ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : اخلاق نظامی و انتظامی/ محسن قرائتی.
مشخصات نشر : تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۶۳ص.
شابک : ۷۰۰۰۰ ریال:978-600-5421354
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه : بصورت زیرنویس.
موضوع : اخلاق نظامی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : اخلاق نظامی
رده بندی کنگره : BP۲۵۴/۱/ق۳۶الف۳ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۵
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۳۰۹۲۲
پس از استقبال عمومی از برنامه تلویزیونی "درسهایی از قرآن" و انتشار دوره "تفسیر نور" و مجموعههای آیات برگزیده نظیر کتاب "دقایقی با قرآن" و به دنبال تقاضاهای مکرر اشخاص و نهادهای فرهنگی در خصوص تدوین درسنامههای قرآنی تخصصی متناسب با مأموریتهای هر مرکز، کتاب "اخلاق نظامی و انتظامی" با نظر به مأموریتهای نیروهای نظامی، انتظامی و بسیجی، تدوین و آماده نشرگردید. بدیهی است گستردگی و تنوّع فعالیتهای این نیروها و ارتباط نزدیک آنان با افراد جامعه، ضرورت پرداختن به مباحث اخلاقی را دو چندان میسازد.
کتاب حاضر، برخی از مهمترین نکات اخلاقی مورد نیاز کارکنان خدوم نیروهای نظامی و انتظامی را با نظر به معارف عمیق قرآنی، به شرح زیر بیان میدارد:
یک درس در اهمیت آبرو و احترام به شخصیت مردم.
چهار درس در باره "امنیت"؛ به دلیل حساسیت حوزه امنیت.
چهار درس "تفتیش و تجسس"، "خبررسانی"، "جرم و جرم شناسی" و "اطلاعات"؛ معطوف به مأموریتهای سازمانی.
درس "دشمن شناسی"؛ به دلیل اهمیت حراست از مرزها و مقابله با دشمنان داخلی و خارجی و جنگهای سخت و نرم.
چهار درس درباره "شیوههای امر به معروف و نهی از منکر" با نگاهی به فعالیتهای اجتماعی نیروهای نظامی، انتظامی و بسیجی در حوزه پیشگیری.
یک درس در بیان اهمیت و حساسیت اخلاق قوای مسلح.
پایان بخش این درسنامه، اخلاص در عمل قرار گرفته، تا اعمال ما رنگ الهی پیدا کند و عامل سعادت ما در این جهان و خوشبختی ما در آخرت باشد.
مؤسسه درسهایی از قرآن، با تشکر از حجت الاسلام و المسلمین سیّدجواد بشتی در گردآوری و تدوین مبحث این کتاب از مجموعه آثار مکتوب و صوتی حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، امید دارد توفیق تدوین درسنامههای دیگری را داشته و سفرهای دیگری از معارف کتاب رحمن را پیش روی بندگان قرآن دوستش بگستراند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
اهمیت آبرو. 15
حفظ آبروی مردم. 15
راهکارهای حفظ آبرو. 16
حفظ آبروی رهبر. 18
سرمایهگذاری آبرویی... 18
خاطره. 19
احترام به شخصیت مردم. 20
انسان؛ عزیزترین موجود. 20
رعایت حقوق انسانها. 22
مصادیق بی احترامی... 23
امنیت در اسلام (1) 25
معنای امنیت.... 25
اهمیت امنیت.... 25
ماجرای حلف الفضول 27
امنیت؛ هدف مشترک ادیان الهی... 28
تلاش اولیای خدا برای حفظ امنیت مردم 31
تأمین امنیت اقلیتهای مذهبی... 31
تأکید بر حمایت از مظلومان 33
تأمین امنیت؛ زمینه گسترش عبادت 33
تأمین امنیت، پس از تأمین معیشت 34
امنیت مالی و اقتصادی... 34
ماجرای سمره. 34
توجه به امنیت حیوانات 35
حفظ حرمت و آبروی افراد جامعه 37
امنیت در اسلام (2) 39
همکاری مردم با دولت در حفظ امنیت 39
حفظ امنیت و حریم خصوصی مردم 39
ضرورت برخورد با یاغیان امنیت شکن.. 40
مجازات امنیت شکنان.. 40
قاطعیت در برابر هرگونه ناامنی 43
قصاص و مجازات در اسلام 46
امنیت؛ شاخص شهر اسلامی... 48
ناأمنی اخلاقی... 49
ناأمنی اجتماعی... 50
فتنه و فساد بدتر از آدمکشی... 51
امنیت در اسلام (3) 53
امنیت معنوی... 53
سوره فلق.. 53
سوره ناس 58
دعا برای مرزداران؛ حافظان امنیت.... 62
تجسس و تفتیش.... 67
فسق چیست و فاسق کیست؟. 71
تحقیق؛ داروی دردهای اجتماعی 72
معیار تشخیص تجسس بجا و نابجا. 73
نمونه تجسس نابجا. 74
خبررسانی و جاسوسی... 75
اطلاعات و خبررسانی و جاسوسی در اسلام. 79
مجازات جاسوسی دشمن.. 81
دشمن شناسی... 83
پنج دلیل قطع رابطه با کفّار. 86
رفتار دشمن: 89
وظیفه مسلمانان در برابر دشمن.. 95
عوامل پیروزی بر دشمن 95
صبر و پایداری (1) 97
اهمیت و آثار صبر. 97
راه پیداکردن صبر. 99
نکاتی پیرامون صبر. 102
سفارش به صبر. 103
آثار صبر. 104
صبر و پایداری (2) 109
انواع صبر. 109
صبر در برابر نیش و نوش و تبلیغات دشمن.. 109
صبر در میدان جنگ 110
صبر مسئولان و دولت مردان 113
صبر در راه تحصیل علم 114
صبر بر درد و بیماری... 115
صبر در انتظار. 115
صبر و پایداری بر حق.. 117
صبر در مسائل اقتصادی 117
صبر در مقابل تجملات و مادیات (زهد). 118
صبر بر فقر و ناداری... 119
صبر و پایداری (3) 121
صبر در مسائل اخلاقی 121
تحمل خطا و لغزش دیگران.. 122
شکیبایی در مقابل حسودان.. 122
صبر در خانواده 123
صبر در برابر تطمیعها. 124
صبر در برابر تهدیدها. 125
صبر و پایداری بر دینداری... 126
اخراج و تبعید.. 126
تحریم و محاصره اقتصادی... 126
زندان.. 126
صبر بر دوری و فراق عزیزان.. 127
صبر بر هم نشینی با تهیدستان 128
صبر در امر به معروف و نهی از منکر. 129
صبر در انجام فرائض..... 129
صبر در برابر گناهان 130
نمونههایی از صبر اولیای الهی... 131
امر به معروف و نهی از منکر(1) 135
شیوههای امر به معروف و نهی از منکر. 135
اهمیت شیوهها. 135
زمینه سازی... 138
شیوههای جلوگیری از زمینههای گناه 139
شیوه پر کردن ایام فراغت 139
شیوه آئینهوار. 139
شیوه تلقین 140
شیوه استفاده از هنرهای مختلف، قصّه، سرود و شعر. 141
از خوبیها هم بگوئید.. 142
شیوه بازسازی روانی (امید دادن). 143
شیوه تغافل 143
توجه به ظرفیت افراد. 144
شیوه به در بگو تا دیوار بشنود. 145
شیوه ایجاد محبّت 145
استمداد از وجدان 146
شیوه تحریک عواطف 147
امر به معروف و نهی از منکر (2) 149
ابتدا لطف و محبت، بعد امر و نهی 149
شیوه انتقاد مخفیانه. 151
شیوه انتقاد موجز ومختصر. 151
شیوه وعده و وعید.. 151
شیوههای آموزشی 152
آگاهی بخشی 154
شیوه آسانسازی 155
شیوه الگوسازی 156
شیوه نهی از منکر در قالب طنز. 156
شیوه بیان ثواب و عقاب 157
شیوه تدریج 157
شیوه تکرار. 159
مماشات 160
حکمت، موعظه، جدال نیکو.. 161
امر به معروف و نهی از منکر (3) 163
اصلاح عقائد.. 163
خشکاندن ریشه مفاسد.. 164
شیوه سنّت شکنی 166
احترام به ارزشهای دیگران 167
با انجام معروف، زمینه را بر منکر تنگ کنیم.. 167
علنی کردنِ خوبیها. 169
افشاگری 170
ارشاد پنهانی... 171
حرکت جمعی... 172
نفوذ در دستگاه ظلم 172
عرضه کار صحیح 173
توجه به عنصر زمان 174
امر به معروف و نهی از منکر (4) 177
همبستگی اجتماعی... 177
شیوه غیرحضوری و مکاتبهای 179
شیوه سکوت و اخم کردن 180
شیوه متارکه و اعراض..... 181
شیوه تنبیه 184
شیوه ایذاء. 186
برخورد انقلابی 187
تنبیه مجرم از طریق تشویق نیکوکار. 188
اخلاق نیروی نظامی... 189
ویژگیهای نظامیان در نظام اسلامی... 189
الف) ویژگیهای فردی... 189
خود ساخته. 189
فعّال در صحنههای اجتماعی؛ عبادی و اقتصادی... 190
3 . شجاع و بی باک..... 191
مقاوم و با توکل.. 193
به دور از تعصبات قومی و طایفهای... 197
ب) ویژگیهای نظامی... 199
2 . انضباط و برنامهریزی... 201
3 . انسجام و اتحاد. 202
اطاعت از دستورات فرمانده. 203
راز داری در اسرار نظامی... 205
آموزش دیده. 206
ج) ویژگیهای عقیدتی... 207
معتقد و مؤمن.. 207
هدفدار. 207
خودکفا و مستقل.. 208
توجه به جهاد فرهنگی... 208
توجه به وعدههای الهی... 209
6 . تقدم عقیده بر علاقه. 209
7 . توجه به آموز های عقیدتی... 210
جرم و جنایت.... 213
اصول و شرایط... 214
توجه به جرم نه مجرم. 214
ضرورت هوشیاری در برابر مجرمان.. 215
رسوایی مجرم؛ سنت خداوند.. 215
کافی نبودن جریمههای مادی... 215
ضد ارزش شدن ارزشها. 216
رضایت و مشارکت در جرم. 216
جرم؛ عامل نابودی فرد و جامعه. 216
ضرورت کارشناسی و جرم شناسی... 216
توجه به اظهارات شاکی و متهم.. 217
اجازه دفاع به مجرم. 217
توجه به قرائن و آثار جرم. 217
تفهیم جرم و مجازات... 218
هوشیاری به فرافکنی مجرم. 219
اهمیت اقرار مجرم. 219
مجازات پس از اثبات جرم. 220
نکوهش اصرار بر جرم. 220
محل اجرای مجازات... 221
شدت مجازات مجرم اصلی... 221
توجه به اصل برائت.... 221
بانیان و آمران جرم. 222
ممنوعیت حمایت از مجرمان.. 222
قصد و نیت مجرمانه. 222
توجه به سابقه و توابع جرم. 223
اراده فرد؛ عامل اصلی جرم. 223
جریمه،. 223
سنگین شدن جرم با تکرار . 223
ابتدا آگاهی سپس مجازات... 224
دقت در رفتار با مجرم. 224
ممنوعیت رفتار فراقانونی... 226
حسن ظن و پرهیز از بدگمانی... 226
نظم و انضباط 227
نظم در نظام تکوین و آفرینش 227
نظم در نظام تشریع (قرآن کریم). 229
نظم در عبادات... 231
نظم در نماز: 231
نظم در روزه. 232
نظم در حج... 233
نظم در فرماندهی... 233
آثار نظم و پیامدهای بینظمی 236
انضباط اقتصادی... 239
نظم در زندگی امام خمینی... 240
اطلاعات، اصول و روشها 241
اقسام اطلاعات... 241
1- رعایت اصول حفاطتی... 242
2- تقدیر از خدمات و زحمات تلاشگران.. 242
3- قاطعیت و دلگرمی... 243
4- توجه به مسائل مادی... 244
5- رفتار عادی و طبیعی در برابر دشمن.. 244
6- همکاری و همیاری مردمی... 245
7- سرعت در اطلاع رسانی... 245
8- حفظ اخبار و رعایت سلسله مراتب.... 245
9- دقت در نقل خبر و گزارش.... 246
10- استفاده از تمام ظرفیتها. 246
11- انتقال سریع اخبار مهم و خطر آفرین.. 247
12- مراعات حقوق دیگران.. 247
13- عمل بر مقیاس قانون و قرآن.. 248
14- استفاده از تمام توان و نیروها. 248
15- توجه به اهداف.... 249
16- دوری از عجب و غرور. 249
17- سعه صدر. 249
18- بررسی علل و عوامل شکست.... 250
19- دوری از نزاع و کشمکش.... 250
20- احترام در برخوردها. 250
21- ورود به اندازه. 251
22- گزینش نیروهای دلسوز. 251
اخلاص در عمل.. 253
اهمیت اخلاص..... 253
اخلاص؛ شیوه مردان خدا 253
راههای کسب اخلاص 255
1_ توجّه به ارزشها. 255
2- فکر در آفرینش 256
3- توجّه به صفات خدا 256
4- توجّه به نعمتها. 257
5- توجّه به سود قطعی 257
6- توجّه به بیارزشی دنیا. 258
7- توجّه به ناتوانی مخلوقات 258
8- عبرت از دیگران 259
9- توجه به سرانجام ریاکار در آخرت 260
نشانههای اخلاص 261
نمونههایی از اخلاص..... 262
آبروی انسان همچون جان و مال او محترم و حفظ آن واجب است و هر کاری که آبروی فرد را خدشه دار کند -چه از جانب خود فرد باشد یا دیگران- ممنوع و حرام است.
متأسفانه یکی از عادتهای بد، توهین کردن و دشنام دادن است. اگر شما از کسی کار بدی دیدی، حق نداری به او یا پدر و مادر و خواهر و برادر او توهین کنی. قرآن میفرماید: «وَیلٌ لِکُلّ هُمَزةٍ لُمَزة»(1)
«وای بر هر عیبجوی طعنه زن.» وای بر هر کس که با چشم و زبان دیگران را تحقیر کند.
در احادیث، از کسب و کار و شغلهایی که باعث تحقیر انسان میشود و مناسب شأن او نیست، نهی شده است. همچنین در حدیث میخوانیم: «با کسی که خرجی تو را در سفر میدهد، مسافرت نکن؛ چون ذلیل میشوی.» لذا بهتر است در سفر دسته جمعی، هر کسی سهم خود را بدهد.
مؤمن باید آبروی خود را حفظ کند. ما حق نداریم کاری انجام دهیم که موجب توهین به ما شود؛ عبور از چراغ قرمز، علاوه بر اینکه تجاوز به حقوق مردم و قانون شکنی است، باعث میشود کسانی به ما توهین کنند. از این جهت نیز حرام است. آری، رانندگی بد و برخورد بد - که باعث توهین به ما شود- ممنوع است.
تولیدات و خدمات ما باید حافظ عزّت و شکوه ما و نظام باشد. اگر تولید ایرانی بی کیفیت بود، آبروی ما نزد اجانب میرود. اگر مدیریت و برنامهریزی ما ضعیف بود، آبروی ما میرود.
1) . هُمزه، 1.
رفتار نخبگان و مدیران و خواص ما زیر ذرّهبین و تحت نظر است. قرآن میفرماید: «یا نِسَآءَ النَّبِیّ لَستُنَّ کَأحَدٍ مِنَ النِّسآء»(1)
«ای زنان پیامبر! شما مثل بقیه زنان نیستید.»
از این آیه فهمیده میشود که خواص، مسئولیت بیشتری در قبال عزت و آبروی نظام دارند. از افراد مذهبی، روحانی، دانشجو، نظامی، استاد، دانشگاهی، کارمند، مدیر ارشد نظام، انتظار ویژهای میرود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام به استاندارش مالک اشتر مینویسد:
«اگر کارمندی آبروی مردم را میریزد، اخراجش کن و کسی که برای خودشیرینی، عیب مردم را به تو میگوید، تعزیر و تنبیه کن.» (2)
قرآن میفرماید:
«وَ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(3)
و کسانی که به زنان پاکدامن شوهردار نسبت ناروای زنا میدهند و چهار شاهد نمیآورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هرگز گواهی آنان را قبول نکنید و آنان خود فاسقند.
در اسلام، برای اثبات قتل، دو شاهد ولی برای اثبات زنا، چهار شاهد لازم است. شاید به این خاطر که آبروی انسانی در خطر است.
تهمت به قدری مهم است که در مجازات، فاصله چندانی با آن گناه واقعی ندارد. فاصله تهمت زنا با خود زنا، بیست ضربه شلاق است. به زناکار صد ضربه و به کسی که تهمت زنا زده، هشتاد ضربه تازیانه زده میشود. اسلام برای حفظ آبروی مردم میفرماید:
«همدیگر را محترمانه صدا بزنید و با لقبهای بد همدیگر را صدا نزنید»؛ «وَ لا تَنابَزوا بِالألقَاب»(1).
قرآن میفرماید که جامعه اسلامی باید جامعهای آبرومند و عزتمند باشد: «فَاستَوی عَلی سُوقِه»(2)
یعنی روی پای خودش بایستد و وابسته و اسیر بیگانه نباشد.
در جبهه جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مشاهده کرد که دشمن به گروهی از رزمندگان پیرمرد که مو و محاسنی سپید داشتند میخندد؛ حضرت فرمود: «موی سر و صورتتان را رنگ کنید تا دشمن به ما نخندد.» آری، چگونگی پوشش لباس و ظاهر نظامی اسلامی، یک ارزش و مایه آبروی نظام است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هرگاه میخواست از منزل خارج شود، با نگاه به آینه ظاهر خود را مرتب میکرد. در یکی از جنگها، پیامبر دستور داد دیگهای زیادی پر از آب روی آتش بگذارند تا دیدهبان دشمن دچار اشتباه شده و جمعیت مسلمانان را کم نبیند. این، یعنی باید به ظاهر کارها نیز توجه داشته باشیم و خود را آبرومند جلوه دهیم و کاری نکنیم که باعث تحقیر خود و جامعه اسلامی شود.
اسلام عزیز به مؤمنان سفارش میکند:
«المؤمن بُشرُه فی وَجهِه و حُزنُه فی قَلبِه»؛(3)
«غم و غصهات را در دل نگه دار و ظاهرت را خوشحال نشان بده.»
اینکه سفارش کردهاند حتی الامکان از نسیه خرید کردن یا قرض گرفتن پرهیز کنید، شاید به خاطر این است که با این کار خوار و خفیف نشوید و عزیز باشید.
قرآن کریم از کسانی که فقرشان را اظهار نمیکنند و آبروداری میکنند، ستایش کرده است. آنان به گونهای در جامعه ظاهر میشوند که افرادی که آنان را نمیشناسند و از
وضعیت آنان بیاطلاع هستند، فکر میکنند که آنان ثروتمند هستند: «یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ أغنِیاءَ مِنَ التَعَفُّف»(1).
در حدیث میخوانیم: مردی موهای ژولیده و نامرتبی داشت و موهایش را شانه نمیزد و مرتب نبود، امام به او فرمود:
«مَن اتخذّ شَعراً فَلیحسن ولایتهُ أو لِیجُزَّه»؛(2)«کسی که موهای بلندی دارد باید مراقب موهایش باشد و آن را زیبا و مرتب کند، و گرنه آن را کوتاه کند.»
در فقه اسلامی (تمام فرقهها) توهین به پیامبر اسلام و پیامبران ادیان سابق، ممنوع و حرام است. اگر کسی عالمانه و از روی عمد، به اولیای دین توهین کند، خونش ارزشی ندارد. فتوای تاریخی امام خمینی (ره) در مورد قتل سلمان رشدی بر همین اساس بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«همان گونه که خداوند درباره جان و مال انسان سؤال میکند، درباره آبرو هم بازخواست میکند و میفرماید: "بنده من! با آبرویی که به تو دادم؛ آیا به فریاد مظلومی رسیدی؟ آیا به کمک دردمندی شتافتی؟"»(3)
اگر کسی آبرویی نزد دیگران دارد، باید از آبروی خود مایه بگذارد؛ برای ازدواج دو جوان، واسطه شود، پرداخت بدهی بدهکاری را ضمانت کند، جهت خلاصی متهمی ضمانت بدهد یا حتی دیگران را تشویق به انفاق و کمک به همنوعان کند.
قرآن، بارها از افرادی انتقاد کرده است که چرا از آبروی خود استفاده نکرده و اگر خود چیزی نداشتند، دیگران را تشویق نکردند که برای کمک به مساکین و نیازمندان، اقدامی انجام دهند: «وَ لا یحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ»(1)
و «وَ لا تَحَاضُّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکین»(2).
البته در فرهنگ قرآن، انفاق مخصوص مال نیست، بلکه شامل علم و آبرو و قدرت نیز میشود. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ»، یعنی بخشی از آنچه روزی آنان کردیم.
اسلام اجازه نداده به آبرو و حرمت نیازمندان، خدشهای وارد شود و میفرماید:
«وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ للسائل الْمَحْرُوم»؛(3)
«نباید منتظر بمانید تا محرومان سؤال خود را مطرح کنند وشما اقدام کنید، آنان که محروم هستند و اعلام نیاز نکردهاند، باید حقوقشان ادا شود.»
آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، یکی از مراجع بزرگوار تقلید قبل از زمان آیت الله العظمی بروجردی بود. به یک روحانی در شهری حکم داد و او را نماینده خود در آن شهر معرفی کرد. آن فرد که در شهر خود آبرویی داشت؛ با نماینده شدن، آبرویش چند برابر شد. مدتی گذشت و این روحانی خطایی کرد. به آیت الله اصفهانی گفتند: «ایشان را از نمایندگی خود بردارید.» ایشان فرمودند:
«فهمیدم که باید او را عزل کنم؛ اما حساب کردم که این بنده خدا قبل از اینکه نماینده من شود، آبرویی داشته و بعد از نماینده شدن، چند برابر شده است. من نباید طوری او را برکنار کنم که آن آبرویی هم که از خود داشته، از بین برود!»
انسان، عزیزترین مخلوق خداوند بوده و خدا او را بسیار گرامی داشته است: «وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَم»(1)
خداوند از روی حکمتش، به انسان اراده و اختیار داده تا بر اساس آگاهی و اختیار، راه خود را انتخاب کند.
یکی از ویژگیهای انسان، تربیت پذیری اوست؛ یعنی میتوانیم با دادن آگاهی و بینش و با موعظه و استدلال، او را برای رسیدن به کمال آماده کنیم. منتهی، کلید نفوذ در انسانها، احترام نهادن به شخصیت آنهاست. اگر کسی احساس بزرگی و کرامت کند، تاثیر میپذیرد، وگرنه در برابر حق، مقاومت میکند.
خدای بزرگ در کتاب خود، هرگاه خواسته انسان و بندگان خوبش را امر و نهی کند، با جمله احترام آمیز «یا أیّها الّذِینَ آمَنوا» آنها را مخاطب ساخته است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «أجمِلوا فِی الخِطابِ، تَسمَعوا جَمیلَ الجَواب»(2)
«نیکو صدا بزنید تا پاسخی نیکو بشنوید.»
کسانی که صاحب قدرت و ثروت و مقامی هستند، باید با مردم، با تواضع و فروتنی و احترام و محبت بیشتری برخورد کنند. درباره حضرت سلیمان علیه السلام نقل شده است که هر روز صبح در میان مردم حاضر میشد و هرگاه به فقرا میرسید، کنار آنها مینشست و میفرمود: «مسکینٌ مِنَ المَساکِین»(3)
«من هم بینوایی از بینوایان هستم. »
همچنین، هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از مکه هجرت کردند و وارد مدینه شدند، همه دوست داشتند آن حضرت به خانه آنها برود، اما پیامبر به فرمان خداوند فرمود: «هرکجا شتر خوابید، همان جا مهمان میشوم». شتر در مقابل خانه "ابوایّوب انصاری" خوابید که یکی از افراد فقیر مدینه بود.
قرآن کریم ما را به احترام متقابل یکدیگر دستور داده و میفرماید:
«و اذا حُییتم بِتَحیّةٍ فَحیّوا بأحسن منها أو رُدّوها»(1)
هرگاه شما را به سلام و درودی ستایش گفتند، پس شما به بهتر از آن یا همانند آن پاسخ گویید.
در نظام تربیتی اسلام، تحیت و سلام، تنها از کوچک به بزرگ نیست، بلکه خداوند متعال و پیامبرش و فرشتگان به مردم سلام میکنند؛ چنانکه در قرآن، خداوند به حضرت نوح علیه السلام سلام میفرستد: «سَلامٌ عَلی نوح فِی العالَمین»(2)،
پیامبر به مؤمنان سلام میکند: « اذا جاءَک الَّذین یؤمِنون بآیاتِنا فَقُل سَلامٌ عَلَیکم»(3)
و فرشتگان به مؤمنان سلام میکنند: «تَتوَفّاهُمُ المَلائکةُ طَیّبِینَ یَقولونَ سَلامٌ عَلیکُم»(4).
قرآن کریم، نه "فقر" را نشانه اهانت میداند و نه "دارایی" را نشانه کرامت؛ بلکه هر دو را وسیله آزمایش دانسته است:
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ . وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهانَنِ ....»(5)
انسان (طبعش چنین است که) هرگاه پروردگارش او را بیازماید و گرامیش دارد و نعمتش دهد (مغرور گشته)، میگوید: «پروردگارم مرا گرامی داشته
است.» ولی هرگاه او را بیازماید و روزیش را تنگ سازد، میگوید: «پروردگارم مرا خوارکرده است.» این چنین نیست؛ بلکه (دلیل آن این است که) شما یتیم را گرامی نمیدارید و یکدیگر را بر اطعام بینوایان ترغیب نمیکنید و میراث او را یکجا میخورید و مال را بسیار دوست دارید و به جمعآوری ثروت میپردازید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام وقتی مأموران اخذ زکات را اعزام میکرد، سفارشاتی در مورد برخورد آنان با مردم دارد که بسیار آموزنده است. این رهنمودها، امروز برای همه کسانی که از طرف دولت اسلامی برای انجام مأموریتی به سراغ مردم میروند، مفید و لازم الاجرا است:
مردم را نترسانید: « و لاتروعن مسلماً»؛
وارد خانه مردم نشوید: « من غیر أن تخالط ابیاتهم»؛
درمیان مردم حضور پیدا کنید: «تقوم بینهم»؛
به مردم سلام کنید: «فتسلم علیهم»؛
از خود مردم بپرسید که آیا مشمول زکات میشوند یا نه: «......أفی اموالکم من حق»؛
به مردم اعتماد کنید: « فان قال لا، فلا تراجعه»؛
با نرمی و بدون خشونت برخورد کنید: «من غیر أن تخیفه و توعده و تعسفه و ترهقه»؛
مردم را آزار ندهید: «لاتسوءن صاحبها»؛
به مردم برای انتخاب نوع حیوانی که به قصد زکات میدهند، قدرت انتخاب بدهید که کدام حیوان را بدهند: « ثمّ خیّره»،
اگر خواست حیوانی را که داده عوض کند، بپذیرید: « فَاِن استقالک فَأقِله»؛
بدون اجازه آنها وارد محیط زندگیشان نشوید: « لاتدخلها الاّ بأذنه»؛
از احترام گذاشتن به مردم فروگذار نکنید: « لاتخرج الاّ بالتحیة»؛
با آرامش و بدون سر وصدا وارد شوید: « ثمّ امض الیهم بالسکینة و الوقار».(1)
1) . نهج البلاغه، نامه 25.
مسخره کردن. قرآن میفرماید: «یا أیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یکُونُوا خَیراً مِنْهُم .....»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! مبادا گروهی گروه دیگر را مسخره کند؛ چه بسا که مسخره شدگان بهتر از مسخره کنندگان باشند و زنان نیز زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند.»
بد صدا زدن. قرآن میفرماید: «وَ لا تَنابَزُوا بِالأَلْقاب»؛(2)«با لقبهای بد یکدیگر را صدا نزنید.» امام باقر علیه السلام با کسی به مدت بیست سال دوست بود، روزی او به بردهاش فحش مادر داد، امام رابطه بیست سالهاش را با او قطع کرد. آن مرد گفت: «ای فرزند رسول خدا! مادر او هندی و بت پرست است.» حضرت فرمود: «باشد! آنها هم برای ازدواجشان آدابی دارند. چرا چنین سخن زشتی از دهان تو بیرون آمد؟»
دشنام دادن. قرآن می فرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْم»؛(3)
«به کسانی که غیر خدا را میخوانند، ناسزا نگویید؛ که آنها نیز از روی جهل و دشمنی به خدا ناسزا میگویند.»
در جنگ صفین، امیرالمؤمنین علیه السلام به سربازان خود میفرمود: «به پیروان معاویه ناسزا نگویید، بلکه هویت آنها را افشا کنید.»
قرآن کریم درباره فرعون میفرماید: «فَاستَخفَّ قَومَه فَأطاعوه»(1)«مردمش را تحقیرکرد، آنها هم از او اطاعت میکردند».
تهمت زدن. یکی از مصادیق بی احترامی، تهمت زدن است. قرآن در باره افرادی که به دیگران نسبت ناروا میدهند، میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ . . . . لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم»؛(2)«همانا کسانی که به زنان پاکدامن و بیخبر، نسبت بد میدهند، در دنیا و آخرت مورد لعنت هستند و برایشان عذابی بزرگ است.»
تحقیر کردن. حضرت لقمان به پسرش فرمود: «فرزندم! کسی را به خاطر لباس مندرسش تحقیر نکن؛ چرا که خدای تو وخدای او یکی است.»(3)
رسول خدا فرمود: «روی کسی عیب نگذارید؛ چرا که معلوم نیست ولیّ خدا چه کسی است.(4)»
و نیز فرمود: «هیچ کسی را تحقیر نکنید؛ مسلمانان، کوچکشان مثل بزرگشان محترم هستند.»
امنیت یعنی سکون و آرامش؛ البته آرامشی ارزشمند است که براساس آگاهی باشد، نه براساس جهل و نادانی. بعضیها سکون و آرامش دارند، اما براساس آگاهی نیست. به عبارت دیگر، بعضیها دلشان آرام است، چون میفهمند؛ بعضی دلشان آرام است، چون نمیفهمند. به عنوان مثال، فرض کنید کودکی انگشتری طلا در دست دارد. فرد شیّادی با اظهار علاقه و دوستی و با دادن آدامس و بستنی و خوراکی، او را فریب داده و آن طلا را از او میگیرد. بچه هم با کمال رضایت و هیچ نگرانی این کار را انجام میدهد. اما این آرامش، براساس جهل است؛ چون نمیفهمد چه داد و چه گرفت. در بعضی از کشورها هم آرامش هست ولی براساس آگاهی نیست؛ در حقیقت، سکوت است نه سکون. بنابراین، امنیتی ارزش دارد که آگاهانه باشد.
امنیت به قدری اهمیت دارد که علی بن ابی طالب علیه السلام وقتی میخواهد فضای زمان جاهلیت را ترسیم کند، به مسئله ناامنی اشاره میکند و پیامبر را ناجی و امنیت آفرین معرفی میکند. آن حضرت، درخطبه دوم نهج البلاغه، دوران جاهلیت را اینگونه توصیف میکند: «مردم قبل از آمدن پیامبر اسلام، خوابشان، بیداری و اشک، سرمه چشمشان بود.» یعنی در وحشت و ناراحتی زندگی میکردند؛ از درون میترسیدند و از بیرون نیز همیشه دست به شمشیر بودند. در چنین فضایی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ظهور کرد و ندای برادری سر داد و همه را دعوت به وحدت و همدلی و برادری نمود و فرمود: «اهل ایمان
برادر
یکدیگرند». «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه»(1). حضرت علی علیه السلام از جمله دلایل پذیرش حاکمیت بر مردم را این گونه بیان میکند: «حکومت را قبول کردم تا آدمهای مظلوم در پناه حکومت علی امنیت داشته باشند.»
مردم باید در امنیت و آرامش باشند. کسی نباید در خانهاش، در روستایش، در دانشگاه یا در محل کارش دلهره داشته باشد. اسلام برای دشمن نیز حق امنیت قائل شده است! دشمن اگر آمده بجنگد، خوب جنگ در مقابل جنگ، طوری نیست. اما حق نداریم آبش را مسموم کنیم! نمیتوانیم آب را روی دشمن ببندیم! امام حسین علیه السلام در مواجهه با لشکر تشنه حر در بیابان عراق، فرمان داد از آب ذخیره خود، به حر و لشکرش و اسبانشان آب دادند. با آن که حر فرمانده سپاه دشمن بود و هنوز توبه نکرده بود. در جنگ، زنها و بچهها و افراد ناتوان نباید مورد تعدی قرار گیرند. اگر همسرش به جبهه آمده، خانواده او چه تقصیری دارد؟
در اسلام، جنگ و مبارزه هم آدابی دارد. کسی که با شمشیر روبرویت میایستد، تو هم با شمشیر با او مقابله کن. اما کسی که دارد فرار میکند ، پیداست که یا پشیمان شده و یا ترسیده است. پس رهایش کن تا برود. مگر اینکه بدانی اگر برود، دوباره به جنگ برمیگردد. در جنگ صفین، حضرت علی علیه السلام فرمود: «فراریها را هم هدف قرار دهید.» اما در جنگ جمل دستور داد: «هرکس فرار میکند، کاری به او نداشته باشید.» برای عدهای این سؤال پیش آمد که چطور حضرت در جنگ صفین دستور داد فراریها را بزنیم ولی در جنگ جمل به آنان امان داد؟ حضرت فرمود: «فرمانده صفین - که معاویه بود- زنده است و فراریان به نزد او میروند، دوباره نیرو گرفته و برمیگردند؛ اما در جنگ جمل، فرماندهی دشمن، ریشه کن شده و فرار تاکتیکی نیست.»
قرآن میفرماید که اگر مشرکی مهلت خواست تا درباره دین تحقیق کند، به او امان داده و مهلت دهید: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکین اسْتَجارَکَ فَأَجِرْه حَتَّی یسْمَعَ کَلامَ اللَّه»(2)
یعنی اگر از میان دشمنان فردی خواست درباره دین تحقیق کرده و بصیرت پیدا نماید، به او فرصت دهید. ولذا فردی به پیغمبر نامه نوشت که من میخواهم دو ماه راجع به اسلام تحقیق کنم. پیغمبر فرمود: «چرا دو ماه؟ چهار ماه تحقیق کن. در امان هستی .» حتی اسلام برای مرده هم امنیت قائل است و اجازه نبش قبر و بدگویی از او را نمیدهد و
میگوید: «اُذکروا مَوتاکُم بِالخَیر»؛ «مردههایتان را به خیر یاد کنید.» اگر آدم بدی هم بود، وقتی مرد، دیگر کاری با او نداشته باشید.
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم بعد از آنکه به پیغمبری رسید، یکی از افتخارات خود را پیش از رسالت، شرکت در ماجرای حلف الفضول و هم پیمانی با دیگران بیان میکند. یعنی رسول خدا افتخار میکرد که پیش از پیامبری هم در تلاش بوده تا امنیت در جامعه حاکم باشد.
داستان حلف الفضول این بود که قبل از ظهور اسلام در مکه، قبیلهها برای جلوگیری از ظلم و تعدی به افراد، با خودشان تعهداتی داشتند. یک نفر که در مکه غریب بود، وارد مکه شد، جنسی را به دیگری فروخت. آن شخص پول او را نداد. هرچه اصرار کرد، آن مرد پولش را پرداخت نکرد و او نتوانست پول جنسش را بگیرد. خلاصه، از هرکس برای دریافت طلب خود کمک خواست، گفتند: «برو دنبال کارت، از پول خبری نیست.» بالای کوه "ابوقیس" رفت و با خواندن اشعاری فریاد زد: «کیست که به فریاد ما برسد. این چه شهری است که به آن آمدهایم. مال ما را در اینجا تصاحب کردند.»
چند نفر جوانمرد در مکه به غیرتشان برخورد و تصمیم گرفتند همان گونه که تعهد دارند به قبیله خودشان ظلم نشود، هم قسم شوند و هم پیمان شوند که اجازه ندهند غریبی در مکه مظلوم واقع شود و اسم این کار را "حلف الفضول" گذاشتند. پیامبر اسلام هم یکی از امضا کنندگان آن پیمان بود و پس از بعثت فرمود: «من قبل از پیغمبری هم در حمایت از مظلوم به پا خواستم و در ماجرای حلف الفضول شرکت داشتهام.»
امنیت، ابعاد مختلفی دارد و انبیا مأموریت داشتهاند تا با بیان و اجرای دستورات الهی، امنیت را در تمام ابعاد حاکم کنند و نسبت به عوامل ناامنی و زمینههای ایجاد ناامنی هشدار دهند. در واقع، با بیان عوامل امنیت بخش و برشمردن اسباب برهم زننده امنیت اعتقادی و پرهیز نمودن از آنها یا مبارزه با آنها، میتوان به نوعی حافظ امنیت بود، این عوامل عبارتند از:
از مهمترین موارد امنیت فرد و جامعه، امنیت اعتقادی و فکری است و آن با حاکمیت ادیان الهی استقرار پیدا نموده و با خرافات ، بدعت گذاری ، دین تراشی و مکاتب و نظرات الحادی دچار تزلزل و بیثباتی میشود. وظیفه تمام رهبران الهی نیز استقرار دین و دستورات دینی و مبارزه با خرافات و عوامل برهم زننده امنیت روانی فرد و جامعه بوده است. برای اینکه مکتب محافظت شود، همه مسلمانان باید با التقاطها، تحریفها، بدعتها ، کتمانها و تفسیر به رأیها با کمال جدیت مبارزه و از مکتب اسلام حراست کنند.
"بدعت " یعنی چیزی را که جزو دین نیست، در دین داخل کردن. فرض کنید آبی در جوی جریان دارد. اگر کسی یک مقدار خاک در آب بریزد، خاکی که جزو آب نیست، داخل آب میشود و ماهیت آب را تغییر میدهد؛ این را بدعت میگویند. یعنی آب زلال را گل آلود کردن! بدعت در دین هم همینگونه است. اگر کسی چیزی از سلیقه شخصیاش را به نام دین در دین وارد کند، به اسم ایدئولوژی اسلامی، اقتصاد توحیدی، اخلاق اسلامی یا هر عنوانی که باشد، این دین دیگر حفظ نمیشود. پس برای حفظ دین، جلوگیری از بدعت لازم است.
"تحریف" یعنی انحراف دین؛ با توجه به مثال، چیزی در داخل آب ریخته نمیشود اما مسیر آب را عوض میکنند.
بنابراین، برای حفظ دین، جلوگیری از تحریف و بدعت ضروری است.
عقل انسان، حجت و راهنمای درونی انسان است که همواره او را به حقیقت راهنمایی میکند و خداوند آن را در درون تمام انسانها به ودیعه گذارده است. همه ما وظیفه داریم از عقل و اندیشه بشری حراست و از هر چیز که به عقل آسیب میرساند، جلوگیری کنیم. در اسلام، مشروبات الکلی حرام است؛ چون عقل را از بین میبرد و قدرت تفکر را از انسان سلب میکند. در احکام و حدود داریم که اگر کسی با ضربه زدن و یا هر وسیلهای، قدرت تفکر را از کسی بگیرد، گویا او را کشته و به قتل رسانده است و باید به همان مقدار جریمه شود. یعنی گرفتن قدرت تفکر مساوی با کشتن یک انسان است؛ چون انسانیت انسان به تعقل اوست.
اسلام برای رشد عقل، سفارش و راهکارهایی را مطرح کرده است؛ از جمله: توصیه به تدبّر و تفکر، مشورت، سفر و مسافرت، تحصیل علم و آموزش؛ که همه برای رشد عقل است. از طرف دیگر، از آنچه مانع تعقل شده و یا آن را تضعیف و آلوده میکند و خلاف جهت تکامل انسان است، نهی کرده و ممنوع دانسته است؛ از جمله: نشر و خواندن کتابها و نوشتههای انحرافی, حضور در مجالس و شنیدن و دیدن سخنرانیها ، فیلمها و محصولات فرهنگی گمراه کننده و باطل.
یکی از جنایتهای گروهکهای ضد انقلاب همین بوده است که هواداران خود را از خواندن کتابهای مفید نهی و به جای آن مجبور مینمودند از جزوات و نوشتجات مسموم خود استفاده کنند. در واقع، با التقاط و تحریف، دین و عقل هواداران خود را به سمت و سوی ناحق خود یا قدرتهای شیطانی سوق میدادند. اگر ادیان الهی به تعقل و اندیشه و راههای تقویت آن فرمان میدهند، گروهکها برای تسخیر عقل و فکر هواداران خود، مقررات و محدودیتهایی را اعمال میکردند، آنها را از گوش دادن به سخنرانی اندیشمندان مسلمان و خواندن کتابهای هدایتگر باز داشته و از این طریق، مسیر تعقل را برای اعضای خود، محدود میکردند. اگر اسلام و همه ادیان میخواهند جان مسلمانها سالم بماند، گروهکها با اعلام جنگ مسلحانه،
به جان مردم تجاوز میکردند. اگر همه
ادیان به حفظ مال افراد فرمان میدهند، گروهکها با سرقتهای مسلحانه، مال مردم را نیز از بین بردند. اگر ادیان میخواهند حیثیت و آبروی مسلمانها حفظ شود، گروهکها با تجاوزهای خود، آبرو و ناموس افراد را خدشهدار میکردند.
آنچه تمام ادیان آسمانی به حفظ آن مأمور شدهاند، گروهکها و مکاتب غیر الهی میخواهند به نوعی تمام آنها را از بین ببرند؛ آنها مکتب را با تحریف و التقاط و تفسیر به رأی! عقل را با ممنوعیت و محدودیت! جان مردم را با ترور و جنگ مسلحانه! مال مردم را با سرقت مسلحانه! و آبروی افراد را با تجاوز و بیناموسی از بین بردند.
در همه ادیان الهی، جان انسانها محترم است وکسی حق ندارد متعرض جان کسی شود. حتی خود فرد نیز از انجام کارهای خطرآفرین منع شده است. برای حفظ جان انسان، دستورات زیادی بیان شده است؛ از ممنوعیت چاقوکشی تا آشوبهای خیابانی. بر اساس روایات، اگر کسی چاقویی به دست گرفته و در کوچه و خیابان به راه بیفتد، حتی اگر به کسی حملهور نشود و آسیب نرساند، به خاطر ایجاد رعب و وحشت، مجرم و
"مفسد فیالارض" شناخته شده و مجازات سنگینی دارد. کسی که امنیت جامعه را با اظهار قلدری و ایجاد ترس و وحشت، برهم زده است، کیفر سختی دارد.
همه ادیان برای مال انسانها نیز همچون جانشان احترام قائلند وکسی حق ندارد به مال دیگران دست درازی کند. اسلام میگوید کسی حق ندارد بدون اجازه و رضایت مالکش در مال و اموال دیگران تصرف کند. حتی نماز خواندن در مکان غصبی یا با لباس غصبی، بی ارزش و باطل است. اگر کسی دزدی کرد، باید او را مجازات کرد و در جایی انگشتان او نیز بریده میشود. (البته بریدن دست دزد، شرایط زیادی دارد که در جای خود بیان شده است).
انسان حق ندارد بی دلیل، دارایی خود را از بین ببرد و یا در مصرف آن زیاده روی و اسراف کند. از بریز و بپاش و کارهای بیهودهای مانند قمار که اموال انسان را از بین
میبرد، نهی شده است و برای عاملان آن، مجازات تعیین شده است. از تجارت هایی که امنیت شغلی و سرمایهای ندارد، منع شده است.
قرآن در سورهی کهف، سه قصه را نقل میکند: قصه "ذوالقرنین"، قصه "اصحاب کهف" و قصه "موسی و خضر".
ذوالقرنین (که کلاه خودی با دو برآمدگی برسرداشت) یکی از اولیای خدا بود که خداوند او را مخاطب خود قرار داده و او را ستوده است: «قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَین»(1). شاهکار ذوالقرنین این بود که یک سدی برای امنیت و آسایش مردم ضعیف ساخت که گرفتار هجوم قوم یأجوج و مأجوج بودند. مردم منطقه، به نزد او آمدند و درخواست کردند تا دیوار و سدی دور شهر بسازد و مانع تجاوز گروه غارتگر شود و خداوند به خاطر اینکه ذوالقرنین سدی ساخت و امنیت منطقه را تأمین کرد، او را ستایش کرده است. یعنی این مسئله مهمی است.
حضرت موسی علیه السلام نیز به فرعون پیام داد: «فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنی إِسْرائیلَ وَ لا تُعَذِّبْهُم»(2)«ای فرعون! بنی اسرائیل را آزاد کن و آنها را آزار و شکنجه نده.» یعنی سیاست جزئی از دین است. اولین اقدام حضرت موسی، تلاش برای امنیت و رهایی مردم با جلوگیری از طغیانگری فرعون بود.
در فرهنگ ایران، زنان ایرانی از النگو به عنوان زینت استفاده میکنند، اما زنان عرب، خلخال هم دارند؛ یعنی یک چیزی نظیر النگو به ساق پایشان میبندند. در زمان حکومت حضرت امیر علیه السلام به آن بزرگوار خبر رسید که یک نفر در جادهای این زینت را به زور از پای زنی یهودی بیرون آورده است. حضرت فرمود: «اگر مسلمانی از این غصه دِق کند و
بمیرد، جا دارد!» در کشور اسلامی، باید اقلیتهای مذهبی هم در امان باشند و کسی حق ندارد به حقوق آنان تجاوز کند. در قرآن از برخی یهودیانی که اعتقاد داشتند چون مشرکان بر غیر دین ما و اُمّی هستند، اشکالی ندارد که اموالشان را بدون اجازه و ناحق تصرّف کنیم، انتقاد شده است:
«وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ یؤَدِّهِ إِلَیکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدینارٍ لا یؤَدِّهِ إِلَیکَ إِلاَّ ما دُمْتَ عَلَیهِ قائِماً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیسَ عَلَینا فِی الْأُمِّیینَ سَبیلٌ وَ یقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یعْلَمُونَ»(1)
و در میان اهل کتاب، کسانی هستند که اگر ثروت زیادی به رسم امانت به آنها بسپاری، به تو باز میگردانند و کسانی هستند که اگر یک دینار هم به آنان بسپاری، به تو باز نمیگردانند؛ مگر تا زمانی که بالای سر آنها ایستاده (و بر آنها مسلّط) باشی! این به خاطر آن است که میگویند: ما در برابر امّیین [غیر یهود]، مسئول نیستیم. و بر خدا دروغ میبندند، در حالی که میدانند (این سخن دروغ است).
اسلام میفرماید: حتی اگر گروهی بخواهند امنیت اجتماعی اقلیتهای مذهبی را خدشهدار کنند و مراکز عبادی آنان را تخریب کنند، مسلمانها باید به جهاد برخیزند و از آنان دفاع کنند تا مراکز عبادت آنان تخریب نشود. یعنی گاهی مسلمان باید خون بدهد تا امنیت اقلیتهای مذهبی را تأمین کند.
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ»(2)اگر خداوند (ظلم و تجاوز) بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، صومعهها و کنیسهها و کلیساها و مساجدی که نام خداوند در
آنها بسیار برده میشود، ویران میگردد. و قطعاً خداوند کسی که (دین) او را یاری کند، یاری میدهد. همانا خداوند نیرومند و شکست ناپذیر است.
اسلام میگوید: اگر فهمیدید به انسانی -خواه مسلمان یا غیر مسلمان- ظلم شده است، همه شما مسلمانان وظیفه دارید که به هر شکلی که میتوانید، از مظلوم دفاع کنید؛ حتی اگر آن طرف کره زمین باشد: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفین»(1)چرا دفاع نمیکنید از مستضعفانی که مورد ستم واقع شدهاند و فریادرسی میخواهند.
در حدیث داریم که اگر کسی صدای ناله مظلومی را بشنود و نسبت به آن بیاعتنا باشد، مسلمان نیست: «مَنْ سَمِعَ رَجُلًا ینَادِی یا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ»(2).
قرآن میفرماید اگر امنیت نباشد، عبادت نیست. قرآن میفرماید حضرت مهدی علیه السلام که ظهور کند، بعد از خوفشان، امنیت میآید و پس از آن، زمینه عبادت خداوند فراهم میشود: «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِم أَمْنا
یعْبُدُونَنی»(3)یعنی اگر خوف تبدیل به امنیت نشود، عبادتی صورت نمیگیرد. اول امنیت و بعد عبادت . قرآن در سوره قریش میفرماید :
«فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیت الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْف»(4)
باید پرورگار این خانه را پرستش کنند . همان که آنان را از گرسنگی (و قحطی نجات داد و) سیرشان کرد و از ترس (دشمن) امانشان داد .
بنابراین، هرکس که نقشی در تأمین امنیت مردم دارد ، در تمام عبادتهای مردم شریک است .
خداوند در قرآن، در بین نعمتهایی که به بشر عنایت فرموده، پس از غذا، از نعمت امنیت نام برده است:
«فلیعبدوا ربّ هَذا البَیت الذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»(1)
نماز بخوانید و خدا را عبادت کنید؛ برای اینکه شما را از گرسنگی نجات داد و همچنین، از خوف و ترس شما را نجات داد.
یعنی خداوند دو تا نعمت را برجسته میکند و میگوید: یکی اینکه رزقت دادم و از قحطی نجاتت دادم؛ دوم اینکه به تو امنیت و آرامش دادم. یعنی بعد از آب و نان، نعمت امنیت، بالاترین نعمت است.
قرآن برای بیان ضرورت تأمین امنیت مالی از کلمه "رهن" استفاده میکند . در سوره بقره میخوانیم : «فَرِهانٌ مَقْبُوضَه»(2). "رهان" یعنی رهن. کسی که وام میخواهد، به عنوان ضمانت بازپرداخت وامی که دریافت میکند، سند منزل خود ، یک قطعه زمین یا چیز ارزشمند دیگری را در رهن قرار میدهد. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَه». "مقبوض" یعنی قبض کن؛ یعنی بگیر؛ یعنی اگر به کسی صد در صد ایمان نداری ، از او رهن بگیر، بعد به او وام بده که برای پس گرفتن مال خودت، مجبور نشوی به دنبال بدهکار بدوی !
یکی از اصحاب پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم نخلستانی داشت که خانه و زندگیاش هم در کنار این نخلستان قرار داشت. در انتهای این باغ، شخصی به نام "سمره" یک درخت داشت. "سمره"، صاحب این درخت بود؛ منتهی وقتی میخواست به درختش سر بزند، بدون اجازه و بدون "یا الله" گفتن داخل باغ میشد و از کنار زن و بچه صاحب باغ عبور میکرد. هرچه به او
میگفتند: «برای ورود به باغ اجازه بگیر یا حداقل خبر بده و یا الله بگو» گوش نمیکرد و میگفت: «نمیخواهم. درخت خودم است .»
این مرد دید هرچه میگوید، تأثیری در رفتار سمره ندارد، شکایت به نزد پیغمبر آورد. پیغمبر سمره را احضار کرد و از او خواست که ورودش را به ساکنان منزل خبر بدهد و یاالله بگوید. گفت: «نمیخواهم.» پیغمبر فرمود: «درختت را به او بفروش.» گفت: «نمیخواهم.» فرمود: «درختت را بفروش، من جای دیگری به تو درخت میدهم.» گفت : «نمیخواهم.» پیغمبر فرمود : «درختت را بده ، به تو ده تا درخت میدهم.» گفت: «نمیخواهم.» رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود : «پس تو مزاحم هستی» و سپس به صاحب باغ فرمود : «برو درخت او را بکن و به کوچه بیانداز !» بعد حضرت فرمود: «لا ضرر ولا ضرار فی الاسلام»؛ «دراسلام، ضرر رسانی و در تنگنا و مضیقه گذاشتن، ممنوع است.»
اسلام برای حفظ حریم خانواده تأکید دارد که فرزندان در هنگام ورود به اتاق والدین، اجازه بگیرند. قرآن میفرماید: «الَّذینَ لَمْ یبْلُغُوا الْحُلُم»(1)دختر و پسرهایی که حتی به سن تکلیف نرسیدهاند، هنگام ورود به اتاق والدین، در بزند و بی اجازه وارد نشوند .
در اسلام، امنیت فقط مختص انسان نیست؛ حتی حیوانات هم باید امنیت داشته باشند. در قرآن میخوانیم که حضرت سلیمان با لشکریانش از سرزمین مورچهها عبور میکردند که مورچهای به بقیه مورچهها گفت: «به لانههایتان بروید تا مبادا سلیمان و لشکرش ناخودآگاه شما را پایمال کنند.» معلوم میشود آنها هم احساس ناامنی کردند و حیوانات هم به دنبال امنیت هستند و از خودشان در مقابل متجاوز دفاع میکنند.
اسلام میفرماید نباید حیوان را روبروی حیوان دیگر ذبح کنید. حتی اگر حیوان در خواب است، حق ندارید او را بگیرید و ذبح کنید؛ چون حق خواب دارد! در نهج البلاغه میخوانیم : «هنگام دوشیدن شیر، همه شیر حیوان را ندوش، بلکه مقداری را برای
1) . نور، 58.
خوردن بچه حیوان باقی بگذار ! اگر باری حمل میکند، نباید بیش از طاقت حیوان باشد! اگر روی اسب و حیوان نشستی و میخواهی با دوستت گفتگو کنی، باید پیاده شوی! وقت دوشیدن شیر، ناخنت را کوتاه کن تا حیوان اذیت نشود!»
حالا ما با این دین چقدر رابطه داریم و چقدر نزدیک هستیم یا چقدر فاصله داریم؟ هرکسی خودش میداند. بد نیست که خودمان محاسبه کنیم و ببینیم چقدر از دین بهره بردهایم! در حدیث داریم هرکس میخواهد نرخ دینش را بفهمد، ببیند کجا گناه میکند. اگر با دادن یک بستنی از او امضای خلاف گرفتند، نرخ دینش یک بستنی است؛ اگر یک سکه دادند و امضا گرفتند، اگر ماشین دادند، یک قطعه زمین به او دادند و او گناه و خلاف قانونی مرتکب شد، همان، نرخ اوست. گاهی وقتها برای یک چیز جزئی، راحت دروغ میگوییم!
سلام؛ شعار اسلام
شعار اسلام، "سلام" است. در قرآن، 46 آیه در مورد سلام داریم . سلام یعنی چه؟ وقتی میگویند "سلام" یعنی تو از طرف من، از هر جهت، در سلامت هستی و از طرف من، هیچ آسیبی به تو نمیرسد. حالا مثلًا "متشکرم" چه معنایی دارد؟ "قربان شما"، "مخلصتم"، "مرسی" و صد تا از این کلمات، بار معنایی "سلام" را ندارد.
سلام، یکی از اسمهای خداوند است: « السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِن»(1).
سلام، سخن خداوند است: «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ»(2).
سلام، شعار بهشتیان است: «إِلَّا قیلًا سَلاماً سَلاماً»(3).
بهتر آن است که نیروهای مسلح، ضمن آنکه طبق مقررات، به دیگران و مافوق خود، ادای احترام میکنند، سلام هم بکنند. دست را بالا آوردن کار سلام را نمیکند!
در جامعه مسلمان، آبروی هرکسی باید حفظ شده و در امان باشد. اسلام اجازه نمیدهد که یکدیگر را با نام و القاب زشت خطاب کنیم . قرآن میفرماید : «وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقاب»(1)یعنی همدیگر را با القاب زشت صدا نکنید. فحش و ناسزا دادن که حرام است، اگر کسی، دیگری را با لحن تحقیرآمیز صدا بزند یا مؤمنی را تحقیر کند، روز قیامت، خداوند او را تحقیر میکند. حتی ممکن است در همین دنیا هم تحقیر شود. مثل معروفی است که میگوید «از هر دستی بدهی، از همان دست خواهی گرفت.» قرآن میفرماید هیچ کس، دیگری را
مسخره نکند؛ چه میدانی، شاید او از تو بهتر باشد.
«لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عسی أن یکونوا خیراً منهم وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساء»
مردها و زنها همدیگر را مسخره نکنند؛ چه بسا آن فرد از شما بهتر است.
ممکن است فردی سوادش خیلی کم باشد، اما به خدا نزدیکتر باشد. فقط خدا میداند چه کسی خوب و چه کسی بد است! و روز قیامت مشخص میشود. بنابراین، قضاوت نکنید. در حدیث میخوانیم. «انّ الغنی و الفقر بعد العرض علی الله»؛ «روز قیامت معلوم میشود چه کسی فقیر یا غنی است .»
