ghaemiyeh.com
سرشناسه : حیدرینسب، محمدباقر، ۱۳۲۶ -
عنوان و نام پدیدآور : اندیشههای سلفیگری در استان سیستان و بلوچستان/ محمدباقر حیدرینسب؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۳۸۸ ص.: مصور، جدول.
شابک : ۱۲۵۰۰۰ ریال : 978-600-6164-40-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : سلفیه
موضوع : سلفیه -- ایران -- سیستان و بلوچستان
موضوع : سلفیه -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : سیستان و بلوچستان -- اوضاع اجتماعی
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
شناسه افزوده : The World Center for Shite Studies
رده بندی کنگره : BP۲۰۷/۵/ح۹الف۸ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۹۴۹۹۲۲
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 13
مقدمه مؤلف 19
فصل اوّل: مفهومشناسی / 25
ایمان 27
ایمان در لغت 27
ایمان در اصطلاح 28
کفر 28
کفر در لغت 28
کفر در اصطلاح 29
کفر در اصطلاح فقهاء 29
کفر در اصطلاح کلامی 31
شرک 32
شرک در لغت 32
شرک در اصطلاح 33
عبادت 33
توسل 35
توسل در لغت 35
توسل در اصطلاح 36
بدعت 37
بدعت در لغت 37
بدعت در اصطلاح 38
اهل سنت 38
سلفیگری 40
سلفیه در لغت 40
سلفیه در اصطلاح 40
فصل دوّم: مذاهب، گرایشات و اندیشههای اهل سنت استان / 43
1- مذاهب کلامی 45
الف) اهل حدیث 45
ب) ماتریدیه 48
برخی از عقاید کلامی ماتریدی 50
2- مذاهب فقهی 50
الف) مذهب حنفی 50
اصول مذهب حنفی 50
آشنایی با چگونگی کار حوزههای علمیه حنفی 51
گرایشات فکری احناف 53
دیوبندیه 53
بریلویه 65
ب) غیر مقلد 67
حوزههای علمیه غیر مقلد در استان 71
دلایل جذب حنفیها به حوزههای علمیه غیر مقلد 72
3- اندیشههای سیاسی 73
1- تفکر اصلاحی مودودی و جماعت اسلامی 73
2- اخوان المسلمین 77
4- گرایشهای طریقتی 79
1- نقشبندیه 80
2- قادریه 81
3- چشتیه 82
فصل سوّم: ردّ پای سلفیگری در استان / 83
1- حوزه علمیه 86
الف) متون آموزشی مدارس اهل تسنن (غیر مقلد و دیوبندیه) 86
کتب مدارس غیر مقلد 87
کتب مدارس دیوبند 90
ب) اقدامات تروریستی 95
2- کتب و مجلات 97
3- سایتها و وبلاگها 98
4- لوحهای فشرده (سیدیها و دی وی دیها) 99
5- شبکهی ماهوارهای وهابیت 99
6- ختم بخاری 100
7- جماعت تبلیغی 102
8- تهدید و ترور مستبصرین 103
فصل چهارم: بررسی تطبیقی اندیشههای وهابیت و اهل سنت استان / 105
مقدمه 107
دیدگاه وهابیت و فرق استان نسبت به یکدیگر 110
الف) دیدگاه وهابیت نسبت به فرق دیگر 110
ب) دیدگاه فِرَق استان نسبت به وهابیت 111
1- دیدگاه محمد عمر سربازی 112
2- دیدگاه عبدالرحمن سربازی 115
3- دیدگاه محمد یوسف حسین پور 117
4- دیدگاه دوست محمد نعمانی 118
5- دیدگاه مولوی عبدالرحیم رضوی از بریلویها 118
گفتار اول: موارد اشتراک فکری بین محمدبن عبدالوهاب و علمای استان 120
1- بدعت از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه 120
2- حیات برزخی از نظر بعضی از غیر مقلد (اهل حدیث) و بعضی از دیوبندیه 124
الف) میت سخن زندهگان را نمیشنود و با خبر نمیشود 125
ب) میت قدرت بر کاری را ندارد 132
3- توسل 135
الف) توسل مشروع مورد اتفاق 135
ب) استعانت و استغاثه به میت از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه 138
پ) توسل به دعای اولیاء خدا از دیدگاه غیر مقلدین و بعضی از دیوبندیه 142
4- طلب شفاعت از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و بعضی از دیوبندیه 144
5- سجده بر غیر خدا از دیدگاه غیر مقلد و دیوبندیه و بریلویه 145
6- علم غیب از دیدگاه غیر مقلد، دیوبندیه و بریلویه 149
7- نذر برای غیر الله از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه 154
8- ذبح برای غیر خدا از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه 155
9- بردن نذورات یا ذبح بر سر قبور از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه 157
10- تبرک از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه 160
11- سفر برای زیارت قبور از دیدگاه غیرمقلد و سفر به غیر از مرقد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از دیدگاه دیوبندیه 163
12- زیارت قبور توسط زنان از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه 165
13- قسم خوردن به غیر خدا از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و دیوبندیه 167
14- عکس و تصویر از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و دیوبندیه 169
15- نامگذاری با نامهای عبدالعلی و عبدالنبی از دیدگاه دیوبندیه 170
16- روشن کردن چراغ بر قبرها از دیدگاه غیر مقلد و دیوبندیه 173
17- بناء بر قبور از دیدگاه غیر مقلد و دیوبندیه 174
18- ذکر میلاد از دیدگاه غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه 176
گفتار دوم: موارد اختلافی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب و علمای استان 179
1- تکفیر از دیدگاه دیوبندیه 179
2- بدعت از دیدگاه دیوبندیه وبریلویه 181
3- صفات خبریه از دیدگاه غیر مقلد، دیوبندیه و بریلویه 184
4- وضعیت مردگان در برزخ از دیدگاه بعضی از غیر مقلد، و بعضی از دیوبندیه و بریلویه 191
الف) حیات ویژهی برزخی 191
ب) مردگان در قبر میشنوند 193
پ) میت قدرت دارد 202
5- حاضر و ناظر بودن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه 209
احادیث در مورد حاضر و ناظر بودن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم 212
گفتار بزرگان و علما در خصوص حاضر و ناظر بودن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم 213
6- توسل 217
الف) خواندن خدا به حق یا جایگاه اولیاء از دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه 217
ثبوت توسل طبق آیات قرآن کریم 220
ثبوت توسل طبق احادیث 221
ثبوت جواز توسل به ذوات و اعمال مقبولین و کاملین نزد جمهور اهل سنت و جماعت از حنفیه و شافعیه 224
ب) استعانت و استغاثه به غیر الله از دیدگاه بریلویه 226
عقائد صحابه و تابعین 233
پ) توسل به دعای اولیاء از دیدگاه بعضی از دیوبندیه و بریلویه 237
7- طلب شفاعت از دیدگاه بعضی از دیوبندیه و بریلویه 241
8- بناء بر قبور از دیدگاه بریلویه 250
9- تبرک از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه 252
10- سفر برای زیارت قبر روضهی نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از دیدگاه غیرمقلد (اهل حدیث) و دیوبندیه 260
11- زیارت قبور توسط زنان از دیدگاه بعضی غیر مقلد و بعضی دیوبندیه و بریلویه 264
12- بردن نذورات یا ذبح بر سر قبور یا در خانه اولیاء از دیدگاه بریلویه و یکی از کتب حوزهی غیر مقلد 270
13- ذبح حیوان و تقدیم ثواب به اموات از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه 272
14- رو به قبر ایستادن هنگام دعا از دیدگاه اهل حدیث (غیرمقلد) و دیوبندیه 275
15- قسم به غیر خدا از دیدگاه بعضی از غیر مقلد و بریلویه 277
16- جواز تصاویر بدون سایه از دیدگاه یکی از کتب حوزهی علمیه غیرمقلد 284
17- ذکر میلاد از دیدگاه بعضی از دیوبندیه و بریلویه 287
18- تقلید در امور فقهی از دیدگاه غیرمقلد و دیوبندیه 292
19- تصوف از دیدگاه غیر مقلد، دیوبندیه و بریلویه 311
چکیده دیدگاهها 316
فصل پنجم: علل نفوذ سلفیگری در استان / 319
1- انگیزههای سیاسی 321
الف) مخالفت با نظام جمهوری اسلامی 321
اول: نقش آمریکا و کشورهای غربی 321
دوم: نقش عربستان و کشورهای همسو 322
ب) انگیزههای قومیت گرایی (ناسیونالیسم) 324
2- وابستگی فکری اکثر اهل تسنن استان به دیوبند 326
سیری در چگونگی نفوذ اندیشهی سلفی در دیوبند 326
تأسیس مدرسهی دیوبند 328
تأسیس حوزه علمیه در بلوچستان توسط طلاب دیوبند 331
استفاده از کتب و فتاوای علمای دیوبند 332
3- فعالیت غیر مقلدین (اهل حدیث) در استان 333
4- وابستگی مالی به وهابیت 333
5- احساس ظلم و تبعیض نظام در حق اهل تسنن 333
6- برداشتهای غلط از برخی رفتارهای عوام شیعه 334
7- ایجاد شکاف بین اهل تسنن و آموزههایی از مکتب اهل بیت علیهم السلام 335
فصل ششم: راههای مقابله با اندیشهی سلفیگری / 337
بعضی از طرق بیان دیدگاه شیعه 340
منابع و مأخذ 349
منابع اینترنتی 365
ضمائم 367
ضمیمه 1: دین سیک 367
ضمیمه 2: بیانیه علمای اهل تسنن در محکومیت عملیاتهای نظامی (برگرفته از مجله اسوه) 370
ضمیمه 3: فرقه ذکریه 372
ضمیمه 4: اسامی تأییدکنندگان المهند علی المفند 375
ضمیمه 5: اسامی تصدیق کنندگان رساله عقائد علماء دیوبند 378
ضمیمه 6: بیانیههای علمای اهل تسنن در عدم تکفیر 379
ضمیمه 7: شعر مولوی عبدالرحمن سربازی در تأیید توسل 383
ضمیمه 8: سیر ورود غیرمقلدین (اهل حدیث) به استان سیستان و بلوچستان 384
ضمیمه 9: شعر یکی از مستبصرین استان درباره مناظره بین یک شخص تکفیری با یک شیعه 385
بسم الله الرّحمن الرّحیم
قال الله تعالی: {فَبَشّرْ عِبَادِ * الّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتّبِعُونَ أحْسَنَهُ}(1)«پس بندگان مرا بشارت ده، کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند».
مکتب اسلام چنان متعالی و مترقی است که در صورت عمل به احکام و دستورات الاهی آن، سعادت دنیا و آخرت را نه تنها برای مسلمین، بلکه برای تمام بشریت تضمین مینماید. اصول و ضوابط ترسیم شده از طرف قرآن کریم و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ، به قدری عمیق و دقیق است که میتوانیم با تکیه بر آن اصول و ارزشها، جامعه اسلامی را به مدینه فاضله تبدیل نماییم.
از جمله مهمترین آموزهها و ارزشهای اسلامی، رعایت اصول اخلاقی در رفتار، معاشرت، پرهیز از توهین، پرخاشگری، تحقیر و ناسزاگویی نسبت به پیروان دیگر مذاهب اسلامی، رعایت احترام متقابل و وحدت امت
اسلام است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «خدای سبحان با الفت و وحدتی که در بین مسلمانان قرار داده است بر تمامی این امت منّت نهاده است... نعمتی که هیچ کس ارزش و بهای آن را نمیداند. برای اینکه نعمت وحدت برتر از هر بهایی و مهمتر از هر امر گرانقدری است.»(2)
ضرورت اتحاد مسلمین و رشد و تعالی امت اسلام، بویژه در جهان امروز، بر هیچ کس پوشیده نیست. مسلم است که رضایت خداوند متعال و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در اتحاد و همبستگی مسلمانان و رضایت دشمنان اسلام و
استکبار جهانی در تفرقه و پراکندگی مسلمانان است. به همین دلیل وظیفهی مسلمانی ما حکم میکند که همه در سایه اتحاد و احترام متقابل، در تلاش برای به دست آوردن مجد و عظمت اسلام عزیز باشیم.
البته کسانی که از بیان حق و حقیقت زیان میبینند و توان مقابلهی فکری و علمی بااسلام اصیل را ندارند، با ایجاد شبهات و نسبت دادن تهمتهای ناروا، تکفیر، تحریک احساسات، ایجاد تعصب و تشنج، شیرازهی همدلی و اتحاد امت بزرگ اسلامی را مورد هجمه قرار میدهند.
حاکمان ستمپیشه، ثروتمندان دنیاطلب، ارباب مذاهب غیر اصیل(1)و جاهلان متعصب در طول تاریخ، دشمنان اسلام اصیل و بدون انحراف بودهاند.
با این وجود میتوانیم با عقلانیت بالا و اخلاقیات مترقی و خداپسندانهی اسلامی، پیوسته به دنبال عظمت و وحدت جهان اسلام باشیم،یعنی با فراهم نمودن بسترها و راهکارهای مناسب، جامعهای سالم، همدل، همراه و بدون چالش و اختلاف داشته باشیم و رویکردهای مختلف فقهی، کلامی و رقابت سالم، مانع اتحاد نگردد.
بر همهی علمای شیعه و علمای اهل تسنن آشکار است که تنها فرقهای که عَلَم توهین و تکفیر را برافراشته و بر طبل اختلاف میکوبند، وهابیت هستند.
1) همچون سلفیه که در قرن چهارم به رهبری بربهاری م339 به حیات خود ادامه داد تا اینکه «در قرن هشتم توسط شخصی به نام احمدبن عبدالحلیم حرّانی» م728 معروف به ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی م 751 جانی تازه گرفت. این دو بر روی مسائلی چون حرمت ساختن بنا بر روی قبور، زیارت آنها، توسل و... تأکید کردند. تلاشهای ابن تیمیه پیروان چندانی پیدا نکرد تا اینکه در قرن دوازدهم هجری، محمدبن عبدالوهاب 1115 - 1206 افکار او را احیا نمود. (دانشنامه کلام اسلامی، ج 1، مدخل اهل حدیث) با کمال تأسف حتی هم اکنون که عصر بیداری اسلامی است، هنوز هم وهابیت در تلاشند تا با صرف هزینههای فراوان آرا و عقاید خود را به جامعهی اهل تسنن تحمیل نموده و آنان را با خود همراه نمایند.
آنان به نام سلفیه(1)
بربهاری در قرن چهارم هجری به حمایت از سلفیگری حنابله پرداخت، سپس در قرن هفتم ظهور تازهای یافتند و ابن تیمیه این گرایش را زنده کرد و در فراخوانی به آن بسیار کوشید و مسایل دیگری به آن افزود. (تاریخ مذاهب اسلامی، ص 311) سالها بعد از ابن تیمیه این تفکر توسط افرادی همچون محمدبن عبدالوهاب و شاه ولی الله دهلوی در سطح وسیعتری شیوع پیدا کرد.
تازیانه بر پیکراصول و ارزشهای سلف اسلامی میزنند، چرا که به ظاهر دعوت به اصلاح و دوری از مظاهر شرک مینمایند، اما در واقع و حقیقت، باطن اعمال و رفتارشان چیزی غیر از تفرقهافکنی و ایجاد اختلاف میان مذاهب اسلامی نیست. خوشبختانه اکثر علمای اسلامی، به مقابله با افکار و عقاید آنان پرداخته و ردیههای فراوانی بر کتب و آثارشان نوشتهاند.(2)
پدر و استادان محمدبن عبدالوهاب نیز با او مخالفت کرده و افکار و اعتقادات او را ضالّه میشمردند.
برادر محمدبن عبدالوهاب یعنی شیخ سلیمانبن عبدالوهاب تمیمی نجدی که فقیه حنبلی، و از قضات و علمای برجسته نجد است، با تألیف کتابی وزین به مقابله با افکار انحرافی محمدبن عبدالوهاب پرداخته است.(3)
1) محمد ابوزهره مینویسد: منظور ما از سلفیه همان کسانی هستند که خود را به سلف منصوب کردهاند، گرچه در برخی از اندیشههای آنان که به مذهب سلف نسبت دادهاند مناقشه خواهیم کرد. آنان در قرن چهارم هجری ظهور کردند و چنین میپنداشتند که تمام آرایشان به امام احمد حنبل منتهی میشود.
2) الرد علی الوهابیهْ، حمادی الردیسی، بیروت، دار الطلیعهْ؛ الرسالهْ المرضیهْ فی رد علی الوهابیهْ، محمد ابن فیروز؛ الدرر السنیهْ فی أجوبهْ النجدیهْ، عبدالرحمنبن محمدبن قاسم العاصمی؛ الدرر السنیهْ فی اجوبهْ الوهابیهْ، احمدبن زینی دحلان، الصواعق الالهیهْ فی رد علی الوهابیهْ، شیخ سلیمانبن عبدالوهاب، چاپ مصر؛ مصباح الأنام وجلاء الظلام، علویبن احمد، نجد، مطبعهْ العامرهْ الشرفیهْ؛ و کتب فراوان دیگری همچون التوسل بالنبی وجهلهْ الوهابیون؛ مخالفهْ الوهابیهْ للقرآن والسنهْ؛ السلفیهْ بین أهل السنهْ والامامیهْ؛ السلفیهْ والوهابیهْ؛ الوهابیهْ فی صورتها الحقیقیهْ و... .
3) خلاصهْ الکلام، احمدبن زینی دحلان، ص 229، چاپ مصر.
شیخ سلیمان در مورد برادرش محمدبن عبدالوهاب مینویسد: «وی شخصیتی است که حتی یک ویژگی از خصلتهای اهل اجتهاد را ندارد... هر کس که با او به مخالفت برخیزد، تکفیرش میکند، او امت اسلام را کافر و جاهل میداند، پروردگارا! این گمراه را هدایت کن و او را به راه حقیقت باز گردان!»(1)شیخ سلیمان تبعیت بیچون و چرای برادرش محمدبن عبدالوهاب از ابن تیمیه و ابن قیم در تکفیر مسلمانان و جاری ساختن احکام مرتدین بر آنان را مذمت کرده و خطاب به او مینویسد: «این برداشتها منحصر به شماست، از این روی از اتفاق و اجماع امت بیرون شدید؛ زیرا شما امت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم را تکفیر میکنید و میگویید، هر کس این اعمال را انجام دهد کافر است و کسی که تکفیر نکند خودش نیز کافر است... به خدا سوگند، این روش و شیوهی شما جنگ با خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و تمامی علمای مسلمان است.»(2)
شیخ سلیمان در پایان کتاب خویش 52 حدیث از صحاح سته و دیگر کتب معتبر اهل تسنن نقل میکند که ملاک مسلمان بودن، بر زبان جاری ساختن شهادتین و انجام ضروریات دین است.(3)
برخی عقاید و آموزههای مشترک ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب که مدعی گسترش سلفیگری و وهابیت هستند، عبارتند از: ابراز خشونت غیر شرعی، تعصب و ناسازگاری نسبت به دیگر گروهها و فرقههای اسلامی، برداشتهای ناصحیح از آیات و روایات بویژه در موضوعات شفاعت، توسل، نذر، وقف، همچنین نسبت دادن آیات مربوط به کفار و مشرکین به مسلمانان و تکفیر مسلمین،
فریب افکار عمومی و استفاده ابزاری از شعارهای دینی، لجاجت و سرسختی درتحمیل باورهای خویش، عدم پایبندی به منطق و استدلال، ظاهرگرایی و جمود عقلی نسبت به احکام دین(1)،
بیاعتنایی نسبت به اتحاد مسلمین و ایجاد تفرقه و اختلاف میان آنان، عدم حساسیت و مخالفت با دشمنان اصلی اسلام، ایجاد بدعتهای متعدد در دین مبین اسلام، خشن و بیمنطق نشان دادن اسلام، تفسیر به رأی قرآن و نسبت دادن شبهات(2)
و نسبتهای ناروا به دیگر مذاهب اسلامی از دیگر عقاید مشترک ابن تیمیه و محمدبن عبد الوهاب هستند.
استان سیستان و بلوچستان برخوردار از مذاهب مختلف اسلامی و دارای تاریخچهی تعامل و زندگی مسالمتآمیز همهی مسلمانان در کنار یکدیگر بوده است. سیاستهای وحدتآفرین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نیز باعث ترویج همدلی و احترام متقابل شیعه و اهل تسنن در میان مردم این استان است. امّا با کمال تأسف، نفوذ افکار سلفیگری وهابیت، در این استان بویژه از نظر فرهنگی، خطرات و مشکلات فراوانی را پدید آورده است.
یکی از مهمترین مشکلات و خطرات آنها، به همزدن وحدت و یکپارچگی
1) با دقت و تدبر در فتوای زیر پی میبریم نه تنها دارای جمود عقلی هستند، بلکه اجتهادشان غیرصحیح و فاقد ملاک و معیارهای فقه اسلامی است. برای نمونه ابن تیمیه میگوید: اگر کسی نمازش را تا غروب آفتاب به تأخیر بیندازد، قتل او واجب است. الفتاوی الکبری، ج 1، ص 156، استفتای 145.
2) از ضروریات غیرقابل انکار حساسیت و عمل به موقع نسبت به شبهات است. شبهات اگر به موقع جواب داده نشود و شیوع پیدا کند، در ذهن افراد قرار میگیرد و به مرور زمان تبدیل به عقیده شده و به عنوان عقیده پذیرفته میشود، طرفداران فراوانی پیدا خواهد کرد. شبهاتی همچون تکفیر شیعیان، شرک دانستن توسل، توسط طرفداران سلفیگری و وهابیت از این دست است. اینگونه شبهات است که عملیاتهای تروریستی و انتحاری را در جهان اسلام به دنبال خواهد داشت. نمونه آن عملیات انفجار مسجد جامع زاهدان در سال 1389 است.
مردم شریف این استان است. مردمی که قرنها بدون هیچ اختلاف و تحقیر و تکفیری، برادرانه در کنار هم زندگی داشتهاند. بر دانشمندان، عالمان و روشنفکران لازم است، نسبت به این مهم اطلاعرسانی نموده و خطر نفوذ وهابیت را به عموم مردم گوشزد نمایند.
«مردم را به دستهایی که امروز وحدت را میشکنند، توجه بدهید. با مردم صریح حرف بزنید. امروز آن دستی که آمریکا علیه وحدت تجهیز کرده عبارت از همین دست پلید وهابیت است. این را صریح برای مردم بیان کنید، پردهپوشی نکنید. از اوّل وهابیت را برای ضربهزدن به وحدت اسلام و ایجاد پایگاهی در بین جامعه مسلمانها به وجود آوردند.»(1)
در راستای انجام این مهمّ، محقق فرزانه، پژوهشگر پرکار و مخلص، حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای «محمد باقر حیدرینسب» با تألیف کتاب وزینِ «اندیشههای سلفیگری در استان سیستان و بلوچستان» خدمت بزرگی را به انجام رساندهاند. وی با پژوهشهای عمیق و دقیق و گستردهای که داشتهاند، اثری علمی و مفید پدید آوردهاند که مطالعه آن برای مسئولین، علمای استان و عموم طبقات جامعه حائز اهمیت فراوان است.
کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الاسلام اجراً، ادام الله ظله ودامت افاضاته والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المسلمین فی اقطار العالم ورحمة الله وبرکاته.
انصاری بویراحمدی
1) مقام معظم رهبری (ادام الله ظله العالی)، 15/10/1368.
استان سیستان و بلوچستان با مساحتی بالغ بر 173461 کیلومتر، بزرگترین استان کشور است. این استان حدود 1100 کیلومتر مرز زمینی با دو کشور افغانستان و پاکستان و حدود 310 کیلومتر مرز آبی با دریای عمان دارد.
استان سیستان و بلوچستان، سرزمین نخل و آفتاب، با دارا بودن اقوام و مذاهب مختلف اسلامی میتواند به عنوان نماد و الگوی همزیستی مسالمت آمیز جمعیت شیعه و سنی برای سایر مناطق معرفی گردد. نگاهی به پیشینه تعامل مثبت شیعه و سنی و حتی مسلمانان با پیروان سیک(1)در زاهدان، و همراهی و رفاقت علماء نامدار شیعه و سنی مانند آیت الله کفعمی و مولوی عبدالعزیز و...، خود گویای این حقیقت است. خدمات بیشمار نظام اسلامی به مناطق محروم استان با اجرای طرحهای عمرانی در مناطق شیعه و سنی به طور یکسان، و همچنین در اختیار قرار دادن تسهیلات برای طلاب شیعه و سنی از سوی مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی، نشانگر اجرای سیاست ترویج همدلی و
1) رجوع شود به قسمت ضمائم، ضمیمه 1.
وحدت در میان مردم استان است. کشته شدن عدهای از اهل تسنن در صحنههای مختلف دفاع از ارزشهای اسلامی مانند جنگ تحمیلی و یا مقابله با اشرار و تروریستها، حاکی از حمایت(1)
ز جاء الحق مسلم بود پیدا
برفت آن دیو و این فرخنده آمد
مرخص زین جهان شد آن خمینی
خمینی غم مخور سید علی است
که ان الباطل کان زهوقا
امید رفته و آینده آمد
همه ایران سیاه پوش حسینی
به پاسداری از این نهضت کمر بست...
آشنایی با شاعران بلوچ، ص 94.
و همراهی قاطبه اهل تسنن با نظام اسلامی است که این امر خود باعث ناامیدی و سرخوردگی دشمنان و از طرفی باعث پیچیدهتر شدن سیاستها و برنامههای آنها در جهت از بین بردن این همدلی شده است. یکی از این موارد که میطلبد هم از بعد جامعهشناسی و هم از منظر تأثیرات مذهبی مورد کنکاش محققانه قرار گیرد، بررسی نفوذ افکار سلفیگری در این استان است.نفوذ این تفکرات موجب شده که استان سیستان و بلوچستان جایگاه ویژهای در بین استانهای کشور پیدا کند و توجه به مسائل فرهنگی آن دارای اهمیت زیادی باشد. اما بیتوجهی به آن مخصوصاً از لحاظ فرهنگی،
خطرات بزرگی را برای استان و کشور در پی خواهد داشت.
چند سالی است که در این استان؛ از یک طرف عملیاتهای تروریستی علیه
1) بعضی از اهل تسنن حتی اشعاری در وصف انقلاب و امام بیان کردهاند. مولوی شهمراد حسین پور در شعری میگوید:
شیعیان استان انجام میگیرد(1)
و از طرف دیگر اندیشههای سلفیگری در رابطه با توسل، زیارات و غیره در بین اهل تسنن شیوع بیشتری پیدا کرده است. این اندیشهها موجب شده است که عدهای،
شیعیان را مشرک بدانند.(2)
و نگاهشان به شیعیان و تفکرات آنها تغییر کند، به گونهای که اگر چه در حرکتهای ضد شیعی شرکت نمیکنند، اما قلباً راضی به این کار میباشند.
علاوه بر موارد ذکر شده، طرح شبهات توسط برخی جریانهای افراطی، سؤالاتی را برای شیعیان ایجاد کرده است که نیازمند پاسخگویی از جانب علماء میباشد.
و با توجه به پیام مقام معظم رهبری بعد از انفجار مسجد جامع زاهدان در
1) از جمله عملیاتهای تروریستی، عملیاتهای انتحاری است (که در پشت این عملیاتها (از جمله انفجار مسجد جامع زاهدان در سال 1389) عقیدهای حاکم است که حاضر میشود هم جان خود را در این راه از دست بدهد و هم با افتخار، جان دهها شیعه را بگیرد. این عقیده همان عقیده سلفیگری و عقیده به تکفیر شیعیان است. و این تفکر روز به روز در استان ابعاد وسیعتری به خود میگیرد و اگر جلوی شیوعش گرفته نشود، قطعاً این اقدامات کور بیشتر میشود. وظیفهی علمای دین در جلوگیری از این تفکر، جوابگویی به شبهاتی است که به طرق مختلف وارد استان شده و در ذهن سنی و شیعه قرار میگیرد و اگر جواب داده نشود، به عنوان عقیده پذیرفته میشود در حال حاضر برخی از تفکرات وهابیت نزد اهل تسنن استان، به عنوان عقیدهی همهی اهل تسنن بیان شده است).
2) به عنوان نمونه، در روستای خود ما در سیستان، چند خانواده اهل تسنن در کنار شعیان چندین سال است زندگی میکنند و هیچگونه اختلاف عقیدتی بارز با یکدیگر نداشتند؛ در یک مسجد نماز میخواندند و حتی اهل تسنن به زیارت امام رضا علیه السلام میرفتند و در مراسمات عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت میکردند. اما چند سالی است که با آمدن طلبهای از اهل تسنن به آنجا، بعضی از آنها، شیعیان را مشرک میخوانند و دیگران را از رفتن به عزاداری امام حسین علیه السلام منع میکنند.
سال 1389 که فرمودند: ... در منطقهی ما پیدایش و رشد تروریزم وحشی و کور، از اساس، زائیدهی سیاست خباثتآلود آمریکا و انگلیس و مزدوران دولتی و غیر دولتی آنها است و بر همهی مسلمانان واجب است که با این مولود شوم و نحس که مصداق بارز افساد فیالارض و محاربه با خدا است، مقابله و مبارزه کنند. همهی فرقههای اهل سنت در ایران و کشورهای همسایه که آبروی اسلامی آنان آماج این سیاست خبیث است، بخصوص علماء دینی و روشنفکران و دانشگاهیان آنان، وظائف سنگینتری دارند.(1)
پرداختن به تفکرات حاکم بر استان و توجه به بعد فکری و عقیدتی اهل تسنن استان ضروری بنظر میرسد لذا در تحقیق پیش رو برآنیم تا نگاهی به اندیشههای سلفی اهل تسنن استان در حیطهی عمل و گفتار داشته باشیم.
منظور از اندیشههای سلفی؛ اندیشههایی نظیر شرک دانستن توسل و تکریم قبور است که ابن تیمیه و وهابیت مروج آن بودهاند. اما علت اینکه نام سلفیگری بر این تحقیق انتخاب شده نه وهابیت، به این خاطر است که برخی اهل تسنن استان، با اینکه با تفکرات وهابیت هم سو شدهاند؛ از اینکه نام وهابی بر آنها نهاده شود ابا دارند و آن را نوعی تهمت میدانند زیرا هر چند وهابیت در توسل و... دیدگاه ضد شیعی دارند، اما تقلید از مذاهب فقهی چهار گانه از جمله مذهب ابوحنیفه را بدعت و حرام میدانند و قائل به باز بودن باب اجتهاد
1) پیام مقام معظم رهبری در تاریخ 30/4/1389.
هستند. به علاوه نزاع شیعه با وهابیت را نزاع سیاسی بین دو کشور ایران و عربستان میدانند.
نکتهی دیگر این است که عقیده به شرک بودن طلب کمک از غیر خدا و عدم تکریم قبوررا عقیدهی همهی اهل تسنن میدانند نه عقیدهی مختص به وهابیت. لذا ادعای نفوذ وهابیت در حوزههای اهل تسنن را به هیچ وجه قبول نمیکنند. اما با اینکه خود را سلفی هم نمیدانند و سلفیه را نام فرقهای خاص میدانند، شاید نام اندیشههای سلفیگری گویاتر باشد که این اندیشه از طریق شبه قاره هند و بعضی کشورهای عربی وارد استان شده است.
این تحقیق بر چند فصل استوار شده است:
فصل اول؛ در مفهوم شناسی است.
فصل دوم؛ آشنایی اجمالی با احوال و افکار فرق اهل تسنن استان است.
فصل سوم؛ به نمایی از وضعیت استان در رابطه با اندیشههای سلفیگری در بعد عمل میپردازد.
فصل چهارم؛ به بررسی تطبیقی اندیشههای مؤسس وهابیت و سه فرقه غیر مقلد و دیوبندیه و بریلویه استان پرداخته است.
فصل پنجم؛ در بیان بعضی از علل نفوذ و شیوع اندیشه سلفیگری در استان است.
در فصل ششم؛ بعضی از راهکارها برای از بین بردن این تفکر بیان شده است.
و در آخر هم بعضی از ضمائمی که لازم بوده آورده شده است.
امید آن است که ارائه این تحقیق؛ زمینهساز برنامهریزی بهتر و نگاه ویژه از جانب علماء و مسئولین نسبت به استان باشد.
محمّدباقر حیدری نسب
«ایمان» از واژة اَمِنَ، به معنای آرامش خاطر و زوال دلهره گرفته شده است.(1)
خلیلبن احمد میگوید:
ایمان؛ یعنی تصدیق نمودن و مؤمن؛ یعنی تصدیقکننده. و اصل آن از ماده «أمن» ضدّ خوف است.
از کلمات ابن منظور در «لسان العرب» استفاده میشود که ایمان دو استعمال دارد:
الاِیمانُ: ضدُّ الکفر. والاِیمان: بمعنی التصدیق.
یکی ضدّ کفر، و دیگری تصدیق، ضدّ
تکذیب.(2)
آیهْ الله سبحانی میگوید:
ایمان؛ عبارت است از اعتقاد به خداوند، جهان آخرت، نبوت و رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم .
این سه، تشکیل دهنده ارکان ایمانند و سایر عقاید به گونهای به آنها باز میگردد.(1)
ایجی و تفتازانی دو تن از متکلمین برجستهی اشاعره، ضمن نقل اقوال در تعریف ایمان مینویسند:
الایمان: تصدیق بالجنان واقرار بالسان وعمل بالارکان.
ایمان به معنی تصدیق به دل و اقرار به زبان و عمل به ارکان میباشد.(2)
کفر در لغت به دو معنا استعمال شده است که عبارتند از:
1- اَلکُفرُ: سَترُ الشّی.(3))
پوشاندن چیزی را کفر گویند.
2- اَلکُفرُ: ای نَقیضُ الایمان.(1)
کفر به معنای بیایمانی است.
البته صاحب «لسان العرب» در ذیل این معنا، کفر را به دو قسم تقسیم نموده است؛
اول: کفر نسبت به اموری که در آنها ایمان لازم است، که انکار اینها باعث خروج از دین اسلام میشود. این انکار، همان کفر به معنای نقیض یا ضد یا مخالف ایمان است.
دوم: انکار فرعی از فروع اسلام از روی دلیل، یا به جهت شبهه در دلیل، که این نوع انکار را باعث خروج از ایمان نمیداند.
کفر در اصطلاح هر علمی به معنای خاص خودش میباشد، لذا سزاوار است تعاریف مطرح شده در هر علمی به صورت تفکیک شده بیان شود تا به تبیین موضوع کمک کند و از اختلاط مباحث جلوگیری شود.
در علم فقه عنوان کافر در معنای گستردهای کاربرد دارد و بر هر کسی که منکر خدا و نبوت یا یکی از ضروریات اسلام باشد صدق میکند، اعم از اینکه انکار، از روی توّجه و معرفت یا از روی جهل، غفلت و تردید باشد، در صورتی که توان
1) العین، ج 5، ص356؛ لسان العرب، ج5، ص144.
تحقیق و تفحص را داشته باشد (کافر مقصّر). فقهاء جمیع اقسام مختلف کافر را از نجاسات میشمارند. در اینجا به تعریف کفر از منظر فقهاء اشاره میشود:
1- سیّد یزدی در «عروهْ الوثقی» در باب نجاسات مینویسد:
اَلثّامنُ: (من النجاسات) اَلکافَرُ... والمُرادُ بِالکافَرِ مَن کانَ مُنکرًا للاُلُوهیُّة اَو التُّوحید اَو الرِّسالَة اَو ضَرُورِیًّا مِن ضَرُورِیِّاتِ الدّین مَع الاِلتِفاتِ اِلی کَونِهِ ضَرُورِیًّا بِحَیثُ یَرجِعُ اِنکارِهِ اِلی اِنکار ِالرَّسالَة.(1)
مراد از کافر کسی است که منکر خدا یا یگانگی او یا نبوّت پیامبران الهی صلی الله علیه و آله وسلم یا یکی از ضروریات دین شود، به شرط اینکه به ضروری بودن آن در دین علم داشته باشد و انکار او موجب انکار رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم شود.
از نگاه ایشان کسی کافر است که یکی از امور ذیل را انکار کند:
الف) از اساس منکر وجود خدا شود.
ب) اعتقاد به خدا دارد منتهی منکر یگانگی خداوند شود، مثل مجوس که اعتقاد به ثنویت یعنی خدای خیر و شر دارند.
پ) از اساس منکر رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم شوند.
ت) منکر یکی از ضروریات دین شوند. البته برای این نوع انکار دو قید را اضافه نمودهاند؛ یکی انکار توأم با «علم به ضروری دین» بودن و دیگری انکار آن به «انکار رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم » برگردد.
1) شرح العروهْ الوثقی، ج3، ص291.
بنابراین اگر کسی یکی از ضروریات دین را انکار کند ولی علم به ضروری بودن آن نداشته باشد و به انکار رسالت نرسد، این نوع انکار از نگاه ایشان باعث تکفیر نمیشود. بله! اگر با علم به ضروری بودن یا اینکه انکار او به انکار رسالت برگردد، مسلماً او کافر است.
2- صاحب ریاض دربارهی کافر میفرماید:
ضابطه من انکر الالهیة او الرسالة او بعض ما علم ثبوته من الدین ضرورةً.(1)
کافر کسی است که خدا یا رسالت نبیاش یا یکی از بدیهیات دین را با علم و معرفت به آن انکار کند.
حقیقت کفر که در مقابل ایمان میباشد عبارت است از عدم ظهور تصدیق قلبی به چیزی که واجب است. تصدیق به آن، اعم از اینکه محقق تصدیق قلبی باشد و یا هیچ یک از تصدیق و تکذیب محقق نباشد.(2)
فخر رازی میگوید:
الکفر عدم تصدیق الرسول فی شییء مما علم مجبیه به ضرورة.(3)
کفر عبارت است از انکار یکی از دستورات بدیهی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با اینکه علم به صدور آن از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم داشته باشد.
عبدالرحمن ایجی میگوید:
فهو عندنا عدم تصدیق الرسول فی بعض ما علم مجیئه به ضرورة.(1)
از نظر ما کفر عبارت است از: نپذیرفتن بعضی از دستورات ضروری که توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ابلاغ شده است.
الشِّرْکَةُ والْمُشَارَکَةُ: آمیزش در مِلک (ما یملک و آنچه که در تصرّف کسی باشد) گفته شده است. شرکت و مشارکت آنست که چیزی برای دو نفر و بیشتر چه از نظر عین و مال و چه از نظر معنی وجود داشته باشد.(2)
شرک (بکسر شین) اسم است، یعنی عمل شرک بمعنی شریک و نصیب آمده است.(3)
ابن منظور میگوید:
أشرک بالله، جعل له شریکاً فی ملکه.(4)
به خداوند شرک ورزید؛ یعنی برای خداوند شریکی در ملکش قرار داد.
«شرک در دین دو گونه است: اوّل «شرک عظیم» است که انسان شریک و همتایی برای خدا قرار دهد که سبب محرومیت او از بهشت میشود». {مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ}؛ و دوم «شرک صغیر» است، اگر غیر خدا را در بعضی امور مورد توجّه قرار دهد که همان ریا و نفاق است. قرآن میگوید:
{وَمَا یُؤْمِنُ أکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِکُونَ}.(1)
عبادت در لغت به معنای خضوع و تذلل است.
ازهری میگوید:
معنی العبادة فی اللغة: الطاعة مع الخضوع.(2)
معنی عبادت در لغت، طاعت با خضوع است.
راغب میگوید:
عبودیت یعنی اظهار تذلل.(3)
همهی این تعاریف، تفسیر به معنای اعم از معنای اصطلاح شرعی است و
نمیتوان صرف خضوع و اظهار تذلل را عبادت به معنای خاص که مخصوص خداوند است بکار برد، و الا موارد زیر نیز باید شرک باشد:
1- خضوع فرزند در مقابل پدر، یا دانش آموز در مقابل استاد! در حالی که خداوند میفرماید:
{وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ}.(1)
2- سجدهی ملائکه بر حضرت آدم.
3- سجده کردن حضرت یعقوب و همسرش بر حضرت یوسف.
4- تذلل و خضوع مؤمن نسبت به یکدیگر، و حال آنکه آیات قرآن این موارد را تأیید میکند و شرک نمیداند. بنابراین برای تعریف عبادتی که خاص خداوند است، علاوه بر خضوع، شرط دیگری نیز دارد و آن عقیده و انگیزهی خاصی است که انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخصی وا داشته است از قبیل:
1- اعتقاد به الوهیت کسی که بر او خضوع کرده است. خداوند متعال دربارهی مشرکان میفرماید:
{الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ}.(2)
آنان که با خدای یکتا خدایی دیگرگرفتند، به زودی خواهند
دانست که در چه جهل و اشتباهی بودهاند و با چه شقاوت و عذابی محشور میشوند.
2- اعتقاد به ربوبیت کسی که بر او خضوع کرده است.
خداوند متعال از قول حضرت موسی علیه السلام میفرماید:
{یا بَنِی إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ}.(1)
ای بنیاسرائیل! خدایی را که آفرینندهی من و شماست بپرستید.(2)
بنابراین، تعریف محمد عمر سربازی، تعریف دقیقی نیست. وی میگوید:
معنی عبادت، بندگی و پرستش به غایت تذلل و عاجزی با ملاحظهی غایت عظمت و اطاعت معبود است.(3)
در «معجم الوسیط» این طور معنی شده است: «وسل فلان الی الله بالعمل...؛ یعنی فلانی با عمل خود به خدا نزدیک شد. یا به کسی متوسل شد و حقّ حرمتی را واسطه قرار داد».(4)
جوهری در «صحاح» میگوید:
وسیله آن چیزی است که به وسیلهی آن به غیر نزدیک میشود و جمعش الوسل و الوسائل است.(1)
خلیل بن احمد میگوید:
توسل از «وسلت الی ربّی وسیلة» است؛ یعنی انجام دادم عملی را تا به سبب آن به سوی خدا نزدیک شوم... .(2)
اینکه عبد شیئ را به سوی خداوند مقدم بدارد تا اینکه وسیلهی او باشد در نزد خداوند و به واسطهی آن دعایش مستجاب شود و به مطلوبش برسد. مانند اینکه خداوند را با اسماء حسنایش و صفاتش... یاد کند و سپس دعا کند که در این صورت اسماء خداوند را وسیله برای استجابت دعا و نیل به مطلوبش قرار داده است. و سایر توسلات مثل همین مورد است.(3)
بدعت به معنای پدید آوردن چیزی بیسابقه و عمل نو و جدیدی است که نمونه نداشته باشد، یعنی ایجاد ابتکاری. باید دانست هر ایجادی ابداع نیست؛ بلکه ابداع آنست که بدون سابقه و بدون پیروی از دیگران باشد. بهترین کلمه برای آن، ابتکار است.
مفردات میگوید:
الابداع انشاء صنعة بلا احتذاء و اقتداء.(1)
إبداع، همان إنشاء و آفریدن است که بدون نمونهی قبلی ایجاد و انجام شود.
در صحاح آمده:
ابدعت الشی: اخترعته لا علی مثال.(2)
چیزی را ابداع کردم یعنی: آن را بیهیچ مثالی (برای اولین بار) اختراع کردم.
والبدعة فی المذهب: إیراد قول لم یستنَّ قائلها وفاعلها فیه بصاحب الشریعة وأماثلها المتقدّمة وأصولها المتقنة.(1)
بدعت در مذهب، گفتار و کرداری است که به صاحب شریعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محکم شریعت استفاده نشده باشد.
ابن حجر عسقلانی میگوید:
والمُحْدَثات بفتح الدال جمع مُحْدَثَة، والمراد بها: ما أحدث ولیس له أصل فی الشرع ویسمّی فی عرف الشرع بدعة، وما کان له أصل یدلّ علیه الشرع فلیس ببدعة.(2)
هر چیز جدیدی که ریشه شرعی نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت نامیده میشود و هرچه که ریشه و دلیل شرعی داشته باشد بدعت نیست.
اهل سنت مرکب از دو کلمه اهل و سنت است.
اهل در لغت؛ راغب در مفردات میگوید:
اهل الرجل من یجمعه وایاهم او دین او ما یجری مجراهما من صناعة وبیت وبلد.
کلمه اهل مرد به معنای آن کسی است که او را و مثل او را نسب یا دین یا جاری مجرای این دو که صناعت و خانه و شهر باشد جمع میکند.(1)
سنت در لغت؛ به معنای طریقه و سیره است(2)و در اصطلاح، سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر معصوم.
اصطلاح اهل سنت در یکی از معانی زیر به کار میرود:
الف) در مقابل اصطلاح شیعه؛ یعنی اعتقاد به اینکه دربارهی امامت و خلافت، نصی از کتاب و سنت وارد نشده و تعیین خلیفه ی پیامبر و پیشوای مسلمانان پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به انتخاب مسلمانان واگذار شده است.
ب) برای متکلمان اشاعره که غالباً با کلمهی «الجماعة» همراه میشود و گفته میشود:
«اهل السنة والجماعة».
آنان خود را اهل سنت و فرقههای دیگر از قبیل قدریه، معتزله، خوارج و حتی شیعه را اهل بدعت نامیدهاند.(3)
ابن فارس میگوید:
سلف (س ل ف) اصلی است که دلالت بر تقدم و سبقت دارد. پس سلف کسانی هستند که گذشتهاند.(1)
خلیل فراهیدی میگوید:
هر چیزی که گذشته باشد پس او سلف است.(2)
جماعتی از صحابه و تابعین و تابعینِ تابعین، از آن جهت که اجتهادات و آراء آنها در اصول و فروع، اسوه برای دیگران است و لحظهای خروج از آنها جایز نیست و تمسک به آنها و دعوت به آنها واجب است. سلفیه نامیده میشوند، زیرا آنها مظهر دین حق و نشانهی عقیده صحیحاند.(3)
برای این ادعای خود حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل میکنند که:
خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم.(4)
یعنی بهترین مردم کسی است که با من از جهت زمانی یکی است. سپس آنانی که بعد از آنها میآیند، وآنگاه کسانی که بعد از آنان میآیند.
از تفکر رجوع به سلف، هم میتوان برداشت معنای مثبت کرد و آن تفکریست که امثال سید جمال دنبال آن بودند که عبارت است از رجوع به اسلام راستین و عدم خود باختگی فرهنگی، و هم میتوان برداشت معنای منفی کرد و آن تفکری است که مروّجان آن؛ اتباع ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهابند. و این در حالی است که بعضی از عقائد آنها مخالف رفتار سلف است. محمد ابوزهره مینویسد: منظور ما از سلفیه؛ همان کسانی هستند که خود را به سلف منسوب کردهاند، گرچه در برخی از اندیشههای آنان که به مذهب سلف نسبت دادهاند مناقشه خواهیم کرد. آنان در قرن چهارم هجری ظهور کردند و از حنبلیان بودند و چنین میپنداشتند که تمام آرایشان به امام، احمد حنبل منتهی میشود، همان کسی که عقاید سلف را زنده کرد و در راه آن جنگید. سپس در قرن هفتم ظهور تازهای یافتند و ابن تیمیه این گرایش را دوباره زنده کرد و در فراخوانی به آن بسیار کوشید و مسائل دیگری به آن افزود.(1)
سالها بعد از ابن تیمیه این تفکر توسط افرادی همچون محمد بن عبدالوهاب و شاه ولی الله دهلوی در سطح وسیعتری شیوع پیدا کرد.
1) تاریخ مذاهب اسلامی، ص 311.
در استان سیستان و بلوچستان، ادیان و فرق اسلامی مختلفی وجود دارد که پرداختن به تفکرات همهی آنها خارج از موضوع تحقیق میباشد. آنچه در این فصل در پی آنیم، آشنایی اجمالی با مذاهب، گرایشات و اندیشههای اهل تسنن استان میباشد.
در بین مذاهب کلامی و اعتقادی اهل تسنن، دو مذهب کلامی در استان نمایان است: 1- مذهب کلامی ماتریدیه، 2- اهل حدیث (غیر مقلد). برای روشن شدن سابقه تاریخی مذاهب، ابتدا به توضیح مذهب اهل حدیث پرداخته میشود.
گروه و جریانی در میان اهل تسنن که عهده دار گردآوری، آموزش و گسترش احادیث بودند و با استناد به ظاهر احادیث، درباره مسائل اعتقادی و فقهی نظر میدادند و استفادهکنندگان از روشهای استدلالی عقلی در زمینه فقه و کلام را نکوهش میکردند.
شیوه رفتار با احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در دوره خلفای سهگانه و دستور به جعل
حدیث در عصر معاویه و جانشینانش و ورود داستانها و افسانههای سایر اقوام و ادیان در پیکره جامعه اسلامی، به ظاهر، در آغاز قرن دوم هجری یعنی با به قدرت رسیدن عمر بن عبد العزیز در سال 99 ه-.ق. به پایان رسید و پیروان مکتب خلفا نیز تصمیم گرفتند همانند پیروان مکتب اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به جمع آوری احادیث اقدام کنند. این کار با دستور عمر بن عبد العزیز به کارگزارانش در مدینه و سایر شهرها آغاز شد و عدهای عهدهدار جمع آوری و نقل احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شدند و به دلیل اهتمام به این کار بهتدریج نام «اصحاب حدیث» و «اهل حدیث» به خود گرفتند. و در حقیقت این نام مختص فرقه خاصی نمیشد.
اما گویا لغو ممنوعیت نگارش حدیث در اوائل قرن دوم نتوانست آثار سوء این ممنوعیت را برطرف کند، زیرا به دلیل کمتوجهی به احادیث در قرن اول اسلامی، عدهای از علمای اهل تسنن که در مناطق خارج از حجاز و بیشتر در عراق ساکن بودند، برای استنباط مسائل فقهی به رأی و قیاس پناه آوردند و در عرصه فقه به «اصحاب الرأی» شهرت یافتند. ابوحنیفه (م150) یکی از بزرگان آنها به شمار میآید. وی در قبول حدیث سختگیر بود و تنها احادیث مشهور و متواتر را با قیود خاصی میپذیرفت.
از آنجا که بیشتر راویان احادیث درمنطقه حجاز زندگی میکردند، برخی از آنها در مقابل «اهل رأی»، به جای استفاده از روشهای عقلی و رأی و قیاس در مباحث فقهی، سعی در استفاده از حدیث و استناد به ظواهر آنها نموده و خود را «اهل حدیث» و «اصحاب الحدیث» نامیدند. مالک بن انس (م179)، رئیس مذهب
مالکی، محمد بن ادریس شافعی (م204)، رئیس مذهب شافعی، احمد بن محمدبن حنبل (م241) رئیس مذهب حنبلی، و داود بن علی اصفهانی، رئیس مذهب داودیه، از بزرگان اهل حدیث که وارد عرصه فقه شده بودند به شمار میآیند.
در زمان درگیری میان اهل حدیث و متکلمین، احمد بن حنبل (164- 241ه-.ق)، به تنظیم نظریات اهل حدیث در عرصه مسائل اعتقادی پرداخت و کتاب «السنهْ» وی عهده دار این وظیفه شد. احمد بن حنبل عقاید کلامی اهل حدیث را سامان داد و رساله «اصول السنهْ» را به این منظور نوشت.
آراء خاص اهل حدیث را که با آنها شناخته میشوند میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
1- اهل حدیث صفات خبری را به همان معنای ظاهری و بدون تأویل حمل میکنند، ولی برای آن صفات، کیفیت قائل نشده و خداوند را به صفات انسانی تشبیه نمیکنند.
2- آنان اعتقاد به قضاء و قدر را مساوی با اعتقاد به جبر میدانند و آن را لازمه اعتقاد به توحید میشمارند.
3- اهل حدیث میگویند: مؤمنان، خداوند را در آخرت با چشم میبینند همانگونه که ماه شب چهاردهم دیده میشود.
4- ایمان، قول و عمل است و زیادی و نقصان دارد.
5- اطاعت و انقیاد از ولی امر واجب است و نباید از فرمانبرداری او دست کشید یا با شمشیر بر علیه او قیام کرد.
شیوه خاص اهل حدیث در مباحث کلامی بعد از احمد بن حنبل، به صورت فرقه کلامی استمرار یافت و با سایر گروههای کلامی به خصوص معتزله، درگیریها و چالشهای زیادی پیدا کرد، به همین دلیل در اوائل قرن چهارم، سه نفر برای عقلانی کردن شیوه ظاهرگرایانه اهل حدیث و مقابله با شیوه معتزله، به تألیف کتاب و رساله اقدام کردند که عبارتند از: 1- ابوالحسن اشعری (260- 324ه-.ق) 2-ابومنصور ماتریدی (متوفای333) و 3- ابوجعفر طحاوی (متوفای321).
اهل حدیث در قرن چهارم به رهبری بربهاری (م339)، به اسم «حنابله»، «سلفیه» و... به حیات خود ادامه داد تا اینکه در قرن هشتم توسط شخصی به نام احمد بن عبدالحلیم حرّانی (م 728) معروف به «ابن تیمیه» و شاگردش «ابن قیم جوزی» (م751) جانی تازه گرفت و این دو بر روی مسائلی چون حرمت ساختن بنابر روی قبرها، زیارت آنها، توسل و... تأکید کردند.
تلاشهای ابن تیمیه چندان پیرویی پیدا نکرد تا این که در قرن دوازده هجری، محمد بن عبدالوهاب (1115- 1206) افکار او را احیاء نمود.(1)
با اوج گیری مجادلات و مخاصمات بین فرق اسلامی به ویژه اهل حدیث و معتزله در قرن 2 و3 هجری، در دنیای اهل تسنن، سه شخصیت علمی با انگیزهی اصلاحطلبی در عقاید دینی قیام کردند که عبارت بودند از: ابوالحسن اشعری
1) دانشنامه کلام اسلامی، ج1، مدخل اهل حدیث با کمی تلخیص.
(متوفای 330 ق) در عراق، ابومنصور ماتریدی (متوفای 333 ق) در آسیای مرکزی (سمرقند) و ابوجعفر طحاوی (متوفای 321 ق)در مصر.
ابوالحسن اشعری، شافعی مذهب بود ولیکن ماتریدی و طحاوی هر دو حنفی مذهب بودند و اصول عقاید ابوحنیفه را تبیین و تشریح میکردند و تفاوت آنها در این است که ابوجعفر طحاوی فقط اندیشهی ابوحنیفه را تبیین میکرد، اما ابومنصور ماتریدی در ضمن بیان عقاید وی، به استدلال و اجتهاد پرداخت و مکتب جدیدی را پایهگذاری کرد.
ابومنصور ماتریدی در روستای ماترید یا ماتریت از توابع سمرقند در ماوراءالنهر به دنیا آمد. وی نزد چهار تن از علماء مشهور زمان خود که همه از شاگردان و پیروان ابو حنیفه بودند تلمذ کرد.
کتابهای موجود ماتریدی عبارتند از: «کتاب توحید» و «تأویلات اهل السنهْ».
امروزه اندیشه کلامی ماتریدیه در بلاد شرقی و شمال جهان اسلام، حاکم و غالب است.
در هند، بنگلادش، پاکستان، افغانستان، ترکیه و برخی از بلاد عربی تقریباً عموم اهل تسنن از عقاید کلامی ماتریدی پیروی میکنند و در مدارس دینی اهل تسنن، اندیشه ماتریدی تدریس و ترویج میشود.(1)
اهل تسنن سیستان و بلوچستان نیز خود را پیرو مکتب ماتریدی میدانند.
1) آشنایی با فرق تسنن، ص130.
1- تفویض در متشابهات: روش وی در آیات متشابه قرآن، تفویض است. یعنی اعتقاد به مفاد آنها بدون التزام به مدلول ظاهری، چنانکه طریقهی تشبیهگرایان است و بدون اظهار نظر دربارهی مقصود از آیات و تأویل آنها چنان که طریقه معتزله است.(1)
2- معرفت خداوند عقلا واجب است.
3- تکلیف ما لایطاق جایز نیست.
4- افعال خداوند غایت و هدف دارد.(2)
مؤسس این مذهب، ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی است. او در سال 80 ق. به دنیا آمد و در سال 150 ق. از دنیا رفت و از اتباع تابعین به حساب میآید.
ابوحنیفه مذهب فقهی خود را بر قواعد و منابعی استوار کرد که عبارتند از:
1- قرآن کریم.
2- سنت نبوی (اعم از قول و فعل و تقریر).
3- قول صحابی.
4- قیاس؛ یعنی استنباط حکم موضوعی از موضوع دیگر به دلیل وجود جامع بین آن دو.
5- استحسان؛ یعنی اخذ دلیل قویتر از میان دو دلیل.
6- اجماع؛ یعنی اتفاق مجتهدان امت اسلامی در یک عصر بر حکمی از احکام (اجماع نزد حنفیها فی ذاته حُجت است).
7- عرف؛ مقصود از آن عرف عام است و آن عمل مسلمین بر امری است که در آن نصی از قرآن یا سنت یا عمل صحابه نباشد.(1)
اکثریت اهل تسنن استان سیستان و بلوچستان حنفی مذهبند.
در نظام آموزشی حوزههای علمیه حنفی به کسانی که جهت اتمام کلیه دروس دینی وارد مدرسه دینی شده باشند طالب، و به آنها که فقط آموزش و حفظ قرآن را فرا میگیرند حافظ و به کسانی که تخصص در قرائت، صوت و تجویدپیدا میکنند قاری و با تمام نمودن تحصیلات دارای عناوین دیگری خواهند شد.
کسانی که در حوزههای علمیه یا مدارس دینی مشغول به تدریس میباشند، مدرس یا استاد نامیده میشوند و به حسب وسع علمیخویش، دارای یکی از عناوین ملا، مولوی، مفتی، شیخ الادب، شیخ الحدیث، شیخ التفسیر و یا شیخ
1) آشنایی با فرق تسنن، صص 193-164.
الاسلام میباشند. ملا معمولاً به کسانی که دروس دینی خویش را به اتمام نرساندهاند گفته میشود که بیشترشان امامت جماعات مساجد را بر عهده دارند. مولوی لفظ عامی است که به کلیهی فارغ التحصیلان مدارس دینی یعنی کسی که چهارده سال حوزه را خوانده باشد اطلاق میشود و فرقی بین باسواد و کم سواد در این لفظ نیست. مفتی کسانی هستند که دو سال بیشتر از فارغ التحصیلان، تخصص در فقه را فرا میگیرند. و به متخصصین علم فقه، شیخ الفقه و به متخصصین علوم
حدیث، شیخ الحدیث میگویند.
به کسی که موظف به جمعآوری کمکهای مالی برای مدرسه دینی هست سفیر و اعانات جمع آوری شده را چنده میگویند.
مولوی رحیمی در خصوص اصطلاحات رایج در حوزه علمیه اهل تسنن میگوید:
مولوی به کسی گفته میشود که تا سطح لیسانس در حوزه درس خوانده و دوره رسمی حوزه را که تا همین سطح است تمام کرده باشد.
مولانا به کسی گفته میشود که بعد از فارغ التحصیلی مدت طولانی با توانایی زیاد در حوزه تدریس کرده و لیاقت و استادی وی را بقیه مدرسین پذیرفته باشند. برای مولانا شرط نیست که تخصص یعنی فوق لیسانس را در حوزه خوانده باشد یا نخوانده باشد.
مفتی کسی است که علاوه بر فارغ التحصیلی، در حوزه تخصص یعنی فوق لیسانس یا تا سطح دکترا، فقه و اجتهاد خوانده باشد و مثل مجتهد در مذهب شیعه شده باشد. و مفتی اعظم کسی است که مرجع تقلید مردم در کشور هم قرار
گرفته باشد و در مسائل جدید فتوا صادر کند تا مردم به آن عمل کنند. علامه به کسی گفته میشود که استاد مسلم دروس حوزه و اهل تصنیف و تألیف بوده و در اغلب رشتهها کتاب نوشته باشد.
شیخ الاسلام؛ همان مفتی اعظم است.(1)
نوعی گرایش فکری است که در شبه قاره هند تأسیس شد و تاریخ آن بدین صورت است که بعد از سرکوبی وحشیانه شورش بزرگ مسلمانان به دست بریتانیاییها در سال 1858 میلادی، احساسات مذهبی در میان مسلمانان، رشد کرده بود(2)و از طرفی مسلمانان دین اسلام را مورد تهدید اشغالگران میدیدند. زیرا مشاهده میکردند که این عناصر همه نیروی خود را در برابر این آئین متمرکز ساختهاند؛ یعنی در همان حال که تعداد زیادی مدارس جدید تأسیس نموده و امکانات فراوان در اختیار میسیونرهای مذهبی مسیحی قرار دادهاند، با مدارس اسلامی از در جنگ و نزاع درآمده و با تصرف اوقاف مربوطه، درصدد تعطیل این مدارس میباشند.(3)
در این موقعیت، اساسیترین مدرسه علماء در هند به نام دارالعلوم که مرکزش دیوبند قرار داشت، و در سال 1868 تقریباً در نود مایلی شمال شرقی دهلی در ناحیهی سهانپور به دست مولانا محمد قاسم نانوتوی تأسیس یافت، هر چند با کمک مساعدتکنندگان داوطلب
حمایت و اداره میشد، تعداد فارغ التحصیلانش از 15 نفر در دورهی سالهای 73-1867 به 949 نفر و در دورهی سالهای 1921-1931 افزایش قابل ملاحظهای یافت و شاگردان آن نه تنها اهل ایالتهای شمالی بلکه اهل پنجاب، بنگال و حتی ایران و افغانستان بودند و برنامهی دروس، کاملاً سنتی بود.(1)
از مهمترین مواد آییننامهی مدرسه این بود که باید کوچکترین کمک و اعانه از دستگاه حکومت یا کسانی که با آنها ارتباط دارند پذیرفته نشود و برای تأمین هزینههای مدرسه، فقط کمک مالی و انفاقات عامهی مردم مورد استفاده قرار گیرد تا دولت نتواند به طور مستقیم یا غیر مستقیم در امر مدرسه مداخله و اعمال نفوذ نماید.(2)برنامه دیوبند، ترکیبی از مطالعه علوم نقلی؛ قرآن، حدیث، فقه، تفسیر و مباحث عقلی، منطقی، فلسفه و کلام بود.(3)
خلیل احمد سهانپوری، دیوبند را این گونه بیان میکند: باید دانست که ما و
مشایخ و همه جماعت ما به حمدالله در فروعات، مقلد ابوحنیفه، نعمان بن ثابت، محسوب میشویم.(1)
مدرسه دیوبند توانست در کشورهای مختلف از جمله؛ پاکستان، افغانستان، ایران و... گسترش پیدا کند. هم اکنون اکثر اهل تسنن سیستان و بلوچستان وابسته به دیوبنداند.
همان طور که ذکر خواهد شد، تفکر بعضی از دیوبندیه به تفکر وهابیت نزدیک است، اما نگاه بزرگان دیوبند در بعضی امور تفاوتهایی با وهابیت دارد از جمله:
1- آداب صوفیان و تصوف در دیوبند وجود دارد به خلاف وهابیت.
2- زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از بزرگترین اعمالی است که انسان را به خدا نزدیک میکند.
3- تقلید از یکی از ائمه اربعه اهل تسنن واجب است.
4- توسل اگر به این گونه باشد که بگوید: «اللهم انی اتوسل الیک بفلان ان تجیب دعوتی»؛ «پروردگارا من به تو به وسیله فلان بزرگوار توسل میکنم که دعای مرا اجابت نمایی وحاجتم را برآوری». صحیح است.(2)
در استان سیستان و بلوچستان، حوزههای علمیه برای برنامهریزی مدارس دینی، شورایی از علما به نام شورای هماهنگی حوزههای علمیه اهل سنت تأسیس کردند. در جزوهی تنظیمی توسط آن شورا دورههای تحصیلی را چنین برشمردهاند:
دورهی ابتدایی و اعدادی چهار سال، دورهی مقدمات چهار سال، دورهی سطح چهار سال، دورهی خارج دو سال که سال اول آن موقوف علیه و سال دوم دورهی حدیث نامیده میشود.
