فلاح» (رستگاری) به کار رفته است؛ برترین و آخرین هدف تمام برنامههای اسلام، فلاح و رستگاری است. در بسیاری از آیات قرآن از تقوا سخن رفته است و هدف از احکام دین هم رسیدن به تقوا است: «لعلّکم تتّقون» و آخرین هدف تقوا نیز فلاح است: «و اتّقوا الله لعلّکم تفلحون» مهمترین و آخرین هدف دین اسلام در اولین شعار آن که از زبان پیامبر به مردم گفته میشد؛ آمده است: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا» به یگانگی خداوند ایمان آورید و «لا اله الاّ الله » بگویید تا رستگار شوید. هر شبانه روز، در اذان و اقامهی نمازهای یومیه جملهی «حَیّ علی الفَلاح» را بیست بار بر زبان میآوریم و هدف نهایی را با فریاد رسا اعلام میکنیم، تا راه را گم نکنیم.
اما این که سعادت و رستگاری انسان در چیست و از نظر قرآن کریم چه کسانی رستگارند؟ آیاتی اعمالی را به عنوان راه رسیدن به رستگاری بیان کرده وکسانی را به عنوان سعادتمند معرفی کرده است:
« قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ». (مؤمنون/ 1)
قطعاً مؤمنان رستگار شدند.
در آیات بعدی برای مؤمنان صفاتی را ذکر میکند؛ از جمله خشوع در نماز، رویگردانی از لغو و بیهودگی، پرداخت زکات و پای عهد و امانت بودن.
« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (اعراف/ 157)
(رحمت الهی، شامل کسانی است که علاوه بر ایمان، زکات و تقوا) از رسول و پیامبر درس نخواندهای پیروی میکنند که (نام و نشانههای او را) نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند. (پیامبری که) آنان را به نیکی فرمان میدهد و از زشتی باز میدارد و آنچه را پاکیزه و پسندیده است، برایشان حلال میکند و پلیدیها را بر ایشان حرام میکند و از آنان بار گران (تکالیف سخت) و بندهایی را که بر آنان بوده برمیدارد (و آزادشان میکند). پس آنان که به او ایمان آورده و او را گرامی داشته و یاری کنند و از (قرآن) نوری که همراه او نازل شده است، پیروی کنند، آنان همان رستگارانند.
« إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّ-هِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (نور/ 51)
(ولی) چون مؤمنان را به خدا وپیامبرش فراخوانند، تا میانشان داوری کند، سخنشان جز این نیست که میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، اینان همان رستگارانند.
« فَآتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَٰلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّ-هِ وَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (روم/ 38)
پس حق خویشاوند و تنگدست و در راه مانده را ادا کن. این (انفاق) برای کسانی که خواهان خشنودی خدا هستند بهتر است و آنان همان رستگارانند.
« وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (اعراف/ 8)
و در آن روز (قیامت) سنجش (اعمال بر پایهی) حق است. پس هر کس کارهای سنجش شدهاش سنگین باشد، پس آنان همان رستگارانند.
سعادت انسان در گرو اعمال صالح اوست و توقع رستگاری و پاداش بدون عمل بیهوده است.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ». (حج/ 77)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! رکوع کنید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید، باشد که رستگار شوید.
سعادت و رستگاری انسان در انجام دادن چند عمل است:
الف) برنامههای ثابت؛ مانند: رکوع و سجود و عبادتهای دیگر.
ب) برنامههای متغیر و تابع زمان و مکان که در هر زمان کار خیر مصداق خاصی دارد.
همچنین از این آیه استفاده میشود که فلاح و رستگاری، آخرین مرحلهی تکامل است که بعد از انجام عبادات و کارهای خیر باید امیدوار بود. دیگر این که حتی
با رکوع و سجود و تعبد و کار خیر، رستگاری خود را قطعی ندانیم؛ زیرا آفاتی چون غرور و حبط عمل در کار است.
« أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّ-هِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (مجادله/ 22)
حزب خدا رستگارند.
در دو آیه از قرآن به «حزب الله » اشاره شده و در یک آیه اشاره به «حزب شیطان» شده است. در دو موردی که از حزب خدا سخن میگوید، روی مسأله «حب فی الله و بغض فی الله» و ولایت اولیای حق تکیه کرده است، در آیات مورد بحث نیز روی قطع رابطه دوستی با دشمنان خدا تکیه میکند، بنابراین خط حزباللَّه همان خط ولایت و بریدن از غیر خدا و پیامبر و اوصیای او است. در مقابل هنگام توصیف حزب شیطان که در همین سوره به آن اشاره شده، بارزترین نشانههای آنها را نفاق و دشمنی با حق و فراموشی یاد خدا و دروغ و نیرنگ میشمرد.
« وَاذْکُرُوا اللَّ-هَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (انفال/ 45)
خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
«... فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّ-هِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (اعراف/ 69)
پس نعمتهای خدا را به یاد آورید، باشد که رستگار شوید.
یاد نعمتهای الهی، رمز رستگاری است. زیرا یاد نعمتها عشق و محبت میآورد و محبت، اطاعت در پی دارد و اطاعت نیز رستگاری را به دنبال دارد.
« فَاتَّقُوا اللَّ-هَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (مائده/ 100)
ای خردمندان! تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید.
« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّیٰ ». (اعلی/ 14)
به راستی رستگار شد آن کس که خود را (از پلیدیها) پاک گردانید.
تزکیه آن است که فکر از عقاید فاسد ونفس از اخلاق فاسد واعضا از رفتار فاسد پاک شود و زکات پاک کردن روح از حرص و بخل و مال از حقوق محرومان
است. در مکتب انبیا، رستگاران پاکان هستند: « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّیٰ » ولی درمکتب طاغوتیان، رستگاران پیروز شدگانند حال به هر طریقی که باشد فرقی نمیکند. فرعون میگفت: هر کس پیروز شود، رستگار است. «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی»
« وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (آلعمران/ 104)
و از میان شما باید گروهی باشند که (دیگران را) به خیر دعوت نمایند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.
« وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (مائده/ 35)
در راه خدا جهاد کنید تا رستگار شوید.
« وَتُوبُوا إِلَی اللَّ-هِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (نور/ 31)
ای اهل ایمان! همگی توبه کنید تا رستگار شوید.
« فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَیٰ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ ». (قصص/ 67)
اما هر کس (در این دنیا) توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایستهای انجام دهد، پس امید است که از رستگاران باشد.
« وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (حشر/ 9)
کسانی که خداوند آنها را از بخل و حرص نفس خویش بازداشته رستگارند.
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (مائده/ 90)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همانا شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه، پلید و از کارهای شیطان است، پس از آنها بپرهیزید، تا رستگار شوید.
بر اساس این آیه اعمال انسان و دوری از حرامخواری، در سعادت و رستگاری او مؤثر است.
در ابتدای سوره بقره نیز مؤمنانی که صفات پنجگانه را در خود جمع کردهاند، به عنوان رستگار معرفی شدهاند:
« ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِلْمُتَّقِینَ . الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ . وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ . أُولَ-ٰئِکَ عَلَیٰ هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». (بقره/ 2- 5)
این کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است. (پرهیزکاران) آنها هستند که به غیب (آنچه از حس پوشیده و پنهان است) ایمان میآورند و نماز را بر پا میدارند و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنها روزی دادهایم، انفاق میکنند. آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر پیامبران پیشین نازل گردیده) ایمان میآورند، و به رستاخیز یقین دارند. آنان را خداوند هدایت کرده و آنها رستگارانند.
در حقیقت هدایت مؤمنان و همچنین رستگاریشان از سوی خدا تضمین شده است و تعبیر «به مِنْ رَبِّهِمْ» اشاره به همین حقیقت است. تعبیر «عَلی هُدیً مِنْ
رَبِّهِمْ» اشاره به این است که هدایت الهی همچون مرکب راهواری است که آنها بر آن سوارند و به کمک این مرکب به سوی رستگاری و سعادت پیش میروند (زیرا کلمه «علی» معمولاً در جایی به کار میرود که مفهوم تسلط و علوّ و استیلا را میرساند) همچنین تعبیر به «هُمُ الْمُفْلِحُونَ» دلیل بر انحصار است، یعنی تنها راه
رستگاری راه این گروه است که با کسب پنج صفت ویژه مشمول هدایت الهی گشتهاند.
بر اساس این آیه پاداش اهل تقوا که به غیب ایمان دارند و اهل نماز و انفاق و یقین به آخرت هستند، رستگاری و فلاح است. رستگاری، بلندترین قله سعادت است؛ زیرا خداوند هستی را برای بشر و بشر را برای عبادت و عبادت را برای رسیدن به تقوا و تقوا را برای رسیدن به فلاح و رستگاری قرار داده است.
همچنین قرآن به کسانی اشاره میکند که رستگار نخواهند شد؛ از جمله:
کافران. «لا یفلح الکافرون»
ستمگران. «لا یفلح الظالمون»
گنهکاران. «لا یفلح المجرمون»
جادوگران. «لا یفلح الساحرون»
آنها که به خداوند دروغ میبندند. «انّ الّذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون»
از مجموعه آیات مربوط به رستگاری انسان، میتوان چنین نتیجه گرفت که از نظر قرآن کریم رستگاری انسان دریک کلام عبارت است از «ایمان به خدا و عبودیت او» و درآیات متعدد، اموری به عنوان لوازم و ملزومات ایمان به خدا مطرح شدهاند؛ مانند: تسلیم بودن در برابرخدا، پیروی از قرآن، در خط ولایت پیامبر و جانشینان او بودن، کسب خشنودی خدا به وسیله عمل خالصانه، تزکیه
نفس، عبادت، نیکوکاری، تقوا، خشوع در نماز، رویگردانی از لغو، عفت، پایبند بودن به عهد و امانت، جهاد، توبه، دوری از بخل، اجتناب از پلیدیها.
همچنین در برخی آیات به نتایج عبودیت خداوند اشاره شده است؛ مانند سنگینی اعمال نیکو در آخرت که موجبات سعادت جاودان را برای انسان فراهم میکند.
فصل سوم:
جایگاه انسان در نظام آفرینش
با مراجعه به قرآن کریم، آیاتی که به جایگاه انسان در نظام آفرینش دلالت میکند و بیانگر منزلت انسان و نسبت او با جهان میباشد را به چند دسته میتوان تقسیم کرد.
« وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً...». (بقره/ 30)
و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم.
گرچه همهی انسانها، استعداد خلیفه خدا شدن را دارند؛ اما همه به این مقام نمیرسند؛ چون برخی از آنها با رفتار خود به اندازهای سقوط میکنند که از حیوان هم پستتر میشوند. چنان که قرآن میفرماید: «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» قرارگاه این خلیفه، زمین است؛ ولی لیاقت او تا «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی» میباشد. اگر گفته شود، این باغ میوه میدهد، معنایش این نیست که همه میوههایش قابل خوردن است.
انسان، جانشین دائمی خداوند در زمین است. «جاعِلٌ»
سؤال: خدایی که دائماً حاضر و ناظر و قیوم است چه نیازی به جانشین و خلیفه دارد؟
جواب: اولاً؛ جانشینی انسان نه بخاطر نیاز و عجز خداوند است؛ بلکه بخاطر کرامت و فضیلت انسان است، یعنی تواین قدر عزیز هستی که لیاقت جانشینی من را داری. مانند افرادی که منزلت و جایگاه و مقامی دارند که آنها را به عنوان مشاور برمیگزینند.
ثانیاً؛ نظام آفرینش بر اساس واسطههاست، یعنی با این که خداوند بدون واسطه قادر بر انجام هر کاری است؛ ولی برای اجرای امور، واسطههایی را قرار داده که نمونههایی را بیان میکنیم:
با این که مدبر اصلی اوست: «الله الّذی... یدبّر» لیکن فرشتگان را مدبر هستی قرار داده است. «فالمدبّرات أمراً»
با اینکه شفا بدست اوست؛ «فهویشفین» اما درعسل شفا قرار داده است. «فیه شفاء»
با اینکه علم غیب مخصوص اوست؛ «انّما الغیب للّه» لیکن بخشی از آن را برای بعضی از بندگان صالحش ظاهر میکند. «الاّ مَن ارتضی من رسول»
پس انسان میتواند جانشین خداوند شود و اطاعت از او، همچون اطاعت از خداوند باشد. «من یطع الرّسول فقد أطاع الله » و بیعت با او نیز به منزلهی بیعت با خداوند باشد. «انّ الّذین یبایعونک... انّما یبایعون الله» و محبت به او مثل محبت خدا باشد. «من احبّکم فقد احبّ
سؤال: آیا این خلافت ویژه حضرت آدم است یا آن که به انسانهای دیگر نیز منتقل میشود؟
جواب: آیه شریفه نه تنها دلالتی بر انحصاری بودن خلافت در حضرت آدم ندارد؛ بلکه با اعتراض ملائکه به خدا درباره خونریزی و فساد او متوجه میشویم که مقصود منحصر در آدم علیه السلام نیست؛ البته مسلم است که منظور از این آیه خلافت بالفعل همه انسانها نیست؛ چرا که مقام خلافتی که فرشتگان لایق آن نبودند؛ به طریق اولی به انسانهای فاسد و خونریز نمیرسد و این مقام ویژه آدم علیه السلام و برخی از فرزندان اوست که علم به همه اسما را دارا هستند. کسانی چون انبیا و ائمه معصومین (علیهمالسلام) که در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «رضیکم خلفاء فی ارضه» و تا پایان خلقت انسان، خلیفه خدا بر زمین وجود خواهد داشت.
به این ترتیب انسان جانشین دائمی خدا در زمین قرار داده شد. گرچه زمینه و شأن و استعداد خلیفه خدا شدن در فطرت همهی انسانها وجود دارد؛ اما همه انسانها به مقام «خلیفه اللهی» نیستند.
« وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ». (إسراء/ 70)
و همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکبها) حمل کردیم و از چیزهای پاکیزه روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم.
است،
نظیر «أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» که در خلقت انسان آمده است. مراد از «کَرَّمْنا» در این آیه، احتمالا وجه دوم باشد. کرامت انسان هم در خلقت و هوش و عقل و استعداد است و هم در دارا بودن قانون آسمانی و رهبری معصوم و مسجود فرشتگان واقع شدن.
الف) انسان مسجود فرشتگان است.
ب) فرشته عقل محض است و شهوت ندارد و از این روارزش کمالی او به اندازه ارزش کمال انسان نیست. هر که عقلش بر شهوتش غلبه دهد، برتر از فرشته است.
ج) در شب معراج، جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: تو امام جماعت باش تا به تو اقتدا کنم؛ زیرا خداوند شما را بر ما برتری داده است.
با آن که خداوند بشر را بر همهی موجودات؛ حتی فرشتگان برتری داد، «فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا» ولی انتخاب بد و عمل ناپسند انسان، او را به پستترین درجه «أَسْفَلَ سافِلِینَ» و به مرتبهی حیوانات و پستتر از آن پایین میآورد. «کَمَثَلِ الْحِمارِ»، «کَمَثَلِ الْکَلْبِ»، «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»، «کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ» ...
در آیه، برای انسان هم کرامت مطرح است، هم فضیلت. «کَرَّمْنا، فَضَّلْناهُمْ» شاید تفاوت این دو، عبارت باشد از:
الف) کرامت، امتیازی است که در دیگران نیست؛ اما فضیلت امتیازی است که در دیگران نیز هست.
ب) کرامت اشاره به نعمتهای خدادادی در وجود انسان است، بدون تلاش؛ ولی فضیلت اشاره به نعمتهایی است که با تلاش خود انسان همراه با توفیق الهی بدست آمده است.
ج) کرامت مربوط به نعمتهای مادی است؛ ولی فضیلت مربوط به نعمتهای معنوی است.
نه تنها حضرت آدم، بلکه نسل انسان مورد کرامت و برتری و گرامیداشت است. «کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ»
تفاوت انسان با جانداران دیگر و برتری او، بسیار زیاد است. «لَقَدْ کَرَّمْنا ... فَضَّلْناهُمْ ... تَفْضِیلًا» (کلمه تفضیلاً به معنای فضیلت بسیار مهم است و خداوند آفرینش و کمال و رزق انسان را به خود نسبت داده است)
زمینههای رشد و کمال انسان از سوی خداست. «کَرَّمْنا، حَمَلْناهُمْ، رَزَقْناهُمْ، فَضَّلْناهُمْ، خَلَقْنا»
توضیح: دلیل برتری انسان بر سایر موجودات برخورداری از قدرت شناخت و انتخاب است. خیلی از انسانها اصول دینشان سه تاست، خوراک، پوشاک و مسکن. اگر انسان تنها این باشد، ما امتیازی برحیوان نداریم! چون حیوان هم همین خوراک و پوشاک و مسکن را دارد.
امتیازاتی هم حیوان دارد که ما نداریم؛ یعنی حیوان راحتتر میخورد. سرخ کردن و پوست کندن و مسمومیت غذایی هم ندارد. لباسش هم دوخت و اتو نمیخواهد. مسکنش هم صف سیمان و پروانه ساخت نمیخواهد. شرافت ما به خوراک و پوشاک و مسکن نیست.
انسان بخاطرداشتن قدرت شناخت و انتخاب، انسان است. اگر کسی آگاهانه پا روی انتخاب و شناخت صحیح گذاشت با این که فهمید، گفت: نمیفهمم. با این
که میداند راه حق کدام است؛ ولی لج کرد. از حیوان پستتر است؛ چون امتیاز انسانیش را از دست داده است. شخصی الاغی داشت و شکستنی بار الاغ کرده بود و میرفت، کسی به او رسید و با چماغی که دستش بود، زد به یک طرف
خورجین. گفت: اینها چیست؟ گفت: اگر یکی دیگر هم آن طرفش بزنی، هیچی! اگر ارزش انسان به این است که انسان شناخت دارد و انتخاب صحیح دارد، در صورتی که او شناختش را نادیده گرفت یا نشناخت، یا شناخت و لج کرد، یا نفهمید که انتخاب کند و یا فهمید و نرفت و پا روی فهم و تشخیص خویش گذاشت، امتیاز انسانیت را از خودش سلب کرده است.
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ». (احزاب/ 72)
همانا ما امانت (الهی) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از حمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، ولی انسان آن را بر دوش گرفت، اما او بس ستمکار و نادان است.
بین حمل و تحمیل فرق است. انسان امانت الهی را پذیرفت و آن را حمل کرد، نه آن که بر او تحمیل شده باشد.
شاید این آیه واقعیتهایی را در مورد انسان بیان میکند که هنوز عقل بشر به آن نرسیده است؛ اما آنچه از ظواهر آیه فهمیده میشود این است که خداوند ویژگیها و امتیازات خاصی به بشر داده که هیچ یک از موجودات در آسمان و زمین آن را ندارند و این امتیازات امانت الهی است و برای انسان مسئولیتآور است؛ اما بسیاری از انسانها در این امانت خیانت کرده، در مسیر خلاف خواست خداوند بهره میبرند.
آنچه انسان پذیرفت؛ ولی آسمان و زمین نپذیرفتند، چیزی غیر از قنوت و تسبیح و سجده بود؛ زیرا تسبیح و قنوت را زمین و آسمانها به راحتی پذیرفتهاند. «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»، «کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ»
عقل و اراده که باید در مسیر شناخت حق و انتخاب آن به کار رود تا مایهی رشد و کمال بشر شود، در راههای باطل به کار گرفته شده و منجر به گسترش ظلم و ستم گشته است، تا آنجا که رفتار بشر جاهلانه و نابخردانه شمرده میشود.
انسان برتر از آسمانها و زمین است. انسان، امین خدا در هستی است. « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ... فَأَبَیْنَ ... وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ»
نعمتهای الهی به انسان (عقل، اراده، فطرت، هدایت پیامبران و ...) امانت الهی است. در امانت خیانت نکنیم که از بزرگترین ظلمها است. « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ... ظَلُوماً»
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که آفرینش تمام هستی را برای انسان در راستای بهرهگیری او میداند و این موضوع را با عبارات صریحی چون «لکم= برای شما»، «خلق لکم= برای شما آفرید»، «جعل لکم = برای شما قرار داد» و «سخر لکم= برای شما مسخر نمود»، «أنشأ لکم= برای شما به وجود آورد) اظهار کرده است:
« هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَیٰ إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ». (بقره/ 29)
اوست آن کس که آنچه در زمین است، همه را برای شما آفریده، سپس به آفرینش آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان، استوار نمود و او بر هر چیزی آگاه است.
« وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ». (جاثیه/ 13)
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همه از اوست که برای شما رام نمود، همانا در این تسخیر برای کسانی که فکر کنند، قطعاً نشانههایی است.
علاوه بر تصریح خداوند به آفرینش هستی برای انسان، در آیات متعددی از قرآن
پس از ذکر موردی نعمتها، بلافاصله تأکید میکند که اینها برای انسان آفریده شده است:
« الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَکَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّیٰ». (طه/ 53)
خدایی که زمین را برای شما بستر آسایش قرار داد و راههایی را در آن برای شما ایجاد کرد و از آسمان آبی فرستاد، پس به واسطهی آن، انواع زوجهای گوناگون گیاهان را (از خاک) بیرون آوردیم.
« وَمَا ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ ». (نحل/ 13) و (همچنین) آنچه را در زمین با رنگهای گوناگون برای شما پدید آورد. البتّه در این آفریدهها برای پندگیران عبرت و نشانهای روشن است.
« اللَّ-هُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ ذَٰلِکُمُ اللَّ-هُ رَبُّکُمْ فَتَبَارَکَ اللَّ-هُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ». (غافر/ 64)
خداوند کسی است که زمین را محل استقرار شما و آسمان را سر پناه قرار داد و شما را نقشبندی کرد، پس صورتهای شما را نیکو نمود و از پاکیزهها به شما روزی داد، این است خدایی که پروردگار شماست، پس پر برکت و بلند مرتبه است خدایی که پروردگار جهانیان است.
« وَسَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ». (نحل/ 12)
و خداوند شب و روز و خورشید و ماه را در خدمت و بهرهدهی شما قرار داد و ستارگان به فرمان او تسخیر شدهاند البته در این امر برای گروهی که تعقل میکنند، نشانههایی قطعی (از عظمت و قدرت و حکمت و رأفت) اوست.
مراد از تسخیرِ خورشید و ماه در این آیه بهرهگیری انسان از آنهاست؛ یعنی خداوند آنها را در خدمتِ بشر و رشد و کمال او قرار داده است.
« اللَّ-هُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ». (جاثیه/ 12)
خداوند کسی است که دریا را برای شما رام کرد تا به فرمان او کشتیها در آن جریان پیدا کنند و تا از فضل او جستجو کنید و شاید شکرگزاری کنید.
« فَأَنْشَأْنَا لَکُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ لَکُمْ فِیهَا فَوَاکِهُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ».
پس به وسیلهی آن (آب) برای شما باغهایی از خرما و انگور پدید آوردیم که در آن باغها برای شما میوههای فراوانی است و از آنها میخورید. (مؤمنون/ 19)
« وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ». (نحل/ 5)
و چهارپایان را آفرید که برای شما در آنها وسیله گرمی و بهرههایی است و از (گوشت و شیر) آنها میخورید.
لعلّکم تشکرون؛ شاید شکرگزاری کنید». خدا همه این پدیدهها را برای انسان مسخر نمود تا انسان نیز با اختیار خود مسخر پروردگارش باشد. (کلمهی «لعلّ» به معنای شاید، نشانه تردید خداوند نیست؛ بلکه نشانه اختیار انسان است که میتواند شاکر باشد و یا ناسپاس)
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ . خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ». (علق/ 1و2)
بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید. (او که) انسان را از خون بسته آفرید.
« وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِلْمُوقِنِینَ . وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ». (ذاریات/ 20و21)
و در زمین برای اهل یقین، نشانههایی است. و در (آفرینش) خودتان (نیز نشانههایی از قدرت، عظمت و حکمت الهی است.) پس چرا (به چشم بصیرت) نمینگرید؟
نشانگر برتری انسان در نظام خلقت است و در تعالیم قرآنی شأن انسان بسیار بالاتر از آن است که هم ردیف سایر مخلوقات پنداشته شود.
«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّ-هَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ». (ابراهیم/ 19)
آیا ندیدی که خداوند آسمانها و زمین را به حق آفرید؟ اگر بخواهد شما را میبرد و آفریدهای جدید (به جای شما) میآورد.
فصل چهارم:
رابطه خدا با انسان
«رب» به معنای پروردگار و تدبیر کننده است و خداوند علاوه بر این که تنها خالق و مالک هستی است، تنها مدبّر و پرورنده جهان و انسان است. رب کسی است که اختیار کامل مربوب خود را دارد و میتواند هر گونه که بخواهد در آن تصرف کند.
ربوبیت الهی اقتضا میکند که:
اولاً؛ همه موجودات از جمله انسان، لحظه به لحظه، هستی خود را از او دریافت میکنند و نه از خود هستی دارد و نه از چیز دیگری میتواند هستی بگیرد.
ثانیاً؛ او کمالبخش موجودات است و هر موجودی کمالات شایسته خود را از وی مییابد. این همان ربوبیت تکوینی خداوند است که بر اساس آن انسان از راه اراده و اختیار خویش کامل شود. به همین جهت خداوند به انسان هم نیروی تشخیص خوب و بد و هم گرایش به هر یک از خوبیها و بدیها را عطا کرده است و از آنجا که عقل آدمی به تنهایی برای فهم همه خوبیها و بدیها کافی نیست؛ خداوند احکام و قوانینی مقرر کرده است تا توسط آنها انسان به کمال
واقعی خویش دست پیدا کند که همان ربوبیت تشریعی خداوند است که از ربوبیت تکوینی او جدا نیست. خداوند هم انسان را با راهنمایی انبیا تربیت میکند، (تربیت تشریعی) و هم انسان و نباتات و حیوانات را رشد و پرورش میدهد. (تربیت تکوینی)
ربوبیت تنها برای خدا است واعتقاداتی که دیگران برای ستارگان و بتها و افرادی همچون فرعون و عالمان یهود و نصارا قائل بودند، منفور و مطرود است.
« اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ...». (توبه/ 31)
(اهل کتاب،) دانشمندان و راهبانِ خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدایی گرفتند...
ربوبیت الهی اقتضا میکند که خداوند همه شئون انسان را از ابتدا تا انتها اداره کند؛ لذا خداوند در جاهای متعددی در قرآن کریم به این مطلب اشاره میکند.
« مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ . ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ . ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ . ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ ».
از نطفه ناچیزی او را آفرید، سپس اندازهگیری کرد و موزون ساخت. سپس راه را برای او آسان ساخت. بعد او را میراند و در قبر پنهان نمود. سپس هر زمان بخواهد او را زنده میکند. (عبس/ 19-22)
«الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ . وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ . وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ . وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ . وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ».(شعراء/ 78-82)
همان پروردگاری که مرا آفرید و همو راهنماییم میکند. او که م-را (هنگام گرس-نگی)
طعام میدهد و (هنگام تشنگی) سیرابم مینماید و هر گاه بیمار شوم، همو مرا شفا میبخشد. او کسی است که مرا میمیراند، سپس زندهام میکند. او کسی است که امید دارم روز جزا خطاهای مرا ببخشد.
متوجه میشویم که همه کارهی هستی خداست و این یکی از مراتب توحید است. (توحید افعالی) هر کجا زمینه شرک وجود دارد، شرکزدایی لازم است. (در نعمت هدایت، اطعام و شفا، سه بار ضمیر «هو» به کار رفته است؛ ولی در خلقت و مرگ و حیات، به کار نرفته، شاید به این خاطراست که در ذهن همه انسانها خلقت و مرگ دست خداوند است و جای هیچ شک و شبهه و شرک نیست؛ ولی هدایت و اطعام و شفا به دارو، پزشک و غذا نسبت داده میشود، لذا قرآن در اینگونه امورضمیر «هو» به کار برده است)
« قُلِ اللَّ-هُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ». (آلعمران/ 26)
بگو: خداوندا! تو صاحب فرمان و سلطنتی به هر کس (طبق مصلحت و حکمت خود) بخواهی حکومت میدهی و از هر کس بخواهی حکومت را میگیری و هر که را بخواهی عزت میبخشی و هر که را بخواهی ذلیل مینمایی، همه خیرها تنها بدست توست. همانا تو بر هر چیز توانایی.
« الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّ-هِ جَمِیعًا ». (نساء/ 139)
آنان که کافران را به جای مؤمنان، سرپرست و دوست خود میگیرند آیا عزت را نزد آنان میجویند؟ همانا عزت به تمامی از آن خداست.
سرچشمهی عزت، یا علم است یا قدرت و دیگران از علم و قدرت بیبهرهاند. در مناجات شعبانیه میخوانیم: «الهی بیدک لابید غیرک زیادتی و نقصی» خداوندا! زیادی وکاستی من تنها در دست توست؛ البته منظور از اراده و مشیت الهی در این آیه این نیست که بدون حساب و بیدلیل چیزی را به کسی میبخشد و یا از او میگیرد؛ بلکه مشیت او از روی حکمت و مصلحت است. گاه حکومتها بخاطر شایستگیها است و گاه حکومت ظالمان هماهنگ با ناشایستگی و خواست خود امتها است. چنانچه میفرماید.
« مَا یَفْتَحِ اللَّ-هُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ». (فاطر/ 2)
هر رحمتی را که خداوند (به روی) مردم بگشاید، بازدارندهای برای آن نیست و هر چه را خدا دریغ دارد، پس غیر او فرستندهای برای آن نیست و اوست عزیز و حکیم.
اگرخداوند نعمتی را عطا و یا از نعمتی جلوگیری کند، هیچکس و هیچچیز نمیتواند در اراده خداوند تغییری ایجاد کند و درپایان آیه صفت حکیم خداوند بیان شده است؛ یعنی دادنها و گرفتنهای خداوند، همراه با حکمت است.
« قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَ-ٰنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ ».
بگو کیست که شما را در شب و روز از (عذاب) خدای رحمان نگاه میدارد؟! امّا (باز) آنان از یاد پروردگارشان روی میگردانند. (انبیاء/ 42)
اولاً؛ انسان دائماً نیاز به حفاظت و حمایت الهی دارد.
ثانیاً؛ بدون خواست خداوند، هیچ قدرتی نمیتواند انسان را از خطرات حفظ کنند.
ثالثاً؛ حفاظت خداوند، دائمی و نسبت به همه انسانها؛ حتی کفار است. از حفاظت آسمانها تا رام بودن حیوانات، تا دفاع در برابر میکروبهایی که وارد بدن میشود، صدها نوع حفاظت در هر لحظه برای انسان وجود دارد.
«ولی» یکی از اسمای حسنای خداوند است و به معنای «سرپرست و تدبیرکننده امور» است.
« وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ ».
و شما نمیتوانید (خدا) را در زمین به عجز آورید (و از سلطه او خارج شوید) و برای شما از غیر خداوند هیچ سرپرست و یاوری نیست. (شوری/ 31)
«اللَّ-هُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَ-ٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». (بقره/ 257)
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریکیها(ی گوناگون) بیرون و به سوی نور میبرد. لکن سرپرستان کفّار، طاغوتها هستند که آنان را از نور به تاریکیها سوق میدهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
در آیةالکرسی میخوانیم که او مالک همه چیز است؛ «لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ...» و همچنین نسبت او به مؤمنان، نسبت خاص و ولایی است. « وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا »
مؤمنان یک سرپرست دارند و آن خداست و کافران سرپرستان متعدد دارند که طاغوتها باشند و پذیرش یک سرپرست آسانتر است. درباره مؤمنان میفرماید:
«اللهُ وَلِیُّ» اما دربارهی کفار میفرماید: « أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ » یوسف علیه السلام نیز در دعوت کفار به همین معنا استدلال کرد: «أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّ-هُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ » (یوسف/ 39) آیا صاحبان متعدد و پراکنده بهترند یا خدای یگانه و قدرتمند؟!
آیه قبل فرمود: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» این آیه نمونهای از رشد و غیّ را بیان میکند که ولایت خداوند، رشد و ولایت طاغوت انحراف است. «اللهُ وَلِیُّ ... أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»
راه مستقیم و حق یکی است؛ ولی راههای انحرافی متعدد. قرآن درباره راه حق کلمهی نور را به کار میبرد، ولی از راههای انحرافی و کج، به ظلمات و تاریکیها تعبیر میکند. «النور، الظلمات»
هر کس تحت ولایت خداوند قرار نگیرد، خواه ناخواه طاغوتها بر او ولایت میکنند. «اللهُ وَلِیُّ ... أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»
هر ولایتی غیر از ولایت الهی، ولایت طاغوت است. «اللهُ وَلِیُّ ... أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»
توجه به عاقبت طاغوت پذیری، انسان را به حق پذیری سوق میدهد. «أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ»
گوشهای از سیمای کسانی که ولایت خدا را پذیرفتهاند:
آن که ولایت خدا را پذیرفت، کارهایش رنگ خدایی پیدا میکند. «صِبْغَةَ اللهِ»
برای خود رهبرالهی برمیگزیند. «إِنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً»
راهش روشن، آیندهاش معلوم و به کارهایش دلگرم است. «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ»، «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، «لانُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»
در جنگها و سختیها به یاری خدا چشم دوخته و از قدرتهای غیر خدایی نمیهراسد.«فَزادَهُمْ إِیماناً»
از مرگ نمیترسد و کشته شدن در تحت ولایت الهی را سعادت میداند. امام حسین صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «انّی لااری الموت الّا السعادة».