1) . حجرات، 11.
برای تأمین و حفظ امنیت، همه باید همکاری کنند. در قرآن میخوانیم ذوالقرنین که یکی از اولیای خدا بود، مردم از او درخواست کردند برای مقابله با قوم یأجوج و مأجوج که گروهی چپاولگر بودند به آنان کمک کند. فرمود: «اگر میخواهید از شر یأجوج و مأجوج خلاص شوید، همه باید کمک و همکاری کنید.» « آتُونی زُبرَ الْحَدید»(1)«شما تکههای آهن را بیاورید تا ذوب کنیم و از آن مخلوط، سدی برای شما میسازم؛ منتهی به شرطی که خودتان هم کمک کنید.» یعنی دولت به تنهایی نمیتواند امنیت را به وجود بیاورد بلکه همه باید احساس مسئولیت و همکاری کنند.
"مسکن" از "سکینه" به معنای "محل آرامش" است. در اسلام، مسکن افراد به عنوان حریم خصوصی آنان تلقی میشود و باید امنیت و آرامش در آن حاکم باشد و به کسی اجازه نمیدهد بدون اجازه صاحب خانه، به منزل او وارد شود.
تعالیم اسلام به ما میگوید حتی اگر شما به خانه کسی مراجعه کردید و او آمادگی پذیرایی از شما را نداشت، ناراحت نشوید و برگردید. در قرآن می خوانیم :
«فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّی یؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکی لَکُم»(2)
و اگر کسی را در آن (خانه) نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد «بازگردید!» بازگردید؛ این برای شما پاکیزهتر است.
یعنی ناراحت نشوید و نگویید این همه راه آمدیم، در زدیم، کسی در را باز نکرد و یا جواب رد داد! هرکس در خانهاش حق امنیت دارد؛ حتی اگر به هر دلیلی، درب منزل کسی باز است، دیگری حق ندارد حتی به داخل خانه نگاه کند.
قرآن میفرماید اگر مسلمانی طغیان کرد و یاغی شد، همه مسلمانها باید علیه او بسیج شوند. زمانی که صدام و حکومت بعث عراق به کشور عزیزمان ایران تجاوز کردند، جمعی از سران عرب به ایران آمده و از امام خواستند کوتاه بیاید.
امام فرموده بودند: شما مسلمانید و قرآن میفرماید: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّی تَفیءَ إِلی أَمْرِ اللَّه»(1)«اگر گروهی بر گروه دیگر طغیان کرد، همه باید بسیج شده و بر علیه آن یاغی بپاخیزید تا او از گردن کلفتی دست بکشد.» ما که به صدام حمله نکردیم. یاغی پیدا شد، همه باید شریک شویم برای اینکه یاغی را سرکوب کنیم؛ حتی اگر یاغی مسلمان باشد.
در اسلام، برای کسانی که امنیت جامعه را برهم میزنند، کیفرهای سختی درنظر گرفته شده است. از جمله آنکه در قرآن میخوانیم :
«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الأرْضِ فَساداً أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الأرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ»(2)
همانا کیفر آنان که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و (با سلاح و تهدید و غارت) در زمین به فساد میکوشند، آن است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و
پایشان در جهت مخالف بریده شود یا آنکه از سرزمین خود تبعید شوند. این کیفر ذلت بار دنیوی آنان است و در آخرت، برایشان عذابی عظیم است.
در شأن نزول آیه آمده که جمعی از مشرکانِ مکّه به مدینه آمده و مسلمان شدند، ولی چون بیمار بودند، به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به منطقه خوش آب و هوایی در بیرون مدینه رفته و اجازه یافتند از شیر شترهایی که برای زکات بود، بهره ببرند. هنگامی که سالم شدند، چوپانهای مسلمان را گرفته، دست و پایشان را بریدند و چشمانشان را کور کرده، شتران را به غارت بردند و از اسلام هم دست کشیدند. آیه فوق نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دستور دادند آنان را دستگیر کنند و همان کاری را که با چوپانان کرده بودند، بر سر خودشان آوردند.
البته کیفرهایی که در آیه آمده، «حقّ اللّه» است و از جانب حکومت یا مردم قابل عفو و تبدیل نیست.(1)و انتخاب یکی از چهار کیفر، با امام مسلمانان است و اگر اولیای مقتول هم عفو کنند، باید یکی از کیفرها اجرا شود. (2)
بنابراین، برای اصلاح جامعه، هم موعظه و ارشاد لازم است، هم شمشیر و برخورد قاطع و انقلابی.
عقوبت باید همراه با عدالت باشد. چون فسادها و خصوصیات مفسدان متفاوت است، کیفرها هم یکسان نیست؛ مثلا اگر فساد، فجیعانه بود، کیفرش قتل است؛ ولی اگر سطحی بود، کیفر آن تبعید است. این معنا، از روایات فهمیده میشود؛ از جمله آنکه: کیفر
قتل، اعدام است؛ کیفر ارعاب، تبعید است؛ کیفر راهزنی و سرقت، قطع دست و پا است و کیفر قتل و راهزنی وسرقت مسلحانه، قطع دست و پا و به دار آویختن است.(1)
آنان که بر امام و رهبر مسلمانان یا حکومت اسلامی خروج کنند، مشمول «یحارِبُونَ اللَّهَ» میشوند.(2)طبق آیه 279 سورهی بقره، رباخوار، «محارب» خدا و پیامبر است: «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؛
چون امنیت اقتصادی را به هم میزند. همچنین، در روایات، توهین به مسلمان، محاربه با خدا به حساب آمده است: «مَن أهان لی ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة».(3)
با توجه به آیه پیامهایی قابل برداشت است، از جمله:
1- وظیفه نظام و حکومت، حفظ امنیت شهرها، روستاها، جادهها و برخورد با متخلّفان است: «إِنَّما جَزاءُ ...».
2- جنگ با خلق خدا، جنگ با خداست و آنکه با مردم طرف شود، گویا با خداوند طرف است: «یحارِبُونَ اللَّهَ».
3- نافرمانی از دستورات پیامبر و مبارزه با آنها، جنگ با خداوند است: «یحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ».
4- برای آنان که امنیت جامعه را بر هم میزنند، چند نوع کیفر مقرر شده است: اعدام، تبعید، قطع دست و پا، به دار آویختن: «یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا ...».
5- مخالفان ولایت رسول اللّه که قصد براندازی دارند و با نظام الهی در جنگند، باید به سختترین کیفر مجازات شوند: «یحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ... أَنْ یقَتَّلُوا».
البته باید به این نکته توجه داشته باشیم که همه ما در یک سطح مسئولیت نداریم و باید بر اساس حیطه مأموریت خود رفتار کنیم و پا را فراتر از آن نگذاریم که این نیز جرم
است. در روایات به کسی که مسلمانان را تهدید کند وبه روی آنان اسلحه بکشد، گرچه قتلی صورت نگیرد نیز «مفسد فی الارض» گفته شده است.
حال، اگر کسی قبل از دستگیری پشیمان شده و توبه کرد، توبه در "حقّ اللّه" أثر دارد، نه "حقّ الناس"؛ چون حق مردم، مربوط به رضایت صاحبان حقّ است؛ بنابراین، اگر کسی مرتکب قتل شده و توبه کرد، حکم قصاص او باقی است؛ ولی اگر فقط به تهدید و ارعاب دست زده و توبه کرد، کیفر محارب از او برداشته میشود. عنوان محارب، حسابی دارد و عنوان قاتل و سارق، حسابی دیگر.(1)قرآن میفرماید:
«إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(2)
مگر کسانی که پیش از آنکه بر آنان دست یابید، توبه کرده باشند؛ پس بدانید که خداوند آمرزندهای مهربان است.
در رفع عقوبت، احراز توبه واقعی لازم است؛ مثلًا از طریق تغییری که در اخلاق و رفتار و گفتار مجرم هویدا میشود یا به گواهی افراد عادل و مانند اینها، توبه او ثابت شود. آری، راه توبه به درگاه خداوند، به روی همه باز است و خداوند توبه پذیر و بخشنده است و مغفرت او همراه با رحمت است نه توبیخ و تحقیر.
اسلام برای امنیت مردم، قویترین برنامهها را ارائه داده است. در قرآن میخوانیم:
«وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»(3)
مرد و زن دزد را به جزای کاری که انجام دادهاند، دستشان را قطع کنید. این کیفری است از سوی خداوند، و خداوند مقتدر و حکیم است.
کلمه "نَکالَ" به معنای "امر بازدارنده" است. قوانین جزایی اسلام، برای بازدارندگی است، نه انتقامجویی. "نَکالَ" به عقوبتی گفته میشود که مایه عبرت دیگران باشد.
در این آیه، ابتدا مرد دزد، سپس زن دزد مطرح شده است؛ ولی در آیه دوم سوره نور که حکم زنا بیان شده، ابتدا زن زناکار، سپس مرد زناکار یاد شده است؛ شاید به خاطر آن است که در سرقت، نقش مردِ خلافکار بیشتر است و در زنا، نقش زنِ خلافکار.
از مرحوم سید مرتضی علمالهدی (از علمای هزار سال قبل) پرسیدند: «چرا دستی که پانصد مثقال طلا دیه دارد، به خاطر یک چهارم مثقال دزدی، قطع میشود؟» پاسخ فرمود: «"امانت"، قیمت دست را بالا میبرد و "خیانت"، ارزش آن را میکاهد.» طبق روایات، مقدار قطع دست، چهار انگشت است و باید انگشت شست و کف دست باقی بماند. مقدار مالی هم که به خاطر آن، دست دزد قطع میشود ، باید حداقل به قیمت یک چهارم دینار (یک چهارم مثقال طلا) باشد. مال هم باید در مکان حفاظت شده باشد، نه در جایی مثل کاروانسرا، حمّام، مسجد و اماکن عمومی. سارق نیز باید از قانون قطع دست مطلع باشد،
وگرنه دست او قطع نمیشود. همچنین، اگر کسی در سالهای قحطی، از روی اضطرار، مواد غذایی را سرقت کند، دستش قطع نمیشود. البتّه در تمام مواردی که دست قطع نمیشود، کیفرهای دیگری در کار است که تفصیل آن در کتب فقهی آمده است.(1)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بدترین نوع سرقت را سرقت از نماز و ناقص انجام دادن رکوع و سجود دانستهاند.(2)
اجرای این احکام، نیاز به حکومت و قدرت و نظام و تشکیلات دارد، پس اسلام، دین حکومت و سیاست است. اسلام، قبل از بریدن دست، بر اهمیت و لزوم کار و اداره زندگی فقرا از طریق بیتالمال و بستگان نزدیک و قرضالحسنه و تعاون و ... تأکید میکند؛ ولی
با این حال، فقر، بهانه و مجوّز سرقت نیست.(1)سیستم جزایی دنیا، چون تنها به زندان و جریمه مالی تکیه دارد، از مقابله با سرقت، عاجز است. قطع دست، برای مجرم، عامل هشدار دائمی و مایه جلوگیری از لغزش مجدّد او و دیگران است: «فَاقْطَعُوا أَیدِیهُما».
پیامهایی که از این آیه استفاده شده است:
1- کیفر زن و مرد دزد، یکسان است: «السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ»؛
2- باید امنیت جامعه را با قاطعیت حفظ کرد: «فَاقْطَعُوا»؛
3- جریمه و کیفر سنگین، بازدارنده از دزدی است: «نَکالًا»؛
4- در قوانین کیفری اسلام، علاوه بر تنبیه مجرم، عبرت دیگران هم مطرح است. «نَکالًا»؛
5- در اجرای حدود الهی، نباید تحت تأثیر عواطف قرار گرفت: «فَاقْطَعُوا»؛
6- با اینکه قطع دست، ازطرف قاضی وحاکم است، امّا خدا به همه مؤمنان خطاب میکند: «فَاقْطَعُوا أَیدِیهُما» تا آنان زمینه اجرای حدود الهی را فراهم کنند؛
7- مالکیت شخصی و امنیت اجتماعی به قدری مهم است که به خاطر آن، باید دست دزد قطع شود: «فَاقْطَعُوا»؛
8- اعمال قدرت، باید حساب شده باشد: «عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛
9- فرمان قطع دست دزد، جلوهای از عزّت و حکمت خداوند است: «فَاقْطَعُوا ... عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛
1) . تفسیر فی ظلال القرآن، ذیل آیه.
حکومت اسلامی وظیفه دارد تا امنیت و عدالت را در جامعه حاکم نماید و لازمه آن، اجرای احکام مندرج در قانون و مجازات متجاوزین است. قرآن میفرماید :
«وَ کَتَبْنا عَلَیهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَینَ بِالْعَینِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یحْکُمْ بِما أنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»(1)
و در آن (کتاب آسمانی تورات) برایشان مقرر کردیم که (در قصاص) جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان باشد و همه زخمها را (نیز به همان ترتیب و اندازه) قصاص است. پس هر که آن را صدقه دهد، کفّاره گناهانش محسوب شود و کسانی که به آنچه خدا نازل فرموده، حکم نکنند، پس آنان همان ستمگرانند.
در این آیه، قانون قصاص مطرح شده و همانگونه که در آیهی دیگر میخوانیم: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ»(2)، در قصاص حیات وزندگی نهفته است.
نام بردن از چشم وگوش در قانون قصاص، از باب نمونه است؛ وگرنه آسیب به هر عضوی قصاص دارد. در تورات، «دیه» نیست ، مجرم یا قصاص میشود یا عفو؛ امّا در اسلام، دیه به عنوان راه سوم مطرح است. امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود: «خداوند به اندازهی آنچه از قصاص عفو شود، از گناهان او میبخشد.(3)»
آیه پیامهایی را در بردارد؛ از جمله:
1- همه انسانها، از هر نژاد و قبیله، فقیر و غنی، در مقابل قانون یکسانند و خون کسی رنگینتر از دیگری نیست:(1)«النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»؛
2- قصاص، در ادیان پیشین هم بوده است:(2)«کَتَبْنا عَلَیهِمْ فِیها» (اسلام و ادیان دیگر، قوانین مشابهی دارند.)؛
3- صدقه، تنها انفاق مالی نیست؛ عفو و گذشت از مجرم هم نوعی صدقه است: «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ»؛
4- عفو ما از مجرم، عفو الهی را به دنبال دارد: «فَهُوَ کَفَّارَةٌ لَهُ» (شاید هم مراد این باشد که عفو ما، کفاره گناه مجرم باشد و او در قیامت، به خاطر عفو ما گرفتار عذاب نشود)(3)
5- در اسلام، همراه مسائل کیفری، مسائل اخلاقی هم مطرح است: «وَ کَتَبْنا عَلَیهِمْ فِیها ... قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ»؛
6- جریمه مالی و حبس، به تنهایی نمیتواند عاملی برای بازداشتن مجرم از جرم باشد. «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»؛
7- اگر حکم خدا جاری نشود، ظلم، جامعه را فرا میگیرد: «وَ مَنْ لَمْ یحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ».
اسلام منطقهای به نام مکه را به عنوان مرکز أمن قرار داده و میفرماید: «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً»(1)امروزه میگویند که فلان کشور مترقی، یک منطقه و محوطهای را مشخص کرده تا هر کس از دست هر کس شکایتی دارد، برود و ناله سر دهد، فریاد مظلومیت سر دهد و کسی نیز متعرض او نمیشود و آن جاها را مهد آزادی و دموکراسی و منطقه أمن معرفی میکنند . در حالی که حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی مکه را بنا کرد، جملاتی بیان کرد: از جمله فرمود: «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً» و فضایی به مساحت چندین کیلومتر منطقه أمن قرار داده شده است؛ یعنی اگر کسی وارد مکه شود، امنیت دارد و هیچ کس متعرض او نمیشود . حتی حیوانات در مکه آزادند و نباید صید یا شکار شوند. گیاه آن منطقه را نباید کند و اگر کسی پرندهای را شکار و یا گیاهی را بکند، باید یک گوسفند به عنوان جریمه قربانی کند .
قرآن میفرماید: « وَ مَنْ یرِدْ فیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلیمٍ»(2)«هرکس هم در آنجا سوء قصدی داشته باشد، عذاب دردناک به او میچشانیم.» در آنجا کسی حتی نباید به فکر ظلم به دیگران هم باشد؛ یعنی اراده کار خلاف، فکر خلاف، فکر انحرافی و کار انحرافی هم در آنجا ممنوع است. اما در همین حرم أمن، اگر کسی خواست یاغیگری کند، باید جلو او را گرفت؛ «وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ»(3)یعنی در کنار مسجدالحرام با دشمن نجنگید، در کنار مسجدالحرام در مکه دشمنان را نکشید، چون مکه منطقه أمن است؛ اما اگر دیدید با شما جنگیدند، آن وقت شما نیز با آنان بجنگید .
امنیت، به قدری در اسلام اهمیت دارد که میگوید: اگر دزدی وارد خانهای شد و قصد تعدّی به مال یا ناموست را داشت و چارهای جز قتل او را نداشتی، میتوانی او را بکشی. چون امنیت خانهات را از بین برده است. حفظ امنیت اهل خانه، این قدر مهم است.
یکی از چیزهایی که امنیت را برهم میزند، اختلاط زن و مرد است. اسلام میفرماید چه در محل کار یا تحصیل و ... جاهاییکه امکان دارد زن و مرد از هم جدا شوند، اگر جدا باشند، به نفع هردو است. وقتی در یک مکان همه حضار، خانم باشند، میتوانند چادر و روسری را بردارند و راحت باشند، یا مثلا خانمها در یک سالن و آقایان در سالن دیگری به کارشان مشغول باشند تا اختلاطی صورت نگیرد.
در هر صورت، تفکیک زن و مرد، حتی در محل تحصیل، آرامش بخش است؛ مگر آنکه واقعا به عللی، امکان تفکیک وجود نداشته باشد .
در قرآن میخوانیم حضرت موسی در مسیر خود، به دختران حضرت شعیب برخورد که در کنار چشمه آبی ایستاده بودند. سؤال کرد : «چرا شما ایستادهاید؟» «ما خَطْبُکُما»(1)گفتند: «ما چون پدرمان پیر و ناتوان است، چوپانی میکنیم. الآن برای آب دادن به گوسفندانمان به این چشمه آمدهایم ولی چون مردهای چوپان هم هستند، برای اینکه برخوردی با مردان نداشته باشیم، کناری میایستیم تا مردها بروند، آنگاه ما میرویم گوسفندانمان را آب میدهیم: «لا نَسْقی حَتَّی یصْدِرَ الرِّعاءُ».
بنابراین، تفکیک زن و مرد، در هرجا که امکان داشته باشد، لازم است.
1) . قصص، 23.
در سوره احزاب میخوانیم:
«لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلا»(1)
اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری است و آنان که در مدینه، شایعه پراکنی میکنند (از کارشان) دست برندارند، حتماً تو را بر ضّد آنان میشورانیم. آنگاه جز مدّت کوتاهی، نمیتوانند در کنار تو در این شهر بمانند.
"مرجفون" از "رَجف" به معنی "ولوله انداختن" است. به سخنانی "اراجیف" میگویند که در جامعه ولوله میاندازد. در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، افرادی در جامعه یک شایعاتی پخش کرده و ایجاد دلهره میکردند. کسانی در مدینه بودند که به جبهه نمیرفتند امّا در شهر شایع پراکنی میکردند که مسلمانان شکست خوردند و کفّار پیروز شدند یا پیامبر اسلام شهید شد. آنان با این اقدام زشت، سبب نگرانی مردم میشدند. قرآن میگوید این "مُرجِفون" را بگیرید و بکشید ! برای اینکه امنیت عمومی را به هم میزنند. با نوشتن یک مقاله ، توزیع یک عکس، زدن یک مثال، در جامعه فتنه به راه میاندازند . در جمهوری اسلامی داشتیم؛ مثلًا کسی با یک مصاحبه، یک سخنرانی، یک مقاله، یک کاریکاتور، یک ضرب المثل، فتنه راه انداخته است.
قرآن میفرماید : «وَ اجْعَلُوا بُیوتَکُمْ قِبْلَهً»(2)«خانههایتان را روبروی هم بسازید.» "قبله" دو معنا دارد: یا خانههایتان روبروی یکدیگر باشد یا مقابل هم باشد؛ مثل صندلیهای قطار. وقتی خانهها روبروی هم هست، همدیگر را کنترل میکنند و حفاظتشان هم بیشتر است.
درباره اهمیت امنیت، همین بس که قرآن در دو آیه، فتنه و ناآرامی را بدتر و بالاتر از قتل و خونریزی میداند؛ در یک آیه میفرماید: «وَ الْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»(1)و در آیه دیگر میفرماید: «وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»(2).
البته فتنه به معنای شرک، گناه هم آمده است، اما در اینجا به معنای فساد است. ایجاد فساد و دلهره و برهم زدن امنیت، از آدمکشی بدتر است. گاهی شنیده میشود که امروز دو نفر در تصادف کشته شدند. اما گاهی میگویند امروز به روی یک بچه چاقو کشیدهاند. کدامیک از اینها بیشتر وحشت آور است؟ کدامیک، امنیت را بیشتر بر هم میزند؟!
اینکه فتنه انگیزان چه کسانی هستند و با فتنه گران چه برخوردی باید کرد، اینها همه در قرآن آمده است. البته باید ثابت شود کسی مرتکب خلاف شده و راهکارهای ثبوت آن و چگونگی برخورد با آنها و مجریان احکام را قانون اسلام مشخص کرده است تا از هرج و مرج و قانون گریزی دوری شود.
در امان بودن از شرّ شیطان و شرّ مخلوقات، از ضرورتهای زندگی است. خداوند به پیامبرش میفرماید: «بگو به خدا پناه میبرم.»
در اینجا مناسب است که به تفسیر دو سوره "فلق" و "ناس" که به "مُعَوّذِتَین" یعنی "دو پناهگاه" نام گذاری شده است، توجه کنیم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ * وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ * وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ * وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ
بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیده دم؛ از شرّ آفریدههایش. و از شرّ تاریکی شب؛ آنگاه که همه جا را فراگیرد. و از شرّ افسونگرانی که در گرهها میدمند. و از شرّ هر حسود؛ آنگاه که حسد ورزد.
کلمه «فلق» مثل «فجر» به معنای شکافتن است؛ شکافتن سیاهی شب یا سپیده صبح: «فالِقُ الْإِصْباحِ»(1)، شکافتن دانه درون خاک: «فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی»(2).
مراد از «غاسِقٍ» آغاز شب است که تاریکی را به همراه میآورد. چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیلِ»(1). شاید مراد از «غاسق»؛ هر موجود ظلمت آوری باشد که تاریکیهای معنوی را به همراه خود میآورد و گسترش میدهد. از آنجا که افراد شرور، برای حمله و هجوم و یا توطئه چینی، از تاریکی شب استفاده میکنند، لذا به خدا پناه میبریم از شروری که در شب واقع میشود.
در هر چیزی، احتمال بروز شرّ وجود دارد، حتی کمالاتی مثل علم و احسان، شجاعت و عبادت نیز آفاتی دارند. آفت علم، غرور؛ آفت احسان، منّت گذاردن؛ آفت عبادت، عُجب و آفت شجاعت، ظلم و تهوّر است.
در آسیب پذیری، سه اصل وجود دارد: 1) آمادگی هجوم از سوی دشمن؛ 2) فرصتهای مناسب برای هجوم، نظیر تاریکیها؛ 3) وجود حفرهها و نقطه ضعفها. آری، دشمن به دنبال تاریکیها و حفرهها و نقاط ضعف است.
«نفاثات» از «نفث» به معنای دمیدن و «عقد» جمع «عقد» به معنای گره است. تبلیغات سوء، جوسازیها، سخن چینیها، جاسوسیها و شایعهپراکنیها، نمونه هایی از «النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ» است؛ یعنی میدمند تا محکمات را سست کنند. چنانکه کسانی با وسوسه و شک میان همسران فتنهگری میکنند: «ما یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ»(2).
با اینکه هرچه خدا آفریده، خیر است: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ»(3)لیکن، هر چیزی اگر در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، شرّ میشود. چنانکه آهن خیر است ولی اگر چاقو شد، امکانِ سوء استفاده از آن وجود دارد. «شَرِّ ما خَلَقَ» یعنی شرّ از سوی مخلوقات است، نه از سوی خالق و نه ناشی از خلقت.
پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن «اعوذ» حاصل نمیشود، بلکه علاوه بر گفتن، عمل نیز لازم است. چنانکه اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) وقتی مسکین و یتیم و اسیر را، اطعام کردند، گفتند: «إِنَّا نَخافُ
مِنْ رَبِّنا یوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً»(1)«ما از روز قیامت میترسیم که اطعام کردیم.» قرآن میفرماید: «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیوْمِ»(2)«خداوند نیز آنان را از شرّ آن روز نجات داد.» پس گفتن «إِنَّا نَخافُ» به تنهایی کارساز نیست، بلکه باید همراه با عمل باشد.
در حدیث میخوانیم که زشت صورتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از زشتی چهره خود شکایت کرد. جبرئیل نازل شد و سلام خداوند را به آن مرد زشت رساند و گفت که خدا میفرماید: « أما تَرضَی أن أحشُرَکَ عَلی جَمالِِ جَبرَئیل یَومَ القِیامَة »؛ «آیا دوست نداری که در روز قیامت، به زیبایی جبرئیل محشور شوی؟» مرد شادمان شد و تصمیم گرفت تمام عبادات و مستحبّات را انجام دهد.(3)
شرّ مطلق وجود ندارد و خداوند نیافریده است، بلکه چه بسیار اموری که از یک زاویه، شرّ دیده میشوند و زاویهای دیگر خیر. چنانکه مولوی میگوید:
زهر
مار، آن مار را باشد حیات
لیک
آن، آدمی را شد ممات
پس
بَد مطلق نباشد در جهان
بَد
به نسبت باشد، این را هم بدان
بعضی از سختیها و فشارها، شرّ نیست، بلکه رمز تکامل است. مولوی میگوید:
گندمی را زیر خاک
انداختند
پس ز خاکش خوشهها
برساختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا
قیمتش افزون و نان شد
جان فزا
باز نان را زیر دندان
کوفتند
گشت عقل و جان و فهم
سودمند
باز
آن جان، چونکه محو عشق گشت
یعجب الزّراع آمد بعد
کشت
قرآن سفارش میکند که با همسرانتان خوب رفتار کنید و اگر نسبت به آنان کراهت دارید، چه بسا در کنار آن، الطافی نهفته باشد. «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ یجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیراً کَثِیراً»(1)چنانکه گاهی زن زیبا نیست، ولی مادر فرزندانی بزرگ و برجسته میشود.
بسیاری از تلخیها، استعدادهای ما را شکوفا میکند، حالت صبر و مقاومت را در ما رشد میدهد و دل انسان را خاضع و خاشع میسازد: «لَعَلَّهُمْ یتَضَرَّعُونَ»(2).
شب برای مردان خدا، زمان بندگی و عبادت است: «یتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیلِ»(3)ولی برای نامردمان، زمان توطئه و تهدید و هجوم است. «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ».
سخن و یا حرکتی که روابط و دوستیهای محکم را متزلزل کند، نفّاثات است و باید از آن به خدا پناه برد. پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.
در میان تمام شرور نام سه شرّ، در این سوره آمده است:
شرور پنهان و در تاریکیها: «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ»؛
شرور زبانهای ناپاک: «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ»؛
شرور حسادتها و رقابتهای منفی: «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»؛
برخی زنان، به خاطر زیبایی و لطافت در گفتار، میتوانند مردان را در تصمیمات خود سست کنند و مصداق نفّاثات باشند. یکی از مصادیق نفّاثات، سحر و جادو است و لذا آموزش و عمل آن حرام است.
پناه بردن در هر حال، لازم است؛خواه آنجا که خطر باشد: «شَرِّ ما خَلَقَ»، خواه دریافت کمال باشد: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیمِ»(4)؛ « هرگاه قرآن تلاوت
میکنی، از شرّ شیطان به خداوند پناه ببر.» در سوره فلق، در برابر سه شرّ بیرونی، به یک صفتِ الهی پناه میبریم. (از شرّ غاسق و نفّاثات و حاسد، به صفتِ «بِرَبِّ الْفَلَقِ» پناه بردیم.) اما در سوره ناس، به عکس است؛ در برابر یک خطر درونی، به سه صفت الهی پناهنده میشویم: (از شرّ وسوسه قلب، به صفاتِ «بِرَبِّ النَّاسِ»، «مَلِکِ النَّاسِ» و «إِلهِ النَّاسِ» پناه میبریم.)
با نگاهی به آیات این سوره، پیامهایی برداشت میشود، از جمله:
1- پناه بردن به خدا را باید به زبان جاری کرد: «قُلْ أَعُوذُ»؛
2- به خاطر زیادی خطرات و اهمیت آن، انبیا نیز باید به خدا پناه برند: «قُلْ أَعُوذُ»؛
3- اصلاح خود و جامعه، بدون استمداد و پناهندگی به خداوند امکان ندارد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ»؛
4- چون شرور بر قلب و فکر انسان قفل میزنند، باید به قدرتی پناه برد که شکافنده و شکننده قفلها و موانع باشد: «بِرَبِّ الْفَلَقِ»؛
5- در دعا با دید وسیع برخورد کنید: «شَرِّ ما خَلَقَ» (همه مخلوقات را در برمیگیرد.)؛
6- در میان همه شرور، شر حسادت، تفرقه افکنی، عهد شکنی و توطئههای پنهان، اهمیت بیشتری دارد: «مِنْ شَرِّ غاسِقٍ ... شَرِّ النَّفَّاثاتِ ... شَرِّ حاسِدٍ»؛
7- دشمن آنقدر میدمد تا تبلیغاتش مؤثّر واقع شود: ( «نفاثات» جمع «نفاثة»، صیغه مبالغه است.)؛
8- با وسوسهها عقاید سست میشود و حرف اثر میکند: «مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ»؛
9- حسادت، دارویی جز پناه بردن به خدا ندارد: «قُلْ أَعُوذُ ... إِذا حَسَدَ»؛
10- زمینهها زمانی خطرناک است که به فعلیت در آیند: «حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»؛
11- حسادت، کم و بیش در افراد هست؛ امّا اقدام عملی بر اساس آن گناه است: «إِذا حَسَدَ».
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِکِ النَّاسِ * إِلهِ النَّاسِ * مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ * الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
(ای پیامبر!) بگو: پناه میبرم به پروردگار آدمیان، پادشاه آدمیان، معبود آدمیان؛ از شرّ وسوسه شیطان. آن که اندیشه بد در دل مردمان افکند. از جنس جنّ باشد یا انسان.
در قرآن، بیش از 300 مرتبه کلمه «قُلْ» آمده که بسیاری از آنها فرمان خداوند به پیامبر است و در پاسخ مخالفان یا موافقان میباشد.
کلمه «وسواس» هم به معنای "موجود وسوسهگر" میآید و هم به معنای "وسوسه و خطورات و افکار ناروا"، ولی در اینجا به معنای وسوسهگر است.
گفتنِ کلمه «أَعُوذُ» برای نجات از خطرات کافی نیست، بلکه باید در عمل نیز از عوامل خطرساز دوری کرد؛ وگرنه خانه را در مسیر سیل ساختن و نوشتن «اعوذ باللّه من السّیل» بر سر در خانه، به منزله مسخره است. کسی که میگوید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ»، باید در عمل نیز از سرچشمههای فساد دوری کند.
اول چیزی که محسوس انسان است، رشد و تکامل و تربیت اوست: «بِرَبِّ النَّاسِ»، بعد سیاست و تدبیر و حکومت: «مَلِکِ النَّاسِ» و همین که رشد کرد، عبادت و پرستش است: «إِلهِ النَّاسِ».
به کسی باید پناه برد که اسرار و وسوسههای درونی را میشناسد: «یعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»(1)«او از خیانت چشمها و آنچه سینهها پنهان میکند، آگاه است.»
1) . غافر، 19.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «شیطان بر دل انسان آرمیده است؛ هرگاه یاد خدا کند، پنهان میشود و هرگاه غافل شود، او را وسوسه میکند.»؛ «فاذا ذکر العبد الله خنس... و اذا غفل وسوس»(1).
کسانی که دیگران را به تردید و وسوسه میاندازند، کار شیطانی میکنند. مخالفان حضرت صالح به مردم میگفتند: «آیا شما علم دارید که صالح پیامبر است؟» و با این کلام، در مردم تردید به وجود میآوردند: «أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ»(2).
«خناس» از «خنوس» به معنای پنهان شدن و عقب نشینی است. شیطان هم خودش مخفی است و هم کارش، اگر وسوسه او علنی باشد، بر مردم مسلط نمیشود، ولی با تظاهر و توجیه در لباس زیبا جلوه میکند و موفق میشود. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «شیطان با ظاهرنمایی حق و باطل را بههم در میآمیزد و بدین شکل، بر طرفداران خود غالب میشود: «فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه»(3). حالا که شیطان، خنّاس است و آنقدر میرود و میآید تا موفق شود، ما هم باید خدا را زیاد یاد کنیم. در قرآن بارها از انسان انتقاد شده است که هرگاه گرفتار میشود، دعا میکند و پناهندگی میخواهد و همین که خطر رفع شد، گویا ما را نمیشناسد. (4)
در اول قرآن با «بِسْمِ اللَّهِ» از خدا استمداد کردیم و در آخر قرآن نیز به خدا پناه میبریم.
در این سوره، چون وسوسه، درون روح و قلب انسان جای میگیرد و با ایمان و عقل و فکر ما بازی میکند، سه بار نام خداوند یاد شده است: «بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ» اما در سوره فلق که شرور خارج از سینههاست، یک بار نام خداوند مطرح است: «بِرَبِّ الْفَلَقِ».
آری، خطر انحراف فکری و تأثیر آن در روح، به مراتب بیشتر از خطرات خارجی است و دشمنان فرهنگی و فکری، از دشمنان نظامی و اقتصادی، مرموزتر و خطرناکترند.
در روایات آمده است که شیطان از قبول توبه انسان از سوی خداوند ناراحت شد؛ یاران خود را جمع و از آنان استمداد کرد. هر کدام مطلبی گفتند، ولی یکی از آنها گفت: «من انسان را وسوسه میکنم و توبه را از یادش میبرم.» ابلیس این طرح "فراموشی توبه" را پسندید. (1)
حالا که او «بِرَبِّ النَّاسِ» است، پس شیوههای تربیتی دیگران را نپذیریم. حالا که او «مَلِکِ النَّاسِ» است، پس خود را برده دیگران قرار ندهیم و حالا که او «إِلهِ النَّاسِ» است، پس به غیر او دل نبندیم و این تفکر و اعتقاد، بهترین وسیله پناهندگی از وسوسههاست. آنکه
در سینه و قلب و روح مردم وسوسه میکند، ممکن است از نژاد جن و شیطان باشد یا از نژاد انسان. آری، تطمیعها و وعدهها، امروز و فردا کردنها از جمله راههای وسوسه است.
وسوسه شیطان نسبت به حضرت آدم و سایر اولیای خدا در حدّ القا و پرتاب وسوسه است: «فَوَسْوَسَ إِلَیهِ الشَّیطانُ»(2)، «أَلْقَی الشَّیطانُ فِی أُمْنِیتِهِ»(3)اما نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست: «یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ» البته نه به شکل سلطه بر دل انسان به گونهای که راه گریزی از آن نباشد؛ زیرا قرآن در آیهای دیگر میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»(4): «هنگامی که شیطانها به سراغ افراد باتقوا میروند تا از طریق تماس، آنان را وسوسه کنند، آنان متوجه شده و اجازه نفوذ نمیدهند.»
تکرار کلمه «ناس» در «بِرَبِّ النَّاسِ- مَلِکِ النَّاسِ- إِلهِ النَّاسِ» اشاره به آن است که ربوبیت، حاکمیت و الوهیت خداوند عام است و اختصاص به فرد یا گروه یا نژاد خاصی از بشر ندارد. اول «بِرَبِّ النَّاسِ» آمد، بعد «مَلِکِ النَّاسِ» و سپس «إِلهِ النَّاسِ»؛ شاید به خاطر آنکه آنچه به فطرت نزدیکتر و ملموستر است، پناهندگی به مربی است: «بِرَبِّ النَّاسِ» (چنانکه کودکان به هنگام، خطر اول مادر را صدا میزنند)، سپس کسی که قدرت دارد: «مَلِکِ النَّاسِ» و در مرحله بعد، سرچشمه رحمت و حیات: «إِلهِ النَّاسِ»
خداوند به نیازهای انسان و خطراتی که او را تهدید میکند، آگاه است، ولی شیوه تربیت الهی آن است که انسان نیاز و استمداد و پناهندگی خود را به زبان آورد و فقر و احتیاج را به خود تلقین کند تا روحیه تواضع و تعبّد و تسلیم در او شکوفا شود: «قُلْ أَعُوذُ...».
به گفته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خاطرات و وسوسههایی که بیاختیار بر انسان عارض میشود، مادامی که از طرف انسان، عملی صورت نگیرد، چیزی بر او نیست: «وضع عن امتی ما حدثت به نفسها ما لم یعمل به او یتکلم»(1).
با توجه به مجموعه آیات سوره فلق، پیامهایی قابل استناد است، از جمله:
1- پیامبر، امین وحی است و چیزی از خود نمیگوید: «قُلْ»؛
2- خطرات به قدری شدید است که خدا به پیامبرش دستور پناه بردن میدهد: «قُلْ أَعُوذُ»؛
3- بدون استمداد از خدا، امکان مبارزه با شرور نیست: «أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»؛
4- گناهکاران نباید مأیوس شوند؛ زیرا خداوند، پروردگار همه مردم است نه فقط مؤمنان: «بِرَبِّ النَّاسِ»؛
5- وقتی پیامبر، به خدا پناه میبرد، وظیفه ما روشن است: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»؛
6- انسان باید خود را تحت تربیت خداوند بداند: «بِرَبِّ النَّاسِ»، سلطنت و حکومت او را بپذیرد: «مَلِکِ النَّاسِ» و او را معبود خود قرار دهد: «إِلهِ النَّاسِ»؛
1) . بحار، ج 17، ص 54.
7- انسان بیایمان، به قدرت و جمعیت و قومیت و ثروت خود پناه میبرد، ولی مردان خدا به پروردگار و پادشاه و معبود هستی پناهنده میشوند: «بِرَبِّ النَّاسِ- مَلِکِ النَّاسِ- إِلهِ النَّاسِ»؛
8- بالاترین خطرها، پنهانترین آنهاست که همان وسوسه درونی است: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ».
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست وهفتم صحیفه سجادیه برای مرزداران اینگونه دعا میکنند:
پروردگارا! درود بفرست بر محمّد و خاندان او و مرزهای مسلمانان را به پیروزمندی خویش استوار گردان و مرزبانان را به نیروی خود یاری ده و از خزانه فضل خویش عطایشان به فراوانی ارزانی دار.
خداوندا! درود بفرست بر محمّد و خاندان او و شمارشان افزون کن و سلاحشان برنده. حوزههاشان حراست فرمای و پیرامونشان را نفوذ ناپذیر گردان. جمعشان متحد کن. و خود به تدبیر
کارهاشان پرداز. سررشته آذوقهشان گسسته مگردان و دشواریها از پیش پایشان بردار. آنان را به نصرت خویش قوت بخش و به شکیبایی مدد نمای و دفع مکر دشمن را به ایشان بیاموز.
خداوندا ! درود بفرست بر محمّد و خاندان او و به مدافعان مرزها هرچه نمیشناسند، بشناسان و ایشان را هرچه نمیدانند، بیاموز و چشمانشان را بر هرچه نمیبینند، بگشای.
خداوندا ! درود بفرست بر محمّد و خاندان او و چون با دشمنان رویاروی شوند، یاد دنیای مکار فریبنده از خاطرشان بزدای و هوس حطام فتنهانگیز این جهانی از دلشان محو کن و بهشت را پیش چشم ایشان دار و آن مساکن جاوید و آن منازل کریم و آن حوران خوب روی و آن جویباران سرشار از آشامیدنیهای نغز و گوارا و آن درختان سر فرو داشته و بارور از میوههای گوناگون بهشتی را به آنان بنمای، تا هوای پشت کردن به دشمن در دل هیچ یک از ایشان نجنبد و خیال گریختن از هماورد از خاطر کس نگذرد.
خدایا! به این نیایش، خصمشان درهم شکن و چنگال دشمن از تنشان کوتاه کن و میان دشمنان و سلاحهایشان جدایی افکن و بند دلشان بگسل و چنان کن که
میان ایشان و زاد و توشه ایشان فاصلهای بزرگ پدید آید و در راه سرگشته و حیرانشان گردان و آن سان کن که راه خویش گم کنند.
خداوندا! دشمنانشان را راه مدد بربند و از شمارشان بکاه وقلوبشان لبریز از وحشت نمای و دستشان از تطاول کوتاه کن و زبانشان از گفتن به بند آر و چنان کن که شکست ایشان سبب پراکندگی و عبرت آن کسان گردد که از پیشان میآیند و چون ایشان را به خواری در افکنی از آن پس هیچ لشکر، انگیزه طمع در ستیز با ما نکند.
خداوندا! زنانشان از زادن سترون دار و مردانشان را از آب پشت بخشکان و نسل چارپایان و ستورانشان منقطع گردان .آسمانشان را مفرمای که بر آنان قطرهای ببارد و زمینشان را مفرمای که گیاهی برویاند.
خدایا! بدین نیایش، بلاد مسلمانان نیرومند گردان و شهرهاشان استوار. اموالشان را فزونی ده و چنان کن که از نبرد با دشمن، فراغت جویند و روی به پرستش تو نهند و به جای پیکار با دشمن، با تو خلوت کنند؛ تا مردم سراسر زمین کسی جز تو نپرستند و در برابر کس جز تو چهره بر خاک نسایند.
پروردگارا! مسلمانان هر سرزمین را برای نبرد با مشرکانی که در برابر ایشانند، بسیج فرمای و آنان را به گروههایی از ملائکه که پی در پی، از پس هم، به یاریشان فرود میآیند، یاری نمای، تا
دشمنان تو را تا آنجا که خاک زمین به پایان میرسد، به کشتن و اسیر کردن عقب برانند، یا آنکه مشرکان اقرار کنند که تویی الله؛ آن خدای که جز او خدایی نیست، یکتا و بیانباز.
خداوندا! چنان کن که این دعا همه دشمنانت را در اقطار بلاد دربر گیرد: از هندوان و رومیان و ترکان و خزران و حبشیان و مردم نوبه و زنگبار و سقلابیان و دیلمیان و دیگر امم مشرک که نام و صفاتشان کس نداند و تو خود به علم خود شمارشان کردهای و به قدرت خود بر آنان اشراف داری.
خدایا! مشرکان را به مشرکان مشغول دار تا از تطاول بر بلاد اسلامیان باز مانند و از شمار ایشان بکاه تا از شمار مسلمانان نکاهند. میانشان جدایی افکن تا بر ضد مسلمانان متحد شدن نتوانند.
خدایا! آرامش از دلشان و نیرومندی از تنشان دور کن و اندیشه هر حیله و نیرنگ از قلوبشان بپرداز. به هنگام نبرد با مردان ما، دست و پایشان سست گردان و در دلشان بیم افکن تا از جدال و آویز با سلحشوران اسلام عاجز آیند. لشکری از ملائکه خود، همراه با خشم و عذاب خود بر سرشان فرست، آن سان که در جنگ بدر فرستادی؛ تا رگ حیاتشان قطع کنی و جاه و جلالشان از میان ببری و جمعشان پراکنده سازی.
خداوندا! آبهاشان را به وبا بیالای و طعامشان به دردها بیامیز و شهرهاشان در زمین فرو بر و پی در پی سنگ بلا بر سرزمینشان ببار و آن را به قحطسالی دچار کن و توشه و زادشان را در بیبارانترین و خشکترین و دورترین زمینها قرار ده. پناهگاههای زمین به رویشان سد کن و به گرسنگی مداوم و بیماری دردناک مبتلایشان گردان.
خدایا! هر جنگجویی از گروندگان به آیین تو که به جنگ با آنان برخیزد و هر مجاهدی از پیروان سنت تو که با آنان جهاد کند تا دین تو بیشتر اعتلا یابد و حزب تو تواناتر شود و نصیب تو افزونتر گردد، پس هر چه خواهد، برایش میسر گردان و اسباب کار او مهیا کن و بر عهده گیر که پیروزیاش دهی.
پروردگارا! یارانی موافقش ده و پشتش محکم گردان و هزینهاش به فراوانی ارزانی دار و او را به نشاط و خرمی متمتع ساز و آتش اشتیاق او به یار و دیار در دلش فرو نشان و از غم تنهاییش در پناه خود دار و یاد زن و فرزند از خاطرش محو کن.
خداوندا! به حسن نیتش راه نمای و عافیتش بخش و سلامتش بدار و ترس از او دور دار و دلش به جرأت و شهامت قوی گردان و صلابت و سختیاش ده و به نصرت خویش یاری نما و سیرتها و
سنتهای دین به او بیاموز و در فرماندهی، راه صوابش پیش پای بگشای و از ریاکاری بر کنار دار و از دلبستگی به نام و آوازه برهان و چنان کن که فکر و سخن و سفر و حضرش، در تو و برای تو باشد.
خدایا! هر گاه با دشمن تو و دشمن خود، به مصاف برخیزد ، شمار دشمنان در چشمش اندک آور و هیبتشان در دلش خُرد بنمای. او را بر دشمن چیره گردان و دشمن را بر او چیره مگردان. و اگر خواهی زندگیاش را به نیکبختی پایان دهی و
به خلعت شهادتش بنوازی، چنان کن که شهادت او پس از آن باشد که دشمنت را هلاک ساخته باشد یا به بند اسارت آورده باشد و اطراف بلاد اسلامیان از تجاوز خصم ایمن گردیده باشد و دشمنان تو پشت کرده روی به هزیمت نهاده باشند.
خداوندا! هر مسلمانی که پس از رفتن یکی از رزمندگان یا مرزبانان به میدان نبرد، به جای او عهدهدار امور خانهاش گردد یا بازماندگانش را سرپرستی کند یا به بخشی از مال خود جنگجو را مدد رساند یا به ساز و برگ نبرد یاری دهد یا او را به جهاد ترغیب کند ، یا دعای خیر خود بدرقه راهش گرداند یا در غیاب او حرمتش رعایت کند، او را پاداشی ده همچون پاداش آن جنگجو؛ به همان مقدار و همان گونه. ای خداوند! جزای کار او، بهرهای در این دنیا عطا کن که سود آن مال که تقدیم داشته و شادمانی عملی که به جای آورده، به زودی به دست آورد و چون عمرش به پایان رسد، فضل و نعمتی که برایش قرار دادهای و کرامتی که مهیا داشتهای، نصیبش گردد.
خدایا! هر مسلمانی که امر اسلام، دل مشغولش دارد و بسیج مشرکان بر ضد مسلمانان ملولش کند و آهنگ جنگ در دل او پدید آید یا جهاد را کار بندد، سپس به سبب ناتوانی جسم، از کار بازماند یا فقر و بینوایی کار او به تعویق افکند یا حادثهای از عزمش باز دارد یا به ناگاه مانعی بر سر راهش پدید آید، نامش در زمره عابدان بنگار و ثواب مجاهدانش ده و در شمار شهیدان و صالحانش در آر.
خداوندا، بر محمد بنده خود و رسول خود و آل محمد درود بفرست؛ درودی برتر از هر درود دیگر و فراتر از هر تحیت؛ درودی که زمانش پایان نیابد و شمارش منقطع نگردد؛ درودی تمامتر و کاملتر از هر درود دیگر که یکی دیگر از دوستانت را فرستادهای؛ که تو بخشندهای و ستودهای، پدید آورندهای و به صندوق عدم باز گردانندهای و هرچه خواهی همان کن.
در زمینه تفتیش و تجسس، دو دیدگاه در اسلام مطرح است: یکی ممنوعیت و دیگری جواز بلکه ضرورت.
از یک طرف، قرآن میفرماید: «وَ لا تَجَسَّسُوا»(1)«تجسس نکنید.» یا در حدیث میخوانیم: «الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَة»(2)«همنشینی و مجالستها امانت است». نکند خیانت در امانت کرده و بدون اجازه برای دیگران گزارش کنید. از طرف دیگر، با نگاهی به گفتار و رفتار رهبران دینی- همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی7- میبینیم که به این کار توصیه شده یا خود شخصاً اقدام کردهاند. حتی امام خمینی(ره) فرمودند: مردم باید چشم و گوش نظام باشند و اخبار را به مراجع ذیربط گزارش کنند. بدون شک، اینها با هم منافاتی ندارد؛ زیرا مواردش فرق میکند. این موضوع، مانند سخن گفتن و حرف زدن است که کسی نمیتواند به طور حتم بگوید خوب است یا بد؟ زیرا محتوای کلام و سخن مهم است. همان گونه که اینترنت و ماهواره و سینما و مانند آن، هم میتواند بد و مضر باشد و هم خوب و سازنده.
اگر در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است: «تفتیش عقاید ممنوع است و نباید کسی را بهخاطر داشتن عقیده مورد تعرض قرار داد»، معنایش این است که در حالت طبیعی، کسی را نمیتوان به خاطر داشتن عقیدهای خاص مورد اعتراض قرار داد؛ اما برای ازدواج یا مسئولیت دادن، امانت و سپرده گذاری، شناخت و بررسی دقیق لازم است و هر چه حساسیت یا مسئولیت مهمتر باشد، دقت بیشتری در تجسس لازم است. هرجا که پای مصلحت نظام و
مکتب در میان باشد، تفتیش عقیده لازم است. چنانچه خداوند به پیامبر دستور داده که اگر زنان مکه نزد تو آمدند و گفتند: «یارسول الله! ما هجرت کردیم و به مدینه آمدهایم» و انتظاری دارند، حرفشان
را نپذیر بلکه آنان را امتحان کن. یعنی تفتیش و بررسی کن ببین راست میگویند یا دروغ، یا قصد دیگری دارند: «إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ مهاجرات فَامْتَحِنُوهُنَّ»(1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شخصی به نام ولید بن عقبه را برای جمع آوری زکات به قبیلهای تازه مسلمان فرستادند. این فرد وقتی وارد حوزه ماموریتی خود شد، مردم به احترام اینکه او نماینده رسول خدا است، به استقبالش آمدند. امّا از آنجا که میان او و آن قبیله در دوران جاهلیت، خصومتی شدید وجود داشت، وقتی هجوم مردم را به سوی خود دید، فکر کرد قصد دارند آسیبی به او برسانند، لذا جلوتر نرفت و از همانجا به نزد پیامبر بازگشت و خبر داد که مردم قصد کشتن مرا داشتند و از پرداخت زکات خودداری کردند. پیامبر از این خبر ناراحت شد و تصمیم گرفت آنان را گوشمالی دهد. در این هنگام، این آیه نازل شد: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ»(2)«اگر فاسقی خبری داد، تحقیق کنید و زود به خبر او ترتیب اثر ندهید.» و به دنبال آن میگوید: «اگر تحقیق نکرده گوش به حرف این فرد بدهی و بپذیری که این مردم قصد جنگ با تو را دارند و با آنان مقابله کنی، پشیمان و ندامت زده خواهی شد.» روشن است که فسقِ ولید، از ابتدا روشن نبود؛ وگرنه پیامبر، شخص فاسق را به عنوان نماینده خود جهت دریافت زکات اعزام نمیکرد، بلکه پس از دروغی که در مورد مخالفت مردم گفت، این آیه، فسق او را آشکار ساخت تا پیامبر و مؤمنان بر اساس خبر او عمل نکنند.
از این آیه پیامهایی قابل استفاده است، از جمله:
1- مؤمن باید اهل تحقیق و بررسی باشد، نه زودباور و سطحینگر: «یا
أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَتَبَینُوا».
2- گاهی افشاگری و رسوا کردن افرادی که کارشان سبب فتنه است، مانعی ندارد. «إِنْ
جاءَکُمْ فاسِقٌ».
3- زمینه فتنه دو چیز است: تلاش فاسق و زودباوری مؤمن: «الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ ... فَتَبَینُوا».
4- یکی از اصول اسلامی، اعتماد کردن به مردم است؛ امّا حساب کسی که فسق او بر همگان روشن شده، از افراد عادّی جداست: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ ... فَتَبَینُوا» ممکن است فاسق راست هم بگوید، بنابراین، نباید همه جا سخن او را تکذیب کرد، بلکه باید تحقیق شود.
5- افراد فاسق، درصدد ترویج اخبار دروغ و نوعی شایعه پراکنی هستند: «جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ». افراد فاسق و منافقی هم در میان اصحاب پیامبر بودهاند.
6- تحقیق وبررسی (به خصوص در امور مهم) را به تأخیر نیاندازید: «فَتَبَینُوا» (حرف «فاء» نشانه اقدام سریع است).
7- جامعه اسلامی، در معرض تهاجم خبری است و مردم باید هوشیار باشند: «إِنْ
جاءَکُمْ ... فَتَبَینُوا».
8- در مدیریت، باید علاج واقعه را قبل از وقوع کرد؛ ابتدا تحقیق و سپس اقدام کنیم: «فَتَبَینُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ». گاهی اقدام بر اساس یک گزارش بررسی نشده، میتواند جامعهای را به نابودی بکشاند.
9- بیان فلسفه و رمز و راز احکام و قوانین، انگیزه مردم را برای انجام دستورات زیاد میکند. فلسفه تحقیق، دوری از ایجاد فتنه است: «فَتَبَینُوا أَنْ تُصِیبُوا».
10- یکی از اهداف خبرگزاریهای فاسق، ایجاد فتنه و بهم زدن امنیت نظام است: «أَنْ
تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ».
11- اقدام عجولانه و بدون بررسی و تحقیق، نوعی جهالت است: «بِجَهالَةٍ».
12- پایان کار نسنجیده، پشیمانی است: «نادِمِینَ» ؛ پس تحقیق کنیم تا مبادا پشیمان شویم.
در واقع، این آیه، راهکار و قانونی برای سنجش اطلاعرسانی به ما نشان میدهد که میتوانیم در زندگی روزمره خود از آن استفاده کنیم؛ رسانههای بیگانه فاسق هستند پس باید
درباره اخبارشان تحقیق کرد. بنابراین، تمام کسانی که اخبار این رسانهها را دنبال میکنند -هر رسانه خارجی که باشد- باید در خبر آنان تحقیق کنند. البته ممکن است که در مواردی، خبر درستی را هم منتشر کنند، اما باید تحقیق کرد. اگر کسی تحقیق نکرده آن را باور کرده یا منتشر کند، مورد مذمت قرآن است. چنانکه قرآن انتقاد کرده و میفرماید: یک عده مسلماننما هستند که به محض اینکه خبری درباره مسائل امنیتی جامعه یا نگرانی عمومی به آنها برسد، بدون تحقیق، آن را پخش میکنند: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا»(1).
شاید کسی سؤال کند که گرچه در این آیه 6 سوره حجرات دستور تحقیق و بررسی اخبار آمده، ولی درآیه 12 همین سوره، تجسّس را حرام شمرده است؛ آیا میشود تحقیق و تفحّص، هم حرام باشد و هم واجب؟ در پاسخ میگوییم: آنجا که تجسّس حرام است، درباره رفتار شخصیِ مردم است که ربطی به
زندگی اجتماعی مردم ندارد؛ ولی آنجا که تجسس واجب است، مربوط به مسائل اجتماعی و جایی است که میخواهیم بر اساس آن، اقدام و عملی انجام دهیم که اگرتحقیق و بررسی نکنیم، ممکن است جامعه در معرض فتنه و آشوب قرار گیرد.
گاهی بازرسی و تفتیش قبل از حادثه لازم است، نباید اجازه داد که حادثهای اتفاق بیفتد و خسارتی وارد شود و تعدادی شهید شوند، پس از آن، با دقت بازرسی کرد. در ادامه آیه، علت این امر بیان شده است: «کاری نکنید که بعد غصه بخورید.» پس هر عملی که نتیجهاش غصه خوردن است، باید از آن پیشگیری کرد. اگر الآن در جامعه ما جاسوسی نکنند و همه با دقت عمل، مسائل را زیر نظر نگیرند، ممکن است باز دانشمندان و اندیشمندانی همچون مطهری و بهشتی را از دست بدهیم: «فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ».
