ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان قراردادی : تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : دقایقی با قرآن بر اساس تفسیر نور / محسن قرائتی.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۳۶۸ ص.
شابک : ۳۰۰۰۰ ریال978-600-5421-16-3 : ؛ ۳۵۰۰۰ ریال ( چاپ پنجم ) ؛ ۳۵۰۰۰ ریال ( چاپ ششم ) ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (چاپ نوزدهم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ سوم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۸(فیپا).
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : چاپ پنجم : ۱۳۸۹ .
یادداشت : چاپ ششم: ۱۳۹۰.
یادداشت : چاپ نوزدهم: بهار ۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷۰۱۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۶۳۳۷۶
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
به دنبال انتشار کتاب «پرتوی از نور»، گزیده نکتهها و پیامهای تفسیر نور حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، برخی از دانشگاهیان تقاضا کردند با توجه به حجم بالای این کتاب، موضوعاتی متناسب با آنان گلچین شود و در قالب کتابی مختصرتر عرضه گردد.
بر این اساس 200 موضوع از کتاب فوق انتخاب و تحت عنوان «دقایقی با قرآن» آماده شد تا علاقمندان به فرهنگ اسلامی در دقایقی کوتاه با معارف بلند و دقیق قرآن کریم آشناتر شوند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
مباحث چند دقیقهای
صلهی رحم 13
آداب تلاوت قرآن 14
آثار و برکات روزه 15
آداب مهمانی رمضان 16
تشبیه همسر به لباس 17
علت حرمت شراب 18
توحید و مالکیتّ حقیقی 20
موافقان و مخالفان ولایت خدا 21
ماجرای مباهله 23
بهترین امّت 26
شهید و شهادت 27
شهید و شهادت در روایات 28
ازدواج موقّت 30
دادگاه خانواده 32
اطاعت از اولواالامر 35
ضرورت تدبّر در قرآن 37
امانت و انواع آن 38
چگونگی نماز (خوف) در جنگ 40
غدیر در قرآن 42
تغذیه در اسلام 46
ولایت از آنِ کیست؟ 47
آخرین رسالت پیامبر اسلام 49
شعور حیوانات 53
بدعت و مبارزه با آن 55
پرسشهای قیامت 57
لباس در قرآن 58
زینت و مسجد 59
اسراف و پیامدهای آن 61
انواع رفاه و گشایش روزی 62
فواید امر به معروف 63
عهد و پیمان الهی با انسان 65
اسمای حسنای خداوند 67
علم غیب انبیا و اولیا 70
جامعترین آیه در مکارم اخلاق 72
اقسام حیات و زندگی 73
مفهوم امانت 74
خمس 75
علّت تغییر سرنوشت مردم 78
آمادگی رزمی، ضرورت جامعه 79
اهمیّت مسجد 80
معیار و محدوده دوستیها 81
زراندوزی و زکات 82
ابوذر و آیهی کنز 83
انتقاد نابجا 84
همنشینی با راستگویان 85
ضرورت تفقه در دین 86
امتیازات قرآن 88
ویژگیهای اولیای خدا 89
رستگاری دنیوی اولیای خدا 90
قبله و مهندسی شهرسازی 91
توبهی نجاتبخش 92
اعجاز قرآن 93
گواهان دادگاه قیامت 94
اهل بیت، کشتی نجات 96
امیدبخشترین آیه 97
خواب و رؤیا 98
سیمای حضرت یوسف 101
نشانههای مؤمن مخلص 102
ایمان آلوده به شرک 103
یاری خداوند در ناامیدی 104
سیمای خردمندان 106
دید و بازدید 107
صبر و شکیبایی 108
عوامل آرامش و دلگرمی 109
عوامل اضطراب و نگرانی 110
اقسام مقدّرات الهی 112
چگونگی شکر 114
احسان به والدین 115
نمازشب 119
توبه در قرآن 121
قلب مؤمن و قلب کافر 122
شفاعت و شرایط آن 124
حسابرسی در قیامت 125
رستگاران 126
مفاسد زنا 127
نگاه و آداب نگاه کردن 128
ضرورت پیشگیری از فحشا 130
عوامل گمراهی و انحراف 132
آیین دوست یابی 133
مهجوریّت قرآن 135
پیامدهای هواپرستی 137
علل سکوت امیرمؤمنان 138
شعر و شاعران 139
تعلیمات ویژه الهی 140
آداب مدیریت اسلامی 141
ریشه ایمان به خدا 143
شبهه زیارت پیامبر 144
اهمیت ازدواج 146
معیار انتخاب همسر 147
استکبار و مستکبر 148
دنیا از منظر قرآن 150
نماز و بازدارندگی 151
غنا و موسیقی 153
آثار مخرّب غنا 154
سیمای لقمان حکیم 157
گوشهای از نصایح لقمان 158
احسان به والدین 159
گسترهی معنای والدین 161
شکر بر تلخیها 162
سیمایی از نماز 163
امر به معروف و نهی از منکر 166
تواضع 168
تواضع اولیای الهی 169
اخلاص 170
راههای کسب اخلاص 171
وظایف انسان کامل 174
آخرین دین 175
حجاب و آفات بیحجابی 176
اجر و پاداش پیامبر 177
اهمیّت انگیزه و نیّت 178
کارهای نیکِ مورد انتقاد 179
اهمّیت تدّبر در قرآن 180
آیهای سراسر لطف و مهربانی 181
انواع و آداب جدل و گفتگو 182
جلوههای مختلف نصرت الهی 184
رفتار پیامبرصلی الله علیه وآله با مردم 185
روش برخورد با مخالفان 188
رزق و روزی 191
شورا و مشورت 192
آثار و فواید مشورت 194
قانون مماثلت 196
مقایسه مؤمن و کافر 198
تفاوت نقش خدا و غیر خدا 201
صلح حدیبیه 202
مقدّسات در اسلام 205
تحقیق، داروی دردها 208
خبر در اسلام 209
تمسخر و استهزا 210
اقسام سوء ظنّ 212
غیبت چیست؟ 214
جبران غیبت 215
موارد جواز غیبت 216
شنیدن غیبت 217
آداب مهمانی 217
آرزو در آیات و روایات 219
گناه، انواع و آثار آن 221
آفرینش انسان 223
تکرار در قرآن 224
دلایل تکرار در قرآن 226
دلیل برخی احکام 227
دستورالعمل مؤمنان 228
سفارشنامه امام علیعلیه السلام 230
موعظه و انواع آن 232
تولّی و تبرّی 233
مغفرت و استغفار 234
دشمن شناسی 235
سیمایی از یهود 238
اهمیّت روز جمعه 239
جایگاه نماز جمعه 240
مقایسه مؤمنان و منافقان 243
عوامل غفلت از یاد خدا 247
مسئولیت در برابر خانواده 248
زن نمونه 250
اخلاق در اسلام 251
پیامبر، خلق عظیم 253
انسان موجودی حریص 256
پیرامون مسجد 257
اهمیت نمازشب 258
کیفر رویگردانی از حق 260
شب قدر 261
جلوه های تکاثر 263
بازار دنیا 265
کوثر چیست؟ 267
حسادت 269
منشأ حسادت 270
مباحث یک دقیقهای
ویژگیهای قلب سلیم 272
ویژگیهای قلب مریض 272
چرا عبادت کنیم؟ 273
چگونه عبادت کنیم؟ 273
موانع و اثرات یاد خدا 274
عنایات خدا به صابران 275
راههای پیروزی بر مشکلات 276
مردم و مشکلات 276
بخور بخور ممنوع 277
شرایط دعا در قرآن 277
مسالمت با گروهها 278
زمینههای امیدواری 279
حالتهای قلبی انسان 280
مسئولیت در فکر و انگیزه 280
جلوهگری دنیا 281
ویژگیهای پرهیزکاران 282
عوامل مؤثر در تربیت 283
وجوب وفای به عهد 284
گناه دانشمندان 285
غلوّ درباره اولیای دین 285
عوامل روحیه بخش 286
مهلت الهی، نعمت یا نقمت 287
انتظار ستایش 287
اقسام صبر 288
افشای اسرار 289
راههای فریب شیطان 290
ارزش ایمان همراه عمل 290
فلسفه وضو 291
خدا، بهترین قانونگذار 292
خوردن در قرآن 293
امتیازات حج 293
سؤالهایی که نباید جواب داد 294
انواع اجل و مرگ در قرآن 295
مصادیق رحمت در قرآن 296
سرنوشت انسان در گرو عملش 297
آداب و شرایط دعا 297
اسرار اربعین و عدد چهل 298
عوامل انحراف 299
انواع تحریف 300
راههای وسوسه شیطان 301
انواع قاریان قرآن 301
تشبیه قرآن برای حق ناپذیران 302
معیار شناخت حق 302
برکات وجودی اولیای خدا 303
روش برخورد با توطئهگران 304
مراحل سیر و سلوک 305
اذیت و آزار پیامبر 305
خودفراموشی 306
اهل ایمان و اهل نفاق 307
آفت زیادهخواهی 308
دست فقیر، دست خدا 308
ممنوعیت هرگونه ضرر 309
تقوا معیار ارزش 310
رسول رحمت 311
عوامل دوزخی شدن 312
دو درس بزرگ 312
پیروان پیامبر و ائمه 313
بقیة الله قرآن 314
توصیهای به آمران و ناهیان 315
فلسفهی آفرینش 315
انواع گریه 316
کارهای بزرگ مأموران کوچک 317
شرایط مدیر کارآمد 318
معیارهای گزینش 318
قرآن، ذکر الهی 319
زوجیّت در نظام آفرینش 319
باطل همچون کف است 320
درجات انفاق 321
آثار و برکات یاد خدا 322
اقسام مردم 322
عذاب آخرت 323
مراحل انحراف کفّار 323
مراحل شکر 324
بشارت حاکمیت جهانی مؤمنان 324
توجیه مجرم و ملامت شیطان 325
تبدیل نعمت به نقمت 326
آرزوهای خوب و بد 326
اسراف 327
آداب سخن گفتن 328
رزق و روزی در قرآن 328
گناه خودکشی 329
آداب راه رفتن 330
ابلیس در قرآن 330
فطری بودن خداشناسی 331
ویژگیهای قرآن 332
ان شاءالله گفتن 332
انواع سجده 333
آیهای جامع و کامل 334
رمز سجدههای نماز 334
آمرزشطلبی انبیا 335
سیمایی از قیامت 335
سیمایی از مرگ 336
مصرف هدفمند 337
مراحل تکامل معنوی 338
برخی شرایط مدیریّت 338
جلوههای طغیان 339
دلایل تأخیر عذاب 339
زیانکاران 340
فواید و آفات زبان 340
عوامل نسیان و غفلت 341
ترتیل در تلاوت قرآن 342
عوامل سعادتآفرین 342
امتیازات قرآن 343
دلایل مستجاب نشدن دعا 343
وسایل آرامبخش 344
نعمتهای منّتدار 345
دشمنان معنوی 346
پرسشهایی در قیامت 346
انواع اطاعت 347
انگیزههای سؤال و پرسش 348
تفأل و فال بد 349
سیمای قرآن در یک آیه 349
حکومت نمونه 350
احسن بودن و احسن خواهی 351
عوامل مغفرت در قرآن 352
اسلام و تفریح 353
معنی گمراه کردن الهی 354
مراحل تسلّط شیطان 354
آثار اعراض از یاد خدا 355
قرآن و اعضای بدن پیامبر 356
هواپرستی 356
فلسفه جهاد 357
چند چیز در گرو چند چیز 358
استغفار انبیا 359
مراحل تربیت 360
دلایل روشن بودن هدایت 360
روابط فردی و اجتماعی مؤمن 361
عصمت همه جانبه پیامبر 362
گناهان کبیره 362
آداب و شیوه بیان سخن 363
انواع تجارت 364
عالم بی عمل 365
انواع خانواده 366
چشم زخم 367
عنایات خدا به پیامبر 368
ألَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (بقره، 27)
(فاسقان) کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم بستند میشکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع مینمایند، و در زمین فساد میکنند، قطعاً آنان زیانکارانند.
علاّمه مجلسیقدس سره به دنبال آیهی؛ «ویقطعون ما امر اللَّه به ان یوصل»(1)یکصد و ده حدیث در بارهی اهمیت صلهی رحم، بیان کرده، آنها را مورد بحث قرار داده است.(2)در اینجا برخی از نکات جالبی که در آنها آمده را نقل میکنیم:
با بستگان خود دیدار و رابطه داشته باشید، هر چند در حدّ نوشاندن آبی باشد.
صلهی رحم، عمر را زیاد و فقر را دور میسازد.
با صلهی رحم، رزق توسعه مییابد.
بهترین قدمها، قدمی است که برای صلهی رحم و دیدار اقوام برداشته
میشود.
در اثر صلهی رحم، به مقام مخصوصی در بهشت دست مییابید.
به سراغ بستگان بروید، گرچه آنها بیاعتنایی کنند.
صلهی رحم کنید هر چند آنها نیکوکار نباشد.
صلهی رحم کنید، گرچه به اندازهی سلام کردن باشد.
صلهی رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان میکند.
صلهی رحم باعث تزکیه عمل و رشد اموال میشود.
کمک مالی به فامیل، بیست و چهار برابرِ کمک به دیگران پاداش دارد.
صلهی رحم کنید، گرچه یکسال راه بروید.
کسی که صلهی رحم را ترک کند، بویی از بهشت به او نمیرسد.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «پدرم سفارش کرد، با افرادی که با فامیل خود رابطه ندارند، دوست مشو».(1)
ألَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (بقره، 121)
کسانی که به آنها کتاب آسمانی دادهایم وآنرا چنان که سزاوارِ تلاوت است تلاوت میکنند، آنان به آن (قرآن یا پیامبر) ایمان میآورند و کسانی که به آن کافر شوند، آنان همان زیانکارانند.
امام صادقعلیه السلام دربارهی آداب تلاوت قرآن، هشت نکته را مورد توجّه قرار دادند: 1- ترتیل آیات. 2- تفقّه در آیات. 3- عمل به آیات. 4- امید به وعدهها. 5 - ترس از وعیدها. 6- عبرت از داستانها. 7- انجام اوامر الهی. 8 - ترک
1) 3. تفسیر راهنما ونورالثقلین.
نواهی. در پایان روایت نیز امام فرمود: حقّ تلاوت تنها حفظ آیات، آموزش حروف، قرائت و تجوید نیست.(1)بر اساس روایات، کسانی که حقّ تلاوت قرآن را ادا میکنند، تنها امامان معصوم میباشند.(2)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ (بقره، 183)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر گردید، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگار شوید.
مهمترین اثر روزه تقوا و خداترسی، در ظاهر و باطن است. روزه، یگانه عبادت مخفی است، نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم میبینند؛ امّا روزه دیدنی نیست. روزه، اراده انسان را تقویت میکند. کسی که یک ماه نان و آب و شهوت خود را کنترل کرد، میتواند نسبت به مال و ناموس دیگران نیز خود را کنترل کند. روزه، باعث تقویت عاطفه است، کسی که یک ماه مزه گرسنگی را چشید، درد آشنا میشود ورنج گرسنگان را احساس ودرک میکند. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «روزه، نیمی از صبر است».(3)
روزهی مردمان عادّی، خودداری از نان و آب و امور شهوانی است؛ امّا در روزه خواص، علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است، و روزهی خاصّالخاص، علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالی کردن دل از غیر خداست.(4)روزه، انسان را فرشته صفت میکند، فرشتگانی که از خوردن و آشامیدن و شهوت بدورند.(5)
شَهْرُ رَمَضَانَ اَلَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرآنُ هُدیً لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَی وَالْفُرْقانِ فَمَن شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیْضاً أَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُم وَ لَعَلَّکُم تَشْکُرُونَ (بقره، 185)
ماه رمضان، ماهی است که قرآن در آن نازل شده است. (و قرآن کتابی است که) هدایتگر مردم همراه با دلائل روشنِ هدایت ووسیله تشخیص حقّ از باطل است، پس هر کس از شما این ماه را دریابد، باید روزه بگیرد. و آنکس که بیمار یا در سفر باشد، روزهای دیگری را به همان تعداد روزه بگیرد. خداوند برای شما آسانی میخواهد و برای شما دشواری نمیخواهد (این قضای روزه) برای آن است که شماره مقرّر روزها را تکمیل کنید و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده، به بزرگی یاد کنید، باشد که شکرگزار گردید.
در وسائل الشیعه(1)برای اخلاق روزهدار در ضمن روایت مفصّلی میخوانیم:
«روزهدار باید از دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غیبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزاری، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخنچینی و حرامخواری، دوری کند و نسبت به نماز، صبر و صداقت داشته و به یاد قیامت توجّه خاصّ داشته باشد».
شرط حضور در این مهمانی، فقط تحمّل گرسنگی نیست. در حدیث میخوانیم: «کسی که از اطاعت رهبران آسمانی سرباز زند و یا در مسائل شخصی و خانوادگی با همسرش بدرفتار و نامهربان باشد ویا از تأمین خواستههای مشروع او خودداری کند و یا پدر و مادرش از او ناراضی باشند،
1) 9. وسائلالشیعه، ج7، ص119.
روزه او قبول نیست وشرایط این ضیافت را به جای نیاورده است».
روزه گرچه فوائد و منافع طبّی از قبیل دفع و از بین بردن مواد زاید بدن را دارد؛ امّا سحرخیزی ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چیز دیگری است ومحروم واقعی کسی است که از این همه خیر وبرکت محروم باشد.
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَآئِکُم هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُم تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُم فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفَا عَنْکُم فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللَّهُ لَکُم وَ کُلُواْ و اشْرَبُواْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَی الَّیْلِ وَ لاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنتُم عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُم یَتَّقُونَ (بقره، 187)
در شبهای روزه (ماه رمضان)، آمیزش با همسرانتان برای شما حلال شد، آنها برای شما (همچون) لباسند و شما برای آنها (همچون) لباس. خداوند میدانست که شما به خود خیانت میکردید (وآمیزش را که ممنوع بود، بعضاً انجام میدادید) پس توبه شما را پذیرفت و از شما درگذشت. اکنون (میتوانید) با آنها هم بستر شوید و آنچه را خداوند بر شما مقرّر فرموده، طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته سفید از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد. سپس روزه را تا شب به اتمام رسانید. و در حالی که معتکف در مساجد هستید، با زنان آمیزش نکنید. این حدود واحکام الهی است پس (به قصد تجاوز وگناه) به آن نزدیک نشوید. خداوند این چنین آیات خود را برای مردم، روشن میسازد، باشد که پرهیزگار گردند.
در تشبیه همسر به لباس، نکات و لطایف بسیاری نهفته است، از جمله:
لباس مایهی زینت و آرامش است، همسر و فرزند نیز مایهی زینت و آرامش خانواده هستند.
لباس عیوب انسان را میپوشاند، هریک از زن و مرد نیز باید عیوب و نارساییهای یکدیگر را بپوشانند.
لباس انسان را از خطر سرما و گرما حفظ میکند، وجود همسر نیز کانون خانواده را از آسیبها حفظ و آن را گرم و زندگی را از سردی میرهاند.
لباس حریم انسان است و دوری از لباس، مایهی رسوایی، دوری از ازدواج و همسر نیز سبب انحراف و رسوایی انسان میگردد.
در هوای سرد لباس ضخیم و در هوای گرم لباس نازک استفاده میشود، هر یک از زن و مرد نیز باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحی طرف مقابل تنظیم کند؛ اگر مرد عصبانی است، زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا کند.
انسان باید لباس خود را از آلودگی حفظ کند، هر یک از دو همسر نیز باید دیگری را از آلوده شدن به گناه حفظ نماید.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَفْعِهِما وَ یَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُم تَتَفَکَّرُونَ (بقره، 219)
از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو: در آن دو گناهی بزرگ است و منافعی (مادّی) نیز برای مردم دارند. (ولی) گناه آن دو از سود آنها بزرگتر است. (همچنین) از تو میپرسند که چه انفاق کنند؟ بگو: افزون (بر نیاز خود را)، خداوند اینچنین آیات را برای شما روشن میسازد تا شاید اندیشه کنید.
«خمر» به معنای پوشش است و لذا به پارچهای که زنان سرِ خود را با آن پوشانده، مراعات حجاب میکنند، «خِمار» میگویند. از آنجا که شراب، قدرت تشخیص را از عقل گرفته، در واقع آن را میپوشاند، به آن «خمر» میگویند.
همچنین «مَیسر» از «یُسر» به معنای آسان است. گویا در قمار، هر یک از دو طرف میخواهند مال همدیگر را بدون زحمت و به آسانی بربایند.
سؤال اوّلِ مردم دربارهی حکم خمر و میسر است.
آیه در پاسخ پرسش آنها میفرماید: شرابخواری و قماربازی، گناهان بزرگی هستند، گرچه ممکن است منافعی داشته باشند. چنانکه عدهای از راه کشت انگور یا شراب فروشی و گروههایی با دایر کردن قمارخانه، ثروتی به دست میآورند. در کتابهای علمی و تربیتی، آثار و عوارض منفی و مفاسد فردی و اجتماعی شراب و قمار به تفصیل بازگو شده است.
در اینجا فهرستی از زیانهای شراب و قمار را از تفسیر نمونه بیان میکنیم: کوتاه شدن عمر، عوارض منفی در کودکان؛ مخصوصاً اگر آمیزشی در حال مستی صورت گیرد. گسترش فساد اخلاقی و بالا رفتن آمار جنایات از قبیل: سرقت، ضرب و جرح، جرایم جنسی و افزایش خطرات و حوادث رانندگی.
از دانشمندانی نقل شده است: اگر دولتها نیمی از شراب فروشیها را ببندند، ما نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها را میبندیم.
هیجان منفی، بیماریهای عصبی، سکتههای مغزی و قلبی، بالا رفتن ضربان قلب، بی اشتهایی، رنگ پریدگی و بیماریهای جسمی و روحی - روانی بررسی آمار نشان میدهد که سی درصد از جنایات مرتبط با قمار است.
قمار، در شکوفایی اقتصادی نقش تخریبی داشته و نشاط کار مفید را از بین میبرد. در بعضی از کشورهای غیر اسلامی نیز در سالهایی قمار را ممنوع و غیر قانونی اعلام کردهاند. مثلاً انگلستان در سال 1853، شوروی در سال
1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام کردند.
أللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیْهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شَآءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ الْسَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَا یَؤُدُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره، 255)
اللّه که جز او معبودی نیست، زنده و برپادارنده است. نه خوابی سبک او را فراگیرد و نه خوابی سنگین. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند. گذشته و آینده آنان را میداند. و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمیکنند مگر به مقداری که او بخواهد. کرسی (علم و قدرت) او آسمانها و زمین را دربرگرفته و نگهداری آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.
مالک حقیقی همه چیز اوست و مالکیّت انسان در واقع عاریتی بیش نیست. مالکیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودی است که از طرف مالک حقیقی یعنی خداوند تعیین میشود. حال که همه مملوک او هستند، پس چرا مملوکی مملوک دیگر را بپرستد؟
دیگران نیز بندگانی همچون ما هستند؛ «عباد امثالکم»(1)طبیعت، ملک خداست و قوانین حاکم بر آن محکوم خدا. ای کاش انسانها هم از مِلک او و هم از مُلک او بهتر استفاده میکردند. اگر همه چیز از خدا و برای خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خدای خالق، ما را رها کردهاست؟ «أیحسب الانسان ان یترک سدی»(2)
امام کاظم علیه السلام از در خانهی شخصی به نام «بُشر» میگذشت، متوّجه سر و
صدا و آواز لهو ولعبی شدند که از خانه بلند بود. از کنیزی که از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه کیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانی نمیکرد. کنیز سخن امام را وقتی وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تکانی خورد و توبه کرد.(1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگی خدا آن است که انسان خودش را مالک نداند.(2)
أللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُم فِیهَا خالِدُونَ (بقره، 257)
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریکیها(ی گوناگون) بیرون و به سوی نور میبرد. لکن سرپرستان کفّار، طاغوتها هستند که آنان را از نور به تاریکیها سوق میدهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
سیمایی از موافقان ولایت خداوند:
در جنگها و سختیها به یاری خدا چشم دوخته و از قدرتهای غیر خدایی نمیهراسد. «فزادهم ایماناً»(1)
از مرگ نمیترسد و کشته شدن در تحت ولایت الهی را سعادت میداند. امام حسین علیه السلام فرمود: «انّی لا اری الموت الاّ السعادة».(2)
تنهایی در زندگی برای او تلخ و ناگوار نیست، چون میداند او زیر نظر خداوند است. «ان اللّه معنا»(3)
از انفاق و خرج کردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولی خود میسپارد. «یقرض اللّه قرضاً حسناً»(4)
تبلیغات منفی در او بی اثر است، چون دل به وعدههای حتمی الهی داده است: «والعاقبة للمتّقین»(5)
غیر از خدا همه چیز در نظر او کوچک است. امام علی علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فی أنفسهم فصغر مادونه فی أعینهم...».(6)
از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمیشود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن میاندیشد. و اگر صدها راه درآمد برایش باز شود تنها با معیار الهی آن راهی را انتخاب میکند که خداوند معیّن کرده است. «ومن لم یحکم بما انزل اللّه»(7)
و مخالفان ولایت الهی، از این برکات محروم و در ظلمتهای متعدد به سرمیبرند.
فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُل تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَ أَبْنَآءَکُمْ وَ نِسَآءَنَا وَ نِسَآءَکُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ (آلعمران، 61)
پس هر که با تو، بعد از علم و دانشی که به تو رسیده است، درباره او (عیسی) به ستیز و محاجّه برخیزد (و از قبول حقّ شانه خالی کند) بگو: بیائید پسرانمان و پسرانتان وزنانمان وزنانتان و خودمان را (کسی که به منزله خودمان است) و خودتان را بخوانیم، سپس (به درگاه خدا) مباهله و زاری کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
واژهی «نَبتَهل» از ریشهی «اِبتهال» به معنای بازکردن دستها و آرنجها به سوی آسمان برای دعا است واین آیه به دلیل این واژه، به آیهی مباهله معروف است. مباهله، یعنی توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یکدیگر، به درگاه خدا و تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر او اهل باطل است.(1)
در تفاسیر شیعه و سنی و برخی کتب حدیث و تاریخ میخوانیم که در سال دهم هجری، افرادی از سوی رسولخداصلی الله علیه وآله مأمور تبلیغ اسلام در منطقه نجران از بلاد یمن شدند. مسیحیانِ نجران نیز هیئتی را به نمایندگی از سوی خود برای گفتگو با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به مدینه گسیل داشتند. با وجود گفتگوهایی که میان آنان و پیامبرصلی الله علیه وآله ردّ وبدل شد، باز هم آنان بهانهجویی کرده و در حقّانیّت اسلام ابراز تردید میکردند. این آیه نازل شد و خطاب به پیامبر فرمود: به کسانی که با تو محاجّه و جدال کرده، و از قبول حقّ شانه خالی میکنند، بگو: بیایید با فراخواندن فرزندان و زنان و خودمان، خدا را بخوانیم و
1) 26. التحقیق فی کلمات القرآن.
با حالت تضرّع و ابتهال بر دروغگویان نفرین کنیم و هر نفرینی که دامن گروه مقابل را گرفت، معلوم میشود که راه او باطل است و با این وسیله به این گفتگو و جدال پایان دهیم.
هنگامی که نمایندگان مسیحیان نجران، پیشنهاد مباهله را از رسول اکرمصلی الله علیه وآله شنیدند، به یکدیگر نگاه کرده و متحیّر ماندند. آنان مهلت خواستند تا در این باره فکر و اندیشه و مشورت کنند. بزرگِ نصاری به آنها گفت: شما پیشنهاد را بپذیرید و اگر دیدید که پیامبر با سر وصدا و جمعیّتی انبوه برای نفرین میآید، نگران نباشید و بدانید که خبری نیست، ولی اگر با افراد معدودی به میدان آمد، از انجام مباهله صرفنظر و با او مصالحه کنید.
روز مباهله، آنها دیدند که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همراه با دو کودک و یک جوان و یک زن بیرون آمدند. آن دو کودک، حسن و حسینعلیهما السلام و آن جوان، علیّبن ابیطالبعلیهما السلام و آن زن فاطمهی زهراعلیها السلام دختر پیامبرصلی الله علیه وآله بودند.
اُسقف مسیحیان گفت: من چهرههایی را میبینم که اگر از خداوند بخواهند کوه از جا کنده شود، کنده میشود. اگر این افراد نفرین کنند، یک نفر مسیحی روی زمین باقی نمیماند. لذا از مباهله اعلام انصراف کرده و حاضر به مصالحه شدند. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: سوگند به کسی که مرا پیامبر حقّ قرار داد، اگر مباهله انجام میگرفت، آن وادی آتش را بر آنان فرو میریخت.(1)
این ماجرا، علاوه بر تفاسیر شیعه، در منابع معتبر اهل سنّت نیز آمده است.(2)چنانکه علامه طباطبایی میگوید: ماجرای مباهله را 51 نفر از صحابه به اتّفاق
نظر نقل کردهاند.(1)
و در کتاب اِحقاق الحق نیز نام شصت نفر از بزرگان اهل سنّت را آورده است که همگی گفتهاند: این آیه در عظمت پیامبر و اهلبیتعلیهم السلام اوست.(2)
روز مباهله، بیست وچهارم یا بیست و پنجم ماه ذیالحجّه بوده و محل آن در روزگار پیامبرصلی الله علیه وآله در بیرون شهر مدینه بوده که اکنون داخل شهر قرار گرفته و در آن محل، مسجدی به نام «مسجد الاجابة» ساخته شده است. فاصلهی این مسجد تا مسجدالنّبی تقریباً دو کیلومتر است. «الّلهُمَّ ارزُقنا زیارَتَه و شِفاعَتَه»
بر اساس روایتی در تفسیر المیزان، دعوت به مباهله مخصوص نصاری نبوده و پیامبرصلی الله علیه وآله از یهودیان نیز برای مباهله دعوت کردند.
مباهله، خاصّ زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نبوده است، بلکه براساس برخی از روایات، دیگر مؤمنان نیز میتوانند مباهله کنند. امام صادقعلیه السلام در اینباره دستوراتی دادهاند.(3)
گرچه پیامبر میتوانست خود شخصاً نفرین کند وکاری به علیّ، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام نداشته باشد، ولی خدا و رسول، با این عمل به ما فهماندند که این افراد، یاران و شریکان رسول خدا در دعوت به حقّ و هدف او هستند و همراه او آمادهی استقبال از خطر بوده و تداومگر حرکت او میباشند.
سؤال: در این ماجرا تنها فاطمه زهراعلیها السلام حضور داشت، پس چرا قرآن کلمهی جمع «نِسائَنا» را بکار برده است؟
پاسخ: در قرآن مواردی است که خداوند از یک نفر به صورت «جمع» یاد میکند، مانند آیه 181 سوره آلعمران که یک نفر از روی توهین گفت: خدا فقیر است، ولی آیه به صورت جمع میفرماید: «الّذین قالوا اِنّ اللّهَ فَقیر»
چنانکه قرآن درباره حضرت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: ابراهیم یک امّت است، با آنکه یکنفر بیشتر نبود.
کُنتُم خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ (آلعمران، 110)
شما بهترین امّتی هستید که برای مردم ظاهر (و برگزیده) شدهاید. به خوبیها فرمان میدهید و از بدیها و زشتیها، نهی میکنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب (نیز به چنین آئین درخشانی) ایمان آورده بودند، قطعاً برایشان بهتر بود. برخی از آنان مؤمنند، ولی بیشترشان فاسقاند.
در این آیه به مرحله عمومی امر به معروف و نهی از منکر اشاره شده که شرایط و نکاتی را در بردارد، از جمله:
بهترین امّت بودن با شعار نیست، با ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است. «کنتم خیر امّة... تأمرون...»
در امّتِ ساکت و ترسو خیری نیست. «خیر امّة... تأمرون... تنهون»
امر به معروف و نهی از منکر به قدری مهم است که انجام آن معیار امتیاز امّتهاست. «کنتم خیر امّة»
امر به معروف و نهی از منکر، در صورتی محقّق میشود که مسلمانان به شکل یک امّت باشند، یعنی حاکمیّت داشته باشند. «کنتم خیر امّة»
مسلمانان مسئول اصلاح تمام جوامع بشری هستند. «اُخرجت للنّاس»
سفارش به خوبیها بدون مبارزه با فساد، کم نتیجه است. «تأمرون بالمعروف و تنهون عنالمنکر»
هر یک از افراد امّت باید امر به معروف ونهی از منکر کند. (یک دختر 9 ساله نیز حقّ امر به معروف ونهی از منکر رئیس جمهور را دارد) «تأمرون... تنهون»
در امر به معروف، سنّ، منطقه، نژاد، سواد و موقعیّت اقتصادی و اجتماعی نقشی ندارد. «خیر امّة... تأمرون... تنهون»
مسلمان باید از موضع قدرت امر و نهی کند، نه ضعف و التماس. «تأمرون»
امر به معروف، مقدّم بر نهی از منکر است. «تأمرون... تنهون»
امر و نهیی میتواند مؤثّر باشد که از ایمان مایه گرفته باشد. «تأمرون، تنهون، تؤمنون»
وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدهاند، مردگانند؛ بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. (آلعمران، 169)
ما بر مبنای قرآن که شهیدان را زنده میداند، به شهدای راه اسلام و به خصوص شهدای کربلا سلام کرده، با آنان حرف میزنیم و توسل میجوییم.
ابوسفیان در پایان جنگ اُحد با صدای بلند فریاد میزد: این هفتاد کشتهی مسلمانان در احد، به عوض هفتاد کشته ما در جنگ بدر. ولی رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کشتههای ما در بهشت جای دارند، امّا کشتگان شما در دوزخند.(1)
1) 32. تفسیر مجمعالبیان.
در روایات آمده است که شهید، هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد: اوّلین قطرهی خونش، موجب آمرزش گناهانش میگردد. سر در دامن حورالعین مینهد. به لباسهای بهشتی آراسته میگردد. معطّر به خوش بوترین عطرها میشود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده میکند. اجازهی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده میشود. پردهها کنار رفته و به وجه خدا نظاره میکند.(1)
پیامبرصلی الله علیه وآله از شخصی شنید که در دعا میگوید: «اسئلک خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزی که از تو درخواست میشود به من عطا کن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید میشود.(2)
در روایت آمده است: بالاتر از هر نیکی، نیکوتری هست، مگر شهادت که هرگاه شخصی شهید شود، بالاتر از آن خیری متصوّر نیست.(3)
در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد.(4)
از امام صادقعلیه السلام روایت شده است که فرمود: در قیامت لغزشهای شهیدبه خودش نیز نشان داده نمیشود.(5)
شهدای صف اوّلِ حمله و خط شکن، مقامشان برتر است.(6)
مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت می شوند(7)و قبل از همه به بهشت میروند(8)و در بهشت جایگاه مخصوصی دارند.(9)
تنها شهید است که آرزو میکند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود.(10)
بهترین و برترین مرگها، شهادت است.(1)
هیچ قطرهای محبوبتر از قطرهی خونی که در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست.(2)
در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوی خوش به صحنه میآید و فرشتگان به او درود میفرستند.(3)
امامان ما شهید شدند. بسیاری از انبیا و رهروان وپیروان آنان نیز شهید شدند. «وکأیّن من نبیّ قاتل معه ربّیّون کثیرا»(4)، «یقتلون النبیّین بغیرحق»(5)
حضرت علیعلیه السلام با داشتن دهها فضیلت اختصاصی، تنها وقتی که در آستانهی شهادت قرار گرفت فرمود: «فُزتُ و ربّ الکعبة» او اوّل کسی بود که ایمان آورد، جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانهی او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهراعلیها السلام بود. بتشکن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یک از موارد مذکور نفرمود: «فُزت»
علیعلیه السلام میفرمود: قسم به خدایی که جان فرزند ابوطالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسانتر از مرگ در رختخواب است.(6)
علیعلیه السلام در جنگ احد ناراحت بود که چرا به شهادت نرسیده است تا اینکه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله دریافت نمود.
شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی مینویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم؛مال، هنر و علم خود را که بخشی از وجود اوست جاودانه میکند، امّا
شهید، خودش را جاودانه میکند.(1)
در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بیارزش است، گوسفندی که به سوی قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
همان گونه که کور، مفهوم بینایی را درک نمیکند، زندگان دنیا حیات شهدا را درک نمیکنند.
وقتی انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟
وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ کِتَابَ اللَّهِ عَلَیْکُم وَ أُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَآءَ ذَ لِکُم أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُمْ مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیَما تَرَاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً حَکِیماً (نساء، 24)
و (ازدواج با) زنان شوهردار (نیز بر شما حرام شده است،) مگر آنان که (به حکم خداوند، در جنگ با کفّار) مالک شدهاید. (این احکام،) نوشته و قانون خدا بر شماست. و جز اینها (که گفته شد،) برای شما حلال است که (زنان دیگر را) به وسیلهی اموال خود، به قصد پاکدامنی و نکاح، نه به قصد زنا، طلب کنید. پس هرگاه از آن زنان، (به نکاح موقّت) کام گرفتید، مهرشان را به عنوان یک واجب بپردازید و پس از تعیین مهر، در (تغییر مدّت عقد یا مقدار مهر) آنچه با یکدیگر توافق کنید، بر شما گناهی نیست. همانا خداوند دانا و حکیم است.
کلمهی «مُتعة» همچون کلمهی حج، صلوة، ربا و غنیمت، دارای معنای شرعی است، نه لغوی. بنابراین به قول علامه در تفسیر المیزان شکّی در آن
1) 49. حماسه حسینی، ج3، ص40.
نیست که مراد از جملهی «استمتعتم» مُتعه است.
پرداخت اجر، «آتوهنّ اجورهنّ» در مُتعه مربوط به استمتاع است، «فما استمتعتم» در حالی که اگر مراد آیه نکاح دائم باشد، باخواندن عقد مهریه لازم است، خواه استمتاع بشود یا نشود، لکن قبل از آمیزش اگر طلاق صورت گرفت، نصف مهریه پرداخت میشود.
جملهی «فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ اُجورهنّ» به فرموده اهلبیتعلیهم السلام(1)واکثر تفاسیر اهلسنّت، مربوط به ازدواج موقّت است که خلیفه دوّم آن را حرام کرد، با آنکه کسی حقّ تحریم حکم خدا را ندارد. و اگر حرام نمیشد به گفته روایات،(2)کسی مرتکب زنا نمیشد مگر افراد شقیّ.
ازدواج موقّت یک طرح صحیح است و دنیا بخاطر نداشتن آن، زنا را آزاد کرده است. ازدواج موقّت یک ضرورت اجتماع است و در روایات اهلسنّت میخوانیم، جواز مُتعه به خاطر دوری از همسر و بروز جنگها بوده که الآن نیز همان شرایط موجود است.
مُتعه طرحی برای حل این مشکل اجتماعی و جلوگیری از فساد است وتا قیامت هم جنبه شرعی دارد.
دستاویز بعضی این است که در قرآن موضوع عدّه و ارث و حفظ فروج، نسبت به ازدواج مطرح است و متعه ازدواج نیست. ولی پاسخ ما این است:
اوّلاً نام ازدواج به متعه هم گفته میشود، و ثانیاً در متعه هم عدّه لازم است وفقط قانون ارث زن از مرد یا بالعکس، در متعه استثنا شده است.
در حقوق و ارث و امثال آن، هیچ فرقی با فرزندان همسر دائم ندارند.
پرسش: آیا ازدواج موقّت نقابی بر چهرهی فحشا نیست؟
پاسخ: خیر، زیرا:
الف) در ازدواج موقّت زن فقط در اختیار یک نفر است.
ب) حداقل چهل و پنج روز باید عدّه نگاه دارد.
ج) مولود مُتعه همچون مولود همسر دائمی است.
پرسش: آیا مردان هوسباز از این قانون سوء استفاده نمیکنند؟
پاسخ: ممکن است از هر قانون مفید و ضروری، افرادی نیز سوء استفاده کنند. مگر از انگور شراب نمیسازند؟ مگر زمانی که بعضی از سفر حج سوء استفاده کردند، باید منکر سفر حج شد؟
وَإِنْ خِفْتُم شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَماً مِّنْ أَهْلِهَآ إِنْ یُرِیدَآ إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَآ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً (نساء، 35)
و اگر از (ناسازگاری و) جدایی میان آن دو (زن و شوهر) بیم داشتید، پس داوری از خانوادهی شوهر، و داوری از خانوادهی زن برگزینید (تا به اختلاف آن دو رسیدگی کنند) اگر این دو بنای اصلاح داشته باشند خداوند میان آن دو را به توافق میرساند، زیرا خداوند، (از نیّات همه) با خبر و آگاه است.
این آیه، برای رفع اختلاف میان زن و شوهر، و پیشگیری از وقوع طلاق، یک دادگاه خانوادگی را با امتیازات زیر مطرح میکند:
داوران، از هردو فامیل باشند تا سوز، تعهّد وخیرخواهی بیشتری داشتهباشند.
این دادگاه، نیاز به بودجه ندارد.
رسیدگی به اختلاف در این دادگاه، سریع، بدون تراکم پرونده و مشکلات اداری است.
اسرار دادگاه به بیگانگان نمیرسد ومسائل اختلافی در میان خودشان
میماند.
از امام صادقعلیه السلام دربارهی «فابعثوا حَکماً...» سؤال شد، حضرت فرمود: حَکمین نمیتوانند به طلاق وجدایی حکم کنند، مگر آنکه از طرفین اجازه داشتهباشند.(1)
اکنون نکات و پیامهایی که از این آیه استفاه میشود را بیان میکنیم:
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. نگرانی از شقاق و جدایی کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود. «ان خفتم»
قبل از نگرانی از شقاق، در زندگی مردم دخالت نکنیم. «وان خفتم»
طلاق و جدایی، سزاوار ترس و نگرانی است. «خفتم شقاق»
زن و شوهر، یک روح در دو پیکرند. کلمه «شقاق» در جایی بکار میرود که یک حقیقت به دو قسمت تقسیم شود.
اقدام برای اصلاح میان زن و شوهر باید سریع باشد. حرف «فاء» در جمله «فابعثوا» برای تسریع است.
جامعه در برابر اختلافات خانوادهها، مسئولیّت دارد. «وان خفتم... فابعثوا»
بستگان، در رفع اختلاف خانوادهها، مسئولیّت بیشتری دارند. «من اهله»
زن ومرد در انتخاب داور، حقّ یکسان دارند. «حَکماً من اهله و حَکماً من اهلها»
در جامعه به افرادی اعتماد کنیم و داوری آنان را بپذیریم. «فابعثوا حکماً...»
مشکلات مردم را با کمک خود مردم حل کنیم. «فابعثوا حکماً من اهله»
از آشتی دادن ناامید و مأیوس و نسبت به آن بیتفاوت نباشیم. «فابعثوا»
بیش از نگرانی، موج ایجاد نکنیم، یک داور برای هر یک کافی است.
1) 52. کافی، ج6، ص146.
«حَکماً من اهله و حَکماً من اهلها»
اسلام به مسائل شورایی وکدخدامنشی توجّه دارد. «حکماً من اهله و... اهلها»
همه مسائل را به قاضی و دادگاه نکشانید، خودتان درونگروهی حل کنید. «فابعثوا حکماً من اهله»
هرجا سخن از حقّ و حقوق است، طرفین باید حضور داشته باشند. «حکماً من اهله و حَکماً من اهلها»
باید زن و شوهر، داوری داوران انتخاب شده را بپذیرند. (لازمه انتخاب داور، اطاعت از حکم اوست.)
در انتخاب داور باید به آگاهی، رازداری و اصلاحطلبی او توجّه کرد. «ان یریدا اصلاحاً»
هرجا حسن نیّت و بنای اصلاح باشد، توفیق الهی هم سرازیر میشود. «ان یریدا اصلاحاً یوفّق اللّه بینهما»
دلها بدست خداست. «یوفّق اللَّه بینهما»
به عقل و تدبیر خود مغرور نشوید، توفیق را از خداوند بدانید. «یوفّق اللّه»
طرح قرآن برای اصلاح خانواده برخاسته از علم و حکمت الهی است. «علیماً خبیراً»
باید حسن نیّت داشت، چرا که خداوند، به انگیزههای همه آگاه است. «انّ اللّه کان علیماً خبیراً»
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الْأَمْرِ مِنکُم فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن کُنتُم تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَ لِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً (نساء، 59)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول و اولی الامر خود (جانشینان پیامبر) اطاعت کنید. پس اگر درباره چیزی نزاع کردید آن را به حکم خدا و پیامبر ارجاع دهید، اگر به خدا و قیامت ایمان دارید. این (رجوع به قرآن و سنّت برای حلّ اختلاف) بهتر و پایانش نیکوتر است.
این آیه به وظیفهی مردم در برابر خدا و پیامبر اشاره میکند. با وجود سه مرجع «خدا»، «پیامبر» و «اولی الامر» هرگز مردم در بنبست قرار نمیگیرند.
آمدن این سه مرجع برای اطاعت، با توحید قرآنی منافات ندارد، چون اطاعت از پیامبر و اولی الامر نیز، شعاعی از اطاعت خدا و در طول آن است، نه در عرض آن و به فرمان خداوند اطاعت از این دو لازم است.
در تفسیر نمونه به نقل از ابن عباس آمده است که وقتی پیامبر اسلام، هنگام عزیمت به تبوک، علیعلیه السلام را در مدینه به جای خود نهاد و فرمود: «انت منّی بمنزلة هارون من موسی» این آیه نازل شد.
در آیهی قبل سفارش شد که امانات به اهلش سپرده شود، این آیه گویا میفرماید: این سپردن به اهل، در سایه اطاعت از خدا و رسول و اولیالامر است.
تکرار فرمانِ «اطیعوا» رمز تنوّع دستورهاست. پیامبر گاهی بیان احکام الهی میکرد، گاهی دستور حکومتی میداد ودو منصب «رسالت» و«حکومت» داشت. قرآن گاهی خطاب به پیامبر میفرماید: «انزلنا الیک الذّکر لتبیّن للناس
ما نزل الیهم»(1)آنچه را نازل کردهایم برای مردم بیان کن. و گاهی میفرماید: «لتحکم بین الناس بما اراک اللّه»(2)میان مردم بر اساس قوانین الهی، حکومت و قضاوت کن.
قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جبّاران و... دستور «لاتطع» و «لاتتّبع» میدهد. بنابراین موارد «اطیعوا» باید کسانی باشند که از اطاعتشان نهی نشده باشد و اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول قرار نگیرد.
در آیه، اطاعت از اولیالامر مطرح شده است، ولی به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده، بلکه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفی شدهاند. و این نشانه آن است که اگر در شناخت اولیالامر و مصداق آن نیز نزاع شد، به خدا و رسول مراجعه کنید که در روایات نبوی، اولیالامر اهلبیت پیامبر معرّفی شدهاند.(3)
حسینبن ابیالعلاء گوید: من عقیدهام را دربارهی اوصیای پیامبر واینکه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادقعلیه السلام عرضه کردم، حضرت فرمود: آری چنین است، اینان همان کسانی هستند که خداوند دربارهی آنان فرموده: «اطیعوا اللّه...» و همان کسانیاند که دربارهی آنها فرموده: «انمّا ولیّکم اللّه... و هم راکعون»(4)
حضرت علیعلیه السلام در خطبه 125 نهجالبلاغه و عهدنامه مالکاشتر فرمود: مراد از مراجعه به خدا و رسول، مراجعه به آیات محکمات وسنّتی که همه بر آن اتّفاق داشته باشند. همچنین آن حضرت فرمود: هر حاکمی که به غیر از نظر اهلبیت معصوم پیامبرعلیهم السلام قضاوت کند، طاغوت است.(5)
دعائمالاسلام، ج2، ص530.
أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدَواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً
چرا در معانی قرآن تدّبر نمیکنند؟ در حالی که اگر این قرآن، از طرف غیر خدا بود قطعاً اختلافهای بسیاری در آن مییافتند. (نساء، 82)
از تهمتهایی که به پیامبر اسلام میزدند، این بود که قرآن را شخص دیگری به محمّدصلی الله علیه وآله یاد داده: «یُعلّمه بشر»(1)این آیه در پاسخ آنان نازل شده است.
معمولاً در نوع سخنان و نوشتههای افراد بشر در درازمدّت تغییر، تکامل و تضاد پیش میآید. امّا این که قرآن در طول 23 سال نزول، در شرایط گوناگون جنگ و صلح، غربت و شهرت، قوّت و ضعف و در فراز و نشیبهای زمان آن هم از زبان شخصی درس نخوانده، بدون هیچگونه اختلاف و تناقض بیان شده، دلیل آن است که کلام خداوند است، نه آموختهای از بشر.
فرمان تدبّر در قرآن برای همه و در هر عصر ونسلی، رمز آن است که هر اندیشمندی هر زمان، به نکتهای خواهد رسید.
حضرت علیعلیه السلام دربارهی بیکرانگی مفاهیم قرآن فرموده است: «بَحراً لایُدرک قَعره»(2)قرآن، دریایی است که تهِ آن درک نمیشود.
با کمی دقت در آیه، میتوان پیامها و نکات زیبایی را استفاده کرد، از جمله:
اندیشه نکردن در قرآن، مورد توبیخ و سرزنش خداست. «افلا یتدبرون»
تدبّر در قرآن داروی شفابخش نفاق است. «و یقولون طاعة... افلا یتدبرون...»
راه گرایش به اسلام و قرآن، اندیشه و تدبر است نه تقلید. «افلا یتدبرون»
قرآن همه را به تدبّر فراخوانده است و فهم انسان به درک معارف آن
میرسد. «افلا یتدبّرون القرآن»
پندار وجود تضاد و اختلاف در قرآن، نتیجهی نگرش سطحی و عدم تدبّر و دقّت است. «افلایتدبّرون»
قرآن، دلیل حقّانیت رسالت پیامبر است. «لو کان من عند غیر اللَّه...»
یکدستی و عدم اختلاف در آیات نشان آن است که سرچشمهی آن، وجودی تغییر ناپذیر است. «لو کان من عند غیر اللّه»
هرچه از طرف خداست حقّ و ثابت و دور از تضاد و پراکندگی و تناقض است. «لو کان من عند غیر اللَّه لوجدوا...»
در قوانین غیر الهی همواره تضاد و تناقض به چشم میخورد. «لو کان من عند غیر اللَّه لوجدوا...»
اختلاف، تغییر وتکامل، لازمهی نظریات انسان است. «لوجدوا فیه اختلافاً»
برای ابطال هر مکتبی، بهترین راه کشف و بیان تناقضهای آن است. «لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً»
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعاً بَصِیراً (نساء، 58)
همانا خداوند فرمانتان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید و هرگاه میان مردم داوری کردید، به عدل حکم کنید. چه نیک است آنچه که خداوند شما را بدان پند میدهد. بیگمان خداوند شنوای بیناست.
امانتداری و رفتار عادلانه و دور از تبعیض، از نشانههای مهم ایمان است، چنانکه خیانت به امانت، علامت نفاق است. در حدیث است: به رکوع و
سجود طولانی افراد نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانتداری آنان بنگرید.(1)
در روایات متعدّد، منظور از امانت، رهبری جامعه معرّفی شده که اهلش اهلبیتعلیهم السلام میباشند. این مصداق بارز عمل به این آیه است.
آری، کلید خوشبختی جامعه، بر سر کار بودن افراد لایق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانیهای اجتماعی، ریاست نااهلان وقضاوتهای ظالمانه است.
حضرت امیرعلیه السلام فرموده است: «من تقدّم علی قوم و هو یری فیهم من هو افضل، فقد خان اللّه و رسوله والمؤمنین» هر کس خود را در جامعه بر دیگران مقدّم بدارد و پیشوا شود در حالی که بداند افراد لایقتر از او هستند، قطعاً او به خدا و پیامبر و مؤمنان خیانت کرده است.(2)
خیانت در امانت شامل کتمان علم، حرفه وحقّ، تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غیر الهی، انتخاب همسر یا معلّم نااهل برای فرزندان و... میشود.
امام باقر وامام صادق علیهما السلام فرمودند: اوامر ونواهی خدا امانتهای الهی است.(3)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: خداوند امر فرموده که هر امامی آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد.(4)
امانت سه گونه است:
الف) میان انسان وخدا. (وظایف وواجباتی که بر انسان تعیین شده است)(5)
ب) میان انسان و دیگران. (اموال یا اسرار دیگران نزد انسان)
ج) میان انسان و خودش. (مثل علم و عمر و قدرت که در دست ما امانتند)
وَ إِذَا کُنْتَ فِیْهِم فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُم طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ مَّعَکَ وَ لْیَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُواْ فَلْیَکُونُواْ مِنْ وَرَآئِکُمْ وَ لْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَی لَمْ یُصَلُّواْ فَلْیُصَلُّواْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُم فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُم مَّیْلَةً وَاحِدةً وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کَانَ بِکُمْ أَذیً مِّن مَّطَرٍ أَوْ کُنتُم مَّرْضَی أَن تَضَعُواْ أَسْلِحَتَکُم وَ خُذُواْ حِذْرَکُم إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْکَافِرینَ عَذَاباً مُّهِیناً (نساء، 102)
(ای پیامبر!) هرگاه (در سفرهای جهادی) در میان سپاه اسلام بودی و برای آنان نماز برپا داشتی، پس گروهی از آنان با تو (به نماز) بایستند و سلاحهای خود را همراه داشته باشند، پس چون سجده کردند (قیام نمایند و رکعت دوّم را فرادی انجام داده پس بروند و) پشت سر شما (نگهبان) باشند، و گروه دیگر که نماز نخواندهاند (از رکعت دوّم) با تو نماز بخوانند و وسایل دفاع و سلاحهای خود را با خود داشته باشند، کافران دوست دارند که شما از سلاح و ساز و برگ خود غافل شوید تا یکباره بر شما حمله آورند، و اگر از باران رنجی به شما رسید یا بیمار و مجروح بودید، گناهی بر شما نیست که سلاحهایتان را بر زمین بگذارید و (فقط) وسایل دفاع با خود داشته باشید. همانا خدا برای کافران عذابی خوارکننده فراهم کرده است.
در سال ششم هجری، پیامبر با گروهی به سوی مکّه عزیمت کردند. در منطقهی حدیبیّه، با خالدبن ولید و دویست نفر همراه او مواجه شدند که برای جلوگیری از ورود آن حضرت، سنگر گرفته بودند. پس از اذانِ بلال و برپایی نماز جماعت، خالدبنولید فرصت را مناسب دید که هنگام نماز عصر یکباره حمله کند. آیه نازل شد و از توطئه خبرداد. خالد پس از دیدن این معجزهی
وحی، مسلمان شد.(1)
در این نماز، گروه اوّل پس از پایان رکعت اوّل، برخاسته بقیه نماز را خود تمام میکنند و امام جماعت صبر میکند تا گروه دیگر به رکعت دوّم برسند و با سلاح، به نماز جماعت بپیوندند.
با کمی دقت، میتوان پیامها و نکات زیبایی را از آیه استفاده کرد، از جمله:
نماز، حتّی در صحنهی جنگ تعطیل نمیشود و رزمنده، بینماز نیست. «اقمت لهم الصلاة....و لیأخذوا اسلحتهم»
در اهمیّت نماز جماعت همین بس که در جبههی جنگ با دشمن، حتّی با یک رکعت هم برپا میشود. «و لتأت طائفة اُخری لم یُصلّوا فلیُصلّوا»
در هنگام پیش آمدن دو وظیفه (جهاد و نماز)، نباید یکی فدای دیگری شود. «فلتقم... ولیأخذوا»
در همه حال، هشیاری لازم است، حتّی نماز نباید مسلمانان را از خطر دشمن غافل کند. «و لیأخذوا اسلحتهم»
رهبر، محور وحدت و عبادت است. «کنت فیهم ... اقمت لهم الصلاة»
تقسیم کار، تعاون و شریک کردن دیگران در کارهای خیر، حتّی در حسّاسترین موارد، از عوامل الفت جامعه است. در این آیه، دو رکعت نماز جماعت میان دو گروه تقسیم شده، تا تبعیضی پیش نیاید و همه در خیر شریک باشند. «و لتأت طائفة اُخری...»
فرمانهای الهی به تناسب شرایط، متفاوت است. (این آیه مربوط به نماز خوف در برابر دشمن است.) «فلتقم طائفة منهم»
نماز جماعت در جبهه، نشان عشق به هدف و خدا و رهبر و پایبندی به ارزشهاست. «اذا کنت فیهم فاقمت لهم الصلاة»
1) 65. تفسیر مجمعالبیان.
در جبهه باید جابه جایی نیروها در فاصلهی یک رکعت نماز، امکان پذیر بوده باشد. «و لتأت طائفة اُخری لم یُصلّوا فلیُصلّوا»
هر چه مدّت نماز در جبهه بیشتر شود، فرصت دشمن برای حمله افزایش مییابد. پس باید حفاظت بیشتری داشت. در رکعت اوّل، داشتن اسلحه کافی است ولی در رکعت دوّم، هم اسلحه و هم ابزار دفاع. «ولیأخذوا اسلحتهم... و لیأخذوا حذرهم و اسلحتهم»
خداوند، پیامبرش را از توطئه و نقشههای پنهانی دشمن آگاه میکند. (با توجّه به شأن نزول که ولید قصد کرد تا هنگام نماز جماعت حمله کند و با این آیه طرح او لغو شد.)
حرکت با اخلاص شما، سبب امدادهای الهی در وقت خود است. (نزول این آیه و فرمان نماز خوف، یک امداد الهی در مقابل آن توطئه بود.)
در جبهه، مراسم عبادی نباید طولانی شود و کارهای مانع هوشیاری، ممنوع است. «ودّ الذین کفروا لو تغفلون»
عبادت، وسیلهی غفلت از دشمن نشود. «تغفلون»
حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِیرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَآ أَکَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَکَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَی النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلاَمِ ذَ لِکُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لاِِّثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (مائده، 3)
بر شما، (خوردن گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و حیوانی که به نام غیر خدا ذبح شود، و حیوانی (حلال گوشت) که بر اثر خفه شدن، یا کتک خوردن، یا پرت شدن، یا شاخ خوردن بمیرد، و نیم خورده درندگان حرام شده است مگر آنکه (قبل از کشته شدن به دست درّنده،) به طور شرعی ذبح کرده باشید. همچنین حرام است حیوانی که برای بتها ذبح شده یا به وسیلهی چوبههای قمار تقسیم میکنید. همهی اینها نافرمانی خداست. امروز، (روز هجده ذیالحجّه سال دهم هجری که حضرت علیعلیه السلام به فرمان خدا به جانشینی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله منصوب شد) کافران از (زوال) دین شما مأیوس شدند، پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان «دین» برایتان برگزیدم. پس هر که در گرسنگی گرفتار شود، بیآنکه میل به گناه داشته باشد، (میتواند از خوردنیهای تحریم شده بهره ببرد.) همانا خداوند، بخشنده و مهربان است.
دو مطلب جدای از هم در این آیه بیان شده است: یک مطلب تحریم گوشتهای حرام، مگر در موارد اضطرار و مطلب دیگر کامل شدن دین و یأس کفّار است و این قسمت کاملاً مستقلّ میباشد، به چند دلیل:
الف) یأس کفّار از دین، به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن ارتباطی ندارد.
ب) روایاتی که از شیعه و سنی در شأن نزول آیه آمده، در مقام بیان جملهی «الیوم یئس الّذین کفروا» و «ألیوم اکملت لکم دینکم» است، نه مربوط به جملات قبل و بعد آن، که درباره احکام مردار است.
ج) طبق روایات شیعه وسنّی، این قسمت از آیه: «الیوم اکملت...» پس از نصب علیّبن ابیطالبعلیهما السلام به امامت در غدیرخم نازل شده است.
د) بدون در نظر گرفتن دلائل نقلی، تحلیل عقلی نیز مطالب بالا را تأیید میکند، چون چهار ویژگی مهم برای آن روز بیان شدهاست: 1. روز یأس کافران، 2. روز کمالدین، 3. روز اتمامنعمت الهی بر مردم، 4. روزی که اسلام به عنوان «دین» و یک مذهب کامل، مورد پسند خدا قرار گرفته است.
حال اگر وقایع روزهای تاریخ اسلام را بررسی کنیم، هیچ روز مهمی مانند بعثت، هجرت، فتح مکّه، پیروزی در جنگها و... با همهی ارزشهایی که داشتهاند، شامل این چهار صفت مهم مطرح در آیه نیستند. حتّی حجّةالوداع هم به این اهمیّت نیست، چون حج، جزئی از دین است نه همهی دین.
امّا بعثت، اوّلین روز شروع رسالت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است که هرگز نمیتوان گفت روز اوّل بعثت، دین کامل شده است.
امّا هجرت، روز فرار پیامبرصلی الله علیه وآله به فرمان خداست، روز حملهی کفّار به خانه پیامبر است نه روز یأس آنان.
امّا روزهای پیروزی در جنگ بدر وخندق و... تنها کفّاری که
در صحنهی نبرد بودند مأیوس میشدند، نه همه کفار، در حالی که قرآن میفرماید: «الیوم یئس الّذین کفروا...» همه کفار مأیوس شدند.
امّا حجّةالوداع که مردم آداب حج را در محضر پیامبرصلی الله علیه وآله آموختند، تنها حج با آموزش پیامبر کامل شد، نه همهی دین در حالی که قرآن میفرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم»
امّا غدیرخم روزی است که خداوند فرمان نصب حضرت علی را به جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله صادر کرد، تنها آن روز است که چهار عنوان ذکر شده در آیه «اکملت، اتممت، رضیت، یئس الّذین کفروا» با آن منطبق است.
امّا یأس کفّار، به خاطر آن بود که وقتی تهمت وجنگ وسوءقصد به جان پیامبر، نافرجام ماند، تنها امید آنها مرگ پیامبرصلی الله علیه وآله بود. نصب علیّبن ابیطالبعلیهما السلام به همه فهماند که با مرگ او دین او محو نمیشود، زیرا شخصی چون علیّبن ابیطالبعلیهما السلام جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله و رهبر امّت اسلام خواهد بود. اینجا بود که همهی کفّار مأیوس شدند.
امّا کمال دین، به خاطر آن است که اگر مقرّرات وقوانین کامل وضع شود
لکن برای امّت و جامعه، رهبری معصوم وکامل تعیین نشود، مقرّرات ناقص میماند.
از دنیا برود ومردم را بیسرپرست بگذارد، کاری کرده که یک چوپان نسبت به گله نمیکند. چگونه بدون تعیین رهبری الهی نعمت تمام میشود.
اگر هر یک از اکمال دین، اتمام نعمت، رضایت حقّ و یأس کفّار به تنهایی در روزی اتفاق افتد، کافی است که آن روز ایّاماللّه باشد. تا چه رسد به روزی مثل غدیر، که همهی این ویژگیها را یک جا دارد. به همین دلیل در روایات اهلبیتعلیهم السلام عید غدیر، از بزرگترین اعیاد به شمار آمده است.
آثار اشیا، گاهی مترتّب بر جمعبودن همه اجزای آن است، مثل روزه، که اگر یک لحظه هم پیش از اذان، افطار کنیم، باطل میشود، از این جهت کلمه «تمام» به کار رفته است: «اتمّوا الصیام الی اللیل» و گاهی به گونهای است که هر جزء، اثر خود را دارد، مثل تلاوت آیات قرآن، که کمالش در تلاوت همهی آن است و هر قدر هم خوانده شود، ثواب دارد. گاهی بعضی اجزا به گونهای است که اگر نباشد، یک مجموعه ناقص است، هر چند همهی اجزای دیگر هم باشد، مثل خلبان و راننده که هواپیما و ماشین بدون آنها بیثمر و بیفایده است.
رهبری و ولایتِ حقّ هم چنین است، چون انسان را با خدا گره میزند و بدون آن، آفریدهها و نعمتها به نقمت تبدیل میشود وانسان را به خدا نمیرساند.
در آیه 109 سورهی بقره، تمایل کفار نسبت به انحراف مسلمانان از راه خودشان مطرح شده است. خداوند فرمان داد: شما اغماض کنید تا امر الهی برسد. پس مسلمانان منتظر حکم قاطعی بودند که کفّار را مأیوس سازد، تا اینکه آیهی «الیوم اکملت...» نازل شد.
اسلام مکتب عدل است، نه مثل غربیها افراط در مصرف گوشت را توصیه میکند، و نه مثل بوداییها آن را حرام، و نه مثل برخی چینیها خوردن گوشت هر حیوانی را به هر شکلی جایز میداند. در اسلام برای مصرف گوشت، شرایط و حدودی است، از جمله:
الف) گوشت حیوانات گوشتخوار را نخورید ودارای آلودگیهای مختلف میکربی وانگلی و... هستند.
ب) گوشت درندگان را نخورید، که روح قساوت و درندگی در شما پیدا میشود.
ج) گوشت حیواناتی که موجب تنفر عمومی است، مصرف نکنید.
د) گوشت حیوانی که هنگام ذبح، نام خدا بر آن گفته نشده، نخورید.
ه) گوشت مردار را نخورید. چون هنگام مرگ حیوان، خون پیش از هر چیز دیگر فاسد شده و ایجاد نوعی مسمومیّت میکند، از این رو حیواناتی که خفّه شده، شاخ خورده، پرت شده، کتک خورده و دریده شدهاند و جان دادنشان همراه با بیرون آمدن کامل خون نیست، در اسلام خوردن آنان حرام است.(1)
از همهی حیوانات حرام گوشت، فقط نام خوک در این آیه آمده، چون مصرف آن رواج داشته است.
1) 66. تفسیر نمونهج4، ص259.
امام صادقعلیه السلام دربارهی گوشت مردار فرمود: کسی به آن نزدیک نشد مگر آنکه ضعف ولاغری وسستی وقطع نسل وسکته ومرگ ناگهانی او را گرفت.
