ghaemiyeh.com
سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر سوره انفال/ محسن قرائتی.
مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری:۱۴۳ ص.؛ ۵/۱۹×۹ سم.
شابک:978-600-5421-25-5
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:تفاسیر (سوره انفال)
موضوع:قرآن .برگزیدهها --ترجمهها
شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن
رده بندی کنگره:BP۱۰۲/۲۸/ق۴ت۷ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی:۲۳۷۵۴۷۵
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر سورهی انفال » سخن ناشر
«مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» در سال 1375 با هدف نشر آثار قلمی، صوتی و تصویری حجّت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی تأسیس گردید و در این راستا فعالیّتهای گوناگونی را به انجام رسانیده است. از جمله:
1- نشر کتب جدید و تجدید چاپ کتب قبلی با ویراستاری جدید.
2- نشر مجموعه ده جلدی تفسیر نور (تفسیر کامل قرآن).
3- عرضه نرمافزارهای مختلف رایانهای مانند توشه تبلیغ برای استفاده طلاب و فرهنگیان.
4- عرضه نرمافزار مجموعه آثار حجت الاسلام قرائتی مشتمل بر متن کامل تفسیر نور، 40 عنوان کتب منتشر شده، مجموعه فیشهای تبلیغی بالغ بر 550 عنوان، به همراه صوت و متن برنامه تلویزیونی درسهایی از قرآن از سال 58 تا 89 .
5 - راه اندازی پایگاه اینترنتی به نشانی:www.Qaraati.ir با امکان دسترسی به کلیه متون تفسیری و کتب حجّت الاسلام قرائتی و شرکت در مسابقه تلویزیونی درسهایی از قرآن.
6- نشر تفسیر سورههای مختلف به صورت مجزّا و در قطع پالتویی.
کتاب حاضر یکی از این مجموعههاست که بحمداللّه استقبال بسیار گرم قرآن دوستان عزیز در اقشار مختلف را به همراه داشته است.
از همه علاقمندان به قرآن کریم انتظار داریم که نظرات و پیشنهادات خود را جهت رشد حرکتهای قرآنی و تفسیری و فراگیر شدن فرهنگ قرآنی به نشانی: تهران - صندوق پستی 586/14185 ارسال نمایند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
تفسیر سورهی انفال » سیمای سوره ی انفال
این سوره هفتاد وپنج آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
این سوره به دلیل کلمهی «انفال» که در آغاز آن آمده، همچنین به دلیل بیان کردن احکام انفال و ثروتهای عمومی، به «انفال» نامگذاری شده است.
نام دیگر این سوره، «بدر» است، زیرا بیشتر آیاتش پیرامون جنگ بدر است اوّلین نبرد مسلمانان با مشرکان میباشد و مسلمانان از امدادهای الهی و نصرت خدا برخوردار شدند.
همچنین در این سوره، ویژگیهای سپاه حقّ و باطل نیز بیان شده است و درسهایی از تاریخ پیامبر اسلام و چگونگی رفتار آن حضرت با مسلمانان و مسائلی همچون انفال، بیتالمال، احکام جهاد، غنائم، اسیران و خمس و چگونگی تقسیم آن، ماجرای هجرت و لیلةالمبیت، صفات مؤمنان واقعی، جلوگیری از اختلاف و تفرقه و... بیان شده است.
تفسیر سورهی انفال » آیات 1 تا 5
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان
«1» یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنفَالِ قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بَیْنِکُمْ وَأَطِیعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
(ای پیامبر!) از تو دربارهی انفال (غنائم جنگی و اموال عمومی) میپرسند (که از آن کیست؟) بگو: انفال، از آنِ خدا و پیامبر است. پس، از خداوند پروا کنید و (روابط) میان خودتان را اصلاح کنید و اگر ایمان دارید، از خدا و رسولش اطاعت کنید.
نکتهها:
در قرآن حدود 130 بار واژهی سؤال و مشتقّات آن، از جمله 15 بار عبارت «یسئلونک» آمده است.
«انفال» جمع «نَفل»، به معنای زیاده و عطیّه است. چنانکه به زیادتر از نمازهای واجب، نافله گفته میشود و عطای فرزند به حضرت ابراهیم «نافله» به حساب آمده است. «و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة»(1)
در روایات و کتب فقهی، منابع طبیعی و ثروتهای عمومی، غنائم جنگی، اموال بیصاحب مثل: زمینی که صاحبش آن را رها کرده،
1) 1) انبیاء، 72.
اموال مردگان بیوارث، جنگلها، درّهها، نیزارها، زمینهای موات، معادن و... از انفال شمرده شدهاند.(1)
چون قبل از اسلام، نحوهی توزیع غنائم بر اساس تبعیضات بود، پس از جنگ بدر که اوّلین جنگ مسلمانان و همراه با غنائم بسیار بود، در اینکه غنائم را چه باید کرد و به چه کسانی میرسد و چه کسانی اولویّت دارند، نظرهای مختلفی وجود داشت. سرانجام با سؤال و درخواست مردم از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، خود آن حضرت به تقسیم غنائم پرداخت و بطور عادلانه و یکسان میان مردم تقسیم کرد تا تبعیضات موهوم
دورهی جاهلی را از میان برداشته و از مستضعفان حمایت کند، هر چند برخی، از این برابری رنجیدند.(2)
گرچه آیات این سوره دربارهی جنگ بدر است و این آیه نیز بیشتر نظر به غنائم جنگی دارد، ولی اختصاص به آن ندارد.(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «انفال به چند سهم تقسیم میشود که یکی از سهام برای خداوند است، سهم خداوند از انفال، زیر نظر رسول خدا مصرف میشود».(4)
پاداش اصلاح و آشتی میان مردم، از یک سال نماز و روزهی مستحبّی هم بیشتر است.(5)امام صادقعلیه السلام به شاگرد خود مفضّل فرمود: «اگر میان دو نفر از طرفداران ما نزاعی درگرفت، از مال من خرج کن و میان آنان آشتی بده».(6)
در اسلام، تقویت و تحکیم پیوندها و از بین بردن اسباب تفرقه و نفاق به قدری اهمیّت دارد که در بعضی مراحل نه تنها اصلاح
ذاتالبین واجب است، بلکه از سهم امام نیز میتوان برای آن استفاده کرد.(1)
پیامها:
1- سؤال مردم دربارهی انفال و پاسخ پیامبرصلی الله علیه وآله به آنان، نشاندهندهی دخالت اسلام در شئون اقتصادی جامعه است. «یسئلونک...»
2- مرجع بیان احکام و مسائل اقتصادی، رهبر الهی است. «یسئلونک عن الانفال قل...»
3- هدف از جهاد در اسلام، پیروزی حقّ بر باطل است. غنائم، مسألهی فرعی و اضافی است. («انفال»، به معنای «زیاده» است.)
4- حکومت اسلامی پشتوانهی اقتصادی میخواهد و انفال، پشتوانهی نظام اسلامی است. «الانفال للّه والرسول»
5 - اسلام برای منابع طبیعی و ثروتهای عمومی نیز قانون دارد. «الانفال للّه و الرسول»
6- تمام مصارف رسولاللّه، در راستای اهداف الهی است. (زیرا نام خدا و رسول در کنار هم آمده است.) «للّه والرسول»
7- تقسیم عادلانه و حفظ اموال عمومی، پاکی و پروا لازم دارد. «فاتّقوا اللّه» (زیرا بیتالمال و اموال عمومی، میتواند بستری برای سوءاستفاده باشد.)
8 - کسی که قصد اصلاح دارد، باید خودش اهل تقوا باشد. «فاتّقوا اللّه و أصلحوا»
9- حفظ وحدت واصلاح میان مردم، بر همگان لازم است.
1) 8) تفسیر نمونه.
«أصلحوا ذات بینکم»
10- مؤمن باید در میدانهای اخلاق، جامعه و سیاست، به دستورات الهی عمل کند تا مشروعیّت داشته وبه موفقیّت برسد. «فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بینکم و أطیعوا اللّه و رسوله»
11- ایمان تنها در قلب نیست، بلکه جلوهی خارجی و اطاعت عملی هم میخواهد. «أطیعوا... ان کنتم مؤمنین»
12- ممکن است کسانی در آزمایش جانفشانی و حضور در جبهه قبول شوند، ولی در آزمایش مالی و تقسیم غنائم و انفال مردود گردند. «ان کنتم مؤمنین»
13- جبهه رفتن به تنهایی نشانهی ایمان کامل نیست، طمع نداشتن به غنائم، حفظ اخوّت و تسلیم بودن در برابر رهبری هم لازم است. (کلّ آیه)
صلح و آشتی در قرآن
در قرآن، واژههای صلح، «والصُّلحُ خَیر»(1)، اصلاح، «واَصلِحوا ذاتَ بینکم»(2)، تألیف قلوب، «فَاَلّف بین قلوبکم»(3)و سِلم، «اُدخلُوا فِی السِّلم کافّة»(4)نشاندهندهی توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگی مسالمتآمیز و شیرین است.
از نعمتهای الهی که خداوند در قرآن مطرح کرده است، اُلفت میان دلهای مسلمانان است. چنانکه خداوند خطاب به مسلمانان میفرماید: «کُنتم اَعداء فَاَلّفَ بین قلوبکم»(5)به یاد آورید که شما قبل از اسلام با یکدیگر دشمن بودید، پس خداوند میان دلهای شما الفت برقرار کرد. چنانکه میان قبیلهی اوس و خزرج یکصد و بیست
سال درگیری و فتنه بود و اسلام میان آنان صلح برقرار کرد.
اصلاح و آشتی دادن، سبب دریافت بخشودگی و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است. «ان تُصلحوا و تتّقوا فانّ اللَّه کان غفوراً رحیماً»(1)و هر کس واسطهگری خوبی میان مسلمین انجام دهد، پاداشِ در شأن دریافت خواهد کرد. «مَن یَشفَع شَفاعةً حَسنة یَکن لَه نَصیبٌ منها»(2)
اسلام برای اصلاح میان مردم، احکام ویژهای قرار داده است، از جمله:
دروغ که از گناهان کبیره است، اگر برای آشتی واصلاح گفته شود، جرم و گناهی ندارد. «لا کِذبَ علی المُصلِح»(3)
نجوا و درگوشی سخن گفتن که از اعمال شیطان و مورد نهی است،(4)اگر برای اصلاح و آشتی دادن باشد، منعی ندارد. «لا خَیرَ فی کثیر مِن نَجواهم الاّ مَن اَمر بِصدَقةٍ او مَعروفٍ او اِصلاح بین النّاس»(5)
با اینکه عمل به سوگند، واجب و شکستن آن حرام است؛ امّا اگر کسی سوگند یاد کند که دست به اصلاح و آشتی دادن میان دو نفر نزند، اسلام شکستن این سوگند را مجاز میداند. «ولاتجعلوا اللَّه عُرضَة لایمانکم ان...تصلحوا بین الناس»(6)
با اینکه عمل به وصیّت، واجب و ترک آن حرام است؛ امّا اگر عمل به وصیّت، میان افرادی فتنه و کدورت میآورد، اسلام اجازه میدهد که وصیّت ترک شود تا میان مردم صلح و صفا حاکم باشد. «فَمَن خافَ مِن مُوصٍ جَنَفاً اَو اِثماً فَأصلح بینهم فلا اِثمَ علیه»(20)
انفاق واجب؛ مانند: زکات، خمس، کفّارات، فدیه ونفقه زندگی که برعهده مرد است.
انفاق مستحبّ؛ مانند: کمک به مستمندان، یتیمان و هدیه به دوستان.
انفاق حرام؛ مانند: انفاق با مال غصبی یا در راه گناه.
«2» إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْعَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ «3» الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهایشان (از عظمت او) لرزان شود و هرگاه آیات خدا بر آنان تلاوت شود، ایمانشان رامیافزاید و تنها برپروردگارشان توکّل میکنند. آنان که نماز را برپا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم، (بهمحرومان) انفاق میکنند.
نکتهها:
خداوند در دومین آیهی این سوره میفرماید: «اذا ذُکِر اللّه وَجلَت قلوبهم»، یاد خداوند دلهای مؤمنان را مضطرب میکند، ولی در جای دیگر میفرماید: «ألا بذکر اللّه تَطمئنّ القلوب»(1)، با یاد خداوند دلها آرام میگیرد. این دو آیه با هم منافاتی ندارد، زیرا یاد قهر و عقاب الهی دل مؤمن را میلرزاند و با یاد لطف و مهر الهی، دلش آرام میگیرد، همچون کودکی که از والدین خود، هم میترسد و هم به
آنان دلگرم است.
پیامها:
1- آنکه با شنیدن ندای اذان و آیات الهی بیتفاوت باشد، بداند ایمان او کامل نیست. زیرا قرآن تنها کسانی را مؤمن واقعی میداند که به خاطر یاد خدا و انجام تکلیف در برابر او دلهره داشته باشند. «انّما المؤمنون اذا ذُکر اللّه وَجِلَت»
2- ایمان، مراتب ودرجاتی دارد وقابل کاهش وافزایش است.
1) 21) رعد، 28.
«زادتهم ایماناً»
3- ترسی که ریشه در جهل داشته باشد بد است، ولی ترسی که از معرفت و شناخت مقام و جایگاه سرچشمه بگیرد، پسندیده است. «المؤمنون ... وجلت»
4- هر آیهی قرآن، حجّت و دلیل و نوری است که تلاوت آن میتواند بر ایمان بیافزاید. «اذا تلیت... زادتهم ایماناً»
5 - کسی که تنها خداوند را ربّ خود میداند، فقط به او توکّل میکند. «علی ربّهم یتوکّلون»
6- نشانهی ایمان کامل آن است که دل مؤمن با یاد خدا خشیت پیدا کند، «وَجِلَت قلوبُهم»، با تلاوت و یادآوری آیات الهی، بر ایمانش افزوده شود، «زادتهم ایماناً» و توکّل بر خدا کرده، «یتوکّلون» نماز را به پا دارد، «یقیمون» و به دیگران نیز کمک میرساند. «ینفقون»
7- اسلام، انفاق بخشی از مال و دارایی را لازم دانسته است، نه تمام آن را. «ممّا رزقناهم ینفقون» («مِن» یعنی بخشی از دادهها)
8 - انفاق، باید از مال حلال و روزی الهی باشد. «ممّا رزقناهم ینفقون» (چون رزق را به خدا نسبت داده است و خداوند رزق حرام نمیدهد)
9- مؤمن، دارایی خود را بخشش الهی میداند، نه محصول دست رنج خویش و این عقیده، گذشت و انفاق را بر او آسان میکند. «ممّا رزقناهم ینفقون»
انفاق در قرآن
شخصی از امام صادقعلیه السلام پرسید: اگر خداوند جای آنچه را انفاق شده پر میکند، پس چرا من هر چه انفاق میکنم جایگزینش نمیرسد؟! حضرت فرمود: اگر مال حلال باشد و برای مصرف حلال انفاق شود حتماً جبران میشود.(1)
علاوه بر این ممکن است جبران آن در آخرت باشد یا از طریق دفع بلا یا رسیدن عوض آن به نسل بعدی در همین دنیا و یا از طریق غیر مال جبران شود.
تاجری که میبیند سرمایهاش در معرض تلف شدن است، حاضر است جنس خود را ارزان یا نسیه بفروشد و اگر مشتری خوبی برایش پیدا شد و نفروخت، کم عقل است. عمر ما هم سرمایهای است که در معرض تلف شدن است و خداوند آن را به بهای گران میخرد، معامله نکردن با خدا کم عقلی است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: هر شب منادی ندا میدهد: «هب للمنفق خلفاً و هب للمسک تلفا»(2)(خدایا!) به انفاق کننده عوض وپاداش بده و ثروت خسیس و بخیل را تلف کن.
انفاق پنج گونه است:
انفاق مکروه؛ مانند: انفاق به دیگران با وجود مستحقّ در خویشاوندان.
انفاق مباح؛ مانند: انفاق به دیگران برای توسعه زندگی؛ زیرا انفاق برای رفع فقر، واجب یا مستحبّ است.(1)
نمونههایی از انفاق مؤمنان(2)
خدمت پیامبر رسید وعرض کرد: محبوبترین چیزها نزد من این باغ است، میخواهم آن را در راه خدا انفاق کنم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تجارت خوبی است، آفرین بر تو؛ ولی پیشنهاد من آن است که این باغ را به فقرای فامیل و بستگان خویش دهی». او قبول کرد وباغ را بین آنان تقسیم کرد.(4)
وقتی فاطمهی زهراعلیها السلام را در شب عروسی به خانه شوهر میبردند، فقیری از آن حضرت لباس و پیراهنی درخواست کرد. فاطمه زهراعلیها السلام به یاد این آیه «لَنتَنالوا البِرّ...» افتاد و همان پیراهن عروسیش را به او بخشید.
عبداللّهبن جعفر، غلام سیاهی را دید که در باغی کارگری میکند، وقت غذا، سگی وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمهای به آن سگ داد، سگ آن لقمه را خورد و باز با نگاه خود تقاضای غذا کرد، غلام با آنکه خود گرسنه بود، غذای خود را لقمه لقمه به او داد تا غذا تمام شد. عبدالله از غلام پرسید: خودت چه میخوری؟! گفت: من امروز سهمی ندارم. پرسید: چرا این کار را کردی؟ گفت:معلوم بود که این سگ از این
اطراف نیست و از راه دور آمده، گرسنه بود.
بنابراین، غذای خود را به او دادم تا سیر شود. عبداللّه از فتوّت این غلام تعجّب کرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد کرد و باغ را به او بخشید.(1)
در احادیث در بارهی این آیه میخوانیم که راه رسیدن به برّ، کمک به والدین، قبل از درخواست آنان است، گرچه بینیاز باشند.(2)
امام صادقعلیه السلام به شاگرد خود مفضلبن عمر فرمود: «از پدرم شنیدم که میفرمود: کسی که سال بر او بگذرد و از مال خود - کم یا زیاد - حق ما را ندهد ، خداوند روز قیامت به او نظر نمیکند، مگر آنکه او را ببخشد. ای مفضل! این تکلیفی است که خداوند آن را بر شیعیان لازم کرده، آنجا که در کتاب خود میفرماید: «لن تَنالوا البِرّ...» پس ما برّ و تقوا و راه هدایت هستیم».(31)
«4» أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ
آنان همان مؤمنان حقیقی هستند، برای آنان نزد پروردگارشان درجات وآمرزش و روزیِ سخاوتمندانه و نیکو است.
نکتهها:
«رزق کریم»، به معنای رزق و روزی دائمی، بیمنّت، وسیع و خالص است.
پیامها:
1- ایمان آنگاه کامل است که همراه با خوف الهی، توکّل، نماز وانفاق باشد. آری، ایمان به شعار نیست، به عمل است. «اولئک هم المؤمنون حقّاً»
2- رمز دریافت درجات الهی، نماز و انفاق است. «یقیمون... ینفقون، لهم درجات» (یک عمر، برای گرفتن درجه دنیوی میکوشیم، ولی از درجات الهی غافلیم!)
3- درجاتی که خداوند عطا میکند، برای بشر دنیوی ناشناخته و بسیار مهم است. (کلمهی «درجات»، نکره آمده است)
4- چون ایمان مردم قابل کم و زیاد شدن است، درجات الهی هم افزایش یا کاهش مییابد. «زادتهم ایماناً... لهم درجات»
5 - درجات الهی، منحصر در بهشت نیست، در همین دنیا و در برزخ هم وجود دارد. («عند ربّهم» مطلق آمده و شامل دنیا و برزخ و قیامت است)
6- حتّی مؤمنان حقیقی نیز در معرض لغزش بوده و نیازمند مغفرت الهی میباشند. «المؤمنون حقّاً لهم ... مغفرة»
7- تنها ایمان حقیقی، زمینهی رسیدن انسان به جایگاه ویژه و دریافت مغفرت و نعمتهای ویژهی خداوند است. «المؤمنون... عند ربّهم و مغفرة و رزق کریم»
«5» کَمَآ أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِن بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکَارِهُونَ
(ناخشنودی بعضی مسلمانان از تقسیم غنائم) همانند آن (زمانی) است که پروردگارت تو را (برای جنگ بدر،) از خانهات به حقّ خارج کرد، درحالی که گروهی از مؤمنان (از حضور در جنگ) ناخشنود بودند.
نکتهها:
همانگونه که به خاطر کمی نفرات و امکانات، جهاد در جنگ بدر برای بعضی دشوار و سنگین بود، اکنون نیز تقسیم غنائم برای بعضی سنگین است، امّا این ناخوشایندیها، تازگی ندارد و میگذرد. پیامبر خدا باید به فکر مصلحت واقعی و انجام فرمان خدا باشد وگرنه کراهت و ناخوشایندی این و آن همیشه هست.
پیامها:
1- خروج پیامبرصلی الله علیه وآله از مدینه برای جنگ بدر، به فرمان خدا و به تدبیر ایشان بود. «أخرجک ربّک»
2- حرکت در مسیر جنگ و جهاد، عامل رشد و تربیت است. «اخرجک ربّک»
3- در جبههها، نقش اصلی با رهبر و فرماندهی است. (گرچه برای جهاد، عدّهای خارج شدند، ولی آیه تنها خروج و حضور پیامبر خدا را مطرح میکند.) «أخرجک ربّک»
4- مدینه، خانه پیامبراکرمصلی الله علیه وآله است. (خانه هر کس، آنجاست که در آن سکونت و یا موقعیّت پیدا میکند، نه فقط زادگاه او.) «بیتک»
5 - دستورات آسمانی برپایهی حقّ و برای رسیدن به حقّ است. «اخرجک... بالحقّ»
6- کراهت و ناخوشایندی از جهاد، اگر همراه با نافرمانی و تمرّد نباشد و ضربهای به اطاعت نزند، به اصل ایمان لطمه نمیزند. «من المؤمنین... لکارهون»
7- در مسائل اجتماعی و مالی، وجود مخالف و ناراضی طبیعی است، هر چند در جامعهی ایمانی، شخصی همچون پیامبرصلی الله علیه وآله مسئول آن باشد. «فریقاً من المؤمنین لکارهون»
تفسیر سورهی انفال » آیات 6 تا 10
«6» یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَیَّنَ کَأَنَّمَا یُسَاقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنظُرُونَ
آنان دربارهی حقّ (بودنِ جنگ بدر)، پس از آنکه روشن شده بود، با تو مجادله میکنند. (چنان ترسیدهاند که) گویی به سوی مرگ رانده میشوند و (نابودی خود را) مینگرند.
نکتهها:
جدال گروهی از مسلمانان با پیامبرصلی الله علیه وآله، در مسیر جنگ بدر، بر سر این بود که امکانات و نفرات کافی ندارند و تنها برای تصاحب اموال تجّار قریش خارج شدهاند، نه برای جنگ با لشکر قریش و با اینکه این واقعیّت را میدانستند که فرمان خداوند است، ولی از اعتراض خود دستبردار نبودند؛ البتّه بعضی هم مانند مقداد میگفتند: ما مثل اصحاب موسیعلیه السلام نمینشینیم که بگوییم: شما بروید
بجنگید! بلکه اهل جنگیم و هر چه فرمان دهی میپذیریم. ولی بعضی از روی
ترس و اینکه آمادگی جنگ ندارند، با رسول خداصلی الله علیه وآله مجادله میکردند و حرکت به سوی جهاد و جنگ بدر را به منزلهی حرکت به سوی مرگ میپنداشتند. ولی حوادث پس از آن و پیروزی در جنگ نشان داد که آنان اشتباه میکردهاند.
پیامها:
1- بعضی یاران پیامبر، مطیع امر آن حضرت نبودند. «یجادلونک»
2- افراد تنپرور و ترسو، برای گریز از فرمان حقّ و جهاد، دست به جدال وتوجیهزده و بهانهجویی میکنند. «یجادلونک فی الحقّ»
3- گاهی انسان چنان سقوط میکند که با شناخت حقّ، باز مخالفت میکند. «یجادلونک فی الحقّ بعد ما تبیّن»
4- حرکت سربازان ضعیف الایمان و بیروحیه به جنگ و جهاد، بسیار دشوار و همراه با ترس و دلهره است. «یُساقون الی الموت»
«7» وَإِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَ یَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ
و (به یاد آورید) زمانی که خداوند شما را وعده میداد که یکی از دو گروه (کاروان تجارتی یا لشکر مسلح دشمن،) از آنِ شما خواهد بود، و شما (به خاطر راحتطلبی و منافع مادّی) دوست داشتید گروه غیر مسلّح (کاروان تجارتی) در اختیارتان قرار گیرد. در حالی که خداوند میخواهد حقّ را با کلمات (و سنّتهای) خویش استوار ساخته و ریشهی کفّار را برکند. (از این رو شما را با تعداد کم و نداشتن آمادگی جنگی در بدر با
لشکر قریش درگیر و سرانجام پیروز ساخت.)
نکتهها:
«شوکة» از «شوک»، به معنای خار و سرنیزه، و سمبل «گروه مسلّح» است. مراد از «غیر ذات الشوکة»، در اینجا همان کاروان تجاری غیر مسلّح میباشد.
مراد از «کلمات حقّ»، سنّتها، اوامر الهی و اولیای الهی میباشد. کلمهی «دابر»، به معنای عقب و دنبالهی چیزی میباشد و «یقطع دابر»، کنایه از ریشهکن ساختن است.
در ماه رمضان، سال دوم هجری، به پیامبرصلی الله علیه وآله اطلاع دادند که ابوسفیان در رأس یک کاروان تجاری بسیار مهم در راه رسیدن به مدینه میباشد. آن حضرت برای تضعیف قدرت کافران و جبران اموالی که کفّار مکّه از مسلمانان مهاجر مصادره کرده بودند، به همراه 313 نفر آمادهی حمله به آن کاروان تجاری شدند. ابوسفیان سردسته کاروان، پس از با خبر شدن از این تصمیم، کفّار مکّه را خبردار کرد و کاروان را
از بیراهه، راهی مکّه کرد.
از آنجا که بسیاری از مشرکان مکّه در آن کاروان سهمی داشتند وهمچنین با زور وتهدید آنان، حدود هزار نفر به سرعت بسیج شدند و به همراه بزرگان و سرشناسان مکّه و با ساز و برگ کامل نظامی به فرماندهی ابوجهل، برای دفاع از گروه چهل نفری تجّار حرکت کردند. روز هفدهم ماه رمضان، در بیابانی بین مکّه و مدینه، سه گروه حاضر بودند: مسلمانان، سپاه کفر و کاروان تجاری کفّار.