تنهایی در زندگی برای او تلخ و ناگوار نیست؛ چون میداند او زیر نظر خداوند است. «ان اللهَ مَعَنا»
از انفاق و خیرکردن مال خویش نگران نیست؛ چون مال خود را به ولی خود میسپارد. «یُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً»
تبلیغات منفی در او بی أثر است؛ چون دل به وعدههای حتمی الهی سپرده است: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»
غیر از خدا همه چیز در نظر او کوچک است. امام علی علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر مادونه فی أعینهم ...».
از قوانین و دستورات متعدد متحیر نمیشود؛ چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن میاندیشد. اگر صدها راه درآمد برایش باز شود، تنها با معیار الهی آن راهی را انتخاب میکند که خداوند معین کرده است. «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ الله »
« إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّ-هُ وَلِیُّهُمَا وَعَلَی اللَّ-هِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ».
آن گاه که دو گروه از شما بر آن شدند که (در جنگ) سستی کنند، اما خداوند ولیّ آنان بود (و به آنان کمک کرد که از این فکر باز گردند،) پس مؤمنان تنها به خدا توکّل کنند. (آلعمران/ 122)
اگر انسان تحت ولایت خدا نباشد، سست میشود. «أَنْ تَفْشَلا وَ اللهُ وَلِیُّهُما»
خداوند مؤمنان را به حال خود رها نمیکند و در مواقع حساس دست آنان را میگیرد. «وَ اللهُ وَلِیُّهُما»
« بَلِ اللَّ-هُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ ». (آلعمران/ 150)
بلکه خداوند مولای شماست و او بهترین یاوران است.
ولایت و اطاعت، در خداوند منحصر است. «بَلِ اللهُ مَوْلاکُمْ»
ولی گرفتن خداوند، سبب پیروزی شماست. « مَوْلَاکُمْ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ »
« وَاللَّ-هُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِکُمْ وَکَفَیٰ بِاللَّ-هِ وَلِیًّا وَکَفَیٰ بِاللَّ-هِ نَصِیرًا ». (نساء/ 45)
و خداوند به دشمنان شما داناتر است و کافی است که خدا سرپرست شما باشد و کافی است که خدا یاور شما باشد.
« وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّ-هِ هُمُ الْغَالِبُونَ ». (مائدة/ 56)
و هرکس که خدا و پیامبرش و چنان مؤمنانی را ولی خود بگیرد (از حزب خداست) همانا حزب خدا پیروز است.
این آیه که لزوم پذیرش ولایت خدا و رسول و امامان را بیان میکند، میفهماند که مراد از «وَلِیُّکُمُ» در آیهی قبل، سرپرست و حاکم است نه دوست و یاور، چون تعبیر «حزب الله » و غالب بودن آنان، اشاره به نظام قدرتمند و حکومت دارد.
حزب اللّه، کسانی هستند که فقط ولایت خدا، پیامبر و اهلبیت علیهم السلام را پذیرفته باشند. «وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللهَ ... فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ »
پیروزی با کسانی است که ولایت خدا، پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام را بپذیرند. «وَ مَنْ یَتَوَلَ ... هُمُ الْغالِبُونَ» چون خداوند غالب است، «وَ اللهُ غالِبٌ عَلی أَمْرِهِ»، وابستگان به او هم غالبند. « حِزْبَ اللَّ-هِ هُمُ الْغَالِبُونَ »
«قُلْ أَغَیْرَ اللَّ-هِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلَا یُطْعَمُ».(أنعام/ 14)
بگو: آیا غیر از خدا را سرپرست خود بگیرم؟ در حالی که او آفریدگار آسمانها و زمین است، او همه را طعام میدهد، ولی کسی به او طعام نمیدهد.
« لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِیُّهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ». (أنعام/ 127)
سرای سلامت نزد پرردگارشان، تنها برای آنان است و او به پاداش اعمالی که انجام میدادند، سرپرست و پشتیبان و دوست آنان است.
« اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ ».
آنچه را از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده، پیروی کنید و از سرپرستانی جز او پیروی نکنید. چه اندک پند میپذیرید! (أعراف/ 3)
نتیجهی پیروی از وحی، پذیرفتن ولایت الهی است. « وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ »
اطاعت و پیروی از دیگران، در حقیقت پذیرش ولایت آنهاست. « وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ » با آن که میتوانست بگوید: «لا تتّبعوا من دونی احدا»
کسی که ولایتِ خدای یکتا را نپذیرد، «رَبِّکُمْ» باید چندین «ولیّ» را از خود راضی کند. «أَوْلِیاءَ»
« إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّ-هُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ ». (أعراف/ 196)
همانا ولی و سرپرست من، خدایی است که این کتاب آسمانی را نازل کرده است و او همهی صالحان را سرپرستی (و هدایت) میکند.
نزول کتاب آسمانی، پرتوی از ولایت الهی است. « وَلِیِّیَ ... نَزَّلَ»
مشکلات انسان، یا نداشتن برنامه است ویا نداشتن سرپرست و مؤمن هیچ یک از این دو مشکل را ندارد. «نَزَّلَ الْکِتابَ ... یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ »
« وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّ-هَ مَوْلَاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَیٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ ». (أنفال/ 40)
و اگر(باز هم) سرپیچی کرده و روی بگردانند، بدانید که خداوند، مولی و سرپرست شماست، چه خوش مولایی و چه نیکو یاوری است.
خداوند، بهترین مولاست؛ چون نه ما را به دیگری میسپارد، نه ما را فراموش میکند، نه ما را برای نیاز خودش میخواهد و نه حق و اجر کسی را ضایع میسازد. « نِعْمَ الْمَوْلَیٰ »
یاری خداوند، برتر از هر یاوری است. «نِعْمَ النَّصِیرُ »
« لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ...». (آلعمران/ 28)
نباید اهل ایمان، بجای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود برگزینند
« وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَیٰ وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّیٰ وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ». (نساء/ 115)
و هرکس پس از آن که هدایت برایش آشکار شد با پیامبر مخالفت کند و راهی جز راه مؤمنان را پیروی کند، او را بدان سوی که روی کرده بگردانیم و او را به دوزخ افکنیم که سرانجام بدی است.
« …وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا ». (نساء/ 119)
و هر کس به جای خدا، شیطان را دوست و سرپرست خود بگیرد، بیگمان زیان کرده است، زیانی آشکار.
اطاعت از شیطان در حقیقت پذیرش ولایت اوست. «یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا»
تنها خداوند شایسته ولایت بر انسان است. « وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا »
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَیٰ أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ». (مائده/ 51)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهودیان و مسیحیان را سرپرست و یاور نگیرید، (زیرا) بعضی از آنان یار و یاور بعض دیگرند و هر کس از شما که آنان را ولیّ خود قرار دهد، پس قطعاً از آنان است. همانا خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
«... إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ » (أعراف/ 27)
ما شیاطین را دوستان و سرپرستان کسانی که ایمان نمیآورند قرار دادیم.
سلطهی شیطان، بخاطر اعمال خود انسان است. « أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ »
سنت خداوند آن است که شیطان بر کافران و منکران حاکم شود. « إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ »
ایمان به خداوند، مانع ولایت و حاکمیت شیطان بر انسان میشود. « أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ »
« مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّ-هِ أَوْلِیَاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ». مَثَلِ کسانی که غیرخدا را سرپرست خود
برگزیدند، همانند مَثَل عنکبوت است که (برای خود) خانهای ساخته؛ و البتّه سستترین خانهها خانهی عنکبوت است اگر میدانستند. (عنکبوت/ 41)
«... الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَ-ٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا ». (نساء/ 75)
... آنان که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون بر و از جانب خود رهبر و سرپرستی برای ما قرار ده و از سوی خودت، یاوری برای ما تعیین فرما.
«وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ». (عیسی فرمود:) من تصدیق کننده توراتی هستم که پیشروی من است و (آمدهام) تا برخی از چیزهایی که بر شما (به عنوان تنبیه) حرام شده بود برایتان حلال کنم. (آلعمران/ 50)
« إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّ-هُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ». (مائده/ 55)
ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند.
بود، در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشید. در تکریم این بخشش، این آیه نازل شد و شیعه و سنّی در این شأن نزول، توافق دارند.
عمّار یاسر میگوید: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه».
کلمهی «ولی» در این آیه، به معنای دوست و یاور نیست، چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان که در حال رکوع انفاق میکنند.
امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «منظور از الَّذِینَ آمَنُوا...، علی علیه السلام واولاد او )علیهمالسلام( تا روز قیامت هستند. پس هرکس از اولاد او به جایگاه امامت رسید، مثل اوست، آنان در حال رکوع صدقه میدهند. مرحوم فیض کاشانی در کتاب نوادر، حدیثی را نقل میکند که بر اساس آن سایر امامان معصوم نیز در حال نماز و رکوع به فقرا صدقه دادهاند که این عمل با جمع بودن کلمات «یُقِیمُونَ، یُؤْتُونَ، راکِعُونَ» سازگارتر است».
ولایت فقیه در راستای ولایت امام معصوم است. درمقبولهی عمربن حنظله از امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم میخوانیم: «به آن کس که حدیث ما را روایت کند و درحلال وحرام ما نظر کند و احکام ما را بشناسد، بنگرید. پس به حکومت او راضی باشید که من او را بر شما حاکم قرار دادم. فانّی قد جعلته علیکم حاکماً ....»
ازاینکه به جای «اولیائکم»، «ولیّکم» آمده، ممکن است استفاده شود که روح ولایت پیامبر و علی8 شعاع ولایت الهی است. «وَلِیُّکُمُ»
هرگونه ولایت، حکومت و سرپرستیی که از طریق خدا و رسول و امام نباشد، باطل است. «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ ...» («إِنَّما» علامت حصر است)
ولایتها در طول یکدیگرند، نه در عرض یکدیگر. ولایت بر مردم، ابتدا از آنِ خداوند است، سپس پیامبر و آنگاه امام. « إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّ-هُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا...».
« وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ». (انعام/ 18)
اوست که بر بندگان خود قاهر و مسلط است و اوست حکیم آگاه.
کلمهی «قهر»، به آن نوع غلبهای گفته میشود که مقهور، ذلیلِ قاهر باشد.
از دیگران هراسی نداشته باشیم که قدرت خدا فوق همهی قدرتهاست. «وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ»
قدرت و قهاریت خدا، همراه با حکمت و علم اوست. «الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ» در حالات فرعون میخوانیم که: به هنگام تهدید بنیاسرائیل به کشتن فرزندان میگوید: «وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ» ما برآنها کاملاً مسلطیم؛ یعنی این قدرت قاهره خود را که در واقع قدرت ناچیزی بیش نبود، دلیلی بر ظلم و ستم و عدم اعتنا به حقوق دیگران میگرفت؛ ولی خداوند حکیم و خبیر با آن قدرت قاهره، منزهتر از آن است که کمترین ستم و خلافی درباره کوچکترین بندگان روا دارد.
نفع و ضرر رساندن خداوند، بر اساس حکمت و آگاهی اوست. «یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ ... یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ ... وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ»
« وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتَّیٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یُفَرِّطُونَ ». (انعام/ 61)
و تنها اوست که قهر و اقتدارش مافوق بندگان است و نگهبانانی بر شما میفرستد، تا آن که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما (فرشتگان) جان او را بازگیرند و در کار خود، هیچ کوتاهی نکنند.
گرفتن روح در شب و برگرداندن آن در روز، یکی از نمونههای قاهر بودن خدا بر انسان است.
خداوند، قدرت و سلطهی کامل برجهان دارد و اگر ما را آزاد گذاشته، بخاطر مهلتی است که از روی لطف به انسانها داده است. «و هو القاهر...»
« قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّ-هُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَی اللَّ-هِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ».
بگو: هرگز جز آنچه خداوند برای ما مقرر کرده است، به ما نخواهد رسید. او مولای ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل کنند. (توبه/ 51)
برخلاف کسانی که میگویند خداوند تنها به کلیات علم دارد، او به همه چیز دانا و از همهی جزئیات هستی آگاه است؛ قرآن کریم در این باره میفرماید:
« وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ».
و گنجینههای غیب، تنها نزد خداست و جز او کسی آن را نمیداند و آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی از درخت نمیافتد، جز آن که او میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست، مگر آن که (علم آن) در کتاب مبین ثبت است. (انعام/ 59)
هدایت انسان از جانب خداوند از جمله موضوعات مهمی است که در قرآن تأکید زیادی برآن شده است و یکی از موارد مهم رابطه خداوند با انسان است؛ آنچه درباره هدایت انسان در قرآن ذکر شده را میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
اول: هدایت از جانب خداوند، امری حتمی است:
«إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَی». (لیل/ 12) مسلماً هدایت کردن بر عهده ما است.
دوم: هدایت انسان تنها بدست خداست:
«وَمَنْ یَهْدِ اللَّ-هُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِهِ وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَیٰ وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَبُکْمًا وَصُمًّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا».
و هر که را خدا هدایت کند، پس همو هدایت یافته است و هر که را گمراه سازد، هرگز یاورانی جز خدا برای آنان نخواهی یافت و ما در روز قیامت، آنان را واژگون (به صورت خزنده) کور و کر و لال محشور میکنیم و جایگاهشان دوزخ است که هرگاه خاموش شود، آتش آنان را بیافزاییم. (اسراء/ 97)
فراهم کرده باشد، مانند آیهی «یضّل الله الظالمین» خداوند «ستمگران» را گمراه میکند و آیه «و ما یضلّ به الا الفاسقین» خداوند جز «فاسقان» را گمراه نمیکند.
سوم: هدایت خداوند به نور تشبیه شده است:
«اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَیٰ نُورٍ یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ». (نور/ 35)
خداوند، نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او همچون چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد. آن چراغ در میان حبابی شیشهای و آن شیشه همچون ستارهای تابان و درخشان، چراغ از روغن درخت پربرکت زیتونی برافروخته شده که نه شرقی است و نه غربی. (روغنش به قدری صاف و شفّاف است) که بدون تماس آتش نزدیک است (شعلهور شود و) روشنی دهد. نوری است بر فراز نور دیگر. هر کس را خداوند بخواهد به نور خویش هدایت میکند و خداوند برای مردم مَثَلها میزند و خداوند به هر چیزی آگاه است.
«نور» یعنی چیزی که هم خودش روشن است و هم سبب روشنی اشیای دیگر میشود.
در فرهنگ اسلام اموری به عنوان «نور» معرفی شده است: قرآن، علم، عقل، ایمان، هدایت، اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم (علیهم السلام).
« اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» یعنی: خداوند هدایت کنندهی آسمان و زمین است؛ در میان تمام اقوالی که برای «نور» گفته شده است، از قبیل روشنگر، زینتبخش و هادی، معنای هدایت بهتر به نظر میآید، چون هدایت آفرینش، در آیات دیگر نیز آمده است. «أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» و جملهی «نُورٌ عَلی نُورٍ» به معنای هدایتهای دایمی و پیدرپی است و در پایان آیه نیز میفرماید: «یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ»
نور، لطیفترین موجود در جهان ماده و سرچشمه زیباییها و لطافتها است.
نور، بالاترین سرعت را در جهان ماده دارد و با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه میتواند در یک چشم بر هم زدن (یعنی کمتر از یک ثانیه) کره زمین را هفت بار دور بزند، به همین دلیل مسافتهای فوقالعاده عظیم و سرسامآور نجومی را فقط با سرعت نور میسنجند و واحد سنجش آنها سال نوری است، یعنی مسافتی که نور در یک سال میپیماید.
نور، وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات است و بدون آن چیزی را نمیتوان دید، بنابراین هم «ظاهر» است و هم «مظهر»، (ظاهر کننده غیر)
نور آفتاب که مهمترین نور در دنیای انسان است، پرورش دهنده گلها و گیاهان؛ بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است.
تمام انرژیهای موجود در محیط (به جز انرژی اتمی) همه از نور آفتاب سرچشمه میگیرد، حرکت بادها، ریزش باران و جریان نهرها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی میشود.
سرچشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه میدارد، همان نور آفتاب است؛ حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست میآید نیز از گرمی آفتاب است.
خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم، یعنی نور مینگریم و دقیقتر میشویم، آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر میشود؛ امّا عجیب است که بشر با این همه پیشرفت علمی از شناخت حقیقت نور که یک امر مادی است، عاجز مانده و آن وقت در پیشناخت ذات و حقیقت خداست و چه بسا این نیز یکی از وجوه تشبیه خدا به نور باشد.
حال اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی انتخاب کنیم (گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیری برتر است) آیا جز از واژه «نور» از واژه دیگری میتوان استفاده کرد؟ همان خدایی که پدید آورنده تمام هستی است، روشنیبخش عالم است، همه موجودات به برکت او زندهاند و همه مخلوقات بر سرخوان نعمت او هستند که اگر لحظهای لطف خود را از آنها باز گیرد، همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو میروند.
قرآن نور است؛ چون کلام اوست.
اسلام نور است؛ چون آئین او است.
پیامبران نورند؛ چون فرستادگان اویند.
امامان انوار الهی هستند؛ چون حافظان آئین او بعد از پیامبراند.
ایمان نور است؛ چون رمز پیوند با او است.
علم نور است؛ چون سبب آشنایی با او است.
«کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَیٰ صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ». (ابراهیم/ 1)
(این) کتابی است که آن را به سوی تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها(ی شرک و جهل) به سوی نور (ایمان) خارج کنی، به سوی راه خداوند عزیز حمید.
گاهی به خدا نسبت داده شده. «الله ولی الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النّور»
گاهی به پیامبران نسبت داده شده. «أن اخرج قومک من الظلمات الی النّور»
و گاهی به کتاب نسبت داده شده است. « کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ »
نکته دیگری که از آیات مربوط به نور و ظلمت میتوان استفاده کرد، این است که واژه «نور» در همه آنها مفرد و واژه «ظلمت» به صورت جمع (ظلمات) آمده است؛ در نتیجه معلوم میشود که ظلمتها بسیارند؛ اما نور یکی است. چرا که حق یکی است، ولی باطل بسیار.
چهارم: هدایت الهی همگانی است:
« قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیٰ». (طه/ 50)
گفت: پروردگار ما کسی است که به هر چیزی آفرینش خاص آن را عطا کرده و آن گاه (آن را به راه کمال) هدایت فرمود.
« وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ ». (صافات/ 99)
و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم رهسپارم، او مرا راهنمایی خواهد کرد.
و نیز موسی و هارون مشمول هدایت الهی شدند:
« وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیٰ مُوسَیٰ وَهَارُونَ ». (صافات/ 114)
و به راستی ما بر موسی و هارون منّت نهادیم
« وَهَدَیْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ». (صافات/ 118)
و آن دو را به راه راست هدایت کردیم.
پنجم: همیشگی است و خداوند در همه دورانهای بشر از هدایت انسان غافل نبوده؛ تا جایی که اولین انسان، پیامبر بوده تا بشر هیچگاه بدون هدایت نماند.
«إِنَّ اللهَ اصْطَفَیٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ».(آلعمران/ 33)
به راستی که خدا، آدم ونوح وخاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.
و جریان ارسال پیامبران برای بشر در طول تاریخ همواره ادامه داشته است:
«اِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَیٰ نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَیٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِیسَیٰ وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَ آتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ». (نساء/ 163)
(ای پیامبر!) ما به تو وحی کردیم، آن گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی کردیم و (همچنین) به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط (- فرزندان یعقوب)، عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحی کردیم و به داود «زبور» دادیم.
« وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ...».(نساء/ 164)
و به پیامبرانی که پیش از این داستان آنان را برایت باز گفتهایم و پیامبرانی که ماجرای آنان را برای تو نگفتهایم نیز وحی کردیم ...
ششم: هدایت تشریعی خداوند در مورد انسان جبری نیست و علیرغم این که از جانب خداوند حتمی است؛ ولی پذیرش آن از طرف انسان اجباری نیست و در گرو اراده خود انسان است؛ چنان که میفرماید:
« وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَیٰ عَلَی الْهُدَیٰ... ». (فصلت/ 17)
واما قوم ثمود، آنان را هدایت کردیم، ولی کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند.
« قُلْ مَنْ کَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَ-ٰنُ مَدًّا حَتَّیٰ إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ... ».
بگو: هرکه در گمراهی است، خداوند رحمان (طبق سنت خود) مدتی به او مهلت و مدد میدهد، تا زمانی که آنچه را وعده داده میشوند، ببینند. (مریم/ 75)
خداوند بر هدایتش میافزاید. «و یزیدالله الّذین اهتدوا هدیً». قرآن کریم در این باره تشبیه زیبایی دارد:
« وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا کَذَٰلِکَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْکُرُونَ ». (اعراف/ 58)
و سرزمین پاک (و آماده)، گیاهش به اذن پروردگارش بیرون میآید؛ اما زمینی که خبیث (و شورهزار) است، جز محصولی اندک و بیفایده بیرون نمیدهد. ما این چنین آیات خویش را برای گروه شکرگزار، گونهگون بیان میکنیم.
هفتم: هدایت خدا دارای مراحل و درجاتی است:
«وَ یَزِیدُ اللهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی وَ الْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَ خَیْرٌ مَرَدًّا». (مریم/ 76)
کسانی که هدایت یافتهاند، خداوند بر هدایتشان میافزاید و نیکیهای ماندگار، ثوابش نزد پروردگارت بهتر و خوش فرجامتر است.
« وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ ». (محمد/ 17)
و کسانی که هدایت یافتهاند، خداوند هدایتشان را بیافزاید و روح پرهیزگاری به آنان عطا کند.
هشتم: هدایت به نفع انسان است:
« مَنِ اهْتَدَیٰ فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَیٰ وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّیٰ نَبْعَثَ رَسُولًا ». (اسراء/ 15)
هر کس هدایت یافت، پس همانا به سود خویش هدایت یافته است و هر کس گمراه شد، تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش
نمیکشد و ما هرگز عذاب کننده نبودهایم، مگر آن که پیامبری بفرستیم. (و اتمام حجت کنیم)
به همین دلیل قرآن کریم از کسانی که بخاطر ایمان آوردنشان بر پیامبر منت گذاشتند؛ انتقاد میکند:
« یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُمْ بَلِ اللهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ». (حجرات/ 17)
آنان بر تو منت میگذارند که اسلام آوردهاند. بگو: اسلام آوردنتان را بر من منت ننهید، بلکه این خداوند است که بر شما منت دارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد، اگر راست میگویید.
نهم: هدایت الهی مستمر و در همه مراحل زندگی است. چنانچه میفرماید:
« الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ ». (شعراء/ 78)
همان پروردگاری که مرا آفرید و همو راهنماییم میکند.
آفریدن یک بار است؛ ولی هدایت در هر لحظه و همیشگی. («خلقنی» به صورت ماضی و«یهدین» به صورت مضارع واستمرار آمده است) و نیز میفرماید:
« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ ». (یونس/ 9)
به یقین آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، پروردگارشان آنان را بخاطر ایمانشان هدایت میکند و در باغهای پرنعمت که نهرها از زیر پایشان جاری است، اقامت دارند.
لذا گرچه مؤمن هدایت یافته است؛ ولی همواره نیازمند هدایت الهی است. همهی این هدایتها از مفهوم کلیِ «یهدیهم» بر میآید که شامل همهی این موارد میشود.
مغزش: «لا یَعْقِلُونَ». (بقره/ 171)
چشمش: «لا یُبْصِرُونَ». (بقره/ 17)
گوشش: «وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها». (اعراف/ 179)
قلبش: « کَالْحِجَارَةِ ». (بقره/ 74)
شکمش: «وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ». (محمد/ 12)
علمش: «کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً». (جمعه/ 11)
کارش: «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی». (علق/ 6) «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ» (عصر/ 2)
امیدش: «یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُون». (قصص/ 79)
دلخوشیاش: «فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْم». (غافر/ 83) «وَفَرِحُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا ». (رعد/ 26) «فَرِحُوا بِما أُوتُوا». (انعام/ 44)
« وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّ-هِ رِزْقُهَا...». (هود/ 6)
و هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر آن که روزی او بر خداست... .
رزق یعنی چیزی که حیات موجود زنده یا اصل هستی آن را تأمین میکند. موجود زنده، حق تغذیه دارد و به همین خاطر خداوند این حق را بر خود واجب کرده است؛ البته این تقدیر الهی منافاتی با تلاش انسان ندارد؛ چنان چه میفرماید: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ». (جمعه/ 10) و از فضل الهی طلب کنید.
در فرهنگ قرآن، مالِ دنیا، فضل الهی است و خداوند دستور میدهد که انسان باید برای به دست آوردن آن تلاش کند و در آیه بعد بر نقش رازقیت خدا تأکید میکند: «وَ اللهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ». (جمعه/ 11) و خداوند بهترین روزی دهندگان است.
خداوند علاوه بر سنت روزی رسانی، سنت دیگری دارد به نام سنت اجرای امور از طریق اسباب و وسایل، لذا مراد آیه آن نیست که گوشهای بنشینیم و منتظر نزول مائده آسمانی باشیم؛ بلکه منظور آن است که هم کار و تلاش داشته باشیم و هم آنچه را بدست میآوریم، رزقی از جانب خدا بدانیم.
سؤال: اگر خداوند برای همه روزی مقدر کرده است، چرا این همه گرسنه وجود دارد؟
جواب: در سورهی ابراهیم آیات 32 تا 34 خداوند میفرماید: ما باران فرستادیم و میوهها رویاندیم تا رزق شما باشد. کشتیها، نهرها، خورشید و ماه و شب و روز را مسخر شما کردیم و هر چه خواستید دادیم و اگربخواهید نعمتهای الهی را بشمارید، نمیتوانید:
« وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّ-هِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ ». (ابراهیم/ 34)
و (خداوند) از هر آنچه که از او خواستید (و نیاز داشتید) به شما داده است، و اگر (بخواهید) نعمت خدا را بشمارید، نمیتوانید آنها را به دقت شماره کنید. همانا انسان بسیار ستمگر و ناسپاس است.
عوامل تولید در اختیار انسان است. (آب، خاک و نور خورشید ...) و خداوند هم منابع رزق را در اختیار ما قرار داده و هم عقل و وسیلهی استخراج، اکتشاف و تحصیل آن را به ما عطا کرده است واگر نارسایی و کمبودی وجود دارد، بخاطر، تنبلی مدیریتهای ناقص و توزیعهای ناعادلانه و اسراف و تبذیرها و کارهای ظالمانه است. چنانچه در پایان میفرماید: «وَآتاکُمْ مِنْ کُلِّ... إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ»
«لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ».
کلیدهای آسمانها و زمین برای اوست، برای هر که بخواهد رزق را توسعه میدهد و یا تنگ میگیرد، همانا او به هر چیز آگاه است (و توسعه و تضییق او بر اساس علم و حکمت است). (شوری/ 12)
« قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَلَ-ٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ».
بگو: همانا پروردگار من برای هر که بخواهد روزی را گشایش میدهد یا تنگ میگرداند، ولی بیشتر مردم نمیدانند. (چرا که عامل رزق را واسطهها، تدبیرها و کار خود میدانند و از خداوند غافلند) (سبأ/ 36)
تلاش: «وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ » و از فضل الهی طلب کنید.
حرکت: « رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ » الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه است.
شکر: «لئن شکرتم لازیدنّکم» اگر شکر کنید، شما را (روزی) بیشتر میدهد.
استغفار: «استغفروا ربّکم... یرسل السماء علیکم مدراراً» از پروردگارتان استغفار کنید، او برای شما باران میفرستد.
تقوا: «و مَن یتّق الله یجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب» هر که نسبت به خدا پروا داشته باشد، او را از بن بست نجات داده و از راهی که محاسبه نمیکند، روزی میدهد.
در آیات متعددی آسمان منشاء رزق انسان دانسته شده است؛ از جمله این آیه:
« وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ». (ذاریات/ 22)
روزی شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده میشود.
الف) مراد باران باشد که از آسمان نازل میشود و همچنین نور و ابر و باد و...
ب) تقدیر امور زمینیان در آسمانهاست.
ج) رزق ابدی که بهشت است، در آسمانهاست.
د) تحقق وعدههای الهی (نزول رحمت یا عذاب) از سمت آسمان است.
از آنجایی که خداوند روزی را برای همه مخلوقات مقدر کرده است و مخلوقات نیز اعم از مادی و معنوی هستند؛ رزق نیز شامل رزق مادی ومعنوی میشود.
در رزق مادی انسان با موجودات دیگری مانند حیوانات مشترک است و قرآن در مواردی که از برخی نعمتهای مادی سخن به میان میآورد، میفرماید: ما این نعمتها را آفریدیم تا هم شما و هم دامهایتان از آن برخوردار شوید: «متاعاً لکم و لانعامکم». اما رزق معنوی مخصوص انسان و مجردات است، لذا رزق همیشه مادی نیست؛ چرا که در دعا میخوانیم: «الّلهم ارزقنی توفیق الطاعة و بُعد المعصیة» خداوندا! توفیق بندگی خودت و دوری از گناه را روزی من کن. یا در زیارت
عاشورا میخوانیم: «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین» خدایا! شفاعت امام حسین صلی الله علیه و آله وسلم را روزی من بفرما. بدیهی است که توفیق بندگی و شفاعت امام حسین صلی الله علیه و آله وسلم امور مادی نیستند؛ بلکه دراز معنویات زندگی انسان به شمار میروند.
گرچه سعی و تلاش و دانش بشری، شرط لازم برای کسب رزق و روزی است؛ ولی شرط کافی و علت نهایی نیست. خداوند در آیات متعددی کم و زیاد شدن روزی انسان را به خود نسبت میدهد:
« وَاللَّ-هُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ… ». (نحل/ 71)
و خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر در روزی برتری داده است.
« اللَّ-هُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ ». (رعد/ 26)
خداوند برای هر که بخواهد روزی را گسترش میدهد و (یا) تنگ میگرداند و (مردم) به زندگی دنیا دلخوشند، در حالی که زندگی دنیا در (برابر زندگی) آخرت جز یک کامیابی (موقت و اندک) نیست.
اگر همه مردم یکسان و یکنواخت بهره میبردند، کمالات معنوی آنان ظاهر نمیشد، مثلاً: سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع و...، زمانی معنی پیدا میکند که تفاوتهایی در میان انسانها باشد.
زندگی اجتماعی نیازهای انسان را برطرف و جبران میکند و در میان آنان دارا و ندار وجود دارد، لذا انسانها در بوته آزمایش که قرار میگیرند، هر کدام یکی ازصفات خویش را به نمایش میگذارند. در بعضی سخاوت و ایثار و در بعضی دیگر صبر و قناعت شکوفا میشود؛ در صورت مساوی بودن معیشت و زندگی،
این صفات شکوفا نمیشود، اگر کسی نعمتی داشت و دیگری کمتر یا آن نعمت را نداشت، صفت تعاون و سخاوت از طرف دارنده نعمت و صفت قناعت و عفت و صبر از سوی فاقد آن نعمت شکوفا میشود.
به هر فرد و قبیله و منطقهای، سهمی و چیزی از ارزاق داده میشود که در مناطق دیگر نیست یا کم است و چیز دیگری داده نمیشود، تا برای جبران کمبود، مسئله مشارکت، رقابت، تجارت، حرکت و ابتکار راه افتد و هیچ فرد و قبیلهای، خود را از هر جهت بینیاز نبیند و دست به طغیان نزند.
گرچه در این آیه، توسعه و تنگی رزق به خدا نسبت داده شده، اما بدیهی است که کارهای خداوند حکیم، از روی مصلحت و حکمت صادر میشود. کم یا زیاد شدن رزق و روزی، تصادفی نیست و همه این امور از روی حکمت است.
در برخی آیات و روایات، بعضی علل و حکمتهای آن بیان شده، از جمله:
گاهی کمبودها جنبه کیفری دارد، چنان که قرآن میفرماید: «فبظلم من الّذین هادوا حرّمنا» بخاطر ظلمی که یهود کردند، بخشی از خوردنیها را بر آنان حرام کردیم. وجود گناه در زندگی افراد که باعث تغییراتی در رزق آنها میگردد. در دعای کمیل میخوانیم: «اللهم اغفرلی الذنوب التی تغیّر النّعم» خداوندا! ببخشای بر من آن گناهانی که نعمتها را دگرگون میسازد.
