ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقی، سیدحسین، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : رسول مهربانی: چهل جلوه زیبا از گفتار و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم/ حسین اسحاقی؛ تهیه شده درمرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: کتاب طه، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۱۳۶ص.
فروست : با پیامبر؛ ۱۲.
شابک : ۱۵۰۰۰ ریال 964-7019-86-6 :
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۳۳] - ۱۳۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- کلمات قصار
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- اخلاق
موضوع : سنت نبوی
موضوع : احادیث اخلاقی -- قرن ۱۴
موضوع : اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۱۴۲الف/الف۵ر۵ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۳۷۸۸۵۵۹
رسول مهربانی
کد: 1119
نویسنده: سیدحسین اسحاقی
ویراستار: محمدصادق دهقان
ناشر و تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ:
نوبت چاپ: اول / 1386
شمارگان:
بها: ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 دورنگار: 2915510
شابک: - -514-964ISBN: 964-514- -
ای خاک ره تو خطه خاک
پاکی ز تو دیده عالم پاک
آشفته موی توست انجم
سرگشته کوی توست افلاک(1)
شخصیتهای الهی در تمام ادیان از تقدسی ویژه برخوردارند که این امر از معنویت عمیق و ارتباط ماورایی آنان با منبع خیر و وحدانیت برخاسته است. خداوند، ممتازترین افراد بشر را برای رسالتی ژرف و شگرف برگزید تا پیامآوران الهی گردند؛ چون سرشار از خصایل و کمال انسانی بودند.
بعثت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، بزرگترین رویداد آفرینش بود که پنجرهای تازه به روی بشر تشنه معنویت و عدالت گشود. این رویداد فرهنگی تازه بر پایه بینش توحیدی استوار شد و زندگی فردی و اجتماعی پیروان اسلام، رنگ الهی به خود گرفت. این فرهنگ نوپا، مرز رنگ، نژاد و سرمایه را درنوردید و در جامعهای بدوی، خونریز، بتپرست و متعصب،
1) [1] . غروی اصفهانی.
انسانهایی پرورش داد که الگوهایی بیبدیل از رابطه فرد با خالق هستی، فرد با همنوعان و فرد با طبیعت را به نمایش گذاشتند.
محمد صلیاللهعلیهوآله، خلق و خوی الهی داشت و تجسم عینی همه فضیلتهای اخلاقی به شمار میرفت. به همین اعتبار، خداوند از ایشان به عنوان اسوه و الگویی جامع و کامل یاد میکند و مسلمانان را به پیروی از حضرتش فرامیخواند. بدون تردید، در وصف پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله هر چه بگوییم، نخواهیم توانست کمی از بسیار آن را ادا کنیم.
این مجموعه، درصدد بازنمایی جلوههایی نورانی از سیره رسول الله صلیاللهعلیهوآله است. امید که دستمایهای نیکو برای اصحاب رسانه جهت نهادینهسازی فرهنگ نبوی باشد. بیشک، با تلاش خستگیناپذیر پیروان راستین حضرت ختمی مرتبت، شاهد درخشش تابناک انوار محمدی صلیاللهعلیهوآله در جان جهان خواهیم بود.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
تدبیرهای حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب همواره راه سعادت و سروری را به امت اسلامی نشان داده است. در این میان، یادآوری نام و سیره برترین پیامبر الهی، دریچهای از روشنایی و نور به سوی مسلمانان میگشاید. محمد صلیاللهعلیهوآله، یکتا گوهر وجود و مقصود خلقت جهان و زبده پیامبران الهی است. نامگذاری سال 1385 به نام پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، انگیزه و زمینه لازم را برای بازخوانی آموزههای آن کانون رحمت و هدایت فراهم آورد. ضمیرهای بیدار و جانهای آماده نیز در این میدان بر دیگران سبقت میگیرند و میکوشند تا خود را هرچه بیشتر با رفتار محمدی صلیاللهعلیهوآله هماهنگ کنند.
در این سال که مثنوی روزگار به یاد و نام نیکوی محمد صلیاللهعلیهوآله آراسته گشته، سزاست مردم و مسئولان، تمام اندیشه و کردار خود را به پاسداری از فرهنگ ناب اسلامی معطوف دارند. رهبر معظم انقلاب در آغاز سال فرمود:
همه تاریخ و همه سالها متعلق به آن وجود بیهمتاست، اما نامگذاری سال نو به نام پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به معنای این است که ملت و دولت ایران در این سال تصمیم گرفته است در راه رسیدن به جامعه و تمدنی که هدف پیامبر مکرم بود، خیزش بلندی داشته باشد و سال نو را به سال امید، کار، مجاهدت، خدمت، طراحیهای هوشمند برای آینده و سال حرکت به جلو تبدیل سازد.
براساس آموزههای نورانی ائمه معصومین علیهمالسلام چنانچه دو روز آدمی یکسان باشد، زیانکار است. ناگفته پیداست انسان خردمند، تنها به حال نمیاندیشد و نمیتوان او را از اندیشه در گذشته و آیندهاش بازداشت. کسی که نمیخواهد دو روزش مساوی باشد، به ناچار درباره مبدأ و معاد میپرسد:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم، آخر ننمایی وطنم
به همین دلیل، همه به دنبال راهنما میگردند، ولی نکته مهم، تشخیص درست راهنماست. آموزگار باید کسی باشد که واقعا از ابتدا و انتهای هستی و از راههای رسیدن به حق آگاه باشد. بهراستی چه کسانی بهتر از رسول گرامی اسلام و ائمه هدی که حامل علم اولین و آخرینند و به گواهی قرآن از هر نقص و خطایی پا کند، میتوانند رسالت هدایت را برعهده گیرند. آنان مصداق آیههای پرمعنای قرآن و گنجینههای خدای رحمانند. اگر سخن بگویند، جز راست نگویند و اگر خاموش مانند، بر آنان پیشی نجویند:
فِیهِمْ کَرائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمنِ إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا.(1)
1) [1] . نهج البلاغه، خطبه 154.
آیات قرآن درباره اهل بیت نازل شده است. آنان گنجینههای خدای رحمانند. اگر سخن بگویند، جز راست نگویند و اگر خاموش مانند، بر آنان پیشی نجویند.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
به خاندان پیامبرتان بنگرید و بدان سو که میروند، بروید و پی آنان بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلاکتتان باز نخواهند آورد. اگر ایستادند، بایستید و اگر برخاستند، برخیزید. بر آنها پیشی مگیرید که گمراه میشوید و از آنان باز نمانید که تباه میگردید.(1)
همه ما دوست داریم در نگاه مردم، از موقعیتی برتر برخوردار بوده و با آنها روابط نیکویی داشته باشیم. این خواسته نه تنها ناپسند نیست، بلکه قرآن کریم، این آرزو را از زبان پیامبری بزرگ چنین بازگو میکند: «وَاجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الاْخَرِینَ؛ پروردگارا! مرا در میان مردم خوشنام قرار ده.» (شعرا: 84) با این حال، چگونه میتوان روابط خود را با دیگران تنظیم کرد؟ مولای متقیان سفارش کرده است:
مَنْ أَصْلَحَ مابَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ.(2)
هر کس رابطهاش را با خدا اصلاح کند، خداوند، رابطه او را با مردم نیکو خواهد گرداند.
ظاهر و باطن ما هر کدام یک چهره دارند. چهره ظاهر در این دنیا آشکار است و چهره باطن در آخرت. تعداد کسانی که چهره ظاهری ما را میبینند، بسیار کمتر از کسانی است که «یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ»
(طارق: 9) به حقایق آدمی آگاه میشوند. بکوشیم برای برقراری رابطهای نیکو با خداوند، با پیروی از رسولش به اصلاح باطن خویش بپردازیم. این آموزه امام علی علیهالسلامنیز به اصلاحگری اشاره دارد:
خدایا! به تو پناه میبرم که برونم در دیدهها نیکو نماید و درونم در آنچه از تو نهان میدارم، به زشتی گراید. سپس خود را نزد مردم بیارایم به ریا و خودنمایی که تو بهتر از من بدان دانایی. پس ظاهر نکویم را برای مردمان آشکار دارم و بدی کردارم را نزد تو آرم تا خود را به بندگان تو نزدیک گردانم و از خشنودی تو بر کنار مانم.(1)
کسی که در پی دستیابی به کمال و پیشرفت باشد، از شنیدن نقص و عیب خویش برنمیآشوبد. مگر مسافری که به راه اشتباه میرود، از راهنمایی ناراحت میشود؟ راست گفتهاند هیچ وقت برای اصلاح خویش و بازگشت به دامان خوبی و خالق خوبیها دیر نیست، ولی این به معنای جواز تأخیر نیست. کسی که به آینده اعتمادی ندارد و احتمال میدهد هر لحظهاش، پایانی ابدی برای فرصتها باشد، چگونه میتواند کار امروز را به فردا افکند. بیاییم در پرتو زلال وحی و زمزم کلام نبوی، خود را به کمال و قرب الهی نزدیک سازیم و فرصتها را قدر بدانیم.
این مجموعه برگرفته از آموزههای نورانی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است که تحفه راه سالکان میگردد. باشد که با به کاربستن این آموزههای اخلاقی، طهارت باطن و نورانیت وجود را به دست آوریم. در آن صورت، علاوه بر رضای ربّ، رضایت مخلوق را نیز به دست خواهیم آورد.
1) [1] . همان، حکمت 276.
آنچه در پی میآید، قطرههایی است از هزاران هزار قطره باران رحمت وجود محمد صلیاللهعلیهوآله که در طول عمر پربرکتش، سبزترین، بهاریترین و دلنوازترین صحنههای آموزنده را شکوفا ساخته است. بیشک، اگر فردای بهتر و زیباتری را میجوییم، باید در مسیر نورانی ایشان گام نهیم. امیرالمؤمنین علی علیهالسلاممیفرماید:
وَاقْتَدُوا بِهَدْیِ نَبِیِّکُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْیِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فِإِنَّهَا أَهْدَی السُّنَنِ.(1)
به راه و رسم پیامبرتان اقتدا کنید که بهترین راه و رسمهاست و رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید که هدایتکنندهترین روشهاست.
خدایا! خشنودی خود را همراه ما فرما و بینیازمان گردان از اینکه جز به سوی تو دست برداریم؛ که تو بر هر چیز توانایی.
1) [1] . همان، خطبه 109، صص 338 و 339.
هیچ دلی از محبت خالی نیست. فروغ محبت به گونهای در همه دلها وجود دارد و دلهای آدمیان با وابستگی به اشیای دیگر شور و نشاط مییابد. محبت در فرهنگ اسلامی جایگاه ممتازی دارد. ازاینرو، آدمی باید هوشیارانه مراقب باشد که گرانبهاترین عضو انسان؛ یعنی دلش را در گرو محبت هر چیزی قرار ندهد. پیامبر اسلام در مناسبتهای گوناگون فرموده است: «انسان با کسی است (محشور خواهد شد) که او را دوست دارد.»(1)
در روایتی آمده است که مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهآمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! فردی نمازخوانان را دوست دارد، ولی خودش تنها نمازهای واجب را میخواند. صدقهدهندگان را دوست دارد، ولی تنها صدقههای واجب (خمس و زکات) را میدهد و روزهگیران را دوست
1) [1] . بحارالانوار، ج 17، ص 13.
دارد، ولی خودش فقط روزه ماه رمضان را میگیرد. حضرت فرمود: «انسان با کسی است که او را دوست دارد».(1)
انسان باید بیندیشد به چه و که دل بسته است؛ زیرا ارزش دل به چیزی بستگی دارد که در آن جای میگیرد. مردی از بادیهنشینان نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و از آن حضرت درباره روز قیامت پرسید. حضرت فرمود: برای آن روز چه آماده کردهای؟ عرض کرد: یا رسول اللّه! چیز زیادی از نماز و روزه آماده نساختهام جز آنکه خدا و رسولش را دوست دارم. پیامبر خدا فرمود: «انسان [در آن روز] با کسی است که او را دوست دارد.»(2)انس بن مالک که این حدیث را گزارش کرده است، میگوید: «مسلمانان از شنیدن این مطلب بسیار خوشحال شدند، به اندازهای که هیچ چیز پس از اسلام آوردن، اینقدر آنان را خوشحال نساخته بود».(3)
بالاترین و والاترین محبتها، محبت به خداست. انس و الفت با خداوند چنان لذتی دارد که توصیفپذیر نیست. این یاد و انس چنان آرامش و اعتماد به نفسی به انسان میبخشد که مثالزدنی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «أَحِبُّوا اللّهَ مِنْ کُلِّ قُلُوبِکُم؛ خدا را با تمام دل دوست بدارید.»(4)همچنین در سخنی دیگر میفرماید:
أَحِبُّوا اللّهَ بِما یَغْذُوکُمْ بِهِ مِنْ نِعْمَةٍ وَ أَحِبُّونِی لِحُبِّ اللّهِ وَ أَحِبُّوا أَهْلَ بَیْتِی لِحُبِّی.(1)
خدا را به سبب نعمتهایی که به شما میدهد، دوست داشته باشید و مرا به سبب محبتتان به خدا و اهلبیت مرا به جهت محبتتان به من دوست بدارید.
امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام و اجداد پاکش از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنقل میکنند:
أَوْحَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلی نَبِیِّهِ مُوسَی بْنِ عِمْرانَ یا مُوسی! أَحْبِبْنِی وَ حَبِّبْنِی إِلیَ الْخَلْقِ. قالَ یا رَبِّ: إِنِّی أُحِبُّکَ فَکَیْفَ أُحَبِّبُکَ إِلی خَلْقِکَ؟ قالَ: اذْکُرْ لَهُمْ نَعْمائِی عَلَیْهِمْ وَ بَلائِی عِنْدَهُمْ فَإِنَّهُمْ لایَذْکُرُونَ أَوْ لایَعْرِفُونَ مِنِّی إِلاّ کُلَّ خَیْرٍ.(2)
خدا به موسی بن عمران، برگزیده خود وحی کرد: مرا دوست بدار و دوستی مرا در دلهای دیگران بگستران. موسی عرض کرد: ای خدا! من دوستت دارم، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم؟ خدا فرمود: نعمتهایی را که به آنان دادهام، به ایشان یادآوری کن؛ زیرا آنان جز خوبی از من ندیدهاند و به یاد ندارند.
خداوند در قرآن مجید در این باره یادآور میشود:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً. (لقمان: 20)
آیا نمیبینید که خدا آنچه را در آسمانها و زمین است، به تسخیر شما درآورد و نعمتهای آشکار و نهان خود را بر شما تمام کرد.
در همین مورد، امام باقر علیهالسلام از پدرش، امام حسین علیهالسلام و نیز از _عبداللّه بن عباس _و _جابر بن عبداللّه انصاری _چنین نقل کرده است:
بَیْنا رسُولُ اللّهِ فِی مَسْجِدِهِ فِی رَهْطٍ مِنْ أَصْحابِهِ... فَقالَ... وَقَدْ أَوْحی إِلَیَّ رَبِّی أَنْ
اُذَکِّرَکُمْ بِأَنْعُمِهِ... وَتَلا «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ» ثُمَّ أَقْبَلَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله عَلی عَلیٍّ؛ فَقالَ: قُلْ یا أَبَاالْحَسَنِ... قالَ: فَکَیْفَ لِی بِالْقَوْلِ ـ فَداکَ أَبِی و اُمّی ـ وَإِنَّما هَدانَا اللّهُ بِکَ. قالَ: وَ مَعَ ذلِکَ فَهاتِ: قُلْ: ما أَوَّلُ نِعْمَةٍ بَلاکَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ أَنْعَمَ عَلَیْکَ بِها قالَ: أَنْ خَلَقَنِی جَلَّ ثَنائُهُ وَ لَمْ أَکُ شَیْئا مَذْکُورا. قالَ: صَدَقْتَ فَمَا الثّانِیَةُ. قالَ: أَنْ أَحْسَنَ بِی إِذْ خَلَقَنِی حَیّا لامَیِّتا... فَمَا الثّالِثَةُ؟ قالَ: أَنْ أَنْشَأَنِی ـ فَلَهُالْحَمْدُ ـ فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ أَعْدَلِ تَرْکِیبٍ. قالَ: فَمَا الرّابِعَةُ؟ قالَ: أَنْجَعَلَنِی مُتَفَکِّرا راغِبَا لابُلْهَةً ساهِیا قالَ:... . فَمَاالْخامَسَةُ؟ قالَ: أَنْجَعَلَ لِی شَواعِرَ أُدْرِکُ ماابْتَغَیْتُ بِها وَ جَعَلَ لِی سِراجَا مُنِیرا. قالَ: فَما السّادِسَةُ؟ قالَ: أَنْهَدانِی وَ لَمْیُضِلُّنی عَنْ سَبِیلِهِ... قال فَمَا التّاسِعَةُ؟ قالَ: أَنْ سَخَّرَ لِی سَمائَهُ وَ أَرْضَهُ وَ ما فِیها وَ ما بَیْنَهُما مِنْ خَلْقِهِ... قالَ صَدَقْتَ، فَما بَعْدَ هذا؟ قال: کَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ یا نَبِیَّ اللّهِ فَطابَتْ وَ تَلا وَ إِنْتَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها.(1)
روزی با گروهی از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در مسجد نشسته بودیم. آن حضرت با اشاره به آیه یاد شده، فرمود: «خدا به من وحی کرده است که نعمتهایش را به شما یادآور شوم.» [آنگاه به اصحاب خود فرمود: «اولین نعمتی که خدا به شما داده است، چیست؟» اصحاب آن حضرت به گروهی از آن نعمتها اشاره کردند. ]آنگاه حضرت به امیر مؤمنان علی علیهالسلام خطاب کرد و نظر ایشان را خواست. ایشان عرض کرد: «پدر و مادرم به فدایت! خداوند، ما را به وسیله شما هدایت کرد. من در برابر شما چه بگویم؟» پیامبر فرمود: «با این حال بگو اولین نعمت پروردگار بر شما چه بوده است؟» امیرمؤمنان فرمود: «اولین نعمت خدا آن است که من هیچ بودم، مرا آفرید و به وجود آورد. دومین نعمت خدا آن است که مرا زنده آفرید و در شمار مردگان قرار نداد. سومین نعمتش آن است که به من بهترین صورت و متوازنترین ترکیب را بخشید. چهارمین نعمتش آن است که مرا خردورز آفرید. پنجمین نعمت آن است که عقل را ابزار شناخت و فهم قرار داد که
1) [1] . همان، صص 361 ـ 363.
