ghaemiyeh.com
سرشناسه : طوسی، محسن
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نمادهای دینی / محسن طوسی؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : [۵]، ۱۷۵ ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۲۳۳.
شابک : ۱۸۰۰۰ ریال : 978-964-2761-03-6
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۷۱] - ۱۷۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : شعایر و مراسم مذهبی
موضوع : روزهای خاص -- شعایر و مراسم مذهبی
موضوع : زیارتگاههای اسلامی
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۵۷/ط۹ت۷ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۰۷۷۰۸
تفسیر نمادهای دینی
کد: 1233
نویسنده: محسن طوسی
ویراستار: ذوالفقار ناصری
تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
نوبت چاپ: اول / 1386
شمارگان: 1500
بها: 11000
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
_ _
نشانی: قم, بلوار امین, مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: IRC@IRIB.ir [1] Emial:
تلفن: 291670 ـ 0251 دورنگار : 2915510
شابک: 4-10-2761-964- 978 / ISBN: 978-964-2761-10-4
Links:
mailto:IRC@IRIB.ir
در شناخت معمای هستی و در هزارتوی کشف حقایق کاینات، به راز و رمزهایی برمیخوریم که اسرار سر به مهر است. انسان در زندگی فردی و اجتماعیاش، بزرگترین تشکیلات فردی و جمعی را در جهان پدید آورده است که قوانین، برنامهها و ویژگیهای خاصی دارد.
فرهنگ و تمدن جوامع بشری، جهتبخش انسان در این تشکیلات بزرگ است. در میان فرهنگهای گوناگون نیز مطمئنترین دستآویز و بهترین پشتیبان انسان، فرهنگ متعالی اسلامی است.
چه در فرهنگ اسلامی که در این پژوهش بدان پرداختهایم و چه در دیگر فرهنگهای بشری، سمبلها و نمادهایی وجود دارد که از یکسو، شاخص هر فرهنگ و از سوی دیگر، شخصیتبخش جوامع و انسانها است.
نمادها با پیوندهای ژرفشان به ارتباطات پیچیده جامعههای انسانی و ژرفای رمزآلود انسانها، یکی از بحثانگیزترین مفاهیم قراردادی جامعهشناسی به شمار میآیند. شناخت جایگاه و کارکرد نمادها، گام بزرگی در جهت کشف لایههای عمیق اجتماعهای بشری است و با اثرگذاری بر آنها میتوان هویت و
ماهیت هر جامعه را دگرگون ساخت؛ خواه آن را به سمت فروپاشی و سقوط بکشاند یا در مسیر تعالی قرار دهد.
شناخت نمادهای اسلامی، گامی فراتر از شناخت یک جامعه یا یک فرهنگ است؛ زیرا فرهنگ پویای اسلام، جهتبخش تمامی جوامع و تکتک انسانها است و با چنین کارآیی گسترده و مؤثری، سمبلآفرینی، نمونهسازی و نمادنمایی این فرهنگ، اصیلتر و جهتدارتر خواهد بود.
از یک سده گذشته، مطالعه نمادها و نمادپردازیها، جایگاه والایی در پژوهشهای جهانی یافته است. امروزه در دانشهایی چون شناخت ادیان، اساطیر، عرفان، روانشناسی، هنر و ادبیات، به شناخت و بازخوانی نمادها اهمیت بسیاری داده میشود. مطالعه نمادها ارزش علمی و تحقیقی دارد و با لذتبخشی هنری همراه است؛ زیرا همچنانکه در ساخت و پرداخت نمادها، عاطفه و احساس نقش اساسی دارد، در شناخت آنها نیز این عوامل از شرایط اساسی به شمار میآید. نتیجه نیز بسیار لذتبخش است و انسان با کشف باورها، عواطف و هیجانهای گذشتگان، با ایشان احساس همدلی میکند. این نمادها اگر به شیوه هنرمندانهای در آفرینشهای هنری به کار گرفته شود، ژرفای خاصی به پیامرسانی میبخشد.
نمادها در فرهنگ اسلامی، جایگاه ویژهای دارند. قرآن کریم، تأکید خاصی بر بیان این حقیقت دارد و نمادها، مفاهیمی ناآشنا در آیات الهی نیستند. مواردی از اشارههای حکیمانه کلام وحی به مفاهیم ریشهای نمادین را در قرآن میتوان یافت. (1)
1) [1] . نک: محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ذیل آیه 31 سوره بقره و آیه 24ـ 26 سوره ابراهیم.
در آموزههای اسلامی، ویژگیهایی برای امت اسلامی برشمرده میشود که از آنها به عنوان مشخصههای نمادین امت اسلامی میتوان نام برد. به عبارت دیگر، بررسی ویژگیها و تعریفهایی که آموزههای اسلامی برای معرفی جوامع بیان میفرماید، شناسایی شاخصهای نمادین جامعه اسلامی را آسان میگرداند. تبیین ویژگیهای نمادهای خاص برای مسلمانان، موضوعی است که از آموزههای قرآنی قابل استخراج است.(1)
همچنین در روایتهای معصومین، متنهای ادبی و علمی حکیمان و فیلسوفان مسلمان نیز نشانههای نمادین را میتوان جستوجو کرد و به اشارتهای دقیقی دست یافت؛ گرچه همه این اشارتها برگرفته از فرهنگ بومی و ملی است. البته در موارد بنیادی، همین متون اسلامی در بستر فرهنگسازی به نمادها و حرکت جامعه جهت دادهاند.
1) [1] . نک: تفسیر المیزان، ج2، صص378 - 380؛ انعام: 162؛ ذاریات: 56.
تاریخ بشر و متنهای نوشتاریاش، گویای آن است که انسان در ژرفنای دریای معرفت چنان پیش رفته که در بیان معانی، حتی دست تمثیل را نیز کوتاه دیده است؛ معناهایی که در قفس تنگ متنها، داستانها، شعرها و جملهها نمیگنجیدند. ازاینرو، مهارتها و آرایههای دیگری را طلبیدهاند.
نماد در معنای عام، یعنی هر چیزی که چیز دیگری را توضیح دهد یا معنا کند، درحالیکه معنای خاصتر آن، کوتاهترین واحد معنایی در زبان رمزگونه مراسمهای دینی، خوابها و افسانهها و دربردارنده پیامی کامل و رسا است. (1)
یونگ(2)درباره نماد مینویسد:
آنچه ما سمبول (نماد) مینامیم، عبارت است از یک اصطلاح، یک نام یا حتی تصویری که ممکن است نماینده چیز مأنوسی در زندگی روزانه باشد و با اینحال، علاوه بر معنای
آشکار و معمول خود، معانی تلویحی بهخصوص نیز داشته باشد. سمبول، معرف چیزی مبهم، ناشناخته یا پنهان از ماست. (1)
اکنون به ویژگیهای نماد از نگاه پال تیلیش میپردازیم. او نماد را در شناخت زبان دین بررسی میکند و ویژگیهای زیر را برای نماد برمیشمارد:
اشاره کردن به ماورای خود (از خود فرار کردن)؛
مشارکت داشتن و سهیم بودن نماد در واقعیت و معنای امر مشارالیه؛
داشتن هویت جمعی؛
داشتن توان کشف و بیان جنبههایی از واقعیت و زوایایی از روح ما بر ما؛
داشتن قدرت اصلاحی یا تخریبی (وحدتآفرینی یا تفرقهافکنی)؛
پیروی از شرایط اجتماعی و فرهنگی در پیدایش، رشد و افول. (2)
انسانها و برخی از حیوانات میتوانند کارهای شگفتانگیزی انجام دهند. آنها میتوانند تجربههای خود و هر چیزی را با نشانههای دلخواه ارائه دهند.
وقتی مردم به توافق میرسند که یک نماد، نشان امر خاصی باشد، آن را نماد مینامیم. برای مثال، واژهها (علامتهای سیاه بر روی صفحه) نشانههاییاند که ما در معانی آنها توافق داریم. ازاینرو، هر واژهای یک نماد است. این واژهها در قالب جملهها، بندها و فصلها سازمان یافتهاند و بخشی از یک نظام سازمانیافته نمادها هستند. (3)
آنچه در مورد زبان صادق است، تقریباً در مورد هر چیز دیگری نیز صادق است. پرچمها، صلیبها، مشتهای گرهخورده، اخمهای صورت، کتابها، کتابهای مقدس و برنامههای رایانهای، همگی نشانههایی هستند که معانی توافق شدهای را دربردارند. آنها معمولاً به نظامهای نمادها تعلق دارند؛ زیرا معناها و نمادهای متناسب دیگری را میطلبند. در درون چنین نظامهای
نمادین است که ما گذشته را به یاد میآوریم؛ از زمان حال آگاهی مییابیم و آینده را پیشبینی میکنیم. بدون این ظرفیت شگفتانگیز، دنیای ما تنها شامل تأثیرهای حسی محض میبود و ما در زمان و مکان حاضر اسیر میشدیم. در آن صورت، ما هرگز موسیقی، هنر، ریاضیات، طنز، سوگند، خواندن، عبادت و یا هر چیزی که ما انسانها آنها را حقیقت میشماریم، نداشتیم. آنگاه زندگی ما بدون جاذبه و عادی میشد و از تشخیص آن نیز عاجز بودیم؛ زیرا نمیتوانستیم آن را با نمادها نشان دهیم. (1)
نمادها، رمزهای درکپذیر در جزء جزء جامعه هستند. البته توده مردم، درک ساده و مشترکی از این واژههای بنیادین دارند و آنچه در جامعه قابل بررسی و آموزش است، ایجاد ارتباطی منطقی و صمیمی با مفاهیم اساسی نمادها و بنیانهای حقایقی است که از روزگاران کهن در مسیر شناخت بشر جا گرفته و به یاری او آمده است.
جهان ما از نمادها ساخته شده است و ما با این نمادها، با جهان ارتباط برقرار میکنیم. هر آنچه را ما تجربه میکنیم، انجام میدهیم، میل داریم و میبینیم، به نمادها بستگی دارد. ازاینرو، شناخت خویشتن و دنیای پیرامونی، نیاز به آگاهی بیشتری از فرهنگ دارد. ما باید درک کنیم که نمادها، دنیا را برای ما سامان میدهند. درنتیجه، نباید قدرت نمادهای فرهنگی را در القای دریافتها، احساسات و رفتارهای خود ناچیز بینگاریم. از سوی دیگر، نباید قدرت آنها را فوقالعاده بپنداریم. انسانها این نمادها را میآفرینند و میتوانند آنها را از نو بیافرینند؛ همانگونه که روابطشان را با یکدیگر تغییر میدهند، جهانهای
1) [1] . همان.
اجتماعیشان را نیز از نو سازمان میدهند و یا با شرایط محیطی جدید، سروکار پیدا میکنند.(1)
فرهنگ و فرآوردههای فرهنگی از یک نظر منابع سادهای هستند که ما را بر اجرای کارها توانا میسازند. بدون زبان، ارتباط محدود میشود. بدون تکنولوژی(دانشی درباره نوعی کنترل محیطزیست) نمیتوانیم غذا بخوریم و مسکن بگزینیم. پس نمادها، واسطه سازگاری ما با محیط زیست، واسطه کنش متقابل با دیگران، واسطه تفسیر ما از تجربهها و واسطه سازماندهی ما در گروهها هستند. البته نمادها بیش از یک واسطه مناسب هستند. آنها همچنین به ما میگویند چه کنیم و به چه چیز بیندیشیم و به چه چیزی توجه داشته باشیم. به باور مارشال مک لوهان، رسانههای نمادین ما، یک پیام یا دستهای از فرمانها را با خود حمل میکنند. میدانیم که اطلاعات ژنتیکی موجود در ژنهای مورچهها، این حشرات را مجبور میکنند. البته نمادها ما را مجبور نمیسازند، ولی انتخابهای ما را محدود میکنند. حتی منبع نمادین به ظاهر خنثایی مانند زبان نیز یک پیام مخفی را منتقل میکند. (2)
نمادها، انسان را با حقایق غیرمادی آشنا میکنند؛ یعنی افزون بر کارکردهای اجتماعیشان، انسان را به حقایق غیرمادی نیز رهنمون میشوند؛ گرههای کور در ارتباطهای معنوی انسان و جامعه با ماوراء وجود را باز میکنند و بالهای پرواز او را به آسمان تکامل میگشایند. زبان میتواند انسان را از تنهایی برهاند و به زبان اشارات و عبارتهای ناقص، رازهای گویا و عمیق ببخشد تا دست در دست این دقایق رمزآلود، از قفس مادیات فراتر رود، طعم رهایی را بچشد و
معانی آسمانی را درک کند. همه این پیآمدهای سودبخش را میتوان با درک نمادهای اسلامی که از بطن انسان برخاسته و در متن جامعه نفوذ کرده است، به دست آورد.
«فرهنگ عبارت است از ارزشهایی(1)که اعضای یک گروه معین دارند؛ هنجارهایی(2)که از آن پیروی میکنند و کالاهای مادی که تولید میکنند. فرهنگ در مفهوم جامعهشناسی به مجموعه شیوه زندگی اعضای یک جامعه اطلاق میشود. چگونگی لباس پوشیدن آنها، رسمهای ازدواج و زندگی خانوادگی، الگوهای کارشان، مراسم مذهبی و سرگرمیهای اوقات فراغت را در برمیگیرد. همچنین شامل کالاهایی میشود که تولید میکنند و برای آنها مهم است، مانند: تیر و کمان، خیش، کارخانه و ماشین، کامپیوتر، کتاب و مسکن».(3)
فرهنگ به گستردگی بطن جامعه، معنا و مفهوم دارد و این معانی، بسیار عالیتر و جامعتر از برداشتهای سطحی و اصطلاحی است.(4)افزون بر این، هر جامعه و ملتی، فرهنگ خاصی دارد.(5)با توجه به نقش فرهنگ در حیات معنوی جامعه و تأثیر آن در معرفی هویت ملی و تکامل مادی و معنوی جامعه، باید دانست که نمیتوان (و نباید) حوزه عمل فرهنگ را به برخی زمینهها محدود کرد، بلکه بایستی فرهنگ را چنان فضایی برای حیات فردی و اجتماعی انگاشت که فعالیت جامعه در آن جریان مییابد و در واقع، هدایتگر مادی و معنوی فرد و جامعه است.(6)
1) [1] . ارزشها، یعنی بایدهایی که به رعایت آنها ملزم هستیم.
2) [2] . هنجارها، اصول و قواعد معینی هستند که از مردم انتظار میرود آنها را رعایت کنند.
3) [3] . آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، صص 55 و 56.
4) [4] . نک: علیاکبردهخدا، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، 1373.
5) [5] . در مورد تعاریف مختلف فرهنگ، نک: محمدتقی جعفری، فرهنگ پیرو فرهنگ پیشرو، نشر اتحاد، صص23- 125.
6) [6] . برای مطالعه نقش فرهنگ در جامعه نک: محمد تقیزاده، فرهنگ: فضای حیات و بستر تعالی جامعه، ش4، پاییز و زمستان 1379.
هر جامعه فرهنگی دارد که معیارهای خاص برخاسته از باورها و سلیقههای جامعه، ارزش آن را برای اعضا تبیین میکند.
در تعریفی دیگر آمده است: «فرهنگ عبارت است از آداب و عادتها و اندیشهها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند و از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد.»(1)زبان و وسیلههای نمادین دیگر، عوامل اصلی انتقال فرهنگها هستند.
فرهنگی که اسلام بنا نهاده، حیات هدفداری است که جنبههای زیباجویی، علمگرایی، منطقطلبی و آرمانخواهی انسانها را به شدت پویا میسازد و عناصر فرهنگی را تشکیل میدهد.(2)فرهنگ اسلامی، هر پدیده فرهنگی را که با ارزشهای متعالی انسانی مانند اخلاق و مذهب ناسازگار باشد، نمیپذیرد. فرهنگ اسلامی، با هر فعالیتی که به نام فرهنگ در جامعه رواج یابد و با حیثیت، شرافت و شخصیت کمالخواه انسانی سازگار نباشد، اگرچه زیبا و جذاب عرضه شود، مخالف است و از ترویج آن جلوگیری میکند.(3)
احیای فرهنگ اسلامی به عنوان یکی از بنیادیترین هدفهایی که میتواند ضامن بقا و تداوم حیات جامعه ایرانی باشد، موضوعی است که باید بدان توجه شود. جامعه ما برای داشتن حیاتی پویا و ماندگار، به رابطه متقابل با فرهنگ متعالی اسلامی نیاز اساسی دارد.
این آرمان والا، شناسایی روشها و عناصر مناسب را به عنوان ضرورتی جدی مطرح میکند. با توجه به اهمیت مفهوم هویت، میتوان گفت یکی از اساسیترین عناصر اثرگذار بر چگونگی احیای فرهنگ اسلامی، هویت فرهنگی
جامعه است؛ به اینمعنا که هرچه جامعه به سمت دستیابی به هویتی اسلامی و ایرانی پیش برود، امکان احیای فرهنگ اسلامی تقویت خواهد شد. برعکس، هرچه جامعه با بحران هویت روبهرو باشد و هویت دلخواه خویش را در پدیدههای سازگار با معیارهای بیگانه و ناسازگار با تاریخ خویش بجوید، از فرهنگ اسلامی دورتر خواهد شد.
حیات فردی و اجتماعی در جنبههای مادی و معنوی قابل بررسی است با این حال، جنبه معنوی حیات نه تنها به اهداف جامعه بستگی تام دارد که تعیینکننده آرمانها و هدفهای غایی حیات نیز هست و اهمیتی ویژه دارد.
برای تقویت جنبه معنوی حیات جامعه، شناسایی ویژگیها و موضوعهای بیشماری ضرورت دارد. به اینترتیب، مبانی و معیارهای ارزیابی فرهنگ حاکم بر جامعه اسلامی باید از آموزههای اسلامی استخراج شود. وقتی جامعه به ارزشها و اهداف معنوی و الهی احترام نهاد، پیرو آن، رسالتی را نیز برای خود تعریف میکند و آن را معیار دادوستدها و روابط فرهنگی خویش قرار میدهد.(1)در جامعه ما، فرهنگ ایرانی، به مجموعهای از باورها و دانشها گفته میشود که جامعه مسلمان ایران به آنها احترام میگذارد و با آنها هویت مییابد؛ زیرا معیار ارزیابی جنبههای مختلف زندگی ایرانیان هستند و بدون اینکه مزاحمتی با اصول و ارزشهای اسلامی داشته باشند، چونان عاملی برای شکوفایی اصول و ارزشها و فضایی برای تعالی انسان، ایفای نقش میکنند. البته این امر مخصوص هر فرهنگی است که پویا و زندگیبخش باشد. قدرت معجزهآسای اسلام در
1) [1] . مثالهای بسیاری را میتوان آورد که تنها در صورت رشد در یک بستر فرهنگی خاص میتواند تجلیگاه ارزشها، هدفها و آرمانهای آن فرهنگ باشند. برای مثال، اگر اصول و ارزشهای فرهنگ اسلامی ـ ایرانی درباره محیط زیست و طبیعت و عناصر طبیعی مدنظر قرار نگیرد، بهناچار ارزشهای فرهنگی دیگر کشورها معیار میشود و همه روشها از آنان گرفته میشود؛ درحالیکه فرهنگ اسلامی نظریههای خاص خود را درباره چگونگی نگرش انسان به طبیعت و ارتباط انسان با طبیعت و نحوه استفاده از آن مطرح کرده است.
احیای زندگی از همه فرهنگها بیشتر و پویاتر بوده است، چنانکه استاد مطهری مینویسد:
خود اسلام زنده است با تکیهگاه و مبنای زنده؛ پس نقص کار در تفکر مسلمین است؛ یعنی فکر مسلمین، طرز تلقی مسلمین، از اسلام به صورت زندهای نیست، به صورت مرده است. (1)
وی با معرفی قرآن کریم به عنوان طرحکننده حیات اسلامی مینویسد:
اساساً همه این تغییرات، «حیات اسلامی»، «حیات تفکر اسلامی»، همه اینها، اساسی است که طرحش را خود قرآن ریخته است. تعبیرها از خود قرآن است] که[ میگوید: «یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ؛ ای مردم، ندای این پیغمبر را بپذیرید، پیغمبری که شما را دعوت میکند به آن حقیقتی که شما را زنده میکند» (انفال:24 ) این پیغمبر برای شما یک اسرافیل است؛ یک محیی است، تعلیمات او زندگیبخش است، حیاتبخش است.(2)
احیای فرهنگ اسلامی به معنای تقویت زمینههای استقلال جامعه مسلمانان و عامل هدایت آن به سمت آرمانهای متعالی، سالهاست که اهمیت خود را در مقابله با تهاجمهای فرهنگی بیگانه نشان داده است. همه مصلحانی که سودای رهایی جوامع اسلامی از سلطه بیگانگان را در سر میپروراندند، بر این ضرورت بنیادین تأکید کرده و به شیوههای گوناگون، مردم را به احیای فرهنگ اسلامی فراخواندهاند. (3)
در این راه پرفراز و نشیب، مردان مبارزی چون سید جمال، اقبال لاهوری، میرزای شیرازی و امام خمینی(ره)، توجه همه را به واقعیت حساس احیای فرهنگ اسلامی جلب کردند؛ زیرا گام برداشتن در این مسیر، خودباختگی و رکود فرهنگی را از میان میبرد و رستاخیز جامعههای اسلامی را در پی دارد.
اسلام بر مبنای فطرت و ماهیت بنیادین انسان است و این ارتباط فطری، انسان را چون کودکی که به شیر مادر نیاز دارد، به اسلام و باورهای دینی وابسته ساخته است. همین ارتباط فطری، راه را برای دستیابی اندیشههای اسلامی به گنجینههای رمزآلودی که برای جوامع بشری دست نایافتنی است، هموار کرده است. تمثیلها و داستانهای دقیقی از گذشته انسان در آیات و روایتهای اسلامی، از حقایق هستی پرده برمیدارد و نقبی از درون به بیرون و واقعیتهای هستی است.
به جرئت میتوان گفت جنبه نمادبخشی به جامعه و نمادجویی از جامعه، در اسلام از دیگر فرهنگها قویتر و برجستهتر است. نکته منحصربه فرد فرهنگ اسلامی در موضوع نمادبخشیها، جهتدهی درست و اثرگذاری مثبت بر مقولههایی است که ناخودآگاه بشر آنها را در طول روزگار بر فرهنگها تحمیل کرده است.
قرآن در واژههای آسمانی خود، از این نمادها و رمزهای زیبا، بسیار دارد. بطن در بطن، هفت (و به روایتی هفتاد) معنا دارد که بعضی از این نمادهای شگفت تا آخرین معنا، همچنان برای بشر رمزآلود میماند. قرآن و احادیث معصومین، این الگوآفرینی را جهت داده است. تفاوت اسلام با نظریههای مدعی هدایت بشر آن است که اسلام از فطرت خداجوی انسان، برای او سخن میگوید. سخنی از جنس خود او، با او میگوید و به طور رمزآلود و نمادین، اشارتهای یک حیات فرامادی انسانی را درک میکند.
درک نمادهای اسلامی و القای آن در اندیشهها،گام برداشتن در همین مسیر هدایت جوامع است که با درک کاستیها و توانمندیهای فطری بشر و با راهنماییهای خود اسلام به راحتی قابل دسترسی خواهد بود.
گسترهای که اسلام با معرفی اصول بیزمان و بیمکان، به فرهنگ جامعه بخشیده، به روشهای مختلف و با درکها و دریافتهای متفاوت، اجازه بالیدن دلخواه را در مسیر هدایت او قرار داده است.
شناخت حقایق متعالی و اصول فطری مشترک و نمادین اسلامی، هم در احیای فرهنگ و حیات جامعه اثر مثبت دارد و هم جامعه را در برابر مفاهیم نمادین دیگر فرهنگها یا قدرتهای فرهنگی دنیا بیمه میکند؛ اصولی که جهان غرب، آن را بر ملتهای دنیا تحمیل میکند و به واسطه آنها، پای همت و اندیشه آنان را در بند میکشد.
با روشن شدن اهمیت احیای نمادهای اسلامی، توجه به نقش بنیادین آنها در احیای جامعه اسلامی نیز موضوعی بسیار جدی است. به بیان دیگر، یکی از عوامل مهم احیای جامعه اسلامی، احیای فرهنگ اسلامی یا به عبارتی، احیای اهداف جامعه اسلامی و حرکت بر مبنای قوانین اسلامی است. مهمترین عامل اثرگذار بر احیای فرهنگ اسلامی، شناسایی منابع فرهنگ اسلامی و چگونگی بهرهگیری از آنهاست؛ زیرا اساساً حیات هر فرهنگ و جامعهای به منابعی بستگی دارد که مبانی نظری فرهنگ آن جامعه است.
به طور کلی، منابع اصلی در دو گروه قابل دستهبندی هستند:
گروه اول یا منابع اولیه که شامل قرآن و سنت معصومین (ع) است؛
گروه دوم یا منابع ثانویه که تجربههای جوامع و تمدنهای بشری از گذشته تاکنون را دربرمیگیرد.
نکته مهم در بهرهگیری از این دو دسته منبع، آن است که در گروه اول، شناسایی اصول بیزمان و مکان و تبیین معیارها برای ارزیابی و گزینش موضوعهای گروه دوم ضرورت دارد؛ به این معنا که در منابع اولیه نباید در پی یافتن مصداقهای جزئی بود. همچنین دریافتهای منابع ثانویه را بایستی به صورت مطلق و بدون ارزیابی با معیارهای برآمده از منابع اولیه پذیرفت. (1)
به بیان قرآن کریم، بسیاری کسان از سیمای ظاهریشان شناخته میشوند.(2)همچنین از معصومین (ع) روایت شده است که خود را به شکل غیرمسلمانان در نیاورید؛(3)زیرا نوعی خدشهدار کردن هویت اسلامی جامعه است. این مسئله اهمیت نمادها را در فرهنگ اسلامی نشان میدهد.
معرفی تفکر، فرهنگ و نمادهای اسلامی به دیگر جوامع و تمدنها، یکی از زمینههایی است که افزون بر معرفی هویت اسلامی جامعه به دیگران، عاملی در جهت تقویت روح فرهنگ اسلامی و عزت و اعتماد به نفس جامعه نیز هست. معرفی نشدن ویژگیهای تمدن اسلامی سبب گسیختگی جامعه از گذشته و تاریخ خویشتن خواهد شد. در بعد فراملی نیز معرفی تمدن اسلامی به دیگران، مایه افزایش اعتماد به نفس جامعه اسلامی و ارتقای آن در جهان است. اهمیت دادن به نمادهای اسلامی در جامعه سبب میشود که هویت فرهنگی به شکل مطلوبی اثرگذار باشد و حفظ شود.
1) [1] . نک: محمد تقیزاده، مقاله «منابع و روش شناخت مبانی نظری معماری قدسی و شهر اسلامی»، فصلنامه هنر، ش 40، تابستان 1378.
2) [2] . نک: اعراف: 48؛ آل عمران: 106 و 107.
3) [3] . « انه اوحی الله الی نبی من انبیائه قل للمؤمنین: لاتلبسوا لباس اعدایی، ولاتطعموا مطاعِمَ اعدائی، و لاتسلکوا مسلک اعدائی فتکونوا اعدائی کما هم اعدائی؛ خداوند به یکی از پیامِبران وحی کرد، که به مؤمنان بگو: پوشاک دشمنان مرا نپوشید و خوراک آنان را نخورید و راه و رسم آنان را در پیش نگیرید که اگر چنین کنید، همچون دشمنان من دشمن من خواهید شد . (وسائلالشیعه ، ج 14، ص174. برگرفته از: محسن اراکی، مقاله «نظام اسلامی عمران شهری»، روزنامه اطلاعات، ش21721، 21 شهریور 1378).
دین اسلام سرشار از نمادهایی است که این نمادها به بازتولید فرهنگ اسلامی میپردازند. توضیح و تفسیر این نمادها جایگاه ویژهای در فرهنگ اسلامی دارد و باید به آن پرداخته شود. یکی از منابع مهم در عصر حاضر برای برقراری پیوند با بدنه جامعه، رسانهها هستند. ما میتوانیم از طریق رسانهها به ویژه صدا و سیما، این نمادها را به شیوهها و شکلهای مختلف بیان کنیم و آنها را به جامعه انتقال دهیم.
این نمادها، اگر به شیوه هنرمندانه در آفرینشهای هنری به کار گرفته شوند، ژرفای خاصی به پیامرسانی میبخشند؛ زیرا انسان با نمادها، به جهان بینهایت معنا، سفر و دنیای تصویرها را تسخیر میکند.
گفتیم که قوام هر جامعه به نظام فرهنگی آن جامعه بستگی دارد و نظام فرهنگی یک جامعه نیز به هماهنگی میان اعضای یک جامعه میانجامد. هدف از این پژوهش نیز بررسی نمادهای اسلامی بر اساس منابع اسلامی و دینی است.
ما در جهانی زندگی میکنیم که نمادهای فرهنگ بشری اهمیت بسزایی دارند. پس شایسته است که به این مقوله نیز در پژوهشهای اسلامی توجه شود و اندیشمندان، نمادهای اسلامی را که با فطرت انسان همخوانی دارند، به جامعه جهانی معرفی کنند.
نمادهای اسلامی به ظاهر ساده و قابل درک پنداشته میشوند، ولی در حقیقت از پیچیدگیها و رمزورازهای ویژه فطرت انسان برخاسته و در عمق جان جامعه ریشه دواندهاند. ما در این اثر کوشیدهایم جنبههای اعتقادی ـ
الهی و جامعهشناختی این نمادها را ریشهیابی کنیم و از میان آسمان مهآلود راز و رمز نمادها، به روشنای معنا دست یابیم.
برای تفسیر و تحلیل نمادهای اسلامی، به رویکردی نظری نیاز داریم. در این فصل، نظریههای مربوط به تفسیر نمادها را بررسی و سپس این نظریهها را نقد میکنیم. در پایان، نظریه مختار را که تلفیقی از دو نظریه مطرح در تفسیر نمادهاست، میآوریم.
بیشترین تفسیر جامعهشناختی درباره نمادها را دانشمندانی مانند ترنر، جرج هربرت مید و تایلور که از طرفداران نظریه کنش متقابل نمادین هستند، در حوزه جامعهشناسی امریکایی انجام دادهاند. از نظر فلسفی نیز تفسیر جامعهشناختیِ نماد به مکتب پدیدارشناختیِ الفرد شوتز و به طور مشخصتر به کارهای ادموند هوسرل مربوط میشود.
نظریهپردازان کنش متقابل نمادین، به پیروی از مید، برای کنش متقابل اجتماعی اهمیت علمی قائلند. بدینسان که معتقدند معنا، نه از فراگردهای ذهنی، بلکه از فراگرد کنش متقابل برمیخیزد. این تأکید آنها از عملگرایی مید سرچشمه میگیرد. مید نه بر فراگردهای ذهنی جداگانه، بلکه بر کنش و واکنش متقابل انسانی تأکید میورزید. بیشتر این نظریهپردازان، بر همین موضوع تأکید کردهاند. مسئله اصلی این افراد آن نیست که انسانها چگونه معانی و نمادها را از نظر
ذهنی ایجاد میکنند، بلکه بیشتر به این قضیه میپردازند که آنها چگونه در طول کنش متقابل به گونه عام و اجتماعیشدن به گونه خاص، این معانی و نمادها را یاد میگیرند.
انسانها نمادها و معانی را در طول کنش متقابل اجتماعی فرامیگیرند. آنها در برابر نشانهها، بدون تفکر، واکنش نشان میدهند، ولی در برابر نمادها، به شیوهای متفکرانه، واکنش نشان میدهند.
نظریهپردازان «کنش متقابل نمادین»، زبان را نظام گستردهای از نمادها میدانند. واژهها نمادند؛ زیرا به جای چیزهای دیگر به کار برده میشوند. واژهها همه نمادهای دیگر را امکانپذیر میسازند. اعمال، اشیا و چیزهای دیگر، تنها برای آن وجود و معنا دارند که میتوان آنها را از راه کاربرد واژهها توصیف کرد.
نمادها از این جهت تعیینکنندهاند که به انسانها اجازه میدهند تا به شیوههایی انسانی عمل کنند. انسانها به دلیل وجود نمادها «در برابر واقعیتی که خودش را نشان میدهد، به صورت انفعالی واکنش نشان نمیدهند، بلکه جهانی را که در آن عمل میکنند، فعالانه ایجاد و باز ایجاد میکنند.» نمادها به طور عام و زبان به طور خاص، افزون بر این فایده کلی، چندین کارکرد خاص دیگر نیز برای کنشگر دارند:
نمادها توانایی انسان را برای درک محیط بهبود میبخشند. کنشگر به جای آنکه در دریایی از محرکهای تشخیصناپذیر غرق شود، از طریق نمادها میتواند در مورد برخی از اجزای محیط، بیشتر از اجزای دیگر هوشیاری داشته باشد.
نمادها توانایی اندیشیدن را بهبود میبخشند. نمادهای تصویری توانایی اندیشیدن محدودی را در انسانها ایجاد میکنند، ولی زبان، این توانایی را بسیار گسترش میدهد. به همین دلیل، تفکر را میتوان به عنوان کنش متقابل نمادین انسان با خویشتن خویش در نظر گرفت.
نمادها توانایی حل مسائل گوناگون را بالا میبرند. جانوران پستتر باید به روش آزمایش و خطا عمل کنند، ولی انسان میتواند پیش از گزینش یک کنش، درباره انواع گوناگون کنشها به گونهای نمادین بیندیشد. این امتیاز، امکان دچار شدن به خطاهای بزرگ را برای انسان کاهش میدهد.
کاربرد نمادها به کنشگران اجازه میدهد تا از زمان، مکان و حتی شخص خودشان بگذرند. کنشگران با کاربرد نمادها میتوانند درباره چگونگی زندگی در گذشته یا در آینده تخیل کنند. از این گذشته، کنشگران از این طریق میتوانند به گونهای نمادین از شخص خود فراتر روند و جهان را از دیدگاه اشخاص دیگر در نظر آورند. این همان مفهوم مشهور نظریه کنش متقابل نمادین؛ یعنی مفهوم «در نقش دیگری ظاهر شدن» است.
نمادها ما را قادر میسازند که درباره یک واقعیت مابعدطبیعی، مانند بهشت یا دوزخ تخیل کنیم.
مهمتر از همه آنکه انسانها به واسطه نمادها اسیر محیطشان نمیشوند. انسانها از این رهگذر میتوانند به جای منفعل بودن، فعال گردند؛ یعنی در کارهایشان به خود متکی باشند.
مسئله اصلی مورد علاقه نظریهپردازان کنش متقابل نمادین، تأثیر معانی و نمادها بر کنش و کنش متقابل بشری است. در اینجا بد نیست از تمایزی که مید میان رفتار آشکار و رفتار پنهان قائل شده بود، بهرهبگیریم. «رفتارپنهان» همان فراگرد تفکر است که معانی و نمادها را دربرمیگیرد. «رفتار آشکار»، رفتاری استکه یک کنشگر در عمل انجام میدهد. برخی رفتارهای آشکار، دربرگیرنده رفتار پنهانند (مانند رفتار خو کرده و یا واکنشهای بدون تفکر در برابر محرکهای خارجی). به هر روی، بیشتر رفتارهای انسانی مستلزم هر دو نوع رفتارند. رفتار پنهان برای نظریهپردازان کنش متقابل نمادین بیشترین اهمیت را دارد؛ حال آنکه رفتار آشکار برای نظریهپردازان تبادل یا بیشتر رفتارگرایان سنتی، اهمیت بیشتری دارد.
معانی و نمادها، به کنش اجتماعی انسان (که به کنشگر واحد مربوط است) و کنش متقابل اجتماعی او (که دو یا چند کنشگر را به کنش متقابل اجتماعی میکشاند)، ویژگیهای متمایزی میبخشند. کنش اجتماعی، همان کنشی است که افراد به واسطه آن، «با دیگران به گونه ذهنی کنش برقرار میکنند». به عبارت دیگر، انسانها در زمان انجام دادن یک کنش، میکوشند تأثیر آن را بر دیگر کنشگران درگیر بیازمایند. بیشتر انسانها به کنشهای بیتفکر و خو کرده دست میزنند، ولی توان درگیر شدن در کنش اجتماعی را نیز دارند.
انسانها در فراگرد کنش متقابل اجتماعی، به گونهای نمادین معناهایی را به دیگران انتقال میدهند. دیگران این نمادهای معنادار را تفسیر میکنند و بر پایه تفسیرشان از این نمادها، واکنش نشان میدهند. به عبارت دیگر،
کنشگران هنگام کنش متقابل اجتماعی، در فراگردی از نفوذ متقابل قرار میگیرند.
انسانها تا اندازهای به دلیل قدرت پردازش معانی و نمادها، برخلاف جانوران پستتر، میتوانند در کنشهایی که درگیرشان میشوند، به گزینش دست یازند. انسانها نیازی ندارند که معانی و نمادهایی را که از بیرون بر آنها تحمیل میشود، بپذیرند، بلکه بر پایه تفسیر شخصی خود از موقعیت، میتوانند معانی و جنبههای معنایی تازهای را ساخته و پرداخته کنند.
دبلیو آی. تامس با بیان مفهوم تعریف موقعیت، در نمایان ساختن این استعداد خلاقانه انسان نقش مؤثری داشت. او بر این عقیده بود که بیشتر تعریفهایمان از موقعیتها را جامعه برای ما فراهم میکند. او با اشاره خاص به خانواده و اجتماع، به عنوان سرچشمههای تعریفهای اجتماعی انسان، بر این واقعیت تأکید ورزید. با این حال، تامس به سبب تأکیدی که بر امکان تعریفهای فردی «خودجوش» از موقعیتها دارد که انسانها را به تغییر و تعدیل معانی و نمادها توانا میسازد، رویکرد متمایزش را آشکار ساخت.
در حقیقت، ما به نماد به عنوان یک پدیده یا پدیدار انسانی نگاه میکنیم و در این صورت، نماد حامل معناست و ما در جستوجوی کشف معنای نماد هستیم. نماد نیز از عناصر واقعی برگرفته شده و از دل واقعیت بیرون آمده است. البته در اینجا یک پیشفرض نیز وجود دارد و آن اینکه ما در ذات پدیدهها نمیتوانیم رخنه کنیم، بلکه باید به تفسیر پدیدهها بپردازیم. این سخن به کانت میرسد که اشیا را به دو بخش نومن و فنومن(1)تقسیم میکند. نومن به این
1) [1] . نک: استفان کورنر، فلسفه کانت، ترجمه: عزت الله فولادوند، صص 231-234؛ ایمانوئل کانت، نقد قوه حکم، صص 412-415. نکته: کانت در کتاب نقد قوه حکم، از Noumenon به نفسالامر یاد میکند.
معناست که ذات از دسترس ما خارج است و فنومن یعنی پدیدار در محدوده تفسیر ما جای میگیرد.(1)
در حقیقت، نکته دقیق فلسفه پدیدارشناسی این است که ما باید به تفسیر بپردازیم، نه به تبیین؛ به این دلیل که انسان به ذات اشیا دسترسی ندارد. با این توضیح، روشن شد که رویکرد ما در نمادها، رویکرد تفسیری است، نه تبیینی.
پس از این مقدمه، قلمرو نمادها را در دین و در حقیقت، رابطه میان دین و معنا (نمادها) را بررسی میکنیم.
وبر، دین را در اصل، فراهمکننده توجیه مذهبی برای بخت بد و نیک میدانست.(2)این قضیه از بسیاری جنبهها پیش از آنکه یک بینش جامعهشناختی باشد، رهیافتی روانشناختی است. البته وبر میان بینش مرکب از عناصر عقلی عاطفی و روابط میان فرهنگها و گروههای اجتماعی، تنها تلفیقی جامعهشناختی صورت داده است. این تلفیق، او را به یکی از پیشگامانِ ترکیب رهیافتهای نظری پیشین تبدیل کرده است. پیتر برگر یکی از این پیشگامان بانفوذ است که مانند وبر، دین را از سرچشمههای مهمی میانگارد که انسانها در دورانهای مختلف کوشیدهاند تا با آن، وجودشان را معنادار سازند، ولی یکی از کسانی که پیش از وبر و برگر سهم مهمی در این قضیه داشت، کلیفورد گیرتس بود که مانند آن دو، بر معنای دین تأکید میکرد.
1) [1] . Noumenon ]از یونانی nous (= عقل، قوه ادراک عقلی) و noein (=تعقل، تفکر) و nooumenon (= آنچه تعقل میشود)[ «نومن» صورت فرانسوی این واژه است که در زبان ß فارسی با آن آشناتریم. کانت این واژه را هم به معنای منفی و هم به معنای مثبت به کار میبرد؛ به معنای منفی، «نومن» نقیض «پدیدار» یا «فنومن» است و به معنای مثبت، در بحث معرفت میتوان آن را «ذات معقول» نامید؛ یعنی چیزی که تعقل میشود، ولی به ادراک حسی درنمیآید.
2) [2] . ملکم همیلتون، جامعهشناسی دین، ترجمه: محسن ثلاثی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1377، صص 239 ـ254.
اندیشههای نظری او درباره دین، در مقالهاش با عنوان «دین به عنوان یک نظام فرهنگی» مطرح شده است که در آن، جنبه فرهنگی دین را تحلیل میکند. مقصود او از فرهنگ، «الگویی از معانی است که در طول تاریخ انتقال مییابد و از طریق نمادها تجسم پیدا میکند و به صورت فعالیت نمادین بیان میشود». (1)
او دین را بخشی از یک فرهنگ، با نمادهای مقدس و کارکردهای آنها میداند تا روحیه آدمها؛ یعنی روش، ویژگی و چگونگی زندگی، سبک اخلاقی و زیبایی شناختی و حالت زندگی آنها را با جهانبینیشان ـ پندار آنها از واقعیت عملکرد اشیا ـ ترکیب کند. بنا براین، گیرتس دو عنصر را از هم جدا میسازد: یکی، روحیه انسانها و دیگری، جهانبینی آنان.
نمادهای مقدس یا به عبارت دیگر همان دین، در ایجاد تصویر افراد از جهان و مرتبط ساختن آن با روحیه آنها، نقش مهمی بر عهده دارد. نمادهای مقدس، روحیه آدمها را از جهت عقلی، منطقی جلوه میدهند؛ زیرا این روحیهها را به صورت شیوهای از زندگی نشان میدهند که با محتوای جهانبینی آنها تطبیق آرمانی دارد. به بیان دیگر، جهانبینی انسانها رفتار اجتماعی آنها را توجیه میکند.
پس روحیات و جهانبینی، همدیگر را تأیید میکنند. نمادهای مذهبی میان سبک معینی از زندگی و یک نوع مابعدالطبیعه خاص همخوانی برقرار میکنند و بدینسان هر یک از دیگری سود میبرد. به گفته گیرتس، دین نظامی از نمادهاست که حالتها و انگیزشهای نیرومند، قانعکننده و پایدار را در انسانها استقرار میبخشد تا این حالتها و انگیزشها، واقعبینانه به نظر آیند.
1) [1] . همان. فعالیت نمادین: Activite Symbalique .