گاهی تفاوت در رزق و روزی بخاطر آزمایش افراد است، «و لنبلونّکم بشیء ... و نقص من الاموال...» ما هر آینه شما را با نقص اموال امتحان میکنیم. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «قَدّر الأرزاق فکثّرها و قلّلها و قسّمها علی الضیق و السّعة فعدل فیها لیبتلی مَن اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشّکر و الصبر مِن غنیّها و فقیرها» خداوند، روزی مردم را با کم و زیاد کردن، تقدیر کرد تا هر که را بخواهد در تنگناها و گشایشها بیازماید و غنی و فقیر را با شکر و صبری که از خود بروز میدهد، امتحان و گزینش کند.
در روایات میخوانیم: گاهی خداوند رزق افراد تیزهوش را تنگ و رزق افراد کم هوش را زیاد قرار میدهد تا ثابت کند، همهی چیزها با زرنگی نیست!
گاهی محروم شدن به جهت محروم کردن دیگران از حقوق آنهاست، نظیر داستان باغی که در آتش سوخت که سورهی قلم به آن اشاره فرموده است و گاهی هم بیتوجهی به یتیمان باعث تنگی روزی است. «کلا بل لاتکرمون الیتیم» مهم آن است که ما نه از بسط رزق، یاغی شویم و همه چیز را از یاد ببریم و نه به هنگام قبض آن، از همه چیز ناامید و مأیوس گردیم که نظام الهی، نظامی است حکیمانه و بر پایه آزمایش، نه بر اساس شانس و بخت و اقبال.
گاهی جنبه تربیتی دارد: «فاخذناهم بالبأساء... لعلّهم یتضرّعون» ما برای تضرع و برگشت آنان به سوی خداوند، آنها را از طریق ناگواریها گوشمالی میدهیم.
گاهی نتیجه برخورد نادرست انسان با طبیعت است، همچون تخریب جنگلها، آلوده ساختن آب رودخانهها و به هم زدن تعادل محیط زیست که در طول زمان، مشکلات بسیاری از جمله قحطی را به دنبال میآورد.
دادن و گرفتن نعمت، نشانهی مهر یا قهر الهی نیست. (ممکن است از مؤمن بگیرد و به کافر بدهد.) توسعه یا تنگی رزق نشانهی مهر یا قهر الهی نیست؛ زیرا قرآن میفرماید: «فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انّما یرید الله لیعذّبهم بها» سرمایه و فرزند کفار سبب شگفتی تو نشود؛ زیرا که خداوند اراده کرده، آنان را با همین امکانات در همین دنیا عذاب کند.
برنامهها و سنتهای الهی متعدد و دارای مراحلی است. همانگونه که کنترل رزق برای جلوگیری از فساد یک سنت عمومی است، توسعه رزق و مهلت دادن به مرفهان نیز یک سنت است و برای آزمایش به کار میرود. پس قانون عمومی و کلی، کنترل رزق است؛ ولی گاهی برای آزمایش مردم توسعهای داده میشود.
همانگونه که عطاهای الهی لطف است، گاهی محرومیتها نیز لطف است. رزق بدست او و سبب تربیت و تکامل انسان است. کم یا زیاد کردن روزی افراد به وسیلهی خداوند، عالمانه و حکیمانه و بر اساس معیارهای پیدا و ناپیداست. در حدیث میخوانیم: مصلحت بعضی بندگان خدا، گسترش روزی است و اگر در تنگنای معیشت قرار گیرند، فاسد میشوند و بر عکسِ این گروه، صلاح گروهی دیگر در تنگنا بودن است که اگر در توسعه واقع شوند، به فساد کشیده میشوند.
« وَتَبَارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا...». (زخرف/ 85)
پر برکت و زوال ناپذیر است کسی که مالک و حاکم آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است، میباشد.
قرآن مالکیت همه هستی از جمله انسان را تنها از آن خدا میداند و از سایر موجودات، مانند: بتها، سلب مسئولیت میکند:
« قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لَا یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِنْ شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ ». (سبأ/ 22)
بگو کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) میپندارید، بخوانید (آنها هرگز گرهی از کار شما نمیگشایند، چرا که) آنها به اندازه ذرهای در آسمانها و زمین مالک نیستند و نه در (خلقت و مالکیت) آنها شریکند و نه یاور او (در آفرینش) بودهاند.
مسئولیتِ پاسخگویی انسان در قبال کارهایی که انجام میدهد، بارها در قرآن مطرح شده است و انسان در قبال کارهایش مسئول و متعهد است. از جمله:
« فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ ». (حجر/ 92و93)
پس به پروردگارت سوگند ما از همه آنان (در قیامت) بازخواست خواهیم کرد . از آنچه انجام میدادهاند.
و یا در جایی دیگر میخوانیم:
« وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ». (صافات/ 24)
آنها را متوقف کنید، آنها باید بازخواست شوند.
« لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ ». (انبیاء/ 23)
او (خداوند) از آنچه انجام میدهد، سؤال نمیشود، اما آنها (مردم، در انجام کارهایشان) مورد بازخواست قرار میگیرند.
« یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَیٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ». (انشقاق/ 6)
هان، ای انسان! تو به سوی پروردگارت تلاش بسیاری داری و سرانجام به لقای او خواهی رسید.
صریحترین آیهای که به این اصل مهم اشاره میکند، آیه شریفه زیر است:
« یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ». (فاطر/ 15)
ای مردم! این شمایید که به خدا نیاز دارید و (تنها) خداوند، بینیاز و ستوده است.
« ذَٰلِکَ بِأَنَّهُ کَانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ یَهْدُونَنَا فَکَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَی اللهُ وَاللهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ ». (تغابن/ 6)
این (کیفر) بخاطر آن است که پیامبرانشان همراه با دلایل روشن (و معجزات) به سراغ آنها آمده بودند و آنان (به جای پذیرش و ایمان به آنها) گفتند: آیا انسانی (مثل خودمان) ما را هدایت کند؟ از این رو کفر ورزیدند و (به پیامبران و دستورات الهی) پشت کردند و خداوند (از ایمان آنان) بینیاز است و خداوند بینیاز و ستوده است.
«امّا من بخل و استغنی . و کذّب بالحُسنی . فسنیسّره للعسری» اما کسیکه بخل ورزد و بینیازی جوید و پاداش برتر الهی را تکذیب کند، به زودی او را در دشواری قرار میدهیم.
«انّ الانسان لیطغی . أن راهُ استغنی» انسانی که خود را بینیاز پندارد، دست به طغیان خواهد زد.
انسان باید به حکم عقل، بندگی خداوند را بپذیرد. ما انسانها عاشق کمال و نیازمند رشد و تربیت هستیم و خداوند نیز جامع تمام کمالات است. اگر به مهر و محبت نیازمندیم؛ او رحمان و رحیم است و اگر از آینده دور نگرانیم، او صاحب اختیار و مالک آن روز است؛ پس چرا به سوی دیگران برویم؟! عقل حکم میکند تنها باید او را پرستید و از او کمک خواست. نه بنده هوی و هوس خود بود و نه بنده زر و زور دیگران. لذا فلسفه عبادت، ربوبیت خداوند است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
« إِنَّ اللَّ-هَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَ-ٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ ». (آلعمران/ 51)
به راستی که خداوند، پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید که این راه مستقیم است.
بندگان شایسته خدا و فرشتگان هرگز از عبودیت خداوند سرپیچی نکردند:
« لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْدًا لِلهِ وَلَا الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعًا ». (نساء/ 172)
و هرگز مسیح از این که بنده خدا باشد، استنکاف ندارد و فرشتگان مقرب نیز (سرپیچی ندارند) و هر کس از بندگی خداوند سرپیچی کند و تکبر ورزد، پس (بداند که) بزودی همه را به نزد خود محشور میکند.
یاری خواستن و پناه بردن به خداوند در سختیها و مشکلات از موارد مهم نیازمندی انسان است:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ إِنَّ اللَّ-هَ مَعَ الصَّابِرِینَ ». (بقره/ 153)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در برابر حوادث سخت زندگی) از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.
« قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلَا یُجَارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ».
بگو: اگر میدانید (بگویید) فرمانروایی همهی موجودات بدست کیست؟ او که (به همه) پناه میدهد، ولی کس در برابر او پناه ندارد. (مؤمنون/ 88)
و پروردگار شما از (شر) هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد، پناه میبرم.
من مریم و نسل او را در پناه تو قرار میدهم.
« وَتَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَکَفَیٰ بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا ».
و بر (خدای) زندهای که هرگز نمیمیرد توکّل کن و به ستایش او تسبیحگوی همین بس که او به گناهان بندگانش آگاهی دقیق دارد. (فرقان/ 58)
دعوت به پرستش خدا و دوری از توجه به دیگران و تنها او را مؤثر دانستن، بارها در قرآن تذکر داده شده است. از جمله این که خدا می فرماید، اگر انسان، تنها از من درخواست کند، من حتماً او را پاسخ میدهم.
«وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ». (بقره/ 186)
و هر گاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم دعای نیایشگر را آن گاه که مرا میخواند، پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.
اما اگر به سراغ دیگران رفت و از آنها حاجت خواست، بداند آنها نمیشنوند و اگر هم بشنوند، اجابت نمیکنند:
« إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ ». (فاطر/ 14)
اگر آن (بت)ها را بخوانید، دعای شما را نمیشنوند و اگر بشنوند پاسخی به شما ندهند و روز قیامت شرک شما را انکار خواهند کرد و هیچ کس مانند (خداوند) خبیر، تو را (به حقیقت کارها) آگاه نکند.
« الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللهِ أَلَا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ». (رعد/ 28)
(هدایت شدگان) کسانی هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
« أَلَا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » ممکن است به این معنا باشد که به واسطه ذکر و یادی که خدا از شما میکند، دلهایتان آرام میگیرد، یعنی اگر بدانیم خداوند ما را یاد میکند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مییابد. چنانکه
حضرت نوح به واسطه کلام الهی «اصنع الفلک باعیننا» آرام گرفت و امام حسین صلی الله علیه و آله وسلم به هنگام شهادت علی اصغرش با عبارت «هیّن علیّ انّه بعین الله » این آرامش را ابراز فرمود و یا در دعای عرفه آمده است: «یا ذاکر الذاکرین»
«وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ».(حشر/ 19)
همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا نیز آنان را به خود فراموشی گرفتار کرد. آنان همان فاسقانند.
کسی که لطف او را فراموش کند، مأیوس شده و به بن بست میرسد.
کسی که عفو او را فراموش کند، خود را قابل اصلاح نمیبیند و دست به هر کاری میزند.
کسی که رسولان الهی را فراموش کند، دنبال هر طاغوتی میرود و فاسد میشود.
کسی که قانونِ او را فراموش کند، هر روز به سراغ صدایی میرود و سر درگم میشود.
کسی که راه او را فراموش کند، درمیان صدها راه دیگر گیج شده و به بیراهه میرود.
کسی که اولیای او را فراموش کند، دوستان ناباب او را به بازی میگیرند.
کسی که نعمتهای خدا را فراموش کند، تملّق دیگران را میگوید.
کسی که خدا را فراموش کند، اهداف حکیمانهی او در مورد آفرینش انسان را فراموش خواهد کرد و هرکه هدف خلقت را فراموش کند، عمر، سرمایه و استعدادش را هدر میدهد.
الف) نقش خدا در زندگی انسان،
آفریدگار انسان است. «خلق الانسان»،
پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»،
او را بسیار دوست دارد. «بالنّاس لرؤف»،
دعای او را میشنود. «سمیع الدعاء»،
فریادرس اوست. «یجیب المضطر»،
او را به خوبی راهنمایی میکند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»،
او را حمایت و سرپرستی میکند. «و هو یتولّی الصّالحین»،
او را رشد و تکامل میدهد. «یهدی الی الرّشد»،
به او آرامش و اطمینان میدهد. «ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب»،
به او آموزش میدهد. «الّذی علّم بالقلم»،
به او وسعت و فزونی میدهد. «لئن شکرتم لازیدنّکم»،
بیماریش را شفا میدهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»،
امید آیندهی اوست. «والّذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدین»،
ب) نقش غیر خدا در زندگی انسان؛
قدرتی در آفرینش ندارد. «لن یخلقوا ذُباباً»،
از خواستههای انسان بیخبراست. «و هم عن دعائهم غافلون»،
دعای او را نمیشنوند. «لایسمعوا دعائکم»،
توان پاسخگویی ندارد. «یدعوا من دون الله من لایستجیب له»،
دشمن انسان است. «کانوا لهم اعداء»،
در برابر حوادث ناتوان است. «لایملکون کشف الضرّ عنکم»،
نه قدرت نفعرسانی دارد و نه توان جلوگیری از ضرر. «ما لایضرّهم و لاینفعهم»،
با این حال چگونه ممکن است یک انسان آگاه او را رها کند و به دنبال موجودات و اشخاص دیگر برود؟ اما با این که مرگ و حیات و گذشته و حال و آینده انسان بدست خداوند است؛ ولی باز انسان سرکشی و ناسپاسی میکند.
فصل پنجم:
انسان و سایر مخلوقات
قرآن میفرماید: تمام هستی اعم از جمادات وگیاهان و حیوانات برای انسان آفریده شدهاند.
اولاً؛ در قرآن درباره آنها لفظ «مَن» به کار رفته است (حرف «مَن» برای موجودات دارای عقل و شعور به کار برده میشود):
«وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ». (آلعمران/ 83)
در حالی که هر که در آسمانها و زمین است، خواه ناخواه فقط تسلیم اوست و به سوی او بازگردانده میشوند.
ثانیاً؛ در برابر خدا خوف و خشیت دارند:
«... وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّ-هِ...». (بقره/ 74)
... و بعضی از سنگها از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر میافتد... .
ثالثاً؛ همواره در حال تسبیح خداوند هستند:
« سَبَّحَ لِلهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ... ». (حدید/ 1)
آنچه در آسمانها و زمین است، برای خداوند تسبیح گویند.
الف) قرآن، تسبیح موجودات را آگاهانه و از روی علم و شعور میداند: «کلٌّ قد علم صلاته و تسبیحه»
ب) هرکسی نمیتواند تسبیح سایر موجودات را درک کند: «و لکن لاتفقهون تسبیحهم»
ج) تسبیح موجودات، گوناگون است. امام سجاد صلی الله علیه و آله وسلم از امیرالمؤمنین نقل فرمود که مرغان در هر صبحگاه خدا را تسبیح نموده و قوت روز خود را مسئلت میکنند.
در نتیجه، تمام موجودات هستی، نوعی شعور دارند و طبق همان شعور، به تسبیح الهی مشغولند؛ ولی گوش ما صدای آنها را نمیشنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است. نطق داشتن اجسام محال نیست؛ چون در قیامت تحقق مییابد،
«اَنطق کلّ شیء» حتی سنگ هم علم و خشیت دارد و از خوف خدا از کوه سقوط میکند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیة الله» حضرت سلیمان سخن مورچه را میفهمید و منطقالطیر میدانست. هدهد انحراف مردم را تشخیص میداد که نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند کوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبی معه» (ای کوهها! همراه با داود نیایش کنید) در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
به چهرهی حیوانات سیلی نزنید که تسبیح خدا میگویند.
هرگاه صید تسبیح نگوید، شکارِ صیاد میشود.
هیچ درختی قطع نمیشود، مگر به خاطر اینکه تسبیح را ترک کرده است.
سنگریزه در دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به نبوت او گواهی داد.
زنبور عسل تسبیح میگوید.
صدای گنجشکها تسبیح آنهاست. همهی این روایات، گویای تسبیح واقعی است، نه زبان حال.
رابعاً؛ همه کارهای آنها بر اساس راهی است که خداوند پیش رویشان گذاشته است و با هدایت الهی است. چنانچه خداوند درباره زنبور عسل میفرماید:
« ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ». (نحل/ 69)
سپس از همه میوهها بخور، پس راههای پروردگارت را خاضعانه طی کن. از
شکمهای آنها نوشیدنی رنگارنگ بیرون میآید که در آن شفای مردم است، البتّه در این (زندگی زنبور) برای کسانی که فکر میکنند، قطعاً عبرتی است.
قرآن کریم دربارهی فرشتگان مطالبی دارد که میتوان آنها را اینگونه بیان کرد:
« عِبَادٌ مُکْرَمُونَ ». (انبیاء/ 26)
(فرشتگان) بندگانی گرامی هستند.
(برخلاف باور نادرست کافران که آنها را فرزندان خدا میدانستند)
«وَلِلهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ وَالْمَلَائِکَةُ وَهُمْ لَایَسْتَکْبِرُونَ».
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از جنبده و فرشتگان، تنها برای خداوند سجده میکنند و تکبر و سرپیچی نمیکنند. (نحل/ 49)
«یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ». (نحل/ 50)
و از پروردگارشان که حاکم و محیط بر آنهاست، میترسند و آنچه را فرمان داده شدهاند، انجام میدهند.
« لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ ». (انبیاء/ 27)
(فرشتگان) در کلام بر او سبقت نمیگیرند و (تنها) به فرمان او عمل میکنند.
نگیرند و به این دلیل خداوند از فرشتگان با عنوان بندگان گرامی خود یاد کرده است. «بل عباد مکرمون . لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون»
« وَ مَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ . وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ . وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ».
(فرشتگان گویند:) و هیچ کس از ما نیست مگر آن که برای او (مرتبه و) جایگاهی معیّن است و این ما هستیم که (برای اطاعت فرمان خداوند) صف کشیدهایم و این ماییم که تسبیحگوی (خداوند) هستیم. (صافات/ 164- 166)
این آیه بیان میکند که فرشتگان هر کدام رتبه و منزلتی دارند که از آن تجاوز نمیکنند و در دنیای فرشتگان، برای هر یک، مقام و منزلت و مسئولیت خاص و سلسله مراتب وجود دارد. خداوند، همانگونه که بعضی از انبیا را بر برخی دیگر برتری داده، از میان فرشتگان نیز بعضی را برگزیده است. « اللهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّ-هَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ ». (حج/ 75) خداوند از میان فرشتگان و مردم رسولانی برمیانگیزد، همانا خداوند شنوا و بیناست.
هم مقام فرشتگان تفاوت دارد و هم مسئولیت آنان. مقام بعضی مانند جبرئیل و میکائیل و عزرائیل از سایرین برتر است. قدرت تمام فرشتگان نیز یکسان نیست و ظرفیتهای متفاوتی دارند. بعضی فرمانبرند و بعضی فرمانده؛ ولی همه معصوم و امین هستند. «مطاع ثَمَّ امین»
« الْحَمْدُ لِلَّ-هِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنَیٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ...». (فاطر/ 1)
ستایش، مخصوص خداوندی است که آفریدگار آسمانها و زمین است؛ فرشتگان را که دارای بالهای (قدرت) دوتادوتا و سهتاسهتا و چهارتاچهارتا هستند، رسولانی قرار داد.
منظور از این آیه، وجود سلسله مراتب قدرت در فرشتگان و وجود تفاوت در نقش و قدرت آنها است.
آیات بالا اشاره میکند که فرشتگان برای اطاعت فرمان خداوند، گوش به فرمان هستند و در حال تسبیح خداوند. از پیامبر اکرم نقل شده است: در تمام آسمانها حتی به اندازه یک وجب مکانی وجود ندارد، مگر این که در آنجا فرشتهای است که نماز میخواند و تسبیح خدا میگوید؛ سپس این آیات را قرائت فرمود: «وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ . و انّا لنَحنُ المسبّحون». (صافات / 165 و 166)
«وَلَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ . یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ». (انبیاء/ 19و20)
و برای اوست هر که در آسمانها و زمین است و کسانی که نزد او هستند (فرشتگان) از (برای) عبادت او تکبّر نمیورزند و خسته و درمانده نمیشوند.
آنان شبانهروز بیآن که سستی ورزند، خدا را به پاکی میستایند و اگر انسانها از عبادت خدا کوتاهی کنند، آنها هرگز از عبادت کوتاهی نمیکنند:
« فَإِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَهُمْ لَا یَسْأَمُونَ ».
و اگر (گروهی از مردم از عبادت خداوند) تکبر ورزیدند، پس (باکی نیست زیرا) کسانی (از فرشتگان) که نزد پروردگارت هستند، شب و روز برای او تسبیح میگویند و خسته نمیشوند. (فصلت/ 38)
امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: فرشتگان، اهل خوردن و آشامیدن و آمیزش جنسی نیستند. «انّ الملائکة لا یأکلون و لا یشربون و لاینکحون»
در قرآن برای هر دسته از فرشتگان مأموریت و نقش خاصی تعیین شده است و با همان مأموریت نامگذاری شدهاند: «النّازعات»، «الصّافات»، «الزّاجرات»، «النّاشرات»، «الفارقات»، «المدبّرات».
فرشتگان، لشگر الهی هستند و تعدادشان را جز خداوند، هیچکس نمیداند. «و ما یعلم جنود ربّک الاّ هو» و اگر گاهی سخن از تعداد به ظاهر اندک آنان مطرح است، نظیر آیه «علیها تسعة عشر» که میفرماید: مأموران دوزخ نوزده نفرند، دلایل دیگری دارد، نه آن که بخاطر نداشتن نیرو باشد.
پیامبر اسلام فرمود: آفرینش فرشتگان، همه از نور است. «انّ الله عزّوجل خلق الملائکة من النور» و خداوند هیچ موجودی را به اندازه فرشتگان نیافریده است. «ما من شیء مما خلق الله اکثر من الملائکة»
سؤال: به چه دلیل خداوند فرشتگان را مأمور انجام امور اداره هستی قرار داده است؛ مگر خود به تنهایی نمیتواند هستی را تدبیر کند؟
جواب: در جواب این سؤال باید گفت: مگر فرشتگان خودشان جزیی از عالم هستی و مخلوق نیستند و مگر نه این است که خدا وجود ملائکه را نیز تدبیر میکند؟ پس آفرینش ملائکه به این معنی نیست که خدا برای تدبیر عالم نیاز به کمک دارد. انجام امور با واسطه فرشتگان، مانند استفاده انسان از وسایل نیست؛ بلکه خداوند خود به آنها وجود میدهد و ضامن استمرار بقای آنهاست. خداوند، بینیاز مطلق است و به هیچ یاوری در اداره امور جهان ندارد و اگر اموری را به دیگران میسپارد، مانند واگذاری تدبیر به فرشتگان، از روی عجز و ناتوانی نیست؛ بلکه از روی حکمت و در مسیر تربیت و رشد انسان است.
انسان مؤمن باید به ملائکه خداوند نیز ایمان بیاورد؛ «کلّ آمن بالله و ملائکته» و انکار آنان در کنار انکار خداوند آمده است. «و من یکفر بالله و ملائکته».
نقل شده است؛ وقتی پیامبر اسلام به مدینه آمد، روزی ابنصوریا (یکی از علمای یهود) با جمعی از یهودیان فدک، نزد پیامبر آمده، سؤالاتی پرسید. حضرت همهی سؤالات را پاسخ داد، هر نشانهای که خواست، بیان کرد. آخرین سؤالش این بود که نام فرشته وحی تو چیست؟ حضرت فرمود: جبرئیل. او گفت: اگر میکائیل بود ما به تو ایمان میآوردیم، چون جبرئیل، دستورات مشکلی مثل جهاد میآورد؛ ولی دستورات میکائیل ساده و راحت است. قرآن در پاسخ این بهانهجوییها چنین میگوید: به آنها بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است) چرا که او بفرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است و در آیه بعد میفرماید:
« مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِلَّ-هِ وَمَلَائِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللَّ-هَ عَدُوٌّ لِلْکَافِرِینَ ».
هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و بداند که) خداوند دشمن کافران است. (بقره/ 98)
با توجه به آیات آفرینش آدم و ماجرای فرشتگان، تردیدی باقی نمیماند که انسان از فرشته برتر است، زیرا:
الف) انسان، مسجود فرشتگان است.
ب) فرشته، عقل محض است و شهوت ندارد و از این رو کمالش به ارزش کمال انسان نیست. هر که عقلش را بر شهوتش غلبه دهد، برتر از فرشته است.
ج) در شب معراج، جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: تو امام باش تا به تو اقتدا کنم؛ زیرا خداوند شما را بر ما برتری داده است.
د) یک جهت دیگر برتری انسان بر فرشتگان، بخاطر ظرفیت فراگیری علم است که خداوند در سرشت انسان قرار داده است:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَ-ٰؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ».(بقره/ 31)
و خدا همه اسما (حقائق واسرار هستی) را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت وفرمود: اگر راست میگویید، از اسامی اینها به من خبر دهید؟
قرآن کریم میفرماید: فرشتگان، در همه احوال دنیا و آخرت (برزخ و قیامت) با انسان ارتباط دارند، گاهی بر او درود و صلوات میفرستند، «یصلی علیکم و ملائکته» گاهی برای او استغفار و طلب بخشش میکنند، «و یستغفرون للذین آمنوا» و زمانی هم برای او دست به دعا برمیدارند، «ربّنا و ادخلهم جنّات عدن» در هنگام مرگ و شروع عالم برزخ نیز با شعار و تلقین «الاتخافوا و لاتحزنوا» و با جمله «سلام علیکم» جان آنها را میگیرند. «الّذین تتوفّاهم الملائکة طیّبین یقولون سلام علیکم» و در آخرت نیز از هر سو بر آنان سلام میکنند.
در این جا به برخی از این آیات اشاره میشود:
فرشتگان هم از جان و اعمال انسانها حفاظت میکنند «ان علیکم لحافظین یرسل علیکم حفظة» وهم از ایمان و فکر آنها در برابر انحرافات و وساوس شیطانی؛ زیرا «یحفظونه» هم شامل روح میشود و هم شامل جسم. چنان که میفرماید:
« لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّ-هِ...». (رعد/ 11)
برای انسان فرشتگانی است که پیدرپی او را از پیشرو و از پشت سر از فرمان خداوند حفاظت میکنند.
« إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ ». (طارق/ 4)
هیچ کس نیست مگر آن که بر او نگهبانی است.
و در جای دیگر میخوانیم:
« وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ . کِرَامًا کَاتِبِینَ . یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ». (انفطار/ 10- 12)
بر شما نگهبانانی گماشته شده که بزرگوارانه، بدون کینه و سوء ظنّ، کارهای شما را مینویسند و آنچه انجام میدهید، میدانند.
« مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ». (ق/ 18)
انسان هیچ سخنی را تلفظ نمیکند، مگر این که نزد او فرشتهای است مراقب و آماده برای انجام مأموریت.
درآیه قبل میفرماید:
« إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ ». (ق/ 17)
بخاطر بیاورید، هنگامی را که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند، اعمال شما را تلقی و ثبت میکنند.
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ ». (غافر/ 7)
کسانی که عرش (خدا) را حمل میکنند وآنان که اطراف آن هستند، پروردگارشان را با سپاس و ستایش تسبیح کرده (و به پاکی یاد میکنند) و به او ایمان دارند و برای کسانی که ایمان آوردهاند (از خداوند) آمرزش میخواهند (و میگویند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چیز را فراگرفته است، پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی کردهاند، بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ حفظ کن.
«أُولَ-ٰئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّ-هِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ».(آلعمران/ 87)
آنان (که با آن همه دلایل روشن و سابقهی ایمان، مرتدّ شدند،) کیفرشان آن است که لعنت خدا و فرشتگان و عموم مردم بر آنان باشد.
« إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ مُرْدِفِینَ ».
(به یاد آورید) زمانی که (درجنگ بدر) از پروردگارتان فریادرسی میطلبیدید، پس او دعا و خواستهی شما را اجابت کرد (و فرمود:) من یاریدهنده شما با فرستادن هزار فرشتهی پیاپی هستم. (انفال/ 9)
« وَمَا جَعَلَهُ اللَّ-هُ إِلَّا بُشْرَیٰ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّ-هِ إِنَّ اللَّ-هَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ». (انفال/ 10)
و خداوند، آن (پیروزی و نزول فرشتگان) را جز برای بشارت و این که دلهایتان با
آنان آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزی، جز از سوی خدا نیست، (به قدرت
خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید) همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
فرشتگان صورت میگیرد:
« إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلَائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ ... ». (انفال/ 12)
خداوند به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس شما مؤمنان را پایدار و ثابت قدم سازید، من در دل کفار وحشت خواهم افکند….
خداوند حتی هنگام جان دادن هم فرشتگان را میفرستد تا با القای حق، مؤمن را از وسوسههای شیطان حفظ کند.
دیگری هم القای ترس و وحشت است که از سوی شیطان انجام میشود:
« إِنَّمَا ذَٰلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ ...». (آلعمران/ 175)
سخنان شیطان در هوادارانش تأثیر گذارده و آنان را میترساند.
قرآن کریم در موارد متعددی به موضوع قبض روح انسان بدست فرشتگان اشاره میکند:
« إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ...». (نساء/ 97)
همانا کسانی که فرشتگان، جانشان را میگیرند... .
«وَ النَّازِعَاتِ غَرْقًا . وَ النَّاشِطَاتِ نَشْطًا . وَ السَّابِحَاتِ سَبْحًا . فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا . فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا ». (نازعات/ 1- 5)
سوگند به فرشتگانی که جان (کافران) را به سختی میگیرند. سوگند به فرشتگانی که جان (مؤمنان) را به آسانی و نشاط میگیرند. سوگند به فرشتگانی که (در انجام
فرمان الهی) به سرعت شناورند. و(در انجام مأموریّت) بر یکدیگر سبقت گیرند. و امور (بندگان) را تدبیر کنند.
1) . سوگند خداوند به فرشتگان، هم نشانه اهمیت و جایگاه فرشتگان در نظام هستی است و هم اهمیت امری که برایش سوگند یاد شده است.
به فرموده امام علی علیه السلام فرشتگان با آرامی و رفاقت جان مؤمنین را میگیرند: «یقبضون ارواح المؤمنین یسلّونها سلاً رفیقاً»
اولاً؛ هر دسته از فرشتگان مأمور کاری مخصوصاند و با این که تدبیر هستی با خداست: «یدبّر الامر» ولی خداوند به فرشتگان نیز اجازه تدبیر داده است: «فالمدبّرات امراً»
ثانیاً؛ تمام هستی میدان کار فرشتگان است و فرشتگان، کار خود را به نحو احسن انجام میدهند.
«... وَالْمَلَائِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بَابٍ ». (رعد/ 23)
... و فرشتگان از هر دری (برای تبریک و تهنیت) بر آنان وارد میشوند.
«... وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَیٰ وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ ». (انبیاء/ 28)
...و آنان (فرشتگان) جز برای کسی که خداوند رضایت دهد، شفاعت نمیکنند واز ترس او (پروردگار) بیمناکند.
« ...عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّ-هَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ».
...آتشی که بر آن فرشتگانی درشتخو و سختگیر نگهبانند و خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانی نکنند و آنچه را فرمان یابند، انجام دهند. (تحریم/ 6)
« فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا ». (ذاریات/ 4)
پس به فرشتگانی که کارها را تقسیم میکنند، سوگند.
امام رضا علیه السلام فرمود: مراد از «المقسّمات امراً» ملائکهای هستند که هر روز ارزاق مردم را بین طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم میکنند.
« تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ». (قدر/ 4)
در آن شب، فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای انجام هر کاری فرود آیند.
با توجه به این که «تنزل» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد؛ روشن میشود که شب قدر مخصوص به زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و نزول قرآن مجید نبوده؛ بلکه امری است مستمر و شبی است مداوم که در همه سال تکرار میشود. منظور از «مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» این است که فرشتگان برای تقدیر و تعیین سرنوشت و آوردن هر خیر و برکتی در آن شب نازل میشوند و هدف از نزول آنها انجام این امور است یا این که هر امر خیر و هر سرنوشت و تقدیری را با خود میآورند.
از امام باقر سؤال شد: آیا شما میدانید شب قدر کدام شب است؟ فرمود: چگونه نمیدانیم، در حالی که فرشتگان در آن شب، اطراف ما دور میزنند.
با نزول فرشتگان بر قلب پیامبر و امام معصوم در شب قدر، ارتباط زمین با آسمان، مُلک با ملکوت و طبیعت با ماوراء طبیعت برقرار میشود. در روایات آمده است که با منکران امامت، با سوره قدر احتجاج کنید؛ زیرا بر اساس این سوره، فرشتگان هر سال در شب قدر نازل میشوند. در زمان حیات پیامبر بر وجود شریف حضرتش وارد میشدند. پس از آن حضرت بر چه کسانی نازل
میشوند؟ روشن است که هر کسی نمیتواند میزبان فرشتگان الهی در شب قدر
باشد و باید او همچون پیامبر، معصوم بوده، ولایت امور بشر به عهده او باشد و او کسی جز امام معصوم نیست که در زمان ما، حضرت مهدی علیه السلام میباشد و فرشتگان در شب قدر
شرفیاب محضرش میشوند.