هرچه را میخواهم، بشناسم. ششمین نعمت خدا آن است که به راه راست هدایتم کرد... .» حضرت در ادامه سخن به نهمین نعمت خدا اشاره کرد و فرمود: «نهمین نعمت آن است که زمین و آسمان و آنچه را میان آنهاست، (در جهت منافع من) مسخّر ساخت... .» آن حضرت در پایان فرمود: ای پیامبر خدا! نعمتهای خدا بسیار فراوان است و پاکیزه. «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها». (نحل: 18)
توجه به این آیات و روایات نشان میدهد که توجه به نعمتهای الهی و یادآوری آنها، ایمان به خدا و محبت به او را در جان آدمی استوار میسازد. بیشک، محبت به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان آخرین پیامآور خدا، پس از محبت به خدا قرار دارد و در برخی از آیات قرآن، محبت ایشان بلافاصله پس از محبت خدا قرار گرفته است:
قُلْ إِنْ کانَ آباؤکُمْ وَ... أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبِیلِهِ. (توبه: 24)
بگو: اگر پدرانتان... به نزد شما از خدا و پیامبر و جهاد در راه خدا، دوستداشتنیترند.
برخی آیات، اطاعت از آن حضرت را ملاک محبت خدا دانستهاند: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ؛ بگو اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروی کنید تا خداوند، شما را دوست بدارد.» (آلعمران: 31)
ایمان حقیقی به خدا زمانی تحقق مییابد که مؤمن، آن حضرت را از همه چیز و همه کس بیشتر دوست بدارد. در روایتی آمده است:
لایُؤْمِنُ أَحَدُکُم حَتّی أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وُلْدِهِ وَ والِدِه وَ النّاسِ أَجْمَعِینَ.(1)
هیچیک از شما ایمان [حقیقی] نیاورده است مگر آنکه من، از خودش، فرزندانش، پدرش و همه مردم نزد او محبوبتر باشم.
1) [1] . میزان الحکمه، ج 2، ص 236.
پس از محبت به خدا و رسولش، محبت به اهل بیت پیامبر از جایگاه ممتازی در اسلام برخوردار است. خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ. (شورا: 23)
بگو: من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم درخواست نمیکنم جز دوست داشتن و محبت به خویشانم و هر کس کار نیک انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم. همانا خدا آمرزنده و سپاسگزار است.
در منابع حدیثی و تفسیری شیعه و اهل سنّت از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که مقصود از «قربی» در این آیه، اهل بیت و نزدیکان پیامبر هستند. هنگامیکه آیه «قُلْ لاأَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان شما که مودت آنان بر ما واجب است، کیانند؟ آن حضرت فرمود: «علی و فاطمه و فرزندان آن دو» و این مطلب را سه بار تکرار فرمود.(1)
همچنین محدثان اهل سنّت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند که خطاب به امیرالمؤمنین علی صلیاللهعلیهوآله فرمود:
إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَنَا وَ أَنْتَ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ قالَ عَلیٌّ فَمُحِبُّونا؟ قالَ مِنْ وَرائِکُمْ.(2)
ای علی! من و تو و فاطمه و حسن و حسین، نخستین کسانی هستیم که داخل بهشت میشویم. علی علیهالسلام عرض کرد: دوستان ما [چه میشوند؟] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: پشت سر شما وارد بهشت خواهند شد.
محبت به مردم و دوست داشتن آنان از نکتههایی است که در روایات معصومین به آن عنایت خاصی شده است. از امام باقر علیهالسلامنقل کردهاند:
إِنَّ أَعْرابِیّا مِنْ بَنِیتَمِیمٍ أَتَی النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله فَقالَ لَهُ: أَوْصِنِی فَکانَ مِمّا أَوْصاهُ: تَحَبَّبْ إِلَی النّاسِ یُحِبُّوکَ.(1)
مردی از قبیله بنیتمیم نزد رسول خدا آمد و از آن حضرت خواست او را نصیحت کند. از نصیحتهای پیامبر خدا به ایشان آن بود که مردم را دوست بدار تا تو را دوست داشته باشند.
در روایتی دیگر، دوست داشتن مردم از نگاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، نصف عقل شمرده شده است: «أَلتَّوَدُّدُ إِلَی النّاسِ نِصْفُ العَقْلِ.»(2)بنابراین، زیربنای همه دوستیها، محبت به خداست. پس از آن، محبت به گُل سرسبد مخلوقات، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و خاندان طاهرینش، اساس دوستیهاست و آنگاه علاقه و عشق به مردم نیز از آموزههای دینی به شمار میرود.
قناعت و خرسندی یکی از ویژگیهای پسندیده انسانهای باایمان
است. افراد خودساخته در پرتو چنین روحیهای، هیچگاه به مال و منال دیگران چشم طمع نمیدوزند و برای کسب مال و مقام، شخصیت والای خویش را پایمال نمیکنند. آموزههای دینی، مسلمانان را در به دست آوردن این صفت، تشویق میکند. قناعت در آیین اسلام یکی از مکارم اخلاق و ویژگیهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است. امام صادق علیهالسلامدر این زمینه فرمود:
إِنَّ اللّهَ خَصَّ رَسُولَهُ بِمَکارِمِ الْأَخْلاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکُمْ، فَإِنْ کانَتْ فِیکُمْ فَاحْمَدُوا اللّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِی الزِّیادَةِ مِنْها فَذَکَرَها عَشَرَةً الْیَقِینَ وَ الْقَناعَةَ وَ الصَّبْرَ وَ الشُّکْرَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الخُلُقِ وَ السَّخاءَ وَ الْغَیْرَةَ وَ الشَّجاعَةَ وَ الْمُرُوءَةَ.(1)
خداوند، امتیاز پیامبرش را در مکارم اخلاق قرار داد. شما نیز خود را در این مورد بیازمایید. اگر این ویژگیها در شما بود، خدا را سپاس گویید و از او بخواهید که آنها را زیادتر کند. این امتیازات عبارت است از: یقین، قناعت، صبر، شکر، رضا، حُسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت و مردانگی.
قناعتپیشگان، بهترینهای امت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هستند و در مقابل، طمعکاران، بدترین افراد امت اسلام. پیامبر اسلام در اینباره میفرماید: «خِیارُ أُمَّتِی الْقَانِعُ وَ شِرارُهُمُ الطّامِعُ؛ بهترینان امت من، قانعانند و بدترین آنها، طمعکاران.»(2)از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است:
هرگاه برای فرزند آدم، دو رودخانه طلا باشد، باز رودخانه سومی را میطلبد و اندرون
او را چیزی جز خاک پر نمیکند.(1)
از سوی دیگر، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، قناعت را عامل سبک شدن حساب میداند و میفرماید: «إِقْنَعْ بِما أُوتِیتَهُ یَخِفَّ عَلَیْکَ الْحِسابُ؛ به آنچه به تو داده شده است، قانع باش تا حسابت بر تو سبک شود.»(2)البته سرمنشأ بینیازی و نیازمندی واقعی آدمی در نفس او نهفته شده است. پیامبر اسلام در اینباره فرموده است: «أَلْغِنی فِی الْقَلْبِ وَ الْفَقرُ فِی الْقَلْبِ؛ بینیازی در قلب است و نیازمندی در قلب.»(3)ازاینرو، انسان قناعتپیشه، بینیاز است، اگرچه مال اندکی داشته باشد و انسان آزمند، فقیر است، هرچند بسیار ثروتمند باشد. فقر روحی و درونی علاوه بر اینکه فقری همیشگی است و با دستیابی به امکانات مادی از میان نمیرود، پیوسته با افزوده شدن بر غنای ظاهری، افزایش مییابد. در حقیقت، بینیازی و توانگری برای جانهای قانع حاصل میشود؛ زیرا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «أَلْقَناعَةُ مالٌ لایَنْفَدُ؛ قناعت، ثروتی است تمام نشدنی».(4)
قناعت هیچگاه به معنای ناداری و فقیرانه زندگی کردن نیست. ازاینرو، اسلام، تلاش برای زندگی بهتر را نه تنها ناپسند نمیداند، بلکه این کار امری مقدس است و به منزله مجاهدت در راه خدا به شمار
میآید. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید: «أَلْکادُّ عَلی عِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبِیلِ اللّهِ؛ فردی که برای خانوادهاش کار و کوشش میکند، همچون مجاهد در راه خداست.»(1)ایشان، انسانهای پیشهور و تلاشگر را محبوب خداوند میشمارد و میفرماید: «إِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ؛ خداوند متعال، بنده مؤمن پیشهور را دوست دارد.»(2)به همین دلیل، هرگاه از مردی خوشش میآمد، میپرسید: آیا کار میکند؟ و وقتی در پاسخ میشنید که بیکار است، میگفت: «از چشمم افتاد. مسلمان اگر بیکار باشد، ناچار میشود برای گذران زندگی از دینش مایه بگذارد».(3)
پیامبر اسلام، زجرکشیدهترین انسان روزگار خود به شمار میآمد. خود فرموده بود که از دنیا چیزی را بیشتر از گرسنگی و ترس از خدا دوست نداشت.(4)سختیها از او فولادی آبدیده ساخته بود که در تندباد حادثه، خم به ابرو نمیآورد. درد محرومان و پابرهنگان را به خوبی میفهمید و زوایای پنهان و وصفناشدنی زندگی آنان را درک میکرد. این روحیه سبب میشد که گرایش بیشتر صحابی و پیروان او به سمت فقیران و بیچارگان جامعه باشد و از سیره و مرام سرمایهداران و توانگران امت
دوری گزینند. پیامبر خدا بر «افتخار دانستن فقر»(1) و برگزیدن زندگی ساده و فقیرانه حتی در اوج قدرت و حکومت تأکید میکرد.
آوردهاند که چگونه اهل خانه او بهویژه دختر دلبندش، فاطمه علیهاالسلامچند شب پیاپی گرسنه میماندند. این خبر واقعیت دارد که پیامبر سنگ بر شکم میبست تا بر گرسنگی چیره شود و از دستتنگی فاطمه علیهاالسلامحکایتهای سینهسوزی نقل کردهاند. یکی از اصحاب پیامبر چون نگاهش بر اهل بیت مستمند پیامبر افتاد، گریست. وقتی دلیل گریستنش را پرسیدند، گفت: تاب این اندیشه ندارم که خسرو و قیصر، فرمانروایان ایران و روم، به مکنت بسیار بزیند و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از فقر در گرسنگی به سر برد. پیامبر او را دلداری داد و فرمود: «آنها صاحب این جهانند و ما صاحب آن جهان.»
خداوند کلید همه گنجینههای روی زمین را بر او عرضه کرد، ولی نپذیرفت؛ چون میخواست نزد پروردگار خود بماند؛ همان پروردگاری که نعمت داد تا بخورد و بیاشامد. خداوند میخواست که به او مانند داوود و سلیمان، پادشاهی دهد، ولی او ترجیح داد که بنده خدا باشد. چونان بندگان میخورد و چونان بندگان مینوشید؛ چون بنده بود.(2)
سادگی و صفا، زهد و اخلاص، دوری از تجمل و تشریفات و پرهیز از دنیا، از محمد صلیاللهعلیهوآله، مقتدایی ساخته بود که جامع همه خصایل نیک
بود. او به یک چشم برهم زدن میتوانست به همه ثروتهای جهان دست یابد، ولی از فرط گرسنگی بر شکم خود سنگ میبست.(1)در برخی روزها از گرسنگی به خود میپیچید و حتی خرمای معمولی نمییافت تا شکم خود را با آن سیر کند.(2)شبهای پیاپی گرسنه میخوابید و خانوادهاش نیز غذای شب نداشتند.(3)هرگز غذای روز یا شب او نان و گوشت با هم نبود. جز در مهمانیها، در شبانهروز از نان جو و روغن نمیتوانست دو بار بخورد.(4)تا پایان عمر از آرد جو خالص نتوانست بخورد و همواره از نان جو سبوسدار استفاده کرد؛ چون در آن دوران غربال نبود و پس از دستاس کردن آن، مقداری از پوست آن را با بازدم خود جدا میکرد.(5)حتی خانوادهاش نتوانستند هیچگاه سه روز پیاپی از همین نان جو بخورند. گاهی سه ماه میگذشت و در خانهاش، آتش برافروخته نمیشد، نه برای نان و نه پختن غذا و تنها غذای آنان خرما و آب بود، مگر آنکه برخی از انصار که در همسایگیاش بودند، از گوسفندان و شتران خود، شیری میدوشیدند و اندکی از آن را برای حضرت میفرستادند.(6)
پوشاک او نیز وضعیتی بهتر از غذای او نداشت. لباسش خشن و زبر
بود. کنار بردگان مینشست و غذا میخورد.(1)لباس را آنقدر میپوشید تا کناره جامههایش از فرسودگی و کهنگی مانند جامههای روغنفروشان میشد.(2)بستر او از حصیر بافته شده بود و روی بدنش اثر و نشانه میانداخت. یارانش از او اجازه خواستند تا روی حصیر چیزی بگسترانند تا بدنش از تأثیر آن محفوظ بماند، ولی خواسته آنان را رد کرد و گفت: «مرا با دنیا چه کار است. مَثل من و دنیا چون سواری است که زیر درختی در سایه مینشیند وسپس به سرعت میرود و درخت را رها میکند».(3)
پیروی از هوا و هوسها، آدمی را به داشتن آرزوهای دور و دراز دچار میکند و تا آنجا پیش میرود که دنیا، بزرگترین انگیزه و وجهه همت او میشود. پس دیگر او را هدفی جز انباشتن ثروت و به دست آوردن قدرت نیست. دلی که شیرینی دنیا را بچشد، چارهای جز آن ندارد که از ارزشها دست بشوید و خود را به حرام آلوده سازد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهدر سخنی میفرماید:
إِنَّ اَخْوَفَ ما أَتَخَوَّفُ عَلی أُمَّتِی مِنْ بَعْدی هذِهِ الْمَکاسِبُ المُحرَّمَةُ و الشَّهْوَةُ الْخَفِیَّةُ وَ الرِّبا.(4)
بیشترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، همانا کسبهای حرام و شهوت پنهانی و رباست.
بر این اساس، رسول الله صلیاللهعلیهوآله هشدار میدهد:
لکِنِّی أَخافَ أَنْ یُفْتَحَ علیکُمُ الدُّنیا بَعْدِی فَیُنکِرَ بَعْضُکُمْ بَعضا و یُنْکِرَکُمْ أَهْلُ السَّماءِ عند ذلِکَ.(1)
بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روی شما گشوده شود. آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان نیز شما را نشناسند.
البته دنیاگریزی در مکتب رسول الله صلیاللهعلیهوآله به معنی گریز از همه نعمتهای دنیوی نیست. ایشان در سخنی زیبا، این مقیاس را چنین یادآور میشود: «آنها که دنیا را برای آخرت و آخرت را برای دنیا ترک کنند، از ما نیستند».(2)
پاکیزگی و آراستگی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از اهمیت بسزایی برخوردار بود. ایشان هماره لباس سفید و پاکیزه میپوشید و مسلمانان را به آن سفارش میکرد. ژولیدگی را ناپسند میدانست و بر نمایاندن نعمتهای الهی تأکید میورزید. روزی مسلمانی با لباس نامرتب و ژولیده به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد. حضرت به او فرمود: «آیا ثروت نداری؟» او گفت: خداوند همهگونه ثروت به من داده است. پیامبر فرمود: «اگر ثروت داری، پس باید اثر آن در تو دیده شود (؛ یعنی لباس تمیز و
زیبایی بپوشی، نه لباس کثیف و مندرس)».(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، آراستهترین و در عین حال سادهزیستترین مرد روزگار خود بود. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کانَ رَسُولُ اللّهِ یُنْفِقُ عَلَی الطِّیبِ اَکْثَرَ مِمَّا یُنْفِقُ عَلَی الطَّعامِ.(2)
هزینهای که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای تهیه بوی خوش و عطر خرج میکرد، بیش از هزینه تهیه نان بود.
باید دانست چون خداوند زیباست، زیبایی و آراستگی را برای بندگان خود میپسندد. به همین دلیل، آراستگی سر و صورت از نشانههای این تعبّد است. در سیره رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمده است:
وَ کانَ یَنْظُرُ فِی الْمِرآةِ وَ یُرَجِّلُ جُمَّتَهُ وَیَمْتَشِطُ وَ رُبَّما نَظَرَ فِی الْماءِ وَ سَوّی جُمَّتَهُ فِیهِ وَ لَقَدْ کانَ یَتَجَمَّلُ لِأَصْحابِهِ فَضْلاً عَلی تَجَمُّلِهِ لِأَهْلِهِ.(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آینه نگاه میکرد و موی سر خود را شانه میزد. گاهی هم به جای آینه در ظرف آب نگاه میکرد و موی سر خود را مرتب میساخت. علاوه بر اینکه خود را برای خانواده آراسته و مهیا میکرد، برای برادران دینیاش نیز میآراست.
