ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی، شهابالدین
عنوان قراردادی : الوحدهالاسلامیه فیالاحادیثالمشترکه بینالسنه والشیعه. فارسی.
عنوان و نام پدیدآور : اتحاد و انسجام اسلامی در احادیث مشترک میان اهل سنت و شیعه/نگارنده شهابالدین حسینی ؛ مترجم محمد تقدمیصابری.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۲۵۶ ص.
شابک : ۲۳۰۰۰ ریال : 9789649711928
وضعیت فهرست نویسی : فاپا/ برونسپاری.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
یادداشت : نمایه.
موضوع : وحدت اسلامی -- احادیث
موضوع : احادیث -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : تقدمی صابری، محمد، ۱۳۵۲ -، مترجم
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۱۴۱/۵/و۳ح۵۳۰۴۱ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۱۷۵۶۶
اتّحاد و انسجام اسلامی در احادیث مشترک میان اهل سنت و شیعه
نگارنده
سید شهاب الدّین حسینی
مترجم
محمّد تقدمی صابری
سخن ناشر··· 11
پیش گفتار··· 13
پرتوهایی بر اتحاد و تقریب در اسلام··· 18
بُنیانها، ارزشها و آرمانها··· 18
محورهای اتحاد اسلامی··· 22
دو نکته مهم··· 35
نتایج··· 42
موجودیت از هم گسیخته امت اسلام··· 44
عوامل از هم گسیختگی امت اسلام··· 45
در پیرامون تقریب و تفاهم··· 47
شبهاتی در میان··· 47
تقریب، نیازی مبرم··· 52
تقریب و تعدّد مذاهب··· 55
حرکت تقریب مذاهب اسلامی··· 58
بنیاد های عمومی حرکت تقریب··· 59
اهل تقریب، اصول و ارزشهای بایسته··· 63
نقش عالمان و اندیشمندان در فرایند تقریب··· 71
باب یکم: مبانی عمومی تمسک به اتحاد و کنار نهادن پراکندگی
بخش یکم: ضرورت گسترش اتحاد و پایبندی به جماعت··· 77
فصل یکم: دین یکی است و در آن اختلافی نیست··· 77
فصل دوم: بایستگی تمسّک به اتحاد و پایبندی به جماعت··· 79
فصل سوم: اتحاد و پایبندی به جماعت، جزئی از اجزای اسلام··· 83
فصل چهارم: چنگ در زدن به ریسمان خدا یا پایبندی به جماعت··· 84
فصل پنجم: خیر بودن جماعت، اگر چه در ناخوشایندها··· 86
فصل ششم: اجتماع، مایهبرکت، حتی به وقت طعام··· 88
بخش دوم: ضرورت دوری گزیدن از پراکندگی و تضعیف عوامل آن··· 89
فصل یکم: دوری از چند پارچگی که گناهی است کبیره··· 89
فصل دوم: جدایی جایز نیست، حتی به اندازه وجبی··· 92
فصل سوم: نهی از دشمنی، کینه توزی، بریدن و پشت کردن به یکدیگر··· 93
فصل چهارم: نکوهش بیرون شدن از جماعت··· 97
باب دوم: عوامل برپایی اتحاد میان مسلمانان
فصل یکم: تعریف مسلمان، و آیا تکفیر او جایز است؟··· 101
فصل دوم: اقرار به شهادتین: حرمت دارایی و خون و وجوب بهشت··· 106
فصل سوم: اُلفت: حرام بودن قهر کردن مسلمان با مسلمان··· 110
فصل چهارم: دوستی: لزوم محبت کردن مسلمان به برادر مسلمان··· 112
فصل پنجم: احترام به دیگران: حرمت مسلمان از بزرگترین حرمتهاست··· 119
فصل ششم: گرامیداشت دیگران: حرمت اهانت مسلمان به برادر مسلمان··· 121
فصل هفتم: مهربانی با دیگران: حرام بودن ستم مسلمان بر برادر مسلمان··· 123
فصل هشتم:یاری مسلمان: ضرورت توجه به امور مسلمانان··· 126
فصل نهم: نیکی کردن به دیگران: ضرورت انسجام با مسلمانان··· 129
فصل دهم: گذشت و نرمی: ضرورت تفاهم با دیگران··· 132
فصل یازدهم: مدارا با دیگران: ضرورت گفت و گو با طیفهای مسلمانان··· 135
فصل دوازدهم: گشاده رویی با دیگران: ضرورت انسجام با دیگر مسلمانان··· 138
فصل سیزدهم: خوش گمانی به دیگران: ضرورت اتحاد با همه مسلمانان··· 139
فصل چهاردهم: اندرز و سخن نیکو: نیاز همزیستی مسالمت آمیز··· 141
فصل پانزدهم: اصلاح میان مردم: لزوم بازسازی پیوندها میان مسلمانان··· 144
باب سوم: عوامل فرو پاشی اتحاد میان مسلمانان
فصل یکم: سخن چینی: افشاندن تخم دشمنی دردلهای مسلمانان··· 147
فصل دوم: عیبجویی از دیگران: آشکارترین مراتب کینه توزی··· 149
فصل سوم:تعصب کور: آشکارترین جلوههای فتنه··· 151
فصل چهارم: نازیدن به گذشتگان: نخستین گام تفرقه··· 156
فصل پنجم: مشاجره: اساس دشمنی میان مسلمانان··· 158
فصل ششم: ستیزه جویی: دلها را در برابر برادران کینهورز میکند··· 160
فصل هفتم: دشنام، تحقیر و غیبجویی از مسلمان: از عوامل بیزاری··· 162
فصل هشتم: حرمت آزار و زیان رسانی به مسلمان··· 165
فصل نهم: پلیدی درون: ویران کردن بنیانهای اتحاد و جماعت··· 167
باب چهارم: پیوند مسلمانان با یکدیگر
فصل یکم: مسلمانان در برابر جز خود، چون یک دستاند··· 171
فصل دوم: مسلمانان برادرند··· 173
فصل سوم: مسلمانان با یکدیگر همچون سر از پیکرند··· 175
فصل چهارم: مؤمنان همگی چون یک فرد و چون یک پیکرند··· 176
فصل پنجم: مسلمانان آیینه و راهنمای یکدیگرند··· 178
باب پنجم: آثار اتحاد و پراکندگی و بازتابهای آن
بخش یکم:آثار مثبت برخاسته از اتحاد و جماعت··· 181
فصل یکم: نجات از نابودی··· 181
فصل دوم: وارد شدن به میان بهشت··· 183
فصل سوم:نیرو، سربلندی و برکت··· 185
بخش دوم: آثار منفی برتابیده از پراکندگی و اختلاف··· 189
فصل یکم: فتنه و نابودی··· 189
فصل دوم: کفر و مرگ جاهلیت··· 193
فصل سوم: قتل و کشتار··· 196
فصل چهارم: فرو لغزیدن در دامهای شیطان··· 198
فصل پنجم: نفرت در دلها··· 200
فصل ششم: از میان رفتن پاداش کردار و زبون شدن··· 202
فصل هفتم: جدا شدن از جماعت، یکی از کارهای نکوهیده··· 203
باب ششم: تقیه، راهکار نگاهداری از اتحاد و انسجام مسلمانان
فصل یکم: مفهوم تقیه نزد مسلمانان··· 207
فصل دوم: تقیه، از دین خداست··· 208
فصل سوم: مرز تقیه··· 210
باب هفتم: سنجههای الهی در دستهبندی گروههای برتر
مسلمان به درگاه پروردگار و عیار کارهای پذیرفته
فصل یکم: مؤمنان یکتا پرست··· 215
فصل دوم: پاکدلان··· 218
فصل سوم: قرآن دانان··· 219
فصل چهارم: اقتدا کنندگان به پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله··· 221
فصل پنجم: دوستی ورزان از بهر خدا··· 223
فصل ششم: یاد کنندگان و یادآوران خدا··· 224
فصل هفتم: پرهیزگاران··· 225
فصل هشتم: پارسایان··· 227
فصل نهم: نکو خویان··· 229
فصل دهم: خردمندان خردورز··· 231
فصل یازدهم: بردباران آمرزشخواه··· 233
فصل دوازدهم: زبان نگاهداران··· 234
فصل سیزدهم: اصلاح دهندگان پیوندهای میان مردم··· 235
فصل چهاردهم: نیکوکاران··· 236
فصل پانزدهم: ایثارگران··· 237
فصل شانزدهم: خویشتنداران و بسندهگران··· 239
منابع··· 241
نمایه آیات··· 247
نمایه اشخاص··· 251
«و اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا ولا تَفَرَّقُوا»(1)
سالی که در آن به سر میبریم به آموزهای اسلامی خوانده شده که بسا از بنیادیترین اهدافی است که پیامبران ارجمند توحید از بهر آن برانگیخته شدهاند؛ آموزهای که اگر جامه عمل بپوشد رایحه خوش سازگاری و همسازی، کران تا کران فضای سرزمین توحید را میآکند و دیگر بدسگالی و بدخیمی برای خیمه زدن جایی نمییابد.
«اتحاد ملی و انسجام اسلامی» دو مقوله، بل یک مقوله است که از سوی مرشد انقلاب اسلامی و راهبر امت اسلام، این سال بدان نامیده شده است و بی گفت و گو طرح این عنوان از سوی معظم له ناظر به ظرافت و ضرورتی است که باید برای این مقوله در این سال بل همه سال قایل شد، و بنیاد پژوهشهای اسلامی به سان یکی از کانونهای طرح آموزههای بنیادین، هماره بر خود دیده است تا دغدغههای مقام معظم رهبری را در پهنهای بس گسترده بپروَرد، پیش آورَد و پیام آن را چندان که توانش را دارد به مسلمانان جای جای زمین خدا برسانَد.
در این راستا کتابی به دست رسید که نگاهی گذرا بر آن، همخوانی آن را با آنچه گفته آمد تصدیق میکند، چنانکه شایانیِ آن برای ترجمه و انتشارِ بشتاب، نیاز به استدلال و گفت و گو ندارد.
1) آل عمران /103.
کتاب «الوحدة الاسلامیة فی الاحادیث المشترکة بین السنّة والشیعة» به قلم «سید شهاب الدین حسینی» و اشراف «آیة اللّه محمد علی تسخیری» کتابی علمی، اثرگذار و وحدت آفرین است که شاید بیشترینه احادیث اهل سنت و شیعه را در زمینه انسجام مذاهب اسلامی یادآورده، 457 حدیث را در بیان این مهم پیش نهاده است.
باشد که مطالعه کتاب حاضر، خوانندگان را با اهمیت این مهم و بایستگی این باید و پرپهنگی این پهنه آشناتر سازد و بدین سان مفهوم سترگ «یکپارچگی» با نگاهی علمی به چشم جان نگریسته شود.
در پایان از همکارانی که در ویرایش، حروفچینی، نمونهخوانی، صفحهآرایی و چاپ این اثر و برای عرضه بهنگام آن کوشیدند قدرانی میشود.
بنیاد پژوهشهای اسلامی
آستان قدس رضوی
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
این یک حقیقت است که برای مسلمانان هیچ نیازی ضرورتر و برکتی برای آینده آنان سترگتر و برای زندگی امروز آنان پربهرهتر از تقریب و اتحاد نیست.
از این روی هر که گمان برَد آینده اسلام از آینده مسلمانان جداست، به لغزش راه برده است، و چون بینگارد همین آینده، از آینده انسان در این امت جداست، به لغزشی فاحش درافتاده است، و لغزش آن گاه فراگیرتر گردد که میان این دو اندیشه و موجودیتی جدایی افکنیم که با همه جریانها و فشارهایش در آن به سر میبریم.
اسلامی که رسول خدا به ارمغان آورْد، آیین ثابتی است که در گستره سدههای سپری شده هیچ دیگرگونی بدان راه نیافته است، لیک آنچه دستخوش تغییر شده، رویدادهای روزگار، آن را به فراز و فرود کشانده، چیزی جز نقشه موجودیت مسلمانان و ماجراهای اقلیمی آنان نبوده است.
همان سان که روزگاران شکوفایی، به ناگاه در آسمان مسلمانان درخشیدن نگرفت، و نه چنان بود که بامدادی از خواب دیده بگشایند و سپاهیان خویش بیابند که از دیوار ستبر چین گذشتهاند و بر دروازههای وین میکوبند، همان سان نیز ابرهای تیره روزگارانِ واپس نشینی و ناکامی به یکباره در روشنای روزی به هم گرد نیامد و آذرخش و تندر خویش بر سر آنان فرود نیاورْد، بل این رویدادها به سان پیامد طبیعی وضعیتی دیگرگون گشته، روی داده است، که گاه روینده و بارور و
دیگر گاه خشک و نارویا بوده است.
وضعیت دیگرگون گشته مسلمانان در سایه تفاهم، همیاری، یکپارچگی و یک کُنشی، روینده و بارور است و در سایه موجودیتی که از پراکندگی، ناسازگاری و رویارویی، رنج بسیار دیده است،به سان پیامدی که از آن گریزی نباشد، خشک و نارویاست.
پس تصادفی نیست که سپاهیان مسلمان از اروپا و آسیای میانه واپس مینشینند و نیروهایشان در اندلس(1)و سیسیل درهم شکسته میشوند و از سرزمینهای فرارود(2)پا پس مینهند. این سقوط شگفت آور تمدن اسلام، تنها، پیامد سقوط اندیشهای است که پیشتر رزمندگان بدان درافتاده بودند و فرمانروایان و فرمانداران مسلمانان نیز با موضعگیریهای خویش آن را شتاب میبخشیدند.
بر این بنیاد باید گفت: موجودیت سیاسی با تمامی بازتابهای اجتماعی، فکری و اقتصادیاش، کلید مسأله است، و ما آن را در دو واژه چکیده میکنیم: اتحاد و چند دستگی!
بدین سان، اتحاد، عامل بنیادین برافراشتن و شکوفندگی تمدنها خواهد بود و چند دستگی عامل بنیادین شکست و سقوط آنها.
از این روی اگر بگویید هر امتی از اتحاد و تقریب چه اندازه بهره میبرد، به شما خواهم گفت آن امت در کجای پیشرفت یا انحطاط ایستاده است.
اینک بر آن نیستیم در جدالی پیرامون چیستی اتحاد و تقریب و مراد از این دو مفهوم و ساز و کار مناسب برای پیاده کردن عملی آن فرو رویم. نیز در پی پاسخ بدین پرسش نیستیم که آیا اتحاد و تقریب به معنای دست کشیدن از مذهب خویش و پایبندی به مذهبی دیگر است، یا فراخوانی است برای ذوب و به هم آمیختن در مذهبی واحد! از آن روی میگوییم در پی فروشدن به ژرفنای جدالها و
پرسشهایی چنین و کلافهای سردرگم دیگری از این دست، که دوستداران جدل و ستیزه بر میانگیزند، نیستیم، که آیة اللّه تسخیری - خدایش نگاه دارد - در گفتاری
نغز، که در بخش نخست این کتاب آمده است و با موضوع اتحاد و تقریب، پیوندی تنگاتنگ و استوار دارد، ما را از رنج فرو شدن بدان، کفایت کرده، با بیانی باریک بینانه که درخور خواندن و بر رسیدن است، برخی از آن خردهگیریها را پاسخ گفته است.
با این همه، آنچه در این گفتمان ارزندهتر مینماید، معنا و ارزش اتحاد و تقریب است، نیز بازکاوی شالودههای اتحاد و زیر ساختهایی که اندیشه تقریب میان مذاهب بر آن نهاده شده است، بدان سبب که برخی این دو اندیشه را یکجا رد میکنند؛ چه، بر اساس ادّعای خویش آن را کالای فکری وارداتی میدانند!
این کتاب بخش ارزندهای از عرصههای مشترک میان شیعه و سنی را نشان میدهد و از دیگر سوی، ضمن سلسله احادیث مشترکی که مرکز علمی ما به گردآوری آن اهتمام ورزیده و آیة اللّه تسخیری، دبیر کل مجمع جهانی تقریب میان مذاهب بر آن اشراف داشته است، بر وجود عرصههایی مشترک میان دو گروه شیعه و سنی در تمامی زمینههای فکری و فرهنگ اسلامی پای میفشرد. افزون بر این، در برابر خیالپردازیهای خیال پردازان، پاسخهایی علمی پیش مینهد و از سنت شریف و آثار صحیحی که آنها را از منابع موثق هر دو گروه ستانده است، گواههایی میآورد که اشاره دارند موضوع اتحاد و تقریب میان گروههای مسلمانان، ریشه درست خویش در اندیشه ناب اسلامی دوانده است، و این تا بدان گاه است که مسلمانان آنچه را بر پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله فرود آمده است، باور دارند و بایستهای از بایستههای آیین یکتاپرستی را منکر نشوند.
بر بنیاد این بیان، کتاب پیش رو، که حجة الاسلام سید شهاب الدین حسینی آن را تألیف کرده است - و ما از او سپاسگزاریم - و آیة اللّه تسخیری - خدایش نگاه دارد - بر آن اشراف داشته است، در شمار جریانهای رو در رویی جای میگیرد که بر نقش
عامل اتحاد و تقریب در بهینه سازی موجودیت اسلامی پای میفشرد و تأکید میورزد که آن کلید پیشرفت و ترقی امت است. نیز این جریان بر آن است که تخم انحطاط و ویرانی، تنها در نبود این عامل بالندگی میگیرد و در سایه کینورزی و چند دستگی میان فرزندان این امتِ بزرگ نشو و نما مییابد.
این همان بود که مرکز علمی ما را، که وابسته به مجمع جهانی تقریب میان مذاهب اسلامی است، بر آن داشت تا بر پایه شیوه خویش، در راه فرآوری و چاپ این کتاب به گونهای نیکو، که خواندنش برای خواننده خردمند آسان باشد و از فرصت مطالعه سود برد، کمک و یاری خویش پیش نهد. مرکز در این راه ایمان داشت، باور کردن بایستگی اتحاد، بر پایه بنیانهای اسلامی درست، که همیاری، درک دو سویه و کنار ننهادن دیگران، در رأس آن جای دارد، نخستین گام پیش رفتن و مرحله مهمتر فراسوی بنیانگذاری اتحاد راستین است، پاکْ، چنان که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله رفتار نمود؛ آن گاه که راه پیش چشم خویش ناهموار و دشواررو یافت، و این چنان بود که از سویی با دوگانه پرستی و شرک رویاروی بود و از دیگر سوی، منافقان و یهودیان را پیش روی میدید، و از سومین سوی، سپاهیان دولتهای همسایه که با باور و رسالت او ناساز بودند، سر ستیز میجنباندند، و سرانجام باید تهیدستی و درآمدهای اندک را نیز به این دشواریها افزود، که اگر چنین نبود، دارایی و درآمد میتوانست رهاوردهایی داشته باشد و پیروزیهای پیاپی را پیوسته دارد.
تمام اینها بایستگیِ آن داشت که اسلام در روزگار آغازین خود به کام گیر و دارهای پیوسته فرو رود، و هماره با نیرو و جبروت جهانی به چالش درافتد؛ از این رو، به کارگیری راهبردی شایسته برای رویارویی با همه دشواریها و پشتیبانی از کیان اسلامی در درون و بیرون قلمرو اسلامی ناگزیر مینمود. این راهبرد با پیمودن نخستین گام در سمت و سوی درست خود جلوهگر شد، و آن گام نخست، اعلان برادری میان مسلمانان بود. معنای برادری میان مسلمانان، کنار ننهادن دیگران و
همیاری و تفاهم با آنان درباره رویدادهای روی داده بود و این اقدام به مثابه نخستین گامی به شمار میآمد که فراسوی استوارسازی اتحاد و تقریب میان گروههای مسلمانان برداشته شد.
تاریخ گواه است که این اقدام والای پیامبر صلیاللهعلیهوآله در نیرومند کردن مسلمانان و استوارسازی پیروزیهای آنان، بسی اثرگذار بود!
این بُعد از ارزش اتحاد و تقریب در باور اسلامی، در متون رنگْ رنگ قرآن و سنت شریف بازخورد توانمند خویش را داشته است.
این همانی بود که نویسنده کتابِ پیش رو را واداشت تا احادیث شریف یا آثاری از صحابه را گرد آورَد، که به موضوع اتحاد میان مسلمانان میپرداخت، و سخنانی را بازکاود که به شالودهها، سنجهها و زیر ساختهای این موضوع اشارتی داشت، و گروه قرآن و حدیث مرکز نیز کار را جلو رانده، اهتمام و پیگیری بایسته را پیش داشت تا آن که کتاب جامه نیکوی خویش بر تن کرد.
هم هنگام که سپاس و ارج خویش را به نویسنده کتاب، برای تلاشهای او در این راه تقدیم میکنیم، کوششها و تلاشهایی را بها میدهیم که کارکنان کارآزموده گروه قرآن و حدیث در راه فرآوری و چاپ این کتاب، درخورِ اهمیت آن، از خویش نشان دادند، و این در سایه شرایط دشواری است که امت ما در آن به سر برده، با سپاهیان ظلم و ظلمت به ستیز برخاسته است، و این شرایط از او میخواهد خویش را سامان بخشد و پراکندگیهایش را به هم آورَد، تا شکوهی را بازیابد که پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله پایهاش گزارْد و اهل بیت و صحابیانِ نیک او استوارش ساختند.
مرکز تحقیقات و پژوهشهای علمی
وابسته به مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
شیخ محمد علی تسخیری
اتحاد اسلامی طرحی است فراگیر و چند بعدی، که از هدف ایدئولوژیک و این جهانی مقدسی سخن میگوید، لیک شرایط ویژه تاریخی و اجتماعی، گونهای از محدودیت را بدان افزود، که در پی آن اتحاد اسلامی گزارهای گردید که از آن به گونهای خاص، بُعد مذهبی و پیوندهای مذهبی مسلمانان دریافت میشد، با این که در اصل، گزارهای فراگیر است که جوانب گونه گون فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زندگی اسلامی را در بر میگیرد... .
درست است که حل مسأله مذهب، در برپایی اتحاد اسلامی نقشی بنیادین دارد، لیک شرایط نو کاری کرد تا ابعاد دیگر اتحاد، مانند: بُعد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از بُعد مذهبی آن اهمیت کمتری نداشته باشد.
از این روی، اتحاد سیاسی در سطح ساختار درونی حکومت و پیوندهای مسلمانان با یکدیگر، اتحاد اجتماعی در سطح پیوندهای قومی و میهنی، و اتحاد فرهنگی در سطح اندیشه و ابعاد رنگْ رنگ آن در زندگی جدید، بایستههایی بنیادیناند که سخن راندن از اتحاد اسلامی، بدون پذیرش آنها و پیاده ساختن فراخورهایشان ممکن نیست، همانی که گسترش کرانههای جستار در پیرامون اتحاد اسلامی و شرکت دادن کارشناسان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، افزون بر کارشناسان مذهبی را ضرور میسازد.
اما بایستههای اتحاد اسلامی همچنان در صدر دغدغههای مسلمان جای دارد،
و خویش را به سان شالودهای برای بازسازی ساختارشان برایشان تحمیل میکند؛ ساختاری که ناسازیهای اندیشهها و باورها آن را شکاف داده، در آن برداشتهای گونه گون پدید آورده است.
با این همه، اتحاد پروژهای است که بدون فراهم آمدن ساز و کارها و ابزارهای کارآمد آن در جهان واقعیت مصداق نمییابد، بگذریم که در این راه باید به گونهای تفصیلی در برخی از مقولههای مذاهب اسلامی وارسی کرد و در برخی فاصلههای میان نظامهای معرفتی آنان تجدید نظر به عمل آورد. از این خاستگاه بود که اسلوبی نو در طرح اتحاد به کار زده شد، و ما در این راه باور داشتیم اتحاد فکری، زیر ساخت اتحاد عملی مسلمانان است.
اتحاد اسلامی در مفهوم راستین آن، که تمامی تفاوتهای طبقاتی و نژادی و رنگ و بوم و جز آن را به هیچ میانگارد، رؤیایی است که امروزه مسلمانان در جای جای جهان در سر دارند، و خروشی است از سوی قرآن که غیورمندان را در هر کجا که باشند، بر میانگیزد تا در راه رسیدن بدان بکوشند و در سرانجام سخن، هراسی است که خواب استکبار جهانی را پریشان میسازد، و با آن که رؤیایی بیش نیست بر پیکرش لرزه میافکند، حال چگونه باشد اگر این رؤیا تحقق یابد و این غول خفته - آن گونه که برخی از اندیشمندان استعمارگر در نوشتارهای خویش از اسلام تعبیر کردهاند - که از اقیانوسی تا به اقیانوس دیگر، نیرویی هراسانگیز را در کنار تمامی
عناصر قدرت و پیروزی گرد آورده، از خواب برخیزد!
پهنه سرزمینهای اسلامی به بیش از 35 میلیون کیلومتر مربع میرسد و شمار مردمانش از یک میلیارد انسان فداکار، که مرگ در راه خدای را نیکبختی میدانند، فزون است. جهان اسلام از این شماره 250 میلیون نفر نیروی کار ماهر دارد و توان نظامی آشکارش به نزدیک 10 میلیون آموزش دیده میرسد و از صد بندر راهبردی در دریاها و اقیانوسهای گونه گون بهرهمند است و بیشتر منابع نفت، مس، اورانیوم و نظایر آن را در خود جای داده است.
این بخش مادّی امکانات مسلمانان، بگذریم از بخش معنوی کلانی که این امت از آن برخوردار است؛ همان بخشی که در رسالت سترگی جلوهگر است که برای حل پیچیدگیهای بشری و از میان بردن تناقض میان منافع فردی و منافع اجتماعی، آن را عرضه میدارد، و این همان است که همه نظامهای تهی بشری از به جای آوردن آن ناتواناند و تنها توانستهاند بر سختی و افروختگی این پیچیدگیها بیفزایند.
ما به روشنی بر این باوریم که راه راستینمان، همان راه اتحاد سترگ اسلامی است، از این روی در راه فراخوانی بدان به سستی نمیگراییم، و هر چه یورش علیه ما بیشتر زبانه کشد، جز پایداری ما بر راه راست، و شکیبایی ما بر سوزش درد، و ایمان ما به پیروزی قطعی را نمیافزاید.
همانا سرچشمه باورهای همه مسلمانان یکی است، و آنان به دو منبع اصلی قرآن و سنت باز میگردند و بر آناند که اسلام، راه زندگی است.
چه نیکوست این خاستگاههای پر پهنه، آن گاه که امت اسلامی آن را در پیش گیرد، و بر آن باشد تا ایمان بدین خاستگاه را به واقعیتی موجود بدل گرداند و سرانجام، گفتمان یکپارچهای را در زمینههای گوناگون به سامان آورَد!
اتحاد راستین
قرآن کریم به اتحاد حقیقی اشاره دارد و از همه گونههای پوچ اتحاد، که همگی زیر عنوان: اتحاد فیزیکی یا منافع مادّی و نظایر آن گرد میآیند، رویگردان است. چنین اتحادی تعابیر دیگری نیز دارد:
اتحاد بر پایه منافع سیاسی.
اتحاد بر پایه نژادهای قومی.
اتحاد بر پایه تعصبهای قبیلهای.
اتحاد بر پایه شاخصههای جغرافیایی.
و سرانجام، اتحاد بر پایه تاریخ مشترک، و گونههای دیگر اتحاد از این دست.
قرآن در هیچ یک از این گونهها، عامل حتمی پیروزی را نمییابد و در برابر، بر اتحاد دلها پای میفشرد؛ و این همان اتحادی است که اگر همه داشتههای زمین را در راه تحقق آن هزینه کنیم، تحقق نخواهد یافت. پس پایههای چنین اتحادی (اتحاد دلها) چیست؟
پایههای آن را به اختصار میتوان در این دو شماره یاد کرد:
1 - باور زنده واقعی؛
2 - عاطفه مبتنی بر پایه مکتبی.
باور و اعتقاد، هر چه واقعی و توانمند باشد، باز نخواهد توانست دلها را گرد آورَد و الفت بخشد، چنان که عاطفه نیز از برآوردن این مقصود ناتوان است. اگر این مقصود حاصل آید در دراز مدت خواهیم توانست افراد جامعه را به یکدیگر پیوست دهیم و امت را واداریم به گونهای پویا سوی کمال ره سپرَد.
اما عامل مؤثر و حقیقی همان ایمان آگاهانهای است که به احساسات رخنه میکند و وجود را با خود میآکنَد و با خدا که همان حقیقت بزرگ وجود است، پیوند مییابد: «اَلَمْ یَاْنِ لِلَّذینَ امَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لاَ یَکُونُوا کَاص لَّذینَ اُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الاَْمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ »(1)
هنگامی که ایمان و عاطفه باورمند، دل ها را به یکدیگر پیوست میدهد و توفیق و یاری پروردگار نیز آن را پشتیبانی میکند، اتحاد و یکپارچگی شکاف بر نمیدارد و آن گاه همین اتحاد، شگفتیها و کارهای خارق العادهای پدید خواهد آورد؛ همان گونه که در روزگار صدر اسلام و دوره بازگشت دیگر باره اسلام به ایران اسلامی و انقلابی چنین کرد.
1) حدید/16؛ آیا گرویدگان را هنگام آن نرسیده است که دل هاشان از یاد خدا و سخن راستی که فرود آمده است بترسد و چون کسانی نباشند که پیش از این، نامههاشان بدادیم و زمانی دراز بر آنان بگذشت و دل هاشان سختی گرفت و بسیاریشان نافرمان بودند.
قرآن کریم زان پس که اتحاد اسلامی را نیکو و خوش میدارد، برای رسیدن بدان، برنامهای عملی، گسترده و فراگیر مینهد. این برنامه بنیادهایی را در بر دارد،
که از ارزشهای زندگی ساز این کتاب آسمانی وام گرفته شدهاند و قرآن بدان ایمان دارد.
اینک نه برآنیم به جزئیات این برنامه گسترده بپردازیم، بل تنها میکوشیم برای رسیدن به هدف مطلوب از این جستار، به اندکی از ویژگیها و پایههای آن اشارتی داشته باشیم.
این برنامه محور بنیادین و آشکار اتحاد و سنجه استواری را بیان میکند که به هر روی و در هر گسترهای که گمان رود تغییر و دیگرگونی نمییابد، یا پاره پاره و از هم
گسیخته نمیگردد. این محور به تعبیر قرآن «حبل اللّه» یا همان وسیلهای است که با آن به خشنودی خدا میرسیم، و این همان اسلام یا قرآن است یا هر راهی که لغزش بدان نمیرسد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا »(1)
پیامدهای اتحاد از آن روی یادآوری میگردد که احساس ضرورت آن، هماره در جانها زنده بماند، و مایه گذار از ناسازگاریهای مقطعی گردد: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدَاءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ
1) آل عمران /103 ؛ همگی به ریسمان خدا چند در زنید و پراکنده مگردید.
فَاَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ ایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ »(1)
این برنامه پای میفشرد که ریشه یکی است: «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ »(2)و پای میفشرد که مسیر نیز: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ مَا وَصّی بِهِ نُوحًا وَ الَّذی اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ وَ مَا وَصَّیْنَا بِهِ اِبْرهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فیهِ »(3)
و در فرجام تأکید میکند که هدف نیز یکی است: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(4)، «یَاءَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَا فَّةً وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ»(5)
روشن است که فراموش کردن بسیاری از منافع فردی و کار به سود جامعه، از شرطهای اتحاد و سیر مشترک است. آیین سترگ اسلام، از آن روی که مبدأ یگانه حل مشکل اجتماعی (مشکل ناسازی میان منافع فرد و اجتماع) را در برنامهای بشکوه پیش میدارد، پایههای اتحاد را پی میافکند.
نشاندن روحیه اخلاق گرایی در جانها در شمار برنامه اسلام است. این برنامه روحیه ایثار: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلی اَ نْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(6)، روحیه کار در راه خدا:
1) آل عمران /103؛ و نعمت خدای بر خویشتن را یادآرید، آن گاه که دشمن یکدیگر بودید و میان دلهای شما مهر افکند و از نعمت او برادر شدید. بر لبه گودالی از آتش بودید و شما را از آن نگاه داشت. خداوند نشانههای خویش را برایتان چنین باز مینماید، باشد که راه یابید.
2) نساء/1؛ شما را از یک تن آفرید.
3) شوری/13؛ برایتان از دین همان نهاد که نوح را سفارش بدان کرده بود و آنچه بر تو وحی کردهایم و آنچه ابراهیم و موسی و عیسی را بدان سفارش کردیم، این که دین را بر پای دارید و در آن از هم مپراکنید.
4) ذاریات /56؛ جنیان و آدمیان را نیافریدم، مگر برای آن که مرا پرستش کنند.
5) بقره /208؛ ای کسانی که گرویدهاید، همه به آشتی درآیید، و گامهای شیطان را پی مگیرید.
6) حشر/9؛ آنان را بر خود پیش میدارند، هر چند خود نیازمند باشند.
«اِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لاَ نُریدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُکُورًا»(1)و روحیه جُستن خشنودی خدای را در جانها مینشاند.
بی گمان هرگاه این روحیه در جان آدمیان روان شود، بسیاری از عوامل پراکندگی، تفرقه و چند دستگی را از میان میبرَد.
یکی از شیوههای قرآن کریم آن است که برای امت اهداف والای ایشان را ترسیم میکند و بدانان وظایف مدنی کلانی را واگذار مینماید، چونان که میفرماید: «کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»(2)و «وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ اُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدًا»(3)
روشن است هرگاه اهداف والا در ذهن امت تجلی یابد به شکل طبیعی به اتحاد و همگنی و کار جمعی روی میآورَد؛ چه، تحقق اهداف کلان جز از این راه شدنی نیست، و درست بر همین شیوه است که قرآن یگانگی سرنوشت را نیز روشن میسازد، آن جا که میفرماید: «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَ تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً»(4)
پیشتر به پایههای کنار نهاده شده اتحاد اشاره داشتیم و گفتیم که این پایهها بیهوده و سست است و اسلام آن گاه که اینها را به سان پایههای اتحاد کنار میزند، در حقیقت پایههای برتری جویی اجتماعی را کنار زده است و سنجهای انسانی و فراگیر را در اختیار مینهد که فضایی شایسته را برای برپا کردن اتحاد و پایندگی آن ضمانت میکند.
1) انسان /9؛ ما شما را تنها برای خدا میخورانیم و از شما پاداش و سپاسی نخواهیم.
2) آل عمران /110؛ شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید.
3) بقره /143؛ و این چنین شما را مردمی میانه ساختیم، تا خود بر مردمان گواه باشید و پیامبر بر شما.
4) انفال /25؛ از فتنهای که تنها به ستمکاران شما نمیرسد، بترسید.
پس سنجه آن برتری که قرآن ترسیمش میکند، امور زیر است:
یکم: پرهیزگاری «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقیکُمْ»(1)
دوم: دانش: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لاَ یَعْلَمُونَ»(2)
سوم: پیکار و کار: «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدینَ عَلَی الْقَاعِدینَ»(3)
روشن است که هرگاه جامعه این سنجه را به کار زند، هماره همبستگی آن به فزونی روی مینهد.
این یک شیوه اصیل قرآنی است که نه تنها میان مسلمانان، بل میان کسانی که نزدیکترین ادیان به اسلام را برگزیدهاند، یا به دیگر سخن همان اهل کتاب، دیده میشود. این آموزه گامی عملی است در رویارویی با کفر: «قُلْ یَا اَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا
اِلی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ اَلاَّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْٔا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا اَرْبَابًا مِنْ
دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنَّا مُسْلِمُونَ»(4)
برای کاری چنین ناگزیر باید زمینهای شایسته برای تفاهم و رسیدن به حقیقت فراهم آید.
این شیوه باید ما مسلمانان را به جلو براند، تا بدین سان نقاط همبستگی میان خویش را استواری بخشیم و زودا که دریابیم این آموزه بی گمان بیش از آن چیزی است که میپنداشتیم و بی گزافه همه زمینهها را فرا خواهد گرفت.
شگفت آن که پارهای از ما برای همزیستی با یک کمونیست کافر آمادگی نشان
1) حجرات /13؛ همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
2) زمر /9؛ آیا کسانی که میدانند و کسانی که نمیدانند یکساناند.
3) نساء /95؛ مجاهدان را بر خانه نشینان برتری بخشیده است.
4) آل عمران/ 64؛ بگو: «ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد». پس اگر [از این پیشنهاد] روی گرداندند، بگویید: «شاهد باشید که ما مسلمانیم [نه شما]».
میدهند و با او گفتمانی آرام دارند و هم هنگام برای دیدار با مسلمانی که در پارهای از دیدگاههای جزئی با آنها ناسازگاری دارد، فاقد هرگونه آمادگی هستند. آیا این از کارهای دشمنان خدا نیست؟!
قرآن در گفت و گو با دشمنان شیوهای عینی و شگفت را پیش رو مینهد، بگذریم از شیوهای که برای مسلمانان به ارمغان میآورَد. اسلام به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میآموزد که به رغم ایمان استوار به باورهای خویش کافران را چنین گوید: «وَ اِنَّا اَوْ اِیَّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلاَلٍ مُبینٍ»(1)
این یک روش عینی کامل در گفت و گو و اسلوبی والا برای دستیابی به نتیجهای نیکوست؛ اما دشنام و نکوهش و راندن و نظایر آن در نتیجه بخشی هیچ گونه سودی ندارد و نه تنها در بحث هیچ گونه اثری نمینهد، که گاه اثری واژگونه میبخشد و این البته از گفتن بی نیاز است.
بر بنیاد این بیان، بحث عینی آرام میان دو سویی که حقیقت را - اگر چه با اندیشههای پیشین آنها ناساز باشد - آهنگ کردهاند و بر حجت و برهان منطقی ناب تکیه میکنند، در بسیاری از زمانها رسیدن به خرسندیهای دو سویه را تضمین میکند؛ خرسندیهایی که شالوده اتحاد را میریزد و برای همیاری مشترک گستره میسازد.
در این گستره، شیوههای قرآنی گونهگونی به چشم میخورَد، از جمله: پیش نهادن نشانهها و ویژگیهایی که این امت را از امتهای دیگر جدا میسازد و گرد آوردن آنها در برابر دشمن مشترک و یادآوری بدانها که دشمن در برابرشان اتحاد دارد و شیوههایی دیگر.
1) سبأ /24؛ در حقیقت یا ما یا شما بر هدایت یا گمراهی آشکاریم.
شاید بتوان گفت که هیچ رسالت یا کیشی، به سان اسلام در عرصههای رنگْ رنگ و در تاریخ دور و دراز خویش به شیوههای گونه گونه ممکن، از شمشیر و شکنجه تا تهمت و شایعه و از هتک حرمت و آوارگی و از گزافه و تحریف تا تردید در همه چیز، با یورش ددمنشانه رویاروی نبوده است.
