ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : عدل/نوشته محسن قرائتی.
مشخصات نشر : قم: در راه حق، ۱۳76.
مشخصات ظاهری : ۶۲ ص.
فروست : درسهایی از قرآن؛ ۲.
شابک : ۳۵ ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرست نویسی توصیفی
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۳۰۶۴۶
اصول عقائد اسلامی (عدل) » سخن ناشر
با تأسیس «مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن» در سال 1375، تألیفات حجّتالاسلاموالمسلمین محسن قرائتی که به صورت پراکنده توسط ناشران محترم چاپ و منتشر میگردید، جهت تصحیح و تکمیل در اختیار این مرکز گذاشته شد و بحمداللَّه همه آنها خصوصاً مجلّدات اولیه «تفسیر نور» پس از بازبینی و ویراستاری در مسیر نشر قرار گرفت.
کتاب «عدل» نیز که شامل مباحث عدل الهی و عدالت اجتماعی اسلام میباشد، پس از طیّ مراحلِ بازنگری، تکمیل مطالب و پاورقیها و ویراستاری نهایی، توسط این مرکز منتشر میگردد.
امید است خوانندگان گرامی ما را از پیشنهادات و نظرات خود بهرهمند نموده و مطالب خود را به نشانی زیر ارسال نمایند:
تهران - صندوقپستی 586 / 14185
مرکزفرهنگیدرسهاییازقرآن
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدل الهی
الحمدللّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین
در کتاب توحید به طور فشرده درباره جهانبینی الهی و مسأله توحید و شرک بحث کردیم؛ در این کتاب به دومین اصل اعتقادی نزد شیعه یعنی عدل الهی میپردازیم:
اصول عقائد اسلامی (عدل) » صفات خدا
خداوند متعال همه صفات پسندیده را داراست و از تمامی صفات ناپسند پاک و منزّه است. صفات پسندیدهای که در خدا وجود دارد، صفات جمال یا صفات ثبوتیّه و صفات ناپسندی که خداوند از آنها مبرّاست، صفات جلال و یا صفات سلبیّه نامیده میشود.
صفات ثبوتیّه نیز دو قسم است: صفات ذات و صفات فعل.
صفات ذات: صفاتی است که عین ذات خداست و قابل جدا شدن از خدا نیست، مانند عالم بودن، زنده بودن و قادر بودن.
صفات فعل: صفاتی است که مربوط به فعل خداست و میتوان بود یا نبودشان را به خدا نسبت داد، مانند خالق بودن، زیرا خداوند هم میتواند خلق کند و هم میتواند خلق نکند.
به عبارت دیگر؛ هر صفتی که بشود ضدّش را به خدا نسبت داد، صفت فعل است، مانند رضایت خدا که در برابر غضب خدا قرار دارد و هر صفتی که نتوان ضدّش را به خدا نسبت داد، صفت ذات است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » راه آشنایی با صفات خدا
راه آشنایی با صفات خدا مانند راه آشنایی با خود خداست، همان گونه که شما از یک نوشته به نویسنده آن پی میبرید، از چگونگی الفاظ و کلمات، مقدار آشنایی نویسنده آن را با لغات به دست میآورید، از انشای آن قدرت نویسندگی او را میفهمید و از مطالبش متوجّه روحیّه و هدف نویسنده میشوید. پس هر آفریدهای میتواند دو کار انجام دهد:
1- آفریدگار خود را بشناساند.
2- صفات و حالات و هدف آفریدگار خود را بفهماند.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نقش ایمان به صفات خدا
ایمان به هر یک از صفات خدا نقش مثبت و ارزندهای در گفتار، روش و منش انسان و بالطبع در زندگی فردی و اجتماعی او دارد.
ایمان به اینکه خداوند عزیز و نفوذناپذیر است، «انّ العزّة للّه جمیعاً»(1) و همه قدرتها و تواناییها از اوست، «انّ القوّة للّه جمیعاً»(2) و پدید آورنده و برگشت دهنده همه اوست، «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون»(3) به انسان اعتماد، وقار و امید میدهد و او را از خود برتربینی، خود کمبینی و ترس و وحشت از آینده نجات میدهد.
هرکاری که او انجام دهد عدل است. در واقع این نظریّه پشتوانه سیاسی خوبی برای بنیامیّه و استمرار حکومت و ریاستشان بود.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » معنی و مفهوم عدل
واژه عدل در لغت در مقابل ظلم و جور آمده و به معنای قراردان هرچیز در جای خود و یا انجام دادن هرکاری به نحو شایسته است. چنانکه حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «العدل یضع الامور مواضعها»(4) عدل است که هر امری را در جایگاه خودش قرار میدهد.
اینکه میگوییم خداوند عادل است، یعنی هم در نظام تکوین و طبیعت هر چیزی را تحت نظامی خاص و مناسب آفریده است، «بالعدل قامت السموات و الارض»(5) و هم در عالم قانونگذاری و تشریع، تمام قوانین او عادلانه و به جا و با هدف خلقت هماهنگ بوده و هیچ گونه تبعیض و تفاوت ناروایی در آن قرار نداده است. چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید: «و ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فی خلقه و عدل علیهم فی حکمه»(6)
خداوند از ستم بر بندگان خود منزّه است و درباره آفریدگان خود به عدل رفتار میکند و در مورد آنان به عدل حکم میکند.
بنابراین مقتضای عدل الهی این است که خداوند هر انسانی را به اندازه استعدادش مورد تکلیف قرار دهد، «لا یکلّف الله نفساً الا وسعها»(7) و سپس با توجّه به توانایی و تلاش اختیاری وی درباره او قضاوت کند، «و قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون»(8) و سرانجام پاداش یا کیفری در خور کارهایش به او عطا فرماید. «فالیوم لا تظلم نفس شیئاً و لاتجزون الا ما کنتم تعملون»(9)
1- از جهت کنترل خود در برابر گناهان. اگر انسان بداند که گفتار و کردارش زیر نظر است و جزای هر نیک و بدی را خواهد دید، خود را در این جهان رها و بی قید و شرط نمیداند.
2- خوشبینی و دوری از یأس و ناامیدی. انسانِ معتقد به عدل الهی، به نظام آفرینش خوشبین است و چون خدای جهان را عادل میداند، حوادث تلخ نیز برایش شیرین است و در هیچ حالی گرفته خاطر و مأیوس نیست.
3- استقرار عدالت در زندگی فردی و اجتماعی. کسی که به عدل خداوند عقیده دارد آماده پذیرفتن عدالت در زندگی شخصی و اجتماعی خویش است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » ریشههای ظلم
ما با نیروی عقل و اندیشهای که خدا به ما عنایت کرده، خوبیها و بدی ها را درک میکنیم و میفهمیم که ستم، بد و عدالت خوب است و معتقدیم خدا کار قبیح نمیکند و ظلم و ستم در او نیست زیرا تمام ظلم و ستمهایی را که در انسان مشاهده میکنیم از یکی ازمنابع زیر سرچشمه میگیرد:
1- جهل: گاهی جهل و نادانی ریشه ظلم است، مثلاً کسی که نمیداند نژاد سفید و سیاه با هم فرقی ندارد، به خیال برتری، به سیاه پوست ظلم میکند، ریشه این ظلم، ناآگاهی یا خودخواهی است.
بنابراین انسان ممکن است با گمانهای پوچ و کج فهمیها و نادانیها به کارهایی دست بزند که نتیجهاش جز ظلم نیست ولی از خدایی که جهل در او راه ندارد و علم او بینهایت است چگونه ممکن است ظلم سر زند؟
2- ترس: گاهی انگیزه ظلم ترس است، مثل اینکه یک قدرتی از قدرت رقیب خود به وحشت میافتد ومیترسدکه اگر حمله نکند به او حمله شود وبرای پیشگیری، به او ظلم میکند و یا طاغوتها برای تحکیم پایههای قدرت خود و تسلّط بر آزادیخواهان به زور و ظلم متوسّل میشوند؛ امّا مگر خدا رقیبی دارد یا به تحکیم قدرت نیاز دارد؟
3- نیاز و کمبود: گاهی عامل ظلم، نیاز است، نیازهای مادّی یا روانی که ممکن است کسی را وادار کند که به عمل زشتی دست زند و بر دیگری ستم کند.
4- خباثت درونی. برخی ظلمها به خاطر خباثت درونی افراد است؛ بعضی سادیسم دارند و از رنج دادن دیگران یا رنج کشیدن آنان لذّت میبرند.
5 - عقده. گاهی فردی به اذیّت و آزار دیگران میپردازد چون عقده دارد. او بر اثر ظلم دیگران و یا شکستها و یا به دلیل برآورده نشدن انتظارات و توقّعاتش به دیگران ستم میکند وبدین وسیله میخواهد انتقام بگیرد وخود را آرامش دهد.
اکنون که با ریشههای ظلم آشنا شدید کدامیک را در خدا مییابید تا کسی بتواند تصوّر کند انگیزه ظلم در خداوند وجود داشته باشد؟ در حالی که خداوند ذرّهای ظلم نمیکند، «انّ اللّه لایظلم النّاس شیئا»(10) به هیچ کس ظلم نمیکند، «و لایظلم ربّک احدا»(11) حتّی به اندازه رشته باریکی که در وسط هسته خرما قرار دارد ظلم نمیکند. «لا یظلمون فتیلا»(12)
خداوند نه تنها به احدی ظلم نمیکند، حتّی اراده ظلم نسبت به هیچ موجودی ندارد. «و ما اللّه یرید ظلماً للعالمین»(13)
خدایی که به ما فرمان عدالت میدهد، «انّ اللّه یأمر بالعدل و الاحسان»(14) چگونه ممکن است خود ظلم کند؟ او که علم مطلق، حکمت مطلق و لطف مطلق است، چگونه ممکن است به انسان ضعیف که در طوفان غرائز سرکش به سر میبرد دستور دهد که دشمنی ها وناراحتیهایی که از قومیدارد موجب بی عدالتی او نشود، «و لایجرمنّکم شنئان قوم علی ألاّ تعدلوا»(15) ولی خود با آن قدرت بی نهایت که تحت تأثیر هیچ غریزهای نیست
ظلم کند؟!
زمانی میتواند از نویسنده خود شکایت کند که چرا او را کمر خمیده قرار
داده که قبلاً صاف نوشته میشد، در آن صورت بود که یک کمال را از او گرفته بود و او حقّ اعتراض داشت.
بنابراین اگر خدا به یک نفر که هیچ طلبی از او نداشته، چیزی بدهد و به فرد دیگری از همان چیز، دو عدد بدهد، هرگز ظلم نیست. علاوه بر اینکه خداوند به آن کسی که نعمت بیشتری داده مسئولیّت بیشتری نیز سپرده است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 2: تبعیض ظلم است نه تفاوت
خداوند، تمام موجودات را با تفاوتهایی حکیمانه آفرید و برای هر موجودی راهی مناسب برای رسیدن به کمال مقرّر کرد و در تکلیف و فرمان یا اجر و کیفری که به دنبال آن معیّن ساخت، میان نژادی با نژاد دیگر یا امّتی با امّت دیگر یا فردی با فرد دیگر هیچ تبعیضی قایل نشد.
انگشتهای یک دست باهم تفاوت دارند، امّا این ظلم نیست چون هرکدام خاصیّت ویژهای دارند. سلّول استخوان با سلّول چشم فرق میکند امّا این بیعدالتی نیست، بلکه عین عدالت است. چنانکه قُطر و ضخامت ستونها و تیرآهنها در طبقات پایین ساختمان بیشتر از طبقات بالاست، در اینجا نیز تفاوت وجود دارد، امّا ظلم نیست.
فرق است میان تبعیض و تفاوت؛ تبعیض یعنی در شرایط مساوی میان افراد و موجودات فرق گذاردن که این ظلم است امّا تفاوت مربوط به شرایط مختلف است، مثلاً: اگر تمام شاگردان یک کلاس به طور مساوی درس استاد را فراگرفتهاند و معلّم میان نمره آنان فرق بگذارد این تبعیض و ظلم است امّا اگر تفاوت نمرههای معّلم به خاطر تفاوت آشنایی شاگردان با درس باشد مانعی ندارد.
کارخانهای را فرض کنید که هم پیچ و مهره کوچک میسازد و هم تایر ماشین بزرگ، آیا به خود اجازه میدهید به خاطر تفاوت میان پیچ و مهره و تایر به مؤسس کارخانه نسبت ظلم دهید؟ و آیا خود پیچ و مهره حقّ اعتراض دارد؟ شکّی نیست که جواب منفی است، زیرا زمانی هیچ یک از این دو نبودند و مؤسس کارخانه طبق مصلحت، این دو را برای دو کار مختلف ساخته است. در اینجا فقط یک صورت برای ظلم باقی میماند و آن اینکه ما
کار تایر را از پیچ و مهره بخواهیم، امّا اگر هر قطعه برای کاری ساخته شد و بیش از ظرفیّت هم چیزی بر آن تحمیل نشد، در این صورت ظلمی قابل تصوّر نیست.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » تفاوتها، رمز خداشناسی
چنانکه گذشت، تفاوتهای حکیمانه در آفرینش نه تنها ظلم نیست، بلکه عین عدالت است، علاوه بر آنکه رمز خداشناسی نیز هست، قرآن درسوره روم میفرماید: «و مِن آیاته خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و اختِلافُ اَلسِنَتِکُم و ألوانِکُم»(16) اختلاف زبانها و رنگهای شما انسانها، نشانه قدرت خداست.
اگر یک نقّاش، دائماً یک چیز را نقاشی کند و معمار یا مهندسی تنها یک طرح ساختمانی بدهد یا شاعری تنها یک نوع شعر بسراید، اینها دلیل بر ضعف و محدودیّت اوست، امّا اگر کسی هر روز و هر ساعت طرحی نو داد این دلیل بر توان و قدرت بالای اوست.
در آیه اول حدّ ومرز تکلیف، توانایی انسان است. هرچه توان داری! در آیه دوم حدّ و مرز تکلیف، امکانات انسان است. هرچه پول و ثروت داری!
واضح است کسی که از توانایی جسمیو امکانات مالی برتری برخوردار است با کسی که از چنین امکاناتی برخوردار نیست، تکلیف یکسانی ندارند و این عدل و عدالت است.
در جای دیگر میفرماید: در اداره حکومت، توجّه تو به رفاه و رضای عموم باشد گرچه به قیمت ناراحتی خواص تمام شود.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته5: علم و آگاهی ما محدود است
در بسیاری مواقع چیزهایی را شرّ میپنداریم که خیر ما در آنهاست و گاهی چیزی را خیر میدانیم که برای ما مایه شرّ است. قرآن نیز ما را متوجّه همین مطلب کرده و میفرماید: «عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم»(20) و در آیه دیگری اندک بودن دانش و اطلاعات ما را یادآور میشود: «و ما اوتیتُم من العلم الاّ قلیلا»(21)
در قرآن نمونههای فراوانی از این دست بیان شده است:
1- در ماجرای قارون آمده است: وقتی که مردم به زرق و برق و تشریفات و تجمّلات قارون نگاه میکردند، میگفتند: ای کاش آنچه قارون داشت ما هم میداشتیم! خوشا به حال او! عجب لذّتی میبرد! چندی بعد که سرنوشت تلخ او را دیدند گفتند: خوب شد که ما مثل قارون نبودیم.(22)
2- هنگامی که حضرت موسی از خضرعلیه السلام درخواست کرد تا اجازه دهد همراه او باشد و در جهت رشد خود علومی را از او بیاموزد، پس از پذیرش مشروط حضرت خضر، آن دو بر کشتی سوار شدند، خضر شروع کرد به سوراخ کردن کشتی، حضرت موسی به او اعتراض کرد در حالی که قبلاً قول داده بود به کارهای خضر اعتراض نکند.
آنها پس از پیاده شدن از کشتی به راه خود ادامه دادند تا رسیدند به کوچهای که تعدادی از بچّهها مشغول بازی بودند.
خضر یکی از بچّهها را کشت. فریاد موسی بلند شد که چرا یک انسان بیگناه را کشتی! خضر گفت: مگر بنا نبود اعتراض نکنی؟! من که گفتم تو صبر نداری!
موسیعلیه السلام قول داد که دیگر هیچ اعتراضی نکند وچنانچه اعتراضی نمود خضر از او جدا شود.
آنان همچنان به راه خود ادامه دادند و در حالی که تشنه و گرسنه بودند به روستایی رسیدند، از مردم آن روستا غذا خواستند، امّا آب و غذایی به آنها ندادند.
آنان در آن روستا متوجّه دیواری شدند که کج شده و ممکن بود هر آن فرو ریزد. خضر شروع به تعمیر آن دیوار کرد، مجدّداً موسی اعتراض کرد که مردم این روستا به ما نان وغذا ندادند وحالا شما دیوار آنها را تعمیر میکنید؟! ای کاش مزدی از آنها میگرفتید!
پس از این اعتراض که به جدایی آنها انجامید، حضرت خضر انگیزهها و دلایل کارهای به ظاهر خلاف خود را برای موسی شرح داد.(23) آری گاهی پیامبری چون حضرت موسی که پیامبر اولوا العزم است بر اثر بیاطلاعی اعتراض میکند؟
قرآن در آیات متعدّد به ما هشدار میدهد که ای انسان! بسیاری از خیالها و گمانهای تو اساس درست و صحیحی ندارد، چه بسیار کارهایی که به نظر شما بد است و از آنها کراهت دارید ولی در واقع به نفع شماست، و چه بسا چیزهایی را که دوست دارید ولی در واقع برای شما شرّ است، چنانکه شما در تشخیص ابتدایی و سطحی خود، جهاد را بد میدانید ولی در واقع برای شما خوب است. «کُتِبَ علیکم القِتال و هو کُرْهٌ لَکُم
و عسی أنْ تَکرَهوا شَیئاً و هو خیرٌ لَکُم و عَسی أنْ تُحِبُّوا شَیئاً و هو شَرٌّ لَکُم»(24)
جنگ و جهاد، گرچه به ظاهر سخت و دارای عوارضی بد میباشد، ولی استعدادها را شکوفا میکند و لیاقتها را بروز میدهد و به فرموده امام خمینیقدس سره جوهره وجود انسان در جنگ رشد میکند. در زمان جنگ و درگیری صفوف افرادی که تنها شعار میدهند از صفوف کسانی که اهل عمل هستند جدا میشوند. جنگ، نیروهای همفکر و هدفدار را با هم منسجم و متّحد میکند، جنگ به انسان ارزش و شرف میدهد و اساساً نشانه
حیات یک ملّت مبارزه با ستمگران است.
در قرآن نیز میخوانیم که چه بسا شما چیزی را ناگوار میدانید ولی خدا خیر کثیر در آن قرار داده است. «فَعَسی أن تَکرَهوا شَیئاً و یَجعَل اللّهُ فیه خیراً کثیراً»(25)
اگر به واژه «حُسبان» و مشتقّات آن در قرآن دقّت کنیم، خواهیم دید که قرآن پی در پی به ما اخطار میکند که بسیاری از خیالات و تصوّرات و گمانهای شما باطل است، پس چنین خیال نکنید، چنان فکر نکنید، این نحوه گمان نبرید و امثال این تعبیرات که همه نشان دهنده انتقاد از دیدهای سطحی و عجولانه است.
نمونهای دیگر
در قرآن میخوانیم که فرشتگان هنگام خلقت حضرت آدم (چون آگاهی عمیقی نسبت به انسان نداشتند) به خدا عرض کردند: ما تو را تسبیح میکنیم و با وجود عبادت ما چرا انسان مفسد را خلق میکنی؟! ولی خداوند با اعطای علومی به انسان و اعطای مقام جانشنی خود به او، به فرشتگان ثابت کرد که قضاوت آنها درباره انسان سطحی و عجولانه بوده است.