1) . نساء، 83.
«فسق» در لغت به معنای "خارج شدن است" و در اصطلاح قرآنی، به "خارج شدن از راه مستقیم" گفته میشود. این کلمه، در برابر "عدالت" به کار میرود. کسی که مرتکب گناه کبیرهای شده و توبه نکند، فاسق است.
واژه «فسق»، در قالبهای گوناگون، پنجاه و چهار بار در قرآن در موضوعات و مصادیق مختلفی به کار رفته است که همه آنها نیز مورد مذمت قرار گرفتهاند؛ از جمله:
فرعون و فرعونیان: «إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقِینَ»(1)
منافقان: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(2)
آزار دهندگان انبیا و سرکشان از دستورات آنان: «قالُوا یا مُوسی إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها ... الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ»(3)
آنان که بر اساس حق و قانون الهی داوری نمیکنند: «وَ مَنْ لَمْ یحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(4)
فریبکاران و حیله گران: «... بِما کانُوا یفْسُقُونَ»(5)
آنان که امر به معروف و نهی از منکر نمیکنند: «أَنْجَینَا الَّذِینَ ینْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا ... بِما کانُوا یفْسُقُونَ»(6)
تارکان جهاد که خانه، تجارت، فامیل و مادّیات را بر جهاد در راه خدا ترجیح دادهاند: «إِنْ کانَ آباؤُکُمْ ... أَحَبَ ... وَ اللهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ»(7)
مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یفْسُقُونَ»(1)
در طول تاریخ، انبیا با مردم و اجتماعاتی روبرو بودهاند که به انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی مبتلا بودهاند و حتّی امروز، با وجود آن همه پیشرفتهای مهمی که در زندگی بشر شده است، هنوز آن بیماریها به قوّت خودباقی است؛ بیماریهایی همچون: پیروی از عادات و آداب و رسوم خرافی و تقلید کورکورانه از نیاکان، پیروی از خیالات، شایعات، پیشگوییها و رؤیاهای بیاساس، داوری و موضعگیری بدون شناخت و آگاهی، ستایش یا انتقاد بدون علم، نوشتن و گفتن بدون علم و...
داروی شفابخش برای همه آن بیماریها، تحقیق و بررسی است. اگر جامعه، اهل دقّت و تحقیق و بررسی عالمانه باشد، همه این آفات و بلاهای اجتماعی، یکسره درمان میشود. خداوند در آیه 94 سوره نساء میفرماید:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ فَتَبَینُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ کَثِیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللهُ عَلَیکُمْ فَتَبَینُوا إِنَّ اللهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
ای مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام بر میدارید و سفر میکنید، تحقیق و بررسی کنید و به کسی که اظهار ایمان میکند، نگوئید تو مؤمن نیستی و
بهخاطر به دست آوردن غنائم، بیگناهی را نکشید؛ زیرا نزد خداوند غنائم فراوانی است.
در تاریخ آمده است که پس از جنگ خیبر، پیامبر9شخصی به نام "اسامةبن زید" را همراه گروهی از مسلمانان، به سوی یهودیانی که در یکی از روستاهای فدک بودند، فرستاد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذِمّه و تحتالحمایه بودن دعوت نماید. یکی از یهودیان به نام "مِرداس" با شنیدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه کوهی قرار داد و با گفتن «لا اله الاّ اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه» به استقبال مسلمانان آمد. اسامه به گمان اینکه او از ترس، اسلام آورده و اسلام او واقعی نیست، او را کشت. رسول خدا پس از اطلاع، به شدّت ناراحت شدند و آیه فوق نازل شد.
گناه و خلاف، یا فردی است یا اجتماعی؛ یعنی یا ضرر و زیانش تنها به خود گناهکار برمیگردد و یا در سطح جامعه، فساد برمیانگیزد. اگر خلاف، از نوع اوّل باشد تجسّس در آن حرام است.
گناه فردی از هر نوع که باشد، حتی عقیدتی (مثل انکار خدا، انکار اسلام، گرایش به عقائد و ایدئولوژیهای شخصی و...) نباید مورد تجسس واقع شود؛ زیرا گناه فردی است و اسلام با اجبار کسی را به عقیدهای دعوت نکرده است: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»(1). اما گناه اجتماعی- از هر نوع که باشد- ممنوع است؛ مثلا فسق و فجورهایی که ضررش به دیگران میرسد، در مسائل جنسی، اخلاقی، آزار و اذیت همسایگان (حتی با ریختن برف پشت بام خود در کوچه و خیابان) تا مسائل بالاتر اعتقادی که برای نشر عقیده ضد اسلام به شبکهسازی و گروهگرایی و ایجاد تشکل و مبارزه با اسلام اقدام کند ، اینها ممنوع است و باید تجسّس شود.
1) . بقره، 256.
روایت شده است که حاکمی در حال عبور از کوچههای مدینه، صدای آواز مردی را از داخل خانهای شنید. از دیوار بالا رفت و وارد خانه شد؛ مردی را در کنار زنی دید در حالی که شراب هم در مقابلشان بود. حاکم گفت: «ای دشمن خدا! آیا گمان کردهای که خداوند گناه تو را میپوشاند و میتوانی معصیت خدا کنی؟»
آن مرد گفت: «زود قضاوت نکن که اگر من یک گناه کردم، تو سه گناه کردی:
اول اینکه خداوند فرموده است: «لا تَجسَّسوا» وتو تجسس کردی؛
دوم اینکه خداوند فرموده است: «لا تَأتوا البیوتَ مِن ظهورِها» و تو از دیوار بالا آمدی و داخل خانه من شدی؛
سوم اینکه خداوند فرموده است: «لا تَدخلوا بُیوتاً غَیر بُیوتِکم حتّی تَستانسوا و تُسلّموا عَلی أهلها» و تو بی اجازه و بدون اطلاع و سلام وارد شدی!»
حاکم گفت: «آیا اکنون راهی برای طلب بخشش سراغ داری؟»
مرد گفت: «آری، اگر مرا عفو کنی، هرگز تکرار نمی کنم.»(1)
1) . محجة البیضاء، ج3 ، ص 376.
اسلام درباره چگونگی سخن و نقل خبر و گزارش دادن، تأکیدهای فروانی کرده است. خداوند در قرآن، از کسانی که هر خبری را میشنوند و نسنجیده آن را نشر میدهند، به شدّت انتقاد کرده و میفرماید: «خبر را به اهل استنباط عرضه کنید و اگر حقّانیت آن ثابت شد، آنگاه آن را پخش کنید. »(1)
همچنین، خداوند برای کسانی که با پخش اخبار دروغ، در جامعه ناأمنی و دغدغه ایجاد میکنند، کیفری سخت معین فرموده است. (2)
نقل است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال آخر عمر شریف خود در سفر حج فرمودند: «کسانی که خبرهای دروغ از من نقل میکنند، زیادند و در آینده، زیادتر خواهند شد. هر کس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جایگاهش دوزخ است و هر چه از من شنیدید، به قرآن و سنّت من عرضه کنید؛ پس اگر موافق آن دو بود، بپذیرید، وگرنه رد کنید. »(3)
امام صادق علیه السلام نیز به کسی که خبرهای دروغی را به پدرش امام باقر علیه السلام نسبت میداد، لعنت کردند و فرمودند: «هر چه از ما شنیدید، اگر شاهد و گواهی از قرآن یا سایر سخنان ما بر آن پیدا کردید، بپذیرید وگرنه نپذیرید.» (4)
امام رضا علیه السلام نیز فرمودند: «سند سخنان ما، قرآن و سنّت رسولخدا صلی الله علیه و آله وسلم است. »(5)
نکته: یکی از مهمترین علوم اسلامی، علم رجال است که برای شناخت خبر صحیح از غیر صحیح، افرادی را که حدیث نقل میکنند، مورد ارزیابی و بررسی قرار میدهد.
اسلام برای هر چیز حریمی قائل شده است. خانه افراد هم به عنوان حریم آنها محسوب شده و کسی حق ندارد بدون اجازه صاحب خانه به آنجا وارد شود. اما حفظ نظام به قدری اهمیت دارد که میگوید اگر دشمن در خانهای سکونت داشت و از آنجا به عنوان خانه تیمی برای ضربه زدن به نظام و حکومت اسلامی استفاده کرد و نفوذ در آن جز با خراب کردن خانه امکان پذیر نیست، اسلام اجازه میدهد آن را تخریب کنیم. قرآن میگوید: «یخْرِبُونَ بُیوتَهُمْ بِأَیدیهِمْ وَ أَیدِی الْمُؤْمِنینَ»(1)یعنی خدا به دست مؤمنان، خانههای یهودیان توطئهگر را خراب میکند. مرحوم شهید - از فقهای بزرگ اسلامی - میفرماید: «اگر تسلط بر دشمن، جز از راه خرابی خانه او امکان ندارد ، خراب کردن خانه جایز است. کما اینکه شلاق زدن.»
همچنین، اگر دشمن از مسلمانی به عنوان سپر استفاده کند و در پناه او بخواهد به اهداف خود دست یابد و یا از مجازات فرار کند ( همانند احزاب محارب کومله و دموکرات که در اوایل جنگ کردستان، از بچههای کوچک به عنوان سپر انسانی استفاده میکردند و نفوذ برآن ضد انقلاب جز با کشتن این بچههای کوچک ممکن نبود) ، اسلام اجازه میدهد مسلمانهایی که سپر هستند کشته شوند تا دسترسی به پایگاه اصلی دشمن ممکن شود .
قطع کردن درختان در جنگ، حرام است؛ اما اگر برای اینکه پوزه دشمن به خاک مالیده شود، راهی جز قطع درخت نباشد، باید درخت را هم قطع کرد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم مسجد ضرار را خراب کرد؛ مکانی که به نام مسجد و خانه خدا بود، اما مرکز توطئه بود. مسجدی بود که دشمنان داخلی ساخته بودند و به اسم مسلمان در آن جمع میشدند و این خانه کمینگاه خانههای دیگر بود. در اسلام، مسجدی هم که لانه جاسوسی باشد، باید خراب
1) . حشر، 2.
شود. قرآن نیز به این ماجرا اشاره دارد. در حقیقت، منافقان به بهانه افراد ناتوان و بیمار یا روزهای بارانی، در برابر مسجد قُبا مسجدی ساختند که در واقع، پایگاه تجمّع خودشان بود و از پیامبر- در آستانهی عزیمت به جنگ تبوک- خواستند که در آنجا نماز بخواند و آن را افتتاح کند.
بعد از مراجعت پیامبر9از تبوک، آیه نازل شد و نیت شومشان را بر ملا کرد. پیامبر فرمان داد تا مسجد را آتش بزنند و ویران کنند و محلّ آن را زبالهدان کنند.(1)
قرآن در آیه 107 سوره توبه میفرماید:
«وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَینَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنی وَ اللهُ یشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»
و (گروهی دیگر از منافقان) کسانی هستند که مسجدی برای ضربه زدن به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (مساعدت) به دشمنان دیرینه خدا وپیامبرش ساختند وهمواره سوگند میخورند که جز خیر، قصدی نداریم! (ولی) خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.
منافقان هنگام دعوت پیامبر برای نماز در مسجد ضرار، سه مسئله را مطرح کردند: عشق به نماز جماعت، عشق به ناتوانان و عشق به رهبر و نماز او. و هر سه منافقانه بود. منافقان همواره چنین بودهاند؛ در برابر موسی، سامری توطئه میکند، در برابر مسجد نبوی، مسجد اموی میسازند و در برابر علی علیه السلام قرآن بر نیزه میکنند. همان گونه که گوساله سامری را سوزاندند، مسجد منافقان را نیز ویران و میسوزانند تا درسی برای تاریخ باشد. در کوفه و شام نیز به خاطر پیروزی یزید بر امام حسین علیه السلام مساجدی ساخته شد، که امامان ما آنها را "مساجد ملعونه" نامیدند!.
1) . تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه.
لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که در اسلام، هرگونه ضرر زدن به خود یا ضرررسانی به دیگران ممنوع است: «لا ضرر و لا ضرار فی الأسلام»(1)از جمله:
الف: ضررهای جانی: «لا یرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ»(2)
ب: مشارکت و همکاری در ضرررسانی به مردم: «لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»(3)؛
ج: ضرر به همسر: «لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَیقُوا عَلَیهِنَّ»(4)
د: ضرر به فرزند: «لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها»(5)
ه: ضرر به ورثه و بازماندگان: «مِنْ بَعْدِ وَصِیةٍ یوصی بِها أَوْ دَینٍ غَیرَ مُضَارٍّ»(6)؛
و: آموزشهای مضرّ: «یتَعَلَّمُونَ ما یضُرُّهُمْ وَ لا ینْفَعُهُمْ»(7)
ز: معاملات مضرّ و بدهکاریها: «وَ لا یضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ»(8)؛
ح: ضررهای مکتبی و وحدت شکن: «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً».
با توجه به آیه، پیامهای کاربردی زیادی میتوان استفاده کرد؛ از جمله:
1- دشمن، از مسجد و مذهب، علیه مذهب سوء استفاده میکند؛ پس ظاهر شعارها و القاب، فریبمان ندهد! «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً» توطئهگران حتّی از نمازِ پیامبر نیز میخواهند به نفع خود سوء استفاده کنند.
2- در اسلام، هرگونه ضررو اضرار، ممنوع است؛ گرچه تحت عنوانِ مسجد باشد: «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً» احترام و قداست مسجد، در شرایطی که مورد سوءاستفاده دشمنان باشد، برداشته میشود.
3- هر مسجدی که عامل تفرقه میان مسلمانان باشد، مسجد ضرار است: «اتَّخَذُوا مَسْجِداً ... تَفْرِیقاً بَینَ الْمُؤْمِنِینَ». بنابراین، مسجدسازی مهّم نیست، باید انگیزههای بانیان و متولّیان خالص باشد.
4- هنگام جنگ با دشمنان خارجی، از توطئههای دشمنان داخلی غافل نشویم. منافقان در آستانه جنگ تبوک، از پیامبر خواستند تا رسماً پایگاه آنها را افتتاح کند؛ امّا پیامبر9، علی علیه السلام را در مدینه بهجای خود گذاشت و پس از بازگشت، مسجد ضرار را خراب کرد.
5- شکستن وحدت مسلمانان، همطراز کفر است: «کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَینَ الْمُؤْمِنِینَ».
6- دروغگویی و سوگند دروغ، شیوه منافقان است: «لَیحْلِفُنَّ... إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ».
7- فریب ادّعاها و تبلیغاتِ حقّ به جانب دشمن را نخوریم: «إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنی».
در اسلام از چند نوع اطلاعات و خبرگیری و جاسوسی نام برده شده است:
عمومی؛ که هر یک از افراد جامعه گزارش میدهند. حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: «بَلَغَنِی عَنْکَ»(1)یعنی از مردم فلان شهر به من خبر رسیده و به من گزارش دادند.
خصوصی؛ که شخصی مأمور میشود به منطقهای عزیمت کرده و اطلاعات لازم را کسب کرده و گزارش دهد. در نهج البلاغه آمده است: «فَإِنَّ عَینِی بِالْمَغْرِبِ»(2)یعنی چشمی که من در منطقه مغرب دارم، گزارش داده است. ایشان در فرمان مدیریتی خود به
مالک اشتر نیز میگوید: «وَ ابْعَثِ الْعُیون»(1)یعنی (افرادی) چشمهایی را انتخاب کن تا خبرهای ریز و درشت را به تو اطلاع دهند.
نقل است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز هنگامی که برای تشکیل حکومت اسلامی به مدینه هجرت کرد، عموی خود را در مکه باقی گذاشت و ایشان ناظر تحرکات کفار علیه حکومت اسلام بود و به پیامبر گزارش میکرد. در یکی از این گزارشها خبر رسید که بتپرستان، یهودیان و منافقان مکه همپیمان شده و با هم متحد شدهاند تا به شما حمله کنند (جنگ احزاب). پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم پس از اطلاع، فورا شورای نظامی تشکیل دادند و در این شورا، طرح کندن خندق توسط سلمان فارسی پیشنهاد شد.
در جنگها، گاهی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم شخصا و با لباس مبدّل، نزدیک اردوگاه دشمن میرفت و از وضعیت آنان مطلع میشد.
در یکی از جنگها، یک نفر از افراد دشمن را نزدیک چاه آبی دستگیر کردند. هرچه در مورد تعداد نفرات دشمن از او پرسیدند، اظهار بیاطلاعی کرده و از گفتن تعداد سپاه خودداری میکرد. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم تدبیری کرد و از او سئوال کرد: «در اردوگاه شما برای تهیه غذا چند شتر کشته میشد؟»
آن فرد به گمان اینکه اطلاعات قابل ارزشی نیست، گفت: «یک روز صلی الله علیه و آله وسلم شتر میکشیم، یک روز 10 شتر.» پیغمبر فرمود: «اینها نهصد نفر یا هزار نفر هستند.»
در یکی از جنگها، پیامبر برای انحراف جاسوسان دشمن، دست به ابتکار و تاکتیکی زد و دستور داد تا ده دیگ غذا بار بگذارند. وقتی به اعتراض گفتند: «آقا یک دیگ بس است.» فرمود: «بله! یک دیگ برای غذا باشد و در صلی الله علیه و آله وسلم تای دیگر آب بریزید. تا دیده بان دشمن به اشتباه افتاده و تعداد مسلمانان را زیاد تخمین بزند و جرأت حمله پیدا نکند.» در یکی از جنگها نیز پیامبراکرم9بین خودش و فرمانده، رمزی گذاشته و فرمودند که هر وقت این کلمه را گفتم، معنایش فلان مطلب است.
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
در زمان پیامبر، گروهی از دشمنان، درون خانهای جمع شده و هر چه حضرت نصیحت کرد تا آنان از آنجا بیرون آمده و خود را تسلیم کنند، فایده نداشت و آنان گوش ندادند و حاضر به خروج از خانه نشدند. پیغمبر فرمود: «حال که چنین است، خانه را به آتش بکشید.» تمام این ریزهکاریهای نظامی در اسلام بوده است.
همه ما باید به خاطر پاسداری از خون شهدا، هر نوع توطئهای که در ایران میشود، به هر مقداری که میتوانیم، در خنثی کردن آنها تلاش کنیم تا در روز قیامت بتوانیم در مقابل شهدایی که با نثار خون خود، درخت انقلاب را آبیاری کردند، پاسخی داشته باشیم.
در عرف بین الملل، برای جاسوسی و جاسوسان، احکام و برخوردهای شدیدی در نظر گرفته شده و هرچه حساستر باشد، حکم شدیدتری در پی دارد. اسلام نیز به این نکته توجه داشته و برای جاسوسی- به خصوص در هنگام جنگ و فتنه- مجازات شدیدی در نظر گرفته است.
نقل است که رسول خدا9دستور قتل جاسوس ابوسفیان را داد؛ علیرغم اینکه او همپیمان مردی از انصار بود و در جمع آنان ادعا میکرد: «من مسلمانم».
یکی از انصار گفت: «یا رسول الله او که میگوید من مسلمانم!» پیامبر فرمود:
«در بین شما کسانی هستند که ما به مسلمانی آنان اعتماد نداریم؛ از جمله این شخص (فرات بن حیان). »(1)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
«الْجَاسُوسُ وَ الْعَینُ إِذَا ظُفِرَ بِهِمَا قُتِلا»(2)
«مجازات خبررسانی به دشمن و جاسوسی که به دام افتاده، مرگ است».
از میان یکصد و چهارده سوره قرآن کریم، در آغاز نُه سوره (سورههای برائت، احزاب، محمّد، ممتحنه، منافقون، معارج، بینه، کافرون و مسد) به مسئله دشمنشناسی پرداخته شده واین بیانگر عنایت و توجه اسلام به مسئله لزوم هشیاری، بصیرت و آگاهی مسلمانان است. در قرآن، آیات دشمنشناسی بیش از آیاتی است که احکام را بیان میکند. در این کتاب آسمانی، یکصد و نود و یک مرتبه واژه «ضَلَّ» (گمراه شد)، پانصد و بیست و یک مرتبه واژه «کفر» (کفر ورزید)، سی و هفت مرتبه واژه «نفاق» (دو رویی) و چهل و پنج مرتبه واژه «صدّ» (جلوگیری کرد) آمده است.
در آیه 1 و 2 سوره ممتحنه میخوانیم:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ * إِنْ یثْقَفُوکُمْ یکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یبْسُطُوا إِلَیکُمْ أَیدِیهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید. شما با آنان طرح دوستی میافکنید، در حالی که آنان نسبت به حقّی که برای شما آمده است، کفر ورزیدهاند. (علاوه بر آنکه) آنان شما و پیامبر را به خاطر ایمان به خدا که پروردگار شما است، (از مکّه) اخراج و آواره نمودهاند. اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضای من (از وطن) بیرون آمدهاید (با آنان دوستی نکنید). شما مخفیانه دوستی خود را به آنان
میرسانید، در حالی که من به آنچه مخفیانه و آنچه آشکارا انجام دهید آگاهترم و هر کس از شما چنین کند، قطعاً از راه راست گم گشته است. * اگر بر شما مسلّط شوند،
دشمنان (سرسخت) شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدی، به سوی شما خواهند گشود و دوست دارند که شما (از دین خود دست برداشته و) کفر ورزید.
کلمه «عدو» هم به یک نفر و هم به گروهی از افراد اطلاق میشود، ولی در اینجا مراد گروه است؛ زیرا در مقابل آن، کلمه «أَوْلِیاءَ» که جمع است، به کار رفته است. «ثقف» نیز به معنای "پیدا کردن و روبرو شدن" است. مراد از اخراج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و مسلمانان، بدرفتاری با آنان بود تا جایی که پیامبر و مسلمانان برای رهایی از بدرفتاری کفّار، خودشان از مکّه خارج شدند. (1)
در تفاسیر میخوانیم: یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نامهای را به زنی داد تا برای مشرکان مکّه ببرد و آنان را از تصمیم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مبنی بر فتح مکّه آگاه کند. جبرئیل، موضوع را به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خبر داد و پیامبر9، حضرت علی علیه السلام و جمع دیگری را برای پس گرفتن نامه از آن زن، به سوی مکّه فرستاد و فرمود: «در فلان منطقه آن زن را خواهید یافت». گروه اعزامی حرکت کردند و در همان نقطهای که پیامبر فرموده بود، آن زن را یافتند و سراغ نامه را از او گرفتند. زن از وجود چنین نامهای اظهار بی اطلاعی کرد. بعضی از اصحاب، سخنان زن را باور کردند و خواستند به مدینه برگردند، امّا حضرت علی علیه السلام فرمود: «نه جبرئیل به پیامبر دروغ گفته و نه آن حضرت به ما؛ بنابراین قطعاً نامه مورد نظر در نزد این زن است». سپس شمشیر کشید که نامه را بگیرد. زن که مسئله را جدّی دید، نامه را از میان موهای سرش بیرون آورد و آن را تحویل داد. نامه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آوردند. حضرت، نویسنده نامه را احضار و او را توبیخ کرد. حاطب گفت: «من خائن نیستم ولی از آنجا که بستگانم در مکّه و در میان مشرکان به سر میبرند، خواستم دل مشرکان
1) . تفسیر المیزان.
را به دست بیاورم تا بستگانم در آسایش به سر برند.» پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم او را بخشیدند و این آیات نازل شد.
نکته جالب توجه این است که این زن از مکّه به مدینه آمد و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم تقاضای کمک کرد. حضرت از او پرسید: «آیا به اسلام ایمان آوردهای؟» گفت: «نه.» فرمود: «آیا از مکّه هجرت کردهای تا به مهاجران ملحق شوی؟» گفت: «نه.» پرسید: «پس چرا به مدینه آمدهای؟» گفت: «برای دریافت کمک از شما.» حضرت فرمود: «پس جوانانی که در مکّه در اطراف تو بودند، چه شدند؟» (اشاره به اینکه تو در
مکّه خواننده بودی و مشتریان جوان داشتی)! گفت: «بعد از شکست مردم مکّه در جنگ بدر، دیگر کسی به سراغم نیامد.» (کنایه از عمق تأثیر شکست در روحیه مردم). حضرت دستور داد تا به او کمک کنند. (آری، دستور کمک به غریبه؛ گرچه کافر باشد).(1)
از این ماجرا معلوم میشود که حفظ اسرار نظامی به قدری لازم است که حضرت علی علیه السلام حامل نامه را به کشتن تهدید کرد وفرمود: «لاردن رأسک الی رسول الله9»(2)«سرت را برای رسول خدا میفرستم!»
حضرت علی علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر مینویسد: «و لکن احذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو ربما قارب لیتغفل»؛ «حتّی بعد از صلح، از خدعه دشمن برحذر باش؛ زیرا دشمن گاهی به شما نزدیک میشود تا شما را غافلگیر کند.» و از آن حضرت میخوانیم: «لا تأمن عدوا و ان شکر»؛ «از دشمن، حتّی اگر زبان به ستایش گشود، مطمئن و در امان مباش.» و «فانه کالماء و ان اطیل سخانه بالنار لم یمتنع من اطفائه»(3)«دشمن مانند آب است که گرچه با حرارت گرم میشود، ولی سرانجام سرد میشود.»
الف) مکتب شما را قبول ندارند: «کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ»؛
ب) رهبر و امّت را تحمّل نمیکنند: «یخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیاکُمْ»؛
ج) اگر سلطه یابند، دشمنی خود را اعمال میکنند: «إِنْ یثْقَفُوکُمْ ...»؛
د) با دست و زبان، آزارتان میدهند: «یبْسُطُوا إِلَیکُمْ أَیدِیهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ»؛
ه) میخواهند که شما از دین برگشته و مرتد شوید: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ».
اکنون به پیامهای دو آیه اول سوره ممتحنه توجه کنیم:
1- جامعه ایمانی حق ندارد با دشمنان خدا، رابطه دوستانه و صمیمانه داشته باشد: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ»؛
2- ایمان به خداوند با برقراری پیوند دوستی با دشمن خدا سازگار نیست: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی ... أَوْلِیاءَ»؛
3- دشمن خدا، در حقیقت، دشمن مؤمنان نیز هست: «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ»؛
4- گرچه کفّار دشمن ما هستند، ولی دلیل اصلی متارکه ما با آنان، دشمنی آنها با خداوند است. کلمه «عَدُوِّی» قبل از «عَدُوَّکُمْ» آمده است.
5- القای مودّت و ابراز دوستی با دشمنان، جرأت آنان را در برابر مؤمنان بیشتر میکند: «تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ»؛
6- در سیاست خارجی، برقراری رابطه و قطع روابط، باید بر اساس ملاکهای دینی باشد: «لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ»؛
7- دین از سیاست جدا نیست (فرمان قطع رابطه با دشمنان، یک دستور سیاسی است که در متن قرآن آمده است): «لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ»؛
8- کفّار و دشمنان، تنها در عقیده مخالف شما نیستند، بلکه کمر به حذف شما بستهاند: «کَفَرُوا... یخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیاکُمْ»؛
9- دشمنی کفّار با شما به خاطر ایمان شما به خداست: «أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ»؛
10- برقراری رابطه با کفّار، در صورتی جایز است که آنها به ارزشهای شما احترام بگذارند و درصدد توطئه نباشند: «لا تَتَّخِذُوا ... قَدْ کَفَرُوا ... یخْرِجُونَ الرَّسُولَ»؛
11- اسلام، خواهان عزّت مسلمانان است (اظهار مودّت به گروهی که به مکتب شما کافرند و بر ضدّ شما توطئه میکنند، ذلّت است): «تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ»؛
12- یک دل، دو دوستی بر نمیدارد (هم با خودی ها هم با بیگانگان): «إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛
13- جهاد باید خالصانه و برای خدا باشد: «جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی»؛
14- چه بسیارند مؤمنانی که بد عاقبت میشوند؛ چه بسیارند افرادی که در آغاز رزمنده بودند، ولی در اثر رابطه با دشمنان، بد عاقبت شدند: «خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی ... ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»؛
15- فکر تأمین منافع از طریق روابط سرّی با دشمنان دین، بیراهه رفتن و حرکتی بیفرجام است: «وَ مَنْ یفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»؛
16- دشمنان به دنبال سلطه همه جانبه بر شما هستند: «یثْقَفُوکُمْ»؛
17- خاموشی دشمن، نشانه دوستی او نیست، بلکه فرصت ضربه زدن نیافته است: «إِنْ یثْقَفُوکُمْ یکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً»؛
18- دشمن هم تهاجم نظامی دارد: «یبْسُطُوا إِلَیکُمْ أَیدِیهُمْ»؛ هم تهاجم فرهنگی: «وَ أَلْسِنَتَهُمْ»؛
19- ریشه دست و زبان درازیهای دشمن، خواستههای قلبی و درونی اوست: « نیبْسُطُوا إِلَیکُمْ أَیدِیهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ ... وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»؛
20- دشمنان، در دشمنی با شما، وحدت دارند: «یکُونُوا ... یبْسُطُوا ... وَدُّوا»؛
21- هدف دشمن از ضربههای نظامی و فرهنگی، دست برداشتن شما از مکتب است: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»؛
22- تا دست از ایمانتان برندارید و کفر نورزید، دشمن از شما راضی نمیشود: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» (در آیه 217 سوره بقره نیز میخوانیم: «لا یزالُونَ یقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا»).
آرزوهای دشمن
آرزو دارد به شما خیری نرسد: «ما یوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ لَا الْمُشْرِکِینَ أَنْ ینَزَّلَ عَلَیکُمْ مِنْ خَیرٍ مِنْ رَبِّکُمْ»(1)«نه کفّار از اهل کتاب ونه مشرکان، هیچ کدام دوست ندارند که از طرف پروردگارتان به شما هیچ خیری برسد.»
آرزو دارد شما سازش کنید: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنُونَ»(2)«آرزو دارند که شما نرمش نشان دهید تا با شما سازش کنند.»
آرزو دارد به رنج بیفتید: «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»(3)«آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.»
آرزو دارد شما غافل شوید: «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ ...»(4)؛ «آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.»
آرزو دارند ایمان شما را بگیرند: «وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُمُ الْحَق»(5)«بسیاری از اهل کتاب، از روی حسدی که در وجود آنها ریشه دوانده، آرزو میکردند که شما را بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر بازگردانند؛ با اینکه حق برای آنها کاملا روشن شده است.»
آرزو دارند شما را گمراه کنند: «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یضِلُّونَکُمْ وَ ما یضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یشْعُرُون»(6)«جمعی از اهل کتاب (از یهود)، دوست داشتند (و آرزو
میکردند) که شما را گمراه کنند (امّا آنها باید بدانند که نمیتوانند شما را گمراه سازند،) و آنها گمراه نمیکنند مگر خودشان را، و نمیفهمند.»
الف) سعی میکند افکار عمومی جامعه را از طرق مختلف تغییر دهد؛ از جمله :
از طریق تهدید و ارعاب و ترور رهبران : «یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ حَقٍّ وَ یقْتُلُونَ الَّذینَ یأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ»(1)«پیامبران را به ناحق میکشند وکسانی از مردم را که فرمان به عدالت میدهند، میکشند.»
از طریق تبلیغات و جوسازی و تلقین این مطلب که دشمن قوی است و کسی نمیتواند حریف او بشود، تلاش میکند تا افکار عمومی را از مقاومت بازدارد و با خود همراه سازد: «إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُم ْ فَاخْشَوْهُمْ »(2)« (میگویند) بیشک، مردم بر ضد شما گرد آمده (و بسیج شده) اند، پس از آنان بترسید.»
از طریق تحقیر رهبر، مکتب، مردم ، کشور و القای تسلط خود بر دیگران.
از طریق تحمیل قراردادهای استعماری مانند قرارداد انحصار تنباکو ، قانون کاپیتولاسیون و ...
از طریق القای نیت خیرخواهی و قصد اصلاح امور: «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الارْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ»(3)«هرگاه به آنان (منافقان) گفته شود در زمین فساد نکنید، میگویند: همانا ما اصلاح گریم.»
از طریق ایجاد شبکه داخلی: «إِنَّ الشَّیاطینَ لَیوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ»(4)«همانا شیاطین به دوستان خود القا میکنند تا به جدال با شما برخیزند.»
از طریق مانع تراشی: «الَّذینَ یصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ وَ یبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالاخِرَةِ هُمْ کافِرُون»(1)«کسانی که (مردم را) از راه خدا باز میدارند و میکوشند تا آن را کج جلوه دهند، در حالی که آنها خودشان به آخرت کافرند.»
از طریق تهاجم فرهنگی وآموزش مسائل مضر: «وَ یتَعَلَّمُونَ ما یضُرُّهُمْ وَ لا ینْفَعُهُم»(2)«آنها قسمتهایی را فرا میگرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت.»
از طریق تفرقه بین اقوام و گروهها: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیعاً »(3)«همانا فرعون در سرزمین (مصر) سرکشی کرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است.»
از طریق زیبا جلوه دادن کارها و وعده پیروزی: «وَ إِذْ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ»(4)«و (به یادآور) زمانی که شیطان، کارهای آنان (مشرکان) را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت: امروز هیچ کس از مردم، بر شما غالب نخواهد شد و من یاور شمایم.»
ب) با استفاده از کمکهای مالی مختلف سعی میکند دیگران را با خود همراه کند:
از طریق کمک به ساخت و احداث مراکز فرهنگی و مقدس: «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یعْمُرُوا مَساجِدَ اللّهِ»(5)«مشرکان حقّ ندارند مساجد خدا را با آنکه به صراحت بر کفر خویش گواهی میدهند، تعمیر کنند.»
از طریق وام دادن و کمک مالی به افراد و مراکز: «قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ . وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَ بِرَسُولِهِ»(6)« (به منافقانی که به جای حضور در جبهه، قصد کمک مالی دارند) بگو: چه از
روی علاقه انفاق کنید وچه از روی کراهت، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد؛ زیرا شما قومی فاسق بودهاید . و چیزی منافقان را از پذیرفته شدن انفاقشان منع نکرد، جز اینکه به خدا و پیامبرش کافر شدند.»
از طریق ساختن برج و بناهای رفیع و مجلل حتی پرستشگاهها، سعی در جلب نظر و برانگیختن تحسین عموم را دارند: «أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ آیةً تَعْبَثُونَ . وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ»(1)« (هود به مردم گفت:) آیا بر هر تپهای بنا و قصری بلند از روی هوا و هوس میسازید؟ و کاخهای استوار میگیرید، به امید آنکه جاودانه بمانید؟» و «وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْریقاً بَینَ الْمُؤمِنینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلا الْحُسْنی وَ اللّهُ یشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُون»(2)«و (گروهی از منافقان) کسانی هستند که مسجدی برای ضربه به اسلام و برای ترویج کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان و کمینگاهی برای (کمک) به دشمنان دیرینه خدا و پیامبرش ساختند، و همواره سوگند میخورند که جز خیر، قصدی نداریم! (ولی) خداوند گواهی میدهد که آنان دروغگویانند.»
از طریق استفاده از ورزش برای غفلت جوامع و تعقیب اهداف خود: چنانکه برادران حضرت یوسف به بهانه ورزش، یوسف را از پدر جدا کردند: «أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یرْتَعْ وَ یلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»(3)«او را فردا با ما بفرست تا (در صحرا) بگردد و بازی کند و قطعاً ما نگهبانان (خوبی) برای او خواهیم بود.»
از طریق به رخ کشیدن پست و مقام خود: «أَ جَعَلْتُمْ سِقایةَ الْحاج ِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ»(4)«آیا آبرسانی به حاجیان و تعمیر مسجدالحرام را همانند کسی قرار دادهاید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ این دو نزد خداوند یکسان نیست.»
از طریق تبعید رادمردان و اولیای الهی: «وَ ما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیتِکُمْ»(1)« (قوم لوط) گفتند : آنان را از آبادی خود بیرون کنید (مانند اخراج فلسطینی ها از سرزمینشان توسط رژیم اشغالگر قدس).»
از طریق توطئهچینی و دسیسه: «إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیئَةٌ یفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یضُرُّکُمْ کَیدُهُمْ شَیئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یعْمَلُونَ مُحِیطٌ»(2)«اگر خوبی به شما رسد، آنان را غمگین سازد و اگر بدی به شما رسد، بدان شادمان میشوند و اگر (در برابرشان) صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیله بدخواهانه آنان هیچگونه آسیبی به شما نرساند. همانا خداوند به آنچه انجام میدهند، احاطه دارد.»
استفاده از عوامل نفوذی: «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ»(3)«بیگانه را همراز خود نگیرید ( بیگانه نباید محرم اسرار باشد).»
فتنه انگیزی و معکوس نشان دادن واقعیتها: «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ»(4)«(منافقان) پیش از این به دنبال فتنهگری بودند وکارها را برای تو واژگون جلوه میدادند.»
از طریق جلوه دادن زرق و برق و لذّات دنیا در نظر انسان: «زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب»(5)«عشق و علاقه به زنان و فرزندان و اموال زیاد از طلا ونقره و اسبان ممتاز و
چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواستههای نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است؛ (در حالی که) اینها بهرهای گذرا از زندگانی دنیاست و سرانجام نیکو تنها نزد خداوند است.»
ج) دشمنی میکند:
قرآن میفرماید: «إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً»(1)«کافران دشمنان آشکار شمایند» و «إِنْ یثْقَفُوکُمْ یکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً»(2)«اگر بر شما مسلّط شوند، با شما دشمنی میکنند»
د) توطئهگری میکند:
«إِنَّهُمْ یکِیدُونَ کَیداً»(3)«مخالفان، هرگونه توطئهای را بر ضدّ شما به کار میبرند.»
ه) فریب و خدعه میزند: چنانکه قرآن میفرماید: «یخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»(4)«با خدا و مؤمنان خدعه میکنند.» و «آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»(5)«(یهودیان عنود به همکیشان خود گفتند) به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید (تا شاید مؤمنان نیز در حقانیت دین مردّد شده و) برگردند.»
و) میخواهند چراغ اسلام را خاموش کنند:
«یرِیدُونَ لِیطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفَوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتّمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»(6)«آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهانها (و سخنان و افتراها) ی خود خاموش کنند؛ در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است، هرچند کافران ناخشنود باشند.»
ز) تهمت میزنند؛ از جمله:
1- تهمت ارتجاع و کهنه گرایی میزنند: «أساطیرُ الأوّلین»(7)
2- میگویند این سخنان خیال و پندار است: «أضغاثُ أحلام»(8)
3- سخنان پیامبر را دروغ و افترا مینامند: «أم یَقولونَ افتَراه»(1)
4- آیات وحی را سطحی و بیارزش قلمداد میکنند: «لَو نَشاءُ لَقُلنا مِثلَ هذا»(2)
5- برای خداوند رقیب تراشی میکنند. «و جَعلوا لِلّهِ أنداداً»(3)
6- مردم را از شنیدن آیات الهی باز میدارند. «لا تَسمَعوا لِهذا القُرآن و ألغوا فیه»(4)
7- به راه ومکتب مؤمنان طعنه میزنند و آنان را تحقیر میکنند. «و طَعَنوا فی دینِکم»(5)
8- دین خدا را مسخره میکنند. «اتَّخذوا دینکم هُزواً و لَعِباً»(6)
9- سعی در تخریب مساجد و پایگاههای مکتب دارند. «سَعی فی خَرابها»(7)
10- سعی در تحریف دین مینمایند. «یُحَرّفونَ الکَلِم»(8)
11- گاهی بدعت گذاری در دین دارند. «و رُهبانیةً ابتَدعوها»(9)
12- گاهی حقایق دین را کتمان میکنند. «یَکتُمون ما أنزلنا مِنَ البَیّنات»(10)
13- دین خداوند را تجزیه میکنند. «أفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الکتابِ و تَکفُرونَ بِبَعض»(11)
14- حق و باطل را در هم میآمیزند. «ولا تَلبِسوا الحَقّ بِالباطِل»(12)
15- در دین خدا، غلوّ میکنند. «لا تَغلوا فی دِینِکُم»(13)
16- با شما به جنگ وستیز برمیخیزند. «لایَزالونَ یُقاتِلونَکم حتّی یَرُدّوکُم عَن دینِکُم»(1)
دینداران در مقابل دشمن مسئولیت و وظایفی دارند، از جمله:
الف) بیداری: «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ»(2)آنان دشمنند پس از آنان حذر کن.
ب) آمادگی: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ...»(3)آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
ج) رازداری: «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یأْلُونَکُمْ خَبالًا»(4)«غیر خودیها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمیکنند.»
خداوند در بیان داستان طالوت و جالوت، عوامل پیروزی لشکر طالوت را برشمرده است:
«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یشَاءُ وَ لَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْعالَمِینَ»(5)
سپس آنها (طالوت و یاران او) به اذن خداوند، سپاه دشمن را درهم شکستند و داود (که جوانی کم سن و سال، ولی مؤمن، شجاع و از یاران طالوت بود،) جالوت را (که فرمانده سپاه دشمن بود) کشت، و خداوند حکومت و حکمت به او عطا نمود و از آنچه میخواست به او آموخت. و اگر خداوند (فساد) بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، قطعاً فساد زمین را فرا میگرفت؛ ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.
با توجّه به این آیه، معلوم میشود که عوامل پیروزی در چند چیز است:
1- رهبر توانا و لایق: «زاده بَسطةً فیالعلم والجسم»؛
2- پیروان مؤمن: «قال الّذین یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»؛
3- توکّل: «کم مِن فئة قلیلة غَلبت فئة کثیرة باذن اللّه»؛
4- صبر و استقامت: «ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت اقدامنا»؛
5- داشتن انگیزه الهی: «وانصُرنا علی القوم الکافرین».
روش برخورد با دشمن توطئهگر
خداوند در خصوص شیوه برخورد با دشمنان پیمان شکن میفرماید:
«وَإِن نَّکَثُواْ أَیمَانَهُم مّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَیمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینتَهُونَ»(1)
امّا اگر (به جای توبه،) سوگندهای خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیبگوئی) گشودند، پس با سران کفر بجنگید؛ زیرا که آنان را (پایبندی به) سوگندی نیست. باشد که (با شدّتِ عملشما،) از کردار خود باز ایستند.
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: «چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید، ولی در جنگ جمل، کاری به فراریان نداشتید؟» حضرت فرمود: «در صفّین، رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع شده، متشکّل میشدند و مجدداَ حمله میکردند؛ امّا در جنگ جمل، با کشته شدن رهبرشان، محوری برای تشکّل و سازماندهی مجدّد نداشتند.»
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «هر کس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر میشود.» سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (2)
آری با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبی، باید به شدّت برخورد کرد. در مبارزه، باید نابودی سران توطئه و مرکز فرماندهی و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد.
امام علی علیه السلام : «الصبر مرفعة»؛ «صبر، ارتقا دهنده و بالابرنده است.»
امام علی علیه السلام : «الجزع منقصة»؛ «بیتابی و ناشکیبائی آسیب رساننده است.»
امام علی علیه السلام : «فی الصبر ظفر»؛ «در صبر، پیروزی نهفته است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر یرغم الاعداء»؛ «صبر، کوبنده دشمنان است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر أدفع للضرر»؛ «صبر، زداینده ضرر است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر عون علی کل أمر»؛ «صبر، کمک انسان در هر کاری است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر أقوی لباس»؛ «صبر، قویترین لباس است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر أعون شیء علی الدهر»؛ «صبر، بهترین یار در زندگی است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر ینزل علی قدر المصیبة»؛ «صبر، به اندازه مصیبت نازل میشود»
امام علی علیه السلام : «الصبر أول لوازم الاتقان»؛ «صبر، اولین لازمه محکم کاری است.»
امام علی علیه السلام : «الصَّبْرُ جُنَّةٌ مِنَ الْفَاقَةِ»؛ «صبر، سپر و محافظ انسان از فقر است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر ثمرة الیقین»؛ «صبر، نتیجه یقین است.»
امام علی علیه السلام : «الصبر یهون الفجیعة»؛ «صبر، فاجعه را آسان می کند.»
امام علی علیه السلام : «الصبر عدة للبلاء»(1)«صبر، آمادگی برای حادثه است.»
امام علی علیه السلام : «الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ»(2)«صبر، شجاعت است.»
امام سجاد علیه السلام : «لاإِیمَانَ لِمَنْ لاصَبْرَ لَهُ»(3)«کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد.»
امام صادق علیه السلام : «الصَّبْرُ رَأْسُ الایمَانِ»(1)«صبر، به منزله سر ایمان است.»
امام صادق علیه السلام : «إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَی جَمِیعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاکَّتْ عَلَیهِ الْمَصَائِبُ لَمتَکْسِرْهُ وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالْیسْرِ عُسْراً کَمَا کَانَ یوسُفُ وَ الصِّدِّیقُ الامِینُ لَمْ یضْرُرْ حُرِّیتَهُ»(2)«آزاده در هر شرایطی آزاده است؛ اگر حادثهای برایش پیش آید، صبر میکند، اگر در محاصره مصائب قرار گیرد، خورد نمیشود و اگر اسیر و دربند شود و همچون یوسف، راحتیاش به سختی تبدیل شود، آسیبی به آزادگیاش نمیخورد.»
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم سؤال شد که آیا کسی هست که بیحساب به بهشت رود؟ حضرت فرمودند: «نَعَمْ کُلُّ رَحِیمٍ صَبُورٍ»(3)«آری، هر کسی که مهربان و صبور باشد.»
امام علی علیه السلام : «مَنْ صَبَرَ سَاعَةً حُمِدَ سَاعَاتٍ»(4)«کسی که ساعتی ایستادگی کند، روزگاران مورد ستایش قرار خواهد گرفت.»
پیامبر اکرم9: «الصَّبْرُ نِصْفُ الایمَانِ»(5)«صبر نیمی از ایمان است.»
از رسول خدا9سؤال شد که ایمان چیست؟ فرمود: « الصَّبْر»(6)«ایمان، صبر است.»
امام باقر علیه السلام : «الْمُؤمِنُ أَصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ الْجَبَلُ یسْتَقَلُّ مِنْهُ وَ الْمُؤمِنُ لا یسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیءٌ»(7)«مؤمن از کوه سختتر است؛ چرا که از کوه کاسته میشود اما از مؤمن نه.»
امام صادق علیه السلام : «إن المؤمن أشد من زبر الحدید إنّ الحَدید إذا دَخل النّار لان و إن المؤمن لو قتل و نشر ثم قُتل و نشر لم یتغیر قلبه»(8)«مؤمن از آهن مقاومتر است؛ چرا که
آهن در آتش ذوب میشود، اما مؤمن اگر کشته وتکه تکه شود، سپس کشته وقطعه قطعه شود، دلش ذوب نمیشود.»
امام علی علیه السلام : «الْقَلْبُ الْمُحِبُّ لِلَّهِ یحِبُّ کَثِیراً النَّصَبَ لِلَّهِ وَ الْقَلْبُ اللَّاهِی عَنِ اللَّهِ یحِبُّ الرَّاحَةَ فَلَا تَظُنَّ یا ابْنَ آدَمَ أَنَّکَ تُدْرِک»(1)«دلی که خدا را دوست دارد، خواهان رنجهاست و دلی که سرگرم بازی است، خواهان راحتی است. پس ای انسان! گمان نکن که بدون مشقت و رنج میتوانی به مقامات عالی برسی؛ چرا که حق سنگین است.»
امام باقر علیه السلام : «الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَالصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَةِ»(2)«بهترین نوع کمال خوب فهمیدن دین، مقاومت در برابر حوادث و برنامهریزی در زندگی است.»
امام علی علیه السلام : «لکل نعمة مفتاح و مغلاق؛ فمفتاحها الصبر و مغلاقها الکسل»(3)«هر نعمتی، کلید و قفلی دارد؛ کلید آن صبر و پایداری و قفل آن کسالت و بی حالی است.»
اگر انسان معرفت پیدا کرده و به عمق شناخت و بینش او افزوده شود، این امر موجب صبر و پایداری او شده و از توقع و انتظارات او کاسته خواهد شد؛ زیرا در مییابد که:
دنیا با سختیها به هم پیچیده است. امام علی علیه السلام : «دَارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ»(4)
سختیها برای بیداری انسان است. چنانکه قرآن در آیات متعدد بیان کرده است: «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یذَّکَّرُونَ»(5)«فرعونیان را با انواع بلاها و کمبودها و قحطی گرفتار ساختیم؛ تا متذکر شده و بیدار شوند.» و «فَأَخَذْناهُمْ
بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُمْ یتَضَرَّعُونَ»(1)«و همانا به سوی امّتهای پیش از تو (نیز پیامبرانی) فرستادیم، (و چون سرپیچی کردند) آنان را به تنگدستی و بیماری گرفتار کردیم؛ باشد که تضرّع و توبه کنند.»
مشکلات، محدود و پایان پذیر است. «إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا»(2)«بدون شک این دنیا گذراست.» امام علی علیه السلام : «الْمُتَّقُونَ صَبَرُوا أَیاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً»(3)«پرهیزکاران برای مدتی کوتاه صبر کردند تا به آسایشی طولانی دست یابند.»
صبر و جزع ما در حادثهها اثر ندارد. امام علی علیه السلام : «إِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَیکَ الْمَقَادِیرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَتْ عَلَیکَ الْمَقَادِیرُ وَ أَنْتَمَأْزُورٌ»(4)«تنها اگر صبوری کردیم، پاداش داریم.»
با هر سختی آسانی است. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً»(5)«همراه هر سختی، آسایشی است.» امام علی علیه السلام : «إِنْ تَصْبِرْ فَفِی اللَّهِ مِنْ کُلِّ مُصِیبَةٍ خَلَفٌ»(6)«اگر صبر کردی، بدان که خداوند در پس هر مصیبتی، میراثی (پاداش بیزحمتی) نهاده است.»
انسان همواره در محضر خداست. خداوند به پیامبرش حضرت نوح علیه السلام میفرماید: «کشتی بساز و بدان که در محضر ما هستی»؛ «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْینِنا»(7)و به پیامبر اسلام میفرماید: «برای (انجام) فرمان پروردگارت پایداری کن؛ که تو در دید ما (و تحت حمایت ما) هستی.»؛ «وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْینِنا»(8). امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، آنگاه
که با بزرگترین مصیبت آن روز یعنی پرپر شدن طفل شیرخوارش روبرو شد، عرضه داشت: «هوّن علی ما نَزَل بی أنّه بِعَینِ الله»(1)« این مصیبت بر من آسان شد؛ چرا که دیدم در محضر خداست.»
سختیها، کفاره لغزشها وگناهان هستند؛ بنابراین بخشی از سختیها، نتیجه اعمال خود ما میباشد. چنانکه قرآن میفرماید: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیدِیکُمْ وَ یعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»(2)«و آنچه از مصیبت به شما رسد، دستآورد خودتان است و او از بسیاری از (گناهانتان) در میگذرد.»
انسانهای بزرگ در سختیها مقاومت میورزند. خداوند درقرآن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(3)«مقاومت کن؛ همان گونه که پیامبران بزرگ قبل از تو مقاومت کردند.»
سختیها، زمینه ابتکارات است. بسیاری از اختراعات و اصلاحات در پرتو سختیها به نتیجه رسیده است. اگر سختیهای ناشی از تاریکی نبود، برق هرگز اختراع نمی شد.
کمک گرفتن از نماز. قرآن میفرماید: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»(4)«از صبر و نماز کمک بگیرید.» در سوره معارج میخوانیم: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً . إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً . وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً. إِلَّا الْمُصَلِّینَ . الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»(5)«همانا انسان، بیتاب و حریص آفریده شده است. هرگاه بدی به او رسد، نالان است و هرگاه خیری به او رسد، بخیل است؛ مگر نمازگزاران؛ آنان که بر نمازشان مداومت دارند.» امام صادق علیه السلام فرمود چرا وقتی غصه دار میشوید، وضو نمیگیرید و به مسجد و محل عبادت نمیروید و
در نماز، از خدا کمک نمیخواهید؟ مگر نشنیدهاید که خداوند میفرماید: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ"»(1).
پندپذیری و توصیه دیگران مؤثر است. «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(2)وگرنه سفارش به صبر، مناسبت نداشت.
امید بستن به آینده. صبر و پایداری همواره نتیجه بخش است؛ چنانکه خداوند بارها در قرآن به آن سفارش کرده است: «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌ»(3)«صبر کن که وعده خدا راست و تحقق پذیر است». «فَاصْبِرْ
إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ»(4)«صبر کن که عاقبت، از آن پرهیزکاران است.» «وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لا یضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»(5)«صبرکن که خداوند مزد نیکوکاران را ضایع نمیکند.»
منشأ و سرچشمه صبر را از خداوند بدانیم: «وَ ما صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ»(6)
مقصد و هدف صبر خود را رضایت الهی قرار دهیم؛ نه خوشنامی و نه هیچ چیز دیگر: «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ»(7)
صبر از صفات و کمالات انبیا است: «کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ»(8)
صبر، کلید بهشت است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یأْتِکُمْ ...» (9)
صبر در بلاها و آزمایشاتِ الهی، محک و ملاک شناخت و روشن شدن چهره مجاهدان و صابران است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ»(1)
صبر، سبب دریافت درود و صلوات خداوند است: «أُولئِکَ عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ»(2)(شاید یکی از علل صلوات بر پیامبر و اهلبیت او این است که آنها صابرترین مردم بودهاند.)
صبر، میزان و معیار درجات بهشت و بهشتیان است: «سَلامٌ عَلَیکُمْ بِما صَبَرْتُمْ»، «أُوْلئِکَ یجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا»، «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً»؛
صبر، دارای درجاتی است. در حدیثی میخوانیم که صبر بر مصیبت 300 و صبر بر طاعت 600 و صبر بر ترک معصیت 900 درجه و پاداش دارد.
در سراسر قرآن، فقط در مورد صابران، اجر بیحساب مطرح شده است: «إِنَّما یوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ».
قرآن و روایات هم به مؤمنان توصیه کردهاند که یکدیگر را به صبر سفارش کنید: «و تواصوا بالصبر» و هم خود به صبر و پایداری در زمینههای مختلف سفارش نمودهاند؛ از جمله:
یآ أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ واتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و (در برابر دشمنان نیز) پایدار باشید (و دیگران را به صبر دعوت کنید) و از مرزها مراقبت کنید و از خداوند پروا داشته باشید؛ شاید که رستگار شوید.
چنانچه مشاهده میکنید این آیه، در چند مرحله، به صبر در برابر انواع حوادث و مشکلات توصیه میکند:
الف) در برابر ناگواریهای شخصی و هوسها صبر کنید: «اصبروا»؛
ب) در برابر فشارهای کفّار، بیشتر مقاومت کنید: «صابروا»؛
ج) در حفظ مرزهای جغرافیایی از هجوم دشمن، حفظ مرزهای اعتقادی و فکری از طریق مباحث علمی، و نیز حفظ مرز دلها از هجوم وسوسهها بکوشید: «رابطوا».
امام صادق علیه السلام درباره آیه فرمود:
«اصبروا علی الفَرائض»؛ «در برابر واجبات صبر کنید.»؛
«صابروا علی المَصائب»؛ «در برابر مشکلات صبر کنید.»؛
«و رابطوا علی الائمّه»(1)«از پیشوایان خود دفاع کنید.».
رسول خدا9فرمودند: «اصبروا علی الصَّلَوات الخَمس و صابروا علی قِتال عَدوّکم بالسّیف و رابطوا فی سَبیلاللَّهِ لعلّکم تفلحون»(2)«بر نمازهای (واجب) شبانه روزی پایداری کنید و در جهاد با دشمن، فعّال و در راه خدا، با یکدیگر هماهنگ باشید تا رستگار شوید»
امنیت از مکر و حیله دشمنان: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یضُرُّکُمْ کَیدُهُمْ شَیئاً»(3)«و اگر (در برابرشان) صبر کنید و پرهیزکار باشید، حیله بدخواهانه آنان هیچ گونه آسیبی به شما نرساند.»
امداد غیبی الهی: «بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ»(4)«البتّه اگر صبر ومقاومت کنید و پرهیزگاری نمایید
(گرچه) دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته مخصوص مدد میرساند.»
قطعی بودن پیروزی: «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا»(1)«و وعده نیکوی پروردگارت درباره (پیروزی) بنیاسرائیل، به خاطر صبرشان تحقّق یافت و آنچه را فرعون وقومش (از کاخ) ساخته و آنچه را افراشته بودند، ویران کردیم.»