با حضرت زکریا سخن گفتند و او را به فرزندی به نام یحیی بشارت دادند «نادته الملائکة» و همین فرشتگان با حضرت مریم گفتگو کردند: «اذ قالت الملائکة یا مریم»
بشارت دهنده به رزمندگان در جنگ هستند. «بجنود لم تروها»
بشارت دهنده در مورد فرزنددار شدن (به حضرت ابراهیم) هستند. «انا نبشرک بغلام اسمه یحیی»
بشارت دهنده به مؤمنان در لحظهی مرگ هستند. «الاّ تخافوا و لا تحزنوا»
« یُنَزِّلُ الْمَلَائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَیٰ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَ-ٰهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ ». (نحل/ 2)
خداوند فرشتگان را همراه با وحی که از فرمان اوست، بر هر کس از بندگانش که بخواهد، فرو میفرستد که مردم را هشدار دهید که معبودی جز من نیست؛ پس تنها از من پروا کنید (و مخالف دستورم عمل نکنید)
در مواردی فرشتگان به شکل انسان ظاهر شدهاند که نمونههایی از آن در قرآن آمده است، همچون: نزول جبرئیل بر حضرت مریم به شکل بشر، حضور هاروت و ماروت در حکومت سلیمان و نزول فرشتگان بر حضرت ابراهیم در قالب انسان و مأموریت عذاب مجرمان در دنیا، مانند قوم لوط.
کلمه «جن» به معنای پوشاندن است و همین معنا در همه مشتقات کلمه جریان دارد؛ مانند «جنین» چون از نظرها پنهان است. «جن» طایفهای از موجوداتند که از حواس ما پنهانند و در قرآن کریم بسیار اسمشان برده شده و مانند ما مکلّف به تکالیفند و همچون ما زندگی و مرگ و حشر دارند.
« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ ». (حجر/ 26و27)
ما انسان را از گل خشکیدهای که از گل بدبوی (تیره رنگی) گرفته شده بود، آفریدیم و جن را پیش از آن از آتش گرم و سوزان خلق کردیم.
بر اساس دو آیه بالا، مبدأ آفرینش انسان آب و خاک بوده و مبدأ آفرینش جن باد و آتش است و شیطان نیز برای سجده نکردن خود دلیل میآورد که من از آتش آفریده شدهام.
همچنان که در سوره جن از قول آنها آمده است:
« قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا ». (جن/ 1)
بگو به من وحی شده است که جمعی از جن به سخنانم گوش فرا دادهاند، سپس گفتهاند: ما قرآن عجیبی شنیدهایم!
« یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ». (الرحمن/ 33)
ای گروه جنّ و انس! اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و زمین نفوذ کنید، نفوذ کنید. هرگز نمیتوانید مگر به واسطه قدرتی فوق العاده.
جن نیز همچون انسان، اختیار داشته و میتواند مرتکب گناه گردد.
« فَیَوْمَئِذٍ لَا یُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ ». (الرحمن/ 39)
پس در آن روز (و آن موقف خاص) هیچ یک از انس و جن، از گناهش پرسیده نشود.
بخاطر همین در میان آنها مؤمن و کافر وجود دارد؛ در قرآن کریم از قول اجنّه نقل شده است:
« وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَٰلِکَ کُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا. ...وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَ-ٰئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا ». (جن/ 11-14)
و این که در میان ما افرادی صالح و افرادی غیر صالحند و ما گروههای متفاوتی هستیم. ...و این که گروهی از ما مسلمانان و گروهی ظالمند، هر کس اسلام را اختیار کند راه راست را برگزیده.
خداوند نعمتها را برای رشد و تربیت انسان و جن آفریده است؛ چنانچه میفرماید
« وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ ». (الرحمن/ 10)
و زمین را برای زمینیان قرار داد
و پس از آن انسان و جن را مخاطب قرار میدهد که:
« فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ». (الرحمن/ 13)
(ای انسان و جن)؛ کدامین نعمت پروردگارتان را انکار میکنید؟
شیطان به هر موجود موذی و منحرفکننده گفته میشود، موجودی که از راه راست برکنار بوده، در صدد آزار دیگران است، موجودی که سعی درایجاد دودستگی و اختلاف و فساد دارد و این که به «ابلیس» هم شیطان اطلاق شده، بخاطر فساد و شرارتی است که در او وجود دارد.
ابلیس اسم یک موجود خاص است؛ اما شیطان به هر متمرد و فاسدی میگویند و لذا قرآن میفرماید: « شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ ». (انعام/ 112) به هر موجود مضر شیطان میگویند؛ ولی به هرکس ابلیس نمیگویند. ضرب المثلی است، میگویند: «هر گردویی گرد است؛ ولی هر گردی گردو نیست». ابلیس شیطان است، ولی هر شیطانی ابلیس نیست.
کلمه شیطان نزدیک به هفتاد بار در قرآن ذکر شده که شامل موجودات ناپاک و موذی و... میشود؛ اما کلمه ابلیس یازده مرتبه در قرآن آمده و به تصریح قرآن ازجنیان است؛ از این رو در مبحث جن به آن پرداخته شده است:
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ...».(کهف/ 50)
به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس، او از جن بود.
در آیات مربوط به داستان آدم مطرح شد که پس از سرپیچی شیطان از دستور سجده بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی به عزت خداوند قسم خورد که انسان را گمراه کند و به همین خاطر در فرهنگ قرآنی شیطان نقش مهمی در سرنوشت انسان دارد و به همین خاطر خداوند مکررخطر او را به انسان یادآوری می کند.
سؤال: چرا خدا شیطان را آفرید و به او مهلت داد و او را بر انسان مسلط کرد؟ چرا درخواست او را درباره ادامه حیاتش پذیرفت و چرا فوراً نابودش نکرد؟
جواب: اولاً؛ خداوند شیطان را شیطان نیافرید، خلقت شیطان از آغاز، پاک و بیعیب بود و به همین دلیل، سالیان دراز در صف مقربان درگاه خدا و فرشتگان بزرگ جای گرفته بود. سپس با قیاس بیمورد، بنای طغیان و سرکشی گذاشت و رانده درگاه خداوند گردید و لقب شیطان به خود اختصاص گرفت و انحرافش بر أثر خواست خودش بود.
ثانیاً؛ مهلت دادن به بدکاران، از سنتهای الهی و در مسیر آزمایش و امتحان انسان است، علاوه بر آن که باید اسباب خیر و شر فراهم باشد و انسان با اختیار، راهی را انتخاب کند.
سؤال: آیا اغوای شیطان همواره به وسیله خود او انجام میگیرد یا آن که دستیارانی دارد؟
جواب: شیطان دارای دستیارانی است که قرآن درباره آنها تعبیرات متفاوتی دارد؛ گاهی تعبیر «ذریه» (فرزندان) شیطان را به کار میبرد و گاهی از تعبیر «جنود» شیطان (لشکر) استفاده میکند و گاهی کلمه «قبیله» را به کار میبرد.
«...إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی...»
جز ابلیس، او از جن بود، سپس از فرمان پروردگارش خارج شد، آیا (با این حال) او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب میکنید. (کهف/ 50)
« وَجُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ ». (شعراء/ 95)
و همچنین لشکریان ابلیس عموما.
« ...إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ ». (اعراف/ 27)
... چه این که او و همکارانش شما را میبینند و شما آنها را نمیبینید (اما بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند.
شیطان به عزت خداوند سوگند یاد کرده که با استمداد از حزب و قبیلهاش و از راه زینت دادن، وعدهها، تبلیغات، وسوسهها و...، از هر سو انسان را شکار کند و مردم در برابر این سوء قصد به چند گروه تقسیم میشوند، از جمله:
« قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ». (ص/ 82 و83)
ابلیس گفت: به عزّت تو سوگند که همه (ی مردم) را گمراه خواهم کرد. مگر بندگان تو آنان که خالص شدهاند.
پیامبران الهی معصومند و شیطان نمیتواند دردرون آنها وسوسه کند و با آنان تماس بگیرد؛ مانند موسی که خداوند از او به عنوان بنده مخلص یاد میکند.
« وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَیٰ إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا ». (مریم/ 51)
و در این کتاب از موسی یاد کن؛ زیرا که او بندهی (برگزیده و) خالص شده (خدا) و فرستادهای پیامبر بود.
«مُخلَص» آن گروه از افراد برگزیدهای هستند که شیطان راه نفوذ بر آنان را ندارد و خداوند، افرادی را برای رسالت خالص کرده است.
« إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ».
همانا کسانی که تقوا پیشه کردهاند، هرگاه وسوسههای) شیطانی به آنان نزدیک شود، متوجّه میشوند (و خدا را یاد میکنند) آن گاه بینا میگردند. (اعراف/ 201)
« مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ . الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ». (ناس/ 4 و5)
از شرّ وسوسه شیطان. آن که اندیشه بد در دل مردمان افکند.
« وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَ-ٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ». (زخرف/ 36)
و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود، شیطانی بر او میگماریم که همراه و دمساز وی گردد.
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ . وَأَنِ اعْبُدُونِی هَ-ٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ». (یس/ 60 و61)
ای فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را اطاعت نکنید که همانا او برای شما دشمنی آشکار است و تنها مرا بپرستید که راه مستقیم همین است.
« إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ ». (فاطر/ 6)
بیگمان شیطان دشمن شما است، پس شما نیز او را دشمن بگیرید؛ جز این نیست که او دار و دستهی خود را فرا میخواند تا از اصحاب دوزخ باشند.
آدم را از بهشت بیرون کرد. «کما اخرج أبویک»
او دشمنی است که دیده نمیشود. «انّه یراکم هو و قبیله من حیث لاترونهم»
او دشمن قسم خورده است. ««فبعزّتک...»
از هرطرف به انسان حمله میکند. «من بین أیدیهم و من خلفهم...»
وسیلهی او برای انحراف مردم، وعدهی فقر و امر به فحشاست. «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء»
او به هیچ چیز، جز با دوزخی کردن مردم راضی نمیشود. «یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر»
«یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ». (اعراف/ 27)
ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریبتان دهد، آنگونه که پدر و مادرِ (نخستین) شما را از بهشت بیرون کرد، (با وسوسهی خوردن از آن درخت) لباس را از تن آن دو برکند تا عورتهایشان را بر آنان آشکار سازد. همانا شیطان و گروهش شما را از آنجا که شما آنها را نمیبینید، میبینند. ما شیاطین را دوستان و سرپرستان کسانی که ایمان نمیآورند، قرار دادیم.
« وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا ». (اسراء/ 53)
و به بندگانم بگو: سخنی گویند که نیکوتر است، چرا که شیطان (با سخنان ناموزون) میان آنان فتنه و فساد میکند. همانا شیطان همواره برای
انسان، دشمنی آشکار بوده است.
خداوند در این آیه و آیات دیگر هشدار میدهد که شیطان، همواره دشمن انسان بوده، در دشمنی لحظهای درنگ نمیکند.
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّ-هِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَ-ٰکِنَّ اللَّ-هَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّ-هُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ». (نور/ 21)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! گامهای شیطان را پیروی نکنید و هرکس پیرو گامهای شیطان شود، همانا که او به فحشا و منکر فرمان میدهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هرگز هیچ یک از شما پاک نمیشد. ولی خداوند هر کس را بخواهد، پاک میسازد و خدا شنوا و داناست.
مرحله اول؛ القای وسوسه. «وسوس الیه»
مرحله دوم؛ تماس میگیرد. «مسّهم طائف»
مرحله سوم؛ در قلب فرو میرود. «فی صدور الناس»
مرحله چهارم؛ در روح میماند. «فهو له قرین»
مرحله پنجم؛ انسان را عضو حزب خود میکند. «حزب الشیطان»
مرحله ششم؛ سرپرست انسان میشود. «و من یتخد الشیطان ولیاً»
مرحله هفتم؛ انسان خود یک شیطان میشود. «شیاطین الانس و...»
کارهای سراسر شرشیطان در قرآن عبارتند از: وسوسه، امر به فحشا و زشتی، زینت دادن کارهای زشت، ایجاد ترس و وحشت و دشمنی، وعده فقر و تهیدستیدادن ، بدقولی و خلف وعدهکردن، اسراف و بازداشتن از یاد خدا، اختلاف و تفرقه، تمرد و نافرمانی، ایجاد شک و تردید، شرک و انحراف ومشغول کردن انسان به آرزوهای طولانی.
شیطان، هر کس را به گونهای گمراه میکند:
عابد بنیاسرائیلی از راه عبادتش به گناه گرفتار میشود.
قارون به علم و مدیریتش مغرور میشود. «علی علم عندی»
بلعم باعورا با داشتن اسم اعظم به سراغ هوسهای خود میرود. «آتیناه آیاتنا فانسلخ منها»
سامری به علم و هنر خود مغرور میشود. «بصرت بما لم یبصروا»
یکی را با مال و ثروتش دچار غرور میکند. «فلما آتاهم من فضله بخلوا به»
دیگری را به فرزندان پسرش. «و بنین شهودا»
دیگری را به حکومت. «ألیس لی ملک مصر»
و دیگری را به تجهیزات و برج و بارو. «جابوا الصخر بالواد»، «تنحتون من الجبال بیوتا»
البته قرآن راه درمان و فرار انسان از شیطان را در دو چیز معرفی میکند:
یکی آن که به دید دشمن به او بنگرد، «انّ الشّیطان لکم عدوّ فاتّخذوه عدوّاً»
دیگر آن که از شرور شیطان، به خداوند پناه ببرد. «و امّا ینزغنّک من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله» وگرنه شیطان خارجی، «الشّیطان سوّل لهم» و شیطان درونی، «وکذلک سوّلت لی نفسی» انسان را به هلاکت و نابودی میرسانند.
فصل ششم:
ابعاد وجودی انسان
« ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ... ». (سجده/ 9)
سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید
« أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَیٰ وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ ». (یس/ 81)
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید، توانا نیست که مثل آنها را بیافریند؟ آری، (میتواند) و او آفریدگار بسیار داناست.
« اللهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَیٰ عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَیٰ إِلَیٰ أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ». (زمر/ 42)
خداوند است که جانها را به هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد، و (جان) آن را که نمرده است در هنگام خواب (میگیرد)، پس آن را که مرگ بر او قطعی شده نگاه میدارد و جانهای دیگر را (که مرگش فرا نرسیده) برای مدتی معین (به جسم آنان) باز میگرداند. بی شک در این (گرفتن و دادن روح هنگام خواب و بیداری)، برای گروهی که فکر میکنند، نشانههایی بزرگ (از قدرت خدا) وجود دارد.
توضیح: انسان بخاطر برخورداری از بعد مادی و بعد معنوی، موجودی دو بعدی است؛ موجودات سه گروه هستند:
موجوداتی که فقط تابع بعد مادی و غریزه هستند.(حیوانات)
موجوداتی که فقط تابع بعد معنوی و وظیفه هستند.(ملائکه)
موجوداتی که هم تابع غریزه و هم بدنبال وظیفه است.(انسان)
شرافت انسان و وجه تمایز او از سایر موجودات این است که انسان هم وظیفه دارد و هم غریزه. انسان بخاطر برخورداری از دو بعد متفاوت، شخصیت و نیازهای متفاوتی با سایر موجودات دارد. نیازهای انسان را به دو دسته میتوان تقسیم کرد:
اجتماعی است؛ یعنی اگر انسان تنها زندگی میکرد، این نیازها وجود نداشت؛ اما
اگر پانصد نفر خواستند در یک جا زندگی کنند، مقررات میخواهد در زندگی جمعی نیازهای جدیدی هست؛ مانند: نیاز به مسئول، انواع قانون و مقررات و... .
در حقیقت انسان بین دو بینهایت قرار دارد. اگر اوج گرفت تا بینهایت اوج میگیرد و از فرشته برتر میشود و اگر سقوط کرد تا بینهایت سقوط میکند و آن قدر پست میشود که قرآن میفرماید: « ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ ». (تین/ 5) انسان میتواند از همهی بدها بدتر شود. موش دزد است و یک انسان میتواند به اندازهی همهی موشهای دنیا، دزدی کند، گرگ درنده است و یک انسان میتواند به اندازهی تاریخ خلقت گرگ درندگی کند. روباه حیلهگراست و انسان میتواند به اندازهی روباههای کرهی زمین حیلهگری کند و مار نیش میزند و زبان انسان میتواند به اندازهی همهی مارهای دنیا نیش بزند و شتر کینه دارد و
انسان میتواند کینهی صد ساله داشته باشد. انسان موجودی است که میتواند از
ملائکه بهترشود و اگر تربیت انبیا شامل او نشود از حیوان هم پستتر شود. اگر انسان هدایت انبیا شامل او نشود، هیتلر میشود و اگر شامل او شود، امام علی میشود. انسان موجودی است که فراز و نشیب زیادی دارد.
بزرگترین خسارت انسان این است که حقیقت خود را فراموش کند. خدا میگوید: وقتی میخواهیم انسانی را مجازات کنیم، کاری میکنیم که خودش را فراموش کند. «نَسُوا الله ». مردم خدا را فراموش میکنند، ما هم کاری میکنیم که «فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ». (حشر/ 19) خودشان را فراموش کنند؛ یعنی قابلیت و استعداد و نیروهای مادی و معنوی و جایگاه و منزلت خودت را فراموش میکنی. دنیای غرب انسان را چنان از خود غافل میکند که میگوید: انسان یعنی، کار، شهوت و رفاه. مگر انسان برای خوراک و پوشاک خلق شده؟ اگر این طور است، پس این همه استعداد برای چه میخواستیم؟ اگر من برای زندگی مادی و این جهانی خلق شده بودم، این همه استعداد نمیخواستم.
قرآن میگوید: انسان بینهایت بزرگ است؛ اگر بداند که چه قدر میارزد، زود خود را به امور دنیوی و مادی نمیفروشد. گاهی آدم نمیداند این مس است یا طلا؛ چون شناخت ندارد، ممکن است فریب بخورد. گاهی آدم نمیداند که چه قدر میارزد، خودش را ارزان میفروشد، اگر بنزین لیتری یک میلیون تومان باشد، در آن صورت مردم همه جا سوار ماشین شخصی نمیشوند و فقط برای کارهای خیلی مهم سوار ماشین شخصی میشوند. اگر آدمی بفهمد که چقدر ارزشمند است، زود و ارزان خودش را نمیفروشد. چشم، گوش، استعداد و عمرش را راحت در اختیار دیگران قرار نمیدهد.
کلمهی «روح» بیست و یک مرتبه در قرآن آمده و در موارد زیر بکار رفته است:
الف) روحی که در کالبد انسان دمیده شده است. «نفخ فیه من روحه»،
ب) وحی. «یُلقی الرّوح من أمره علی مَن یشاء من عباده»،
ج) قرآن. «کذلک اَوحینا الیک روحاً من أمرنا»،
د) روح القدس. «ایّدناه بروح القدس»،
ه) فرشته برتر. «تنزّل الملائکة والروح»،
« وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا ».
و از تو دربارهی روح میپرسند. بگو: روح از امور پروردگارم (و مربوط به او) است و جز اندکی از دانش به شما ندادهاند. (اسراء/ 85)
امام باقر صلی الله علیه و آله وسلم کلمهی «قلیل» را به علم قلیل تفسیر نکردند؛ بلکه به معنای افراد قلیل تفسیر فرمودند. یعنی علم کامل، تنها به اندکی از مردم داده شده و تنها آنان به حقیقت روح آگاهی دارند.
« وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَیٰ أَجَلٌ مُسَمًّی ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ». (انعام/ 60)
و او کسی است که (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) میگیرد و آنچه را در روز انجام میدهید میداند، سپس شما را از خواب برمیانگیزد تا مدّت معیّن (عمر
شما) سپری شود. عاقبت بازگشت شما به سوی اوست پس شما را به آنچه انجام میدهید، خبر میدهد.
«...وَلَوْ تَرَیٰ إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلَائِکَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ... ». (انعام/ 93)
و (ای پیامبر!) اگر ببینی زمانی را که ستمگران در سکرات مرگ قرار گرفته و فرشتگان (برای قبض روح آنان) دستهای (قدرت) خویش را گشوده و فرمان جان دادن میدهند.
« ...وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی... ». (حجر/ 29)
از روح خود در او دمیدم
در قرآن خوابهای متعددی نقل شده که تعبیر شدن آنها در بیداری، از نشانهی استقلال روح و رابطهی آن با امور غیبی است، از جمله:
الف) خواب حضرت یوسف
« إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ ». (یوسف/ 4)
آن گاه که یوسف به پدر خویش گفت: ای پدر! همانا من (در خواب) یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم، آنها را در برابر خود سجدهکنان دیدم.
ب) خواب حاکم مصر
« وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَیٰ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابِسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ». (یوسف/ 43)
و (روزی) پادشاه (مصر) گفت: من هفت گاو فربه که هفت گاو لاغر آنها را میخورند و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشکیدهی دیگر را (در خواب) دیدم، ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب میکنید دربارهی خوابم به من نظر دهید.
ج) خواب زندانیان مصر
« وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ».
و با یوسف، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یکی از آن دو (نزد یوسف آمد و) گفت: من در خواب خود را دیدم که (انگور را) برای شراب میفشارم و دیگری گفت: من خود را در خواب دیدم که بر سرم نانی میبرم و پرندگان از آن میخورند، ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز! همانا ما تو را از نیکوکاران میبینیم. (یوسف/ 36)
د) خواب پیامبر اسلام
« لَقَدْ صَدَقَ اللَّ-هُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّ-هُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ... ». (فتح/ 27)
همانا خداوند، آن رؤیا را برای پیامبرش به حق تحقق بخشید. شما مسلمانان انشاءاللّه آسوده خاطر، در حالی که (موی) سرهای خود را تراشیده و تقصیر (و مو و ناخن)
کردهاید کوتاه کردهاید و از هیچکس ترس و وحشتی ندارید، به مسجد الحرام داخل خواهید شد.
ه) خواب حضرت ابراهیم
« ...قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَیٰ فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَیٰ... ». (صافات/ 102)
گفت: ای فرزندم! همانا در خواب (چنین) میبینم که تو را ذبح میکنم، پس بنگر که چه میبینی و نظرت چیست؟ ...
توضیح: در یک تقسمبندی عوالم عبارتند از: عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل.
روح انسان بخاطر تجردی که دارد، در خواب با آن دو عالم ارتباط برقرارمیکند و به میزان استعداد و امکان خویش، حقایقی را درک میکند. اگر روح کامل باشد، حقایق را به همان صورت واقعی درک و فهم میکند و اگرنه حقایق به گونهای دیگرخود را نشان میدهند و آنها را در قالبهای دیگر مییابد. همان طور که در بیداری، شجاعت را در شیر و حیله را در روباه و بلندی را در کوه میدانیم و میبینیم، در خواب نیز علم را در قالب نور، ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانی را به صورت تاریکی مشاهده میکنیم.
کسانیکه خواب میبینند، چند دستهاند:
دسته اول؛ کسانیکه روح کامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ حواس، با عالم عقل مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت میکنند. (نظیر تلویزیونهای سالم با آنتنهای مخصوص جهتدار که امواج ماهوارهای را از نقاط دور دست میگیرد.) اینگونه خوابها که دریافتش مستقیم و صاف است، نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوم؛ کسانی هستند که دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با برفک و تشبیه و تخیل دریافت میکنند. (که باید مفسری در
کنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد و به عبارتی، عالمی آن خواب را تعبیر کند)
دسته سوم؛ کسانی هستند که روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است که خواب آنها مفهومی ندارد. (نظیر صحنههایِ پراکنده و پربرفک تلویزیونی که کسی چیزی سردرنمیآورد.) این نوع رؤیاها که قابل تعبیر نیستند، در قرآن به «اضغاث احلام» تعبیر شده است.
در قرآن قلب به معانی مختلفی به کار رفته است:
اول: به معنی «عقل و درک»
« إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَیٰ لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ... ». (ق/ 37)
در این مطالب تذکر و یادآوری است برای آنان که نیروی عقل و درک داشته باشند.
« خَتَمَ اللَّ-هُ عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَیٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَیٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ».
خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده و بر چشمهای آنها پرده افکنده و عذاب بزرگی در انتظار آنها است. (بقره/ 7)
« إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَیٰ لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ ». (ق/ 37)
قطعاً در سرگذشت پیشینیان تذکر و اندرزی است، برای آن کس که عقل دارد یا گوش فرا دهد و حاضر باشد.
دوم: به معنی «روح و جان»
« ...وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ… ». (احزاب/ 10)
هنگامی که چشمها از وحشت فرو مانده و جانها به لب رسیده بود.
« قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَیٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّ-هِ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدًی وَبُشْرَیٰ لِلْمُؤْمِنِینَ ». (بقره/ 97)
بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است، قرآنی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق میکند و هدایت و بشارت برای مؤمنان است.
سوم: به معنی «مرکز عواطف»
« ...وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ... ». (بقره/ 93)
و دلهای آنها با محبت گوساله بر أثر کفر آبیاری شد.
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّ-هِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ... ». (آلعمران/ 159)
(ای رسول ما!) پس بخاطر رحمتی از جانب خدا (که شامل حال تو شده،) با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل بودی، (مردم) از دور تو پراکنده میشدند... .
« ...سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ... ». (انفال/ 12)
به زودی در دل کافران ترس ایجاد میکنم.
قرآن سه نوع قلب معرفی میکند:
قلب سلیم 2. قلب منیب
قلب مریض
الف) قلبی که جز خدا در او نیست. «لیس فیه احد سواه»
ب) قلبی که پیرو راهنمای حق، توبه کننده از گناه و تسلیم حق باشد.
ج) قلبی که از حب دنیا، سالم باشد.
د) قلبی که با یاد خدا، آرام گیرد.
ه) قلبی که در برابر خداوند، خاشع است.
البته قلب مؤمن، هم با یاد خداوند آرام میگیرد و هم از قهر او میترسد. «اذا ذُکر الله وَجِلَت قلوبهم» همانند کودکی که هم با والدین آرام میگیرد و هم از آنان حساب میبرد.
الف) قلبی که از خدا غافل است و لایق رهبری نیست. «لاتطع من اغفلنا قلبه»
ب) دلی که دنبال فتنه و دستاویز میگردد. « فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ »
ج) دلی که قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة»
د) دلی که زنگار گرفته است. «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»
ه) دلی که مُهر خورده است. «طبع الله علیها بکفرهم»
قلب منیب، آن است که بعد از توجه به انحراف و خلاف، توبه و انابه کرده و به سوی خدا باز گردد. ویژگی بارز آن تغییر حالات در رفتار و گفتار انسان است.
امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: این جمله (آیه) را زیاد بگویید و خود را از انحراف ایمن و درامان ندانید.
«... وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّ-هُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّ-هُ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ». (بقره/ 284)
اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند. پس هر که را بخواهد (و شایستگی داشته باشد) میبخشد و هر که را بخواهد (و مستحق باشد) مجازات میکند و خداوند بر هرچیزی تواناست.
«یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم»، خداوند شما را به آنچه دلهای شما کسب نموده است، مؤاخذه میکند.
«فانّه ءاثم قلبه»، براستی که کتمان کننده، دل او گناهکار است.
«انّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»، همانا گوش و چشم و دل، هر کدام مورد سؤال هستند.
«انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشة فی الّذین امنوا لهم عذابٌ ألیمٌ فی الدّنیا والأخرة» علاقه قبلی به شیوع گناه و فساد در میان مؤمنان، سبب عذاب دنیا و آخرت است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: مردم براساس افکار ونیات خود مجازات میشوند.
«از کوزه همان برون تراود که در اوست». اعمال انسان نشانگر طرز تفکر و اعتقادات درونی او است. «تبدوا ما فی انفسکم»
قرآن میفرماید: بعضی از دلها پاک هستند و بعضی از دلها مریض و ناپاک. دل مریض مملو است از شک و بدگمانی و انکار و تعصب و لجبازی و غرور و...، دل سالم هم پر از مهر و ایمان و خلوص و توحید است.
اگر دل مریض باشد، مانند ظرف نشستهای است که در آن شیر بریزی. هرچه بیشتر در ظرف نشسته شیر بریزی، شیر زودتر فاسد میشود. باید به امراض قلبی دقت کرد. امام زین العابدین علیه السلام در سحر ماه رمضان از خواب بر میخیزد و میگوید: «اللَّهُمَّ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا نَقَّیْتَ مِنَ الشِّرْکِ قَلْبِی» خدایا! تو را شکر که قلب مرا از شرک پاک کردی.
قلب سالم قلبی است که آرامش دارد؛ چون میداند که بیهوده نیست و میداند که کارهایش زیر نظر خداست. «أَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». (رعد/ 28) آدم از چه
چیزی دلهره دارد؟ انسانی که میترسد، ترس او یا از نابود شدن است یا از به اسارت رفتن. کسی که به خدا ایمان دارد، آگاه است که نابود نمیشود. و میداند که مرگ نابوی نیست؛ بلکه با مرگ خانه را عوض میکند و لباسش عوض میشود. آدم مؤمن خود را در محضر خدا میبیند. هیچگاه غصه نمیخورد که کاش این طور میشد. بنابراین قلب سالم، قلبی است که لجاجت نمیکند، پس از فهمیدن، باور میکند و تسلیم میشود.
« أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّ-هُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَیٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّ-هِ أُولَ-ٰئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ». (زمر/ 22)
آیا کسی که خدا سینهاش را برای (پذیرش) اسلام گشاده است، پس او از طرف خدا بر (فراز مرکبی از) نور است (مثل کسی است که در تنگنای تعصب و لجاجت و غرور است؟ نه) پس وای بر آنان که از سنگدلی یاد خدا نمیکنند! آنان در گمراهی آشکارند.
درمان قساوت قلب: در روایات آمده است که چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم این آیه را تلاوت فرمود، از حضرت پرسیدند: نشانهی ورود نور در دل چیست؟ فرمود: «التّجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت» دل نبستن به سرای پر فریب دنیا و توجه به سرای جاودان آخرت و آمادگی برای مرگ پیش از فرار رسیدن آن.
قساوت، مانع تابش نور الهی بر قلب است. «القاسیة قلوبهم» (به جای تنگدلی که مناسبت بیشتری با سعهی صدر دارد، به سنگدلی تعبیر نمود؛ زیرا ظرف تنگ کمی نفوذپذیر است؛ ولی سنگدلی هرگز نفوذپذیر نیست).
توضیح: عوامل قساوت چیست؟درروایاتی بعضی از عوامل قساوت بیان شده است ازجمله: پرخوری، پرخوابی، پرگویی، سر و کله زدن با آدم احمق، نشست و برخاست با آدمهای عیاش، شنیدن لهو و لعب، خندهی زیاد، آرزوی زیاد.
یکی دیگر از عوامل قساوت قلب تغذیه است: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ ...». (مائده/ 3) گوشت مرده خوردن حرام است. خون خوردن حرام است. لذا سفارش شده است که یک سری از غذاها را نخورید که «قسی القلب» میشوید.
«کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ . کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ».
چنین نیست، بلکه آنچه کسب میکردند بر دلهایشان زنگار نهاده است. آنان در آن روز از(الطاف) پروردگارشان محجوب و محرومند. (مطففین/ 14 و 15)
«رَین» به معنای زنگار است که بر اجناس قیمتی مینشیند. امام باقر صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: هرگاه گناه بر انسان غالب شود، امیدی به رستگاری او نخواهد بود و این است معنای « کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ ».
امام رضا علیه السلام فرمود: مراد از « إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » آن است که از پاداش خداوند محرومند، وگرنه خداوند مکان ندارد.
توضیح: گاهی دل آدم زنگ میزند. امام باقر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: هیچ بندهای نیست، مگر آن که قلبش سفید است. با انجام هر گناه، در آن سفیدی نقطهی سیاهی پدید میآید و اگر توبه کند، آن سیاهی محو میشود و اگر اصرار بر گناه کند، سیاهی
توسعه یافته و تمام سفیدی قلب را فرامیگیرد و دیگر انسان به خیر و سعادت راه پیدا نمیکند.
« رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ».
(راسخان در علم میگویند:) پروردگارا! پس از آن که ما را هدایت کردی، دلهای ما را به باطل مایل مگردان و از سوی خود ما را رحمتی ببخش. به راستی که تو خود بسیار بخشندهای. (آلعمران/ 8)
توضیح: «زیغ» به معنی انحراف از راه حق است. افراد با تقوا یکی از دعاهایشان این است: « رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا » (آلعمران/ 8) بعد از آن که ما را هدایت کردی و در خط قرار دادی، قلب ما را منحرف نکن.
بعد از آن که باور کردم، شک نکنم. حضرت یوسف را در چاه انداختند، در زندان انداختند، درها را به رویش بستند، توطئهای برای به فساد کشاندن او راه انداختند. از همهی این خطرات به سلامت خارج شد؛ اما این که حکومت را در اختیار گرفت، چون حکومت آدم را مست میکند، گفت: خدایا! حالا که مرا رئیس حکومتم کردی، خدایا! وقتی جان مرا میگیری، من مسلمان باشم! علی بن ابیطالب علیه السلام پای سخنرانی پیغمبر بود. پیغمبر در سخنرانی اعلام کرد: یا علی! تو را خواهند کشت! حضرت علی نترسید و هیچ سؤالی نکرد که چه کسی؟ چرا؟ چه زمانی و چگونه میکشد؟ فقط پرسید: یا رسول خدا! وقتی مرا میکشند «أَفِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی»(1)دین خواهم داشت یا بیدین خواهم بود؟ و نکند منحرف شده باشم. علی علیه السلام به فکر انحراف است. یوسف به فکر انحراف است. انحراف یکی از امراض قلبی است.