در دیدار با مردم، موی سرش را صاف میکرد و آن را شانه میزد و خود را برابر ظرف آبی میدید که کار آیینه او را میکرد، و سر و وضعش را مرتب میساخت. پیامبر میفرمود: «خداوند دوست دارد آدمی، خود را برای برادر مؤمنش بیاراید و زینت کند».(4)
ازاینرو، سر و صورتش را آب میزد و رسیدگی میکرد.(1)آنقدر عطر و مواد خوشبوکننده بر سر و صورت خود میزد که گاهی جلوه و برّاقی آن در موهای سرش دیده میشد. خود را با مشک و عنبر و گاهی هم با عود و غالیه، خوشبو میساخت.(2)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به مسواک زدن اهمیت فراوانی میداد. دندانهایش پیوسته برّاق و سفید بود و امت خویش را هم به مسواک زدن دستور میداد:
وَ کان یَسْتاکُ إِذا أَرادَ أَنْ یَنامَ وَ یَأخُذَ مَضْجَعَهُ...(3)
هنگامی که میخواست بخوابد، مسواک میزد و بعد میخوابید...
لایَنامُ وَ إلّا و السِّواکُ عِنْدَ رَأسِهِ فَإِذا نَهَضَ بَدَأَ بِالسِّواکِ.(4)
هرگاه میخوابید، مسواک را بالای سر خود میگذاشت. وقتی نیز از خواب بیدار میشد، مسواک میزد.
ایشان مسواک زدن را سنّت خویش میدانست و میفرمود:
لَوْلا أَنْ أَشُقَّ عَلی أُمَّتِی لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّواکِ مَعَ کُلِّ صَلاةٍ.(5)
اگر ترس از سختگیری بر امتم نبود، به آنها دستور میدادم که با هر نمازی مسواک بزنند.
رسول الله صلیاللهعلیهوآله به خوش بویی دهان بسیار اهمیت میداد و
میفرمود: «طَیِّبُوا أَفْواهَکُمْ بِالسِّواکِ فَإِنَّها طُرُقُ الْقُرْآن؛ دهانهای خود را با مسواک زدن خوشبو کنید؛ زیرا دهانهای شما گذرگاهی قرآن است».(1)
رسول الله صلیاللهعلیهوآله در پوشش نیز اصولی را رعایت میکرد و به سلامت جسم و سادگی پارچه لباس اهمیت میداد و به لباس پنبهای علاقه داشت. علی علیهالسلام میفرماید: «إِلْبِسوُا الثِّیابَ الْقُطْنَ فَإِنَّها لِباسُ رَسُولِ اللّه ِ؛ لباسهای پنبهای بپوشید؛ چرا که آن، لباس پیامبر خداست».(2)
رنگ سبز نیز رنگ موردپسند پیامبر در انتخاب لباس بود.(3)بیشتر جامههای پیامبر، سفید بود و میفرمود: «أَلْبِسُوها أَحْیاءَکُمْ وَ کَفِّنوا فِیها مَوْتاکُمْ؛ لباس سفید را بر زندگانتان بپوشانید و مردگانتان را هم با پارچه سفید کفن کنید.»(4)در مقابل، رنگ سرخ را برای لباس نمیپسندید(5)و میفرمود:
إنَّ الشَّیطانَ یُحِبُّ الحُمْرَةَ فَإِیّاکُمْ وَ الْحُمْرَةَ وَ کُلَّ ثَوْبٍ ذِی شُهْرَةٍ.(6)
شیطان رنگ قرمز را دوست دارد. پس از رنگ قرمز و هر لباس انگشتنمایی بپرهیزید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره آداب لباس پوشیدن فرموده است:
مَنْ لَبِسَ ثِیابَ شُهْرَةٍ فِی الدُّنْیا أَلْبَسَهُ اللّهُ لِباسَ الذُّلِّ یَوْمَ الْقِیامَةْ.(7)
هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد (لباس غیرمعمول که بهخاطر آن انگشتنما شود)، خداوند در روز قیامت، جامه خواری بر وی میپوشاند.
امام صادق علیهالسلام از پدران خویش روایت کرده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نهی میکرد که مردان در لباس پوشیدن، خود را شبیه زنان سازند و نهی میکرد که زنان در لباس پوشیدن شبیه مردان شوند.(1)
در سخن گفتن آرام بود و فصاحت همراه با بلاغت داشت. بیشتر گوش میکرد و کمتر سخن میگفت. اگر سخنی میگفت، به ضرورت بود و زوایدی در کلامش دیده نمیشد. به کسی طعنه نمیزد. سخنش، منظم، کوتاه و قانعکننده بود. وسط صحبت گاهی درنگ میکرد تا مخاطبان، حرفهای او را خوب بفهمند و گاهی خاموش میماند تا دیگران پرسش خود را مطرح کنند. در شرم و حیا بیمانند بود. اگر سخنی غیرعادی بر زبان جاری میکرد، از شدت شرم چهرهاش سرخ میشد. بسیار پرحوصله و با گذشت بود.(2)
کیفیت کلام، نشاندهنده میزان خرد و شخصیت گوینده است. رسول گرامی اسلام، امیر سخنورزی بود و سخنانش کاملاً مفید و مرتبط با موضوع بود. «پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله زبان خویش را نگه میداشت و به کار نمیانداخت مگر در اموری که به آن حضرت مربوط یا سودمند
باشد. وقتی هم سخنی میگفت، الفتبخش بود، نه عامل تفرقه و وحدتشکنی جامعه».(1)
ایشان به قدر عقول دیگران سخن میگفت، چنانکه امام صادق علیهالسلام میفرماید:
ما کَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قالَ رَسوُلُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله إِنّا مَعْشَرَ و الأَنْبِیاءِ أُمِرْنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگز با مردم، با عمق عقل و درک خود سخن نگفت و میفرمود: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل آنان حرف بزنیم، نه به قدر فهم خودمان.
سخنان حضرت مایه جلب مخاطبان میگردید؛ زیرا همه فهم بود. دراینباره آمده است: «کانَ کَلامُهُ فَصْلاً یَتَبَیَّنُهُ کُلُّ مَنْ سَمِعَهُ؛ سخنانش، روشن و گویا بود، چنانکه هر شنوندهای آن را میفهمید».(3)
صبر و تحمل اشخاص هنگام گوش دادن به گفتار دیگران مشخص میشود؛ چه اینکه برخی افراد کمظرفیت در میانه سخنان دیگران، کلامشان را قطع میکنند. درباره سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمینه آمده است:
مَنْ تَکَلَّمَ أَنْصِتُوا لَهُ حَتّی یَفْرَغَ، وَلایَقْطَعُ عَلی أَحَدٍ کَلامَهُ.(4)
هرکس در حال حرف زدن است، ساکت شوید تا از سخن گفتن فراغت یابد و خود آن حضرت هم هرگز کلام کسی را قطع نمیکرد.
لهجه خوش و برخورد زیبا و سخن همراه با تبسم بسیار اثرگذار است و کلام را دلنشین میسازد. این جلوه از رفتار انسانی نیز در سیره رسول رحمت به خوبی نمایان بود: «کآنَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله إِذا حَدَّثَ بِحَدیثٍ تَبَسَّمَ فی حَدیثِهِ؛ سخن گفتن رسول الله صلیاللهعلیهوآلهبا تبسمی دلنشین آمیخته بود».(1)
همه سخنان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، حکمت و هدایت و خطبههایش کوتاه بود و کمترین سخن بیهوده در آن راه نداشت: «کانَ أقْصَرَ النّاسِ خُطْبَةً وَ أَقَلَّهُ هَذَرا.»(2)در عین کوتاهی سخن اگر لازم میشد، برای تفهیم مطالب و درک شنونده، سخن را تکرار میکرد:
کانَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله إِذا حَدَّثَ الحَدیثَ أَوْ سَأَلَ عَنِ الْأَمْرِ کَرَّرةُ ثَلاثا لِیَفْهَمَ وَ یُفْهَمَ عَنْهُ.(3)
گاهی برای آنکه سخنش کاملاً برای طرف مقابل، مفهوم و بیابهام باشد، آن را سه بار تکرار میفرمود.
دیرتر از همه خشمگین و عصبانی میشد و زودتر از همه گذشت میکرد. در حال خشم و رضا، جز سخن حق نمیگفت: «وَ کانَ فِی الرِّضا وَ الْغَضَبِ لا یَقُولُ إِلاّ حَقّا؛ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حال رضا و غضب، چیزی جز حق نمیگفت.»(4)زبان را نشانه زیبایی میدانست و میفرمود: «أَلْجَمالُ فِی الرَّجُلِ
اللِّسانُ؛ زیبایی مرد، زبان اوست».(1)
شایسته است انسان هرگاه لب به سخن باز میکند، کلامی شایسته و همراه با اندیشه بگوید که گواه زیبایی درون و کمالات روحی او باشد. رسول الله صلیاللهعلیهوآله، زیادهگویی را مایه سنگدلی میدانست و میفرمود:
لا تَکْثِرُوا الکَلامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللّهِ فَإِنَّ کِثْرَةَ الکَلامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللّهِ قَسْوَةُ الْقَلْبِ.(2)
در غیر از یاد خدا، بسیار سخن مگویید؛ زیرا بسیارگویی در جز یاد خدا، موجب سختدلی است.
در جای دیگر فرمود: «خدا بیامرزد کسی را که زیادهگویی خود را مهار کند.»(3)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، دیگران را از سخنان بیهوده نهی میفرمود و گزیدهگویی را از نشانههای مسلمانی میشمرد: «مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ المَرءِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فِیما لایَعْنِیهِ؛ از نشانههای نیکویی اسلام شخص، دم فرو بستن از بیهودهگویی است».(4)
هدف از آفرینش انسان، عبادت، بندگی و خداپرستی است. در این راستا آنانی که عارفترند، عابدترند. آنان عاشقانه خدایشان را عبادت میکنند و در محضر او، خود را بسیار کوچک میبینند. درباره سر سلسله
عارفان، حضرت ختمی مرتبت آمده است که هرگاه به نماز میایستاد، از خوف خداوند، رنگ از چهرهاش میپرید.(1)
همچنین از قول یکی از همسران رسول الله صلیاللهعلیهوآله آمده است:
کانَ رَسُولُ اللّهِ یُحَدِّثُنا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَکَاَنَّهُ لَمْیَعْرِفْنا وَ لَمْنَعْرِفْهُ.(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین بود که با ما سرگرم گفتوگو بود، ولی چون وقت نماز میرسید، [چنان حالش دگرگون میشد که] گویا نه او ما را میشناخته است و نه ما او را میشناسیم.
ایشان برای وقت نماز لحظهشماری میکرد، چنانکه آمده است:
کانَ النبّیُّ صلیاللهعلیهوآله یَنْتَظِرُ وَقْتَ الصَّلاةِ وَ یَشْتَدُّ شَوْقُهُ وَ یَتَرَقَّبُ دُخُولَهُ.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای وقت نماز انتظار میکشید و شوقش برای عبادت افزون میشد و چشم به راه رسیدن وقت نماز بود.
نماز و عبادت را بسیار دوست میداشت و میفرمود: «جُعِلَ قُرَّةُ عَینِی فِی الصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ؛ روشنایی چشم من در نماز و روزه قرار داده شده است».(4)
روزی جبرئیل بر حضرت نازل شد و عرض کرد: «خدای متعال سلام میرساند و میفرماید: این دشت مکه و بطحا از آن توست. اگر بخواهی آن را برایت پر از طلا کنم!» حضرت رسول سه بار به آسمان نگاه کرد. سپس گفت: «لا یارَبِّ وَلکِنْ أَشْبَعُ یَوْما فَأَحْمَدُکَ وَ أَجُوعُ یَوْما فَأَسْأَلُکَ؛ نه، خدایا! میخواهم یک روز سیر باشم تا تو را حمد و شکر کنم و یک روز گرسنه باشم تا از تو
مسئلت کنم».(1)
محمد صلیاللهعلیهوآله، بنده پاک خدا بود. وقتی یک زن بَدَوی به آن حضرت گفت: چرا مثل بندگان غذا میخوری و مینشینی، حضرت فرمود: «وَیحَکَ! اَیُّ عَبْدٍ أَعْبَدُ مِنِّی؛ وای بر تو! چه کسی از من بندهتر است».(2)
رسول الله صلیاللهعلیهوآله همواره خداوند را ناظر بندگان میدید و میفرمود:
أُعْبُدِ اللّهَ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإِنْ لَمْتَکُنْ تَراهُ فَإِنَّهُ یَراک.(3)
خدا را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی؛ زیرا اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند.
ایشان آفت عبادت را سستی میدانست و میفرمود: «آفَةُ الْعِبادَةِ الْفَتْرَةُ.»(4)از سوی دیگر، عبادت پنهانی را میپسندید و آن را برتر ازعبادت آشکار میشمرد:
أَلسِّرُّ أَفْضَلُ مِنَ الْعَلانِیَةِ وَ الْعَلانِیَةُ لِمَنْ أَرادَ الاْءِقْتِداءَ.(5)
[عبادت و حسنه] نهانی بهتر از آشکار است. انجام آشکار [این کارها] برای کسی [خوب] است که بخواهد الگو قرار گیرد.
حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید: «پیامبر هر سال در غار حرا به عبادت میپرداخت و کسی جز من، او را نمیدید.»(6)رسول الله
صلیاللهعلیهوآله همیشه در حال عبادت بود. او در دشت و کوه و سبزه و گیاه و جانداران، آثار آفرینش الهی را میدید. با دیدن زمین و ماه و خورشید به عظمت آفریننده آنها توجه میکرد. روحش با ابدیت پیوند داشت. خلوتهای او با پروردگار و مشاهده افلاک به عنوان آیات بزرگ الهی، دل او را به خود مشغول میساخت. او دوست داشت بیشتر تنها باشد، فکر کند، درس بیاموزد و به خودسازی بپردازد. کم میخوابید و کم میخورد. حضرت به ویژه پس از 35 سالگی، هر ساله حدود یک ماه به غار حرا میرفت و در آنجا به راز و نیاز با خدا و سیر و سیاحت در آیات الهی میپرداخت. این کار بیشتر در ماه رمضان اتفاق میافتاد.(1)شاید ویژگیهای یک عابد حقیقی را در گفتوگوی خداوند با رسول الله صلیاللهعلیهوآله در شب معراج بتوان دریافت.
خداوند متعال در روز معراج از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسید:
ای احمد! آیا میدانی چه زمانی بندهام عابد راستین بهشمار میرود؟ اگر هفت ویژگی در [بنده من] جمع باشد، شایسته این نام است: تقوایی که وی را از انجام محرمات بازدارد؛ سکوتی که وی را از انجام محرمات بازدارد؛ ترس و خشیتی که هر روز به واسطه آن بگرید و فروتنیاش در برابر عظمت پروردگارش افزون گردد؛ حیا و پاکدامنی [که بهواسطه آن] در خلوت [نیز] از من شرم کند؛ میل به خوردن، به اندازه رفع نیاز؛ میل به رویگردانی از زرق و برق دنیا؛ زیرا میداند که من زرق و برق دنیا را دوست نمیدارم؛ محبت به خوبان به دلیل آنکه میداند من به آنها عشق میورزم.
ذکر و دعا
1) [1] . نک: همان، خطبه 234.
یکی از ویژگیهای برجسته پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، پیوسته به یاد خدا بودن بود. به گونهای که زبان او هرگز از ذکر خداوند و دعاهای ارزنده خالی نبود. آن حضرت هنگام سوار شدن بر مرکب برای مسافرت، پس از سه بار تکبیر گفتن میفرمود:
سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما کُنّا لَهُ مُقْرِنینَ وَ إِنّا إِلی رَبِّنا مُنْقَلِبوُنَ أَلّلهُمَّ إِنّا نَسْئَلُکَ فی سَفَرِنا هذَا البِرَّ وَ التَّقْوی وَ مِنَ الْعَمَلِ ما تَرْضی أَللّهُمَّ هَوِّنْ عَلَیْنا سَفَرَنا وَ اطْوِعَنّا بُعْدَهُ. اَللّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ وَ الْخَلیفَةُ فِی الأَهْلِ. أَللّهُّمَ إِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَناءِ السَّفَرِ وَ کَأبَةِ الْمُنْقَلِبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْأَهْلِ وَ الْمالِ.(1)
منزه است خدایی که این مرکب را مسخر ما گرداند و گرنه خود نمیتوانستیم آن را نزدیک سازیم و ما به سوی خدایمان باز میگردیم. خداوندا! از تو میخواهیم که در این سفر، نیکی و تقوا و عمل موردپسند خودت را نصیب ما کنی. خداوندا! این سفر را بر ما آسان و دوری آن را نزدیک گردان. خداوندا! تو در سفر همراه ما و در میان خانواده ما جانشین ما هستی. خداوندا! من از رنج و گرفتاری سفر و خبر ناگوار هنگام بازگشت از سفر و دیدن منظرههای ناپسند در مورد خانواده و مال به تو پناه میبرم.
همچنین رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام پوشیدن لباس نو میفرمود:
أَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی کَسانِی ما یُوارِی عَوْرَتِی وَ اَتَجَمَّلُ بِهِ فِی الّناسِ.(2)
ستایش خدایی را که به من لباسی پوشانید که عورتم را میپوشد و با آن در میان مردم آراسته میگردم.
پیامبر اسلام هنگام برخاستن از جایی میفرمود:
سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ. أَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ اَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ.(3)
منزه هستی ای خداوند که به ستایش تو مشغولم. گواهی میدهم که جز تو خدایی نیست و از تو آمرزش میخواهم و به سوی تو توبه میکنم.