خونخواری رسم جاهلیّت بود و این کار، سبب قساوت قلب و بیرحمی میشود تا حدّی که خطر کشتن فرزند یا پدر و مادر را به همراه دارد. خونخوار، رفیق ودوست نمیشناسد.(1)لذا خوردن خون حرام است، امّا تزریق آن اشکالی ندارد.
سؤال: آیا اجازه کشتن حیوانات برای مصرف گوشت آنها، با رحمت الهی سازگار است؟
پاسخ: اساس آفرینش بر تبدیل وتحوّل است. خاک، گیاه میشود، گیاه، حیوان میگردد و حیوان به انسان تبدیل میشود ونتیجهی این تبدیلها، رشد است.
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُم رَاکِعُونَ (مائده، 55)
ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند.
در شأن نزول آیه آمده است: سائلی و محتاجی وارد مسجد رسولخداصلی الله علیه وآله شد و از مردم درخواست کمک کرد. کسی چیزی به او نداد. حضرت علیعلیه السلام در حالی که به نماز مشغول بود، در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل و فقیر بخشید. در تکریم این بخشش، این آیه نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر مانند: ابن عباس، عمّار یاسر، جابربن عبداللّه، ابوذر، اَنسبن مالک، بلال و... نقل کردهاند و شیعه و سنّی در این
1) 67. تفسیر المیزان.
شأن نزول، توافق دارند.(1)عمّار یاسر میگوید: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه».(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در غدیرخم، برای بیان مقام علیعلیه السلام این آیه را تلاوت فرمود.(3)و خود علیعلیه السلام نیز برای حقّانیّت خویش، بارها این آیه را میخواند.(4)ابوذر که خود شاهد ماجرا بوده، در مسجد الحرام برای مردم داستان فوق را نقل میکرد.(5)
کلمهی «ولیّ» در این آیه، به معنای دوست و یاور نیست، چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان که در حال رکوع انفاق میکنند.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: منظور از «الّذین آمنوا...»، علیعلیه السلام و اولاد او، ائمّهعلیهم السلام تا روز قیامت هستند. پس هرکس از اولاد او به جایگاه امامت رسید در این ویژگی مثل اوست و آنان نیز در حال رکوع صدقه میدهند.(6)
مرحوم فیض کاشانی در کتاب نوادر، حدیثی را نقل میکند که بر اساس آن سایر امامان معصوم نیز در حال نماز و رکوع به فقرا صدقه دادهاند که این عمل با جمع بودن کلمات: «یقیمون، یؤتون، الراکعون» سازگارتر است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: خداوند به پیامبرش دستور داد تا ولایت علیعلیه السلام را مطرح کند و این آیه را نازل کرد.(7)
بهترین معرّفی آن است که اوصاف وخصوصیّات کسی گفته شود ومخاطبان، خودشان مصداق آن را پیدا کنند. (آیه بدون نامی از علیعلیه السلام، اوصاف وافعال او را برشمرده است)
امام صادقعلیه السلام فرمود: علیعلیه السلام هزاران شاهد در ماجرای غدیر خم داشت، ولی نتوانست حقّ خود را بگیرد، در حالی که اگر یک مسلمان دو شاهد داشته باشد، حقّ خود را میگیرد!(1)
ولایت فقیه در راستای ولایت امام معصوم است.
در مقبولهی عمربن حنظله از امام صادقعلیه السلام میخوانیم: بنگرید به آن کس که حدیث ما را روایت کند و در حلال وحرام ما نظر نماید و احکام ما را بشناسد. پس به حکومت او راضی باشید که من او را بر شما حاکم قرار دادم. «فانّی قد جعلته علیکم حاکماً...».(2)
یَآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّم تَفْعَل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (مائده، 67)
ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است (در مورد ولایت و جانشینی حضرت علی) اعلام کن واگر چنین نکنی، رسالت الهی را نرساندهای و (بدان که) خداوند تو را از (شرّ) مردم (و کسانی که تحمّل شنیدن این پیام مهم را ندارند) حفظ میکند. همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.
این آیه به دلایلی که خواهد آمد مربوط به جانشینی حضرت علیعلیه السلام و نصب او به ولایت در غدیر خم به هنگام برگشت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله از سفر حج در سال دهم هجری است. جالب اینکه این آیه در میان دو آیهای قرار گرفته که مربوط به اقامه کتاب آسمانی است و شاید اشاره به این باشد که میان رهبر معصوم و اقامهی کتاب آسمانی، پیوند محکمی برقرار است. آری، امام است که میتواند کتاب آسمانی را به پا دارد و این کتاب خداست که میتواند امام
واقعی را معرّفی کند.
همهی مفسّران شیعه به اتکای روایات اهل بیتعلیهم السلام و نیز بعضی از مفسّران اهلسنت به عنوان یکی از مصادیق، آیه را مربوط به نصب حضرت علیعلیه السلام در غدیر خم به ولایت و امامت دانستهاند.(1)جالب آنکه صاحب تفسیر المنار از مسند احمد و ترمذی و نسائی و ابن ماجه، حدیثِ «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه» را با سند صحیح و موثّق بیان کرده است و سپس با دو جمله به خیال خود در آن تشکیک نموده است: اوّل اینکه مراد از ولایت، دوستی است. (غافل از آنکه دوستی نیاز به بیعت گرفتن و تبریک گفتن و آن همه تشریفات در غدیر خم نداشت) دوّم آنکه اگر حضرت علیعلیه السلام امام و رهبر بعد از رسولاکرمصلی الله علیه وآله بود، چرا فریاد نزد و ماجرای نصب خود را در غدیر نگفت؟! (غافل از آنکه در سراسر نهجالبلاغه و کلمات حضرت علیعلیه السلام نالهها و فریادها مطرح است، ولی صاحب المنار گویا آن نالهها و فریادها را نشنیده است.(2)
در تمام قرآن تنها در این آیه است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله نسبت به کتمان پیام، تهدید شده که اگر نگویی، تمام آنچه را که در 23 سال رسالت گفتهای هدر میرود. پس باید دید چه پیام مهمی است که این گونه بیان میشود؟
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله به حضرت علیعلیه السلام فرمود: «لو لمابلغ ما اُمرت به من ولایتک لحبط عملی» اگر آنچه درباره ولایت تو است به مردم نرسانم تمام اعمال من محو میشود.(3)
در این آیه چند نکته است که جهتگیری محتوایی آن را روشن میکند:
سوره مائده، در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شده است.
در این آیه، بجای «یا أیّها النّبی»، تعبیر «یا أیّها الرّسول» آمده است، که نشانهی یک رسالت مهم است.
به جای فرمان «أبلغ»، فرمان «بَلّغ» آمده که نشانهی ابلاغ قطعی، رسمی و مهم است.
پیامبر نسبت به نرساندن یک پیام مهم تهدید شده که اگر نگوید، همهی زحماتش به هدر میرود.
رسول خداصلی الله علیه وآله از عواقب کاری هراس دارد که خداوند او را دلداری میدهد که ما تو را از شر مردم نگه میداریم.
پیامبر، از جان خود نمیترسد. زیرا در روزگار تنهایی که با بتها مبارزه میکرد و در جنگها که با مشرکین درگیری نظامی داشت، از خطرها نمیترسید. (در حالی که سنگباران میشد، و یارانش شکنجه میشدند، حالا در اواخر عمر و در میان این همه یار بترسد؟!)
در آیه، پیامی است که به لحاظ اهمیّت، با همه پیامهای دوران نبوّت و رسالت، برابر است که اگر این پیام به مردم نرسد، گویا همهی پیامها محو میشود.
محتوای پیام، باید مسألهای اساسی باشد، وگرنه در مسائل جزئی و فردی، این همه تهدید و دلداری لازم نیست.
پیام آیه، مربوط به توحید، نبوّت و معاد نیست، چون این اصول، در روزهای اوّل بعثت در مکّه بیان شده ونیازی به این همه سفارش در آخر عمر آن حضرت ندارد.
پیام آیه، مربوط به نماز، روزه، حج، زکات، خمس وجهاد هم نیست، چون اینها در طول 23 سال دعوت پیامبر بیان شده و مردم نیز به آن عمل کردهاند و
هراسی در کار نبوده است.
پس، محتوای این پیام مهم که در اواخر عمر شریف پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده چیست؟
روایات بسیاری از شیعه و سنّی، ما را از تحیّر نجات داده و راه را نشان میدهد. روایات میگوید: آیه مربوط به هجدهم ذیحجه سال دهمهجری در سفر حجةالوداع پیامبر اسلام است، که آن حضرت در بازگشت به سوی مدینه، در مکانی به نام «غدیر خم» به امر الهی فرمان توقّف داد و همه در این منطقه جمع شدند. مکانی که هم آب و درخت داشت و در گرمای حجاز، کارساز بود و هم محلّ جداشدن کاروانهای زائران مکّه بود و اهل یمن، عراق، شام، مدینه و حبشه از هم جدا میشدند.
در آنجا، پیامبر خدا در میان انبوه یاران، بر فراز منبری از جهاز شتران قرار گرفت و خطبهای طولانی خواند. ابتدای خطبه، توحید، نبوّت و معاد بود که تازگی نداشت. سخن تازه از آنجا بود که پیامبر، خبر از رحلت خود داد و نظر مسلمانان را نسبت به خود جویا شد. همه نسبت به کرامت و عظمت و خدمت و رسالت او در حد اعلا اقرار کردند. وقتی مطمئن شد که صدایش به همهی مردم، در چهار طرف میرسد، پیام مهم خود را نسبت به آینده بیان کرد. و فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» هر که من مولای اویم، این علیّ مولای اوست و بدین وسیله جانشینی حضرت علیعلیه السلام را برای پس از خود به صراحت اعلام داشت. امّا پس از وفاتش، وقتی حضرت زهراعلیها السلام به در خانههای مردم میرفت و میگفت: مگر نبودید و نشنیدید که رسول خدا در غدیر خم چه فرمود؟ میگفتند: ما در غدیر خم، در فاصله دوری بودیم و صدای پیامبر را نمیشنیدیم!! اللّه اکبر از کتمان، از ترس، از بیوفایی و از دروغ گفتن به دختر پیامبر خدا.
آری، مردم با دو شاهد، حقّ خود را میگیرند، ولی حضرت علیعلیه السلام با وجود دهها هزار شاهد، نتوانست حقّ خود را بگیرد. امان از حبّ دنیا، حسادت و کینههای بدر و خیبر و حنین که نسبت به حضرت علیّعلیه السلام در دل داشتند.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: «بُنی الاسلام علی خمس علی الصلاة و الزّکاة و الصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة فاخذ النّاس باربع و ترکوا هذه»، اسلام بر پنج چیز استوار است: بر نماز، زکات، روزه، زکات و ولایت اهلبیت و چیزی به اندازهی ولایت مورد توجّه نبود، امّا مردم چهارتای آن را پذیرفتند و ولایت را ترک کردند!(1)
امام رضاعلیه السلام فرمود: بعد از نزول این آیه که خداوند ضامن حفظ رسولاکرمصلی الله علیه وآله شد، «واللَّه یعصمک من النّاس» پیامبر هر نوع تقیّه را از خود دور کرد.(2)
وَمَا مِنْ دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (انعام، 38)
و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند، نیست مگر اینکه آنها هم اُمّتهایی چون شمایند. ما در این کتاب (قرآن یا لوح محفوظ) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، سپس همه نزد پروردگارشان گرد میآیند.
قرآن توجّه خاصّی به زندگی حیوانات دارد و از یادآوری خلقت، شعور و صفات آنها در راه هدایت مردم استفاده میکند. «و فی خلقکم و ما یبثّ من دابّة آیات لقوم یوقنون»(3)در روایات وتجارب انسانی هم نمونههای
فراوانی دربارهی شعور و درک حیوانات به چشم میخورد و برای یافتن شباهتها و آشنایی با زندگی حیوانات، باید اندیشه و دقّت داشت.(1)«امم أمثالکم»
از آیات و روایات و تجارب برمیآید که شعور، ویژه انسان نیست. از جمله:
حضرت سلیمان همراه با سپاهیانش از منطقهای عبور میکردند، مورچهای به سایر مورچگان گفت: فوری به خانههایتان بروید، تا زیر پای ارتش سلیمان له نشوید.(2)شناخت دشمن، جزو غریزهی مورچه است، ولی اینکه میفهمد این شخص نامش سلیمان و همراهانش ارتش اویند، این بالاتر از غریزه است.
هدهد در آسمان از شرک مردم زمینی مطلع شده و نزد سلیمان گزارش میدهد که مردم منطقهی سبأ، خداپرست نیستند. آنگاه مأموریّت ویژهای مییابد. شناخت توحید و شرک و زشتی شرک و ضرورت گزارش به سلیمان پیامبر و مأموریّت ویژهی پیامرسانی، مسألهای بالاتر از غریزه است.(3)
این که هدهد در جواب بازخواست حضرت سلیمان از علّت غایب بودنش عذری موجّه و دلیلی مقبول میآورد، نشانه شعوری بالاتر از غریزه است.(4)
اینکه قرآن میگوید: همه موجودات، تسبیح گوی خدایند ولی شما نمیفهمید،(5)تسبیح تکوینی نیست، زیرا آن را ما میفهمیم، پس قرآن تسبیح دیگری را میگوید.
در آیات قرآن، سجده برای خدا، به همه موجودات نسبت داده شده است. «وللَّه یسجد ما فی السموات و ما فی الارض...»(6)
پرندگان در مانور حضرت سلیمان شرکت داشتند. «وحشر لسلیمان جنوده
من الجنّ و الانس والطیر»(1)
حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به اینکه خداوند، زبان پرندگان را به او آموخته است. «علّمنا منطق الطیر»(2)
آیه «واذا الوُحوشُ حُشِرَت»(3)محشور شدن حیوانات را در قیامت مطرح میکند.
آیهی «والطّیر صافّات کلٌّ قد عَلِم صلاته و تسبیحه»(4)، نشانهی شعور و عباد آگاهانهی حیوانات است.
وجود وفا در برخی حیوانات، از جمله سگ نسبت به صاحبخانه و فرزندانش.
تعلیم سگ شکاری و سگ پلیس برای کشف قاچاق، یا خرید جنس، نشانهی آگاهی خاصّ آن حیوان است.
اسلام از ذبح حیوان در برابر چشم حیوان دیگر، نهی کرده است که این نشانه شعور حیوان نسبت به ذبح و کشتن است.
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُم فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ (انعام، 159)
(ای پیامبر!) تو را با کسانی که دین خود را پراکنده ساخته و گروه گروه شدند، هیچ گونه ارتباطی نیست. (تو مسئول آنان نیستی و) سرنوشت کارشان تنها با خداست، آنگاه او آنان را به عملکردشان آگاه خواهد کرد.
تفرقهافکنی در دین، یعنی بدعتگذاری و تفسیر دین به رأی خود که در
قرآن و حدیث، شدیدترین تعبیرات، درباره این گونه افراد آمده است. به برخی از این نمونهها توجّه کنید:
قرآن میگوید: وای بر آنان که با دست خود مطلبی مینویسند، سپس میگویند: این از طرف خداوند است.(1)
علیعلیه السلام میفرماید: هرگاه بدعتی آید، سنّتی میرود.(2)و یکی از وظایف انبیا و علما، بدعتزدایی و جلوگیری از تحریفهاست.(3)
در روایات آمده است: توبهی صاحب بدعت، پذیرفته نمیشود.(4)
خداوند، هیچ عملی را از بدعتگذار قبول نمیکند.(5)
کسی که به بدعتگذار احترام گذارد یا از روی رضایت لبخندی بزند، در فروپاشی دین گام برداشته است.
رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه در میان امّتم اختلاف شد، هر کس طبق سنّت و گفته من عمل کند و سراغ راه و روش دیگران نرود، پاداش صد شهید خواهد داشت.(6)
در قرآن، بارها از یهود، به خاطر تحریفهایی که علمایشان در دین پدید آوردند انتقاد شده است. درباره حضرت موسیعلیه السلام هم میخوانیم: وقتی از کوه طور برگشت و انحراف و گوسالهپرستی قوم خود را دید، از فرط ناراحتی الواح تورات را بر زمین افکند و ریش برادرش که جانشین او بود گرفت و گفت: چرا امّتم منحرف شدند؟
هارون در پاسخ گفت: ترسیدم اگر برای جلوگیری از انحرافشان شدّت عمل به خرج دهم، مردم متفرّق شوند و بگویی چرا مردم فرقه فرقه شدند (تفرقهای که با بازگشت تو هم قابل اصلاح نباشد).
این آیات و روایات، مسئولیّت سنگین دین شناسان را در حفظ اصالت مکتب ومقابله با انحرافات فکری، در عین حفظ وحدت اجتماعی امّت بیان میکند.
فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ (اعراف، 6)
پس قطعاً از مردمی که (پیامبران) به سویشان فرستاده شدند، سؤال و بازخواست خواهیم کرد و قطعاً از خود پیامبران (نیز) خواهیم پرسید.
در قیامت از چند چیز سؤال میشود:
الف) از نعمتها. «ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم»(1)در روایات متعدّدی، رهبری و ولایت را نیز از مصادیق نعمت مورد سؤال در آیه برشمردهاند.(2)
ب) از قرآن و اهلبیتعلیهم السلام. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: از مردم سؤال میشود که با قرآن و اهلبیت من چگونه عمل کردید؟ «ثمّ اسألهم ما فعلتم بکتاب اللّه و باهلبیتی»(3)
ج) از رفتار و کردار. «لنسئلنّهم اجمعین . عمّا کانوا یعملون»(4)
د) از اعضا و جوارح. «اِنّ السّمع والبَصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(5)
ه) از پذیرش و عدم پذیرش رسولان. «یا معشر الجنّ والانس ألم یأتکم رسل منکم...»(6)چنانکه در جای دیگر از رهبران دینی نیز در مورد برخورد مردم با آنان سؤال میشود. «یوم یَجمع اللّه الرُّسل فیقول ماذا اُجِبتُم...»(7)
و) از عمر و جوانی که چگونه سپری شد.
ز) از کسب و درآمد. چنانکه در روایات میخوانیم: در روز قیامت انسان از
چهار چیز به خصوص سؤال و بازخواست میشود: «شبابک فیما أبلیتَه و عُمرک فیما أفنیتَه و مالک ممّا اکتسبتَه و فیما أنفقتَه»،(1)در مورد عمر و جوانی که چگونه آن را گذراندی و دربارهی مال و دارایی که چگونه به دست آوردی و در چه راهی مصرف کردی.
یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاساً یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشاً وَ لِبَاسُ التَّقْوَی ذَ لِکَ خَیْرٌ ذَ لِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (اعراف، 26)
ای فرزندان آدم! همانا بر شما لباسی فروفرستادیم تا هم زشتی (برهنگی) شما را بپوشاند و هم زیوری باشد، و(لی) لباس تقوا همانا بهتر است. آن، از نشانههای خداست، باشد که آنان پند گیرند (و متذکّر شوند).
با کمی دقت و تأمل میتوان نکتهها و پیامهایی را استفاده نمود، از جمله:
توجّه به نعمتهای الهی، عامل عشق به خدا ودوری از غفلت است. «قد انزلنا علیکم... لعلّهم یذّکّرون»
لباس، زمانی نعمت الهی است که بدن را بپوشاند. «یواری سَوْاتکم»
گرچه در تهیّهی لباس، علاوه بر عوامل طبیعی انسانها نیز تلاش میکنند، ولی همهی اینها به دست خداست. «انزلنا علیکم لباساً»
پوشش وپوشاندن کار خداست، «انزلنا علیکم لباساً یواری»، ولی برهنگی و برهنه کردن کار شیطان است. «فوسوس... لیبدی لهما ما وری عنهما من سوْاتهما»
لباس، نعمت الهی است، «لباساً یواری» و برهنگی و خلع لباس، کیفر گناه. «فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سَوْاتهما»
پوشش و آراستگی با پوشاک و لباسهای زیبا، مطلوب و محبوب خداوند
1) 106. کافی، ج2، ص135، بحار، ج7، ص259.
است. «قد انزلنا علیکم لباساً... و ریشاً» آراستن و زینت و بهرهبردن از لباسهای زیبا تا آنجا که به اسراف کشیده نشود، مانعی ندارد.
معنویّت در کنار مادّیت، تقوا در کنار زینت لازم است. «ریشاً و لباس التّقوی»، و گرنه لباس میتواند وسیلهی اسراف، تکبّر، فساد، خودنمایی، مدپرستی، شهوترانی، فخرفروشی و امثال آن شود.
آن گونه که در لباس مادی، پوشش عیوب، حفاظت از سرما و گرما و زیبایی مطرح است، تقوا هم عامل پوشش عیوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مایهی زیبایی معنوی انسان میباشد. «لباس التّقوی»
از خاک، پنبه میروید، از علف که خوراک حیوان است پشم تولید میشود و از آب دهان کرم، ابریشم، اینها همه از آیات الهی است که میتواند مایهی تذکّر و بیداری انسان باشد. «ذلک من آیات اللّه لعلّهم یذّکّرون»
یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَ لَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (اعراف، 31)
ای فرزندان آدم! نزد هر مسجد (به هنگام نماز، لباس و) زینتهای خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، همانا خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.
شاید بتوان گفت: آنچه در قرآن با خطابِ «یا بنی آدم» بیان میشود، مربوط به تمام انسانها و همهی ادیان و از مشترکات آنان است.
قرآن به مال و فرزند، «زینت» گفته است، «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا»(1)بنابراین ممکن است آیه بیانگر این باشد که مال و فرزند خود را هنگام رفتن به مسجد همراه داشته باشید، تا با مال، به حل مشکلات اقتصادی
1) 107. کهف، 46.
مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و جماعات، مشکلات تربیتی نسل آینده را حل کنید.
در روایات، امامجماعتِ عادل، آراستگی ظاهر، عطر زدن ولباس زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند کردن دستان به هنگام رکوع و سجود در نماز، شرکت در نماز عید و نماز جمعه،از جمله مصادیق زینت شمرده شدهاند.(1)
امام مجتبیعلیه السلام به هنگام نماز وحضور در مسجد، بهترین لباس خود را میپوشید و میفرمود: «انّ اللّه جمیل یحبّ الجمال فاتجمّل لربّی»، خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد، و من لباس زیبای خود را برای پروردگارم میپوشم وآنگاه این آیه را تلاوت میفرمود.(2)
خداوند زیبایی و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمیفرمود، «خذوا زینتکم» چنانکه اسلام، آیین فطری است و انسان نیز فطرتاً از زینت لذّت میبرد.
با زینت به مسجد رفتن، احترامی است به بندگان خدا، به عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملی دیگران به آمدن در آنجاست.
گرچه استفاده از زینت و طعام، امری فطری و طبیعی است، ولی در شرایط خاص مانند وجود نیازمندان و محرومان، باید با آنان همدردی کرد. لذا در تاریخ میخوانیم که نوع لباس امام صادقعلیه السلام که مردم در رفاه نسبی به سر میبردند با لباس امام علیعلیه السلام که مردم فقیر و ندار بودند، متفاوت بود، چون شرایط اجتماعی هر کدام فرق داشت.(3)
با کمی دقّت و تأمّل میتوان نکتهها و پیامهایی را استفاده کرد، از جمله:
زینتکم عند کلّ مسجد»
بهترین و زیباترین لباس، برای بهترین مکان است. «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»
اسلام، هم به باطن نماز توجّه دارد، «فی صلاتهم خاشعون»(1)، هم به ظاهر آن. «زینتکم عند کلّ مسجد» آری، در اسلام، ظاهر و باطن، دنیا و آخرت بهم آمیخته است.
زینت، اگر چه در نماز فردی هم ارزش است، اما در اجتماع و مسجد، حساب ویژهای دارد. «عند کلّ مسجد»
اوّل نماز، آنگاه غذا. «عند کلّ مسجد و کلوا و اشربوا» اوّل توجّه به روح و معنویّت، آنگاه توجّه به جسم.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: اموال، ودیعه و امانت الهی در دست انسان است و مصرف باید دور از اسراف باشد.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: کسی که رزق یک روز خود را داشته باشد، ولی قانع نباشد و از مردم سؤال و تکدّی کند، از مسرفان است.(3)
اسراف در غذا و پرخوری، منشأ بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی و مایهی سنگدلی و محروم شدن از چشیدن مزهی عبارت است. چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «المعدة بیت کلّ داء» معده، کانون هر بیماری است. پزشکی مسیحی پس از شنیدن این آیه و حدیث گفت: تمام علم طب، در این آیه و این سخن پیامبر شما نهفته است.(4)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: آنچه باعث از بین رفتن مال و زیان رساندن به بدن باشد، اسراف است. «انّما الاسراف فیما أتلف المال و اَضرّ بالبدن»(1)
و در روایتی میخوانیم: آن چه در راه خدا مصرف شود هرچند بسیار زیاد باشد، اسراف نیست و آنچه در راه معصیت خدا استفاده شود، هرچند اندک باشد، اسراف است.(2)
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ (اعراف، 96)
و اگر مردم شهرها و آبادیها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، قطعاً (درهای) برکات آسمان وزمین را برآنان میگشودیم، ولی آنان (آیات ما را) تکذیب کردند، پس ما هم به خاطر عملکردشان آنان را (با قهر خود) گرفتیم.
در قرآن، دو نوع گشایش برای دو گروه مطرح است:
الف) رفاه و گشایش برای خوبان که همراه برکات است. «فَتَحنا علیهم برکات»
ب) رفاه و گشایش برای کفّار و نااهلان که دیگر همراه برکت نیست، «فَتَحنا علیهم ابواب کلّ شیء»، زیرا چه بسا نعمتها، ناپایدار و سبب غفلت و غرور و طغیان باشد. خداوند، این رفاه و گشایش کفّار را وسیله مهلت و پرشدن پیمانه آنان قرار داده است.
بنابراین به هر نعمت ظاهری نباید دل خوش کرد، زیرا اگر این نعمتها برای مؤمنین باشد، مایهی برکت است، و اگر برای کفّار باشد، ناپایدار و وسیلهی قهر الهی است.
امام صادقعلیه السلام فرمودند: گاهی بندهای از خداوند حاجت و تقاضایی دارد و
خداوند دعایش را مستجاب میکند و مقرّر میشود تا مدّتی دیگر برآورده شود. امّا پس از آن، بنده گناهی را انجام میدهد که موجب برآورده نشدن حاجتش میشود.(1)
از مصادیق بارز این آیه، دوران ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است که به گفته روایات، در آن زمان برکات از آسمان و زمین سرازیر میشود.(2)
وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِیداً قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَی رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (اعراف، 164)
و (به یاد آور) زمانی که گروهی از آنان (بنیاسرائیل، به گروه دیگر که نهی از منکر میکردند) گفتند: چرا شما قومی را موعظه میکنید که خدا هلاک کنندهی ایشان است، یا عذاب کنندهی آنان بر عذابی سخت است؟ گفتند: برای آنکه عذری باشد نزد پروردگارتان و شاید آنها نیز تقوا پیشه کنند.
در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، بیش از ده فایده برای امر و نهی،ر حتّی در صورتی که اثر نکند، ذکر کردهام که خلاصهاش را در اینجا بیان میکنم،(3)تا شاید سکوت و ترس و بیتفاوتی در مقابل ترک معروف و عمل به منکر از بین برود:
گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ میکند. چنانکه فریاد اذان مستحبّ است، گرچه شنوندهای نباشد، ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون، لازم است.
گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمیدارد، ولی گفتنهای پی در پی، لذّت گناه را در کام او تلخ میکند و لااقل با خیال راحت گناه نمیکند.
برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد، زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل میکند.
امر ونهی برای خود انسان مقامآفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: «و من احسن قولاً ممّن دعا الی اللّه»(1)
امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند، لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین وتمرین شجاعت و جلوه سوز وتعهّد است.
گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمیکند، امّا روزی که خلافکار در بنبست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد، میفهمد که شما حقّ گفتهاید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.
امر و نهی، وجدان انسان را آرام میکند، انسان با خود میگوید که من به وظیفهام عمل کردم. این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
امر به معروف ونهی از منکر، سیره انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن میفرماید: «و اذا ذکّروا لایذکرون»(2)و یا بارها میفرماید: مردم سخنان و ارشادهای پیامبران را گوش نمیدادند و از آنها روی میگرداندند. بنابراین ما نباید توقّع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
امر به معروف، اتمام حجّت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت. (با توجه به آیهی بعدی)
به هرحال، انبیا و اوصیا در راه فریضه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند تا حقّ گم نشود واز میان نرود، چنانکه قرآن در آیاتی میفرماید: «یقتلون الانبیاء»(1)، «یقتلون النبیّین»(2)و «یقتلون الّذین یأمرون بالقسط»(3)که از این آیات استفاده میشود، گاهی در امر به معروف باید تا مرز شهادت پیش رفت.
حضرت علیعلیه السلام در نامهای به نمایندهی خود، به خاطر حضورش در سر سفرهی اشراف او را توبیخ نمود.(4)یعنی آن حضرت برای آنکه منش زهد به اشرافیگری کشیده نشود، فردی را فدای مکتب نمود.
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَآ أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ
و (به یاد آور) زمانی که پروردگارت، از پشت بنیآدم، فرزندان وذرّیّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی، ما گواهی دادیم (که تو پروردگار ما هستی، این اقرار گرفتن از ذریّهی آدم برای آن بود) تا در روز قیامت نگویید: ما از این، غافل بودیم. (اعراف، 172)
«ذریّة»، یا از «ذَرّ»، به معنای ذرّات بسیار کوچک غبار (یا مورچههای ریز) است، که مراد از آن در اینجا، اجزای نطفهی انسان و یا فرزندان کوچک و کمسن و سال میباشد، یا از ریشهی «ذَرو»، به معنای پراکنده ساختن و یا از «ذَرأ»، به معنای آفریدن است.(1)امّا اغلب به فرزندان گفته میشود.
چگونگی پیمان گرفتن خدا از بنیآدم در این آیه بیان نشده است، ولی مفسّران اقوال متعدّدی بیان کردهاند که مشهورترین آنها دو قول است؛
الف) طبق روایات، پس از خلقت حضرت آدم، همه فرزندان او تا پایان دنیا به صورت ذرّات ریز و پراکنده، همچون مورچگان از پشت او بیرون آمده، مورد خطاب و سؤال الهی قرار گرفتند و به قدرت الهی به ربوبیّت خدا اعتراف کردند. سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدریج و به طور طبیعی به این جهان بیایند. این عالم را «عالم ذرّ» و آن پیمان را «پیمان ألَست» میگویند.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: بعضی از ذریّه آدم در عالم ذرّ به زبان اقرار کردند، ولی ایمان قلبی نداشتند.(3)از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که این اقرار، روز عرفه انجام شده است.(4)
ب) مراد از عالم ذرّ، همان پیمان فطرت و تکوین میباشد. یعنی هنگام خروج فرزندان آدم از صلب پدران به رحم مادران که ذرّاتی بیش نیستند، خداوند فطرت توحیدی و حقّجویی را در سرشت آنها مینهد و این سرّ الهی به صورت یک حسّ درونی در نهاد وفطرت همه، به ودیعت نهاده میشود. همچنین در عقل و خردشان، خداباوری به صورت یک حقیقت خود آگاه نقش میبندد. و لذا فطرت و خرد بشری، بر ربوبیّت خداوند گواهی میدهد.
در بعضی روایات که از امام صادقعلیه السلام دربارهی فطرت سؤال شده است، امام، فطرت را همان عالم ذرّ دانستهاند.(1)
در برخی روایات، فطرت، اثر عالم ذرّ است نه خود آن، «ثبت المعرفة فی قلوبهم و نسوا الموقف»، بنابراین انسانها در زمان و موقفی اقرار کرده، ولی آن را فراموش کردهاند، و اثر آن اقرار همان فطرتی است که گرایش دل به سوی اوست. به هرحال آیه، مورد گفتگوی متکلّمین، محدّثین و مفسّرین است، لذا ما علم آن را به اهلش که همان راسخان در علم هستند، واگذار میکنیم.(2)
وَلِلَّهِ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَ ذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (اعراف، 180)
و نیکوترین نامها برای خداوند است، پس خداوند را با آنها بخوانید. و کسانی را که در اسمهای خدا به کژی و مجادله میل دارند (و به جنگ و ستیزه میپردازند و صفات خدا را بر غیر او مینهند) رهاکنید. آنان به زودی به کیفر آنچه میکردند، خواهند رسید.
گرچه همهی نامها و صفات الهی نیکوست و خداوند همهی کمالات را دارد که قابل احصا و شماره نیست، امّا در روایات، بر 99 اسم تکیه شده که در کتب اهلسنّت مانند: صحیح مسلم، بخاری، ترمذی نیز آمده است. و هر کس خدا را با آنها بخواند، دعایش مستجاب میشود.(3)و هر کس آنها را شماره کند، اهل بهشت است. البتّه منظور تنها شمردن لفظی و با حرکات لب نیست، بلکه توجّه و الهام گرفتن از این صفات و اتّصال به آنهاست. این 99 اسم،
عبارتند از: «اللّه، اله، الواحد، الاحد، الصّمد، الاوّل، الآخر، السّمیع، البصیر، القدیر، القاهر، العلیّ، الاعلی، الباقی، البدیع، البارّ، الاکرم، الظاهر، الباطن، الحیّ، الحکیم، العلیم، الحلیم، الحفیظ، الحقّ، الحسیب، الحمید، الحفیّ الربّ، الرّحمن، الرّحیم، الذّارء، الرّازق، الرّقیب، الرؤوف، الرّائی، السّلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبّر، السیّد، السُبّوح، الشهید، الصادق، الصانع، الطاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنیّ، الغیاث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القدیم، الملک، القدّوس، القویّ، القریب، القیّوم، القابض، الباسط، قاضیالحاجات، المجید، المولی، المنّان، المحیط، المبین، المقیت، المصوّر، الکریم، الکبیر، الکافی، کاشف الضرّ، الوتر، النور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادی، الوفیّ، الوکیل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب، الجلیل، الجواد، الخبیر، الخالق، خیر النّاصرین، الدیّان، الشکور، العظیم، اللطیف، الشافی».(1)
در قرآن، اسامی خدا تا 145 نام آمده و عدد 99 در روایات، یا برای این است که برخی نامها قابل ادغام و تطبیق بر بعض دیگر است، یا مراد این است که این نامها در قرآن نیز هست، نه اینکه فقط این تعداد باشد. در بعضی آیات، مضمون این نامها وجود دارد. مثلاً «صادق»، به عنوان نام خدا در قرآن نیست، ولی آیهی «و من أصدق من اللّه قیلاً»(2)یعنی چه کسی راستگوتر از خداست؟ آمده است. در برخی روایات و دعاها مانند دعای جوشن کبیر، نامهای دیگری هم برای خدا بیان شده است، البتّه بعضی از اسمای حسنای الهی، آثار و برکات و امتیازات خاصّی دارد. فخررازی میگوید: همهی صفات خداوند، به دو چیز بر میگردد: بینیازی او و نیاز دیگران بهاو.(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: به خدا سوگند، اسمای حسنی ماییم.(4)یعنی صفات الهی در ما منعکس شده است و ما راه شناخت واقعی خداییم. طبق این
احادیث، جملهی «ذروا الّذین یلحدون»، به ما میگوید که به ملحدین فضائل اهلبیتعلیهم السلام تکیه و اعتنا نکنید.
در روایت دیگری امام رضاعلیه السلام فرمودند: ما اهلبیتعلیهم السلام اسمای حسنای خدا هستیم که عمل هیچ کس بدون معرفت ما قبول نمیشود. «نحن واللّه الاسماء الحسنی الّذی لایقبل اللّه من احد عملاً الاّ بمعرفتنا»(1)
عبارت «الاسماء الحسنی»، چهار بار در قرآن آمده است.(2)اسمای حُسنی سه مصداق دارد: صفات الهی، نامهای الهی و اولیای الهی.(3)
امام رضاعلیه السلام فرمود: هرگاه به شما مشکلات و سختی روی آورد، به وسیله ما از خداوند کمک بخواهید و سپس فرمود: «وللّه الاسماء الحسنی فادعوه بها»(4)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «انّ الخالق لا یوصف الاّ بما وصف به نفسه» آفریدگار، جز به آنچه خود توصیف کرده، وصف نمیشود. یعنی نمیتوان از پیش خود بر خدا نام نهاد. مثلاً او را عفیف و شجاع و امثال آن نامید.(5)
اسم، نمایانگر مسمّی است، ذات خداوند مقدّس است، نام او هم باید مقدّس باشد. بنابراین هم ذات خدا را باید منزّه شمرد، «سبحانه عمّا یشرکون»(6)و هم نام او را تنزیه کرد. «سبّح اسم ربّک الاعلی»(7)لذا قرار دادنِ نام دیگران در ردیف نام خدا جایز نیست و نمیتوان گفت: به نام خدا و خلق.
شهید مطهری میگوید: نامهای خداوند جنبه علامت ندارند، بلکه نمایانگر صفت و حقیقتی از حقایق ذات مقدّس او میباشند.(8)
امام صادقعلیه السلام ذیل این آیه فرمود: غیر خدا را با اسمهای الهی نام ننهید و آنگاه به مناسبت جمله «یلحدون فی اسمائه» فرمود: «یضعونها فی غیر
مواضعها» آنان نامهای الهی را در غیر مورد آن بکار میبرند و با این کار، مشرک میشوند و به همین دلیل خداوند فرمود: «و ما یؤمن اکثرهم باللّه و هم مشرکون»(1)ایمان اکثر مردم با شرک همراه است.(2)
قُل لَّا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَلَا ضَرّاً إِلَّا مَا شَآءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ مَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
بگو: من مالک هیچ سود و زیانی برای خودم نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر هر چه خدا بخواهد) و اگر غیب میدانستم، منافع زیادی برای خودم فراهم میکردم وهرگز به من زیانی نمیرسید. من جز هشداردهنده و بشارتدهنده برای گروهی که ایمان میآورند نیستم. (اعراف، 188)
در قرآن و روایات، مطالبی بیان شده که نشان میدهد انبیا و اولیای الهی علم غیب داشتهاند، همچنین آیات و روایاتی نظیر همین آیه به چشم میخورد که نشانگر آن است که آنان علم غیب ندارند! جمع میان این دو دسته آیات و روایات به چند صورت است:
الف) آنجا که میفرماید علم غیب نمیدانند، مراد آن است که آن بزرگواران از پیش خود غیب نمیدانند و آنجا که میگوید غیب میدانند، یعنی با اراده و الهام و وحی خدا میدانند، نظیر آنکه میگوییم: فلان شهر نفت ندارد که مراد این است که زمین آن نفتخیز نیست، یعنی از خود نفتی ندارد و مراد از داشتن نفت آن است که به وسیلهی لوله و ماشین و کشتی و قطار، نفت به آنجا میرسد.
ب) علم غیب، دو گونه است که انبیا بخش اعظم آن را میدانند، نظیر اخباری
که قرآن به نام غیب به پیامبر اسلام وحی فرمود: «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک»(1)و بخشی از علم غیب مخصوص خداوند است و هیچ کس از آن اطّلاعی ندارد، نظیر علم به زمان برپایی قیامت. پس آنجا که نمیدانند یعنی بخش مخصوص به خداوند را نمیدانند و آنجا که میدانند، یعنی بخشی دیگر را میدانند.
ج) مخاطبان آن بزرگواران متفاوت بودند؛ بعضی اهل غلوّ و مبالغه بودند که پیامبران و ائمّه اطهارعلیهم السلام به آنان میفرمودند: ما غیب نمیدانیم تا دربارهی آنان مبالغه نکنند. و بعضی در معرفت آن بزرگواران ناقص بودند، که پیامبر و امام، برای رشد آنان، گوشهای از علم غیب خود را عرضه میکردند.
د) مراد از نداشتن علم غیب، نداشتن حضور ذهنی است. ولی به فرمودهی روایات برای امامان معصوم عمودی از نور است که با مراجعه به آن از همه چیز آگاهی پیدا میکنند. نظیر انسانی که میگوید من شمارهی تلفن فلانی را نمیدانم، ولی دفترچه راهنمایی دارد که میتواند با مراجعه به آن همهی شمارهها را بداند.
ه) آگاهی از غیب، همه جا نشانهی کمال نیست، بلکه گاهی نقص است. مثلاً شبی که حضرت علیعلیه السلام در جای پیامبرصلی الله علیه وآله خوابیدند، اگر علم داشتند که مورد خطر قرار نمیگیرند، کمالی برای آن حضرت محسوب نمیشد، زیرا در این صورت، همه حاضر بودند جای آن حضرت بخوابند. در اینجا کمال به ندانستن است.
و) خداوند علم غیبی را که توقّع سود و زیان در آن است، به آنان مرحمت نمیکند. نظیر همین آیهی مورد بحث، ولی در مواردی که هدف از علم غیب، ارشاد و هدایت مردم باشد، خداوند آنان را آگاه میسازد، همانگونه که
1) 147. هود، 49.
عیسیعلیه السلام به یاران خود فرمود: من میتوانم بگویم که شما مردم در خانهی خود نیز چه چیزی را ذخیره کردهاید. «و ماتدّخرون فی بیوتکم»(1)
اهل مکّه به رسولخداصلی الله علیه وآله گفتند: اگر با خدا ارتباط داری، چرا از گرانی و ارزانی اجناس در آینده با خبر نمیشوی تا بتوانی سود و منفعتی بدست آوری و آنچه به زیان شماست، کنار بگذاری، که آیات فوق نازل شد.(2)
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ (اعراف، 199)
عفو و میانهروی را پیشه کن (عذر مردم را بپذیر و بر آنان آسان بگیر)، و به کارهای عقل پسند و نیکو فرمان بده، و از جاهلان اعراض کن.
این آیه با تمام سادگی و فشردگی، همهی اصول اخلاقی را در بر دارد؛ هم اخلاق فردی «عفو»، هم اخلاق اجتماعی «وأمر بالعُرف»، هم با دوست «عفو»، هم با دشمن «أعرض»، هم زبانی «وأمر»، هم عملی «أعرض»، هم مثبت «خُذ»، هم منفی «أعرض»، هم برای رهبر، هم برای امّت، هم برای آن زمان و هم برای این زمان. چنانکه امام صادقعلیه السلام فرمودند: در قرآن آیهای جامعتر از این آیه در مکارم الاخلاق نیست.(3)
البتّه شکّی نیست که عفو، در مسائل شخصی است، نه در حقّ النّاس و بیتالمال.
وقتی این آیه نازل شد، پیامبرصلی الله علیه وآله از جبرئیل توضیح و شیوه عمل به این آیه را درخواست کرد. جبرئیل پیام آورد: «تَعفُو عمّن ظلمک، تُعطی مَن حَرمک، تَصِل مَن قطعک»،(4)از کسی که به تو ظلم کرده در گذر، به کسی که تو را محروم
کرده عطا کن و با کسی که با تو قطع رابطه کرده است، ارتباط برقرار کن.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (انفال، 24)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خدا و رسول شما را به چیزی که حیاتبخش شماست دعوت میکنند، بپذیرید و بدانید خداوند، میان انسان و دل او حایل میشود و به سوی او محشور میشوید.
حیات، اقسام مختلفی دارد:
حیات گیاهی. «انّ اللّه یحیی الارض بعد موتها»(1)خدا زمین را زنده میکند.
حیات حیوانی. «لمحیی الموتی»(2)خداوند مردگان را زنده میکند.
حیات فکری. «مَن کان میّتاً فأحییناه»(3)آن که مرده بود و زندهاش کردیم.
حیات ابدی. «قدّمتُ لحیاتی»(4)کاش برای زندگیم چیزی پیش فرستاده بودم.
مقصود از حیاتی که با دعوت انبیا فراهم میآید، حیات حیوانی نیست، چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد، بلکه مقصود حیات فکری، عقلی ومعنوی، اخلاقی و اجتماعی و بالاخره حیات و زندگی در تمام زمینهها میباشد. البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا (به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)، دعوت به جهاد باشد.
حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کردهاند. «دعاکم لما یحییکم» اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگی پاک و طیّب است، چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «مَن عمل
صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیّبة»(1)و طبق روایات شیعه و سنّی، یکی از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش ندای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در مسألهی ولایت علیّبن أبیطالبعلیهما السلام و اهلبیت اوست.(2)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَخُونُواْ اللَّهَ والرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید و آگاهانه به امانتهای خود خیانت نورزید. (انفال، 27)
در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسیعی دارد و تمام شئون زندگی سیاسی، اجتماعی و اخلاقی را شامل میشود از جمله:
الف) تمام نعمتهای مادّی و معنوی مثل مکتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب و خاک.
ب) اهلبیت پیامبرعلیهم السلام.(3)
ج) هم خودمان امانت برای خویشتنیم، «انّکم کنتم تختانون أنفسکم»(4)وهم جامعه برای ما.
د) انفال، غنائم، خمس، زکات واموال عمومی. (ورود آیه در سوره انفال و غنائم جنگی)
ه) امامباقرعلیه السلام فرمود: احکام دین، فرائض و واجبات الهی، امانت است.(5)
و) حکومت ومسئولیّت.
بنابراین نافرمانی و ادا نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانتها،
خیانت است، چنانکه ابن عبّاس میگوید: هرکس چیزی از برنامههای اسلامی را ترک کند، یک نوع خیانتی به خدا و پیامبر مرتکب شده است.(1)همان گونه که پیشی گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئولیّتهای اجتماعی، خیانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: کسی که در امانت خیانت کند در حقیقت منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند. و امام صادقعلیه السلام فرمودند: نماز و روزهی مردم شما را نفریبد، زیرا گاهی همهی آنها از روی عادت است. مردم را با راستگویی و ادای امانت امتحان کنید و بشناسید.(2)
خیانت نکردن در امانت از وظایف و حقوق انسانی است، بنابراین حتّی به امانت غیر مسلمان هم نباید خیانت کرد.
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَ الْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (انفال، 41)
و اگر به خداوند وآنچه بر بندهی خود، روز جدایی (حقّ از باطل،) روز درگیری دو گروه (با ایمان و بیایمان در جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان دارید، بدانید که هر چه غنیمت گرفتید، همانا خمس (یک پنجم) آن برای خداوند و رسول خدا و خویشاوندان (او، اهلبیتعلیهم السلام) و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان (از سادات) است، و خداوند بر هر چیزی تواناست.
مخاطب این آیه در هنگام نزول، کسانی هستند که همراه پیامبر در جنگ بدر شرکت کرده و با جانفشانی و از جان گذشتگی، پیروزی را بدست آوردهاند.
کسانی که اهل نماز، روزه، هجرت، جهاد و شهادت بوده و چشم امید پیامبر به آنان بود، امّا با این حال خداوند در این آیه میفرماید: ای مجاهدان جبههی بدر، اگر به خدا و پیامبر و قرآن ایمان دارید، خمسَ غنائم را بدهید. یعنی شرط ایمان به خدا، علاوه بر نماز و روزه و جهاد، ادای واجب مالی یعنی خمس است.
واژهی «غنیمت» و «غرامت»، هر یک شش بار در قرآن آمده است. همان گونه که غرامت شامل هرگونه ضرر مالی میشود، نه فقط ضرر جنگی، غنیمت هم نه تنها درآمد جنگی، بلکه هرگونه منفعتی را دربرمیگیرد. کتب لغت مانند لسانالعرب، تاجالعروس و قاموس و مفسّران اهلسنّت از قبیل قرطبی، فخررازی و آلوسی نیز در عمومیّت لغت، شک ندارند. همچنین در مفردات راغب آمده است: به هر چیزی که انسان بدست میآورد، غنیمت گفته شده است. در قرآن نیز غنیمت، برای غنائم غیر جنگی بکار رفته است: «فعنداللّه مغانم کثیرة»(1)حضرت علیعلیه السلام نیز میفرماید: «مَن اخذها لَحق و غَنم»(2)، کسی که به آیین خداوند عمل کند، به مقصود رسیده و بهره میبرد.
طبق روایات و به عقیدهی شیعه، غنیمت در این آیه شامل هرگونه در آمدی اعمّ از کسب و کار و تجارت میشود. و نزول آیه در جنگ بدر، دلیل این نیست که خمس تنها در غنائم جنگی باشد و اگر هم مراد از غنیمت در آیه تنها غنائم جنگی باشد، باید گفت: یک مورد از خمس در این آیه آمده و موارد دیگر در روایات مطرح شده است.
خمس، در روایات نیز از اهمیّت ویژهای برخودار است، از جمله اینکه هر کس خمس مالش را نپردازد، مالش حلال نمیشود و نمیتواند در آن تصرّف
کند و نماز با لباسی که خمس آن پرداخت نشده باشد، مشکل دارد.(1)
این آیه با آیهی اوّل که انفال را تنها از خدا و رسول میداند، «قل الانفال للّه و للرسول» منافاتی ندارد، زیرا با توجّه به آیهی خمس، آن بزرگواران (پیامبر یا امام و نماینده او) آنچه دریافت میکنند، خمس و یک پنجم آن را برای مصارف ذکر شده در آیه نگه میدارند و بقیهی آن را (چهار پنجم)، به جنگجویان میدهند.
فقها خمس را در هفت چیز واجب میدانند: 1. سود و منفعت کسب و درآمد سالیانه، 2. گنج، 3. معادن، 4. گوهرهایی که از غوّاصی به دست میآید، 5. مال حلال مخلوط به حرام، 6. زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد، 7. غنیمت جنگی.
بسیار روشن است که خداوند نیاز به خمس ندارد، بنابراین سهم خدا، برای حاکمیّت قانون خدا و ولایت رسول، تبلیغات و رساندن ندای اسلام به گوش جهانیان، نجات مستضعفان و جلوگیری از مفسدان است.
برپایهی روایات، سهم خدا در اختیار رسول و سهم رسول و پس از او، در اختیار امام است.(2)و این سه سهم در زمان غیبت امام، در اختیار نوّاب خاص و یا نوّاب عام یعنی مجتهد جامع الشرایط و مرجع تقلید قرار داده میشود.(3)
از مصارف دیگر خمس در روایات، مساکین و در راه ماندگان از سادات بنیهاشم است، چون گرفتن زکات بر فقرای سادات حرام است، پس باید از طریق خمس، نیازهای آنان تأمین شود.(4)در واقع اسلام برای برطرف کردن محرومیّتهای جامعه، دو چیز را واجب کرده است: یکی زکات که مربوط به همهی فقرای جامعه میباشد و دیگری خمس که بخشی از آن مخصوص
فقرای سادات است و خمس و زکات به اندازهی نیاز سال فقرا به آنان پرداخت میشود، نه بیشتر.
امام رضاعلیه السلام فرمودند: تصمیمگیری در مقدار سهم برای هر یک از موارد ششگانهی ذکر شده در آیه، با امام است.(1)
ذَ لِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (انفال، 53)
آن (کیفر) بدین سبب است که خداوند، نعمتی را که به قومی عطا کرده، تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند، و همانا خداوند، بسیار شنوا و داناست.
در احادیث متعدّد، عواملی مانند ظلم و گناه، سبب تغییر نعمتهای الهی به حساب آمدهاند، چنانکه بازگشت از گناه و انحراف و حرکت در مسیر حقّ، موجب سرازیر شدن انواع نعمتهای الهی است.(2)
گناهان و ستمها، انسان را از لیاقت بهرهوری از لطف الهی دور میکند. چنانکه حضرت علیعلیه السلام در خطبهی قاصعه بدان اشاره نموده است و در دعای کمیل میخوانیم: «الّلهم اغفر لی الذنوب الّتی تهتک العصم... الّلهم اغفر لی الذّنوب الّتی تغیّر النّعم...»
در نامه حضرت علیعلیه السلام به مالک اشتر میخوانیم: هیچ چیز مانند ظلم و ستم، نعمتهای الهی را تغییر نمیدهد، چون خداوند نالهی مظلوم را میشنود و در کمین ظالمان است.(3)
امام صادقعلیه السلام فرمودند: همواره از سختیها و گرفتاریهای روز و شب که عقوبت معصیت و گناهان شماست، به خدا پناه ببرید.(4)
وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُم وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ (انفال، 60)
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز (دشمنانی) غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید، ولی خداوند آنها را میشناسد، به وسیله آن بترسانید، و در راه خدا (و تقویت بنیهی دفاعی اسلام) هرچه انفاق کنید، پاداش کامل آن به شما میرسد و به شما ستم نخواهد شد.
این آیه دستور آماده باش همه جانبهی مسلمانان در برابر دشمنان و تهیه هر نوع سلاح، امکانات، وسایل و شیوههای تبلیغی حتّی شعار و سرود را میدهد که رعایت این دستورات، سبب هراس کفّار از نیروی رزمی مسلمانان میشود.
پیامبرصلی الله علیه وآله وقتی باخبر شد که در یمن اسلحهی جدیدی ساخته شده، شخصی را برای تهیهی آن به یمن فرستاد. از آن حضرت نقل شده که با یک تیر، سه نفر به بهشت میروند: سازندهی آن، آماده کننده و تیرانداز.(1)
در اسلام، مسابقات تیراندازی و اسب سواری و برد و باخت در آنها جایز شمرده شده تا آمادگی رزمی ایجاد شود.
ضمیر «لهم»، به کفّار و کسانی که در آیهی قبل مطرح بودند و بیم خیانتشان میرفت، برمیگردد. یعنی در برابر دشمن که همواره احتمال خیانت او حتّی در صورت عهد و پیمان میرود، آماده باشید.
1) 173. تفسیر فرقان.
إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وأَقَامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکَاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَی أُوْلَئِکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ (توبه، 18)
(عبادتگاه و) مساجد خدا را تنها کسانی باید آباد کنند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند و نماز را به پا داشته و زکات میپردازند و جز از خدا نمیترسند. امید است که آنان از رهیافتگان باشند.
مسجد، پایگاه مهّم عبادی و اجتماعی مسلمانان است. بنابراین، هم متولّیان آن باید صالح و پاک باشند و هم برنامههایش سازنده و تربیت کننده، هم بودجهاش مشروع و حلال باشد و هم مسجدیان اهل تقوا و باخدا ومورد تکریم. وگرنه اگر سازندگان مساجد، جبّاران و سلاطین باشند و پیشنمازان، افراد بیسواد و ترسو و خادمان نیز وارفتگان بیحال، طبعاً مساجد از هدف اصلی خود که آبادی معنوی است، دور خواهند ماند.
به گفتهی مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی، تعمیر مسجد شامل مرمّت، نظافت و فرش کردن، روشنایی، تدریس و تبلیغ میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اذا رأیتم الرّجُلَ یعتاد المسجدَ فاشهَدُوا له بالأیمان»(1)همین که دیدید کسی به مسجد رفت و آمد میکند، به ایمان او گواهی دهید.
در احادیث برای کسانی که به مسجد رفت و آمد میکنند، بهرههای فراوانی ذکر شده است، از جمله: پیدا کردن دوست و برادر دینی، آگاهیهای مفید، ارشاد و دوری از گناه، برخورداری از نعمت و رحمت الهی.(2)
ایمان از عمل جدا نیست، «آمن... و اقام» نماز از زکات جدا نیست، «اقام الصلاة و آتی الزکاة» ومسجد از انقلاب جدا نیست. «مساجد اللّه... ولم یخش»
اِتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَآ أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعْبُدُواْ إِلَهاً وَاحِداً لَّآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (توبه، 31)
(اهل کتاب،) دانشمندان و راهبانِ خود و مسیح فرزند مریم را به جای خداوند به خدائی گرفتند، در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را که معبودی جز او نیست بپرستند. خداوند از هر چه برای او شریک میپندارند، منزّه است.
«اَحبار»، جمع «حِبر»، به معنای دانشمند و «رُهبان»، جمع «راهب»، به معنای تارکِ دنیا و دِیرنشین است. آنان با همهی قداستشان بندهی خدایند، نه معبود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: اهل کتاب برای علمای خود، نماز و روزه انجام نمیدادند، بلکه علمای آنان حرامهایی را حلال و حلالهایی را حرام کرده بودند و مردم از آنان پیروی میکردند.(1)
اطاعت بیقید و شرط از دیگران، نوعی پرستش آنان است و امام صادقعلیه السلام فرمود: «مَن اطاعَ رجلاً فی معصیة اللَّهِ فقد عَبَدَه» هر کس در راه معصیت خدا، از دیگری پیروی کند، او را پرستش نموده است.(2)
بنابراین عشقها، دوستیها و اطاعتها باید حدّ و مرز داشته باشد. هر نوع نظام، قطب، مراد، مرشد، اطاعت تشکیلاتی و حزبی و...، اگر سرچشمهاش وحی و امر خدا نباشد، همچنین غلوّ و زیادهروی دربارهی انبیا، پرستش انبیا و یا آنان را فرزند خدا دانستن، شرک است.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیراً مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذابٍ أَلِیمٍ (توبه، 34)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بسیاری از دانشمندان و راهبان، (با سوء استفاده از موقعیّت خود،) اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند. و کسانی که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، پس آنان را به عذابی دردناک، بشارت بده!
زکات در روایات
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: در چه مقدار مال، زکات واجب میشود؟ حضرت فرمود: زکات ظاهر یا باطن؟ گفتند: هر دو. حضرت ابتدا نصابی را برای زکات ظاهر بیان نموده و آنگاه در بیان زکات باطن فرمودند: «فلاتستأثر علی أخیک بما هو احوج الیه منک»(1)آنچه را برادر دینیات به آن نیازمندتر از توست، او را انتخاب و ترجیح دهی.
در روایتی دیگر، آن حضرت میفرماید: «انّما اعطاکم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حیث وجّهها اللَّه تعالی و لم تُعطِّلوها لتکنِزوها»(2)خداوند این مالهای اضافی را به شما عطا کرد تا در مسیر رضای او خرج کنید، نه آنکه احتکار و گنج کنید.
طبق روایات، امام زمانعلیه السلام چون ظهور کند، گنجها را حرام میکند و همه را به مصرف مبارزات خود میرساند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنّ اللَّه فرض علی اغنیاء المسلمین فی أموالهم القدرَ الّذی یَسَعُ فقرائهم... اَلا انّ اللَّه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا ألیما»(3)
خداوند، در مال مسلمانانِ ثروتمند، به مقداری زکات واجب کرده که کفاف فقرا را بدهد، آگاه باش! همانا خداوند آنان را اگر به وظیفهی خود عمل نکنند، حسابرسی شدید میکند.
ابوذر غفاری، صحابی بزرگوار پیامبر، در اعتراض به زراندوزیهای معاویه و عثمان و عمّال حکومت و حیف و میل اموال عمومی، صبح و شام این آیه را با صدای بلند در برابر معاویه و سپس در مقابل عثمان میخواند و میگفت: این آیه مخصوص مانعان زکات نیست و هر نوع زراندوزی را شامل میشود.
در تفسیر شریف المیزان آمده است که از برخوردهای ابوذر با عثمان و معاویه و کعب الأحبار، بر میآید که ثروتاندوزی در جامعهی فقیر حرام است، گرچه از راه حلال باشد و زکاتش پرداخت شده باشد. البتّه برخی آن را به اجتهاد شخصی ابوذر نسبت میدادند، ولی خودش میگفت: «ما قلتُ لهم الاّ ما سَمعتُ من نبیّهم» آنچه گفتهام از پیامبر شنیدهام. از طرفی صراحت و صداقت ابوذر هم مورد تأیید پیامبر است.
از فرازهای برجستهی زندگی ابوذر، همین امر به معروف و نهی از منکر او نسبت به حکّام، در زمینهی ریختوپاشهای اقتصادی است و نزاعش با عثمان بر سر مال و مقام نبود، بلکه اعتراض به یک منکر اجتماعی بود.
سرانجام عثمان، این صحابی پارسا و انقلابی را به شام تبعید کرد، از شام هم به بدترین وضعی به مدینه و سپس به «ربذه» تبعید کردند و در آنجا مظلومانه
1) 181. تفسیر کنزالدقائق.
جان سپرد. و این نیز از فرازهای ناپسند وننگین حکومت عثمان بود.
دیگران برای تبرئهی عثمان، کوشیدهاند تا به ابوذر تهمت سوسیالیست بودن و فکر اشتراکی داشتن و مخالفت با مالکیّت خصوصی بزنند، امّا علامه امینیقدس سره در الغدیر، بحث مبسوطی در ردّ این اتهام دارد.(1)
تبعیدهای مکرّر ابوذر به خاطر مناقشات او با حکومت و فریادهای اعتراض آمیزش بر ضدّ روش مالی عثمان و زراندوزی معاویه و توجیهگریهای کعبالأحبار، در کتب تاریخی شیعه و سنّی آمده است،(2)هر چند برخی خواستهاند به نوعی توجیه کنند و این مناقشات را به حساب آزادی بیان و عقیده در دوره عثمان بگذارند، یا آنکه تبعید آن بزرگ مرد را به عنوان این که «دفع شرّ مهمتر از کسب منفعت است» بدانند و حضورش را در مدینه و شام، شرّ تلقّی کنند و تبعیدش را رعایتِ مصلحت به شمار آورند،(3)ولی این رفتار ننگین با یار صدیق و پرهیزکار پیامبر که زبان صریح و اعتراض دلسوزانه اش تنها با انگیزهی عمل به وظیفه در برابر انحرافات بود، هیچ توجیه و تأویلی نمیپذیرد.
وَمِنْهُم مَّن یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ (توبه، 58)
و بعضی از منافقان در صدقات (تقسیم زکات)، به تو عیب میگیرند. پس اگر چیزی از آن (اموال) به آنان داده شود، راضی میشوند (و تو را عادل میشمارند)، ولی اگر چیزی به آنان داده نشود، به ناگاه آنان خشمگین میشوند (و تو را به بیعدالتی متّهم میکنند).
«لَمز»، عیبجویی روبروست و اگر پشت سر عیبجویی کنند، «هَمز» است.
شخصی که بعدها رهبر خوارج و مارقین شد، در تقسیم غنایم جنگ حُنین به پیامبرصلی الله علیه وآله اعتراض کرد و گفت: به عدالت رفتار کن!!
حضرت فرمود: چه کسی از من عادلتر است؟ عمر خواست به خاطر این جسارت او را بکشد، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: رهایش کنید، او پیروانی خواهد داشت که چنان عبادت کنند که شما عبادتهای خویش را نسبت به آنها ناچیز خواهید شمرد (اشاره به عبادتهای خشک و بیولایت آنان). با آن همه عبادت از دین خارج میشوند، همچون خروج تیر از کمان. سرانجام آن شخص در جنگ نهروان به دست علیعلیه السلام به هلاکت رسید.
از طرفی کینه و دشمنی و طعن و قضاوت به ناحقِ بعضی مردم، به خاطر از دست دادن منافع مادّی و شخصی است. چنانکه ریشهی بعضی تحلیلهای نادرست، انگیزههای درونی است. امام صادقعلیه السلام فرمود: بیش از دو سوّم مردم، این گونه میباشند.(1)
یَآ أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ (توبه، 119)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
آیه 177 سورهی بقره، اهل ایمان، انفاق، نماز، وفای به عهد و صبر در برابر مشکلات را صادق میشمارد و آیه 15 سوره حجر و 8 سوره حشر، مهاجرانِ رنج کشیده و جان برکف را «صادق» شمرده است. در روایات شیعه و سنی آمده است که مقصود از «صادقین»، محمّدصلی الله علیه وآله و آلمحمّدعلیهم السلام میباشند.
1) 185. کافی، ج2، ص 228.
رهبران الهی معصوم هستند، وگرنه خداوند فرمان نمیداد با آنان باشید.(1)البته جایگاه صدق تا حدّی است که خداوند به جای «معصومین»، «صادقین» به کار برده است، و کسانی را که مراحل ایمان و تقوا را پشت سر گذاشتهاند، با این عنوان ستایش کرده است. «آمنوا، اتّقوا، الصادقین»
دوستی، همنشینی و همراهی با راستگویان، یکی از عوامل تربیت و جلوگیریِ انسان از انحراف است.
وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ (توبه، 122)
سزاوار نیست که همهی مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهی از ایشان دستهای کوچ نمیکنند تادر دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویشباز گشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر کنند.
«دین»، مجموعهی قوانین الهی و مقررّات ظاهری و باطنی اسلام است. اسلام که تنها دین پذیرفتهی الهی است، «انّ الدین عنداللَّه الاسلام»(2)به معنای تسلیم خدا بودن است.
تفقّه در دین، به معنای تلاش برای کسب شناخت عمیق در دین و عقاید واحکام اسلامی است.
تفقّه در دین، گاهی ممکن است برای دنیا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمی و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهی برای دین، خدا، بهشت و
نجات امّت باشد. آیه، دوّمی را ارزشمند میداند که بیمدهی مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لینذروا قومهم»
باید از هر منطقه، افرادی برای شناخت اسلام به مراکز علمی بروند تا در همه مناطق، روحانی دینی به مقدار لازم حضور داشته باشد. دانشمندی که کوچ نکند، فقیه کامل نیست. امام دربارهی کسی که در خانهاش نشسته بود، فرمود: «کیف یتفّقه فی الدین؟».(1)
فقه، آنچنان مهّم است که رسول خداصلی الله علیه وآله در بدرقهی علیعلیه السلام به یمن، به او فرمان آموزش فقه مردم را داد، «فقّههم فی الدین»(2)و او را چنین دعا کرد: «الّلهم فقّهه فی الدین»(3)با آنکه وی فقیهترین مردم بود.
چنانکه حضرت امیرعلیه السلام به فرزندش سفارش میکند: «تَفقَّه فیالدّین فان الفقهاء ورثة الانبیاء»(4)امام حسینعلیه السلام نیز شب عاشورا در جملاتی خداوند را چنین ستود: حمد خدایی که ما را فقیه در دین قرار داد.(5)
تفقّه در دین وآموزش دین به مردم، واجب کفائی است و هدف از فراگیری فقه، هشدار مردم و هوشیار ساختن آنان و نجات از غفلت و بیتفاوتی نسبت به مشکلات است. بنابراین برای طلاب حوزهها، دو هجرت لازم است: یکی به سوی حوزهها ودیگری از حوزهها به سوی شهرها. لذا ماندن در حوزهها جایز نیست.