تمامی اینها گزندهایی بود که اسلام آن را چشم داشته، توش و توان خویش برایش آماده ساخت و یاری و کمک خداوند نیز در کار بود. نیز بر آن که برای مصالح اسلام میکوشد، بایسته است که این گونه گزندها را چشم دارد و توش و توان خویش برایش آماده سازد؛ چه، این سنتی تاریخی است: «وَ مَا اَرْسَلْنَا فی قَرْیَةٍ مِنْ
نَذیرٍ اِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا اِنَّا بِمَا اُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ»(1)
شاید در میان این یورشها تردید روا داشتن در خاستگاههای بنیادین این آیین والا و سست کردن اعتماد بدان، از همه خطر سازتر باشد، و از همین جاست که هر نیکی چشمداشتهای که این خاستگاهها برای استوار سازی تصویر ناب اسلامی و ژرفا بخشی آن در جانها و بخشیدن اصالت بدان، اضافه میکنند از میان میرود؛ اصالتی که این آیین بدان میجنگد، ایستادگی میکند، میسازد و به پیش میرود.
اینک ما آن اندازهکه در پی رویارویی عملی با تردید انگیزان امروزین هستیم، در صدد ارائه انگیزهها و رخدادهای تاریخی نیستیم.
نخستین خاستگاه بنیادینِ آموزهها و احکام اسلامی (قرآن) با سیلی از تردیدهای رو به رو شد، نخست در آسمانی بودن این کتاب، سپس در درونمایهها و حجیت و نقش آنها و دیگر گزارهها... .
لیک نامه اعجازین وحی، نیرومندتر از هر یورشی بود و به محض پدید آمدن هر تردید واپس ننشست، و پیمان پروردگار راست آمد: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ
1) سبأ /34؛ و در هیچ شهری هشدار دهندهای نفرستادیم جز آن که خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شدهاید، کافریم».
لَحَافِظُونَ»(1)و اینک مگر بانگی نرم و بی ارزش، برای تردید افکنی در قرآن بانگ دیگری بلند نیست.
از اینجا بود که یورش - تا به امروز - علیه دومین خاستگاه اصلی، که همان سنت نبوی شریف است، زبانه کشید. این یورش بر آن است نخست در سنت، جعل کند و آنگاه به بهانه جعلی بودن و تعارض، در مجموعه احادیثی که از سنت سخن میگوید، تردید روا دارد و آن را غیر معتبر بینگارد و بدین روی از ارزش سنت و توانهایش در پیش داشت صورت اصیلی از اسلام بکاهد.
به راستی که این یورش، خطرآفرین و سرنوشت ساز است و نباید از کنار یاوه سراییهایی چنین، بزرگوارانه گذشت، بل باید درنگی هشیارانه داشت و جنبههای خطرساز آن را دریافت.
گزافه نیست اگر ادعا کنیم ضرورت علمی میان مسلمانان تا به روز رستاخیز، بر لزوم پیروی از سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نیز عمل بدان از خلال مضامین احادیث رسیده به ما، استوار است. از این روی هر تشکیکی در سنت، در حقیقت شبههای در برابر ضرورت علمی است، و این تشکیک در واقع در جایی روا داشته شده که با سنت شریف در پیوند است و آن «خبر» نام دارد، به ویژه خبری که مفید علم نیست و در اصطلاح به «خبر واحد» نامبردار است.
لیک درنگ در مستندات مطرح شده، که این ضرورت را یادآور میشوند، هرگونه تشکیکی را نفی میکند. از درنگ و اندیشه در آیه: «یَاءَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَاٍ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمینَ»(2)و نگرش
در مفهوم آن چنین بر میآید که خبر آورنده اگر فاسق نبود وارسی لازم نیست، و این به حجیت خبری میانجامد که غیر فاسق میآورَد.
نیز از درنگ در آیه: «وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(1)و آیاتی از این دست، چنین دریافت میشود که اگر سخن آنان حجت نباشد، برای پروا کردن نیز مجالی نیست.
افزون بر آنچه گفته آمد، تواتر معنوی بسیاری از روایات و سرانجام پافشاری سیره قطعی اسلامی بر عمل کردن به خبر ثقه، اگر چه مفید علم نباشد، همه و همه ضرورت عمل به خبر واحد و بدیهی بودن آن را یادآور میشود.
انگیزههای تردید انگیزان در سنت را با همه گوناگونی میتوان چنین چکیده کرد:
اگر سنت در کنار قرآن در قانونگذاری و مفاهیم خود استوار باشد، تصویری کامل و گسترده از نظامی کامل و فراگیر برای زندگی ارائه میدهد، و آن گاه هیچ توجیهی برای روی آوری به نظامهای دیگر و دریوزگی و پیاده نمودن آنها وجود نخواهد داشت؛ لیک اگر سنت کنار نهاده شود، دروازهها برای درآمدن اندیشهها و خواستههای وارداتی، به گستردگی گشوده خواهد شد و این همان بلای بزرگی است که به اصطلاح روشنفکران امروزی بدان گرفتار شدهاند.
1) توبه /122؛ و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقهای از آنان، دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را - وقتی به سوی آنان بازگشتند - بیم دهند؛ باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند؟
گاهی این نارسایی و کوته نظری و نداشتن ژرف اندیشی مایه آن میشود که تردید انگیزان اندیشهای چنین را [کنار نهادن سنت] برگزینند تا مگر از پیامدهای آن در امان بمانند، در حالی که چه بسا همین شبهههای برانگیخته در ژرفا بخشیدن بدین گرایش اثرگذار باشد.
خوش داشتن یکی سازی موضع اسلامی، برخی را بر آن داشت تا بدین اندیشه روی آورند، با این گمان که میتوانند از راه باز گرداندن همگان به قرآن کریم، موضع را یکی سازند، لیک آنان نمیدانند که در این راه به سان کسی هستند که از سوزش گرما به آتش پناه آورده است؛ چه، با گمانی نابهنجار، وحدت را گسیخته داشتهاند.
در پایان میتوان انگیزههای دیگری را نیز افزود.
ما اینک برخی از شبههای پیش کشیده شده را یاد میکنیم، تا میزان سطحی بودن آنها دریافته شود:
1 - میگویند: روایاتی در دست است که از کافی بودن کتاب خدا سخن میگوید یا از کتابت حدیث نهی میکند... .
لیک آدمی بدین اطمینان میرسد که این روایات - اگر سند آنها درست باشد - در صدد بیان برتری و عظمت کتاب خدا و نهراسیدن کسی است که قرآن با اوست؛ چه، این کتاب آسمانی نیکوترین همدمان است، نه این که بخواهند قرآن را یگانه خاستگاه قانونگذاری معرفی نمایند، و این چگونه باشد در حالی که قرآن خود، مسلمانان را فرا میخواند تا از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیروی کرده، از او فرمان برند و به روایاتی که راویان از اسلام و سیره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بازگو میکنند، عمل نمایند.
اما روایاتی که در آنها ادعا شده است صحابیان از کتابت حدیث نهی کردهاند، این روایات را با نفی عمل به احادیث پیوندی نیست و بر بنیاد باور بسیاری، این دست روایات تنها نشان دهنده احتیاطی از سوی صحابیان است، تا حدیث و قرآن به هم در نیامیزد.
حتی با چشم پوشی از صحت یا عدم صحت این احتیاط، باز در آنها دلالتی برخواسته این دست از تردید انگیزان یافت نمیشود، به ویژه آن هنگام که دریابیم بازدارندگان کتابت حدیث، خود از عمل کنندگان به احادیث بودهاند و مردم را فرا میخواندهاند تا به سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عمل کنند.
2 - میگویند: در میان مجموعه روایات، روایاتی به چشم میخورد که با یکدیگر در تعارضاند و از آن روی که ممکن نیست سنت به تنقاض دچار گردد، پس بایسته است از مجموع آن باز ایستاد.
سستی این استدلال آشکار است؛ چه، روایات متعارض گسترهای اندک دارند، پس این باز ایستادن باید در این گستره اندک باشد، نه در جایی دیگر.
وانگهی تعارض در بسیاری از روایات، ابتدایی است و در نگاه نخست چنین به نظر میآید، لیک تنها با درنگی، آن تعارض با جمع عرفی ظاهر میان دو روایت متعارض از میان میرود و این از رهگذر تخصیص، تقیید یا تقدم روایتی بر دیگری بدین اعتبار که روایت قرینه باید پیشتر از روایت ذو قرینه آید، یا بدین اعتبار که یک
روایت موضوع را از میان بر میدارد یا در حکم تصرف میکند، خواهد بود؛ مانند حدیث: «لا ضرر ولا ضرار» که بر دیگر احکام اولیه تقدم دارد.
آری، اگر تعارض سخت و استوار بود، از عمل به آن دو روایت باز میایستیم.
در این جا باید دانست که وقوع تعارض، طبیعی است و در اصل برخاسته از فرایند عرضه تدریجی احکام است، یا این که چیزی از روایت راوی افتاده یا از او غایب گشته که مدلول را دگرگون ساخته است یا این که خبری جعلی در کار است که ما از جعلی بودن آن آگاه نیستیم و گمان میبریم که آن خبر بر ما حجت است.
3 - برخی از روایاتی سخن میگویند که با قرآن در تضاد هستند.
لیک آنان جز روایاتی اندک، ارائه نمیکنند، بگذریم که برخی از این دست روایات که به عنوان مصداق این ادعا عرضه میشوند، جز تخصیص یا تقییدی برای مطلق قرآن نیستند و این پدیدهای است که با شروط گفته شده در جایگاه خود، روی داده است.
آری اگر خبری دیدیم که با مضمون قرآن، پاک در تضاد بود، آن را به دیوار میکوبیم و آن خبر جز دروغی بیش نیست.
4 - برخی میگویند: این احادیث برای مخاطبان روزگار خود بودهاند و جز همان برهه، روزگار دیگری را در بر نمیگیرند.
این شبهه در شمار سستترین شبهات است؛ زیرا همان گونه که مسلّم است و در اندیشه مسلمانان جای گرفته، از آموزههای قرآن بر میآید، پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها با همروزگاران خویش سخن نگفته است، بلکه با مردم تمامی اعصار و دورهها به گفت و گو نشسته است، و حلال او تا به قیامت حلال و حرام او نیز تا به قیامت حرام است، و او در درازنای تاریخ برای همگی مؤمنان الگویی نیک به شمار میآید، چندان که فراگیری سنت در میان مسلمانان آن روزگار، قاعده اشتراک، یعنی اشتراک دیگران با آنان در احکام را پدید آورد ؛ از این روی هرگاه شک روا داشته میشد که حکمی به مسلمانان اختصاص دارد یا حکمی ویژه پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نه مسلمانان است، قاعده اشتراک در میان حاکم میشد.
5 - برخی بر آن شدهاند که اصطلاحات در دورههای زمانی دیگرگونی مییابند؛ برای نمونه اصطلاحات: «وطن»، «جامعه گرایی» و «مردم» و دیگر اصطلاحات به کلی دگرگونی یافتهاند. بر بنیاد این بیان، از کجا دانسته میشود که دریافت ما از روایات همان مقصود واقعی آنها باشد؟
ما تردید روا نمیداریم که ظاهر برخی از واژگان و سخنان از رهگذر عوامل اثر گذار زبانی و فکری گوناگون و نشانههای تاریخی معیّن دیگرگونی مییابد و معنای
ظاهر در عصر صدور با معنایی که در عصری دیگر ظهور مییابد، اختلاف پیدا میکند، در این باره، سنجه ظهوری است که واژه در روزگار صدور داشته است نه ظهور آن در دیگر روزگاران.
با این همه اصلی عقلایی وجود دارد که از سوی شارع مقدس، تأیید شده و قطعی است. این اصل به «اصل عدم انتقال (مفهوم واژه)» یا آن سان که عالم شهید سید محمد باقر صدر میگوید به «اصالت ثبات در واژه» نامبردار است. اصلِ نام آورده در این باره راهگشاست و خردمندان بر آن تکیه میکنند، بدین اعتبار که روی دادن هرگونه دگرگونی در مفهوم واژه، به کندی صورت میگیرد، چندان که موجب میگردد خردمندان بر این باور شوند که این دگرگونی در مواردی استثنایی روی میدهد. بنابراین هرگاه در دگرگونی مفهوم واژهای به تردید دچار شدیم، بنا را بر عدم تغییر و دگرگونی میگذاریم و در این باره به هیچ روی مشکلی در میان نخواهد بود.
6 - میگویند: روایات دروغ و بربافته بسیاری وجود دارد، با این وصف چه سان از صدور احادیث اطمینان یابیم؟
بر بنیاد آنچه پیشتر گفته آمد، پاسخ این پرسش روشن خواهد بود؛ چه، ما با چشم پوشی از آنچه علم به مضمون روایات را حاصل میکند، میگوییم: شارع فرمان داده است تا به مضمون اخبار آحادی که راویان ثقه روایت میکنند، عمل کنیم و بدین سان پرده برداری ناقص این دست روایات را - که به سبب ظنی بودن از حکم، ناقص پرده برداری میکنند - تعبدا نه وجدانا کامل کرده است. بنابراین اگر ما بدین روایات عمل کردیم و آنها با واقعیت مخالفت داشتند، معذور خواهیم بود و تکلیف خود را به انجام رساندهایم و در برابر آن مخالفت مسؤولیتی نخواهیم داشت و جز جستوجو و بررسی دقیق در سند، متن و دلالتهای روایت وظیفهای برگردن ما نیست وهنگامی که این جستوجو و بررسی به پایان رسد، اگر روایت با واقعیت مخالف باشد، ما نزد خدا معذور خواهیم بود و این اقتضای حجیت یک
روایت است.
7 - برخی این شبهه را مطرح میسازند که میگوید: تعلیمات و آموزههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ویژه در زمینه امور اجتماعی، مقتضای ولیّ امر بودن او بوده است نه این که از شارع مقدس خبر آورد، یا این که اینان دست کم بر این باورند که آموزههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان ولیّ امر با آموزههای او به عنوان بیان کننده قانون شرع، به هم درآمیختهاند.
لیک واقعیت آن است که آموزههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان این که وی حاکم حکومت اسلامی بوده است، صادر میگشته و آنها مقطعی بودهاند. با این همه، تمامی آن آموزهها قرائنی لفظیه و حالیه با خود به همراه دارند و نزد عالمان، اموری
شناخته شده به شمار میآیند، اگر چه این شناخت از راه قیاس حالتی با حالت عمومی روی دادهای باشد. برای نمونه آیا کسی تردید روا میدارد که فرمان کندن خندق فرمانی مقطعی بود که درخور شرایط آن جنگ صادر گشت؟
8 - این اندیشه مطرح شده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در اموری که از قانونگذاری
ماندگار سخن نمیگوید، اجتهاد میکرده است.
ما بر این باوریم که وی واقعیت تشریعی ماندگار را جز از راه وحیی که بدو میرسید، بیان نمیداشت، نیز او آموزههای اجتماعی روزانه را از آن روی که ولیّ امر بود، بیان میکرد، و در همین گستره آموزههای اجتماعی بود که رایزنی و تصمیم سازی صورت میپذیرفت نه گستره نخست. تفاوت میان این دو گستره برای اندیشه ورزان روشن است؛ چه، پیامبر صلیاللهعلیهوآله پاک پایبند بود تا پیش از هر چیز، واقعیت تشریعی را ارائه دهد و اندیشه خویش را بدان راه ندهد، بلکه او به وحی و حقیقت پیوند داشت و از سر هوس سخن نمیگفت و سخن او بجز وحیی که وحی میشد، نبود.
9 - هنگامی که تردید انگیزان از آنچه گفتند، سودی نیافتند، بر این پای فشردند که خبر واحد جز ظن و گمان سودی بر نمیانگیزد و گمان به هیچ روی آدمی را از
حقیقت بی نیاز نمیسازد، غافل از آن که دلایل قطعی خبر واحد، این ظن و گمان و مانند آنها را از عمومیت فرمان عدم پیروی از ظن و گمان، استثنا میکند و بدان جایگاه علم را میبخشد و آن را برای رسیدن به شریعت راهی عقلایی و طبیعی میداند؛ چه، ممکن نیست تحصیل علم به همه موارد و احکام اسلام را بر مردمان تکلیف کنیم.
از این روی باید گفت: ظنی که از آن نهی شده است، آن است که بر اعتبارش دلیلی قطعی ارائه نگردد.
10 - سرانجام این که برخی روایاتی را پیش کشیدند که ادعا میشود با عقل و دانش ناسازگارند، تا بدین روی از ارزش و اهمیت مجموعه روایات بکاهند.
ما از این ناسازگاری با عقل بسیار میشنویم و با درنگ در آن در مییابیم که این روایات تنها با ذوقی عقلانی یا گرایشی عمومی ناسازگارند، بدون آن که به مخالفتی قطعی با بداهت عقلانیت مسلّمی برسند. آری اگر بدین اندازه از ناسازگاری رسید - که بسیار بعید است - اعتماد مطلوب را از دست میدهد.
اما داستان ناسازگاری با جستارها و کاوشهای علمی، در این باره بایسته است دگرگونیهای بزرگی را یادآور شویم که دامن این کاوشها و جستارها را میگیرد و نیز گوشزد کنیم که آنها قطعی نیستند و فرضیاتی به شمار میآیند که به تغییر دچار میشوند. چکیده سخن آن که تمامی شبهاتی که در پیرامون احادیث و سنت مطرح شدهاند، در برابر نقد و اعتراض ایستادگی را تاب ندارند.
اینک دوست میداریم تا دو نکته مهم را یادآور شویم:
1 - ما دیدگاههای خطرساز تردید انگیزان را نپذیرفتیم، لیک این به هیچ روی بدان معنا نیست که هر چه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیده است، بدون بررسی و کاوش در متون و سندها پذیرفته ماست، بلکه ما حتی روا نمیدانیم که عالمان در این راه به
نتیجهگیریهای دیگر عالمان اعتماد کنند، مگر این که گواهی در کار باشد. بنا بر باور ما در این راه باید سندهای روایات و یکایک راویان نگریسته شوند و اعتماد مطلوب فراهم آید و این روایات با امور ثابت قرآن و سنت قطعی ناسازگار نباشند.
اینک شایسته است از امام علی علیهالسلام دانش آموخته پیامبر گفتاری بازگو کنیم، که آن را در پاسخ مردی بر زبان رانده است که از حضرتش درباره احادیث ساختگی و اخبار رنگْ رنگی که نزد مردم است، پرسید. امام علیهالسلام میفرماید: همانا در دستان مردمان، حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه و آنچه در حافظه سپرده شده و آنچه راوی گمان برده حدیث است، وجود دارد. در روزگار پیامبر خدا بر او چندان دروغ بستند که به خطبه ایستاد و فرمود: هر که به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش دوزخ است. حدیث را جز چهار کس که آنان را پنجمینی نیست، نزد تو نیاورند: منافقی که ایمان اظهار کند و متظاهر به اسلام است، نه چیزی را گناه میشمرد و نه از گناه میترسد، این یکی از آن چهار کس. دوم کسی است که چیزی از رسول خدا شنیده و آن را درست به یاد نسپرده و در آن اشتباه کرده و ندانسته به آن حضرت دروغ بسته است. بنابراین آنچه میداند روایت میکند و بدان عمل مینماید و میگوید: من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم؛ اما اگر مسلمانان میدانستند که اشتباه کرده است از او نمیپذیرفتند، خود او نیز اگر میدانست که اشتباهی بدان راه یافته، رهایش میکرد و بدان عمل نمینمود. سومین شخص کسی است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیده است که آن حضرت به چیزی امر فرموده، سپس در موقعیت دیگر از آن نهی کرده، اما او از این نهی آگاه نیست. یا این که چیزی را شنیده است که پیامبر از آن نهی میفرموده، سپس بدان امر کرده و او آن را نمیداند. بنابراین چیزی را حفظ کرده که بنا به فرمان بعدی پیامبر
منسوخ گشته و ناسخ و از بین برنده آن را حفظ نکرده است و اگر بداند آن اوّلی به وسیله پیامبر نسخ شده است، البته آن را رها میکند و مسلمانان نیز اگر میدانستند چیزی که از او شنیدهاند، نسخ شده است بدان عمل نمیکردند. چهارمین شخص
کسی است که بر خدا و رسول او دروغ نمیبندد و از ترس خدا و برای بزرگداشت پیامبر خدا دروغ را دشمن میدارد و در آنچه شنیده است برای او اشتباهی پیش نیامده، بلکه هر چه شنیده است، آن را به همان صورت حفظ کرده و نقل نموده است. نه چیزی بر آن افزوده و نه چیزی از آن کاسته است. بنابراین او ناسخ را حفظ کرده و بدان عمل نموده است و منسوخ را نیز حفظ کرده، اما از عمل بدان دوری نموده است و عام و خاص و محکم و متشابه را شناخته است و هر یک را در جای خویش قرار داده است.(1)
دانش آموخته پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این اندازه از دقت، راویان روزگار خویش را میشناساند؛ روزگاری که به اندازه ممکن به روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدیک بوده است، پس ما را چه رسد که در این فاصله زمانی دور از آن روزگار به سر میبریم؟
بی گمان این کار میطلبد تا در این گستره به اندازه توان تلاش کنیم و کوشش به کاربندیم و این همان است که ما را به سوی پافشاری بر نکته دوم رهنمون میشود.
2 - این نکته، نکتهای بس مهم است که پافشاری بر آن ضرور به نظر میرسد و چکیده آن چنین است: ما اگر شبهات گذشته را رد میکنیم و از پذیرش مطلق سنت نیز سرباز میزنیم، هم هنگام با آن از نهادن سنت - حتی سنتی که به درستی آن اطمینان داریم - در کف هر کسی در هر اندازهای که باشد، خودداری میکنیم و عرصه را برای او چندان گسترده نمیداریم تا هر چه خواهد، دریافت کند و آن را به اسلام بر بندد.
این هدف و رفتار بسی خطرساز است، گر چه داعیان آن امروزه در جهان اسلام بسیارند آنان با دستاویز قرار دادن این سخن که اسلام از آنِ همه مردمان است، پس از چه روی آن را به انحصار شمار اندکی در میآورید، همگانی بودن آیین اسلام را با چگونگی فهم واقعیت اسلامی و استنباط آن از متون به هم در میآمیزند و در این راه به سان کسی هستند که بر آن است اتم را در دست طالب آن نهد تا هرگونه که
1) نهج البلاغه، خطبه 210.
میخواهد آن را به کار زند، آن هم با این بهانه که اتم برای منافع همگان آفریده شده است!
درنگ در آنچه پیشتر گفته آمد و نیز درک این که فهم واقعیت اسلامی از کتاب و سنت شریف، نیازمند پژوهشهای تخصصیِ ژرف در عرصه زبان و اصول و فروع فقه و تفسیر و رجال و... است، به طور قطع از نفی تخصص و کارشناس و نفی اعتماد بدانها جلوگیری میکند.
ما دارندگان این اندیشه را از پیامدهای خطرسازی آگاه میکنیم که از اندیشه آنان بر میخیزد:
الف: رواج فهم نارسا از اسلام.
ب: نبود ژرفایی و اصالتی که سنت را از غیر آن باز شناسد.
ج - گستردن عرصه فراروی خواهشها، تا مقدرات اسلام را به بازی گیرند.
د: ناتوانی صورت به دست آمده از اسلام برای پایداری در برابر اشکالها و شبهات.
افزون بر این پیامدها، اندیشه ایشان کاری میکند تا مذاهب به شمار افراد درآید، پس وای بر امت از رسیدن روزی چنین وحشتناک! آن روز که فردی نظامی فتوا دهد یا کارمندی، رئیسی و یا فرمانروایی در پیرامون اسلام اظهار نظر کند، حال آن که زمینه فهم و استنباط آن را ندارند.
ما از اینان میپرسیم: آیا میتوانید اصلی را به ما نشان دهید، که برخی از درونمایههایی که در اسلام است در آن باشد و تخصص نخواهد؟
ما بر لزوم نیازمندی به کارشناسانی اسلامی که آنان را «فقیهان» نام مینهیم، پای میفشریم و بر آنیم آنان باید عادل باشند و به هوای نفس خویش تن در ندهند و در برابر ستمگر یا طاغوتی کرنش نکنند.
محور سوم: مرجعیت علمی و تفسیری اهل بیت علیهمالسلام
مرجعیت علمی مسلمانان صدها سال محور کشمکش و بحث بوده است.
اهمیت این موضوع، هر اندازه که مسلمانان از روزگار صدر اسلام و یا به گونهای مشخص، روزگار فرود آمدن قرآن و وجود سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله فاصله میگیرند، به فزونی روی مینهد. هم سخنی مسلمانان در عرصههایی چنین، اقتضای آن دارد که یکی از مهمترین محورهای اتحاد اسلامی را شکل دهد.
اگر قرآن کریم و سیرت و سنت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دو محور اساسی تشکیل دهنده چارچوبی هستند که مسلمانان را درون خود گرد میآورد، پس مرجعیت علمی که تفسیرگر قرآن است و از وجوه آن پرده بر میدارد و اختلاف را در پیرامون احکام قرآن و نیز سنت نبوی در دو بُعد عقیدتی و فقهی از میان بر میدارد، از مهمترین موضوعاتی است که در بُعد علمی اختلاف، در برابر همداستانی مسلمانان مانع پدید آورد.
ما بر آنیم گفتمان علمی در پیرامون این مرجعیت علمی را از سر گیریم، با این فرض که این مرجعیت در اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جلوه گر است؛ چه، طرح این فرض در اینجا، موضوع بحث را در دامنهای منحصر میسازد که نشانههایی آشکار دارد و مانع پریشانی محورهای بحث و پاره پاره شدن طرح آن میگردد.
بی گمان این فرض بر بنیادهایی استوار نهاده شده است که پژوهنده در همه کتابهایی که درباره مرجعیت علمی مسلمانان در قرآن و سنت سخن میگوید، آنها را مییابد؛ چه، قرآن و سنت دو منبع مقدسی هستند که مسلمانان با همه اختلاف فرقهها و مذاهب، از آنها حجت و دلیل میآورند.
دانش اهل بیت علیهمالسلام در خدمت منافع امت
به رغم رنجهای سختی که در مراحل و دورههای گوناگون بر اهل بیت گذشت، باز آنان برای نگاهداری اتحاد و منافع امت جانفشانی نمودند و آن منافع را از هر چیز
دیگری برتر دانستند و این برخاسته از رسالتی بود که به حمل آن تکلیف شده بودند. از این گذشته، دانش آنان چراغی بود که امت را به راه استوار خویش رهنمون
میکرد.
در این راستا، نخستین موضوع، موضوع خلافت بود، آنجا که امام علی علیهالسلام در برابر آن خاموشی گزید، گر چه از شایستگی بیشتر خویش بر این جایگاه نیز پرده برداشت. خاموشی امام از آن روی بود که بر منافع امت آز میورزید؛ چه، امت اسلامی در آن روزگار در مرحله استوار سازی گامهای خویش و فتوحات و گسترش قلمرو دولت اسلامی به سر میبرد. امام به آنان که میخواستند با اجرای نقشهای از پیش کشیده شده، برای از هم پراکندن امت، برگه خلافت را دست بگردانند، اجازه چنین کاری را نداد. از جمله اینان ابوسفیان بود که اندکی پس از سقیفه از امام خواست تا خلافت را بر دوش کشد، لیک امام او را پس راند و کارش را به رسوایی کشاند، بلکه امام در دادن هرگونه مشورت به خلفای راشدین بخل نورزید.
برای دستیابی به همه این حقایق، ما را بس است تا به خطبه شقشقیه و نامهای مراجعه نماییم که امام به همراه مالک اشتر برای مصریان فرستاد.(1)
موضعگیریهای امام در روزگار خلافت عمر بن خطاب نیز در همین راستاست؛ زیرا هنگامی که خلیفه درباره این که آیا خود به جنگ رومیان رود، با او رأی زد، امام
علی علیهالسلام به او اشاره نمود که خود از مرکز حکومت بیرون نرود؛ چه، خلیفه مسلمانان محور اتحاد آنان است.(2)
امام همین کا را نیز بار دیگر به انجام رسانید، آن هنگام که عمر با او رایزنی کرد که آیا خود برای فرماندهی ارتش اسلام که روی سوی فتح ایران داشت، بیرون رود یا خیر؟ امام در پاسخ بدو فرمود که ناگزیر باید محوری باشد که سنگ آسیا بر گرد آن بگردد و بیرون شدن خلیفه مسلمانان مایه پراکندگی کار مسلمانان میشود.(3)
صلح امام حسن علیهالسلام با معاویه نیز در همین راستا و در چارچوب شرایطی
استثنایی که امام در آن بود و امت از آن رنج دید، صورت پذیرفت. قیام امام حسین علیهالسلام نیز که حضرت در آن خویش، یاران و خاندان خود را فدا نمود، برای منافع امت بود و بدین قیام، امام از راهیابی انحراف فزونتر در پیکره امت جلوگیری نمود.
امام سجاد علیهالسلام با دعایی که برای ارتش اسلام میکند، دیدهها را سوی خویش میکشاند. اگر چه این ارتش از امویان که تلخیهای بسیاری را به اهل بیت چشانیدند، فرمان میبُرد. در بخشی از این دعا که به دعای «مرزبانان» نامبردار است، چنین آمده است: بار خدایا! بر محمد و دودمان او درود فرست و مرزهای مسلمانان را به پیروزمندی خویش استوار گردان و مرزبانان را به نیروی خود یاری ده... و شمارشان را افزون کن و سلاحشان را برّنده... و جمعشان را متحد کن و خود به تدبیر کارهاشان پرداز. سررشته آذوقهشان گسسته مگردان و دشواریها از پیش پایشان بردار، آنان را به نصرت خویش نیرو بخش و به شکیبایی یاری کن... بار خدایا! مسلمانان هر مرزی را برای نبرد با مشرکانی که در برابر ایشاناند بسیج فرمای
و آنان را به گروههایی از فرشتگان که پی در پی از پس هم به یاریشان فرود میآیند، یاری نمای... .(1)
امام باقر علیهالسلام نیز بر همین روش بود؛ زیرا او نیز دانش و دانایی خویش را در اختیار دولت اسلامی مینهاد، از جمله او بود که مشکل «ضرب سکه» را حل نمود، آن گاه که رومیان آن را برای مسلمانان تعیین کرده بودند. پس امام به عبدالملک بن مروان اشاره نمود که به نام خود، سکه ضرب کند.
سپس باید به مواضع امام صادق علیهالسلام در برابر مسائل اختلافی بزرگ که در روزگار عباسیان میان فرقههای اسلامی برپا بود، اشاره داشت. امام یاران و شیعیان خویش را از چگونگی رفتار با پیروان دیگر مذاهب آگاه میساخت و میفرمود: در جماعت آنان نماز گزارید و از بیمارانشان عیادت کنید و در تشییع جنازهها و آیینهای
1) صحیفه سجادیه، نیاش 27.
مرگشان حاضر شوید، تا این که بگویند: خدای رحمت کناد جعفر بن محمد را، که یارانش را ادب آموخت؛ پس مایه زینت ما باشید، نه مایه زشتی و بدنامی ما.(1)
امامان دیگر نیز بر همین روش بودند و برای آگاهی از مواضع آنان میتوان به منابع تاریخی و زندگینامههایی از ایشان که شایسته اعتماد است، مراجعه نمود.
این مواضع به طور کلی از دیدگاه منحصر به فرد امامان در برابر مسائل امت و تشخیص دقیق آنان از مصحلتهای بالاتر آن پرده بر میدارد.
از آنچه گذشت نتایجی به دست میآید که ما آنها را با هدف پربار کردن و شفاف سازی مذاکره و گفتمان در اختیار پژوهشگران و کارشناسان قرار میدهیم:
1 - قرآن و سنت بر مرجعیت علمی و عمومی اهل بیت برای مسلمانان پای فشردهاند.
2 - سنتِ شریف و درست، از این که مقصود از اهل بیت چیست پرده برداشته، ویژگیها و شمار آنان را نیز بازگو کرده است.
3 - اهل بیت در زندگی علمی خویش، جز به معصوم پیش از خود، به کسی نیازمند نیستند.
4 - ناموران امت و بزرگان مسلمانان از خلفای راشدین گرفته تا پیشوایان مذاهب اسلامی حتی اکنون، به داناتر بودن اهل بیت و نیازمند بودن مسلمانان به مرجعیت علمی آنان گواهی دادهاند.
5 - اهل بیت همانا به رغم سختی شرایطی که با آن رو به رو شدند، دانش خویش را در راه خدمت به مسلمانان و منافع آنان به کار گرفتند.
6 - بر بنیاد آنچه گذشت، مرجعیت علمی عمومی مسلمانان از آنِ اهل بیت است، بدون این که زمان یا مکانی در این مرجعیت اثر گذارد و این کمترین چیزی
1) الفصول المهمة فی تألیف الامّة، 1/175.
است که مسلمانان درباره محوریت اهل بیت در وحدت اسلامی، بر آن همداستاناند. از این روی اگر رهبری سیاسی اهل بیت، جایگاه کشمکش مسلمانان باشد، مرجعیت علمی آنان - بر اساس آنچه گفته آمد - نقطه مشترکی میان مسلمانان است.(1)
همداستانی مسلمانان بر این حقیقت، امری است بسیار مهم؛ چه، این حقیقت میتواند سرنوشت امت را در موضوعی رقم زند که فرمانروایان و نیز سیاستها در طول صدها سال کوشیدند تا آن را محو سازند.
چکیده تمامی گفتارهای پیشین آن که: امت اسلامی برای آن که گستره منابع اصیل و ناب خویش را توسعه دهد و توانهایش را در رویارویی با پرسشهای گوناگون زندگی فزونی بخشد و هر چه بیشتر با رویکردهای قرآن کریم و سنت شریف منسجم گردد، باید بدین میراث ارزشمند مراجعه نماید و از آن یاری ستاند تا موقعیت فرهنگ و تمدن مطلوب خویش استوار سازد.
در این جا شایسته است یادآور شویم که بحث درباره مرجعیت علمی و تفسیری اهل بیت بدان معنا نیست که ارمغانهای علمی و رفتاری صحابیان بزرگوار، تابعان و دانشمندان مسلمان را نادیده انگاریم، همانان که خویشتن را پاک کردند و در درازنای روزگاران در بنیان تمدن و دانش اسلامی نقش آفرینی کرده، سهمی سترگ داشتند، و همانان که - خدا از آنان خرسند باد - پشتیبان توانمندی برای استمرار سیر تمدن اسلامی بودند، بلکه مراد ما آن بود که تا عظمت اهل بیت و محوریت علمی آنان را نشان دهیم؛ حقیقتی که همگان راستش میانگارند تا اهل بیت سومین محوری باشد که این امت را گرد هم میآورد و آنان را به گونهای مطلوب متحد میسازد.
1) این به معنای ذوب مذاهب اسلامی در یک مذهب نیست، بل مفهوم آن تعریف قلمرو مرجعیت عامی است که همه پیروان مذاهب اسلامی با پاسداشت ویژگیهای هر مذهب و فرقهای در کنار آن گرد میآیند.
اینک به آنچه درباره مرجعیت علمی و عمومی اهل بیت گفتیم، بسنده میکنیم تا درباره موجودیت از هم پراکنده امروزهمان سخن گوییم و عواملی را بسنجیم که بدین از هم پراکندگی یاری رساندند و راههای رهایی از آن را نیز بررسیم.
پیش از هر چیز گفته میشود: از چه روی تصویری بدبینانه از موجودیت مسلمانان ارائه میکنید؟ آیا ما از سازمانهای بزرگ اسلامی، اتحادیههای مشترک، کنفرانسهای سران اسلامی، رویکردهای مشترک و سازمانهایی دیگر، بهره نمیبریم؟ پس این نگاه بدبینانه از چه روست؟
حقیقت آن است که ما نباید خویش را بفریبیم؛ زیرا خوش بینی مفرط زیانی بس بیشتر از بدبینی مفرط دارد، و اگر این گونه نیست که ما بر آنیم، پس این گرایشهای گوناگون در جهان اسلام از برای چیست؟ و از چه روی به قضیه مهمی، چون قضیه فلسطین یکسان نمینگریم؟ و چرا در حالی که کشوری مسلمان برای خوردن نانی نمییابد، کشوری دیگر از بسیار خواری و ناز و نعمت، شکم خویش انباشته است؟ و از چه روی امروزه از نشانههای امت یگانه و گواه و بهترین امتی که برای مردم پدیدار شدهاند، برخوردار نیستیم؟
این سازمانها، گامهای کوچکی هستند که برداشته شدهاند و بسا که گاه برای پوشاندن سیاست، قلب حقایق و تسکین پدید آمده باشند.
نیز از چه روی کسانی در میان ما فراخوانهای تفرقه افکنی چون: ملی گرایی، وطن پرستی، محدود کردن مرزها، بی دینی و فراخوانهایی از این دست را رواج میدهند؟
به چه سبب ما دست کم کاری نمیکنیم که همه مسلمانان به مسائل بزرگ جهان اسلام در فلسطین و دیگر سرزمینهای اسلامی توجه نشان دهند و از حالت بیمبالاتی به درآیند؟ از چه روی ما تا به اکنون همگی درنیافتهایم که: قدرتهای
بزرگ و در رأس آنها آمریکا جز بدی برای ما نمیخواهند؟
کار ما به آنجا رسیده است که برخی از کشورهای اسلامی میکوشند تا دست خویش را سوی اسرائیل، این دشمن اسلام دراز دارند! بی گمان موجودیت ما از هم گسیخته است و بر ما بایسته است تا عوامل از هم گسیختگی خویش را دریابیم.
امروزه مهمترین عامل از هم گسیختگی امت اسلام، استعمار و استکبار جهانی است، همو که از زمینه سازگار با از هم گسیختگی، که همان تعصب، نادانی و منافع محدود است، سود میبرد.
استکبار جهانی امروزه احساس میکند که امت اسلامی تمامی عوامل دیگرگونی بنیادین را در اختیار دارد و از رسالتی برخوردار است که واقعی و انسانی است. نیز از عوامل مادی و بشری، و رهبری راستینی بهرهمند است که تجربهای شگفت را عرضه کرد. استکبار جهانی از یاری وعده داده شده الهی و مؤلفههای واقعی اتحاد آگاه است، و چون بجز اتحاد، توانایی تغییر عاملی دیگر را ندارد، از این روی تمامی تلاشها و دسیسههای خویش را در راه گسیختن این اتحاد هزینه میسازد و در این راه - چونان که گفتیم - از نادانی برخی مسلمانان، تعصب برخی دیگر و منافع کسانی که در برابر سیاست ستمگرانه او کرنش میکنند، سود میبرد.
استکبار جهانی برای دستیابی بدین هدف، ناوگانهای تبلیغاتی و رسانهای، مغزهای طراح و مزدوران خویش در منطقه، از اندیشمندان مزدور گرفته تا جاسوسها و رهبران سیاسی را، به کار میگیرد.
پس در این وضعیت چه باید کرد؟
ما بر آنیم که امروزه ملتهای اسلامی در بیداری بزرگی به سر میبرند و برای محقق ساختن اتحاد راستین شوقی بسیار دارند و این بیداری مقدمه بزرگ کار است.