و در این دو سال کتابهای شش گانه حدیثی به نام صحاح سته تدریس میگردد. مجموع این چهارده سال مربوط به افرادی است که با تحصیلات پنجم ابتدایی و یا کمتر از آن وارد حوزههای علمیه شده باشند، و الا در دیپلم یا بالاتر، مدت آن به هفت سال کاهش مییابد.
جماعت تبلیغ یا به زبان اردو، تبلیغی جماعت، دعوتش متوجه به تبلیغ فضائل اسلام میباشد و بر پیروانش لازم میسازد که بخشی از وقت خود را برای تبلیغ و دعوت صرف نمایند.(1)این گروه در دل مدارس دیوبند توسط محمد الیاس کاندهلوی (1303-1364ه-) در دههی سی قرن چهاردهم بنیان نهاده
1) موسوعه آسان در بیان فرقهها و گروهها، ص76.
شد. وی از معتقدان دینی درخواست نمود که چند روز در ماه را به خدمت دین درآیند و به خاطر خدا تبلیغ اسلام نمایند.(1)
جماعت تبلیغی مدعی است که هیچ مذهب و عقیده اسلامی خاصی را تبلیغ نمیکند و اصول شش گانة(2)
آن حاوی مشترکات مذاهب اسلامی است. این ادعا مشابهت بسیاری با تفکر شاه ولی الله مبنی بر تلفیق مذاهب اسلامی دارد، اما فعالان جماعت به لحاظ عقیدتی از مکتب دیوبند پیروی میکنند و همانند دیوبندیها مخالف اموری مانند تکریمِ اولیا و رفتن به زیارتگاهها میباشند. اهل سنت بَریلوی که از مهمترین مخالفان تبلیغی جماعتاند، معتقدند که این جماعت مروّج عقیدة دیوبندی و وهابیاند. در این زمینه به شواهدی چون ملاقاتهای محمد الیاس و دیگر بنیانگذاران تبلیغی جماعت با سلطان نجد و
1) آشنایی با فرق تسنن با کمی تلخیص، صص173-174.
2) اصول شش گانه (نصاب تبلیغ) عبارتند از: 1. کلمة طیبه (شهادتین : لااله الاالله، محمد رسول الله). طبق این اصل هر مسلمان باید بتواند کلمة طیبه را به عربی درست بخواند و همچنین از معنی و مفهوم آن آگاهی پیدا کند و در زندگی عملی خود لوازم آن را رعایت نماید. 2. نماز؛ مسلمان باید نماز را از هر جنبه به درستی یاد بگیرد و این وظیفه را طبق دستور اسلام بجا آورد. 3. علم و ذکر؛ مسلمان باید دستورهای اسلام را فراگیرد. همچنین در زبان او باید ذکر خدا همواره جاری گردد و بهترین شکل آن این است که توجه بنده در همه حال به سوی خدا باشد. 4. اکرام مسلمان. 5. اخلاص نیت (تصحیح نیت). بر مسلمان فرض است که در انجام هرگونه عملی، فقط رضایت خداوند را در نظر داشته باشد و از تصور هرگونه سود دنیوی پرهیز نماید. 6. تفریغ وقت (برای تبلیغ)؛ هر مسلمانی باید قسمتی از وقت خود را برای فراگرفتن احکام دین و آموزش آن به دیگران بگذارد. تبلیغ دین از طریق تفریغِ (خالی کردن) وقت تحقق پیدا میکند که لازمة آن «خروج» است. یعنی خارج شدن از خانه و قرار گرفتن در یکی از جماعتها برای تبلیغ در دیگر مناطق. (دانشنامه جهان اسلام، ج6، ص 456)
دیگر مقامات آنجا جهت کسب موافقت برای ادامة کار تبلیغی استناد میشود. موضع جنبش شاه ولی الله دهلوی در قبال تشیع، خصمانه بوده، اما تبلیغی جماعت، اغلب، مخالفت آشکاری نسبت به این مذهب نشان نداده است، با این حال بسیاری از افراد و گروههایی که تفکر ضد شیعی دارند، مانند اعضای جمعیت العلمای اسلام پاکستان، پیوسته با جماعت ارتباط دارند و فعالان جماعت نیز در انتخابات مختلف پاکستان معمولاً به همین حزب رأی میدهند.(1)
1- چند نفر از آنها خود را برای تبلیغ در یکی از روستاها نامزد مینم-ایند، بعد هرکدام از این افراد برای خود فرش خواب بسیطی و به اندازهی کافی غذا و موارد مصرفی میگیرد.
2- وقتی که به روستای مطلوب رسیدند خود را تنظیم نموده بعضیشان موظف به تنظیف مکان اقامتشان میشوند و افراد باقیمانده به کوچه و بازار و دکانهای قریه، ذکرکنان گردش میکنند و مردم را به شنیدن تبلیغ و یا (بیان) طوری که خودشان میگویند دعوت مینمایند.
3- هنگامی که وقت بیان فرا رسید، همه به خاطر شنیدن آن جمع میشوند. بعد از ختم بیان، کسانی که حاضرند آنان را به چند بخش تقسیم میکنند و حلقه حلقه میسازند، و هر دعوتگر در یک حلقه وضوء یا سوره فاتحه یا نماز یا
1) ر.ک: همان، ص 458-459.
تلاوت قرآن کریم و یا ... را تعلیم میدهد و این کار را چند روز تکرار میکنند.
4- قبل از آنکه مدت اقامتشان در همانجا به پایان برسد، مردم را برای رساندن دعوت به دیگران، و به خاطر عملی ساختن این قول خداوند که میفرماید: «کنتم خیر أمة اخرجت للناس» دعوت مینمایند، بعد اشخاصی خود را برای همراهی آنان به مدت یک روز یا سه روز یا یک هفته یا یکماه و یا... نامزد مینمایند.
5- به خاطر اینکه از امور دعوت و ذکر به چیز دیگر مشغول نشوند و به خاطر اینکه عملشان خالص فی سبیل الله باشد، هیچ نوع دعوت اهل قریه را به سوی طعام و غیره نمیپذیرند.
6- به ازالهی منکرات (نهی از منکر) توجه نمینمایند و به این عقیده هستند که فعلاً مرحلهی ایجاد یک جو و فضای مناسب برای زندگی اسلامی است، و اقدام به «ازاله منکرات»، موانع و عق-باتی را در راه دعوت ایجاد مینماید و مردم را از آنان متنفر میسازد.
7- به این فکرند که وقتی هر فرد را جدا جدا اصلاح نمودند، منکرات خود به خود از جامعه دور میشود و از بین میرود.
8- خروج و تبلیغ و دعوت مردم برای خود داعی نیز، از امور تربیتی به شمار میرود، زیرا وقتی وی مردم را دعوت میکند، خودش احساس مینماید که من پیشوای مردم هستم، بنابراین باید آنچه مردم را به سوی آن دعوت میکنم، اول خودم آن را عملی نمایم و به آن ملتزم باشم.
9- تقلید مذاهب را واجب میدانند، و از اجتهاد منع مینمایند، البته بدلیل اینکه شروط مجتهدی که برایش حق اجتهاد است در علماء این زمان مفقود میباشد.
10- از طریقههای صوفیه که در هند موجود است متأثرند. بنابراین برخی از امور که صوفیها برآن متصفند بر اینها هم تطبیق میکند، از قبیل:
الف) برای هر مرید، شیخی ضروری است که با وی بیعت کند، و کسی که بمیرد و بر گردنش بیعتی نباشد همچون شخص جاهل (کافر) مرده است.
ب) مبالغه در دوستی شیخ و همچنین افراط در دوستی و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، گاهی آن-ان را از ادبی ک-ه باید آن را در مق-ابل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مراعات شود، خارج میسازد.
پ) برای رؤیا و خواب دیدن آن قدر ارزش قائل میشوند که آن را به مقام حقیقت مینشانند.
ت) معتقدند که تصوف نزدیکترین راه برای درک کردن حلاوت ایمان در قلب است.
ث) نامهای صوفیان بزرگ، ورد زبانشان است، مثل: (عبد القادر جیلانی، متولد در جیلان سال 470ه-، سهروردی، أبو منصور ماتریدی، متوفی سال 332ه- و جلال الدین رومی، متولد سال 604ه- صاحب کتاب مثنوی).
ج) روششان بر ترغیب و ترهیب و تأثیر عاطفی استوار است.
چ) دربارهی سیاست حرف نمیزنند و افراد خود را نیز از آن منع مینمایند و نمیگذارند در مشکلات آن داخل شوند. شاید اختلاف اساسی هم میان ایشان
و میان جماعت اسلامی همین نقطه باشد. زیرا جماعت اسلامی، مقابله با دشمنان اسلام در قارهی هند را ضروری میداند.(1)
سران جماعت تبلیغی تأکید میکنند که باید مسلمانان، ظاهر خود را به ظاهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و صحابه -- آن گونه که خود ترسیم میکنند -- شبیه کنند و لذا ظاهر مبلّغان جماعت را میتوان بدینگونه به تصویر کشید: لباس بسیار ساده معمولاً با رنگ سفید، پیراهن بلند و گشاد، شلوار گشادی که لبه آن بالاتر از قوزک پا قرار میگیرد، سرِ پوشیده با کلاه یا عمامه مخصوص، ریش بلند و معمولاً سبیلهای تراشیده، حمل لوازم خواب بر روی شانهها و ساک به دست با ظرفهایی برای غذا خوردن و آشپزی هنگام سفر تبلیغی.(2)و(3)
1- پیرپرستی: پیروی از علماء و پیشوایان، یکی از معتقدات تمام مذاهب است. اما وقتی از حد اعتدال تجاوز کند به تقلید کورکورانه تبدیل میشود و نگاه آنها فقط به فرمان او متمرکز میشود و به درستی یا نادرستی آن کاری نخواهند داشت. جماعت تبلیغی از پیرپرستی نجات پیدا نکرده است و به همان شکل پیر و مریدی است که شکل اجتماعی به خود گرفته است. مثلاً آنها به دخل و تصرفات روحانی امیر جماعت ایمان دارند و برای دفع آفات از امیر جماعت تعویذ و دعای کتبی میخواهند و آبی را که در بطری توسط امیر یا فرد دیگری دم زده به بیماران جهت شفا مینوشانند. (آشنایی با اندیشههای دینی و مذهبی اهل سنت شبه قاره، جماعت تبلیغی2، (نقد و بررسی)، صص69-71).
2- چشم پوشی از حقوق بندگان: با اینکه مذهب نسبت به حقوق دیگران حتی جانوران تأکید زیادی کرده است با این حال جماعت تبلیغی از این فریضه مهم چشمپوشی نمودهاند و دلیل عمده آنها روش و رفتار بزرگان جماعت تبلیغی است. مثلاً مولانا وحیدالدین خان به عنوان تحسین و تبریک دربارهی مولانا محمد یوسف مینویسد: همسر مولانا که اکنون به لقاءالله پیوسته است مبتلا به بیماری سل بود و روزهای پایانی زندگیاش وضعیت وخیمی پیدا کرد، اما سهم وی از اوقات مولانا بسیار اندک بود. (همان، صص 79-81؛ و تبلیغی تحریک، ص 39)
3- بیتوجهی به کار و تأکید بر رهبانیت: در اسلام علاوه بر دعا، بر کار و تلاش برای رسیدن به اهداف تأکید شده است. مولانا محمد زکریا که بعد از محمد الیاس زمام امور جماعت تبلیغی را بر عهده گرفت، در یکی از نوشتههای خود چنین بیان میکند که: یک اراده کلی است که میگویند دین محمدی صلی الله علیه و آله وسلم از تعلیم رهبانیت بسیار دور است و رهبانیت در آن ارزشی ندارد و دین و دنیا در آن کنار همدیگر قرار دارند. خداوند میفرماید {رَبَّنا آتِنا فی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفی اْلآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ} روی این آیه بسیار تأکید میشود... اگر منظور از خوبی در دنیا (حسنه فی الدنیا)؛ انواع و اقسام پیشرفت دنیوی باشد که برداشت من نیز همین است باز هم هدف این است که از خداوند درخواست پیشرفت دنیوی شود نه اینکه مشغول بدست آوردن آن شویم و به زحمت بیافتیم؛ خواستن از خداوند ولو اینکه در حد اصلاح کفش پاره شده باشد از اعمال دین است. (همان، صص 95-96)
4- نقد سلفیه بر جماعت تبلیغ:
الف) جماعت تبلیغ، برای تبلیغ و انتشار دین مبین اسلام و سنت رسول الله به جای استفاده از کتب حدیث صحیح و معتبر مانند ریاض الصالحین و غیره، کتابهایی مثل: فضائل اعمال و فضائل صدقات شیخ زکریا را با خود حمل میکنند که مملو از احادیث ضعیف و احیانا ساختگی و دارای کرامات صوفیه میباشد.
(آوای خستهدلان، ندای قرآن و سنت، http://tarbe.blogfa.com/post-40.aspx)
ب) تعیین و اختصاص ایام یعنی سه روز یا چهل روز یا یک سال و ترویج این فکر بنام اسلام کاملاً بدعت است و جایگاهی در اسلام ندارد. زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: هر کس عملی را انجام دهد که ما بر آن نبودیم رد است.
پ) خروج به شیوه جماعتی و یک مجموعه که هر کدام یک وظیفه خاص دارند بدعت است.
ت) درب خانه مردم را زدن و در یک صف قرار گرفتن بدعت است و اصلی در اسلام ندارد.
ث) مسلمانی را در مسجد مورد هدف قرار دادن طرح موضوع همراهی نمودن با جماعت تبلیغی بدعت است و هیچ اصلی در اسلام ندارد.
ج) بیان مغرب و عشاء نمودن و آوردن دفتری برای نوشتن اسمهای مسلمانان در ترک خانه و کاشانه به نفع جماعت تبلیغ، بدعت است و هیچ اصلی در اسلام ندارد.
ترک زن و فرزند و محروم نمودن آنها از مهر پدری و از طرفی تعطیل نمودن کار و زندگی مردم، اصلاً مغایر با روش رسول صلی الله علیه و آله وسلم و اصحاب وی در این راه میباشد. زیرا خروج رسول صلی الله علیه و آله وسلم و اصحابش و ترک خانه و کاشانه به منظور جهاد و قتال بود و یا هجرت بدلیل مشکلات معیشتی و عقیدتی بود نه به خاطر ترویج تفکرات صوفیه به بهانه دعوت به اسلام! جالب است که یک انسان فقیر که خانوادهاش به شدت به وجودش نیاز دارند، با راهنمایی دوستان جماعت تبلیغ، با جملاتی مانند الله کریم است و الله رازق است و شما هیچ کار نکن، کرامات، خودش میرسد، شروع به دور نمودن وی از خانه، شاید به مدت یک سال میکنند. اینها فراموش کردهاند که خدا میفرماید: «ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه»؛ «خودتان را با دست خودتان به هلاکت نیندازید»، دوستان تبلیغی فراموش کردهاند که در بسیاری از موارد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم حتی از بردن انسانهای عاجز و ناتوان به جهاد منع مینمود، اگرچه باز هم آن شیوه با این شیوه جماعت تبلیغ و آن هدف با این هدف جماعت تبلیغ اساساً فرق میکرد.
اگر کسی ادعا کرده و بگوید که اینها اگر چه در اسلام نبوده ولی عملی شایسته و نیکو است، در واقع به رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ایمان نیاورده است و مانند این است که میگوید: العیاذ بالله رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در ابلاغ رسالت کوتاهی کرده است. خدا میفرماید: {الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ} و اساساً اسلام هیچ نیازی به بدعت ندارد و به شدت آن را رد کرده و آن را از راههای گمراهی میداند. (سلف جاسک www.abkar.blogfa.com/88104.aspx)
گروه جماعت تبلیغی در دهه 40 شمسی فعالیت خود را در ایران آغاز کرد. اولین مبلغ این جماعت در ایران به نام حاجی دلشاد در حدود سال 1342 شمسی یک گروه از جماعت تبلیغی را در زاهدان مشاهده کرد و به این گروه علاقهمند شد و بعد از رفتن به پاکستان و گذراندن آموزش، با کمک و پشتیبانی مولوی عبدالعزیز و مولوی یار محمد ریگی، این حرکت را در آن شهر بنیان نهاد
و به مدت سه سال به عنوان امیر جماعت تبلیغی فعالیت کرد. اما پس از او در سال 1347، حاجی عبدالرئوف شه بخش، با رأی موافق مولوی عبدالعزیز، یار محمد ریگی و جمعی از افراد جماعت تبلیغ، به امیری انتخاب شد و تاکنون نیز عهدهدار این سمت میباشد.(1)
1- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع توحید شهرستان زاهدان، امیر این جماعت، حاج رئوف شه بخش و نائب او حاج عبدالکریم میباشد.
2- مرکز جماعت تبلیغی مسجد زین العابدین شهرستان سراوان.
3- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع خاتم الانبیاء شهرستان چابهار.
4- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع گوهرکوه شهرستان خاش.
5- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع مدنی شهرستان نیکشهر.
6- مرکز جماعت تبلیغی مسجد محمدیه بندر کنارک شهرستان چابهار.
7- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع اهل تسنن شهرستان زابل.
8- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان شوشکیدر شهرستان سرباز.
9- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع جکیگور شهرستان سرباز.
10- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع انزای شهرستان سرباز.
1) اهل سنت ایران (تحلیل آماری برخورداریها و متغیرهای تاثیرگذار بر قدرت)، ص116، به نقل از جماعت تبلیغی اهل سنت، ص24.
11- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان مینان شهرستان سرباز.
12- مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع توحید شهرستان ایرانشهر.
البته هر یک از این مراکز دارای شعبات فرعی در چندین مسجد شهر هستند که اصطلاحاً به آنها حلقه گفته میشود.
بریلویه یک فرقه صوفی مشرب است که در دوره تسلط استعمار بریتانیا بر هند پیدا شد. این فرقه توسط احمدرضاخان بریلوی (1272-1340ه-) (1865-1921م)، پایهگذاری شد. احمدرضاخان بریلوی، تبار افغانی داشت و پیرو مذهب حنفی و طریقهی قادریه بود. وی در پانس بریلی ایالت اوتارپرادش در شمال هند، به دنیا آمد. وی در آغاز در هند به تحصیل پرداخت و سپس به حجاز سفر کرد و پای درس سید احمد زینی دهلان (مخالف معروف وهابیت) در مکه نشست... و بعد از بازگشت به هند به تألیف و تدریس پرداخت و بریلوی با کسانی که در تفسیر مبانی دینی، سعی در تطبیق آیههای قرآن با یافتههای علمی داشتند، از جمله سِرْ سید احمدخان و پیروان او، سخت مخالفت میکرد. او از یک طرف با سید احمدخان نوگرا و از طرف دیگر با وهابیان (و به قول او نجدیان) نیز مخالف بود و در برانگیختن اهل تسنن هند و حجاز بر ضدّ ایشان سعی خیلی زیادی کرد، و در تخطئهی دیوبندیان و جماعتی که به تأسیس ندوهْ العلماء برخاستند و آرائی کم و بیش مشابه با وهابیان دارند، اهتمام تمام داشت و در رد ایشان و وهابیان، مجموعاً بیش از دویست اثر پدید آورد. آرامگاه بریلوی
در بریلی زیارتگاه است و طاق و رواقی دیدنی دارد. در هند و پاکستان میلیونها نفر خود را پیرو مکتب او میشمارند و از او با عنوان اعلی حضرت یاد میکنند و او را تازه کنندهی دین، در آغاز سدهی چهاردهم میانگارند.
در مکتب بریلوی، امامان شیعه از قداست بسیار برخوردارند.(1)بریلویه بزرگترین مشی عرفانی اهل تسنن پاکستان است و در استان سیستان وبلوچستان تعدادی از آنها در بخش دشتیاری چابهار(2)و سراوان(3)زندگی میکنند.
1- وحدت وجود.
2- وجود عالم را موقوف بر وجود ختمی مرتبت میدانند.
3- وجود دائمی چهل تن به عنوان ابدال و شماری از اولیاء الله در میان امت اسلام، که به برکت آنان بلاها رفع، و رحمتها و نعمتهای الهی نازل میشود.
1- عقیده به تصرفات خارق العاده برای پیامبر و اولیائیش پس از مرگ در برزخ و پافشاری بر مشروعیت نذر برای اولیاء و استمداد از ایشان.
2- تأکید بر شفاعت.
3- اصرار بر امکان وقوع کرامات بسیار برای اولیاء.
4- تأکید بر برگزاری مراسم به مناسبت سالروز تولد و وفات پیشوایان.
5- تجلیل و تقدیس از سه خلیفه و بلکه از قاطبه کسانی که اهل تسنن آنها را از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میشمارند.(1)
غیر مقلدین فرقهای هستند که روش آنها در اخذ احکام، روش حدیثگرایی و اخذ از ظاهر حدیث است و در فقه منکر تقلید از ائمه اربعه(2)میباشند و نزد اهل تسنن حنفی استان، به غیر مقلد(3)و سلفیه(4)
معروفند ونیز با نامهای حنبلی(5)،
اهل حدیث(6)
و وهابیت نیز شناخته میشوند.
اختلاف این فرقه با دیوبندیه استان در امور کلامی زیاد قابل توجه نیست و عمده اختلاف آنها در مورد تقلید و اجتهاد است.
آنها معتقدند که خداوند یک مذهب به نام اسلام و یک ملت به نام مسلمان
1) برگرفته از دانشنامه جهان اسلام، ج 3، مدخل بَریلْوی، احمدرضا و فرق تسنن، ص675.
2) ائمه اربعه منظور ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمد بن حنبل هستند.
3) خود را پایبند به تقلید از شخص خاصی از ائمه اربعه نمیدانند لذا حنفیها آنها را غیر مقلد میگویند.
4) خود را پیرو سلف صالح یعنی صحابه و تابعین و تابعین تابعین میدانند.
5) روش آنها در استنباط احکام روش احمد بن حنبل است. اجتهاد احمد ابن حنبل شبیه اجتهاد اخباریها و محدثین شیعه است که فتوا به نص حدیث میدهند و در مواردی که حدیث نیست توقف میکنند. (بحوث فی الملل و النحل، ج1، ص479)
6) مبنای کلامی آنها اخد به ظاهر حدیث است.
آفریده است، بعدها دیگران چندین ملت و مذهب ساختند. شاعر در وصف اینها چه زیبا میگوید:
دین حق را چهار مذهب ساختند رخنه در دین نبی انداختند(1)
مولوی عبد الغنی شاهوزهی میگوید:
این امت باید یاد بگیرند کسانی که تحصیل علمی ندارند؛ مسائل اسلام را از متخصصین علم قرآن و فقه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم که این علوم بنام حدیث، ثابت و تا امروز و همچنین تا قیامت با سند صحیح، روایت، نقل و تألیف شده و خواهد شد، سؤال، پیروی، اطاعت و اقتدا کنند، بدون اینکه این متخصص شافعی یا مالکی یا حنبلی یا حنفی باشد.
اما تقلید مروجه (تقلید از ائمه اربعه) از سال چهارصد تا هزارو چهارصد و بیست و هفت قمری منکر و مخالف و معاند این طریقه مسنونه (مطابق سنت) میباشد.(2)
غیر مقلدین گاه علیه تفکرات ابوحنیفه و تقلید از او جزواتی در استان منتشر میکنند. یکی از کتبی که نوشتهاند کتابی بنام «صراط المستقیم»؛ نقدی بر فقه مقلدین، نوشته مولوی عبد الغنی شاهوزهی میباشد.(3)
الف) مقلدین میگویند: ایمان، اقرار وتصدیق است. زیاد و کم نمیشود. (الایمان هو الاقرار والتصدیق لایزید ولاینقض). (عقائد نسفی و شرح فقه الاکبر، ص58)
بخاری «باب (قول النبی صلی الله علیه و آله وسلم بنی الاسلام علی خمس وهو قول و فعل ویزد وینقض) میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا شده و اسلام قول و فعل است و زیاد و کم میشود. قرآن میگوید: {لِیَزْدادُوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِمْ}؛ «ایمان خود را زیاد میکنند». {وَ یَزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیمانًا}؛ «و بر ایمان مؤمنان بیفزاید». (مدثر / 31) {وَزِدْناهُمْ هُدًی}(کهف / 13)؛ «و ما بر هدایتشان افزودیم». {وَ إِذا ما اُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إیمانًا فَأمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إیمانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ} (توبه / 124)؛ «هنگامی که سورهای نازل میشود، بعضی از آنان (به دیگران) میگویند: این سوره ایمان کدام یک از شما را افزایش داد! (به آنها بگو) اما کسانی که ایمان آوردهاند، بر ایمانشان افزوده و آنها (به فضل و رحمت الهی) خوشحالند».
ب) مقلدین و تحریف در قرآن: منکر قرآنیت «بسم الله الرحمن الرحیم» کافر نمیشود. (نورالانوار، ص9؛ در المختار، ج1، ص33، فصل اذا اراد الشروع فی الصلاهْ).
«ومن زعم انّ المعوّذتین لیستا من القرآن؛ لایکون کافراً».
(فتوی نوازل، ص19 و فتوی قاضی خان، باب ما یکون کافراً وما لا یکون کافراً (کسی که قرآنیت یازده آیه از سورهی «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ برب الناس» را انکار کند کافر نمیشود. الان قرآن محرف شیخ القرآن و الحدیث مفتی اعظم سرباز را بخوانید: (الم تر کیف باصحاب الفیلیا بدوح یا جبرئیلیا اصحاب الفیلیا خان یا میکائیل وأرسل علیهم طیراً ابابیل* یا شهدائیل یا همرائیل* ترمیهم بحجارة* یا رحمن یا اموکیل* من سجیل* فجعلهم کعصف مأکول* یا عظیم یا لرمائیل*). (موارد الشوارد، ص234؛ و تدبیر دفع مصائب و بلیات، ص 41)
پ) خزیمه بن ثابت میگوید: «أنّ النبی صلی الله علیه و آله وسلم کان یمسح علی الخفین و الخمار» (پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر موزه و خمار همیشه مسح مینمود و این است خط اهل علم مثل ابوبکر و عمر و انس و غیره... و امام اوزاعی و امام احمد و اسحق و وکیع بن جرّاح ترمذی. اما مقلدین که بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آمدهاند مسح بر عمامه را جایز نمیدانند). (کتاب هدایه، شرح وقایع کنز الدقائق و ردالمختار)
ت) در کتب معتبر مقلدین آمده است که جمع بین صلاتین جایز نیست و این خلاف دین رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است.
1- «عن ابن عباس کان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم یجمع بین صلاة الظهر والعصر اذا کان علی ظهر سیر ویجمع بین المغرب والعشاء»؛ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بین نماز ظهر و عصر و بین مغرب و عشاء را جمع میکردند. (رواه ابوداود و الترمذی وقال حدیث حسن غریب)
2- «عن معاذ بن جبل: کان النبی صلی الله علیه و آله وسلم فی غزوة تبوک اذا زاغت الشمس قبل ان یرتحل جمع بین الظهر والعصر و ان ارتحل قبل ان تزیغ الشمس اخر الظهر حتی ینزل للعصر وفی المغرب مثل ذلک اذا غابت الشمس قبل ان یرتحل جمع بین المغرب والعشاء وان ارتحل قبل ان تغیب الشمس اخر المغرب حتی ینزل العشاء ثم یجمع بینهما».
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غزوه تبوک هنگام زوال آفتاب قبل از کوچ بین ظهر و عصر جمع میکرد، و اگر قبل از زوال کوچ میکرد ظهر را تا وقت عصر تاخیر میکرد، و بعد هر دو نماز را جمع میکرد، و برای مغرب همچنین اگر آفتاب قبل از کوچ غروب میکرد مغرب و عشاء را جمع میکرد و اگر کوچ قبل از غروب بود مغرب را تأخیر میانداخت تا وقت عشاء، بعد هر دو نماز را جمع میکرد. (رواه مسلم)
ث) مقدار شیر در حرمت رضاعت (شیر خوارگی): در کتب مقلدین آمده قلیل یا کثیر برای حرمت یکسان است.
اما در اسلام، عائشه میگوید: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لاتحرم المصة و المصتان؛ با یک دفعه یا دو دفعه مکیدن حرمت ثابت نمیشود». (رواه مسلم، ص468، کتاب الرضاع)
و موارد دیگر.
جناب شیخ البحر عبدالرحمان چابهاری در ماهنامه خود، نسیم ساحل، شماره یک یا سه مینویسد: اهل حدیث فاسقترین مردم روی زمین هستند.
همچنین در تاریخ 11/2/1383 هجری شمسی در خطبه روز جمعه به مناسبت هفته وحدت و روز معلم گفته است: غیر مقلد (کسی که تقلید از ائمه را انکار کند) به اجماع اهل سنت فاسق محسوب میشود.
اولاً تمام شاگردان امام ابوحنیفه منکر تقلید هستند، محمد شیبانی در مؤطا میگوید: «هذا قول ابی حنیفه ونحن لا نافذ به».
ثانیاً خود امام ابوحنیفه فرموده: «هذا الذی نحن فیه رأی فلا نجبر علیه أحداً الانتقاء فی فضائل ائمه الفقها الثلاثه» (صفحه 258) و ایضاً فرمود: «لعن الله من یخالف رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ». (ضیاءالقلوب و کلیات امدادیه، ص259؛ goran-sonnat-blogfa.com مهر ماه 1389)
1- مهمترین مرکز آنها در شهر زرآباد چابهار در روستای سندسر بنام دارالسنهْ میباشد. این حوزه اولین حوزه غیر مقلد میباشد که در سال 1364 توسط شیخ احمد سیاد(1)
نخست چند سالی دروس ابتدایی و معهد (دبیرستان) را پشت سر گذاشت، آنگاه وارد دانشگاه اسلامی مدینه منوره گردید وموفق به اخذ دکترای حدیث گردید.
وی پس از بیست سال تحصیل، در سال 1364 مدرسهای به نام «معهد دارالسنهًْ» و مسجدی برای اقامه نماز جمعه تأسیس نمود و در سال 1374 از دنیا رفت. رجوع شود به وبلاگ مدرسه دینی دارالسنهْ زرآباد چابهار dar-sonnat-blogsky.com.
تأسیس شد.2- حوزه علمیه در مهمدان نیک شهر.
3- سراوان؛ دارالحدیث امام بخاری که مؤسس آن شیخ علی دهواری است.
4- پسکوه سراوان؛ دورهی حدیث تکمیلی با مسئوولیت عبدالعزیز قندابی.
5- مکتب خانهای در سراوان بنام صدیق اکبر.
6- مدرسه دینی در خیرآباد فنوج.
7- مدرسه دینی در اسفندک سراوان.
1) دکتر احمد سیاد (میرین)، در سال 1324 در روستای گنجک کاروان از توابع چابهار بدنیا آمد. وی ده سال بیشتر نداشت که به کراچی رفت و پس از چهار سال اقامت در آنجا همراه خانوادهاش به زادگاه خویش، کاروان بازگشت و مدت چهار سال در کاروان ماند و تعدادی از کتب فقه حنفی را نزد دایی خود فرا گرفت. سپس همراه پدرش برای کسب و کار و امرار معاش به دوحه قطر عزیمت نمود و در آنجا امامت مسجدی را به عهده گرفت. پس از دو سال به کمک متولی مسجد که شیخی سرشناس بود، برای ادامه تحصیل عازم مدینه منوره شد.
8- در بخش بم پشت سراوان؛ در این محل مدرسهی دینی به نام دارالتوحید وجود دارد.
در زاهدان چهرهی شاخص غیرمقلدین، مولوی عبدالغنی شاهوزهی است.(1)
1- نشان دادن قوت فقه غیر مقلد بوسیله کتب حدیثی مثل صحیح بخاری.
2- نشان دادن ضعف فقه حنفی با بیان بعضی از فتاوایی که با شرع سازگاری ندارد و یا از قوت استدلالی کافی برخوردار نیست.
3- یکی از شگردهای غیر مقلدین برای جذب احناف در بعضی از مناطق به این صورت است که دانش آموزانی که در روستای خود مدرسه راهنمایی یا دبیرستان ندارند، ناچارندبرای تحصیل به مدارس راهنمایی و دبیرستان مناطق دیگر بروند و چون رفت و آمد برای آنها میسر نیست، از این حوزههای علمیه به عنوان خوابگاه استفاده میکنند و در ضمن خواندن درسهای راهنمایی و دبیرستان در صبح، بعد از ظهر درسهای دینی میخوانند.
4- دلیل دیگر جذب حنفیها، پذیرش استدلالها و اشکالات علمای غیر مقلد نسبت به فقه حنفی از طریق تطبیق دلائل فقهی خودشان با احادیث مثل صحیح بخاری است.
1) طبق تحقیقات میدانی.
بعضی از کتبی که اهل تسنن حنفی در رد آنها نوشتهاند عبارتند از:
1- لامذهبیت، تألیف محمد سعید رمضان بوطی، ترجمه اکبر مکرمی، انتشارات صدیقی.
2- غیر مقلدین را بشناسید، تألیف علی بیجارزهی، انتشارات خاتم.
3- تشخیص حقیقت از جهالت، تألیف نظر محمد زعیمی، انتشارات آوای اسلام.
4- تحقیقی پیرامون نماز تراویح، تألیف عبدالعزیز نعمانی، انتشارات صدیقی و... .
3- اندیشههای سیاسی(1)
جماعت اسلامی یک گروه اسلامی معاصر است که تمام کوشش خود را در راه تطبیق شریعت اسلامی در زندگی مردم و مقابلهی جدی با همه گروههای علمائی که میخواهند بر منطقه سلطه حاصل کنند، تمرکز داده است.(2)
مؤسس این گروه ابوالاعلی مودودی است. وی در سال ۱۹۰۳ در شهر اورنگ آباد از ایالت حیدرآباد هند به دنیا آمد.
ابوالاعلی شخصی متفکر و اهل مطالعه بود وعملکرد خود را بر پایه چهار
اصل قرار دارد: ایجاد اصلاح در زندگی و تفکرات مسلمانان، سازماندهی و تربیت افراد پرهیزکار، اصلاح اجتماعی و اصلاح در دولت و ساختار سیاسی.(1)
مودودی خواهان بازگشت به سنّتهای اسلامی و اسلام راستین بود و عقیده داشت که اسلام، به عنوان دینی متمدن، در صورتی موفق میشود که مسلمانان موانع موجود بر سر راه رشد فرهنگ و سنت اسلامی را از میان بردارند و این کار جز با بازگشت به قرآن میسر نمیشود. سیاستها باید در جهت ایمان اسلامی باشد و تأسیس «دولت اسلامی» میتواند حلاّل تمام مشکلات مسلمانان باشد.(2)
ابوالأعلی مودودی میگوید: حاکمیت تنها برای خداوند است و تنها حاکم حقیقی، اوست.
با همین فرض است که نظام اسلامی داخل در نظام دموکراسی نیست، بلکه حکومتی الهی میباشد... . (3)
مودودی در پاسخ به سؤالی پیرامون دیدگاهش نسبت به انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی گفته است که: «انقلاب خمینی یک انقلاب اسلامی است... کلیه مسلمانان به طور کلی و جنبشهای آزادی بخش به طور اخص باید از این انقلاب کاملاً حمایت کنند و در کلیه زمینهها با آن همکاری کنند.» (السلفیه بین اهل السنهًْ و الامامیهْ، ص663)
جماعت اسلامی مودودی در پاکستان هدف دوگانهای را دنبال میکند: نخست اینکه در حیات مذهبی و اجتماعی جامعهی مسلمین تحولی مبتنی بر
تقوا، احیاء فکر دینی و پایبندی به اصول پدید آورد و دیگر اینکه فعالانه برای تبدیل پاکستان به یک حکومت الهی و یا به قول مودودی؛ دموکراسی الهی شرکت نماید.(1)
اهم افکار و اقدامات مودودی را متذکر میشویم:
1- تبیین و ارائه حکومت اسلامی با بیان جامع از آن در دوران معاصر.
2- بازگشت به اسلام در شیوه حکومت داری و بازگشت به دوران خلفای راشدین.
3- بیاعتبار دانستن حکومتهای رایج امروزی مسلمانان و رهبران آنان که به شیوههای غربی اقتدا کردهاند.
4- شناساندن و رد مبانی تمدن غرب (شامل: سکورالیسم، ناسیونالیسم و دموکراسی).
5- تأکید بر ارکان اسلام و بخصوص جهاد.
6- مبارزه با انحرافها و افکار انحرافی در اسلام مانند: تصوف، قادیانیه، تقلید محض و... .
7- تلاش برای وحدت اسلامی.
8- تلاش برای اسلامی کردن پاکستان و قوانین آن.
9- تأکید بر حاکمیت الهی و خلافت عمومی و اصل شورا.
1) تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص19.
10- تأکید بر علم و مراکز آموزشی و نفی برنامههای آموزشی قدیم و جدید و ارائه برنامههای آموزشی مختلط از آموزش قدیم و جدید.
11- تأکید بر خانواده و کارکردهای آن مانند تولید نسل.
12- عدم کنترل موالید یا تنظیم خانواده.
13- تقسیم کار در خانواده و عدم دخول زنان در پستهای سیاسی.(1)
بعضی از تفکرات مودودی موجب خردهگیری عدهای از علمای اهل تسنن شد از جمله:
الف) مودودی میگوید: من نه مسلک اهل حدیث را با تمام تفصیلاتش صحیح تصور میکنم و نه پایبند به حنفیت و شافعیت هستم.(2)
ب) وی میگوید: صحابه معیار حق نیستند و بسیاری اوقات بر صحابه هم ناتوانیهای بشری غلبه میکند.(3)
و... .(4)
جماعت اسلامی به تدریج از حزبی حاشیهای به یکی از مهم ترین احزاب سیاسی پاکستان تبدیل شده و در رویدادهای سیاسی پاکستان، به ویژه از زمان ضیاء الحق، بسیار تأثیرگذار بوده است. اینک جماعت اسلامی در سراسر
پاکستان، به ویژه در کراچی و پیشاور و مناطق قبایلی در ایالت سرحد، نفوذ بسیاری دارد.(1)
در استان سیستان و بلوچستان عالم برجسته این دیدگاه مولوی نذیر احمد سلامی میباشد این تفکر بیشتر در بین به اصطلاح روشنفکران و دانشجویان طرفدار دارد.
اخوان المسلمین یکی از مهمترین جنبشها و حرکتهای اسلامی - سیاسی در تاریخ معاصر جهان است که در سال 1928م در مصر، توسط حسن البنا تأسیس گردید.
اهداف اخوان المسلمین عمدتاً بر شش اصل زیر استوار است:
1- اصل علمی؛ تفسیر و توضیح کامل قرآن کریم با بازگشت به اسلام اصیل.(2)
2- اصل عملی؛ متحد ساختن ملت مصر بر پایه اصول قرآنی، بازگشت به اسلام اصیل و تربیت نسل جدید بر مبنای اصول آن به این معنا که ملت آینده ملتی قرآنی باشد.
3- اصل اقتصادی؛ رشد ثروت ملی و حفاظت از آن.
4- اصل اجتماعی؛ نوع دوستی و ارائه خدمات اجتماعی جهت تلاش برای محو جهل و بیسوادی و... .
5- اصل ناسیونالیستی و میهن دوستانه؛ آزادی درهی نیل و تمامی کشورهای عربی و سرزمینهای اسلامی از چنگال خارجیان و کمک به اقلیتهای اسلامی.
6- اصل انسانگرایانه و جهانی؛ ترغیب به ایجاد جامعهای بر مبنای اصول اخلاقی (چه مادی و چه معنوی) از طریق قوانین جهانی اسلام.(1)
حسن البنا مؤکداً میگوید: شعار و علامات اخوان المسلمین امور زیر است:
1- دوری از مواضع اختلاف.
2- دوری از بدگویی بزرگان.
3- دوری از فرقهگرائی و حزبگرائی.
4- توجه جدی به خودسازی و مرحله به مرحله پیش رفتن.
5- ترجیح دادن جانب عملی به نسبت جانب تبلیغاتی و اعلانات.
6- توجه جدی به جوانان.
7- سرعت انتشار در قریهها و شهرها.
وی میگوید: خصوصیات اخوان امور ذیل میباشد:
1- دعوت؛ ربانی است زیرا اساسی که محور اهداف ماست همانا نزدیکی مردم به پروردگارشان میباشد.
1) اخوان المسلمین بزرگترین جنبش اسلامی معاصر، صص 81-82.
2- دعوت؛ جهان شمول و عالمی است، زیرا این دعوت متوجه همهی مردم است و همهی مردم در نظر دعوت برادر هم هستند، اصلشان یکی، پدرشان یکی و نسبشان یکی است، برتری میانشان فقط به تقوی و به خیر و فضیلتی است که به جامعه تقدیم مینمایند.
3- دعوت؛ اسلامی است چون منسوب به اسلام میباشد.(1)
بین دعوت اخوان المسلمین و دعوت جماعت اسلامی تأثیر و تأثر [تأثیردهی و تأثیرپذیری] وجود داشت و کتب هر یکی از این دو جماعت در منهج دیگر تدریس میشد. حسن البنا کتاب «الجهاد فی الاسلام» را که مودودی تألیف نموده بود، مطابق با افکار جهادی خود یافته تعجب و خوشحالی خود را از آن اظهار نمود.(2)
اخوان المسلمین در ایران تحت عنوان «جماعت دعوت و اصلاح ایران» فعالیت میکنند و گرچه در استان سیستان و بلوچستان گروه منسجمی از آنها وجود ندارد، اما طرفدارانی دارند.
در بین فرق اهل تسنن دو دیدگاه عمده وجود دارد؛ غیر مقلدین نسبت به تصوف فرقهای و اعمالی همچون حلقات ذکر و گرفتن ذکر از کس دیگر، دید
منفی دارند. مولوی عبدالغنی شاهوزهی میگوید:
حلقات ذکر ما در این است مشوت برای جهاد کنیم... شما بجای این حلقات به مردم تعلیم بدهید: این لااله الاّ الله چه معنایی دارد...(1)اما احناف استان اعم از دیوبندیه و بریلویه از یکی از گرایشهای طریقتی پیروی میکنند. آنها غالباً از لحاظ مسلکی سه طریقت دارند:
این سلسله به سبب انتساب به بهاءالدین نقشبند، محمدبن محمد بخاری (متوفی 791)،به این نام مشهور شد.
بهاءالدین، حنفی مذهب بود. با وجود این، در آثار او و خلفایش، امامان شیعه علیهم السلام ، جایگاهی بس رفیع دارند. حتی شجرة نَسَب صوفیانة او را، از دو راه، یکی از طریق امام رضا و امامان پیش از ایشان علیهم السلام و دیگری از طریق حسن بصری به حضرت علی علیه السلام رساندهاند.(2)
گاه نیز شجرة نسب او را از طریق امام صادق علیه السلام ، به ابوبکر خلیفة اول، میرسانند.(3)و(4)
خاستگاه نقشبندیه آسیای مرکزی بود. احتمالاً استقرار این طریقت در هند از
1) فایل تصویری آن موجود است.
2) باید توجه داشت که بین سیره معصومین علیهم السلام و صوفیه نه تنها هیچ ارتباطی نبوده بلکه راه و روش صوفیه جدای از راه و روش و خواست ائمه اطهار علیهم السلام بوده است و پیشوایان اسلام، افراد مسلمان را کاملاً از آنها برحذر داشتهاند. (محقق)
3) دانشنامه جهان اسلام، مدخل بهاءالدین نقشبند.
4) از نظر نسبی، هیچ ارتباطی بین ابوبکر و شجره طیبه اهل بیت علیهم السلام وجود ندارد.
طریق باقی بالله (متوفی 971) و در زمان اکبرشاه بوده است.
بزرگان سلسلة نقشبندیه رشتة اجازه خود را به دو طریق به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میرسانند: یکی همان طریق مشهور است که به بایزید بسطامی(1)
و از وی به امام صادق و با چند واسطه به پیامبر میرسد؛ دیگری، طریق بکری است که به ابوبکر میرسد.
سلسلة نقشبندیه در زمان شیخ احمد سرهندی (سهرندی) که وی را مجدد الف ثانی (971-1034) خواندهاند، با نام سلسلة مجددی در هند تجدید و احیا شد(2)و در استان به نام سلسله نقشبندیه مجددیه معروف است.
اکثر دیوبندیه استان نقشبندیه هستند.
این سلسله به شیخ عبدالقادر گیلانی یا جیلانی (متوفی 561)، که مشهور به غوث گیلانی و از سادات حسنی است، منسوب است. این طریقه ابتدا در عراق و سپس در مراکش، بیت المقدّس، آسیای صغیر و هند رواج یافت. قادریه را یکی از اعقاب عبدالقادر گیلانی به نام محمدبن شاه میر (متوفی 923)، مشهور به میان میر، به هند برد و از طریق شبه قاره هند وارد استان شد. این طریقت بین بعضی از دیوبندیه و بریلویه استان رواج دارد.
چشتیه مهمترین و بزرگترین سلسله عرفانی در شبه قاره هند است که این طریقه به وسیله ابوسحاق شامی (م 329ق) بنیان نهاده شد و در هندوستان به وسیله خواجه معین الدین چشتی(1)
(م633ق) گسترش یافت.
از تعلیمات آنها نظام مرید و مرادی، ذکر مراقبه، سماع و قوال است.
این نوع از تصوف نیز در بین دیوبندیه استان وجود دارد.
1) چشت قریهای از قراءِ هرات است.
در این فصل به ردّ پای سلفیگری در استان پرداخته میشود. اما قبل از اینکه به اندیشههای حاکم بر اهل تسنن در زمان حاضر بپردازیم لازم است سیری تاریخی بر اندیشههای سلفی در قرن اخیر در استان سیستان و بلوچستان بشود.
تا آنجا که شواهد نشان میدهد میتوان تحول در بلوچستان ایران در قرن اخیر را به چهار دوره تقسیم کرد:
در دوره اول؛ تفکر صوفیانه و سنتهای محلی بر اهل تسنن حاکم است. شواهدی از جمله وجود آرامگاهها و زیارتگاههای متعدد در استان، حاکی از وجود این تفکر است.
دوره دوم؛ با ورود دانش آموختگان حوزه علمیه دیوبند هندوستان در سالهای 1318ه-.ش به بعد آغاز میشود و آنها اولین حوزه علمیه را پایهگذاری میکنند. در این دوره نیز هنوز اندیشههای سلفی زیاد مطرح نمیشود. شاهد بر این مطلب کتبی است که از آنها بجا مانده است.
دوره سوم؛ با استقلال پاکستان در سال 1326ه-.ش و ورود اهل تسنن استان به مدارس اقماری دیوبند در پاکستان همراه میشود و با رواج اندیشههای سلفی در مدارس پاکستان، فضای فکری فارغالتحصیلان این حوزهها نیز به همان طرف
هدایت میشود. لذا کتبی همچون شمشیر بران و... نوشته می شود. در این دوره هنوز حوزههای علمیه اهل تسنن در استان محدود است و از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکند.(1)
دوره چهارم؛ با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357ه-.ش همراه میشود. فضای حاکم بر انقلاب اسلامی، موجب بیداری مذهبی در استان سیستان و بلوچستان میگردد و این باعث رشد روز افزون مدارس دینی در این استان میشود. در سال 1362 فضای جدیدی برای نفوذ اندیشههای سلفی در استان ایجاد میشود و آن تأسیس اولین حوزهی علمیهی اهل حدیث در استان توسط فارغ التحصیل دانشگاه مدینه است.
در این دوره انتقادات سیاسی و مشکلات معیشتی نیز در نفوذ و ترویج این تفکرات قابل توجه است.
ردّ پای سلفیگری در استان سیستان و بلوچستان در موارد زیر قابل مشاهده است:
کتب درسی حوزهی علمیه از مهمترین عوامل نظاممند کردن فکری طلاب میباشد. بنابراین انتخاب نوع مطالب بیان شده خیلی مهم وتأثیرگذار است. گرچه دسترسی کامل به منابع درسی حوزههای اهل تسنن و مطالعهی کتب آنها
1) نشریه وفاق، ص 70.
به دلایلی ممکن نبود، اما قطعاً در بعضی از کتب آموزشی حوزههای اهل تسنن (مدارس غیر مقلد و مدارس دیوبندیه) که هم اکنون تدریس میشود، اندیشههای سلفیگری موجود است که مواردی بیان میگردد.
ترجمه این کتاب تا بحث جنازه، در پایه ی اول و دوم ابتدایی خوانده می شود و از اول بحث جنازه تا آخر آن به صورت عربی در پایهی اول و دوم متوسطه خوانده می شود. از مطالبی که در این کتاب آمده است، میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
زیارت قبور به منظور پند گرفتن و یادآوری آخرت مشروع است، به شرط اینکه در قبرستان چیزی که موجب غضب خداوند متعال شود، مانند خواستن از صاحب قبر و به کمک طلبیدن او و مانند اینها نگوید.(1)
آنچه نزد قبور حرام است:
الف) ذبح به خاطر خدا.
ب) نماز به طرف قبور.
پ) نماز نزد قبر و لو اینکه رو به قبر نباشد.
ت) بناء مسجد بر قبور.
1) الوجیز، ص 189.
ث) سفر به سوی قبور.
ج) قرار دادن چراغ بر قبور.(1)
در صفحه272 می گوید: پس هرگاه کسی به مدینه رفت، اشکالی ندارد بقیع یا شهدای أحد را زیارت کند؛ چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آغاز از زیارت قبور نهی کرد، سپس به منظور به یادآوردن آخرت و عبرت گرفتن از کسانی که در آنجا دفن شدهاند، به آن اجازه داد. ولی باید از تبرک جستن به قبور و استغاثه از مردگان و شفیع قرار دادن و توسل کردن به آنان خودداری شود.
صاحب این کتاب در صفحه385، قسم به غیرِ الله را شرک دانسته است.
این کتاب در پایهی دوم و سوم متوسطه خوانده می شود. در این کتاب نیز اندیشههای سلفی موجود است که به مواردی اشاره میشود:
از صفحه66تا صفحه77 بسیاری از امور را شرک یا حرام میداند:
تقرب به خداوند به وسیلهی اولیاء، در اسلام غلط است.
سفر کردن و بردن نذورات و حاجات و دعاها از امور شنیعه میباشد.
قرار دادن ضریح بر قبور و نصب بت در ضلالت یکی است.
بناء بر قبور در اسلام حرام شد.
1) همان، صص 189 - 190.
توسل به اشخاص در کتاب و سنت نمیباشد.(1)
این کتاب در پایه اول و دوم ثانوی تدریس میشود. در این کتاب آمده است که:
از مصادیق بالا بردن قبور که تحت حدیث(2)داخل میشود؛ قبهها و مشاهد ساخته شده بر قبور اولیاء است.
اعتقاد جاهلین در مورد قبور مثل اعتقاد کفار در مورد بتها است. آنها را تعظیم میکنند و گمان میکنند که آنها قادر بر جلب منفعت و دفع ضرر میباشند. در نتیجه آنها را مقصدی برای طلب حوائج و پناهی برای رسیدن به خواستههای خود قرار میدهند ودرخواست میکنند آنچه را بندگان از پروردگار خود میخواهند و بار سفر به سوی آنها میبندند و آنها را مسح کرده و به آنها استغاثه مینمایند و آنچه را جاهلیت در مورد بتهای خود انجام میدهند آنها نیز انجام میدهند.
وی در جای دیگر می گوید: علماء فتوا به نابودی مساجد و قبههای ساخته شده بر قبور دادهاند... .(3)
شرح العقیدهْ الطحاویهْ، از کتبی است که در پایهی دوم و سوم ثانوی حوزههای سلفی تدریس میشود.
یکی از موارد موجود در این کتاب این است که طلب شفاعت از خداوند به حق یا به جاه پیامبر در دنیا را جایز نمیدانند.(1)
دیگر اینکه در این کتاب از شیعه به رافضه یاد میشود.
در صفحهی381 نسبت اشتباه به شیعه می دهد و میگوید: آنها رافضه (شیعه)... ادعا میکنند اینکه امام منتظر؛ محمدبن حسن عسکری است که به زعم آنها در سال 260ه-.ق. یا قریب به آن داخل سرداب در سامرا شده و غایب گردیده است.
این کتاب در سال اول و دوم ابتدایی خوانده می شود.
عدهای هستند که قبرها را پرستش می کنند و بالا سر بعضی قبرها رفته مردگان را صدا میکنند که ای فلان کس! من مشکلی دارم و کار سنگینی دارم، مشکل مرا آسان کن. بعضیها نزد قبرها گوسفند میکشند، در صورتی که اسلام دستور داده است که این کارها گناه و
شرک است.(2)
ترجمهی این کتاب در سال دوم خوانده میشود. این کتاب از صفحه 147تا150 بسیاری از این تفکرات را اجمالاً بیان میکند.(1)
پاسخ: صفتی که برای خداوند ثابت است، ثابت کردن آن برای دیگران نیز شرک است. چون در هیچ مخلوقی چه «پیامبر» باشد و یا «فرشته»، «ولی»، «شهید»، «امام» و غیره صفتی همانند صفات خداوند، وجود ندارد.
پرسش431: «شرک فی الصفات» دارای چند قسم است؟
پاسخ: اقسام بسیاری دارد که در اینجا به بیان چند قسم آن بسنده میکنیم:
1- شرک «در قُدرَت» یعنی صفت قدرت را که برای خداوند ثابت است، برای دیگران ثابت کردن. مانند این که: معتقد باشد که در قدرت و توان فلان پیامبر، ولی، شهید، امام و غیره فرود آوردن باران یا شفا دادن یا فرزند دادن، یا میراندن هست، یا میتوانند نوعی نفع و ضرر به مخلوقات برسانند، همه اینها شرک است.
2- شرک «در عِلم» یعنی صفت علم را که برای خداوند ثابت است، برای دیگران ثابت کردن و چنین پنداشتن که فلان پیامبر یا امام یا شخص دیگر همانند خداوند، «عالم غیب» است. یا علم به تمام مسایل جزیی دارد، یا از تمام احوال ما آگاه است یا به مسایل حاضر و آینده علم و آگاهی دارد تمام این عقیدهها «شرک» است.
3- شرک «در شنیدن و دیدن» یعنی دو صفت «سَمع و بَصَر» که مختص خداونداند، برای کسی ثابت کردن و چنین معتقد بودن که فلان انسان (در هر مقامی که باشد) تمام حرفها و صحبتهای ما را چه از دور و چه از نزدیک میشنود یا کارهای ما را از هر جا که باشد، مشاهده میکند و زیر نظر دارد، همه اینها شرکاند.
4- شرک «در حکم» یعنی همانند خداوند کسی دیگر را حاکم دانستن و دستورهای او را مانند احکام خداوند دانستن و پذیرفتن.
مثلاً کسی دستور داد که این کار را پیش از نماز عصر باید انجام دهی. این دستور وی را چنان مهم و قابل توجه دانستن که به خاطر اجرای آن، نماز عصر که یکی از احکام و فرایض خداوندی است، قضاء شود. و یا در وقت مکروه خوانده شود و هیچ باک و هراسی از این مسئله هم نداشته باشد، این عمل یک نوع شرک است.
5- «شرک در عبادت» یعنی کسی دیگر را همانند خداوند شایسته عبادت دانستن. مثلاً سجده یا رکوع کردن برای یک انسان، یا طواف و سجده قبر یک انسان (ولو اینکه پیامبر و امام هم باشد). یا روزه گرفتن به نام پیامبر، امام، ولی و غیره، یا ذبح گوسفند به نام و به خاطر آنها.
تمام این موارد در «شرک فی العبادت» داخل اند.
پرسش432: علاوه بر امور بیان شده، اعمال شرکآمیز دیگری هم وجود دارد یا خیر؟
پاسخ: آری، اعمال بسیاری هستند که در آنها احتمال شرک موجود است، و اجتناب از آن لازم است. قسمتی از آنها به شرح زیر میباشد.
1- تحقیق و پرسیدن مسایل غیبی از «کاهنان» و «منجمها»؛
2- مراجعه به فال گیران و فال گرفتن از آنها؛
3- بردن نذرها بر سر قبرها؛
4- به نام غیر خدا قسم خوردن؛
5- بدون ضرورت شرعی عکس گرفتن و یا تعظیم و اکرام عکسها و مجسمهها؛
6- مشکل گشا دانستن کسی غیر از خدا، و ندا کردن او؛
7- برپایی مجالس و جشن بر سر قبرها و تقسیم شیرینی و غیره در آنجا.
بیان بدعتها: پرسش433: پس از کفر و شرک بزرگترین گناه چیست؟
پاسخ: پس از کفر و شرک، بزرگترین گناه «بِدعَت» است. «بدعت» به آن اعمالی گفته میشود که: اصل و ریشه آنها در شریعت ثبوتی ندارد. یعنی از قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ثابت نمیشود و در زمان صحابه، تابعین، تبع تابعین و ائمه هم وجودی نداشته است. چنین کاری را جزو دین قرار دادن و آن را انجام دادن «بدعت» است.
«بدعت» بسیار زشت و نارواست. پیامبر عظیم الشأن بدعت را مردود دانسته و اهل بدعت را «منهدم کننده و ویران کننده دین» نامیده و فرموده است: «هر بدعت، نوعی گمراهی است و هر گمراهی آدمی را به سوی جهنم پیش خواهد برد».
پرسش434: پارهای از کارهایی که بدعتاند، شرح دهید؟
پاسخ: در طول تاریخ، انسانها بدعت و نوآوریهای زیادی ایجاد کردهاند. ذیلاً به بیان چند نوع از آن اشاره میشود:
1- ساختن قبرها با آجر، سیمان، سنگ و غیره.
2- ساختن گنبد بر سر قبرها.
3- برپایی مجالس جشن و سرور در سالگرد تولد پیامبر، ائمه و غیره.
4- روشن کردن لامپها سر قبرها و چراغانی کردن آنها.
5- پوشاندن قبرها با چادر.
6- تهیه و تدارکات طعام و غذا در خانه اهل میت پس از مرگ و اجتماع مردم در آنجا و خوردن آن غذاها.
1) پرسش430: شریک و همتا قرار دادن در صفات خداوند چگونه است؟
این کتاب را در سال اول مقدمات میخوانند.
در صفحه 91 بیان میکند که: «بناهای مجلل و گنبد که بر قبور اولیاء بنا میکنند و چراغ روشن میکنند و کارهایی از این قبیل حرام یا مکروه است.»
در صفحه92 بیشتر از سه روز عزاداری را حرام میداند.
در صفحه94 چنین میگوید: «سجده کردن به سوی قبور انبیاء و اولیاء و طواف دور قبرها و از آنها دعا خواستن و نذر برای آنها حرام است. حتی بعضی از این کارها انسان را به کفر میرسانند.
پیامبر اسلام به کسانی که این کارها را انجام بدهند نفرین کرده و به شدت منع کرده است و فرموده است: «قبر مرا بت نکنید».»
این کتاب را در سال دوم مقدمات میخوانند.
نویسنده کتاب در صفحهی12و13 با استفاده از عبارات رایج در بین شیعه چنین بیان میکند:
سورة آلعمران در پاسخ هیئت هفتاد نفرهای از مسیحیان نجران نازل شده است. آنها آمده بودند تا در اصول دین بخصوص در توحید با رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم مناظره بکنند و آنها عقیده داشتند که عبادت بندگان نیک مانند مسیح، مریم، علماء، دراویش و صوفیاء و غیره، جائز است و هیچگونه تضادی با توحید خداوند ندارد و در این مورد به دروغ مدعی بودند که مسیح علیه السلام چنین وصیت کرده است که ما او را به وقت مشکل نداء بکنیم و بگوییم: «یا مسیح! أدرکنی» و از او بخواهیم که پیش خدا سفارش ما را بکند و میگفتند: «یا وجیهاً عندالله! اشفع لنا عندالله» و عقیده داشتند که مسیح، مریم علیهم السلام - و دیگر اولیاء و انبیاء عالم الغیب هستند و نداء ما را میشنوند و اجابت میکنند و میتوانند مشکل ما را حل بکنند. خداوند در تردید این دعوی دروغینشان (که مسیح علیه السلام به ما چنین دستور داده است) میفرماید که: «برای هیچ بشری بخصوص کسی که نبوت و کتاب داشته باشد اصلاً جائز نیست که مردم را به پرستش و نداء خود دعوت و امر بکند». ومسیح علیه السلام یک فرد معصوم و پاک است، چطور مرتکب این گناه کبیره بلکه اکبر الکبائر شد. بلکه اصل مسئله این است که گفتة شما از ریشه و اساس دروغ است.(1)
1) آیات منتخبات، صص12-13.
در صفحات 28-29 میگوید: کسی که عقیده، عمل، عبادت، اخلاق و معاشرت او مخالف عقاید و اعمال و... اصحاب باشد و حتی معتقد باشد که خود اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، منافق، غاصب، ظالم، و خائن بودهاند، او از نظر خداوند به قرآن خودش ایمان ندارد، و از هدایت خیلی پرت است. و اگر دقت شود این نوع افراد در حقیقت نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم توهین میکنند که او نتوانسته شاگردان خودش را درست تربیت کند، بلکه از آن هم بالاتر رفته گفتة خدا را دارند تکذیب میکنند. گویا این نوع فرد در حقیقت میگوید: این گفتة الله دروغ است و اصحاب همگی یا اکثریت قریب به اتفاق،افراد ناشایسته بودهاند.
هرچند اکثریت طلاب و بزرگان حوزهی علمیهی اهل تسنن از اقدامات تروریستی مستثنی هستند و در مواضع رسمی اعلام شده، اینگونه اعمال را محکوم کردهاند(1)
و این حملات بر مبنای فقه اهل تسنن جایز نیست، اما اگر نگاهی اجمالی به عملیاتهایی که در این چند سال اخیر در استان سیستان و بلوچستان اتفاق افتاده است نمائیم، غالب عملیاتهای تروریستی از جانب طلاب یا مرتبط با طلاب بوده است که به نمونههایی اشاره میشود:
1- جنایت گورناک در سال 78 توسط ملا کمال صلاح زهی با 36 شهید.
1) رجوع شود به قسمت ضمائم.
2- انفجار و تخریب مسجد علی ابن ابی طالب علیه السلام در سال 79 توسط حزب الفرقان بلوچستان به سرکردگی مولوی ملوک.
3- جنایت تاسوکی در تاریخ25/12/84 به سرکردگی عبدالمالک ریگی با 25 نفر شهید.
4- جنایت دارزین در تاریخ17/5/85 به سرکردگی عبدالحمید ریگی با 12 نفر شهید.
5- جنایت بلوار ثار الله زاهدان در تاریخ25/11/85 به سرکردگی شنبه زهی از افراد دوره دیده در جماعت تبلیغی با 12 شهید.
6- جنایت انفجار مسجد علی ابن ابی طالب علیه السلام در تاریخ7/3/88 به سرکردگی عبد الخالق ملازهی طلبه منبع العلوم سرباز با 20 نفر شهید.(1)
بعض از عملیاتها که با دستگیری سرکردههای آنها خنثی شد عبارتند از:
1- دستگیری گروهک تروریستی وابسته به گروه ریگی به سرکردگی مولوی عبدالقدوس ملازاده و مولوی محمد یوسف سهرابی در تاریخ 22/9/86. مکان: حوزه علمیه تعلیم الاحکام روستای چاه جمال ایرانشهر.(2)
2- دستگیری گروهک تروریستی وابسته به گروه ریگی به سرکردگی حافظ صلاح الدین سیدی و مولوی خلیل الله زارعی در خرداد 87. مکان: شهرستان ایرانشهر.(3)
اگر به کتابخانه یا کتابفروشیهای اهل تسنن در استان سیستان و بلوچستان مراجعه شود؛ در بین کتب آنها تفکرات و اندیشههای سلفی را میتوان یافت. بعضی کتب در پاکستان چاپ شده است و در این استان توزیع میشود، مانند: کتاب شمشیر بران از محمد عمر ملازهی (سربازی) و بعضی از کتب که متأسفانه بامجوز وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران چاپ شده است، مانند: کتاب نغمههای توحیدی در 3 جلد در سال 1387 و1390 چاپ شده و مروج همان اندیشههاست. نمونههایی از کتب چاپ شده در ایران عبارتند از:
1- زیور بهشت(1)
2- گامیبه سوی ایمان و یقین(2)3- پاسخ قرآن به بعضی شبهات(3)
4- تعلیم الاسلام(4)5- باور راستین اسلامی(5)
6-حقیقت دین و افسانه خرافات(6)
1) در این کتاب در صفحات 36-37 قسم خوردن به غیر خدا و همچنین اسامیای که از آن بوی عبودیت برای غیر خدا میآید چون عبدالنبی و غیره و تصویر جانداری را مخصوصاً عکس بزرگی را به جهت تبرک نصب کردن و آن را تعظیم نمودن، از مصادیق کفر و شرک بیان میکند و... .