از امام صادقعلیه السلام پرسیدند: اگر برای امام حادثهای اتفاق افتاد، تکلیف مردم چیست؟ امام این آیه را تلاوت فرمود که مردم از هر شهر و طایفهای باید برای شناخت امام خود حرکت کنند.(6)
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (یونس، 38)
بلکه میگویند: قرآن را بافته (و به دروغ به خدا نسبت داده) است. بگو: اگر راست میگویید (که قرآن، سخن بشر است، نه کلام خدا)، پس سورهای همانند آن بیاورید و هر که را غیر از خدا میتوانید به یاری بخوانید؟
چون سخن از تحدّی قرآن است، به گوشهای از امتیازات این معجزهی جاودان الهی اشاره میشود:
گنجاندن معارفی بلند در کلماتی کوتاه: مثلاً در مورد زن و مرد تعبیر میکند، «هنّ لباس لکم و انتم لباسٌ لهنّ»(1)زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید. برای بیان سستی قدرتهای غیر الهی، آنها را به خانهی عنکبوت تشبیه میکند.(2)و یا اینکه از آفریدن یک پشه آنان را ناتوان میداند. «لن یخلقوا ذباباً»(3)
شیرینی کلام و نفوذ: اگر هزار بار هم خوانده شود، کهنه نمیشود، بلکه هر بار نکتهای به دست میآید.
آهنگ و موسیقی کلام: طنین و آهنگ کلمات آن، مخصوص است و اگر آیهای از قرآن در میان سخنان هر عرب زبان، یا در میانِ روایات باشد، مشخّص است.
جامعیّت قرآن: از برهان تا مثل، از دنیا تا آخرت و نیز مسائل خانوادگی، حقوقی، سیاسی، نظامی، اخلاقی، تاریخی و ... را دربردارد.
واقعگرایی: محتوای آن مبتنی بر حدس و گمان نیست. حتی داستانهایش
مستند و واقعی است.
همه گیر و جهانی: مردم در هر سطح و هر کجا باشند، از آن بهره میبرند و قرآن به صورت کتاب تخصّصی نیست.
ابدی: هر چه از عمر بشر و علوم میگذرد، اسرار بیشتری از قرآن کشف میشود.
رشد فزاینده: با داشتن بیشترین دشمن و ضربات فراوان، بیشترین رشد را در طول عمر خود داشته است.
معجزهای در دست: این معجزه در دست همه است و از نوع سخن و کلمه است که در اختیار همه است.
هم معجزه و هم کتاب دستور و قانون است.
از فردی درس نخوانده و منطقهای محروم از سواد است.
چیزی به آن افزوده یا از آن کاسته نشده است و مصون از تحریف است.
أَلَآ إِنَّ أَوْلِیَآءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ . أَلَّذِینَ َامَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ
آگاه باشید که قطعاً بر اولیای خدا، نه ترسی است و نه اندوهگین میشوند. آنان که ایمان آوردهاند و شیوهی آنان پرهیزکاری است. (یونس، 62 - 63)
این آیات ویژگیهای اولیای خدا را بازگو میکند. شعار آنان این است: «انّا نخاف من ربّنا...»(1)ونتیجهی این خوف، تقواست وثمرهی تقوا: «لایحزنهم الفزع الأکبر»(2)این عدم خوفِ اولیای خدا، هم در دنیاست و هم در آخرت. «لاخوف علیهم» زیرا کسی که خوف الهی داشته باشد، خوفی دیگر نخواهد داشت. (آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اولیای خدا سکوتشان ذکر است، نگاهشان عبرت، سخنشان حکمت و حرکتشان در جامعه، مایهی برکت است.(1)
علی علیه السلام فرمود: خداوند ولیّ خود را میان مردم پنهان کرده است، پس هرگز مسلمانی را تحقیر نکنید، شاید او از اولیای خدا باشد. «انّ اللَّه اخفی ولیّه فی عباده فلاتستصغرنّ عبداً من عبیداللَّهِ فربّما یکونُ ولیّه وانتَ لاتعلم»(2)
کسی که ولیّ خدا باشد، خدا هم ولیّ اوست. «اللَّه ولیّ الّذین آمنوا»(3)، «واللَّه ولیّ المؤمنین»(4)و «واللَّه ولیّ المتّقین»(5)
لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الاْخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (یونس، 64)
برای آنان (اولیای خدا) در زندگی دنیا و آخرت بشارت است. تبدیل و تغییری در سخنان (و وعدههای) الهی نیست و آن همان رستگاری بزرگ است.
بشارتهای خداوند به اولیایش در دنیا، در آیات دیگر قرآن آمده است که نشان میدهد اولیای خدا در همین دنیا نیز فائز و برندهاند، زیرا:
در بن بست قرار نمیگیرند. «یجعل له مَخرجاً»(1)
کارشان را بیهوده نمیبینند. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره»(2)
از ملامتها نمیترسند. «لایخافون لَومَة لائم»(3)
از مردم نمیترسند. «انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا»(4)
از طاغوت نمیترسند. «فاقض ما أنتَ قاض»(5)
گرفتار حیرت نیستند. «یهدیهم ربّهم بایمانهم»(6)
محبوبیّت دارند. «سیجعل لهم الرّحمن وُدّا»(7)
کارهای فانی خود را با رنگ الهی جاودانه میکنند. «صِبغة اللَّه»(8)
وَ أَوْحَیْنَآ إِلَی مُوسَی وَ أَخِیهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً وَ أَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (یونس، 87)
و به موسی و برادرش وحی کردیم که در مصر، برای قوم خودتان خانههایی آماده کنید و خانههایتان را مقابل هم (یا رو به قبله) بسازید و نماز به پادارید و به مؤمنان بشارت بده (که سرانجامپیروزی با آنهاست).
«قبلة»، هم به معنای مقابل و رو بروی هم است و هم به معنای جهت کعبه، یعنی خانهسازی رو به قبله. شاید معنای این آیه چنین باشد که تا قدرت فرعون باقی است و تصمیم بر نابودی شما دارد، شما مراسم عبادی را در خانههایتان برقرار سازید.(9)مثل سه سال اوّل بعثت پیامبر اسلام.
بنابراین معماری و شهرسازی اسلامی باید با اهداف مکتبی سازگار باشد و
جهت قبله فراموش نشود و باید به گونهای خانه بسازیم که انجام مراسم مذهبی و اقامهی نماز در آن عملی باشد.
همه برنامههای انبیا حتی روش مسکنسازی هم براساس دریافتهای وحی است. لذا منطقه مسکونی افراد مؤمن باید از کفّار جدا باشد و نگذاریم بیگانگان در محلّه وجامعهی ما رخنه کنند، تا زمینهساز عزّت، قدرت و استقلال گروه با ایمان گردد. از طرفی خانههای مقابل یکدیگر، از نظر تمرکز، حفاظت، نظارت و انس با هم مناسبتر است.
فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَآ إِیَمَانُهَآ إِلَّا قَومَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ (یونس، 98)
چرا اهل هیچ شهری (به موقع) ایمان نیاورد که (ایمانش به او) سود بخشد؟ مگر قوم یونس (که وقتی در آخرین لحظه ایمان آوردند،) ما عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف کردیم و تا مدّتی بهرهمندشان ساختیم.
با اینکه در این سوره، تاریخ حضرت نوح و موسی به تفصیل بیان شده، امّا داستان توبه قوم یونس در نصف آیه و با اشاره آمده است، ولی نام این سوره را سوره یونس نهادهاند، شاید به خاطر حسّاسیّت و اهمیّت کار قوم یونس باشد که در آخرین لحظهها توبه کردند و خداوند توبهی آنان را پذیرفت.
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت یونس علیه السلام از سی سالگی تا 63 سالگی تبلیغ کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند. حضرت، مردم را نفرین کرد و از میان آنان رفت. یکی از آن دو مؤمن که حکیمی دانا بود، با دیدن نفرین پیامبر و رفتنش از آن منطقه، بر بلندی رفت و با فریاد به مردم هشدار داد. مردمِ متأثّر شده و با راهنمایی او از شهر بیرون رفتند و میان خود و فرزندانشان فاصله انداختند و
به درگاه خدا ناله و توبه کردند تا بخشوده شدند. یونس علیه السلام چون برگشت، دید که آن قوم هلاک نشدهاند، سبب را پرسید، ماجرا را برایش شرح دادند.(1)
آری انسان میتواند حتی در لب پرتگاه، خود را حفظ کند و با ایمان و توبهی به موقع، عذاب الهی را برطرف سازد و با دعا و نیایش، هم بلا را رفع کند و هم کامیاب شود.
از میان تمام اقوام تکذیب کنندهی گذشته، تنها قوم یونس بود که به موقع توبه کرد و ایمان آورد و از عذاب الهی نجات پیدا کرد.
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنْتُمْ صَادِقینَ (هود، 12)
یا اینکه میگویند: (او) قرآن را از پیش خود بافته و ساخته است! بگو: اگر راست میگویید، شما هم ده سوره مثل این از پیشِخود ساختهها، بیاورید و (برای این کار) هر کس از غیر خدا را که میخواهید (نیز به کمک) دعوت کنید.
قرآن، تنها از نظر فصاحت و بلاغت معجزه نیست، بلکه از نظر معارف، مواعظ، براهین، اخبار غیبی و قوانین نیز معجزه است، زیرا جمله «وادعوا من استطعتم» دعوت از همهی مردم است، نه فقط عربهایی که فصاحت و بلاغت قرآن را میفهمند، چنانکه در آیه دیگر نیز میفرماید: «قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لوکان بعضهم لبعض ظهیرا» اگر تمام انس و جنّ جمع شوند نمیتوانند مثل قرآن را بیاورند.(2)
جهات اعجاز قرآن بسیار است: حلاوت و شیرینی الفاظ آن در قرائت، یکنواخت بودن محتوای آن با آنکه در مدّت 23 سال نازل شده است، بیان
علومی که تا آن زمان خبری از آنها نبود، پیشگویی اموری که بعداً به وقوع پیوست، اِخبار از تاریخ اقوام گذشته که نشانی از آنها باقی نمانده است، بیان قوانینی جامع و کامل در همهی ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان، دور ماندن از هرگونه تحریف، تغییر، کهنه شدن و به فراموشی سپرده شدن در طول قرنهای متمادی.
با این همه تخفیف و آن همه تحریک، باز هم بشر عاجز است. قرآن در یکجا میفرماید: مثل تمام قرآن را بیاورید، «ان یأتوا بمثل هذا القرآن »(1)، یکجا میفرماید: مثل ده سورهی قرآن بیاورید (همین آیه)، جای دیگر باز هم تخفیف داده و میفرماید: یک سوره مثل قرآن بیاورید. «فأتوا بسورةٍ من مثله»(2)علاوه بر این تخفیفها، انواع تحریکها را نیز بکار برده است. یکجا میفرماید: اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند، نمیتوانند. یکجا میفرماید: از همهی مغزهای کرهی زمین دعوت کنید، امّا هرگز نمیتوانید که مثل قرآن بیاورید. تاریخ نیز ثابت کرده است که دشمنانی که جنگهای بسیاری علیه اسلام بهراه انداختهاند، توطئهها چیدهاند، امّا هرگز نتوانستند حتّی یک سوره مثل قرآن بیاورند، آیا معجزه غیر از این است؟
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِباً أُوْلَئِکَ یُعْرَضُونَ عَلَی رَبِّهِمْ وَیَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَا ءِ الَّذِینَ کَذَبُواْ عَلَی رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ (هود، 18)
و کیست ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ میبندد؟ آنان (در قیامت) بر پروردگارشان عرضه میشوند و شاهدان (آن روز انبیا و فرشتگان) خواهند گفت: اینها همان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند. بدانید،لعنت خدا بر ستمگران باد.
دادگاه قیامت، گواهان بسیار دارد:
الف) خداوند، که شاهد بر همهی اعمال ماست. «انّ اللّه علی کلّ شییٍ شهید»(1)
ب) پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله. «فکیف اذا جئنا من کلّ امّةٍ بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیداً»(2)چگونه است حال آنها در آن روز که برای هر امّتی گواهی بیاوریم و تو را گواه بر آنها قرار دهیم.
ج) امامان معصومعلیهم السلام. «و کذلک جعلناکم أمّةً وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس»(3)ما شما را امّت میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید. طبق روایات مراد از امّت، امامان معصومند، زیرا سایر افراد امّت، از علم و عصمت لازم برای گواهی در آن روز برخوردار نیستند.
د) فرشتگان. «و جاءت کلّ نفس معها سائقٌ و شهید»(4)در قیامت همراه هر انسانی دو فرشته میآید، یکی او را سوق میدهد و یکی شاهد بر اوست.
ه) زمین. «یومئذ تحدّث أخبارها»(5)در قیامت زمین اخبار خود را بازگو میکند
و) وجدان. «اقرء کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً»(6)نامهی عملت را بخوان و خود قضاوت کن که با تو چه برخورد شود.
ز) اعضای بدن. «یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم»(7)روز قیامت زبان و دست و پا به سخن آمده و علیه انسان گواهی میدهند.
ح) زمان. امام سجّادعلیه السلام در دعای ششم صحیفه سجّادیه میفرماید: «هذا یومٌ حادثٌ جدید و هو علینا شاهدٌ عتید» امروز روز جدیدی است که در قیامت
گواه اعمالی است که در آن انجام میدهیم.
ط) عمل. «وجدوا ما عملوا حاضراً»(1)در قیامت اعمال انسان تجسّم یافته و در برابر او نمودار میشوند.
وَقَالَ ارْکَبُواْ فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْراهَا وَ مُرْسَاهآ إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ (هود، 41)
و (نوح به مسافران کشتی) گفت: بر آن سوار شوید که حرکت و توقّفش با نامخداست. همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
ابوذر، صحابی بزرگ رسول خداصلی الله علیه وآله، در حالی که حلقهی در کعبه را گرفته بود، با صدای بلند میگفت: ای مردم! با دو گوش خود شنیدم که پیامبرصلی الله علیه وآله میفرمود: «مَثل اهلبیتی کمثل سفینة نوح، مَن رَکبها نَجی و مَن تَخلّف عنها هلک» اهلبیت من همچون کشتی نوحاند که هرکس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر که از آن دوری گزید هلاک شد.
البتّه این حدیثِ پیامبرصلی الله علیه وآله را دیگر بزرگان صدر اسلام؛ همچون ابوسعید خدری، ابنعباس، عبداللّهبن زبیر و انسبن مالک نیز نقل کردهاند و در کتب معروف اهلسنّت آمده است.(2)
اگر این حدیثِ متواتر را در کنار حدیث متواتر دیگری بگذاریم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: مسلمانان 73 فرقه میشوند و تنها یک فرقه از آنها اهل نجات میباشد، «فرفةٌ ناجیة»، روشن میشود که خود پیامبرصلی الله علیه وآله مصداق فرقهی
1) 229. کهف، 48.
2) 230. طبری در معجمکبیر، حاکم نیشابوری در مستدرک، ابنکثیر در تفسیرش، سیوطی در تاریخ خلفا ابن قتیبه در عیونالاخبار، طبری در ذخائر العقبی، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ابونعیم در حلیةالاولیاء، ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه، آلوسی در روح المعانی و دیگر کتب که شرح مفصّل آن در احقاقالحق جلد 9 صفحه 270 به بعد آمده است.
ناجیه را اهلبیت خود معرّفی کرده و فرموده است: «مَن رکبها نجی»، که کلمهی «نجی» مفسّر همان کلمهی «ناجیه» است.
وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَ زُلَفاً مِّنَ الَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَی لِلذَّاکِرِینَ (هود، 114)
و نماز را در دو طرف روز و اوایل شب بپادار، (زیرا) بدرستی که کارهای نیکو(همچون نماز)، بدیها را محو میکند، این (فرمان)، تذکّری است برای اهل ذکر.
حضرت علیعلیه السلام بر جمعی وارد شده و از آنها سؤال فرمود: آیا میدانید امیدبخشترین آیهی قرآن کدام است؟! هر کس به فراخور حال خویش آیهای را عنوان کرد:
بعضی گفتند: آیهی «انّ اللَّه لایغفر اَن یشرک به و یغفر مادون ذلک»(1)یعنی خداوند جز شرک، گناهان دیگر را میبخشد.
بعض دیگر بر آن بودند که این آیه است؛ «و من یعمل سوء أو یظلم نفسه، ثم یستغفر الله، یجد اللّه غفوراً رحیما»(2)یعنی هر کس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفار کند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.
عدّهای اظهار داشتند آیه «یا عبادی الّذین أسرفوا علی أنفسهم، لاتقنطوا من رحمة الله، انّ اللّه یغفر الذّنوب جمیعاً»(3)یعنی ای بندگان من که در حقّ خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همهی گناهان را میبخشد.
تعدادی هم نظر به این آیه داشتند؛ «والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم، ذکروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الاّ اللّه»(4)کسانی که
اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند، یاد خدا میکنند و برای گناهان خویش استغفار مینمایند، و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.
بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: از حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که امیدبخشترین آیه در قرآن این آیه است: «اقم الصّلاة طرفی النّهار و زلفاً من الّیل، انّ الحسنات یذهبن السیئات» سپس پیامبرصلی الله علیه وآله ادامه داد: یا علیّ! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر مردم مبعوث کرد، وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته میشود و زمانی که روبه قبله کند، پاک میشود. یا علیّ! مثال اقامه کننده نمازهای روزانه، مثل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که جلوی منزل اوست، خود را شستشو دهد.(1)
إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَآ أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ (یوسف، 4)
آنگاه که یوسف به پدر خویش گفت: ای پدر! همانا من (در خواب) یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم، آنها را در برابر خود سجدهکنان دیدم.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: «الرؤیا ثلاثة: بشری من اللَّه، تحزین من الشّیطان و الّذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه»(2)خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند، یا غم و اندوهی از طرف شیطان و یا مشکلات روزمره انسان است که در خواب آن را میبیند.
برخی از دانشمندان و روانشناسان، خواب دیدن را در اثر ناکامیها و شکستها دانسته و به ضربالمثلی قدیمی استشهاد کردهاند که: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» و برخی دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفتهاند، بر اساس
ضربالمثلی که میگوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی» و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانستهاند. امّا علیرغم تفاوتهایی که در خوابها و رؤیاها وجود دارد، کسی اصل خواب دیدن را انکار نکرده است و البتّه باید به این نکته توجّه داشت که همه خوابها با یک تحلیل، قابل بررسی نیستند.
مرحوم علامه طباطبایی میگوید: سه عالم وجود دارد؛ عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقل. روح انسان به خاطر تجردّی که دارد، در خواب با آن دو عالم ارتباط پیدا میکند و به میزان استعداد و امکان، حقایقی را درک میکند. اگر روح کامل باشد، در فضای صاف حقایق را درک میکند. و اگر در کمال به آخرین درجه نرسیده باشد، حقایق را در قالبهای دیگر مییابد. همانطور که در بیداری، شجاعت را در شیر و حیله را در روباه و بلندی را در کوه میبینیم، در خواب، علم را در قالب نور، ازدواج را در قالب لباس و جهل و نادانی را به صورت تاریکی مشاهده میکنیم.(1)
بحث ایشان را با مثالی تبیین میکنیم؛ کسانی که خواب میبینند سه دستهاند:
دسته اوّل، کسانی که روح کامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ حواس، با عالم عقل مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت میکنند. (نظیر تلویزیونهای سالم با آنتنهای مخصوص جهتدار که امواج ماهوارهای را از نقاط دور دست میگیرد.) اینگونه خوابها که دریافت مستقیم وصاف است، نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوم، کسانی هستند که دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با برفک و تشبیه و تخیّل دریافت میکنند. (که باید مفسّری در کنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد وبه عبارتی،
1) 237. تفسیر المیزان، ج 11، ص 299.
عالمی آن خواب را تعبیر کند.)
دسته سوم، کسانی که روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است که خواب آنها مفهومی ندارد. (نظیر صحنههایِ پراکنده و پربرفک تلویزیونی) این نوع رؤیاها که قابل تعبیر نیستند، در قرآن به «أضغاث أحلام» تعبیر شده است.
قرآن در سورههای مختلف، از رؤیاهایی نام برده که به وقوع پیوسته، از جمله:
الف) رؤیای یوسفعلیه السلام درباره سجدهی یازده ستاره و ماه و خورشید بر او که با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب) رؤیای دو یار زندانیِ یوسف که بعداً یکی از آنها آزاد ودیگری اعدام شد.
ج) رؤیای پادشاه مصر دربارهی گاوِ لاغر و چاق که تعبیر به قحطی و خشکسالی بعد از فراخ شد.
د) رؤیای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله درباره عدد اندک مشرکان در جنگ بدر که تعبیر به شکست مشرکان شد.(1)
ه) رؤیای پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام، که با فتح مکّه و زیارت خانه خدا تعبیر شد(2)
و) رؤیای مادر حضرت موسی که نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد. «اذ اوحینا الی اُمّک مایوحی 0 اَن اقذ فیه فی التابوت»(3)که روایات بر این دلالت دارند که مراد از وحی در اینجا، همان رؤیاست.
ز) رؤیای حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل.(4)
از قرآن که بگذریم در زندگی خود، افرادی را میشناسیم که در رؤیا از اموری مطلع شدهاند که دست انسان به صورت عادّی به آن نمیرسد.
حاجشیخعباسقمی صاحب مفاتیحالجنان، به خواب فرزندش آمد و گفت: کتابی نزدم امانت بوده، آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم. وقتی بیدار شد به سراغ کتاب رفت، با نشانههایی که پدر گفته بود تطبیق داشت، آن را برداشت. وقتی میخواست از خانه بیرون برود، کتاب از دستش افتاد و کمی ضربه دید. او کتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت، دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتی کتاب تو ضربه دیده است تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.
رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَواتِ وَ الْأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ
(یوسف گفت:) پروردگارا؛ تو مرا (بهرهای) از حکومت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی. (ای) پدیدآورندهی آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی، مرا تسلیم خود بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما. (یوسف، 101)
در پایان داستان حضرت یوسف، سیمایی از آن را مرور میکنیم:
توجّه کامل به خداوند در تلخیها: «ربّ السّجن احبّ ...» در شادیها و شیرینیها: «ربّ قد آتیتنی من الملک»
رها کردن هر خط انحرافی: «انّی ترکت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة هم کافرون»
پیگیری راه مستقیم پیشگامان: «واتّبعت ملّة آبائی ابراهیم... و الحقنی بالصالحین»
پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: «توفّنی مسلماً»
وقار در برابر رقبا: «احبّ الی أبینا منّا»
صبر در برابر حوادث ومرارتها: «یجعلوه فی غیابت الجُبّ، اراد باهلک سوء»
پاکدامنی و ترجیح تقوا بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن أحبّ الیّ ممّا یدعوننی»
کتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»
علم وافر: «علّمتنی من تأویل الاحادیث - انّی حفیظ علیم...»
بیان زیبا و فصیح: «فلمّا کلمّه قال انّک الیوم لدینا مکین»
اصالت خانوادگی: «آبائی ابراهیم و اسحاق ...»
مدارا با مخالفان فکری: «یا صاحبی السّجن»
اخلاص: «کان من المخلصین»
سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیر أم اللّه الواحد»
15.قدرت طراحی وابتکار: «جعل السّقایة، ائتونی باخ لکم، فذروه فی سنبله...»
تواضع و فروتنی: «رفع ابویه علی العرش»
عفو و اغماض: «لاتثریب علیکم»
فتوت و جوانمردی: «نزغ الشّیطان بینی و بین اخوتی»
امانتداری: «اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم»
مهماننوازی: «أنا خیر المنزلین»
وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِکُونَ (یوسف، 106)
وبیشترشان به خداوند ایمان نمیآورند، جز اینکه (با او چیزی را) شریک میگیرند. (و ایمانشان خالص نیست)
نشانههای مؤمن مخلص:
لاشکوراً»(1)
در عبادت: جز خدا کسی را بندگی نمیکند. «و لایشرک بعبادة ربّه أحداً»(2)
در تبلیغ: به غیر خدا، از کسی پاداش نمیخواهد. «إن أجری الاّ علی اللَّه»(3)
در ازدواج: از فقر نمیهراسد و با توکل به وعده خدا ازدواج میکند. «ان یکونوا فقراء یغنهم اللَّه من فضله»(4)
در برخورد با مردم: جز رضای خدا همه چیز را کنار میگذارد. «قل اللَّه ثمّ ذرهم»(5)
در جنگ و برخورد با دشمن: از کسی به جز خدا نمیهراسد. «ولایخشون أحداً الا اللَّه»(6)
در مهرورزی ومحبّت: هیچ کس را به اندازه او دوست ندارد. «أشدّ حبّاً للَّه»(7)
در تجارت وکسب وکار: از یادخدا غافل نیست.«رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللَّه»(8)
هم یرائون»(1)
حَتَّی إِذَا اسْتَیْئَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُواْ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَن نَّشَآءُ وَلَایُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الُْمجْرِمِینَ (یوسف، 110)
(دعوت پیامبران و مخالفت دشمنان همچنان ادامه داشت) تا هنگامی که پیامبران (از هدایت مردم) به آستانه نومیدی رسیدند وکفار گمان کردند (وعدهی عذاب) به دروغ به آنان داده شده است، آنگاه یاری ما به آنان رسید، پس کسانی را که میخواستیم نجات یافتند و(لی) عذاب ما از گروه مجرمان باز گردانده نمیشود.
در طول تاریخ، پیامبران در دعوت خود مستمر و مصرّ بودند، تا آنکه از هدایت مردم مأیوس میشدند، چنانکه مخالفانِ لجوج نیز دست از مقاومت برنمیداشتند. نمونههایی از آن را در قرآن میخوانیم:
الف) نمونه یأس انبیا:
بعد از آنکه نوح سالیان متمادی مردم را دعوت کرد، جز گروه اندکی کسی ایمان نیاورد، خداوند به او فرمود: «لن یؤمن من قومک الاّ من قد آمن»(5)جز کسانی که ایمان آوردهاند، کس دیگری از قوم تو ایمان نخواهد آورد. نوح
در نفرین خود که نشان از یأس او نیز دارد، میگوید: «و لایلدوا الاّ فاجراً کفّاراً»(1)یعنی از اینان جز کافر فاجر نیز متولد نخواهد شد.
در داستان زندگی و دعوت هود، صالح، شعیب، موسی، و عیسیعلیهم السلام نیز این یأس از ایمان آوردن کفار به چشم میخورد.
ب) نمونه سوءظن مردم به انبیا:
کفّار تهدید انبیا را توخالی و دروغ میپنداشتند. در سوره هود آیه 27 میخوانیم «بل نظنّکم کاذبین»(2)گمان میکنیم شما دروغگویید. یا اینکه فرعون به موسیعلیه السلام گفت: «انّی لاظنّک یا موسی مسحوراً»(3)به راستی که گمان میکنم که تو افسون زدهای.
ج) نمونه نصرت خداوند:
قرآن نصرت الهی را حقّی میداند که خداوند بر خود لازم کرده است «و کان حقّاً علینا نصر المؤمنین»(4)یعنی یاری مؤمنان بر ما لازم است. یا در جای دیگر میفرماید: «نجّینا هوداً و الّذین آمنوا معه»(5)ما هود و مؤمنین را نجات دادیم.
امّا درباره قهر خداوند که از مجرمان برنمیگردد، در سورهی رعد آیه 11 میفرماید: «اذا اراد اللَّه بقوم سوءً فلامردّ له» هرگاه خداوند بر قومی قهر بگیرد، برگشت ندارد.
أَفَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ (رعد، 19)
پس آیا کسی که میداند آنچه از جانب پروردگارت بسوی تو نازل شده حقّ است، مانند کسی است که نابیناست؟ همانا تنها صاحبانخرد پند میگیرند.
«أولوا الالباب» 16 مرتبه در قرآن آمده و هر مرتبه همراه با یک کمال و وصفی بیان شده است. از جمله:
راز احکام را میفهمند. «و لکم فی القصاص حیاة یا أولی الالباب»(1)
آیندهنگر هستند. «تزودّوا فانّ خیر الزّاد التقوی واتقون یا أولی الالباب»(2)
دنیا را محل عبور و گذر میدانند نه توقفگاه و مقصد. «لاولی الالباب الّذین... یتفکّرون فی خلق السموات والارض ربّنا ما خلقت هذا باطلا»(3)
از تاریخ، درس عبرت میگیرند. «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب»(4)
بهترین و برترین منطق را میپذیرند. «الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه ... و أولئک هم أولوا الالباب»(5)
اهل تهجّد و عبادت میباشند. «امّن هو قانت آناء اللیل... انما یتذکّر اولوا الالباب»(6)
وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (رعد، 21)
و (خردمندان) کسانی هستند که آنچه را خداوند به پیوند با آن فرمان داده پیوند میدهند و در برابر پروردگارشان (بخاطر شناختی که دارند خشوع و) خشیت دارند و از سختی حساب میترسند.
صلهیرحم تنها به دیدن و ملاقات کردن نیست، کمکهای مالی نیز از مصادیق صلهیرحم به شمار میرود. امام صادقعلیه السلام فرمودند: در اموال انسان غیر از زکات، حقوق دیگری نیز واجب است و آنگاه این آیه را تلاوت فرمودند.(1)البتّه شاید مراد امامعلیه السلام از حقوق دیگر، همان خمس باشد.
در اهمیّت صلهرحم همین بس که خداوند آن را در کنار ذکر خود قرار داده است. «واتقوا اللَّه الّذی تساءلون به و الارحام»(2)
ارحام تنها منحصر به خانواده و بستگان نسبی نیست، بلکه جامعه بزرگ اسلامی را که در آن همه افراد امت با هم برادرند، «انما المؤمنون اخوة»(3)و پدرشان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و حضرت علیعلیه السلام است نیز در برمیگیرد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «اَنَا و علیّ اَبَوا هذه الامة»(4)
امام صادقعلیه السلام در آستانه رحلت از دنیا، دستور دادند تا به بستگانی که نسبت به ایشان جسارت کرده بودند هدیهای بدهند. وقتی حضرت در انجام این کار مورد انتقاد قرار میگیرند، آیه فوق را تلاوت میفرمایند.(5)و اینگونه به ما یاد میدهند که شرط صلهیرحم خوشبینی، علاقه و رابطه آنها با ما نیست.
سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ (رعد، 24)
(فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان میگویند:) بخاطر استقامتی که کردید، بر شما درود باد. پس چه نیکوست سرای آخرت.
نکاتی در باره صبر:
منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم. «و ما صبرک الا باللَّه»(1)
مقصد و هدف از صبر را نیز رضایت الهی قرار دهیم، نه خوشنامی و نه هیچ چیز دیگر. «و لربّک فاصبر»(2)
صبر از صفات انبیاست. «کلّ من الصّابرین»(3)
صبر کلید بهشت است. «أم حسبتم ان تدخلوا الجنّة ولمّا یأتکم...»(4)
صبر در بلاها وآزمایشاتِ الهی، محک وملاک شناخت و روشن شدن چهره مجاهدان و صابران است. «و لنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم والصّابرین»(5)
صبر سبب دریافت صلوات خداوند است. «أولئک علیهم صلوات من ربّهم»(6)(شاید یکی از علل صلوات بر پیامبر و اهلبیت او این است که آنها صابرترین مردم بودند.)
صبر نسبت به ایمان، به منزله سر برای بدن است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «الصبر من الایمان کالرأس من البدن»(7)
صبر، میزان درجات بهشتیان است. «سلام علیکم بما صبرتم»، «أولئک یجزون الغرفة بما صبروا»(8)، «و جزاهم بما صبروا جنّة و حریرا»(9)
صبر، دارای درجاتی است. در حدیثی میخوانیم که صبر بر مصیبت 300 و
صبر بر طاعت 600 و صبر از معصیت 900 درجه دارد.(1)
در سراسر قرآن فقط در مورد صابران اجر بیحساب مطرح شده است. «انّما یوفّی الصّابرون أجرهم بغیر حساب»(2)
قرآن مجید در کنار صبر، شکر را نیز مطرح فرموده است، اشاره به اینکه مشکلات هم نعمت هستند. «لکلّ صبّار شکور»(3)
صبر، وصیّت امام حسینعلیه السلام به فرزندش امام سجّادعلیه السلام است. «یا بنیّ اِصبر علی الحقّ و ان کان مرّا»(4)
گاهی در یک اقدام چند نوع صبر دیده میشود. نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانی کردن اسماعیل که هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد.
ألَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
(هدایت شدگان) کسانی هستند که ایمان آورده ودلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد. (رعد، 28)
دستیابی به اطمینان و آرامش میتواند عوامل گوناگونی داشته باشد، ولی در رأس آنها آگاهی و علم جلوه ویژهای دارد؛
کسی که میداند خداوند در کمین ستمگران است، «انّ ربّک لبالمرصاد»(1)آرامش دارد.
کسی که میداند خداوند حکیم و علیم است وهیچ موجودی را بیهوده خلق نکرده است «علیم حکیم» خوشبین است.
کسی که میداند راهش روشن و آیندهاش بهتر از گذشته است، «والاخرة خیر و ابقی»(2)قلبش مطمئن است.
کسی که میداند امام و رهبرش انسانی کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «انی جاعلک للنّاس اماما»(3)آرام است.
کسی که میداند کارِ نیک او از ده تا هفتصد برابر بلکه تا بینهایت پاداش دارد ولی کار زشتش یک لغزش به حساب میآید دلخوش است. «مثل الّذین ینفقون أموالهم فی سبیل اللَّه کمثل حبّة أنبتت سبع سنابل فی کلّ سنبلة مأئة حبّة»(4)
کسی که میداند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «ان اللَّه یحب المحسنین»(5)به کار نیکش دلگرم میشود.
کسی که میداند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان میماند، «یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.
یکی از شایعترین بیماریهای قرن حاضر اضطراب و افسردگی است. برای این بیماری که دارای علائمی همچون انزواطلبی، در خود فرورفتن، خودکمبینی و بیهوده انگاری است، دلایل بسیاری را ذکر کردهاند، از جمله:
شده است، در حالی که ما نباید بخاطر اینکه چون به همه آنچه میخواهیم نرسیدیم، از مقدار ممکن آن هم دست برداریم و تسلیم شویم.
شخص افسرده با خود فکر میکند که چرا همه مردم مرا دوست ندارند، و حال آنکه این امر غیر ممکنی است و حتّی خدا و جبرئیل هم دشمن دارند. لذا انسان نباید توقّع داشته باشد که همه او را دوست بدارند.
شخص افسرده گمان میکند که همه مردم بد هستند، در صورتی که چنین نیست و خداوند به فرشتگانی که این توهّم را داشتند پاسخ داد.
شخص افسرده گمان میکند که همه ناگواریها از بیرون وجود اوست، در حالی که عمده تلخیها عکسالعمل و پاسخ رفتار و کردارهای خود ماست.
شخص مضطرب از شروع در کارها نگران است و احساس ترس و تنهایی میکند. حضرت علیعلیه السلام برای رفع این حالت میفرماید: «اذا خفت من شیءٍ فقع فیه»(1)از هر چه میترسی خود را در آن بینداز، که ترس هر چیز بیش از خود آن است.
شخص مضطرب نگران آنست که آینده چه خواهد شد. این حالت را میتوان با توکّل بر خدا و پشتکار درمان کرد.
چون در بعضی کارها ناکام شده است، نگران است که شاید در تمام امور به این سرنوشت مبتلا شود.
چون بر افراد و قدرتهای ناپایدار تکیه دارد، با تزلزل آنها دچار تزلزل و اضطراب میشود.
و خلاصه اموری همچون عدم قدردانی مردم از زحمات آنها، گناه، ترس از مرگ تلقینهای خانواده به اینکه نمیدانی و نمیتوانی، قضاوتهای عجولانه، توقّعات نابجا و تصوّرات غلط، علت بسیاری از افسردگیها
1) 294. بحار، ج 71، ص 362.
و اضطرابها میباشد که با یاد خدا و قدرت و عفو و لطف او میتوان آنها را به آرامش و شادابی مبدل ساخت.
یَمْحُواْ اللَّهُ مَا یَشَآءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ (رعد، 39)
خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات میکند و اُم الکتاب تنها نزد اوست.
مطابق آنچه از آیات و روایات بدست میآید مقدرات الهی بر دو نوع است:
اموری که مصلحت دائمی دارد ولذا قانونش هم دائمی است. مثل آیاتِ؛ «ما یبدّل القول لدیّ»(1)در کلام ما تبدّل راه ندارد. «کلّ شیءٍ عنده بمقدار»(2)هر چیزی در نزد پروردگار دارای حساب و کتاب دقیقی است. اینگونه مقدرات در لوح محفوظ ثبت است «فی لوح محفوظ»(3)و فقط مقربان الهی به اذن خداوند میتوانند بر آن آگاه شوند. «کتاب مرقوم یشهده المقرّبون»(4)
اموری که غیرحتمی و مصالح آنها تابع اعمال و رفتار مردم است، مثل توبه کردن مردم از گناه که مصلحت عفو را درپی دارد، و یا دادن صدقه که مصلحت دفع بلا را به همراه میآورد و یا ظلم و ستم که بخاطر مفسدهاش قهر الهی را بدنبال دارد. یعنی خداوند متعال در ادارهی نظام آفرینش دست بسته نیست و با حکمت و علم بینهایتی که دارد، میتواند با تغییر شرایط، تغییراتی در آفرینش و قوانین آن بدهد. بدیهی است که این تغییرات، نشانهی جهل خداوند متعال و یا تجدید نظر و پشیمانی او نیست، بلکه این تغییرات بر اساس حکمت و تغییر شرایط و یا پایان دورهی آن امر است.
قرآن در این زمینه نمونههای زیادی دارد که به چند نمونه اشاره میکنیم:
الف) «اُدعونی استجب لکم»(1)دعا کنید تا من برای شما مستجاب کنم. انسان با تضرع ودعا میتواند مصالح خود را بدست آورد وسرنوشتش را تغییر دهد.
ب) «لعلّ اللَّه یحدث بعد ذلک أمرا»(2)قانون الهی در همه جا ثابت نیست ، شاید خداوند با پدید آمدن شرایط لازم، برنامه جدیدی را بوجود آورد.
ج) «کلّ یوم هو فی شأن»(3)خداوند هر روز در شأن مخصوص همان روز است.
د) «فلّما زاغوا، ازاغ اللَّه»(4)چون راهانحرافی را انتخاب کردند، خدا هم منحرفشان ساخت.
ه) «و لو انّ أهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات»(5)با ایمان و تقوی، مسیر قهر الهی به لطف و برکت تغییر مییابد.
و) «ان اللَّه لایغیّر مابقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم»(6)خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنها خودشان را تغییر دهند.
ز) «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملا صالحاً فاولئک یبدّل اللَّه سیئاتهم حسنات»(7)کسانی که توبه کنند، ایمان آورند و عمل نیکو انجام دهند، خداوند بدیهای آنان را به خوبی و حسنه تبدیل میکند.
ح) «ان عُدتم عُدنا»(8)اگر شما برگردید، ما هم برمیگردیم.
سؤال: اگر علم خدا عین ذات اوست و قابل تغییر نیست، پس هر چه در علم او گذشته باید به مرحله عمل برسد وگرنه جهل خواهد بود.
پاسخ: علم خدا بر اساس نظام علل و اسباب است، بدین صورت که او علم دارد که اگر از این وسیله استفاده شود، این نتیجه واگر از دیگری بهرهبرداری شود، آن سرانجام را درپی خواهد داشت و علم او جدای از علم بر اسباب
و علل نیست.
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ
و(نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است. (ابراهیم، 7)
امام صادقعلیه السلام فرمود: شکر نعمت، دوری از گناه است. و نیز فرمود: شکر آن است که انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیرکی و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضی باشد و نعمتهای الهی را وسیلهی گناه قرار ندهد، شکر واقعی آن است که انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.(1)
شکر در برابر نعمتهای الهی، بسیار ناچیز وناقابل است، به قول سعدی:
بنده همان به که زتقصیرخویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که بجا آورد
در حدیث میخوانیم که خداوند به موسی وحی کرد: حقّ شکر مرا بجا آور. موسی گفت: این کار امکان ندارد، زیرا هر کلمهی شکر نیز شکر دیگری لازم دارد. وحی آمد: همین اقرار تو و این که میدانی هر چه هست از من است، بهترین شکر من است.(2)
به گفتهی روایات، کسی که از مردم تشکر نکند از خدا نیز تشکر نکرده است. «من لو یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللَّه».(3)
اگر نعمت خدا را در مسیر غیر حقّ مصرف کنیم، کفران نعمت و زمینه کفر
است. «لئن کفرتم»، «بدّلوا نعمة اللَّه کفراً»(1)کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند.
وَ قَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْوالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیماً . وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً
پروردگارت مقرّر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو. و از روی مهربانی و لطف، بالِ تواضع خویش را برای آنان فرودآور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند. (اسراء، 23 - 24)
در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضای الهی و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانی میکند و سبب میشود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.
در احادیث آمده است: حتّی اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کاری مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزی بخواهند به آنان کمک کن.(2)
مردی مادرش را به دوش گرفته طواف میداد، پیامبر را در همان حالت دید،
پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّی حقّ یکی از نالههای زمان زایمان را ادا نکردی.(1)
از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانی برای والدین هست؟ فرمود: آری، از راه نماز خواندن برای آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهیهایشان و احترام به دوستانشان.(2)
مردی از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزی من قوی و پولدار بودم و به فرزندم کمک میکردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمیکند. رسول خداصلی الله علیه وآله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُک لاَبیک» تو و داراییات از آنِ پدرت هستید.(3)
در حدیث آمده است: حتّی اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشاید» که این کلمه همان «قول کریم» است.(4)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانکه در مورد حضرت عیسیعلیه السلام، توصیفِ «بِرّاً بوالدتی»(5)ودر مورد حضرت یحییعلیه السلام «بِرّاً بوالدیه»(6)آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعی نیستند. در برخی احادیث، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام پدر امّت به حساب آمدهاند. «أنا و علیّ ابوا هذه الامّة»(7)همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(8)«ملّة ابیکم ابراهیم»(9)
اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزهی دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده میشود. «قَضی ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً» بنابراین میتوان از این آیه نتیجه گرفت:
1- خدمتگزاری و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحّد واقعی است. «الاّتعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
2- فرمانِ نیکیبه والدین مانند فرمانِ توحید، قطعی ونسخنشدنی است.«قَضی»
3- احسان به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلی و وظیفهی انسانی است، هم واجب شرعی. «قَضی ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
4- نسل نو باید در سایهی ایمان، با نسل گذشته، پیوند محکم داشته باشند. «لاتعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
5 - در احسان به والدین، مسلمان بودن آنها شرط نیست. «بالوالدین احساناً»
6- در احسان به پدر و مادر، فرقی میان آن دو نیست. «بالوالدین احساناً»
7- نیکی به پدر ومادر را بیواسطه وبه دست خود انجام دهیم. «بالوالدین احساناً»
8 - احسان، بالاتر از انفاق است و شامل محبّت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشکّر، مراقبت و امثال اینها میشود. «بالوالدین احساناً»
9- احسان به والدین، حدّ و مرز ندارد. «بالوالدین احساناً» (نه مثل فقیر، که تا سیر شود، وجهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد.)
10- سفارش قرآن به احسان، متوجّه فرزندان است، نه والدین. «و بالوالدین احساناً» زیرا والدین نیازی بهسفارش ندارند و به طور طبیعی به فرزندان خود احسان میکنند.
11- هرچه نیاز جسمی وروحیِ والدین بیشتر باشد، احسان به آنان ضروریتر است. «یبلغنّ عندک الکبر»
12- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم. «عندک»
13- هم احسان لازم است، هم سخن زیبا وخوب. «احساناً... قل لهما قولاً کریماً» (بعد از احسان، گفتار کریمانه مهمترین شیوهی برخورد با والدین است.)
14- در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است. یعنی اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو. «وقل لهما قولاً کریماً»
15- فرزند در هر موقعیّتی که هست، باید متواضع باشد و کمالات خود را به رُخ والدین نکشد. «واخفِض لهما جناح الذّل»
16- تواضع در برابر والدین، باید از روی مهر و محبت باشد، نه ظاهری و ساختگی، یا برای گرفتن اموال آنان. «واخفض لهما... من الرّحمة»
17- فرزند باید نسبت به پدر مادر، هم متواضع باشد، هم برایشان از خداوند رحمت بخواهد. «واخفض... و قل ربّ ارحمهما»
18- دعای فرزند در حقّ پدر و مادر مستجاب است، وگرنه خداوند دستور به دعا نمیداد. «وقل ربّ ارحمهما...»
19- دعا به پدر و مادر، فرمان خدا و نشانهی شکرگزاری از آنان است. «قل ربّ ارحمهما...»
20- رحمت الهی، جبران زحمات تربیتی والدین است. «ربّ ارحمهما کما ربّیانی» گویا خداوند به فرزند میگوید: تو رحمت خود را دریغ مدار، واز خدا نیز استمداد کن که ادای حقّ آنان از عهدهی تو خارج است.
21- گذشتهی خود، تلخیها و مشکلات دوران کودکی وخردسالی را که بر
والدین تحمیل شده است از یاد نبرید. «کما ربّیانی صغیراً»
22- پدر و مادر باید بر اساس محبّت فرزندان را تربیت کنند. «ارحمهما کما ربّیانی»
23- انسان باید از مربّیان خود تشکّر وقدردانی کند. «ارحمهما کما ربّیانی»
وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَّحْمُوداً
و پاسی از شب را بیدار باش وتهجّد و عبادت کن، و این وظیفهای افزون برای توست، باشد که پروردگارت تو را به مقامی محمود وپسندیده برانگیزد. (اسراء، 79)
«هَجود»، به معنای خوابیدن و «تَهجّد»، به معنای برطرف کردن خواب با عبادت میباشد.
نمازشب از نمازهای بسیار با فضیلت است و در سورههای مزّمل و مدّثر آمده است: «قم الّیل الاّ قلیلاً» و در روایات بیش از 30 فضیلت برای نمازشب برشمرده شده است که به برخی از فضایل آن اشاره میشود:
امام صادقعلیه السلام فرمود: شرف مؤمن، نمازشب است و عزّتش، آزار واذیّت نکردن مردم.
ابوذر کنار کعبه مردم را نصیحت میکرد که برای وحشت و تنهایی قبر، در دل شب دو رکعت نماز بخوانید.
درمانده کسی است که از نماز شب محروم باشد.
بهترین شما کسی است که اطعام کند، سلام را آشکارا بدهد و هنگامی که مردم در خوابند، نماز بخواند.
سه چیز بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله واجب بود و بر دیگران مستحبّ: نماز شب، مسواک و سحرخیزی.(1)
در کلمهی «مقاماً» عظمت نهفته است (به خاطر تنوین) و در روایات آمده که «مقام محمود» همان شفاعت است.(2)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: گناهان و اعمال و رفتار بد انسان، موجب محرومیّت او از نمازشب میشود.(3)
خداوند به تمام قطعات زمان سوگند یاد کرده است. مثلاً: «والفجر»(4)، «والصبح»(5)، «والنهار»(6)، «والعصر»
اما به سحر سه بار سوگند یاد شده است: «والّیل اذا یسر»(7)، «والّیل اذا عَسعَس»(8)، «والّیل اذ اَدبر»(9)یعنی سوگند به شب هنگام تمام شدنش.
و در بارهی استغفار در سحر دو آیه آمده است: «وبالاسحار هم یستغفرون»(10)، «المستغفرین بالاسحار»(11)
إِلَّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لَایُظْلَمُونَ شَیْئاً
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، پس آنها داخل بهشت میشوند و به هیچ وجه مورد ستم قرار نمیگیرند (و از پاداششان کاسته نمیشود). (مریم، 60)
معمولاً قرآن کریم به دنبال آیات عذاب، جملهی «الاّالّذین تابوا» یا جملهی «الاّ من تاب» را آورده تا بگوید: راه اصلاح، هرگز بر کسی بسته نیست.
توبه، واجب است؛ زیرا فرمان خداوند است. «توبوا الی اللّه»(1)
قبول توبه واقعی قطعی است، زیرا نمیتوان باور کرد که ما به امر او توبه کنیم ولی او نپذیرد. «هوالّذی یقبل التوبة عن عباده»(2)، «هوالتّواب الرّحیم»(3)
خداوند هم توبه را میپذیرد و هم کسانی را که بسیار توبه میکنند دوست دارد. «یحبّ التّوابین»(4)
«تابوا واصلحوا و بیّنوا»(7)
توبه در هنگام دیدن آثار مرگ و عذاب پذیرفته نمیشود. «حتّی اذا حضر احدهم الموت قال انّی تبت الان»(1)
خداوند علاوه بر قبول توبه، لطف ویژه نیز دارد:
«هو التّواب الرّحیم»(2)،
«ثمّ تاب و اصلح فانّه غفور رحیم»(3)،
«ثمّ تاب علیهم انّه بهم رؤف رحیم»(4)،
«الاّ مَن تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یدخلون الجنّة»(5)،
«ثمّ توبوا الیه ان ربّی رحیم ودود»(6)
که در این آیات در کنار توبه به مسئله رحمت و رأفت و محبّت الهی اشاره شده است.
«و من لم یتب فاولئک هم الظالمون»(7)،
«ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنّم»(8)
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی . وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی . وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی . یَفْقَهُواْ قَوْلِی (طه، 25 - 28)
(موسی) گفت: پروردگارا! (اکنون که مرا به این کار بزرگ مأمور فرمودی) سینهام را برایم گشاده گردان (و بر صبر و حوصلهام بیفزا). و کارم را برایم آسان فرما. و گره از زبانم باز نما. تا (آنها) سخنان مرا (خوب) بفهمند.
قلب مؤمن و کافر هریک جایگاه امری است، از جمله:
قلب مؤمن قلب کافر
1) 355. انعام، 122.
2) 356. بقره، 10.
3) 357. توبه، 14.
4) 358. مائده، 13.
5) 359. حجرات، 3.
6) 360. صف، 5.
7) 361. طه، 25.
8) 362. نحل، 108.
9) 363. تغابن، 11.
10) 364. مطففین، 14.
11) 365. مجادله، 22.
12) 366. کهف، 57.
13) 367. فتح، 4.
14) 368. محمّد، 24.
15) 369. انفال، 63.
16) 370. بقره، 7.
17) 371. رعد، 28.
18) 372. توبه، 127.
یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا (طه، 109)
در آن روز، شفاعت (هیچ کس) سودی ندارد، مگر کسی که خدای رحمان به او اجازه دهد و از گفتار او (شفاعت کننده یا شفاعت شونده) راضی باشد.
از آنجا که انکار شفاعت، خلاف قرآن و روایات و مایهی یأس مؤمنانِ گناهکار است، و قبول شفاعتِ بیقید و شرط نیز سبب جرأت خلافکاران و خلاف عدالت الهی است، لذا قرآن کریم برای شفاعت، حساب و کتاب و مقرّراتی در نظر گرفته است.
از نظر قرآن، شفاعت، روزنهی امید گناهکاران و وسیلهای برای ارتباط آنان با اولیای خدا و پیروی از آنان است.
شفاعت اذن خداست و برخورداران از شفاعت، تنها کسانی هستند که در مدار توحید و دارای منطقِ صحیح و اعتقادات حقّ باشند و گفتارشان مورد قبول خداوند قرار گرفته باشد، یعنی شهادتین آنان موضعی، موسمی، اکراهی، سطحی و بر اساس مسخره و نفاق نباشد، در این صورت اگر در عمل کمبود داشته باشند، با شفاعت مورد عنایت قرار میگیرند.
از این روی قرآن، شفاعت بتها را برای بتپرستان در دنیا و آخرت باطل دانسته است.
شفاعت به معنای فدا شدن حضرت عیسیعلیه السلام برای پاک شدن گناهان پیروانش و یا شهادت امام حسینعلیه السلام به خاطر شفاعت از شیعیان قابل پذیرش نیست، هر چند امام حسینعلیه السلام از شافعان بزرگ در روز قیامت است، امّا باید دانست که هدف او از شهادت، شفاعت طرفدارانش نبوده است.
امام باقرعلیه السلام درباره این آیه فرمودند: شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله تنها برای کسانی
است که از نظر عمل و گفتار مورد رضایت باشند و بر مودّت آلپیامبرعلیهم السلام زندگی کرده و بر آن مردهاند.(1)
إقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ (انبیاء، 1)
(زمان) حساب مردم نزدیک شده است، در حالی که آنان در بی خبری، (از آن) روی گردانند!
آنچه از آیات به دست میآید این است که:
همهی افراد مورد سؤال قرار میگیرند. «فلنسئلنّ الّذین ارسل الیهم و لنسئلنّ المرسلین»(2)
تمامی اعمال مورد محاسبه قرار میگیرد. «لتُسئلنّ عما کنتم تعملون»(3)
همه احوال مورد رسیدگی قرار میگیرد. «اِن تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه»(4)
از همه اعضای بدن انسان سؤال خواهد شد. «اِنّ السّمع و البصر و... کلّ اولئک کان عنه مسئولا»(5)
از نعمتهای الهی سؤال میشود. «و لتسئلنّ یومئذٍ عن النعیم»(6)
تمامی کارها را در هرکجا و به هراندازه که باشد، حاضر خواهند ساخت. «ان تک مثقال حبةّ من خردل فتکن فی صخرة»(7)
در اوّلین سؤال، از نماز خواهند پرسید و به حساب امور مهمی چون؛ جوانی، عمر، راه کسب درآمد و هزینه آن و به ویژه رهبری و ولایت خواهند پرداخت و همین بس که خدا، خود حسابرس خواهد بود. «کفی بنا حاسبین»(8)
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ . الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ (مؤمنون، 1 - 2)
قطعاً مؤمنان رستگار شدند. همان کسانی که در نمازشان خشوع دارند.
در قرآن افراد و گروههایی رستگار و پیروز معرّفی شدهاند:
عابدان. «واعبدوا ربّکم وافعلوا الخیر لعلّکم تفلحون»(1)پروردگارتان را پرستش کنید، شاید رستگار شوید.
آنان که اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئک هم المفلِحون»(2)
دوری کنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئک هم المفلِحون»(3)
حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(4)حزب خدا رستگارند.
اهل ذکر کثیر. «واذکروا اللّه کثیرا لعلّکم تفلحون»(5)خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولی الالباب لعلّکم تُفلِحون»(6)ای خردمندان! تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید.
مجاهدان. «و جاهدوا فی سَبیله لعلّکم تُفلحون»(7)در راه خدا جهاد کنید تا رستگار شوید.
توبه کنندگان. «تُوبوا الی اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّکم تُفلحون»(8)ای اهل ایمان! همگی توبه کنید تا رستگار شوید.
اَلزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُواْ کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآئِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ (نور، 2)
هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در اجرای دین خدا نسبت به آن دو گرفتار دلسوزی نشوید و باید هنگام کیفر آن دو، گروهی از مؤمنین حاضر و ناظر باشند.
برخی از مفاسد زنا، در یکی از سخنان امام رضاعلیه السلام عنوان شده، از جمله:
ارتکاب قتل به وسیلهی سقط جنین.
بر هم خوردن نظام خانوادگی و خویشاوندی.
ترک تربیت فرزندان.
از بین رفتن موازین ارث.(1)
علیعلیه السلام ترک زنا را مایهی استحکام خانواده وترک لواط را عامل حفظ نسل میداند.(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: زنا، دارای زیانهای دنیوی و اُخروی است:
امّا در دنیا: از بین رفتن نورانیّت و زیبایی انسان، مرگ زودرس و قطع روزی.
امّا در آخرت: درماندگی، هنگام حساب قیامت؛ غضب الهی و جهنّم همیشگی.(3)
هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.(1)
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
چهار چیز است که هر یکی از آنها در هر خانهای باشد آن خانه، ویرانه است و برکت ندارد: 1. خیانت، 2. دزدی، 3. شرابخواری، 4. زنا.(2)
زنا، از بزرگترین گناهان کبیره است.(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند، به چهار بلا گرفتار شوند:
زمانی که زنا رواج یابد، زلزله خواهد آمد.
هرگاه مردم زکات نپردازند، چهار پایان به هلاکت میرسند.
هرگاه قضاوت مسئولان قضایی، ظالمانه باشد، باران نخواهد بارید.
زمانیکه پیمان شکنی شود، مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد.(4)
قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ (نور، 30)
به مردان مؤمن بگو: از بعضی نگاههای خود (نگاههای غیر مجاز) چشمپوشی کنند و دامن خود را حفظ نمایند. این برای پاکتر ماندن آنان بهتر است. خداوند به آنچه انجام میدهند آگاه است.
واحذروا الفتنة» نگاه اوّل مانعی ندارد؛ ولی ادامهی نگاه اشکال دارد؛ زیرا سبب فتنه میشود.(1)
در حدیثی میخوانیم: تمام چشمها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.(2)
در «صحیح بخاری» میخوانیم که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: جلو راه مردم ننشینید. مردم گفتند: ما ناچاریم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا کنید. پرسیدند: حقّ آن چیست؟ فرمود: «غَضّ البَصر و کَفّ الاَذی و رَدّ السلام والامر بالمعروف و النهی عن المنکر» ترک چشم چرانی و مردم آزاری، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهی از منکر.
حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل مینشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.(3)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «العَین رائِدُ القلب» چشم، دل را به دنبال خودمیکشد. «العَین مَصائد الشیطان» چشم، قلاّب شیطان و چشمپوشی بهترین راه دوری از شهوات است.(4)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «النَظَر سَهْم مسموم مِن سهام ابلیس فمَن تَرکَها خَوفاً من اللّه اعطاه اللّه ایماناً یَجِد حلاوة فی قلبه»(5)نگاه بد تیری از تیرهای مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فروبندد خداوند به او ایمانی میدهد که از درون خویش شیرینی و مزهی آن را احساس میکند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: هرکس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند.(6)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لِیَسْتَئْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلاَةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلاَةِ الْعِشَآءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (نور، 58)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! باید بردگانی که مالکشان هستید و کسانی از شما که به سنّ بلوغ و احتلام نرسیدهاند در سه وقت از شما (برای ورود به اتاق) اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و نیمروز، هنگامی که لباس از تن بیرون میکنید، و بعد از نماز عشا. این سه وقت هنگام خلوت شماست، در غیر این سه وقت بر شما و بر آنان گناهی نیست که بدون اذن وارد شوند، زیرا آنان پیوسته با شما در رفت و آمد هستند و بعضی بر بعضی واردمی شوند. خداوند آیات خود را این گونه برایشما بیان میکند و خداوند عالم و حکیم است.
با نگاهی به آیات سوره نور خواهیم دید که سیاست پیشگیری از فحشا در آیات نهفته است، مثلاً زن و مرد زناکار را در برابر چشم دیگران تنبیه کنید، (آیه 1) ازدواج آنان را محدود کنید، (آیه 3) اگر بدون چهار شاهد نسبت ناروا داده شد، هشتاد تازیانه بزنید، (آیه 4) کسانی که به همسر پیامبر تهمت زدندعذاب عظیم خواهند داشت، (آیه 11) اگر تهمتی را شنیدید برخورد
1) 403. تفسیر کنزالدقائق.
کنید، (آیه 12) هرکس اشاعه فحشا را دوست بدارد، عذاب الیم خواهد داشت، (آیه 19) بدنبال گامهای شیطان نروید، (آیه 21) کسانی که به زنان پاکدامن تهمت بزنند عذاب عظیم خواهند داشت، (آیه 23) سخن زشت از افراد خبیث است نه شما، (آیه 26) سرزده به خانه دیگران نروید و اگر گفتند برگردید؛ شما نیز بپذیرید و برگردید، (آیه 27 - 28) مردان و زنان چشم خود را از نامحرم پیش کشند و خیره نشوند، (آیه 30-31) زنان زیور خود را نشان ندهند و پایکوبی نکنند و برای ازدواج افراد بیهمسر قیام کنید و از فقر نترسید، (آیه 32) و در این آیه میفرماید: در ساعاتی که انسان با همسرش خلوت میکند حتّی فرزندان و بردگان سرزده وارد نشوند. آری، تمام این دستورات برای جلوگیری از فحشا و بلوغ زودرس و حفظ حریم و حیا و آبرو است.
پیامهایی که از این آیه استفاده میشود:
مسئول آموزش احکام دین به فرزندان، والدین مؤمن هستند. «یا ایّها الّذین آمنوا لیستأذنکم»
محل خواب والدین باید جدا و دور از چشم فرزندان باشد، وگرنه نیاز به اذن نبود. «لیستأذنکم»
کودکی و بردگی بهانهای برای شکست حریم دیگران نیست. «لیستأذنکم»
مرد باید در طول شبانه روز، ساعاتی را به همسر خود اختصاص دهد وفرزندان مزاحم نشوند. «لیستأذنکم»
کودکان نیز تکلیف دارند. «لیستأذنکم ... الّذین لم یبلغوا الحُلُم»
اسلام دین زندگی است و از جامعیّت کاملی برخوردار است. هم برای مسائل جزیی مانند ورود کودک به اتاق والدین (که در همین آیه آمده است) و هم برای مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانی (که در آیه 55 آمده
است) طرح و برنامه دارد.
کودکان باید پاکدامنی را از محیط خانه بیاموزند. «لیستأذنکم»
تربیت و آموختن آداب اسلامی را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم. «الّذین لمیبلغوا الحُلُم»
در خانه، باید لباس کار و لباس بیرون را کنار گذاشت. «تضعون ثیابکم»
استراحت، بعد از ظهر و در میان ساعات کار، مفید و مناسب است. «تضعون ثیابکم من الظهیرة»
تنظیم وقت، در زندگی مسلمانان باید بر اساس اوقات نماز صورت گیرد. «قبل صلاة الفجر - بعد صلاة العشاء»
تمام احکام الهی بر اساس حکمت است. «علیم حکیم»
وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَقُولُ ءَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَؤْلَا ءِ أَمْ هُمْ ضَلُّواْ السَّبِیلَ (فرقان، 17)
(و یاد کن) روزی که خداوند مشرکان و آنچه را به جای خدا میپرستیدند (در یک جا) محشور کند، پس (به معبودهای آنان) گوید: آیا شما بندگان مرا گمراه کردید، یا خودشان راه را گم کردند؟
در قرآن، عوامل گمراهی و انحراف چنین معرّفی شدهاند:
رفیق بد. «لقد اَضلّنی عن الذّکر»(1)، دوست بد مرا گمراه کرد.
هوا و هوس. «و لاتَتّبع الهَوی فیضلّک عن سبیل اللّه»(2)، از هوسهای خود پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف میکند.
دانشمندان منحرف. «یَکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِند اللّه»(3)
بقره، 79.
،مطالبی را با دست خود مینویسند و میگویند این از طرف خداوند است.
رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه»(1)، فرعون قوم خود را گمراه کرد.
شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین»(2)، قطعاً شیطان گمراه کننده آشکاری است.
اکثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اکثر مَن فی الارض یُضِلّوک عن سبیلِ اللّه»(3)، اگر از اکثریّت کسانی که در زمین هستند پیروی نمائی، تو را از راه خدا منحرف میکنند.
والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا... و انّا علی آثارهم مُقتدون»(4)، همانا ما والدین خود را بتپرست یافتیم وبه آنان اقتدا کردیم.
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً . یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً . لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَآءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولاً (فرقان، 27 - 29)
و روزی که ستمکار (مشرک) دو دست خود را (از روی حسرت) به دندانمیگزد و میگوید: ای کاش با پیامبر همراه میشدم. ای وای بر من! کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم. رفیق من بعد از آن که حقّ از طرف خدا برای من آمد، مرا گمراه ساخت. و شیطان هنگام امید، انسان را رها میکند.
اسلام برای دوستی و انتخاب دوست، سفارشهای زیادی دارد و دوستی با افرادی را تشویق و از دوستی با افرادی نهی کرده است. برخی از عنوانهای فرعی موضوع «دوست و دوستی» به این شرح است:
راههای شناخت دوست، مرزهای دوستی، ادامهی دوستی، قطع دوستی،
انگیزههای دوستی، آداب معاشرت با دوستان و حقوق دوست که برای هر یک آیات و روایات بسیاری است و ما به گوشهای از آنها اشاره میکنیم:
اگر در شناخت کسی به تردید افتادید، به دوستانش بنگرید که چه افرادی هستند. «فانظروا الی خُلَطائه»(1)
تنهایی، از رفیق بد بهتر است.(2)
از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسیدند: بهترین دوست کیست؟ فرمود: کسیکه دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد، و گفتارش به علم شما بیفزاید و کردارش یاد قیامت را در شما زنده کند.(3)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: هنگامی که قدرتت از بین رفت، رفقای واقعی تو از دشمنان شناخته میشوند.(4)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: رفیق خوب، بهترین فامیل است.(5)
در حدیث آمده است: دوستت را در مورد غضب، درهم، دینار و مسافرت آزمایش کن. اگر در این آزمایشها موفّق شد، دوست خوبی است.(6)
در شعر شاعران نیز دربارهی دوست و دوستی، بسیار سخن به میان آمده و به معاشرت و همنشینی با دوستان خوب بسیار سفارش شده است؛
همنشین تو از تو به باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید
و از همنشینی با دوستان بد مذمّت شده است، رفیق بد به مار خوش خط و خالی تشبیه شده است که زهری کشنده در درون دارد؛
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
یا دوست بد به ابر تیرهای تشبیه شده است که خورشید با آن عظمت
رامیپوشاند؛
با بدان منشین کهصحبت بد
گرچه پاکی تو را پلید کند
آفتاب بدین بزرگی را
پارهای ابر ناپدید کند
وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُواْ هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان، 30)
پیامبر (در روز قیامت از روی شکایت) میگوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.
این آیه، از گلایهی پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله سخن میگوید و آن حضرت چون «رحمة للعالمین» است نفرین نمیکند.