گیرتس سپس این تعریف را روشنتر میکند و درباره اجزای آن توضیح بیشتری میدهد و ضمن این کار، نظریه خود را در مورد دین مطرح میسازد.(1)
او دین را مجموعهای از نمادها میداند و میگوید یک نماد میتواند به جای چیزی بنشیند و چیزی را بازنمود کند، یا میتواند بهعنوان نوعی نمودار یا راهنمای آنچه باید انجام گیرد، عمل کند. برای مثال، در چراغ راهنمایی ـ رانندگی، چراغ قرمز، موقعیتی را که در آن قرار گرفتهایم، برای ما روشن میسازد؛ یعنی به ما میگوید به خطر برخورد با اتومبیلهای دیگر در تقاطع سر راهمان، نزدیک شدهایم. همین چراغ قرمز، ما را آماده میسازد تا به شیوه خاصی عمل کنیم. به ما آموزش میدهد که باید کنش خاصی را پی بگیریم. این چراغ، هم موقعیت را به ما نشان میدهد و هم سبب میشود رفتار معینی از خود نشان دهیم. این نمادها با القای گرایشهایی در انسانها، در جهت رفتار کردن به شیوههای معین و ترغیب حالتهای خاص در آنها، به جهان اجتماعی شکل میدهند. برای مثال، این نمادها میتوانند به عبادتکنندگان، وقار، متانت و مانند آن ببخشند یا سرمستی، شادمانی و هیجان را در آنها برانگیزانند.
دین با صورتبندی مفاهیمی درباره نظم کلی وجود، این کارها را انجام میدهد. انسانها به چنین مفاهیمی نیازمندند. آنها به این نیاز دارند که جهان را معنادار و سامانمند ببینند. آنها نمیتوانند بپذیرند که جهان بر اساس هرج و مرج و مبتنی بر تصادف باشد و این برای آنها معنا یا اعتباری ندارد. اینگونه تجربهها، جهان را به یک هرج و مرج بیمعنا تبدیل میکنند و مایه سردرگمی، رنج و شر میگردند. (2)
پس از توضیحِ رویکرد تفسیری نمادها در جامعهشناسی، اکنون وارد قلمرو تفسیری میشویم.(1)در این بخش که بحث فلسفی آن است، وارد حوزه هرمنوتیک میشویم. پیش از ورود به بحث، باید درباره هرمنوتیک و نوع رویکرد ما در تفسیر نمادها توضیحی داده شود. نخست، به توضیح هرمنوتیک میپردازیم و سپس پیوند آن را با نمادها روشن میکنیم.
هرمنوتیک، علم یا نظریه تأویل است. ریشه واژه «هرمنوتیک»، واژه یونانی hermenerein به معنای تأویل کردن، به زبان خود ترجمه کردن، قابل فهم ساختن و شرح دادن است. بنا بر اساطیر یونان، هرمس_،_ پیامهای رمزی خدایان را برای میرایان تأویل میکرد. پس شگفتآور نیست که هرمنوتیک، روشی از تأویل متون مقدس باشد و با فقهاللغة نزدیکی زیادی داشته باشد. پیکره کلی نظریه و عمل حاصل از این بحثها، دانش هرمنوتیک را پیریزی کرد. تنظیم تدریجی این مواد و تبدیل آن به یک روششناسی برای تأویل متن، در اواخر سده نوزدهم، شکل نظریه فلسفی فراگیری را به خود گرفت که دستکم در بیشتر فرهنگهای بشری بر اهمیت تأویل، تأکید میکرد. آثار اولیه مارتین_ _هیدگر، صورت گستردهتر فلسفه عام فهم انسانی را به هرمنوتیک بخشید، به گونهای که برای هر روش و رشتهای که با تأویل زبان، کنش یا دست آفریدههای انسانی سروکار داشت، دلالتهایی دربرداشت. (2)
فریدریش اشلایر ماخر، اولین پژوهشگری بود که درصدد ساختن نظریه عام تأویل برآمد؛ نظریهای که میتوان آن را در مورد متونی غیر از متون مذهبی نیز به کار بست. اشلایرماخر آنچه را به نام «دور هرمنوتیکی» معروف شده است، چنین فرمولبندی کرد که: «یک چیز، جز در چارچوب کل فهمیده نمیشود.» برای مثال، معنای یک واژه به اعتبار جملهای که آن واژه جزئی از آن است، دریافت میشود و آن جمله نیز تنها به اعتبار واژههای سازنده آن فهمشدنی است. فهم، در مقام انطباقِ پیوسته جزء و کل رخ میدهد. به باور وی، این روند در فهم مسائل اجتنابناپذیر است. این دیدگاهی است که در هرمنوتیک سده بیستم نیز باقیمانده است. بر این اساس، او معتقد بود ما نویسنده روزگاران گذشته را بهتر از خود وی میفهمیم؛ زیرا میتوانیم او را در زمینه تاریخی گستردهتری نسبت به گذشته بنگریم.
اشلایر ماخر طرحی کلی از هرمنوتیک دستوری ارائه میدهد که به زبان و معناشناسی خود متن میپردازد و نیز طرحی از هرمنوتیک فنی به دست میدهد که از زبان فراتر میرود و ذهنیت نویسنده را بررسی میکند. او در آثار بعدیاش بر هرمنوتیک فنی یا منش «پیشگویانه» کار هرمنوتیکی تأکید کرد.
پژوهشهای زبانشناسانه ویلهلم فن هومبولت نیز پیشدرآمدی بر هرمنوتیک معاصر است. او با بیان این مطلب که زبان فرد، نگاه او به جهان را شکل میدهد، اهمیت فلسفی بیشتری به مسائل مربوط به سرشت زبان و تأویل آن بخشید. با این حال، هرمنوتیک را یک آلمانی دیگر؛ یعنی _ویلهلم دیلتای _به جایگاه فلسفی والاتری رسانید.(1)
1) [1] . همان، صص 86-97.
به نظر دیلتای، همه علوم انسانی در سطحی بنیادین، درگیر مسئله هرمنوتیکی تأویل کلام انسان است. فهم انسانها به معنای فهم کلام فرهنگی آنهاست و این تنها متون را دربرنمیگیرد، بلکه اشکال گوناگون هنری و کنشها (به طور کلی، دین و فرهنگ تاریخی) را نیز شامل میشود. برخلاف پژوهش علمی در جهان طبیعی، پژوهندگان علوم انسانی نمیتوانند خود را از معادله کنار بکشند. برای فهمیدن انسان، باید انسان بود و این، تقریر دیگری از دور هرمنوتیکی است. دیلتای این فهم را اساساً فهم همدلانهای میانگاشت که در آن، فرد با فرافکنی خود در ذهن دیگری (آفریننده متن) کلام فرهنگی او را دریابد. او این کلام فرهنگی را ذهن عینی مینامید. ما از رهگذر این کلام، تجربه زیسته مؤلف را بازسازی میکنیم. بنا براین، هرمنوتیک به نوعی روانشناسی نظری و شهودی تبدیل میشود که نه تنها معنای متن، بلکه ویژگیهای آفریننده آن را نیز بررسی میکند.
در پایان سده نوزدهم، در آلمان، هرمنوتیک به عنوان یک روش فلسفی که نه تنها به متون کهن، بلکه به همه پژوهشهای انسانی مربوط است، اعتبار چشمگیری یافت، ولی بعدها رهیافت دیلتای به دلیل آنکه در جستوجوی «روح مؤلف» بود، بیش از حد رمانتیک انگاشته شد و به سبب گرایش زیادش به غرضها، همدلی و اذهان، به روانباوری متهم گردید. برخی از وارثان اندیشه دیلتای، برای در امان ماندن از گزند این وضعیت، توجه خود را بهجای «مؤلف» و مفهوم مسئلهساز «نیت مؤلف»، به خود متن و تجربه خواندن معطوف ساختند. اینان معتقد بودند اگر هم مؤلف یک متن کاملاً ناشناخته باشد، میتوان آن متن را خواند و فهمید. حتی برای فهم مؤلف از
متن خود نیز نباید امتیازی قائل شد. «مهم، ذهنیت خواننده است؛ نه ذهنیت مؤلف».(1)
هیدگر، شاگرد ادموند هوسرل، بنیانگذار پدیدارشناسی است. او در اثر دورانساز خویش به نام _هستی و زمان _که از آثار اولیه او بهشمار میآید، نوعی هرمنوتیک ضدذهنی را بنیاد نهاد که بر مکانمندی تمام و کمال آدمی در تاریخ و مسئله زبان تأکید میکند. مسئله فهم کاملاً از کند وکاوی محققانه در ذهن شخص دیگر جدا میشود؛ ما زمانی در یک جهان جای میگیریم که درباره آن، فهمی ضمنی داشته باشیم. به قول هیدگر «ما فهیمانه وجود داریم» و هدف، روشن ساختن فهم ما از وجودِ پدیدههای جهان است.
بر پایه این الگوی_ هیدگری_، ادبیات بیش از آنکه بیان اندیشهها و نیتهای یک فرد باشد، ارتقای یک جهان یا جهانبینی به «ساحت» آگاهی است. در ادبیات، جهانی را که مؤلف تصویر کرده است و نه حالات ذهنی و نیتهای خاص و غیرمتعارف را تجربه میکنیم. هیدگر در نوشتههای متأخر، اندیشههای روشنبینانهای درباره آثار شاعران گوناگون و نیز درباره زبان آنها دارد، ولی این نوشتهها بیشتر، نوشتههایی اسطورهای و شاعرانه هستند تا روششناسانه. (2)
گادامر این دیدگاه هیدگر را میپذیرد که هدف تأویل متن، نه نیت مؤلف، بلکه خود متن است. مسئله هرمنوتیکی، چیرگی بر فاصلهای (بیگانهساز) است که میان متن و ما وجود دارد. چگونه یک اثر، جدا از فرهنگ اصلی و شرایط تاریخیاش میتواند با مخاطب امروزی خود ارتباط برقرار کند تا وی آن را بفهمد؟ هدف فهم هرمنوتیکی این نیست که به معنای یک اثر نزد مخاطب اصلی یا مؤلف آن پی ببرد، بلکه هدفش فهم این اثر برای ما است.
هرچند این امر به آن معنا نیست که ما هر کاری بخواهیم، میتوانیم با اثر بکنیم. فهم هرمنوتیکی، نتیجه گفتوگویی اصیل میان حال و گذشته است و این فهم هنگامی رخ میدهد که میان حال و گذشته، ادغام افقها وجود داشته باشد. سرانجام، این کنشی است مبتنی بر فهم خویشتن، فهم واقعیت تاریخی ما و پیوستگی آن با گذشته.
برای مثال، یک اثر کلاسیک همانگونه که در طول سدهها به شکلهای گوناگون تأویل و تجربه میشود، تاریخی از معناهایش نیز شکل میگیرد. برای ایجاد فهم اصیل ما از آن اثر باید به فرهنگ و سنتهایی که ما را احاطه کردهاند، پایبند باشیم و برای پیشبرد این سنتها تمام تلاش خود را برای تأویل درست آن به کار بندیم. اگر متن نتواند از پس فاصلهای که متن را از ما جدا میسازد، با ما ارتباط برقرار کند، نخست باید کارهای فقهاللغوی، تاریخی و زندگینامهای زیادی انجام دهیم.
هرمنوتیک فلسفی سده بیستم، آشکارا، گرایش شدیدی به فهم و متن دارد. متن تنها در فرا شد خواندن است که کاملا تحقق مییابد؛ فراشدی که در آن، جهان متن و جهان خواننده به هم میرسند و در هم ادغام میشوند.
پل ریکور، دیگر چهره برجسته هرمنوتیک فلسفی پس از هیدگر است. ریکور_ _آثار مهمی درباره روششناسی هرمنوتیکی و علوم انسانی، استعاره، روانکاوی فروید و به تازگی درباره زمانمندی انسان و رابطه آن با روایت نگاشته است. هرمنوتیک و علوم انسانی، درونمایه اصلی اندیشههای ریکور را بیان میکند. ریکور در مورد اهداف هرمنوتیک با گادامر توافق کلی دارد. از نظر او، هدفهای هرمنوتیک نه تنها دربردارنده حل تضادها و تناقضهای تأویل است، بلکه دستیابی به فهم خویشتن را نیز دربرمیگیرد.
او به این مسئله هرمنوتیکی میپردازد که ما چگونه در روایت و خودروایتگری و نیز به واسطه آن، خود را تعریف میکنیم و میفهمیم. ریکور با گسترش دادن تجزیه و تحلیل _هیدگری _از زمانمندی انسانی، بر این باور است که وقتی زمان شکل روایی به خود میگیرد، به زمانی انسانی بدل میشود. ادبیات، چه ادبیات تاریخی و چه ادبیات داستانی، در امر مهم طراحی زمان، سهیم است.
هیرش در اثر مشهورش، اعتبار در تأویل، میان معنای متن و دلالت آن، تمایز قائل است. او ادعا میکند هرمنوتیک فلسفی هیدگری، این تمایز را نادیده میگیرد و با یکسونگری، تنها به سویه دوم میپردازد. او تنها میخواهد بداند که آیا آن تأویل، معنای درست متن است یا نه؟ هیرش «نیت مؤلف» را ملاک تأیید تأویلهایی میداند که متوجه متن است. هدف تأویل، بازسازی این موقعیت تألیفی است. بدون این محک، حقیقت ما با تردید و نسبینگری روبهروست و در این شرایط، هر تأویلی میتواند قابل دفاع باشد. با وجود این، نقدهای زیادی بر نظریه معنایی هیرش صورت گرفته است که از پدیدارشناسی الهام گرفته و تا حدی نیز ایدهآلیستی است.(1)
دستاورد آخری که در زمینه هرمنوتیک باید به آن اشاره کرد، آثار یورگن هابرماس_ _در چارچوب نظریه اجتماعی ـ انتقادی است. هابرماس خود را نظریهپرداز هرمنوتیک نمیداند، ولی از الگوی هرمنوتیکی بهره گرفته و برخی موارد آن را بسط داده است. در این میان، مهمترین تأکید او بر تحریفهای ایدئولوژیک است که مانع ارتباط آزاد میان سخنگویان و خوانندگان میشود. بدین ترتیب، در هرمنوتیک، چرخش مهمی به سوی آنچه «هرمنوتیک شک» خوانده میشود، صورت میپذیرد. رهیافت هابرماس، هم
1) [1] . احمد واعظی، درآمدی بر هرمنوتیک، صص 205-300.
هرمنوتیک و هم نظریه ادبی را به عرصه گستردهتر سیاست وارد میکند؛ عرصهای که در آن، ادبیات یکی از ابزارهای گوناگون ایدئولوژیک است.
امروزه هرمنوتیک، روش فلسفی مهمی استکه بیشتر بر این نظر تأکید میورزد که واقعیت، به واسطه زبان و موقعیت تاریخی ما، واقعی تأویل شده است. هرمنوتیک در حکم یک روششناسی هم هست که با ماهیت تأویل و فهم سروکار دارد و نتایج آن به طور گسترده بر مطالعات ادبی، دینشناسی تطبیقی، مردمشناسی و رشتههای گوناگون علوم انسانی اثر گذاشته است. (1)
تاکنون مشخص شد که برای توضیح نمادها باید از تفسیر یا هرمنوتیک بهره گرفت و در این رهیافت باید به متن بودن آن توجه کنیم؛ یعنی باید نمادهای اسلامی را به عنوان متن در نظر گرفت و سپس توجه داشت که در چارچوب یک کل بررسی شود. همچنین باید به درک معنای فرهنگی آن توجه کرد و بر فاصلهای که میان نمادهای اسلامی و درک ما از آن وجود دارد، چیره شد.
باید به نمادها به عنوان یک متن(2)نگاه کنیم. سپس در پی تأویل آنها باشیم. برای مثال، تلاش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، بهنوعی هرمنوتیک است. ایشان قرآن را بهعنوان یک متن در نظر گرفت و سپس احتمالهای عقلی، فلسفی، کلامی و روایی و مانند آن را بررسی کرد و تفسیری از قرآن به دست داد.
پس باید نمادها را چونان متن در نظر گرفت و سپس به تفسیر آن پرداخت؛ همانند کاری که میشل فوکو در کتاب این یک چپق نیست، انجام داده است.
تفسیر ویتگنشتاین درباره رنگها نیز که قصد داشت منطق مفاهیم مربوط به رنگها را روشن کند، در همین راستا بود. او با توضیح تفاوتهای گوناگونی مانند تفاوت میان رنگ سطحها کوشید تا پیچیدگی این منطق را توضیح دهد. وی قصد داشت نشان دهد مسئله رنگ یک مسئله پدیدهشناختی است. او همین شیوه را در کتاب تشبیه نفس_ به__ _چشم نیز ادامه داد. البته تفسیرهای زیادی درباره رنگ، عدد و دیگر نمادها در اسلام وجود دارد که در فصل جداگانهای بدان خواهیم پرداخت.
نمونه بعدی ، کتاب شاخههای_ _زرینِ اثر فریزر است که پژوهش تطبیقی گستردهای درباره اسطوره و دین است. نویسنده در این کتاب تلاش میکند وجه مشترک همه ادیان ابتدایی را با هم (و با ادیان جدیدی چون صلاحیت و. . .) نشان دهد. نویسنده با آموزههای دینی، برخوردی نمادین دارد. همچنین کارهای میرچا الیاده که مقدس و نامقدس بودن آموزههای دینی را توضیح میدهد، در همین زمینه قابل ارزیابی است.
دو نوع امر مقدس وجود دارد. نوع اول، اموری است که خداوند آنها را مقدس شمرده است. مقدس بودن این امور را یا خود خداوند اعلام میکند؛ مانند مقدس بودن کوه طور که خداوند به حضرت موسی(ع) گفت: «کفشهایت را در آور؛ اینجا مکانی مقدس است» (طه:12) یا پیامبران و امامان (ع)، مقدس بودن آن را اعلام میکنند.
نوع دوم، اموری است که فرد مذهبی، آنها را مقدس میشمارد. علت مقدس شمردن این امور نیز روابطی است که انسان مؤمن میان این امور با امور مقدس میبیند. گاهی این امور مقدس، به پیدایش انحرافهایی در مذهب یا جامعه میانجامد. برای مثال، مسیحیان قداست حضرت عیسی(ع) را چنان بالا میبرند که او را پسر خدا میدانند یا بعضی از فرقههای مسیحیت، او را تجسمی از خداوند بر روی زمین میپندارند. این امر به انحراف اساسی و به تثلیث کشیده شدن دین مسیحیت انجامید. در جامعه ما نیز این امور بسیار رایج است، به گونهای که بعضی از کارها و امور را به سبب انتساب به حکومت جمهوری اسلامی، مقدس میدانند؛ مانند نظاموظیفه که به سبب منتسب بودن به حکومت جمهوری اسلامی، آن را نظام مقدس سربازی مینامند. ازاینرو، هر فردی را که از این امر تخلف کند، نه تنها مجرم و متخلف، بلکه او را فردی میدانیم که گویی به یکی از مقدسات دین اسلام توهین کرده است.
باید توجه داشت که صفت مقدس، خود واژه و صفتی مقدس است و بدون دلیل نباید برای کسی یا چیزی استفاده شود. بنا براین، در بحث نمادها، امور مقدس از نوع اول را بررسی میکنیم؛ زیرا این امور با گذشت زمان به صورت نمادهایی در ذهن مردم درآمدهاند. با یادآوری این امور در ذهن مردم، کارکردهای اجتماعی این امور را در جامعه بررسی میکنیم. امور مقدس به چهار بخش تقسیم میشود:
مکانها که در بردارنده مکانهای مقدس در فرهنگ دینی است، مانند: مسجد، کعبه، بیتالمقدس، قبور امامان، امامزادهها و... .
زمانها و مناسبتها که روزهای ولادت و شهادت پیشوایان دینی و نیز عیدهای اسلامی مانند عید غدیر، قربان، فطر و ماههای محرم، رجب، شعبان، رمضان و. . . را شامل میشود.
رنگها؛ برخی رنگها در دین مقدس اسلام، معانی خاصی را میرسانند، مانند: رنگ زرد، سبز، سفید، قرمز و... .
اعداد؛ شامل عددهای خاصی مانند عدد چهل میشود که در فرهنگ اسلامی بدان تأکید شده است.
از نظر ساختاری، مکانها به دو دسته مقدس و خنثا تقسیم میشوند. مکانهای مقدس معمولاً به صورت عبادتگاه و مزار بزرگان ادیان و دیگر مکانها نیز خنثا هستند. (1)
مقدس بودن یک مکان، هنگام ساخت مکان به آن داده شده است. انسان در طول تاریخ، این مکانها را کشف کرده و در پیرامون آنها ساکن شده است. البته قداست این مکانها با یکدیگر متفاوت است. بعضی از این مکانها، چنان مقدس هستند که خانه خدا در آنها بنا میشود؛ در جاهایی معبد و
1) [1] . در این باره، نک: میرچا الیاده، مقدس و نامقدس، ترجمه: نصرالله زنگویی، صص 20ـ 24.
مسجد بنا میشود؛ در مکانهایی مزار انبیا و اولیای الهی بنا میشود و زمینهای دیگری، زیارتگاه اندیشمندان و فضلای دوران میشود.
انسانها در روزگاران مختلف، به صورتهای گوناگونی این مکانها را کشف کردهاند یا مقدس بودن مکانی را خود خداوند اعلام کرده است، مانند سرزمین مقدس مکه که دستور ساخت اولیه بنای کعبه به حضرت آدم داده شده بود یا مقدس بودن کوه طور که خداوند به حضرت موسی دستور داد بدون کفش بر روی آن مکان گام بگذارد؛ زیرا مکانی مقدس بود. گاهی نیز فرد مقدسی، مقدس بودن مکانی را اعلام میکند، مانند _مسجد جمکران _که به دستور امام زمان(عج)، مقدس شمرده میشود. بعضی از مکانهای مقدس را حیوانات شناسایی میکنند، مانند مسجد النبی که مکان ساخت آن را شتر پیامبر شناساند. بعضی از مکانها نیز به علت شهادت یا درگذشت یک فرد بزرگوار در آن مکان، مقدس میشود، مانند مزار امامان معصوم (ع) و اولیای خدا.
وقتی مکان مقدسی شناسایی میشود، بیحرمتی و هتک حرمت آن حرام است. بنا براین، وقتی مسجدی در مکانی ساخته میشود، دیگر نمیتوان آن را خراب کرد؛ حتی باید از خراب شدن آن جلوگیری شود.
بعضی از مکانهای مقدس، چنان قداست دارند که وطن انسان مسلمان به شمار میآیند؛ یعنی آیینهای عبادی را که مسلمانان در وطن خود انجام میدهند، باید در آن مکان نیز بهجای آرند، مانند: مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد اعظم کوفه و حرم امام حسین(ع).
مسجد از ریشه «سَجَدَ» و به معنای محل سجده، عبادت و دعا است. (اسم مکان). در دایرة المعارف انگلیسی بریتانیکا در توضیح واژه Mosque آمده است: «مسجد، واژهای عربی است. در اسلام، محل نماز و دعا و محل عبادت است؛
آن هم به منزله مرکز عبادت گروهی که در آن همگان به یکسان در برابر خداوند قرار میگیرند».
مسجد در اصطلاح، به محلی گویند که مکان عبادت و خضوع در برابر حق تعالی است. کاربرد واژه مسجد، یکی در مورد مکان خاصی برای عبادت است، دیگر اینکه بر اساس روایت رسول خدا(ص) بر سراسر زمین اطلاق میگردد که میتواند سجدهگاه انسان عابد باشد. دومین کاربرد که اطلاق عام مسجد است، از امتیازهای خاص امت اسلامی به شمار میرود. دیگر ادیان، تنها در مکانهای خاصی در برابر خداوند سجده میکنند، ولی در اسلام، همه «زمین»، سجدهگاه و مسجد است.
واژه مسجد، بیست و هشت بار در قرآن آمده است که در بیشتر موارد، به مسجدالحرام اشاره دارد. مسجدالحرام همان محیط پیرامونی خانه کعبه است که سجدهگاه هست.
پیامبراکرم(ص) برای دعوت مردم به اسلام، مسجد قبا را ساخت. از آن پس، اسلام به هرجا که وارد شد، بنای مسجدی نیز به عنوان پایگاه رسمی اسلام پیریخته شد. در سدههای نخستین، هر شهر تنها یک مسجد جامع داشت، ولی به تدریج با افزایش شهرنشینان، شهرهای بزرگ دارای چند مسجد جامع شدند که معمولاً در مرکز شهر جای داشت و بازار شهر در دو یا چند سوی آن امتداد مییافت. همچنین در پیرامون آن، مؤسسههای اجتماعی همچون دارالحکومه، کاروانسرا، مهمانخانهها، مکانهایی برای تهیدستان و بینوایان، دارالشفا، خانقاه، آب انبار، حمام و مدرسهها قرار داشتند.(1)
مسجد، نوع عالی بنای اسلامی به معنای واقعی کلمه است. به این ترتیب، کلید معماری اسلامی به شمار میآید. افزون بر این، جوامع اسلامی در دوران
1) [1] . ابراهیم عباسی حسینی، مقاله «مروری بر جامعه شناسی مسجد»؛ مجله مشکوه، ش 16، پاییز 1366، ص95.
قرون وسطایی مسلمانان همچون قرون وسطای اروپا، مذهبگرای مطلق بودند و مسجد بازتاب واقعی آن جوامع بود. بنا براین، بررسی دقیق آن، روشنگر عملکرد فرهنگ اسلام در قرون وسطا است. برای تاریخنگارانی که با فرهنگ مادی و دلایل نوشتاری خو گرفتهاند، مسجد، منبع اولیهای با کیفیت نخستین است.
مسجد، بهترین نوع ساختمان در معماری اسلامی است. مساجد به گونهای ساخته میشدند که ماندگار باشند؛ در صورتی که بسیاری از بناها و یادمانهای غیرمذهبی با تزیینهای بسیار زیاد، ولی بدون استحکام ساخته شدهاند.
معماری مذهبی مسلمانان، پیوند تنگاتنگی با عبادتهای روزانه ایشان دارد. نماز به ظاهر کاری خصوصی است که به مراسم مذهبی و مکانی خاص نیاز ندارد، بلکه تنها به سوی مکه خوانده شدن آن اهمیت دارد، ولی در اسلام، نماز به رفتاری دستهجمعی تبدیل شد و نخستین امام جماعت مسلمانان، آیین سادهای برای آن مقرر کرد. این جماعت، هفتهای یکبار و آن هم به احتمال زیاد در خانه پیامبر گرد میآمدند. بیگمان، مسجد در اسلام، بنای مذهبی اصلی به شمار میآید و اقامه نماز جماعت نیز یکی از مهمترین عملکردهای آن است.
در معماری مسجدها، بعضی نقشها به هنر نقاشی بهطور محض مربوط است که برای تزیین بهکار برده میشود و کاربرد تزیینی و معنایی دارند و ارتباط میان نقش با کادر، یک اصل بنیادی است. در نقشهای تزیینی، از اشکال هندسی و دایره استفاده میشود. دایره، اساس معماری اسلامی است؛ زیرا متأثر از فکر اسلامی است؛ دایره نه اول دارد و نه آخر. بنا براین، تعریفی از خداوند است که: «هو الاول و الاخر» و «هو الظاهر و الباطن». اساس گنبدها نیز همگی بر مبنای دایره است. دایره بهترین و گویاترین شکل در
معماری اسلامی است. اگر به نقش مسجدها با چشم دل بنگریم، اشارههای بسیار ظریفی میبینیم و به احساس و عرفان معمارانشان پی میبریم. برای مثال، در مسجد شیخ لطفالله اصفهان وقتی داخل گنبد را مینگریم، پس از گذشتن چند مرحله، نقشها به یک دایره و فضای خالی میرسند. این موضوع در نظام فکری اسلام به این اعتقاد برمیگردد که بالاتر از مقام احدیت هیچ مقامی نیست. در برخی مسجدهای دیگر، این دایره به فضای روشن بیرون راه دارد و همیشه نور خداوند به داخل مسجد میتابد و روشنیبخش است.
همچنین در شمسه نقوش، مرتبهبندی شده است؛ مانند مراتب مختلفی که در عرفان نظری وجود دارد. بالاترین آن لایقین، نقطهای ساده در مرکز قرار دارد و در اطراف آن، مقامهای مختلفی هست. در این فاصله، مجموعه نقشهای اسلیمی و گل و گیاه بر اساس دایره است و به تعداد متفاوتی نقشها تکرار شدهاند و اینها اسماء و صفات هستند؛ مانند هزارو یک اسمی که برای خداوند موجود است و با اسماءالحسنی برابر است. همچنین ذهنیت تزئینی معمار با تفکر و عرفان اسلامی سازگار است و معمار با استفاده از بنا و نقشهای آن کوشیده است فضای مسجد را هرچه بیشتر معنوی کند و نمازگزار را به سوی پروردگار کشاند تا جایی که تمام اساس معماری اسلامی و به ویژه معماری مسجدها، برگرفته از باورهای الهی است.
نظریه گروههای مرجع که در بحث گروههای اجتماعی بسیار با اهمیت است، نشان میدهد انسان در تمام جنبههای زندگی اجتماعیاش، تحتتأثیر گروههای مرجع قرار دارد. گروههای مرجع عبارتند از گروههایی که فرد میکوشد رفتارهای خود را با آنان همانند سازد. «برای معتقدان به مذهب معینی، پیشوایان دینی، گروه
مرجع به شمار میآیند.»(1)ائمه جماعت برای مسلمانان دقیقاً نقش گروههای مرجع را دارند. همه رفتارهای امامان جماعت همچون رفتارهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، سیاسی و حتی اقتصادی در چگونگی رفتار پیروان آنان اثرگذار است.
رسول اکرم(ص) در محل ثابتی در مسجدالنبی، پشت به ستونی میایستاد و مردم را در امور دینی و اجتماعی، ارشاد میفرمود (هدایت افکار عمومی). بهتدریج، برای این مکان ثابت، منبری ساخته شد و بعدها منبر به منزله جایگاه ثابت و مشخص امام و واعظان و خطابههای ارشادی تعیین گشت.(2)
منبر، یک رسانه و وسیله ایجاد ارتباط جمعی است و چون ارتباط چهره به چهره برقرار میکند و واعظ میتواند مستقیم با مخاطبان ارتباط برقرار کند، حساسیتی ویژه دارد. ارتباط از طریق منبر، فعالیتی اتفاقی نیست. در مکانها و زمانهای معین برگزار میشود. با معیارهای دستوری نهادهای رسمی سازگاری دارد. دیگر آنکه ارتباط منبری، چهره به چهره است، ولی چون مردمی و رسمی است، به علت تماسهای شخصی و اتفاقی، قابلیت و سرعتی ویژه دارد.(3)
مسجد، نقش تعیینکنندهای در هدایت و رهبری افکار عمومی جامعه دارد. «تنویر افکار عمومی در اسلام، اهمیت فراوانی در توجیه و ارشاد مردم، مبارزه با زشتی و فساد، رویارویی با ظلم و طغیان، پاسداری از ارزشهای اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر، همکاری و همیاری امت در تقوا و
نیکوکاری، بالابردن نیروی معنویت، اعتلای کلمةالله، تأیید حق و مبارزه با باطل و نابودی آن دارد».(1)
از دیگر عناصر مسجد، محراب است که به معنای محل مبارزه و جنگ و جهاد با شیطان و نفس اماره است. محلی است که امام جماعت در پیشاپیش جماعت به اقامه نماز میایستد و با تکبیرة الاحرام، تمام دلبستگیهای مادی و دنیایی را به پشت سر میاندازد و با ندای اللهاکبر، خود و جماعت اقتداکننده را به میدان این کارزار که جهاد اکبر است، وارد میکند. محراب برخلاف منبر که ماهیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی دارد، تنها ماهیت مذهبی و معنوی دارد. در اینجا، تنها مخلوق با خالق ارتباط برقرار میکند.
محراب را در گوشهای از شبستان مسجد، رو به قبلة مسلمانان که همان بیتاللهالحرام است، بنا میکنند. این بخش معمولاً تجلّیگاه زیباترین هنرهای معماری است و انواع گچبری و کاشیکاری، مقرنس، اسلیمی و... در آن به کار میرود.(2)
مِئذنه یا مناره، جایگاهی برای اعلام مراسم مذهبی به ویژه اذان گفتن به منظور اقامه نمازهای واجب است. منارة مسجد، برجی بلند است که بالای آن، مکانی سرپوشیده برای ایستادن مؤذن تعبیه شده است. ازجمله کارکردهای این بنا آن بود که هر کس از هر گوشهای که به شهر وارد میشد با دیدن مناره (به ویژه منارههای مسجد جامع) میتوانست مسیر رسیدن به مرکز شهر را بپیماید.
وجود مناره یا مئذنه از ویژگیهای مسجدها در سراسر دنیاست. البته شکل و نوع معماری و نوع مصالح و هنری که در آن به کار رفته است، پیرو موقعیت جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی مکان آن متفاوت است.
مناره، نمودی مذهبی و اجتماعی دارد. با ندای اذان از فراز مناره، مردم به گرد همآیی فراخوانده میشوند. اذان برخلاف ناقوس کلیسا، دارای عبارتهایی معنادار و تداعیکننده نیکیها در گستره سرشار از جذبه عالم معناست. این مکان، نمودی مذهبی دارد؛ زیرا در اینجا به وحدانیت و یگانگی پروردگار شهادت داده میشود. جنبه اجتماعی نیز دارد؛ چون به وجود و لزوم فرستاده خداوند حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) به عنوان جانشین او و مولای مؤمنان گواهی داده میشود و از همین مکان، مؤمنان به جماعت و سرانجام به رستگاری دنیا و آخرت دعوت میشوند.
هر جامعهای به منظور تداوم حیات فردی و اجتماعیاش، باید نیازهای اساسی خود را برطرف کند. ازجمله این نیازها تعلیموتربیت، زادوولد، گذرانزندگی، نظم و امنیت است. این نیازها، به صورت مجموعهای پیچیده از ارزشها، هنجارها، قوانین و مقررات اجتماعی در جامعه شکل میگیرد و بهگونهای جا میافتد که به اصطلاح آن را نهادی شده میگویند. هر یک از این نیازهای نهادی شده، به ظهور یک نهاد اجتماعی میانجامد. به طور کلی، در مفهوم جامعهشناختی، نهاد اجتماعی را میتوان «به معنای نظامی از روابط اجتماعی ساخته و پرداخته و پایدار با هدفی مشخص ]دانست[ که کنش آن از شخصیت افرادی که عهدهدار آن هستند، میگذرد و به افراد دیگری منتقل میشود و در طول زمان استمرار پیدا میکند». (1)
1) [1] . منصور وثوقی و دیگران، مبانی جامعه شناسی، ص 148.
از سوی دیگر، انسان هماره در جریان فراگیری و سازگاری خود با جامعه است. به همین دلیل، «همسازی و همنوایی فرد با ارزشها، هنجارها و نگرشهای گروهی را اجتماعیشدن گویند. به عبارتی دیگر، اجتماعیشدن فراگردی است که فرد به واسطه آن، دانش و مهارتهای لازم اجتماعی را برای مشارکت مؤثر و فعال در زندگی گروهی و اجتماعی کسب میکند». (1)
درباره مسجد، ویژگیهای دیگری را نیز میتوان برشمرد که تنها مذهبی نیستند. در مسجدهای جامع شهرها، کاربردهای بسیاری باید در نظر گرفته میشد که از محدوده آن مجموعه فراتر بود. ممکن بود ساختمانهای پیرامون، دومنظوره یا چندمنظوره باشند. در ادامه، تنها به اشارههایی اجمالی درباره این موضوع بسنده میکنیم.
میتوان گفت آموزش به ویژه در چهار سده آغازین اسلام، مهمترین کاربرد ثانوی مسجد بوده است. آموزش و پژوهش، فعالیتهای مختلف مذهبی را در ذهن تداعی میکند. برای آموزش و فراگیری حقوق اسلامی و به اصطلاح، علوم مذهبی مانند تفسیر، فقه و حفظ قرآن، ساختمانی به نام دارالقرآن یا دارالحفاظ و برای آموزش و فراگیری احادیث یا سخنان پیامبر، ساختمانی به نام دارالحدیث (مدرسههایی که بر آموزههای مذهبی تأکید خاصی دارند) در صحن مسجدها ساخته میشد. معلم روی زمین مینشست و به ستونی تکیه میداد و شاگردان دور او حلقه میزدند و پژوهشگران برای بحث و بررسیهای علمی، در مسجدها گرد میآمدند.(2)مهمترین کاربرد مسجد، عبادت بود، ولی مکانی برای فعالیتهای مشابه نیز به شمار میآمد. برخی از
این فعالیتها به قرار زیر است: موعظه (سخنرانیهای مذهبی)، احیا (به ویژه در دهه آخر ماه رمضان)، آموزش منظم حفظ و قرائت قرآن، مراسم ذکر (تکرار آیین عبادتی خاصی در ستایش پروردگار) و بالاخره نمازهای خاص (مثلاً هنگام خشکسالی)، رسمیت بخشیدن به سوگند یا نذر. همچنین مرحله بالاترِ پارسایی، همان زندگی در مسجد بود. (1)
مسجدها در محیطی سیاسی تکامل یافتند و عملکرد آنها در درون همان محیط انجام گرفت. این جنبه در مسجد به خوبی دیده میشود. برای مثال، میتوان به محل بسیاری از مسجدهای اولیه اشاره کرد. بیشتر آنها در میانه اردوگاه قرار داشتند؛ یعنی در جایی که محل استقرار سربازان و جنگاوران و نزدیک خیمه فرمانده سپاه بود. خطبه یکی از چند راهی بود که این پیوند نزدیک را برقرار میکرد. نقش خطبه، رسمیت بخشیدن به بسیاری از امور بود و شرکت در آن، نشانهای از بیعت یا سوگندی دستهجمعی به شمار میآمد. هنگام ناآرامیهای داخلی، هیچ راهی سریعتر از خطبه وجود نداشت.(2)
مسجد پایگاهی فرهنگی است که انسان مسلمان در آنجا در جنبههای مختلف حیات فردی و در مسائل سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و حتی نظامی و دفاعی آموزش میبیند؛ آن هم آموزشهای پایهای که بر اساس آن بالنده میشود و مجال ورود به عرصه های زندگی را پیدا میکند. آنگاه با سلاح تقوا و با نوعی مصونیت فکری و عقیدتی و با
پیراستگی و وارستگیهای لازم، در هر مقامی، هرگز از صراط مستقیم تکامل انسانی منحرف نمیشود.
به اعتراف تحلیلگران تاریخ، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، مسجد پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) نیز با شئون حکومت و مدیریت اجتماعی همراه بوده است. خلیفه دوم از فراز منبر دستور عقبنشینی مسلمانان را از عراق صادر کرد و از همان جایگاه مقدس، کشورگشاییهای صدر اسلام را فرمان داد.
متأسفانه باید اعتراف کرد که اندیشه باطل جدایی دین از سیاست، سرآغاز دوره انحطاط در محیطهای اسلامی، بلکه در سطح جهانی بوده است. امروزه مستکبران و جهانخواران، در تمامی شئون فردی و اجتماعی انسانها مداخله میکنند و در عملکرد ایشان، تمام مسائل به یکدیگر مربوط است، ولی برای دیگران بهویژه مؤمنان و مسلمانان جهان، چنین حقی را نمیشناسند. در نتیجه، جهان امروز را به چنان آشفتگی فرهنگی و هرجومرج عملی دچار ساختهاند که خود نیز در باتلاق آن فروماندهاند.
به تناسب بحث از مسجد که در برخی روایتها از آن به برترین مکانها در زمین یاد شده، شایسته است بحثی را نیز به یادآوری فضیلت و برکات مشاهد مشرفه و قبور پیامبران و امامان (ع) اختصاص دهیم.
فقیه اهلبیت، صاحب عرو__ة_ الوثقی_(ره) در این زمینه میفرماید:
نماز خواندن در مشاهد ائمه (ع) (محل قبور مطهر آنان) مستحب است. این مشاهد، همان خانههایی است که خداوند متعال، تعظیم و ذکر نام خود را در
آنها رخصت داده است، بلکه مشاهد مشرفه از مساجد، افضل است.(1)
در حدیثی آمده است که یک رکعت نماز در بارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین علی(ع) با دویست هزار رکعت برابر است. همچنین نماز در مزار پیامبران و جایگاه اولیا و صالحان و عالمان و عارفان، بلکه زندگان آنان مستحب است: (2)
فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقامِ الصّلاةِ وَ إیتاءِ الزّکاةِ یَخافُونَ یَوْمًا تَتَقَلّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ اْلأَبْصارُ. (نور:36 و 37)
در خانههایی که خداوند به بزرگداشت آن فرمان داده و ذکر نام خود را در آنها رخصت داده است، مردانی هستند که صبحگاهان و شامگاهان خداوند را تسبیح میکنند؛ هیچ معاملهای، آنان را از یاد خدا و بر پای داشتن نماز و دادن زکات بازنمیدارد. آنان از روزی که دلها و دیدگان، در حال دگرگونی و نگرانی است، میترسند.
در کتابهای تفسیری، درباره واژه «بیوت» در این آیه شریفه که به معنای «خانهها» است، بحثهای گوناگونی مطرح شده است. در_ تفسیر مجمعالبیان__ در توضیح این آیات آمده است که به باور برخی از مفسران مانند ابن عباس،__ حسن، مجاهد و جبائی،_ مراد از بیوت، «مساجد» است. برخی گفتهاند مراد از بیوت، چهار مسجدی است که پیامبران بنا کردهاند؛ یعنی کعبه که حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) بنا کردهاند؛ بیتالمقدس که به دست حضرت سلیمان(ع) ساخته شد و مسجد مدینه و قبا که پیامبراکرم(ص) ساخته است. برخی از مفسران نیز معتقدند مراد از بیوت، خانههای پیامبران است. آنگاه روایت زیر را نقل کردهاند:
هنگامی که پیامبر این آیه را تلاوت کرد، از آن حضرت پرسیده شد: مراد از «خانهها» چیست؟ فرمود: مراد، خانههای پیامبران است. ابوبکر برخاست و گفت: ای رسول خدا! آیا خانه علی و فاطمه نیز از همین خانههاست؟ پیامبر فرمود : آری و از برترین این خانههاست.(1)
حتی صاحب مجمعالبیان، شواهدی را بر تقویت این معنا آورده است.(2)علامه طباطبایی(ره) نیز در بحث روایی آیات، پس از نقل این حدیث از الدرالمنثور(3)میفرماید:
در واقع، این روایت درصدد بیان مصداقی از مصادیق «بیوت» است. (یعنی این واژه، هم مساجد و هم خانههای پیامبران را شامل میشود).(4)
این آیات، بهویژه با توجه به روایتِ نبی اکرم(ص) درباره آن، به روشنی گویای فضیلت والای مشاهد مشرفه است. در فضیلت جایگاه آنان نیز همین بس که قرآن مجید به زایران خانه خدا فرمان میدهد که نماز طواف خویش را در جایگاه و اقامتگاه ابراهیم(ع) به جای آورند: «وَ اتّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلّی؛ و جایگاه ابراهیم را محل نماز خویش قرار دهید». (بقره: 125)
روایات در فضیلت جایگاه پیامبران و اولیا و بارگاههای ملکوتی آنان فراوان است و ما تنها به برخی از آنها بسنده میکنیم.