برخورداری از سلام و تحیت فرشتگان در بهشت: «سَلامٌ عَلَیکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدّارِ»(2)« (فرشتگان هنگام دیدارِ بهشتیان به آنان میگویند:) بهخاطر استقامتی که کردید، بر شما درود باد. پس چه نیکوست سرای آخرت!»
دریافت پاداش نیکوتر: «وَ لَنَجْزِینَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ»(3)«و کسانیکه صبر پیشه کردند، همانا مزدشان را بر پایه نیکوترین کاری که میکردند، پاداش خواهیم داد.»
بشارت و رحمت الهی: «وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ أُولئِکَ عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(4)«و صابران (در حوادث و بلاها را) بشارت بده. کسانی که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، میگویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم. آنانند که برایشان از طرف پروردگارشان، درودها و رحمتهایی است و همانها هدایت یافتگانند.»
محبوب شدن نزد خدا: «وَ اللّهُ یحِبُّ الصّابِرِینَ»(5)«وخداوند صابران را دوست دارد.»
بهرهمندی از معیت و همراهی ویژه خداوند: «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ»(6)«و مقاومت کنید که خداوند با صابران است.»
فوز و رستگاری: «إِنِّی جَزَیتُهُمُ الْیوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ»(1)«من امروز به خاطر آنکه (مؤمنان در برابر تمسخر و خنده شما) صبر کردند، به آنان پاداش دادم که ایشانند رستگاران.»
جاه و مقام و رهبری مردم: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یوقِنُونَ»(2)«و از میان بنی اسرائیل، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت کنند؛ چون آنان، هم صبر کردند و هم به آیات ما یقین داشتند.»
بهشتی شدن: «وَ ما یلَقّاها إِلا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یلَقّاها إِلا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»(3)«و این (خصلت و برخورد نیکو) را جز کسانی که اهل صبر و شکیبایی هستند، دریافت نمیکنند، و این را جز کسی که دارای بهره بزرگی (از کمالات) باشد، نخواهد یافت.»
غلبه و پیروزی نهایی: «إِنْ یکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ»(4)«اگر بیست نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز میشوند.»
دستیابی به رشد و کمال: امام علی علیه السلام فرمود: «بِالتَّعَبِ الشَّدِیدِ تُدرَکُ الدَّرجاتِ الرَّفیعَة و الرّاحَةُ الدّائمة»(5)«با پایداری در مشکلات و رنجهای شدید، به درجات عالی و راحت دائمی میرسی.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «إعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً»(6)«بدان که پیروزی با صبر است وگشایش همراه با گرفتاریها؛ همان گونه که خدا فرموده: "با سختی آسانی است؛ همانا که با سختی آسانی است"»
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «لایعْدَمُ الصَّبُورُ
الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ»(1)«انسان مقاوم پیروزی را از دست نمیدهد؛ اگر چه زمانی طولانی بگذرد.» چنانکه گفتهاند: «صبر و ظفر هر دو دوستان قدیماند؛ بر اثر صبر, نوبت ظفر آید.»
امداد ویژه الهی: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(2)«همانا کسانی که گفتند "پروردگار ما خداست" و (بر این عقیده) مقاومت نمودند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند (و میگویند:) نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به بهشتی که پیدرپی وعده داده میشدید.»
رفاه دنیوی: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لاسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقاً»(3)«و اگر بر طریق (حق) استقامت کنند، آنان را با آبی فراوان سیراب میکنیم.»
امنیت و آرامش: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ»(4)همانا کسانی که گفتند "پروردگار ما تنها خداست"، سپس (بر ایمان و گفته خود) پایداری کردند، هیچ بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد.»
نورانیت و صفای باطن: امام صادق علیه السلام فرمود: «الصَّبْرُ یظْهِرُ مَا فِی بَوَاطِنِ الْعِبَادِ مِنَ النُّورِ وَ الصَّفَاءِ»(5)«صبر، صفا و نورانیت باطن بندگان را ظاهر میکند.»
چشیدن شیرینی ایمان: امام علی علیه السلام فرمود: «صابروا أنفُسَکُم عَلی فِعلِ الطاعاتِ و صُونوها عَن دَنَسِ السَّیِئاتِ تَجدوا حَلاوَةَ الایمان»(6)«خودتان را بر انجام عبادات، شکیبا کنید و از آلودگی گناهان پاک سازید؛ آنگاه شیرینی ایمان را خواهید چشید.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیةِ»(1)«صبر بر سه گونه است: صبر در برابر حوادث ناگوار، صبر بر انجام طاعت و واجبات، و صبر در برابر گناه و پرهیز از معصیت.»
انسان در مسیر زندگی خود، همواره با حوادث گوناگونی روبرو میشود و راز موفقیت انسان نیز، مقاومت در برابر سختیهای ناشی از حوادث است. انسان گاهی با حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله و از دست دادن عزیزان روبروست؛ گاهی با بیماری و مرض؛ گاهی با جنگی که از جانب دشمن تحمیل می شود؛ و گاهی در برابر حسادت و کینه حسدورزان و یا تبلیغات مخالفان.
خداوند بارها در قرآن به پیامبرش سفارش کرده است که در برابر تبلیغات زهرآگین و زخم زبانهای بدخواهان، صبور و پایدار باش؛ از جمله:
«فَاصْبِرْ عَلی ما یقُولُونَ»(2)«پس بر آنچه (مخالفان) میگویند، شکیبا باش.»
«وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذی کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الامُورِ»(3)«از کسانی که پیش از شما کتاب (آسمانی) داده شدهاند و از کسانی که شرک ورزیدهاند، آزار بسیاری میشنوید، و اگر صبوری و پرهیزگاری پیشه کنید، پس قطعاً آن (صبر، نشانه) عزم استوار شما در کارهاست.»
«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّی أَتاهُمْ نَصْرُنا»(1)«پیامبران گذشته نیز در برابر تکذیب و آزار و اذیت دشمنان، صبر کردهاند.»
«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لا یسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یوقِنُونَ»(2)«در برابر تحقیر بدخواهان، صبر و پایداری پیشه کن؛ که وعده خداوند قطعاً محقق خواهد شد.»
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ»(3)
«امر به خوبیها کن و از بد و منکرات نهی کن و بر حوادث و سختیهای این کار پایدار باش.» امام علی علیه السلام فرمود: «مراد از صبر در این آیه، تحمل مشقتها و رنجهای ناشی از امر به معروف و نهی از منکر است.(4)»
نقل است که حواریون به حضرت عیسی علیه السلام شکایت کردند که مردم تحقیرمان میکنند و با بغض و کینه با ما رفتار میکنند. آن حضرت فرمودند: «اصبروا کذلک المؤمنون مبغضون فی الناس مثلهم کمثل القمح ما أحلی مذاقها و أکثر أعداءها»(5)« شما صبور و پایدار باشید که مؤمنان چنین بودهاند؛ آنها در بین مردم مورد بغض و کینه واقع شدهاند. مَثَل آنها مَثل گندم است که طعم آن شیرین و دشمنان آن زیاد است.»
خداوند در قرآن بارها از صابران در میدانهای جنگ و درگیری به نیکی یاد کرده است: «وَ الصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ»(6)و رزمندگان را به صبر و پایداری فرمان داده است؛ از جمله:
اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصّابِرِینَ»؛ «آنانی که در میدان جنگ و رویارویی با دشمن، دست به دعا برداشته و از خدا صبر و پایداری و سرانجام پیروزی بر دشمن را درخواست میکردند» و «وَ لَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَینا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ»(1).
خداوند در بیان ماجرای جنگ بدر، عامل اصلی امداد الهی و پیروزی مسلمانان را صبر و تقوا در میدان جنگ بیان کرده است: «بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ»(2).
قرآن از پیراوان انبیایی نام برده و تجلیل کرده است که با استقامت و پایداری در راه خدا، در برابر سختیها سستی نشان نداده و تا پای جان ایستادگی کردند و اینکه خداوند همراه صابران است: «وَ کَأَینْ مِنْ نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللّهُ یحِبُّ الصّابِرِینَ»(3).
خداوند ارزش نیروهای مجاهد و رزمندگان میدان جنگ و عامل پیروزی آنان را صبر و پایداری دانسته است نه تعداد نفرات آنان: «إِنْ یکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَ إِنْ یکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یفْقَهُونَ»(4).
خداوند جهاد و تلاشی را ارزشمند دانسته است که رزمندگانش، صابر باشند: «ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ»(5).
خداوند هدف از آزمون جنگ و جهاد را آشکار شدن رزمندگان صابر برشمرده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّابِرِینَ»(1).
خداوند از آن دسته از رزمندگان جنگ تبوک که علی رغم نداشتن عده و تجهیزات جنگی، میدان را رها نکرده و بر اطاعت از فرماندهی پایداری کردند تجلیل کرده است: «لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَی النَّبِی وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الانْصارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما کادَ یزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَئؤفٌ رَحِیمٌ»(2).
امام علی علیه السلام : در روایتی، از مبارزات خود و همرانش در سپاه پیامبر یاد کرده و میفرماید: «در میدان جنگ با وجود خطر از دست دادن فرزندان و پدران و بسیاری از عزیزان و هر مصیبت و جراحتی، پایداری کرده و تمام آن سختیها موجب ازدیاد ایمان و عشق ما به حق میشد.»؛ «وَ إِنَّ الْقَتْلَ لَیدُورُ عَلَی الاباءِ وَ الابْنَاءِ وَ الاخْوَانِ وَ الْقَرَابَاتِ فَمَا نَزْدَادُ عَلَی کُلِّ مُصِیبَةٍ وَ شِدَّةٍ إِلا إِیمَاناً وَ مُضِیاً عَلَی الْحَقِّ وَ تَسْلِیماً لِلامْرِ وَ صَبْراً عَلَی مَضَضِ الْجِرَاحِ»(3)ایشان هم چنین درباره پاداش جهاد با نفس و غلبه بر خشم و اطاعت مستمر خداوند میفرماید: «خداوند ثواب روزهدار شب زندهدار و درجه و مرتبه رزمنده صبور را به او عطا میکند.»؛ «ان المجاهد نفسه والمغالب غضبه والمحافظ علی طاعة ربه یرفع الله سبحانه له ثواب الصائم القائم وینیله درجه المرابط الصابر»(4).
امام سجاد علیه السلام در دعا برای مرزداران، از درگاه خداوند، صبر و پایداری را برای آنان درخواست میکند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ»(5)
امام علی علیه السلام صبر را یکی از شرایط مسئولیت دادن و مسئولیتپذیری و سیاستمداری میداند: «مَن ساسَ نَفسه بالصبر علی جهل الناس صلح أن یکون سائسا»(1).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«خداوند هیچ پیامبری را به رسالت نرسانده مگر آنکه مدتی به چوپانی گوسفندان مشغول بوده است تا با شناخت عامه مردم، تحمل برخورد با آنان را داشته باشد»؛ «ما بعث الله نبیّاً قَطُّ حتّی یَستَرعیه الغنم یعلمه بذلک رعیة الناس»(2).
به علاوه، چوپانی چند امتیاز دیگر نیز برای پیامبر داشته است؛ از جمله:
تمرین صبر و حوصله؛
دوری از محیط فاسد در اوایل جوانی؛
فرصت تفکر و دقت در صفحات تکوین و زیرسازی روحی.
امام علی علیه السلام در بیان احساس خود در ماجرای غصب خلافت به تصمیم شورای سقیفه میفرماید:
در این اندیشه بودم که آیا به تنهایی برای گرفتن حق خود به پاخیزم؟ یا در این محیط خفقانزا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ [صبری] که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار، اندوهگین نگه میدارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانهتر دیدم. پس صبر کردم؛ در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند!(3)
قرآن کریم، صبر و استقامت را یکی از شروط اساسی گزینش خداوند برای امامت و رهبری مردم بیان کرده است: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یوقِنُونَ»(1)
امام علی علیه السلام نیز در دستور العمل مدیریتی و حکومتی خود به مالک اشتر درباره حقوق زیردستان بر مسئولان مینویسد: «از عهده آنچه خدا بر او واجب کرده است، بر نیاید، جز با کوشش و از خدا یاری جستن و خود را برای اجرای حق آماده نمودن و صبر و شکیبایی در انجام کارها؛ چه کار بر او آسان باشد یا دشوار.»(2)
ایشان، همچنین، «صبر و شکیبایی در شنیدن شکوه و شکایت ستمدیدگان را لازمه مسئولیت و مدیریت دانسته است»: «مِن السُّؤدد الصَّبر لاستماع شَکوی المَلهوف»(3).
در ماجرای حضرت موسی و خضر8، حضرت خضر، شرط آموزش پذیری را "صبر آگاهانه" بیان میکند. موسی نیز با پذیرش این شرط، به استادش خضر قول میدهد به کمک خدا در راه تحصیل علم، صبر و استقامت داشته باشد و در همراهی با استادش گوش به فرمان او باشد: «قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْراً وَ کَیفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً»(4).
امام علی علیه السلام در خصوص صبر در راه تحصیل علم میفرماید: «لَن یُثمِرَ العِلمُ حتّی یُقارِنَهُ الحِلم»(5)«هرگز علم و دانش به نتیجه نمیرسد مگر اینکه با حلم و بردباری همراه شود.» همچنین، آن حضرت فرمودند: «مَن لَم یَصبِر عَلی مَضَضِ التَّعلِیمِ بَقِیَ فی ذُلِّ
الجَهل»(1)«هرکس که در رنج و دشواری تحصیل علم، صبر و شکیبایی نورزد، در ذلت و خواری نادانی خواهد ماند. »
امام صادق علیه السلام پاداش یک شب تحمل بیماری و صبوری بر درد را برابر با شصت سال عبادت میداند: «مَن مَرِضَ لَیلةً فَقَبِلَها بِقَبولِها و أدَّی شُکرَها إلَی اللهِ کانَت کَعِبادَةِ سِتّینَ سَنَة»(2)امام در این روایت از عیادت کننده میخواهد که از چنین بیمار صبور و شاکری بخواهد برایش دعا کند؛ چرا که دعای او همطراز دعای فرشتگان به اجابت نزدیک است. «عُودوا مَرضاکُم و سَلوا أن یَدعُوا اللهَ لَکَُم فَإنَّ دُعائهُم یَعدِلُ دُعاءَ المَلائِکَة»
امام باقر علیه السلام فرمود:
«قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَا مِنْ عَبْدٍ ابْتَلَیتُهُ بِبَلاءٍ فَلَمْ یشْکُ إِلَی عُوَّادِهِ إِلا أَبْدَلْتُهُ لَحْماً خَیراً مِنْ لَحْمِهِ وَ دَماً خَیراً مِنْ دَمِهِ فَإِنْ قَبَضْتُهُ قَبَضْتُهُ إِلَی رَحْمَتِی وَ إِنْ عَاشَ عَاشَ وَ لَیسَ لَهُ ذَنْبٌ»؛(3)«خداوند متعال میفرماید که هر بنده بیمار و گرفتاری که نزد اطرافیان گله و شکایت نکرده و صبر و تحمل داشته باشد، به بهترین شکل جبران کرده و گناهانش را بیامرزم و اگر جان دهد، او را در بهشت رحمتم جای خواهم داد.»
توجّه به تاریخ، زمینه صبر و شکر را در انسان به وجود میآورد؛ یادآوری مصیبتها و تلخیهای گذشته و برطرف شدن آنها، انسان را وادار به شکرگزاری میکند و توجّه به پایداری امّتها و پیروزی آنان، آدمی را به صبر و مقاومت دعوت میکند؛ علاوه بر آنکه،
با صبر و شکیبایی، در انتظار تحقق وعدههای خدا بودن، ارزشمند است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لایاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ»(1)
همانا موسی را همراه معجزاتی (به سوی مردم) فرستادیم (و به او گفتیم:) قومت را از تاریکیها به سوی نور خارج ساز و روزهای (نزول قهر یا لطف) خدا را به آنان یادآوری کن؛ همانا در این (یادآوری) برای کسانی که صبر و مقاومت و سپاس فراوان داشته باشند، نشانههایی از قدرت الهی است.
در روایات، روز ظهور حضرت مهدی علیه السلام و روز رجعت و روز قیامت را از مصادیق «ایام اللَّه» گفتهاند(2)و به مسلمانان توصیه شده است که این روزها را به یاد داشته و در انتظار آمدن آنها باشند.
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه «وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(3)فرمودند: «مراد، صبر بر فتنهها و شدائد دوران غیبت امام مهدی است.»(4)و فرمود: «انتظار الفرج بالصبر»(5)«منتظر فرج امام زمان بودن، با صبر و پایداری است.»
همچنین، آن حضرت فرمودند: «أَلا تَعْلَمُ أَنَّ مَنِ انْتَظَرَ أَمْرَنَا وَ صَبَرَ عَلَی مَا یرَی مِنَ الاذَی وَ الْخَوْفِ هُوَ غَداً فِی زُمْرَتِنَا»؛(6)«مگر نمیدانید کسی که منتظر ظهور است و بر اذیت و آزار اهل زمانه، صبور و بردبار است، در آینده در زمره ما میباشد؟»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
«طوبَی لِلصّابِرینَ فی غَیبَتِه طوبَی لِلمُتّقینَ عَلی مُحجَتهم أولئکَ وَصَفهُم اللهُ فی کتابِه و قال: "الَّذِینَ یومِنُونَ بِالْغَیبِ"(1)و قال: "أُولئِکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ"(2)»؛(3)«خوشا به حال صابران در زمان غیبت! همانان که خداوند در توصیفشان فرموده: "آنان پرهیزکارانی هستند که به غیب ایمان دارند" و "آنان حزب الله رستگارند"».
امام سجاد علیه السلام به فرزندنش سفارش میکند:
«یا بُنَیَّ اِصْبِرْ عَلَی الْحَقِّ وَ إِنْ کَانَ مُرّاً»(4)
«فرزندم! بر امر حق پایداری کن؛ گرچه تلخ باشد.»
خداوند از عدهای از اهل کتاب، که بر تحریم و کمبودهای اقتصادی صبر پیشه نساخته و نزد حضرت موسی شکایت کردند گله کرده است: آنان گفتند: «لَنْ نَصْبِرَ عَلی طَعامٍ واحِدٍ»(5)«ای موسی، ما هرگز بر یک رقم خوراک صبر نمیکنیم!»
بنی اسرائیل به جای شکرگزاری از نعمتهای ویژه بهشتی (مَنّ و سَلوی) که به آنان داده شده بود، به فکر زیادهخواهی و تنوّع طلبی افتاده و از غذاهای زمینی خواستند. خداوند خبر میدهد که این قوم، با چنین ویژگیها و خصوصیاتی، به ذلّت و خواری افتاده و گرفتار قهر و غضب الهی خواهند شد.
آری، تنوّع طلبی و افزون خواهی، دامی برای اسیر شدن انسانهاست. استعمارگران نیز از همین خصیصه مردم، برای لباس، مسکن، مرکب و تجمّلات استفاده کرده و مردم را به اسارت میکشند.
خداوند در بیان ماجرای نذر خانوادگی حضرت علی علیه السلام و سه روز روزه گرفتن و ایثار غذای افطاری خودشان در سه روز به مسکین و یتیم و اسیر، پاداشهای بیشمار خود را به خاطر صبر و شکیبایی آنان میداند: «و جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً»(1)چنانکه امام باقر علیه السلام ذیل آیه فرمودند: «پاداش آنان به خاطر صبری است که در برابر فقر و مصیبتهای دنیا داشتند.(2)»
قرآن در بیان ماجرای قارون ثروتمند متکبر میفرماید:
«فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قالَ الَّذِینَ یرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِی قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیلَکُمْ ثَوابُ اللّهِ خَیرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یلَقّاها إِلا الصّابِرُونَ»(3)
(روزی قارون) با تمام تجمّل خود در میان قومش ظاهر شد. (با دیدن این صحنه) آنان که خواهان زندگانی دنیا بودند، (آهی کشیده و) گفتند: «ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده است، برای ما نیز بود. براستی که او بهره بزرگی (از نعمتها) دارد.» و (امّا) کسانی که علم و آگاهی (واقعی) به آنان داده شده بود، گفتند: «وای بر شما! پاداش الهی برای کسانی که ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند (از این مال و ثروت)، بهتر است، و (البتّه) جز صابران، آن (پاداش) را دریافت نخواهند کرد.»
ظواهرِ زیبای دنیا، دامی برای جذب و انحراف کوتهفکران است؛ در اینجا- طبق معمول- مردم به دو گروه شدند: اکثریت دنیاپرست که این صحنه خیرهکننده قلبشان را از جا تکان داد و آه سوزانی از دل کشیدند و آرزو کردند که ای کاش به جای قارون بودند؛ حتی یک روز، و یک ساعت، و یک لحظه! اما در مقابل اینان، گروه دیگری بودند که خداوند به نوعی، از آنان تجلیل کرده است؛ آنها که در مقابل زرق و برقهای هیجانانگیز و زینتهای دنیا استقامت به خرج میدهند؛ آنها که در برابر محرومیتها مردانه میایستند و در مقابل ناکسان سر فرو نمیآورند؛ آنها که در بوته آزمایش الهی، آزمایش مال و ثروت و ترس و مصیبت، همچون کوه پا بر جا میایستند؛ آری، اینها لیاقت ثواب الهی را دارند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«طُوبَی لِلْمَسَاکِینِ بِالصَّبْرِ وَ هُمُ الَّذِینَ یرَوْنَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الارْضِ»؛(1)«خوشا به حال بینوایانی که شکیبا و مقاوم هستند. آنان کسانی هستند که در ملکوت آسمان و زمین نفوذ کردهاند و حقایق را میبینند.»
امام علی علیه السلام نیز فرمود:
«قامَتِ الدُّنیا بِثَلاثَة: بِعالِمٍ ناطِقٍ مُستَعملٍ لِعِلمِه و بِغَنِیٍّ لا یَبخَلُ بِمالِهِ عَلی أهلِ دِینِ اللهِ عَزّ و جَلّ و بِفَقیرٍ صابِر»؛(2)«دنیا بر سه کس استوار است: دانشمند سخنوری که به
علمش عمل کند و توانگری که از مال خود بر دینداران بخل نورزد و فقیر و بینوایی که صبر و شکیبایی داشته باشد».
ایشان هم چنین فرمود:
«قَدَّرَ الارْزَاقَ فَکَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَی الضِّیقِ وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِیهَا لِیبْتَلِی مَنْ أَرَادَ بِمَیسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِیخْتَبِرَ بِذَلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ
غَنِیهَا وَ فَقِیرِهَا»؛(1)«خداوند رزق و روزی انسانها را اندازه گیری و مقدّر فرمود؛ گاهی کم و زمانی زیاد؛ گاهی به تنگی و گاهی به وسعت و آسانی. او روزی را به گونهای عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر، غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد».
آن حضرت صبر و شکیبایی عزّت بخش در حال فقر و نداری را نیکوتر از توانگری با خواری و ذلّت دانسته است: «الصَّبرُ عَلی الفَقرِ مَعَ العِزّ أجمَلُ مِنَ الغِنَی مَعَ الذُّل»(2).
شخصی میگوید که در نامه به امام کاظم علیه السلام از فقر و بدهی و حال دگرگونم شکایت کردم. امام در جوابم نوشتند:
«اِصبِر تُؤجر فإنّک إن لَم تَصبِر لم تُؤجر و لم ترد قضاء الله عزّ و جل»(3)«صبر کن تا اجر و ثواب ببری، زیرا اگر صبر و شکیبایی نداشته باشی، اجر پاداشی نداری، علاوه بر آنکه نمیتوانی مانع قضا و قدر الهی شوی.»
امام صادق علیه السلام خطاب به یکی از یارانش فرمود:
«إِنَّ لَکَ بِکُلِّ مَا تَرَاهُ فَلا تَقْدِرُ عَلَی شِرَائِهِ وَ تَصْبِرُ عَلَیهِ حَسَنَةً»(4)«بدان که در مقابل هر چیزی که میبینی و نمیتوانی آن را بخری و صبر کنی، حسنهای برای تو خواهد بود.»
فواید صبر قرآن بارها به مسلمانان گوشزد میکند که یکی از مؤثرترین طرق مبارزه با بدیها، نیکی کردن در مقابل آن است؛ اینجاست که شور و غوغایی از وجدان بدکاران برمیخیزد و آنها را سخت تحت ضربات سرزنش و ملامت قرار میدهد و همین امر در بسیاری از موارد، سبب تجدید نظر در برنامههای آنان میگردد: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ السَّیئَةَ»(1).
در سیره عملی پیامبر و پیشوایان دینی، بسیار دیده شده است که در مقابل افراد یا جمعیتهایی که مرتکب بدترین جنایات شدهاند، به نیکی پاسخ گفته و آنان را مشمول محبت خود ساختهاند و همین امر سبب انقلاب و دگرگونی روحی و بازگشت آنان شده است؛ چنانکه در آیه دیگر میخوانیم: «فَإِذَا الَّذِی بَینَکَ وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ»(2)نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صمیمی شوند.
امام صادق علیه السلام در این خصوص فرمودند: «صبر و شکیبایی افراد عصبانی، اجر بیشتری دارد.(3)» همچنین فرمودند:
«نِعْمَ الْجُرْعَةُ الْغَیظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیهَا فَإِنَّ عَظِیمَ الاجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلا ابْتَلاهُمْ»(4)«خشم، نیکو جرعهای است برای کسی که بر آن صبر کند؛ زیرا پاداش بزرگ همیشه در برابر بلای بزرگ عطا میگردد و خدا کسانی را که دوست دارد، گرفتارشان میسازد.»
قرآن کریم در معرفی نمونه عملی دعوت به سوی خدا، از صابرانی یاد کرده است که با تحمل لغزش دیگران، بدیهای آنان را با برخوردهای خوب خود پاسخ دادهاند:
«وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا السَّیئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَکَ وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ وَ ما یلَقّاها إِلا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یلَقّاها إِلا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»(1)و نیکی با بدی یکسان نیست. (بدی دیگران را) با شیوه بهتر (که نیکی است) دفع کن؛ تا همان کس که میان تو و او دشمنی است، همچون دوست گرم شود (و عداوتش نسبت به تو تمام شود). و این (خصلت و برخورد نیکو) را جز کسانی که اهل صبر و شکیبایی هستند، دریافت نمیکنند، و این را جز کسی که دارای بهره بزرگی (از کمالات) باشد، نخواهد یافت.
در واقع، دفع بدی با روش نیکو کافی نیست، بلکه به نیکوترین روشها و برترین رفتارهای اخلاقی نیاز است.
از محبت خارها گل میشود از محبت سرکهها مُل میشود
آری، کیمیای واقعی آن نیست که مس را طلا کند، بلکه برخوردی است که دشمنی را به محبّت تبدیل نماید یا لااقل، حیا و شرمندگی در او به وجود آورد که او را به رفتار دوستانه وادار سازد.
امام کاظم علیه السلام میفرماید:
«اصْبِرْ عَلَی أَعْدَاءِ النِّعَمِ فَإِنَّکَ لَنْ تُکَافِی مَنْ عَصَی اللَّهَ فِیکَ بِأَفْضَلَ مِنْ أَنْ تُطِیعَ اللَّهَ فِیهِ»(2)«در برابر دشمنان نعمت (یعنی حسودان)، صبر کن؛ زیرا
بهترین راه در برابر کسی که در مورد تو خدا را نافرمانی کرده، آن است که با اطاعت خدا عمل او را تلافی کنی.»
همه ما نسبت به سرنوشت فکری و دینی خانواده خود مسئول هستیم و میدانیم که تنها رفع احتیاجات مادّی آنان کافی نیست؛ چنانکه خداوند به پیامبرش فرمان میدهد: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیها»(1)«و خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش.» در روایات میخوانیم که هرگاه وضع زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تنگ میشد، این آیه را تلاوت میفرمود و آنگاه به افراد خانه دستور میداد تا نماز بخوانند. (2)
البته دایره اهل، منحصر به زن و فرزند نیست بلکه همه افراد خاندان را شامل میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
«مَنْ صَبَرَ عَلَی سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ وَ احْتَسَبَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ (بِکُلِّ مَرَّةٍ) یصْبِرُ عَلَیهَا مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَی أَیوبَ عَلَی بَلائِهِ»؛(3)«و هر کس بر بدخویی همسرش صبر کند و بردباری به خرج دهد، خداوند در برابر هر شب و روزی که با آن زن به سر میبرد، پاداشی که به ایوب پیامبر علیه السلام در برابر بلاهایش داده است، به او عطا میکند.»
کسی که نسبت به خانواده صبر و شکیبایی ورزد، جایگاه ویژهای در بهشت دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«إن فِی الجَنَّةِ دَرجَةٌ لا یَنالُها إلاّ إمامٌ عادِلٌ أو ذُو رَحِمٍ وَصولٍ أو ذو عَیالٍ صَبور»(4)«در بهشت، مقام و مرتبهای است که به آن نمیرسد مگر رهبر
عادل یا کسی که صله رحم کند یا کسی که نسبت به اهل و عیال و خانوادهاش صبور باشد.»
امام علی علیه السلام جهاد زنان را صبر بر سختیهای خانواده میداند:
«جِهَادُ الْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَی مَا تَرَی مِنْ أَذَی زَوْجِهَا وَ غَیرَتِهِ»(1)
«و جهاد زن آن است که بر غیرت و ناراحتیهای همسرش صبر کند.»
در روایات به همسران ناسازگاری که در امر خانواده، بیصبری و ناشکیبایی میکنند، هشدار داده که خداوند هیچ عمل نیکی را از آنان قبول نمیکند و مورد خشم و غضب الهی قرار دارند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
«مَنْ کَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ وَ لَمْ تُوَافِقْهُ وَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَی مَا رَزَقَهُ اللَّهُ وَ شَقَتْ عَلَیهِ وَ حَمَلَتْهُ مَا لَمْ یقْدِرْ عَلَیهِ لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ لَهَا حَسَنَةً تَتَّقِی بِهَا النَّارَ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهَا مَا دَامَتْ کَذَلِکَ»(2)«همسری که با شوهرش ناسازگاری کرده و بر تنگدستی او صبر و شکیبایی نکند و بیش از توان مرد طلب کرده و بر او سخت بگیرد، خداوند هیچ یک از اعمال نیک او را که مانع از حرارت آتش دوزخ باشد، نخواهد پذیرفت، و تا زمانی که چنین رفتاری با همسرش داشته باشد، مورد خشم خداوند قرار خواهد داشت.»
گاهی اوقات، سود جویان برای انحراف افراد نیکوکار و نفوذ در دل و یا تغییر روش آنان- بخصوص آنانی که مسئولیت و پست و مقامی دارند- با انواع حیلهها به تطمیع آنان میپردازند؛ به امید آنکه بتوانند آنان را تحت تاثیر قرار داده و به اهداف خود برسند. در این میان، کافی است که آنان غفلت کرده و صبر و شکیبایی خود را از دست بدهند و در واقع، خود را به همان مبلغ بفروشند. در زمان پیامبر اکرم9، مشرکان به آن حضرت میگفتند: «از دعوت خود
بازگرد؛ ما آنقدر ثروت در اختیار تو میگذاریم که راضی شوی و زیباترین دختران عرب را به همسری تو درمیآوریم.» امّا پیامبر به عنوان یک رهبر بزرگ راستین، در برابر این وسوسههای شیطانی، صبر و استقامت به خرج داده و تسلیم آنان نشد و فرمود: «اگر خورشید را دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهید، هرگز از هدایتگری و رسالتم دست بر نمیدارم.» این عمل پیامبر، تاکیدی است بر اهمیت موضوع و سرمشقی است جاودانی برای سایرین.
فرعون نیز برای اغفال مردم و تطمیع حضرت موسی و یارانش گفت: «أَ لَیسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الانْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی»(1)«ای قوم من! آیا حکومت مصر از آن من نیست و این نهرها از زیر (کاخ) من
جاری نیست؟ آیا (عظمت مرا) مشاهده نمیکنید؟» و حتی جادوگران را با وعده پست و مقام تطمیع کرد: «أَ إِنَّ لَنا لاجْراً إِنْ کُنّا نَحْنُ الْغالِبِینَ قالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»(2)البته، آنان سرانجام، با شناخت حقیقت و پایداری بر آن، در مقابل فرعون ایستادند.
ملکه سبأ نیز برای تحت تاثیر قرار دادن حضرت سلیمان و به قولی تطمیع آن حضرت، هدایای گران قیمتی برای ایشان فرستاد: «وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیهِمْ بِهَدِیةٍ فَناظِرَةٌ»(3)ولی حضرت از مقصود وی آگاهی یافته و فریفته نگردید.
گاهی زورمداران و طاغوتیان، برای رسیدن به اهداف شوم خود، از اهرم تهدید استفاده میکنند؛ چنانکه جادوگرانی که با مشاهده قدرت موسی علیه السلام متنبه شده و ایمان آورده بودند، در برابر تهدیدهای فرعون به قتل و شکنجه پایداری کرده و با قاطعیت گفتند: «... فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ»(4)«هرچه میخواهی حکم کن.»
گاهی دشمن برای به سلطه کشیدن و بی دین کردن و یا کنترل ما، با ایجاد مشکلات و تحریمهایی، سعی در شکست ما دارد. قرآن در این مورد، به نمونههای مختلفی اشاره کرده و شرح داده است که چگونه همه این مشکلات طاقتفرسا نتوانسته است در صبر و استقامت دینداران خللی وارد کند؛ از جمله:
قوم حضرت لوط، مؤمنان پاکدامن را از شهر و دیار خود تبعید کردند: «أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یتَطَهَّرُونَ»(1)اما آنان از ایمان خود دست برنداشتند.
کفار و مشرکان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و یاران آن حضرت را تحریم کردند که کسی حق ندارد با آنان داد و ستد کند: «هُمُ الَّذِینَ یقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّی ینْفَضُّوا»(2)و یا سه سال آنان را در محاصره اقتصادی قراردادند تا بدین وسیله بتوانند پایداری و مقاومت آنان را در هم شکسته و ایشان را از آن حضرت جدا سازند.
منحرفان و زورمندان گاهی با زندانی کردن مؤمنان و شکنجه آنان قصد دارند به اهداف شوم خود برسند؛ چنانکه یوسف بیگناه را به زندان افکندند، اما آن حضرت، با پایداری بر ایمان خود، زندان را بر گناه و نافرمانی ترجیح داد و فرمود: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیّ مِمّا یدْعُونَنِی إِلَیهِ»(3)«زندان از آنچه مرا به آن میخوانند بهتر است.»
دوری و فراق دوستان و عزیزان سخت است و گاهی انسان را بیتاب کرده و به اشتباه و انحراف میکشاند که در این مورد نیز به صبر و پایداری توصیه شده است؛ چنانکه حضرت یعقوب در مواجهه با خبر کشته شدن فرزند عزیزش یوسف و دیدن پیراهن خونین او فرمود: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ»(1)«صبری جمیل لازم است تا این دوران بگذرد.» یا هنگامی که خبر جاماندن و دوری فرزند دیگرش بنیامین را شنید، فرمود: « فَصَبْرٌ جَمِیلٌ »(2)«پس صبری نیکو لازم است» و با امید به رحمت خدا، در انتظار برگشت عزیزانش بود.
در تاریخ آمده است که زنی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و گفت: «فرزندم به مسافرت رفته و سفرش طول کشیده و من برای او ناراحت هستم.» حضرت او را امر به شکیبایی کرد و فرمود: «صبر کن.»
مدتی گذشت و خبری نشد؛ پس آن زن مجدداً به خدمت حضرت رسید. حضرت فرمود: «صبر کن.» عرض کرد: «چقدر صبر کنم؟ به خدا سوگند که صبرم تمام شده است. حضرت بشارت دادند که به خانه برگرد که فرزندت از سفر آمده است.
زن پرسید: «شما از کجا فهمیدید؟»
حضرت فرمودند: «عِنْدَ فَنَاءِ الصَّبْرِ یأْتِی الْفَرَجُ»(3)«هنگامی که طاقت و صبر تمام شود، فرج و گشایش صورت میگیرد.»
خداوند در قرآن، به پیامبرش فرمان میدهد که در هم نشینی با تهیدستان و بینوایان خداجو، صبور و شکیبا باشد:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِی یرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(1)
و با کسانی که پروردگارشان را (همواره و در هر) صبحگاه و شامگاه میخوانند و خشنودی او را میجویند، خود را شکیبا ساز و دیدگانت را از آنان برمگیر که زیور دنیا را بطلبی و از کسانی که دلشان را از یاد خود غافل کردهایم و در پی هوس خویشند و کارشان بر گزافه و زیاده روی است، پیروی مکن.
در طول تاریخ، اغنیا و ثروتمندان کافر، پیوسته شرط ایمان آوردن خود را طرد فقرا و بینوایان میدانستند؛ چنانچه از نوح چنین درخواستی کردند و حضرت در جواب آنان فرمود: «ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا»(2)«من مؤمنان را به خاطر تهیدستی طرد نمیکنم.» در زمان پیامبر اسلام نیز از آن حضرت میخواستند که تهیدستانی چون سلمان و ابوذر و عمار را از خویش براند تا آنان ایمان آورده و همراه او شوند.
امام سجاد علیه السلام نیز در مناجات خود از خدا میخواهد:
«اللَّهُمَّ حَبِّبْ إِلَی صُحْبَةَ الْفُقَرَاءِ، وَ أَعِنِّی عَلَی صُحْبَتِهِمْ بِحُسْنِ الصَّبْرِ»؛(3)«خداوندا! هم نشینی با فقرا و تهدیدستان را محبوب من گردان و یاریام ده که بر مصاحبت آنان شکیبا باشم.»؛
مسلمان باید وظیفه و ماموریتی که بر عهده دارد، با صبر و شکیبایی به انجام رساند؛ چنانکه لقمان به فرزندش میفرماید:
«یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(1)
«فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر آنچه از سختیها به تو میرسد، مقاومت کن؛ که این (صبر) از امور واجب و مهم است.»
حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید: «در مشقت و سختیهایی که در راه انجام امر به معروف و نهی از منکر به تو میرسد، صبر کن.»
صبر در انجام فرائض
انجام امور عبادی و نماز، نیازمند صبر و پشتکار است که در آیات و روایات متعدد به آن توصیه شده است؛ از جمله:
«رَبُّ السَّماواتِ وَ الارْضِ وَ ما بَینَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ»(2)«پروردگار آسمانها و زمین وآنچه میان آن دو قرار دارد؛ تنها او را پرستش کن و برای عبادتش شکیبا باش.»
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیها»(3)«و خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر آن پایدار باش.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «یأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ عَلَی دِینِهِ مِثْلُ الْقَابِضِ عَلَی الْجَمْرَةِ بِکَفِّهِ»(4)«روزگاری بیاید که شکیبایی بر انجام فرایض دینی و دینداری، همچون گرفتن آتش در کف دست باشد.»
گناه لذّت کاذبی دارد که خویشتنداری و چشمپوشی از آن، به صبر و شکیبایی نیاز دارد. مؤمن باید در محیط گناه و در مقابل وسوسههای گناه استقامت کرده و آلوده نشود. قرآن و روایات یکی از اقسام صبر را صبر در برابر گناه و ترک آن بیان نمودهاند:
وقتی یوسف را به اتهام خلاف به زندان افکندند، گفت: «پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتکاب گناهی است که مرا به آن میخوانند.» تا آنجا که فرمود: «إِنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لا یضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»(1)، زیرا هر کس که تقوا پیشه کند و صبر نماید (به پاداش رسد که) همانا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیکوترین صبر را صبر در برابر محرمات و گناهان میداند: «وَ أَفْضَلُ مِنْهُ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ»(2).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِیةِ اللَّهِ فَهُوَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»(3)«هر کس که با صبر و شکیبایی، از محرمات و نافرمانی خداوند خودداری کند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است.»
امام رضا علیه السلام فرمودند: «هرگاه روز قیامت برپا شود، منادی فریاد میزند که صابران کجا هستند؟ در این هنگام، گروهی از مردم قیام میکنند. بار دیگر فریاد میزند که متصبران کجا هستند؟ باز گروهی از جای خود برمیخیزند.» پرسیدند: «اینان چه کسانی هستند؟» آن حضرت فرمود: «الصّابِرونَ عَلَی أداءِ الفَرائِضِ و المُتَصبّرونَ عَلَی اِجتِنابِ المَحارِم»(4)"صابرون" کسانی هستند که در ادای واجبات صبر داشته باشند و "متصبرون" کسانی هستند که از محرمات دوری کنند.»
حضرت نوح علیه السلام برای هدایت مردم 950 سال استقامت و شکیبایی به خرج داد: «فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلا خَمْسِینَ عاماً»(2).
حضرت اسماعیل علیه السلام در اجرای فرمان آزمایش خداوند به پدرش حضرت ابراهیم مبنی بر کشتن فرزندش، در کمال صبر و شکیبایی اطاعت کرد: «فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْی قالَ یا بُنَی إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُومَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ»(3).
حضرت ابراهیم علیه السلام تمام امتحانات الهی - اعم از پرتاب در آتش، ذبح فرزند و دوری از خانه و خانواده(4)- را با صبر و شکیبایی و با موفقیت پشت سر گذارد و سرانجام، به مقام امامت رسید: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً»(5).
صبر و شکیبایی مثال زدنی حضرت ایوب علیه السلام در بلاها و مشکلات فراوان: « وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیوبَ ..... إِنّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ»(6)و صبوری پیامبرانی همچون حضرت ادریس و ذو الکفل: «وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصّابِرِینَ»(7)
قیس از جانب حضرت علی علیه السلام فرماندار کشور مصر بود و آن را به خوبی اداره میکرد. برای معاویه سخت بود که حضور او را تحمل کند، بنابراین، تصمیم گرفت تا
شخصیت او را خراب کند. وی در میان مردم شایعاتی پخش کرد مبنی بر اینکه قیس با معاویه صلح کرده است و در جائی که قیس نامه تندی به او نوشته بود، معاویه به مردم میگفت: «قیس را سبّ نکنید، او با ماست.» سرانجام، کار به جایی رسید که علی علیه السلام مجبور شد او را عزل کند و محمد بن ابی بکر را به جایش بگمارد. قیس در حالی که علت عزلش را نمیدانست، با ناراحتی به مدینه بارگشت. در مدینه، نیروهای دیپلماسی معاویه به سراغش آمدند تا از او شخصی ضد انقلاب بسازند؛ از جمله "حسان بن ثابت" که به دیدنش آمد و او را بر ضد
علی علیه السلام تحریک کرد. ولی قیس با ناراحتی او را از خانهاش بیرون انداخت و خودش راهی کوفه شد و در آنجا تمام مسائل را برای حضرت علی علیه السلام توضیح داد. سپس، در کوفه سردسته انصار شد و دوازده هزار نفر با او برای یاری علی علیه السلام بیعت کردند که تا پای مرگ جانبازی کنند تا اینکه حضرت به شهادت رسید. پس از آن، قیس به همراه این دوازده هزار نفر، با امام حسن علیه السلام بیعت کردند و آماده جنگ با معاویه شدند.
آوردهاند که فردی به نام ابوطلحه فرزندی داشت که او را بسیار دوست میداشت؛ امّا فرزند مریض شد و مرد. همسرش ام سلیم بچه را پنهان کرد و لباس خوب پوشیده و غذای مطبوع درست کرد. شوهر که به خانه آمد، برایش غذا آورد و به او گفت: «ودیعهای از خداوند نزد ما بود که به صاحبش بازگرداندیم» و قصه فوت فرزند را به آرامی تعریف کرد. ابوطلحه گفت: «فَأنَا أحَقُّ بِالصَّبرِ مِنکَ ثُمّ قامَ مِن مَکانِه و اغتَسَلَ وَ صَلَّی رَکعَتَین»، سپس خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسیده و قصه را تعریف کرد. حضرت فرمود: «خدا را سپاس که همچون شما شکیبایانی را در میان امت من نیز قرار داده است»؛ «ألحَمدُ لِلهِ الَّذی جَعَلَ مِن اُمَّتِی مِثلَ صابِرَةِ بَنی إسرائیل»(1).
نقل است که جابر بن عبد الله در زمان حفر خندق، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به مهمانی دعوت کرد و گوسفندی ذبح کرد. وی دو فرزند داشت؛ یکی از دیگری پرسید: «بابا چگونه
1) . مسکن الفؤاد، ص 67.
گوسفند را ذبح کرد؟» او هم کاردی برداشت و برادر را به پشت بام برد و عملا نشان داد و سر برادر را برید؛ وقتی که خون فواره زد، وحشت کرد و عقب عقب رفت تا ازپشت بام به داخل کوچه افتاد؛ مادرش که مشغول پخت غذا بود، صدای بچه را شنید، به کوچه آمد و دید که خون از ناودان جاری است، به پشت بام رفت و آن صحنه دلخراش را دید، سپس به سراغ فرزند دیگر رفت و دید که او هم به کوچه پرت شده و مرده است. زن، بچهها را پنهان کرد و مشغول پخت غذا شد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وارد شد و با اصحاب مشغول صرف غذا شدند که جبرئیل نازل شد و عرض کرد تا بچههای جابر نیامدند، شروع نکن. حضرت به جابر فرمود: «بچههایت را
بیاور.» جابر به سراغ همسرش رفت و مقدار زیادی جستجو کرد، ولی آنها را پیدا نکرد تا اینکه خود جبرئیل قصه را تعریف کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دعا کرد و علی علیه السلام آمین گفت و بچهها زنده شدند.(1)
البته گاهی در یک اقدام، چند نوع صبر دیده میشود؛ نظیر اقدام حضرت ابراهیم در قربانی کردن اسماعیل که هم صبر بر اطاعت و تسلیم و هم صبر بر مصیبت را لازم دارد و این امر حاکی از آن است که صبر کلید دستیابی انسان به کمالات است.
1) . لئالی الاخبار، ج 1، ص 306.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «هر کسی امر به معروف میکند، باید شیوهاش نیز معروف باشد»؛ «مَن أمَر بالمَعروفِ فَلیَکُن أمرُه ذلک بِمَعروف».(1)
هر گناهی که از فردی سر میزند، ممکن است به دلیلی باشد؛ همان گونه که یک دردسر ممکن است از چند ریشه سرچشمه بگیرد؛ برای مثال، خانمی که بدحجاب است، امکان دارد که این عمل او دلایلی داشته باشد؛ از جمله:
1- مسئله حجاب را نمیداند و فکر میکند که عیبی ندارد؛
2- فلسفه حجاب و آثار شوم بیبندوباری را نمیداند؛
3- کمبودی دارد که میخواهد خود را مطرح کند؛
4- طبق هوی و هوس و میل عمل میکند؛
5- میخواهد از سایر بدحجابها عقب نماند؛
6- مادر و خواهر و دوستانش بدحجابند؛
7- میخواهد با نظامی که طرفدار حجاب است، مخالفت کند؛
8- تبلیغات سوء در او اثر گذاشته است؛
9- فکر میکند بیحجابی، رمز ترقی و روشنفکری است؛
10- میخواهد با دیگران فرقی داشته باشد؛
11- فکر میکند که بدحجابی گناه سادهای است و لطمهای به کسی نمیزند.
1) . کنزالعمال، حدیث 5523.
کسانی که میخواهند منکر بدحجابی را نهی کنند، باید همه این ریشهها را بررسی کنند و برای هر یک، نسخه خاصی بنویسند. در اینجا، معلوم میشود که نهی از منکر، علاوه بر وظیفه عمومی، یک کار تخصصی است و نیاز به کارشناسی علمی، روانی، اجتماعی، تبلیغی و هنری دارد.
آمرین به معروف و ناهیان از منکر، باید از آگاه و آشنا به شیوههای امر و نهی باشند. اگر مشاهده میکنیم که گاهی نهی از منکرها بیاثر است، گناه را تنها به گردن خلافکار نیندازیم؛ زیرا گاهی شیوههای واحد برای دردهای متنوع، مثل نسخه واحد برای مرضهای گوناگون است و شفابخش نخواهد بود. قرآن در سوره بقره، آیه 189 میفرماید: «نیکی در این نیست که از بیراهه به خانهها وارد شوید. نیکی در تقوی و در این است که از در خانهها و راه آن وارد شوید.» این آیه، ضمن اینکه این عقیده خرافی که در حال احرام در سفر حج، از پشت خانهها وارد میشوند را رد میکند، روشن میسازد که هرکاری راهی دارد؛ زمانی دارد؛ مکانی دارد؛ رهبری دارد؛ شیوهای دارد و در انجام کارها باید شرایط را در نظر گرفت.
امام باقر علیه السلام در ذیل این آیه میفرماید: «خانهها را از راهش وارد شوید؛ یعنی هر کاری را از راهش انجام دهید!» یعنی برای هر دردی، نسخهای خاص لازم است. برای هر منکری، شیوهای مخصوص و برخورد ویژهای لازم است.
امام رضا علیه السلام فرمود: «هر کسی کاری را به شیوه خاص خودش انجام دهد، لغزشی پیدا نخواهد کرد و اگر لغزشی رخ دهد، حیلهها و شیطنتها او را خوار نخواهد کرد.»؛ «مَن طَلَب الأمرَ مِن وَجهِه لَم یَزِلَّ فاِن زَلَّ لَم تَخذُلهُ الحیلَة»(1).
امام جواد علیه السلام نیز فرمود: «کسی که راه کار را نداند، ریشههای ناشناخته، کار او را در انجام فلج خواهد کرد. »؛ «مَن لَم یَعرِفِ المَواردَ أعیَتهُ المَصادِر»(2)
نتیجه این روایات در بحث ما آن است که برای هر معروف و منکری، از هر شخصی، در هر مکانی و هر زمانی، شیوهای خاص لازم است که اگر مراعات نشود، امکان دارد اثر منفی دهد.
به هر حال، کسی گرد منکرات میگردد که ارزش خود را فراموشی میکند. در قرآن میخوانیم که هر کسی خدا را فراموش کند، خداوند کیفرش را خودفراموشی قرار میدهد. از آنجا که فراموش کردن خدا بزرگترین جرم انسان است، باید سختترین کیفر را داشته باشد. همین که میبینیم خداوند کیفر را «خودفراموشی» قرار داده است، میفهیم که غفلت از مقام انسانیت، سختترین کیفرهای خداوند است.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «هر کسی که کرامت و ارزش خود را شناخت، دنیا و هوسها نزد او ناچیز میشود.» (1)
یعنی به راحتی میتواند به خاطر روح بلندش از موجها بگذرد.
آری! لاستیک دوچرخه که نازک است، از موجهای جاده متأثر میشود و رینگ آن تاب برمیدارد؛ ولی لاستیک تراکتور که بزرگ است، از موجها به راحتی میگذرد و جاده را پشت سر میگذارد و تابی هم بر نمیدارد. هر چه روح، بزرگتر و اتصال او با بینهایت، بیشتر باشد، امواج بلا و شهوت در او بیاثرتر است.
نقل است که شخصی به نام "شقرانی" در زمان امام صادق علیه السلام مرتکب خلاف شرابخواری شد. امام صادق علیه السلام به او فرمود: «ای شقرانی! کار زشت از هر کس که سر زند، زشت است؛ ولی اگر از تو سرزند، زشتتر است؛ همان گونه که کار نیکو از هر کس نیکوست؛ ولی اگر از تو سرزند، نیکوتر است. این به خاطر جایگاه مذهبی و اجتماعی تو است. تو از بستگان ما هستی. پس، قدر خود را بدان! »(2)
گاهی کفّار به همراه رهبرشان مسلمان میشدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم رهبر آنان را به عنوان سرپرست همان گروه مسلمان شده منصوب میکرد وبه این ترتیب، اجازه نمیداد
کسی که تا دیروز رهبر و محبوب مردم بوده است، امروز به خاطر مسلمان شدن، فردی عادی باشد.
در حوزههای علمیه، قاعدهای است که میگوید: «مقدمه واجب، واجب است»؛ یعنی همانگونه که نماز واجب است، وضو گرفتن نیز که از مقدمات آن است واجب است. برای وضو گرفتن، تهیه آب واجب است. کسی که میخواهد به معروفی امر و یا از منکری نهی کند، باید مقدماتی فراهم آورد.
کسانی که میخواهند خود را کاندیدای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس کنند، از مدتها قبل در جلسات پرسش و پاسخ شرکت میکنند، در محافل دانشگاهی حضور به هم میرسانند، در روزنامهها مقاله مینویسند، با افرادی تماس میگیرند، بودجه تهیه میکنند و وسائل تبلیغاتی و مراکز تبلیغاتی در نظر میگیرند. آری! هر کسی برای هدف خود، باید مقدماتی فراهم آورد.
امر به معروف و نهی از منکر هم نیاز به زمینهسازی دارد. یک مثال ساده بزنم: اگر ائمه جمعه و جماعات، طلاب، روحانیون و فضلای جوان در هر منطقه، جوانان را شناسایی کنند و برای آنان جلسات علمی و شیرین برگزار کنند و به مشکلاتشان گوش دهند، در عزا و شادی آنان شریک شوند، به طوری که در دفتر تلفن هر شخصی، شماره تلفن یک اسلام شناس وارسته و متقی باشد و نسل جوان، بهترین و عزیزترین دوست خودشان را علمای جوان و متقی بدانند، این کار کشور را در مقابل هر خطری بیمه میکند؛ زیرا هر فسادی پیدا شود، جوانان مؤمن، به رهبری عالمی متقی، جلو فساد را میگیرند. از حفظ کوچه تا حفظ مرزها، همه با هم یکدل و یکدست میشوند. ولی متأسفانه در بسیاری از موارد، رابطه میان طلاب جوان و نسل نو بسیار کمرنگ است؛ بر این اساس، یک روز ویدئو، روز دیگر ماهواره، روز سوم کاندیدایی نااهل، روز چهارم یک شبهه و اشکال و گاهی یک نوار و سخنرانی، نسل نو را از اسلام میگیرند. این گناه به گردن غفلت ما در زمان قبل است.
همانگونه که کشتن مرغ، زمینه ذبح گوسفند و نحر کردن شتر است، گناهان کوچک زمینهساز گناهان بزرگ هستند. نگاه ناروا، زمینه پیدایش علاقه، و علاقهمند شدن، زمینه سوء قصد و ارتکاب گناهان دیگر است. خلوت کردن با نامحرم، زمینه گناه است. دوست بد، کتاب بد، فیلم بد، مقدمه غرق شدن در دریای گناه است؛ بنابراین، اسلام از زمینهها و مقدمات گناه نیز جلوگیری کرده است و برای نهی از منکر نیز باید یک سلسله برنامههای جداسازی انجام شود:
1- جداسازی وسیله گناه از انسان؛ همانگونه که شما چاقو را از دسترس کودک دور میکنید.
2- جداسازی دو نفر که اگر با هم باشند، گناه میکنند: روایاتی داریم که با فلان افراد رفیق نشوید.
3- جداسازی انسان و محل گناه (شرکت و نشستن در بعضی مجالس حرام است).
4- جداسازی انسان و زمان گناه (این کار نیاز به برنامهریزی صحیح دارد).
5- جداسازی انسان و واسطه و دلّال گناه.
یکی از راههای جلوگیری از گناه، پر کردن ایام فراغت است. به همسر پیامبر9، (امسلمه) گفتند: «شما که دیگر پیر شدهای، چرا کار میکنی؟» ایشان پاسخ دادند: «اگر انسان بیکار باشد، دست به فتنه میزند.»
حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است که فرمود:
«المؤمنُ مِرآةُ المؤمن»(1)« مؤمن آئینه مؤمن است.»
1) . نهج الفصاحه، ح 3102.
اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره شیوه امر به معروف و نهی از منکر را درک میکنیم؛ از جمله:
1- آئینه از روی صفا عیب را میگوید، نه از روی انتقام و غرض.
2- آئینه زمانی عیب را نشان میدهد که خودش گرد و غبار زده نباشد.
3- آئینه مراعات مقام و مدال را نمیکند.
4- آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست، نشان نمیدهد.
5- آئینه همراه با نشان دادن عیب، نقاط قوّت را نیز نشان میدهد.
6- آئینه عیب را روبهرو میگوید نه پشت سر.
7- آئینه عیب را بی سر و صدا میگوید.
8- آئینه را اگر شکستی و خردههای آن را برداشتی، باز همان خردهها، زشت و زیبایی را نشان میدهد؛ همان گونه که اگر مؤمن را تحقیر کردی و او را شکستی، باز دست از حرفش بر نمیدارد.