بر این اساس ما باید:
1 - نقشههای استکبار جهانی را رسوا سازیم، و این کاری آسان است و در این راه
کافی است تنها برخی از موضعگیریهای آمریکا را ارائه دهیم، تا مسلمان حقیقت کار را دریابد.
2 - نیز باید این حقیقت را عرضه داریم که اتحاد امروزه مسلمانان، دروغین است و دروغین بودن آن را به شمار فزایندهای از مسلمانان نشان دهیم.
3 - از این جا باید به نام قرآن کریم کار را آغاز کنیم تا روشهای قرآنی را که درباره
اتحاد کارسازند، در میان امت، یک به یک ژرفایی بخشیم و محور اتحاد اسلامی را یادآور شویم.
حبل اللّه (ریسمان خدا) و آثار این اتحاد را نیز بازگو کنیم، و بر یگانگی اصل، مسیر و هدف پای فشریم... و درخت اخلاق والای اسلامی را در جانها بنشانیم... و برای امت، اهداف و وظایف والای او را ترسیم کنیم... و سنجههای اصیل و ناب برتری را رواج دهیم... و بر نقاط مشترک تکیه کنیم... و در گفتمان سازنده، شیوه آرمانی را پیروی کنیم و سرانجام نیز نباید نقشی را به فراموشی سپاریم که یکپارچگی امت میتواند در مسائل مشترک در فلسطین و جز آن ایفا کند.
ما تمامی مؤلفههای اتحاد راستین را در عرصههای عقیدتی، احساسی، اخلاقی و رفتاری در اختیار داریم؛ از این روی شایسته است اختلافهای اندک در اندیشه و اجتهاد ما را از یکپارچگی در برابر دشمن باز ندارد.
افزون بر آنچه گفته شد، ما از راهبردی یگانه بهره میبریم و منافع سیاسی ما باید بر این موضعگیری یکسان در برابر استکبار جهانی متوقف گردد.
پس از همه این گفتارها میگوییم: باورها، نظام و راهبردهای سیاسی، همگی ما را به اتحاد اسلامی فرا میخواند.
پس سستی چرا؟ و سرگردانی از چه روی؟ این فرصت اتحاد اسلامی بزرگ است، پس باید زیر پرچم قرآن به سوی آن پیش رویم و پس از آن به فریادهای پاک رهبران و اندیشمندان گوش سپریم و از هر عاملی که اتحاد ما را خدشه دار میکند و در آن شکاف پدید میآورد، چشم پوشیم و این پس از به دست آوردن سنجهای خواهد بود که بدان رهبران حقیقی را از افراد دروغین و داعیان قیمومیت دین
بازشناسیم؛ همانانی که در پی اجرای نقشههای کفر و استکبار هستند.
پس از نگاهی گذرا روشن میشود که تفاهم امری است که قرآن بدان فرا میخواند و سامانش میدهد، نه تنها میان دینداران، که میان تمامی انسانها، بجز آنانی که راه ستیز و ستم را پیش گرفتهاند.
هنگامی که به عرصه اسلامی که عرصه برادری، اتحاد، گذشت و پذیرش دیگرانی که به اصول اسلام معتقدند و درک کاملِ تفاوت برداشتهاست، وارد میشویم، تفاهم ریشه دارتر میشود؛ چه، این عرصه، عرصهای است که مسلمانان در آن بر اصول، همداستاناند، همان گونه که بر درصد بالایی از زندگی بر اساس شرع همداستاناند، بلکه شاید در برخی از نظامهای اسلامی از قبیل نظام اخلاقی، تربیتی، معاملات و مجازاتها و غیره، اختلاف بسیار اندک باشد یا اختلافی نباشد.
آری به عرصه اسلامی وارد میشویم، عرصهای که قرآن در آن خطابی یکسان دارد: «یاءَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا» و نشانههای دینیاش به رغم اختلافاتی که گاه راههای آن دارد، از یک آبشخور سیراب میگردد. این عرصه، مشخصه و گرایشی یکسان دارد و آن گاه است که تفاهم در شمار بدیهیاتی اسلامی جای میگیرد، که به استدلال و برهان نیازی ندارد.
در این میان، شبهاتی جای گرفته است که گاه با حسن نیت و گاه با سوء نیت پیش کشیده میشوند. این شبهات عبارتاند از:
1 - اختلاف میان مذاهب اسلامی در حقیقت در اصول اسلام است.
2 - اختلاف میان مذاهب اسلامی در حقیقت به سبب اختلاف منابع این مذاهب است.
3 - هر مذهب، مذهب دیگر را به بدعت گذاری در دین متهم میسازد.
4 - هر مذهب با روشن ساختن بایستههای باور اسلامی، مذهب دیگر را به شرک متهم میسازد.
5 - هر مذهب، مذهب دیگر را به نفاق و توطئه متهم میسازد.
6 - این پندار که پذیرش گفتمان، از تردید در مذهب یا قبول ضمنی نظریات دیگر بر میخیزد.
7 - این پندار که تقریب در پی به هم آمیختن مذاهب و واداشتن مردم به پذیرش یک مذهب است و چون این کار باطل است، پس تقریب نیز باطل است!
8 - این پندار که تقریب، کار رفتن از مذهبی به مذهب دیگر را آسان میسازد و بدین روی توازن میان مذاهب به هم میخورد.
9 - این پندار که تقریب، پوششی است برای نفوذ از مذهبی به مذهب دیگر و تبلیغ آموزههایی مخالف با آموزههای آن مذهب و تشکیک در آن.
10 - این پندار که تقریب حرکتی است دارای منافع سیاسی و دور از جوهره دین.
... و شبهاتی دیگر که خود با برخی از آنها رو به رو شدهام و درباره برخی دیگر بسیار خواندهام. لیک من خدای را بر آنچه در دل دارم و در اندیشه خویش میپرورانم گواه میگیرم، آن هنگام که میگویم: من همانا برای این شبهات هیچ واقعیتی نمیبینم و بر آنم که اینها از مرحله شبهه بودن پا فراتر نمینهند، هر چند،
مانعی نمیبینم تا گروهی این شبهات را بررسند و از دروغین بودن آنها پرده بردارند.
لیک در این جا بدین حقایق اشاره میکنم:
1 - از توجه قرآن به موضوع گفت و گو با مشرکان و اهل کتاب آگاهی یافتیم؛ پس چگونه بپنداریم که قرآن مسلمانان را از تفاهم منع میکند؟
2 - در قرآن و حدیث بحثی گسترده در پیرامون «مدارا» به عنوان ویژگی زیبای یک مسلمان که بدان با دیگران رفتار میکند، وجود دارد که اینک مجالی برای گستردن آن نیست.
3 - پیشوایان مذاهب همانا با یکدیگر زندگی میکردند و برخی دیگری را
آموزش میدادند، چندان که شماری از آنان بدین دوره درس آموزی خویش افتخار میکردند. نیز آنان دانستن حقیقت را به خویش منحصر نمیساختند، در همان هنگامی که برخی از پیروانشان حتی از تفاهم دوری میجستند.
4 - در دهه پنجاه در دانشگاه شریف الازهر، شاهد حرکتی در راستای تقریب بودیم، که شماری از بزرگان و عالمان در آن شرکت جستند، از جمله:
1 - استاد اکبر، شیخ مراغی.
2 - استاد اکبر، شیخ مصطفی عبدالرزاق.
3 - استاد اکبر، شیخ عبدالمجید سلیم.
4 - استاد اکبر، شیخ محمود شلتوت.
5 - عالم سترگ شیخ محمد حسین کاشف الغطاء.
6 - عالم سترگ سید شرف الدین موسوی.
7 - پیشوای سترگ، آیة اللّه بروجردی.
8 - استاد بزرگ سید هبة الدین شهرستانی.
9 - شیخ عالم، محمد تقی قمی.
اینان عالمانی بزرگ از اهل سنت و شیعه بودند که پرچم تقریب را در دست گرفتند، پس آیا این شبهات، که برخی از آنها با اصول آیین اسلام در پیوند است، از آنان پوشیده مانده بود؟!
شیخ محمد مدنی، گام زیبایی را که دانشگاه الازهر با تدریس مذهب شیعه امامیه و زیدیه در یکی از بزرگترین دانشکدههای خود برداشت، به فال نیک گرفت. نیز در همان زمان بود که ایران در دانشکده معقول و منقول [دانشکده الهیات
دانشگاه تهران] کرسی فقه اهل سنت [فقه شافعی] را پایه گذاری کرد.
5 - حرکت تقریب، امروزه پیشرفتی گسترده و پذیرشی همگانی به خود دیده است.
نیکوترین نمونه در این باره، اقدام بزرگترین مجمع فقهی، یعنی مجمع فقه اسلامی است که با جدیتی تمام شعبهای تخصصی به نام: شعبه تقریب میان مذاهب دایر نمود و بدین سان روحیه همسازی همگانیِ آزادی را در همایشهای عمومی خویش پدید آورد، که از یگانگی منابع و دیدگاهها و روی باز مذاهب اسلامی به یکدیگر در جهان اسلام پرده بر میدارد.
جمهوری اسلامی ایران «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی» را تأسیس کرد، که دانشمندانی از مذاهب گوناگون اسلامی را در شورای عالی خویش جای داده است، و این مجمع با تأسیس «دانشگاه مذاهب اسلامی» نقش خویش را ایفا نموده است.
افزون بر این، «ایسسکو» سازمان اسلامی آموزش، علوم و فرهنگ، تقریب را هدف خود ساخته، برای نیل بدان کنفرانسهایی را در نقاط گوناگون جهان برپا داشته است.
همان گونه که مراکز علمی - دینی در کشورهایی اسلامی همانند: مغرب، مصر، الجزایر، اردن، سوریه، لبنان، ایران، پاکستان، سودان، مالزی، اندونزی و... برای استوار سازی این حقیقت، نشستها و کنفرانسها را برگزار نمودهاند.
6 - ما باید مشخص سازیم که مرادمان از اصول چیست، تا این که مراد ما از این سخن که میگوییم: در اصول، اختلافی یافت نمیشود، روشن گردد. اگر بحثهای گسترده در پیرامون مرزهای اسلام و غیر اسلام را با استناد به آیات قرآن و روایات چکیده سازیم، در مییابیم که آنها بر این مرزها پای فشردهاند:
1 - ایمان اجمالی به توحید الهی.
2 - ایمان به نبوت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و لزوم پیروی از تمامی فرمانهای او.
3 - ایمان به قرآن کریم، و عمل به تمامی اوامر و نواهی آن، و پذیرش تمامی مفاهیم و آموزههای آن.
4 - ایمان اجمالی به معاد.
5 - ایمان به شریعت اسلام، به عنوان مجموعهای از احکام که رفتار فردی و اجتماعی را به نظم در میآورد و ایمان به لزوم اجرای آن.
درباره این اصول به هیچ روی اختلافی نمیبینیم. آری درباره جزئیات این اصول، اختلافاتی به چشم میخورَد؛ برای نمونه در این امور جزئی اختلافاتی دیده میشود:
1 - در صفات الهی و پیوند آنها با ذات پروردگار.
2 - در مسائل عقیدتی فرعی؛ مانند: جبر و اختیار، قضا و قدر، شفاعت و غیره.
3 - در اثبات و رد سند یا دلالت برخی از روایات.
4 - در مسائل خلافت و امامت.
5 - در برخی احکام تشریعی.
با این حال، همه مسلمانان همداستاناند که اگر موضوعی با قرآن یا سنت شریف ثابت شد باید بدون هیچ تردیدی آن را پذیرفت.
باید توجه داشت که برخی میکوشند طرف مخالف را وادارند تا از مرز و حدود اسلام خارج شود. آنان در این راه، نخست گفتاری از طرف مخالف را برای نمونه میآورند، سپس میگویند لازمه این سخن آن است که گویندهاش از آیین اسلام بیرون رود. این روش پذیرفته نیست؛ چه، طرف دیگر بدین لزوم معتقد نیست، و اگر بدان اعتراف داشت، با این فرض که او به اصول اسلام ایمان دارد، باید از گفتار و
عقیده خویش باز میگشت.
بر این بنیاد، نمیتوانیم کسی را از اسلام بیرون کنیم، بدان علت که از نظر ما لازمه گفتار او نفی اصول اولیه اسلام است، و بدین روی مسأله تهمت زدن به بدعت و شرک حل خواهد شد.
7 - روشن است که منابع قانونگذاری نزد همه مسلمانان، قرآن و سنت است. این سخن با اختلافاتی چونان: اختلاف در پیوند قرآن با سنت، و این که آیا سنت میتواند عموم قرآن را تخصیص زند یا نه، و یا با اختلافی که گاه در راههای رسیدن
به سنت روی میدهد، یا با اختلاف در دلالت تقریر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و یا اختلاف در وجه صدور فرمان پیامبر و این که آیا این فرمان از پیامبر به اعتبار این که حاکم است صادر
شده یا بدین اعتبار که او پیامبر است صادر گشته، منافاتی ندارد.
8 - اما منطق اتهام و تشکیک؛ ما خود و دیگران را از آن نهی میکنیم.
9 - حرکت تقریب، همان گونه که روشن است، به هیچ روی در صدد به هم آمیختن و ذوب کردن تمامی مذاهب در مذهبی واحد نیست. این حرکت ایمان دارد که مذاهب اسلامی دارایی و ثروت امت و تمدن اسلامی هستند، همان گونه که ایمان دارد اندیشه مذهب واحد، خیالی بیش نیست.
اتحاد اسلامی از ویژگیهایی است که قرآن برای امت اسلام بر شمرده است، چندان که امت اگر اتحاد خویش را از کف دهد، هویت خویش را از کف داده است و اگر رشتههای دوستی میان افراد آن گسسته گردد، در گرداب فتنه و فساد غرق خواهد شد. پس از این، سخن گفتن از ضرورت اتحاد اسلامی، لازم به نظر نمیرسد. قرآن کریم میفرماید: «وَالَّذینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ اَوْلِیَاءُ بَعْضٍ اِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَفَسَادٌ کَبیرٌ»(1)
اتحاد اسلامی، راهها، راهکارهای محقق شدن و برنامههایی دارد که اسلام با استواری و شمولی که سرانجام به تحقق این مهم میانجامد، آنها را ترسیم کرده است.
شاید از راههای رسیدن به اتحاد اسلامی، تقریب اندیشهها و گرایشهای مذاهب گوناگون باشد؛ چه بدون این، شکافها فزونی یافته، جداییها گسترده میگردند، و پس از آن امت به ستیزهای درونی روی میآورد و خویش را پاره پاره و
1) انفال /73؛ و کسانی که کفر ورزیدند، یاران یکدیگرند. اگر این [فرمان] را به کار نبندید، در زمین فتنه و فسادی بزرگ پدید خواهد آمد.
شکاف برداشته مییابد. نیز پس از آن است که امت پایبندی و استواری خویش را از دست میدهد و در معرض طوفانها قرار میگیرد.
تقریب فرایندی اجباری یا ساختگی و حرکتی سیاسی نیست که بخواهیم بدان گوشهای از ضعف یا کاستی را بپوشانیم، تا کار کتمان واقعیت از طرف مقابل به انجام رسد، بلکه فرایندی اصیل است که مجموعهای از امور واقعی، آن را میطلبد. مهمترین این امور عبارتاند از:
1 - اختلافات فکری و استنباطی، امری است که کاملاً توقع میرود، به ویژه آن هنگام که بخواهیم از متون، تقریرها و نمونههای والا، دریافتی کامل از زندگی به دست آوریم، کاری که به گونهای طبیعی در نتایج آن اختلاف پدیدار خواهد شد و این اختلاف هنگامی شدت میگیرد، که روزگارها و قرنها ما را از عصر متون جدا سازد و به گرفتاریهایی چون از دست رفتن شماری از احادیث، لزوم بررسی سند روایات، دگرگونی اسلوبهای بیان و قراین تفهیم، فضا و محیطی که سخن را پوشیده میدارد و ورود جعل و دروغ بسیار به مجموعههای روایی دچار شویم و این میطلبد تا در روایات دقت و بررسی بسیار صورت گیرد.
افزون بر این، دگرگونی و پیشرفتهای زندگی رویدادها و حوادث بسیاری را رقم زده است، که در آنها نص خاصی وجود ندارد؛ از این روی باید در پرتو قواعد عمومی حکم آنها را استنباط کرد.(1)
2 - گشودن باب اجتهاد برای محقق ساختن انعطاف پذیری تشریعی و همگامی اسلام با دگرگونیهای زندگی امری طبیعی و ضرور است، کاری که به اختلافات بسیاری در اجتهاد میانجامد و اسلام این اختلافات را به مقتضای واقع گرایی خویش پذیرفته است.
اما متونی که از اختلاف نهی میکنند، از اختلاف فکری سخن نمیگویند، بلکه
1) بنگرید به: سید محمد باقر صدر، الفتاوی الواضحه، 5.
مسلمانان را از ستیزهای عملی باز میدارند: «وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ریحُکُمْ»(1)قرآن اگر هم مسلمانان را از اختلاف در بعد فکری نهی کند، این نهی در بخشی خواهد بود که از اختلاف، پاک به دور است و لغزش بدان راه نمییابد، و این همان بخشی است که در آن برای اختلاف و اجتهاد فقهی مجالی نیست و قرآن از آن به حبل اللّه تعبیر نموده است. بر این بنیاد، قرآن که هیچ گزند ندیده و لغزش بدان راه
نیافته است، نیز سنتی که سند و دلالت آن حتمی است، حبل اللّه هستند که در آنها جایی برای کشمکش و ستیز نیست.
3 - این واقعیت که اندیشه بشری، کوتاه و نارساست از یک سوی و محقق ساختن فرایند غنی سازی علمی از دیگر سوی، اجازه میدهد مسلمانان در اجتهاد اختلاف داشته باشند و این بدان معناست که اختلاف اجتهادی باید در راستای منافع امت و میراث تشریعی، قانونی و اصلاحی آن سیر کند، نه این که در مسیر پاره پاره ساختن امت و از دست دادن شخصیت ممتاز آن قرار گیرد. سیر طبیعی اختلافات اجتهادی تضمین نمیگردد، مگر با از میان برداشتن تمامی عناصری که آن را از مسیر خود منحرف میسازند و کاری میکنند تا صورت طبیعی آن به گرایش ویرانگر و از هم گسستهای، که ابتدا اندک است و سرانجام بسیار میشود، دگرگون گردد. این عناصر بسیارند؛ از جمله:
1 - گرایشهایی سیاسی که برخی فقیهان را بر آن میدارد تا در راستای منافع فرمانروایان گام بردارند و برخی اهداف تنگ نظرانه را محقق سازند.
2 - ناآگاهی یک طرف گفت و گو از اصول و حدود فتواهای طرف دیگر.
3 - فرایند بیرون شدن از مقتضیات اختلاف فکری به سوی عرصههایی عملی
که هیچ پیوندی با اختلاف فکری ندارد و این در نتیجه بیرون آوردن موضوع اختلافی از شرایط روزگار خویش و دگرگون ساختن آن به عاملی برای ستیزهای عقیدتی و جز آن است.
1) انفال /46؛... با هم مستیزید که زبون شوید و شکوهتان برود.
بر این بنیاد، تقریب فرایندی برای تفاهم و نزدیکی است و تمامی عوامل کجروی را از میان بر میدارد و کاری میکند تا اختلافهای اجتهادی در مسیر طبیعی و پربار خویش و نه در مسیر دیگری جای گیرد.
در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیاز بسیاری به اجتهاد نبود؛ چه، احکام و مفاهیم به گونهای مستقیم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ستانده میشد و گاه نیز اگر برخی از صحابیان اجتهاد میکردند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن را میپذیرفت.(1)
اختلاف در روزگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله ساده بود و هنگامی که قلمرو اسلام گسترش یافت، آیه «نفر» فرود آمد، که واقعیتی را بنیاد نهاد و اجتهاد را پایه گذارد و به خبر واحد
حجیت بخشید، خداوند در این آیه میفرماید: «وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوا اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(2)
لیک سرشت کار چنان بود که روش اجتهاد پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله به افزایش رو
نهاد و به همین روی در روزگار تابعان استمرار یافته، افزایش بیشتری پیدا کرد، جز این که مذاهب اسلامی به شکل روشن و با نشانههای مشخص، پس از این روزگار پدیدار شدند.
آن گونه که استاد سیّاس باور دارد، جهان اسلام از آغازین سالهای قرن دوم تا نیمه قرن چهارم، 138 مکتب و مذهب فقهی به خود دید، چندان که بسیاری از
1) همان گونه که در حدیث معاذ آمده است، آن هنگام که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را به یمن گسیل داشت، از او پرسید: اگر حکمی را در کتاب خدا و سنت رسول او نیافتی، به چه چیز قضاوت میکنی؟ معاذ گفت: تعلل نمیکنم و به رأی خویش اجتهاد میکنم. بنگرید به، اصول المظفّر، 3/166.
2) توبه /122؛ و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقهای از آنان، دستهای کوچ نمیکنند تا [دستهای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را - وقتی به سوی آنان باز گشتند - بیم دهند؛ باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند.
شهرها، مذهبی ویژه خود داشتند.(1)در همین حال استاد اسد حیدر شمار مذاهب را بر پنجاه افزون میداند.(2)
مذاهبی که پس از طبقه تابعان پدیدار شد - آن گونه که برخی از عالمان بر آناند - مذاهبی فردی بودند که از سوی پیروان بنیانگذاران آن مذاهب پذیرفته نشدند؛ از این روی با از میان رفتن پیروان، آن مذاهب نیز از میان رفتند. دسته دیگر مذاهب این دوره گروهی بودند که در سایه آنچه بنیانگذاران آن مذاهب و پیروانشان در مجموعهای کامل تدوین کرده بودند، شکل گرفتند.(3)
از جمله مذاهبی که از میان رفتهاند، میتوان این مذاهب را نام برد:
1 - مذهب حسن بصری (23 - 110 ه .).
2 - مذهب ابن ابی لیلی (74 - 148ه .).
3 - مذهب اوزاعی (88 - 157ه .).
4 - مذهب سفیان ثوری (97 - 161ه .).
5 - مذهب لیث بن سعد (م 175ه .).
6 - مذهب ابراهیم بن خالد کلبی (م 240ه .).
7 - مذهب ابن حزم داود بن علی اصفهانی ظاهری (202 - 270ه .).
8 - مذهب محمد بن جریر طبری (224 - 310ه .).
9 - مذهب سلیمان بن مهران اعمش (م 148ه .).
10 - مذهب عامر بن شرحبیل شعبی (م 105ه .).
و مذاهبی دیگر از این دست.
اما مذاهبی که در طول زمان و حتی تا به امروز استمرار یافتند، عبارتاند از:
1 - مذهب امامی اثنی عشری، که معارف آن را امام باقر علیهالسلام و فرزندش امام
صادق علیهالسلام که از اهل بیت بودند، توسعه بخشیدند.
2 - مذهب زیدی.
3 - مذهب حنفی.
4 - مذهب شافعی.
5 - مذهب مالکی.
6 - مذهب حنبلی.
7 - مذهب اباضی.
ما اینک در پی بحث درباره مقدمات پیدایش این مذاهب و عوامل فروپاشی یا انتشار آنها نیستیم؛ عواملی که علمی، شخصی، سیاسی، اجتماعی و... هستند. آنچه از برشمردن این عوامل مهمتر به نظر میرسد، بازگویی این نکتههاست:
1 - پدیدآمدن مذاهب، از سویی بیانگر دگرگونی و پیشرفت در اندیشه اسلامی و پر کردن جای خالی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بریده شدن وحی بود واز دیگر سوی، گسترش نیازها، فزونی رویدادها و پیچیدگی جوامع آن را طلب میکرد و از سومین سوی، شاید انبوهی معارف فقهی و مطرح شدن مسائل قابل تصور، سبب پدید آمدن این مذاهب شده باشند، و این حالتی طبیعی، درمانگر و تمدن ساز است.
2 - این مذاهب برای تمدن اسلامی، ثروت فکری پرباری را پدید میآورد که نباید بی اهمیت پنداشته شود. نیز به حاکم اسلامی و انسان مسلمان گسترهای برای گزینش مذهب برتر میبخشد، که این در زمینه فرایند پیاده ساختن شریعت اسلامی در زندگی فردی(1)و اجتماعی کارساز خواهد بود؛ زیرا نسبت دادن رأیی که از فرایندی اسلامی به نام اجتهاد - که همگان بدان اعتراف دارند - حاصل میآید به اسلام، صحیح است و آن هنگام است که در برابر حاکم شرعی مجالی گسترده برای مانور گشوده خواهد شد و او میتواند نیکوترین رأی را برگزیند و منافع را محقق سازد، اگر چه او در اجتهاد شخصی خویش با این رأی همسخن نباشد، بلکه او
1) به ویژه اگر تقلید از اعلم تعیّن نیافته باشد.
میتواند با سازگار نمودن و ترکیب این آرا به نظریه و مذهب اسلامی نیکوتر برسد؛ چیزی که از آن به انعطاف پذیری اسلامی تعبیر میشود.(1)
3 - این مذاهب - همان گونه که گفتیم - برای زندگی اسلامی ثروت و نیز حالتی را پدید آوردند که رسیدن بدان امری چشمداشته بود؛ لیک آنچه این پدیده طبیعی را در خط سیر اسلام به پدیدهای منفی دگرگون ساخت، چیزی بود که ما آن را قوم گرایی تنگ نظرانه مینامیم. این روحیه قومگرایی کوشید تا از گفتمانی که قرآن کریم بدان فرا میخواند، دور گردد و مدارا و گذشت را به فراموشی سپرد و در کام جدالهایی فرو رود که گاه بی نتیجه و به لحاظ اخلاقی زشت بودند.
بدین روی بود که امت اسلام - همان گونه که شیخ قرضاوی(2)از آن تعبیر کرده است - دورههای وحشتانگیز و روشهایی غیر اسلامی همچون تکفیر به خود دید و شاهد بود که فرقههای مسلمان یکدیگر را به فسق و بدعت در دین متهم میساختند، و این سرانجام به ستیزی پرپهنه بدل شد که در پی آن جویهای خون و اشک روان شدند و امت به چند پارگی دچار شد و جایگاه فرهنگی مطلوب خویش را از کف بداد.(3)
از این جاست که ما با جدیت در پی باز گرداندن وضعیت مذهبی مسلمانان به حالت طبیعی آن هستیم و این از رهگذر اشاعه روحیه گفتمان سازنده اسلامی، دوستی قلبی و جستار در عرصههای مشترک به دست خواهد آمد، که ما از آن به «حرکت تقریب مذاهب اسلامی» یاد میکنیم.
آنچه در دهههای اخیر نام «حرکت تقریب» بر آن نهاده میشود، ریشههایی دارد
1) این بحثهای فقهی را در مجامع فقهی سطح بالا طرح نمودهایم و آنها را پیش از این به چاپ رساندهایم و اینک نیازی به گستراندن آنها نیست. در این باره بنگرید به: تقریرات، آیة اللّه تسخیری بر تحقیقات مجمع فقه اسلامی که تاکنون به چهار جلد رسیده است.
2) مجله رسالة التقریب، 210 شماره 36.
3) بنگرید به: انصاری، قصة الطوائف، 55 به بعد.
که در دورترین دورههای اسلامی دویده است؛ چه، این حرکت، اصالت و شادابی خود را از اصول شریعت گرامی اسلام گرفته است و هر اندازه عرصه مسؤولیت این امت در ساختن تمدن اسلامی یا دست کم مشارکت فعال در آن گسترش مییابد، ضرورت این حرکت بیشتر روشن میشود.
دانشمندان و شخصیتهای بزرگی در اواخر دهه چهل از قرن میلادی گذشته، خشتهای نخستین این حرکت خجسته را نهادند و در راه روشن ساختن ویژگیها و نشانههای آن به راستی کوشیدند و برای جای دادن آن در دلها، مقالات پرشماری را به نگارش درآوردند، و این پس از آن بود که حرکت تقریب را استواری دادند و ریشههای شرعی و ضرورت رو به افزایش آن را آشکار ساختند.
اینک ما به راستی خوشبختیم؛ چه، میبینیم این بذر رو به رشد نهاده و به درختی پاک بدل گشته است، که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است و میوهاش را هر دم به اذن پروردگارش میدهد.
بنا بر باور ما چنانچه به بنیادهایی که در پی خواهد آمد و همه مذاهب اسلامی بدون استثنا بدان اعتقاد دارند، نظر افکنیم، ایمان به موضوع تقریب به گونهای بسیار منطقی حاصل خواهد شد. این بنیادها عبارتاند از:
1 - ایمان به اصول عقیدتی بزرگ اسلام، که همان توحید الهی در ذات، صفات و افعال و عبادت، نبوت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله و قرآنی که آورده و آنچه در آن جای دارد و معاد روز قیامت است.
2 - پایبندی کامل به تمامی ضروریات و ارکان اسلام، مانند: نماز، زکات، روزه، حج و غیره.
3 - پایبندی کامل به این که قرآن کریم و سنت نبوی شریف، منابع اساسی شناختِ نظر و اندیشه اسلام درباره امور گوناگونی چون مفاهیم هستیشناسی،
شناخت زندگی و گذشته، حال و آینده انسان در دو زندگی این جهانی و آن جهانی است. نیز نظر و اندیشه اسلام درباره احکام و شریعتی که زندگی و رفتار فردی و اجتماعی انسان را تنظیم میکند، از این دو منبع اساسی دانسته میشود.
اما ریشهها و منابع دیگری مانند: عقل، قیاس، اجماع و امثال آنها، به هیچ روی حجیتی ندارند، مگر آن که به آن دو منبع ارجمند استناد داده شوند و منبع بودن خود را از آن دو بگیرند.
بر این بنیاد هرگاه ثابت شود این منابع در اصل خود بر قرآن و سنت تکیه ندارند، گذشته از این که ثابت گردد اندیشه یا سخنی که از این منابع نقل شده است، با قرآن و سنت مخالف است، بدون تردید رد خواهند شد.
پیشوایان مذاهب، همگی آشکارا بدین حقیقت تصریح کردهاند و تنها بر آن بودهاند از این دو منبع سیراب گردند نه از منابعی دیگر.
روایات بسیاری از اهل بیت علیهمالسلام رسیده است که بر این حقیقت پای میفشرد؛ از جمله این روایت امام صادق علیهالسلام که میفرماید: هر چیزی به کتاب و سنت عرضه میشود.(1)
امام مالک بن انس میگوید: همانا من بشری بیش نیستم که گاه درست و گاه اشتباه میگویم، پس سخنم را بر کتاب و سنت عرضه بدارید.(2)
شافعی نیز گفتاری نزدیک به سخن مالک بن انس دارد.(3)
4 - پایبندی به این که اسلام فرایند اجتهاد را اجازه داده است، بدین اعتبار که آن را فرایندی برای «توسعه بخشیدن به استنباط حکم شرعی از منابع آن» میداند، تا اجتهاد راهی باشد فراسوی شناخت اسلام.
نیز فرایند اجتهاد در استوار ساختن انعطاف پذیری شریعت اسلام و توان آن بر
درک دگرگونیهای زندگی بر بنیاد معیارها و ضوابط معین نقش دارد و این ناگزیر به معنای امکان ایجاد پیوند میان نتایج اجتهاد از یک سوی و اسلام از سوی دیگر است، حتی اگر این دو در میان خود ناسازگار و متضاد باشد، و این به سبب اختلاف فهمها، زاویههای دید و باورهاست.(1)
در باور ما اسلام از آن روی که آیینی واقع گرا و فطری است، فرایند اجتهاد را اجازه داده است؛ چه، بجز اجتهاد، راهی برای شناخت آیینی که در درازنای دورانها کشیده شده است، وجود ندارد، آن هم آیینی که وحی آن منقطع گشته و معصومش رحلت نموده است، اگر چه این راه گاه به خود محوری دچار میگردد و آرایی مخالف یکدیگر به بار میآورد، که با واقعیت مراد اسلام در علم خدای تعالی سازگار نیست.
افزون بر این، اسلوب منطقی اجتهاد، استنباط تمامی اموری همچون: عقاید و مفاهیم(2)را در بر میگیرد، بلکه شامل موضعگیریهای اسلام در برابر برخی قوانین طبیعی نیز میگردد.
5 - اصل «اتحاد اسلامی» گویای ویژگی مهمی از ویژگیهای امت اسلام است که بدون آن، امت نمیتواند کمال و رسیدن به هویت خویش را ادعا کند.
اسلام برای محقق ساختن این اتحاد، برنامه پیشرفتهای را تدوین کرده و آن را بر پایه چنگ در زدن به ریسمان استوار الهی (حبل اللّه المتین) نهاده است. اسلام در این برنامه بر یگانگی اصل و آفرینش، یگانگی هدف، شریعت و راه تأکید میورزد و از رهگذر این برنامه، همگان را فرا میخواند تا در چارچوب تسلیم کامل در برابر خدا جای گیرند و از گامهای شیطان پیروی نکنند. اسلام در این برنامه، پیامدهای اتحاد را یادآور میشود و درخت اخلاق گرایی و عناصر قربانی ساختن منافع
محدود در راه هدف عمومی را در جانها مینشاند و تمامی سنجههای تفرقه برانگیزی چون: زبان، نژاد، میهن، طایفه و رنگ را از میان بر میدارد و بر سنجههایی
اسلامی چون: دانش، پرهیزگاری و جهاد پای میفشرد و بر لزوم دنبال کردن نقاط مشترک تأکید میورزد و در این راه، مسلمانان را فرا میخواند تا منطق درست را، که همان منطق گفتمان آرام، موضوعی و عینی است، به کار زنند. برنامه اسلام برای محقق ساختن اتحاد، عناصر دیگری نیز دارد که به سبب آشکاری آنها یا درازی سخن از بازگویی آن ها چشم میپوشانیم.
ایمان بدین اصل مقتضیاتی دارد که - ان شاء اللّه - در آینده بدان اشاره خواهیم کرد، لیک اینک باید گفت که اصل اتحاد اسلامی از پایههای حرکت تقریب است.
6 - اصل برادری اسلامی، که بخشی از برنامه اسلام درباره اتحاد اسلامی است که پیشتر از آن یاد شد، لیک از آن روی که این بخش با اهمیت است، ترجیح دادیم که بر آن تأکید کنیم؛ چه، برادری اسلامی تمامی روابط اجتماعی اسلام را تنظیم میکند و ما معتقدیم که آثار آن تنها در ابعاد اخلاقی محدود نمیشود، بلکه پا را از
آن فراتر نهاده، ابعاد تشریعی را نیز در بر میگیرد و بر فرایند اجتهاد اثر میگذارد تا در این گستره شاهد احکامی نباشیم که با این اصل در تناقض باشد.
این بنیادهای پنج گانه مهمترین بنیادهایی هستند که حرکت تقریب میتواند بر آنها نهاده شود؛ از این روی باور این بنیادها، به گونهای منطقی و خود به خود به ایمان بدین حرکت میانجامد.
از این جاست که ما باور میداریم تقریب به ابعاد اخلاقی یا شعاری بسنده نمیکند، و به ابعاد تشریعی نیز محدود نمیگردد، بلکه از این ابعاد گذر کرده، ابعاد
گوناگون فکری و فرهنگی را در بر میگیرد. شایسته است در این حرکت تمامی اندیشمندان نخبه، از فقیهان گرفته تا صاحبان رأی و اندیشه شرکت کنند، بلکه شاید سزاوارتر باشد که حرکت تقریب از نخبگان گذشته، به توده مردم برسد و با فرهنگ تقریب، در میان آنان فرهنگ سازی کند.
اسلام اگر چه اختلاف فکری غیر مخرّب و طبیعی را اجازه داده است، لیک به هیچ روی در موضعگیریهای عملی در برابر مسائل سرنوشت ساز داخلی و خارجی به مسلمانان اجازه اختلاف نمیدهد؛ از این روی آن که از حاکم شرعی سرپیچی کند - چون او مسؤولی است که باید موضع عملی امت را یکپارچه سازد - از خدا سرپیچی کرده است، پس از این که اطاعت از حاکم با اطاعت از خدا و رسولش قرین گشت.
بنا بر بنیادهای یاد شده و پیرو آنچه عالمان اهل تقریب و داعیان این حرکت اعلان داشتهاند، ما همگان را به ارزشهایی که در پی میآید، فرا میخوانیم، بدین اعتبار که آنها را خطوط عمومی سیاستهایی میدانیم که جریان تقریب برای محقق ساختن اهداف چشمداشته خود، سزاوار است آنها را پاس دارد.
این همداستانیها در زمینههای گوناگون بسیار فراواناند. مذاهب اسلامی در اصول عقیدتی یا زمینههای تشریعی عرصههای مشترک بسیاری دارند و در عرصههای اخلاقی و مفاهیم و فرهنگ اسلامی و حتی در مسیر تاریخی و فرهنگی به همداستانی کامل نزدیکاند و طبیعی است که این همداستانی در بندها و مقاطع اصلی این عرصهها باشد به رغم این که در ارزشگذاری مواضع خاص اختلافاتی وجود دارد.
اما درباره موضعگیریهای عملی، مسلمانان همگی بر لزوم یکی سازی آن از رهگذر همیاری، انسجام و یگانه ساختن تصمیمات اجتماعی مسؤولان قانونی همداستاناند.
بی گمان همیاری در مشترکات فکری، به معنای یاری رساندن به یکدیگر برای
جایگزین ساختن این اندیشه در اذهان و دوری از تمامی پدیدههایی است که این مشترکات را از میان میبرد و آن گاه ژرفا بخشیدن به آن در خط سیر تقریب است. همیاری در عرصههای مرتبط با رفتار فردی، اجتماعی و فرهنگی، روشن است و دیگر عرصههای گوناگون زندگی از قبیل: پیاده نمودن شریعت اسلامی، بزرگداشت شعائر الهی مانند: نماز جمعه و حج و تحقق ویژگیهای امت اسلامی از قبیل: اتحاد و غیره نیز تحت آن جای میگیرد.
اینک اشاره میکنیم که حرکت تقریب باید نهایت کوشش خود را روا دارد تا این عرصههای مشترک را شناسایی کند و تودهها را از آن آگاه سازد و گاه لازم میآید که آن را به آگاهی نخبگان نیز برساند. افزون بر این، حرکت تقریب باید دامنه این عرصههای مشترک را گسترش دهد، و این کار برای نمونه باید از رهگذر اشاره به این حقیقت صورت گیرد که نزاع و اختلاف مذاهب، لفظی است نه جوهری، یا این که دو سوی اختلاف را از روش سومی آگاه کند که در آن اشتراک دارند.
تا آن هنگام که به گشوده بودن باب اجتهاد ایمان میداریم و باور میکنیم که اجتهاد، حالتی طبیعی است که بستن باب آن به هیچ روی ممکن نیست و تا آن هنگام که اسبابِ اختلاف نتایج اجتهادی، برجا و طبیعی هستند، معنای آن چنین خواهد بود که باید به اختلاف آرا و فتواها رضایت دهیم.