کوتاه سخن اینکه اگر ما در بحث عدل خدا دچار شبههای شدیم که اگر خدا عادل است پس چرا چنین و چرا چنان؟ باید توجّه داشته باشیم که بسیاری از مسایل و اسرار بر ما پوشیده است. ما هم از نظر علمی و هم از نظر فکری و هم از نظر تجربی محدودیم.
اگر ما کتابی را که مطالبی عالی و ارزنده دارد مطالعه کنیم و در هر چند سطر به کلمهای برسیم که معنای آن بر ما مجهول باشد نباید زود قضاوت کنیم و نسبت ناروا به نویسنده بدهیم، بلکه باید در فهم خود تجدیدنظر کنیم.
شخصی در منزل سگی داشت، برای خرید از خانه بیرون رفت و کودک شیرخوار خود را تنها گذاشت به امیّد اینکه زود برمیگردد، چون بازگشت، سگ با پوزه خونین به استقبالش آمد، با خود فکر کرد که حتماً سگ به کودک حمله کرده و او را دریده است، در حالی که عصبانی بود با اسلحه خود به سگ شلیک کرد و با شتاب به درون خانه دوید، امّا با صحنهای که تصوّرش را نمیکرد مواجه شد.
ماجرا از این قرار بود که گرگی به خانه آنان - که در خارج شهر قرار داشت - وارد شده و به داخل اطاقها میآید و به کودک حمله میکند، سگ از کودک حمایت کرده با تلاش زیاد و با چنگ و دندان گرگ را به عقب میراند و خود، خون آلود میگردد، امّا قضاوت عجولانه صاحبخانه موجب شد که به جای سپاسگزاری، سگ را بکشد!
صاحبخانه از کار خود پشیمان شد و به سوی سگ آمد تا شاید او را از مرگ برهاند ولی کار از کار گذشته و سگ از بین رفته بود و پشیمانی سودی نداشت. میگوید: به چشمهای سگ که باز بود نگاه کردم و این فریاد را از چشمهای باز این سگ با گوش دل شنیدم که ای انسان! چقدر عجولی و چه زود قضاوت میکنی؟! چرا به درون خانه نرفته و خبر نگرفته مرا کشتی؟! او پس از این جریان تأسّف آور مقالهای نوشت با عنوان «ای انسان
چه زود قضاوت میکنی!»
مثلاً یک قطعه زمین برایت خریدهام. در اینجا قطعاً همه بچههایی که پدر برای آنها اسباب
بازی و... خریده، میگویند: ای کاش پدر ما نیز به جای آن چیزها، چیزی که مورد نیاز واقعی ما بود میخرید.
در مملکتداری نیز مسأله به همین صورت است. گاهی مردم یک کشور و یا منطقه باید برای مدّتی، فشاری را تحمّل کنند و عنایت داشته باشند که خیر و صلاح کشور و مردم در چیست؟
در امر پزشکی نیز مسأله همین طور است. گاهی دستی را قطع میکنند تا تن سالم بماند.
در بحث عدل خدا نیز لحظهای و مقطعی قضاوت نکنیم و به تمام جوانب توجّه نماییم.
اگر امروز به خیری رسیدیم، آن را مقطعی نبینیم، شاید نتیجه دعای انسان تشنهای باشد که پدرم به او یک لیوان آب گوارا داد و او دعا کرد که ان شاءاللّه خیر ببینی، ان شاءاللّه بچّههایت خیر ببینند!
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 8: از نقش خود غافل نشویم
ما از نقش خود در به وجود آوردن ناگواریها غافلیم و بیجهت همه را به حساب خدا میگذاریم و شروع به اشکال میکنیم که خدایا! اگر تو عادلی پس چرا فلان ناراحتی برای من پیش آمد؟ ناگفته پیداست که بسیاری از ناگواریها به دست خود ماست، مراعات بهداشت نمیکنیم، به بیماری دچار میشویم. جلو فساد را با نهی از منکر نمیگیریم، اشرار بر ما مسلّط میشوند و دیگر دعا و فریاد ما هم بیاثر میماند.
مواظب بچّه خود نیستیم، در آب حوض غرق میشود و ما داد و فریاد میکنیم.
درس نخواندیم، مردود شدیم، سعی و تلاش نکردیم، پیشرفت نداشتیم. در انتخاب همسر دقّت نکردیم، زجر میکشیم. در انتخاب دوست دقّت نکردیم، معتاد شدیم. مقرّرات راهنمایی و رانندگی را مراعات نکردیم، تصادف نمودیم. خواب آلود پشت فرمان نشستیم، چپ کردیم. در حالت مستی آمیزش انجام دادیم، بچه ناقص به دنیا آوردیم. شنا نیاموختیم، غرق شدیم، در همه این موارد جز خود ما چه کسی مقصّر است؟
اگر کار امروز من پیچ میخورد، شاید نتیجه تاب دادن به کار دیگران باشد. در حدیث میخوانیم: «مَن حَفر بئراً لاخیه وقع فیها»(26) هرکس برای برادرش چاهی را حفر کند، خود در آن میافتد.
قرآن در آیات متعدّد به این موضوع اشاره کرده و میفرماید:
«وَ ما اَصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَت اَیدیکُم»(27) هر سختی و مصیبتی که به شما میرسد به خاطر دستآورد کار خودتان است.
«وَ اِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیهِمْ اِذا هُمْ یَقْنَطُونَ»(28)
اگر به خاطر اعمال و رفتار خلاف مردم به آنان ناگواری رسد، از لطف ما مأیوس میشوند.
«وَامّا اِذا مَا ابتَلاهُ فَقَدَرَ عَلیهِ رِزقَهُ فَیَقُولُ رَبّی اَهانَنِ»(29) همین که خداوند انسان را در بوته آزمایش قرار داد وگرفتار کمبودهایی نمود فریادش بلند میشود که خدا به من اهانت نموده ولطفش را نسبت به من کم کرده است.
در صورتی که هرگز خداوند بدون جهت رزق و روزی کسی را قطع نمیکند، پس دلیل و رمز این کمبودها را باید در رفتار خود جستجو کرد. چنانکه در ادامه آیه میخوانیم: «کلاّ بَل لا تُکرِمُون الیَتیمَ و لا تَحاضُّون عَلی طَعامِ المسکینِ»(30) اگر به سختی افتادهاید به خاطر آن است که شما به یتیم احترام نکردید و دیگران را برای کمک رسانی و اطعام محرومان جامعه تشویق ننمودید.
این روح بیتفاوتی شما سبب قهر و غضب خداوند شده است و در واقع علّت این تفاوتها در چگونگی عملکرد شماست.
«فَکَفرتْ بِاَنعُمِ اللّهِ فَأذاقَها اللّهُ لِباسَ الجُوع و الخَوف»(31) قریهای که نعمتهای فراوانی داشت ولی مردم آن در مورد این نعمتها کفر ورزیدند، خداوند هم آنان را به ترس و گرسنگی مبتلا کرد.
کفر گاهی در برابر خداست وگاهی در برابر فرمان خدا وگاهی در برابر نعمتهای خدا. در مورد سوم که معمولاً از نعمتها درست و بجا استفاده نمیشود، کفران گفته میشود.
این آیات به روشنی بیان میکنند که عامل بسیاری از گرفتاریها، عملکرد بد خود ماست.
بررسی یک سؤال
سؤال: در دوران زندگی افرادی را مشاهده میکنیم که از هیچ گونه ظلم و ستمی فروگذار نیستند امّا در رفاه و خوشی زندگی میکنند! اگر ناگواریها به خاطر اعمال بد ماست پس چرا کسی که اعمالش از اعمال ما زشتتر و سوءسابقهاش بیشتر است به دردسرها و ناراحتیهای ما گرفتار نشده و در رفاه و آسایش به سر میبرد؟!
پاسخ: با توجّه به آیات و روایات، حساب همه افراد و گروهها نزد خدا یکسان نیست و آنان وضعیّت متفاوتی دارند:
خداوند گروهی از مردم را فوری گوشمالی میدهد.
گروهی را تا مدّتی مهلت میدهد. دسته دیگر را تا آخر عمر مهلت داده و در رفاه میگذارد و کیفر آنان را به روز قیامت میگذارد، چون ما در جهان بینی خود، دنیا را جدای از قیامت بررسی نمیکنیم.
البتّه این تفاوتها از طرف خداوند حکیمانه است، زیرا افراد خطاکار و نوع عمل و روحیّه آنها با هم یکسان و برابر نیست تا حساب مساوی داشته باشند.
گاهی معلّم نسبت به خلافکاری یک شاگرد ممتاز عکسالعمل شدیدی نشان میدهد، چون از او توقّع چنین کاری را ندارد، در صورتی که با شاگردان معمولی و بد با این شدّت رفتار نمیکند. در قرآن میخوانیم: خداوند اولیا و پیامبران را گاهی به خاطر یک عمل که حتّی گناه هم نیست و به اصطلاح ترک اولی میباشد، شدیداً مورد انتقاد قرار میدهد، زیرا از آن بزرگواران توقّع چنین کاری نیست، و در مورد افرادی با
اینکه گنهکارند، ولی به آنان فرصت داده میشود: «جَعَلنا لِمَهلِکِهِم مَوعِداً»(32)
قرآن در مورد درخواست تعجیل عذاب کفار میفرماید: «وَ یَستَعجِلُونَکَ بِالعَذابِ وَ لَن یُخلِفَ اللّهُ وَعدَهُ»(33) وقتی تاریخ و سرنوشت هلاکت بار اقوام و ملّتهای کافر ستمگر را بیان میکنیم، کفّار میگویند: چرا ما عذاب نمیشویم و همچنان با آن همه کفر و ستم در رفاه هستیم؟ ولی اینها نسبت به قهر و عذاب خدا عجله میکنند در حالی که خدا به وعده خود عمل خواهد کرد ولی هنوز زمان آن نرسیده است.
بنابراین، گاهی خداوند نسبت به افراد ستم پیشه عکس العمل فوری نشان نمیدهد و میفرماید: «فَاَملَیتُ لِلّذینَ کَفَرُوا ثُمَّ اَخَذْتُهُم»(34) من به کافران را مهلت میدهم و سپس آنان را میگیرم.
و علّت مهلت را هم چنن بیان میکند: «لا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اَنّما نُمْلی لَهُم خَیْرٌ لاَنفُسِهِم اِنَّما نُمْلی لَهُم لِیَزدادُوا اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهینٌ»(35) آنها که کافر شدند ( و راه طغیان را پیش گرفتند ) تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت میدهیم به سود آنهاست، ما به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهان خود بیافزایند و پیمانه آنها پر شود، سپس عذاب خوارکننده و رسوایی در کمین
آنهاست.
یزید پس از به شهادت رساندن امام حسینعلیه السلام و یارانش، خود را موفّق و پیروز میدانست، ولی حضرت زینبعلیها السلام همین آیه را برای او خواند که آزادی و پیروزی و رفاه و قدرت فعلی تو به خاطر آن است که بار گناهت سنگینتر شود و اساساً همین رفاه موقّت بهترین وسیله عذاب است، زیرا قرآن میگوید: ما به افرادی رفاه زیاد میدهیم تا خوب علاقهمند به آن شوند، سپس ناگهان از آنان میگیریم تا
در حسرت آن بسوزند.
«فَلَمّآ نَسُوا ما ذُکِّروا بِه فَتَحْنا عَلَیهِم اَبوابَ کُلِّ شَیءٍ حَتّی اِذا فَرِحُوا بِما اُوتوا اَخَذناهُم بَغتَةً فَاذاهُم مُبلِسُون»(36) چون پندها و تذکّرات ما را فراموش کردند و عملاً به دستورات ما بی اعتنایی نمودند ما، درِ هر چیزی را به روی آنان باز کردیم. خوشی و رفاه از هر سو برایشان فرستادیم تا شاد و خوشحال و دلبسته شوند، سپس یک مرتبه غافلگیرانه همه خوشیها را که به آن
دل بسته بودند میگیریم تا تحیّر و یأس و اندوه، آنان را از درون بسوزاند.
مَثل این گونه افراد مثل کسی است که هر قدر از درختی بالا رود به خیال خود موفّقتر است ولی با سقوط او معلوم میشود همه آن بالا رفتنها مقدّمه عذاب او بوده است.
البتّه اگر خداوند نسبت به بعضی افراد این گونه معامله میکند، درباره گروه دیگری که آمادگی اصلاح شدن دارند و روزنه امیدی در آنها هست میفرماید: «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ»(37) ما کیفر تلخ قسمتی از کارهای خلاف آنان را به آنها میچشانیم، شاید برگردند و اصلاح شوند.
روایات متعدد به ما هشدار میدهد که اگر شما پی در پی گناهانی مرتکب میشوید ولی آثاری از قهر و غضب خدا در زندگی خود مشاهده نمیکنید، بترسید که مبادا از مدار قابلیّت و تنبّه خارج شده باشید و تنها چاره کارتان سوء عاقبت و دوزخ باشد.
همان گونه که گاهی حال مریض به جایی میرسد که دیگر پزشک او را رها میکند و میگوید: بگذارید هر چه میل دارد بخورد و دیگر دستوری نمیدهد، زیرا از درمان و نجات او نا امید شده است. افرادی هستند که از بس مرتکب گناه شدهاند، خدا با آنها قهر کرده و میگوید: «اِعمَلُوا ما شِئْتُم»(38) هر کاری که میل دارید انجام دهید.
پیامبران هم که از اثرپذیری و هدایت مردم مأیوس میشدند، به آنها خطاب میکردند: «یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ»(1)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 9: سختیها عامل رشد است
اساساً راه رشد و تکامل ما و همه موجودات، از لابلای ناگواریها و سختیها میگذرد. گندم باید مراحل دشواری را پشت سر گذارد تا به نان تبدیل شده، گوارای وجود انسان گردد. اگر به این گندم اجازه شکایت داده شود به نزد قاضی رفته و از دست ما انسانها در موارد متعدّدی شکایت میکند:
1- من در کنار مادرم زمین بودم، انسان مرا با داس درو واز او جدا کرد.
2- پر و بالم را شکست و از خانهای که در آن آرمیده بودم خارج کرد.
3- زیر سنگ سنگین آسیا مرا له کرد و آرد نمود.
4- مرا با آب و خمیرترش مخلوط کرده، با مشت به جانم افتاد و خمیر کرد.
5 - نانوا مرتّب بر سرم کوبید و به تنورم چسباند و پشت و صورتم را سوزاند.
6- در نهایت، انسانها مرا در زیر دندانهای خود له کردند.
آری، گندم مراحل سختی را پشتسر میگذارد تا قوت وغذایی برای انسان گردد. بدیهی است اگر موادّ مختلف زمین بخواهند جزء بدن آدمیو سلّولی از سلّولهای او گردند باید این مراحل را طی کنند. «از جمادی مردم و نامی شدم»
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نقش ناگواریها در خودسازی
قرآن میگوید: برخورد با حوادث تلخ زنگ بیدار باش انسان است، زندگی یکنواخت، انسان را سست و تنپرور بار میآورد، میگویند: اگر جادّهای سراسر صاف و یکدست و مستقیم باشد راننده خوابش میبرد، در روایات میخوانیم: خداوند بندگان شایستهاش را بیشتر دچار ناگواری میکند:
امام صادقعلیه السلام فرمودند: «اِنَّ اَشَدَّ النّاس بَلاءً الاَنبیاءُ ثُمَّ الَّذینَ یَلُونَهُم ثُمّ الاَمثَلُ فَالاَمثَل»(40) در میان انسانها سختترین ناگواریها نصیب پیامبران میشود؛ سپس پیروان آنان و کسانی که بیشتر ارتباط مکتبی با انبیا دارند.
در حدیث میخوانیم: خداوند بندگان با ایمان خود را به وسیله سختیها و بلاها میپروراند، همان گونه که مادر فرزند خود را با شیر پرورش میدهد.
سختیها نه تنها به هنگام پدید آمدن میتوانند نقش مؤثّری در سازندگی انسان داشته باشند بلکه توجّه به ناگواریهای گذشته و یاد آنها هم مؤثّر است، در قرآن خطاب به پیامبر اسلام میخوانیم: «ألَم یَجِدکَ یَتیماً فَآوی وَ وَجَدکَ ضالاً فهَدی و وجدک عائِلاً فَأغنی»(41)هر کاری که میخواهید بکنید.
1) 39) سوره هود، آیه 93.
مگر نه آن است که خداوند تو را یتیم یافت و جا داد. و محتاجت دید و بینیازت کرد؟ پس اکنون که به قدرت رسیدهای بر یتیم
تسلّط مجو و قهر مکن و با فقیر خشونت مکن. «فامّا الیتیم فلا تَقهر و امّا السائل فلا تَنهر»(42) بنابراین، خداوند یادآوری ناگواریهای گذشته را هم در حرکت و تربیت و رشد انسان مؤثّر میداند. چنانکه قرآن سختیها را برای تضرّع و زنگزدایی قلب دانسته و میفرماید: «و لَقَد اَرسَلنا الی اُمَمٍ مِن قَبْلِکَ فَاَخَذناهُم بِالبأساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُونَ»(43) پیامبرانی را
به سوی امّتهای پیش از تو فرستادیم و به تنگدستی و سختی گرفتارشان کردیم تا شاید تذلّل کنند.
نظیر این مطلب در سوره اعراف آیه 94 آمده است که یکی از آثار و فواید ناگواری، توجّه به خداست.
در حدیث میخوانیم: «لَولا ثَلاثَةٌ ما طأطأَ رَأسُ اِبنِ آدَمَ: اَلفَقرُ وَ المَوتُ وَ المَرَض»(44) اگر انسان دچار فقر و مرض و مرگ نبود، در مقابل هیچ نیرویی سر خم نمیکرد و به گردنکشی خود مغرور بود.
گاهی تلخیها برای تعدیل روحیه انسان لازم و ناگواریها برای تنظیم باد و غرور انسان مفید است. امیر مؤمنانعلیه السلام میفرماید: «ما لابن آدم و الفَخر اولّه نطفة و آخره جیفة و لایرزق نفسه و لا یدفع حتفه» فرزند آدم را با فخر فروشی و تکبّر چکار؟ او موجودی است که اول نطفه بوده و در پایان مرداری بیش نخواهد بود و قدرت روزی دادن به خود و دوری از مرگ را ندارد.(45)
قرآن میفرماید: «و لاتَمش فی الارض مَرحاً انّک لن تَخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا»(46) ای انسان! بر روی زمین با کبر وغرور راه مرو، تو هرگز نمیتوانی زمین را بشکافی وهیچگاه در بلندی به کوهها نخواهی رسید.
به راستی رفاه وخوشی، انسان را بیاراده بار میآورد و در مقابل سختیها انسان را آب دیده و مقاوم میسازد. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: درختانی که در دامن بیابانهای خشک پرورش پیدا میکنند، چوب محکمتری دارند.(47)
شاید مراد امام عسگریعلیه السلام که میفرماید: «در نهاد بلاها خیرهاست»(48) همین باشد که بلاها از یک سو میان ما و خدا ارتباط برقرار میکنند و از سوی دیگر ما را به کار و تلاش وا میدارند. بنابراین، فشاری که در بلاها روی جسم میآید در عوض، جان قوّت میگیرد، همان گونه که میزبان در یک مهمانی، به زحمت میافتد امّا شخصیّت او که همان روح سخاوت اوست رشد پیدا میکند. پس بلاها در خودسازی و رشد
شخصیّت انسان مؤثّر است، البتّه بلاها و ناگواریها برای افراد مختلف فرق میکند؛
در حدیث میخوانیم: «اَلبَلاء لِلظالِم اَدَب و لِلمُؤمن امتحان وَ لِلاَولیاءِ کرامة»(49) سختیها برای افراد ظالم وسیله هشدار و زنگ بیدار باش و برای مؤمنان وسیله آزمایش و رشد و برای مردان وارسته و اولیای خدا کرامت و وسیله کسب مقام است.