9- آئینه عیب را در دل خود نگه نمیدارد و همین که از کنارش رد شدی، عیب از صفحه او پاک میشود.
10- اگر آئینه عیب مرا گفت، باید خودم را اصلاح کنم؛ نه آنکه آئینه را بشکنم؛ پس اگر مسلمانی نهی از منکر کرد، شما گناه را از خود دور کن و به انتقاد کننده اعتراض نکن.
گر نصیحت کنی،
به خلوت کن
که جز این، شیوه
نصیحت نیست
هر نصی-حت که
ب-ر ملا باش-د
آن نصیحت به
جز فضیحت نیست
کلمات حق، همچون شکر است؛ ولی همین شکر را اگر در گلوی بچه بریزیم، امکان دارد خفه شود. باید شکر تبدیل به شربت شود تا برای همه افراد قابل استفاده و تحمّل شود. گاهی بیان حق و نهی از منکر، نیاز به مقدمات و زمینهسازی دارد.
چه بسیارند افرادی که از انجام معروف هراس دارند و میتوان آنان را با تلقین به کار خیر واداشت. چه بسیارند کسانی که جدا شدن از بعضی منکرات را برای خود محال
میپندارند و فکر میکنند که چون معتاد به خلافی شدهاند، دیگر نمیتوانند تغییر موضع بدهند. در صورتی که تلقین صحیح و بیان نمونهها در این زمینه کارگشا خواهد بود.
از هنر و هر یک از عناوین فوق میتوان در دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر استفاده کرد. جذابیت قرآن، موزون بودن شعارهای اذان، طرح جمعه و جماعت و نماز عید، طرح حج، تغییر لباس، نظم صفهای جماعت، سفارش به زیبایی صوت مؤذن، نظافت لباس نمازگزار، زیبایی مسجد، استفاده از بهترین لباس و عطر، نشانه توجه به هنر و زیباییها در گرایش مردم به معروف است.
نقش هنر در دعوت به فساد و انحراف، بر کسی پوشیده نیست. سامری توسط هنر مجسمهسازی خود توانست قوم بنی اسرائیل را منحرف کند. زیباگویی، فصاحت و بلاغت، بهترین شیوه و اهرم برای جذب مردم است؛ همانگونه که چهره زیبا و حرکات موزون، نقش مهمی در تأثیر کلام دارد. هیچ یک از پیامبران بدقیافه نبودهاند و شرط نبوت آن است که انبیاء از امراضی که موجب تنفر عمومی است، مصون باشند.
انسان به طور فطری زیبائی را دوست دارد. خداوند، جهان را زیبا آفریده است. داشتن صوت زیبا به همگام تلاوت قرآن، بارها در اسلام سفارش شده است. اسلام حتی برای آرایش انسان دستوراتی داده است. در قرآن، امر شده است که هنگام رفتن به مسجد، زینت های خود را با خود بردارید. سخن زیبا و
مجادله نیکو از سفارشهای قرآن کریم است. یکی از نامهای قرآن، احسن القصص است. قصه گویی یک هنر است و در قرآن، حدود دویست و پنجاه قصه واقعی وجود دارد.
امامان ما به فرزندان خود سفارش میکردند که «اشعار ابوطالب را همچون قرآن حفظ کنید». شعرا با اشعار خود، بهترین نقش را میتوانند داشته باشند. در سرود و جمع خوانی، جاذبهای است که در تک خوانی نیست.
از نقش خط زیبا نیز نباید غافل شویم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هفده منشی برای کارهای مختلف داشت که زیباترین آنها، مسئول ارتباطات پیامبر اکرم با مهمانان خارجی بود.
امروز، دنیای استعمار از طریق عکسهای مبتذل ولی زیبا، به اهداف خود میرسد. جاسوسان بین المللی از طریق به کارگیری زنان زیبا اخبار محرمانه را کشف میکنند.
در دنیا، بیشترین کتابی که به فروش میرسد، کتابهای رمان است. قصهگویی کار سادهای نیست؛ کار خدایی است. خداوند میفرماید: «ما برای شما قصه میگوییم.»؛ « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَص»(1)مهمترین و سنگینترین مسائل علمی، فکری و فرهنگی را میتوان در قالب داستان به افراد منتقل کرد.
به هر حال، دنیای هنر، شعر، فیلم، عکس، طرح، خط و قصه، دنیایی است که منحرفان وارد آن شده و از آن به اهداف شوم خود رسیدهاند. این ما هستیم که باید با جهت گیری صحیح، بهتر و بیشتر به سراغ این دنیا برویم.
در انتقاد و نهی از منکر، تنها نقطه ضعف را مطرح نکنید. از خوبیها نیز بگویید. قرآن کریم در نهی از شراب، اول از منافع آن سخن گفته است و بعد میفرماید: «ضررش از نفعش بیشتر است.»؛ زیرا درست است که برای ساختن آن، افراد زیادی به نوا میرسند؛ از جمله کشاورزان، کارگرانی که در کارخانجات شرابسازی مشغولند، ماشینهای حمل و نقل، کارخانجات بطری و شیشهسازی، فروشندگان جزء و کلان و رابطها و دلالان و خدمهای که سرویس میدهند؛ ولی مگر میتوان آثار شوم شراب را که بر مغز و اعصاب، دستگاه گوارش و آثاری که بر نسل میگذارد، تصادفات رانندگی، خودکشیها و تصمیمات
نابخردانهای که افراد مست میگیرند، با سودهای آن مقایسه کرد؟ آنچه مهم است اینکه قرآن با توجه به منافعی که شراب دارد، آن را تحریم فرموده است.
شما هم میتوانید هنگام نهی از منکر، ابتدا نقاط قوت را بگویید و سپس تذکر دهید: «کسی که این کمالات را دارد، چرا این منکر را انجام میدهد؟»
1) . یوسف، 3.
گاهی انسان گنهکار خود را بدبخت و محروم میپندارد و با خود میگوید:
چون قامت ما
برای غرق است
در کم و زیاد
او چه فرق است
این گونه افراد، هر روز به گناه بیشتری گرفتار میشوند. کسانی که نهی از منکر میکنند، باید این افراد را بازسازی کنند؛ به آنها از عفو الهی و از پذیرفتن توبه و لطفی که خداوند به توبهکنندگان دارد، بگویند. خاطراتی از توبهکنندگان بگویند تا گناه، او را به یأس نکشاند. باید به او تذکر داد که یأس، از گناهان کبیره است. باید به او شخصیت داد. گذشتههای او را فراموش کرد. باید به یاد داشته باشیم که خود ما نیز امثال این خلافها را داشتهایم و خداوند آنها را کتمان کرده است.
باید به او گفت که ساحرانی که به دعوت فرعون برای شکست دادن موسی علیه السلام در دربار فرعونی اجتماع کرده و به جاه و مقام و هدیه او چشم دوخته بودند و به عزّت او قسم میخوردند، چگونه با دیدن معجزه موسی علیه السلام حق را فهمیده و تغییر جهانبینی و ایدئولوژی دادند، به فرعون و قدرت و مال او پشت پا زدند و به استقبال هر گونه تهدید و خطر رفتند و بالاخره هم شهید شدند.
آری! میتوانیم از طریق یک مهمانی، اردو، سفر، هدیه، ملاقات، نامه، کتاب، و یا استدلال و با ایجاد یک رابطه منطقی و عاطفی، بر افراد زیادی اثر بگذاریم و جرمهای آنها را نادیده بگیریم. میتوانیم با تکریم و احترام، شخصیت متزلزل فرد را بازسازی کنیم و او را به راه حق راهنمایی کنیم.
یکی از زمینههای انجام خلاف آن است که انسان احساس کند در جامعه آبرو و کرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمیشود و کسی به سخن او اعتنا نمیکند. در این صورت، احساس حقارت و بیآبرویی، او را به
هر گناهی میکشاند. اسلام میفرماید: گاهی باید انسان خود را به غفلت بزند و تظاهر کند که "من متوجه خلاف تو نشدم" تا از این طریق، کرامت و شخصیت افراد شکسته نشود.
قرآن میفرماید که برادران یوسف که پس از دهها سال او را دیدند و نشناختند، به یوسف گفتند: ما قبلاً برادری داشتیم به نام یوسف که دزد بود. یوسف خود را به تغافل زد و هیچ نگفت که آن برادر من هستم و چرا به من نسبت دزدی میدهید. «فَقَدْ سَرَقَ اخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَاسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِه وَ لَمْ یُبْدِهَا لَهُم».(1)
البته، تغافل در مورد خلافهای شخصی، جزئی و فردی است؛ وگرنه در مسائل مهم که دشمنان و کفار برای براندازی نظام اسلامی نقشه میکشند، تغافل، خیانت و خواست و آرزوی دشمن است. «وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُون».(2)
شخصی در گزارش به امام صادق علیه السلام از مردم منطقهای به شدّت انتقاد کرد. امام فرمود:
«ایمان را ده پله همچون پلههای نردبان است که باید پله پله از آن بالا روند. پس آنکه بر پله دوم است نباید به آنکه بر پله اول است بگوید که پای تو بر جایی بند نیست، تا او نیز به پله دهم برسد. آن را که فروتر از تو است مینداز، که به دست بالاتر از خود فروخواهی افتاد. و چون دیدی که شخصی یک پله از تو پایینتر است به رفق و نرمی او را به جای خود بالا آر، و بر او بیش از طاقتش بار مکن که سبب شکسته شدن او خواهی شد.» (3)
امامان معصوم، همه مطالب و معارف دین را به تمام افراد نمیگفتند؛ برای مثال، جابر جعفی که از یاران امام باقر علیه السلام بود، هزاران حدیث میدانست که حق بازگو کردن آن را نداشت. سلمان فارسی
مطالبی میدانست که ابوذر نمیدانست. در شیوه تبلیغ انبیاء میخوانیم که فرمودند: «إِنَّا أُمِرْنَا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ بِقَدْرِ عُقُولِهِم»؛(4)
«ما مأمور هستیم که طبق ظرفیت افراد با مردم صحبت کنیم.»
توجه به ظرفیت و حالات افراد، حتّی در کارهای شخصی و روزمره هم باید مورد دقّت قرار گیرد. در حدیث میخوانیم: قلب و روح انسان، گاهی علاقمند و گاهی متنفّر است؛ هنگامی که آمادگی روحی داری، به سراغ کاری برو. «انّ للقلوب اقبالا و ادباراً»(1)
کسالت در عبادت، از چیزهایی است که در دعاها از آن به خدا پناه برده شده: «الّلهُمَّ اِنِّی أعوذُ بِکَ مِنَ الکَسِل»(2)
و نشاط در عبادت، از مواهبی است که از خدا خواستهاند. در روایت میخوانیم: «مَن کانَ لَه صَبیٌّ فَلیَتَصابّ لَه»(3)
«هر کس کودک دارد، خود را به کودکی زند.» تا بتواند خود را با کودک تطبیق داده و ظرفیت او را در نظر بگیرد.
قرآن به حضرت عیسی علیه السلام میفرماید: «ءَانْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ امّی الهَیْن»(4)«آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را دو خدا بگیرند؟!» در اینجا، دوگانهپرستی به شدت نهی شده است؛ امّا در قالبی که در واقع، مخاطب، دیگرانند.
در جای دیگر، خداوند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را مخاطب قرار داده است و میفرماید: «اگر پدر یا مادرت نزد تو به پیری رسیدند، تو با آنان درشتی نکن!» این در حالی است که همه میدانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده بود. به هر حال، گاهی تذکر "غیرمستقیم" و به اصطلاح "به در بگو تا دیوار بشنود" از شیوههای موفق است.
عشق و محبت، بهترین زمینه و انگیزه برای امر به معروف و نهی از منکر است. در بخش مهمّی از قرآن، خداوند نعمتهای خود را میشمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد کند. این، زمینهای است برای اینکه هر چه را که او دوست دارد، انجام دهیم و هر چه
را که او دوست ندارد، انجام ندهیم. اگر والدین، الطاف و خدمات خود را برای فرزندان شماره کنند، عشق فرزندان نسبت به آنها زیاد میشود و فرامینشان را اطاعت میکنند. برای شناسایی نعمتهای خداوند هم بهتر است فرض کنیم که اگر نعمتها وجود نداشته باشد، چه میشود؟ به عنوان مثال:
اگر آب تلخ بود؛ اگر حرکت زمین کند بود و شب و روز بسیار طولانیتر بود؛
اگر هر چه زمین را میکندیم، به آب نمیرسیدیم؛
اگر خورشید به زمین نزدیک بود؛
اگر برگها برای ما اکسیژنسازی نمیکردند؛
اگر حیوانات، مسخّر انسان نبودند؛
اگر باران نبارد؛ اگر زمین برکات خود را از ما بازدارد؛
و هزاران اگر دیگر را در نظر آورید!
اگر تنها انگشت شست را نمیداشتیم، آیا میتوانستیم قلم، سوزن یا چکش دست بگیریم؟
اگر حالت فنری پلک چشم ما پاره شود و پلکها روی چشمها بیفتد، تمام فعالیتهای ما متوقّف نمیشود؟
اگر اشک ما شور نباشد، آیا چشم ما که از پیه ساخته شده است، با چیز دیگری حفظ میشود؟
کسی که میخواهد دیگری را به معروف و نیکی سفارش کند و یا از کار بدی باز دارد، بهترین راه آن است که با بیان و یاد نعمتها و الطاف الهی، ابتدا او را عاشق کند. در آن صورت، عاشق هم تسلیم انجام فرامین است و هم از هر کار خلافی که معشوق دوست ندارد، پرهیز میکند. کسانی که میخواهند فرزندان خود را به نماز وادار کنند، باید نعمتهای الهی را برای آنان بشمارند.
شخصی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: «من فردی گنهکار و زناکارم.» حضرت فرمود: «آیا حاضری کسی با ناموس خودت این کار را بکند؟» گفت: «نه!» پیامبر عزیز فرمود: «پس تو نیز این کار را نکن!»
نام یکی از یاران باوفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که در احد به درجه شهادت رسید، "عمروبن جموح" بود. او در ابتدا بتپرست بود و از چوب، بتی تراشیده بود و آن را در منزل نگهداری و پرستش میکرد. چند نفر
از جوانان مؤمن با همکاری فرزندش، بارها بت او را آلوده کردند. ولی او بت خود را تمیز و همچنان عبادت میکرد. روزی خسته شد و به بت گفت: «چرا از خودت دفاع نمیکنی؟» پس شمشیری به او آویخت و گفت: «این دفعه از خودت دفاع کن!» بعد که به سراغ بت آمد، دید شمشیر نیست و بت را نیز به لاشه سگی مرده بستهاند و در زبالهها انداختهاند. با دیدن این صحنه، وجدانش بیدار شد و اشعاری در وصف بیهنری بت خواند و ایمان آورد.(1)
برای امر به معروف و نهی از منکر، تحریک عواطف، یکی از اهرمهای بسیار قوی است. قرآن میفرماید: «کسی غیبت دیگری را نکند؛ زیرا دیگری هم برادر توست و آبروی او، محترم است. او که حضور ندارد تا از خود دفاع کند. آیا کسی دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»(2)
غیبت، همچون خوردن گوشت برادر است؛ آن هم برادری که از دنیا رفته است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با بیعت، ایجاد اخوّت و برادری، نقل داستان وفاداری پیروان سایر انبیا، مشورت با مردم، عیادت بیماران غیر مسلمان، مهربانی و محبت کردن به افرادی که به او دشنام میدادند، سعه صدر و اعلام عفو عمومی در روز فتح مکه، دعا به کسانی که غایب بودند و آنان را نمیدید، در واقع، از تمام عواطف مردم برای دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر استفاده میفرمود.
گرچه وطنپرستی مانند بتپرستی شرک است، ولی وطن دوستی و علاقه به دیار و مسکن حق طبیعی انسان است. یکی از کارهای ستمگران، گرفتن این حق طبیعی و خارج
کردن مردم از دیار و کاشانههای خودشان است. «قَدْ اخْرِجْنَا مِنْ دِیارِنَا»(1)در امر به معروف، میتوان از حسّ ملّی و وطندوستی مردم استفاده کرد و گفت: «برای عزّت کشور و استقلال ملّی، اینگونه عمل کنید یا این گونه عمل نکنید!» کشورهای بیدین، میلیونها سرباز را با همین حسّ وطندوستی و ملیت خواهی به جبههها میفرستند.
در امر به مطالعه تاریخ و جغرافیا نیز میتوان از این حسّ وطندوستی استفاده کرد. برای مثال، اگر تاریخ مردان منطقه و زنان نمونه هر منطقه را در دسترس جوانان آن منطقه قرار دهند، جاذبه مطالعه
بیشتر میشود. ولی شرح تاریخ کلی و جغرافیای کلی برای همه، آن جاذبه لازم را ندارد. به هر حال، گسترش خوبیها و جلوگیری از مفاسد نیاز به قصد قربت ندارد. از هر احساس و وجدان ملی و میهنی که بتوان بهرهمند شد، نباید کوتاهی کرد.
آوردهاند که شخصی به مادرش تندی کرد. روز بعد، امام صادق علیه السلام او را دید و به او فرمود:
«أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ بَطْنَهَا مَنْزِلٌ قَدْ سَکَنْتَهُ وَ أَنَّ حَجْرَهَا مَهْدٌ قَدْ غَمَزْتَهُ وَ ثَدْیَهَا وِعَاءٌ قَدْ شَرِبْتَهُ» قَالَ: «قُلْتُ بَلَی» قَالَ: «فَلَا تُغْلِظْ لَها»؛(2)
«چرا با مادرت تندی کردی؟ مگر نمیدانی که شکم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ سینه مادرت غذای تو بود؟ گفت آری. فرمود: پس با او خشن مباش.»
قرآن که مردم را امر به عبادت میکند، میفرماید:
«فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیتِ . الَّذی اطَعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْف»،(1)
«پروردگارِ این کعبه را پرستش کنید؛ زیرا او شما را از گرسنگی و ترس نجات داد.»
هرچه گوینده محبوبتر باشد، کلامش مؤثرتر است.
روزی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم وارد مدینه شد، هر قبیله برای کسب افتخار خود میخواست که حضرت وارد قبیله آنان شود؛ ولی حضرت فرمود: «من افسار شتر را رها میکنم و هر کجا که او خوابید؛ مهمان همان خانه میشوم.» این طرح را همه پسندیدند. پس حیوان را رها کردند و شتر در خانه "ابو ایوب انصاری" خوابید که در آن زمان، در مدینه فقیرتر از او وجود نداشت.
حضرت میخواست بیطرفی خود را نسبت به همه قبائل نشان دهد و بگوید که همه را با یک چشم میبیند؛ زیرا گاهی یک موضعگیری و حمایت از فرد یا حزبی، محبوبیت انسان را برای همیشه خدشهدار و تأثیر سخن او را کم میکند.
کسی که امر به معروف میکند، باید محبوب باشد. شرط محبوبیت، آن است که در ابتدا، همه را با یک چشم ببیند.
البته، بعد از تبلیغ، هر کس حق را بهتر و زودتر پذیرفت، باید با دید خاصی به او نگریست که قرآن میفرماید: «وَ اخْفِضْ جَنَاحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِین»؛(2)«ای پیامبر!
بال رحمت خود را برای کسانی که به تو ایمان آوردهاند، باز کن»، و «نسبت به منافقین خشن باش»، «وَ اغْلُظْ عَلَیهِم».(1)
در تاریخ زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت معصوم او، هزاران خاطره درباره برخوردهای عملی آن بزرگواران و نحوه امر به معروف و نهی از منکر آنان به چشم میخورد که ما چند نمونه از آن را در اینجا نقل میکنیم:
نقل است که مردی اهل شام به امام حسن مجتبی علیه السلام جسارت کرد. حضرت، ایشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقد قرار دادند که او از حرفهای خود شرمنده شد.(2)هم چنین آوردهاند که فرزند یک مسیحی، مسلمان شد. امام صادق به او فرمود: «اکنون که مسلمان شدهای، احترام بیشتری نسبت به مادرت داشته باش.» همین که مادر مهربانی بیشتر فرزند را در سایه اسلام او دید، مادر هم مسلمان شد.(3)
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «استصلاح الأخیار باکرامهم و الأشرار بتأدیبهم»؛(4)
«اصلاح بعضی از طریق احترام به آنان است؛ همانگونه که راه اصلاح گروه دیگری، از طریق تأدیب است.»
نقل است که شخصی عبای پیامبر را از عقب طوری کشید که لبه عبا، گردن مبارک حضرت را خراشید. مردم عصبانی شدند و خواستند او را ادب کنند؛ ولی پیامبر عزیز با محبت، نظر مردم را نسبت به او تغییر داد.
امثال این برخوردهای عاطفی، در باره شاگردان و اصحاب امامان نیز بسیار است که نمونهای از آن را در اینجا نقل میکنیم:
روزی مالک اشتر که پیراهن و عمامهای از جنسی کم قیمت پوشیده بود، از بازار کوفه عبور میکرد. شخصی که او را نمیشناخت، با مشاهده آن لباس کم ارزش، مالک را تحقیر
کرد و کلوخی به او زد. مالک بدون خشم و ناراحتی، به راه خود ادامه داد. بعضی که ناظر این ماجرا بودند، به آن مرد گفتند: «وای بر تو! آیا دانستی به چه کسی اهانت کردی؟ او مالک اشتر، دوست صمیمی علی علیه السلام بود.» مرد از شنیدن نام مالک به خود لرزید و از کرده خود سخت پشیمان شد. دنبال مالک به راه افتاد تا او را در مسجد به حال نماز یافت. صبر کرد تا نمازش تمام شد، خود را روی پاهای مالک انداخت و همان طور که آنها را
میبوسید، پوزش میخواست. مالک با گشادهرویی و محبت به او فرمود: «خوف و هراسی نداشته باش! به خدا قسم به مسجد نیامدهام؛ مگر آنکه برای تو طلب آمرزش کنم.» (1)
در حدیث میخوانیم که هر کس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه کند، او را آراسته است؛ ولی هر کس که او را آشکارا موعظه کند، شرمندهاش کرده است. «مَن وَعظَ أخاه سرّاً فَقَد زانَه و مَن وَعظَه علانِیَة فَقَد شانَه»(2)
اگر خلافکار، خود را هنوز عزیز و محترم بداند، پند ما را زودتر و راحتتر خواهد پذیرفت؛ ولی اگر خود را رسوای مردم احساس کند، اصلاح او بسیار سخت خواهد شد.
در حدیث میخوانیم: «اذا وَعَظتَ فَأوجِز»؛ «هرگاه کسی را موعظه میکنی، مختصر و خلاصه بگو!» گاهی آثار جملات و کلمات کوتاه، بیش از بحثهای طولانی است و در ذهن بهتر میماند. برای حفظ کردن و نوشتن هم راحتتر است.
یکی از راههای امر به معروف و نهی از منکر، بیان وعدههای اولیای خداست. از آنجا که انسان برای انجام هر کار معروف و یا ترک هر کار منکری، نیاز به انگیزه دارد، این وعدهها میتواند یکی از بهترین انگیزهها باشد. چنانکه انبیا به مردم میگفتند که شما از
راه انحراف خود دست بردارید و استغفار کنید! خداوند شما را به شکل خوبی کامیاب میکند. «وَ انَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا الَیهِ یمَتِّعْکمْ مَتَاعَاً حَسَناً الی اجَلٍ مُسَمَّی وَ یؤْتِ کلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَه»(1)
امام کاظم علیه السلام فرمود: «من بهشت و شفاعت را برای "علی بن یقطین" ضمانت میکنم.»
رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز به کسی که به بهانه سر زدن به درختش، مزاحم صاحب باغ و زن و بچه او میشد، فرمود: «اگر این یک درخت خود را به او بفروشی، من برای تو بهشت را ضمانت میکنم.» ولی او نپذیرفت.
امام صادق علیه السلام به کسی که در دستگاه بنی امیه موقعیتی داشت و اموالی جمع کرده بود، فرمود: «اگر توبه و استغفار کنی، من برای تو بهشت را ضمانت میکنم.»
وعیدها نیز در ترک منکر نقش مهمی دارند. قرآن میفرماید: «وَ اتَّبَعُوا امْرَ کلِّ جَبّارٍ عَنِیدٍ . وَ اتْبِعُوا فی هذِهِ الُّدنْیا لَعْنَةً وَ یوْمَ الْقِیامَة»(2)، «کسانی که از طاغوتها پیروی میکنند، هم در دنیا به قهر و لعنت خداوند گرفتار میشوند و هم در آخرت.»
حضرت علی علیه السلام در خطبه 24 نهج البلاغه میفرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ و فِرُّوا إِلَی اللَّهِ مِنَ اللَّهِ و امْضُوا فِی الَّذی نَهَجَهُ لَکُم و قوموا بِما عَصَبَهُ بِکُم فَعَلِیٌّ ضامِنٌ لِفَلْجِکُم آجِلاً إِنْ لَم تُمنَحوهُ عاجِلاً»؛ «اگر شما در راه خدا باشید و به وظیفه الهی خود عمل کنید، حتی اگر در دنیا به کامیابی نرسید، من در قیامت، ضامن رستگاری شما هستم.»
کسی که امر و نهی میکند، اگر رمز و راز امر و نهی خود را بگوید، توفیق بیشتری خواهد داشت. البته، گاهی دلایل و اسرار اوامر و نواهی خداوند پیچیده است؛ گاهی امر و نهی به خاطر آزمایش است؛ گاهی فهم دلیل نیاز به گذشت زمان دارد؛ گاهی هم تسلیم
فرمان بودن، خود یک دلیل است. چنانکه در یک دوره علمی، حضرت موسی از کارهای حضرت خضر بسیار متعجّب شد؛ و همین که خضر دلیل کارهای خودش را بازگو کرد، موسی آرام شد.(1)
با وجود این، بسیاری از اوامر و نواهی، بر اساس منطق و دلیلی است که اگر ما آنها را برای مردم بیان کنیم، زودتر به نتیجه میرسیم؛ لذا در آیات و روایات به بسیاری از دلایل اشاراتی شده است؛ از
جمله اینکه دلیل فرمان نماز، یاد خدا بودن است؛ «اقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی»(2)زیرا یاد او یگانه وسیله آرامش دلهاست. «الا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب».(3)
هم چنین، نماز، تشکر از خداوند است؛ «اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم»(4)
و انسان را از فحشا و منکر باز میدارد. «انَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَر».(5)
اثر روزه گرفتن، پیدا شدن تقواست. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیام ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون».(6)
یکی از برکات جهاد، جلوگیری از فساد در زمین است که اگر گروهی با قیام خود جلو ستمگران را نگیرند، زمین به فساد کشیده میشود. «وَ لَولا دَفْعُ اللَّهِ النّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اْلَارْض. . .». (7)فلسفه خمس و زکات؛ محرومیتزدایی، حمایت از تبلیغات دینی، آزاد کردن اسرا، رسیدگی به ورشکستگان و مأموران زکات و در راه ماندگان، جذب دلهای دیگران و امثال آن است. دلیل حج نیز حضور در صحنه و برخورداری از منافع زیادی است که در قرآن به آن اشاره شده است. «لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُم».(8)
آری! آشنایی با رازها و رمزها، بهترین وسیله انجام گرفتن آن کار است.
بسیارند کسانی که در مورد آثار و خطرات خلاف خود، آگاهی لازم را ندارند و همین که مثلاً با خطرات سیگار آشنا شدند، آن را رها میکنند. اگر مردم دلیل پیدایش بعضی امراض و یا ناهنجاریها و یا کودکان ناقصالخلقه را بدانند و از ابتدا مراقبتهای لازم را داشته باشند، گرفتار آفات، حوادث و ناگواریها نمیشوند. برای مثال، اگر عروس و داماد در هنگام آمیزش جنسی، یک سری دستورات را مراعات ننمایند، ممکن است در فرزند آنها نقصی پیدا شود که تا آخر عمر، فرزند و والدین را زجر دهد. جالب اینکه، این دستورات، در روایات اسلامی آمده است. ای کاش تمام عروسها و دامادها قبل از تشکیل زندگی، در کلاسهایی، اطلاعات لازم را فرامیگرفتند. یک آشپز دانا، از پوست پرتغال، بهترین
مربا را میسازد ولی آشپز ناآگاه، بهترین جنس را نیز خراب میکند. یک راننده مکانیک، با یک ماشین ساده سفرها میکند ولی راننده ناآشنا، مدرنترین ماشینها را به درّه پرت میکند.
مسئله مهم مردم، آگاهی و عدم شناخت است. امام رضا علیه السلام فرمود: «اِنّ النّاسَ لَو عَرِفوا مَحاسِنَ کَلامُنا لَاتّبعونا»(1)
«اگر مردم زیبایی سخنان ما اهل بیت پیامبر را بدانند، به طور قطع، طرفدارمان میشوند.» لذا در حدیث میخوانیم: «خداوند از علما تعهد گرفته است که جاهلان را آموزش دهند.(2)
نقل است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با زنی گفتگو میکرد. شخصی از کنار حضرت عبور کرد و حضرت خطاب به او فرمود: «این همسر من است.» یعنی بهتر است که من تو را آگاه کنم تا مبادا فکر دیگری تو را به گناه وادارد. این شیوه آگاهسازی، بهترین و سادهترین راه برای جلوگیری از سوءظن است.
در روایات دیگر آمده است که مهمانی به خانه امام باقر علیه السلام وارد شد و پیش خود فکر کرد که چرا اتاق امام این همه زیبا و مجلّل است؟ امام علیه السلام متوجه فکر او شد و هنگام
خروج او از منزل فرمود: «فردا نیز نزد ما بیائید.» فردای آن روز، امام علیه السلام مهمان را به اتاق ساده دیگری برد و به او فرمود: «اتاق دیروز من از سرمایه همسرم است. او مالک و آزاد است و دوست دارد که اتاقش زیبا باشد؛ امّا اتاق من، همین است که سادگی از همه جای آن پیداست.» این حرکت امام، برای آگاهسازی افراد ناآگاه، یکی از راههای جلوگیری از منکراتی از قبیل سوءظن، تهمت، غیبت و تجمّلگرایی است.
امروز در دانشگاهها، سمینارهای بهرهوری و بهینهسازی تشکیل میشود. هدف همه آنها این است که به مردم آگاهی داده شود که میتوان از امکانات کم، بهرههای زیادی برد. در نهی از منکر، مهمترین گام، آگاه کردن مردم از خطرات مفاسد است.
گاهی افراد گناهکار خیال میکنند که ترک گناه و یا انجام فلان معروف برایشان مشکل است. یکی از روشهای امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما کار را امکانپذیر و شدنی قلمداد کنیم و به مردم ثابت کنیم که ترک منکرات و انجام دادن معروف، کار آسانی است و حتی میتوانیم نمونههایی را بیان کنیم؛ برای مثال:
مگر فلانی در بزرگسالی به سراغ آموزش نرفت؟ او الآن میتواند بخواند و بنویسد.
مگر فلانی از تو ناتوانتر نبود؟ اما به حج رفت و برگشت.
مگر فلان سیگاری یا تریاکی نبود؟ بالاخره ترک اعتیاد کرد.
مگر فلانی که دختر یا پسرش را زود به ازدواج درآورد، خیر ندید؟
مگر فلانی که همسر خود را از فامیل گمنام برگزید، زندگی خوشی ندارد؟
مگر فلانی که ازدواج آسان کرد، ضرر دید؟
به هر حال، افرادی گرفتار منکراتی هستند و خیال میکنند که نمیتوانند از آن منکرات دست بکشند و مثلاً میگویند که ما مدتهاست که صورت خود را این گونه اصلاح میکنیم.
در قرآن و روایات، نمونههایی به چشم میخورد که انسان اگر اراده داشته باشد، همه چیز برای او آسان میشود. همسر فرعون در کاخ طاغوت، حامی موسی بود و ساحرانی که برای مبارزه با موسی آمده بودند، یکباره از طرفداران موسی شدند.
بیان الگوها و نمونهها، آسان سازی ترک منکرات و انجام معروفها از طریق نقل تاریخ و فیلمهایی که ساخته میشود، یکی از این شیوههاست.
معرفی چهرههای موفق و تجلیل از آنها، تشویق آنان، در فراهم سازی زمینه گرایش مردم به حق و تحقیر چهرههای منحرف در پذیرش معروف و نهی از منکر نقش مؤثری دارد. همین که هر سال، مردم در روز عاشورا فریاد "یا حسین" سر میدهند، یعنی حمایت خود را از امامت، عصمت و مظلومیت اعلام میکنند. همین که این همه سفارش درباره برائت و تنفّر و لعنت به دشمنان خدا و اولیای خدا شده است، مردم را از گرایش به آن خط بازمیدارد. قرآن میفرماید که همه مردم دنیا باید از همسر فرعون درس بگیرند که چگونه جذب مال و مقام و قدرت فرعون نشد. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَاةَ فِرْعَوْن»(1)خداوند با تجلیل از همسر فرعون، او را برای همه مردم به عنوان الگو معرفی کرده؛ همان گونه که میفرماید که مردم باید از حضرت ابراهیم علیه السلام «قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَه»(2)و
حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(3)
درس بگیرند؛ زیرا این دو بزرگوار، اسوه و الگو هستند. در حقیقت، در بسیاری از کارها، نیاز به معرفی افراد الگو و نمونه و خط شکن وجود دارد.
روزی بهلول، کارگرانی را دید که به مسجدسازی مشغولند. از آنان پرسید: «بانی مسجد کیست؟» گفتند: «هارون الرشید.» بهلول به سنگتراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند: «بانی مسجد: بهلول!» سنگتراش سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. بهلول شبانه از نردبانی بالا رفت و آن سنگ را بر سردر مسجد نصب کرد. روز
بعد، وقتی به هارون خبر دادند، هارون، بهلول را احضار کرد و پرسید: «بانی مسجد من هستم. چرا تو این سنگ را نصب کردهای و خودت را بانی این مسجد معرفی کردهای؟!» بهلول گفت: «تو اگر برای خدا مسجد میسازی، بگذار نام من باشد. خدا که میداند بانی کیست!» او از طریق این طنز، به هارون فهماند که او اخلاص ندارد.
روزی بهلول وارد مجلس هارون شد و چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول بر جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند و کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به او گفت: «من چند دقیقه جای تو نشستم، کتک خوردم. وای به حال تو که عمری جای اهل بیت پیامبر نشستهای!»
از راههایی که میتوان به وسیله آن، انگیزه انجام معروف و ترک منکر را در مردم زیاد کرد، بیان پاداش کارهای معروف و کیفرهای منکر است. در قرآن و روایات، صدها جمله در این باره به چشم میخورد و علمای ما نیز کتابهایی به نام ثواب و عقاب نوشتهاند.
آشنایی به کیفر گناهان، نحوه سقوط و هلاکت امتها، تاریخ عزت و ذلت اقوام و همچنین، آشنایی با الطاف الهی نسبت به کسانی که خود را از گناه دور میدارند، بسیار سازنده است. حضرت یوسف، رمز عزت خودش را خطاب به برادران، در یک جمله بیان کرد: «انَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ فَانَّ اللَّهَ لا یضِیعُ اجْرَ الْمُحْسِنِین»؛(1)«ای برادران! بدانید که هرکس تقوا پیشه کند، خداوند پاداش او را ضایع نمیکند.»
همانگونه که شیطان، انسان را گام به گام به فساد میکشاند، «خُطُواتَ الشَّیْطان»(2)راه اصلاح و امر به معروف نیز باید گام به گام باشد. در مورد تحریم شراب، این شیوه قابل مشاهده است؛ به این ترتیب که شرابخواری در چند مرحله منع شد:
در مرحله اول قرآن فرمود: «از انگور، هم رزق نیکو ساخته میشود و هم مایع مست کننده.» «تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکرَاً وَ رِزْقَاً حَسَناً»(1)
اشاره به اینکه مایع مست کننده نیکو نیست.
در مرحله دوم فرمود: «گرچه در قمار و شراب، منافعی به چشم میخورد، ولی ضرر آنها بیشتر است.» «و مَنافِعُ لِلّناسِ وَ اثْمُهُما اکبَر...»(2)با این بیان، منکر بودن شراب را اعلام میکند.
در مرحله سوم فرمود: «هنگام نماز، مست نباشید»، «لا تَقْرَبُوا الصَّلاَة وَ انْتُمْ سُکارَی»(3)
در مرحله چهارم: شراب به کلّی حرام شد؛ خواه مست بشوید یا نشوید؛ کم باشد یا زیاد؛ هنگام نماز باشد یا غیر نماز، «انَّما الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطان»(4)
همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ابتدا به خودسازی پرداخته، «وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ . و الُّرجْزَ فَاهْجُر»(5)
بعد به بستگان هشدار میدهد، «وَ انْذِرْ عَشِیرَتَکَ اْلَاقْرَبِین»(6)
سپس به اهل مکه و اطراف مکه « لِتُنْذِرَ امَّ الْقُرَی وَ مَنْ حَوْلَهَا»(7)
و در پایان همه مردم کره زمین را مخاطب قرار میدهد. «وَما ارْسَلْناکَ الَّا کافَّةً لِلّناسِ...»(8)
بنابراین مسئله تدریج و حرکت گام به گام، یکی از اصول تربیتی به شمار میرود. یکی از اعتراضات کفّار این بود که میگفتند: «چرا قرآن یکباره بر رسول الله نازل نشد؟» و
قرآن میفرماید: «نزول تدریجی، برای آرامش روح مؤثر است.»، «وَ قَالَ الَّذِینَ کفَروُا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیهِ الْقُرْآنُ جَمْلَةً واحِدَةً کذلِک لِنُثَبِّتَ بِه فُوادَک»(1).
در تربیت، تکرار یک اصل ضروری است؛ ولی در تعلیم و آموزش، همین که شاگرد مسئله را فهمید، تکرار کردن لازم نیست. از آنجا که برنامه اسلام، تنها آموزشی نیست، بلکه تربیتی هم هست، براین اساس، باید تکرار شود.
ما در هر شبانه روز چند بار نماز میخوانیم. حساب ایمان به خدا از حساب یاد خدا جداست. قرآن نسبت به بعضی میفرماید: «انَّهُ کانَ لا یؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیم»(2)، «او به خدا ایمان ندارد.» ولی درباره بعضی دیگر میفرماید: «نَسُوا اللَّه»(3)،
«خدا را فراموش کردهاند.» ما به خدا ایمان داریم، امّا او را فراموش میکنیم، بنابراین، باید با ذکر او، ایمان خود را شکوفا کنیم.
درباره معاد نیز چنین است؛ بعضی به قیامت ایمان ندارند. «الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِاْلاخِرَة»(4)ولی بعضی دیگر ایمان دارند، اما آن را فراموش میکنند. «نَسُوا یوْمَ الْحِسَاب»(5)
به هر حال، انسان به قدری فراموشکار است که تذکر گاه به گاه نیز برای او کافی نیست. لذا قرآن میفرماید: «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً»؛(6)«خدا را زیاد یاد کنید»
فراموشی انسان به قدری است که در اسلام سفارش شده است که در هر شبانه روز، پنج مرتبه بر بلندی قرار بگیرید و با رساترین و زیباترین صدا اذان بگوئید و فریاد بزنید:
«حیّ علی الصلاة». البته هر روز جملات مشابه این فریاد باید هفتاد بار در فضای ایمانی جامعه تکرار شود.(1)
تکرار سوره حمد در هر نماز ضروری است؛ تا آنجا که اگر این سوره خوانده نشود، نمازی نیست. «لا صلاةَ الاّ بفاتحة الکتاب»(2)
در خود سوره حمد، کلمات "ایاک"، "صراط"، "رحمن" و "رحیم" تکرار شده است. به گفته بعضی، سوره حمد دو بار نازل شده است. در قرآن، داستان سجده فرشتگان بر آدم و تکبر ابلیس، داستان موسی و فرعون، داستان نوح و قوم لجوج او، و بسیاری از داستانهای دیگر بارها تکرار شده است. در سوره «الرّحمن» یک آیه بیش از سی مرتبه تکرار شده است. "فخر رازی" در مورد آثار و فواید و اسرار تکرار در قرآن، در تفسیر خود، ده نکته آورده است.
به هر حال، برای هر لحظه غفلت و فراموشی، یک تذکر لازم است. شما در یک نماز، دهها بار جمله "اللَّه اکبر" را در لابهلای رکوع و سجود و قیام تکرار میکنید. بسیاری از کسانی که گرفتار گناه شدهاند، با یک تذکر، از کار خود دست بر نمیدارند؛ لذا باید به هر انسانی تذکر داد و حتی به بعضی چند بار تذکر داد. شما در مراجعه به پزشک، وقتی کسالت دارید، آن قدر به پزشکها مراجعه میکنید تا سالم میشوید. هیچ مریضی نمیگوید: «چون به یک پزشک مراجعه کردم و مفید نبود، دیگر به سراغ هیچ پزشکی نمیروم و دارویی نمیخورم.»
حضرت ابراهیم علیه السلام همین که ستاره پرستان را دید، فرمود: «این ستاره پروردگار من است.» همین که ستاره غروب کرد، گفت: «من غروب کنندگان را دوست ندارم.» با دیدن
1) . ما در شبانه روز پنج نماز داریم که هر نماز یک اذان و یک اقامه دارد و در هر کدام جملاتی تکرار میشود: دو بار میگوییم: «حَیّ علی الصّلاة» که میشود 20 بار. و دو بار میگوییم: «حَیّ علی الفلاح» که میشود 20 بار. و دو بار میگوییم: «حَیّ علی خیر العمل» که میشود 20 بار. و در پنج اقامه دو بار میگوییم: «قدقامت الصلاة» که میشود 10 بار. که مجموع آنها میشود 70 بار.
2) . مستدرک الوسائل، ج 4، ص 158.
ماه گفت: «این پروردگار من است.» وقتی ماه ناپدید شد، گفت: «اگر پروردگار واقعی مرا هدایت نکند، به طور قطع از گمراهان
میشوم.» بار سوم، خورشید را دید و گفت: «این از ستاره و ماه بزرگتر است؛ پس این پروردگار من است.» خورشید که غروب کرد، رو به مردم گفت: «من از هرچه که شما شریک خدا میپندارید، بیزارم.»
شکی نیست که حضرت ابراهیم خداپرست بود؛ زیرا در پایان گفتگو با ستاره، ماه و خورشید پرستان گفت: «من از شرک شما بیزارم.» و نفرمود: «من از شرک خودم بیزارم.» دلیل آنکه چند بار به ماه و ستاره و خورشید گفت: «هذا رَبِّی»؛ «این پروردگار من است.» به خاطر آن بود که او برای نهی از بزرگترین منکرات (شرک) از راه مدارا و مماشات وارد شد و گام به گام، به انتقادات خود اضافه کرد. بدین معنی که:
بار اول فرمود: «من غروب شدنی را دوست ندارم»؛ «انِّی لا اُحِبّ اْلآفِلِینَ»؛ بار دوم فرمود: «ماهپرستی انحراف است و خدا مرا گرفتار آن نکند»؛ «لَئِنْ لَمْ یهْدَنی رَبّی...» و بار سوم فرمود: «من بیزارم از هر چه که شما شریک خدا میدانید»؛ «انِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکون».
حضرت ابراهیم با این حرکت مماشاتی خود به مردم فهماند که وجودی که در معرض محو و تغییر است، نمیتواند خدا باشد؛ خواه ستاره به اصطلاح کوچک و خواه خورشید بزرگ. او به مردم فهماند همین که دیدید راه انحرافی است، با سرعت و شهامت برگردید و لجاجت نکنید. او از مردم برائت نداشت. از شرک مردم برائت داشت: «مِمَّا تُشْرِکون».
قرآن کریم به پیامبر عزیز میفرماید: «ادْعُ الی سَبِیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِاْلَّتِی هِیَ احْسَن»(1)، «از طریق حکمت و منطق یا موعظه و نصیحت و یا جدال نیکو، مردم را به راه خدا دعوت کن!» ظرفیت فکری، روحی و علمی مردم متفاوت است، لذا گروهی را با استدلال، گروهی را با موعظه و گروهی را با مجادله باید دعوت کرد.
1) . نحل، 125.
کلمه حکمت در مواردی به کار میرود که گفتهها و پیشنهادها، بنای محکمی در عقل و فطرت همه انسانها داشته باشد؛ برای مثال، در سوره اسراء، انسان از فرزندکشی به خاطر فقر، زنا، قتل، تصرف در مال یتیم، انجام کارهایی که نسبت به آن علم ندارد، راه رفتن متکبرانه و کم فروشی نهی شده است. قرآن
سپس میفرماید: «این نهیها حکمت است؛ زیرا احدی در بدی آن شک و گفتگو ندارد.» بنابراین، حکمت به معنای "سخن محکم و قطعی" است. برای مثال، از سینما و ماهواره بدگویی نکنید؛ زیرا انتقاد شما محکم نیست و در واقع، جهتگیری و مقابله در برابر پیشرفتهای علمی است، ولی از فیلم بد انتقاد کنید؛ چرا که دوست و دشمن آن را سخنی محکم میداند.
نقل است که امام سجاد علیه السلام در شام هنگامی که میخواست دستگاه بنی امیه را رسوا کند، فرمود: «پدرم امام حسین را به نحو سبر، همچون پرندهای در قفس، او را با نوک چاقو سوراخ سوراخ کردند تا شهید شد.» در اینجا اگر امام سجاد علیه السلام میفرمود: «پدرم را شهید کردند.» در چشم مردم شام که شناخت عمیقی نسبت به اهل بیت نداشتند، خیلی مهم نبود؛ زیرا میگفتند: «در جنگ، افرادی کشته میشوند و یکی از آنها امام حسین بوده است.» امام سجاد علیه السلام فرمود: «بر فرض که قصد کشتن دارید؛ اما چرا این گونه کشتید؟ چرا مثل پرنده بدنش را سوراخ سوراخ کردید؟ چرا کنار نهر آب، او را تشنه کشتید؟ چرا او را دفن نکردید؟ چرا به خیمههای او حمله کردید؟ چرا کودک او را شهید کردید؟» این کلمات، به قدری در نزد افراد، غیرقابل خدشه بود که شام را طوفانی کرد و یک کودتای فکری و فرهنگی علیه رژیم اموی به راه انداخت.
در امر به معروف و نهی از منکر، باید روی مسائلی تکیه کرد که قابل خدشه نباشد؛ به سخنان محکمی که مورد قبول همه است، "حکمت" گفته میشود. و اما مراد از "موعظه حسنه"، موعظهای است که بر اساس محبت و با بیان نیکو باشد و در زمان و مکان مناسب با شیوههای صحیح انجام شود. مراد از "مجادله نیکو" نیز حفظ اخلاق مجادله، پذیرفتن نقاط قوت دیگران و استدلال و مقابله به مثل در شیوههاست.(1)
1) . اگر به تفاسیر و روایات مراجعه کنیم، درباره تفسیر این آیه به نکات جالبی دست مییابیم.
بعضی گناهان و مفاسد اخلاقی از عقائد و خیالهای باطل برمیخیزد؛ بنابراین اگر شیوه ما اصلاح عقاید باشد، بهتر به نتیجه میرسیم؛ به عنوان مثال، افرادی برخلاف نهی قرآن، در زندگی خود، به طاغوتها و ستمگران تکیه میکنند و به بازوهای ظلم تبدیل میشوند. در حقیقت، هدفشان، کسب قدرت از طریق ستمگران است. قرآن میفرماید: «تمام قدرت و قوت از آنِ خداست»؛ «انّ القوّة لله جمیعاً»(1)
اگر انسان معتقد باشد که تمام قدرتها از او است، برای کسب قدرت، این همه ریاکاری، خودنمایی، تملّق و عیبپوشی نمیکند.
گروه دیگری که صدها و هزاران کار خلاف انجام میدهند، هدفی جز رسیدن به عزّت ندارند. آنها خیال میکنند که سرمایه، مقام و وابستگی به شرق و غرب، ازدواج با فلان فامیل، اشتغال به فلان کار و امثال آنها، عزت آفرین است؛ مثل پسر نوح که در برابر تهدید به غرق کفار، به پدر میگفت: «من به کوه پناهنده میشوم تا غرق نشوم.» غافل از آنکه، روز قهر الهی، کوه نیز نجات نمییابد. اگر این افراد باور کنند که قرآن تمام عزتها را از خدا دانسته است: «فَانَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعَا»(2)و زیادی و کمی عزّت افراد، تنها به دست او است و نه دیگران، این همه خود را به آب و آتش نمیزنند تا قرآن آنان را ملامت کند و بگوید: «آیا عزت را از دیگران میخواهی؟!»
آری! باور و ایمان ما به اینکه قدرت و عزت تنها از اوست، ما را از ارتکاب بسیاری از گناهان بازخواهد داشت.
قرآن میفرماید: «انَّ بَعْضَ الَّظنِّ اثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضَا»(1)، «سوء ظن نبرید و تجسّس و غیبت نکنید»؛ زیرا سوء ظن، سرچشمه تجسّس و تجسس، سرچشمه غیبت است.
قرآن برای پیشگیری از گناهان جنسی، از نگاه مسموم نهی فرموده است. «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم.... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن...»(2)
به گفته حضرت عیسی علیه السلام ، نگاه سرچشمه علاقه و کشیده شدن به فساد است.(3)اگر قرآن زنان را از پایکوبی منع، «وَ لا یَضْرِبْنَ بِارْجُلِهِنّ»(4)و یا از گفتار همراه با ناز و کرشمه و تحریک نهی میکند، «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمِعَ الَّذِی فی قَلْبِه مَرَض»(5)به خاطر خشکاندن سرچشمه گناه است.
خلوت با نامحرم در خانه یا محل کار، ساختن خانههای مشرف بر یکدیگر، پشتبامهای بدون حصار، اجاره دادن خانهای که در آن دختران بالغ زندگی میکنند، به خانواده دارای پسر بالغ، آزادی بی قید و شرط بدون در نظر گرفتن میزان آسیبپذیری افراد، عدم نظارت بر نوع فیلمهای ویدیویی، آزادی ارتباط دختر و پسر در پارکها، اتوبوسها و دانشگاهها، ورود و خروج همزمانِ دختران و پسران از مدارس و... همگی از اسباب تولید گناه است.
مسئله جداسازی، به معنای تحقیر زن یا مرد نیست، بلکه نوعی سالمسازی است. کیست که نداند جدا بودن دختر و پسر در دانشگاه، سبب تمرکز فکر و رشد علمی بیشتری میشود؟ اسلام و انقلاب اسلامی ثابت کرد که حضور زن در صحنههای اجتماعی، علمی
و سیاسی، ربطی به بیبندوباریها و مفاسد غربی ندارد. زن موجودی است کامل که در تمام کمالات، دوش به دوش مرد گام برمیدارد و نقش او در رشد جامعه و سرنوشت ملت، مثل مرد و در بعضی از مسائل تربیتی و هنری حتی از مرد جلوتر است. تاریخ اسلام، زنانی را سراغ دارد که سرچشمه برکاتی بودهاند؛ یکی از آنان، خواهرِ زراره است که ابتدا شیعه
شد، سپس برادرش زراره را شیعه کرد و از زمان امام صادق تا زمان امام مهدی:، نسل زراره از فقهای شیعه بود.
نقل است که از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به زنها سلام میکرد؛ چرا شما سلام نمیکنید؟» فرمود: «رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم سی سال از من بزرگتر بود، ولی من جوان هستم. نگرانم پاسخ بعضی زنها در من اثر سوئی (بیش از پاداشی که از سلام کردن توقع دارم) بگذارد.» (1)هم چنین آوردهاند که امام باقر علیه السلام به مردی که به زنی قرآن آموزش میداد و در ضمن آموزش، با آن زن مزاح کرده بود، فرمود: «لا تعودن الیها»،(2)
«این آموزش را تعطیل کن.»
ناگفته نماند که مبارزه با ریشهها، مخصوص گناهان جنسی نیست؛ در مسائل سیاسی نیز باید به سراغ ریشهها رفت. قرآن به موسی میفرماید: «اذْهَبْ الی فِرْعَوْنَ انَّه طَغَی»؛(3)«به سراغ فرعون، سرچشمه طغیان و سرکشی برو.» یا در حدیث میخوانیم: «شباهت مردم به فرمانروایان، بیش از شباهت آنان به پدران است.»، «الناس بامرائهم أشبه بآبائهم»(4)
برای اصلاح دولتها باید دولتمردان اصلاح شوند و برای اصلاح نسل نو، باید خانواده اصلاح شود. در حدیث آمده است که اگر فقها و امرا اصلاح شوند، جامعه اصلاح میگردد. از حضرت علی علیه السلام پرسیدند: «شما به فراریان جنگ صفین حمله میکنید، در
حالی که به فراریان جنگ جمل کاری نداشتید. دلیلش چیست؟» فرمود: «مخالفان فراری در صفین، پس از فرار، دور رهبرشان معاویه جمع میشوند و قدرت تازهای پیدا میکنند، ولی در جنگ جمل، چون رهبرانشان از پا درآمدند، فراریان پناهگاهی نداشتند و من آنها را آزاد گذاشتم.»
آری! آنجا که محورها و قدرتها و سیاستگذاریهای نظامی و اقتصادی متمرکزند، در امر به معروف و نهی از منکر، باید سراغ آن محورها رفت.
گاهی اوقات، یک منکر در میان مردم به صورت یک جریان و عادت و رسوم در میآید؛ به گونهای که شکستن آن سنت، کار هر کس نیست، ولی به هر حال افرادی با صلابت و با توکل به خداوند باید با سعه صدر وارد میدان شوند و آن عادات را دگرگون کنند و طلسم را بشکنند؛ به عنوان مثال، اسلام میگوید: «پدر نمیتواند با همسر فرزندش ازدواج کند؛ ولی عقیده جاهلیت این بود که با همسر فرزند خوانده نیز نباید ازدواج کرد.» قرآن به پیامبر اکرم میفرماید: «با همسر طلاق داده شده زید -که فرزند خوانده توست- ازدواج کن تا سنت جاهلی شکسته و راه برای دیگران باز شود.»(1)
البته، این نوع حرکت کار هر کسی نیست. کسانی باید دست به این کار بزنند که به جای سنت شکنی، خودشکنی نکنند؛ زیرا گاهی موج مخالفت چنان شروع میشود که مقاومت انسان سبب میشود به سایر اهداف بلند خود نیز نرسد؛ به عنوان مثال، در زمان خلفا، نمازهای مستحبی را با جماعت میخواندند.هنگامی که حضرت علی علیه السلام حکومت را به دست گرفت، دستور داد که تنها نمازهای واجب را به جماعت برگزار کنند. ناگهان چنان موج مخالفت شروع شد که حضرت فرمودند: «هر کاری میخواهید، انجام دهید.» چون مقاومت امام درباره نماز مستحبی و آن همه مخالفت، همه استعدادهای مردم و اهداف بلند امام را تحت تأثیر قرار میداد، لذا امام آنان را به حال خود رها کرد.
1) . احزاب، 37.
اگر نقاط مثبت فرد یا گروهی را پذیرفتیم و ستایش و احترام کردیم و سپس، از نکته منفی او نهی و انتقاد کردیم، موفق خواهیم بود. در تاریخ آمده است: هنگامی که مسلمانان صدر اسلام به خاطر فشار کفار مکه، به حبشه هجرت کردند، کفار هیئتی را همراه با هدایا برای پادشاه حبشه فرستادند تا مسلمانان را از کشور اخراج کند. نجاشی- پادشاه حبشه- گفت: «من باید خودم حرفهای مسلمانان کفار را بشنوم.» پس، از سخنگوی مسلمانان- جعفر طیار- پرسید: «حرف شما چیست؟» ایشان اهداف اسلام را مطرح کرد. کفار برای تحریک شاه که مسیحی بود، گفتند: «مسلمانان به حضرت عیسی بی توجهی میکنند.» در این هنگام، جعفر سوره مریم را که در آن سیمای زیبای حضرت عیسی آمده بود، تلاوت کرد. نجاشی مسیحی که دید اسلام به مقدسات آنان این همه احترام گذاشته است، اشک شوق در چشمش حلقه زد و مسلمانان را در پناه خود حفظ کرد. کفار هم مأیوسانه به مکه بازگشتند. در حقیقت، حسن سلیقه، بلاغت و روان شناسی تبلیغی جعفرطیار سبب پیدایش مکتب اسلام در حبشه شد.