پیامبر پس از اطلاع از حرکت سپاه دشمن، با یاران و اصحاب مشورت کرد، آیا به تعقیب کاروان تجاری بپردازند و یا آنکه با سپاه کفر مقابله کنند؟ نظرهای متعدّدی بیان شد، ولی سرانجام تصمیم گرفتند با سپاه کفر مقابله کنند. با آنکه مسلمانان ساز و برگ نظامی
چندانی نداشتند و به قصد جنگ ودرگیری مسلحانه بیرون نیامده بودند و تعداد کفّار سه برابر آنان بود، ولی عاقبت با امدادهای غیبی خداوند، بر دشمن پیروز
شدند. در این جنگ، ابوجهل و هفتاد کافر دیگر کشته شدند که بیشتر کشتهشدگان به دست علیعلیه السلام بود و هفتاد نفر اسیر گشتند، در حالی که تنها چهارده نفر از سپاه اسلام به شهادت رسیدند.(1)
پیامها:
1- یادآوری امدادهای الهی، لازم و عامل تقویت ایمان است. «واذ»
2- پیروزی، تنها با تعداد نفرات و تجهیزات جنگی نیست، عامل عمده، ارادهی خداوند است. «یرید اللّه» آری، اراده خدا، غالب بر عوامل طبیعی است.
3- طبع انسان، راحتطلب است. «تَوَدّون أن غیر ذات الشوکة تکون لکم» (به خاطر سختی و مشکلات، برنامههای اساسی و اصولی را فدای مسائل ساده و غیر اصولی نکنیم.)
4- مراد از احقاق حقّ، به وسیلهی کلمات الهی آن است که خداوند به وسیله اولیا و قوانین الهی و فداکاری و جهاد، حق را بلند و باطل را سرنگون میسازد. «یحقّ الحقّ بکلماته»
5 - پیروزی حقّ بر باطل، بالاتر از درآمد اقتصادی است که شما در سایه مصادره اموال کاروان علاقه داشتید. «تَوَدّون أنّ غیر ذات الشوکة تکون لکم... یرید اللّه أن یحقّ الحقّ بکلماته»
6- پیروزی نهایی، با عزّت حقّ و ذلّت باطل خواهد بود. «یرید اللّه
1) 32) تفسیر المیزان.
ان یحقّ الحقّ... و یقطع دابر الکافرین»
7- هدف جهاد اسلامی، احقاق حقّ و انهدام باطل است، نه کشورگشایی و اشغال سرزمین. «أن یحقّ الحقّ بکلماته و یقطع دابر الکافرین»
«8» لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الُْمجْرِمُونَ
تا (خدا) حقّ را استوار وباطل را نابود سازد، هرچند مجرمان خوش نداشته باشند.
نکتهها:
این آیه، به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و مسلمانان دلداری میدهد که سرانجام حقّ پیروز و باطل نابود میشود.
بعضی از روایات، مصداق روشن این آیه را زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام دانستهاند،(33)
که با قیام آن حضرت، سلطهی باطل برطرف شده وحکومت حقّ وعدل بر جهان حاکم میشود.
پیامها:
1- وعدههای الهی به خاطر منافع شخصی و مادّی افراد نیست، بلکه برای تحقّق حقّ و محو باطل است. «لیحقّ الحقّ»
2- حقّ، ماندنی وپابرجاست، وباطل، فانی ورفتنی است. «لیحقّالحقّ و یبطل الباطل»
3- ترسی از عصبانیّت و ناخوشایندی دشمن کافر و مجرمان نداشته باشیم، خداوند ارادهی خود را محقّق خواهد ساخت. «ولو کره المجرمون»
«9» إذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُرْدِفِینَ
(به یاد آورید) زمانی که (در جنگ بدر) از پروردگارتان فریادرسی میطلبیدید، پس او دعا و خواستهی شما را اجابت کرد (و فرمود:) من یاریدهنده شما با فرستادن هزارفرشتهی پیاپی هستم.
نکتهها:
«مُردف» از «اِرداف»، به معنای ردیف و پشت سر هم قرار گرفتن است، یعنی نزول فرشتگان امدادگر پیاپی و ادامهدار است. در آیهی 124 سورهی آلعمران، از سه هزار فرشتهی یاری کننده یاد شده «ثلاثةآلاف» و در آیهی بعد، سخن از پنج هزار فرشتهی نشاندار است. این اختلاف رقمها شاید به میزان مقاومت آنان بوده است. یعنی هر چه مقاومت مسلمانان بیشتر میشد، امداد غیبی خداوند نیز بیشتر میشد. بنابراین
«مردفین» یعنی این هزار فرشته، فرشتگان دیگری را در پی دارند و به ردیف خواهند آمد.
با توجّه به آیهی بعد، فرشتگان تنها برای دلگرمی و تقویت روحیّهی مؤمنان نازل شدند و وارد جنگ و نبرد با دشمن نشدند و گرنه دیگر فضیلتی برای مجاهدان بدر نمیبود، علاوه بر آنکه نحوهی کشتهشدن هریک از کفّار و اسامی قاتلان آنان نیز در تاریخ آمده است (و در جایی نیامده فلان کافر به دست فلان فرشته هلاک شده است).(1)
در جنگ بدر، تعداد مسلمانان یک سوم کفّار و ساز و برگ نظامی
1) 34) تفسیر نمونه.
آنان هم بسیار اندک بود، و به فرموده حضرت علیعلیه السلام، تنها سوارهی آنان مقداد بود،(1)همچنین آنان آمادگی روحی هم برای جنگ نداشتند. هنگامی که جمعیّت کفّار و تجهیزات آنان را دیدند، وحشتزده و مضطرب شدند و به خدا پناه آوردند، پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نیز دست به دعا برداشت و فرمود: «الّلهم انجز لی ما وعدتنی، الّلهم ان
تهلک هذه العصابة لا تُعبَد فی الارض»(2)خدایا! آنچه را وعده دادهای محقّقساز، خدایا! اگر این گروه مسلمانان کشته شوند، پرستش تو از زمین برچیده میشود. خداوند نیز با نمایاندن امدادهای غیبی خود، دعای آنان را مستجاب کرد و آنان با دلگرمی به مبارزه پرداختند و سرانجام پیروز شدند.
به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله، تمام کشتهشدگان کفّار را درون چاهی ریختند و آنگاه حضرت بر سر چاه آمده و تک تک آنان را به اسم صدا زده و فرمودند:«آیا شما وعدهی پروردگارتان را حقّ یافتید؟! شما بد مردمانی بودید، زیرا پیامبرتان را تکذیب کردید و مرا از خانه و کاشانهام بیرون نمودید و با من به جنگ پرداختید، امّا دیگران مرا تصدیق کرده و در میان خود جای دادند و به یاریام پرداختند! اصحاب
گفتند: مگر آنان میشنوند؟ حضرت فرمود: شما شنواتر از آنان نیستید، ولی آنان نمیتوانند جواب بدهند. آنگاه روبه جسد ابوجهل کرد و فرمود: این از فرعون گستاختر بود، زیرا فرعون هنگامی که هلاکت را قطعی دید، موحّد شد، امّا او تا آخرین لحظه دست از بتپرستی برنداشت».(37)
پیامها:
1- نعمتها و امدادهای الهی را در روزهای سخت را فراموش نکنیم، چرا که یاد نعمتهای الهی، روحیّهی شکر و شجاعت را در انسان بالا میبرد. «اذ»
2- خداوند، بدون دعا هم میتواند عطا کند، ولی دعا، یکی از راههای تربیت الهی است. «اذ تستغیثون ربّکم»
3- دعا همراه با حضور در جبهه مؤثّر است و دعای رزمندگان مستجاب میشود. «تستغیثون... فاستجاب»
4- دعا، کلید استجابت است. «تستغیثون... فاستجاب»
5 - فرشتگان، گاهی در زندگی انسانها تأثیرگذار و مؤثّرند. «ممدّکم بألف من الملائکة»
6- امدادهای غیبی وقتی تحقّق پیدا میکند که آنچه را خداوند در ظاهر به ما داده است، به کار گرفته باشیم. «ممدّکم»
«10» وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَی وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و خداوند، آن (پیروزی و نزول فرشتگان) را جز برای بشارت و اینکه دلهایتان با آنان آرامش یابد قرار نداد و نصرت و پیروزی، جز از سوی خدا نیست، (به قدرت خود و امداد فرشته هم تکیه نکنید.) همانا خداوند، شکستناپذیر حکیم است.
نکتهها:
در قرآن بارها نزول فرشتگان امدادگر برای یاری مؤمنان مطرح شده است. حتّی هنگام جان دادن هم خداوند فرشتگان را میفرستد
تا با القای حقّ، مؤمن را از وسوسههای شیطان حفظ کند.(1)
در جنگ بدر نیز فرشتگان، برای روحیّه دادن به مؤمنان آمدند و جنگ و برخوردی با دشمن نداشتند، زیرا در تاریخ روشن است که چه کسی به دست چه کسی کشته شد و بیشترین کشتههای کافران در آن جنگ، به شمشیر حضرت علیعلیه السلام بود.
در هستی دو نوع القا وجود دارد:
یکی از سوی فرشتگان خدا که آرامش را القا میکنند. «اذ یوحی ربّک الی الملائکة أنّی معکم فثبّتوا الّذین آمنوا سألقی فی قلوب الّذین کفروا الرُّعب»(2)خداوند به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس شما مؤمنان را پایدار و ثابت قدم سازید، من در دل کفّار وحشت خواهم افکند.
یکی هم القای ترس و وحشت که از سوی شیطان انجام میشود. «انّما ذلکم الشیطان یخوّف أولیائه»(3)سخنان شیطان در هوادارانش تأثیر گذارده و آنان را میترساند.
پیامها:
1- رزمنده باید روحیّهی قوی داشته باشد. «وماجعله اللّه الاّ بُشری» از عوامل پیروزی، انگیزه و روحیّهی قوی رزمندگان است.
2- هنگامی که حرکتی صحیح و در خط پیامبر باشد، عنایت خداوند و برطرف شدن عوامل ترس و اضطراب حتمی است. «وما جعله اللّه الاّ بُشری»
3- پیروزی مؤمنان، تنها به ابتکار، طرح نظامی، سلاح و نفرات آنان و یا به خاطر فرشتگان نیست، بلکه اصل، اراده و خواست
خداوند است. «وما النّصر الاّ من عند اللّه» چنانکه گاهی به خواست خداوند، گروه اندکی از مؤمنان بر گروه زیادی از دشمنان پیروز میشوند. «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن اللّه»(1)
4- امدادهای الهی و یاریرساندن به مؤمنان، بر اساس عزّت وحکمت است. «عزیز حکیم»
تفسیر سورهی انفال » آیات 11 تا 15
«11» إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَآءِ مَآءً لِّیُطَهِّرَکُم بِهِ وَیُذْهِبَ عَنکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلَی قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ
(به یاد آورید) زمانی که (خداوند) از سوی خود برای آرامش شما، خوابی سبک بر شما مسلّط ساخت واز آسمان بارانی بر شما فرستاد تا شما را با آن پاک کند وپلیدی (وسوسهی) شیطان را از شما بزداید و دلهای شما را محکم و گامهایتان را با آن استوار سازد.
نکتهها:
«نُعاس»، به ابتدای خواب وخواب سبک گفته میشود، یعنی در حال استراحت آنچنان خواب بر شما مسلّط نشد که دشمن از آن سوء استفاده کرده و بر شما شبیخون بزند.(2)
لشکر قریش با ساز و برگ جنگی فراوان و آذوقهی کافی و حتّی زنان خواننده برای تقویت روحیّهی جنگجویان، وارد منطقهی بدر شدند و ابتدا چاههای آب را در اختیار گرفتند؛ ولی مسلمانان دچار تزلزل بودند. پیامبر که میدید یارانش ممکن است شب را به آرامی
نخوابند و فردا با جسم و روحی خسته در برابر دشمن قرار گیرند، بشارت داد که فرشتگان الهی به یاری آنان خواهند آمد و آنها را دلداری داد به طوری که شب
را به آرامی خوابیدند. از طرف دیگر علاوه بر کمبود آب برای تطهیر و رفع تشنگی، مشکل اساسی منطقهی بدر، وجود شنهای نرم و روان بود که پا در آن فرو میرفت، در آن شب باران بارید و مسلمانان دلگرم شدند و زمین زیر پایشان سفت شد.
البتّه ممکن است مراد از ثبات قدم در آیه، همان استقامت و پایداری باشد، نه محکمشدن پاها در زمین باران خورده. هر دو احتمال نیز با هم ممکن است.
مراد از «پاک شدن از پلیدی» ممکن است پاک شدن از وسوسههای شیطان و یا پاک شدن از پلیدی جسمانی جنابت باشد، به هر حال باران با توجّه به نیاز شدید مسلمانان، همهی این مشکلات را برطرف کرد.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «آب باران بیاشامید که امراض را برطرف میکند، آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند».(2)«یذهب عنکم رجز الشیطان»
پیامها:
1- با اراده و امداد الهی، در برابر دشمن مسلّح و انبوه هم میتوان آرامش داشته و آرام خوابید، و اگر خدا نخواهد، در بهترین باغها و شرایط، نه خوابی هست و نه آرامشی. «اذ یغشّیکم النعاس أمنة منه»
2- گاهی استراحت وخواب سبک در جنگ، نعمت بزرگ الهی است، که هم خستگی را بر طرف میکند و هم مجال شبیخون به دشمن نمیدهد. «النّعاس أمنة منه»
3 - پاکی ظاهری: «لیطهّرکم» و پاکی باطنی: «یذهب عنکم رجز الشیطان»، هر یک به تنهایی ارزش است، امّا ارزشمندتر وجود هردو با هم میباشد.
4- انتظار خداوند از مجاهد مسلمان، پاکی و داشتن روحیّهای بالا و مقاوم و ثابتقدم بودن است. «لیطهرّکم... لیربط علی قلوبکم»
«12» إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَ اضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ
(به یادآور) زمانی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس شما افراد با ایمان را تقویت کنید، من نیز بهزودی در دلهای کافران، رُعب وترس خواهم افکند، پس فرازگردنها را بزنید وهمهی سرانگشتانشان را قلم کنید (وقطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند).
نکتهها:
«بَنان» جمع «بنانه»، سر انگشت دست و پا، یا انگشتان دست و پا میباشد.
ضربه زدن به سر و گردن کفّار یا زدن سر انگشتان دست و پای آنان، توان رزم و اسلحه به دست گرفتن را از آنان میگیرد و احتمال دارد بیانگر این باشد که اگر دشمن پیاده است، سر او را هدف بگیرد
و اگر سواره است، دست و پای او را هدف قرار دهید.(1)
شاید مراد از «فوق الاعناق»، افراد سرشناس و رهبران کفر باشد، مانند: «فقاتلوا أئمّة الکفر»(2)که ضربه را بر سران و رهبران دشمن باید وارد کرد.(3)
از امدادهای الهی در جنگ بدر ایجاد رعب و وحشت در دل لشکریان کفر بود، چنانکه گزارشگران مخفی سپاه اسلام، از اردوگاه دشمن خبر آوردند که دشمن با آن همه امکانات و ساز وبرگ، بسیار ترسیده و بیمناک میباشد، امّا در مقابل سپاه کوچک اسلام، با وجود کمی نفرات و امکانات، روحیّهای بسیار عالی داشتند. لذا پیامبر ابتدا به آنان پیشنهاد صلح داد و نمایندهای را به میان آنان فرستاد، هرچند عدّهای با این
پیشنهاد موافق بودند، ولی ابوجهل آن را نپذیرفت و آتش جنگ شعلهور شد.
پیامها:
1- خداوند، ارشاد و حمایت مؤمنان را گاهی از طریق فرشتگان انجام میدهد. «اذ یوحی ربّک الی الملائکة...»
2- فرشتگان از خود قدرتی ندارند، بلکه با حمایت و لطف الهی قدرت مییابند. «اذ یوحی ربّک الی الملائکة انّی معکم فثبّتوا»
3- خداوند، تشویق به استقامت را از طریق فرشتگان قرار داده، «فثبّتوا» (یعنی شما فرشتگان تقویت کنید) ولی ارعاب کافران را به خود نسبت داده است. «سألقی» (خودم ترس را بر دل کفار میافکنم.)
4- خداوند بر اهل ایمان، آرامش و سکینه نازل میکند و بر کافران
دلهره و وحشت مستولی میسازد. «اذ یوحی ربّک... فثبّتوا الّذین آمنوا سألقی فی قلوب الّذین کفروا الرعب»
5 - دلها به دست خداوند است، آرامش و اضطراب هم از اوست. «اذ یوحی ربّک.. فثبّتوا... سألقی... الرعب»
6- رعب و وحشت، از عوامل شکست کفّار در جنگ بدر بود. «سألقی فی قلوب الّذین کفروا الرعب»
7- گرایشها و انگیزههای انسان، در سرنوشت او و دریافت رحمت و یا عذاب الهی، تأثیر به سزایی دارد. «فثبّتوا الّذین آمنوا... فی قلوب الّذین کفروا الرعب»
8 - قدرت و امکانات، به تنهایی عامل آرامش نیست. (در جنگ بدر، مسلمانان با کمی نفرات، آرامش یافتند، امّا دشمنان فراوان و مجهّز، هراسناک شدند.) «أمنة منه - الرّعب»
9- از توان رزمی خود در نبرد، بهترین استفاده را ببرید و ضربهها را به جاهای حسّاس وارد آورید. «فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کلّ بنان»
«13» ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن یُشَاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ «14» ذَ لِکُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابَ النَّارِ
آن (حمایت الهی از مؤمنان و فرمان ضربه بر سرها و سرانگشتان دشمن)، به جهت آن بود که آنان در برابر خدا و پیامبرش گردنکشی کردند، و هر کس با خدا و پیامبرش در افتد و مخالفت کند، خداوند دارای کیفری سخت است. آن است (کیفر ما در دنیا)، پس بچشید آن را و (بدانید) عذاب دوزخ برای کافران (مهیّا) است.
پیامها:
1- قهر و خشم الهی، نتیجهی سرکشی و طغیان مردم و کفار است و بدون دلیل و بیحساب نیست. «ذلک بأنّهم...»
2- مخالفت با رسول خدا، مخالفت با خداوند است. «شاقّوا اللّه و رسوله»
3- از سنّتهای خداوند آن است که هر که با حقّ در افتد، نابود شود. «و مَن یشاقق... فانّ اللّه شدید العقاب»
4- کافران، در دنیا گرفتار انتقام و هلاکت میشوند و در آخرت گرفتار عذاب. «فاضربوا فوق الاعناق - للکافرین عذاب النّار»
«15» یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با (لشگرکشی و) انبوه کافران برخورد کردید، به آنان پشت نکنید و مگریزید.
نکتهها:
«زَحف»، به معنای غلتیدن و روی زمین کشیدن است، به لشکرکشی و حرکت یک لشکر انبوه هم از این جهت که از دور چنین به نظر میرسد که روی زمین میغلتند و پیش میآیند، زحف گفته میشود.
امام رضاعلیه السلام فرمود: «فرار از جهاد، موجب وهن دین، استخفاف رهبر حقّ، جرأت یافتن دشمن و محو مذهب است».(1)
در فضائل حضرت علیعلیه السلام آمده است: «وی در تمام عمر، حتّی یک بار هم از جبهه و جنگ فرار نکرد».(2)و آن حضرت فرمودند:
«پسندیدهترین مرگ، شهادت است، سوگند به آن کسی که جان فرزند ابیطالب بهدست اوست، برای من کشته شدن با هزار ضربهی شمشیر، راحتتر و آسانتر از مرگ در بستر است».(1)
پیامها:
1- خداوند از مؤمنان انتظار ویژهای دارد. «یا ایّها الّذین آمنوا...»
2- تعداد زیاد دشمن، مجوّز فرار از جبهه نمیشود. «اذا لقیتم... زحفاً فلا تولّوهم»
3- در هنگام نبرد، فرار از جنگ جایز نیست. «اذا لقیتم... فلا تولّوهم» (البتّه فرار، آنگاه ممنوع است که دو گروه، با آمادگی جنگ کنند، ولی اگر دشمن مسلّح غافلگیرانه شبیخون زد و مسلمانان آمادگی نداشتند، عقبنشینی مانعی ندارد.(2))
4- جنگهای اسلامی، مکتبی است، نه استعماری و از روی هوا و هوس. «الّذین آمنوا... الّذین کفروا»
تفسیر سورهی انفال » آیات 16 تا 21
«16» وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَی فِئَةٍ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ
و جز آنها که کنارهگیریشان برای ساز و برگ نبرد مجدّد یا پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان باشد، هرکس در روز جنگ پشت به دشمن کند، قطعاً مورد خشم خدا قرار میگیرد و جایگاه او جهنّم است و چه بد سرانجامی است.
نکتهها:
«مُتحرّفاً» به معنای خود را کنار کشیدن برای تغییر تاکتیک و خسته و گمراه کردن دشمن و سپس ضربه زدن به اوست و «متحیّزاً»،
پیوستن و جای گرفتن در کنار گروه دیگر است، آنگاه که رزمنده احساس تنهایی و ناتوانی کند.
عبارتِ «باء بغضب»، به معنای هموار ساختن و تحمّل غضب است.
در این آیه، برای پشت کردن به دشمن که حرام است، دو مورد استثنا ذکر شده است: یکی برای جا به جایی تاکتیکی «متحرّفاً» دوم برای پیوستن به گروه دیگری از مسلمانان و حملهی دسته جمعی «مُتحیّزاً».
البتّه در بعضی تفاسیر، موارد دیگری هم ذکر شده است، مانند فرار برای اطلاعرسانی به مسلمانان، یا برای حفظ سنگر مهمتر و موقعیّت بهتر.(1)ولی اینها همه مصداق همان مورد اوّل است.
فراریان از جبهه، مورد خشم وغضب خدا قرار دارند، «و مَن یولّهم... فقد باء بغضب من اللّه» و از جملهی کسانی هستند که در هر نماز از آنان برائت میجوییم. «غیر المغضوب علیهم» البتّه این گناه، قابل توبه و بخشش است.
پیامها:
1- فرار از جبهه، گناهکبیره است و خداوند بر آن وعدهی قهر وعذاب داده است. «و من یولّهم... فقد باء بغضب من اللّه»
2- عقبنشینی تاکتیکی، اشکال ندارد. «متحرّفاً»
3- در جنگ، خدعه و فریب دادن دشمن جایز است. «متحرّفاً»
4- همان گونه که رفتن به جبهه مهمّ است، فرار نکردن هم مهمّ است، گاهی کسانی به جبهه میروند، ولی با فرار، جهنّمی میشوند. «و من یولّهم یومئذ... مأواه جهنّم»
1) 52) تفسیر فیظلالالقرآن.
5 - نصرت از سوی خداوند است، ولی بکارگیری فنون و تاکتیکهای نظامی و سیاست جنگی هم لازم است. «متحرّفاً لقتال أو متحیّزاً»
6- جایگاه فراریان از جهاد و غضب شدگان الهی، جهنّم است. «مأواه جهنّم» (در واقع کسی که از جهاد فرار میکند، به دنبال مأمن و پناهگاهی است، امّا پناهگاهی جز آتش جهنّم نمییابد.)
7- فرار از جنگ، هم ذلّت دنیوی دارد، «باء بغضب» هم عذاب اخروی، «مأواه جهنّم» و فراریان عاقبتی بد در پیش دارند. «بئس المصیر»
«17» فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لَکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ رَمَی وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَآءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
شما (با نیروی خود)، آنان (کفّار) را نکشتید، بلکه خداوند (با امدادهای غیبی) آنها را به قتل رساند. (ای پیامبر!) آنگاه که تیر افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند (تا کافران را مرعوب کند) و تا مؤمنان را از سوی خویش به آزمونی نیکو بیازماید، زیرا خداوند، بسیار شنوا و داناست.
نکتهها:
در روز جنگ بدر، پیامبرصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود: مشتی خاک و سنگریزه از زمین بردار و به من بده.
علیعلیه السلام چنین کرد و پیامبر با خواندن دعایی آنها را به سوی دشمن پرتاب کرد و به صورت معجزهآسایی، طوفانی به پا کرد وباعث
وحشتی عجیب در دل دشمن شد.(1)
آری، عامل مهم پیروزی در جنگ بدر، اراده و امداد الهی بود، نه نیروی مادّی و قواعد و تاکتیکهای نظامی و گرنه لشگری اندک و تنها با یک یا دو اسبسوار، چگونه بر سپاهی انبوه و کاملاً مجهّز و دارای یکصد اسبسوار، پیروز میشد؟
«بلاء»، به معنای آزمایش است که اگر با نعمت و پیروزی باشد، «بلاء حَسَن» است و اگر به وسیلهی مصیبت و مجازات باشد «بلاء سیّیء»، چنانکه قرآن دربارهی بنیاسرائیل میفرماید: «و بَلَوناهم بِالحَسنات و السیّئات»(2)
انسان اگر با اعتقاد صحیح و در مسیر حقّ حرکت کند و به فرمان الهی تلاش و کوشش کند، امدادهای خداوند را در پی خود دارد، «لیبلی المؤمنین منه بلاء حسناً» و وجود او وجودی خدایی میگردد، چنانکه در روایتی خداوند میفرماید: بنده با نافله و کارهای مستحب به مقام قرب رسیده، دست او دست من، گوش او گوش من و تمام اعضا و جوارح او خدایی میشود و آنچه بخواهد، همان میشود.(3)پس اگر حرکتی نیز انجام دهد، آن
حرکت از خداوند است. «و ما رمیتَ اذ رمیت و لکنّ اللّه رَمی» امّا در مقابل اگر در مسیر غیر الهی و به فرمان دیگران حرکت کند، در حقیقت وجودی شیطانی پیدا نموده است.
چنانکه عایشه در رویارویی با سپاه امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در جنگ جمل، به تأسّی از پیامبرصلی الله علیه وآله مشتی خاک به سوی آنان پرتاب کرد و دعا کرد، پس از آن حضرت علیعلیه السلام به او فرمود: «این شیطان بود که
چنین کرد. «و ما رمیتَ اذ رمیت و لکنّ الشّیطان رمی».(1)
پیامها:
1- پیروزی در جنگ موجب غرور و عُجب شما نشود، خداوند و امدادهای او را فراموش نکنید. «فلم تقتلوهم و لکنّ اللّه قَتَلهم...»
2- انسان در افعال خود، نه مستقل از ارادهی خداوند است و نه مجبور. کارها، از آن جهت که با اختیار از انسان سر میزند، به او نسبت داده میشود، ولی چون نیرو وتأثیر از خداست، به خدا نسبت داده میشود. «مارمیتَ... ولکنّ اللّه رَمی»
3- وجود پیامبر و رهبر، نقش بسزایی در جلب امدادهای غیبی خداوند دارد. «وما رمیتَ اذ رمیتَ...»