در پادگان نظامی، گاهی یک سرباز خلافی انجام داده و میخواهند او را تنبیه کنند، لذا کار سنگینی به او واگذار میکنند که مصداق جمله «اَلبَلاءُ لِلظّالِمِ اَدَبٌ» است. گاهی میخواهند سرباز را رشد دهند و استعدادش را شکوفا کنند، در اینجا انواع آموزشهای سخت نظامی را به او تعلیم میدهند. «و لِلْمُؤمِن اِمْتحانَ» و گاهی میخواهند
مقام و رتبه او را بالا برند یا مدّتی مرخّصی به او بدهند، در
اینجا کار سنگینی را به او میدهند تا استحقاق مرخّصی یا رتبه و درجه را داشته باشد. «للاولیاء کرامة»
بنابراین آنچه خداوند به دیگران داده است دلیل عزّت و شرف و خوبی آنان نیست؛ همان گونه که سختیها و مشکلات و گرفتاریها برای افراد، نشانه بد بودن آنان نیست. گاهی بهترین و پاکترین افراد به سختترین ناراحتیها گرفتار میشوند تا آبدیده شوند و به کمالاتی برسند، چنانکه تا چوب عود را نسوزانند عطر دل انگیزش به مشام نمیرسد. این زیر و رو شدنها در تمام موجودات رمز تکامل آنهاست. فلزّات تا
در کوره گداخته نشوند، تصفیه نمیشوند، زمین تا با شخمزدن زیر و رو نشود، آماده سبزشدن ومحصول دادن نمیشود، علف تا زیر دندان گوسفند له نشود و مراحل هضم و گوارش را پشت سر نگذارد، گوشت نمیشود و گوشت گوسفند تا با آتش پخته نشود قابل تغذیه انسان نمیشود و به سلّولهای آدمی مبدّل نمیگردد، انسان هم در این کاروان هستی، تا درگیر نشود و با بلاهای سخت دست و پنجه نرم نکند، روحش آبدیده نمیشود
و به رشد نمیرسد.
انسانیّت ما به خوردن و خوابیدن نیست، زیرا حیوان هم در این کارها با ما شریک است. انسان بودن ما به داشتن صفات انسانی و فضایل و کمالات ماست نظیر توجّه به خدا، نوع دوستی، ایثار و بخشش و ناگفته پیداست که شکوفایی و بروز این صفات، جز در مبارزه با سختیها صورت نمیگیرد.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 10: سود و زیان، ملاک سنجش خوبی یا بدی نیست
نسیمی که از دریا بر میخیزد، ممکن است منطقه ساحل را شرجی و به صورت خفقان آوری در آورد و ساکنان ساحل را بیازارد، امّا همین نسیم به جریان خود ادامه داده، نقاط سوزان را روح تازهای میبخشد.
باد ممکن است در گوشهای شاخه درختی را بشکند و خساراتی وارد کند، امّا هوا را لطیف ساخته به دورترین نقاط میرساند.
بارانهای پی در پی و رگبارهای تند، ممکن است در مسیر خود لانه مورچهای را خراب کند و زندگی او را بر هم زند، امّا زمینهای تشنه را سیراب میسازد و به جهان طراوت میبخشد. آیا برای خراب نشدن لانه مورچهها باید از باران و فواید ارزشمند آن چشمپوشی کرد؟
آیا مورچه حقّ دارد فریاد زند مرگ بر خورشید و اقیانوس، مرگ بر ابر و باران و کشاورز و اعتراض کند که چرا اینها خانه مرا خراب کردند؟! آیا چنین ایرادهایی جز به خاطر خودمحوری و خودخواهی است؟ آیا چنین اعتراضی به خاطر آن نیست که ما مسایل را تنها از یک زاویه مینگریم و تنها در یک مدار فکر میکنیم و مرکز این مدار را هم منافع شخصی خود میدانیم؟ گویا تمام عالم هستی باید به میل شخص من و در راه رفاه
من در حرکت باشند، آن هم منافع شخصیِ امروز من، زیرا گاهی مشکلات برای فردای من خوب است لکن ما تا نتیجه فوری و آنی برای همین امروز نداشته باشد راضی نمیشویم!
بنابراین، سود وزیان محدود ما وسیلهای مطمئن برای سنجش خوبی و بدی چیزی نیست ونباید هر فرد ویا گروهی فقط فایده و ضرر وراحتی وناراحتی خود را ملاک خوبی وبدی آن چیز بداند، فقط کسی میتواند قضاوت صحیحی داشته باشد که به همه موجودات و خصوصیّات آنها احاطه کامل داشته باشد.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 11: انسانها پیوسته آزمایش میشوند
یکی از سنّتهای حتمی خداوند درباره انسان، مسأله آزمایش است که حدود بیست مرتبه در قرآن از آن سخن به میان آمده است.
ناگواریها از ابزارهای آزمایش خدا هستند، لذا گاهی انسان با اینکه گناه و تقصیری هم نکرده به برخی ناگواریها مبتلا میشود؛ همان گونه که خوشیها نیز وسیله دیگری برای این آزمایش است.
قرآن میفرماید: «و لَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخَوفِ وَالجُوعِ و نَقصٍ مِنَ الاموالِ وَ الانفُسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ»(50) ما شما را با ترس و گرسنگی و قحطی و کم شدن مال و جان و میوهها و محصولات، آزمایش میکنیم، و به کسانی که در این حوادث، خود را نمیبازند و صبر و شکیبایی و استقامت از خود نشان میدهند بشارت بده.
خداوند انسان را گاهی با ترس، گاهی با گرسنگی و زمانی با قحطی و گاهی با از بین رفتن محصولات و گاهی با دیدن داغها و از دست دادن عزیزان و زمانی با دادن نعمت و زمانی دیگر با گرفتن آن، آزمایش میکند.
ج . عکسالعمل انسانها
انسانها دربرابر سختیها وناگواریها، عکسالعمل مختلفی دارند:
گروهی در بلاها و حوادث تلخ، داد و فریاد به راه میاندازند، به عدل خدا، به لطف و حکمت او و به نظام آفرینش بد میگویند؛ قرآن این گروه را چنین معرّفی میکند: «اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً»(53) همین که به این افراد سختی و شرّی رسد، داد میزنند و جزع میکنند.
گروهی با استقامت وپشتکار سختیها را تحمّل میکنند و با زبان و دل میگویند: «اِنّا لِلّه و اِنّا الیه راجِعون»(54) ما همه از خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم.
گروهی نه تنها صبر و تحمّل میکنند، بلکه شکر هم میکنند. در پایان زیارت عاشورا، در حالی که سر به سجده گذاردهایم میگوییم: «اَلّلهُمَّ لَکَ الحَمدُ حَمدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِم» خدایا! شکر من برای توست، شکری نظیر شکر یاران امام حسینعلیه السلام در برابر سختیها و مصیبتهای روز عاشورا. آری، تحمّل سختیها و شهادت در راه خدا، بزرگترین آرزوی اولیای خداست و همین که به
آرزوی خود رسیدند، خدا را سپاس میگویند.
و گروهی که رشد یافتهتر هستند، آگاهانه و عاشقانه به سراغ بلاها و ناگواریها میروند. در اوائل ظهور اسلام که مسلمانان با کمبود وسائل و تجهیزات مواجه بودند، بعضی از یاران پیامبر خدمت آن حضرت رسیده و تقاضای تجهیز و شرکت در جنگ و جهاد داشتند، امّا پیامبر در پاسخ آنان میفرمود: من وسیله جنگ (شمشیر و اسب) ندارم تا به شما بدهم. قرآن در مورد آنان میفرماید: «تَوَلّوا و أعینَهم تَفیضُ مِن
الدَّمع حَزَناً ألاَّ یَجدوا ما یُنفقون»(55) آنان ناراحت و گریهکنان برگشتند که چرا ما نتوانستیم خود را به ارتش اسلام برسانیم و جان خود را در راه دین فدا کنیم.
بنابراین ظرفیّت و عکسالعمل مردم در برابر سختیها و حوادث، متفاوت است؛ یکی از آن فرار میکند و دیگری به استقبال آن میرود. چنانکه اگر شما پیازی را به کودکی بدهید، همین که دندان روی آن بگذارد و آب از چشم او سرازیر شود، داد و فریاد میزند و آن را دور میاندازد، امّا پدر که رشد بیشتری دارد، همین پیاز تند را به سراغش رفته و میخرد.
د . راه پیروزی بر مشکلات
گفتیم که خدا عادل است وناگواریها گاهی به خاطر آزمایش و شکوفا شدن استعدادهای درونی ما میباشد، اینک ببینیم باید چکار کنیم تا در برابر بلاها و حوادث، موفّق و پیروز شویم؟
راههایی که قرآن به ما ارائه میدهد از این قرار است:
1- داشتن جهانبینی الهی
قرآن در مدح افراد با ایمانی که در برابر سختیها صبور هستند میفرماید: اینها به خاطر داشتن جهانبینی الهی، در مواجهه با حوادث میگویند: ما برای خدا هستیم، استقلالی از خود نداریم، طلبی هم از او نداشتهایم، وجود ما و نعمتهای ما همه و همه از اوست و ما امانتداری بیش نیستیم. علاوه بر اینکه دنیا محلّ عبور است، جایگاه همیشگی ما نیست تا بگوییم: چرا رفتیم؟ ما با مرگ به سوی او میرویم و هرگز
نابود نمیشویم، «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ»(56) مرگ و زندگی فرقی نمیکند، محلّ ما عوض میشود ولی خود ما محو نمیشویم.
این دید و جهانبینی، انسان را برای برخورد صحیح با حوادث آماده میکند.
2- آگاهی از سنّتهای الهی
قرآن میفرماید: شما انسانهای امروز متفاوت از انسانهای پیشین نیستید که بدون هیچ آزمایش و رنج و زحمتی به بهشت برسید، بلکه باید همچون امّتها و شخصیّتهای دیگر در جریان سختترین حوادث قرار گیرید و آزموده شوید. «ام حَسِبْتُم اَن تَدخُلُوا الجَنَّةَ و لَمّا یَأتِکُم مَثَلُ الَّذینَ خَلَوا مِن قَبلِکُمْ مَسَّتْهُم البَاساءُ و الضَّراءُ و زُلزِلُوا حَتّی یَقُولَ الرَّسُولُ و
الَّذینَ آمنُوا مَعَهُ مَتی نَصرُ اللّهِ اَلا اِنَّ نَصرَ اللّهِ قَریبٌ»(57) آیا گمان میکنید که وارد بهشت میشوید بدون اینکه با حوادث امّتهای پیشین برخورد کنید؟! مؤمنان قبل از شما مردمی بودند که انواع سختیها به آنها رسید تا جایی که اضطراب همه آنان را فرا گرفت و پیامبر و مؤمنان گفتند: کجاست یاری خدا؟ آگاه باشید یاری خدا نزدیک است.
این آیه میگوید: در طول تاریخ افراد با ایمان و حقطلب دچار سختترین ناملایمات شدهاند، اکنون نوبت شماست. بنابراین، نه ناگواریها تازگی دارد و نه تنها شما هستید که گرفتار این سختیها و مشکلات شدهاید؛ این یک سنّت الهی است که باید طی شود، قرآن مکرّر میفرماید: «وَ اذکُر فِی الکِتابِ...»(58) تاریخ پیامبران و امّتهای پیشین را یاد کنید تا فکر نکنید ناگواریها برای شما بوده است. آنگاه
به پیامبر میفرماید: تو نیز مانند سایر انبیا صبور باش. «فَاصبِر کَما صَبَرَ اُولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(59)
آری، انسان اگر بداند که ناگواریها، هم یک قانون و سنّت است و هم عمومی و همگانی، آمادگی بیشتری پیدا میکند، ما در ماه رمضان که همه مردم روزه هستند، خیلی راحت روزه میگیریم، چون عموم مردم در آن ماه روزه هستند، امّا در غیر ماه رمضان، روزه گرفتن سخت و دشوار است.
قرآن که فرمان روزه میدهد، میفرماید: ای مؤمنان! خیال نکنید این دستور مخصوص شماست، بلکه بر تمام امّتهای پیشین هم روزه واجب بوده و آنها هم روزه میگرفتهاند. «یا ایّها الّذینَ آمنوا کُتِبَ علیکم الصّیام کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم»(60)
3- آشنایی با صابران و چگونگی صبرشان
اطلاع از استقامت پیشینیان یکی از رمزهای موفّقیت در برخورد با حوادث است. قرآن در این زمینه بسیار سخن گفته و الگوها و مدلهای صبر و استقامت را از افراد و امّتهای پیشین بیان کرده است. قرآن میفرماید: پیامبران الهی دربرابر سرسختترین مخالفان خود میگفتند: «وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا»(61) ما در برابر آزار شما استقامت خواهیم کرد.
چنانکه ساحرانی که به دعوت فرعون برای مقابله و محکوم کردن حضرت موسی آمده بودند همین که به حقّانیّت موسی پی بردند، ایمان آوردند و در برابر تهدیدات فرعون گفتند: «فَاقْضِ ما اَنْتَ قاضٍ اِنَّما تَقضی هذِهِ الحَیاة الدُّنیا»(62) هر کاری میتوانی و هر حکمی میخواهی در باره ما اجرا کن، ما راه خود را پیدا کردهایم و از مسیر حقّ دست بر نمیداریم.
آری، علم به تاریخ گذشته، در صبر و بردباری انسان بسیار مؤثّر است، همانگونه که علم به اسرار آینده در صبر و تحمّل انسان اثر میگذارد، حضرت خضر به موسی گفت: چون تو از اسرار حوادث و کار من خبر نداری، صبر و تحمّل نخواهی کرد. «و کَیفَ تَصبِر عَلی ما لَم تُحِطْ بِه خُبراً»(63) ولی موسی پاسخ داد: ان شاءالله صبر میکنم.
امّا تجربه نشان داد که بیخبری از اسرار سبب شد کاسه صبر موسی لبریز شده و به کارهای به ظاهر ناحقّ حضرت خضر اعتراض کرده و از آن حضرت جدا شود.
4- توجّه به حضور خدا
اگر انسان بداند و باور داشته باشد که خداوند بر تمام اعمال و رفتار و حتّی افکار او آگاه است و در همه حال حاضر و ناظر بر اوست، در برابر مشکلات صبر کرده و سختیها بر او آسان و گاهی شیرین شده و خود به استقبال آن خواهد رفت.
خداوند به موسی و هارونعلیهما السلام میگوید: شما نزد فرعون بروید و سخن حقّ خود را به گوش او برسانید و او را به یکتاپرستی دعوت کنید، بدانید من با شما هستم، کارتان را میبینم و گفتگوهایتان را میشنوم. «اِنَّنی مَعَکُما اَسْمَعُ وَ اَری»(64)
چنانکه خداوند برای عذاب قوم نوح و نجات افراد با ایمان، به حضرت نوح دستور داد که زیر نظر ما کشتی بساز. «و اصْنَعِ الفُلکَ بِاَعْیُنِنا»(65)
حضرت نوح همین که ساختن کشتی را شروع کرد، کفّار او را مسخره کرده و گفتند: گویا پیامبریِ شما نگرفت و اکنون دست به نجّاری زدهای! ولی چیزی که موجب مقاومت حضرت نوح در برابر این طعنهها میشد، همان جمله خدای متعال بود که تو پیش چشم ما هستی، کار تو زیر نظر ماست. چنین ایمان و بینشی روح استقامت را در انسان زنده میکند.
5 - توجّه به پاداش الهی
از جمله مواردی که روح استقامت را در انسان زنده کند، توجّه به آثار مثبت و اجر وپاداش الهی است، زیرا تحمّل سختیها، بزرگترین پاداش دنیوی و اخروی را برای انسان در بر دارد، در سراسر قرآن نمونههای فراوانی از این امتیازها به چشم میخورد.
6- استمداد از صبر و نماز
پنجمین نیرو و اهرمی که میتواند در انسان استقامت آفرین باشد، استمداد از صبر (روزه) و نماز و عبادت است، قرآن میفرماید: «اِسْتَعینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلوةِ»(66)
در سوره اعراف نیز میخوانیم: «وَ اسْتَعینُوا بِاللّهِ» از خدا کمک بگیرید. چنانکه در حدیث آمده است که حضرت علیعلیه السلام به هنگام برخورد با ناگواریها، با نماز از خداوند استعانت مینمود.
نماز، انسان بینهایت کوچک را با خدای بینهایت بزرگ و موجود ضعیف را با توانای بینهایت متّصل میکند و در پرتو نماز و یاد خدا دل آرام میگیرد. «أَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب»(1)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 12: کج فهمیها و برداشتهای غلط
بسیاری از شبهههایی که در بحث عدل الهی مطرح است، به خاطر کج فهمیها و برداشتهای غلط است که بدون توجّه، اشکال را متوجّه خدا میکنیم، مثلاً:
خیال میکنیم مرگ نابودی است و اشکال میکنیم که ای خدا! فلانی چرا مرد؟
خیال میکنیم دنیا جای ماندن است و میگوییم: چرا افراد بسیاری با سیل یا زلزله یا فلان مرض از دنیا رفتند؟
خیال میکنیم دنیا جای رفاه است، میگوییم: چرا سختی هست؟
مثالِ ما همچون کسی است که به تصوّر سالن پذیرایی، وارد سالن درس و سخنرانی شود و اشکال کند که چرا پذیرایی نمیشود، چرا نوشیدنی و غذا نمیآورند؟ چرا و چرا ؟! تمام این اشکالات به خاطر یک کج اندیشی و گمان باطل است، امّا اگر تفکر او اصلاح شود و متوجه شود که اینجا سالن درس است نه پذیرایی، با کمی انصاف از همه انتقادهای خود صرف نظر و عذرخواهی میکند.
ما هم باید دنیا را طوری که هست بشناسیم و هدفِ آفرینش خود را بدانیم، باید باور کنیم دنیا جای ماندن نیست، گذرگاه است.
در کنار گل خار است، در کنار عسل نیش زنبور است و در کنار توسعه و رفاه، بلا و سختی، «قَرن بسعتها عقابیل فاقتها»(68) و همواره بلاها گریبانگیر انسان است. «دار بالبلاء محفوفة»(69)
اگر این حقیقت را باور کردیم خود به خود برخی اشکالهای ما برطرف میشود، زیرا بسیاری از اشکالات ما به دستگاه آفرینش، به خاطر دید انحرافی و برداشتهای کج ماست، کسی که عینک سرخ زده باشد قهراً هر شلغمی را لبو خواهد دید.
شخصی نزد لیوان فروشی رفت و دید که لیوانها را واژگون چیده است. به لیوانها خیره شد و شروع به اشکال نمود که آقا: چرا این لیوان در بسته است و لیوان را به همان حال بلند کرد و گفت: این لیوان ته هم ندارد ! فروشنده خندید و لیوان را از او گرفت و به حال طبیعی برگرداند و گفت: آقا این لیوان هم ته دارد و هم درش باز است.
کوتاه سخن اینکه برخی اشکالهای ما به خاطر تفسیر غلطی است که از انسان و هدف او و دنیا داریم. خیال میکنیم دنیا خوابگاه است، آخور است، عشرتکده است وبعد میگوییم چرا این همه ناکامی؟ در حالی که دنیا میدان رشد است، مزرعه و جای کشت است، قهراً مزرعه جای تلاش و عرق ریختن و درد سر است.
1) 67) سوره رعد، آیه 28.
انسان نباید در قضاوت، تنها به جهات منفی توجّه داشته باشد، بلکه باید جامع نگر بوده و نقاط مثبت را نیز ببیند.