دعای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هنگام ورود به مسجد و خروج از آن نیز شنیدنی است. حضرت هنگام ورود به مسجد میفرمود: «أَللّهُمَّ افْتَحْ لِی أبْوابَ رَحْمَتِکَ؛ خداوندا! درهای رحمت خود را به روی من بگشای.» همچنین وقتی از مسجد خارج میشد، میفرمود: «أَللّهُمَّ افْتَحْ لِی أبْوابَ رِزْقِکَ؛ خداوندا! درهای روزی خودت را به روی من بگشای».(1)
ایشان هنگام رفتن به بستر و خوابیدن میفرمود:
بِسْمِ اللّهِ أَمُوتُ وَ أَحْیی وَ إِلَی اللّهِ المَصِیرُ أَللّهُمَّ آمِنْ رَوْعَتِی وَ اسْتُرْ عَوْرَتِی وَ اَدِّ عَنِّی أَمانَتی.(2)
به نام خدا میمیرم و زنده میشوم و به سوی خداوند رهسپار میگردم. خداوندا! نگرانی من را به آرامش بدل گردان و زشتیهای مرا بپوشان و امانت مرا از جانب من ادا فرما.
آنگاه که سفره غذا را برای حضرت گستراندند، میفرمود: «بِسْمِ اللّهِ أَللّهُمَّ اجْعَلْها نِعْمَةً مَشْکُورَةً تَصِلُ بِها نِعْمَةَ الجَنَّةِ؛ به نام خدا. خداوندا! این غذا را از نعمتهایی قرار ده که مورد سپاس قرار گیرد و آن را به نعمت بهشت پیوند ده».(3)
آن حضرت وقتی دست به سمت غذا میبرد، میفرمود: «بِسْمِ اللّهِ، بارِکْ لَنا فیما رَزَقْتَنا وَ عَلَیْکَ خَلْفُهُ؛ به نام خدا. خداوندا! در این نعمتی که روزی ما کردی،
برای ما برکت قرار ده و جای آن را هم روزی تازهای عنایت کن.»(1)هنگام برچیدن سفره نیز میفرمود:
أَللّهُمَّ أَکْثَرْتَ وَ أَطَبْتَ وَ بارَکْتَ فَأَشْبَعْتَ وَ أَرْوَیْتَ الحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی یُطْعِمُ وَ لایُطْعَمُ.(2)
خداوندا! نعمت فراوان و پاکیزه و بابرکت دادی و سیر کردی و سیراب ساختی. ستایش خدایی را که طعام میدهد و خود به طعام نیاز ندارد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی که از قبرستان میگذشت، میفرمود:
أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ مِن دِیارِ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ وَ إِنّا إِنْ شاءَ اللّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ.(3)
درود بر شما از جانب مؤمنان. ما نیز هرگاه که خداوند بخواهد، به شما خواهیم پیوست.
ایشان وقتی که افطار میکرد، میفرمود:
أَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا وَ عَلی رِزْقِکَ اَفْطَرْنا فَتَقَبَّلْهُ مِنّا ذَهَبَ الظَّمَأُ و ابْتَلَّتِ الْعُرُوقُ وَ بَقِیَ الْأَجْرُ.(4)
خداوندا! برای تو روزه گرفتیم و بر روزی تو افطار کردیم. پس از ما بپذیر. تشنگی تمام شد و رگهای بدن پر از خون شدند و پاداش باقی میماند.
سفارشهای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به خواندن قرآن و فضیلتهای آن بسیار ارزشمند است. ایشان خواندن قرآن را عامل تقویت حافظه میدانست:
ثَلاثَةٌ یُذْهِبْنَ النِّسْیانَ وَ یُحْدِثْنَ الذُّکْرَ: قِراءَةُ الْقُرانِ وَ السِّواکُ وَ الصِّیامُ.(1)
سه چیز فراموشی را از بین میبرد و حافظه را تقویت میکند: تلاوت قرآن، مسواک زدن و روزه گرفتن.
همچنین قرآن را نیکوترین کلام میشمارد و میفرماید: «أَحْسَنُ الْکَلامِ کَلامُ اللّهِ؛ بهترین سخن، سخن خداست».(2)
رسول گرامی اسلام، قرآن را شفیع مؤمنان در روز قیامت میداند:
فَإذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْأُمُورُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالقُرْانِ فَإِنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ ماحِلٌ مُصَدَّقٌ مَنْ جَعَلَهُ أَمامَهُ قادَهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَی النَّارِ.(3)
هرگاه کارها همچون پارههای شب تار بر شما تاریک و شبههناک شد، به قرآن روی آورید؛ زیرا قرآن، شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و شاکی و خصمی است که شکایتش قبول میشود. هرکه قرآن را فرا روی خود قرار دهد، او را به سوی بهشت کشاند و هرکه آن را پشت سر خویش نهد، به سوی دوزخ میراند.
رسول الله صلیاللهعلیهوآله، مقتدا قرار دادن قرآن را برای مؤمنان لازم میشمارد و میفرماید: «عَلَیْکُم بِالْقُرانِ فَاتَّخِذُوهُ إِماما وَ قائِدا؛ بر شما باد به قرآن که آن را پیشوا و رهبر خود سازید.»(4)رسول الله صلیاللهعلیهوآله، قرآن را وسیله ارتباط با خداوند میداند و میفرمایند: «إِذا أَحَبَّ اَحَدُکُمْ أَنْ یُحَدِّثَ رَبَّهُ فَلْیَقْرَأَ الْقُران؛ هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند».(5)
آن حضرت، قرآن خواندن را جلابخش دلها میداند: «إِنَّ هذِهِ القُلُوبَ تَصْدَأُ کَما یَصْدَأُ الحَدِیدُ؛ این دلها نیز همانند آهن زنگار میبندد.» عرض شد: ای رسول خدا! صیقلدهنده دلها چیست؟ فرمود: «تلاوت قرآن.»(1)
حضرت رسول، تلاوت بسیار قرآن را نیز میپسندید و میفرمود: «عَلَیْکُمْ بِتَعَلُّمِ الْقُرانِ وَ کَثْرَةِ تِلاوَتِهِ؛ بر شما باد، آموختن قرآن و بسیار خواندن آن».(2)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهگوش دادن به قرآن را نیز نیکو شمرده است:
مَنِ اسْتَمَعَ إِلی آیَةٍ مِنْ کِتابِ اللّهِ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ مُضاعَفَةٌ وَ مَنْ تَلا آیَةً مِنْ کِتابِ اللّهِ کانَتْ لَهُ نُورا یَوْمَ الْقِیامَة.(3)
هر کس به یک آیه از کتاب خدا گوش دهد، برایش ثوابی دو چندان نوشته میشود و هرکه یک آیه از کتاب خدا را تلاوت کند، روز قیامت، آن آیه نوری برای او خواهد بود.
رسول رحمت در سخنی دیگر، مشتاقان خدا را شنوندگان کلام خدا میداند: «اَلا مَنِ اشْتاقَ إِلَی اللّهِ فَلْیَسْتَمِعْ کَلامَ اللّهِ؛ هان! هرکه مشتاق خداست، پس به کلام خدا گوش فرا دهد».(4)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، حفظ قرآن را از بزرگترین نعمتهای الهی میشمارد:
مَنْ اَعْطاهُ اللّهُ حِفْظَ کِتابِهِ فَظَنَّ أَنَّ أَحَدا اُعْطِیَ أَفْضَلُ مِمّا أُعْطِیَ فَقَدْ غَمَطَ أَفْضَلَ
النِّعْمَةِ.(1)
هر کس که خدا نعمت حفظ کتاب خود را به او عطا کند و آن کس گمان کند که به دیگران، نعمتی بزرگتر از این نعمت او داده شده است، بیگمان، نسبت به بزرگترین نعمت، ناسپاسی روا داشته است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر، حفظ قرآن را جلبکننده رحمت و نور الهی معرفی میکند:
حَمَلَةُ القُرآنِ هُمْ الْمَحْفُوفونَ بِرَحْمَةِ اللّهِ الْمَلْبُوسُونَ بِنُورِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.(2)
این حاملان [و حافظان] قرآنند که در میان رحمت خدا و پوشیده به نور خداوند عزوجل هستند.
آن حضرت، خواندن قرآن با لحن محزون را بیشتر میپسندید: «إِقْرَؤُوا الْقُرْآنَ بِالْحُزْنِ فَإِنَّهُ نُزِلَ بِالْحُزْنِ؛ قرآن را با آواز حزین بخوانید؛ زیرا با صوت حزین نازل شده است.»(3)همچنین زیور قرآن را صدای خوش میشمرد: «لِکُلِّ شَیْءٍ حِلْیَةٌ وَ حِلْیَةُ القُرانِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ؛ هر چیزی زیوری دارد و زیور قرآن، صدای خوش است».(4)
در پایان این فراز، دعای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله برای حفظ قرآن را میآوریم. حضرت صادق علیهالسلام از پدرانش، این دعا را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهنقل که است:
أللّهُمَّ ارْحَمْنِی تَرْکَ مَعاصِیکَ ما أَبْقَیْتَنی وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیما یُرْضِیکَ عَنِّی وَ
أَلْزِمْ قَلْبِی حِفْظَ کِتابِکَ کَما عَلَّمْتَنِی وَ اجْعَلْنِی أتْلُوهُ عَلی النَّحْوِ الَّذِی یُرْضِیکَ عَنِّی أَللّهُمَّ نَوِّرْ بِکِتابِکَ بَصَری و اشْرَحْ بِه صَدْرِی و فَرِّحْ بِهِ قَلْبِی وَ أَطْلِقْ بِه لِسانی وَ اسْتَعْمِلْ بِهِ بَدَنِی وَ قُوَّتِی عَلی ذلِکَ فَإنَّهُ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِکَ.(1)
خداوندا! تا زندهام، مرا به ترک گناهان، مورد ترحم قرار ده و حسن نظر به موجبات رضایت خود را به من عنایت کن و قلب مرا به حفظ قرآنت ملتزم فرما، چنانکه آن را به من آموختی و مرا به تلاوت آن به گونهای که از من خشنود باشی، موفق گردان. خداوندا! به واسطه قرآنت، چشمم را نورانی و سینهام را گشاده و قبلم را شاد و زبانم را باز کن و بدن و نیرویم را بر تلاوت آن بهکار گیر؛ زیرا هیچ نیرویی جز نیروی تو نیست.
اینکه بگوییم رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله لذتهای زندگی را دوست نمیداشت یا از لذتهای متعارف بدش میآمد، سخنی نادرست است؛ زیرا او نیز مانند همه انسانها بود: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ.» تفاوت او با دیگران تنها در دریافت وحی بود: «یُوحی إِلَیَّ.» (کهف: 110) البته او مانند فرشتگان نیز آفریده نشده بود که غریزه انسانی نداشته باشد. با این حال، ایشان برخلاف ما و پادشاهان روزگار بود. «دنیا او را مغرور نکرد و تجملات و زیباییهای آن گرفتارش نساخت، بلکه آن را با چشمهای عفیفتر نگریست».(2)
حضرت رسول در عین بهرهمندی، خود را مانند ضعیفترین افراد
میپنداشت. به همین دلیل، غذایش بسیار ساده و اندک بود و در مصرف غذا مراقبتهایی داشت. برای نمونه، غذای داغ نمیخورد و صبر میکرد تا سرد شود و میفرمود: «خداوند به ما آتش نخورانیده است. همانا غذای داغ برکت ندارد. آن را سرد کنید».(1)
از سوی دیگر، هنگام غذا خوردن، بسم الله میگفت و با سه انگشت و از پیش خود غذا میخورد و از پیش کسی غذا برنمیداشت. چون غذا میآوردند، پیش از دیگران آغاز میکرد و با سه انگشت ابهام، مسبعه و وسطی، غذا میخورد و گاهی از انگشت چهارم هم کمک میگرفت.(2)رسول گرامی اسلام پرخوری را دوست نداشت و دیگران را از این کار بازمیداشت. ایشان گرسنگی و تفکر را از عوامل بلندپایگی نزد خدا میشمرد:
اَفْضَلُکُمْ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللّهِ تَعالی أطْوَلُکُمْ جُوعا و تَفَکُّرا وَ أَبْغَضُکُم إِلَی اللّهِ تَعالی کُلُّ نَوؤْمٍ وَ أَکُولٍ و شَرُوبٍ.(3)
بلندپایهترین شما نزد خداوند متعال کسانی است که مدتهای طولانیتری گرسنگی بکشد و به تفکر بپردازد و منفورترین شما نزد خداوند متعال هر آن کسی است که پرخواب و پرخور و پرنوش باشد.
به باور محمد رسول الله صلیاللهعلیهوآله، آدمی آرزوی خوردن و آشامیدن بسیاری از چیزها را دارد، ولی باید بداند که کمترین حد اسراف، برآوردن
این خواستههاست: «إِنَّ مِنَ السَّرَفِ اَنْ تَأکُلَ کُلَّ مَا اشْتَهَیْتَ؛ اینکه هر چه دلت بخواهد بخوری، اسراف است».(1)
به فضه، خدمتکار فاطمه علیهاالسلام گفتند: چرا سبوس نان علی علیهالسلام را نمیگیری و آرد را الک نمیکنی؟ علی علیهالسلام آن را شنید و فرمود: «پدر و مادرم فدای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهباد که سبوس طعامش را نمیگرفت و از نان سبوسدار هم سیر نشد تا دار فانی را وداع گفت».(2)
گاهی پیش میآمد که تا سه روز غذایی به ایشان نمیرسید.(3)هیچ گاه سیر غذا نمیخورد. به همین دلیل، لاغر اندام بود. علی علیهالسلام در وصف ایشان میفرماید:
پیامبر از دنیا رفت، در حالی که معده و شکمش خالی و بدنش لاغر بود و وارد سرای آخرت شد، در حالی که دینش سالم بود.(4)
حضرت رسول برای خوردن غذا همیشه سفرهای اگر چه کوچک میگسترد و در برابر آن دو زانو مینشست. غذا خوردن را با نام و یاد خدا آغاز میکرد و با سپاس خدا به پایان میبرد. غذای داغ را غذای دوزخیان میدانست و میگفت که برکت ندارد. همچنین غذایی نمیخورد که دهان را بدبو کند به ویژه در وقتهایی که با مردم قرار دیدار داشت. تا زمانی که هنوز اشتها داشت، از آن دست میکشید و هرگز خود را کاملاً سیر
نمیکرد. با هر لقمهای که میخورد، حمد و سپاس خدا میگفت و او را بر این نعمتها میستود. در غذا اسراف نداشت؛ یعنی چیزی بیش از حد سیری نمیخورد. تبذیر نیز نداشت؛ یعنی مراقب بود که تکه نانی را دور نریزد.(1)پیش از غذا خوردن «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» میگفت و پس از غذا و حمد و سپاس، دعا میکرد و میفرمود: «اَللّهُمَّ بارِکْ لَنا فِیهِ وَ أَبْدِلْنا بِه خَیْرا مِنْهُ؛ خداوندا! در این غذا برای ما برکتی مقرر فرما و به جای مصرفی که از آن کردیم، عوضی بهتر از آن عنایت فرما».(2)
شستن دست پیش و پس از غذا سنّت نیکوی محمد صلیاللهعلیهوآله است: «وَ السُّنَّةُ فِی ذلِکَ غَسْلُ الیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ وَ بَعْدَهُ.»(3)چون با مردم غذا میخورد، نخستین کسی بود که به سوی غذا دست دراز میکرد و آخر از همه دست میکشید تا مردم بدون خجالت غذا بخورند.(4)بهترین طعام نزد پیامبر، غذایی بود که شرکتکنندگان در آن بیشتر باشند.(5)تا پایان عمر، هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد.(6)
در آداب آب خوردن رسول الله صلیاللهعلیهوآله نیز وارد شده است:
وَ کانَ لا یَتَنفَّسُ فِی الإِناءِ إِذا شَرِبَ فَإِنْ أرادَ أَنْ یَتَنَفَّسَ أَبْعَدَ الْإِناءَ عَنْ فِیه حَتّی
یَتَنَفَّسَ.(1)
وقتی آب مینوشید، در ظرف آب نفس نمیکشید، بلکه هر وقت میخواست نفس بکشد، آن را از دهان دور نگه میداشت.
آب را یک باره نمینوشید، بلکه میکوشید آن را در سه نفس بنوشد و در هر نفس، خدا را شکر میکرد.(2)پس از نوشیدن آب، خدا را سپاس میگفت که نوشیدنی او را آبی گوارا قرار داده است و میفرمود:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَجْعَلْهُ أُجاجا بِذُنُوبِنا وَ جَعَلَهُ عَذْبا فُراتا بِنِعْمَتِهِ.(3)
سپاس خدا را که آب را به واسطه گناهان ما تلخ قرار نداد و به واسطه نعمت خود، آن را گوارا و شیرین قرار داد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی غذایی چرب میخورد، کمتر آب مینوشید. عرض کردند: چرا کم آب مینوشید؟ فرمود: «برای این غذا، کم نوشیدن آب سازگارتر است».(4)
پیامبر هنگام خوردن به کسی که روبهرویش نشسته بود، تعارف میکرد، ولی هنگام آب نوشیدن به کسی که در طرف راست نشسته بود، آب میداد.(5)
ایشان وقتی که شیر مینوشید، میفرمود: «أَللّهُمَّ بارِکْ لَنا فیهِ وَ زِدْنا مِنْهُ؛
خداوندا! در این غذا به ما برکت بده و بر آن بیفزای».(1)
رسول الله صلیاللهعلیهوآله وقتی که بخشی از لقمه غذا را میخورد، میفرمود:
اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ أطْعَمْتَ وَ أشْقَیْتَ وَ رَوَّیْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ غَیْرَ مَکْفُورٍ وَ لامُوَدَّعٍ وَ لا مُسْتَغْنیٍ عَنْکَ.(2)
خداوندا! ستایش تو را که غذا و آب دادی و سیراب کردی. تو را سپاس بدون آنکه کفران نعمت شوی و نعمتت رها شود و از تو احساس بینیازی گردد.