امام رضاعلیه السلام فرمود: دلیل آن که در نماز، قرآن میخوانیم آن است که قرآن از مهجوریّت خارج شود.(1)
در روایات آمده است: هر روز پنجاه آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنهها همچون شب تاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید.(2)
به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را دربارهی مهجوریّت قرآن نقل کنم:
الف) ملاصدراقدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه میگوید: بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر در قرآن و روایات محمّد و آلمحمّدعلیهم السلام بروم. یقین کردم که کارم بیاساس بوده است؛ زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانهی
وحی را کوبیدم، درها باز شد و پردهها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من میگویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین».(1)
ب) فیض کاشانیقدس سره میگوید: کتابها و رسالهها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد.(2)
ج) امام خمینیقدس سره در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف میخورد و به حوزهها و دانشگاهها سفارش میکند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه رشتهها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانی تأسّف بخورند.(3)
«هِجر»، جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل میشود.(4)
رابطهی میان انسان و کتاب آسمانی، باید دائمی و در تمام زمینهها باشد، زیرا کلمهی «هجر» در جایی به کار میرود که میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(5)
بنابراین، باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریّت در آوریم و آن را در همهی ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتّی کسی که قرآن را فرا گیرد؛ ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهّدی نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.(6)
أَرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذَإِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً (فرقان، 43)
آیا کسی که هوای نفس خود را معبود خود قرار داده است دیدهای؟ آیا تومیتوانی وکیل او باشی (و به دفاع از او برخیزی و او را هدایت کنی)؟
هواپرستی، سرچشمه غفلت است. «و لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبه عن ذِکرنا واتّبع هَواه»(1)
هواپرستی، سرچشمهی کفر است. «مَن لا یؤمن بها و اتّبع هَواه»(2)
هواپرستی، بدترین انحراف است. «و مَن أضلّ ممّن اتّبع هَواه»(3)
هواپرستی، مانع قضاوت عادلانه است. «فَاحکُم بین النّاس بالحقّ و لا تتّبع الهَوی»(4)
هواپرستی، سرچشمهی فساد است. «لو اتّبَع الحقّ أهوائهم لفَسدتِ السّموات والارض»(5)
هواپرستی، سرچشمهی غصّههاست.
هواپرست، ایمان ندارد.
هواپرست، بی عقل است.
آغاز فتنهها پیروی از هوسها و ایجاد بدعتها میباشد.
هوا و وهوسها انسان را کر و کور کرده، قدرت تشخیص حقّ را میگیرد.
شجاعترین مردم کسانی هستند که بر هوسهای خود غلبه کنند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هوا را بدان سبب هوا نامیدهاند که صاحب خود را فرو میافکند.(6)
قَالَ فَعَلْتُهَآ إِذاً وَ أَنَاْ مِنَ الضَّآلِّینَ . فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ (شعراء، 20 - 21)
(موسی) گفت: آن (قتل) را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم. و چون از شما ترسیدم از نزد شما گریختم، سپس پروردگارم به من حکمت (و دانش) بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.
از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام پرسیدند: چرا بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله حقّ خود را با شمشیر نگرفتید، و چرا همان گونه که با طلحه و زبیر و معاویه جنگ کردید با خلفای پیش از خود جنگ نکردید؟ حضرت فرمود: گاهی سکوت لازم است. مگر ابراهیم به مردم نفرمود: من از شما کناره میگیرم: «و اعتزلُکم و ما تَدعون من دون اللّه»(1)مگر هارون نفرمود: «اِنّ القوم استضعَفونی و کادوا یَقتلونَنی»(2)مردم مرا به ضعف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند؟ مگر یوسف نفرمود: «ربّ السِجنُ اَحبّ الیّ»(3)پروردگارا! زندان برای من بهتر از استجابت تقاضای آنهاست؟ مگر پیامبر اکرم در غار نرفت و من جای او نخوابیدم؟ مگر موسی نفرمود: «ففَررتُ منکم لما خِفتکم» همین که ترسیدم فرار کردم، و مگر حضرت لوطعلیه السلام در برابر تقاضای گنهکاران نفرمود: «لو اَنّ لی بکم قُوّة او آوی الی رُکنٍ شدید»(4)ای کاش قدرتی داشتم (تا شما را از این عمل ننگین باز میداشتم) و یا به جایگاه محکم و أمن پناه میبردم (و از شرّ شما درامان بودم).(5)بنابراین سایر اولیای خدا نیز گاهی در شرایطی مجبور به سکوت و انزوا میشدند.
وَالشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ . أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ . وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ (شعراء، 224 - 226)
(پیامبر اسلام شاعر نیست، زیرا) شاعران را گمراهان پیروی میکنند. آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگشته میروند؟ و مطالبی میگویند که به آن عمل نمیکنند؟
مطالبی درباره شعر وشاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان میکنیم:
از تفسیر بیضاوی نقل شده: چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات، توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویی و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات نازل شده است. «والشعراء یَتبعهم الغاوُون»
تفاوت میان حکیم وشاعر آن است که حکیم ابتدا معانی را در نظر میگیرد وبعد الفاظ را به کار میبرد؛ ولی شاعر ابتدا قالب و الفاظ را در نظر میگیرد، سپس معانی را بیان میکند.(1)
در روایات، شعر خوبی که از حقّ طرفداری کند، از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد ستایش قرار گرفته است.(2)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بعضی بیانها همچون سحر وبعضی از شعرها حکمت است.(3)
پیامبرصلی الله علیه وآله به شاعر متعهّدی به نام «حَسّان» فرمود: روحالقدس با توست.(4)
پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از سفرها، «حَسّان» را فراخواند که شعر بخواند. او میخواند و حضرت گوش میدادند. حضرت دستور دادند: جایگاه مخصوصی برای «حَسّان» در مسجد باشد.(5)
امام صادقعلیه السلام به یاران خود میفرمود: کودکان خود را با شعر «عَبدی» آشنا کنید که او شاعری خوب و مکتبی است.(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: هرکس برای حقّانیّت ما یک بیت شعر بسراید، خداوند در بهشت خانهای به او عطا میکند.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: خواندن شعر برای روزهدار و کسیکه در حال احرام یا در منطقه حَرَم است، مکروه میباشد و نیز خواندن شعر در روز یا شب جمعه کراهت دارد.(3)
در روایات میخوانیم: راستترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:
الا کلّ شیء ما خلا اللّه باطل
و کلّ نعیم لا محالة زائل(4)
بدانیدکه هر چیز، جز خداوند باطل است و هر نعمتی دیر یا زود از بین خواهد رفت.
وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُدَ وَسُلَیَْمانَ عِلْماً وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (نمل، 15)
و به راستی به داوود و سلیمان دانشی (ویژه) عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.
خداوند علوم خاصّی را به افراد خاصّی داده و از آنها یاد کرده است از جمله:
آدم، علوم همهی اشیا. «و علّم آدم الاسماء کلّها»(1)
خضر، علوم باطنی. (تا موسی شاگردش شود) «هل اتّبعک علی ان تعلّمَن...»(2)
یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنی ربّی»(3)
داوود، علم زرهسازی. «و علّمناه صَنعة لَبوس»(4)
سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»(5)
معاون سلیمان، علمی که با آن تخت سلطنتی را از کشوری به کشور دیگر میآورد. «قال الّذی عنده علم من الکتاب»(6)
طالوت، علوم نظامی. «و زاده بسطة فی العلم والجسم»(7)
رسول اکرم وسایر انبیا، علم غیب. «فلا یظهر علی غیبه احدا الاّ مَنِ ارتضی من رسول»(8)
فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلَی وَالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ (نمل، 19)
پس (سلیمان) از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد و گفت: پروردگارا! به من الهام کن (و توفیق ده) که نعمتی که به من و به والدینم بخشیدهای شکر کنم و عمل صالحی که آن را میپسندی انجام دهم و در سایهی رحمت خود، مرا در زمرهی بندگان شایستهات وارد کن.
خود نمیآورد و لبخند میزند. «فتبسّم»
انتقاد وحرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید. (سلیمان سخن مورچه را پسندید) «فتبسّم» انتقادپذیری، یک ارزش است.
خداوند اولیای خود را تحت تربیت مخصوص خود قرار میدهد. «و هم لایشعرون - فتبسّم» خداوند، سلیمان را با آن مقام و سلطنتش گرفتار حرف یک مورچه میکند تا بدین وسیله در وجود او تعادل برقرار کند.
زمانی باید شاد و خندان باشیم که حتّی مورچهها به عدالت ما امیدوار باشند. «و هم لایشعرون - فتبسّم»
خندهی انبیا، تبسّم است نه قهقهه. سلیمان در حالی که خندهاش گرفته بود، تبسّم کرد. «فتبسّم ضاحکا»
سلیمان سخنان مورچه را فهمید و به زیردستان خود توجّه کرد. «من قولها»
دعا، مخصوص هنگام اضطرار نیست؛ انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا میکردند. «ربّ»
توفیق شکرگزاری را از خدا بخواهیم. «ربّ اوزعنی أن اشکر»
انسان در برابر نعمتهایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیّت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خداوند و ملحق شدن به نیکان باشد. «اشکر - اعمل صالحا...»
فرزندان، هم باید در مقابل نعمتهایی که خداوند به آنان داده شکر کنند و هم در مقابل نعمتهایی که به والدین آنان داده است. «علیّ و علی والدیّ»
شکر خدا تنها با زبان نیست، عمل صالح و استفادهی صحیح از نعمتها نیز شکر الهی است. «اشکر... اعمل صالحا»
سلیمان با آن که لشکریان فراوان و حاکمیّت قوی دارد و زبان حیوانات را نیز میداند، باز به فکر عمل صالح است، نه به دنبال لذّت و توسعهی قدرت و
افتخار. «اعمل صالحا»
دعا وتلاش حاکمان باید برای انجام کار خوب باشد. «اعمل صالحا»
کار و تلاش، به شرطی نیک است که خداپسند باشد. «صالحاً ترضاه»
کار نیکی ارزش دارد که رضای خدا را جلب کند، نه فقط رضای مردم را. «صالحاً ترضاه»
عالیترین مقصد در حکومت صالحان، رضای خداوند است. «ترضاه»
انبیا نیز به امداد الهی نیاز دارند. «اوزعنی... ادخلنی»
زندگی در جامعه صالح ارزش است، نه زندگی در میان مردم ناصالح، آن هم به خاطر رفاه یا درآمد و لذّت. «ادخلنی... فی عبادک الصالحین»
برخورداری از امکانات، و قدرت امروز خود را نشانهی رسیدن به رحمت الهی ندانید و برای رشد و تعالی خود دعا کنید. «و ادخلنی»
امکانات انسان، نتیجه کار او نیست؛ بلکه از رحمت الهی سرچشمه میگیرد. «برحمتک»
هرکس، در هر شرایطی باید به رحمت الهی متوسّل شود، حتّی پیامبران. «برحمتک»
تکروی، ممنوع. «و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین»
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَآءَ الْأَرْضِ أَءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ (نمل، 62)
کیست که هرگاه درماندهای او را بخواند، اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند، و شما را جانشینان (خود در) زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند میپذیرید.
ریشهی ایمان به خدا، عقل و فطرت است؛ ولی مادّیون میگویند: ریشهی
ایمان به خدا ترس است. یعنی انسان چون خود را در برابر حوادث عاجز میبیند، هنگام بروز حادثه تلخی، قدرتی را در ذهن خود تصوّر میکند و به آن پناه میبرد. لذا مادّیون ایمان را زاییده ترس میدانند؛ امّا اشتباه آنان این است که تفاوت رفتن به سوی خدا را با اصل ایمان به خدا نمیفهمند؛ مثلاً هنگام دیدن سگ و احساس خطر، سراغ سنگ میرویم؛ امّا آیا میتوان گفت: پیدایش سنگ به خاطر سگ است؟ همچنین ما هنگام اضطرار و ترس رو به خدا میرویم، آیا میتوان گفت: اصل ایمان به خدا، زاییده ترس است؟
علاوه بر آنکه اگر سرچشمهی ایمان ترس باشد، باید هرکس ترسوتر است، مؤمنتر باشد. در حالی که مؤمنان واقعی، شجاعترین افراد زمان خود بودهاند و باید انسان در لحظاتی که ترس ندارد، ایمانی هم نداشته باشد، در حالی که ما در لحظههایی که ترس نداریم خدا را به دلیل عقل و فطرت قبول داریم. در حقیقت ترس و اضطرار، پردهی غفلت را کنار میزند و مارا متوجّه خدا میکند، لذا منکران خدا هرگاه در هواپیما یا کشتی نشسته باشند و خبر سقوط یا غرق شدن را بشنوند و یقین کنند که هیچ قدرتی به فریادشان نمیرسد؛ از عمق جان به یک قدرت نجاتبخش امید دارند. آنها در آن هنگام به یک نقطه و به یک قدرت غیبی دل میبندند که آن نقطه، همان خدای متعال است.
إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِینَ (نمل، 80)
بیشک، نمیتوانی دعوت خود را به گوش مردگان برسانی، ونمیتوانی کران را آنگاه که روی برمیگردانند و پشت میکنند، فراخوانی (و حقیقت را به آنان بفهمانی).
در تفسیر نمونه(1)میخوانیم: فرقهی وهّابیون، آیهی «انّک لاتسمع الموتی» را
1) 454. تفسیر نمونه، ج 15، ص 543.
دستاویز تفکّر انحرافی خود قرار داده، میگویند: پیامبر اکرم از دنیا رفته و هیچ سخنی را نمیشنود، بنابراین معنا ندارد که ما پیامبر را زیارت کنیم و خطاب به او مطالبی را بیان کنیم.
پاسخ فرقهی مذکور این است که آیه در مقام یک تشبیه اجمالی است؛ نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیری، «قلوبکم ... کالحجارة»(1)نه اینکه قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است؛ زیرا قرآن، حیات برزخی را دربارهی شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتی از شیعه و سنّی نقل شده است:
محمّدبن عبدالوهّاب در کتاب الهدیة السّنیه، ص41، میگوید: پیامبر بعد از وفاتش دارای حیات برزخی، برتر از حیات شهداست و سلام کسانی را که به او سلام میدهند، میشنود.
روایات فراوانی در کتب شیعه واهلسنّت، در این زمینه آمده است که پیامبر و امامانعلیهم السلام سخن کسانی را که بر آنها از دور و نزدیک، سلام میدهند میشنوند و پاسخ میدهند و حتّی اعمال مردم بر آنان عرضه میشود.(2)
ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتی هستیم که عین سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشیده است.
در حدیث میخوانیم: رسول خداصلی الله علیه وآله با کفّار هلاکشدهی جنگ بدر گفتگو میکرد و همین که مورد سؤال عمر قرار گرفت، فرمود: «والّذی نفس محّمد بیده ما انتم باسمَع» به خدایی که جانم در دست اوست، شما از آنان شنواتر نیستید.(3)
حضرت علیعلیه السلام در پایان جنگ جمل فرمود: لاشهی کعببن سور را بنشانند، سپس به او که هلاک شده بود فرمود: وای بر تو که علم و دانش، تو را سودی نبخشید و شیطان تو را گمراه کرد و به دوزخ فرستاد!(4)
قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِکَ وَ مَآ أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ (قصص، 27)
(حضرت شعیب به موسی) گفت: من قصد دارم تا یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم بر این (شرط) که هشت سال برای من کار کنی و اگر (این مدّت را) به ده سال تمام کردی، پس (بسته به خواست و محبّت) از ناحیه توست و من نمیخواهم که بر تو سخت گیرم، بزودی به خواست خداوند، مرا از صالحان خواهی یافت.
در روایات میخوانیم: ازدواج سبب حفظ نیمی از دین است. دو رکعت نماز کسی که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزهی بیداران غیر متأهّل بهتر است.(1)
آری بر خلاف کسانی که ازدواج را عامل فقر میپندارند، رسولخداصلی الله علیه وآله فرمودند: ازدواج روزی را بیشتر میکند.
همچنین فرمودند: کسی که از ترس تنگدستی ازدواج را ترک کند، از ما نیست و به خدا سوءظن برده است.(2)
در روایات میخوانیم: کسی که برای ازدواجِ برادران دینی خود اقدامی کند، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار میگیرد.(3)
قرآن نسبت به تشکیل خانواده و اقدام برای ازدواج، دستور أکید داده و سفارش کرده که از فقر نترسید، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و کرم خویش، آنان را بینیاز خواهد کرد.(4)
ازدواج وسیله آرامش است.(1)در ازدواج فامیلها بهم نزدیک شده و دلها مهربان میشود و زمینهی تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم میشود.(2)
در روایات میخوانیم: برای ازدواج عجله کنید و دختری که وقت ازدواج او فرارسیده، مثل میوهای رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد میشود.(3)
معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چیز است: ثروت، زیبایی، حَسب و نَسب.
ولی در حدیث میخوانیم: «علیک بذات الدّین» تو در انتخاب همسر، محور را عقیده وتفکّر وبینش او قرار ده.(4)در حدیث دیگر میخوانیم: چه بسا زیبایی که سبب هلاکت و ثروت که سبب طغیان باشد.(5)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه کسی به خواستگاری دختر شما آمد که دین و امانتداری او را پسندید، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگی مبتلا میشوید.(6)
امام حسنعلیه السلام به کسی که برای ازدواج دخترش مشورت میکرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش میدارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوایی که دارد به او ظلم نمیکند.(7)
در روایات میخوانیم: به افرادی که اهل مشروبات الکلی هستند و افراد بداخلاق و کسانی که خط فکری سالمی ندارند وآنان که در خانوادهای فاسد رشد کردهاند، دختر ندهید.(8)
ناگفته نماند که ازدواج دو نوع است: دائم و موقّت که برای هر دو در قرآن و
روایات اسلامی توصیهها و دستورات خاصّی آمده است، متأسّفانه ازدواج دائم، بخاطر برخی آداب و رسوم بیمنطق و بهانهگیری بعضی بستگان و توقّعات خانواده عروس و داماد و آرزوهای دور و دراز، به صورت یک معمّا و گردنهی صعب العبور در آمده است و ازدواج موقّت نیز آن گونه زشت و ناپسند شمرده شده که فحشا جای آن را گرفته است.
وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُمْ إِلَیْنَا لَا یُرْجَعُونَ
او (فرعون) و سپاهیانش به ناحقّ در زمین تکبّر ورزیدند و پنداشتند که آنان به سوی ما بازگردانده نمیشوند. (قصص، 39)
در طول تاریخ، افراد مغرور و متکبّری بودهاند که خودشان را محور و مرکز همه چیز میپنداشتند. در این سوره فرعون میگوید: «ما علمتم لکم من اله غیری» من جز خودم برای شما معبودی سراغ ندارم و هنگامی که ساحران به موسی ایمان آوردند گفت: «آمنتم به قبل أن آذن لکم» آیا بدون اجازهی من به موسی ایمان آوردهاید. فرعون توقّع دارد که هیچ کس بدون اجازه او، هیچ عقیدهای نداشته باشد. امروز نیز فرعونها و ابرقدرتهایی هستند که میخواهند خود را محور سیاست و اقتصاد جهان بدانند.
مستکبران گاهی برای قدرتنمایی، فرد یا گروه یا کشوری را نابود میکنند یا مورد لطف قرار میدهند. نظیر نمرود که به حضرت ابراهیم گفت: «اَنا اُحیی و اُمیت»(1)حیات و مرگ این مردم به دست من است، هر که را بخواهم میکشم و هر که را بخواهم آزاد میکنم.
مستکبران گاهی زرق و برق و جلوههای مادّی را به رخ مردم میکشند،
1) 471. بقره، 258.
همانگونه که فرعون میگفت: «ألیس لی مُلک مصر و هذه الانهار تجری من تحتی»(1)آیا حکومت مصر از آنِ من نیست؟ آیا نمیبینید این نهرها از زیر کاخ من جاری است؟
مستکبران، گاهی با ارعاب، مردم را به تسلیم وادار میکنند. فرعون به ساحرانی که به موسی ایمان آوردند گفت: «لاُقطّعنّ أیدیکم و أرجُلکم من خلاف»(2)من دست و پای شما را بر خلاف یکدیگر قطع میکنم.
مستکبران، گاهی با مانور وخودنمایی، مردم سادهلوح را فریفتهی خود میکنند. قارون بهگونهای در کوچه وبازار راه میرفت که مردم دنیاپرست، آه از دل کشیده و میگفتند: ای کاش برای ما نیز آنچه برای قارون است وجود داشت.(3)
مستکبران، گاهی با تطمیع میخواهند مغزها و فکرها را بخرند. فرعون به ساحران گفت: اگر آبروی موسی را بریزید، من به شما پاداش بزرگی میدهم وشما را از مقرّبان دربارم قرار میدهم.(4)
مستکبران، گاهی با سفرهای خود دلها را متزلزل میکنند. قرآن میفرماید: گردش کفّار در شهرها تورا مغرور نکند.(5)
مستکبران گاهی با تحقیر دیگران جنگ روانی به راه میاندازند و به طرفداران انبیا نسبتهای ناروا میدهند و آنان را اراذل و اوباش میخوانند.(6)
مستکبران، گاهی با ایجاد ساختمانهای بلند و رفیع، دلربایی میکنند. فرعون به وزیرش هامان گفت: برجی برای من بساز تا از آن بالا روم و خدای موسی را ببینم!(7)
واقعاً قرآن چقدر زنده است که خلق و خوی و رفتار و کردار زشت مستکبران را به گونهای ترسیم کرده که با زمان ما نیز قابل تطبیق است.
وَ مَآ أُوتِیتُم مِّن شَیْءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَی أَفَلَا تَعْقِلُونَ (قصص، 60)
و آنچه به شما داده شده، بهرهی زندگی دنیا و زینت آن است (که فانی و زودگذر است)، در حالی که آنچه نزد خداست، بهتر و پایدارتر است. پس آیا نمیاندیشید؟!
در قرآن مجید، از دنیا وزندگانی دنیا با تعبیرات مختلفی یاد گردیده و انسانها را از اقبال به آن و اغفال در برابر آن برحذر داشته است، از جمله:
دنیا، عارضی است. «عَرَض الحیاة الدّنیا»(1)
دنیا، بازیچه است. «و ماالحیاة الدّنیا الاّ لعبٌ و لَهو»(2)
دنیا، اندک و ناچیز است. «فما متاع الحیاة الدّنیا فی الآخرة الاّ قلیل»(3)
زندگی دنیا، مایه غرور واغفال است. «وما الحیاة الدّنیا الاّ متاع الغرور»(4)
زندگی دنیا، برای کفّار جلوه دارد. «زیّن للّذین کفروا الحیاة الدّنیا»(5)
مال و فرزند، جلوههای دنیا هستند. «المال والبنون زینة الحیاة الدّنیا»(6)
دنیا، غنچهای است که برای هیچ کس گُل نمیشود. «زهرة الحیاة الدّنیا»(7)
چرا آخرت را به دنیا میفروشید؟ «اشتروا الحیاة الدّنیا بالآخره»(8)
چرا به دنیای فانی و محدود، راضی میشوید؟ «أرَضِیتم بالحیاة الدّنیا»(9)
چرا به دنیای کوچک و زودگذر شاد میگردید؟ «فَرِحوا بالحیاة الدّنیا»(10)
چرا دنیا رابه آخرت ترجیح میدهید؟ «یَستحبّون الحیاة الدّنیا علی الآخره»(1)
چرا به دنیاداران خیره میشوید؟ «لاتمدّنّ عینیک الی ما متّعنا به»(2)
چرا فقط بهدنیا فکر میکنید؟ «لمیرد الاّ الحیاة الدّنیا»(3)
آیا دنیاگرایان نمیدانند که جایگاهشان دوزخ است؟ «و آثر الحیاة الدّنیا، فانّ الجحیم هی المأوی»(4)
البتّه این همه هشدار به خاطر کنترل مردم دنیاگرا است و آنچه در آیات و روایات انتقاد شده، از دنیاپرستی، آخرت فروشی، غافلشدن، سرمست شدن و حقّ فقرا را ندادن است، ولی اگر افرادی در چهارچوب عدل و انصاف سراغ دنیا بروند و از کمالات دیگر و آخرت غافل نشوند و حقّ محرومان را ادا کنند و در تحصیل دنیا یا مصرف آن ظلم نکنند، این گونه مال و دنیا فضل و رحمت الهی است.
اُتْلُ مَآ أُوْحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ (عنکبوت، 45)
آنچه را از کتاب (آسمانی قرآن) به تو وحی شده تلاوت کن و نماز را بهپادار، که همانا نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز میدارد و البتّه یاد خدا بزرگتر است و خداوند آنچه را انجام میدهید، میداند.
سؤال: چگونه نماز فرد و جامعه را از فحشا و منکر باز میدارد؟
پاسخ: 1. ریشهی تمام منکرات غفلت است و در آیهی 179 سوره اعراف، انسان غافل را از حیوان بدتر شمرده است. «اولئک کالانعام بل هم اضلّ
اولئک هم الغافلون» و نماز چون یاد خدا و بهترین وسیلهی غفلتزدایی است، پس زمینهی منکرات را از بین میبرد.
اقامهی نماز و داشتن رنگ الهی، مانع گرفتن رنگ شیطانی است. چنانکه کسی که لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جای کثیف و آلوده بنشیند.
در کنار نماز، معمولاً توصیه به زکات شده است، که فرد را از منکر بخل و بیتفاوتی در برابر محرومان و جامعه را از منکر فقر که زمینهی رویکرد به منکرات است، رها میسازد.
نماز، دارای احکام و دستوراتی است که رعایت هر یک از آنها انسان را از بسیاری گناهان باز میدارد، مثلاً:
شرط حلال بودن مکان و لباس نمازگزار، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز میدارد.
رعایت شرط پاک بودن آب وضو، مکان، لباس و بدن نمازگزار، انسان را از آلودگی و بیمبالاتی دور میکند.
شرط اخلاص، انسان را از منکر شرک، ریا و سُمعه باز میدارد.
شرط قبله، انسان را از منکر بیهدفی و به هر سو توجّه کردن باز میدارد.
رکوع و سجده، انسان را از منکر تکبّر باز میدارد.
توجّه به پوشش مناسب در نماز، انسان را از منکر برهنگی و بی حیایی حفظ میکند.
توجّه به عدالت امام جماعت، سبب دوری افراد از فسق و خلاف میشود.
نماز جماعت، انسان را از گوشهگیری نابجا نجات میدهد.
احکام و شرایط نمازجماعت، بسیاری از ارزشها را زنده میکند از جمله: مردمی بودن، جلو نیافتادن از رهبر، عقب نماندن از جامعه، سکوت در برابر سخن حقّ، نظم و انضباط، ارزشگذاری نسبت به انسانهای با تقوا، دوری از
تفرقه، دوری از گرایشهای مذموم نژادی، اقلیمی، سیاسی و حضور در صحنه که ترک هریک از آنها، منکر است.
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ (لقمان، 6)
و برخی از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کنندهاند، تا بی هیچ علمی، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابی خوار کننده است.
از دیدگاه اسلام، آهنگهایی که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قوای شهوانی را تحریک نماید، حرام است، ولی اگر آهنگی مفاسد فوق را نداشت، مشهور فقها میگویند: شنیدن آن مجاز است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: غنا، از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعدهی آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و من النّاس من یشتری لهو الحدیث...».(1)بنابراین غنا، از گناهان کبیره است، زیرا گناه کبیره به گناهی گفته میشود که در قرآن به آن وعدهی عذاب داده شده است.
در سورهی حج میخوانیم: «واجتنبوا قول الزّور»(2)از سخن باطل دوری
کنید. امام صادقعلیه السلام فرمود: مراد از «قول زور» آوازه خوانی و غناست.(1)
از امام صادق و امام رضاعلیهم السلام نیز نقل شده که یکی از مصادیق «لهو الحدیث» در سورهی لقمان، غنا میباشد.
در روایات میخوانیم:(2)
غنا، روح نفاق را پرورش داده و فقر و بدبختی میآورد.
زنان آوازهخوان و کسی که به آنها مزد میدهد و کسی که آن پول را مصرف میکند، مورد لعنت قرار گرفتهاند، همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است.
خانهای که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک درامان نیست، دعا در آن به اجابت نمیرسد و فرشتگان وارد آن نمیشوند.(3)
برخی انسانها از راه نوشیدن شراب و یا تزریق هروئین و مرفین میتوانند خود را وارد دنیای بیخیالی وبیتفاوتی کنند، برخی هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوتانگیزِ یک آوازه خوان، غیرت خود را نادیده میگیرند و در دنیای بیتفاوتی به سر میبرند.
امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسانِ امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژی، در آتشی که از غفلت او سرچشمه میگیرد، میسوزد.
آری، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیّت، بلکه پائینتر از آن پیش میبرد. «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»(1)امروزه استعمارگران برای سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همهی امکانات از جمله ترویج آهنگهای مبتذل، از طریق انواع وسائل و امواج، برای اهداف استعماری خود سود میجویند.
خواننده عزیز! خداوند، جهان را برای بشر و بشر را برای تکامل و رشد و قرب معنوی آفرید. او جهان آفرینش را مسخّر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را برای هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحدّ مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را برای آدم به سجده واداشت، روح الهی را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیّت رشد تا بینهایت را در او به ودیعه گذاشت، او را با عقل، فطرت و انواع استعدادها مجهّز نمود و تنها در آفرینش او، به خود آفرین گفت. «فتبارک اللّه احسن الخالقین»(3)آیا این گل سرسبد هستی، با آن همه امتیازات مادّی و معنوی، باید
خود را در اختیار هر کسی قرار دهد؟ امام کاظمعلیه السلام فرمود: به هر صدایی گوش فرادهی، برده او هستی. آیا حیف نیست ما برده یک خواننده کذائی باشیم؟!
آیا شما حاضرید هر صدایی را روی نوار کاست ضبط کنید؟ پس چگونه ما هر صدایی را روی نوار مغزمان ضبط میکنیم؟ عمر، فکر و مغز، امانتهایی است که خداوند به ما داده تا در راهی که خودش مشخّص کرده صرف کنیم و اگر هر یک از این امانتها را در غیر راه خدا صرف کنیم به آن امانت خیانت کردهایم و در قیامت باید پاسخگو باشیم.
قرآن با صراحت در سورهی اسراء میفرماید: «انّ السمع والبصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(1)گوش و چشم و دل همگی مورد سؤال قرار میگیرند. آری انسان باید نگهبان چشم و گوش و دل خود باشد و اجازه ندهد هر ندایی وارد آن شود. در حدیث میخوانیم: دل، حَرَم خداست، نگذارید غیر خدا وارد آن شود.(2)
اسلام، برای برطرف کردن خستگی و ایجاد نشاط، راههای مناسب و سالمی را به ما ارائه کرده است؛ ما را به سیر و سفر، ورزش، کارهای متنوّع و مفید، دید و بازدید، گفتگوهای علمی و انتقال تجربه، رابطه با فرهیختگان و مهمتر از همه ارتباط با آفریدگار هستی و یاد او که تنها آرامبخش دلهاست، سفارش کرده است. چرا خود را سرگرم لذّتهایی کنیم که پایانش، ذلّت و آتش باشد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «لا خیر فی لذّةٍ من بعدها النّار»(3)، در لذّتهایی که پایانش دوزخ است خیری نیست. «مَن تَلذّد لمعاصی اللّه اَورثه اللّه ذلّاً»(4)هر کس با گناه و از طریق آن لذّتجویی کند، خداوند او را خوار و ذلیل مینماید.
وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکَمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (لقمان، 12)
و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جای آور و هر کس شکر کند، همانا برای خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمیرساند، زیرا) بیتردید خداوند بینیاز و ستوده است.
در تفسیر المیزان بحثی دربارهی جناب لقمان آمده است که بخشی از آن را نقل میکنیم:
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولی بندهای بود که بسیار فکر میکرد و به خداوند ایمان واقعی داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست میداشت و به او حکمت عطا کرد.
امام صادقعلیه السلام میفرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردی پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر میشدند و خصومتی پیدا میکردند، میان آنها آشتی برقرار میکرد.
لقمان با دانشمندان زیاد مینشست. او با هوای نفس خود مبارزه میکرد.(1)او دارای عمری طولانی، معاصر حضرت داود واز بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت را انتخاب کرد.
از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ گفت: به خاطر امانت داری، صداقت و سکوت دربارهی آنچه به من مربوط نبود.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانیِ زمانش معرفت داشت.(3)
گرچه خداوند به او کتاب آسمانی نداد، ولی همتای آن یعنی حکمت را به او آموخت. روزی مولای لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این کار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حقّ حرکت کند و سخنبگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(1)
در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصومعلیهم السلام پندهای او را برای دیگران نقل کردهاند.
اگر در کودکی خود را ادب کنی، در بزرگی از آن بهرهمند میشوی.
از کسالت و تنبلی بپرهیز، بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.
با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادری مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد.
بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا را به منزله پلی در نظر بگیر.
بدان که در قیامت از تو دربارهی چهار چیز میپرسند: از جوانی که در چه راهی صرف کردی، از عمرت که در چه فنا کردی، از مال و داراییات که از چه راهی بدست آوردی و آن را در چه راهی مصرف کردی.
به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همهی مردم با حسن خلق
1) 508. تفسیر کشّاف.
برخورد کن.
با همسفران زیاد مشورت کن و توشهی سفر خود را بین آنها تقسیم کن.
اگر با تو مشورت کردند، دلسوزی خود را خالصانه به آنها اعلام کن. اگر از تو کمکی درخواست کردند، مساعدت کن و به سخن کسی که سنّ او بیشتر از توست، گوشفراده.
نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّی در سختترین شرایط به جماعت بخوان.(1)
اگر در نماز بودی، قلب خود را حفظ کن.
اگر در حال غذا خوردن بودی، حلق خود را حفظ کن.
اگر در میان مردم هستی، زبان خود را حفظ کن.
هرگز خدا و مرگ را فراموش مکن، امّا احسانی که به مردم میکنی یا بدی که دیگران در حقّ تو میکنند فراموش کن.(2)
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَی وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (لقمان، 14)
و ما انسان را دربارهی پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را حمل کرد، در حالی که هر روز ناتوانتر میشد، (و شیر دادن) و از شیر گرفتنش در دو سال است، (به او سفارش کردیم که) برای من و پدر و مادرت سپاس گزار، که بازگشت (همه) فقط به سوی من است.
در آیههای 83 سورهی بقره، 36 سورهی نساء ، 151 سورهی انعام و 23 سورهی اسراء در رابطه با احسان به والدین سفارش شده، ولی در سورهی
لقمان، احسان به والدین به صورت وصیّت الهی مطرح شده است.
در موارد متعدّدی از قرآن، تشکّر از والدین در کنار تشکّر از خدا مطرح شده و در بعضی موارد نیز به زحمات طاقت فرسای مادر اشاره شده است.
جایگاه والدین به قدری بلند است که در آیهی بعد میفرماید: اگر والدین تلاش کردند تو را به سوی شرک گرایش دهند، از آنان اطاعت نکن، ولی باز هم رفتار نیکوی خود را با آنان قطع نکن. یعنی حتّی در مواردی که نباید از آنان اطاعت کرد، نباید آنها را ترک کرد.
آری، احترام به والدین از حقوق انسانی است، نه از حقوق اسلامی، از حقوق دائمی است، نه از حقوق موسمی و موقّت.
در روایات میخوانیم که احسان به والدین در همه حال لازم است، خوب باشند یا بد، زنده باشند یا مرده.
پیامبر را دیدند که از خواهر رضاعی خود بیش از برادر رضاعیاش احترام میگیرد، دلیل آن را پرسیدند، حضرت فرمود: چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام میگذارد.(1)
در قرآن میخوانیم که حضرت یحیی و حضرت عیسیعلیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند.(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بعد از نماز اوّل وقت، کاری بهتر از احترام به والدین نیست.(3)
در کربلا، پدری را شهید کردند و فرزندش به یاری امام برخواست. امام حسینعلیه السلام به فرزند فرمود: برگرد، زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد. جوان گفت: مادرم مرا به میدان فرستاده است.(4)
در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانی، معلّم و مربّی و پدرِ همسر نیز پدر گفته میشود.
در روزهای پایانی عمر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که حضرت در بستر بیماری بودند، به علیعلیه السلام فرمودند: به میان مردم برو و با صدای بلند بگو:
لعنت خدا بر هر کس که عاقّ والدین باشد،
لعنت خدا بر هر بردهای که از مولایش بگریزد،
لعنت خدا بر هر کسی که حقّ اجیر و کارگر را ندهد.
حضرت علیعلیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت. بعضی از اصحاب این پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند: ما دربارهی احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم، این پیام تازهای نبود که پیامبر از بستر بیماری برای ما بفرستد. حضرت که متوجّه شد مردم عمق پیام او را درک نکردهاند، بار دیگر علیعلیه السلام را فرستاد و فرمود: به مردم بگو:
مُرادم از عاقّ والدین، عاق کردن رهبر آسمانی است. یا علیّ! من و تو پدر این امّت هستیم و کسی که از ما اطاعت نکند عاقّ ما میشود.
من و تو مولای این مردم هستیم و کسانی که از ما فرار کنند، مورد قهر خدا هستند.
من و تو برای هدایت این مردم اجیر شدهایم و کسانی که حقّ اجیر را ندهند، مورد لعنت خدا هستند.
در این ماجرا ملاحظه میفرمایید که گرچه احسان و اطاعت از والدین یک معنای معروف و رسمی دارد، ولی در فرهنگ اسلام مسأله از این گستردهتر است.
قرآن میفرماید: «عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم»(1)چه بسیار چیزهایی که شما دوست ندارید، ولی در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایی که دوست دارید، ولی به ضرر شماست.
اگر بدانیم؛ دیگران مشکلات بیشتری دارند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، غرور ما را میشکند و سنگدلی ما را برطرف میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به یاد دردمندان میاندازد.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به فکر دفاع و ابتکار میاندازد.
اگر بدانیم؛ مشکلات، ارزش نعمتهای گذشته را به ما یادآوری میکند.
اگر بدانیم؛ مشکلات، کفّارهی گناهان است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب دریافت پاداش اُخروی است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب شناخت صبر و یا شناخت دوستان واقعی است.
و اگر بدانیم؛ ممکن بود مشکلات بیشتر یا سختتری برای ما پیش آید، خواهیم دانست که تلخیهای ظاهری نیز در جای خود شیرین است.
آری، برای کودک، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند، امّا برای والدین که رشد و بینش بیشتری دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
حضرت علیعلیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شرکت در جبهه از مواردی است که باید شکر آن را انجام داد. «و لکن من مواطن البشری و الشکر»(2)و دختر او زینبعلیها السلام در پاسخ جنایتکاران بنیامیّه فرمود: در کربلا جز زیبایی ندیدم. «ما
رأیت الاّ جمیلاً»(1)
به یکی از اولیای خدا گفته شد حقّ تشکّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشکّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شکر همین است که اقرار کنی من توان شکر او را ندارم. سعدی گوید:
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید
بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (لقمان، 17)
فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو میرسد مقاومت کن که این (صبر) از امور واجب و مهم است.
به مناسبت سفارش به نماز و امر به معروف در این آیه، به توضیح مختصری پیرامون این دو فریضه میپردازیم:
نماز، سادهترین، عمیقترین و زیباترین رابطهی انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است.
نماز، تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن، خوش صداترین افراد بر بالای بلندی رفته و با صدای بلند، شعارِ «حیّ علی الصلوة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیرالعمل» را سر دهند، با اذانِ خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشههای ناب اسلامی را اعلام و غافلان را بیدار کنند.
نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیمعلیه السلام هدف خود را از اِسکان زن و فرزندش در صحرای بیآب و گیاه مکّه، اقامهی نماز معرّفی میکند، نه
1) 517. بحار، ج 45، ص 116.
انجام مراسم حج.
امام حسینعلیه السلام ظهر عاشورا برای اقامهی دو رکعت نماز، سینهی خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.
قرآن، به حضرت ابراهیم و اسماعیلعلیهما السلام دستور میدهد که مسجد الحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آری، نماز به قدری مهم است که زکریّا و مریم و ابراهیم و اسماعیلعلیهم السلام خادم مسجد و محل برپایی نماز بودهاند.
نماز، کلید قبولی تمام اعمال است و امیرالمؤمنینعلیه السلام به استاندارش میفرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتو نمازت قبول میشود.(1)
نماز، یاد خداست و یاد خدا، تنها آرامبخش دلهاست.
نماز، در بیشتر سورهها، از بزرگترین سوره (بقره) تا کوچکترین آن (کوثر) مطرح است.
نماز، از هنگام تولّد در زایشگاه که در گوش نوزاد اذان و اقامه میگویند تا پس از مرگ که در گورستان بر مرده نماز میخوانند، جلوه میکند.
هم برای حوادث زمینی مانند زلزله و بادهای ترسآور آمده و هم برای حوادث آسمانی مانند خسوف وکسوف، نماز آیات واجب گشته وحتّی برای طلب باران، نماز باران است.
نماز، انسان را از انجام بسیاری منکرات و زشتیها باز میدارد.(2)
در نماز، تمام کمالات به چشم میخورد، چند نمونه از آن را بیان میکنیم:
نظافت و بهداشت را در مسواک زدن، وضو، غسل و پاک بودن بدن و لباس.
جرأت، جسارت و فریاد زدن را از اذان میآموزیم.
حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد میگیریم.
توجّه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل مییابیم.
توجّه به ارزشها و کمالات را از کسانی که در صف اوّل میایستند.
جهتگیری مستقل را در قبله احساس میکنیم. یهودیان به سویی و مسیحیان به سوی دیگر مراسم عبادی خود را انجام میدهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن، کعبه، قبله مستقل مسلمانان میشود، تا استقلال در جهتگیری آنان حفظ شود.
مراعات حقوق دیگران را در این میبینیم که حتّی یک نخ غصبی، نباید در لباس نمازگزار باشد.
توجّه به سیاست را آنجا احساس میکنیم که در روایات میخوانیم: نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد، قبول نیست.
توجّه به نظم را در صفهای منظّم نماز جماعت و توجّه به شهدا را در تربت کربلا و توجّه به بهداشت محیط را در سفارشاتی که برای پاکی و نظافت مسجد و مسجدیها داده شده است، میبینیم.
توجّه به خدا را در تمام نماز، توجّه به معاد را در «مالک یوم الدین»، توجّه به انتخاب راه را در «اهدنا الصراط المستقیم»، انتخاب همراهان خوب را در «صراط الّذین انعمت علیهم»، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در «غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین»، توجّه به نبوّت و اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله را در تشهّد و توجّه به پاکان و صالحان را در «السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین»
توجّه به تغذیهی سالم را آنجا میبینیم که در حدیث آمده است: اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند، تا چهل روز نمازش قبول نیست.
آراستگی ظاهر را آنجا میبینیم که سفارش کردهاند از بهترین لباس، عطر و زینت در نماز استفاده کنیم و حتّی زنها وسایل زینتی خود را در نماز همراه داشته باشند.
اینها گوشهای از آثار و توجّهاتی بود که در ضمن نماز به آن متذکّر میشویم. امام خمینیقدس سره فرمود: نماز، یک کارخانهی انسانسازی است.
امر به معروف، یعنی سفارش به خوبیها و نهی از منکر، یعنی بازداشتن از بدیها. انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّی ندارد، زیرا لقمان به فرزندش میگوید: «یا بنّی اقم الصلاة و امر بالمعروف...»
امر به معروف، نشانهی عشق به مکتب، عشق به مردم، علاقه به سلامتی جامعه و نشانهی آزادی بیان، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانهی فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.
امر به معروف و نهی از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشدار برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است. قرآن میفرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر میکنید.(1)
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت عامّه است.(2)چنانکه در حدیث دیگر میخوانیم: کسی که جلوی منکر را نگیرد، مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد.(3)
پیامبرانی همچون حضرت داود و حضرت عیسیعلیهما السلام به کسانی که نهی از
منکر نمیکنند، لعنت فرستادهاند.(1)
قیام امام حسینعلیه السلام برای امر به معروف و نهی از منکر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»(2)
در حدیث میخوانیم: به واسطهی امر به معروف و نهی از منکر، تمام واجبات به پا داشته میشود.(3)
قرآن میفرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین میشود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود.(4)
انسان باید از انجام گناه هم در دل ناراحت باشد، هم با زبان، نهی کند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.
اگر کسی را به کار خوبی دعوت کردیم، در پاداش کارهای خوب او نیز شریک هستیم، ولی اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساکت نشستیم، به تدریج فساد رشد میکند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.
سکوت و بی تفاوتی در مقابل گناه، سبب میشود که گناه کردن عادّی شود، گنهکار جرأت پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضی گردد و خدا بر ما غضب نماید.
امر به معروف و نهی از منکر، دو وظیفهی الهی است و توهّماتی از این قبیل که: گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس وخجالت هستم، با یک گل که بهار نمیشود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، ما را در یک قبر قرار نمیدهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟ با نهی از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست میدهم، و امثال آن، نمیتوانند این تکلیف را از دوش ما بردارند. البتّه امر به معروف و نهی از منکر
باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه وحتّی المقدور مخفیانه باشد. گاهی باید خودمان بگوییم، ولی آنجا که حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمیشود، بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند. حتّی اگر برای مدّت کوتاهی میتوان جلوی فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تکرار میتوان به نتیجه رسید، باید تکرار کرد.
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (لقمان، 18)
و روی خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشی را دوست ندارد.
در این آیه لقمان به فرزندش میگوید: در زمین متکبرانه راه نرو «لا تمش فی الارض مرحاً» و در سورهی فرقان، اوّلین نشانهی بندگان خوب خدا، حرکت متواضعانهی آنهاست. «و عباد الرّحمن الّذین یمشون علی الارض هَونا»(1)
یکی از اسرار نماز که در سجدهی آن بلندترین نقطه بدن را (حداقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده رکعت نماز واجب) روی خاک میگذاریم، دوری از تکبّر، غرور و تواضع در برابر خداوند است.
گرچه تواضع در برابر تمام انسانها لازم است، امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازمتر است. تواضع در برابر مؤمنان، از نشانههای برجسته اهل ایمان است. «اذّلة علی المؤمنین»(2)
بر خلاف تقاضای متکبّران که دور کردن فقرا را از انبیا میخواستند، آنان میفرمودند: ما هرگز آنان را طرد نمیکنیم. «و ما انا بطارد الّذین آمنوا»(3)
انسانِ ضعیف و ناتوانی که از خاک و نطفه آفریده شده، و در آینده نیز مرداری بیش نخواهد بود، چرا تکبّر میکند؟! مگر علم محدود او با فراموشی آسیبپذیر نیست؟!
مگر زیبایی، قدرت، شهرت و ثروت او، زوالپذیر نیست؟!
مگر بیماری، فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟!
مگر تواناییهای او نابود شدنی نیست؟! پس برای چه تکبّر میکند؟! قرآن میفرماید: متکبّرانه راه نروید که زمین سوارخ نمیشود، گردنکشی نکنید که از کوهها بلندتر نمیشوید. «ولاتَمشِفی الارض مَرحاً اِنّک لن تَخرق الارض و لن تَبلغ الجبال طولا»(1)
شخص اوّل آفرینش که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است، آنگونه مینشست که هیچ امتیازی بر دیگران نداشت و افرادی که وارد مجلس میشدند و حضرت را نمیشناختند، میپرسیدند: کدام یک از شما پیامبر است؟ «ایّکم رسول اللّه»(2)
در سفری که برای تهیه غذا هر کس کاری را به عهده گرفت، پیامبر نیز کاری را به عهده گرفت و فرمود: جمع کردن هیزم با من.(3)
همین که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله دیدند برای نشستنِ بعضی فرش نیست، عبای خود را دادند تا چند نفری روی عبای حضرت بنشینند.(4)
پوشیدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه، شیر دوشیدن، همنشینی با بردگان، سلام کردن به اطفال، وصله کردن کفش و لباس، پذیرفتن دعوت مردم، جارو کردن منزل، دست دادن به تمام افراد و سبک نشمردن غذا از
سیرههای حضرت بود.(1)
برخی شیعیان خواستند به احترام امام صادقعلیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق کنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: «لا حاجة لی فی ذلک المؤمن اَخفّ من ذلک» نیازی به این کار نیست، زندگی مؤمن سادهتر از این تشریفات است.(2)
هر چه اصرار کردند که سفره امام رضاعلیه السلام از غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذیرفت.(3)
شخصی در حمّام، امام رضاعلیه السلام را نشناخت و از او خواست تا او را کیسه بکشد، حضرت بدون معرّفی خود و با کمال وقار تقاضای او را قبول کرد. همین که آن شخص حضرت را شناخت، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت او را دلداری دادند.(4)
از نشانههای تواضع و فروتنی، پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایینتر از جایی است که در شأن اوست.
وَ إِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَآ إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ (لقمان، 32)
و هرگاه موجی(خروشان در دریا) همچون ابرها(ی آسمان) آنان را بپوشاند، خدا را با طاعتی خالصانه میخوانند، پس چون خداوند آنان را به خشکی (رساند و) نجات دهد، بعضی راه اعتدال پیش گیرند (و بعضی راه انحراف)، و جز پیمانشکنانِ ناسپاس، آیات ما را انکار نمیکنند.
اخلاص آن است که کاری صد در صد برای خدا باشد. تا آنجا که حتّی اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم برای غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
اگر مکان نماز را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً در جایی بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
اگر زمان عبادت را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم.
اگر شکل و قیافهای که در آن نماز میخوانیم، برای غیر خدا باشد، مثلاً عبایی به دوش بگیریم، گردنی کج کنیم، در صدای خود تغییری بدهیم و هدفی جز رضای خدا داشته باشیم، در همهی این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاکاری، گناه هم کردهایم.
به بیانی دیگر، اخلاص آن است که تمایلات و خواستههای نفسانی، طاغوتها و گرایشهای سیاسی و خواستههای این و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزهی ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
براستی رسیدن به اخلاص جز با امداد الهی امکان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان میفرماید: هنگامی که موجی همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه میخوانند، امّا زمانی که آنان را به خشکی نجات داد، (تنها) بعضی راه اعتدال را پیش میگیرند (وبه ایمان خود وفادار میمانند).
اگر بدانیم تمام عزّتها، قدرتها، رزق و روزیها به دست اوست، هرگز برای کسب عزّت، قدرت و روزی به سراغ غیر او نمیرویم.
اگر توجّه داشته باشیم که با ارادهی خداوند، موجودات خلق میشوند و با ارادهی او، همه چیز محو میشود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنی درخت خشک را سبب خرمای تازه برای حضرت مریم قرار میدهد و آتشی را که سبب سوزاندن است، برای حضرت ابراهیم گلستان میکند، به غیر او متوسّل نمیشویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرتنمایی خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوی او بروند.
انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضای خداست و کسی که هدفش تنها رضای خدا باشد، نظری به تشویق این و آن ندارد، از ملامتها نمیترسد، از تنهایی هراسی ندارد، در راهش عقبنشینی نمیکند، هرگز پشیمان نمیشود، به خاطر بی اعتنایی مردم، عقدهای نمیشود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ کاری به اکثریّت و اقلیّت ندارد.
قرآن میفرماید: رزمندگان مخلص باکی ندارند که دشمن خدا را بکشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسینعلیه السلام در آستانهی سفر به کربلا فرمود: ما به کربلا میرویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تکلیف است.
راه دیگری که ما را به اخلاص نزدیک میکند یادی از الطاف خداوند است. فراموش نکنیم که ما نبودیم، از خاک و مواد غذایی نطفهای ساخته شد و در تاریکیهای رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملی را یکی پس از دیگری طی کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمیدانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر. غذایی کامل که تمام نیازهای بدن را تأمین میکند، شیر مادر همراه با مهر مادری، مادری که بیست و چهار ساعته در
خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیداری اجازه میدهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهی، سرسپردهی دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانی که نه حقّی بر ما دارند و نه لطفی به ما کردهاند بفروشیم؟!
اگر بدانیم که دلهای مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، کار را برای خدا انجام میدهیم و هر کجا نیاز به حمایتهای مردمی داشتیم، از خدا میخواهیم که محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومی نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابانهای گرم و سوزان حجاز، پایههای کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهای مردم به سوی ذرّیهاش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا میگذرد و هر سال میلیونها نفر عاشقانه، پر هیجانتر از پروانه، دور آن خانه طواف میکنند.
چه بسیار افرادی که برای راضی کردن مردم خود را به آب و آتش میزنند، ولی باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادی که بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا میسپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل میکنند، امّا در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتی ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضای خدا باشد و رضای مردم را نیز از خدا بخواهیم.
کار که برای خدا شد، باقی و پا برجا میماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر برای خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام میشود. قرآن میفرماید: «ما عندکم یَنفد و ما عنداللّه باق»(1)و هیچ عاقلی باقی را بر فانی
1) 538. نحل، 96.
ترجیح نمیدهد و با آن معامله نمیکند.
در پاداش مردم، انواع محدودیّتها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسکن را در اختیار او قرار میدهند، در حالی که تمامی این نعمتها محدودیّت دارد و برای افراد نااهل نیز پیدا میشود. نااهلان هم میتوانند از انواع زینتها، کاخ، باغ و مَرکبهای مجلّل شخصی استفاده کنند. امّا اگر کار برای خدا شد، پاداشی بینهایت در انتظار است، پاداشهای مادّی و معنوی.
در اینجا نیز اگر درست فکر کنیم، عقل به ما اجازه نمیدهد که پاداشهای بینهایت و جامع را با پاداشهای محدود بشری عوض کنیم.
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُوْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِینَ وَ الْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِرَاتِ وَ الْخَاشِعِینَ وَ الْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّآئِمِینَ وَ الصَّآئِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظَاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً
همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ایمان و زنان با ایمان، و مردان مطیع خدا و زنان مطیع خدا، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان انفاقگر و زنان انفاقگر، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان پاکدامن و زنان پاکدامن، و مردانی که خدا را بسیار یاد میکنند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند، خداوند برای (همهی) آنان آمرزش و پاداشی گرانقدر وبزرگ آماده کرده است. (احزاب، 35)
انسان کامل، علاوه بر اقرار به زبان (اسلام) و باور قلبی (ایمان)، باید شکم و
شهوت و زبان خود را کنترل کند.
کنترل شکم با روزه. «الصائمین»
کنترل زبان با صداقت. «الصادقین»
کنترل شهوت با دوری از حرام. «والحافظین فروجهم»
مبارزه با غرور، با داشتن تواضع. «القانتین »
غفلت زدایی با ذکر و یاد خدا. «والذاکرین»
مقاومت در برابر نیشها و نوشها با صبر. «و الصابرین»
غافل نماندن از محرومان با انفاق. «والمتصدّقین»
مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (احزاب40)
محمّدصلی الله علیه وآله پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست، بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است.
چند سؤال در باره آخرین دین:
پاسخ: دلیل اصلیِ تجدید نبوّتها و آمدن پیامبران جدید، دو چیز بوده است: یکی تحریف دین سابق، به گونهای که از کتاب خدا و تعالیم پیامبر پیشین امور بسیاری تحریف شده باشد و دیگری تکامل بشر در طول تاریخ که مقتضی نزول قوانین جامعتر و کاملتر بود.
امّا پس از پیامبر اسلام، این دو امر واقع نشده است. زیرا اوّلاً قرآن، بدون آنکه کلمهای از آن تحریف شود، در میان مردم باقی است و ثانیاً جامعترین و کاملترین قوانین در آن مطرح شده و بر اساس علم خداوند، تا روز قیامت
هیچ نیازی برای بشر نیست، مگر آنکه حکمش در اسلام بیان شده است.
پاسخ: انسان در مراحل تحصیلی خود تا درجهی اجتهاد و دکتری به استاد نیاز دارد، پس از آن به مرحلهای میرسد که میتواند بدون استاد، نیازهای خود را از مطالبی که آموخته به دست آورد. باب اجتهاد باز است و میتوان قوانین مورد نیاز را از قواعد کلّی استنباط کرد. البتّه بر اساس اصولی که فقها برای استخراج احکام تدوین نمودهاند.
پاسخ: وحی نازل نمیشود ولی رابطه با غیب همچنان باقی است، امام معصومعلیه السلام حضور دارد و فرشتگان الهی بر او نازل میشوند،(1)امدادهای غیبی به انسانهای شایسته میرسد؛ حتّی افراد عادی اگر متّقی باشند نور الهی پیدا میکنند و خداوند راه حقّ را به نحوی به آنان نشان میدهد. «اتّقوا اللّه... یجعل لکم نورا»(2)
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلِ لاَِّزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَآءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ ذَ لِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: روسریهای بلند بر خود بیفکنند، این (عمل) مناسبتر است، تا (به عفّت و پاکدامنی) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، و خداوند آمرزنده مهربان است. (احزاب، 59)
آفات بیحجابی و بدحجابی بسیار است، از جمله:
توسعهی فساد و فحشا.
سوء قصد و تجاوز به عنف.
بارداریهای نامشروع و سقط جنین.
پیدایش امراض روانی و مقاربتی.
خودکشی و فرار از خانه در اثر آبروریزی.
بی مهری مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
بالا رفتن آمار طلاق و تضعیف روابط خانوادگی.
رقابت در تجمّلات.
ایجاد دلهره برای خانوادههای پاکدامن.
قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (سبأ، 47)
بگو: هر مزدی که از شما خواستم پس آن به نفع شماست، مزد من جز بر خدا نیست و او بر هر چیزی گواه است.
بارها در قرآن این سخن به میان آمده که انبیا از مردم مزد و پاداشی نمیخواستند، در سورهی شعرا از آیه 100 تا 180 این مطلب از قول پیامبران مختلف تکرار شده است، امّا پیامبر اسلام در دو مورد تقاضای اجر و مزد کرده است: یک بار فرمود: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّة فی القربی»(1)من مزدی جز مودّتِ اهل بیتم از شما نمیخواهم. و بار دیگر در آیه 57 سوره فرقان فرمود: «قل لا اسالکم علیه من اجر الاّ مَن شاء أن یتّخذ الی ربّه سبیلا» من برای رسالتم از شما مزدی نمیخواهم، جز آن که میخواهد راهی به سوی
1) 541. شوری، 23.
خدا انتخاب کند.
آیه مورد بحث، جمع بین آیات فوق است که پیامبراکرمصلی الله علیه وآله میخواهد اعلام کند: اگر من از شما مزدی درخواست میکنم و میگویم اهل بیتم را دوست بدارید، به خاطر آن است که فایدهی این مزد به خود شما بر میگردد. «فهو لکم» زیرا کسی که به اهل بیت معصوم پیامبر اکرمعلیهم السلام علاقمند باشد از آنان پیروی میکند و هر کس از رهبران معصوم پیروی کند از راه خدا پیروی کرده است. «الاّ من شاء أن یتّخذ الی ربّه سبیلا»، پس فایده این مزد به خود ما برمیگردد مثل معلّمی که به شاگردش بگوید من مزدی از شما نمیخواهم جز آنکه درس مرا خوب بخوانید که فایده این امر به خود شاگرد بر میگردد.
فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ . وَنَادَیْنَاهُ أَن یَآ إِبْرَاهِیمُ . قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْیَآ إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (صافّات، 103 - 105)
پس چون هر دو (ابراهیم و اسماعیل) تسلیم (فرمان ما) شدند و ابراهیم، گونهی فرزند را بر خاک نهاد (تا ذبحش کند)، او را ندا دادیم که ای ابراهیم!حقّاً که رؤیایت را تحقق بخشیدی (و امر ما را اطاعت کردی)، همانا ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم (و نیّت عمل خیر آنان را به جای عمل قبول میکنیم).
در فرهنگ قرآن ومکتب اهلبیت علیهم السلام به انگیزه ونیّت عمل بهای اصلی داده شده است. تا آنجا که نیّت مؤمن برای انجام کار خیر با ارزشتر از عمل او شمرده شده است. «نیّة المؤمن خیر من عمله»(1)از بسیاری کارهای انجام نشده، به خاطر انگیزههای مثبت ستایش شده و از بسیاری کارهای انجام گرفته، به خاطر انگیزههای منفی انتقاد شده است. اکنون چند نمونه از
1) 542. کافی،ج2، ص84 .
کارهایی که انجام نگرفته امّا مورد ستایش و پاداش واقع شده است را ذکر میکنیم:
از اقدام حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزند. «قد صدقت الرؤیا»
اویس قرنی برای دیدار پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه رفت و با آن که به دیدار حضرت موفق نشد امّا زیارتش قبول شد، در مقابل، افرادی در کنار حضرت بودند و او را آزار میدادند.
گروهی از یاران پیامبر وسیلهی رفتن به جبهه نداشتند، لذا ناراحت وگریان بودند.(1)
افرادی که خدا بدیهای آنان را به خوبی تبدیل میکند. «یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات»(2)
کسانی که چون با محبّت اهل بیتعلیهم السلام از دنیا رفتند پاداش شهید دریافت میکنند. «من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا»(3)
گروهی که پاداش چند برابر به آنان عطا میشود. «اضعافا مضاعفة»
در قرآن کارهای نیکی مورد انتقاد واقع شده است، از جمله:
و جهاد ممنوع است از پیش خود تغییر میدادند، یک سال را حلال و سال دیگر را حرام و به سلیقه خود جا به جا میکردند. «یُحلّونه عاما و یحرّمونه عاما»(1)
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ (ص، 29)
(این) کتاب مبارکی است که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند.
تدبّر در قرآن از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا:
کسی که در آیات قرآن تدبّر نکند سزاوار تحقیر الهی است. «أفلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»(4)
عالم ربانی کسی است که سروکارش با تحصیل و تدریس قرآن باشد. «... کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون»(5)
کتاب آسمانی را باید با جدّیت گرفت. «خذ الکتاب بقوّة»(6)
کسانی که قرآن را مهجور کردند، در قیامت مورد شکایت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قرار میگیرند. «و قال الرسول یا ربّ ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»(7)
امام سجّادعلیه السلام فرمود: اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم، احساس غربت نمیکنم. «لو مات من بین المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان یکون القرآن معی»(1)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: قرآن دریایی است که هیچ کس به قعر آن نمیرسد. «بحراً لا یدرک قعره»(2)
امام خمینیقدس سره به شدّت تأسّف میخورد که چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نکرده است،(3)همان گونه که مرحوم ملاّصدرا در تفسیر سورهی واقعه این تأسّف را دارد.
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَی أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر، 53)
بگو: «ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف (و ستم) کردهاید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همهی گناهان را میبخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.
در تمام کلمات این آیه لطف و مهر الهی نهفته است:
پیام بشارت را رسول خدا صریحاً اعلام کند. «قل»
خداوند انسان را مخاطب قرار داده است. «یا»
خداوند همه را بنده خود و لایق دریافت رحمتش دانسته است. «عبادی»
گناهکاران بر خود ستم کردهاند و به خدا ضرری نرساندهاند. «اسرفوا علی انفسهم»
یأس از رحمت، حرام است. «لا تقنطوا»
رحمت او محدود نیست. «رحمة اللّه» («رحمة اللّه» به جای «رحمتی» رمز
جامعیّت رحمت است، چون لفظ «اللّه» جامعترین اسم اوست).
وعدهی رحمت قطعی است. «ان اللّه»
کار خداوند بخشش دائمی است. «یغفر»
خداوند همهی گناهان را میبخشد. «الذنوب»
خداوند بر بخشش همهی گناهان تأکید دارد. «جمیعاً»
خدا بسیار بخشنده و رحیم است. «انه هو الغفور الرحیم»
مَا یُجَادِلُ فِی آیَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلاَدِ (غافر، 4)
جز کسانی که کفر ورزیدند کسی در آیات خداوند جدال و ستیزه نمیکند پس تحرّک آنان در شهرها تو را نفریبد.
جدال دو نوع است:
الف) جدال نیکو که سیرهی انبیاست و نوعی گفتگو و تلاش برای ارشاد مردم است. چنانکه کفّار به حضرت نوح میگفتند: تو برای ارشاد ما بسیار جدل و تلاش میکنی. «یا نوح قد جادلتنا فاکثرت جدالنا»(1)
ب) جدال باطل که به منظور محو یا کم رنگ کردن حقّ، انواع طرحهای انحرافی و باطل را به میان میآورد. «و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحقّ»(2)
در مسایل علمی و عقیدتی باید از جدل پرهیز کرد مگر با روش نیکو؛ «و لا تجادلوا اهل الکتاب الاّ بالّتی هی احسن»(3)، «جادلهم بالتی هی احسن»(4)
نمونههایی از جدال نیکو
پرستش کن که مرگ و حیات به دست اوست. نمرود گفت: مرگ و حیات در دست من نیز هست. میتوانم دستور اعدام دهم یا یک اعدامی را آزاد کنم. ابراهیم فرمود: خداوند نظام را آن گونه طراحی کرده که طلوع خورشید از مشرق است، تو خورشید را از مغرب ظاهر کن، نمرود مبهوت شد.(1)
جدال باطل با تحریک شیطان است. «ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم»(3)
مفاسد جدال:
سبب گمراهی است. «ما ضلّ قومٌ بعد هدیً کانوا علیه الاّ اوتوا الجَدَل»(4)هیچ گروه هدایت شدهای منحرف نشدند مگر به خاطر جدالهای ناروا.
سبب قهر الهی است. «من جادل فی خصومة بغیر علم لم یزل فی سخط اللّه حتّی ینزع»(5)هر کس بدون آگاهی در موارد نزاع به جدل بپردازد، در قهر الهی است مگر آنکه از جدال دست بر دارد.
مایه پشیمانی است. «ایاک واللجاجة فان اوّلها جهل وآخرها الندامة»(6)از لجاجت که زمینه جدال است دوری کن که آغازش نادانی و پایانش پشیمانی است.