یوسف پس از آنکه برادرانش او را به چاه انداختند و سپس گروهی او را بیرون آورده، به بردگی فروختند و در مصر به او تهمت ناروا زدند و به زندانش انداختند و بعد از آن همه سختی و حوادث، عزیز مصر شد. مدّتها بعد به ملاقات پدر نائل آمد. پدر از او پرسید: برادرانت با تو چه کردند؟ یوسف گفت: از کار برادرانم سؤال نکن بلکه از لطف خدا سؤال کن که چگونه در لابلای آن همه توطئه و تهمت و زندان مرا حفظ و بر همه
مسلّط کرد.
این خود یک منطقی است که انسان همیشه به جهات منفی توجّه نکند بلکه جهات مثبت را نیز در نظر بگیرد.
امام عسگریعلیه السلام میفرماید: «ما مِن بَلیَّة اِلاّ و لِلّهِ فیها نِعمَة تُحیطُ بِها»(70) هیچ بلایی نیست مگر اینکه خداوند در نهاد آن، خیری قرار داده که آن خیر بر بلا احاطه دارد.
5 - سقف خشتی که با آب باران از هم گسسته شده، بر اثر سنگینی و جاذبه زمین فرو ریخته و عدّهای زیر آن از بین رفتهاند.
بر طبق نظام علّت و معلول، باید این حوادث پیش آید چون خود توپ و چرخیدن آن و سراشیبی بام و تنگی سوراخ ناودان و تأثیر آب در سستی سقف و سقوط سقف بر اثر جاذبه زمین، هر یک حساب و نظام وفرمولی دارد.
اکنون اگر شما طرفدار عالمی حساب شده هستید باید این ناگواری را برای اهل خانه بپذیرید وگرنه هرج و مرج میشود و محاسبات به هم میریزد. مثلاً در این جریان باید:
1- توپ بچّهها به قدری سنگین شود که بالای بام همسایه نرود.
2- ضربه به توپ و پرتاب توپ بی اثر باشد.
3- ناودان بزرگ شود که توپ به راحتی از آن خارج شود.
4- عوامل بارندگی باران همه از کار بیافتد و باران نبارد.
5 - آب خاصیّت خود را از دست بدهد و در خشت اثر نکند.
6- جاذبه زمین متوقّف شود و سقف را به سوی خود نکشد.
7- بدن کسانی که زیر سقف خوابیدهاند به صورت چدن در آید که فرو ریختنها در آنها اثر نکند.
مشاهده میفرمایید اگر طرفدار نظام و حساب باشیم و در مدار علل و معلول حرکت کنیم چنین ناگواریهایی لازمه یک زندگی طبیعی است و نفی آن مستلزم به هم زدن دهها قانون و فرمولی است که دست حکیمانه خدا در عالم قرار داده است. کوتاه سخن اینکه اگر این عالم حساب دارد بلا هم دارد و اگر بنا باشد حساب نباشد، هرج و مرج خود از هر بلایی بدتر است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 15: ضرورت تلاش برای کشف استعدادها
افرادی که به دنبال کاری میروند و در آن موفّق نمیشوند، خود را ناکام و شکست خورده مییابند و به کائنات بد میگویند و این را ظلم به خود میدانند و عقدهای میشوند، در صورتی که چه بسا همین اشخاص در رشتههای دیگر مبتکر و موفّق باشند.
میگویند: پدر داروین پزشک بود و میخواست فرزندش نیز همکار او شود، لکن داروین در رشته پزشکی موفّق نشد، پدرش او را در رشته علوم مذهبی به تحصیل واداشت تا کشیش و روحانی خوبی برای مسیحیّت باشد، امّا در آن رشته نیز ناکام شد. داروین بعد از دو شکست و ناکامی وارد رشته علوم طبیعی شد و در آن علم صاحب نظر و موفّق گردید.(71)
در حدیث میخوانیم: اگر در شغلی موفق نشدید و شکست خوردید، تغییر شغل بدهید چه بسا در رشته دیگر موفّق شوید.
کسی که نقص و کمبودی را در خود مشاهده میکند، باید به کمالات و استعدادهای خود نیز توجّه کند و تلاش نماید آنها را کشف کند و بشناسد.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: در کنار هر کمالی نقصی و در کنار هر نقصی کمالی است؛ گروهی قامت بلندی دارند ولی از همّت کوتاهی برخوردارند، «مادُّ القامَةِ قَصیرُ الهمَّة» بعضی قیافه زشتی دارند، امّا عمل خوبی دارند، «زاکِی العَمَلِ قَبیحُ المَنْظَرِ» برخی بیان روانی دارند امّا دل سختی دارند. «طَلیقُ اللِّسانِ حَدیدُ الجَنانِ»(72)
بنابراین، نه هر فردی در همه رشتهها کامیاب میشود و نه هر شکست خوردهای در همه برنامهها شکست میخورد. افرادی هستند که بر اساس رقابت مشغول رشتهای میشوند وچون آمادگی روحی و ذوق آن کار را ندارند شکست میخورند و بعد به عدل خدا ایراد میگیرند که خدایا! چرا فلانی موفّق شد و من شکست خوردم. امّا اگر در رشته دیگری که با روحیّه و ذوق او هماهنگ بود وارد میشد چه بسا به موفّقیت چشمگیری
میرسید.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نکته 16: همگانی بودن راه قرب به خدا و رشد معنوی
انسان باید به این نکته اعتقاد داشته باشد که راه رسیدن به کمالات بر روی تمام افراد باز است و هرکس میتواند در آن قدم گذارد و هرکس به اندازه توان و لیاقتش، مستحق دریافت پاداش و نعمت است. چنانکه در مناجات با خدا میگوییم: «یا من سوّی التّوفیق بین الضعیف و القوی» ای خداوندی که راه قرب به خودت را بین ضعیف و قوی یکسان قرار دادی!
بنابراین هرکس به تناسب امکانات و توانی که در اختیار دارد، پاداش دریافت میکند. اگر شخصی که صد تومان دارد، ده تومان آن را در راه خدا بدهد، اجر و پاداش او با کسی که صد تومان در راه خدا انفاق میکند ولی دارایی او هزار تومان است، برابر است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » پاسخ به چند شبهه
در پایان این بخش ضمن طرح چند شبهه و سؤال در مورد عدل خدا، به پاسخگویی آنها میپردازیم:
سؤال: آیا آفریدن ابلیس، با عدل و حکمت خدا سازگار است؟ اگر هدف خداوند از آفرینش انسان عبادت میباشد، پس آفریدن موجودی همچون ابلیس با این هدف مغایر است. انسان با زحمت زیاد عملی را انجام میدهد، ولی به واسطه وسوسههای شیطان و انجام گناه، این اعمال از سه راه خراب شود: یا از ابتدا نمیگذارد کار اخلاص داشته باشد و به خاطر ریا شکل الهی به خود نمیگیرد و یا با خودبینی و عجب بیتأثیر میشود
و یا بعد از عمل با ارتکاب برخی گناهان، حبط شده و از بین میرود.
پاسخ:
اوّلاً خداوند، شیطان را شیطان نیافرید بلکه او نیز مانند دیگر مخلوقات آفریده شده و وجود او و امکاناتی که خداوند به او داد، همه و همه خیر بوده و او نیز سالها به عبادت خداوند پرداخته است، چنانکه حضرت علیعلیه السلام میفرماید: ابلیس شش هزار سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست این سالها از سالهای دنیاست (که هر سال آن 365 روز است) یا از سالهای آخرت (که به گفته قرآن یک روز آن به اندازه
پنجاه هزار سال دنیاست).(73) و شیطان شدنش به خاطر گناه و سرپیچی از فرمان خدا بود و بدتر از آن، این که او توبه و عذرخواهی هم نکرد، پشیمان هم نشد و با یک دنیا غرور و خودخواهی فرمان خدا را غلط دانست و گفت: این فرمان صحیح نیست، زیرا نژاد من از آتش است و بر نژاد آدم که از خاک است برتری دارد، «قال أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین»(74)
بنابراین، سرپیچی و غرور شیطان و سرنوشت شوم او مربوط به خود اوست ،نه خداوند.
ثانیاً وسوسههای او نسبت به انسان طوری نیست که ما را به گناه مجبور کند، کارآیی وسوسه در حدّ یک دعوت است، امّا اراده ما با وسوسهها از بین نمیرود و اصولا این وسوسهها جنبه مثبت هم میتواند داشته باشد زیرا رشد ما تنها در صورت مخالفت با تمایلات درونی و وسوسههای شیطانی است. اگر شخصی لال بود و غیبت نکرد ارزشی ندارد، اگر وسوسه و تمایلات نباشد خوب بودن انسان ارزشی ندارد. ما کسی را پهلوان
میدانیم که وزنه سنگینی را بلند کند، زیرا این عمل مخالفت با نیروی جاذبه زمین است، آری نشانه پهلوان بودن مخالفت با کششها و جاذبههای هوای نفس است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: اگر غضب، تو را به سویی کشید و خود را کنترل کردی به مقام پهلوانی رسیدهای.
بر فرض اگر شخصی در برابر وسوسهها تمکین نمود، راه توبه و عذرخواهی باز است و میتواند توبه کند و خداوند توبهپذیر است. چنانکه حضرت آدم نیز نافرمانی کرد و از درخت ممنوعه خورد، امّا پس از آن پشیمان شده و توبه کرد و به درگاه خداوند عذر خواست و خداوند توبه او را پذیرفت.
ثالثاً اگر ما بودیم و وسوسههای شیطانی، جای اشکال بود امّا در برابر وسوسههای شیطان، هدایت عقل و فطرت و دعوت انبیا نیز هست که میتواند بهترین کمک برای حرکت در راه مستقیم و دوری از گناه و وسوسههای شیطان باشد.
علاوه بر اینکه وسوسه شیطان پس از آمادگی و زمینهسازی خودماست و چنین نیست که او ما را بیاختیار به دنبال خود بکشد، بلکه این ما هستیم که او را به خود جلب و بر خود مسلّط میکنیم.
چنانکه بلعم باعورا آن دانشمند بنیاسرائیل که حافظ تورات بود و به مقامی رسیده بود که دعایش مستجاب میشد، پس از گرایش به دربار فرعون و دلبستگی به مال و مقام، زمینه را برای تسلّط شیطان بر خود فراهم کرد و در نتیجه از گمراهان شد. قرآن در این باره میفرماید: «فَانْسَلَخَ مِنْها فَاَتْبَعَهُ الشَّیطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ»(75)
از این آیه معلوم میشود شیطان در کنار افرادی حاضر میشود که با ارتکاب گناه آمادگی خود را برای حضور و تسلّط او اعلام میکنند.
چنانکه در آیه دیگر میخوانیم:
«اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ»(76)
تسلّط شیطان، تنها بر کسانی است که او را دوست و سرپرست خود قرار میدهند.
بنابراین تا در خود ما آمادگی پیروی از شیطان نباشد، او نمیتواند رهبری ما را به عهده گیرد و لذا قرآن میفرماید:
«اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلطانٌ عَلَی الَّذینَ آمنُوا وَ عَلی رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ»(77)
شیطان بر مؤمنان وکسانی که بهخدا توکّل میکنند، تسلّطی ندارد.
البتّه مراد از تسلّط نداشتن، این نیست که حتّی وسوسه هم نمیکند بلکه مراد این است که مؤمنانِ راستینِ شیطانشناس، تا به وسوسههای او برمیخورند قبل از آنکه تحت نفوذ و سیطره او در آیند، متذکّر میشوند.
قرآن نحوه برخورد مؤمنان با شیطان را چنین توصیف میکند:
«اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا»(78)
افراد با تقوا کسانی هستند که تا دستهای از شیطانها با آنان تماس میگیرند متذکّر شده، خود را حفظ میکنند.
بنابراین، رابطه مؤمن با شیطان رابطه برخورد است، امّا رابطه فاسق با شیطان، رابطه انس و همنشینی است.
«وَ مَنْ یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»(79)
هر که از یاد خدا اعراض کند شیطانی برای او قرار میدهیم که یار و همنشین او باشد.
کوتاه سخن آنکه شیطان موجود شرّی نبود و میتوانست از امکانات خود بهترین استفاده را بکند ولی به خاطر تکبّر و لجاجت، تبدیل به موجودی شرور شد و این مربوط به خودش بود و وسوسههای شیطان هم سبب بیارادگی و اجبار ما به انحراف نمیشود و آماده کردن زمینه نفوذ هم به دست خود انسان است. از طرفی راه توبه و بازگشت هم برای فریب خوردگان باز است. پس نمیتوان گفت آفریدن شیطان با عدل خدا منافات دارد.
سؤال: آیا وجود غریزههایی که انسان را به نافرمانی خدا، گناه و تباهی میکشاند و موجب دوری از رحمت خدا و ورود در عذاب اخروی میگردد، با عدل خدا سازگار است؟
پاسخ: شکّی نیست که چنانچه از غرائز به طور صحیح استفاده شود، عامل همه نوع خیرها و برکات خواهد بود، همانند گاز که اگر از طریق کنترل شده و در اجاق گاز مورد بهرهبرداری قرار گیرد، مایه خیر و برکت است، امّا اگر به صورت آزاد در هوا منتشر شود، موجب انفجار و خرابی گردیده، خسارات غیر قابل جبرانی را به وجود خواهد آورد.
بنابراین، اصل غرائز چیز مضرّی نیست، بلکه وجود آنها برای استمرار حیات بشر ضروری است، مثل غریزه جنسی برای تشکیل زندگی مشترک و تولید نسل و یا غریزه غضب برای دفاع از جان و مال، منتهی غرایز باید کنترل شوند و انسان به چنین کاری نیز قادر است.
سؤال: آیا خدا قدرت دارد خوبان را عذاب کند وبدان را در بهشت جای دهد؟
پاسخ: خداوند بر انجام هر کاری قدرت دارد، امّا هر کاری را انجام نمیدهد، زیرا خداوند علاوه بر قدرت، دارای صفات دیگری نیز هست. او حکیم و عادل نیز هست و به وعدههای خود نیز پایبند است، این صفات با انجام آنچه در سؤال مذکور به آن اشاره شد، منافات دارد. پس خداوند چنین کاری را انجام نمیدهد، زیرا با حکمت و عدالت و دیگر صفات او سازگار نیست.
سؤال: چرا به خاطر این که فردی در یک لحظه و یا در چند روز و چند ماه و حتّی در چند سال، مرتکب گناهی شده است، باید پیوسته در آتش دوزخ باشد، چنان که قرآن میفرماید: «فادخلوا ابواب جهنّم خالدین فیها»(80)
پاسخ: جزا، گاهی قراردادی است. جزای قراردادی یعنی مجازاتی که فردی و یا جمعی برای ارتکاب جرمی وضع نمایند. این جزا چون قراردادی است، کم و زیاد کردن آن امکان دارد و به اصطلاح قابل چانه زدن است.
گاهی جزا، جزای طبیعی است که قابل کم و زیاد شدن نیست، به عنوان مثال، اگر کسی از یک متری پرتاب شود، پایش درد میگیرد و اگر از پنج متری پرت شود درد بیشتری را احساس خواهد کرد، بنابراین کسی که از پنج متری پرتاب شود نمیتواند احساس درد پرتاب از یک متری را داشته باشد. در اینگونه جزا، مدّت زمان کیفر ومجازات، با مدّت زمان انجام تخلّف و جرم تناسبی ندارد، ممکن است زمان جرم بسیار کوتاه، امّا
زمان کیفر ابدی باشد.
بسیار مشاهده میکنیم که بر اثر غفلت چند ثانیه، باید تاوان آن را تا آخر عمر پس دهیم. کودکی بر اثر یک لحظه غفلت مادر، دستهای کوچک خود را داخل چرخ گوشت قرار میدهد و برای همیشه انگشتان زیبای خود را از دست میدهد. اگر فردی با چاقو به چشم دیگری زد و او را کور کرد، مجازاتش این نیست که به اندازه همان مدّت کوتاه کیفر ببیند، زیرا آن شخص یک عمر کور خواهد بود و همین طور اگر کسی در عرض چند ثانیه و
یا چند دقیقه انسان بیگناهی را کشت، نمیتوان گفت کیفر او آن است که به اندازه همان مدّت، زندانی شود. برخی از گناهان نیز عواقب شومی دارند و چنین نیست گناهی که در یک ساعت انجام گرفت، مجازاتش نیز تنها یک ساعت تحمّل عذاب باشد.
سؤال: آیا وجود افراد ناقص الخلقه که عمری در رنج به سر میبرند و گاهی مورد اهانت قرار میگیرند با عدل خدا سازگار است؟
پاسخ: چنانکه گذشت، عامل بسیاری از ناگواریها خود ما هستیم. افراد ناقصالخلقه هم از مصادیق همین سهل انگاریها هستند، این والدین هستند که باید مسایل بهداشتی و روانی را مراعات کنند، ولی گاهی سهلانگاری میکنند و نوزاد ناقص متولّد میشود. خوشبختانه در روایات پیشوایان معصوم ما به این مسایل توجّه شده و تذکراتی در مورد شرایط و زمانِ آمیزش داده شده است، به امید آنکه برای خواهران و
برادران در آستانه تشکیل خانواده کلاسهایی گذارده شود که وظایف اسلامی و حقوق هر یک و تربیت فرزند و مسایل آمیزش و سایر احکام اسلام تدریس شود.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که در این میان گناه آن کودک ناقصالخلقه چیست؟
پاسخِ ما تنها یک جمله است و آن اینکه گناه خدا چیست؟ اگر نوزاد بیتقصیر است، خدا هم منزّه است، مقصّر واقعی والدین هستند که خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته زمینه تولد چنین فرزندی را فراهم آوردهاند و قرار نیست که خداوند مأمور اصلاح خرابکاریهای ما باشد.
اگر من سنگی به سوی شما پرتاب کردم وپیشانی شما شکست نه شما گناهکارید نه خدا؛ گناه از من است که سنگ زدم لکن سختی و درد این گناه را شما تحمّل میکنید، والدین کوتاهی کردهاند ولی بار آن را فرزند میکشد.
اگر شما خمیر شور یا تلخی را نزد نانوا ببرید و او نان شور یا تلخ به شما تحویل دهد، آیا میگویید نانوا ظالم است؟
اگر شما تخم هندوانه کاشتید و هندوانه برداشتید جای اعتراضی باقی میماند؟
هر غذا و روحیّهای دارای آثاری طبیعی و ذاتی است که گریز از آن مستلزم به هم خوردن قوانین طبیعی است، هر تخمی میوهای و هر نطفهای نتیجهای دارد که توقّع خلاف آن غلط است.
ممکن است بگویید: والدین خبر نداشتند که این عمل در فلان شرایط آثار سویی روی نوزاد میگذارد؟
پاسخ آن است که دانستن یا ندانستن والدین در خاصیّت طبیعی اشیا اثر ندارد. اگر ما ندانیم که سیمی برق دارد و دست به آن بگذاریم دچار برق گرفتگی خواهیم شد. برق صبر نمیکند تا ببیند اگر ما بیاطلاعیم به ما کار نداشته باشد.
بنابراین در این موارد پدر و مادر گناه عمدی نکردهاند امّا آثار طبیعی و وضعی عمل در جای خود محفوظ است. در غیر این صورت نظام علّت ومعلولی به هم میخورد.
در مورد توهین مردم به افراد ناقصالخلقه نیز ناگفته پیداست که توهین مردم تنها به فرهنگ خود آنها مربوط است و ربطی به عدل خداوند ندارد. البتّه ما نباید نسبت به افراد ناقصالخلقه به چشم حقارت نگاه کنیم و در این موضوع سفارشهای خاصّی در آیین مقدّس اسلام بیان شده است.
دولت و حاکمان اسلامی نیز مسئولیت دارند که زندگی این افراد را محترمانه تأمین کنند وبرای هریک به تناسب ذوق و استعداد و قدرت خود کار آسان و راحت با درآمدی در حدّ رفاه ترتیب دهند و بدین وسیله بخشی از سختیها و رنجهای آنان را جبران نمایند.