4- جنگ و جهاد، از وسایل آزمایش الهی است تا مؤمنان واقعی از افراد سست ایمان و یا بیایمان شناخته شوند. «بلاء حسناً»
5 - امداد الهی و پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان اتّفاقی و بیحساب نیست، بلکه از روی علم وآگاهی خداوند است. «اِنّ اللّه سمیع علیم»
«18» ذَ لِکُمْ وَأنَّ اللَّهَ مُوْهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ
آن، (شکست دشمن وپیروزی شما لطف خدا بود.) و (بدانید) که خداوند، سست کنندهی نیرنگ کافران است.
نکتهها:
«ذلکم»، اشاره به وضع مسلمانان و کفّار در جنگ بدر دارد و یادآور امدادهای الهی از آسمان و زمین و شکست دشمن است. گویا چنین گفته است: «ذلکم لطف اللّه علیکم»
1) 56) شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج1، ص257.
سست شدن نقشههای دشمن، با ایجاد رعب و ترس در دل آنان، تزلزل و تفرقه، افشای اسرار، طوفان و رعد و برق بود.
پیامها:
1- خداوند، نقشههای دشمنان علیه مؤمنان را خنثی میکند. «انّ اللّه موهن کید الکافرین» (اگر روحیّات ایمانی حفظ شود، خداوند حتّی امور مخفی و غیر محسوس دشمنان علیه ما را خنثی میکند و درهم میشکند، چنانکه در دوران ما واقعهی طبس رخ میدهد، در حالی که ما خواب بودیم و یا حتّی تصوّر آن را نمیکردیم.)
2- ایمان، شرط دریافت حمایت الهی و کفر، زمینهی سستی و نابودی انسان است. «ذلکم و انّ اللّه موهن کید الکافرین»
3- در هر شرایطی توکّل بر خدا کنیم و از دشمنان و توطئههای آنان هراسی نداشته باشیم. زیرا خداوند سست کننده نیرنگ کافران است. «انّ اللّه موهن کید الکافرین»
«19» إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَآءَکُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِیَ عَنکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَلَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ
اگر (شما کافران) در انتظار فتح وپیروزی (اسلام) بودید، که آن فتح آمد (وحقّانیّت اسلام آشکار شد) واگر دست (از انحراف و باطل خود) بردارید، برایتان بهتر است واگر (شما به کفر وعناد) برگردید، (ما هم به سوی قهر) برمیگردیم وهرگز گروه شما هر چند بسیار باشد، به کارتان نخواهد آمد، چرا که خداوند با مؤمنان است.
نکتهها:
در اینکه مخاطب این آیه کیست، دو احتمال بیان شده است: یکی
کفّار شکست خورده در جنگ بدر و دیگری مسلمانانی که در تقسیم غنائم اختلاف نظر داشتند.
مؤیّد احتمال اوّل، پیوند این آیه با آیات قبل است، «انّ اللّه موهن کید الکافرین» چنانکه آنان بودند که گروه زیاد «فئة کثیرة» بودند و همانان سابقهی کفر و مغضوبیّت داشتند، و در این آیه میفرماید: «و ان تعودوا نعد... و لو کثرت» همچنین سخن ابوجهل فرمانده مشرکان که هنگام بیرون آمدن از مکّه برای جنگ، پردهی کعبه را گرفت و گفت: خدایا! از این دو گروه، هدایت شدهتر را به پیروزی برسان.(1)به
پیروزی خود مطمئن بود ولی سرانجام شکست خورد.
امّا اگر خطاب به مسلمانان باشد، هشداری به آنان است که پس از این فتح، از مجادله و اعتراضهای خود دست بردارند و اگر به نقزدن و جدالهای قبلی (اعتراض قبل از جنگ وهنگام تقسیم غنائم) ادامه دهند، باز لطف خدا از آنان دریغ خواهد شد و در مقابل دشمنان رها شده ودچار شکست میشوند. (معنای اوّل مناسبتر به نظر میآید)
پیامها:
1- خیر وصلاح انسان، در پرهیزکردن از انحراف و مقابله با خدا و رسول اوست. «ان تنتهوا فهو خیر لکم»
2- برخورداری از لطف و قهر خداوند، به انتخاب وعملکرد خود ما بستگی دارد. «ان تنتهوا... ان تعودوا»
3- خداوند، اتمام حجّت کرده و تمام راههای عذرتراشی و بهانهجویی را بسته است. «ان تنتهوا... ان تعودوا»
4- تشویق و هشدار، هر دو لازم است. «خیرلکم و ان تعودوا نعد»
1) 57) تفسیر مجمعالبیان.
5 - جلوی خلافها را باید با قاطعیّت و صراحت گرفت. «ان تعودوا نعد» گذشت و بخشش، همیشه مطلوب نیست.
6- جمعیّت زیاد، در منع از قهر خداوند نقش و تأثیری ندارد. «لنتغنی عنکم فئتکم شیئاً و لو کثرت»
7- ایمان، شرط نصرت وهمراهی خداوند است. «انّ اللّه مع المؤمنین»
«20» یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْاْ عَنْهُ وَ أَنتُمْ تَسْمَعُونَ «21» وَلَا تَکُونُواْ کَالَّذِینَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ هُمْ لَایَسْمَعُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا و فرستادهی او اطاعت کنید و در حالی که (سخنان او را) میشنوید، از وی سرپیچی نکنید. و مثل کسانی نباشید که گفتند: «شنیدیم»، ولی (در حقیقت) آنها نمیشنیدند.
نکتهها:
در سراسر قرآن، پس از اطاعت خدا، اطاعت از رسول خدا ذکر شده و در یازده مورد، بعد از عبارت «اتّقوا اللّه» جملهی «أطیعون» آمده است، یعنی لازمهی تقوای الهی، اطاعت از رسول اوست.
با اینکه اطاعت از خدا و رسول هر دو لازم است، ولی در این آیه تنها از سرپیچی از رسول نهی شده است که معلوم میشود مشکل آنان در اطاعت از رسول بوده است، به خصوص در جنگ بدر ونسبت به فرمانهای پیامبرصلی الله علیه وآله در مسائل نظامی.
مراد از شنیدن سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله «و انتم تسمعون»، به دلیل آیهی بعد، فهمیدن سخنان او و درک حقّانیّت اوست.
پیامها:
1- مؤمنان، در معرض تخلّف از دستورات خدا و رسول هستند و به هشدار نیاز دارند. «یا ایّها الّذین آمنوا أطیعوا...»
2- نافرمانی پیامبر، نافرمانی خداست. «و لا تولّوا عنه» و نفرمود: «عنهما». (آری، فرمان خدا و رسول دارای هویّتی واحد است واطاعت از خداوند در گرو اطاعت از رسولش میباشد.)
3- شنیدن و فهمیدن، مسئولیّتآور است. «و لا تولَّوا عنه و انتم تسمعون»
4- آگاه شدن از تاریخ و اخبار گذشتگان متخلّف، مایهی عبرت است. «و لاتکونوا کالّذین...»
5 - در اطاعت از رهبری، صداقت داشته و به تعهّدات خود پایبند باشیم و بدون عمل ادّعای ایمان نکنیم. «و لا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون»
تفسیر سورهی انفال » آیات 22 تا 25
«22» إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (کسانی هستند که نسبت به شنیدن حقّ) کران (و نسبت به گفتن حقّ) لالهایند، آنها که تعقّل نمیکنند.
نکتهها:
«صُمّ» جمع «أصَم»، به معنای کر و «بُکم» جمع «أبکَم»، به معنای لال است و در اینجا، کنایه از کسانی است که گوش به شنیدن حقّ نمیدهند واز بیان حقّ لب فروبستهاند.
در تعبیرات قرآن، افرادی که تربیت الهی انبیا را نمیپذیرند و دل را تسلیم حقّ نمیکنند، گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «فانّک لا تسمع
الموتی»(1)،
گاهی به چهارپایان: «اولئک کالانعام»(2)، «یأکلون کما تأکل الانعام»(3)،
گاهی به بدتر از چهارپایان: «کالانعام بل هم أضلّ»(4)
و گاهی به بدترین جنبنده: «شرّ الدّوابّ» تشبیه شدهاند.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «بدترین جنبندهها کسانی هستند که حقّ را میفهمند، ولی لجاجت کرده و کفر میورزند».(5)
گروهی در قیامت اقرار خواهند کرد که به سخن حقّ گوش فرا نمیدادند ویا در آن تعقّل نمیکردند و این سبب دوزخی شدن آنان شده است. «لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر»(63) اگر گوش شنوا داشتیم، یا تعقّل میکردیم، از دوزخیان نبودیم.
پیامها:
1- مدّعیان ایمان و کسانی که ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نباشند، «و لا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لایسمعون»، بدترین جنبندگانند. «انّ شرّ الدّوابّ»
2- ارزش انسان به خردورزی اوست، اگر تعقّل نکند، بدترین جنبندگان میشود. «انّ شرّ الدّواب... الّذین لایعقلون» (آری، داشتن گوش، زبان و عقل زمانی ارزشمند است که بهرهگیری صحیح از آنها شود. کسی که مثلاً با زبانش امر به معروف و نهی از منکر نمیکند، همچون آدم لال است.)
3- کسانی که از تعالیم دین روی میگردانند، بیخردند. «و لا تولّوا نه... لا یعقلون»
«23» وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَّأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُونَ
و اگر خداوند خیری در آنان میدانست، شنوایشان میساخت، (حرف حقّ را به گوش دلشان میرساند،) ولی با (این روحیهی لجاجتی که فعلاً دارند، حتّی) اگر شنوایشان میساخت، باز هم سرپیچی کرده روی میگرداندند. (در دل یقین پیدا میکردند، ولی در ظاهر اقرار نمیکردند)
نکتهها:
افراد لجوج، چند گروهند:
برخی حتّی حاضر به شنیدن حقّ نیستند. «لا تسمعوا لهذا القرآن»(1)
برخی میشنوند، ولی مسخره و استهزا میکنند. «قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا»(2)
برخی میشنوند و میفهمند، ولی تحریف میکنند. «یحرّفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا»(3)
برخی به خاطر دلبستگیهای شدید، حسادتها و قساوتها، قدرت تشخیص ندارند. «و جعلنا قلوبهم قاسیة»(4)
پیامها:
1- از سنّتهای الهی این است که فیض خود را به افراد مستعد عطا میکند و به هر کس به مقدار لیاقت و استعداد حقّپذیری که در خود ایجاد کرده، توفیق داده و لطف میکند. «و لو علم اللّه فیهم خیراً لاسمعهم»
2- زمینههای بهرهگیری از لطف الهی را باید خودمان به وجود آوریم. «و لو علم اللّه فیهم خیراً لاسمعهم»
3- تنها فراگیری و شنیدن آیات ملاک نیست، حقّپذیری و تسلیم بودن نیز لازم است. «و لو أسمعهم لتولّوا»
4- خداوند از هدایت افراد مضایقهای ندارد، ولی لجوجان از سخن حقّ روی برمیتابند. «لو علم... لاسمعهم»
5 - انسان دارای اختیار است و در برابر ندای حقّ میتواند اعراض کند. «و لو اسمعهم لتولّوا و هم معرضون» (آری، کسی که استعداد رشد را در خود کور کند، فیض خدا را نیز نمیپذیرد.)
«24» یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل میشود و به سوی او محشور میشوید.
نکتهها:
حیات، اقسام مختلفی دارد:
حیات گیاهی. «انّ اللّه یحی الارض بعد موتها»(1)خداوند زمین را زنده میکند.
حیات حیوانی. «لمحی الموتی»(2)خداوند مردگان را زنده میکند.
حیات فکری. «مَن کان میتاً فأحییناه»(3)آن که مردهدل بود و بصیرت زندهاش کردیم.
حیات ابدی. «قدّمت لحیاتی»(4)کاش برای زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست، چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد، بلکه مقصود حیات فکری است که حیاتبخش انسان در زمینه عقلی و معنوی، اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد. البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا (به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)، دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دعاکم لما یحییکم» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است، چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مَن عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیّبة»(5)و طبق روایات شیعه وسنّی، یکی از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش ندای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در مسألهی ولایت علیّبن
أبیطالبعلیهما السلام و اهلبیت اوست.(6)
حایل و فاصله شدن خدا میان انسان و قلبش، نشاندهندهی حاضر و ناظر بودن خداوند در همه جا و احاطهی او بر تمام موجودات است و اینکه قدرت و توفیق از اوست. از رگ گردن به ما نزدیکتر است، فعالیّت عقل و روح نیز به دست اوست و اگر لطف او نبود، هرگز انسان به حقّانیّت حقّ و بطلان باطل پی نمیبرد.
از امام صادقعلیه السلام روایت شده است که یکی از مصادیق حایل شدن
ص: 49
خدا بین انسان و دل او، مسألهی محو و اثبات است؛ محو کفر و اثبات ایمان، محو غفلت و شک و تثبیت تذکّر و یقین.(1)در جای دیگر فرمودند: «خداوند نمیگذارد انسان، باطل را حقّ ببیند».(2)همچنین فرمودند: «گاهی انسان با گوش، چشم، زبان و دست خود به چیزی علاقه دارد، ولی اگر آن را انجام دهد، قلبش با آن همراه نیست و میداند آنچه میل به آن
داشته حقّ نیست».(3)و ممکن است حائل شدن، کنایه از مرگ باشد.
پیامها:
1- شرط ایمان واقعی، اجابت کردن دعوت خدا و رسول است. «یا ایها الّذین آمنوا استجیبوا للّه و للرّسول»
2- دعوت خدا و رسول، حقیقت و هویّتی واحد دارد. «دعاکم» و نفرمود: «دعواکم»
3- حرکت در مسیر خدا و انبیا، حیات واقعی است و کناره گیری از آن، مرگ انسانیّت است. «دعاکم لما یحییکم»
4- تمام دستورات دینی و فرامین انبیا، حتّی فرمان جنگ و جهاد، مایهی حیات فرد و جامعه میباشد. «دعاکم لما یحییکم»
5 - کسی که به حضور و احاطه خداوند ایمان داشته باشد، از دعوت پیامبران سرپیچی نمیکند. «استجیبوا... یحول بین المرء و قلبه»
6- تا فرصت داریم، حقّ را بپذیریم. (بنابراین که حائل شدن خدا بین انسان و قلبش، کنایه از مرگ باشد). «استجیبوا... یحول بین المرء و قلبه»
7- نه مؤمن مغرور شود ونه از کافر مأیوس گردید، چون دلها به دست
ص: 50
خداست و او مقلّب القلوب است. «یحول بین المرء و قلبه»
8 - هر فکر و اندیشهای که بر دل انسان بگذرد، خداوند بدان آگاه است. «یحول بین المرء و قلبه»
9- خداوند از هر چیزی به انسان نزدیکتر است، حتّی از خود او به خودش. «یحول بین المرء و قلبه»
10- همهی ما خواسته یا ناخواسته در قیامت محشور خواهیم شد، پس به رسولان الهی پاسخ مثبت دهیم. «استجیبوا للّه وللرّسول... الیه تحشرون»
«25» وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لَّا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
و بترسید (و حفظ کنید خود را) از فتنهای که تنها دامنگیر ستمگران شما نمیشود، (بلکه همه را فرا خواهد گرفت، چرا که دیگران نیز در مقابل ستمگران سکوت کردند) و بدانید که خداوند سخت کیفر است.
نکتهها:
«فتنه»، به معنای شرک، کفر، بلا و آزمایش، شکنجه و عذاب است و در این آیه به معنای بلا و مصیبتهای اجتماعی است.(1)
در آیهی قبل، دستور اطاعت از پیامبرصلی الله علیه وآله بود، اینجا پرهیز از فتنه. پس معلوم میشود که یکی از مصادیق فتنه، عدم اطاعت از پیامبر است و مفهوم این آیه، با آیهی «واعتصموا بحبل اللّه جمعیاً و لا تفرّقوا»(2)یکسان است.(3)
مصداق دیگر فتنه، فساد و فحشا میباشد که باعث فروپاشی یک
ص: 51
نظام میشود و آسیب آن عمومی و فراگیر است. مثل فساد حکّام بنیامیّه که چون ولایت پیشوای حقّ را کنار زدند، مسلمانان را قرنها به ذلّت کشاندند.
سکوت و ترک امر به معروف و نهی از منکر، باعث فتنه و فراگیرشدن عذاب است، چنانکه پیامبر فرمودند: «خداوند هرگز تمام مردم را به خاطر گناه بعضی از آنان مجازات نمیکند، مگر زمانی که منکرات در میان آنان آشکار گردد و دیگران در حالی که توان انکار و برخورد با آن را داشته باشند، سکوت کنند که اگر چنین شد، خداوند همهی آنان (خاصّ و عام) را عذاب میکند».(1)
چنانکه حضرت علیعلیه السلام فرمودند: «اگر گناهی پنهانی انجام گیرد، خداوند عموم مردم را عذاب نمیکند، امّا اگر گروهی منکراتی را آشکارا انجام دهند و مردم آنان را سرزنش نکنند، هر دو گروه مستوجب عقوبت میشوند».(2)
معنای پرهیز از اعمالی که باعث فتنه شده ودر همه تأثیر میگذارد، عزلت وکنارهگیری از مسائل نیست، بلکه هوشیاری و توجّه انسان را میرساند. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «در فتنهها مثل بچّه شتری باشید که نه از شما بار بکشند و نه شما را بدوشند و نه از شما بهرهبرداری کنند. «کن فی الفتنة کابن الّبون، لاظهر فیرکب و لاضرع فیحلب»(3)
هنگام نزول این آیه، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس پس از من در جانشینی علیعلیه السلام ظلم کند، «فکانّما جحد نبوّتی و نبوة الانبیاء قبلی» گویا رسالت من و نبوّت پیامبران پیشین را انکار کرده است».(4)
ص: 52
پیامها:
1- تخلّف از دین و دستورات الهی، مایهی بروز فتنه و نزول عذاب الهی است. «دعاکم لما یحییکم... واتّقوا فتنة...»
2- نه خود عامل فتنه شویم، نه با فتنهگران همصدا شویم و نه در برابرشان سکوت کنیم. «واتّقوا فتنة»
3- افراد جامعهی ایمانی علاوه بر کارهای خود، نسبت به کارهای دیگران نیز باید تعهّد داشته باشند. چون گاهی آثار کارهای خلاف، دامنگیر دیگران هم میشود، همچون کسی که در کشتی، جایگاه خود را سوراخ کند. «و اتّقوا فتنة لاتصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّة»
4- توجّه به شدّت و سختی عذاب الهی، زمینهساز پرهیز از ظلم و گناه است. «و اتّقوا فتنة... انّ اللّه شدید العقاب»
تفسیر سورهی انفال » آیات 26 تا 30
«26» وَاذْکُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَأَیَّدَکُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و به یاد آورید زمانی را که شما کم بودید و در زمین (مکّه) مستضعف بودید، میترسیدید مردم (دشمنان) شما را بربایند، پس (خداوند در مدینه) پناهتان داد و با یاری خویش، شما را نیرومند کرد و از پاکیزهها به شما روزی داد، باشد که شما شکرگزاری کنید.
نکتهها:
«تَخطّف»، به معنای به سرعت گرفتن و ربودن است.
مسلمانان مکّه قبل از هجرت پیامبر به مدینه، همواره مورد اذیّت و
ص: 53
آزار و شکنجهی مشرکان بودند، لذا با سفارش و تدبیر پیامبر به صورت فردی یا دستهجمعی به دیگر مناطق هجرت میکردند؛ بعضی به حبشه، بعضی به یمن و طائف و برخی به شعب ابیطالب رفتند و پیوسته در ترس و اضطراب بودند و هنگامی که به مدینه مهاجرت کردند، هیچ خانه و کاشانهای نداشتند و عدّهی بسیاری از آنان جزو اصحاب صُفّه ودر مسجد
پیامبر جای گرفته بودند. انصار نیز در اوائل هجرت پیامبر به مدینه، در فقر و نداری و قحطی گرفتار بودند به حدّی که به دانهای خرما بسنده میکردند، به علاوه گرفتار اذیّت و آزار یهودیان نیز بودند.
امّا در اواخر بعثت، خداوند به مسلمانان مکنت و توانایی داد و به چنان قدرتی رسیدند که اهل ذمّه به آنان جزیه میدادند و یا مشرکان همواره در ترس و اضطراب از کشته و اسیرشدن و به غلامی و کنیزی گرفته شدن توسط مسلمانان بودند و بعضی نیز با طوع و رغبت اموال خود را تقدیم مسلمانان میکردند.(1)در اینجا خداوند ضعف و ناتوانی آنان را یادآور میشود تا شکرگزار قدرت و امنیّت بوجود آمده باشند.
پیامها:
1- یادآوری روزهای ناتوانی و روزهای یاری خداوند، مایهی دور شدن از فتنههاست. «واتّقوا فتنة - واذکروا»
2- مسلمانان در مکّه تا پیش از هجرت به مدینه، دائماً ترس و دلهره داشتند. «تخافون» (فعل مضارع، نشانهی استمرار است)
3- در راه حقّ، از کمی نفرات وناتوانی وآوارگی نهراسیم، «واذکروا
ص: 54
1) 84) تفسیر اطیبالبیان.
اذ انتم قلیل» که یاری خداوند حتمی است. «فاواکم و ایّدکم...»
4- امنیّت «فاواکم»، توان رزمی و پیروزی «ایّدکم بنصره» و بهبودی وضع اقتصادی «رزقکم من الطیّبات»، از نعمتهای ویژهی الهی است.
5 - یادآوری روزهای ضعف و مقایسهی آن با روزهای پیروزی، مایهی شکرگزاری و عشق و توکّل به خداوند است. «واذکروا... لعلّکم تشکرون»
6- در سایهی ایمان، خداوند به گروه اندکِ ضعیفِ هراسناک، عزّت و قدرت و مکنت میبخشد. (کلّ آیه)
«27» یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَخُونُواْ اللَّهَ والرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید که در این صورت آگاهانه به امانتهای خود خیانت کردهاید.
نکتهها:
در شأن نزول این آیه آمده است:(1)
هنگامی که مسلمانان به فرمان پیامبرصلی الله علیه وآله، یهودیان بنیقریظه را محاصره کردند، آنان پیشنهاد صلح وکوچ کردن به شام را دادند و پیامبر نپذیرفت و سعدبن معاذ را به داوری مأمور کرد. یکی از مسلمانان همراه او به نام «ابولبابه» که سابقه دوستی با آنان داشت، با اشاره به گلوی خود به آنان فهماند که در صورت پذیرش حکمیّت سعدبن معاذ، همه کشته خواهید شد، جبرئیل این اشاره را به پیامبرصلی الله
علیه وآله خبر داد. ابولبابه شرمنده از این خیانت، خود را به ستون
ص: 55
1) 85) تفاسیر مجمعالبیان، صافی و نمونه.
مسجد پیامبر بست و هفت شبانه روز چیزی نخورد، سرانجام خداوند توبهاش را پذیرفت.
شأن نزول دیگری نیز بیان شده که در جنگ بدر، بعضی از مسلمانان نامهای به ابوسفیان نوشتند و از نقشهی پیامبرصلی الله علیه وآله به او خبر دادند، ابوسفیان هم از مشرکان مکّه درخواست کمک کرد که هزار نفر برای جنگ بدر به راه افتادند.(1)
در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی، اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود از جمله:
الف: تمام نعمتهای مادّی و معنوی مثل مکتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاک.
ب: اهلبیت پیامبرعلیهم السلام.(2)
ج: هم خودمان، امانت برای خویشتنیم، چنانکه در آیهی دیگر میخوانیم: «انّکم کنتم تختانون أنفسکم»(3)و هم جامعه برای ما.
د: انفال، غنائم، خمس، زکات و اموال عمومی. (بودن آیه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه : امامباقرعلیه السلام فرمود: «احکام دین، فرائض و واجبات الهی، امانت است».(4)
و: حکومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانتها، خیانت است، چنانکه ابن عبّاس میگوید: «هرکس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند، یک نوع خیانتی به خدا و پیامبر
ص: 56
مرتکب شده است».(1)همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّتهای اجتماعی، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «کسی که در امانت خیانت کند، منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند. امام صادقعلیه السلام فرمودند: نماز و روزهی مردم شما را نفریبد، زیرا گاهی همهی آنها از روی عادت است. مردم را با راستگویی و ادای امانت امتحان کنید و بشناسید».(2)
خیانت نکردن در امانت از وظایف و حقوق انسانی است، بنابراین حتّی به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت کرد.
پیامها:
1- خیانت، با ایمان داشتن سازگار نیست. لازمهی ایمان، امانتداری است. «یا ایها الّذین آمنوا لاتخونوا»
2- گاهی یک اشاره به سود دشمن، خیانت است. (با توجّه به شأن نزول اوّل)
3- افشای اسرار نظامی، خیانتی زشت است. (با توجّه به شأن نزول دوم آیه)
4- خیانت به پیامبر، خیانت به خداوند است. «لاتخونوا اللّه و الرّسول» («لاتخونوا» در مورد خدا وپیامبر با هم آمده، در مورد سایر مردم تکرار شده است.)
5 - خیانت به خدا و رسول، خیانت به خود است و زیان آن به خود انسان باز میگردد. «لاتخونوا اللّه والرّسول وتخونوا اماناتکم»
ص: 57
6- امانت مردم به منزلهی امانت خود ما و خیانت به آن خیانت به خودمان است. «لا تخونوا... تخونوا اماناتکم»
7- خیانت، فطرتاً زشت و محکوم است. «و انتم تعلمون»
8 - خیانتهای آگاهانه، خطرناک است. «و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون» (هم زشتی خیانت و هم پیامدهای بد آن را میدانید)
خیانت
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: افشای راز دیگران خیانت است.(1)
امام علی علیه السلام فرمودند: کسی که امروزش بدتر از دیروزش باشد، به خود خیانت کرده است.(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر مؤمنی از شما درخواست کمک کرد و شما با تمام وجود برای او تلاش نکردید، به خدا و رسول و مؤمنان خیانت کردهاید.(3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: کسی که به مال و خانواده مسلمانی خیانت کند، مسلمان نیست.(4)
در روایتی امام علیعلیه السلام خیانت را قله نفاق معرفی میکند.(5)
اگر در مقام مشورت حقیقت را نگوییم، خیانت کردهایم.(6)
اگر به هنگام قضاوت، به حق داوری نکنیم، خیانت کردهایم.(7)
کسی که زکات مال خود را نپردازد، به خدا خیانت کرده است.(8)
اگر هنگام نمازجماعت، امام تنها برای خود دعا کند، به مأمومین خیانت کرده است.(9)
ص: 58
امام علیعلیه السلام فرمودند: کسی که برای پیروزی باطلی کمک بگیرد، جنایت و خیانت کرده است.(1)
خداوند خائنان را دوست ندارد و کیفر خیانت به سرعت به انسان میرسد خائن در قیامت مدافعی ندارد.