روش گفتگو و جدال نیکو
از اوّل خود را برتر نبیند. «انّا او ایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین»(1)
آن چه را حقّ است بپذیرد گرچه به دلیل مصلحت آن را رد کند. «فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر»(2)
به رقیب، فرصت فکر کردن بدهد. «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره»(3)
ادب و متانت را رعایت کند. «لا تسبّوا الذّین یدعون من دون اللّه عدوّاً»(4)
منصف باشد و همه را به یک چشم نبیند. «فریق منهم»(5)
سخن منطقی بگوید. «قولاً سدیدا»(6)
سخن نرم بگوید. «قولاً لیّنا»(7)
إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ (غافر، 51)
همانا ما پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، هم در زندگی دنیا و هم روزی که گواهان (برای گواهی دادن) به پا میخیزند یاری میکنیم.
نصرت الهی در مورد پیامبران ومؤمنان به صورتهای مختلف جلوه میکند:
گاهی با ایجاد الفت و گرایش دلها «و لیربط علی قلوبکم»(8)، «یثبت اللّه الذّین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا»(9)
گاهی با استجابت دعا، «فاستجاب له ربّه»(10)، «رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیّارا»(11)
گاهی با معجزه و استدلال، «ارسلنا رسلنا بالبینات»(12)
گاهی با عطای حکومت، «اتینا ال ابراهیم ملکا عظیما»(1)
گاهی با غلبه در جنگ، «و لقد نصرکم اللّه فی مواطن کثیرة»(2)
گاهی با سکینه و آرامش قلب، «فَاَنزل اللّه سکینته علیه و ایدّه بجنود لم تروها»(3)
گاهی با هلاکت دشمن یا انتقام از او، «فَاَغرقناهم»(4)
گاهی با امدادهای غیبی و نزول فرشتگان، «الن یکفیکم ان یمدکم ربّکم بثلاثة آلاف من الملائکة منزلین»(5)
گاهی با ایجاد رعب در دل دشمن، «و قذف فی قلوبهم الرعب»(6)
گاهی با گسترش فکر و فرهنگ و پیروان، «لیظهره علی الدین کلّه»(7)
گاهی با نجات از خطرها، «فانجیناه و اصحاب السفینة»(8)
و گاهی با خنثی کردن حیلهها و خدعهها، «و انّ اللّه موهن کید الکافرین»(9)
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ (غافر77)
پس (ای پیامبر!) صبر کن که وعدهی خداوند حقّ است. پس هرگاه بخشی از آن چه را به آنان وعده دادهایم به تو نشان دهیم، یا (پیش از آن) تو را از دنیا ببریم (در هر صورت) به سوی ما باز میگردند (و عذاب را میچشند).
تمام برخوردهای پیامبر با مردم، طبق فرمان خداوند بوده است، نه سلیقهی
شخصی و این برخوردها در موارد گوناگون و با افراد مختلف، متفاوت بوده است. آیاتی را که در این زمینه وجود دارد میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
دستهی اوّل: آیاتی که دربارهی رفتار و برخورد آرام با مردم سخن میگوید.
دستهی دوم: آیاتی که در مورد برخوردهای تند با منحرفان و نااهلان نازل شده است. در این جا از هر دو مورد، آیاتی را به عنوان نمونه ذکر میکنیم:
دستهی اول: آیات مربوط به برخوردهای آرام و مثبت پیامبر با مردم.
«فاصبر» (آیهی مورد بحث).
«و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(1)بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، بگستر.
«و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(2)بر آنان درود فرست (و دعا کن) زیرا دعای تو، مایهی آرامش آنان است.
«ادع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظه الحسنه»(3)با حکمت و اندرز نیکو، مردم را به سوی پروردگارت دعوت نما.
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم»(4)آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و با آنان مشورت کن.
«اِدفع بالتی هی احسن»(5)بدی را با نیکی دفع کن.
«تَعالَوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم»(6)بیایید به سوی کلامی که میان ما و شما یکسان است.
«فبایعهن و استغفر لهن»(7)با آنها بیعت کن و برای آنها (از درگاه خداوند) طلب آمرزش نما.
«قل اذن خیر لکم»(1)بگو گوش دادن او به نفع شما است.
«اذا جاءک الذّین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم»(2)هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو سلام بر شما.
«لو کُنتَ فَظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»(3)اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده میشدند.
«واِن جنحوا للسلم فاجنح لها»(4)اگر (دشمنان) به صلح تمایل داشتند (تو نیز) تمایل نشان بده.
«بشّر المؤمنین بان لهم من اللّه فضلاً کبیراً»(5)مؤمنان را بشارت ده که برای آنها از سوی خداوند فضل و پاداش بزرگی است.
دستهی دوم: آیات مربوط به رفتار قاطعانه با نااهلانی که قابل هدایت نیستند.
«فاعرض عنهم»(6)از آنها روی بگردان.
«فلا تطع المکذبین ودّوا لو تدهن فیدهنون»(7)از تکذیب کنندگان اطاعت مکن که آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا نرمش نشان دهند. (نرمشی توأم با انحراف از مسیر حقّ)
«جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم»(8)با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنان سختگیری.
«هم العدو فاحذرهم»(9)آنان دشمنان تو هستند، از آنها برحذر باش.
«لئن لم ینته المنافقون و الذّین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک لهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلاً»(10)اگر منافقین و آنها که در دلهایشان بیماری
است و (همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنها میشورانیم و جز مدّت کوتاهی نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
«لا تصل علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره»(1)بر مردهی هیچ یک از منافقان نماز مگزار (و برای دعا و استغفار) برابرش نایست.
«ذرهم فی خوضهم یلعبون»(2)آنها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان به حال خود رها کن تا بازی کنند.
«لا تقم فیه»(3)در آن (مسجد ضرار) هرگز (به نماز) نایست.
«لا تطع الکافرین و المنافقین و دَع اذاهم»(4)از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آنها اعتنا مکن.
وَ لَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ (فصّلت، 34)
و نیکی با بدی یکسان نیست؛ (بدی دیگران را) با شیوهی بهتر (که نیکی است) دفع کن، که این هنگام آن کس که میان تو و او دشمنی است همچون دوست گرم میشود (و عداوتش نسبت به تو تمام میشود).
مخالفان به چند دسته تقسیم میشوند که باید با هر کدام به نحوی عمل کرد:
و هنگامی که نادانان ایشان را (به سخنی ناروا) مخاطب سازند، سخنی مسالمتآمیز یا سلام گویند. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(1)
و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگواری بگذرند. «و اذا مرّوا باللغو مرّوا کراما»(2)
شک در مورد خداوند. «أفی اللّه شک...»(3)
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «ان کنتم فی ریب من البعث»(4)
تردید در مورد نزول وحی وکتب آسمانی بر پیامبر. «ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا»(5)
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطای خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. «انّا کنّا لخاطئین... لا تثریب علیکم الیوم»(6)
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را داری، من (هرگز) دست به چنین کاری نمیزنم. «لئن بسطت الیّ یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک»(7)
برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیری و گاهی اعدام مشخص میکند:
«واغلظ علیهم»(1)با سختی و شدّت با کفّار برخورد کن.
«اذا سمعتم آیات اللّه یکفر بها و یستهزء بها فلاتقعدوا معهم حتّی یخوضوا فی حدیث غیره»(2)و چون بشنوید که به آیات خدا کفر میورند و آنان را به مسخره میگیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتاری دیگر بپردازند.
«لا تتخدوا الیهود و النصاری اولیاء»(3)یهود و نصاری را دوست و سرپرست خود نسازید.
«اخذوا و قتّلوا تقتیلا»(4)کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
بعضی در تفسیر آیهی 40 سورهی شوری «و جزاء سیّئة سیئة مثلها» گفتهاند: مراد این است که اگر بدی کسی را با بدی پاسخ داد شما هم مثل او هستی، چنانکه در آیهی 43 همان سوره میفرماید: «و لمن صبر و غفر انّ ذلک لمن عزم الامور» و کسی که تحمّل بدی مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد، این از تصمیمات شایسته است.
لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (شوری، 12)
کلیدهای آسمانها و زمین برای اوست، برای هر که بخواهد رزق را توسعه میدهد و یا تنگ میگیرد، همانا او به هر چیز آگاه است (و توسعه و تضییق او بر اساس علم و حکمت است).
«مقالید» جمع «مِقلید» به معنای کلید است. کلید وسیله بستن و باز کردن است و کسی که کلید زمین و آسمان را دارد میتواند رزق را باز کرده یا ببندد.
کلیدهای هستی گاهی عوامل مادی است که واسطه فیض میشوند، نظیر باران که وسیله زنده شدن خاک و زمین میگردد، «فاحیی به الارض»(1)گاهی نیز اسمای الهی است که نمونه آن را در دعای سمات میخوانیم: «اسئلک باسمک الّذی اذا دُعیت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرّحمة انفتحت...» خداوندا! تو را به آن اسمی میخوانم که اگر بر درهای بستهی آسمانها خوانده شود، با رحمت تو گشوده میشود.
توسعه یا تنگی رزق نشانهی مهر یا قهر الهی نیست، زیرا قرآن میفرماید: «فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انما یرید اللّه لیعذبهم بها»(2)سرمایه و فرزند کفّار سبب شگفتی تو نشود زیرا که خداوند اراده کرده آنان را با همین امکانات در همین دنیا عذاب کند.
اگر چه توسعه یا تنگی رزق و معیشت در دست خداست لیکن انسان نباید از تلاش باز ایستد. قرآن فرمان میدهد: «وابتغوا من فضل اللّه»(3)به سراغ فضل الهی بروید و برای کسب مال تلاش کنید.
رزق همیشه مادّی نیست، چرا که در دعا میخوانیم: «الّلهم ارزقنی توفیق
الطاعة و بُعد المعصیة» خداوندا! توفیق اطاعت و بندگی خودت و دوری از گناه را روزی من کن.
قرآن کلیدهای توسعه را به ما آموخته و میفرماید:
«لئن شکرتم لازیدنّکم»(1)اگر شکر کنید، شما را با دادن روزی زیاد میکند.
«استغفروا ربّکم... یرسل السماء علیکم مدرارا»(2)از پروردگارتان استغفار کنید، او برای شما باران میفرستد.
«و مَن یتّق اللّه یجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب»(3)هر که نسبت به خدا پروا داشته باشد، او را از بن بست نجات داده و از راهی که محاسبه نمیکند، روزی میدهد.
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ (شوری، 38)
و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پا داشته و کارشان با مشورت میانشان انجام میگیرد و از آنچه روزیشان دادهایم انفاق میکنند.
طلحه و زبیر به حضرت علی علیه السلام گفتند: ما به شرطی با تو هستیم که در هر کار با ما مشورت کنی، زیرا حساب ما از دیگران جداست، حضرت فرمودند: «نظرتُ فی کتاب اللّه و سنّة رسوله فامضیت ما دلاّنی علیه و اتبعته و لم احتج الی آرائکما فیه ولا رأی غیرکما ولو وقع حکم لیس فی کتاب اللّه بیانه ولا فی السنّة برهانه و احتیج الی المشاورة فیه لشاورتکما فیه»(4)من در کتاب خدا و سنّت رسول او نگاه میکنم هر چه بود پیروی میکنم و نیازی به رأی و
مشورت شما و دیگران ندارم ولی هرگاه امری بود که در کتاب و سنّت برهانی بر آن نداشتم و نیاز به مشورت بود با شما مشورت خواهم کرد.
در آیه 38، نظام شوری برای اداره امور جامعه مورد تأکید قرار گرفته و به همین جهت این سوره شوری نام گرفته است. ما نیز به همین مناسبت، بخشی از روایات در باب مشورت و شوری را در اینجا میآوریم.(1)
«شاور العلماء الصالحین» با دانشمندان وارسته مشورت کن.
«واجعل مشورتک من یخاف اللّه» در مشورت خود کسانی را قرار ده که خدا ترس باشند.
«شاور المتّقین الّذین یؤثرون الاخرة علی الدنیا» با اهل تقوی که معاد را بر معاش ترجیح میدهند مشورت نما.
«خیر من شاورت ذوی النهی والعلم و اولوا التجارب و الحزم» با عقلایی که دارای علم و تجربه هستند مشورت کن.
«لاتدخلّن فی مشورتک بخیلاً و لاجباناً و لاحریصا» با افراد بخیل وترسو وحریص مشورت مکن.
«رأی الرجل علی قدر تجربته» ارزش رأی به مقدار تجربه صاحب رأی است.
«أن یکون حرّاً متدیّناً صدیّقاً و ان تطلعه علی سرّک» با افرادی مشورت کن که راستگو باشند و وابستگی نداشته باشند و او را بر راز خود آگاه کن تا بتواند رأی جامع و کامل ارائه دهد.
«مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن و توفیق من اللّه» در مشورت با عاقل خیرخواه رشد و برکت و توفیق الهی است.
«شاور فی امورک من فیه خمس خصال...» در کارهای خود با کسی مشورت کن که در او پنج خصلت باشد: عقل، علم، تجربه، خیرخواهی و تقوا.
1) 632. بحار، ج72، ص105.
سؤال: چرا در نامه 31 نهج البلاغه از مشورت با زنان نهی شده است؟
پاسخ: مشورت تابع جنسیّت نیست، بلکه تابع معیار وملاک است. امام علیعلیه السلام میفرماید: «فانّ رأیهن الی افن» چون زن عاطفی و احساساتی است، معمولاً رأی و نظر او استدلالی نیست. لذا در حدیث دیگری میفرماید: هرگاه تجربهای از عقل و کمال یک زن داشتید، با او مشورت کنید. بنابراین دلیل نهی از مشورت با زنان، سستی رأی بوده است و هرگاه مردی نیز این گونه باشد نباید مورد مشورت قرار گیرد.
سؤال: با اینکه قرآن میفرماید: اکثر مردم اهل اندیشه نیستند، «اکثرهم لا یعقلون»(1)، «اکثرهم لا یعلمون»(2)، بسیاری از آنان فاسقند، «اکثرهم فاسقون»(3)و بسیاری در برابر حقّ تسلیم نیستند، «اکثرهم للحق کارهون»(4)پس سفارش به مشورت برای چیست؟
پاسخ: قرآن اکثریّتِ مردمی را در نظر دارد که گرفتار شرک و فساد و هوس هستند و هرگز مرادش «اکثر المتّقین» و «اکثر المؤمنین» نیست.
مشورت با دیگرانآثار و فواید بسیاری دارد، از جمله:
احتمال خطا را کم میکند.
استعدادها را شکوفا میکند.
مانع استبداد میشود.
مانع حسادت دیگران است. اگر با مشورت کامیاب شدیم، چون دیگران رشد ما را در اثر فکر و مشورت خودشان میدانند، نسبت به ما حسادت
نمیورزند. فرزندی که رشد میکند هرگز پدرش به او حسادت نمیورزد، چون رشد او را بازتابی از رشد خودش میداند.
امداد الهی را به دنبال دارد، در فرهنگ دینی ماست که «یداللّه مع الجماعه»
استفاده از آراء دیگران طرح را پخته و جامع میکند. «من شاور الرجال شارک فی عقولها»
مشورت نوعی احترام به مردم است، ممکن است در مشورت حرف تازهای به دست نیاید ولی احترام به شخصیّت مردم است.
وسیله شناخت دیگران است.
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
سؤال: آیا مشورت پیامبر با مردم جنبه ظاهری داشت؟
پاسخ: هرگز، زیرا اگر مشورت میفرمود و خلاف آن را انجام میداد نه تنها به امّت احترام نگذاشته بود، بلکه به نوعی روح آنان را جریحهدار میکرد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در جنگهای بدر، اُحد، خندق، حدیبیه، جنگ با بنیقریظه و بنینظیر و فتح مکّه و جنگ تبوک با مسلمانان مشورت فرمود.
مشورت در مسائلی است که مربوط به مردم باشد، ولی در اموری که مربوط به خداوند است نظیر بعثت، امامت و عبادت، جای مشورت نیست. نماز پیمان الهی است، «الصلاة عهد اللّه» عهد خدا را باید انجام داد و نیازی به مشورت ندارد.
امامت و رهبری امّت نیز عهد الهی است، زیرا همین که حضرت ابراهیم از خداوند درخواست کرد که نسل او رهبر جامعه شود، خداوند فرمود: رهبری و امامت پیمان و عهد من است و سپردن آن مربوط به گزینش من است نه دعای تو و اگر از شخصی ظلمی سربزند لایق رهبری نیست، «لاینال عهدی
الظالمین» پس در رهبری امّت، باید تسلیم او باشیم، چنانکه قرآن میفرماید: «انی جاعلک للناس اماماً» امامت به انتخاب من است.
اسلام دین جامع و کامل است.
در مسائل اعتقادی: «آمنوا و یتوکّلون»
در مسائل اخلاقی: «یجتنبون، یغفرون»
در مسائل اجتماعی: «شوری بینهم»
در مسائل عبادی: «اقاموا الصلاة»
در مسائل اقتصادی: «ینفقون»
در مسائل سیاسی و نظامی: «ینتصرون»
جالب است این صفات در قالب فعل مضارع آمده که نشان استمرار است.
وَجَزآؤُاْ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ
و جزای بدی بدیی مانند آن است، پس هر که عفو کند و اصلاح نماید پس پاداش او بر خداست همانا او ستمکاران را دوست ندارد. (شوری، 40)
قانون مماثلت در اسلام: از آنجا که قوانین اسلام طبق عقل وفطرت و عدل است، در امور مختلف برابری را با صراحت مطرح کرده که ما چند نمونه را در اینجا بیان میکنیم:
«و من قتله منکم متعمّداً فجزاء مثل ما قتل من النعم»(1)، هر کس از شما به عمد شکاری را در حال احرام بکشد کیفر و کفّارهاش کشتن نظیر آن حیوان از چهار پایان است.
«و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به»(2)و هرگاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که بر شما تعدّی شده کیفر دهید.
نمونه مماثلت در سنّتهای الهی:
«مکروا و مکراللّه»(3)دشمنان نقشه کشیدند و خداوند چارهجویی کرد.
«یخادعون اللّه و هو خادعهم»(4)(منافقین) میخواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب میدهد.
«انما نحن مستهزؤون اللّه یستهزیء بهم»(5)(میگویند:) ما (آنها) را مسخره میکنیم، خداوند آنها را مسخره میکند.
«نسوا اللّه فانساهم»(6)خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را به فراموشی گرفتار کرد.
«فلمّا زاغوا ازاغ اللّه»(7)هنگامی که آنها از حقّ منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت.
«و ان عُدتم عُدنا»(8)هرگاه برگردید، ما بازمیگردیم.
«للّذین احسنوا الحسنی وزیادة»(9)کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک وزیاده بر آن دارند.
«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»(10)خداوند از آنها خشنود
و آنها از او خشنود خواهند بود.
آنان که در دنیا میگفتند: «سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین»(1)برای ما تفاوت نمیکند که ما را انذار کنی یا نکنی، (بیهوده خود را خسته نکن) در قیامت میگویند: «سواء علینا اجزعنا ام صبرنا»(2)چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی، تفاوتی برای ما ندارد.
«من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی»(3)آنها که در این جهان (از دیدن چهره حقّ) نابینا بودند، در آنجا نیز نابینا هستند.
«فاذکرونی اذکرکم»(4)به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُواْ السَّیِّئَاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَوَآءً مَّحْیَاهُمْ وَ مَمَاتُهُمْ سَآءَ مَا یَحْکُمُونَ (جاثیه، 21)
آیا کسانی که مرتکب کارهای بد شدند گمان کردند که ما آنان را همچون کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند قرار خواهیم داد و حیات و مرگشان یکسان است؟ چه بد داوری میکنند.
در مقایسهی میان مؤمن و کافر میبینیم که مؤمن با یاد خدا آرام، به داده خدا راضی، به آینده امیدوار، راهش روشن و مرگ را کوچ کردن به منزلی بزرگتر میداند ولی کافر هر روز به گرد طاغوتی میچرخد و هر لحظه محکوم
هوسهای خود یا دیگران است، آینده را تاریک و مرگ را فنا میداند. لذا قرآن برای روشنگری هر چه بیشتر روش مقایسه را مطرح میکند، تا تمام وجدانها در هر سطحی مسئله را درک کنند:
مؤمنان ایمانشان زیاد میشود، «زادتهم ایمانا»(1)ولی کفّار کفرشان بیشتر میشود. «و ازدادوا کفراً»(2)
سرپرست مؤمن خداست، «اللّه ولیّ الّذین آمنوا» ولی سرپرست دیگران طاغوتها هستند. «اولیائهم الطاغوت»(3)
خداوند بر دل مؤمن آرامش نازل میکند، «انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»(4)ولی بر دل کفّار ترس و وحشت میافکند. «سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب»(5)
افراد با ایمان پیرو حقّ هستند، «الّذین آمنوا اتّبعوا الحقّ» ولی کفّار پیرو باطلند. «الّذین کفروا اتّبعوا الباطل»(6)
آینده مؤمن محبوبیّت است، «سیجعل لهم الرّحمن ودّا»(7)ولی آینده کافر حقارت و ذلّت است. «ترهقهم ذلة»(8)
اهل ایمان به هنگام جان دادن سلام فرشتگان را دریافت میکنند، «تتوفّاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم»(9)ولی ستمگران با قهر فرشتگان روبرو میشوند. «تتوفّاهم الملائکة ظالمی انفسهم»(10)
جهاد اهل ایمان در راه خداست، «یقاتلون فی سبیل اللّه» ولی جنگ و ستیز کفّار در راه طاغوت است. «یقاتلون فی سبیل الطاغوت»(11)
پاداش اهل ایمان محفوظ است، «لا نضیع اجر من احسن عملا»(1)ولی تلاش دیگران محو میشود. «حبطت اعمالهم»(2)
مؤمن امکانات و داراییاش را از خدا میداند، «هذا من فضل ربّی»(3)ولی کافر هرچه دارد از علم و هنر و تلاش خود میپندارد. «انما اوتیته علی علم عندی»(4)
کارهای مؤمن پایدار است، «فلن یضلّ اعمالهم»(5)ولی کارهای کفّار از بین میرود. «اضلّ اعمالهم»(6)
مؤمن از هیچ کس نمیترسد، «لا یخشون احداً»(7)ولی دیگران ترس دارند. «یخشون الناس کخشیة اللّه»(8)
بر اهل ایمان فرشته نازل میشود، «تتنزّل علیهم الملائکة»(9)ولی بر دیگران شیاطین. «تنزّل الشیاطین»(10)
اهل ایمان امیدوارند، «یبشّر المؤمنین»(11)ولی کفّار مأیوسند. «اذا هم یقنطون»(12)
و در یک کلام راه حقّ، راه برترین است، «کلمة اللّه هی العلیا» و راه کفر پستترین است. «کلمة الّذین کفروا السفلی»(13)
آیا با این همه تابلوهای شفاف قرآنی، جایی برای شک و تردید باقی میماند؟ در دین شکیّ نیست، «لاریب فیه»(14)امّا آنان در خود وسوسه ایجاد میکنند. «فی ریبهم یترددون»(15)
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُواْ مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَآئِهِمْ غَافِلُونَ . وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُواْ لَهُمْ أَعْدَآءً وَکَانُواْ بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ (احقاف، 5 - 6)
و کیست گمراهتر از کسیکه به جای خداوند، کسانی را میخواند که تا روز قیامت پاسخش را نمیدهند و حتّی از خوانده شدن خود بیخبرند. و آنگاه که مردم محشور شوند، آنها دشمنشان خواهند بود و عبادتشان را انکار خواهند کرد.
تفاوت نقش خدا و غیر خدا در زندگی:
الف: نقش خدا در زندگی انسان
آفریدگارِ اوست. «خلق الانسان»(1)
پروردگار او و همه جهانیان است. «ربّ العالمین»(2)
او را بسیار دوست دارد. «بالناس لرؤف»(3)
دعای او را میشنود. «سمیع الدعاء»(4)
فریادرس اوست. «یجیب المضطر»(5)
او را به خوبی راهنمایی میکند. «الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(6)
او را حمایت و سرپرستی میکند. «و هو یتولّی الصالحین»(7)
به او رشد و تکامل میدهد. «یهدی الی الرّشد»(8)
به او آرامش و اطمینان میدهد. «ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(9)
به او آموزش میدهد. «الّذی علّم بالقلم»(10)
به او وسعت و فزونی میدهد. «لئن شکرتم لازیدنّکم»(1)
بیماریش را شفا میدهد. «و اذا مرضت فهو یشفین»(2)
امید آیندهی اوست. «والّذی أطمع أن یغفرلی خطیئتی یوم الدین»(3)
ب: نقش غیر خدا در زندگی انسان
قدرتی در آفرینش ندارند. «لن یخلقوا ذُباباً»(4)
از خواستههای انسان بیخبرند. «و هم عن دعائهم غافلون»(5)
دعای او را نمیشنوند. «لا یسمعوا دعائکم»(6)
توان پاسخگویی ندارند. «یدعون من دون اللّه من لا یستجیب له» (آیه 5)
دشمن انساناند. «کانوا لهم اعداء» (آیه 6)
در برابر حوادث ناتواناند. «لا یملکون کشف الضرّ عنکم»(7)
نه قدرت نفعرسانی دارند و نه از ضرر جلوگیری میکنند. «ما لا یضرّهم و لا ینفعهم»(8)
و خلاصه به قول حضرت یوسفعلیه السلام: «أارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهار»(9)آیا خدایان پراکنده و گوناگون بهترند یا خدای یگانه مقتدر؟
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً . لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرَاطاً مُّسْتَقِیماً . وَ یَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً
همانا ما گشایش آشکاری را برای تو پیش آوردیم. تا خداوند برای تو گناهِ پیش و پس (از هجرت را که کفّار مکّه به تو نسبت میدهند) ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت نماید. و خداوند تو را با پیروزی شکست ناپذیری یاری نماید. (فتح، 1-3)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله در ماه ذی القعده سال ششم هجرت، به قصد سفر حج به سوی مکّه حرکت کرد و مسلمانان را به شرکت در این سفر، تشویق نمود و سرانجام با جمعیّت یک هزار و چهارصد نفری، با لباس احرام به سوی مکّه حرکت کردند. خبر به مشرکان مکّه رسید و در نزدیکی مکّه (روستای حدیبیّه) راه را بر مسلمانان بستند و مانع ورود آنان به مکّه شدند. در این ماجرا، نمایندگانی از دو طرف برای گفتگو رفت و آمد کردند، نماینده مشرکان هنگامیکه دید مسلمانان چنان شیفته پیامبرند که قطرات آب وضوی پیامبر را برای تبرک برمی دارند، به مشرکان گفت: با این عشق و علاقهای که مردم به محمّد دارند، نمیتوانید آنها را از او جدا کنید.
عثمان به عنوان سفیر مسلمانان برای مذاکره به مکّه رفت؛ امّا شایع شد که او را در مکّه به قتل رساندهاند. پیامبرصلی الله علیه وآله برای آمادهباش مسلمانان، در زیر درختی با یارانش تجدید بیعت کرد که این بیعت، بیعت رضوان نام گرفت. پس از چند روز، عثمان به سلامت برگشت و با حضور نمایندگان دو طرف، صلح نامهای در چند ماده تهیه و توسط حضرت علیعلیه السلام نوشته شد و به امضای طرفین رسید. از جمله اینکه دو گروه متعهد شدند: تا ده سال، جنگی میان آنان صورت نگیرد. مسلمانان از همانجا برگردند و سال آینده به مدت سه روز برای عمره به مکّه بیایند.
به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله شترانی را که برای حج آورده بودند، در همانجا قربانی کردند و سرهای خود را تراشیده و از احرام خارج شدند و به مدینه بازگشتند.
گرچه مسلمانان به حج نرفتند؛ ولی این صلح نامه و مفاد آن که تعطیل شدن جنگ به مدت ده سال و آزاد شدن مراسم عمره بود، برای مسلمانان پیروزی آشکاری به حساب میآمد. زیرا پایانی بر خصومتورزی آشکار مشرکان و گشودن راهی برای تبلیغ دین و تجدید قوای مسلمانان بود و زمینهساز فتح
مکّه گشت.
در ماجرای صلح حدیبیّه، حضرت علیعلیه السلام به فرمان پیامبرصلی الله علیه وآله صلحنامه را با «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» آغاز کردند، مشرکان گفتند: ما قبول نداریم و حضرت، آن را به «بسمک الّلهم» تغییر دادند، سپس مشرکان از کلمه «رسول اللّه» ایراد گرفتند که باید حذف شود. بار دیگر پیامبرصلی الله علیه وآله این برخورد را با آرامش پذیرفت و لقب «رسول اللّه» را حذف کردند، این نمونه حمیّت مشرکان و نزول سکینه بر حضرت و یارانش بود.
در سال ششم هجری پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در خواب دیدند که مسلمانان، آسوده خاطر وارد مسجد الحرام شده، در حالیکه سرهای خود را تراشیده و کوتاه کردهاند مراسم عمره انجام دادند. بعد از این خواب بود که پیامبر همراه مسلمانان به قصد انجام مراسم حرکت کرده و تا پشت دروازههای مکّه در حدیبیّه رفتند. کفّار از ماجرا آگاه شده و راه را بر آنان بستند و تصمیم بر کشتار مسلمان گرفتند. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز از مسلمان پیمان وفاداری گرفتند،خداوند برای مسلمانان، صلح پیش آورد، زیرا در این هجوم، بعضی از مسلمانان مقیم مکّه که ناشناخته بودند، به ناحق کشته میشدند و مسلمانان ناخواسته گرفتار پرداخت دیه و زخم زبان کفّار شده و بسیاری در آتش فتنه میسوختند، در این صلح برکاتی بود و در این مدت گروه زیادی به اسلام ملحق شدند.
امّا بعضی از مسلمانان نگران بودند که چرا خواب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تعبیر نشد؟ حضرتصلی الله علیه وآله فرمودند: «لازم نیست این خواب در این سال تعبیر و محقّق شود». به هر حال مسلمان به مدینه بازگشتند و طبق قرارداد صلحنامه، در سال بعد سه روز مکّه را خالی کردند و مسلمانان با آسودگی خاطر اعمال عمره را با شکوه فراوان انجام دادند. البتّه کفّار پیمان شکستند و مسلمانان در سال هشتم هجری مکّه را بدون خونریزی فتح کردند.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! (در گفتگو با پیامبر) صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر بلند گفتوگو میکنید، با پیامبر بلند سخن مگویید! مبادا (به خاطر این بیادبی،) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشوید. (حجرات، 2)
در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ میگزارند. شهرها، خیابانها، دانشگاهها، فرودگاهها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نامگذاری میکنند. در اسلام نیز برخی افراد و حتّی برخی گیاهان و جمادات قداست دارند. البتّه در اسلام ریشهی قداست و کرامت هر چیزی، وابستگی آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگی بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژهی آن را حفظ کنیم؛ امّا مقدّسات:
در قرآن از تسبیح وتنزیه خدا زیاد سخن به میان آمده است، یعنی باید برای خدا آن احترام وقداستی را بپذیریم که هیچگونه عیب ونقصی برای او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلکه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّک الاعلی»(2)
میداند،(3)
پس ما باید آن را تعظیم کنیم، وقتی قرآن را کریم میداند،(1)ما باید آن را تکریم کنیم، و چون قرآن را مجید میداند،(2)ما باید آن را تمجید کنیم.
نه تنها شخص پیامبران، بلکه آنچه مربوط به آنان است، قداست و کرامت دارد. در قرآن میخوانیم: صندوقی که موسیعلیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و بعداً یادگارهای موسی و آلموسی در آن نگهداری میشد، به قدری مقدّس بود که فرشتگان آن را حمل میکردند و باعث پیروزی بر دشمنان میشد.(6)
مرتبه بعد از سفارش به یکتاپرستی، احسان به پدر و مادر مطرح شده(1)و تشکّر از آنان، در کنار تشکّر از خداوند آمده است.(2)
احترام والدین تا آنجا است که نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش شده صدای خود را بلندتر از صدای آنها قرار ندهید، سفری که سبب اذیّت آنان میشود، حرام است و باید در آن سفر نماز را کامل خواند.
در قرآن میخوانیم: حضرت موسی به احترام وادی مقدّس، هنگام ورود به آنجا کفش خود را بیرون آورد. «فَاخلَع نَعلَیک انّک بِالوادِ المقدّس طُوی»(3)
مسجدالحرام مکان مقدّسی است که مشرک، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشرکون نجس فلایَقربوا المسجد الحرام»(4)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامیکه به مسجد میروید، زیبا و پاکیزه بروید. «خُذوا زینَتکم عند کلّ مسجد»(5)و فرد جُنُب و ناپاک، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابری سبیل»(6)
مسجد به قدری عزیز است که افرادی مثل حضرت ابراهیم، اسماعیل، زکریّا و مریمعلیهم السلام مسئول تطهیر آن بودهاند. «طَهّرا بَیتی»(7)حتّی مادر مریم که خیال میکرد فرزندش پسر است، نذر کرد او را خادم مسجدالاقصی قرار دهد. «انّی نَذَرتُ لَک ما فی بَطنی مُحرّراً»(8)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإٍ فَتَبَیَّنُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ (حجرات، 6)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر فاسقی برای شما خبری مهم آورد تحقیق کنید، مبادا (از روی زودباوری و شتابزدگی تصمیم بگیرید و) ناآگاهانه به قومی آسیب رسانید، سپس از کرده خود پشیمان شوید.
در طول تاریخ، انبیا با مردم و اجتماعاتی روبرو بودهاند که به انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی مبتلا بودهاند و حتّی امروز با آن همه پیشرفتهای مهمی که در زندگی بشر شده است، هنوز آن بیماریها به قوّت خود باقی است. بیماریهایی همچون:
تقلید کورکورانه از نیاکان و پیروی از عادات وآداب ورسوم خرافی.
پیروی از خیالات، شایعات، پیشگویی و رؤیاهای بیاساس.
داوری و موضعگیری بدون علم، ستایش یا انتقاد و نوشتن و گفتن بدون علم.
داوریی شفابخش برای همهی آن بیماریها، تحقیق و بررسی است که در این آیه بیان شده است.
اگر جامعه اهل دقّت و تحقیق و بررسی باشد، همهی این آفات و بلاهای اجتماعی یکسره درمان میشود.
مشابه این آیه، آیه 94 سوره نساء است که میفرماید: «یاایّها الّذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبیّنوا و لاتقولوا لمن ألقی الیکم السّلام لستَ مؤمناً تبتغون
عرض الحیاة الدنیا فعند اللّه مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمَنّ اللّه علیکم فتبیّنوا اِنّ اللّه کان بما تعملون خبیراً» ای مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام برمیدارید و سفر میکنید، تحقیق و بررسی کنید و به کسی که اظهار ایمان میکند نگوئید تو مؤمن نیستی و بخاطر به دست آوردن غنائم بیگناهی را نکشید. زیرا نزد خدا غنائم فراوانی است. چنانکه در تاریخ آمده است:
پس از جنگ خیبر، پیامبرصلی الله علیه وآله شخصی به نام اُسامةبن زید را همراه گروهی از مسلمانان به سوی یهودیانی که در یکی از روستاهای فدک بودند فرستاد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذِمّه دعوت نماید، یکی از یهودیان (به نام مِرداس) با شنیدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه کوهی قرار داد و با گفتن «لا اله الاّ اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه» به استقبال مسلمانان آمد. اُسامه به گمان اینکه او از ترس، اسلام آورده و اسلام او واقعی نیست، او را کشت. رسول خدا پس از اطلاع، به شدّت ناراحت شدند و آیه فوق نازل شد.
اسلام درباره چگونگی سخن و نقل خبر تأکید فروانی کرده است، از جمله:
الف: قرآن از کسانیکه هر خبری را میشنوند و نسنجیده آن را نشر میدهند، به شدّت انتقاد کرده و میفرماید: خبر را به اهل استنباط عرضه کنید و اگر حقّانیّت آن ثابت شد، آنگاه آن را پخش کنید.(1)
ب: قرآن برای کسانیکه با پخش اخبار دروغ، در جامعه دغدغه ایجاد میکنند، کیفری سخت معیّن فرموده است.(2)
ج: پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در سال آخر عمر شریف خود در سفر حج فرمودند: «کسانیکه خبرهای دروغی از من نقل میکنند، زیادند و در آینده زیادتر
خواهند شد، هر کس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جایگاهش دوزخ است و هر چه از من شنیدید به قرآن و سنّت من عرضه کنید، پس اگر موافق آن دو بود بپذیرید وگرنه ردّ کنید».(1)
د: امام صادقعلیه السلام به کسیکه خبرهای دروغی را به پدرش امام باقرعلیه السلام نسبت میداد لعنت کردند و فرمودند: «هر چه از ما شنیدید، اگر شاهد و گواهی از قرآن یا سایر سخنان ما بر آن پیدا کردید بپذیرید وگرنه نپذیرید».(2)
ه: امام رضاعلیه السلام فرمود: «سند سخنان ما، قرآن و سنّت رسولخداصلی الله علیه وآله است».(3)
و: یکی از مهمترین علوم اسلامی، علم رجال است که برای شناخت خبر صحیح از غیر صحیح، افرادی را که حدیث نقل میکنند، مورد ارزیابی و بررسی قرار میدهد.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُواْ خَیْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! مبادا گروهی (از شما) گروهی دیگر را مسخره کند، چه بسا که مسخرهشدگان بهتر از مسخرهکنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیبجویی نکنید و یکدیگر را با لقبهای بد نخوانید. (زیرا) فسق بعد از ایمان، بد رسمی است، (و سزاوار شما نیست.) و هر کس (از این اعمال) توبه نکند، پس آنان همان ستمگرانند. (حجرات، 11)
استهزا، در ظاهر یک گناه؛ ولی در باطن چند گناه است؛ در مسخره کردن، گناهانِ تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنی، غیبت، کینه، فتنه،
تحریک، انتقام و طعنه به دیگران نهفته است.
ریشههای تمسخر:
گاهی مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن میفرماید: «وَیلٌ لِکلّ هُمَزة لُمَزة، الّذی جَمع مالا و عَدّده»(1)وای بر کسیکه به خاطر ثروتی که اندوخته است، در پیش رو یا پشتسر، از دیگران عیبجویی میکند.
گاهی ریشهی استهزا، علم و مدرک تحصیلی است که قرآن میفرماید: «فَرِحوا بما عِندهم مِن العِلم وحاقَ بهم ما کانوا به یَستهزؤن»(2)آنان به علمی که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره میکردند، آنها را فرا گرفت.
گاهی ریشهی مسخره، توانایی جسمی است. کفّار میگفتند: «مَن اَشدُّ مِنّا قُوّة»(3)کیست که قدرت و توانایی او از ما بیشتر باشد؟
گاهی انگیزهی مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعی است. کفّار فقرایی را که همراه انبیا بودند تحقیر میکردند و میگفتند: «ما نَراک اتّبعک الاّ الّذین هم أراذِلُنا»(4)ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمیبینیم.
گاهی به بهانه تفریح و سرگرمی، دیگران به تمسخر گرفته میشوند.
گاهی طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران میشود. گروهی، از پیامبراکرمصلی الله علیه وآله دربارهی زکات عیبجویی میکردند، قرآن میفرماید: «و منهم مَن یَلمزُک فی الصّدقات فان اُعطوا منها رَضوا و اِن لم یُعطوا منها اذا هم یَسخَطون»(5)ریشهی این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهی راضی میشوند؛ ولی اگر ندهی همچنان عصبانی شده و عیبجویی مینمایند.
گاهی ریشهی مسخره، جهل و نادانی است. هنگامیکه حضرت موسی
دستور کشتن گاو را داد، بنیاسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره میکنی؟ موسیعلیه السلام گفت: «أعوذُ باللّه اَن اَکونَ من الجاهلین»(1)به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم. یعنی مسخره برخاسته از جهل است و من جاهل نیستم.
یکی از کارهای مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله تغییر نام افراد و مناطقی بود که دارای نام زشت بودند.(2)زیرا نام بد، وسیلهای برای تمسخر و تحقیر است.
عقیل، برادر حضرت علیعلیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه برای تحقیر او گفت: درود بر کسیکه عمویش ابولهب، لعنت شدهی خداوند است و خواند: «تبّت یدا ابیلهب» عقیل فوری پاسخ داد: درود بر کسیکه عمّه او چنین است و خواند: «و امراته حمّالة الحطب» (زن ابولهب، دختر عمّه معاویه بود)(3)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ (حجرات، 12)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها دوری کنید، زیرا بعضی گمانها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند میدانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند توبهپذیر مهربان است.
سوء ظن اقسامی دارد که بعضی پسندیده و برخی ناپسند است:
میکند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد؛ ولی اگر همسر داشته باشد، خدا قدرت ندارد. این سوءظن، مورد نهی است.
سوء ظن به مردم که در این آیه از آن نهی شده است.
سوء ظن به خود که مورد ستایش است. زیرا انسان نباید به خود حسن ظن داشته باشد و همه کارهای خود را بیعیب بپندارد. حضرت علیعلیه السلام در برشمردن صفات متّقین در خطبه همام میفرماید: یکی از کمالات افراد باتقوا آن است که نسبت به خودشان سوء ظن دارند.
آری، افرادی که خود را بیعیب میدانند، در حقیقت نور علم و ایمانشان کم است و با نور کم، انسان چیزی نمیبیند. اگر شما با یک چراغ قوّه وارد سالنی بزرگ شوید، جز اشیای بزرگ چیزی را نمیبینید؛ ولی اگر با نور قوی مانند پرژکتور وارد سالن شدید، حتّی اگر چوب کبریت یا ته سیگار در سالن باشد میتوانید آن را ببینید.
افرادی که نور ایمانشان کم است، جز گناهان بزرگ چیزی به نظرشان نمیآید و لذا گاهی میگویند: ما که کسی را نکشتهایم! از دیوار خانهای بالا نرفتهایم! و گناه را تنها این قبیل کارها میپندارند؛ امّا اگر نور ایمان زیاد باشد، تمام لغزشهای ریز خود را نیز میبیند و به درگاه خدا ناله و استغفار میکند.
اگر کسی نسبت به خود خوشبین شد، هرگز ترقّی نمیکند. او مثل کسی است که دائماً به پشت سر خود و به راههای طی شده نگاه میکند و به آن مغرور میشود؛ ولی اگر به جلو نگاه کند و راههای نرفته را ببیند، خواهد دانست که نرفتهها چند برابر راههای رفته است!
توجّه به این نکته لازم است که معنای حسنظن، سادگی، زودباوری، سطحینگری و غفلت از توطئهها و شیطنتها نیست. اُمّت اسلامی هرگز نباید با حسن ظنهای نابجا، دچار غفلت شود ودر دام صیادان قرار گیرد.
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصی چیزی بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «دست از سر مردهها بردارید و بدیهای آنان را بازگو نکنید، کسیکه مُرد، خوبیهایش را بگویید».(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «غیبت کننده اگر توبه کند، آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند، اوّلین کسی است که به دوزخ برده میشود»(3)
امام رضا از امام سجادعلیهما السلام نقل میکند که هرکس خود را از ریختن آبروی مسلمانی حفظ کند، خداوند در قیامت لغزشهای او را نادیده میگیرد.(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «هرکس زن یا مردی را غیبت کند، تا چهل روز نماز و روزهاش پذیرفته نمیشود».(5)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «در قیامت هنگامی که نامهی اعمال انسان به دست او داده میشود، عدّهای میگویند: چرا کارهای خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته میشود: خداوند نه چیزی را کم و نه چیزی را فراموش میکند، بلکه کارهای خوب شما به خاطر غیبتی که کردهاید از بین رفته است. در مقابل، افرادی، کارهای نیک فراوانی در نامهی عمل خود میبینند و گمان میکنند که این پرونده از آنان نیست، به آنها میگویند: به واسطه غیبتشدن، نیکیهای کسی که شما را غیبت کرده، برای شما ثبت شده است».(6)
رسول خداصلی الله علیه وآله در آخرین سفر خود به مکّه فرمودند: «خون و مال و آبروی مسلمان محترم است، چنانکه این ماه ذیالحجة و ایام حج محترم است».(7)
در روایات، نام غیبت کننده در کنار کسی آمده که دائماً شراب میخورد. «تحرم الجَنّة علی المغتاب ومُدمِن الخمر»(1)کسی که غیبت میکند و شراب مینوشد، از بهشت محروم است.
بر اساس روایات، کسی که عیوب برادر دینی خود را پیگیری (و برای دیگران نقل) کند، خداوند زشتیهای او را آشکار میکند.(2)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «یک درهم ربا، از سی و شش زنا بدتر است و بزرگترین ربا، معامله با آبروی مسلمان است».(3)
در حدیث میخوانیم: «نشستن در مسجد به انتظار نمازِجماعت، عبادت است البتّه مادامی که منجر به غیبت کردن از کسی نشود».(4)
پیامبرصلی الله علیه وآله در آخرین خطبه خود در مدینه فرمود: «اگر کسی غیبت کند، روزهی او باطل است».(5)یعنی از برکات و آثار معنویی که یک روزهدار برخوردار است، محروم میشود.
برای جبران غیبتهایی که در گذشته مرتکب شدهایم، اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهی کنیم که البتّه خداوند توبهپذیر است؛ امّا در صورتی که او زنده و در قید حیات است، اگر به او بگوییم که ما غیبت تو را کردهایم ناراحت میشود، به گفته بعضی مراجع تقلید(6)، نباید به او گفت، بلکه باید بین خود و خداوند توبه کرد و اگر امکان
1) 737. بحار، ج72، ص260.
2) 738. محجّة البیضاء، ج5، ص252 از سنن ابیداود ج2، ص568.
3) 739. بحار، ج72، ص222.
4) 740. کافی، ج2، ص357.
5) 741. محجّةالبیضاء، ج5،ص254.
6) 742. از حضرت آیةاللَّه گلپایگانیقدس سره پرسیدم: آیا لازم است به دیگران بگوییم که ما غیبت شما را کردهایم تا ما را حلال کنند؟ فرمود: نه، زیرا او ناراحت میشود و ناراحت کردن مسلمان، خود گناه دیگری است. پس جبران غیبت، استغفار است و حلالیّت خواستن در همه جا لازم نیست.
دسترسی به شنوندگان غیبت است، به نحوی با ذکر خیر و تکریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران کنیم واگر غیبتشونده ناراحت نمیشود از خود او حلالیّت بخواهیم.
شیخ طوسی در شرح تجرید، بر اساس حدیثی از پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهی کرده و حلالیّت بخواهیم؛ امّا اگر نشینده است، باید هرگاه یادی از غیبت شونده کردیم، برای او استغفار نماییم. «انّ کفّارة الغیبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه کلّما ذکرتَه»(1)
در مواردی، غیبت کردن جایز است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
در مقام مشورت در کارهای مهم؛ یعنی اگر شخصی دربارهی دیگری مشورت خواست، ما میتوانیم عیبهای آن فرد را به مشورت کننده بگوییم.
برای ردّ سخن و عقیدهی باطلِ اشخاصی که دارای چنین اعتقاداتی هستند، نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنبالهرو آنها شوند.
برای گواهی دادن نزد قاضی، باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.
برای اظهار مظلومیّت، بیان کردن ظلم ظالم مانعی ندارد.
کسیکه بدون حیا و آشکارا گناه میکند، غیبت ندارد.
برای ردّ ادعاهای پوچ، غیبت مانعی ندارد. کسیکه میگوید: من مجتهدم، دکترم، سیّدم، و ما میدانیم که او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهی دهیم تا فریب نخورند.
1) 743. وسائل، ج8 ، ص605.
وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است. در حدیث میخوانیم: «السّاکتُ شَریکُ القائل»(1)کسیکه غیبت را بشنود و سکوت کند، شریکِ جرم گوینده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس غیبتی را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او میبندد؛ ولی اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز برای او ثبت میشود. و اگر بتواند غیبت شونده را یاری کند؛ ولی یاری نکرد، در دو دنیا خوار و ذلیل میشود».(2)
در روایتی، غیبت کردن؛ کفر و شنیدن و راضی بودن به آن، شرک دانسته شده است.(3)
در آیهی 36 سوره اسراء میخوانیم: هر یک از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرند، بنابراین ما حق شنیدن هر حرفی را نداریم.
هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ . إِذْ دَخَلُواْ عَلَیْهِ فَقَالُواْ سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ قَوْمٌ مُّنکَرُونَ . فَرَاغَ إِلَی أَهْلِهِ فَجَآءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ . فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ (ذاریات، 24-27)
آیا داستان میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آنگاه که بر او وارد شدند و سلام گفتند. (ابراهیم در پاسخ) گفت: سلام، شما را نمیشناسم. پس پنهانی به سراغ خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریان شدهای) را آورد. پس غذا را نزدیک مهمانان گذارد، (ولی با تعجب دید دست به سوی غذا نمیبرند،) گفت: چرا نمیخورید؟!
از این آیات و آیات پس از آن، برخی آداب مهمانی به دست میآید که به آن اشاره میکنیم:
مهمان، محترم است. «ضیف... المکرمین»
مهمان، وقتی وارد شد، سلام کند. «قالوا سلاماً»
جواب سلام او لازم است. «قال سلام»
صاحب خانه دور از چشم مهمان به سراغ تهیه غذا برود. «فراغ»
غذا را در خانه تهیه کنیم. «الی اهله»
پذیرایی سریع باشد. «فجاء» (حرف «فاء» نشانهی سرعت و زمانی کوتاه است)
بهترین غذاها فراهم شود. «بعجل سمین»
مهمان را نزد سفره نبریم، بلکه سفره را نزد مهمان بیاندازیم. «فقرّبه الیهم»
از مهمان نپرسیم که غذا خوردهای یا نه. «فراغ الی اهله فجاء» (حضرت ابراهیم بدون پرسش از مهمان، به سراغ خانواده و تهیه غذا رفت)
شخصاً از مهمان پذیرایی کنیم. «فجاء» (خود حضرت غذا آورد)
غذا در دسترس مهمان باشد. «فقرّبه الیهم»
مهمان غذا را بپذیرد و میل کند که صاحب خانه دغدغه نداشته باشد. «الا تأکلون»
اول پذیرایی، بعد گفتگو. «فجاء بعجل سمین...» بعد پرسیدند: «فما خطبکم ایها المرسلون»
اگر مهمان خبر تلخ و شیرینی دارد، اول خبر شیرین و سپس تلخ را عنوان کند. «بشرنا... ارسلنا الی قوم مجرمین» (ابتدا بشارت فرزند سپس نزول عذاب بر مجرمان)
أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّی . فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُوْلَی . وَکَم مِّن مَّلَکٍ فِی السَّمَوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَآءُ وَیَرْضَی (نجم، 24-26)
آیا (میپندارید که) انسان، به هر چه آرزو دارد میرسد؟ پس آخرت و دنیابرای خداوندست و چه بسا فرشتگانی که در آسمانها هستند، (ولی) شفاعت آنان سودی ندارد، مگر بعد از آنکه خداوند برای هر که بخواهد و رضایت دهد، اجازه شفاعت دهد.
نگاهی به مبحث آرزو با توجه به آیات و روایات:
ارزش آرزو:
آرزو عامل و انگیزه حرکت و رشد است. رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرها»(1)اگر آرزو نبود، نه مادری کودک خود را شیر میداد و نه کشاورزی درختی را میکاشت.
حضرت عیسیعلیه السلام، پیرمردی را دید که بیل در دست دارد و زمین را شخم میزند، گفت: خدایا! آرزو را از این مرد بگیر. دید پیرمرد بیل را کنار گذاشت و خوابید. پس از مدتی، حضرت عیسی از خدا خواست که آرزو به او برگردد، مشاهده کرد که پیرمرد بلند شد و شروع به کار کرد.(2)
مهار کردن آرزو:
آرزوها باید در چارچوب امکانات، استعدادها، شرایط و ظرفیّت باشد وگرنه سر از موهومات در میآورد. امام علیعلیه السلام فرمودند: «بیشترین ترس من بر شما، از هوا پرستی و آرزوهای طولانی است».(3)
آرزوهای منفی:
در قرآن از بعضی آرزوها انتقاد و نهی شده است. نظیر کسانیکه آرزو داشتند
ثروت قارون را داشته باشند و میگفتند: «یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون»(1)
یا آرزو دارند مورد ستایش نابجا قرار گیرند: «یحبّون أن یحمدوا بما لم یفعلوا»(2)
یا آرزو دارند بر دیگران برتری داشته باشند. «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوّاً فی الارض»(3)
بارها خداوند با جملات: «لا تعجبک اموالهم»(4)و «لا تمدّنّ عینیک»(5)مؤمنان را از نگاههای آرزومندانه به سرمایه داران و مرفّهان باز داشته است.
آرزوهایی که به آن نمیرسند:
در قیامت بارها مجرمان «یا لیتنی» (ای کاش) میگویند؛ ولی چه سود:
«یا لیتنی کنت ترابا»(6)ای کاش خاک بودم! (خاک، یک دانه میگیرد و یک خوشه میدهد. خاک، فاضلاب میگیرد وآب زلال میدهد؛ ولی بعضی انسانها جز فساد کاری نمیکنند)
«یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلا»(7)ای کاش با پیامبر یک راهی را انتخاب کرده بودم.
«یا لیتنی لم اوت کتابیه»(8)ای کاش نامه عمل به دستم نمیرسید.
«یا لیتنی قدّمت لحیاتی»(9)ای کاش برای روز حیاتم که امروز است، چیزی از پیش فرستاده بودم.
«یا لیتنا نردّ و لا نکذّب»(10)ای کاش ما به دنیا بازگردانده شده و دیگر تکذیب نمیکردیم.
ألَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَا تُزَکُّواْ أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی (نجم، 32)
کسانی که از گناهان بزرگ و زشتیهای آشکار اجتناب میکنند جز گناهان ناخواسته، بیشک پروردگارت (نسبت به آنان) آمرزشش گسترده است. او به شما داناتر است آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکم مادرانتان جنین بودید، پس خود را بیعیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.
ارزش هر انسانی به مقداری است که در برابر گناه مقاومت میکند. اگر برای یک مثقال طلا گناه کردیم، ارزش ما یک مثقال است و اگر برای صد مثقال، ارزش ما صد مثقال است. امام علیعلیه السلام فرمود: «به خدا سوگند اگر کره زمین (اقالیم سبعه) را به من دهند تا برای گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای مرتکب گناه شوم، این کار را نخواهم کرد».(1)
هیچ گناهی را کوچک نشمریم
امام علیعلیه السلام فرمودند: بدترین گناه، گناهی است که انسان آن را سبک یا کوچک بشمارد. «اشدّ الذنوب ما استخف به صاحبه»(2)
تقوا از گناه ملاک رابطه است
در روایات میخوانیم: همانا دوست پیامبر کسی است که مطیع خدا باشد، گرچه نسبتی با حضرت نداشته باشد و دشمن پیامبر، کسی است که نافرمانی خدا کند، گرچه از نزدیکان حضرت باشد. «انّ ولیّ محمّد مَن اطاع اللّه و اِن بعدت لحمته و انّ عدوّ محمّد مَن عصی اللّه و اِن قَرُبت قرابته»(3)
تبدیل گناه صغیره، به کبیره
بعضی عوامل، گناهان صغیر را به کبیره تبدیل میکند، از جمله: اصرار بر صغیره، سبک شمردن گناه، شادی هنگام گناه، گناه از روی طغیان، مغرور شدن به مهلتهای الهی، آشکارا گناه کردن، گناه بزرگان و افراد برجسته.
آثار گناه
قساوت دل، سلب نعمت، ردّ دعا، تغییر رزق، محروم شدن از بعضی عبادات نظیر نمازشب، بلای ناگهانی، قطع باران، ویرانی خانه، رسوایی و خواری، کوتاهی عمر، زلزله، فقر و ناداری، اندوه و بیماری، تسلط اشرار که برای هر یک از این آثار، آیات و روایاتی وارد شده است.
راههای جبران گناه
نماز. «انّ الحسنات یذهبن السیئات»(1)
استغفار. «فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول»(2)
انفاق. «صدقة السرّ تکفّر الخطیئة»(3)
حل مشکلات مردم. «من کفّارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف»(4)
کار نیک. «و الّذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفّرنّ عنهم سیّئاتهم»(5)
دوری از گناهان کبیره. «ان تجتنبوا کبائر... نکفّر عنکم»(6)
ایمان و عمل صالح. «الاّ مَن تاب و آمن و عمل عملاً صالحا اولئک یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات»(7)
شرکت در جنگ و جهاد. «و قاتلوا و قتلوا لاکفّرنّ عنهم سیئاتهم»(8)
حساب تزکیه نفس و خودستایی، از حساب بیان نعمتهای الهی جداست. خداوند در این آیه میفرماید: خودتان را ستایش نکنید، «فلا تزکّوا انفسکم» ولی در جای دیگر میفرماید: «و امّا بنعمة ربّک فحدّث»(2)نعمتها و الطاف خدا را بیان کن.
خَلَقَ الْإِنسَانَ (الرّحمن، 3)
او انسان را آفرید.
آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
از جهت سیر تکاملی که چگونه از خاک بیجان، موجودی جاندار و باشعور به نام انسان بر میآید.
از جهت تأمین نیازهای مادّی که چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
از جهت گرایشهای مثبت و منفی که قرآن به برخی از آنها اشاره نموده است، از جمله:
زود نا امید میشود. «قتوراً»(3)حریص است. «هلوع»(4)
نادان است. «جهولاً»(1)شتابزده است. «عجولا»(2)
ناسپاس است. «کفور»(3)قدرنشناس است. «کنود»(4)
آیات دیگر قرآن، خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه میدهد:
مسئولیّت پذیری، داشتن آزادی و قدرت انتخاب؛امکان تغییر روش، توبه و انقلاب و جهش درونی؛ دارا بودن استعدادها و ظرفیّتهای بزرگ درونی؛ ویژگی بی نهایتطلبی؛ جانشین خداوند روی زمین؛ مسجود فرشتگان؛ دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیری یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذاری؛ ترکیبی از تضادها، عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛ دارای قدرت تفکّر و خلاّقیت و ابتکار.
وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ . فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ . وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحَانُ . فَبِأَیِّ آلَا ءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (الرّحمن، 10-13)
و زمین را برای زمینیان قرار داد که در آن هر گونه میوه و خرمای غلافدار و دانه پوست دار و گیاه خوش بو است . پس (ای جنّ و انس)، کدام نعمت پروردگارتان را انکار میکنید؟
در اینجا به مناسبت اولین مورد از موارد تکرار آیه «فبایّ آلاءِ ربّکما تکذّبان» در این سوره، بحثی پیرامون تکرار ارائه میگردد.
تکرار مثبت:
برای ایجاد یک فرهنگ، تکرار مسایل، مهم و ضروری است.
رسولخداصلی الله علیه وآله بارها فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی» تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محکم سازد.
پس از نزول آیه «و امر اهلک بالصّلاة»(1)تا چند ماه رسول خداصلی الله علیه وآله هنگام صبح در خانه فاطمه زهراعلیها السلام میآمد و میفرمود: «الصلاة الصلاة»(2)تا به مردم اعلام کند اهل بیت من همان کسانی هستند که در خانه علی و فاطمه هستند.
در حدیث میخوانیم: دلیل چهار مرتبه تکرار «اللّه اکبر» در آغاز اذان، آن است که مردم از غفلت درآیند؛ ولی هنگامی که متوجّه شدند باقی جملات به دو بار تقلیل مییابد.(3)
گاهی حضرت علیعلیه السلام به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظی را تکرار میکردند. چنانکه آن حضرت در وصیّت به فرزندانش میفرماید: «اللّه اللّه فی الایتام...»، «اللّه اللّه فی جیرانکم»، «اللّه اللّه فی الصلاة»، «اللّه اللّه فی القرآن...»(4)که لفظ جلاله «اللّه» تکرار شده است.
تکرار نماز در هر شبانه روز، برای آن است که هر روز گامی به خداوند نزدیک شویم. کسیکه از پلههای نردبان بالا میرود، در ظاهر، پای او کاری تکراری انجام میدهد؛ ولی در واقع در هر حرکت گامی به جلو و رو به بالا میگذارد. کسیکه برای حفر چاه کلنگ میزند، در ظاهر کاری تکراری میکند؛ ولی در واقع با هر حرکت، عمق چاه بیشتر میشود. انسان با هر بار نماز و ذکر و تلاوت آیهای گامی به خدا نزدیک میشود تا آنجا که درباره پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم: «دنی فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی»(5)چنان به خدا نزدیک شد که به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.
تکرار سفارش به تقوا در هر یک از خطبههای نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تکرار در تربیت دینی مردم است.
اصولا بقای زندگی با تنفس مکرر است و کمالات، در صورت تکرار حاصل
میشود. با یک بار انفاق و رشادت، ملکه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمیشود، همان گونه که رذائل و خبائث در صورت تکرار، در روح انسان ماندگار میشوند.
تکرار، گاهی برای تذکّر و یادآوری نعمتهای گوناگون است. نظیر تکرار آیه «فبایّ آلاء ربّکما تکذبان»
گاهی برای هشدار و تهدید خلافکاران است. نظیر تکرار آیه «ویل یومئذٍ للمکذّبین»(1)
گاهی برای فرهنگسازی است. نظیر تکرار «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» در آغاز هر سوره.
گاهی برای اتمام حجّت است. نظیر تکرار آیه «و لقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مدّکر»(2)
گاهی برای انس بیشتر و نهادینه شدن است. نظیر تکرار آیه «واذکروا اللّه ذکرا کثیراً»(3)
گاهی برای بیان دستورات جدید است. نظیر تکرار «یا ایها الّذین آمنوا..»
گاهی به منزله قطعنامه برای هر فراز از مطلب یا سخنی است. چنانکه در سوره شعراء پس از پایان گزارش کار هر پیامبری، میفرماید: «انّ ربّک لهو العزیز الرحیم»
گاهی تکرار، نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است. در سوره شعراء بارها جمله «واتقوا اللّه و اطیعون» از زبان پیامبران متعدد تکرار شده که بیانگر آن است که شعار و هدف همه آنان یکی بوده است.
هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلَی عَبْدِهِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ (حدید، 9)
او کسی است که بر بنده خود آیات روشن و روشنگر فرو میفرستد تا شما را از تاریکیها به روشنی در آورد و همانا خداوند نسبت به شما رأفت و رحمت بسیار دارد.
تمام برنامههای الهی بر اساس حکمت و دلیل است، نظیر:
دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لیخرجکم من الظلمات الی النور»
دلیل نماز، یاد او و تشکر از اوست. «اقم الصلاة لذکری»(1)
دلیل روزه، تقواست. «کتب علیکم الصیام... لعلکم تتقون»(2)
دلیل حج، حضور و شرکت در منافع است. «لیشهدوا منافع لهم»(3)
دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مکتب است. «حتی لا تکون فتنة»(4)
دلیل قصاص، زندگی شرافتمندانه است. «و لکم فی القصاص حیاة»(5)
دلیل حجاب، تزکیه و تطهیر قلوب است. «ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ»(6)
دلیل زکات، پاکی است. «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم»(7)
دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «یصدّکم عن ذکر اللّه و عن الصلاة»(8)
أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُواْ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُم لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُواْ کَالَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (حدید، 16)
آیا برای کسانیکه ایمان آوردهاند، زمان آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده، نرم وفروتن گردد ومانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی به آنان داده شد، پس زمان طولانی برآنان گذشت و دلهایشان سخت گردید وبسیارشان فاسق گشتند.
در برخی از آیات قرآن، همانند آیه مورد بحث، خداوند از مؤمنان میخواهد که مانند برخی افراد و گروهها نباشند و در برخی آیات، سفارش نموده که مانند این الگوها باشید. اکنون نظری اجمالی به این دو دسته آیات میافکنیم:
با راستگویان باشید. «کونوا مع الصادقین»(1)
با صالحان همراه شوید. «الحقنی بالصالحین»(2)، «و اکن من الصالحین»(3)
با نیکوکاران باشید. «توفّنا مع الابرار»(4)
با صابران باشید. «و کایّن من نبیّ قاتل معه رِبیّون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل اللّه و ما ضعفوا و ما استکانوا»(5)چه بسا پیامبری که همراه او پیروان بسیاری جنگیدند و کشته شدند در حالیکه در برابر سختیهایی که در راه خدا به آنان میرسید، مقاومت کردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.
با پیامبر و پیروان واقعی او باشد. «و لکم فی رسول اللّه اسوة»(6)، «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم و الّذین معه»(7)
از سپاسگزاران نعمتها باشید. «کن من الشاکرین»(8)
از اهل عبادت و بندگی باشید. «کن من الساجدین»(1)
عامل به دستورات پروردگار و خدایی باشید. «کونوا ربّانیّین»(2)
از تسلیمشدگان در برابر خدا باشید. «و اُمرت أن أکون من المسلمین»(3)
با اهل ایمان باشید. «و اُمرت أن أکون من المؤمنین»(4)
برپادارنده قسط و عدل باشید. «کونوا قوّامین بالقسط»(5)
برپادارنده دستورات خدا باشید. «کونوا قوّامین للّه»(6)
یاریگر دین خدا باشید. «کونوا انصار اللّه»(7)
منافق صفت نباشید. «و لا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون»(8)و مانند آنان (منافقان) نباشید که گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.
ریاکار نباشید. «و لا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطراً و رئاء الناس»(9)و مانند آنان (منافقان) نباشید که به قصد ریا و تظاهر، خانه و کاشانه خود را رها کردند.
پیمان شکن نباشید. «و لا تکونوا کالتی نقضت غَزْلها من بعد قوة انکاثا»(10)و همانند زنی نباشید که پنبههایی که رشته و تابیده، واتاباند و از هم باز نمود.
پیامبر را اذیّت و ناراحت نکنید. «لا تکونوا کالّذین آذوا موسی»(11)و مانند یهودیانی نباشید که پیامبرشان حضرت موسی را آزار و اذیّت میکردند.
خدا را فراموش نکنید. «لا تکونوا کالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم»(12)همانند کسانی که خدا را به فراموشی سپردند نباشید که عذاب خودفراموشی به دنبال دارد.