این درس بزرگی است، این انسان است که در یک چشم به هم زدن ممکن است، منحرف شود. آدم شدن مثل رانندگی است، کسی ممکن است چهل سال راننده باشد و با لحظهای چرت زدن به دره بیافتد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: شیطان شش هزار سال عبادت کرد، ولی در یک چشم به هم زدن در برابر خدا لجبازی کرد. گفت: سجده نمیکنم. با یک لحظه لجبازی هزاران سال عبادتش از بین رفت.
قرآن میگوید: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ». (آلعمران/7)
1) . شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید، ج4، ص107
آنهایی که در دلشان انحراف است، از متشابهات پیروی میکند. آیات محکم را رها و متشابه را میگیرد. انسانهای مریض به سراغ آیههای دو پهلو میروند. آدمهای سالم در برابر آیههای دو پهلو صبر میکنند و میگویند: علم این آیهها نزد ائمه است. صبر کنیم تا روشن شود. قضاوت عجولانه نمیکنند و روی آیههای محکم، تأمل میکنند.
« خَتَمَ اللَّ-هُ عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَیٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَیٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ».
خداوند بر دلها و بر گوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پردهای است و برای آنان عذابی بزرگ است. (بقره/ 7)
«یَطْبَعُ اللهُ عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ»
خدا بر دل افراد متکبّر و ستمپیشه مهر میزند.
کفر و الحاد، سبب مهر خوردن دلها و گوشهاست.
کیفر الهی، متناسب با عمل ماست. «خَتَمَ الله » جزای کسی که حق را فهمید و بر آن سرپوش گذاشت، آن است که خدا هم بر چشم، گوش، روح و فکرش سرپوش گذارد. در واقع انسان، خود عامل بدبختی خویش را فراهم میکند. امام رضا علیه السلام فرمود: مُهر خوردن، عقوبت کفر آنهاست.
توضیح: یکی دیگر از مرضهای قلبی ختم است. در آیههایی از قرآن داریم: «خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِمْ» خدا بر دلهایشان مهر میزند. چگونه خداوند بر دلها مهر میزند؟ اگر در هر برخوردی بین دنیا و آخرت، طرفدار دنیا بودی، دنیاپرست شدی و آخرت را پشت سر انداختی، قلب انسان مهر خواهد خورد.
« إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ ». (توبه/ 45)
تنها کسانی از تو اجازه میگیرند (به جبهه نروند) که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهایشان مردد گشته است، پس آنان در شک و تردیدشان سرگردانند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: هر کس در شک و تردید بماند، شیطانها او را لِه و لگدمال میکنند.
بدتر از تردید، استمرار و باقی ماندن در شک است. «فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ»
توضیح: از امراض قلبی شک و ریب است. قرآن میفرماید: «و ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ» هرچه برایشان استدلال میآوری، شک دارند و قبول نمیکنند. دلهایشان شکاک است. البته دو نوع شک داریم. گاهی شک مخرب است، گاهی شک سازنده است. شکی که خراب میکند، شکی است که به آدم اجازهی تصمیمگیری نمیدهد. این شک مغزم را نگه داشته و مچ پایم را گرفته و نمیگذارد، تصمیم بگیرم؛ اما بعضی شکها شک سازندهاند. یعنی ابتدا شک میکند، سپس به دنبال تحقیق میرود. اگر در شک ماندی، شک خراب میکند، اما اگر شک کردیم و به
دنبال شک قدم در راه گذاشتیم برای انجام تحقیق، این شک سازنده است. پس گاهی شک سکوی تحقیق است. گاهی شک بازدارندهی تصمیم و قاطعیت است. این شک بد است.
قلب مؤمن و کافر هریک خصوصیاتی دارد، از جمله:
قلب مؤمن:
قلب کافر:
حیات. «أو مَن کان میتاً فاحییناه» 1. مرض. «فی قلوبهم مَرَض»
شفا. «و یَشفِ صدور قوم مؤمنین» 2. قساوت. «جعلنا قلوبهم قاسیة»
طهارت. «اِمتَحن اللّه قلوبهم» 3. عدم پذیرش. «اَزاغ اللّه قلوبهم»
سعه صدر. «ربّ اشرح لی صدری» 4. مُهرخوردن.«طبع الله علی قلوبهم»
هدایت. «مَن یؤمن بالله یَهد قلبه» 5. احاطه ظلمت.«ران علی قلوبهم»
ایمان. «کتب فی قلوبهم الایمان» 6. حجاب. «جعلنا علی قلوبهم أکنّة»
سکینه. «السکینة فی قلوب المؤمنین» 7. قفل شدن. «أم علی قلوب اقفالها»
الفت. «و ألّف بین قلوبهم» 8 . سختی. «ختم الله علی قلوبهم»
اطمینان قلبی. «الا بذکر الله تطمئنّ 9. برگشت و نفهمی. «صرف الله قلوبهم»
القلوب»
« وَإِذْ قَالَ مُوسَیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّ-هَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّ-هِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ ». (بقره/ 67)
و (بخاطر بیاورید) هنگامی که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما فرمان میدهد (برای یافتن قاتل) ماده گاوی را ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به تمسخر میگیری؟ (موسی) گفت: به خدا پناه میبرم از این که از جاهلان باشم.
« وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ ». (بقره/ 130)
کیست که از آئین ابراهیم روی بگرداند، مگر کسی که خود را (فریب داده و) بیخردی کند؟ و همانا ما او را در این جهان برگزیدیم و قطعاً او در جهان دیگر (نیز) از صالحان است.
توضیح: در قرآن، به افرادی که حقائق را نادیده انگاشته و کفران نعمت کنند، سفیه گفته میشود. چنان که به بنیاسرائیل به جهت بهانههای بیموردی که دربارهی تغییر قبله میگرفتند، سفیه گفته شده است: «سیقول السفهاء» در ذیل آیهی «و لاتؤتوا السفهاء اموالکم»
امام معصوم علیه السلام فرمود: کسی که شراب بخورد، سفیه است. چنین شخصی به جای نوشیدنیهای مفید و حلال، به سراغ آشامیدنی مضر و حرام میرود. کسانی که راه حق را رها نموده، بیراهه میروند، سفیه هستند و آن کس که در انتخاب رهبر و مکتب، قدم درست بردارد، عاقل است.
در حدیث میخوانیم: عقل همان چیزی است که به وسیله آن خدا عبادت شود، وگرنه شیطنت است.
« وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَیٰ بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّ-هُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ». (بقره/ 76)
و (همین یهودیان) هنگامی که مؤمنان را ملاقات میکنند، میگویند: ایمان آوردیم، ولی هنگامی که بعضی از آنها با بعضی دیگر خلوت میکنند، میگویند: چرا آنچه را که خداوند (دربارهی صفاتِ پیامبر اسلام) برای شما (در تورات) گشوده (و بیان کرده، به مسلمانان) بازگو میکنید تا (روز رستاخیز) در پیشگاه پروردگارتان بر ضد شما به آن استدلال کنند؟ پس آیا تعقل نمیکنید؟
«... فَاتَّقُوا اللَّ-هَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّ-هُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا ». (طلاق/ 10)
...پس ای خردمندان که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید. همانا خداوند وسیله تذکر برای شما فرستاده است.
عقل و ایمان از یکدیگر جدا نیست. « أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ آمَنُوا »
عقل از درون و وحی از بیرون، وسیلههای نجات بشرند. «اولی الالباب... أَنْزَلَ اللَّ-هُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا »
« وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ». (ملک/ 10)
و گویند: اگر ما (حق را) میشنیدیم یا تعقل میکردیم، در زمره اهل آتش نبودیم.
ریشه تکذیب، عدم تعقل است. (تعالیم اسلام مطابق با عقل است، اگر تعقل میکردیم مؤمن میشدیم.)
عقل واقعی آن است که انسان حق را بشنود، بپذیرد و پیروی کند تا از قهر الهی خود را نجات دهد. « لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ »
« وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ ». (بقره/ 170)
و هنگامی که به آنها (مشرکان) گفته شود: آنچه را خدا نازل کرده است پیروی کنید، گویند: بلکه ما از آنچه پدرانِ خود را بر آن یافتیم پیروی مینماییم. آیا (از آنان پیروی میکنند) هرچند پدرانشان چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافته بودند؟
پیروی و اطاعت عقلانی مانعی ندارد، مورد انتقاد قرآن، تقلید از کسانی است که نه خود دارای تعقل بودهاند و نه هدایت انبیا را پذیرفتهاند.
راه حق، با عقل و وحی بدست میآید. « لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ »
عقل، ما را به پیروی از وحی، راهنمایی میکند. «اتّبعوا ما انزلنا... أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ »
«أَفَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَیٰ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ».
پس آیا کسی که میداند آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده حق است، مانند کسی است که نابیناست؟ همانا تنها صاحبان خرد پند میگیرند. (رعد/ 19)
فطرت، عقل و علم در انسان، مغز و لبّی دارند که گاه به واسطه عادات، رسوم، خرافات، غرائز، روی آنها پوشیده میشود، لذا انسان باید دائماً متوجه آن هستهی مرکزی و مغز آنها باشد.
عقل انسان را به حقانیت کتاب آسمانی رهنمون میشود.«إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»
علم مفید، محصول تعقل و تذکر است. «من یعلم، یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ »
برای رسیدن به عقل سلیم و فطرت خالص باید گناه و غفلت را از خود دور کرد. « إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ »
«یَا قَوْمِ لَاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی الَّذِی فَطَرَنِی أَفَلَاتَعْقِلُونَ». (هود/51)
(هود گفت:) ای قوم من! من از شما در برابر رسالتم پاداشی درخواست نمیکنم، پاداش من نیست مگر بر عهده آن کس که مرا آفریده است، پس آیا تعقل نمیکنید؟!
« أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُمْ بِهَ-ٰذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ ». (طور/ 32)
آیا عقلهایشان آنان را دستور میدهد به این (که به پیامبر تهمت بزنند؟) بلکه آنان خود قومی طغیانگرند؟
«أحلام» جمع «حِلم» به معنای عقل است. از آنجا که بزرگان قریش خود را صاحبان عقل و فکر میدانستند، قرآن در این آیه میفرماید: آیا عقل آنان چنین حکم میکند که قرآن را سحر و جادو بدانند، خیر بلکه آنان در برابر حق سرکشی میکنند؟
ریشهی کفر و شرک، طغیان و سرکشی در برابر حق است، نه عقل و اندیشه. «أَمْ
هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ »
« وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ». (بقره/ 179)
وای صاحبان خرد، برای شما در قصاص حیات وزندگی است تا شما تقوا پیشه کنید.
« ...وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَیٰ وَاتَّقُونِ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ ». (بقره/ 197)
و زاد و توشه تهیه کنید که البتّه بهترین زاد و توشه، پرهیزگاری است. ای خردمندان! تنها از من پروا کنید.
« ...لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ . الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّ-هَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَیٰ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَ-ٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ».
خردمندان... در آفرینش آسمانها و زمین اندیشه میکنند (و از عمق جان میگویند:) پروردگارا! این هستی را باطل و بیهدف نیافریدهای، تو (از کار عبث) پاک و منزهی، پس ما را از عذاب آتش نگهدار. (آلعمران/ 191)
« لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ... ». (یوسف/ 111)
در سرگذشتهای آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است.
« الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَ-ٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّ-هُ وَأُولَ-ٰئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ». (زمر/ 18)
کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.
« أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ ». (زمر/ 9)
آیا چنین کسی با ارزش است یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت میترسد، و به رحمت پروردگارش امیدوار است، بگو آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکسانند؟ تنها صاحبان مغز متذکر میشوند.
« لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ . الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّ-هَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَیٰ جُنُوبِهِمْ ».
(خردمندان) کسانی هستند که ایستاده و نشسته و (خوابیده) بر پهلو یاد خدا میکنند.
«أَفَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَیٰ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ».
پس آیا کسی که میداند آنچه از جانب پروردگارت بسوی تو نازل شده حق است، مانند کسی است که نابیناست؟ همانا تنها صاحبان خرد پند میگیرند. (رعد/ 19)
«... إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ . الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّ-هِ وَلَا یَنْقُضُونَ الْمِیثَاقَ ».
(رعد/ 19و20)
(خردمندان) کسانی هستند که به پیمان الهی وفا میکنند و عهد (او را) نمیشکنند.
«... إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ... وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّ-هُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ ». (رعد/ 19- 21)
و (خردمندان) کسانی هستند که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده پیوند میدهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختی که دارند خشوع و) خشیت دارند و از سختی حساب میترسند.
«... إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ... وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَةً وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولَ-ٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ»
و (خردمندان) کسانی هستند که برای جلب توجه پروردگارشان صبر پیشه کرده و نماز بپا داشتند و از آنچه روزیشان کردیم پنهانی و آشکارا انفاق کردند و بدی را با نیکی پاک میکنند. آنانند که سرای آخرت مخصوص آنهاست. (رعد/ 19- 22)
« کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ ». (ص/ 29)
(این) کتاب مبارکی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند.
« لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ». (انبیاء/ 10)
همانا بر شما کتابی نازل کردیم که در آن وسیلهی تذکر شماست، آیا نمیاندیشید؟
« وَهُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ . وَهُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَإِلَیْهِ تُحْشَرُونَ . وَهُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ». (مؤمنون/ 78- 80)
و اوست که برای شما گوش و چشمها و دلها آفرید، چه اندک سپاس گزارید و اوست که شما را در زمین آفرید و به سوی او محشور میشوید و اوست که زنده میکند و میمیراند و رفت و آمد شب و روز برای اوست، پس آیا نمیاندیشید؟
« قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّ-هُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذَٰلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ». (انعام/151) بگو: بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم: چیزی را با او شریک مگیرید و به پدر و مادر نیکی کنید و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید. ماییم که به شما و آنان روزی میدهیم و به کارهای زشت، چه آشکار و چه پنهان، نزدیک نشوید، و نفسی را که خداوند (کشتن آن را) حرام شمرده، جز به حق (مثل قصاص یا دفاع) نکشید، اینهاست آنچه خداوند شما را به آن توصیه فرموده، باشد که تعقل و اندیشه کنید.
«
أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِأُولِی النُّهَیٰ ». (طه/ 128)
پس آیا مردمانی که پیش از این مورد قهر و هلاکت ما قرار گرفتند و (اینان امروز) در خانههای آنان رفت و آمد میکنند، برای هوشیاری و هدایتشان کافی نیست؟! همانا در آن (حوادث) برای صاحبان عقل و اندیشه نشانهها و عبرتهاست.
« ...فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ». (أعراف/ 176)
پس این داستان را (برایشان) بازگو کن، باشد که بیندیشند.
« وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ».
و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و البتّه خانهی آخرت، برای تقوا پیشگان بهتر است. آیا نمیاندیشید؟ (انعام/ 32)
«قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ مَا لَا یَنْفَعُکُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّکُمْ . أُفٍّ لَکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ». (انبیاء/ 66 و67)
(ابراهیم) گفت: پس آیا شما بجای خداوند چیزی را میپرستید که هیچ سودی برای شما ندارد و هیچ زیانی به شما نمیرساند؟! اُف بر شما و بر هر چه که غیر از خدا پرستش میکنید، آیا نمیاندیشید؟!
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتَابَ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هَ-ٰذَا الْأَدْنَیٰ وَیَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثَاقُ الْکِتَابِ أَنْ لَا یَقُولُوا عَلَی اللَّ-هِ إِلَّا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِیهِ وَالدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ». (اعراف/ 169)
پس از آنان، فرزندانی (ناصالح) جانشینان آنها شدند که کتاب آسمانی (تورات) را به ارث بردند (ولی قدر آن را ندانستند) متاع ناپایدار این دنیا را میگرفتند (و با رها کردن قانون خدا) میگفتند: به زودی ما بخشوده خواهیم شد و اگر بار دیگر همان منافع مادّی پیش آید، باز هم آن را میگیرند (و قانون خدا را رها میکنند) آیا از آنان در کتاب آسمانی، پیمان گرفته نشده که جز حقّ، نسبتی به خدا ندهند؟ با این که مطالب آن کتاب و پیمان را بارها (به صورت درس) خواندهاند، (ولی در عمل، دنیا پرستند) در حالی که خانه آخرت برای اهل تقوا بهتر است. آیا تعقل نمیکنید؟
« إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ ». (حجرات/ 4)
همانا کسانی که از پشت حجرهها تو را میخوانند، اکثرشان تعقل نمیکنند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «دین و ادب نتیجه عقل است» و نیز میفرماید: «کسی که ادب ندارد، در واقع عاقل نیست».
« کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ . قَالُوا بَلَیٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّ-هُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ کَبِیرٍ . وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ ». (ملک/ 8 - 10) هر زمان گروهی در آن افکنده میشوند نگهبانان دوزخ از آنها سؤال میکنند: مگر انذارکننده الهی به سراغ شما نیامد! میگویند: آری، انذارکننده به سراغ ما آمد، ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم خداوند هرگز چیزی نازل نکرده و شما در گمراهی بزرگی هستید! و میگویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم، یا تعقل میکردیم، جزو دوزخیان نبودیم.
« وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ». (بقره/ 130)
کیست که از آئین ابراهیم روی بگرداند، مگر آن که خود را (فریب داده و) بیخردی کند.
در روایات معصومین : نیز وظیفه اصلی عقل را، بندگی خدا دانستهاند ؛ از امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم پرسیده شد: «عقل چیست؟» فرمود: چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش میشود؛ آن شخص میگوید: «پس آن چه معاویه داشت، چه بود؟» فرمود: آن نیرنگ و شیطنت و شبیه عقل بود؛ ولی عقل نبود. همچنین در روایات از معصومین نقل شده است: «مؤمن به خدا ایمان نمیآورد، مگر این که تعقل کند» و «دینداری به اندازه عقل است» و «نخستین پایه اسلام، عقل است»
دین نیز در خردورزی انسان و رشد و تکامل عقل او مؤثر است. چنانچه قرآن میفرماید:
« بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ».
(ما پیامبران پیش از تو را) همراه با معجزات و کتب (آسمانی فرستادیم) و به سوی تو ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم، تا برای مردم آنچه را که برایشان نازل شده روشن بیان کنی و شاید بیاندیشند. (نحل/ 44)
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَیٰ أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ».(یوسف/109) و پیش از تو (پیامبری) نفرستادیم، جز مردانی از اهل آبادیها را که به آنان نیز وحی میکردیم. (با وجود این) آیا در زمین سیر نکردهاند تا عاقبت کسانی را که پیش از آنان بودهاند بنگرند؟ و قطعاً سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه کردهاند بهتر است. آیا نمیاندیشید؟
به کار انداختن عقل و فکر بشر از اهداف رسالت انبیا و قرآن است. «أفلا تعقلون»
خرد و اندیشه، انسان را به سوی مکتب انبیا پیش میبرد. «أفلا تعقلون»
اهمیت تعقل از نظر قرآن تا جایی است که بدترین موجودات را کسانی میداند که اندیشه نمی کنند:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّ-هِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ ». (انفال/ 22)
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (کسانی هستند که نسبت به شنیدن حق) کراند (و نسبت به گفتن حق) لالهایند، آنها که تعقل نمیکنند.
گروهی در قیامت اقرار خواهند کرد که به سخن حق گوش فرا نمیدادند و یا در آن تعقل نمیکردند و این سبب دوزخی شدن آنان شده است. «لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر» اگر گوش شنوا داشتیم یا تعقل میکردیم، از دوزخیان نبودیم.
ارزش انسان به خردورزی اوست، اگر تعقل نکند، بدترین جنبندگان میشود. « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ... الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ » (آری، داشتن گوش، زبان و عقل زمانی ارزشمند است که بهرهگیری صحیح از آنها شود. کسی که مثلاً با زبانش امر به معروف و نهی از منکر نمیکند، همچون آدم لال است.)
گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «فانّک لا تسمع الموتی»
گاهی به چهارپایان: «اولئک کالانعام»، «یأکلون کما تأکل الانعام»
گاهی به بدتر از چهارپایان: «کالانعام بل هم أضلّ»
و گاهی به بدترین جنبنده: « شَرَّ الدَّوَابِّ »
سؤال: چرا انسان منحرف از چهارپایان بدتر است؟
جواب: 1. حیوان بیش از آنچه که هست، نمیتواند رشد کند؛ ولی انسان میتواند و زمینه و امکانات رشد کامل برای او فراهم است.
حیوان عقل ندارد تا خوب و بد را بفهمد و حق و باطل را بشناسد، ولی انسانهای منحرف با داشتن عقل، آن را زیر پا گذارده و بر اساس هوس عمل میکنند.
حیوان از یک غریزهی ثابت پیروی میکند؛ ولی انسان منحرف از صدها هوا و هوس.
انسان منحرف، هم کج میرود و هم انحراف خود را توجیه میکند.
حیوان، نسبت به کسی که به او محبت کند، رام است؛ ولی انسان منحرف نسبت به خدای مهربان کفر میورزد و بسیار ناسپاس است.
حیوانات تسبیح آگاهانه دارند؛ «کلّ قد عَلِم صلاته و تَسبیحه»؛ اما انسان منحرف، آگاهانه و ازروی لجاجت ذکر و تسبیح نمیگوید و از خدا غافل است.
حیوانات، استحقاق عذاب الهی را ندارند؛ ولی انسان منحرف به قهر او گرفتار خواهد شد.
در قرآن و روایات و دعاها، چند گونه نفس برای انسان بیان شده است:
الف) نفس امّاره: همواره انسان را به بدیها فرمان میدهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان را به سقوط و تباهی میکشاند. در قرآن میخوانیم: « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی » به درستی که نفس (انسان را) به کارهای زشت و ناروا فرمان میدهد مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
این نفس، آنقدر خواهش و خواسته خود را تکرار میکند تا انسان را گرفتار سازد. حضرت علی علیه السلام میفرماید: نفس امّاره همچون فرد منافق تملق انسان را میگوید و در قالب دوست جلوه میکند تا بر انسان مسلط شود و او را به مراحل بعد وارد کند.
در روایات متعدد، خطرات نفس مطرح شده و راضی بودن از نفس را نشانهی فساد عقل و بزرگترین دام شیطان دانستهاند. امام سجاد صلی الله علیه و آله وسلم در دعای «مناجات الشاکین» برای نفس پانزده خطر بیان نموده که توجه به آن مفید است. امام علیه السلام در این مناجات به خداوند متعال عرض میکند: من از نفسی به تو شکایت میکنم که به بدیها فرمان میدهد، به سوی خطاها میرود، نسبت به انجام گناه شتابان است، هنگامی که شری به او رسد فریاد میزند و هنگامی که قرار است، خیری از ناحیه او به کسی برسد، بخل میورزد. به لهو و لعب تمایل شدید دارد، از غفلت و سهو و اشتباه پر شده است، به سوی گناه سرعت میگیرد و برای
توبه، مرا به طفره وامیدارد. در حدیث دیگری میخوانیم: بعد از نماز، از خدا چنین بخواهید: «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابداً» حتی به اندازه چشم بر هم زدنی مرا به نفس خودم وامگذار.
به اتهام سرقت بیان کردند، حضرت یعقوب به آنان فرمود: « قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ...». (یوسف/ 83) (یعقوب) گفت: (این چنین نیست) بلکه (بار دیگر) نفس شما (با نسبت دزدی به بنیامین یا تعیین کیفر گروگانگیری) مسئله را برای شما آراسته است... .
تزیین و زیبانمایی زشتیها، گاهی توسط شیطان؛ «و اذ زیّن لهم الشّیطان اعمالهم»، گاهی به وسیلهی زرق و برق دنیا؛ «حتّی اذا اخذت الارض زخرفها وازّیّنت» و گاهی توسط نفس انسان است. « سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ »
نفس انسان به طور طبیعی و غریزی، اگر در مدار لطف حق قرار نگیرد، گرایش منفی دارد. چنانچه قرآن از زبان یوسف میفرماید:
« وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ ». (یوسف/ 53)
و من نفس خود را تبرئه نمیکنم، چرا که نفس آدمی بدون شک همواره به بدی امر میکند، مگر آن که پروردگارم رحم کند که همانا پروردگار من آمرزنده مهربان است.
خطر هوای نفس جدی است، آن را ساده نگیرید. « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » در آیه، چهار تأکید به کار رفته است. (انّ، لام تأکید، صیغه مبالغه و جمله اسمیه)
نفس، خواهش خود را تکرار میکند تا انسان را گرفتار کند. « لَأَمَّارَةٌ »
تنها رحمت او مایه نجات است. اگر انسان به حال خود رها شود، سقوط میکند. «الاّ ما رحم»
نفس اماره تا جایی پیش میرود که انسان را به اطاعت و پرستش ازخود وامیدارد: « أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَ-ٰهَهُ هَوَاهُ ». (جاثیه/ 23) پس آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده است.
قرآن دربارهی دو گروه تعبیر «ختم الله » آورده است:
یکی کفار که میفرماید: «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم» و دیگری هواپرستان که میفرماید: «ختم الله علی سمعه و قلبه»
مراد از هواپرستی نادیده گرفتن وظیفه و پیروی از غریزه است. هواپرستی ابزار شناخت را از کار میاندازد، نه چشم حقیقت را میبیند و نه گوش حق را میشنود و نه دل درک صحیح دارد.
یکی از عوامل هواپرستی، گرایش به مادیات است. چنان که در جای دیگر میخوانیم: «اخلد الی الارض و اتبع هواه»
هواپرستی اساس محنتهاست: «الهوی اسّ المحن»
سرچشمهی فتنهها، پیروی از هوسهاست..«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع»
هواپرستی مانع عدالت است. «فلا تتّبع الهوی ان تعدلوا»
سبب انحراف از راه خداست. «و لا تتّبع الهوی فیضلّک عن سبیل اللّه»
سبب سقوط انسان است. «واتّبع هواه فتردی»
و دراین آیه میخوانیم که هواپرستی سبب مهر خوردن بر گوش و دل است. «اتّخذ الله هواه... و ختم علی سمعه و قلبه»
ب) نفس لوامه: که در سوره قیامت به آن اشاره شده است:
« لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ . وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ». (قیامت/ 1و2)
به روز قیامت قسم میخورم و به نفس ملامتگر قسم میخورم (که شما پس از مرگ زنده خواهید شد)
شاید شباهت قیامت با نفس لوامه (که هر دو مورد قسم واقع شدهاند) در این باشد که در دنیای کوچک وجود انسان، دادگاهی به نام نفس لوامه وجود دارد، در عالم هستی نیز دادگاهی به نام قیامت قرار دارد.
یکی از ویژگیهای انسان، داشتن وجدان اخلاقی و شناخت فطری خوبیها و بدیها و سرزنش و ملامت خود یا دیگران به هنگام انجام بدیها است. « النَّفْسِ اللَّوَّامَةِ » انسان دارای حالتی است که در برابر انجام بدیها یا کم شدن خوبیها، هم در دنیا خود را ملامت میکند و هم در آخرت. این ملامتها، همان ندامت و
پشیمانی است که میتواند مقدمه توبه باشد و یا بستری برای یأس و خودباختگی فراهم آورد.
ج) نفس مطمئنه: که در أثر نماز و یاد خدا حاصل میشود و انسان به آرامش و اطمینان دست پیدا میکند. حالتی است که تنها انبیا واولیا وتربیت شدگان واقعی دارند و در هر وسوسه و حادثهای، پیروزمندانه بیرون میآیند و دلبستهی خدایند.
« یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ . ارْجِعِی إِلَیٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً ». (فجر/ 27و28)
هان ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد که تو از او راضی و او از تو راضی است.
ازنشانههای نفس مطمئنه آن است که او از خداوند راضی و خدا نیز از او راضی است.
از امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم سؤال شد که آیا مؤمن از جان دادن خود راضی است؟ حضرت فرمود: در لحظه اول راضی نیست؛ ولی فرشته قبض روح به او دلداری میدهد که من از پدر به تو مهربانترم، چشمت را باز کن. او چشم باز میکند و
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و علی و فاطمه و حسن و حسین و سایر امامان علیهمالسلام را میبیند. فرشته میگوید: اینان دوستان تو هستند. مؤمن هم با دیدن این صحنه راضی میشود و در این هنگام خطاب «یا ایّتها النفس المطمئنّة» را میشنود.
فصل هفتم:
فطرت انسان
کلمه «فطرت» از ریشه «فطر» گرفته شده که به معنای آفریدن است. واژه «فطر» و مشتقات آن اختصاص به انسان ندارد و در مورد سایر موجودات نیز به کار رفته است؛ اما واژه «فطرت» تنها یک بار و آن هم درباره انسان به کار رفته است:
« فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّ-هِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّ-هِ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَ-ٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ». (روم/ 30)
روی خود را متوجه آئین خالص پروردگار کن این فطرتی است که خداوند انسان را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش خدا نیست؛ این است دین و آئین محکم و استوار؛ ولی اکثر مردم نمیدانند.
«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَیٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَیٰ شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَ-ٰذَا غَافِلِینَ».
بخاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریّه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟!
گفتند آری، گواهی میدهیم (چرا چنین کرد؟) برای این که در روز رستاخیز نگویید ما از این غافل بودیم (و از پیمان فطری توحید و خداشناسی بیخبر). (أعراف/ 172)
درباره چگونگی پیمان گرفتن خدا از بنیآدم مفسران اقوال متعددی بیان کردهاند که یکی از آنها این است که مراد از عالم ذرّ، همان پیمان فطرت و تکوین میباشد. خداوند فطرت توحیدی و حقجویی را به صورت یک حس درونی در نهاد و فطرت همه، به ودیعت نهاده است. همچنین در عقل و خردشان، خداباوری به صورت یک حقیقت خودآگاه نقش میبندد، لذا فطرت و خرد بشری، بر ربوبیت خداوند گواهی میدهد.
در بعضی روایات که از امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم دربارهی فطرت سؤال شده است، امام، فطرت را همان عالم ذردانستهاند.
خداوند، توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده است. «أشْهَدَهُمْ عَلی أنْفُسِهِمْ ألَسْتُ بِرَبِّکُمْ» هر انسانی به گونهای ربوبیت و وحدانیت خداوند را دریافته و بر آن گواه است.
« أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ ». (اعراف/ 173)
یا نگویید: پدران ما پیش از ما مشرک بودند و ما نیز فرزندانی از پس آنان بودیم (و ناچار راهشان را ادامه دادیم)؟ آیا ما را بخاطر عملکرد اهل باطل، مجازات و هلاک میکنی؟
جامعه و محیط، انسان را مجبور نمیکند. « أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا...» اگر گواهی بر ربوبیت در عالم ذرّ یا فطرت نبود، انسان در دنیا به راحتی خداپرست نمیشد و همواره از نیاکان خود، تقلید میکرد. « أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا...»
در برخی آیات اشاره به عهد انسان با خدا میکنند که از این عهد تعبیر به فطرت شده است:
«الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّ-هِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّ-هُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ». (بقره/ 27)
(فاسقان) کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آن که محکم بستند، میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع میکنند و در زمین فساد میکنند، قطعاً آنان زیانکارانند.
توضیح: هر چیزی که این چهار ویژگی را داشته باشد، فطری است:
مثل علاقه مادر به فرزندش؛ چون در هر زمان و درهر مکان و در هر سن و در هر رژیم مادر بچهاش را دوست دارد. به همین خاطر، علاقهی به فرزند، فطری است. فطرت معلم نمیخواهد؛ یعنی کسی در کلاس درس به مادران نمیگوید: اگر بچهدار شدید، وظیفهی شما این است که طبق تبصرهی فلان از مادهی فلان باید همه بچههایتان را دوست داشته باشید. امور فطری نه کلاس و نه تمرین و نه تلقین میخواهد و اینها از علامات فطرت است؛ اما سیگار کشیدن فطری نیست، پوشیدن فلان لباس فطری نیست، چرا که هر کس در هر زمان و هر مکان آن لباس را دوست ندارد.
دین فطری است، چرا که در هر زمان، در هر مکان، در هر سن، در هر رژیم انسان گمشدهای دارد و میخواهد بداند که هستی سرچشمهاش کجاست؟ و برای چه به این دنیا آمده است و سرانجام به کجا خواهد رفت؟
از دلایل فطرتی بودن خدا در انسان، پناه بردن او در شدائد و سختیها به خداوند و تقاضای حل مشکلات از درگاه او است؛ قرآن کریم نیز در آیاتی به این مطلب اشاره میکند:
« وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنَا إِلَیٰ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ». (یونس/ 12)
وهنگامی که ضرری به انسان برسد، در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته و یا ایستاده است، ما را میخواند، ولی چون ضرر را از او برطرف ساختیم، چنان به راه خود میرود که گویی هرگز ما را برای گرفتاری که به وی رسیده بود، نخوانده است. اینگونه برای اسرافکاران، عملکردشان زیبا جلوه میکند.