«28» وَاعْلَمُواْ أَنَّمَآ أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ
و بدانید که اموال و فرزندانتان آزمایشی (برای شما) هستند و البتّه نزد خداوند (برای کسانی که از عهدهی آزمایش برآیند)، پاداشی بزرگ است.
نکتهها:
محور بسیاری از لغزشهای انسان و ریشهی بسیاری از گناهان از قبیل: معاملات حرام، احتکار، دروغ، کمفروشی، ترک انفاق، ندادن خمس وزکات، حرص و کارشکنی و سوگندهای دروغ و تضییع حقوق مردم، گریز از میدان جنگ، ترک هجرت و جهاد و...، علاقه به مال و فرزند است.
پس اینها عامل امتحان و لغزشاند، آن گونه که ابولبابه را (آیه قبل) به لغزش کشید و برای حفظ مال و فرزندان خود، به همکاری با دشمن وادار کرد.
کسانی که از مدینه به ابوسفیان خبر دادند که مسلمانان برای تصاحب کاروان تجارتی آنان نیرو بسیج کردهاند، از مهاجرانی بودند که در مکّه مال و فرزندی داشتند.(2)
قرآن با تعبیرات مختلفی به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به
ص: 59
آنها و امکان انحراف به واسطهی آنها هشدار داده است، از جمله:
الف: امکان شرکت شیطان در مال و فرزند انسان. «شارکهم فی الاموال و الاولاد»(1)
ب: افزونخواهی در مال و فرزند و آثار منفی آن. «تکاثر فی الاموال و الاولاد»(2)
ج: بازدارندگی فرزند و مال از یاد خدا. «لا تلهکم أموالکم و لا أولادکم عن ذکر اللّه»(3)
د: نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قیامت. «لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم»(4)
در آیه نکاتی به چشم میخورد که نشان میدهد آزمایش مال وفرزند بسیار سخت و جدّی و پیروز شدن در آن بسیار مهم است، اوّلاً: آیه با جملهی «واعلموا» آغاز شده که هشدار است. ثانیاً کلمهی «انّما» نشان میدهد که آزمایش با مال وفرزند چون و چرا ندارد و حتمی است. ثالثاً خود مال وفرزند فتنه شمرده شدهاند، نهآنکه وسیله آزمایش وفتنه باشند.(5)
حضرت علیعلیه السلام فرمودند: «لایقولنّ احدکم الّلهم انّی اعوذ بک من الفتنة لانّه لیس احد الاّ و هو مشتمل علی فتنة»، هیچکس دوری از فتنه و آزمایش را نخواهد، زیرا همهی مردم بدون استثنا دچار آن میشوند، بلکه دوری از لغزش و انحراف در آزمایشها را از خدا درخواست کند.
آنگاه حضرت دربارهی علّت و فلسفهی امتحانهای الهی فرمود: «تا راضی از ناراضی مشخص شود و عوامل سعادت و شقاوت هرکس در
ص: 60
اعمال او مشخص گردد».(1)
پیامها:
1- علاقهی افراطی به مال و فرزند، انسان را به خیانت میکشد. «لا تخونوا... و اعلموا...» و حتّی گاهی موجب دست برداشتن از اصول انسانی و دینی (امانت و ادای امانت) میشود. (با توجّه به شأن نزول آیه قبل)
2- مال و فرزند میتوانند دو دام فریبنده باشند. «انّما اموالکم و اولادکم فتنة»
3- توجّه به پاداش بزرگ الهی، از اسباب دل کندن از دنیا و ترک خیانت است. «اَنّ اللّه عنده أجر عظیم»
4- مال وفرزند با تمام جاذبههایی که دارند، در مقایسه با الطاف وپاداشهای الهی ناچیز هستند. (در برابر «اموالکم و اولادکم»، عبارت «اجر عظیم» آمده است)(2)
کافی است». وحضرت زینبعلیها السلام عصر عاشورا که بدن قطعه قطعه شده برادرش امامحسینعلیه السلام را دید فرمود: «خداوندا! این قلیل را از ما قبول کن». و در مجلس یزید نیز فرمود: «آنچه در کربلا دیدم، جز جمیل و زیبایی از خداوند چیزی نبود».
«29» یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانی (قوّهی شناخت حقّ از باطلی) قرار میدهد و بدیهایتان را از شما میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل وبخشش بزرگ است.
آری، با ایمان به کم بودن و عارضی بودن دنیا و ایمان به بزرگی و اجر عظیم نزد خداوند، میتوان با سختترین حوادث مقابله کرد.
ص: 61
1) 108) نهجالبلاغه، حکمت 93.
2) 109) اکنون که این سطرها را مینویسم، شب عاشورای حسینی است که امام حسینعلیه السلام همه چیز خود را در یک روز با خدا معامله کرد و داغهایی دید که هر یک به تنهایی کافی است تا انسانی را از پا در آورد، ولی آنچه امام را در برابر تمام حوادث استوار کرد این بود که آنها را در برابر خداوند ناچیز دید. حتّی وقتی کودک شش ماههاش را در برابرش شهید کردند، فرمود: «همین که خداوند ناظر بر این صحنه است، مرا
نکتهها:
وسیله و معیار شناخت حقّ از باطل متعدّد است، از جمله:
الف: انبیا و اولیای الهی؛ چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله را فاروق نامیدند(1)ویا در حدیث میخوانیم: «مَن فارق علیّاً فقد فارق اللّه»(2)هر کس علیعلیه السلام را رها کند، خدا را رها کرده است.
ب: کتاب آسمانی؛ که با عرضه امور به آن میتوان حقّ را از باطل تشخیص داد.
ج: تقوا، زیرا طوفان غرائز و حبّ و بغضهای همراه با بیتقوایی، مانع درک حقایق است.
د: عقل و خرد؛ که بدون آن نمیتوان حتّی به سراغ وحی رفت.
فرقان و قدرت تشخیص حقّ از باطل، حکمت و بینشی خدادادی است که به اهل تقوا داده میشود و به علم و سواد و معلومات وابسته نیست.
به گفتهی تفسیر کبیر فخررازی، «تکفیر سیّئات»، در آیه پردهپوشی در دنیا و «مغفرت»، رهایی از قهر خدا در آخرت است و به نوشتهی تفسیر نمونه، «تکفیر»، محو آثار اجتماعی و روانی گناه و «مغفرت»،
ص: 62
بخشایش نسبت به عذاب دوزخ است.
کسانی که تقوا داشته و تمایلات نفسانی را کنار بگذارند، قوّهی تشخیص حقّ به آنها عطا میشود. چنانکه در آیهی دیگری میخوانیم: «اتّقوا اللّه و یعلّمکم اللّه»(1)از خدا پروا کنید، خداوند شما را آگاه میکند و به یادتان میآورد. گویا روح همچون آینهای است که تقوا غبار را از آن میزداید و نور حقّ در آن منعکس میشود، چنانکه حضرت علیعلیه السلام تقوا را دارو و درمان دلها، نور و بینایی
کوردلیها و شفا و وسیلهی اصلاح قلب، تطهیر جان، امنیّت ترسهای درونی و روشنشدن تاریکیها میداند،(2)و بر عکس، حرصها و طمعها سبب لغزش خردها میشود، حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»(3)بیشتر لغزشگاه خرد، زرق و برق طمعها میباشد.
حقیقت سرایی است آراسته هوا و هوس گرد بر خاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد نبیند نظر، گرچه بیناست مرد
پیامها:
1- اگر تقوا داشته باشیم، در آزمایش مال و فرزند، خداوند ما را کمک میکند که چگونه برخورد کنیم. «اموالکم و اولادکم فتنة... ان تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقانا»
2- عملکرد انسان، در بینش او تأثیر دارد. کسی که تقوا دارد، علاوه بر علم، فطرت، عقل و تجربه، خداوند بصیرت و شناخت ویژهای
ص: 63
به او میدهد. «ان تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقانا»
3- تقوا، هم عامل شناخت صحیح، «فرقان» هم مایهی آبرو و حیثیّت اجتماعی، «یُکفّر عنکم» و هم سبب مغفرت اخروی است. «یغفر لکم»
4- اعطای بصیرت ویژه به پرهیزکاران و بخشایش گناهان آنان، تفضّلی از جانب خداوند است. «یجعل لکم فرقانا... واللّه ذو الفضل العظیم»
«30» وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ
و (به یاد آور) زمانی که کافران دربارهی تو نقشه میکشیدند تا تو را زندانی کنند، یا تو را بکشند یا (از مکّه) تبعید کنند. و آنان نقشه میکشیدند و خدا هم (با خنثی کردن توطئههای آنان) تدبیر میکرد و خداوند، بهترین تدبیرکنندگان است.
نکتهها:
«مَکر»، به معنای تدبیر، چارهاندیشی، طرح و نقشه است.
این آیه اشاره به «لیلة المبیت» و توطئهی کفّار برای قتل رسول خداصلی الله علیه وآله دارد که آن حضرت از طریق جبرئیل آگاه شد و علیعلیه السلام به جای او در بستر خوابید و پیامبر شبانه از خانه خارج شد و به غار ثور رفت و از آنجا به مدینه هجرت کرد.
ضمناً در شب هجرت، چون علیعلیه السلام حاضر شد جان خود را فدای پیامبر کند، آیه «ومن النّاس مَن یَشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه»(1)در مورد حضرت علیعلیه السلام نازل شد.(2)
ص: 64
سه طرح و نقشهای که برای مقابلهی کفّار با پیامبرصلی الله علیه وآله در آیه مطرح شده، محصول جلسهی مشرکان در «دار النَدوه» بود و بالاخره نقشهی قتل را تصویب کردند که از هر قبیله یک نفر آماده شود و دسته جمعی حمله کرده، پیامبر را بکشند تا بستگان آن حضرت نتوانند برای خونخواهی، با همهی قبایل درگیر شوند.
این آیه، ممکن است با توجّه به آیهی 27 همین سوره باشد که فرمود: به خدا و رسول خیانت نکنید و اگر خیانت کنید، با تدبیر الهی رسوا میشوید.
چه بسا خداوند امور مهمی را با موجود ضعیفی انجام میدهد و یا توطئههای بسیار بزرگی را با آن خنثی میکند؛ فرزند آدم از کلاغ آموزش میبیند، مرگ سلیمان با موریانه کشف میشود، بلقیس با هدهد دعوت میشود، فیل سواران ابرهه، با پرندگان کوچکی به نام ابابیل و نمرود با پشه نابود میشوند، و توطئهی کفّار مکّه با عنکبوتی خنثی میشود. اینها همه برای نشان دادن نهایت ضعف و ناتوانی بشر در برابر
قدرت بیپایان الهی است.
پیامها:
1- یادآوری امدادهای الهی و خطرهایی که خدا از ما دور کرده، مایهی آرامش و قوّت قلب است. «و اذ یمکر بک...»
2- زندان و ترور و تبعید، ابزار دست جبّاران تاریخ برای مقابله با حقّ است. «لیثبتوک أو یقتلوک...»
3- کفر، انسان را تا حدّ پیامبرکشی میکشاند. «الّذین کفروا... یقتلوک»
4- در مقابل سخن حقّ، هیچ دلیل و منطقی وجود ندارد. کافران به جای حلّ مسئله و پذیرش حقّ، برای حذف موضوع حقّ و مردان
ص: 65
حقّ اقدام میکنند. «الّذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او...»
5 - توطئهی کفّار علیه مسلمانان همیشگی و حمایت خداوند هم از آنها دائمی است. «یمکرون و یمکر اللّه» (چنین نیست که همیشه دشمنان به اهداف خود برسند، خداوند با تدبیر خود، توطئههای آنان را خنثی میکند.)
6- هرکه با طرفداران حقّ حیله کند، با خداوند طرف است. «یمکرون و یمکر اللّه»
7- خداوند، حامی کتاب و اولیای خویش است و با تار عنکبوت، اشرف مخلوقات را حفظ میکند و بزرگترین توطئهها را خنثی کرده، مسیر تاریخ را عوض میکند. «واللّه خیر الماکرین»
8 - هر جا لازم باشد، خداوند اولیای خود را از توطئهها آگاه میکند. نقشهای را که میخواستند کسی نفهمد، همهی دنیا فهمیدند. «واللّه خیر الماکرین»
تفسیر سورهی انفال » آیات 31 تا 35
«31» وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَآءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَآ إِنْ هَذَآ إِلَّآ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
و هرگاه آیات ما بر آنان تلاوت شود، گویند: به خوبی شنیدیم (چیز مهمی نیست)، اگر بخواهیم قطعاً مانند این قرآن را بیان میکنیم، این جز افسانههای پیشینیان نیست.
نکتهها:
در آیهی قبل، سخن از مکرهای پی در پی کفّار و توطئه برای طرد و کشتن پیامبرصلی الله علیه وآله بود، این آیه نمونهای از مکرهای فرهنگی آنان را که برای تحقیر مکتب و قرآن طرح شده است، بیان میکند.
«اَساطیر» جمع «اسطوره»، به معنای افسانههای خرافی و خیالی
ص: 66
است که یا دربارهی انسانهای اوّلیه و یا ساخته و پرداخته آنان است.
نضربن حارث در سفر به ایران، داستان رستم واسفندیار را فراگرفت و در حجاز برای مردم بازگو میکرد و مدّعی بود که من هم میتوانم مثل محمّدصلی الله علیه وآله حرف بزنم و قصه بگویم.(1)
پیامها:
1- از حربههای دشمن، عوامفریبی، سبک شمردن و مسخره کردن حقّ است. «قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا» امّا دشمنان طبل توخالیاند و تنها ادّعا دارند و در عمل، از آوردن نظیر قرآن عاجزند.
2- دشمنان نیز به برتری و فوق تصوّر بودن قرآن، اعتراف داشتند. «ان هذا الاّ أساطیر الاوّلین»
3- تهمت تحجّر، سنّتگرایی وکهنهپرستی، از قدیمیترین تهمتها به مؤمنان است. «أساطیر الاوّلین»
«32» وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَآءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ
و (به یاد آور) زمانی که مخالفان (دست به دعا برداشته) گفتند: خدایا! اگر این (اسلام و قرآن) همان حقِّ از جانب تو است، پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک برای ما بیاور.
نکتهها:
اینگونه نفرینها، یا از شدّت تعصّب و لجاجت است و یا برای عوامفریبی. بر خود نفرین میکنند تا مردم سادهدل احساس کنند که آنان حقّ هستند و اسلام، باطل است.
ص: 67
1) 117) تفاسیر مجمعالبیان، روحالمعانی و فیظلالالقرآن.
پس از تعیین حضرت علیعلیه السلام به امامت از سوی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که به فرمان خداوند در غدیر خم انجام شد و حضرت فرمودند: «مَن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه»، نعمانبن حارث که از منافقان بود، نزد پیامبر آمده، گفت: ما را به توحید، نبوّت، جهاد، حج، روزه، نماز و زکات، دستور دادی پذیرفتیم، حالا هم این جوان را امام ما قرار دادهای؟! پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «به فرمان خدا
بود».
او از شدّت ناراحتی به خود نفرین کرد و در نفرین، همین آیه را خواند.(1)امّا هنوز چند قدمی برنداشته بود که سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و آیات اوّل سورهی معارج نازل گردید.(119) «سئل سائل بعذاب واقع»
پیامها:
1- گاهی تقدّسنمایی و سوگند یادکردن، از حربههای دشمن برای فریب مؤمنان است. «الّلهم...»
2- عناد و لجاجت، انسان را تا مرز رضایت به نابودی خویش پیش میبرد. «فامطر علینا حجارة...»
3- برخی از مخالفان پیامبر، به خدا و تأثیر او در هستی و اثر داشتن دعا معتقد بودند. «الّلهم ان کان... امطر علینا... او ائتنا...»
«33» وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ
و(لی) تا تو در میان مردمی، خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند، و تا آنان استغفار میکنند، خداوند عذاب کنندهی آنان نیست.
ص: 68
1) 118) الغدیر، ج 1، ص 239 - 266، به نقل از 30 نفر از علمای اهلسنّت.
نکتهها:
با توجّه به اینکه در آیهی بعد، کفّار مکّه به عذاب تهدید شدهاند، معلوم میشود که منظور از نفی عذاب در این آیه، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود شخص پیامبرصلی الله علیه وآله است، مثل عذابهای اقوام پیشین، وگرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدهاند. مانند: نعمانبن حارث در آیهی قبل.
در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، سختی و عذاب را از دیگران برمیدارد. چنانکه در ماجرای قلع و قمع قوم لوط، حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «انّ فیها لوطاً» یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود میسازید؟! فرشتگان گفتند: ما میدانیم که لوط در آنجاست و به او دستور دادیم تا از آنجا خارج شود.(1)
یا حضرت علیعلیه السلام پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «یکی از دو امان از میان ما رفت، أمان دیگر را که استغفار است حفظ کنید».(2)
و یا در روایت میخوانیم امام رضاعلیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود: «در شهر قم بمان! که خداوند همان گونه که به واسطهی امام کاظمعلیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت، به واسطهی وجود تو نیز بلا را از آن شهر دور میکند».(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛ در زمان حیاتم خداوند عذاب را از شما بر میدارد و پس از مرگم نیز با عرضهی اعمالتان به من، با استغفار و طلب بخشش من، مشمول خیر میشوید. «امّا فی مماتی فتعرض علیّ اعمالکم فاستغفر لکم»(4)
ص: 69
نافرمانی و انجام بعضی گناهان، از اسباب نزول بلا و عذاب الهی است و راه جبران آن توبه و استغفار است. «وما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون» چنانکه در دعای کمیل میخوانیم: «اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تنزل البلاء» وهمان گونه که خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «و ما کان ربّک لیهلک القری بظلم و أهلها مصلحون»(1)تا وقتی که مردم اهل صلاح و اصلاح باشند، خداوند آنان را هلاک نمیکند.
پیامها:
1- وجود پیامبر صلی الله علیه وآله و مردان خدا، مایهی امان برای اهل زمین است. «و ما کان اللّه لیعذّبهم و أنت فیهم»
2- استغفار، مانع بلاست. «و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون» (برگشت از کفر و الحاد نیز نوعی استغفار است.)
3- توبه و استغفار، اهمیّت ویژهای نزد خدا دارد، چنانکه سرنوشت امّتی را نیز تغییر میدهد. «و ما کان اللّه معذّبهم و هم یستغفرون»
«34» وَمَا لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا کَانُواْ أَوْلِیَآءَهُ إِنْ أَوْلِیَآؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ
و چرا خداوند آنها را عذاب نکند؟ با اینکه آنان (مردم را) از مسجدالحرام باز میدارند، در حالی که سرپرست آنجا نیستند. جز افراد پرهیزگار دیگران حقّ تولیت و سرپرستی آن را ندارند، ولی بیشترشان نمیدانند.
نکتهها:
در آیهی قبل، خداوند به خاطر وجود پیامبرصلی الله علیه وآله در میان مردم و
ص: 70
1) 124) هود، 117.
همچنین برگشت وتوبه و استغفارشان، عذابی همچون عذاب آسمانی قوم عاد و ثمود را از آنان برداشت، امّا در این آیه سخن از عذاب آنان است که میتوان گفت: آنها استحقاق عذاب را دارند، هر چند خداوند به خاطر وجود پیامبرصلی الله علیه وآله عذابشان نمیکند.
البتّه ممکن است مراد از عذاب در این آیه، بلاها و سختیهای جنگ و اسارت باشد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «اللّه اللّه فی بیت ربّکم لا تخلوه ما بقیتم فانّه ان تُرک لمتناظروا»(125)، از خدا پروا کنید، از خدا پروا کنید، دربارهی خانهی خدایتان که اگر آن را رها کنید و تعطیل شود، عذاب الهی، بیدرنگ شما را فراخواهد گرفت.
پیامها:
1- آنان که مانع ورود مؤمنان به مسجد الحرام میشوند، افراد بیتقوایی هستند و باید منتظر عذاب الهی باشند. «و ما لهم ألاّ یعذّبهم...»
2- کفّار، خود را به ناحقّ متولّی مسجدالحرام میپنداشتند. «و ماکانوا اولیاؤه»
3- تولیتِ خانهای که به دست ابراهیم خلیلعلیه السلام و بر اساس تقوا ساخته شده، نباید به دست افراد بیتقوا باشد. «انْ أولیاؤه الاّ المتّقون»
4- تعیین سرپرست برای رسیدگی به امور مسجدالحرام ضروری است. «انْ أولیاؤه الاّ المتّقون» (از این که آیه شرایط متولّی را بیان میکند نه اصل آن را، پس تعیین تولیت لازم است)
ص: 71
«35» وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَآءً وَتَصْدِیَةً فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُونَ
(دعا و) نمازشان نزد بیت اللّه (کعبه)، جز سوت و دست زدن نبود. پس به خاطر آنکه کفر میورزیدید، عذاب (الهی را) بچشید.
نکتهها:
«مُکاء»، به معنای سوت زدن و «تَصدیة»، به معنای دست زدن است.
سوت کشیدن آنان شاید به خاطر اعلام حضورشان نسبت به بتهایی بوده که در کعبه قرار داشته است.
مفسّران از مصادیق روشن عذاب در جملهی «فذوقوا العذاب» را شکست مشرکان در جنگ بدر میدانند.(1)
پیامها:
1- بیاحترامی و انجام امور لغو و بیهوده، همچون دست و سوت زدن در مکان مقدّس، نشاندهندهی لیاقت نداشتن برای تولیت آن مکان است. «انْ اولیائه الاّ المتّقون... و ما کان صلاتهم عند البیت الاّ مُکاء وتصدیة»
2- در طول تاریخ، مراسم مذهبی دستخوش تحریف و یا آمیخته به اموری لغو شده است. «صلاتهم... مُکاءً و تصدیة»
3- گاهی مقدّسترین مراکز، صحنهی بالاترین خرافات میشود. «عند البیت الا مکاءً و تصدیة»
4- کفر و بیاحترامی به مقدّسات، عذاب الهی را بدنبال دارد. «مکاء و تصدیة فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون»
ص: 72
1) 126) تفاسیر مجمعالبیان، المیزان و فیظلالالقرآن.
5 - لجاجت و استمرار در کفر و انحراف، عامل نزول عذاب است. «فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون»
تفسیر سورهی انفال » آیات 36 تا 40
«36» إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ إِلَی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ
همانا آنان که کافر شدند، اموال خود را صرف میکنند تا از (رفتن مردم به) راه خدا جلوگیری کنند. در آینده نیز این گونه خرجها را خواهند داشت، سپس (اموال هزینه شده) مایهی حسرت آنان میگردد و آنگاه شکست میخورند. و آنان که کافر شدند، به سوی دوزخ محشور خواهند شد.
نکتهها:
بعضی نزول این آیه را دربارهی بودجهی سنگینی که کفّار مکّه برای جنگ بدر خرج کردند، میدانند، ولی عمومیّت آیه، شامل همهی بودجههایی میشود که صرف مبارزه و مقابله با اسلام میشود.
تکرار جملهی «الّذین کفروا» شاید برای آن باشد که برخی از کفار سرمایه گذار، بعداً مسلمان شدند و حسرت پولهای خرج شده را میخوردند، برخی هم که بر کفر باقی ماندند و اهل دوزخ شدند. آری، جهنّم برای کفّاری است که بر کفر خود باقی میمانند، امّا مؤمنان اگر به نتیجه هم نرسند حسرت نمیخورند. چون خدا اجر آنها را میدهد.
پیامها:
1- کفّار همواره برای جلوگیری از گسترش اسلام، اموال خود را خرج میکنند، ولی در نهایت نتیجهای جز حسرت و شکست قطعی ندارد. (تمام آیه)
ص: 73
2- پیامبرصلی الله علیه وآله، خبر غیبی میدهد که در آینده نیز بر ضد اسلام سرمایهگذاری خواهند کرد، ولی پیروزی با اسلام است. «فسینفقونها... ثمّ تغلبون»
3- تلاش کافران تنها شکست دنیوی ندارد، بلکه عذاب اخروی نیز دارد. «یغلبون... الی جهنّم یُحشَرون»
4- بی ایمانی وکفر، سبب سقوط انسان و ورود به دوزخ است. «والّذین کفروا الی جهنّم یُحشرون»
«37» لَِیمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَیَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَی بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
(این حسرت، شکست و عذاب،) برای آن است که خداوند، ناپاک را از پاک (در این جهان و آن جهان) جدا کند و پلیدیها را برهم نهد و همه را متراکم سازد و در دوزخ قرار دهد، آنان همان زیانکارانند.
نکتهها:
«یَرکُمَه»، به معنای متراکم ساختن و روی هم انباشتن است.
گرچه جهنّم بسیار بزرگ است و پیوسته میگوید: «هل من مزید»(127) و بیشتر میخواهد، ولی هر یک از دوزخیان در تنگنا به سر میبرند. همانند دیوار بزرگی که جای میخهای بسیار دارد، ولی هر میخی در فشار است.
پیامها:
1- از نتایج جنگ حقّ و باطل، روشن شدن روحیّات، انگیزهها، عملکردها، تعهّدات و توطئههاست تا جوهرهی انسانها کشف شود. «لیمیز اللّه»
ص: 74
2- جداسازی طرفداران حقّ از باطل، از سنّتهای الهی است. «لیمیز اللّه» چنانکه در روز قیامت نیز خطاب میشود: «وامتازوا الیوم ایّها المجرمون»(1)
3- تراکم، فشار و ضیق مکان، از ویژگیهای دوزخ و دوزخیان است. «فیرکمه جمیعاً فیجعله فی جهنّم»
4- خسارت واقعی انسان، دوزخی شدن اوست. «فی جهنّم اولئک هم الخاسرون»
«38» قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ إِن یَنتَهُواْ یُغْفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِن یَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ
(ای پیامبر!) به کافران بگو: اگر (از انحراف و عملکردهای ناپسند) دست بردارند، گذشتهی آنان بخشوده میشود و اگر (به روش سابق خود) برگردند، به تحقیق سنّت الهی در برخورد با گذشتگان، (دربارهی آنان نیز) جاری است.
نکتهها:
«اِنتهاء»، به معنای پذیرش نهی و دست برداشتن و انجامندادن کاری به خاطر نهی از آن کار است.
پیامها:
1- پیامبر مأمور است سنّت خداوند، (مغفرت در صورت توبه کردن و سرکوبی و نابودی در صورت لجاجت کافران) را به مردم ابلاغ کند. «قل للّذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم... وان یعدوا...»
2- توبهی کافر و بیدین هم پذیرفته میشود. «قل للّذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم» (توبه آنان ایمان آوردن است)
ص: 75
1) 128) یس، 59.
3- در اسلام، همواره راه توبه و اصلاح به روی افراد باز است و بنبست وجود ندارد. «ان ینتهوا یغفر لهم»
4- در قضاوت، میزان حال فعلی اشخاص است، نه گذشتهی آنان. «قل للذین کفروا ان ینتهوا...»