به روایت جمیل بن دراج، امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل میکند که فرمود:
مَا بَینَ مِنْبَری وَ بُیوتی رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ وَ مِنْبَرِی عَلَی تُرْعَهِ مِنْ تَرَعِ الْجَنَّهِ و صَلاةٌٌ فِی مَسْجِدی تَعْدِلُ عَشَرَةِِ آلافِ صَلاة فِیمَا سِوَاهُ مِنَ
الْمساجِدِ اِلَّا الْمَسْجِدَالْحَرامَ. قال جمیلُ: قُلتُ لَهُ : بُیوتُ النَّبیِ(ص) وَ بَیتُ عَلِیٍّ مِنها؟ قَالَ: نَعَم وَ اَفضَلُ.(1)
میان منبر من و اتاقهایم، باغی از باغهای بهشت است و منبر من بر بوستانی از بوستانهای بهشت قرار گرفته است. نماز در مسجد من با ده هزار رکعت نماز در دیگر مسجدها برابر است؛ مگر مسجدالحرام.
جمیل میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا اتاقهای پیامبر و علی(ع) نیز جزء آن است؟ امام فرمود: «آری، بلکه افضل است».
همچنین یونس بن یعقوب میگوید از امام صادق(ع) پرسیدم: نمازخواندن در محل خانه فاطمه(س) افضل است یا در روضه پیامبر؟ امام فرمود: «در محل خانه فاطمه(س) افضل است». (2)
از روایتها برمیآید که شرافت فوقالعاده مسجدهای بافضیلت، به برکت گامهای مبارک پیامبران و اولیا(ع) یا قرار گرفتن قبرهای مطهر آنان در این مکانهاست. البته اینکه فضیلت اینگونه مکانهای مقدس، بیشتر مرهون گامهای مبارک و یا وجود قبر مطهر پیامبران و اولیا علیهمالسلام است، با اینکه این مکانها از فضیلت ذاتی نیز برخوردار باشند، منافاتی ندارد.
برای نمونه، روایات وارد شده در فضیلت مسجد غدیر گویای آن است که علت فضیلت این مسجد، گام نهادن رسول خدا(ص) به محل این مسجد و انتصاب امیرالمؤمنین علی(ع) به جانشینی خویش در این مکان بوده است._ حسان جمال_ میگوید:
امام صادق(ع) را از مدینه به مکه میبردم. هنگامی که به مسجد غدیر رسیدیم، امام نگاهی به سمت چپ مسجد افکند و فرمود: اینجا، جای پای رسول خدا(ص) است؛ در آن هنگامی که فرمود: «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.
خداوندا! دوست بدار هرکه او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکه با وی دشمنی کند».(1)
همچنین امام صادق(ع) درباره علت فضیلت این مسجد میفرماید:
اِنَّهُ یُسْتَحَبُّ الصَّلاهُ فِی مَسْجِدِ الْغدیرِ لاَنَّ النَّبیَ (ص) اَقامَ فِیهِ اَمیرَالْمُؤمِنینَ(ع) وَ هُوَ مَوضِعُ اَظْهَرَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فِیهِ الحَقَّ.(2)
علت مستحب بودن نماز در مسجد غدیر آن است که پیامبر، امیرالمؤمنین علی(ع) را در آن مکان به جانشینی خویش برگزید و این مکان، محلی است که خداوند عزوجل حق را در آن آشکار کرد.
این شهر، «بکه» نیز نامیده شده است. درباره نامگذاری آن به «مکه»، آرای مختلفی هست. از آن جمله گفتهاند: مکه در اصل «مک و رب» است و مک به معنای«بیت» است. در این صورت، مکه به معنای بیت الرب یا بیت الله خواهد بود. در نقلی دیگر آمده است «بک» به عنوان یک پسوند، به معنای واحه و وادی است; مثل«بعل بک» که به معنای وادی بعل است. بدین ترتیب، بر اساس نامی که بطلمیوس برای مکه گفته است؛ یعنی«ماکارابا»، باید این شهر را به نام «وادی رب» بشناسیم. برخی نیز «مکرابا» را از واژه عربی «مقرب» گرفتهاند; اصطلاحی که به احتمال، درباره کسانی است که به خدا یا خدایان نزدیکتر هستند.
معناهای بسیاری برای بکه و مکه گفتهاند که بیشتر آنها حدسی است؛(3)یکی از اجزای اصلی در این نامگذاریها، رب و خانه رب است. این نشان دهنده شکلگیری این شهر، بر گرد خانه خداوند است.
قرآن از زبان حضرت ابراهیم(ع)، مکه را «وادی غیر ذی زرع» مینامد; یعنی سرزمین خشکی که با کمآبی روبهرو است. پیشتر، _چاه زمزم، _سرچشمه آب آنجا بود که با گذشت زمان، چاههای دیگری نیز در اطراف آن پدید آمد.
مکه فضیلتهای بیشماری دارد; به ویژه خداوند در استجابت دعای ابراهیم(ع) حرمت فراوانی برای این شهر و اهل آن به عنوان اهلالله قائل شده است. در دستهای از روایتها تأکید شده است کعبه به دست حضرت آدم ساخته شد. در این روایتها، آغاز مراسم حج نیز در زمان حضرت آدم دانسته شده است. حتی نامگذاری برخی از سرزمینهای اطراف مکه و نیز مشاعر، در مورد حضرت آدم و همسرش حوا توجیه شده است. بنا بر این روایات، مدت زمانی پس از آدم، خانه کعبه چندان محل توجه نبود تا آنکه حضرت ابراهیم(ع) بار دیگر آن را بازسازی کرد.
در نگاه تاریخی قرآن، تاریخ مکه و کعبه با تاریخ انسان و حاکمیت او بر کره خاکی برابر است. قرآن مجید تصریح میکند که کعبه به دست ابراهیم(ع) ساخته شده است. در عین حال، قرآن این دیدگاه را نفی نمیکند که زمانی دراز پیش از آن، این خانه وجود داشته، ولی آباد نبوده است:
و آنگاه که برای ابراهیم جای خانه [کعبه] را تهیه دیدیم که چیزی را با من شریک مساز و خانه مرا برای طوافکنندگان و به نماز ایستادگان و رکوعکنندگان، سجده گاه پاکیزه ساز. و در میان آدمیان بانگ حج در ده تا پیاده و بر هر شتر لاغری که از هر راه دوری آمده باشد، سوی تو آیند. (حج:26 و27) و آن هنگام که ابراهیم پایههای آن خانه
[کعبه] را با اسماعیل بالا میبرد، گفتند: پروردگار ما!از ما بپذیر؛ چرا که شنوای دانا تویی. (بقره: 127)
در آیه 28 سوره حج و آیات 35 تا 37 سوره ابراهیم نیز از پیوند کعبه با ابراهیم(ع) سخن گفته شده است. ابراهیم(ع) پس از بنای کعبه از خداوند خواست تا این مکان را حرم امن قرار دهد و خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد. همین امنیت و حرمت بود که در طول قرنها، مکه را از شر تجاوزگران حفظ کرد و آن را «شهری امن» و به تعبیر قرآن، «البلدالامین» و «البلد الحرام» قرار داد.
خداوند، دین اسلام را «دین حنیف» نامید و واژه «مسلمان» را برای پیروان اسلام، از زبان حضرت ابراهیم(ع) آورد. همچنین خانه را «کعبه»، «بیت الحرام»، «بیت العتیق» و «مسجدالحرام» نامید. برخی، «بیت المعمور» را نیز نام دیگری برای کعبه دانستهاند.
ساختمان کعبهای که به دست ابراهیم(ع) ساخته شد، بر اساس برخی نقلها چنین ویژگیهایی داشته است: ارتفاع حدود 32/4 متر؛ دیوار شرقی 24 متر؛ دیوار غربی 10/23 متر؛ دیوار شمالی 5/16 متر و دیوار جنوبی 15 متر. در آن زمان، خانه کعبه سقفی نداشت و دیوارهای آن از سنگ بود.
زمانی که رسول خدا(ص) سی و پنجسال داشت، کعبه به دلیل جاری شدن سیل از طریق معلائه مکه به سمت مسجدالحرام، ویران شد.
پس از آن، قریش تصمیم گرفتند آن را بازسازی کنند. آنان شرط کردند که در ساختمان خانه، جز سرمایه حلال به کار نگیرند، ولی چون سرمایههای
حلال کافی نبود، هر طایفه از قریش ساختن گوشهای از آن را به عهده گرفت و بدین سان، ساختمان کعبه سامان یافت. آنگاه که ساختمان کعبه پایان یافت، زمان نصب حجرالاسود رسید که سنگ مقدسی بود و آنان در نصب سنگ با یکدیگر مجادله کردند و حتی نزدیک بود که به کشتار یکدیگر بپردازند، ولی درایت محمد(ص) سبب شد تا سنگ را در پارچهای نهادند و هر کس گوشهای از آن را گرفت و تا نزدیکی محل نصب آوردند. آنگاه محمد(ص) آن را گرفت و در جایگاه خود قرار داد.
در این بازسازی، ارتفاع کعبه به 64/8 متر رسید. سقفی نیز برای آن قرار دادند که آب آن با یک ناودانی، به سمت حجر اسماعیل میریخت. داخل کعبه نیز رنگآمیزی و با تصویرهایی از ابراهیم و مریم مقدس درحالیکه عیسی را در بغل داشت، تزئین شد.
از مهمترین رخدادهایی که در فاصله ساختن کعبه به دست قریش تا ظهور اسلام، در کعبه روی داد، تولد امیرمؤمنان علی(ع) در درون خانه کعبه بود. در این باره، نقلهای تاریخی بسیاری وجود دارد که جای تردید برای پژوهشگران باقی نمیگذارد. این شرافتی است برای علی(ع) و مادرش فاطمه بنت اسد که رسول خدا(ص) او را چونان مادرش دوست میداشت؛ زیرا بخشی از دوران کودکیاش را در خانه ابوطالب سپری کرده بود.
مصالح ساختمانی به کار رفته در بنای کعبه، سنگهای سیاهی بود که از کوههای اطراف میآوردند. به همین دلیل، بنای آن بسیار مستحکم و استوار است.
قرار گرفتن کعبه در امتداد وادی ابراهیم سبب میشد که سیل به آن آسیب رساند. در اصل، مسیر این سیل، همان مسیر مسجدالحرام است که آب
را به سمت حرم هدایت میکند. پس از صدر اسلام، در محل مسجد الرایه_ که آن را مسجد الردم الاعلی_ مینامیدند، سیلبندی ساخته شد. با این حال، بیشتر سیل به سوی مسجدالحرام روانه میشد و آنجا را پر از آب میکرد. مردم مکه برای هر یک از این سیلهای هولناک، نامی نهاده بودند و شمارش آنها را داشتند.(1)فهرست سیلهایی که تا سال 1350 هـ . ق در مکه جاری شده و در کتابهای تاریخ ثبت گردیده، هشتاد و پنج سیل است.(2)پس از آن هم، در سال 1384 هـ . ق، سیل بزرگی در مکه آمد که عکسهای آن باقی است.
در سال 1039 هـ . ق، سیلی در مکه آمد که خرابی مهمی در بنای کعبه ایجاد کرد. گزارش این سیل و نیز گزارش تجدید بنای دیوارهای افتاده را ملا زینالعابدین کاشانی از عالمان برجسته شیعه در رساله کوچکی به نام مفرحة_ الانام فی تأسیس بیت الله الحرام _نوشته است.
وی شرحی مبسوط از چگونگی بازسازی مسجدالحرام و تجدید بنای دیوار کعبه و نقش خود در آن بیان کرده است. گویا از زمان آن بازسازی تاکنون، جز اصلاحاتی اندک، بنای کعبه تعمیر نشده است.
بر دیواره کعبه، عبارت «لا اله الا الله»، «محمد رسول الله»در میان مربعها با رشتههای ابریشمی بافته شده است. در دو کنار راست و چپ آن، در میان مربع بزرگ لفظ «جل جلاله» به شکل عدد 8، نقش بسته و در جای خالی آن، لفظ«یا الله» نقش شده است.
روی کمربند کعبه و در قسمت شرقی آن با رشتههای نقرهای طلافام، آیه مبارکه «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ... وَ تُبْ عَلَیْنا إِنّکَ أَنْتَ التّوّابُ الرّحیمُ » (بقره:125-128) با خط زیبا نقش گردیده است.
در قسمت جنوبی کمربند، یعنی میان رکن حجرالاسود و _رکن یمانی، _آیه مبارکه «بسم الله الرحمن الرحیم، قُلْ صَدَقَ اللّهُ. . . وَ اللّهُ شَهیدٌ عَلی ما تَعْمَلُونَ ». (آلعمران:95-98) نقش بسته است.
در قسمت غربی کمربند، یعنی میان رکن یمانی و حجر اسماعیل، آیه مبارکه: «وَ إِذْ بَوّأْنا ِلإِبْراهیمَ... وَ لْیَطّوّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتیقِ» (حج:24-29) نقش بسته، ولی در قسمتشمالی کمربند، عبارت «هَذِه الْکِسوَةُ صُنعِتْ فِی مَکَّة الْمکرَّمة بِاَمْر خَادِمِ الْحْرمیْنِ الشَّریفَیْن» درج شده است.
روی پرده دروازه کعبه، آیاتی از قرآن کریم، مانند آیه «رَبّ ِ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطانًا نَصیرًا» (اسراء:80) به اشکال گرد و مربع نقش گردیده است. در پایینتر آن، آیه مبارکه: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (آل عمران :139) و سپس آ__یة_ الکرسی_ نوشته شده است.
همه این نوشتهها، با رشتههای نقرهای طلافام با خط زیبایی آراسته شده است.
در روایتهای اهلبیت(ع)، برگرفتن پرده کعبه و تضرع و دعا در آن هنگام، تأکید فراوانی شده است؛ همچنانکه حضرت علی بن الحسین(ع) چنین میکرد.
هنگامی که جبرئیل به دستور خدای تعالی برای توبه آدم به سوی وی آمد، «وی را تا نزد (مکان) خانه کعبه برد. سپس ابری آمد و بر آنها سایه افکند. جبرئیل به آدم فرمود به پای خود جایی را که ابر بر آن سایه افکنده بود، خط بکشد.»(1)«کعبه به این دلیل «کعبه» نامیده شده که وسط و میان دنیاست»(2)همانگونه که از پیامبراکرم (ص) نقل است و در خبری دیگر آمده است که(3)«وجه تسمیه کعبه به این نام، آن است که چهارگوش و مربع است» به دلیل آنکه به محاذات «بیتالمعمور» در آسمان دنیاست و آن نیز به محاذات «ضُراح» در آسمان چهارم است و آن هم به محاذات «عرش» الهی است که مربع و چهارگوش است؛ زیرا کلماتی که دین اسلام بر مبنای آنها استوار گردیده است، چهارتاست». (4)نیز گفتهاند هر چیزی که بلند شود، مکعب است و ازهمینرو، کعبه بدین نام خوانده شده است.
بنا بر اقتضای سازگاری و هماهنگی (کعبه با نظام خلقت)، پایهها و قاعدههای خانه کعبه اینگونه ساخته شده است: دو پایه آن، شرقی است؛ یعنی رکنی که حجرالاسود در آن قرار دارد و از سمت مشرق به جانب قطب شمال است و «رکن یمانی» که آن نیز از سمت مشرق به جانب قطب جنوب است. دو پایه آن هم، غربی است؛ یکی «رکن شامی» است که از سمت مغرب به جانب قطب شمال است و دیگری «رکن مغربی» است که از همان جهت مغرب به جانب قطب جنوب است. ازاینرو، اگر خانه کعبه همانند یک شخص انسان فرض شود یا کسی که در کنار خانه قرار میگیرد، رو به سوی شمال که معمولاً آبادانی در آن جهت بیشتر است، منظور گردد؛ در این
صورت، رکن حاوی حجرالاسود در سمت پایینتر شرقی قرار میگیرد که از سمت راست، جلو خانه کعبه واقع میشود. بنا براین، آنچه از خانه کعبه روبهروی ما قرار میگیرد، در واقع همان حجت حقّ است. ازاینرو، در احادیث قدسی که درباره توجه به کعبه وارد است، از این مطلب چنین تعبیر شده است: «به سوی وجه من (جهت من) یعنی کعبه روی آور.» آنچه از ما روبهروی خانه کعبه واقع میشود، در حقیقت همان جهت خلقی است که در اینباره در روایتی نیز چنین آمده است: «حجرالاسود، دست راست خدا در زمین اوست که به وسیله آن با خلق خویش مصافحه میکند».(1)
بنا براین، سبب مکعب بودن خانة کعبه، محاذات آن با عرش اعظم الهی است که بنا بر وجهی، عبارت از همان طبیعت کلیّه برای جسم کلی است. در روایت دیگری آمده است این مکعب بودن، به سبب محاذات خانه کعبه با بیتالمعمور است که در پایینترین آسمان واقع است. آن نیز به محاذات ضراح در آسمان چهارم است و آن هم به محاذات عرش الهی است که مربع و چهارگوش است؛ زیرا اصولی که دین اسلام بر اساس آنها بنا شده، چهار اصل است که همان «تسبیحات اربعه» باشد. پس امر الهی از آسمانی به آسمان دیگر نزول مییابد تا آنکه سرانجام به زمین و عالم شهادت میرسد. هر آنچه در این عالم حسی وجود دارد، در واقع، تنها صورت و مثالی برای حقایقی است که در عوالم بالا قرار دارد. این حالت به همین ترتیب پیش میرود تا آنکه به «صورة الصور» و «حقیقة الحقایق» میرسد.
1) [1] . ابن بابویه قمی، محمد بن علی، علل الشرایع، بیروت، مؤسسه الاعلمی بیروت، دار خضر، 1414هـ . ق، ج 2، باب 161، ص 422.
حق تعالی به سبب رازی که خود میداند، خانهاش را بر پنج پایه قرار داده و یکی از آنها را «کعبه» نامیده است. در حدیثی آمده است: «لایزال قائماً ما قامت الکعبه؛ تا کعبه برپاست و مردم به دور آن طواف میکنند، دین نیز پا برجا میماند».(1)
چهار زاویه کعبه، چهار رکن به شمار میآید. هرگاه واژه «رکن» بدون پسوندی به کار رود، مقصود همان رکنی است که حجرالاسود در کنار آن قرار دارد. در انتهای ضلعی که در کعبه واقع است، رکن عراقی و در سوی دیگر، حجر اسماعیل، رکن شامی و پس از آن، رکن یمانی قرار دارد. بهعبارت دیگر، در دو سوی حجر اسماعیل، رکن شامی و عراقی است و در دو رکن مقابل آن، رکن یمانی و رکن حجرالاسود قرار گرفته است.
از میان این چهار رکن، فضیلت رکن یمانی و رکن اسود از دو رکن دیگر بیشتر است. روایتهای زیادی از شیعه و سنی درباره فضیلت و اهمیت این رکن نقل شده است. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است رسول خدا(ص) دو رکن یمانی و اسود را استلام میکرد و آنها را میبوسید و صورتش را بر آنها مینهاد.(2)در روایتی دیگر از امام صادق(ع) آمده است که رکن یمانی، دری از درهای بهشت است و از روز گشودهشدنش تاکنون، بسته نشده است.(3)همچنین رکن یمانی از جایگاههای استجابت دعا به شمار آمده است.
حجرالاسود یا سنگ سیاه، جزئی بسیار مقدس از مسجدالحرام است که در کنار کعبه قرار دارد. از همان زمان بنای کعبه، حجرالاسود در بنای آن به کار رفته بود و پیش و پس از اسلام نیز مورد توجه کامل بوده است. به دلیل
همین تقدس بود که رسول خدا(ص) آن را نگاه داشت و دیگر سنگهایی را که به شکل بت ساخته شده بود، به دور ریخت.
حجرالاسود، در جریان ویران شدن کعبه پیش از ظهور اسلام، بر اثر سیل، در فاصله دوری از مسجد قرار گرفت. قریش برای نصب آن با یکدیگر به دشمنی پرداختند، ولی با درایت رسول خدا(ص) همه قریش در فضیلت آن سهیم شدند و سرانجام به دست آن حضرت نصب گردید. با گذشت زمان، از حجم نخستین این سنگ کاسته و حتی اجزای آن از یکدیگر جدا شد. آخرین بار قسمتهای مختلف آن به یکدیگر پیوسته شد و در محفظهای نقرهای قرار گرفت و تنها به اندازهای که برای بوسیدن و استلام لازم بود، جای خالی گذاشته شد.
در سال 317 هـ . ق، یکی از فرقههای منسوب به اسماعیلیمذهبان که به قرامطه شهرت داشتند، حجرالاسود را از کنار کعبه برداشتند و به _احسا _بردند. آنان این سنگ را 22 سال در آنجا نگاه داشتند و سپس در عید قربان سال 339 هـ . ق، آن را به جای نخست بازگرداندند. (1)پس از آن، حجرالاسود بارها ـ به طور عمد یا غیرعمدـ از جایش کنده و هر بار اجزایی از آن خرد و جدا شد و باز به هم چسبانیده شد. اکنون مجموعه آن، در ارتفاع 5/1 متری زمین و در هالهای از نقره قرار داده شده است. در روایتهای اسلامی، به استلام و بوسیدن حجرالاسود سفارش بسیار شده است و نوشتهاند رسول الله(ص) به استلام و بوسیدن آن مقیّد بوده است.
حجرالاسود، نقطه آغاز و پایان طواف به دور کعبه است و برابر آن، سنگ سیاهی روی زمین تا انتهای مسجد کشیده شده است. افزون بر این، چراغی
1) [1] . مصاحبه با عبدالعزیز بن عبدالله الشیبی، مجله الاسبو عیة الحدیثه، 26 ذیقعده 1416هـ . ق.
سبز رنگ بر دیوار مسجد برابر حجرالاسود نصب شده است تا راهنمای طوافکنندگان باشد.
نخستین عبادتگاه مردم است؛ «إِنّ أَوّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ. . . ». (آل عمران: 96) اولین چیزی که خدا در زمین آفرید، جایگاه کعبه معظمه بود. سپس زمین از زیر آن گسترده شد.(1)
مبارک و مایه خیر و برکت است؛ زیرا در یکی از پربرکتترین سرزمینهای جهان قرار دارد.
از نظر موقعیت جغرافیایی در سرزمینی (مکه) قرار دارد که «امّالقری؛ خاستگاه دیگر سرزمینها» نامیده میشود.
مایه هدایت جهانیان است و مردم از سرزمینهای دور و نزدیک، به این مکان مقدس میآیند و در مراسم باشکوه حج که از زمان حضرت ابراهیم(ع) همچنان رایج بوده است، شرکت میکنند.(2)
پیش از ظهور اسلام، مورد توجه اعراب جاهلی بود و از قدیم پرستشگاه و مطاف آنها به شمار میآمد. مشرکان بعضی از بتهای مقدسشان را در کنار یا درون آن قرار داده بودند. حتی نصارا نیز بر روی ستونها و دیوارهای درون کعبه، شمایل حضرت مریم و عیسی(ع) و تصاویر فرشتگان و داستان حضرت ابراهیم(ع) را نقش کرده بودند. از نظر بتپرستان، «الله» خدایی بزرگ به شمار میآمد، ولی نه یکتا بود و نه بیهمتا. ازاینرو، خدایان دیگر را به عنوان شریک او میپرستیدند.
نخستین درخواست حضرت ابراهیم(ع) از خداوند، پس از ورود به مکه، درخواست امنیت بود و خداوند نیز تقاضای او را درباره امنیت این مکان مقدس اجابت کرد و خانه کعبه و پیرامون آن (تا شعاع معینی که حرم نامیده میشود)، پناهگاهی امن اعلام شد و به آنجا امنیت تکوینی داد؛ زیرا شهری شد که در طول تاریخ، رخدادهای ناامنکننده کمتری به خود دیده است. همچنین بدان امنیت تشریعی داده شد؛ یعنی خداوند فرمان داد که نه تنها افراد انسانی در هر قشر و گروه و با هرگونه شرایطی باید در آنجا امنیت داشته باشند، بلکه حیوانات و پرندگان نیز در آنجا در امان به سر میبرند و هیچکس حق ندارد مزاحم آنها شود. شکار حیوانات آنجا ممنوع است و حتی پیگرد مجرمانی که به این حرم و خانه پناه برند، جایز نیست. برای اجرای عدالت درباره چنین مجرمانی، تنها میتوان آذوقه را بر آنها بست تا بیرون آیند و تسلیم شوند.(2)
آنچه درباره کعبه گفته شد، در حقیقت، معانی خاصی را تداعی میکند؛ زیرا کعبه باز تولید آموزههای دینی را بر عهده دارد.
شهر یثرب که پس از ورود رسول خدا(ص) «مدینة النبی» و پس از آن، به اختصار، «مدینه» خوانده شد، در مسیر«طریق الهجره» در فاصله تقریبی 450 کیلومتری شمال مکه قرار دارد. مهمترین ویژگی جغرافیای داخلی مدینه آن
است که شهر در میان دو رشته حره (1)واقع شده است که یکی در شرق و دیگری در غرب آن قرار دارد. ناحیه جنوبی یثرب نیز کمی سنگلاخ است. در قسمت شمالی، در میان کوه احد، در شمال غرب و کوه سلع در غرب مدینه، فضای به نسبت بازی وجود دارد که در گذشته، کشتزار و نخلستان بوده است.
وضعیت طبیعی مدینه نسبت به مکه بسیار بهتر و دارای زمینهای حاصلخیز و آب به نسبت کافی است. در مدینه، چندین وادی بوده است که آب این منطقه را تأمین میکرد و هر کدام از قبیلهها در بخشی از آن سکونت داشتند. در واقع، ترکیب جمعیتی شهر مدینه قبیلهای بود. بیشترین جمعیت در منطقه عالی مدینه از جنوب شرقی به سمت جنوب غربی شامل _عصبه، قبا، قربان و _عوالی سکونت داشتند. بخشهایی از جمعیت در مرکز مدینه میزیستند، جایی که بعدها مسجدالنبی ساخته شد و شماری نیز در شمال مسجدالنبی(ص) و در مسیر کوه احد ساکن بودند. گروهی نیز در غرب، در کناره کوه سلع و از آنجا به سمت جنوب در منطقه عصبه سکونت داشتند.
رسول خدا(ص) در همان آغاز، مدینه را همچون مکه محترم دانست; مکه به عنوان حرم خدا و مدینه، حرم رسول خدا(ص). این بهترین شرافتی بود که مدینه میتوانست از آن برخوردار باشد. رسول خدا(ص) برای زندگی، شهر مدینه را برگزید. حضرت پس از فتح مکه میتوانست به شهر خود بازگردد، ولی ترجیح داد در مدینه زندگی کند و در همان
1) [1] . منطقه سنگلاخی که سنگهایی شبیه به سنگهای آتشفشان و داغ شده دارد.
شهر دفن شود. پیامبر، مدینه را بزرگ میشمرد و مردم آن را نیز بسیار میستود. هنگامی که رسول خدا(ص) از مکه بیرون آمد، فرمود:
اَلَّلُهُمَّ اِنَّهم اَخرَجونِی مِن اَحَبِّ البِقاعِ اِلَیَّ فَاَسکِنِّی اَحَبَّ البِقاعَ اِلَیکَ. (1)
خدایا! مشرکان مرا از دوست داشتنیترین سرزمینم، بیرون کردند. پس مرا در دوست داشتنیترین سرزمین برای خودت وارد کن.
نیز میفرمود:
مَن اِستَطَاعَ مِنْکُم اَن یَموتَ بِالمَدینَة فلیمت بها فَاِنّی أَشفَعُ لِمَن یَمُوتَ بِها.(2)
اگر کسی بتواند بهگونهای زندگی کند که مرگش در مدینه باشد، چنین کند؛ من شفیع کسی خواهم بود که در آنجا بمیرد.
همین ستایشها سبب شد تا این شهر کوچک، بهترین و زیباترین نامها را که نزدیک به یکصد نام میشود، به خود اختصاص دهد، از جمله: المؤمنه، المحبوبه، المقدسة الباره، دارالابرار، ارض الله، طابه، طیبه، سیدةالبلدان، دارالسلام، المحرمه، المبارکة المحروسه، المحرومه، الجباره، المختاره، القاصمه، حرم رسول الله، الموفیه، قلب الایمان، قبةالاسلام، المعصومه، بیت رسول خدا(ص) و نامهای دیگر.(3)
پیشتر اشاره شد که نخستین اقدام رسول خدا(ص) در مدینه، ساختن مسجد بود. پیش از آن، در قبا نیز مسجدی به دست آن حضرت و اصحابش ساخته شد. چنین اقدامی نشاندهنده اهمیت نقش مسجد در اسلام است. پیش از
آنکه از مسجدالنبی سخن بگوییم، مناسب است به معنای مسجد و اهمیت آن بپردازیم.
شریفترین مسجد پس از مسجدالحرام، مسجدالنبی در مدینه منوره است. رسول خدا(ص) درباره نماز خواندن در این مسجد فرمود:
صَلوةٌ فِی مَسجِدِی تَعدِلُ اَلفَ صَلوةٍ فِیمَا سِواهُ مِنَ المَسَاجِدِ اِلّا المَسجِد َالحَرامَ.(1)
یک نماز در مسجد من، بهتر از هزار نماز در دیگر مسجدها است؛ مگر در مسجدالحرام.
آنگاه که رسول خدا(ص) وارد یثرب شد، همه طایفهها و افراد سرشناس میخواستند میزبان ایشان باشند، ولی آن حضرت فرمود در جایی توقف خواهد کرد که شترش زانو بزند. شتر در زمینی که اکنون مسجد است، زانو زد و آن حضرت در خانه _ابوایوب انصاری _ساکن شد. سپس زمین را از صاحبان آن خرید و سنگ بنای مسجد را نهاد. همه اصحاب از زن و مرد با اشتیاق به ساختن مسجد پرداختند. خود رسولخدا(ص) نیز با تمام توان در ساختن مسجد شرکت کرد. مسجدی که آن حضرت بنا کرد، از چند جهت، با آنچه امروز در جای آن ساخته شده است، تفاوت داشت؛ زیرا در زمینی محدودتر و با بنایی سادهتر بود. این مسجد در گذر زمان بارها گسترش یافت تا اینکه به شکل امروزی در آمد.
ساختن مسجد سبب شد تا جمعیت زیادی از مهاجران و حتی ساکنان محلههای دیگر، در پیرامون مسجد خانههایی بنا کنند و کمکم شهر در اطراف مسجد شکل گرفت.
1) [1] . بحارالانوار، ج 97، ص 146.
مسجد رسول خدا(ص) در نخستین بنا، در مساحتی نزدیک به 2071 متر مربع و با دیوارهای خشتی و گلی و پایههایی از تنه درختان خرما ساخته شد. سقف مسجد را نیز با شاخههای درخت خرما پوشانده بودند؛ بهگونهای که هنگام ریزش باران، آب بر سر و صورت نمازگزاران میریخت و زمین در زیر پیشانی رسول خدا(ص) و اصحاب، گلی بود. قبله مسجد به سمت شمال و در جهت بیتالمقدس بود. مسجد با همین بنا، هفتسال محل برگزاری نماز جماعت، نماز جمعه و خطبههای رسولخدا(ص) بود. در سال هفتم هجرت، با گسترش اسلام و افزایش شمار مسلمانان، ضرورت گسترش مساحت مسجد مطرح شد. رسول خدا(ص) بر طول و عرض مسجد افزود تا آنکه مساحت مسجد به 2475 متر مربع رسید. در این طرح توسعه، شکل مسجد به صورت یک مربع درآمد. قبله مسجد نیز از سال دوم هجری، از شمال به سمت جنوب تغییر کرد و از آن پس، نه به سوی بیتالمقدس که قبله یهود بود، بلکه به سوی مکه نماز خوانده میشد.
از بناهایی که همزمان با این مسجد ساخته شد، دو حجره(خانه) در دیواره شرقی مسجد بود. این دو حجره را برای سکونت رسول خدا(ص) و همسرانش، سوده و عایشه ساختند و بعدها بر شمار این حجرهها افزوده شد. اصحاب دیگر نیز هرکدام که توانایی داشتند، حجرهای در کنار مسجد ساختند. آنها درهایی به مسجد داشتند و در وقت نماز از همان در وارد میشدند، ولی در سال سوم دستور داده شد تا همه این درها جز در خانه امام علی(ع) بسته شود.
مرقد مطهر رسول خدا(ص)
یکی از بهترین جاهای مسجد، آرامگاه رسول خدا(ص) است; پیامبری که محبوب خدا و خلق بود و میراث گرانبهای اسلام، حاصل تلاش بیستوسه
ساله اوست. در کناره شرقی مسجد، حجرههایی برای زندگی همسران رسول خدا(ص) ساخته شد که تا حدود نود سال پس از رحلت آن حضرت نیز بر جای بود. نخست، حجرهای برای سوده، پس از آن، عایشه و در امتداد آن، حجرهای برای حضرت فاطمه(س) ساخته شد. نوشتهاند رسول خدا(ص) در حجرهای که وفات یافت، مدفون شد. بر اساس روایت اهل سنت، رسول خدا(ص) در حجره عایشه بوده است. احتمال دیگر آن است که حجرهای در میان حجره عایشه و حجره حضرت فاطمه(س) بود که هنگام رحلت، آن حضرت برای استراحت در آنجا به سر میبرد و به هیچ یک از همسرانش اختصاص نداشته است. رسول خدا(ص) در آنجا بستری بود و در همانجا درگذشت. پس از رسول خدا(ص) این حجره دونیمه شد؛ نیمی در برگیرنده قبر رسول خدا(ص) و نیمی دیگر در اختیار عایشه بود.
مرقد رسول خدا(ص) در زمان خلیفه دوم، در اتاق کوچکی قرار داشت و تا هنگام توسعه مسجد در عهد ولید، به همان شکل باقی بود. وقتی قسمت شرقی مسجد توسعه یافت، مرقد مطهر در مسجد قرار گرفت و گرد آن یک پنج ضلعی کشیده شد.
اکنون مساحت محدوده حجره طاهره که مرقد نیز در داخل آن قرار دارد، 240 متر(16 متر طول و 15 متر عرض) است که در درون ضریحی زر اندود قرار دارد. در چهار گوشه حجره طاهره، چهار ستون مستحکم بنا شده است و گنبد سبزی روی آن قرار دارد. این حجره دارای چند در است: درِ حجره فاطمه(س) که نشانه محل حجره آن حضرت است؛ درِ تهجد در شمال حجره؛ درِ وفود یا باب الرحمه در جهت غرب و در_ توبه یا باب الرسول_ در جهت جنوب (قبله).
در حجره طاهره، محلی به عنوان قبر فاطمه(س) مشخص شده است. این قبر بر اساس روایتهایی است که مدفن آن بانوی گرامی را در خانه خود ایشان دانستهاند. محل قبر با بقعه کوچکی مشخص شده و در داخل ضریح جای گرفته است. در قسمت جنوبی این بقعه، محراب فاطمه(س) قرار دارد.
بیتالمقدس یکی از شهرهای تاریخی و مذهبی جهان به شمار میرود. این شهر با پیشینهای که به 35 قرن پیش میرسد، همواره اهمیت ویژهای داشته و از دیرباز در کانون توجه بزرگترین ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) بوده است. ازهمینرو، بناهای زیادی از این ادیان در مناطق مختلف این شهر به چشم میخورد. بر اساس برخی روایتها، این شهر را حضرت سلیمان بن داوود ساخته است.(1)در این سرزمین مقدس، بسیاری از پیامبران الهی زندگی کرده و در آنجا دفن شدهاند. امام باقر(ع) به محمد بن مسلم فرمود: «هنگامی که حضرت یعقوب از دنیا رفت، یوسف(ع)، او را در تابوتی به سوی ناحیه شام برد و در بیتالمقدس به خاک سپرد». (2)
ص:68
این شهر تاریخی، مذهبی و معنوی از آغاز ظهور دین اسلام مورد توجه بوده و به خاطر امتیازها و ویژگیهایش، از همان صدر اسلام، سومین شهر مقدس پس از مکه و مدینه به شمار آمده است.
اول ـ قبله نخستین
از روزهای نخستین ظهور اسلام، مسلمانان موظف شدند تا بیتالمقدس را قبله نخست خود قرار دهند و نمازهایشان را به سمت مسجدالاقصی و قدس شریف بخوانند. پیامبر اکرم (ص) تا هفده ماه پس از هجرت به مدینه، به سوی قدس نماز میخواند.
روزی معاویة بن عمار از امام صادق(ع) پرسید: از چه زمانی رسولالله (ص) کعبه را قبله خود قرار داد؟ حضرت پاسخ داد: «پس از اینکه آن حضرت از جنگ بدر برگشت، هفده ماه در مدینه به سوی بیتالمقدس نماز میخواند تا اینکه [از سوی خداوند] به کعبه برگردانده شد».(1)
بنابر این روایت، پیامبر اکرم (ص) افزون بر سیزده سالی که در مکه به سوی مسجدالاقصی نماز میخواند، پس از هجرت نیز تا سال دوم هجری (نزدیک به هفده ماه) به هنگام نماز و نیایشهای مذهبی، بیتالمقدس را قبله خود قرار میداد. ازاینرو، این شهر شریف، نخستین قبله مسلمانان شناخته میشود.
دوم ـ محل عروج و فرود پیامبر در معراج
معراج رسول خدا(ص) از مسجدالاقصی در شهر قدس آغاز شد. خداوند متعال در این باره فرموده است:
ص:69
1) [1] . همان، ج 4، ص 298.
سُبْحانَ الّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَی الّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا. (اسراء: 1)
پاک و منزه است خدایی که در شب معراج، بنده خود محمد(ص) را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که پیرامونش را مبارک ساختهایم، سیر داد تا آیات خود را [در معراج] به او نشان دهیم .
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این آیه میفرماید:
عبارت «بارکنا حوله» بیانگر آن است که مسجدالاقصی افزون بر اینکه خود سرزمین مقدسی است، پیرامون آن نیز سرزمین مبارکی به شمار میآید و این چه بسا به برکتهای ظاهری آن اشاره کند; زیرا بیتالمقدس، ناحیهای سرسبز، خرم و سرشار از درختان پربار و آبهای جاری و آبادانیها و زیباییها است. نیز امکان دارد اشارهای به برکتهای معنوی آن باشد; زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ، کانون پیامبران بزرگ الهی و خاستگاه نور توحید و خداپرستی بوده است. (1)
نکته دیگری که در این سفر معنوی و الهی وجود دارد، سیر پیامبر از مکه، مرکز اسلام به سوی بیتالمقدس، مرکز ادیان توحیدی است. سیدقطب مینویسد:
«اسراء»، تمام ادیان توحیدی بزرگ از ابراهیم و اسماعیل تا خاتم النبیین(ص) را به یکدیگر پیوند داد و مکانهای مقدس ادیان توحیدی را در یکجا متمرکز کرد; چنانکه گویی حضرت محمد(ص) که
ص:70
1) [1] . المیزان، ذیل آیه.
خاتمپیامبران است، با این سفر شبانهاش اعلام میدارد که رسالت او دربردارنده رسالت پیامبران پیشین است و او ادامهدهنده راه آنان است.(1)
سوم ـ پیامبر اسلام در بیت المقدس
امام صادق(ع) فرمود:
وقتی رسول خدا(ص) را هنگام معراج به بیتالمقدس میبردند، جبرئیل(ع) او را بر براق (مرکب آسمانی) سوار کرد و با هم به بیتالمقدس آمدند . جبرئیل محرابهای پیامبران بزرگ را به آن حضرت نشان داد و رسول الله (ص) در آن محرابها نماز گزارد.(2)
خود رسول خدا(ص) این سفر نورانی و سرنوشتساز را چنین گزارش کرده است:
هنگام ورود به بیتالمقدس، براق را به حلقهای که درگذشته پیامبرانی الهی مرکب خود را به آن میبستند، بستم و وارد مسجدالاقصی شدم. جبرئیل هم در کنارم بود . در آنجا ابراهیم خلیل، موسی و عیسی و بسیاری از پیامبران بزرگ الهی به خاطر من اجتماع کردند و آماده اقامه نماز بودند . من هیچ تردیدی نداشتم که جبرئیل بر همه ما امامت خواهد کرد، ولی هنگامی که صفها مرتب شد، جبرئیل بازوی مرا گرفت و جلو برد و من بر آنان امامت کردم و نماز خواندم.(3)
بنا بر این روایت، رسول گرامی اسلام در شب معراج در بیتالمقدس حضور یافته و با ارواح پیامبران بزرگ الهی ملاقات کرده و در نماز جماعت، امامت آنان را عهدهدار شده است.
ص:71
با توجه به اهمیت این شهر مذهبی و جایگاهی که در دین مبین اسلام دارد، مسلمانان پیوسته با احترام به این مکان مقدس نگریسته و آنجا را پس از مکه و مدینه، سومین شهر مقدس اسلام دانستهاند.
مسجد قبا، نخستین مسجدی است که پیامبر و یاران آن حضرت در مدینه بنا نهادند. قرآن کریم با اشاره به این مسجد میفرماید: «نماز را در مسجدی که از آغاز بر تقوا بنا شده است، بهجای آور». (توبه: 108)
رسول خدا(ص) در فضیلت این مسجد فرموده است:
کسی که در مسجد من، ]مسجد[ قبا، دو رکعت نماز بگزارد، مانند آن است که یک عمره به جای آورده باشد.(1)
پیامبر پیش از تشریففرمایی به مدینه، در چند روزی که در محله قُبا اقامت داشت، این مسجد را بنا کرد، ولی پس از تشرف به مدینه و ساختن مسجدالنبی نیز همچنان توجه ویژهای به این مسجد داشت.
بر اساس نقلهای تاریخی، پیامبر اکرم(ص)، یک فرسنگ فاصله میان مدینه تا قبا را گاهی سواره و گاهی نیز پیاده میپیمود. بنا براین، آن حضرت اهتمام خاصی به این مسجد داشت. امامان معصوم(ع) نیز همچون نبی اکرم(ص) توجه ویژهای به این مسجد داشتند و افزون بر اینکه خود در آن نماز میگزاردند، شیعیانشان را نیز به رفتن به این مسجد و نمازگزاردن در آن تشویق میکردند. عقبه بن خالد میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم : وقتی که قصد زیارت مسجدهای اطراف مدینه را دارم، نخست به کدام مسجد بروم؟ امام فرمود: «زیارت مسجدها را با رفتن به مسجد قبا آغاز کن و در آن زیاد
ص:67
1) [1] . جعفر بن محمد بن قولویه قمی، کامل الزیارات، ص 66، ح 3.
نماز به جای آور! این مسجد، اولین مسجد در اطراف مدینه است که پیامبر در آن نماز گزارده است».(1)
افزون بر مسجد قبا، نمازگزاردن در دیگر مسجدهای اطراف مدینه مانند مشربه امابراهیم، مسجد فضیح (ردالشمس) در نزدیکی مسجد قبا، مسجد احزاب، مسجد شجره، ذوالقبلتین، مسجد غمامه، مسجد مباهله_، مسجد علی(ع) و فاطمه زهرا _(س) و دیگر مسجدها همچون مسجد ابوذر، مسجد الرایه، مسجد نفس زکیه و... ، نیز پسندیده است.
مسجدالاقصی از مهمترین بناهای مذهبی در شهر بیتالمقدس است که در زاویه شرقی شهر و رو به قبله قرار دارد. این مسجد پیش از اسلام به شکل امروزی نبود، بلکه تمام حرم شریف را که شامل قبةالصخره و جاهای دیگر میشد، مسجدالاقصی مینامیدند. امروزه به مسجد بزرگی واقع در جنوب صحن حرم شریف، مسجدالاقصی گفته میشود. بنای جدید مسجدالاقصی را عبدالملک بن مروان در سال 74 هـ . ق آغاز کرد که در سال اول حکومت ولید بن عبدالملک (86 هـ..ق) به پایان رسید. طول مسجد 80 متر و عرض آن 55 متر است و مساحتی به اندازه 4400 متر مربع را دربرمیگیرد.