2) در صفحات 57-58 به شباهت عمل متوسلین با عمل مشرکین بت پرست زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میپردازد.
3) در صفحات 96-97 به شباهت عمل متوسلین با عمل مشرکین بتپرست زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میپردازد.
4) در بیان کتب مدارس دیوبند گذشت.
5) در صفحات 103-109توسل را شرک معرفی میکند و جوابهای متوسلین را بیان میکند و آنگاه جواب میدهد.
6) در صفحات 216-220 سعی در اثبات حرمت بنای بر قبور دارد. وی در صفحه219 ساختن ضریح بر قبور را نوعی از بتپرستی و شخصیت پرستی معرفی میکند.
7- فتاوای منبع العلوم(1)
8- توحید برای کودکان و نوجوانان(2)و... .
اما دربارهی مجلات؛ مهمترین مجله اهل تسنن استان، فصلنامه ندای اسلام است که این مجله هم در بعضی از شمارههای خود رویکرد ضد شیعی دارد، از جمله در مجلهی 39-40 پاییز و زمستان 1388 در صفحهی 5، استغاثه به غیرالله، نذر و ذبح برای غیر خدا را شرک معرفی کرده است.
نکتهای که قابل تأمل است اینکه چند سال قبل، حضرت آیهْ الله سبحانی (دامت برکاته) نسبت به ورود کتب وهابیت به داخل کشور تذکر دادند، اما متأسفانه سالهای اخیر کتبی با همان رویکرد، با اجازه اداره ارشاد چاپ میشود و ملاحظه نمیگردد که این عمل ضد وحدت است. انشاءالله که بیشتر به این مسأله توجه شود.
یکی از کم معونهترین راه برای انتشار افکار، استفاده از فضای مجازی و اینترنت میباشد. بعضی از افراد داخل استان نیز از این قابلیت استفاده نمودهاند... نظر به اینکه معرفی آن موجب ترویج تفکر آنها میگردد از معرفی آنها خودداری میشود.
1) در جلد 1، صفحه377 ساختن بنا بر قبور و در صفحه 443 ساختن گنبد بر روی قبور و در صفحه 367 بوسیدن قبور را حرام میداند. در صفحه 385 میگوید: ذبح برای صاحب قبور و لو اینکه تسمیه را بگوید حرام است.
2) نویسنده این کتاب وهابی است و مترجم آن عضو وزارت شئون عربستان است که کتب زیادی از وهابیت را ترجمه فارسی نموده است. در صفحه 26 کمک خواستن از غیر خدا یا سجده بر غیر خدا را شرک میداند و در صفحه 55 طلب حاجت از مردگان را شرک اکبر میداند.
لوحهای فشرده به دلیل مزایای مختلف ازجمله کم هزینه بودن و قابلیت انتقال زیاد اطلاعات، به راحتی مردم را تغذیه فکری میکند. لذا از این وسیله جهت ترویج اندیشه سلفی استفاده شده است.
به چند نمونه از لوحهایی که در استان پخش میشود اشاره میگردد:
سخنرانیهای افرادی که مروج تفکر سلفیگری هستند، همچون نعمت الله توحیدی و... با موضوعاتی همچون قبرپرستی و... .
پخش سیدیهای عملیاتهای گروههای تکفیری همچون گروهک ریگی در استان.
پخش نرمافزارهای کامپیوتری حاوی کتب وهابیت همچون نرم افزار کتابخانه عقیده که حاوی 716 کتاب فارسی بوده و تعداد زیادی از آنها ترجمه کتب وهابیت میباشد.
یکی از طرق نفوذ اندیشههای سلفیگری؛ القاء آن اندیشهها به عنوان تفکر اهل تسنن از طریق شبکههای ماهوارهای فارسی زبان همچون شبکه ماهوارهای نور و... میباشد.
به چند مورد از سخنرانیهای آنها به عنوان نمونه اشاره میکنم.
یکی از سخنرانان در شبکه نور اینگونه میگوید:
رفتن به زیارت امام رضا علیه السلام و امام حسین علیه السلام ، مثل رفتن به بتکده
است و گناه رفتن به زیارت ائمه شیعه، گناهش از رفتن به بتخانه بالاتر است.(1)
آقای ظهرابی:
عقیده به متبرک شدن چیزی توسط مقبرهها، غیر شرعی است.
شیعیان قائل به 13 امام هستند و نه 12 امام.(2)گنبد؛ مظهر شرک است.
سینه زدن هنگام عزاداری، جزء اعمال اسلامی نیست.
شیعیان از توحید روی گردانیده و رو به امور شبههانگیز آوردهاند، پس مشرکند.(3)
و... .
ختم بخاری مراسمی است که همه ساله در ماه رجب به مناسبت فارغالتحصیلی عدهای از طلاب حوزه علمیه برگزار میشود و علت نامیدن این
1) به نقل از آیهْ الله حسینی قزوینی در دیدار با مولوی عبدالمجید مراد زهی، http://bahraini.blogfa.com/post-89.aspx.
2) شیعیان برای 12 امام، مقامی قائل هستند که غیر ممکن است کسی را حتی با آنها مورد قیاس قرار دهند تا چه رسد به اینکه بخواهند آن را امامی مانند ائمه دوازدگانه به حساب آورند. (محقق)
3) تمام مسائلی که به عنوان شرک و اعمال غیرشرعی به شیعه نسبت داده میشود، با جوابهای متقن، حتی از کتب معتبر خود اهل سنت پاسخ داده شده است که در این رابطه میتوان به کتب و نرمافزارهای مربوطه مراجعه نمود. (محقق)
مراسم به این نام به خاطر این است که در سال دوم خارج که سال چهاردهم حوزه است،قسمتهایی از صحیح بخاری به عنوان آخرین کتاب در دوره حدیث خوانده میشود. از این مراسم به مراسم دستاربندی یا عمامهگذاری نیز یاد شده است و بعد از این مراسم به افراد فارغ التحصیل، مولوی میگویند.
مراسم ختم بخاری مخصوصاً ختم بخاری دارالعلوم زاهدان چندین سالی است که محفلی برای انتقاد از نظام و تفکرات شیعه شده است. در این محفل میهمانهایی از داخل و خارج کشور دعوت میشوند.
به عنوان شاهد چند نمونه از مطالبی که در این مراسم بیان شده است ذکر میگردد:
در مراسم ختم بخاری زاهدان در سال 1385که با شرکت جمعیت زیادی همراه بود، یکی از سخنرانان(1)، توسل را مورد انتقاد قرار داد و گفت: امروز بنام توسل، هر شرکی را جایز قرار دادهاند. توسل یعنی هر عملی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم انجام داده است را ما انجام بدهیم نه اینکه هر کسی هر شرکی را توسل بداند و بگوید این واسطه بین من و خداوند است.
در همین مراسم، برگهای پخش کردند که در ضمن ده سؤال، توسل را شرک معرفی میکند. در سال 1386 در این مراسم، دکتر محمد بن ابراهیم العباد، رئیس دادگاه مدینه، سخنرانی کرد و هرگونه توسل به اهل بیت علیهم السلام و
1) مولوی گرگیچ، امام جمعه آزاد شهر.
صالحین و رفتن به طرف ضریح را به عنوان شرک اعلام نمود و گفت: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هم با مشرکین زمان خودش، با اینکه موحد بودند! قتال و جهاد کرد.»(1)
محمد بن ابراهیم العباد در مصاحبه با سایت سنی آنلاین چنین بیان کرد که: امیدوارم که این ملت هرچه بیشتر در تصحیح عقیده (عقیده توحید) و دفع بدعت و شرک (مثل نذر و ذبح برای غیر الله) کوشا باشد www.besoye islam.blogfa.com/post-58.aspx.
یعنی جهاد با کسانی که متوسل به اهل بیت میشوند همچون جهادپیامبر با مشرکین است و... .
مبلغان جماعهًْ التبلیغ... در باب توسل به اولیای الهی و توجه به قبور، دیدگاه شاه ولی الله دهلوی را تبلیغ میکنند؛ تأکید بر نماز و روزه، داشتن محاسن بلند، عدم توسل به اولیاء و عدم احترام به قبور، از مهمترین آموزههای آنان است. آنها مراسم سوگواری و همچنین جشنها را بدعت دانسته و نسبت به خلفای راشدین تعصب خاصی دارند.(2)
این جماعت در استان فعالیت گستردهای دارند و با کشور پاکستان در ارتباطند و گاه این جماعت چند روزی از ایران به پاکستان میروند و گاه جماعت تبلیغی از پاکستان به ایران سفر میکنند و طبق تحقیقات میدانی بدست آمده در استان،
جماعت تبلیغ از مهمترین مروجان اندیشهی سلفیگری در بین عوام است.
«محمد مرزیه»، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان، در نشست مطبوعاتی با خبرنگاران در زاهدان گفت: جماعت تبلیغی با گروهک تروریستی ریگی ارتباط دارد. وی گفت: برخی افراد با نگاه مذهبی وارد جماعت تبلیغی میشوند و پس از تأثیر و القائات اولیه، به زعم خود، به دنبال اجرای فرائض شرعی هستند. وی گفت: روحیه خاص و شستشوی مغزی این افراد، کم کم باعث جذب در گروهکهای افراطی میشود.(1)
http://www.dadiran.ir/Default.aspx?tabid=40&ctl=Edit&mid=389&Code=7892.
و(2)با توجه به نفوذ افکار تکفیری، بر همگان روشن است که شیعه شدن همراه با تکفیر و تهدید میباشد، بخاطر همین، بسیاری از سنیهایی که گرایش به شیعه دارند، جرأت ابراز آن را پیدا نمیکنند. در سالهای گذشته، نمونههای زیادی از تهدید یا ترور مستبصرین در منطقه داشتیم که به مواردی اشاره میشود:
1- به شهادت رساندن سعید چندانی به وسیله سم، وی بعد از اینکه مبتلا به بیماری سرطان میشود، با عنایت امام زمان در سال 1372 شفا پیدا میکند.
2- ترور شهید محمد اسلام زومک زهی، وی در دهستان پسکوه سراوان در سال 80 علناً شیعه میشود، اما چهار سال بعد در تاریخ 28/10/84 مصادف با شب عید غدیر به شهادت میرسد.
3- رحیم بخش پروار از دیگر مستبصرینی است که مورد ترور قرار میگیرد و دو گلوله به قفسهی سینه و دست چپش اصابت میکند ولی جان سالم بدر میبرد. وی در سال 73 به مکتب تشیع میپیوندد و در سال 85 ترور میشود.
در این فصل بنا بر این است که بررسی تطبیقی بین اندیشههای محمد بن عبدالوهاب(1)
پدرش عبدالوهاب از علمای حنبلی و مورد احترام مردم شهر خود (عیینه) بود. محمدبن عبد الوهاب پس از به پایان رساندن دروس مقدمات، زادگاهش را ترک گفت و به مدینه مهاجرت کرد و پس از اقامت کوتاهی در مدینه به بصره و سپس به بغداد و آنگاه به کردستان و همدان و اصفهان روانه شد و در هر یک از این شهرها مدتی چند اقامت گزید تا آنجا که به شهر «قم» نیز آمد و سرانجام تصمیم گرفت که به زادگاه خود برگردد و پس از بازگشت، هشت ماه از مردم دوری گزید، و سپس مردم را به آیین جدیدی فرا خواند. (زعماء الاصلاح، ص 10)
محمد از ابتدا اندیشههای انحرافی داشته است. زینی دحلان میگوید: پدرش و برادرش و مشایخ و استادان او در مورد او چنین نظری داشتند که بهزودی از او انحراف و گمراهی سرخواهد زد زیرا در گفتار و رفتار و کارهایش چنین چیزی را میدیدند. (فتنه وهابیت، ص 4)
پدر محمدبن عبدالوهاب از محل اصلی خود به نام عیینه به بخش حریمله منتقل شد و در آنجا زیست تا در سال 1143 مرگ او فرا رسید. او از فرزند خود راضی نبود و پیوسته او را سرزنش میکرد. حتی برادرش سلیمان بن عبدالوهاب از مخالفان سر سخت وی بود و بعدها کتابی در رد اندیشههای او نوشت. وقتی پدر فوت کرد، او محیط را برای اظهار عقاید خود بیمانع دید، ولی با هجوم عمومی مردم حریمله روبرو شد و نزدیک بود که خونش را بریزند. ناچار از آنجا به زادگاه خود عیینه بازگشت، پس از ورود به زادگاهش با امیر آنجا به نام عثمان بن معمر پیمان بست که هر یک از آن دو، بازوی دیگری باشد و امیر اجازه دهد او عقاید خود را بی پرده مطرح کند.
شاید نتیجه آن این باشد که امیر بر همه امیرنشینهای منطقه نجد که عیینه نیز یکی از آنهاست تسلط یابد. آنگاه برای اینکه پیوند محمد بن عبدالوهاب با امیر استوارتر گردد، وی خواهر امیر را گرفت و پس از بستن عقد، و وعده همکاری صمیمانه، شیخ به امیر گفت: امید است خدا نجد و اعراب نجد را به تو ببخشد! بدینگونه پیمانی میان شیخ و امیر بسته شد که در حقیقت داد و ستدی بیش نبود.
شیخ، منطقه را به امیر بخشید، در حالیکه نه از تقوای او آگاهی صحیح داشت و نه از سرانجام کار او! پس از این پیمان نخستین اثر آن این شد که قبر زید بن الخطاب، برادر خلیفه دوم، با خاک یکسان گشت زیرا از دید شیخ، بنای بر قبور بدعتی بود که باید از میان میرفت، ولی همین کار، واکنشهایی در منطقه ایجاد کرد و امیر احساء و قطیف به نام سلیمان حمیری، به امیر عیینه (عثمانبن معمر) فرمان داد که هرچه زودتر این فتنه را بخواباند و شیخ را به قتل برساند. امیر عیینه ناچار شد که عذر شیخ را بخواهد تا او عیینیه را ترک کند. در این موقع شیخ منطقه سومی را به نام «درعیه» (که محمد بن سعود (جد آل سعود) بر آن حکومت میکرد) برگزید و در سال 1160 به آنجا منتقل شد. (فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامی، ج3، ص56و57)
او با پادشاهان مشرق که اهل دِرعیه بودند ارتباط برقرار کرد و به نزد آنان رفت و توانست نظر آنان را جلب نماید و آنان به یاریش برخاستند و دعوتش را پذیرفتند. البته قصد آنان از پذیرش دعوت محمدبن عبدالوهاب این بود که بدین وسیله سلطنت خود را پایدار ساخته و نفوذ و قلمرو حکومت خود را گسترش دهند. از اینرو بر عربهای بادیهنشین حمله برده و بر ایشان تسلط یافته و آنان را تحت انقیاد خود درآورده و بیهیچ اجر و مزدی ضمیمه لشگریان خود ساختند.(فتنه وهابیت،ص5)
پیمان شیخ با «محمد بن سعود» به مرور زمان استحکام بیشتری یافت. نخستین برنامهای که شیخ برای محاربه با کفار ریخت، گرفتن انتقام از امیر «عیینه» به نام «عثمان بن معمر» بود،… از این جهت دو نفر از جانب شیخ... اعزام شدند و او را در حال خواندن نماز جمعه ترور کردند. (فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامی، ج3، ص58 با کمی تلخیص) گروهی بر عیینه حمله و همه شهر را با خاک یکسان کردند، تا آنجا که درختها را سوزاندند، و چاهها را پر کردند و مردها را کشتند و زنان را اسیر کردند و به نوامیس مردم تجاوز نمودند و فزونتر از آن نیز جنایاتی کردند که قلم از بیان آن شرم دارد و این شهر تا به امروز، به صورت ویرانهای باقی مانده است. به عقیده شیخ، این عذابی بود که خدا برای آنان فرستاد. (همان، ج3، ص60 به نقل از تاریخ آل سعود، ص 22 و 23)
پس از پیروزی بر «عیینه» به سرزمینهای دیگر لشکرکشی کرده و به بهانه گسترش توحید و نفی «بدعت»، «شرک» و مظاهر آن، از میان مسلمین به سرزمین نجد و اطراف آن، مثل یمن و حجاز و نواحی سوریه و عراق، حملهور شدند، و هر شهری که عقاید آنان را قبول نمیکرد غارت کرده و افرادش را به خاک و خون میکشیدند. (سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات، ص182و183 به نقل از جزیرهْ العرب فی القرن العشرین، ص341) و سرانجام در سال 1206ه-.ق از دنیا رفت.
(به عنوان نماد تکفیر) و علمای اهل تسنن استان سیستان و بلوچستان
1) محمد بن عبد الوهاب در سال 1115 در شهر «عیینهْ» واقع در صحرای «نجد» عربستان چشم به جهان گشود و در سال 1206 یا 1207 دیده از جهان فرو بست.
انجام گیرد تا دقیقاً تفکرات از یکدیگر جدا شوند. لذا از کتب علمای طراز اول سه فرقهی مهم اهل تسنن استان که عبارتند از: دیوبندیه، غیرمقلد (اهل حدیث) و بریلویه استفاده شده است. البته با توجه به اینکه منابع محدودی در دسترس بود، ممکن است از بعضی فرق، مطلبی در موضوعی خاص یافت نشود، لذا نامی از آن فرقه برده نشده است. بعضی از کتب استفاده شده در اینجا ترجمه علمای اهل تسنن استان است، اما چون نکات بیان شده در کتاب، متناسب با رویکرد مکتبی آنهاست و یا در مقدمه، آن اندیشه را قبول کرده، لذا اسم مترجم آورده شده است.(1)
یا مولوی عبد الرحمن سربازی در ابتدای کتاب عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت، این کتاب را برای برحذر داشتن مردم منطقه بخصوص طلاب از ابتلا به گرایشهای التقاطی توصیه میکند.
در این فصل بنای نقد کامل دیدگاهها را نداریم و تنها هدف روشن شدن دیدگاهها است.
1) مثلاً مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در مقدمهی کتاب عقاید اهل سنت و جماعت از ویژگی این کتاب چنین بیان میکند: پاسخهایی که برگرفته از کتاب الله و آثار و احادیث نبوی و آراء علمای سلف میباشد... .
قبل از اینکه وارد بحث اصلی شویم به سه مطلب که زمینه ورود به بحث میباشند اجمالاً اشاره میگردد:
ابن عثیمین میگوید:
پس اشاعره مثلاً و ماتریدیه، از اهل سنت و جماعت شمرده نمیشوند.
وی علت این حکم را چنین بیان میکند که: «آنها مخالف آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اصحابش در اجرای صفات خداوند سبحانه و تعالی بر حقیقتشان میباشد هستند. لهذا کسی که میگوید: أهل السنهْ و الجماعهْ سه گروهند:
سلفیها، أشعریها وماتریدیها که به خطا رفته است.(1)
صالح الفوزان از علمای وهابی در جواب سؤالی در مورد اینکه آیا اشاعره و ماتریدیه از اهل سنت و جماعت هستند؟ میگوید:
از اهل سنت و جماعت شمرده نمیشوند و لکن آنها خودشان را اهل سنت میشمارند در حالیکه از اهل سنت نیستند.(2)
1) «فالأشاعرة مثلًا والماتریدیة لا یعدون من أهل السنة والجماعة... لأنهم مخالفون لما کان علیه النبی صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وأصحابه فی إجراء صفات الله سبحانه وتعالی علی حقیقتها، ولهذا یخطئ من یقول: إن أهل السنة والجماعة ثلاثة: سلفیون، وأشعریون، و ماتریدیون...». (مجموع فتاوی و رسائل ابن عثیمین، ج8، ص40)
2) تأکید المسلمات السلفیهْ فی نقض الفتوی الجماعیهْ بأن الأشاعرهْ من الفرقهْ المرضیهْ، ص 18، به نقل از رقم الفتوی 105؛ الموقع الرسمی للشیخ صالح الفوزان، جمع آوری عبدالعزیز بن رئیس الرئیس الاسلام العتیق islamancient.com/search.htm.
أحمد بن یحیی النجمی میگوید:
والحق الذی لامریة فیه، أن الأشاعرة، والماتریدیة من طوائف أهل البدع، ولایجوز لأحد أن یقول إنهم من أهل السنة.
و به حقی که در آن شکی نیست، اشاعره و ماتریدیه از طوائف اهل بدعت هستند و بر هیچ کسی جایز نیست که آنها را از اهل سنت بنامد.(1)
در بین علمای اهل تسنن استان؛ غیرمقلد (اهل حدیث) با توجه به اینکه در بُعد کلامی با وهابیت قرابت فکری دارند، با نگاهی مثبت به اندیشههای محمدبن عبدالوهاب میپردازند(2)و کتابهایی از انتشارات حرمین که متعلق به آنهاست مؤید همین مطلب است. چند نمونه از کتب چاپ شده عبارتند از: 1- تحقیقی پیرامون اجتهاد ائمه، تألیف ابن تیمیه، ترجمه احمد آریا نژاد 2- مناجات رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، تألیف ناصرالدین آلبانی، ترجمه دهقان 3- توحید برای کودکان و نوجوانان، تألیف عبداللطیف، عبدالعزیز، ترجمه اسحاق دبیری العوضی 4- احکام جنایز، تالیف آلبانی، ترجمه عبدالله ریگی احمدی و... .
علمای دیوبند استان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد؛ دسته اول آنهایی که متأثر از اندیشههای وهابیت و محمدبن عبدالوهاباند و از تفکرات آنها دفاع میکنند و دستهی دوم آنهایی که گرچه بعضی مشترکات فکری با آنها دارند، اما در مقابل بعضی از اندیشههایشان موضع دارند و آنهارا صحیح نمیدانند.
در ادامه دیدگاه چند نفر از دسته دوم مطرح میگردد:
1- دیدگاه محمد عمر سربازی(1)
استفتاء (201): نظر شما در حق محمد بن عبدالوهاب و نظریات او چیست؟ آیا مسلک او از نظر علمای حق مورد پسند است یا خیر؟(2)
وی در سن 11 سالگی به دست «خلیفه غلام محمد نقشبندی»، خلیفة مجاز «شاه ولیّ الله خراسانی هراتی»، در سلسلهی نقشبندیهی مجددیه، بیعت کرد.
در سال 1368 ق/ 1327 ش به قصد تحصیل علوم دینی رهسپار کراچی پاکستان شد. بالأخره پس از سالها تحصیل علم در سال 1373 ق./ 1332 ش. به دامان وطن بازگشت.
محمدعمر سربازی در منطقهی سرباز، کار تبلیغ دین را آغاز میکند. در سال 1380 ق/مطابق 1339 ش، مدرسهی عزیزیهی دپکور را که به علت رفتن مولانا عبدالعزیز به زاهدان به حالت تعطیل درآمده بود، به انزاء منتقل میکند و مدتی در آن به تدریس اشتغال میورزد تا اینکه در یکی از سفرهای تبلیغی، گذرش به منطقة «کوه ون» میافتد؛ منطقهای که اغلب ساکنان آن معتقد به مذهب «ذکری» بودند و با آنها به مبارزه میپردازد.
در سال 1381 ق/ مطابق 1340 ش. اساس مدرسهای را پایهگذاری کرد که بعدها در ردیف معروفترین مدارس دینی ایران قرار گرفت و در 23 اسفند ماه سال 1385 ه- از دنیا رفت.
1) محمد عمر ملازهی (سربازی) در سوم ذوالحجه سال 1355 ه-.ق/ 1315 ه-.ش، در روستای «انزاء»، در منطقة سرباز بلوچستان، در خانه ملا احمد، چشم به جهان گشود که جدش آخوند ملا عبدالرحمان او را «محمدعمر» نام نهاد.
2) در هفت سالگی، به مکتب نزد عمویش مولانا گل محمد که به تازگی از دیوبند بازگشته بود، به فراگیری روخوانی قرآن پرداخت. همزمان با نه سالگی، پدرش او را به این مدرسه فرستاد.
جواب: در مورد محمدبن عبدالوهاب، علماء از ابتدا تاکنون چهار گروه شدهاند:
الف) گروهی او و روشش را حق دانسته از او تقلید کردهاند. اینها معروف به وهابی و نجدی و غیر مقلدند و بیشتر در سرزمین حجاز سکونت دارند.
ب) گروهی او را باطل کامل و گمراه محض دانستهاند و منحرف از صواب گفتهاند.
پ) گروهی دیگر ذات او را حق دانسته وروش او را در بعضی مسائل نپسندیدهاند. مثل صاحب روح المعانی و حضرت گنگوهی.
ت) گروهی او را کم فهم و غبی و موحد غالی و منحرف از مسلک صحیح و خارجی خیال دانسته، فتوی بر بطلان مسلک او دادهاند مثل علامه شامی و بعضی اساتیدش و برادر خود محمد بن عبدالوهاب و حضرت شیخ مدنی و شیخ الحدیث، مولانا خلیل احمد سهانپوری، و حافظ الدنیا، سید انور شاه کشمیری، و اکثر علمای دیوبند. البته احقر از گفتن غبی و کم فهم و غالی و منحرف و خارجی خیال، تحاشی میکنم. آنان که او را تا حدودی حق دانستهاند، فقط از دور به نقل احوال کفایت کردهاند و آنان که او را رد کردهاند هم عصر و هم خانه و همجوار او بودهاند. صاحب البیت ادری بما فیه(1).
1) فتاوی منبع العلوم، ج 1، صص 285-286.
استفتاء: ما پیروان حنفی مذهب در موردوهابیها چه عقیدهای باید داشته باشیم؟
جواب: علمای دیوبند آنها را مسلمان میدانند البته متعصب و اهل زیغ.(1)
استفتاء: وهابیه چه کسانی هستند؟
جواب: وهابی گروهی در نجد و جاهای دیگر هستند که منصوب به محمدبن عبدالوهاب نجدی میباشند. تا مدتی برای فریب عوام، اینها خود را به محمدی منصوب کردند و غرض ایشان محمد بن عبدالوهاب بود. ولی عوام مسلمین فریب خورده بودند که ایشان منسوب به محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم هستند، از این وجه علمای مقلدین آن دوره برای دفع اشتباه عوام، اینها را به وهابی که عبدالوهاب پدر محمد بن عبدالوهاب بود تغییر دادند تا عوام فریب نخورند وگرنه پدرش مرد مؤمن و صالح و مخالف عقاید پسرش بود. علت اساسی ظهور و پیاده شدن مسلک وهابی این بود که در
سال1221 ه-.ق. چون پیروان محمدبن عبدالوهاب بنیان سلطنت ترکان عثمانی روم را در تزلزل دیدند، از فرصت استفاده کرده با عدهای از یاغیان بر حرمین حملهآور شدند و بسیاری از علمای مقلدین مذاهب را شهید و خون آنها را مباح کردند و در آخر سال 1223 ه-.ق. لشکر سلطانی بر آنها پیروز شد و بعد از مدتی که شریف حسینی با ترکان غدر کرده و به انگلیسیها پیوست و ترکان از حرمین بیرون شدند و آل سعود بر شریف حسینی غالب شد، آنان در پرده دین به آنها ملحق شدند تا قدرت خود را
1) همان، ج 1، ص 298.
بر اهل مذاهب، متمکن و سلطه خود را بر آنها اجرا کنند، اگرچه هدفشان تحصیل مادیات بود. عدهای دعوت او را لبیک گفته، اطراف او گرد آمدند و تمرکز و صورت مسلکی خاص پیدا نمودند.(1)
2- دیدگاه عبدالرحمن سربازی(2)
در سال 1344به وطن باز گشت و به نیابت از عمویش امام جمعه ایرانشهر شد.
در سال 1346ه-.ش. بنا به دعوت مردم چابهار بدانجا رفت و در سال 1349حوزهی علمیهی چابهار را بنا نهاد. او هم اکنون دارای درجهی دکترای الهیات و معارف اسلامی میباشد. از آثار وی میتوان به کتب زیر اشاره نمود: مقام صحابه، عظمت صحابه، فضایل نماز، مصائب صحابه، شهسوار کربلا، راز دلبران، اسلامیات، شمشیر خالد، حکایت صحابه، سوسیالیسم کفر است، گرگ در پوستین میش و... نام برد. (ر.ک: چند شاخه ارغوان در کویر، صص 98-101).
ما در موارد بسیاری با وهابیت اختلاف داریم و نمیتوانیم با آنها سر سازش داشته باشیم... نظرات آنها زیربنای فقهی واجتهادی ندارد و وقتی بررسی میکنیم مبتنی بر اغراض سیاسی است و صرفاً غرض آنها لطمه زدن به اسلام و مسلمین است. اگر شما در این زمینه مطالعه کرده باشید که قطعاً کردهاید؛ یک زمانی پس از تسلط رژیم آل سعود در اوایل، اینقدر اینها شدت عمل به خرج میدادند که اگر زائری مواجهه با مزار شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با کلمه السلام علیک یا سیدی،
1) همان، ج1، صص299-300.
2) عبدالرحمن ملازهی (سربازی) در سال 1322ه-.ش در روستای انزای بخش سرباز بدنیا آمد. پدرش ملا احمد نام داشت. دورهی ابتدایی را در مسجد محل به پایان رسانید و همزمان با آن در مدرسهی دولتی روستای مجاور ثبت نام کرد. دورهی مقدماتی را نزد پدر و برادرش، محمد عمر، در خانه گذرانید و دو سال دورهی سطح را در مدرسهی عزیزیهی روستای انزا پشت سرگذاشت و به مدرسهی مظهرالعلوم کراچی رفت و از آنجا فارغ التحصیل گردید.
یا سیدنا یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم سلام عرض میکرد او را تهدید میکردند و میزدند.(1)
مسأله اصلاحات مذهبی و برطرف ساختن خرافات که داعیه وهابیان است، هرگز از مرحله ادعا تجاوز نکرده و در نهضت وهابیگری کاری که بتوان آن را اصلاح نامید صورت نگرفته است. تنها کاری که محمد بن عبدالوهاب (رهبر وهابیان) و پیروان خشک و خشن جاهد وی انجام دادند، این بود که به نام اصلاحات مذهبی، شکاف تازهای میان مسلمانان ایجاد کرده و به بهانههای کوچک مانند: حرمت سوگند خوردن به پیغمبر و حرمت زیارت قبر آن حضرت و حرمت شفاعت خواستن و حرمت خطاب نمودن آن حضرت به عنوان سیدنا و مسائلی از این ردیف، اکثریت قاطع مسلمانان جهان را از دایرهی اسلام خارج دانستند و جان و مال و ناموس آنها را مباح دانستند. به علاوه در محیط قدرت و حکومت خود، آزادی فکر را که از ارکان اجتماعی آیین مقدس اسلام است از بین بردند و با شعار اما الوهابیه و اما السیف (یا وهابیگری و یا شمشیر) مسلک خود را به صورت یک اعتقاد اجباری درآوردند و خلاصه به نام مذهب و به عنوان اصلاحات، برادر کشی و جمود فکری را در یک قسمت از جامعه اسلامی ترویج کردند و از این راه کمکی بس ارزنده به پیشرفت هدفهای استعمار غرب تقدیم داشتند.(2)
3- دیدگاه محمد یوسف حسین پور(1)
مشاغل مختلفی که تاکنون داشته است:
مدیریت حوزهی عین العلوم گشت.
امام جماعت مسجد خواجه گشت.
تألیفات و تراجم:
ترجمه و تفسیر معارف القرآن که تاکنون 4 جلد آن به چاپ رسیده و سایر مجلدات در دست اقداماند.
ترجمه سیرت خلفای راشدین (وبلاگ گشت hosseynbor.persianblog.ir).
عقیده ما حنفیها راجع به این شخص این است که محمد بن عبدالوهاب از متشکلین است و از نحوه عملکردش چنین برمیآید که او در عقیده چنان منحرف شده که میتوان برای او فتوای کفر صادر کرد و او را کافر دانست و اختلاف بسیاری نسبت به نظریات او هست که علمای حنفی در این باره کتابهای زیادی نوشتهاند.(2)
1) محمد یوسف حسین پور، فرزند سید محمد کریم، در سال 1309 در گشت سراوان متولد شد. وی در مدارس دولتی تا کلاس چهارم ابتدایی در زادگاهش ادامهی تحصیل داد. پس از آن ترک تحصیل نمود و نزد عمویش مولانا سید عبدالواحد گشتی، دروس دینی را تا اول سطح فرا گرفت. به اذن و رضایت استاد، جهت ادامهی تحصیل به پاکستان عزیمت نمود. سالی که وارد پاکستان شد چهاردهمین سال استقلال پاکستان بود. در سال اول ورود به پاکستان، در مدرسهی دارالهدی تیدی در ایالت سند ثبت نام نمود و به تحصیل ادامه داد. در سال 1370 قمری علمای بزرگی از هندوستان به پاکستان آمده بودند. در پی تحقق این هدف در همین سال، مدرسه دارالعلوم تند و الهیار را اساس نهاد. وی دو سال متواتر از محضر این اساتید تلمذ نمود:
2) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص 137.
دوست محمد نعمانی میگوید: وهابیان قدری اشتراک فروعی با مذاهب ائمه ثلاث یعنی حضرت امام مالک و امام شافعی و امام احمد دارند، مانند: رفع الیدین و آمین بالجهر و غیره، اما اینها بیشتر با احناف اختلاف دارند که هیچ قدر مشترکی با احناف ندارند و علت دشمنی و عداوت با احناف این است که احناف جلوی حرکات ناشایست میایستند.(1)
دشمنان دین و اسلام، همیشه در تلاش بودند که اسلام را از داخل لطمه بزنند. انگلیسیها فردی را که محمد نام داشت و پسرعبدالوهاب بود، برای ایجاد فرقه وهابیت انتخاب نمودند و او را واداشتند تا کتابی به نام «التوحید» به چاپ برساند و گرایش وهابیت را رسماً در عربستان سعودی (که امروز مشاهده میکنیم کاملاً تحت نفوذ استکبار میباشد) بنا نمودند. این فرقه با حمایت دولت سعودی، مراکز و دانشگاههای زیادی در عربستان و سایر کشورهای منطقه و مسلمان تأسیس کردند و در کشورهای اسلامی، فعالیتهای دینی، سیاسی و... را آغاز نمودند.
این فرقه در پیشبرد اهداف خود، طعمههایی در میادین دینی و اعتقادات مذهبی مسلمانان قرار میدهند و عملاً راه را برای دشمنان اسلام هموار مینمایند
1) مجموعه مقالات بیست دومین همایش علمی تحقیقی مذاهب اسلامی، ص 82.
و به تخریب چهره اسلام میپردازند، به گونهای که هماکنون نیز بعضی از کشورهای اسلامی با پیامدهای این فرقه دست به گریبان هستند. این فرقه توانست در میان اهل تسنن خود را جای دهد که متأسفانه امروزه شاهد پارهای از دسیسههای آنها در میان مردم اهل سنت منطقه هستیم. عمده فعالیت این فرقه، ایجاد شکاف و تفرقه بین امت اسلامی است. با ایجاد اختلاف میان مسلمانان منطقه و پارهای از عملیات تروریستی که این فرقه انجام دادند، زمینه را برای ایجاد پایگاههای نظامیتوسط یهود و نصاری علیه مسلمانان مهیا نمودند.
وی میگوید:
پیش از نفوذ فرقه وهابیت در منطقه،مردم مسلمان منطقه مشکلی با خود نداشتند و در کنار یکدیگر در صلح و امنیت زندگی میکردند و هیچ یک از این حرفها و تعصبات پوچ و بیمعنی در میانشان وجود نداشت. اما با آغاز به کار این فرقه و نفوذ میان مسلمانان منطقه، مردم مسلمان تشنه خون یکدیگر شدند، بین مردم شکاف و اختلاف پدید آمد و هر روز شاهد اتفاق و مسأله سیاسی جدیدی در منطقه هستیم.(1)
1) وبلاگ وحدت http://vahdatnik.blogfa.com/post-11.aspx.
محمد بن عبدالوهاب دایره بدعت را وسیع میداند؛ وی اعتقاد خود را در رابطه با بدعت چنین بیان میکند:
اعتقد أن کل محدثة فی الدین بدعة.(1)
معتقدم هر چیز جدید در دین بدعت است.
وی بعد از بیان آیه اکمال(2)میگوید: و این کلمه از جامعترین کلمههاست زیرا کامل احتیاج به زیادت ندارد. بنابراین بطلان هر چیز جدیدی بعد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اصحابش پس از او دانسته شد... .(3)
طبق ترجمه کتاب «احکام جنایز»، دیدگاه عبدالله ریگی احمدی چنین است که: «لازم میدانم قواعد و ضوابطی را که مبنای بدعت بشمارمیروند، بیان نمایم.
بدعتهایی که شارع، صراحتاً آنها را از عوامل ضلالت و گمراهی دانسته است، از این قرارند:
الف) کلیه گفتهها (اقوال)، کردهها (افعال) و اعتقاداتی که معارض با سنت
رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم باشند ولو اینکه مبنای آنها «اجتهاد» باشد.
ب) کلیه اموری که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، انجام دادن آنها را منع کرده، اگر به قصد تقرب و عبادت انجام گیرند.
پ) کلیه اموری که مشروعیت آنها توقیفی و منوط به نص باشد و هیچ یک از صحابه آنرا انجام نداده باشد.
ت) آنچه از روش کفار به عنوان عبادت انجام گیرد.
ث) هر آنچه که بدون دلیل، مستحب شمرده شود.
ج) هر عبادتی که کیفیت انجام آن، از طریق حدیث ضعیف یا موضوع جعلی، به ما رسیده باشد.
چ) افراط و زیاده روی (غلو) در عبادات.
ح) هر عبادتی که در شرع، مقید به زمان و مکان نبوده و مردم آن را به زمان و مکان و یا به عدد و صفت خاصی مقید کنند.(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
هر کاری که از حیث کلیت و جزئیت در دین موجود نباشد و یک فرد به هر علت و شبهه علمی و عملی آنرا وارد دین نماید، بطوری که برای احکام شریعت مزاحمت ایجاد کند آن را بدعت مینامند.
1) احکام جنایز، صص 183-184.
دلیل در خود حدیث صحیح «من احدث فی امرنا هذا ما لیس منه فهو رد»(1)
موجود هست. لفظ من و فی دال بر این مدعای روشن هستند.(2)
تعریفِ بدعت نزد جماعتی از علماء این است: طریقی مخترع در دین که به امورِ شرعی مشابه است و با رفتن به طرف آن مبالغه در تعبد خداوندی قصد میشود.(3)
وی در بعضی از گفتار خود، التزام مالایلتزم را بدعت میداند و طبق این مبنا وی میگوید:
التزام نوافل و مستحبات به تعیین اوقات و ازمان و امکنه، مثلاً کسی گوید که: من تهجد میکنم، ولی در فلان مسجد، و در جای دیگر روا ندارم، بدعت اضافی میگردد، زیرا که جهت اصل تهجد دلیل دارد، ولی این کیفیت خاص دلیلی ندارد.(4)
لذا بسیاری از امور، حتی رسومات(5)را بدعت معرفی مینماید.(6)
کفایت الله دهلوی در کتاب تعلیم الاسلام درباره محدوده بدعت از حیث
زمانی مینویسد: «بدعت» به آن اعمالی گفته میشود که: اصل و ریشه آنها در شریعت ثبوتی ندارد. یعنی از قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ثابت نمیشود و در زمان صحابه، تابعین، تبع تابعین و ائمه هم وجودی نداشته است. چنین کاری را جزو دین قرار دادن و آن را انجام دادن «بدعت» است.(1)
البته اهل حدیث همه موارد بدعت را حرام میدانند، اما دیوبندیه همانطور که در گفتار بعد خواهد آمد بدعت را به بدعت حسنه و بدعت سیئه تقسیم میکنند.
دیدگاه درست این است؛ چیزی بدعت است که دو شرط داشته باشد:
1- از حیث کلیت و جزئیت ریشه در اصل و اساس شریعت نداشته باشد.
2- به عنوان طریق شرعی و دین وانمود گردد.
بنابراین اگر چیز جدیدی ریشه در شرع داشته باشد ولو اینکه از لحاظ لغت بدعت است اما از لحاظ شرع بدعت نیست.
اما جمله التزام ما لا یلتزم تحلیلش این است که اگر کسی به امری که ریشه در شرع ندارد ملتزم شود، بستگی به نیت او دارد، اگر با نیت ورود این کار در شرع، آن را انجام دهد بدعت است، اما اگر این نیت راندارد بدعت نیست و این از بعضی از روایات نیز استفاده میشود که به یک نمونه اشاره میگردد:
ثَابِتُ بْنُ الضَّحَّاکِ قَالَ نَذَرَ رَجُلٌ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ
1) تعلیم الاسلام، ص150.
وَسَلَّمَ أنْ یَنْحَرَ إِبِلاً بِبُوَانَةَ فَأتَی النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ إِنِّی نَذَرْتُ أنْ أنْحَرَ إِبِلاً بِبُوَانَةَ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ هَلْ کَانَ فِیهَا وَثَنٌ مِنْ أوْثَانِ الْجَاهِلِیَّةِ یُعْبَدُ قَالُوا لا قَالَ هَلْ کَانَ فِیهَا عِیدٌ مِنْ أعْیَادِهِمْ قَالُوا لا قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أوْفِ بِنَذْرِکَ.(1)
در حدیثی ثابت بن ضحاک نقل میکند که: مردی نذر کرد که شتری را در بوانه نحر کند. به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: که من نذر کردم که شتر را در بوانه نحر کنم، آن حضرت فرمود: آیا در عصر جاهلیت بتی از بتهای جاهلیت در بوانه وجود داشته که او را پرستش کنند؟ آیا در آنجا عیدی از اعیاد جاهلیت برقرار بوده است؟ گفتند: خیر! حضرت فرمودند: به نذرت وفا کن.
اعتقاد به حیات برزخی و عدم آن برای اموات یکی از مسائل مهمی است که اساس شرک و عدم شرک بعضی از متوسلین است. عقیده به حیات برزخی نسبت به پیامبر و بقیه اموات، مورد قبول همه فرق مسلمین حتی وهابیت(2)است، عمده اختلاف فرق، در خصوص حیات ویژه برزخی است. منکرین این گونه حیات معتقدند که میت هر کسی باشد دارای دو خصوصیت است:
اول اینکه؛ سخن زندهگان را نمیشنود و با خبر نمیشود.
دوم اینکه؛ قدرت برآوردن حوائج زندگان را ندارد.
محمد بن عبدالوهاب در کتاب توحید میگوید:
غیر خدا، از فریاد و دعاهای کسانی که او را میخوانند بیخبر است.(1)
عبدالغنی شاهوزهی میگوید:
انبیاء و اولیاء در عالم برزخ صدای عابدان خود را نمیشنوند.(2)
وی میگوید:
حیات برزخی با زندگی دنیوی اختلاف دارد؛ در حیات برزخی علم و حس دنیوی سلب و از تحولات آن کوچکترین اطلاع و سماعی ندارند.
البته در کتاب فقه السنهْ از کتب حوزه علمیه غیر مقلد، روایتی در بارهی سماع موتی وجود دارد که در گفتار بعد بیان خواهد شد.
دیوبندیه استان نسبت به حیات برزخی دو گروه هستند. از جمله کسانی که منکر حیات ویژهی برزخی هستند نعمت الله توحیدی(3)است.
1) توحید، ص43.
2) مجموعه مقالات همایش علمی، تحقیقی مذاهب اسلامی، ص 398.
3) نعمت الله میر بلوچ فرزند عبدالعزیز در سال 1331 ه-.ش. در روستای گوهرکوه (گوهردشت) از توابع زاهدان بدنیا آمد. او دوران دبستان را در روستای رحمت آباد گوهرکوه سپری کرد و تا کلاس ششم دبستان تحصیل نمود وی در سن 16 سالگی (1347) برای فراگیری علوم دینی به زاهدان رفت و در مسجد عزیزی به مدت یک سال، خدمت اساتیدی همچون مولانا عبدالعزیز استفاده کرد و با مشورت خود با مولانا عبدالعزیز عازم پاکستان شد. او بعد از عزیمت به پاکستان در جامعهی بدرالعلوم رحیم یارخان، مشغول به فراگیری علوم دینی شد و یک سال قبل از فراغت به کراچی رفته و در جامعه فاروقیهی کراچی ثبت نام نمود. ولی بعد از مدت کوتاهی در نتیجهی مشورت با اساتید، دوباره به رحیم یارخان مراجعت نموده در جامعهی بدرالعلوم فارغ التحصیل گردید. ایشان در تمام دوران تحصیلات در دورههای تفسیر اساتید بزرگ خصوصاً مولانا جاجروی شرکت میکرد. وی بعد از برگشت از پاکستان ابتدا در روستای «شوره چاه قلعه بید» مشغول تدریس شد و بعد از آن در مدرسهی شورشادی در خدمت «مولانا دین محمد» بود و از آن به بعد تا پایان عمر خویش در حوزهی علمیهی دارالعلوم زاهدان مشغول تدرین بود تا اینکه بالاخره روز دوشنبه 21 فروردین 1385 مطابق با 11 ربیع الاول 1427 بر اثر سانحهی تصادف در مسیر زاهدان- بم میمیرد. از اساتید او میتوان: شیخ القرآن مولانا غلام الله خان، مولانا عبدالغنی جاجروی، شیخ المشایخ مولانا عبدالکریم بیرشریف، مولانا منظور احمد نعمانی، شیخ المجاهدین مولانا مفتی نظام الدین شامزی، شیخ الحدیث مولانا سلیم الله خان، مولانا محمّد یوسف رحیم یارخانی و... را نام برد. (سایت ندای اسلام: nedayeislam.net/index.php)
وی چنین اظهار عقیده مینماید:
دوستان عزیز! چقدر ما نیکان و بزرگان را صدا بزنیم؟! آنها از حال ما خبردار نمیشوند!(1)
وی در جای دیگر میگوید:
ای بدبختها! شما برای این بزرگان خیرات و نذورات شب جمعه و... میدهید، ولی آنها کاملاً از حالات شما بیخبرند!(2)
البته آن دسته از دیوبندیه که سماع موتی را قبول دارند معتقدند که میت از نزدیک قبر میشنود ولی از دور نمیشنود.
محمد عمر میگوید: سماع موتی در ندای دور از قبر، نزد اهل تحقیق برای هیچ یکی از آنها ثابت نیست،(1)لذا اعتقاد سماع میت از دور را شرک و علت آن را چنین بیان میکنند که صفت حاضر و ناظر را که مخصوص خداوند است، برای غیر خداوند نسبت میدهند.(2)
البته در مورد سلام، دیوبندیه بیان کردهاند که: اگر کسی در کنار قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سلام کند، آن را حضرت صلی الله علیه و آله وسلم شخصاً میشنود و صلوات و سلامی که از دور فرستاده شود، آن را فرشتگان به آن حضرت میرسانند... .(3)
محمد عمر سربازی در مورد حیات و ممات اولیای الهی میگوید:
... و اگر هم عقیده داشته باشد که فلان بزرگ و ولی که مرده است اگر خداوند متعال بخواهد به وسیله فرشتهها به او خبر دهد که فلان کس با مشکل مواجه است... جایز است.(4)
قرآن کریم در آیاتی، ارتباط بین حیات دنیوی و برزخی را بیان میکند و از
دیدن و شنیدن افعال و سخنان ما توسط اموات خبر میدهد و اینکه ارتباط آنها به طور کامل با
زندگی دنیایی قطع نشده است. به عنوان نمونه:
1- حضرت صالح علیه السلام ، قومیکه هلاک شدهاند را مورد خطاب قرار داده است:
{فَأخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأصْبَحُوا فی دارِهِمْ جاثِمینَ * فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ}.(1)
سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان [تنها] جسم بیجانشان در خانههایشان باقی مانده بود. [صالح] از آنها روی برتافت و گفت: ای قوم من! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهی را انجام دادم ولی [چه کنم که] شما خیرخواهان را دوست ندارید.
اینجا بود که صالح با قوم هلاک شده خوداین چنین سخن گفت:
فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ وَلکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ.
و معنی ندارد قومی را که نمیشنوند خطاب قرار دهد.
2- حضرت شعیب قومیکه هلاک شدهاند را مورد خطاب قرار داده است:
{فَأخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأصْبَحُوا فی دارِهِمْ جاثِمینَ * الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کانُوا هُمُ الْخاسِرِینَ * فَتَوَلَّی
1) اعراف / 78-79.
عَنْهُمْ وَقالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسی عَلی قَوْمٍ کافِرِینَ}.(1)
سپس زمین لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان به صورت اجسادی بیجان در خانههایشان مانده بودند. آنها که
شعیب را تکذیب کردند [آنچنان نابود شدند که] گویا هرگز در آن [خانهها] سکونت نداشتند! آنها که شعیب را تکذیب کردند زیانکار بودند.
سپس از آنان روی برتافت و گفت:
ای قوم من! من رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم، با اینحال چگونه بر حال قوم بیایمان تأسف بخورم!؟
این آیه، در مورد حضرت شعیب علیه السلام است و حاوی مکالمه شعیب با قوم خود بعد از هلاک شدن آنها میباشد. نحوه دلالت آیه، مانند آیه قبل است. اگر ارتباطی بین دنیا و برزخ نباشد و هلاک شدگان سخن شعیب را نشنوند، سخنگفتن شعیب با آنها چه معنایی دارد؟
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر میدهد که مردگان صدای نعلین عبور کنندگان را میشنوند(2)و کشته شدگان بدر کلام و خطاب او را میشنوند و سلام کردن بر ایشان را
صحیح دانسته و مردگان را به صیغه خطاب مخاطب قرار داده یعنی آنها میشنوند.
دو آیهی 80 سورهی نمل(1)و آیهی 22 سورهی فاطر(2)مربوط به کفار است و وجه شباهت آن عدم اجابت است نه نشنیدن. از این رو خداوند متعال راجع به آنها فرموده است: {صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ}(3)«کر و گنگ و نابینایند و باز نمیگردند». در جمله «سمع الله لمن حمده» معنای سمع؛ شنیدن نیست بلکه پذیرفتن است.
در جملههای «لاتسمع» و «ما انت بمسمع»
سمع از باب افعال به کار رفته است و منظور خداوند متعال آن است که مردگان به وسیله شما نمیشنوند، اما حضرت باری تعالی توانایی دارد مردگان را بشنواند.
درباره نظریه عایشه که به عدم سماع موتی معتقد بود، اندیشهوران و فرهیختگان برآنند که وی نظریه پیشین خود را پس گرفته است زیرا از وی حدیثی مبنی بر شنیدن مردگان روایت شده است.
امواج هوا صدایی را از طریق پرده صماخ به گوش میرسانند بدین گونه که در قوت سامعه حسی پیدا میشود که آن را سماع میگویند. واقعیت آن است این نوع سماع از مردگان منتفی است.(4)
روایاتی که سماع موتی را ثابت میکند:
1- سلام و صلوات فرستادن به پیامبر و اموات، برای کسی است که بشنود. ابن قیم میگوید:
فإن السلام علی من لایشعر ولا یعلم بالمسلم محال.
سلام بر کسی که دارای حواس نبوده و علم به سلام کننده ندارد محال است.
وی بعد از اینکه بیان پیامبر را در طریقه زیارت بیان میکند، میگوید:
این سلام و خطاب و ندا برای موجودی است که بشنود و مخاطب واقع شود و فکر کند.(1)
و نیز حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
من صلی عند قبری سمعته.(2)
کسی که نزد قبرم به من صلوات بفرستد آن را میشنوم.
2- پس از جنگ بدر هنگامی که اجسادبسیاری از بزرگترین دشمنان اسلام در چاهی از چاههای بدر افکنده شدند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خطاب به اجساد آنان فرمودند: که آیا وعدهی الهی را حق یافتید؟...، عمر گفت: ای رسول خدا! با
اجسادی که روحی در آنها نیست، چه میگوئی؟ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
والذی نفسی بیده ما أنتم بأسمع لما أقول منهم ولکنهم لایقدرون أن یجیبوا.
قسم به کسی که جانم به دست اوست! شما از آنان به سخن من شنواتر نیستید، اما آنها قدرت بر پاسخ گویی ندارند.(1)
و نیز احادیث دیگری که در قسمت بعد ذکر میشود همین مطلب را ثابت میکند.
عبدالله ریگی احمدی در این باره میگوید:
غیر از خدا کسانی که برای رفع حاجات صدا زده میشوند قدرت ندارند که مخلوق پست و حقیری مانند مگس را بیافرینند. آن به جای خود، که اگر مگسی قدری قند یا شکر را از پیش آنان برباید نمیتوانند آن را پس بگیرند! پس ای کسانی که به جز خدا دیگران را صدا میزنید و از آنها کمک میخواهید! باید بدانید که آنها همانند شما ناتوان و عاجزند!(2)
نعمت الله توحیدی میگوید:
مخلوق مردهای را صدا میزنند که او حتی نتوانست شمشیر دشمن را از خویش و دوستانش دفع کند، امروزه بسیاری از انسانها کسی را صدا میزنند که در صحرا جلوی زن و بچههایش کشته شد.(1)
نظر صحیح این است که اولاً معتقدیم که میت قدرت دارد و این از احادیث فهمیده میشود، ثانیاً سلمنا که قبول کنیم که میت قدرت ندارد، اما خطاب کردن کسی که قدرت بر کاری ندارد ملازم با شرک نیست، نهایت امر میتوان گفت که کار لغویست.
اما احادیثی که قدرت مردگان را ثابت میکند به سه دسته تقسیم میشوند:
1- روایاتی که دلالت بر این میکند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم برای زندهها دعا میکند. از جمله:
عن أبی هریرة أن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم قال: ما من أحد یسلم علی إلا رد الله إلی روحی حتی أرد علیه السلام .
هیچ کس بر من سلام نمیفرستد مگر اینکه خداوند روحم را بر میگرداند تا سلام او را پاسخ دهم.(2)
حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ مُوسَی(1)، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَجِیدِ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ أبِی رَوَّادَ(2)، عَنْ سُفْیَانَ(3)، عَنْ عَبْدِاللهِ بْنِ السَّائِبِ(4)، عَنْ زَاذَانَ(5)، عَنْ عَبْدِاللهِ(6)، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه وسلم،... وَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وسلم: حَیَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُحَدِّثُونَ وَنُحَدِّثُ لَکُمْ، وَوَفَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ أعْمَالُکُمْ، فَمَا رَأیْتُ مِنَ خَیْرٍ حَمِدْتُ اللهَ عَلَیْهِ، وَمَا رَأیْتُ مِنَ شَرٍّ اسْتَغْفَرْتُ اللهَ لَکُمْ. رواه البزار ورجاله رجال الصحیح.
حیات من برای شما خیر است چون شما با من سخن میگویید و نیز من با شما صحبت میکنم و وفاتم نیز برای شما خیر است، چون اعمالتان بر من عرضه میشود و هر آنچه از خیر در اعمال شما مشاهده کنم، خداوند را بر آن ستایش میکنم و هر آنچه از بدی در اعمال شما دیدم، از خداوند برای شما طلب آمرزش میکنم.(7)
2- روایاتی که دلالت میکند که انبیاء دیگر که مردهاند به حق پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دعا کردند.(8)
3- روایاتی که دلالت میکند که غیر انبیاء نیز نزدیکان خود را دعا میکنند.
عن جابر بن عبدالله قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: إن أعمالکم تعرض علی أقربائکم وعشائرکم فی قبورهم، فإن کان خیرًا استبشروا به، وإن کان غیر ذلک قالوا: اللهم، ألهمهم أن یعملوا بطاعتک.(1)
اعمال شما به اموات فامیل و نزدیکانتان در قبر عرضه میشود؛ اگر خوب بود خوشحال میشوند و اگر بد بود دعا میکنند که خدایا به او یاد بده کار خوب بکند. و در خبر دیگری احمدبن حنبل همین داستان را با دعای دیگری چنین نقل کند:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : ان اعمالکم تعرض علی اقاربکم وعشائرکم فان کان خیراً استبشروا به وان کان غیر ذلک قالوا: اللهم لا تمتهم حتی تهدیهم کما هدیتنا.(2)
خدایا او را نمیران تا هدایت شودکما اینکه ما هدایت شدیم.
توسل انواع و اقسام مختلفی دارد. در جواز برخی اقسام آن همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که عبارتند از:
1- ت-وسل به ذات خدای تعالی جایز است، مانند اینکه بگوئی: یا الله.
2- توسل به یکی از اسماء الله مانند: یا رحمن، یا رحیم، یا حی، یا قیوم.
3- توسل به صفات باری تعالی مانند: اللهم برحمتک أستغیث. یعنی: خدایا به رحمت تو دادرسی و استغاثه میکنم (فریاد رسی میکنم) و مانند اینها.
4- توسل به دعای مرد صالحی که زنده است و وجود دارد، مثلاً میگوئیم: ای شیخ! برایم دعا کن، و مانن-د این، چنانکه صحاب-ه از رسولالله صلی الله علیه و آله وسلم طلب باران میکردند.
5- توسل به عمل نیک و صالح مانند: قصة اصحاب غاری که صخرهای درِ غار را بر روی آنها بست، و خدا را با اعمال صالحی که انجام داده بودند خواندند، خداوند مشکل آنها را برطرف کرد و از غار بیرون آمدند.(1)
محمد عمر سربازی موارد غیر اختلافی را چنین بیان میکند:
نخست: توسل به اعمال و طاعات؛ خود قرآن و حدیث، اعمال صالحه و طاعات را وسیلهی قرب خداوندی قرار داده است:
وَمَا أمْوَالُکُمْ وَلا أوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنَا زُلْفَی إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا.(2)
و اموال و فرزندانتان چیزی نیستند که شما را در نزد ما نزدیک سازند. مگر کسی که ایمان بیاورد و کار شایسته کند.
در روایت متفق علیه، حکایت سه نفر مسافر که در غاری رفتند و سنگی بر دهانهی غار قرار گرفت و هر یکی به عملی از اعمال صالحهی خود توسل کرده و نجات حاصل کردند بیان شده است، در این قسم همه امت اتفاق دارند.
دوم: توسل به اسماء حسنای خداوند، همانطور که خدای تعالی میفرماید:
{وَلِلَّهِ الأسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا}.(1)
و برای خدا نامهای نیکویی است پس به وسیلهی آنها را بخوانید.
{قُلِ ادْعُوا اللهَ أوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أیًّامَاتَدْعُوا فَلَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَی}.(2)
بگو: خداوند را بخوانید یا «رحمن» را بخوانید. به هرکدام که بخوانید اسماء حسنی و نیکو برای خداست.
و احادیث زیادی در این مورد تأیید میکنند.
کسی منکر این توسل هم نشده است.
سوم: توسل به کلمات الله، مانند: «أعُوذُ بِکَلِمَاتِ اللهِ التَّامَّاتِ»(3)که به طرق مختلف از ابوهریره و خوله نقل شده است.
چهارم: توسل به ذات الله سبحانه و تعالی، این قسم هم در روایت بخاری به لفظ «أعوذ بوجهک أعنی بذاتک» آمده است.
پنجم: توسل به صفات خداوند جل جلاله، این مورد هم در روایت نسائی آمده است، بنابراین جائز است.
ششم: توسل به عزت و قدرت خدای تعالی، این مورد هم در روایت موطا مالک نقل شده است.
هفتم: توسل به درود شریف، که در سنن ترمذی و ابوداود و نسائی به روایت فضالهْ بن عبید و در ترمذی به روایت ابن مسعود و همچنین به روایت عمر و در طبرانی به روایت مرتضی علی علیه السلام آمده است.(1)
در خصوص جواز و عدم جواز بعضی از موارد توسل بین وهابیت و اختلاف است و آن موارد در فصل بعد آورده میشود.
محمدبن عبد الوهاب میگوید:
کسی که به مخلوقی مانند: ملک مقرب یا نبی مرسل یا ولی یا صحابی یا غیرصحابی یا صاحب قبر شرک بورزد یا
استغاثه(2)به او کند یا از او طلب استعانت(3)کند در آنچه که طلب نمیشود مگر از خداوند یا او را به صورت استغاثه یا استعانت بخواند به تحقیق کفر ورزیده است.(4)
عبدالله ریگی احمدی در ترجمه احکام جنائز چنین بیان میکند:
بیتردید بر همگان روشن است، آنچه که امروز عامهی مردم موقع زیارت قبور انجام میدهند مانند: صدا کردن میت، استعانت از وی و یا خواستن از خدا به حق میت، اینها همه از جمله بزرگترین سخنان بیهوده و باطل میباشند.(1)
وی در کتاب گامی به سوی ایمان و یقین مینویسد:
آنهایی که غیر از خدا برای رفع حاجات صدا زده میشوند قدرت ندارند که مخلوق پست و حقیری مانند مگس را بیافرینند. آن به جای خود که اگر مگسی قدری قند یا شکر را از پیش آنان برباید نمیتوانند آن را پس بگیرند. پس ای کسانی که به جز خدا دیگران را صدا میزنید و از آنها کمک میخواهید باید بدانید که آنها همانند شما ناتوان و عاجزند.(2)
محمد عمر سربازی میگوید:
دعاء و استعانت در هنگام مصیبت و حاجت چون که عبادتاند و عبادت فقط حق خداوند متعال است و بس، پس دعاءو استعانت
هم حق اوست.(1)
وی استغاثه از غیر خدا را شرک و کفر میداند.(2)
این شخص آن لذتی که در نعرهی یا رسول الله و یا علی و یا معصوم و یا ابوالفضل و یا غوث احساس میکند، در نعره الله اکبر و یا رحمن و یا رحیم احساس نمیکند! هنوز مرکز و محور محبت او شامل غیر خدا هم میگردد و مصداق:
{إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ}(3)یا مصداق: {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ}.(4)
و بعضی از مردم معبودهایی غیر از خدا انتخاب میکنند و آنها را آنچنان که خدا را دوست دارند، دوست میدارند میگردد.(5)
شرک در خطاب قرار دادن این است که در وقت مصائب غیر خدا را صدا بزند. مثلاً میگوید: یا پیر، یا غوث یا فلان به فریادم برس!(6)
عبد الرحمن سربازی در این رابطه میگوید:
عدهای هستند که قبرها را پرستش میکنند و بالای سر بعضی قبور رفته و مردگان را صدا میزنند که ای فلان کس! من مشکلی دارم، و کار سنگینی دارم، مشکل مرا آسان کن! بعضیها نزد قبور گوسفند
میکشند در صورتی که اسلام دستور داده است که این کارها گناه و شرک است(1)
و... .
البته شبیر احمد عثمانی از بزرگان دیوبند شبه قاره، استعانت را مشروط به اذن خداوند جایز میداند. دیدگاه وی در گفتار بعد بیان خواهد شد.
استعانت از غیر خداوند در صورتی شرک است که ما غیر خدا را مستقل در اعطاء بدانیم و فرق نمیکند که زنده باشد یا مرده. اما اگر آن پیامبر یا امام را مستقل ندانیم بلکه معتقد باشیم که به اذن و اراده ی خداوند کاری را انجام میدهد، در این صورت یاری خواستن از آنها شرک نیست و آنها به منزلهی سبب و واسطه هستند و مسبب واقعی خداوند است.