در سفارشهای اسلامی آمده است: «بزرگان هر قوم را احترام کنید!»، «أکرِمُوا کَریمَ کُلّ قَوم» (1)قرآن کریم، به تورات، انجیل و انبیای گذشته احترام میگذارد و مراکز عبادت سایر ادیان را محترم میشمارد؛ تا جایی که برای حفظ آن، دفاع را لازم دانسته است. «وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ الّناسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَسَاجِدُ ...».(2)
در قرآن آمده است هنگامی که خداوند میخواهد حضرت آدم را از خوردن غذایی در آن بهشت منع کند، ابتدا اجازه بهرهبرداری از غذاهای دیگر را به او میدهد و میفرماید: «از هر نوع غذا که میخواهی استفاده کن؛ ولی دنبال این نوع غذا نرو!»، «فَکلا مِنْهَا رَغَداً
حَیثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هذِهِ الْشَّجَرَة»(1)آری! راه معروف را باز کنید تا زمینهای برای منکر پیدا نشود.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «اگر خلیفه دوم ازدواج موقّت را حرام نمیکرد، هیچ کس جز افراد شقی، مرتکب زنا نمیشد.»(2)
هم چنین، خداوند، مردم را از آمیزش جنسی با همسران خود در روزهای ماه رمضان منع می کند؛ ولی در عوض، جواز این آمیزش را در شبهای این ماه (قبل از آنکه روز فرا رسد) صادر میکند. یعنی اول انسان را از طریق حلال تأمین میکند و بعد، از آمیزش در روز خاص نهی میکند. «اُحِلَّ لَکمْ لَیلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ الی نِسآءِکم».(3)
شاید به همین دلیل است که همواره کلمه امر به معروف قبل از نهی از منکر به کار میرود؛ یعنی چنان جامعه را با معروف پر کنید که راهی برای منکر نباشد.
در اسلام سفارش شده است که والدین به هنگام بازی، رفتار کودکانه در پیش بگیرند تا فرزندشان احساس کند که همبازی دارد و این غریزه در او تأمین شود. «مَن کانَ لَهُ صَبیٌّ فلیتصبّی»(4)
اگر ازدواج را در جامعه آسان کنیم، نصف گناهان کم میشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «مَن تزوَّجَ فقد أحزر نصف دینه»؛(5)«کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است.»
قرآن میفرماید: «انَّ الصَّلاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکر»؛(6)«راه جلوگیری از فحشا و منکر، انجام معروفی همچون نماز است» اگر مساجد ما جامعیت لازم را داشتند، از رونق
مراکز فساد کاسته میشد. اگر والدین به مقدار لازم به فرزندان محبت میکردند، آنان دچار دوستان نااهل نمیشدند. اگر اغنیا حق محرومان را ادا میکردند، حرکتی علیه آنها صورت نمیگرفت. «انفَقُوا فی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لاتُلْقُوا بِایدیکمْ الیَ التَّهْلُکة»(1)
تفریح و ورزش معروفی است که جلو بسیاری از مفاسد، امراض، عقدهها و منکرات را میگیرد. زهد و عدالت مسئولان مملکتی، از معروفهایی است که میتواند جلو بزرگترین منکرات- که بدبینی به حکومت اسلامی است- را بگیرد.
کوتاه سخن آنکه، بهترین راه مبارزه با منکر، پر کردن ایام فراغت، تأمین نیازهای طبیعی و بازگذاشتن راههای حلال است. خداوند همان طور که دوست دارد از محرمات پرهیز شود، دوست دارد که از حلالها استفاده شود. در قرآن، از کسانی که حلالها را بر خود حرام کردهاند، به شدت انتقاد شده است. «آللَّهُ اذِنَ لَکمْ امْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُون»(2)در سوره تحریم، خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید: «چرا به خاطر رضایت بعضی از همسران، حلالهای خدا را بر خود حرام کردهای.»، «لِمَ تُحَرِّمُ مَا احَلَّ اللَّهُ لَک تَبْتَغِی مَرْضاتَ ازْواجِک»(3)
تهیه فیلمهای مفید، سرودهای زیبا، کتابهای پرجاذبه، دید و بازدیدهای سالم، سرگرمی با طبیعت، ایجاد اشتغال و پر کردن ایام فراغت با کارهای علمی، هنری، فنی و دستی، زمینه را برای انجام منکر تنگ میکند.
با اینکه کار خیر هر چه مخفیتر باشد، پاداش آن بیشتر است، ولی گاهی باید برای رضای خدا کارهای خیر را علنی کرد؛ البته حساب تظاهر به خوبیها برای خدا، از ریا و خودنمایی جداست. اگر میبینیم گناه علنی کیفر بیشتری دارد، برای آن است که جامعه را
برای فساد آماده میکند. اگر نماز جماعت و تظاهر به خیر، اجر بیشتری دارد، به خاطر همین زمینهسازیهاست. به عنوان مثال، روزه گرفتن در ماه رمضان از غیر ماه رمضان آسانتر است و این به خاطر فضایی است که در ماه رمضان به وجود میآید.
هم چنین، در قرآن، از مانورهای دسته جمعی که ارتش اسلام انجام میدهد و با تظاهر به قدرت، دشمن را مرعوب میکند، به "عمل صالح تعبیر" شده است؛ «وَ لایطَؤُنَ مَوْطِاً یغِیظُ الْکفّارَ ... الَّا کتِبَ لَهُمْ بِه عَمَلٌ صالِح».(1)
اکنون که افراد فاسد، گناه خود را علنی انجام میدهند، چرا اهل ایمان کارهای خود را مخفی کنند؟ زنان بیحجاب، خود را در خیابانها به نمایش میگذارند؛ اما زنان باحجاب در مساجد و پشت دیوارهای ضخیم
و دور از چشم مردم به عبادت میایستند. باید خوبیها در معرض دید قرار گیرد تا فضای جامعه، فضای معروف شود.
در تاریخ میخوانیم: شخصی که از همسایه خود آزار میدید؛ نزد پیامبر آمد و شکایت کرد. حضرت او را امر به خیر فرمود. شخص مدتی صبر کرد؛ اما همسایه دست از آزار برنداشت. باز شکایت کرد. حضرت فرمود: «باز هم صبر کن.» مدتها با صبر گذشت، همسایه با پند و موعظه نیز دست از آزار برنداشت.
سرانجام، در آخرین مرحله، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به او فرمود: «روز جمعه اثاثیه خود را در کنار مسیر مردم قرار بده و هر کس از تو پرسید: چرا کنار راه نشستهای؟ بگو: همسایهام مرا خسته کرد.»
او این شیوه را عملی کرد و همسایه مردم آزار که آبروی خود را در جامعه در معرض خطر دید، دست از کارش برداشت و تقاضا کرد که شخص به خانه برگردد.(2)
سرچشمه بسیاری از منکرات و انحرافات، چهرههای مرموزی هستند که با خودفروشی به ابرقدرت ها مردم را اغفال، حقایق را واژگون و برای انجام معروف، مانع تراشی میکنند. ابزار کار این افراد عبارت است از:
1- دین تراشی.
2- توجیه کارهای خلاف. این چهرههای مرموز، برای اینکه منکرات طاغوت ها را معروف جلوه دهند، دست به توجیه کارهای خلاف آنان میزنند تا به این وسیله، مردم را آرام کنند؛ برای مثال، معاویه با پول دادن به "سمرة بن جندب" که عنوان صحابی داشت، حدیث تراشی میکرد.
3- تضعیف. آنها با گفتن «شما حریف نمیشوید.» یا «مال و جان و آبروی شما در خطر میافتد؛ پس بهتر است که شما مشغول کار خود باشید.» و امثال اینها، مردم را از قیام به حق باز میدارند.
4- ایجاد تفرقه.
به هر حال، کسانی که بنا دارند امر به معروف و نهی از منکر کنند، باید با افشاگری، اینان را که مانع از قیام به معروف و جلوگیری از منکرات میشوند، از سر راه خود برداند.
در قرآن میخوانیم:
«لاخَیرَ فی کثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ الَّا مَنْ امَرَ بِصَدَقَةٍ اوْ مَعْرُوفٍ اوْ اصْلاحٍ بَینَ الّناس»(1)
در بسیاری از گفتگوهای درگوشی، خیری نیست جز آن سخنان مخفی که امر به معروف و نهی از منکر و یا اصلاح بین مردم باشد.
از این آیه معلوم میشود که سزاوار است که کمک به محرومان، سفارش به کارهای نیک و آشتی دادن میان مردم محرمانه باشد؛ زیرا کاملاً روشن است که در این گونه کارهای محرمانه، آبروی مردم حفظ میشود.
1) . نساء، 114.
در حدیث آمده است که اگر فقیری درخواستی کرد و شما به او کمک کردی، کمک شما، پاداش آبروی اوست که ریخته است. سزاوار است قبل از سؤال به او کمک کنید.
در حدیثی میخوانیم که امام صادق علیه السلام نگاهی به کعبه کرد و فرمود: «ای کعبه! تو خیلی عزیز هستی؛ اما آبروی مؤمن از تو عزیزتر است.» امامان در تاریکی شب با پوشاندن چهره خود به فقرا کمک میکردند تا ضمن سیر کردن افراد، آبروی آنان محفوظ بماند. مسئله امر به معروف و اصلاح ذات البین نیز باید به طور مخفی باشد. مشاوران خانواده و کسانی که پرونده افراد را نگه میدارند، باید رازدار باشند.
در دعوت به حق و جلوگیری از منکرات و مفاسد، گاهی باید حرکت دسته جمعی کرد؛ زیرا تذکرات فردی اثری ندارد و باید هیئتی اعزام شود. حتی گاهی لازم میشود که طوماری تهیه شود و افراد زیادی آن را امضا کنند. بعضی از راهپیماییها، همان امر به معروف و نهی از منکر عملی است که به صورت دسته جمعی صورت میگیرد. اگر تظاهرات میلیونی مردم ایران نبود، هرگز طاغوت ساقط نمیشد.
قرآن در اسرار حج میفرماید: «مردم به حج روند تا شاهد منافع باشند.» در کلمه "منافع"، وسعتی هست که در دیگر اسرار نیست. با نگاهی به حج، آنچه از همه بیشتر جلب توجه میکند، مانورهای دسته
جمعی آن است: سادگی، یکرنگی، قداست، وحدت، حرکتها و کوچ کردنهای دسته جمعی و پی در پی از میقات به مکه، از مکه به عرفات، از عرفات به مشعر، از مشعر به منی و از منی به مکه؛ سیمای حج، در این حرکت جلوه میکند که انسان شاهد منافع آن است.
امام کاظم علیه السلام در جلوگیری از ظلم حاکمان بنی عباس، به افرادی مثل "محمد بن اسماعیل" و "علی بن یقطین" دستور نفوذ در دستگاه ظلم را داد تا در حد امکان، از یاران اهل بیت پیامبر حمایت کرده و از ستم نسبت به آنان بکاهند. حضرت به این افراد که در
آن شرایط خفقان، حامیان معروف و ناهیان از منکر بودند، فرمود: «شما ستارگان خداوند در زمین هستید.»(1)
و نیز فرمود: «از سعادت علی بن یقطین آن است که من در موقف حج (مکه و عرفات) برای او دعا میکنم.»(2)
و فرمود: «من بهشت را برای او ضامن شدهام و هرگز آتش به او نخواهد رسید.»؛ «ضَمنتُ لعلیّ بن یقطین أن لاتمسّه النار ابداً».(3)
قرآن از همسر فرعون نقل میکند که از بزرگترین منکرات (قتل موسی) پیشگیری کرد؛ ولی همین زن باایمان نمی گذاشت که فرعون از تفکر و اعتقاد او آگاه شود و به اصطلاح، "تقیه" میکرد.
ابوطالب، عموی عزیز پیامبر نیز که از بزرگترین حامیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بود، اشعار زیادی در وصف پیامبر- که نشانه ایمان قلبی او به حضرت بود- سرود. او در میان سیل کفار و مشرکین مکه، در قالب بی طرفی، از حضرت طرفداری میکرد.
قرار دادن عوامل نفوذی برای جلوگیری از منکرات و خطراتی که امت اسلامی را تهدید میکند، واجب است. این کار را "تقیه" مینامند. تقیه یعنی حفظ اقلیت صالح برای پیشبرد هدف های سازنده؛ جلوگیری از هدر دادن نیروها؛ نشان دادن نرمش و ایجاد محبت؛ گرفتن اطلاعات صحیح از دشمن، شناسائی سرچشمهها، پیدا کردن زمان مناسب، مکان مناسب، یاور مناسب؛ تغییر شکل دادن کار و نه تعطیل کردن آن؛ پیدا کردن راه و نه تغییر عقیده دادن.
خلافکاری که بدون غرض به راه کج میرود، باید راه صحیح را- آن هم به طور غیر مستقیم- به او نشان داد. در روایات آمده است که پیرمردی مشغول وضو بود؛ ولی آن را صحیح انجام نمی داد. امام حسن و امام حسین که هر دو کودک بودند، متوجه اشتباه
پیرمرد شدند و برای راهنمایی این پیر، او را به داوری خواندند و گفتند: «ای پدر! ما هر کدام وضو میگیریم و شما داور باش که وضوی کدام درست تر و بهتر است.» پیرمرد که وضوی هر دو طفل معصوم را دید، فرمود: «وضوی هر دوی شما صحیح است و وضوی من باطل است.» این نمایش آن دو کودک، یک آموزش هنرمندانه و غیر مستقیم همراه با حفظ آبروی پیرمرد و بهترین شیوه امر به معروف بود.
گاهی امر به معروف و نهی از منکر، در زمانی بی اثر، ولی در زمان دیگر مؤثر است. در این موارد، باید با توجه به عنصر زمان، کار خود را انجام داد؛ به عنوان مثال، در روایات میخوانیم که هنگام مسافرت، همسر خود را به تقوی سفارش کنید؛ زیرا در آستانه جدایی، علاقهها اوج میگیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد میشود. در حدیث دیگری آمده است که در زمانی که غضبناک هستید، کسی را ادب نکنید؛ زیرا در معرض افراط هستید.(1)
شاید یکی از دلایلی که در جلسات سوگواری، قرآن تلاوت میشود- علاوه بر اینکه هدیه کردن ثواب تلاوت قرآن به روح میت یک ارزش است- این است که شرکت کنندگان در جلسه ختم، برای شنیدن موعظه، آمادگی روحی خوبی دارند.
در سوره قلم، داستان چند برادری را میخوانیم که وارث باغ پدر شدند و بر خلاف شیوه پدر که به فقرا رسیدگی میکرد، تصمیم گرفتند که از محصولات باغ، چیزی به فقرا ندهند. در این میان، یکی از پنج برادر، مخالف تصمیم دیگر برادران بود؛ ولی سخن این یک نفر در میان آن چهار برادر، نقشی نداشت. آنها اول شب خوابیدند تا سحرگاه به باغ روند و دور از چشم فقرا و تا قبل از روشن شدن روز- که محرومان آگاه میشوند- تمام میوه را از باغ به جای دیگر منتقل کنند؛ اما زمانی که وارد باغ شدند، دیدند که قهر خداوند از طریق صاعقهای باغ را به صورت کویری در آورده است. برادری که شیوه پدر را
1) . بحار، ج 76، ص 102.
میپسندید، جلو آمد و گفت: «آیا من دیروز به شما تذکر ندادم که تصمیم محروم کردن فقرا، سبب محروم ماندن خودتان میشود؟»
در این داستان، دو نکته جالب وجود دارد:
تصمیم و نیت گناه، گرچه کیفر اخروی ندارد، ولی تأثیر دنیوی دارد.
اگر در زمانی، نهی از منکر شما اثری نداشت، خود را برای زمان دیگر آماده کنید؛ ولی دست از نهی از منکر و امر به معروف برندارید.
زمانی که یک معلم نمره خوبی به شاگردی میدهد، اگر او را امر به معروف و نهی از منکر کند، اثر بیشتری دارد. زمانی که انسان هدیهای برای کسی میفرستد، محبوبیت بیشتری در دل او دارد و سخنش مؤثرتر است.
قرآن و روایات، روی «زمان» عنایت دارند؛ برای مثال، نسبت به استغفار در سحر، مکرر سفارش شده است.(1)
برای دعا کردن بعد از نماز واجب، بعد از خطبههای نماز جمعه، شب جمعه، غروب جمعه، ماه رمضان، در صحرای عرفات و هنگام نزول باران، روایات مخصوصی آمده است.(2)
زمانی که حضرت یوسفدر زندان متوجه شد که دیگر زندانیها مشرک هستند، ابتدا به آنان چیزی نگفت؛ اما وقتی بعضی از آنان خوابی دیدند، نیاز به تفسیر و تعبیر داشتند و از رفتار یوسف هم آثار بزرگواری را دیده بودند، نزد او آمدند تا خوابشان را تعبیر کند. یوسف این زمان را برای نهی از منکر مناسب دید و پرسید: «آیا چند ارباب و خدا داشتن بهتر است یا ایمان به خدای یکتای قهار!»؛ «ءَ ارْبَابٌ مُتِفَرِّقُونَ خَیرٌ امِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهّار».(3)یوسف با این سؤال، آنها را از شرک- که بزرگترین منکر است- نهی فرمود. او برای دعوت به تقوا، طور دیگری عمل کرد. هنگامی که بعد از سالها، برادران یوسف او را
شناختند و از او پرسیدند: «آیا تو یوسف هستی؟! گفت: «بله! من یوسف هستم و این برادرم است که خداوند بر ما منت گذاشت و بعد از دهها سال و آن همه حوادث و پیمودن مراحل از بردگی تا حکومت، همه ما را یکجا جمع کرد.» «قَالُوا ءَ انَّک لَانْتَ یوسُفُ قَالَ انَا یوسُفُ وَ هذا اخی قَدَ مَنَّ اللَّهُ عَلَینَا».
در اینجا، فلسفه این عزت چنین بیان شده است:
«انَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ فَانَّ اللَّهَ لایضِیعُ أجْر الْمُحْسِنِین»(1)
«هر کس تقوی و پشتکار داشته باشد، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند.»
وقتی فرعون برای مبارزه با حضرت موسی علیه السلام تمام ساحران باتجربه را از سراسر کشور گرد آورد و به آنان وعده پاداش و مقام داد، قرار شد روزی را برای به نمایش گذاشتن سحر خود در برابر معجزه موسی تعیین کنند.
حضرت موسی فرمود: «وعده ما روز زینت (عید) باشد تا همه مردم حاضر باشند. «قَالَ مَوْعِدُکمْ یوْمُ الْزِّینَةِ وَ انْ یحْشَرَ النّاسُ ضُحَی».(2)
در این انتخاب، نکاتی وجود دارد؛ از جمله:
1- عید ظاهری مردم را که با تغییر لباس و کفش و کلاه دلشادند، به عید معنوی تبدیل کنید؛ تا با تغییر فکر و عقیده، شاد باشند.
2- هنگام نیمروز، انتخاب شد تا حضور مردم بهتر و فراغت ذهنی آنان بیشتر باشد؛ زیرا هر چه افراد بیشتری معجزه را مشاهده میکردند، توفیق موسی بیشتر میشد.
علامه شهید مطهری در آیه 101 سوره آل عمران که درباره امر به معروف است، به نکتهای توجه فرمودهاند که به ظاهر دیگران از آن غافل شدهاند؛ آن نکته این است که آیه امر به معروف در میان دو آیه قرار گرفته که هر دو مربوط به اتحاد و وحدت مسلمین است. گویا میفرماید رمز توفیق و نفوذ کلام، در وحدت کلمه است؛ یعنی اگر شما متفرق باشید، امر به معروف شما تأثیری نخواهد داشت. به چند نمونه اشاره میکنم:
تعارض بین رفتار والدین با سفارشات مدرسه؛ تعارض بین سفارش به صرفهجویی از یکسو و اسراف افراد یا دستگاهها و سازمانهای دولتی از سوی دیگر؛ تعارض بین گفتار و رفتار پدر با مادر؛ تعارض بین دستور پوشش کامل و حجاب از یک سو و یافت نشدن لباس مناسب در بازار از سوی دیگر؛ تولید جورابهای نازک و بدن نما از یک سو و سفارش به نپوشیدن چنین جورابهایی از سوی دیگر؛ تبلیغ علیه سیگار از یک سو و وارد کردن مجهزترین ماشینآلات سیگارسازی از سوی دیگر و ... اگر بخواهیم مردم را به حق دعوت کنیم، باید این تعارضات را به حداقل برسانیم.
جامعه ما باید از یک وحدت نسبی برخودار باشد؛ زیرا تفرقه، خود، بزرگترین منکر و عذاب الهی است. در قرآن، سه نوع عذاب مطرح شده است:
1- عذاب از آسمان و بالا: «عذاباً مِن فوقکم»؛
2- عذاب زمینی: «و مِن تحت أرجِلکم»؛
3- عذاب تفرقه: «او یَلبِسَکم شیعاً».
امروز، بزرگترین منکرات، استکبار جهانی است. آیا مسلمانان با وجود آن همه تفرقه، میتوانند از زیر بار تسلیم استکبار، شانه خالی کنند؟ آیا انگشتان دست، بدون جمع شدن و به مشت درآمدن،
میتوانند پتکی بر مغز مخالف باشند. آیا قطرات باران بدون جمع شدن در پشت سد، میتوانند برقی تولید کنند؟ آیا همه مصیبتهایی که ما داریم، به خاطر تفرقه نیست؟ آیا دلیل تحریم سوء ظن، تجسس، غیبت، اهانت، تحقیر، قطع رحم و انزوا، آن نیست که این قبیل کارها علاقه میان افراد را قطع میکند و عامل جدایی میشود؟
آیا رمز و راز سفارشهایی که اسلام برای سلام کردن، هدیه دادن، سوغاتی بردن، دید و بازدید، عیادت مریض رفتن، شرکت در تشییع جنازه، وام دادن، عیبپوشی، انفاق و کمک به هم نوع، شرکت در نمازهای جمعه و جماعات و عید، عفو، اغماض و کظم غیظ، آرایش و نظافت، دست دادن و معانقه کردن، برخوردهای نیکو و انتخاب کلمات مناسب، مهمانی دادن و پذیرفتن دعوت دیگران، پذیرش عذرخواهی خلافکار، دیدار دوست، دفاع از مظلومان، پرداختن سهمی از زکات به افراد ضعیف و صدها دستور دیگر، برای تحکیم ریشههای مودّت و محبت نیست؟
به هر حال، ما در انجام هر کار خیر و جلوگیری از هر کار شر، نیاز به وحدت و اتحاد داریم. با وحدت افراد یک محله، میتوان جلو اعمال افراد فاسد را در آن محله گرفت. با اتحاد کلمه میتوان جلو همه ابر قدرت ها ایستاد. یگانه ریسمانی که میتواند همه انسانها را دور یکدیگر جمع کند، ایمان به خدا و پذیرفتن دستورات رهبران و قوانین الهی است؛ زیرا انسان برای اتحاد با دیگران، باید از بسیاری از تمایلات شخصی صرفنظر کند. انسان زمانی می تواند از تمایلات شخصی خود برای مدت طولانی بگذرد که قدرت مافوقی به او دستور دهد و چشم به جبران داشته باشد. خداوند و رهبران و قوانین او از قداستی برخوردارند که ارزش آن را دارد که افراد، دست از خواسته های شخصی خود بردارند. به علاوه، این تنها خداوند است که با یادداشتهای ابدی خود، این جلوگیری از تمایلات را در دنیا یا آخرت جبران میکند؛ ولی وحدت شعاری، نژادی، ملی، قومی و
منطقهای، در عمق عقاید انسان ریشه ندارد، بنابراین، انسان با یک سلسله حرارت و تبلیغات کند، از آن دست میکشد و آن را فراموش میکند.
قلم، یکی از نعمتهای الهی است که خداوند به آن و سطرها و نوشته هایی که توسط آن پدید میآید، سوگند یاد فرموده است. در حدیث میخوانیم: « خداوند، در میان همه صداها، سه نوع صدا را دوست
دارد: 1- صدای قلم دانشمندان؛ 2- صدای پای نظامیان مجاهد؛ 3- صدای چرخ زنان خانهدار که مشغول ریسندگی و بافندگی هستند.»
آری! امت خداپرست باید در تمامی ابعاد علمی، رزمی، تولیدی و اقتصادی در حال رشد باشد. قلم، تاریخ گذشته را به آینده گره میزند. شاید بتوان گفت که بعد از نعمت هدایت و عقل، نعمتی به ارزش قلم وجود ندارد. قلم، حکومت ها را تغییر میدهد و فکرها را دگرگون میکند؛ فتنه ها را ایجاد یا خاموش میکند.
نقل است که امام صادق علیه السلام قلم خود را پشت گوش مبارکشان میگذاشتند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به پادشاهان زمان خود، نامههایی برای دعوت به اسلام نوشتند.(1)
بخشی از نهجالبلاغه، نامههایی است که حضرت علی علیه السلام نوشتهاند و هر یک از امامان معصوم نیز به مناسبت، نامههایی مینوشتند.(2)
نامه تاریخی امام خمینی(ره) به گورباچف، رئیس جمهور شوروی، بزرگترین رهبر کمونیسم و دعوت ایشان به مطالعه درباره مکتب اسلام، از مسائل فراموش نشدنی است.
به هر حال، همان گونه که نقش قلم در دنیای علم و تاریخ و انتقال تجربه و تخصص و ابتکار بر کسی پوشیده نیست، نقش آن در دعوت به خیر و امر به معروف یا نهی از منکر نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد. از طریق تابلوهای خیابانی، شعارهای سازنده، دیوار نویسیهای زیبا، پوسترها و پلاکاردها، آرمها و شکلها و طراحیها میتوان مسیر جامعه
را به سوی حق سوق داد. برعکس، اگر عکسهای روی اجناس و کالاهای کارخانجات از حیوانات وحشی و طرحهای نامفهوم پوشیده شود، مسیر جامعه به سوی پوچی و بی محتوایی خواهد رفت. در اینجا، رسالت نویسندگان، روزنامه ها و مجلات بر احدی پوشیده نیست. آنها هستند که با انتخاب کلمات و شماره حروف چاپ و دامن زدن به مسائل و یا حذف آنها میتوانند افکار و حرکت عموم مردم را تغییر دهند. اگر در فقه اسلامی، مطالعه کتابهای منحرف کننده، حرام است، به خاطر همین نقش قلم در انحراف مردم است.
اگر در حدیث، مداد علما، هم وزن یا برتر از خون شهدا بیان شده است، به خاطر همین نقش سازندگی است. در انقلاب اسلامی، امام خمینی بودجه و حزب و تشکیلاتی نداشت؛ ولی با اعلامیهها و سخنرانیها، بزرگترین منکر تاریخ (رژیم شاهنشاهی) را برداشت.
در مواردی، باید با نگاه و سکوت معنادار، نهی از منکر کرد؛ زیرا حضرت علی علیه السلام میفرماید: «چه بسا سکوتی که رساتر از سخن باشد.»، «رُبّ سکوتٍ ابلغ من کلام».(1)
نقل است که شخصی برای دریافت طلب خود، هر روز نزد بدهکار میرفت و به او میگفت: «بدهی خود را بپرداز!» بدهکار نیز هر روز طفره میرفت. سرانجام، طلبکار عصبانی شد و ماجرا را به امام گفت. امام فرمود: «راه مطالبه آن است که نزد او بروی و برای زمان طولانی بنشینی، ولی حرف نزنی. این سکوت، از تقاضای تو، مؤثرتر خواهد بود.»؛ «لَیس هذا طَریق التقاصی ولکن اذا اتیته اطل الجلوس والزم السکوت».(2)
در مسائل تربیتی نیز سکوت والدین و استاد یا نگاه بامعنای آنان، نقش بسزائی دارد. گاهی نیز در برابر منکرات، باید چهره درهم کشید و اخم کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دستور دادند که «گناهکاران را با قیافه عبوس ملاقات کنید!»؛ «امرنا رسول الله صلی الله علیه و آله
ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مکفهرة».(1)در حدیث میخوانیم که فرشتگانی که مأمور عذاب منطقهای بودند، عابدی را در حال گریه و تضرع دیدند. به خداوند گفتند: «با این همه ناله و گریه به درگاه تو، او را هم عذاب کنیم؟» خطاب آمد که: «همه را عذاب کنید! زیرا در میان این مردم، حتی یک نفر نیست که برای رضای من، در برابر گناهان قیافهاش تغییر کند»، «فان رجلاً لم یتغیر وجهه غضباً لی».(2)
آوردهاند که روزی "اسحاق بن عمار" خدمت امام صادق علیه السلام رسید. هنگامیکه حضرت که او را دیدند، اخم کردند. از امام سؤال شد: «چرا به او اخم کردید؟» فرمود: «او برای مراجعان، دربان گذاشته بود تا فقرا وشیعیان ما نتوانند به راحتی به او دسترسی پیدا کنند.»
منافقان در مدینه، مسجدی در برابر مسجد پیامبر ساختند و از حضرت برای افتتاح آن دعوت کردند؛ آیه نازل شد: «لا تَقُمْ فِیه»(3)
«در آن مسجد، نماز اقامه نکن!»
البته، بعد از آنکه مردم را از مراکز فساد (گرچه به نامهای مقدس باشد) بازداشتیم، باید آنان را به مراکز سالم راهنمایی کنیم؛ همان گونه که قرآن، در کنار تحریم مسجد ضرار منافقان، مردم را به نماز در مسجد قبا که مسلمانان واقعی ساخته بودند، سفارش فرموده است: «لَمَسْجِدٌ اسِّسَ عَلیَ التَّقْوی مِنْ اوّلِ یوْمٍ احَقُّ انْ تَقُومَ فِیه».(4)
گاهی نیز نهی از منکر، از طریق اعراض و دوری کردن است. قرآن میفرماید:
«وَ اذَا رَأَیتَ الَّذِینَ یخُوضُونَ فِی ایاتِنَا فَاعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یخُوضُوا فی حَدِیثٍ غَیرِه وَ امَّا ینْسِینَّک الشَّیطان فَلاتَقْعُدْ بَعْدَ الّذِکرَی مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِین»(5)
هر گاه کسانی را دیدی که در آیات ما به یاوه سرائی نشسته اند، پس به عنوان اعتراض، آنان را ترک کن! یا مسیر حرف را تغییر ده! اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، به محض آنکه متوجه شدی، جلسه را ترک کن و با ستمگران منشین.
آری! بی اعتنایی و قهر، گاهی میتوانند مؤثر باشند. قرآن بارها به پیامبرش میفرماید: «از فلان گروه اعراض کن»؛ «اعْرِضْ عَنْهُم»(1)
یا میفرماید: «آنان را رها کن»؛ «ذرهم».(2)
امام صادق علیه السلام درباره افرادی که با مخالفان نشست و برخاست میکنند و به یاوههای آنان گوش میدهند، فرموده است: «حتماً آنان را مؤاخذه خواهند کرد.»؛ «لآخذن البریء منکم بذنب الصغیر»(3)
چنانکه در تربیت فرزند نیز، در بعضی مراحل قهر و اعراض موقت والدین لازم است؛ ولی کتک زدن نهی شده است. «و اهجره و لاتطل و لاتضرب».(4)
همچنین، قرآن در مورد زنی که نسبت به مرد تمکین ندارد، میفرماید: «او را موعظه کنید و اگر اثر نکرد، با جدا کردن جای خواب خود، او را تنبیه کنید.»؛ «فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِع» (5)
از هر خلافکاری که نهی از منکر را نپذیرفت، باید دوری کرد. «و ان لم یقبل فاهجروه و اجتنبوا مجالسته». (6)در حدیث میخوانیم: «سزاوار نیست که مؤمن در مجلس گناهی که نمیتواند آن را تغییر دهد، بنشیند.»؛ «لایَنبَغی لِلمؤمِن أن یَجلس مَجلِساً یُعصَی اللهُ فیه و
لایَقدِرُ عَلی تَغییرِه».(1)
در قرآن نیز آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مأمور شد که در برابر پیشنهاد کفار (مبنی بر سکوت حضرت نسبت به کفر آنان و در عوض احترام آنان به مسلمانان) با صراحت بگوید: «لَکمْ دِینُکمْ وَ لِیَ دِین»(2)و نظیر آیه: «انّی بری مما تشرکون»(3).
(در این باره آیات زیادی وجود دارد و ما به همین مقدار اکتفا میکنیم.)
گاهی اوقات، اعراض، نسبت به گناه و گناهکار است، ولی گاهی اعراضها بر اساس گناه نیست بلکه دوستانه است؛ مانند دو نفر که هر دو در کار معروف خدمت میکنند، ولی از نظر سلیقه و شیوه، با هم اختلاف دارند؛ به نحوی که ادامه کار برای هر دو رنجآور است. در اینجا نیز جدا شدن مانعی ندارد. برای مثال، حتماً لازم نیست که زن یا شوهری خلافکار باشند تا طلاق بگیرند، بلکه گاهی به دلایل دیگر، کار به طلاق کشیده میشود و اگر طلاق صورت نگیرد، زن و شوهر تا آخر عمر، در آتش اختلاف میسوزند.
حضرت موسی و خضر - دو پیامبر معصوم- به خاطر دو افق فکری و دو شیوه و دو نوع مأموریت، کارشان به جایی رسید که از یکدیگر با جمله «هذا فراق بینی و بینک» جدا شدند.
گاهی انسان، ذوق شعر یا فقه یا تاریخ یا تحصیل یا کار ندارد و اگر مسیر خود را عوض نکند و برخلاف گرایشهای درونی خود حرکت کند، علاوه بر یک رنج دائم به خاطر تحصیل در آن رشتهای که علاقه ندارد، موفق نیز نمی شود. لذا در انتخاب همسر، همسفر، شریک، شاگرد، نوع کار و منطقه مسکونی و هر کار دیگر، اصل اول برای ما باید رضای خداوند و اصل دوم، استعداد و گرایشهای درونی باشد. آری! راننده اگر متوجه شد که یکی از چرخهای ماشین با سایر چرخها هماهنگ نیست، برای نجات جان مسافران، باید آن را عوض کند. این کنار گذاشتن، به معنای عیب و نقص نیست؛ بلکه به خاطر هماهنگی و سرعت بخشی به هدفی است که برای خود در نظر گرفتهایم.
در روایات و تاریخ زندگی پیامبر اکرم و امامان معصوم میخوانیم که گاهی این عزیزان، برای نهی از منکر، دست به تنبیه گنهکار میزدند؛ در اینجا، به چند نمونه اشاره میکنیم:
رسان باشد.»؛ «لا ضرر و لاضرار فی الاسلام»(2)
بدین ترتیب، در این ماجرا، پیامبر برای نهی از منکر، فرد را تنبیه کرد.
نقل است که حضرت علی علیه السلام در طواف دید که مردی نگاه ناروایی به زنی دوخته است. حضرت، ابتدا او را نهی فرمود اما آن مرد اعتنایی نکرد؛ امام سیلی محکمی به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه دوم شکایت کرد امّا او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر صورت تو زده است.»؛ «ضَربک بحقّ، أصابتهُ عین مِن عُیونِ الله». (3)
روایت است که مردم مشغول وضو بودند. شخصی قلدر وارد شد و دیگران را کنار زد تا زودتر وضو بگیرد. حضرت علی علیه السلام را نیز بدون آنکه متوجه مقام او باشد، چنان هل داد
که نزدیک بود امام بر زمین افتد. امام وضوی خود را تمام کرد و از محل وضو خارج شد و سپس سه ضربه شلاق به آن شخص زد.
هم چنین آوردهاند که قلدری به مظلومی سیلی زد و هنگامی که شکایتش را نزد حضرت علی علیه السلام بردند، امام دستور قصاص را صادر کرد. سیلی خورده گفت: «من او را بخشیدم.» ولی امام با دست خود به صورت جوان قلدر سیلی زد. جوان قلدر پرسید: «سیلی خورده مرا بخشید. شما چرا زدید؟!» حضرت فرمودند: «حق ولایت دارم تا دیگر در جامعه مانند تو پیدا نشود.»
گویند خرما فروشی در مسیر راه مردم سایبانی زده بود. چند بار به او تذکر دادند که راه را بر مردم تنگ کردهای و او اعتنا نکرد. نقل است که حضرت علی علیه السلام دستور داد تا سایبان او را آتش زنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به ابن مسعود فرمود: «ای فرزند مسعود! در برخورد با گناهکاران، این نکات را در نظر بگیر:
الف. آشکارا با آنان نشست و برخاست نکن، «لا تجالسوهم فی الملاء». چون همنشینی و رفت و آمد علنی، مهر تأییدی بر کار گناهکاران است.
ب. در بازار با گناهکاران معامله نکن! «لا تبایعوهم فی الاسواق».
ج. از رساندن خدمات به آنان خودداری کن! «لا تهدوهم الطریق ولا تسقوهم الماء».(1)
آری! با رعایت همین نکات، چه کارهایی که نمیتوان انجام داد. اگر در گزینش، افراد لاابالی را از استخدام ممنوع کنیم و اگر در پذیرش، شروطی قرار دهیم، همه معروفها انجام میشود.(2)
1) . مستدرک الوسائل، ج 12، ص 313.
2) . اکنون که این سطرها را مینویسم، در کنار حرم امام رضا علیه السلام هستم و همه میدانند که اکثر زمینهای مشهد، ملک امام رضا علیه السلام است؛ بهویژه بازار رضا که در کنار حرم است. ای کاش هنگام اجاره دادن این مکانها به تجار شرط میکردیم که هنگام نماز ظهر چند دقیقه، بازار بسته شود؛ از قدرت خودمان برای احیای معروف و محو منکر استفاده نکردیم.
اگر در نهی از منکر، موعظه، تذکر و طرد کردن بیتأثیر بود، میتوان از طریق خشونت و ایذاء وارد شد. امام صادق علیه السلام به بعضی از یاران خود فرمود: «شما که گناهکار را میبینید، چرا کارش را محکوم نمیکنید؟ چرا او را از خود نمیرانید؟ چرا با خشونت رفتار نمیکنید تا دست بردارد؟ بر من است که به خاطر این بی تفاوتی شما را مؤاخذه کنم.»(1)
حضرت علی علیه السلام نیز خطاب به استاندارش میفرماید: «کسی که ارزاق عمومی را احتکار کرده است، احضار کن و به او هشدار بده! اگر نپذیرفت، با خشونت رفتار کن.» (2)البته بعضی از موارد ایذایی باید زیر نظر حاکم اسلامی باشد.
ایذاء، تنها جنبه جسمی ندارد، گاهی اعراضها و بی اعتناییهای کوبنده را نیز شامل میشود؛ برای مثال، علی بن یقطین، وزیر شیعهای بود که به دستور امام کاظم علیه السلام در دربار بنی عباس نفوذ کرده بود. او هنگامیکه برای سفر حج به مدینه آمد، از امام کاظم علیه السلام اجازه ملاقات خواست ولی امام به او اجازه نداد. او بسیار ناراحت شد و با خود گفت: «من نماینده خود امام و از عوامل نفوذی حضرت در دستگاه جور بنی عباس هستم و مقام وزارت دارم، چرا امام به من اجازه ملاقات نمیدهد؟!» امام کاظم علیه السلام به او خبر داد: «شخصی به نام "ابراهیم شتربان" که چوپانی فقیر بود، به دفتر کار تو مراجعه کرد و تو به خاطر آنکه چوپان بود، به او اجازه ورود ندادی. این کار تو خلاف بود. من نیز تو را راه نمیدهم. حج تو نیز پذیرفته نخواهد شد!»
وزیر از کار خود شرمنده شد؛ پس به کوفه برگشت و به سراغ چوپان رفت. صورت خود را روی خاک گذاشت و از چوپان خواست که صورتش را لگد کند تا او راضی شود. وقتی چوپان را راضی کرد، به مدینه برگشت و امام کاظم علیه السلام هم او را پذیرفت. این شیوه ها نیز در زندگی ائمه بوده است.
با نگاهی اجمالی به آیات، میتوان دریافت که اولین مرحله در ارشاد، تعلیم، امر به معروف و نهی از منکر، اخلاق نیک و سعه صدر و نرمی و محبت و امثال آنهاست؛ ولی در شرایطی که لطافت و نرمش بیاثر است، باید با یک برخورد انقلابی، از فساد جلوگیری کرد. به عنوان مثال، نقل است که حضرت علی علیه السلام با شلاق، افرادی را که مارماهی (که خوردن آن حرام است را) میفروختند، نهی فرمود.(1)
همچنین، ایشان قصهگویی را که در مسجد، مردم را سرگرم ساخته بود، با شلاق بیرون کرد.(2)
و به شخصی که بنا داشت گوشت خوک مصرف کند، فرمود: «اگر میخوردی؛ حد را بر تو جاری میکردم، ولی اکنون که نخوردهای، به خاطر تصمیم تو برای خوردن آن، یک شلاق به تو میزنم.»(3)
شکستن بت به دست مبارک حضرت ابراهیم و سوزاندن گوساله طلایی سامری به دست مبارک حضرت موسی و شکستن بتهای مکه به دست مبارک حضرت علی علیه السلام را نیز میتوان نمونههای دیگری از برخورد انقلابی در امر به معروف و نهی از منکر دانست.
امام خمینی1 میفرماید: «اگر برطرف کردن خلافها و یا برقراری معروفها در زمانی میسر است که انسان شدت عمل از خود نشان دهد، پس واجب است که انسان برخورد تند داشته باشد و هر کجا اخم کردن و یا گفتن کارساز نیست، باید با قدرت عمل کرد.» (4)
اگر جلوگیری از منکر نیاز به تصرف در مال یا جان خلافکار دارد، باید با مجوز قانونی تصرف کرد؛ (از قطع برق، آب و تلفن گرفته تا کارهای دیگر). ضمانت هم نیاز ندارد؛ در حالیکه اگر خلافکار، لطمهای به آمرین به معروف زد، ضامن است.
ناگفته پیداست که این قبیل حرکات، تنها در خصوص خلافهای مهمی است که با گفتگو و موعظه، قابل حل نیست؛ بنابراین، آمر به معروف نباید پا را از حدّ خود فراتر نهد.
برای مثال، اگر تنها با شکستن چاقوی خلافکار از منکر جلوگیری میشود، باید به همان اکتفا کند و حق انجام کارهای دیگر را ندارد؛ به این معنی که اگر بیش از مقدار لازم لطمه وارد کند، ضامن خواهد بود. روشن است که قوانین حدود، قصاص و دیات در فقه اسلامی، نقش مؤثری در پیشگیری از جرائم دارد.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «اُزجُرِ المُسییء بثواب المُحسن»(1)
«هنگامیکه نیکوکار را پاداش دادی، بدکار نیز متنبه و از کردار خود پشیمان میشود.»
در تشویق نیکوکار، دو اثر نهفته است؛ یکی اینکه، نیکوکار در کار خود جدی و دلگرم میشود، دیگر اینکه، بدکار به فکر اصلاح خود میافتد. تشویق یک دانشمند، یا مبتکر، هنرمند، شاعر، ایثارگر رزمنده و نویسنده، هم میتواند مسیر افکار عمومی را به سوی حق سوق دهد و هم برای سایرین هشدار خوبی باشد.
البته، لازم نیست که تشویق، همیشه جنبه مادی داشته باشد؛ بوسیدن دست کارگر و تجلیل از بزرگان، سادهترین راه تشویق است. هنگامیکه در مسجد، افراد بافضیلت، در صف اول قرار گیرند، این خود یک تشویق عملی است. روایاتی که میفرماید: «نگاه به عالم یا بودن در خانه عالم، ثواب دارد.»، در حقیقت، نوعی تشویقی عملی از علم و عالم است. نقل است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در پایان جنگ احد فرمود: «من برای آن شهیدی که آیات بیشتری از قرآن را حفظ کرده است، زودتر نماز میخوانم.» ایشان در جبهه جنگ، پرچم را از دست کسی گرفت و به دیگری داد و فرمود که نفر دوم، قرآن بیشتری حفظ است. آوردهاند که امام صادق علیه السلام درمقابل چشم مردم، چنان از هشام تجلیل میکرد که تعجت همگان را بر میانگیخت. از سوی دیگر، در قرآن نیز میخوانیم که بر جنازه منافقان نماز نخوانید! بر سر قبرشان نروید! گواهی آنان را نپذیرید و ....
1) . نهج البلاغه، حکمت 177.
«إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُومِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الانْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِکمُ الَّذی بایعْتُمْ بِهِ وَ ذلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ التّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السّائِحُونَ الرّاکعُونَ السّاجِدُونَ الامِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُومِنینَ»(1)
همانا خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را به بهای بهشت خریده است. آنان در راه خدا میجنگند تا بکشند یا کشته شوند. (وفای به این) وعده حقّ که در تورات و انجیل و قرآن آمده بر عهده خداست و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ پس مژده باد شما را بر این معاملهای که به وسیله آن (با خدا) بیعت کردید و این همان رستگاری بزرگ است. (مؤمنانِ مجاهد) اهل توبه، عبادت، ستایش، سیاحت، رکوع، سجود، امر به معروف و نهی از منکر و حفظِ حدود و مقرّرات الهیاند و چنین مؤمنانی را بشارت ده.
در این آیه، نُه صفت برای مؤمنانِ مجاهد (نظامیان مسلمان) بیان شده است: از گناهان توبه کرده، در مدار عبادت قرار میگیرند. با زبان، حمد، با پا، حرکت و با بدن، رکوع و
1) . توبه، 111-112.
سجود دارند، پس از خودسازی، از طریق امر به معروف، به اصلاح جامعه میپردازند و از مرز قوانین الهی خارج نمیشوند.
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُکعاً سُجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِک مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الْکفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً» (1)
محمّد، رسول خداست و کسانی که با او هستند، بر کفّار، سختگیر و در میان خودشان مهربانند. آنان را پیوسته در رکوع و سجود میبینی که فضل و رضوان را از خدا میجویند. نشانه آنان در رخسارشان، از اثر سجود نمایان است. این است وصف ایشان در تورات. و وصف آنان در انجیل، مانند زراعتی است که جوانه را از زمین خارج کرده، پس آن را نیرو داده تا سخت شود و بر ساقه خود بایستد؛ آن گونه که کشاورزان را به شگفتی و شادی وامیدارد. تا خداوند به واسطه مؤمنان، کفّار را به خشم آورد، ولی خداوند به کسانی از کفّار که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند، وعده آمرزش و پاداشی بزرگ داده است.
در این آیه، شیوه ارتباطات یک مؤمن ترسیم شده است:
در رابطه با بیگانگان، با شدت و سختی: «أَشِدَّاءُ»؛
در ارتباط با خودیها، با محبت و مهربانی: «رُحَماءُ»؛
در رابطه با خداوند، به صورت عبودیت و بندگی: «رُکعاً سُجَّداً»؛
نسبت به خود، با تلاش و کوشش و امید به فضل خدا: «یبْتَغُونَ».
1) . فتح، 29.
تشبیه جامعه اسلامی به مزرعه کشاورزی، نیز قابل دقت؛ است زیرا:
الف. کشت، از درون زمین است؛ عقیده نیز از درون انسان سرچشمه میگیرد.
ب. کشت، در محیط مناسب رشد میکند؛ جامعه اسلامی هم نیاز به زمینههای مناسب برای رشد و شکوفایی دارد.
ج. کشت، دارای رشد طبیعی و تدریجی و اصیل و ثابت است؛ رشد امت اسلامی نیز مراحل و ثبوت و اصالت دارد.
بنابراین، پلیس در جامعه اسلامی باید خودکفا، مستحکم و مستقل باشد تا بتواند روی پای خود بایستد و براساس حق و عدالت عمل نماید.
«یجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»(1)
در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتکنندهای نمیهراسند.
پلیس مسلمان، در راه ایمان و انجام وظیفه الهی خود، باید از سرزنشها، هوچیگریها و تبلیغات سوء نترسیده و تسلیم جوّ و محیط نشود؛ چرا که جنگ روانی، در مؤمنان واقعی اثری ندارد و پرچمداران امنیت در اسلام نیز، عاشق خدا و مجاهد و با صلابت هستند .
گاهی اوقات، دشمن با ابزار شایعه، در دلها رعب و وحشت ایجاد میکند اما مؤمن، به این دلیل که دلش به قدرت الهی گرم است، نه تنها نمیترسد، بلکه ایمانش بیشتر نیز میشود. نقل است که پس از پایان جنگ احد که مسلمانان آسیب سختی دیدند و بهترین یاران پیامبر شهید و جمع زیادی مجروح شده بودند، شایع شد که دشمن دوباره برمیگردد تا ضربه نهائی را بزند. رسول خدا فراخوان داد و فرمود که باید سپاهی از مجروحان تشکیل شود. با این فرمان، هیجانی در شهر به راه افتاد و غیرتها به جوش آمد و فضای روحی- روانی مدینه ترمیم شد.
1) . مائده،54.
قرآن میفرماید:
«الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»(1)
(مؤمنان) کسانی هستند که (چون) مردم (منافق) به ایشان گفتند: «بی شک مردم (کافر مکه) بر ضد شما گرد آمده (و بسیج شده) اند، پس از آنان بترسید.» (آنها به
جای ترس) بر ایمانشان افزوده شده و گفتند: «خدا ما را کفایت میکند و او نگهبان و یاوری نیکو است.
عوامل تبلیغاتی دشمن و برخی از مردمان ساده اندیش و ترسو، به تأمین کنندگان امنیت مسلمانان تلقین و نصیحت میکنند که دشمن قوی است و کسی نمیتواند حریف آنان بشود، پس بهتر است با آنها درگیر نشوید؛ امّا مسلمانان واقعی، بدون هیچ ترس و هراسی، با آرامش خاطر و با توکل به خداوند، به آنان پاسخ میگویند.
از این آیه می آموزیم که:
از تبلیغات و جنگ روانی دشمن نهراسید: «فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً»؛
مواظب افراد نفوذی دشمن باشید: «فَاخْشَوْهُمْ»؛
قویترین اهرم در برابر تهدیدات دشمن، ایمان و توکل به خداست: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ»؛
1) . آل عمران، 173.
مؤمن وقتی در گرداب بلا قرار میگیرد، توکل و اتصال خود را با خدا بیشتر میکند: «فَزادَهُمْ إِیماناً»؛
هم حرکت و تلاش لازم است، هم ایمان و توکل: « فَزادَهُمْ إِیماناً ... حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ».
قرآن میفرماید:
«فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ»(1)
پس هنگامی که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را به یک نهر آب آزمایش میکند؛ پس هر که از آن بنوشد، از من نیست و هرکس از آن نخورد، از من هست؛ مگر آنکه با دست، مشتی برگیرد (و بیاشامد.). پس (هنگامیکه
به نهر آب رسیدند،) جز اندکی، همه از آن نوشیدند وسپس هنگامی که او و یاوران با ایمانش از آن نهر گذشتند، (و دشمن را دیدند) گفتند: «امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم.» امّا آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز قیامت ایمان داشتند)، گفتند: «چه بسا گروهی اندک که با اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان) است.
این آیه خبر از مردودی گروه زیادی از بنیاسرائیل میدهد که نتوانستند از صحنه آزمایش ننوشیدن آب و تحمل تشنگی، سربلند بیرون بیایند؛ امّا این گروه، آزمایش دیگری هم داشتند که نوعی آزمایش روحی و معنوی بود: وقتی آنان با سپاه انبوه جالوت مواجه شدند، گفتند: «ما توانایی مقابله با این سپاه مسلح را نداریم.» ولی آنهایی که به روز قیامت ایمان داشتند (و از آب ننوشیده بودند)، گفتند: «پیروزی به دست خداست؛ ای بسا گروههای اندک که به اذن خداوند بر سپاهیان بزرگ پیروز میشوند.»
1) . بقره، 249.
امام باقر علیه السلام در این خصوص میفرمایند: «از آن سپاه انبوه ، فقط سیصد و سیزده نفر تا آخر کار به طالوت وفادار ماندند.(1)»
قرآن کریم مقاومت همراهان پیامبران را اینگونه به تصویر کشیده است:
وَ کأَینْ مِنْ نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یحِبُّ الصَّابِرِینَ(2)
و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان، خداپرستان بسیاری جنگیدند؛ پس برای آنچه در راه خدا به آنان رسید، نه سستی کردند، نه ناتوان شدند و نه تن به ذلّت دادند و خداوند صابران را دوست دارد.
کلمه «رِبّیون» جمع «رِبّی» بر وزن «ملّی» است و به کسی گفته میشود که ارتباط و پیوند او با خدا محکم و در دین، دانشمند، مقاوم و بااخلاص باشد.(3)
پیامهایی که این آیه به آن پرداخته، از این قرار است:
تاریخ انبیا، همواره همراه با مبارزه بوده است: «وَ کأَینْ ...»؛
باید با نگاه به زندگی اولیای خدا در طول تاریخ و مقاومت آنان درس بگیریم:. «وَ کأَینْ مِنْ نَبِی»؛
حرکتی ارزشمند است که زیر نظر رهبر الهی باشد: «قاتَلَ مَعَهُ». در دعای ماه رمضان نیز میخوانیم: «اللهم ارزقنا قتلا فی سبیلک تحت رآیة نبیک مع اولیائک»؛
تعداد مجاهدان عالم و عارف در تاریخ بسیار است: «کأَینْ ... رِبِّیونَ کثِیرٌ»؛
گرچه تمامی مجاهدان عزیزند، ولی رزمندگان خداپرست و بصیر، از ارزش ویژهای برخوردار میباشند: «رِبِّیونَ»؛
ایمان به خدا، سرچشمه مقاومت است: «رِبِّیونَ ... فَما وَهَنُوا»؛
مشکلات نباید عامل سستی وضعف شود، بلکه باید عامل حرکت و تلاش جدیدی گردد: «فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ»؛
حرکت مخلصانه و در مسیر الهی، انسان روحیه داده و تحمّل مشکلات را آسان میکند:«فِی سَبِیلِ اللَّهِ»؛
مشکلات و ناملایمات، مردان خدا را وادار به تسلیم نمیکند: «وَ مَا اسْتَکانُوا»؛
رزمنده بصیر، نه روحیه خود را میبازد: «فَما وَهَنُوا» و نه توان رزمی خود را از دست میدهد: «وَ ما ضَعُفُوا» و نه در اثر ناملایمات، تسلیم میشود: «وَ مَا اسْتَکانُوا»؛
انجام وظیفه و پایداری بر حقّ مهم است و نتیجهاش- هرچه که باشد- اهمیت ندارد؛ این امر از آنجا فهم میشود که آیه میفرماید: «وَ اللَّهُ یحِبُّ الصَّابِرِینَ» و نفرمود: «یحبّ الفاتحین».
در سوره آلعمران، تحسین مقاومت مجروحان را مشاهده میکنیم:
الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ(1)
آنان که دعوت خدا و رسول را با آنکه جراحاتی به آنان رسیده بود، (برای شرکتِ دوباره در جهاد علیه کفّار) پذیرفتند؛ و برای نیکوکاران و پرهیزکارانِ آنها، پاداش بزرگی است.
جنگ احد، با پیروزی کفّار قریش به پایان رسید. لشکر ابوسفیان، هنگام بازگشت به مکه، به این فکر افتادند که چه بهتر است به مدینه بازگردیم و باقیمانده مسلمانان را نیز از بین ببریم تا کار اسلام یکسره شود. این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم رسید؛ حضرت، فرمان بسیج عمومی داد و مسلمانان دوباره آماده نبرد شدند. هنگامیکه ابوسفیان از بسیج عمومی مسلمانان آگاه شد، گمان کرد که لشکر تازه نفسی مهیا شده است تا شیرینی پیروزی احد را بر کام آنان تلخ کند؛ بنابراین، از حمله مجدّد منصرف شد و به سرعت به طرف مکه باز
1) . آلعمران ،172.
گشت. در همین جنگ بود که حضرت علی علیه السلام بیش از شصت زخم و جراحت برداشت، ولی لحظهای از یاری پیامبر دست برنداشت.