نا امید نباشید. «فلا تکن من القانطین»(1)
ناسپاس و کافر نباشید. «لا تکونوا کالّذین کفروا»(2)
یار و مددکار مجرمان نباشید. «فلن اکون ظهیراً للمجرمین»(3)
شکاک و دو دل نباشید. «فلا تکن من الممترین»(4)
با حق و حقیقت دشمنی نکنید. «و لا تکن للخائنین خصیما»(5)به نفع خیانتکاران، با دیگران خصومت و دشمنی نکنید.
از غافلان ونادانان نباشید. «ولاتکن من الغافلین»(6)، «ولاتکوننّ من الجاهلین»(7)
آیات و نشانههای الهی را دروغ نپندارید. «و لا تکوننّ من الّذین کذّبوا بایات اللّه فتکون من الخاسرین»(8)و مانند کسانیکه آیات خدا را تکذیب کردند، نباشید که آنان زیانکاران خواهید بود.
پشتیبان کافران و بیدینان نباشید. «فلا تکونن ظهیراً للکافرین»(9)
در معامله، کم فروش و گران فروش نباشید. «و لا تکونوا من المخسرین»(10)
تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «و لا تکونوا کالّذین تفرّقوا و اختلفوا»(11)
أَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
آنانکه بخل میورزند و مردم را به بخل ورزیدن فرمان میدهند و هر کس (از انفاق و قرض) رویگرداند، پس بیشک خداوند بینیاز و ستوده است. (حدید، 24)
امام علیعلیه السلام در خطبه 183 نهجالبلاغه میفرماید: «فاللّه اللّه معشر العباد و انتم سالمون فی الصحة قبل السقم و فی الفُسحَة قبل الضیق فاسعوا فی فَکاکِ رقابکم من قبل
ان تغلق رهائنُها أسهروا عیونکم و أضمروا بطونکم و استعملوا اقدامکم و انفقوا اموالکم و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم و لا تبخلوا بها عنها فقد قال اللّه سبحانه: «ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبّت اقدامکم» و قال تعالی: «من ذا الّذی یقرض اللّه قرضاً حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم» فلم یستنصرکم من ذلّ و لم یستقرضکم من قُلّ استنصرکم و له جنود السموات و الارض و هو العزیز الحکیم و استقرضکم و له خزائن السموات و الارض و هو الغنی الحمید و انما اراد ان یبلوکم ایّکم احسن عملاً فبادروا باعمالکم تکونوا مع جیران اللّه فی داره» خدا را خدا را در نظر بگیرید، ای گروه بندگان! در این حالکه در نعمت تندرستی غوطهورید، پیش از آنکه بیماری به سراغتان آید، و در این حال که در گشایش و آسایش به سر میبرید پیش از آنکه تنگناهای زندگی شما را در خود فرو برد. پس بکوشید در آزادسازی گردنهایتان پیش از آنکه با زنجیرهای گرو بسته شوید.
شبزندهداری کنید و شکمهایتان را خالی نگهدارید. در راه خیرات گامها بردارید و اموالتان را در راه مستمندان انفاق کنید. از بدن مادّی بگیرید و برای پیشبرد نفوستان بهرهها بردارید و به خاطر علاقه به بدن، از رشد نفوس خود بخل نورزید. خداوند سبحان فرموده است: اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری میکند و شما را ثابت قدم میدارد و فرمود: کیست که خداوند را قرض نیکو دهد تا خداوند چندین برابر برای او بیافزاید و برای اوست پاداشی بزرگ. خداوند، از روی ذلّت و خواری، از شما یاری نخواسته و یا برای جبران کمبود خود، از شما قرض نخواسته است. از شما یاری خواسته در حالیکه سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند و او عزیز و حکیم است. از شما وام خواسته در حالیکه خزائن آسمانها و زمین از آنِ اوست و او تنها بینیاز و شایسته حمد و ستایش است. و جز این نیست که خداوند
اراده کرده است شما را بیازماید تا آن کسکه عملش نیکوتر است، بروز نماید. پس با اعمال نیکوی خود بر دیگران پیشدستی کنید، باشد که در بارگاه خداوندی با همسایگان ویژه خداوند دمساز باشید.
وَ الَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِن نِّسَآئِهِم ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُواْ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن یَتَمَآسَّا ذَ لِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (مجادله، 3)
و کسانیکه نسبت به همسران خود ظهار میکنند، سپس از آنچه گفتهاند (پشیمان شده) و برمیگردند، کفاره آن قبل از آنکه با هم تماس گیرند آزاد کردن برده است. این (دستوری) است که به آن پند داده میشوید و خداوند به آنچه عمل میکنید، به خوبی آگاه است.
موعظه به معنای هشدار و تذکّر و نعمتی است که برای نرم شدن دل مخاطب و پذیرش او باشد و در اسلام جایگاه ویژهای دارد زیرا:
خداوند موعظه میکند: «انّ اللّه نعمّا یعظکم به»(1)
پیامبر مأمور موعظه است: «و عِظهم... قولا بلیغا»(2)
قرآن موعظه است: «هدی و موعظة للمتقین»(3)
موعظه انواعی دارد:
الف) موعظه با گفتار، نظیر موعظه لقمان به فرزندش. «قال لقمان لابنه و هو یعظه»(4)
ب) موعظه از طریق رفتار که در روایات سفارش شده نه تنها با گفتار که با عمل خود مردم را به کار خیر دعوت کنید. «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»(5)
ج) موعظه از طریق تنبیه و کیفر. چنانکه این آیه، آزاد کردن برده را وسیله پند
گرفتن قرار داده است. «ذلکم توعظون به»
در مسائل خانوادگی، قرآن به موعظه توجّه خاصی دارد:
الف) به مردان میگوید موعظه کنید: «فعظوهنّ»(1)
ب) در مورد طلاق میفرماید: بعد از تمام شدن مدّت عدّه، نگهداری یا جدایی باید همراه با عدل و نیکی باشد. «ذلکم یوعظ به»(2)
ج) در مسئله ظهار نیز مردان را موعظه میکند. «ذلکم توعظون به»
د) برخورد والدین با فرزندان همراه موعظه باشد. «قال لقمان لابنه و هو یعظه»
لَا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ کَانُواْ آبَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ انَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مجادله، 22)
هیچ قومی را نمییابی که به خدا و قیامت مؤمن باشند و (در همان حال) با کسیکه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است مهرورزی کنند، حتّی اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند. آنها کسانی هستند که خدا، ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحی از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایی که نهرها از پای (درختان) آنها جاری است وارد میکند در حالی که در آنجا جاودانه هستند، خدا از آنان راضی است و آنان نیز از او راضی هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
در سوره مجادله بارها سخن از تولّی و تبرّی مطرح شده است که بیانگر
اهمیّت دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست: «تولّوا قوماً غضب اللّه علیهم»، «لا تجد... یوادون من حادّ اللّه» امام رضاعلیه السلام فرمود: «کمال الدین ولایتنا والبرائة من عدّونا» کمال دین، در پذیرش ولایت ما و دوری از دشمنان ماست.
به امام صادقعلیه السلام گفتند: فلانی به شما محبت میورزد؛ ولی نسبت به برائت از دشمنان شما ضعیف عمل میکند. حضرت فرمودند: «دروغ میگوید کسیکه ادّعای محبت ما را دارد و از دشمن ما دوری نجسته است».(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «اوحی اللّه الی نبیّ من انبیائه قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی»(2)خدای سبحان به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به مؤمنین بگو: مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در نحوه زندگی و رفتار، مانند دشمنان من نباشند، چرا که در این صورت دشمنان من محسوب میشوند. هم چنانکه آنان دشمنان من هستند. «هل الدین الاّ الحبّ والبغض»(3)آیا دین، جز حبّ و بغض است؟
وَالَّذِینَ جَآءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ
و کسانی که بعد از مهاجرین و انصار آمدند، میگویند: پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما سبقت گرفتهاند بیامرز و در دلهای ما کینه مؤمنان را قرار نده. پرورگارا همانا تو رئوف و مهربانی. (حشر، 10)
پیش از دویست بار موضوع مغفرت و واژههای آن در قرآن مطرح شده
است. هم خودمان باید استغفار کنیم و هم از اولیای خدا بخواهیم که برای ما استغفار کنند. «یا ابانا استغفر لنا»(1)البتّه استغفار برای مشرکان و منافقان اثری ندارد. «سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر»(2)، «ما کان للنبیّ و الّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین»(3)حتی فرشتگان برای مؤمنان استغفار میکنند. «و یستغفرون للذین آمنوا»(4)
امّا عوامل مغفرت الهی عبارتند از:
اطاعت از رهبر آسمانی: «فاتّبعونی یحببکم اللّه و یغفر لکم ذنوبکم»(5)
تقوا: «ان تتقوا اللّه... یغفر لکم»(6)
عفو از مردم: «و لیعفوا... الا تحبون ان یغفر اللّه لکم»(7)
کلام مستدل و محکم: «قولوا قولا سدیداً... یغفر لکم»(8)
قرض الحسنه: «ان تقرضوا اللّه... یغفر لکم»(9)
توبه: «ومَن یعمل سوءً او یظلم نفسه ثمّ یستغفراللّه یجداللّه غفوراً رحیما»(10)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَآءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُواْ بِمَا جَآءَکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغَآءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَاْ أَعْلَمُ بِمَآ أَخْفَیْتُمْ وَمَآ أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِیلِ
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید. شما با آنان طرح دوستی میافکنید، در حالیکه آنان نسبت به حقّی که برای شما آمده است، کفر ورزیدهاند.
(علاوه بر آن که) آنان شما و پیامبر را به خاطر ایمان به خداوند که پروردگار شما است (از مکّه) اخراج و آواره نمودهاند. اگر شما برای جهاد در راه من و طلبرضای من (از وطن) بیرون آمدهاید (با آنان دوستی نکنید). شما مخفیانه دوستی خود را به آنان میرسانید در حالیکه من به آنچه مخفیانه و آنچه آشکارا انجام دهید آگاهترم و هر کس از شما چنین کند قطعاً از راه راست گم گشته است. (ممتحنه، 1)
قرآن در آیات متعدّدی از برنامهها و توطئههای دشمن خبر میدهد و وظیفهی مسلمانان را به آنان گوشزد مینماید:
الف) افکار و آرزوهای دشمن:
«لتجدنّ اشدّ الناسس عداوةً للذین آمنوا الیهود والّذین اشرکوا»(1)قطعاً سختترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشرکان خواهی یافت.
«ما یودّ الّذین کفروا من اهل الکتاب ولاالمشرکین ینزل علیکم من خیر من ربّکم»(2)نه کفّار از اهل کتاب ونه مشرکان، هیچ کدام دوست ندارند که ازطرف پروردگارتان به شما خیری برسد.
«ودّوا لو تدهن فیدهنون»(3)آرزو دارند که شما نرمشی نشان دهید تا با شما سازش کنند.
«ودوّا ما عنتم»(4)آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.
«ودّ الّذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم...»(5)آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب) توطئههای دشمن:
«انّهم یکیدون کیداً»(6)مخالفان هرگونه توطئهای را بر ضدّ شما بکار میبرند.
«یشترون الضلالة و یریدون ان تضلّوا السبیل»(1)آنان گمراهی را میخرند و میخواهند شما نیز گمراه شوید.
ج) رفتار دشمن:
«انّ الکافرین لکم عدوّاً مبیناً»(2)کافران دشمن آشکار شمایند.
«یخادعون اللّه والّذین آمنوا»(3)با خدا و مؤمنان خدعه میکنند.
«ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء»(4)اگر آنان بر شما مسلّط شوند، دشمن شما میگردند.
«آمنوا بالّذی انزل علی الّذین آمنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلّهم یرجعون»(5)به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و) برگردند.
د) وظیفهی مسلمانان در برابر دشمن:
«هم العدوّ فاحذرهم»(6)آنان دشمنند پس از آنان حذر کنید.
«واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة...»(7)آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
«لا تتّخذوا بطانة من دونکم لا یألونکم خبالاً»(8)غیر خودیها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمیکنند.
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (جمعه، 5)
کسانی که مکلّف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایی حمل میکند، (ولی چیزی از آن نمیفهمد.) گروهی که آیات خدا را انکار کردند، مَثَل بدی دارند و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
در این آیه حاملان تورات به الاغ تشبیه شدهاند، ولی در موارد دیگر نیز قرآن به شدّت از افکار و رفتار یهود انتقاد کرده است، از جمله:
1- رفاه طلب هستند: «لن نصبر علی طعام واحد»(1)
2- آنان غرق در گناه و نافرمانی شده اند و قابلیت پاکیزگی را ندارند: «لم یرد اللّه ان یطهر قلوبهم»(2)
3- در روی زمین فساد میکنند: «یسعون فی الارض فسادا»(3)
4- حتی به خداوند تهمت میزنند و می گویند دست خدا بسته است: «ید اللّه مغلولة»(4)
5 - کتاب الهی را تحریف میکنند: «یحرّفون الکلم عن مواضعه»(5)
6- هر کجا وحی طبق میل آنها نباشد، تکبّر میورزند: «افکلمّا جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم»(6)
7- نسبت به اهل ایمان، بیشترین کینه را دارند: «اشدّ الناس عداوة للذین آمنوا الیهود»(7)
8 - بعضی انبیا را به قتل رساندند و برخی را تکذیب کردند: «لقد اخذنا میثاق بنی
اسرائیل و ارسلنا الیهم رسلنا... فریقاً کذّبوا و فریقاً یقتلون»(1)
9- غضب شده خداوند هستند: «فباؤوا بغضب علی غضب»(2)
10- گروهی از آنان مورد لعنت حضرت عیسی و حضرت داود بودهاند: «لُعِن الّذین کفروا من بنیاسرائیل علی لسان عیسی و داود»(3)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْاْ إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُواْ الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ (جمعه، 9)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آنگاه که برای نماز روز جمعه ندا داده شد، پس به سوی یاد خدا (نماز) شتاب کنید و داد و ستد را رها کنید که این برای شما بهتر است، اگر بدانید.
در اسلام، در میان روزها، روز جمعه از اهمیّت خاصی برخوردار است و روایات در این باره بسیار است که به برخی از آنها اشاره میشود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: جمعه، سرور روزهای هفته و دارای بزرگترین مرتبه در نزد خداوند متعال است.(4)
جمعه، روز کمک به محرومان و فقراست. در حدیث میخوانیم که پرداخت صدقه و انفاق خود را در روز جمعه پرداخت کنید.(5)
جمعه، عید مسلمانان است.(6)
جمعه روز ظهور امام زمان علیه السلام و پایان غیبت آن حضرت است: «یخرج قائمنا یوم الجمعة»(7)
در روز جمعه درهای آسمان برای بالا رفتن اعمال بندگان باز میشود.(1)
پیامبر میفرماید: در روز جمعه خداوند کارهای نیک را چند برابر و کارهای زشت را محو میکند، به درجات مؤمنان میافزاید، دعاها را اجابت میکند، بلاها را دور و حاجات مؤمنین را برآورده میسازد.(2)
هر کس روز جمعه به زیارت قبر پدر و مادر یا یکی از آنها برود، گناهانش بخشیده و نام او در زمره نیکان نوشته میشود.(3)
در روز جمعه، غسل جمعه را ترک نکنید که سنّت پیامبر اسلام است و از بوی خوش بهرهگیرید و لباس نیکو در بر کنید.(4)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: آیا به شما خبر دهم چه کسی اهل بهشت است؟ کسی که گرما و سرمای شدید او را از اعمال روز جمعه باز ندارد.(5)
در روز جمعه تا آنجا که توان دارید، کارهای خیر انجام دهید. «و لیفعل الخیر ما استطاع»(6)
برای کسی که در روز جمعه به نظافت پردازد و ناخن و موی سر و صورت خود را کوتاه کند و مسواک زند... و به سوی نماز جمعه برود، هفتاد هزار فرشته او را بدرقه کنند و برای او استغفار و شفاعت نمایند.(7)
اولین اقدام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از هجرت به مدینه، اقامه نماز جمعه بود.
نمازی که دعوت به آن با جمله «یا ایها الّذین آمنوا» شروع شده است.
نمازی که با جمله «فاسعوا الی ذکر اللّه» مردم به اقامه آن ترغیب شدهاند.
نمازی که فرمان ترک داد و ستد را به همراه دارد.
نمازی که در روایات، هم وزن حج شمرده شده است. «علیک بالجمعة فانّها حج المساکین»(1)
نمازی که بعد از خطبهاش دعا مستجاب میشود.(2)
نمازی که با تکیه امام جمعه به اسلحه اقامه میشود.
نمازی که سبک شمردن و استخفاف آن، نشانهی نفاق شمرده شده است.
نمازی که در آن امام جمعه باید مردم را به تقوی سفارش کند.
نمازی که در آن مردم از مسایل جهان آگاه میشوند.
نمازی که باید به جماعت برگزار شود ونمیتوان آن را فردی خواند.
نمازی که سفارش شده تسهیلات لازم برای حضور زندانیان مالی در آن فراهم شود.(3)
نمازی که سزاوار است سفر به خاطر حضور در آن به تأخیر افتد. حضرت علیعلیه السلام در نامهای به حارث همدانی میفرماید: روز جمعه مسافرت مکن تا در نماز حاضر شوی مگر سفری که در راه خدا باشد و یا کاری که به انجام آن معذوری.(4)
نمازی که سفارش شده از روز قبل، خود را برای حضور در آن آماده کنید. حضرت علی علیه السلام از اینکه روز پنج شنبه دارویی مصرف کنند که سبب ضعف (و عدم شرکت در نماز) در روز جمعه شود، مردم را نهی میفرمودند(5)و امام باقرعلیه السلام در وصف یاران پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: آنان از روز پنج شنبه خود را برای نماز جمعه آماده میکردند.(6)
نمازی که ثواب شرکت در آن برای مسافر، بیش از ثواب افرادی است که مقیم
همان شهرند.(1)
نمازی که یک شب مانده به انجام آن، به تلاوت آیات آن سفارش شده است. در روایات سفارش شده که در نماز مغرب شب جمعه، سوره جمعه تلاوت شود که به نوعی تذکر و یادآوری و آماده شدن برای نماز جمعه است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: هر قدمی که مؤمن به سوی نماز جمعه بر میدارد، خداوند هول و هراس روز قیامت را از او کم میکند.(2)
نماز جمعه کفّاره گناهانی است که انسان در طول هفته انجام میدهد، البته مادامی که گناهان کبیره را رها کند.(3)
کسی که کارگری را اجیر کرده او را از رفتن به نماز جمعه باز ندارد که گناه میکند.(4)
هر کس سه جمعه پی در پی بدون عذر موجّه نماز جمعه را ترک نماید، نام او به عنوان منافق ثبت میشود. «من ترک الجمعة ثلاثة متتابعة لغیر علّة کتب منافقاً»(5)
در روایت دیگری میخوانیم هر کس به غیر از بیماری و عذر موجه دیگری سه جمعه در نماز جمعه حضور نیابد، خداوند بر قلب او مُهر میزند.(6)
هر کس نتوانست در نماز جمعه شرکت کند، پس مبلغی را صدقه دهد (تا کفّارهی عدم حضور او در نماز جمعه باشد).(7)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: هر کس در زمان حیات و یا پس از مرگ من، نماز جمعه را از روی انکار یا استخفاف و سبک شمردن ترک کند، خداوند کارش را جمع نمیکند، در امورش برکت قرار نمیدهد و حج و صدقه او
قبول نیست، مگر آن که توبه کند.(1)
هنگامی که امام جمعه برای خواندن خطبه میایستد، بر مردم لازم است که سکوت کنند(2)و نماز نخوانند(3)و با ادب بنشینند.(4)
إِذَا جَآءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُواْ نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ (منافقون، 1)
هنگامی که منافقان نزد تو آیند، گویند: «گواهی میدهیم که تو پیامبر خدا هستی» و خدا میداند که تو پیامبرش هستی وخدا شهادت میدهد که منافقان دروغگویند.
مقایسهای میان صفات و ویژگیهای منافقان و مؤمنان
1- دروغگویی: «انّ المنافقین لکاذبون»(5)اما مؤمنان راستگویند: «اولئک هم الصادقون»(6)
2- بیهدف و سرگردان: «لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء»(7)اما مؤمنان هدف دارند: «انّما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثمّ لم یرتابوا»(8)
3- عدم درک عمیق: «لکن المنافقین لا یفقهون»(9)اما مؤمنان اهل خردند: «لایات لاولوا الالباب»(10)
4- جمود و عدم انعطاف: «کانّهم خُشب مسنّدة»(11)اما مؤمنان متأثر و خداترس: «وجلت قلوبهم»(12)
5 - نماز بی نشاط: «قاموا کُسالی»(13)اما مؤمنان خاشع و اهل نمازند: «فی صلاتهم
1) 898. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 10.
2) 899. بحار، ج89، ص256.
3) 900. وسائل، ج5، ص39.
4) 901. کنز العمّال، ج 7، ص 746.
5) 902. منافقون، 1.
6) 903. حجرات، 15.
7) 904. نساء، 143.
8) 905. حجرات، 15.
9) 906. منافقون، 7.
10) 907. آل عمران، 190.
11) 908. منافقون، 4.
12) 909. آل عمران، 2.
13) 910. نساء، 142.
خاشعون»(1)، «علی صلاتهم دائمون»(2)و «علی صلاتهم یحافظون»(3)
6- تندگویی وتندخویی: «سلقوکم بالسنةٍ حداد»(4)اما مؤمنان نرم زبان و مؤدّب. «انّ الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی لهم مغفرة و اجر عظیم»(5)
7- سوگند دروغ: «اتّخذوا أیمانهم جُنّة»(6)اما مؤمنان صداقت پیشهاند: «صدقوا ما عاهدوا الله علیه»(7)
8 - انتقاد نابجا از مدیریت و رهبری معصوم: «یلمزک فی الصدقات»(8)اما مؤمنان مطیع و فرمانبردارند: «و لو انهم رضوا ما آتاهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سیؤتینا الله من فضله و رسوله انا الی الله راغبون»(9)
9- بهانهگیری و تضعیف روحیه رزمندگان: «لا تنفروا فی الحَرّ»(10)اما مؤمنان ثابت قدم و در صحنه: «من بعد ما اصابهم القرح»(11)
10- ایجاد مرکز توطئه حتی با نام مسجد: «و الّذین اتّخذوا مسجداً ضرارا»(12)اما مؤمنان در فکر مراکز تقوا و خودسازی: «لمسجد اسس علی التقوی»(13)
11- پیمان شکن: «و منهم من عاهد اللّه لئن اتانا من فضله لنصدّقنّ و لنکوننّ من الصّالحین فلمّا اتاهم من فضله بخلوا»(14)، بعضی از آنان با خداوند پیمان بستند که اگر از فضلش به ما داد حتماً صدقه میدهیم و از افراد صالح خواهیم بود، پس چون خداوند از فضلش به آنان عطا کرد، بخل ورزیدند و زکات مال خود را ندادند؛ اما مؤمنان در تمام زمینه ها وفادار: «الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار»(15)
12- تحقیر مسلمانان: «أ نؤمن کما آمن السفهاء»(1)اما مؤمنان عزت بخش مسلمانانند: «کزرع اخرج شطئه»(2)
13- به وجود آورنده تنگنا و مشکلات اقتصادی برای مؤمنان: «لا تنفقوا علی من عند رسول اللّه حتی ینفضّوا»(3)اما مؤمنان دوستدار و یاری گر دیگران: «و یحبون من هاجر الیهم»(4)
14- فریبکار و نیرنگباز: «یخادعون اللّه و الّذین آمنوا و ما یخدعون الاّ انفسهم»(5)اما مؤمنان صادق و بی کلک: «الصابرین و الصادقین»(6)
15- بخیل وناخرسند در انفاق: «لاینفقون الاّ و هم کارهون»(7)اما مؤمنان با جان و دل کمک می کنند: «یؤتون ما آتَوا و قلوبهم وجلة»(8)
16- امر کننده به زشتیها و نهی کننده از خوبیها: «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف»(9)اما مؤمنان امر به خوبیها و نهی از بدیها می کنند: « یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»(10)
17- ناخرسند و فراری از جنگی و جهاد: «فرح المخلّفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه و کرهوا ان یجاهدوا»(11)اما مؤمنان مشتاق جهاد و بسیار ناراحت از نرفتن به جهاد: «تولوا و اعینهم تفیض من الدمع الا یجدوا ما ینفقون»(12)
18- دروغ ساز و شایعهپراکن بدون تحقیق: «و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به»(13)اما مؤمنان اهل دقّت و تحقیق: «و لو ردّوا الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم»(14)
19- بسیار اندک به یاد خدایند: «و لایذکرون الله الا قلیلا»(15)اما مؤمنان بسیار
یاد خدا هستند: «و ذکروا الله کثیرا»(1)
چون خطر منافقان زیاد است، ویژگیهای آنان در سورههای متعدّد قرآن مطرح شده است و کمتر سورهای در مدینه نازل شده که با صراحت یا کنایه به منافقان اشاره نشده باشد.(2)
نفاق یک دروغ عملی است، کتمان کفر و اظهار ایمان است؛ البتّه هر کتمانی بد نیست، مانند کتمان فقر یا کتمان عبادت.
منافقان دو گروه بودند: گروهی که پس از به قدرت رسیدن اسلام، اظهار ایمان کردند ولی در درون ایمان نداشتند و گروه دیگر کسانی که از ابتدا ایمان آوردند ولی کمکم گرفتار دنیا شدند و ایمان خود را از دست دادند، ولی تظاهر به ایمان میکردند. امّت اسلامی همواره از هر دو گروه ضربههای جبران ناپذیری خورده است.
در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، سخن از منافقان زیاد بود، ولی بعد از رحلت آن حضرت، مسئله مسکوت ماند. در اینجا چند سؤال مطرح است:
1- آیا زنده بودن حضرت سبب نفاق گروهی بود و بعد از رحلت، همه مؤمن واقعی شدند؟!
2- آیا منافقان در همان اقلیتی بودند که دور حضرت علی جمع شده بودند؟!! نظیر سلمان، ابوذر، مقداد و...، در حالی که هیچ کس این افراد را منافق ندانسته است، یا منافقان، اهداف خود را در نظر اکثریت یافته و ساکت شدند؟
منافقان، هم در دنیا دروغگویند: «انّ المنافقین لکاذبون»، هم در آخرت سوگندهایی میخورند که خداوند آنان را دروغگو مینامد: «یوم یبعثهم اللّه جمیعاً فیحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون انّهم علی شیء ألا انّهم هم الکاذبون»(3)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: من از مؤمن و کافر نمیترسم، ولی از منافق میترسم.(1)از سوی دیگر فرمود: من از فقر امت نمیترسم از بیتدبیری آنان میترسم.(2)آری اگر منافقانِ رِند با جاهلان بیتدبیر گره بخورند، جنگ صفین و واقعه کربلا پیش میآید.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلاَدُکُمْ عِن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (منافقون، 9)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد، و کسانی که چنین کنند، آنان همان زیانکارانند.
عوامل بازدارنده از یاد خدا بسیار است، از جمله:
1- اموال و فرزندان انسان. «لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر اللّه» آنچه خطرناک است غفلت از یاد خداست، نام بردن از اموال و اولاد، به خاطر آن است که این دو قویترین عامل غفلت هستند.
2- شراب و قمار. «یصدّکم عن ذکر اللّه»(3)
3- تجارت و داد و ستد. لذا قرآن از کسانی که داد و ستد، آنان را از یاد خدا باز نداشته ستایش کرده است. «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر اللّه»(4)
4- تکاثر و فزونطلبی. «الهاکم التکاثر»(5)
5 - آرزوهای طولانی. «یلههم الامل»(6)
6- رفاه و آسایش و دنیاطلبی. «متّعتهم و آبائهم حتی نسوا الذّکر»(7)
البتّه علاقه به دنیا آنگاه خطرناک است که انسان، دنیا را مقدمه آخرت نبینید و هدفش در تمام کارها، دنیا باشد. «فاعرض عن من تولّی عن ذکرنا و لم یرد الاّ الحیاة الدنیا»(1)از کسی که از یاد ما اعراض کرده و جز زندگی دنیا ارادهای ندارد، دوری کن، ولی اگر علاقه به دنیا مانع از انجام وظیفه نشد و او به تکلیف خود عمل کرد، اینجا دیگر انتقادی نیست.
قرآن می فرماید: غفلت از یاد خدا، هم سبب همنشینی با شیطان میشود: «و من یعشُ عن ذکر الرّحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین»(2)و هم انسان را به عذاب شدید و فزایندهای گرفتار میسازد: «و من یُعرض عن ذکر ربّه یسلکه عذاباً صَعَداً»(3)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قُواْ أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلاَئِکَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن مردمان (گنهکار) و سنگها هستند، حفظ کنید. آتشی که بر آن فرشتگانی درشت خو و سخت گیر نگهبانند و خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانی نکنند و آنچه را فرمان یابند انجام دهند. (تحریم، 6)
در آیات متعدّدی از قرآن به رسالت انسان در برابر خانوادهاش اشاره شده، از جمله:
«قوا انفسکم و اهلیکم ناراً»(4)خود و خانوادتان را از آتش دوزخ حفظ کنید.
«و أمر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها»(5)اهل خود را به نماز فرمان ده و بر آن
پایداری کن.
«و انذر عشیرتک الاقربین»(1)نزدیکترین بستگانت را هشدار ده.
«یا بنیّ اقم الصلاة و أمر بالمعروف»(2)فرزندم! نماز به پا دار و امر به معروف کن.
«قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین»(3)ای پیامبر! به زنان و دختران خود و سپس زنان مؤمنان بگو...
«ان الخاسرین الّذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة»(4)زیانکاران واقعی کسانی هستند که خود و خانوادهشان در قیامت باختهاند.
«انّا کنّا فی اهلنا مشفقین»(5)مردان خدا در مورد خانواده دغدغه دارند و بیتفاوت نیستند.
«و کان یأمر اهله بالصلاة»(6)پیامبر، همواره خانوادهاش را به نماز سفارش میکرد.
در روایات نیز توجّه بسیاری به این موضوع شده که در اینجا چند نمونهای ذکر میشود:
امام علی علیه السلام میفرماید: «علّموا انفسکم و اهلیکم الخیر و ادّبوهم»(7)به خود و خانوادهتان خیر بیاموزید و آنان را ادب کنید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «کلّکم راع و کلکم مسئول عن رعیّته... الرجل راع علی اهل بیته... فالمرئة راعیة علی اهل بیت بعلها و ولده»(8)همه شما نسبت به زیر دست خود مسئول هستید. مرد، مسئول خانوادهاش، و زن مسئول شوهر و فرزندش است.
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (تحریم، 11)
و خداوند برای کسانی که ایمان آوردهاند، به همسر فرعون مثل زده است. آن گاه که گفت: پروردگارا! برای من نزد خویش در بهشت خانهای بساز و مرا از فرعون و کردار او نجات بده و مرا از گروه ستمگر رهایی بخش.
در اینجا به گوشهای از افکار و رفتار همسر فرعون اشاره میکنیم:
1- محیط زده نبود و جامعه شخصیّت او را نساخته بود. او با منطق در برابر رژیمی فاسد ایستاد.
2- زرق و برق زده نبود و به تمام مظاهر دنیوی پشت کرد، و از کاخ و رفاه و مادیات گذشت.
3- فضای سکوت و خفقان را شکست.
4- صبور بود و زیر شکنجه جان داد و شهید شد، ولی از راه و مکتبش دست بر نداشت.
5 - حامی رهبر معصوم زمان خود، حضرت موسی بود.
6- بلند همّت بود. او به کمتر از بهشت و قرب خدا قانع نبود.
7- شهامت داشت و تهدیدات فرعون در او اثر نگذاشت.
8 - رضای خالق را بر رضای خلق مقدم داشت.
9- منطق و عقل و وحی را بر مسایل خانوادگی ترجیح میداد.
10- با نهی از منکر خود که به فرعون گفت: «لا تقتلوه»(1)موسی را در کودکی از مرگ حتمی نجات داد.
1) 964. قصص، 9.
همسر فرعون ثابت کرد بسیاری از شعارهایی که در طول زمان، جزء فرهنگ مردم شده، غلط است و باید آن را عوض کرد. مثلاً:
1- میگویند: خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو. امّا او گفت: من هم رنگ جماعت نمیشوم و رسوا هم نمیشوم.
2- میگویند: یک دست صدا ندارد، امّا او ثابت کرد که یک نفر نیز میتواند موج ایجاد کند.
3- میگویند: زن شخصیّت مستقل ندارد، امّا او ثابت کرد زن در انتخاب راه مستقل است.
4- میگویند: با مشت نمیشود به جنگ درفش رفت، امّا او ثابت کرد حق ماندنی است و اگر مشت روی آهن اثر ندارد، روی افکار عمومی در تاریخ اثر دارد.
5 - میگویند: با یک گل بهار نمیشود، امّا او ثابت کرد اگر خدا بخواهد با یک گل بهار میشود.
6- میگویند: فلانی نمک خورد و نمکگیر شد، همسر فرعون نان و نمک فرعون را خورد ولی از عقیده او متنفّر بود و میگفت: «نجّنی من فرعون» خدایا! مرا از فرعون نجات بده.
وَ إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ (قلم، 4)
و حقّاً که تو بر اخلاق بزرگی استواری.
در میان صفات و ویژگیهای پیامبر، قرآن بر اخلاق آن حضرت تکیه کرده و آن را «خلق عظیم» خوانده است. به همین مناسبت، سخنان برخی از پیشوایان دینی در این زمینه را از کتاب میزان الحکمه، باب خلق نقل و ترجمه میکنیم.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «رُبّ عزیز اذلّه خلقه و ذلیل اعزّه خلقه» چه بسیارند عزیزانی که به خاطر بداخلاقی ذلیل میشوند و ذلیلانی که به خاطر حُسن خلق عزیز میشوند.
امام حسنعلیه السلام فرمود : «حُسن الخلق رأس کلّ بِرّ» خوش اخلاقی سرآمد هر کار نیک است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «انّما تفسیر حسن الخلق ان اصاب الدنیا یرضی و انّ لم یصبه لم یسخط» حسن خلق به این است که اگر کامیاب شدی راضی باشی و اگر نشدی عصبانی نشوی .
حضرت علی علیه السلام فرمود: «ان العبد المسلم یبلغ بحسن خلقه درجة الصائم القائم» انسان در اثر حسن خلق به درجه نمازگزاران روزهدار میرسد.
امام صادق علیه السلام فرمود: مکارم اخلاق ده چیز است: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، جوانمردی.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «من مکارم الاخلاق، ان تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفوا من ظلمک» از مکارم اخلاق آن است که هر کس با تو قطع رابطه کرد، تو با او رابطه برقرار کنی و اگر تو را محروم کرد، تو به او عطا کنی و اگر به تو ظلم نمود، او را عفو نمایی.
امام صادق علیه السلام فرمود: «الخلق الحسن یمیت الخطیئة کما تمیت الشمس الخبیث» اخلاق نیکو سبب نابودی گناهان است، همانگونه که خورشید خباثتها را میمیراند.
همچنین فرمود: «حسن الخلق یثبت المودّة» اخلاق نیکو، علاقهها را محکم و استوار میکند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «خصلتان لا یجتمعان فی المؤمن، البخل و سوء الخلق» در افراد باایمان بخل و بداخلاقی جمع نمیشود.
به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گفته شد: فلان زن، اهل عبادت ولی بداخلاق است و همسایهاش را با زبان میرنجاند. حضرت فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» او اهل دوزخ است.
در روایات آمده است، هنگامی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سعدبن معاذ را دفن کرد. به خاطر بداخلاقی او در منزل، فشار قبری سخت بر او وارد شد.
وَإِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ (قلم، 4)
و حقّاً که تو بر اخلاق بزرگی استواری.
کلمه «خُلق» به صفاتی گفته میشود که با سرشت و خوی انسان عجین شده باشد و به رفتارهای موسمی و موقّت گفته نمیشود. تفسیرهای مختلفی درباره «خلق عظیم» شدهاست، از جمله:
الف) عایشه گوید: اخلاق پیامبر، متضمّن 10 آیه اول سوره مؤمنون است و بالاتر از این مدح، مدحی نیست.
ب) مراد، تخلّق به اخلاق اسلام و طبع بزرگ است.
ج) مراد، صبر بر حق و تدبیر امور بر اقتضای عقل است.
د) برخی از کتب لغت، خلق را به معنای دین و آئین گرفتهاند، چنان که در حدیثی از امام باقرعلیه السلام میخوانیم که آن حضرت فرمود: مراد از خلق عظیم آئین اسلام است.(1)
ه) مراد، برخورد بزرگوارانه با مخالفان است. چنان که خداوند او را به این شیوه، مامور ساخته بود: «خذ العفو و امر بالعروف و اعرض عن الجاهلین»(2)
و) مراد، مکارم اخلاق است. چنانکه از آن حضرت روایت شده که فرمود: «انّما
بُعثت لاتمّم مکارم الاخلاق» و فرمود: «ادّبنی ربّی فاحسن تادیبی»(1)پروردگارم مرا تربیت نمود و چه خوب تربیت نمود.
ز) عایشه درباره اخلاق پیامبر گفت: «کان خلقه القرآن»(2)اخلاق پیامبر، تجسم قرآن بود.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان (ج6، ص 183)، حدود 27 صفحه در زمینه اخلاق و سنن و آداب زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله روایاتی را نقل کرده است، که به برخی از آنها فهرست وار اشاره میکنیم:
1- پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله کفش خود را میدوخت.
2- لباس خود را وصله میزد.
3- گوسفند را خودش میدوشید.
4- با بردگان، هم غذا میشد.
5 - بر زمین مینشست.
6- بر الاغ سوار میشد.
7- حیا مانعش نمیشد که نیازهای خود را از بازار تهیه کند.
8- به توانگران وفقرا دست میداد ودست خود را نمیکشید تا طرف دست خود را بکشد.
9- به هرکس میرسید، چه بزرگ و چه کوچک، سلام میکرد.
10- اگر چیزی تعارفش میکردند، آنرا تحقیر نمیکرد، اگرچه یک خرمای پوسیده بود.
11- کم خرج، کریم الطبع و خوش معاشرت بود.
12- بدون اینکه قهقهه کند، همیشه تبسّمی بر لب داشت.
13- بدون اینکه چهره درهم کشیده باشد، همیشه اندوهگین به نظر میرسید.
14- بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد، همواره متواضع بود.
15- بدون اینکه اسراف ورزد، سَخیّ بود.
16- بسیار دل نازک و مهربان بود.
17- هرگز دست طمع بسوی چیزی دراز نکرد.
18- هنگام بیرون رفتن از خانه، خود را در آینه میدید، موی خود را شانه میزد و چه بسا این کار را در برابر آب انجام میداد.
19- هیچ گاه در مقابل دیگران پای خود را دراز نمیکرد.
20- همواره بین دو کار، دشوارتر آن را انتخاب میکرد.
21- هیچ وقت به خاطر ظلمی که به او میشد در صدد انتقام بر نمیآمد مگر آنکه محارم خدا هتک شود که به خاطر هتک حرمت خشم میکرد.
22- هیچ وقت در حال تکیه کردن غذا میل نکرد.
23- هیچ وقت شخصی از او چیزی درخواست نکرد که جواب (نه) بشنود و حاجت حاجتمندان را رد نکرد.
24- نمازش در عین تمامیّت، سبک و خطبهاش کوتاه بود.
25- مردم آن حضرت را به بوی خوشی که از او به مشام میرسید، میشناختند.
26- وقتی در خانه مهمان داشت،اول کسی بود که شروع به غذا میکرد و آخرین کسی بود که از غذا دست میکشید تا مهمانان راحت غذا بخورند.
27- بر سر سفره، همیشه از غذای جلوی خود میل میکرد.
28- آب را با سه نفس میآشامید.
29- جز با دست راست چیزی نمیداد و نمیگرفت و غذا نمیخورد.
30- وقتی دعا میکرد، سه بار دعا میکرد و وقتی سخن میگفت در کلام خود تکرار نداشت.
31- اگر اذن دخول به خانه مردم میگرفت، سه بار تکرار میکرد.
32- کلامش روشن بود به طوری که هر شنوندهای آنرا میفهمید.
33- نگاه خود را بین افرادی که در محضرش بودند تقسیم میکرد.
34- هرگاه با مردم سخن میگفت، در حرف زدن تبسم میکرد.
إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً (معارج، 19)
همانا انسان، بیتاب و حریص آفریده شده است.
روایات زیادی در مورد حرص وارد شده(1)که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
«الحرص لا یزید فی الرزق» حرص، رزق را زیاد نمیکند.
«مَن کثر حرصه... ذلّ قدره» کسی که حرصش بیشتر باشد، خوار وذلیل میشود.
«رُبَّ حریص قتله حرصه» چه بسا انسان حریص که حرصش او را بکشد.
«لیس لحریص غناء» حریص، هرگز بی نیاز نمیشود.
«الحرص یُزری بالمروّة» حریص، مروّت و جوانمردی خود را از دست میدهد.
«الحرص مطیّة التّعب» حرص، بستر رنجهاست.
«لا حَیاء لحریص» حریص، به خاطر رسیدن به مال، عفّت و حیا را کنار بگذارد.
«الحریص الاسیر» حریص، اسیر است.
«الحرص علامة الفقر» حرص، نشانه فقر است.
«الحرص یفسد الایقان» حرص، یقین به مقدّرات الهی را فاسد میکند.
«الحرص موقع فی کثیر العیوب» حرص، انسان را در عیوب بسیاری قرار میدهد.
«لا یلقی الحریص مُستریحاً» انسان حریص، آسایش و راحتی ندارد.
1) 969. غررالحکم.
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَداً (جنّ، 18)
و اینکه مساجد برای خداوند است پس (در آنها) با خداوند احدی را نخوانید.
1- اول بنای روی کره زمین مسجد بود. «انّ اول بیت وضع للناس للذی ببکّة مبارکا»(1)
2- جایگاه مسجد باید از قداستی خاص برخوردار باشد. چنانکه مؤمنان گفتند: بر مزار اصحاب کهف که به خاطر حفظ ایمان خود از رفاه و آسایش شهر و شهرنشینی گذشتند و به بیابان و غار پناه بردند، مسجدی بنا میکنیم: «لنتّخذن علیهم مسجداً»(2)
3- اولین کار پیامبر در مدینه، ساختن مسجد بود. «لمسجد اسّس علی التقوی من اوّل یوم»(3)
4- بیش از ده مرتبه نام مسجدالحرام در قرآن آمده است.
5 - خداوند، مسجد را خانه خود دانسته و برترین مردم، یعنی ابراهیم و اسماعیل، دو پیامبر بزرگ را خادم آن قرار داده است. «طهّرا بیتی»(4)
6- برای حضور در مسجد، سفارش زینت شده است. «خذوا زینتکم عند کلّ مسجد»(5)
7- اگر ساخت مسجد بر اساس تقوی نباشد، و مسجد، عامل تفرقه گردد،باید خراب شود. «مسجداً ضرارا»(6)
8 - قداست مسجد تا آنجاست که هر کسی حق ساخت و تعمیر مسجد را ندارد. «ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد اللّه»(7)و این امر، مخصوص
مؤمنین متقی و شجاعی است که جز از خدا از هیچ کس دیگری نترسند. «انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه... ولم یخش الاّ اللّه»(1)
9- مسجد و سایر مراکز عبادت یهود و نصاری (دیرها و صومعهها و معابد) به قدری ارزش دارد که برای حفظ آنها، باید خون داد. «...لهدّمت صوامع و بیع و صلوات»(2)اگر خداوند از طریق افرادی شجاع و انقلابی مانع نااهلان نشود، تمام مراکز عبادی ادیان خراب و نابودی می شوند.
10- مسجد آدابی دارد از جمله این که با صدای بلند در آن گفتگو نشود، سخنان باطل مطرح نشود، درباره خرید و فروش صحبتی نشود و از مطالب لغو دوری گردد.
11- برای هر گامی که به سوی مسجد برداشته شود، پاداش است.
12- نشستن در مسجد به انتظار نماز پاداش دارد.
13- مسجدی که در آن نماز خوانده نشود، نزد خدا شکایت میکند.
14- همسایه مسجد اگر نمازش را در مسجد نخواند، ارزشی ندارد.
15- خداوند به خاطر اهل مسجد، عذاب را از دیگران برطرف میکند. (موارد 10 تا 15 بر اساس روایاتی است که در میزان الحکمه باب مسجد آمده است)
إِنَّ نَاشِئَةَ الَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَأَقْوَمُ قِیلاً (مزّمل، 6)
همانا برخاستن در شب (برای عبادت) پایدارتر پابرجاتر و گفتار آن استوارتر است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: بهترین شما کسی است که کلامش نیکو باشد، گرسنگان را سیر کند و به هنگامی که مردم در خوابند، نمازشب بخواند.(3)
آن حضرت سه بار به علی بن ابیطالب فرمود: بر تو باد به نماز شب. «علیک
بصلاة اللیل، علیک بصلاة اللیل، علیک بصلاة اللیل»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: شرافت مؤمن به نماز شب است.
در روایتی دیگر فرمود: زینت و افتخار مؤمن به خواندن نمازشب است.(2)
شخصی به حضرت علی علیه السلام گفت: من از توفیق خواندن نماز شب محروم شدهام! امامعلیه السلام فرمود: «قَیَّدتک ذنوبک»(3)گناهانت تو را بازداشته است.
خداوند به حضرت موسی علیه السلام خطاب کرد: ای موسی، دروغ میگوید کسی که خیال میکند مرا دوست دارد ولی هنگامی که شب فرارسد، به جای گفتگو با من، به خواب میرود.(4)
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: دو رکعت نماز در دل شب، از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است.(5)
در روایات از نماز شب به عنوان عامل زیاد شدن رزق، ادای دین، رفع همّ و غمّ و جلای چشم یاد شده است.(6)
براساس روایات، نماز شب، سبب بخشش گناهان روز میشود.(7)
همچنین نمازشب، سبب سلامتی بدن و دریافت رحمت الهی شمرده شده است.(8)
خداوند در قرآن پاداش بعضی از اعمال را بیان فرموده است ولی در مورد نماز شب میفرماید: هیچ کس نمیداند که خداوند چه چیزی برای او ذخیره کرده است: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم...»(9)
ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ (مدّثر، 23)
سپس پشت کرد و تکبّر ورزید.
قرآن درباره کسانی که با وجود شناخت حق بدان کفر میورزند و از آن روی میگردانند میفرماید: چنین کسانی به کیفرهای گوناگونی دچار میشوند، از جمله:
جهت و هدف خود را در زندگی از دست میدهند. «استهوته الشیّطان فی الارض حیران»(1)فریب و اغوای شیطان او را در زمین سرگردان ساخته است.
ضیق صدر او را تحت فشار قرار میدهد: «یجعل صدره ضیّقاً حرجاً»(2)خداوند، دل او را تنگ و سخت قرار میدهد.
دچار معیشت دشوار و تنگ میشود: «و من اعرض عن ذکری فانّ له معیشةً ضنکاً»(3)هرکس از یاد و اطاعت من سرپیچی کند، معیشتش تنگ شود.
نکبت و بدبختی بر او مسلّط میشود: «انّ الخزی والسّوء الیوم علی الکافرین»(4)امروز ذلّت و خواری عذاب، بر کافران خواهد بود.
از بهرهگیری از نعمتهای الهی در راه صحیح محروم میشود. قرآن میفرماید: خداوند بر دل و گوش و بر چشم کافران مُهر میزند و پردهای بر آن میافکند تا از فهم حقایق الهی محروم مانند: «ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة»(5)
اعمالش همانند سرابی که انسان در بیابان میبیند، پوشالی و توخالی است: «اعمالهم کسراب بقیعة»(6)و خاکستری است در معرض تندبادی شدید، که همه
به باد فنا میرود: «اعمالهم کرمادٍ اشتدت به الرّیح فی یومٍ عاصف»(1)
هر لحظه بر خسارتش افزوده میشود: «و لا یزید الکافرین کفرهم الّا خساراً»(2)
همواره از راه حق دور میشود: «ضلّوا ضلالاً بعیداً»(3)
تا آنجا که جز جهنم و دوزخ هیچ راه دیگری ندارد: «ولا لیهدیهم طریقاً الاّ طریق جهنم»(4)
إِنَّآ أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (قدر، 1)
همانا ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
خداوند در شب قدر، امور یک سال را تقدیر میکند، چنانکه قرآن در جایی دیگر میفرماید: «فیها یفرق کلّ امر حکیم»(5)در آن شب، هر امر مهمّی، تعیین و تقدیر میشود. بنابراین، شب قدر منحصر به شب نزول قرآن و عصر پیامبر نیست، بلکه در هر رمضان، شب قدری هست که امور سال آینده تا شب قدر بعدی، اندازهگیری و مقدّر میشود.
بیدار بودن شب قدر و احیای آن با دعا و نماز و قرآن، مورد سفارش پیامبر و اهل بیت آن حضرت بوده است و در میان سه شب، بر شب بیست و سوم تأکید بیشتری داشتهاند. چنانکه شخصی از پیامبر پرسید: منزل ما از مدینه دور است، یک شب را معیّن کن تا به شهر بیایم. حضرت فرمود: شب بیست و سوم به مدینه داخل شو.(6)
امام صادقعلیه السلام در حالی که بیمار بودند، خواستند که شب بیست و سوم
ایشان را به مسجد ببرند.(1)و حضرت زهراعلیها السلام در این شب، با پاشیدن آب به صورت بچهها، مانع خواب آنها میشدند.(2)
در روایات آمده است که دهه آخر ماه رمضان، پیامبر بستر خواب خود را جمع نموده و ده شب را احیا میداشت.(3)
در حدیثی طولانی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میخوانیم که حضرت موسیعلیه السلام به خدا عرض کرد: خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: «قُرْبی لِمَن اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْر»، قرب من، در بیداری شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: «رَحْمَتی لِمَنْ رَحمَ الْمَساکِینَ لَیلةَ الْقَدر»، رحمت من در ترحّم بر مساکین در شب قدر است.
گفت: خدایا، جواز عبور از صراط میخواهم. پاسخ آمد: «ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْر»، رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.
عرض کرد: خدایا بهشت و نعمتهای آن را میطلبم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحَة فی لیلةِ القدر»، آن، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.
عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: «ذلک لِمَنْ اسْتَغْفَرَ فِی لَیلةِ الْقَدْر»، رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.
در پایان گفت: خدایا رضای تو را میطلبم. پاسخ آمد: «رِضایَ لِمَنْ صَلّی رَکْعَتَینِ فِی لَیلةِ الْقَدْر»، کسی مشمول رضای من است که در شب قدر، نماز بگذارد.(4)
از وقایع عجیب تاریخی، ضربت خوردن حضرت علیعلیه السلام در شب قدر، در محراب عبادت و به هنگام نماز است. آری، اشرف خلق خدا، در اشرف مکانها و اشرف زمانها، در اشرف حالات، شهید شد.
طول شب قدر، یک شب کامل کره زمین است که 24 ساعت میشود، نه آنکه مخصوصِ مکان خاصّی همچون مکّه و آن هم به میزان 8 ساعت شب آن منطقه باشد. چنانکه مراد از روز عید فطر، یک روز کامل کره زمین است که شامل همه نقاط و مناطق میشود.
تقارن شب تقدیر بشر با شب نزول قرآن، شاید رمز آن باشد که سرنوشت بشر، وابسته به قرآن است. اگر پیرو قرآن باشد، سعادت و رستگاری و اگر دور از قرآن باشد، شقاوت و بدبختی برای او رقم میخورد.
ابوذر میگوید: به رسول خدا عرضه داشتم آیا شب قدر در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل میشده و پس از آنکه از دنیا میرفتند، نزول امر در آن شب تعطیل میشده است؟ حضرت فرمودند: شب قدر تا قیامت هست.(1)
شاید رمز اینکه شب قدر مخفی است، آن باشد که مردم شبهای متعدّد را به عبادت بپردازند، کسانی که یک شبِ آنرا درک کردند مغرور نشوند و کسانی که آنرا درک نکردند، از باقی شبها مأیوس نشوند.
در روایات آمده است:«العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهرلیس فیها لیلة القدر»(2)کار نیک در شب قدر، بهتر از کار نیک در هزار ماه بدون شب قدر است.
أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ (تکاثر، 1)
فزون طلبی (و تفاخر) شما را سرگرم کرد.
به جلوه هایی از تکاثر توجه کنید:
تکاثر در شرک و چند خدایی. «ءَاَرباب متفرّقون خیرٌ ام اللّه الواحد القهّار»(3)
(حضرت یوسف به هم زندانیهای خود که مشرک بودند، گفت: آیا ارباب متفرق بهتر است یا خداوند یکتای قهار؟
تکاثر در غذا. بنی اسرائیل میگفتند: ما بر یک نوع غذا صبر نداریم «لن نصبر علی طعام واحد» ما خوردنیهای دیگر همچون پیاز و سیر و عدس و خیار میخواهیم. «قثائها و فومها و عدسها و بصلها»(1)
تکاثر در عمر. چنان که بعضی دوست دارند هزار سال عمر کنند. «یَوَدّ احدهم لو یعمّر الف سنة»(2)
تکاثر در مال. قرآن میفرماید: برخی افراد به دنبال جمع مال و شمارش آن هستند. «الّذی جمع مالاً و عدّده»(3)
تکثر در مسکن. قرآن در مقام سرزنش بعضی میفرماید: در دامنه هر کوهی ساختمانهای بلند بنا میکنید. «أتبنون بکلّ ریع آیة تعبثون»(4)
تکاثر در شهوت. اسلام برای مسئله جنسی، راه ازدواج را تجویز کرده و بهرهگیری از همسر را بدون ملامت شمرده: «الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین»(5)و ارضای شهوت از غیر راه ازدواج را تجاوز دانسته است. «فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون»(6)
تکاثر تنها در آمار و نفرات جمعیّت نیست، بلکه گاهی در ثروت و فرزند است. «و تکاثر فی الاموال و الاولاد»(7)و لذا در قرآن سفارش شده که مال و فرزند شما را سرگرم نکند. «لاتلهکم اموالکم و لا اولادکم»(8)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به دنبال تلاوت این سوره فرمود: «تکاثر الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و سدّها فی الاوعیة»(9)گردآوری اموال از راه نامشروع و
نپرداختن حقوق واجب آنها و نگهداری آنها در گنجینهها، تکاثر است.
در شعری منسوب به حضرت علیعلیه السلام آمده است:
یا مَن بدنیاه اشتغل
قد غَرّه طولُ الاَمل
الموت یأتی بَغتة
والقبر صندوق العمل
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ (عصر، 2)
همانا انسان در خسارت است.
نگاه اجمالی به آیات قرآن ما را به این نکته اساسی میرساند که دنیا بازار است و تمام مردم عمر و توان و استعداد خودشان را در آن عرضه میکنند و فروش جنس در این بازار اجباری است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «نفس المرء خطاه الی اجله»(1)یعنی نفس کشیدن انسان گامی به سوی مرگ است. پس انسان الزاماً سرمایه عمر را هر لحظه از دست میدهد و ما نمیتوانیم از رفتن عمر و توان خود جلوگیری کنیم. بخواهیم یا نخواهیم توان و زمان ما از دست ما میرود. لذا در این بازار آنچه مهم است انتخاب مشتری است.
افرادی با خدا معامله میکنند و هر چه دارند در طبق اخلاص گذاشته و در راه او و برای رضای او گام بر میدارند این افراد، عمر فانی را باقی کرده و دنیا را با بهشت و رضوان الهی معامله میکنند. این دسته برندگان واقعی هستند، زیرا اولاً خریدار آنها خداوندی است که تمام هستی از اوست.
ثانیاً اجناس ناچیز را هم میخرد. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً»(2)
ثالثاً گران میخرد و بهای او بهشت ابدی است. «خالدین فیها»(3)
رابعاً اگر به دنبال انجام کار خوب بودیم امّا موفق به عمل نشدیم باز هم
پاداش میدهد. چون ما سعی خود را کرده ایم و پاداش الهی بر اساس سعی و تلاش است، نه واقع شدن عمل و نتیجه. «لیس للانسان الا ما سعی»(1)یعنی اگر کسی سعی کرد گرچه عملی صورت نگرفت کامیاب میشود.
خامساً پاداش را چند برابر میدهد. «اضعافاً مضاعفة»(2)به قول قرآن تا هفتصد برابر پاداش میدهد و پاداش انفاقهای نیک مثل دانهای است که هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.
اما کسانی که در این بازار، عمر خود را به هوسهای خود یا دیگران بفروشند و به فکر رضای خداوند نباشند، خسارتی سنگین کردهاند که قرآن چنین تعبیراتی در مورد آنها دارد:
تجارت بد انجام دادهاند. «بئسما اشتروا به انفسهم»(3)
تجارتشان سود ندارد. «فما ربحت تجارتهم»(4)
زیان کردند. «خسروا انفسهم»(5)
زیان آشکار کردند. «خسراناً مبیناً»(6)
در زیان غرق شدند. «لفی خسر»(7)
در دید این گروه، زرنگ و زیرک کسی است که بتواند با هر کار و کلام و شیوهای، خواه حق و خواه باطل، زندگی مرفّهی برای خود درست کند و در جامعه شهرت و محبوبیّتی یا مقام و مدالی کسب کند و در غیر این صورت به او لقب باخته، عقب افتاده و بدبخت میدهند. امّا در فرهنگ اسلامی، زیرک کسی است که از نفس خود حساب بکشد و آن را رها نکند، برای زندگی ابدی کار کند و هر روزش بهتر از دیروزش باشد. از مرگ غافل نباشد و به جای هرزگی
و حرص و ستم به سراغ تقوی و قناعت و عدالت برود.
امام هادیعلیه السلام فرمودند: «الدّنیا سوق ربح قوم و خسر آخرون» دنیا بازاری است که گروهی سود بردند و گروهی زیانکار شدند.(1)
إِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ (کوثر، 1)
همانا ما به تو خیر کثیر عطا کردیم.
از آیه آخر سوره کوثر که میفرماید: «انّ شانئک هو الابتر» استفاده میشود که مراد از کوثر چیزی ضد ابتر است و از آنجا که عرب به افراد بیعقبه و بینسل که فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو میشود، ابتر میگوید، بهترین مصداق برای کوثر، ذریّه پیامبر است که امامان معصوم از نسل فاطمه میباشند. البتّه کوثر، معنایی عام دارد و شامل هر خیر کثیر میشود.
اگر مراد از کوثر، علم باشد، همان چیزی است که پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنی علماً»
اگر مراد از کوثر اخلاق نیک باشد، پیامبر دارای خلق عظیم بود. «انّک لعلی خلق عظیم»(2)
اگر مراد از کوثر عبادت باشد، حضرتش به قدری عبادت میکرد که آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازی. «ما انزلنا علیک القرآن لتشقی»(3)
اگر مراد از کوثر نسل کثیر باشد که امروزه بیشترین نسل از اوست.
اگر مراد از کوثر امّت کثیر باشد، طبق وعده الهی اسلام بر تمام جهان غالب
خواهد شد. «لیظهره علی الدین کلّه»(1)
اگر مراد از کوثر شفاعت باشد، خدا تا جایی که پیامبر راضی شود از امّت او میبخشد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی»(2)
کوثر، امری دنیایی نیست و چیزی فراتر از نان، نام، مقام و جلوههای دنیوی است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(3)و ناپایدار(4)نامیده است.
هر کثیری کوثر نیست. قرآن میفرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زیرا که خداوند اراده کرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب کند. «فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فی الحیاة الدنیا»(5)
در قرآن سورهای به نام کوثر داریم و سورهای به نام تکاثر. امّا کوثر ارزش است و تکاثر ضدّ ارزش، زیرا اولی عطیّه الهی است که دنبالهاش ذکر خداست: «اعطیناک الکوثر فصلّ» و دوّمی یک رقابت منفی که دنبالهاش غفلت از خداست. «الهاکم التکاثر»
کوثر ما را به مسجد میبرد برای نماز: «فصلّ لربّک» و تکاثر ما را به گورستان میبرد برای سرشماری مردگان. «حتی زُرتم المقابر»
در عطای کوثر بشارت است: «انّا اعطیناک الکوثر» و در تکاثر تهدیدهای پی در پی. «کلاّ سوف تعلمون ثمّ کلاّ سوف تعلمون»
کوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناک الکوثر فصل» و تکاثر، وسیلهای برای سرگرمی با مخلوق. «الهاکم التّکاثر»
کوثر که بزرگترین هدیه الهی است در کوچکترین سوره مطرح شده است.
هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزی جز کوثر نمیتواند باشد. «انّا
اعطیناک الکوثر»
در ماجرای فتح مکّه که مشرکان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد میشدند، خداوند تنها دستور تسبیح میدهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فی دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولی برای عطا کردن کوثر به پیامبر میفرماید: «فصلِّ لربّک» نماز بگزار. گویا اهمیّت کوثر از اسلام آوردن مشرکان بیشتر است.
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (فلق، 5)
و از شرّ هر حسود آنگاه که حسد ورزد.
تلاش برای به دست آوردن کمالات ارزش است، ولی آرزو و تلاش برای نابود کردن کمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه کم ظرفیّتی و تنگ نظری است.
در حدیث میخوانیم: حسادت ایمان را میخورد آنگونه که آتش هیزم را.(1)
قرآن در آیه 54 سوره نساء میفرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت میورزند، مگر نمیدانند ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ملک عظیم دادیم.
حسادت در میان تمام شرور، برجستهترین شرّ است. زیرا حسود نقشهها میکشد و حیلهها میکند و مرتکب انواع شرور میشود تا به هدف برسد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الحسد داء عیاء لایزال الا بهلک الحاسد او بموت المحسود»(2)حسادت مرض خطرناکی است که جز با مرگ محسود یا هلاکت حسود از بین نمیرود.
حسود در واقع در برابر اراده و حکمت خدا جهتگیری میکند که چرا به او
عطا کرده و به من نداده است.
حسود هرگز خیرخواهی و نصیحت نمیکند.
قرآن، ریشه بسیاری از گناهان را «بغیاً» به معنای حسادت دانسته است و امام صادق علیه السلام میفرماید: «انّ الکفر اصله الحسد»(1)ریشه کفر حسادت است. چنانکه در برابر پیامبران میگفتند: «أبشر یهدوننا»(2)آیا انسانی مثل ما پیامبر شود و ما را هدایت کند؟
حسود، اهل تواضع و تشکر نیست و هرگز به کمالات دیگران گواهی نمیدهد و قهراً مرتکب گناه کتمان حق میشود.
حسود معمولاً منافق است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «الحاسد یظهر وُدّه فی اقواله و یخفی بُغضه فی افعاله»(3)در ظاهر اظهار علاقه میکند ولی در باطن کینه و بغض دارد.
گاهی تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر میانگیزد. مثلاً پدر یا مادری به یکی از فرزندانش اظهار علاقه بیشتری میکند، این عمل باعث حسادت دیگر فرزندان می شود.
گاهی مردم توجیه نیستند و شرایط را یکسان میپندارند و همین که یک برتری و امتیازی دیدند حسادت میورزند. درحالی که اگر حکمت ودلیل تفاوتها را بدانند آرام میشوند.
حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا میشود، همان گونه که در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افکندن برادر وادار کرد.
دامنه حسادت تنها نسبت به نعمتهای مادی نیست، بلکه گاهی نسبت به
ایمان افراد حسادت میشود و میخواهند آنان را به کفر برگردانند. «یردّونکم من بعد ایمانکم کفّاراً حسداً»(1)
روشن است که حسادت، آرزوی نابودی نعمت دیگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نیست. چنانکه سلیمان از خداوند حکومتی بی نظیر خواست: «ملکاً لا ینبغی لاحد»(2)و حضرت علی علیه السلام در دعای کمیل از خداوند میخواهد که نصیب او بیشتر باشد و قرب او به خداوند نیز بیشتر باشد. «واجعلنی من احسن عبیدک نصیبا عندک و اقربهم منزلة منک...»
برای درمان حسادت باید اینگونه فکر کرد:
دنیا، کوتاه و کوچک است و غصه برای آن ارزشی ندارد.
ما نیز نعمتهایی داریم که دیگران ندارند.
نعمتها بر اساس حکمت تقسیم شده است، گرچه ما حکمت آن را ندانیم.
آنکه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.
بدانیم که حسادت ما بینتیجه است و خداوند به خاطر اینکه بندهی چشم دیدن نعمتی را ندارد، لطف خود را قطع نمیکند و فقط خودمان را رنج میدهیم.
* * *
خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ
خداوند بر دلها و برگوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پردهای است و برای آنان عذابی بزرگ است. (بقره، 7)
الف) قلبی که جز خدا در آن نیست. «لیس فیه احد سواه»(1)
ب) قلبی که پیرو راهنمای حقّ، توبه کننده از گناه و تسلیم حقّ باشد.(2)
ج) قلبی که از حبّ دنیا، سالم باشد.(3)
د) قلبی که با یاد خدا، آرام گیرد.(4)
ه) قلبی که در برابر خداوند، خاشع است.(5)
البتّه قلب مؤمن، هم با یاد خدا آرام میگیرد و هم از قهر او میترسد. «اذا ذُکر اللّه وَجِلَت قلوبهم»(1)مانند کودکی که هم در کنار پدر و مادر آرامش دارد و هم از آنان حساب میبرد.