سؤال: اگر خداشناسی فطری است، پس چرا انسانهای زیادی وجود دارند که به خدا و خداپرستی بیتفاوت هستند؟
جواب: اولاً؛ باید یادآوری کرد که از ویژگیهای امور فطری زوال ناپذیری آنهاست؛ همچنان که خداوند در آیه فطرت میفرماید: «لاتبدیل لخلق الله» در
خلقت الهی تغییر و تبدیلی نیست. فطرت الهی ممکن است که مورد غفلت قرار گیرد؛ اما هرگز نابود نمیشود.
ثانیاً؛ از خصوصیات امور فطری این است که درانسان بالقوه بوده و به مرور زمان فعلیت پیدا میکنند. این امور در آغاز تولد در انسان فعال نبوده و به مرور زمان رشد و نمو پیدا میکنند. انسان مانند بذر گیاه است که قابلیت یک گیاه کامل شدن را دارد، اما اگر شرایط لازم مانند خاک مناسب، آب، نور و... برای آن فراهم نشود و موانعی بر سر رشد آن به وجود بیاید، قابلیت آن کامل نمیشود. در نتیجه امور فطری که در سرشت همه وجود دارد، نیاز به رشد دارد و زمانی رشد صحیح پیدا میکند که درست هدایت شده باشد. بنابراین اگر در بعضی افراد برخی گرایشات فطری وجود ندارد، ممکن است که در أثر عدم پرورش صحیح، ظهورشان برای مدتی متوقف شده باشد.
به این ترتیب می توان گفت که گرایشات فطری انعطاف پذیرند و عواملی نظیر اختیار فرد، محیط اجتماعی، تعلیم و تربیت و ضربههای روحی، میتوانند موجب عدم بروز آنها شوند. از طرف دیگر دامن زدن به غرایز حیوانی و امور طبیعی انسان، باعث سرکوبی جهات فطری است و در شرایطی که انسان توجه خود را معطوف به یک بعد کند، از ابعاد دیگر وجود خویش باز میماند.
ثالثاً؛ این که مسئلهای فطری است، لازمهاش این نیست که همیشه حواس انسان به آن باشد. مثلا دوستی فرزند و علاقه به مال، فطری است؛ ولی گاهی اوقات آن را فراموش میکند، در زمان زلزله پول و فرزند و... را فراموش میکند. همین انسان در زمان جاهلیت بچهی خود را (زنده) زیر خاک میکردند، چون عقیده داشتند که هر کس دختر دارد، آبرو ندارد و چون آبروی خود را هم دوست داشتند، این دوستی بر آن دوستی غالب میشد. علاقهی به سلامتی فطری است؛ ولی گاهی یک فوتبالیست در حین بازی با این که زخمی شده؛ ولی توجه ندارد،
علاقه غالب میشود، عقیدهی به خداوند هم فطری است؛ ولی گاهی بعضی از مسائل مانند هوسها و غرضها، مانع این گرایش فطری میشود.
اما چطور میشود که دل آدمی غبار میگیرد؟ برخی امور در کمرنگ شدن فطرت خداشناسی انسان تأثیرگذار است، بعضی از آنها عبارتند از:
گناه؛ دستگاه تنفسی و ریه با دود مخالف است. اولین دفعهای که آدم سیگار میکشد، خیلی سرفه میکند، آنقدرمیکشد تا اینکه عادت میکند و لذت میبرد. دود تلخی را که دستگاه تنفس انسان پس میزد، در أثر تمرین وتلقین از آن لذت میبرد. گاهی فطرت انسان در أثر تکرار عوض میشود. لذا قرآن میگوید: « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا . وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا». (شمس/10- 9) رستگار است کسی که روحش را تزکیه کند و باخته است کسی که فطرتش را زیر خاک کند، شیطان باعث میشود فطرت عوض شود. « اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّ-هِ » (مجادله/ 19)
غرور علمی؛ کسی که چراغی را روشن کرده و کنارخودش گذارده است، درست است که تا چندمتری را میبیند و آن چراغ منطقهای را روشن کرده است؛ اما انسان خیلی از چیزهای دیگر را نمیبیند و دیدش محدود است. من به کسی که خبر میداد تا چند دقیقه دیگر هواپیما به زمین مینشیند، گفتم: بگو «ان شاءالله» گفت: همه چیز خوب و دستگاههای هواپیما کامپیوتری است. حال آیا اگر کامپیوتر آمد، خدا باید فراموش شود؟
« قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَیٰ شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَیٰ سَبِیلًا ». (اسراء/ 84)
بگو: هر کس بر ساختار و خُلق و خوی خویش عمل میکند، پس پروردگارتان داناتر است به کسی که به هدایت نزدیکتر است.
است، انگیزهها، خلق و خوی، عادات و بافت فکری و خانوادگی افراد است و عمل هر کس هم در گرو آنهاست.
رفتار انسان برگرفته از شخصیت فکری و روحی و اخلاقی اوست. «یعمل علی شاکلته» (از کوزه همان برون تراود که در اوست.)
چون رفتارها ریشه در حالات و عادات دارد، باید از انگیزهها و خوگرفتنهای نابجا پرهیز کرد تا اعمال نابجا به صورت ملکه در نیاید. «کلّ یَعمل علی شاکلته»
قرآن کریم درباره خوبی و بدی سرشت انسان دوگونه اظهار نظر کرده است؛ عالیترین مدحها و ستایشها و همچنین بدترین مذمتها و نکوهشها در قرآن مربوط به انسان است. نزدیک به شصت آیه در قرآن کریم وجود دارد که در آنها انسان به طریقی مذمت شده و مورد نکوهش قرار گرفته است؛ در آفرینش انسان، امور متضاد قرار داده شده و این رمز تکامل است. نفس، انسان را به بدی سوق میدهد: «انّ النّفس لأمّارة بالسّوء» ولی عقل، انسان را از آن باز میدارد: «نَهی النّفس عن الهَوی» و رشد انسان در انتخاب میان این تقابلهاست که به تربیت و تزکیه انسان میانجامد.
در قرآن کریم انسان دارای خصلت ها و ویژگیهای ممتاز و بینظیری است که بخاطر آنها به بالاترین مقام در میان مخلوقات دست یافته است؛ در حقیقت انسان
عصاره عالم خلقت و چکیده جهان ملک و ملکوت و گل سرسبد عالم آفرینش است؛ انسان، مخلوق ویژهای است که ساخت مادی او به بهترین قوام است: «احسن تقویم» و بعد از خلقت او، خداوند به خود تبریک گفت: «فتبارک اللّه».
به خاطر این ویژگیهای منحصر به فرد، بر همه مخلوقات برتری یافت و مسجود فرشتگان گردید؛ یعنی فرشتگان نیز در خدمت بشر و مسخر اویند.
« وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ». (اسراء/ 70)
ما بنی آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدیم.
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ». (احزاب/ 72)
همانا ما امانت (الهی) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از حمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، ولی انسان آن را بر دوش گرفت، اما او بس ستمکار و نادان است.
صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهی است.
از دیگر افتخارات انسان، برخورداری از روح الهی است که این تعبیر را قرآن درباره هیچ موجود دیگری به کار نبرده است: «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» از روح خودم در او دمیدم.
« وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَ-ٰؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ». (بقره/ 31)
و خدا همه اسما (حقائق و اسرار هستی) را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست میگویید، از اسامی اینها به من خبر دهید؟
انسان به نحوی آفریده شده است که فطرتاً خداشناس است و پیامبران تنها به آنها تذکر میدهند و این فطرت انسان را به او یادآوری میکنند تا غبار زندگی دنیایی را از آن بزدایند و آن را در مسیر صحیح هدایت کنند:
« الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَ-ٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ ». (انعام/ 82)
کسانی که ایمان آورده و ایمانشان را به ستم و شرک نیالودند، آنانند که برایشان ایمنی (از عذاب) است و آنان هدایت یافتگانند.
« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ». (شمس/ 8)
خداوند بایدها و نبایدها را به او تعلیم داد.
توضیح: انسان به حکم فطرت خوبی را میفهمد و آن را دوست دارد؛ مثلاً چند تا دزد شریک میشوند و چیزهایی را میدزدند و میگویند: «حالا عادلانه تقسیم کنیم»؛ یعنی با این که اصل کارشان غلط و اشتباه است؛ اما دم از عدالت میزند. یا این که خودش چشمچرانی میکند؛ اما وقتی میخواهد داماد شود، به مادرش میگوید: یک دختر پاک برای من پیدا کن، یا این که خودش چیزی به او بدهی برمیدارد؛ اما اگر خودش مالی داشته باشد به یک آدم امین میسپارد و میگوید تو آدم سالمی هستی این پول نزد تو امانت باشد. یعنی با این که امین نیست؛ اما امینبودن را دوست دارد. این را میگویند « فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا...» میفهمد که خیانت بد است و امین بودن خوب است.
« وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً...». و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بر آنم که در زمین جانشینی قرار دهم. (بقره/ 30)
داده است که میتواند در نمایاندن کمالات حق تعالی، کاملترین و برترین مخلوقات باشد و صفاتش پرتوی از صفات پروردگار شود.
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ». (احزاب/ 72)
همانا ما امانت (الهی) را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس، از حمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، ولی انسان آن را بر دوش گرفت، امّا او بس ستمکار و نادان است.
« إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ». (عصر/ 2)
« یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ». (انفطار/ 6)
ای انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟
در برابر خالق خویش است.
« کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَیٰ ». (علق/ 6 و7)
چنین نیست که انسان حقشناس باشد مسلماً طغیان میکند. بخاطر این که خود را بینیاز میبیند!
انسان ناسپاس است. ما او را آفریدیم و هر چه نمیدانست به او آموختیم، اما او در برابر پروردگارش طغیان میکند. «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی»
انسان بخاطر آن که به غلط خود را بینیاز میپندارد دست به طغیان میزند. قرآن میفرماید: « کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَیٰ . أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَیٰ». (علق/6 و7) انسان زمانی که احساس بینیازی کرد گردنکشی میکند.
بچه نیاز دارد به پدر میگوید: بابا جان. همین که بزرگ شد در مقابل او میایستد، پس ریشه طغیان احساس بینیازی است.
« وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ ». (زخرف/ 15)
(مشرکان گفتند: ملائکه دختران خدایند) و برای او از بندگانش جزیی قرار دادند. همانا انسان، کفران پیشه آشکار است.
« وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا ». (اسراء/ 11 )
و انسان (شتابزده و نادان) همان گونه که خیر را میطلبد، شر را هم میطلبد و انسان همواره عجول است.
« خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ ». (أنبیاء/ 37)
انسان از عجله آفریده شده، ولی عجله نکنید من آیات خود را به زودی به شما ارائه میدهم.
« وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ ». (هود/ 9)
و اگر به انسان از جانب خود نعمتی بچشانیم، سپس آن را از او باز پس گیریم، همانا او نومید و ناسپاس خواهد بود.
« إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا . إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا . وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا ».
همانا انسان، بیتاب و حریص آفریده شده است. هرگاه بدی به او رسد، نالان است و هرگاه خیری به او رسد، بخیل است. (معارج/ 19- 21)
« قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذًا لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفَاقِ وَکَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا ». (اسراء/ 100)
بگو: اگر شما خزانهدار رحمت پروردگارم بودید، قطعاً از ترس انفاق (و تهیدستی) چیزی به کسی نمیدادید. و انسان تنگنظر و بخیل است!
انسان فخرفروش است
« وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ ».
و اگر پس از سختی و محنتی که به انسان رسیده، نعمتی به او بچشانیم (چنان مغرور میشود که) میگوید: همانا گرفتاریها از من دور شد (و دیگر به سراغم نخواهد آمد) بیگمان او شادمان و فخرفروش است. (هود/ 10)
« یُرِیدُ اللَّ-هُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا ». (نساء/ 28)
خداوند میخواهد (با آسان کردن قوانین ازدواج، بار تکلیف) شما را سبک کند و انسان، ضعیف آفریده شده است.
«وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَیٰ بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا». (اسراء/83)
و هرگاه که به انسان نعمتی عطا کردیم، روی گرداند و شانهی خود را (از روی تکبر) چرخاند و چون (کمترین) گزندی به او رسد (از همه چیز) مأیوس و نومید شود.
« وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَ-ٰذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا ».
و البته ما در این قرآن از هر مثلی برای مردم متنوع بیان کردیم، و(لی) انسان بیش از هر چیز جدال کننده است. (کهف/ 54)
« اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ ».
آنچه را از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده، پیروی کنید واز سرپرستانی جز او پیروی نکنید. چه اندک پند میپذیرید! (اعراف/ 3)
قرآن برای انسان دو گونه صفت نقل کرده است. یکی صفتهای مثبت در حد اعلی و صفتهای پست. انسان که معجونی از صفات خوب و بد است، باید تلاش کند تا به آن صفات عالی برسد، انسان خاسر « إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ» (عصر/2) قرار است کاری کند که عابد، عالم، صابر، شاکر و در یک کلمه خلیفه خدا باشد. از انسانی که پر ازنقطه ضعف است، میخواهیم انسانی با آن نقاط قوت بسازیم. مثل این ایت که از زمینی که تاریک و پست و زبالهدان و متعفن است، میخواهیم آپارتمانی بسازیم که بلند، روشن، شیک و باامکانات باشد، چنین کاری بدون یک مهندس طراح امکان پذیر نیست و این تحول تنها در سایه لطف خدا و طرح و برنامه الهی امکان پذیر است.
معمار انسان کیست؟ چه کسی باید برنامههای انسان را بریزد تا بتواند با برنامهریزی او را بسازد؟ آیا فلاسفه میتوانند معمارانسان باشند؟ آیا میتوان انسان را به دست انگلس و مارکسها بدهیم؟ یا میتوان به دست سلاطین بدهیم؟ جواب: یک کلمه است. خیر؛ زیرا آنها عیبهایی دارند:
دوست دارد و شهوت دارد و تولید و مصرف میکند؛ اما انسان فقط اینها نیست. هرکس یک بعد انسان را شناخته است. مانند: ماجرای فیلشناسی در تاریکی است. از گروههای بالا میپرسی انسان چیست؟ یکی میگوید: فهمیدم! انسان
شکم است، پس اصل، اقتصاد است. عدهای دیگر میگویند: بعد دیگرانسان را گرفتهاند و انسان را تعریف کردهاند و هرگروه قضاوت خودشان را درست میدانند. به هر مادری بگویند؛ کدام بچه خوشگلتر است؟ بچه خودش را میآورد. ما نمیتوانیم انسانیت را در اختیار اینها بگذاریم؛ چون هیچ کدام انسان را جمیع الاطراف نشناختهاند.
این جوابها همه دلیل بر آن است که حقیقت انسان شناخته نشده است و به قول آن مرد دانشمند «انسان موجودی ناشناخته است». کسی که میخواهد طرح بدهد، باید نقشه را بداند. این معماری که میگوید، این را این طور بساز، از کجا میگوید؟ اگر کسی خواست طرح سالمی بدهد، باید اطلاعات کاملی داشته باشد. اگر میخواهد ساختمان بسازد، باید خاکش و فضایش را بشناسد. آیا خاک تحمل چنین ساختمانی را دارد یا نه؟ این زمین زلزله خیز هست یا نیست؟ درآینده این خانه به خیابان برخورد میکند یا نه؟ ما دیدیم که دانشمندان و نوابغ و فیلسوفنماها، انسان را در حد یک حیوان که هدفش خوراک، پوشاک، مسکن، رفاه است، تنزل دادند.
طرح دهنده باید خیرخواه بشر باشد و خطا نکرده باشد: تجربه تلخ نشان داده که سلاطین و نوابغ و گروههای مختلف انسان را برای رسیدن به اهداف خود میخواستند. اگر گاهی هم میگفته: این ملت با من است، خواسته پایگاه خود را حفظ کند. آیا تمام قوانینی که فلاسفه و سلاطین و نوابغ و... وضع کردهاند، همه به خیر و صلاح انسان بوده یا پر از اشتباه و همراه با آزمون و خطا بوده است؟
قوانین بشری جاذبه ندارد: چون احتمال سودجویی وخطا و اشتباه میدهیم؛ اما قانون خدا جاذبه دارد؛ چون میدانم که او خدا و آفریدگار من است و برای منافع خودش هم نیست. منفعت شخصی، سازمانی و حزبی و گروهی در وجود
خدا نیست. مرا دوست دارد. این ایمان به خدا باعث میشود که من قانون خدا را مقدس بدارم؛ اما حقوقدانان، انسانهایی هستند، مثل باقی آدمها و حقوق بگیران و به وظیفهشان عمل میکنند. در روی کره زمین از وقتی سازمان بین الملل تأسیس شد، تا حالا حقوق ملتهای محروم بیشتر پایمال شده است و این سازمان اهرام فشاری برای آنها بوده است. آیا این قدر که این سازمانها از بودجه ملتهای جهان سومی خوردند، برای آنها کار کردند؟ چه مظلومی را حمایت کردند؟ بنابراین حرف اینها جذبه ندارد. چون اینها هم انسانهایی مثل ما هستند، من هوا و هوس دارم، آنها هم بیشتر دارند، من اشتباه میکنم، آنها هم بیشتر اشتباه میکنند. من وقتیکه آفریده شدم، آزاد آفریده شدم. آنها هم آزاد آفریده شدند. هیچ قداست و ارزش و تقدمی بر من ندارند. ممکن است زمانی با تهدید و تطمیع و فریب افرادی را به اطاعت وادار کنند؛ اما اینها هیچ کدام جذبه عقلی و منطقی نمیآورد
فصل هشتم:
اختیار و قدرت انسان
انسان به طور فطری میفهمد که دارای اراده و اختیار است و دلایلی نیز وجود دارد، از جمله:
الف) تردید: گاهی آدم تردید میکند. همین تردید دلیل بر این است که ما آزاد هستیم. انسان اگر مجبور بود، هیچ وقت شک نمیکرد. این کرهی زمین مجبور است دور خود و خورشید بچرخد و هیچ وقت شک نمیکند. درخت هیچگاه شک نمیکند که امسال بهار ما سبز میشویم یا نه؟ گاو هیچ وقت شک نمیکند که بالاخره شیر بدهم یا نه؟ در اجبار شک نیست؛ اما ما شک میکنیم. میفهمیم که آزاد هستیم.
این که گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم
ب) پشیمانی: گاهی انسان یک کاری میکند و بعد پشیمان میشود. اگر آدم مجبور باشد، هیچ وقت پشیمان نمیشود. من پشیمان نیستم که چرا دندانهایم سفید است؛ چون رنگ دندانها دست من نیست. اما وقتی آدم کاری را با اراده کرد، پشیمان میشود. اگر آدم مجبور باشد، پشیمان نمیشود. اگر دستت را
بلرزانی و چایی را بریزی پشیمان میشوی. مرد مرتعش هیچ وقت پشیمان نیست؛ (اگرچه ناراحت میشود) چون این لرزش دست خودش نیست؛ اما اگر شما دستت را لرزاندی پشیمان میشوی.
ج) تأدیب: همهی مردم دنیا بچههایشان را میفرستند تا ادب بیاموزند. اگر آدمی مجبور باشد، هیچ وقت او را تأدیب نمیکنند. اگر او را تأدیب میکنی، یعنی بچه میتواند ادب بیاموزد؛ اگر بچه مجبور باشد، آموختن ادب معنا ندارد.
د) انتقاد: در دنیا انسانها از همدیگر انتقاد میکنند. همین که من و شما از هم انتقاد میکنیم، انتقاد دلیل بر این است که من میتوانستم این کار را نکنم؛ اما اگر آدم مجبور باشد دیگر انتقاد معنا ندارد، مثل این است که من از درخت گردو انتقاد کنم که چرا گردوهایت بالا هستند. کمی پایینتر بود بهتربود. دست خود درخت گردو نیست که گردویش کجا باشد.
گاهی انسان کارش را توجیه میکند و معتقد میشود که همهی کارها دست خداست و خودش را در حاشیه امن قرار میدهد که من تقصیر نداشتم. آری، همان خدایی که همهی کارها دست اوست، یکی از کارهایش این است که به ما عقل و اراده داده است.
علاوه بر دلایل وجدانی، آیات قرآن کریم نیز بر اراده و اختیار انسان دلالت میکنند:
« وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ... ». (کهف/ 29)
و بگو: حقّ از سوی پروردگار شما رسیده است، پس هر که خواست ایمان آورد و هر که خواست کافر شود.
« إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ». (إنسان/ 3)
ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا کفران کند.
ویژگی منحصر به فرد انسان که او را ممتاز و سرآمد خلقت قرار داده است، برخورداری از اختیار است. اگر خدا میخواست، میتوانست کاری کند که او انسان خوبی باشد؛ اما خدا میگوید: برنامه ما این طور نیست که کسی را با زور و اجبار به راه مستقیم بداریم. ما انسان را آزاد میگذاریم، او هرکس هر کاری خواست بکند؛ چون اگر مردم مجبور بودند که خوب باشند، مثل زنبور عسل میشدند، زنبور عسل مجبور است عسل بدهد، این طور نیست که زنبور عسل بگوید ما سهشنبه عسل نمیدهیم. حالا چهارشنبه یک خرده عسل میدهیم. پنجشنبه را تعطیل میکنیم. زنبور عسل بالاجبار عسل میدهد و گاو بالاجبار شیر میدهد. اگر انسان بالاجبار خوب شود، تازه مثل زنبور عسل میشود. شرافت به این است که آزاد باشد. اگر خواست، خوب شود و اگر خواست بد. ارزش ما به آزادی است. اگرهمه انسانها لال شوند و گفته شود چه آدمهای خوبی؛ اصلاً غیبت نمیکنند، مورد قبول نیست. ارزش انسان به این است که زبان داشته باشد
و رذایل اخلاقی انجام ندهد. با این که عصبانی میشود و قوه خشم و غضب هم دارد؛ اما فحش نمیدهد. این کمال است؛ یعنی ارزش انسان به اختیار اوست.
« قُلْ فَلِلَّ-هِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ ». (انعام/ 149)
بگو: دلیل روشن و رسا تنها برای خداوند است، پس اگر میخواست همهی شما را (به اجبار) هدایت میکرد.
و با این همه، مشرکان دلیلی بر شرک خود ندارند و اگر راه غیر خدا را بپویند، از لجاجت و عدم بکارگیری فکر و عقل و بکارگیری هوا و هوس بوده است.
سؤال: بر اساس آیه: « سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّ-هُ مَا أَشْرَکْنَا وَلَا آبَاؤُنَا... ». به زودی کسانی که شرک ورزیدهاند، خواهند گفت: اگر خدا میخواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمیآوردیم... . (انعام/ 148)
این آیه سخن مشرکان را نقل میکند که اگر خدا از شرک ما راضی نیست، چرا ما را از آن باز نمیدارد، پس شرک ما مورد رضای خداست؟!
جواب: هیچ عملی از مَدار قدرت خدا بیرون نیست؛ لیکن اراده و مشیت خدا آن است که انسان راه خود را آزادانه انتخاب کند. دولت که آب و برق و گاز را به منزل ما میآورد، این امکانات، دلیل راضی بودن دولت به سوءاستفاده ما نیست. او به انسان عقل داده و وحی فرستاده است و راه حق و باطل را به او نشان داده و او را در انتخاب آزاد گذاشته؛ ولی اراده و اختیار انسان، نشانه راضی بودن خدا به خلاف کردن ما نیست. خداوند، خواهان ایمان اختیاری مردم است نه اجبار آنان به ایمان آوردن. در قرآن بارها آمده است که: اگر خدا میخواست، همه را هدایت میکرد و پیامبر هم حق اکراه و اجبار مردم به ایمان را ندارد.
« رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّ-هِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّ-هُ عَزِیزًا حَکِیمًا ». (نساء/ 165)
پیامبرانی (را فرستادیم) که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا پس از پیامبران، برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند همواره شکستناپذیر و حکیم است.
« إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ ». (بقره/ 119)
(ای رسول!) ما تورا به حق فرستادیم تا بشارتگر و بیمدهنده باشی و تو مسئول (گمراه شدن) دوزخیان (و جهنم رفتن آنان) نیستی.
فرستادن پیامبری معصوم با منطقی حق. حال مردم خودشان هستند که آزادانه راه حق را میپذیرند و یا سرسختانه لجاجت میکنند و به باطل میروند.
« إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ». (کهف/ 7)
ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم، کدامینشان بهتر عمل میکنند؟
« مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یُجْزَیٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَیٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَ-ٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ ». (غافر/ 40)
هر کس کار بدی انجام دهد، جز به همان مقدار کیفر داده نمیشود و هر کس از مرد یا زن که مؤمن باشد و کار شایستهای انجام دهد، پس اینانند که داخل بهشت میشوند و در آن جا بیحساب روزی داده میشوند.
« ...إِنَّ اللَّ-هَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّ-هُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ ». (رعد/ 11)
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمیدهد، مگر آن که آنها خود را تغییر دهند و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت.
« قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّ-هِ حَتَّیٰ إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا یَا حَسْرَتَنَا عَلَیٰ مَا فَرَّطْنَا فِیهَا وَهُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَیٰ ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا یَزِرُونَ ». (انعام/ 31)
قطعاً کسانی که دیدار خداوند (در قیامت) را تکذیب کردند، زیانکار شدند، همین که ساعت موعود ناگهان به سراغشان آید، در حالی که بار سنگین گناهان خویش را بر پشتشان میکشند، گویند: دریغا از آن کوتاهیهایی که در دنیا کردهایم، آگاه باشید که چه بد باری است آنچه به دوش میکشند.
« وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا کَذَٰلِکَ یُرِیهِمُ اللَّ-هُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ ». (بقره/ 167)
و (در آن موقع) پیروان گویند: ای کاش! بار دیگری برای ما بود (که به دنیا برمیگشتیم) تا از این پیشوایان بیزاری جوئیم، همانگونه که آنها (امروز) از ما بیزاری جستند. بدین سان خداوند اعمال آنها را که مایه حسرت آنهاست، به آنها نشان میدهد و هرگز از آتش دوزخ، بیرون آمدنی نیستند.
«... وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ». (آلعمران/ 102)
...و نمیرید مگر این که مسلمان باشید.
« وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ ». (هود/ 118)
و اگر پروردگارت میخواست، هر آینه همهی مردم را (با اجبار)، یک امت واحده (و دارای یک عقیدهی حق) قرار میداد، در حالی که همچنان اختلاف میورزند.
سؤال: مطابق آیاتی مانند: « یَمْحُو اللَّ-هُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ ». (رعد/ 39)
خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات میکند و اُم الکتاب تنها نزد اوست.
آیا مشخص کردن «تقدیر انسان در امالکتاب» نشانهی عدم اختیار انسان نیست؟
جواب: آنچه از آیات و روایات بدست میآید، مقدرات الهی چندگونه است:
اموری که مصلحت دائمی دارد؛ لذا قانونش هم دائمی است. مثل آیات «ما یبدّل القول لدیّ» در کلام ما تبدل راه ندارد. «کلّ شیءٍ عنده بمقدار» هر چیزی در نزد پروردگار دارای حساب و کتاب دقیقی است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است. «فی لوح محفوظ» و فقط مقربان الهی به اذن خداوند میتوانند بر آن آگاه شوند. «کتاب مرقوم یشهده المقرّبون».
اموری که غیرحتمی است و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه کردن که عفو را درپی دارد و یا صدقه دادن که دفع بلا را به همراه دارد و یا ظلم و ستم که بخاطر مفسدهاش قهر الهی را به دنبال دارد؛ یعنی خداوند متعال در ادارهی نظام آفرینش دست بسته نیست و با حکمت و علم بینهایتی که دارد، میتواند با تغییر شرایط، تغییراتی در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهی است که
این تغییرات، نشانه جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر وپشیمانی او نیست؛ بلکه این تغییرات بر اساس حکمت و تغییر شرایط و یا پایان دورهی آن امر است.
قرآن در این زمینه نمونههای زیادی را بیان کرده که به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف) «اُدعونی استجب لکم» دعا کنید تا مستجاب کنم. انسان با تضرع و دعا میتواند مصالح خود را بدست آورد و سرنوشت خود را تغییر دهد.
ب) «لعلّ الله یحدث بعد ذلک امراً» شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدی را بوجود آورد.
ج) «کلّ یوم هو فی شأن» خداوند، هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د) «فلّما زاغوا، ازاغ الله » چون راهانحرافی را انتخاب کردند، خدا هم منحرفشان ساخت.
ه) «و لو انّ اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات» با ایمان و تقوا، مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر مییابد.
و) «ان الله لایغیّر مابقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز) «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئک یبدّل الله سیئاتهم حسنات» کسانیکه توبه کنند، ایمان آورند و عمل نیکو انجام دهند، خداوند بدیهای آنان را به خوبی و حسنه تبدیل میکند.
ح) «ان عُدتم عُدنا» اگر شما برگردید، ما هم برمیگردیم.
جبریها میگویند: انسان از خودش اختیاری ندارد. هر کاری که میکند، کار خداست و خدا خواسته که تو این کار را بکنی و تو هیچ نقش در انجام دادن یا ندادن آن نداری جز اینکه یک وسیله هستی. عدهای از سلاطین و خلفا و حکام تبلیغ جبر میکردند؛ چرا که میخواستند به مردم بگویند: خدا خواسته ما بر شما حکومت کنیم. خدا تو را کتک خور و ما را کتک زن خلق کرده است، دست من
نیست. بخاطر این که بگویند: ما باید حاکم باشیم و تو باید محکوم باشی. حاکم این عقیده را تبلیغ کرد تا پشتوانه حکومتش شود.
بعضی از مکاتب غربی هم میگویند: یک ماشین اقتصادی است. ساخته تصادف است، یک موجود مجبور است. مثل آسانسور که دکمهاش را زدی، خودش تا طبقه پنجم میرود. دکمه انسان را زدهاند تا همین طور کار کند. حالا یا جبر الهی یا جبر اقتصادی یا جبر اجتماعی انسان را به سمت خاصی میبرد. برخی مکتبها انسان را یک موجود مجبور، در حد یک حیوان یا یک موجود بیهوده دانستهاند. وقتی زندگی مادی شد، میگوید: کار کن برای این که بخوری. برای این که بتوانی کار کنی و همین طور کار کن برای خوردن و بخور برای کار کردن. مکاتب مادی انسان را هفتاد سال در این مدار میچرخانند؛ ولی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: انسان خلیفه خداست. این خیلی مهم است. پس قائم مقام خدا باید کارهای خدایی بکند. اسلام میگوید: انسان اراده دارد و با ارادهاش میتواند در برابر همه چیز بایستد و طبیعت را بشکند. در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که توانایی غلبه انسان بر محیط را نشان میدهد:
« الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ عَلَیٰ رَسُولِهِ وَاللَّ-هُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ». (توبه/ 97)
بادیهنشینانِ عرب (بخاطر دوری از تعلیم و تربیت و سخنان پیامبر) در کفر و نفاق شدیدترند و به این که حدود آنچه را خدا بر پیامبرش نازل کرده، ندانند سزاوارتر و خداوند دانا و حکیم است
اعرابی بودن به معنای دوری از فرهنگ دینی و تعالیم آسمانی است. مردم عصر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دو گروه بودند: شهرنشین و بادیهنشین.
محیط اجتماعی و فرهنگی انسان، در بینش و موضعگیری او در مورد حقایق و معارف مؤثر است. «الاعراب اشدّ کفراً» اما اراده انسان میتواند بر محیط غلبه کند. قرآن کریم نمونههایی را مثال میزند:
« وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّ-هِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّ-هِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّ-هُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّ-هَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ».
امّا برخی از عربهای بادیهنشین، کسانی هستند که به خداوند و روز قیامت ایمان دارند و آنچه را انفاق میکنند، وسیلهی قرب به خدا و (جلب) دعا و صلوات رسول میدانند. آگاه باشید که همین انفاقها، برای آنان موجب قرب است. به زودی خدا آنان را در رحمت خویش وارد میکند. همانا خداوند آمرزنده و مهربان است. (توبه/ 99)
«وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّ-هُ وَقَدْ جَاءَکُمْ بِالْبَیِّنَاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَإِنْ یَکُ کَاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَإِنْ یَکُ صَادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّ-هَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ».(غافر/ 28)
و مردی با ایمان از آلفرعون که ایمان خود را پنهان میداشت گفت: آیا میخواهید مردی را که میگوید: پروردگار من خداوند است بکشید؟! در حالی که او از طرف پروردگارتان با دلایل روشن نزد شما آمده است، اگر او دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست ولی اگر راستگو باشد، بعضی از آنچه را به شما وعده میدهد به شما خواهد رسید، همانا خداوند کسی را که اسرافکار (و) بسیار دروغگو است هدایت نمیکند.