شایان گفتن است که آیین اسلام ما را از اختلاف در آرا باز نمیدارد، بل از اختلاف عملی، چند دستگی در دین، حزب گراییِ تفرقه افکن و این دست اختلافها، که نیروی مسلمانان را از میان میبرد بازمان میدارد و این گویای عقلانیت و منطق گرایی این آیین است.
از این روی بر آیین اسلام بایسته است که هر مسلمان عالم یا علمآموز و مجتهد یا مقلدی را برای برتابیدن وضعیت ناسازگاری آرا آماده سازد و آنان را از پناه آوردن
به روشهای تهدید و ارعاب و حذف و امثال آنها باز دارد، تا بدین سان اختلاف برادرانه و دوستانه گردد.
اینک باید اشاره کنیم متون بسیاری در دست است که مؤمنان را به صبر، مدارا و سعه صدر فرا میخواند و ما میتوانیم آموزههای این متون را بر واقعیت و موجودیت امروزهمان منعکس سازیم؛ از جمله در محضر امام صادق علیهالسلام از قومی سخن رفت، راوی گفت: ما از آنان بیزاری میجوییم، آنان آنچه ما میگوییم، نمیگویند.
امام فرمود: ولایت ما را پذیرفتهاند و آنچه را که شما میگویید، نمیگویند و شما از آنان بیزاری میجویید؟
گفتم: آری.
فرمود: نزد ما نیز چیزهایی است که نزد شما نیست؛ پس سزاوار ماست که از شما بیزاری جوییم. تا آن جا که فرمود: آنان را دوست داشته باشید و از آنان بیزاری نجویید، برخی از مسلمانان [از ایمان] یک بهره و برخی دو بهره دارند؛ پس سزاوار نیست موقعیت کسی را که از ایمان دو بهره دارد، بر کسی تحمیل کنیم که از ایمان یک بهره دارد.(1)
رفتار پیشوایان مذاهب با یکدیگر، نیکوترین نمونه برای این حقیقت است و چنانچه بر آن باشیم در این باره به گزارشهای تاریخی بپردازیم، بحث به درازا میکشد.(2)
نیز این پیشوایان باب اجتهاد را بر روی دیگران نمیبندند، بلکه پیروی از نظر خویش را - اگر نزد کسی دلیلی بر خلاف آن یافت شد - روا نمیدانند.
در این باره به بازگویی این گفتهها که پیشتر به آنها اشاره کردهایم، بسنده میکنیم:
از امام مالک بن انس روایت شده که گفت: همانا من بشری بیش نیستم که گاهدرست و گاه اشتباه میگویم، پس سخنم را بر کتاب و سنت عرضه بدارید.
امام شافعی میگوید: اگر حدیثی صحیح، مخالف با سخن من یافت شد، سخن مرا بر دیوار کوبید.
امام ابو حنیفه میگوید: این نظر من است و نیکوترین چیزی است که دیدهام، پس هر که نظری نکوتر آورد، آن را میپذیریم و روا نیست کسی که دلیل سخنم را نداند، بدان فتوا دهد.
امام احمد بن حنبل میگوید: از تنگناهای دانش مردان آن است که از دیگران تقلید کنند.
این حقیقت، درست همانی است که دانشمندان بزرگ نیز پس از پیشوایان مذاهب بر آن تأکید ورزیدند.
ما موضوع تکفیر را از سیه روزیهایی میدانیم که تاریخ امت اسلامی بدان گرفتار آمده است. اگر چه متون شریف از یک سوی مشخصات مسلمان را بر شمرده و از سوی دیگر مسلمانان را از تکفیر مسلمان باز میدارد(1)، لیک میبینیم این حالت، که هرگونه مخالفت یا ابداعی را از خرد باز میدارد، به امت اسلامی سرایت کرده است، تا آن جا که در کمال شگفتی میبینیم کسی کتابی مینگارد و چنان مینمایاند که اگر کسی بر کلمهای از آن خرده بگیرد، تو گویی کفر بر زبان رانده
1) در این باره میتوانید به کتاب «ایمان» در صحاح و دیگر کتب حدیث مانند: جلد نخست کتاب «جامع الاصول» ابن اثیر مراجعه کنید.
است(1)و این امری است شگفت!
از همین جاست که مسلمانان را فرا میخوانیم تا از مسأله «ایمان و کفر» به مسأله «درستی و نادرستی» روی آورند و در این میان خود را به روحیه قرآنی بیارایند که همگان را حتی در گفت و گو با کافران حقیقت جو به بی طرفی میخواند و این هنگامی است که در گفت و گو با پیامبر صلیاللهعلیهوآله طالب آن است که بدیشان چنین گوید:«وَ اِنَّا اَوْ اِیَّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلاَلٍ مُبینٍ»(2)
منطقی این است که آدمی بر بنیاد اندیشههایش بازخواست شود و با دقت و آرامش درباره اندیشههایش با وی گفت و گو شود، لیک سوگمندانه ما به گفت و گوهایی خو گرفتهایم که بر پیامدهای اندیشه مبتنی است و در نتیجه تکفیر و اتهام بدعت رخ مینماید، در حالی که یک اندیشمند این گونه پیامدها را نمیپذیرد.
برای نمونه پارهای از مؤمنان به مسأله حسن و قبح عقلی را میبینیم که معتقدند هر که از این دو اصل روی بتابد، باب ایمان به صدق پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بسته است، و برای اثبات آن به این نکته استناد میکنند که آنچه احتمال دروغگویی پیامبرِ معجزهگر را نفی میکند، همان حکم عقلی است که بر پایه آن آوردن معجزه از سوی یک دروغ پرداز عقلاً قبیح است؛ پس هرگاه در میان نبودن هرگونه تقبیح عقلی را فرض کنیم، مفهوم آن چنین خواهد بود که ما باب ایمان به پیامبری را بستهایم. درباره فرمانبری از خداوند متعال نیز همین گونه است و آنچه ما را بر فرمانبری از
خدای متعال وا میدارد، عقل است و بس.
بر همین پایه، پارهای دیگر را میبینیم که معتقدان به توسل یا شفاعت یا سوگند
به غیر خدا را به شرک متهم میسازند؛ چه، شرک را لازمه این باورها میدانند و به همین ترتیب.
گفتمان آرام علمی، امری پسندیده است و ما مطلقا با بستن درِ گفتمانهای کلامی همراه نیستیم، بلکه منطق اقتضای گشوده بودن این در را دارد و ما همگان را به گفتمان منطقی فرا میخوانیم و به دیگران اتهاماتی را نسبت نمیدهیم که ملتزم بدان نیستند، و مادامی که فردی به ملازمت میان اندیشه خود و اندیشههای دیگر باور ندارد، ما خواهان معذور بودن او هستیم و بدین سان خواهیم توانست دروازه گستردهای از اتهامهای جدایی افکن را بر بندیم.
میدانیم گفت و گو، همان روش درست انسانی برای انتقال اندیشه به دیگران است، و قرآن کریم برای گفتمان پسندیده، روشی زیبا طرح کرده است و به گونهای بی نظیر، مقدمات، شرایط، اهداف و زبان آن را بر رسیده است. قرآن در این بررسی به موضوع شنیدن نظریات و اندیشهها و پیروی از بهترین آن ها و خدشه وارد نساختن به دیگران میپردازد، چندان که این آیه شریفه:«قُلْ لاَ تُسْٔلُونَ عَمَّا اَجْرَمْنَا وَ لاَ نُسْٔلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(1)در زمینه گفتمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله با غیر مسلمانان و دور ساختن این گفتمان از برانگیختن خشم و کینههای پیشین و اتهامات دو طرف و توجه نشان دادن به منطقی بودن خود گفتمان فرود آمد و برای احترام به طرف دیگر حتی چگونگی کاربرد تعابیر را نیز رعایت کرد؛ چه، این آیه نمیفرماید: «ولانسأل عما تجرمون»(2)با این که سیاق لفظی با آن تناسب داشت. این درباره گفت و گو با غیر مسلمانان؛ اما درباره ما مسلمانان کار چگونه باشد؟ مایی که بر بنیادهایی
همداستانیم که هنگام سخن گفتن از بنیادهای فرایند تقریب از آنها سخن رفت؟! در حدیث آمده است: برای آدمی همین اندازه از بدی کافی است که برادر مسلمان خویش را کوچک شمرد.(1)
حقیقت آن است که این موضوع از اصل پیشگفته پیروی میکند، بلکه در واقع بر آن اولویت دارد؛ چه، فضای دوستانه دو سویهای میآفریند و به گفتمان، توازنی مطلوب میدهد. قرآن از بی احترامی به مقدسات دیگران نهی میکند و میفرماید:«وَلاَ تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ اِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(2)
خداوند مؤمنان را بدین روحیه انسانی در رفتارشان راهنمایی میکند و پیش از آن وظایف دعوت گرایانه ایشان را روشن ساخته، بیان میکند که دعوت آنان نباید تحمیلی باشد و نباید نظر خود را بر دیگران، اگر چه مشرک باشند، تحمیل نمایند: «وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَا اَشْرَکُوا وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفیظًا وَمَا اَ نْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ»(3)
متون اسلامی درباره نهی از دشنام و لعن، معروف است؛ اگر رفتار با مشرکان این گونه است، پس درباره دو برادر مسلمان که فرض است برای رسیدن به هدفی واحد گام بر میدارند و هر یک آرزوها و دردهای دیگری را احساس میکند، کار و حال چگونه خواهد بود؟ پس کار به گونهای است که به هیچ روی تحمل اهانت را ندارد، به ویژه در اموری که طرف دیگر به سبب پیوند آن امور با باورهای اصلیاش، به
1) مسلم این سخن را در ضمن حدیثی طولانی از ابو هریره روایت کرده است.
2) انعام /108؛ و آنهایی را که جز خدا میخوانند، دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی [و] به نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم، آن گاه بازگشت آنان به سوی پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آنچه انجام میدادند آگاه خواهد ساخت.
3) انعام /107؛ و اگر خدا میخواست آنان شرک نمیآوردند و ما تو را بر ایشان نگهبان نکردهایم و تو وکیل آنان نیستی.
قدسیت آنها اعتقاد دارد.
این آزادی از آن روست که ما مذاهب اسلامی را نتیجه اجتهاداتی میدانیم که اسلام بدان اجازه داده است؛ از این روی باید این مذاهب را راهی مطرح شده فراسوی رسیدن به خشنودی خدا بدانیم.
هنگامی که این مذاهب با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند، طبیعی است که مسلمان باید درباره آنها پژوهش کند و بر بنیاد سنجهها و معیارهایی که بدانها ایمان دارد و از رهگذر آنها مشخص میشود که در برابر خدا مسؤولیتی ندارد و امانت و پیمان خویش را گزارده است، برترین مذهب را انتخاب نماید، و آن هنگام است که کسی نمیتواند او را بر این انتخاب سرزنش کند،حتی اگر این انتخاب را برنتابد.
وانگهی نمیتوان کسی را به انتخاب مذهبی ناگزیر ساخت؛ چه، این انتخاب با باورهای ایمانی در پیوند است و در این صورت امری است که جز با دلیل و برهان نمیتوان بدان رسید.
در این جا تأکید میورزیم که هر مذهبی حق دارد اندیشههای خویش را آشکارا بیان کند، بدون آن که بر دیگران ستمی روا دارد یا هراس در دلها بیفکند و بر مذاهب دیگر خدشه وارد سازد. ما نمیخواهیم باب بحث منطقی درباره عقاید، فقه یا تاریخ بسته شود، بلکه تنها تلاشهای زشتی را رد میکنیم که در صدد بهره کشی و ناتوان ساختن تودههاست و جدالهای بی نتیجه را پی میگیرد و بر آن است اندیشه خویش را بر دیگران تحمیل کند و... .
ما بر آنیم ستمها و تعدیهایی که در تاریخ دور و درازمان از سوی مذاهب بر یکدیگر رفته است، از عدم پایبندی به قواعد گفتمان مطلوب و فراموشی این حقیقت برخاسته است که تمامی مذاهب بر اساس تصوری که از سخن اسلام
دارند، در پی بالا بردن و جایگاه بخشیدن به این سخن هستند.
بی گمان مسؤولیت و رنج بزرگتر این فرایند در زمینه تقریب بر دوش عالمان و اندیشمندان است؛ چه، آنان از یک سوی وارثان پیامبران، بر دوش کشندگان این دعوت و مربیان و سازندگان نسلهایند و از دیگر سوی از بنیادهایی که تقریب بر آنها نهاده میشود، آگاهتر و در یکی کردن صفوف مسلمانان و محقق ساختن ویژگیهای امت اثرگذارتر میباشند.
اگر بخواهیم نقشهایی را که عالمان و اندیشمندان باید بر دوش بگیرند، به اختصار پیشنهاد کنیم، میگوییم:
1 - ضرورت ژرف اندیشی در بنیادها و ارزشهای این حرکت و ریشه دار شدن آن در جانهایشان و انعکاس آن در بحثها، پژوهشها و نوشتارهایشان، بلکه آنان باید در استنباطهای فکری و فقهی خود تقریب را جدی بگیرند، و آن را چونان اصلی هدایتگر و مصلحت مرسله مهمی بنگرند که در عرصه تزاحم احکامِ کم اهمیتتر به مقتضای قواعد معروف تزاحم در اصول فقه، مقدَّم شمرده میشود.
از این جاست که ما در برخی کنفرانسهای بین المللی، دیگران را فرا خواندیم تا حرکت «تقریب فقهی» را پشتیبانی کنند و بر تقریب آرا و اندیشههای فقهی پافشاری نمایند.
در بسیاری از مواقع، پس از درنگ در برخی از کشمکشهای فقهی در مییابیم آنها تنها اختلاف لفظی هستند که از اختلاف زوایای دید یا اختلاف در اصطلاحات برخاستهاند و در شماری از بحثهای اصولی مانند: استحسان، سد ذرایع و گاهی قیاس و... نیز همین گونه است. این گرایش در برخی کتابهای اصولی از جمله: «اصول فقه» مرحوم علامه شیخ محمد رضا مظفر، مرحوم علامه سید محمد تقی حکیم - که خداوند ما را بر شاگردی نزد این دو موفق داشته است - به
چشم میخورَد.
در این جا ناگزیریم به کتابهایی اشاره کنیم که در ژرفا بخشی به اختلافات غرق گشتهاند؛ همان دست کتابهایی که به اختلاف، ابعادی خیالی میبخشند تا به خواننده اشاره کنند رسیدن به نقاط اشتراک، محال است و اختلاف در همه زمینهها و عرصهها چنان سخت گشته، که تصور فرایند تقریبی میان آن معنایی ندارد! ما بیگمان بر آنیم که این نوشتارها بر حقیقت ستم روا میدارند و دانسته، یگانگی منابع، اسلوبها، معیارها و هدف را به فراموشی میسپرند.
2 - کار هماهنگ با آگاه ساختن امت و انتقال فرهنگ تقریب به میان تودهها؛ چندان که انسان مسلمان در برابر دیگری جز برادری راستین و همیاری به رغم اختلاف مذهبی را احساس نکند و بدین روی سینهها در برابر فعالیتها و تعدد مذاهب گشاده گردد و مسلمانان دشمنیهای احساسی و رسوبات تاریخی و موروثی را که بدون هیچ توجیهی رنجهایی سنگین به بار آوردهاند، نفی کنند؛ زیرا اختلاف در حکم شرعی و تفاوت در ارزشگذاری موضعگیریهای تاریخی و جداییها در رفتارهای اجتماعی تا آن هنگام که در دایره عمومی اسلام جای گیرند، قابل توجیه خواهند بود و میتوان آنها را برخاسته از اختلاف در اجتهاد دانست.
آری اگر رفتاری در اندیشه همه مجتهدان از دایره اسلام بیرون بود، به برترین روش رد خواهد شد.
3 - تلاش مشترک و یکپارچه در موضعگیری یکسان و آرمانی در برابر همه موضوعهای سرنوشت سازی چون:
الف - اجرای شریعت اسلامی.
ب - تحقق نظام مردم سالاری دینی.
ج - رویارویی با دشمن و نقشههای او در محو وجود و هویت امت اسلامی.
د - پاسداشت اتحاد امت اسلام و دور افکندن پراکندگی و جدایی.
ه - مقدم داشتن منافع عمومی بر منافع خاص.
4 - تشویق به تأسیس مؤسسههای تقریب گرا، از قبیل:
الف - انواع مطالعات تقریبی مقارن.
ب - باشگاههای اجتماعی مشترک.
ج - اردوگاههای تقریبی در امور گوناگون.
د - برپایی جمعیتهای تقریبی در اماکن گوناگون مسلمانان.
اما مراکز اسلامی، بلکه حکومتهای مسلمان میتوانند در این زمینه نقش مهم خویش را ایفا کنند و این کار از رهگذر تشویق به حرکت تقریب، برپایی کنفرانسها، اجرای پروژهها، اعتماد کردن مقامهای مسؤول و نفی جلوهها و عناصر تفرقه افکن و رواج فرهنگ گذشت و مدارای مذهبی و امثال آن صورت میپذیرد.
در دو بخش:
یکم: ضرورت گسترش اتحاد و پایبندی به جماعت
دوم: ضرورت دوری گزیدن از پراکندگی و تضعیف عوامل آن
این بخش شامل شش فصل است:
از طریق اهل سنت:
1 - قتاده در تفسیر آیه: «لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا»(1)میگوید: دین یکی است و شریعت گوناگون است.(2)
از طریق امامیه:
2 - عبدالمؤمن انصاری روایت میکند که از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: عدهای
روایت میکنند که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پراکندگی امت من رحمت است.
امام علیهالسلام فرمود: راست میگویند.
(عبدالمؤمن میگوید): عرض کردم: اگر پراکندگی آنان رحمت است، پس یکپارچگی ایشان عذاب است؟
حضرت فرمود: معنای این حدیث آن گونه نیست که تو و آنان فهمیدهاید، بلکه منظور پیامبر صلیاللهعلیهوآله این سخن خدای عزوجل است که: «فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ»(1)خداوند آنان را فرمان داد که از هر سوی نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بروند و آموزش ببینند، سپس نزد مردم خود باز گردند و تعلیمات را به آنان نیز بیاموزند. منظور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهپراکنده و جدا شدن آنها از شهرهایشان است نه پراکندگی در دین خدا؛ زیرا دین یکی بیش نیست.(2)
از طریق اهل سنت:
3 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: ای مردم؛ به جماعت و یکپارچگی روی آرید و از پراکندگی بپرهیزید.(1)
4 - معاذ بن جبل روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: شیطان همانا گرگِ آدمی است، همانند گرگ گوسفندان، که گوسفند دور افتاده و جدا مانده را میگیرد؛ پس از انشعاب بپرهیزید و با جماعت، عموم و مسجد باشید.(2)
5 - ابن عباس در باره آیه «وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا» میگوید: پروردگار، مؤمنان را به جماعت فرمان داده است و آنان را از اختلاف و پراکندگی نهی کرده است.(3)
6 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: دو نفر بهتر از یک نفر هستند، و سه نفر بهتر از دو نفر، و چهار نفر بهتر از سه نفر، پس با جماعت باشید؛ زیرا دست پروردگار با جماعت است و خدای عزّوجلّ امت مرا مگر بر هدایت گرد نمیآورد، و آگاه باشید هر که از حق کناره گیرد، به آتش درافتد.(4)
7 - ابن مسعود میگوید: بدین طاعت و جماعت پایبند باشید؛ چه، این همان
ریسمانی است که خداوند فرمان داده است بدان چنگ در زنید، و آنچه در جماعت خوش نمیدارید، بهتر است از آنچه در پراکندگی خوش میدارید.(1)
8 - ابن عمر روایت میکند، که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: با اکثریت جامعه همراه شوید؛ چه، هر که جدا افتد، تنها به آتش برده شود.(2)
9 - ابوالدرداء میگوید: اسلامی نیست مگر به فرمانبرداری، و خیری نیست مگر در جماعت.(3)
10 - حارث اشعری روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی فرمود: شما را به پنج چیز فرمان میدهم که پروردگار مرا بدانها فرمان داده است: گوش سپردن، فرمانبرداری، جهاد، هجرت و جماعت؛ پس هر که از جماعت به اندازه وجبی جداگردد، طوق اسلام را از گردن خویش برداشته است، مگر این که باز گردد، و هر که ادّعای جاهلیت کند، از اخگرهای جهنم است.(4)
11 - جبیر بن مطعم از پدرش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سه چیز
است که دل مردِ مسلمان در آنها آمیخته با ناخالصی نمیشود: کار مخلصانه برای خدا، خیرخواهی و نصیحت رهبران مسلمانان و همراهی با جامعه مسلمانان، که دعایشان پشت سرشان خواهد بود.(5)
از طریق امامیه:
12 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: ای مردم! به جماعت و یکپارچگی روی آرید و
از پراکندگی بپرهیزید.(1)
13 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: پروردگار به هیچ روی کارِ امت مرا بر گمراهی گرد نمیآورد، از اکثریت جامعه پیروی کنید... هر که جدا افتد، تنها به آتش برده شود.(2)
14 - امام علی علیهالسلام میفرماید:... بهترین مردم درباره من کسانی هستند که راه میانه را برگزینند و با اکثریت همراه شوند؛ زیرا دست پروردگار با جماعت است و بپرهیزید از پراکندگی. آن کس که از جماعت و اکثریت بِبُرَد و تنها باشد، طعمه شیطان است، همان گونه که گوسفند بریده از گله طعمه گرگ است. پس شما نشانههای فتنه و درفشهای بدعت نشوید و به آنچه ریسمانِ جماعت بدان بسته شده است و پایههای طاعت و بندگی بر آن بنا شده است، بپیوندید.(3)
15 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: گروهی از حضور در نماز جماعت خودداری کردند، از این روی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر آن شد که در خانههای آنان آتش افکند تا این که به درآیند و در جماعت مسلمانان حضور یابند.(4)
16 - امام علی علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: امت خود را به پنج چیز سفارش میکنم: گوش سپردن، فرمانبرداری، هجرت، جهاد و جماعت، و هر که ادّعای جاهلیت کند، اخگری از اخگرهای جهنم از آنِ او خواهد بود.(5)
17 - سفیان ثوری روایت میکند که امام جعفر صادق علیهالسلام را گفتم: ای ابو عبداللّه! خطبه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مسجد خیف را برای ما واگوی.
امام علیهالسلام فرمود: بنویس: «خدا خرّم روی گردانَد بندهای را که گفتار مرا بشنود و به
یاد سپارد و آن را به هر که نشنیده است، برساند. بسا رساننده فقه(دانش دین) به کسی که از او فقیهتر است و بسا فقه گویی که خود فقیهِ واقعی نیست. سه چیز است که دل مردِ مسلمان در آن ها آمیخته با ناخالصی نمیشود: کار مخلصانه برای خدا، یکدلی با رهبران مسلمانان و همراهی با جامعه مسلمانان، که دعایشان پشت سرشان خواهد بود. مؤمنان برادرند و خونشان یکی است و همه در برابر دیگران همدستاند و در وفا به پیمانی که کمترین آنها بسته باشد، میکوشند». سفیان نیز آن را نگاشت.(1)
18 - امام علی بن حسین، زین العابدین علیهالسلام در نیایشی که در طلب خویهای ستوده و کردارهای پسندیده (مکارم الاخلاق) است، میفرماید:... این صفات را در من به کمال رسان، در دوام طاعت خود و همسویی با جماعت مقبول و دوری از بدعت جویان و... .(2)
از طریق اهل سنت:
19 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: جبراییل نزد من آمده، گفت: ای محمد! اسلام ده جزء است، و هر که جزئی از آن را نداشته باشد، ناکامی یافته است: نخستین آن گواهیِ یگانگی پروردگار (اشهد ان لا اله الا اللّه) است و دومین آن نماز است که پاکی است... تا آن که فرمود: نهم، جماعت است که همان همدلی است، و دهم، طاعت است که آدمی را از گناه نگاه میدارد.(1)
از طریق امامیه:
20 - انس بن مالک روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: جبراییل نزد من آمد و مرا گفت: ای احمد! اسلام ده جزء است و هر که جزئی از آن را نداشته باشد، ناکامی یافته است: نخستین آن گواهیِ یگانگی پروردگار (اشهد ان لا اله الا اللّه) است،
که سخنی میباشد، و دومین آن نماز است که پاکی است... تا آن جا که فرمود: و نهمین آن جماعت است که همان همدلی است و دهم، طاعت است که آدمی را از گناه نگاه میدارد.(2)
از طریق اهل سنت:
21 - کثیر بن عبداللّه بن عمرو بن عوف از پدرش و او از پدرش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همگی به ریسمان خدا چنگ در زنید و پراکنده نگردید و از کسانی مباشید که پس از آن که دلایل روشن برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند.(1)
22 - ابن عباس به سماک حنفی میگوید: ای حنفی! جماعت، جماعت؛ چه، امتهای گذشته تنها از آن روی هلاکت یافتند که پراکنده گشتند، آیا نشنیدهای که پروردگار میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا»(2)
23 - ابن مسعود درباره آیه: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا» میگوید: ریسمان خدا، همان جماعت است.(3)
24 - امام علی علیهالسلام میگوید: پروردگار سبحان میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ
جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا» همانا من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: با یکدیگر در
صلح و آشتی به سر بردن، برتر از همه نماز و روزههاست.(1)
از طریق امامیه:
25 - عبدالرحمان بن حجاج میگوید: ابوالحسن موسی بن جعفر علیهالسلام وصیت امیرمؤمنان علیهالسلام را سوی من فرستاد، که در آن آمده بود: بسم اللّه الرحمن الرحیم... تا آن جا که فرموده بود: و زینهار جز مسلمان نمیرید؛ چه، من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهشنیدم که میفرمود: با یکدیگر در صلح و آشتی به سر بردن، برتر از همه نماز و روزههاست.(2)
26 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: و به آنچه ریسمان جماعت بدان بسته شده است و پایههای طاعت و بندگی بر آن بنا شده است، بپیوندید.(3)
از طریق اهل سنت:
27 - ابن مسعود میگوید: بدین طاعت و جماعت پایبند باشید؛ چه، این همان ریسمانی است که خداوند فرمان داده است بدان چنگ در زنید و آنچه در جماعت خوش نمیدارید، بهتر است از آنچه در پراکندگی خوش میدارید.(1)
28 - امام حسن مجتبی علیهالسلام هنگامی که خواست به مدائن رود، در میان مردم به خطبه ایستاد و فرمود: ای مردم! شما با من بیعت کردید بر این که از در صلح درآیید با کسی که من با او از در صلح در میآیم و ستیز کنید با کسی که من با او ستیز میکنم، و من به خدا سوگند بر هیچ کس از این امت، از شرق گرفته تا غرب، کینهای به دل ندارم، و آنچه در جماعت، همدلی، امنیت و با سازش و دوستی زندگی کردن، آن را خوش نمیدارید، بهتر است از آنچه در پراکندگی خوشایند شماست.(2)
از طریق امامیه:
29 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: از چند رنگی و اختلاف در دین خدا بپرهیزید؛ زیرا یکپارچگی در آنچه حق است ولی شما آن را خوش نمیدارید، از
پراکندگی در آنچه باطل است امّا خوشایند شما میباشد بهتر است. خدای سبحان به هیچ یک از گذشتگان و باقی ماندگان بر اثر تفرقه و جدایی خیر و خوبی عطا نکرده است.(1)
1) نهج البلاغه، خطبه 177.
از طریق اهل سنت:
30 - حبشی بن حرب روایت میکند:... آنان گفتند: ای رسول خدا! ما غذا میخوریم، لیک سیر نمیشویم! پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: شاید جداجدا غذا میخورید؟ گفتند: آری. فرمود: هنگام غذا خوردن گرد هم آیید، و بر آن نام خدا را ببرید، در آن به شما برکت میدهد.(1)
از طریق امامیه:
31 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: با هم غذا بخورید و پراکنده مگردید؛ زیرا برکت در جماعت است.(2)
این بخش شامل چهار فصل است:
از طریق اهل سنت:
32 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: شیطان همانا گرگ آدمی است، مانند گرگ گوسفندان، که گوسفند جدا شده و دور و کنار مانده را میگیرد؛ پس با جماعت، دوستی، عموم و مساجد باشید و از انشعاب بپرهیزید.(1)
33 - امام علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: گناهان کبیره، اینها هستند: شرک آوردن به خدا، قتل نفس، خوردن مال یتیم، تهمت زدن به زن پاکدامن، فرار از جهاد، تعرب پس از هجرت،(2)جادوگری، نافرمانی از پدر و مادر، ربا خواری، بریدن
1) کنزالعمال، 1/206، حدیث 1027.
2) تعرّب بعد از هجرت در صدر اسلام نسبت به کسانی بوده است که از مکه و دیگر آبادیهای کفر نشین به مدینه و مرکز اسلام هجرت کرده بودند. برگشتن آنها یا مسلمانان دیگر به بلاد کفر را تعرّب بعد از هجرت میگفتند که یکی از گناهان کبیره و به منزله ارتداد بود. ولی در سایر عصور ائمه علیهمالسلام و در دوران غیبت تعرب این است که مسلمانی در سرزمین کفر بوده و در آن جا از اظهار اسلام و آموختن احکام، ممنوع و معذور باشد، اقامت او در چنین سرزمینی از گناهان کبیره است. به نقل از اصول کافی، 2/277 - م.
از جماعت و پیمان شکنی.(1)
34 - ابن عباس درباره این آیه: «وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ»(2)و آیه «اَقیمُوا الدّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فیهِ»(3)میگوید: خداوند، مردمان را از اختلاف و پراکندگی نهی کرده است.(4)
35 - قتاده درباره آیه: «وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ» میگوید: خدای عزّوجلّ پراکندگی را برای شما خوش نمیدارد، و پیشتر آن را به شما یاد آورد، و شما را از آن برحذر داشت و از آن شما را نهی کرد.(5)
از طریق امامیه:
36 - امام علی علیهالسلام میفرماید: از پراکندگی دوری کن؛ زیرا هر که از مردم بِبُرَد، بهره شیطان باشد.(6)
37 - امام علی علیهالسلام میفرماید: بپرهیز که دوستدار خویش را چنان برمانی، که دوری از تو را اختیار کند و جدایی از تو را برگزیند.(7)
39 - امام حسین علیهالسلام در نامهای که برای اشراف بصره فرستاد، فرموده است: همانا پروردگار محمد صلیاللهعلیهوآله را از میان آفریدگانش برگزید و او را با نبوت گرامی داشت و برای رسالت برگزید، سپس پروردگار او را میراند. [پیامبر صلیاللهعلیهوآله] برای بندگان
1) کنزالعمال، 2/287، حدیث 4326.
2) انعام /153؛ و از راهها [ی دیگر] که شما را از راه وی پراکنده میسازد، پیروی مکنید.
3) شوری /13؛... که دین را برپا دارید و در آن تفرقه اندازی مکنید.
4) ابن کثیر، تفسیر القرآن الکریم، ضمن تفسیر آیات 153 انعام و 13 شوری.
5) طبری، جامع البیان، 4/45.
6) آمِدی، غررالحکم ودررالکلم، 2/305.
7) آمِدی، غررالحکم ودررالکلم، شماره 421.
پروردگار خیرخواهی کرد و آنچه را بدان فرستاده شده بود، گزارد و ما خاندان، نزدیکان، جانشینان و وارثان او بودیم و سزاورترین مردم به جایگاهی که در میان مردمان داشت. لیک قوم ما آن را از ما به زور ستاندند و ما راضی شدیم و پراکندگی را خوش نداشتیم و عافیت را خوش داشتیم.(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید: پروردگار تبارک و تعالی دانست که آنها پس از پیامبرشان پراکنده میگردند و اختلاف میورزند؛ از این روی از پراکندگی بازشان داشت، همانگونه که پیشینیان آنان را بازداشته بود، و به گرد آمدن فرمانشان داد.(2)
40 - امام علی علیهالسلام فرزندان خویش را فرمود: فرزندان من! از دشمنی کردن با مردم بپرهیزید؛ زیرا آنان از دو گونه خارج نیستند: یا دانایند که با مکر و نقشه به شما
ضربه میزنند و یا ناداناند که در آسیب زدن به شما میشتابند.(3)
41 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خطبهای میفرماید: ای مردم! شما را به چیزی سفارش میکنم که خدایم در کتاب خویش مرا بدان سفارش فرمود: عمل به طاعت او، باز ایستادن از حرامهای او... تا آن جا که فرمود: همانا اختلاف، ستیزه جویی و کندی در کار، برخاسته از ناتوانی و سستی است، و این چیزی است که خداوند آن را دوست نمیدارد و بدان، یاری و پیروزی نمیدهد.(4)
از طریق اهل سنت:
42 - ابن عباس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: هر که به اندازه وجبی از مسلمانان جدا گردد طوق اسلام را از گردن خویش برداشته است.(1)
از طریق امامیه:
43 - محمد بن علی از ابو عبداللّه صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: هر که به اندازه وجبی از جماعت مسلمانان جدا گردد، طوق اسلام را از گردن خویش برداشته است.(2)
از طریق اهل سنّت:
44 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی میفرماید: بر یکدیگر حسادت نورزید، و با یکدیگر همچشمی نکنید و بر یکدیگر خشم مگیرید و به یکدیگر پشت نکنید و با هم ای بندگان خدا! برادر باشید.(1)
45 - ابو هریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: سخن زشت بر زبان نرانید و به یکدیگر پشت نکنید و تجسس نکنید و در خرید و فروش بر دست یکدیگر بلند نشوید و با هم ای بندگان خدا! برادر باشید.(2)
46- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: زود باشد که امت به درد امتهای پیشین دچار شود که همانا سرمستی، سرخوشی، دشمنی با یکدیگر در کار دنیا، کینه توزی با یکدیگر و حسد ورزیدن بر یکدیگر است، چندان که بر یکدیگر ستم ورزند.(3)
47 - امام علی علیهالسلام میفرماید: از بریدن و پشت کردن به یکدیگر و پراکندگی بپرهیزید و در نیکی و پرهیزگاری با یکدیگر همیاری کنید.(4)
48 - ابو هریره روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: از بدی ذات البین بپرهیزید، که ریشه برانداز است.
ابو عیسی ترمذی میگوید: بدی ذات البین یعنی دشمنی و کینه توزی، و ریشه برانداز یعنی دین را ریشه برانداز است.(1)
49 - قتاده درباره آیه: «وَکَانُوا یَعْتَدُون» میگوید: از گناه و دشمنی دوری گزینید، که مردمان پیش از شما بدانها هلاکت یافتند.(2)
50 - سعد بن عباده روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را فرمود: ای سعد! در سختی و آسانی، در خوشی و ناخوشی، گوش بسپار و فرمان بَر، و در کاری با اهل آن ستیزه جویی مکن، مگر آن که تو را به چیزی بخوانند که مخالف کتاب خدا باشد. در آن جا از کتاب خدا پیروی کن.(3)
51 - ابن زید درباره آیه: «اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا»(4)میگوید: مراد، همان چیزی است که مردمان امروزه از اختلاف، خواهشهای نفسانی و کشتن یکدیگر بدان گرفتارند.(5)
از طریق امامیه:
52 - امام علی علیهالسلام میفرماید: چهار چیز است که اندک آن، بسیار است: آتش، خواب، بیماری و دشمنی.(6)
53 - سلیم بن قیس هلالی میگوید: هنگامی که علی بن ابی طالب علیهالسلام پسرش
حسن علیهالسلام را وصیت میفرمود: حاضر بودم، امام فرمود: با یکدیگر پیوند گیرید و به یکدیگر بخشش کنید، و از بریدن از یکدیگر، پشت کردن به یکدیگر و پراکندگی
بپرهیزید.(1)
54 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: با یکدیگر پیوند گیرید و به یکدیگر بخشش کنید، و از بریدن از یکدیگر، حسد ورزیدن بر یکدیگر و پشت کردن به یکدیگر بپرهیزید، و با هم ای بندگان خدا! برادر باشید.(2)
55 - ابو هریره میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: زود باشد که امت من به درد امتهای پیشین دچار گردند. گفتند: ای رسول خدا درد امتهای پیشین چه بود؟ فرمود: سرمستی، سرخوشی، زراندوزی و تناجش(3)در کار دنیا،
کینه توزی و حسد ورزیدن به یکدیگر، چندان که به ستمگری بینجامد.(4)
56 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: هنگامی که پدرم محمد بن علی علیهالسلام به دمشق فرستاده شد، شنید که مردمان میگویند: این پسر ابو تراب است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: در این هنگام پدرم به دیوار قبله تکیه داد و پس از حمد و ثنای پروردگار و درود فرستادن بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: از اهل اختلاف و نفاق دوری گزینید.(5)
57 - ابو جارود از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که درباره آیه: «اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا»
فرمود: مراد اختلاف ورزیدن در دین است و انگ زدن شما به یکدیگر.(6)
58 - امام صادق علیهالسلام درباره آیه: «اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا»میفرماید: یعنی این که با عداوت و تعصب ورزی شما را به جان یکدیگر اندازد.(7)
1) کتاب سلیم، 926، حدیث 69؛ من لایحضره الفقیه، 4/191، ضمن حدیث 5433؛ بحارالانوار، 74/406، حدیث 36.
2) مستدرک الوسائل، 9/49، حدیث 24.
3) مناجشه این است که شخصی قصد خرید کالایی را از دیگری نداشته باشد، اما قیمت بالایی را برای خرید کالای او پیشنهاد کند تا دیگری بش خود و تحت تأثیر پیشنهاد او آن کالا را با قیمت بالا خریداری کند: ناجش به معنای خائن است.
4) مستدرک الوسائل، 4/168، حدیث 16.
5) بحارالانوار، 46/317، ضمن حدیث 32.
6) تفسیر علی بن ابراهیم قمی، 1/203؛ تفسیر المیزان، 7/149، ضمن تفسیر آیه 65 سوره انعام.
7) تفسیر الصافی، 2/128، ضمن تفسیر آیه.
59 - امام علی علیهالسلام میفرماید: مؤمن از کژ روی و اختلاف به دور است.(1)
60 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: بار خدایا! من از شک و شرک و اختلاف و نفاق به تو پناه میبرم.(2)
از طریق اهل سنت:
61 - فضالة بن عبید روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سه نفرند که از آنها مپرس: مردی که از جماعت بِبُرَد و امامش را نافرمانی کند و در نافرمانی بمیرد، کنیز
یا غلامی که بگریزد و بمیرد و زنی که شوهرش از او غایب گردد، در حالی که از خرجی زندگی به اندازه کافی برای او گذاشته باشد، لیک او پس از شوهرش، خویش را نمایش دهد، از این سه نفر مپرس.(1)
از طریق شیعه:
62 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: چهار کس هستند که غیبت کردن از آنها غیبت نیست... تا آن جا که فرمود: کسی که از جماعت مسلمانان بیرون روَد و بر امت من عیب گیرد و به روی آنها شمشیر کشد.(2)
از طریق اهل سنت:
63 - انس بن مالک روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که نمازی چون نماز ما گزارد و به قبله ما رو کند و قربانی ما را بخورد، او مسلمان است.(1)
64 - مردی به ابن عمر گفت: آیا نمیجنگی؟ گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: اسلام بر پنج پایه نهاده شده است: گواهی بر توحید و یگانه داشتن خدا، برپا داشتن نماز، پرداختن زکات، حج و روزه رمضان.(2)
65 - عمر بن خطاب میگوید: نزد رسول خدا بودیم که مردی با لباسهای بسیار سفید و موهای بسیار سیاه آمد، که بر او اثری از سفر دیده نمیشد و کسی از ما او را نمیشناخت. او سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده، زانویش را به زانوی او چسباند و گفت: ای محمد! ایمان چیست؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: این است که به پروردگار و فرشتگان، کتابهای آسمانی و فرستادگان او و روز قیامت و سرنوشت خوب و بد ایمان داشته باشی.