یک تقاضا
در پایان پاسخگویی به شبهات، تقاضایی از خوانندگان محترم دارم؛ ما باید در مسایل عقیدتی و فکری، که همان اصول دین و مبانی ایدئولوژی ماست، هیچگونه تردیدی نداشته باشیم و هرگاه شبههای پیش آمد فوراً از یک اسلامشناس سؤال کنیم. باید در دفترچه تلفن خود، شماره تلفن یک یا چند دانشمند را هم داشته باشیم، زیرا همان گونه که یک تیغ کوچک در پا فرو میرود و انسان را از حرکت باز میدارد و زندگی را بر
او تلخ میکند، گاهی یک ایراد کوچک نیز در مغز ما فرو میرود و ما را از فکر کردن و خوشبین بودن باز میدارد و زندگی را برما ناگوار میسازد، به خصوص نوجوانان عزیز در این زمان که گرفتار انواع ایرادها و شبهات میشوند، حتماً با یک انسان دانشمندِ آگاه و متّقی در ارتباط باشند.
خاطره
در رژیم طاغوت عدّهای میگفتند: قوانین اسلام با روح تمدّن بشری ناسازگار است، زیرا اسلام میگوید: باید چهار انگشت کسی که دزدی میکند را قطع کرد، امّا اگر شکم دزد را سیر کردیم و سیستم اقتصادی را تغییر دادیم خود به خود دزدی پیدا نمیشود!
وقتی با آنان به گفتگو نشستم معلوم شد این سخن از یک معلّم مارکسیست به آنها القا شده و اینها در محیط درس حرف را شنیدهاند و جذب شدهاند.
گفتم: آیا میدانید که اسلام دست هر دزدی را قطع نمیکند، بلکه حدود بیست شرط برای قطع کردن دست در اسلام مقرّر شده است، حالا کدام یک از شما از این شرایط اطلاع دارید؟ همه گفتند: ما خبر نداریم. گفتم: اگر شما از مسایل اسلام آگاه بودید سر کلاس از جا بر میخاستید و به معلّم میگفتید اسلامی که دستور قطع کردن
دست دزد را میدهد حدود بیست شرط هم مقرّر کرده است که یکی از آنها توجّه به زمینههای جرم
است. شما ای معلّمی که از آن شرایط خبر ندارید لطفاً دخالت نفرمایید، یا لااقل او را به بحث آزاد دعوت میکردید و از اسلام عزیز حمایت میکردید.
خواننده عزیز! طبق وعدههای مکرّر قرآن پیروزی نهایی با اسلام است و مردم سراسر جهان در آینده به سراغ اسلام میآیند و حکومت حضرت مهدیعلیه السلام تشکیل میشود و این وعدهها شرایطی دارد:
1- توجّه دنیا به اسلام.
2- شناخت اسلام.
3- گرایش به اسلام.
شهدای ما در انقلاب اسلامیتوجّه مردم را به اسلام جلب کردند و گام اول برداشته شد.
اکنون نوبت ماست که گام دوم را برداریم و آن شناخت اسلام و شناساندن آن است و گام سوم گرایش مردم به اسلام است که پس از سرخوردگی از ایسمها به سراغ آن خواهند آمد.
ما باید لااقل هفتهای یک کتاب مفید از نویسندگان دانشمند و بیغرض بخوانیم تا روز به روز به اطلاعات اسلامی ما اضافه شود. امام رضاعلیه السلام میفرماید: اگر مردم با مکتب و سخن ما آشنا شوند، به سوی ما گرایش پیدا میکنند.
در سیر مطالعاتی اولین گام را باید در مطالعه کتابهای اعتقادی و جهانبینی برداشت، زیرا زیربنای اعمال ما فکر ماست که باید با استدلال محکم و بر اساس عقل و فطرت، آن را انتخاب کنیم.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت اجتماعی
در بخش قبل، از عدل خدا بحث کردیم و این بخش را به عدالت اجتماعی اسلام اختصاص میدهیم.
چون دامنه بحث گسترده است،به طور فشرده مطالبی را از قرآن و نهجالبلاغه ذکر میکنیم وکمی هم آنها را توضیح میدهیم. مطالب این جزوه معرّف مکتب ما و آگاهی از آن برای عموم مفید است.
در ابتدای بحث مناسب است به این نکته اشاره کنیم که بحث عدالت اجتماعی جزء اصولعقاید ما نیست، گرچه موضوعی بسیار ارزشمند و زیر بنای هر نظام سعادت آفرین است.
هدف ما از بحث عدالت اجتماعی، بیان آیات و روایاتی است که قرآن کریم و پیشوایان معصومعلیهم السلام در آنها به حفظ حقوق و مساوی بودن تمام مردم در برابر قانون و نفی تبعیض و استثمار و ظلم، فرمان دادهاند و نیز بیان بیش از چهل خاطره از روش پیامبر گرامی اسلام و پیشوایان معصوم در زمینه تقسیم عادلانه بیتالمال و نمونه هایی از اخوّت و برادری اسلامی.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت و مساوات
مفهوم عدالت با مساوات نزدیک به یکدیگرند. قطعا در شرایط مساوی، عدالت همان مساوات است.
اگر چند کارگر، با تخصّص و سابقه و توانِ کارِ یکسان، در یک زمانِ مساوی کاری را انجام دهند، عدالت حکم میکند که از دستمزد یکسانی نیز برخوردار شوند. اما با وجود تفاوت و اختلاف در خصوصیّات یاد شده، قطعاً تساوی در حقوق خلاف عدالت است.
بنابراین نمیتوانیم عدالت را به مساوات معنا کنیم، بلکه صحیح آن است که بگوییم: عدالت، رعایت حقّ است. خواه آن حقّ، میان افراد مساوی باشد یا نباشد.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » جایگاه عدالت در اسلام
با سیری کوتاه در آیات و روایات به وضوح در مییابیم که فضای اسلام، فضای عدالت است. آیات و روایات فراوانی مردم را به عدالت و پاسداری از آن توصیه و امر میکند و از ظلم و ستم و خیانت باز میدارد.
اسلام مکتب عدل و اعتدال است و امّت اسلامی، امّت میانه و وسط است، نظام آن عادلانه است؛ اسلام اگر نماز دارد زکات هم دارد، اگر تولّی و دوستی اولیای خدا را دارد تبرّی و دوری از دشمنان هم دارد؛ اگر از علم طرفداری میکند از عمل هم پشتیبانی مینماید، اگر ایمان را مطرح میکند عمل صالح را هم در کنار آن لازم میداند، اگر توکّل به خدا را سفارش میکند، دستور فعّالیّت و تلاش هم میدهد. اگر
مالکیّت را محترم میشمرد اجازه سوء استفاده از مالکیّت را هم نمیدهد، اگر دستور عفو میدهد، در اجرای حدود، به داشتن قاطعیّت نیز سفارش میکند و میگوید: رحم در شما اثر نکند و شما را از مجازات مجرم باز ندارد.
به امامعلیه السلام میگویند: فلانی نمازهای با توجّهی میخواند، حضرت میپرسد: «کیف عقله؟»(81) طرز تفکّر او چگونه است؟
یعنی اگر در عبادتِ فردی، کمالی دارد باید در نحوه تعقّل و تفکّر او هم دقّت نمود.
یا در جایی دیگر میخوانیم که نزد امامعلیه السلام از فردی تعریف زیادی میکنند، امام میفرماید: «کیف صلاته؟» نماز او چگونه است؟
1- هستی زیر نظر خدای حکیم، حکیمانه اداره میشود و هرج و مرجی در آن نیست تا هر کسی به دلخواه خود کاری انجام دهد و تنها خود را ببیند.
2- تمام رفتار و کردار و حتّی افکار ما زیر نظر خداست و همه باید در دادگاه عدل او پاسخگو باشیم.
3- همه ما از خاک هستیم و عاقبت، همه به خاک بر میگردیم و میان ذرّات خاک فرقی نیست تا میان من و دیگری فرقی باشد.
4- مردم، بندگان خدا هستند و دوستی و محبّت آنان مورد رضای خداست و بهترین مردم خیرخواه ترین آنان است.
5 - هستی بر مبنای عدل و حکمت آفریده شده و از مرز و قانونِ حقّی که آفریدگار برای آنها مقرّر داشته است تجاوز نمیکند.
6- پدر ومادر همه ما یکی است.
این تلقّی از جهان و انسان بر مبنای جهانبینی الهی، مساعدترین زمینه برای پذیرش عدالت ودوری از ظلم و ستم نسبت به همنوع خود است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالتخواهی فطری است
خداوند در قرآن میفرماید: ما آشنایی با خوبیها و بدیها را به طور فطری در انسان قرار داده ایم: «فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(82)
کودکی را در نظر بگیرید که سیبی نزد شما میسپارد تا برود و کمی آب بنوشد، هنگامی که بر میگردد، اگر متوجّه شود شما مقداری از سیب او را خوردهاید با ناراحتی نگاهی به شما میکند و با این نگاه میگوید که من شما را امین دانستم و سیب را به امانت نزد شما سپردم، چرا به امانت خیانت کردی؟! این معنا در ذهن کودک هست خواه به زبان آورد یا نیاورد. ملاحظه میفرمایید که درک بدی خیانت مسألهای است که به
معلّم و مربّی نیاز ندارد و انسان از احساس و فطرتی که دارد آن را بد میداند.
عدالت هم از چیزهایی است که انسان فطرتاً آن را دوست دارد و به همین دلیل حتّی ستمگران ظلم خود را توجیه میکنند و سعی دارند کار خود را عادلانه جلوه دهند.
گاهی چند نفر با یکدیگر شریک میشوند و دست به یک دزدی میزنند ولی بعد از آنکه اموال سرقت شده را به مکان دیگری انتقال دادند، در زمان تقسیم میگویند: بیایید اموال را عادلانه تقسیم کنیم! این سخن گاهی ناخود آگاه گفته میشود و اگر هم به زبان نیاورند قلباً تقسیم عادلانه را دوست دارند و اگر یکی از آنان بخواهد سهم زیادتری بردارد ناراحت میشوند.
در همه جوامع اگر کسی برای تحقّق بخشیدن به عدالت جلو ستمگران ایستادگی کند، مورد تحسین است و این نیست مگر به خاطر اینکه حمایت از عدل و مبارزه با ظلم، خواسته عقلی، طبیعی و فطری هر انسانی است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » مکتب انبیا، قانون عادلانه
وجود قوانین عادلانه شرط لازم برای اجرای عدالت در جامعه است. شاید کمتر حکومتی باشد که از حقّ و عدالت سخن نگوید و خود را حامی حقوق و مصالح جامعه نداند.
قانون باید به تمام ابعاد انسان توجّه داشته باشد. قانونی که انسان در آن یک موجود شهوی و یا شکمی است، قانونی که اصولش خوراک، پوشاک و مسکن است، نمیتواند عادلانه باشد، زیرا برنامهریزی آن بر اساس مادّینگری است.
قانونی میتواند انسان را به رشد و کمال مطلوب برساند که قانونگذارش از هوسهای شخصی و گروهی دور بوده و از استبداد فردی یا گروهی برکنار باشد.
علاوه بر آنکه باید دید قانونگذار طبق کدام معیار قوانین عادلانه مقرّر میکند؟ و حافظ مصالح کدام طبقه و گروه است؟
بر این اساس، ما شریعت و قوانینی را که پیامبران برای بشر آوردهاند، بر قوانین بشری ترجیح میدهیم. زیرا اولاً به تمام ابعاد مادّی و معنوی انسان توجّه دارند و از علم و حکمت بی پایان الهی سرچشمه گرفتهاند و ثانیاً قوانین آنها در پی حفظ منافع شخصی یا گروهی نیست و از هر گونه هوی و هوس به دور میباشد.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت، شرط مسئولیّت
در اسلام، تمام پستهای حسّاس به عهده افراد عادل است، یعنی کسانی که سوء سابقهای پیش مردم نداشته و به صلاحیّت و پاکی معروف باشند. از قاضی تا شاهد و منشی دادگاه همه باید در هر مرحله ای که هستند عادلانه بگویند و بنویسند. در نماز جمعه و جماعت باید امام عادل باشد. مرجع تقلید و رهبر جامعه و مسئول بیتالمال گرفته باید عادل باشند.
مسئولان و کلید داران نظام باید فقط به خدا وابسته باشند و عدالت پیشه باشند تا مردم نیز با رغبت عدالت را بپذیرند.
کوتاه سخن اینکه اسلام اهمیّت خاصّی به عدالت داده و آن را در تار و پود جامعه و در مسایل حقوقی و اجتماعی و خانوادگی و اقتصادی شرط اساسی دانسته است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » استقرار عدالت، هدف انبیا
قرآن برای انبیا مسئولیّتهایی را بیان فرموده که انجام آنها از سوی انبیا و مردم، به استقرار عدالت اجتماعی در جامعه منتهی میگردد. در اینجا فهرستی از کارنامه آن رهبران معصوم را بیان میکنیم:
1- دعوت مردم به بندگی خدا و اجتناب از طاغوتها.
«اَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»(83) بندگی خدا کنید و از طاغوت دوری بجویید.
2- انذار و تبشیر.
«اِنّا اَرْسَلْناکَ بِالْحَقّ بَشیراً وَ نَذیراً»(84)
ما تو را به حقّ فرستادیم تا مردم را از مفاسد گناه و عذاب آخرت بترسانی و به وعدههای الهی بشارت دهی.
3- تعلیم و تربیت.
«یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُم»(85) پیامبر را برای مردم فرستاد تا هم مردم را تربیت کند و هم به آنان مطالب مورد نیاز را بیاموزد.
4- مبارزه با خرافات و موهومات.
«و یَضَعُ عَنهُم اِصْرَهُم و الاَغلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیهِم»(86) پیامبر سنگینیها و غل و زنجیرهایی را که بر مردم نهاده شده برمیدارد و آنان را آزاد میسازد.
5 - رسوا کردن خطهای انحرافی و رهبران گمراه.
«و لِتَستَبینَ سَبیلُ المُجرِمینَ»(87) انبیا آمدهاند تا افشاگر راه مجرمان باشند و دیگران را از آن برحذر دارند.
6- تشکیل جامعهای که مردم در آن به عدل قیام کنند و در روابط خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با دوست و دشمن رفتاری عادلانه داشته باشند.
هدف انبیا آن است که ایمان به خدا و معاد را چنان در مردم زنده کنند و چنان اخلاق و طرز تفکّر الهی را در تار و پود فرد و جامعه نفوذ دهند که خود مردم به عدالت برخیزند و جامعه عادلانه تشکیل دهند. قرآن میفرماید:
«لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»(88) ما پیامبران را با در دست داشتن دلایل روشن و کتاب آسمانی و معیار سنجش حقّ و باطل، برای مردم فرستادیم تا مردم در پرتو این رهبران و قوانین آسمانی، به عدل قیام کنند.
و از آنجا که جامعه عادل، هم به قدرت معنوی نیاز دارد و هم به قدرت مادّی، در آیه فوق به هر دو قدرت اشاره شده است، «بیّنات، کتاب و میزان» هر یک، قدرت و پشتوانه معنوی برای استقرار عدل است و جمله «وَ اَنزَلنا الحَدید» که در دنباله آیه آمده است به قدرت مادّی اشاره میکند تا متخلّفان بدانند که هر گاه لجاجت و کار شکنی کنند با قدرت سرکوب میشوند !
بنابراین استقرار عدالت اجتماعی یکی از اهداف انبیاست.
لذا قرآن کریم از مؤمنان میخواهد که برای برپایی عدالت در جامعه قیام کنند: «یا ایّها الّذین آمنوا کونوا قَوّامینَ بِالقِسط»(89)
قیام به یک کار، به معنای آن است که آن را کامل و درست انجام دهیم به طوری که هیچ نقص و کجی در آن مشاهده نشود.
صاحب تفسیر المنار در ذیل این آیه بحث مفصّلی دارد و میگوید:
«قوّامین» جمع «قوّام» به معنای مبالغه در کار است. قوّامین، کسانی هستند که به وجه اتمّ و اکمل به عدل قیام میکنند.
عبارت «قوّامین بالقسط» بلیغ ترین و مؤکّد ترین عبارتی است که در مورد قیام به عدل به کار میرود.
و رساتر و گویاتر آنکه میفرماید: «کونوا قوّامین بالقسط» یعنی خصیصه قیام به عدل باید یکی از صفات و ملکات راسخه در نفوس شما باشد تا همواره با دقّت ویژه و عنایت تمام، ملتزم به عدل باشید.
آری، توصیف عدالت بسیار آسان، امّا تشخیص موارد آن مشکل و پیاده کردن و اجرای آن به مراتب سختتر است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «وَ امّا الرَّشا فِی الحُکمِ فَهُوَ الکُفرُ بِاللّهِ العَظیمِ»(1)رشوه در قضاوت، کفر به خداوند بزرگ است.
در حدیث معروفی از رسول خداصلی الله علیه وآله میخوانیم: «لَعَنَ اللّهُ الرّاشِیَ وَ الْمُرْتَشِیَ وَ الماشی بَیْنَهُما»(2)خداوند رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه میان آن را از رحمت خود دور گردانده است.
البتّه گاهی با اسمهای فریبنده نظیر هدیه، هبه، حقّ الزّحمة، پاداش و اِنعام، روی این عمل خلاف سرپوش میگذارند.
به پیامبر اسلام خبر دادند که یکی از فرماندارانش رشوهای به شکل هدیه پذیرفته است. حضرت بر آشفت و به او فرمود: چرا آنچه حقّ تو نیست میگیری؟ گفت: آنچه گرفتهام هدیه است نه رشوه! پیامبر فرمود: «أرَایتَ لَو قَعَدَ اَحَدُکُم فِی دارِه وَ لَم نُوَلِّه عَمَلاً أکانَ النّاسُ یُهدُونَهُ شَیئاً؟!»(3)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » روش عادلانه قرآن
قرآن که کتاب عدل و عدالت است و برای برپایی عدالت نازل شده، تمام دستورات اجرایی و روش تربیتی آن نیز بر اساس عدل است. با سیری در قرآن، روش عادلانه آن را در همه موضوعات مشاهده میکنیم و انصاف و عدالت و بیطرفی را در تمام برنامههای آن به وضوح میبینیم، اینک چند نمونه را بیان میکنیم:
1- با تمام امتیازاتی که قرآن دارد، کتابهای آسمانی قبل از خود را نادیده نمیگیرد ومیفرماید: «و مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْه»(101) کتابهای تحریف نشده تورات وانجیل که قبل از من بوده مورد قبول است واین نمونهای از انصاف است.
2- قرآن اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) همه را یکجا نمیکوبد و میفرماید: بعضی از آنان به قدری امین هستند که اگر مال بسیاری هم نزد آنها به امانت بسپاری خیانت نمیکنند و آن را کامل و سالم ردّ میکنند ولی بعضی از آنان به قدری پست و خائن هستند که اگر دیناری نزد آنان امانت بگذاری دیگر پس نمیدهند.(102)
این نمونهای از سخن حقّ و بیان منصفانه قرآن است درباره کسانی که آن را نپذیرفتند.
در روایات سفارش شده است که در گفتگوهای علمی اگر بحث از مدار عدالت و جستجوی حقّ خارج و به جدال کشیده شد از بحث کنارهگیری کنید، هر چند حقّ با شما باشد.
3- قرآن کریم وقتی میخواهد مشروبات الکلی را تحریم کند، بادیدی منصفانه و واقعبینانه ابتدا به منافع اقتصادی که از راه شرابسازی و امثال آن به دست میآید اشاره میکند و سپس میفرماید: «و اثمهما اکبر...»(103) ضرر شراب بزرگتر از منافع زود گذر آن است. اگر شما در خانه بنشینید و مسئولیّتی نداشته باشید آیا مردم به شما هدیه میدهند؟
عدالت نسبت به کفّار و دشمنان
در اسلام، اجرای عدالت نه تنها درباره دوستان و مؤمنان، که درباره دشمنان در حال جنگ نیز سفارش شده است:
1- «فَمَن اعْتَدی عَلَیکُم فَاعْتَدُوا عَلیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکُم وَاتَّقُوا اللّه»(104) اگر به شما تعدّی و تجاوزی صورت گرفت، تنها به همان مقدار میتوانید مقابله به مثل کنید.