شیوه راه رفتن آدمی نشانه خصلتهای شخصیتی اوست. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در راه رفتن نیز اصولی را رعایت میکرد. راه رفتن او استوار، متین و همراه با قدرت بود. ابن عباس دراینباره میگوید:
کانَ رَسُولُ اللّه إِذا مَشی مَشی مَشْیا یُعْرَفُ أَنَّهَ لَیْسَ بِمَشْیِ عاجِزٍ وَ لابِکَسْلانَ.(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی راه میرفت، چنان مسیر را میپیمود که هیچکس او را ناتوان و تنبل احساس نمیکرد.
گفتهاند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وقتی با جمع یارانش در مسیری حرکت میکرد، به یاران خویش میفرمود که جلوتر از او بروند و پشت سرش را برای فرشتگان خالی میگذاشتند. پیامبر پشت سر مردم میرفت. ناتوانان را کمک و آنان را بر مرکب خویش سوار میکرد.(4)تند، ولی باوقار راه میرفت.
_ابی هاله تمیمی _میگوید: «یَمْشِی هَوْنا سَرِیعَ الْمَشْیَة؛ با آرامش و وقار راه میرفت، ولی در عین حال تند و چابک بود.»(1)وقتی راه میرفت، پاهای خود را از زمین بلند میکرد و به آرامی قدم برمیداشت و مانند کسی که بر زمین شیبدار راه برود، راه میرفت.(2)
زمانی که سوار مرکب بود، حال پیادهها را مراعات میکرد. اگر گاهی سواره بود، اجازه نمیداد کسی یا کسانی، پیاده، همراه وی مسیر را بپیمایند و او سواره باشد. یا پیاده را هم سوار میکرد یا میفرمود: «برو فلان جا منتظر من باش.»(3)مقید نبود که حتما مسیرها را سواره برود، بلکه به شرایط و فراهم بودن امکانات بستگی داشت. نوع وسیله نقلیه نیز برایشان مهم نبود. پشت سرش، بنده خود یا دیگران را سوار میکرد. گاهی سوار اسب یا استر یا الاغ یا دراز گوش بیپالان میشد و اگر هم وسیلهای نبود، پیاده میرفت.(4)
نکته دیگر، عوض کردن مسیرها بود. ایشان گاهی از راهی میرفت و در بازگشت، از راه دیگر برمیگشت. گذشته از رعایت مسائل امنیتی، فلسفه این کار را میتوانیم از روایتی دریابیم که از حضرت رضا علیهالسلام نقل شده است. این کار زمینه افزایش رزق و روزی هم بوده است به این معنا که آدمی در تغییر مسیر، هم انسانهای بیشتری را میبیند و در نتیجه،
روابط اجتماعی تقویت میشود و هم مردم شهر و تلاش آنان را میبیند. معاشرت با جمع گستردهتری از مردم، سبب رونق کار اجتماعی آدمی و افزایش روزی اوست.(1)
درباره نشستن حضرت رسول نیز گفتهاند که در مجلس، جای خاصی را برای خود تعیین نمیکرد و در قید و بند صدرنشینی در مجلس نبود. هرجا که جا بود، مینشست و یاران را نیز به همین مسئله فرمان میداد. همچنین روی زمین مینشست و روی زمین غذا میخورد.(2)شیوه نشستن در حضور دیگران، فرهنگ و تربیت آدمی را نشان میدهد. رسول الله صلیاللهعلیهوآله که پرورش یافته خداوند متعال است، هرگز پای خود را در حضور دیگران دراز نمیکرد.(3)همچنین درباره شیوه نشستن آن حضرت آمده است:
وَ کانَ أَکْثَرُ ما یَجْلِسُ مُسْتَقبلَ الْقِبْلَةِ وَ کانَ یُکْرِمُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْهِ حَتَّی رُبَّما بَسَطَ ثَوْبَهُ.(4)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیشتر اوقات رو به قبله مینشست. به کسانی که خدمتش میرسیدند، احترام و تکریم میکرد و گاهی عبای خود را برای آنان میگستراند.
حساب رسی و خداترسی
رسول رحمت تا آخرین لحظههای زندگی پاکش در فکر گرهگشایی از امور مردم بود. یاران و نزدیکان او به خوبی به یاد دارند که در آخرین روزهای زندگی و در بستر بیماری، با آنکه یارای راه رفتن نداشت، مقداری پول نزد او آوردند. وی به سرعت پولها را میان مؤمنان تقسیم کرد. سپس شش دینار باقیمانده را به همسرش سپرد. چون خواست بخوابد، نتوانست. بارها به یاران خود گفته بود به خدایی که جان محمد به دست اوست، سوگند میخورم اگر به اندازه کوه احد، طلا نزد من باشد، دوست دارم که پس از سه روز، دیناری از آن برای من نماند و نیازمندانی را بیابم که به آنها بدهم، مگر اندکی از آن را برای پرداخت وامی که برعهده دارم، بردارم. از همین رو، همسرش را صدا زد و شش دینار خواست. چون دینارها را آوردند، پنج دینار آن را برای پنج خانواده از انصار فرستاد و فرمود: یک دینار باقیمانده را هم با عجله انفاق کنید. آنگاه فرمود: «آسوده شدم» و سپس خوابید.(1)یاران که این منظره را میدیدند، به یاد داشتند که روزی پس از نماز عصر، شتابان به سوی خانه میرفت، چنان که کسی به او نرسید. چون به مسجد بازگشت، گفت: «در خانه، تکهای طلا بود و خوش نداشتم که شب در خانه بماند. دستور بخشش آن را دادم».
همسرش دیده بود که در شبی، پیامبر خوابش نمیبرد و پیاپی از خواب برمیخاست و مینشست تا اینکه صدای مستمندی را شنید و به
1) [1] . طبقات الکبری، ج 2، صص 226 و 227.
بیرون رفت. چون بازگشت، آسودهخاطر خوابید. سحرگاه از او پرسید: چرا دیشب خوابتان نمیبرد؟ پیامبر فرمود: «شب هنگام، هشت درهم برای من رسید و ترسیدم از اینکه مرگ مرا دریابد و این پول در خانه باشد».
هیچ دغدغهای نداشت جز رعایت حال بیچارگان و رسیدگی به امور آنان. هیچ چیزی از امت خویش نمیخواست جز ادامه راه و مرامش. «پیش از مرگ به مسجد رفته و خود را مهیای قصاص کرده بود.»(1)چون از دنیا رفت، هیچ درهم و دینار و غلام و کنیز و گوسفند و شتری جز شتر سواریاش بر جای نگذاشت. زره او نیز نزد فردی از یهودیان مدینه به گرو مانده بود و در برابر آن 60 کیلو جو برای نفقه همسرانش از او قرض گرفته بود.(2)به گفته فریتیوف شوآن:
خصلت محمدی و مکارم اخلاقی و معنوی مبیّن آن است که شیوه اولیای مسلمان دارای جنبه فردی نیست. مکارم دیگری جز فضایل محمد صلیاللهعلیهوآله وجود ندارد. پس تنها همینهاست که پیروان آیین زندگی او میتوانند تکرارش کنند. از طریق همینهاست که پیامبر در میان امت خود زنده است.(3)
نگاه پیامبر رحمت به انسان و جامعه انسانی و توجه ویژه به حقوق، عواطف، کرامت و عزت نفس انسانها، شخصیت حضرت را کانون اعتماد، محبت و مهرورزی قرار داد. رسول اسلام، خلق و خویی الهی داشت و تجسم عینی همه فضیلتها به شمار میرفت.
با بالا رفتن سطح آگاهی و معرفت انسانها، افراد کمتر دچار تزلزل دینی و اعتقادی میشوند. بدین ترتیب، شبهههای مخالفان و خرافهها و سنّتهای نادرست، کمتر میتواند مسیر فکر و اعتقادی آنان را منحرف سازد؛ زیرا در پرتو نور علم و درک بالای فهم دینی، قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را مییابند.(1)قرآن مجید، مقام و منزلت عالمان و نادانان را یکی نمیداند و میفرماید: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَموُنَ وَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ؛ بگو آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند، یکسان هستند؟» (زمر: 9)
از این رو، انسان در هر مرحلهای از زندگی باید در پی دانشاندوزی باشد و هیچگاه خود را از دانستن بینیاز نداند. کسی که خود را از دانستن بینیاز میداند، دلیل نادانی اوست. حضرت میفرماید: «مَنْ قالَ اِنِّی عالِمٌ فَهُوَ جاهِلٌ؛ هرکه بگوید دانا هستم، او نادان است.»(2)نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله با آنکه به معدن وحی الهی متصل بود و علم اولین و آخرین را در اختیار داشت، از درگاه الهی میخواست که بر میزان علم او افزوده شود: «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً؛ پروردگارا! علم مرا افزون کن.»(طه:114) ایشان آنقدر در راه کسب دانش به ویژه علمی که او را به خداوند نزدیک سازد، اهتمام میورزید که میفرمود:
إِذا أَتی عَلَیَّ یَوْمٌ لا أَزادُ فِیهِ عِلْماً یُقَرِّبُنِی إِلَی اللّهِ تَعالی فَلا بُورِکَ لِی فِی طُلُوعِ
الشَّمْسِ ذلِکَ الْیَوْم.(1)
اگر روزی فرا رسد و در آن روز، دانشی که مرا به خدا نزدیک کند، بر من افزوده نشود، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.
برخلاف بسیاری از افراد مستبد و زورگو و اربابان استثمار که میکوشند پیروان خود را در نادانی نگه دارند، رسول الله صلیاللهعلیهوآله پیروانش را به ارتقای سطح علمی خود سفارش میکرد:
أُغْدُ عالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً اَوْ مُسْتَمِعاً اَوْ مُحِبّاً لَهُمْ وَ لا تَکُنِ الْخامِسَ فَتَهْلِکَ.(2)
روز خود را در حالی آغاز کن که دانشمند یا دانشجو یا شنونده دانش یا دوستدار دانش باشی و از گروه پنجم مباش که هلاک و نابود شوی.
حضرت رسول در کلامی دیگر میفرماید:
طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ أَلا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ بُغاةَ الْعِلْمِ.(3)
طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است. بدانید که خداوند، جویندگان دانش را دوست دارد.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، زمینه لازم را برای پرسیدن فراهم میکرد تا افراد با اطمینان و آرامش، پرسشهای خود را مطرح کنند و دریچه دانش به سوی آنان گشوده شود. خود در اینباره میفرمود:
أَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفاتِیحُهُ السُّؤالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَکُمُ اللّهُ فَإِنَّهُ یُؤْجَرُ اَرْبَعَةٌ: اَلسّائِلُ وَ الْمُتَکَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُم.(4)
دانش، گنجینههایی است و کلیدهای آن پرسش است. پس خدایتان رحمت کند. بپرسید؛ که با این کار، چهار نفر پاداش مییابند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آنان.
حقیقتجویی و پی بردن به حقایق عالم هستی، نقطه اوج کمال انسانی است. پیامبر گرامی اسلام، دانش حقیقی را برتر از عبادت و مایه حیات اسلام و ستون دین میداند و عالمان را چراغ روشن هدایت معرفی میکند.(1)
أَلْعُلَماءُ مَصابِیحُ الأَرْضِ وَ خُلَفاءُ الأَنِبیاءِ وَ وَرَثَتِی وَ وَرَثَةُ الأَنْبِیاء.(2)
دانشورزان، چراغهای زمین و جانشین پیامبران و وارثان من و پیامبرانند.
در سخنی دیگر نیز آنان را جلودار و راهنما میشمارد و میفرماید:
اَلْعُلَماءُ قَادَةٌ وَ الْمُتَّقُونَ سَادَةٌ وَ مُجالِسَتُهُمْ زِیَادَةٌ.(3)
دانشورزان، پیشوایانند و پرهیزکاران، سرورانند و همنشینی با آنان مایه فزونی است.
اگر گروهی با هم همراه شوند و به سوی مقصدی یگانه گام بردارند، راهنما باید از فراز و نشیب راه، آگاه باشد. بیشک، اقتدا به پیشوایان دانا، آدمی را به سلامت به سرمنزل مقصود خواهد رساند.(4)
هیچ گنجینه و میراثی سودمندتر از دانش نیست؛ چون دانش مایه آرامش روح آدمی است. دانشاندوزی، پادزهر آفت جهل است که
شبهههای ذهنی را از قلب میزداید و ایمان و اطمینان را جانشین آن میکند. همچنین اندوه را از دل می برد و جوینده آن را از تنهایی میرهاند.(1)رسول الله صلیاللهعلیهوآله در سخنی زیبا درباره جویندگان دانش میفرماید:
إِنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتِها لِطَالِب الْعِلْمِ رِضاً بِما یَطْلُبُ.(2)
فرشتگان، بالهای خود را برای دانشجو میگسترانند؛ زیرا از آنچه میجویند، رضایت دارند.
دانش، شاهراهی است که آدمی را به بهشت و رضوان الهی میرساند:
مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَطْلُبُ فِیهِ عِلْماً، سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَرِیقاً إِلَی الْجَنَّةِ.(3)
هر کس در جستوجوی دانش، راهی را بپیماید، خداوند، او را به سوی بهشت راه نماید.
رسول گرامی اسلام نسبت به شرکت در مجالس علمی اهتمام خاصی داشت. اگر وارد مسجد میشد و میدید دو گروه دور هم نشستهاند و مشغول بحث هستند، به گروهی میپیوست که سرگرم بحث علمی بودند.
در دانشدوستی ایشان همین بس که خونبهای اسیران جنگی را دانشآموزی قرار داد. بدین ترتیب که هر اسیری از جنگ بدر با فدیه یک تا چهار هزار درهم میتوانست آزاد شود. پیامبر دستور داد آن عده که پول ندارند، برای خونبهای خویش، به فرزندان انصار خواندن و نوشتن
بیاموزند و آنگاه آزاد شوند. او بهای خون را با فرهنگ دانشآموزی معامله کرد و نشان داد اسلام در عرصه فرهنگ، علم و رشد و کمال، آیینی سرآمد است.(1)دین اسلام برای دانشآموز و آموزگار قداست ویژهای قائل است. بهراستی در کدام مکتب میتوان این اندازه احترام به دانشجو و استاد را یافت و این سخن گرانسنگ از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهگویای مدعای ماست:
لِینُوا لِمَن تُعَلِّمُونَ وَ لِمَن تَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ.(2)
با کسی که به او دانش میآموزید و با کسی که از او دانش فرا میگیرید، نرم و ملایم باشید.
رضا به معنای خشنودی است. رضا بودن به مقدرات الهی یعنی اینکه اگر انسان پس از انجام وظیفه و تلاش در عرصههای گوناگون زندگی، در برابر حوادث تلخ و مقدرات به ظاهر نامناسب الهی قرار گرفت، مصلحت الهی را بر مصلحت ظاهری خود ترجیح دهد و آنچه را خدا پسندید، همان را بپسندد. خداوند در قرآن مجید میفرماید:
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللّه ِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی. (لقمان: 22)
کسی که روی خود را تسلیم خدا کند، در حالی که نیکوکار باشد، به دست گیره
محکمی چنگ زده و به تکیه گاه مطمئنی تکیه کرده است.
در سوره مجادله نیز انسانهای رستگار و حزبالله چنین توصیف شدهاند:
رَضِیَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللّه ِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (مجادله: 22)
خداوند از آنها خشنود و آنها نیز از خداوند خشنودند. آنها حزباللهاند. بدانید که حزبالله پیروز است.
این آیات نشان میدهد که آدمی باید از سویدای دل و خشنودی کامل، تسلیم فرمان خدا و رسولش باشد تا رضوان الهی را به دست آورد. در سیره گفتاری رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، مقام رضا بالاتر از مقام صبر در نظر گرفته شده است، ایشان میفرماید:
أُعْبُدِ اللّهَ فِی الرِّضا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَفِی الصَّبْرِ عَلی ما تَکْرَهُ خَیْرٌ کَثِیرٌ.(1)
خدا را با خشنودی از مقدرات، عبادت کن. اگر توانایی بر آن نداری، صبر و استقامت در برابر حوادث تلخ، خیر بسیار دارد.
جنگ احد یکی از صحنههای بزرگ رویارویی حق و باطل بود. در این جنگ، پیامبر و حضرت علی علیهالسلام هر دو به شدت مجروح شدند. علی علیهالسلام با وجود جراحت شدید آنگاه که پیکر شهیدانی چون حمزه، مصعب، حنظله و دیگران را دید، از اینکه به شهادت نرسیده است، دگرگون شد. پیامبر که این شور ملکوتی را در چهره وی دید، فرمود: «أبْشِرْ فإِنَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِکَ؛ به تو بشارت باد که سرانجام شهید میشوی.» مدتها از این ماجرا گذشت. روزی علی علیهالسلام این بشارت را به پیامبر یادآور شد.
1) [1] . محجة البیضاء، ج 5، ص 104.
حضرت فرمود: «إِنَّ ذلِکَ لَکَذلِکَ فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذا؛ ولی بگو بدانم در این هنگام صبر و مقاومت تو چگونه است؟» علی علیهالسلام که به مقام رضا؛ یعنی به درجه بالاتر از صبر رسیده بود، در پاسخ فرمود: «لَیْسَ هذا مِنْ مَواطِنِ الصَّبْرِ وَلکِنْ مِنْ مَواطِنِ الْبُشْری؛ چنین موردی از موارد صبر نیست، بلکه از موارد بشارت (و خشنودی) است».(1)
شخصی از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله پرسید: معنی رضا چیست؟ آن را برای من شرح بده. پیامبر در پاسخ فرمود: جبرئیل از سوی خدا، مقام رضا را چنین بیان کرد:
أَلرّاضِی لا یَسْخَطُ عَلی سَیِّدِهِ أَصابَ مِنَ الدُّنْیا أَمْ لَمْ یُصِبْ و لا یَرْضی لِنَفْسِهِ بِالْیَسِیرِ مِنَ الْعَمَلِ.(2)
راضی به رضای خدا کسی است که از مولایش (خدا) ناخشنود نشود، خواه دنیای خوبی داشته باشد و خواه دنیای خوبی نداشته باشد و برای خودش به کار نیک اندک خشنود نیست.