آن مرد گفت: اسلام چیست؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: گواهی بر توحید و یگانه دانستن خداوند و گواهی بر این که محمد، بنده و فرستاده اوست و برپا داشتن نماز و پرداختن زکات و حج خانه خدا و روزه رمضان...(1)
66 - ابن عباس میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مجلسی نشست. جبرئیل نزد او آمد و در حضورش نشسته، دستانش را بر زانوان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نهاد و او را گفت: ای رسول خدا! از اسلام با من سخن بگوی. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اسلام این است که خود را تسلیم خدای عزوجل کنی و گواهی دهی که بجز خدای یگانه و بی انباز معبودی نیست و این که محمد، بنده و فرستاده اوست، پس اگر آن را به انجام رساندی، اسلام آوردهای.(2)
67 - ابو هریره روایت میکند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در میان مردم بود که مردی پیاده نزد او آمد، و عرض کرد: ای رسول خدا! ایمان چیست؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ایمان آن است که به پروردگار و فرشتگان، کتابهای آسمانی، فرستادگان و دیدارش و به قیامت نیز ایمان داشته باشی.
آن مرد عرض کرد: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اسلام چیست؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اسلام آن است که خدای را بپرستی و چیزی را شریک او نگردانی و نماز را برپا داری و زکات واجب را پرداخت کنی و را روزه بگیری.(3)
68 - بهز بن حکیم بن معاویه از پدرش، از جدش، روایت میکند که گفت: نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدم و عرض کردم: به خدا سوگند نزد تو نیامدم، مگر آن که به شمار انگشتانم سوگند یاد کردم که تو و آیینت را پیروی نکنم. و من همانا به کاری آمدهام که چیزی از آن را نپذیرم، مگر آن که پروردگار و رسولش آن را به من بیاموزند، و من به خدا و به آنچه تو را بر آن برانگیخت، سوگندت میدهم بگویی اسلام چیست؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: اسلام آن است که گواهی دهی بجز خدا، معبود دیگری نیست و گواهی دهی محمد، بنده و فرستاده اوست و نماز را برپا داری و زکات را بپردازی و از شرک کنارهگیری و گواهی دهی که هر مسلمانی محترم است و آنان برادر و یار همدیگرند.(1)
69 - ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: تکیهگاههای اسلام و پایههای دین سه چیز است، که بنیانهای این آیین بر آنها نهاده شده است و هر که یکی از آنها را ترک کند، کافر است و خونش حلال: گواهی توحید و یگانه دانستن خداوند، نماز واجب و روزه ماه رمضان.(2)
از طریق امامیه:
70 - حمران بن اعین روایت میکند که از امام باقر علیهالسلام شنیدم که در سخنی میفرمود:... اسلام همان گفتار و کردار ظاهر است، و همان است که گروه مردم، از همه فرقهها بر آناند و بدان جانها نگاه داشته میشود و ارثها پرداخت میگردد و زناشویی جایز میگردد و بدان بر نماز، زکات، روزه و حج گرد میآیند و بدان از کفر بیرون میشوند و به ایمان منسوب میگردند.(3)
71 - سفیان بن سمط میگوید: مردی از ابوعبداللّه صادق علیهالسلام درباره اسلام و ایمان پرسید که تفاوت آنها چیست؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: اسلام همین صورت ظاهری است که مردم دارند؛ یعنی شهادت دادن به این که بجز خدای یگانه و بیانباز، معبودی نیست و این که محمد، بنده و فرستاده اوست، و گزاردن نماز و پرداختن زکات و حج خانه خدا و روزه ماه رمضان، این است اسلام. سپس امام فرمود: اما ایمان، معرفت این امر است...(4)
72 - ابان بن ابی عیاش از سلیم روایت میکند که گفت: از علی بن ابی طالب علیهالسلام شنیدم که میفرمود: جبرئیل در صورت آدمی نزد رسول خدا آمده، او را گفت: اسلام چیست؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: گواهی توحید و یگانه دانستن خدا و گواهی بر این که محمد، بنده و فرستاده اوست و برپا داشتن نماز، پرداختن زکات، حج خانه خدا، روزه ماه رمضان و غُسل از جنابت.(1)
73 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر که چونان ما نماز گزارَد و به قبله ما رو کند و قربانی ما را بخورد، پس او همان مسلمانی است که از ضمانت خدا و رسولش بهرهمند است. حال هر که میخواهد بماند و هر که میخواهد برود.
نیز پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سخنانش در منی پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: ای مردم! سخن مرا بشنوید و در آن اندیشه کنید؛ زیرا من نمیدانم بسا که پس از این سال، شما را نبینم. سپس فرمود: آیا میدانید چه روزی نزد خدا بیشترین حرمت را دارد؟ مردمان گفتند: همین روز.
فرمود: و کدام ماه؟
گفتند: همین ماه.
فرمود: و کدام سرزمین بیشترین حرمت را دارد؟
گفتند: سرزمین ما.
فرمود: خونها، داراییها و آبروی شما بر یکدیگر حرام است، همانند حرمت این روز و این ماه و این سرزمین شما، تا این که به دیدار پروردگار خود روید و او شما
را از کردههایتان باز پرسد... تا آن که فرمود: من همانا فرمان داده شدهام که با مردمان
بستیزم تا آن که بگویند: لا اله الا اللّه و چون این سخن بگفتند، خونها و داراییهای
خویش را از من نگاه داشتهاند، مگر حقوقی از آنها (که باید پرداخت کنند)، و حساب آنها با خداست، هان! آیا پیام حق بگزاردم؟
1) مستدرک الوسائل، 1/70، حدیث 5؛ بحارالانوار، 65/288، ضمن حدیث 46.
مردمان گفتند: آری.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: بار خدایا! تو گواه باش. سپس فرمود: ای مردم سخنم را به یاد داشته باشید که پس از من از آن سود برید، و آن را دریابید که جان میگیرید. هان! پس از من به کفر باز مگردید که در پی آن، برخی از شما گردنهای برخی دیگر را برای دنیابا شمشیر بزنید.(1)
74 - محمد بن سالم روایت میکند که ابو جعفر باقر علیهالسلام فرمود: اسلام بر پنج چیز نهاده شده است: توحید و یگانه دانستن خدا و گواهی بر این که محمد، بنده و فرستاده اوست، و برپا داشتن نماز؛ پرداختن زکات، حج و روزه ماه رمضان.(2)
75 - امام علی علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود پروردگار تبارک و تعالی، اسلام را مایه آراستگی قرار داد، و کلمه توحید را دژی برای خونها قرار داد،
پس هر که به قبله ما رو کند و چونان ما شهادتین را بر زبان آرَد و از قربانی ما بخورد،
مسلمان است، که برای اوست هر چه برای ماست و بر اوست هر چه بر ماست.(3)
76 - سماعه میگوید: به ابو عبداللّه صادق علیهالسلام عرض کردم: مرا از اسلام و ایمان خبر ده، که آیا این دو مختلفاند؟
فرمود: ایمان شریک اسلام میشود، لیک اسلام شریک ایمان نیست.
[سماعه میگوید:] عرض کردم: آن دو را برایم وصف کن.
امام فرمود: اسلام گواهی بر یگانگی پروردگار و تصدیق رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، که به سبب آن خونها از ریخته شدن نگاه داشته میشوند و زناشویی و ارث بری بر پایه آن اجرا میگردد و جماعت مردم بر ظاهر آن رفتار میکنند. لیک ایمان، هدایت است، و آنچه در دلها از صفت اسلام پا برجا میشود و عمل بدان هویدا میگردد.(4)
از طریق اهل سنت:
77 - ابو مالک از پدرش روایت میکند که گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: هر که به یگانگی پروردگار گواهی دهد و به آنچه غیر از خدا میپرستند، کفر ورزد، دارایی و خونش حرمت پیدا میکند و حسابش با خداست.(1)
78 - ابوذر میگوید: نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمدم، در حالی که خواب بود و جامهای سپید بر او بود. دیگر بار نزد او آمدم، که خواب بود. سپس بار دیگر نزد او آمدم، که از خواب برخاست و من نزد او نشستم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا فرمود: هر بندهای بر یگانگی پروردگار گواهی دهد، سپس بر آن بمیرد، به بهشت وارد شود.(2)
79 - ابان از حسن روایت میکند، که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در راهی بود که شنید مردی میگوید: اللّه اکبر، اللّه اکبر، فرمود: این مرد بر فطرت است. سپس مرد گفت:
اشهد ان لا اله الا اللّه. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: این مرد از شرک به دور است. سپس آن مرد گفت: اشهد ان محمدا رسول اللّه. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: این مرد به بهشت وارد
شد.(1)
80 - انس بن مالک میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله به معاذ بن جبل در حالی که پشت سر او بر جهاز شتر نشسته بود، فرمود: ای معاذ!
معاذ گفت: آری ای رسول خدا! گوش به فرمانم.
سپس بار دیگر فرمود: ای معاذ، و معاذ نیز پاسخ داد: آری ای رسول خدا گوش به فرمانم، و پس از این که برای بار سوم معاذ را خواند و پاسخ او را شنید، فرمود: هیچ کس به راستی و از دل گواهی نمیدهد که جز پروردگار، معبودی دیگر نیست و محمد، فرستاده اوست، مگر آن که خداوند او را بر آتش روا ندارد.(2)
81 - جابر روایت میکند: مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، آن دو چیزی که موجب رفتن به بهشت یا جهنم میشود، چیست؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که چیزی را شریک خدا نگرداند و بمیرد، به بهشت وارد شده است، و هر که چیزی را شریک خدا گرداند و بمیرد، به جهنم وارد شده است.(3)
مسلم، 1/94؛ کنزالعمال، 1/78، حدیث 315.
82 - عتبان بن مالک میگوید: چشمم آسیبی دید. به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پیغام دادم که دوست میدارم نزد من آیی و در خانهام نماز بگزاری و من آن (جای نمازگزاردن تو) را نمازگاه خویش گردانم. عتبان میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با برخی از یارانش سوی من آمد و به خانهام وارد شد. او در خانهام نماز میگزارْد، در حالی که یارانش
با یکدیگر درباره کار منافقان و کردارهای زشت آنان و آنچه از این گروه میدیدند، سخن میگفتند و بیشتر آن را به مالک بن دخشم نسبت میدادند، تا آن جا که گفتند
دوست دارند پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر او نفرین کند و او هلاک شود، و دوست دارند گزندی به او رسد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز خویش را گزارْد و فرمود: آیا گواهی نمیدهد که جز
پروردگار، معبودی دیگر نیست و من فرستاده اویم؟
یاران گفتند: آری، او میگوید، لیک این گواهی او از دل نیست.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که گواهی دهد جز پروردگار، معبودی دیگر نیست و من فرستاده اویم، به آتش وارد نشود یا آتش او را فرو نمیخورد.(1)
از طریق امامیه:
83 - جعفر بن محمدِ صادق علیهالسلام از پدرش، از پدرانش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به مردگان خویش لا اله الا اللّه را تلقین کنید؛ زیرا هر که آخرین سخن او لا اله الا اللّه باشد، به بهشت وارد میشود.(2)
84 - ابان بن تغلب از ابو عبداللّه صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: به روز قیامت، منادیای ندا در میدهد: هر که گواهی دهد بجز پروردگار معبودی دیگر نیست، به بهشت وارد شود.
[ابان] میگوید: عرض کردم: اگر هر کس گواهی دهد که بجز پروردگار معبودی دیگر نیست، به بهشت رود، پس مردمان بر چه چیزی با هم ستیز میکنند؟
امام فرمود: چون روز قیامت شود ستیزهای خویش را فراموش میکنند.(3)
85 - عاصم بن عبداللّه بن عاصم از پدرش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: سوگند به آن که جانم در دستان اوست، کسی «اشهد ان لا اله الا اللّه و اَنّ محمدا عبده و رسوله» نمیگوید مگر آن که خداوند او را بر آتش حرام میگرداند.(4)
86 - ابوذر میگوید: در بیماریای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آن جان سِپُرد، نزد او بودم، مرا فرمود: ای ابوذر! به من نزدیک شو تا به تو تکیه کنم. من نیز به او نزدیک شدم و او به سینهام تکیه داد، تا این که علی علیهالسلام وارد شد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا فرمود:
ای ابوذر! برخیز که علی بدین کار از تو سزاوارتر است. سپس علی علیهالسلام نشست و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به سینه خویش تکیه داد. آن گاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله مرا فرمود: این جا،
پیش رویام. من نیز پیش روی او نشستم، و او فرمود: هر که زندگیاش به گواهی لااله الا اللّه پایان پذیرد، به بهشت وارد شود.(1)
87 - فضیل بن یسار از ابو جعفر باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود: ده چیز است که هر کس با آنها خدای را دیدار کند، به بهشت وارد شود: گواهی دادن به یگانگی پروردگار، گواهی دادن به پیامبری محمد و اقرار به آنچه از نزد خدا آورده است، برپا داشتن نماز، پرداختن زکات، روزه ماه رمضان، زیارت خانه خدا،...(2)
88 - حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر، از پدرش علی بن محمد النقی، از پدرانش، از امیرمؤمنان علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، از جبرئیل، سرور فرشتگان روایت میکند که گفت: سرور سروران، خدای عزّوجلّ فرمود: منم آن خدایی که جز من معبودی نیست، هر که به یگانگی من زبان بگشاید، به دژ من درآید و هر که به دژ من درآید، از عذابم ایمن باشد.(3)
از طریق اهل سنت:
89 - انس بن مالک از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: از یکدیگر نبُرید و به یکدیگر پشت نکنید و بر یکدیگر کین نگیرید و بر یکدیگر حسد نورزید و با هم ای بندگان خدا! برادر باشید و برای مسلمان روا نیست که بیش از سه روز با برادر مسلمانش قهر باشد.(1)
90 - جابر روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: مؤمن اُنس میگیرد و با او انس میگیرند و کسی که انس نگیرد و انسپذیر نباشد از خیر و برکت بی بهره است.(2)
از طریق امامیه:
91 - معلّی بن خُنَیس از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: همانا از حقوق مسلمان که بر برادر مسلمانش واجب است، پاسخ گفتن به دعوت اوست.(3)
92 - مرازم از ابو عبداللّه صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: در مسجدها نماز
بگزارید و برای مردمان همسایه خوبی باشید و به گواهی ایستید، در تشییع جنازهها حضور یابید، که شما را از مردم گریزی نیست، هیچ کس از مردم در زندگی خویش بی نیاز نمیگردد و مردم را از یکدیگر گریزی نیست.(1)
93 - معاویة بن وهب میگوید: امام صادق علیهالسلام را گفتم: شایسته است با قوم خویش و کسانی که از میان مردم با من دمخور هستند و آنان که بر مذهب ما نیستند، چگونه رفتار کنیم؟
امام فرمود: امامان خویش را درنگرید که بدانها اقتدا میکنید، پس آن کنید که آنان میکنند. به خدا سوگند که آنان (امامان) از بیمارانشان عیادت میکنند، در تشییع جنازههایشان حضور مییابند، به سود یا زیان آنان گواهی میدهند و امانت را به آنان باز پس میدهند.(2)
از طریق اهل سنت:
94 - زبیر بن عوام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به بهشت وارد نمیشوید، تا این که ایمان آورید، و ایمان نمیآورید تا این که با یکدیگر دوستی کنید.(1)
95 - ابو هریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: از امت من چه کسی هست که پنج خصلت بگیرد و بدانها عمل کند یا به کسی آموزد تا او بدانها عمل کند؟
گفتم: من، ای رسول خدا. ابو هریره میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستم را گرفت و آنها را در دستم بر شمرد، سپس فرمود: برای مردم آن را دوست بدار که برای خود دوست میداری، مسلمان خواهی بود.(2)
96 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: خدای عزّوجلّ روز قیامت میفرماید: کجایند آنان که برای من با یکدیگر دوست بودند؟ امروز آنان را در سایه خویش جای
میدهم، روزی که جز سایه من سایهای نیست.(1)
97 - علی بن ابی طالب علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: مسلمان در برابر مسلمان شش نیکی برعهده دارد... تا آن که فرمود: و آنچه برای خود دوست میدارد، برای برادر مسلمانش نیز دوست بدارد.(2)
98 - معاذ روایت میکند که کسی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره برترین ایمان پرسید، فرمود: آن است که چیزی را برای خدا دوست و دشمن بداری و زیانت را در یاد خدا به کار گیری.
گفت: و دیگر چه، ای رسول خدا؟
فرمود: و این که برای مردمان آن را دوست بداری که برای خود دوست میداری، و آنچه برای خود نمیپسندی برای آنان نیز نپسندی.(3)
99 - امام علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: در میان خود و دیگری، خویشتن را سنجه ساز، هر چه برای خویشتن دوست میداری، برای دیگری نیز دوست بدار و هر چه برای خویشتن ناپسند میدانی، برای دیگری نیز ناپسند بدان و هر چه از دیگری زشت میشماری، از خویشتن نیز زشت بشمار.(4)
100 - حمید بن سعده میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: کسی از شما ایمان نیاورده، مگر آن که برای برادر خویش آن دوست بدارد که برای خود دوست میدارد.(5)
101 - خالد بن عبیداللّه قشیری، از پدرش، از جدش، روایت میکند که رسول
خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای مردم آن دوست بدار که برای خود دوست میداری. و در روایتی دیگر: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: آیا بهشت را دوست میداری؟
گفتم: آری.
فرمود: برای برادرت آن دوست بدار که برای خود دوست میداری.(1)
102 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برترین اعمال پس از ایمان به خدا، دوستی کردن با مردم است.(2)
103 - ابو هریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: بنیان خرد پس از ایمان به پرودگار، دوستی با مردم است.(3)
104 - علی بن حسین از پدرش حسین از علی بن ابی طالب روایت میکند که فرمود: خویش کسی است که پیوند دوستی او را نزدیک کرده باشد، هر چند نسبتش دور باشد، و بیگانه کسی است که دشمنی او را دور کرده باشد هر چند نسبتش نزدیک باشد. هیچ چیزی به بدن نزدیکتر از دست نیست، لیک همین دست چون خیانت ورزد، آن را ببرند و از بدن جدا کنند.(4)
از طریق امامیه:
105 - ابو جعفر باقر علیهالسلام میفرماید: دوستی مؤمن با مؤمن برای خدا از بزرگترین فروع ایمان است. بدانید که هر کس برای خدا دوست بدارد، برای خدا دشمنی ورزد، برای خدا عطا کند و برای خدا دریغ نماید، از برگزیدگان الهی است.(5)
106 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اگر دو نفر برای خدا یکدیگر را دوست بدارند، و یکی از آنها در مشرق و دیگری در مغرب باشد، خداوند به روز قیامت میان آن
1) مجمع الزوائد، 8/186، و روایت دوم در مسند احمد، 4/70، آمده، و خالد بن عبداللّه قشری آن را روایت کرده است.
2) الجامع الصغیر، 1/186.
3) السنن الکبری، 10/109؛ مجمع الزوائد، 8/17، و در صفحه 24 به روایت از علی علیهالسلام؛ نیز در المعجم الصغیر، 1/251.
4) کنزالعمال، 16/122، حدیث 44143.
5) الکافی، 3/194؛ وسائل الشیعه، 16/341، حدیث 21251.
دو را گرد میآورد.(1)
107 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مسلمان همانا در برابر برادر مسلمان خود، شش نیکی به گردن دارد:... تا آن جا که فرمود: و هر چه برای خود دوست میدارد، برای او نیز دوست بدارد و هر چه برای خود ناپسند میداند، برای او نیز ناپسند بداند.(2)
108 - امام علی علیهالسلام فرمود: در میان خود و دیگری خویشتن را سنجه ساز، و آنچه برای خویشتن دوست میداری، برای او نیز دوست بدار و آنچه برای خویشتن ناپسند میدانی برای او نیز ناپسند بدان، و بدو نیکی کن، همان گونه که دوست میداری به تو نیکی شود و ستم مکن، همان گونه که دوست میداری بر تو ستم نشود.(3)
109 - ابو جعفر محمد بن علی الباقر علیهالسلام میفرماید:برادر مسلمان خود را دوست بدار، و هر چه برای خود دوست میداری، برای او نیز دوست بدار، و هر چه برای خود ناپسند میدانی، برای او نیز ناپسند بدان. هرگاه نیازی داشتی از او بخواه، و چون چیزی از تو خواست، بدو ارزانی دار، و خیری را از او مضایقه مکن؛ زیرا او از تو مضایقه نمیکند، پشت او باش، که او پشت توست.(4)
110 - ابو جعفر باقر علیهالسلام میفرماید: اگر کسی، کس دیگری را برای خدا دوست داشته باشد، خداوند برای دوست داشتن آن کس، بدو پاداش دهد، حتی اگر کسی که دوست داشته میشود، در علم خدا از دوزخیان باشد، و اگر کسی، کس دیگری را برای خدا دشمن بدارد، خداوند برای دشمن داشتن آن کس بدو پاداش دهد، حتی اگر کسی که دشمن داشته میشود، در علم خدا از بهشتیان باشد.(5)
111 - ابو جعفر علیهالسلام میفرماید: عربی بادیه نشین که از قبیله بنی تمیم بود، نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و به او عرض کرد: مرا توصیه کن. از توصیههای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او این بود: مردم را دوست بدار تا دوستت بدارند.(1)
112 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: رحمت خدا بر آن بندهای که دوستی مردم را به خود جلب کند و با آنان در حدّ فهم و شناختشان سخن بگوید و از گفتن آنچه توان فهمش را ندارند و انکارش میکنند، خودداری کند.(2)
113 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: دو مؤمن هرگز با هم دیدار نکنند، مگر این که آن یکیشان بهتر است که برادرش را بیشتر دوست داشته باشد.(3)
114 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: دوستی کردن با مردم نیمی از خرد است.(4)
115 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: سوگند به آن که جانم در دستان اوست، به بهشت وارد نشوید مگر آن که ایمان آورید، و ایمان نیاورید مگر آن که یکدیگر را دوست داشته باشید.(5)
116 - امام علی علیهالسلام کمیل بن زیاد را فرمود: ای کمیل! مؤمنان با هم برادرند و برای برادر چیزی ارجح از برادر نیست. ای کمیل! اگر برادرت را دوست نداشته باشی برادر او نیستی.(6)
117 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: بنیان خرد، پس از ایمان به خدای عزّوجلّ، دوستی کردن با مردم است.(7)
118 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برترین اعمال پس از ایمان به خدا دوستی
کردن با مردم است.(1)
119 - امام ابو عبداللّه صادق علیهالسلام روایت میکند، که حسن بن علی علیهماالسلام فرمود: خویش کسی است که پیوند دوستی او را نزدیک کرده باشد، هر چند نسبتش دور باشد، و بیگانه کسی است که دوستی(2)او را دور کرده باشد، هر چند نسبتش نزدیک باشد. هیچ چیزی به چیز دیگر، نزدیکتر از دست به بدن نیست، لیک دست خیانت میکند و بریده میشود و از بدن جدا میگردد.(3)
120 - امام سجاد علیهالسلام میفرماید: و حق همکیشان تو این است که تندرستی و مهر آنان را در دل داشته باشی، و با بدکارشان مدارا کنی و با آنان الفت گیری و برای آنان
نیکی خواهی و نیکوکارشان را سپاس گویی و به آنان آزار نرسانی و هر چه برای خود دوست میداری برای آنان نیز دوست بداری و هر چه برای خود ناپسند میدانی برای آنان نیز ناپسند دانی و سالمندان آنان، به منزله پدر تو باشند و جوانانشان به منزله برادرانت و پیرزنهایشان به منزله مادرت و کودکانشان به منزله فرزندانت.(4)
121 - عبدالاعلی بن اعین میگوید: برخی از هم مسلکان ما نامه نگاشتند و در آن از امام صادق علیهالسلام درباره چیزهایی پرسش کردند و مرا فرمان دادند که از امام درباره حقی که مسلمان بر برادر مسلمانش دارد، بپرسم. من نیز از او پرسیدم... .
امام فرمود: من میترسم که شما کفر ورزید، از سختترین چیزهایی که خداوند بر آفریدگانش واجب ساخت، این سه چیز است: انصاف دادن آدمی نسبت به خود، چندان که برای برادر خود به چیزی راضی نشود، مگر آن که بدان چیز برای خود راضی باشد، و از دارایی خویش به او کمک کند و خدای را در همه احوال یادآورد، نه این که با «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» بلکه در چیزهایی که خدا بر او حرام
ساخته است، او را یادآورد و آن حرام را ترک گوید.(1)
122 - محمد بن مسلم میگوید: مردی از اهالی جَبَل نزد من آمد، و هر دو با هم نزد ابو عبداللّه (امام صادق علیهالسلام) رفتیم. هنگام وداع، آن مرد به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: مرا توصیهای کن.
امام فرمود: تو را به پرهیزگاری و نیکی به برادر مسلمانت توصیه میکنم و این که هر چه برای خود دوست میداری برای او نیز دوست بداری و هر چه برای خود ناپسند میدانی برای او نیز ناپسند دانی، و چون چیزی از تو خواست، بدو بدهی، و اگر خویشتنداری کرد، تو به او پیشنهاد کنی، از نیکی کردن به او ملول مشوی؛ زیرا او از نیکی کردن به تو ملول نمیشود، و برای او یاوری باشی؛ زیرا او یاور توست، و اگر بر تو خشم گرفت، او را ترک نگویی تا این که بیزاریاش را از دلش بیرون آوری، و چون نبود، در نبودش نگاهدار او باشی و چون بود، او را در پناه خویش گیری و او را یاری رسانی و پشتیبانیاش کنی و با او مهربانی ورزی و گرامیاش داری؛ زیرا تو از اویی و او از توست.(2)
123 - عیسی بن ابی منصور میگوید: به همراه ابن ابی یعفور و عبداللّه بن طلحه، نزد ابو عبداللّه علیهالسلام (امام صادق) بودیم، که امام بدون مقدمه فرمود: ای ابن ابی یعفور! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: شش خصلت است که در هر کسی باشد، او در میان دستان خدا و در سوی راست او جای دارد.
ابن ابی یعفور پرسید: فدایت گردم! آنها چیستند؟
امام فرمود: مسلمان برای برادر مسلمانش آن بخواهد که برای گرامیترین خانواده خود میخواهد و هر چه را برای گرامیترین خانواده خود نمیپسندد، برای برادر مسلمان خود نیز نپسندد...(3).
از طریق اهل سنت:
124 - ابو هریره میگوید: مؤمن، نزد پروردگار گرامیتر از فرشتگان اوست.(1)
125 - از ابن عمر روایت شده است که روزی به کعبه نگاه کرد و گفت: وه! چه عظمت و حرمت بزرگی داری! لیک حرمت مؤمن نزد خدا از تو بیشتر است.(2)
126 - ابو الدرداء، ابو امامه، واثلة بن أسقع و اَنس بن مالک میگویند: سرگرم مشاجره درباره موضوعی دینی بودیم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر ما وارد شد، و بر ما خشمی گرفت که هرگز همانند آن نگرفته بود، سپس ما را سرزنش کرده، فرمود: هر که در دین خدا مشاجره نکند و از اهل توحید کسی را به گناهی کافر نخواند، آمرزیده گردد. سپس فرمود: اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی غریب خواهد شد [پس خوشا به حال غریبان].
عرض کردند: ای رسول خدا! غریبان کیستند؟
فرمود: کسانی که وقتی مردم فاسدند، آنان صالحاند و در دین خدا مشاجره
نمیکنند و از اهل توحید، کسی را به گناهی کافر نمیخوانند.(1)
127 - ابوذر میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: هر کس کسی را کافر بخواند یا او راگوید: دشمن خدا، و او چنین نباشد، به راستی که هر نسبتی که به او داده، به خودش باز میگردد.(2)
از طریق امامیه:
128 - امام علی علیهالسلام میفرماید: خداوند همانا... حرمت مسلمان را بر همه حرمتها برتری بخشید.(3)
از طریق اهل سنت:
129 - ابو هریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر کس مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خداوند او را از گرفتاریهای روز قیامت برهاند و هر که گرفتاری را شاد کند، خداوند او را در دنیا و آخرت شاد کند و هر که مسلمانی را بپوشاند، خداوند او را در دنیا و آخرت بپوشاند و تا آن هنگام که بنده در کار یاری رساندن به برادر خود باشد، خداوند در کار یاری رساندن بدوست.(1)
130 - ابن عمر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: کسی که برادر خود را گرامی دارد، در حقیقت خدا را گرامی داشته است.(2)
131 - علی علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی که برادر مسلمان خود را گرامی دارد، در حقیقت خدا را گرامی داشته است.(3)
از طریق امامیه:
132 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر که برادر مسلمانش را به سخنی مهربانانه گرامی دارد، و اندوه او را بزداید، تا آن هنگام که در آن کار است، در سایه رحمت گسترده پروردگار جای خواهد داشت.(1)
133 - امام ابو جعفر باقر علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که برادر مسلمان خود را در جای محترمانهای از مجلس بنشاند یا به او سخنی مهرآمیز بگوید یا نیازی را برای او برآورده سازد، تا زمانی که در آن جایگاه باشد، پیوسته سایه فرشتگان بر سر او گسترده است.(2)
134 - امام ابو عبداللّه صادق علیهالسلام میفرماید: هر که برادر مسلمانش نزد او آید و او گرامیاش دارد، در حقیقت خدای عزّوجلّ را گرامی داشته است.(3)
135 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: بدانید هر که برادر مسلمانش را گرامی دارد در حقیقت خدای عزوجل را گرامی داشته است.(4)
از طریق اهل سنت:
136 - عبداللّه بن عمرو از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: خدای رحمان به مردمان دل رحم، رحم میکند. به ساکنان زمین رحم کنید تا آن که در آسمان است به شما رحم کند.(1)
137 - ابو موسی میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: ایمان نمیآورید، تا این که بر یکدیگر رحم کنید. (اصحاب) گفتند: ای رسول خدا! همه ما مهربان هستیم.
فرمود: نه این که کسی از شما بر دوست خود رحم کند، بلکه باید بر همگان رحم کند.(2)
138 - عیاض بن حمار مجاشعی روایت میکند که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در
خطبه خویش فرمود: بهشتیان سه دستهاند: حاکم دادگرِ رعیت پرورِ توفیق یافته، مردی که با هر خویشاوند و مسلمانی مهربان و نازکدل است و مردی که عیالمند
است و (از گناه) خویشتنداری میکند و (از خواستن) خودداری میورزد.(1)
139 - ابو هریره میگوید: از صادق صِدوق، صاحب این حجره، ابوالقاسم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: رحم و مهربانی جز از انسان سیه روز گرفته نمیشود.(2)
از طریق امامیه:
140 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: خداوند عزّوجلّ فرموده است: مردم، خانواده من هستند؛ پس محبوبترین آنها نزد من کسی است که با آنان مهربانتر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد.(3)
141 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: مسلمان برادر مسلمان است، بر او ستم روا ندارد و تنهایش نگذارد و بدو خیانت نورزد. بر مسلمانان سزاوار است که در پیوستن به یکدیگر و همیاری مهربانانه و غمخواری با نیازمندان کوشا باشند و با هم مهربانی کنند تا این که همان گونه که خداوند فرموده، باشند: «رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»(4)با یکدیگر مهر ورزند و برای چیزی که از دستشان رفته است، اندوهناک باشند، بر همان روشی که گروه انصار در روزگار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند.(5)
142 - امام علی بن حسین السجاد علیهالسلام میفرماید: ای زُهری! چه میشود مسلمانان را به منزله خانواده خود قرار دهی، پس بزرگ آنان را به منزله پدر خود قرار دهی، و کوچک آنان را به منزله فرزندت قرار دهی، و همسالان خود را به منزله برادر خود قرار دهی، پس کدام یک از اینان هستند که دوست میداری بر آنان ستم روا داری، یا بر آنان نفرین نمایی یا پرده آنان را بدری.(6)
143 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرماید: آیا آگاهتان نسازم کدامتان به من شبیهتر است؟
(یاران) گفتند: آری.
فرمود: آن که خوش اخلاقترین و نرمخوترین شماست و با خویشانش نیکوکارترین و با برادران دینیاش مهربانترین.(1)
144 - امام علی علیهالسلام در سخنی به همام میفرماید: مؤمن رحم بسیار دارد... به پیمانش وفا میکند، و دلسوز است و پیوند میگیرد، خردمند و بردبار است... دین را یاری و مؤمنان را پشتیبانی میکند و پناهگاه مسلمانان است و با مردمان مدارا مینماید... نرمخو و گشاده روست نه ترشرو و خشن.(2)
از طریق اهل سنت:
145 - ابو حیدة فهری از پدرش، از جدش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که تشنهای را آب دهد و سیرابش گرداند، از بهشت برای او دری گشوده شده، بدو گفته میشود: از آن وارد شو، و هر که گرسنهای را خوراک دهد و سیرش گرداند و تشنهای را آب دهد و سیرابش گردانَد، درهای بهشت به روی او گشوده میشود و بدو گفته میشود: از هر دری که میخواهی وارد شو.(1)
146 - عمر بن خطاب روایت میکند که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدند: کدام اعمال برتر است؟
فرمود: این که مؤمنی را شاد کنی، گرسنگیاش را برطرف کنی، او را بپوشانی یا نیازش را برآورده سازی.(2)
147 - عبداللّه بن عمرو روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که برادر خود را غذا دهد تا این که سیرش گردانَد و آب دهد تا سیرابش کند، خداوند او را به
اندازه هفت خندق که میان هر کدام پانصد سال راه است، از آتش دور میکند.(1)
148 - ابو موسی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمان است که اجزای مختلف آن یکدیگر را محکم میسازند.(2)
از طریق امامیه:
149 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مؤمنان برادرند، برخی از آنها نیازهای دیگری را برآورده میسازند و بدین کار است که خداوند، روز قیامت نیازهایشان را برآورده میسازد.(3)
150 - سکونی از ابو عبداللّه علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
کسی که روز خود را آغاز کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.(4)
151 - ابوالبختری روایت میکند که امام صادق علیهالسلام از پدرش روایت کرده که علی علیهالسلام فرمود: هر کس جلو آسیب رساندن آبی یا آتشی یا دشمنی زورگو به مسلمانان را بگیرد، خداوند گناهانش را بیامرزد.(5)
152 - ابن ابی البلاد از پدرش، از جدش روایت میکند که امام باقر علیهالسلام فرمود: عربی بادیه نشین نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: عملی به من بیاموز که بدان به بهشت وارد شوم.
فرمود: مردم را طعام ده و به آنان سلام کن.
مرد گفت: این را توان ندارم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا شتری داری؟
مرد پاسخ داد: آری.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بر شتر نشین و سوار بر آن خانوادهای را آب رسان که یک روز در میان آب مینوشند، بسا که شترت نمرده و مشکت پاره نشده، بهشت بر تو واجب شود.(1)
153 - وهب بن وهب از امام صادق علیهالسلام، از پدرش از پدرانش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که مؤمنی را از گرسنگی سیر سازد، خداوند از میوههای بهشتی به او بخوراند و هر که مؤمنی را از برهنگی بپوشاند، خداوند او را از استبرق و حریر بپوشاند و هر که مؤمنی را بر تشنگی جرعهای آب دهد، خداوند به او از مِی مُهر نهاده بنوشاند و هر که مؤمنی را یاری کند یا اندوهش را برطرف سازد، خداوند او را در سایه عرشش جای دهد، به روزی که بجز سایه او سایهای نیست.(2)
154 - ابن البختری از جعفر از پدرش روایت میکند که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیده شد: خدای عزّوجلّ کدام کار را بیشتر دوست دارد؟
فرمود: مسلمانی را پیاپی شاد کردن.
عرض شد: ای رسول خدا! منظور از شاد کردن پیاپی مسلمان چیست؟
فرمود: گرسنگیاش را برطرف ساختن، اندوهش را زدودن و قرضش را پرداختن.(3)
155 - یعقوب بن یزید میگوید: از ابو عبداللّه علیهالسلام (امام صادق) شنیدم که در سخنی میفرمود: هر که در راه رفع نیاز دوست خدا قدم بر ندارد به قدم برداشتن در راه رفع نیاز دشمن خدا گرفتار آید.(4)
156 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر که لقمه شیرینی در دهان برادر مؤمن خویش گذارَد، بدون این که از او رشوهای خواهد یا از گزند او بهراسد، و جز برای خدا این کار را نکند، خداوند به روز قیامت، تلخی صحرای محشر را از او بگرداند.(5)
از طریق اهل سنت:
157 - شداد بن اوس روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: پروردگار مقرّر داشته است که به همه چیزها نیکی کنیم؛ پس هرگاه کشتید، نیکو بکشید و چون قربانی کردید به نیکویی قربانی کنید.(1)
158 - عیسی بن مریم علیهماالسلام میفرماید: نیکی کردن این است که به آن که با تو بدی کرده است، نیکی کنی، نه این که به آن نیکی کنی که با تو نیکی کرده است.(2)
159 - شتیر بن شکل میگوید: از عبداللّه شنیدم که میگفت: جامعترین آیه قرآن در سوره نحل است: «اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِاص لْعَدْلِ وَ الاِْحْسَانِ وَ ایتَایِٔذِی الْقُرْبی»(3)
160 - ابن زید درباره آیه: «هَلْ جَزَاءُ الاِْحْسَانِ»(4)میگوید: آیا یاد کردِ جایگاهها و همسرانشان و جوییهایی را که پروردگار برایشان آماده ساخته، نمیبینی؟ ابن زید در ادامه میگوید: پاداش نیکی، آیا جز نیکی است؟ هنگامی که آنان در این دنیا
نیکی کردند، به آنان نیکی کردیم و به بهشت واردشان ساختیم.(1)
161 - محمد بن حنفیه درباره آیه: «هَلْ جَزَاءُ الاِْحْسَانِ اِلاَّ الاِْحْسَانُ »میگوید: (نیکی کردن) برای نیکوکار و بدکار نگاشته شده است.(2)
از طریق امامیه:
162 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادر مسلمانش این است که سیر نخوابد و برادرش گرسنه باشد و سیراب نشود و برادرش تشنه باشد و جامه نپوشد و برادرش عریان باشد. وه! حق مسلمان بر برادر مسلمانش چه بزرگ است.(3)
163 - ابن سالم میگوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: آیهای در قرآن است که بر همگان نوشته شده است.