قبةالصخره یکی دیگر از آثار اسلامی در قدس شریف است. معراج پیامبر از روی همین صخره ـ که مکانی به طول 70/17 متر و عرض 50/13 و ارتفاع 50/1 متر است ـ انجام پذیرفت. این بنا در سالهای 72 و78 هـ . ق به دستور عبدالملک بن مروان دو بار بازسازی و تکمیل شد. قبةالصخره در فاصله 500 متری مسجدالاقصی قرار دارد.
افزون بر این دو بنا، ساختمانهای فرهنگی و مذهبی همچون مسجدها، مدرسهها و آثار دینی زیادی از مسلمانان در این شهر وجود دارد که عظمت، پیشرفت و تمدن مسلمانان را در قرنهای گذشته به نمایش میگذارد. 36
1) [1] . همان، ص 67، ح 6.
مسجد و آرامگاه گروهی از یاران پیامبر در این شهر قرار دارد؛ از جمله قبر عباد__ة_ بن صامت انصاری_ (اولین قاضی مسلمان در بیتالمقدس)، قبةالسلسله، بیمارستان فاطمی، بیمارستان صلاحی، قبةالمعراج، مدرسه نحویه، قلعه بیتالمقدس، سقاخانه شعلان، دارالحدیث، محراب داوود، مدرسه سلامیه، دارالقرآن سلامیه، حمام شفا و دهها اثر تاریخی، فرهنگی، علمی و بهداشتی دیگر، شاهد گویایی بر تدبیر و فرهنگدوستی مسلمانان در طول حکومت بر این شهر مقدس است. (1)
شهر بیتالمقدس از نظر اسلام چنان فضیلت و قداستی دارد که دانشمندان مسلمان در این موضوع، کتابهای ویژهای نگاشتهاند. فضائلبیتالمقدس، الفتح القسی فی الفتح القدسی، الانس فی فضائل القدس، روضة الاولیاء فی مسجد الایلیاء، تحصیل الانس لزایر القدس، الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل نام برخی از این کتابهاست که در مورد اهمیت، فضیلت و برکتهای مسجدالاقصی وحرم شریف قدس از نظر اسلام نگاشته شدهاند.
در اینجا به چند حدیث از اهلبیت (ع) در مورد قدس شریف اشاره میکنیم:
1 . امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است:
اَرْبَعَةُ مِنْ قُصُورِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنیا: اَلْمَسْجِدُ الْحَرامُ وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ (ص) وَ مَسْجِدُ بَیْتِ الْمُقَدَّسِ وَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ. (2)
چهار بنا در روی زمین از کاخهای بهشتی است: مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد بیتالمقدس و مسجد کوفه.
2 . حضرت علی(ع) در روایتی دیگر، نماز خواندن در مسجد بیتالمقدس را با اقامه هزار نماز معادل میداند و میفرماید: «صَلَاةٌ فِی بَیْتِ الْمُقَدَّسِ اَلْفُ صَلاةٍ; یک نماز در بیتالمقدس، با هزار نماز برابر است». (1)
3 ._ ابوحمزه ثمالی_ از امام باقر(ع) روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
اَلْمَساجِدُ الْاَرْبَعَةُ اَلْمَسْجِدُ الْحَرَامُ وَ مَسْجِدُ رَسُولُ اللِه (ص) وَ مَسْجِدُ بَیْتِ الْمُقَدسِ وَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ، یَا اَبا حَمْزَةً! اَلفَریضَةُ فِیها تَعْدِلُ حَجَّةً وَ النَّافِلَةُ تَعْدِلُ عُمْرَةً. (2)
چهار مسجد در زمین [دارای فضیلت ویژهای] است: مسجدالحرام، مسجدالنبی، مسجد بیتالمقدس و مسجد کوفه. ای ابوحمزه! خواندن نمازهای واجب در این مسجدها، برابر حج ثواب دارد و به جای آوردن نماز مستحبی [در آنها] معادل عمره خواهد بود.
با توجه به جایگاه ویژه و قداست خاصی که سرزمین شریف بیتالمقدس در اسلام دارد، عالمان اسلام بهویژه مراجع شیعه درباره این شهر، حساسیت فوقالعادهای داشتهاند. ازهمینرو، از هنگام اشغال بیتالمقدس به دست رژیم صهیونیستی اسرائیل تاکنون، عالمان جهان اسلام برای دفاع از حریم سرزمینهای اسلامی و اولین قبله مسلمانان از خود واکنش نشان داده و افزون بر اعلام انزجار خود، مسلمانان را به دفاع از
آن فرا خواندهاند. در این زمینه، مراجع عالیقدر شیعه همچون آیات عظام: سید محسن حکیم، سید محمدهادی میلانی، سید ابوالقاسم خویی، امام خمینی(ره) و دیگر بزرگان، فتواها و پیامهای زیادی صادر کردهاند.
پنج ـ نجف اشرف(1)
این شهر که در 160 کیلومتری جنوب غربی بغداد و در کناره دشت بیآب و علف صحرای شام (بادیة الشام) واقع است، آب و هوایی بسیار گرم و زمینی خشک و کم آب دارد. در منابع شیعی، روایتهای فراوانی درباره فضیلت و قداست سرزمین نجف آمده است. از همین رو، هر مؤمنی آرزوی زیارت این سرزمین و زندگی و دفن شدن در آن را دارد؛ زیرا بر اساس روایات، هر کس در این سرزمین به خاک سپرده شود، از عذاب قبر درامان است. امروزه این شهر، مرکز یکی از استانهای عراق و از شهرهای مهم این کشور به شمار میرود.
آستان مقدس حضرت علی(ع) در مرکز شهر قرار دارد که از یک گنبد طلایی باشکوه و رواقهای گوناگون و یک صحن تشکیل شده است. نخستین ساختمان حرم مطهر در دوران هارون الرشید عباسی بنا گردید و پس از آن، همواره در حال بازسازی و توسعه بوده است. ساختمان امروزی از آثار دوره صفویه است. گنبد باشکوه و ایوان روحبخش آن، به دستور نادرشاه افشار با خشتهای طلایی تزیین شد. آیینهکاری حرم را
1) [1] . محمد رضا قمی، اماکن زیارتی و سیاحتی عراق.
هنرمندانی از اصفهان در سالهای دهه چهل خورشیدی انجام دادهاند. قبر مطهر حضرت، درون صندوقی از خاتم و ضریحی نقرهای قرار دارد؛ صندوق خاتم از ساختههای دوران شاه اسماعیل صفوی است و یکی از با ارزشترین آثار روزگار به شمار میآید. ضریح مطهر را هنرمندان هندی و چینی درسال 1345 هـ . ق، در هند به همت رهبر شیعیان اسماعیلی ساختند و به حرم مطهر تقدیم کردند. گرداگرد مرقد منور را از چهار سو، رواق دربرگرفته که همگی به زیباترین شکل به دست توانای هنرمندان ایرانی زینت یافته است. حرم مطهر، صحن بسیار بزرگ و دلگشایی دارد که اطراف مرقد مطهر را دربرگرفته است. این صحن از ساختههای دوران صفوی است که نمای آن با کاشیهای خشتی زیبایی آراسته شده و دارای دو ویژگی خاص است:
در تمام فصلهای سال، هنگام ظهر شرعی، سایه از سمت شرق از میان میرود؛
همواره نخستین اشعه آفتاب، به هنگام بامداد از میان بازار بزرگ شهر میگذرد و پس از عبور از دروازه صحن، به ضریح مقدس میتابد.
در گرداگرد صحن مطهر، اتاقهایی قرار دارد که آرامگاه بزرگان است. صحن، چهار دروازه اصلی دارد که بزرگترین آنها در سمت شرق واقع است و به_ باب الذهب_ شهرت دارد. دومین دروازه در سمت شمال قرار دارد و به باب الطوسی معروف است. سومین دروازه در جنوب، باب قبله نام دارد و چهارمین آن، در سمت غرب حرم مطهر به باب سلطانی مشهور است.
برخی مکانها نیز به حرم مطهر، افزوده شده است که عبارتند از:
الف) مسجد عمران بن شاهین که در دالان منتهی به باب الطوسی قرار گرفته است. این مسجد کهن از بناهای عمران بن شاهین، حاکم جنوب عراق در نیمه قرن چهارم هجری است.
ب) مسجد خضراء در زاویه شمال شرقی صحن است و تاریخ کهنی دارد. این مسجد در سال 1385 هـ . ق به صورت زیبایی بازسازی شد و سالها، یکی از مراکز اصلی تدریس در حوزه علمیه نجف به شمار میرفت.
ج)_ تکیه بکتاشیها_ که در دوره حاکمیت عثمانیان بر عراق ساخته شد و محل برگزاری مراسم صوفیان بکتاشی ترک بوده است. ساختمان این تکیه که امروزه به انبار آستانه تبدیل شده است، در شمال غرب صحن قرار دارد.
د) مسجد بالاسر در دالان، سمت غربی صحن قرار دارد و در محراب آن، قطعههایی از کاشیهای خشتی مربوط به قرن ششم هجری، به چشم میخورد.
این قبرستان یکی از مقدسترین گورستانهای مسلمانان و شیعیان است. در روایتها آمده است: «هر مؤمنی در هر نقطه از جهان دیده از جهان برگیرد، به روح او ندا میرسد که به وادی السلام ملحق شو.»(1)همچنین بدین منظور، فرشتهای به نام ملک نقاله هست که ارواح مؤمنان را از سراسر جهان به این گورستان میآورد.
این مقام که در گورستان وادی السلام قرار دارد، جایگاه مقدسی است که به حضرت مهدی(عج) نسبت داده میشود. ازاینرو، زایران به زیارت و نمازگزاردن در آن میپردازند.
1) [1] . کلینی، اصول کافی، ج 3، ص 243.
این آرامگاه در بخش آغازین گورستان وادی السلام قرار دارد. بنا بر روایات، این دو پیامبر در این سرزمین در خاک آرمیدهاند.
جایگاهی است که امام سجاد(ع)، هنگام زیارت قبر جدش، در آنجا به نماز ایستاده است. این مقام، در مغرب شهر نجف واقع است.
مسجدی است که گفتهاند امیرمؤمنان علی (ع) در آنجا نماز گزارده است و در گوشهای از آن، مدفن یکی از یاران حضرت قرار دارد.
این مسجد در محلهای بدین نام، در میانه بزرگراه نجف ـ کوفه قرار دارد. جایی است که بنا بر روایتهایی، وقتی سر امام حسین(ع) در آن قرار داده شد، به ناله و زاری پرداخت یا تعظیم کرد. ازاینرو، به «حنانه» مشهور شد.
این آرامگاه در میان بزرگراه نجف ـ کوفه است و صحن گسترده و گنبد بزرگی دارد. کمیل از یاران با وفای حضرت علی(ع) بود. دعای معروف کمیل، دعایی است که حضرت به او آموخت.
او که یکی از بزرگان فقه امامیه و بنیانگذار حوزه علمیه نجف است، در سال 460 هـ . ق درگذشت و در خانه خود مدفون شد. این مکان پس از مدتی، به مسجدی تبدیل گردید که در طول ده قرن گذشته، یکی از مراکز تدریس در حوزه نجف شمرده میشود. امروزه این مسجد به نام جامع الشیخ الطوسی، در شمال حرم مطهر و به فاصله کوتاهی از آن قرار دارد. در گوشهای از این
مسجد نیز آرامگاه علامه آیتالله سیدمحمدمهدی بحر العلوم (م 1212 هـ . ق) قرار دارد که از مشاهیر عالمان امامیه است.
نجف، آرامگاه بسیاری از عالمان بزرگ است که برخی از آنان عبارتند از:
علامه حلی در اتاقی که در راهروی کناری گلدسته شمالی قرار دارد، مدفون است. قبر حاج آقا _مصطفی خمینی(_ره) نیز در همین مقبره قرار دارد.
مقدس اردبیلی در اتاقی که در ایوان طلا و جنب گلدسته جنوبی قرار دارد، مدفون است.
_سید محمد کاظم یزدی _در مقبره بزرگی که در سمت شمال صحن مطهر قرار دارد، به خاک سپرده شده است.
قبر شیخ مرتضی انصاری درون اتاقی در سمت غرب راهرو و دالان باب القبله قرار دارد.
میرزای نایینی در دومین مقبره، پیش از زاویه جنوبی در خاک آرمیده است.
مرقد آخوند خراسانی در مقبره جنوبی واقع در دالان باب الذهب قرار دارد. در جوار او، مدفن فقیهان بزرگوار، میرزا حبیب الله رشتی و سیدابوالحسن اصفهانی واقع است.
آیت الله بهبهانی از رهبران مشروطه بود که به دست مخالفان و عوامل بیگانه ترور شد. قبر او در دومین مقبره پس از دروازه باب السوق، به سمت شمال قرار گرفته است.
افزون بر این بزرگان، در صحن علوی و حجرههای اطراف آن نیز بسیاری از شخصیتهای دینی در خاک آرمیدهاند که برخی از آنان عبارتند از: آیات عظام
_سید محمد سعید حبوبی، شربیانی، شیخ محمد حسن آشتیانی، سید ابوالقاسم خویی، _سید محمود شاهرودی، حاج آقاحسین قمی، شیخ الشریعه اصفهانی، سید عبدالحسین شرفالدین، آقا ضیاءالدین عراقی، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، حاج محمدحسین امین الضرب و... .
مسجد شیخ طوسی که در کنار مقبره ایشان قرار دارد و همچنان محل تدریس استادان بزرگ حوزه نجف است.
مسجد شیخ انصاری، مشهور به مسجد ترکها که امام خمینی(ره) در آن به اقامه نماز جماعت و تدریس میپرداخت.
3._ مسجد هندی_ که از مسجدهای بزرگ و مشهور نجف و یکی از مراکز تدریس در حوزه علمیه نجف بوده است و در کنار آن، کتابخانه آیت الله حکیم و آرامگاه وی قرار دارد.
مسجد خضراء، از مسجدهای مشهور نجف است که سالها محل تدریس در حوزه علمیه نجف به شمار میرفت.
مسجد جواهری که به علت خاکسپاری صاحب جواهر (ره) در آن، بدین نام مشهور است.
کربلا، مقدسترین شهر عراق پس از نجف اشرف است که بدنهای پاک و غرقه به خون شهیدان عاشورا و اباعبداللهالحسین(ع) و برادر باوفایش، ابوالفضلالعباس در آنجا قرار دارد.
تاریخ شهر کربلا در دوران اسلامی، از هنگام شهادت امام حسین(ع) آغاز میشود و از آن هنگام تاکنون، روز به روز بر آبادانی آن افزوده شده است.
ساختمان کنونی حرم از بناهای دوران صفوی و عثمانی و قاجار است. حرم مطهر از گنبدی بزرگ و زراندود تشکیل شده است که بر روی گنبدخانهای وسیع، چندین رواق و یک مسجد بزرگ و صحنی گسترده است و تمامی این مجموعه را دربرمیگیرد. گنبد طلا از ساختههای دوران صفویه است و طلاکاری آن به دستور آغا محمد خان قاجار انجام شده است. در زیر گنبد، ضریح باشکوه نقرهای و چند ضلعی قرار دارد که بیشتر فضای گنبدخانه را اشغال کرده است و در درون آن، قبر مطهر امامحسین(ع) و دو فرزندش،_ علی اصغر و علی اکبر_ قرار دارد. در سمت شرق ضریح مطهر حضرت، فضایی است که در جنوب آن، پنجرهای نقرهای قرار دارد. اینجا آرامگاه بیشتر شهیدان واقعه کربلا است که همگی آنان پیرامون آن پنجره و فضاهای اطراف در خاک آرمیدهاند. گرداگرد گنبدخانه را نیز چهار رواق دربرگرفته است.
حرم مطهر، ایوانی دارد که بخشی از آن با خشتهای طلا پوشیده شده و بخشهای دیگر آن با کاشی معرق و نفیس اصفهان، تزیین یافته است. سقف بلند ایوان را مجموعهای از ستونهای مرمرین، اثر هنرمندان اصفهانی نگاه داشته است. قتلگاه، جایگاهی است در نزدیکی آرامگاه حبیب بن مظاهر
اسدی که بنا بر گفته روایات، امام حسین (ع) در آنجا به شهادت رسید و بعدها در جایگاه کنونی به خاک سپرده شد.
تل زینبیه، در فاصله 20 متری از سمت غرب صحن مطهر، تپهای به ارتفاع 5 متر وجود دارد که امروزه بر روی آن اتاقی ساخته شده است. این تپه، به نام تل زینبیه یا تپه حضرت زینب(س) مشهور است. بنا به نقل تاریخنگاران، تپهای بوده است که در روز عاشورا حضرت زینب(س) بر روی آن میرفت و از سیر وقایع جنگ، آگاهی مییافت.
حرم باشکوه ابوالفضل العباس(ع)، در فاصله 350 متری شمال شرقی حرم امام حسین(ع) قرار دارد. این حرم دارای قبه و بارگاه شکوهمندی است که پیکر پاک این سردار رشید و یار وفادار امامحسین(ع) را دربرگرفته است. ساختمان، گنبدی طلایی دارد که بر روی گنبدخانهای کوچکتر از حرم امام حسین(ع) قرار دارد. گرداگرد قبر مطهر را چهار رواق و صحن گستردهای به همراه ایوان زیبا دربرگرفته است. ضریح زیبای آن حضرت به دستور آیتاللهالعظمی حکیم در سال 1965م. در اصفهان ساخته شد.
آرامگاه حبیب بن مظاهر اسدی، یکی از شهیدان روز عاشورا که در هشتاد سالگی به یاری امام حسین(ع) شتافت و شهید شد. او در فاصله 10متری ضریح مطهر و در رواق جنوب غربی مدفون است و ضریح کوچکی دارد.
آرامگاه سید ابراهیم مجاب فرزند محمد العابد فرزند امام موسی بن جعفر(ع) در رواق حرم مطهر و در گوشه شمال غربی آن قرار دارد.
بسیاری از بزرگان اسلامی در سراسر صحن و حجرههای گرداگرد آن و رواقها دفن شدهاند. برخی از این حجرهها به نام شخصیتی که در داخل
آن دفن شده، مشهور است؛ همچون آخرین مقبرهای که در جنوب سمت شرقی قرار دارد و مدفن بسیاری از عالمان دین است. مشهورترین آنها، آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی است که در سال 1920م. رهبری انقلاب مردمی علیه دولت انگلیس را بر عهده داشت. از دیگر بزرگان مدفون در این بقعه مطهر، میرزا محمد تقی خان امیرکبیر است که در کاشان به قتل رسید، سپس به کربلا منتقل شد و در مقبرهای در رواق شرقی حرم مطهر دفن گردید. همچنین خاندان قاجاریه در رواق شمالی، مقبرهای دارند که جمعی از آنان در آنجا مدفون هستند.
خیمهگاه در جنوب صحن مطهر امامحسین(ع) و در فاصله 250متری واقع است. بنا به نقل تاریخنگاران، این مکان، محل برافراشته شدن خیمهها و چادرهای سید الشهدا(ع) و یاران او بوده است. امروزه جایگاه خیمهها را با ساختمانسازی به تصویر کشیدهاند.
مقام حضرت مهدی(ع) که در میان نخلستانهای کرانه رودخانه فرات قرار دارد. این شاخه رودخانه که به نام «نهر علقمه» مشهور است، از شمال کربلا میگذرد. این مقام، به حضرت حجت(ع) منسوب است و مردم در آنجا به اقامه نماز میپردازند.
شهرکی به نام حر که در جنوب غربی کربلا و در فاصله 9کیلومتری از شهر واقع است و نام آن برگرفته از نام حر بن یزید ریاحی است. او در روز عاشورا، یکی از فرماندهان لشکر عبیدالله زیاد بود، ولی توبه کرد و به لشکر حق پیوست و تا پای جان ایستاد و به شهادت رسید. امروزه آرامگاه او که از ساختههای شاه اسماعیل صفوی است، دارای صحن و رواق و گنبد کاشیکاری است و مؤمنان بسیاری به زیارت قبرش میشتابند.
آرامگاه محمد ابن ابی الفتح الاخرس بن الکاظم(ع): در حومه کربلا در محلهای به نام «الابتر» قرار دارد.
آرامگاه ابن حمزه، از نواده امیرمؤمنان و از امامزادگان والامقام در آغاز بزرگراه کربلا ـ طویریج قرار دارد.
آرامگاه عون بن عبدالله در 11 کیلومتری شمال غربی کربلا و در آغاز بزرگراه کربلا ـ بغداد است. این امامزاده بسیار مورد توجه مردمان عراق بوده و مزار او همواره پر از زایر است. البته در نسبت این امامزاده، تردیدهایی هست که آیا وی همان عونی است که در کربلا شهید شد یا از نواده امام حسن(ع) است؟
آرامگاه طفلان مسلم در راه کربلا ـ بغداد، در حومه شهر _مسیب _قرار دارد. محمد و ابراهیم، فرزندان حضرت مسلم بن عقیل هستند که پس از شهادت پدرشان در کوفه به شهادت رسیدند. آرامگاه این دو کودک، صحن و سرای باشکوهی دارد و بر قبر هر یک گنبد و ضریحی ساخته شده است.
آرامگاه ابن هاشم از نوادگان حضرت موسی بن جعفر(ع) که در سال 745 هـ . ق درگذشت، در کویری، در شمال غربی کربلا قرار دارد. قبر او صحن و سرای بزرگی دارد و در میان اعراب بیابانگرد بسیار معروف است. آنان همواره بدو پناه میآورند و نذر میکنند.
آرامگاه ابن فهد حلی از فقیهان امامیه در غرب خیابان باب القبله و درون مسجدی به نام او قرار دارد.
حسینیه های کربلا: کربلا شهری زیارتی است و سالانه صدها هزار مسلمان از سراسر کشورهای شیعهنشین برای زیارت به این شهر مقدس
مشرف میشوند. ازاینرو، بسیاری از شیعیان شهرهای دوردست به ساختن حسینیه و زایرسرا پرداختهاند که مهمترین حسینیهها از آن ایرانیان است همانند حسینیه تهرانیها، اصفهانیها، مازندرانیها، قمیها، آذربایجانیها و دهها حسینیه دیگر که بیشتر این مراکز در سالهای اخیر، ویران شده است.
این شهر، سومین شهر مقدس عراق پس از نجف و کربلا است و در شمال غربی بغداد، در سمت غرب رودخانه دجله قرار گرفته است که تنها عرض رودخانه دجله، آن را از بغداد جدا میکند. نام این شهر، برگرفته از نام مبارک حضرت کاظم(ع) است و از آنجایی که در این حرم، امام موسی کاظم(ع) و نواده او، امام جواد(ع) مدفون هستند، شهر به نام این دو تن و با غلبه دادن نام مشهورتر، یعنی کاظم، «کاظمین» نامیده شده است.
حرم مطهر، در مرکز این شهر قرار دارد و دروازههای مجموعه گسترده حرم، به خیابانها و محلههای اصلی شهر گشوده میشود. حرم کاظمین از ویژگیهایی برخوردار است که در کمتر حرمی میتوان دید: نخست آنکه دو تن از امامان معصوم(ع) درون یک ضریح مدفون هستند. ازاینرو، ضریح نقرهای آنان بخش بزرگی از فضای زیر گنبد را دربرگرفته است. دیگر آنکه
حرم مطهر دو گنبد طلایی یکسان و چهار گلدسته دارد. همچنین حرم مطهر دارای سه ایوان زیبا و بزرگ با سقفهای بلند است که ستونهایی تنومند آن را به پای داشته و به زیبایی، کاشیکاری و آینهکاری شده است.
پیشینه شهر کاظمین به سال 145 هـ . ق باز میگردد. در این سال، جعفر فرزند منصور عباسی درگذشت و در گورستان این منطقه به خاک سپرده شد. پس از او، گروهی از قریشیان از جمله دو امام معصوم نیز در این گورستان به خاک سپرده شدند. شهر، تا مدتها «مقابر قریش» نامیده میشد، ولی بعدها به تدریج به نام امروزی آن شهرت یافت.
ساختمان کنونی حرم از بناهای دوره آغازین صفویه و افزودههای دورههای بعدی است. معماری و هنر دوره صفویه از ایوانهای زیبا و کاشیکاریهای معرق نفیس و آینهکاریهای بدیع در آن، مشخص است. حرم مطهر، دو گنبد طلایی دارد که هر یک روی بقعه یکی از دو امام(ع) قرار گرفته است. زیر دو گنبد، فضای مربع مستطیل است که میانه دو دیوار شرقی و غربی را دو ستون بزرگ گنبدها اشغال کرده است. یک ضریح نقرهای، قبر دو امام را با دو صندوق خاتم نفیس دربرگرفته است. با وارد شدن از ایوان جنوبی به نخستین رواق و سپس به درون حرم و گنبدخانه، نخست در برابر قبر مطهر حضرت موسی بن جعفر(ع) قرار خواهیم گرفت. در پشت سر ایشان، قبر مطهر امام جواد(ع) قرار دارد. پیرامون حرم، چهار شبستان بزرگ هست و رواقهای جنوبی و غربی هریک به ایوانی زیبا و بزرگ راه دارند. مجموعه حرم و رواقها در درون سه صحن گسترده قرار دارند که صحن غربی، «صحن قریش» نامیده میشود.
برج و بارو و دروازههای هفتگانه صحن با معماری زیبای آن و کاشیکاریهای نفیس در سردرها و کتیبهها، چشم هر بینندهای را مینوازد. این آثار، از هنرمندیهای فرهاد میرزای قاجار (عموی ناصرالدین شاه) است.
مسجدها و آرام گاهها در حرم مطهر
1. مسجد صفوی: از ساختههای شاه اسماعیل صفوی است. وی پس از تسخیر عراق، این مسجد را به سبک ساختمانهای عراقی ساخت. مسجد از زیبایی خاصی برخوردار است و شکوه ستونهای استوار و طاقهای قوسی آن تحسین هر بینندهای را برمیانگیزد. مسجد دارای گنبد کاشیکاری شده بسیار کوتاهی است که به زحمت میتوان آن را از درون صحن دید. در کنار محراب و منبر کهن مسجد، پنجرهای به درون رواق شمالی حرم مطهر باز است که از میان آن، ضریح مطهر دیده میشود.
2. مسجد براثا_:_ از مسجدهای بسیار مبارک و قدیمی شیعه است که در میانه راه کاظمین ـ بغداد در محلهای به همین نام واقع است. بنا بر روایتهای تاریخی، امیرالمؤمنین علی (ع) هنگام بازگشت از جنگ با خوارج در نهروان، در این مکان نماز خوانده است. شیعیان از دیرباز در این مسجد گرد میآمدند و به عبادت میپرداختند.
3. مسجد المنطقه: در محلهای به همین نام واقع است و به نام مسجد العتیقه نیز شهرت دارد. بر اساس روایتها، امیرالمؤمنین علی(ع) در یکی از سفرهای خود، در این مسجد نماز گزارده است.
4. آرام گاه خواجه نصیرالدین طوسی: وی از بزرگان جهان دانش و از مشاهیر دانشمندان مسلمان است که دوست و دشمن بر جلالت قدر و
بزرگی مقام او اتفاقنظر دارند. او در سال 672 هـ . ق درگذشت و در گور یکی از خلیفههای عباسی که در جوار حرم مطهر آماده شده بود، در خاک آرمید. بر روی قبر او ضریحی فولادی و کهن قرار دارد.
_5. آرام گاه شیخ مفید: _در شرق رواق جنوبی قرار دارد. وی از فقیهان بزرگ و متکلمان چیرهدست شیعه است که در سال 413 هـ . ق درگذشت. روی قبر ایشان نیز ضریحی فولادی قرار دارد و بر بالای قبرش، روی سنگ مرمر، قطعه شعری است که امام زمان(عج) در رثای او سروده است:
لا صوت الناعی بفقدک انه یومٌ علی آل الرسول عظیم
_6. آرام گاه ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه: _وی از بزرگان و فقیهان و محدثان امامیه است که در سال 368 هـ . ق درگذشت و آرامگاهش در شرق رواق جنوبی، کنار قبر شیخ مفید قرار دارد. آرامگاه بسیاری از وزیران، فقیهان و اعیان نیز در حرم مطهر قرار دارد که عبارتند از: موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) (وی یمن را در دوران مأمون تسخیر کرد و مردم را به امامت حضرت رضا(ع) فراخواند)، معزالدوله آل بویه، جلال الدوله آل بویه، وزیر مهلبی، عمیدالجیوش، فخرالدوله دیلمی، مشرف الدوله دیلمی، ابن حمدون، ضیاءالدین ابن الاثیر، ابن الناقد، ابن العلقمی، فرهاد میرزا، آیتاللهسیدحسن صدر و گروهی دیگر از این خانواده، سیدهبةالدینشهرستانی و... .
7. آرام گاه سید مرتضی و سید رضی: این دو برادر از مشاهیر و بزرگان امامیه در قرن پنجم هجری به شمار میآیند. قبر این دو تن، در دو
ساختمان جداگانه بیرون صحن مطهر و در نزدیکی یکدیگر در جنوب شرقی دیوار صحن قرار دارد.
8. مزار ابویوسف قاضی: وی در سال 166 هـ . ق به مقام قضاوت در بغداد، پایتخت خلافت بنیعباس برگزیده شد. او نخستین فرد در اسلام است که به «قاضی القضات» شهرت یافت. قبر او در جنوب شرقی صحنمطهر و درون یکی از حجرهها قرار دارد.
شهر سامرا، چهارمین شهر مقدس عراق است. این شهر در 124 کیلومتری شمال بغداد و در سمت شرق رودخانه دجله قرار دارد و ساخت آن، به سال 221 هـ . ق باز میگردد. در این سال، محمد المعتصم بالله، فرزند هارون الرشید، پایتخت خلافت را از شهر بغداد به سامرا منتقل ساخت و تا سال 256 هـ . ق هشت خلیفه در این شهر، خلافت کردند. در این سال، المعتمد علی الله عباسی بار دیگر به بغداد بازگشت و آنجا را پایتخت خلافت خویش قرار داد.
سامرا در مدت سه دهه پایتختی، گسترش فراوانی یافت و شمار زیادی از کاخها و تفریحگاهها و مسجدها در این شهر ساخته شد. آنچه امروزه بر اهمیت این شهر میافزاید، قرار داشتن بقعه پاک دو امام معصوم(ع) و برخی از افراد خانواده ایشان است.
حرم مطهر امام علی النقی و امام حسن عسکری(ع) در مرکز شهر قرار دارد. این دو بارگاه، در دوران زندگانی آن دو امام(ع)، خانه مسکونی ایشان بود و پس از شهادت، در همانجا به خاک سپرده شدند. نخستین ساختمان
آرامگاه آنان، در قرن چهارم هجری بنا شده بود. حرم مطهر، دارای گنبدی بود که یکی از بزرگترین گنبدها در جهان اسلام به شمارمیرود. محیط این گنبد طلایی باشکوه، 68 متر بود که در آن 72هزار کاشی طلا به کار رفته بود. در دو سمت این گنبد، دو گلدسته طلایی زیبا با طول 36 متر قرار داشت.
گنبد پیشین در سال 1200 هـ . ق بر جای گنبد کهنی که ناصر الدوله حمدانی_ _در سال 333 هـ . ق آن را ساخته بود، بنا گردید. در زیر گنبد حرم مطهر، ضریح نقرهای زیبایی قرار داشت که ساخته هنرمندان اصفهانی در سالهای دهه 60 میلادی بود. درون ضریح نیز آرامگاه دو امام معصوم و حکیمه خاتون، دختر حضرت جواد(ع) و عمه امام عسکری(ع)بود که ولادت امام زمان(عج) را دیده بود. این بانو، زنی پرهیزکار و مورد احترام چهار امام معصوم(ع) بوده. آرامگاه دیگر، برای نرگس خاتون، همسر امامحسنعسکری(ع) و مادر امام زمان است.
درون حرم و بخشهایی از رواقها که به زیبایی آینهکاری شده و از یادگارهای ملک فیصل اول، پادشاه هاشمی عراق بود، به واسطه ایوانی گسترده و سقفدار، به صحنی که گرداگرد حرم را فرا گرفته بود، راه مییافت. از ویژگیهای این صحن آن بود که حجره نداشت. در زاویه شمال غربی صحن مطهر، مجموعهای متشکل از صحن و ایوان و مسجدی بزرگ با گنبدی کاشیکاری شده قرار داشت که به «مجموعه غیبت» مشهور است. در زیر این مجموعه، زیرزمینی است که به «سرداب غیبت» شهرت دارد. این مجموعه، بخشی از خانه مسکونی امام حسن عسکری(ع) بوده است که آن حضرت در این زیرزمین به عبادت میپرداخت و پس از او، محل اقامت امامزمان(عج) بوده
است. شیعیان از دیرباز به این محل توجه میکردند؛ چون عبادتگاه سه امام بوده است و ازاینرو، قداست و احترام ویژهای داشته و دارد. فضای اصلی و کهن زیرزمین، تالاری مربع مستطیل به ابعاد 3×5متر است. در شرق این تالار، فضایی بود که پنجرهای از چوب داشت و محل عبادت امام(ع) بوده است.
پنجره این نمازخانه، یکی از باارزشترین آثار باقی مانده از دوران عباسیان بود و کتیبهای کهن داشت. این پنجره به دستور الناصر لدین الله عباسی (از خلفای علاقهمند به اهلبیت(ع)) در سال 606 هـ . ق ساخته شد. در کاشیکاری درون این بقعه، نام ناصرالدین شاه قاجار حک شده است که به زیارت این بارگاه قدسی رفته بود.
باید دانست گروههای تروریستی که نمیخواهند ملت ستمدیده عراق روی آرامش ببیند، در محرم 1427 هـ . ق در بارگاه یادشده بمبگذاری کردند. بر اثر این حادثه دهشتناک، گنبد و ضریح به طور کامل از میان رفت. در بمبگذاری دیگری در جمادیالاولی 1428هـ .ق، گروههای تروریستی دو مناره برجای مانده از حادثه پیشین و همچنین سرداب مقدس امام زمان(عج) را تخریب کردند.
شهر کوفه نخستین شهر اسلامی است که در سال 17 هـ . ق به دستور خلیفه دوم و به دست سعد بن ابی وقاص، سردار فاتح عراق و ایران، در بخش میانی عراق ساخته شد. این شهر، در آن روزگار از موقعیت سوقالجیشی مهمی برخوردار بود. از سویی، به صحرا و حجاز اتصال داشت و شاخهای از رودخانه فرات، مرز شمالی شهر به شمار میآمد. همجواری آن
با شهر باستانی حیره و کشتزارها و نخلستانهای گسترده که منابع غذایی ارزشمندی برای مردمان داشت، بر موقعیت شهر میافزود.
کوفه برای نخستین بار در سال 36 هـ . ق پایتخت دولت اسلامی شد و این، هنگامی بود که امیرمؤمنان علی(ع) برای حضور در جنگ جمل، مدینه منوره را به قصد عراق ترک کرد. بعدها بهتدریج بر اهمیت شهر افزوده شد و یکی از مراکز مهم علمی و سیاسی جهان اسلام گردید. جمعیت این شهر را که بیشتر ایرانیان تشکیل میدادند، افزون بر یکمیلیون نفر دانستهاند.
امروزه شهر کوفه موقعیت پیشین خود را از دست داده است و بخشی از توابع شهر نجف شمرده میشود. فاصله دو شهر، هشت کیلومتر است و تقریباً به یکدیگر متصل هستند. این شهر، به علت موقعیت جغرافیاییاش، آب و هوایی به نسبت خنکتر از نجف دارد.
مسجد جامع کوفه_ _یکی از چهار مسجد مهم و مقدس جهان اسلام (پس از مکه، مدینه و بیتالمقدس) است. این مسجد که نخستین ساختمان شهر جدید کوفه در سال 17 هـ . ق بود، مربعی است به طول 110 متر و عرض 116 متر که صحنی بزرگ و بدون سقف و دیواری مرتفع دارد؛ همانند برج و باروهای شهرهای کهن که در دوران عضد الدوله دیلمی ساخته شده است. این مسجد گنجایش چهل هزار نفر را دارد.
نخستین بنیانگذار مسجد کوفه، حضرت آدم(ع) است و در گذشته، بسیار گستردهتر از ساختمان فعلی آن بوده است. نوشتهاند امیرمؤمنانعلی(ع) در مقابل درب مسجد ایستاد، تیری در چلّه کمان نهاد و پرتاب کرد و چون تیر در میان خرمافروشها افتاد، فرمود: تا آنجا جزو مسجد بوده است. همچنین
میفرمود: «قَد نَقَصَ مِن اساسِ المِسجِدِ مِثلُ ما نَقَصَ فی تَربیعهِ؛ از اساسِ مسجد، به مقداری که از مربّع شدن آن کاستهاند، کم شده است». (1)
حذیفة_ بن یمان_ گفته است: «به مقدار 12000 ذراع، از مساحت آن کم شده است».(2)
مفضل گوید: «در محضر امام صادق(ع) بودم. هنگامی که در آخر بازار سرّاجها، به تاق زیّاتین رسیدیم، از اسب پیاده شد و به من فرمود: «أَنزِل، فَإِنَّ هذا الموضِعَ کانَ مَسجدَ الکوُفَةِ الَاوَّل الَّذی خَطّهُ آدَمُ(ع) و اَناَ اکرَهُ اَن اَدخُلَهُ راکِباً؛ پیاده شو؛ زیرا اینجا جزو نخستین مسجد کوفه است که حضرت آدم(ع) آن را طرحریزی کرده بود و من دوست ندارم که سواره بدان وارد شوم.»(3)پرسیدم: چه کسی آن را تغییر داد؟ فرمود: نخستین دگرگونی آن در هنگامه توفان رخ داد و سپس کسان کسری،(4)بعدها نعمان(5)و پس از او، زیاد بن ابیه، آن را تغییر دادند».
سابق بربری میگوید: «دیدم امیرمؤمنان علی(ع)، مسجد کوفه را وجب به وجب تا تاق زیّاتها بنیاد نهاد.»(6)محدوده گفته شده در این حدیث، کاملاً با آخر بازار سرّاجها که در حدیث پیشین از امام صادق(ع) آمده است، سازگاری دارد.
علی(ع) در مسجد کوفه خطاب به مسجد کوفه فرمود:
1) [1] . یعنی مسجد کوفه به صورت مربع بوده است، آنگاه به قدری از آن کم شده که اکنون به صورت مستطیل درآمده است. کافی، ج 3، ص 492؛ بحارالانوار، ج 100، ص 398.
2) [2] . المزارالکبیر، ص 129؛ بحارالانوار، ج 100، ص 396.
3) [3] . اصول کافی، ج 8، ص 234؛ تهذیب الاحکام، ج 3، ص 255؛ الفقیه، ج 1، ص 148؛ تفسیرعیاشی، ج 2، ص 144؛ وسائلالشیعه، ج 5، ص 255؛ مستدرکالوسائل، ج 3، ص400؛ بحارالانوار، ج 11، ص 331 و ج 100، ص 386؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 130.
4) [4] . کسری به پادشاهان ایران گفته میشد.
5) [5] . منظور از نعمان، نعمان بن منذر است. نک: مرآ ة العقول ، ج 26، ص 296.
6) [6] . بحارالانوار، ج 34، ص 352.
وای بر کسی که تو را ویران کند. وای بر کسی که مقدمات ویرانی تو را فراهم سازد. وای بر کسی که تو را با آجر بسازد و قبله حضرت نوح را تغییر دهد.
و آنگاه فرمود:
طوُبی لِمَن شَهِدَ هَدْمَکَ مَعَ قائِمِ اهل بیتی، اُولئکَ خَیارُ الاُمَّةِ مَعَ اَبرارِ العِتْرَةِ.(1)
خوشا به حال کسی که ویران کردن تو را در حضور قائم اهلبیت من درک کند. آنان برگزیدگان امت، در محضر نیکان عترت هستند.
در این حدیث شریف، از دگرگون شدن قبله حضرت نوح(ع) سخن گفته شده است. (2)امیرمؤمنان در حدیث دیگری در اینباره میفرماید:
اما اِنَّ قائمَنا اِذا قامَ کسَرَهُ و سَوّی قِبلَتَهُ. (3)
چون قائم ما (عج) قیام کند، مسجد کوفه را درهم میکوبد و قبله آن را اصلاح میکند.
دوم ـ جایگاههای مقدس در مسجد کوفه
1. ستونها و محرابهای هفت گانه: این محرابها، محل نماز گزاردن برخی از معصومان و پیامبران گذشته است.
_2. دکة القضاء: _سکویی است که بنا بر روایتها، جایگاه قضاوت امیرمؤمنان علی(ع) بوده است و در شمال شرقی مسجد قرار دارد.
_3. بیت الطشت: _در کنار دکة القضاء قرار دارد و جایگاهی است که در آن یکی از معجزههای حضرت علی(ع) رخ داد. (4)
4. محراب امیرالمؤمنین: محل شهادت آن حضرت است. این محراب، در میانه دیوار جنوبی مسجد قرار دارد و در سمت راست آن جایگاه، شبستان بزرگ دیگری است که بنا بر برخی روایتها، آنجا محراب و محل شهادت علی(ع) است.
5. محل به گل نشستن کشتی نوح: فضای گودی در میانه مسجد است که کشتی نوح(ع) پس از مدتها سرگردانی، در این نقطه به خشکی رسید.
_6. باب الثعبان (یا دروازه اژدها): _یکی از دروازههای نخستین و کهن مسجد کوفه است که در میانه دیوار شمالی مسجد قرار دارد. در اینجا نیز یکی از معجزههای امیرالمؤمنین علی(ع) ظاهر شده است.
7. حرم مسلم بن عقیل: آرامگاه حضرت مسلم در بیرون باروی مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقی آن قرار دارد و از طریق راهرو کوتاهی از مسجد میتوان به درون صحن آن گام نهاد. حرم حضرت مسلم(ع)، فضای گستردهای از شرق مسجد کوفه را دربرگرفته و از گنبد طلایی بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشکیل شده است.
8. آرام گاه هانی بن عروه:_ _در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت شمالیصحن او قرار دارد. وی از شیعیان باوفا و میزبان و همرزم مسلم بن عقیل در کوفه بود و به همراه او به شهادت رسید.
9. آرام گاه مختار بن ابی عبیده ثقفی: وی سرداری است که پس از واقعه کربلا قیام کرد و انتقام خون شهیدان بزرگوار کربلا را از قاتلان آنان ستاند و آنان را به جزای اعمالشان در این دنیا رسانید. مزار او در گوشه شبستانی در حرم حضرت مسلم، از سمت جنوب قرار دارد.
10. خانه امیرالمؤمنین علی(ع):_ _این خانه در اصل منزل مسکونی امهانی، خواهر علی(ع) بوده است که حضرت پس از انتقال به کوفه، آن را منزل خود قرار داد. این خانه در بیرون مسجد کوفه و در زاویه جنوب غربی آن قرار دارد. ساختمان کنونی آن قدیمی نیست، ولی در محل همان خانه حضرت ساخته شده است.