یکی از موارد تسلیم و صبر در نامه تسلیتآمیز رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به _معاذ _در مرگ فرزندش آمده است که فرمود:
به من خبر رسید که تو درباره فرزندت بیتابی میکنی. خداوند، تو را بدو بهرهمند ساخت تا هنگام مرگ و در موعد مقرر، جان او را گرفت. به درستی که همه ما از خداوندیم و به سوی او باز میگردیم. مبادا بیتابیات، ثواب تو را ببرد. اگر به ثواب مصیبت خود برسی، میدانی مصیبت در برابر آن ثواب بزرگی که خدا برای آن آماده کرده، نسبت به اهل تسلیم و صبر بسیار کم و کوتاه است. بدان که بیتابی، مرده را برنمیگرداند و از مقدر جلوگیری نمیکند. خوشدل باش و وعده مقرر را بپذیر و مبادا افسوس بخوری بر امری که به خودت و همه مردم ملازم و چسبیده است و در زمان خود نازل میشود. سلام،
رحمت و برکات خداوند بر تو باد.(1)
همچنین آمده است که پیامبر اسلام، مسلمانان را به مسجد فرا خواند و در آستانه ماه مبارک رمضان، پس از خواندن خطبه، به حضرت علی علیهالسلامفرمود: «گویی تو را در این ماه مینگرم که برای پروردگارت نماز میخوانی. ناگاه تیرهبختترین شخص، ضربتی بر فرق سرت میزند، به گونهای که محاسنت از خون سرت رنگین میشود».
امیرمؤمنان علی علیهالسلام چنان شیفته رضای الهی بود که یک پرسش بیشتر نکرد و آن، این بود: «وَ ذلِکَ فِی سَلامَةٍ فِی دِینِی؟! آیا در آن هنگام، دینم سالم است؟» پیامبر در پاسخ فرمود: «فِی سَلامَةٍ مِنْ دِینِکَ؛ آری، دینت سالم است.»(2)علی علیهالسلامدیگر چیزی نگفت.
سخن حضرت علی علیهالسلام پس از فرود آمدن ضربت شمشیر در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان، بیانگر نهایت خشنودی وی از رضای الهی است، آنگاه که فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ؛ به خدای کعبه سوگند! رستگار شدم».(3)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله بسیار مهماندوست و مهماننواز بود تا جایی که از مهمان بهعنوان راهنمای بهشت یاد میکرد و میفرمود: «هر خانهای که مهمانی وارد آن نشود، فرشتگان وارد آن خانه نمیگردند.»(1)آن حضرت، مسلمانان را مهمان میکرد و به دعوت مسلمانان حتی بندگان پاسخ میداد و هیچ
1) [1] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 460.
غذایی را کم نمیشمرد. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله خودش از مهمانان پذیرایی میکرد، چنانکه در تاریخ آمده است: «هنگامی که کاروان فرستادگان _نجاشی _در مدینه به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شدند، آن حضرت برخاست و خودش به آنان خدمت کرد».(1)
در روایتی دیگر آمده است که در یکی از جبهههای جنگ، پیامبر در حال نماز خواندن بود. گروهی مسافر از کنار اردوگاه آن حضرت گذشتند و هنگام دیدار با اصحاب پیامبر، احوال حضرت را از آنان پرسیدند. آنگاه برای پیامبر دعا کردند و او را ستودند. سپس از آنجا گذشتند. پیامبر پس از نماز و آگاهی از ماجرا، در حالی که خشمگین بود، به اصحابش اعتراض کرد و فرمود: «سوارانی به اینجا میآیند و سلام خود را به من میرسانند و جویای حال من میشوند، ولی شما آنان را به مهمانی دعوت نمیکنید؟»(2)
ایشان معتقد بود که همه شایسته پذیرایی هستند. بر همین اساس میفرمود: «أضِفْ بطَعامِکَ مَنْ تُحِبُّ فِی اللّهِ؛ کسی را که به خاطر خدا دوستش داری، به غذای خود مهمان کن.»(3)در باور رسول الله صلیاللهعلیهوآله، مهمان مایه برکت و روزیآور خویش است. بنابراین میفرمود: «أَلضَّیْفُ یَنْزِلُ بِرِزْقِةِ و یَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ أَهْلِ الْبَیْتِ؛ مهمان، روزی خود را میآورد و گناهان اهل خانه را میبرد».(4)
از نظر ایشان، اجابت دعوت مؤمن برای مهمانی نیز ارزش والایی دارد. دراینباره سفارش میفرمود:
أُوصِی الشاهِدَ مِنْ أُمَّتی وَ الْغائِبَ أَنْیُجیبَ دَعْوَةَ الْمُسْلِمِ وَلَوْ عَلی خَمْسَةِ أَمْیالٍ فَإِنَّ ذلِکَ مِنَ الدِّینِ.(1)
به حاضران و غایبان از امتم سفارش میکنم که دعوت مسلمان را اگرچه پنج میل (حدود ده کیلومتر) با او فاصله باشد، اجابت کنند؛ زیرا اجابت دعوت مسلمان از برنامههای دین است.
ناگفته نماند که پیامبر اسلام در عین مهماندوستی، سفارش میکرد که خود را برای پذیرایی از مهمان به زحمت نیندازید و با همان چیزی که در خانه دارید، از او پذیرایی کنید. گفتهاند دو نفر مهمان _سلمان _شدند. سلمان، نان و نمک برای آنها حاضر کرد و گفت: «اگر پیامبر از تکلّف نهی نکرده بود، برایتان از بیرون چیزی تهیه میکردم».(2)
در مکتب رسول الله صلیاللهعلیهوآله، پذیرایی از مهمان در خانه، به نوعی زکات خانه به شمار میرود. ایشان میفرماید: «لِکُلِّ شَیْءٍ زَکاةٌ و زَکاةُ الدّارِ بَیْتُ الضِیافَةِ؛ هر چیزی را زکاتی هست و زکات خانه، اتاق مهمانخانه است».(3)
پیامبر گرامی اسلام به میزبان احترام مینهاد. گفتهاند ایشان در دوران جوانی و پیش از بعثت به طائف سفر کرد. مردی از اهالی طائف، آن
حضرت را مهمان کرد و به او احترام گذاشت. پس هنگامی که در چهل سالگی به مقام پیامبری رسید، آوازه پیامبری و دعوت او به اسلام در همه جا پیچید. شخصی در طائف از میزبان پیامبر پرسید: آیا میدانی کسی که در مکه به پیامبری مبعوث شده، کیست؟ میزبان گفت: نه، نمیدانم. به او گفتند او همان محمد صلیاللهعلیهوآله، یتیم عبدالمطلب است که در فلان روز وارد طائف شد و تو از او میزبانی کردی. میزبان که در همان مهمانی به بزرگی مقام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله پی برده بود، وقتی این سخن را شنید، به سوی پیامبر رهسپار شد. وقتی به حضور حضرت رسید، اسلام را پذیرفت. آنگاه از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهپرسید: آیا مرا میشناسی؟ پیامبر فرمود: «تو کیستی؟» میزبان گفت: من همان کسی هستم که وقتی در دوران جاهلیت به طائف آمده بودی، مهمانم شدی. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: «خوش آمدی، اینک نیاز خود را بیان کن.» میزبان گفت: من از شما دویست گوسفند میخواهم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دستور داد تا همان تعداد گوسفند را در اختیار او بگذارند. پس به اصحاب خود فرمود: «چرا این مرد تقاضای اندکی از من کرد و مانند فردی از بنیاسرائیل نخواست که در روز قیامت، در بهشت همراه من باشد».(1)
### رفتار با کودکان
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله محبت ویژهای به کودکان داشت. با آنها
1) [1] . ویژه نامه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله ، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ش 4، ص 542.
همبازی و همکلام میشد و آنها را با روی گشاده در آغوش محبت خود میگرفت. سعید بن ابی راشد به نقل از یعلی عامری میگوید که وی برای رفتن به یک مهمانی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به آن دعوت کرده بودند، با آن حضرت همراه شد. حضرت پیشاپیش مردم به راه افتاد و حسین علیهالسلام با بچهها سرگرم بازی بود. پیامبر خواست او را بگیرد، ولی حسین علیهالسلام این طرف و آن طرف میدوید. پیامبر شروع به خندیدن و شوخی کردن با او کرد تا اینکه حسین علیهالسلام را گرفت. پس یک دستش را پشت گردن و دست دیگرش را زیر چانه او گذاشت و دهانش را میبوسید و فرمود: «حسین از من است و من از حسین».(1)
رسول الله صلیاللهعلیهوآلهبا شخصیت و کرامتی که داشت، در برابر کودکان، خود را همسان آنان قرار میداد و با آنها بازی میکرد. با آنان انس میگرفت و میفرمود: «مَنْ کانَ عِنْدَهُ صَبِیٌّ فَلْیَتَصابَّ لَهُ: کسی که کودک دارد، باید با او کودکانه رفتار کند.»(2)پیامبر رحمت تلاش میکرد با بازی کردن و هدیه دادن، کودکان را خوشحال کند. ایشان برای جلب توجه دیگران به این امر میفرمود:
مَنْ فَرَّحَ ابْنَةً فَکَأَنَّما أَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ اِسْماعِیلَ وَ مَنْ أَقَرَّ بِعَیْنِ ابْنٍ فَکَأنَّما بَکی مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ.(3)
کسی که دختربچه خویش را خوشحال کند، مانند این است که بردهای از فرزندان
اسماعیل علیهالسلام را آزاد کرده باشد و کسی که پسربچه خود را خوشحال کند، همانند این است که از خوف خدا اشک بریزد.
رسول الله صلیاللهعلیهوآله به نیاز کودکان و رسیدگی به آنان توجهی خاص داشت، بهگونهای که وقتی فریاد کودکی را در حال نماز شنید، نمازش را کوتاه کرد و متوجهکودک شد. وقتی به حضرت اعتراض شد که چرا نماز را کوتاه کردی؟ فرمود: «آیا فریاد کودک را نمیشنوید؟»(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهبه شخصیت کودکان احترام مینهاد و به دیگران نیز میفرمود: «أکْرِمُوا أوْلادَکُم؛ به کودکان خود احترام بگذارید.»(2)خود ایشان با آن عظمت و شخصیت والای خود به کودکان سلام میکرد و برایشان شخصیت قائل میشد و میفرمود:
خَمْسٌ لَسْتُ بِتارِکِهِنَّ حَتّی الْمَماتِ... وَ تَسْلِیمی عَلَی الصِّبْیانِ لِتَکُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِی.(3)
از پنج چیز تا زمان مرگ دست برنمیدارم... یکی از آنها سلام کردن بر کودکان است تا اینکه پس از من سنّت شود.
ایشان نام نیک، آموزش سواد و مهیا کردن وسیله ازدواج را از حقوق فرزندان میشمرد:
مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلی والِدِهِ ثِلاثَةٌ یُحَسَّنُ اسْمَهُ وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَةَ وَ یُزَوِّجُهُ اِذا بَلَغَ.(4)
از جمله حقوق فرزند بر پدرش سه چیز است: اسم خوب برایش انتخاب کند؛ به او سواد بیاموزد و هرگاه به سن بلوغ رسید، او را همسر دهد.
رسول رحمت، مردم را به بوسیدن فرزندان و مهربانی به آنان سفارش میکرد. روزی مردی که در جمع پیامبر و اصحاب بود، گفت: من هرگز کودکی را نبوسیدهام. پیامبر نیز فرمود: «این مردی است که در نظر من از دوزخیان است.»(1)آن حضرت، رعایت عدالت میان فرزندان را لازم شمرده و فرموده است:
اِعْدِلُوا بَیْنَ أوْلادِکُم فِی النُّحْلِ کَما تُحِبُّونَ أنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُم فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ.(2)
میان فرزندان خود در عطا و بخشش به عدالت رفتار کنید، همچنان که دوست دارید آنان نیز در احترام و محبت میان شما عادلانه رفتار کنند.
رسول گرامی اسلام، فرزند صالح را هدیه الهی میدانست:
اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رَیْحانَةٌ مِنَ اللّهِ قَسَمَها بَیْنَ عِبادِهِ.(3)
فرزند شایسته، دسته گلی خوشبو است از جانب خداوند که میان بندگانش قسمت میکند.
از نگاه ایشان، بهرهمندی از فرزند شایسته نشانه سعادت آدمی است: «مِنْ سَعادَةِ الرَّجُلِ اَلْوَلَدُ الصّالِحُ؛ از خوشبختی مرد، داشتن فرزند شایسته است».(4)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهدر سفارش به تأدیب فرزندان چنین سفارش میکرد:
أدِّبُوا أوْلادَکُم عَلی ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبِیِّکُم وَ حُبِّ أهْلِ بَیْتِهِ وَ قِراءَةِ الْقُرْآنِ.(5)
فرزندان خود را بر سه خصلت تربیت کنید: دوست داشتن پیامبرتان؛ دوست داشتن اهل
بیت او و قرآن خواندن.
حضرت در سخنی دیگر فرمود: «أکْرِمُوا أوْلادَکُم وَ أحْسِنُوا آدابَهُم؛ فرزندان خویش را گرامی بدارید و خوب ادبشان بیاموزید».(1)
در سیره نبوی، جوانان از جایگاهی بس ارزشمند برخوردارند. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله با شناخت کامل از روحیه ظریف جوانان، بهگونهای با آنان برخورد میکرد که جوانان از شیفتگان واقعی ایشان به شمار میآمدند. به همین دلیل، گاهی مسئولیتهای مهم و حساس را به آنان واگذار میکرد. انتخاب _مصعب بن عمیر _برای تبلیغ، گماردن _عتّاب بن اسید _به سمت فرمانداری و افرادی مانند اسامه بن زید در سمت سرلشکری سپاه اسلامی، گواه جایگاه رفیع جوانان در نظر پیامبر است. ایشان میفرمود:
اُوصِیکُمْ بِالشَّبابِ خَیْراً فَاِنَّهُمْ اَرَقُّ اَفْئِدَةً اِنَّ اللّهَ بَعَثَنِی بَشِیراً وَ نَذِیراً فَحالَفَنی الشَّبابُ وَ خالَفَنِی الشُیُوخُ.(2)
به شما درباره جوانان به نیکی سفارش میکنم؛ زیرا آنان قلبی رقیقتر و فضیلتپذیردارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمتش بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذیرفتند و با من میثاق بستند، ولی پیران از پذیرش دعوتم روی برتافتند.
تاریخ گواهی میدهد که بیشتر مسلمانان نخستین کمتر از سی سال
داشتهاند.(1)پیامبر اسلام با قشرهای گوناگون به ویژه جوانان مشورت میکرد و به آرای آنان احترام میگذاشت. حضرت با درک صحیح از احساسات و عواطف جوانان، آنها را باور داشت و هماره بر آموزش آنان تأکید میورزید: «عَلِّمُوا اَوْلادَکُم السَّباحَةَ وَ الرَّمایَةَ؛ به فرزندان خویش تیراندازی و شنا بیاموزید».(2)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله مسئولیتهای بزرگ فرهنگی، اجتماعی و نظامی را به جوانان واگذار میکرد. پیش از هجرت حضرت به یثرب، مصعب بن عمیر را که نوجوانی بیش نبود، برای انجام رسالت فرهنگی و تبلیغی به آن شهر فرستاد.(3)همین جوان در جنگهای بدر و احد، فرمانده و پرچمدار سپاه اسلام بود و با حماسه آفرینی در جنگ احد به شهادت رسید. عتّاب بن اسید، دیگر جوانی است که حضرت پس از فتح مکه، او را به عنوان والی مکه برگزید و مسئولیت امور سیاسی را بر دوش وی نهاد، در حالی که بیست و یک سال بیشتر نداشت. وقتی به حضرت اعتراض کردند که چرا جوان را بر بزرگسالان ترجیح دادهای، با متانت پاسخ داد که ملاک مسئولیت، بزرگی سن نیست، بلکه شایستگی و فضیلت است و شایستگی و فضیلت نیز به سن افراد نیست: «فَلَیْسَ الاَکْبَرُ هُوَ الاَفْضَلُ بِلِ الاَفْضَلُ هُوَ الاَکْبَرُ؛
سن سبب بزرگی نیست. فضیلت و شایستگی مایه بزرگی است».(1)
همین رویه در برگزیدن اسامه بن زید به فرماندهی لشکری که برای جنگ با رومیان آماده کرده بود، تکرار شد. با اینکه بزرگسالان فراوانی میان اصحاب بودند، آن حضرت، اسامه 18 ساله را به فرماندهی برگزید.(2)به طور کلی، یاران رسول الله صلیاللهعلیهوآله را جوانان تشکیل میدادند و حضرت میفرمود: «نُصْرِتُ بِالشَّبابِ؛ من با جوانان یاری شدم».(3)
عبدالله، جوان بیست ساله مکه، بیست و سومین نفری بود که به دین اسلام گروید. او پس از سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با شجاعت و استواری تمام، قرآن را آشکارا میان مشرکان مکه میخواند.(4)جابر بن عبد الله انصاری نیز یکی از جوانان تلاشگر و پرشور مدینه بود که در تمامی صحنههای حماسی حضوری چشمگیر داشت. او نخستین بار در دوران نوجوانی، به همراه پدر و برخی از یثربیان در سال سیزدهم بعثت، پیامبر را در منا دید. او هنگام حضور حضرت در مدینه همواره همراه ایشان بود تا آنکه در سال دوم هجرت جنگ بدر صورت گرفت. او را به دلیل خردسالی از شرکت در نبرد بازداشتند، ولی او در منطقه جنگ حضور یافت و به
1) [1] . علی بن برهان الدین الحلبی، سیره حلبی، مکتبه التجاریة الکبری، مصر، 1382 هـ . ق، ج 3، ص59.
2) [2] . امیر ملک محمودی، سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله ، نشر شهاب الدین، 1385، ج 1، ص 301.