مبنا برای شرک و عدم شرک؛ باذن الله و عدم اذن الله است و این از آیهی 49 سورهی آل عمران(2)
«من برای شما از گل چیزی به شکل پرنده میسازم، سپس در آن میدمم پس به فرمان خدا پرندهای میگردد و من کور مادر زاد و مبتلا به برص (پیسی) را بهبودی میبخشم و من مردگان را به فرمان خدا زنده میکنم و من شما را از آنچه میخورید و در خانهها ذخیره میکنید خبر میدهم».
فهمیده میشود. ما معتقدیم که خداوندبندگان خالص خود را از این طریق اکرام میکند و این از حدیث قرب نوافل(3)
خدای تعالی فرمود: به تحقیق هر کسی با ولی من عداوت و دشمنی کند من با او اعلام جنگ میکنم. نزدیک نمیشود بنده من به من به وسیلهی چیزی که محبوبتر باشد نزد من از آنچه که بر او واجب نمودهام و دائماً بندهی من به واسطه نوافل به من نزدیک میشود تا اینکه او را محبوب خود قرار میدهم وقتی که محبوب خود قرار دادم گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او میشوم که با آن کار میکند و پای او میشوم که به وسیله آن راه میرود، اگر از من چیزی بخواهد حتماً به او عطا میکنم و اگر از من پناه بخواهد به او پناه میدهم. (صحیح بخاری، ج5، ص 2384)
فهمیده میشود و استدلالی که1) اسلامیات، ص 89 .
2) {أنِّی أخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللهِ وَاُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَاُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللهِ وَاُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ}.
3) عَنْ أبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ - صلی الله علیه وسلم - «إِنَّ اللهَ قَالَ مَنْ عَادَی لی وَلِیًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ، وَمَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ، وَمَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّی اُحِبَّهُ، فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ، وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطُشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِی یَمْشِی بِهَا، وَإِنْ سَأَلَنِی لأُعْطِیَنَّهُ، وَلَئِنِ اسْتَعَاذَنِی لاُعِیذَنَّهُ».
مولوی رضوی و محمدذاکر حسینی در این زمینه آوردهاند استدلال درستی است.(1)
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
مشرکین در زمان ما کما اینکه شب و روز خداوند را میخوانند... مثل لات (اسم یکی از بزرگترین بتهای جاهلیت) و نبی ما عیسی (که مسیحیان ایشان را به عنوان خدا پرستش میکردند) به شخص صالح توجه میکنند و او را میخوانند. ولی میدانی که رسول الله با کفار بخاطر همین شرک مبارزه کرد و آنها را به اخلاص در عبادت یعنی عبادت تنها برای خداوند، دعوت کرد. همانطور که خداوند میفرماید:
«فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أحَدًا»(2)با خداوند هیچ کس را نخوانید.
و خداوند فرمود:
{لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ}.(1)
دعوت حق برای اوست و کسانی که [مشرکان] جز او میخوانند هیچ جوابی به آنان نمیدهند... معلوم شد که جنگ رسول خدا با آنها بخاطر این بود که دعا همهاش برای خداست.(2)
عبدالله ریگی احمدی در ترجمه کتاب احکام جنایز چنین بیان میکند:
بیتردید بر همگان روشن است؛ آنچه که امروز عامهی مردم موقع زیارت قبور انجام میدهند مانند: صدا کردن میت... اینها همه از جمله بزرگترین سخنان بیهوده و باطل میباشند.(3)
نعمت الله توحیدی در این رابطه میگوید:
سبحانه و تعالی میفرماید: اگر شما میخواهید به سعادت برسید، همانند انبیاء، فقط من (خدا) را فریاد بزنید.(4)
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
شفاعت دو نوع است: شفاعت منفی و شفاعت مثبت.
شفاعت منفی: فراخواندن غیر خدا در آن چیزی که جز خدا کسی بدان قدرت ندارد.
و شفاعت مثبت: آن چیزی است که طلب میکند از خدا.(1)
یکی از کتبی که در حوزه علمیه غیر مقلد تدریس میشود، شرح العقیدهْ الطحاویه است. در این کتاب در صفحهی 236، طلب شفاعت از خداوند به حق یا به جاه پیامبر در دنیا را جایز نمیدانند.
نعمت الله توحیدی نظر خود را این گونه بیان میکند:
چرا شما عبادت را که حق اختصاصی رب العالمین است برای غیر خدا و به خاطر جلب شفاعت آنها انجام میدهید؟ در حالی که خداوند متعال در قرآن مجید و احادیث گهربار سرور کائنات صلی الله علیه و آله وسلم به جهانیان دستور نداده است که شما انبیاء و اولیاء الله را به عنوان شفیع بخوانید.(2)
این مطلب در گفتار بعد در ذیل طلب شفاعت بررسی خواهد شد.
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
فإن السجدة لا تحل لغیر الله.(1)
سجده برای غیر خدا جایز نیست.
والعبادة أنواع کثیرة... من ذلک السجود فلایجوز لعبد أن یضع وجهه علی الأرض ساجداً إلا لله وحده لا شریک له، لا لملک مقرب، ولا لنبی مرسل ولا لِوَلِیٍّ.
عبادت انواع زیادی دارد... یکی از آنها سجده است. برای بنده جایز نیست که صورتش را بر زمین به صورت سجده قرار دهد مگر برای خداوندی که یکتاست و شریکی ندارد نه اینکه برای ملک مقرب و یا نبی مرسل و یا ولیای از اولیاء خدا سجده کند.(2)
عبدالله ریگی احمدی در ترجمه احکام جنائز چنین میگوید:
منظور از «قبور را مسجد نسازید» این است که:
1- رو به قبر نماز نخوانید.
2- رو به قبر سجده نکنید.
3- بر آن مسجد نسازید.(3)
محمد عمر سربازی در این باره میگوید: شرک قرار دادن در عبادت، عبارت از این است که همان عبادتی که مخصوص ذات خداوندی است برای غیر خدا انجام دهد، مثلاً کسی را سجده
کند.(1)
در کتاب تعلیم الاسلام از کتب حوزه علمیه دیوبندیه میخوانیم:
سجده بر قبر یک انسان (و لو اینکه پیامبر یا امام باشد)، از مصادیق شرک در عبادت است.(2)
در بعضی از نوشتههای دیوبندیه همه نوع سجده را شرک نمیدانند و درباره ی سجده تفصیل قائل میشوند.
محمد عمر سربازی در پاسخ این استفتاء که: از میان آباء و اجداد خودمان که به شرک و بدعت مبتلا بودند و حتی در بعضی کارها افراط میکردند وخاک قبور را خورده و در مقابل آن سجده میکردند و... آیا در زمره نجاتیافتگان خواهند بود یا نه؟ مینویسد:
... اگر سجده کردن و خاک خوردن به صورت عبادت نبوده باشد در زمره نجات یافتگان خواهند بود پس عمل آنها حوالهی خداوند کریم است.(3)
عبدالرحمن سربازی مینویسد:
در ضمن بیان فرق، میان سجدهی عبادت و سجدهی تعظیمی، مولانا عثمانی چنین فرمود: اگر شخصی پیر یا چیزی غیر خدا را سجدهی عبادت کند قطعاً کافر میشود. اما ضروری نیست که هر سجدهای حتماً سجدهی عبادت باشد که شرک حقیقی و شرک جلی است، زیرا این امکان هم وجود دارد که آن سجده، سجدهی تحیت باشد که مقصود از آن رعایت تعظیم فرد و دیگری است و این نوع سجده تعظیمی در حکم شرک جلی نیست. البته در شریعت ما قطعاً نارواست و میتوان مرتکبش را مجازات نمود، اما نمیتوان چنین شخصی راقطعی مباح الدم و المال قرار داد. در خود قرآن کریم سجده کردن فرشتگان بر حضرت آدم و سجده کردن برادران و والدین حضرت یوسف بر حضرت یوسف ذکر شده است و اکثریت قاطع مفسرین از این سجده، سجدهی معروف یعنی پیشانی را بر زمین نهادن گرفتهاند و آن را سجدهی تعظمی قرار دادهاند.
خلاصه اینکه اگر شخصی یک چیزی غیر خدا را سجدهی تعظیمی کند، در شریعت ما حتماً مجرم و گنه کار میشود اما نمیتوان او را مشرک کافر و مهدورالدم و المال قرار داد.(1)
1) عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، صص 57-58.
محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید:
علماء میگویند معنی حدیث(1)
این است که سجده برای قبور انبیاء و نماز به سوی قبرها به دلیل اینکه تعظیم و تکریم آنها است، قطعاً حرام است. همانطور که یهود و نصاری از سجده کردن برای قبور انبیاء قصد تکریم و تعظیم مینمایند.(2)
دو دیدگاه نسبت به سجده بر غیر خدا وجود دارد؛ دیدگاه اول: هرگونه سجده بر غیر خدا را شرک و کفر میداند و دیدگاه دوم سجده را به سجده عبادتی و سجده تعظیمی تقسیم میکنند. مورد اول را شرک میدانند و مورد دوم را مجرم و گنهکار میشمارند و دیدگاه دوم درست است و اگر سجده بدون اعتقاد به الوهیّت و عبادت باشد، شرک و کفر نیست (مانند سجده حضرت یعقوب علیه السلام بر حضرت یوسف). اما با این حال سجده تعظیمی به غیر خدا در
اسلام حرام است(3)و بین حکم حرمت و حکم شرک نسبت عام و خاص است.
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
طاغوتها زیادند؛ رؤس آنها پنج مورد است... چهارم کسی که مدعی علم غیب برای غیر خدا شود، و دلیل آن قول خدای تعالی است که میفرماید:
{عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أحَدًا * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا}.(1)
خداوند عالم الغیب است و هیچکس را از علم غیب خود آگاه نمیکند، جز پیامبری را که از او خشنود باشد که [در این صورت] برای او از پیش رو و از پشت سرش نگاهبانانی خواهد گماشت و همچنین میفرماید: {وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ اْلأرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ}.(2)
و کلیدهای غیب تنها نزد اوست، جز او [کسی] آن را نمیداند و آنچه در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر [اینکه] آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت] است.(3)
وی در کتاب مختصر زاد المعاد، صفحهی 235 اطلاع پیامبر از غیب را تأیید میکند.
در کتاب «شرح العقیدهْ الطحاویه» از کتب مدارس غیرمقلد در رابطه با علم غیب چنین بیان شده است که:
من ادعی علم الغیب کان من الکافرین.(1)
کسی که ادعای علم غیب کند از کافرین است.
در کتاب «تعلیم الاسلام» از کتب حوزه علمیهی دیوبندیه استان میخوانیم:
شرک در علم یعنی صفت علم را که برای خدا ثابت است، برای دیگران ثابت کردن و چنین پنداشتن که فلان پیامبر یا امام یا شخص دیگر همانند خداوند عالم الغیب است یا علم به تمام مسائل جزئی دارد یا از تمام احوال ما آگاه است یا به مسائل حاضر و آینده علم و آگاهی دارد. تمام این عقیدهها شرک است.(2)
محمد عمر سربازی در این رابطه میگوید:
تعریف علم غیب آن است که از وسائل عادی و اسباب و وسائط
مادی، عاری و خود به خود باشد. هر علم که متعلق به وسائل و وسائط باشد برابر با این است که این وسائل یا حسی و ظاهری باشد یا معنوی و باطنی، مثل حواس، علامات، تجربیات، عقل، وحی، کشف و الهام، آن علم غیب نیست و علم غیب گفته نمیشود.(1)
نفی علم غیب با این همه تصریحات چون که ثابت است از غیر ذات واجب الوجود، پس مدعی و مصدق او منکر این هم شده کافر میگردد بلاقیل و قال.(2)
وی در جای دیگر، تفصیل قائل میشود و میگوید:
محمد عمر میگوید: مدعی غیب نبی اگردعوی غیب مطلق و ذاتی و احاطهی جمیع اشیاء میکند به غیر تأویل بدون اعطائی و مغیبات تشریعی کافر است. و اگر کلام تأویلی ضعیف و تمسکی رکیک دارد، قول او کفر و عقیدهی او کفریه و خودش فاسق و مبتدع است نه خارج از اسلام.(3)
بریلویه معتقد به علم غیب پیامبر میباشد و استعمال علم غیب را بر پیامبر جایز میشمرد و دلیل آنها آیات:
{مَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَکِنَّ اللهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ}.
خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند ولی خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمیگزیند.(1)
{وعَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ}.
دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند جز پیامبری را که از او خشنود باشد.(2)
و آیات 99 سورهی هود، 24 سورهی تکویر، 113 سورهی نساء، 89 سورهی نحل و... و احادیث و سخنان بزرگان را در تأیید اعتقاد خود بیان میکند.(3)
بعضی از احادیثی که بریلویه درباره محدوده علم غیب بکار میبرند:
1- عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ سَمِعْتُ عُمَرَ یَقُولُ قَامَ فِینَا النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَقَامًا فَأخْبَرَنَا عَنْ بَدْءِ الْخَلْقِ حَتَّی دَخَلَ أهْلُ الْجَنَّةِ مَنَازِلَهُمْ وَأهْلُ النَّارِ مَنَازِلَهُم.(4)
از طارق بن شهاب نقل است که گفت: شنیدم عمر میگفت: پیامبر در میان ما مبعوث شد و خبر داد به ما از اول خلقت تا زمانی که اهل بهشت و جهنم داخل در آنها شوند.
2- عُرِضَ عَلَیَّ مَا هُوَ کَائِنٌ مِنْ أمْرِ الدُّنْیَا، وَأمْرِ الآخِرَةِ.(5)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: آنچه از امر دنیا و آخرت بود بر من عرضه گردید.
آنچه از بیانات فوق فهمیده میشود این است که همهی آنها در اینکه علم غیب ذاتی مخصوص خداوند است و خداوند پیامبر را از علم غیب مطلع میکند اتفاق نظر دارند، اما آنچه مایهی اختلاف و سوء فهم نسبت به یکدیگر شده است، استعمال کلمه علم غیب نسبت به پیامبر است.
منکرین علم غیب، علم غیب را به علم غیب ذاتی و نامحدود تعریف میکنند، اما موافقین علم غیب، استعمال این کلمه را توقیفی نمیدانند و معتقدند آیاتی که ناظر به اختصاص علم غیب به خداوند است و آیاتی که از پیامبر نفی علم غیب میکند، علم غیب بیواسطه و نامحدود است و دیدگاه درست همین دیدگاه است.
بعضی از مفسرین اهل تسنن، کلمهی علم غیب را برای پیامبر بکار بردهاند؛ از جمله ابن کثیر دربارهی حضرت خضر علیه السلام میگوید:
کان رَجُلاً یَعْلَم عِلْم الْغَیْب.(1)
مردی است که علم غیب میداند.
1) تفسیر القرآن العظیم، ج 9، ص 168.
قرطبی بعد از نقل ماجرای حضرت یوسف علیه السلام که خواب دو زندانی را تعبیر میکند، میگوید:
کان هذا من علم الغیب خص به یوسف علیه السلام .(1)
این از علم غیب بود که به یوسف علیه السلام اختصاص یافت.
نکتهی دیگر اینکه اطلاع بر غیب منحصر به پیامبر نیست. اختلاف دیگر در محدودهی اطلاع بر غیب است که هر دو به احادیثی استناد میکنند. بنابراین نمیتوان مدعی علم غیب نبی یا امام را مشرک دانست.
محمد بن عبد الوهاب میگوید:
چون نذر عبادت است و عبادت مخصوص خدا میباشد، پس انتقال آن به غیر خدا شرک است.(2)
محمد عمر سربازی نظر خود را چنین بیان میکند:
نذر همچون که عبادت است حق خدای سبحانه و تعالی میباشد. نذر لغیر الله حرام و شرک است.(3)
محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید:
اگر نذر کننده به طور مطلق اداء نذر نماید و آن را در مصالحی که گفته شد مصرف نماید، صحیح و بلا اشکال است به خلاف آن وقتی که قصد او تمجید قبر و تقرب به صاحب قبر باشد یا نذر برای خود میت باشد که این نذر منعقد نمیشود چون حرام است و هیچ نذر کنندهای این چنین هدفی و نیتی از نذرش نمینماید.(1)
بررسی این موضوع در گفتار بعدی خواهد آمد.
ابن عبد الوهاب میگوید: ذبح برای غیر خدا مثل ذبح برای بت یا صلیب یا پیامبری از پیامبران یا ولی از اولیاء یا ذبح برای قبر است و این ذبیحه حلال نمیشود خواه ذبح کننده مسلمان باشد یا کافر. پس اگر با ذبح قصد کند تعظیم مذبوح له که غیر خدا است یا عبادت بر غیر خدا، آن ذابح کافر است، پس اگر ذابح قبل از ذبح مسلمان بود مرتد میگردد. (2)
محمدعمر در این باره میگوید: ذبح همچون که به طریقی عبادت برای غیر
خدا میشود حرام و شرک و کفر است. در قرآن مقدس حرمت آن به صراحه موجود است و «ما اهل به لغیرالله» و «ما ذبح علی النصب»(1)همین است... وقتی که به غیر خدا حرام شد به هزار بسم الله حلال نمیگردد، مثل خنزیز و سگ، و ذابح لغیر الله مرتد میگردد.(2)
نعمت الله توحیدی میگوید:
گاو و گوسفند کشتن پیش پای حجاج، کاری خلاف دستور محمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است.(3)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید: اگر آن ذبح را به اسم ولی یا به قصد تقرب به ولی انجام دهند، این عمل مثل ذبح برای غیر خدا است و حیوان ذبح شده مردار، و ذبح کننده گنهکار شمرده شده ولی کافر به حساب نمیآید، مگر موقعی که قصد او از این ذبح عبادت آن ولی باشد، همانطور که اگر برای آن اولیاء از روی عبادت، سجده نماید.(4)
بررسی این موضوع در گفتار بعدی میآید.
محمد بن عبدالوهاب در کتاب توحید، بابی را تحت عنوان «لا یذبح لله بمکان یذبح فیه لغیر الله» مطرح کرده است و در آنجا این عمل را معصیت میداند و مهمترین مستند او حدیث ثابت بن ضحاک(1)است.(2)
وی در کتاب «المسائل التی خالف فیها رسول الله صلی الله علیه وسلم أهل الجاهلیهْ»،این حدیث را دلیل عدم بردن نذر بر قبور میداند.(3)
در کتاب «الوجیز فی فقه السنهْ و الکتاب العزیز» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد، آمده است که یکی از محرمات نزد قبور این است که حیوانی را به خاطر غیر خدا ذبح کند.(4)
عبدالله ریگی احمدی طبق ترجمه کتاب احکام جنایز چنین بیان میکند:
نذر کردن روغن، نفت و شمع برای روشن کردن قبر یا کوه مقدس و یا درخت مقدس جائز نیست.(5)
1) عن ثابت بن الضحاک رضی الله عنه قال: «نذر رجل أن ینحر إبلا ببوانة، فسأل النبی صلی الله علیه وسلم فقال: هل کان فیها وثن من أوثان الجاهلیة یُعبد؟ قالوا: لا. قال: فهل کان فیها عید من أعیادهم؟ قالوا: لا. فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم: أوف بنذرک، فإنه لا وفاء لنذر فی معصیة الله، ولا فیما لا یملک ابن آدم رواه أبو داود. وإسناده علی شرطهم».
2) التوحید، باب 10.
3) المسائل التی خالف فیها رسول الله صلی الله علیه وسلم أهل الجاهلیهْ، ص 232.
4) الوجیز فی فقه السنهْ والکتاب العزیز، ص189.
5) احکام جنایز، ص201.
و همچنین اعمالی هست که انجام دادن آن در قبرستان حرام است؛ مانند ذبح کردن و قربانی نمودن، ولو اینکه برای خشنودی خدا باشد،رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید:
لاَعقر فی الاسلام.
ذبح نزد قبور در اسلام وجود ندارد.(1)
در کتاب «فقه السنهْ» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد، تقسیم نذورات بر درگاه ولی را با شرایطی جایز میداند که در فصل بعد مطالب آن آورده میشود.
محمد عمر سربازی نظر خود را در این رابطه چنین بیان مینماید:
ذبح کردنِ حیوان بر قبور از شرک و بدعت است.(2)
ذبح نزد عبادتگاه غیر خدا مثل قبر شیخ یا فلان درخت یا فلان آب یا فلان سنگ مطلقاً حرام است، اگرچه اسم غیر خدا را نبرد که مدار به نیت خبیثه است؛ اظهار آن به قول باشد یا فعل، فکر باید کرد تا ایمانت ضائع نگردد.(3)
علماء اسلام گفتهاند:
جائز نیست که برای قبور شمعی و چراغی و روغنی و غذائی و غیره نذر شود چرا که این نذر، نذرِ معصیت است.(4)
نذر و ذبح برای غیر خدا، در صورتی که به قصد عبادت و تقرب به غیر خدا باشد جایز نیست، اما اگر با هدف رساندن و هدیه کردن ثواب به اولیاء، ذبح شود، این عمل جایز و بلکه مستحب است، همانطور که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام این کار را انجام می دادند؛
قد روی عن النبیّ (صلی الله علیه وسلم) أنّه ذبح بیده وقال: اللّهمّ هذا عنّی وعن مَن لم یُضحِّ من اُمّتی.
روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حیوانی را به دست خود قربانی نمود و عرض کرد: بار خدایا! این قربانی از طرف من و هر کسی که از امّتم قربانی نکرده است باشد.(1)
فی سنن أبی داود؛ أنّ علیاً کان یضحّی عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم بکبش، وکان یقول: أوصانی أن أضحی عنه دائما.
امام علی علیه السلام به طور مستمرّ از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم قوچ قربانی میکرد و میفرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم وصیّت کرده که دائماً از طرف او قربانی کنم.(2)
محمد بن عبدالوهاب دربارهی تبرک میگوید:
پس کسی که قصد چیزی از قبر یا درخت یا ستاره یا ملک مقرب یا نبی مرسل کند به خاطر جلب نفع و کشف ضرر، پس او الهی غیر خداوند گرفته است. پس لا اله الا الله به دروغ میگوید؛ توبه داده میشود اگر توبه کرد (که هیچ) و الا کشته میشود.(1)
یکی از دلایلی که وهابیت بر حرمت تبرک آورده است، حدیث قطع درخت رضوان(2)) توسط خلیفهی دوم است.
در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیرمقلد آمده است که:
تبرک به اماکن، آثار، اشخاص زنده و مرده حرام است.(3)
محمد عمر سربازی بعضی از اقسام تبرک را جایز میداند که در گفتار بعد بیان میشود و بعضی از انواع آن را حرام میداند.
1) الجواهر المضیهْ، ص26.
2) البته از این حدیث در مواضع دیگر نیز استفاده شده است. از جمله: خوف الصحابهًْ من الغلو فی الصالحین حمایهْ للتوحید (شرح فتح المجید، شرح کتاب التوحید)، اتخاذ آثار الأنبیاء مساجد (قطف الثمر فی بیان عقیدهْ أهل الأثر ویلیه کتاب مسائل الجاهلیهًْ، ج 1، ص411).
3) کتاب التوحید، ص162.
اینجا موردی را که حرام میداند بیان میشود. وی در جواب سؤالکننده که میپرسد:
علماء میفرمایند که: بوسیدن قبر اولیاء جایز نیست. چه میفرمایید در مورد بوسیدن روضه ی رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و جنید بغدادی و... از روی محبت؟ میگوید:
بوسیدن قبور مطلقاً مساوی است؛ چه قبور انبیاء باشد یا قبور اولیاء و صلحاء و شهداء یا قبر پر نور مبارک سید الکائنات صلی الله علیه و آله وسلم . نزد ائمه اربعه و تمام اهل سنت این عمل حرام است چرا که این عمل از عادت نصاری و طریق اهل بدعات است.(1)
اما محمدحسن جان صاحب سرهندی مجددی در کتاب الاصول الاربعهْ فی تردید الوهابیهْ، ص 26 چنین بیان میکند که علامه عینی حنفی در کتاب عمدهْ القاری مینویسد:
اخْبرنِی الْحَافِظ أبُو سعید ابْن العلائی قَالَ: رَأیْت فی کَلام أحْمد بن حَنْبَل فی جُزْء قدیم عَلَیْهِ خطّ ابْن نَاصِر وَغَیره من الْحفاظ، أن الاِمَام أحْمد سُئِلَ عَن تَقْبِیل قبر النَّبی، صلی الله عَلَیْهِ وَسلم، وتقبیل منبره، فَقَالَ: لا بَأس بذلک، قَالَ: فأریناه للشَّیْخ تَقِیّ الدّین بن تَیْمِیة فَصَارَ یتعجب من ذَلِک، وَیَقُول:
عجبت أحْمد عِنْدِی جلیل یَقُوله؟ هَذَا کَلامه أو معنی کَلامه؟ وَ قَالَ: وَأی عجب فی ذَلِک وَقد روینَا عَن الاِمَام أحْمد أنه غسل قَمِیصًا للشَّافِعِیّ وَشرب المَاء الَّذِی غسله بِهِ، وَإِذا کَانَ هَذَا
1) بدعات و رسومات بلوچستان در خصوص اموات، ص 44.
تَعْظِیمه لأهل الْعلم فَکیف بمقادیر الصَّحَابَة؟ وَکَیف بآثار الأَنْبِیَاء.(1)
حافظ زین العابدین عراقی از حافظ ابوسعید بن علائی نقل میکند که من در نسخه قدیمی امام احمد بن حنبل که در آن خط ابن ناصر و دیگر حفاظ آمده است، دیدم از او درباره جواز بوسیدن قبر و منبر حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیده شد. او جواب داد هیچ اشکال ندارد. سپس ما این مطلب را به شیخ ابن تیمیه نشان دادیم. آنگاه او تعجب کرد و گفت: با اینکه من گفتار امام را گرامی میدارم اما تعجب میکنم. این کلام اوست یا معنای کلامش میباشد؟ حافظ ابو سعید میگوید: این چه جای تعجب دارد در حالی که ما از امام احمد نقل کردیم هنگامی که او پیراهن امام شافعی را میشست، آب آن را برای تبرک مینوشید. وقتی او به اهل علم اینقدر احترام میکند احترام او در مقابل مقامات صحابه و آثار پیامبران چگونه است؟!
امام احمد بن حنبل در مسند خود نقل کرده است: حضرت ابوایوب انصاری صورت خود را روی قبر مبارک حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم گذاشت، هنگامی که او را از این کار بازداشتند، او گفت: مرا واگذارید؛ زیرا صورت خود را روی سنگی نگذاشتهام بلکه نزد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمدهام.
1) عمدهْ القاری، ج 9، ص 241.
اصحاب گرامی نیز به آثار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تبرک میجستند، به ویژه به پس مانده آب وضو و عرق وی تبرک میجستند.
محمد بن عبد الوهاب سنت کرد زیارت قبور بدون سفر، بدلیل قول پیامبر صلی الله علیه وسلم:
لاتشد الرحال إلا إلی ثلاثة مساجد.(1)
سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب ذیل این حدیث میگوید:
پس داخل میشود در آن قصد سفر برای زیارت قبور و مشاهد.(2)
در کتاب «الوجیز» از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
آنچه در نزد قبور حرام است... 11- سفر به سوی قبور.(3)
از کتب محمد عمر سربازی فهمیده میشود که وی بین سفر برای زیارت قبر پیامبر و سفر برای زیارت قبر بقیه افراد فرق گذاشته است.
وی میگوید:
برای زیارت قبر، سفر کردن از مصادیق شرک در عبادت است.(1)
وی در کتاب دیگرش، آن را از مصادیق شرک فی الحج میداند و مینویسد: شرک فی الحج و اینکه چنانچه برای زیارت و تعظیم بیت الله سفری میکند، ایضا برای زیارت و تعظیم قبور اولیاء، همچنان بر خود لازم دانسته،میرود.(2)وی سفرکردن برای زیارتِ قبور را از بدعاتِ متصوفه میداند.(3)
با توجه به اینکه حدیثی در نهی سفر برای زیارت قبور از جانب شرع بیان نشده است، اصل بر جواز سفر برای زیارت قبور است. از طرف دیگر آیات قرآن تأکید بر سفر در روی زمین دارد و از جانب دیگر احادیثی که امر به زیارت قبور آمده است اطلاق دارد؛ حرکت پیامبر به قصد زیارت شهدای احد نیز حاکی از استحباب این امر دارد.(4)بنابراین سفر برای زیارت قبور اولیاء، هیچ گونه حرمتی ندارد بلکه مستحب است.
مهمترین دلیل وهابیت، حدیث لاتشد الرحال است که در گفتار بعد نقد علمای دیوبندیه نسبت به برداشت وهابیت از این حدیث بیان خواهد شد.
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
لا یجوز للنساء لقوله صلی الله علیه وسلم: لعن الله زائرات القبور والمتخذین علیها المساجد والسرج.
برای زنان به خاطر قول حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم ، زیارت قبور جایز نیست. چون آن حضرت فرمودند: خدا زنان زیارت کننده قبور و همچنین کسانی که بر قبور مسجد میسازند و آنها را که چراغانی میکنند لعنت کند.(1)
بن باز میگوید:
زیارت قبور دو نوع است؛ یکی از آن دو مشروع و مطلوب است به خاطر دعا کردن برای اموات و رحمت فرستان بر آنها و به خاطر یادآوری مرگ و آخرت به دلیل قول پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «زوروا القبور فإنها تذکرکم الآخرة» قبرها را زیارت کنید، بدرستی که آنها مردن را به یاد شما میآورند. و پیامبر و اصحاب قبور را زیارت میکردند و این فرع مخصوص مردان است نه برای زنان.
1) التوحید، ص 64.
اما زیارت قبور برای زنان مشروعیت ندارد بلکه واجب است نهی آنها از آن به خاطر اینکه ثابت شده از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم : «لعن زائرات القبور من النساء و...».(1)
در رابطه با زیارت قبور توسط زنان دو دیدگاه وجود دارد، گروهی آن را، جایزنمیدانند، مثلاً در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزه علمیه غیر مقلد میخوانیم:
اعمال زیادی امروزه به اسم عبادت انجام میشوند که هیچ گونه دلیلی بر مشروعیت آنها نیست... مثلاً زیارت قبور توسط زنان، چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم زنان زیارت کنندهی قبور و کسانی که بر قبرها مسجد میسازند و روشنایی و لامپ قرار میدهند را لعنت کرده است.(2)
در کتاب «مالابد منه» از کتب حوزهی علمیهی دیوبندیه چنین آمده است: زیارت قبرها برای مردان جایز و مستحب است ولی برای زنان جایز نیست.(3)
بعضی از دیوبندیه زیارت قبور توسط زنان را در زمان حاضر جایز نمیدانند.
مولوی محمد شهداد مسکانزهی سروانی میگوید:
زیارت قبور برای مردان مستحب است و در مورد زنان اختلاف دارند، اما در زمان ما بنا بر فتنه و فساد ایام، باید از زیارت ممنوع شوند.(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
زن اگر برای تعزیهی محارم خویش به شرط ملاحظهی ستر در بین راه و آنجا به شرط عالمه بودن و دانستن طریق تعزیهی شرعیه، اگر فقط به خاطر تعزیه برود جواز دارد، اما چون در این زمان این ملاحظات و شروط مفقودند، رفتن زنان برای تعزیه حرام و بدعت است، همان طور که رفتن به زیارت قبور در این زمان برای آنان بدعت و حرام است.(2)
کتب حوزه علمیه غیر مقلد، دربارهی قسم به غیر خدا دو دیدگاه دارند: اول اینکه مطلقاً شرک است، دوم اینکه تفصیل قائل میشوند، این قسم در گفتار بعد آورده میشود. در کتاب «الوجیز» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد آمده که قسم به غیر خدا شرک است.(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
یکی از انواع افراط که انسان را به شرک میرساند، قسم به غیر خدا است، لذا شارع از آن منع فرموده است که انسان مشرک نشود. لذا قسم به غیر خدا روا نیست، قسم به خود خدا باید خورد، مرا بسرِ تو قسم است، یا به فلان پیر قسم است، و مرا به گنبد قسم است، یا مرا به کعبه قسم است، یا مرا به مسجد قسم است، یا مرا به خانقاه قسم است، یا مرا به کلام الناس قسم است، همه حرام است زیرا قسم به غیر خدا است.(2)
از مواردی که احتمال شرک موجود است... به نام غیر خدا قسم خوردن میباشد.(3)
ابن عبدالوهاب در کتاب توحید، بابی رادر خصوص عکس و تصویر قرار داده است و بعضی از احادیث در مذمت تصویر را آورده است.(1)
در بین غیر مقلد دو دیدگاه مطرح است: کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیر مقلد هرگونه تصویر را حرام میداند.(2)
اما سید سابق مؤلف کتاب «فقه السنه» در مورد حرمت تصویر کشیدن و مجسمهسازی تفصیل قائل میشود. وی میگوید: احادیث صحیح و صریح داریم که از ساختن مجسمهها و تصویر چیزی که روح داشته باشد نهی میکنند؛ خواه آن ذی روح، انسان یا حیوان یا پرنده باشد... عروسکهای اطفال از این مستثنی است و ساختن و فروش آنها جایز است(3)... و تصاویری که سایه ندارند را جایز میداند(در گفتار بعد دلیل آن بیان میشود).
محمد عمر سربازی میگوید:
از ذرائعِ شرک، عکس و تصویر است. بعد از بتها و مزارات، درجة
سوم از دواعی و اسبابِ شرک، عکس و تصویر و تمثیل است، عکس و تصویر برای اشاعتِ شرک کردار و افعال مهم نمایان شده است و در میدان مبارزه توحید، در مقامِ خود، فرد وحید است.(1)عکس؛ راه تخریب عقائد توحیدی و وارد کننده در شرک و کفر است.(2)
استفتاء: اگر امام جماعت قصداً تلویزیون نگاه کند و مأمومین هم این مسأله را بدانند، آیا با وجود این پشت سر امام نماز خواندن جایز است یا نه؟ و اگر جایز نیست
نمازهای گذشته مأمومین چطور میباشد؟
جواب: این چنین شخصی را امام دائم قرار دادن روا نیست و پشت سر او نماز خواندن مکروه تحریمه است. ولی اگر خواند ثواب جماعت به او میرسد و الا نماز اعاده کند.(3)
در گفتار بعد بررسی این موضوع خواهد آمد.
محمد بن عبدالوهاب در باب 53 کتاب «التوحید» میگوید:
نباید، غلام و کنیز خود را با عبارت «عبدی و أمتی» (بنده من و کنیز من) صدا کرد... خلاصه آنچه در این باب بیان شد:
1- نهی از گفتن: «عبدی و أمتی» (یعنی بندة من).
2- غلام به صاحبش نگوید: ربّی (پروردگار یا ارباب من). و برای غلام گفته نشود: به اربابت غذا بده.
3- صاحبان به غلامان خود نگویند: فتای و فتاتی و غلامی (غلام من- کنیز من).
4- غلامان به صاحبان خود نگویند: سیدی و مولای (آقای من).
5- رعایت شئون توحید حتی در کلمات و الفاظ شود.(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
شرک فی التسمیه: و اینکه فرزند خود را نامی چنان نهد که موهم شرک باشد، مثلاً: عبدالنبی.(2)
سؤال: میمونه و عبدالحسین نام نهادن جایز است یا نه؟
جواب: اولی جایز است، اما در دومی شائبهی شرک موجود است، بهتر است چنین نامی انتخاب نشود.(3)
واژهی عبد چند استعمال دارد؛ گاه در امور تکوینی به کار برده میشود و گاه در امور تشریعی و قانونی. زمانی که ملاک در عبودیت در امور تکوینی و در خلق باشد، در این صورت قطعاً هیچ کس با خداوند شریک نیست و کسی که عبد را در این معنا برای غیر خداوند به کار برد مشرک است. اما گاه عبودیت ناشی از ملاک تشریعی و عقود اجتماعی میباشد، در این صورت عبد، اطلاق دیگری غیر اوّلی نیز به خود میگیرد و آن به معنای مطیع است. این گونه اطلاق در آیات قرآن نیز بکار رفته است، مثل آیات:
{الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ}.(1)
{عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ}.(2))
{وَأنْکِحُوا الأیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ}.(3)
مردان و زنان بیهمسر را همسر دهید، و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را.
بنابراین کسانی که خود را عبدالنبی و عبدالحسین و... مینامند، هدف آنها پرستش پیامبر نیست، بلکه هدف، مطیع محض پیامبر بودن است.(4)
محمد بن عبدالوهاب میگوید: نفرین بر کسی که روی قبر چراغ روشن میکند یا آنها را چراغانی مینماید.(1)
در کتاب «الوجیز» از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
آنچه نزد قبور حرام است... 12- قراردادن چراغ بر قبر.(2)
محمد عمر چراغ روشن کردن بر قبر را از مصادیق شرکت قرار دادن در عبادت میداند.(3)
در کتاب تعلیم الاسلام از کتب حوزه علمیه دیوبندیه میخوانیم:
پارهای از کارهایی که بدعتاند: روشن کردن لامپها بر قبرها و چراغانی کردن آنها.(4)
مستند آنها حدیثی است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم کسانی را که بر روی قبور چراغ روشن کنند مورد لعنت قرار داده است. اما این حدیث از نظر سند ضعیف است؛ زیرا در
سند آن شخصی به نام ابوصالح قرار دارد. نام ابوصالح در این حدیث با ذم همراه است که وی فردی تضعیف شده از طرف علماء علم رجال میباشد. و از نظر دلالت، همانطور که بعضی از علماء اهل تسنن بیان کردهاند، لعن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم زمانی را شامل میشود که چراغ بر روی قبور گذاشته شود و افراد زنده از آن سودی نبرند ولی اگر چراغی روشن کنند و افرادی از آن بهره ببرند اشکالی در آن نیست.(1)
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
ولا یجوز تجصیصه ولا البناء علیه،ویجب هدم البناء ولا یزاد علی تراب القبر من غیره.(2)
جایز نیست گچکاری قبر و نه بناء بر قبر، و واجب است از بین بردن بناء قبر! و نباید چیز دیگری بر قبر اضافه شود.
در کتاب «عقیدهْ المسلم» از کتب حوزهی علمیه غیر مقلد آمده است که: صاحب این کتاب معتقد است بناء بر قبور در ابتدا حرام نبود، اما چون مردم مقبرههای صالحین را عبادت میکردند و... ، پیامبر از آن نهی کرد.(3)
نعمت الله توحیدی در ذیل آیهی 21 سوره کهف میگوید:
بعضی این آیه را دلیل گرفتهاند بر ساختن گنبد و مسجد. واقعاً این استدلال، استدلال عامیانه است، نه پیغمبر این چنین استدلال کردهاند نه صحابه و نه تابعین.(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
ساختن هرگونه بنا بر قبور به قصد زینت حرام است و به هدف محکم کردن آن، مکروه تحریمه است و مکروه تحریمه برابر با حرام است.(2)
تازه کردن قبوری که کهنه شده است نیز حرام میباشد.(3)
قبه بستن بر قبر هم حرام و بدعت است.(4)
در کتاب «شمشیر بران» بر حرمت گچ کردن قبور نیز تأکید شده است.(5)
محمد عمر در کتاب «شمشیر بران»، گنبد ساختن بر قبر را از مصادیق شرک در عبادت میداند.(6)
وی در فتاوای خود میگوید:
گنبد خضراء هم ساخته شدهی مردم است و نیز باید دانست که رسول صلی الله علیه و آله وسلم ساخت گنبد و غیره را بر قبر منع فرموده و بر قبر مبارک خود حکم نداده است و اولیاء و اکابر هم دستور ندادهاند و نیز آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم مستثنی است چرا که قبه درست کردن بر قبر یا در منزل دفن کردن به غیر از انبیاء برای دیگران جایز نیست.(1)
عثیمین در ذیل کلام محمد بن عبد الوهاب در باب «ما جاء أن سبب کفر بنی آدم وترکهم دینهم هو الغلو فی الصالحین» میگوید:
کسانی که به وسیلهی بدعت، تقویت دین را اراده میکنند، پس قطعاً ضررش از نفعش بیشتر است، مثال آن عبارت از کسانی است که درباره رسول صلی الله علیه و آله وسلم غلو میکنند و برای او میلاد میگیرند.(2)
اسحاق دبیری العوضی میگوید:
مولودی و یا جشن تولد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را نه آن حضرت، و نه خلفای راشدین، و نه هیچ یک از صحاب-ه و یاران، و نه تابعین در عصرهای فضیلت، آن را انجام ندادهاند تا ما از آنان پیروی کنیم.(3)
در بین دیوبندیه دو گروه هستند؛ عدهای برگزاری جشن را جایز نمیدانند و عدهای جایز میدانند.
در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیر مقلد چنین آمده است:
نمونههایی از بدعتهای عصر حاضر عبارتند از: جشن گرفتن به مناسبت تولد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم !(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
نیاز به غیر خدا هم حرام و شرک است. نیاز به معنی زیارت و جشن او.(2)
کفایت الله دهلوی در کتاب «تعلیم الاسلام» از کتب حوزه علمیه دیوبندیه میگوید:
بر پایی مجالس و جشنها بر سر قبرها و تقسیم شیرینی و غیره در آنجا ازموارد احتمال شرک بیان شده است.(3)
بر پایی مجالس جشن و سرور در سالگرد تولد پیامبر، ائمه و غیره از بدعت و نوآوریهای انسانها در طول تاریخ بیان شده است.(4)
برپایی مجالس جشن و سرور بدعت نیست، بلکه از حیث کلیت، ریشه در شرع هم دارد.
گاهی مطلبی به صورت کلی جزء دین است، ولی مصداق آن در شرائط مختلف متفاوت میشود. یکی از این مسائل کلی، احترام به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت او علیهم السلام و دوست داشتن و اظهار محبت و زنده نگه داشتن یاد آنان است که هر زمانی به شکلی میتوان آن را ابراز کرد. در سالروز تولد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، جشن گرفتن یکی از راههای اظهار احترام و محبت به آن
حضرت است. خدای تعالی در قرآن میفرماید: {وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ}، یعنی؛ و هرکس شعائر الهی را تعظیم نماید و بزرگ نگهدارد قطعاً آن از تقوای دلهاست.(1)لذا مجالس جشن و سرور کاری خارج از دین نیست که به پای دین گذاشته شده باشد.
1) سوره حج، آیه 32.
در اندیشههای محمد بن عبدالوهاب، حکم به کفر افراد و گروههایی که مخالف دیدگاه او عمل میکنند و اباحه خون افراد، بسیار دیده میشود که این عمل مورد انتقاد بسیاری از مسلمانان واقع شد و از جمله منتقدین این تفکر، سلیمان بن عبدالوهاب برادر وی میباشد که کتاب «الصواعق الالهیه» را در رد برادرش و عدم جواز تکفیر مسلمین نوشته است.
یکی دیگر از کسانی که به نقد وهابیت و رد انتساب وهابیت پرداخت؛ ابن عابدین، فقیه بزرگ حنفی است. وی درباره محمدبن عبدالوهاب و پیروان او میگوید:
آنها خوارج زمان ما هستند که از سرزمین نجد خروج کرده و بر حرمین غلبه یافته و بر این عقیدهاند که فقط آنها مسلمانند و دیگران که با اعتقادات آنان مخالفت مینمایند، مشرکند. به همین دلیل آنها قتل اهل سنت و علمایشان را جایز دانستهاند.(1)
دیوبندیه استان، دیدگاه ابن عبدالوهاب درباره تکفیر و اباحه خون را قبول ندارند و بیانیههایی را در عدم تکفیر مسلمین بیان کردهاند.(2)
مفتی محمد قاسم قاسمی میگوید:
نکته مهمی را ابن همام، محدث و فقیه میانه رو مطرح کرده و در کتاب «فتحالقدیر» میفرماید: گاهی شما میبینید در کتابها که تکفیر وجود دارد، این سخنها سخنهای کسانی نیست که فقیهان واقعی هستند و نظر
آنهایی نیست که به مقام اجتهاد رسیدهاند، اینها اعتبار ندارد و دیگران هم بسیار گفتهاند که اگر هزار نفر را اشتباه مسلمان بخوانیم، این امر پیش خدا خیلی اهون است. از اینکه یک نفر را با شک و تردید کافر بخوانیم، قابل تحمل است. ولی اینکه یک مسلمان را کافر بخوانیم، خیلی سنگین است و اگر اینجا اشتباه بکنیم خیلی سخت است... محمد غزالی معاصر میگوید: در حالی که یهود و نصاری نسبت به هم بسیار دشمن هستند و حتی مسیحیان، یهود را مسئول قتل حضرت عیسی علیه السلام میدانند و یهود بر مریم چه تهمتها زدند، حالا پاپ اعلام کرده یهودیان بری از قتل هستند! چرا؟ چون موضع واحدی علیه مسلمانان؛ ما شیعهها و سنیها با آن همه اشتراکات، الله یک، رسول یک، قرآن یک، قبله یک، گذشتگان چقدر نزدیک بودند، چقدر سعه صدر و خوبی و اخلاق داشتند و متأسفانه هرچه جلوتر میآییم تنگ نظری میبینیم. در همهی مذاهب باید نشست و شذوذ را پیدا کرد و اخبار ضعیف را کنار گذاشت و این مسئولیت علماست.(1)
1) هفت اقلیم (تفکر آری تکفیر نه)، صص7-8.
محمد بن عبدالوهاب و غیر مقلد، هر بدعتی را حرام میدانند، بخلاف دیوبندیه و بریلویه که بدعت را به بدعت حسنه و سیئه تقسیم میکنند.
محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که:
آیا چیزی به عنوان بدعت حسنه و جود دارد؟ در صورت وجود کاملاً تشریح فرمائید. و در مورد حدیث کل بدعهْ
ضلالهْ چه میفرمایید؟
جواب میدهد: بسم ملهم الصواب: بدعت در لغت هر شیئ جدید و تازه را میگویند... بدعت حسنه به اعتبار لغوی و صوری حسنه گفته میشود و به اعتبار حقیقی درست نیست و بدعت کاملاً سیئه گفته میشود. در حدیث کل بدعهْ ضلالهْ منظور بدعت شرعی و سیئه است.
آن نوع بدعت که به حسنه تعبیر میشود، ضلالت نیست بلکه معین فی الدین است. احداث فی الدین نیست، احداث للدین میباشد.(1)
سؤال: بدعت به چند قسمت تقسیم میشود؟
جواب: علماء بدعت را به دو قسمت حسنه و قبیحه تقسیم میکنند.
1) فتاوای منبع العلوم، ج 1، ص447؛ هکذا یستفاد من امداد الفتاوی، ج5، ص283؛ و فتاوی محمودیه، ج1، ص233، ج12، ص184.
سؤال: بدعت حسنه چه نوع بدعتی است؟
جواب: بدعت حسنه آن افعالی است که ائمه هدی آنها را از افعال موافق کتاب و سنت میدانند، به اعتبار اینکه اصلح و احسن را میرساند، مثل جمع کردن قرآن در جلد و نماز تراویح و ایجاد مدارس و هر چیز نیکوئی که در عصر اول اسلام نبوده است و در روایات نقل شده که: «من سن سنة حسنة فی الاسلام فله اجرها و اجر من عمل بها بعده من غیر ان ینقص من اجورهم شیء»(1)کسی که سنت حسنهای در اسلام ایجاد کند برای او اجر آن عمل و نیز اجر کسی که به آن حسنه عمل کند خواهد بود، بدون اینکه اجر عمل آن شخص انجام دهنده کم شود. این روایت را مسلم نقل کرده است.
سؤال: بدعت مذموم (نکوهش شده) چیست؟
جواب: بدعت نکوهش شده افعالی است که مخالف نص کتاب و سنت، یا خلاف اجماع امت باشد و این روایت به همین بدعت نکوهش شده اشاره دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «وکل محدثة بدعة وکل بدعة ضلالة»؛ هر جدیدی بدعت و هر بدعتی گمراهی است، که منظور آن افعال جدید و نوئی است که باطل و مذموم و خلاف کتاب و سنت و اجماع امت است.(2)
همانطور که بیان شد، محمدبن عبدالوهاب و غیرمقلد و دیوبندیه، بسیاری از امور را چون صحابه و تابعین انجام ندادهاند بدعت میشمرند و انجام آن را حرام میدانند. اما بریلویه این دیدگاه را قبول ندارد.
عبدالرحیم رضوی در ترجمهی کتاب حقیقت توحید و شرک، برای تشخیص بدعت ناروا از عدم آن، دو قانون بیان میکند و میگوید:
قانون اول: «ان الاصل فی الاشیاءالاباحه»((1)) اصل در همه اشیاء اباحت و جواز است، یعنی برای جایز بودن فعلی، دلیلی از شرع نیاز نیست. بلکه اگر دلیل بر حرمت و منع آن در شریعت پیدا نکردیم، آن عمل در اسلام جایز و حلال است.
قانون دوم: علامه احمد بن محمد القسطلانی، شارح صحیح بخاری و صاحب کتاب «مواهب اللدنیه و منع محمدیه» میفرماید: «الفعل یدل علی الجواز وعدم الفعل لایدل علی المنع»(2)انجام عمل و کاری، بر جواز و مشروعیت آن دلالت میکند ولی انجام ندادن آن بر ممانعت و حرمت دلالت نمیکند.
خلاصهی این قانون این است که: اگر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، صحابه و تابعین، فعل و عملی را انجام ندادهاند، مستلزم حرمت و ممانعت نیست. یعنی این فکر که چون آنان انجام
ندادهاند، مسلمانان بعد از آنها اگر انجام دهند، بدعت و حرام است، اسلام این چنین دستوری نداده است.
ای کفار! و ای مسیحیها! پیغمبر ما نه تنها برای امور جدید اجازت عنایت فرموده، بلکه انجام کارهای جدید را به طور احسن تعلیم و دستور داده و فرموده:
مَنْ سَنَّ فی الاِسْلامِ سُنَّةً حَسَنَةً فَعُمِلَ بِهَا بَعْدَهُ کُتِبَ لَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهَا وَلا یَنْقُصُ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْءٌ.(1)
هرکس سنت و طریقه جدیدی در اسلام و بین مسلمانان جاری کند و بعد از او به آن عمل شود، برای او برابر ثواب و اجر عمل کنندگان به آن نوشته میشود و از اجر و پاداش عملکنندگان هم هیچ کم نمیشود.(2)
مقصود از صفات خبریه، اوصافی است که در آیات قرآن و روایات آمده و مستندی جز نقل ندارد. مثل ید الله و وجه الله و... .
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
و از ایمان به خدا، ایمان به اسماء حسنی و صفات علیای اوست که در کتاب عزیز وارد شده است و از طرف رسول امینش تأیید شده است بدون اینکه تحریفی در آن وارد شود یا تعطیلی در اسماء و صفات صورت گیرد و یا در کیفیت آن تغییری بوجود آید یا تمثیلی در آن داخل گردد، بلکه واجب است که آنها را همانطوری که وارد
شده است، بدون هیچ تغییری مرور کنی!(1)
وی در کتاب توحید، احادیثی میآورد، از جمله از ابن مسعود روایت است که:
یکی از علمای یهود، نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: ما در تورات این مطلب را میبینیم که خدا، آسمانها را بر روی یک انگشت و زمینها را روی انگشت دیگر و درختان را روی یک انگشت و آب را روی یک انگشت و خاک را روی انگشت دیگر و سایر مخلوقات را روی یک انگشت خود قرار میدهد، آنگاه میگوید: منم پادشاه! رسول الله در حالی که سخنان آن یهودی را تأیید میکرد، طوری تبسم نمود که دندانهایش، آشکار گردید و این آیه را تلاوت کرد:
{وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأرْضُ جَمیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ}.(2)
و خدا را آنچنان که باید به بزرگی نشناختهاند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه [قدرت] اوست.(3)
محمد بن عبدالوهاب در توضیح این حدیث میگوید:
خندیدن رسول الله به خاطر آشکار ساختن این علم توسط آن یهودی بود... .
تصریح به اینکه خدا، دارای دو دست میباشد که آسمانها روی یک دست و زمینها روی دست دیگرش قرار خواهند گرفت.
تصریح به اینکه دست دیگرش «چپ» است. (البته این روایت را، شاذ قرار دادهاند زیرا در روایات صحیح آمده که هر دو دست خدا، راست میباشد).(1)
عبد الغنی شاهوزی میگوید:
اما اینکه الله تعالی بالای عرش است،اهل سنت بر این موضوع اتفاق نظر دارند، حتی ابوحنیفه متوقف فوقیت را کافر میداند، منکر فوقیت به طریق اولی کافر است(2)... بلی اهل سنت عقیده دارند که خداوند به آسمان دنیا فرود میآید، اما بدون سؤال از کیفیت آن و بدون تشبیه به آمدن مخلوق و میگویند: خداوند به آسمان دنیا نازل میشود اما آنگونه که شایستهی شأن و مقام اوست.(3)
وی مینویسد: اهل سنت میگویند: «یضحک یا ضحک» صفت الله تعالی است، بدون تشبیه مثل «یحب ویرضی ویغضب وینظر ویسمع ویعلم» و غیره اینها اوصاف الله تعالی هستند بدون سؤال از کیف و تشبیه و احادیثی که از صحیحین نقل کردهاند همه صحیحاند.(4)
محمد عمر سربازی در پاسخ این سؤال که:
گروهی از سلفیه معتقدند که خداوند کریم بر سر عرش مستقر است مثل استقرار شخص بر تخت. آیا این عقیده از سلف صالح در روایتی هست؟ چنین پاسخ میدهد: هرگز از سلف صالح چنین روایتی نیست. آری! مشبهه و گروه مجسمه از اهل بدعات و اهواء دارای چنین عقائدی بودند. اهل سنت معتقدند که الله تعالی فوق العرش است، بدون شک اما نه مستقر بر عرش است و نه متمکن بر سطح آن بدون کم و کیف. خود حافظ ابن تیمیه در العقیدهْ الواسطیهْ میفرماید:
عقیدتنا الاستوا غیر مجهول والسؤال عنه بدعه.(1)
امام طحاوی در العقیدهْ الطحاویهْ میفرماید:
والعرش والکرسی حق ومستغن عن العرش ومادونه محیط بکل شیئ وفوقه وقد اعجز عن الاحاطة خلقه.(2)
محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که آیا میتوانیم یدالله و وجه الله را تعبیر به قدرت خدا و رحمت خدا بکنیم یا خیر؟ میگوید:
این مسأله بحث مفصلی دارد. در این مسأله سه مسلک وجود دارد:
1- قول ائمه و سلف؛ ایشان میفرمایند:
که در صفات و اسماء متشابهات، تفویض و تسلیم لازم است یعنی
همانطور که آمدهاند. مثلاً ید الله را برمعنای خود گذاشته و بگوید که من ایمان آوردم که الله سبحانه تعالی ید دارد ولی مراد از کم و کیف آن علمی نیست. این گروه را مفوضین و مسلمین گویند و همین، طریقهی صحابه و تابعین و ائمهی دین بود.
2- مسلک مؤولین خلف مثل بعضی اشاعره و ماتریدیه و امام الحرمین، عبدالملک استاد غزالی، و غیرهم. ایشان تأویل ید را به قدرت و غیره روا میدارند.
3- مسلک متوسطین است، ایشان میگویند که اگر تأویلی چنان باشد که به تخاطب عرب قریب باشد، گنجایش دارد والا فلا. همین است مسلک ابن دقیق العید، شیخ تقی الدین. و بعضی گفتهاند اگر نیاز شدید به تأویل باشد که عوام نفهمند یا دفع اعتراض معترض و اقناع آن منظور باشد، گنجایش تأویل هست والا لا.
علامه کمال ابن همام حنفی صاحب فتح القدیر و گروهی دیگر به همین معنا رفتهاند.
البته طریق اعلی و اسلم، طریق سلف است. آری! وقت ضرورت شدید عمل، بر مسلک ابن همام و متأخرین گنجایش دارد.(1))
وی در پاسخ این پرسش که: آیا این سلفیهای امروزی که در حجاز و نجد
1) فتاوای منبع العلوم، ج1، صص135-136.
و دیگر مناطق وجود دارند، از متابعین همان سلف صالحیناند یا نه؟ چنین جواب میدهد:
تا حدودی که بررسی اهل تحقیق امروزه نشان میدهد، ایشان همگی از متابعین آنها نیستند. چرا که عقائد آنها از دعوای تجسم و تشبیه و اعتزال مبرا بود و عمل آنها با عمل خلفاء راشدین و صحابه و ائمه دین موافق بود. و مدعیان امروز، اکثرشان در عقائد، مثل استوای عرش و غیره، قائل به شبیه تجسماند و در بعضی عقائدشان توافق اعتزال دیده میشود و عملشان در بعضی
مواضع، خلاف خلفاء راشدین و صحابه و ائمه دین است.(1)
عبدالرحمن سربازی در ترجمه المفند علی المهند(2)میگوید:
مذهب ما دربارهی اینگونه آیات که به آنها ایمان میآوریم و از کیفیت آنها بحث نمیکنیم: ما بطور یقین میدانیم که خداوند متعال از اوصاف مخلوق منزه و از نشانهها و علامات نقص و حدوث مبرا است، چنانکه عقیدی متقدمین ما میباشد. و اما آنچه ائمه متأخرین ما دربارهی این آیات گفتهاند و آنها را به خاطر اینکه آدمهای کم فهم نیز بفهمند باتأویلاتی که از روی شرع و لغت، محمل صحیح و درست دارند تأویل فرمودهاند، به این نحو
که امکان دارد مراد از استواء، استیلاء و غلبه، و مراد از ید، قدرت باشد، آن نیز به نظر ما درست است. البته اثبات جهت و مکان را برای ذات باری تعالی به هیچوجه جایز نمیدانیم و به صراحت میگوئیم که یقیناً باری تعالی از جهت و مکان و از کلیه علائم و شوائب حدوث، منزه و فراتر میباشد.(1)
از عبارات کتاب «شرح عقائد نسفی» صفحات 49و50، از کتب حوزهی علمیهی دیوبندیه و بریلویه فهمیده میشود که دیدگاه محمد بن عبدالوهاب را قبول ندارند.
البته رؤیت خداوند به چشم را محمد عمر سربازی(2)از دیوبندیه و شرح عقائد نسفیه(3)از کتب حوزه علمیه دیوبندیه و بریلویه تأکید میکنند و معتقدند که خداوند روز قیامت دیده خواهد شد.
محمد شهداد سراوانی میگوید:
باید اعتقاد داشت که مؤمنین در روز قیامت، پروردگار عالم را عیناً به چشم خود در عرصه روز رستاخیز و همچنین در بهشت خواهند دید.(4)
مولوی عبد الرحمن سربازی میگوید:
حیات حضرت رسول و تمام انبیاء و شهداء مثل حیات دنیا است.
عقیده 7: به عقیدهی ما و مشایخ ما، آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم در قبرش زنده است، و حیات آن حضرت بدون آنکه مکلف باشد، شباهتی با حیات دنیا دارد و اینگونه حیات دنیایی دارد و اینگونه حیات، مخصوص آن حضرت و تمام انبیاء و شهداء است و از قبیل حیات برزخی که عموم مسلمانان حتی همه مردم را نیز حاصل است، نیست... .
مفتی پاکستان، مولانا محمد شفیع، مفتی سابق دارالعلوم دیوبند، تحریر میکند: عقیده جمهور امت در این مسأله همین است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و تمام انبیاء علیهم السلام ، به جسد عنصری در برزح زنده هستند و حیات برزخیشان تنها روحانی نیست، بلکه حیاتی جسمانی است که با حیات دنیوی کاملاً مماثلت دارد، به جز اینکه آنها مکلف به احکام نیستند.
سپس در ادامه میگوید: خلاصهی کلام این است که حیات بعد الموت انبیاء علیهم السلام یک حیات حقیقی، جسمانی مانند حیات دنیوی است، عقیدهی جمهور
امت همین است، عقیدهی من و عقیدهی تمام بزرگان دیوبند هم همین است.(1)
مولوی محمد یوسف حسین پور، یکی از افتراقات وهابیت با حنفیها را چنین بیان میکند:
نظریهی دیگری که امروز پیروان و معتقدان محمد ابن عبدالوهاب به آن پایبند هستند، این است که انبیاء علیهم السلام در قبورشان مانند بقیة مؤمنین مرده هستند و از حیاتی جز حیات برزخی که عامه مسلمین دارند برخوردار نیستند، در صورتی که علمای حنفی معتقدند که انبیاء علیهم السلام در قبور خودشان از حیاتی بیش از حیات سایرمسلمانان برخوردارند و علت اینکه ازواج مطهرات آنها بعد از ایشان نمیتوانند ازدواج کنند یا در ارث آنها تقسیمی پدید آید، در نظر اهل سنت و جماعت این است که آنها در قبورشان حیات دارند.(2)
محمد ذاکر حسینی بریلوی در ترجمه «عقائد و مسائل»، در جواب این سؤال که: آیا انبیاء در قبورشان زندهاند؟ میگوید:
بله! ثابت است که انبیاء در قبورشان حج و نماز بجا میآورند و علماء میگویند: گاهی انجام دادن این اعمال به خاطر لذتی است که دارد و از روی تکلیف نیست و این منافاتی هم ندارد با آن
در «فقه السنهْ» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد آمده است که:
طبرانی از ابوامامه روایت کرده است که گفته:
هرگاه یکی از برادران دینی شما مرد و بر وی خاک ریختید و قبر وی تسویه شد، یکی از شما بر سر قبر او بایستد و بگوید: ای فلان کس! پسر فلان کس! (نام مادرش را بگوید) او میشنود ولی جواب نمیدهد. سپس بار دوم آن را تکرار کند، مرده برخاسته و مینشیند. سپس بار سوم آن را تکرار کند، مرده میگوید: ما راراهنمائی کنید خدا تو را بیامرزد. ولی شما پاسخ او را نمیشنوید. آنگاه آن شخص خطاب به مرده بگوید:
اذکر ما خرجت علیه من الدنیا: شهادة ان لا إله إلا الله وأن محمدا عبده و رسوله، وأنک رضیت بالله ربا، وبالاسلام دینا، وبمحمد نبیا، وبالقرآن إماما، فان منکرا ونکیرا یأخذ کل واحد بید صاحبه، ویقول: انطلق بنا ما یقعدنا عند من لقن.
بیاد آور آنچه که بهنگام خروج از دنیا میگفتی: گواهی میدهم بر وحدانیت الله و بر پیامبری و بندگی محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم و بیاد آور
که تو الله را پروردگار، و اسلام را دین خود، و محمد بن عبدالله را پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خود، و قرآن را پیشوا و سرمشق خود میدانستی و بدان راضی بودی. آنگاه منکر و نکیر (دو فرشته مأمور سؤال در گور) دست همدیگر را میگیرند و میگویند: ما چرا پیش کسی بنشینیم
که حجت و دلیل به وی تلقین شده است، برویم بهتر است. یکی از پیامبر صلی الله علیه و سلم پرسید: اگر آن شخص، نام مادر مرده را ندانست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: او را بنام مادرش حواء بخواند».
حافظ در تلخیص گفته است: اسناد این روایت نیک است و ضیاء آن را در کتاب خود «احکام« قوی دانسته است.
در سند این حدیث، عاصم بن عبدالله وجود دارد که ضعیف است. هیثمی نیز گفته است در اسناد این روایت گروهی هستند که من آنان را نمیشناسم.
نووی گفته است:
اگرچه این حدیث ضعیف میباشد، ولی مردم با آن آشنا هستند. و علمای محدث و دیگران، در احادیث فضایل و ترغیب و ترهیب، به اتفاق، مسامحه را روا دیدهاند. در تأیید این روایت، حدیث: «واسألوا له التثبیت»
و وصیت عمرو بن العاص را ذکر کرده است که آنها هر دو صحیح میباشند. مردم شام از زمان اصحاب تاکنون بدینگونه عملکردهاند.(1)
1) فقه السنه، ج1، صص 380-381.