« وَضَرَبَ اللَّ-هُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ». (تحریم/ 11)
و خداوند برای کسانی که ایمان آوردهاند، به همسر فرعون مثل زده است. آن گاه که گفت: پروردگارا! برای من نزد خویش در بهشت خانهای بساز و مرا از فرعون و کردار او نجات بده و مرا از گروه ستمگر رهایی بخش.
توضیح: فشار محیط و جامعه، وابستگی اقتصادی، زن بودن، تقاضای همسر و ترس از آوارگی، هیچ کدام دلیل بر بیدینی نمیشود. « وَضَرَبَ اللَّ-هُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ...»
برخی می گویند: شخصیت انسان مطابق با طبقه و گروهی که در آن زندگی میکند، شکل میگیرد؛ یعنی هر کس در هر جوی که قرار گرفت، فکرش هم همان جور میشود. آیه این منطق را رد میکند.
از قرآن درس گرفتیم؛ اگر کسی اراده کند که راهی را انتخاب کند، طبقه و جامعه نمیتواند جلوی اراده او را بگیرد وانسان برخلاف جامعهای که در آن رشد کرده، میتواند گام بردارد، زن نوح در خانه نوح، سالها دعوت حق را شنید. خانه مذهبی، شوهرش پیغمبر، نیاز اقتصادی به شوهر دارد و نان شوهر را میخورد، بر خلاف جریان اقدام میکند؛ چون اراده کرده بود که خیانت کند و چون نخواست حرف رسول الهی را گوش بدهد و راه فطرت و حق و حقیقت را برود، پس این
حرف درست نیست که جوّ آدم را میسازد؛ بله جوّ درآدمهای بیاراده تأثیرگذار است. آدمی که اراده و هدف داشته باشد، جوّ نمیتواند در او تأثر بگذارد.
زن فرعون، درخانه فرعون و با فراهم بودن کلیه وسایل رفاهی و تفریحی و زینتی و... بزرگ شد؛ اما این زن علیه رژیمی که در آن بزرگ شد و تربیت شد، گام برمیدارد، البته طبقه ومحیط مؤثر است؛ اما نقش صددرصد و کامل در انسان
ندارد. پس اصل اراده است نه محیط، محیط مؤثر است؛ اما علت تامه نیست. برق مهم است؛ اما شبی که برق نیست، اگر کسی بخواهد، میتواند مطالعه کند. برق در مطالعه کردن مؤثر است؛ ولی اراده دانشجو در مطالعه أثرش بیشتر است. مهمتر از همه جوهر و اراده آدم است. محیط و طبقه و معلم همه أثر دارد؛ اما اگر کسی بخواهد أثر همه اینها را خنثی میکند، مثل این دو زن.
محیط در زندگی ما أثر میکند، به همین دلیل هم گفتهاند هجرت کن:
« إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّ-هِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَ-ٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ». (نساء/ 97)
همانا کسانی که فرشتگان، جانشان را میگیرند، درحالی که بر خویشتن ستم کردهاند، از آنان میپرسند: شما در چه وضعی بودید؟ گویند: ما درزمین مستضعف بودیم (و به ناچار درجبههی کافران قرار داشتیم) فرشتگان (در پاسخ) گویند: مگر زمین خداوند گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟ آنان، جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است.
اگر میتوانید، محیط را تغییر دهید، وگرنه از آنجا هجرت کنید تا مؤاخذه نشوید. «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها»
« وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّ-هُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا... ».
و کسانیکه شرک ورزیدند، گفتند: اگر خدا میخواست نه ما و نه پدرانمان هیچ چیزی را غیر از او نمیپرستیدیم... . (نحل/ 35)
مطلب در آیه 148 سوره انعام و آیه 20 سوره زخرف نیز از قول مشرکان مطرح شده است.
سؤال: آیا همین که خداوند جلوی انحراف مردم را نمیگیرد، نشانهی رضایت او نیست؟
جواب: خیر؛ زیرا خداوند اسباب هدایت مردم را فراهم کرده است، پیامبران و کتابها فرستاده است، پس نمیخواسته کسی منحرف شود؛ ولی کسی را هم بر ایمان آوردن مجبور نکرده است. دست آخر این ما هستیم که یا پیروی از خدا و رسولانش را میپذیریم یا از آن سرباز میزنیم. در هردوصورت باید از انتخاب خود بهره ببریم. به عنوان مثال، منبع آبی وجود دارد که وزارت نیرو و سازمان آب آن را ساخته و از آنجا هدایت میشود و مسیر لولهکشی هم دست ما نیست؛ اما بالاخره آب در اختیار ما هست. درست است که منبع آب و لوله کشی و خیابان دست ما نیست؛ اما بالاخره در لحظهی آخر شیر را چه کسی باز میکند؟ چون شیرآب را ما باز و مصرف میکنیم، پس پول آب را هم باید بدهیم.
« قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ». (أعراف/ 16)
(شیطان) گفت: پس بخاطر آن که مرا گمراه کردی! من هم برای (فریب دادن) آنان حتماً بر سر راه راست تو (به کمین) خواهم نشست.
« وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَٰلِکَ غَدًا . إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّ-هُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَیٰ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَ-ٰذَا رَشَدًا ». (کهف/ 23 و24)
دربارهی هیچ چیز و هیچ کار، مگو که من آن را فردا انجام میدهم، مگر آن که (بگویی:) اگر خدا بخواهد و اگر فراموش کردی (گفتن: ان شاءاللّه، همین که یادت آمد) پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راهی که نزدیکتر است، راهنمایی کند.
البته مراد از گفتن «إِنْ شاءَاللَّهُ» و «أَعُوذُ بِاللَّهِ» و امثال آن، لقلقهی زبان نیست؛ بلکه داشتن چنین بینشی در تمام ابعاد زندگی و در باور و دل انسان است. امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: در نوشتههای خود نیز «إِنْ شاءَاللَّهُ» را فراموش نکنید. روزی دستور داد، نامهای بنویسند، هنگامی که نامه را بدون «إن شاءالله» دید، فرمود: «کیف رجوتم أن یتم هذا؟» چگونه امید دارید که این کار به سامان برسد؟ پیامبر
اسلام هنگام ورود به قبرستان میفرمود: «و انا ان شاءالله بکم لاحقون» اگر خدا بخواهد ما هم به شما خواهیم پیوست، در حالی که مرگ، حتمی است.
انسان پیوسته نیازمند خداست و در هر کاری باید خود را وابسته به ارادهی الهی بداند. «لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ»
در روایات معصومین آمده است که «لاجبر و لاتفویض» یعنی نه جبر است و نه واگذاری کامل همه چیز به انسان. گروهی همه کارها را از جانب خدا میدانند و میگویند که انسان هیچ نقشی ندارد، همه را از خدا میدانند. بعضیها هم از خدا غافل هستند و نمیدانند که اصل قدرت از خداست. بنابراین اراده انسان در چارچوب اراده خداوند است.
قدرت انسان را به چند نوع میتوان تقسیم کرد:
الف) قدرت طبیعی و علمی
انسان میتواند با این توانایی بر طبیعت فائق شود. همانطور که قرآن میفرماید: «سَخَّرَ لَکُمْ، مُتاعٌ لَکُمْ، خَلَقَ لَکُمْ» به عنوان مثال، میتواند در برابر زلزله خانهای ضد زلزله بسازد؛ میتواند با جاذبهی زمین مبارزه کند و پرواز کند و خودش را از زمین بکند. میتواند از دریا استفاده کند: « وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا ». (نحل/ 14) میتواند موجودات زنده و حیوانات را تحت امرخودش در
بیاورد: « وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ». (نحل/ 5) میتواند مهار کند و از آنها بارکشی کند و...
علاوه بر این، انسان میتواند بر موجوداتی مانند جن سلطه پیدا کند که در قرآن به آن اشاره شده است:
« وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ . وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ ». (ص/ 37 و38)
و جنهای سرکش را (مسخّر او ساختیم) هر بنّا و غوّاصی از آنها را . و گروه دیگری از جنها که در غل و زنجیر (و تحت سلطهی او) بودند.
نمونههایی از قدرت علمی و تکنولوژیکی در قرآن ذکر شده است، مانند:
«وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاکِرُونَ».
و به او (داود) فن زره سازی برای شما را آموختیم تا شما را از (خطرات) جنگتان حفظ کند، پس آیا شما شکرگزار هستید؟! (أنبیاء/ 80)
« قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا . آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّیٰ إِذَا سَاوَیٰ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّیٰ إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا ». (کهف/ 95 و96)
(ذوالقرنین در پاسخ) گفت: آنچه پروردگارم در آن به من قدرت داده، (از کمک مالی شما) بهتر است. پس مرا با نیرویی کمک کنید تا میان شما و آنان سدّی محکم بسازم. پارههای آهن برای من بیاورید تا آنگاه که میان دو کوه (با انباشتن پارههای آهن) برابر شد، گفت: بدمید؛ تا وقتی که آن را (مانند) آتشی گرداند، گفت: مس گداخته و آب شده بیاورید تا روی آهنها بریزم.
« ...وَلَ-ٰکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ... فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ... ». (بقره/ 102)
و لکن شیاطین، کفر ورزیدند که به مردم سحر و جادو میآموختند... آنها از آن دو فرشته مطالبی را میآموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیافکنند... .
ب) قدرت اجتماعی و سیاسی
قدرت اجتماعی، هم میتواند مشروع باشد، مثل قدرتی که اولیای خدا دارند و هم میتواند نامشروع باشد. مثل قدرتی که طاغوتها دارند. انبیا و طاغوت هر دو در جامعه نفوذ دارند و جامعه را میتوانند با خودشان همراه کنند. منتها به صورت درست یا نادرست.
« أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ ». آیا آنان رحمت پروردگارت (در مورد تعیین پیامبر) را (میان خود) تقسیم میکنند درحالی که ما معیشت آنان را درزندگی دنیا میانشان تقسیم کردهایم (تا چه رسد به اعطای مقام والای نبوت) و درجات بعضی انسانها را بر برخی دیگر برتری دادیم تا برخی از آنان برخی دیگر را به خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان میاندوزند بهتر است. (زخرف/ 32)
تفاوتهایی که میان مردم است، باید سبب پیوستگی و تعاون و استخدام بعضی توسط بعضی باشد، نه سبب استثمار و فخرفروشی و تحقیر دیگران. «سُخْرِیًّا» یعنی گروهی از انسانها گروه دیگر را به کار گیرد و آن را استخدام کند، نه اینکه ظلم و ستم کند.
اندیشه جامعه بیطبقه، خیالی بیش نیست. (خدای حکیم، خود تفاوتهایی قرار داده تا مردم به یکدیگر احساس نیاز کنند و با کمک به یکدیگر در سایه اجتماع رشد کنند) « وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ »
اجیر شدن و اجیر گرفتن و استخدام بعضی انسانها توسط بعضی دیگر، امری مجاز و مشروع است. « لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا »
جامعهی پایدار و اقتصاد سالم، وابسته به تعاون و بهرهگیری از توان نیروهای مختلف انسانی است. « لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیًّا »
ج) قدرت روحی
عالیترین نمونه این قدرت، معجزات پیامبران و اولیای الهی است که در قرآن نمونههای فراوانی از آن نقل شده است:
« وَرَسُولًا إِلَیٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّ-هِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَیٰ بِإِذْنِ اللَّ-هِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ». (آلعمران/ 49)
و (عیسی را به) پیامبری به سوی بنی اسرائیل (فرستاد تا بگوید) که همانا من از سوی پروردگارتان برای شما نشانهای آوردهام. من از گل برای شما (چیزی) به شکل پرنده میسازم، پس درآن میدمم، پس به اراده و اذن خداوند پرندهای میگردد. و همچنین با اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به پیسی را بهبود میبخشم و مردگان را زنده میکنم و از آنچه میخورید و آنچه درخانههایتان ذخیره میکنید به شما خبر میدهم، براستی اگر ایمان داشته باشید در این معجزات برای شما نشانه و عبرتی است.
« فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ ». (ص/ 36)
پس ما باد را مسخر او ساختیم که به فرمان او هر کجا میخواهد به نرمی و آرامی حرکت کند.
از دیگر نمونههای قدرت معنوی مانند سخنرانی واعظی است که بخاطر قدرت روحی او سخنش در دل دیگران مینشیند و مردم را منقلب میکند و معلوم میشود که او قدرت روحیاش خیلی بالاست و همچنین انسانی که دعایش مستجاب شود و اگر یک سورهی حمد خواند، مریضی شفا پیدا کرد از نمونههای قدرت روحی است. به این نوع قدرت و توانایی که از قدرت علمی و قدرت اجتماعی انسان بالاتر است، در قرآن اشاره شده است:
« وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَیٰ قُوَّتِکُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ ». (هود/ 52)
و (هود ادامه داد) ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او باز گردید و توبه کنید تا او از آسمان پیدرپی بر شما باران بفرستد، (چنانکه گویی همهی آسمان در حال ریزش است) و نیرویی بر نیروی شما بیافزاید و (از راه حق) بخاطر گناه اعراض نکنید و روی برنتابید.
الف) حیات نباتی و طبیعی
« اعْلَمُوا أَنَّ اللَّ-هَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ».
بدانید که خداوند، زمین را پس از مرگش زنده میکند. همانا ما نشانههای (توحید و عظمت) را برای شما روشن کردیم، باشد که تعقّل کنید. (حدید/ 17)
« یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَٰلِکَ تُخْرَجُونَ ». (روم/ 19)
زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده را (نیز) از زنده بیرون میکشد و زمین را بعد از مرگش زنده میکند، و شما نیز (روز قیامت) این گونه بیرون آورده میشوید.
ب) حیات حیوانی
« ...أُولَ-ٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَ-ٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ». (اعراف/ 179)
آنها همچون چهار پایانند، بلکه گمراهتر، اینان همانا غافلانند. (زیرا با اینکه همه گونه امکانات هدایت دارند باز هم گمراهند)
ج) حیات اجتماعی
« وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ». (بقره/ 179)
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص، حیات (و زندگی نهفته) است. باشد که شما تقوا پیشه کنید.
د) حیات معنوی
« مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَیٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ». (نحل/ 97)
هر کس از م-رد یا زن که مؤمن ب-اشد و ک-ار شایس-ته کند، حتماً به زندگ-ی پ-اک و
پسندیدهای زندهاش میداریم و قطعاً مزدشان را نیکوتر از آنچه انجام دادهاند، پاداش خواهیم داد.
« حَیَاةً طَیِّبَةً » آن است که انسان دلی آرام و روحی مؤمن داشته باشد، مؤمن با نور خدایی و در دل میبیند که مشمول دعای فرشتگان است و مشمول تأییدات الهی است و اینگونه افراد خوف و حزنی ندارند.
انسانِ بدون ایمان و عمل صالح، گویی مرده است. « فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً »
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّ-هِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ... ».(انفال/ 24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند، بپذیرید.
حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست؛ چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد؛ بلکه مقصود از دعوت انبیا، حیات فکری، عقلی و معنوی و اخلاقی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد.
حیات انسان در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. « دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ » اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیب است و طبق روایات شیعه وسنی، یکی از مصادیق حیات طیبه، پذیرش ندای پیامبر اسلام در مسألهی ولایت علی بن أبیطالب8 و اهلبیت اواست.
حرکت در مسیر خدا و انبیا، حیات واقعی است و کنارهگیری از آن، مرگ انسانیت . « دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ »
« أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا کَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ». (أنعام/ 122)
و آیا آن که (به واسطهی جهل و شرک) مرده بود، پس او را (با هدایت خویش) حیات بخشیدیم و برای او نوری (از ایمان) قرار دادیم که با آن در میان مردم راه خود را بیابد،
مَثَل او مَثَل کسی است که در ظلمتهای (جهل و شرک) قرار دارد و از آن بیرون آمدنی نیست؟ اینگونه برای کافران، کارهایی که میکردند جلوه داده شده بود.
در تعابیر قرآنی، «مرگ» هم بر مرحله قبل از نطفه گفته شده است: «کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ» و هم به گمراهی: « أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا » و هم به منطقهی بیگیاه و خشک: «فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَیِّتٍ» و هم به مرگ موقّت: «فَقالَ لَهُمُ اللهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ» و هم به مرگ حقیقی: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»
ایمان، حیات واقعی انسان و کفر، مرگ واقعی اوست. « مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ »
« لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ ». (یس/ 70)
(این قرآن برای آن است که) تا هر کس زنده (دل) است، هشدارش دهد و (حجت را بر کافران تمام کند) و گفتار خدا درباره آنان محقق گردد.
مؤمنان انسانهای زنده دل و برخوردار از حیات واقعی و معقول هستند؛ اما کافران همچون مردگان محروم از حیات واقعی. بر اساس روایات، منظور از «حَیًّا» انسان عاقل است.
نشانهی زنده دلی، پذیرش هشدارهای قرآن است. « لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا » و کفار و کسانی که حق را نپذیرند مردگانی بیش نیستند. (در برابر « مَنْ کَانَ حَیًّا »، «الْکافِرِینَ» آمده است)
هدف از وحی و بعثت انبیا بیداری و هوشیاری زنده دلان و اتمام حجت با مرده دلان است. « وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ »
« إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَیٰ یَبْعَثُهُمُ اللَّ-هُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ». (انعام/ 36)
تنها کسانی (دعوت تو را) میپذیرند که گوش شنوا دارند و (کافران که نمیگروند،) مردگانی هستند که روز قیامت خداوند آنان را برمیانگیزد و سپس همه به سوی او بازگردانده میشوند.
معنوی ندارد و حق پذیر نیست، مرده است؛ چون حیات (به معنای خوردن و خوابیدن) حیوانات هم دارند)
« لَتَرْکَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ ». (انشقاق/ 19)
شما همواره از حالی بحال دیگر درآیید.
« ...إِلَی اللَّ-هِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ». (مائده/ 105)
بازگشت همهی شما به سوی خداست و او شما را به آنچه میکردید، آگاه میسازد.
« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّ-هِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ».(اعراف/ 32)
بگو: چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (همچنین) رزقهای پاکیزه و دلپسند را بر خود حرام کرده است؟ بگو: این (نعمتها) درزندگی دنیا برای مؤمنان است، (اگر چه کافران هم بهرهمندند) در حالی که روز قیامت مخصوص (مؤمنان) است. ما این گونه آیات خود را برای گروهی که میدانند به تفصیل بیان میکنیم.
« ...وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّ-هِ وَاذْکُرُوا اللَّ-هَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ». (جمعه/ 10)
واز فضل الهی طلب کنید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
در فرهنگ قرآن، مالِ دنیا فضل الهی است، لذا در این آیه میفرماید: « وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّ-هِ »، بعد از پایان نماز جمعه، به سراغ فضل خدا، یعنی درآمد و تجارت حلال بروید. چنان که در جای دیگر آن را «خیر» شمرده و میفرماید: «ان ترک خیر الوصیّة» اگر کسی خیری باقی گذارده، وصیت کند که در اینجا مراد از خیر، مال دنیاست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: هر کس دربازار و محل کسب و کارخود با اخلاص خدا را یاد کند، درحالی که مردم از خدا غافلند و به کارهای خود مشغولند، خداوند برای او هزار حسنه ثبت میکند و روز قیامت او را مورد مغفرت ویژه خویش قرار میدهد.
فضل الهی گاهی مادی و گاهی معنوی است. در آیه چهارم همین سوره درباره بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء» و در این آیه درباره کسب و کار و تجارت میفرماید: «و ابتغوا من فضل الله».
دنیا، گوشهای از فضل الهی است. «من فضل الله»
« ...وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ... ». (حدید/ 27)
(اما) ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند، ما آن را بر آنان مقرر نکرده بودیم... .
«یا أیّها النّبیّ لِمَ تحرّم ما احلّ الله لک» ای پیامبر! چرا آنچه را خداوند برای تو حلال کرده، بر خود حرام میکنی؟
«یا أیّها الّذین آمنوا لاتحرّموا طیّبات ما احلّ الله لکم» ای مؤمنان، طیّباتی را که خداوند برای شما حلال نموده، حرام نکنید.
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ ». (بلد/ 4)
همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.
« یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَیٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ». (انشقاق/ 6)
هان ای انسان! تو به سوی پروردگارت تلاش بسیاری داری و سرانجام به لقای او خواهی رسید.
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَیٰ تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ . تُؤْمِنُونَ بِاللَّ-هِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ». (صف/ 10 و11)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک (قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایی کنم؟ به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است، اگر بدانید.
در قرآن مسألهی عمر انسان بارها تکرار شده است. قرآن، دنیا را بازار میداند و مردم را فروشنده و عقاید و اعمال انسان را در طول عمر، کالای این بازار. در این بازار، فروش اجباری است؛ ولی انتخاب مشتری با انسان است، یعنی ما نمیتوانیم آنچه را داریم، از قدرت و عمل و عقیده، رها بگذاریم؛ ولی میتوانیم مسیر عقاید و کردار را سودبخش یا زیان آور قرار دهیم.
در قرآن از کسانی که جان خود را با خدا معامله میکنند، ستایش شده است و در عوض خدا به آنها بهشت و رضوان میدهد و از عدهای انتقاد شده که بخاطر انحراف و انتخاب بد یا سودی نمیبرند؛ «فما ربحت تجارتهم» و یا دچار خسارت میشوند؛ «انّ الانسان لفی خُسر» و در بعضی آیات همچون آیهی فوق، کسانی که ایمان خود را با کفر معامله میکنند، تحقیر میشوند و در مقابل به مؤمنان دلداری داده میشود که ارتداد آن افراد، به خدا و راه خدا هیچ ضرری نمیزند.
دراین بازار آنچه مهم است، انتخاب مشتری است. افرادی با خدا معامله میکنند و هرچه دارند درطبق اخلاص گذاشته، درراه او و برای رضای او گام بر میدارند. این افراد عمر فانی را باقی کرده، دنیا را با بهشت و رضوان الهی معامله میکنند. این دسته برندگان واقعی هستند، زیرا:
اولاً؛ خریدار آنها خداوندی است که تمام هستی از اوست.
ثانیاً؛ خریداری است که گران میخرد وبهای آن بهشت ابدی است. «خالدین
فیها».
ثالثاً؛ خریداری است که نیت خوب ما را نیز میخرد.
رابعاً؛ پاداش را چند برابر میدهد. «اضعافاً مضاعفة» به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش میدهد و پاداش انفاقهای نیک مثل دانهای است که هفت خوشه از آن بروید و درهرخوشه صد دانه باشد.
خامساً؛ آنچه از سرمایه داریم، (سلامتی، علم، عمر، آبرو، مال و...) از خود اوست و خود او هم خریدار است. اگر فرزندی زمین و مصالح و پولی از پدر گرفت و
منزلی ساخت، بعد افرادی خریدار منزلش شدند که یکی از آنان همان پدر بود، عقل و وجدان میگوید خانه را به پدر بفروشد؛ زیرا خود فرزند و تمام داراییهایش از اوست و فروختن به بیگانه، جوانمردی نیست.
سادساً؛ خداوند از روی عفو و اغماض، عیب جنس را میپوشاند و با همان نواقص میخرد. در دعای بعد از نماز میخوانیم: خداوندا! اگر در رکوع و سجود نمازم خلل و نقصی است، نادیده بگیر و نمازم را قبول فرما. در دعای ماه رجب میخوانیم: «خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرّضون الاّ لک»، باختند کسانی که در خانه غیر تو آمدند و خسارت کردند کسانی که به سراغ دیگران رفتند.
کسانی که در این بازار، عمر خود را به هوسهای خود یا دیگران بفروشند و به فکر رضای خداوند نباشند، خسارتی سنگین کردهاند. در نگاه دنیا دوستان، زرنگ و زیرک کسی است که بتواند با هر کلک وزبان بازی و با هرشیوهای، خواه حق و خواه باطل، زندگی مرفهی برای خود درست کند و در جامعه شهرت و محبوبیتی یا مقام و مدالی کسب کند و در غیر این صورت به او لقب باخته، بیخاصیت و بدبخت میدهند.
لانفسکم ثمنٌ الاّ الجنّة فلا تبیعوها الاّ بها» دنیا، تجارتخانه اولیای الهی است: «الدنیا متجر اولیاء الله» جالب آن که حضرت علی علیه السلام این سخن را به
کسی فرمود که از دنیا بدگویی میکرد. در تجارت با خداوند، ما سرمایه را از خود او میگیریم و با قیمت گزاف به خودش میفروشیم.
« إِنَّ اللَّ-هَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّ-هِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ». (توبه/ 111)
همانا خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را به بهای بهشت خریده است. آنان در راه خدا میجنگند تا بکشند یا کشته شوند. (وفای به این) وعدهی حق که درتورات و انجیل و قرآن آمده بر عهده خداست و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ پس مژده باد شما را بر این معاملهای که به وسیلهی آن (با خدا) بیعت کردید و این همان رستگاری بزرگ است.
دنیا، بازار است و مردم معامله کننده. مردم فروشنده و خداوند خریداراست. متاعِ معامله، مال و جان است و بهای معامله بهشت. اگر به خدا بفروشند، سراسر سود است.
در معامله با خدا، سود یقینی و قطعی است و سوخت و سوز ندارد. «وعداً علیه حقّاً» درمعامله با خداوند هرچه هست به سود انسان است، برخلاف دیگران که یا قصد جدی ندارند یا بیانگیزهاند ویا دروغ میگویند، یا از روی هوس و یا طرد رقیب است.
« أُولَ-ٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَفْتَرُونَ . لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ ». (هود/ 21 و22)
آنها کسانی هستند که (سرمایهی وجود و عمر) خویش را از دست داده و از آنچه به دروغ میساختند (نیز) بازماندهاند. به ناچار آنان در قیامت، زیانکارترین افرادند.
یکم؛ خداوند است که به قیمت گران میخرد. دسته دوم غیر خدا هستند، مانند: شیطان، هوای نفس که به قیمت ناچیزی خریدارند. لذا واژههای «اَجر»، «ثواب»، «ضِعف» و «اَضعاف» و واژههای «خُسر»، «خسران مبین» و «اخسرین»، در قرآن زیاد مطرح شده است. هشدار مهم آن است که بدانیم هر ضرر و زیانی قابل جبران است، مگر گذران عمر که دیگر باز نمیگردد. گاهی مال و مسکن، یا مقام و قدرت و مدرک و عنوانِ انسان از
بین میرود؛ اما گاهی انسان خودش را میبازد و انسانیت خود را به هدر میدهد که این بالاترین خسارت است.
الف) خاسر، کسی که عمرش تباه شده است. «قل اِنّ الخاسرین الّذین خَسروا انفسهم»
ب) لفیخسر، کسی که اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «اِنّ الانسان لفی خُسر . الاّ الّذین آمنوا»
ج) خسران مبین، کسی که با اطمینان بندگی خدا نمیکند. «اِنْ أصابه خیرٌ اطمأنّ به و اِن أصابته فتنة انقلب علی وَجهِه خَسِرالدّنیا و الآخرة ذلک هو الخُسرانُ المبین»
د) اخسرون، کسانی که منحرفند و گمان میکنند راه درست میروند. «أَلّذین ضَلّ سَعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون اَنّهم یحسنون صُنعا».
تجارت بد: «بئسما اشتروا به أنفسهم»
تجارت بدون سود: «فما ربحت تجارتهم»
تجارت کم سود: «متاع الدنیا قلیل»
تجارت زیان بار: «انّ الخاسرین الّذین خسروا أنفسهم»
تجارت بسیار زیان بار: «انّ الانسان لفی خُسر»
تجارت رسوا: «الخسران المبین»
تجارت راکد: «تخشون کسادها»
تجارت مستمرّ و بادوام: «تجارة لن تبور»
تجارت نجات بخش: «تجارة تنجیکم»
تجارت سودآور: «تجارة مُربِحة»
برای مثال: لباس مادی: « سَرَابِیلَ تَقِیکُمُ » و لباس معنوی: « وَلِبَاسُ التَّقْوَیٰ ذَٰلِکَ خَیْرٌ» در حدیث میخوانیم که حضرت علی علیه السلام فرمود: «أنا التّجارة المربحة المنجیة من العذاب الالیم التّی دلّ الله علیها فی کتابه فقال «هل أدلّکم علی تجارةٍ...» من همان تجارت پرسودی هستم که باعث نجات شما از عذاب الیم است، همان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.
تجارت معنوی برای همه قابل درک نیست، فقط مؤمنان به خدا این معنا را درک میکنند. «یا أیّها الّذین آمنوا هل أدلّکم...» پیروی از پیامبران، تجارت پر سود است. «تجارةٍ... تؤمنون بالله و رسوله»
سود واقعی، نجات از قهر الهی است. «تجارة تنجیکم من عذاب الیم»
تجارت، تنها در امور دنیوی نیست. «تجارة... تؤمنون باللّه »
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَیٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ ». (آلعمران/ 149)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از کسانی که کفر ورزیدند اطاعت کنید، شما را به آئین گذشتگانِ کافرتان بر میگردانند، پس به خسارت و زیانکاری بازخواهید گشت.
خسارت واقعی، به هدر دادن سرمایههای ایمانی، فکری و روحی است، از دست دادن بهشت و گرفتن دوزخ است. «فتنقلبوا خاسرین»
خسارت در مال قابل جبران است، اما خسارت در انسانیت، بالاترین خسارتهاست. «ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم» فخررازی میگوید: انسان در دنیا مانند یخ فروشی است که هر لحظه سرمایهاش آب میشود و باید هرچه زودتر آن را بفروشد، وگرنه ضرر و زیان میبیند.
« بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّ-هُ بَغْیًا... ». (بقره/ 90)
چه بد است آنچه که خویشتن را به آن بفروختند که از روی حسد، به آیاتی که خدا فرستاده بود کافر شدند...
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ». (بقره/ 207)
و از مردم کسی است که برای کسب خشنودی خدا، جان خود را میفروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
گرچه خداوند نیازی به آوردن شاهد ندارد؛ ولی انسان به گونهای است که هرچه بیشتر حضور شاهدان را حس کند، برای تربیت و تقوایش مؤثرتر است. کسی که در تلویزیون برای میلیونها نفر صحبت میکند، چون همه او را میبینند، وقتی درگفتاراشتباهی میکند، بیشتر خجالت میکشد.
به نقل از آیات قرآن، شاهدان اعمال انسان در قیامت بسیارند؛ از جمله:
خداوند، «انّ الله علی کلّ شیء شهید»
پیامبران، «جئنا من کلّ امّة بشهید»
امامان معصوم، «جئنا من کلّ امّة بشهید»
فرشتگان، «وجاءت کلّ نفس معها سائق و شهید»
زمین، «یومئذ تحدّث اخبارها»
زمان، در حدیث است: هر «روز»، به انسان خطاب میشود: «اَنا یوم جدید و اَنا علیک لشهید، اشهد به یومالقیامة».
اعضای بدن. «تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم»
و قیامت، روز اقامهی شاهدان است. «یوم یقوم الاشهاد»
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّ-هِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَیٰ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ... ». (تحریم/ 8)
ای کسانی که ایمان آوردید! به درگاه خدا توبه کنید، توبهای خالصانه. امید است که پروردگارتان بدیهای شما را بپوشاند و شما را به بهشتهایی که نهرها از زیر آنها جاری است، وارد کند.
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ ». (بقره/ 254)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزی دادهایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزی فرارسد که نه خرید وفروشی در آن است و نه دوستی ونه شفاعتی، و (بدانید که) کافران همان ستمگران هستند. (که هم به خود ستم میکنند و هم به دیگران.)
« ...کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ». (قصص/ 88)
همه چیز جز وجه او نابود است، حُکم (وحاکمیّت، تنها) از آن اوست و همه به سوی او بازگردانده میشوید.
« ...لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا...». (نور/ 33)
...بخاطر رسیدن به مال دنیا...
« وَقَالُوا إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ ». (انعام/ 29)
و گفتند: جز زندگی دنیوی ما، هیچ زندگی دیگری نیست و ما (پس از مرگ) برانگیحته نمیشویم.
« یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ». (روم/ 7)
(مردم) فقط ظاهری از زندگی دنیا را میشناسند و آنان از آخرت غافلند.