5 - اسلام، جنگطلب نیست، بلکه در پی اصلاح است. «ان ینتهوا یغفر لهم»
6- مسلمان شدن، گناهان و خلافهای قبلی را محو میکند. «ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف» چنانکه در حدیث میخوانیم: «الاسلام یَجُبّ ما قبله».(1)
7- برای هدایت و تربیت، تشویق و تنبیه هر دو لازم است. «ان ینتهوا... ان یعودوا» (تشویق در کنار تهدید قرار دارد)
8 - باز گذاشتن روزنهی امید، نباید چنان باشد که احساس شود از روی ضعف، سراغ مجرمان رفتهایم. «ان ینتهوا، ان یعودوا»
9- اوّل تشویق و اتمام حجّت، سپس تهدید و خشونت. «ان ینتهوا، ان یعودوا»
10- قانون عادلانه و حکیمانهی الهی در طول تاریخ، نسبت به همه یکسان و تغییرناپذیر بوده است. «فقد مضت سنّت الاوّلین»
11- سنّت الهی، نجات و پیروزی انبیا و به کیفر رساندن کفرپیشگان است. «فقد مضت سنّت الاوّلین» چنانکه آیه دیگر میفرماید: «کتب اللّه لاغلبنّ اَنا ورسلی»(130)
12- از تاریخ و سرنوشت دیگران عبرت بگیریم. «فقد مضت سنّت الاوّلین»
ص: 76
1) 129) مستدرک، ج7، ص448.
«39» وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
و با آنان (دشمنان) بجنگید تا فتنهای (از کفر و شرک) بر جای نماند و دین، یکسره برای خدا باشد، پس اگر (از کفر خود) دست کشیدند، همانا خداوندبه آنچه انجام میدهند بیناست.
نکتهها:
جنگ و جهاد در اسلام، برای کشور گشایی نیست، بلکه برای گسترش مکتب اسلام و مقابله با فتنه است. در قرآن، فتنه بالاتر از قتل، «الفتنة اکبر من القتل»(1)بلکه شدیدتر از آن شمرده شده است. «الفتنة اشدّ من القتل»(2)
«فتنه»، معنای وسیعی دارد و شامل هر گونه اِعمال فشار میشود. در قرآن، فتنه به معنای شرک نیز آمده است، شاید به این لحاظ که از سوی مشرکان انواع محدودیّتها و اِعمال فشارها بر فکر و روح حقّطلبان و جامعهی آنان انجام میگیرد، یا از آن جهت که شرک، موجب عذاب ابدی میشود. همچنین تحمیل کفر بر مؤمنان و انسانهای پاکفطرت نیز فتنه است.(3)
به فرمودهی امام صادقعلیه السلام تحقّق قطعی و نهایی این آیه، در زمان حضرت مهدیعلیه السلام است.(4)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «تأویل این آیه هنوز نیامده است، آنگاه که زمان تأویل آیه برسد، فتنهگران کشته و شرکی نخواهد بود».(135)
ص: 77
پیامها:
1- هدف از جهاد در اسلام، رفع فتنه و سلطهی کفّار و ایجاد فضای سالم برای دعوت به حقّ است. «قاتلوهم حتّی لاتکون فتنة و...»
2- تا زمانی که کفّار مشغول فتنهگریاند، فرمان مبارزه وجود دارد. «قاتلوهم حتّی لاتکون فتنة»
3- دشمنان، در هر مقطع که دست از جنگ بکشند، با آنان، برخوردی مناسب در همان مقطع میشود. «فان انتهوا...»
«40» وَ إِنْ تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلَی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ
و اگر (باز هم) سرپیچی کرده و روی بگردانند، بدانید که خداوند، مولی و سرپرست شماست، چه خوش مولایی و چه نیکو یاوری است.
پیامها:
1- در مدیریّت مسائل نظامی و برنامهریزیهای سیاسی، باید همهی جوانب و شرایط را پیشبینی کرد. «فان انتهوا - وان تولّوا»
2- شما به وظیفه عمل کنید، اگر دیگران عمل نکردند یا اعراض کردند، خداوند یاور شماست. «وان تولّوا فاعلموا انّ اللّه مولاکم»
3- از ولایت و نصرت الهی غافل نشوید. «فاعلموا» (ایمان به ولایت و نصرت الهی، موجب رشد و تقویت انگیزهی مبارزه با فتنهگران است و یاد الطاف او، به دلهای مؤمنان در مقابل توطئهها و لجاجتها آرامش میبخشد.)
4- خداوند، بهترین مولاست، چون نه ما را به دیگری میسپارد، نه ما را فراموش میکند، نه ما را برای نیاز خودش میخواهد و نه
ص: 78
حقّ و اجر کسی را ضایع میسازد. «نعم المولی»
5 - یاری خداوند، برتر از هر یاوری است. «نعم النصیر»
تفسیر سورهی انفال » آیات 41 تا 45
«41» وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بدانید که هر چه غنیمت گرفتید، همانا خمس (یک پنجم) آن برای خداوند و رسول خدا و خویشاوندان (او، اهلبیتعلیهم السلام) و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان (از سادات) است، اگر به خداوند وآنچه بر بندهی خود، روز جدایی (حقّ از باطل،) روز درگیری دو گروه (با ایمان و بیایمان در جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان دارید و خداوند بر هر چیزی تواناست.
نکتهها:
مخاطب این آیه در هنگام نزول، کسانی هستند که همراه پیامبر در جنگ بدر شرکت کرده و با جانفشانی و از جان گذشتگی، پیروزی را بدست آوردهاند. کسانی که اهل نماز، روزه، هجرت، جهاد و شهادت بودند و چشم امید پیامبر به آنان بود، امّا با این حال خداوند در این آیه میفرماید: ای مجاهدان جبههی بدر، اگر به خدا و پیامبر و قرآن ایمان دارید، خمسَ غنائم را بدهید. یعنی شرط ایمان به خدا، علاوه بر نماز و روزه و
جهاد، ادای واجب یعنی خمس است.
واژهی «غنیمت» و «غرامت»، هر یک شش بار در قرآن آمده است. همان گونه که غرامت شامل هرگونه ضرر مالی میشود، نه فقط ضرر جنگی، غنیمت هم نه تنها درآمد جنگی، بلکه هرگونه منفعتی
ص: 79
را در برمیگیرد. کتب لغت مانند لسانالعرب، تاجالعروس و قاموس و مفسّران اهلسنّت از قبیل قرطبی، فخررازی و آلوسی نیز در عمومیّت لغت، شک ندارند. همچنین در مفردات راغب آمده: به هر چیزی که انسان بدست میآورد، غنیمت
گفته شده است. در قرآن نیز لفظ غنیمت، برای غنائم غیر جنگی بکار رفته است: «فعنداللّه مغانم کثیرة»(1)حضرت علیعلیه السلام نیز میفرماید: «مَن اخذبها لَحق و غَنم»(2)، کسی که به آیین خداوند عمل کند، به مقصود رسیده و بهره میبرد.
طبق روایات و به عقیدهی شیعه، غنیمت در این آیه شامل هرگونه در آمدی اعمّ از کسب و کار و تجارت میشود. و نزول آیه در جنگ بدر، دلیل این نیست که خمس تنها در غنائم جنگی باشد و اگر هم مراد از غنیمت در آیه تنها غنائم جنگی باشد، باید گفت: یک مورد از خمس در این آیه آمده و موارد دیگر در روایات مطرح شده است.
خمس، در روایات نیز از اهمیّت ویژهای برخودار است، از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد، مالش حلال نمیشود و نمیتواند در آن تصرّف کند.
فقها، خمس را در هفت چیز واجب میدانند: 1. سود و منفعت کسب و درآمد مازاد سالیانه، 2. گنج، 3. معادن، 4. گوهرهایی که از غوّاصی به دست میآید، 5. مال حلال مخلوط به حرام، 6. زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد، 7. غنیمت جنگی.(3)
بسیار روشن است که خداوند نیاز به خمس ندارد، بنابراین سهم خدا، برای حاکمیّت قانون خدا و ولایت رسول، تبلیغات و رساندن ندای اسلام به گوش جهانیان، نجات مستضعفان و جلوگیری از
ص: 80
مفسدان است.
برپایهی روایات، سهم خدا در اختیار رسول و سهم رسول پس از او، در اختیار امام است.(1)و این سه سهم در زمان غیبت امام، در اختیار نوّاب خاص و یا نوّاب عام او یعنی مجتهد جامع الشرایط و مرجع تقلید قرار داده میشود.(2)
«ذی القربی»، به دلیل روایات بسیار از شیعه(3)و نیز برخی روایات اهلسنّت، همهی بستگان پیامبرصلی الله علیه وآله نیستند، بلکه مراد، امامان اهلبیتعلیهم السلام میباشند که مقام امامت ورهبری دارند و خمس، متعلّق به رهبر و حکومت اسلامی است، نه فامیل پیامبر.
علاوه بر روایات، قرار گرفتن ذیالقربی، در ردیف «للّه و للرسول» به خصوص با حرف «لام»، نشانهی آن است که ذیالقربی افراد خاصّی هستند که در خط خدا و رسولند.
از مصارف دیگر خمس در روایات، مساکین و در راه ماندگان از سادات بنیهاشم است، چون گرفتن زکات بر فقرای سادات حرام است، پس باید از طریق خمس، نیازهای آنان تأمین شود.(4)
در واقع اسلام برای برطرف کردن محرومیّتهای جامعه، دو چیز را واجب کرده است: یکی زکات که مربوط به همهی فقرای جامعه میباشد و دیگری خمس که بخشی از آن مخصوص فقرای سادات است و خمس و زکات به اندازهی نیاز سال فقرا به آنان پرداخت میشود، نه بیشتر.
امام رضاعلیه السلام فرمودند: «تصمیمگیری در مقدار سهم برای هر یک
ص: 81
از موارد ششگانهی ذکر شده در آیه، با امام است».(1)
پیامها:
1- پرداخت خمس واجب است، گرچه درآمد و غنائم کم باشد. «غنمتم من شیء»
2- حال که با نصرت الهی در «بدر» پیروز شدید، حقّ خدا و رسول و اهلبیتعلیهم السلام و خمس غنائم را بپردازید. «غنمتم... فانّ للّه خُمُسه»
3- اسلام، مالکیّت اشخاص حقوقی را پذیرفته است. «للرسول و لذی القربی»
4- محرومیّت زدایی، از برنامههای اسلام است و باید از ثمرهی جهاد و غنائم به سود فقرا گام برداشت. «والمساکین و ابن السبیل»
5 - ایمان، عامل عمل به وظیفه و ایثار است. «للّه خمسه... ان کنتم آمنتم»
6- دل کندن از مال، آن قدر دشوار است که گاهی رزمندگان هم در آن میمانند. «غنمتم... ان کنتم...»
7- نشانهی ایمان کامل، خمس دادن است. بعد از بیان ایمان، عبادت، هجرت و جهاد میفرماید: «لِلّه خمسه... ان کنتم آمنتم...» بنابراین خمس، واجب دائمی و مستمرّ است، نه موسمی و موقّت، چون شرط ایمان است.
8 - عبودیّت، رمز دریافت معارف الهی است وپیامبراکرمصلی الله علیه وآله، بندهی خالص خدا بود. «و ما انزلنا علی عبدنا»
9- وجود پیامبر میان مسلمانان، عامل یاری خداوند و پیروزی آنان است. «ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان»
ص: 82
1) 143) تفسیر صافی.
10- امداد الهی در جنگ بدر، حقّانیّت اسلام را روشن کرد، «یوم الفرقان» و نمودی از قدرت خدا بود. «واللّه علی کلّ شیء قدیر»
اهمیت خمس
پرداخت خمس از جهات متعددی دارای اهمیت است که ما به بعضی از آن جهات فهرستوار اشاره میکنیم.
از نظر اعتقادی، نشانه ایمان و اعتقاد واقعی است. «اِن کنتم آمنتم...» از نظر عبادی، خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاکاری و ناخالصی در انجام این فریضه اختلال به وجود میآورد.
از نظر سیاسی، سبب ارتباط مردم با جانشینان پیامبر و کمک کردن به خط اهل بیت و تقویت بنیه مالی فقها و حوزههای علمیّه و سبب تبلیغ و نشر تفکر علوی به وسیله علما و فضلاء و طلاب و مرزبانی از حدود و ثغور دینی و مبارزه با انواع انحرافات فکری و اخلاقی و سمپاشیها و ایجاد تردیدها و وسوسههای بدخواهان مغرض و یا طرفداران ساده دل است.
از نظر اقتصادی، راهی برای تعدیل ثروت، مبارزه با تکاثر و رسیدگی به محرومان و تهیدستان جامعه است.
از نظر اجتماعی، راهی برای ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیری از ایجاد شکافهای عمیقِ اجتماعی است.
از نظر روانی، سبب میشود که انسان در خود احساس کند حامی اهل بیت و مراجع تقلید و حوزههای علمیه و تبلیغات صحیح دینی است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهههای باطل و وسوسههای آنان قرار میدهد.
از نظر تربیتی پرداخت خمس؛
ص: 83
رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت،
رابطه انسان را با محرومان از طریق کمک به ایتام،
رابطه انسان را با حاکم معصوم یا عادل از طریق کمک به فقهای عادل،
رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزههای علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،
رابطه انسان را با خودش از طریق مهار کردن خوی حرص و بخل و بی تفاوتی،
رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال کردن لقمهها و مهریهها،
و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش از طریق رسیدگی به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت میکند.
آثار خمس
اگر به تعبیراتی که در آیات و روایات آمده است توجّه کنیم، به آثار پرداخت خمس بیشتر پی خواهیم برد. بعضی جملات و کلماتی را که برای فلسفه خمس آمده فهرستوار مطرح میکنیم.
1- نسل پاک. در روایات میخوانیم: «لتطیب ولادتهم»(1)پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است.
2- تقویت دین. امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا علی دیننا»(2)خمس، حق ما اهل بیت و پشتوانه مکتب و راه ما است.
3- پاکی مال. امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفی جز پاک کردن شما ندارم، زیرا وضع مالی من امروز خوب است.
ص: 84
«ما ارید بذلک الا ان تطهروا»(1)
4- گوارا بودن درآمد. در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام میخوانیم: هر کس خمس ما را بدهد باقی درآمدش برای او گواراست. «یودّی خمسنا و یطیب له»(2)
5 - حفظ آبرو در برابر مخالفان. امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروی خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ میکنیم. «و ما نبذله و نشتری من اعراضنا ممن نخاف سطوته»(3)
6- فقر زدائی از خاندان رسالت. امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمی از خمس را برای فقر زدائی از بستگان پیامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...»(4)
7- کفّاره گناهان و ذخیره قیامت. امام رضا علیه السلام فرمود: خارج کردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه... تمحیص ذنوبکم و ما تمهدون لانفسکم لیوم فاقتکم»(5)
8 - ضمانت بهشت. شخصی نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را برای شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علیّ و علی ابی الجنّة»(6)
9- شمول دعای امام. امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، کمک ما بر حفظ مکتب است، سپس فرمود: تا میتوانید خودتان را از دعای ما محروم
ص: 85
نکنید. «ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه»(1)
10- کلید رزق. امام رضا علیه السلام فرمود: پرداخت خمس کلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقکم»(2)
11- نظم و حساب در سرمایه. کسی که حساب سال دارد و خمس میدهد، در واقع شخصی حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
تفاوت خمس و زکات با مالیات
گاهی میگویند: ما که به دولت اسلامی مالیات میدهیم، دیگر خمس و زکات برای چه؟
در پاسخ به این سؤال، به تفاوتهایی که میان خمس و زکات با مالیات است اشاره میکنیم:
تفاوت اول: مالیات، هزینهای است که شما میپردازید تا دولت، رفاه شما را بیرون منزل تأمین کند. مثلاً بیرون منزل شما بوستانی احداث کند همان گونه که خود نیز در منزل باغچه احداث میکنید.
هر کسی حیاط منزل خود را موزائیک یا سنگ میکند، به دولت نیز مالیات میدهد تا بیرون منزلش را اسفالت کند.
درب منزل خود را قفل میزند، به دولت نیز مالیات میدهد بیرون منزل پلیس بگمارد.
در منزل لامپ روشن میکند، به دولت نیز مالیات میدهد تا بیرون منزل، کوچه و خیابان را روشن کند.
در منزل کپسول آتش نشانی دارد، به دولت نیز مالیات میدهد تا بیرون منزل ماشین آتش نشانی را آماده داشته باشد.
ص: 86
بنابراین مالیات، خرج خود شما میشود و نظیر پولی است که شما در منزل برای زندگی شخصی هزینه میکنید. با این تفاوت که آنچه در منزل خرج میکنید مستقیم است و آنچه در بیرون خرج میشود به واسطه مالیاتی است که به دولت میدهید.
تفاوت دوم: پرداخت خمس و زکات، به عنوان یک عبادت است و در آن قصد قربت لازم است که اگر نباشد عمل قبول نمیشود. بر خلاف مالیات که قصد قربت نمیخواهد و نوعاً با اکراه پرداخت میگردد.
تفاوت سوم: خمس، زیر نظر عالمترین، محبوبترین، با تقویترین فردی که با تحقیق انتخاب شده، یعنی فقیه عادل مصرف میشود، بر خلاف مالیات که چنین شرطی در آن نیست و لذا گاهی غیر عادلانه هزینه میشود.
تفاوت چهارم: در خمس و زکات به پرداخت کننده اعتماد میشود، یعنی اولاً خودش حساب مال خود را میکند نه بازرس و مأمور دولت. ثانیاً کسی را که میخواهد مال خود را به او بدهد انتخاب میکند که کدام مرجع و عالم متّقیتر باشد. ثالثاً از مصرف آن زیر نظر مجتهد عادل آگاه است و میداند در کجا هزینه میشود.
تفاوت پنجم: در خمس و زکات هدفِ گیرنده، رشد و پاک کردن مردم و هدفِ پرداخت کننده قرب به خداست.
تفاوت ششم: خمس را از مازاد مخارج سالانه میگیرند، ولی مالیات از اصل درآمد مردم گرفته میشود.
ص: 87
«42» إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَی وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَکِن لِّیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ
(به یاد آورید) زمانی که شما در جانب پایین بودید و دشمنان در جانب بالا (بر شما برتری داشتند) و کاروان (تجاری ابوسفیان) از شما پایینتر بود و اگر قرار قبلی (برای جنگ هم) میگذاشتید، به توافق نمیرسیدید. (زیرا هم بالادست شما دشمن بود، هم پایین شما و شما بین دو صف مخالف بودید و هرگز تن به چنین جنگی نمیدادید.) ولی (خداوند شما را در برابر عمل انجام شده قرار داد) تا کاری را که خدا میخواست، تحقّق
بخشد، تا هرکس (به گمراهی) هلاک میشود، از روی حجّت و آگاهی هلاک شود و هر کس (به هدایت) حیات یافت، از روی دلیل، حیات یابد و همانا خداوند شنوا و داناست.
نکتهها:
«عُدوة» از «عَدو» به معنای حاشیه، کنار و اطراف است. کلمهی «دنیا» از «دُنُوّ» به معنای پایین و نزدیکتر و «قُصوی» و «اَقصی» به معنای دورتر و بالاتر است. که این دو بیانگر منطقهی عملیاتی جنگ بدر است که مسلمانان نزدیکتر از کفار به مدینه بودهاند یا آنها در منطقهای پایینتر و پستتر و دشمنان در بلندی و ارتفاع بودهاند.
در جنگ بدر، کفّار نه تنها از نظر سلاح و تعداد نفرات و آمادگی روحی و جسمی برتری داشتند، بلکه از نظر منطقهی استقرار نیرو نیز برتر بودند و میتوانستند از کنار دریای احمر، راهی برای فرار پیدا کنند، ولی خداوند مسلمانان را که تنها به قصد مصادرهی اموال کفّار
ص: 88
آمده بودند، با آنان روبرو ساخت و چارهای جز درگیری نبود و تنها لطف خدا مسلمانان را به پیروزی رساند.
سیمای جنگ بدر
ترسیمی از جنگ بدر، در آیات ابتدای سوره تااینجا، امدادهای الهی را بهتر نشان میدهد:
در جنگ بدر شما به فکر مصادرهی اموال بودید و آمادگی جنگی نداشتید. «توَدّون أن غیر ذات الشوکة تکون لکم» «آیه 7»
جنگ که پیش آمد، بعضی ناراحت بودید. «فریقاً من المؤمنین لکارهون» «آیهی 5»
برخی از مرگ میترسیدید. «کانّما یساقون الی الموت» «آیهی 6»
پریشان بودید و استغاثه میکردید. «تستغیثون ربّکم» «آیهی 9»
برای تطهیر از ناپاکیها و سفتشدن زمین ریگزار، باران فرستادیم. «آیهی 11»
اطاعت کامل از فرماندهی نداشتید. «قالوا سمعنا و هم لایسمعون» «آیهی 21»
برخی از شما قبلاً خیانت کرده بودند. (مانند ابولبابه) «آیهی 27»
رهبرتان در معرض تهدیدها و توطئهها بود. «یمکر بک» «آیه 30»
اگر کار به اختیار شما میبود، با این همه مشکلات، به توافق نمیرسیدید. «لاختلفتم»
و نمونههای دیگر که همه نشان میدهد پیشآمد جنگ بدر، یک طرح الهی برای نمایش قدرت مسلمانان و ضربهزدن به روحیّهی کفّار و مشرکان بوده است.
به همین دلیل در آیهی قبل، روز جنگ بدر، «روز فرقان» نامیده شد، زیرا آنقدر امدادهای غیبی نازل شد که حقّ و حقیقت برای همه
ص: 89
روشن شد و با این وصف، هرکس بیتوجّهی کرد، از روی عناد و لجاجت بود. «لیهلک مَن هلک عن بیّنة»
پیامها:
1- یادآوری حوادث گذشته و امدادهای الهی و تحلیل و بررسی آنها لازم است. «اذ انتم...»
2- آنجا که خداوند بخواهد، همهی عوامل ضعف را بر طرف میکند. «لیقضی اللّه امراً کان مفعولا»
3- پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، حجّتی روشن بر علیه شرک و دلیلی واضح بر حقّانیّت توحید و اسلام است. «لیقضی اللّه... لیهلک من هلک عن بیّنة ویحیی...»
4- هدایت و ایمان آگاهانه ارزشمند است، همان گونه که هلاکت و گمراهی آگاهانه بسیار زشت است. «لیهلک... عن بیّنة ویحیی... عن بیّنة»
5 - اسلام بر برهان و دلیلهای روشن استوار است و چنین مکتبی مایهی حیات است. «و یحیی من حیّ عن بیّنة»
6- خداوند از پیش پیروزی مسلمانان را رقمزده بود، لذا صحنهها و تصمیمها دگرگون شد، «لیقضی اللّه امراً کان مفعولا» از همینجا میتوان او را شناخت که به همه چیز شنوا و آگاه است. «انّ اللّه لسمیع علیم»
ص: 90
«43» إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلاً وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً لَّفَشِلْتُمْ وَ لَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
(ای پیامبر! به یادآور) زمانی که خداوند، عدد آنان (دشمنان) را در خوابت، به تو اندک نشان داد و اگر (خداوند) آنان را (در دید تو) زیاد نشان میداد، حتماً سست شده و قطعاً در کار جنگ نزاع کرده بودید، ولی او (شما را از این سستی و نزاع) سالم نگاه داشت، همانا خداوند به آنچه در سینههاست آگاه است.
نکتهها:
این آیه بعد از بیان الطاف و امدادهای الهی نسبت به مسلمانان، از کم جلوه دادن کفّار در چشم آنان سخن میگوید که در چند مرحله انجام گرفت: یکی آنکه پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را در خواب، اندک دید و نقل خواب برای مسلمانان، روحیّهی آنان را بالا برد. دیگر آنکه مسلمانان را در دید کفّار کم جلوه داد، تا آنان لشکر تازه نفس برای امداد، از مکّه درخواست نکنند (که در آیهی بعد مطرح میشود).
همچنین «عاتکه»، عمّهی پیامبر سه روز قبل از جنگ بدر، در مکّه خواب دید که کسی فریاد میزند: ای مردم مکّه! بهسوی قتلگاه خود بشتابید! سپس منادی بالای کوه ابوقبیس، قطعه سنگی را تکان میدهد، سنگ متلاشی شده، هر قسمتی به یکی از خانهها میافتد و از مکّه، خون جاری میشود. این خواب دهان به دهان نقل میشود و کفّار را به وحشت میافکند. اینها طرح خدا برای پیروزی مسلمانان در جنگ بدر است.(1)
ص: 91
1) 154) تفسیر نمونه.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند است، یا غم و اندوهی از طرف شیطان میباشد و یا مشکلات روزمرّهی انسان که در خواب آن را میبیند».(1)خواب انبیا و اولیای الهی از قبیل قسم اوّل است، لذا حجّیت دارد. در حدیثی دیگر آن حضرت فرمودند: «رؤیای افراد صالح، بشارتی از جانب خداوند است و جزیی از اجزای نبوّت است».(156)
البتّه خواب اولیای الهی، نیازمند تعبیر است، مانند: خواب حضرت یوسفعلیه السلام در مورد سجده کردن خورشید و ماه و ستارگان بر او، و گاهی بیان حکم و واقعه است و نیازی به تعبیر ندارد، مانند خواب حضرت ابراهیمعلیه السلام در مورد ذبح فرزندش اسماعیل و یا رؤیای پیامبر در این آیه.
گرچه خواب انبیا، پرتوی از وحی است ودر قرآن، بارها از رؤیاهای صادقه حضرت ابراهیمعلیه السلام وپیامبراکرمصلی الله علیه وآله سخن به میان آمدهاست.
پیامها:
1- اطلاعات و آمار و بیان نقاط قوّت دشمن و آنچه سبب اختلاف و ضعف روحیّهی مسلمانان شود، به خصوص هنگام جنگ ودر جبهه، ممنوع است. «و لو أراکهم کثیراً لفشلتم...» (روحیّهی رزمندگان، در پیروزی و شکست تأثیر به سزایی دارد.)
2- خداوند، در بحرانیترین شرایط، مؤمنان را حفظ میکند. «ولکنّ اللّه سلّم»
گر نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
ص: 92
1) 155) بحار، ج14، ص441.
«44» وَإِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
و (به یاد آورید) زمانی که چون با دشمن برخورد کردید، خداوند دشمنان را در نظر شما کم جلوه داد (تا با جرأت حمله کنید) و شما را نیز در دیدگاه آنان اندک نشان داد (تا از کفّار مکّه، کمک نخواهند). این کار برای آن بود که خداوند کاری را که میبایست انجام شود، تحقّق بخشد. و (بدانند که) همهی کارها به خدا باز میگردد (و ارادهی او بر هر چیزی نافذ است).