11. آرام گاه میثم تمار:_ _وی یکی از یاران باوفای علی(ع) بود که به دلیل پایداری در ایمان به آن حضرت، به شهادت رسید. امروزه آرامگاه او در فاصله 300 متری از مسجد کوفه و در آغاز بزرگراه نجف ـ کوفه قرار دارد.
یکی از مسجدهای مبارک شهر کوفه است. این مسجد در فاصله دو کیلومتری غرب مسجد کوفه واقع است و از صحنی گسترده به ابعاد 140 متر در 125 متر با دیواری بلندبالا تشکیل شده است. همچنین محرابهای متعددی در آن قرار دارد که به معصومان(ع) منسوب است. در میانه سمت جنوبی مسجد، جایگاه بزرگی است که برروی گنبدی قرار دارد و به مقام حضرت حجت(ع) مشهور است.
امام صادق(ع) در بیان فضیلت این مسجد به ابوحمزه ثمالی فرمود: ای ابوحمزه ! آیا عمویم ـ زید بن علی(ع) ـ را در شبی که علیه هشام قیام کرد، مشاهده کردی؟ ابوحمزه عرض کرد: بلی. امام فرمود: آیا هنگام خروج، در مسجد سهیل نماز به جای آورد؟ ابوحمزه عرض کرد: آیا مراد شما از مسجد سهیل، همان مسجد سهله است؟ امام فرمود: بلی، اگر عمویم، زید هنگام خروج بر هشام بن عبدالملک، دو رکعت نماز در این مسجد به جای میآورد و به خداوند پناه میبرد، خداوند تا یک سال او را پناه میداد و حفظ میکرد. ابوحمزه عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما باد! آیا مسجد سهله
اینقدر با فضیلت است؟ امام فرمود: «بله! در این مسجد، خانه ابراهیم است که از آنجا به سوی عمالقه حرکت کرد و خانه حضرت ادریس(ع) است که در آن خیاطی میکرد. در این مسجد، صخرهای سبز رنگ وجود دارد که تصویر تمام پیامبران در آن است و زیر این صخره طینتی است که خداوند، پیامبران را با آن خلق کرده است».(1)
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «اگر عمویم، زید به مسجد سهله میآمد و در آن نماز میگزارد و به خداوند پناه میبرد، خداوند، او را بیست سال پناه میداد». (2)
نکتهای که از اینگونه حدیثها به خوبی برمیآید، آن است که پناهبردن به اینگونه مسجدها، بلکه تمامی مسجدها، در موفقیت انقلابها و تحولات اجتماعی نقش بسزایی دارد. مبارزان راستین، افزون بر تهیه وسایل مبارزه با ستم، هیچگاه نباید از توسل به علل معنوی، از جمله مکانهای مقدس غفلت کنند. درباره زید بن علی(ره) از احادیث دیگری، برمیآید که آن جناب در شب قیام علیه هشام، قصد به جای آوردن نماز در مسجد سهله را داشت، ولی پیشآمدی وی را از این کار باز داشت.
همچنین امام صادق(ع) در بیان فضیلت این مسجد میفرماید:
مَا مِنْ مَکْرُوبٍ یَأتِی مَسْجِدَ السَّهْلَةِ فَیُصَلِّی فِیهِ رَکْعَتَیْنِ بِینَ الْعِشائَیْنِ وَ یَدْعُوا اللَه عَزَّوَجَلَّ، إلّا فَرَّجَ اللهُ کَرْبَة.(3)
هر شخص گرفتاری که به مسجد سهله آید و میان نماز مغرب و عشا، دو رکعت نماز به جای آورد و دعا کند، خداوند متعال گرفتاری او را برطرف میکند.
و در روایت دیگری، از این مسجد به عنوان جایگاه نزول امامعصر(عج) یاد شده است. امام صادق(ع) میفرماید: «اِنَّه مَنزلُ صاحِبِنا اِذَا قَامَ بِاَهْلِه؛ هنگامی که امام عصر (عج) قیام کنند، جایگاه ایشان مسجد سهله خواهد بود.»(1)همچنین در روایتی آمده است: «ما مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِلّا وَ قَلْبُه یَحِنُّ اِلَیْه؛ هیچ مرد و زن با ایمانی نیست، مگر اینکه مشتاق بدین مسجد است».(2)
صعصعه، یکی از یاران باوفای امیرمؤمنان علی(ع) بود. این مسجد که عبادتگاه وی بوده است، در نزدیکی مسجد سهله قرار دارد.
این مسجد مبارک نیز در نزدیکی مسجد پیشین قرار دارد.
مقام یونس(ع)
این جایگاه که امروزه به شکل مسجد است، در میان مردم، به غلط به آرامگاه حضرت یونسبنمتی(ع) شهرت یافته است. در قسمتی از گنبدخانه آن، محرابی است که گفتهاند امیرمؤمنان علی(ع) در آنجا نماز گزارده است. این مقام، امروزه در کنار رودخانه فرات و در فاصله یک کیلومتری از مسجد کوفه واقع است. بنا بر برخی روایتها، حضرت یونس در اینجا از شکم نهنگ بیرون انداخته شد. البته آرامگاه حضرت یونس(ع) در شهر موصل و بر بلندای تپهای قرار دارد و دارای گنبد و صحن و سراست.
او ابراهیم فرزند حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی(ع) است. قبر او در سمت مغرب قبر میثم تمار در محلهای بهنام حی کنده قرار دارد. او جدِّ سادات طباطبایی است.
درباره پیشینه و تاریخ بنای شهر قم اختلافنظر وجود دارد. برخی معتقدند این شهر پیش از دوره اسلامی وجود داشته است. بعضی نیز میگویند شهر قم پس از اسلام، بنا شده است.
تاریخنگاران قدیمی اسلامی مانند ابو دُلفِ خزرجی، از نویسندگان قرن چهارم هجری در سفرنامه خود گفته است: «قم، شهری جدید و اسلامی است که اثری از ایرانیان در آن یافت نمیشود». (1)
همچنین عبدالکریم سمعانی از نویسندگان قرن ششم درباره پیشینه قم میگوید: «قم شهری است جدید که اثری از ایرانیان در آن نیست.»(2)یاقوت حمَوی(3)و ابوالفداء(4)نیز همین ادعا را تکرار کردهاند. البته در مقابل، نویسندگان دیگری نیز پیشینه قم را پیش از اسلام میدانند و دلایلی هم وجود دارد که ادعای این گروه را ثابت میکند، از جمله:
1) [1] . نک: ثعالبی، تتمة الدهر، چاپ دمشق، ج 3، ص 176.
2) [2] . عبدالکریم سمعانی، الانساب، نسخه عکسی، ورق 461.
3) [3] . یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 175.
4) [4] . ابوالفداء، تقویم البلدان، پاریس، دار الطباعة السلطانیه، ص 409.
5) [5] . بلاذری، فتوح البلدان، بیروت ـ لبنان، 1407هـ .ق، 1987م، صص 434ـ435.
یعقوبی از نویسندگان بزرگ قرن سوم، قم را ازجمله شهرهای عصر ساسانی نام برده است. (1)
خسرو پرویز از رَیدَک پرسید: مرا از بوی بهشت خبر ده. رَیدَک از چند چیز خوشبو نام برد، از جمله: زعفران قم. (2)
دینوری میگوید: انوشیروان، کشور را به چهار قسمت کرد و شهر قم، جزو شهرهای قسمت دوم بود. (3)
گفتهاند وقتی اشعریان در اواخر قرن اول هجری به قم آمدند، آتشکده قم را خراب و به جای آن مسجدی بنا کردند. بنا براین، پیش از اسلام در این سرزمین کسانی بودهاند که به آتشکده میرفتند.(4)
باستانشناسانی مانند گریشمن، کنارههای غربی ایران (قم، کاشان، ساوه) را از نخستین و قدیمیترین سرزمینهایی میداند که جماعتهای اولیه انسانی در آن استقرار یافتهاند و تمدنهای اولیه را پیریزی کردهاند. در این صورت، پیشینه قم و نواحی پیرامون آن به چند هزار سال پیش میرسد.
امام صادق(ع) فرمود:
خداوند به شهر کـوفه بر دیگر شهرها و به مؤمنان آن منطقه، بر دیگر ساکنان شهرها احتجاج میکند و به شهر قـم بر دیگر شهرها و به اهالی آن، بر تمامی سـاکنـان مشـرق و مغرب از جـن و انـس احتجـاج میکند.
خـداونـد اهل آن را مستضعف (در دیـن) نمـیگذارد، بلکه تـوفیقشان میدهد و تأییدشان میکند. . . زمانـی مـیآید که شهر قم و اهل آن بر دیگـر مـردمان حجت میشوند و آن در زمان غیبت قائم ماست تـا ظهور او. اگر چنین نباشد، زمیـن ساکنان خـود را فرو مـیبرد. بیگمان، فرشتگان
گرفتاریها را از قـم و ساکنانش دفع میکنند. هیچگاه گردنکشی به قمیها سـوءقصد نمـیکند، مگر آنکه درهـمشکننده جباران، او را نابـود میکند و به مصیبت یا درد یا دشمنی مشغولـش میسازد. خداوند، قـم را از ذهن و خاطر سرکشان در زمان حکومتشان میبرد؛ همانگونه که آنان یاد خدا را به فراموشی سپردهاند.(1)
زمانی امام صادق(ع) شهر کـوفه را یاد کرد و فرمود:
در آینده، کـوفه از مؤمنان خالـی میشود و دانـش بـدان پشت میکند؛ همچنانکه مار بر لانه خـویـش پشت مـیکند. آنگاه علـم در شهری به نام قـم ظاهـر میشود وآنجـا معدن علـم و فضیلت میگردد؛ به گونهای که دیگر به روی زمیـن کسی که به امور دینی آگاه نباشد، پیدا نمـیشـود. در آن زمان، حتـی زنان پردهنشیـن هـم از مسائل دینـی آگاهـی مییابند و ایـن، هنگام نزدیک شـدن ظهور قائم ماست. در آن هنگام، خداوند قـم و ساکنانش را قائممقام حجت قرار میدهد و اگر چنین نباشد، زمیـن ساکنان خود را فرومیبرد و دیگر بر روی آن حجتـی باقـی نخـواهد ماند. در آن عصر، علـم از قـم به دیگر مناطق جهان در شرق و غرب منتشر میشود. ازاینرو، حجت خدا بر مـردم تمام مـیگردد، به گـونهای که دیگـر کسـی یافت نمیشود که دستـورهای دینـی و علـم الهی بـدو نرسیده باشد. آنگاه قائم(ع) ظهور میکند و وسیله انتقام و خشـم خـداوند بر بنـدگان میگردد; چـون خـداونـد از مردم انتقام نمـیگیرد، مگر آنکه حجت را انکـار کننـد.(2)
امام صادق(ع) در حدیث دیگری فرمود:
اِذَا اَصابَتْکُمْ بَلِیَّةٌ وَ عَنَاءٌ فَعَلَیْکُمْ بِقُمْ، فَاِنَّهُ مَأوَی الْفَاطِمیِّیـنَ وَ مُستَراحُ الْمُؤمِنیـنَ وَ سَیَأتی زَمَانٌ یُنَفَّرُ اَوْلیاءُُنا وَ مُحِبُّونا عَنَّا وَ یُبعَّدوُنَ عَنّا وَ ذلک مَصْلَحَةٌ لَهُم لِکَیلا یُعرَفُوا بـِوَلایَتِنا وَ یَحْقَنُوا بِذلِکَ دِماؤُهُم
وَ اَمْوالُهم وَ مَا اَرَادَ اَحَدٌ بقُـم وَ اَهلِهِ سُوءاً اِلّا اَذَلَّة اللهُ وَ اَبْعَدَهُ مِـنْ رَحْمَتِهِ.(1)
هرگاه بلا و ذلتـی به شما رسید، به قـم برویـد؛ چـون آنجا پناهگاه فرزنـدان فاطمه و استراحتگاه مؤمنان است. زمانـی فرامـیرسد که اولیا و دوستدارانمان از ما میگریزند و دور مـیشـوند تا به دوستـی با ما شناخته نشـوند و خـون و داراییشان محفوظ بماند؛ ایـن به نفعشان است. کسـی به قـم و ساکنانـش سـوءقصد نمـیکند، مگر اینکه خـداونـد او را خـوار میکند و از رحمت خـویـش دور میسازد.
ایـن روایت، بیشتر درباره دوران خفقانآلـودی است که بر فـرزنـدان فاطمه(س) وشیعیان علـی(ع) در زمان خلفا و پـادشاهان ستمگر گذشته است.
صفـوان یحیـی میگوید:
روزی نزد امام کـاظم(ع) (یا امام رضـا(ع)) بـودم که نام قـم و ساکنانـش و گرایش آنان به حضرت مهدی(عج) به میان آمد. در پی آن، امام بر ایشان درود فرستاد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد. سپـس افزود: «اِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمانیة اَبْوابٍ وَ واحِدُ مِنْها لِاَهْلِ قُمْ وَهُمْ خِیارُ شِیعَتِنـِا مِـنْ بَیـنِ سَـائِرِ الْبِلادِ. خَمَّـرَاللُه تعالـی وِلَایَتَنـا فـــی طِینَتِهِمْ؛ بهشت هشت در دارد و یکـی از آنها از آنِ قمیها است. اهل قـم، بهتریـن شیعیان ما از میان دیگر شهرها هستند. خـداونـد دوستـی ما را در سـرنـوشتشان آمیخته است».(2)
به گفته ابومسلـم عبدی، امام صادق(ع) فرمود:
تربة قـُمَّ مُقـَدَّسَةُ وَ اَهْلُها مِنّا وَ نَحـنُ مِنهُم لاَیـُریـدُهـُم جَبـَّارٌ بِسُـوءٍ اِلاّ عُجِّلَتْ عُقُـوبَتَهُ، مَا لَـم یُحَوِّلُوا اَحوالَهم فاِذا فَعَلُـوا ذلِکَ،
سَلَّط اللهُ عَلَیْهِمْ جَبابِرَةَ سوُءٍ. اَما اِنَّهُم اَنصارُ قائِمِنا وِ دُعاةُ حَقِّنا. ثـُمَّ رَفَعَ رَأسُهُ اِلَی السَّمَاءِ وَ قَـال: اَللَّهُمَّ اعْصِمْهُم مِـنْ کُلِّ فِتْنَة ٍوَ نَجِّهِمْ مِــنْ کُلِّ هَلَکَةٍ.(1)
خاک قـم مقدس است و ساکنانـش از ما و ما از آنان هستیم. هیچگاه گـردنکشـی به آنان سـوءقصد نمیکند، مگر اینکه به کیفرش شتاب شود. البته تا زمانی که احـوال خـویـش را تغییر ندهند. در آن صـورت، خداوند سرکشان را بر آنان مسلط میکند. هان! اهل قـم یاریدهندگان قائم ما هستند و به حق ما دعوت مـیکنند.
آنگاه امام سرش را به سـوی آسمـان بلنـدکـرد و گفت: «بـار الها، آنان را از هـر فتنهای حفظ کـن و از هـر هلاکتـی نجـات ده».
همچنین از این روایت، شرافت و قداست ذاتی شهر قـم استفاده میشـود.(2)
از سخـن امام، آشکارا مـیتـوان فهمید که خاک قـم ویژگی خاصـی دارد و ایـن ویژگـی، بـدون در نظر گرفتـن افـراد و شخصیتهای برجستهای است که در آنجا ساکن شدهاند. البته در این روایت آمده است که اهل قـم تا زمانـی که کردار شایسته و پسنـدیـده خـود را تـرک نکننـد، مشمـول رحمت الهی هستنـد و گـردنکشـان بـر آنــان سلطه نخواهند یافت، ولی اگر دستـورهای الهی را ترک کنند و در گناهـان غوطهور شوند، به خشـم الهی دچـار میشوند و حاکمان ستمگـر بـر آنـان چیـره خواهند شد.(3)
امام صادق(ع) فرمـود:
1) [1] . همان، صص 218 و 219.
2) [2] . نک: انوار المشعشعین، ص 179.
3) [3] . ایـن نکته از آیه 11 سـوره رعد و آیه 53 سـوره انفال اقتباس میشود که پیشتر بـدان اشاره شد. گفتنـی است در بـرخـی از نسخههـا، در متـن روایت بالا به جـای عبارت «مـا لـم یحـولــــوا احوالهم»، «ما لـم یخونوا الخوانهم» است. (نک: بحارالانوار، ج 57، صص 218 و219). بنا برایـن، معنای ایـن بخـش از روایت اینگونه میشود: هیچ گردنکشـی به آنان سـوء قصد نمـیکند، مگر اینکه در کیفر خـود شتاب مـیورزند. البته تا وقتـی که اهل قـم به برادران خویش خیانت نکنند.
اَلا اِنَّ لِلّهِ حـَرَمـاً وَ هُــوَ مَکَّةُ. اَلا اِنَّ لَرسُـولِ اللهِ حَرَماً وَ هُوَ مَدِینَةُ. الا اِنَّ لِاَمیرِالْمُـؤمنیـنَ حَرَماً وَ هُـوَ کُوفةُ. اَلا اِنَّ حَرَمی وَ حَرَم وُلِدی مِـنْ بَعْدِی قُمُّ.(1)
خداوند حرمی دارد که مکه است و رسول خدا(ص) حرمـی دارد و آن مدینه است. آگاه باشید امیرمؤمنان حرمی دارد و آن کـوفه است و بدانید حـرم مـن و فـرزنـدانـم پس از من، شهر قــم است.
عفان مـیگـوید که امام صادق(ع) به مـن فرمـود:
اَتَدْرِی لِمَ سُمِّـیَ قُـمَّ؟ قُلت: اللهُ وَ رَسُولُه وَ اَنْتَ اَعْلَمُ. قَالَ: اِنَّمَـا سُمِّـیَ قُـمَّ لِاَنَّ اَهْلُهُ یَجْتَمِعُونَ مَعَ قَـائِمِ آلِ مُحَمَّـدٍ(عج) وَ یَقـُومُون مَعَهُ وَ یَسْتَقِیمـُون عَلیهِ وَ یَنْصُرُونَه. (2)
آیا مـیدانی علت نامیده شدن ایـن شهر به قم چیست؟ عرض کردم: خدا و رسـولـش و شما داناترید. امام فرمـود: «ایـن شهر، قـم نامگذاری شد؛ چون مردمش با قائم آل محمد(عج) اجتماع و با او قیام و برای او استقامت میکنند و به یاریاش مـیشتابند».
برخـی در شرح این حدیث، از نقـش اصلی مردم این سرزمیـن در حکـومت جهانی حضرت مهدی(عج) سخن گفتهاند. هسته اصلـی انقلاب جهانی اسلام در دوران ظهور مهدی(عج)، از مـردم ایـران به ویژه مـردم قــم تشکیل میشود. ازایـنرو، زمینهسـازی فـرهنگـی و تـربیتـی و گستـرش معیارهای راستیـن اسلامی میان تـودهها، بسیار ضروری است. پس تنها نمیتوان خرسند شد که اینجا شهر افتخارآمیز قـم است و دیگـر راحت زیست و تعهد و مسئولیتـی احسـاس نکرد.
زمان نیز مانند مکان، به سه زمان نامقدس، مقدس و خنثا تقسیم میشود. زمانهای نامقدس، زمانهایی هستند که اگر در آنها کارهایی انجام شود، هویت انسانیِ انسان را نابود میکنند یا خدشهدار میسازند. در این زمانها، انسان کارهایی خلاف فطرت انسانی خویش انجام میدهد که با گذشت زمان، اثر آن دیده میشود. زمان خنثا، زمانی است که انسان آن را به بطالت میگذراند؛ یعنی نه کار مفیدی انجام میدهد و نه به انجام دادن کاری خلاف فطرت انسانیاش میپردازد. زمان مقدس نیز زمانی است که در آن، کارهای مفیدی انجام میشود؛ کارهایی که در گذر زمان، فایدههای آن بیشتر نمایان میشود. این زمانها برای هر انسانی وجود دارد. هر انسانی در زندگی خود و در گذشتهاش، هر سه زمان را داراست، ولی بعضی زمانها، تنها برای یک فرد مقدس نیستند، بلکه قداست این زمانها برای یک جامعه، یک ملت و حتی گروه بزرگی از انسانهاست. همه آنها با به یاد آوردن این زمانها، تمام خوبیها و زیباییها و تمام کارکردهای آن را به یاد میآورند و با به یاد آوردن آنها، به انجام دادن کارهای مقدس تشویق میشوند. مانند سالروز انقلابها یا سالگرد درگذشت یا کشته شدن بزرگان هر کشور. این روزها، روزهای به یاد ماندنی و مقدسی هستند که برای مردم هر کشور قداست دارند. بعضی از روزها مانند سالروز تولد و رحلت پیامبراکرم(ص)، عیدهای فطر، قربان و مبعث، روزهای مقدس تمامی مسلمانان هستند. روزهایی نیز برای شیعیان قداست خاصی دارد، مانند عید غدیر و تولد و شهادت امامان معصوم (ع) و... .
این روزهای مقدس در هر سال تکرار میشوند و با تکرار آنها، آموزههای همراه آن نیز برای علاقهمندان به این روزها، تکرار میشود. هریک از آموزههای این روزها، به صورت نمادهایی برای مؤمنان تجلی میکند. شهادتها و تولدهای پیشوایان معصوم (ع) و ماههای معنادار و نمادین در فرهنگ اسلامی، برای فرد مذهبی کارکرد یکسانی ندارند. نمیتوان گفت زمان شهادت و تولد
یکی است. در زمانهای مقدس، اعمال و عبادتهایی با معنای مذهبی انجام میگیرد. در عید قربان، قربانی میشود و در عید فطر، زکات فطره داده میشود. در ماه رمضان گرفتن روزه مقرر شده است و در ماه رجب و شعبان، اعمال خاصی انجام میگیرد و مانند آن.
نکته بسیار مهم درباره زمان مقدس، آن است که هر زمان مقدس، برگرداندنی است؛ بدین معنا که زمان مقدس، واقعیت بخشیدن به حادثهای مقدس را در گذشته، به یاد میآورد. برای مثال، روز عاشورا، برای شیعیان مقدس است؛ زیرا در این روز، حادثهای بسیار مهم در تاریخ شیعیان رخ داده است. در حقیقت، امام حسین(ع) با قیام خونین خود در روز عاشورا، در تاریخ جهان اثرگذار شد. پس این زمان نمیتواند عادی باشد، حتی غیرشیعیان در مراسمهای روز عاشورا که اکنون در برخی کشورها برگزار میشود، شرکت میکنند. پس مشارکت مذهبی در جشن و عزا و مراسمهای مذهبی، از ماندگاری آن زمانهای مقدس خبر میدهد. در حقیقت، نماد زمان، بازتولید آن زمان مقدس را برعهده دارد. میتوان گفت آن زمان مقدس نمیگذرد، بلکه به صورت دایمی وجود دارد و در حال زنده شدن است. این زمان تغییر نمیکند و تمام نشده است، بلکه همراه با هر جشن و مراسم دورهای، شرکتکنندگان، همان زمان مقدس را مییابند.
ازاینرو، انسان مذهبی در دو نوع زمان زندگی میکند که زمان مقدس، مهمتر، بازگشتپذیر و دستیافتنی است. اینگونه برداشت از زمان، برای تشخیص انسان مذهبی از غیر مذهبی کافی است.
چه بسا انسان غیرمذهبی نیز یکجنس و یکسان نبودن زمانها را تجربه میکند. ازهمینرو، نمیتواند زمان مقدس را نفی کند. برای او نیز زمان یکنواخت نیست. زمانی جشن است و در آن زمان انسان موسیقی مورد علاقهاش را گوش میدهد یا عاشق میشود یا معشوقهاش را دیدار میکند. پس آشکارا
تفاوتی را میان این زمان و زمان خستگی از کار روزانه تجربه میکند. با این حال، در مقایسه با انسان مذهبی، میان آنها اختلافی اساسی وجود دارد.
انسان مذهبی، زمانهای خاصی را پی میگیرد. برای او، زمان مقدسی به نام شهادت و تولد امامان معصوم (ع) و ماههای مشخصی مانند رجب، شعبان و رمضان و زمانهای مقدسی به نام عیدهای اسلامی (قربان، فطر، غدیر و. . . ) مطرح است.
این زمانهایی است که برای او تقدیس شده است و امامانش آن را به او سفارش کردهاند و او به برگشتپذیری آن زمان باور دارد و در حقیقت، آن زمان را در حال تجربه میکند.
ازهمینرو، امام رضا(ع) درباره محرم و عاشورای حسینی به یارانش فرمود: بگویید: «یا لیتنا کنا معک فافوز فَنَفوزُ عظیما؛ ای کاش با شما بودم و در آن فوز باشکوه شرکت میکردم.» این آرزو، نباید تنها آرزویی خشک و بیاثر باشد و تنها با گفتن این جمله، انسان در ثواب آن شریک شود. درحقیقت، جایگزین کردن انسان مذهبی در آن جایگاه مهم است تا او آن زمان را برای خویش بازتولید کند.
برای انسان غیرمذهبی، هرگز زمان چنین معناهای ژرفی ندارد. او در حصار زمان گرفتار است. به همین دلیل، مرگ، فنای زندگی اوست. برخلافِ انسان مذهبی که زمان برای او، زمان روزمره نیست، بلکه او خویش را به یک زمان ماورایی پیوند میزند که همیشگی است. انسان مذهبی، یک زمان تاریخی دارد. همانگونه که مکه در فضای کشور عربستان مکان مقدسی را از نامقدس جدا میکند، مناسک خاصی نیز که در آن انجام میشود، یک انقطاع زمانی برای انسان مذهبی است. دراینصورت، این زمان که او در حال انجام دادن مناسک است، تنها زمان حال او نیست، بلکه به یک زمان ماورایی متصل شده است. او دیگر این زمان را تنها بسان دیگر زمانهای عادی نمیپندارد؛
همانگونه که مکان مسجدالحرام را نیز با خیابانهای پیرامونش یکی نمیداند. برای او این زمان، زمانی است که ابراهیم(ع) در آن شرکت دارد.
از نظر آیندهنگری نیز به مهدویت و انتظار برای ظهور منجی اعتقاد مییابد و این زمان را برایش متفاوت میکند. این جنبهها از آموزههای دینی است که میتواند انسان را از دنیا و دلبستگیهایش دور سازد؛ در عین حال که به آنها مشغول است.
بنا براین، معنای پنهان در پس تمام این حقایق چنین است که برای انسان مذهبی، هر ساله آموزههای دینی بازتولید میشود. به دیگرسخن، هرساله، جهان تقدس بنیادی خود را باز مییابد. این تقدس همان است که به ناخودآگاهش برمیگردد و به فطرت اولیهاش اشاره دارد. این نمادگرایی، به روشنی بر ساختار طراحی مرقدهای مقدس دلالت دارد؛ زیرا این مرقدها، در عین حال به تمام معنای مکانی و زمانی، برای انسان مذهبی، کل کیهان و همچنین حیات کیهانی را مقدس جلوه میدهند.
این حیات کیهانی، به شکل جریان دایرهواری تصور شده است. این جریان دایرهوار، با سال و ماه مشخص میشود. سال، دایره بستهای است که آغاز و پایانی دارد، ولی این ویژگی را نیز دارد که میتواند به شکل سال جدید بازتولید شود. با هر سال جدید، زمان مقدسی نیز ایجاد میشود. به همین سبب، در اسلام، هجرت پیامبر ملاک قرار گرفت و در مسیحیت، میلاد حضرت مسیح.
از آنجا که سالنو، واقعیتبخشی مجدد کیهانآفرینی است، بر آغاز دوباره زمان در آغازش، یعنی بر بازتولید زمان نخستین، یعنی زمان «نابِ» لحظه آفرینش، دلالت دارد؛ زیرا سال نو، موقعیتی برای «تطهیر و پالایش» از گناهان و دوری از شیطان است.
ازهمینرو، ائمه زمانهای مقدس را عید میدانستند و همواره آنها را برای آغاز زمانی جدید به پیروانشان گوشزد و یادآوری میکردند و آن را فرصتی برای آموزشهای آیینی و دینی میشمردند. (1)
نوروز، روزی را که گواه بر آفرینش جهان و انسان است، به یادها میآورد. در نوروز، آنگونه که البیرونی، تاریخنویس عرب بیان میدارد، بازتولید آفرینش کامل شده است.
اینگونه تفسیر از زمان را باید از آغاز ماه محرم، یعنی اولین ماه قمری تحلیل کرد؛ زیرا سال نو تنها فاصله معین دنیوی نیست که به پایان برسد و فاصله دیگری آغاز شود. سال نو، موضوعی است که سال گذشته و زمان گذشته را نسخ کرده است و این تنها میتواند یک معنای زمانی و تقدس زمانی را برساند.
حج، عامل استواری مسلمانهاست. ازهمینرو، تأکید فراوانی بر کعبه و مناسک حج شده است. خداوند در قرآن میفرماید: «هدف پیامبران، کتابهای آسمانی و قرآن، آن است که برای قسط و عدالت قیام کنند.» (حدید: 25) در جایی دیگر میفرماید: «کعبه، وسیله، محور، اهرم و قطب قیام است.»(مائده: 97)؛ کعبهای که مردمان رو به آن میایستند، به آن نگاه میکنند و بدان میاندیشند. آنگاه دست از همه امتیازهای مادی میکشند و همه چیز را در برابر او پشت سر میگذارند و بر گردش طواف میکنند. ازهمینرو، امام صادق(ع) فرمود: «تا کعبه برپا است، دین استوار است.»(2)کعبه نخستین عبادتگاه مردم در زمین است(3) خانهای که به فرد و
گروه و حزبی اختصاص ندارد، بلکه همگانی و جهانشمول است؛(1)خانهای که از قید مالکیت بشری آزاد(2)و از هر گزند و توطئهای در امان است.(3)
حج، مرکز تبلیغات جهان اسلام و آموزههای دینی است.(4)حج، باشکوهترین تجلیِ وحدت مسلمانان جهان(5)و بزرگترین گرد همآیی سیاسی ـ اجتماعی جهان اسلام است.(6)همچنین از برجستهترین اسرار حج، ولایت است.(7)
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (بقره: 183)
رمضان در آموزههای دینی اسلام، جایگاه والایی دارد؛ نه به این دلیل که مسلمانان در آن چگونگی اطاعت از خداوند و سرسپردگی به او را تمرین میکنند، بلکه بدان سبب که خواست خداوند را صمیمانه و داوطلبانه در تمامی رفتارهای فردی و جمعیشان نمایان میسازند. این ماه در اسلام، بر همه ماهها برتری دارد؛ زیرا ماه نزول قرآن و ماه اتصال آسمان به زمین، معنویت به مادیت، دین به دنیا، فرد به خلق و خلق به خالق است.
رمضان ماه ضیافت است؛ ضیافت الهی و همه مؤمنان در این ماه، زایر و میهمان و روزیخور خوان اویند. در این ماه، هر آنچه منکر است، ممنوع است و هر آنچه معروف است، پسندیده است. ماه تعطیل همه بدیها و رواج همه خوبیهاست. رمضان، تمرینی شایسته برای خداگونه شدن انسان است،
1) [1] . همان.
2) [2] . حج: 29.
3) [3] . فیل: 1.
4) [4] . فروع کافی، ج 4، ص 466؛ پیام امام خمینی(ره) برای حجّاج، سال 1364.
5) [5] . حج: 27 و 28 و 38؛ آل عمران: 97؛ نهج البلاغه، خطبه اول.
6) [6] . وسائل الشیعه، ج 8، ص 4؛ اصول کافی، ج1، باب حج؛ فروع کافی، ج 1، ص 241؛ من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 87.
7) [7] . طارق: 9؛ عنکبوت: 45؛ ابراهیم: 37؛ جوادی آملی، صهبای صفا، صص 103ـ 110.
انسانی که عوامل فردی، اجتماعی، گروهی و طبقاتی، هرلحظه او را به انحصار، خودبینی، خودخواهی، کبر، حسد و خودخواهی وسوسه میکنند. رمضان، پیوندهای طبقاتی، نژادی و قومی را در انسان سست میکند و هر آنچه انسانیماندن انسان را دشوار میسازد، از او میزداید.
رمضان، ماه تقواست: «لعلکم تتقون» و ماه پرهیز از خدایگانی انسان در زمین. محور رمضان، «عبودیت» خداست؛ یعنی سر سپردن کامل به ذاتباری و نفی همه عبودیتهای زمینی (الهها و الههها) و اربابان و حاکمان بر مردم؛ زیرا جز «او»، نه اربابی هست و نه حاکمی و معبودی. این گونه است که انسان روزهدار میتواند به «اخلاق الهی» آراسته شود و با نفی همه قدرتهای زمینی، ریشه هر نوع «نابرابری» و «نابرادری» را بخشکاند.
رمضان، ماه خداست و ماه خدا همان «ماه مردم» است؛ ماه نفی همه تبعیضها و بیعدالتیها. ماه اجرا شدن توحید، نه تنها در ذهنها و آسمانها، بلکه در عینیت جامعه و پهنای زمین؛ زیرا توحید تنها یک اصل فلسفی نیست که فقط فیلسوفان درباره آن بیندیشند، بلکه توحید، «جوهره» و «روح» اسلام است و اجرایی شدن آن در گرو تحقق وحدت و برابری انسانهاست و روزه، تمرینی سالیانه برای برپایی این «برابری» و نابودی همه «نابرابری»هاست. این عهدی است که خداوند از همه انسانهای مؤمن گرفته است.
یک ـ عید چیست و چه روزی است؟
عارف وارسته، میرزاجواد آقا ملکی در اینباره مینویسد:
عید روزی است که خداوند آن را از میان دیگر روزها برگزیده است و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته است و آنان را اجازه داده است تا در این روز، در حضرت او گرد آیند، بر خوان کرم او
بنشینند، ادب بندگی به جای آرند، چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهای خویش پوزش خواهند... .(1)
لازم است در شب عید، عبادتهایی انجام شود تا مورد لطف خداوند در این روز قرار گیریم. عبادت شب عید بسیار ارجمند است و اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا افزون بر اینکه امام سجاد(ع)، آن را همسنگ شب قدر میداند، هنگام شب مزد نیز هست.
آن عالم عامل، اعمالی را برای شب عید فطر بیان میکند که به برخی از آنها اشاره میشود:
غسل کردن هنگام غروب؛
استهلال (دیدن ماه) و خواندن دعای ویژهای که در این باره درصحیفه سجادیه آمده است؛
توسل به صاحب معصوم آن شب. مهمترین عمل در این شب، آن است که به صاحبان معصوم آن شب پناه بریم و به اصرار از آنان بخواهیم تا اعمال ماه ما را نیکو سازند و از عیب و آفت بپیرایند و از خدا به شفاعت بخواهند تا ماه رمضان آینده و بلکه تا پایان عمر، بر خیر و صلاح توفیقمان دهد.
شب زنده دار بودن در این شب با به جای آوردن عبادتهای قلبی و بدنی؛
کنار نهادن زکات فطره. به گواهی برخی روایتها، این کار، تکمیلکننده روزه است و روزه بدون آن پذیرفته نمیشود و نسبت آن به روزه مانند نسبت صلوات به نماز است؛ یعنی همانگونه که نماز بدون صلوات بر محمد و آلش پذیرفته نیست، روزه نیز بدون زکات فطره پذیرفته نمیشود.
زیارت امام حسین(ع) که از مهمترین اعمال این شب است. (2)
دو ـ اعمال و وظایف روز عید
در ادامه، به برخی اعمالی که در روز عید فطر بیان شده است، اشاره میشود:
توسل به صاحبان معصوم آن روز؛
غسل کردن هنگام فجر؛
افطار خوردن با چند خرما به قصد اطاعت از خدا که روزة این روز را حرام کرده است، آماده شدن برای رفتن به نماز عید و حضور در محضر خدا آماده سازد. شایسته است هنگام رفتن، دعاهای ویژهای را بخواند که در آنها از امام زمان(عج) و توسل و توجه به ایشان یاد شده است. آنگاه به مضمون دعاها بیندیشد که رفتن به نماز را رفتن به حضور خدا شمردهاند.(1)
سه ـ نماز عید
آن عارف بزرگوار درباره آداب نماز عید میفرماید: «بجاست که نماز عید را نه زیر سقف که زیر آسمان و نه روی فرش که روی خاک به جای آوریم.» از «زیر آسمان رفتن» زیر سایه خدا رفتن را قصد کنیم و «از فرش به خاک رفتن» را نمادِ از تکبر به تواضع رفتن و از خودبینی و خودپرستی به بیخودی و فنا رسیدن بشماریم تا با این شیوهها، نماز با توجه و تمرکز بیشتری همراه شود. آنگاه با حالتی از بیم و امید و خوف و رجا، بر دو پا بایستیم و تکبیر نماز گوییم و چون در نماز عید بیش از هر نماز دیگری به تکبیر توجه شده است، بکوشیم تا تکبیرمان هرچه بیشتر از روی زندهدلی و آگاهی و از سر صدق و هوشیاری باشد. باید از دلمردگی و غفلتزدگی بپرهیزیم. مبادا سخن امام صادق(ع) درباره ما راست آید که فرمود: «چون بندهای به زبان تکبیر گوید و خدا بداند دلش زبانش را گواهی نمیکند، بر
1) [1] . همان، ص 280 (با گزینش).
سر او فریاد میکشد: دروغگو! مرا فریب میدهی؟ به عزت و جلالم سوگند، تو را از شیرینی یادم و از سرور مناجاتم بیبهره می سازم و از قرب وصالم دور میدارم».(1)
نماز جمعه از شئون حکومت دینی است. حکومت دینی، زیر نظر ولایت خداوند است و پروردگار، رسولش را فرستاده است تا جامعه اسلامی را اداره کند. یکی از برنامههای پیامبر، اقامه نماز بود. پس از او ولایت از آنِ امام معصوم، است. حضرت علی(ع) بسیاری از خطبههای خودشان را پس از بیعت مردم در نمازجمعه ایراد فرمود. این از آن روست که حکومت اسلامی، حکومت ولایت الهی است و ولایت رسول خدا و ائمه هم از شعاع همان ولایت الهی است. ازاینرو، کسی که در رأس حکومت ولایی است، نماز جمعه را اقامه میکند، ولی در جایی که امام نباشد، خود، کسی را برای این مقام برمیگزیند. پس از غیبت صغری و نیابت خاص نوّاب اربعه، نیابت عام فقیهان مطرح شد؛ نیابت عامی که امام زمان(عج) آن را تأیید کرد. کسی عهدهدار این امر است که شرایط شرعی و اسلامی را دارا باشد.
پس از انقلاب اسلامی و در زمان حضرت امام خمینی(ره)، خود ایشان این مسئولیت را عهدهدار بود و پس از وی، این جایگاه به ولیِفقیه بعدی منتقل شد.
نماز جمعهای میتواند کامل باشد و رسالت خود را به خوبی انجامدهد که افزون بر بیان خواستههای دولت از مردم، بر مطالبات مردم از دولت نیز تأکید کند و کاستیهای جامعه را برای دولت یادآور گردد. وقتی این نهاد شکل میگیرد، مردم این امکان را دارند که با امام جمعه خودشان در طول
1) [1] . الامام الصادق، مصباح الشریعة ، ناشر مؤسسه الاعلمی بیروت، 1400هـ .ق، چ 1، ص 87 .
هفته ارتباط مستقیم برقرار کنند. در واقع، نمازجمعه، آینه خواستههای مردم است. از طرفی دربردارنده نقدهایی است که به دولت میشود و گاه پیشنهادهای مردم برای اصلاح امور نیز به گوش مسئولان میرسد.
مسئولیت امام جمعه در برابر مردم آن است که افزون بر آگاهی از خواستهها و گرفتاریهای مردم، بکوشد آنها را حل کند؛ بدین معنا که بیانکننده راهبرد نظام برای مردم و نیز بیانکننده مشکلات مردم برای نظام باشد. «امام جمعه»، از یکسو، مردم را در جریان مشکلات جاری نظام قرار میدهد و از سوی دیگر، باید زبانی گویا برای مردم باشد و به طرح کمبودها و نارساییها بپردازد.
بر اساس برخی روایتها، دستور است که هم باید جنبه عبادی، ارشاد و هدایتی مردم در نماز جمعه حفظ شود و هم به مسائل اجتماعی و سیاسی توجه گردد. مسائل اجتماعی و سیاسی مردم نیز شامل اموری است که با نظام یا زندگی اجتماعی مردم مرتبط باشد. با این بیان، «کلیت تشریع» چنین حکمی در اسلام مشخص شد.
امام جمعه، پیوندی مستقیم با مردم دارد. در واقع، به نوعی، ارتباط حکومت با مردم را سامان میدهد. ازاینرو، این نهاد، از یک سو در قبال حکومت و از سوی دیگر، در قبال مردم مسئول است. از این دیدگاه، نماز جمعه، گذرگاهی است که مردم بتوانند خواستههای خودشان را از طریق نماز جمعه به حکومت برسانند و امام جمعه هم بتواند مسائل حکومتی را برای مردم بیان کند. نماز جمعه، تجلی مشارکت دولت و مردم در ایجاد نهادی عبادی و سیاسی است. نماز جمعه، نهادی است که حکومت تشکیل میدهد و با حمایت مردم شکل میگیرد.
إِنّ عِدّةَ الشّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْرًا فی کِتابِ اللّهِ یَوْمَ خَلَقَ السّماواتِ وَ اْلأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فیهِنّ أَنْفُسَکُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافّةً وَ اعْلَمُوا أَنّ اللّهَ مَعَ الْمُتّقینَ. (توبه: 36)
شمار ماهها نزد خداوند در کتاب الهی، از آن روز که آسمانها و زمین را آفرید، دوازده ماه است که چهارماه از آن، ماه حرام است. این، آیین ثابت و پابرجا است. بنا براین، در این ماهها به خود ستم نکنید وـ به هنگام نبرد ـ با مشرکان، همگی پیکار کنید؛ همانگونه که همگی با شما میجنگند و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.
از روزی که منظومه شمسی به صورت کنونی شکل گرفت، سال و ماه نیز پدیدار شد. سال، عبارت از یک دوره کامل گردش زمین به دور خورشید است و ماه، یک دوره کامل گردش کره ماه به دور کره زمین است که در هر سال، دوازده بار تکرار میشود.
این در حقیقت، یک تقویم پرارزش طبیعی و تغییرناپذیر است که به زندگی همه انسانها نظامی طبیعی میبخشد و نعمتی الهی برای بشر است تا دوران زندگیاش را به دقت تنظیم کند.
در آیه اشاره شده است که از دوازده ماه سال، چهار ماه، ماه حرام به شمار میآید و هرگونه جنگ و نبرد در آن حرام است. بعضی از مفسران، تحریم جنگ در این چهار ماه را از زمان حضرتابراهیم(ع) میدانند که در عصر جاهلیت نیز به عنوان یک سنت اجرا میشد. هرچند آنها بنا بر هوسهای نفسانی، گاهی جای این ماهها را تغییر میدادند، ولی در اسلام همواره ثابت بوده است. ازاین ماههای حرام، سهماه «ذیقعده» و «ذیحجه» و «محرم»، پشت سرهم هستند و ماه «رجب» جدا است.