3) [3] . علی بن محمد جزری ابن اثیر، اسدالغابه، ج 2، ص 96.
4) [4] . محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، دار الفکر، 1417 هـ . ق، ج 3، ص 293.
جنگجویان مسلمان آب میداد.(1)
همچنین ابوسعید خدری، چون بیش از سیزده سال نداشت، از شرکت در جنگ احد بازماند. با این حال، در نبرد خندق اجازه حضور یافت و از آن پس، در دوازده غزوه، همپای پیامبر در میدانهای جنگ حضوری حماسی داشت.(2)پس از بعثت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، زید بن حارثه، سومین مرد جوانی بود که به رسالت ایشان ایمان آورد(3)و از آن تاریخ، پیوسته در کنار پیامبر بود و یار و همراه و صدیق او به شمار میرفت تا جایی که حضرت به زید میفرمود: «تو برادر و دوست ما هستی.»(4)جعفر بن ابی طالب نیز در آغاز بیست سالگی دومین نفری بود که به دین اسلام پیوست. سیما و سیره جعفر شبیه پیامبر بود و آن حضرت در وصف او چنین فرموده است: «خداوند، مردم را از شاخههای مختلف آفرید، ولی من و جعفر از یک شاخه و درختیم.»(5)البته ناگفته نماند که علی علیهالسلام هنگام نزول وحی، نخستین کسی بود که به رسول الله صلیاللهعلیهوآله گروید در آن هنگام تنها ده سال از عمرش میگذشت.(6)
همسرداری
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همسران متعددی داشت و موظف بود به صورت دقیق به آنان رسیدگی کند. از آنجا که ایشان خانواده بزرگی را سرپرستی میکرد، لازم بود اوقات خود را میان آنان عادلانه قسمت کند و با هرکدام رفتاری متناسب داشته و به فکر تأمین وضع مادی و تقویت بعد معنوی باشد. با اینکه حضرت در بالاترین درجه عقل و کمال بود، ولی با همسران خود به زبان خودشان سخن میگفت و کجخلقیهای برخی از آنان را تحمل میکرد. ایشان احسان به خانواده را معیار فضیلت میدانست و میفرمود: «بهترین شما کسانی هستند که برای زنان خود بهترین باشند و من از همه شما برای خانوادهام بهترم.»(1)ایشان با خانواده خود خوشرو بود و با آنان گفتوگو و شوخی میکرد: «وَ کانَ رَسُولُ اللّهِ یَمْزَحُ مَعَهُنَّ.»(2)رسول الله صلیاللهعلیهوآله هیچ کاری را نه تنها بر همسران خویش، بلکه بر هیچکس تحمیل نمیکرد: «إِنّا وَ الْأَنْقِیاءُ مِنْ أُمَّتِی بُرَاءُ مِنَ التَّکَلُّفِ؛ من و پیروان فضیلتخواه از امتم، از تحمیل کار به دیگران بیزار هستیم».(3)
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله از هر کاری که موجب دلسردی همسر شود، پرهیز میکرد و کانون خانواده آن حضرت سرشار از صفا و صمیمیت، انس و آرامش بود. کارهای شخصی را خود انجام میداد و در کارهای خانه به همسرانش کمک میکرد و بر این باور بود که «خدمت به همسران،
صدقه به شمار میآید.»(1)رسول الله صلیاللهعلیهوآله از پیروانش میخواست نسبت به زنان مهر و محبت داشته باشند و از برخورد تند و خشونت نسبت به زنان به شدت نهی میفرمود:
هر مردی که به همسرش سیلی بزند، آفریدگار بلندپایه به کلیددار دوزخ فرمان میدهد که هفتاد سیلی داغ از آتش دوزخ به او بزند.(2)
یکی از اصول اخلاقی بسیار مهم در سیره نبوی، نیکی و احترام به پدر و مادر است. احترام و نیکی به والدین، معنای گستردهای دارد و به طور کلی، از هر نوع بیاحترامی به آنها و هر چیزی که موجب ناخشنودی آنها میشود، باید دوری جست. در قرآن کریم آمده است: «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ؛ به پدر و مادر اُفّ نگو.»(اسراء: 23) واژه «اُفّ»، سبکترین و کوچکترین تعبیر بیادبانهای است که برای بیان درد و ناراحتی گفته میشود. شخصی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسید: حق پدر بر فرزندش چیست؟ پیامبر در پاسخ فرمود: «لایُسَمِّیهِ بِإِسْمِهِ وَ لایَمْشِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لایَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لایَسْتَسِبُّ لَهُ؛ پدر را به نامش نخواند و جلوتر از او راه نرود و پیش از او ننشیند و سبب نشود که دیگران به پدرش دشنام دهند.»(3)در روایتی دیگر، پدر و مادر را بهشت و دوزخ انسان شمرده است. ایشان در پاسخ به پرسشی درباره حق پدر و مادر بر فرزندانشان
فرمود: «آن دو، بهشت و دوزخ تو هستند».(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، نیکی به پدر و مادر را سبب طولانی شدن عمر آدمی معرفی میکند و میفرماید:
در عالم خواب دیدم عزرائیل برای قبض روح یکی از افراد امتم آمد. در این هنگام، نیکی او به پدر و مادرش آمد و عزرائیل را از قبض روح او بازداشت.(2)
آن حضرت، خشنودی خداوند را در رضایت والدین میداند و میفرماید: «رِضَا اللّهِ فِی رِضَا الوالِدِ وَ سَخَطُ اللّهِ فِی سَخَطِ الْوالِدِ؛ خشنودی خدا در خشنودی پدر است و ناخشنودی خدا در ناخشنودی پدر».(3)
در روایتی آمده است شخصی به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهآمد و گفت: من با علاقه و شور و نشاط، برای جهاد آمادگی دارم. پیامبر فرمود: «بنابراین، به میدان جهاد برو و در راه خدا با دشمن جنگ کن که اگر در این راه کشته شوی، در پیشگاه خدا زنده هستی و روزی داده میشوی و اگر [بر اثر بیماری] بمیری، پاداشت بر عهده خداست و اگر از جبهه، زنده به خانهات بازگردی، از گناهانت پاک میشوی، همانند روزی که متولد شدهای.» او عرض کرد: ای رسول خدا! پدر و مادر پیری دارم که به گمان خود با من اُنس گرفتهاند و رفتن من به جهاد را خوش ندارند. پیامبر فرمود: «در این صورت، نزد پدر و مادرت باش. سوگند به خداوندی که جانم در دست قدرت اوست، اُنس گرفتن یک شبانهروز آنها با تو از
جهاد یک سال بهتر است».(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، خدمت و احترام به والدین را محدود به زمان حیاتشان نمیداند و این خدمتگزاری را حتی پس از مرگ نیز ممکن میشمارد. ایشان در پاسخ به پرسشی درباره نیکی کردن به پدر و مادر پس از مرگ آنها فرمود:
نَعَمْ، أَلصَّلاةُ عَلَیْهِما وَ الْإِسْتِغْفارُ لَهُما وَ انْفاذُ عَهْدِهِما مِنْ بَعْدِهِما وَ صِلَةُ الرَّحِمِ الَّتِی لا تُوصَلُ إِلّا بِهِما وَ إِکْرامُ صَدِیقِهِما.(2)
آری، دعا کردن برای آنها، آمرزش خواستن برایشان و اجراکردن وصیتهایشان پس از مرگ آنها و صله رحم کردن با خویشان آنها و احترام گذاشتن به دوستان آنهاست.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، اعمال فرزندانی را که از فرمان پدر و مادر سر باز میزنند، پذیرفته درگاه الهی نمیداند و میفرماید: «یُقالُ لِلْعاقِّ: إِعْمَلْ ما شِئْتَ فَإِنِّی لا أَغْفِرُلَکَ؛ به فرزند نافرمان گفته میشود هر کار (عبادی) که میخواهی، بکن، ولی من تو را نمیآمرزم».(3)
ایشان خدمت به والدین را سبب سبک شدن مجازات گناهان شمرده است. گفتهاند مردی به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهآمد و گفت: در زمان جاهلیت دختردار شدم. او را پروراندم تا به حد بلوغ رسید. لباس و زیور بر تنش کردم و او را به کنار چاهی آوردم و در میان آن چاه انداختم. آخرین سخنی که از او شنیدم، این بود: «یا اَبتاه» (ای پدر جان). اکنون
پشیمانم و از شما میخواهم که بفرمایید این گناه را چگونه جبران کنم؟ پیامبر فرمود: آیا مادرت زنده است؟ گفت: نه. پیامبر فرمود: آیا خاله داری؟ گفت: آری. پیامبر فرمود: «به او نیکی کن؛ زیرا خاله همانند مادر است و نیکی به او گناهانت را جبران و پاک میکند.»(1)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر میفرماید: «اَلْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدامِ الْأُمَّهاتِ؛ بهشت زیر پای مادران است».(2)
همچنین در سیره آن حضرت آمده است در ماجرای حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماءْ، دختر حلیمه و خواهر رضاعی پیامبر با جمعی از دودمانش به اسارت سپاه اسلام درآمدند. پیامبر هنگامی که شیماء را میان اسیران دید، به پاس محبتهای او و مادرش در دوران شیرخوارگی، احترام و محبت شایانی به شیماء کرد. پس برخاست و عبای خود را بر زمین گستراند. آنگاه شیماء را روی آن نشاند و با مهربانی مخصوصی از او احوالپرسی کرد و به وی فرمود: «تو همان هستی که در روزگار شیرخوارگی به من محبت کردی.» جالب اینکه از آن زمان، شصت سال گذشته بود. شیماء از پیامبر درخواست کرد تا اسیران طایفهاش را آزاد سازد. پیامبر به او فرمود: «من سهمیه خودم را بخشیدم و در مورد سهمیه دیگر مسلمانان به تو پیشنهاد میکنم که پس از نماز ظهر برخیزی و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسیله خود قرار دهی تا آنها نیز سهمیه خود
را ببخشند.» شیماء چنین کرد. مسلمانان گفتند: ما نیز به پیروی از پیامبر، سهمیه خود را بخشیدیم. تنها دو نفر به نام _اقرع _و _عُیَینه _سهمیه خود را نبخشیدند. پیامبر هر یک از اسیران آنها را با شش نفر اسیر دیگر عوض کرد. در نتیجه، همه اسیران طایفه شیماء آزاد شدند.(1)
گفتهاند در چین قدیم، پاهای دختران را از کودکی با تکهای پارچه میبستند و در قالب فلزی قرار میدادند تا کوچک بماند و جذاب جلوه کند. به همین جهت، زن چینی با پیمودن مسیر کوتاهی، خسته و عرقریزان از نفس میافتاد و از حرکت میایستاد. برای زن چینی، ازدواج نوعی معامله بود که والدین، دختران خود را به هر کسی که میخواستند، در برابر دریافت هدیه و پول تسلیم میکردند. در ژاپن، مرد قدرت وسیعی داشت و حق داشت زنان را برای بردگی و روسپیگری بفروشد. زنان در سراسر عمر تحت قیمومت پدر یا شوهر یا پسر خود بودند. دختران از ارث سهمی نداشتند و مردان حق گرفتن زن به طور نامحدود را داشتند.(2)در هندوستان، زن، موجود حقیری برای شوهر بود و پس از مرگ شوهر، زندگی او را جایز نمیشمردند و زن را در روز چهلم شوهر در آتش میانداختند و میسوزاندند. بهترین زنان، زنانی بودند که پس از مرگ
شوهرانشان، خود را در آتش بیندازند و بسوزانند. زنان هند به استثنای زنان طبقات بالا و زنان روسپی معابد، از دانشاندوزی محروم بودند و همانند بردهها حق مالکیت نداشتند و دسترنج آنان به جیب شوهر و اربابشان میرفت.(1)همچنین در جزایر افریقا، زنان را گله گله میفروختند.
در عصر جاهلیت در عربستان نیز زن هیچ گونه ارزش انسانی و اجتماعی نداشت. تنها وظیفه او خدمت به مرد و به دنیا آوردن فرزند پسر برای شوهر بود و اگر دختری به دنیا میآورد، دیگران از او کناره میگرفتند. در مواردی حتی فرزند دخترش زنده به گور میشد و هیچگونه حق دفاع یا نگهداری از او را نداشت. وجود دختر، ننگ خانواده به شمار میرفت. اگر فرزند اول زنی، دختر بود، قدم او را نامبارک میدانستند. تعدد زوجات نیز بدون هیچ قید و شرطی رواج داشت. زن کالایی بود که جزو دارایی پدر یا شوهر یا پسر به شمار میرفت و او را با اموال و ثروتی که باقی میماند، به ارث میبردند.(2) قرآن مجید وضع عربستان آن زمان را چنین بیان میکند:
هنگامی که به یکی از آنها این بشارت میرسید که نوزاد دختری برای تو به دنیا آمده است، چهرهاش از شیندن این سخن سیاه میشد و خشم و ناراحتی در نهادش موج میزد و از شرم و خجالت خود از مردم دور میشد یا آن دختر را با خواری نگاه میداشت یا در خاک پنهانش میکرد. آگاه باشید که اینها قضاوت و دید بدی دارند. (نحل: 58 و 59)
همچنین در جای دیگری میفرماید: «هنگامی که دختران زنده به گور شده مورد سؤال قرار گیرند که به چه گناهی کشته شدهاند». (تکویر: 8 و 9)
اسلام، غبار مظلومیت و خواری را از چهره این مخلوق الهی و شریک مرد در زندگی پاک کرد و کرامت زن را آشکار ساخت. همچنین با نکوهش رفتارهای غیرانسانی مردان با زنان، آنان را به رفتار نیک و ادای حقوق انسانی زنان تشویق و موظف ساخت. پیامبر اسلام برای اینکه فرهنگ جاهلی را نسبت به زن دگرگون کند، با سفارشهای گوناگون، دیدگاه جامعه را نسبت به زن تغییر داد، بدینگونه که ملاکهای ارزشی را در جامعه دگرگون کرد؛ نه مرد بودن را ملاک کرامت شمرد و نه زن بودن را نشانه نکبت و بدبختی، بلکه معیار و فضیلت را تقوا و خویشتنداری در برابر گناه و نافرمانی خدا معرفی کرد.
قرآن کریم در شرایط آن روز جامعه، از زنان شایستهای چون مریم علیهاالسلام و آسیه، همسر فرعون به عنوان زنان صالح و وارسته تجلیل کرد. پیراستن حضرت مریم از اتهامهای ناروای یهودیان، خدمتی بزرگ در حق زن لایق، عفیف و وارسته و دفاع از حقوق او بود. تجلیل از آسیه در دربار پادشاهی فرعون نیز ارج گذاری به توانایی زن در مبازره با استکبار و دستیابی به کمال انسانی بود.(1)همچنین معرفی شخصیت والای حضرت زهرا علیهاالسلام و نقش او در تاریخ اسلام، نشاندهنده شایستگی زن در عرصههای گوناگون اخلاقی، سیر و سلوک معنوی، اجتماعی و سیاسی
1) [1] . مهین محمدپور، مقاله «زن در میان دو جاهلیت»، فصلنامه پویا، ش 1، صص 53 و 54.
است. زنان با الهام از حضرت زهرا علیهاالسلام و دختر گرامیاش، زینب کبرا علیهاالسلام میتوانند ارزشهای انسانی، عفاف، تقوا، ایثار و فداکاری و مبارزه با ستم و بیعدالتی را جایگزین فرهنگ طفیلیگری، مدپرستی و بیبندوباری سازند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در زمانهای که پدران، اختیاردار مطلق دختران برای ازدواج بودند، در پاسخ خواستگاری حضرت علی علیهالسلاماز فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «باید نظر فاطمه علیهاالسلام را جویا شوم» و به این ترتیب، یکی از حقوق مسلّم زنان را که حق انتخاب همسر بود، به رسمیت شناخت. افزون بر آن، در روزگاری که حتی برای پیش پا افتادهترین امور، رأی و نظر زنان نقشی نداشت، در بیعت با حاکم اسلامی، برای زنان نقشی همپای مردان در نظر گرفت و بانوان توانستند جداگانه با حاکم بیعت کنند.(1)پیش از آن، مردان بیعت میکردند و میگفتند ما به جای بانوان هم بیعت کردیم و اهل بیت تابع ما هستند. پیامبر با این کار، حضور اجتماعی و سیاسی و تعهد و مسئولیتپذیری را به زنان آموزش داد.
اکنون روند یاد شده را با جریان آزادی مورد ادعای غرب مقایسه کنید. امروز در تمدن غرب، زنان را زنده به گور نمیکنند، بلکه درعصر جاهلیت مدرن، با بهرهکشی از جاذبههای جسمانی و شهوانی زن در عشرتکدهها، تمام شخصیت فکری و حرمت انسانی او را زنده زنده به گور هوسرانی مردان میفرستند. زن را آزاد میپندارند تا بازار مصرفشان
1) [1] . مستدرک الوسائل، ج 1، ص 408.
گرمتر شود و کالاهای لوکس آنان به فروش برود. در نگاه آنان، زن از قیود دست و پاگیر خانواده آزاد شد، ولی آمار طلاق، همسرآزاری، خودکشی زنان و تکزیستی بالا رفت. زن آزاد شد تا با یک برنامه پیچیده و حسابشده بدون آنکه خود بفهمد، به بردگی درآید. امروزه برخی کشورهای صنعتی از جمله آلمان، مرکز واردات و فروش دختران جوان ـ بیشتر آسیایی ـ به شمار میآیند و برخی کشورهای در حال توسعه مثل تایلند، اقتصاد خود را براساس تجارت بینالمللی، «سکس» استوار کردهاند.(1)حال آنکه قرنها پیش از این، پیامبر برگزیده خدا، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله، زن محصور در چهار دیواری جهل و خرافه و ستم را به میدان تعیین سرنوشت اجتماع آورد و با تأکید بر حفظ شخصیت انسانی و فکری وی به همگان آموخت که:
مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (نحل: 97)
و هر کس از زن و مرد به شرط داشتن ایمان کار نیکی انجام دهد، ما او را در زندگانی خوش و باسعادت زنده میگردانیم و پاداشی بسیار بهتر از کار نیکی که کرده است، به او اعطا میکنیم.