عرض کردم: آن آیه کدام است؟
فرمود: «هَلْ جَزَاءُ الاِْحْسَانِ اِلاَّ الاِْحْسَانُ » که در کافر و مؤمن و نیکوکار و بدکار
نوشته شده است. هر که به او نیکی شد، باید آن را عوض دهد و عوض آن، این گونه نیست که همان کار او را به انجام رساند، بلکه باید کاری افزونتر کند؛ زیرا اگر همان
کار او را به انجام رساند، برتری با طرف مقابل خواهد بود؛ زیرا او ابتدا نیکی کرده است.(4)
164 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: سه کار است که پروردگار سبحان آنها را دوست میدارد: برپا داشتن حق او، تواضع در برابر آفریدگان او و نیکی کردن به بندگان او.(5)
165 - امام علی علیهالسلام در عهدنامه خود به محمد بن ابی بکر، هنگامی که او را به ولایت مصر گماشت، فرموده است: او را فرمان داد که پرهیزگاری خدا کند و در آشکار و نهان سر به فرمانبرداری او فرود آرد، و او را ببینند و نبینند، خدا ترس باشد
و با مسلمانان نرم رفتاری و با تبهکاران سختگیری کند و با ذمیان عدالت ورزد و داد ستمدیده را بدهد و بر ستمگر دشوار گیرد و بر مردم ببخشاید و تا میتواند نیکوکاری کند و خداوند نیکوکاران را پاداش بخشد و تبهکاران را کیفر دهد. نیز او را فرمان داد تا مردم را در قلمرو ولایت خود به فرمانبرداری و جماعت بخواند، که در این امر، آنان را عافیت باشد.(1)
1) تحف العقول، 176.
از طریق اهل سنت:
166 - انس بن مالک از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: آسان گیرید و سخت مگیرید و رام کنید و رَم مدهید.(1)
167 - عمر بن عبدالعزیز از پدرش روایت میکند که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیده شد: کدام اعمال برتر است؛ فرمود: دین آسان و حنیف.(2)
168 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: من همانا در حقیقت برای آوردن دین آسان و حنیف برانگیخته شدم.(3)
169 - ابن عباس میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیده شد: کدام دین نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود: دین آسان و حنیف.(4)
170 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مرد برای گذشت خویش به بهشت میرود،
گذشت چه هنگام پس دادن قرض، چه به هنگام قرض دادن.(1)
171 - عبداللّه بن مسعود روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا آگاهتان نسازم چه کسی بر آتش حرام است و آتش بر او حرام است؟ هر کسی که دسترسی به او آسان است و آرام و آسانگیر است.(2)
172 - ابو هریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: خداوند بندهای را که به هنگام فروش، خرید، قرض پس دادن و قرض دادن گذشت دارد، دوست میدارد.(3)
173 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آتش بر آن که آرام، نرمخو، آسان گیر و در دسترس است، حرام میباشد.(4)
از طریق امامیه:
174 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آسان گیرید و سخت مگیرید و رام کنید و رَم مدهید.(5)
175 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آیه: «خُذِ الْعَفْوَ وَاْمُرْ بِاص لْعُرْفِ وَاَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلینَ»(6)میفرماید: خدا رحمت کند کسی را که به آسانی قرض خود را پس میدهد، به آسانی قرض میدهد، به آسانی میفروشد و به آسانی میخرد.(7)
176 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: خداوند بندهای را که به هنگام خرید و فروش
1) مسند احمد، 2/210.
2) مسند احمد، 1/415.
3) کنزالعمال، 4/44، حدیث 9424.
4) مجمع الزوائد، 4/75.
5) عوالی اللآلی، 1/381. آمِدی نیز در غررالحکم 6/474 حدیثی همانند آن از امام علی علیهالسلام روایت کرده است.
6) اعراف/199؛ گذشت پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
7) قطب راوندی، فقه القرآن، 2/42.
و قرض پس دادن و قرض دادن با گذشت است، دوست میدارد.(1)
177 - علی علیهالسلام هنگامی که ابن عباس را به ولایت بصره گماشت، و از او خواست به سوی آن شهر رهسپار شود، در توصیهای بدو فرمود: ای ابن عباس! پرهیزگاری پیشه کن و در میان مردمانی که به ولایت آنان گماشته شدهای، دادگری کن و روی خویش را برای آنان گشاده دار و مجلس خود را برای آنان گسترده دار و با بردباریات آنان را فراگیر.(2)
178 - ابوذر روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در توصیههایش به او فرمود: ای ابوذر! خداوند همانا عیسی بن مریم را با رهبانیت برانگیخت و من با دین آسان و حنیف برانگیخته شدم.(3)
179 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: همانا خداوند تبارک و تعالی شریعتهای نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهمالسلام را که همان توحید، اخلاص، دورافکندن همتایان خدا و [دین مبتنی بر] فطرت حنیف و آسان باشد، به محمد صلیاللهعلیهوآلهارزانی داشت.(4)
180 - امام صادق علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا آگاهتان نسازم از کسی که فردای قیامت، آتش بر او حرام است؟
گفتند: آری، ای رسول خدا!
فرمود: کسی که آرام و در دسترس است و نرمخو و آسانگیر است.(5)
از طریق اهل سنت:
181 - عایشه روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همانا خدای عزّوجلّ نرم و مهربان است و نرمی را در هر کاری دوست دارد.(1)
182 - ابو هریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: دانش، دوست مؤمن است... و ملایمت برادر اوست و نرمی پدرش.(2)
183 - هشام روایت میکند که پدرش گفته است: آگاهی یافتهام که در تورات نوشته شده است: نرمی، بنیان حکمت است.(3)
184 - ابوالدرداء از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: به هر که بهرهاش از نرمی داده شود، به راستی که بهرهاش را نیکی داده شده است و به هر که بهرهاش از نرمی داده نشده باشد، بهرهاش از نیکی داده نشده است.(4)
185 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: خداوند همانا مرا فرمان داد تا با مردم مدارا
کنم، همان گونه که فرمان داد واجبات را برپا دارم.(1)
186 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برای مدارا کردن با مردم برانگیخته شدم.(2)
از طریق امامیه:
187 - امام علی علیهالسلام میفرماید: نرمی، دشواریها را آسان و چارههای سخت را ساده میسازد.(3)
188 - امام علی علیهالسلام میفرماید: سه چیز محبت را واجب میسازد: اخلاق خوب، نرمی خوب و فروتنی.(4)
189 - امام علی علیهالسلام میفرماید: زیبایی حکمت، نرمی و به نیکی مدارا کردن است.(5)
190 - امام علی علیهالسلام میفرماید: به هر که بهرهاش از نرمی داده شود، بهرهاش از خیر دنیا و آخرت داده شده است.(6)
191 - امام علی علیهالسلام میفرماید: نرمی کلید کامیابی و درستی است و خوی خردمندان است.(7)
192 - حمّاد بن بشیر روایت میکند که امام صادق علیهالسلام فرمود: خدای تبارک و تعالی همانا نرم و مهربان است و نرمی را دوست دارد.(8)
1) الجامع الصغیر، 1/259. نیز ابن حجر در فتح الباری 10/428 از ابن بطال روایت میکند: مدارا از اخلاق مؤمنان است و آن این است که در برابر مردم متواضع باشی و با آنان به نرمی سخن گویی و با آنان درشتگویی نکنی و این از نیرومندترین اسباب الفت است.
2) الجامع الصغیر، 1/487.
3) غررالحکم و دررالکلم، 2/45.
4) غررالحکم و دررالکلم، 250.
5) غررالحکم و دررالکلم، 436.
6) میزان الحکمه، 2/1102.
7) غررالحکم، 2/38.
8) الکافی، 2/118، حدیث 3.
193 - امام حسن عسکری علیهالسلام درباره آیه: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»(1)میفرماید: امام
صادق علیهالسلام فرمود: به همه مردم سخن نیک بگویید، چه مؤمن ایشان چه مخالف. در برابر مؤمنان امّا باید روی خود را گشاده داری، در برابر مخالفان امّا باید با مدارا با آنان سخن گویی تا به سوی ایمان کشیده شوند، پس اگر در پشت این رفتار پنهان شود گزندهای آنان را از خود و برادران مؤمنش بازداشته است.
نیز میفرماید: مدارا کردن با دشمنان خدا از برترین صدقههای مرد برای خود و برادرانش است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خانهاش بود که عبداللّه بن اُبیّ بن ابی سلّول برای ورود اجازه خواست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای عشیره خود بد برادری است، به او اجازه دهید. به او اجازه ورود دادند. هنگامی که آمد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهاو را نشانْد و رویش را در برابر او گشاده داشت.(2)
194 - سفیان بن سعید میگوید: از ابو عبداللّه جعفر بن محمد صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگام سفر با شتر خویش مدارا میکرد و میفرمود: خداوند مرا فرمان داد تا با مردم مدارا کنم، همان گونه که فرمان داد واجبات را برپا دارم.(3)
از طریق اهل سنت:
195 - ابوذر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: لبخند تو به روی برادرت، برای تو صدقه است.(1)
از طریق امامیه:
196 - امام باقر علیهالسلام میفرماید: مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا مرا توصیهای کن. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در توصیههای خود به او فرمود: برادرت را با روی گشاده دیدار کن.(2)
از طریق اهل سنت:
197 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: سه چیز است که همواره همراه امت من است: شگون بد زدن، حسادت و بدگمانی.
مردی گفت: ای رسول خدا! چه چیز، اینها را از کسی که بدانها دچار است میزداید؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اگر حسد ورزیدی، از پروردگار آمرزش بخواه و اگر گمان [بد] بردی، پیرامون آن تحقیق و جستجو مکن و اگر شگون بد زدی، اعتنایی مکن.(1)
198 - ابو هریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: از گمان [بد ]بپرهیزید؛ زیرا گمان بد دروغترین سخن است. به سخنان مردم گوش نکشید و عیبجویی نکنید و با یکدیگر ستیز مکنید و بر یکدیگر حسادت مورزید و بر یکدیگر کین نگیرید و به یکدیگر پشت نکنید و ای بندگان خدا! برادر باشید.(2)
199 - ابن عمر میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دیدم که گرد کعبه طواف میکرد و میفرمود: چه نیکویی و چه رایحه نیکویی داری! چه بزرگی و چه حرمت بزرگی
داری! سوگند به آن که جان محمد در دستان اوست، به راستی حرمت دارایی و خون مؤمن نزد خدا از حرمت تو بیشتر است و نباید به او جز گمانِ خوش داشت.(1)
از طریق امامیه:
200 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: خدای تعالی از مسلمان خون و داراییاش را حرمت بخشید و این که به او گمان بد برده شود.(2)
201 - مسعدة بن زیاد میگوید: (امام) جعفر از پدرش علیهماالسلام روایت کرده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: از گمان [بد] بپرهیزید؛ زیرا گمان بد دروغترین دروغ است، و برای خدا با یکدیگر برادر باشید، همان گونه که پروردگار به شما فرمان داده است و از یکدیگر نفرت نداشته باشید و در کار یکدیگر کنجکاوی نکنید و پرده یکدیگر را ندرید و برخی از شما دیگری را غیبت نکند و با یکدیگر ستیز نکنید و بر یکدیگر کین نگیرید و به یکدیگر پشت نکنید و بر یکدیگر حسد نورزید؛ زیرا حسد ایمان را فرو میخورد، همچنان که آتش چوب خشک را.(3)
از طریق اهل سنت:
202 - جریر بن عبداللّه میگوید: با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر برپا داشتن نماز، پرداختن زکات و خیرخواهی برای هر مسلمانی بیعت کردم.(1)
203 - تمیم دارمی روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: دین در حقیقت، خیرخواهی است. گفتند: برای که ای رسول خدا؟ فرمود: برای خدا، کتابش و برای پیشوایان مسلمانان و عموم آنها.(2)
204 - ابو هریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مؤمن آیینه مؤمن است، مؤمن برادر مؤمن است، نیازمندیهایش را برطرف میسازد و از پشت، هوای او را دارد.(3)
205 - حذیفة بن یمان روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که به کار مسلمانان اهتمام نورزد از آنان نیست و هر که صبح و شام خیرخواه خدا و رسول او و کتاب و امامش و توده مسلمانان نباشد از آنان نیست.(4)
206 - عطاء بن ابی رباح درباره این سخن خدا: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا» میگوید: از مردمان هر که را دیدی، به او سخن نیک بگوی.(1)
از طریق امامیه:
207 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: دوست داشتنیترین مؤمنان نزد خدا آن است که خود را به فرمانبرداری او واگذارَد و برای امت پیامبرش خیرخواهی کند.(2)
208 - معاویة بن وهب از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: بر مؤمن واجب است تا در بود و نبود برادر مؤمنش خیرخواه او باشد.(3)
209 - سکونی میگوید: امام صادق علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: با منزلتترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسی است که در راه خیرخواهی برای خلق او بیش از دیگران قدم بردارد.(4)
210 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: خیرخواهی را در هیچ حالی رها مکن، خداوند میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا».(5)
211 - جابر روایت میکند که امام باقر علیهالسلام درباره آیه: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»
میفرماید: به مردم نیکوترین چیزی را بگویید که دوست دارید به شما گفته شود؛ زیرا خداوند کسی را که بر مؤمنان نفرین کند و به آنان فحش دهد و طعنه زند، دشمن میدارد.(6)
212 - امام عسکری علیهالسلام درباره آیه: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»میفرماید: امام صادق علیهالسلام فرموده است: به همه مردم از مؤمن و مخالف، سخن نیکو بگویید.(7)
213 - عبداللّه بن سنان روایت میکند که امام صادق علیهالسلام فرمود: از خدا بترسید و مردم را بر دوش خویش نکشید. خداوند در کتابش میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا». سپس فرمود: از بیماران مردم عیادت کنید و در تشییع جنازههای آنان شرکت نمایید و در مساجد با آنان نماز بگزارید تا این که نَفَسها قطع گردد و (با مرگ) میانتان جدایی افتد.(1)
214 - امام عسکری علیهالسلام از پدرانش از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود: هر که با دوستان خود سخن نیکو بگوید تا با آنان انس بگیرد، و رویش را در برابر دشمنانش گشاده دارد تا خود و برادرانش را از آنان ایمن گردانَد، از نیکی و درجات والای نزد خدا آن قدر بهرهمند گشته، که کسی جز خدا اندازه آن را نمیداند.(2)
215 - حبیب خثعمی میگوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: پارسا باشید و کوشش کنید و در تشییع جنازهها حاضر شوید و از بیماران عیادت کنید و با قوم خویش در مساجد حضور یابید و هر چه برای خود دوست میدارید برای مردم نیز دوست بدارید، آیا یکی از شما شرم ندارد که حق خویش را به همسایهاش بشناساند و خود حق همسایه را نداند؟(3)
216 - معاویة بن وهب میگوید: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: شایسته است با قوم خویش و کسانی که از میان مردم با ما دمخور هستند، چگونه رفتار کنیم؟ فرمود: امانتها را به آنان بازگردانید و به سود و زیان آنها گواهی دهید و از بیمارانشان عیادت کنید و در تشییع جنازههای آنان شرکت کنید.(4)
217 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: خیرخواهی را در هیچ حالی رها مکن، خداوند عزّوجلّ میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا».(5)
از طریق اهل سنت:
218 - ابن عباس درباره آیه: «فَاص تَّقُوا اللّهَ وَاَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ»(1)میگوید: این
فشاری است از سوی خداوند بر مؤمنان، تا پروا بدارند و میان خود اصلاح کنند.(2)
219 - ابو ایوب میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای ابو ایوب! آیا تو را به صدقهای که خدا و رسول او دوست دارند، راهنمایی نکنم؟ عرض کردم: آری. فرمود: صدقهای است که هرگاه مردم اختلاف داشتند، میان آنها اصلاح دهی.(3)
از طریق امامیه:
220 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: اصلاح میان مردم هرگاه با هم دچار اختلاف شوند و نزدیک کردن آنها به یکدیگر هرگاه از هم دور گردند، صدقهای است که خداوند آن را دوست دارد.(4)
221 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: این که میان دو نفر را اصلاح دهم، نزد من محبوبتر است از این که دو دینار صدقه دهم.(5)
از طریق اهل سنت:
222 - عبدالرحمان بن غنم روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: نیکان امت من آنهایند که چون دیده شوند، خداوند یاد گردد، و بدترین بندگان خدا آنهایند که سخن چینی میکنند و میان دوستان جدایی میافکنند.(1)
از طریق امامیه:
223 - امام علی علیهالسلام میفرماید: زنهار از سخن چینی کردن، که آن تخم کینه میافشاند و از خدا و مردم دور میگرداند.(2)
224 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: زنهار از سخن چینی کردن، که آن در دلهای مردان تخم کینه و دشمنی میافشاند.(3)
225 - از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که چون پرسشگری از او درباره جادو پرسید، فرمود: از بزرگترین جادوها، سخن چینی است؛ (زیرا) با سخن چینی میان
دوستان جدایی افکنده میشود، یاران یکدل را با هم دشمن میکند، به واسطه آن خونها ریخته میشود، خانهها ویران میگردد و پردهها دریده میشود. آدم سخنچین بدترین کسی است که بر روی زمین گام بر میدارد.(1)
1) بحارالانوار، 60/21، ضمن حدیث 14.
از طریق اهل سنت:
226 - ابن عباس میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خطبهای خواند که آن را حتی به دخترکان خانه نشین شنواند، او فرمود: ای جماعتی که به زبان اسلام آوردهاید و ایمان به دل شما راه نیافته است، مؤمنان را آزار نرسانید و عیبهای آنان را جست و جو نکنید؛ زیرا هر که دنبال عیب برادرش بگردد، خداوند عیب او را دنبال کند و هر که خداوند عیبش را بجوید، او را رسوا سازد، اگر چه درون خانهاش باشد.(1)
227 - ثوبان روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بندگان خدا را آزار نرسانید و آنان را سرزنش مکنید و عیوب آنان را جست و جو نکنید؛ زیرا هر که عیب برادر مسلمانش را جست و جو کند، خداوند عیبش را جست و جو کند تا این که او را در خانهاش رسوا سازد.(2)
از طریق امامیه:
228 - اسحاق بن عمار از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای جماعتی که به زبان اسلام آورده و ایمان در قلبشان خالص نگردیده است، مسلمانان را نکوهش مکنید و عیوب آنان را جست و جو ننمایید؛ زیرا هر که عیوب آنان را جست و جو نماید، خداوند عیبش را جست و جو کند و هر که خداوند عیب او را جست و جو کند، او را رسوا سازد گر چه درون خانهاش باشد.(1)
1) الکافی، 2/354، حدیث 2.
از طریق اهل سنت:
229 - عباد بن کثیر شامی از فسیله، یکی از زنهای قبیلهشان روایت میکند که گفت: پدرم میگفت به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: ای رسول خدا! آیا این تعصب است که کسی قومش را دوست بدارد؟ فرمود: نه، لیک این تعصب است که مردی قوم خویش را بر ستم یاری رساند.(1)
230 - واثلة بن اسقع میگوید: به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: تعصب چیست؟ فرمود: این است که قومت را بر ستم یاری رسانی.(2)
231 - جبیر بن مطعم روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: از ما نیست کسی که به عصبیتی فرا خوانَد و از ما نیست کسی که در راه عصبیتی بجنگد و از ما نیست کسی که با برخورداری از عصبیتی بمیرد.(3)
232 - ابو هریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: هر که زیر پرچمی کور و گمراه بجنگد و به عصبیتی فرا خوانَد یا برای عصبیتی خشم گیرد، جاهلیت او
را کشته است.(1)
233 - ابو عقبه که غلامی ایرانی بود، میگوید: با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ اُحُد
حاضر بودم، و مردی از مشرکان را با شمشیر زده، بدو گفتم: این ضربت را از من بستان، که غلامی ایرانیام. این سخن را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفتم، فرمود: چرا نگفتی: این ضربت را از من بستان که غلامی از انصار هستم.(2)
234 - ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: نابودی امت من در سه چیز است: تعصب، قدریگری و روایت کردن بدون دقّت.(3)
235 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: ای مردم! خداوند همانا تعصب جاهلیت و فخرفروشی به پدرانش را از شما زدود، از این رو مردمان دو دستهاند: آنان که نیکوکار و پرهیزگارند و نزد خدا گرامی و آنان که بدکار و سیه روزاند و نزد خداوند، خوار، و مردم فرزندان آدماند و خداوند آدم را از خاک آفرید.(4)
236 - عبدالرحمان بن ابی عبداللّه بن مسعود از پدرش روایت میکند که گفت: هر که خویشاوندان خود را به ناحق یاری رساند، همانند شتری است که در چاه افتاده و (برای خلاص کردن آن) دُمش را میکشند.(5)
237 - جابر میگوید: نوجوانی از مهاجران و نوجوانی از انصار به جان یکدیگر افتادند، مهاجر یا مهاجران فریاد برآوردند: ای مهاجران! کمک. و پسربچه انصاری نیز فریاد برآورد: ای انصار! کمک. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیرون آمد و فرمود: این چه کاری است؟ ستیزه جویی مردمان جاهلیت؟ گفتند: نه، ای رسول خدا! این دو نوجوان به جان هم افتادند و یکی بر پشت دیگری زد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بسیار خوب، هر کس برادر ظالم یا مظلوم خویش را یاری
رساند. اگر برادرش ظالم بود، او را آگاه سازد، این برای او یاری به شمار میآید و اگر برادرش مظلوم بود او را یاری رسانَد.(1)
از طریق امامیه:
238 - امام علی بن حسین زین العابدین علیهالسلام میفرماید: تعصبی که صاحبش به سبب آن گنهکار میباشد این است که آدمی بَدانِ قوم خود را از نیکان قومی دیگر بهتر بداند؛ این از عصبیت نیست که کسی قوم و مردم خود را دوست داشته باشد، بلکه کمک کردن قوم خود بر ستم از عصبیت است.(2)
239 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: کسی که تعصب بورزد یا برایش تعصب ورزیده شود، طوق ایمان را از گردن خویش باز کرده است.(3)
240 - محمد بن مسلم جبلی حدیثی را به امیرمؤمنان رفع میدهد که حضرت میفرماید: خداوند شش گروه را به سبب شش خصلت عذاب میکند: عرب را به سبب عصبیت (جاهلی و نژادی) و ملاّکان را به سبب تکبر و پادشاهان را به سبب ستم ورزی و فقیهان را به سبب حسادت...(4).
241 - امام علی بن حسین زین العابدین علیهالسلام میفرماید: هیچ تعصبی به بهشت نرفت مگر تعصب حمزة بن عبدالمطلب، که به سبب شکمبهای که بر سر پیامبر صلیاللهعلیهوآله انداخته شد به خشم آمد و مسلمان شد.(5)
242 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: هر که تعصب بورزد، خداوند دستاری از آتش بر سر او ببندد.(6)
243 - امام علی علیهالسلام در سخنی رسا میفرماید: آن گاه همه فرشتگان بر او سجده کردند، مگر شیطان، که نخوت و تعصب ورزید؛ پس پروردگار بزرگ او را پیشوای متعصبان و سر سلسله مستکبران کرد، همان کسی که تعصب را پایه ریزی کرد و با خدای بزرگ در ردای جبروتی به نزاع و ستیزه برخاست و لباس عزت، کبر و نخوت پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن به درآورد. مگر نمیبینید که خدای بزرگ چگونه او را برای تکبرش تحقیر کرد و در اثر بلند پروازیاش او را پست و ناچیز شمرد. آن گاه او را در دنیا رانده درگاه و در آخرت برایش آتش دوزخ را آماده ساخت؟(1)
244 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: از این رو آتشهای تعصب و کینههای جاهلانهای را که در قلب دارید، فرو نشانید؛ چه، این نخوت و تعصب ناروا در شخص مسلمان از تلقینات، نخوتها، فسادها و وسوسههای شیطان است.(2)
245 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر کس در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد، خداوند در روز قیامت او را با اعراب جاهلیت برانگیزد.(3)
264 - امام علی علیهالسلام میفرماید: زنهار، زنهار به پروردگار پناه برید از کبر و تعصب و نخوت جاهلانه! از آن روی که جایگاه شکلگیری کینه و بغض و محل وسوسههای شیطان است که اقوام گذشته و امتهای پیشین را فریفته است. تا بدان جا که آنان در تاریکیهای نادانی فرو رفتند و در درههای نابودی سقوط کردند در حالی که در برابر راندن او رام، و به کشیدن او به سوی سقوط، آرام بودند و کبر و نخوت و تعصب چیزی است که دلها در داشتن آن با هم شبیهاند و قرنها این چنین بوده و پی در پی آمده است و رفته است و کبر و غرور در دل مردمان به
اندازهای است که سینهها از آن به تنگ آمده است.(1)
247 - امام علی علیهالسلام میفرماید:... و خشم ورزی بر چهار فرع است: بر کبر، فخر، خودبینی و عصبیت، پس هر که کبر ورزد، به حق پشت کند و هر که فخر فروشد، نابکاری کند و هر که خودبین باشد، بر گناه پای فشرد و هر که تعصب فرایش گیرد، ستم کند؛ پس هنگام گذشتن از صراط، چه بد است کاری (خشم ورزی) که میان پشت کردن (به حق) و نابکاری و پافشاری(بر گناه) و ستم قرار دارد.(2)
248 - امام علی علیهالسلام میفرماید: من به کردار جهانیان نظر افکندم و کسی را نیافتم که درباره چیزی تعصب به خرج دهد جز این که لغزشی از لغزشهای نادانان را در بر دارد، یا از روی دلیلی است که درخور اندیشه نافهمان و نادانان است، جز شما که برای امری تعصب دارید که سبب و علتی برای آن نمیشناسم. اما ابلیس برای اصل و گوهر خویش در برابر آدم تعصب به خرج داد و او را برای اصل آفرینشش سرزنش کرده، گفت: من از آتشم و تو از گِل. اما توانگران عیاش امتها تعصبشان برای فراوانی نعمت است و چنین گفتند که: «ما را داراییها و فرزندان بیشتر است و ما هرگز مجازات نخواهیم شد». اگر به ناچار باید تعصبی در کار باشد، تعصب شما باید برای خصلتهای نیکو و کارهای پسندیده و موضوعات نیکو باشد. از آن صفات و کارها و اموری که بزرگان و دلیران خانوادههای بزرگ عرب و رؤسای قبایل برای آنها بر دیگران برتری میجویند، به اخلاق پسندیده و خِردهای بزرگ و مقامهای بلند و آثار پسندیده، بنابراین برای خصلتهای ارزشمند تعصب به خرج دهید، از قبیل نگاه داشت حق همسایه و وفای به عهد و پیمان و اطاعت از نیکوکاران و نافرمانی از گردنکشان و فرا گرفتن فضل و احسان و خودداری از ظلم و ستم و بزرگ شمردن قتل نفس و انصاف و دادگری در میان خلق و فرو خوردن خشم و غضب و دوری از فساد در زمین.(3)
از طریق اهل سنت:
249 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: همانا خداوند نخوت جاهلیت و بزرگ شمری پدرانش را از شما زدود. مردمان همه از آدم هستند و آدم از خاک است، سپس این آیه را خواند: «یَاءَیُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُ نْثی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»(1)
250 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: آنانی که به پدران مرده خود که در حقیقت زغال جهنماند، فخر میفروشند از این کار دست بردارند و گرنه نزد خدای عزوجل پستتر از سرگین غلتانکی هستند که با بینی خود سرگین را میغلتاند. خداوند نخوتها و فخر فروشیهای خاندانی جاهلیت را از شما زدوده است. (در اسلام) یا مؤمنِ پرهیزگار است یا نابکار بدبخت. مردم فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است.(2)
251 - امام علی علیهالسلام میفرماید: به پدران خود ننازید و بر یکدیگر حسد مورزید و
بر یکدیگر کین نگیرید و از یکدیگر نبرید.(3)
252 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به امام علی علیهالسلام فرمود: ای علی! خداوند تبارک و تعالی نخوت جاهلیت و فخر فروشی به پدرانشان را به وسیله اسلام زدود. هان که مردم از آدماند و آدم از خاک آفریده شده است.(1)
253 - ابو عبیده از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روز فتح مکه
فرمود: خدای تبارک و تعالی به وسیله اسلام نخوت جاهلیت و نازش به پدران و خاندانهای جاهلی را از شما زدود.ای مردم! شما از آدم هستید و آدم از گِلی آفریده شده است. بدانید که امروز بهترین شما نزد خداوند و گرامیترین شما در پیشگاه او پرهیزگارترین و فرمانبردارترین شما از اوست. بدانید که عربیت به پدری نیست که (شما را) به دنیا میآورد، بلکه عربیت یک زبان است که با آن سخن گفته میشود، پس هر کس در کار و عمل کوتاهی کند، شرافت خانوادگیاش او را به خشنودی خدا نرساند.(2)
254 - امام علی علیهالسلام در یکی از خطبههای خویش میفرماید: هان برحذر باشید و دوری کنید از پیروی بزرگان و متکبرانتان! کسانی که برای جایگاه خویش تکبر کردند و خویشتن را از نسب خویش بالاتر پنداشتند و کارهای نادرست و ناپسند و زشت را به پروردگارشان نسبت دادند و نعمتها و صنع خدا را انکار کردند تا با قضای او ستیز کنند و نعمتهای او را به هیچ انگارند. آنان بنیانها و پایههای تعصب و ارکان فتنه و شمشیرهای تفاخر جاهلیتاند.(3)
از طریق اهل سنت:
255 - ابو الدرداء، ابو اُمامه باهلی، اَنس و واثلة بن اسقع میگویند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنزد ما آمد در حالی که درباره موضوعی با یکدیگر مشاجره میکردیم. او چنان خشمگین شد که هرگز همانند آن خشمگین نشده بود، سپس فرمود: آرام، آرام، ای امت محمد! زبانه آتش را بر خویش نیفروزید. آن گاه فرمود: آیا بدین کار فرمان داده شدید؟ آیا از این کار بازداشته نشدید؟ آیا نه گذشتگان شما بدین کار هلاکت یافتند؟ سپس فرمود: از مشاجره به سبب خیر اندک آن بپرهیزید؛ چه، سودش اندک است و دشمنی را میان برادران بر میافروزد. مشاجره را فرو گذارید؛ چه، نمیتوان خویش را از فتنهاش نگاه داشت و خرد، حکمت آن را در نمییابد. مشاجره را فرو گذارید؛ چه، تردید به بار میآورد و عمل را تباه میسازد. مشاجره را فرو گذارید؛ چه، برایتان از گناه همین بس که پیوسته مشاجرهگر باشید. مؤمن همانا مشاجره نمیکند. مشاجره را فرو گذارید؛ چه مشاجرهگر زیانکار است.(1)
1) کنزالعمال، 3/822، حدیث 9025.
از طریق امامیه:
256 - سلیمان بن داود علیهماالسلام به پسرش میفرماید: فرزندم! از مشاجره بپرهیز؛ زیرا در آن سودی نیست و دشمنی را در میان برادران بر میافروزد.(1)
1) بحارالانوار، 14/134، حدیث9.
از طریق اهل سنت:
257 - سفیان ثوری از منصور روایت میکند که محمد بن علی گفت: از ستیزه جویی بپرهیزید، که دل را تباه میکند و دو رویی به بار میآورد، سپس درباره این آیه: «الَّذینَ یَخُوضُونَ فی ایَاتِنَا»(1)گفت: مراد کسانی هستند که ستیزه جویی میکنند.(2)
258 - ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برای تو گناه همین بس که پیوسته مشاجره کنی.(3)
از طریق امامیه:
259 - امام رضا علیهالسلام میفرماید: از ستیزه جویی بپرهیز، که تردید به بار میآورَد و عمل را تباه میکند و مشاجره کننده را نابود میسازد، و بسا انسان (در هنگام ستیزه جویی کردن) سخنی نابخشودنی بر زبان آرَد.(4)
260 - ابو بصیر از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود: ستیزه جویی دین را نابود و عمل را تباه میکند و شک و تردید به بار میآورد.(1)
261 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: از ستیزه جویی در دین بپرهیزید، که دل را از یاد خدای عزّوجلّ باز میدارد و مایه نفاق میشود و کینه به بار میآورد و راه را بر
دروغ میگشاید.(2)
262 - امیرمؤمنان امام علی علیهالسلام میفرماید: از مشاجره و ستیزه جویی بپرهیزید؛
چه، این دو، دلها را نسب به برادران کینه ورز میکند و دورویی بر این دو میروید.(3)
از طریق اهل سنت:
263 - مجاهد درباره آیه: «وَ لاَ تَلْمِزُوا اَنْفُسَکُمْ» میگوید: یعنی طعنه نزنید.(1)
264 - واثلة بن اسقع میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: خون، آبرو و دارایی مسلمان بر مسلمان حرام است. مسلمان برادر مسلمان است، بر او ستم روا نمیدارد و او را تنها نمیگذارد. تقوا این جاست - اشاره به قلب خویش نمودند - و آدمی را از بدی همین بس که برادر مسلمان خویش را تحقیر کند.(2)
265 - ابن مسعود از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: دشنام دادن به مسلمان، فسق است و جنگیدن با او کفر.(3)
266 - عیاض بن حمار میگوید: به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: ای رسول خدا! مردی از قوم من که نسبی پایینتر از من دارد، مرا دشنام میدهد (آیا اشکال دارد من هم به کیفر این کار او را دشنام دهم؟) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: دو کس که یکدیگر را
دشنام دهند، دو شیطاناند که به جان هم میافتند و بر یکدیگر دروغ میبندند.(1)
از طریق امامیه:
267 - امام علی علیهالسلام در شمار آنچه به یارانش آموخت، فرمود: اگر مؤمن به برادرش «اُف» بگوید، آنچه در میانشان است، بریده شود، و اگر به او بگوید: تو کافری، یکی از آن دو کفر ورزیده است، و اگر به او تهمت زند اسلام در دلش آب شود همان گونه که نمک در آب حل میشود.(2)
268 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: ای مردم! گفتارم را گوش سپرید و سخنم را دریابید، همانا تکبّر از فخر فروشی است و نخوت از خود بزرگ بینی، و شیطان همانا دشمنی آماده است که شما را به باطل وعده میدهد. بدانید که مسلمان برادر مسلمان است، پس به یکدیگر لقبهای زشت مدهید و همدیگر را تنها مگذارید؛ زیرا شریعتهای دین یکی است و راههای آن میانه است، هر که آن را گیرد، بپیوندد و هر که ترکش گوید، از دین بیرون شود و هر که از آن جدا شود، نابود گردد. مسلمان چون بدو اعتماد میشود، خیانت نمیورزد و چون وعده میدهد، خلف وعده نمیکند و چون سخن میگوید، دروغ نمیگوید.(3)
269 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هیچ یک از مسلمانان را تحقیر مکن، که کوچک ترین آنها نزد خدا بزرگ است.(4)
270 - لقمان حکیم در پندی به فرزندش فرمود: پسرم! کسی را به سبب کهنگی لباسش تحقیر مکن؛ زیرا خدای تو و او یکی است.(5)
271 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به عایشه فرمود: ای عایشه! دشنام اگر به جلوه درآید،
جلوهای زشت خواهد داشت.(1)
272 - امام علی علیهالسلام میفرماید: هر که به برادر مسلمانش فاجر، کافر، خبیث، فاسق، منافق یا اُلاغ گفت، او را سی و نُه تازیانه زنید.(2)
273 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: دشنام دادن به مؤمن، فسق است و جنگیدن با او کفر و خوردن گوشتش (غیبت کردن از او) نافرمانی از خداست(3)
274 - جعفر بن محمد علیهالسلام از جدش، از علی علیهالسلام روایت میکند که فرمود: هر که به برادر مسلمانش گفت: ای نصرانی زاده! یا ای مجوسی زاده! یا این که گفت: تو بد مردی هستی، و پدر و مادر آن مرد، مجوسی یا نصرانی بودند، به سبب عزت اسلام او را بزنید.(4)
275 - ابو بصیر روایت میکند که امام باقر علیهالسلام فرمود: مردی از قبیله بنی تمیم نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: مرا توصیهای کن. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در توصیههای خویش فرمود: مردم را دشنام مدهید که دشمنی آنان را بهره خود میسازید.(5)
از طریق اهل سنت:
276 - علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او، مگر به حق، در سلامت باشند و اذیت کردن مسلمان، مگر به حق، روا نیست.(1)
277 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: همه چیز مسلمان بر مسلمان حرام است: خون، دارایی و آبرویش.
مسلمان برادر مسلمان است، بر او ستم روا نمیدارد، از او عیب نمیگیرد و تنهایش نمیگذارد، و ساختمانش را بدون اجازه از او، چنان بالا نمیبرد که راه باد را
بر او ببندد، و او را به بوی غذای خویش آزار نمیرساند، مگر این که به اندازه کف دستی از آن غذا به او دهد.(2)
از طریق امامیه:
278 - امام علی علیهالسلام میفرماید: والاترین شرف، بازداشتن اذیت و بذل نیکی
است.(1)
279 - پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید: همه چیز مسلمان بر مسلمان حرام است: خونش، داراییاش و آبرویش.(2)
280 - امام باقر علیهالسلام میفرماید: بر مسلمان حرام است که برادر مسلمان خویش را ستم کند یا تنهایش گذارد یا او را با خشونت از خویش دور دارد.(3)
از طریق اهل سنت:
281 - ابوالدرداء میگوید: ای بندگان خدا! شما را چه شده است که یکدیگر را دوست نمیدارید، در حالی که شما برادر دینی یکدیگرید و جز پلیدی درون، میان خواستههای شما جدایی نیفکنده است، و اگر بر یک چیز گرد آیید، یکدیگر را دوست خواهید داشت و این (جدایی) جز از ایمان اندکی نیست که در دل دارید.(1)
از طریق امامیه:
282 - امام علی علیهالسلام میفرماید: شما برادر دینی یکدیگرید و آنچه میان شما جدایی افکنده، درون پلید و نهاد بد است، به این سبب بار یکدیگر را بر نمیدارید و برای هم خیرخواهی نمیکنید و به هم بذل و بخشش نمیکنید و با هم دوستی نمیورزید.(2)
از طریق اهل سنت:
283 - عمرو بن شعیب از پدرش، از جدش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مسلمانان خونهایشان یکسان است، همگی به زنهار دادن کمترین فرد خود پایبندند و دورترینشان پناه میدهد. مسلمانان در برابر جز خود، یکدستاند، جنگجوی نیرومندشان به جنگجوی ناتوانشان، و آن که به جنگ رفته به آن که به جنگ نرفته، از غنیمت چیزی میدهد.(1)
284 - جابر بن عبداللّه روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: مسلمان برادر مسلمان است، به او خیانت نمیکند و تنهایش نمیگذارد و آنان در برابر جز خود، یکدستاند.(2)
285 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: همانا مسلمانان در برابر جز خود، یکدستاند، و همانا مسلمانان را ترک نمیگوید مگر آن که با آنان دشمنی میورزد و علیه آنان یاری میرساند.(3)
از طریق امامیه:
286 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مسجد خیف خطبهای خواند و فرمود: خدا خرّم روی گرداند بندهای راکه گفتار مرا بشنود و به یاد سپارد و آن را به هر که نشنیده است، برساند... سه چیز است که دلِ مرد مسلمان در آنها آمیخته با ناخالصی نمیشود.کار مخلصانه برای خدا، خیرخواهی و نصیحت رهبران مسلمان و همراهی با جامعه مسلمانان، که دعایشان پشت سر یکدیگر است. مسلمانان برادرند، خونهایشان یکسان است و چنانچه کمترین فرد آنها به دشمن زنهار دهد، بقیه باید آن را رعایت کنند.(1)
1) بحارالانوار، 71/316، حدیث 39.