عدالت در جنگ به معنای ترس و زبونی و تسلیم در برابر دشمن نیست، بلکه اگر آنان حمله کردند شما مقابله به مثل کنید.
2- «وَ مَن قُتِلَ مَظْلوماً فَقَد جَعَلنا لِوَلیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی القَتْل»(105) هر که بی تقصیر و مظلومانه کشته شود برای ولیّ او تسلّط و اختیار قرار دادهایم که اگر خواست قصاص کند و انتقام بکشد و اگر خواست خون بها بگیرد و عفو کند، لکن اولیا و سرپرستان مقتول حقّ ندارند در انتقام و قصاص، اسراف و زیاده روی کنند.
این آیه اشاره به یکی از تعصّبات زمان جاهلیّت دارد که اگر شخصی از قبیله و فامیلی کشته میشد، تمام قبیله به خونخواهی او به پا میخاستند و تا چند نفر را به انتقام همان یک نفر نمیکشتند، آرام نمیگرفتند، قرآن در برابر این تعصّب نابجا به عدالت دستور میدهد و میفرماید: «فَلا یُسْرِف فِی الْقَتْلِ»(106) در قصاص و انتقام زیادهروی نکنید، شما تنها حقّ دارید قاتل را به سزای عمل خود برسانید.
حضرت علیعلیه السلام پس از ضربت خوردن، به دو فرزند عزیزش امام حسن و امام حسینعلیهما السلام وصیّت کرد: «لا تَقْتُلُنَّ بی اِلاّ قاتِلی» به خاطر کشته شدن من دست به قتل عام نزنید بلکه تنها قاتلم - ابن ملجم - را بکشید و سپس میفرماید: «فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ»(107) او یک ضربت به من زد شما هم یک ضربت به او بزنید.
3- «لا یَنهاکُم اللّه عَن الَّذینَ لَمیُقاتلُوکُم فی الدّینِ و لَم یُخْرِجُوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرُّوهُم وَ تُقْسِطُوا اِلَیهِم اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ المُقسِطینَ»(108) خداوند از احسان و نیکویی و انصاف نسبت به کسانی که در کار دین با شما جنگ نکردهاند و شما را از دیارتان بیرون نکردهاند منع نمیکند. شما نسبت به این کافران که بی آزارند به عدالت و انصاف رفتار کنید که خداوند اهل
انصاف را دوست دارد.
در صدر اسلام مسلمانی دزدی کرد، همین که متوجّه آشکار شدن موضوع شد، جنس مسروقه را به داخل خانه یک یهودی پرتاب کرد. آیه نازل شد که یهودی در این ماجرا بیتقصیر است.
اسلام میگوید: یهودی بیتقصیر را رها کنید ولی بر مسلمانی که دزدی کرده، حدّ جاری کنید.
4- «وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِه» اگر اهل عفو و صبر نیستید و بنا دارید حتماً عقوبت کنید پس عقوبت کنید همانند آنچه خودتان مورد عقوبت قرار گرفته اید نه سخت تر، در عین حال اگر صبر کنید بهتر است. «وَ لَئِنْ صَبَرْتُم لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ»(109)
5 - «لا یَجْرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا»(110) دشمنی با ملّتی، شما را به بی عدالتی وادار نکند.
6 - پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله گروهی را برای روشن شدن تکلیف یهودیان خیبر به آن منطقه فرستاد. یکی از یهودیان اموال خود را در پناه کوهی قرار داد و به استقبال مسلمانان آمد و اظهار اسلام کرد. بعضی از مسلمانان گفتند: اسلام او از روی تزویر و حیله است، او به خاطر ترس از جان و اموال خود اظهار اسلام میکند و او را کشتند، آیه نازل شد: «لاتَقُولُوا لِمَنْ اَلقی الَیکُمُ السَّلامَ لَسْتَ
مُؤمِناً تَبتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»(111) به شخصی که اظهار اسلام میکند نگویید تو مسلمان نیستی تا بدین وسیله راه کشتن او را نزد خود هموار کنید و او را به ناحقّ بکشید واموال او را به غنیمت برید، از این قضاوتهای عجولانه دوری کنید.
البتّه معنای این حرف زودباوری و تسلیم در برابر حیله دشمن هم نیست، زیرا در پایان همین آیه سفارش شده که در چنین مواردی لازم است تحقیق کنید؛ نه در کشتن عجله کنید و نه سادهلوحانه به هر اظهار ایمانی دل ببندید، بلکه راه میانه که همان تحقیق و بررسی است و این است مکتب ما در برخورد با مخالفان که نسبت به افراد بیآزار، عدالت و محبّت و نسبت به افراد موذی عقوبت و جزای به مثل شود.
دیه و قصاص، ضامن عدالت اجتماعی
قانون قصاص اسلامی، برای حفظ عدالت و امنیّت است، که نه همچون قوانین یهود تنها روی قصاص تکیه میکند و نه مانند مسیحیّت کنونی فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود اعلام میدارد، بلکه صاحب حقّ را میان قصاص و عفو و دیه مخیّر دانسته است.
زیرا گاهی قصاص، مفاسدی را ایجاد میکند و حتمی بودن آن دور از عقل است، نظیر آن که قاتل و مقتول با هم برادر یا خویشاوند باشند که در این صورت الزام به قصاص، برای فامیل سبب غم و اندوه بیشتر میشود و از طرفی، اگر مجازات قتل، تنها خونبها باشد، سبب جرأت قاتل و سایر جنایتکاران میشود. لذا اسلام حکم اصلی را قصاص قرار داده و فرموده است: «و لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا اُولِی الالباب»(112)
البتّه در کنار آن حکم عفو و خونبها را هم گذاشته و اختیار آن را به اولیای مقتول داده است. «فمَن عُفیَ له مِن أخیهِ شیء»(113)
عدالت در قصاص
در زمان پیامبر دو طائفه سرشناس یهود به نام «بنی نظیر» و «بنی قُریظه» در مدینه زندگی میکردند. بنینظیر قدرتمند و زورگو بود و اگر یکی از آنها فردی از قبیله دیگر را به قتل میرساند قصاص درباره او اجرا نمیگردید ولی هرگاه یکی از بنیقریظه مرتکب قتل میشد او را اعدام میکردند.
با ظهور اسلام این تبعیض برداشته شد. بنینظیر که اسلام آورده بودند از پیامبر خواستند به همان روش جاهلی و زورگویی باقی بمانند و حقّ قصاص همچنان یک طرفه و به نفع آنان باشد؛ امّا پیامبر نپذیرفت و فرمود: عدالت در قصاص، تنها مخصوص اسلام نیست، بلکه در تورات هم بیان شده است. «وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فیها»
اگر کسی عمداً بیگناهی را به قتل برساند، اولیای مقتول میتوانند قاتل را اعدام نمایند. «اَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»
اگر کسی عمداً به چشم دیگری آسیب برساند و آن را از بین ببرد، او نیز میتواند چشم او را از بین ببرد. «وَ الْعَیْن بِالْعَیْنِ»
در برابر بینی، بینی آن شخص بریده میشود. «وَالانْفَ بِالانْفِ»
در برابر گوش، گوش جنایتکار بریده میشود. «وَالاذُنَ بِالاذُنِ»
اگر دندان شخصی را شکستند، او در مقابل میتواند دندان جانی را بشکند. «وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ»
و به طور کلّی هر کس به عمد جراحتی بر دیگری وارد کرد، در مقابل میتوان او را قصاص کرد. «وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ»
البتّه صاحب حقّ میتواند قصاص را ببخشد و دیه بگیرد. «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِه فَهُوَ کَفّارَةٌ لَهُ»
و سرانجام قرآن میفرماید: هر کس بدانچه خدا فروفرستاده حکم نکند، ستمکار است. «و مَنْ لم یَحکم بِما أنزلَ اللّه فَاولئک هم الظالمون»(1)
بنابراین، حکم قصاص بطور عادلانه و بدون هیچ گونه تبعیض و تفاوت در مورد هر شخصیّت، قبیله، نژاد و طبقه اجتماعی، اجرا میگردد.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » گستره عدالت در اسلام
اسلام نه فقط پیروان خود را به رعایت عدالت سفارش نموده است، بلکه در وضع مقررات دینی و تکالیف شرعی، خود نیز انصاف را رعایت کرده و متناسب با شرایط افراد برای آنان تکلیف معیّن ساخته و در صورت اضطرار تکلیف را از آنان برداشته است.
اکنون به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
میانهروی در عبادت
در روایات، بسیار سفارش شده که هرگاه برای انجام امور غیر واجب آمادگی روحی ندارید، آن را به خود تحمیل نکنید و سعی کنید عبادت را با نشاط آمادگی قلبی انجام دهید. امام صادقعلیه السلام فرمود: «لا تُکَرِّهُوا اِلی اَنْفُسِکُمْ العِبادَة»(115) عبادت را بر خود تحمیل نکنید.
در حدیث دیگر میخوانیم: «لا تُکْرِهُوا عِبادَةَ اللّهِ اِلی عِبادِ اللّهِ»(116) عبادت خدا را بر بندگان خدا تحمیل نکنید.
همچنین در تربیت کودکان سفارش شده که به آنان آزادی بیشتری بدهید و نگذارید با سختی، عبادتی را که هنوز بر آنان واجب نشده انجام دهند.
1) 114) سوره مائده، آیه 45.
عدالت در احکام نماز و روزه
* کسی که دسترسی به آب ندارد ویا آب برای او ضرر دارد، تیمم کند.
* کسی که نمیتواند ایستاده نماز بخواند، نشسته و اگر نشسته نمیتواند، خوابیده نماز بخواند.
* در میدان جنگ به صورت نماز خوف و در حال مسافرت، به صورت قصر و شکسته نماز بخواند.
* کسی که بر اثر بیماری یا پیری، نمیتواند روزه بگیرد، روزه بر او واجب نیست.
عدالت در احکام زکات و خمس
* کشاورزی که با آب باران مزرعهاش را آبیاری میکند و دیم کار است، باید مقدار بیشتری زکات بپردازد و اگر زمین را با مخارج خود آبیاری میکند، مقدار زکات نصف میشود.
* اگر دامدار، برای گوسفندانش علوفه میخرد، زکاتی بر او واجب نمیشود ولی چنانچه دام او در بیابان و صحرا میچرد، لازم است زکات بپردازد.
* در خمس، به آن مقداری که خرج و هزینه طبیعی و عادّی یک فرد و در شأن اوست، خمس تعلّق نمیگیرد.
عدالت در احکام جهاد
* کسانی که از قدرت وتوانایی کمتری برخوردارند، تکلیف و مسئولیّت کمتری به عهده دارند. قرآن حضور افراد نابینا، ناتوان و بیمار را در جبهه جنگ و جهاد، لازم نمیداند. «لَیسَ علَی الاَعمی حرجٌ وَ لا علَی الاَعرَج حَرج»(117)
* کسی که در میدان جنگ صاحب اسب است و سواره میجنگد، هنگام تقسیم غنائم، سهم او دو برابر است.
عدالت در ستایش و انتقاد
* حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «الثَّناءُ بِاکْثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقْصیرُ عَنِ الاسْتِحقاقِ عَیٌّ اَو حَسَد»(118)
اگر کسی را بیش از اندازه لیاقت مدح کردید، چاپلوس خواهید بود و اگر شهامت مدح کردن را به مقدار لازم نداشتید، معلوم میشود یا عاجز هستید و یا حسود که روحتان تحمّل مدح دیگران را ندارد.
بنابراین ما باید در مدح دیگران عدالت و انصاف را مراعات کنیم و گرنه به یکی از دو عیب گرفتاریم.
* در انتقاد هم باید عدالت مراعات شود؛ حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «اَلاِفراطُ فِی المَلامَةِ یَشُبُّ نیرانَ اللَّجاج»(119) زیادهروی در سرزنش، سبب شعلهور شدن آتش لجاجت شده و اثر معکوس دارد.
عدالت در اظهار محبّت
در مورد اظهار محبّت به فرزندان نیز پدران و مادران باید دقیق باشند، زیرا محبّت بیش از انداره، سبب لوس شدن فرزند میشود.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: وای بر پدران و مادران آخر الزّمان که علاقه زیاد و راحتطلبی آنها برای فرزندان خود، باعث خودخواهی و بیزاری فرزندان میشود.(120)
البتّه در حدیث میخوانیم: «مَنْ کانَ لَهُ ولدٌ صَبّا»(121) هر که کودکی دارد باید خودش نیز همچون کودک رفتاری کودکانه داشته و با او مأنوس و همگام شده و بدین وسیله نیازهای روحی او را تأمین نماید.
عدالت در مخارج زندگی
اسلام در تأمین هزینههای زندگی همچون سایر موارد راه میانه را پیشنهاد کرده و خداوند در ستایش بندگان شایسته خود میفرماید:
«وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَم یَقتُرُوا وَ کانَ بَینَ ذلِکَ قَواماً»(122) آنان به هنگام انفاق، نه مرتکب اسراف میشوند و نه تنگ نظری و بخل نشان میدهند بلکه راه میانه را در نظر میگیرند.
خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله سفارش میکند: «لا تَجعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً اِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ»(123) در انفاق، دستت را به گردن قفل نکن (کنایه از اینکه بخل نورز) و از سوی دیگر هر چه را هم که داری انفاق مکن، چون ممکن است پس از چندی نیازمند شوی.
مسأله میانهروی در زندگی، تحت عنوان «الاقتصادُ فی المَعیشَة» در روایت ما زیاد مورد عنایت قرار گرفته است.
عدالت در محیط خانه
قرآن میفرماید: اگر میترسید که نتوانید میان چند همسر به عدالت رفتار کنید، به یک همسر اکتفا کنید. «فاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»(124) آری، کسی حقّ گرفتن بیش از یک همسر را دارد که بتواند در جهات مختلف زندگی، عدالت را مراعات کند.
عایشه یکی از همسران پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید: پیامبر هیچ یک از زنان را بر دیگری ترجیح نمیداد و با همه با تساوی رفتار میکرد، هر روز به همه سر میزد و احوالپرسی میکرد ولی خوابیدن در اتاق هر یکنوبتی بود و اگر میخواست نوبتی را جابه جا کند اجازه میگرفت.
حتّی در اواخر عمر که کسالت داشتند، عدالت را در میان همسران خود مراعات میکردند و بستر خود را هر شب به اتاقی که مربوط به آن همسر بود انتقال میدادند.(125)
آری عدالت باید همچون خون در تمام رگهای جامعه جریان یابد.
عدالت در برنامه روزانه
در اسلام سفارش شده که ساعات شبانه روز خود را برای چند موضوع تقسم کنید، ساعاتی را برای کار و ساعاتی را برای عبادت و ساعاتی را برای استراحت و تفریح و لذّت حلال اختصاص دهید تا بدین وسیله نیازهای مادّی و معنوی شما تأمین شود.(126)
در برنامهریزی نه دنیا باید فراموش شود و نه آخرت. در قرآن 55 بار کلمه دنیا و به همین تعداد کلمه آخرت تکرار شده است یعنی بین دنیا و آخرت باید توازن برقرار باشد.
این دستورات، نشان دهنده جامعیّت اسلام است. هر یک از مکتبهای مختلف چیزی را اصل قرارداده و سایر مسایل را فراموش کردهاند. امام حسینعلیه السلام در شب عاشورا، هم نماز میخواند، «انّی احبّ الصلوة»(127) و هم شمشیرش را تیز میکرد. پیامبر، هم کار فردی انجام میداد «و کان یأمر اهله بالصلوة»(128) و هم کار جمعی «و کان رسولا نبیّا»(129) او رسالت عمومیدارد.
امیرمؤمنانعلیه السلام، هم در کارهای خانه، حضرت زهراعلیها السلام را کمک میکرد و هم در میدان جنگ شمشیر میزد. دانشجو و طلبهای موفّق است که در کنار دروس تئوری وارد میدان عمل نیز بشود.
عدالت در کار و اقتصاد
نظام اقتصادی اسلام نیز بر اساس عدالت است، یعنی طوری برنامهریزی شده که حق کسی از بین نرود و هر صاحب حقی به تناسب کار یا نیازش بتواند زندگی راحتی داشته باشد.
اسلام مالکیّت خصوصی را پذیرفته است امّا نه به قیمت طبقاتی شدن جامعه و کاخ نشینی گروهی. لذا با وضع قوانینی مشخص، نیازمندان را در اموال اغنیا شریک ساخته و بدین وسیله تعدیل ثروت و تقسیم آن میان اقشار مختلف جامعه را مقرر کرده است.
اگر مقدار کار بعضی در حدّی بود که زمینه کار را برای دیگران کم میکرد، حاکم اسلامیمیتواند آن را کنترل کند. مثلاً: اگر افرادی فرسخها زمین موات را با کار خود احیا کردند، طبق قانونِ «مَن اَحی اَرضاً مَواتاً فَهِیَ لَه»(130) هر که زمین بایر و مواتی را احیا کند، مالک آن خواهد بود، لکن اگر این آبادکردن به قیمت محرومشدن عدّه دیگری تمام شود و تعادل به هم بخورد حکومت اسلامی و ولایت فقیه
میتواند کار آنان را به صورت عادلانه محدود کند.
در نوع کار، علاوه بر اینکه اسلام کارهای زیانبار، باطل و تخریبی و امثال آن را ممنوع ساخته، کارهای مورد نیاز را واجب دانسته و به تناسب سختی کار، رعایت مسائل حقوقی را لازم شمرده است.
عدالت در توزیع
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «اِنَّ لِلاَقصی مِنهُم مِثْلَ الَّذی لِلاَدنی»(131) سرمایه و بیتالمال مسلمین برای دورترین نقاط کشور باید همان قدر تقسیم شود که برای نزدیکترین نقاط تقسیم میشود.
بودجه مملکت باید به طور یکسان صرف تمام مردم شود و نباید کسانی که به مرکز حکومت نزدیک ترند از سهم بیشتری استفاده کنند.
اولین پیام حضرت شعیب پس از دعوت به توحید و نبوّت، رعایت عدل در توزیع و هشدار به کم فروشان بود: «اَوْفُوا الکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الُْمخْسِرینَ وَ زِنُوا بِالقِسطاسِ المُستَقیمِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاس اَشیائَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الارْضِ مُفْسِدینَ»(1)در پرداخت حقّ مردم پیمانه را تمام دهید و از آن چیزی کم نگذارید و با ترازوی درست وزن کنید و از مقداری که باید پرداخت کنید
چیزی کم نگذارید و به واسطه کم فروشی در زمین فساد نکنید.
در سوره مطفّفین میخوانیم: «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» وای بر کمفروشان، که در گرفتن جنس کامل میگیرند و در دادن جنس کم میدهند.
عدالت در بهرهگیری و مصرف
در مقدار مصرف نیز همگان باید عدالت را مراعات کنند، قرآن صریحاً در آیاتی چند چنین میفرماید:
«کُلُوا مِن ثَمَرِهِ اِذا اَثْمَر و آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِه»(2)همین که درختان، میوه دادند، هم از آن استفاده کنید و هم سهم محرومان را در همان روزِ چیدن میوهها بپردازید.
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(3)بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
«کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوا فیهِ»(4)از غذاهای دل پسندی که روزیِ شما کردم استفاده کنید و در بهرهگیری، راه طغیان و تجاوز را پیش نگیرید.