سید سابق در جای دیگر که در خصوص گریه بر میت مطالبی بیان میکند مینویسد که:
از ابوموسی روایت است که گفت: چون عمر بن خطاب مورد اصابت واقع شد، صهیب گفت: «وا اخاه» عمر به وی گفت: ای صهیب! مگر نمیدانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است: «من نیح علیه فإنه یعذب بما نیح علیه» [کسیکه بروی نوحه سرداده شود، آن نوحه موجب عذاب او خواهد شد]. این احادیث در بخاری و مسلم آمده است. از این حدیثها برمیآید که مرده از گریه و زاری و فریاد افراد خانوادهاش ناراحت میگردد و بدش میآید. زیرا او صدای گریه آنان را میشنود و اعمال زندگان بر وی عرضه میگردد، نه اینکه به سبب گریه و زاری زندگان، مرده مورد عقاب و عذاب قرارگیرد، زیرا به موجب نص قرآن هیچ کسی بار گناه دیگری را بدوش نمیکشد.
ابن جریر از ابوهریره روایت کرد که گفته است: بیگمان اعمال و کردار شما بر خویشاوندان مرده شما عرضه میگردد. اگرکردار شما نیکو باشد، خوشحال میشوند و اگر کردار شما بد باشد، ناخشنود میگردند. احمد و ترمذی از انس روایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
إن أعمالکم تعرض علی أقاربکم وعشائرکم من الاموات، فإن کان خیرا استبشروا به، وإن کان غیر ذلک قالوا: اللهم لا تمتهم حتی تهدیهم کما هدیتنا.
بیگمان اعمال شما بر خویشاوندان و افراد عشیره مرده شما عرضه
میگردد.
اگر اعمال شما نیک باشد، خوشحال میشوند و اگر اعمال شما بد باشد، میگویند: خداوندا! او را نمیران تا اینکه او را مثل ما هدایتش کنی.
از نعمان بن بشیر روایت است که عبدالله بن رواحه بیهوش شده بود و خواهرش «عمره» بر وی میگریست و صفاتی را برای او برمیشمرد. همینکه عبدالله به هوش آمد، گفت: ای خواهر! هر صفتی که به من نسبت میدادی، به من میگفتند: آیا تو چنین هستی؟
بخاری این خبر را روایت کرده است.(1)
عبدالرحمن سربازی در ترجمهی خلاصهی عقائد علماء دیوبند با تأییدات جدیده میگوید:
عقیده6: اگر کسی در کنار قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و سلم، صلوات و سلام بخواند، آن حضرت صلی الله علیه و
سلم، آن را مشخصاً میشنود و صلوات و سلامی که از دور خوانده شود، فرشتگان آن را به آن حضرت میرسانند.(2)
ابوهریره میگوید که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لیَهْبِطَنَّ عیسی ابن مریم حکَماً مُقسِطا، ولیسلُکنَّ فجّاً حاجّاً أو مُعتمرا،
ولیأتینَّ قبری حتی یُسلّم علیَّ، ولأردنَّ علیه.(1)
البته عیسی ابن مریم‘ نازل خواهد شد بعنوان امام عادل و از فج (که نام موضعی است) برای حج یا عمره حرکت خواهد کرد و همانا بر سر قبر من خواهد آمد تا اینکه به من سلام خواهد کرد و من یقیناً جواب سلام او را خواهم داد.
فایده:
این روایت در مسند احمد، ج2، ص290، و مستدرک حاکم، ج2، ص595، نیز موجود است و امام حاکم و علامه ذهبی، هر دو آن را صحیح قرار دادهاند. هرگاه در آن موقع پیامبر صلی الله علیه و سلم، سلام حضرت عیسی علیه السلام را میشنود و به او جواب میدهد، زیرا بدون سماع، سلام و جواب دادن هیچ مفهومی ندارد، لذا الآن شنیدن صلوات و سلام عند القبر و جواب دادن از آن چرا ناممکن باشد و شنیدن سلام حضرت عیسی علیه السلام را نمیتوان بر اعجاز و اختصاص محمول نمود، زیرا در حدیث «من صلی عند قبری سمعته الخ» از شنیدن صلوات و سلام بر هر شخصی که در کنار قبر مبارک آن حضرت صلوات و سلام بخواند، بنفس نفیس خود آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم خبر داده است... و علامه شبیر احمد عثمانی در فتح الملهم، ج1، ص230، میفرماید: این سند جید است و نزد محدثین کرام در حجت بودن اینگونه سند هیچ تردید و کلامیوجود ندارد بالخصوص زمانی
1) المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص165.
که اجماع امت مسلمه و تعامل آنها نیز تأیید میکند.(1)
مولوی عبدالخبیر صمدانیفر در ترجمه «الاصول الاربعهًْ فی تردید الوهابیهْ»، تألیف محمد حسن حان سرهندی مجددی میگوید:
برخی وهابیها اعتقاد دارند که اگر خطاب نمودن حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم عاشقانه باشد، یا رسول الله گفتن، اشکال ندارد و اگر با این نیت است که وی میشنود کفر است.
پرسش من از وهابیها این است که مقصود آنان از غایب چیست؟ آیا منظورشان شخص غایب دور از انظار است یا غایبی که وجود خارجی ندارد؟ در صورت یکم ذات حضرت باری تعالی را شامل میشود، چرا که او از انظار غایب است «لاتدرکه الابصار» دیدگان، او را در نمییابند و اگر مقصود صورت دوم است، ارواح و انبیا و اولیاء نه فقط وجود خارجی دارند بلکه درک و شعور آنان در مباحث گذشته ثابت شد. علاوه بر آن دلیل ندارد چیزی که در انظار مشاهده نمیشود، قدرت درک و شعور نداشته باشد؛ همانند شیطان که از انظار غایب است اما قدرت وسوسهگری فراوانی دارد.
همچنین جنها از انظار غایبند، ولی در عصر حضرت سلیمان خدمات ارزندهای انجام دادهاند.(2)
مولوی صمدانیفر در ترجمه «الاصول الاربعهْ فی تردید الوهابیهْ» میگوید:
بیشتر علماء و اندیشمندان اسلامی معتقدند مردگان میشنوند و چنین استدلال میکنند که در این آیات، سخنی دربارهی نشنیدن مردگان گفته نشده است. زیرا اگر مقصود حضرت باری تعالی چنین میبود، بجای این عبارت(1)، «ان الاموات لایسمعون» به تحقیق مردگان نمیشنوند، میآمد. آنان در پاسخ استدلال منکرین سماع موتی میگویند: منظور خداوند متعال از موتی و من فی القبور در آیات {إِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتی}(2)و{وَما أنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فی الْقُبُورِ}(3)، کفار هستند، زیرا در اینجا استعاره به کار رفته است به گونهای که حضرت باری تعالی کفار را در نپذیرفتن ایمان، با اموات تشبیه کرده است. و وجه تشبیه، عدم اجابت است نه نشنیدن،زیرا کفار بودند و میشنیدند اما نمیپذیرفتند. از این رو خداوند متعال راجع به آنها فرموده است: {صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ}(4)«کر و گنگ و نابینایند و باز نمیگردند». گفتنی است؛ سمع در لغت به معنای بسیار پذیرفتن آدمها است؛ در جمله «سمع الله لمن حمده» معنای سمع شنیدن نیست بلکه پذیرفتن است، بنابراین معنایش
چنین است: خداوند ستایش ستایش کننده را میپذیرد... علاوه بر این در جملههای «لاتسمع» «وما انت بمسمع»، سمع از باب افعال به کار رفته است و منظور خداوند متعال آن است که مردگان به وسیلهی شما نمیشنوند. اما حضرت باری تعالی توانایی دارد مردگان را بشنواند... اما درباره نظریه عایشه که به عدم سماع موتی معتقد بود، اندیشهوران و
فرهیختگان برآنند که وی نظریهی پیشین خود را پس گرفته است. زیرا از وی حدیثی مبنی بر شنیدن مردگان روایت شده است: «عن عایشه قالت قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : ما من رجل یزور قبر اخیه ویجلس علیه الا استأنس و رد حتی یقوم» عایشه روایت میکند که: حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هیچ کس قبر برادرش را زیارت نمیکند و نزد او نمینشیند مگر اینکه مرده، او را میشناسد و با او انس میگیرد و جواب سلام او را میدهد تا اینکه او از آنجا برخیزد. در اینجا ذکر سخنرانی مولانا شاه محمد سلیمان پهلوی، خالی از لطف نیست. او در حین سخنرانی درباره سماع موتی، چنین گفت: امواج هوا صدایی را از طریق پرده صماخ به گوش میرسانند بدینگونه که در قوه سامعه حسی پیدا میشود که آن راسماع میگویند. واقعیت آن است؛ این نوع سماع از مردگان منتفی است.(1)
1) همان، صص 54 -55.
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در پاسخ به این سؤال که: آیا انبیا در قبورشان زندهاند؟
چنین جواب میدهد: بله! ثابت است که انبیا در قبورشان، حج و نماز بجا میآورند!(1)
وی همچنین در پاسخ به این پرسش که: آیا آنچه در نزد مردگان گفته میشود میفهمند؟ میگوید:
بله! و به همین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم زیارت اموات را و سلام دادن بر آنان را با صیغهی مخاطب جایز دانسته است و در بسیاری از مواقع پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اهل بقیع را زیارت مینمود و بر ایشان سلام و درود میفرستاد و بعید است پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بر قومیکه نه میشنوند و نه میفهمند سلام بدهد.
و وقتی از او سؤال میشود که: معنی این کلام خداوند «و ما انت بسمع من فی القبور» ای پیامبر! تو کسانی را که در گورهایند نمیتوانی بشنوانی چیست؟
چنین جواب میدهد: ابن قیم در کتاب روح گفته که: سیاق آیه دلالت دارد کافری که قلبش مرده باشد قادر به شنیدنی نیست که آن شنیدن برای او نفعی برساند. و در آیهی شریفه نیاورده است که خداوند فرموده است: اصحاب قبور چیزی را نمیشنوند. چگونه است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر میدهد که مردگان صدای
1) عقاید اهل سنت و جماعت، صص13-14.
نعلین عبور کنندگان را میشنوند و کشته شدگان بعد کلام و خطاب او را میشنوند و سلام کردن بر ایشان را صحیح دانسته یعنی مردگان را به صیغه خطاب مخاطب قرار داده یعنی
میشنوند و فرموده که کسی که بر برادر مردهی مؤمنش سلام بدهد جواب سلام بر او داده میشود. این آیه شریفه مثل آیهی دیگری است که خداوند میفرماید: {إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ}(1)البته تو مردگان (مرده دلان) را نمیتوانی بشنوانی و این ندا را به کران (باطن) نمیتوانی بشنوانی.(2)
بعضی از دیوبندیه، صدور کرامت را از اموات جایز میدانند. محمد عمر سربازی در کتاب فتاوای منبع العلوم همین عقیده را دارد. وی در پاسخ به این استفتاء که:
چه میفرمایید در مورد شیخ احمد جامیکه چند سال پیش به زیارتش رفتم و از بالای قبرش از موزائیکها و زمین سخت، درخت پسته، سبز شده بود؟ آیا کرامت اولیا، ثابت است؟ میگوید:
کرامت اولیاء، حق و غیر قابل انکار است. منکر آن مبتدع و این مسأله مورد اجماع اهل سنت است.
وفی الفتاوی الکاملیه: والدلیل علی حقیقة الکرامة ما تواتر عن الصحابة فمن بعدهم الی یومنا هذا بحیث لایمکن انکاره وقد نطق القرآن بقصة مریم وآصف.(1)
و وقتی از او استفتاء میشود که: آیا اولیای خدا بعد از وفات هم کرامت دارند یا خیر؟ چنین جواب میدهد:
آری دارند! کرامت اولیاء بعد از مرگ نیز، حق و ثابت است، به دلیل حدیث حکایت قبر نجاشی که پس از موت او، تا مدتی بر سر قبر او نور معلق دیده میشد.(2))و(3)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: آیا نفعی از اموات به ما میرسد یا خیر؟ میگوید:
بله! مردگان به زندگان منفعت میرسانند و ثابت گردیده که مردگان برای زندگان دعا میخوانند و طلب شفاعت مینمایند. شیخ عبدالله ابن علوی حداد میگوید که: نفع مردگان از زندگان برای آنان بیشتر است، چون زندگان به امورات زندگی مشغولاند در حالی که مردگان مجرد از این مشغولیتاند و تعلق خاطری برای ایشان جز آن اعمال صالحهای که قبلاً انجام دادهاند نیست و مثل ملائکه هستند.
وی در پاسخ این پرسش که: چه دلیلی وجود دارد که از طرف مردگان به زندگان منفعتی میرسد؟ جواب میدهد:
دلیل آن روایتی است که احمدبن حنبل از انس نقل میکند که:
قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم : إنَّ أعْمَالَکُمْ تُعْرَضُ علی أقَارِبِکُمْ وَعَشَائِرِکُمْ مِنَ الأمْوَاتِ فان کان خَیْراً اسْتَبْشَرُوا بِهِ وان کان غیر ذلک، قالوا اللهم لا تُمِتْهُمْ حتی تَهْدِیَهُمْ کما هَدَیْتَنَا.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اعمال شما برای نزدیکان و اقوام مرده شما عرضه میگردد، اگر اعمال، نیک باشد به آن شاد میگردند و اگر خوب نباشد میگویند: خدایا! آنها را نمیران تا اینکه ایشان را هدایت کنی همانطور که ما را هدایت نمودی.
و بزاز به سند صحیح از ابن مسعود از پیامبر گرامی اسلام نقل میکند که:
حَیَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُحَدِّثُونَ وَنُحَدِّثُ لَکُمْ، وَوَفَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ أعْمَالُکُمْ، فَمَا رَأیْتُ مِنَ خَیْرٍ حَمِدْتُ اللهَ عَلَیْهِ، وَمَا رَأیْتُ مِنْ شَرٍّ اسْتَغْفَرْتُ اللهَ لَکُمْ.(2)
زنده بودنم برای شما خیر است، چون برای شما مطالبی میگویم و شما آن را میشنوید و زندگی بعد از مرگ من نیز برای شما خیر است، چون اعمال شما بر من عرضه میشود و آنچه از نیکی شما
میبینم، حمد خداوند را میکنم و آنچه از شر میبینم، طلب بخشش برای شما مینمایم. علماء میگویند: چه منفعتی بزرگتر از طلب بخشش است در آن زمان که عمل گنهکاری از امت او بر او عرضه میگردد.(1)
مولوی عبدالرحیم رضوی در ترجمهی حقیقت توحید و شرک میگوید:
با توجه به آیات قرآن و روایات متواتر، بسیاری از مفسران، حیات صالحین را ثابت کردهاند، صاحب تفسیر مظهری بعد از اینکه حیات صالحین را ثابت نموده میگوید: «وقد تواتر عن کثیر من الاولیاء انهم ینصرون اولیائهم» به تواتر رسیده و واقعیات فراوانی بعد از مرگ اولیای الهی پدید آمده که نشان میدهد، اولیای کاملین، دوستداران خودشان را بعد از مرگ یاری میکنند.
سید محمود آلوسی در تفسیر آیهی «فالمدبرات امرا»، حرف بسیار جالب و ایمان افروزی گفته؛ او مینویسد:
لاینبغی التوقف فی أن الله تعالی قد یکرم من شاء من أولیائه بعد الموت کما یکرمه قبله بما شاء فیبریء سبحانه المریض وینقذ الغریق وینصرعلی العدو و ینزل الغیث وکیت کرامة له.(2)
سزاوار نیست که انسان توقف و تردید کند در اینکه خداوند
سبحانه و تعالی، بندگان صالح و اولیای خود را بعد از وفات کرامت میبخشد، همانگونه که در زمان حیاتشان بیماری را با دست آنان شفا میبخشیده، غریقی را از غرق شدن نجات میداده، آنان را بر دشمنانشان غلبه و پیروزی عطا میکرده، با فریادشان باران نازل میکرده و... بعد از مرگشان همان کارها را به برکت توسل به آنان انجام میدهد [و به آنها کرامت میدهد].(1)
وی در جای دیگر مینویسد:
شیخ عبدالحق دهلوی از حوالهی مشایخ عظام مینویسد: همانگونه که غوث جیلانی در زندگی خودشان تصرف داشته و از دور و نزدیک کمک میکرده، بعد از مرگشان هم در قبرشان دارای تصرف بوده و کمک میکند... .(2)
محمد ذاکر حسینی بریلوی در کتاب عقاید جماعت و اهل سنت چنین میگوید:
سؤال: آیا برای پیامبر اختیاری در تصرف امور مادی و مخلوقات هست؟
جواب: بله! خداوند سبحانه و تعالی به حبیبش صلی الله علیه و آله وسلم ، مکان و منزلتی رفیع و وجه تمایز زیادی عطا کرده است، از آن جمله اختیار داشتن در امور مادی است.
سؤال: چه دلیلی بر این اختیار وجود دارد؟
جواب: دلیل بر این مطلب آیاتی میباشد که به بعضی از آنها اشاره میگردد:
1- {إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ}.(1)
وقتی در میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید.
2- {سَیُؤْتینَا اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ}.(2)
به زودی خداوند و پیامبرش از کرم خود به ما میدهند.
3- {أنْ أغْناهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ}.(3)
مگر آنکه خداوند و پیامبرش از فضل خود، آنان را بینیاز گردانند...
1- بعثت بجوامع الکلم ونصرت بالرعب وبینا ان ناعم اتیت بمفاتیح خزائن الارض فوضعت فی یدی.(4)
در حالی که در خواب بودم، کلیدهای گنجینههای زمین به من سپرده شد.
2- وانی اتیت مفاتیح خزائن الارض.(5)
کلیدهای گنجینههای زمین به دست من داده شده است.
3- فقلت اللهم اغفر لامتی اللهم اغفر لامتی واخرت الثالثه لیوم یرغب الی الخلق کلهم حتی ابراهیم علیه السلام .(1)
گفتم: خدایا! امت من را ببخش! خدایا امت من را ببخش! و دعای سوم را به تأخیر انداختم تا روزی که همهی مردم حتی ابراهیم علیه السلام از من بخواهند... .
1- علی قاری در حدیث ربیعه میگوید که پیامبر به من فرمود: از من تقاضا کن یعنی حاجتی از من طلب نما! و ابن حجر میگوید: یعنی هدیهای در مقابل خدمتت به تو میدهم برای اینکه این از شأن بزرگان است و بزرگتر از او وجود ندارد. و اینکه پیامبر به طور مطلق فرموده از من طلب کن، نشان میدهد که خداوند تعالی به او هر چه از گنجینههایش طلب کند اعطا مینماید. و از این جهت است که ائمهی ما از صفات او برشمردهاند که هر چه بخواهد به او داده میشود، مثل: قرار دادن شهادت خزیمهْ ابن ثابت را به شهادتین که بخاری روایت کرده است و مثل اجازه دادن او در نوحه سرایی برای ام عطیه فقط در آل فلان که مسلم نقل کرده است.(2)
2- نواب صدیق حسن خان در کتابش به نام «مسک الختام» می گوید: پیامبر به ربیعه فرمود: از من بخواه هر چیز نیکویی که بخواهی در دنیا و آخرت. از این کلام پیامبر که فرمود: «صَلَّ»؛ «نماز بخوان» و مطلق گفت و هیچ قیدی نیاورد، فهمیده میشود که هر چیزی به دست و همت و کرامت اوست و داده میشود آنچه که بخواهد به اذن پروردگار متعال.(1)
3- فخر رازی در ذیل این آیه شریفه:
{اُولئِکَ الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَالْحُکْمَة}، میگوید: بدان که حاکم بر خلق سه دستهاند، دسته سوم انبیاء هستند که خداوند به آنها از علوم و معارف آنچه برای او است عطا
فرموده است که به سبب این عطا قادر به تصرف در درون خلق و روح آنها هستند و همچنین از قدرت و مکنت به آنها عطا نمود تا قادر بر تصرف در ظاهر خلق باشند و چون این صفتها جمع شوند به طور مطلق حاکم میشوند.(2))و(3)
همانطور که بیان شد؛ دیوبندیه، حاضر و ناظر دانستن اموات را شرک
دانستهاند. در کتاب «تعلیم الاسلام» از کتب حوزه علمیه دیوبندیه، یکی از موارد شرک را چنین بیان میکند:
1- شرک در «شنیدن و دیدن»؛ یعنی دو صفت «سَمع و بَصَر» که مختص خداوندند، برای کسی ثابت کردن و چنین معتقد بودن که فلان انسان (در هر مقامیکه باشد) تمام حرفها و صحبتهای ما را چه از دور و چه از نزدیک میشنود، یا کارهای ما را از هر جا که باشد، مشاهده میکند و زیر نظر دارد، همه اینها شرکاند.(1)
محمد عمر سربازی میگوید:
در قرآن مقدس، قریب هشتاد و چهار (84) بار تکرار مضمونِ حاضری و ناظری خداوند ذوالجلال آمده است که قریب 54 مورد آن را ما ذکر کردیم و همین صاحبِ ایمان را کفایت میکند.
مولانا عبدالحی لکنوی قائل به حاضر و ناظر بودن انبیاء و اولیاء نیست و میگوید:
اعتقاد به اینکه: «حضرات انبیاء و اولیاء هر وقت حاضر و ناظرند و در همه حال بر نداء ما مطلع شوند اگر چه از بعید
باشد» شرک است، چه این صفت از مختصات حق است و کسی را در آن شرکت نیست.(2)در کتاب بحر، صفحه 124، جلد 5، طبع مصر، همین مضمون است، و در کتب فقهی مثل عالمگیری و بدائع(3)همین اعتقاد را اظهار داشتهاند.
معلوم شد که فقهای اسلام، دارندهی این اعتقاد را خارج از اسلام میدانند، فکر باید کرد. شعر:
حاضر و ناظر بدان او را ندانی غیر او
غیر او را نیست زیبا این دو امر ای جانِ من
هرکه دارد اعتقاد فاسدی بر غیر او
کافرش دان ای عزیزم مشرکش ای یارِ من(1)
اما بریلویه معتقد است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، صفت حاضر و ناظر را داراست و دلائلی از آیات و احادیث و کلام بزرگان اهل تسنن بیان میکنند.
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: آیا پیامبر حاضر و ناظر است؟ میگوید:
بله! و شکی نیست که خداوند او را شاهد قرار داده است و این کرامت بزرگ از جمله تفاوتهایی است که موجب برتری پیامبر میباشد و او را به صفت شهود متصف گردانیده است و او شاهد اعمال امت در روز قیامت است. پس این ممکن است که اعمال را میبینید و امور وجودی جلوی او متجلی میشود تا اینکه چیزی بر او پوشیده و مخفی نماند.
سؤال: چه دلیلی بر این مطلب وجود دارد؟
1) شمشیر بران، باب چهارم در بیانِ حاضر و ناظر.
جواب: دلیل بر این مطلب آیات الهی در قرآن مجید است که [خدای تعالی میفرماید]:
{یا أیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أرْسَلْناکَ شاهِدًاوَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا}.(1)
ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم.
1- قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : هَلْ تَرَوْنَ قِبْلَتِی ههُنَا فَوَاللهِ مَا یَخْفَی عَلَیَّ خُشُوعُکُمْ وَلاَ رُکُوعُکْم، إِنِّی لأَرَاکُمْ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِی.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: آیا جلوی من، اینجا را میبینید؟ به خدا قسم! پنهان نیست از من خشوع شما و نه رکوع شما و شما را از پشت سرم میبینم.
2- قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : إِنَّکُمْ تَرَوْنَ أنَّهُ یَخْفَی عَلَیَّ شَیْءٌ مِمَّا تَصْنَعُونَ وَاللهِ إِنِّی لأَرَی مِنْ خَلْفِی کَمَا أرَی مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: شما گمان میکنید که بر من چیزی پنهان است از آنچه شما انجام میدهید؟ به خدا قسم! من میبینم پشت سرم را همانطور که میبینم آنچه روبروی من انجام میشود.
3- قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : إِنِّی فَرَطٌ لَکُمْ وَأنَا شَهِیدٌ عَلَیْکُمْ وَإِنِّی وَاللهِ لأنْظُرُ إِلَی حَوْضِی الآنَ.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: من بر شما پیشی میگیرم و من بر شما شاهدم. و به خدا قسم! الآن به حوضم نگاه میکنم.
4- قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : ما مِنْ شَیْءٍ لَمْ أکُنْ أرِیتُهُ إِلَّا رَأیْتُهُ فی مَقَامی حَتَّی الْجَنَّةُ وَالنَّارُ.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: چیزی نیست که آن را نبینم حتی بهشت و جهنم را ازاین مکان میبینم.
1- جلال الدین سیوطی میگوید:
منظور از رد روح، فارغ شدن از مشغولیت و فراغ بال است از چیزی که درصدد آن در عالم برزخ است از نگاه کردن در اعمال امتش، طلب مغفرت برای ایشان از گناهان، دعا برای دوری بلا از ایشان، سیر و نزول در مناطق زمین برای وارد شدن برکت در آنجا و حاضر شدن در تشییع جنازه صالحی از امت که او مرده باشد. پس این امور از جمله مشغولیات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در عالم برزخ است، همانطور که در بعضی روایات وارد شده است.(3)
1) صحیح بخاری، ج1، ص451.
2) همان، کتاب العلم، بَاب مَنْ أجَابَ الْفُتْیَا بِإِشَارَهْ الْیَدِ وَالرَّأْسِ، حدیث 84.
3) «هو أن المراد برد الروح التفرغ من الشغل وفراغ البال مما هو بصدده فی البرزخ من النظر فی أعمال أمته والاستغفار لهم من السیئات، والدعاء بکشف البلاء عنهم، والتردد فی أقطار الأرض لحلول البرکة فیها، وحضور جنازة من مات من صالح أمته، فإن هذه الأمور من جملة أشغاله فی البرزخ کما وردت بذلک الأحادیث والآثار». (الحاوی للفتاوی، ج2، ص144)
2- ابوعبدالله قرطبی در کتاب تذکره، باب «ما جاء فی شهادهْ النبی صلی الله علیه و آله وسلم علی امته» میگوید: ابن مبارک روایت کرده: مردی از انصار از منهال بن عماء از سعیدبن مصیب شنید که میگفت:
لیس من یوم الا تعرض علی النبی صلی الله علیه و آله وسلم امته غدوه و عشیه فیعرفهم بسیماهم و اعمالهم فذلک یشهد علیهم یقول الله تبارک وتعالی فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید وجئنا بک علی هولاء شهیداً.(1)و(2)
روزی نیست مگر اینکه بر پیامبر، امتش در صبح و شام عرضه میشود و آن حضرت ایشان را به قیافه و اعمال
میشناسد. به همین جهت شاهد بر ایشان است همانطور که خداوند تبارک و تعالی در آیه شریفه میفرماید: پس چگونه است هنگامیکه از هر امتی شاهدی بیاوریم و تو را بر آنان شاهد قرار دهیم؟
3- ابوسعود در تفسیر آیهی: {یٰا أیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أرْسَلْناکَ شاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذیرًا} میگوید: پیامبر بر کسانی که مبعوث شده است، مراقبت از احوال ایشان میکند و اعمالشان را مشاهده میکند و شاهد راستگویی و دروغگویی و هدایت و
گمراهی آنها میباشد و در روز قیامت در حق ایشان شهادتی که قبول میشود چه علیه و چه به نفع آنان باشد، مینماید.(1)
4- فخرالدین رازی میگوید: این کلام خداوند «شاهدا»، وجوه مختلفی دارد؛ اول این که او شاهد بر خلق در روز قیامت است، همانطور که خداوند در آیه {وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدًا} بیان میفرماید. و بنابراین پیامبر مبعوث شده تا شاهد باشد یعنی متحمل شهادت شود و او در آخرت شهید باشد یعنی ادا میکند آنچه را دیده و حامل آن میباشد.(2)
5- ابن حاج میگوید:
تفاوتی بین وفات و حیات او (پیغمبر) نیست؛ یعنی در مشاهدهی امتش و معرفت به حالاتشان و نیتهایشان و مصیبتها و خاطرههای آنان، و این مطالب در نزد او مشخص است و مخفی نیست.(3)
6- شیخ محقق، عبدالحق محدث دهلوی، در تفسیر آیهی مذکور(4)میگوید:
پیامبر به مؤمنین از ذات خودشان به ایشان نزدیکتر است.(5)
1) «علی مَن بُعثتَ إلیهم تُراقبُ أحوالهم وتُشاهدُ أعمالَهم وتتحمَّلُ منهم الشَّهادةَ بما صدر عنهُم من التَّصدیقِ والتَّکذیبِ وسائرِ ما هُم علیهِ من الهدی والضَّلالِ وتُؤدِّیها یومَ القیامة». (تفسیر ابوسعود، ج7، ص107)
2) «علی هذا فالنبی بعث شاهدا أی متحملا للشهادة و یکون فی الآخرة شهیدا أی مؤدیا لما تحمله». (تفسیر کبیر، ج25، ص187)
3) المدخل، ج 1، ص 252.
4) {النَّبِیُّ أوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ}.
5) مدارج النبوهْ، ج 1، ص 81.
7- محمد قاسم نانوتوی، امام دیوبندیها، در کتاب آب حیات میگوید:
{النَّبِیُّ أوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ}؛ به این معناست که نبی نزدیکتر به مؤمنین است از روح خودشان. یعنی اینکه روح ایشان نزدیکتر به ایشان به اندازه نزدیکی پیامبر به ایشان نیست. پس معنی اصلی أوْلی، نزدیک بودن است.(1)
8- قرطبی بعد از نقل بعضی احادیث در این زمینه میگوید که:
یقیناً مرگ انبیاء به این است که اینها از ما غایب میشوند به طوری که ما درکشان نمیکنیم، اگرچه موجود و زنده هستند و این مثل حال و احوال ملائکه است که زنده و موجود هستند و هیچ یک از افراد بشر آنها را نمیبیند مگر کسانی از اولیاء که خداوند کرامت خویش را شامل آنان گردانیده است.(2)
9- علی قاری در شرح شفاء میگوید که:
روح او (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم )، در خانههای مسلمانان حاضر است و عمرو بن دینار که از امام محدثین است، از ابن عباس و ابن عمر و جابر و آنها از شعبه و سفیان و حماد روایت نقل کردهاند. و او عالمی است که ائمه اهل سنت از او روایت کردهاند و این مطلب را گفته است.(3)و(4)
همانطور که در گفتار قبل در رابطه با توسل بیان شد؛ در بعضی از موارد، اختلافاتی بین اندیشهی محمد بن عبد الوهاب و علمای اهل تسنن سیستان و بلوچستان وجود دارد که در این گفتار به موارد اختلافی پرداخته میشود.
صالح بن فوزان از شارحان کلام محمدبن عبد الوهاب در توضیح جمله «إن التوسل من مسائل الفقه و الاجتهاد التی لا إنکار فیها» میگوید:
در واقع شیخ (دربارهی توسل) تفصیل داده و گفته است: توسلی که خالی از عبادت شخص متوسل شده است، توسل به حق یا به مقام شخص است، پس این نوع
توسل بدعت است و شرک نیست.(1)
بن باز میگوید: اما قول گوینده:
أسأل الله بحق أولیائه أو بجاه أولیائه أو بحق النبی أو بجاه النبی، این شرک نیست و لکن نزد جمهور اهل علم، بدعت و از وسائل شرک است، زیرا دعا عبادت است و کیفیت دعا از امور توقیفیه است و از پیامبرمان صلی الله علیه و آله وسلم آنچه که دلالت برشرعیت یا اباحه توسل بحق یا مقام یکی از خلق کند، ثابت نشده است، پس جایز نیست برای مسلم که توسلی را ایجاد کند که خداوند تشریعش نکرده است.
1) إعانهْ المستفید بشرح کتاب التوحید، ج2، ص 209.
{أمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یَأذَنْ بِهِ اللهُ}.(1)
آیا آنها معبودانی دارند که دین و آیینی بیاذن خداوند برای آنان تشریع کردهاند.
و از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمده است که: هر کس در دستورات دینی ما چیزی بیفزاید، مردود میباشد.(2)
در کتاب «شرح العقیدهْ الطحاویه» که از کتب حوزه علمیه است، خواندن خداوند به حق و جاه پیامبر را جایز نمیداند.(3)
طبق ترجمه کتاب «احکام جنایز» نظر عبدالله ریگی احمدی چنین است:
بیتردید بر همگان روشن است، آنچه که امروز عامهی مردم موقع زیارت قبور انجام میدهند، مانند: ... یا خواستن از خدا به حق میت، اینها همه از جمله بزرگترین سخنان بیهوده و باطل میباشند.(4))
محمد عمر سربازی میگوید:
شرک فی الدعاء این است که در دعاء الفاظی که موهم شرکند،
استعمال میکنند. مثلاً میگوید: الهی بحق فلان حاجت مرا برآر و غیره.(1)
اما بر خلاف این دیدگاه، خود محمد عمر سربازی از این گونه توسل دفاع میکند. این دیدگاه در جواب استفتاء زیر بیان گردیده است:
استفتاء (104): وسیله گرفتن به شخص یا کتاب الله درست است یا نه؟
جواب: اولاً حقیقت توسل و وسیله را باید فهمید؛ حقیقت توسل این است که هر بندهی کامل نزد خداوند متعال به مقدار مرتبه و جاه او، رحمت خداوند متوجه و شامل او میباشد و غرض توسل این است که توسل کننده
میگوید: ای الله! به مقدار توجه رحمت و قرب خود که فلان را نزد تو هست، به برکت همان رحمت، مرا فلان چیز عطا بفرما و همین است، معنای توسل به قرآن و اعمال صالحه و انبیاء و اولیاء. حاصلش این است: ای الله! فلان بنده یا قرآن یا فلان عمل، مورد رحمت توست و محبت و اعتقاد با مورد رحمت، جالب رحمت است و ما به آن، محبت و اعتقاد داریم، پس به ما رحمت فرما.
ثانیاً حکم وسیله این است که نزد جمهور اهل سنت و جماعت توسل به قرآن و انبیاء و صلحا جایز بلکه موجب مقبولیت دعا و مستحسن است. ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب همراه معتقدین خود، خلاف جمهور رفتهاند. مستدل جمهور در مورد اینگونه توسل، تصریحات و اشارات قرآن و حدیثاند که در زیر به آنها پرداخته میشود:
1) مواعظ حسنه، ص 47.
خدای تعالی میفرماید:
{وَکانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا}.(1)
قبلاً کسانی بودند که طلب فتح بر کفار میکردند.
یکی از معانی استفتاح طلب مدد کردن است.
شوکانی که مرجع غیر مقلدین و اهل حدیث است، در تفسیر فتح القدیر مینویسد: «الاستفتاح الاستنصار»(2)«یعنی طلب فتح کردن همان طلب یاری کردن است». سید محمود آلوسی بغدادی در روح المعانی مینویسد: «این آیهی شریفه در موضوع بنی قریظه و بنی نضیر نازل شده است که آنان در زمان اول علیه اوس و خزرج با توسل به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دعای فتح میکردند. همین است قول ابن عباس و قتاده که میگویند آنان دعا میکردند:
اللهم انا نسئلک بحق نبیک الذی وعدتنا ان تبعثه فی آخر الزمان ان تنصرنا الیوم علی عدونا فینصرون.(3)
یعنی: خداوندا! همانا با توسل به پیامبری که مژده بعثت او را در آخرالزمان به ما دادی، از تو سؤال میکنیم که امروز ما را بر
دشمنانمان پیروزی عنایت فرما، و آنان پیروز میشدند.(1)
1- عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حُنَیْفٍ أَنَّ رَجُلاً ضَرِیرَ الْبَصَرِ أَتَی النَّبِیَّ - صلی الله علیه وسلم- فَقَالَ: ادْعُ اللهَ لی أنْ یُعَافِیَنِی (الی قوله) اللَّهُمَّ إِنِّی أسْأَلُکَ وَأتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَة.
ابواسحاق این حدیث را، صحیح دانسته است.
از عثمان بن حنیف مروی است که مردی نابینا به خدمت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم حاضر شدو عرض کرد: دعا کن برای من که خداوند متعال مرا عافیت دهد، فرمودند: دعا کن: «خدایا! من از تو مسئلت میجویم و به تو توجه میکنم به وسیلهی محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، پیامبر رحمت».(2)
از این حدیث توسل صراحتاً ثابت شد، و چون که در هیچ روایتی دعا کردن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برای او ثابت نیست، از این ثابت شد که همان طور که توسل به دعای شخصی جایز است، توسل در دعا بذات او هم جائز است.(3)
در انجاح الحاجه، حاشیهی ابن ماجه مینویسد که: این حدیث را نسائی(4)و
ترمذی(1)هم آوردهاند و ترمذی آن را صحیح دانسته است. بیهقی هم آن را تصریح کرده و
این مطلب را هم اضافه آورده است که کور، بعد از این دعا برخاست و بینا شد.
2- در انجاح الحاجه بعد از تصحیح حدیث مذکور میگوید که:
طبرانی در کبیر از عثمانبن حنیف مذکور، روایت میکند که بعد از فوت کردن پیغمبر، در زمان حضرت عثمان غنی، شخصی برای رفع حاجتی چند بار در خدمت خلیفه سوم حاضر شد ولی نیاز او بر آورده نشد. عثمانبن حنیف او را راهنمایی کرد که وضو کرده در مسجد برود و همان دعا را بخواند. چنانچه آن شخص همین عمل را انجام داد مشکلش برآورده شد.(2)
از این روایت توسل به ذوات و اشخاص، بعد الوفات هم ثابت شد.(3)
3- عن ابی الدرداء عن النبی صلی الله وسلم: ابغونی فی ضعفائکم فإنما ترزقون او تنصرون بضعفائکم. رواه ابو داوود.(4)
ابی درداء از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت میکند که آن حضرت فرمودند: مرا روز قیامت در غربا طلب کنید چرا که غربا را نزد خداوند کریم
چنان فضلی هست که شما را روزی و نصرت بر دشمنان بطفیل آنها میرسد.
از این حدیث هم توسل بذات مقبولین ثابت شد.
4- عن سعید بن ابی وقاص مرفوعاً - انما نصر الله هذه الامة بضعفائها ودعوتهم واخلاصهم(1)) (رواه النسائی وهو عند البخاری بلفظ هل تنصرون وترزقون الا بضعفائکم).
از این حدیث هم ثابت شد که توسل به ذات و اعمال و اخلاص مقبولین و کاملین در نزد حضرت خداوند کریم و دعا کردن رواست.(2)
محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که: حدیث حضرت عمر بن خطاب که از حضرت عباس درباره ی توسل ذکر شده است، چرا پیش قبر مطهر آن حضرت اظهار توسل نکرد؟ چنین جواب میدهد:
حدیث عمر در مسألهی توسل به حضرت عباس؛ خود همین حدیث بزرگترین دلیل است برای ثبوت توسل از احیاء و اموات، مقصد اصلی فاروق اعظم از این عمل این بود که امت را بیدار کند که توسل به نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دو نوع است:
یکی اینکه بلاواسطه از نبی کرام توسل کرده شود.
دوم اینکه از اقرباء حسیه یا معنویهی نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم توسل کرده شود. کما
اینکه حضرت حکیم الامهْ میفرماید:
از این حدیث توسل به غیر نبی هم ثابت شد، وقتی که او را به نبی تعلق حسی یا معنوی باشد. پس فاروق اعظم نه به این سبب از حضرت عباس توسل کردند که بعد از وفات حضور اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از او توسل روا نیست؛ چرا که در روایات دیگر جواز آن بعد از وفات هم ثابت است - چنانکه ذکر کردم - بلکه هدف دوم فاروق اعظم این بود که مسلمانان را متوجه کند که جواز توسل، خاص انبیاء نیست بلکه به دیگر صلحا هم رواست.(1)
1- ثبوت توسل از امام شافعی: ابوبکر بن خطیب بن علی از میمون روایت میکند که من از امام شافعی شنیدم، گفت که: من بوسیلهی امام ابوحنیفه تحصیل برکت میکنم، بعد از آن نیاز من زود به مراد میرسد.((2))
2- ثبوت توسل از سمهودی و از علامه سبکی رحمهًْ الله تعالی، «قلت: کیف لایستشفع ولا یتوسل بمن له هذا المقام والجاه عند مولاه بل یجوز التوسل بسائر الصالحین کما قال السبکی» گفتم: چگونه طلب شفاعت و توسل به کسی که دارای
جاه و مقامی نزد مولایش میباشد نشود (منظور جاه و مقام رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نزد خدای تعالی میباشد) بلکه توسل به دیگرصالحین هم جایز است همانطور که سبکی گفته است.(1)
3- ثبوت توسل از شاه محمد اسحاق دهلوی: دعا به این طور که الهی به حرمت نبی و ولی، حاجت مرا روا کن، جایز است.(2)
4- ثبوت توسل از حضرت مولانا رشید احمد گنگوهی رحمهْ الله تعالی.(3)
5- ثبوت توسل از حکیم الامهْ مولانا تهانوی رحمهْ الله تعالی.(4)
6- فتوای متفقة تمام اکابر علماء دیوبند: حضرت مولانا خلیل احمد سهارنپوری رحمه لله تعالی در المهند علی المفند، صفحات 12- 13 مینویسد در جواب سؤال سائل: «- الجواب عندنا وعند مشائخنا یجوز التوسل فی
الدعوات بالانبیاء والصالحین من الاولیاء والشهداء والصدیقین فی حیاتهم و بعد وفاتهم - بان یقول فی دعائه: اللهم انی اتوسل الیک بفلان ان تجیب دعوتی وتقضی حاجتی الخ».(5)
گروهی از حدیث حضرت عمر رضی الله عنه که به حضرت عباس رضی الله عنه استسقی کردند استدلال میگیرند که اگر توسل به مرده جایز میبود چرا حضرت عمر به ذات گرامی آن حضرت صلی الله علیه و سلم استسقی نکرد،
ایشان در مغالطهاند، چرا که هدف حضرت عمر از این حدیث این بود که مردم را متوجه سازد که توسل به نبی صلی الله علیه و سلم دو صورت دارد:
یکی؛ بلاواسطه به ذات گرامی خود ایشان.
دوم؛ توسل به قرابت حسیه یا قرابت معنویهی آن حضرت مثل حضرت عباس که قرابت حسیه داشت، و دیگر کاملین و صالحین امت که قرابت معنوی با او دارند، نه به این معنا که به وجود مقدس ایشان بعد وفات توسل روا نیست.(1)
از بریلویه، محمد ذاکر حسینی بریلوی هم در کتاب عقاید اهل سنت و جماعت در صفحات 6 و 7 همین مسأله را اثبات میکند.
همانطور که در گفتار قبل بیان شد، محمد بن عبد الوهاب و غیرمقلدین و دیوبندیه، استعانت و استغاثه(2)
گویم صفات بی عدد، فریاد رس یا مصطفی
خوانم درودت روز و شب،ای خسرو اعلی لقب
من کمترین امتم، یاری بده در غربتم
کردم گناه بی عدد، بنمای را هم یا صمد
ای رهبر جمله رسل، ای رهنمای پرسبل
شد «نور محمد»نام من، اسم تو زیب کام من
خواهیم از لطفت مدد فریاد رس یا مصطفی
فخر رسل شاه عرب، فریاد رس یا مصطفی
تشریف ده در قربتم، فریاد رس یا مصطفی
میخواهم از لطفت مدد، فریاد رس یا مصطفی
ای مقتدای جزء و کل، فریاد رس یا مصطفی
خوانم به صبح و شام من فریاد رس یا مصطفی
شعر بلوچ، ص 242، با کمی تلخیص.
از غیر خدا را درصورتی که مرده باشد شرک
1) تحقیقی در مورد توسل و نداء غیر الله، ص34، به نقل از فتاوی مظاهر العلوم، ج 1، ص 410؛ ایضا احسن الفتاوی، صص 332-335 ج. ایضاً امداد الفتاوی، ج6، ص 337. انتهی به ترجمتها مختصراً.
2) البته از اشعار ملا نور محمد ملازهی فهمیده میشود که وی در مورد استغاثه، مبنای بریلویه را اختیار کرده است. یکی از اشعار وی چنین است:
میدانند. اما شبیر احمد عثمانی از بزرگان دیوبند شبه قاره هند، چنین میگوید: بریلویه، استعانت و استغاثه از غیر خدا را مشروط به اذن خداوند جایز میشمرند.
شمس الدین أفغانی چنین میگوید:
الشیخ شبیر أحمد العثمانی (1369ه-)؛ قال فی تفسیر قوله تعالی: {إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ}(1): علم من هذه الآیة الشریفة: أنه لایجوز الاستمداد فی الحقیقة من غیر الله؛ ولکن إذا جعل شخص مقبول واسطة لرحمة الله، ویطلب منه العون علی اعتقاد أنه غیر مستقل فی الاعانة، فهذا جائز؛ لأن هذه الاستعانة بهذا الولی فی الحقیقة استعانة بالله تعالی.(2)
از این آیه شریفه فهمیده میشود، حقیقتاً استمداد از غیر خدا که جایز نیست، لکن زمانی که شخص مقبولی را واسطه رحمت الهی قرار دهد و طلب کمک از او با اعتقاد به اینکه او در کمک کردن غیر مستقل است، پس این جایز است، بخاطر اینکه استعانت از این ولی در حقیقت استعانت از خداوند تعالی است.
مولوی عبدالرحیم رضوی در ترجمهی کتاب حقیقت توحید و شرک میگوید:
تمام فضائل و اختیارات صالحین به اذن خداوند حاصل میشود و بدون اذن او هیچ کس نمیتواند کاری انجام دهدو تمام کارهایی که اولیاء الهی انجام میدهند به اذن و مشیت خداوند سبحانه تعالی انجام میدهند. اولیاء الهی در اثر آن فضائل و قوتی که خداوند به
آنان عطا میکند، به مقامات بالا و رفیعی میرسند که حضرت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ، به کلام خداوند دربارهی اولیاء خویش ارشاد فرموده است:
عَنْ أبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ - صلی الله علیه وسلم - :
إِنَّ اللهَ قَالَ مَنْ عَادَی لِی وَلِیًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ، وَمَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدِی بِشَیْءٍ أحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ، وَمَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّی اُحِبَّهُ، فَإِذَا أحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ، وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطُشُ بِهَا وَرِجْلَهُ الَّتِی یَمْشِی بِهَا، وَإِنْ سَأَلَنِی لأُعْطِیَنَّهُ، وَلَئِنِ اسْتَعَاذَنِی لأُعِیذَنَّهُ.(1)
به تحقیق هر کسی با ولی من عداوت و دشمنی کند من با او اعلام جنگ میکنم. هیچ چیزی بندهی من را به من نزدیک نمیکند که محبوبتر از انجام فرائض نزد من باشد و دائماً بندهی من به واسطهی نوافل به من نزدیک میشود تا اینکه او را محبوب خود قرار میدهم، وقتی که محبوب خود قرار دادم، گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او میشوم که با آن کار انجام میدهد و پای او میشوم که به وسیلهی آن راه میرود. اگر از من چیزی بخواهد حتماً به او عطا میکنم و اگر از من پناه بخواهد به او پناه میدهم.
1) صحیح بخاری، ج5، ص 2384.
مفسر بزرگ، فخر الدین رازی، در تشریح این حدیث قدسی میگوید:
کذلک العبد إذا واظب علی الطاعات بلغ إلی المقام الذی یقول الله کنت له سمعاً وبصراً فإذا صار نور جلال الله سمعاً له سمع القریب والبعید وإذا صار ذلک النور بصراً له رأی القریب والبعید وإذا صار ذلک النور یداً له قدر علی التصرف فی الصعب والسهل والبعید والقریب.(1)
این چنین بندهای وقتی که بر اطاعت و بندگی مواظبت میکند به مقامی میرسد که خداوند تبارک و تعالی فرموده من گوش و چشم او میشوم. پس وقتی که نور جلال الهی گوش او میشود، دور و نزدیک را میشنود و وقتی که نور عظمت خداوند چشم او شود، دور و نزدیک را میبیند و وقتی که نور جلال خداوند دست او بشود، او قدرت پیدا میکند که در مشکل و آسان و دور و نزدیک تصرف نماید.
غزالی دوران علامه سید احمد سعید کاظمی میگوید: ...
این صفت ذاتی او نیست. بلکه سایه تجلی خداوند است که در او تجلی نموده و همیشه محتاج و غیر مستقل میباشد... با این توضیحات معلوم شد که مشکلگشایی بندگان صالح از جانب خداوند سبحان و تعالی است که در تمام اعضاء و جوارح آنان صفات خداوند تجلی نموده و آنان مظهر صفات خداوند میشوند. پس خوب دقت کنیم و بدانیم که مشکل گشا شدن بندگان صالح، عطاء الهی است که خداوند با اعضاء و جوارح آنان کارهای
1) التفسیر الکبیر، ج21، ص77.
خودش را انجام داده و مشکلات را حل میکند، پس زمانی که به دست بنده مشکلی حل میشود و حاجت کسی برآورده میشود، او به قوت و اذن خدا مشکل گشایی میکند.(1)
این عقیده مسلمانان، نابود کنندهی همهی ریشههای شرک میباشد که هیچ کس در مقابل خداوند متعال مستقل نیست، بلکه همهی عالم، مظهر و تجلی ذات باری تعالی است و اگر خدای ناکرده این عقیده شرک نامیده شود، پس چه توحید و اسلامی باقی میماند؟(2)
مؤلف، ضمن استدلال به آیهی40 سوره نمل میگوید: سؤال مهم این است که آصف بن برخیا چگونه تخت با آن عظمت را در یک لحظه و با یک چشم برهم زدن از فاصلهی دور حاضر کرد، در حالی که تمام جنیان از آوردن تخت، با آن سرعت عاجز بودند؟
این سؤال را سید محمود آلوسی در تفسیر روح المعانی به طور محققانه پاسخ داده است... «قال الشیخ: ان آصف تصرف فی عین العرش».(3)
شیخ گفته که: آصف بن برخیا در تخت بالقیس تصرف کرد؛ یعنی آن را در جای خودش نابود نموده و نزد حضرت سلیمان موجود کرد که هیچ کس متوجه آن نشد، مگر کسی هر آن و هر لحظه که خلقت جدیدی حاصل میشود را
میداند. زمان وجود آن عین، زمان نابود کردن آن بوده و گفتار آصف، عین فعل و عمل آن در یک زمان بوده است.(1)چون گفتارانسانهای کامل، به منزلهی (باش) از طرف خداوند است و به بعضی انسانهای کامل، خداوند قدرتی عطا و عنایت کرده که اگر بگویند: باش، پس آن کار انجام میشود.(2)
از این واقعیات و حوادث قرآنی ثابت میشود که طاقت و قدرتی را که پروردگار عالم به فضل و کرم خود به انبیاء و اولیای خودش عطا و عنایت کرده است، نباید با عقل ناقص خود بسنجیم و عطا و بخشش خداوند را محدود کنیم... .
شیطان لعین با مکر و حیلههای مختلف تلاش میکند که فضل و عطای خداوند سبحانه و تعالی را محدود نشان دهد و بگوید: انبیاءو صالحین فقط در زمان حیات، قدرت انجام کارهایی را دارند و کمک خواستن از آنان جایز است. ولی بعد از وفاتشان کمک و مدد خواستن از آنان شرک است و امکان دارد که
1) طبق آیات 38 تا 41 سورهی نمل، آصف بن برخیا خود تخت بلقیس را حاضر نموده است نه اینکه آن تخت را در مکان مربوط به بلقیس نابود کند و در نزد حضرت سلیمان ایجاد نماید. زیرا در آیات همه جا بحث از این است که حضرت سلیمان، همان تخت بلقیس را میخواهد و چه بزرگ جن و چه آصف بن برخیا میگویند ما آن تخت را برای تو میآوریم و پر واضح است چیزی که نابود شود هر چند مثل آن کاملاً بوجود آید، دیگر آن شیء و چیز اول نخواهد بود. {قالَ یا أیُّهَا الْمَلَؤُا أیُّکُمْ یَأْتینی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونی مُسْلِمینَ، قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَإِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أمینٌ، قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ ... ، قالَ نَکِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أ تَهْتَدی أمْ تَکُونُ مِنَ الَّذینَ لا یَهْتَدُونَ} (محقق).
2) توحید و شرک، تحریر مستدل از قرآن و سنت، ص81.
این وسوسهی خود را رنگ دینی داده و از آیهی قرآن استدلال بیاورند که خداوند فرموده:
{ إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعینُ...}.
شیطان اساس توجیه خود را چنین بنا نموده است که در عطا و بخشش خداوند بین زنده و مردهی قریب و بعید فرق بگذارد و اسباب و دلیل کارش را از قرآن قرار دهد؛ ایاک نعبد... که فقط تو را پرستش نموده و فقط از تو کمک میخواهیم. کوشش میکند که در اذهان تقلین کند که اگر از زنده مدد خواسته شود، جایز و اگر از مرده کمک خواسته شود شرک خواهد بود. همین طور اگر از قریب طلب کمک شود جایز، ولی اگر از بعید درخواست کمک شود شرک است. و همین طوراگر در امور عادیه کمک خواسته شود جایز است ولی در امور غیر عادیه شرک است.
برادر عزیزم! از قرآن و حدیث استفاده میشود که در عطای خداوند بین امور عادیه و غیر عادیه فرقی نیست، بلکه معیار، عقیدهی انسان است؛ یعنی از کسی که مدد خواسته میشود اگر آن کس را، خدا و اله معبود و مستقل بداند، شرک است و اگر چنین نباشد شرک نیست.(1)
ببینید که توجیه خودساختهی شیطان بر زنده و مرده و بر دور و نزدیک متوقف است که از مرده و دور استعانت و کمک خواستن شرک است ولی از زنده و نزدیک استعانت کردن موجه است. اگر معیار توجیه این است، پس کمک
1) همان، صص 83-84.
خواستن از بتها در صورتی که نزدیک باشند جایز و موجه است، همچنین کمک خواستن قوم فرعون از فرعون زنده، روا و موجه بوده است در حالی که قرآن آنها را مشرک میداند. پس معلوم میشود معیار شرک و توجیه، عقیده انسانها است.(1)
مفسرین در تفسیر آیهی مبارکهی {إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ} فرمودهاند:
در همهی کارهای بزرگ و کوچک، عادی و غیر عادی، باید فقط از خداوند مدد و استعانت کنیم، چون غیر او کسی مددکار واقعی و مستقل وجود ندارد. بلی اگر بنده صالح خداوند را به طور غیرمستقل فقط برای واسطهی رحمت الهی سبب قرار دهیم، هیچ اشکالی ندارد بلکه چنین مواردی مدد خواستن از خود پروردگار است.(2)
در زمان خلافت ابی بکر، مسیلمه کذاب، ادعای نبوت و پیامبری نمود که حدود هزار نفر از او حمایت میکردند. ارتش اسلام به فرماندهی خالد بن ولید با آنان وارد جنگ شدند و کار بر مسلمانان سخت و دشوار شده بود. آنان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را برای یاری خواستن از خداوند، کمک و وسیله قرار دادند و مورخین نوشتهاند: «وکان شعارهم یومئذ: یا محمداه» شعار مسلمانان در سختی یا محمداه بوده
است. این واقعه را در کتاب البدایهْ و النهایهْ، جلد 6، صفحه23، ملاحظه نمائید.
سبحان الله! آیا صاحبان این اصول شیطانی، معتقد هستند که العیاذ بالله، صحابه که بعد از رحلت حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از آن حضرت کمک و استغاثه طلب میکردهاند مشرک بودهاند؟! در حالی که عقیده ی صحابه این بوده که نبی
اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باذن الله مددکارند و این عین ایمان و توحید است.(1)
ابوحنیفه، در بارگاه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین سروده است:
یا مالکی کن شافعی من فاقتی إن-ی فقی--ر فی ال-وری لغن-اکا یا أک-رم الثقلی-ن یا کنز الوری جد لی بجودک وارضنی برضاکا(2)
ای مالکم! شفاعت کنندهی من باش؛ حقیقتاً من در میان خلق محتاج غنای تو هستم.
ای بزرگوارترین جن و انس! ای خزانهی مخلوق! بر من با جودت ببخش و با خشنودیات مرا خشنود ساز!
او در شعر خود ادامه میدهد:
انا طامع فی الجواد منک ولم یکن لابن الخطیب من الانام سواکا
من امید به بخشش تو دارم و بدون بخشش تو ابی حنیفه در میان خلق کسی را ندارد.(1)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: استغاثه چیست؟ میگوید: استغاثه یعنی درخواست یاری طلبیدن بنده و کمک گرفتن از کسی است تا واسطه و دور کننده از او در موقع سختی و مانند آن باشد.
همچنین در پاسخ این سؤال که: آیا استغاثه از غیر خدا جایز است؟ این چنین جواب میدهد:
بله! جایز است و طلب استغاثه از غیر خداوند به اعتبار اینکه او سبب و واسطه میباشد جایز است، اگر چه این اغاثه در حقیقت از خداوند باشد، اما منافاتی ندارد تا خداوند برای اغاثه، سببهائی و وسائلی برای آن قرار دهد. یکی از دلیلهای صحیح بودن این اغاثه، حدیث پیامبر اسلام است که مسلم آن را نقل نموده است:
والله فی العون العبد ما کان العبد فی عون اخیه.
به مقداری که بندهای برادر دینیاش را کمک کند، خداوند به او کمک مینماید.
و ابوداود در حقوق راه، روایتی نقل نموده است که: «وان تغیثوا الملهوف وتهدوا الضال»، پیامبر فرمود: کسی که چیزی را از دست داده کمکش کنید و گم شده را راهنمایی نمایید. در این روایت، اغاثه را به عبد نسبت داده و صیغهی
1) حقیقت توحید و شرک، صص 91-92.
تغیثوا آورده است و بیان داشته که شما این کار را انجام دهیدو بندگان را متوجه کرده که بعض از آنها بعض دیگر را کمک نمایند.
او در جواب اینکه: چه دلیلی بر مشروعیت استغاثه وجود دارد؟ میگوید:
برای مشروعیت استغاثه دلیلهای زیادی وجود دارد؛ مثل روایتی که بخاری در کتاب زکات نقل نموده است. پیامبر فرمود:
ان الشمس تدنوا یوم القیامه حتی یبلغ العرق نصف الاذن فبینماهم کذلک استغاثوا بآدم ثم بموسی ثم بمحمد صلی الله علیه و آله وسلم ، الحدیث.
آفتاب روز قیامت پایین میآید به طوری که عرق تا نیمی از گوش را فرا میگیرد، پس در این هنگام، مردمان استغاثه به حضرت آدم سپس به حضرت موسی سپس به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم مینمایند.
اجماع اهل این جایگاه (قیامت) بر این است که استغاثه به انبیاء علیهم الصلاهْ والسلام جایز است و این مطلب از طرف خداوندبه آنان الهام میشود و این روایت یکی از مهمترین دلیلهایی است که توسل و استغاثه به انبیاء در دنیا و آخرت، جایز و تشویق شده است.
از جمله دلایل دیگر بر جواز استغاثه، روایتی است که طبرانی نقل نموده است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
اذا ضل احدکم (ای عن الطریق) او اراد هونا و هو بارض لیس فیها... .
وقتی کسی از شما راه را گم کرد یا کمکی خواست و او در جایی از زمین باشد که کسی در آن نباشد، بگویید: ای بندگان خدا! کمکم کنید به لفظ اغاثه. و
در روایتی دیگر آمده است مرا کمک کنید. بدان برای خدا بندگانی هست که شما آنها را نمیبینید. پس این حدیث تصریح دارد که اغاثه و نداء به کسانی از زندگان و مردگان که غایبند جایز است(1).
همانطور که بیان شد، محمد بن عبدالوهاب و غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه صدا زدن میت را شرک میدانند.
محمد عمر سربازی در کتاب «تدبیر دفع مصائب و بلیات» خود، برای رهایی از سلطان جائر، بعد از صد مرتبه صلوات، دعای «یا رسول الله انی استجیر من ظلم فلان بن فلانة فخذلی حقی منه» را تجویز میکند. در کتاب «فتاوای منبع العلوم» از وی سؤال میشود که از این دعا، استمداد از غیر خدا فهمیده میشود، آیا استمداد جائز است یا نه؟ وی در جواب میگوید که: استجاره به معنای امان خواستن است و باء در عبارت «بک» باء سببیت است؛ یعنی به وسیلهی تو و به سبب دعای تو از ظلم فلان بن فلانه پناه میخواهم و استدعامیکنم از تو به اینکه حقم را به وسیلهی دعایت به خداوند بگیری. و این توسل به پیامبر است و توسل به پیامبر جایز است نزد ائمه اربعه و جمهور و این استمداد نیست.(2)
محمد عمر در کتاب مجالس قطب الارشاد مینویسد:
سؤال: آیا این سخن صحت دارد که میگویند: اولیای خداوند متعال در حیات و ممات میتوانند تصرفاتی در زندگی داشته باشند؟
جواب:... و اگر هم عقیده داشته باشد که فلان بزرگ و ولی که مرده است اگر خداوند متعال بخواهد به وسیله فرشتهها به او خبر دهد که فلان کس با مشکل مواجه است و گرفتاری دارد شما اجازه دارید که از دربار من دربارهی مشکل وی طلب گشایش کنید و او بدون اذن پروردگارنمیتواند تصرف داشته باشد جایز است.(1)
وی در کتاب توسل و ندای غیر الله میگوید:
بدانید اولا نداء لغیر الله دو قسم است: نداء قریب و نزدیک و نداء بعید و دور، و هر یکی از این دو بر شش قسم میباشند:
1- به قصد استعانت و استغاثه و استمداد، با اعتقاد به اینکه آن غیر الله، عالم و سامع و مشکل گشاست استقلالا؛ پس نداء و صدا کردن هر مخلوقی با این عقیده، شرک و کفر صریح است، اگرچه آن مخلوق، پیغمبر و فرشته و اولیاء و غیره باشد. مثلاً میگوید: یا رسول الله! یا جبرئیل! یا غوث!
2- به طور ورود و وظیفه و نیت ثواب تکرار میکند، بدون اعتقاد سامع وعالم بودن. این هم مکروه و لغو است.
1) مجالس قطب الارشاد، ص316.
3- محض به شوق تلذذ و محبت میگوید نه به هدفی دیگر. این صورت نزد همه جایز است، البته برای عوام چون خوف ایهام فاسد دارد، کراهیت و خوف، اولویت دارد.
4- اگر به ارادهی اظهار تحسر و عرض حال میگوید، بدون کراهیت جایز است.
5- اگر رسانیدن آن را به منادی بوسیلهی فرشته اعتقاد کند، گنجایش دارد.
6- اگر اعتقاد کند که خداوند کریم او را با خبر میکند یا او را کشف به اذن الله میشود، برای عوام این صورت نیز مکروه است.(1)
عبد الرحمن سربازی در ترجمه «زبدهْ المناسک» تألیف رشید احمد گنگوهی میگوید:
توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که با آن دعا کند و برای خود طلب شفاعت کند و بگوید: «یا رسول الله اسئلک الشفاعة واتوسل بک الی الله فی ان اموت مسلماً علی ملتک وسنتک».