287 - عمرو بن احوص از پدرش روایت میکند که او در واپسین حج همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و شنید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله خطبه خواند و پس از حمد و ثنای پروردگار و یادآوری و اندرزگویی فرمود: بدانید که مسلمان، برادر مسلمان است، و از برادر مسلمانش چیزی برای او روا نیست، مگر آن که از او برای برادرش روا باشد.(1)
288 - سالم از پدرش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مسلمان برادر مسلمان است،بر او ستم روا نمیدارد و او را تسلیم دشمن نمیکند.(2)
289 - ابو هریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خطبهای فرمود: ای بندگان خدا! برادر یکدیگر باشید همان گونه که خدا فرمانتان داده است. مسلمان برادر مسلمان است، بر او ستم روا نمیدارد و تنهایش نمیگذارد و کوچکش نمیشمرد. (سپس با سه بار اشاره به سینه خود فرمود:) تقوا در این جا جای دارد، برای آدمی از بدی همین بس که برادر مسلمان خویش را کوچک شمرد. همه چیز مسلمان بر
برادر مسلمانش حرام است: خونش، داراییاش و آبرویش.(1)
از طریق امامیه:
290 - سماعه از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: مسلمان برادر مسلمان
است، بر او ستم روا نمیدارد و تنهایش نمیگذارد و او را محروم نمیدارد، پس بر مسلمانان حق است که برای برادر مسلمان خویش کوشش کنند و با او پیوند گیرند و یاریاش رسانند و با کسانی از شما که نیازمندند و مهربانی میطلبند، غمخواری نمایند، که بدین سان آن گونه خواهند بود که خداوند فرمان داده تا در میان خود باشند: در میان خود مهربان و بر یکدیگر مهرورز.(2)
291 - فضیل بن یسار از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که فرمود: مسلمان برادر مسلمان است، بر او ستم روا نمیدارد و او را فریب نمیدهد و تنهایش نمیگذارد و او را غیبت نمیکند و به او خیانت نمیورزد و محرومش نمیدارد.(3)
از طریق اهل سنت:
292 - سهل بن سعد ساعدی روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همانا
مؤمن برای اهل ایمان جایگاه سر برای پیکر را دارد، مؤمن برای اهل ایمان به درد میآید، همان گونه که پیکر برای سر به درد میآید.(1)
از طریق امامیه:
293 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: شما را چه به ریاستطلبیها؛ مؤمنان همه در حکم یک سر هستند [پس جز یک رئیس سزاوار آنان نیست.(2)]
از طریق اهل سنت:
294 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: مؤمنان همگی چون یک فردند، که هرگاه سر او به درد آید، دیگر اعضای پیکر با بیداری و تب با او همدردی کنند.(1)
295 - نعمان بن بشیر روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: در حقیقت، مؤمنان در دوستی، عطوفت و مهرورزی نسبت به هم چونان یک پیکرند، که هرگاه عضوی از آن به درد آید، دیگر اعضا را بیداری و تب فرا گیرد.(2)
از طریق امامیه:
296 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: مؤمنان در نیکی کردن، مهر ورزیدن و مهربانی کردن با یکدیگر چونان یک پیکرند، که هرگاه (عضوی از آن) به درد آید، دیگر اعضا را بیداری و تب فرا گیرد.(3)
297 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: به خدا سوگند مؤمن هرگز مؤمن نیست، مگر
آن که برای برادر خود همچون بدن باشد که هرگاه رگی از او (از درد و بیماری) بجنبد، دیگر رگهایش با آن همصدا شوند.(1)
298 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: مؤمن برادر مؤمن است، چونان یک پیکر، که هرگاه یکی از اعضای آن به درد آید، درد آن در دیگر اعضا نیز نمایان میگردد.(2)
299 - از امام صادق علیهالسلام درباره تقسیم بیت المال پرسیدند، فرمود: اهل اسلام همان فرزندان اسلاماند که در دادن (سهم بیت المال) به آنان برابرشان میکنم و فضائلشان باشد میان خود و خدایشان، آنان را چونان فرزندان یک فرد در شمار میآورم که کسی از آنان برای فضل و نیکیاش از آن که ناتوان است و کاستی دارد، سهم بیشتری از ارث نمیبرد.(3)
از طریق اهل سنت:
300 - ابو هریره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: مؤمن آیینه مؤمن است، مؤمن برادر مؤمن است، نیازمندیهایش را برطرف میسازد و از پشت، هوای او را دارد.(1)
از طریق امامیه:
301 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: مسلمان برادر مسلمان است، او چشم، آیینه و راهنمای برادر خویش است، به او خیانت نمیورزد، فریبش نمیدهد، بر او ستم روا نمیدارد، به او دروغ نمیگوید و غیبتش نمیکند.(2)
در دو بخش:
یکم: آثار مثبت برخاسته از اتحاد و جماعت
دوم: آثار منفی برتابیده از پراکندگی و اختلاف
شامل سه فصل است:
از طریق اهل سنت:
302 - نعمان بن بشیر روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که اندک را سپاس نمیگزارَد بسیار را نیز سپاس نمیگزارد و هر که مردم را سپاس نمیگزارد، خدای را نیز سپاس نمیگزارد، و آنچه در جماعت خوش نمیدارید، از آنچه در پراکندگی خوشایند شماست، بهتر است. رحمت در جماعت و عذاب در پراکندگی است.(1)
1) کنزالعمال، 3/266. به مانند این حدیث از جابر بن عبداللّه روایت شده است، که آن را به دیلمی نسبت داده است.
303 - عبداللّه بن مسعود درباره آیه: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا»(1)میگوید: حبل (ریسمان) خدا همان جماعت است، پس خدای تعالی به همبستگی فرمان میدهد و از پراکندگی باز میدارد؛ چه، پراکندگی نابودی است و جماعت نجات است.(2)
304 - قتاده درباره آیه: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْدَاءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»(3)میگوید: یکدیگر را سر میبریدید و توانمندتان ناتوانتان را میخورد، تا این که اسلام آمد و میانتان برادری افکند، لیک سوگند به پروردگاری که جز او معبودی نیست، همبستگی رحمت است و پراکندگی عذاب.(4)
از طریق امامیه:
305 - امام علی علیهالسلام در سخنی میفرماید: همانا اجتماع، رحمت است و پراکندگی عذاب.(5)
306 - امام علی علیهالسلام در نامهای به کارگزار خویش جریر بن عبداللّه بجلی میفرماید: بدان که ماندگاری در جماعت است و نابودی در پراکندگی.(6)
1) آل عمران/103؛ همگی به ریسمان خدا چنگ در زنید و پراکنده مگردید.
2) الجامع لاحکام القرآن، 4/159، ضمن تفسیر آیه 103 سوره آل عمران.
3) آل عمران/103؛ نعمت خدای را بر خویشتن یادآرید آن گاه که دشمن یکدیگر بودید و میان دلهای شما مهر افکند.
4) جامع البیان، 4/46.
5) بحارالانوار، 28/104.
6) بحارالانوار، 32/360، ضمن حدیث 339.
از طریق اهل سنت:
307 - ابن عمر روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که خوش دارد در میان بهشت جای گیرد، پایبند جماعت گردد؛ چه، دست خدا بر جماعت است. شیطان همانا با آن است که تنهاست و او از جماعت دو نفره دورتر است.(1)
308 - ابن عمر میگوید: عمر در جابیه بر ما چنین خطبه خواند: ای مردم!... هر که میخواهد در میان بهشت جای گیرد، پایبند جماعت گردد.(2)
از طریق امامیه:
309 - زرّ بن حبیش میگوید: علی بن ابی طالب در شام خطبه خواند و فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همان گونه که من در میان شما ایستادهام، در میان ما ایستاد و فرمود: بهترین نسل(3)شما، نسل اصحاب من است، سپس نسلی که پس از آنان میآید، و پس از آن است که دروغ فراگیر میشود، چندان که فرد، پیش از آن که از او بپرسند،
به گواهی میایستد؛ پس هر که میخواهد در میان بهشت جای گیرد، پایبند جماعت گردد؛ چه، شیطان با آن است که تنهاست.(1)
310 - عبداللّه بن مسعود روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود، جبرائیل،
میکائیل، اسرافیل و عزرائیل، هر یک به همراه هشتاد هزار فرشته نزد من آمدند و گفتند: ای محمد! پروردگار جبار تو را سلام میرساند و میفرماید: به امت خود برسان که هر کسی بریده از جماعت بمیرد، بوی بهشت را نمیشنود و اگر در میان زمینیان از همه بیشتر اعمال را گزارده باشد از او نه توبهای میپذیرم و نه فدیهای (یا نه واجبی از او میپذیرم و نه مستحبی).
ای محمد! کسی که جماعت را ترک گوید نزد من ملعون است و او را در تورات، انجیل، زبور و فرقان لعنت کردهام.
ای محمد! کسی که جماعت را ترک گوید، در لعنت خدا شب را به روز و روز را به شب میرساند.
ای محمد! دعای ترک گوینده جماعت را برآورده نمیکنم و بر او رحمتی فرود نمیآرم و آنان یهودیان امت تو هستند. چنانچه بیمار شدند از آنها عیادت مکن و اگر مردند جنازه آنان را تشییع مکن و بر روی زمین، از ترک گوینده جماعت، کسی با من دشمنتر راه نمیرود.
ای محمد! هر جاندار و صاحب روحی را فرمان دادم که بر ترک گوینده جماعت لعنت کند و او از باده گسار، محتکر، خونریز و رباخوار بدتر است و او را در بهشت بهرهای نیست و او از کفن دزد، زن صفت، جانی و آن که گواهی دروغ میدهد، بدتر است. ای محمد! هر که بریده از جماعت بمیرد، او را به دوزخ میبرم.(2)
از طریق اهل سنت:
311 - اسامة بن شریک از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که فرمود: دست خدای عزّوجلّ بر جماعت است؛ پس هر گاه کسی از آنان جدا گردد، شیطان او را میریابد، همان گونه که گرگ گوسفند را میرباید.(1)
312 - ابوالدرداء میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: هیچ سه نفری در آبادی یا بیابانی نیستند که در میانشان نماز برپا نمیشود، مگر آن که به راستی شیطان بر آنان چیره شده است. با جماعت باشید؛ چه، گرگ، گوسفندی را میخورد که دور افتاده است.(2)
313 - عمر بن خطاب میگوید: همان گونه که من در میان شما ایستادهام، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در میان ما به خطبه ایستاد و ما را به پرهیزگاری، پیوند با خویشان و سازش در میان خود فرمان داد و فرمود: گوش سپرید و با جماعت باشید؛ چه، دست خدا با جماعت است.(3)
314 - عمر بن خطاب روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آنان فرمود: همانا دست خداوند بر جماعت است و آن که جدا گردد با شیطان است و حق همانا ریشه در بهشت و باطل همانا ریشه در جهنم دارد.(1)
315 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: دست خدا بر جماعت است و شیطان با آن که با جماعت دشمنی ورزد، میدود.(2)
316 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: شما اهل سربلندی و ثروت هستید و پرشمار و پرتوان و پرتجربه و دلاورید و دلیر، و مردمان به آنچه شما انجام میدهید، مینگرند، اختلاف مورزید که اندیشهتان تباه میگردد و کارتان فرو میپاشد.(3)
317 - عبداللّه بن عمر از پدرش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود: با
هم خوراک خورید و پراکنده مگردید؛ چه، برکت در جماعت است.(4)
از طریق امامیه:
318 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برکت در سه چیز است: جماعت، سحری خوردن و ترید کردن.(5)
319 - امام علی علیهالسلام میفرماید: دست خدا بر جماعت و با جماعت است.(6)
320 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نکوهیده بر سر ملتهای پیش از شما آمد، بپرهیزید و احوال خوب و بد آنان را به یادآورید و از این که چون آنان باشید، دوری کنید. اگر در احوال نیک و بد آنان بیندیشید، همان کاری را عهده دار شوید که عزیزشان گردانْد و دشمنانشان را از آنان
دور ساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراوانی به سراغشان آمد و نیکوکاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آن از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن است و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد، دوری کنید؛ کارهایی چون کینه ورزی دلها و دشمنی سینهها و پشت کردن جانها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم، و در احوال مؤمنان پیش از خود نیز بیندیشید... و بنگرید که آنان چگونه بودند آن گاه که جمعیتها فراهم بودند و خواستها یکی بود و دلها یکسان بود و چگونه دستها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر میآمدند و بینشها ژرف و ارادهها یکی بود.(1)
321 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: عرب، امروز اگر چه اندکاند، اما از نظر اسلام و ایمان بسیارند و به سبب گرد هم آمدن، گرامی.(2)
322 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: شما اهل سربلندی و توان هستید و پرشمار و بسیارید و دلیری و دلاوری دارید، مردمان به آنچه شما انجام میدهید مینگرند، اختلاف مورزید که کارهایتان تباه میگردد.(3)
شامل هفت فصل است:
از طریق اهل سنت:
323 - سماک بن ولید میگوید: ابن عباس را دیدم (از او پرسشی کردم) در پاسخ گفت: امتهای پیشین تنها به سبب پراکندگی نابود شدند. آیا سخن خدای را نشنیدهای که میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا».(1)
324 - ابن عباس درباره آیه: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا» میگوید:
1) آل عمران/103؛ همگی به ریسمان خدا چنگ در زنید و پراکنده مگردید. الدرّالمنثور، 2/60.
پراکندگی همانا نابودی است.(1)
325 - ابن مسعود روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اختلاف مورزید؛ چه، آنان که پیش از شما بودند اختلاف ورزیدند و نابود شدند.(2)
326 - ابو هریره میگوید: آنچه را که من برایتان ترک گفتم، ترک گویید، و چون با شما سخن گفتم، آن را از من بگیرید، پیشینیان شما تنها از آن رو نابود شدند که بسیار میپرسیدند و نزد پیامبرانشان آمد و شد میکردند.(3)
327 - ابن عباس درباره آیه: «وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا» میگوید: این آیه اشارهای است به این که هر امتی که در دین خود پراکندگی یافت، پراکندگی آنان را نابود ساخت.(4)
328 - سعد بن ابی وقاص میگوید: هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به مدینه پا نهاد، قبیله جهینه آمد، اصحاب ما نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتند و او را از این خبر آگاه ساختند، رسول صلیاللهعلیهوآله خشمگین و با رنگ و رویی سرخ برخاست و فرمود: از نزد من یکپارچه رفتید و پراکنده بازگشتید، پیشینیان شما تنها از آن روی نابودی یافتند که پراکنده شدند.(5)
329 - ابو هریره میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد ما آمد در حالی که ما درباره قَدَر منازعه میکردیم، پس چندان خشمگین شد که رویش سرخی یافت، تو گویی دانه اَنار بر آن ترکانده باشند، سپس به ما روی نموده، فرمود: آیا بدین کار فرمان داده شدید؟ آیا بدین کار به سوی شما فرستاده شدم؟ همانا پیشینیان شما تنها آن هنگام
نابودی یافتند که در این باره منازعه کردند، من شما را فرا میخوانم که در این باره
منازعه مکنید.(1)
330 - ابن عباس درباره آیه: «وَاِذَا رَاَیْتَ الَّذینَ یَخُوضُونَ فی ایَاتِنَا» و «اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا»و «وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ»و «اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فیهِ» و آیاتی از این دست میگوید: پروردگار، مؤمنان را به جماعت فرمان داد و آنان را از اختلاف و پراکندگی بازداشت و ایشان را آگاهانید که پیشینیانشان تنها از آن روی هلاکت یافتند که در دین خدای مشاجره و ستیزه جویی میکردند.(2)
331 - حذیفة بن یمان روایت میکند که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود:
هر که جماعت را ترک گوید و حکومت را خوار دارد، خدای را دیدار میکند در حالی که هیچ حجتی نزد او ندارد.(3)
از طریق امامیه:
332 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اختلاف مورزید؛ چه، پیشینیان شما اختلاف ورزیدند و نابودی یافتند.(4)
333 - امام علی علیهالسلام میفرماید: چون پراکندگی آید، جدایی فراگیر میشود و دشمنی همه گیر، و هر انسانی جایگاه گزند دیگری میگردد، پس آسودگی رخت بر میبندد و حال روزگار به تباهی کشیده میشود.(5)
334 - امام علی علیهالسلام میفرماید: هنگامی که پروردگار، پیامبر خویش محمد صلیاللهعلیهوآله را
1) مسند ابی یعلی، 1/433، حدیث 6044.
2) جامع البیان، 7/298.
3) مستدرک الحاکم، 1/119، حدیث 6.
4) میزان الحکمه، 1/764.
5) نهج البلاغه، خطبه 177. (تا آن جا که تحقیق به عمل آمد، این سخن شرح محمد عبده است بر بخشی از خطبه 177 نه کلام خود مولا و نویسنده گویا در این باره به خلط دچار گشته است، این نظر درباره پاورقی بعدی نیز صادق است.)م.
برانگیخت، بلایی که عرب را فرا گرفته بود، بلای پراکندگی و تفرقه بود.(1)
335 - امام علی علیهالسلام میفرماید: اما پراکندگی، به خدا پناه میبرم که دری بر آن بگشایم و راهی بر آن هموار سازم، لیک تو را از چیزی باز میدارم که خدا و رسولش تو را از آن باز میدارند و تو را به راه راستت رهنمون میشوم.(2)
336 - امام علی علیهالسلام میفرماید: اختلاف، جنگ افروز است و اندیشهها را ویران میسازد.(3)
337 - امام شهید، حسین بن علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: ای بندگان خدا! از خدا پروا کنید و ستیز مکنید که به فتنه و پراکندگی دچار میشوید، و در آن است که مردان هلاک میشوند و خونها ریخته میشود و داراییها به زور ستانده میشود.(4)
338 - امام علی علیهالسلام میفرماید: به خدا سوگند میخورم که هیچ امتی پس از پیامبر خود به اختلاف دچار نشد جز آن که باطل گرایان آن امت بر حق خواهانش چیره گشتند، مگر آن جا که خدا نخواست.(5)
339 - امام علی علیهالسلام میفرماید:... نیز به فرجام کار آنها بنگرید آن گاه که در میانشان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخنها و دلهایشان از هم جدا گشت و به دستههای گونه گون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامه کرامت را از تن آنان برکند و نعمتهای فراوانش را از آنان گرفت و داستان سرگذشت آنها در میان شما ماند تا درس عبرتی برای عبرتآموزان باشد.(6)
از طریق اهل سنت:
340 - ابو هریره روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که از فرمانبرداری برون شود و جماعت را ترک گوید، بر مرگ جاهلیت مرده است، و هر که زیر پرچمی کور و گمراه بجنگد و به عصبیتی فرا خوانَد یا برای عصبیتی خشمگین شود یا عصبیتی را یاری رساند و کشته شود، جاهلیت او را کشته است.(1)
341 - ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که جماعت را به سنجه و اندازه وجبی ترک گوید، طوق اسلام را از گردن خود برداشته است. هر که بمیرد و امامی نداشته باشد، مرگ او همانند مرگ جاهلیت است، و هر که زیر پرچم عصبیتی بمیرد، مرگ جاهلیت او را کشته است.(2)
342 - حذیفه میگوید: هر که جماعت را به اندازه وجبی ترک گوید، اسلام را ترگ گفته است.(3)
343 - ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که صفوف به هم
پیوسته مسلمانان را بشکافد، طوق اسلام را از گردن خود برداشته است.(1)
344 - سعد بن جناده روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که جماعت را ترک گوید به صورت در آتش افتد.(2)
345 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: دست خدا با جماعت است. از اکثریت جامعه پیروی کنید؛ چه، هر که جدا گردد، در آتش افتد.(3)
346 - مجاهد درباره آیه: «اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا» میگوید: اینان یهودیان هستند؛ زیرا بت پرستان را در برابر مسلمانان پشتیبانی میکردند. قتاده درباره این آیه میگوید: اینان یهودیان و نصرانیان هستند؛ زیرا برخی از نصرانیان و یهودیان، برخی دیگر را تکفیر میکردند.(4)
347 - ابن عباس درباره آیه: «اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ»(5)میگوید: مراد از آنان که دین خود را پراکنده ساختند، یهود و نصاری است که دین ابراهیم را پراکنده ساختند، و خداوند آنان را به فرقه فرقه بودن وصف کرد؛ چه، هر طایفه از آنان فرقه فرقه بود و با هم اختلاف داشت، و در این آیه تشویقی است برای مؤمنان که اتحاد داشته باشند و اختلاف را ترک گویند.(6)
348 - ابن مسعود درباره آیه: «ولاتَفَرَّقُوا» میگوید: یعنی همان گونه که یهود و نصاری در دین خود فرقه فرقه گشتند، شما در دینتان فرقه فرقه نشوید.(7)
از طریق امامیه:
349- جابر بن عبداللّه روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر که جماعت
مسلمانان را به اندازه وجبی ترک گوید، طوق اسلام را از گردن خویش برداشته است.(1)
350 - زراره روایت میکند که امام باقر علیهالسلام فرمود: هر که جماعت را ترک گوید در حالی که از آن و از جماعت مؤمنان بدون هیچ علتی روی گردان شده باشد، نمازش پذیرفته نیست.(2)
351 - جبر بن عوف روایت میکند که امام علی علیهالسلام در سخنی فرمود: و اگر جز جدایی و شکاف در اتحاد این امت چیزی را نخواستید، از خداوند جز دوریاش را نمیافزایید و او جز خشمش را بر شما نمیافزاید.(3)
352 - ابن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همان گونه که پیش از شما بنی اسرائیل اختلاف ورزید، پس از من اختلاف مورزید.(4)
از طریق اهل سنت:
353 - عبداللّه میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در میان ما ایستاد و فرمود: سوگند به آن که معبودی جز او نیست، هر مسلمانی که گواهی دهد جز خدا معبود دیگری نیست و من فرستاده اویم، ریختن خونش حلال نیست، مگر سه نفر: کسی که اسلام را ترک گوید، کسی که جماعت را ترک گوید و بیوهای که زنا کند.(1)
354 - عرفجه میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: فتنهها و اموری روی خواهد داد، پس هر که خواست کار این امت را، در حالی که یکپارچه بود، پراکنده گرداند او را با شمشیر بزنید.(2)
355 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر که میان امت من، در حالی که یکپارچه بود، جدایی افکنَد، هر که میخواهد باشد، سر او را بزنید.(3)
356 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اجتماع برای امت من رحمت است وپراکندگی، عذاب. امت من هرگز بر گمراهی گرد نیاید و مسلمانان بر جز خود،
یکدستاند و به راستی که کسی از جماعت مسلمانان بیرون نمیشود، مگر آن کس که از آنان ببرد و با آنان دشمنی ورزد و علیه آنان پشتیبانی کند، و خدا و رسولش ریختن خون چنین کسی را روا داشته، کشتن او را حلال کرده است.(1)
از طریق امامیه:
357 - امام علی علیهالسلام میفرماید: با اکثریت جامعه همراه شوید؛ زیرا دست خدا با جماعت است. از پراکندگی بپرهیزید که جدا شده از مردم طعمه شیطان است، همچنان که گوسفند جدا شده از رمه طعمهگرگ است. هان! هر که بدین شعار فرا خواند او را بکشید اگر چه زیر این عمامه من باشد.(2)
از طریق اهل سنت:
358 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: صفوف خویش را استوار سازید و آنها را به هم نزدیک گردانید و گردن به گردن ایستید؛ زیرا سوگند به آن که جانم در دست اوست، همانا من شیطان را میبینم که از شکاف صفها وارد میشود.(1)
359 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: صفوف خود را استوار دارید و شانه به شانه ایستید، و در دست برادرانتان به نرمی جای گیرید و شکافها را ببندید؛ زیرا شیطان از شکافهای میانتان وارد میشود.(2)
360 - قتاده درباره آیه: «وَاَنَّ هذَا صِرَاطی مُسْتَقیمًا فَاص تَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ»(3)میگوید: بدانید که راه، تنها یک راه است: راه گروه هدایت یافته، که فرجامش بهشت است و شیطان همانا راههای پراکندهای هموار ساخته، که رهروانش گمراهاند و فرجامش آتش است.(4)
361 - ابن عمر میگوید: عمر در جابیه برای ما خطبه خواند و گفت: ای مردم!
همانا من در میان شما ایستادم، همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در میان ما ایستاد و فرمود: شما را به اصحاب خود و کسانی که پس از آنها میآیند، سفارش میکنم... با جماعت باشید و از پراکندگی بپرهیزید؛ چه، شیطان با آن است که تنهاست و او از آنان که شمارشان دو نفر است، دورتر میباشد.(1)
از طریق امامیه:
362 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: همانا شیطان راههای خود را برای شما آسان و هموار میکند و میخواهد بندبند دین شما را بگسلاند و به جای یکپارچگی، پراکندگی بهره شما کند و بر اثر پراکندگی فتنه و فساد پدید آورَد. پس از وسوسهها و افسونهایش رویگردان شوید و اندرز را از کسی که به شما ارمغان میکند، بپذیرید و آن را پایبند جانهای خویش کنید.(2)
363 - امام کاظم علیهالسلام از پدرش، از جدش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهدر وصیتی به علی علیهالسلام فرمود :در سفر به تنهایی بیرون مشو؛ زیرا شیطان با کسی است که تنهاست و او از آنان که شمارشان دو نفر است، دورتر میباشد.(3)
364 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: صفوف خود را استوار سازید و شانه به شانه ایستید و در میان صفوف ناسازگاری ایجاد مکنید که به ناسازگاری دچار میشوید، و شیطان به میانتان رخنه میکند، همان گونه که کودکان از شکافها رخنه میکنند.(4)
365 - امام باقر علیهالسلام از پدرش، از پدرانش روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
صفوف خویش را استوار سازید و شانه به شانه ایستید، تا شیطان بر شما چیره نگردد.
از طریق اهل سنت:
366 - عقبة بن عمرو میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به محل صفوف میآمد و سینهها و شانههای رزمندگان را منظم میکرد و میفرمود: صفها را ناسازگار نسازید، که دلهایتان ناسازگار میشود.(1)
از طریق امامیه:
367 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: ناسازگاری نیابید، که دلهایتان ناسازگار شود.(2)
368 - ابن مسعود روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به شانههای ما دست میکشید و میفرمود: صفوف خویش را منظم کنید و ناسازگاری نیابید که دلهایتان ناسازگاری مییابد.(3)
369 - عبیداللّه حلبی از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
صفوف خویش را استوار دارید؛ چه، من شما را همان گونه که از رو به رو میبینم از پشت سر نیز میبینم و ناسازگاری نیابید که خداوند دلهایتان را ناسازگار میکند.(1)
1) بحارالانوار، 85/100، ضمن حدیث 72.
از طریق اهل سنت:
370 - سدّی درباره آیه: «وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ریحُکُمْ»(1)میگوید: یعنی
جنگاوری و جدیّت شما از میان برود.(2)
371 - مجاهد درباره آیه: «وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ریحُکُمْ» میگوید: یعنی پیروزیتان از میان برود. نیز گفته است: پیروزی اصحاب محمد صلیاللهعلیهوآله آن گاه که روز
جنگ احد اختلاف ورزیدند، از میان رفت.(3)
از طریق امامیه:
372 - مسعدة بن صدقه از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که امام علی علیهالسلام فرمود: از ریسمان خود دست بر ندارید که زبون میشوید و شکوهتان برود.(4)
از طریق اهل سنت:
373 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در توصیهای به امام علی علیهالسلام فرمود: ای علی! سه کار نکوهیده است: پیمان شکنی، ترک کردن سنت و جدا شدن از جماعت.(1)
از طریق امامیه:
374 - امام علی بن ابی طالب علیهالسلام میفرماید: سه چیز از کردارهای نکوهیده است: پیمان شکنی، ترک کردن سنت و جدا شدن از جماعت.(2)
از طریق اهل سنت:
375 - حسن بن ابی حسن بصری میگوید: تقیه همانا رخصتی است(1)، و برتری با برپا داشتن فرمان خداست.(2)
از طریق امامیه:
376 - امام علی علیهالسلام میفرماید: تقیه رفتار با مردم است بر اساس آنچه باور دارند و ترک گفتن چیزی که باور ندارند، از بیم گزندهایشان.(3)
1) ابن حجر میگوید: پروردگار تقیه را برای مؤمن، اگر بیم هلاکت داشت، روا داشته و بدو اجازه داده است که اگر امکان پنهان داشتن نبود، با نهان داشتن ایمان در دل، کفر را بر زبان رانَد. فتح الباری، 5/254. نویسنده تفسیر المنار میگوید: مدارا کردن آن جا که حقی پایمال نگردد و باطلی بنیان نهاده نشود، نوعی زیرکی است که استحباب دارد و آداب همنشینی، آن را میطلبد، لیک تا بدان اندازه که به دو رویی نرسد و به چاپلوسی و اختلاف نکشد، اگر چنین نبود، میتوان بر آن تأکید کرد.(تفسیر المنار، 3/381).
2) ابن ابی شیبه، المصنف، 7/643، حدیث 13.
3) مستدرک الوسائل، 12/337، حدیث 2.
از طریق اهل سنت:
377 - عبدالاعلی روایت میکند که ابن حنفیه میگفت: آن که تقیه ندارد، ایمان ندارد.(1)
از طریق امامیه:
378 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: تقیه کن که سنت ابراهیم خلیل علیهالسلام است، و خداوند عزّوجلّ به موسی و هارون علیهماالسلام میفرماید: «اِذْهَبَا اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی *
فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ اَوْ یَخْشی»(2)خداوند عزّوجلّ میفرماید: او را به کنیه بخوانید و بدو بگویید: ای ابو مصعب! نیز رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: (خدا) مرا به مدارا کردن با مردم فرمان داده، همان گونه که به برپا داشتن واجبات. خداوند، پیامبرش را به تقیه ادب آموخته، فرموده است:«اِدْفَعْ بِاص لَّتی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ »(3)
379 - ابو بصیر روایت میکند که امام صادق علیهالسلام فرمود: تقیه از دین
خداست.گفتم: از دین خداست؟! فرمود: آری به خدا سوگند از دین خداست. یوسف علیهالسلام فرمود: «اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ»(1)به خدا سوگند آنان چیزی ندزدیده بودند و ابراهیم علیهالسلام نیز فرمود: «اِنّی سَقیمٌ»(2)و به خدا سوگند او بیمار نبود.(3)
380 - امام علی علیهالسلام میفرماید: تقیه از برترین کردارهای مؤمنان است که مؤمن بدان خویش و برادرانش را از نابکاران در امان میدارد، و گزاردن حقوق برادران، والاترین کردارهای پرهیزگاران است، که محبت فرشتگان مقرّب و شوق حور عین را به سوی صاحبش میکشاند.(4)
381 - امام حسن بن علی علیهالسلام میفرماید: به تقیه همانا خداوند، امتی را به صلاح میآرد و تقیه کننده پاداشی همانند پاداش کردار آن امت دارد، و اگر تقیه را ترک گوید، بسا که اُمتی را به نابودی کشاند، و ترک کننده آن شریک نابود کننده آن امت است، و همانا شناخت حقوق برادران، آدمی را نزد خدا عزیز میکند و او را به پادشاه جزاده نزدیکتر میسازد و نگزاردن حقوق مایه خشم خدا میشود و جایگاه آدمی را نزد آن کریم نیکی کننده پایین میآورد.(5)
از طریق اهل سنت:
382 - ابوالعالیه درباره آیه: «اِلاَّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقیةً»(1)میگوید: تقیه به گفتار است نه به کردار.(2)
383 - ابن عباس میگوید: تقیه به گفتار است و دل به ایمان اطمینان دارد و گفتار نباید مایه کشته شدن آدمی گردد.(3)
384 - جابر از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود: تقیه، گستردهتر از فضای
میان آسمان تا زمین است.(4)
از طریق امامیه:
385 - امام باقر علیهالسلام میفرماید: تقیه در حقیقت برای جلوگیری از ریختن خونهاقرار داده شده است. پس هرگاه تقیه به ریخته شدن خون بینجامد، دیگر تقیه
386 - امام باقر علیهالسلام میفرماید: تقیه در هر چیزی است که آدمی به آن ناچار شود؛ زیرا خداوند در این حالت آن را برای او حلال کرده است.(3)
از طریق اهل سنت:
387 - معاذ بن جبل میگوید: با پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سفری بودم. روزی در حال پیمودن راه، نزدیک او شدم و عرض کردم: ای پیامبر خدا! مرا از کاری آگاه کن که به بهشت نزدیکم کند و از دوزخ دورم دارد. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به راستی از کاری سترگ پرسیدی، که انجام دادن آن برای کسی آسان است که خداوند آن را برایش آسان کرده است: خدای را بپرست و چیزی را با او شریک نساز، نماز را برپا دار، زکات را بپرداز، رمضان را روزه دار و خانه(خدا) را حج گزار.(1)
388 - عبداللّه بن حبیش خثعمی میگوید: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسیده شد: کدامین کردارها برترند؟ فرمود: ایمانی که در آن شک نباشد، جهادی که در غنایم آن خیانت صورت نگیرد و حجی که پذیرفته شود.(2)
389 - عقبة بن عامر روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کسی را برتری و فضلی نیست، مگر به دینداری و کردار نیک.(3)
390 - امام علی علیهالسلام میفرماید: ای مردم! با منزلتترین و با شرافتترین مردمان نزد خدا و نزدیکترین آنان به رسول خدا و پرارجترین آنها نزد خدا، خشنودترین آنها از فرمان خدا و داناترین آنها به فرمانبرداری از اوست.(1)
از طریق امامیه:
391 - ابو عمرو زبیری روایت میکند که از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: ای عالِم! مرا آگاه ساز کدامین کردار نزد خداوند برتر است؟ فرمود: کرداری که خداوند، کرداری را مگر بدان نمیپذیرد. عرض کردم: آن کردار کدام است؟ فرمود: ایمان به خدایی که جز او خدایی نیست، که در میان کردارها بالاترین درجه، شریفترین منزلت و بیشترین بهره را دارد(2)
392 - معاذ بن جبل میگوید: در حالی که با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ تبوک
بودیم، گرمایی فرایمان گرفت و ما پراکنده گشتیم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از همه به من
نزدیکتر بود، بدو نزدیک گشتم و عرض کردم: ای رسول خدا! مرا از کاری آگاه کن که به بهشت نزدیکم کند و از دوزخ دورم دارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: به راستی از کاری سترگ پرسیدی که انجام دادن آن برای کسی آسان است که خداوند آن را برایش آسان کرده است: خدای را بپرست و چیزی را با او شریک نساز و نماز را برپا دار و زکات واجب را بپرداز و ماه رمضان را روزه بگیر.(3)
393 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: کاملترین مردم در خرد، فرمانبردارترین آنها
از خدا و عمل کنندهترین آنها به طاعت اوست و ناقصترین مردم در خرد، فرمانبردارترین آنها از شیطان و عمل کنندهترین آنها به طاعت اوست.(4)
394 - امام علی علیهالسلام میفرماید: دوست داشتنیترین بندگان [مردم] نزد خدا فرمانبردارترین آنها از اوست.(1)
395 - علی بن حسین علیهماالسلام میفرماید: هر که به واجبات خدا عمل کند، اوست بهترین مردم.(2)
از طریق اهل سنت:
396 - ابو مالک اشعری روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند همانا به حسب و نسب شما و به قیافهها و داراییهایتان نمینگرد، بلکه دلهایتان را مینگرد؛ پس هر که دلی نیکو داشت، خداوند بر او مهربانی و ترحم کند، و شما در حقیقت فرزندان آدم هستید، و دوست داشتنیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.(1)
از طریق امامیه:
397 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی به ابوذر میفرماید: ای ابوذر!خدای تبارک و تعالی به قیافههای شما و به داراییهایتان نمینگرد، بلکه به دلها و کردارهایتان مینگرد.(2)
از طریق اهل سنت:
398 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هیچ قومی نزد خدای تعالی دوست داشتنیتر از قومی نیستند که قرآن میدانند.(1)
399 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به معاذ فرمود: ای معاذ! اگر زندگی سعادتمندان را میخواهی و مردن شهیدان را و نجات در روز محشر را و امنیت در روز ترس را و روشنایی در روز تاریکیها را و سایه در روز سوزان را و سیرابی در روز تشنگی را و سنگینی در روز سبکی (ترازوی اعمال) را و هدایت در روز گمراهی را، پس قرآن را نیک بیاموز؛ زیرا آن یاد خدای رحمان است و نگهدارنده از شیطان و مایه سنگینی میزان (اعمال).(2)
400 - عثمان روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بهترینان، نیکان و برترینان شما کسی است که قرآن میآموزد و میآموزاند.(3)
401 - کلیب میگوید: با علی علیهالسلام بودم، که حضرت ناله مردمانی را شنید که در
مسجد قرآن میخواندند، سپس فرمود: خوشا به حال اینان! دوست داشتنیترین مردمان نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودند.(1)
402 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هیأتی را به یمن فرستاد و از میان آنها، کم سالترین فرد را به ریاستشان برگزید. چند روزی گذشت و هیأت راهی نشد... مردی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را که از همه ما سنش کمتر است، رییس ما کردهای؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله (در بیان علت این کار) قاری قرآن بودن او را یادآور شد.(2)
از طریق امامیه:
403 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: نیکوترین شما کسی است که قرآن بیاموزد و آن را بیاموزاند.(3)
404 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اگر زندگی نیکبختان و مردن شهیدان و نجات در روز حسرت و داشتن سایه در روز سوزان و هدایت در روز گمراهی را میخواهید، قرآن را یاد بگیرید؛ زیرا قرآن، سخن خدای مهربان و مایه حفظ از شیطان و سنگینی ترازو (اعمال) است.(4)
405 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اهل قرآن، اهل خدا و نزدیکان اویند.(5)
406 - عبداللّه بن عباس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: اشراف و بزرگان امت من، قرآن دانان و شب زنده داران هستند.(6)
از طریق اهل سنت:
407 - سعید بن جبیر میگوید: مردی از انصار اندوهگین نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را فرمود: فلانی! چه شده است، تو را اندوهگین میبینم؟ عرض کرد: ای پیامبر خدا! در چیزی میاندیشم. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: در چه چیزی؟ مرد عرض کرد: ما نزد تو میآییم و میرویم، در روی تو مینگریم و با تو همنشینی میکنیم، [لیک] تو همراه پیامبران به آسمان بالا برده میشوی و ما به تو نمیرسیم. پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدو پاسخی نداد، در همین هنگام جبرئیل فرود آمده، این آیه با خود آورد: «وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ» تا آنجا که میفرماید: «رَفیقًا»(1)پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز دنبال او فرستاد و بدو بشارت داد.(2)
از طریق امامیه:
408 - امام علی علیهالسلام میفرماید: محبوبترین بندگان نزد خدای متعال، آن است
که از پیامبر تأسی جوید و از او پیروی کند.(1)
409 - یونس در حدیثی مرفوعه، میگوید: علی بن حسین علیهماالسلام میفرماید:
برترین اعمال نزد خدا آن است که براساس سنت صورت پذیرد، اگر چه اندک باشد.(2)
از طریق اهل سنت:
410 - معاذ بن جبل میگوید: برترین ایمان آن است که برای خدا دوست و دشمن داری و زبانت را در یاد خدای عزّوجلّ به کارگیری.(1)
از طریق امامیه:
411 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حدیثی قدسی میفرماید: محبوبترین بندگان نزد من آنهایند که برای جلال من یکدیگر را دوست دارند، دلبستههای مسجدهایند و سحرگاهان لب به استغفار گشایند، ایناناند که هرگاه بخواهم زمینیان را کیفر دهم به یاد ایشان افتم و از مجازات آنان چشم پوشی کنم.(2)
412 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: هر که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا بدهد و برای خدا باز دارد، اوست از برگزیدگان خدا.(3)
از طریق اهل سنت:
413 - عبادة بن صامت روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: نیکان امت من آنهایند که دیدنشان یادآور خدا باشد.(1)
414 - ابو سعید روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برترین درجه بندگان به روز قیامت، از آنِ آنهایی است که خدای را بسیار یاد میکنند.(2)
از طریق امامیه:
415 - از عیسی علیهالسلام پرسیده شد: برترین مردم چه کسی است؟ فرمود: هر که سخنش ذکر خدا باشد و سکوتش تفکر و نگاهش عبرتآموز.(3)
از طریق اهل سنت:
416 - حسن میگوید: ابوذر نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. میان او و مردی ستیزی در میان بود، ابوذر او را گفت: ای پسر زن یهودی! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ابوذر را فرمود: نمیبینی این جا چیز سرخ یا سیاهی نیست، و تو از او، مگر به تقوا برتر نمیباشی.