نکتهها:
هنگامیکه کفّار مسلمانان را دیدند، آن چنان در نظرشان کم جلوه کرد که گفتند: ما بردگان خود را میفرستیم تا مسلمانان را نابود کنند،(1)ولی زمانیکه جنگ شروع شد، در هنگامهی نبرد، مسلمانان را زیاد و دو برابر دیدند و مرعوب شدند.(2)چنانکه در جای دیگر خداوند میفرماید: «یرونهم مثلَیهم رأی العین»(3)
پیامها:
1- تقدیرهای الهی، اراده را از انسان سلب نمیکند. «واذ یریکموهم اذ التقیتم» ترغیب دو سپاه در جنگ بدر به رویارویی، بیانگر آن است که تحقّق جنگ، از اختیار آنان خارج نبوده است.
2- امدادهای الهی، هم پیش از جنگ نصیب مسلمانان شد، «فی منامک» و هم هنگام جنگ. «یریکموهم اذِ التَقَیتُم...»
3- گاهی خداوند برای یاری رساندن به مسلمانان، با اِعمال ولایت
ص: 93
تکوینی، در دیدهها تصرّف میکند. «یریکموهم... فی أعینکم قلیلاً»
4- بهرهبرداری از حواسّ ظاهری نیز به دست خداوند است. «فی اعینکم قلیلاً و یقلّلکم فی اعینهم»
5 - پیروزی تنها به جمعیّت و نفرات نیست، بلکه عواملی همچون ایمان و روحیّهی رزمندگان و لطف و تقدیر خداوند تعیین کننده است. (کلّ آیه)
«45» یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللَّهَ کَثِیراً لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه با گروهی (از دشمن) روبرو شدید، ثابتقدم باشید و خدا را بسیار یاد کنید تا شما رستگار شوید.
نکتهها:
مراد از ذکر و یاد خدا در آیه، تنها ذکر زبانی نیست، بلکه توجّه درونی و یاد لطفها و امدادها و وعدهها و یاد عزّت، عظمت و فرمان او نیز مقصود است، چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمودند: «از امور مهمّی که خداوند بر بندگان لازم دانسته است، بسیار یاد نمودن از خداوند است، یاد الهی هنگام مواجهه با حلالها و حرامها که اگر اطاعت الهی باشد بدان عمل کند و اگر معصیت خدا باشد، آن را ترک کند».(1)
پیامها:
1- لازمهی ایمان، ثابت قدمی است. «یا ایّها الّذین آمنوا... فاثبتوا»
2- ما مأمور به ثبات قدم در جبههایم، «فاثبتوا» امّا همین پایداری را هم باید از خدا بخواهیم. «ربّنا افرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»(2)
ص: 94
3- فضای جبههی مسلمانان باید آکنده از یاد خدا باشد و هر چه مشکلات بیشتر باشد، نیاز به یاد خدا بیشتر است. «واذکروا اللّه کثیراً»
4- یادی از خدا کافی نیست، باید خدا را بسیار یاد کنیم. «واذکروا اللّه کثیراً» زیرا اگر در بحران جنگ و حوادث جبهه، یاد خدا زیاد نباشد، امکان انحراف در هدف، عمل وشیوه بیشتر است.
5 - در جبهه، باید یاد خدا، جایگزین یاد زن، فرزند، مال و... شود. «واذکروا اللّه» چنانکه امام سجادعلیه السلام در دعای مرزداران میفرماید: خدایا! یاد مال و فرزندان و... را از دل رزمندگان ببر و بهشت را جلوی چشمشان جلوه بده.(1)
6- پایداری و یاد خدا، رمز پیروزی در نبرد و رستگاری جاوید است. «فاثبتوا واذکروا اللّه... لعلّکم تفلحون»
7- میدانهای نبرد وجبههها، یکی از مراکز رستگاری است. «لعلّکم تفلحون»
تفسیر سورهی انفال » آیات 46 تا 51
«46» وَأَطِیعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ
و از خداوند و فرستادهاش اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید، که سست میشوید ومهابت و قوّتتان از بین میرود، و صبر کنید، همانا خداوند با صابران است.
نکتهها:
در آیهی قبل، به دو عامل از عوامل پیروزی مؤمنان یعنی «پایداری» و «یاد خدا» اشاره شد، و در این آیه، عامل اطاعت و
ص: 95
1) 162) صحیفه سجّادیه، دعای 27.
وحدت مطرح است، چنانکه در آیهی قبل به ثبات قدم از جهت جسم وظاهر اشاره شد و در این آیه، از صبر در جنبهی روانی و باطنی یاد شده است.
«ریح» باد، کنایه از قدرت و شوکت است، همچون بادی که پرچمها را به اهتزاز در میآورد و نشانهی برپایی، کامروایی و عظمت است. اگر در سایهی اختلاف و نزاع، این عظمت بر باد رود، خوار و حقیر میشوید. همان گونه که اگر باد لاستیک ماشین و یا توپ ورزشی خارج شود، بسیاری از حرکتها، سفرها و ورزشها تعطیل میشود.
اتّحاد و یکپارچگی و دوری از اختلاف و تفرقه، از دستورات اکید الهی است که در آیات متعدّد به آن فرمان داده است و این فرمان باید در تمام زمینهها رعایت شود، مخصوصاً در حال جنگ و درگیری با دشمن که ضرورت بیشتری دارد، چنانکه خداوند در سوره صف از اتحاد، نظم و هماهنگی مجاهدان تعریف کرده است. «انّ اللّه یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کانّهم بنیان مَرصوص»(1)
پیامها:
1- جهاد، باید با فرماندهی رهبر مسلمانان و به فرمان خدا و رسول (و جانشینان بر حقّ) او باشد. «اذا لقیتم فئة فاثبتوا... و اطیعوا اللّه و رسوله»
2- قانون و رهبر الهی، محور وحدت و اتحاد است. «اطیعوا اللّه و رسوله» («اطیعوا» به قوانین الهی و «رسوله» به رهبر آسمانی اشاره دارد)
3- نزاع، شما را از درون پوک ساخته و از بیرون، بیآبرو میکند.
ص: 96
1) 163) صفّ، 4.
«فتفشلوا و تذهب ریحکم» (در طول تاریخ، چه ضعفها و شکستهایی که به خاطر عمل نکردن به این آیه، نصیب مسلمانان شده است!)
4- در اطاعت و وحدت، پایدار باشیم و اگر چیزی بر خلاف میل ما بود، یا بر خلاف میل ما عمل شد، صابر باشیم و یکدیگر را تحمّل کنیم. «واصبروا»
5 - ایمان به اینکه خداوند با صابران است، انسان را به صبر و پایداری سوق میدهد. «واصبروا انّ اللّه مع الصابرین»
6- نصرت و امداد الهی، با صابران است. «ان اللّه مع الصابرین»
وحدت و دوری از تفرقه
قرآن میفرماید: خداوند هرگز تسلّط کفار بر مؤمنان را اجازه نداده(1)و زمانی مؤمنان تحت سلطه قرار نمیگیرند که با هم متّحد باشند.
قرآن میفرماید: مشرک نباشید. سپس فرمود: مشرک تنها خورشیدپرست و ماهپرست نیست، بلکه آنانی که در مکتب تفرقه ایجاد میکنند نیز مشرک هستند. «لا تکونوا من المشرکین من الذین فرّقوا دینهم»(2)
امام علی علیه السلام فرمود: اگر کسی مردم را به تفرقه دعوت کند، باید نابود شود. گرچه زیر عمامه من باشد.(3)
قرآن میفرماید: گاهی عذاب از بالای سر و گاهی از پائین پای انسان فرامیرسد و گاهی با تفرقه. «عذاباً من فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعاً»(4)
قرآن میفرماید: حتی با یهودیان و مسیحیان در مشترک از قبیل
ص: 97
ایمان به خدا و معاد باید کنار بیائیم. «تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم»(1)
در اسلام به هر کاری که دلها را به هم نزدیک و مهربان میکند، از قبیل عیادت بیماران، دید و بازدید مؤمنان، هدیه و انفاق وگذشت، شرکت در نمازجمعه، کمکرسانی و... سفارش شده و از هر کاری که باعث تفرقه شده و اتحاد را کم میکند، مانند سوء ظن، تجسس، غیبت، حیله، قمار، حسد، تکبر، تمسخر، القاب زشت، ظلم، پیروی از هوسها، خیالها، آرزوها، توقعات نابجا و پیروی از خبرهای فاسقان، منع شده است.
برنامههای اسلام در عمل ما را به وحدت سوق میدهد مثلاً سفارش کرده است: همه در یک مکان جمع شویم. (مسجد) پست سر یک امام و همه به یک سو و یک نواخت تکبیر بگوئیم و در کمال سکوت با هم خم شده و رکوع و سجده کنیم. بدنها در کنار هم در صفوفی منظم. این دستورات تمرین عملی وحدت است.
در مراسم حج نیز مسلمانان از هر جای دنیا همه با لباسی یک شکل و شعاری واحد به گرد محوری واحد (کعبه) طواف میکنند و اعمال عبادی حج را انجام میدهند.
قرآن میفرماید: سیاست فرعون برای تسلط بر مردم این بود که با تفرقه میان مردم آنها را در گروههایی جدا از هم قرار میداد. «جعل اهلها شیعاً»(169)
ص: 98
1) 168) آلعمران، 64.
«47» وَلَا تَکُونُواْ کَالَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ بَطَراً وَ رِئَآءَ النَّاسِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ
و مثل کسانی نباشید که از روی سرمستی و خودنمایی و غرور و ریا در برابر مردم، از خانههای خود (به سوی جبهه) خارج شدند و مردم را از راه خدا بازمیداشتند وحال آنکه خداوند، به آنچه انجام میدهند احاطه دارد.
نکتهها:
چون کاروان تجارتی ابوسفیان - از دست مسلمانان - سالم به مکّه رسید، ابوسفیان به ابوجهل پیغام داد که ما به سلامت به مکّه رسیدیم، شما که برای یاری ما رفتهاید، برگردید. ابوجهل مغرورانه گفت: تا مسلمانان را سرکوب نکنیم و به افتخار پیروزی شراب ننوشیم و قدرت خود را نشان ندهیم، برنمیگردیم. امّا سرانجام شکست خوردند و ابوجهل در آن جنگ، جام مرگ را نوشید.
در این آیه و دو آیهی قبل، عوامل موفقیّت چنین بیان شده است: ثبات قدم، یاد خدا، اطاعت از رهبری، پرهیز از اختلاف، صبر، پرهیز از غرور، ریا و دنیاطلبی.
پیامها:
1- غرور و ریا، از آفات قدرت در جبههی جنگ است. «خرجوا من دیارهم بطراً ورئاء الناس»
2- تفاوت اصولی جنگهای اسلامی و غیراسلامی در هدف است؛ هدف مسلمانان از جنگ، رفع فتنه است (آیهی 39)، امّا هدف دیگران، سلطهجویی و قدرتنمایی است. «بطراً و رئاء النّاس»
3- هنگام عزیمت به جبهه، نیّت خود را خالص سازید و به فکر
ص: 99
خودنمایی نباشید. «رئاء النّاس» (گرچه سیاق آیات، به جنگ بدر مربوط میشود، امّا شامل منافقان که ریاکارانه و برای خودنمایی و یاشایعهپراکنی و تضعیف روحیه به جبهه میروند نیز میشود.)
4- جبههی باطل برای بستن راه حقّ و جلوگیری از حرکت معنوی و الهی جامعه، تلاش میکند. «و یصدّون عن سبیل اللّه»
5 - دشمنان بدانند با همه تلاشی که در برابر خدا میکنند، هرگز از تحت قدرت الهی خارج نمیشوند. «واللّه بما یعملون محیط»
«48» وَإِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّی جَارٌ لَّکُمْ فَلَمَّا تَرَآءَتِ الْفِئَتَانِ نَکَصَ عَلَی عَقِبَیْهِ وَ قَالِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّنکُمْ إِنِّی أَرَی مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِیدُ الْعِقَابِ
و (به یادآور) زمانی که شیطان، کارهای آنان (مشرکان) را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت: امروز هیچ کس از مردم، بر شما غالب نخواهد شد و من یاور شمایم. امّا همین که دو لشکر با هم درآویختند (و فرشتگان به یاری سپاه اسلام آمدند،) شیطان به عقب برگشت و گفت: هر آینه من از شما بیزارم، من چیزی را میبینم که شما نمیبینید، همانا من از خدا بیم دارم و خداوند سخت عقوبت است.
نکتهها:
کلمهی «جار» به معنای یاور، شریک، همسایه و همسوگند آمده که در اینجا معنای اوّل مناسبتر است. «نَکَص» به معنای خودداری و برگشت است و «عَقِب» به معنای پاشنه پا و «نَکَص علی عقبیه» یعنی بر پاشنههای پا چرخید (زیرکانه به عقب برگشت) و پشت کرد.
ص: 100
گفتگوی شیطان با طرفدارانش که در این آیه مطرح شده، ممکن است همان وسوسههای شیطانی باشد، یا آنکه شیطان در قالب انسان، اهداف خود را دنبال کند و در قیافهی انسان، به اغوا و وسوسه بپردازد که روایات هم در این باره وارد شده است.(1)چنانکه شیطان در جنگ بدر، به صورت سراقةبن مالک (از سرشناسان قبیلهی بنیکنانه) درآمد و مشرکان را تشویق و ترغیب میکرد و به آنان وعدهی همراهی و پیروزی میداد،
امّا با حضور فرشتگان در آستانهی پیروزی سپاه اسلام، پا به فرار گذارد. پس از شکست کفّار، در مکّه به او میگفتند: تو سبب شکست ما شدی! و او قسم میخورد که حتّی از مکّه بیرون نیامده است. پس معلوم شد که شیطان در قیافهی سراقه، به آنان وعدهی پیروزی داده، سپس فرار کرده است.
شیطان برای جبههی باطل کار تبلیغاتی میکند و در آغاز مبارزه به آنان روحیّه میدهد، ولی به هنگام دیدن امدادهای الهی، آنان را رها کرده و عقبنشینی میکند.
پیامها:
1- یکی از راههای فریب شیطان، زیبا جلوهدادن بدیهاست. «زَیّن لهم الشطان» آری، نیکو پنداشتن کارهای بد وناهنجاریها، نشانهی نفوذ شیطان در افکار انسان است.
2- شیطان و شیطانصفتان، دیگران را برای فساد، توجیه وتحریک میکنند. «زیّن، لا غالب، جار لکم»
3- ایمان، حمایت فرشتگان را به دنبال دارد و کفر، حمایت شیطان را. «جار لکم»
ص: 101
1) 170) تفاسیر مجمعالبیان ونورالثقلین.
4- شیطان، منافق، فریبکار، دروغگو و بیوفاست. «جار لکم... بریء منکم»
5 - شیاطین، آتش فتنه را روشن میکنند، ولی خود را در معرکه قرار نمیدهند. «انّی بریء منکم»
6- توکّل بر غیر خدا، سبب رها شدن انسان در مشکلات میشود. «انّی جار لکم... انّی بریء منکم»
7- روابط غیرالهی، ناپایدار وغیر قابل اطمینان است. «قال انّی بریء منکم»
8 - شیطان، از قدرت فرشتگان آگاه است. «انّی أری ما لاترون» و مشاهدهی قدرت فرشتگان، سبب عقبگرد او شد. «قال انّی بریء منکم»
9- شیطان، قادر بر مشاهدهی برخی امور پنهانی است. «انّی أری ما لاترون»
10- شیطان، به خداوند معتقد و به شدّت عقوبت او آگاه است. «انّی اخاف اللّه و اللّه شدید العقاب» به گفته ابن عباس: «شیطان به دروغ ادّعای ترس از خدا را داشت، وگرنه کار او به اینجا نمیکشید».(171)
«49» إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلَآءِ دِینُهُمْ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
(به یادآور) زمانی که منافقان و بیماردلان میگفتند: آنان (مسلمانان را) دینشان مغرورشان کرده است، (که بیترس حمله میکنند. غافل از آنکه مسلمین بر خدا توکّل نمودهاند.) وکسی که بر خدا توکّل کند، پس (بداند) قطعاً خداوند شکستناپذیر حکیم است.
ص: 102
نکتهها:
منافقان و افراد سست ایمان و بیاعتقاد به نصرت الهی، تصوّر نمیکردند مسلمانان با جمعیّت و سلاح اندک پیروز شوند و آنان را فریبخورده میپنداشتند.
پیامها:
1- کسانی که روحیه ناسالم دارند، با منافقان همصدا میشوند. «اذ یقول المنافقون والّذین فی قلوبهم مرض»
2- منافقان، مسلمانان را فریبخورده و مغرور میپندارند. (و میگویند: مگر میتوان با «اللّه اکبر» و با دست خالی به جنگ سلاح رفت؟! مگر میشود...) «غرّ هؤلاء دینهم»
3- باید بر کسی توکّل و اعتماد کرد که شکست ناپذیر و تمام کارهایش حکیمانه است. «عزیز حکیم» (قدرت خداوند، همراه با عزّت وحکمت است)
«50» وَلَوْ تَرَی إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُواْ الْمَلآئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِ «51» ذَ لِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِّلْعَبِیدِ
و (ای پیامبر!) اگر ببینی آن هنگام که فرشتگان جان کافران را میگیرند، بر چهرهها وپشتهای آنان ضربه میزنند (و میگویند:) بچشید عذاب سوزان را. این (کیفر،) دستاورد کارهای پیشین شماست و (گرنه) شکّی نیست که خداوند بر بندگانش ستمگر نیست.
پیامها:
1- خداوند با قهر و عذاب کفّار، پیامبر و مؤمنان را دلداری میدهد. «و لوتری...»
ص: 103
2- فرشتگان الهی، مؤمنان و کافران و عقاید افراد را میشناسند. «اذ یتوفّی الّذین کفروا»
3- قهر اخروی خداوند به کافران، از لحظهی جان دادن آغاز میشود. «اذ یتوفّی... یضربون وجوههم...»
4- در برزخ نیز عذاب هست. «ذوقوا عذاب الحریق»
5 - مجازاتهای الهی، کیفر کارهای خود انسان است، نه انتقام خداوند. «ذلک بما قدّمت ایدیکم...»
6- کوچکترین ظلمی از جانب خداوند، ستمی بسیار بزرگ است و او منزّه از آن است. «لیس بظلاّم للعبید»
7- کیفرهای الهی، براساس عدل است. «لیس بظلاّم للعبید»
تفسیر سورهی انفال » آیات 52 تا 55
«52» کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَفَرُواْ بِآیَاتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ شَدِیدُ العِقَابِ
(ای پیامبر! روش کافران زمان تو،) مثل روش فرعونیان و کفّار پیش از آنان است که (از روی لجاجت و عناد) به آیات خداوند کفر ورزیدند، پس خداوند نیز به کیفر گناهانشان، آنان را گرفتار کرد. قطعاً خداوند، نیرومند سخت کیفر است.
پیامها:
1- گاهی کفر و لجاجت، برای بعضی عادت و خصلت شده و در این صورت، عذاب نازل میشود. «کدأب» («دأب» یعنی عادت، روش و شیوه)
2- همهی اقوام نزد خدا یکسانند و اگر راه انحراف و کفر بروند، کیفر میبینند. «کدأب آلفرعون والّذین من قبلهمکفروا... فاخذهم اللّه» آری، سنّت الهی در عقوبت کفّار، ثابت است و مجازات
ص: 104
مشرکان در جنگ بدر، حکم خاصّی نبوده است. (حرف «ک» در «کدأب» برای تشبیه است)
3- گناه و نافرمانی انسان، سبب نزول قهر و عذاب الهی است. «فاخذهم اللّه بذنوبهم»
4- خداوند، در کیفر کافران عاجز نیست و همهی اقوام (مثل فرعون قوی یا مشرکان ضعیف) در برابر قهر خدا عاجزند. «انّ اللّه قوی شدید العقاب»
«53» ذَ لِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
آن (کیفر) بدین سبب است که خداوند، نعمتی را که به قومی عطا کرده، تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند، و همانا خداوند، بسیار شنوا و داناست.
نکتهها:
در احادیث متعدّدی عواملی مانند: ظلم و گناه، سبب تغییر نعمتهای الهی به حساب آمدهاند، چنانکه بازگشت از گناه و انحراف و حرکت در مسیر حقّ، موجب سرازیر شدن انواع نعمتهای الهی بیان شده است.(1)
گناهان و ستمها، انسان را از لیاقت بهرهوری از لطف الهی دور میکند. چنانکه حضرت علیعلیه السلام در خطبه قاصعه بدان اشاره کرده و در دعای کمیل میخوانیم: «الّلهم اغفر لی الذنوب الّتی تهتک العصم... الّلهم اغفر لی الذّنوب الّتی تغیّر النّعم...» خداوندا! گناهانی که باعث پرده دری و تغییر و از دست دادن نعمتها میشود را بر من ببخش.
ص: 105
1) 172) تفسیر نورالثقلین.
در نامه حضرت علیعلیه السلام به مالک اشتر میخوانیم: «هیچ چیز مانند ظلم وستم، نعمتهای الهی را تغییر نمیدهد، چون خداوند نالهی مظلوم را میشنود، در کمین ظالمان است».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «همواره از سختیها و گرفتاریهای روز و شب که عقوبت معصیت و گناهان شماست، به خدا پناه ببرید».(2)
پیامها:
1- زوال نعمتها، از ناحیهی خودماست، وگرنه سنّت خدا بر استمرار نعمتهاست. «ذلک بانّ اللّه لم یک مغیّراً نعمة... حتّی یغیّروا ما بانفسهم»
2- دادنها و گرفتنها از سوی خدا، قانونمند و حکیمانه است. «لم یک مغیّراً نعمة... حتّی یغیّروا...»
3- رحمت خداوند بر غضبش مقدّم است. «انعمها علی قوم حتّی یغیّروا»
4- در اسلام علاوه بر کیفر فردی، کیفرهای اجتماعی نیز قانون دارد. «علی قوم»
5 - فطرت انسان، بر ایمان و پاکی استوار است و این انسان است که خود را تغییر میدهد. «یغیّروا ما بانفسهم»
6- افراد، جامعه را میسازند و هرگونه تحوّل مثبت یا منفی در جامعه، بر پایهی تحوّلِ فکری و فرهنگی افراد است. «قوم... یغیّروا ما بانفسهم»
7- سعادت و شقاوت ملّتها، در گرو تحوّلات درونی آنهاست، نه قدرت و ثروت. «حتّی یغیّروا ما بانفسهم»
ص: 106
8 - در تحلیل سرنوشت جوامع، محور، روحیّهی مردم است، نه شانس، خرافات، نظامهای حاکم، جبر تاریخ و... «یغیّروا ما بانفسهم»
9- همهی ما در منظر خدا هستیم و کیفر کفّار متّکی بر علم گسترده خداوند است. «انّ اللّه سمیع علیم»
«54» کَدَأْبِ آلِفِرْعَوْنَ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَآ آلَ فِرْعَوْنَ وَکُلٌّ کَانُواْ ظَالِمِینَ
(ای پیامبر! روحیّهی کفّار زمان تو،) همچون خوی و روش فرعونیان و کسانی است که پیش از آنان بودند، آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، پس ما نیز به سزای گناهانشان، هلاکشان ساختیم و فرعونیان را غرق کردیم، و همگی (فرعونیان و کفّار قریش) ستمگر بودند.
نکتهها:
تعبیر «کدأب آل فرعون» در دو آیهی قبل نیز آمده بود، امّا این تکرار منافاتی با بلاغت ندارد، چون موقعیّتها متفاوت است. آنجا سخن از کیفر الهی نسبت به ظالم بود، اینجا تغییر نعمت براساس تغییر حالات مردم است. البتّه ممکن است در آیهی قبل، عذاب اخروی منظور باشد و اینجا عذاب دنیوی.
پیامها:
1- از سرنوشت گذشتگان درس بگیریم. «کدأب آلفرعون»
2- تکذیب آیات الهی، زمینهی هلاکت انسان است. «کذّبوا بآیات ربّهم فأهلکناهم»
3- انسان، دارای اختیار است و سرنوشت او در گرو عملکرد
ص: 107
خودش میباشد. «کذّبوا بآیات ربّهم فأهلکناهم بذنوبهم»
4- ظلم و گناه، عامل قهر الهی است، چه ظلم به خویش، چه به مردم و چه به انبیا و مکتب. «أهلکناهم بذنوبهم... کانوا ظالمین»
5 - بعضی از سختیها، حوادث و اتّفاقات دنیوی و زوال نعمتها، پیامد گناهان انسان میباشد. «فأهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا آلفرعون»
6- تکذیب آیات الهی و گناه، ظلم است. «کذّبوا... کانوا ظالمین»
«55» إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ
قطعاً بدترین جنبندگان نزد خداوند، آنانند که کافر شدند، پس آنان ایمان نمیآورند.
نکتهها:
آیهی 22، «شرّالدّوابّ» را کسانی دانست که نمیاندیشند، این آیه آنان را کسانی میداند که ایمان نمیآورند وکفر میورزند. پس ریشهی کفر، عدم تعقّل صحیح است. قرآن، ارزش انسان را در گرو عقل و ایمان میداند که اگر تعقّل نکند، یا کفر ورزد، از مدار انسانیّت خارج میشود. انسان واقعی، کسی است که عاقل و مؤمن باشد.
آری، کافری که حقّ رامیفهمید؛ امّا ایمان نمیآورد،نزد مردم عنوانی داشته باشد، ولی نزد خداوند بدترین جنبنده است.
تفسیر سورهی انفال » آیات 56 تا 60
«56» أَلَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لَا یَتَّقُونَ
(بدترین جنبندگان نزد خداوند،) آنانند که از ایشان پیمان گرفتهای، سپس پیمان خود را در هر بار میشکنند و(در وفاداری وحفظ پیمان،) اهل تقوا و پروا نیستند.
ص: 108
نکتهها:
پیمان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با یهودیان این بود که به مشرکان کمک نکنند و در صدد آزار مسلمانان برنیایند، ولی یهودیان پیمان را شکستند و در جنگ خندق به مشرکان اسلحه فروخته و آنان را یاری کردند.