ای پیامبر خدا! من از تو طلب شفاعت میطلبم و تو را به نزد خدا وسیله قرار میدهم در این که در حال مسلمانی بر دین و سنت تو بمیرم.(2)
عبدالرحمن سربازی در یکی از اشعارش متوسل به پیامبر میشود و میگوید:
بیا ای بلبل خوش خوان ز احوال نبی بر خوان
درودم را برو برسان کنار روضه رضوان
من عاصی تبهکارم زتو امیدها دارم
شفاعت را طمع دارم تو هستی چاره کارم
ندارم طاقت دوری نجاتم ده ز مهجوری
حیاتم در وصال تو عنایت کن نبی جانم
حیاتم در وصال تو عنایت کن نبی جانم
ز مهجوری پریشانم ز دوری بس هراسانم
ترحم یا نبی جانم ترحم یا نبی جانم
غلامت عبد رحمانم، شفاعت از تو میخواهم
برو ز حشر در یابم نبی جان جان جانانم(1)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی میگوید:
دلیل برای صحیح بودن توسل به مردگان آن است که صحابه به پیامبر گرامی اسلام بعد وفاتش نیز توسل میجستند. از جملهی این توسلات روایتی است که بیهقی و ابن ابی شیبه به سند صحیح نقل نمودهاند که در زمان خلافت عمر خشکسالی پدید آمد، بلال بن الحارث رضی الله عنه در نزد قبر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: یا رسول الله! استسق لامتک فانهم هلکوا. ای رسول خدا! طلب باران بنما برای امتت که آنها هلاک شدند. او پیامبر را در خواب
1) رجوع شود به قسمت ضمائم.
دید که فرمود: نزد عمر بن خطاب برو و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران میآید. او پیش عمر آمد و این خبر را به او داد. پس عمر گریه کرد و باران بارید.(1)
آنچه از این روایت استفاده میشود، عمل بلال بن حارث صحابی است که نه عمر و نه دیگر صحابه رسول خدا، این کار بلال را انکار نکردند.(2)
همانطور که بیان شد، محمد بن عبدالوهاب
و غیر مقلد و مولوی توحیدی از دیوبندیه، با اینکه اصل شفاعت را در مورد پیامبر قبول دارند، اما درخواست شفاعت از پیامبر را حرام میدانند.
بعضی از دیوبندیه طلب شفاعت را جایز میدانند.
عبدالرحمن سربازی در ترجمهی کتاب «زبدهًْ المناسک» در قسمت کیفیت عرض سلام در بارگاه حضرت سیدالمرسلین مینویسد: «سپس با توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دعا کند و بر خود، شفاعت طلب نماید و بگوید:
یا رسول الله اسئلک الشفاعه واتوسل بک الی الله فی ان اموت مسلماً علی ملتک وسنتک.
ای پیامبر خدا! من از تو شفاعت میطلبم و تو را به بارگاه خدا وسیله قرار میدهم در این امر که من در حال مسلمانی و بر دین و سنت تو بمیرم.(1)
(و اگر کسان دیگری برای عرض سلام توصیه کردهاند،) و میخواهد که از طرف آنها سلام عرض کند بدین نحو عرض نماید:
السلام علیک یا رسول الله من فلان بن فلان یستشفع بک الی ربک.
سلام بر تو ای رسول خدا از طرف فلان، فرزند فلان و او شفاعت میطلبد بوسیله ی تو بسوی پروردگارت».(2)
در ادامه هنگام خطاب به خلیفه اول و دوم چنین مینویسد:
...جئنا کما نتوسل بکما الی رسول الله صلی الله علیه وسلم لیشفع لنا ویدعولنا ربنا... .
ما خدمت شما آمدهایم متوسل میشویم به وسیله شما بسوی رسول خدا صلی الله علیه و سلم، تا برای ما شفاعت فرماید و دعا کند برای ما به بارگاه پرودگار ما... .(3)
وی در ترجمهی کتاب «عقائد اهل سنت و جماعت» در رد وهابیت و بدعت مینویسد:
عقیدهی 5: کنار قبر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حاضر شدن و در خواست شفاعت کردن و همچنین اینطور گفتن که: حضرت! برای مغفرت من شفاعت فرما! هم جائز است.(1)
محمد عمر سربازی از جمله اختلافات وهابیت با جمهور اهل سنت را چنین بیان میکند:
... سوم: سؤال شفاعت هنگام حضور به عرض سلام در بارگاه رسالت را روا نمیدانند.(2)
مولوی حسین پور در بیان یکی از تفاوتها بین وهابیت و احناف میگوید:
در امر شفاعت پیغمبر خدا تحدیداتی قائل شدند که به ظاهر منکر شفاعت نیستند، ولی سخن آنها نزدیک به انکار است. یعنی نزدیک است بگویند: شفاعت باعث شرک میشود در صورتی که میگویند به این قائل نیستیم، بلکه امید خود را به خاطر دروغ و گناهانی که داریم به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم کم میدانیم.(3)
عبدالرحیم رضوی در ترجمهی «حقیقت توحید و شرک» میگوید:
ابوحنیفه، در بارگاه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین سروده است:
یا مالکی کن شافعی من فاقتی إنی فقیر فی الوری لغناکا یا أکرم الثقلین یا کنز الوری جد لی بجودک وارضنی برضاکا(1)
ای مالکم! شفاعت کننده ی من باش، حقیقتاً من در میان خلق محتاج غنای تو هستم.
ای بزرگوارترین جن و انس! ای خزانه مخلوق! بر من کرم با جودت ببخش و با خشنودیات مرا خشنود ساز!
او در شعر خود ادامه میدهد:
انا طامع فی الجواد منک ولم یکن لابن الخطیب من الانام سواکا
من! امید به بخشش تو دارم و بدون بخشش شما ابی حنیفه در میان خلق کسی را ندارد.(2)
همه فرق اسلامی نسبت به اینکه پیامبر دارای مقام شفاعت است، اتفاق نظر
دارند، اما در خواست شفاعت از آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم و توسل بدعا اولیاء نزد وهابیت و بعضی از دیوبندیه خلاف شرع و شرک است.
آیات و روایات حاکی از آن است که طلب دعا از پیامبر و دیگر صالحان در زمان حیات جایز است که همان طلب شفاعت است و همانطور که بیان شد انبیاء و اولیاء حیات برزخی دارند و صدا را میشنوند و از طرف دیگر قدرت دارند که برای زندگان دعا کنند. بنابراین طلب دعا از مؤمن نه شرک است و نه حرام و صحابه نیز این عمل را بعد از رحلت پیامبر انجام دادهاند که به چند نمونه اشاره میشود:
1- أخبرنا علی بْن سلیمان(1)، قالا: أخبرنا مُحَمَّد بْن یزید المبرد(2)، قَالَ:... حدثنَا من غیر وجه، بألفاظ مختلفة ومعان متفقة، وبعضها یزید علی بعض: أنه لما مات النبی تولی غسله العباس، وعلی، والفضل،... فلما فرغ من غسله کشف علی الازار عَن وجهه، ثم قَالَ: بأبی أنت وأمی، طبت حیا وطبت میتا،... بأبی أنت وأمی، اذکرنا عند ربک.(3)
مُحَمَّد بْن یزید المبرد میگوید: برای ما به صورتهای مختلف با الفاظ مختلف و معانی متفقه بیان کردهاند و بعضی از این بیانها بیشتر از بعضی دیگر است که چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم داردنیا را وداع گفتند عباس و حضرت علی و فضل، غسل آن حضرت را بر عهده
گرفتند. زمانیکه علی علیه السلام غسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را به اتمام رساند و کفن بر قامت ایشان پوشاند، کفن را از صورت ایشان کنار زد و عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت! پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه به پیشگاه خداوند شتافتی... پدر و مادرم فدایت! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن... .
2- قالت عائشة وغیرها من أصحابه: إن الناس أفحموا ودهشوا حیث ارتفعت الرنة... حتی جاء الخبر أبا بکر... حتی دخل علی رسول الله صلی الله علیه وسلم فأکب علیه وکشف عن وجهه و مسحه وقبل جبینه وخدیه وجعل یبکی ویقول بأبی أنت وأمی ونفسی وأهلی طبت حیا ومیتا... اذکرنا یا محمدعند ربک.(1)
عایشه و غیر او از اصحاب رسول خدا (در جریان وفات رسول خدا) میگویند: مردم متحیر و سرگشته و وحشت زده شده بودند، صدای نالهها به گوش میرسید... تا اینکه خبر به ابوبکر رسید... ابو بکر بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وارد شد، خود را بر روی (پیکر مطهر) پیامبر انداخت و پارچه روی صورت پیامبر را کنار زد و دست به صورت و پیشانی و گونههای ایشان کشید و در حالی که گریه میکرد عرضه داشت: پدر و مادرم و جانم و خانوادهام فدایت! پاک و پاکیزه زندگی نمودی و پاک و پاکیزه از دنیا رفتی.... ای محمد! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن... .
1) تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل، الباقلانی، ص 488؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 12، ص299.
3- أخبرنا أبو نصر بن قتادة، وأبوبکر الفارسی قالا: أخبرنا أبو عمروبن مطر، أخبرنا أبو بکر بن علی الذهلی، أخبرنا یحیی، أخبرنا أبو معاویة، عن الأعمش، عن أبی صالح، عن مالک قال: أصاب الناس قحط فی زمان عمربن الخطاب؛ فجاء رجل إلی قبر النبی صلی الله علیه وسلم فقال: یا رسول الله، استسق الله لأمتک فإنهم قد هلکوا؛ فأتاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فی المنام؛ فقال ائت عمر فأقرئه السلام، وأخبره أنکم مسقون. وقل له: علیک الکیس الکیس. فأتی الرجل عمر، فأخبره، فبکی عمر ثم قال: یا رب ما آلو إلا ما عجزت عنه.
در زمان عمربن الخطاب قحطی آمد، بلال بن حارث آمد کنار قبر پیامبر عرضه داشت: امت تو نابود شدند، از خدای عالم باران رحمت طلب کن. بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت: برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده که باران رحمت نازل خواهد شد و به او بگو: که نسبت به مردم بذل و بخششت بیشتر باشد. این شخص آمد خدمت عمر. عمر خیلی گریه کرد که ما قابل این سلام نبودیم. و گفت: هیچ خدمتی را نسبت به مسلمانان که از دستم بر بیاید کوتاهی نخواهم کرد.(1)
بسیاری از بزرگان حنفی مذهب، توسل بدعا و طلب شفاعت را جایز بلکه مستحب میدانند که به مواردی اشاره شد و موارد دیگری ذکر میگردد:
1) دلائل النبوهْ، ج7، ص47، ابن حجر گفته است: روی ابن أبی شیبهْ، بإسناد صحیح و فتح الباری، ج2، ص495، وقال ابن کثیر عن روایهْ البیهقی: هذا إسناد صحیح. (البدایه و النهایه، ج7، ص105)
1- در کتب زیر عبارت «یا رسول الله اسئلک الشفاعه واتوسل بک الی الله فی ان اموت مسلما علی ملتک وسنتک؛ ای پیامبر خدا من از تو شفاعت میطلبم و تو را به بارگاه خدا وسیله قرار میدهم در این امر که من در حال مسلمانی بر دین و سنت تو بمیرم.» در زیارتنامة پیامبر آمده است:
الف) فتح القدیر، کِتَابُ الْحَجِّ، مَسَائِلُ مَنْثُورَهْ، تألیف ابن همام حنفی (متوفای: 861ه-)، جلد 3، صفحه181.
ب) مجمع الأنهر فی شرح ملتقی الأبحر، کِتَابُ الْحَجِّ، مَسَائِلُ مَنْثُورَهْ، عبد الرحمن بن محمد معروف به شیخی زاده حنفی (متوفای: 1078 ه-).
2- در کتب زیر در زیارتنامه خلیفه اول و دوم، چنین آمده است: «... جئنا کما نتوسل بکما إلی رسول الله لیشفع لنا».
الف) کتاب الاختیار لتعلیل المختار، تألیف عبد الله بن محمود بن مودود موصلی حنفی، جلد1، صفحه189.
ب) الفتاوی الهندیهْ فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفهْ النعمان، تألیف لجنهْ علماء برئاسهْ نظام الدین بلخی، جلد1، صفحه266.
پ) تاریخ مکهْ المشرفهْ والمسجد الحرام والمدینهْ الشریفهْ والقبر الشریف، تألیف أبو البقاء محمد بن أحمد بن محمد ابن الضیاء مکی حنفی، صفحه345.
ت) مراقی الفلاح، کتاب حج، فصل فی زیارهْ النبی صلی الله علیه وسلم، تألیف حسن بن عمار بن علی شرنبلالی حنفی.
3- در کتب زیر عبارت «... الاستشفاع بک إلی ربنا، فإن الخطایا قد قصمت
ظهورنا، والأوزار قد أثقلت کواهلنا، وأنت الشافع المشفع، الموعود بالشفاعة والمقام المحمود، وقد قال الله تعالی: ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما(1)) وقد جئناک ظالمین لأنفسنا، مستغفرین لذنوبنا،فاشفع لنا إلی ربک؛ به تو نزد پروردگارمان طلب شفاعت میکنیم پس بدرستی گناهان پشتمان را شکست و سنگینی آن بر دوش ما گرانی میکند و تو شافع مشفع هستی وعده داده شده به شفاعت و مقام محمود هستی و خداوند فرمود: اگر آنها هنگامی که به خود ستم کردند به سراغ تو آمدند و از خدا استغفار میکردند و پیامبر نیز برای آنها از خدا طلب آمرزش کرد خدا را توبه کننده (بخشنده) و مهربان مییابند.» در زیارتنامه پیامبر آمده است:
الف) کتاب فقه العبادات علی المذهب الحنفی، تألیف حاجهْ نجاح حلبی، صفحه270.
ب) نور الإیضاح ونجاهْ الأرواح، تألیف حسن وفائی شرنبلالی، صفحه155.
پ) مراقی الفلاح، کتاب حج، فصل فی زیارهْ النبی صلی الله علیه و سلم، تألیف حسن بن عمار بن علی شرنبلالی حنفی، صفحه298.
ت) الاختیار لتعلیل المختار عبد الله بن محمود بن مودود موصلی حنفی، جلد1، صفحه189.
4- در کتب زیر عبارت «السلام علیک یا رسول الله من فلانبن فلان یستشفع
1) النساء / 64.
بک الی ربک؛ سلام بر تو ای رسول خدا! از طرف فلان، فرزند فلان و او شفاعت میطلبد بوسیله ی تو به سوی پروردگارت.» درباره کیفیت کسی که وصیت کرده سلامش را به پیامبر برساند، آمده است:
الف) کتاب الاختیار لتعلیل المختار، تألیف عبد الله بن محمود بن مودود موصلی حنفی، جلد1، صفحه189.
ب) الفتاوی الهندیهْ فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفهًْ النعمان، تألیف لجنهْ علماء برئاسهْ نظام الدین بلخی، جلد1، صفحه266.
پ) فقه العبادات علی المذهب الحنفی، تألیف حاجهْ نجاح حلبی، صفحه270.
در فصل قبل بیان شد که محمد بن عبدالوهاب و غیرمقلدین و دیوبندیه بنای بر قبور را جایز نمیدانند، اما بریلویه بنای بر قبور را جایز میشمرند.
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: گچکاری قبرها و بنا بر آنها چه حکمیدارد؟ اینچنین جواب میدهد:
اکثر علماء، گچکاری قبرها را مکروه میدانند و نظر ابوحنیفه به عدم کراهت است و دلیلی بر حرمت آن در شرع وارد نشده است. و اما حدیثی که از گچکاری قبر و بنای بر آن و نشستن بر آن نهی میکند، اتفاق اکثریت علماء به این است که نهی در این روایت تنزیهی است و نه نهی تحریمی.
همچنین وی در پاسخ اینکه: آیا گچکاری قبرها که مردم در خیلی از شهرها
انجام میدهند کار بیهودهای است؟ میگوید:
مردم این کار را بیهوده یا برای زینت انجام نمیدهند؛ بلکه برای اهداف حسنه و مصلحتهایی است که در نظر دارند، مثل اعلام اینکه این قبرهای گچکاری شده زیارت میشود و میباید از اهانت اشخاص به دور باشد و یا اینکه مردم از نبش آنها بدون عقوبت بازداشته شوند که نبش قبر در شریعت ما حرام است و یا اینکه نزدیکان در نزد آن قبر جمع شوند، همانطور که این سنت است و از روایات ثابت است که پیامبر بر قبر عثمان ابن مظعون سنگی گذاشت و فرمود تا بدانم که اینجا قبر برادرم میباشد و هر کس از نزدیکانم بمیرند را در کنار او دفن نمایم. این روایت را ابوداوود و بیهقی نقل نمودهاند. و اما ایجاد بناء بر قبرها که علماء در این باره مفصلاً مطالبی بیان داشتهاند که اگر این احداث بنا در زمینی باشد که ملک شخص دیگری است و اذن داده شده است، این ایجاد بنا کراهت دارد ولی حرمت ندارد چه بنا به شکل گنبد باشد یا هر نوع بنای دیگری، و اگر در قبرستان وقفی یا مباح باشد این حرام است و علت حرمت، هدر دادن مکان قبرستان است نه دلیل دیگر، بله! قبر صالحین و بزرگان مسلمین استثنا شده و بناء بر اینها جایز است، اگرچه در زمین مباح باشد، چون در این احداث بناء و احیا و تبرک، زیارتی است که در شرع به آن امر شده است و نفعی که زندگان و مردگان از قرائت قرآن در نزد این قبرها میبینند و عمل و سیرهی مسلمانان چه در گذشته و چه در حال به این امر استوار است که در نزد علماء، این سیرهی مسلمین، حجت و خود، دلیل میباشد.(1)
1) عقاید اهل سنت و جماعت، صص 28-29.
محمد ذاکر حسینی در پاسخ این سؤال که روایت: «لعن الله الیهود والنصاری اتخذوا قبور انبیائهم مساجد؛ خداوند یهود و نصاری را لعنت کند چون قبور انبیاء خود را مسجد قرار میدهند»، به چه معنا میباشد؟ میگوید:
علماء میگویند معنی حدیث این است که سجده برای قبور انبیاء و نماز به سوی قبرها به دلیل اینکه تعظیم و تکریم آنها است، قطعاً حرام است، همانطور که یهود و نصاری از سجده کردن برای قبور انبیاء قصد تکریم و تعظیم مینمایند و قبور را قبله خود قرار میدهند و نهی از شبیه شدن به یهود و نصاری دارد، چون قصد آنان سجده و نماز برای قبرهای انبیائشان بوده که این عمل برای مسلمان صحیح نیست و در شریعت اسلامی جایز شمرده نمیشود، به دلیل این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که:
ان الشیطان قد آیس ان یعبده المصلون ولکن فی التحریش بینهم.
شیطان مأیوس میشود که نمازگزاری، خدا را عبادت کند و لکن در پی بهانهجویی بین آنهاست. مسلم و ترمذی و احمد این روایت را نقل نمودهاند.(1)
همانطور که در گفتار قبل بیان شد، محمد بن عبدالوهاب(2)و غیر مقلدین تبرک را حرام میدانند.
محمد عمر سربازی بعضی از اقسام تبرک مثل بوسیدن قبر را حرام میداند که در گفتار قبل بیان گردید و بعضی از موارد را جایز میداند که در زیر آورده میشود:
پرسش: سلفی میگوید: تبرک به زمان و مکان ثابت نیست، لهذا تبرک به آثار مکانی نبی کریم صلی الله علیه و آله وسلم نباید کرد، دیگر علماء در این مورد چه میگویند؟
پاسخ: نزد محققین و جمهور علماء امت، تبرک به امکنه و ازمنه و آثار صالحین از قرآن و احادیث صحیح ثابت است.
خدای تعالی در قرآن کریم میفرماید: {وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی} از مقام ابراهیم جای نماز بگیرید و ابن عمر در سفر و حضر، در مکان و زمان، دنبال تفتیش آثار نبی کریم صلی الله علیه و آله وسلم میبود، چنانچه در بخاری در باب المساجد بین مکه و مدینه موجود است و در احادیث اسری آمده است که حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در کوه طور و مسکن حضرت شعیب و بیت اللحم، مولد حضرت عیسی، نماز خواند و این حدیث در نسائی به روایت صحیح و ده کتاب دیگر هم آمده است. ابن تیمیه در مورد نفی تبرک به مکان و غیره، فقط به حدیث قطع درختی که در آن «بیعهْ الرضوان» به عمل آمد و بعضی آن را تبرک کردند، استدلال میکند. عجیب این است که نزد سلفیها روایت منقطع اعتبار ندارد و این روایت منقطع است که در طبقات ابن سعد است، چرا که نافع، عمر را ملاقات نکرده است، همان طور که در تهذیب آمده است و این روایت در مقابل حدیث مرفوع چیزی نیست و فقط
اجتهاد عمر به خاطر «سداً للذرایع» بود و در مرتبهی حکم مسأله نبود و گرنه خود عمر در سفر شام، چون در بیت المقدس از کعب پرسید که: کجا نماز کنم بهتر است؟ و کعب گفت: نزد صخرهی بیت المقدس، عمر گفت: نخیر من جایی نماز میخوانم که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم شب اسرا نماز خوانده است. و روایت «ذلک المضجع» را در بخاری و تکرار فاروق را با صحابی دیگر در روایت موطأ امام مالک در ترجیح فضیلت مدینه بر مکه بنا بر مرقد نبی کریم صلی الله علیه و آله وسلم فراموش نباید کرد. تمام مناسک حج و سعی بین صفا و مروه اقتدا و تبرک به آثار صالحیناند.
ابن تیمیه و ابن قیم به زور بازو، روایات صحیحه را غیر ثابت قرار داده و سلفی و غیرمقلدین بدون تحقیق به آنها چسبیدهاند. رجال روایت «بیت اللحم» درنسائی همه ثقه و ثابتند.
علاوه بر نسائی، این روایت را بزاز و ابن ابی حاتم و طبرانی و بیهقی و در خصائص کبری، سیوطی، و زرقانی در مواهب و در نشر الطیب و سیرهًْ المصطفی و سیرهًْ الکبری همه آوردهاند. ولی ابن تیمیه و ابن قیم در کتاب زادالمعاد با کمال جرأت و طمطراق، بدون دلیل این احادیث را رد میکنند که سلفی و غیرمقلد از آن به وجد میآیند. ابن قیم، حدیث طواف خداوند کریم را به طور مفصل در دو سه صفحه آورده است و زیاده آن را توثیق کرده است که تا امروز کسی از معتقدین ایشان اثبات آن نمیتوانند بکنند. حتی لکنوی به سبب آوردن این حدیث بی سند، خود ابن قیم را در رجال قرار داده است. و حدیث بخاری هم که در مورد ابراهیم علیه السلام است، دلالت بر تبرک به آثار صالحین دارد و در بخاری
تقاضای عتبان بن مالک از نبی کریم که برای او در خانه جائی به عنوان مصلای او نماز بخواند موجود است. آری! غلو در تعظیم تبرکات که به درجه بدعت و شرک برسد، به اتفاق علماء حرامست.(1)
عبد الرحمن سربازی میگوید:
یکی از مواردی که شبیر احمد عثمانی در مقابل سلطان بن سعود میگوید این است که:
عمر برای قطع آن درخت(2)به علت احساس این خطر دستور داد که مبادا در ازمنهی بعد، جاهلان پرستش آن را شروع کنند. «بیعت الرضوان» در سال ششم هجری واقع شده بود و رحلت جانگداز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در سال یازدهم هجری به وقوع پیوست، بعد از آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم ، دو سال و نیم زمان خلافت خلیفه اول هم گذشت، اما تصور بریدن آن درخت نه برای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پیدا شد، نه برای صدیق اکبر، سپس خلافت عمر آغازشد، اما این امر نیز متعین نیست که عمر در چندمین سال خلافت ده ساله خود ارادهی بریدن آن درخت را فرمود، گرچه این صواب دید عمر یقیناً صحیح بود. اما این گنبدها از قرنها پیش بوده و در این قرن چهاردهم نیز هیچ کسی دیده نشده که آنها را پرستش کند. اما ادای نماز در آنجا در حدیث معراج آمده است که جبرئیل در چهار موضع به آن حضرت پیشنهاد کرد که از براق پیاده شود و نماز بخواند:
اول: در مدینه و گفت: این محل جای هجرت تو است. دوم: بر جبل طور و گفت: این موضعی است که خداوند متعال با حضرت موسی علیه السلام سخن گفته است. سوم: بر مسکن حضرت شعیب علیه السلام چهارم: در بیت اللحم جائی که حضرت عیسی علیه السلام متولد شده بود.(1)
پس اگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خواسته شد که بر جبل طور نماز بخواند، زیرا آن جائیست که خداوند متعال با حضرت موسی سخن گفته است، چرا ما باید از ادای نماز بر جبل نور که در آنجا اولین وحی الهی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده بود بازداشته شویم؟
اگر بر مسکن شعیب علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خواسته شد که نماز بگذارد، پس ما اگر در مسکن حضرت خدیجه کبری که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بیست و هشت سال حیات طیبه خود را در آنجا گذرانیده است، دو رکعت نماز نافله بگذاریم چه اشکالی دارد؟
وقتی که در بیت اللحم در مولد حضرت عیسی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خواسته شد که دو رکعت نماز بخواند، چرا امت محمدیه از خواندن دو رکعت نماز در مولد حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم منع شوند؟ در حالی که طبرانی مقام مولد النبی صلی الله علیه و آله وسلم را «انفس البقاع بعد المسجد الحرام فی مکه» قرار داده است، یعنی در مکه مکرمه بعد از مسجد الحرام، مقام ولادت نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نفیسترین بقعهی کائنات اراضی میباشد.
چونکه در مسکن شعیب علیه السلام حضرت موسی علیه السلام پناهنده شده بود، از
1) سنن نسائی، کتاب الصلوهْ، ص 80، چاپ 1296 هجری، مطبع نظامی کانپور.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تقاضا شد، آنجا دو رکعت نماز نافله بخواند. پس اگر ما در غار ثور، جائی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به مدت سه روز آنجا پناه برده بود، دو رکعت نماز نافله بخوانیم، آیا قیامت به پا میشود؟(1)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که:
آیا تبرک به آثار صالحین جایز است؟ میگوید:
بله! تبرک به آثار صالحین جایز است، بلکه به اتفاق علماء اسلام مستحب است.
سپس از او سؤال میشود که: چه دلیلی براین جواز وجود دارد؟
او جواب میدهد: برای این جواز دلیلهای زیادی است، از جمله: روایتی هست که در مسلم از انس نقل شده که گفت: دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و آرایشگری که او را آرایش میکرد در حالی که اصحاب پیامبر دور او میچرخیدند و مویی جدا نمیشد مگر در دست یکی از اصحاب بود(2)و صحابه از موی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای تبرک و طلب شفا، حفظ و نگهداری مینمودند. و در روایتی آمده که: خالد ابن ولید در کلاهش از موهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میگذاشت؛ در جنگی این کلاه افتاد، این اتفاق بر او سخت آمد و در جست وجوی آن برآمد به طوری که بعضی یاران او به دلیل کشتههای زیادی که از دشمن به دلیل این جست و جو اتفاق
افتاد خرده گرفتند و خالد در پاسخ آنها گفت: من دشمن را به خاطر پیدا کردن کلاهم نمیکشم، بلکه به خاطر این است که آن کلاه همراه موی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است و با گم شدن آن برکت از من سلب نگردد و موی پیامبر به دست مشرکین نیفتد(1)... در مسند احمد از جعفر ابن محمد روایت شده که فرمود: حضرت علی علیه السلام آبی را که با آن بدن مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم غسل دادند را جمع آوری نموده و به خاطر برکتش آن را برداشتند.(2)در صحیح مسلم از اسماء نقل است که جبه طیالسه را خارج میکردم و پیامبر آن را میپوشید، سپس ما آن را برای مریضهایی که طلب شفاء به آب آن مینمودند میشستیم.(3)و(4)
وی در پاسخ این سؤال که: مسح کردن و دست زدن به قبرها و بوسیدن آن چه حکمی دارد؟
میگوید: حکم این مسأله نزد اکثر علماء کراهت است و بعضی علماء این کار را مباح و برای تبرک جایز دانستهاند و هیچ کس حکم به تحریم آن نداده است.
او به این سؤال که: چه دلیلی بر جواز دست کشیدن به قبرها و بوسیدن آن وجود دارد؟ این چنین جواب میدهد که:
چون از شارع در این مورد نهی نرسیده است و دلیلی بر منع وجود ندارد و
روایت شده است که بلال در هنگامیکه به زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مشرف میشد، گریه مینمود و گونههایش را به قبر شریف میکشید(1)و ابن عمر دست راست را بر قبر میگذاشت.(2)این مطلب را خطیب ابن حمله نقل نموده است و از احمد ابن حنبل ثابت است که از او در مورد
همانطور که بیان شد، محمد بن عبدالوهاب کسی را که به قبور تبرک کند، مشرک میداند و محمد عمر، تبرک به آثار نبی را جایز میداند و فقط بوسه بر قبور را حرام میداند و بریلویه تبرک را طبق احادیث وارده جایز میداند و دیدگاه صحیح همین دیدگاه است.
یعنی نه تبرک به آثار پیامبر عملی شرکآمیز است و نه بوسیدن قبر حرام است زیرا اولاً: صحابه به آثار پیامبر در زمان حیات و وفاتش تبرک میجستند و ثانیاً: بوسیدن قبر اولیاء نوعی احترام به صاحب آن قبر است و شرف و جایگاه قبر به شرف وجایگاه صاحب آن قبر است. بنابراین فی نفسه حرمت ندارد تا چه رسد به این که عملی شرک آمیز باشد.
محمدبن عبدالوهاب میگوید:
زیارت قبور بدون سفر سنت است، بدلیل قول پیامبر صلی الله علیه وسلم:
لا تشد الرحال إلا إلی ثلاثة مساجد.(1)
شد رحال و سفر جز برای سه مسجد نباید بشود.
سلیمانبن عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب ذیل این حدیث میگوید: پس داخل میشود در آن قصد سفر برای زیارت قبور و مشاهد(2)(یعنی سفر برای زیارت قبور و مشاهد حرام است).
در کتاب الوجیز از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
آنچه در نزد قبور حرام است... 11- سفر به سوی قبور.(3)
از محمد عمر سربازی دو دیدگاه بیان شده است:
برای زیارت قبر سفر کردن، از مصادیق شرک در عبادت است.(1)
وی در کتاب دیگرش، آن را از مصادیق شرک فی الحج میداند و مینویسد: شرک فی الحج؛ یعنی چنانکه برای زیارت و تعظیم بیت الله سفر میکند، همان طور هم زیارت و تعظیم قبوراولیاء را بر خود لازم دانسته، میرود.(2)
وی سفر کردن برای زیارتِ قبور را از بدعاتِ متصوفه میداند.(3)
پرسش: سلفیها میگویند که: سفر به جهت زیارت روضهی نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روا نیست، حال اگر سفر به نیت زیارت مسجد کند صحیح است یا خیر؟
پاسخ: این عقیده خلاف عقیدهی جمهور و تنها از تفردات شیخ ابن تیمیه و بعض افراد دیگر است و این قول، مرجوح، بلکه نزد محققین غلط است، چرا که حیات آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم گذشته از روحانی، جسمانی هم در قبر موجود است.(4)
عبدالرحمن سربازی میگوید:
به عقیدهی ما و مشایخ ما، زیارت مرقد مطهر سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله وسلم که
روحم فدایش گردد، از عظیمترین قربتها و از مهمترین ثوابها و بزرگترین وسیله برای دستیابی به درجات بلند میباشد، حتی امری است نزدیک به درجه واجبات، اگر چه برای رسیدن به آن جز با شد رحال (تحمل مشقتهای سفر) و بدون بذل جان و مال چارهای دیگر نباشد و باید در موقع مسافرت، نیت زیارت آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم را که بر او میلیونها درود و سلام نازل باد، بکند و در ضمن آن، نیت زیارت مسجد آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم و همچنین نیت زیارت اماکن متبرکه و مشاهد شریفه را نیز بکند، بلکه اولویت در آن است که علامه ابن الهمام (شارح الهدایهْ) گفته است و آن اینکه باید زائر در موقع مسافرت به تنهایی صرفا نیت را برای زیارت مرقد مطهر آن حضرت علیه السلام خالص کند و در آنجا حاضر شود... .(1)
و اما آنچه فرقه وهابیه با استدلال به این حدیث شریف که: «شد رحال نشود مگر به سوی سه تا مسجد» گفته است که مسافرت به سوی مدینه منوره را نشاید جز از مسجد شریف که نیت زیارت چیزی دیگر را بکند، استدلالی مردود و باطل است، در این حدیث دلالت بر منع اصلاً وجود ندارد بلکه بالعکس اگر انسانی صاحب فهم در معنای حدیث دقت نماید به درستی خواهد دانست که این حدیث با دلالت النص دلیل بر جواز آن است، برای اینکه علتی که این سه مسجد را از
1) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت ترجمهی المهند علی المفند، ص 82.
سایر مساجد و اماکن مستثنی قرار داده است، همان فضیلت وبرتری به خود آنهاست و این برتری و فضیلت با مزیت افزونتری در بقعهی شریفه (مرقد مطهر نبوی) موجود میباشد، زیرا بقعه شریفه و سرزمین مقدسی که با اعضاء مبارکه جسم اطهر جناب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تماس حاصل نموده است، علی الاطلاق از هر چیز دیگر افضل است و حتی بر کعبه مشرفه و بر عرش و کرسی هم برتری دارد. چنانکه فقهاء و علماء مذهب ما به آن تصریح نمودهاند و هرگاه مساجد سه گانه به خاطر فضیلت خاصی که بر سایر مساجد دارند، از عموم نهی مستثنی قرار گرفتهاند پس به درجهها اولی است که بقعهی مبارکه یعنی مرقد مطهر آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم به خاطر آن فضیلت عامهای که دارد از نهی مستثنی شود و به تحقیق، به همین نحو که ما بیان کردیم، شیخ ما علامه شمس العلماء العاملین، مولانا رشید احمد گنگوهی همین مسأله را با صراحت بیشتری در کتابش «زبدهْ المسالک» که بارهابه چاپ رسیده است، در فصل زیارت مدینه منوره بیان فرموده است و همچنین دربارهی این موضوع از شیخ المشایخ، مولانا مفتی صدرالدین دهلوی، کتابچهای وجود دارد که در آن بر فرقه وهابیه و موافقینشان قیامت کبری به پا داشته و به نام «احسن المقال فی شرح حدیث لاتشد الرحال» آن را مرسوم فرموده است و این کتاب به چاپ رسیده و شائع هست و باید به آن مراجعه شود.
تذکر: مولانا اشرف علی تهانوی& میفرماید: معنی حدیث «لا یشد الرحال الا الی ثلاثة مساجد» این است که به نیت تضاعف صلوات به سوی مسجدی دیگر
سفر کردن ممنوع است. این حدیث با مسأله زیارت قبور هیچ تعلقی ندارد.(1)
مولوی محمد یوسف حسین پور، یکی ازافتراقات وهابیت با احناف را چنین بیان میکند:
بریلویه نیز سفر برای زیارت قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را مستحب میدانند.
همانطور که در فصل قبل بیان شد، محمد بن عبدالوهاب و بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه، زیارت قبور را توسط زنان جایزنمیدانند.
اما در بین دیوبندیه سه تفکر موجود است: 1- زیارت به طور مطلق حرام است، 2- زیارت در زمان حاضر حرام است (که بیان شد)، 3- زیارت جایز است به شرطی که برای عبرت گرفتن و بدون گریه و تبرک باشد که در ذیل بیان خواهد شد.
در کتاب الوجیز از کتب حوزه علمیه غیرمقلد آمده است که:
زیارت قبور برای زنان هم جایز است؛ چون زنان هم در علت زیارت قبور (پند گرفتن و یادآوری آخرت) با مردان شریک هستند و به دلیل آنچه قبلاً درباره دعای هنگام زیارت قبور گفته شد که عایشه از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سؤال کرد: وقتی قبور را زیارت میکند چه دعایی بخواند؟ پیامبر هم به او یاد داد که چه دعایی بخواند و او را(از زیارت) نهی نکرد و نفرمود که زنان حق زیارت قبور را ندارند.(1)
در کتاب احکام جنایز تالیف آلبانی و ترجمهی عبدالله ریگی احمدی، زیارت قبور توسط زنان را همچون مردان مستحب میداند. وی برای مدعای خود دلایلی بیان میکند که خلاصهی آن عبارت است از:
حدیث «فزوروا القبور»(2)
من قبلاً شما را از زیارت قبور منع کرده بودم، ولی اکنون قبور را زیارت کنید. همانا زیارت قبور، دلها را نرم و چشمها را اشک آلود مینماید و انسان را به یاد آخرت میاندازد، ولی در آنجا سخن بیهوده نگوئید. (مستدرک علی الصحیحین، ج1، ص532)
عام است و زنان و مردان را شامل میشود. در ابتدای اسلام،وقتی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از زیارت قبور منع کرد، بیتردید این منع1) الوجیز، ص 189.
2) «حدثنا أبو علی الحسین بن علی الحافظ أنبأ عبدان الأهوازی ثنا بشر بن معاذ العقدی ثنا عامر بن یساف ثنا إبراهیم بن طهمان عن یحیی بن عباد عن أنس بن مالک قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم: کنت نهیتکم عن زیارة القبور ألا فزوروها فإنه یرق القلب وتدمع العین وتذکر الآخرة ولا تقولوا هجرا».
شامل زنان و مردان بود. اگر بگوئیم که خطاب «فزوروها» مختص مردان است، این برداشتی است که نظام کلام را مختل نموده و طراوت و شیوایی آن را از بین میبرد و چنین چیزی سزوار کسی نیست که صاحب «جوامع الکلم» بوده و از میان تمام ناطقین عرب افصحتر بوده است.(1)
2- زنان نیز مانند مردان به علتی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم برای جواز زیارت قبور بیان فرمود، (یعنی اینکه دلها را نرم و چشمها را اشک آلود میکند و انسان را به یاد آخرت میاندازد) احتیاج دارند.
3- در مواردی دیگر ثابت شده است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، زنان را برای زیارت قبور اجازه داده است.
4- همچنین در حدیث انس که تماماً در بیان مساله شمارهی 19 [در کتاب احکام جنایز] بیان گردید، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم زنی را در کنار قبری دید که گریه میکند. فرمود:
اتقی الله واصبری، از خدا بترس و صبر داشته باش.
محل استشهاد این است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، آن زن را از نشستن در کنار قبر منع نکرد و تقریر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم دلیل و حجت است.
البته زنان نباید رفت و آمد زیادی به قبرستان داشته باشند. زیرا تردد و رفت و آمد زیاد زنان به قبرستان، موجبات خلاف شریعت، مانند: نوحه، اظهار زینت و
1) جوامع الکلم و افصح الناطقین از صفات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میباشد.
آرایش، تفریحگاه قرار دادن قبرستان و تضییع وقت را فراهم میسازد.(1)
مفتی خدانظر، زیارت قبور توسط زنان را تفصیل میدهد و میگوید:
و علامه خیرالرملی میفرماید: زیارت کردن قبرها توسط زنان اگر برای تجدید حزن و غم و گریه کردن است، چنانچه عادت زنها است، پس زیارت کردن برای اینها جایز نیست و بر همین صورت محمول است حدیث «لعن الله زائرات القبور الخ...» و اگر برای عبرت گرفتن و طلب رحمت برای مردهها بدون گریه و برای تبرک گرفتن از قبور نیکان است، اشکالی ندارد. اما بشرطی که پیرزن باشد و اگر زنها جوان باشند زیارت قبور برای آنها مکروه است، آنگونه که حضورشان برای نماز جماعت مکروه است.(2)
محمد عمر سربازی گرچه در جلد اول فتاوای منبع العلوم زیارت قبور در زمان حاضر راجایز نمیداند، اما زیارت قبور را هم به طور کلی حرام نمیداند. وی در جلد 5 فتاوای خود در جواب این استفتاء که حکم زیارت قبور توسط زنها به طریق سنت چیست؟ میگوید: برای زنان نرفتن به زیارت قبور مرجح است، ولی اگر زنی به طریق شرعی برود گنجایش دارد.(3)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که:
زیارت قبور برای زنان چه حکمیدارد؟ میگوید:
علماء میگویند که برای مردان، زیارت قبور سنت است و برای زنان کراهت دارد مگر در وقتی که زیارت قبر برای تبرک باشد، مثل زیارت انبیاء و اولیاء و علماء که این
زیارت برای زنان سنت است همچنان که برای مردان سنت است. و بعضی از علماء میگویند که زیارت قبور برای زنان مباح و جایز است چه قبور انبیاء و اولیاء باشد چه قبر دیگری، به دلیل روایتی که بخاری و مسلم نقل کردهاند که: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم زنی را در مقبرهای دید که بر قبر پسرش گریه میکرد، پیامبر او را امر به صبر نمود ولی او را منع ننمود. و مسلم نیز روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به عایشه دعای زیارت قبور را یاد میداد، چون او سؤال میکرد که چگونه زیارت قبور نمایم؛ پیامبر فرمود بگو:
السلام علیکم یا اهل الدیار من المؤمنین والمسلمین ویرحم الله المستقدمین منا والمستأخرین وأنا إن شاء الله بکم لاحقون.
سلام بر شما ای اهل قبوری که مؤمن و مسلمانید و خداوند گذشتگان و آیندگان ما را رحمت نماید و ما نیز
ان شاء الله به شما ملحق میشویم.
و وقتی از او سؤال میشود که: این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که میفرمایند: «لعن الله زوارات القبور»؛ خداوند زنان زیارت کنندهی قبرها را لعنت کند به چه معنی
است؟ جواب میدهد: علماء میگویند این حدیث بر وقتی که زیارت قبور توسط زنان برای شمارش اوصاف و گریه کردن و نوحه سرایی است و در بین زنان مرسوم است، حمل میشود و این نوع زیارت کردن حرام است به خلاف آن هنگامیکه زیارت قبور توسط زنان از این موارد خالی باشد.(1)
با بررسی تطبیقی دیدگاهها میتوان به این نتیجه رسید که محمد بن عبدالوهاب و یکی از کتب سابق حوزهی غیر مقلدین و یکی از کتب حوزهی دیوبندیه؛ اصل اولی را بر حرمت زیارت قبور توسط زنان گذاشتهاند. اما بریلویه و گروهی دیگر از غیر مقلد، اصل اولی در زیارت قبور توسط زنان را جواز گذاشته و از فحوای کلام بعضی از دیوبندیه فهمیده میشود که آنها نیز اصل را بر جواز میگذارند. اما بعضی معتقدند که در این زمان چون زنان شرایط زیارت را رعایت نمیکنند زیارت آنها حرام است.
نظر صحیح این است که زیارت قبور توسط زنان یا فی نفسه حرمت نداشته و یا ابتدا حرمت داشته و بعد نسخ شده است و اکنون حرمتی ندارد.
1) عقاید اهل سنت و جماعت پاسخ به سؤالات و شبهات، صص 20-21.
قبلاً بیان شد که ابن عبدالوهاب و غیرمقلدین و دیوبندیه، بردن ذبح بر سر قبور را حرام میدانند، اما بریلویه این
عمل را جایز میدانند.
در کتاب فقه السنه، یکی از کتب حوزه علمیهی غیر مقلد، بردن نذورات بر درگاه یا خانقاه ولی جایز شمرده است. صاحب کتاب میگوید: اینکه بگوید خداوندا! اگر بیمارم را شفا دادی، یا مسافرم را سالم برگرداندی یا نیازم را برآوردی، برای تو نذر میکنم که مستمندان درگاه فلان ولی را اطعام کنم یا برای فلان مسجد فرش و سوخت بخرم یا فلان مبلغ پول، به متصدی و سرپرستی امورات آن بدهم و امثال اینگونه کارها که نفع فقراء در آن است، و نذر در این صورت برای خدا است و ذکر ولی بعنوان مصرف نذر است که محل صرف و خرج این نذر را ساکنین خانقاه یا مسجد آن ولی قرار داده است، معتبر است.(1)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: ذبح کردن به در خانه اولیاء چه حکمی دارد؟ میگوید:
علماء در این باب تفصیل قائل شدهاند که اگر آن ذبح را به اسم ولی یا به
1) فقه السنه، ج3، ص86.
قصد تقرب به ولی انجام دهند، این عمل مثل ذبح برای غیر خدا است و حیوان ذبح شده مردار و ذبح کننده گنهکار شمرده میشود ولی کافر به حساب نمیآید مگر در موقعی که قصد او از این ذبح، عبادت آن ولی باشد، همانطور که اگر برای آن اولیاء از روی عبادت سجده نماید. اما اگر قصد ذبح برای خدا را داشته باشد و گوشت آن را برای فقراء و مساکین صدقه دهد و نیت کند که ثواب آن صدقه به میت و احسان به وی باشد این جایز میباشد، بلکه عملی است که به اتفاق علماء و ائمه مستحب میباشد، چون این کار از باب صدقه از طرف میت و احسان به او است که شارع آن راتشویق نموده است.
همچنین درباره ی اینکه: تقدیم نمودن نذورات به اولیاء چه حکمی دارد؟ این چنین جواب میدهد:
علماء میگویند نذورات برای مشاهد قبور اولیاء و علماء، مشروط بر اینکه قصد نذر کننده، تقدیم به اهل آن محل از فرزندان یا فقرائی که در اطراف قبور اولیاء هستند یا آبادی ضریح اولیاء و زنده نمودن زیارت شرعیه باشد، جایز و صحیح است. همچنین اگر نذر کننده به طور مطلق اداء نذر نماید و آن را در مصالحی که گفته شد مصرف نماید صحیح و بلا اشکال است، به خلاف آن وقتی که قصد او تمجید قبر و تقرب به صاحب قبر باشد یا نذر برای خود میت باشد که این نذر منعقد نمیشود چون حرام است، در حالی که هیچ نذر کنندهای این چنین هدفی و نیتی ازنذرش نمینماید.(1)
1) عقائد اهل سنت و جماعت، صص 31-33.
همانطور که بیان شد، صاحب کتاب فقه السنه از کتب حوزهی علمیهی غیر مقلد، ذبح حیوان و تقدیم ثواب به اموات را جایز شمرده است.
مفتی، خدا نظر قنبر زهی، به نقل از شبیر احمد عثمانی میگوید:
شیخ الاسلام، علامه شبیر احمد عثمانی، در تفسیر خود مینویسد: «در حدیث آمده است: «لعن الله من ذبح لغیر الله»؛ خدا لعنت کند کسی را که برای غیر خدا ذبح کند. البته در این هیچ حرجی وجود ندارد که حیوان را به نام خدا ذبح کرده و به فقراء بدهد و ثوابش رابه یکی از نزدیکان خود یا به پیر و بزرگی ببخشد، زیرا این ذبح به هیچ عنوان ذبح لغیر الله نیست.
آنچه نوشته شد حکم مسأله بود، اما از آنجائی که این مسأله عقیدتی است و رعایت شرائط آن برای هر فردی مقدور نمیباشد و عموم مردم از شرائط و جزئیات آن اطلاع ندارند، لذا طبق اصل و قانون «سدا للذریعه»، این نذر و تصدق کراهیت دارد و باید ترک شود.(1)
محمد عمر سربازی در جواب استفتاء از اینکه: آیا در روز عاشورا کشتن گوسفند به این نیت که ثوابش به روح امام حسین علیه السلام برسد جایز است یا نه؟ هر سال هم در این ایام بکشد و اگر جایز نیست آیا اگر کسی کشت، خوردن گوشت
1) محمود الفتاوی، ج3، ص291.
آن جایز است یا نه؟ میگوید:
نزد اهل سنت و جماعت قاعده این است که برای ایصال ثواب، تعیین زمان و مکان چون در نصوص شرعیه نیامده است، از این وجه تعیین یک زمان و مکان برای ایصال ثواب به التزام، بدعت است و طعام بدعت اگر به ذات خود حلال باشد خوردن آن مکروه است. این قاعده در تمام فتاوا مثل رشیدیه و امدادیه و غیرهما موجود است. آری! اگر تعیین زمان و مکان نکرده بلکه خالص برای خدا ذبح کرده، ثواب گوشت و غیره را به روح یکی از ائمه و... ایصال کند اشکال ندارد.(1)
محمد ذاکر حسینی بریلوی در پاسخ به این سؤال که: قصد مسلمانان از ذبح کردن و نذر نمودن برای مردگان چیست؟ چنین میگوید:
منظور مسلمان از صدقه دادن، رساندن ثواب آن صدقه به مردگان میباشد. پس هر مسلمانی که به قصد صدقه دادن ازطرف اولیاء و یا مردگان ذبح کند، شرعاً مطلوب و از باب هدیه دادن زندگان به مردگان است و اهل سنت و علماء اتفاق دارند که صدقه دادن زندگان برای مردگان صحیح است و به آنان ثواب میرسد.(2)
بنابر آنچه بیان شد، اگر هدف از ذبح، تقرب به غیر خدا باشد، نزد همه جایز نیست. اما سخن در دو مورد است؛ اولاً بردن نذورات یا ذبح بر سر قبور و ثانیاً ذبح حیوان و تقدیم ثواب به اموات که آیا جایز است یا نه؟
از احادیث استفاده میشود که جایز است انسان نذر کند که حیوانی را در مکان مشخصی ذبح کند که به یک نمونه اشاره میشود:
ثَابِتُ بْنُ الضَّحَّاکِ قَالَ: نَذَرَ رَجُلٌ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أنْ یَنْحَرَ إِبِلًا بِبُوَانَةَ فَأتَی النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ إِنِّی نَذَرْتُ أنْ أنْحَرَ إِبِلاً بِبُوَانَةَ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ هَلْ کَانَ فِیهَا وَثَنٌ مِنْ أوْثَانِ الْجَاهِلِیَّةِ یُعْبَدُ قَالُوا لا قَالَ هَلْ کَانَ فِیهَا عِیدٌ مِنْ أعْیَادِهِمْ قَالُوا لا قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أوْفِ بِنَذْرِکَ.(1)
ثابت بن ضحاک نقل میکند: مردی نذر کرد که شتری را در بوانه نحر کند، به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت که: من نذر کردم که شتر را در بوانه نحر کنم، آن حضرت فرمود: آیا در آنجا بتی از بتهای جاهلیت وجود داشته که پرستش شود؟ گفتند: نه! آن حضرت فرمودند: آیا آنجا عیدی از اعیاد جاهلیت برقرار بوده است؟ گفتند:
خیر! حضرت فرمود: به نذرت وفا کن.
در این حدیث نذر در جایی منع شده است که عیدی از اعیاد جاهلیت در
1) سنن ابی داود، ج3، ص238.
آنجا برگذار شده است و الا اصل بر صحت است و قیاس قبور اولیاء الهی و اعمال مسلمانان در کنار آن قبور با بتها و عمل بتپرستان در کنار آن بتها، خود قیاس مع الفارق است کما اینکه ذبح بر سر قبور به نیت پخش آنها در بین فقراء و افراد اطراف قبور صحیح و جایز است.
اما ذبح به نیت بخشیدن به اولیاء همان طور که بیان کردند درست و صحیح است و نیت کسانی که ذبح برای اولیاء میکنند اهدای ثواب است.
محمد بن عبدالوهاب میگوید:
أنکر السلف الصالح علی من قصد دعاءالله عند قبره.(1)
سلف صالح، قصد دعا نزد قبر پیامبر را انکار کردند.
وأما قصد القبر لیدعو الزائر لنفسه، فهذا بدعة، لم یکن أحد من الصحابة یقف عند قبر الرسول (صلّی الله علیه وسلّم) لیدعو لنفسه.
اما رو به قبر ایستادن برای اینکه زائر برای خودش دعا کند، بدعت است. و هیچ یک از صحابه هنگام ایستادن نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای خودش دعا نکرده است.(2)
در کتاب الوجیز از کتب حوزه علمیه غیرمقلد در آداب زیارت مسجد نبوی و قبر شریف میگوید:
از دعا کردن و خواندن نماز، رو به قبر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خودداری کند.(1)
عبد الرحمن سربازی دربارهی اینکه هنگام زیارت صورت را به طرف آن حضرت قرار بدهند میگوید:
عقیده 8: اولی و بهتر این است که وقت زیارت قبر شریف، صورت خود را به جانب چهرهی انور آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم قرار داده، سر پا بایستد و همین روش به نزد ما معتبر است و معمول ما و مشایخ ما همین است.
او در پاسخ این سؤال که: در موقع عرض سلام و توسل فی الدعاء باید به سوی روضه اقدس متوجه شد، آیا برای کسی که در مسجد نبوی دعا میکند جایز است که روی خود را به جانب قبر مبارک آن حضرت متوجه ساخته و با
توسل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به بارگاه الهی دعا کند؟ این چنین جواب میدهد:
مختار و پسندیده آن است که زائر به هنگام زیارت، رو به روی
1) الوجیز، ص270.
چهرهی انور رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بایستد و همین روش نزد ما معتبر است و عمل ما و عمل مشایخ ما بر همین طریق میباشد و دربارهی دعا نیز دستور بر همین است. چنان که از امام مالک وقتی که بعضی از خلفا از او پرسیدند گفت: این چنین روایت شده است. و مولانا گنگوهی در کتابش، زبدهْ المناسک، به آن تصریح فرموده است. و مسأله توسل در ضمن شماره سه و چهار گذشت.(1)
همانطور که در فصل قبل بیان شد، محمدبن عبدالوهاب و غیر مقلد و دیوبندیه، قسم به غیر خدا را شرک میدانستند. اما یکی از کتب حوزه علمیه غیر مقلد تفصیل قائل میشود و بریلویه این عمل را شرک نمیداند.
در کتاب فقه السنه از کتب حوزه غیرمقلد آمده است که:
از قسم به غیر خدا به قصد تعظیم آن نهی شده است. همانگونه که قسم به خداوند به قصد تعظیم خدا است، ولی اگر کسی در قسم خوردنش به غیر از خدا، مقصودش تعظیم آن نباشد، بلکه منظورش تأکید سخن باشد، مکروه است نه حرام، چون مشابهت به تعظیم خدا دارد و مشعر بدان است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم در پاسخ آن اعرابی گفت: «أفلح و أبیه»؛ بجان پدرش رستگار شد.
1) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت ترجمه المهند علی المفند، صص90-92.
بیهقی گفت: این گونه قسمهای عادی، برای تأکید کلام بدون قصد تعظیم، بر زبان عربهاجاری میشد، و نووی هم این رأی را تأیید کرد و گفت: این پاسخ رضایت بخش است.(1)
در کتاب مشکواة المصابیح از کتب حوزهی علمیهی بریلویه و دیوبندیه در ذیل حدیث «ان الله ینهاکم ان تحلفوا....»(2)آمده است که:
یکره الحلف بغیر اسماء الله تعالی وصفاته سواء فی ذلک النبی والکعبه والملائکه... .(3)
مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در پاسخ این سؤال که: قسم خوردن به غیر خداوند عزوجل چه حکمی دارد؟ میگوید:
اهل علم در قسم خوردن به کسی که برای او حرمتی و شرافتی است، مثل پیامبر یا ولی ومثل اینها اختلاف دارند؛ بعضی گفتهاند که این مکروه است و بعضی دیگر گفتهاند که این حرام است، و مشهور از مذهب امام احمد بن حنبل جایز بودن قسم خوردن به رسول خدا است و اینکه پرهیز از مخالفت آن نماید. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم یکی از دو رکن شهادت است و هیچ یک از علماء نگفته که قسم به غیر خدا کفر است، مگر اینکه مقصود از قسم خوردن، عبادت او باشد که
تعظیم و عبادت به غیر خدا داشته باشند و این روایت «من حلف بغیر الله فقد اشرک» کسی که به غیر خدا قسم یاد کند مشرک است، دلالت بر قسم خوردن در وقتی است که قصد عبادت و تعظیم غیر خدا را دارند.
او در جواب اینکه: منظور بعضی از مردم از قسم خوردن به قبرها یا مردگان چیست؟ چنین پاسخ میدهد:
بدان که آنها به آن حقیقت قسمی که آن شرعاً قسم شمرده میشود، اراده ندارند و ازباب توسل و شفاعت به کسی که دارای منزلتی در نزد خداست - برای انجام دادن حاجتهای بندگان، به سبب شفاعت و دعای ایشان - قسم یاد میکنند، همانطور که میگویند: قسم بر تو و یا قسم بر خدا به فلانی یا قسم بر خدا به صاحب این قبر و یا عبارات دیگری که موجب حرمت هم نمیشود، چه رسد به اینکه موجب کفر و شرک گردد. بدان که از تکفیر کردن و مشرک دانستن مسلمانان بر حذر باشید و از خداوند طلب میکنم که ما و همهی مسلمانان را از شرک حفظ بدارد و ببخشد(1).
دیدگاه صحیح این است که نمیتوان هر کس را که سوگند به غیر خدا خورد مشرک دانست، کما اینکه سوگند به غیر خدا، در سخنان پیامبر نیز مشاهده میشود. مسلم در صحیح خود نقل میکند که:
1) عقاید اهل سنت و جماعت پاسخ به سؤالات و شبهات، صص 33-34.
جاءَ رَجُلٌ إِلی النَّبِیّ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ، أیّ الصَّدَقةِ أعْظَمُ أجراً؟ فَقَالَ: أما وَأبِیکَ لَتُنَبَّأُنَّهُ، أنْ تَصدَّقَ وَأنْتَ صَحیحٌ شَحیحٌ، تَخشی الفَقْرَ وَتأمُلُ البَقاء... .(1)
مردی حضور پیامبر صلَّی الله علیه وآله وسلَّم آمد و گفت: ای پیامبر خدا، پاداش کدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود:
«سوگند به پدرت» که از آن آگاه میشوی و آن این که صدقه دهی در حالی که سالم هستی و به آن نیاز داری. از فقر میترسی و به فکر زیستن در آینده هستی.
و در جای دیگر به شخصی میفرماید:
... أفْلَحَ وَأبِیهِ إِنْ صَدَقَ.
سوگند بر پدرش رستگار میشود، اگرراست بگوید.(2)
اما احادیثی که دلالت بر شرک قسم به غیر خدا میکند تمام نیست، زیرا مخالفان سوگند به غیر خدا، به دو حدیث زیر استدلال کردهاند:
1- انّ رسول الله سمع عمر وهو یقول: وأبی فقال: إِنَّ اللهَ یَنْهاکُمْ أنْ تَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ وَمَنْ کانَ حالِفاً فَلْیَحْلِف بِاللهِ أوْ یَسْکُت.(3)
پیامبر خدا شنید که عمر به جان پدر خود سوگند یاد میکند. پیامبر
فرمود: خدا شما را از سوگند به جان پدرها باز داشته است، هر کس سوگند یاد میکند، به خدا قسم بخورد و یا ساکت باشد.
پاسخ: این حدیث دلالت بر ادعای مخالف نمیکند، زیرا به نظر میرسد نهی از سوگندبه جان پدران، به این علت بوده که پدران صحابه، غالباً اشخاصی مشرک و بتپرست بودهاند، طبعاً چنین افرادی، احترام و قداستی نزد خداوند نداشتند که انسان به آنها سوگند یاد کند. مؤیّد این نظر، احادیث زیر است که میفرماید:
لا تَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ وَلا بِاُمَّهاتِکُمْ وَلا بِالأنْدادِ.(1)
به پدران و مادران خویش و نیز به بتها، سوگند یاد مکنید.
لاتَحْلِفُوا بِآبائِکُمْ وَلا بِالطّواغِیتِ.(2)
به پدران خویش و نیز به بتها، سوگند نخورید.
با توجه به دو حدیث فوق، مقصود از حدیث نخست این است که هدف پیامبر، نهی عمر از سوگند یاد کردن به مظاهر شرک و مشرکان بوده است، به گواه اینکه در کنار «آباء»، «انداد» و «طواغیت» وارد شده که به معنی بتها و عناصر سرکش است. بنابراین نهی پیامبر، متوجه موردی خاص از سوگند بوده است.
با توجه به همین دو روایت میتوان گفت: حدیث نخست، ارتباطی به
سوگند به مقدسات ندارد، بلکه حدیث، ناظر به سوگند به پدران مشرک است نه سوگند به مظاهر توحید.
2- جاء ابن عمر رجل فقال:
أحْلِفُ بِالْکَعْبَةِ، قَالَ: لا، وَلکِنْ اَحْلِفْ بِرَبِّ الْکَعْبَة فَإِنَّ عُمَر کانَ یَحْلِفُ بِأَبیهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلَّی الله علیه وآله وسلَّم: لا تَحْلِف بِأَبِیکَ فَإِنَّ مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِ اللهِ فَقَدْ أشْرَکَ.(1)
مردی پیش فرزند عمر آمد و گفت: من به کعبه سوگند یاد میکنم. فرزندعمر گفت: نه این کار را نکن به خدای کعبه سوگند یاد کن زیرا عمر به پدر خود قسم یاد میکرد، پیامبر فرمود: به پدرت سوگند مخور، زیرا هر کس به غیر خدا سوگند یاد کند برای خدا شریک قرار داده است.
در این حدیث سه مطلب قابل تأمل است:
الف) مردی نزد فرزند عمر به کعبه سوگند یاد کرد، او طرف را از چنین سوگندی باز داشت و دلیل او برای نهی، مطلب بعدی (ب) بود.
ب) عمر نزد پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم به پدر خود سوگند یاد کرد، پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم او را از چنین سوگندی نهی کرد.
پ) گفتار کلی پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم که فرمود:
من حلف بغیر الله فقد أشرک.
1) مسند احمد، ج2، ص86 تعلیق شعیب الأرنؤوط: إسناده ضعیف.
اولاً؛ نهی فرزند عمر از سوگند به کعبه به استناد اینکه پیامبر عمر را از سوگند به پدرش نهی کرد، اجتهاد باطل است و قیاس کعبه به پدر عمر که بت پرست بود کاملاً قیاس مع الفارق میباشد.
ثانیاً؛ تعیین مقصود از «غیر الله» در بند سوم «من حلف بغیر الله فقد اشرک» در گرو بررسی در شرایط زندگی مسلمانان آن روز است. آیا مقصود، هر نوع سوگند به غیر خدا است یا سوگند به لات و عزی، که بتهای عرب جاهلی بودند، و در آن ایام هنوز هم رسوبات جاهلیت در ذهن مسلمانان وجود داشت، و لذا بعضی اوقات ناخودآگاه به آنها سوگند یاد میکردند.
قرائن نشان میدهد که مقصود، سوگند به مقدسات نیست، بلکه سوگند! به موجودات بیارزش مانند بتها و امثال آنها است، زیرا پیامبر صلَّی الله علیه و آله و سلَّم در حدیثی چنین فرمود:
مَنْ حَلَفَ فَقَالَ فی حَلْفِهِ بِاللاّتِ وَالعُزّی، فَلْیَقُلْ: لا إِلهَ إِلاّ اللهُ.(1)
هر کس سوگند یاد کند و در آن بگوید به لات و عزی سوگند! فوراً بگوید: لاإله الاّ الله.
این حدیث به ضمیمهی دو حدیث پیشین، میرساند که هنوز رسوبات افکار دوران جاهلی در ذهن مسلمانان باقی بوده و گهگاه به سابقهی عادت دیرینه، حتی بر طواغیت سوگند یاد میکردند، و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای قلع این عمل زشت، آن
1) سنن ابی داود، ج3، ص222.
جملهی کلی را فرمود، ولی «ابن عمر»، آن را هم بر سوگند به مقدسات و هم بر سوگند به پدر مشرک تطبیق کرده است، در حالی که مقصود پیامبر همان دومی بوده است.(1)
از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب و دیوبندیه در فصل قبل فهمیده میشود که آنها مطلق تصویر را حرام میدانند.
اما همانطور که بیان شد، در کتاب فقه السنه از کتب حوزهی علمیهی غیر مقلد، در مورد حرمت ساختن مجسمه و تصویر معتقد به تفصیل است.
سید سابق میگوید: مقصود از تصاویری که گذشت(2)، تصاویری است که به صورت مجسمه درآمده و سایه دارند، ولی تصاویری که سایه ندارند مانند نقوش روی دیوار و نقوش روی ورق آهن و شیشه و امثال آن و تصاویر روی لباس و پرده و عکسهای برقی و فتوگرافی همه آنها جایز میباشند که اینها همه در اول ممنوع بودند سپس مورد رخصت واقع شدند.