حسن میگوید: سپس این آیه فرود آمد: «وَ لاَ تَنَابَزُوا بِاص لاَْلْقَابِ»(1).(2)
417 - ابوهریره روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خداوند به روز قیامت میفرماید: همانا من نسبی قرار دادم و شما نسبی، پس من گرامیترین شما را با تقواترین شما قرار دادم، و شما نگفتید جز این که فلانی پسر فلانی، و من امروز نسب خویش را بالا برم و نسب شما را پایین آورم، کجایند پرهیزگاران؟ کجایند پرهیزگاران؟(3)
418 - حبیب بن خراش عصری میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود:
مسلمانان برادرند و برای هیچ یک از آنان فضلی نیست مگر به تقوا.(4)
419 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برترین مردم مؤمنی است که با جان و مال خویش در راه خدا جهاد میکند، سپس مؤمنی است که در درّهای از درّهها، تقوای خدا پیشه کند و مردمان را از گزند خویش در امان دارد.(1)
از طریق امامیه:
420 - امام باقر علیهالسلام میفرماید: سلمان همراه گروهی از قریشیان در مسجد نشسته بود. قریشیان نسب خویش را میگفتند و نسب خویش را بالا میبردند، تا این که به سلمان رسیدند. یکی از آنان سلمان را گفت: مرا آگاه کن که هستی؟ پدرت کیست؟ و ریشهات چیست؟
سلمان گفت: من سلمان پسر بنده خدایم، گمراه بودم و خدای عزّوجلّ مرا به محمد صلیاللهعلیهوآله هدایت کرد، نادار بودم و مرا به محمد صلیاللهعلیهوآله توانگر ساخت، بندهای بودم، و مرا به محمد صلیاللهعلیهوآله آزاد ساخت، این حسب و نسب من است.(2)
421 - امام علی علیهالسلام میفرماید: برترین مردم در دنیا سخاوتمنداناند و در آخرت پرهیزگاران.(3)
از طریق اهل سنت:
422 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برترین مردم، مؤمن دعوت کننده به زهد است.(1)
از طریق امامیه:
432 - امام علی علیهالسلام در خطبهای میفرماید: همانا که از محبوبترین بندگان نزد پروردگار بندهای است که خدای او را در غلبه بر نفس یاری کند، پس پیراهن حزن پوشد و ردای خوف بر تن کند، در دل او چراغ هدایت افروزد و برای روزی که اجل بر او فراز آید، میهمان را توشهای فراهم آورد، و او را بر خویشتن نزدیک گرداند و کار
دشوار را آسان سازد. اوست که نظر کرد و دید، یاد خدا کرد و اعمال نیکو بسیار خواست، و از آب گوارا که فرود آمدن به سرچشمه آن بر او آسان گردید، سیراب شد. پس در نوشیدن آب پیشی جست و در راه هموار راهی شد. پیراهن خواست های نفسانی را از تن به درآورد و از اندوهها خالی شد، مگر از یک اندوه که با او تنهاست و هیچ غمی با آن نیست؛ پس از صفت کوردلی و شریک بودن با
1) الجامع الصغیر، 1/194.
هوسناکان بیرون آمد و از کلیدهای درهای رستگاری گردید.(1)
424 - امام علی علیهالسلام میفرماید: همانا برترین مردم کسی است که در عین قدرتمندی، بردبار باشد، با وجود توانگری، به دنیا زهد ورزد، و در عین داشتن توانایی، انصاف به خرج دهد.(2)
از طریق اهل سنت:
425 - ابو سعید خدری روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: کاملترین
مؤمنان از حیث ایمان، نکوخویترین آنهاست، همانها که تواضع میکنند و انس میگیرند و با آنها انس گرفته میشود و کسی که انس نگیرد و با او انس نگیرند، خیری در او نیست.(1)
426 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: برترین مؤمنان، نیکخوترین آنهاست.(2)
427 - اسامة بن شریک میگوید: نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودم، عربهای بادیه نشین از هر جایی نزد او آمدند و عرض کردند: ای رسول خدا! بهترین چیزی که به انسان داده میشود، چیست؟ فرمود: خوی نکو.(3)
428 - ابوالدرداء روایت میکند که به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گفته شد: ای رسول برترین چیزی که به مرد مسلمان داده شود، چیست؟ فرمود: خوی نیکو.(4)
429 - ابو اسحاق از مردی از قبیله مزینه روایت میکند که به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
گفته شد: ای رسول خدا برترین چیزی که به مرد مسلمان داده شود، چیست؟ فرمود: خوی نیکو.(1)
از طریق امامیه:
430 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: همانا بهترین شما «اولوالنهی» هستند.
گفته شد: ای رسول خدا آنها چه کسانی هستند؟
فرمود: صاحبان خویهای نکو و خردهای استوار.(2)
431 - جابر بن سمره میگوید: نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم و پدرم نیز رو به رویم بود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: دشنام دادن و بد دهنی (یا دشنام شنیدن) از اسلام به دورند، و نیکو اسلامترین مردم، نکوخویترین آنهاست.(3)
432 - امام صادق علیهالسلام میفرماید: همانا پدرم از پدرش از جدش روایت کرد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: برترین مردم در ایمان، نکوخویترین آنهاست.(4)
433 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: کاملترین مؤمنان از حیث ایمان، نکوخویترین آنهاست.(5)
از طریق اهل سنت:
434 - یحیی بن ابی کثیر میگوید: داناترین مردمان و برترینشان، خردمندترین آنهاست.(1)
435 - براء بن عازب میگوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در میان ما خطبه خواند و فرمود: ای مردم! همانا هر راهی را پیروی و دلیلی آشکار است، و استوارترین مردمان از حیث مرکب، و نیکوترین آنها از حیث دلالت و شناخت درست، خردمندترین آنهاست.(2)
436 - ابن عباس در حدیثی که آن را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرساند میگوید:
برترین مردم، خردمندترین آنهاست. و او پیامبر صلیاللهعلیهوآله شماست.(3)
437 - انس روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: در حقیقت، درجه مردم به اندازه خرد آنان بالا میرود و به خدا نزدیک میشوند.(4)
از طریق امامیه:
438 - موسی بن جعفر علیهماالسلام میفرماید: خداوند، پیامبران و رسولان خود را به سوی بندگانش نفرستاد مگر برای این که درباره خدا اندیشه کنند. پس، هر کس از آنان که شناختش بهتر باشد، دعوت را پذیراتر باشد، و داناترینشان به کار خدا، کسی است که خردش نیکوتر باشد و کسی که خردش کاملتر باشد، در دنیا و آخرت بلند پایهتر باشد.(1)
439 - سعید بن مسیب میگوید: جماعتی به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدند و گفتند: ای رسول خدا! داناترین مردم کیست؟ فرمود: خردمند. گفتند: عابدترین مردم کیست؟ فرمود: خردمند. گفتند: برترین مردم کیست؟ فرمود: خردمند.(2)
440 - امام علی علیهالسلام میفرماید: برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که خرد خویش را زنده کرده و شهوتش را میرانده است و در راه آباد کردن آخرتش، خویش را به رنج درافکنده است.(3)
از طریق اهل سنت:
441 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: بهترین مردان کسی است که دیر به خشم آید و زود خشنود شود.(1)
442 - موسی بن عمران علیهالسلام در مناجات با پروردگارش میفرماید: پروردگارا! عزیزترین بندگان نزد تو کیست؟ فرمود: آن که چون قدرت یافت، گذشت میکند.(2)
از طریق امامیه:
443 - از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره بهترین بندگان پرسیدند، فرمود: آنان که چون خوبی کنند، شادمان میشوند، و چون بدی کنند، بخشایش طلبند، و هرگاه چیزی به آنها داده شود، سپاسگزاری کنند و هرگاه گرفتار شوند، شکیبایی ورزند، و هرگاه خشمگین شوند، آمرزش میطلبند.(3)
از طریق اهل سنت:
444 - عبداللّه بن مسعود میگوید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسیدم: ای رسول خدا کدامین کردارها برتر است؟ فرمود: نماز سرِ وقت. گفتم: سپس چه کرداری؟ فرمود: این که مردمان از زبانت آسوده باشند.(1)
از طریق امامیه:
445 - امام علی علیهالسلام میفرماید: نگاه داشتن زبان و بخشش کردن، از برترین فضایل انسان است.(2)
از طریق اهل سنت:
446 - ابوالدرداء روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا شما را به چیزی با فضیلتتر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ گفتند: آری. فرمود: آن چیز اصلاح میان مردم است؛ زیرا تیره شدن پیوند میان مردم ریشه بر میکَنَد.
در روایتی آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ریشه بر میکنَد، نمیگویم ریشه موی سر را بر میکَند، بلکه ریشه دین را بر میکنَد.(1)
از طریق امامیه:
447 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: اصلاح دادن پیوندهای میام مردم، شاخهای از شاخههای نبوت است.(2)
448 - سلیم میگوید: وصیت امیرمؤمنان را دیدم، هنگامی که به پسرش حسن علیهالسلام وصیت فرمود:...و وصیت خویش را چنین ادامه داد: همانا من از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: اصلاح دادن پیوندهای میان مردم، برتر از همه نماز و
روزه است، و همانا دشمنی و تیرگی پیوندهای میان مردم، ریشه دین را بر میکنَد.(3)
از طریق اهل سنت:
449 - جابر روایت میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مؤمن انس میگیرد و با او انس میگیرند و نیکوترین مردم کسی است که از همه برای آنان سودمندتر است.(1)
450 - مردی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: دوست دارم بهترین مردم باشم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: بهترین مردم کسی است که به مردم سود میرساند؛ پس برای آنان سود رسان باش.(2)
از طریق امامیه:
451 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: محبوبترین بندگان خدا نزد خداوند کسی است که به حال بندگانش سودمندتر و در گزاردن حق خدا کوشاتر باشد، همانان که خوبی و انجام دادن کارهای نیک محبوب ایشان است.(3)
452 - امام علی علیهالسلام میفرماید: نکویی کن، که همانا نکوییبرترین کشت و سودمندترین کالاست.(4)
از طریق اهل سنت:
453 - موسی علیهالسلام در راز و نیاز خود با خدایش گفت: بار پروردگارا! درجات محمد و امت او را به من بنمای. فرمود: ای موسی! تو تاب تحمل آن را نداری، اما یکی از منزلتهای ارجمند و والای او را که بدان سبب وی را بر تو و همه آفریدگانم برتری دادم، نشانت میدهم... آن گاه ملکوت آسمان را بر موسی آشکار ساخت؛ پس، موسی منزلتی را دید که از پرتوهای آن و نزدیکیاش به خدای عزّوجلّ نزدیک بود قالب تهی کند، عرض کرد: پروردگارا! به چه سبب او را بدین کرامت و منزلت رساندی؟ فرمود: به سبب خویی که از میان آفریدگانم او را بدان ویژه گردانیدم و آن خوی ایثار است.(1)
از طریق امامیه:
454 - امام علی علیهالسلام میفرماید: ایثار بالاترین مرتبه بخشندگی و برترین خوی
است.(2)
455 - امام علی علیهالسلام در نامهای به حارث همدانی میفرماید: بدان که برترین مؤمنان کسی است که از جان و مال و کسان خود بیشتر (در راه خدا) بذل و انفاق کند؛ زیرا آنچه از خیر و خوبی پیش فرستی برای تو ذخیره خواهد شد و آنچه را از خود بر جای نهی، خیر و نفعش از آنِ دیگری است.(1)
1) میزان الحکمه، 3/3217، حدیث 15966.
از طریق اهل سنت:
456 - ابو أمامه روایت میکند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: نکو حالترین دوستانم نزد من، مؤمن سبکبار و بهرهمند از نماز است... تا آن جا که فرمود: روزیاش به قدر کفاف است و بر آن صبر میکند.(1)
از طریق امامیه:
457 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خطبهای میفرماید: ای مردم! بدانید برترین مردم همانا بندهای است که از دنیا به اندازه کفاف برگرفته است و در آن با عفاف زندگی میکند و برای سفر (آخرت) توشه برگیرد و برای رفتن آماده شود.(2)
1 - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه.
2 - ابن ابی الدنیا، ابوبکر عبداللّه بن عبید، مکارم الاخلاق، مکتبة القرآن.
3 - ابن بلبان فارسی، علاء الدین علی، صحیح ابن حبان، مؤسسة الرساله.
4 - ابن حیون، نعمان بن محمد بن منصور، دعائم الاسلام، دارالمعارف.
5 - ابن سلامه، ابوعبداللّه محمد، دستور معالم الحکم، قم، انتشارات کتابخانه مفید.
6 - ابن طاوس حسینی، علی بن موسی، الیقین فی امرة امیرالمؤمنین علی بن ابی
طالب، قم، دارالکتاب.
7 - ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، البدایة والنهایة، بیروت، دار
احیاء التراث العربی.
8 - ----- ، تفسیرالقرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه.
9 - ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن، بیروت، دارالفکر.
10 - ابن ملوح، عبدالرحمان بن محمد، نضرة النعیم فی مکارم اخلاق الرسول الکریم، جده، دارالوسیله.
11 - ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث.
12 - ابو داود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفکر.
13 - احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، قم، انتشارات سیدالشهداء.
14 - احسان بخش، صادق، آثارالصادقین، رشت، انتشارات صادقین.
15 - احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار صادر.
16 - امام زین العابدین علیهالسلام، صحیفه سجادیه، قم، الهادی.
17 - امام حسن عسکری، تفسیر منسوب، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی علیهالسلام.
18 - بخاری، محمد بن اسماعیل، خلق افعال العباد، بیروت، مؤسسة الرساله.
19 - ----- ، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر.
20 - برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالکتب الاسلامیه.
21 - بیهقی، احمد بن حسین بن علی، السنن الکبری، بیروت، دارالفکر.
22 - تستری، قاضی نوراللّه، الصوارم المهرقه، قم، انتشارات نهضت.
23 - ثعالبی، عبدالرحمان بن محمد بن مخلوف، جواهر الحسان، بیروت، دار
احیاءالتراث العربی.
24 - ثقفی کرمانی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تهران، انتشارات بهمن.
25 - حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، المستدرک، بیروت، دارالمعرفه.
26 - حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
27 - حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام.
28 - حسینی نقوی، سیدحامد، خلاصه عبقات الانوار، قم، مؤسسه بعثت.
29 - حکیمی، محمد رضا، الحیاة، بیروت، الدارالاسلامیه.
30 - حمیری، ابوعباس عبداللّه، قربالاسناد، قم،انتشارات مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام.
31 - حنظلی مروزی، اسحاق بن ابراهیم، مسند ابن راهویه، مدینه، مکتبة الایمان.
32 - دار قطنی، علی بن عمر، سنن دار قطنی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
33 - دارمی، عبداللّه بن بهرام، سنن الدارمی، دمشق، مطبعة الاعتدال.
34 - رازی جصاص، ابوبکر احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، دارالکتب
العلمیه.
35 - رامهرمزی، الحد الفاصل، بیروت، دارالفکر.
36 - ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث.
37 - زرندی حنفی، جمال الدین محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، انتشارات کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین علیهالسلام.
38 - سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر.
39 - ----- ، الدرّالمنثور، دارالمعرفه.
40 - ----- ، الدیباج، ریاض، دار ابن عفان.
41 - شرف الدین، عبدالحسین، النص والاجتهاد، بیروت، ابو مجتبی.
42 - شعرانی، عبدالوهاب، لواقح الانوار، دمشق، انتشارات مصطفی البابی.
43 - صدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، قم، انتشارات
مؤسسه بعثت.
44 - ----- ، کمال الدین و تمام النعمه، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
45 - ----- ، علل الشرایع، نجف، انتشارات مکتبة الحیدریه.
46 - ----- ، عیون اخبارالرضا علیهالسلام، بیروت، انتشارات مؤسسه اعلمی.
47 - ----- ، ثواب الاعمال، قم، انتشارات رضی.
48 - ----- ، التوحید، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
49 - ----- ، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
50 - ----- ، معانی الاخبار، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
51 - ----- ، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
52 - صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، بیروت، انتشارات مؤسسه اعلمی.
53 - صنعانی، ابوبکر بن عبدالرزاق، مصنف عبدالرزاق، بیروت، المجمع العلمی.
54 - طباطبایی، سید حسین، جامع احادیث الشیعة فی احکام الشریعه، قم، انتشارات مهر.
55 - طباطبایی، محمد حسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین.
56 - طبرسی، ابوعلی، مجمع البیان، بیروت، مؤسسه اعلمی.
57 - طبرسی، ابوعلی، مکارم الاخلاق، قم، انتشارات رضی.
58 - طبرسی، ابو فضل علی، مشکاة الانوار فی غررالاخبار، نجف، مکتبة الحیدریه.
59 - طبرسی ، احمد بن علی، الاحتجاج، انتشارات دارالنعمان.
60 - طبری، ابن جریر، تاریخ الامم والملوک، بیروت، انتشارات مؤسسه اعلمی.
61 - ----- ، جامع البیان، بیروت، انتشارات دارالفکر.
62 - طوسی، ابو جعفر، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر تبلیغات
اسلامی.
63 - ----- ، تهذیب الاحکام، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه.
64 - عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالمعرفه.
65 - عطاردی، عزیزاللّه، مسند الامام الرضا علیهالسلام، مشهد، انتشارات کنگره جهانی امام رضا علیهالسلام.
66 - عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، بیروت، دارالمعرفه.
67 - عیاش، سلمی سمرقندی، ابو نضر محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران، کتابخانه علمیه اسلامیه.
68 - ابن افتال نیشابوری، محمد، روضة الواعظین، قم، انتشارات رضی.
69 - فیض کاشانی، مولی محسن، تفسیر الصافی، قم، انتشارات مؤسسة الهادی.
70 - ----- ، الوافی، اصفهان، انتشارات کتابخانه امیرالمؤمنین.
71 - قرطبی، ابو عبداللّه محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، مؤسسة
تاریخ العربی.
72 - قضاعی، محمد بن سلامه، مسند الشهاب، بیروت، مؤسسة الرساله.
73 - قمی شیرازی، محمد طاهر، الاربعین فی امامة الائمة الطاهرین، قم، انتشارات
محقق.
74 - کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
75 - کوفی، ابن ابی شیبه، المصنّف، بیروت، دارالفکر.
76 - کوفی اهوازی، حسین بن سعید، کتاب المؤمن، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی علیهالسلام.
77 - لخمی طبرانی، سلیمان بن احمد بن ایوب، المعجم الاوسط، قاهره، دارالحرمین.
78 - ----- ، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمیه.
79 - -----، مسند الشامیین، بیروت، مؤسسة الرساله.
80 - لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم والمواعظ، قم، انتشارات
دارالحدیث.
81 - مبارکفوری، تحفة الاحوذی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
82 - متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرساله.
83 - مثنی تمیمی، احمد بن علی، مسند ابی یعلی، دارالمأمون للتراث.
84 - مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، انتشارات مؤسسة الوفاء.
85 - محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت، دارالتعارف.
86 - مفید، ابو عبداللّه محمد بن نعمان عکبری، الارشاد، قم، انتشارات دارالمفید.
87 - ----- ، الاختصاص، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
88 - ----- ، الامالی، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
89 - مناوی، محمد عبدالرؤوف، فیض القدیر، بیروت، دارالکتب العلمیه.
90 - موسوعة کلمات الامام الحسین علیهالسلام، قم، دارالمعروف.
91 - نباطی بیاضی، زین الدین ابو محمد، الصراط المستقیم، قم، انتشارات
کتابخانه مرتضوی.
92 - نحاس، ابو جعفر، معانی القرآن، مکه، جامعة امالقری.
93 - نسائی، ابو عبدالرحمان احمد بن شعیب، السنن الکبری، بیروت، دارالکتب
العلمیه.
94 - نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینة البحار، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
95 - نمیری، عمر بن شبّه، تاریخ المدینة المنوره، قم، انتشارات دارالفکر.
96 - نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام.
97 - نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر.
98 - هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه.
بقره
«وَکَانُوا یَعْتَدُون»(61)··· 94
«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا»(83)··· 137، 142، 143
«وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ اُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَآءَ عَلَی
النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدًا»(143)··· 24
«یَآءَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَآ فَّةً
وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ»(208)··· 23
آل عمران
«اِلاَّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقیةً»(28)··· 210
«قُلْ یَآ اَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا اِلی کَلِمَةٍ سَوَآءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ اَلاَّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْ-ٔا
وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا اَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنَّا مُسْلِمُونَ»(64)··· 25
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا...»(103)··· 22، 23، 84، 90، 182، 189، 194
«وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا»(105)··· 79، 190، 191
«کُنْتُمْ خَیْرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»(110)··· 24
نساء
«وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ»(69)··· 221
«فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدینَ عَلَی الْقَاعِدینَ»(95)··· 25
مائده
«لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا»(48)··· 77
انعام
«اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا»(65)··· 94
«الَّذینَ یَخُوضُونَ فی ایَاتِنَا»(68)··· 160، 191
«وَلَوْ شَآءَ اللّهُ مَآ اَشْرَکُوا وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفیظًا وَمَآ اَ نْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیلٍ»(107)··· 69
«وَلاَ تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ اُمَّةٍ
عَمَلَهُمْ ثُمَّ اِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(108)··· 69
«وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ»(153)··· 90، 198
«اِنَّ الّذینَ فَرّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعَا»(159)··· 191، 194
أعراف
«خُذِ الْعَفْوَ وَاْمُرْ بِالْعُرْفِ وَاَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلینَ»(199)··· 133
انفال
«فَاتَّقُوا اللّهَ وَاَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ»(1)··· 144
«وَاتَّقُوا فِتْنَةً لاَ تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَ-لَمُوا مِنْکُمْ خَآصَّةً»(25)··· 24
«وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ریحُکُمْ»(46)··· 54، 202
«وَالَّذینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ اَوْلِیَآءُ بَعْضٍ اِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الاَْرْضِ وَفَسَادٌ کَبیرٌ»(73)··· 52
توبه
«وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَ-آئِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدّینِ
وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوآ اِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»(122)··· 29، 55، 78
یوسف
«اَیَّتُهَا الْعیرُ اِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ»(70)··· 209
حجر
«اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(9)··· 28
نحل
«اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِْحْسَانِ وَ ایتَآیِٔذِی الْقُرْبی»(90)··· 129
طه
«اِذْهَبَآ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی * فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ اَوْ یَخْشی»(43، 44)··· 208
سبأ
«وَ اِنَّ-آ اَوْ اِیَّاکُمْ لَعَلی هُدًی اَوْ فی ضَلاَلٍ مُبینٍ»(24)··· 26، 67
«قُلْ لاَ تُسْ-ٔلُونَ عَمَّآ اَجْرَمْنَاوَ لاَ نُسْ-ٔلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(25)··· 68
«وَ مَآ اَرْسَلْنَا فی قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَآ اِنَّا بِمَآ اُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ»(34)··· 27
صافّات
«اِنّی سَقیمٌ»(89)··· 209
زمر
«خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ»(6)··· 23
«هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لاَ یَعْلَمُونَ»(9)··· 25
فصّلت
«اِدْفَعْ بِالَّتی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَاَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ »(34)··· 208
شوری
«شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدّینِ مَا وَصّی بِهِ نُوحًا وَ الَّذی اَوْحَیْنَآ اِلَیْکَ وَ مَا وَصَّیْنَا بِهِ اِبْرهیمَ
وَ مُوسی وَ عیسی اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فیهِ»(13)··· 23، 90، 191
فتح
«رُحَمَآءُ بَیْنَهُمْ»(29)··· 124
حجرات
«یَآءَیُّهَا الَّذینَ امَنُوآ اِنْ جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَاٍ فَتَبَیَّنُوآ اَنْ تُصیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی مَا
فَعَلْتُمْ نَادِمینَ»(6)··· 28، 47
«وَ لاَ تَلْمِزُوآ اَنْفُسَکُمْ»(11)··· 162، 225
«یَآءَیُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ اُ نْثی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوآ»(13)··· 156
ذاریات
«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(56)··· 23
رحمن
«هَلْ جَزَآءُ الاِْحْسَانِ»(60)··· 129، 130
حدید
«اَلَمْ یَاْنِ لِلَّذینَ امَنُوآ اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لاَ یَکُونُوا کَ-الَّذینَ
اُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَ-بْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الاَْمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»(16)··· 21
حشر
«وَ یُؤْثِرُونَ عَلی اَ نْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(9)··· 23
انسان
«اِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لاَ نُریدُ مِنْکُمْ جَزَآءً وَ لاَ شُکُورًا»(9)··· 24
آدم علیهالسلام، 152، 155، 156، 157
آمدی، 96، 133
اباضی، 57
ابان، 106
ابان بن ابی عیاش، 104
ابان بن تغلب، 108
ابراهیم، 134
ابراهیم بن خالد کلبی، 56
ابلیس، 155
ابن ابی اسامه، 121
ابن ابی البلاد، 127
ابن ابی الحدید، 86
ابن ابی شیبه، 80، 86، 132، 135، 193، 207، 208، 210
ابن ابی لیلی، 56
ابن ابی یعفور، 118
ابن اثیر، 66
ابن البختری، 128
ابن بطال، 136
ابن حجر، 136
ابن حنفیه، 208
ابن زید، 94، 129
ابن سالم، 130
ابن عباس، 79، 84، 90، 92، 94، 102، 103، 132، 134، 144، 149، 152، 160، 189، 190، 191، 193، 194، 195، 210، 231
ابن عمر، 80، 101، 119، 139، 183، 198
ابن کثیر، 90، 102، 129، 139
ابن ماجه، 80، 151، 152
ابن مسعود، 84، 162، 190، 194
ابو اسحاق، 229
ابو الحسن موسی بن جعفر علیهالسلام، 85
ابو الدرداء، 80، 119، 135، 158، 167، 185، 229، 235
ابو العالیه، 210
ابو القاسم صلیاللهعلیهوآله، 124
ابو ایوب، 144
ابو بصیر، 161، 164، 209
ابو جارود، 95
ابو جعفر علیهالسلام، 104، 109، 114، 115، 116، 122
ابو حنیفه، 66
ابو حیدة فهری، 126
ابوذر، 106، 108، 109، 120، 134، 138، 225
ابو سعید خدری، 224، 229
ابو سفیان، 40
ابو عبیده، 157
ابو عقبه، 152
ابو مصعب، 208
ابو موسی، 123، 127
ابو هریره، 69، 93، 94، 95، 102، 112، 114، 119، 121، 124، 133، 135، 139، 141، 151، 173، 178، 190، 193، 225
ابیداود، 102،123،124، 141، 151، 152
احمد بن حنبل، 66، 83، 93، 97، 107، 112، 113، 114، 132، 151، 152
اسامة بن شریک، 185، 229
اسحاق بن عمار، 150
اسرافیل، 184
اسکافی، 216
اشعری، ابو مالک، 106، 218
اشعری، حارث، 80
اصفهانی ظاهری، ابن حزم داود بن علی، 56
امام باقر علیهالسلام، 41، 56، 91، 95، 103، 105، 127، 138، 142، 143، 157، 161، 164، 166، 195، 199، 210، 211، 226
امام حسن علیهالسلام، 20، 137، 142، 143، 209، 242
امام حسن مجتبی علیهالسلام، 86، 117، 209
امام حسین علیهالسلام، 41، 90، 91، 192
امام رضا علیهالسلام، 160
امام صادق علیهالسلام، 41، 42، 56، 60، 64، 65، 77، 81، 92، 95، 96، 103، 108، 110، 111، 116، 117، 118، 122، 124، 127، 128، 130، 134، 136، 137، 142، 143، 144، 147، 150، 153، 161، 164، 174، 175، 176، 177، 178، 200، 202، 208، 209، 216، 230، 235
امام علی علیهالسلام، 36، 40، 81، 84، 85، 86، 89، 90، 91، 93، 94، 96، 103، 105، 108، 109، 113، 114، 115، 116، 120، 125، 131، 133، 134، 136، 147، 153، 154، 155، 156، 157، 161، 163، 164، 165، 167، 182، 183، 186، 187، 191، 192، 195، 197، 199، 202، 203، 207، 209، 216، 217، 221، 226، 227، 228، 232، 234، 235، 236، 237، 238، 241
امام علی بن حسین، زین العابدین علیهالسلام، 41، 82، 114، 117، 124، 153، 217، 222
امام کاظم علیهالسلام، 85، 199
انسبنمالک، 83، 101، 107، 110، 119، 132
انصاری، عبدالمؤمن، 77، 78
اوزاعی، 56
اهل بیت علیهمالسلام، 17، 38، 39، 41، 42، 43، 44، 57، 60
باهلی، ابو اُمامه، 119، 158
بجلی، جریر بن عبداللّه، 141، 182
بخاری، 84، 139
براء بن عازب، 231
برقی، 108
بروجردی، آیة اللّه، 49
بصری، حسن بن ابی حسن، 56، 106، 207
بنی تمیم، 164
بهز بن حکیم بن معاویه، 102
البیهقی، 113، 123، 129
پیامبر صلیاللهعلیهوآله، 11، 15، 16، 17، 24، 28، 30، 31، 32، 34، 36، 37، 39، 52، 55، 57، 67، 68، 71، 77، 78، 79، 88، 90، 91، 94، 95، 100، 101، 103، 104، 106، 107، 109، 110، 116، 123، 127، 129، 135، 139، 142، 153، 164، 166، 171، 173، 176، 190، 191، 192، 193، 208، 215، 220، 221، 222، 225، 231، 232، 235، 239
ترمذی، ابو عیسی، 80، 94، 102، 112، 135، 138، 156
تسخیری، شیخ محمد علی، 11، 15، 18
تمیم دارمی، 141
ثوبان، 149
ثوری، سفیان، 56، 81، 160
جابر، 107، 110، 142، 152، 171، 181، 210
جابر بن سمره، 230
جبرائیل، 184
جبر بن عوف، 195
جبیر بن مطعم، 80، 151
جندب بن عبداللّه، 152
جهینه، 190
حبشی بن حرب، 88
حبیب بن خراش عصری، 225
حبیب خثعمی، 143
حذیفه، 193
حذیفة بن یمان، 141، 191
حسینی، سید شهاب الدین، 11، 15
حکیم، سید محمد تقی، 71
حلبی، عبیداللّه، 200
حمّاد بن بشیر، 136
حمران بن اعین، 103
حمزة بن عبدالمطلب، 153
حمید بن سعده، 113
حنبلی، 57
حنفی، 57
خثعمی، عبداللّه بن حبیش، 215
الدارمی، 113
دیلمی، 181
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، 13، 26، 30، 35، 36، 39، 50، 55، 79، 80، 81، 83، 84، 85، 88، 89، 91، 92، 93، 95، 97، 100، 101، 102، 103، 104، 105، 106، 107، 108، 109، 110، 112، 113،
114، 115، 116، 118، 119، 120، 121، 122، 123، 124، 125، 126، 127، 128، 130، 132، 133، 134، 135، 136، 137، 138، 139، 140، 141، 142، 144، 147، 149، 150، 151، 152، 153، 154، 156، 157، 158، 160، 162، 163، 164، 165، 171، 172، 173، 175، 176، 178،
181، 183، 184، 185، 186، 187، 190، 191، 193، 194، 195، 196، 198، 199، 200، 203، 208، 215، 216، 218، 219، 220، 221، 223، 224، 225، 226، 227، 229، 230، 231، 232، 233، 234، 235، 236، 239
زبیر بن عوام، 112
زبیری، ابو عمرو، 216
زراره، 195
زرّ بن حبیش، 183
زُهری، 124
زیدی، 57
زیدیه، 49
ساعدی، سهل بن سعد، 175
سالم، 173
سدّی، 202
سعد، 94
سعد بن ابی وقاص، 190
سعد بن جناده، 194
سعید بن جبیر، 221
سعید بن مسیب، 232
سفیان بن سعید، 137
سفیان بن سمط، 103
سکونی، 127
سلمان، 226
سلیم، 95، 104
سلیمان بن داود، 159
سلیمان بن مهران اعمش، 56
سلیم بن قیس هلالی، 94
سماعه، 105، 174
سماک بن ولید، 189
سماک حنفی، 84
سیّاس، 55
سیوطی، 93، 132، 243
شافعی، 49، 57، 60، 66
شامی، عباد بن کثیر، 151
شتیر بن شکل، 129
شداد بن اوس، 129
شعبی، عامر بن شرحبیل، 56
شلتوت، شیخ محمود، 49
شهرستانی، سید هبة الدین، 49
شیخ عبدالمجید سلیم، 49
شیخ مراغی، 49
شیرازی، محمد طاهر، 192
صدر، سید محمد باقر، 53
طبری، 56، 84، 90
طوسی، 115
عاصم بن عبداللّه بن عاصم، 108
عایشه، 135، 163
عبادة بن صامت، 224
عبدالاعلی بن اعین، 117، 208
عبدالرحمان بن ابی عبداللّه بن مسعود، 152
عبدالرحمان بن حجاج، 85
عبدالرحمان بن غنم، 147
عبدالرزاق، 103، 230
عبدالرزاق، شیخ مصطفی، 49
عبداللّه، 118، 129، 196
عبداللّه بن اُبیّ بن ابی سلّول، 137
عبداللّه بن سنان، 143
عبداللّه بن طلحه، 118
عبداللّه بن عباس، 220
عبداللّه بن عمر، 186
عبداللّه بن عمرو، 123، 126
عبداللّه بن مسعود، 133، 182، 184، 234
عبدالملک بن مروان، 41
عبده، محمد، 191
عتبان بن مالک، 107
عثمان، 219
عرفجه، 196
عزرائیل، 184
عطاء بن ابی رباح، 142
عقبة بن عامر، 215
عقبة بن عمرو، 200
علی بن محمد النقی علیهالسلام، 109
عمر بن خطاب، 40، 101، 126، 185، 186
عمر بن عبدالعزیز، 132
عمرو بن احوص، 173
عمرو بن شعیب، 171
العیاشی، 142، 143، 244
عیسی بن ابی منصور، 118
عیسی بن مریم علیهالسلام، 129، 134، 224
فسیله، 151
فضالة بن عبید، 97
فضیل بن یسار، 109، 174
فیض کاشانی، 91
قتاده، 77، 90، 94، 182، 194، 198
قرطبی، 84
قشیری، خالد بن عبیداللّه، 113، 114
قطب راوندی، 133
قمی، علی بن ابراهیم، 95
قمی، محمد تقی، 49
کاشف الغطاء، شیخ محمد حسین، 49
کثیر بن عبداللّه بن عمرو بن عوف، 84
کلیب، 219
کمیل بن زیاد، 116
لقمان حکیم، 163
لیث بن سعد، 56
مابن سلامه، 113، 135
مالک اشتر، 40
مالک بن انس، 66
مالک بن دخشم، 107
مجاشعی، عیاض بن حمار، 123، 162
مجاهد، 94، 162، 194، 202
محمد صلیاللهعلیهوآله، 41، 83، 90، 100، 101، 102، 103، 104، 107، 109، 140، 158، 184
محمد بن ابی بکر، 131
محمد بن حنفیه، 130
محمد بن سالم، 105
محمد بن علی علیهالسلام، 92، 95، 160
محمد بن مسلم، 118
محمد بن مسلم جبلی، 153
مدنی، شیخ محمد محمد، 49
مرازم، 110
مزینه، 229
مسعدة بن زیاد، 140
مسعدة بن صدقه، 202
مسلم، 69، 106، 107، 108، 110، 127،
132، 153
مظفر، محمد رضا، 71
معاذ بن جبل، 79، 107، 113، 215، 216،
معاویه، 40
معاویة بن وهب، 111، 142، 143
معلّی بن خُنَیس، 110
منصور، 160
موسوی، سید شرف الدین، 49
موسی بن جعفر علیهالسلام، 7، 232، 237
موسی بن عمران علیهالسلام، 134، 208، 233
میکائیل، 184
نسائی، 10، 101، 113، 152
نعمان بن بشیر، 176، 181
نوح علیهالسلام، 134
واثلة بن اسقع، 119، 151، 158، 162
واسطی، 81
وهب بن وهب، 128
هارون، 208
هشام، 135
همدانی، حارث، 238
یحیی بن ابی کثیر، 231
یعقوب بن یزید، 128