این آیه هم پیامهایی به ما ارائه میدهد؛ از جمله:
مؤمنان واقعی، در سختترین شرایط نیز از انجام وظیفهای که بر عهده آنان گذاشته شده است، دست برنمیدارند: «اسْتَجابُوا ... مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»؛
شرکت مجروحان در جبهه، مایه تشویق و تقویت روحیه افراد سالم است: «اسْتَجابُوا ... مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»؛
اطاعت از رسول خدا، همچون اطاعت از خداست: «اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»؛
شرکت مجروحان در جبهه، نشانه وفاداری، عشق و معرفت کامل آنان به مکتب، رهبر و هدف است: «مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»؛
گاهی شرایط جنگ به گونهای است که حتّی مجروحان نیز باید در جبهه حاضر شوند: «اسْتَجابُوا ... مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»؛
هرچه عمل، دشوارتر باشد، بیشتر قابل ستایش است: «اسْتَجابُوا ... مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»؛
حتی حضور در جبهه و مجروح شدن، اگر همراه با تقوا نباشد، بیارزش است: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا»؛
انجام وظیفه زمانی قابل ستایش است که:
الف: خستگی در آن راه نداشته باشد : «اسْتَجابُوا ... مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ»؛
ب: با انجام کار نیک و تقوای الهی همراه باشد:«لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا ».
«قُلْ إِنْ کانَ آباوکمْ وَ أَبْناوکمْ وَ إِخْوانُکمْ وَ أَزْواجُکمْ وَ عَشیرَتُکمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یأْتِی اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»(1)
بگو: اگر پدران، فرزندان، برادران و همسران و خاندان شما و ثروتهایی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانههایی که به آنها دلخوش کردهاید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، پس منتظر باشید تا خداوند، فرمان (قهر) خویش را به اجرا در آورد؛ و خداوند، گروه نافرمان را هدایت نمیکند.
نقل است که روزی علیبن ابیطالب علیه السلام به گروهی فرمود: «چرا شما برای کمک به اسلام، به مدینه هجرت نمیکنید و به پیامبر ملحق نمیشوید؟» گفتند : «ما همراه با برادران و فامیل خود هستیم و از خانههایمان دفاع میکنیم.(2)»
گروههایی که در این آیه مطرح شده، به عنوان نمونه است و به همین دلیل، پدر شامل مادر هم میشود و پسر شامل دختر، و برادر شامل خواهر نیز میشود.
با توجه به آیه، پیامهایی قابل استفاده است؛ از جمله:
درجه ایمان افراد، هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهی دنیا و آخرت مشخص میشود: «أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ»؛
برای عبور از پلهای مادّیت، باید عقاید و انس با خدا را تقویت کرد: «إِنْ کانَ آباؤُکمْ... وَ أَمْوالٌ ... أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...»؛
عواطف فامیلی و امکانات مادّی، نباید مانع انجام وظیفه شود؛ هرجا که این امور مانع شد، زمینهساز قهر الهی است؛ چرا که در راه انجام وظیفه الهی، باید از همه چیز و همه کس گذشت؛ زیرا حفظ دین، بر حفظ روابط خانوادگی، عاطفی و اقتصادی مقدّم است: «إِنْ کانَ آباؤُکمْ ... وَ أَمْوالٌ ... أَحَبَ... فَتَرَبَّصُوا ...»؛
اگر تعصب گرایی در زندگی فرد تبدیل به یک اصل شد، انسانیت سقوط میکند. همچنین، این امر سبب دوری از خدا و رسول است و قهر و غضب نامعلومی را در انتظار دارد: «یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ»؛
رفاه طلبانِ مسئولیت گریز، مشمول هدایت الهی نمیشوند: «لا یهْدِی»؛
برتری دادن مادّیات بر امور معنوی، نشانه فسق است: «أَحَبَّ إِلَیکمْ ... الْفاسِقِینَ»؛ چرا که مرز ایمان و فسق، رها کردن معنویات است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرمایند : «براستی که ما همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم (میجنگیدیم و) پدرانمان و پسرانمان و برادران و بستگانمان را به قتل میرساندیم و از این کار، جز به ایمان و تسلیم بودنمان (در برابر خدای متعال) افزوده نمیشد.(1)»
1) . نهج البلاغه، خطبه 56.
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یعْلَمُهُمْ»(1)
و برای (آمادگی مقابله با) دشمنان، هرچه میتوانید از نیرو و از اسبان سواری فراهم کنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نیز (دشمنانی) غیر از اینان را که شما آنان را نمیشناسید ولی خداوند آنها را میشناسد، به وسیله آن بترسانید.
این آیه، دستور آماده باش همه جانبه در برابر دشمنان و تهیه هر نوع سلاح، امکانات، وسایل و شیوههای تبلیغی لازم حتّی شعار و سرود را صادر میکند که زمینهساز ایجاد امنیت در جامعه اسلامی است. داشتن آمادگی به قدری اهمیت دارد که در اسلام ، شرط بندی و برد و باخت در مسابقات تیراندازی و اسب سواری، جایز شمرده شده است تا از این طریق، آمادگی رزمی در مسلمانان ایجاد شود.
نقل است هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبردار شدند که در یمن، اسلحه جدیدی ساخته شده است، شخصی را برای تهیه آن به یمن فرستاد. و نیز فرمود: «با هر تیری که به سمت دشمن شلیک میشود، سه نفر به بهشت میروند: سازنده آن، آماده کننده و تیرانداز».(2)
پیامهای آیه فوق، بدین قرار است:
پلیس مسلمانان، باید از نظر تجهیزات، نفرات و ... آمادگی رزمی کامل داشته باشند و برای مقابله با خیانت و حیله دشمن، آماده باشند: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛
هدف از آمادگی نظامی، صیانت از مکتب و جامعه مسلمانان است، نه ظلم و زورگویی: «...وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ...»؛
دولت باید حدّاکثر توان خود را برای تأمین بودجه دفاع از نظام اسلامی و ترساندن دشمنان خدا اختصاص دهد: «مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛
تمام مسلمانان باید آماده رویارویی با توطئههای دشمن بوده و دورههای رزمی را سپری نموده باشند: «مَا اسْتَطَعْتُمْ»؛
گفتگو و مذاکره در همه جا کارساز و کافی نیست؛ گاهی هم باید توان و قدرت به میدان آید: «مِنْ قُوَّةٍ»؛
در هر زمان، پیشرفتهترین امکانات رزمی را برای دفاع و مقابله آماده کنید و از هیچ چیز فروگذار نکنید؛ چه قدرت سیاسی ونظامی، چه امکانات تبلیغی وتدارکاتی: «مِنْ قُوَّةٍ»؛
ایجاد رعب در دل دشمنان نظام با استفاده از هر وسیلهایحتّی ظاهرسازی- لازم است: «مِنْ قُوَّةٍ»؛ در حدیث آمده است: با خضاب کردن موی صورت، دشمن را بترسانید، تا نگویند ارتش اسلام پیر است.(1)
به امکانات امروز، قانع نباشید و تجهیزات نظامی و دفاعی را تا مرز تهدید دشمنان گسترش دهید: «مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ»؛
هم آمادگی نیروها لازم است، هم تجهیزات: «مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ»؛
اسلام، باید نظام وحکومت داشته باشد؛ چون بدون آن، دشمنان هراسی ندارند: «تُرْهِبُونَ بِهِ»؛
پلیس مسلمان، باید در زمینههای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، عقیدتی و ... چنان قوی باشد که دشمن از هر جهت بترسد و توطئههایش خنثی شود؛ زیرا «تُرْهِبُونَ بِهِ» به طور مطلق بیان شده است؛
هم ارزشهای الهی باید حفظ شود و هم حقوق انسانی: «عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ»؛
در اسلام، مکتب و کرامت انسانی مطرح است، نه اغراض شخصی، نژادی و قومی: «عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ»؛
1) . تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه .
همه دشمنان، شناخته شده نیستند؛ پس هنگامیکه گفته میشود «لا تَعْلَمُونَهُمُ» شاید مراد از آن، منافقان باشند، چون همین تعبیر درباره آنان هم آمده است: «لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»؛
تنها برای دشمنان شناخته شده، برنامهریزی نکنید، بلکه حتّی برای دشمنان ناشناخته حال و آینده هم پیش بینیهای لازم را داشته باشید: «لا تَعْلَمُونَهُمُ»؛
«إِنَّ اللّهَ یحِبُّ الَّذینَ یقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»(1)
همانا خداوند کسانی را دوست دارد که صف بسته در راه او پیکار کنند؛ چنانکه گویی بنای بسیار مستحکمی هستند (که از فرط استحکام ،گویی) از سرب ساخته شده است.
در تاریخ آمده است که در جنگ صفین، حضرت امیر علیه السلام برای بالا بردن انگیزه یاران خود، این آیه را تلاوت فرمودند.(2)
پیامهای آیه بدین قرار است:
جلب رضایت و محبت خداوند، بالاترین تشویق برای مؤمنان است؛ حتّی برتر از بهشت و امثال آن: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُ ...»؛
کارهای سخت، انگیزه قوی لازم دارد و بالاترین انگیزهها ، محبوب خدا شدن است: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الَّذِینَ یقاتِلُونَ»؛
مؤمنانِ مجاهد، دوستداران خداوند هستند و در راه او انجام وظیفه میکنند: «یقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ» و خداوند هم آنها را دوست دارد: «یحِبُّ الَّذِینَ یقاتِلُونَ»؛
در شرایط عادّی، وحدت و اتحاد و دوری از تفرقه لازم است، ولی در برابر دشمن، صفوف مؤمنان باید متّحد و نفوذناپذیر و مستحکمتر باشد: «صَفًّا کأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»؛
داشتن نظم و انضباط در امور، به قدری اهمیت دارد که حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «شما و همه فرزندان و بستگانم و هرکه این نوشته من (درآینده) به دست او خواهد رسید را به تقوای الهی و نظم در کارها سفارش میکنم».(1)
«وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»(2)
و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و با یکدیگر نزاع نکنید که سست میشوید و ابهت و قوّتتان از بین میرود. صبر کنید؛ همانا خداوند با صابران است.
این آیه، مسلمانان را به اطاعت از رهبر آسمانی و وحدت دعوت میکند و در آن، از صبر در جنبه روانی و باطنی یاد شده است.
«ریح» به معنی باد و کنایه از قدرت و شوکت است. باد پرچمها را به اهتزاز در میآورد و نشانه برپایی، کامروایی و عظمت است. قرآن میفرماید که اگر در سایه تفرقه ، اختلاف و نزاع، این عظمت بر باد رود، خوار و حقیر میشوید؛ همان گونه که اگر باد لاستیک ماشین و یا توپ ورزشی خالی شود، بسیاری از حرکتها، سفرها و ورزشها تعطیل میشود. اتّحاد و یکپارچگی و دوری از اختلاف و تفرقه، از دستورات اکید الهی است که در آیات متعدّد به آن فرمان داده شده است و این فرمان، باید در تمام زمینهها رعایت شود.
این آیه به پیامهایی اشاره دارد؛ از جمله:
نزاع، شما را از درون پوک ساخته و از بیرون، بیآبرو میکند: «فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکمْ». در طول تاریخ، چه ضعفها و شکستهایی که به خاطر عمل نکردن به این آیه، نصیب مسلمانان شده است؛
در اطاعت و وحدت، پایدار باشیم و اگر چیزی بر خلاف میل ما بود یا بر خلاف میل ما عمل شد، صابر باشیم و یکدیگر را تحمّل کنیم: «وَ اصْبِرُوا»؛
ایمان به اینکه خداوند با صابران است، انسان را به صبر و پایداری سوق میدهد: «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»؛
صبر، نصرت و امداد الهی را به دنبال دارد: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ».
در اسلام، به وحدت مسلمانان و پرهیز از تفرقه بسیار سفارش شده است. حضرت علی علیه السلام میفرمایند : «بر شما باد دوری از تفرقه و پراکندگی». (1)
«وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ»(2)
و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است.
در سال دوم هجری، کفّار قریش پس از شکست در جنگ بدر، به مکه بازگشتند. ابوسفیان گفت: «بر کشتهها گریه نکنید تا عقدهها خالی نشود و کینهها باقی بماند. همگی شعارِ انتقام سر دهید و من نیز تا انتقام نگیرم، با همسرم همبستر نخواهم شد.» سال بعد، کفّار مکه با سه هزار سوار و دو هزار پیاده و تجهیزات کامل، به قصد جنگ با مسلمانان به سوی مدینه حرکت کردند. عبّاس- عموی پیامبر- که در مکه زندگی میکرد، ماجرای
حرکت و حمله کفّار را در نامهای محرمانه، توسّط مردی از قبیله بنیغفّار نزد پیامبر فرستاد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم گروهی را از مدینه برای کسب اطلاعات بیشتر به سوی مکه فرستاد و مأموران در بازگشت، حرکت قوای کفّار به سرکردگی ابوسفیان را تأیید کردند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در روز جمعه، جلسهای تشکیل داده و با مسلمانان در این مورد مشورت فرمودند. با اینکه نظر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ماندن در شهر بود، قرارشد که مسلمانان از مدینه خارج شوند و در بیرون شهر با سپاه کفر مقابله کنند . سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم همراه یک نفر، برای آماده کردن اردوگاه، از شهر مدینه خارج شده و محلی را در دامنه کوه احد که شرایط نظامی خوبی داشت، برگزید و پس از نماز، با لشکری
هفتصد نفری از مهاجران و انصار، رهسپار میدان جنگ شدند. فرمانده این جنگ، شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بودند و ایشان چند پرچم را برافراشتند که بعضی به دست مهاجران و بعضی به دست انصار سپرده شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم "عبداللّهبن جبیر" را با پنجاه نفر از تیراندازان ماهر، مأمور حفظ دهانه حسّاس کوه قرار داده و سفارش فرمودند که هرگز این منطقه را خالی نکنید. ابوسفیان نیز "خالدبن ولید" را همراه با دویست نفر مأمور کرد تا هرگاه نگهبانان از دهانه کوه غفلت کردند، از پشت سر به سپاه اسلام حمله ور شوند.(1)
با شروع جنگ، مسلمانان با یک حمله سریع، لشکر قریش را درهم شکستند و سپاه کفر پا به فرار گذاشته و مسلمانان آنها را تعقیب کردند. بعضی از مسلمانان، به خیال شکست قطعی کفّار، سرگرم جمعآوری غنائم شدند و نگهبانانِ دهانه کوه نیز برخلاف سفارشهای رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به طمع جمع آوری غنائم، منطقه تحت حفاظت خود را رها کردند. در این هنگام، "خالدبن ولید" به همراه دویست نفر سپاه خود که در کمین مسلمانان بودند، از فرصت استفاده کرد و از پشت به سپاه اسلام حمله کردند. ناگهان، مسلمانان خود را در محاصره کفّار دیدند و در جریان این حمله غیر مترقبه، حمزه - عموی گرامی پیامبر- شهید شد و جز افراد معدودی، بقیه مسلمانان پا به فرار گذاشتند.
1) . فروغ ابدیّت، تاریخ پیامبر اسلام.
در این نبرد، جنگاوری علیّبن ابیطالب صلی الله علیه و آله وسلم از همه افراد بیشتر بود؛ به گونهای که شمشیر آن حضرت شکست و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شمشیر خود را که "ذوالفقار" نام داشت، به آن حضرت داد و علی علیه السلام از ایشان حفاظت میکرد. در این جنگ، شصت ضربه و زخم بر پیکر مبارک علی علیه السلام وارد شد. امام صادق علیه السلام در این خصوص فرمود: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جبرئیل را در میان زمین و آسمان دید که میگوید: «لا فَتی الاّ علیّ لا سیف الاّ ذوالفقار». در این جنگ، هفتاد تن از مسلمانان شهید و عدّه زیادی نیز مجروح شدند. شکست مسلمانان در این جنگ به علت سرپیچی از فرمان فرماندهی بود .
پیامبر گرامی اسلام، در واپسین روزهای عمر شریف خود، سپاهی را برای مقابله با کفار تجهیز فرمودند و فرماندهی این سپاه را به "اسامه بن زید" -که علی رغم سن کم، نوجوانی شجاع و شایسته بود- سپردند و همه مسلمانان را به اطاعت از فرمانده جوان سفارش نموده و فرمودند : «خداوند لعنت
کند هرکسی را که از فرماندهی اسامه و دستورات او سرپیچی کند»؛ «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیشِ أُسَامَةَ»(1).
قرآن کریم به دنبال آیاتی که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان میدارد، به یکی از مسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفی، به مؤمنان هشدار داده است که غیر از هم مسلکان خود برای خود، دوست و همرازی انتخاب نکنند و بیگانگان را از اسرار و رازهای درونی خود باخبر نسازند.
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکمْ لا یأْلُونَکمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُورُهُمْ أَکبَرُ قَدْ بَینَّا لَکمُ الْآیاتِ إِنْ کنْتُمْ تَعْقِلُونَ»(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نکنید! آنها از هرگونه شرّ و فسادی درباره شما کوتاهی نمیکنند. آنها دوست دارند
که شما در رنج و زحمت باشید. (نشانههای) دشمنی از دهان (و کلام) شان آشکار شده و آنچه در دلهایشان پنهان میدارند، از آن مهمتر است. ما آیات (و راههای پیشگیری از شرّ آنها) را برای شما بیان کردیم؛ اگر اندیشه کنید!
در آیه 83 سوره نساء، به یکی دیگر از اعمال نادرست منافقان و یا افراد ضعیف الایمان اشاره کرده و میفرماید: «آنها کسانی هستند که هنگامی که اخباری مربوط به پیروزی و یا شکست مسلمانان به آنان برسد، بدون تحقیق، آن را همه جا پخش میکنند» و بسیار میشود که این اخبار، بی اساس بوده و از طرف دشمنان به منظورهای خاصی جعل شده و اشاعه آن به زیان مسلمانان تمام میگردد:
«وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلاَّ قَلیلاً»(1)
و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع میسازند در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان- که قدرت تشخیص کافی دارند- بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد. و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی میکردید (و گمراه میشدید).
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «عَلِّمُوا أَوْلادَکمُ السِّبَاحَةَ وَ الرِّمَایةَ»(2)«به فرزندانتان شنا کردن و تیراندازی را بیاموزید.» همچنین فرمودند: «من تعلّم الرّمی ثمّ ترکه فقد عصانی»؛ «هر کس که تیراندازی را بیاموزد و پس از چندی، آن را ترک کند، از من نافرمانی کرده است.» و در حدیث دیگری فرمود «از ما نیست»؛ « فلیس منّا»(3).
قرآن کریم درباره مجاهدان راه حق می فرماید:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِک هُمُ الصَّادِقُونَ»(1)
مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند؛ سپس، هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردهاند. آنها راستگویانند.
و در سوره انفال نیز مؤمنان حقیقی را اینگونه توصیف میکند:
«وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِک هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کریمٌ»(2)
و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند؛ آنان مؤمنان حقیقیاند و برای آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزی شایستهای است.
درقرآن، بارها و بارها با عبارت "فی سبیل الله" روبرو می شویم:
«جاهدوا فی سبیل الله»؛ جهاد کردند در راه خدا؛
«هاجروا فی سبیل الله»؛ هجرت کردند در راه خدا؛
«قتلوا فی سبیل الله»؛ کشته شدند در راه خدا؛
«انفقوا فی سبیل الله»؛ کمک کردند در راه خدا؛
«یشری نفسه ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ»؛ جانش را فروخت برای جلب رضایت خدا؛
و همگی بیانگر آن است که در انجام تمام امور، هدف را فراموش نکنید و از مسیر خدا دور نشوید. قرآن کریم میفرماید: «برای خودنمائی و به انگیزه خوشگذرانی، به ماموریت نروید: «وَ لا تَکونُوا کالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النّاسِ»(1)، بلکه برای رضای خدا و دفاع از خود و برچیدن شرک و دفاع از مظلومین و تنبیه یاغی حرکت کنید.
نیروی نظامی و انتظامی مسلمان، به مستشاران خارجی وابسته نیست. هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در یکی از جنگها، با پیشنهاد کمک یهودیان روبرو شد، فرمود: «انّا لانستعین بمشرک»(2)«ما از مشرک کمک نمیگیریم.»
قرآن کریم می فرماید که اگر در گرماگرم جنگ، یکی از دشمنان، از شما فرصت خواست تا اسلام را بررسی کند، به او فرصت بدهید:
«وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَک فَأَجِرْهُ حَتَّی یسْمَعَ کلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِک بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یعْلَمُونَ»(3)
و هرگاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس به مکان امنش برسان؛ زیرا اینان مردمی نادانند.
در سوره انفال نیز میخوانیم:
«لِیهْلِک مَنْ هَلَک عَنْ بَینَةٍ وَ یحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَةٍ»(4)
تا هر که هلاک میشود، از روی دلیلی روشن هلاک شود، و هر که زندگی میکند، از روی برهانی آشکار زندگی کند و یقیناً خدا شنوا و داناست.
امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام فرمود: «هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مرا به یمن اعزام نمود، به من فرمود: "یا علی قبل از دعوت به اسلام، با کسی جنگ نکن"».(1)
خداوند به پیامبرش فرمود: از نیرنگی که دشمنان همواره به کار میگیرند، دلتنگ مباش: «وَ لا تَک فی ضَیقٍ مِمّا یمْکرُون»(2)چرا که نقشه و توطئه آنان، به تو آسیبی نمی زند: «لا یضُرُّکمْ کیدُهُمْ شَیئاً»(3)و همانا حزب خدا پیروزند: «إِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»(4). خداوند یاران خود را یاری میکند: «وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ»(5)قطعاً خدا به کسانی که [دین] او را یاری میدهند، یاری میرساند؛ و مسلماً خدا نیرومند و توانای شکستناپذیر است.
«قُلْ إِنْ کانَ آباوکمْ وَ أَبْناوکمْ وَ إِخْوانُکمْ وَ أَزْواجُکمْ وَ عَشیرَتُکمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یأْتِی اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»(6)
بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندان شما و ثروتهایی که جمع کردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و خانههایی که به آنها دلخوش کردهاید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او
محبوبتر باشد، پس منتظر باشید تا خداوند، فرمان (قهر) خویش را به اجرا در آورد. و خداوند، گروه نافرمان را هدایت نمیکند.
آری، در راه دوستی خدا و جهاد در راه او، باید از همه چیز و همه کس گذشت؛ زیرا حفظ دین، بر حفظ روابط خانوادگی، عاطفی و اقتصادی مقدّم است. عواطف فامیلی و امکانات مادّی نباید مانع جهاد شود و هر کجا مانع شد، زمینهساز قهر الهی است: «إِنْ کانَ آباؤُکمْ» ... «وَ أَمْوالٌ» ... «أَحَبَّ» ... «فَتَرَبَّصُوا ...»
«وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینْفِرُوا کافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ»(1)
و سزاوار نیست که مؤمنان همگی [به سوی جهاد] بیرون روند. چرا از هر جمیعتی، گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را - هنگامی که به سوی آنان بازگشتند- بیم دهند؟ باشد که [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهیزند.
"تفقّه در دین" به معنای تلاش برای کسب شناخت عمیق در دین و عقاید و احکام اسلامی است. تفقّه در دین، گاهی ممکن است برای دنیا و مقام و عشق به درس و بحث، سرگرمی و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهی برای دین، خدا، بهشت و نجات امّت باشد. خداوند در قرآن، دلیل دوم را ارزشمند میداند که همان بیمدهی مردم و دعوت آنان به راه خداست: «لِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ»
فقه، آن چنان مهمّ است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به هنگام بدرقه علی علیه السلام به یمن، به او فرمان داد که به مردم فقه را آموزش دهد: «فقّههم فی الدین»(2)و او را اینگونه دعا کرد: «اللّهم فَقّههُ فِی الدّین»(3)با آنکه وی فقیهترین مردم بود.
چنان که حضرت امیر علیه السلام به فرزندش سفارش میکند: «تَفقَّه فی الدّین فَانّ الفُقَهاء وَرَثةُ الأنبیاء»(1)امام حسین علیه السلام نیز در شب عاشورا، خداوند را چنین ستود: «حمد خدایی راست که ما را در دین فقیه قرار داد.(2)»
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: «اگر برای امام، حادثهای اتفاق افتاد، تکلیف مردم چیست؟» امام این آیه را تلاوت فرمود که مضمون آن این است که از هر شهر و طایفهای باید برای شناخت امام حرکت کنند. (3)آری، باید در برنامهریزی و مدیریتها، جامعنگر باشیم تا توجّه به مسئلهای سبب اخلال در مسائل دیگر نباشد.
"جُرم" در لغت، به معنای "چیدن میوه نارس" است و در اصطلاح، "به هر کار ناپسند و امر خلافی" اطلاق شده است.
اسلام، به منظور تأمین سلامت فرد و جامعه، علاوه بر توصیه به عمل براساس قوانین شرعی، عقلی و عرفی، برای کارهای خلاف و انواع جرمها و مجرمان، مجازاتها و حدودی را در نظر گرفته است و پیش از هر چیز، مجرم را فردی ظالم و ستمگر میداند؛ چنانکه قرآن میفرماید:
«تِلْک حُدُودُ اللّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِک هُمُ الظّالِمُونَ»(1)
اینها حدود و مرزهای الهی است؛ پس از آن تجاوز نکنید. و هر کس که از حدود الهی تجاوز کند، ستمگر است.
«وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ»(2)
(اینها حدود الهی است) و هر کس از حدود و مرزهای خدا تجاوز کند، همانا بر خویشتن ستم کرده است.
مجرمان علاوه بر مجازات و محرومیتهای دنیوی، روز قیامت کیفرهای اخروی را نیز در پیش دارند:
«وَ مَنْ یعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِینٌ»(3)
و هر کس که خدا و رسولش را نافرمانی کند و از حدود الهی تجاوز نماید، خدا او را وارد آتشی میکند که همیشه در آن میماند و برای او عذابی خوارکننده است.
در واقع، ملاک سعادت و شقاوت انسان، اطاعت یا نافرمانی نسبت به قوانین الهی است، نه چیز دیگر.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«همانا خداوند برای سعادت شما قوانینی را مقرر کرده است؛ بنابراین، از آنها تجاوز نکنید.»؛ «إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَدَّ لَکمْ حُدُوداً فَلا تَعْتَدُوهَا»(1)
در مواجهه با جرم و افراد مجرم، لازم است که اصول و شرایطی را مراعات کنیم؛ از جمله:
مجرم، مجرم است؛ هر کس و از هر جایی که باشد. بنابراین، نباید تحت تاثیر افراد قرار گرفته و خدای نکرده، از این جهت، بین مجرمان و بین ضعیف و قوی تفاوتی بگذاریم. امام باقر علیه السلام فرمود:
«در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم زنی از اشراف را در حال دزدی دستگیر کرده و خدمت حضرت آوردند تا مجازات شده و حدّ سرقت بر او جاری شود. عدهای اصرار داشتند که چون این زن از بزرگان است، از جرم و مجازات او چشم پوشی شود.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: مردمی پیش از شما نیز چنین تبعیضی بین افراد قوی و ضعیف قائل میشدند و به این سبب، هلاک و نابود شدند: « إِنَّمَا هَلَک
1) . أمالی مفید، ص158.
مَنْ کانَ قَبْلَکمْ بِمِثْلِ هَذَا کانُوا یقِیمُونَ الْحُدُودَ عَلَی ضُعَفَائِهِمْ وَ یتْرُکونَ أَقْوِیاءَهُمْ وَ أَشْرَافَهُمْ فَهَلَکوا»(1).
گاهی اوقات، مجرمان با نسبت دادن جرم به دیگران، در تلاشند تا با توسل به حیله، از خود دفاع کنند؛ غافل از آنکه دیر یا زود، رسوا خواهند شد؛ چنانکه در ماجرای قتلی که در بنی اسرائیل صورت گرفت و قاتل با توسل به حیله، فرد دیگری را متهم به قتل کرد و خداوند نیز او را رسوا کرد و مجرم واقعی شناخته شد:
«فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کذلِک یحْی اللَّهُ الْمَوْتی وَ یرِیکمْ آیاتِهِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ»(2)«پس گفتیم که قسمتی از گاو ذبح شده را به مقتول بزنید (تا زنده شود و قاتل را معرّفی کند). خداوند اینگونه مردگان را زنده میکند و آیات خود را به شما نشان میدهد؛ شاید تعقّل کنید.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
«اگر انسان در لابهلای سنگهای محکم که هیچ روزنهای در آن نباشد، عملی را انجام دهد، خداوند آن را برای مردم ظاهر میکند.(3)»
جریمه مالی و زندان و حبس، به تنهایی نمیتواند عاملی برای بازداشتن مجرم از جرم باشد؛ بنابراین گاهی باید مقابله به مثل کرد تا افراد جرأت انجام هر عملی را پیدا نکنند: «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ».(4)
هرگاه در جامعهای، فساد زیاد شد، پاکان منزوی گردیده، نهی از منکر و پاک بودن، جرم محسوب میشود؛ چنانکه قوم لوط، پاک سیرتان را به خاطر آلوده نشدن به گناه و هم رنگ نشدن با خودشان، از شهر بیرون کردند: «أَخْرِجُوهُمْ ... إِنَّهُمْ أُناسٌ یتَطَهَّرُون».(1)
راضی شدن و خشنودی به گناه دیگران، انسان را شریک جُرم و مجرم میسازد؛ چنانکه خداوند در ماجرای کشتن شتر حضرت صالح -که به درخواست مردم و به اعجاز الهی از دل کوه بیرون آمده بود-
به همه افراد نسبت گناه داده و میفرماید: «فَعَقَرُوها»(2)در حالیکه در روایات میخوانیم که کشنده شتر، یک نفر بیشتر نبوده است، امّا با این وجود، قرآن میفرماید: «فَعَقَرُوها»؛ یعنی همه مردم او را کشتند و این، به سبب هم فکری و رضایت سایر افراد از عملکرد قاتل بوده است؛ زیرا از دید اسلام، پیوند فکری و مکتبی و رضایت افراد به معنی شرکت نمودن در انجام آن گناه است.
در قرآن، "ظلم کردن"، "عیاشی" و "ارتکاب جرم و جنایت"، سه ضلع مثلث شوم سقوط و هَلاکت فرد و جامعه بیان شده است؛ چنانکه خداوند عامل هلاکت بسیاری از اقوام گذشته را ارتکاب این سه گناه و پیروی مردم از این گناهکاران میداند: «الَّذینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فیهِ وَ کانُوا مُجْرِمین»(3).
قرآن در چند مورد، به نقش مهم شناسایی آثار جرم توجه نموده است؛ از جمله در بیان ماجرای یوسف و زلیخا و متهم شدن یوسف به گناه، پیراهن او نقش آفرین است؛ به این
ترتیب که پارگی پیراهن از پشت، دلیل بیگناهی یوسف و کشف جرم همسر عزیز مصر گردید.
در جای دیگر نیز پاره نشدن پیراهن، موجب کشف جرم برادران او گردید؛ زیرا بعد از انداختن یوسف به چاه، وقتی برادران پیراهن او را آغشته به خون کرده، به پدر نشان دادند و گفتند: «گرگ یوسف را خورده است.» پدر پرسید: «پس چرا پیراهن او پاره نشده است؟!»
در پایان داستان نیز، پیراهنِ یوسف، وسیله بینا شدن چشم پدر گردید.
کسی که در مقام قضاوت است، باید شکایت شاکی و دفاع متهم را بشنود و تمامی مدارک را بررسی کند و سپس نظر دهد. در ماجرای توطئه زلیخا بر علیه یوسف، زلیخا به همسرش گفت که یوسف قصد خیانت داشت: «أَرادَ بِأَهْلِک سُوءاً» و یوسف به دفاع پرداخته و تهمت را رد کرد و گفت: «هِی راوَدَتْنِی»،
زلیخا بود که چنین تصمیمی داشت. شاهد نیز علامت صدق و کذب را پاره شدن پیراهن از جلو یا پشت سر مطرح کرد.
باید به گونهای رفتار کنیم که متّهم بتواند از خود دفاع کند و اگر توطئهای در کار بوده، مجرم اصلی را معرفی کند. حضرت یوسف علیه السلام در برابر ادعای زلیخا و اتهام او علیه یوسف، به دفاع از خود پرداخت: «هِی راوَدَتْنِی»(1)و پاسخ مناسبی به زلیخا داد.
قبل از هر چیز، باید به آثار جرم و جنایت توجه کرد تا بتوان بر اساس قرائن و شواهد حکم صحیح را صادر کرد. بنابراین، بهکارگیری روشهای جرمشناسی برای تشخیص جرم و مجرم، لازم است: «إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ ... وَ إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکذَبَتْ
1) . یوسف، 26.
وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ»(1)«و اگر پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.»
البته آثار و مدارک صحنه جرم، باید به دقت مشاهده و بررسی شود تا بیگناهی متهم نشده و یا مجرمی فرار نکند؛ چنانکه دقت در کیفیت پاره شدن پیراهن یوسف، بیگناهی یوسف را ثابت کرد و عزیز مصر فهمید که همسرش مجرم است و به آن اعتراف کرد:
«فَلَمَّا رَأی قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ کیدِکنَّ إِنَّ کیدَکنَّ عَظِیمٌ»(2)«پس هنگامیکه (عزیز مصر) پیراهن یوسف را دید که از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و) گفت: بیشک این از حیله شما زنان است. البتّه حیله شما شگرف است.»
با تفهیم جرم و بیان قانون و عقوبت آن، اعتراض متّهم را به حداقل کاهش دهید. در ماجرای گم شدن ظرف پادشاه و پیدا شدن آن در میان بارهای بنیامین - یکی از برادران حضرت یوسف- ضمن تفهیم
اتهام، کیفر آن نیز بیان شد تا جایی برای اعتراض باقی نماند: «قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ کذلِک نَجْزِی الظَّالِمِینَ»(3)«برادران گفتند: کیفرش چنین است که هر کس که پیمانه در بار او پیدا شود، خود او جزای سرقت است (که به عنوان گروگان یا برده در اختیار صاحب پیمانه قرار گیرد)؛ ما (در منطقه کنعان) ظالم (سارق) را اینگونه کیفر میدهیم.»
لازم به ذکر است که به تدبیر حضرت یوسف، ظرف پادشاه را مخفیانه در بار برادرش بنیامین گذاشته بودند تا نگه داشتن او نزد یوسف، مقدمهای بر پایان فراق آن حضرت و خانوادهاش باشد.
گاهی اوقات، مجرم برای تبرئه و تنزیه خود، جرم را گسترش میدهد تا آن را عادّی جلوه دهد؛ چنانکه زلیخا برای تبرئه خود از عمل خلاف و اینکه دلباخته بردهای شده بود، زنان مصر را در مجلسی گرد آورده و به هر کدام چاقویی داد و هنگامی که میهمانان مشغول پوست کندن میوهها شدند، یوسف را وارد مجلس کرد تا با دیدن زیبایی یوسف، حق را به زلیخا بدهند. آنان با دیدن جمال زیبا و دلربای یوسف، از خود بی خود شده و ناخودآگاه دستان خود را بریدند. قرآن چه زیبا بیان کرده است:
«فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکأً وَ آتَتْ کلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکیناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیهِنَّ فَلَمَّا رَأَینَهُ أَکبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیدِیهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَک کرِیمٌ»(1)
پس چون (همسر عزیز) نیرنگ (و بدگویی) زنان (مصر) را شنید، (کسی را برای دعوت) به سراغ آنها فرستاد و برای آنان (محفل و) تکیهگاهی آماده کرد و به هر یک چاقویی داد (تا میوه میل کنند) و به یوسف گفت: «بر زنان وارد شو.» همین که زنان او را دیدند، بزرگش یافتند و دستهای خود را (به جای میوه) عمیقاً بریدند و گفتند: «خداوند منزّه است؛ به درستی که او بشر نیست، بلکه فرشتهای بزرگوار است.
در قضاوت، تنها به علم خود تکیه نکنیم، بلکه از مجرم نیز اقرار بگیریم و با سؤال و جواب، منشأ جرم و روحیات مجرم را برای همه روشن کنیم. چنانکه در ماجرای نافرمانی ابلیس از فرمان خداوند، از او پرسیده شد: «یا إِبْلِیسُ ما لَک أَلَّا تَکونَ مَعَ السَّاجِدِینَ»(2)«ای ابلیس! چه شد که تو همراه سجدهکنندگان نیستی؟»
پس از آنکه به کمک قرائن مختلف، جرم مجرم ثابت شد و به مجرمیت او یقین پیدا کردیم، باید مجرم را مجازات کنیم. قرآن، با بیان ماجرای عوام فریبی سامری -هنرمند منحرف زمان موسی- و اعتراف او به چگونگی منحرف کردن مردم و اثبات جرمش ، به حکم مجازات و اجرای آن توسط حضرت موسی اشاره میکند:
«قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کذلِک سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی . قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَک فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَک مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلی إِلهِک الَّذِی ظَلْتَ عَلَیهِ عاکفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیمِّ نَسْفاً»(1)
(سامری) گفت: من به چیزی پی بردم که (دیگران) به آن پی نبردند. پس من مشتی از آثار رسول (حقّ) را بر گرفتم، پس آن را (در گوساله) افکندم و این گونه نفسم این کار را در نظرم بیاراست (و فریب داد). (موسی به سامری) گفت: پس برو (دور شو)! همانا بهره تو در دنیا این است که (به دردی مبتلا خواهی شد که دائماً) میگویی: «به من دست نزنید» و همانا برای تو (در آخرت) میعادگاهی استکه هرگز از آن تخلّف نخواهد شد. و (اکنون) به سوی معبودت که پیوسته آنرا پرستش میکردی نگاه کن؛ ما حتماً آن را سوزانده (و) سپس خاکستر و ذرّات آن را به دریا میریزیم.
بدترین نوع جرم، اصرار مجرم بر جرم است، چنانکه قرآن میفرماید: « سامری خود نیز گوساله دست ساخته خود را میپرستید»؛ «ظَلْتَ عَلَیهِ عاکفاً».
1) . طه: 96 _ 97.
مجازات را باید در محل وقوع جرم اجرا کرد، تا مجرم مورد سؤال و بازخواست مردم واقع شود و باعث تحقیر روانی او شود. قرآن درباره گروهی از ستمگران میفرماید: «پس چون (قوم ستمگر) قهر ما را احساس کردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند. (امّا خطاب رسید که) فرار نکنید! و به خانههایتان و آنچه در آن کامیاب بودید باز گردید، شاید مورد سؤال قرار گیرید.» «لَعَلَّکمْ تُسْئَلُونَ»(1)
مجازات کسی که نقش اصلی را در ارتکاب جرم دارد، بزرگتر است؛ چنانکه خداوند در ماجرای تهمت و بهتان به همسر پیامبر اسلام به آن اشاره کرده است:
«إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْک عُصْبَةٌ مِنْکمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکمْ بَلْ هُوَ خَیرٌ لَکمْ لِکلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلَّی کبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ»(2)
همانا کسانی که آن دروغ بزرگ را (بر زبان) آوردند، گروهی از خود شما بودند. آن را برای خود شرّ نپندارید، بلکه آن (در نهایت) به نفع شماست. هر یک از آنها به اندازه عمل خود مجازات میشود و آن کس که رأس و منشأ این بهتان بزرگ گشت، به عذابی بسیار سخت مجازات خواهد شد.
اصل اوّلیه در عمل هر مسلمانی، درستی وصحت آن است؛ مگر آنکه جرم او با دلیل و مدرک ثابت شود؛ به عبارت دیگر، از نظر اسلام، همه انسانها بیگناه هستند مگر در شرایطی که خلاف آن ثابت شود.
قرآن کریم در جریان پذیرش شایعه و تهمت به زنان پیامبر از مردم انتقاد میکند که چرا این اتهام را بدون دلیل پذیرفتید و آنان را تبرئه نکردید:
« لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیراً وَ قالُوا هذا إِفْک مُبِینٌ...»(1)«آیا سزاوار نبود شما زنان و مردان مؤمن، هنگامیکه این تهمت را شنیدید، حسن ظنتان درباره یکدیگر بیشتر شده و بگویید که این دروغی آشکار است؟»
در فرهنگ قرآن، سیاستگذار و آن کس که دستور انجام عمل خلاف را صادر میکند نیز عامل و فاعل جرم شناخته میشود: «إِنَّ فِرْعَوْنَ ... یسْتَضْعِفُ، یذَبِّحُ، یسْتَحْیی»(2)با آنکه فرعون دستور داده و دیگران اجرا میکردند.
همچنین در جای دیگر طرّاح، مشاور، آمر و مباشر، همگی به نوعی در جرم شریک دانسته که باید به نوعی مجازات شوند: «إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما کانُوا خاطِئِین»(3).
قرآن، هرگونه حمایت از کفر و پشتیبانی از جرم و مجرم را ممنوع اعلام کرده است: «فَلا تَکونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ»(4)هرگز از کافران پشتیبانی مکن.
قرآن، قصد، نیت و آگاهی را در ارتکاب جرم، مؤثّر دانسته و عامل بسیاری از جرم و جنایتها را افکار و نیات مجرمانه میداند: «أَخْطَأْتُمْ- تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکمْ»(5).
خلاف، زمانی جرم میشود که همراه با ستم، استهزا، تعمّد و استمرار باشد: «ظَلَمُوا- کسَبُوا- کانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ»(1).
نظام، تشکیلات، جامعه و محیط فاسد، دلیل اجبار انسان بر ارتکاب جرم نیست، بلکه این اراده فرد است که او را به سمت جرم میکشاند؛ دلیل صدق این ادعا آن است که در نظام فرعونی نیز افراد مؤمن یافت میشوند و البته ایمان خود را آشکار نمیکردند: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکتُمَ ایمانَه»(2)
نقش پیشگیری داشته و راهی برای کنترل جرم است. چنانکه اسلام برای حفظ نظام خانواده، جریمههایی را قرار داده است، از جمله، آزاد کردن برده را وسیله پند گرفتن مردان قرار داده که سخن و کلام نابجایی را به همسر خود نسبت دادهاند: «وَ الَّذِینَ یُظاهِرُونَ... فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... ذلِکُمْ تُوعَظُونَ بِه»(3)
یک مثل میزنند: "میگویند برو کلاه بیاور، میرود سر میآورد"؛ در برخورد با مجرم، باید بسیار دقت شود که متناسب با سطح جرم او با وی برخورد شود؛ زیرا در غیر این صورت، خود نیز مجرمیم. امیر مؤمنان علی علیه السلام در نامه 25 نهج البلاغه، شرح وظایف و دقت فردی را که به ماموریت جمعآوری زکات فرستاده است بیان میکند؛ اینها نکاتی است که باید همواره در حال انجام ماموریت –بخصوص در زمان دستگیری و برخورد با مجرمان- مد نظر داشته باشیم. آن حضرت مینویسند:
«با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، برای انجام ماموریت حرکت کن. در سر راه، هیچ مسلمانی را نترسان یا با زور از زمین او نگذر و افزونتر از حقوق الهی از او مگیر. هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی و وارد خانه کسی مشو؛ سپس، با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرار گیری. به آنها سلام کن و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن. سپس میگویی: «ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست، تحویل گیرم؛ آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازید؟» اگر کسی گفت: «نه» دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسی پاسخ داد: «آری» همراه او برو؛ بدون آنکه او را بترسانی یا تهدید کنی یا به کار مشکلی وادار سازی، هر چه از زکات طلا و نقره به تو رساند، بردار و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه او داخل مشو؛ که اکثر اموال از آن اوست.
آنگاه که داخل شدی، مانند اشخاص سلطهگر و سختگیر رفتار نکن. پس حیوانی را رم مده و هراسان مکن و دامدار را مرنجان. حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند؛ پس از انتخاب او اعتراض نکن. سپس، باقی مانده را به دو دسته تقسیم کن و
1) . انعام؛ 164 ؛ توبه، 105 ؛ زمر، 7.
صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر. به همین گونه، رفتار کن تا
باقی مانده، حق خداوند باشد. اگر دامدار از این تقسیم و انتخاب پشیمان است و از تو درخواست گزینش دوباره دارد، با او همراهی کن. پس حیوانات را درهم کن. و به دو دسته تقسیم نما، - همانند آغاز کار- تا حق خدا را از آن برگیری.
در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر، و آنان را به فردی که نسبت به او اطمینان نداری و [میدانی که] نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار تا آن را به پیشوای مسلمین برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند. در رساندن حیوانات، آن را به دست چوپانی که خیرخواه، مهربان، امین و حافظ است، بسپار؛ که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند. سپسس، آنچه از بیتالمال جمع آوری شد، برای ما بفرست تا در نیازهایی که خدا اجازه فرموده است، مصرف کنیم.
هر گاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند و شیر آن را ندوشد تا به بچّهاش زیانی وارد نشود. در سوار شدن بر شتران، عدالت را رعایت کند و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است، بنماید. آنها را در مسیر راه، به درون آب ببرد و از جادههایی که دو طرف آن علفزار است، به جادّه بی علف نکشاند. و هر از چند گاهی، شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سر حال، نه خسته و کوفته باشند و آنها را بر اساس رهنمود قرآن و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تقسیم نماییم.»(1)
1) 1. نهج البلاغه، نامه 25
کسانی که با مجرمان درگیرند به خصوص مأموران دستگیری و حمل و نقل مجرمان، باید بر اساس قانون با مجرمان برخورد داشته باشند و از برخوردهای احساسی و فراقانونی به شدت خودداری کنند. اگر قوه قضاییه به شما گفت که «برو فلانی را دستگیر کن»، حق نداری کسی را بترسانی. اسلام میگوید که
اگر زن و مردی زناکار بودند، حق داری (اگر جرمشان ثابت شد) شلاقشان بزنی، اما حق نداری بگویی «خاک بر سرت کنم»؛ به تو چه؟! جرم کرده، تو شلاقش بزن؛ بقیه مسایل به تو ربطی ندارد!
در روایات، تأکید بسیار زیادی شده که تا آنجا که ممکن است، نسبت به دیگران حسن ظن داشته باشید و کار و رفتارشان را حمل بر صحت کنید و راه چاره و عذر و بهانه را باز بگذارید و از سوءظن به شدت نهی شده است. پیامبر اکرم 9میفرماید: «ادرؤا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان وجدتم للمسلم مخرجا فخلوا سبیله فان الامام لان یخطیء فی العفو خیر من ان یخطیء فی العقوبة»(1)«تا میتوانید حدّها را از سر مسلمانان بردارید و اگر برای مسلمانی راه گریزی یافتید، راهش را باز بگذارید، چرا که اگر امام در گذشت و بخشش اشتباه کند، بهتر از آن است که در مجازات و کیفر به خطا رود.» همچنین فرمودند: «ادفعوا الحدود عن عباد الله ما وجدتم له مدفعا»(2)«تا زمانیکه راه گریزی هست، حدود را از بندگان الهی بردارید.» و فرمودند: «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»(3)«حدود را با شبهات نادیده بگیرید.»
اشتباه نشود؛ مراد این نیست که در جرم مجرمان و مجازات آنان کوتاهی شود، بلکه مراد، حسن ظن داشتن و نگاه مجرمانه نداشتن به تمام کارهای خلاف است؛ و تأکید بر اینکه به دنبال تبرئه افراد باشیم نه مچ گیری و مجرم شناختن آنان.
اگر کمی به اطراف خود توجه کنیم، در نظام آفرینش و در کتاب بزرگ هستی، نظم و هماهنگی کاملی بین موجودات عالم به چشم میخورد. در نظام هستی، ضعفها با قدرتها، حملهها با دفاعها و خشونتها با عاطفهها چنان به هم آمیختهاند که انسان را مبهوت میکند و در مجموع، نظام هماهنگی را به وجود آورده است. هماهنگی میان زمین، آسمان، باران، گیاهان، میوهها و انسان.
قرآن، از زمین و گسترده شدن آن برای استفاده و بهرهبرداری انسان، به عنوان نشانه نظم در نظام آفرینش یاد میکند و میفرماید:
«الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکمْ ...» (1)
آن (خداوندی) که زمین را برای شما فرشی (گسترده) وآسمان را بنایی (افراشته) قرار داد و از آسمان، آبی فرو فرستاد و به آن از میوهها، روزی برای شما بیرون آورد.
این آیه، به نعمتهای متعدّدی اشاره میکند که بیانگر نظم دقیق در آفرینش است؛ به عنوان مثال، سخت بودن کوهها ونرم بودن خاک دشتها، فاصله زمین تا خورشید، درجه حرارت و دمای آن، وجود رودخانهها، درّهها، کوهها، گیاهان و حرکتهای مختلف زمین که در مجموع، فراش بودن زمین را مهیا کردهاند. در قرآن برای زمین، تعابیر چندی بیان
1) . بقره، 22.
شده است؛ زمین هم گهواره: «الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ
مَهْداً»(1)هم رام و آرام: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا»(2)و هم "کفایت" است: «أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کفاتاً»(3).
خداوند در سوره "الرحمن" به آسمان به عنوان یکی از نشانههای نظم و قدرت اشاره میکند و میفرماید : «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ»(4)«(خدا) آسمان را برافراشت و میزان و توازن برایش قرار داد.» و درسوره یس میفرماید: «لَا الشَّمْسُ ینْبَغی لَها أَنْ تُدْرِک الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کلٌّ فی فَلَک یسْبَحُونَ»(5)«ماه وخورشید، هرکدام در مدار خود در حرکتند و شب و روز با نظم خود در پی هم میآیند.» (نظام آفرینش طوری است که ) خورشید و ماه، هیچ وقت با یکدیگر برخورد نمیکنند. شب از روز جلو نمیافتد و هر ستارهای در مدارخود میچرخد.
در ابتدای تقویم هر سال به لحظه تحویل سال اشاره شده است. اینکه میگویند "سال تحویل میشود"، یعنی چه؟ اینکه پیشبینی میکنند در فلان ساعت و دقیقه و ثانیه ، سال تحویل میشود، یعنی حرکت زمین به دور خورشید کامل میشود و سال نو شمسی آغاز میگردد. اگر در نظام آفرینش، نظمی در کار نباشد، حرکت زمین به دور خورشید، چگونه قابل توجیه است؟ 24 ساعت شبانه روز را چطور میتوان تنظیم کرد؟ قرآن میفرماید:
«وَ کلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»(6)«برای هر چیزی در نزد خدا اندازهای است.»؛
«إِنَّا کلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»(7)«ما هر چیز را آفریدیم؛ اما به اندازه.»؛
«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَیْءٍ قَدْراً»(8)«خداوند برای هر چیزی اندازه قرار داد.»
برگها، میوهها، سلولها، اتمها و... همگی دارای اندازه معینی است. خلاصه اینکه آفرینش براساس برنامهریزی است و اگر برنامه نبود، هیچ محققی نمیتوانست تحقیق کند و یا نتیجه تحقیق خود را به
عنوان یک قاعده علمی مطرح سازد. این امر که یک محقق، تحقیق کرده و چیزی را کشف میکند و بعد، آن کشف را به عنوان یک قانون علمی مطرح و به موارد دیگر تعمیم میدهد، به خاطر این است که نظام هستی دارای قاعده و برنامه است . اگر نظام هستی، قاعده مند نبود، چیزی که محقق اینجا به دست میآورد، به درد جای دیگر نمیخورد. پس این امر، نشانه نظم موجود در آفرینش است.
آیات قرآن -که برنامه زندگی انسان است- با نظمی خاص از سوی خداوند متعال نازل شده است. تعداد 6236 آیه قرآن طی 23 سال به صورت حساب شده و هدفدار، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده است. بعضی از موضوعات در سالهای اول بعثت پیامبر، بعضی از موضوعات در سالهای میانی و برخی در سالهای پایانی عمر پیامبر از طریق وحی بر ایشان نازل شدند. بعضی موضوعات، فقط یکمرتبه نازل شده، اما موضوعاتی وجود دارد که ده بار وصد بار نازل شده و تمام آنها حکیمانه است.
خداوند، آیات قرآن را با برنامه و طی مدت 23 سال بر وجود نازنین پیامبر نازل فرمود. یکی از اشکالاتی که کفار در مقابله با رسول گرامی اسلام مطرح میکردند، همین نکته بود که چرا قرآن یکجا و به صورت یک مرتبه بر پیامبر نازل نشد: «لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً واحِدَة»(1). قرآن در پاسخ میگوید: «خداوند قرآن را با برنامهریزی نازل کرده است. هر آیهای باید در وقت و جای خودش نازل شود تا تأثیر بیشتری در دل و جان انسانها بر جای گذارد.»
تعداد کلمات و حروفی که در قرآن بهکار رفته، است نیز بر اساس نظمی شگفت آور است. خیلی عجیب است! پیغمبر در سن 40 سالگی به پیامبری رسید. از چهل سالگی تا
1) . فرقان، 32.
63 سالگی، به مدتِ 23 سال، به صورت بریده بریده، آیاتی را که بر او نازل میشود، به مردم ابلاغ میکند و به کسانی که آیات وحی را کتابت میکردند و مینوشتند، میفرماید که این آیه را در فلان سوره قرار دهید. در نهایت، هنگامیکه قرآن به طور کامل جمعآوری شد، میبینند که سخنان پیغمبر، همگی براساس نظم و فرمول خاصی است! هیچ استاد دانشگاه و نابغهای سراغ دارید که حتی در یک ساعت از کلاسهایش، همه حرفهایش حساب شده و فرمول داشته باشد؟ مثلا بگوید: «در این یک ساعتی که من در کلاس بودم، هر کلمه و حرف را
چند بار گفتم.» هیچ استاد دانشگاهی - هرچه هم دقت کند- قادر به انجام این عمل نیست؛ اما پیامبر درس نخوانده، حرفهای 23 سالهاش، فرمول دارد. اینها معجزه است! به عنوان مثال:
115 بار کلمه «دنیا» و 115 بار کلمه «آخرت»!
به تعداد کلمه «حیات»، کلمه «موت» آمده است!
12 مرتبه کلمه «شهر» به معنای ماه آمده است، که مطابق با تعداد ماههای سال است.
یکی از عبادتهایی که بیش از سایر عبادات باید براساس نظم انجام شود، نماز است. نماز، باید به سوی قبله باشد. قبله ما کعبه مقدّس است. درست است که به هر طرف رو کنیم، خدا همانجاست: «اینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» ولی هم برای گرامی داشت خاطره بنیانگذار خانه توحید - حضرت ابراهیم علیه السلام - هم برای متوجّه ساختن دل به نقطهای مقدس، هم برای هماهنگی و نظم عبادت کنندگان در جهتگیری عبادی و هم برای اسرار دیگر، ما مسلمانان مأموریم که قبله نمازمان را کعبه قرار دهیم. قبله، عامل وحدت مسلمانان است. اگر از فراز کره زمین بر مسلمانان نظر کنیم، میبینیم که آنان هر روز پنج بار با نظم و ترتیب خاصّ، به سوی قبله توجّه میکنند.
در زمانبندی اوقات نماز، در منظم بودن صفهای نمازجماعت، در انجام حرکات هماهنگ، نظیر با هم به سجده رفتن، با هم نشستن، با هم قیام کردن، با هم سکوت کردن، با هم دعا کردن، پرهیز از جلو یا عقب افتادن از دیگران، قبل از وقت نماز نخواندن و نماز را به خارج از وقت نسپردن، در همه اینها سیمای نظم را مشاهده میکنیم.
اصولا عبادت در اسلام، دارای زمانبندی است. قرآن میفرماید: نماز، واجبی وقتدار است: «إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کتاباً مَوْقُوتاً»(1)
نماز قبل از وقت، باطل و نماز اول وقت، بهترین است. اگر نماز با تأخیر خوانده شود، از ثوابش کاسته میشود و خواندن نماز بعد از وقت مقرر، معصیت محسوب میشود. هر نمازی، وقت مقرری دارد: نماز صبح، از سپیده صبح تا طلوع آفتاب؛ نماز ظهر و عصر، از زوال آفتاب تا مغرب و نماز مغرب وعشاء، از مغرب تا نیمه شب شرعی.
در غالب عبادات، رعایت ترتیب، شرط است؛ به عنوان مثال، در هنگام وضو، اگر اول دست چپ را بشویی، باطل است. این نظم است. درغسل و تیمم نیز نظم و ترتیب حاکم
1) . نساء، 103.
است. در نماز هم، اول رکوع ،
بعد سجدهها بهجا آورده میشود. در قرائت، باید اول سوره حمد خوانده شود و اگر این ترتیبها بههم بخورد، نماز باطل است.