در روایات آمده است: «کسیکه وفادار نباشد و پیمانشکنی کند، منافق است، هرچند نماز بخواند و روزه بگیرد».(175)
پیامها:
1- رهبر مسلمانان میتواند با کفّار پیمان ببندد. «عاهدت منهم» چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله پیمانهای متعدّدی با کفّار میبست، هرچند بعضی از آنان متعهّد نباشند. «ینقضون عهدهم فی کلّ مرّة»
2- پیمانشکنی دلیل بر پیمان نبستن مجدّد با آنان نیست. «ینقضون عهدهم فی کلّ مرّة»
3- پیمانشکنی، با انسانیّت سازگار نیست. «شرّالدّوابّ... ینقضون عهدهم»
4- کفر، زمینهی پیمانشکنی است. «الّذین کفروا... ینقضون عهدهم»
5 - پیمانشکنی، بیتقوایی است. «ینقضون عهدهم... و هم لایتّقون»
6- بیشترین خطر از سوی کسانی است که پیمان شکنی شیوه و خصلت آنان شده و از آن پروایی ندارند. «ینقضون... فی کل مرّة... لایتّقون»
ص: 109
«57» فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
پس (ای پیامبر!) هرگاه در جنگ به آنان دستیافتی، (با برخوردهای قاطع) افراد پشت جبههی آنان را به وحشت افکنده و متفرّق ساز، باشد که پند گیرند (و دست از توطئه بردارند).
نکتهها:
«تَثقَفنّهم» از «ثقف»، به معنای درک چیزی است از روی دقّت و سرعت. یعنی در برخورد با کفّار، کاملاً هوشیار باشید تا غافلگیر نشوید.
«تشرید»، به معنای ایجاد ناامنی و اضطراب و متفرّق ساختن است. یعنی چنان به دشمن حمله کنید و برنامهریزی جنگی داشته باشید که حامیان پشتپرده و نیروهای پشت جبههی آنان، به وحشت افتاده و به فکر حمله و پشتیبانی نباشند.
پیامها:
1- برخورد شما با دشمنان، باید غافلگیر کننده، سریع، دقیق وکوبنده باشد و این از اصول نظامی است. «تثقفنّهم... فشرّد بهم»
2- آگاهی و دید رهبر مسلمانان باید به قدری باشد که وسعت و دنبالهی توطئه و توطئهگران را بشناسد وبر علیه آنان تصمیم درست وقاطع بگیرد. «فشرّد بهم»
3- به دفاعهای روز مرّه و خط اوّل بسنده نکنیم و از عقبههای دشمن و طرّاحان صحنه غافل نشویم. «مَن خلفهم» چنانکه در رانندگی نباید تنها به جلو خیره شد، بلکه باید به فراتر و دورتر نیز چشم دوخت.
ص: 110
4- کیفر پیمانشکنانی که امنیّت و ثبات جامعه را به هم میزنند، آن است که آنان را وحشتزده و مضطرب سازیم. «فشرّد بهم»
5 - با آنکه اسلام، دین رأفت ورحمت است، ولی خیانت و پیمانشکنی و بهمزننده نظم و امنیّت را تحمّل نمیکند. «فشرّد بهم»
6- از کفّار، زهر چشم بگیریم تا از فکر حملهی مجدّد به ما صرف نظر کنند. «فشرّد بهم»
7- اسلام در کنار تبلیغ و موعظه، دینِ اعمال قدرت و برخورد با پیمانشکنان و اخلالگران نیز هست. «فشرّد بهم» و باید با خط مقدّم آنان طوری رفتار شود که مایهی عبرت دیگران شود. «من خلفهم لعلّهم یذّکّرون»
«58» وَ إِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَی سَوَآءٍ إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْخَآئِنِینَ «59» وَ لَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَبَقُواْ إِنَّهُمْ لَا یُعْجِزُونَ
و اگر خوف آن داشتی که گروهی (در پیمان) خیانت کنند، تو نیز عهدشان را به سوی آنان بیانداز (و آن را لغو کن، یا به آنان اعلام کن که همانند خودشان عملخواهی کرد.) همانا خداوند خائنان را دوست ندارد. وآنان که کفرورزیدهاند گمان نکنند که پیش افتادهاند (واز قلمرو ما بیرون رفتهاند،) زیرا آنها نمیتوانند (ما را) ناتوان کنند.
نکتهها:
«فأنبذ الیهم» از «نَبذ»، به معنای افکندن است. مراد از افکندنِ پیمان به طرف دشمن، این است که قبلاً به آنان اعلام وسپس پیمان
ص: 111
را لغو کنید تا غافلگیر نشوند و شما هم ناجوانمردی نکرده باشید.
«علی سواء»، یا به معنای مقابله به مثل است، یعنی همان گونه که آنان در فکر توطئه و پیمان شکنیاند، شما هم پیمان را لغو کنید. یا به معنای رفتار عادلانه با دشمن است.(1)
آیه در موردی است که شواهد وقرائنی بر توطئه و خیانت دشمن وجود دارد، که برای پیشگیری باید در لغو پیمان پیش دستی کرد.
پیامها:
1- در مسائل مهم نظامی و اجتماعی، منتظر وقوع خیانت نباشید، بلکه باید با احتمال عقلایی نسبت به خیانت نیز اقدام کرد. «و امّا تخافنّ... خیانة»
2- اسلام به قراردادها و معاهدات خود پایبند است و تا احتمال خیانتی نیست، وفا لازم است. «و امّا تخافنّ... خیانة فأنبذ الیهم»
3- تشخیص شواهد و قرائن خیانت و تصمیم بر باطل کردن قراردادها و بیاعتباری تعهّدات، از اختیارات رهبر جامعه اسلامی است. «فأنبذ الیهم» (مخاطب شخص پیامبر است، نه امّت اسلامی)
4- پایبندی به معاهدات، تا زمانی است که احتمال توطئه نباشد، وگرنه اعلام انصراف میشود. «فأنبذ الیهم»
5 - اگر از خیانت دشمن نگران هستید، ناجوانمردی نکنید و لغو پیمان را اعلام کنید. «فانبذ الیهم»
6- با دشمن هم عدل وانصاف داشته باشید. «علی سواء»، یعنی بالعدل.(2)
ص: 112
7- لغو قرار داد از روی مقابله به مثل، عادلانه است. «علی سواء»
8 - خیانت از هرکه باشد حرام و زشت است، چه کافر و چه مسلمان. «انّ اللّه لایحبّ الخائنین»
9- جنگ، با کسانی که سابقهی پیمان داشتهایم، خیانت است. «فأنبذ الیهم... انّ اللّه لا یحبّ الخائنین»
10- از سنّتهای الهی نمیتوان پیشی گرفت. «و لایحسبنّ... سبقوا»
11- چنان ابتکار عمل را به دست گیرید که کفار خیال نکنند بر شما پیشی گرفتهاند. «لایحسبنّ الّذین کفروا سبقوا»
12- کافران، با خیانت به جایی نمیرسند. «لایعجزون»
«60» وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُم وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز (دشمنانی) غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید، ولی خداوند آنها را میشناسد، به وسیله آن بترسانید، و در راه خدا (و تقویت بنیهی دفاعی اسلام) هرچه انفاق کنید، پاداش کامل آن به شما میرسد و به شما ستم نخواهد شد.
نکتهها:
این آیه دستور آماده باش همه جانبهی مسلمانان در برابر دشمنان و تهیه هر نوع سلاح، امکانات، وسایل و شیوههای تبلیغی حتّی شعار و سرود را میدهد که رعایت این دستورات، سبب هراس کفّار از نیروی
ص: 113
رزمی مسلمانان میشود.
پیامبرصلی الله علیه وآله وقتی با خبر شد که در یمن اسلحهی جدیدی ساخته شده، شخصی را برای تهیهی آن به یمن فرستاد. از آن حضرت نقل شده که با یک تیر، سه نفر به بهشت میروند: «سازندهی آن، آماده کننده و تیرانداز».(1)
در اسلام، مسابقات تیراندازی و اسب سواری و برد و باخت در آنها جایز شمرده شده تا آمادگی رزمی ایجاد شود.
ضمیر «لهم»، به کفّار و کسانی که در آیهی قبل مطرح بودند و بیم خیانتشان میرفت، برمیگردد. یعنی در برابر دشمن که همواره احتمال خیانت او حتّی در صورت عهد و پیمان میرود، آماده باشید.
پیامها:
1- مسلمانان باید آمادگی رزمی کامل، از نظر تجهیزات، نفرات و... داشته باشند و آمادهی مقابله با خیانت و حمله دشمن باشند. «و أعدّوا لهم ما استطعتم»
2- هدف از آمادگی نظامی، حفظ مکتب و وطن و دفع دشمن مسلمانان است، نه غارت و استعمار و... . «واعدّوا لهم...»
3- دولت باید حدّاکثر توان خود را برای تأمین بودجه دفاع از نظام اسلامی و ترساندن دشمنان خدا اختصاص دهد. «مااستطعتم»
4- تمام مسلمانان باید آمادهی رویارویی با توطئههای دشمن باشند و دورههای رزمی را دیده باشند.(2)«مااستطعتم»
5 - همه جا گفتگو و مذاکره کارساز و کافی نیست، گاهی هم باید
ص: 114
توان و قدرت به میدان آید. «من قوّة»
6- در هر زمان، پیشرفتهترین امکانات رزمی را برای دفاع آماده کنید و از هیچ چیز فروگذار نکنید، چه قدرت سیاسی و نظامی، چه امکانات تبلیغی و تدارکاتی. «من قوّة»
7- ایجاد رعب در دل دشمن با هر وسیلهای حتّی با ظاهرسازی لازم است. «من قوّة» در حدیث آمده است: با خضاب کردن موی صورت، دشمن را بترسانید، تا نگویند ارتش اسلام پیر است.(1)
8 - برای ارعاب و ترساندن دشمنان، در صورت نیاز آموزش نظامی برای زنان هم لازم است. «من قوّة... ترهبون به عدوّ اللّه»
9- به امکانات امروز قانع نباشید و تجهیزات نظامی و دفاعی را تا مرز تهدید دشمنان گسترش دهید. «من قوّة... ترهبون به عدوّاللّه»
10- وحدت و یکپارچگی هم نوعی قدرت است، چون با تفرقه، نمیتوان دشمن را ترساند. «من قوّة... ترهبون به عدوّ اللّه»
11- در اسلام، همهی مسلمانان سربازند و بسیج مردمی ضروری است. «أعدّوا، ترهبون، تنفقوا و ...»
12- اسبهای جنگی، آن روز و ابزار نظامی امروز، باید به حال آماده باش نگهداری و تغذیه شود. «رباط الخیل»
13- هم آمادگی نیروها لازم است، هم تجهیزات. «من قوّة و من رباط الخیل»
14- اسلام، باید نظام و حکومت داشته باشد، چون بدون آن، دشمنان هراسی ندارند. «ترهبون به»
15- باید بُنیه دفاعی مسلمانان در زمینههای فرهنگی، اقتصادی،
ص: 115
1) 180) تفسیر نورالثقلین.
سیاسی، نظامی، عقیدتی و... چنان قوی باشد که دشمن از هر جهت بترسد و توطئههایش خنثی شود. («ترهبون به»، به طور مطلق بیان شده است)
16- هم ارزشهای الهی باید حفظ شود و هم حقوق انسانی. «عدوّاللّه و عدوّکم»
17- در اسلام، مکتب و کرامت انسانی مطرح است، نه اغراض شخصی، نژادی و قومی. «عدوّاللّه و عدوّکم»
18- همهی دشمنان، شناخته شده نیستند. «لاتعلمونهم» شاید مراد منافقان باشند، چون همین تعبیر دربارهی آنان هم آمده است. «لاتعلمهم نحن نعلمهم»(1)
19- تنها برای دشمنان شناخته شده برنامهریزی نکنید، بلکه پیشبینی لازم حتّی برای دشمنان ناشناختهی حال و آینده هم داشته باشید. «لاتعلمونهم»
20- مردم باید در بودجهی جنگ و تأمین جبهه، مشارکت کنند و این تنها مخصوص زمان جنگ نیست. «وما تنفقوا...» (آیه مطلق است و میرساند که مسلمانان باید همواره برای آمادگی، پول خرج کنند.)
21- کمک به جبهه، از هر راهی؛ مالی، جانی، آبرو، اطلاعات، قلم و... لازم است. «من شیء»
22- هرگونه تلاش وانفاق وبکارگیری امکانات برای تقویت بنیه نظامی حکومت اسلامی، از مصادیق انفاق در راه خداست. «وما تنفقوا من شیء فیسبیل اللّه»
ص: 116
1) 181) توبه، 101.
23- به شرطی خیر و برکت انفاق به شما برمیگردد که در راه خدا باشد، نه از روی ریا، سُمعه، خودنمایی و روابط و ملاحظات. «فی سبیل اللّه»
24- کمکهای مالی، سبب قدرت امّت میشود و نتیجهی آن به خود مردم و وضع اقتصادی جامعه و عزّت مسلمانان برمیگردد. «یوفّ الیکم»
25- تضییع حقوق دیگران و پرداخت نکردن مزد و پاداش کارها به طور کامل، ظلم است. «یوفّ الیکم و انتم لا تظلمون»
تفسیر سورهی انفال » آیات 61 تا 65
«61» وَ إِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
و اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند، (تو نیز) تمایل نشان بده و بر خداوند توکّل کن، همانا او شنوا و داناست.
نکتهها:
حضرت علیعلیه السلام به مالک اشتر مینویسد: «لاتدفعنّ صُلحاً دعاک الیه عَدوّک و للّه فیه رضا فانّ فی الصلح دعة لجنودک و راحةً من همومک و أمناً لبلادک و لکن اَلحذَر کل اَلحذَر من عدوّک بعد صُلحِه، فان العدوّ ربّما قارب لیتغفّل»(1)صلح پیشنهادی دشمن را رد مکن، ولی پس از صلح هوشیار باش و از نیرنگ دشمن برحذر باش، چون گاهی نزدیکی دشمن، برای غافلگیر کردن است!
پیامها:
1- مسلمانان باید در اوج قدرت باشند تا تقاضای صلح، از سوی دشمن باشد. «و ان جنحوا»
ص: 117
1) 182) نهجالبلاغه، نامه 53.
2- اسلام، جنگطلب نیست. «وان جنحوا... فاجنح»
3- فرمان جنگ و پذیرش صلح، با پیامبر خدا و از اختیارات رهبری جامعه اسلامی است. «فاجنح» نفرمود: «فاجنحوا»
4- در پذیرش صلح، هم احتمال خطر و توطئه است، هم زخم زبان برخی دوستان، ولی باید بر خدا توکّل کرد. «توکّل علی اللّه»
5 - ایمان به شنوایی مطلق و علم فراگیر خداوند، زمینهساز توکّل انسان به اوست. «توکّل علی اللّه انّه هو السمیع العلیم»
«62» وَ إِن یُرِیدُواْ أَن یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ
و اگر (دشمنان) بخواهند با تو نیرنگ کنند، قطعاً خداوند تو را بس است، اوست که با امدادهای خویش و حمایت مؤمنان، تو را یاری کرده است.
نکتهها:
این آیه را باید در کنار آیهی 58 در نظر گرفت که اگر رهبر مسلمانان با شواهد و قرائنی، یقین به خدعهی دشمن در سایهی صلح داشت، حساب دیگری دارد، ولی در صورت احتمال حسن نیّت، باید با هوشیاری آن را بپذیرد.
در برخی روایات، نصرت الهی، به پشتیبانی حضرت علیعلیه السلام از آن حضرت تفسیر شده است. در کتاب ابن عساکر از ابوهریره روایت شده که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «بر عرش الهی نوشته شده است: «لا اله الاّ أنا وحدی لا شریک لی، محمّد عبدی و رسولی، ایّدته بعلیّ» معبودی جز من نیست و شریکی ندارم و محمّد بنده و فرستادهی من است، او را به وسیلهی علیعلیه السلام یاری کردهام. و این
همان سخن خداست که
ص: 118
فرمود: ««هو الّذی ایّدک بنصره و بالمؤمنین» فکان النّصر علیّاً».(183)
پیامها:
1- رهبری جامعهی اسلامی باید پیشنهاد صلح دشمن را بپذیرد تا مسلمانان جنگطلب معرّفی نشوند، امّا هوشیار باشد تا فریب نخورد. «ان جنحوا... فاجنح... و ان یریدوا ان یخدعوک» (یعنی احتمال خدعه وجود دارد)
2- اگر مردم آماده باشند و لطف خدا شامل شود، همهی توطئههای دشمن خنثی میشود. «فانّ حسبک اللّه»
3- اگر ما به وظیفهی خود عمل کنیم، نباید از مشکلات بترسیم، چون خداوند، گشایندهی مشکلات است. «أیّدک بنصره»
4- امدادهای الهی و حمایتهای مردمی، به ارادهی خداوند در جهت یاری شماست. «ایّدک بنصره و بالمؤمنین»
5 - حمایت مردم، با اراده و خواست الهی کارساز است. «فانّ حسبک اللّه هو الّذی ایّدک... بالمؤمنین»
6- استمداد از مردم، بدون غفلت از خداوند، شرک نیست. «ایّدک بنصره و بالمؤمنین»
7- مردم، بازو و پشتیبان رهبرند. «ایّدک... بالمؤمنین»
ص: 119
«63» وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مَّآ أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و (خداوند) میان دلهای آنان (مؤمنان) اُلفت داد، اگر تو همهی آنچه را در زمین است خرج میکردی، نمیتوانستی میان قلوبشان محبّت و اُلفت پدید آوری، ولی خداوند میان آنان پیوند داد، چرا که او شکستناپذیر و حکیم است.
پیامها:
1- دلها و پیوند بین آنها به دست خداست. «و ألّفَ بین قلوبهم»
2- وحدت و اُلفت و محبّت، از نعمتهای الهی است که خدا از آن یاد کرده و آن را بر مردم و پیامبر، منّت نهاده است. «و ألّف بین قلوبهم»
3- مهمتر از اتّحاد ظاهری، پیوند قلبی و باطنی است، «و ألّف بین قلوبهم» وگرنه کافران هم در ظاهر متّحدند، ولی دلهایشان پراکنده است. «تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتیّ»(184)
4- زمانی مردم بازوی رهبرند که با هم متّحد باشند، وگرنه کمر رهبر را میشکنند. «ایّدک بنصره و بالمؤمنین و ألّف بین قلوبهم»
5 - قبایل عرب تا پیش از گرایش به اسلام، گرفتار دشمنی عمیق با یکدیگر بودند. «الّف بین قلوبهم... ما الّفتَ بین قلوبهم»
6- ثروت و مقام، همه جا محبّتآور نیست. «لو أنفقت... ما ألّفت»
7- ایجاد محبّت و پیوند بین مؤمنان، پرتوی از عزّت و حکمت خداوند است. «و ألّف بین قلوبهم... عزیز حکیم»
ص: 120
«64» یَآ أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
ای پیامبر! برای تو (حمایت) خداوند و پیروان با ایمانت کافی است (و نیازی به حمایت گرفتن از دیگران نداری).
نکتهها:
ممکن است آیه را این گونه نیز بتوان معنا کرد: ای پیامبر! برای تو و پیروان با ایمانت، تنها حمایت خدا کافی است. یعنی خداوند، هم تو و هم پیروانت را یاری میکند.
برطبق معنای اوّل، مؤمنان در سایهی خداوند، حامی پیامبرند و بر طبق معنای دوم، مؤمنان در کنار پیامبر، تحت حمایت الهی هستند.
گروهی از یهودیانِ بنیقریظه و بنینضیر، به دروغ به پیامبرصلی الله علیه وآله پیشنهاد یاری دادند، آیه نازل شد که مؤمنان برای تو کافی هستند. در ضمن این آیه مقدّمهی فرمان جهاد در آیهی بعد است.
در کتاب «فضائل الصحابه» از حافظ ابونعیم، از علمای اهلسنّت آمده که مراد از «مؤمنان» در این آیه، علیّابنابیطالبعلیهما السلام است.(185)
اگر استمداد از مردم و دلگرمی به حمایتشان با توجّه به خواست خدا باشد، منافاتی با توحید ندارد. شرک آنجاست که در برابر قدرت و خواست خدا، تکیه به دیگران شود. امّا تا وقتی که دلها و اندیشهها و حمایتها را شعاعی از ارادهی الهی بدانیم، در مدار توحید قرار داریم. «حسبک اللّه و من اتّبعک»
پیامها:
1- پیروی همراه با ایمان ارزش است، نه پیروی بدون ایمان و نه ایمان منهای تبعیّت. «اتّبعک من المؤمنین»
ص: 121
«65» یَآ أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُون صَابِرُون یَغْلِبُواْ مِاْئَتَیْنِ وإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ
ای پیامبر! مؤمنان را بر پیکار (با کفّار) تشویق کن، اگر بیست نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند واگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند، بر هزار نفر از کافران غلبه مییابند، زیرا آنان گروهی هستند که (آثار ایمان را) نمیفهمند.
نکتهها:
این آیه، موازنهی قوا را در عدد نفی میکند و به روحیّه، ایمان و صبر تکیه میکند و برای اینکه گمان نشود پیروزی بیست نفر بر دویست نفر مبالغه است، تکرار میکند که صد نفر بر هزار نفر چیره میشوند، به شرط آنکه مؤمن و صابر باشند.
در جنگهای صدر اسلام، هرگز موازنهی آماری بین مؤمنان و کفّار نبوده است. در جنگ بدر، 313 نفر در برابر هزار نفر، در اُحد، 700 مسلمان در مقابل 3000 کافر، در جنگ خندق، سه هزار نفر در برابر ده هزار نفر و در جنگ موته، ده هزار مسلمان در مقابل صد هزار نفر از کفّار قرار داشتند.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «در آغاز کار، یک مؤمن مأمور بود که با ده مشرک جهاد کند و حقّ فرار و پشت کردن نداشت».(1)
پیامها:
1- از وظایف رهبر، تشویق مردم به جهاد و مبارزه با دشمن است. (نقش سخنان فرماندهی قبل از عملیات). «یا ایّها النّبیّ حَرِّض»
ص: 122
1) 186) کافی، ج 5، ص69.
2- کارهای دشوار، نیاز به تشویق، ترغیب و تلقین دارد. «حَرِّض»
3- در جنگ و جهاد، تبلیغات ضروری است. «حَرِّض»
4- عامل تعیین کننده در جبهههای نبرد، ایمان و پایداری است، نه تنها تعداد نفرات و موازنهی ظاهری نیروها. «عشرون صابرون یغلبوا مأتین»
5 - در آغاز اسلام، حکم جهاد با وجود یک دهم نیروهای دشمن، محقّق میشد. «عشرون صابرون یغلبوا مأتین» مسلمانان صدر اسلام دارای چنان ایمان، معرفت و یقینی بودند که پیروزی آنان بر ده برابر خود، قطعی و تضمین شده بود. («یغلبوا»، بیانگر تضمین بودن پیروزی است)
6- سرباز اسلام باید سه ویژگی داشته باشد: ایمان، صبر و آگاهی. («مؤمنین»، «صابرون»، و در بارهی کفّار میفرماید: «لایفقهون»).
7- تکالیف خداوند، بر اساس تواناییهای فکری و جسمی انسان است. (در برههای از زمان، یک نفر باید با ده نفر مبارزه میکرد که این آیه به آن اشاره دارد، ولی در برههای دیگر، یک نفر در برابر دو نفر که در آیه بعد اشاره شده است.)
ص: 123
تفسیر سورهی انفال » آیات 66 تا 70
«66» أَلْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَیْنِ وَإِن یکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُواْ اَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ
اکنون خداوند، (در امر جهاد) بر شما تخفیف داد ومعلوم داشت که در شما ضعف راه یافته است. پس اگر صد نفر از شما پایدار باشد، بر دویست نفر (از کفّار) پیروز میشود، و اگر از شما هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر (از آنان) با خواست خداوند پیروز میشوند. و خداوند با صابران است.
نکتهها:
مراد از «ضَعف» در آیه، ضعف در ایمان و روحیّه است، چون سپاه اسلام از نظر عِدّه و عُدّه، کم نشده بود.
در این آیه و آیهی قبل، به سه مسألهی روحی که عامل پیروزی است و نبود آن زمینهساز شکست است، اشاره شده است: صبر، ایمان و آگاهی. البتّه نقش اصلی در پیروزی، اذن و ارادهی خداست وگرنه در جنگ حُنین، با آن همه جمعیّت، مسلمانان شکست خورده و گریختند: «أعجبتکم کثرتکم ... ثم ولّیتم مدبرین»(1)
احکام متفاوت این آیه و آیهی قبل، در ارتباط با دو گروه مختلف و در شرایط متفاوت است، نه اینکه حکم اوّل نسخ و باطل شده باشد.(2)
پیامها:
1- در مدیریّت، گاهی باید به دلیل تغییر شرایط و متناسب با مخاطب، آییننامهها تغییر کند و این منافات با قاطعیّت ندارد. «الآن خفّف»
2- تعیین تکلیف وتغییر قانون، تنها به دست خدا است. «خفّف اللّه»
3- ایمان، قابل کاهش و افزایش است. «اَنّ فیکم ضَعفاً»
4- همه جا جمعیّتِ زیاد سبب قویشدن روحیّه نیست، گاهی جمعیّت زیاد میشود، ولی روحیّه تنزّل پیدا میکند. «انّ فیکم ضَعفاً»
5 - در قانونگذاری باید به روحیّه و توان افراد نیز توجّه داشت. «خفّف اللّه عنکم و علم انّ فیکم ضَعفاً»
ص: 124
6- عامل اصلی شکست، از درون است نه بیرون. «فیکم ضعفاً»
7- فرماندهان باید به روحیه، نشاط، ایمان و تصمیم سپاه اسلام توجّه داشته باشند. «علم أن فیکم ضعفاً»
8 - ضعف اراده، گاهی توان رزمی و روحی ده برابر را به دو برابر کاهش میدهد. (یعنی هشتاد درصد کاهش) «مائة یغلبوا مأتین» صد نفر بر دویست نفر، در حالی که در آیهی قبل آمده بود: «مائة یغلبوا ألفاً» صد نفر بر هزار نفر.
9- مسلمانان حتّی در حال ضعف روحیّه نیز باید دو برابر کافران قدرت داشته باشند. «فیکم ضعفاً... ان یکن منکم ألف یغلبوا ألفَین»
10- به پیروزی خود مغرور نشویم که پیروزی با ارادهی اوست. «باذن اللّه»
11- انسان صابر، محبوب خدا و در پناه او و مشمول امدادهای الهی است. «واللّه مع الصّابرین»
12- شعار «واللّه مع الصابرین» باید در جبهههای جنگ و هرجا که نیاز به مقاومت و صبر است، تلقین شود. «واللّه مع الصّابرین»
«67» مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکُونَ لَهُ أَسْرَی حَتَّی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
هیچ پیامبری حقِّ اسیر گرفتن ندارد، مگر بعد از آنکه در آن (منطقه و) زمین، غلبهی کامل یابد. شما (به خاطر گرفتن اسیر وسپس آزاد کردن با فدیه) به فکر متاع زود گذر دنیا هستید، ولی خداوند (برای شما) آخرت را میخواهد و خداوند، شکست ناپذیر و حکیم است.