عربها به پاس احترام به این ماهها از هرگونه قتل و غارت و آدمکشی خودداری میکردند. در این ماهها، عربها از تمامی نقاط شبهجزیره عربستان به مکه میآمدند و به عبادت و طواف میپرداختند یا به بازار میرفتند و به کار تجارت و دادوستد کالا و شعرخوانی و خطابه مشغول میشدند. در ماههای حرام به کسی تعرض نمیشد و از قتل، تجاوز و هتکحرمت به شدت پرهیز میشد؛ حتی حیوانات نیز در این چهار ماه حرام، از امنیت و آزادی برخوردار بودند.
اگر در این مدت، به کسی تجاوز میشد، همه قبیلهها خود را موظف میدانستند که تجاوز را سرکوب کنند و تجاوزگر را به کیفر رسانند. البته تحریم جنگ در این ماهها، در صورتی است که جنگ از سوی دشمن بر مسلمانان تحمیل نشود. در چنین شرایطی، بیشک مسلمانان باید به پا خیزند و دست روی دست نگذارند؛ زیرا دشمن احترام ماه حرام را نقض کرده است.
بنا بر برخی روایتها، تحریم جنگ در این چهارماه، افزون بر آیین ابراهیم، در آیین یهود و مسیح و دیگر آیینهای آسمانی نیز بوده است. در بخش دیگری از آیه آمده است: «در این چهار ماه، به خود ستم روا مدارید؛ با شکستن احترام آنها، خود را گرفتار کیفرهای دنیا و مجازاتهای آخرت نسازید».
یک ـ معنای نسیء
در آیه 37 سوره توبه، قرآن کریم به یک سنت غلط جاهلی، یعنی مسئله نسیء و تغییر دادن جای ماههای حرام اشاره کرده است. نسیء بر وزن «کثیر» از ماده «نسأ» به معنای تأخیر انداختن است. ازاینرو، به دادوستدهایی که پرداخت پول آن به تأخیر میافتد، «نسیئه» گفته میشود.
در زمان جاهلیت، عرب در یک سال، ماهی را حلال میشمردند و سال دیگر، همان ماه را تحریم میکردند تا به گمان خود، آن را با شمار ماههایی که خدا تعیین کرده بود، تطبیق دهند؛ یعنی هرگاه یکی از ماههای حرام را حذف میکردند، ماه دیگری را به جای آن میگذاردند تا عدد چهارماه تکمیل شود. آنان با این عمل، فلسفه تحریم ماههای حرام را به کلی از میان میبردند و حکم خدا را بازیچه هوسهای پلید خود میساختند.
برخی گفتهاند فلسفه این کار در نظر آنها این بود که گاهی تحمل سهماه حرام پشت سر هم (ذیقعده، ذیحجه و محرم) را به پندار خود، مایه تضعیف روحیه جنگ جویی میشمردند؛ زیرا عرب در جاهلیت علاقه عجیبی به غارتگری و خونریزی و جنگ داشت. اساساً جنگ و غارت جزئی از زندگی آنها را تشکیل میداد و تحمل سه ماه آتشبس پیدرپی برای آنها توانفرسا بود. ازاینرو، میکوشیدند دستکم ماه محرم را از این سه ماه جدا کنند.
دو ـ فلسفه ماههای حرام
تحریم جنگ در این چهار ماه، یکی از روشهای پایاندادن به جنگهای طولانی و فرصتی برای دعوت به صلح و آرامش بود؛ زیرا هنگامی که جنگجویان چهارماه از سال اسلحه را زمین بگذارند، صدای چکاچک شمشیرها خاموش میشود و مجالی برای اندیشه و مذاکره پدید میآید و در این صورت، احتمال پایان یافتن جنگ افزایش مییابد.
اسلام برای پیروان خود در هر سال، یک آتش بس چهارماهه اعلام داشته است و این، خود، نشانه روح صلحطلبی در اسلام است. گفتنی است اگر دشمن بخواهد از این قانون اسلامی سوءاستفاده کند و حریم ماههای حرام را بشکند، اجازه مقابله به مثل به مسلمانان داده شده است.
و) فضیلت ماه رجب
ماه رجب، اولین ماه از سه ماه پرفضیلت سال (رجب، شعبان و رمضان) است. این سه ماه، مقام والایی در میان دیگر ماههای سال دارند. این ماه، حتی در جاهلیت نیز مورد احترام بوده است و آن را حرام مینامیدند؛ زیرا جنگ و کارزار را در این ماه ناروا میدانستند و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاحها بر زمین گذاشته میشد، آن را «اصم» نیز نامگذاری کردهاند. پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
ای مردم بدانید که ماه رجب، ماه «اصم» خداوند است و ماهی است بسیار باشکوه و بزرگ. علت نامگذاری این ماه به «اصم»، آن است که هیچ ماهی از ماههای سال از نظر فضیلت و حرمت نزد خدای تبارک و تعالی به آن نمیرسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان، دو ماه من هستند و ماه رمضان ماه امتم.
هر کس یک روز از ماه رجب را با ایمان و برای رضای خدا روزه بدارد، به نعمت رضوان بزرگ الهی میرسد و روزهاش در آن روز، خشم خداوند را فرومینشاند.(1)
آنچه بیشتر بر عظمت و احترام این ماه میافزاید، مناسبتهای آن، یعنی عید بزرگ مبعث رسول اکرم(ص) (در 27 رجب) و عید میلاد امیرمؤمنان مولای متقیان علی(ع) (در 13 رجب) است.
مناسبتهای ماه رجب
_1.اول رجب: _سالروز ولادت پیشوای پنجم، امام محمد باقر(ع) است. آن بزرگوار در نخستین روز از ماه رجب سال 57 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد. چهار سال از عمر مبارکش را با جدّ بزرگوارش، امام حسین(ع) و 35 را سال با پدرش، امام سجاد(ع) گذراند و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگی کرد که مدت امامت آن حضرت است. امام باقر(ع) در روز هفتم ذیحجه سال 114هـ . ق در 57 سالگی به شهادت رسید.
1) [1] . شیخ صدوق، امالی، ص 627.
2. دوم رجب: میلاد باسعادت امام هادی(ع)، دهمین پیشوای شیعیان است. ایشان در روز دوم یا پنجم رجب سال 212 یا 214هـ . ق در روستایی به نام «بصریا» در نزدیکی مدینه به دنیا آمد و بر اساس برخی روایتها، در سوم رجب یا 25 جمادی الثانی سال 254 هـ . ق در سامرا به شهادت رسید. امام هادی(ع)،6 سال و 5 ماه، همراه با پدر زندگی کرد و پس از شهادت پدر، 33 سال امامت امت را عهدهدار شد.
_3.دهم رجب: _خجسته میلاد امام نهم، حضرت امام جواد(ع) است که در روز جمعه، دهم ماه رجب سال 195 هـ . ق به دنیا آمد. آن حضرت در 8 یا 9 سالگی به امامت رسید و 17 سال امامتش به طول انجامید. سرانجام در روز ششم ذیحجه یا به قولی در روز آخر ماه ذیقعده سال 220 هـ . ق در 26 سالگی به شهادت رسید.
_4. 25 رجب: _در این روز، هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم(ع) در سال 183هـ .ق در 55 سالگی، در زندان سندی بن شاهک و به دستور هارون الرشید عباسی به شهادت رسید. مدت عمر مبارک امام کاظم(ع) 55 سال است که 25 سال آن، دوران امامتش بود.
5. 27رجب: یکی از بزرگترین عیدهای اسلامی است؛ روزی است که رسول خدا(ص) به پیامبری برگزیده شد و وحی بر آن حضرت نازل گشت. این روز، روز ولادت اسلام است؛ روزی که مردم از ظلمات بیرون آمدند و به نور پیوستند. ازاینرو، امت اسلامی باید این روز را در سراسر جهان جشن بگیرند و شادمانی کنند؛ جشنی بزرگ که سزاوار این روز بسیار بزرگ باشد. امیرمؤمنان علی(ع) دوران بعثت را چنین تعریف میکند:
پیامبر در حالی برانگیخته شد که مردم در فتنهها و آشوبها و سرگردانیهای دوران جاهلیت گرفتار بودند؛ همان فتنههایی که طناب خانه دین را میگسست و ستونهای ساختمان یقین را در هم میریخت. در اصل دین اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه شده بود؛ آنسانکه راه رهایی از
آن حیرتها و سردرگمیها تنگ شده و مصدر هدایت و راهنمایی از دیدگانشان مخفی مانده بود.
پس راه حق، گمنام و کوری ضلالت، در جهان فراگیر شده بود. خداوند و پروردگار خود را نافرمانی و شیطان دور شده از رحمت الهی را اطاعت میکردند. ایمان از میان رفته بود و ستونهایش در هم ریخته و نشانههایش ناشناخته مانده و راههایش ویران و جادههایش کهنه و فراموش شده بود. شیطان را فرمان میبردند و در راههایش گام مینهادند و به آبخورهایش سر میزدند و شیطان پرچمهای خود را توسط آنان برافراشته میکرد؛ در فتنههایی که مردم را پایمال ساخته بود و همگی در آن، سرگردان و گرفتار آمده بودند. . . . (1)
ز ـ فضیلت ماه شعبان
اسا__مة_ بن زید_ از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است که فرمود:
آن ماهی که مردم از آن غفلت میکنند، در میان رجب و رمضان قرار دارد؛ ماهی که اعمال بندگان به سوی پروردگار برده میشود. پس دوست دارم عملم نزد خداوند برده شود، درحالیکه روزه باشم.(2)
امور معنوی در شعبان
1.روزه: ماه شعبان از ماههای دوستداشتنی نزد رسول خدا(ص) بود و پیامبر آن را روزه میگرفت. از عایشه نقل شده است:
دوستداشتنیترین ماه نزد رسول خدا(ص) که در آن روزه میگرفت، شعبان بود. پس آن را به ماه رمضان وصل میکرد.(3)
در حدیث دیگری از عایشه آمده است:
رسول خدا(ص) چنان روزه میگرفت که ما میپنداشتیم افطار نمیکند و چنان افطار میکرد که گویی روزه نمیگیرد.(1)رسول الله را ندیدم که روزه ماهی را جز رمضان کامل کند و او را دیدم که بیشترین روزه را در شعبان میگرفت.(2)
در فضیلت روزه، روایتهای زیادی آمده است. در روایت معتبر _ابوسعید خدری _ از قول پیامبر آمده است:
یک روز، روزه در راه خدا سبب دور شدن فرد از آتش دوزخ به اندازه هفتاد خندق میشود. از دیگر فایده های روزه در شعبان آن است که انسان با قدرت و نشاط وارد ماه مبارک رمضان میشود و دیگر، روزهگرفتن برای او دشوار نمیآید.(3)
_2. شب زندهداری: _زیرا شبزندهداری در این ماه، عبادتهای طولانی در ماه رمضان را آسان میکند. کسی که در ماه شعبان به انجام دادن کارهای خیر میشتابد، در ماه رمضان نیز در به دست آوردن مغفرت و رحمت خداوندی بر دیگران سبقت میگیرد.
بشتابید به سوی مغفرت پروردگارتان، به بهشتی که پهنایش به اندازه آسمان و زمین است و برای تقوا پیشهگان فراهم شده است. (آلعمران:133)
بشتابید به بخشایشی از جانب پروردگارتان و بهشتی که پهنایش به اندازه آسمان و زمین است و برای مؤمنان به خدا و پیامبران او آماده شده است. البته این فضلی از جانب خداوند است که به هر کس بخواهد، میبخشد و خداوند دارای فضل بزرگی است. (حدید: 21)
در کارهای خیر با همدیگر مسابقه بدهید. (بقره : 148)
در مجمعالبحرین درباره عاشورا آمده است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است. گاهی الف پس از عین، حذف میگردد و «عشورا» تلفظ میشود». (1)
نیز گفتهاند عاشورا، واژهای عبری و معرب «عاشور» است که دهم تشری یهود باشد. روزهگرفتن در آن روز، «گپور؛ کفاره» است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد. چنانکه در ماههای یهود نیز روز دهم از اولین ماه است. (2)
عاشورا و «یوم الله »
روزهایی که در آنها، رخدادهای مهمی روی دهد و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر کند و سبب شود که تحول در اجتماع پدید آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایامالله» نامیده میشود. در قرآنمجید، تعبیر ایامالله در دو آیه (ابراهیم: 5 و الجاثیه : 14) آمده است.
ابنعباس گفته است منظور از آن، روزهایی است که در آن روزها در امتهای پیشین، رخدادهای مهمی روی داده است.(3)البته رخدادهایی که آموزنده باشد و بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یابند و دگرگونی در تمام جنبههای زندگیشان پدید آمده باشد. شهادت امامحسین(ع) و یارانش در روز عاشورا سبب شد که حقایق آشکار شود و اسلام باز تولید گردد و بر اثر آن، ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی پدید آمد. ازاینرو،
«یومالله» شمرده شد. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که عاشورا از «ایامالله» است.(1) این روز چنان اهمیت داشت که به امتهای پیشین نیز معرفی شده بود تا آنان نیز پیآمدهای این روز باشکوه را درک کنند و آن را پاس دارند.
در حدیث مناجات حضرت موسی(ع) آمده است که عرض کرد: خدایا! چرا امت پیامبر خاتم را بر دیگر امتها برتری دادهای؟ خداوند فرمود: ده ویژگی، سبب برتری ایشان شده است. موسی(ع) گفت: آنها کدامند تا به بنیاسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قرائت، علم و عاشورا. حضرت موسی(ع) پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریهکردن و خود را به گریه واداشتن بر فرزند پیامبر خاتم.(2)
بنا براین، اهمیت دادن به عاشورا و بهرهمند شدن از آثار آن روز بزرگ، در ردیف نماز و روزه و دیگر فروع مهم اسلامی است. این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبر نبود، از اسلام واقعی و نماز و روزه و دیگر ارکان اسلام نیز اثری بر جای نمیماند.
یک ـ سرخ
رنگ سرخ، محرک اعصاب و به ویژه اعصاب قلب است. فشار خون را بالا میبرد و تنفس و ضربان قلب را تندتر میکند و طعم شیرینی ایجاد میکند. اشتهازایی رنگ سرخ و نارنجی نیز به دلیل تحریکهای عصبی شدیدی
است که ایجاد میکند. آبی برخلاف سرخ عمل میکند، آرامشآور است و فشار خون را پایین میآورد. از دیدگاه عرفان، رنگ سرخ، رنگ شهادت و پیکار حق و باطل و نماد اندیشه منطقی و تفکر اعتدالی است. رنگ سرخ در عین حال آرامکننده برخی از بیماریهای پوستی مانند آبله و سرخک است؛ رنگی گرم است که بر رشد گیاهان نیز اثر مثبتی دارد. روانشناسان گفتهاند اولین رنگی را که نوزاد تشخیص میدهد، سرخ است.(1)
دو ـ سبز
رنگ سبز، بهجتآور است. آثار تب را کم میکند و اندیشه را برمیانگیزاند. سبز میانه، رنگ اندیشه و آرامش خردمندانه است؛ نه مانند آبی سرد و آرامنده است که نیروی حیاتی و جانبخش را فرو نشاند و نه چنان هیجانآفرین و محرک است که مانند رنگ زرد، سبب تندخویی گردد و انسان را از حالت تعادل به درآورد. رنگ سبز، آسایش و صلح و صفا را بههمراه دارد؛ نه آرامش خوابآور، بلکه آرامشی که در آن حیات پر امید نهفته است.(2)
رنگ سبز، نه شیرین است و نه شور؛ نه ترش است و نه بیمزه؛ نه تند است و نه تلخ، بلکه به طعم آب گوارا است که اگر ترش شود، به سبز لیمویی میل میکند. رنگ سبز، رنگ شکیبایی، بردباری و پایداری است. رنگ پایان بهار و آغاز تابستان است. سبز همانند آبی، تقویتکننده چشم است و البته محرک آن نیز هست.
رنگهای روشن، خوشحال کننده و رنگهای تیره، غمانگیزند؛ رنگهای سرخ و قرمز تقویتکننده و محرک و رنگهای سبز، آرامشبخش و استراحتدهنده هستند.
بنا براین، اگر آسمان آبی نبود، اندیشههای افراد کاملاً متمایز نبودند. اگر درختان و گیاهان سبز نبودند، همه انسانها دیوانه میشدند و اگر شدت نور آفتاب بهار و تابستان را رنگ سبز تعدیل نمیکرد، خستهکننده و تحملناپذیر میشد.
سه ـ زرد
رنگ زرد، بیشتر پرتوهای دریافتی را بازتاب میدهد و نمیگذارد بیننده به آن نزدیک شود. شاهان دورانهای کهن برای در امان ماندن از توطئهها، در دیدارهای عمومی پوششهای زرد میپوشیدند. بونزهای بودایی نیز که موظفند از مردم کنارهگیری کنند، پوششی زرد دارند. گفتهاند پوشش جنگی حضرت علی(ع) نیز زردفام بوده است. زرد ژرفا ندارد و بُرد آن نسبت به دیگر رنگها، زیادتر و از بسیاری جنبهها، ویژگیهای سفید را داراست. رنگ زرد فزاینده نیرو است. زندگی در فضای زرد، انسان را فعالتر میکند، ولی فعالیتی بیرون از حوزه عقل. در بیمارستانهای روانی، بیماران روانی پرتحرک را تحت تأثیر مداوم رنگ آبی قرار میدهند و برعکس، بیماران گوشهگیر و بیتحرک را با رنگ زرد مداوا میکنند.
رنگ زرد، ترش است و طبیعت انسانهای پرحرارت و تندخو را دارد. رنگ زرد، آزاردهنده است. اگر یکدست باشد، شادیآفرین است، ولی اگر گونهگون باشد، هیجانآور و نگرانکننده است.
رنگ زرد، بیخوابی، هیجان، نگرانی و تلاطم فکری و روحی ایجاد میکند. از پلکِ چشم، نفوذ میکند و مانع کار انسانهای فعال میشود. زرد، گرمترین رنگ طیف خورشید است؛ رنگی مادی و سطحی و سبک است.
رنگ جوانی، سرپیچی و طاغوت است. آمیختن سفید به زرد و نارنجی از زیانهای این دو رنگ میکاهد.
چهار ـ آبی
رنگ آبی، آرام و درونگرا است؛ بیننده را به سوی خود میکشد و به خواب میبرد. رنگ فضایی است و خداوند آن را برای آرامش بشر از رنجها و خستگیها آفریده است. رنگ آبی، دردهای سرطانی را تسکین میدهد؛ برخلاف رنگ سرخ که آنها را زیاد میکند. رنگ آبی، چشم را تقویت میکند و رنگ مشترک آسمان و زمین است. رنگی است روشن و شفاف که نمیتوان آن را در تنگنایی متمرکز کرد.قرار گرفتن زیاد در برابر نور آبی، خستگی و ضعف میآورد و سرانجام خوابآور است و دوای ناگواریهای ایجاد شده در اثر رنگ زرد است. رنگ آبی تیرهگون، رنگ سکون مطلق و استراحت شبانه است. رنگ آسمان، آرامبخش است. اثر آبی مانند اثر سیاه است. آبی، حرکت دورانی و درونگرا دارد. در هنر «کهنگرا»، رنگ فضایی و الهی و آسمانی بوده است. در مسیحیت، حضرت مریم را در لباس سرخ یا نارنجی «زمینی» و زیر پوشش آبی یا سبز «الهی» نشان میدهند.
متمرکز شدن در آبی، موجب تمرکز فکری میشود. آبی، رنگی مطلق و سازشکار است؛ به ویژه وقتی که به خاکستری میگراید. آبی، رنگِ زمستان و نماد سردی آن است. رنگ آبی بسان آب، بیطعم است.
پنج ـ بنفش
رنگ بنفش نیز تا اندازهای خوابآور است و در درونش، جوهر اندوه و خودگرایی مقبولکننده دارد. توان فعالیت دارد و رنگی معتدل است. در چینکهن، رنگ لباس عزاداران بوده است. بنفش چون به سیاهی گراید، قهوهای میشود که رنگ پاییزی است. بنفش، رنگ ناباوری، تردید و نفاق است.
ظاهری زیبا و گیرا دارد و درونی غمناک و عقدهای. طعم بنفش، گَس است و رنگ قهوهای، طعم تلخ دارد.
رنگهای سفید، زرد، سرخ، سبز و سیاه در قرآن مجید نام برده شدهاند. سفید در قرآن به نام «بیض، ابیض، بیضاء» و غیره به کار رفته و سبز با عبارتهای «خضر، اخضر، خضرا و مخضره» آمده است. برای زرد، واژه «صفر، اصفر، مصفراً» و برای سرخ، «احمر و حُمر» و برای سیاه، «سوداً، مسودة، سود، تسود و اسودت» به کار رفته است. واژه «مدهامه» نیز به معنای سبز تیره در قرآن به کار رفته است.
واژههایی که برای رنگ به کار رفته، «لون» و «الوان» است که هم به معنای رنگ و هم به معنای درجات مختلف رنگی است. «صبغ و صبغه» نیز به معنای مطلق رنگ است. البته نه رنگ مادی، بلکه رنگ به تمام معانی عرفانی و دینی آن مانند: «صبغه الله؛ رنگ الهی».
یک ـ سفید و سیاه
در قرآن آمده است:
کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یَتَبَیّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ اْلأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ اْلأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ... . (بقره: 187)
بخورید و بیاشامید تا بر شما رشته «خط» سفید از رشته «خط» سیاه بامدادی آشکار شود.
در مورد سفیدی (رستگاری) و سیاهی (گمراهی) چهرهها در قیامت نیز گفته شده است:
یَوْمَ تَبْیَضّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدّ وُجُوهٌ... .
روزی که گروهی روسفید و گروهی روسیاه باشند. (آل عمران:106)
همچنین در قرآن، درباره کسانی که پیوسته گناه میکنند، میخوانیم: «... کَأَنّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللّیْلِ مُظْلِمًا... ؛ گویی صورت آنها را پارههای تاریک شب پوشانیده است. . . ». (یونس: 27)
در جایی دیگر، سفیدی چشم حضرت یعقوب، نماد حزن دانسته شده است:
وَ تَوَلّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظیمٌ.(یوسف:84)
و روی از آنان بگرداند و گفت: ای دریغ از یوسف، و دیدگانش از غم سپید شد و دل از غم آکنده داشت.
در آیاتی که معجزههای حضرت موسی(ع) آمده است، یکی از معجزههای نهگانه ایشان، روشن و سفید شدن دست حضرت موسی از نور بود: «وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنّاظِرینَ؛ و دست خویش را بیرون آورد، همه دیدند که سفید و روشن بود». (شعرا: 33) همچنین آمده است: «وَ أَدْخِلْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ... ؛ دستت را در گریبانت فرو بر ، «سفیدی» درخشنده و بدون آزاری برون آید». (نمل: 12)
خداوند در آیه 32 سوره قصص میفرماید: «اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ... .» در سوره طه نیز چنین آمده است:
وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلی جَناحِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ. (طه:22)
دستت را در پهلوی خود ببر تا سفیدی «نورانی» بدون آزاری بیرون آید.
همچنین درباره ویژگی نعمتهای بهشتی و حوریانی که در خدمت مؤمنان و صابران در دنیا هستند، میفرماید: «بَیضاءَ لَذَّةٍ لِلشّارِبینَ؛ آبی زلال و لذتبخش برای نوشندگاناند.»(صافات: 46) در این آیه، سفیدی به معنای نماد
صافی و زلالی آب آمده است.(1)یا «وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطّرْفِ عینٌ کَأَنّهُنّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ؛ و نزد آنان غمزهکنانی هستند از سفیدی، بسان سفیده تخممرغ دست نخوردهاند». (صافات:48و 49)
این توصیف در جاهای دیگر قرآن، به گونههای دیگری بیان شده است: «کَأَنّهُنّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ» (الرحمن:58) یا «کَأَمْثالِ اللّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ» (واقعه:23) که صفات حوریان بهشتی است. «حور» جمع احور یا حوراء است و به کسی گفته میشود که سیاهی چشمش بسیار سیاه و سفیدی آن بسیار سفید باشد. تضاد سیاهی و سفیدی شدید در واژه «حور» مستتر است.
دو ـ رنگ سبز (خضر)
«مُتّکِئینَ عَلی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیّ حِسانٍ؛ بر بالشهای زیبای سبز و زربافت تکیه میکنند». (الرحمن: 76)
در کتاب صحاح آمده است: «واژه رفرف به معنای پارچه سبزی است که با آن مجلس را بیارایند.»(2)بعضی نیز آن را به معنای بالش و متکا دانستهاند. در تفسیر نمونه آمده است: «رفرف، در اصل به معنای برگهای سبز و گسترده درختان است و سپس به پارچههای زیبای سبز رنگارنگی که بیشتر بسان منظره باغها است، اطلاق میگردد».(3)
قرآن میفرماید: «عالِیَهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلّوا أَساوِرَ مِنْ فِضّةٍ؛ بر بالای بهشتیان، لباس لطیفی از دیبای سبز و حریر سبز «زربافت» است و بر دستهایشان دستبندهایی از نقره». (انسان: 21)
همچنین در سوره کهف از «... یُحَلّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ... ثِیابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ...».(کهف:31) سخن گفته شده است. در این آیهها، درخشش نقره بر
دستها با سبزی لباسهای حریر زربافت با هم آمده است. در این دو آیه، خداوند میفرماید: «لباس بهشتیان از دیبای نازک و دیبای ضخیم سبز رنگ است.» در قرآن کریم، لباسهای سبز از نعمتهای الهی برای بهشتیان معرفی شده است. همچنین از جابر نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود:
جبرئیل از سوی خداوند ورقه آس «مورد» سبزی را برای من آورد که بر آن به خط سفید نوشته شده بود: «من محبت علی(ع) را بر خلقم واجب و لازم کردم. پس این مطلب را به آنان برسان».(1)
در قرآن درباره آخرت آمده است: «الّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشّجَرِ اْلأَخْضَرِ نارًا؛ خداوندی که برای شما از درخت سبز آتشی قرار داد...». (یس: 80)
درخت سبز آب دار و آتش سرخ، به معنای تضاد مرگ و زندگی است. در سوره حج آمده است: «أَ لَمْ تَرَ أَنّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ اْلأَرْضُ مُخْضَرّةً...؛ آیا ندیدی خداوند از آسمان آبی فرستاد و زمین را سبز و خرم گردانید...؟». (حج: 63)
همین معنا به صورت دیگری نیز بیان شده است:
هُوَ الّذی أَنْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلّ ِ شَیْ ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِرًا ً. (انعام:99)
او کسی است که از آسمان آبی فرستاد. پس به واسطه آن، روییدنیها را از همه نوع از زمین خارج ساختیم و به واسطه آن، ساقههای سبز گیاهان را خارج کردیم.
همچنین درباره خواب فرعون از هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشکیده میفرماید: «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ». (یوسف: 46) در آیاتی دیگر،رنگ سبز مایل به سیاهی را رنگ بهشتی معرفی کرده است:
1) .[1] شیخ صدوق، امالی، ص 38.
«وَ مِنْ دُونِهِما جَنّتانِ؛ فَبِأَیّ ِ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ؛ مُدْهامّتانِ؛ در فراسوی آنها دو بهشت است؛ . . . در بهشت سبز تیره رنگ ]سبز یشمی[». (الرحمن: 62ـ64)(1)
سه ـ رنگ زرد (صفراء)
در روانشناسی، زرد، رنگ سطحی و شادیآفرین است. خداوند نیز این مطلب را در قرآن یادآور شده است:
قالُوا ادْعُ لَنا رَبّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنّهُ یَقُولُ إِنّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرّ النّاظِرینَ. (بقره: 69)
گفتند: بخواه از پروردگارت که رنگش را برای ما آشکار کند. گفت: او میگوید گاوِ زردِ یکدستی باشد که رنگش بینندگان را به ذوق آورد. (2)
درباره کافران و تکذیبکنندگان نیز میفرماید: «إِنّها تَرْمی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ؛ کَأَنّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ؛ بیگمان، «دوزخ» شرارههایی همانند کاخها پرتاب کند که گویی شتری زرد فام است ».(مرسلات: 32و33)
همچنین میفرماید: «وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا ریحًا فَرَأَوْهُ مُصْفَرّا لَظَلّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ؛ اگر باد سردی بفرستیم که زراعتشان را زرد کند، همین که آن را زرد ببینند، به نعمتهای خداوند کفر میورزند». (روم: 51) نیز میفرماید:
أَ لَمْ تَرَ أَنّ اللّهَ أَنْزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابیعَ فِی اْلأَرْضِ ثُمّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا مُخْتَلِفًا أَلْوانُهُ ثُمّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرّا ثُمّ یَجْعَلُهُ حُطامًا... .(زمر:21)
مگر ندیدی که خداوند از آسمان آبی را فرستاد و همان روز در رگ و ریشهها و منابع زیرزمینی دوانید و سپس با همان آب، همواره کشتها بیرون آورد؛ کشتی با رنگهای گوناگون و سپس آن کشت را میخشکاند و میبینی پس از سرسبزی زرد میشود، آنگاه آن را کاهی میسازد....
همین آیه در سوره حدید نیز تکرار شده است که هدف آن نشان دادن بیهودگی زندگی دنیا است. این آیه، معانی بسیار زیادی در خود دارد که تفسیر آن مجالی دیگر میطلبد.
چهار ـ رنگ سیاه (مسوّده)
سیاه در قرآن بیشتر برای وصف حالت مشرکان آمده است. در سوره زخرف آمده است:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرّحْمنِ مَثَلاً ظَلّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَ هُوَ کَظیمٌ. (زخرف:17)
و چون به یکی از ایشان مژده میدهند به آنچه برای خداوند مهربان نسبت میدهد، رویش تیره و سیاه میگردد، درحالیکه خشم خود را فرو میخورد.
همچنین آمده است:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِاْلأُنْثی ظَلّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَ هُوَ کَظیمٌ. (نحل: 58)
و چون به یکی از آنها مژده داده میشود که فرزندش دختر است، چهرهاش سیاه شود و در دل خشمگین گردد.
همچنین درباره دروغگویان گفته شده است که در روز رستاخیز، چهره آنان سیاه میشود:
وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ تَرَی الّذینَ کَذَبُوا عَلَی اللّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدّةٌ أَ لَیْسَ فی جَهَنّمَ مَثْوًی لِلْمُتَکَبِّرینَ. (زمر:60)
در روز قیامت، تکذیبکنندگان خداوند را میبینی که رویشان سیاه است. آیا در دوزخ جایی برای متکبران وجود ندارد؟
این سیاهی چهره، دلیل بر گمراهی آنان است و دروغگویان همواره دغلکارند؛ چنانکه حافظ میگوید: «تا سیهروی شود هر که در او غش باشد».
به بیان دیگر، در قیامت ظاهر و باطن یکی میشود و آنان که قلبی تیره داشتهاند، صورتی سیاه و تاریک خواهند داشت و کسانی که دلهایشان از نور ایمان روشن بوده است، چهرههایشان نیز نورانی خواهد شد.
پنج ـ لَون و اَلوان و صِبغ و صبغَه
افزون بر موارد یاد شده که خداوند، رنگ را با صفت یا نامشان آورده است، در برخی آیهها نیز از لون یا الوان، به معنای رنگ استفاده شده است. هدف قرآن، یادآوری رنگهای مختلف و گونهگونی در رنگها است که نام بردن از رنگها، محدودیت ایجاد میکرد و این محدودیت، بیانگر منظور خداوند نبود. واژه لون، به معنای رنگ یا درجهای از کیفیت یک رنگ است. در سوره فاطر افزون بر یادآوری گوناگونی رنگها، نکتههای علمی زیادی درباره رنگها نهفته است:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَ غَرَابِیبُ سُودٌ. (فاطر: 27)
آیا ندیدهای که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد. پس به آن آب، میوههایی از زمین بیرون آورد که رنگهای مختلفی دارند و از کوهها، راههای سفید و سرخ با رنگهای گوناگون و سیاه تیره پدید آوردیم؟
اینگونهگونی رنگی را که دلیلِ یگانگی او است، در انسانها و حیوانات نیز پدید آورده است: «وَ مِنَ النّاسِ وَ الدّوَابّ ِ وَ اْلأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ؛ و از آدمیان و جانوران و چارپایان به رنگهای گوناگون آفریدیم». (فاطر: 28)
در جایی، این گوناگونی رنگی به هر چه در زمین است، تعمیم داده شده است:
وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی اْلأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوانُهُ إِنّ فی ذلِکَ َلآیَةً لِقَوْمٍ یَذّکّرُونَ. (نحل:13)
و نیز آنچه برایتان در زمین آفریده، در رنگهای گوناگون است که در این نشانهای برای پندگیرندگان است.
همچنین درباره گوناگونی رنگ عسل آمده است:
... یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ إِنّ فی ذلِکَ َلآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکّرُونَ. (نحل: 69)
از شکم آنها نوشابهای با رنگهای گوناگون بیرون میآید که در آنها برای مردم شفا نهفته است. بیگمان، در این امر نشانهای برای اندیشهکنندگان وجود دارد.
در قرآن، رنگهای مختلف زراعتها، نشانههایی برای خردمندان و دگرگونی زبانها و رنگهای مردمان، نشانههایی برای دانشمندان دانسته شده است:
وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ لِلْعالِمینَ. (روم: 22)
و از نشانههای او، آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای شما است. بیگمان در این، نشانههایی برای دانشمندان است.(1)
در آیههای دیگری، خداوند از صبغ و صبغه نام میبرد که گویا منظور، رنگ به معنای مطلق آن است؛ نه گوناگونی طیف رنگی یا مادی بودن آن.
خداوند در سوره بقره میفرماید: « صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ؛ رنگ خدایی را بپذیرید و چه کسی در رنگ بهتر از خداوند است و ما او را میپرستیم». (بقره: 138)
در اینجا، رنگ به معنای دیگری به کار رفته است که همان خداییشدن است. بنا بر حدیثی از امام صادق(ع)، مؤمنان هنگام «میثاق» یا «عهد ازلی»، رنگ ولایت الهی را به خود گرفتهاند. در جای دیگر میفرماید:
1) [1] . همان، ج 18، صص 244 و245.
وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدّهْنِ وَ صِبْغٍ لِْلآکِلینَ. (مؤمنون: 20)
و از کوه سینا، درختچهای بیرون میآورد که روغن و رنگی برای خورندگانش میدهد.
هر یک از رنگها، از نظر روانشناختی و جامعهشناختی دارای جاذبهای خاص و آثار مختلف روانی و اجتماعی هستند. در اسلام، از رنگ سفید بسیار تعریف شده است. پیامبر اسلام، بر پوشیدن لباسهای سفید سفارش میکند و میفرماید: «البسوا البیاض فَاِنَّهُ اَطْیَبُ واطهرلکم؛ لباس سفید رنگ بپوشید؛ زیرا دلنشینتر و پاکیزهتر است».(1)
در احادیث معصومین(ع) به پوشیدن لباسهایی با رنگهای سبز، آبی سبز، حنایی، گلی، زرد، قهوهای، گلی سیر و عدسی بسیار سفارش شده است. پیشوایان دینی در پوششهایشان از این رنگها استفاده میکردند و پیروانشان را نیز بدان فرامیخواندند. (2)
لباس سفید رنگ، گرما را دور میکند و رنگ سبز به انسان آرامش میبخشد؛ رنگ زرد شادی میآفریند و رنگ آبی، فضای روحانی و معنوی به وجود میآورد.
در مقابل، در اسلام از رنگ سیاه و تیره بسیار نکوهش شده است. حتی از پوشیدن آن، به شدت نهی شده است. در ادامه به چند روایت اشاره میشود:
الف) «لا تلبسوا السَّوادَ فَأِنَّهُ لِباسُ فِرْعَوْنَ؛ لباس سیاه رنگ نپوشید؛ چون لباس سیاه رنگ، لباس فرعون بوده است».(3)
ب) «لایصلی فیه؛ نماز را در لباس سیاه رنگ نخوانید». (1)
ج) «لا یُحرِمُ فی الثَّوبِ الاَسوَد؛ محرم شدن در لباس سیاه رنگ جایز نیست. »(2)
د) «لایکفن به المیت؛ مرده را در پارچه سیاه رنگ کفن نکنید». (3)
در تاریخ آوردهاند فرعونهای مصر و حزب نازی آلمان به رهبری هیتلر و حزب فاشیست ایتالیا به رهبری موسولینی، از رنگ سیاه به عنوان نماد پوشش استفاده میکردند. عباسیان نیز برای نشاندادن قدرت طاغوتیشان و نمایاندن خشونت خویش، این رنگ را نشانه خویش قرار داده بودند.
البته از نظر اسلام، پوششهای گوناگون اشکالی ندارد؛ زیرا امام صادق(ع) میفرماید: «فَخَیْرُ لِباسِ کُلُّ زَمانٍ لِباسُ اَهْلِهِ؛ بهترین لباس در هر زمان (برای پوشش)، لباسی است که میان مردم آن زمان، معمول است».(4)
شش ـ لباس سبز بهشتی
بر اندام بهشتیان، لباسهایی از حریر نازک سبز رنگ و از نوع دیبا است. انتخاب رنگ سبز برای لباسهای بهشتی، دلیل نشاطآور بودن آن است:
بهشتیها این لباسهای فاخرِ سبز رنگ و از نوع حریر را به تن میکنند؛ درحالی که بر تختها تکیه کردهاند و چه پاداش خوبی و چه جمع نیکویی. (انسان: 21 و کهف: 31)
یکی از مصداقهای نمادهای دینی،عدد است. در فرهنگ دینی ما برخی اعداد بار معنایی خاص دارند و تأکید بر اعداد در آموزههای دینی به جهت
غرض و مقصود خاصی است که در آن عدد نهفته است. در میان اعداد، عدد چهل در فرهنگ دینی ما ارزش خاصی دارد.
آن روز که با تیشه شیطنت شیطان، آدم ابوالبشر از اصل خود جدا گردید و لباس بهشتی از تن او افتاد و ردای «هبوط» بر قامتش افکندند، او یک اربعین در فراق روضه رضوان گریست. ازاینرو، او را در ردیف گریهکنندگان (بکّائین) عالم دانستهاند.
آن روز که قابیل، هابیل را کشت و نخستین مظلوم تاریخ به دست برادرش به شهادت رسید، آدم بر شهادت فرزندش، «چهل شبانهروز» گریه کرد.
آن زمانکه نوح نبی، به هدایت قومش پرداخت، ظلمتخواهان، اورا به تمسخر گرفتند و آزار دادند. آن بزرگوار سالها همه شکنجهها را تحمل کرد، ولی سرانجام ایشان را صالحنشدنی یافت. ازاینرو، تقاضای عذابی سخت برایشان کرد. پس درهای آسمان گشوده شد و «چهل شبانه روز» بر آنان باران بارید تا جهان را آب فراگرفت و زمین را از وجود ناپاکان پاک ساخت.
آنگاه که قوم موسی، فرمان پیامبر خدا را نادیده گرفتند و در پیشگاه موسی، نافرمانی کردند و تنپرور شدند، خداوند، آنان را چهل سال در بیابانها سرگردان ساخت.
آنگاه که زمینههای تولد فاطمه(س) فراهم شد، یک «اربعین» جدایی میان محمد(ص) و خدیجه(س) لازم شد تا عبادتها و نیایشهای چهلشبانه روزه این زوج، فضای جان خدیجه را برای استقرار «امّ الأئمه؛ مادر امامان» آماده سازد.
باید چهل سال از عمر پیامبر اسلام بگذرد تا همه آزمایشها را ببیند و سختیها و گشایشها چنان به او تجربه بیاموزد که حتی مشرکان نیز به او
لقب امین دهند. آنگاه که یک «اربعین» را پشت سر میگذارد، فرشته وحی را میبیند که لباس نبوت را بر اندامش میپوشاند.
بنا براین، «اربعین» یا «چهل»، عددی آسمانی است و گویا در این شماره، رمز و رازهایی نهفته است که ما را یارای فهمیدنش نیست. البته توجه به اربعین، تنها به یک سلسله برنامههای عبادی و انسانی دنیایی منحصر نمیگردد، بلکه آنگونه که از روایتها به دست میآید، بخشی از برنامههای جهان آخرت نیز بر محور عدد چهل تنظیم میشود.
سحرگه رهروی در سرزمینی همی گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بر آید اربعینی
حافظ
«اربعین» در فرهنگ پیامبران موقعیتی ویژه و منزلتی والا دارد؛ زیرا این واژه بسیار آشنای عرفانی، دربردارنده عنایتهای خاص سبحانی است. هرگاه ظرف «اربعین»، مظروف «نیایش معشوق» شود، فضای جان را صفا و صفحه دل را جلا خواهد داد.
آنگاه که مشیت خداوندی بر آن شد تا پیکر آدم را از مشتی خاک بیافریند، میخانه عشق آماده پذیرایی از منبع «اسماء الله» شد و دست قدرت الهی، یک اربعین، گل آدم بسرشت و به پیمانه زد.
در طول تاریخ اندیشه اسلامی، اندیشمندان مسلمان عدد اربعین را گرامی میداشتند و بسیاری از آثار خویش را بر اساس مفهوم یا عنوان اربعین آراستهاند.
ابن عساکر از بزرگان مذهب شافعی و صاحب کتاب معروف تاریخ دمشق، بیش از شصت کتاب دارد و از جمله کتابهای او «اربعین»
است. وی در این کتاب، «چهل حدیث» را که از «چهل شیخ» در «چهل شهر» شنیده است، جمعآوری کرده و در دو جزء گرد آورده است.(1)
هرچند واژه «اربعین» از اعداد و کمیّات است، ولی در عرفان اسلامی، این واژه «کمّی» در ارتباط با کیفیّات مطرح میشود. ازاینرو، تکرار عمل و تلقین سخن تا مرحله «اربعین» تکمیلکننده جنبههای روحانی و عرفانی انسان است.
روایتهایی که درباره اربعین و اربعینات هست، بیشتر به سیر باطنی و تعالی روحی توجه دارد. در واقع، از این یافتهها چنین برمیآید که اگر انسان هر حرکت مخلصانه و خداخواهانهای را تا چهل بار ادامه دهد، دریچهای از نور و روشنایی به روی او گشوده میشود و yhc d; sgd; یک سلسله جوششها و لذتها، بیناییها و رویشها در زندگی روحانی و معنوی او آغاز میگردد.
قرآن مجید پس از اینکه سیر طبیعی زندگانی بشر را بیان میکند، «چهل» سالگی او را سرفصل زندگی معنویاش میشمارد و میفرماید:
وَ وَصّیْنَا اْلإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْسانًا حَمَلَتْهُ أُمّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرًا حَتّی إِذا بَلَغَ أَشُدّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبّ ِ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الّتی أَنْعَمْتَ عَلَیّ وَ عَلی والِدَیّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحًا تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیّتی إِنّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنّی مِنَ الْمُسْلِمینَ. (احقاف: 15)
و ما انسان را به نیکی و احسان به پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش با رنج و سختی او را تحمل کرد؛ دوران حاملگی و دوران شیرخوارگی او بر روی هم سی ماه بود تا اینکه رشد کرد و اندامش استوار گردید تا اینکه به چهل سالگی رسید.[پس از پشت سر گذاردن چهل سال از دوران عمر] گفت: پروردگارا! بر دلم بیفکن تا بر نعمتهایی که به من و پدر و مادرم دادهای سپاس گویم و من را به کاری که سبب رضای توست، موفق بدار و
1) [1] . بحار الانوار، ج8، ص48
فرزندانم را صالح گردان. خداوندا! من به سوی تو بازگشتم و از تسلیمشدگان دستورهای تو هستم.