نمازجماعت، مظهر و نماد نظم و انضباط مسلمانان است. همه افراد با هم و بهدنبال امام جماعت، این فریضه را انجام میدهند. نباید زودتر از امام حرکت کنند، نباید بلندتر از امام ذکر بگویند، در حرکات و افعال نماز، نباید از امام عقب بیافتند، بلکه در تمامی امور، باید هماهنگ و منظم باشند. در احکام نمازجماعت آمده است که اگر وارد مسجد شدی و میخواهی به رکوع نماز برسی، میتوانی در همان لحظه ورود، به امام جماعت حاضر اقتدا کنی و آنگاه در حین نماز حرکت کنی و خود را به جمع برسانی! یعنی اجازه دادهاند که در حال نمازجماعت کمی راه بروی تا به صف نمازگزاران ملحق شوی. این خیلی دقیق است.
نکته دیگر در مورد دعاهاست؛ دعای سه شنبه غیر از چهارشنبه و دعای صبح غیر از شب است. گاهی یک دعا در یک جا معنای خیلی بلندی دارد ولی همین دعا در جای دیگر معنایش غلط است. مهم است که مسلمان بداند که چه چیزی کجا باید مصرف شود.
روزه وقت خاصی دارد؛ به این ترتیب که روزه گرفتن فقط در ماه مبارک رمضان بر مسلمانان واجب شده است و مسلمان نمیتواند روزه ماه مبارک رمضان را به وقت دیگری موکول کند؛ مگر اینکه عذری داشته باشد. آغاز روزه، طلوع فجر صادق و پایان آن، غروب آفتاب است. اگر روزه دار چند دقیقه دیرتر روزه خود را شروع و یا چند دقیقه زودتر افطار کند، روزهاش باطل میشود.
حج هم ایام خاصی دارد؛ زکات هم وقت و نصاب خاصی دارد.
طلوع و غروب، زوال، نمازهای واجب، نمازهای مستحب، افطار، سحر، همه براساس نظم و برنامه است و اگر خارج از وقت آن اقدام شود، گاهی سبب باطل شدن آن است.
در حج، نظم عجیبی به چشم میخورد؛ در مدار معین، تعداد معین، وقت معین، جهت معین و با هدف معین. تعیین عدد در طواف، نشانه انضباط است؛ وگرنه هر کس به دلخواه تاب میخورد و هرج و مرج
پیش میآمد. حاجی اگر یک لحظه قبل از مغرب، از عرفات کوچ کند و بیرون برود، باید بزرگترین کفّاره را بدهد؛ یعنی یک شتر قربانی کند و اگر ندارد، باید 18 روز روزه بگیرد.
قرآن کریم هنگامی که جبهههای جنگ را توصیف میکند، میفرماید: «خدا مجاهدینی را دوست دارد که در صفوف منظم میجنگند»: «یقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا»(1). بنابراین، جنگیدن با نظم هم یک ارزش است. در جنگ بدر، رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم سربازها را به صف میکرد و سان میدید. گاهی، سالی یک مرتبه، به صورت ویژه، سان میدید. تمام مردم مدینه و جوانها میآمدند و پیغمبر یکی یکی اینها را میدید؛ آنگاه نظرات خود را بیان میفرمود؛ به عنوان مثال، میفرمود: «تو خیلی خوش هیکل هستی، به جبهه برو» یا «تو جوان هستی ولی به سن حضور در جبهه نرسیدهای (حضرت سن 16 سال را برای حضور در جبهه اعلام فرمودند)؛ تو مسئول حفاظت از شهر باش.» یعنی آنها که توان بیشتری دارند، به منطقه نبرد بروند و آن کس که توانش کمتر است، از شهر حفاظت کند و بدین شکل، پیامبر تقسیم کار میکردند.
حتی نقل است که در جنگ احد، شخص پیامبر اسلام تک تک افراد را چینش میکرد و یک نفر را جلو میبرد و میفرمود: «برو جلو یا برو عقب. قدمها مساوی باشد. کتفها مساوی باشد. نظم داشته باشید. نظم در جنگ برای ایشان بسیار حائز اهمیت بود و ایشان شخصاً افراد را منظم میکرد.
1) . نساء، 103.
خداوند زندگی پیامبر اسلام را الگوی زندگی اهل ایمان قرار داده و فرموده است: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»(1).
در سیره پیامبر اکرم آمده است که اوقات خود را در خانه به سه قسمت تقسیم میکرد: یک قسمت مخصوص نماز و دعا و مناجات با خدا، یک قسمت مخصوص امور شخصی بود و یک قسمت را نیز صرف رسیدگی به خانواده میکرد. آنگاه از وقت شخصی خودش بین خود و مردم تقسیم میکرد: «فَإِذَا أَوَی إِلَی مَنْزِلِهِ جَزَّأَ دُخُولَهُ ثَلَاثَهَ أَجْزَاءٍ جُزْءٍ لِلَّهِ وَ جُزْءٍ لِأَهْلِه وَ جُزْءٍ لِنَفْسِهِ ثُمَّ جَزَّأَ جُزْءَهُ بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ»(2)رسول
اکرم صلی الله علیه و آله وسلم منشیهای مختلف داشتند و هر کدام از آنها متصدی کار و برنامهای خاص بودند؛ یکی مسئول صدقات، یکی مسئول قراردادها و.... (3)
خدا در قرآن، به عدهای از فرشتهها قسم خورده که مسئول نظم امور هستند: «فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً»(4)«قسم به آن فرشتههایی که کارها را تقسیم کردند.»
حتی در مورد جهنم قرآن میفرماید: «لِکلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(5)«از هر دری، گروهی از افراد برای ورود مشخص میشوند.»؛ یعنی حتی ورود به جهنم هم دارای حساب و کتاب و قاعده است.
همچنین میفرماید: «وَ کلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»(6)«و برای هرچیز در نزد خداوند؛ قدر و مقداری است.»
امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه، چندین دعا در این رابطه دارد که یکی از این دعاها، صلوات به فرشتههاست: سلام بر
ملک و فرشتهای که مأمور باران است؛ سلام بر فرشتهای که مأمور زمین است. سلام بر فرشتهای که مأمور روحهاست.... و امام نوزده فرشته را نام میبرد. آری هر کسی باید در پست خود، مسئولیت خود را انجام دهد.
نقل است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در نماز جمعه، برای جنگ احد فراخوان دادند. جوانی به نام "حنظله" خدمت حضرت رسید وگفت: «امشب شب عروسی من است.» پیامبر به او اجازه داد تا آن شب را بماند و در سحرگاه شنبه، خود را به احد برساند. گفتهاند که این آیه، به دنبال این ماجرا نازل شده و نشان دهنده نظم و انضباط در سپاه اسلام است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یذْهَبُوا حَتَّی یسْتَأْذِنُوهُ»(1)
مؤمنان (واقعی) تنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده و هرگاه با پیامبر بر کاری اجتماع نمایند، بدون اجازه او نمیروند.
از این آیه میآموزیم:
1- حضور در کنار رهبری برای حل مشکلات، نشانه ایمان بوده و ترک آن، نشانه نفاق یا ضعف ایمان است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ... کانُوا مَعَهُ عَلی أَمْرٍ جامِعٍ»؛
2- در مسائل تشکیلاتی که بر اساس همفکری و مشورت، تصمیم گرفته میشود، خودمحوری و خودمختاری ممنوع است: «عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یذْهَبُوا»؛
3- در زندگی اجتماعی، وجود رهبر و پیروی از او لازم است: «عَلی أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یذْهَبُوا»؛
4- ایمان باید همراه با تسلیم و اطاعت از رهبری باشد: «لَمْ یذْهَبُوا حَتَّی یسْتَأْذِنُوهُ»؛
5- باید نظام اجتماعی و کارهای گروهی را ارج نهیم: «لَمْ یذْهَبُوا حَتَّی یسْتَأْذِنُوهُ»؛
1) . نور، 62.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در آخرین وصایای خود به امام حسن و امام حسین میفرمایند:
«اوصِیکما وَ جَمیع وَلَدی و اهلِی و مَن بَلَغهُ کتابی بِتَقوَی اللّهِ و نَظمِ أمرِکم»؛(1)«من شما دو فرزندم و سایر فرزندان و خانوادهام و تمام کسانی که در طول تاریخ، نامه من به آنها میرسد را به تقوا و نظم در کارها سفارش میکنم.»
توجه دارید که امام، در این سخن، همه مردم جهان را مورد خطاب قرار میدهد. نکته جالب این است که امام علیه السلام "تقوا" و "نظم" را در کنار یکدیگر آورده است؛ یعنی همان گونه که باید حقوق الهی را مراعات نمود، باید نوبتها، اولویتها، قراردادها را نیز مراعات کرد و هرگونه بینظمی وهرج ومرج، در دیدگاه اسلام مردود است.
ایشان در حکم خود به مالک اشتر به عنوان استاندار مصر میفرماید:
«وَ أَمْضِ لِکلِّ یوْمٍ عَمَلَه...»؛ «کار هر روز را در روز خودش انجام بده و پروندهها را برای فردا نگذار.»
«وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ کلِّ أَمْرٍ مِنْ اُمُورِک رَأْساً مِنْهُمْ»؛(2)«برای هر کاری از کارهایت مسئولی قرار بده.»
همچنین، از آن حضرت نقل شده است:
«قِفْ عِنْدَ کلِّ أَمْرٍ حَتَّی تَعْرِفَ مَدْخَلَهُ مِنْ مَخْرَجِهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِیهِ»؛(3)«قبل ازآنکه گرفتار شوی، در آغاز هر کاری، درنگ کن و خوب ورود وخروج در آن کار را بشناس.»
«لَا عَقْلَ کالتَّدْبِیرِ»؛(4)«هیچ عقلی چون تدبیر و برنامهریزی نیست.»
اگر در دنیایتان برنامهریزی نداشته باشید، خیر نمیبینید، میسوزید و میسازید. و فرمود: «من ساء تدبیره تعجل تدمیره»؛(1)«اگر کسی برنامهریزی نداشته باشد، به سرعت سقوط میکند.»؛
در حدیثی از امام موسی بن جعفر9آمده است:
«اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یکونَ زَمَانُکمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ»؛ سعی کنید که وقت خودتان را به چهار قسمت تقسیم کنید:
«سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ»؛ قسمتی برای راز و نیاز با خدا؛
«وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ»؛ قسمتی برای کار و کسب درآمد؛
«وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یعَرِّفُونَکمْ عُیوبَکمْ وَ یخْلِصُونَ لَکمْ فِی الْبَاطِنِ»؛ قسمتی برای معاشرت با برادران و دوستان مورد اعتماد؛ تا با انتقادهای خود، سبب خودسازی شما شوند و با پندهای خالصانه خود، سبب رشد شما گردند؛
«وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکمْ فِی غَیرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلَاثَةِ سَاعَات»(2)و زمانی را خالی کنید برای لذتهای حلال (ورزش، نرمش، تفریح، استراحت و...) و با [انجام] این قسمت، برای انجام سه برنامه دیگر توانایی پیدا میکنید.
قرآن در تعریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید:
«وَ کانَ رَسُولًا نَبِیا»؛(3)«پیغمبر رسول و نبی بود.»
«وَ کانَ یأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاهِ»؛(4)یعنی با وجود اینکه به هدایتگری مردم میپرداخت، به خانواده خودش هم توجه میکرد.
خداوند در قرآن میفرماید:
«یسْئَلُونَک عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِی مَواقیتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ»(1)
درباره هلال ماهها از تو سؤال میکنند؛ بگو: آنها، بیان اوقات (و تقویم طبیعی) برای (نظامِ زندگیِ) مردم و (تعیینِ وقتِ) حج است. و (آن چنان که در جاهلیت مرسوم بود
که به هنگام حج، که جامه احرام میپوشیدند، از درِ خانه وارد نمیشدند، و از نقبِ پشتِ خانه وارد میشدند، نکنید!) کارِ نیک، آن نیست که از پشتِ خانهها وارد شوید، بلکه نیکی این است که پرهیزگار باشید! و از درِ خانهها وارد شوید و تقوا پیشه کنید، تا رستگار گردید.
حرکت کرات و ماه، دارای برنامه و زمانبندی دقیقی است که میتواند در برنامه عبادت و نظم امور زندگی مردم مؤثر باشد: «قُلْ هِی مَواقِیتُ لِلنَّاسِ» مردم که درباره هلال از تو میپرسند، بگو که این هلال، راهی است برای شناخت زمان و نظم در امور دینی.
این آیه پیامهایی را به ما یادآوری میکند:
اگر جمادات وکرات آسمانی نظم دارند و برای انتظام امور انسان جهتگیری شدهاند، انصاف نیست که ما موجوداتی بینظم و بیحساب و رها باشیم: «قُلْ هِی مَواقِیتُ لِلنَّاسِ»؛
حفظ وقت و مراعات نظم در کارها و عبادات، یکی از مصادیق تقوا و فلاح است: «مَواقِیتُ لِلنَّاسِ ... لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ».
نظم و ترتیب در حرکت ماه، یک تقویم طبیعی، عمومی و همیشگی را بهوجود آورده که میتوان روزشماری کرد و وسیلهای برای نظم و برنامهریزی میباشد. قرآن میفرماید: «هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِساب»(2)
«او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاههایی مقدّر کرد تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید.
یکی از سورههای قرآن که با هشدار و انذار آغاز میشود، سوره مطففین است که آیات ابتدایی آن درباره بینظمی اقتصادی است. خطاب سوره به کسانی است که هرگاه کالا یا خدمتی را دریافت میکنند، به صورت کامل دریافت میکنند، اما وقتی کالا یا خدمتی را عرضه میکنند، کم فروشی میکنند.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ . الَّذِینَ إِذَا اکتالُوا عَلَی النَّاسِ یسْتَوْفُونَ . وَ إِذا کالُوهُمْ أوْ وَزَنُوهُمْ یخْسِرُونَ . أ لا یظُنُّ اُولئِک أنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ . لِیوْمٍ عَظِیمٍ . یوْمَ یقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ»(1)
به نام خداوند بخشنده مهربان. وای بر کمفروشان! کسانی که هرگاه از مردم پیمانه بگیرند، کامل میگیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهند یا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم میگذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ. روزی که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان (برای پاسخ به کارهایشان) خواهند ایستاد.
انضباط و دقّت اقتصادی، در رأس برنامههای اصلاحی انبیاست؛ چنانکه حضرت شعیب به قوم خود فرمود: «أَوْفُوا الْکیلَ وَ لا تَکونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ»(2)«پیمانه را (در معامله) کامل و تمام بدهید و از کم کنندگان و خسارت زنندگان نباشید و با ترازوی درست وزن کنید و کالاهای مردم را کم ندهید و روی زمین مفسدانه عمل نکنید.»
روز فرار شاه از ایران، چند صد خبرنگار در پاریس نزد امام (ره) آمدند و گفتند: «امروز شاه ایران فرار کرده است. اکنون آنچه شما بگویید، مستقیم به کل دنیا مخابره میشود و صحبتهای شما مستقیم پخش میشود.» امام (ره) هم روی چهار پایهای نشست و شروع به سخن کرد. چند جمله که سخن گفت، یک مرتبه رو به پسرش کرد و گفت: «احمد ظهر شده!؟» حاج احمد آقا که در کنار ایشان ایستاده بود، گفت: «بله، الآن ظهر شده است.» تا گفتند که ظهر شده است، امام سخن را ناتمام گذارد و بلند شد که برای نماز برود. هرچه گفتند که آقا شما الآن دارید با سراسر جهان حرف میزنید. فرمود: «اول نماز»؛ یعنی اینقدر به نماز اول وقت اهمیت میدادند.
همچنین، نقل شده است که عدهای از مسئولان رده بالای مملکت، خدمت امام (ره) رسیدند تا امور کشور گزارشی بدهند. یک مرتبه امام (ره) ساعت را نگاه کرد و فرمود: «دیر شد.» گفتند: «چی دیر شد؟» فرمود: «ورزشم دیر شد.» و ادامه دادند: «برنامهها باید منظم باشد.»
ایشان به طلبهها سفارش میکردند که باید طوری باشید که در مسجد سلماسی -که من درس میدهم- همه در یک لحظه جمع شوید و میفرمود: «اگر کسی کارش منظم باشد، فکرش هم منظم میشود. آدمی که هر وقت رسید، هرکاری انجام داد، فکرش هم پریشان است.»
اطلاعات سه نوع است:
1- اطلاعات مردمی؛ 2- اطلاعات خصوصی؛ 3- اطلاعات ویژه.
در دوران چند ساله حکومت ظاهری حضرت امیر، ایشان به این سه امر توجه ویژهای داشتند؛ که از میان خطبهها، نامهها و سخنان آن حضرت میتوان به اهمیت آن - بخصوص برای مسئولان و کارگزاران اسلامی- پی برد. به عنوان مثال در باب اطلاعات مردمی، بارها در نهجالبلاغه آمده است که حضرت امیر فرمود: «بَلَغَنی»؛ «به من گزارش دادهاند»، یعنی همهی مردم میتوانند خلافی را که دیدند، گزارش بدهند. هرکس هر اطلاعاتی دارد که به ضرر نظام، به ضرر جوانها، به ضرر امت و به ضرر امنیت است، باید اطلاع بدهد. لازم هم نیست حقوق بگیر وزارت اطلاعات یا حراست باشد. به محض اینکه فهمیدید خطری وجود دارد، باید اطلاع بدهید.
در مورد اطلاعات خصوصی، حضرت امیر در دستورالعمل به مالک اشتر مینویسد:
«بازرس شایستهای را گزینش کرده و حقوق بده تا به میان جامعه بروند و گزارش تهیه کند»؛ « وَ ابْعَثِ الْعُیونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیهِ»(1)«عُیون» یعنی بازرس!
در مورد اطلاعات ویژه، حضرت علی علیه السلام علاوه بر تکیه بر اطلاعات مردمی و ماموران اطلاعاتی، به بعضی از افراد به صورت ویژه، ماموریت میدادند تا اوضاع و احوال مردم را
1) . نهج البلاغه، نامه 53.
به آن حضرت گزارش
دهند؛ چنانکه امام به والی خود نوشت: «فَإِنَّ عَینِی بِالْمَغْرِبِ کتَبَ إِلَی»(1)«آن چشمی که در مغرب دارم، (مامور و بازرس ویژه) به من گزارش داده است.»
اکنون نکاتی را بیان میکنیم که برای همگان و بخصوص کسانی که در این حوزه فعالیت میکنند، بسیار مفید است. علاوه بر اینکه بیانگر جامعیت اسلام و نشان دهنده این است که دین، تنها منحصر به نماز و روزه نیست:
باید در کار اطلاعاتی، به گونهای مدیریت و برنامهریزی کنیم که اگرفردی از مجموعه جدا شد، کل مجموعه از هم نپاشد. خداوند در قرآن میفرماید: نظام اسلامی باید نظامی باشد که حتی اگر رهبرش هم کشته شد یا از دنیا رفت، نظام به هم نخورد؛ به عنوان مثال در بحبوحه جنگ احد شایعه کردند و گفتند: «محمد کشته شد» یک عده از سپاهیان اسلام به محض شنیدن این خبر فرار کردند. آیه نازل شد:
«أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ»(2)«آیا اگر پیامبر از دنیا برود یا کشته شود، همه باید فرار کنید!؟»
نظام اسلامی باید به قدری محکم باشد که جا به جا شدن هیچ فردی به نظام ضربه نزند. در مسائل اطلاعاتی هم باید یک طوری باشد که اگر یکی لو رفت، بقیه لو نروند.
کسی که مأموریتی را به خوبی انجام داد، بخصوص اگر آن ماموریت حساسیتی ویژه داشت، باید به نوعی او را تشویق کرد.
اگر نیرویی، طرح ابتکاری یا کار لطیفی انجام داد، باید درون سازمان مطرح و از او تجلیل کرد؛ چنانکه خداوند از طرح ابتکاری و رشادت نوجوانی به نام "داوود" در مقابل
طالوت قوی هیکل نام برده و تجلیل کرده است: «وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْک»(1)یا پیامبر در ماجرایی عمامهاش را برداشت و آن را
بر سر علیبن ابی طالب گذاشت و در جایی دیگر، پرچم را گرفت و به یک نفر دیگر داد و فرمود: «این بیشتر قرآن بلد است.» یعنی نسبت به افراد برجسته و کارهای برجسته بیتفاوت نباشیم.
برخی از افراد در انجام کارها، نیاز به دلگرمی دارند. باید با قاطعیت و محکم سخن گفت و به اصطلاح نباید مِنّ و مِنّ کرد. قرآن میفرماید: «ذلِک الْکتابُ لا رَیبَ فیهِ»(2)«این کتاب آسمانی است که هیچ شکی در آن نیست.»
خداوند در حالی که حضرت موسی و هارون را به سراغ فرعون میفرستد, به آنها میفرماید: «لا تَخافا إِنَّنی مَعَکما»؛ «نترسید، من با شما هستم.» «أَسْمَعُ وَ أَری»(3)«(همه چیز را) میشنوم و میبینم.» یا در مأموریت حضرت نوح برای نجات مؤمنان و غرق دشمنان میفرماید: «اصْنَعِ الْفُلْک بِأَعْینِنا وَ وَحْینا»(4)«ای نوح! زیر نظر ما کشتی بساز و ما چگونگی ساخت آن را به تو الهام میکنیم.»
چنانکه حضرت علی علیه السلام در میدان نبرد با صدای بلند اعلام کرد: «وَ اللَّهِ لأَقْتُلَنَّ مُعَاوِیة»(5)«به خدا سوگند! معاویه را میکشم.» بعد آهسته گفت: «ان شاء الله»! یک نفر گفت: «آقا انشاءالله را آهسته گفتی؟» گفت: «اگر من انشاء الله را بلند بگویم، سربازان و با خود میگویند که خودش هم اطمینان ندارد؛ شاید کشتیم شاید نکشتیم.» آری، فردی که به مأموریت حساس و خطرناک فرستاده میشود، باید دلگرمی و قاطعیت داشته باشد.
کسی که میخواهد کاری را انجام دهد، باید مشکلات مادیاش تا اندازهای حل شده باشد. قرآن وقتی از مردم میخواهد که خدا را عبادت کنند، میفرماید:
«فلیَعبدوا ربّ هذا البَیت الّذی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِّنْ خَوْفِ»(1)
«خدایی که رزق و روزی و امنیت و آسایش تو به دست اوست.»
یعنی باید یک امنیت شغلی و معیشتی وجود داشته باشد. خدا بهلول را رحمت کند؛ میگفت: «میخواستم در مقابل رضاشاه بایستم و قیام کنم؛ امّا میدانستم که در مقابل رضاشاه بایستم، مرا میگیرند و اعدام میکنند. اول زنم را طلاق دادم، بعد هم برای زنم شوهر پیدا کردم و بعد قیام کردم.»
بعضی مأموریتها دلهره دارد. بعضیها جرأت ندارند و میترسند؛ باید با روحیه دادن و امید و توکل بر خداوند، به آنان دلگرمی داد.
گاهی در انجام ماموریت باید به حالت عادی و طبیعی رفتار کنیم؛ زیرا اگر حساسیت بیشتری نشان دهیم، طرح و عملیات لو میرود. در قرآن میخوانیم: هنگامی که مادر موسی فرزندش را درون صندوقی قرار داد و به امر خداوند، آن را در رود دریاگونه نیل رها کرد، خواهر موسی به تعقیب آن پرداخت و سرانجام وقتی در کاخ فرعون قرار گرفت و فرعونیان به دنبال زنی شیرده برای کودک بودند، او با خونسردی، مادرش را به عنوان دایه به آنان معرفی کرد. معنای "تقیه" همین است.
قرآن میفرماید: «در دستگاه فرعون، مؤمنی نفوذ کرده و ایمانش را کتمان میکرد»؛ «یکتُمُ إیمانَه»(2).
در برخی از کارها، باید از مردم کمک گرفت و همگان را به همکاری تشویق کرد؛ چنانکه خداوند هارون را به کمک حضرت موسی فرستاد: «سَنَشُدُّ عَضُدَک بِأَخیک»(1)«ای موسی! من برادرت هارون را که بیانش از تو بهتر است، به کمک تو میفرستم.»
گاهی همسر باید همسر را یاری کند؛ به عنوان مثال، اگر خدمات حضرت خدیجه نبود، کار پیغمبر در بعضی مواقع، به مشکل برمیخورد. گاهی برادر باید برادر را یاری کند؛ مانند حضرت ابوالفضل و امام حسین! اطرافیان نیز همه باید به نوعی کمک کار او باشند.
حضرت موسی در مراکز قدرت فرعون، طرفدار و عامل نفوذی داشت. وقتی اطرافیان فرعون تصمیم گرفتند که موسی را دستگیر کرده و به قتل برسانند، طرفدار موسی فوری خود را به موسی رساند و او را از این توطئه مطلع کرد: «وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدینَةِ یسْعی»(2)موسی نیز با فرار از آنجا، جانش را نجات داد: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفا»(3).
اصل دیگری که از آیه فوق معلوم میشود این است که در خبررسانی عجله کنید؛ چون گاهی اوقات، اگر خبر سریع ارسال نشود، کار از کار میگذرد و بیفایده خواهد شد. «یسعی» یعنی با دویدن، خبر را به موسی رساند.
باید توجه کنیم که هرچیزی را به هرکسی نگوییم. در قرآن، یک آیه در مقام انتقاد میفرماید که بعضی از مردم، به محض اینکه یک خبری در مورد پیروزی یا خوف شنیدند، فوری آن را به هرکس و هر جایی شیوع میدهند؛ در صورتی که شما حق ندارید خبر را به هرکسی بگویید، بلکه باید آن را به کارشناس خودش بگویید: «لَعَلِمَهُ الَّذینَ
یسْتَنْبِطُونَه»(1)تا اهل استنباط، آن را تحلیل کرده و طبقهبندی کنند. اخبار، سلسله مراتب و طبقهبندی دارد.
بعضی از خبرها را اگر ندانیم، بهتر است. قرآن میفرماید: «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکمْ تَسُؤْکمْ»(2)«از بعضی امور سؤال نکنید که اگر بدانید برایتان ضرر دارد.»
خبر را آن گونه که هست گزارش داده و منتقل کنید؛ چنانکه در قرآن میخوانیم وقتی هدهد به نزد حضرت سلیمان حاضر شد، در بیان علت غیبت و ترک پستش گفت: «بِنَبَإٍ یقین»(3)«خبری قطعی و یقینی دارم.» ماجرا از این قرار بود که هنگامیکه سلیمان از مجموعه تحت فرمانش بازدید میکرد، هدهد را در پستش ندید. آن حضرت گفت: «همه را میبینم، امّا هدهد را نمیبینم. چرا هدهد غایب است؟ چرا بدون اجازه پستش را ترک کرده و رفته است؟» زمانیکه هدهد بازگشت، گفت: «خبری یقینی و دست اول دارم که شما نیز از آن بیخبرید.»
نگویید مگر میشود که هدهد خبر داشته باشد و سلیمان بیخبر باشد؟! بله، قرآن میگوید میشود که هدهد خبر داشته باشد و سلیمان خبر نداشته باشد. گاهی اوقات، مردم خبری دارند و مسئولان از آن بیاطلاع هستند که مردم باید از طریق صحیح، آن را اطلاع دهند.
در ادامه ماجرای حضرت سلیمان و هدهد، آن حضرت به تمام ظرفیت نیروی تحت امرش توجه کرده و گفت: «خبر تو چیست؟» هدهد گفت: «از منطقهای پرواز میکردم که مردمانش خورشید پرستش میکردند و خانمی پادشاه آنان بود که تخت بزرگ و باعظمتی
داشت.» ببینید! پرنده میفهمد که یکتاپرستی، حق و پرستش خورشید، باطل است؛ میفهمد که این باطل را باید به مقامات گزارش دهد. از این معلوم میشود که گاهی زیردستان چیزی را میفهمند که بزرگان از آن بیخبرند! چنانکه یک روز مورچهای در مواجهه با سلیمان و لشکریانش فریاد زد: «ای مورچهها! به لانه بروید که ممکن است لشکریان سلیمان، ندانسته شما را لگدمال و له کنند.» «وَ هُمْ لا یشْعُرُونَ»(1)فرض کنید حالا اگر کسی به یک مدیر کل بگوید که شما این مطلب را نمیدانی، صد رقم پرونده برایش درست میکنیم؛ نه تنها اخراج که نابودش میکنیم؛ اما سلیمان لبخندی زد: «فَتَبَسَّمَ ضاحکاً»(2).
گاهی اخبار و اطلاعات مهم و حیاتی است که اگر به سرعت اطلاع رسانی نشود، ممکن است خطرات فردی و اجتماعی جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد. چنانکه مورچهای که با دیدن لشکریان سلیمان برای هم نوعان خود احساس خطر کرد، بلافاصله آژیر خطر زد و همه را مطلع کرد: «یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکنَکمْ»(3)ای مورچگان خطر خطر! فوری به لانههایتان بروید.
به هنگام درگیری و عملیات، ضمن رعایت حدود و شرایط، مراقب زنان و کودکان و افراد ناتوان و سالخورده باشیم. اگر یک مأموریتی داری، نگو: "المأمور معذور!" و هرکاری میخواهم میکنم؛ کسی را بترسانی؛ بیموقع بروی؛ قفل بشکنی؛ از دیوار بپری؛ وحشت و
ارعاب درست کنی. مگر میخواهی چه کاری بکنی؟! قرار است که گزارشی بگیری. شما حق ندارید حتی یک حیوان را بترسانید.
رفتار فردی خود را با قرآن مقایسه کنیم؛ به عنوان مثال، قرآن در اوصاف مؤمنان رستگار میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ مؤمن کسی است که:
«ألَّذینَ هُم فیِ صَلاتهِِمْ خاشِعُونَ»: در نمازشان خشوع دارند؛
«والَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغوِ مُعرِضون»: از سخنان و کارهای بیهوده دوری میکنند؛
«وألَّذینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فَاعِلُونَ»: آنان حقوق واجب مالی را میپردازند؛
«وألَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ»: آنان شهوت خود را حفظ میکنند؛
«وألَّذینَ هُمْ للِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ»(1): به قول و تعهدات خود وفادارند.
یعنی ابتدا خودمان را با ملاکهای قرآنی بسنجیم و ببینیم در چه سطحی هستیم.
قرآن میفرماید:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِذا ذُکرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»(2):
علامت مؤمنان این است که تا یاد خدا بیافتند، دلشان بتپد.
آیا واقعاً وقتی صدای اذان بلند میشود، دل ما به شدت میتپد؟
در برخورد با مخالفان و مأموریتها، از تمام قوا باید بهره بگیریم. قرآن میفرماید:
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»(3)
«آمادگی کامل داشته باشید و از هرچه در توان دارید، استفاده کنید.»
در انجام کارها و مأموریتها، هدف را فراموش نکنیم؛ در آن حد و مرزی که خدا و رسول گفته، عمل کنیم. قرآن میفرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ»(1)جنگ برای این است که فتنه نباشد، اگر دیدی که فتنه برطرف شد، دیگر جنگی لازم نیست. قرآن میگوید که با فلان مجرم برخورد کن، منتهی اگر توبه کرد و دست برداشت، دیگر برخورد لازم نیست، رهایش کن: «فَإِنْ تابُوا فَخَلُّوا سَبیلَهُمْ »(2).
گاهی با موفقیت در عملیاتی، انسان دچار عجب و غرور نابجا میشود؛ بر این اساس، قرآن میفرماید:
«إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فیِ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بحَِمْدِ رَبِّک و استَغفِرهُ اِنَّهُ کانَ تَوّاباً»(3):
اگر نصرت خدا آمد و پیروز شدید و مردم گروه گروه به شما ملحق شدند، برای اینکه مغرور نشوی، به تسبیح و حمد الهی روی آورده و استغفار کن؛ که او بسیار توبه پذیر است.
یعنی مراقب باش در پیروزی عجب و غرور تو را فرانگیرد و نگویی: "من به آخرین درجه رسیدهام، یا این من بودم که...". هم باید خدا را شکر کنی و هم باید از کوتاهیهایی که کردی، استغفار کنی.
هنگام انجام وظیفه، اهانتها را نادیده بگیرید تا نقطه ضعفی از خود نشان ندهید. اگر در مأموریتی، به شما جسارت شد، به روی خودت نیاورده و انتقام نگیرید.
اگر شکست خوردیم، به عملکرد خودمان مراجعه کرده و عیبها و نواقص را بررسی و برطرف کنیم. شما وقتی مقابل آینه قرار گرفتی و سیاهی و خاشاکی بر قیافهات دیدی، آینه را که نمیشکنی، عیب خودت را برطرف میکنی. وقتی بتپرستان با استدلال منطقی حضرت ابراهیم - در شکسته شدن بتها توسط بت بزرگ - مواجه شدند، به فکر فرو رفته و فهمیدند که مبنای اعتقادی صحیحی ندارند. «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِم»(1)
اسلام از نزاع و درگیری میان نیروهای خودی، به شدت نهی کرده است و آن را عامل شکست و فروپاشی سازمان میداند. قرآن میفرماید: «حتی اذا فَشِلْتُمْ»؛ «هنگامی که از نظر روحی دچار ضعف و سستی شدید»، «و تَنازَعْتُم فی الامر» به نزاع و درگیری میان خودتان پرداختید، «و عَصَیتُمْ»(2)و از دستور رهبری و فرماندهی تخلف کردید، شکست خوردید. پیامبر به شما فرموده بود که منطقه احد را حفاظت کنید و به هیچ عنوان آنجا را ترک نکنید، امّا شما به عشق غنایم جنگی، آنجا را رها کردید و عامل شکست سپاه اسلام شدید.
اگر میخواهید کسی را از کار خلاف باز دارید، با احترام رفتار کرده و از کلمات زیبا استفاده کنید؛ به عنوان مثال، بگویید: «خواهرم! برادرم! آقا!» زن فرعون که میخواست فرعون را از کشتن موسی باز دارد، گفت: «قُرَّتُ عَینٍ لی وَ لَک»(3)«ما که بچهدار نمیشویم، این نور چشم من و شما میشود.»
هنگامیکه گناهکار را دیدید، با کلمات زیبا جلوی فساد را بگیرید.
گاهی اگر نمیشود جلوی فساد را به طور کلی گرفت، باید جلوی بخشی از فساد را گرفت. برادران یوسف میخواستند یوسف را در چاه بیاندازند، یکی از برادرها وقتی دید نمیتواند با آنان مقابله کند و بگوید که اصلاً کاری با او نداشته باشید، چون حسادت آنان شعله کشیده بود و میخواستند نابودش کنند، به آنان گفت: «لا تَقْتُلُوا یوسف»؛ «او را نکشید.» «و أَلْقُوهُ فی غَیابَتِ الْجُب»(1)بلکه «و او را در چاه بیاندازید.»
بنابراین اگر مثلاً در جایی، ده دقیقه گناه میکنند، شما اگر میتوانی آن را نه دقیقه کنی، وظیفهات این است. اگر در جایی گناه کبیره میکنند، شما میتوانی با تلاش خود، آن را تبدیل به گناه صغیره کنی، عمل به وظیفهات کردهای.
از نیرو و عوامل دلسوز استفاده کنیم. از کسانی بهره گیریم که دغدغه این مسائل را داشته باشند. بعضیها
اصلاً بیتفاوت هستند؛ هزار تومان بدهی و بگویی «محافظ این باش» یا هزار تومان بدهی و بگویی «محافظ او باش.» میگوید: «فرق نمیکند! میخواهی اینجا بایستم، میخواهی آنجا بایستم! هرجا شما میگویی!» مهم پول است.
به یک کسی که اهل نماز و مسجد نبود، مأموریت دادند که نمازخانه و مسجدی بسازد. خلاصه، پس از مدتی نمازخانه را ساخت و به نزد امام جماعت آمد و گفت: «حاج آقا! این نمازخانه را ساختم. حالا اختیار با شماست؛ هرجا بفرمایید، محراب را همانجا میسازم!»
بیچاره فکر میکرد که محراب هم مثل منبر است؛ که میشود در هر طرفی از مسجد گذاشت! چون اهل مسجد و نماز نبود، و ساخت مسجد را به او سپرده بودند.
اوایل انقلاب، شخصی نزد من آمد و گفت: «میتوانم فیلمی برای نماز بسازم که اشک همه مردم را دربیاورد، ولی باید حمایتم کنی.» گفتم: «من حمایتت میکنم، بگو از من چه
1) . یوسف، 10.
میخواهی؟» گفت: «من کلیمی هستم و مسلمان نیستم!» یک کلیمی میخواست فیلمی برای نماز بسازد!
بنابراین، در اجرا باید کسانی را انتخاب کنید و مأموریت بدهید که خودشان هم سوز داشته باشند. نباید کسی باشد که تنها طبق شرح وظیفه، مأموریت و تبصره کار کند، بلکه باید عشق و علاقه و سوز هم داشته باشد.
اخلاص آن است که کاری، صد در صد برای خدا انجام گیرد، تا آنجا که حتّی اگر درصدی از آن هم برای غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است. به عنوان مثال، اگر مکان نماز را برای غیر خدا انتخاب کنیم (مثلًا در جایی بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد)، اگر زمان عبادت را برای غیر خدا انتخاب کنیم، (مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم،) اگر شکل و قیافه ما هنگامی که نماز میخوانیم، برای غیر خدا باشد. (مثلاً عبایی به دوش بگیریم، گردنی کج کنیم، در صدای خود تغییری بدهیم و هدفی جز رضای خدا داشته باشیم،) در همه این موارد، علاوه بر اینکه نماز باطل است، به خاطر ریاکاری، مرتکب گناه هم شدهایم.
به بیانی دیگر، اخلاص آن است که تمایلات و خواستههای نفسانی، طاغوتها و گرایشهای سیاسی و خواستههای این و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزه ما، تنها انجام وظیفه و اطاعت از فرمان خدا باشد. رسیدن به اخلاص، جز با امداد الهی امکان پذیر نیست. قرآن در آیه 32 سوره لقمان میفرماید:
«هنگامی که در دریا موجی همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه میخوانند؛ امّا زمانی که آنان را به خشکی ساحل نجات داد، (تنها) بعضی راه اعتدال را در پیش میگیرند (وبه ایمان خود وفادار میمانند).»
اخلاص؛ شیوه مردان خدا
یکی از امتیازات انبیای الهی، اخلاص آنان است. آن بزرگواران هرگز کاری برای غیر خدا انجام نداده و جز خداوند، از هیچ کس انتظاری نداشتند. سوره شعراء از آیه 109 تا 180 خلاصهای از پیام چند تن از پیامبران از جمله حضرت نوح، هود، صالح، لوط و
شعیب:را نقل میکند که همگی میگفتند: «ما أسئلُکُم عَلَیه مِن أجرٍ اِن أجریَ الاّ عَلی رَبّ العالَمین»؛ «ما از شما مردم هیچ مزدی نمیخواهیم؛ پاداش ما تنها بر پروردگار جهانیان است.»
پیامبر اسلام نیز انتظار مادی از مردم برای خود نداشت، جز آنکه از آنان میخواست با اختیار خود، راه خدا را انتخاب کنند: «قُل ما أسئلُکُم عَلیه مِن أجرٍ الّا مَن شاءَ أن یتّخذ الی ربه سبیلًا»(1). سود و نتیجه این امر نیز در حقیقت، به خود مردم باز میگردد؛ مانند معلمی که به شاگردان خود میگوید: «پاداش تدریس من این باشد که درس را خوب فرابگیرید و در این امر کوتاهی نکنید.»
در آیهای دیگر، پاداش رسالت پیامبر، "مودّت اهلبیت او" درخواست شده است. خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید: به مردم بگو: «لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودّة فی القُربی»(2)«من مزدی از شما نمیخواهم، جز آنکه اهل بیت مرا دوست بدارید.» روشن است که دوستی اهلبیت و رهبران معصوم، رمز تداوم راه خدا و انبیاست و پیروی از آنان، به سود خود مردم است و اگر در یک جا مزد رسالت، پیوند با اهلبیت و رهبران معصوم و در جای دیگر، انتخاب راه خدا بیان شده، به خاطر آن است که هرگز میان راه خدا و راه پیشوایان معصوم جدایی وجود ندارد؛ همان گونه که پیوند میان کتاب خدا و عترت پیامبر، تا ابد ناگسستنی است.
کوتاه سخن آنکه، انبیا مزد مادّی از مردم نمیخواستند و انتظارشان، انتخاب و تداوم راه آنان بود: «قل ماسَئلتُکم من أجر فهو لکم»(3).
پیامبران نه تنها توقّع مادی از کسی نداشتند، بلکه وعده مادّیت هم به کسی نمیدادند. در تاریخ میخوانیم که گروهی خدمت پیامبر رسیدند و با وی شرط کردند که اگر به تو
ایمان آوردیم، باید حکومت بعد از خود را به ما بسپاری. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «این امر مربوط به من نیست، بلکه در اختیار خدای من است.»
این تنها پیامبر است که در برابر تمام پیشنهادها و وعدههای مادّی و تطمیعهای غیر قابل وصف مشرکان با قاطعیت میفرماید:
«به خدا سوگند! اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهید و مرا بر زمین و آسمان حاکم کنید، هرگز از راهی که میروم باز نخواهم گشت.»(1)
هرچه شناخت انسان بیشتر و عمیقتر شود و ارزش جنسی را بهتر بشناسد، آن را به بهای کم و ناچیز نخواهد فروخت و یا از آن بهتر مواظبت خواهد کرد. کسانی که جنس خود را ارزان و به قیمت کمی واگذار میکنند؛ یا جنس را خوب نمیشناسند (که آهن است یا طلا، ابریشم است یا پنبه)، یا مشتری و خریدار را نمیشناسند (که خریدار معتبر و مهمی است)، یا قیمت بازار را نمیدانند و از نرخ رایج و به روز آن بیخبرند.
قرآن، برای آنکه انسان، خود و اعمالش را بیهوده تباه نسازد و وجود باارزشش را هدر ندهد، در هر سه زمینه فوق او راهنمایی کرده است:
در خصوص جنس: قرآن، انسان را خلیفه خدا و عصاره خلقت و هدف آفرینش میداند که ارزش والایی دارد.
در خصوص مشتری: خداوند متعال، مشتری انسان است(2)که اعمال شایسته او را هرچه باشد، میخرد و بر خریداران دیگر، از چند جهت امتیاز دارد:
الف) گران میخرد. (به بهای بهشت)؛
ب) کارهای اندک را هم میپذیرد: «فَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ»(1)
ج) به فکر و نیتهای خیر هم پاداش میدهد؛
د) خوبیها را نمایان میکند و زشتیها را میپوشاند: «یا مَنْ اظْهَر الجمیلَ و سَتَر القَبیحَ».
قرآن بارها از کسانی که در مسیر گمراهیاند، با تعبیر «فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُم» یاد کرده است؛ یعنی تجارتشان، سود نبخشیده است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «لبِئسَ الْمَتْجَرُ انْ تَرَی الدّنیا لِنَفْسِک ثَمَناً»(2)چه بد تجارتی است، اینکه «دنیا» را نرخ و قیمت خودت بدانی...!
آری، اگر انسان به قیمت خویش آگاه باشد، حاضر نیست برای غیر خدا کار کند.
تفکر بیشتر در جهان آفرینش، بر شناخت ما نسبت به عظمت و قدرت خدا میافزاید و در نتیجه، کارها را برای او انجام میدهیم و به اخلاص نزدیکتر میشویم.
اوصاف خدای متعال را دانستن و آنها را زمزمه کردن و در ذهن زنده نگاه داشتن، سبب توجّه به او و قطع نظر از غیر او میگردد و انسان را کم کم خدایی میکند؛ به عنوان مثال، دقّت و توجّه به اسامی و اوصاف خدا در دعای «جوشن کبیر» بسیار مفید است.
شناخت نعمتهای خداوند و توجّه به آنها، انسان را شیفته خدا میسازد و دل را خانه عشق الهی میگرداند: «وَالَّذینَ آمنوا أشَدُّ حُبّاً لِلّه»(1)و از همین رو، در دعاهای اسلامی و مناجات معصومین، به بیان و یاد این نعمتها پرداخته شده است؛ از جمله در دعای «ابوحمزه ثمالی»، امام سجّاد علیه السلام به یکایک نعمتها اشاره میکند:
خدایا! کوچکی بودم که بزرگم کردی! ذلیل بودم ، عزّتم بخشیدی!
جاهل بودم ، آگاهم کردی! گرسنه بودم ، سیرم ساختی!
برهنه بودم ، مرا پوشاندی! گمراه بودم ، هدایتم نمودی!
فقیر بودم ، بی نیازم کردی! بیمار بودم ، شفایم بخشیدی!
گناه کردم ، پوشاندی! و ...
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه، به ذکر نعمتها میپردازد تا عشق الهی در دل زنده شود و انسان عاشق خدا شده و جز برای رضای او کار نکند و به اخلاص نزدیک گردد.
آنان که برای دنیا و غیر خدا تلاش میکنند، شاید به مقصود برسند و شاید هم نرسند؛ ولی کسانی که برای خدا و آخرت کار میکنند، دریافت سود و نتیجه کارشان قطعی است. قرآن میفرماید:
«وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَ سَعَی لَهَا سَعْیهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُوْلئِک کانَ سَعْیهُم مَّشْکوراً»(2)
هر کس خواهان آخرت باشد و تلاش خود را برای آن قرار دهد، در حالی که با ایمان باشد، چنین کسانی از تلاششان قدردانی میشود و به پاداش و آرزوی خود میرسند.
کسانی که هدفهای دنیوی و غیر الهی دارند، دنیا در نظرشان بیش از آنچه که باید، ارزش پیدا کرده است؛ در صورتی که برای افراد بصیر، دنیا (در مقابل آخرت) و مردم (در برابر خدا) چندان ارزشی ندارد که برای آن کار کنند.
تعبیراتی در قرآن وجود دارد که بیارزشی و فریبندگی و جلوههای زودگذر و غرور آفرینی دنیا را به یاد میآورد و از دنیا، با عنوانهایی همچون جنسی فریبنده، بازیچه و بیهوده، غنچهای که برای کسی باز نشده و جنسی بسیار پست و اندک نام برده است: «مَتاعُ الغُرور»، «لَعِبٌ و لَهوٌ»، «زَهْرة الْحیاةِ الدُّنیا» و «مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٌ». این گونه تعبیرات، از آفریدگار هستی است، کسی که به ماهیت دنیا بهتر از دیگران واقف است.
پس کسی میتواند به اخلاص دست یابد که فریفته و مفتون دنیا و و دلداده آن نباشد.
قدرت مطلق از آنِ خداست و همه کارها به دست اوست؛ بنابراین، کسی غیر از خدا شایسته آن نیست که مورد توجّه قرار گیرد و عبادتها نباید برای جلب نظر غیر خدا انجام شود. به تعبیر قرآن، معبودهای باطل، حتّی از آفریدن مگسی ناتوانند. (1)
خداوند در خصوص ناتوانی بشر میگوید:
«اگر روزی آبها خشک شود و زمین را هر چه حفر کنید به آن نرسید، کیست که برای شما آب گوارا آورد؟»(2)، یا «و اگر خدا شب را برای شما همیشگی بسازد، کیست که برایتان نور و روشنایی آورد؟ یا اگر روز را برای شما همیشگی کند، کیست که برایتان شب آرام بخش آورد؟(3)»
ص:25
حتّی شریکانی که برای خدا قرار داده شده است - نه در دنیا و نه در آخرت- قادر به یاری و مساعدت نیستند و کسانی که غیر خدا را پرستیدهاند، در قیامت حسرت خواهند خورند که چرا برای راضی کردن کسانی تلاش کردهاند که ناتوان و بیتأثیر بودهاند. به علاوه، راضی ساختن خدای یکتایی که «سریع الرضا» است، بسی آسانتر از راضی ساختن خدایان متعدّد و معبودهای بیشمار بدون احساس و شعور است و هر کس که غیر از خدای یکتا را در نظر داشته باشد، گرفتار دشواریهای بسیار است.
توجه به اینکه بسیاری از آنان که توجّه به غیر خدا کردند و در پی معبودهای پوشالی بودند، به سرنوشت شوم و دردناکی گرفتار شدهاند. آشنایی با سرگذشت عبرتآموز آنان، میتواند انسان را به اخلاص برساند و بی اعتباری غیر خدا را روشن سازد، از جمله:
پسر حضرت نوح از خداوند رویگردان شد و به پندار خود تکیه به استحکام و بلندی کوه کرد تا با رفتن بر فراز آن، از موج و طوفان رها شود، غافل از آنکه در کام امواج عذاب الهی غرق میشود.
قارون ثروتمند متکبر که به دعوت حقّ حضرت موسی بی اعتنایی کرد و به ثروتهای کلان خود مغرور شد و زمین، او و مال و دارائیش را در کام خود کشید و هیچ کس از هوادارانش نتوانستند او را یاری کنند: «فَمَا کانَ لَهُ مِن فِئَةٍ ینصُرُونَهُ»(1).
ثروتمندان و باغداران مرفّه بسیاری، همه آنچه جمع کرده بودند - باغها، مزرعهها، سرامایه و ثروتها و جایگاههای عالی- را گذاشتند و رفتند، و از آن همه اندوختهها، کمکی به آنان نرسید: «کم تَرَکوا مِن جَنّاتٍ وَ عُیون وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کرِیمٍ»(2).
چه بسیار ریاکارانی که مدّتی فریبکارانه، خود را مخلص و پرهیزکار نشان دادند و عدهای نیز در دام فریب آنان گرفتار شدند، ولی سرانجام خداوند ماهیت آنان را آشکار
ساخت و رسوا شدند: «وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما کنْتُمْ تَکتُمُونَ»(1)«آنچه را پنهان میکردید، خدا آشکار میکند.»
آنان که با ریا و تظاهر، میخواهند هم خدا و هم خلق خدا را فریب دهند، روزی مکر الهی دامنگیرشان میشود و دستشان رو میگردد.
نمونههای فراوانی از چنین افرادی را هر یک از ما میشناسیم که توجه به سرگذشت آنان هم عبرتآموز و هم هشداری است بر اینکه انسان از ریا و فریب بپرهیزد و عملکردی خالصانه و مخلصانه داشته باشد.
آنچه تاکنون گفته شد، بیشتر عواقب و نکات مربوط به دنیا بود. سیمای شرم آور و رسوایی بزرگِ ریاکاران در قیامت، بسیار دشوارتر و عبرتانگیزتر است. قرآن، دوزخ و ویل جهنم را برای نمازگزاران ریاکاری میداند که نسبت به نماز، سهلانگاری میکنند.(2)
در حدیث آمده است:
در قیامت، ریاکار را با چهار نام، صدا میزنند: کافر، فاجر، غادر، خاسر.
کافر: از آن رو که از جهت عقیده، خدا را نادیده گرفته است.
فاجر: چون کار برای غیر خدا، خروج از مرز عبودیت و بندگی و هدف آفرینش است.
غادر: به آن سبب که با این خصلت، حیلهگری کرده است.
خاسر: چرا که از نظر نتیجه، عمری را از دست داده و چیزی به کف نیاورده است.
سپس به او میگویند: «اعمالت تباه گشت و پاداشی در کار نیست؛ امروز، مزد خود را از کسانی دریافت کن که برای رضای آنان کار میکردی.»(3)
پس، توجّه به حسرت ریاکاران در روز قیامت، انسان را به مرز اخلاص نزدیک میکند.
1- نداشتن انتظار تشکر
قرآن کسانی را به عنوان الگوی اخلاص معرفی میکند که غذای مورد نیاز خود را -آن هم به هنگام گرسنگی و افطار و در سه شب پیدرپی- به محرومان جامعه (مسکین، یتیم و اسیر) دادند و گفتند: «ما از شما نه انتظار جزا و پاداش داریم و نه توقّع مدح و تشکر»(1). بنابراین، اگر شخصی در برابر عملی که انجام میدهد، از مردم انتظار تعریف داشته باشد تا جایی که اگر کسی از کار او تشکر نکرد، پشیمان شود، اخلاص ندارد و لازم است که در نیت خود تجدید نظر کند.
2- مصونیّت از طوفان غرائز و غلبه بر هوسها
نشانه دیگر اخلاص این است که عواطف و غرائز شخصی، در رفتار انسان اثر نکند. امیرمؤمنان علی علیه السلام هنگامی که در جنگ، دشمن را بر خاک افکند تا او را به قتل برساند، دشمن به روی امام آب دهان پرتاب کرد. حضرت عصبانی شد و به همین دلیل، صبر کرد تا حالت طبیعی خود را به دست آورد، سپس دشمن را کشت و فرمود: «صبر کردم تا در انجام فرمان خدا، عواطف و غرائز شخصی و عصبانیتی را که به خاطر توهین به من دست داده بود، دخالت ندهم.»
3- پشیمان نشدن
انسان با اخلاص هیچ گاه از کارش پشیمان نمیشود؛ گرچه به هدفش نرسد. او هیچگاه احساس ناکامی و شکست نمیکند، زیرا هر کاری که انجام میدهد برای خداست و میداند اجر او محفوظ است. بنابراین، کاری به شکست و پیروزی ندارد و عقدهای نمیشود؛ زیرا ریشه تمام عقدهها ناکامی است و انسان با اخلاص هرگز ناکام نیست؛ چون کام خود را از رضای خدا و مقبول شدن نزد او میگیرد و با خیال راحت زندگی میکند.
1) . انسان، 8 - 10.
امام علی علیه السلام در توصیف پرهیزگاران میفرماید:
«اذا زکیَ احَدُهُم خافَ مِمّا یقالُ لَهُ»(1)«هر گاه یکی از آنان ستایش میشود، از آنچه دربارهاش گفتهاند میهراسد.»
مردان وارسته، هراس دارند که توجّه مردم به آنان، مانع توجه شان به خدا گردد و خود، مصداق «یصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ»(2)شوند!
در زمان دفاع مقدس، شبی در سیمای جمهوری اسلامی، مصاحبهای با یک رزمنده شانزده ساله پخش شد. مصاحبهگر پرسید: «کار تو چیست؟» گفت: «خنثی کردن مین.»
پرسید: «تاکنون چند «مین» خنثی کردهای؟» گفت: «از لطف خدا زیاد.» پرسید: «عدد آن را میدانی؟» جواب داد: «میترسم بگویم، شیطان مرا گول بزند و دچار عجب و غرور شوم و دوستانم که کمتر موفق بودهاند، احساس کوچکی کنند.» اللّهاکبر از این اخلاص!
نقل شده است که یکی از شاگردان مرحوم آیة الله سید عبدالهادی شیرازی، در درس اشکال کرد. هر چه استاد به نرمی جواب داد، او سرسختانه قبول نکرد. پس از تمام شدن درس، شاگرد نزد استاد آمده و باز اشکال میکند. مرحوم شیرازی چهارده جواب علمی به وی میدهد. شاگردان دیگر که قدرت علمی استاد را میبینند، میپرسند: «شما با این جوابهای محکم، چرا در هنگام درس، کوتاه آمدید؟» میگوید: «این جوابها یادم بود، ولی ترسیدم اگر بگویم، روحیه آن طلبه شکسته شود و من دچار عجب و غرور شوم. صلاح آن دیدم که او آزادانه اشکال کند تا شهامت سخن گفتن در او زنده بماند.»
این رفتار، بزرگی روح و نیت خالص را میرساند. برخی با آن همه خدمت، خود را مطرح نمیکنند، عدهای هم اگر یک سطل زبالهای برای خیابان و کوچهای هدیه کنند، نام خود را روی آن مینویسند تا مردم بدانند که فلانی چنین کرده است ...!
اولیای الهی کار و عبادت را برای خدا انجام میدهند و تنها به پاداش او چشم میدوزند و هر عملشان، صبغه و رنگ الهی دارد؛ که رنگی است ماندگار و زوالناپذیر: «صبغة الله...»(1)و چه رنگی از رنگ الهی بهتر؛ که هرگز پاک نمیشود و حرارت و سرما و فقر و ثروت و گمنامی و شهرت در آن اثری ندارد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«اخْلِصْ لِلّهِ عَمَلَک وَ عِلْمَک وَ بُغْضَک وَ اخْذَک وَ تَرکک وَ کلامَک وَ صُمْتَک»(2)
«کار و دانش و خشم و گرفتن و نگرفتن و سخن و سکوت خود را، برای خدا خالص گردان.»
در این صورت است که کارها و آثارشان باقی میماند و هر چه که وجهه و چهره خدایی داشته باشد، ماندگار است: «کلُّ شَیءٍ هالِکٌ الاّ وَجْهَهُ»(3)و آنچه که رنگ ریا و خودنمایی و شهرتطلبی داشته باشد، رنگ میبازد و چیزی برای انسان نمیماند.
«والحمدلله ربّ العالمین»