حضرت علیعلیه السلام در بیان صفات ونشانههای افراد با تقوا میفرماید: «وَ مَلْبَسُهُمُ الاقْتِصادُ»(5)آنان از لباس ساده استفاده میکنند.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «لَو اِقتَصَدَ النّاسُ فِی الْمَطْعَمِ لاسْتَقامَتْ اَبْدانُهُمْ»(6)اگر مردم در مصرف غذا میانهروی کنند بدنشان پایدار و سالم میماند.
علاوه بر مقدار مصرف، قرآن روی چگونگی آن هم تکیه کرده، میفرماید: غذای شما باید حلال و طیّب و دلپسند باشد.(7)ودر تهیّه آن تقوا رعایت شود.
عدالت با حیوانات
در مکتب اسلام، در مورد حیوانات نیز، به رفتار محبّتآمیز و منطبق با عدالت سفارش شده است. امیرمؤمنانعلیه السلام به مأمور وصول زکات، دستور میدهد که هنگام آوردن شترهای زکات، به نوبت و عادلانه بر شترهایی که بابت زکات دریافت نموده، سوار شود. «و لیعدل بین صواحباتها»(139)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » پاسخ به چند شبهه
اکنون که مواردی از عدالت اجتماعی اسلام، ذکر گردید، شاید این سؤال مطرح شود که اگر اسلام طرفدار عدالت است، پس برخی نابرابریها برای چیست؟ به عنوان مثال:
سؤال: چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟ چرا پسر دو برابر دختر ارث میبرد؟
پاسخ: گرچه به ظاهر چنین به نظر میرسد که دختر از مالکیّت کمتری برخوردار است، امّا عنایت به این نکته نیز لازم است که همان مکتبی که ارث دختر را نصف ارث پسر قرار داده، فرموده است که به دختر مهریّه تعلّق میگیرد و مرد باید آن را در اختیار همسر خود قرار دهد، مضافاً اینکه هزینه زندگی نیز به عهده مرد است.
سؤال: چرا در اسلام مرد میتواند قاضی باشد، ولی زن از این کار منع شده است؟
پاسخ: این موضوع بر اساس فطرت صورت پذیرفته است، زیرا زن موجودی لطیف است. او مسئولیّت سنگین و ممتاز تربیت فرزند را - که سنگ زیر بنای ساختن فرد و جامعه است - به عهده دارد که لازمه آن محبّت و عطوفت و مهربانی است. اوست که باید قاضی و متصدّیان سایر مشاغل را بسازد و تربیت کند. این امر به هیچ وجه ضعفی برای زن محسوب نمیشود، انسانها همانند انواع ماشین هستند، برخی برای حمل مسافر مناسبند و برخی
برای حمل بار و واضح است که چنانچه یک اتومبیل سواری نتواند باری حمل کند، ضعفی برای او حساب نمیشود. «هرکسی را بهر کاری ساختند.»
قضاوت، یک مسئولیّت است که از عهده زن برداشته شده است، نه آنکه یک فضیلت باشد که زن از آن محروم گشته باشد.
هیچ کمال و فضیلتی نیست که زن از کسب آن ممنوع شده باشد. تحصیل علم و تدریس آن، از کمالاتی است که زن به خوبی از عهده آن بر میآید و چه بسا گوی سبقت را نیز از مردان برباید.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » راههای دستیابی به عدالت اجتماعی
1- ایمان و بینش صحیح
برای گسترش عدالت اجتماعی در جامعه لازم است که در آحاد جامعه، اعتقاد و ایمان به عدالت اجتماعی را به وجود آوردیم، به گونهای که هر کس در هر کجا و در هر پست و مقامی که باشد، خود بر پادارنده عدالت باشد.
2- پیروی از رهبران الهی
چون در زندگی میان منافع افراد تضادّ و تزاحم هست و قهراً درگیری و نزاع پیش میآید و هر یک از طرفین دعوا یا خود را صاحب حقّ میداند و یا حاضر نیست دست از حرفی که زده بر دارد، در اینجا خداوند برای استقرار عدالت دستوراتی توسط پیامبران به مردم ابلاغ فرموده و مردم را به پیروی از آنان دستور داده است:
«فَاِنْ تَنازَعتُم فِی شَیءٍ فَرُدّوُهُ اِلَی اللّه وَ الرَّسُولِ اِن کُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ الیَوْمِ الاخِرِ»(140)
اگر در امری با هم نزاع داشتید به خدا و پیامبر رجوع کنید، مراجعه شما نشانه ایمان راستین شما به خدا و معاد است.
کسی که به دستورات الهی مراجعه نکند و امور خود را به نظامهای طاغوتی ارجاع دهد و از ستمگران توقّع عدالت و قضاوت داشته باشد، لازم است در ایمان خود تجدید نظر کند.
«أ لَم تَرَ اِلَی الَّذینَ یَزْعُمُونَ اَنَّهُم آمنُوا بِما اُنزِلَ اِلَیکَ و ما اُنزِلَ مِن قَبلِکَ یُریدونَ اَن یَتَحاکَموا اِلی الطّاغوتِ و قَد اُمروا اَن یَکفُروا بِه»(141)
آیا ندیدی کسانی که خود را مسلمان میپندارند وبه فرمانهای الهی که به تو وپیامبران قبل از تو نازل شده ایمان دارند ولی در عمل تمایل به طاغوت داشته ونزاعهای خود را نزد تو نمیآورند، اینان خیال میکنند که ایمان دارند ولی هرگز مسلمان نیستند زیرا ما به آنها امر کردیم که سراغ طاغوت نروند و به آن کفر ورزند ولی گوش ندادند.
چنانکه خداوند هدف از ارسال پیامبران را اقامه عدالت در جامعه میداند. «لقد اَرسلنا رُسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»(1)
در صورت نبود پیامبران، به امامان (نمایندگان خاصّ آنان) و یا به فقهای جامع الشرایط (نمایندگان عامّ آنان) مراجعه میکنیم، چنانکه در حدیث میخوانیم: «العُلَماء وَرَثَةُ الانبیاءِ»(2)علما، وارثان و جانشینان پیامبران میباشند.
در مواردی که خطر انحراف از مرز عدالت و تجاوز به حقوق یکدیگر پیش میآید، باید به علمای عادل مراجعه نمود تا طبق حکم خدا فرمان دهند.
پرچم اجرای عدالت باید در دست بندگان برگزیده خدا باشد. اینان ارکان عدالت اجتماعی و کلید داران سعادت جامعه هستند. چنانکه خداوند حضرت موسیعلیه السلام را به سوی فرعون اعزام میدارد و به او میفرماید: «اِذهب الی فرعونَ اِنّه طَغی»(3)به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است. آری، موسی مأموریّت مییابد به سوی جامعهای که از عدالت اجتماعی محروم شده و ظلم و ستم بر آن سایه افکنده است رهسپار
گردد.
در مورد امام زمانعلیه السلام نیز میخوانیم: «یملأ به الارض قسطاً و عدلا»(4)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » ولایت فقیه پشتوانه عدالت اجتماعی
خداوند ما را آفرید و برنامه سعادت ابدی ما را از طریق پیامبر برای ما روشن کرد، پیامبر رهبر جامعه و حافظ حقوق و مسئول هدایت مردم است، بعد از پیامبر نوبت به امامانی میرسد که در صفات و کمالات و لیاقت و عصمت همچون خود آن بزرگواران مسئولیّت هدایت و رهبری مردم را به عهده گیرند.
در زمان غیبت امام، این مسئولیّت بر عهده فقها و اسلام شناسانی است که علاوه بر عدالت کامل و لیاقت و بینش سیاسی و مدیریّت، بتوانند حکم خدا را از لابلای آیات قرآن و کلمات پیشوایان معصوم استخراج کنند و باید در این زمینه قدرت کافی و تبحر و استادی خاصّی داشته باشند تا بتوان به آنها فقیه گفت.
در پیامیکه از حضرت مهدیعلیه السلام رسیده چنین سفارش شده که «وامّا الحَوادِث الواقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حدیثِنا...»(146) در حوادثی که پیش میآید، خودسرانه و عجولانه تصمیم نگیرید، حتماً به فقهای عادلی که از هوا و هوس دورند مراجعه کنید تا آنان راه خدا و حکم او را در این زمینه برای شما بیان کنند.
امام رضاعلیه السلام فرمود: « لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ اماماً قیِّماً حافِظاً مُسْتَوْدِعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ»(147) اگر خداوند برای مردم امام و سرپرستی که زمام امور را به دست بگیرد و نظارت عادلانه داشته باشد قرار ندهد، نظام جامعه از هم میپاشد.
در حدیث دیگر میخوانیم: «اَلفُقَهاءُ اُمناءُ الرُّسُلِ»(148) فقها، امین پیامبرانند و باید برای استقرار یک نظام عادلانه به آنان مراجعه نمود.
« ابو خدیجه » که یکی از یاران مورد اعتماد امام صادقعلیه السلام است از طرف امام مأمور شد که به مردم اعلام کند: «اِجعَلوا بَینَکُم رَجُلاً ممّن قَد عَرَفَ حَلالَنا وَ حَرامَنا فَاِنّی قَد جَعَلْتُهُ قاضِیاً»(149) تنها به شخصی مراجعه کنید که به حلال وحرام ما عمیقاً آگاه باشد که من چنین افرادی را به عنوان قاضی نصب میکنم.
گاهی در جامعه مسایلی پیش میآید که حکم صریح آن در قرآن یا حدیث نیست ولی خطوط کلّی و معیارها و اصول و قواعد آن در دست فقیه است که میتواند حکم آن مسأله را به دست آورد.
همان گونه که امام معصوم میتواند احکام و دستورات مقطعی صادر کند، چنانکه حضرت علیعلیه السلام برای اسبها زکات و مالیات مقرّر فرمود و همین که مورد سؤال قرار گرفت که پیامبر بر اسبها زکات قرار نداد و شما قرار دادید؟ فرمود: من بر مؤمنین ولایت دارم و امسال که وضعِ استثنایی پیش آمده، میتوانم از حقّ ولایت خود استفاده کنم و برای تهیّه سرمایه بیشتر برای بیتالمال، برای اسبها نیز زکات
معیّن کنم.(150)
هر گاه جامعه تعادل سیاسی یا اقتصادی یا امنیّتی خود را از دست داد فقیه با ولایت و نظارتی که دارد میتواند موقّتاً فرمانهای لازم را برای برقراری تعادل صادر کند، معاملاتی را تحریم کند، دستور بسیج دهد، مالیاتهایی را موقّتاً اضافه کند.
میرزای شیرازی همین که دید اقتصاد کشور از طریق تنباکو به دست انگلیس افتاد با فتوای تحریم تنباکو راه را بر آن دولت ستمگر بست. امام خمینیقدس سره دستور ترک خدمت و فرار از پادگانهای رژیم شاهنشاهی را به سربازان صادر نمود و شاه را از سلطنت خلع کرد.
3- سادگی و زهد مسئولان.
سومین راه برای دستیابی به عدالت اجتماعی این است که مسئولان و کارگزاران در سادگی و زهد از انبیا وائمّه اطهارعلیهم السلام الگو بپذیرند، آنها در میان مردم رفت و آمد داشتند و شخصاً مایحتاج خود را مانند عامّه مردم از بازار میخریدند. بدیهی است که نمیشود مسئولی، دارای دکور و میز و ماشین و اتاق و نهار مخصوص باشد و بعد هم مردم را به اجرای عدالت اجتماعی دعوت کند!
4- امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی.
اگر همه رانندگان با مشاهده تخلّف رانندهای که از خیابان یکطرفه و ورود ممنوع حرکت میکند، بوق بزنند وبه خلافکار هشدار دهند و علاوه بر اینها پلیس با قدرت دخالت کرده، او را جریمه کند، در این محیط، کمتر رانندهای به خود اجازه خلاف میدهد.
اگر بخواهیم همه مردم از مرز قانون و عدالت خارج نشوند باید از قانون امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرده، در برابر هیچ عمل خلافی بیتفاوت نباشیم و فرد فرد ما به هر نحوی که میتواند از خود عکسالعمل نشان دهد وبه این وسیله عرصه را بر خلافکار تنگ کنیم و او را در مدار حرکت صحیح قرار دهیم.
5 - مصادره اموال نامشروع.
قرآن به رباخورها میگوید: آنچه را که از بابت ربا به دست آوردهاید، باید بازگردانید و همان اصل سرمایه شما، برای شماست، در این صورت نه ظلمی میکنید و نه ظلمی به شما میشود. «فلکم رؤوس اموالکم لاتَظلمون و لا تُظلمون»(1)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » نمونه هایی از عدالت اجتماعی
وقتی که از امیر المؤمنین علیعلیه السلام ایراد گرفتند که چرا بیت المال را به صورت مساوی تقسیم میکنی در پاسخ فرمود:
اگر این اموال ملک شخصی خودم بود به طور یکسان تقسیم میکردم تا چه رسد که اینها مال خدا و مربوط به همه مردم است، بنابراین همه مردم در آن حقّ دارند. «لَو کانَ المالُ لی لَسَوَّیتُ بَینَهُم فَکَیفَ وَ اِنَّما المالُ مال اللّهِ»
1) 151) سوره بقره، آیه 279.
و کسی که مالی را در غیر از موردی که حقّ آن است صرف کند، اسراف و تبذیر کرده است. «ألا و اِنَّ اِعطاءَ المالِ فی غَیْرِ حَقِّه تَبْذیرٌ وَ اِسْرافٌ» و قرآن افراد ولخرج را برادران شیطان نامیده است. «اِنَّ الْمُبَذّرینَ کانُوا اِخوانَ الشَّیاطینِ»(152)
و تقسیم نابرابر سبب میشود که عدّهای دنیاپرست، دور انسان جمع شوند و با تملّق و مدح نابجا اموالی را تصاحب کنند و بدین وسیله انسان را در پیشگاه عدل الهی سرنگون کنند.
«وَ هُوَ یَرْفَعُ صاحِبَهُ فِی الدُّنْیا وَ یَضَعَهُ فِی الاخِرَةِ وَ یُکْرِمُهُ فِی النّاسِ وَ یُهینُهُ عِنْدَ اللّه»
سپس امامعلیه السلام بیان خود را چنین ادامه میدهد: اگر انسان مال خود را در راهی ناروا خرج کند و یا به شخص ناروا بدهد خداوند او را حتّی از مدح کسانی که مال او را به ناحق گرفته اند محروم میکند؛ دیر یا زود ورق بر میگردد و صحنه عوض میشود و همان افراد ثنا خوان به انسان پشت میکنند و مهر و محبّت دیگری را در دل میگیرند.
چنین کسی نه در پیشگاه عدل الهی آبرو دارد و نه افراد دنیاپرستی که گرد او را گرفته و از نا برابریها و بیعدالتیهای او بهره بیشتری بردهاند اکنون به او عشق میورزند و اگر روزی بدبختی به او رو کند او را رها کرده، از بدترین یاران محسوب میشوند. «ولَمْ یَضَعِ امرَءٌ ماله فی غَیر حَقَّهِ و لا عِنْدَ غَیْرَ اَهلِهِ الاّ حَرَّمَهُ اللّه شُکْرَهُمْ وَ کانَ لِغَیْرِه وُدُّهُمْ فَاِنْ
زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یَوْماً فَاحْتاجَ اِلی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خلیلٍ وَ اَلامُ خَدینِ»(153)
بودند و تاب تحمّل این عدالت را نداشتند به او اعتراض کردند و گفتند: آیا میان عرب و عجم یکسان تقسیم میکنی؟ امام فرمود: من هیچ فرقی نمیبینم.(155)
بارها امام علیعلیه السلام به خاطر مساواتی که میان اقشار مردم برقرار میکرد مورد انتقاد افراد خود خواه و طاغوت منش قرار میگرفت ولی این انتقادها هرگز او را از مرز توحید و عدالت خارج نمیکرد و به قول قرآن او از کسانی بود که ملامتهای نابجای افراد در او اثر نمیگذاشت. «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»(156)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت در میان تمام اقوام و ملّتها
از افتخارات زمان جاهلیّت، بزرگی و کثرت جمعیّت قبیله بود؛ حتّی نزاع بر سر شمارش افراد قبیله به جایی رسید که گفتند مردگان هر قبیله را هم بشماریم تا ببینیم کدام قبیله جمعیّت زیادتری دارد! آیه نازل شد: «اَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتّی زُرْتُمُ المَقابِر»(157) علاقه به فزونی و کثرت، شما را سرگرم کرد تا جایی که به زیارت مقبره مردگان رفته و آنان را هم شمردید و به عددشان افتخار کردید.
حضرت علیعلیه السلام در خطبه 221 نهجالبلاغه، پس از خواندن این آیه به شدّت این طرز فکر را محکوم میفرماید.
در یکی از این جلسات که هر کس از قبیله و نسل و حسَب و نسَب خود سخن میگفت و افتخار میکرد، وقتی که نوبت به سلمان فارسی رسید، افراد جلسه فکر میکردند که او چون از قبیلهای سرشناس نیست خجالت خواهد کشید، ولی سلمان که با فرهنگ اسلام تربیت شده بود با یک دنیا رشادت و سربلندی فرمود: به فامیل من کاری نداشته باشید من تنها این را میدانم که گمراه بودم و به واسطه حضرت محمّدصلی الله علیه وآله
هدایت شدهام و آنچه نزد من مهم است همین است و بس.(158) او با این جواب مکتبی، توطئه فخرفروشی آنان را خنثی کرد و الغای امتیازات پوچ و مساوی بودن همگان را در برابر مکتب و نزد خدا بیان فرمود.
اگر روزی را دیدید که هرکس با هر عنوانی که دارد در کنار سایر مردم بدون احساس ناراحتی نشست وبرخاست، آن روز انقلاب فرهنگی ما شکوفا شدهاست.
اگر مسلمانی این چنین خود را بدون امتیاز وبرتری احساس کند و از مردم و در بین آنان و با مردم باشد و اخلاق اسلامی را در خود زنده کند، هر انسانی که با او برخورد کند، جذب او و مکتب او خواهد شد.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت در رفتار با نزدیکان
قرنهاست که در دنیای غرب، نژادپرستی حاکم است و سفید پوستان را نژاد برتر دانسته و به سیاهپوستان ظلم میکنند، حتی مدرسه و کافه و پارک و بیمارستان و گورستان آنها از سفید پوستان جداست.اسلام با صراحت تمام این امتیازات را محکوم کرده و و تقوا را ملاک برتری میداند: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقاکُمْ»(160) گرامیترین افراد نزد خدا با تقواترین آنان است
و تفاوت در شکل و نژاد و زبان را نشانه قدرت خدا میداند. «وَ مِنْ آیاتِهِ... اِخْتِلافُ اَلْسِنَتِکُمْ وَ اَلْوانِکُمْ»(161)
پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله اسلام در آخرین سفر حجّ خود مردم را جمع کرد و فرمود: تمام مسلمانان از هر قبیله و نژاد و زبانی که هستند با هم برابرند.(162)
پیامبر در زمان خود مقام هایی را به بردگان میداد، میان سفید و سیاه ازدواج برقرار میفرمود، حتّی دختر عمّه خود را به برده سیاهی داد تا مسأله برتریجویی از بین برود.
آنچه برای ما ارزش دارد همان عدالت اجتماعی و حفظ مکتب است و ما باید در سایه آن، افراد را جذب کنیم نه آنکه گوشهای از مکتب را نادیده بگیریم و قسمتی از آن را متروک بگذاریم و از مدار حقّ و عدالت بیرون رویم تا شاید افرادی به ما اضافه شوند. این طرز تفکّر، دکّانداری و مریدبازی است نه مکتبداری و خداپرستی.
گروهی از کنار مجلس پیامبر میگذشتند، افراد بی بضاعت و فقیری نظیر عمّار و بلال را دیدند و با تعجّب به پیامبر گفتند: آیا تو به همین افراد گمنام قناعت کردهای؟ آنها را از کنار خود دور کن تا زمینهای برای گرایش ما باشد!