این آیه را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول، درباره دوران رحم مادر و هنگام شیرخوارگی و نوجوانی و جوانی تا چهل سالگی است. بخش دوم آیه، پس از چهل سالگی است که باید بدان توجه ویژهای شود.
در این آیه، حالتهای روحی و عرفانی انسان را پس از «اربعین» بیان میکند. یعنی ای انسان، تو در بازار جهان، کالای عمر را بسان ارزندهترین سرمایه، قدر ندانستی؛ به ویژه دوران جوانیات را که با اوج غریزههای توفانی همراه بود و گاه انسان را چون پر کاهی اسیر تندباد هوسها میکرد، پشت سر گذاشتهای و اکنون به چهل سالگی رسیدهای. دیگر باید در میدان این درگیریها و پس از این همه تجربه، تکامل روحی یافته باشی و زمینه اصلاح در تو پدید آمده باشد.
نکتههای عرفانی و معنوی این آیه را که به پس از چهل سالگی انسان مربوط است، از نظر میگذرانیم:
1. قدردانی از نعمت: این نشانه بیداری است: «اَن اشکر نعمتک».
2. دگربینی: او دیگر تنها خود را نمیبیند؛ بلکه در ردیف خود، دیگران را نیز به حساب میآورد: «علیّ و علی والدیّ».
3. خدابینی: عمل را به خاطر رضای خدا انجام میدهد: «و ان اعمل صالحاً ترضیه».
4. اصلاح آینده: او در ظرف زمان خود نمیگنجد، بلکه همیشه از زمانش جلوتر است. نسلهای آینده را نیز با حرکتهای مثبتش میسازد و آیندهنگر است: «و اَصِلح لی فی ذریتی».
5. توبه: بازگشت از هوا و هوس به سوی خدا و قیام علیه خود به فرمان پروردگار: «انی تُبُت الیک».
6. گردن نهادن به دستورهای خدا: یعنی آنچه را خدا فرمان داده بپسندد و آنچه را نهی کرده است، ناپسند بداند؛ مانند عبد در برابر مولا که سراپا خاشع و خاضع است: «و انی من المسلمین».
واژه «اربعین» در قرآن کریم، چهار بار آمده است: یک مورد در آیه 15 سوره احقاف و سه مورد دیگر در سورههای اعراف، بقره و مائده، در داستان حضرتموسی(ع) آمده است. برای نمونه، «اربعین» را در داستان حضرتموسی(ع) توضیح میدهیم.
آن روز که حضرت موسی(ع)، بنیاسرائیل را از یوغ استبداد فرعونی نجات بخشید و آنان در سرزمینی پر از نعمت و رحمت خداوندی ساکن شدند، بر اساس فرمان پروردگار، موسی(ع) رهسپار کوه طور شد تا سیروز را برای مناجات با خدا و گرفتن وحی در آن مکان مقدس بگذراند. موسی با وعده سی روز مسافرت، برادرش ـ هارون ـ را به عنوان نماینده در میان بنیاسرائیل معرفی کرد و خود قصد دیار یار کرد:
وَ واعَدْنا مُوسی ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسی ِلأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ. (اعراف:142)
و ما به موسی وعده سی شب را دادیم و چون آن وعده به پایان رسید، دهشب دیگر بر آن افزودیم تا سی را به چهل تکمیل کردیم و موسی به برادرش، هارون گفته بود که تو جانشین من در میان بنی اسرائیل باش و راه صلاح را پیشگیر و از پیروی مفسدان و تبهکاران بپرهیز.
در این بخش از داستان حضرت موسی، عنایت الهی به عدد اربعین و تکمیل عبادت موسی با «اربعین» و اثر مدت نیایش در تعالی و تکامل روحی
آن پیامبر بزرگوار کاملاً روشن است و باید هرچه بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
همچنین سرگذشت انحراف بنیاسرائیل و شرح ماجرای گوسالهپرستی آنان در سوره بقره بیان شده است.
در سوره مائده نیز به گوشه دیگری از زندگی مبارزاتی و جهاد پیگیر موسی(ع) اشاره شده است. وی از بنیاسرائیل خواست تا با ستمگرانی که در سرزمین مقدس فلسطین ساکنند و آن سرزمین پاک را با رفتارهای ناشایست خود آلوده ساختهاند، به جهاد برخیزند، ولی آنان به موسی گفتند:
إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَدًا مادامُوا فیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبّکَ فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ. (مائده: 24)
تا آنان در آن مکان باشند، هرگز وارد نشویم. پس تو و پروردگارت با آنها بجنگید. ما اینجا خواهیم نشست.
در چنین شرایطی، موسی، خود و برادرش را تنها دید و از خداوند خواست تا آن مردم سرکش را مجازات کند و خداوند، کیفر مخالفتهای آنان را اینگونه بیان کرد:
فَإِنّها مُحَرّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی اْلأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفاسِقینَ. (مائده: 26)
چون با فرمان خداوند مخالفت کردند، ورود به شهر را بر آنان حرام کرد و آنان باید تا چهل سال در بیابانها سرگردان باشند.
زمینههای سرکشی در برابر فرمان خداوند و نادیده گرفتن مقام نبوت و نافرمانی و خدمت نکردن، از گناهان بسیار بزرگی بود که از روح سرکش آنان سرچشمه میگرفت و میبایست هرچه سریعتر، جانهای بیمار این جمع درمان میشد. نسخهای که برای درمان دردها داده شد، باید از دو جهت مورد توجه قرار گیرد: یکی داروی درد است که همان سرگردانی در بیابانها
و گرفتار شدن و نبود امکانات است: «یتیهون فی الارض» و دیگر، طول زمان درمان است. قرآن کریم، طول درمان این درد را چهل سال مشخص کرده است: «اربعین سنه».
ازاینرو، باید دانست که مدت پالایش جانها و زمان نابودی خصلتهای شیطانی، بر محور عدد «اربعین» است. رعایت ضوابط و فرمانهای الهی به مدت چهل سال، جان را صفا و دل را جلا میدهد و جامعه را به تکامل میرساند.
احادیث و روایتهای رسول خدا(ص) و ائمه هدی(ع) گنجینههای بسیار ارزشمندی است که به ما رسیده است. سخنان پیشوایان معصوم(ع)، یکی از منابع شناخت اسلام است. فقیهان دین، بسیاری از احکام اسلامی را از این منابع استخراج میکنند؛ یعنی احادیث، دلیل و مستند حکم فقیهان هستند.
رهبران معصوم(ع) برای گسترش سخنانشان که تفسیر آیات قرآنی بود، تلاشی خستگیناپذیر داشتند. آنان، شاگردان برجستهای را تربیت میکردند و برای تبلیغ و ترویج دین به سرزمینهای اسلامی میفرستادند. همچنین برای آنکه رهنمودهای خاندان رسالت از یادها نرود، مردم را به حفظ و نگارش حدیث تشویق میکردند.
در این زمینه، روایتهای فراوانی از اهل سنت و شیعه هست. در اینجا، تنها به سه روایت درباره حفظ چهل حدیث که بر آن بسیار تأکید شده است، اشاره میکنیم.
رسول خدا (ص) فرمود:
مَن حَفِظَ مِنْ اُمَّتی اَرْبَعینَ حدیثاً مِمّا یَحتاجونَ اِلَیهِ من امر دینِهم بَعَثَهُ اللهُ یَومَ القیامَةِ فَقیهاً عالماً.(1)
1) [1] . بحار الانوار، ج2، ص153.
هر کس از امت من چهل حدیث که مردم در امور دینشان به آن نیازمندند، حفظ کند، خداوند در روز قیامت، او را در صف فقیهان و دانشمندان محشور میکند.
پیامبرخدا به مولای متقیان علی(ع) سفارش کرد و فرمود:
یا علیُّ مَن حَفِظَ مِن اُمَّتی اربعینَ حدیثاً یَطْلِبُ بذلک وجهَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ والدّارَ الاخرةَ حَشرَهُ اللهُ یَومَ القیامَةِ مَعَ النّبیینَ و الصدِّیقینَ و الشُّهداءِ و الصّالحینَ و حَسُنَ اولئِکَ رفیقاً. (1)
ای علی! هر کس از امت من چهل حدیث برای رضای خدا و توشه آخرتش حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت با پیامبران و صدیقین و شهیدان و صالحان محشور میکند و اینان چه زیبا همراهانی هستند.
امام صادق(ع) میفرمود:
من حَفِظَ عَنّی اَرْبَعینَ حَدیثاً مِن اَحادیثنا فی الحلال وَ الحَرام بَعثهُ اللهُ یَومَ القیامةِ فقیهاً عالماً وَ لم یُعَذِّبْهُ. (2)
کسی که از من، چهل حدیث از احادیث ما را درباره حلال و حرام حفظ کند، خداوند در روز قیامت او را در حالی برمیانگیزاند که فقیه و عالم باشد و عذاب نمیشود.
آیین انسانساز اسلام برای خودسازی و خودیابی انسان، برنامهها و طرحهای فراوانی دارد که از رهگذر آن برنامهها، حرکت فرد و جامعه را بر محور معیارهای الهی که با فطرت انسان هماهنگ است، تنظیم میکند و راه رشد او را تا صعود به قله والای انسانیت هموار میسازد.
اعمال عبادی اسلام اعم از واجب یا مستحب که در سازندگی انسان نقشی بنیادی دارند، آنگاه مؤثر خواهند بود که با اخلاص انجام گیرند. عملی
را خدایی گویند که «قربةً الی الله» و بدون هیچگونه آلودگی از درون انسان بجوشد و غیرخدا در آن تأثیری نداشته باشد.
وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ. (بینه: 5)
امر نشدند، مگر اینکه با اخلاص کامل بر اساس ضوابط دین اسلام، خدا را پرستش کنند.
« وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ؛ در دین خود، خداوند را از سر اخلاص بخوانید». (اعراف:29)
پیامبر اعظم(ص) از قول خداوند فرمود:
الاخلاصُ سرٌ مِن اَسراری اِستَودعه قلبَ مَن اَحبَبْتُهُ مِن عبادی. (1)
اخلاص سِرّی از اسرار من است. آن را به عنوان امانتی گرانبها در قلب بندگانی که دوستشان دارم، میگذارم.
اخلاص، در دیده و دل، در بینش و بیان، در رفتار و گفتار تأثیری اساسی میگذارد. هرگاه انسان، چهل روز خود را برای خدا خالص گرداند، چشمههای برکت، نور و حکمت از ژرفای جانش میجوشد و رودهای زلال اندیشه جریان مییابد و از آبشار زبان بر دامن دلها میریزد.
امام باقر(ع) فرمود:
ما اَخْلَصَ الْعَبْدُ الایمانَ بِاللهِ اَرْبَعینَ یَوْماً اِلاّ زَهَّدَهُ الله فِی الدُّنیا، و بَصَّرَهُ داءَها و دَوائَها، فَاثْبَتَ الحِکمَةَ فی قَلبِه، اَنطَقَ بِها لِسانَهُ.(2)
بندهای که در مسیر ایمان به خداوند، چهل روز خویش را خالص گرداند، خداوند او را در شمار زاهدان در دنیا قرار میدهد و به دردها و درمانها آگاهش میسازد و حکمت و دانش را در دلش ثابت میکند و زبانش را به تبلیغ و ترویج آن حکمت وا میدارد.
همچینن میفرماید:
ما مِنْ عَبْدٍ یُخْلِصُ الْعَمَلَ لِلّهَ تَعالی اَرْبَعِینَ یَوْماً اِلّا ظَهَرَتْ یَنابیعُ الحِکْمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لسانِه.(1)
هر بندهای که چهل روز عمل خود را برای خدا خالص کند، چشمههای حکمت از اعماق قلبش میجوشد و بر زبانش جاری میشود.
نیایش به درگاه خداوندی، نشانه آگاهی و شعور باطنی است؛ زیرا کسی به نیایش برمیخیزد که نیازمندیها و کمبودهایی در عمق جانش احساس کرده باشد و این احساس، او را در پی موجودی بینیاز بکشاند تا جامِ جان نیازمندش را لبریز سازد.
نیایش، نوای نیازی است که از نی جانِ نیازمند برمیخیزد تا به او بیان کند که نیازمند او است. ازاینرو، مؤمن هنگام نیایش، از خود میبُرد و به خدا میپیوندد و از دامن نیازمندانی همچون خودش دست میکشد و به دامن پر مهر و برکت حضرت رحمان روی میآورد. آنگاه که انسانی به این مرحله از عرفان دست یابد و به نیازهای فراوانش آگاهی یابد و خدا را تنها برطرفکننده مشکلات خود بیابد، به مرتبهای از مقام عبودیت دست یافته است.
تنها به خداوند تکیه کردن و خواستهها را از او خواستن، بر قدرت انسان میافزاید و آزادی و عزت و استقلال در زندگی را فراهم میسازد. در واقع، دعا و نیایش بسان اسلحهای است که با آن، باید به جنگ وابستگیها رفت. بیگمان این سلاح، مخصوص انبیا و اولیا است و قبایی است که بر قامت رسای مؤمنان راست میآید.
حضرت رضا(ع) به یاران و نزدیکانش میفرمود:
1) [1] . محجة البیضاء ، ج8، ص126.
«به سلاح پیامبران ]دست یازید[»؛ پرسیده شد: سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: «دعا و نیایش».(1)
امام صادق(ع) نیز از قول جد بزرگوارش، رسول الله(ص) فرمود:
الدّعاءُ سلاحُ المُؤمن و عمودُ الدین و نور السموات و الارض.(2)
نیایش، اسلحه مؤمن، ستون دین و روشنایی آسمانها و زمین است.
در نیایش باید توجه داشت که رسیدن به خواستهها، شرایطی دارد. انسان باید با رعایت آن شرایط، هرچه بیشتر به قله عشقی که معشوق بر آن است، نزدیک شود.
خداوند سبحان در قرآن میفرماید: «ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید تا اجابتتان کنم»، ولی چگونه باید خواند تا توجه معشوق جلب شود. این بحث، در فرهنگ عرفان اسلامی، جایگاهی ویژه دارد. یکی از شرایط استجابت دعا، آن است که دعاکننده، چهل مؤمن را در نیایش بر خود مقدم بدارد؛ یعنی نخست برای آنان دعا کند و سپس خواستههای خود را با خداوند در میان بگذارد.
امام صادق(ع) فرمود:
مَن قَدَّمَ اَرْبَعینَ مِنَ الْمُؤمِنینَ ثُمَّ دَعَا اُسْتَجیبُ لَهُ.(3)
کسی که چهل مؤمن را در نیایش، بر خویش مقدم دارد و سپس خواسته خود را بخواهد، بیگمان، خواستهاش اجابت میشود.
یکپارچگی و وحدت، با ارزشترین نیرو در سعادت یک امت است و از مهمترین عوامل پیروزیهای اجتماعی به شمار میآید. هیچ حرکت و انقلابی
در طول تاریخ بشر نیست که وحدت، یکی از عوامل مؤثر آن نباشد. بدون تردید، نتیجهبخش بودن حرکتهای اجتماعی، مدیون فریادهای وحدتخواهان جامعه بوده است.
انسانهایی که با بینشهای وحدتآفرینشان، همه سلیقهها، دستهها و گروهها را بر گرد خود جمع کردند، نیروی باشکوهی پدید آوردند و زمینههای رشد و تعالی فردی و اجتماعی را فراهم کردند.
در بینش اسلامی، وحدت در سایه اندیشههای والای الهی و انسانی، از مهمترین مسائل است. قرآن کریم، امت اسلامی را «امت واحده» مینامد که رشته باور به خداوند و نبوت پیامبران و جهان آخرت، آنان را در یک جهت قرار میدهد. ازهمینرو، پیشوایان اسلام، جدا شدن از اجتماع مسلمانان را فاصله گرفتن از اسلام دانستهاند. پیامبر خدافرمود:
مَن فارَقَ جماعةَ المُسْلِمینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةُ الاسلامِ مِن عُنُقِه.(1)
کسی که از اجتماع مسلمانان فاصله بگیرد، طوق اسلام را از گردن خود باز کرده است.
اسلام در بسیاری از آموزههای عقیدتی، سیاسی، عبادی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، درس وحدت میدهد و زمینههای عملی وحدت را فراهم میآورد. حتی در روایتی آمده است:
آنگاه که به نیایش مینشینید، برای سرعت اجابت بکوشید. همراه جمعی که شمارشان به چهل نفر رسیده باشد، نیایش کنید.
امام صادق(ع) فرمود:
ما مِن رَهْطٍ اَرْبَعینَ رَجُلاً اِجْتَمَعوا فَدَعُوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فی اَمرٍ اِلاّ اِستَجابَ اللهُ لَهُم... .(2)
هیچ گروهی برای نیایش گرد هم جمع نمیشوند که تعدادشان به چهل نفر برسد و از خداوند خواستهای بخواهند، مگر اینکه خداوند خواسته آنها را اجابت کند.
یاد خدا عبادتی است که کدورتها و ظلمتهای دل را میزداید و نور و صفا را در فضای جان متجلی میسازد. قرآن در این باره میگوید:
إِنّمَا الْمُؤْمِنُونَ الّذینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ. (انفال: 2)
مؤمنان کسانی هستند که وقتی به یاد خدا میافتند، قلبهایشان روشن میشود.
با یاد خدا، دلها آرام و قرار میگیرد: « أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقُلُوبُ؛ آگاه باشید که یاد خدا، آرامبخش دلهاست». (رعد: 28)
«ذکر» و یاد خدا، چند گونه است و هر کدام از «ذکردل» و «ذکر زبان»، مراتبی از توجه و کمال انسان است. کثرت و مداومت آن، نوعی تعالی و عرفان میآورد و همگان در فرهنگ اسلامی به «کثرت ذکر» سفارش شدهاند: «فاذکرو الله کثیراً».
«دعا» نوعی «ذکر» است که با حالتهای گوناگون خوانده میشود. «کثرت» دعا و تکرار خواستهها تا مرحله «چهل» در اجابت آن بسیار مؤثر است.
امام صادق(ع) میفرماید:
«اگر چهل نفر در جمعی، امری را از خداوند بخواهند، اجابتشان خواهد کرد.» پرسیدند : اگر تعداد به «چهل» نرسید، چه کنیم؟ فرمود: در صورتی که چهل نفر نباشند، اگر چهار نفر، هر کدام ده بار خداوند را بخوانند، اجابت میشود. و اگر چهار نفر نباشند، همین که یک نفر، چهل بار خداوند عزیز و جبار را بخواند و دعا کند، او را اجابت کند.(1)
1) [1] . اصول کافی، کتاب الدعا «باب الاجتماع فی الدعاء».
گواهی دادن افراد مورد اعتماد و راستگو در برخی مسائل، موضوعی است که در احکام قضایی اسلام برای اثبات یک موضوع، جایگاه ویژهای دارد. آیین مقدس اسلام، یکی از راههایی را که برای کشف موضوع و اثبات آن در مسائل حقوقی معتبر میداند، گواهی دو شاهد یا در بعضی موارد، چهار شاهد است.
همچنین بنا بر نص قرآن کریم، «کتمان شهادت»، گناه است و شاهد نباید شهادت خویش را کتمان کند:
لا تَکْتُمُوا الشّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ. (بقره: 283)
شهادت را کتمان نکنید. آن کس که کتمان شهادت کند، دلش به گناه آلوده است.
قرآن کریم یکی از نشانههای مؤمنان را در این میداند که شهادت خود را کتمان نمیکنند:
وَ لا نَکْتُمُ شَهادَةَ اللّهِ إِنّا إِذًا لَمِنَ اْلآثِمینَ. (مائده: 106)
شهادت خود را برای خدا، کتمان نخواهیم کرد؛ زیرا اگر شهادت را کتمان کنیم، از گناهکاران خواهیم بود.
گواهی شهود، نه تنها در محاکم قضایی با عنوان «اقامه بیّنه»، حجت است، بلکه در پیشگاه خداوند متعال نیز پذیرفتنی است در روایتهای پیشوایان معصوم(ع) آمده است که خداوند شهادت چهل مؤمن درباره خوب بودن یک میت را به هنگام دفن میپذیرد و به احترام چهل شاهد مؤمن از گناهان او درمیگذرد.
امام صادق(ع) فرمود:
اِذا ماتَ المؤمنُ فَحَضَرَ جِنازَتَهُ اَرْبَعونَ رَجُلاً مَن المؤمنینَ فقالوا اللّهُمَّ اِنّا لانَعلَمُ مِنهُ اِلاّ خَیْراً و اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا قالَ الله تعالی: اِنّی قد اَجَزْتُ شهادَتَکم و غَفَرْتَ لَهُ ما عَلِمتُ مِمّا لاتَعلَمون.(1)
آنگاه که مؤمنی از دنیا برود و چهل مؤمن در کنار جنازهاش حاضر شوند و درباره او اینگونه شهادت دهند که «بار خدایا، ما از او جز نیکی نمیدانیم و حال آنکه معتقدیم تو به او از ما آگاهتری»، خداوند هم میگوید: من گواهی شما را پذیرفتم و او را آمرزیدم با اینکه آنچه را من میدانم، شما نمیدانید.
آنگاه که انسانی با نور اعتقاد به خدا و پیامبرانش، فضای دل را روشنی بخشد و باورش را بر زبان جاری کند و بر دیگر اعضایش آشکار سازد؛ یعنی به باورهایش نمود خارجی بخشد، به مقام والای ایمان دست مییابد و در صف انسانهای «مؤمن» قرار میگیرد.
انسان مؤمن ویژگیهایی دارد که شناخت آنها نیازمند دقت است:
1.قلب مؤمن محل عرش خداوند است، چنانکه پیامبر اعظم(ص) فرمود: «قلبُ المؤمنِ عرشُ اللهِ».
2.نگاه مؤمن، نگاه «اعتبار» است. او به دنیا و دگرگونیهای جهان، سطحی نمینگرد، بلکه با عینک «عبرت» و «آگاهی»، دنیا را چنان مینگرد که زمینههای غفلت را از دلش بزداید و نور آگاهی را در ژرفای جانش بتاباند.حضرت علی(ع) فرمود: «و انّما یَنظُرُ المؤمنُ الی الدُّنیا بِعَینِ الاعتبارِ؛ انسان مؤمن به دیده «اعتبار» به دنیا مینگرد».(2)
3.مؤمن همانند دیگر انسانها، گمشدهای دارد که در زندگی به دنبال آن میگردد، ولی گمشده او همانند گمشدههای دیگران نیست. او عاشق حکمت و گوهرهای ناب انسانی است. ازاینرو، گمشدهاش را حکمت میداند. علی(ع) میفرماید: «الحکمةُ ضالّةُ المؤمن؛ حکمت، گمشده مؤمن است». (1)
4.چنین انسانی، سرچشمه خیر و برکت برای جامعه است؛ چراغی است که محفل تاریک انسانها را روشن میسازد. او چنان مقامی دارد که هرگاه از جهان رخت بربندد، زمین چهل روز برای او گریه میکند.
پیامبر اعظم (ص) فرمود:
یا اباذَرٍّ، اِنَّ الْاَرْضَ لَتَبْکِی عَلَی الُمؤْمِنِ اذا ماتَ اَربعینَ صَباحاً.(2)
ای ابوذر! هرگاه انسان مؤمنی از دنیا برود، زمین در فراق او چهل روز میگرید.
آن روز که دوران عمر جهان به پایان برسد و زمین به لرزه درآید و کوهها همچون پشم زده شده از یکدیگر گسیخته گردد، خورشید درهم پیچیده شود و ستارگان تابان به تاریکی گرایند و دریاها به جوشش درآیند، قیامت فرا میرسد. در آن روز:
پرونده اعمال مردمان به دستشان داده میشود: «وَ إِذَا الصّحُفُ نُشِرَتْ». (تکویر: 10)
نهانها آشکار میگردد: «یَوْمَ تُبْلَی السّرائِرُ».(طلاق:9)
زمین، اخبار گذشته خود را بیرون میریزد: «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها». (زلزال:4)
داد مظلومان از ستمگران گرفته میشود: «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیّ ِ ذَنْبٍ قُتِلَتْ». (تکویر: 8 و 9)
هر کس، ذرهای نیکی یا بدی کرده باشد، میبیند: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرّةٍ شَرّا یَرَهُ». (زلزال: 7و8)
در آن روز، انتظار که بزرگترین نگرانی روحی است، جان را میآزارد. انسانها از شدت هراس، نگران سرنوشت خودند، ولی باید دادگاه عدل الهی تشکیل گردد و به پروندههای اعمال رسیدگی شود. آنکس که بار گناهش سبکتر باشد، از سختیهای روز محشر زودتر میگذرد.
فقیران مسلمان از کسانی هستند که در روز قیامت به دلیل سبک بودن بار مسئولیتشان زودتر به حسابشان رسیدگی میشود و به تعبیر روایت، چهل پاییز جلوتر از دیگران، مورد رحمت قرار میگیرند.امام صادق(ع)دراینباره فرمود:
اِنَّ فُقَراءَ المسلمینَ یَتَقَبَّلُونَ فِی ریاضِ الجَنَّةِ قَبلَ اَغنِیائِهِم بِأَربعینَ خَریفاً....(1)
به راستی، فقیران مسلمان، «چهل پاییز» جلوتر از سرمایهدارانشان به بوستانهای بهشتی میرسند.
امام با بیان مثالی میفرماید:
[مثل آنان] مانند دو کشتی [است] که به بندرگاه برسند و مأموران بازرسی یکی را که ببینند چیزی در آن نیست، بگویند: برای رفتن آزادی، ولی به کشتی دوم که آن را پر از بار بیابند، گویند: برای بازرسی باید متوقف شود.
انجام دادن کارهای نیک و پرداختن به واجبات و رعایت تقوا و اخلاص، انسان را از لغزشها و آلودگیها در امان میدارد و زمینههای رشد و تعالی
1) [1] . اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب فضل فقراء المسلمین.
فردی و اجتماعی را فراهم میسازد. در این میان، گاه اثر یک عمل مخلصانه، چنان زیاد است که نارساییها و ضعفهای گذشته را نیز جبران میکند. همچنین بعضی از گناهان و خطاها، پیآمدی دارند که اثر کارهای نیک را از میان میبرند و این تأثیر و تأثر، به میزان گناه بستگی دارد؛ یعنی هرچه گناه بزرگتر باشد، اثر تخریبی آن در سعادت انسان بیشتر خواهد بود.
پرهیز از گناهان، مانند پرهیز در درمانهای پزشکی است؛ یعنی هرگاه انسان بیماری، از داروهای توصیه شده پزشک استفاده کند، ولی دستورهای پرهیزی او را رعایت نکند، تمام تلاشهای درمانیاش بیاثر خواهد شد.حتی در بسیاری از موارد، پرهیز بهترین درمان است. امام کاظم(ع) فرمود: «الحمیة رأس الدّواء؛ پرهیز، بالاترین درمان است». (1)
بسیاری از گناهان، بر پذیرفته شدن عبادتها و ثوابها اثر منفی میگذارند و همه زحمتها را به آتش میکشند؛ بسان آتشی که به خرمن افتد و حاصل دسترنج کشاورزان را در اندک زمانی نابود سازد. از همینرو، در آموزههای اسلامی، پرهیز از گناهان، بهتر از پرداختن به نیکیها معرفی شده است. حضرت علی(ع) فرمود:
اِجْتِنابُ السَّیِّئاتِ اَوْلَی مِنْ اِکْتِسابِ الحَسَنات.(2)
پرهیز از خطاها در طریق سعادت، بهتر از انجام دادن نیکوکاریهاست.
از پیشوایان معصوم(ع) حدیثهای بسیاری در اینباره نقل شده است. حتی در بعضی از احادیث، میزان اثر یک گناه مشخص شده است. از میان روایتها، تنها یک روایت را که با بحث «اربعین» تناسب دارد، میآوریم.
پیامبر اکرم(ص) در سفارش خود به علی(ع) فرمود:
یا عَلیُّ! شاربُ الخَمْرِ کَعابد وَثَنٍ. یا عَلیُّ! شاربُ الخَمر لا یَقبلُ الله عَزَّ و جَلّ صلاتَه اَربعینَ یَوْماً فَاِنْ ماتَ فِی الارْبَعِینَ ماتَ کافراً.(1)
شرابخوار همانند بتپرست است. ای علی! خداوند نماز شرابخوار را تا چهل روز نمیپذیرد. پس اگر او در این چهل روز بمیرد، کافر از دنیا رفته است.
از دیدگاه اسلامی، بسیاری از اعمال، به سبب میزان اثرگذاری آنها در روح و جان انسان و تحولی که در جامعه به وجود میآورند، اهمیت ویژهای دارند. خداوند بر اساس پیآمدهای مثبت و منفی، فردی و اجتماعی، روحی و اعتقادی، اخلاقی و اقتصادی اعمال، ثواب و عقاب کردارها را مشخص میسازد. بر همین اساس، اسلام در انجام دادن بعضی از این اعمال، انسان را به ویژگی کیفی آن عمل توجه میدهد، مانند:
الّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ. (عنکبوت: 69)
آنان که در راه ما تلاش کنند، راههای روشنایی و سعادت خویش را به آنان مینمایانیم.
این آیه، اثر مجاهدت را که همان هدایتها و امدادهای الهی است، بیان میدارد، ولی در بعضی از آیات قرآنی و روایتها، میزان کمّی و مقدار عددی اعمال هم مشخص شده است. برای مثال، «مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا؛ هر که یک کار نیک انجام دهد، خداوند ده برابرش را به او میدهد». (انعام:160)
در این آیه شریفه، مقدار عددی یک کار نیک؛ یعنی ده برابر بودنش برای نیکوکار مشخص شده است.
1) [1] . مکارم الاخلاق، ص433؛ فصول المهمه فی اصول الائمه، صص376 و 443.
پیامبر اعظم(ص) فرمود: «انَّ صلاةَ المُرابِطِ تَعدِلُ خَمسَمَأةِ صلاةٍ؛ بیگمان، نماز مرزبان کشور اسلامی، با پانصد نماز برابر است». (1)
در روایتی دیگر از مولای متقیان، علی(ع) نقل شده است:
هر نماز در بیتالمقدس، با هزار نماز و در مسجد جامع هر شهری، با صد نماز و در مسجد محله یا قبیله، با بیست و پنج نماز و در مسجد بازار با دوازده نماز و در خانه، هر نمازی با یک نماز برابر است. (2)
همچنین پیشوایان معصوم(ع)، یک عمل نیک را چنان مؤثر میدانند که فرمودهاند با انجام دادن آن، میتوان «چهل» گناه کبیره را زدود. برای مثال، امام صادق(ع) فرمود: «مَن اَخَذَ بِجَوَانِبِ السَّریرِ الْاَرْبَعَةِ غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعِینَ کَبِیرَةً؛ کسی که در تشییع جنازهای حاضر شود و چهارگوشه تابوت را برای حمل مرده بگیرد، خداوند چهل گناه کبیره را از او میبخشاید».(3)
بخش گستردهای از آموزههای آسمانی اسلام درباره آداب معاشرت است که هرگاه این آموزهها، در جامعه بشری حاکم شود، سیمای زندگی انسان امروز را دگرگون میسازد و او را که در میان تاریکیها و گمراهیهای مختلف، گرفتار آمده است، به نور و روشنایی میرساند.
بشر با تمام پیشرفتهای علمی و صنعتیاش ، متأسفانه هنوز در روابط انسانی، ضعفها و نارساییهای فراوانی دارد. شعارهای «حقوق بشر»، «احترام به کرامت انسانی» و «همزیستی مسالمتآمیز» تنها شعارهای فریبندهای هستند که در صحنه زندگی، اجرا نمیشوند.
آیین حیاتبخش اسلام، اصول روابط انسانها را بر پایه ایمان به خدا و اعتقاد به کرامت انسان پایهریزی میکند. همچنین بر اساس حقوق انسانی،
جایگاه هر فردی را در برخوردهای فردی و اجتماعی مشخص میسازد. برای مثال، برخورد با پدر و مادر، با فرزندان، با معلم و شاگرد، با کافر و مسلمان و با امام و امت همگی ضوابطی دارد که رعایت هرکدام میتواند بخشی از سعادت زندگی انسان را تضمین کند.
یکی از گروههای اجتماعی که به دلیل نزدیکی مکانی، بیشترین رابطه را با یکدیگر دارند، همسایگان هستند. شیوههای برخورد و چگونگی رفتار آنان با یکدیگر میتواند در کارهای خیر، بسیار سازنده و در جهت منفی بسیار ویرانگر باشد. بخشی از آداب معاشرت در اسلام، به چگونگی همنشینی با همسایگان اختصاص دارد. حضرت امام سجاد(ع) هم در رساله معروف حقوق، حق همسایه را در ردیف حقوقی همانند حق خدا، حق پیشوا، حق نماز، حق معلم، حق فرزند و حق پدر و مادر قرار داده است.
در این زمینه، فرهنگ اسلام بسیار پربار است و ما تنها به چند نمونه از سخنان راهبران معصومعلیهمالسلام خود اشاره میکنیم.امام صادق(ع) فرمود: «حُسْنُ الجَوارِ یَعْمُرُ الدِّیارِ وَ یَزیدُ فِی الاَعْمار؛ خوشهمسایگی، خانمانها را آباد و عمرها را طولانی میسازد».(1)
امام باقر(ع) از قول جد بزرگوارش رسول خدا(ص) میفرماید: «ما آمَنَ بِی مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ؛ به من ایمان نیاورده است کسی که سیر بخوابد، درحالیکه همسایهاش گرسنه باشد.»(2)
پرسش این است که حد همسایگی چه مقدار است؛ یعنی چند خانه و از چند طرف، خانههای اطراف را میتوان همسایه نامید؟
امام باقر (ع) فرمود:
حَدُّ الجَوارِ اَرْبَعونَ داراً مِنْ کُلِّ جانِبٍ کَمَنْ بَیْنَ یَدَیْهِ و مَنْ خَلْفَهُ و عَنْ یمینِهِ و عَنْ شِمالِهِ.(3)
حدّ همسایگی، چهل خانه از چهار طرف (سمت جلو و عقب و سمت راست و چپ) است.
رسول خدا(ص) نیز حدّ همسایگی را از هر طرف تا چهل خانه میداند و میفرماید:
کُلُّ اربعینَ داراً جیرانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِن خَلْفِهِ و عَنْ یَمینِهِ و شِمالِهِ.(1)
هرچهل خانه از هر طرف، همسایه است:از سمت جلو، عقب، سمت راست و سمت چپ.
نقش قوانین کیفری و جزایی در نگاهبانی از ارزشهای انسانی و پاسداشت مرزهای الهی انکارناپذیر است. هر حکومتی باید قوانینی داشته باشد که میزان تخلف متخلفان را مشخص سازد و سپس مجازات لازم را اجرا کند. در غیر این صورت، حتی برای مدتی کوتاه نمیتواند دوام آورد.
بدون تردید، تنها امر و نهی و نصیحت و ارشاد، تضمینکننده عدالت و بازدارنده از مفاسد نیست، بلکه هراس از مجازات نیز در کنار ارشاد میتواند تأمینکننده عدالت و آزادی افراد جامعه باشد. همچنین امر و نهی باید ضمانت اجرایی داشته باشد، و گرنه سخنانی بر سر زبانها و عبارتهایی بر کاغذها خواهد بود.
از دیدگاه اسلام، تأثیر اجرای قوانین کیفری در به سعادت رساندن جامعه کاملاً روشن است و پیشوایان دین همواره در فرصتهای مناسب، مطالبی را بیان داشتهاند که ما در اینجا به مناسبت بحث «اربعین»، تنها به یک نمونه بسنده میکنیم.پیامبر اکرم(ص) فرمود:
وَ حَدُّ یُقامُ اللهِ فِی الْاَرضِ اَفضَلُ مِنْ مَطَرٍ اَرْبَعینَ صَباحاً.(2)
برکت اجرای یک حدّ از حدود الهی که برای رضای الهی، در زمین اجرا شود، از باریدن چهل روز باران بیشتر است.
در زمینه چهل روز باران، روایتهای دیگری نیز هست که یکی از نمونههای آن، درباره دگرگونی این جهان و آغاز قیامت است و نشانهای از نشانههای آن روز را بیان میدارد. امام صادق(ع) فرمود:
اِذا اَرادَ اللهُ اَنْ یَبْعَثَ الخَلْقَ اَمْطَرَ السَّماءَ عَلَی الارضِ اَرْبَعینَ صَباحاً فاجتَمَعَتِ الاوصالُ و نبتَتِ اللحومُ.(1)
آنگاه که خداوند، برانگیختن مخلوقات را اراده میکند، چهل روز آسمان بر زمین میبارد و در پی آن، اسکلتها شکل میگیرند و گوشتها میرویند.
عدالت فرمانروایان نیز چنان اثری بر جامعه دارد که برکت یک روز عدالتِ پیشوا، بیشتر و بهتر از چهل روز باران معرفی شده است. پیامبراعظم(ص) فرمود:
یَوْمٌ واحِدٌ مِنْ سُلْطانٍ عادِلٍ خَیرٌ مِنْ مَطَرٍ اَرْبَعینَ یَوْماً.
یک روزِ حاکم عادل بهتر و سودمندتر از چهل روز بارندگی است.
کسانی که مواد غذایی و کالاهای ضروری مردم را انبار کنند و به فروش نرسانند تا در فرصتهای مناسب قیمت آن را بالا ببرند، محتکر نامیده میشوند.
احتکار، نوعی بیماری اقتصادی است و اندیشه سودجویانه شخص محتکر، ویروس این بیماری است. احتکار میتواند اقتصاد اجتماعی را فلج کند و پیآمدهای ویرانگری برای جامعه داشته باشد. در ادامه، به چند نمونه از نابسامانیهایی که این فساد اقتصادی در پی دارد، اشاره میکنیم:
1) [1] . بحار الانوار، ج 7،ص 33.
احتکار، سرمایه را که نیروی تولید در جامعه است، بیاستفاده رها میسازد؛ یعنی سبب نوعی رکود سرمایه در جامعه میشود.
احتکار به تولید ضربه میزند و سبب بیکاری نیروهای مولد جامعه به ویژه کارگران میشود و فقر و تنگدستی را گسترش میدهد.
به سبب احتکار، تعادل عرضه و تقاضا در بازار به هم میخورد.
شخص محتکر نه از راه تلاش، بلکه از راههای شیطانی بر ثروتش میافزاید. در نتیجه، شکافهای طبقاتی را ریشهدارتر میسازد و زمینههای ثروتاندوزی را به وجود میآورد.
در اسلام، احتکار ممنوع و محتکر با شدیدترین تعبیرها تنبیه شده است، چنانکه پیامبر فرموده است:
فَاِنَّ الجَنَّةَ یُوجَدُ رِیحُها مِنْ مَسیرِ خَمْسَمِأَةِ عامٍ وَ اِنَّه لَحَرامُ عَلَیه.(1)
بوی بهشت از فاصله پانصد سال راه استشمام میشود، ولی آن بو برای انسان محتکر حرام است.
همچنین آن حضرت فرمود:
وَ لَئِنْ یَلْقَی اللهُ العَبْدَ سارِقاً اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ اَنْ یَلْقاهُ قَدْ اِحْتَکَرَ طَعاماً اَربعینَ یوماً.(2)
کار بنده دزد هنگام ملاقات خدا در نظر من بهتر است از کسی که مواد غذایی مردم را چهل روز احتکار کرده باشد.
حتی پیامبر در تعبیر شدیدتری میفرماید: «المحتکر ملعون؛ احتکارکننده اجناس مورد نیاز مردم، ملعون است». (3)
مولای متقیان علی(ع) در دستورنامه خود به مالک اشتر مینویسد:
فَأَمْنَعَ مِنَ الاحْتِکارِ فَإنَّ رسول الله (ص) مَنَعَ مِنهُ.(4)
ای مالک! از احتکار جلوگیری کن؛ زیرا پیامبر از آن جلوگیری کرد.
در اینجا باید روشن شود که پس از گذشت چه مدتی از نگهداشتن کالا در انبار، عمل احتکار ثابت میشود؟ در پاسخ این پرسش باید گفت زمانها و شرایط اقتصادی جامعه تفاوت دارد. گاهی مردم در فراوانی نعمت هستند و گاهی در تنگدستی به سر میبرند. امام صادق(ع) فرمود:
الحُکْرَةُ فی الخِصْبِ اَرْبَعونَ یَوماً وَ فِی الشِدَّةِ وَ البلاءِ ثلاثه اَیام فما زاد علی الاربعین یَوماً فی الخَصْبِ فَصاحِبَه مَلعُونُ وَ ما زادَ علی ثلاثه ایام فی العُسرةِ فصاحبُهُ مَلعون.(1)
در فراوانی کالاها، چهل روز و در کمبود نعمت، سه روز نگهداشتن کالا، احتکار خواهد بود و نگه دارنده بیش از چهل روز در فراوانی و بیش از سه روز در کمبود، ملعون شمرده میشود.
در این روایت، چهل روز، مرزی برای تعریف احتکار است.
رسول خدا (ص) فرمود:
اَیُّمَا رَجُلٍ اِشْتَری طعاماً فَکَبَسَهُ اربعین صباحاً یریدُ به غلاءَ المسلمینَ ثُمَّ باعَهُ فَتَصَدَّقَ بِثَمَنِه لم یَکُن کفارةً لما صَنَعَ.(2)
هر کس مواد غذایی را خریداری کند و برای گرانشدن و سود بیشتر چهل روز نگه دارد و سپس آن را بفروشد و همه قیمت آن را صدقه دهد، کفاره کار خلافش نمیشود.
اسلام به موضوع تغذیه اهمیت فراوانی داده است. در کتابهای فقهی، بابی با عنوان «اطعمه و اشربه» هست که درباره خوردنیها و آشامیدنیها و آثار آنها بحث میکند. برای مثال، خداوند درباره عسل میگوید:«فیه شفاءٌ للنّاس؛ در عسل، برای مردم شفا وجود دارد.» (نحل: 69) یا به انجیر و زیتون سوگند یاد میکند: «والتّین و
الزّیتون» و در جای دیگر، به انسان میگوید که به طعام و غذای خویش بنگرد: «فلینظر الانسان الی طعامه؛ پس انسان باید با دقت، به غذایش بنگرد». (عبس: 24)
یکی از مواد غذایی مورد نیاز بدن انسان، گوشت حیوانات است. اسلام روش استفاده از گوشت پرندگان و چهارپایان و ماهیها را بیانداشته و از طریق پیامبران، مرزهای حلال و حرام را مشخص ساخته است.
پیشوایان مذهب، نیاز بدن آدمی را به گوشت و مواد پروتئینی گوشزد کردهاند. برای مثال، امام صادق(ع) فرمود:
مَن لم یَاکُلِ اللَّحمَ اَربعینَ یَوْماً ساءَ خُلُقُهُ وَ مَن ساءَ خُلقه فَأَذَّنوا فی اُذُنِه.(1)
کسی که چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورد، اخلاقش بد میشود و کسی که اخلاقش بد شد، پس در گوش او، «اذان» بگویید.
امام صادق(ع) از رسولخدا(ص) روایت کرده است که:
مَنْ اَتَی عَلَیْهِ اَرْبَعونَ یَوْماً وَ لَمْ یَأْکُلِ اللَّحْمَ، فَلْیَسْتَقْرِضْ عَلَی الله وَ لیَأْکُله.(2)
هر که چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورده باشد، پس با عنایت خداوند اگر هم پول ندارد، قرض کند و گوشت بخورد.