انسان باید ژرفنگر و عمیق باشد، نه ظاهربین و غافل. « یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا... وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ »
دنیا بد نیست، غفلت از آخرت بد است. « عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ »
علم به ظواهرِ دنیای مادی بدون توجه به آخرت، مورد انتقاد است. «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا... عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ »
دنیا ظاهر و باطنی دارد و آخرت، باطن دنیاست. «ظاهراً... عَنِ الْآخِرَةِ »
توجه به ظواهر دنیا، سبب غفلت از آخرت است. «یعلمون ظاهراً... وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ »
یکی از عوامل اساسی انحراف انسان، عدم توجه به محدود بودن و فانی بودن دنیا و توهم جاودانه بودن خود است، لذا انسان به فرموده قرآن به راهها و روشهای گوناگونی برای جاودانه ماندن خود دست میزند:
گاهی برای بقای خود به جمع مال وثروت وشمار وحساب وکتاب آن میپردازد و توفیق هیچ انفاقی ندارد. «الّذی جمع مالاً و عدّده . یحسب انّ ماله اخلده»
گاهی برای جاودانگی خود، بناهایی محکم میسازد. «و
تتّخذون مصانع لعلّکم تخلدون»
گاهی برای جاودانه بودن، به زورگویی و لشکرکشی و قدرتطلبی روی میآورد. «واستکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحقّ و ظنّوا انّهم الینا لایرجعون»
گاهی با تصورات غلطی که دارد، در صدد مقابله با مرگ و قهر الهی برمیآید. «و ظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم»
غافل از آن که محدودیت عمر، حقیقتی است که درمورد همه جریان دارد. «اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیّدة»
« الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا... ». (ابراهیم/ 3)
(کفار) کسانی هستند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند.
« ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّ-هَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ».
آن(قهر الهی) بخاطر آن است که آنان زندگی دنیا را بر آخرت برگزیدند، و قطعاً خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند. (نحل/ 107)
دنیاگرایی و برتری دادن آن بر آخرت، زمینهی دستکشیدن از ایمان و ارتداد و گرفت-ار قهر اله-ی شدن است. «استحبّوا...» (یک-ی از علل گرایش به مادیگ-ری، رفاه طلبی و فرار از محدودیتهاست. « اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا »)
دنیاطلبی ضمیر و باطن انسان را برای قبول کفر، باز میکند. « ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمُ »
« مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا ». (اسراء/ 18)
هر کس پیوسته زندگی دنیای زودگذر را بخواهد، به مقداری که بخواهیم و برای هرکه اراده کنیم، دراین دنیا بشتاب فراهم میکنیم، سپس جهنم را برایش قرار میدهیم که با شرمندگی وطردشدگی، وارد آن خواهد شد.
در جهان مادیات نزاع و درگیری زیاد است و همه کس به همه آرزوهایش نمیرسد، پس باید اندازه و سهمیهای باشد که چه کسی چه مقدار داشته باشد: «عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید»، امّا دردنیای معنویات، چون تزاحم و محدودیّتی نیست، همه صددرصد کامیاب میشوند و راه برای بیشتر هم باز است. «کان سعیهم مشکوراً»
دنیا زودگذر است. « الْعَاجِلَةَ »
آنچه زشت است، خصلت و صفت دنیاطلبی است، نه اصل دنیا. « کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ »
خواست انسان بیحد و حصر است، پس باید در چهارچوب ارادهی الهی محدود شود. «ما نشاء»
دنیاخواهان به آنچه ازدنیا میخواهند، نمیرسند. « لِمَنْ نُرِیدُ »
دنیاطلبان چند دستهاند: برخی دنیا و آخرت را میبازند و نه دنیا دارند و نه آخرت را، «خسر الدنیا و الآخرة» بعضی به بخشی از خواستههای دنیاییشان میرسند. « عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ »
پایان دنیاطلبی، پشیمانی و دوزخ است. « جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ »
« وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ ». وقطعاً برای کسانی که ایمان آورده و همواره تقوا پیشه کردهاند، پاداش آخرت بهتر است. (یوسف/ 57)
الف) محدودیت ندارند. «لهم ما یشاوؤن»
ب) از بین رفتنی نیستند. «خالدین فیها»
ج) دریک مکان محدود نیستند. «نتبوّأ من الجنّة حیث نشاء»
د) به محاسبه ما در نمیآیند. «اجرهم بغیر حساب»
ه) عوارض و آفات و امراض ندارند. «لایصدّعون عنها»
«مَنْ کَانَ یُرِیدُ ثَوَابَ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّ-هِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَکَانَ اللَّ-هُ سَمِیعًا بَصِیرًا ».
هرکس پاداش دنیا را بخواهد، پس(بداند که) پاداش دنیا و آخرت نزد خداست و خداوند همواره شنوای بیناست. (نساء/ 134)
انسانی که میتواند، دنیا و آخرت هر دو را از خداوند بخواهد و از نعمتهای هر دو سرا بهرهمند شود، اگر تنها به دنیا اکتفا کند و درکارهای نیک، درپیاهداف مادی باشد، به شدت در اشتباه است.
درانسان غریزه سودجویی است. قرآن از این غریزه درتربیت انسانها استفاده میکند. «من کان یرید ثواب الدنیا»
اسلام دین جامع و خواهان سعادت مردم دردنیا و آخرت و دستیابی به هر دو است. « فَعِنْدَ اللَّ-هِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ »
دنیا و آخرت، همه بدست اوست، پس دید خود را گسترش دهیم و از مادّیات وتنگ نظری رهاشویم. « فَعِنْدَ اللَّ-هِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ »
اگر دنیا هم میخواهیم، از خدا بخواهیم که همه چیز بدست اوست. « فَعِنْدَ اللَّ-هِ ثَوَابُ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ »
« فَأَمَّا مَنْ طَغَیٰ . وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا . فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَیٰ ». (نازعات/ 37-39)
اما هر که سرکشی کرده و زندگی پست دنیا را (بر آخرت) برگزیده، بی شک، دوزخ جایگاه اوست.
ریشه اکثرطغیانها، دنیاپرستی است. « طَغَیٰ . وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا »
دنیا بد نیست، ترجیح دادن آن بر آخرت بد است. « وَآثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا »
« فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّیٰ عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا . ذَٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَیٰ ». (نجم/ 29 و30)
پس هرکه ازیاد ما رویگرداند و جز زندگی دنیا را خواستار نبود، آن، آخرین درجه از علم و شناخت آنان است. همانا پروردگار تو کسانی را که از راه او گمراه شدهاند، بهتر میشناسد و کسانی را که هدایت یافتهاند، بهتر میداند.
دنیاطلبی و اعراض از یاد خدا، ملازم یکدیگرند. « تَوَلَّیٰ عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا »
دنیا وسیله است نه هدف، چنان که در دعای ماه شعبان میخوانیم: «و لاتجعل الدنیا اکبر همّنا» خدایا! دنیا را هدف برتر ما قرار مده.
آنچه نکوهیده است، انحصار فکر و عمل در راه رسیدن به دنیاست، وگرنه تلاش و علاقه طبیعی، امری پسندیده است. « وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا»
دنیاگرایی، نشانه سطح پایینِ درک و معرفت است. « وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا. ذَٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ »
« وَإِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّ-هَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّ-هَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا ». (احزاب/ 29)
و اگر خدا و رسولش و سرای آخرت را میخواهید، پس (بدانید که) قطعاً خداوند برای نیکوکاران از شما پاداش بزرگی را آماده کرده است.
« کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ . وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ ». (قیامت/ 20 و21)
چنین نیست (که میپندارید) بلکه به دنیای زودگذر دلبستهاید . وآخرت را رها کردهاید.
علاقه بدنیا زمانی بد و قابل سرزنش است که خیلی شدید باشد: «لحبّ الخیر لشدید» و یا ملازم رها کردن قیامت باشد. « تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ . وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ »
علاقه به دنیا بستری برای انکار معاد است. « تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ . وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ »
دنیا زودگذر است. گویا دنیا برای به آخر رسیدن عجله دارد و به سرعت سپری میشود. « تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ »
یک دل، دو دوستی برنمیدارد. « تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ . وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ »
دلبستگی به دنیا و رها کردن آخرت، سبب اندوه و گرفتگی چهره در قیامت است. « تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ... وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ »
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ». (حدید/ 20)
بدانید که زندگانی پستِ دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی و زینتطلبی و فخرفروشی در میان خود و افزونطلبی بر همدیگر دراموال و فرزندان نیست، همانند بارانی که گیاه آن، کشاورزان را به شگفتی وا دارد، سپس خشک شود و آن را زرد بینی، سپس کاه شود و در آخرت، عذابی شدید (برای گنهکاران) و مغفرت و رضوانی (برای اطاعتکنندگان) از جانب خداوند است و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.
«وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»
«وَ ما هذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»
«إِنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ »
شاید از جمعبندی آیات قرآن در مورد دنیا بتوان اینگونه استفاده کرد که هرگاه دنیا را به عنوان هدف و مقصد بنگریم، دنیا وسیله اغفال و غرور خواهد بود؛ ولی اگر دنیا را مزرعه آخرت، مقدمه و وسیله رسیدن به کمال بدانیم، دنیا و نعمتهای آن ارزشمند و سازنده خواهند بود؛ بنابراین از همین زندگانی دنیا، گروهی آنگونه بهره میگیرند که مغفرت و رضوان الهی را دریافت میکنند و گروهی بگونهای که گرفتار عذاب شدید میشوند.
اگر دنیا مزرعهی آخرت قرار نگیرد، بازیچه میشود و مردم مانند کودکانی که سرگرم اسباب بازیهایی چون: مال و مقام و... شدهاند. مثل صحنهی نمایش و تئاتر که یکی لباس شاه میپوشد، دیگری نقش نوکر را بازی میکند و سومی وزیر میشود؛ ولی ساعتی بعد که همهی لباسها و نقشها کنار میرود، میفهمند که همهی عناوین، خیالی بیش نبود.
خیر بودن آخرت بخاطر آن است که هم لذتهایش آمیخته به رنج نیست و هم زودگذر و موهوم و خیالی نیست.
کلمهی «لعب» به کاری گفته میشود که قصد صحیحی در آن نباشد و کلمهی «لهو» به کاری گفته میشود که انسان را از کارهای مهم و اصلی باز دارد. شباهت دنیا به لهو و لعب از جهاتی است:
الف) دنیا مثل بازی، مدتش کوتاه است.
ب) دنیا مثل بازی، تفریح و خستگی دارد و آمیختهای از تلخی و شیرینی است.
ج) غافلان بیهدف، بازی را شغل خود قرار میدهند.
د) دنیاطلبی مثل بازی کودکانه، انسان را از اهداف مهم باز میدارد.
آفرینش دنیا، هدفدار و حکیمانه است، لیکن دنیاپرستی و غرق شدن در آن و غفلت از آخرت، سفیهانه است. «لهو و لعب»
این آیه به دوران مختلف زندگی انسان (کودکی و نوجوانی، جوانی و بزرگسالی) اشاره داشته و بیان میکند که در هر دورهای از عمر، یکی از جلوههای دنیا، انسان را مشغول میکند؛ دوران کودکی و نوجوانی، مشغول لهو و لعب است، دوره جوانی، در فکر زینت و زیبایی و دوره میانسالی و پیری، گرفتار تفاخر و تکاثر است.
بازی وسرگرمی، ویژگی دنیاست؛ دنیاطلبی اگر در مسیر درست قرار نگیرد، عذاب آخرت میشود. «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...أَعْجَبَ الْکُفَّارَ ... وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ»
زینتهای دنیا مثل زیورهای شخصی و خانه و ماشین، اگر موجب فخرفروشی وتفاخر گردد، انسان را به دوزخ میکشاند. «زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ... وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ»
دنیا برای عدهای فریب است، « وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ » ولی برای مؤمن، اسباب رشد و تکامل و کسب مغفرت و رضوان الهی است. « أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا... وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّ-هِ وَرِضْوَانٌ »
سؤال: با این که قرآن، خود به کار و تلاش برای آباد کردن زمین و سیر و سفر و بهرهمند شدن از طبیعت، همسر، زیباییها، خوراکیها و کسب درآمد، سفارش نموده است، پس چگونه در این آیه میفرماید: دنیا جز لهو و لعب نیست؟
جواب: کامیابیهایی که برای رسیدن به اهداف مقدس و با روش و ابزار مقدس و در محدودهی قانون و با رعایت سایر شرایط باشد، مزرعهی آخرت است و آنچه در این آیه تحقیر و مذمت و لهو و لعب معرفی شده، مواردی است که هدف مقدسی در آن نباشد و با موازین دینی و قانونی مخالف باشد.
« ...أَرَضِیتُمْ
بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ ».
...آیا به جای آخرت، به زندگی دنیا راضی شدهاید؟ پس بدانید بهرهی زندگی دنیا در (برابر) آخرت، جز اندکی نیست. (توبه/ 38)
« وَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَزِینَتُهَا وَمَا عِنْدَ اللَّ-هِ خَیْرٌ وَأَبْقَیٰ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ». (قصص/ 60)
وآنچه به شما داده شده، بهرهی زندگی دنیا و زینت آن است (که فانی و زودگذر است)، در حالی که آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس آیا نمیاندیشید؟!
این آیه جوابی است که خداوند به بهانهجویی کفار مکه (که اگر ما ایمان بیاوریم، زندگانی ما مختل میشود) میدهد که آنچه به گمان خام خود از رهگذر عدم ایمان بدست میآورید، متاع و کالای بیارزش و فانی زندگی محدود دنیاست، درحالی که آنچه نزد خداست، بهتر و ماندگارتر است.
اگر بخاطر پذیرش ایمان، دنیا را از دست بدهید، به نعمتهای بیمنتها و بیزوال دست خواهید یافت. «ما عندالله خیرٌ و ابقی»
« ...وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ». (آلعمران/ 185)
...و زندگانی دنیا، جز مایهی فریب نیست.
« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا». مال و فرزندان، زینت زندگی دنیایند و کارهای ماندگار شایسته، نزد پروردگارت پاداشی بهتر دارند و امید داشتن به آنها نیکوتر است. (کهف/ 46)
است وچون غالباً پسران نیروی فعال اقتصادی هستند، لذا در کنار «مال»، «بنون» آمده است، نه «بنات». « الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا »
« زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّ-هُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ». (آلعمران/ 14)
عشق و علاقه به زنان و فرزندان و اموال زیاد از طلا ونقره و اسبان ممتاز و چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالی که) اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.
جلوهکردن دنیا در نظر انسان، گاهی از طریق خیالات شخصی است: «یحسبون انّهم یُحسِنون صُنعاً» و «فرَآه حسَناً» و گاهی از سوی شیطان است: زُیّن لهم الشّیطان اعمالهم و گاهی از جانب اطرافیان متملّق: «زُیّن لفرعون سوء عمَله»
مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شده، با توجه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد. طلا و نقره، کنایه از ثروت اندوزی و اسب کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیه است.
سؤال: با اینکه خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است؛ « الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا » پس چرا این آیه در مقام انتقاد است؟
جواب: زینت بودن چیزی، غیر از دلبستگی به آن است. دراین آیه انتقاد از دلبستگی شدید است که از آن به « حُبُّ الشَّهَوَاتِ » تعبیر میکند.
« فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّ-هُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ ». (توبه/ 55)
پس اموال وفرزندان منافقان تو را به شگفتی نیاندازد. جز این نیست که خدا میخواهد به این وسیله آنان را درزندگی دنیا عذاب کند و جانشان در حال کفر، خارج شود.
در نهجالبلاغه، لحظات جان دادن گروهی ترسیم شده است که اموالشان در آن هنگام، در برابر چشمانشان جلوه میکند و از این که آنها را میگذارند و میروند، عذاب میکشند. راههای عذاب شدن به وسیلهی مال ازاین قبیل است: چگونگی تهیه آن، نگهداریِ آن از سرقت و حریق و مردم حسود، به جا گذاشتن و رفتن هنگام جان دادن، پاسخگویی در قیامت برای چگونگی تهیه و مصرف آن.
چه بسیار نعمتهایی که در باطن نقمت است و چه بسا توانهای اقتصادی که وسیلهی نابودی و بدبختی میشود. « لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا »
عذاب الهی تنها در آخرت نیست، دردنیا هم وجود دارد. «فی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا »
مال و اولاد فراوان منافقان، زمینهی کافر مردن آنان است. « فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ... وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ »
« وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَیٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَیٰ». (طه/ 131)
و هرگز به متاعی که ما به گروهی از آنها دادهایم، چشم مدوز که (این) شکوفه و جلوهی زندگی دنیاست (و ما میخواهیم) تا آنها را در آن بیازماییم و (به یقین) روزیِ پروردگارت بهتر و پایدارتر است.
گرچه قرآن کریم، مال دنیا را خیر، فضل و زینت میداند و بهرهمندی از آن را حلال و مجاز میشمارد، لیکن دلبستگی شدید به آن را مذمت میکند. چرا که زندگی دنیا مثل یک غنچه، عمری کوتاه دارد و با یک نسیم از بین میرود.
رسیدن به مقام رضایت از خداوند، در صورتی است که به زرق و برق دنیا خیره نشوی. (آری کسی که جذب جلوههای مادی شد، احساس کمبود و تبعیض میکند و از خدا راضی نمیشود) «لَعَلَّکَ تَرْضی، لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»
انسان به طور طبیعی به سوی مادیات گرایش دارد؛ اما باید آن را مهار کند. «لاتَمُدَّنَّ»
همهی متاعهای دنیا و وسایل کامیابی، نعمت الهی محسوب نمیشوند. «مَتَّعْنا» نگفت: «انعمنا»
جلوههای زندگی دنیا، همچون غنچه و شکوفهای است که هرگز گل نمیشود. « زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا »
جلوههای زندگی دنیا، ابزار آزمایش انسان است. «لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ»
« وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّ-هُ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِرًا ». (کهف/ 45)
و (ای پیامبر!) برای آنان زندگی دنیا را مثَل بزن که (در ناپایداری) همچون آبی است که از آسمان فرو فرستادیم، پس گیاه زمین به وسیلهی آن (چنان رشد کند وانبوه شود که) در هم فرو رود، پس ناگهان خشک شود، آن چنان که بادها پراکندهاش کنند و خداوند بر هر چیزی تواناست.
« ...وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ». (مؤمنون/ 100)
و از پیآنان تا روزی که مبعوث شوند، فاصلهای (برزخ) است.
زندگی آخرت و برای مؤمنان و نیکوکاران رهایی از قفس بدن است و برای گناهکاران بس وحشتزا و دلهرهآور میباشد. امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «والله
ما أخافُ عَلَیکُم الّا الْبَرزَخَ و امّا اذا صارَ الامرُ الینَا فَنَحنُ اولی بِکُم» به
خدا سوگند من جز از حوادث تلخ برزخ ترس دیگری برای شما ندارم، زیرا در قیامت ما به شما سزاوارتریم (و در آن مرحله ما میتوانیم شما را مشمول شفاعت خودمان کنیم)
« قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ ».
کفّار گویند: «پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی. اینک به گناهان خود اعتراف کردیم؛ پس آیا برای بیرون رفتن (از دوزخ) راهی هست؟» (غافر/ 11)
« ...مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ وَلَا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّ-هِ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا ». (نساء/ 123)
هر که بدی کند بدان کیفر داده میشود و جز خداوند، برای خویش سرپرست و یاوری نیابد.
« النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ». (غافر/ 46)
فرعونیان در هر بامداد و شامگاه بر آتش عرضه میشوند (و این سهمیه برزخ آن طاغوتیان است و سهم قیامت آنان جمله بعد است که میفرماید:) و آنگاه که قیامت به پا شود گفته میشود که این فرعونیان را درشدیدترین عذاب داخل کنید.
مجرمان، پس از مرگ و ورود به عالم برزخ، هر صبح و شام به دوزخ که جایگاه آیندهی آنان است، عرضه میشوند و دلهرهای سخت پیدا میکنند و این حالت همواره هست تا روز قیامت که رسماً داخل دوزخ شوند. به علاوه امام صادق صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: در قیامت، عذاب دائمی است و اگر در آیه عرضه آتش در صبح و شب بیان شده، مربوط به عذاب در برزخ است.
میان مرگ تا قیامت، دورانی است که گنهکار جایگاه خود را در قیامت میبیند. « النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا... »
« فَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ . فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ... وَأَمَّا إِنْ کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ . فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ . وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ ». (واقعه/ 88 - 94)
پس اگر او(محتضر) از مقربان باشد. راحت و رحمت و بهشت پر نعمت، روزی او خواهد بود... و اما اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد، با آبی جوشان پذیرایی میشود و ورود به دوزخ (جزای اوست).
« وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّ-هِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ».
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. (آلعمران/ 169)
« یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا ». (اسراء/ 52)
روزی که شما را (از قبرهایتان) فرامیخواند، پس شما حمدگویان اجابت میکنید و میپندارید که جز مدت کوتاهی (در دنیا یا برزخ) درنگ نکردهاید.
سؤال: هنگامی که روح از بدن جدا میشود، کجا میرود؟
جواب: هنگام مرگ، روح به بدنی مثل همین بدن که نامش قالب مثالی است، ملحق و در برزخ با آن بدن، کامیاب یا عذاب میشود و ما در خواب با همان بدن مثالی رؤیا و خواب میبینیم.
جسم انسان در حکم یک اتومبیل و روح در حکم رانندهی آن است، حال گاهی اوقات: ماشین روشن است و راننده هم پشت فرمان، که این، حالت بیداری است. گاهی ماشین روشن است؛ ولی راننده پیاده میشود و میرود که این حالت خواب است؛ زیرا قلب و معده و کلیه و... کار میکند؛ ولی روح جدا میشود و به بَدنی مشابه ملحق شده و به اطراف میرود. این همان بدنی است که ما در رؤیاهای خود با آن سیر و سفر میکنیم و قالب مثالی نام گذاری شده و به قدری سبک و چابک است که میتواند در آسمانها پرواز و در اقیانوسها شنا کند و در یک لحظه به اطراف دنیا برود.
« بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا . وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَیٰ ». (اعلی/ 16و17)
ولی شما زندگی دنیا را ترجیح میدهید و حال آن که آخرت بهتر و ماندگارتر است.
جاودانگی زمانی: «خالدین فیها»
وسعت مکانی: «عرضها کعرض السماء و الارض»
تنوع در خوراکی: «انهار من عسل»، «فاکهة کثیرة»
دوری از ترس و اندوه: «آمنین»
دوستان وفادار: «اخواناً علی سرر متقابلین»
همسران زیبا: «کامثال اللؤلؤ المکنون»
« مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ ». (شوری/ 20)
آن که کشت آخرت بخواهد برای او در کشتش میافزاییم و آن که کشت دنیا بخواهد از آن به او میدهیم و در آخرت هیچ نصیبی ندارد.
برای آخرتخواهان توسعه و رشد است. « نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ »
آخرتخواهان از دنیا هم بهره میبرند، ولی دنیاطلبان هیچ بهرهای از آخرت ندارند. « وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ »
آخرتخواهان به همه اهداف خود میرسند. «نزد له فی حرثه» ولی دنیاطلبان تنها به گوشهای از اهداف خود میرسند. « نُؤْتِهِ مِنْهَا »
«لَهُمْ عَذَابٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُمْ مِنَ اللَّ-هِ مِنْ وَاقٍ ».
برای آنان در زندگی دنیا عذابی است و قطعاً عذاب آخرت سختتر است و در برابر (قهر) خداوند هیچ محافظی برایشان نیست. (رعد/ 34)
الف) در قیامت اسباب و وسایل قطع میگردد. «تقطّعت بهم الاسباب»
ب) نسب و فامیلی، دیگر کارآیی ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»
ج) فدیه قبول نمیشود. «یودّ المجرم لویفتدی... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فی الارض جمیعا کلاّ» حاضر است بستگان و حتّی تمام جهان را فدا کند.
د) عذرخواهی مفید نیست. «یوم لاینفع الظالمین معذرتهم»
ه) دوستان یکدیگر را رها میکنند. «لایسئل حمیم حمیما»
و) دوام دارد و همیشگی است. «خالدین فیها»
ز) تخفیفی در کار نیست. «لایخفّف»
ح) هم روحی و هم جسمی است.«ذق انّک انت العزیز الکریم»
« ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ . لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ ». (ق/ 34 و35)
(به آنان گویند:) به سلامت وارد بهشت شوید. این روز (برای شما) جاودانه است. برای اهل بهشت در آنجا هر چه بخواهند آماده است و نزد ما افزون (بر آن چه خواهند، موجود) است.
همراه با دردسر و رنج است؛ امّا در بهشت هیچگونه نگرانی و رنجی نیست. « بِسَلَامٍ »
موقّت است؛ ولی بهشت دائمی است. « یَوْمُ الْخُلُودِ »
نوع آن محدود است؛ امّا در بهشت هر چه بخواهند هست. « مَا یَشَاءُونَ »
مقدار آن محدود است؛ امّا در بهشت رو به فزونی است. « وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ »
«وَمَا هَ-ٰذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ».
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازیچه نیست و اگر بدانند، زندگی حقیقی، همان سرای آخرت است. (عنکبوت/ 64)
حیاتِ واقعی، حیات آخرت است. « الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ »
مردم، حقیقت آخرت را نمیدانند وگرنه به دنیا دل نمیبستند. «لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»
عظمت روز قیامت چنان است که زندگانی پیش از آن بسیار کوتاه جلوه میکند. این حقیقت در آیات دیگر هم مطرح شده است، از جمله:
«لم یلبثوا الاّ عشیّةً او ضُحاها» گویا (در دنیا یا برزخ) شبی بیشتر نبودند.
«و تظّنون ان لبثتم الاّ قلیلاً» گمان میکنید جز مدت کمی قبل از قیامت نبودهاید.
«ان لبثتم الاّ عشراً» فکر میکنید جز ده روزی ساکن نبودهاید.
«لبثنا یوماً او بعض یومٍ» فکر میکنید، روز یا پارهای از روز در دنیا یا برزخ بودهاید.
«ما لبثوا غیرساعةً» فکر میکنید یک ساعتی بیشتر نبودهاید
« أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّ-هَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا... ». (اسراء/ 99)
آیا نیاندیشیدهاند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده است، بر آفریدن مثل این مردم نیز تواناست؟ و خداوند برای آنان مدتی معین کرده است.
« وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنْشُورًا ».
و کارنامهی هر انسانی را درگردنش بستهایم و روز قیامت برای او نوشتهای بیرون آوریم که آن را در برابر خود گشوده میبیند. (اسراء/ 13)
نامهی عمل برای همه است. « وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ...»
در آن نامه چیزی فروگذار نشده است. «لا یُغادر صغیرةً ولا کبیرة»
مجرمان از آن میترسند. «فتَرَی المجرمین مشفقین ممّا فیه»
خود انسان با خواندن نامهی عملش، حاکم و داور است. «اِقرَء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»
کتاب رستگاران بدست راستشان داده میشود و دوزخیان بدست چپ. «اوتِیَ کتابه بیمینه... بشماله»
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَیٰ ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا».
همانا، آنان که اموال یتیمان را به ستم میخورند، در حقیقت، آتشی را در شکم خود فرو میبرند و بزودی در آتشی افروخته وارد خواهند شد. (نساء/ 10)
چهرهی واقعی خوردن مال یتیم در دنیا، به صورت خوردن آتش در قیامت، آشکار خواهد شد. « یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَیٰ... یأکلون... ناراً»
در قیامت برای مردم چند نوع حساب وجود دارد:
گروهی حسابشان آسان است. «حساباً یسیراً»
عدهای سخت و دقیق حسابرسی میشوند. «حساباً شدیداً»، «سوء الحساب» مراد از «سوء الحساب» دقت در حسابرسی است.
بعضی نیازی به محاکمه و میزان ندارند و مستقیم به دوزخ میروند. «فلانقیم لهم یوم القیامة وزناً»
طبق آنچه از روایات و احادیث متعدد فهمیده میشود، کسانی که با مردم به عفو و رحمت برخورد کنند، حسابشان آسان و کسانی که با مردم به سختی و دقت شدید عمل کنند، حسابشان سخت خواهد بود. افراد مشرک به دوزخ و اهل صبربه بهشت خواهند رفت.
« وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ». (احقاف/ 19)
و برای هر یک (از جن و انس، گذشتگان و آیندگان) از آنچه انجام دادهاند، درجاتی (از سعادت و شقاوت) است (که به آن خواهند رسید) و (خداوند) جزای کارهایشان را کامل بدهد و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند.
برای پیامبرانی که میلیونها انسان را از جهل، شرک، تفرقه، فساد وانواع انحرافات نجات دادهاند، چه پاداشی داریم؟ (بهترین نعمتهای دنیا از قبیل: خوردنیها، پوشیدنیها و وسایل رفاهیو... چیزی نیست؛ زیرا اینها برای افراد ظالم نیز وجود دارد) یا برای مجرمان و جلاّدانی که هزاران نفر را کشته یا مجروح کردهاند، چه مجازاتی داریم؟ (جز آن که آنان را اعدام کنیم که کیفری بسیار ناچیز است)
سعادت و شقاوت درجات و مراتبی دارد که انسان با عملش به آن میرسد. « وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا »
ملاک تعیین درجه و رتبه در قیامت، عمل است. « وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا »
« وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّیٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ ». (زمر/ 73)
و کسانی که از پروردگارشان پروا داشتند گروه گروه به سوی بهشت سوق داده شوند تا چون به نزد آن رسند، درحالی که درهای بهشت گشوده شده است و نگهبانان بهشت به آنان گویند: «سلام بر شما پاک و پسندیده بودید، پس داخل شوید در حالی که در آن جاودانه خواهید بود».
سؤال: با آن که عمر و اعمال نیک و بد انسان در دنیا محدود است، چرا کیفر و پاداش قیامت نامحدود است؟ قرآن میفرماید: دوزخیان و بهشتیان جاودانه در آتش یا بهشت خواهند بود؟
جواب: اولاً؛ جاودانگی در بهشت، از باب لطف خداوند است و منافاتی با عدل ندارد.
ثانیاً؛ جاودانگی در دوزخ برای همه انسانها نیست؛ بلکه بسیاری از مجرمان پس از کیفر و مجازات و پاک شدن از گناه، وارد بهشت میشوند.
ثالثاً؛ مدت کیفر بستگی به میزان سبکی یا سنگینی جرم دارد، نه زمان انجام جرم. چه بسا کسی که در یک لحظه اقدام به قتل کسی کرده و حتی موفق نشده؛ مثلا تیراندازی کرده؛ ولی به طرف نخورده، دادگاه برای او حبس ابد مقرر میکند. آیا مجازات آتش زدن یک بشکه بنزین با یک کشتی بنزین یکسان است؟ آن که تمام عمر نافرمانی خالق هستی و خدای بزرگ را کرده است، برای همیشه در عذاب خواهد بود.
« وَمَنْ کَانَ فِی هَ-ٰذِهِ أَعْمَیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَیٰ وَأَضَلُّ سَبِیلًا ». (اسراء/ 72)
و هرکس در این دنیا کوردل و گمراه باشد، در آخرت نیز کور و گمراهتر خواهد بود.
«یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ . وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِ اللَّ-هِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». (آلعمران/ 106 و107)
(قیامت) روزی (است) که صورتهایی سفید و نورانی و صورتهایی سیاه میشوند. پس کسانی که روسیاه شدند، (از آنان سؤال میشود:) آیا بعد از ایمانتان کفرورزیدید؟ پس بخاطر کفرتان عذاب الهی را بچشید و اما آنان که روسفید شدند، غرق در رحمت خدا شده و در آن جاودانهاند.
روسفیدی و روسیاهی در قیامت، در حقیقت تجسم همان حالات و روحیات انسان در دنیاست. کسانی که در دنیا ولایت خدا را پذیرفتهاند، خداوند آنها را از تاریکیها به نور رهنمون میشود ودرآن روز با چهرهای نورانی حاضر میشوند؛ ولی آنان که به ولایت طاغوت گردن نهادهاند، طاغوتها آنان را از نور به تاریکیهای هوس و تفرقه و شرک و جهل سوق میدهند و در قیامت در سیاهی و تاریکی محشور میشوند.
سیماها در قیامت:
رو سفیدان. «تبیضّ وجوه»
رو سیاهان. «وجوههم مسودّة»
چهرههایی شادان. «وجوه یومئذ ناضرة »، «وجوه یومئذ ناعمة»
صورتهایی گرفته و غمگین. «وجوه یومئذ باسرة »
چهرههایی خندان. «وجوه یومئذ مسفرة . ضاحکة مستبشرة »
صورتهایی گرد و غبار گرفته. «وجوه یومئذ علیها غبرة »
« وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ ».
و (یاد کن) روزی را که از هر اُمتی شاهدی برانگیزیم، سپس به کسانی که کفر ورزیدند اجازه (هیچ کلامی) داده نخواهد شد وآنها برای عذرخواهی فراخوانده نمیشوند. (نحل/ 84)
اما تدارک گناه مردود است؛ چون وقتی از خداوند میخواهند؛ «فارجعنا نعمل صالحاً» ما را به دنیا بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم، پاسخ میشنوند: «کلا انها کلمة هو قائلها». «فذوقوا بما نسیتم»
و اما عذرخواهی مردود است؛ چرا که قرآن میفرماید: «ولایؤذن لهم فیعتذرون» اجازه نمییابند که عذرخواهی کنند.
«والحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله اجمعین»