الف) قلبی که از خدا غافل است ولایق رهبری نیست. «لاتُطِع مَن اغفَلنا قَلبه»(2)
ب) دلی که دنبال فتنه و دستاویز شبههها میگردد. «فامّا الذّین فی قلوبهم زَیغ فَیَتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة»(3)
ج) دلی که قساوت دارد. «جعلنا قلوبهم قاسیة»(4)
د) دلی که زنگار گرفته است. «بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون»(5)
ه) دلی که مهر خورده است. «طبع اللّه علیها بکفرهم»(6)
یَآ أَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
ای مردم! پروردگارتان که شما وپیشینیان شما را آفرید، پرستش کنید تا اهل تقوا شوید. (بقره، 21)
سؤال: چرا باید خدا را عبادت کنیم؟
پاسخ: در چند جای قرآن در پاسخ به این پرسش چنین آمده است:
چون خدا خالق و مربّی شماست. «اعبدوا ربّکم الّذی خلقکم» از آنجا که مشرکان خالقیّت را پذیرفته؛ ولی ربوبیّت را انکار میکردند، خداوند در این آیه دو کلمه «ربّکم»و«خلقکم» را کنار هم آورده تا دلالت بدین نکته کند که خالق شما، پروردگار شماست.
چون تأمین کنندهی رزق و روزی و امنیت شماست. «فلیعبدوا ربّ هذا البیت الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»(7)
چون همهی عالم سپاسگزار او هستند.«ان من شیء الا یسبح بحمده»(8)
چون معبودی جز او نیست. «لا اله الاّ أنا فاعبُدنی»(9)
آیات وروایات، برای عبادت شیوهها وشرایطی را بیان نموده است که در جای خود بحث خواهد شد؛ ولی چون این آیه، اوّلین فرمان الهی خطاب به انسان در قرآن است، سرفصلهایی را بیان میکنیم تا مشخّص شود، عبادت باید چگونه باشد:
1- عبادت مأمورانه؛ یعنی طبق دستور او و بدون کم و زیاد و خرافات.
2- عبادت آگاهانه، تا بدانیم مخاطب و معبود ما کیست. «حتّی تعلموا ما
تقولون»(1)
3- عبادت خالصانه. «و لایشرک بعبادة ربّه احداً»(2)
4- عبادت خاشعانه. «فی صلاتهم خاشعون»(3)
5 - عبادت مخفیانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «اعظم العبادة اجراً اخفاها»(4)عبادتی بزرگترین پاداش را دارد که پنهانی باشد.
6- عبادت عاشقانه. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «افضل الناس مَن عَشق العبادة»(5)برترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد.
و خلاصه مطلب این که برای عبادت سه نوع شرط است؛
الف) شرط صحّت، نظیر؛ طهارت وقبله.
ب) شرط قبول، نظیر؛ تقوا.
ج) شرط کمال، نظیر اینکه عبادت؛ آگاهانه، خاشعانه، مخفیانه وعاشقانه باشد.(6)
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ (بقره، 152)
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و برای من شکر کنید و کفران نورزید.
موانع ذکر خداوند:
الف) شیطان. «انساهم ذکر اللّه»(7)شیطان، آنها را از یاد خدا غافل کرد.
ب) تکاثر و رقابت. «ألهاکم التَّکاثُر»(8)شما را افزونخواهی، سرگرم ساخت.
ج) آرزوها و خیالبافیها. «و یُلهِهم الاَمَل»(9)آرزو، آنها را سرگرم کرد.
اثرات یاد خدا:
یاد نعمتهای او، زمینهساز معرفت و شکر است.
یاد قدرت بی پایان او، زمینهساز توکّل است.
یاد علم و آگاهی او، زمینهساز حیا و تقواست.
یاد الطاف او، زمینهساز محبّت به اوست.
یاد عدالت او، زمینهساز خوف از اوست.
یاد امدادهای او، زمینهساز امید و رجاست.
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره، 155)
وقطعاً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی وجانی و کمبود محصولات، آزمایش میکنیم وصابران (در این حوادث و بلاها را) بشارت بده.
خداوند به صابران عنایت ویژهای داشته و در آیات متعددی آنان را ستوده است و به خاطر صبرشان امتیازاتی به آنان داده است، از جمله:
1- محبوب خدایند. «واللَّه یحبّ الصابرین»(1)
2- در حمایت خدا هستند. «ان اللَّه مع الصابرین»(2)
3- نجات یافته و بشارت داده شدگانند. «بشّر الصابرین»
4- در بهشت جای دارند. «یجزون الغرفة بما صبروا»(3)
5 - پاداش بیحساب دارند. «انما یوفّی الصّابرون اجرهم بغیر حساب»(4)
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
الف) صبر و مقاومت.
ب) توجّه به گذرا بودن حوادث و مشکلات.
ج) توجّه به تاریخ گذشتگان که چگونه مشکلات را پشت سر گذاردهاند.
د) توجّه به اینکه مشکلات ما در منظر و دید خداست و همه چیز حساب دارد.
امام حسینعلیه السلام وقتی کودکش روی دستانش تیر خورد و شهید شد، فرمود: «هَوِّن علیّ ما نزل بی انّه بعین اللّه»(1)این حادثه سخت، چون خدا آن را میبیند برایم آسان مینماید.
ألَّذِینَ إِذَآ أَصَابَتْهُمْ مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (بقره، 156)
(صابران) کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، میگویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.
مردم در برابر مشکلات و مصایب چند دستهاند:
الف) گروهی ناشکیبایی و جیغ و داد میکنند. «اذا مسّه الشّر جزوعاً»(2)
ب) گروهی بردباری و صبر میکنند. «و بشّر الصّابرین»(3)
ج) گروهی علاوه بر صبر، شکرگزاراند. در سجده پایان زیارت عاشورا میخوانیم: «اللّهم لک الحَمد حَمد الشّاکرین لَک علی مُصابهم»
این برخوردها، نشانهی معرفت هر کس نسبت به فلسفهی مصایب و سختیهاست. همانگونه که کودک، از خوردن پیاز تند، بیتابی میکند و نوجوان تحمّل میکند؛ ولی بزرگسال پول میدهد تا پیاز خریده و بخورد.
یَآ أَیُّهَا النَّاسُ کُلُواْ مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (بقره، 168)
ای مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاکیزه است بخورید و از گامهای (وسوسه انگیز) شیطان، پیروی نکنید. براستی که او دشمن آشکار شماست.
معمولاً قرآن در کنار اجازهی مصرف، شرطی را بیان کرده است؛ مثلاً:
از چیزهای حلال و پاکیزه استفاده کنید: «کلوا... حلالاً طیباً» بخورید... در حالی که حلال و پاکیزه و باشد.
بخورید و فسادگری نکنید: «کلوا و اشربوا... و لاتعثوا فی الارض مفسدین»(1)بخورید و بیاشامید... و در زمین فساد نکنید.
از نعمتها استفاده کنید و اسراف نکنید: «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا»(2)بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.
هم خود استفاده کنید، هم به دیگران بدهید: «فکلوا منها و اطعموا»(3)بخورید و اطعام کنید.
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَ لْیُؤمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره، 186)
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعای نیایشگر را آنگاه که مرا میخواند پاسخ میگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.
قرآن دربارهی دعا سفارشهایی دارد، از جمله:
دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدّین»(1)
با ترس و امید همراه باشد. «وادعوه خوفاً وطمعاً»(2)
با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یدعوننا رغباً و رهباً»(3)
با تضرّع و در پنهانی صورت گیرد. «ادعوا ربّکم تضرّعاً و خفیة»(4)
با ندا و خواندنی آهسته باشد. «اذ نادی ربّه نداء خفیاً»(5)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الْشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (بقره، 208)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! همگی در صلح و آشتی درآئید (و تسلیم مطلق خداوند شوید) و گامهای شیطان را پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.
در قرآن، رابطهی مسالمتآمیز با گروههایی مطرح شده است، از جمله:
با دیگر مسلمانان. «یا ایّها الّذین آمنوا ادخلوا فی السِّلم کافّة»
با اهل کتاب. «قل یا اهل الکتاب تعالَوا اِلی کلمة سواء بیننا وبینکم اَلاّ نعبد الاّ اللَّه»(6)به اهل کتاب بگو: بیایید تا در آنچه ما و شما هم عقیده هستیم، متّحد باشیم و جز خدا را نپرستیم.
با مشرکانِ بیآزار. «لم یقاتلوکم فی الدّین و لمیخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم»(7)خداوند شمارا از ارتباط با کسانی که سرجنگ با شما ندارند و را از وطنتان بیرون نکردند، نهی نکرده است، با آنان نیکی و
خوشرفتاری کنید.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ الَّذِینَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (بقره، 218)
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و کسانی که مهاجرت نموده و در راه خدا جهاد کردهاند، آنها به رحمت پروردگار امیداوار هستند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
اسلام برای امیدواری به الطاف الهی و دوری از یأس زمینههایی را فراهم کرده از جمله:
یأس و ناامیدی را از گناهان کبیره دانسته است.(1)
خداوند میفرماید: «من نزد گمان بندهی مؤمن هستم، اگر گمان خوب به من ببرد به او خوبی میرسانم».(2)
انبیا وفرشتگان، به مؤمنان دعا و برای آنان طلب مغفرت واستغفار میکنند.(3)
پاداش الهی چندین برابر است.(4)
راه توبه باز است.(5)
گرفتاریهای مؤمن، کفّارهی گناهان او محسوب میشود.(6)
خداوند توبه را قبول کرده و سیّئات را به حسنات مبّدل میسازد.(7)
لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنْ تُبْدُواْ مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشَآءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشَآءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، تنها از آنِ خداست. (بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه میکند. پس هر که را بخواهد (وشایستگی داشته باشد) میبخشد و هر که را بخواهد (و مستحقّ باشد) مجازات میکند و خداوند بر هرچیزی تواناست. (بقره، 284)
علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان میفرماید: حالات قلبی انسان دو نوع است: گاهی خطور است که بدون اختیار چیزی به ذهن میآید و انسان هیچ گونه تصمیمی بر آن نمیگیرد که آن خطور گناه نیست، چون به دست ما نیست. امّا آن حالات روحی که سرچشمهی اعمال بد انسان میشود و در عمق روان ما پایگاه دارد، مورد مؤاخذه قرار میگیرد.
ممکن است مراد آیه از کیفر حالات باطنی انسان، گناهانی باشد که ذاتاً جنبه درونی دارد و عمل قلب است، مانند کفر و کتمان حقّ، نه مواردی که مقدّمه گناه بیرونی است.
انسان، در برابر روحیّات، حالات و انگیزههایش مسئول است و این مطلب مکرّر در قرآن آمده است. از آن جمله:
«انّ السّمع و البصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(1)همانا گوش و چشم و دل، هر کدام مورد سؤال هستند.
«انّ الّذین یحبّون ان تشیع الفاحشة فی الّذین آمنوا لهم عذابٌ ألیمٌ فی الدّنیا و الآخرة»(2)علاقه قبلی به شیوع گناه و فساد در میان مؤمنان، سبب عذاب دنیا و آخرت است.
حضرت علیعلیه السلام میفرمایند: مردم بر اساس افکار و نیّات خود مجازات میشوند.(3)
زُیِّنَ لِّلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَ لِکَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آلعمران، 14)
عشق وعلاقه به زنان وفرزندان پسر واموال زیاد از طلا ونقره واسبان ممتاز وچهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است، (در حالی که) اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.
جلوهکردن دنیا در نظر انسان، ممکن است از طرق مختلفی صورت بگیرد:
گاهی از طریق خیالات و اوهام شخصی. «یَحسَبونَ أنّهم یُحسِنون صُنعاً»(4)و «فَرَآه حسَناً»(5)
گاهی از سوی شیطان. «زُیِّنَ لهمُ الشَّیطانُ أعمالَهم»(6)
و گاهی از جانب اطرافیان متملّق. «زُیِّنَ لِفَرعون سوءُ عَمَلِه»(1)
مصادیق جلوههای دنیا که در آیه ذکر شد، با توجّه به زمان نزول آیه است و میتواند در هر زمانی مصادیق جدیدی داشته باشد. طلا و نقره، کنایه از ثروت اندوزی و اسب، کنایه از مرکب و وسیلهی نقلیّه است.
سؤال: با این که خداوند زینت بودن مال و فرزند را پذیرفته است؛ «المالُ و البَنونُ زینَةُ الحیاة الدّنیا»(2)پس چرا این آیه انتقاد و نکوهش میکند؟
پاسخ: زینت بودن چیزی، غیر از دلبستگی به آن است. این آیه انتقاد و نکوهش از دلبستگی شدیدی است که از آن به «حُبّ الشّهَوات» تعبیر میکند.
أَلصَّابِرینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ
(پرهیزگاران، همان) صابران و راستگویان و فرمان برداران فروتن و انفاق کنندگان و استغفارکنندگان در سحرها هستند. (آلعمران، 17)
افراد با تقوا دارای ویژگیهایی هستند:
صبر در برابر مشکلات، صبر بر ترک گناهان و صبر بر انجام واجبات.
صداقت در گفتار و رفتار.
خضوع و فروتنی در انجام دستورات، بدون غرور و خود برتربینی.
انفاق از هر چه خداوند به آنان روزی کرده است.
مناجات سحری و آمرزشخواهی از خداوند. آری! سحر مناسبترین زمان برای دعاست.
امام صادقعلیه السلام فرمود: مراد از استغفار در سحر، نماز در آن وقت است.(3)
در برخی روایات آمده است: اگر کسی یکسال به طور مداوم، در قنوت نماز
شب هفتاد مرتبه استغفار کند، مشمول این آیه میشود.(1)
ابیبصیر از امام صادقعلیه السلام دربارهی «المُستَغفِرینَ بِالأسحار» پرسید، حضرت فرمودند: رسولخداصلی الله علیه وآله در نماز وتر، هفتاد مرتبه استغفار میکرد.(2)
مفضلبن عمر میگوید به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: نمازشب من فوت میشود و من بعد از نماز صبح آن را قضا میکنم؟ حضرت فرمودند: اشکالی ندارد، ولی آن را برای خانوادهات آشکار نکن، چون آن را سنّت میپندارند و در این صورت عمل به گفتار خدا: «المُستَغفِرینَ بالأسحار» را ابطال میکند.(3)
فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَناً وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ (آلعمران، 37)
پس پروردگارش او را به پذیرشی نیکو پذیرفت و به رویشی نیکو رویاند و سرپرستی او را به زکریّا سپرد. هرگاه زکریّا در محراب عبادت بر مریم وارد میشد، خوراکی (شگفتآوری) نزد او مییافت. میپرسید: ای مریم این (رزق تو) از کجاست؟! مریم در پاسخ میگفت: آن از نزد خداست. همانا خداوند به هر کس که بخواهد بیشمار روزی میدهد.
کسی که در راه خدا گام بر دارد، دنیای او نیز تأمین میشود؛ مادر مریم فرزندش را برای خدا نذر کرد، خداوند در این آیه میفرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستی مانند زکریّا برای او قرار دادیم و هم مائده آسمانی بر او نازل کردیم.
رزق بیحساب، به معنای حساب و کتاب نداشتن، نیست، بلکه به معنای خارج بودن از محاسبات عمومی است. «یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیر حِساب»
مادری همانند مریم، محل تربیتی مثل مسجد و سرپرستی همچون زکریّای پیامبر وبا تغذیهای بهشتی، محصولش فرزندی چون عیسی میشود.
عوامل مؤثّر در تربیت عبارتند از:
روح پاک مادر. «تَقَبّلَها رَبّها بِقَبولٍ حَسَن»
جسم سالم. «نَباتاً حَسناً»
تعلیم و تربیت الهی. «کَفّلَها زَکریّا»
تغذیه پاک. «وَجَدَ عندَها رِزقاً»
بَلَی مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ وَاتَّقَی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ (آلعمران، 76)
آری، هر کس به عهد خویش وفا کند و تقوا داشته باشد، پس بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد.
وفای به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف) عهدی که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسانها بسته است. «ألم أعهد الیکم یا بنی آدم...»(1)
ب) عهدی که انسان با خدا میبندد. «ومنهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله...»(2)
ج) عهدی که انسان با مردم میبندد. «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا...»(3)
د) عهد رهبر با امّت و بالعکس. «الّذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم»(4)
وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُُنَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَیَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (آلعمران، 78)
وهمانا از ایشان (اهل کتاب) گروهی هستند که زبان خود به خواندن کتاب (ودست نوشتهی خودشان چنان) میچرخانند که شما گمان کنید آن از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب نیست و میگویند: آن (چه ما میخوانیم) از جانب خداست، در حالی که از جانب خدا نیست و آنها آگاهانه بر خداوند دروغ میبندند.
گناه علما و دانشمندانِ بیتقوا چند برابر است، زیرا:
الف) مردم را به اشتباه میاندازند. «لِتَحسَبوه منَ الکتاب»
ب) به خداوند دروغ میبندند. «هوَ مِن عند اللّه»
ج) حرکت آنان آگاهانه بوده است. «وهم یَعلَمون»
مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَاداً لِّی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (آلعمران، 79)
هیچ (پیامبر و) بشری که خداوند به او کتاب و حکم و نبوّت داده است، حقّ ندارد به مردم بگوید: به جای خدا، بندگان من باشید. بنابراین (شما دانشمندان اهلکتاب به طریق اولی چنین حقّی ندارید، بلکه باید) به خاطر سابقهی آموزش کتاب و تدریسی که دارید، ربّانی باشید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: درباره من دو گروه هلاک شدند:
پیروان افراطی، که مرا از حدّ بشری بالا بردند.
دشمنان بیانصاف، که پیامبری مرا قبول ندارند. و من از هر دو گروه
بیزارم. همچنین فرمودند: «لا تَرفَعونی فَوقَ حَقّی فَاِنّ اللّهَ تعالی اِتَّخذَنی عَبداً قبل اَن یَتّخذَنی نَبیّاً» مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید، همانا خداوند پیش از آنکه مرا پیامبر قرار دهد، بنده آفریده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند.(1)
حضرت عیسیعلیه السلام نیز این هشدار را برای پیروان خود گوشزد کرده بود و نظیر این معنا را در نهجالبلاغه از حضرت علیعلیه السلام نیز شاهد هستیم.
إِن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ الْنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَآءَ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ
اگر (در جنگ احد) به شما جراحتی میرسد، پس قطعاً به گروه کفّار نیز (در جنگ بدر) زخمی همانند آن رسیده است. و ما روزها(ی شکست و پیروزی) را در میان مردم میگردانیم تا خدا (با امتحان) کسانی را که ایمان آوردهاند، معلوم دارد و از شما گواهانی (بر دیگران) بگیرد و خداوند ستمگران را دوست نمیدارد. (گرچه گاهی به ظاهر پیروز شوند) (آلعمران، 140)
مسلمانان با توجّه به موارد ذیل باید روحیّه قوی داشته باشند:
الف) «أنتُم الأعلَون» شما بلند مرتبهاید.
ب) «قد مَسَّ القَومَ قَرح» دشمنان شما نیز زخمی شدهاند.
ج) «تلک الاَیّامُ نُداوِلُها» این روزهای تلخ سپری میشود.
د) «و لِیَعلم اللّهُ الّذین آمنوا» خدا مؤمنان واقعی را از منافقان باز میشناساند.
ه) «و یتّخِذَ مِنکم شُهداء» خداوند از شما گواهانی را برای آینده میگیرد.
و) «واللّهُ لایُحبُّ الظالمین» خداوند مخالفان شما را دوست ندارد.
امام صادقعلیه السلام دربارهی این آیه فرمودند: از روزی که خداوند آدم را آفرید، قدرت و حکومت خدایی و شیطانی در تعارض با یکدیگر بودهاند، امّا دولت
1) 1107. تفسیر نورالثقلین.
کامل الهی با ظهور حضرت قائمعلیه السلام تحقّق مییابد.(1)
وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لاَِّنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ (آلعمران، 178)
و کسانی که کافر شدند، مپندارند مهلتی که به آنان میدهیم برایشان خوب است، همانا به آنان مهلت میدهیم تا بر گناه (خود) بیفزایند و برای آنان عذابی خوارکننده است.
حضرت علیعلیه السلام دربارهی «انّما نُملی لَهم لِیَزدادوا أثماً» فرمود: چه بسیارند کسانی که احسان به آنان (از جانب خداوند)، استدراج و به تحلیل بردن آنان است و چه بسیارند کسانی که به خاطر پوشانده شدن گناه و عیوبشان، مغرورند و چه بسیارند افرادی که به خاطر گفتههای خوب درباره آنان مفتون شدهاند. خدا هیچ بندهای را به چیزی همانند «املاء» و مهلت دادن مبتلا نکرده است.(2)
لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَآ أَتَوَاْ وَّیُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (آلعمران، 188)
گمان مبر کسانی که به آنچه کردهاند، شادمانی میکنند و دوست دارند برای آنچه نکردهاند ستایش شوند، مپندار که آنها از عذاب الهی رستهاند، (زیرا) برای آنها عذابی دردناک است.
مردم سه دستهاند:
گروهی که کار میکنند تا مردم بدانند و ستایش کنند. «رئاء الناس»(1)
گروهی که کار نکرده، انتظار ستایش از مردم دارند. «یحمدوا بمالم یفعلوا...»
از مواردی که غیبت جایز است، در مورد کسی است که ادّعای مقام یا تخصّص یا مسئولیّتی را میکند که صلاحیّت آن را ندارد. «یحبّون ان یحمدوا بما لم یفعلوا» برای اینکه این تمایل نابجا - ستایش بدون عمل - کور شود، در اسلام هرگونه تملّق و چاپلوسی منع شده است.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ واتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و (در برابر دشمنان نیز) پایدار باشید (و دیگران را به صبر دعوت کنید) و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید، شاید که رستگار شوید. (آلعمران، 200)
این آیه، در چند مرحله به صبر در برابر انواع مشکلات توصیه میکند:
الف) در برابر ناگواریهای شخصی و هوسها صبر کنید. «اصبروا»
ب) در برابر فشارهای کفّار، بیشتر مقاومت کنید. «صابروا»
ج) در حفظ مرزهای جغرافیایی از هجوم دشمن و حفظ مرزهای اعتقادی و فکری، از طریق مباحث علمی و حفظ مرز دلها، از هجوم وسوسهها بکوشید. «رابطوا»
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«اصبروا علی الفَرائض» در برابر واجبات صبر کنید.
«صابروا علی المَصائب» در برابر مشکلات صبر کنید.
«و رابطوا علی الائمّه»(2)از پیشوایان خود دفاع کنید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «اصبروا علی الصَّلَوات الخَمس و صابروا علی قِتال عَدوّکم بَالسّیف و رابطوا فی سَبیلاللَّهِ لعلّکم تفلحون»(1)بر نمازهای شبانه روزی پایداری کنید ودر جهاد با دشمن، فعّال ودر راه خدا با یکدیگر هماهنگ باشید تا رستگار شوید.
وَإِذَا جَآءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رُدُّوهُ إلَی الرَّسُولِ وَإِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلاً (نساء، 83)
هنگامی که خبری (و شایعهای) از ایمنی یا ترس (پیروزی یا شکست) به آنان (منافقان) برسد، آن را فاش ساخته و پخش میکنند، در حالی که اگر آن را (پیش از نشر) به پیامبر و اولیای امور خود ارجاع دهند، قطعاً آنان که اهل درک و فهم و استنباطند، حقیقت آن را در مییابند. و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، به جز اندکی، پیروی از شیطان میکردید.
نشر و پخش اخبار محرمانه و شایعات همیشه به مسلمانان ضربه زده است. نشر اخبار سری معمولاً از روی سادگی، انتقام، ضربه زدن، آلت دست شدن، طمع مادّی، خودنمایی و اظهار اطلاعات صورت میگیرد.
اسلام به خاطر جامعیّتی که دارد، به این مسأله پرداخته و در این آیه از افشای رازهای نظامی نکوهش میکند و نقل اخبار پیروزی یا شکست را پیش از عرضه به پیشوایان، عامل غرور نابجا یا وحشت بیمورد از دشمن میداند. و اگر هشدارها و عنایتهای الهی نبود، مسلمانان بیشتر در این مسیر شیطانی (افشای سر) قرار میگرفتند.
1) 1113. درّالمنثور، ج2، ص418.
یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلَّا غُرُوراً (نساء، 120)
(شیطان) به آنان وعده میدهد و ایشان را در آرزو میافکند و شیطان جز فریب، وعدهای به آنان نمیدهد.
وقتی آیهی 135 آلعمران در مورد بخشایش گناهان از سوی خداوند نازل شد، ابلیس با فریادی یارانش را جمع کرد و گفت: با توبهی انسان، همهی زحمات ما ناکام میشود. هر یک سخنی گفتند. یکی از شیاطین گفت: هر گاه کسی تصمیم به توبه گرفت، او را گرفتار آرزوها و وعدهها میکنم تا توبه را به تأخیر اندازد. ابلیس راضی شد.(1)هم خدا و هم شیطان وعده دادهاند، ولی وعدهی الهی راست، «و لنیخلف اللّه وعده»(2)و وعدههای شیطان جز دروغ و فریب چیز دیگری نیست. «و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً»
وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ نَقِیراً (نساء، 124)
و هر کس کارهای شایسته انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، در حالی که مؤمن باشد پس آنان به بهشت وارد میشوند و کمترین ستمی به آنان نمیشود.
عامل ورود به بهشت، ایمان و عمل صالح است، نه ادّعا و آرزو و نژاد زیرا در بهرهگیری از لطف خدا، همه نژادها، رنگهاو ملل یکسانند. «من یعمل»
با انجام قسمتی از کارهای صالح، به بهشت امید داشته باشید. چون کمال بینهایت است و قدرت کسب انسان محدود. «من الصالحات»
زن و مرد، در رسیدن به کمالات معنوی برابرند. «من ذکر و أنثی» بر خلاف اعتقادات گروهی از یهود و مسیحیان.(1)
ایمان، شرط قبولی اعمال است و خدمات انسانهای بیایمان، در همین دنیا جبران میشود وارزش اخروی ندارد.(2)اما جزای مؤمنِ نیکوکار بهشت است.
کلمهی «نقیر» از نوکزدن گرفته شده و به گودی هستهی خرما که گویا نوک خورده است، گفته میشود. بنابراین کارهای نیک، گرچه اندک باشد ارزش دارد. «ولایظلمون نقیراً»
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُءُوسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِن کُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَإِن کُنتُم مَّرْضَی أَوْ عَلَی سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُم مِّنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیْجَعْلَ عَلَیْکُم مِّنْ حَرَجٍ وَ لَکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! هرگاه به نماز برخاستید، پس صورت و دستهایتان تا آرنج را بشویید و قسمتی از سر و پاهایتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید. و اگر جُنُب بودید، خود را پاک کنید (و غسل نمایید)، و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکی از شما از محلّ گودی (محل قضای حاجت) آمده یا با زنان تماس گرفتید (و آمیزش جنسی کردید) و آبی (برای غسل یا وضو) نیافتید، با خاک پاک تیمّم کنید، پس (قسمتی از) صورت و دستانتان را از آن خاک (که بر دستانتان مانده) مسح کنید، خداوند نمیخواهد که شما را در تنگی قرار دهد، بلکه میخواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد، شاید شما شکرگزار باشید.
امام رضاعلیه السلام دربارهی فلسفه وضو میفرماید:
«یکون العبد طاهراً اذا قام بین یدی الجبّار»، زمینه پاکی هنگام ایستادن در برابر خداست.
«مطیعاً له فیما أمره»، نشانهی بندگی و اطاعت است.
«نقیّاً من الادناس و النّجاسة»، عامل دوری از آلودگیها و نجاست است.
«ذهاب الکسل وطرد النّعاس»، مایه دوری از کسالت و خواب آلودگی است.
«وتزکیة الفؤاد للقیام»، آماده سازی و رشد روحی برای نماز است.(1)
أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (مائده، 50)
آیا آنان حکم جاهلیّت را میطلبند؟ برای اهل ایمان و یقین، داوری چه کسی از خدا بهتر است؟
بهترین قانون، آن است که قانونگذار شرایط زیر را داشته باشد:
از تمام اسرار هستی و انسان، در حال و آینده آگاه باشد.
هیچ هدف انتفاعی نداشته باشد.
هیچ لغزش عمدی و سهوی نداشته باشد.
از هیچ قدرتی نترسد.
خیر خواه همه باشد.
این شرایط، تنها در خداوند متعال وجود دارد، لذا قرآن میفرماید: «مَن أحسن من اللّه حکماً» و هر قانون بشری که خلاف حکم خدا باشد، جاهلانه است. «أفحکم الجاهلیّة» (چون این قانونها غالباً بر اساس هوا و هوس، ترس، طمع، جهل، خطا وخیال و محدودیّت علمی وضع شده است)
1) 1118. وسائل، ج1، ص 367.
وَ کُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلاَلًا طَیِّباً وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِی أَنْتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ
و از آنچه خداوند، روزی حلال و پاکیزه به شما بخشیده بخورید، و از خدایی که به او ایمان دارید، پروا کنید. (مائده، 88)
معمولاً فرمان «کلوا» در قرآن، همراه با دستور دیگری آمده است، مانند:
«کلوا . . . واشکروا»(1)بخورید و شکر کنید.
«کلوا . . . ولاتطغوا»(2)بخورید و طغیان نکنید.
«کلوا . . . واعملوا»(3)بخورید و کار شایسته انجام دهید.
«کلوا . . . وأطعموا»(4)بخورید و بخورانید.
«کلوا . . . ولاتسرفوا»(5)بخورید و اسراف نکنید.
«کلوا . . . ولاتتّبعوا خطوات الشیطان»(6)بخورید و دنبالهرو شیطان مباشید.
در حدیث آمده است: خدواند، رزق مردم را از حلال معین کرده است. هر کس که به حرام روی آورد، از سهم حلال او کم خواهد شد.(7)
جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاماً لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ الْهَدْیَ وَالْقَلَآئِدَ ذَ لِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
خداوند، کعبه بیتالحرام را وسیله سامانبخشی و قوام مردم قرار داده و نیز ماه حرام و قربانیهای بینشان و نشاندار را (وسیله برپایی مردم قرار داده است) این برای آن است که بدانید خداوند آنچه (از اسرار) در آسمانها و زمین است میداند و خدا به هر چیز آگاه است.
اجتماع میلیونی مسلمانان در مکّه، بدون تشریفات وامتیازات و بدون جدال لفظی و نزاع عملی در مکانی مقدّس، از امتیازات اسلام است و اگر به منافع گوناگونی که در پرتو مراسم حج حاصل میشود از قبیل:
حلالیّت طلبیدن هنگام رفتن، دید و بازدید، رونق تجاری، پرداخت خمس و زکات، آشنایی با معارف و امّتها، قرار گرفتن در قدیمیترین مرکز توحید، همناله شدن با انبیا و پا جای پای آنها قرار دادن، توبه کردن در صحرای عرفات و مشعر، به یاد قیامت افتادن، مانور سیاسی و برائت از کفّار و سایر برکات را در نظر بگیریم، میفهمیم که این برنامههای حج برخاسته از علم بینهایت خدایی است که بر همه چیز هستی آگاه است و هرگز علم محدود نمیتواند دستوری به این جامعیّت و جذّابیّت صادر کند.
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَسْئَلُواْ عَنْ أَشْیَآءَ إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِن تَسْئَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (مائده، 101)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از اموری که اگر برایتان آشکار شود ناراحتتان میکند نپرسید، و اگر هنگام نزول قرآن از آنها سؤال کنید، برایتان روشن میشود. خداوند از سؤالهای نابجای شما گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است.
مسئولان، بعضی از مطالبی حساسی را که میدانند، نباید در اختیار عموم بگذارند. نظیر مسائل اقتصادی مانند کمبود گندم ویا...
صداقت خوب است، ولی صراحت، همه جا مفید نیست.
اخبار و اطّلاعات، باید ردهبندی و طبقهبندی شود. (جابرِ جُعفی، هزاران حدیث از امام باقرعلیه السلام میدانست که حقّ گفتن آن را برای مردم نداشت.(1))
1) 1126. معجم رجالالحدیث، ج4، ص22.
برخی از اخبار، نباید از رسانهها و جراید، پخش شود، چون به زیان مردم است (گاهی سکوت و بیان نکردن، عاقلانه لازم است) «ان تبدلکم تسؤکم»
معلّمان و گویندگان باید در سخن، ظرفیّت شنوندگان را حساب کنند.
در برخی موارد، باید به شیوهی تقیّه، عقاید را کتمان کرد و برخی سؤالها را جواب نداد. «ان تبدلکم تسؤکم»
انسان حقّ ندارد اسرار مردم و اسرار نظامی را فاش سازد.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسَمّیً عِندَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (انعام، 2)
او کسی است که شما را از گل آفرید، پس از آن أجلی را (برای زندگی شما در دنیا) قرار داد و أجلی معیّن (که مربوط به آخرت یا غیر قابل تغییر در دنیاست) نزد اوست. پس (با وجود این) شما شک و شبهه میکنید؟
خداوند برای عمر انسان دو نوع زمانبندی قرار داده: یکی حتمی که اگر همه مراقبتها هم به عمل آید، عمر (مانند نفت چراغ) تمام میشود. و دیگری غیر حتمی که مربوط به کردار خودمان است، مثل چراغی که نفت دارد، ولی آن را در معرض طوفان قرار دهیم.
امام باقرعلیه السلام در مورد «أجلاً و أجلٌ» فرمود: آنها دو أجل هستند: یکی محتوم و قطعی و دیگری موقوف (یعنی مشروط و معلّق).(1)
به نقل ابنعباس، خداوند برای انسان دو أجل قرار داده: یکی از تولّد تا مرگ، دیگری از مرگ تا قیامت. انسان با اعمال خود، گاهی از یکی میکاهد وبه دیگری میافزاید. پس پایان أجل هیچ کس قابل تغییر نیست. «ومایُعمَّر مِن
1) 1127. کافی، ج1، ص147.
مُعَمَّرٍ ولایَنقَصُ مِن عُمُرِه الاّ فی کتاب»(1)
قُل لِّمَن مَّا فِی السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُل لِّلَّهِ کَتَبَ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ الَّذِینَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ (انعام، 12)
بگو: آنچه در آسمانها و زمین است برای کیست؟ بگو: برای خداوند است که بر خود، رحمت را مقرّر کرده است. او قطعاً شما را در روز قیامت که شکّی در آن نیست جمع خواهد کرد. کسانی که خود را باختند (و با هدر دادن استعدادها، به جای رشد، سقوط کردند) همانان ایمان نمیآورند.
قرآن، رحمت الهی را شامل همه چیز میداند: «رَحمَتی وَسعت کلّ شیء»(2)و این رحمت، مصداقهای فراوان دارد، از جمله:
باران: «ینزّل الغیث من بعد ما قنطوا وینشر رحمته»(3)
باد: «یُرسل الرّیاح بُشریً بین یدی رحمته»(4)
شب و روز: «و مِن رَحمته جَعَل لکم اللیل و النّهار»(5)
پیامبر: «و ما أرسلناک الاّ رحمة للعالمین»(6)
قرآن: «هذا بصائر للنّاس و هُدیً و رحمة»(7)
تورات: «کتاب موسی اماماً و رحمة»(8)
آزادی: «فأنجیناه و الّذین معه برحمة منّا»(9)
علاقه به همسر: «و جعل بینکم مودّة و رحمة»(10)
گیاهان و میوهها: «فانظُر الی آثار رحمة اللّه کیف یُحیی الارض بعد موتها»(11)
قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ (انعام، 104)
همانا از سوی پروردگارتان، مایههای بینش و بصیرت، (کتب آسمانی و دلائل روشن) برای شما آمده است. پس هر که بصیرت یافت، به سود خود اوست و هر کس کوری گزید، به زیان خویش عمل کرده است و من نگهبان و ضامن (ایمان شما به اجبار) نیستم.
مشابه این آیه در قرآن زیاد است که نتیجهی ایمان وکفر، خوبی وبدی، یا بصیرت وکوردلیِ انسان را متوجّه خود او میداند. همچون:
وَ لَا تُفْسِدُواْ فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الُْمحْسِنِینَ (اعراف، 56)
پس از اصلاح زمین، در آن دست به فساد نزنید و خداوند را با بیم و امید بخوانید، قطعاً رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.
بین دو فرمان «اُدعوا» در آیهی قبل و این آیه، جملهی «لاتفسدوا فی الارض» آمده تا اشاره کند که دعای زبانی باید همراه با تلاش اصلاح
طلبانهی اجتماعی باشد، نه با زبان دعا کردن و در عمل فساد نمودن.
این آیه و آیهی قبل، شرایط کمال دعا و آداب آن و زمینههای استجابت را مطرح کرده است، که عبارتند از:
الف) دعا همراه با تضرّع. «تضرّعا»
ب) دعا پنهانی و دور از ریا. «تضرّعا و خفیة»
ج) دعا بدون تجاوز از مرز حقّ.«انّه لایحبّ المعتدین»
د) دعا همراه بیم و امید. «خوفاً و طمعا»
ه) دعا بدون تبهکاری. «لاتفسدوا»
و) دعا همراه با نیکوکاری. «المحسنین»
وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ
وما با موسی، سی شب (در کوه طور، برای نزول تورات وآیات الهی) وعده گذاشتیم و آن را با (افزودن) ده شب کامل کردیم، پس میعاد پروردگارش چهل شب کامل شد و موسی (پیش از رفتن به این وعدهگاه) به برادرش هارون گفت: در میان امّت من جانشین من باش (و کار مردم را) اصلاح کن و از راه وروش مفسدان پیروی مکن! (اعراف، 142)
در «اربعین» و عدد چهل، اسراری نهفته است، این عدد، در فرهنگ ادیان و در روایات اسلامی جایگاه خاصّی دارد، چنانکه میخوانیم:
در زمان حضرت نوحعلیه السلام، برای عذاب کفّار، چهل روز باران بارید.
چهل سال قوم حضرت موسی در بیابان سرگردان بودند.
پیامبرصلی الله علیه وآله چهل روز از خدیجه جدا شد و اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدّمهی تولّد حضرت زهراعلیها السلام فراهم گردید.
رسول خداصلی الله علیه وآله در چهل سالگی مبعوث شد.
انسان تا چهل سالگی زمینهی کمال روحی ومعنوی دارد، امّا پس از آن دشوار میشود.
چهل روز عمل خالصانه، عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.
چهل بار خواندن بعضی سورهها و دعاها برای فرج و رفع مشکلات سفارش شده است.
چهل روز پذیرفته نشدن اعمال از جمله نماز، پیامد بعضی گناهان است.
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَی مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّهُ لَا یُکَلِّمُهُمْ وَلَا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا اتَّخَذُوهُ وَ کَانُواْ ظَالِمِینَ (اعراف، 148)
و قوم موسی پس از (رفتن) او (به کوه طور) از زیورهای خود مجسّمه گوسالهای (ساختند و به پرستش) گرفتند که صدای گاو داشت، آیا ندیدند که آن (گوساله) با آنان سخن نمیگوید و به راهی هدایتشان نمیکند؟ آن را (به پرستش) گرفتند در حالی که ستمکار بودند.
عوامل انحراف چند چیز است:
نبود رهبری یا غیبت او.
جهل و ناآگاهی مردم.
عالمان و هنرمندان منحرف و سوء استفاده از علم و هنر.
زیبایی و زرق و برق ظاهری.
سر و صدا و تبلیغات کاذب.
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِّنَ السَّمَآءِ بِمَا کَانُواْ یَظْلِمُونَ (اعراف، 162)
پس ستمکاران آنان (بنیاسرائیل)، آنچه را به آنان گفته شده بود، بر سخنی دیگر تغییر دادند، ما هم به خاطر ستمپیشگی آنان، عذابی آسمانی بر آنان فرستادیم.
قرآن، سه نوع تحریف را در قانون الهی مطرح میکند:
تغییر واژهها، مثل بنیاسرائیل که به جای گفتن کلمهی «حطّة» یعنی طلب آمرزش و عفو، گفتند: «حِنطة» یعنی گندم.
تغییر زمان، مثل آنکه بنیاسرائیل حوضچههایی را در ساحل دریا ساختند و شنبهها که صید حرام بود، ماهی در آنها جمع میشد و روز یکشنبه که صید اشکالی نداشت، آنها را صید میکردند و میگفتند: ما روز شنبه و تعطیل صیدی نکردهایم. «و لقد علمنا الّذین اعتدوا منکم فی السَبت»(1)
تغییر روشنفکرانه و دستکاری در تقویم طبیعی، مثل تأخیرانداختن ماههای حرام در جاهلیّت برای ادامهی جنگ. چون مایل نبودند جنگ را به خاطر فرا رسیدن چهار ماه حرام قطع کنند، ماهها را به تأخیر میانداختند که آیه نازل شد. «انّما النسیء زیادة فیالکفر»(2)
وَ إِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لَا یُقْصِرُونَ (اعراف، 202)
و برادرانشان، (شیطان صفتان گمراه،) آنان را در انحراف میکشند و نگه میدارند و هیچ کوتاهی نمیکنند.
وسوسهی شیطان، گاهی از دور است، «فوسوس الیه»(1)، گاهی از طریق نفوذ در روح و جان، «فی صدور النّاس»(2)، گاهی با همنشینی، «فهو له قرین»(3)، گاهی هم از طریق رابطه و تماس. «مسّهم»
وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنْصِتُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (اعراف، 204)
و هرگاه قرآن خوانده شود، به آن گوش دهید و ساکت شوید (تا بشنوید)، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.
امام باقرعلیه السلام فرمودند: قاریان قرآن سه گروه میباشند:
گروهی قرآن را وسیلهی کسب و کار و معاش خود دانسته و بر مردم تحمیل میشوند،
گروهی که تنها قرآن را به زبان دارند و در عمل، احکامش را رعایت نمیکنند
و گروهی که قرآن را تلاوت کرده و دوای درد خود میدانند و همواره با قرآن مأنوسند، خداوند به واسطهی این افراد عذاب را دفع کرده و به خاطر آنان باران نازل میکند و اینان افرادی نادر هستند. «اعزّ من الکبریت الاحمر».(4)
إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ (انفال، 22)
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (کسانی هستند که نسبت به شنیدن حقّ) کران (و نسبت به گفتن حقّ) لالهایند، آنها که تعقّل نمیکنند.
در تعبیرات قرآن، افرادی که تربیت الهی انبیا را نمیپذیرند و دل را تسلیم حقّ نمیکنند؛ به اموری تشبیه شدهاند:
گاهی به مرده تشبیه شدهاند: «انّک لاتسمع الموتی»(1)
گاهی به چهارپایان: «اولئک کالانعام»(2)، «یأکلون کما تأکل الانعام»(3)
گاهی به بدتر از چهارپایان: «کالانعام بل هم أضلّ»(4)
و گاهی به بدترین جنبنده: «شرّ الدّوابّ»
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَ یُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (انفال، 29)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برایتان فرقانی (قوّهی شناخت حقّ از باطلی) قرار میدهد و بدیهایتان را از شما میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش بزرگ است.
وسیله ومعیار شناخت حقّ از باطل متعدّد است، از جمله:
الف) انبیا واولیای الهی؛ چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله را فاروق نامیدند(5)ویا در حدیث میخوانیم: «مَن فارق علیّاً فقد فارق اللّه»(6)هر کس علیعلیه السلام را رها کند، خدا
را رها کرده است.
ب) کتاب آسمانی؛ که با عرضه امور به آن میتوان حقّ را از باطل تشخیص داد.
ج) تقوا، زیرا طوفان غرائز و حبّ و بغضهای همراه با بیتقوایی، مانع درک حقایق است.
د) عقل و خرد؛ که بدون آن نمیتوان حتّی به سراغ وحی رفت.
وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ وَ مَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ
و(لی) تا تو در میان مردمی، خداوند بر آن نیست که آنان را عذاب کند، و تا آنان استغفار میکنند، خداوند عذاب کنندهی آنان نیست. (انفال، 33)
در احادیث آمده است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، سختی و عذاب را از دیگران برمیدارد. چنانکه در ماجرای قلع و قمع قوم لوط، حضرت ابراهیم به فرشتگان مأمور عذاب گفت: «انّ فیها لوطاً» یعنی آیا با وجود یک مرد خدایی در منطقه، آنجا را نابود میسازید؟! فرشتگان گفتند: ما میدانیم که لوط در آنجاست و به او دستور خارج شدن از آنجا را دادهایم.(1)
یا حضرت علیعلیه السلام پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: یکی از دو امان از میان ما رفت، أمن دیگر را که استغفار است حفظ کنید.(2)
و یا در روایت میخوانیم امام رضاعلیه السلام به زکریا ابن آدم فرمود: در شهر قم بمان که خداوند همان گونه که به واسطهی امام کاظمعلیه السلام بلا و عذاب را از اهل بغداد برداشت، به واسطهی وجود تو نیز بلا را از آن شهر دور میکند.(3)
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: مرگ و زندگی من برای شما خیر است؛ در زمان
حیاتم خداوند عذاب را از شما بر میدارد و پس از مرگم نیز با عرضهی اعمالتان به من، با استغفار و طلب بخشش من، مشمول خیر میشوید. «امّا فی مماتی فتعرض علیّ اعمالکم فاستغفر لکم»(1)
وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ (توبه، 12)
امّا اگر (به جای توبه،) سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیبگوئی) گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا که آنان را (پایبندی به) سوگندی نیست، باشد که (با شدّتِ عملشما،) از کردار خود باز ایستند.
از علیعلیه السلام پرسیدند: چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید، ولی در جنگ جمل، کاری به فراریان نداشتید؟
حضرت فرمود: در صفّین، رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع شده، متشکّل میشدند و حملهی مجدّد میکردند، امّا در جنگ جمل، با کشته شدن رهبرشان، محوری برای تشکّل و سازماندهی مجدّد نداشتند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر میشود. سپس این آیه را تلاوت فرمود.(2)آری با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبی، باید به شدّت برخورد کرد.
در مبارزه، باید نابودی سران توطئه ومرکز فرماندهی وتشکیلات دشمن، در اولویت باشد.
وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَآ آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّآ إِلَی اللَّهِ رَاغِبُونَ (توبه، 59)
اگر آنان به آنچه خدا و پیامبرش به آنان دادهاند راضی میشدند و میگفتند: خداوند (و آنچه او صلاح بداند) برای ما بس است، خدا و پیامبرش به زودی از فضل خود به ما خواهند داد و ما تنها به پروردگار، راغب و امیدواریم، (اگر چنین میگفتند، برای آنان بهتر بود).
در این آیه چهار مرحله مطرح شده است:
رضا و تسلیم به تقدیر الهی. «رضوا ما آتاهم اللَّه»
اظهار رضایت به زبان. «قالوا حسبنا اللَّه»
امید به فضل و کرم الهی. «سیؤتینا ...»
بیتوجّهی به دنیا و رغبت به خداوند. «الی اللَّه راغبون»
وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ و رَحْمَةٌ لِّلَّذِینَ آمَنُواْ مِنکُمْ وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (توبه، 61)
برخی از منافقان، پیامبر را آزار میدهند ومیگویند: او سراپا گوش است. (و به سخن هر کس گوش میدهد.) بگو: گوش دادن او به نفع شماست، او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق میکند و برای هر کس از شما که ایمان آورد، مایهی رحمت است وآنان که رسول خدا را اذیّت وآزار میدهند، عذابی دردناک دارند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «مَن آذانی فی عترتی فعلیه لعنة اللَّه» کسی که اهلبیت مرا اذیّت کند، لعنت خدا بر او باد. در مورد حضرت فاطمهعلیها السلام نیز فرمود: «مَن آذاها فقد
آذانی» هرکس فاطمه را اذیّت کند، مرا اذیّت نموده است.(1)
از صفات یک رهبر آگاه، سعهی صدر، گوش دادن به حرف همهی گروهها، برخورد محبّتآمیز با آنان، عیبپوشی و بازگذاشتن راه عذر و توبهی مردم است. آری سکوت در برابر شنیدهها، همیشه نشانهی رضایت نیست.
آزار دیده را حمایت کنید. خداوند در برابر سخن دشمن که پیامبر را «اُذن » میگفت، چهار ارزش برای آن حضرت بیان میکند: «اذن خیر لکم»، «یؤمن باللَّه»، «یؤمن للمؤمنین»، «رحمة للذین آمنوا»
الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (توبه، 67)
مردان و زنانِ منافق، از یکدیگرند (از یک قماشند)، به منکر فرمان میدهند و از معروف نهی میکنند و دستهای خود را (از بخشش و انفاق) میبندند. خدا را فراموش کردهاند، پس خداوند نیز آنان را فراموش کرده است. همانا منافقان،همان فاسقانند.
سؤال: خداوند که فراموشی ندارد، «و ما کان ربّک نسیّاً»(2)پس این آیه که میفرماید: خداوند آنان را فراموش کرد، به چه معنایی است؟
پاسخ: نسبت دادن فراموشی به خداوند، مجازی است، یعنی خداوند با آنان مثل فراموش شدهها عمل میکند (نه آنکه فراموششان کند).
امام رضاعلیه السلام فرمود: کیفر کسی که خدا وقیامت را فراموش کند، آن است که خود را فراموش کند.(3)وحضرت علیعلیه السلام فرمود: فراموش کردن خداوند آن است که آنان را از خیر محروم کند.(4)
اشاعهی فحشا و دعوت به منکرات و نهی از خوبیها، نشانهی نفاق و ترکِ امر به معروف، نهی از منکر و انفاق در راه خدا، نشانه فراموشی خداست.
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَ لِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغهایی (از بهشت) که از پای (درختان) آن، نهرها جاری ودر آن جاودانند و (نیز) مسکنهایی دلپسند در بهشت برین را وعده داده است. ولی رضایت و خرسندی خداوند، برتر و والاتر (از اینها)است. این همان رستگاریبزرگ است. (توبه، 72)
با توجه به مقایسه آیات 67 و 68 با آیات 71 و 72، حالات مؤمنان در مقایسه با منافقان مشخص میشود از جمله:
اهل نفاق، «بعضهم من بعض»، امّا اهل ایمان «بعضهم أولیاء بعض»
اهل نفاق، «یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف»، امّا اهل ایمان «یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»
اهل نفاق، «نسوااللَّه»، امّا اهل ایمان «یقیمون الصلاة»
اهل نفاق، «یقبضون أیدیهم »، امّا اهل ایمان «یؤتون الزکاة»
اهل نفاق، «فاسقون»، امّا اهل ایمان «یطیعون اللَّه»
خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده، امّا به اهل ایمان «جنّات، مساکن»
برای اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»، امّا برای اهل ایمان «رضوان من اللَّه»
برای اهل نفاق، «عذاب مقیم»، امّا برای اهل ایمان «فوز عظیم »
وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ . فَلَمَّآ آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَهُم مُّعْرِضُونَ (توبه، 75 و 76)
و برخی از آنان با خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند از فضل خویش به ماعطا کند، حتماً صدقه (زکات) خواهیم داد و از نیکوکاران خواهیم بود. پس چون خداوند از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بخل ورزیدند و (بهپیمان) پشت کرده و رویگردان شدند.
مسلمان فقیری از مدینه، (ثَعلبةبن حاطب) از پیامبرصلی الله علیه وآله درخواست کرد تا دعا کند خداوند او را ثروتمند کند. حضرت فرمود: مال اندکی که شکرش را ادا کنی بهتر از مال زیادی است که از عهدهی شکرش برنیایی. ثعلبه گفت: اگر خدا عطا کند، همهی حقوق واجب آن را خواهم داد. به دعای آن حضرت، ثروتش افزون شد تا آنجا که دیگر نتوانست در نمازجمعه و جماعت شرکت کند. وقتی مأمورِ گرفتن زکات نزد او رفت، به او گفت: ما مسلمان شدیم که جزیه ندهیم!(1)فخر رازی میگوید: ثعلبه از کار خود پشیمان شد وزکات خود را نزد پیامبر آورد، ولی آن حضرت نپذیرفت.
آری، انسان نمیداند صلاح و خیرش در چیست، لذا گاهی با اصرار، چیزی را میخواهد که به زیان اوست، پس باید به دادههای خدا قانع بود.
أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُدُ الصَّدَقَاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (توبه، 104)
آیا ندانستند که تنها خداوند از بندگانش توبه را میپذیرد و صدقات رامیگیرد و اینکه خداوند، بسیار توبهپذیر و مهربان است.
1) 1166. تفسیر نورالثقلین.
چون پیامبر به فرمان خدا زکات میگیرد، در حقیقت خدا زکات گیرنده است. نظیر آیهی بیعت: «انّ الذین یبایعونک انّما یبایعون اللَّه»(1)هرکس با تو ای پیامبر بیعت کند، گویا با خدا بیعت کردهاست.
برخی از آنان که نافرمانی کرده و در جنگ تبوک شرکت نکردند، پس از جنگ نزد پیامبر آمده و درخواست میکردند که توبهی آنان را بپذیرد. این آیه میفرماید: توبهپذیر خداست، نه دیگری، و صدقات و زکاتی که به پیامبر و امام داده میشود، در حقیقت گیرندهاش خداوند است.
آری، پیامبر خدا نیز حقّ توبهپذیری ندارد، تا چه رسد به کشیشها و مقامات کلیسا.
امام صادقعلیه السلام فرمود: صدقه در دست فقیر قرار نمیگیرد، مگر آنکه در دست خدا قرار گیرد. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود.(2)چون گیرندهی صدقات خداست، پس با دلگرمی بدهیم و بهترین جنس را با بهترین شیوه بپردازیم.
وَ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِداً ضِرَاراً وَکُفْراً وَتَفْرِیقَا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصَاداً لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا الْحُسْنَی وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (توبه، 107)
و (گروهی دیگر از منافقان) کسانی هستند که مسجدی برای ضربه زدن به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (مساعدت) به دشمنان دیرینهی خدا و پیامبرش ساختند، و همواره سوگند میخورند که جز خیر، قصدینداریم! (ولی) خداوند گواهی میدهد کهآنان دروغگویانند.
هرگونه ضرری در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فی الاسلام»(1)از جمله:
الف) ضررهای جانی. «لایرید بکم العسر»(2)
ب) ضرر به مردم. «لاتعاونوا علی الاثم والعدوان»(3)
ج) ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضیّقوا علیهن»(4)
د) ضرر به فرزند. «لاتضارّ والدة بولدها»(5)
ه) ضرر به ورثه. «من بعد وصیّةٍ یوصی بها او دینٍ غیرمضارّ»(6)
و) آموزشهای مضرّ. «یتعلّمون مایضرهم ولاینفعهم»(7)
ز) ضرر در معاملات وبدهکاریها. «ولایضارّ کاتب و لاشهید»(8)
ح) ضرر به مکتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»
لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (توبه، 108)
در آن (مسجد ضرار،) هرگز (برای نماز) نایست، همانا مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن نماز برپاداری. (زیرا) در آن مسجد، مردانی هستند که دوست دارند خود را پاک سازند وخداوند پاکان را دوست میدارد.
مسجدی که از آغاز بر پایهی تقوا، بنا نهاده شد، مسجد «قُبا»ست که هنگام هجرت به مدینه ساخته شد.(9)
فخر رازی میگوید: وقتی سابقهی تقوا، مایهی ارزش یک مسجد است،
سبقت انسان به ایمان و تقوا، بیشتر ارزش دارد و علیعلیه السلام که از روز اوّل مؤمن بود، برتر از کسانی است که پس از سالها شرک، مسلمان شدند.(1)
عبادت از سیاست جدا نیست. حتّی با نماز نباید باطلی را تقویت کرد. بنابراین در مسجدی که پایگاه مخالفانِ نظام اسلامی است، به نماز نایستیم.
ارزش هرچیز وابسته به اهداف و انگیزهها و نیّات بنیانگزاران آن دارد. ارزش مکانها، بسته به افرادی است که به آنجا رفت وآمد میکنند. ارزش یک مسجد به نمازگزارانِ آن است، نه گنبد و گلدستهی آن.
لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ (توبه، 128)
همانا پیامبری از خودتان به سوی شما آمده است که آنچه شما را برنجاند بر او سخت است، بر هدایت شما حریص و دلسوز، و به مؤمنان رئوف و مهربان است.
خداوند جز بر پیامبر اسلام، بر هیچ یک از پیامبران دو نام از نامهای خویش را اطلاق نکرده است. «رؤف، رحیم»
توجّه به صفات رهبران آسمانی که در این آیه مطرح است و مقایسهی آنها با صفات دیگر رهبرانِ بشری، لطف خدا را به بشر و لزوم اطاعت مطلق از این گونه رهبران را نشان میدهد.
رسولخدا برخاسته از میان خود مردم است. «من انفسکم»
رسول خداصلی الله علیه وآله غمخوار امّت است. «عزیز علیه ماعنتم»
رهبران اسلامی باید در سختیها و گرفتاریها با مردم همدل و همراه باشند. «عزیز علیه ماعنتم»
1) 1178. تفسیر کبیرفخررازی.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله در هدایت و ارشاد مردم، سر از پا نمیشناسد. «حریص علیکم»
از عوامل تأثیر کلام در دیگران، خیرخواهی، دلسوزی، مهربانی، بیتوقّعی و تواضع است. «عزیز علیه، حریص علیکم، رؤف رحیم»
رهبر اسلامی تنها بر مؤمنان رئوف و رحیم است، نه بر همهکس، بلکه بر دشمن شدید و غلیظ است. «بالمؤمنین رؤف رحیم»
أُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ (یونس، 8)
آنان به خاطر آنچه که عمل میکردند، جایگاهشان آتش است.
عوامل دوزخی شدن عبارت است از:
الف) انکار معاد و پاداشهای اخروی. «لایرجون لقاءنا»
ب) راضی شدن به دنیای زودگذر. «رضوا بالحیاة الدنیا»
ج) غفلت از آیات الهی. «هم عن آیاتنا غافلون»
د) عملکرد ناپسند. «بما کانوا یکسبون»
بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ یُحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (یونس، 39)
بلکه (حقّ آن است که) چیزی را که به شناخت آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند، در حالی که سرانجام و حقیقت و باطن آن هنوز بر ایشان روشن نشده است. کسانی که پیش از آنان بودند نیز همین گونه تکذیب کردند. پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: از دو آیهی قرآن دو درس بزرگ میآموزیم:
الف) تا علم نداریم، حرفی نزنیم. «الم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب ان لایقولوا
قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْئَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ (هود، 46)
(خداوند در پاسخ) فرمود: ای نوح! او (در واقع) از خاندان تو (و نبوّت) نیست، او (دارای) عمل ناشایستی است، پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه، همانا من تو را موعظه میکنم که (مبادا) از جاهلان باشی.
روایات بسیاری از پیامبر و ائمهعلیهم السلام به ما رسیده است که با این عبارت آغاز میشود: «لیس منّا» یعنی از ما نیست، که به نمونهای از آنها اشاره میشود:(3)
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند: «مَن عشّ مسلماً فلیس منّا» هرکس به مسلمانی خیانت کند، از ما نیست. در روایت دیگری فرمودند: «مَن اکرمه النّاس اتّقاء شرّه فلیس منّی» آن کس که مردم او را از روی ترس احترام بگذارند، از من نیست، و در حدیثی دیگر فرمودند: «مَن أصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین فلیس بِمسلم» هرکس که هر صبح در فکر خدمت به مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.
سؤال: در آیهی 10 سوره تحریم در مورد همسر نوح و لوط میخوانیم: «خانتا» خیانت کردند، و در اینجا خداوند می فرماید: ای نوح! فرزند تو از اهل تو نیست، آیا از این دو آیه، زنازاده بودن فرزند نوح استفاده نمیشود؟
پاسخ: اوّلاً: مراد از خیانتِ زن نوح، افشای اسرار و کمک به کفّار است، نه امر دیگر. ثانیاً: در این آیه دلیل اهل نبودنِ پسر نوح، عملِ غیر صالحِ فرزند است،
نه چیز دیگر.
بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ وَمَآ أَنَاْ عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (هود، 86)
(مال و سرمایهی حلالی که) خداوند (برای شما) باقی گذارده (از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست میآورید) برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید، و من نگهبان شما (بر حفظ ایمانتان و پذیرش این راه) نیستم.
در این آیه «بقیّت اللَّه» به معنای درآمد و سودی است که از یک سرمایهی حلال و خداپسندانه برای انسان باقی میماند و صد در صد حلال است. امّا در روایات به هر وجود مبارکی که به ارادهی خداوند برای بشریّت باقی میماند، «بقیّت اللَّه» گفته میشود. از جمله به سربازان مؤمنی که پیروزمندانه از جبههی جنگ برمیگردند، زیرا به ارادهی الهی باقی ماندهاند. به امام عصر (عجّلاللَّهتعالیفرجهالشریف) نیز «بقیّة اللَّه» میگویند، چون آن وجود شریف به خواست خداوند برای هدایت مردم ذخیره و باقی نگهداشته شده است.
در روایات میخوانیم که یکی از نامها و اسامی مبارک آن حضرت «بقیّة اللَّه» است(1)و ما بر او به این نام سلام میکنیم: «السلام علیک یا بقیة اللَّه فی أرضه». وقتی آن حضرت در مکّه ظهور فرمایند، این آیه را تلاوت کرده و میفرمایند: من آن «بقیّة اللَّه» هستم.
البتّه به سایر معصومینعلیهم السلام نیز لقب «بقیةاللَّه» داده شده است.(2)
قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَی بَیِّنَةٍ مِّن رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَمَآ أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَی مَآ أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ اُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَّکَلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (هود، 88)
(شعیب) گفت: ای قوم من! آیا اندیشیدهاید که اگر من دلیل روشنی از طرف پروردگارم داشته باشم و او مرا رزق نیکویی (مثل نبوّت) از سوی خود عطا کرده باشد، (چگونه میتوانم مخالفت او کنم؟) و من نمیخواهم نسبت به آنچه شما را از آن نهی میکنم، خود مخالفت کنم (ومرتکب آن شوم). من به جز اصلاح به مقدار توانم، خواستهی دیگری ندارم و جز به لطف خداوند، توفیقی برای من نیست، (از این روی) بر او توکّل کردهام و به سوی او بازگشتهام.
در این آیه برای آمر به معروف و ناهی از منکر این سفارها شده است:
الف) شخصاً اهل عمل باشد. «ما أرید ان أُخالفکم الی ما أنهاکم عنه»
ب) هدف او اصلاح جامعه باشد. «ما اُرید الاّ الاصلاح»
ج) توفیق کارش را از خداوند بداند. «و ما توفیقی الاّ باللَّه»
د) همیشه بر او توکّل نماید. «علیه توکّلت»
ه) در مشکلات به او پناه ببرد. «الیه أُنیب»
إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ (هود، 119)
مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند، و (خداوند) برای همین (رحمت) مردم را آفرید، و فرمان پروردگارت صادر شده که دوزخ را از جنّ و انس پر خواهد کرد.
فلسفهی آفرینش انسان، در آیات قرآن با عناوین مختلفی مطرح شده است:
در یک جا میخوانیم: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(1)که دلیل آفرینش جنّ و انسان، عبادت آنها دانسته شده است. در جای دیگری میفرماید: «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملا»(2)خداوند مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید. در آیهی فوق نیز آمده است: «لذلک خلقهم»، ما انسانها را آفریدیم تا مشمول رحمت خویش نماییم. در ظاهر به نظر میرسد که فلسفهی آفرینش انسان، سه عنوان متفاوت یعنی: عبادت، آزمایش و رحمت است. امّا با کمی دقّت نظر متوجّه میشویم که هر سه موضوع دارای یک نقطه مشترکند و آن تکامل روحی و معنوی انسان است.
در آیهی قبل آمد که انسان آزاد است و در آخر این آیه میفرماید: ما حتماً دوزخ را از انسان و جنّ پر میکنیم. آنچه از جمع بین این دو آیه فهمیده میشود، این است که انسان در انتخاب راه آزاد است، ولی به خاطر پذیرش راه باطل، جهنّمی میشود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: خداوند انسان را آفرید تا کارهایی انجام دهد و مستحقّ رحمت الهی شوند.(3)
وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَآءً یَبْکُونَ (یوسف، 16)
و(بعد از انجام نقشه خود) شب هنگام گریهکنان نزد پدرشان آمدند.
در قرآن چهار نوع گریه و اشک داریم؛
اشک حزن و حسرت: مسلمانان عاشق همین که از رسولاکرمصلی الله علیه وآله میشنیدند امکانات برای جبهه رفتننیستگریهمیکردند. «تفیض منالدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون»(1)
اشک خوف: همینکه آیات الهی برای اولیا تلاوت میشد، گریهکنان به سجده میافتادند، «خرّوا سُجدا و بُکیّاً»(2)، «و یخِرّون للأذقان یبکون و یزیدهم خشوعاً»(3)
اشک قلابی و ساختگی: همین آیه که برادران یوسف گریهکنان نزد یعقوب آمدند که گرگ یوسف را درید. «یبکون»
فَلَمَّا رَآ قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ (یوسف، 28)
پس همین که (عزیز مصر) پیراهن او را دید که از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و) گفت: بیشک این از حیله شما زنان است. البتّه حیله شما شگرف است.
گاهی خداوند کارهای بزرگ را با وسیلههای کوچک انجام میدهد؛ مثلاً: سرنگونی سپاه ابرهه را با پرندگان ابابیل،
حفظ جان پیامبر اسلام را با تار عنکبوت،
آموزش دفن میّت را با کلاغ،
اثبات پاکی مریمعلیها السلام را با سخن گفتن نوزاد،
پاکی یوسف را با پاره شدن پیراهن،
ایمان آوردن یک کشور را با سفر هُدهُد
و کشف اصحاب کهف را با نمونه پول، تحقّق بخشیده است.
ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ . ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ (یوسف، 48 - 49)
سپس بعد از آن، هفت سال سخت میآید که مردم آنچه را برایشان از پیش ذخیره کردهاید خواهند خورد جز اندکی که (برای بذر) حفظ میکنید. سپس بعد از آن، سالی فرا میرسد که به مردم در آن سال باران میرسد (و مشکل قحطی تمام میشود) ودر آن سال مردم (به خاطر وسعت و فراوانی، از میوهها ودانههای روغنی) عصاره میگیرند.
شرایط یک مدیریّت کارآمد در جامعه:
اعتماد مردم. «انّا لنراک من المحسنین»
صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»
علم و دانایی. «علّمنی ربّی»
پیشبینی صحیح. «فذروه فی سنبله»
اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا کردند.
قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (یوسف، 55)
(یوسف) گفت: مرا بر خزانههای این سرزمین (مصر) بگمار، زیرا که من نگهبانی دانا هستم.
قرآن برای انتخاب و گزینش افراد، معیارهایی را بیان کرده است، از جمله:
وَ مَا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ (یوسف، 104)
و تو بر این (وظیفهی ارشاد) پاداشی از آنان نمیخواهی. آن (رسالت و قرآن) جز تذکر و پندی برای جهانیان نیست.
قرآن ذکر است، زیرا:
یادآور آیات، نعمات و صفات الهی است.
یادآور گذشته و آینده انسان است.
یادآور عوامل سقوط و عزّت جوامع است.
یادآور صحنههای قیامت است.
یادآور عظمت هستی است.
یادآور تاریخ و زندگی شخصیّتهای تاریخساز است.
وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَاراً وَمِن کُلِّ الَّثمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی الَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
و اوست خدایی که زمین را گسترانید و در آن کوهها و نهرها قرار داد و از هر میوهای، دو جفت در آن قرار داد. او روز را با شب میپوشاند. قطعاً در این (امور) برای کسانی که فکر میکنند نشانههایی است. (رعد، 3)
نظام آفرینش بر اساس زوجیّت است:
الف) زوجیّت در نباتات؛ «وأنبتت من کلّ زوج بهیج»(1)
ب) زوجیّت در حیوانات؛ «و من الانعام أزواجاً»(2)
ج) زوجیّت در انسان؛ «خلق لکم من انفسکم أزواجاً»(3)
د) زوجیّت در همه چیز؛ «و من کلّ شیءٍ خلقنا زوجین»(4)
أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَّابِیاً وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَآءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَ لِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَ لِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ (رعد، 17)
خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانهها به اندازه (ظرفیّت) خویش جاری شده و سیلاب کفی را بر خود حمل کرد. و از (فلزّات) آنچه که در آتش بر آن میگدازند تا زیور یا کالایی بدست آرند، کفی مانند کفِ سیلاب (حاصل شود.) اینگونه خداوند حقّ وباطل را (بهم) میزند. پس کف (آب) به کناری رفته (و نیست شود) و امّا آنچه برای مردم مفید است در زمین باقی بماند. خداوند اینگونه مثالها میزند.
در آیه دو مثال برای معرّفی باطل ذکر شده است، یکی مثال کفی که بر روی آب ظاهر میشود و دوم کفی که هنگام ذوب فلزات، روی آنها را میپوشاند.
باطل همچون کف روی آب است، زیرا: 1. رفتنی است. 2. در سایه حقّ جلوه میکند. 3. روی حقّ را میپوشاند. 4. جلوه دارد؛ ولی ارزش ندارد. نه تشنهای را سیراب میکند نه گیاهی از آن میروید. 5. با آرام شدن شرایط محو
میشود. 6. بالانشین پر سر وصدا، امّا توخالی و بیمحتوی است.
چنانکه در آیات دیگر نیز بر این امر تأکید شده است:
«بل نقذف بالحقّ علی الباطل فیدمغه»(1)، با حقّ بر سر باطل میکوبیم.
«یمح اللَّه الباطل»(2)، خداوند باطل را محو میکند.
«و ما یبدیء الباطل و مایعید»(3)، باطل در دنیا و آخرت محو و نابود است.
«انّ الباطل کان زهوقا»(4)، همانا باطل رفتنی است.
«جاء الحقّ و زهق الباطل»(5)، حقّ آمد و باطل رفت.
وَالَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَ عَلَانِیَةً وَ یَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُوْلَئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ (رعد، 22)
و (خردمندان) کسانی هستند که برای جلب توجّه پروردگارشان صبر پیشه کرده ونماز بپا داشتند واز آنچه روزیشان کردیم پنهانی وآشکارا انفاق کردند وبدی را با نیکی پاک میکنند. آنانند که سرای آخرت مخصوص آنهاست.
انفاق دارای درجاتی است؛
گام اوّل: بخشش از فضل و دادههای الهی. «انفقوا مما رزقناکم»(6)
گام دوم: بخشش از دسترنج و کسب حلال. «انفقوا من طیبات ما کسبتم»(7)
گام سوم: بخشش از آنچه دوست دارند. «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا مما تحبّون»(8)
گام چهارم: ایثار. «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصه»(9)
ألَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
(هدایت شدگان) کسانی هستند که ایمان آورده ودلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد. (رعد، 28)
یاد خدا برکات بسیاری دارد، از جمله:
الف) یاد نعمتهای او، عامل شکر اوست.
ب) یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.
ج) یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.
د) یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.
ه) یاد عظمت و بزرگی او، سبب خشیت در مقابل اوست.
و) یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنی ماست.
ز) یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.
ح) یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکاری است.
ألَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ (رعد، 29)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خوشا به حالشان و سرانجام نیکویی دارند.
مردم چهار دستهاند:
الف) مؤمن، کسانی که هم ایمان دارند و هم اعمالشان صالح است.
ب) کافر، کسانی که نه ایمان دارند و نه کارشان خوب است.
ج) فاسق، کسانی که ایمان دارند؛ ولی اعمالشان صالح نیست.
د) منافق، کسانی که ایمان ندارند؛ ولی ظاهر کارشان خوب است.
لَهُمْ عَذَابٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ
برای آنان در زندگی دنیا عذابی است و قطعاً عذاب آخرت سختتر است و در برابر (قهر) خداوند هیچ محافظی برایشان نیست. (رعد، 34)
عذاب آخرت سختتر است، زیرا:
الف) در قیامت اسباب و وسایل قطع میگردد. «تقطّعت بهم الاسباب»(1)
ب) نسب و فامیلی، دیگر کارآیی ندارد. «فلاانساب بینهم یومئذ»(2)
ج) فدیه قبول نمیشود. «یودّ المجرم لویفتدی... ببنیه وصاحبته و اخیه...و من فی الارض جمیعا کلاّ»(3)حاضر است بستگان و حتّی تمام جهان را فدا کند.
د) عذرخواهی مفید نیست. «یوم لاینفع الظّالمین معذرتهم»(4)
ه) دوستان یکدیگر را رها میکنند. «لایسئل حمیم حمیما»(5)
و) دوام دارد و همیشگی است. «خالدین فیها»(6)
ز) تخفیفی در کار نیست. «لایخفّف»(7)
ح) هم روحی و هم جسمی است.«ذق انّک أنت العزیز الکریم»(8)
ألَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجاً أُوْلَئِکَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ (ابراهیم، 3)
(کفّار) کسانی هستند که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و(مردم را) از راه خدا باز میدارند ومیخواهند آنرا منحرف کنند، آنها در گمراهی عمیقی هستند.
کفّار سه مرحله را طی میکنند: اوّل خودشان با دنیاگرایی منحرف میشوند. «یستحبّون» آنگاه با اعمالشان دیگران را از راه باز میدارند. «یصدّون» سپس با تمام توان مسیر حقّطلبان را منحرف میکنند.«یبغونها»
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیْدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ
و(نیز به یادآور) هنگامی که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً (نعمتهای) شما را میافزایم، و اگر کفران کنید البتّه عذاب من سخت است. (ابراهیم، 7)
شکر نعمت مراحلی دارد:
الف) شکر قلبی، که انسان همهی نعمتها را از خداوند بداند.
ب) شکر زبانی، نظیر گفتن «الحمدللَّه».
ج) شکر عملی، که با انجام عبادات و صرف کردن عمر و اموال در مسیر رضای خدا و خدمت به مردم به دست میآید.
وَلَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَ لِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَ خَافَ وَعِیدِ
و همانا بعد از (هلاکت) ستمگران، شما را در آن سرزمین سکونت خواهیم داد. این، برای کسانی است که از مقام من پروا کنند واز وعده تهدید آمیزم بترسند. (ابراهیم، 14)
قرآن بارها وعده داده که «سرانجام اولیای خدا بر زمین حاکم خواهند شد و دشمنان آنان به هلاکت خواهند رسید» در این جا سه مورد را ذکر میکنیم:
الف) «انّ جُندَنا لهم الغالبون»(1)همانا لشکر ما قطعاً پیروز است.
ب) «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(2)حرف ما
نسبت به انبیا قطعی است که آنها پیروزند.
ج) «اَنّ الارض یرثُها عِبادی الصّالحون »(1)وارث زمین بندگان شایسته من خواهند بود.
و چون تاکنون این وعده به صورت گسترده محقّق نشده است، در زمان ظهور امام زمانعلیه السلام عملی خواهد شد.
وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَ لُومُواْ أَنفُسَکُم مَّآ أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَآ أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (ابراهیم، 22)
و(چون کار کیفر وپاداش به اتمام رسد) شیطان (از روی ملامت به دوزخیان) گوید: همانا خداوند به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم ولی با شما تخلّف کردم، من بر شما تسلّطی نداشتم، جز آن که شما را دعوت کردم و شما (به میل خود) استجابت کردید. پس مرا ملامت و نکوهش نکنید و خود را سرزنش کنید. (در این روز) نه من میتوانم فریادرس شما باشم و نه شما فریادرس من. من از اینکه مرا پیش از این شریک خدا قرار داده بودید بیزارم. قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی است.
گناهکار در قیامت دست و پا میزند تا برای خود شریک جرم پیدا کند و انحراف خود را به گردن دیگران بیندازد؛
گاهی میگوید: دوست بد مرا منحرف کرد. «لقد اضلّنی عن الذّکر»(2)
گاهی میگوید: رهبران فاسد مرا فاسد کردند. «لولا أنتم لکنّا مؤمنین»(3)
گاهی شیطان را ملامت میکند و او را عامل گمراهی خود میداند،
امّا شیطان میگوید: مرا سرزنش نکنید، «لاتلومونی...» من جز وسوسه و دعوت کاری نداشتم. انحراف از خود شما بود.
أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ (ابراهیم، 28)
آیا به کسانی که نعمت خداوند را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای هلاکت در آوردند نگریستی؟
کفّار و مشرکان نعمتهای بزرگ الهی را به کفر تبدیل کردند:
الف) به جای نعمت توحید، شرک را برگزیدند.
ب) نعمت فطرت پاک را رها کردند و به تقلید از نیاکان گمراه خود پرداختند.
ج) خرافات را بر وحی الهی ترجیح دادند.
د) در برابر نعمتِ رهبران آسمانی، ناسپاسی کردند و از طاغوتها پیروی کردند. «بدّلوا نعمت اللَّه»
در روایات بسیار میخوانیم: امامان شیعه فرمودند: «نحن و اللَّه نعمت اللَّه التی انعمها علی عباده»(1)به خدا سوگند نعمتهایی که تبدیل شدند، وجود ما بود. مردم ما را رها کردند و به سراغ رهبران دیگر رفتند. «بدّلوا نعمت اللَّه»
ذَرْهُمْ یَأکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر، 3)
آنان را (به حال خود) رها کن تا بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودی (نتیجه این بیتفاوتیها را) خواهند فهمید.
انسان به آرزو زنده است و اگر روزی آرزو از انسان گرفته شود، از کار و
1) 1223. مجمع البیان.
تلاش دست برمیدارد. امّا آرزویی که در اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است، مربوط به موارد ذیل است: 1. آرزوی طولانی. 2. آرزویی بیش از عمل. 3. آرزوی بدون عمل. 4. آرزویی که انسان را سرگرم کند. 5. آرزوی خیر داشتن از افراد بد.
وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَاتُبَذِّرْ تَبْذِیراً . إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً (اسراء، 26 - 27)
حقّ خویشاوند و بیچاره و در راه مانده را ادا کن و هیچ گونه ریخت و پاش و اسرافی نکن. همانا اسرافکاران برادران شیطانهایند و شیطان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس بود.
«تَبذیر» از ریشهی «بَذر» به معنای ریخت و پاش است. مانند آنکه برای دو نفر مهمان، غذای ده نفر را تهیه کنیم.
امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس چیزی را در غیر مسیر طاعت خدا مصرف کند، مبذّر است.(1)و آن حضرت در پاسخ به این سؤال که آیا در مخارج حلال نیز اسراف وجود دارد؟ فرمودند: بلی، زیرا کسی که دارایی خود را چنان بخشش کند که چیزی برای خود نگذارد، در مصرف حلال اسراف کرده است.(2)
«تَبذیر»، گرچه بیشتر در مسائل مالی است، ولی در نعمتهای دیگر نیز وجود دارد، مانند هدر دادن عمر و جوانی، بکار گرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسئولیّتها به افراد ناصالح، پذیرش مسئولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیّت، آموزش وآموختن مطالب
غیر ضروری و غیر مفید و امثال اینها.(1)
وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَآءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّیْسُوراً
و اگر به انتظار رحمتی از پروردگارت که به آن امیدواری، از آنان اعراض میکنی، پس با آنان سخنی نرم بگو. (اسراء، 28)
قرآن دربارهی چگونگی سخن گفتن با مردم، دستورهایی دارد، از جمله:
سخنی نرم. «قَولاً مَیسوراً» سخنی ملایم. «قولاً لَیّناً»(2)
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
همانا پروردگارت برای هر کس بخواهد، روزی را گشاده یا تنگ میسازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست. (اسراء، 30)
در قرآن به طور گسترده دربارهی رزق و روزی، بحث شده است. برخی از نکاتِ آن آیات عبارت است از:
الف) رزق هر جنبندهای بر عهده خداست. «ما من دابّةٍ فیالارض الاّ علی اللّه رزقها»(7)
ب) سرچشمه روزی، در آسمان است. «و فی السماء رزقکم»(8)
ج) اگر همهی مردم رزق گسترده داشته باشند، فساد گسترش مییابد. «و لو
بَسط اللّه الرّزق لعباده لَبَغوا فی الارض»(1)
د) مردم باید تلاش کنند و به دنبال رزق بروند. «فابتغوا عنداللّه الرّزق»(2)
ه) تقوا از عوامل گشایش و موجب توسعه در رزق است. «و مَن یَتّقِ اللّه یَجعل له مَخرجا و یرزقه من حیث لایَحتسِب»(3)
وَلَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلَا یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً (اسراء، 33)
وکسی را که خداوند، (قتل او را) حرام کرده است نکشید، مگر به حقّ. وهر کس مظلوم کشته شود، قطعاً برای ولیّ او تسلّط (و اختیار دیه یا قصاص) قرار دادهایم، پس نباید در کشتن (و قصاص) زیادهروی کند، چرا که آن (ستمدیده به طور عادلانه) یاری و حمایت شده است.
قتل نفس و آدمکشی از گناهان کبیره است. هر کس در غیر مورد قصاص یا فساد، کسی را بکشد، گویا همهی مردم را کشته است، «مَن قتل نفساً بغیر نفسٍ او فسادٍ فی الارض فکاّنما قتل النّاس جمیعاً»(4)و کیفر چنین قتلی دوزخ ابدی است. «مَن یقتل مؤمناً متعمّداً فجزائه جهّنم خالداً فیها»(5)این کیفر، برای کسی که اسلحه بکشد و تهدید به قتل کند و به عنوان مفسد و محارب شناخته شود، نیز ثابت است.(6)
وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا . کُلُّ ذَلِکَ کَان سَیِّئُهُ عِندَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً (اسراء، 37 - 38)
و در زمین با تکبّر و سرمستی راه مرو، قطعاً تو زمین را نخواهی شکافت و در بلندی به کوههانخواهی رسید. همهی اینها، گناهش نزد پروردگارت ناپسند است.
از جامعیّت اسلام اینکه علاوه بر مسائل اعتقادی، سیاسی، نظامی واقتصادی، برای کارهای جزئی مانند رفت وآمد بیرون خانه نیز دستور دارد. از جمله:
الف) در راه رفتن، میانهرو باش. «واقصد فی مشیک»(1)
ب) در زمین باتکبّر وسرمستی راه نرو. «ولاتَمشِ فی الارض مرحاً»
ج) بندگان خدا آنانند که در زمین با آرامش و بیتکبّر راه میروند. «و عباد الرّحمن الّذین یمشون علی الارض هوناً»(2)
د) از قارون ثروتمند هم انتقاد میکند که هنگام عبور در کوچه و بازار، با تکبّر و جلال و جبروت ظاهر میشد.(3)
وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لِآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً (اسراء، 61)
وبه یادآور زمانی که بهفرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس سجده کردند، مگر ابلیس که گفت: آیا برای کسی سجده کنم که از گل آفریدهای؟!
سیمای ابلیس در قرآن:
ابلیس، از جنّ است، «کان من الجنّ»(4)
لشکریانی دارد، «وجنود ابلیس اجمعون»(1)
سپاه او پیاده وسواره و عامل انحراف است، «واَجلِب علیهم بخَیلک و رَجِلِک»(2)
سجده نکردنش براساس قیاس او بین خاک وآتش بود. «خلقتنی من نارٍ و خلقته من طین»(3)
قرآن بارها به مسأله سجود فرشتگان و سرپیچی ابلیس اشاره کرده است.
وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کَانَ الْإِنْسَانُ کَفُوراً (اسراء، 67)
وهرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد، هر که را جز خداوند میخوانید، محو و گم میشود، پس چون شما را نجات دهد و به خشکی رساند، از او رومیگردانید. و انسان بسیار ناسپاس است.
یکی از دلایل فطری بودن توحید، این است که انسان در حالت درماندگی و ناامیدی از همه جا و همه وسایل مادّی، متوجّه یک نقطه غیبی میشود که او را نجات دهد.
شخصی منکر خدا، از امام صادقعلیه السلام دلیلی بر اثبات خدا میخواست. حضرت پرسید: آیا تاکنون سوار کشتی شدهای که دچار حادثه شود؟
گفت: آری، یک بار در سفری دریایی کشتی ما متلاشی شد و من بر تخته پارهای سوار شدم. امام پرسید: آیا در آن هنگام، دل تو متوجّه قدرتی بود که تو را نجات دهد؟ گفت: آری. فرمود: همان قدرت غیبی، خداست.
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (اسراء، 88)
بگو: اگر (تمام) انس و جنّ گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمیتوانند مثل آن را بیاورند، هر چند که بعضی پشتیبان و یاور دیگری باشند.
ویژگیهای بیهمتای قرآن، عبارت است از اینکه: هم معجزه است، هم روان و متنوّع، هم خبر از آینده میدهد، هم بهترین داستانها را دارد، هم بهترین شیوهی دعوت را دارد، هم بیان کنندهی همهی مسائل و نیازهای فردی و اجتماعی، دنیوی و اخروی در همهی زمینهها و در تمام زمانهاست.
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَ لِکَ غَداً . إِلَّا أَن یَشَآءَ اللَّهُ وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَی أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَداً (کهف، 23 - 24)
دربارهی هیچ چیز و هیچ کار، مگو که من آن را فردا انجام میدهم، مگر آنکه (بگویی:) اگر خدا بخواهد. و اگر فراموش کردی (گفتن: ان شاءاللّه، همین که یادت آمد) پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راهی که نزدیکتر است، راهنمایی کند.
گفتنِ «ان شاء اللّه» که اعتقاد به قدرت ومشیّت الهی را میرساند، تکیه کلام اولیای الهی است. چنانکه در قرآن نیز از زبان پیامبران نقل شده است؛
حضرت یعقوب به فرزندانش میگوید: «اُدخلو مصر اِن شاءاللّه آمنین»(1)وارد مصر شوید، انشاءاللّه درامانید.
حضرت موسی به خضر میگوید: «ستجدنی اِن شاءاللّه صابراً»(2)اگر خدا
بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت.
حضرت شعیب به موسی میگوید: «ستجدنی اِن شاءاللَّه من الصالحین»(1)
اسماعیل به پدرش حضرت ابراهیم میگوید: «ستجدنی اِن شاءاللّه من الصّابرین»(2)مرا ذبح کن که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت.
البتّه مراد از گفتن «اِن شاءاللّه» و «أعوذباللّه» و امثال آن، لقلقهی زبان نیست، بلکه داشتن چنین بینشی در تمام ابعاد زندگی و در باور و دل انسان است.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لِأَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً (کهف، 50)
و(یاد کن) هنگامی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. پس همه به جز ابلیس سجده کردند! او از جنّ بود و از فرمان پروردگارش سر بر تافت. آیا (با این حال) او و نسل او را به جای من سرپرستان خود میگیرید؟ در حالی که آنان برای شما دشمنند! ستمگران بد چیزی را به جای خدا برگزیدند.
سجده سه نوع است:
الف) سجدهی عبادت که مخصوص خداست مثل سجدهی نماز.
ب) سجدهی اطاعت، مثل سجدهی فرشتگان بر آدم که برای اطاعت فرمان خداوند بود.
ج) سجدهی تحیّت، تکریم وتشکّر از خداوند، مثل سجدهی یعقوب بر عاقبت یوسف.
قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَآ إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (کهف، 110)
بگو: همانا من بشری همچون شمایم (جز اینکه) به من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش (در قیامت و به دریافت الطاف او) امید و ایمان دارد، کاری شایسته انجام دهد. و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد.
در آیه هم توحید، «الهٌ واحد» هم نبوّت، «یُوحی الیّ» و هم معاد، «لقاء ربّه» هم امید به رحمت الهی، «یرجوا» هم تلاش در رسیدن به آن، «فلیَعمل» و هم اخلاص در عمل «لایُشرک» آمده است. از این جهت پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: اگر تنها آیه آخر سورهی کهف بر امّت من نازل میشد، برای آنان کافی بود.(1)
مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی (طه، 55)
ما شما را از آن (زمین) آفریدیم و در آن باز میگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام راز سجدههای نماز را اشاراتِ به این آیه دانسته و فرمودند: معنی سجده اوّل آن است که خدایا! من در آغاز از این خاک بودم، هنگامی که سر از سجده برمیداری اشاره به آن دارد که تو مرا از خاک آفریدی. سجده دوم این مفهوم را میرساند که تو مرا به خاک برمیگردانی و بلند شدن از آن، یعنی تو بار دیگر در قیامت مرا از خاک زنده خواهی کرد.(2)
وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَی (طه، 82)
و البتّه من، هر کس را که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، به هدایت برسد، قطعاً میبخشم.
انبیای الهی نیز از خدا طلب مغفرت میکردند؛
حضرت آدمعلیه السلام: «اِن لمتغفرلنا»(1)
حضرت نوحعلیه السلام: «الاّ تغفرلی وترحمنی»(2)
حضرت ابراهیم علیه السلام: «اطمع أن یغفرلی»(3)
حضرت موسی علیه السلام: «ربّ اغفرلی و لاخی»(4)
حضرت عیسیعلیه السلام: «وأن تغفرلهم»(5)
حضرت محمّدصلی الله علیه وآله: «واستغفره»(6)
وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا یَخَافُ ظُلْماً وَ لَاهَضْماً
و (امّا) هر کس از کارهای نیکو انجام دهد و مؤمن باشد، پس (در آن روز) نه از ستم و کاستی (در پاداشش) نترسد. (طه، 112)
در ده آیه اخیر، به سیمایی اجمالی از برپایی قیامت اشاره شده است:
الف) در صور دمیده شده ومردگان زنده میشوند. «یوم ینفخ فی الصور»
ب) مجرمان محشور میگردند. «نحشر المجرمین»
ج) کوهها متلاشی میشوند. «ینسفها ربّی نسفا»
د) همه گوش به فرمان دعوت کننده الهی هستند. «یتّبعون الداعی»
ه) شفاعت بدون اذن خدا مؤثّر نیست. «لاتنفع الشفاعة»
و) خداوند با احاطه علمیاش به همه حسابها میرسد. «یعلم ما بین ایدیهم و ما...»
ز) همگی در برابر حکم الهی تسلیم هستند. «عنت الوجوه»
ح) ظالمان مأیوسند. «خاب مَن حمل ظلما»
ط) مؤمنان صالح در آرامش به سر میبرند. «لایخاف ظلما و لاهضما».(1)
وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَفَإِیْن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ . کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (انبیاء، 34 - 35)
و ما پیش از تو برای (هیچ) انسانی، جاودانگی (و زندگی ابدی) قرار ندادیم، پس آیا اگر تو از دنیا بروی، آنان! زندگانی جاوید خواهند یافت؟! هر نفسی چشنده مرگ است و ما شما را با مبتلا کردن به بدیهاو خوبیها آزمایش میکنیم و بسوی ما بازگردانده میشوید.
سیمای مرگ در قرآن و روایات چنین بیان شده است:
آمادگی برای مرگ، نشانهی اولیای خداست. «اِن زَعمتم انّکم اولیاء للّه من دون الناس فتمنّوا الموت»(2)
جایگاه مرگ در زندگی انسانها همچون گردنبند بر روی سینه دختران است. «خطّ الموت علی وُلد آدم مَخطّ القلاده علی جید الفتاة»(3)
مرگ، پایان راه نیست، بلکه به منزلهی تغییر در حیات و شیوهی زندگی است، مانند لباسی که تعویض میشود.(4)
هر کس از انسانها به نحوی از این جهان رخت برمیبندند، بعضی با سختترین حالات و عدّهای مثل بو کردن گل.(1)
ترس انسان از مرگ مانند ترس رانندهای است که یا سوخت ندارد «آهٍ من قلّة الزّاد و طول الطریق»،(2)یا بار قاچاق و کالای ممنوعه حمل میکند (گناهکار است) و یا آمادهی رانندگی نیست، وگرنه ترس چرا؟
وَ الْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُم مِّن شَعَآئِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَآفَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُواْ مِنْهَا وَ أَطْعِمُواْ الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (حج، 36)
و (قربانی کردن) شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در آنها برای شما خیر است، پس (هنگام قربانی) نام خدا را بر شتران در حالی که ایستادهاند ببرید، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند)، از (گوشت) آنها بخورید و به فقیر قانع و فقیری که روی سؤال ندارد اطعام کنید، بدین گونه حیوانات قربانی را برای شما (رام و) مسخّر کردیم، تا شاید شکرگزاری کنید.
در اسلام، هر جا مسئلهی خوردن مطرح شده، در کنارش وظیفهی دیگری نیز ذکر گردیده است:
«کُلوا... ولاتسرفوا»(3)بخورید ولی اسراف نکنید.
«کُلوا... واطعموا»(4)بخورید و به دیگران بخورانید.
«کُلوا... واعلموا»(5)بخورید و عمل صالح انجام دهید.
«کُلوا... واشکروا»(6)بخورید و سپاس گزارید.
وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَآ آتَواْ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ (مؤمنون، 60)
و کسانی که (اموال خود را در راه خدا) میدهند آنچه را دادند، در حالی که دلهایشان ترسان است از این که سرانجام به سوی پروردگارشان باز میگردند.
تکامل معنوی انسان در چند مرحله صورت میپذیرد که در این آیات مطرح شده است:
مرحلهی اوّل؛ علم و شناختی که مایهی خشیت شود. «من خشیة ربّهم»
مرحلهی دوم؛ ایمان عمیق و دایمی به آنچه درک کرده است. «یؤمنون»
مرحلهی سوم؛ دوری از انواع شرکها، مخفی و آشکار. «لایشرکون»
مرحلهی چهارم؛ انفاق از آنچه خدا عطا نموده است. «یؤتون...»
مرحلهی پنجم؛ مغرور نشدن و دغدغه داشتن که مبادا کارم ناقص یا عملم مردود یا وظیفهام چیزی دیگری باشد و نتوانم در قیامت پاسخگو باشم. «قلوبهم وَجِلَة»
وَلَانُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ
و ما هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمیکنیم، و نزد ما کتابی است که بهحقّ سخن میگوید (و بر کار مردم گواه است) و به آنان هیچ ستمی نمیشود. (مؤمنون، 62)
برخی شرایط مدیریّت در این آیه ذکر شده است، از جمله:
الف) آشنایی به توانایی افراد و واگذاری کار به مقدار توان آنان. «وسعها»
ب) نظارت دقیق بر کار و وظایف آنان. «کتاب ینطق بالحقّ»
ج) عدالت در تنبیه یا تشویق آنان. «و هم لایظلمون»
وَ لَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَ کَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّواْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ
و (بر فرض) اگر به آنها رحم کنیم و (رنج و عذاب و) بدبختیهای آنان را برطرف سازیم (به جای هوشیاری و شکر) در طغیانشان کوردلانه اصرار میورزند. (مؤمنون، 75)
طغیان در افراد مختلف، تفاوت دارد:
طغیان عالمان، در علم است که به وسیلهی تفاخر و مباهات جلوه میکند.
طغیان ثروتمندان در مال است که به وسیلهی بخل خود را نشان میدهد.
طغیان صالحان در عمل نیک است که به وسیلهی ریا وسُمعه (خودنمایی وشهرتطلبی) نمایان میشود.
طغیان هواپرستان در پیروی از شهوتها جلوه میکند.(1)
وَ إِنَّا عَلَی أَن نُّرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ (مؤمنون، 95)
و بدون شک ما میتوانیم آنچه را به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم.
خداوند در این آیه پیامبرش را دلداری داده است که قدرت دارد گمراهان و کافران را عذاب کند؛ امّا به دلایلی عذاب آنان را به تأخیر میاندازد از جمله:
الف) به آنان مهلت میدهد تا توبه کنند.
ب) با آنان اتمام حجّت کند.
ج) در آینده افراد مؤمنی از نسل آنان به وجود میآید.
د) به خاطر وجود پیامبرصلی الله علیه وآله که مایهی رحمت و برکت است.
1) 1269. تفسیر روحالبیان.
وَ مَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ (مؤمنون، 117)
و هر کس با خداوند، معبود دیگری بخواند، هیچ برهانی بر کار خود ندارد، پسقطعاً حساب او نزد پروردگارش خواهد بود، قطعاً کافران رستگار نمیشوند.
در ذیل آیه اوّل سوره، گروهی از رستگاران را ذکر کردیم، در پایان سوره با توجّه به جملهی «لا یفلح»، گروهی از زیانکاران را نیز یادآور میشویم:
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ (نور، 15)
آنگاه که از زبان یکدیگر (تهمت را) میگرفتید وبا آنکه علم نداشتید دهان به دهان میگفتید واین را ساده و کوچک میپنداشتید در حالی که آن نزد خدا بزرگ است.
زبان، تنها عضوی است که در طول عمر انسان، از حرف زدن، نه درد میگیرد و نه خسته میشود. شکل و اندازهی آن کوچک؛ امّا جرم و گناه آن بزرگ است. چه بسیارند انسانهای کافری که با گفتن یک جمله (شهادت به
یگانگی خداوند) مسلمان و پاک میشوند و یا مسلمانانی که با گفتن کفر به خدا، یا انکار احکام دین، کافر و نجس میشوند.
زبان میتواند با راستگویی، ذکر ودعا ونصیحت دیگران، صفا بیافریند و از سوی دیگر قادر است با نیش زدن به این و آن، کدورت ایجاد کند.
زبان کلید عقل و چراغ علم و سادهترین و ارزانترین وسیله انتقال علوم و تجربیات است.
قَالُواْ سُبْحَانَکَ مَا کَانَ یَنبَغِی لَنَآ أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِکَ مِنْ أَوْلِیَآءَ وَ لَکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَ آبَآءَهُمْ حَتَّی نَسُواْ الذِّکْرَ وَکَانُواْ قَوْماً بُوراً (فرقان، 18)
(معبودها) گویند: خدایا! تو منزّهی، مارا نرسد که غیر از تو سرپرستی بگیریم ولی تو آنان و پدرانشان را چنان کامیاب گرداندی که یاد (تو و قرآن) را فراموش کردند و گروهی هلاک و سر در گم شدند.
برخی عوامل نسیان و غفلت انسان در قرآن عبارتند از:
الف) مال و ثروت که در این آیه آمده است.
ب) فرزند وخانواده. «لاتُلهِکُماموالکم ولا اولادکم عن ذکر اللّه»(1)
ج) تجارت. «لاتُلهِیهم تجارة و لابَیع عن ذکراللّه»(2)
د) شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینکم العَداوة و البَغضاء فی الخمر و المَیسر و یَصُدّکم عن ذکر اللّه»(3)
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً (فرقان، 32)
و کسانی که کفر ورزیدند، (بهانهی دیگری آورده و) گفتند: چرا (تمام) قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟ (غافل از آن که ما) این گونه (نازل کردیم) تا دل تو را به وسیلهی آن استوار کنیم و آن را به تدریج و آرامی بر تو خواندیم.
پیامبراکرمصلی الله علیه وآله فرمود: ترتیل آن است که قرآن را با بیان روشن بخوانید، (نه مثل شعر، نه مثل نثر)، هنگام برخورد بر لطایف آن توقّف کنید، روح و دل خود را صفا دهید و هدف شما در تلاوت، رسیدن به آخر سوره نباشد.(1)
حضرت علیعلیه السلام فرمود: مراد از ترتیل، رعایت موارد وقف و ادای حروف است.(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: ترتیل، یعنی زیبا و آرام خواندن قرآن، مکث کردن در آن و پناه بردن به خدا در هنگام تلاوت آیات مربوط به آتش و عذاب، و دعا کردن هنگام برخورد با آیات بهشت و درخواست بهشت از خدای مهربان.(3)
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (شعراء، 83)
(ابراهیم در ادامهی سخن خود گفت:) پروردگارا! به من حکمت و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق کن!
سعادت انسان در چند جمله خلاصه میشود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:
الف) شناخت خداوند و معرفت درونی به او. «هَب لی حُکماً»
ب) حضور در جامعهی صالح. «اَلحِقنی بالصالحین»
ج) نام نیک در تاریخ. «لسان صِدقٍ فی الاخرین»
د) رسیدن به بهشت ابدی. «ورثة جنّة النّعیم»
وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ . نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ . عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ. بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ . وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ (شعراء، 192 - 196)
و البتّه این (قرآن) فرستادهی پروردگار جهانیان است. (که جبرئیل) فرشتهی امینالهی آن را فرو آورده بر دل تو، تا از هشداردهندگان باشی. (این قرآن) به زبان عربی روشن (نازل شده) و همانا (خبر) آن در کتابهای (آسمانی) پیشین آمده است.
قرآن را ساده ننگریم، زیرا:
الف) سرچشمهی آن، «ربّ العالمین» است.
ب) واسطهی آن، «روح الامین» است.
ج) ظرف آن، قلب پاک پیامبرصلی الله علیه وآله «قلبک» است.
د) هدف آن، بیداری مردم «المنذرین» است.
ه) زبان آن، فصیح و بلیغ «عربیّ مبین» است.
و) بشارت آن، در کتابهای پیشینیان، «زُبُر الاوّلین» است.
أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَآءَ الْأَرْضِ أَءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ (نمل، 62)
کیست که هرگاه درماندهای او را بخواند، اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند، و شما را جانشینان (خود در) زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند میپذیرید.
هر جا که دعای ما مستجاب نشود، دلیلی دارد، همچون:
الف) دعای ما، طلبِ خیر نبوده وما گمان میکردیم خیر است. (زیرا دعا، یعنی طلبِ خیر)
ب) نحوه درخواست، جدّی و همراه با درماندگی نبوده است.
ج) در دعا اخلاص نداشتهایم؛ یعنی اگر به درگاه خداوند رو کردهایم، به دیگران نیز چشم امید داشتهایم.
البتّه گاهی به جای استجابتِ آنچه میخواهیم، خداوند حکیم مشابه آن را به ما میدهد و گاهی به جای خواستهی ما، که نزد خداوند به مصلحت ما نیست، خداوند بلایی از ما دور میکند و گاهی به جای برآوردن حاجت در دنیا، در قیامت جبران میکند و گاهی به جای لطف به ما، به نسل ما لطف میکند که همهی این مطالب در روایات آمده است.
أَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّا جَعَلْنَا الَّیْلَ لِیَسْکُنُواْ فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً إنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (نمل، 86)
آیا ندیدند که ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند و روز را روشنیبخش ساختیم؟ (تا در آن برای معاش خود تلاش کنند) حتماً در این امر برای کسانی که ایمان دارند عبرتهایی است.
در قرآن برخی امور به عنوان وسیله آرامش معرّفی شدهاند، از جمله:
وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًوَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (قصص، 5)
و ما اراده کردهایم که بر کسانی که در زمین به ضعف و زبونی کشیده شدند، منّت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثین (روی زمین) قرار دهیم.
با اینکه همه نعمتها از جانب خداوند است وبندگان در هر نعمتی رهین منّت او هستند، لکن او در خصوص چند نعمت، تعبیر به منّت فرموده که طبعاً از اهمیّت بالای آنها حکایت دارد، از جمله:
الف: نعمت اسلام. «کذلک کنتم مِن قبل فمَنّ اللّه علیکم»(5)
ب: نعمت نبوّت. «لقد مَنّ اللّه علی المؤمنین اذ بَعثَ فیهم رسولاً»(6)
ج: نعمت هدایت. «بل اللّه یمُنّ علیکم أن هَداکم»(7)
د: نعمت حاکمیّت مؤمنان. «و نُرید أن نمُنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض...»
فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَآءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّن اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (قصص، 50)
پس اگر (خواسته و پیشنهاد) تو را نپذیرفتند، بدان که آنان پیرو هوسهای نفسانی خویشاند و کیست گمراهتر از آن کس که بدون (پذیرش حقّ و توجّه به) هدایت و رهنمون الهی، از هوس خودپیروی نماید؟ همانا خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
برای انسان سه دشمن معنوی برشمردهاند: جلوههای دنیوی، تمایلات نفسانی و وسوسههای شیطانی.
در این میان، دنیا و جلوههای آن همچون کلیدی است که با حرکت به یک سوی، در را باز میکند و با حرکت به سوی دیگر میبندد، یعنی هم میتوان از آن بهرهی خوب گرفت و هم میتوان آن را در راه بد بکار برد.
وسوسههای شیطانی نیز - اگر چه نقشآفرین هستند، ولی - انسان را به گناه مجبور نمیکنند، مضافاً بر اینکه، شیطان در دل اولیای خدا راه نفوذ و تسلّطی ندارد. امّا دشمن دوّم، هواها و تمایلات نفسانی، از همه کارسازتر و خطرناکترین دشمن انسان به شمار میرود.(1)
قَالَ إِنَّمَآ أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْأَهْلَکَ مِن قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَلَا یُسْئَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الُْمجْرِمُونَ(قصص، 78)
(قارون) گفت: همانا این (ثروت فراوان) به واسطه دانشی که نزد من است، به من داده شده، آیا او نمیدانست که خداوند، قبل از او از میان نسلها، کسانی را که از او نیرومندتر و مالاندوزتر بودند، هلاک کرده است؟ و (در آن هنگام حتّی) از گناهان مجرمان (هم) سؤالی نمیشود؟!
1) 1291. تفسیر اطیبالبیان.
سؤال: با اینکه در آیات بسیاری از قرآن میخوانیم که سؤالِ قیامت از همهکس؛ «فلنسئلنّ الّذین اُرسل الیهم و لنسئلنّ المرسلین»(1)،
از همه چیز؛ «ولتسئلنّ عما کنتم تعلمون»(2)،
از همه حال؛ «اِنْ تُبدوا ما فی انفسکم او تُخفوه یُحاسبکم به اللّه»(3)
و از همه جا؛ «اِنْ تَک مثقال حبّة مِن خَردَلٍ فَتکن فی صَخرةٍ او فی السموات او فی الارض یأتِ بها اللّه»(4)خواهد بود،
پس چرا در این آیه آمده است: «لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون»؟!
پاسخ: آیاتی که دلالت بر سؤال دارد، مربوط به قیامت است ولی آیه اخیر، اشاره به زمان نزول قهر الهی در دنیاست که در آن هنگام دیگر مهلتی برای سؤال و جواب وجود ندارد.
وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَی أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (لقمان، 15)
و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش کردند چیزی را که بدان علم نداری، شریک من سازی، از آنان فرمان مبر، ولی با آنان در دنیا به نیکی رفتار کن، و راه کسی را پیروی کن که به سوی من باز آمده است، پس بازگشت شما به سوی من است، من شما را به آنچه عمل میکردید آگاه خواهم ساخت.
در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:
الرسول و اولی الامر منکم»(1)
عدم اطاعت مطلق از کافران، منافقان، مفسدان، گناهکاران، ظالمان و... .«و لاتطع الکافرین و المنافقین»(2)، «لاتطع آثماً او کفوراً»(3)، «لا تتّبع سبیل المفسدین»(4)
اطاعت مشروط نسبت به والدین؛ یعنی اگر دستورات مفید یا مباح دادند، لازم است پیروی کنیم، امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.
یَسْئَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیباً (احزاب، 63)
مردم پیوسته از زمان وقوع قیامت از تو میپرسند، بگو: علم آن تنها نزد خداست و تو چه میدانی؟ شاید قیامت نزدیک باشد.
انگیزههای سؤال متعدّد است:
گاهی سؤال، برای آزمایش است. مانند سؤالات امتحانی.
گاهی سؤال، از روی استهزا است. مانند پرسش قدرتمند متکبّر از انسان ضعیف.
گاهی سؤال، از روی تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع.
گاهی سؤال، برای به بن بست کشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم.
گاهی سؤال، برای انحراف است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد.
گاهی سؤال، برای ایجاد شک در دیگران است. مانند پرسش منحرفان.
گاهی سؤال، برای رفع نگرانی است. پرسش مادر از فرزند.
گاهی سؤال، برای دانستن است. مانند سؤال جاهل از عالم.
گاهی سؤال، برای توبیخ است. مانند پرسش معلم از دلیل تنبلی شاگرد.
قَالُواْ إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُواْ لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ
(کفّار به انبیا) گفتند: ما (حضور) شما را به فال بد گرفتهایم (وجود شما شوم ومایه بدبختی ماست) و اگر از حرفتان دست برندارید قطعاً شما را طرد خواهیم کرد و از طرف ما عذاب دردناکی به شما خواهد رسید. (یس، 18)
فال بد یکی از خرافاتی است که در قدیم بوده و امروزه نیز در شرق و غرب عالم وجود دارد و هر منطقه و قومی به چیزی فال بد میزنند. اسلام آن را شرک دانسته و با جمله «الطیرة شرک»(1)بر آن خط بطلان کشیده و راه جبران آن را توکّل بر خداوند دانسته است. «کفّارة الطیرة التوکّل»(2)
فال بد آثار شومی دارد، از جمله: سوء ظنّ به افراد، رکود در کارها، تلقین شکست واحساس حقّارت. بدترین آن فال بد به مقدّسات واولیای خداست.
کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ (ص، 29)
(این) کتاب مبارکی است که به سوی تو فروفرستادیم تا در آیات آن تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند.
سیمای قرآن در این آیه ترسیم شده است:
الف) متن آن نوشته شده است. «کتاب»
ب) از سرچشمهی وحی و علم بی نهایت الهی است. «انزلناه»
ج) گیرندهی آن شخص معصوم است. «الیک»
د) محتوایش پر برکت است. «مبارک»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «لیدّبروا»
و) علم و آگاهی به نکات و معارف آن، مقدّمهی حرکت معنوی و قرب به خداوند است. «لیتذکّر»
ز) کسانی این توفیق را خواهند داشت که خردمند باشند. «اولوا الالباب»
فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَآءً حَیْثُ أَصَابَ . وَ الشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّآءٍ وَغَوَّاصٍ . وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ . هَذَا عَطَآؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ . وَ إِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مَآبٍ (ص ، 36 - 40)
پس ما باد را مسخّر او ساختیم که به فرمان او هر کجا میخواهد به نرمی و آرامی حرکت کند. و شیاطین را (مسخّر او ساختیم) هر بنّا و غوّاصی از آنها را. و گروه دیگری از شیاطین که در غل و زنجیر (و تحت سلطهی او) بودند. (گفتیم:) این بخشش بیحساب ماست، به هر کس میخواهی ببخش یا امساک کن. و برای او نزد ما مقامی شایسته و سرانجامی نیک است.
خداوند در این آیات به الطافی که به حضرت سلیمان داشته اشاره دارد، از جمله: تسخیر باد و بهرهگیری از نیروی جنّ و مهار کردن نیروهای مخرّب و تفویض اختیار و مقام قرب الهی و آیندهای درخشان.
این نعمتها گوشهای از حکومت نمونهای است که او درخواست کرده بود.
آری، یک حکومت نمونه باید:
الف) از نیروهای مخرّب درامان باشد، «مُقرّنین فی الاصفاد»
ب) مشکل ارتباط سریع و حمل و نقل را حل کند، «سخّرنا له الریح بامره»
ج) از تخصّصها استفاده کند، «بنّاء وغوّاص»
د) قدرت تصمیم داشته باشد، «فامنن او امسک»
ه) دستش باز باشد، «بغیر حساب»
و) آیندهی معنوی او تأمین باشد. «عندنا لزلفی و حسن مأب»
وَاتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَکُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (زمر، 55)
و از بهترینِ آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده است پیروی کنید، پیش از آن که عذاب، ناگهانی و در حالی که از آن بی خبرید به سراغ شما آید.
تمام کارهای خداوند به احسن وجه و بهترین شیوه انجام شده است:
هر چه را آفریده به بهترین وجه آفریده است. «احسن کلّ شیء خلقه»(1)، «احسن الخالقین»(2)، «فی احسن تقویم»(3)
داستانهای او بهترین است. «احسن القصص»(4)
حکم او بهترین است. «و من احسن من اللّه حکما»(5)
از ما نیز خواسته است کارمان به نحو احسن باشد:
غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ (غافر، 3)
آمرزندهی گناه، پذیرندهی توبه، سخت کیفر و صاحب عطای فراوان. هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت (همه) به سوی اوست.
در قرآن عواملی برای مغفرت بیان شده است، از جمله:
ایمان. «آمنّا بربّنا لیغفر لنا»(3)
تقوا. «اِن تتّقوا اللّه... یغفر لکم»(4)
پیروی از انبیا. «فاتّبعونی... یغفر لکم»(5)
عفو و گذشت از مردم. «و لیعفوا.... یغفراللّه لکم»(6)
5 . قرض الحسنه و وام دادن به مردم. «ان تقرضوا اللّه... یغفر لکم»(7)
8 . پرهیز از گناهان کبیره. «اِن تجتنبوا کبائر.... نکفّر عنکم سیئاتکم»(10)
ذَلِکُم بِمَا کُنتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنتُمْ تَمْرَحُونَ (غافر، 75)
این (عذاب) به خاطر آن است که در زمین به ناحقّ شادی میکردید و در ناز و سرمستی به سر میبردید.
اسلام دین فطرت است و با شادی که خواستهی فطری و غریزی انسان است، مخالفتی ندارد، آن چه مورد انتقاد است شادیهای نابجاست که در قرآن مواردی از آن بیان شده است، از جمله:
عدهای از این که به جبهه نمیرفتند شاد بودند. «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه»(1)
شادی به خاطر کامیابیهای دنیوی و همراه با غفلت از آخرت. «فرحوا بالحیاة الدنیا»(2)
شادی به خاطر کسب ثروت. به قارون گفته شد: «لا تفرح»
شادی برای سختیهایی که به مؤمنین میرسد. «اِن تصبکم سیئة فرحوا بها»(3)
شادی به خاطر داشتن از علم. «فرحوا بما عندهم من العلم»(4)
اما اگر شادی بر اساس حقّ و لطف الهی و خدمت به مردم و رسیدن به کمالات باشد یک ارزش است. «قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا»(5)
وَ مَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَالَهُ مِن وَلِیٍّ مِّن بَعْدِهِ وَتَرَی الظَّالِمِینَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلَی مَرَدٍّ مِّن سَبِیلٍ (شوری، 44)
و هر که را خدا گمراه کند (و به گمراهی خویش واگذارد) پس بعد از آن برای او هیچ یاوری نیست و ستمگران را هنگامی که عذاب الهی را دیدند مشاهده میکنی که میگویند: آیا راهی برای بازگشت (به دنیا) وجود ندارد؟
اگر چه در آیاتی از قرآن، گمراهی گمراهان به خداوند نسبت داده شده، لکن آیات دیگر این نسبت را تفسیر میکند و میفرماید:
«یضلّ اللّه مَن هو مسرف مرتاب»(1)، خدا، اهل طغیان واسراف را گمراه میکند.
«و ما یضلّ به الاّ الفاسقین»(2)، خداوند، فاسقان را گمراه میکند.
«و یضلّ اللّه الظالمین»(3)، خداوند، ظالمان را گمراه میکند.
«یضلّ اللّه الکافرین»(4)خداوند، کافران را گمراه میکند.
به عبارت دیگر گمراهیِ ابتدایی نداریم، ولی گمراهیِ کیفری داریم که خداوند به کیفر اسراف و کفر و فسق افرادی، آنان را به وادی گمراهی میکشاند.
وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ . وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ (زخرف، 36 - 37)
و هر که از یاد خدای رحمن روی گردان شود شیطانی بر او میگماریم که همراه و دمساز وی گردد. و آنها (شیاطین) مردم را از راه (حقّ) باز میدارند ولی گمان میکنند که هدایت یافتهاند.
سیاست شیطان گام به گام است: «خطوات»(1)
مرحله اول القای وسوسه است. «وسوس الیه»(2)
در مرحله دوم تماس میگیرد. «مسّهم طائف»(3)
مرحله سوم در قلب نفوذ کرده و جای میگیرد. «فی صدور الناس»(4)
مرحله چهارم در روح میماند. «فهو له قرین»(5)
مرحله پنجم انسان را عضو حزب خود قرار میدهد. «حزب الشیطان»(6)
مرحله ششم سرپرست انسان میشود. «و من یتّخد الشیطان ولیّاً»(7)
مرحله هفتم انسان خود یک شیطان میشود. «شیاطین الانس و الجنّ»(8)
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: شیطان در روح انسان تخم گذاری میکند. «فباض و فرّخ فی صدورهم»(9)
آثار اعراض از یاد خدا به این قرار است:
باز ماندن از راه خیر. «لیصدونهم عن السبیل»
انحراف فکری که خیال میکند هدایت یافته است. «یحسبون انهم مهتدون»
دیگر موعظهپذیر نیست. «و اذا ذکروا لا یذکرون»(10)
توبه نمیکند چون خود را کج نمیداند.
5 . زندگی نکبت بار دارد. «و مَن أعرض عن ذکری فانّ له مَعیشةً ضَنکا»(11)
فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (دخان، 58)
جز این نیست که ما قرآن را به زبان تو آسان گرداندیم تا شاید متذکّر شوند.
توجّه خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله تا آنجا است که نام برخی اعضای بدن او نیز در قرآن مطرح شده است:
صورت. «وجهک» در «قد نری تقلّب وجهک...»(1)
چشم. «عَینیک» در «لا تمدّنّ عینیک»(2)
زبان. «بلسانک» در «لقد یسّرناه بلسانک»(3)
کمر. «ظهرک» در «انقض ظهرک»(4)
دست. «یدک» در «لا تجعل یدک مغلولة»(5)
عمر. «لعمرک» در «لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون»(6)
گردن. «عنقک» در «لا تجعل یدک مغلولة الی عنقک»(7)
دل. «فؤادک» در «لنثبّت به فؤادک»(8)
سینه. «صدرک» در «ألم نشرح لک صدرک»(9)
أَفَرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ (جاثیه، 23)
پس آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را با وجود آگاهیش به بیراهه گذاشت و بر گوش و قلبش مهر زد و بر چشمش پردهای نهاد. پس بعد از خدا کیست که او را هدایت کند، پس آیا پند نمیگیرید؟
هوی پرستی ابزار شناخت را از کار میاندازد، نه چشم حقیقت را میبیند و نه گوش حقّ را میشنود و نه دل درک صحیح دارد.
عامل هوی پرستی گرایش به مادّیات است. چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «اخلد الی الارض و اتبع هواه»(1)
اساس محنت و فتنههاست: «الهوی اسّ المحن»(2)هوسها مرکب فتنههاست. «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع»(3)سرچشمهی فتنهها، پیروی از هوسهاست.
مانع عدالت است. «فلا تتّبع الهوی ان تعدلوا»(4)
سبب انحراف از راه خداست. «ولا تتّبع الهوی فیضلّک عن سبیل اللّه»(5)
سبب سقوط انسان است. «واتّبع هواه فتردی»(6)
و در این آیه میخوانیم که هویپرستی سبب مهر خوردن بر گوش و دل است. «اتّخذ اللّه هواه... و ختم علی سمعه و قلبه»
فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّی إذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّواْ الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَآءُ اللَّهُ لَاْنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَاْ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ (محمّد، 4)
پس هرگاه با کسانیکه کافر شدند (در میدان جنگ) روبرو شدید، گردنهایشان را بزنید تا آنکه آنان را از پا درآورید (و چون در دست شما اسیر شوند) پس آنان را سخت ببندید (تا فرار نکنند) سپس، یا بر آنان منّت نهید (و آزادشان کنید) و یا با گرفتن فدیه و عوض رهایشان کنید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد. این
است (دستور خداوند) و اگر خداوند اراده میکرد، (از طریق صاعقه و زلزله و دیگر بلایا) از آن کفّار انتقام میکشید؛ ولی خدا (فرمان جنگ داد) تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید، و کسانیکه در راه خدا کشته شدند هرگز خداوند اعمالشان را از بین نمیبرد.
فلسفه جهاد در اسلام، چند امر است:
الف: برای دفاع از خود ومظلومان.«اُذنللذّین یقاتلون بانّهم ظلموا»(1)، «کمایقاتلونکم کافّة»(2)
ب: برای برانداختن فساد و فتنه. «قاتلوهم حتّی لاتکون فتنة»(3)
ج: برای حفظ مراکز توحیدی. «لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بیع»(4)
د: برای دفاع از احکام و حدود الهی. «قاتلوا الّذین لایؤمنون باللّه و لا بالیوم الاخر و لا یحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا یدینون دین الحق»(5)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ (محمّد، 7)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد.
خدا چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم کرده است:
توجّه و یادکردش را در گرو یادکرد مردم. «فاذکرونی اذکرکم»(6)
نصرت ویاریش را در گرو یاری مردم. «ان تنصروا اللّه ینصرکم»
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوَاکُمْ (محمّد، 19)
پس بدان که هیچ معبودی جز اللّه نیست و برای گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان استغفار کن و خدا، رفت و آمد و آرمیدن شما را میداند (و به تمام حالات شما آگاه است).
در آیه 55 سوره غافر نیز همین جمله «واستغفر لذنبک» آمده است که با توجّه به اینکه همه انبیا معصوم و به دور از گناه میباشند، این استغفار و طلب بخشش، برای یکی از چند امر است:
الف: استغفار یک عبادت است، گرچه گناهی در کار نباشد.
ب: استغفار از ترک اولی، یعنی کارهایی که گناه نبوده؛ ولی بهتر بود که شخصی همچون پیامبر انجام نمیداد.
ج: برای آنکه استغفار از گناه، برای مردم یک سنّت و روش شود.
د: استغفار، سبب علوّ درجات پیامبر میشود.
ه: مراد، استغفار برای گناهانی است که مردم نسبت به پیامبر مرتکب شدهاند.
و: استغفار همیشه از تقصیر نیست، بلکه گاهی از قصور است. بنده وقتی عزّت و عظمت خداوند و حقارت و ذلّت خود را میبیند، استغفار و طلب بخشش میکند.(4)
هَآ أَنتُمْ هَؤُلَا ءِ تُدْعَونَ لِتُنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنکُم مَّن یَبْخَلُ وَ مَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَآءُ وَإِن تَتَوَلَّوْاْ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُواْ أَمْثَالَکُم (محمّد، 38)
آگاه باشید! این شمایید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید، پس بعضی از شما بخل میورزند و هر کس بخل ورزد، فقط نسبت به خود بخل میورزد و خداوند غنیّ و بینیاز است و شمایید نیازمندان و اگر روی بگردانید، قومی غیر شما را جانشین شما میکند که آنان مثل شما (سست ایمان و بخیل) نباشند.
در شیوه تربیت باید مراحلی طی شود:
الف) هشدار به مخاطب. «ها انتم»
ب) درخواست و دعوت. «تدعون...»
ج) توجیه و استدلال. «مَن یبخل فانّما یبخل عن نفسه»
د) تکرار و قاطعیّت. «واللّه الغنی و انتم الفقراء»
ه) اتمام حجّت و تهدید. «و انّ تتولوا یستبدل...»
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُّبِیناً (فتح، 1)
همانا ما گشایش آشکاری را برای تو پیش آوردیم.
در نظام هدایت الهی، ابهامی وجود ندارد و همه روشن و روشنگر میباشند، از جمله:
فرستادهاش روشنگر است. «رسول مبین»(1)
1) 1369. دخان، 13.
قرآنش روشن و روشنگر است. «قرآن مبین»(1)
با زبانی روشن و واضح بیان شده است. «هذا لسان عربی مبین»(2)
هشدارهایش نیز بدون ابهام است. «نذیر مبین»(3)
حتّی جنگ و صلحش نیز روشن است. «فتحا مبینا»
پس هر گروهی در برابر این همه شفّافیت مخالفت کند، گمراهی او نیز بسیار روشن است. «و مَن یعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا»(4)
مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّآءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَ لِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُؤاْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً (فتح، 29)
محمّد رسول خداست و کسانیکه با او هستند، بر کفّار، سخت و در میان خودشان مهربانند. آنان را پیوسته در رکوع و سجود میبینی که فضل و رضوان را از خدا میجویند، نشانه آنان در رخسارشان از اثر سجود نمایان است. این است وصف ایشان در تورات و وصف آنان در انجیل، مانند زراعتی است که جوانه را از زمین خارج کرده، پس آن را نیرو داده تا سخت شود و بر ساقهی خود بایستد، آن گونه که کشاورزان را به شگفتی و شادی وامیدارد. تا خداوند بواسطه مؤمنین کفّار را به خشم آورد؛ ولی خداوند به کسانی از کفّار که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند، وعده آمرزش و پاداش بزرگی داده است.
در این آیه، شیوهی ارتباطات یک مؤمن ترسیم شده است: رابطه با بیگانگان.
«اشداء»، با خودیها. «رحماء» با خداوند. «رکعّا سجّداً» با خود. «یبتغون»
إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مَا یَغْشَی . مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی . لَقَدْ رَأَی مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَی (نجم، 16-18)
آنگاه که سدرة المنتهی را پوشاند آن (نوری) که میپوشاند. دیده منحرف نگشت و تجاوز نکرد. همانا او برخی از نشانههای بزرگ پروردگارش را دید.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از هر جهت معصوم است:
افکار و کردار: «ما ضلّ صاحبکم»
زبان و گفتار: «ما ینطق عن الهوی»
علم و دانش: «علّمه شدید القوی»
دل و قلب: «ما کذب الفؤاد ما رأی»
چشم و دیده: «ما زاغ البصر و ما طغی»
ألَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنشَأَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ فَلَاتُزَکُّواْ أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی (نجم، 32)
کسانیکه از گناهان بزرگ و زشتیهای آشکار اجتناب میکنند جز گناهان ناخواسته، بیشک پروردگارت (نسبت به آنان) آمرزشش گسترده است. او به شما داناتر است آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکم مادرانتان جنین بودید، پس خود را بیعیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.
امام رضاعلیه السلام گناهان کبیره را بدین صورت فهرست کردهاند: «قتل نفس، زنا،
سرقت، شرابخواری، نارضایتی و عاق والدین، فرار از میدان جنگ، تصرّف ظالمانه در مال یتیم، خوردن گوشت مردار، خون، گوشت خوک، آنچه به غیر نام خدا ذبح شده، رباخواری، رشوهخواری، قمار، کم فروشی، تهمت به زنان پاکدامن، لواط، گواهی ناحق، ناامیدی از رحمت خداوند، ایمن دانستن خود از عذاب الهی، یأس از رحمت الهی، کمک و تکیه به ظالمان، سوگند دروغ، حبس و ندادن حق دیگران، دروغ، تکبّر، اسراف، تبذیر، خیانت، کوتاهی در انجام حج، دشمنی با اولیای خدا، اشتغال به لهو و لعب و اصرار بر گناه».(1)
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ (الرّحمن، 4)
به او بیان آموخت.
قدرت بیان و سخن گفتن، هدیه الهی به انسان است و قرآن برای شیوه بیان دستوراتی داده است، از جمله:
مستدل و محکم باشد. «قولاً سدیداً»(2)
پسندیده و به اندازه باشد. «قولاً معروفاً»(3)
نرم و مهربانانه باشد. «قولاً لیّناً»(4)
شیوا و رسا و واضح باشد. «قولاً بلیغاً»(5)
کریمانه و بزرگوارانه باشد. «قولاً کریماً»(6)
زیبا، نیکو و مطلوب باشد. «قولوا للناس حسناً»(7)
بهترینها گفته شود. «یقولوا الّتی هی احسن»(8)
حتّی مجادلات و گفتگوهای انتقادی، به بهترین وجه باشد. «جادلهم بالّتی هی احسن»(1)
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ . تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَ لِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ . یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَ لِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (صفّ 10-12)
ای کسانیکه ایمان آوردهاید، آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک (قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایی کنم؟ به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است اگر بدانید . (در این صورت،) خدا گناهان شما را میآمرزد و به باغهایی که نهرها از زیر آنها جاری است و خانههای دل پسند در بهشتهای جاودان واردتان میکند. این رستگاری بزرگی است.
در تجارت چند فرض وجود دارد:
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُواْ التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (جمعه، 5)
کسانی که مکلّف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نکردند، مانند الاغی هستند که کتابهایی حمل میکند، (ولی چیزی از آن نمیفهمد.) گروهی که آیات خدا را انکار کردند، مَثَل بدی دارند و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
در این آیه تمثیلی تند و هشداردهنده در مورد عالمانِ بیعمل دینی مطرح شده است. پیشوایان دینی نیز در این باره تمثیلات و تشبیهات بسیاری را بیان کردهاند که به گوشهای از آنها اشاره میکنیم:
عالم بی عمل، همچون شمعی است که دیگران از نورش بهرهمند میشوند، ولی خود هلاک میگردد.(5)
عالم بی عمل، مانند گنجی است که انفاق نشود.(6)
عالم بد، مثل سنگی است که در مسیر آب قرار گرفته است؛ نه خود از آن مینوشد و نه میگذارد آب به دیگران برسد.(7)
عالم بی عمل، مانند چاه فاضلابی است که درون آن متعفّن است.(8)
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (تحریم، 12)
و خدا برای کسانی که ایمان آوردهاند، به همسر فرعون مثل زده است. آنگاه که گفت: پروردگارا! برای من نزد خویش در بهشت خانهای بساز ومرا از فرعون وکردار او نجات بده و مرا از گروه ستمگر رهاییده.
1- زن و شوهری که همفکر و همگام در کار خیر هستند. (همچون حضرت علی و حضرت زهراعلیهما السلام که نمونه هم فکری و همکاری آنان در سوره دهر در چند آیه پی در پی بیان شده است که غذای افطار خود را در سه شب به هنگام افطار، به مسکین و یتیم و اسیر دادند) «یطعمون الطعام»(2)
2- زن و شوهری که در خباثت همفکر و همگام هستند. (ابولهب و همسرش) «تبّت یدا ابی لهب... وامرأته حمّالة الحطب»(3)(ابولهب با اینکه عموی پیامبر بود، کارشکنی کرد و همسرش با ریختن هیزم در جلوی پیامبر، آن حضرت را اذیت و آزار میداد.)
3- خانوادهای که مرد خوب، امّا زن بد است. (زن لوط و نوح) «کانتا تحت عبدین... فخانتاهما»(4)
4- خانوادهای که مرد بد، امّا همسر خوب است. (زن فرعون) «امرأة فرعون»(5)
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُواْ الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ . وَمَا هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ (قلم، 51 - 52)
و نزدیک بود کسانی که کفر ورزیدند، چون قرآن را شنیدند، تو را چشم بزنند و میگویند: او دیوانه است. در حالی که آن قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.
پیامبر فرمود: «انّ العین حقّ و انّها تُدخل الجمل والثور التّنور» چشم زخم حق است و به قدری کارساز است که شتر و گاو را داخل تنور میکند.(1)
چشم زخم لازم نیست از دشمن باشد. گاهی دوست از دوست خودش به خاطر داشتن کمالی تعجب میکند و لذا در حدیث داریم که اگر از دوست خود چیزی دیدید که تعجب کردید، خدا را یاد کنید تا بلای چشم زخم دفع شود و چه بسیارند کسانی که به وسیله چشم زخم هلاک شده و جان دادهاند.(2)
البتّه حق بودن چشم زخم به این معنا نیست که ما به بعضی افراد سوءظن داشته باشیم و آنان را متهم به چشم شوری کنیم. و یا کوتاهیهای خودمان را در موارد مختلف به حساب چشم زخم دیگران بگذاریم. مثلاً مراعات بهداشت و تغذیه کودک را مراعات نمیکنیم، ولی همین که بیمار شد میگویند او را چشم زدهاند.
در روایات میخوانیم: صدقه، دعا، خواندن سورههای ناس و فلق و امثال آن میتواند مانع تأثیر چشم زخم شود.
إِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ (کوثر، 1)
همانا ما به تو خیر کثیر عطا کردیم.
در این سوره سه جملهای، پنج بار شخص پیامبراکرمصلی الله علیه وآله مورد خطاب قرار گرفته است. زیرا علاوه بر ضمیر کاف «ک» «اعطیناک»، در خطاب «صلّ» و «لربّک» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئک» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناک، فصلّ، لربّک، انحر، شانئک»
در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش میفرماید: «ربّک» با آن که او پروردگار تمام هستی: «ربّ کلّ شیء»(1)و پروردگار همهی مردم است: «ربّ النّاس»(2)، ولی از میان واژههای «ربّ» کلمه «ربّک» بیش از همه به کار رفته و این نشانه آن است که خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّی دارد.
چنانکه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده میکنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح کرده است: چهرهات: «وجهک»(3)، زبانت: «لسانک»(4)چشمانت: «عینیک»(5)گردنت: «عنقک»(6)دستانت: «یدک»(7)سینهات: «صدرک»(8)کمرت: «ظهرک»(9).
«والحمدللّه ربّ العالمین»