در میان احکام اسلامی، جهاد اهمیت ویژهای دارد. با مراجعه به قرآن و سنت، میتوان تعریف نقش سازنده این حکم الهی را به دست آورد. از دیدگاه اسلام، جهاد با دشمنان خدا به حرکت مسلحانهای گفته میشود که یک مسلمان، در چارچوب جهانبینی اسلامی به فرمان امام معصوم یا نایب
او، با همه توان جسمی و مالیاش برای تعالی اسلام و برپا داشتن احکام الهی، با دشمنان دین خدا بجنگد:
بَذلُ النَّفْسِ و الْمالِ و الْوُسْعِ فی اِعْلاءِ کَلَمَةِ الاسلامِ واِقامَةِ شَعائرِ الایمان.(1)
برای اینکه با جایگاه جهاد در احکام اسلامی بهتر آشنا شویم، فهرستگونه به بخشی از سخنان پیشوایان دین در این مورد اشاره میشود:
جهاد، قله بلند اسلامی است: «فَإِنَّهُ ذِروَةُ الاِسْلام».(2)
جهاد، دری از درهای بهشت است: «فَاِنَّ الجَهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الجَنَّةِ».(3)
جهاد، لباس «تقوا» است: «و هُوَ لِباسُ التَّقوی».(4)
جهاد، زره پولادین خداوند است: «و دِرْعُ الله الحَصینة».(5)
جهاد، سپر مطمئن «الله» است: «و جُنَّتُهُ الوثیقه».(6)
جهاد، از برترین عملهاست: «اَیُّ الاعمال افضل؟... و الجهادُ فی سبیل الله».(7)
جهاد، سیاحت و رهبانیت امت محمد(ص) است: «فَاِنَّ سیاحَةَ اُمَّتی اَلْغَزْوُ و الْجَهادُ».(8)
جهاد یکی از استوانههای ایمان است.(9)
با بیان این چند نمونه میتوان جایگاه «جهاد» را در میان احکام اسلامی به دست آورد. حتی در روایتی، صبر و تحمل سختیهای یک روز میدانهای جهاد، بهتر از چهل سال عبادت معرفی شده است. پیامبر اعظم(ص) فرمود:
اِنَّ صَبْرَ المُسْلِمِ فی بَعضِ مَواطِنِ الجِهادِ یَوْماً وَاحِداً، خَیْرٌ له مِنْ عِبادَة اربعینَ سَنَّه.(1)
به یقین، شکیبایی یک روز انسان مسلمان، در بعضی از هنگامههای جهاد، از چهل سال عبادت بهتر است.
روزی که ناامیدی بر جان تمام آدمیان حاکم شود و آنگاه که انسان از همه مکتبهای مادی سرخورده گردد و آمادگی خود را برای پذیرش مصلح جهانی اعلان کند، نور امید، سیاهی گمراهیها را میشکافد و با ظهور موعود جهانی، نقطه عطفی در زندگی بشر رخ میدهد.
در آن روز، دنیا چنان از ارزشهای انسانی و معیارهای الهی دور شده است که با دیده دیگری به منجی مینگرد. مردم خیال میکنند مهدی موعود، دین و کتاب و قضای جدیدی غیر از اسلام محمدی(ص) آورده است. او با قدرت شمشیرش، در برابر همه مستکبران میایستد.
هنگام ظهور قائم آل محمد(ص)، برکتها و عنایتهای فراوانی شامل حال دوستان و یاوران آن حضرت خواهد شد. از جمله اینکه هر کدام از یاران آن حضرت، به اندازه «چهل مرد»، قدرت و توان پیدا میکند. امام سجاد(ع) فرمود:
اذا قامَ قائِمُنا اَذْهَبَ اللهُ عَنْ شیعَتِنا العاهَةَ و جَعَلَ قلوبَهُمْ کَزُبَرِ الحَدیدِ و جَعَلَ قُوَةَ الرَّجُلِ مِنهُم قوة اَربعین رجلاً و یَکونون حُکّامَ الارضِ و سنامَها. (2)
آنگاه که قائم ما قیام کند، خداوند سستی و ضعف را از شیعیان ما میبرد و دلهایشان را بسان پارههای آهن میگرداند و قدرت هر یک از مردان آنها را
به اندازه چهل مرد بالا میبرد و آنان حکمفرمایان و بزرگان روی زمین خواهند بود.
یکی از بافضیلتترین اعمال مؤمنان، زیارت امام حسین(ع) و یارانش در کربلاست.
حضرت رضا(ع) فرمود:
مَن زارَ قبر ابی عبدالله الحسین (ع) بِشَطِّ الفراتِ کان کَمَن زارَ الله فوقَ عرشِهِ.(1)
کسی که قبر امام حسین(ع) را در کربلا زیارت کند، همانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد.
قدرتهای طاغوتی، به دلیل وحشتی که از زایران امام حسین(ع) داشتهاند، همواره بر آنها سختگیری میکردند. برای مثال،_ متوکل عباسی_ در سال 236 هـ . ق دستور داد قبر امام حسین(ع) و خانههای اطرافش را خراب کنند؛ قبر مطهر را شخم بزنند و به جای آن گندم بکارند. مأموران متوکل نیز به ساکنان اطراف مزار شهیدان کربلا سه روز مهلت دادند تا آن محل را تخلیه کنند وگرنه منتظر انواع شکنجهها باشند.
دلیل صدور چنین دستوری آن بود که متوکل میدید مبارزان و گروههای مبارز شیعی، قیامهای خود را از کنار مزار شهیدان آغاز میکنند. مجاهدان راه حقیقت، در کنار قبر حسین(ع) دست یکدیگر را میفشردند و به صاحب قبر سوگند یاد میکردند که تا آخرین قطره خون در دفاع از مکتب، از مبارزه دست برندارند و با ستمگران مبارزه کنند. (2)
در اهمیت زیارت سالار شهیدان امام حسین(ع) همین بس که زیارت کربلا، فضیلتی بیش از حج دارد؛ زیرا یکی از شرایط وجوب حج آن است که
زایر خانه خدا ترس جانی نداشته باشد؛ یعنی اگر بداند که در سفر حج، جانش در خطر است، نباید به این سفر برود، ولی در مورد زیارت قبر سرور شهیدان، امام حسین(ع)، هرچه سختگیری حکومتهای جابر زمان بیشتر میشد، امامان شیعه ثواب بیشتری را برای آن برمیشمردند. حتی در زمانی که زیارت قبر امام حسین(ع)، بزرگترین جرم بهشمار میآمد و کیفر چنین عملی کشته شدن بود، امامان معصومعلیهمالسلام، مردم را به زیارت شهیدان کربلا تشویق میکردند. برای نمونه، زراره از امام باقر(ع) میپرسد: درباره کسی که با ترس و وحشت به زیارت قبر پدر بزرگوارت رفته باشد، چه میفرمایید؟ امام فرمود:
خداوند او را از گرفتاریهای شدید و وحشت روز قیامت در امان میسازد و فرشتگان خدا او را با بشارت دیدار میکنند. به او چنین گفته میشود که وحشت نداشته باش و اندوهگین مباش. امروز روز توست. در این روز، به درجههای والا خواهی رسید.(1)
بنا براین، زیارت قبر امام حسین(ع) به عنوان اصلی عرفانی و مبارزاتی در فرهنگ شیعه سفارش میشد. به جرئت میتوان گفت بسیاری از زیباییها، تسلیم زور نشدنها، تبلیغها و روشنگریها در تشیع، از همین اصل برمیخیزد.
یکی از زیاراتی که فضیلت بسیار دارد و در روز بیستم صفر، یعنی چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) و یارانش خوانده میشود، زیارت اربعین است.
نخستین کسی که سنت زیارت اربعین امام حسین(ع) را پایهگذاری کرد جابر بن عبدالله انصاری است. وقتی خبر شهادت حضرت ابا عبدالله(ع) و یاران بزرگوارش به مدینه رسید، جابر که نابینا بود، مدینه را به قصد زیارت کربلا ترک
1) [1] . جعفر بن محمد بن قولویه القمی، کامل الزیارات، چ1، ص 242، مؤسسه النشر الاسلامی.
کرد و درست چهل روز پس از شهادت امام حسین(ع)، وارد کربلا شد. او در این سفر، عالم و مفسری ارجمند به نام عطیه بن سعد بن جناده را نیز همراه داشت. آنان پس از ورود به کربلا، در شریعه فرات غسل کردند و سپس به زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) رفتند.
روز بیستم صفر که با اربعین شهیدان کربلا همزمان است، روز زیارت امام حسین(ع) است. در ادامه به بخشهایی از زیارت «اربعین» امامحسین(ع) اشاره میشود:
در آغاز زیارت اربعین، زایر با سلامهایی بر آن حضرت، او را ولی و محبوب و خلیل خدا و پسر خاتم الانبیاء معرفی میکند: «السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و بن صفیه».
مظلومیت و شهادت: «السلام علی الحسین المظلوم الشهید».
وارث پیامبران: «و اعطیته مواریث الانبیاء».
ایثار خون در راه خدا؛ بیداری ملت و رهایی ستمدیدگان از یوغ طاغوت: «و بَذَلَ مُهْجَتَه فیکَ لِیَسْتَنْقِذُ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِ و حَیْرَةِ الضَّلالَة».
تبیین اندیشههای شیطانی دشمنان: «وقد توازر علیه من عزته الدنیا و باع حظه بالارذل الادنی و شری آخرته بالثمن الاوکس و تغطرس و تردی فی الهوی».
اظهار نفرت از جنایتکارانی که دستشان را به خون حسین(ع) آغشته کردند: «اللهم فالعنهم لعناً و بیلاً و عَذِّبْهُمْ عذاباً الیماً. . . فلعن الله مَنْ قَتَلَکَ و لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ و لعن الله اُمَّةً سَمِعَتْ بذلک فرضیت به. . . ».
وفاداری به پیمانهای الهی و تلاش در راه خدا: «اِشْهَدْ اِنَّکَ وفیتُ بِعَهْدِ الله و جاهَدْتُ فی سبیله حتی اتیک الیقین».
اعلام وفاداری به شهید و پیروی از راهش و زنده نگه داشتن آرمانهای مقدس او: «اللهم إنِّی اُشْهِدُکَ إنّی ولیٌّ لِمَن والاهُ وعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ. . . أشهَدُ أَنِّی بِکُم
مُؤمِنٌ و بِایابکم موقِنٌ بِشَرایِع دینی و خواتیم عملی و قلبی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ و أَمْری لإَمرکم متبعٌ و نصرتی لکم معدّه. . .» .
زیارت اربعین همانند دیگر زیارتنامهها، سرشار از معارف والای توحیدی و ولایی است. عرفان و عبادت، ایثار و اطاعت، شهادت و رضایت را باید در همین زیارتنامهها جستوجو کرد. در واقع، زیارتنامهها، دستورنامههایی بود که امامان شیعه برای کسانی صادر میکردند که میخواستند با شهیدان همپیمان شوند.
_امام خمینی(ره): _
رادیو و تلویزیون از تمام رسانههایی که هست، حساستر است. رادیو و تلویزیون میتواند یک مملکت را اصلاح کند و میتواند به فساد بکشد. تبلیغات رادیو و تلویزیون میتواند از راه سمع، مردم را با تربیت کند یا منهدم کند.(1)
باید کسانی که فیلم سازند، باید معلوم بشود که اینها چه کارهاند. چه جوری بودهاند، وضع روحیشان، وضع زندگیشان، وضع معاشرتشان، قبلاً چه جوری بوده است. آیا تحول حاصل شده برایش، تحول روحی، یا اینکه باز همان ته مانده سفرهشان هست.(2)
رسانهها در الگوآفرینی برای جامعههای امروزی، مهمترین نقش را دارند. جهانی که تمام دلبستگیهای ذهنی و روحیاش با رسانه تغییر میکند و کاملاً بدان وابسته است، همواره در ارتباط با رسانهها، برای پرسشهای روزانهاش
پاسخیابی میکند. در چنین فضایی، رسانه صدا و سیما، در پاسخگویی و الگوآفرینی مناسب برای جامعه نقش بسزایی دارد.
جامعه ایرانی ـ اسلامی شکل یافته از نمادهای دینی و مذهبی است که با ارائه درست و به موقع هر کدام، میتوان آن را در جامعه نهادینه و سپس با ارائه راهکارهای مناسب، کارکردهای این نمادهای دینی را روزافزون کرد. البته این نمادها، با سنتها و آداب و رسوم ایرانی آمیخته شده و نمادهایی ایرانی ـ اسلامی را به وجود آورده است.
هر یک از نمادها باید در زمان و مکان مناسب و با کمترین جلب توجهی به مخاطب ارائه شود تا بیشترین اثر را در ناخودآگاه مخاطبان داشته باشد. به این ترتیب، مخاطب، نادانسته، دلبسته این نمادها میشود و در ناخودآگاه خود به جستوجوی آنها میپردازد؛ یعنی بدون تأکید بر نمادهای مذهبی، آنها را وارد ذهن ناخودآگاه مخاطبان میکنیم و بهتدریج، با بیان راه استفاده از این نماد، مخاطب را از سردرگمی نجات میدهیم. به این ترتیب، چون ذهن مخاطب مدتها برای یافتن راه استفاده از این نماد درگیر بوده است، با ارائه راهکار، برخوردی منطقی میکند؛ یعنی یا آن را با کمال میل میپذیرد یا درباره آن میاندیشد. اگر ارائه آنها با شکل مستقیم باشد، مخاطب با برخورد انفعالی با آنها، از این نمادها دلزده و ناخودآگاه به سوی نمادهایی جذابتر کشیده میشود و آنها را میپذیرد. به این ترتیب، به دست خود سبب رواج نمادهای بیگانه و سپس کارکردهای آنها در جامعه میشویم.
دوری از ارزشها و اولویتهای انقلاب، هجمه به نمادها و هنجارها و فعالیتهای ارزشی، تبختر و تفاخر در تولید برنامههای سرگرم کننده (غفلتزا) و در نهایت، ریشخند و اجحاف به نیروهای متعهد و دلسوز سازمان صدا و سیما مرثیهای است که سراییدن آن مثنوی هفتاد من خواهد بود. در عین حال به برخی از آنها اشاره میکنیم.
یکی از مشکلاتی که از سالها پیش در سیما ظهور کرد و تاکنون با وجود انتقادهای فراوان و اخطارهای رهبر معظم انقلاب، شورای نظارت بر صدا و سیما، مردم و دلسوزان نه تنها اصلاح نشده، بلکه روند فزایندهای به خود گرفته است، ترویج نمادهای اشرافیگری و تجملگرایی و به تبع آن، گسترش شکاف طبقاتی است.
اکنون اگر شما شاهد برنامهای زنده، نقد یا گفتوگویی تلویزیونی، سریالها یا فیلمهای تلویزیونی باشید، در بیش از 90 درصد موارد، مجریان و مهمانان و بازیگران را پوشیده در الیافی فاخر و خوشسیما، نشسته بر مبلهایی گرانبها و خوش آب و رنگ، سوار بر ماشینهایی لوکس و مدرن و ساکن در خانههای اعیانی و شمال شهری خواهید دید که هزینه یک وعده غذایشان، به اندازه درآمد ماهیانه یک شهروند متوسط جامعه امروز است.
مایکل مور در فیلم _بولینگ برای کلمباین، _بزرگترین علت ناامنی در جامعه امریکا را تلاش رسانهها در القای ناامنی به جامعه عنوان میکرد و آن را در راستای اهداف دولت میدانست. در همین راستاست که علاوه بر تولید فیلمهای خشن و خونبار در هالیوود و تهیه سوژههای جدید برای جنایتکاران، غلو و بزرگنمایی در مورد حوادث روزانه و دروغپردازی رسانههای خبری هم چاشنی آن میشود. البته «هالیوود» آنقدر متوجه تربیت نسل جدید است که برای فیلمها و برنامههای تولیدی خود درجهبندی «رده سنی» بگذارد.
پرسشی که به ذهن میرسد، این است که چرا سیمای جمهوری اسلامی گاه وبیگاه (حداقل روزی یک بار) فیلمهای فاسد و هدفدار هالیوودی را
پخش میکند؟ آیا مسئولان سیمای ما همان اهدافی را دنبال میکنند که دولتمردان امریکایی؟ چرا و به چه حقی چنین فیلمهایی را بدون هیچگونه ردهبندی سنی و در پرمخاطبترین ساعتهای شبانه روز پخش میکنند؟ بحث ترویج فرهنگ منحط غربی که در بیشتر فیلمها نهفته است، بماند، حتی به این هم اکتفا نمیکنند و خود با هزینه بیتالمال، به ساخت چنین فیلمهایی میپردازند. آیا ما به اندازه امریکاییها هم به فکر تربیت نسل جدیدمان نیستیم؟ در حالیکه با الگو گرفتن از نمادها و الگوهای دینی میتوان به ترویج و تولید برنامههایی که برای پیشرفت هر چه بیشتر نسل جوان پرداخت.
هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، دینداران خوشحال بودند که از این پس، سبک روابط جوامع منحط غربی در جامعه مسلمان ایران برچیده خواهد شد و شاهد استفاده از الگوهای دینی در رسانه ملی خواهند بود. ولی با گذشت چند سال، مردم از آنچه در تلویزیون خود میدیدند و آنچه در رادیوی خود میشنیدند، نزدیک بود شاخ دربیاورند. مردم، پسران و دخترانی را میدیدند که پیش از ازدواج، روابطی صمیمانه با هم برقرار کردهاند؛ دور از چشم والدین یا حتی با اطلاع آنان. کم کم مردم حتی پسران و دخترانی را میدیدند که قصد ازدواج هم نداشتند، ولی با هم رابطه داشتند.
آنگاه در برنامههای تلویزیونی، مجریان زن و مردی را دیدند و در رادیو صدای آنان را شنیدند که بدون در نظر گرفتن احکام اسلامی، با یکدیگر بگو و بخند و خوش و بشی داشتند. حال شما به قضاوت بنشینید که آیا این خط و مشی با آموزههای دینی سازگاری دارد؟
بسیار پیش آمده است در فیلمها و سریالهایی که پخش میشود، نابهنجاریهایی به نمایش درمیآید و به جای آنکه ریشهیابی و حل شوند، بیشتر ترویج و تبلیغ میشوند. مثلاً بسیار دیدهایم که رئیس یک شرکت با منشی شرکت سر و سری دارد یا پنهانی ازدواج کرده است یا رفتارهای ناشایستی که در بین مردم رواج دادهاند (یادتان هست دعوای بررهای جان یک کودک را گرفت؟) یا عبارات و لغات بیمفهومی که سریالها در سطح جامعه بر سر زبانها میاندازند. برخوردهای غلط بچهها با والدین بر عکس، ریختن قبح کارهای خلاف با نشان دادن مداوم آن، نمونه دیگر این مورد است. چگونه حتی از خود نمیپرسیم آیا در راستای اهداف دینی گام برمیداریم یا خیر؟
زمانی که جامعه ما از مد و مدگرایی و پوششهای نامتعارف و خلاف موازین اسلامی رنج میبرد، صدا و سیما با ساختن یکی دو برنامه و تقبیح مدگرایی در آنان، میتواند از ترویج این پدیده جلوگیری کند یا با اصلاح پوشش مجریان، میهمانان و بازیگران در برنامهها؟
زمانی که مجریان جوان با آرایش کامل و مدل موهای خاص در برنامه حاضر میشوند، از میهمانان فرهیخته سینمایی آنان نباید انتظار داشت که مردانشان با مدل موی میکروبی و پیراهن و شلوار جین یکدست (مخصوص هنرپیشههای هندی) در تلویزیون ظاهر نشوند و زنانشان با مانتوهای رنگارنگ تنگ و آرایش غلیظ و موهای بیرون گذاشته. همچنین نباید انتظار داشت جوانان تماشاچی این برنامه از اینها الگوبرداری نکنند.
حال فرض کنید در چنین شرایطی برنامهای دیگر در حال پخش است که از بدی مد و مدگرایی صحبت میکند. جوانان ما دم خروس را باور کنند یا قسم حضرت عباس را؟ آیا این انتظار زیادی است که صدا و سیمای نظام
اسلامی اگر سعی در مبارزه با مدهای فاسد ندارد، دست کم آن را ترویج ندهد و یا لزوم طرح امنیت اجتماعی را آشکارا نفی نکند؟ با توجه به این مطلب، پرسش اینجاست که آیا در آموزهها و نمادهایی که در این کتاب بر اساس منابع دینی بیان شد، نمیتوان به الگویی دینی دست یافت!
این مسئله پذیرفتنی است که موسیقی، مبحث پیچیدهای است و حکمدادن در مورد آن به سادگی امکانپذیر نیست. میدانیم که امام خمینی(ره) فرمود موسیقی اگر مطرح نباشد، اشکال ندارد. پرسش اصلی اینجاست که ملاک مطرببودن موسیقی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی چیست؟ آیا آن دسته از موسیقیهایی که هر عقل منصفی بر مطرب بودن آن رأی میدهد، باید از تریبون رسمی نظام پخش شود؟
به فرض که تمام موسیقیهای باکلام پخش شده دارای مجوزند و اشکال شرعی هم بر آنها مترتب نیست؛ توضیح مسئولان این سازمان برای پخش موسیقیهای بیکلام لوسآنجلسی چیست؟ حداقل دو مورد که همین امروز رادیو جوان در برنامهای که به مبحث موسیقی پرداخته بود، (چهارشنبه 3/5/1385) چند بار از موسیقیهای لوسآنجلسی استفاده کرد و حتی مجری برنامه بعضی ترانههای آنان را خواند. در حالی که موضوع برنامه هم «ساز مخالف میزنی» شعر یکی دیگر از این ترانههاست.
شعر پایانی برنامه کودک صبح شبکه اول سیما نیز آشکار بر اساس آهنگ یکی از این ترانهها ساخته شده است و هر روز برای کودکان پخش میشود. آیا این روش تربیتی مسئولان صدا و سیماست که از همان ابتدای خردسالی این سبک موسیقی را هر روز به خورد آنان دهد؟
کافی است نگاهی به اعلام برنامههای سیما در تلهتکست بیندازید تا متوجه شوید که به جز 10 دقیقه برای هر اذان، کل زمان برنامههای مذهبی، اعتقادی در هر یک از شبکههای 1،2،3 و 5 کمتر از 60 دقیقه و در شبکه 4، صفر دقیقه در طول شبانه روز است. اوضاع رادیو نیز به ویژه رادیو جوان چندان خوشایندتر از این نیست. در مقابل، حجم برنامههای پوچ مانند مسابقات تلفنی و تلویزیونی چند برابر این میزان است. اکنون جای این سؤال است که آن صداوسیمایی که باید منادی اسلام ناب و انقلاب باشد، با همین حجم برنامه، آن هم در کم بینندهترین ساعات (ساعات اولیه صبح)، قصد دارد به این هدف برسد؟
از آنجا که هر مخلوق، نشاندهنده خصوصیات خالق خود است، محتوای بسیاری از برنامههای رادیو و تلویزیون که در آن پوچی موج میزند یا دارای محتوای ضدارزشی است، نمایانگر شخصیت سازندگان آن برنامه است. از طرف دیگر، کمبود شدید برنامههای ارزشی، فرهنگی، مذهبی، اعتقادی در رسانه ملی نمایانگر تعداد کم برنامهسازان ارزشمدار و معتقد یا منزوی شدن آنان از مجموعه صدا و سیماست.
جای بسی تعجب است، در مجموعهای که قرار است پاسدار ارزشها باشد، با کمبود برنامهساز ارزشی مواجهیم.
البته ناگفته نماند بسیاری از این انتقادها و بسیاری مسائل دیگر بارها به وسیله مراجع دیگر از جمله رهبر معظم انقلاب، شورای نظارت بر صدا و سیما، نمایندگان محترم مجلس، نشریات و افراد دلسوز نظام و انقلاب بیان شده است.
استفاده از نمادها توسط افراد معلومالحالی که تمام بینندگان میدانند این هنرپیشهها هیچ دلبستگی به آنها ندارند و تنها به دلیل جنبه مالی آن در چنین حالتها و نقشهایی حاضر میشوند یا استفاده این نمادها در نقشهایی که عمدتاً در جایگاهها و نقشهای مثبتی نیستند، چه تبلیغی میتواند باشد؟ جز این است که به جای تبلیغ، یک ضد تبلیغ است. در بحث راهکارها به تنها و مهمترین مورد که در شرایط کنونی مناسب است، اشاره خواهیم کرد.
در پایان، این نکته میتواند مهم باشد که آیا مسئولان صدا وسیما از وجود چنین ایرادهایی در مجموعه خود آگاهند یا خیر؟ اگر آگاهند، تاکنون چه گامهایی برای اصلاح این روند برداشتهاند؟ به نظر میرسد در پاسخ به این پرسش چند حالت بیشتر وجود نداشته باشد:
حالت اول: آگاه نیستند. در این صورت، مسئولیت ماست که به عنوان نگاهی از بیرون، اشکالها و ایرادهای سازمان را به گوش مسئولان برسانیم و بر مسئولان است که هر چه سریعتر آنها را اصلاح کنند.
حالت دوم: آگاهند، ولی کاری از دستشان برنمیآید. در آن صورت، بهتر است هر چه سریعتر با اعتراف به این مسئله، جای خود را به افراد کاردانی بسپارند که توانایی حل این مشکلات را دارند.
حالت سوم: آگاهند و با هدفی خاص مرتکب این اشتباه میشوند. در صورت محرز شدن این حالت، وظیفه نهادهای نظارتی و امت مسلمان ایران است که در به زیر کشیدن چنین افرادی از جایگاه مقدس رسانه لحظهای درنگ نکند و مسئولیتهای مهم را به دست اهل آن بسپارند.
انصاف آن است که اعتراف کنیم کار رسانه، کاری دشوا و طاقتفرساست و برنامهسازی برای سلایق متنوع مخاطبان کار آسانی نیست و از طرفی، برنامههای فاخر و مناسب بسیاری نیز در رسانه ملی تولید شدهاند که آخرین آنها
سریال «مدار صفر درجه» است. با این همه از میان نقدها و بررسیها به چند مشکل اصلی اشاره میکنیم:
بسیار دیده شده که سیاستهای بسیار خوبی برای جهتگیری صدا و سیما وجود دارد، ولی از آنجا که کار نهایی به دوش تهیهکننده است و اوست که باید موضوعی مناسب را با پرداختی صحیح ارائه دهد، در خروجی نهایی با مشکلات گوناگون روبهرو میشود. پس ساماندهی این افراد که بسیاری از ایشان با رانتخواری به صدا و سیما وارد و برنامهساز ثابت شدهاند، حرکتی مهمتر از تحولات کلان و به ظاهر اساسیتر است.
یکی از دلایل تولید برنامههای ضعیف یا غلط را باید در این مسئله جست که صدا و سیما میخواهد برای چندین شبکه، آن هم به طور شبانهروزی برنامه تولید کند و این با توان موجود سازگار نیست و تبعاً سطح برنامهها را تنزل خواهد داد شاید توجیه نیاز و درخواست مخاطب برای ادامه این روند ناکافی باشد.
اگر در رسانه ملی آنقدر که در پخش اخبار و تحلیلهای سیاسی حساسیت وجود دارد، در پخش دیگر برنامهها نیز حساسیت وجود داشت، وضعیت متفاوت میشد. به همین دلیل، کارکرد رسانه به عنوان بستر طرح نظرهای مختلف و زبان مردم و محمل انعکاس خواستهای ایشان کمرنگ و با مصلحتاندیشیها و حساسیتهای گوناگون همراه گشته است.
گردانندگان رسانه ملی به طور آشکار، دچار التقاط و تحجرهای منافی اسلام ناباند و شیفتگی نظری و عملی به گفتمان انقلاب اسلامی ندارند. همین مسئله سبب شده تا در رویدادهای مختلف، مواضعی کاملاً متضاد با روح انقلاب را از آنها شاهد باشیم و فاصله زندگی مدیران و فضای برنامهسازی آنان از سطح زندگی عموم مردم و مشکلات ایشان را ببینیم.
هویت حقیقی جامعه، هویت اخلاقی آنهاست. اخلاقهای رفتاری افراد جامعه، مانند: انضباط اجتماعی، وجدان کاری، نظم و برنامهریزی، ادب اجتماعی، توجه به خانواده، رعایت حق دیگران، کرامت انسان، احساس مسئولیت، اعتماد به نفس ملی، شجاعت شخصی و شجاعت ملی، قناعت، امانتداری، درستکاری، حقطلبی، زیباییطلبی، نفی مصرفزدگی، عفت، احترام و ادب به والدین و به معلم و... با استفاده از آموزههای دینی و الگوگیری از نمادهای دینی به راحتی قابل اجراست.
صدا و سیما باید خود را متکفل گسترش این فضایل اخلاقی دینی بداند.
در این باره، نظر شما را به کلام مقام معظم رهبری توجه میدهیم:
... من گاهی دیدهام انسانهایی که هیچ ارزش علمی و هنری ندارند، در صدا و سیما با پول مردم چهرهپردازی میشوند؛ چرا؟ البته من نمیخواهم خیلی مطلب را باز کنم، اما میبینم کسی که در رشته خودش این قدر ارزشمند نیست و انسان متوسطی است، او را میآورند و یک دو ساعت از وقت تلویزیون را به
زندگی او، به خانواده او و به گذشته سرتا پا کمارزش او مصروف میکنند؛ چرا؟ به نظر من، علاوه بر اینکه این «چرا» وجود دارد، «منفی» هم هست. این کار، الگوسازی است؛ ما چه کسی را میخواهیم الگوی جوانها قرار دهیم؟ این طور آدمهایی را؟(1)
همانگونه که در کلام مقام معظم رهبری بیان شد، توجه به الگوهای مناسب در صدا و سیما از اهمیت بسیار برخوردار است که در آموزههای دینی و نمادهای اسلامی به فراوانی یافت میشود.
در ادامه، پیشنهادهایی را درباره چگونگی ترسیم نمادها در رسانه یادآور میشویم.
راههای مختلفی برای شناساندن نمادها به جامعه از طریق صدا و سیما وجود دارد. بعضی از این راهکارها، به صورت مستقیم هستند که از طریق مصاحبهها یا میزگردها انجام میشود. این راهکار، برای شناساندن مکانهای مقدس راهکار خوبی است، ولی برای شناساندن و القای تأثیر مثبت زمانهای مقدس و عددها و رنگها در زندگی روزانه مردم، باید راهکارهای نامحسوس انتخاب شود؛ زیرا این نمادها به راحتی میتوانند وارد زندگی شخصی افراد شوند و در روح و روان مخاطب اثر بگذارند و سپس به صورت نماد در زندگی روزانه آنها اثرگذار باشند.
ازهمینرو، باید نمادها را به طور نامحسوس در زندگی مردم وارد کرد؛ زیرا معمولاً مردم در برابر توصیههای مستقیم ایستادگی میکنند و گاهی حتی به مبارزه برمیخیزند، درحالیکه اگر این کارها را به طور نامحسوس انجام دهیم، بر ناخودآگاه افراد اثر گذاشتهایم. چنین نمادهایی در دراز مدت به طور
1) [1] . 11/9/1383.
طبیعی و خزنده، وارد زندگی مردم شوند و تأثیرهای مثبت خود را در جامعه نشان میدهند.
بهتر است این روند، از برنامههای کودک و خردسال آغاز شود؛ یعنی با ایجاد دکوراسیونهای رنگارنگ و با استفاده از ترکیبات رنگهای شاد و زیبا، خلاقیت و حس سرزندگی را در کودکان و خردسالان ایجاد کنیم. با ایجاد دکوراسیونهای گوناگون و استفاده از ترکیب رنگهای آبی، سبز و زرد...، روح آرامش، استقامت و نشاط را در کالبد جامعه میدمیم. با چنین روشهایی، بینندگان برنامههای سیما، ناخودآگاه آرامش را در خود احساس میکنند و با آرامش روحی میتوانند تماشاگر برنامه مورد نظر باشند. همچنین با انتخاب و ایجاد دکور مناسب برای برنامه، میتوان توجه مخاطب را در بحثها و میزگردها به اصل بحث جلب کرد.
قرآن کریم.
آیت اللهی، حبیب الله، هنر چیست؟، نشر فرهنگ رجاء، تهران، چاپ اول، 1364.
ــــــــــــــــــ ، مبانی رنگ و کاربرد آن، تهران، سمت، 1381.
ــــــــــــــــــ ، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، تهران، انتشارات اسماعیلیان.
ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، 1386 هـ . ق.
ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دارالاضواء، 1413ق، چاپ دوم.
ـــــــــــ ، خصال، قم، منشورات جامعه المدرسین، 1362.
ــــــــــ ، علل الشرایع، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها، 1385هـ .ق.
ــــــــــ ، فقه الرضا، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا، چاپ اول، 1406 هـ . ق.
ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، بیروت، دار احیاء تراث العربی، چاپ چهارم.
ابن عبدربه، اخبار النساء فی العقد الفرید، بیروت، الکتب العلمیه، 1416 هـ . ق.
ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، 1405 هـ . ق.
ابن هشام، السیرة النبویه، مصر، مکتبه محمد علی صبیح و اولاده، ،1383،هـ .ق.
ابوالفداء، تقویم البلدان، پاریس، دارالطباعه السلطانیه، بیتا.
احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا.
احمد بن داود الدینوری، اخبار الطوال، قاهره، دار الثقافة و الارشاد القوی، الطبعة الاولی، 1960م.
ارزقی، محمد بن عبد الله، اخبار مکه: و ما جاء فیها من الآثار، قم، نشر الشریفالرضی، 1369.
الامام الصادق علیه السلام، مصباح الشریعة، ناشر مؤسسه الاعلمی، بیروت، چاپ اول، 1400هـ . ق
امینی، ابراهیم، خودسازی (تزکیه و تهذیب نفس)، انتشارات شفق، 1372.
امینی، محمد هادی، تاریخ مکه، مترجم: محسن آخوندی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372.
ایمانوئل، کانت، نقد قوه حکم، مترجم: عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1377.
بریجانیان، ماری، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، ویراسته: بهاءالدین خرمشاهی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم، 1381.
بلاذری، فتوح البلدان، بیروت ـ لبنان، 1407هـ .ق / 1987م.
پاک نژاد، سید رضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، یزد، بنیاد فرهنگی شهید پاکنژاد، 1361.
ترنر، جاناتان اچ، مبانی جامعهشناسی، مترجم: محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، 1378.
تورات.
ثعالبی، تتمه الدهر، بیروت، دارالکتاب العلمیه، چاپ اول، 1403 هـ . ق.
ثعالبی، غرز ملوک الفرس، پاریس، دار الطباعه السلطانیه.
ثقفی، ابراهیم بن محمد، مترجم: عزیز الله عطاردی، ]مشهد[، نشر عطارد.
ثقفی، ابن ابی عبید، ماهیت قیام مختار، ابوفاضل رضوی اردکانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
جبلی عاملی شافعی، زینالدین، کشف المریبه عن احکام الغیبه، عراق، مکتبة الامامصاحب الزمان، 1362هـ . ق.
جعفر بن محمد بن قولیه، کامل الزیارات، مؤسسه نشر فقاهت، چاپ اول، 1375.
جعفری، محمد تقی، نقد و بررسی، انتشارات تبیان، چاپ اول، 1377.
ــــــــــــــــــ ، فرهنگ پیرو فرهنگ پیشرو، اتحاد، چاپ اول، 1379.
جعفری، یعقوب، مسلمانان در بستر تاریخ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1381.
جوادی آملی، عبد الله، صهبای صفا، قم، نشر مشعر، 1371.
جواهری، جواهر الکلام، تهران، دار الکتاب اسلامی، چاپ دوم، 1365.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ چهارم، 1407، ناشر: دارالعلم للملایین، بیروت.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم، چاپ دوم، 1373.
ــــــــــــــــــ ، اثبات الهداة بالنصوص و المهجرات، قم، مطبعة العلمیه، 1399هـ . ق.
حسن ابراهیم، حسن، تاریخ سیاسی اسلام ، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، جاوید، 1366.
حسینی فیروز آبادی، مرتضی، فضائل الخمسه، نجف، دار الکتاب الاسلامی، 1383هـ . ق.
حکیمـی، محمد، حضـرت معصـومه و شهر قـم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399 هـ . ق.
خسرو شاهی، هادی، تاریخ بیت المقدس و مسئله فلسطین، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1395هـ . ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، 1373.
زمانی، امیر عباس، زبان دین، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1380.
ساروخانی باقر، درآمدی بر دایرةالمعارف علوم اجتماعی، تهران، انتشارات کیهان، 1370.
سعیدی رضوانی، عباس، بینش اسلام و پدیده های جغرافیایی، مشهد، انتشارات آستان قدس، 1372، چاپ دوم.
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، بیروت، دار الجنان للطباعة و النشر و التوزیع، 1408 هـ . ق.
سید بروجردی، جامع احادیث الشیعه ، قم، مطبعة العلمیه، 1399هـ . ق.
سید بن طاووس، لهوف سید بن طاووس ، قم، نشر سلسله، 1381.
سید قطب، فی ضلال القرآن، بیروت، دارالشرق، 1400هـ . ق.
شـوشتری، قاضی نورالله، مجالـس المـؤمنیـن، تهران، کتاب فروشی اسلامی، 1357.
شیخ الطریحی، مجمع البحرین، مکتب النشر الثقافة الاسلامیه، چاپ دوم، 1367.
شیخ صدوق، امالی، مؤسسه بعثت، قم، چاپ اول، 1417 هـ . ق.
ـــــــــــ ، معانی الاخبار، قم، مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، 1338.
ـــــــــــ ، مکارم الاخلاق، منشورات الشریف الرضی، چاپ ششم، 1392 هـ . ق.
شیخ طبرسی، مجمع البیان، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1374.
شیخ طوسی، استبصار، تهران، دارالکتاب اسلامی، چاپ چهارم، 1336.
ـــــــــــ ، النهایة، بیروت، دارالکتاب العربی، 1390هـ . ق.
ـــــــــ ، امالی، قم، دار الثقافه للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1414 هـ . ق.
ـــــــــــ ، تهذیب الاحکام، تهران، دار الکتاب اسلامی، چاپ سوم، 1364.
ـــــــــــ ، غیبت، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول، 1411 هـ . ق.
ــــــــــ ، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسه فقه شیعه، چاپ اول، 1411 هـ . ق.
طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، 1370.
طبرسی، علی، مشکوة الانوار، دارالحدیث، چاپ اول، 1418هـ . ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ نامه طبری، تهران، نشر نو، 1378.
ــــــ ، تاریخ طبری، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم، 1403 هـ . ق.
عاملی، علی بن محمد، الدر المنشور من الماثور و غیر الماثور، قم، 1398هـ . ق، بینا.
عباسی حسینی، ابراهیم ، مروری بر جامعه شناسی مسجد، مجله مشکوة، شماره 16، پاییز 1366.
علاقه بند، علی، جامعه شناسی آموزش و پرورش، انتشارات فروردین، تهران، بیتا.
علامه اربلی، کشف الغمة، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، 1405هـ . ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، مکتب علمی اسلامی.
فصلنامه هنر، شماره 40، تابستان 1378.
فاکهی، محمد بن اسحاق، اخبار مکة فی قدیم الدهر و حدیثه، بیروت، دارخضر، 1414هـ . ق.
فقیهی، علی اصغر، تاریخ مذهبی قم، قم، اسماعیلیان، 1350.
فیض کاشانی، محمد محسن، محجة البیضاء فی احیا الاحیاء، تهران، مکتب الصدوق، 1340.
فیض کاشانی، محمدحسن، تفسیر صافی، قم، مؤسسه الهادی، چاپ دوم، 1375.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار و مدینة الحکم و الاثار، تهران، دار الاسوه، 1416هـ . ق.
کازنو، ژان، جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه: باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، اطلاعات، 1367.
کلینی، کافی، دار الکتاب اسلامی، تهران، چاپ سوم، 1367.
کورنر، استفان، فلسفه کانت، مترجم: عزت الله فولادوند، تهران، نشر خوارزمی، چاپ اول، 1376.
گولد، جولوس، کولب، ویلیام ل. ، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه: مصطفی ازکیا و دیگران، تهران، انتشارات مازیار، 1376.
گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران، انتشارات نی، چاپ یازدهم، 1383.
لوشر، ماکس: روان شناسی رنگها، ترجمه: ویدا ابیزاده، تهران، انتشارات دُرسا، چاپ دهم، 1375.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 هـ . ق.
ـــــــــــــــ ، مرآة العقول، . دارالکتاب الاسلامیه، 1363.
مجله با معارف اسلامی آشنا شویم، شماره 49.
مجله مسجد، شماره 19.
محدث حرانی، تحف العقول ، قم، مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1363.
محسنی، منوچهر، جامعه شناسی عمومی، تهران، کتابخانه طهوری، چاپ نهم، 1368.
محمد بن مشهدی، المزارالکبیر، قم، نشر قیوم، چاپ اول، 1419هـ .ق.
مشهدی، میرزا محمد، تفسیر کنز الدّقایق، قم، نشر اسلامی، 1407 هـ . ق.
مصطفوی، فریده و دیگران، روش خودسازی، انتشارات حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1378.
مطهری، مرتضی، احیاء، تفکر اسلامی، انتشارات صدرا، 1378.
ـــــــــــــــ ، حماسه حسینی ، انتشارات صدرا، 1365.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ناشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ23، 1383.
ملکی تبریزی، میرزا جواد، سلوک عارفان، ترجمه: المراقبات فی اعمال السنه، تهران، نشر سایه، 1378.
میرزای نوری، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء تراث، چاپ دوم، 1408 هـ . ق.
میرچا الیاده، مقدس و نامقدس، مترجم نصرالله زنگویی، سروش، تهران، چاپ اول، 1375.
نائینی اردستانی کچویی قمی، محمد علی بن حسین، انوار المشعشعین، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1381.
ناصری طاهری، عبدالله، بیت المقدس شهر پیامبران، تهران، سروش، 1367.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، غیبت، قم، انوار المهدی، چاپ اول، 1422 هـ . ق.
نوری، میرزا حسین، لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، چاپ اول، بیتا.
نیشابوری، فتال، روضة الواعظین، قم، منشورات شریف الرضی، بیتا.
واعظی، احمد، درآمدی بر هرمنوتیک، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ سوم، بیتا.
وثوقی، منصور و دیگران، مبانی جامعه شناسی، انتشارات خردمند، تهران، چاپ ششم، 1372.
ویلم، ژان پل، جامعهشناسی ادیان، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، نقد و بررسی: محمد تقی جعفری، انتشارات تبیان، چاپ اول، 1377.
هاشمی نژاد، عبدالکریم، درسی که حسین (ع) به انسانها آموخت، مشهد، 1369.
همیلتون، ملکُم، جامعهشناسی دین، ترجمه: محسن ثلاتی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، 1377.
یونگ، گوستاو، انسان و سمبولهایش، ترجمه: ابوطالب صابری، تهران، امیرکبیر.
113.Gordon Marshal، OXFORD DICTIONARY OF SOCIOLOGY، oxford university press، 1998.
113.Gordon Marshal، OXFORD DICTIONARY OF SOCIOLOGY، oxford university press، 1998.
113.Gordon Marshal، OXFORD DICTIONARY OF SOCIOLOGY، oxford university press، 1998.
113.Gordon Marshal، OXFORD DICTIONARY OF SOCIOLOGY، oxford university press، 1998.