و آنچه که دلالت بر منع آنها میکند چیزی است که عایشه ذکر کرده و گفته است که: پیامبر صلی الله علیه و سلم بر من وارد شد و من پردهای روی
مجسمههائی منقوش که روی طاقچه بودند، کشیده بودم. چون پیامبر صلی الله علیه و سلم آن را دید، پارهاش کرد و رنگ چهرهاش تغییرکرد و گفت: ای عایشه! کسانیکه تصاویر شبیه به مخلوق خدا میکشند، در روز قیامت نزد خدا سختترین عذاب را خواهند داشت.
عایشه گفت: آن را پاره کردیم و از آن یک بالش یا دو بالش ساختیم. و آنچه که بر رخصت و جواز دلالت میکند، روایت یسر بن سعید از زید بن خالد از ابی طلحه و عایشه میباشد:
1- ابوطلحه از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت کرده است که گفت:
إن الملائکة لاتدخل بیتا فیه الصور.
فرشتگان به خانهای که تصویر در آن باشد وارد نمیشوند.
یسر گفت: بعد از آن، زید کسالت داشت و ما به عیادت او رفتیم و دیدیم که بر در او پردهی نازکی بود که در آن تصاویری وجود داشت. من به عبیدالله که او پسر زن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، میمونه، بود گفتم: مگر روز اول دربارهی تصاویر، آن حدیث را برایمان نقل نکردی؟ عبیدالله گفت: مگر نشنیدی که گفت: مگر تصاویری که روی پارچه نوشته و رسم شده باشد.
٢- از عایشه روایت شده که گفت: ما پردهی نازکی داشتیم که تصویر پرندهای در آن وجود داشت و هرکس وارد میشد، این تصویر در جلوی او قرار داشت و پیش روی او بود. پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت:
حولی هذا، فإنی کلما دخلت قرأیته ذکرت الدنیا.
آن را تغییر ده چون من هر وقت داخل میشوم و آن را میبینم به یاد دنیامیافتم.
این حدیث دلیل بر آنست که تصویر حرام نیست، چون اگر سرانجام حرام میبود، دستور پاره کردن و برداشتن آن را میداد و به مجرد تغییر جهت دادن آن اکتفا نمیکرد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گفت: علت تغییر جهت دادن آن، یادآوری دنیا است و طحاوی از پیشوایان حنفی نیز این را تأیید کرده و گفته است: «شارع در ابتدا از همهی تصاویر حتی آنها که به صورت نوشته بودند نهی میکرد، چون مردم تازه مسلمان بودند و هنوز عبادت تصاویر را به خاطر داشتند، پس به کلی از همه آنها نهی میکرد، سپس بعد از اینکه این نهی ثابت شد و جا افتاد، تصاویری را که به صورت رقم و ترسیم بود، مباح کرد، چون ضرورت داشت و کسب آن را هم مباح کرد، چون دیگر خوف آن نمیرفت که جاهلان تصاویر کسبی را تعظیم کنند و برای تصاویر غیرکسبی و غیرحرفهای نهی به حال خود ماند.
ابن حزم گفت: برای کودکان عروسکهای تصاویری جایز است و برای غیر آنها حلال نیست. تصویر حرام است مگر تصاویر عروسکها یا رسم شده روی لباس که به صورت نوشته است. سپس به حدیث زید بن خالد، منقول از ابوطلحه انصاری اشاره کرده است.(1)
1) فقه السنه، ج3، صص 254-255.
به نظر میرسد دیدگاه سید سابق در کتاب فقه السنه درست باشد. البته سیرهی عملی اهل تسنن استان بر این بوده که از مراسمات خود همچون صحیح بخاری و... عکسبرداری و فیلمبرداری میکردند.
وهابیت برگزاری جشن و بعضی از دیوبندیه جشن و ذکر میلاد را بالجمله بدعت میدانند، اما بریلویه و بعضی از دیوبندیه فی الجمله جایز میدانند.
عبدالرحمن سربازی در ترجمه المهند علی المفند میگوید:
ما هرگز منکر ذکر ولادت شریفهی آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم نیستیم، بلکه ما منکر کارهای ناروائی هستیم که با آن منضم گردیده و چسبانده شده است،... از قبیل بیان روایات واهی و مجعول و اختلاط مردان و زنان و اسراف و تبذیر در روشن کردن شمع و چراغها و آرایشهای دیگر و آنرا یک واجب شرعی دانستن و بر کسانی که با آنها در این گونه مجالس شرکت نکنند طعن و تکفیر و دشنام روا داشتن و غیر این از سائر منکرات شرعیهای که کمتر این مجالس از آن خالی یافت میشود. پس هرگاه مجلس مولودی از این گونه منکرات خالی باشد، حاشا که ما بگوئیم ذکر ولادت شریفهی آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم ناروا وبدعت باشد... .(1)
1) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت ترجمهی المهند علی المفند، صص126-127.
مولوی محمد یوسف حسینپور یکی از افتراقات وهابیت با احناف را چنین بیان میکند:
وهابیت ذکر میلاد نبی را خالی از همهی خرافاتی که در آن پیش میآید، بدعت میدانند در صورتی که احناف آن را از مستحبات میشمرند.(1)
محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که:
اگر شخصی جلسهای دربارهی وفات و یا ولادت و یا سیرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم یا برای یکی از صحابهی پیامبر گرفت و برای رونق بخشیدن آن جلسه از همهی شهرها مردم را دعوت کرد و اطلاعیه منتشر کرد، این جلسه چطور است؟ و اگر شخص
برگزار کنندهی جلسه به نفع شخصیت خودش این عمل را انجام داد چه حکمی دارد و همچنین شرکت کنندگان چه حکمی دارند؟ میگوید:
جلسههای مذکور در سؤال، و سیرت و حالات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و سایر تعلیمات اسلامی را به سمع مسلمین رسانیدن، فی نفسه جایز و خوب و مندوباند، امّا به شرطی که در آنها آمیزش امور غیر شرعی نباشد و کاملاً موافق با سنت و روش صحابه و سلف صالحین باشد... 1- مثلاً اینکه در آن جلسات مضامین و موضوع اشتباه بیان نشود وگرنه واعظ و سامعین همه گنهکارند.
2- اینکه اهتمام آنها را به درجهی ضروریات دین نکنند. مثلاً: با قالی فرش کردن و قرار دادن کرسیها و گلاب پاشیها و تقسیم شیرینیها و غیر آن از اسرافها.
1) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص 140.
3- تعیین و تقیید ماه و روزی را ضروری ندانند که غیر مقیّد را مقیّد کردن و غیر ضروری را ضروری دانستن بدعت است. 4- برای آن انتشار اطلاعیه فُسّاق وفُجّار قطعاً دعوت به عمل نیاید. 5- در آن اغراض شخصی و مادّی در نظر نباشد. 6- تقریر و بیان به نوعی باشد که عوام سوء استفاده نکنند؛ اگر این امور ملاحظه نشوند آن جلسات، بدعت و ناروا میگردند برای همهی مردم. همچنین در امدادیه، جلد5، صفحهی 353 و در کفایت المفتی جلد1، صفحات 145 و146، و غیر این دو هم آمده است.(1)
مفتی خدا نظر قنبر زهی در جواب این سؤال که:
چه میفرمایند علمای دین در این مسأله که آیا در ایام ولادت نبی اکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم کارهایی چون توزیع شیرینی، سخنرانی، جشن و سرور که اکنون در بعضی از مناطق این کار را میکنند جایز است؟ میگوید:
توسل جستن در دعا به شرافت و دوستی بزرگان، اگر به این نیت جلسه منعقد میکنند که در آن جلسه، سیرهی آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم بیان شود و ترغیب، به پیروی آن حضرت بوده و افرادی را که از حقیقت اسلام خبر ندارند در جلسه دعوت میکنند تا از سیرهی طیبهی آن حضرت با خبر شوند، با توجه به این تفاصیل، انعقاد چنین جلسهای مستحب و موجب اجر و ثواب است، به شرطی که خالی از بدعت باشد.(2)
وی در جای دیگر در جواب این سؤال که: چه میفرمایند علمای دین در مسألۀ ذیل:
آیا در ایّام ولادت نبی مکرم اسلام کارهای چون توزیع شیرینی، سخنرانی، جشن و سرور که اکنون در بعضی از مناطق این کار را میکنند جایز است؟ چون خود نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: نوآوری در دین بدعت است. آیا این جزو بدعت محسوب نمیشود؟ و اگر جایز نباشدو کسی آنها را جایز قرار دهد چه حکمی دارد؟ میگوید:
اگر به این نیّت جلسه منعقد میکنند که در آن جلسه، سیرهی آن حضرت بیان شود و ترغیب به پیروی آن حضرت بوده و افرادی را که از حقیقت اسلام خبر ندارند در جلسه دعوت میکنند تا سیرهی طیبهی آن حضرت با خبر شوند؛ با توجّه به این تفاصیل، انعقاد چنین جلسهای مستحب و موجب اجر و ثواب است، بشرطی که خالی از بدعت باشد، امّا اگر جلسه طبق رسومات غیر شرعی وعقاید فاسده باشد، در چنین جلساتی نباید شرکت نمود.(1)
محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: مولود خوانی و جمع شدن برای آن چه حکمیدارد؟ میگوید:
مولود خوانی که نقل خبر چگونگی رسالت رسول صلی الله علیه و آله وسلم و اتفاقاتی که در روز
1) همان، ج4، صص 335-336.
تولد آن حضرت از آیات و معجزات رخ داده است، از مطالب نیکو (بدعت حسنه) است که انجام دهندههای آن ثواب میبرند، چون منظور بزرگداشت قدر و منزلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اظهار شادی و بشارت و خوشحالی به مناسبت تولد شریف است.
وی در جواب به این سؤال که: بدعت به چند قسمت تقسیم میشود؟ چنین جواب میدهد:
علماء بدعت را به دو قسمت حسنه و قبیحه تقسیم میکنند.
و وقتی از او میپرسند که: بدعت حسنه چه نوع بدعتی است؟ میگوید:
بدعت حسنه آن افعالی است که ائمهی هدی آنها را از افعال موافق کتاب و سنت میدانند به اعتبار اینکه اصلح و احسن را میرساند، مثل جمع کردن قرآن در جلد و نماز تراویح و ایجاد مدارس و هر چیز نیکوئی که در عصر اول اسلام نبوده است و در روایات نقل شده که:
من سن سنة حسنة فی الاسلام فله اجرها و اجر من عمل بها بعده من غیر ان ینقص من اجورهم شیء.(1)
کسی که سنت حسنهای در اسلام ایجاد کند، برای او اجر خواهد بود و نیز کسی که به آن حسنه عمل کند برای او نیز اجر خواهد بود بدون اینکه اجر عمل آن شخص انجام دهنده کم شود. این روایت را مسلم نقل کرده است.
1) المعجم الکبیر، ج2، ص315، ح2313.
و در جواب این سؤال که: بدعت مذموم (نکوهش شده) چیست؟ میگوید:
بدعت نکوهش شده افعالی است که مخالف نص کتاب و سنت یا خلاف اجماع امت باشد و این روایت به همین بدعت نکوهش شده اشاره دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «وکل محدثه بدعة وکل بدعة ضلالة»؛ هر جدیدی بدعت و هر بدعتی گمراهی است، که منظور آن، افعال جدید و نوئی است که باطل و مذموم و خلاف کتاب و سنت و اجماع امت است.(1)
وهابیت در امور فقهی، خود را ملتزم به مذاهب اربعه نمیداند بلکه چه بسا گاهی مخالف مذاهب اربعه حکم میکند. و بعضی از وهابیت، تقلید از میت را شرک میدانند.
محمدبن عبدالوهاب عقیده داشت که نباید سنت و روایات نبوی را به سبب نظر یک فقیه و یا روش یک عالمی که به اجتهاد خود با سنت و روایت نبوی مخالفت کرده است، کنار گذاشت.
بلی! به هنگام ضرورت و وقتی که انسان ازسنت پیامبر آگاهی ندارد و آشنا به قواعد استنباط نیست میتواند تقلید کند. در این گونه موارد نیز نباید گفتار مجتهد را بدون دلیلی از کتاب و سنت بپذیرد بر خلاف مقلدهای غالی.(2)
محمد بن اسماعیل صنعانی؛ معاصر پسر عبدالوهاب و یکی از بنیانگذاران مذهب وهابیت، در کتاب «تطهیر الاعتقاد» مینویسد:
فقهاء مذاهب اربعه، اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جایز نمیشمارند، ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل و نادان لب به آن نمیگشاید.(1)
دربارهی عدم جواز تقلید و روی آوردن به اجتهاد، مطالب زیادی از سلفیهی استان سیستان بلوچستان پخش شده است که خلاصهای از یک رساله در اینجا آورده میشود:
وی روش تقلید در مذهب فقهی احناف را به نقد میکشد و میگوید: اگر در مورد مسألهای، آیه و یا حدیثی مطرح شود، فوراً آن را به کتاب فقهی مذهب ارجاع داده و موازنه میکنند؛ اگر با حکم بیان شده در کتابشان موافقت داشت، حرفی ندارند، ولی در صورت عدم توافق، به راحتی میگویند: این آیه یا حدیث متعلق به مذهب ما نیست!
به عنوان مثال: کتاب «رد المختار علی در المختار» معروف به «شامی»، معتبرترین کتاب احناف، در احکام محسوب میشود؛ مفتیان در پایان حکم هر
1) تطهیر الاعتقاد، ص42.
مسأله، قطعهای از عبارت این کتاب را به عنوان دلیل میآورند. شما اگر به فتاوای معاصر احناف مراجعه کنید، به وضوح در خواهید یافت که بعد از هر مسأله،مأخذ آن (شامی، فتاوی هندیه و غیره..) مرقوم شده است، ولی در هیچ فتوائی نخواهید یافت که بعد از ذکر مسألهای، حدیث صحیحی از بخاری، مسلم و یا کتاب دیگری نوشته شده باشد!!
استنباط و اجتهاد در پرتو کتاب خدا و سنت برای واجدین شرائط، امریست ضروری؛ که متأسفانه بعد از قرون سه گانهی اول، به علت سهل انگاری و کم همتی مسلمانان، به تدریج رخت بربست و تقلید جایگزین آن گردید.
شاه ولی الله دهلوی معتقد است که: «پدیدهی تقلید مذهبی، بعد از قرن چهارم هجری میان مسلمانان رواج پیدا کرد. او به نقل از عزالدین ابن عبدالسلام میگوید: «... در خیر القرون، مردم بدون اینکه از فرد خاصی پیروی کنند، مسائلشان را از علمای معتبر جویا میشدند، و هیچ کس با دیگری نزاع پیدانمیکرد تا اینکه مذاهب و مقلدین متعصب پدید آمدند، آنها با آنکه میدانند امامشان در برخی از مسائل دلیل مورد اعتمادی ندارد، باز هم آنچنان از او دفاع و پیروی میکنند، گویا پیامبریست که از جانب خدا فرستاده شده است...» (حجهْ الله البالغهْ).
همه باید بدانند که هیچ یک از ائمهی اربعه برای خود، مذهبی نساخت، و از مردم درخواست ننمود که از او تقلید کنند، بلکه بر عکس قضیه صادق است، یعنی ائمهی بزرگوار، همواره مردم را از تقلید و پذیرفتن سخنانشان بدون دلیل منع میکردند.
امام ابوحنیفه میگوید: «نباید بدون اینکه دلیلم را بدانید بنا بر سخنانم فتوا دهید». «این رأی نعمان است، اگر کسی بهتر از آن را آورد باید بپذیری، هر گاه حدیثی از پیامبر آمد، بر سر و دیده میگذارم». امام مالک میگوید: «سخن هر کس را میتوان پذیرفت و یا رد کرد، به جز سخنان رسول الله که همهی سخنانش را باید پذیرفت».
امام شافعی میگوید: «حدیث صحیح، مذهب من است؛ هر جا دیدید قول من بر خلاف قول پیامبر است، یقین بدانید که عقلم را از دست دادهام، سخن هیچ کس به جز سخن رسول الله حجت نیست».
امام احمد میگوید: «نه از من تقلید کن، و نه از مالک و اوزاعی و نخعی و دیگران، از آنجا که آنها گرفتهاند (کتاب خدا و سنت پیامبرش) شما هم بگیرید». شاگردان راستین ائمه بعد از وفات اساتیدشان، به صورت عملی نشان دادند، که مقلد کورکورانهی آنها نیستند، بلکه پیرو حق و حقیقتند.
چنانکه بهترین شاگردان امام ابوحنیفه یعنی امام ابویوسف و امام محمد هنگامیکه بعد از وفات استاد، عازم مدینه شدند و در آنجا با امام مالک ملاقات و از ایشان کسب
فیض کردند، در بسیاری از مسائل با دلائل قویتری، فتوای استاد خویش را در مقابل حدیث پیامبر به دیوار کوفته و گفتند: «اگر استادمان زنده بود لابد در این موارد از رأی قبلیش رجوع نموده و ادلهی صحیح را میپذیرفت. «این دو بزرگوار در ثلث (یک سوم) مذهب با استاد و امام خویش مخالفند».
امروز کوته فکرانی هستند که اگر حدیث صحیح مخالف با قول امامشان
آورده شود، میگویند: مگر امام شافعی یا امام ابوحنیفه این حدیث را ندیده و نخوانده بود؟ اکنون تو از آنان داناتر شدی و به آن پی بردی؟!
اینها اگر زمان ابویوسف و محمد را در مییافتند، یقیناً به آنها نیز همین سخن را میگفتند. در پاسخ اینها باید گفت:
اولاً: این حدیث شاید به امام نرسیده باشد، چون قطعاً در آن زمان، احادیث به شکل کنونی، تدوین، چاپ و تکثیر نشده بود واکثریت قاطع احادیث در سینهها قرار داشت، که دسترسی به آن فقط برای افرادی میسر بود که مشغلهای جز جمع آوری احادیث و سفرهای طولانی برای این مقصد نداشتند.
ثانیاً: شاید این حدیث، از طریق ضعیفی به ایشان رسیده باشد که در آن صورت از پذیرفتن و عمل بدان معذور بودهاند.
ثالثاً: اینکه شاید برداشت دیگری از این حدیث داشتهاند، چون قطعاً برداشتها متفاوت است و کسی هم شرعا مجبور نشده است که در دین و مسائل دینی از برداشت فرد خاصی پیروی نماید.
جهت توضیح بیشتر مطالب فوق، باید عرض کنم که: ابوبکر، عمر، عثمان و بقیهی اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که به مراتب از نظر علم و تقوا از ائمهی اربعه و دیگران برتری داشته و از یاران و همنشینان آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم بودند، در پارهای از مسائل، احیاناً دچار اشتباه میشدند. و این خود دلیل این امر است که حتی صحابهی پیامبر به همهی احادیث آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم آگاهی نداشتهاند؛ یعنی بر همهی احادیث احاطه نداشتهاند یا برخی را فراموش نمودهاند. چنانکه از ابوبکر
صدیق دربارهی میراث مادر بزرگ سؤال کردند، گفت: «من در کتاب خدا و سنت پیامبر برای مادر بزرگ میراثی نمیبینم». عمر فتوایی صادر نمود که به موجب آن زن از خونبهای شوهر خویش ارث نمیبرد. ضحاک ابن ابی سفیان به ایشان اطلاع داد که آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم از خونبهای شوهر به زن ارث داده است. عمر با شنیدن حدیث پیامبر، فوراً از فتوای خویش رجوع نمود. (ترمذی)...
این چند مورد به عنوان مشتی از خروار ارائه شد تا روشن گردد که در مواردی، سنت پیامبر حتی به خلفای راشدین و برخی از صحابه که عالمترین و پرهیزگارترین افراد امت بودهاند، نرسیده است یا رسیده ولی بعداً فراموش نمودهاند. این از یک طرف و از طرف دیگر مشاهده میکنیم که چگونه آنها بعد از دستیابی به سنت پیامبر، فوراً از رأی و فتوای خویش رجوع کرده و به حدیث عمل نمودند! اینک قضاوت به عهدی خود شماست. در صورتی که ممکن است ابوبکر و عمر در اظهار نظرشان پیرامون مسأله یا مسائلی دچار اشتباه شوند، آیا ممکن نخواهد بود، چنین اشتباهی از ائمةی اربعه یا کسانی دیگر رخ دهد؟
ثانیاً اگر چنین اشتباهاتی را نمیتوان در علم و تقوای خلفاء راشدین نقص و عیبی تلقی نمود، آیا در صورت وقوع اشتباهی مشابه، این اشتباهات از یکی از ائمهی اربعه و یا دیگران، عیب و ایرادی بر علم و تقوایشان وارد خواهد شد؟!
بدیهی است که هیچ نصی در قرآن و حدیث نیامده که علم و اجتهاد را مختص ائمهی اربعه دانسته و در آنها منحصر نماید؛ صراحت که هیچ، حتی اشارهای هم در این مورد نشده است. بلکه از لح-ن این آیهی قرآن که میفرماید:
{فَوْقَ کُلِّ ذی عِلْمٍ عَلیمٌ} و آیات دیگر قرآن، چنین برمیآید که قرآن و سنت، دریای بیکران علم و معرفتند، لذا دانشمندان اسلامی و غواصان علم و دانش میباید همواره بدون هیچ محدودیت زمانی و مکانی، در ژرفای آن غوص نموده و مرواریدهای علم و دانش را از آن استخراج نمایند.
از این جهت احدی نمیتواند فهم قرآن و سنت و استفاده و استخراج از آنها را به زمان، مکان و افراد خاصی اختصاص دهد، آنگاه بقیهی امت کاری جز تقلید بیچون و چرا، تبرک جستن و ورق گردانی نداشته باشند، و در عقیده و احکام، غلام حلقه به گوش فلان بزرگ و امام باشند که به هیچ وجه حق کوچکترین سرپیچی از دستوراتش را نداشته باشند و لو اینکه در موردی اشتباه کرده باشد.
ناگفته نماند که قرآن و سنت را باید طبق تفسیر، توضیح و فهم سلف صالح را فرا گرفت. ولی این بدان معنا نیست که یکی از آنها را تا حد تقدس بالا برد، آراء و نظراتش را بدون دلیل بر دیده گذاریم و از زحمات و آراء دیگران استفاده نکرد و همگی را کنار گذاشت. امروزه متأسفانه مشاهده میکنیم که بسیاری از احناف، فقط به اقوال، آراء و نظریات امام ابوحنیفه چنگ زده و به اقوال و آراء احمد بن حنبل، شافعی و مالک هیچگونه توجهی ندارند، مگر آنان سلف صالح و پیشوایان اهل سنت نیستند؟ و بسیاری از شافعیها، حنبلیها و مالکیها نیز همین رویه را با ائمهی سه گانهی دیگر دارند. و این به این معناست که دروازی علم و اجتهاد واستنباط بسته شده است و نسلهای بعدی نباید جرأت هیچگونه اظهار نظر در مورد مسألهای را داشته باشند.
آنهائی که به گمان خویش دروازهی اجتهاد را بسته و قرآن و سنت را غیر قابل ادراک و فراتر از فهم دانستهاند، موجب شدهاند که امت از این دو منبع وحی فاصله گرفته و با آنها ناآشنا بماند، و به جای آنها در هر دور و زمان، به کتب یکی از علماء که چه بسا این کتابها تر و خشک را در برداشته و دارند، روی آورده و محکم بدان چنگ بزنند.
به عنوان مثال: مرجع احنافی که به عقیدهی ماتریدی هستند؛ کتاب «شرح عقائد نسفی» تفتازانی میباشد که معجونیست از عقائد اهل سنت، روافض و معتزله. او خداوند را چنین تعریف میکند: «نه جسم است، نه عرض است، و نه جوهر، نه بالاست، نه پائین، نه راست و نه چپ» آیا به نظر شما با این تعریف، وجود خداثابت میشود یا عدم وجودش؟! انصافاً چنین تعریفی شایستهی خداوند است؟
ولی قرآن و حدیث برای خداوند، ذاتی بیچون و چرا معتقدند که فراتر از مخلوقات و بالای عرش است، و با هیچ یک از مخلوقات در هیچ یک از صفات تشابه ندارد.
و در احکام، کورکورانه به فتاوای هندیه، رد المختار، هدایه و کنز الدقائق روی آورده و محکم به آنها چنگ زدهاند، به طوری که آنها را مصداق کامل حق و حقیقت دانسته و اندکی انحراف از کتابهای مذکور را گمراهی محض میدانند.
خداوند، یک مذهب به نام «اسلام» و یک ملت، بنام «مسلمان» آفرید، بعدها دیگران چندین ملت و مذهب ساختند، شاعر در وصف اینها چه زیبا میگوید:
دین حق را چهار مذهب ساختند رخنه در دین نبی انداختند
و هر یک از این مذاهب، اسم و رسم جداگانهای یافت، که طبق فرمودهی خداوند:
{إِنْ هِیَ إِلاّ أسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أنْتُمْ وَآباؤُکُمْ ما أنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ}.(1)
نامها و رسمهایی گذاشتید که از جانب خداوند هیچگونه دلیل و مدرکی برایشان نازل نشده است.
شما در هیچ کتابی نمیتوانید بیابید که امام ابوحنیفه یا شافعی یا مالک یا احمد وصیت نمایند که بعد از آنها مذهبی برایشان ثبت شود، اما عوامل مختلف از آن جمله تساهل مسلمین و توطئهی دشمنان دانا و دوستان نادان را میتوان از جمله عواملی دانست که دست به دست هم داده و این مذاهب را ایجاد کرد.
چه معرکههائی که به نام مذهب بر پا نشدو چه احادیث دروغینی از قبیل «النعمان سراج امتی» و غیره که ساخته نشد! و پیرامون اقتدای حنفی پشت امامِ شافعی مذهب، و بالعکس، کتابها و مقالاتی نوشته شد.
مذهبیهای متعصب، چنان سرگرم مذهب و کتابهای مذهبی شدند که قرآن و سنت به فراموشی سپرده شد. مذهب، مصدر تشریع قرار گرفت و حلال و حرام را مذهبیون تعیین میکردند.
تعصب به جائی رسید که در مسجد الحرام، چهار مصلی برای پیروان مذاهب اربعه به وجود آمد، چون احناف فقط پشت سر امام حنفی، و شوافع و
1) نجم / 23.
غیره نیز فقط پشت سر امام خویش نماز میخواندند!
شما اگر از مفتی یک مذهب سؤال کنید که قطرهی خونی از بدنم چکیده است، حکم وضویم چه میباشد؟ فوراً از شما میپرسد: دارای چه مذهبی هستید؟ اگر شما بگوئید: حنفی؛ درپاسخ شما خواهد گفت: وضوی شما باطل است و اگر شما بگوئید: شافعی هستم، میگوید: وضوی شما باطل نشده است، و اگر بگوئید: مسلمانم و پیرو مذهب معینی نیستم بلکه فقط از قرآن و سنت پیروی میکنم، در اینصورت پاسخی برای شما ندارد، چون مذهب شما برایش مشخص نیست!!
کسی نیست از این مفتی سؤال کند: چرا وضوی حنفی با خون باطل میشود، در صورتی که وضوی شافعی همچنان باقیست؟!
چرا با مسح ربع رأس، وضوی حنفی درست، و وضوی حنبلی نادرست است؟!
متأسفانه امروزه مذهب موروثی شده است! کسانی که از پدر و مادری حنفی به دنیا آمدهاند، قهراً حنفی مذهب، و کسانی که پدر و مادرشان شافعی هستند، خودشان نیز شافعی میشوند! تا به حال نشنیدهام که بگویند:
فلانی در خانوادهای شافعی مذهب به دنیاآمده است ولی با تحقیقات و مطالعاتش مذهب حنبلی یا حنفی را برگزیده و یا بالعکس. بدین صورت انسانها مذهب را از شکم مادر با خود همراه دارند!
نباید از نظر دور داشت که امروزه بیش از یک میلیارد مسلمان در دنیا وجود
دارد؛ نباید مغزها را خرد کرد و به زور تابع یک رأی و اندیشه نمود، باید به همه فرصت داد تا در چارچوب اسلام با یکدیگر گفتگو نمایند و اهل فکر و رأی، فکر و اندیشهشان را ظاهر نمایند.
میبایست آرای فقهای مختلف پیرامون مسألهای مورد بررسی قرار گیرد، آنگاه طبق دستور خداوند، در میزان کتاب و سنت موازنه شده و آنرا که دلیلش قویتر است پذیرفت و جهت عمل به مردم ابلاغ نمود. سوء تفاهم ایجاد نشود، ما در صدد این نیستیم تا مردم را از بند مذهب بیرون آورده و به هواپرستی بکشانیم، هواپرستان؛ کسانی هستند که بدون توجه به قوت و ضعف دلایل، همواره در تلاشند تا راههای سهل و آسان را در پیش گیرند. خداوند در مورد آنها میفرماید:
{أرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ}(1).
هیچ دیدهای کسی را که هوا و هوس خود را به خدائی گرفته است.
ما در پی آنیم که از میان اقوال و آرای مختلف، صحیحتر و قویتر پذیرفته شود. این هواپرستی نیست، بلکه عین حق پرستی میباشد. خداوند در این مورد میفرماید:
{فَبَشِّرْ عِبادِی الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ}.(2)
مژده دهید آن بندگانم را که سخنان را میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند.
ما بسیار خوشحالیم از اینکه در برخی از کشورهای اسلامی، علمای بزرگ و متبحر، کنفرانس تشکیل میدهند و دربارهی مسائلی که از آنها استفتا میشود، آرای مذاهب چهارگانه را با دلایل هر یک از آنها بررسی کرده، سپس با توجه به قوت دلایل ارائه شده، رأی یکی از آنها را به عنوان رأی نهائی تأیید نموده و به مردم ابلاغ میکنند، که گاهی رأی صادر شده در مسألهای مطابق با فقه حنفی و گاهی مطابق با فقه شافعی و... میشود. این عملکرد هر چند که محدود است ولی به هر حال نوید بخش است.
شاه ولی الله میگوید:
رد کردن و نپذیرفتن حدیث صحیح به بهانهی اینکه موافق با مذهب ما نیست، نفاق و حماقتی آشکار است. متأسفانه آدرسها بسیار ناقص است.
مذهبیون استدلال میکنند که ائمه در خیرالقرون میزیستهاند و قطعاً از نظر علم و تقوا بر ما برتری داشتهاند، لذا تقلید از آنان بهتر و سالمتر خواهد بود!
در پاسخ به این استدلال باید گفت: اگر در این مرزبندیهای مذاهب، مزیت و خیری وجود میداشت، چرا خود اهل خیر القرون از آن محروم ماندند؟ و دارای این مذاهب نبودند؟ و حداقل چنین مذاهبی را تأسیس و پایهگذاری نکردند؟ در آن زمان (خیر القرون) مردم مسائل ضروری و روزمرهشان را از علمای مورد اعتماد جویا میشدند، علماء با استناد به کتاب خدا و سنت پیامبر و در صورت نیافتن حکمی در این دو منبع، مطابق با آراء صحابه، به احکام و نیازهای دینی مردم پاسخ میدادند.
بدیهی است که این عملکرد، مطابق با دستور خداوند انجام میگرفت، چنانکه خداوند میفرماید: {فَسْئَلُوا أهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ}؛ اگر شما نمیدانید از علما بپرسید. جالب اینجاست که عدهای از این همین آیه برای تقلید مذهبی استدلال میکنند! باید گفت: چنین برداشتی از آیهی بالا کاملاً نادرست است، چون آیه از فردی خاص نام نمیبرد، بلکه از مفهوم آیه چنین بر میآید که در هر زمان مردم مسائل و مشکلاتشان را از علمای مورد اعتماد و آگاه به کتاب و سنت جویا شده و حل کنند.
لذا ما در صدد آنیم که نحوهی عملکرد خیر القرون را در جامعه گسترش داده، و امت اسلامی را از بدعتی که پس از خیرالقرون پدید آمده و همواره پیامدهای ناگواری داشته است، نجات دهیم.
در این باره گفتاری شیوا از امام مالک منقول است که:
لایصلح آخر هذه الامة إلا بما صلح به اولها.
آخر این امت جز با همان چیزی که اول آن اصلاح گردید، اصلاح نخواهد شد.
چندی قبل با یکی از برادران، همسفر بودم؛ وقت نماز ظهر فرا رسید، پیشنهاد کردم نماز ظهر و عصر را طبق سنت، قصر و جمع نمائیم، یکی از دوستان مخالفت نمود و گفت: در مذهب ما جمع بین دو نماز وجود ندارد. گفتم: مگر مذهب شما با مذهب رسول الله فرق دارد؟! مگر شما پیرو سنت آن حضرت نیستید؟ بخاری و مسلم احادیث صحیحی نقل کردهاند که آن حضرت
در سفرها، نماز ظهر را با عصر، و نماز مغرب را با عشاء جمع میکرد.
گفت: اساتید ما این حدیث را طوری دیگر ترجمه و توضیح دادهاند. آنها معتقدند که این جمع، صوری و ظاهری بوده است، یعنی آن حضرت نماز ظهر را در آخر وقت و نماز عصر را در اول وقت ادا نموده است. گفتم: سبحان الله! مگر این حدیث از متشابهات است که نیاز به توضیح و تأویل داشته باشد؟!
با صراحت و وضاحت کامل بیان شده است که آن حضرت، نماز ظهر و عصر را در وقت ظهر یا به صورت جمع، تأخیر در وقت عصر و نماز مغرب و عشاء را نیز گاهی در وقت مغرب و گاهی در وقت عشاء ادا نموده است. وقتی از ابن عباس سؤال شد: چرا پیامبر دست به چنین عملی زده است؟ ایشان پاسخ داد: آن حضرت به خاطر رفع حرج از امتش چنین کرد.
روزی با یکی از دوستان، برای ادای نماز فجر وارد مسجد شدیم؛ نماز اقامه شده بود و امام مشغول قرائت بود، بنده فوراً به صف نمازگذاران پیوسته و اقتدا نمودم. دوستم در گوشهای از مسجد، به خواندن دو رکعت سنت فجر مشغول شد! بعد از تمام شدن نماز به ایشان گفتم: چرا در حالی که فرض واجب اقامه شده بود، شما به خواندن سنتها مشغول شدید؟!
پاسخ داد: من مطابق مذهبم عمل کردم! گفتم: آن حضرت در حدیث صحیح میفرماید: «إذا أقیمت الصلاة فلا صلاة إلا المکتوبة»؛ زمانی که فرض اقامه شد نماز دیگری جائز نیست. آنگاه تو میگوئی: مذهب چنین میگوید! آیا دستورات پیامبر را با میزان مذهب باید سنجید؟ یا اینکه دستورات و قوانین مذهب را در
میزان کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ارزیابی نمود؟
آیا این درست خواهد بود که حدیث پیامبر را به خاطر اینکه امام یا استاد ما از آن برداشت دیگری داشته، یا شاید به ایشان نرسیده باشد؛ دیده و دانسته و ترک کرده و به راحتی از کنارش بگذریم؟ آن هم نه فقط با یک حدیث بلکه با صدها حدیث همین رفتار را داشته باشیم! مگر خداوند اطاعت امام و استاد را بر ما واجب کرده است یا اطاعت
پیامبرش را؟ خداوند میفرماید:
{یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أطیعُوا اللهَ وَأطیعُوا الرَّسُولَ وَلاتُبْطِلُوا أعْمالَکُمْ}.(1)
ای مؤمنان! از خدا و از پیغمبر اطاعت کنید، و اعمال خود را باطل نکنید. قطعاً عملی که مخالف با دستور پیامبر انجام گیرد مردود و باطل میگردد.
از ابن عباس حکم مسألهای را جویا شدند، در جواب گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین فرموده است، حاضرین گفتند: ابوبکر و عمر در این باره این طور گفتهاند، ابن عباس با عصبانیت گفت:
یوشک أن تنزل علیکم حجارة من السماء أقول قال رسول الله وتقولون قال أبوبکر وعمر.
میترسم از آسمان سنگباران شوید، میگویم رسول الله چنین فرموده است، آنگاه شما میگوئید: ابوبکر و عمر چنین گفتهاند!
1) محمد / 33.
رفع الملام عن الائمهْ الاعلام، تألیف ابن تیمیهْ (شاه ولی الله) میگوید:
قرنهای بعدی به تدریج فتنهها بیشتر دامنگیر جوامع اسلامی شد، تقلید رواج بیشتری پیدا کرد، امانتداری بیش از پیش از سینهها رخت بربست، کار به جائی رسید که در عوض بحث و جستجو (پیرامون مسائل و احکام) بر این گفته اکتفا نمودند:
إنا وجدنا آباءنا علی أمة وإنا علی آثارهم مقتدون.
پدرانمان را بر دینی یافتیم و ما به آثار آنها اقتدا میکنیم. فإلی الله المشتکی.
انتظار ما از علمای اسلام که وارثان برحق و راستین پیامبرانند، آنست که با توکل بر خدا، آستین همت را بالا زده و با تمسک به «حبل الله» (قرآن و سنت) به پاخیزند و امت سرگشته و حیران را از منجلاب بدعات، خرافات و تقلید کورکورانه در بیاورند، تا انشاءالله موجبات وحدت واقعی فراهم شده و پرچم حاکمیت اسلام بار دیگر برفراز قلههای جهان برافراشته شود. باشد که امت اسلام به یاری خدا مجد و عظمت گذشتهی خویش را باز یابد.
در آخر به عنوان «ختام مسک»، مقالهام را با این جملات زیبای امام مالک به پایان میرسانم:
لایصلح آخر هذه الامة إلا بما صلح به أولها.(1)
1) وبلاگ آوای خسته دلان tarbe.blogfa.com/post-40.aspx.
مولوی محمد یوسف حسینپور، یکی ازافتراقات وهابیت با احناف را چنین بیان میکند:
وهابیها تقلید شخصی را مانند اینکه من مقلد امام حنیفه باشم یا مقلد امام شافعی باشم، بدعت و حرام میدانند. وهابیها آنهایی هستند که تقلید را ناجایز میدانند، من معتقدم که وهابیت فی الواقع پیرو همان داود ظاهری باید باشند.(1)
محمد عمر سربازی در جواب این پرسش که: آیا در قرآن و حدیث دستوری هست که حتماً تقلید کدام یکی از ائمه اربعه را بکنید؟ میگوید:
آری! مجتهد بودن چهار امام به اجماع ثابت است و تقلید اجماع به کتاب و سنت ثابت است، پس به حکم کتاب و سنت تقلید مجتهد هم لازم شد.
وی در جواب این سؤال که: جلوتر از چهار امام صحابه و تابعین، مردم اول از که تقلید میکردند یا آیا آن زمان تقلید واجب نبود؟ پاسخ میدهد:
صحابه و تابعین اول دو گروه بودند؛ گروهی فقیه و مجتهد، و گروهی مقلد ایشان بودند... .
و در پاسخ به این پرسش که: آیا بعد از آن چهار امام، دیگر مجتهد پیدا نشد که تقلید آنها ادامه داده شود؟ چنین میگوید:
اگر چه پیدا شدن، محال شرعی و عقلی نیست، اما عادتاً چنین مجتهدی که
1) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص 139.
قابل تقلید باشد بعد از آنها بوجود نیامده است.(1)
محمد عمر سربازی در این باره که از او پرسیده میشود:
غیر مقلدین و اهل حدیث و سلفی میگویندکه تقلید شرکست و اهل مذاهب، مسائل پوچ و شرم آور بدون ثبوت و دلیل در کتب خود بسیار روایت میکنند، صحیح میگویند؟
پاسخ میدهد که: ما جواب آنها را در این مورد الزاماً میدهیم؛ قول آنها که تقلید شرکست، ما میگوئیم پس مشرکترین بشر ایشانند چرا که اهل مذاهب تقلید یک امام میکنند و ایشان تقلید صدها مولویهای خود میکنند. پس فکر خود کنند. 1- گویند: شراب ناپاک نیست ج 1ص 19- نزل الابرار - ایشان گویند که این کتاب فقه نبی صلی الله علیه و آله وسلم است - استغفرالله 2- مرد و زن اگر هر دو لخت شده اعضاهای مخصوصهی خود را با همدیگر بچسبانند وضو نمیشکند. 3- اگر چوبی در دبر داخل کرد و خشک بیرون کرد وضو بجای است ج1، ص19 و20. 4- اگر چوب یا آهنی بجای ذکر خود کرده در اندام زن داخل کرد و خشک برآمد وضو نمیشکند -ج1ص20. خلاصه مشتی نمونهی
خرواریست. بنده را از نقل همه نوشتههای نزل الابرار شرم میآید. انسان ذی حیا شنیدن آنها را گوارا نمیداند.(2)
محمد عمر سربازی در جواب این سؤال که: سلفی و غیر مقلد میگویند که
تراویح از هشت رکعت بیشتر در زمان نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ثابت نیست، بیست رکعت، بدعت عمریست و ما به آن کاری نداریم چطور است؟ پاسخ میدهد:
ما به ایشان الزاماً میگوئیم، که شما فقط در یک ماه رمضان یا بیست یا ده شب ماه رمضان از حضور صلی الله علیه و آله وسلم همین هشت رکعت را در تراویح ثابت کنید یا که در دوازده سدهی گذشتهی هجری از کدام یکی از خلفای راشدین یا صحابه یا ائمه دین یا محدثین یا از خود داود ظاهری و اهل ظاهری ثابت کنید. بنده، وعدهی یک میلیون تومان به شما میدهم! آری! این هشت رکعت در تمام رمضانها یکی از
موارد ایجاد و احداث مولوی نذیر حسین دهلوی است که بعد از دوازده صده آمده است.(1)
عبدالرحمن سربازی در ترجمه المهند علی المفند اظهار میدارد: در این زمان بر انسان لازم بلکه واجب است که مقلد یکی از ائمه اربعه باشد، زیرا به تجربه دریافتهایم که عاقبت ترک تقلید ائمه و اتباع نفس و هوا، سقوط در سیاه چال الحاد و زندقه است.(2)
اگر بخواهیم بطور مختصر دیدگاه احناف را بیان کنیم این است که آنها معتقدند که اجتهاد امری لازم و ضروری است، اما به اجتهاد درون مذهبی معتقدند،
اجتهادی که درراستای مبانی و آراء ابوحنیفه باشد. اما وهابیت و غیر مقلدین، باب اجتهاد را باز میدانند ولی چون رویکرد حدیثگرایی دارند، در آنجایی که حدیثی یافتند به ظاهر آن استناد میکنند و در جایی که حدیثی نیافتند توقف میکنند.
وحدت وجود و اتحادی که ابن عربی و ابن فارض بیان کردند موجب شد که محمد بن عبد الوهاب، حکم به کفر آن دو و طائفهی آنها دهد.
وی میگوید:
فإذا لم نکفر المسلمین بل ما کفرنا إلا المشرکین وکذلک أیضا من أعظم الناس ضلالاً متصوفة فی معکال وغیره مثل ولد موسی بن جوعان وسلامة بن مانع وغیرهما یتبعون مذهب ابن عربی وابن الفارض وقد ذکر أهل العلم أن ابن عربی من أئمة أهل مذهب الاتحادیة وهم أغلظ کفرا من الیهود والنصاری.
بنابراین تکفیر نمیکنیم مسلمین را مگر مشرکین، و همچنین از بزرگترین گمراهان، متصوفه هستند که تبعیت کردهاند مذهب ابن عربی و ابن فارض را. و به تحقیق اهل علم گفتهاند که ابن عربی از امامان مذهب اتحادیه است و کفر او از کفر یهود و نصاری شدیدتر است.(1)
1) مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج1، ص 181.
صالح بن فوزان در نقد تصوف میگوید:
لفظ تصوف و صوفیه در صدر اسلام لفظی ناشناخته بود و مطمئناً بعد از آن دوره به وجود آمده است، و یا از ملتهای دیگری وارد دین اسلام شده است.(1)
صوفیه در اعمال دین و عبادتشان غالباً به قرآن و سنت و پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رجوع نمیکنند، بلکه بر اساس ذوق و میل خودشان، راهنمایی و اذکار و اوراد بدعتآمیزی را که مشایخ، آنها را برایشان تعیین میکنند در پیش میگیرند. چه بسا که نه یک طریق و نه یک دعا و ذکر، بلکه راهها و دعاهایی [گوناگون] ابداع میکنند و به جای استدلال به کتاب و سنت، به حکایتها و رؤیاها و گفتههایی استدلال میکنند که [خودشان] برای صحّه گذاشتن بر اعتقاداتی که دارند ابداع کردهاند. این است پایههایی که عقاید صوفیه بر آن استوار است! چنانکه معلوم است عبادت صحیح آن است که بر آنچه در کتاب خدا و سنت آمده است استوار باشد.(2)
افراط و غلو صوفیان در مقام و منزلت اولیاء و شیوخ، برخلاف عقیدهی اهل سنت و جماعت است، اهل سنت عقیده دارند که باید با اولیاء الله دوست و با دشمنان آنان دشمن بود.(3)
وی دربارهی فضیلت لا إله إلا الله میگوید:
و آن افضل الذکر است و باید (هنگام ذکر) همهی آن را و آنچه در او از نفی و اثبات است بیاوریم و اینکه کفایت نمیکند آوردن لفظ جلالهی الله به تنهایی با لفظ هوهو کما اینکه صوفیهی گمراه میآورند. و ذکر و غیر آن از انواع عبادت توقیفی است.(1)
در کتاب «التوحید» از کتب سابق حوزهی علمیهی غیر مقلد چنین بیان شده است:
اکثر اذکار صوفیها بدعت است و بعدها به دین افزوده شدهاند، چون با اذکار مشروع، هم از نظر نوع، هم از نظر شکل و هم از نظر وقت ادای آن، منافات دارند.(2)
محمد عمر سربازی میگوید:
باید دانست که منکرین تصوف هر چه هستند نه در مقامی هستند که لیاقت اجتهاد کردن را داشته باشند تا رد و انکار آنها برای کسی دلیل و برهان باشد نه جزو عالمان حقیقی هستند که بدون تعصب حقایق را بیان میکنند نه از صوفیان واقعی هستند که حرف آنها با
دلیل و قابل قبول باشد. بلکه به قول مولانا احمد علی لاهوری، منکرین تصوف به منزلهی دزدو راهزن هستند که میخواهند جزیی بزرگ را از دین خارج کنند که در واقع متعلق به دین است. البته این بهتر و به عقل نزدیکتر است که به جای نسبت دادن اهل بدعتی به افراد روشن ضمیر و پاک طینتی از حسن بصری گرفته تا این زمان، همین انکارکنندگان را نوآور در دین و مبتدع بنامیم. انکار تصوف بخاطر نبود علم کافی و جانبداری نادرست و نرسیدن به این مقام است به حکم الناس اعداء لما جهلوا. (1)
وی دربارهی وحدهْ الوجود و وحدهْ الشهود مینویسد:
در این مسأله بسی آراء مختلف پیدا شده است و بسی حضرات مثل مقلدین ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب نجدی بنابر همین مسأله بسیاری از اهل تصوف را رد کردهاند. احقر، آن را به گونهای ساده توضیح داده و روشن میگردد که این بزرگان به خاطر عدم ادراک حقیقت مسأله دچار اشتباه شدهاند به همین علت به مخالفت با اهل تصوف برخاستهاند(2)... .
مولوی محمد یوسف حسینپور یکی از افتراقات وهابیت با احناف را چنین بیان میکند:
فرقه وهابیه تبعیت کردن از عرفان و تصوف را بدعت میداند که
نباید مردم در تصوف و عرفان به پیر و بزرگی اقتدا کنند و با او بیعت نمایند و از او کسب فیض کنند، در صورتی که احناف به این قایل نیستند و ما و شما میدانیم که بزرگان ما، خودشان پیر طریقت بوده و هستند و هنوز در این سلسله مرید میگیرند.(1)
مدافع تصوف است و از بزرگان صوفیه همچون عبدالقادر جیلانی به بزرگی یاد میکند.
اسلام منکر پرداختن به امور باطنی و معنوی و استفاده از استاد برای تهذیب نیست. ولی با تصوف، به دلیل بدعتها و انحرافاتی که دارند و با صراط مستقیم منافات دارد موافق نمیباشد. بسیاری از عقاید و اعمال متصوفه، با قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم منافات دارد که در جای خود، علمای اسلام آنها را تبیین نمودهاند.
1) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص 139.
شماره
مورد بحث
فِرَق هم فکر با
محمد بن عبدالوهاب
فِرَق غیر هم فکر
1
صفات خبریه
بغیر از رؤیت الله
غیرمقلد
دیوبندیه و
بریلویه
2
رؤیت خداوند به چشم در قیامت
غیر مقلد و دیوبندیه و بریلویه
3
تکفیر
دیوبندیه
4
محدوده بدعت
غیر مقلد و
دیوبندیه
بریلویه
5
تقسیم بدعت
به حسنه و سیئه
غیر مقلد
دیوبندیه و
بریلویه
6
حیات برزخی
بعضی از غیر
مقلد و بعضی از دیوبندیه
بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه و بریلویه
1-6
حیات ویژهی
برزخی
غیرمقلد و
بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
2-6
باخبر شدن
میت از صدای زندگان
بعضی از غیر
مقلد و بعضی از دیوبندیه
بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه و بریلویه
3-6
قدرت میت بر
خواستههای زندگان
بعضی از غیر
مقلد و بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
4-6
حاضر و ناظر
دانستن پیامبر
دیوبندیه
بریلویه
7
خواندن خدا
به حق یا جایگاه اولیاء
غیرمقلد
دیوبندیه و
بریلویه
8
توسل به دعای
اولیاء
غیر مقلد و
بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
9
استعانت، استمداد
و استغاثه از میت
غیر مقلد و
دیوبندیه
بریلویه
10
طلب شفاعت
غیر مقلد و
بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
10
طلب شفاعت
غیر مقلد و
بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
11
سجده بر غیر
الله
غیر مقلد و
دیوبندیه و بریلویه
12
علم غیب
ذاتی
غیر مقلد و
دیوبندیه و بریلویه
13
بکار بردن علم غیب برای غیر خداوند
غیر مقلد و
دیوبندیه
بریلویه
14
نذر برای
غیر الله
غیر مقلد و دیوبندیه وبریلویه
15
ذبح برای
غیر الله
غیر مقلد و
دیوبندیه و بریلویه
16
بردن نذورات
یا ذبح بر سر قبور
بعضی از
غیرمقلد و دیوبندیه
بعضی از غیر مقلد و بریلویه
17
تبرک
غیر مقلد و بعضی
از موارد تبرک دیوبندیه
دیوبندیه
بعضی از موارد تبرک و بریلویه
18
زیارت قبور
توسط زنان
بعضی از غیر
مقلد و بعضی از دیوبندیه
بعضی از غیر مقلد و بعضی از دیوبندیه و بریلویه
19
قسم به غیر
الله
بعضی از غیر
مقلد و دیوبندیه
بعضی ازغیر مقلد و بریلویه
20
عکس و تصویر
بعضی ازغیر
مقلد و دیوبندیه
بعضی ازغیر
مقلد
21
نامگذاری با نامهای عبد العلی و عبدالنبی
دیوبندیه
22
روشن کردن
چراغ بر قبرها
غیر مقلد و
دیوبندیه
23
بناء بر
قبور
غیر مقلد و
دیوبندیه
بریلویه
24
ذکر میلاد
غیرمقلد و
بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
24
ذکر میلاد
غیرمقلد و
بعضی از دیوبندیه
بعضی از دیوبندیه و بریلویه
25
سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
غیر مقلد
دیوبندیه و
بریلویه
26
سفر برای زیارت قبور غیر قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
غیر مقلد و
دیوبندیه
27
رو به قبر
ایستادن هنگام دعا
غیر مقلد
دیوبندیه
28
تقلید در
امور فقهی
غیر مقلد
دیوبندیه و
بریلویه
29
تصوف
غیر مقلد
دیوبندیه و
بریلویه
وقتی میتوان جلوی تفکر یک گروه را گرفت که علل نفوذ این تفکر در بین این گروه دانسته شود. در این فصل به مهمترین علل نفوذ فکر سلفیگری در استان پرداخته میشود.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و ظهور یک کشور اسلامی با تفکرات شیعی، منافع بعضی کشورها به خطر افتاد، لذا در صدد مقابله افتادند که آنها را از این جهت را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
شکی نیست که آمریکا و کشورهای غربی که همواره در پی ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی و اندیشههای شیعه بودهاند، یکی از راههایی که برای ضربه زدن به اندیشههای شیعی در نظر گرفتهاند، تحریک اهل تسنن از طریق مذهب و القاء تفکرات تکفیری و علاوه بر آن مجهز کردن گروههای تکفیری به سلاح و مهمات جنگی بوده است که نمونهی بارز آن را در عملیاتهای چند
ساله در استان میتوان یافت که از سلاحهای امریکایی استفاده میکردند.
عربستان خود را ام القرای جهان اسلام میداند و ظهور کشوری شیعی و نفوذ فکری آن در میان ملل، و نگرش اسلامستیزی آن برای وی قابل تحمل نیست و همواره در پی تضعیف نظام شیعه بوده است. یکی از محققین مینویسد:
ایران و عربستان در سطح وسیع و جهانی با هم دچار نوعی تضاد هستند؛ خط مشیهای جمهوری اسلامی و نگرش ایران به غرب با نگرش عربستان به دنیای غرب متفاوت است. این تقابل در سطح وسیع باعث شد که دو کشور تلاش نمایند تا در مواضع ضعیف یکدیگر نفوذ کنند؛ گرایشات مذهبی شیعیان شرق عربستان به ایران از اهرمهای فشاری است که جمهوری اسلامی ایران در دست دارد و عربستان هم متقابلاً اهل سنت جنوب شرقی ایران را مد نظر قرار داده و سرمایهگذاری وسیعی را در این منطقه به منظور ترویج تفکر خویش آغاز نموده است.(1)
از دیگر فعالیتهای عربستان، جذب و افزایش سهمیهی طلاب اهل تسنن ایران در دانشگاه المدینه است.
به گزارش خبرنگار «جهان نیوز»، شیخ عبدالکریم محمدی، رئیس شورای بین المدارس جنوب کشور، از افزایش سهمیهی دانشجویان اهل سنت ایران در
1) علل و زمینههای بحران در سیستان و بلوچستان، صص 127-128.
دانشگاه المدینه خبرداد. وی در مذاکراتی با سید احمد یگانه، رئیس هیئت فتوای شورای بین المدارس جنوب کشور، اظهار داشت: با موافقت دولت سعودی، سهمیهی پذیرش دانشجو در دانشگاه المدینه برای اهل سنت ایران افزایش یافته است که باید طلاب جوان بیشتری را برای این علوم به مدینه اعزام کنیم. این در حالی است که سطح طلاب حوزههای علمیهی جنوب کشور، از دورهی لیسانس دانشگاه المدینه بالاتر است، بنابراین کسب علوم حوزوی در این دانشگاه از سوی دانشجویان اهل سنت ایران، پذیرش معناداری است. گفتنی است دولت سعودی نیز در سه سال گذشته، بیشتر مدرسان و مسئوولان تندروی دانشگاه المدینه را اخراج و افراد معتدل را جایگزین آنها کرده است. همچنین مؤسسه ارتباطات اسلامی دولت عربستان موظف شده با دریافت 5 درصد از بودجهی نفتی این کشور، به گسترش و تبلیغ سلفیگری و جذب طلاب اهل سنت و جهتدهی به آنان در کشورهای مسلمان بپردازد. اینکه مقامات سعودی با چه هدف و انگیزهای با افزایش سهمیهی پذیرش طلاب اهل سنت ایران در دانشگاه المدینه که سطح آن پایینتر از مدارس علمیهی اهل سنت است موافقت کرده است، در شرایط کنونی که دشمنان به دنبال تفرقهاندازی بین اهل سنت و تشیع میباشند، سؤالی است که اذهان را به خود مشغول کرده است. (1)
1) جهان نیوز http://www.jahannews.com/prtiz5ar.
نگاه قومیتگرایی و جدا کردن بلوچستان از دولت، گرچه در بلوچستان پاکستان سابقهی بیشتری نسبت به بلوچستان ایران دارد، اما از زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، برخی جریانهای سیاسی در بلوچستان ایران ظهور کردند. این گرایشها نیز اساساً تحت نفوذ حوزهی سیاسی بلوچها در پاکستان بود. گروهی به نام «جبههی آزادی بخش بلوچستان» یکی از این گروههایی است که توسط یک بلوچ جوان که ریشههای پاکستانی و ایرانی داشت، در سال 1343 تأسیس شد(1)و در ادامه گروهکهای مختلفی در بین بلوچهای ایران ایجاد گردید.(2)
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز، این تفکر قومیتی ادامه پیدا کرد اما رویکرد اکثر این گروهها با گروههای قبل از انقلاب فرق نمود. یکی از محققین دلیلش را چنین بیان میکند: رؤسای طوایف، خود را نمایندگان مردم بلوچ میدانند و همانند همهی حرکتهای قومی با تکیه بر عوامل و علایق کهن نظیر زبان و مذهب، مدعی متمایز بودن بلوچها از دیگران میشوند. این نخبگان برای بسیج مردم علیه دولت مرکزی در وهلهی نخست بر اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی انگشت میگذارند. از آنجا که دولت مرکزی بیشتر در کنترل نخبگان
مذهبی شیعه است، استفاده از عامل مذهب به عنوان ابزار سیاسی در برانگیختن گرایشهای قومی در بلوچستان مؤثرتر از زبان بوده است.(1)
این نخبگان مذهبی که تعداد و نفوذشان در بلوچستان افزایش یافته بود، در تبدیل مذهب سنت به عامل سیاسی و بر انگیختن آن علیه تشیع نقش مهمی داشتند. رؤسای سنتی طوایف بلوچ، از نفوذ مولویها و نیز تفاوتهای مذهبی به عنوان عوامل بسیج کننده مردم علیه دولت مرکزی استفاده کردند.(2)
بنابراین با توجه به اینکه نظام جمهوری اسلامی، نظامی شیعی است، امروزه حرکتهای قومیتی با حرکتهای مذهبی و تکفیری همراه شده است. نمونهی بارز این حرکتها را در تحرکات گروهک ریگی میتوان یافت.
این گروهک در بسیاری از اطلاعیههای خود از واژهی «اشغالگران» استفاده کرده است و مبارزه خود را «جهاد بر علیه اشغالگران» توصیف نموده است. و در یکی از سی دیهای پخش شده در استان، دلیل انجام عملیاتها را سه چیز بیان میکند؛
1- توهین به اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و مقدسات اهل تسنن.
2- ظلم و ستمهایی که به مردم بلوچستان و اهل تسنن انجام شده است.
3- جهاد در راه اسلام و از بین بردن مشرکین (شیعه).
عبدالمالک ریگی در همین سیدی حرکت خود را قومی، مذهبی بیان میکند.
همانطور که بیان شد اکثر اهل تسنن استان، خود را دیوبندی میدانند و متأثر از این مکتب هستند. قبل از اینکه دلیل این وابستگی بیان شود، لازم است سیری در اندیشههای دیوبند داشته باشیم.
در بین علمای دیوبند، هم اندیشههای معتدل و هم افراطی یافت میشود. بعضی افراد همچون رشید احمد گنگوهی و حسین احمد مدنی و خلیل احمد سهارنپوری و... از گروه اول و بعضی افراد متمایل به اندیشههای ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب شدهاند که در ذیل به معرفی چند نفر از آنها پرداخته میشود.
برای آنکه چگونگی نفوذ اندیشهها و تفکرات دیوبند بهتر روشن شود، لازم است اندیشه چندنفر از علمای شبه قاره که دیوبند از آنها متأثر شده است بیان شود:
1- شیخ احمد سرهندی (1034-971ق) معروف به مجدد الف ثانی، احیاء کنندهی طریقهی نتقشبندیه در زمان خویش بود.
شیخ احمد با استمداد و طلب حوائج از غیر خدا، نذر و ذبح حیوانات برای بزرگان به نیت پیر(1)، و نیز احترام به قبور و سجده تعظیمی به مرشد مخالف بود.
1) تاریخ دعوت و اصلاح، ص174.
وی مخالف شیعه بوده و کتابی با نام «رسالهای بر رد روافض» نوشته است.(1)
2- عبدالحق محدث دهلوی (1052-958ق): وی درسال 996 ق، برای تحصیل به حجاز رفت و سپس به هند بازگشت.
عبدالحق برجستهترین متکلم مسلمان قبل از شاه ولی الله در قرن دوازدهم به حساب میآید ورشتهی اصلی کارش حدیث بود. او در آثارش به عنوان مقابله با شیوههای نظری و عقلی در اسلام قرن دهم تا شانزدهم هند، بر اصول عقاید سنت اعتماد کرد.(2)
3- شاه ولی الله دهلوی (1114 - 1176 ق): وی نزد مسلمانان هند، بزرگترین اندیشمند اهل تسنن این کشور است.
از خلال سالهای تحصیلش در حجاز به نظر میرسد که استادان وی میبایست همان کسانی بوده باشند که معلم محمدبن عبدالوهاب بودهاند، اما هیچ گواه و مدرکی دال بر اینکه آن دو یکدیگر را ملاقات کرده یا تحت تأثیر قرار گرفته باشند در دست نیست.
بنیادگرایی ولی الله بر رد قطعی شرک استوار است؛ او میگوید: خدا یکی است و هیچ یک از صفات او را نمیتوان به پیامبران یا قدیسین نسبت داد. اینان ممکن است شفیع به حساب آیند، اما نمیتوان به آنها متوسل شد و یا از آنها استمداد خواست. هیچ کس به جز خدا، مستقیم یا غیر مستقیم نباید پرستش
شود. اساس و پایهی عقاید دینی قرآن است و حدیث و سایر منابع اعتقادی و شرعی جنبهی تکمیلی دارد و موکول به تحقیق و بررسی است.(1)
4- سید احمد بارلی یا بریلوی بنیانگذار طریقت محمدیه (فرقه وهابیان هند) (1246-1201ق):
احمد امین مصری میگوید که: سید احمد در سفر حج، خود مذهب محمدبن عبدالوهاب را پذیرفت و بعد از بازگشت به هند، شروع به دعوت به سوی او کرد و زیارت قبور و شفیع قرار دادن و این گونه امور را تحریم نمود.(2)
او قائل به پیروی از سنت محض و طریقت سلف بود و با ایراد سخنرانیها مردم را اززیارات و افروختن شمع و چراغ در مزارها باز داشت و پیروان خویش را به بر هم زدن و سوزاندن مراسم تعزیهی شیعیان برمیانگیخت. پیروان سید احمد، مبارزه با شیعیان را بر جهاد با سیکها مقدم میشمردند.(3)
مدرسهی دیوبند در سال1858م. شکل گرفت. مدرسه ابتدا فقط مسجد بود و بعد از ده سال مدرسه ساخته شد و کم کم گسترش یافت و علمای هم فکر که از شاه ولی الله دهلوی، شاه عبدالعزیز، شاه اسماعیل دهلوی و سید احمد بریلوی
تبعیت میکردند، شروع به گسترش مدارس تابعه نمودند.(1)و(2)
البته دیدگاه شاه ولی الله در مورد توحید و شرک، مورد تأیید بعضی از بزرگان دیوبندیه همچون رشید احمد گنگوهی و... واقع نشد.
در دوران محمود الحسن (1305-1268) که از نسل دوم استادان دیوبند بود، دیوبند اعتبار بینالمللی یافت و بعد از الأزهر در رتبهی دوم قرار گرفت و افرادی از جنوب آفریقا، کشورهای جنوب شرق آسیا، آسیای مرکزی ایران و افغانستان به دیوبند آمدند.