نکتهها:
«ثخن» به معنای ضخامت، غلظت و سنگینی است و در جنگ کنایه
ص: 125
از استحکام و پیروزی و غلبهی آشکار و قدرتمندانه است.
این آیه، هشداری است که اسیر و فدیه گرفتن برای آزادی آنان و جمع غنائم جنگی، مسلمانان را از هدف اصلی باز ندارد و ناخودآگاه ضربه نخورند.
پیامها:
1- تعیین شیوهی جنگ و اسیر گرفتن، از وظایف پیامبر است. «ما کان لنبیّ...»
2- سنّت و سیرهی انبیای الهی این بوده است که تا پایگاهشان محکم نشده، نباید اسیر بگیرند. «ما کان لنبیّ... حتّی یثخن»
3- از خطر دنیاگرایی، حتّی برای مؤمنان نباید غافل شد. «تریدون عرَض الدنیا»
4- در صحنهی جنگ، پیش از تسلّط کامل بر دشمن، اسیر گرفتن ممنوع است. «ما کان... حتّی یُثخِن»
5 - وظیفهی رزمنده، ابتدا تثبیت موقعیّت خود است (نه اسیر گرفتن و جمع غنائم). «حتّی یُثخِن فی الارض»
6- تمرکز در هدف و دوری از تشتّت در جنگ، یک ضرورت است. «حتّی یثخن فی الارض»
7- دنیا، ناپایدار و گذراست. «عرض الدنیا»
8 - سرکوبی مخالفان دین و محکم کردن پایگاه توحید، آخرتجویی است. «حتّی یثخن فی الارض... واللّه یرید الاخرة»
9- هدف اصلی در جنگ و جهاد اسلامی، رسیدن به منافع اخروی (جلب رضای خدا، تقویت حقّ وتلاش برای نجات مستضعفان) است، نه به دست آوردن غنائم و اسیر و فدیه گرفتن. «واللّه یرید الاخرة»
ص: 127
10- رهنمودهای خداوند در زمینهی مسائل جنگ، حکیمانه و بکارگیری آنها رمز عزّت وپیروزی است. «واللّه عزیز حکیم»
11- دین اسلام نه تنها بیارتباط با مسائل اجتماعی و دنیوی نیست، بلکه در ریزترین مسائل تاکتیکی جنگ هم دخالت کرده و نظر داده است. (کلّ آیه)
«68» لَوْلَا کِتَابٌ مِّنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَآ أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ «69» فَکُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالاً طَیِّباً وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
اگر حکم ازلی خداوند نبود (که بدون ابلاغ، هیچ اُمّتی را کیفر ندهد)، به خاطر آنچه (از اسیران که نابجا) گرفتید، عذابی بزرگ به شما میرسید. پس، از آنچه غنیمت گرفتید، که حلال و پاکیزه است، مصرف کنید و از خداوند پروا کنید، همانا خداوند، آمرزنده و مهربان است.
نکتهها:
در معنای جملهی «کتاب من اللّه سبق» اقوالی بیان شده است:
الف: اشاره به سنّت الهی است که او پیش از بیان حکم، کسی را کیفر نمیدهد. چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «وما کنّا معذّبین حتّی نبعث رسولاً»(1)
ب: اشاره به ارادهی الهی به پیروزی مسلمانان در جنگ بدر است که اگر تقدیر خداوند به پیروزی شما نبود، اسیر گرفتن پیش از تثبیت مواضع، ضربهی سنگینی به شما میزد.(2)
ج: شاید مراد نکتهای باشد که در آیه 33 همین سوره خواندیم که تا
ص: 127
پیامبرصلی الله علیه وآله در بین شماست، خداوند عذابتان نمیکند. «وما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»
بنابراین آیه را چنین معنا میکنیم: اگر به خاطر حضور مبارک تو که سابقاً در کتاب آسمانی گذشت نبود، مسلمانان در جنگ بدر به خاطر اسیر گرفتن بیموقع مرتکب گناه کبیره و عذاب بزرگی میشدند.
طبق روایات، غنائم در این آیه، همان مبلغی است که به عنوان فدیه، در برابر آزادی هر اسیر دریافت میکردند که بین هزار تا چهار هزار درهم بوده است.
پیامها:
1- اسیر گرفتن در بحبوحهی جنگ، شکست و عذاب سختی را بدنبال دارد. «لمسّکم فیما اخذتم عذاب عظیم»
2- پرداختن به غنائم پیش از سرکوبی کامل دشمن، ممنوع است. «لمسّکم فیما اخذتم عذاب عظیم»
3- شرط مصرف، حلال و پاک و دلپسند بودن است. «حلالاً طیّباً»
4- همهی غنائم از شما نیست، بلکه باید خمس آن رابپردازید. «فکلوا ممّا...» چنانکه در آیه 41 خواندیم: «و اعلموا انّما غنمتم من شیء فاِنّ لِلّه خمسه وللرسول...»
5 - هشیار باشید تا غنائم جنگی و فدیه گرفتنها، انگیزهی والای شمارا در جهاد تغییر ندهد و همواره خدا را در نظر داشته باشید. «اتّقوا اللّه» (آری، بهرهبرداری از غنائم، لغزشگاه است.)
6- مغفرت الهی، پرتوی از رحمت اوست. «غفور رحیم»
ص: 128
«70» یَآ أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّمَن فِی أَیْدِیکُم مِّنَ الْأَسْرَی إِن یَعْلَمِ اللَّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِّمَّآ أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
ای پیامبر! به اسیرانی که در دست شمایند بگو: اگر خداوند در دلهای شما خیری بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد (و مسلمان خواهید شد) و گناهانتان را میبخشاید و خداوند بخشاینده و مهربان است.
نکتهها:
در شأن نزول آیه آمده است: عباس، عقیل و نوفل در جنگ بدر اسیر شدند، پیامبرصلی الله علیه وآله با گرفتن فدیه آنان را آزاد کرد، آنان هم مسلمان شدند. پول فدیههایشان هم بعداً به آنان برگردانده شد.(1)
در تفاسیر آمده است، پس از جنگ بدر برخی گفتند: به احترام پیامبر، از عبّاس، عموی آن حضرت فدیه نگیرید. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «واللّه لاتذرن منه درهماً» به خدا سوگند از یک درهمش هم نگذرید! سپس آن حضرت به عموی خود فرمود: «تو ثروتمندی، برای خودت و برادرزادهات عقیل، فدیه بده». عبّاس گفت: «اگر فدیه دهم بیپول میشوم!» حضرت فرمودند: «از پولهایی که نزد همسرت امّالفضل در مکّه
گذاشتهای خرج کن». عبّاس گفت: «احدی از این ماجرا خبر نداشت، فهمیدم که به راستی تو پیامبر خدا هستی» و همانجا مسلمان شد.
در نظام اسلامی، برای اسرای جنگی، سه طرح مشروع و مقبول است:
ص: 129
1) 191) تفسیر نورالثقلین.
آزاد کردن بدون فدیه، مثل آنچه در فتح مکّه واقع شد، با آنکه مسلمانان قدرت اسیر و فدیه گرفتن را داشتند، ولی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همه را با جملهی «انتم الطلقاء» آزاد ساخت.
آزادی اسیران با گرفتن فدیهی نقدی یا مبادلهی اُسرا.
نگه داشتن اسیران در دست مسلمانان، تا هم از قدرت یافتن دشمن جلوگیری شود، هم به تدریج تعالیم دین را آموخته و به اسلام ارشاد شوند و به تدریج با سهمی از زکات یا کفاره روزه خواری و امثال آن آزاد گردند.
انتخاب هر یک از این سه راه در اختیار حاکم اسلامی است.
پیامها:
1- پیامبر و رهبر حکومت اسلامی مأمور است تا با اسیران گفتگو کرده و آنان را ارشاد کند. «یا ایّها النبیّ قل لمن فی ایدیکم...»
2- با اسیران چنان رفتار کنید که زمینهی هدایت و ارشادشان فراهم شود. (بکار بردن کلمه «خیر» و«مغفرت» برای شکست خوردگان، گویای این پیام است.)
3- تبلیغ و ارشاد اسیران جنگی لازم است و از هر فرصتی باید استفاده کرد. «قل لمن فی ایدیکم»
4- خیر واقعی، اسلام و ایمان آوردن است. «اِن یَعلمِ اللّه فی قلوبکم خیراً»
5 - به مردم امید بدهید که با کمترین خیر، میتوانید به سعادت برسید. «اِن یَعلمِ اللّه فی قلوبکم خیراً یؤتکم خیراً»
6- هدف از جنگ، هدایت مردم و شکست دادن طاغوت است، نه قتل، غارت، اسیر و فدیه گرفتن. «یؤتکم خیراً مما اُخذ منکم»
7- حتّی شرکت در جنگ بر ضد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، مانع توبه و
ص: 130
برگشت و دریافت مغفرت الهی نیست. «قل لمن فی ایدیکم... یغفر لکم واللّه غفور رحیم»
8 - پذیرش اسلام، موجب گذشت از خطاها وسبب دریافت لطف ورحمت الهی است. «اِن یَعلمِ اللّه فی قلوبکم خیراً... یغفر لکم واللّه غفور رحیم»
تفسیر سورهی انفال » آیات 71 تا 75
«71» وَإِن یُرِیدُواْ خِیَانَتَکَ فَقَدْ خَانُواْ اللَّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
و اگر (اسیران) بخواهند به تو خیانت کنند، از پیش هم به خدا خیانت کردهاند، پس خداوند (تو را) بر آنان غلبه و تسلّط داد و خداوند، دانا و حکیم است.
نکتهها:
از مجموع این آیه و آیهی قبل استفاده میشود که اصل اصلاح و ارشاد و هدایت را نباید با احتمالات منفی نادیده گرفت. با آنکه مشرکان مکّه سالها نسبت به پیامبرصلی الله علیه وآله و مسلمانان صدر اسلام انواع خیانتها را روا داشتند، امّا اگر مصلحت بر آزادسازی اسرا باشد، احتمال خیانت آنان، مانع عمل به وظیفه نشود.
آری، باید نسبت به اسیران دشمن، نه سوء ظنّ صد در صد داشته باشیم، نه حسن ظنّ کامل، نه خشونت محض و نه رأفت تنها، بلکه با تیز هوشی و توکّل وقاطعیّت و با مهربانی و عطوفت برخورد کنیم.
پیامها:
1- احتمال خیانت اسیران، نباید مانع آزادسازی آنها شود. «ان یریدوا خیانتک»
2- دشمنان، سابقهی خیانت دارند. «خانوا اللّه من قبل»
ص: 131
3- خداوند، حقّ و طرفدارانش را غلبه میبخشد. «فأمکن منهم»
4- خیانت، سبب اسارت و تحت سیطره قرار گرفتن است. «خانوا... فأمکن»
5 - خداوند به نیّتهای دشمن آگاه و به فرمانی که میدهد، حکیم و مصلحتاندیش است. «واللّه علیم حکیم»
«72» إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلایَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَی قَوْمٍ
بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بِصِیرٌ
همانا کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، و آنان که (مجاهدان و مهاجران را) پناه داده و یاری کردند، آنان دوستدار و حامی و همپیمان یکدیگرند. امّا کسانی که ایمان آورده، ولی هجرت نکردند، حقّ هیچگونه دوستی و حمایت از آنان را ندارید، تا آنکه هجرت کنند. و اگر (مؤمنانِ تحت فشار، برای حفظ دینشان) از شما یاری طلب کردند، بر شماست که یاریشان کنید، مگر
در برابر قومی که میان شما و آنان پیمان (ترک مخاصمه) است، و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست.
نکتهها:
در سال سیزدهم بعثت و پس از ده سال از دعوت علنی پیامبر به اسلام، هنوز مشرکان مکّه دست از اذیّت و آزار پیامبر و مسلمانان برنداشته بودند و روز به روز بر شدّت آن میافزودند تا اینکه تصمیم
ص: 132
گرفتند با توطئهای حساب شده و اقدامی دستهجمعی، پیامبر را به قتل برسانند و اسلام را ریشهکن کنند.
با اطلاع پیامبرصلی الله علیه وآله از آن توطئه و جانفشانی علیعلیه السلام، شبانه مقدّمات هجرت فراهم شد و آن حضرت در اوّل ماه ربیعالاوّل ابتدا به غار ثور رفتند و به مدّت سه روز در آنجا به گونهای معجزهآسا مخفی شدند و در این مدّت تنها حضرت علیعلیه السلام برای آن حضرت غذا تهیه کرده و اخبار بیرون را در اختیار آن جناب قرار میدادند. سرانجام پیامبر با اعلان مهاجرت مسلمانان به یثرب و
همراه آوردن اهلبیت آن حضرت، خود راهی یثرب شدند و پس از پیمودن مسافتی حدود چهارصد کیلومتر، روز دوازدهم ربیعالاوّل به محلّهی قبا رسیدند و بقیّهی مهاجران نیز به آنان ملحق شدند.
مردم یثرب، از مهاجران استقبال شایانی به عمل آوردند وآنها را با آغوش باز پذیرفتند و یثرب را به «مدینةالنبیّ» و «مدینة الرّسول»، تغییر نام دادند. آنگاه پیامبر برای پیشگیری و دوری از تفرقه، میان مهاجران و انصار که حدود سیصد نفر بودند، دو به دو عقد اخوّت و برادری جاری کردند و مسجد قبا را پایهگذاری کردند.(1)
مهاجران، کسانی هستند که در مکّه به پیامبرصلی الله علیه وآله ایمان آوردند و چون در آنجا تحت فشار بودند، خانه وکاشانهی خود را رها کرده به همراه پیامبر به مدینه هجرت کردند و انصار، مسلمانانی هستند که از پیامبر اسلام و مهاجران استقبال و آنان را در بین خود جای داده و یاری نمودند.
در این آیه، محورهایی همچون: پیوند مهاجرین مکه و انصار مدینه،
ص: 133
1) 192) تفسیر نمونه، سیره ابن هشام و فروغ ابدیّت، ج1، ص417 - 450.
ضرورت هجرت از مکه به مدینه، بیاعتنایی به مرفّهان گریزان از هجرت، تعهّد متقابل میان مهاجران و انصار و نجات مسلمانان دربند، در صورت عدم ضرر به پیمانهای قبلی، مطرح شده است.
عموماً ملّتها، مهمترین و بزرگترین حادثهای را که در حیات اجتماعی، علمی و مذهبی آنان رخ داده و آن را نقطهی عطفی در سرگذشت ملّی خود میدانند، مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند، مثلا میلاد حضرت مسیحعلیه السلام نزد مسیحیان و یا عام الفیل (سالی که سپاه ابرهه به مکّه حمله کرد و نابود شد) نزد اعراب، مبدأ سال قرار گرفت.
دین اسلام کاملترین شریعت آسمانی است واز ادیان دیگر مستقل است، لذا مسلمانان میلاد حضرت مسیح را مبنای سال خود قرار ندادند، همچنین عامالفیل گرچه سال تولّد پیامبر بود و یا حتّی روز بعثت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ، مبنای سال قرار نگرفت، امّا با هجرت پیامبر به مدینه که حکومتی مستقل در آنجا پایهگذاری شد و مسلمانان توانستند در نقطهای آزادانه فعالیّت کنند، پیامبر شخصاً تاریخ
هجری را بنا گذاردند.(1)چنانکه میتوان از عبارت «مِن اوّل یوم»، در آیهی «لمسجد اُسس علی التّقوی من اوّل یوم احقّ ان تقوم فیه»(2)که در مورد ساختن مسجد قبا میباشد نیز پایهگذاری سال هجری را استفاده نمود، زیرا اوّلین اقدام پیامبر در هجرت به مدینه ساختن مسجد قبا میباشد.(3)آری اگر هجرت نبود، چه بسا اسلام در همان نقطه محدود و نابود میشد.
بیشتر بلاهای مردم از غرق شدن در رفاه و ترک هجرتهای سازنده سرچشمه میگیرد. اگر همهی مغزها ومتخصّصان و
ص: 134
کارشناسان مسلمانی که در کشورهای غربی به سر میبرند، به کشور خود هجرت کنند، هم ضربه به دشمن است وهم تقویت اسلام وکشورهای اسلامی.
هجرت، اختصاص به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ندارد، بلکه هجرت از محیط شرک، کفر و گناه، برای حفظ دین و ایمان و یا برای برگشت از نافرمانی خداوند لازم است، چنانکه خداوند در پاسخ کسانی که عذر آلودگی خود و ارتکاب به گناه را محیط ناسالم میدانستند و میگفتند: «کنّا مستضعفین فی الارض»، میفرماید: زمین خداوند که پهناور بود، چرا به مکانی دیگر هجرت نکردید؟ «قالوا الم تکن ارض اللّه واسعة»(1)
البتّه با توجّه به عبارت «مستضعفین»، معلوم میشود که اگر توانایی امر به معروف و نهی از منکر باشد، باید به این مهم اقدام نمود و جامعه را ترک نکرد و آن را مورد اصلاح قرار داد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: هنگامی که در محل و سرزمینی که در آن زندگی میکنی نافرمانی و معصیت خدا میکنند، از آنجا به جایی دیگر هجرت کن. «اذا عصی اللّه فی ارض انت فیها فاخرج منها الی غیرها»(2)
چنانکه هجرت برای آموختن علم و دانش و برای بیان آموختههای خود به دیگران نیز لازم است. «فلولانفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم»(198)
در صدر اسلام دو هجرت رخ داده است: یکی در سال پنجم بعثت، هجرت گروهی از مسلمانان به سرزمین حبشه و دیگری در سال سیزدهم بعثت، هجرت از مکّه به مدینه.
ص: 135
پیامها:
1- اسلام، ایمان و عقیده، بدون تلاش و مجاهدت کافی نیست. مسلمانان صدر اسلام، یا مهاجر بودند یا پناهدهنده مهاجران، یا جهادگر و یا حامی مجاهدان. «انّ الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم... والّذین آووا و نصروا» (شرایط متفاوت برای هرکس تکلیف خاصّی میآورد، برای یکی هجرت و برای دیگری پناهدادن به مهاجران.)
2- حمایت و رابطهی ولایی، مخصوص کسانی است که اهل هجرت، جهاد و کمک به دیگران باشند. «اولئک بعضهم اولیاء بعض»
3- خداوند میان مهاجران و انصار حقّ رابطه و ولایت مقرّر کرده است. «والّذین آووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض»
4- هجرت به سوی جامعهی اسلامی، شرط ولایت است و کسی که هجرت نکند، از مدا حمایت و ولایت خارج است. «لم یهاجروا مالکم من ولایتهم...»
5 - در جامعهی اسلامی باید میان مجاهدان ومهاجران با مرفّهان هجرت گریز، فرق باشد. «آمنوا ولم یهاجروا»
6- کسی که هجرت نکند، نه او را یاری کنید و نه از او یاری بخواهید. (کلمهی «ولایتهم» را دو گونه میتوان معنا کرد: یکی «ولایت و حمایت شما از آنان» و دیگری «کمک و حمایت آنان از شما»)
7- باید از متخلّفان پیشین که خواهان پیوستن به مسلمانان هستند، با آغوش باز استقبال کرد. «حتّی یهاجروا» (آری، همینکه تارکان هجرت، هجرت کردند، شما آنان را حمایت کنید)
ص: 136
8 - اگر مسلمانانِ دیگر مناطق، تحت فشار کفر قرار گرفتند، نسبت به استمدادشان نباید بیتفاوت بود. «ان استنصروکم فی الدّین فعلیکم النصر»
9- در روابط با دیگران باید اهمّ و مهم در نظر گرفته شود. مادامی که کفّار به پیمانهای خود با مسلمانان پایبند هستند، نمیتوان برای حمایت مسلمانانِ زیر سلطهی آنان اقدامی کرد. «الاّ علی قوم بینکم و بینهم میثاق»
«73» وَالَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَآءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُن فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَفَسَادٌ کَبِیرٌ
و کسانی که کفر ورزیدند، یاران یکدیگرند، (پس شما با آنان هم پیمان نشوید،) اگر شما (هم میان خود، همبستگی) نداشته باشید، فتنه و فساد بزرگی در زمین واقع خواهد شد.
نکتهها:
در معنای «اِلاّ تَفعلوه»، سه احتمال بیان شده است:
الف: اگر طبق دستور خداوند مبنی بر رابطه ولایت میان مؤمنان عمل نکنید و با کفّار پیوند داشته باشید، فساد بزرگی خواهد بود، چون آنان متّحدند و شما متفرّق.
ب: اگر نسبت به مسلمانانِ در فشار بیاعتنایی کنید، ممکن است آنان قتل عام شده، یا از اسلام برگردند.
ج: اگر قراردادهای بینالمللی با کفّار را رعایت نکنید و از تعدادی مسلمان حمایت کنید، همهی کفّار علیه شما بسیج خواهند شد و فسادی بزرگ پیش خواهد آمد.
ص: 137
پیامها:
1- وقتی کفّار یار یکدیگرند، «والّذین کفروا بعضهم اولیاء بعض» اگر مسلمانان همیاری نداشته باشند، گرفتار فتنه و فساد خواهند شد. «الاّ تفعلوه تکن فتنة»
2- پذیرفتن ولایت و سلطهی کافران، فساد و فتنهای بزرگ در زمین است. «الاّ تفعلوه تکن فتنة»
3- اگر میان شما مسلمانان، پیوند محکم ولایت نباشد، کفّار متّحد شده شما را نابود میکنند. «الاّ تفعلوه تکن فتنة»
«74» وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَواْ وَّ نَصَرُواْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ
و کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند و کسانی که پناه دادند و یاری کردند، همانان مؤمنان واقعیاند. برای آنان آمرزش و روزی شایسته و کریمانهای است.
پیامها:
1- ایمان، بر عمل مقدّم است. «آمنوا وهاجروا»
2- ارزش کارها، آنگاه است که آنها رنگ خدایی و انگیزهی الهی داشته باشد. «فی سبیل اللّه»
3- ایمان واقعی، در هجرت، جهاد، پناهدادن و یاریرساندن مسلمانان مجاهد، بروز میکند. «و الّذین آوَوا ونصروا اولئک هم المؤمنون حقّاً»
4- حتّی مؤمنان حقیقی هم، از خطا و گناه بیمه نیستند و به مغفرت الهی نیاز دارند. «المؤمنون حقّاً لهم مغفرة»
ص: 138
5 - هجرت و جهاد، عامل بخشایش و نزول رزق ویژهی الهی است. «آمنوا و هاجروا و جاهدوا... لهم مغفرة و رزق کریم»
6- اگر به خاطر هجرت و جهاد از رزق اندک بگذرید، به رزق کریم و شایستهی الهی میرسید. «آمنوا و هاجروا و جاهدوا... لهم مغفرة و رزق کریم»
7- انسان همیشه مسئول است؛ گاهی به صورت جهاد، گاهی هجرت، گاهی پناهدادن به مهاجران و گاهی پشتیبانی از رزمندگان. (تمام آیه)
«75» وَالَّذِینَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَکُمْ فَأُوْلَئِکَ مِنکُمْ وَ أُوْلُواْ الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
و کسانی که بعداً ایمان آورده و همراه شما هجرت و جهاد کردند، آنان از شمایند. و در قانون الهی، خویشاوندان نسبت به یکدیگر اولویّت دارند. همانا خداوند به هر چیزی بسیار داناست.
نکتهها:
یکی از مصادیق آیه، ارث است که پیش از اسلام، گاهی ارث بر اساس پسرخواندگی و عهد و پیمان بود، ولی اسلام آن را بر محور خویشاوندی و دینداری قرار داد.
در مسألهی امامت و خلافت، ائمّه و علما بارها به این آیه استناد کردهاند، و علاوه بر استدلال به علم، سابقهی جهاد و تقوا، به خویشاوندی امام علیعلیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله، برای اثبات امامت بلافصل آن جناب استدلال کردهاند.(199)
ص: 139
پیامها:
1- مؤمنان سابق و قدیمی باید کسانی را که در آینده ایمان میآورند وهجرت میکنند، همانند خود مؤمن حقیقی بدانند.«والّذین آمنوا من بعد... فاولئک منکم» آری، آغوش جامعه اسلامی، به روی همه باز است ومسلمانی در مدار بسته و انحصاری نیست، گرچه سابقه میتواند امتیازات معنوی بیشتری را به دنبال داشته باشد.
2- مؤمنان خویشاوند، علاوه بر ولایت خویشاوندی بر یکدیگر، ولایتی نیز در سایهی ایمان، هجرت و جهاد نسبت به هم دارند. «و الّذین آمنوا... واولوا الارحام بعضهم أولی ببعض»
3- در قانون الهی، میان خویشاوندان نیز سلسله مراتب وجود دارد. «و اولوا الارحام بعضهم أولی ببعض»
4- هجرت، شرط ملحق شدن به مؤمنان حقیقی است. (هجرت، کلید تمرکز و تشکّل نیروهای خودی است) «هاجروا... فاولئک منکم»
صلهی رحم و دید و بازید
علاّمه مجلسیقدس سره به دنبال آیهی؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(1)یکصد و ده حدیث در بارهی اهمیت صلهی رحم، بیان کرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(2)در اینجا برخی از نکات جالبی که در آنها آمده را نقل میکنیم:
با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
صلهی رحم، عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
ص: 140
با صلهی رحم، رزق توسعه مییابد.
بهترین قدمها، قدمی است که برای صلهی رحم و دیدار اقوام برداشته میشود.
در اثر صلهی رحم، به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بیاعتنایی کنند.
صلهی رحم کنید هر چند آنها نیکوکار نباشد.
صلهی رحم کنید، گرچه به اندازهی سلام کردن باشد.
صلهی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
کمک مالی به فامیل، بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
صلهی رحم کنید، گرچه یکسال راه بروید.
کسی که صلهی رحم را ترک کند، بویی از بهشت به او نمیرسد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «پدرم سفارش کرد، با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1)
صلهیرحم تنها به دیدن و ملاقات کردن نیست، کمکهای مالی نیز از مصادیق صلهیرحم به شمار میرود. امام صادقعلیه السلام فرمودند: در اموال انسان غیر از زکات، حقوق دیگری نیز واجب است و آنگاه آیه 21 سوره رعد «والّذین یَصِلونَ ما أمَر اللّه به أن یوصَل» را تلاوت فرمودند.(2)البتّه شاید مراد امامعلیه السلام از حقوق دیگر، همان خمس باشد.
امام صادقعلیه السلام در آستانه رحلت از دنیا، دستور دادند تا به بستگانی
ص: 141
که نسبت به ایشان جسارت کرده بودند هدیهای بدهند. وقتی حضرت در انجام این کار مورد انتقاد قرار میگیرند، آیه فوق را تلاوت میفرمایند.(204) و اینگونه به ما یاد میدهند که شرط صلهیرحم خوشبینی، علاقه و رابطه آنها با ما نیست.
«والحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین»
ص: 142
ص: 143