صاحب تفسیر «المنار» بعد از نقل ماجرا میگوید: «عمر» به این پیشنهاد مستکبران قریش کمی تمایل نشان داد و به پیامبر عرض کرد: برای آزمایش، مدّتی این افراد فقیر را از خود طرد کنید تا ببینیم آیا زمینه ای برای گرایش این مستکبران پیدا میشود یا نه؟ آیا آنها در پیشنهاد خود صداقت دارند یا خیر؟
آیه نازل شد و به پیامبر هشدار داد: «وَ لا تَطْرُدِ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداة و الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ...»(165) کسانی را که صبح و شام خدا را میخوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند از خود دور مکن.
سپس در پایان آیه فرمود: اگر این مؤمنان را از خود طرد کنی، از ظالمان خواهی بود.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت و برابری میان طرفداران
مقداری از اموال عمومی را خدمت حضرت علیعلیه السلام آوردند، مردم برای گرفتن آن هجوم کردند، امام برای آنکه حیف و میلی پیش نیاید با طناب، دور اموال مانعی ایجاد کرد و فرمود: از اموال فاصله بگیرید سپس خود امام تمام اموال را میان نمایندگان قبایل تقسیم نمود، در پایان کار نگاه حضرت به نانی افتاد که در یکی از ظرفها باقی مانده بود امامعلیه السلام دستور داد این نان را هم همچون تمام
بیتالمال به هفت قسمت تقسیم نمایند و به هر طایفه سهمی بدهند.(166)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالتخواهی نه مصلحتاندیشی
دو کودک، دو خط نوشتند و نزد امام حسنعلیه السلام آوردند تا قضاوت کند کدام خطّ بهتر است. در اینجا انسانهای معمولی مسأله را با دید سطحی نگاه میکنند، زیرا اوّلاً مورد قضاوت خطّ است. ثانیاً طرفین دعوا دو کودک هستند. امّا غافل از آنکه کم یا زیاد، کودک یا بزرگ، هر چه هست قضاوت است، لذا حضرت علیعلیه السلام به فرزندش امام حسن هشدار داد که مواظب قضاوتت باش، هر چه امروز قضاوت کنی باید فردای
قیامت در پیشگاه عدل الهی جواب دهی! «اُنظُر کَیْفَ تَحْکُم فَاِنَّ هذا حُکْمٌ وَ اللّهُ سائِلُکَ عَنْهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ»(167)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت حتی در کارهای کوچک
شخصی مهمان حضرت علیعلیه السلام شد. پس از مدّتی حضور نزد امام، نزاعی را که میان او و شخص دیگری ایجاد شده بود در محضر حضرت مطرح کرد؛ امام فرمود: تو تا کنون مهمان بودی، لکن الآن که طرف دعوا قرار گرفتهای از نزد ما بیرون برو، زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هرگز یکی از دو طرف دعوا را مهمان نکنید، مگر آنکه طرف دیگر هم حاضر باشد، مهمانی یک حساب دارد و قضاوت حسابی دیگر. مهمانی بر اساس
عاطفه است و قضاوت بر اساس قانون.
اصولاً از هر نوع کار عاطفی و روانی که احتمال دارد در عدالت و قضاوت اثر بگذارد باید دوری کرد.(168)
حضرت علیعلیه السلام به مأمور جمعآوری مالیات سفارش میکند که به هر منطقهای رفتی، به خانه کسی وارد نشو و در کنار چشمه آبی مسکن کن، زیرا مهمان شدن تو ممکن است در گرفتن مالیات از مردم اثر بگذارد.(169)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالتخواهی نه تبعیض
عقیل به همراه اطفال رنگ پریده وگرسنهاش خدمت برادرش امیرالمؤمنین علیعلیه السلام رسید وتقاضای سهم بیشتری از بیتالمال کرد. طبیعی است که هر برادری با دیدن کودکان گرسنه برادر خود تحت تأثیر قرار گیرد و حقّی را به ناحقّ دهد، ولی امام علیعلیه السلام با قاطعیّت جواب منفی داد و برای آنکه فلسفه جواب منفی خود را به برادر بفهماند، آهن گداختهای را به دست عقیل نزدیک کرد وفرمود: مادرت به
عزایت بنشیند! آیا میخواهی دینم را به تو بفروشم و حقّی را ناحقّ کنم، همان گونه که تو از نزدیک شدن به این آهن گداخته میترسی، من هم از عذاب قیامت میترسم.(171)
در ماجرای دیگر، هنگامی که حضرت علیعلیه السلام بیتالمال را تقسیم میکرد، طفلی از نوههای امام آمد و چیزی برداشت و رفت. در اینجا هر پدربزرگی ممکن است مسأله را نادیده گیرد، ولی امام سراسیمه به دنبال طفل دوید و آن را از دستش گرفت و به بیتالمال برگردانید. مردم به حضرت گفتند: این طفل هم سهمیدارد. امام فرمود: هرگز، بلکه تنها پدرش سهم دارد، آن هم به قدر سهم یک مسلمان عادّی، هرگاه آن را
گرفت هر مقدار که لازم بداند به آن طفل خواهد داد.(172)
البتّه این نوع سخت گیری مربوط به بیتالمال بود. امّا در بخشیدن اموال شخصی خود، سخاوت امام در حدّی است که حتّی معاویه میگوید: اگر علی دو اتاق داشته باشد، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا برای او بخشیدن هر دو یکسان است.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت و پرهیز از احساسات و روابط فامیلی
معمولاً افراد سرشناس و مشهور برای خرید اجناس، یا خود به بازار میروند و یا اگر کسی را بفرستند او به فروشنده اعلام میکند که جنس را برای فلان شخصیّت میخواهم، تا هم جنس را از نوع بهتری بدهد و هم ارزانتر حساب کند! در مواردی ممکن است این عمل از رشوه یا سوء استفاده از مقام سر درآورد و سبب شود که در بازار مسلمین تبعیض صورت گیرد و بهترین جنس را گروهی با قیمت مناسب استفاده کنند و افراد گمنام
اجناس متوسّط را با قیمت بیشتری مصرف کنند.
اما حضرت علیعلیه السلام سعی میکرد یا از افرادی که او را نمیشناسند جنس بخرد و یا اگر کسی را به بازار میفرستاد، فروشنده متوجّه نشود که آن شخص برای چه کسی خرید میکند.
حتی در کوفه مرکز حکومت خود، گاهی مردم را مخاطب قرار میداد و میفرمود:
ای مردم کوفه! اگر دیدید که من از شهر شما بیرون رفتم به غیر از آن وضعی که قبلاً داشتم، مثلاً لباس و خوراک من یا مرکب و غلام من عوض شده و در مدّت حکومتم یک زندگی مرفّه برای خود درست کردهام، بدانید که من در حکومت به شما خیانت کردهام.(173)
طلحه و زبیر از اصحاب پیامبر بودند که برای خود امتیازاتی قایل بودند، لذا گاه و بیگاه از روش حضرت علیعلیه السلام انتقاد میکردند. یک بار به امام اعتراض کردند که: شما چرا با ما مشورت نمیکنید؟! امام پس از بیان آمادگی خود فرمود: آیا شما خیال میکنید من انحصار طلب و ریاست خواهم و به این دلیل با شما مشورت نمیکنم؟ به خدا سوگند میلی به مقام و ریاست ندارم، شما خود با من بیعت کردید و حکومت را
به من واگذار نمودید، من هم طبق دستورات قرآن و روش پیامبر عمل میکنم و تا کنون به مسألهای برخورد نکردهام که حکمی درباره آن نیامده باشد و به مشورت شما یا سایر مسلمانان نیازمند باشم و اگر نیازی پیش آمد، هم با شما مشورت خواهم کرد و هم با دیگران و هیچ فرقی میان شما و سایر مسلمانان نخواهم گذاشت.(174)
یک بار طلحه و زبیر به حضرت علیعلیه السلام گفتند: «عمر» سهم ما را از دیگران بیشتر میداد و با این جمله اشاره کردند که شما هم سهم بیشتری به ما بدهید. حضرت فرمود: پیامبر به شما چه مقدار میداد؟ ساکت شدند. آن وقت فرمود: آیا پیامبر بیتالمال را بین مسلمانان به طور مساوی تقسیم نمیکردند؟ گفتند: آری.
امام فرمود: آیا من راه پیامبر را انتخاب کنم یا روش عمر را؟ گفتند: البتّه راه پیامبر را. سپس فرمود: پس چرا شما انتظار سهم بیشتری دارید؟ گفتند: به خاطر اینکه ما هم سابقه بیشتری در اسلام داریم و هم قرابت و نزدیکی ما به پیامبر بیشتر است و هم در سختیها و مشکلاتِ بیشتر شرکت کردهایم! امامعلیه السلام فرمود: من در هر سه مورد بر شما مقدّم هستم؛ هم قبل از شما به پیامبر ایمان آوردم و هم داماد و
پسر عموی او هستم و هم در جنگها بیشتر از شما شرکت کرده و شمشیر کشیدهام، لکن به خدا سوگند با همه این امتیازات سهم من که رئیس حکومت اسلامیهستم با سهم این کارگر که در این گوشه کار میکند یکسان است.(175)
میآورید، از طرف چپ شروع کنید تا کسی که قبل از غذا اوّلِ همه قرار گرفته بود بعد از غذا آخر همه افراد دست خود را بشوید. راستی شما نمونه این دقّت و عدالت را در کدام مکتب سراغ دارید؟
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت در رفتار مسئولان و مدیران
حضرت علیعلیه السلام در بخشنامهای به نمایندگان خود نوشت:
«اَدِقّوُا اَقْلامَکُمْ» نوک قلم را تیز کنید.
«و قارِبُوا بَیْنَ سُطُورکُمْ» میان سطرها زیاد فاصله نگذارید.
«و احْذَفُوا مِنْ فُضُولکُمْ» حرفهای اضافه را حذف کنید.
«و اقْصُدُوا قَصد الْمَعانی» به جای عبارت پردازی به بیان مطلب اکتفا کنید.
«و ایّاکم و الاِکثار» از مطالب غیر لازم ومصرف اضافی کاغذ خودداری کنید.
«فَاِنَّ اموال الْمُسلِمینَ لا تَحْتَمِلُ الاضْرارَ» چون این کاغذها از بیتالمال است و بیتالمال تحمّل ضرر را ندارد.(178)
آن حضرت در خطبه 224 درباره اهمیّت عدالت و فرار از ظلم بیان آموزندهای دارد و میفرماید: به خدا سوگند اگر اقالیم هفتگانه(179) را به من دهند تا پوست جوی از دهان مورچهای بگیرم حاضر نیستم. به خدا سوگند اگر شب تا صبح مرا بر روی تیغهای تیز بغلتانند، برای من بهتر از آن است که در پیشگاه خدا و رسول گرامی او از ستمگران محسوب شوم.
به افراد ضعیف و ناتوان حدّ الهی اجرا میشد. به خدا سوگند اگر دخترم فاطمه هم سرقت کند دستش را قطع میکنم.(1)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت در کیفر مجرمان
زنی مرتکب فحشا شده بود و حضرت علیعلیه السلام پس از بررسی کامل دستور داد حکم خدا درباره او اجرا شود. قنبر مسئول اجرای حکم شد و سه ضربه شلاّق بیشتر زد. همین که امام از ماجرا مطّلع شد قنبر را خوابانید و همان سه ضربه شلاّق اضافی را به او زد.
آری، این است دادگاه عدل اسلامیکه حتّی برای شخصی که سالها در خدمت امام بوده و الآن هم مسئولیّت اجرای حدّ را دارد، نه تنها حسابی باز نکرده بلکه به خاطر تخلّفش مجازات نیز میشود.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت در اجرای حدود و انجام وظایف
هنگامی که حضرت علیعلیه السلام زمام امور را به دست گرفت عدّهای از سیاستبازان حرفهای خدمت امام رسیدند و گفتند: حکومت شما نوپاست و به تحکیم پایههای قدرت خود نیاز شدیدی دارید، ما صلاح میدانیم که بودجهای از بیتالمال میان سران و اشراف و نورچشمیها تقسیم فرمایید تا بدین وسیله جلو کارشکنیهای احتمالی آنان گرفته شود و به اصطلاح حقّالسکوت به آنان پرداخت شود. امام در پاسخ این
سیاستمداران از خدا بیخبر - که آن حضرت را نشناخته بودند - فرمود: آیا از مثل من توقّع دارید که پایههای حکومت خود را با ظلم و ستم محکم کنم! آیا با پای شرک میتوان به مقصد توحید رسید؟(181)
اگر حکومت را پذیرفتم، برای از بین بردن این قبیل بیعدالتیها و باجدادنهاست، اکنون شما توقّع دارید مرتکب عملی شوم که خود مسئول از بین بردن آن هستم؟!
در جریان دیگر گروهی از مصلحتاندیشان خدمت امیرالمؤمنینعلیه السلام رسیدند و گفتند: «أعط هذه الاموال وفَضِّلِ هؤلاء الاَشْرافَ مِنَ الْعَرَبِ وَ قُرَیْشٍ عَلَی الْمَوالی وَ الْعَجَمِ وَ مَنْ نَخافُ عَیَّهُ مِنَ النّاسِ و فِرارَهُ اِلی مُعاوِیَةَ»(182) شما به افراد سرشناس عرب و قریش سهم بیشتری بدهید و بدین وسیله آنان را گرد خود جمع کنید، زیرا اگر سهم آنان را بر بردگان و غیر عرب
ترجیح ندهی ممکن است یا دست به کار شکنی بزنند و یا از تو بریده و به معاویه بپیوندند.
امام فرمود: آیا بیتالمال را صرف جذب افراد کنم؟! آیا باج بدهم؟! اگر کسی با پول طرفدار ما شود، با پول بیشتری که از دیگری میگیرد مخالف ما خواهد شد، ما باید عدالت و مکتب را حفظ کنیم و به جذب افراد از طریق تهدید یا تطمیع توجّهی نداشته باشیم. من هرگز هیچ کس را بر دیگری ترجیح نمیدهم، هر که خواست بماند و هر کس خواست برود.
1) 180) صحیح بخاری و مسلم، باب حدود.
امام صادقعلیه السلام فرمود: تمام مسلمانان فرزند اسلامند و من در تقسیم بیتالمال میان آنان فرقی نمیبینم. فضایل و کمالات معنوی مانند سابقه اسلام، علم، یا تقوا و جهاد و امثال اینها مربوط به قیامت است نه مربوط به بهره گیری بیشتر از بیتالمال.(183)
به نظر میرسد این سخن امام در برابر یک سری توقّعات یا یک جریان فکری بوده که انتظار داشتند هر یک به خاطر فضایلی که دارند مورد نظر خاصّی قرار گیرند و از سهم بیشتری از بیتالمال برخوردار باشند که امام صادقعلیه السلام با بیان فوق این توقّع نابجا و جریان فکری را محکوم نمود. اگر به خاطر برخی کمالات و فضایل و صفات برجستهای که دیگران دارند سهم بیشتری به آنان بدهیم مرتکب دو خطا شدهایم:
1- ارزش کمالات را به بهای ناچیزی قیمت گذاری کردهایم.
2- اخلاص را در فرد صاحب کمال متزلزل نمودهایم. زیرا در راه کسب کمالات نظر او را به مسایل مادّی جلب کردهایم و ناگفته پیداست که اگر ما صفات معنوی و کمالات روحی را با نرخ گذاری و کم و زیاد در پرداخت بیتالمال اندازه بگیریم، ضربه غیر قابل جبرانی به کمال و پویندگان راه آن وارد نمودهایم.
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت و پرهیز از شخصیّتزدگی
حضرت علیعلیه السلام شخصاً کارهای نمایندگان خود را زیر نظر میگرفت و بازرسهای آشکار و مخفی بر آنها میگمارد، به علاوه خود مردم در کمال آزادی، حق داشتند نقاط ضعف نمایندگان را به امام برسانند. در یکی از این شکایات که علیه نماینده امام از فارس گزارش شده بود، آمده بود که این نماینده میان خویشاوندان خود با سایر مسلمین فرق میگذارد و به آنها سهم بیشتری میدهد. علیعلیه السلام آن مظهر
عدالت، در نامهای به نماینده خود هشدار میدهد: مبادا خیانتی در بیت المال صورت پذیرد و میان تو و بستگانت و سایر مسلمانان ذرّهای فرق باشد.(184)
از جمله آزادیهایی که اسلام برای انسان مقرّر کرده، آزادی در محل زندگی و مسکن است. هیچ کس حقّ ندارد بدون اجازه وارد خانه دیگری شود. چنانکه قرآن میفرماید: «لاتَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بیوتکُمْ حَتّی تَسْتَانِسُوا»(186) بدون اجازه وارد خانه دیگری نشوید.
در صدر اسلام، مردی از خود راضی و لجوج به نام «سَمُرِه» گاه و بیگاه بیاجازه و سرزده وارد باغ محل زندگی یکی از یاران پیامبر میشد و مزاحم خانواده او بود. بهانه او هم این بود که من در گوشه باغ درختی دارم و برای سر زدن به آن وارد باغ میشوم.
صاحب باغ به سمره گفت: رسیدگی به آن درخت مانعی ندارد ولی قبلاً آمدن خود را اطلاع دهید و سرزده وارد نشوید. سمره گفت: لازم نیست. صاحب باغ به نزد پیامبر آمد و از او شکایت کرد. حضرت، سمره را احضار و موعظه کرد، امّا او زیر بار نرفت، پیامبر فرمود: این درخت را با درخت دیگری که در مکان دیگری است عوض کن، حاضر نشد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: درخت خود را به صاحب باغ بفروش، ولی راضی به این کار هم
نشد. حضرت فرمود: پس لااقل با اجازه وارد باغ شو. باز قبول نکرد. پیامبر فرمود: از این درخت صرفنظر کن تا من در بهشت درختی را برای تو ضمانت کنم، امّا او لجاجت کرد و نپذیرفت. پیامبرصلی الله علیه وآله دانست که بنای او بر لجاجت است، دستور داد درخت را از ریشه کنده و دور بیاندازند.(187)
اصول عقائد اسلامی (عدل) » عدالت و رعایت حقوق دیگران
از جمله آزادیهایی که اسلام برای انسان مقرّر کرده، آزادی در محل زندگی و مسکن است. هیچ کس حقّ ندارد بدون اجازه وارد خانه دیگری شود. چنانکه قرآن میفرماید: «لاتَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بیوتکُمْ حَتّی تَسْتَانِسُوا»(186) بدون اجازه وارد خانه دیگری نشوید.
در صدر اسلام، مردی از خود راضی و لجوج به نام «سَمُرِه» گاه و بیگاه بیاجازه و سرزده وارد باغ محل زندگی یکی از یاران پیامبر میشد و مزاحم خانواده او بود. بهانه او هم این بود که من در گوشه باغ درختی دارم و برای سر زدن به آن وارد باغ میشوم.
صاحب باغ به سمره گفت: رسیدگی به آن درخت مانعی ندارد ولی قبلاً آمدن خود را اطلاع دهید و سرزده وارد نشوید. سمره گفت: لازم نیست. صاحب باغ به نزد پیامبر آمد و از او شکایت کرد. حضرت، سمره را احضار و موعظه کرد، امّا او زیر بار نرفت، پیامبر فرمود: این درخت را با درخت دیگری که در مکان دیگری است عوض کن، حاضر نشد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: درخت خود را به صاحب باغ بفروش، ولی راضی به این کار هم
نشد. حضرت فرمود: پس لااقل با اجازه وارد باغ شو. باز قبول نکرد. پیامبر فرمود: از این درخت صرفنظر کن تا من در بهشت درختی را برای تو ضمانت کنم، امّا او لجاجت کرد و نپذیرفت. پیامبرصلی الله علیه وآله دانست که بنای او بر لجاجت است، دستور داد درخت را از ریشه کنده و دور بیاندازند.(187)
والحمدللّه ربّ العالمین»