تا این زمان، گرایش اصلاحی نزدیک به اندیشهی وهابیت در هند پر رنگ بود و غالب بزرگان مذکور به بعضی اعمال با نگاه بدعتآمیز و شرک آلود نگاه میکردند. درهمین زمان فردی به نام احمدرضا خان بریلوی علیه تفکرات علمای دیوبند که کم کم به وهابیان نزدیک شده بودند کتاب نوشت.(3)
با جدایی پاکستان از هند، با همکاری حزب «مسلم لیگ» به رهبری محمد علی جناح و بعضی از علمای دیوبند همچون سید احمد عثمانی، مفتی محمد
1) فرق تسنن، ص 678.
2) نویسندهی کتاب علماء دیوبند مینویسد: مراد از علمای دیوبند جمیع علمایی هستند که فکر آنها از اندیشهی شیخ مجدد الف ثانی، احمد بن عبدالاحد سرهندی متوفی 1034ه-.ق. (1624م). و اندیشهی امام شاه ولیالله، احمد بن عبدالرحیم (متوفی 1176 ه-.ق.) بجوشد و به اندیشهی مؤسس جامعهی دارالعلوم دیوبند، امام محمد قاسم نانوتوی متوفی 1297 ه- ق و شیخ الفقیه رشید احمد گنگوهی... برسد. (علماء دیوبندی، عقیدی و منهجا صص 69-72).
3) همان، ص 675.
شفیع و...(1)در سال 326ه-.ش. (1947م.) مدارس دیوبند در پاکستان تشکیل شد.
البته مکتب دیوبند پس از استقلال پاکستان، یکپارچه نبود و طیفی از گروههای معتدل و تندرو را تشکیل میداد که به اجمال میتوان آنها را به سه گروه خلاصه کرد:
الف) گروه معتدل: این گروه وابسته به حزب جمعیت العلمای اسلام، شاخهی فضل الرحمن است. این حزب میکوشد هدفهای خود را درقالب مبارزههای انتخاباتی و از راه به دست آوردن فرصتهای سیاسی دنبال کند. این حزب، ادامهی حزب جمعیت علمای هند است و در پاکستان به نام جمعیت علمای اسلام تغییر نام داد.
ب) گروه تندرو: حزب جمعیت العلمای اسلام، شاخه سمیع الحق، در پیشاور پاکستان این گروه را نمایندگی میکند. این حزب در مقایسه با شاخهی فضل الرحمن، دیدگاههای افراطیتر و فرقه گرایانهتری دارد. طالبان نیز محصول عملکرد این گروه است. طالبان با کمکهای مالی و تبلیغات عربستان و همچنین مدارس دیوبندی افراطی و تسلیحات آمریکا شکل گرفت.
پ) گروههای تروریستی: این گروهها شاخهای از دیوبندیها هستند که مسلمانان دیگر را رسماً کافر میدانند و به همین دلیل آنها را مهدور الدم میشمارند. بمبگذاریها، ترورها و دیگر جنایتهای صورت گرفته در این
1) ر.ک مسلمانان هند و بریتانیا، ص 318.
کشور،توسط این گروهها انجام شده است. گروههایی همچون سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و لشکر طیبه که همه رویکردی کاملاً خشونتگرا دارند و به فکر حذف فیزیکی رقیبان هستند،(1)از این گروه هستند. یکی از اصول اساسی بند «ج» در مرامنامهی سپاه صحابه، مقابله با رشد روز افزون نفوذ سیاسی واجتماعی شیعیان پاکستان است و هدفش برانگیختن خصومت اهل سنت نسبت به شیعیان است که شیعه را کافر میدانند.(2)
همزمان با شهرت گرفتن دیوبند هندوستان، تعدادی از اهل تسنن استان از جمله سید عبدالواحد حق آبادی گشتی، شهداد مسکانزهی،
عبدالله سربازی و عبدالعزیزملازاده و... راهی مدرسه دیوبند میشوند و در سالهای 1318ه-.ش. به بعد، وارد استان سیستان و بلوچستان شده و فعالیت مذهبی خود را آغاز میکنند و تصمیم به تأسیس حوزهی علمیه در بلوچستان میگیرند.
از اولین مدارسی که تأسیس میشود؛ مدرسه عین العلوم در منطقه گشت شهرستان سراوان است که حدوداً در سال 1358ق. مطابق با 1318ش. توسط مولوی عبدالواحد حق آبادی گشتی افتتاح میگردد.
مدرسهی عربیهی عزیزیه فکور بخش سرباز نیز از دیگر مدارس نخستینی
است که توسط مولوی عبدالله سربازی بنا شد و بعد از سفر مولوی عبدالعزیز به زاهدان، به حالت نیمه تعطیل در آمد و در ادامه در روستای انزاء شهر سرباز، توسط تاج محمد بزرگزاده راه اندازی شد.(1)
علمای دیوبندی استان، دارای دو تفکر میباشند؛ بعضی از آنها افراطیاند و افکارشان به افکار وهابیت نزدیک شده است و بعضی از آنها معتدلاند و آنها کسانی هستند که در مقابل وهابیت موضع دارند.
از دیگر موضوعاتی که در راستای وابستگی به دیوبند میتوان نام برد، این است که: علمای اهل تسنن استان، سعی در ترجمهی کتب علمای دیوبند دارند و از آنها به عنوان کتب درسی حوزه علمیه استفاده میکنند. از همه مهمتر اینکه علمای اهل تسنن استان، در صدور فتوا و نیز بیان عقیده غالباً از فتاوای علمای دیوبند در زمان گذشته و حال استفاده میکنند.(2)این موضوع هنوز هم ادامه دارد، لذا هرچه بیشتر دیدگاه علمای دیوبند رو به سلفیگری و حدیثگرایی گرایش پیدا کند، فتاوای علمای اهل تسنن استان نیز به همان طرف گرایش پیدا میکند.
1) رجوع شود به مقدمهی کتاب عقائد اهل سنت و جماعت، صص 42-45 و جغرافیای سیاسی جهان اسلام، گرایشها و تشکلها، ص47.
2) فتاوای منبع العلوم، و محمود الفتاوی دو کتاب مهم اهل تسنن استان است که معمولاً سعی کردهاند در ذیل هر حکمی نامی از کتب آنها برده شود. حتی دیدگاه علمای حاضر دیوبند همچون مفتی محمد تقی عثمانی برای آنها حجت است و در کتب خود به کلام او استناد میکنند.(ر.ک محمود الفتاوی، ج 3، ص290).
همانطور که بیان شد، اهل حدیث بعد از انقلاب، در استان سیستان و بلوچستان، صاحب حوزه علمیه شدند و فعالیت خود را گسترش دادند و به طرق مختلف توانستند که بعضی از احناف را به سمت خود جذب کنند و متون درسی وهابیت(1)را به آنها تعلیم دهند.
وابستگی مالی به کشورهای وهابیت پرور جهت کسب بودجه برای ساخت و ساز مساجد و حوزههای علمیه و... از موضوعاتی است که موجب نزدیکی بین وهابیت و اهل تسنن استان شده است. یکی از برنامههای اهل تسنن که در ماه رجب و شعبان انجام میدهند «چنده» نام دارد. منظور از «چنده»؛ جمعآوری بودجه برای حوزههای علمیه است.
یکی از مسائل مهمی که در اکثر محافل و مجامع اهل تسنن از جانب بعضی از مولویها به آن دامن زده میشود؛ انتقاد از نظام اسلامی و بیان ظلم در حق
1) به نقل از افرادی که با حوزههای غیر مقلد ارتباط داشتند؛ تدریس کتاب فتح المجید که شرح کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب است و نیز کتبی نظیر کتاب التوحید صالح بن فوزان قبلاً تدریس میشد و الآن کتابهای عقیدهًْ المسلم و شرح العقیدهْ الطحاویه و الوجیز و... تدریس میشود. که خالی از آن تفکر نیست.
اهل تسنن است و به عنوان نطق دائمی آنها تبدیل شده است. این موضوع موجب شده که اهل تسنن نسبت به نظام اسلامی دید منفی پیدا کنند. زیادهخواهی آنها از یک طرف و عدم وحدت رویهی دولتها و مسؤولین در تعامل با اهل تسنن و فقر اقتصادی حاکم بر استان از طرف دیگر، موجبات نارضایتی اهل تسنن را در پی داشته است.
احساس ظلم در بین اهل تسنن موقعیت را برای تحرک علیه نظام و پذیرش مفاهیم ضد شیعی مهیا میکند.
بعضی رفتارهای شیعیان و القاء شبهه از طرف دیگران موجب شده که بعضی باورشان شود که اعمال شیعه، اعمالی مشرکانه است. مثلاً یکی از موضوعاتی که مطرح شده است عبارت است از اینکه: طواف فقط برای خداوند است و برای غیر خدا حرام است، آنگاه حرکتهای
شیعیان دور ضریح و قبور را به طواف تعبیر میکنند و حکم به شرک شیعیان میدهند. یا ذبح حیوانات به مناسبت شهادت امامان را ذبح برای غیر خدا میدانند.(1)یا در مورد سجده نیز به همین صورت است و سجده بعضی عوام جلوی قبور را دلیل بر کفر شیعیان میدانند.
1) در یکی از مناطق شهر زابل، زنان اهل سنت به صورت گروهی وارد آن منطقه شدند و یکی از اشکالاتی که به زنان شیعه گرفتند این است که شما چرا حیوان را برای امام حسین علیه السلام میکشید؟ حیوان فقط برای خدا باید کشته شود.
قبل از رواج اندیشههای سلفیگری در بین اهل سنت، شاهد حضور اهل سنت در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام بودیم و حتی به همراه شیعیان به سینهزنی نیز میپرداختند، به زیارت امام رضا علیه السلام میرفتند و به ائمه متوسل میشدند و حاجت میگرفتند. در اثر اینگونه توجهات، بعضی به مکتب اهل بیت علیهم السلام میگرویدند که با رواج این گرایشها، بعضی از علمای اهل تسنن احساس خطر کردند، لذا عزاداریها و پوشیدن لباس مشکی را بدعت نامیدند و سفر به اماکن زیارتی را حرام اعلام کردند و توسل را عملی شرکآمیز معرفی نمودند. در اثر ترویج اینگونه تفکرات، بعضی از کسانی که قبلاً در اینگونه مراسمها شرکت میکردند، خود و دیگران را از حضور در این شعائر منع مینمودند. اما با این حال نیز، خبرهای موثق از گرایش عدهای از اهل تسنن به مکتب اهل بیت علیهم السلام بعد از زیارت امام رضا علیه السلام موجود است.
راههایی که از طریق آنها میتوان با اندیشه سلفیگری در استان مقابله نمود عبارتند از:
1- تأسیس مرکزی جهت جمعآوری کتب، جزوات، لوحهای فشرده و گردآوری شبهات مطرح شده در استان، که متأسفانه یکی از ضعفهایی که متوجه حوزهی علمیه است، کم اطلاعی از مطالبی است که در استان به طور عام و در حوزههای علمیهی اهل تسنن به طور خاص مطرح است.
2- برگزاری نشستها و کلاسهایی برای طلاب و مبلغین اعزامی استان با رویکرد جوابگویی به شبهات اهل تسنن استان، و نیز مباحثات و مناظرات صوری بین طلاب جهت تسلط بر جواب گویی.
3- تقویت فکری و مالی حوزههای علمیهی شیعهی استان که باید مدافعان فکری مذهب اهل بیت علیهم السلام در برابر شبهات باشند.
4- با توجه به مرکزیت فعالیتهای اهل تسنن در استان، تأسیس مؤسساتی چون مؤسسهی کلام و مذاهب اسلامی در استان برای تقویت و پشتیبانی فکری، ضروری به نظر میرسد.
5- با توجه به افزایش چند برابری طلاب اهل سنت استان نسبت به طلاب
شیعهی استان، تشویق و سعی در جهت جذب طلبهی بومی و بالا بردن ظرفیت پذیرش طلبه در استان از ضروریات میباشد.
6- ایجاد انس و الفت بین حوزههای علمیه و طلاب اهل تشیع و تسنن زیرا تا وقتی فضای بین طلاب دو مذهب، فضای دشمنی و کینه باشد، شنیدن کلام یکدیگر و قبول کلام حق امکان ندارد و فضای دوستی آنگاه اتفاق میافتد که اولاً به مقدسات یکدیگر توهین نکنند که متأسفانه سخنرانی بعضی از سخنرانان که به مقدسات آنها توهین میکنند، در استان پخش میشود و این، فضای بین دو مذهب را تیرهتر میکند. به اعتقاد یکی از محققین؛ مبلّغ قبل از اینکه یک مبلّغ باشد، باید یک روانشناس باشد، یک جامعهشناس باشد. جامعهی بلوچ را با سنتها و اعتقادات ویژهاش بشناسد تا بتواند بدون اینکه مردم را بشوراند، تحول ایجاد نماید.(1)ثانیاً رفت و آمد بین حوزهها و طلبههای شیعه و سنی بیشتر شود.
7- روشن کردن دیدگاه شیعه و تمایز دادن بین فرق منتسب به شیعه مثل فرق صوفیه (دراویش) و علی اللهی با اعتقادات ناب اهل بیت علیهم السلام .
الف) انجام مسابقاتی از طریق کتاب، جزوه و سی دی با رویکرد نیاز منطقه و شبهاتی که آنجا مطرح است.
1) علل و زمینههای بحران سیستان و بلوچستان، ص 134.
ب) افزایش نشستهایی بین علمای شیعه و سنی همچون همایش علمی، تحقیقی مذاهب اسلامی.(1)
پ) صدا و سیما.
ت) مبلغین اعزامی و... .
8- از دیگر اموری که باید انجام شود؛ افزایش نشست بین علماء شیعه و سنی در رابطه با موضوعاتی چون توسل، توجه به قبور و غیره است. همایش علمی تحقیقی مذاهب اسلامی شاید مهمترین همایشی است که بین
علماء شیعه و سنی توسط نهاد رهبری در امور اهل سنت، سالی یک بار انجام میشود، اما این نشست، اولاً از جانب بعضی از مولویها متأسفانه تحریم شده است و ثانیاً بازتاب نشست در استان، زیاد محسوس نیست.
9- اجرای مصوبهی شورای عالی انقلاب فرهنگی(2)
ماده1- تعریف به منظور تأمین نیاز فرهنگی - آموزشی جامعه اهل سنت ایران شورای برنامهریزی مدارس علوم دینی اهل سنت زیر نظر شورای نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت و با اهداف، وظایف و اختیارات پیشبینی شده در این اساسنامه تشکیل میشود.
ماده2- اهداف 1- تربیت عالمان آگاه، متعهد و متخلق برای انجام وظایف و پاسخ به نیازهای دینی جامعه اهل سنت.
2- ساماندهی امور آموزشی و فرهنگی با تأکید بر آموزشهای تطبیقی و زبان رسمی کشور.
3- نشر فرهنگ تقریب و وحدت و انسجام اسلامی.
4- ارتقای کیفی مدارس علوم دینی اهل سنت.
ماده3- ارکان 1- شورای برنامهریزی. 2- دبیر و دبیرخانه.
ماده4- ترکیب اعضاء شورای برنامهریزی 1- رئیس شورای نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت (رئیس شورا). 2- دبیر شورای نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت. 3- حداقل سه نفر از اعضای شورای نمایندگان ولی فقیه به انتخاب شورای مزبور. 4- نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی. 5- رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه. 6- رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی. 7- سه نفر از علمای مذاهب اهل سنت به انتخاب شورای نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت و ترجیحاً از میان نمایندگان اهل سنت در مجلس خبرگان رهبری. تبصره - اعضای حقیقی شورا به مدت 3 سال انتخاب میشوند و انتخاب مجدد آنان بلامانع است.
ماده5 - وظایف شورای برنامهریزی: 1- تصویب برنامهها، مقررات و آییننامههای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی. 2- تصویب شرایط و ضوابط صدور مدارک تحصیلی برای طلاب مدارس علوم دینی اهل سنت. 3- نظارت بر کیفیت تحصیلی مدارس علوم دینی اهل سنت و ارزشیابی مستمر آنها. 4- اعطای مجوز تأسیس مدارس دینی اهل سنت در چارچوب سیاستها و ضوابط مصوب. 5- صدور مدارک تحصیلی و علمی برای طلاب و ارزشیابی مدارک علمی صادره از داخل یا خارج از کشور. 6- تصویب مقررات و آئیننامههای اجرایی، مالی و معاملاتی مدارس علوم دینی اهلتسنّن. 7- تصویب ساختار سازمانی، بودجهی سالانه و کلیهی مقررات مورد نیاز دبیرخانه شورا. تبصره - وظایف فوق در چارچوب نظام آموزشی، سیاستها و ضوابط مصوب شورای نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت انجام میپذیرد.
ماده6 - جهت انجام کلیهی امور و فعالیتهای ستادی و پشتیبانی مربوط به شورای برنامهریزی، دبیرخانهی شورای برنامهریزی زیر نظر رئیس شورا تشکیل میگردد.
تبصره - انجام وظایف دبیرخانه در استانها توسط دفاتر نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت با هماهنگی رئیس شورای برنامهریزی انجام میشود.
ماده7- وظایف دبیر و دبیرخانه:
1- نظارت و ایجاد هماهنگی در خصوص دفاتر نمایندگان ولی فقیه در امور اهل سنت.
2- ارزیابی فعالیتهای مدارس علوم دینی در چارچوب ضوابط تعیین شده.
3- انجام پژوهشهای مورد نظر شورای برنامهریزی.
4- تهیه و تدوین طرحها و ارائهی نظریات کارشناسی موردنیاز شورای برنامهریزی.
5- تهیهی برنامهی کار و تنظیم دستور جلسات شورای برنامهریزی.
6- ابلاغ مصوبات شورای برنامهریزی و فراهم آوردن تمهیدات اجرایی.
7- ارائه گزارش عملکرد سالانه دبیرخانه یا گزارشهای لازم به شورای برنامهریزی.
تبصره - دبیر شورای برنامهریزی، مدیریت اداری و اجرایی دبیرخانه را عهدهدار میباشد و با حکم رئیس شورای برنامهریزی منصوب میگردد.
ماده8 - بودجهی دبیرخانه به صورت کمک توسط سازمان اوقاف و امور خیریه تأمین میگردد.
ماده9- کلیه مقررات و آییننامههای مغایر با این اساسنامه از تاریخ تصویب آن منسوخ و بلا اثر خواهد بود.
ماده10- این اساسنامه مشتمل بر 10 ماده و 4 تبصره بنا به تفویض جلسه 613 مورخ 8/8/1386 شورای عالی انقلاب فرهنگی توسط کارگروه منتخب شورای عالی به تصویب رسید. رئیس جمهور و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی - محمود احمدینژاد rc.majlis.ir/fa/law/show/135106.
در خصوص ساماندهی1) همایش علمی تحقیقی مذاهب اسلامی، همایشی است که همه ساله با هدف شناخت واقعی دیدگاه شیعه و سنی و زدودن ابهامات و تصورات ذهنی ناشایست و پیداشدن نقاط مشترک در استان سیستان و بلوچستان از طرف نهاد نمایندگی رهبری در امور اهل سنت برگزار میگردد. این همایش در سه کمیسون کلامی - حدیثی، فقهی و اجتماعی برگزار میگردد.
2) شماره 7438 / دش 11/12/1386 اساسنامهی شورای برنامهریزی مدارس علوم دینی اهل تسنن کشور، مصوب کارگروه منتخب شورای عالی، بنا به تفویض جلسهی 613 مورخ 8/8/1386 شورای عالی انقلاب فرهنگی.
مدارس اهل تسنن که اجرای آن به نفع استان و کشور است.
10- شناسایی افرادی که سعی در ترویج اندیشههای سلفی دارند و درخواست مناظره با آنها.
11- حمایت فکری و مالی از طلاب و مبلغینی که در استان به صورت دائم یا مقطعی مشغول فعالیت فرهنگی هستند. با توجه به اینکه اهل تسنن با تمام قوای خود، اعم از طلاب، جماعت تبلیغی، کتب، سی دی و... مشغول به فعالیتند،
اما طلاب شیعه به خاطر عدم بودجه جهت مسابقات فرهنگی و جوایز و غیره، قادر به فعالیت فرهنگی به نحو مطلوب نیستند، به نظر میرسد طرح مرکز خدمات مبلغین (که به اعتقاد برخی بهترین کمک به مبلیغین است) اگر تأسیس شود، بسیاری از دغدغههای طلاب را پاسخگو میباشد (در صورت نیاز میتوان این طرح را بیان کرد).
12- استفاده از مولویهای میانهرو و معتدل در تلویزیون استانی جهت جوابگویی.
13- استفاده از فتاوای علماء اهل تسنن در رد اندیشههای سلفیگری و چاپ کتب یا مقالات و پخش آنها در استان.
14- همانطور که بیان شد از جمله اسباب ترویج اندیشههای سلفیگری؛ حس ناسیونالیسم بلوچ در میان بعضی از افراد میباشد، یکی از راههای از بین بردن این تفکر، استفاده از منابع کلامیاهل تسنن است.
در بین اهل تسنن استان سیستان و بلوچستان دو مذهب کلامی موجود است؛ اهل تسنن استان سیستان و بلوچستان ماتریدی یا اهل حدیث هستند، طبق مبنای کلامی هر دو گروه، خروج علیه حاکم اسلامی حتی اگر جائر و فاسق و جائر باشد جایز نیست.
یکی از مهمترین کتب اعتقادی احناف، کتاب «شرح العقیدهْ النسفیهْ» است. تفتازانی میگوید:
«ولا ینعزل الامام بالفسق» أی بالخروج عن طاعة الله تعالی «والجور»
أی الظلم علی عباد الله تعالی، لأنه قد ظهر الفسق وانتشر الجور من الأئمة والأمراء بعد الخلفاء الراشدین. والسلف قد کانوا ینقادون لهم، ویقیمون الجمع والأعیاد، باذنهم، ولایرون الخروج علیهم، ولأن العصمة لیست بشرط للامامة ابتداء، فببقاء أولی».
فسق (یعنی خروج از اطاعت خداوند) و تبهکاری (یعنی ظلم بر بندگان خداوند)، موجب عزل حاکم و خلیفه نمیشود، زیرا امیرانی که پس از خلفای راشدین حکومت را به دست گرفتند، مرتکب ستم و تبهکاری شدند و پیشینیان تسلیم آنها بودند و به اجازهی آنان اقامهی جمعه و اعیاد میشد.(1)
ابو جعفر طحاوی میگوید:
«ولا نری الخروج علی أئمتنا و ولاة أمورنا و ان جاروا و لا ندعوا علیهم و لا ننزع یدا من طاعتهم، ونری طاعتهم من طاعة الله عزوجل فریضة».(2)
ابو جعفر طحاوی نیز در کتاب «بیان السنهْ و الجماعهْ» گفته است:
«ما خروج علیه امامان و والیان امور را جایز نمیدانیم - هر چند جائر و ستمکار باشند -. و علیه آنها دعا نمیکنیم، از اطاعت آنان دست برنمیداریم و اطاعت از آنان را (تا وقتی که به معصیت فرمان ندادهاند) ناشی از اطاعت خداوند و واجب میدانیم.
در کتاب فقه مختصر که توسط یکی از افراد اهل حدیث استان ترجمه شده است، در کتاب جهاد آن، بخشی را به عنوان «عدم جواز خروج بر حاکم تا زمانی که نماز را بر پا میدارد مگر اینکه کفر آشکاری مرتکب شود» آورده است.(1)
ابن تیمیه در کتاب منهاج السنهْ میگوید: مشهور از مذهب اهل سنت این است که جایز نمیدانند خروج علیه امام و جنگ با شمشیر علیه او و اگر چه در بین آنها ظلم کرده باشد. کما اینکه احادیث صحیحهی مستفیضهای از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دلالت بر این میکند.(2)
مبنای تفکر هر دو گروه، احادیثی است که از قیام در برابر حاکم باز میدارد و در زیر به چند نمونه اشاره میشود:
الف) «من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة مات میته جاهلیة».
هرکس از اطاعت سلطان خارج شود و از جماعت جدا گردد، به مرگ جاهلیت مرده است.(3)
ب) «من کَرِهَ من أمیرِهِ شیئا فَلْیَصْبِرْ فإنه من خَرَجَ من السُّلْطَانِ شِبْرًا مَاتَ میتَةً جَاهِلِیَّةً».
هر کس از فرمانروای خود چیزی را ناخوش دارد باید بر آن
شکیبایی کند؛ زیرا کسی که از اطاعت سلطان خارج شود، به مرگ جاهلیت مرده است.(1)
پ) «من وَلِیَ علیه وَالٍ فَرَآهُ یَأتِی شیئا من مَعْصِیَةِ اللهِ فَلْیَکْرَهْ ما یَأْتِی من مَعْصِیَةِ اللهِ ولا یَنْزِعَنَّ یَدًا من طَاعَةٍ».
هر گاه کسی زمامداری را بر معصیت خدا ببیند، باید از معصیت او ناخشنود باشد؛ ولی دست از اطاعت او بر ندارد.(2)
15- تدوین استراتژی نظام در مواجهه با اهل تسنن کشور.
16- ملموس کردن خدمات نظام.
17- فعالیت گروه های جهادی در میان مناطق سنی نشین.
قرآن کریم
إبراهیم مصطفی، أحمد الزیات، حامد عبد القادر، محمد النجار، المعجم الوسیط، تحقیق: مجمع اللغهْ العربیهْ، دار الدعوهْ.
ابن أبی العز، صدر الدین محمد بن علاء الدین، شرح العقیدهْ الطحاویهْ، تخریج: ناصر الدین الألبانی، دار السلام، الأولی، المصریهْ 1426ه- - 2005م.
ابن أبی شیبهْ الکوفی، أبو بکر عبد الله بن محمد، المصنف فی الأحادیث و الآثار، تحقیق: کمال یوسف الحوت، مکتبهْ الرشد، الأولی، الریاض، 1409.
ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، مؤسسه اسماعیلیان، چهارم، قم،1364 ش.
ابن عابدین، حاشیهْ رد المحتار، تحقیق: إشراف: مکتب البحوث و الدراسات، دار الفکر، بیروت،1415.
ابن عبد البر، التمهید لما فی الموطأ من المعانی و الأسانید، المحقق: مصطفی بن أحمد العلوی و محمد عبد الکبیر البکری، مؤسسهْ القرطبهْ.
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: تقدیم: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، دار المعرفهْ، بیروت،1412 - 1992 م.
أبو حنیفه، النعمان بن ثابت، الشرح المیسر علی الفقهین الأبسط والاکبر، مکتبهْ الفرقان، اول، 1999م.
احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه: نقی لطفی - محمد جعفر یاحقی، کیهان، اول، تهران، 1367.
10.احمدی، حمید، قومیت و قومگرایی
در ایران افسانه یا واقعیت، نی، دوم، تهران، 1379 ش.
ابشیهی، شهاب الدین محمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، دار الکتب العلمیهْ، الثانیهْ، بیروت،1986 م.
ازهری، أبو منصور محمد بن أحمد، تهذیب اللغهْ، تحقیق: محمد عوض مرعب، دار إحیاء التراث العربی الأولی، بیروت، 2001م.
المصری، محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، دار صادر، الأولی، بیروت.
آلوسی، محمود، روح المعانی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
ألبانی، ناصرالدین، احکام جنایز، ترجمه عبدالله ریگی احمدی، حرمین، اول، زاهدان،1383.
الیکائی، قدرت الله، کنکاشی پیرامون فرقه ذکریه، تبیان، قم، 1387 www.tebyan.net.
17.امین، احمد، زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، دارالکتب العربیه، بیروت.
الباقلانی، أبو بکر محمد بن الطیب، تمهید الأوائل و تلخیص الدلائل، تحقیق: عماد الدین أحمد حیدر، مؤسسهْ الکتب الثقافیهْ، اول، 1987.
بدوی، عبد العظیم، الوجیز فی فقه السنهْ و الکتاب العزیز، دار ابن رجب، سوم، مصر، 1421ه-.ق.
بغدادی قادری، غلام غوث. حقیقت توحید و شرک تحریر مستدل از قرآن و سنت، مترجم مولوی عبدالرحیم رضوی، انتشارات حسینی اصل، اول، 1390.
بن باز، عبد العزیز، فتاوی مهمهْ لعموم الأمهْ، المؤلف: محمد بن صالح العثیمین، الناشر: دار العاصمهْ، الریاض، الطبعهْ الأولی، 1413ه- تحقیق: إبراهیم الفارس.
بن حنبل، احمد، مسند احمد، مؤسسهْ قرطبهْ، القاهرهْ.
بن عبدالله الجهنی، عبدالعزیز، توسل جایز و غیر جایز، ترجمة إسحاق الدبیری العوضی، اول، 1422ه- ق.
بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، سلیمان، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، مکتبهْ الریاض الحدیثهْ، الریاض.
بن عبد الوهاب، محمد، آداب المشی إلی الصلاهْ، تحقیق: عبد الکریم بن محمد اللاحم، ناصر بن عبد الله الطریم، سعود بن محمد البشر، مطابع الریاض، الریاض، الأولی.
27.--------------- ، أصول الإیمان، تحقیق باسم فیصل الجوابرهْ، الطبعهْ:
الخامسهْ الناشر: وزارهْ الشؤون الإسلامیهْ و الأوقاف و الدعوهْ و الإرشاد - المملکهْ العربیهْ السعودیهْ، 1420ه- .
--------------- ، التوحید الذی هو حق الله علی العبید، جامعهْ الامام محمد بن سعود الاسلامیه.
--------------- ، الکبائر، الثانیهْ، وزارهْ الشؤون الإسلامیهْ والأوقاف و الدعوهْ و الإرشاد، المملکهْ العربیهْ السعودیهْ،1420ه-.ق.
--------------- ، المسائل التی خالف فیها رسول الله صلی الله علیه وسلم أهل الجاهلیهْ، دراسهْ و تحقیق: یوسف بن محمد السعید، دار المجد، الأولی، 1425ه-.ق.
--------------- ، عقیدهْ الفرقهْ الناجیهْ أهل السنهْ و الجماعهْ، المکتب الإسلامی، بیروت، 1397ه-، الطبعهْ: الثالثهْ.
32.--------------- ، کشف الشبهات، وزارهْ الشؤون الإسلامیهْ و الأوقاف والدعوهْ و الإرشاد، الأولی، المملکهْ العربیهْ السعودیهْ، 1418ه-.ق.
--------------- ، مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، دار النشر: جامعهْ الإمام محمد بن سعود، الریاض، تحقیق: عبد العزیز زید الرومی، د. محمد بلتاجی، د. سید حجاب.
البخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع الصحیح المختصر، تعلیق د. مصطفی دیب البغا، دار ابن کثیر، الثالثهْ، بیروت،1407ق.
36.البزار، أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق، البحر الزخار، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، مؤسسه علوم القرآن، مکتبهْ العلوم و الحکم، الأولی، بیروت، 1409 ق.
البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی، السنن الکبری و فی ذیله الجوهر النقی، مجلس دائرهْ المعارف النظامیهْ الکائنهْ، الأولی، حیدر آباد هند، 1344 ه- .
--------------- ، شعب الإیمان، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول دار الکتب العلمیهْ، الأولی، بیروت، 1410 ق.
تفتازانی، سعد الدین، شرح العقائد النسفیهْ، تحقیق دکتر حجازی سقا، مکتبهْ الکلیات الأزهریهْ، اول، قاهره، 1407 ق.
پانی پتی، ثناء الله، مالابد منه، تسهیل: عبدالمجید مرادزهی خاشی، انتشارات فاروق اعظم.
41.پژوهشگران، مجموعه مقالات کمیسیون کلامی و حدیثی سال 1387، آثار نفیس، اول،1. قم، 1389 ش.
--------------- ، مجموعه مقالات بیست دومین همایش علمی تحقیقی مذاهب اسلامی، 1389 ش.
جهان تیغ، غلامحسین، شعر بلوچ، خرم، اول، قم،1381.ش.
تهانوی، اشرف علی، زیور بهشت، ترجمه: محمد امین حسین بر، احمد جام، دوم، تربت جام،1384 ش.
تیموری بازنگری، مهدی، نقد و بررسی اندیشههای سید ابوالاعلی مودودی، احسان، اول، 1388 ش.
جاویدان، محمود، پاسخ قرآن به بعضی شبهات، محمود جاویدان، اول، تهران، 1388.
جمعی از نویسندگان، آشنایی با فرق تسنن، مرکز مدیریت حوزهی علمیهی قم، اول، قم، 1387 ش.
--------------- ، فرق تسنن، ادیان، قم، 1386.
الجوهری، إسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغهْ، تحقیق: أحمد عبد الغفور عطار، دار العلم للملایین، الرابعهْ، بیروت،1407 ه-.ق.
الجهنی، حماد، موسوعه آسان در بیان فرقهها و گروهها، مترجم: محمد طاهر (عطائی)، مرکز الثقافهْ الإسلامیهْ بخاری.
الحسینی، اسحاق موسی، اخوان المسلمین بزرگترین جنبش اسلامی، ترجمه: سید هادی خسروشاهی، اطلاعات، دوم، تهران، 1377.
حصکفی، الدر المختار، دار الفکر للطباعهْ و النشر و التوزیع، 1415، بیروت - لبنان.
الخادمی، ابوسعید محمد بن محمد، بریقه محمودیه.
54.خامنهای، سید علی، مسلمانان در1. نهضت آزادی هندوستان، آسیا، دوم، 1347ش.
خطیب التبریزی، محمد بن عبدالله، مشکاهْ المصابیح، مکتبهْ البشری، اول، کراچی، 1431ه-.ق.
دبیری، إسحاق بن عبدالله بن محمد، جشن میلاد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، مؤلف، اول، 1381 ش.
دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد، سنن الدارمی، تحقیق: فواز أحمد زمرلی، خالد السبع العلمیهًْ، دار الکتاب العربی، اول، بیروت، 1407.
رازی، فخر الدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، دار الکتب العلمیهْ، الأولی - بیروت - 1421ه- - 2000م.
راغب الاصفهانی، مفردات غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، دوم، بیجا، 1404ه-.ق.
60.دامنی، ابراهیم، آیات منتخبات، صدیقی، پنجم، 1386ش.
دانشنامه کلام اسلامی، ج1، تحت اشراف آیهْ الله جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، اول، قم.
دایرهْ المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، مرکز دائرهْ المعارف بزرگ اسلامی، دوم، تهران، 1387 ش.
دحلان، أحمد زینی، فتنهْ الوهابیهْ، المکتبهْ الحقیقهْ، الأولی، إسلامبول.
دهلوی، کفایت الله، تعلیم الاسلام، ترجمه: عبدالمجید مرادزهی خاشی، فاروق اعظم، چهارم، زاهدان،1380.
رابرت. ا.هیوم، ادیان زندهی جهان، عبدالرحیم گواهی، فرهنگ اسلامی، سوم، تهران، 1373.
رازی، فخر الدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، دار الکتب العلمیهْ، الأولی - بیروت - 1421ه- - 2000م.
راغب الاصفهانی، مفردات غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، دوم، بیجا، 1404ه-.ق.
ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، چهارم، قم، 1385ش.
رضوانی، علی اصغر، سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات، مسجد مقدس جمکران، چهارم، قم، 1380.
ریگی احمدی، عبدالله، گامی به سوی ایمان و یقین، حرمین، اول، زاهدان، 1383.
73.زکریا، احمدبن فارس، معجم مقابیس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، الاعلام السلامی،1404 ه-.ق.
زکریا، محمد، آشنائی با آثار و افکار سید ابوالاعلی مودودی (فتنه مودودیت)، ترجمه و شرح: عبدالرحمن سربازی، اول، تهران،1383.
سبحانی جعفر، الالهیات، مرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، اول، 1411ه-.ق.
--------------- ، المذاهب الاسلامیهْ، موسسه امام صادق علیه السلام دوم، قم، 1385.
--------------- ، راهنمای حقیقت، مشعر.
--------------- ، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامی، مؤسسه امام صادق، قم.
سبکی، تقی الدین، شفاء السقام، بیجا، الرابعهْ، 1419 نرم افزار المکتبهْ اهل البیت.
80.سجستانی، سلیمانبن الأشعث، سنن أبی داود، تحقیق: محمد محییالدین عبد الحمید، دار الفکر.
سیوطی، جلال الدین، الحاوی للفتاوی، دار الکتب العلمیهْ، الأولی، بیروت 1421ه- .
سید سابق، فقه السنه، الفتح للاعلام العربی، القاهره.
سیواسی، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، معروف به ابن الهمام، شرح فتح القدیر، دار الفکر، بیروت.
سرهندی مجددی، محمد حسن جان، گفتمانی در نقد وهابیت، مترجم مولوی عبدالخبیر صمدانی فر، آثار نفیس، اول، 1389.
سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، مکتبهْ الریاض الحدیثهْ، الریاض.
86.سهانپوری، خلیل احمد و سید عبد الشکور ترمذی، عقائد اهل سنت و جماعت دررد1. وهابیت و بدعت (ترجمه المهند علی المفند و خلاصه عقائد علماء دیوبند با تأییدات جدیده)، با مقدمه و ترجمه: عبدالرحمن سربازی، مدرسه عربیه اسلامیه چابهار، اول، چابهار،1370.
شاهوزهی، عبدالغنی، صراط المستقیم نقدی بر فقه مقلدین، goran-sonnat-blogfa.com.
--------------- ، نقدی بر کتاب «سیری در صحیحین»، www.aqeedeh.com.
شهداد سراوانی، محمد، جامع المسائل، مدرسه تعلیم القرآن حمادیه، زاهدان،1361ش.
--------------- ، عقائد اهل سنت، صدیقی، اول، زاهدان، 1383ش.
صاحب، شریف احمد، معلم الدین، ترجمه: سراج الدین سعیدی راد، احمدجام، دوم، تربت جام، 1386ش.
شرنبلالی الحنفی، حسن بن عمار بن علی، مراقی الفلاح، المکتبهْ الشاملهْ.
شیخ نظام و جماعهْ من علماء الهند، الفتاوی الهندیهْ فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفهْ النعمان، دار الفکر، 1411ه- - 1991م.
صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، تحقیق و تعلیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، الشیخ علی محمد معوض، الأولی،1414- 1993 م.
طبرانی، سلیمان بن أحمد، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، مکتبهْ العلوم والحکم، الثانیهْ، الموصل، 1404 ه- .
طبسی، نجم الدین، رویکرد عقلانی بر باورهای وهابیت، امیر العلم، اول، قم، 1384ش.
97.عثیمین، محمد بن صالح، القول المفید علی کتاب التوحید، دار ابن الجوزی، المملکهْ العربیهْ السعودیهْ، الثانیهْ، 1424ه- .
طیب، محمد، علماء دیوبند، عقیدهْ و منهجا، تعریب نور عالم خلیل الامینی، دارالعلوم - جامعهْ الاسلامیهْ، دوم، هند، 2009م.
عبداللطیف، عبدالعزیز، توحید برای کودکان و نوجوانان، ترجمه: اسحاق دبیری، حرمین، دوم، زاهدان، 1387.
عزیز الرحمن، فتاوی دارالعلوم دیوبند، ترتیب ظفیرالدین، مترجم: هدایت الله صافی، مکتبه فریدیه، پیشاور.
علیزاده موسوی، سید مهدی، تبارشناسی سلفی گری و وهابیت، دفتر تبلیغات اسلامی، اول، 1389ش.
جغرافیای سیاسی جهان اسلام، مؤسسه مذاهب اسلامی، سال تحصیلی 83-84ش.
غزالی، محمد، باور راستین اسلامی، ترجمه: محمود ابراهیمی، دوم، سنندج، 1385ش.
--------------- ، حقیقت دین و افسانه خرافات، ترجمه: محمد محقق، دامنه، تایباد، 1385ش.
--------------- ، عقیدهْ المسلم، دارالنهضه، چهارم، مصر، 2005 م.
غصن، عبد الله بن صالح بن عبد العزیز، دعاوی المناوئین لشیخ الإسلام ابن تیمیهْ.
فراهیدی، الخلیل، کتاب العین، دارالهجره، دوم، بیجا، 1409 ه-.ق.
فوزان، صالح بن فوزان، إعانهْ المستفید بشرح کتاب التوحید، الناشر: مؤسسهْ الرسالهْ، الطبعهْ الثالثهْ، 1423ه- - 2002م.
109.--------------- ، حقیقهْ التصوف و موقف الصوفیهْ من أصول العبادهْ و الدین، نرم افزار المکتبه الشامله.
--------------- ، کتاب التوحید،ترجمه محمد انصاری، مترجم،1384.
قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، اسلامیه، پنجم، تهران، 1367 ش.
قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، تحقق: هشام سمیر البخاری، دار عالم الکتب، الریاض،1423ه- .
قنبرزهی، خدانظر، محمود الفتاوی (فتاوای دارالعلوم زاهدان)، صدیقی، پنجم، زاهدان، 1385ش.
قنوجی البخاری، سید محمد صدیق حسن، الدین الخالص، دار الکتب العلمیه، بیروت.
کاشانی و دیگران، تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، آثار نفیس، اول، قم، 1388 ش.
116.کثیری، سید محمد، السلفیهْ بین اهل السنهْ و الامامیهْ، الغدیر، اول، بیروت، 1418ه-.ق.
کحلانی صنعانی، محمد بن إسماعیل الأمیر، تطهیر الاعتقاد من أدران الإلحاد، نرم افزار جامع الکبیر.
گنگوهی، رشید احمد، زبدهْ المناسک، عبدالرحمن ملازهی (سربازی)، مدرسه عربیه اسلامیه چابهار.
گودرزی، حسین، اهل سنت ایران (تحلیل آماری برخورداریها، متغیرهای تأثیرگذار بر قدرت)، زمستان 1381 ش.
مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ ادیان و مذاهب جهان.
ملازهی (سربازی)، عبد الرحمن، اسلامیات، صدیقی، ششم، زاهدان، 1388ش.
ملازهی (سربازی)، محمد عمر، بدعات و رسومات بلوچستان در خصوص اموات، جمعآوری: عبدالسلام ملازاده، حوزه علمیه صدیقیه ایرانشهر، سوم، 1386ش.
ملازهی (سربازی)، محمد عمر، پرسش و پاسخهای ارزشمند برای جوانان ارجمند، با تلاش: عبدالعظیم نهتانی، علامه سربازی، دوم، زاهدان، 1389ش.
--------------- ، تحقیقی در مورد توسل و نداء غیرالله، بینا، زاهدان،1381.
--------------- ، حکم الاحکام الربوبیه، انتشارات اسحاقیه جونا مارکیت کراچی.
--------------- ، خلاصه التصوف، مدرسه دینی منبع العلوم کوه ون.
--------------- ، شمشیر بران بر اشراک و بدعات دوران، به اهتمام: عبدالرحمن کراچوی، انتشارات اسحاقیه، جونا مارکیت کراچی، 1399 ه-.ق.
--------------- ، فتاوای منبع العلوم، مدرسه دینی منبع العلوم کوه ون سرباز، اول، 1385ش.
129--------------- ، فتاوای منبع العلوم، خواجه عبدالله انصاری، تربت جام، اول، 1389ش.
--------------- ، ملفوظات سربازی،گردآوری، عبدالعظیم حسنی نهتانی، مؤلف، اول، زاهدان، 1389ش.
--------------- ، مواعظ حسنه، به اهتمام: ابوخلیل عبدالرحمن کراچوی، انتشارات اسحاقیه، جونا مارکیت کراچی.
مودودی، ابوالاعلی، تئوری سیاسی اسلام، ترجمه: محمد مهدی حیدرپور، بعثت.
ممدوح، محمود سعید، رفع المنارهْ لتخریخ احادیث التوسل و الزیارهْ، المکتبهْ الازهریهْ للتراث، مصر.
135.موصلی الحنفی، عبد الله بن محمود بن مودود، الاختیار لتعلیل المختار، تحقیق:. عبداللطیف محمد عبدالرحمن، دارالکتب العلمیهْ، الثالثهْ، بیروت، 1426ه-.
میر، سلطانعلی، علل و زمینههای بحران در سیستان و بلوچستان، پایاننامه کارشناسی مرکز آموزش عالی تربیت مربی عقیدتی سیاسی سپاه، قم، 1370ش.
میر بلوچ (توحیدی)، نعمت الله، نغمههای توحیدی، تهیه و تنظیم: عبدالجلیل براهویی زاهدی، آوای اسلام، اول،تربت جام،1387ش.
--------------- ، نغمههای توحیدی، تهیه و تنظیم: عبدالجلیل براهویی زاهدی، ایران آزاد، اول،1390ش.
--------------- ، تفسیر آیهْ الکرسی، www.aqeedeh.com.
140.میرشهرکی، عبدالصمد، عوامل تاثیرگذار بر امنیت سیستان و بلوچستان، پایاننامه کارشناسی ارشد مرکز آموزش عالی تربیت مربی عقیدتی سیاسی سپاه، قم،1381.
نجاح الحلبی، الحاجهْ، فقه العبادات علی المذهب الحنفی، المکتبهْ الشاملهْ.
نیشابوری، حاکم، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، تعلیقات الذهبی فی التلخیص، دار الکتب العلمیهْ، الأولی، بیروت، 1411ه-.ق.
ویژه نامه همایش علمیتفکر آری تکفیرنه، موسسه هفت اقلیم شرق، اول، زاهدان، 1389.
نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت.
هاردی، پیتر، مسلمانان هند بریتانیا، ترجمه:حسن لاهوتی، استان قدس رضوی، اول،1369ش.
146.هزاروی، محمد عبدالقیوم، عقاید اهل سنت و جماعت (پاسخ به سؤالات و شبهات)، مترجم: محمد ذاکر حسینی بریلوی، بیجا، 1382ش.
ندای اسلام، شماره 18.
ندای اسلام، شماره 39-40.
سایت ندای اسلام nedayeislam.net/index.php.
سلف جاسک، www.abkar.blogfa.com.
نشریه داخلی طلاب دارالعلوم اهل سنت زاهدان،www.besoye islam.blogfa.com.
وبلاگ آوای خسته دلان، tarbe.blogfa.com/post-4.aspx.
وبلاگ پایگاه فرهنگی اجتماعی و معارف اسلامی sabzehsara.blogfa.com.
6.وبلاگ خبری تحلیلی پارسینه http://bahraini.blogfa.com.
سیک در لغت (واژهای پنجابی به معنی شاگرد) و در اصطلاح؛ مدعی دینی است که چکیده نخستین تعالیم گورو نانک (Guru Nanak)، (پیامبر این مذهب، متولد 1469م.) است. این دین، محصول اختلافات مذهبی هند در قرن 15 میلادی است. نانک در این مقطع فرصت را مغتنم شمرد و تبلیغ خویش را آغاز کرد. بنیانگذار و رهبر این مذهب، مردی به نام «گورونانک» است که در سال 1469 میلادی در دهکده «تالواندی» شهر «تیخویور» پاکستان غربی متولد شد. «جواهر لعل نهرو» میگوید: پس از آنکه اسلام وارد هند شد و جائی یافت،اصلاح طلبان جدیدی در میان هندوان و مسلمانان پدید آمدند که میخواستند اسلام و هندوئیزم را به هم نزدیکتر سازند. برای رسیدن به این هدف کوشیدند که بر آنچه در این دو مذهب مشترک است، تکیه کنند و از موارد افتراق و اختلاف آن دو مذهب (در مراسم و عبادات) دوری نمایند و حتی کوشیدند یک دین التقاطی از اسلام و هندوئیزم به وجود آورند. این کار بسیار دشوار بود و
قرنها بر سر آن کوشش شد. برخی از پادشاهان هند مخصوصاً اکبر شاه هندی در این راه سخت کوشید. «رامانند» که در قرن 14 میلادی در جنوب هند میزیست، نخستین مصلحی بود که درباره این ترکیب به موعظه پرداخت. در میان پیروان را مانند، فردی به نام «کبیر» بود که بعدها شهرت و محبوبیتی بسیار به دست آورد و از استاد خود پیشی جست. وی که فردی ریسنده و مسلمان بود، درتقویت وحدت هندوئیزم و اسلام کوشید. ترانههای عارفانه و عاشقانه او امروز در دورترین دهکدههای شمال هند معروف است. او نه هندو بود و نه مسلمان، و در عین حال هر دوی آنها!! افرادی از طبقات مختلف هند پیرو او شدند. لازم است بدانیم که در اشعار برخی عرفای مسلمان قرون اخیر، در آثار سبک هندی، شعر و محتوای هندوئی مشهود است. و این، به همان پیشینه مذهبی آنان بر میگردد که ابتدا (سیک) یا (هندو) بودهاند و بعد مسلمان شدهاند. و این واقعیت بیشتر در مسلمانان هندی اهل کشمیر هند مشهود است.(1)
1- نانک، خدای یکتای جهان را حق نامید.
2- ضرورت وجود گورو یا معلم به عنوان وسیله نجات.
یکی از اجزای مهم دین سیک؛ ضرورت وجودیک گورو یا معلم به عنوان وسیله نجات است. این تأکید، با تأکید دین هندویی بر تعظیم و تکریم
1) تاریخ ادیان و مذاهب، جهان، ج1.
گوروهای انسانی متعدد در آن دین و نیز تأکید اسلام بر احترام و تکریم به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم که چهره فوقالعاده برجسته آن دین است؛ کاملاً موافقت و هماهنگی دارد.(1)
3- آخرتشناسی دین سیک به معادشناسی دین هندویی بسیار نزدیک است. دین سیک مانند دین هندویی به نظریه «کارما» و تولد دوباره معتقد است. «مانا» یا «آتمن» انسان، فناناپذیر است و پس از مرگ طبق کارماهای گذشته خود به بدن تازه دیگری در میآید. سرنوشت نهایی انسان، آزادی از زنجیره تولد و مرگ و اتحاد با خداوند است.
سیکها در ایران، بیشتر در زاهدان سکونت دارند.
این شهر از سالهای پیش، جمعیتی از کشورهند موسوم به «سیک» را در خود پناه داده است. با گذشت بیش از هشتاد سال از زندگی گروه مزبور در شهر زاهدان، به نظر میرسد این گروه همچنان هویت اجتماعی قومی خود را در محیطی ناهمگون حفظ کردهاند.
سیکهای تهران در حوالی میدان بهارستان، گورودوارهایی به نام گورو نانک دارند.(2)
ضمیمه 2: بیانیه علمای اهل تسنن در محکومیت عملیاتهای نظامی (برگرفته از مجله اسوه)
فرقهای هستند که اکثراً در بلوچستان پاکستان و عدهای در بلوچستان ایران در بخش پیشین چابهار مشغول به فعالیتند. این فرقه گرچه الآن از فِرق اهل تسنن نیست، اما از درون اهل تسنن بوجود آمده است. آنها سید محمد جونپوری (محمد اتکی) را مهدی موعود و پیامبر میدانند که در سال 977ق. ظهور کرده است و در سال 1029ق. غایب شده است و برای این مسئله نیز دلیلی دارند و آن روایت زیر میباشد:
«قال ابوبکر یا رسول الله صلی الله علیه و سلم مسئلتی منک ان متی کان الخروج المهدی قال رسول الله صلی الله علیه و سلّم: قد جاء بعد مماتی من بلاد هند فی سنة سبع وسبعین وتسع ومأة اسمه کاسمی واسم ابوه کاسم ابی».
ابوبکر گفت: یا رسول الله من از شماسؤالی دارم و آن این است که خروج مهدی کی خواهد بود. رسول الله فرمود: که بعد از وفات من در سرزمین هندوستان در سال977 خواهد آمد، نام او مثل نام من است و نام پدر او مثل نام پدر من میباشد.
کلمهی شهادتین از نظر آنها کلمهی (لااله الا الله، نور پاک، نور محمد، مهدی رسول الله) میباشد.
محمد مهدی اتکی، رسول الله و برترین انبیاء است.
محمد مهدی اتکی، تنها سبب آفرینش دو جهان است و...
مهدی اتکی فریضت نماز را منسوخ اعلام کرد و به جایش پیروان خویش را به انجام ذکر ملزم کرد.
وقتهای ذکر: وقتهای ذکر در نزد ذکریون پنج نوبت است که عبارت است از:
1- «وقت بامگاه» که همان وقت سحر مسلمانان است.
2- «وقت نیم روز» که همان وقت ظهر مسلمانان است.
3- «وقت شامگاه» که از وقت عشاء مسلمانان شروع میشود.
4- ذکر «نیم هنگام» یعنی ذکری که در نصف شب انجام میشود.
5- ذکر «روز رَد» که در هنگام غروب آفتاب انجام میگیرد. ذکرهای اول، دوم و سوم واجب و با جماعت باید باشد، اما دو ذکر آخری، ذکرهای انفرادی و غیر واجب میباشند.
از نظر ذکریون حکم روزه منسوخ است، لیکن ده روز اول ماه ذی الحجه را روزه میگیرند که روزه طاعت نامیده میشود.
ذکریون برای خانهی خدا اهمیتی قائل نیستند و قبله نیز ندارند.
1- کوه مراد: کوهی است در جنوب شهر تربت در ایالت بلوچستان پاکستان. آنها معتقدند پیامبر آنان روز قیامت در همین محل ظهور خواهد کرد و از خدا طلب شفاعت میکند.
2- دورود شیر: نام رودی است در منطقهی مکران بلوچستان پاکستان که مثل آب زمزم برای آنها مقدس است.
3- کوه امام در جنوب فرودگاه تربت.
4- میدان گل: میدانی است در شهر تربت که مانند مسلمانان که به عرفات میروند، آنها برای دعا به آنجا میروند.(1)
1) برگرفته از کنکاشی پیرامون فرقه ذکریه، قدرت الله الیکائی، و آشنایی با فرقه ذکری، سعید احمد، ترجمه عبدالله بدری، و فتاوای منبع العلوم کوه ون، محمد عمر سربازی، ج1، ص 277.
ضمیمه 4: اسامی تأییدکنندگان المهند علی المفند
ضمیمه 5: اسامی تصدیق کنندگان رساله عقائد علماء دیوبند
ضمیمه 6: بیانیههای علمای اهل تسنن در عدم تکفیر
ضمیمه 7: شعر مولوی عبدالرحمن سربازی در تأیید توسل
ضمیمه 8: سیر ورود غیرمقلدین (اهل حدیث) به استان سیستان و بلوچستان
گفتگو کن گفتگو کن گفتگو
گفتگو و صحبت دینی بجاست
گفتگو عالمان روشنگریست
این عجب ننگی برای مردم است
چون قلم بر دست تکفیری رسید
شیعیان را مشرکین گوید عجب
علم کامل نزد ما قرآن بود
جستجو کن جستجو کن جستجو
افتراء و ظلم و بدبینی خطاست
گفتگوی جاهلان چون خود زنیست
نرخ جو افزون چرا از گندم است
عنکبوت، کینهاش تاری تنید
سنیان را اهل بدعت ذو لقب
درس اول زین سبق ایمان بود
شرط ایمان، آشنایی با خداست
منکران اصل دین کافر بوند
شیعیان در قلعهی ایمان، مقیم
اهل سنت تابع اقوالشان
اهل سنت در پی تکفیر نیست
اهل سنت با تشیع از قدیم
خلط معنا، قوم تکفیری مکن
شیعیان را مشرک و کافر مگوی
زندگی با قول و فعل مصطفاست
شیعان را از چه رو تهمت زنند
شیعیان در راه حق و مستقیم
محترم اندیشه و آرایشان
دایماً با شیعیان درگیر نیست
چون برادر در کنار هم مقیم
با مسلمان قصد درگیری مکن
اهل سنت راه تکفیری مپوی
گفتگو کن گفتگو کن گفتگو
گفتگو و صحبت دینی بجاست
گفتگو عالمان روشنگریست
این عجب ننگی برای مردم است
چون قلم بر دست تکفیری رسید
شیعیان را مشرکین گوید عجب
علم کامل نزد ما قر آن بود
جستجو کن جستجو کن جستجو
افتراء و ظلم و بدبینی خطاست
گفتگوی جاهلان چون خود زنیست
نرخ جو افزون چرا از گندم است
عنکبوت، کینه اش تاری تنید
سنیان را اهل بدعت ذو لقب
درس اول زین سبق ایمان بود
شرط ایمان، آشنایی با خداست
منکران اصل دین کافر بوند
شیعیان در قلعه ی ایمان، مقیم
اهل سنت تابع اقوالشان
اهل سنت در پی تکفیر نیست
اهل سنت با تشیع از قدیم
خلط معنا ، قوم تکفیری مکن
شیعیان را مشرک و کافر مگوی
زندگی با قول و فعل مصطفاست
شیعان را از چه رو تهمت زنند
شیعیان در راه حق و مستقیم
محترم اندیشه و آرایشان
دایماً با شیعیان درگیر نیست
چون برادر در کنار هم مقیم
با مسلمان قصد درگیری مکن
اهل سنت راه تکفیری مپوی
گفتگوی شیعه با تکفیریان
شعر من خود حاصل این گفتگوست
از مماتی(1)مسلکان یک مولوی
نقش اول در جدل از آنشان
شیعه را اول مماتی گفت به شور
هر که دردش یا علی تسکین کند
هر که حاجت از قدمگاهی بخواست
شیعه گفتش این چنینش در جواب
بر محقق می کند حق را عیان
خود شروع ی از برای جستجوست
یک نفر از شیعیان بس قوی
گشته ام من ناظم آرایشان
شیعه یعنی سجده کردن بر قبور
یا زیارت خانه ای تزیین کند
بی گمان در شرک ها او مبتلاست
اتهامت بی دلیل و ناصواب
1) کسانی که معتقد به حیات ویژه برزخی نیستند.
شیعه یعنی احترام اولیاء
واجب آمد ذات حق را بس وجود
خلق جوهر خلق حادث کار اوست
خلق او مافوق اسباب است و بس
( دست عیسی او شفایی کرده است(1)
کس نداند مرده ای را چون خدا
یک زمانی غیر ذاتش کس نبود
خلق عالم بهترین آثار اوست
با سبب فعلی شود منسوب کس
نی که عیسی خود خدایی کرده است
بر شفاعت او اجازت میدهد
افتخار هر نبی توحید و بس
هر یکی را معجزاتی بوده است
( در توسل آیه باشد وابتغوا(2)
گفت مماتی شیعه یعنی ادعا
نی نبی و نی علی و نی عمر
علم کس او با خودش یکسان نکرد
عاشقی را عشق پیرا ن خوانده اید
اولیاء را او کرامت می دهد
او نباشد مستقل فریاد رس
وین مؤثر از جهاتی بوده است
حق شناس و حق پذیر و حق بگو
شیعه یعنی نقل های نابجا
کس ندارد علم غیبی ای پسر !
و خدایی شأن یک انسان نکرد
در نفاقی آشکارا مانده اید
شیعیان را این نظر جانم خطاست
شیعه گفتش ای نماد سفسطه
چون امامت لطف عامی از خداست
غیب پیران، شرک در علم خداست
رو برون از چاه ظلم و مغلطه
( هر امام می تا قیامت رهنماست (3)
1) ناظر به آیهی 49 سوره آل عمران: {وَرَسُولًا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآَیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أنِّی أخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللهِ وَأُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی ذَلِکَ لآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ} و [او را به عنوان] پیامبری به سوی بنیاسرائیل [میفرستد که او به آنان میگوید] در حقیقت من از جانب پروردگارتان با نشانهای آمدهام. من از گل برای شما [چیزی] به شکل پرنده میسازم آنگاه در آن میدمم پس به اذن خدا پرندهای میشود و به اذن خدا نابینای مادرزاد و پیسی را بهبود میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده میگردانم و شما را از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید خبر میدهم، مسلماً به اذن خدا در این [معجزات] برای شما اگر مؤمن باشید عبرت است.
2) مائده / 35
3) ناظر به آیهی 35 سورهی مائده: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ}؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای خدا را داشته باشید و وسیلهای به سوی او انتخاب کنید».
آن امامی کارشناس دین ماست
از شئون و جایگاه این مقام
بر امامان مهربانی داده او
مدعی را حاصلی از عشق نیست
با محبت ، اولیا ء تکریم کن
شیعه یعنی در پناه اه ل بیت
گفت مماتی : شیعه یعنی رافضی
اهل بدعت مشرکانی ظالمید
شد محمد مصطفی ، محمود حق
کس ندارد علم ذاتی چون خد ا
اهل بدعت در نفاقی مبتلا
امر عالم خود نباشد منقسم
گرچه مشرک، منکر صانع نشد
مشرکان را گر صنم بودی اله
مردگان را قدرت تدبیر نیست
شد عبادت لایق ان لا یموت
حاضر است و ناظر است و بی زوال
صوفیانی ظاهرا سنی نگاه
بت پرستی از زمان نوح بود
پس چه فرقی بین این اندیشه هاست
خط بدعت نقشه ابلیسیان
شیعه گفتا این چنین با مدعی
شیعه یعنی حق شناسی بندگی
شرک در اعمال را باید زدود
شیعه یعنی قل هو الله احد
همچو قرآن ثقل دیگر عترت است
شیعه یعنی بوذر و سلمان شدن
جاهلان خود تهی از علم دی ن
زنده باشد هر امامی چون شهید
بر نهان و سرها او آشناست
هم چو عصمت، علم غیب این امام
نام نیک جاودانی داده او
خود نداند مدعی، این عشق چیست
عشق خود را بر خدا تقدیم کن
حق بجویی حق بگویی چون کمیت
اهل بدعت عالمانش چون رضی
گمرهانی در لباس عالمید
او نباشد چون خدا مسجود حق
نی محمد نی علی مرتضی
امر عالم اختیار اولیا ء
با بتان و با خدای منتقم
در پرستش ، او به یک قانع نشد
شیعه شد با مردگان بیرون ز راه
غیر او هم لایق قطمیر نیست
اعتکاف و نذر و حج و یا قنوت
شد سماع مردگان امری محا ل
با طناب رافضی در قعر چاه
بت نمادی از یکی ذی روح بود
شرک صوفی برمدار حیله هاست
پنج آنان پنجم ادریسیان
از تحجر این سخن ها می زنی
بر مدار فقه صادق زندگی
راه آن را از خدا باید شنود
شیعه یعنی یا الهی ده مدد
عشق این دو در دو عالم عزت است
جان فدای عترت و قرآن شدن
ظالمان ناصبی ، ظلمت نشین
حرف حق را از خدا باید شنید
قادری کو مرده را احیا کند
او مدبر، او اله العالمین
اولیاء را مهربانی داده او
اولیاء را سروری او می دهد
اولیا ء را او ولایت داده است
ناصبی را با امامان دشمنیست
هر شفاعت بی اجازت نا مجاز
بر شفاعت اذن حق کافی بود
بر رسالت پنج ما ب اشد دلیل
شیعه یعنی عاشقان مصطفی
مسلمین را ناصبی تکفیر مکن
ما محبان رسول اکرمیم
هم توکل، ما به داور می کنیم
در عبادت قصد قربت می کنیم
ای امین! ای شاعر گمنام دین
ذکر حق را بر زبان جاری نما
ذکر حق را هر زمان باید نمود
ای امین! ثابت بمان در راه حق
حس سمع مرده او بالا کند
لا شریکی کو ندارد، یک معین
نام نیک جاودانی داده او
عشقشان را او به دلها می نهد
شیعیان را او هدایت داده است
شکل کارش، جان من چون ره زنیست
با لوجاهت بالمحبت نا مجاز
هر امام ی این چن ین شافی بود
در مباهل خصم احمد شد ذلیل
حب کوثر، حب آل مرتضی
انحراف و حیله و تزویر مکن
ما به عترت مفتخر در عالمیم
هم توسل بر پیمبر می کنیم
سجده حق را به تربت می کنیم
کن حذر از دام شیطان لعین
حق شناسان با قلم یاری نما
بر نبی و آل پیغمبر درود
( حافظت از دشمنان ر ب الفلق(1)
1) ( شاعر محمد امین سپاهیانsabzehsara.blogfa.com/cat-2.aspx