رسول رحمت درباره مهرورزی با فرزندان دختر میفرماید: «لا تَکْرَهُو الْبَناتَ فَإِنَّهُنَّ الْمُؤنِساتُ الْعالِیات؛ دختران [خود] را ناخوش ندارید؛ زیرا آنها مونسهای گرانبهایی هستند.»(2)یا در سخنی دیگر، دختران را دلسوز و با برکت
میشمارد و میفرماید: «أَلْبَناتُ هُنَّ المُشْفِقاتُ وَ المُجَهِّزاتُ الْمُبارَکاتُ؛ دختران، دلسوز، مددکار و بابرکتند.»(1)ایشان در مقابل تلاش خستگیناپذیر مادران، بهشت را ارمغان راهشان میشمارد و میفرماید: «أَلْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدامِ الْامُهَّات؛ بهشت زیر پای مادران است».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با توجه به نکتههای ظریف در روابط خانوادگی میفرماید:
مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تُحْفَةً فَحَمَلَها إِلی عِیالِهِ... وَلْیَبْدَأْ بِالْاُناث.(3)
آنکه به بازار برود و ارمغانی بخرد و به خانه ببرد، در تقسیم آن از دختران آغاز کند.
نیز میفرماید:
ساوُوا بَیْنَ أَوْلادِکُمْ فِی العَطِیَّةِ فَلَوْ کُنْتُ مُفَضِّلاً لَفَضَّلْتُ النِّساء.(4)
با فرزندان به مساوات رفتار کنید و اگر میخواستم به کسی افزون ببخشم، به زنان بیشتر میبخشیدم.
از سوی دیگر، مهربانی بیشتر با دختران را صفتی الهی میشمارد: «اِءنَّ اللّه تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی الأُناثِ أَرَقُّ مِنْهُ عَلَی الذُّکُورِ؛ خداوند متعال به دختران، مهربانتر از پسران است».(5)
روزی شخصی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: همسری دارم که چون بر او وارد میشوم، به استقبالم میآید و چون از خانه خارج
میشوم، مرا بدرقه میکند و چون مرا غمگین میبیند، به من میگوید: چه چیز تو را غمگین کرده است؟ اگر به جهت روزیات غصه میخوری که غیر تو (خداوند) آن را تکفل کرده است و اگر ناراحتی تو برای آخرت است، خداوند این هَمّ و غم را زیاد کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «همانا برای خداوند، عاملانی است و این زن از عاملان خداوند است. او نصف پاداش شهید را دارد».(1)
بر اساس چنین دیدگاهی بود که رسول الله صلیاللهعلیهوآله زنان را تنها برای کار نمیخواست، بلکه همواره زمینه رشد و تعالی آنان را فراهم میآورد. پیامبر هیچگاه به زن به عنوان فرد خانهداری که تمام وظایف خانه بر عهده او باشد، نمینگریست، بلکه مشارکت در امور خانه را نشاندهنده برخورداری مرد از فضیلت انسان میدانست. در سیره نبوی آمده است:
وَ کانَ یَخْصِفُ النَّعْلَ وَ یَرْقَعُ الثَّوْبَ وَ یفْتَحُ البابَ وَ یَحْلُبُ الشّاةَ وَ یَعْقِلُ الْبَعِیرَ فَیَحْلُبُها وَ یَطْحَنُ مَعَ الْخادِمِ إِذا أَعْیا.(2)
پیامبر خدا در خانه، کفش و لباس خود را وصله میکرد. در را میگشود. گوسفند و شتر را تیمار میکرد و شیر آن را میدوشید و اگر خدمتکار خسته میشد همراه خادم خانه گندم آرد میکرد.
به طور کلی، از دید دین اسلام و سنّت رسول الله صلیاللهعلیهوآله، هیچیک از زن و مرد از نظر کرامت انسانی و فضیلت بر یکدیگر برتری ندارند. آنان
به دلیل ساختار متمایز جسمانی و روحانی در برخی حقوق و تکالیف با هم تفاوت دارند که آن هم با در نظر گفتن مجموع حقوق، اصل تساوی به چشم میآید. ماه و خورشید هرگز با هم برابر نیستند، ولی آیا این تفاوت به معنای کمارزش بودن یکی در برابر دیگری است؟ همه میدانند که ماه و خورشید کارکرد ویژه خود را دارند و جهان بدون وجود هر یک از آنان قابل زیستن نخواهد بود.
### عفو و گذشت
در سال ششم هجری، قراردادی ده ساله میان سران قریش و پیامبر اعظم بسته شد که به _پیمان حدیبیه _شهرت یافت. آرامش حاصل از این پیمان بیش از دو سال به طول نینجامید و با حمله شبانه گروهی از جنگجویان قریش به قبیله _خزاعه _که همپیمان مسلمانان بودند، قرارداد یاد شده نقض گردید. پس از پیمانشکنی قریش، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهتصمیم گرفت خانه خدا را از دست مشرکان آزاد کند. ازاینرو، بسیج عمومی اعلام کرد که بیدرنگ سپاهی نیرومند در مدینه گرد آورد. آنگاه روز دهم رمضان سال هشتم هجرت، مدینه را به سوی مکه ترک کرد.
لشکر اسلام در کرانههای مکه اردو زد و جنگجویان به دستور پیامبر، با افروختن آتش در نقاط مرتفع و ایجاد رعب و وحشت، روحیه دفاعی قریش را تضعیف کردند و بدین وسیله، مقدمه فتح بدون خونریزی مکه فراهم شد. مکه، بزرگترین دژ کفر و بتپرستی فرو ریخت و خدایانش
به دست نبیخدا صلیاللهعلیهوآله نابود شد. آن روز پیامبر بر مردمی که او را ساحر و مجنون خوانده، در دره ابوطالب محاصره کرده، به انواع شکنجهها آزرده، برای قتلش نقشه کشیده، از زادگاهش بیرون رانده، آتش جنگ علیه او افروخته و یارانش را به شهادت رسانده بودند، پیروز شد. پس به طور طبیعی انتظار میرفت که انتقام سختی در میان باشد. با این حال، محمد صلیاللهعلیهوآله که «رَحَمةٌ لِلْعالَمین» بود، در برابر فکر انتقام که افکار عمومی را هراسان کرده بود، فرمود: «چه میگویید و در باره من چگونه فکر میکنید؟» مردم بهتزده و بیمناک، با صدای لرزان و شکسته، با توجه به بزرگمنشی پیامبر گفتند: ما جز خوبی و نیکی چیزی درباره تو نمیاندیشیم. تو را برادر بزرگوار خویش و فرزند برادر بزرگوار خود میدانیم. پیامبر نیز در برابر این سخنان فرمود:
من نیز همان جملهای را به شما میگویم که برادرم، یوسف به برادران ستمگر خود گفت. امروز بر شما ملامتی نیست. خدا گناهان شما را میآمرزد. او اَرحَمُ الرّحمین است. بروید دنبال زندگی خود. همه شما آزادید.(1)
پیامبر خدا انتقام نگرفت و به کسی نیز اجازه نداد انتقام بگیرد، بلکه با اعلام عفو عمومی، چون بارانی بر دل تفتیده و وحشتزده مردم مکه بارید و آنها را به رویشی دوباره در پرتو اسلام واداشت؛ رویشی که هویتی جدید و سرشار از فضیلتهای الهی و انسانی به مردم جزیرهالعرب بخشید.
1) [1] . جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، صص 448 و 449.
پیامبر اسلام، اسوه عفو و الگوی گذشت بود، به گونهای که امام صادق علیهالسلام در تبیین نمونهای از این خصلت پسندیده میفرماید: «در جنگ ذاتالرقاع، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زیر درختی فرود آمد. در همین هنگام سیلی آمد و میان آن حضرت و یارانش که در طرف دیگر وادی منتظر بند آمدن سیل بودند، فاصله انداخت. مردی از مشرکان متوجه شد پیامبر تنهاست. پس به همرزمان خود گفت: من محمد صلیاللهعلیهوآله را میکشم. او نزدیک پیامبر آمد و به روی ایشان شمشیر کشید. آنگاه گفت: ای محمد! کیست که تو را از دست من نجات دهد؟ پیامبر فرمود: آنکه پروردگار من و توست. در این هنگام، جبرئیل آن مرد را از اسبش پرت کرد و او به پشت روی زمین افتاد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برخاست و فرمود: ای غورث! کیست که تو را از دست من نجات دهد؟ عرض کرد: بخشندگی و آقایی تو ای محمد. پیامبر او را رها کرد. مرد از جا برخاست، در حالی که میگفت: به خدا سوگند که تو از من بهتر و آقاتری».(1)
عفو و گذشت به عنوان یک ارزش اسلامی در سیره رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله از جایگاه ویژهای برخوردار است. ازاینرو، مسلمانان باید به پیروی از ایشان، اینخصلت پسندیده را در زندگی اجتماعی و سیاسی خویش زنده سازند تا افزون بر چشیدن شیرینی زندگی جمعی، بر نورانیت درون بیفزایند و پیامآور محبت گردند.(2)حضرت ختمی مرتبت
میفرماید: «إرْحَمُوا تُرْحَمُوا وَ اغْفِرُوا یُغْفَرْ لَکُمْ؛ به مردم رحم کنید تا به شما رحم کنند. دیگران را ببخشایید تا بخشوده شوید.»(1)رسول گرامی اسلام در کلامی دیگر فرمود: «مَنْ عَفا عِندَ الْقُدْرَةِ عَفا اللّهُ عَنْهُ یَوْمَ الْعُسْرَة؛ هر کس در زمانی که قدرت انتقام دارد، گذشت کند، خداوند در روز دشواری از او میگذرد».(2)
آراسته شدن به صفت عفو و بخشش، به نوعی خداگونگی است؛ چرا که رسول رحمت فرمود: «إِنَّ اللّهَ عَفُوٌّ یُحِبُّ الْعَفْوَ؛ خداوند، بسیار با گذشت است و گذشت را دوست دارد.»(3)از نگاهی دیگر، گذشت را مایه افزایش عمر نیز دانسته و فرموده است: «مَنْ کَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فی عُمْرِهِ؛ هرکه پرگذشت باشد، عمرش دراز میشود».(4)
مهر محمد صلیاللهعلیهوآله شامل حال همه مردم بود. عشق او به کودکان زبانزد است. در کوچه به آنها سلام میکرد و با ایشان همبازی میشد. هنگامی که نماز میگزارد، دو نوهاش، حسن و حسین علیهماالسلام از پشت پدربزرگشان بالا میرفتند، ولی هرگز خاطرش از این پسرکان پرنشاط که گوشواره عرش بودند، آزرده نمیشد. گفتهاند وقتی یکی از صحابه دید که
پیامبر بر رخسار حسن علیهالسلامبوسه میزند، با لحنی پر افاده، زبان به سخن گشود که مرا ده پسر است و هرگز یکی را نبوسیدهام. پیامبر در پاسخش گفت: «هر که رحمت نیاورد، رحمت نبیند.»(1)آن وجود نازنین میخواست رحمت و مهربانی فراگیر، در کالبد جامعه جاری شود. ازاینرو، میفرمود: «آیا به شما بگویم که کدامتان به من شبیهتر هستید؟» گفتند: بله، ای رسول خدا. فرمود:
کسی که اخلاقش نیکوتر و در برخورد با دیگران خوشروتر و بیشتر از دیگران نسبت به برادران دینیاش مهربانتر و بر حق، صبورتر باشد و بیشتر خشم خود را فرو نشاند و بیشتر ببخشاید و در خشنودی و خشم برای دیگران انصاف را رعایت کند، به من شبیهتر است.(2)
پیامبر خدا هیچگاه کسی را برای امور شخصی خود آزار نرساند و کار خود را بر دوش کسی ننهاد و با تحمیل خود بر دیگران، کسی را نیازرد. به گفته یارانش، شجاعترین، بهترین و بخشندهترین مردم بود. شبی در مدینه، صدایی وحشتناک به گوش رسید و مردم با سرعت به سوی آن صدا شتافتند. دیدند که پیامبر پیشاپیش ایشان حرکت میکند و در حالی که سوار بر اسب است و بر گردنش، شمشیری انداخته است، میگوید: «نترسید، سرابی بیش نبود».(3)
علی علیهالسلام فرمود:
آن هنگام که آتش جنگ گرم میشد و لشکر به هم میرسیدند، همگی به پیامبر
پناهنده میشدیم و کسی مانند ایشان به دشمن نزدیکتر نمیشد.(1)
شجاعت و دلاوری پیامبر در برابر دشمن بود، ولی در برابر خدا و بندگان او چنان فروتن بود که گویا بزرگ این قوم نیست. در سجاده نیاز نیز برترین و زاهدترین مرد جهان بود، به گونهای که امیر زاهدان و عارفان، علی علیهالسلام به عبادت او غبطه میخورد. همچنین امام سجاد علیهالسلام که خود زینت سجدهکنندگان درگاه حضرت حق است، میفرمود:
آنقدر از ترس خدا در سجادهاش میگریست، تا آنکه جانمازش از اشک خیس میشد، در حالی که گناهی نداشت.(2)
مرام پیامبر خدا بر پایه احترام و بزرگداشت زیردستان بود. مردمداری و مدارا و حوصله آن حضرت با فرودستان تا آنجا بود که بسیاری از مشرکان را به او مشتاق میساخت و آنان را از شرک و کفر به اسلام هدایت میکرد. یکی از این نمونههای زیبا، اسلام آوردن عدی بن حاتم طایی است. خود او چنین میگوید: «همراه پیامبر در حال حرکت بودم که پیرزنی رسید و بیش از یک ساعت، ایشان را معطل کرد. پیامبر با تبسم و تسلط بر اعصاب خود، پاسخ آن پیرزن را داد، به گونهای که من از آن همه صبر و حوصله خسته شدم. آن حضرت با کمال طمأنینه و سعهصدر با پیرزن گفتوگو میکرد. این حالت را که دیدم، دریافتم که آن حالت، یک
حالت عادی نیست. ریاست یک رئیس، او را نمیگذارد که اینقدر سعه صدر داشته باشد».(1)
سعه صدر آن وجود مبارک در برابر برخی برخوردهای ناروای اعراب بادیهنشین و دورمانده از تربیت و اخلاق نیز قابل توجه است. ایشان در برابر این برخوردها جز با مهربانی و تبسم، پاسخی نمیداد. روزی مردی بادیهنشین آمد و عبای مبارک پیامبر را با زور و بیاحترامی کشید، چنانکه جای آن ردا در گردن مبارکش افتاد. سپس گفت: ای پیامبر! از مال خدا به من چیزی بده. آن حضرت از روی مهربانی و لطف به سوی او نگاه کرد و خندید و دستور داد هدیهای به او بدهند. پس حق تعالی این آیه کریمه را فرستاد: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم؛ به درستی که تو بالاترین و نیکوترین اخلاق را داری».(قلم: 4)(2)
مدارا
قرآن کریم درباره برخورد رسول الله صلیاللهعلیهوآله با مردم میفرماید: «ای پیامبر! به [برکت] رحمت الهی در برابر مردم نرم و مهربان شدی.»(آل عمران: 159) تجلی تربیت الهی در شیوه برخورد پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله با مردم محسوس بود. _انس بن مالک _میگوید:
من با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرفتم و حضرت بُردی نجرانی با حاشیهای زبر و درشت بر تن داشت. عربی بادیهنشین از راه رسید و ردای ایشان را محکم کشید. من به گردن پیامبر نگاه کردم و دیدم حاشیه
ردا از شدت کشیدن روی گردن حضرت رد انداخته است. آن بادیهنشین گفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآله! دستور بده از مال خدا که نزد توست، به من بدهند. پیامبر به طرف او برگشت و خندهای کرد و سپس دستور داد به او چیزی عطا کنند.(1)
مدارا با مردم یکی از ویژگیهای مهم پیامبران الهی در انجام مأموریتهایشان بوده است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ما گروه پیامبران همان گونه که به انجام دادن واجبات امر شدهایم، به مدارا با مردم نیز مأمور هستیم.»(2)در روایتی از امام صادق علیهالسلام نیز آمده است: «روزی جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: با خلق من مدارا کن».(3)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همواره تا جایی که ممکن بود، از هرگونه خشونت و تندی جلوگیری میکرد و میفرمود:
رفق، مبارک و خشونت، نحس است. خشونت و سختگیری بیمورد و بد خلقی، شوم و بر ضد برکت است. در مقابل، ملایمت و آسانگیری بجا و خوشخلقی، فرخنده و برکتزاست.(4)
ایشان در جای دیگر میفرماید:
اگر رفق و مدارا به صورت مخلوقی ظاهر میشد، بدون تردید، مردم کسی را زیباتر از او نمیدیدند و در مقابل، اگر خشونت و تندی همانند مخلوقی دیده میشد، از او زشتتر
نمیشناختند.(1)
ایشان همیشه به پیروان راستینش سفارش میکرد که در برخوردهای اجتماعی خویش، مدارا و ملایمت را فراموش نکنند؛ زیرا در غیر این صورت، ناموفق خواهند بود. همچنین به کسانی که دارای موقعیت اجتماعی هستند، گوشزد میکرد:
بر مردم آسان گیرید و سختگیر نباشید و نوید دهنده باشید و آنان را فراری ندهید و در آنها نفرت ایجاد نکنید.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با رعایت این اصل مهم اجتماعی و اخلاقی توانست در کمترین زمان، دلها را مجذوب خود سازد و بزرگترین تحول فرهنگی را در جزیرة العرب پدید آورد. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله با نرمخویی پیامبرانهاش که بر مبنای شناخت درست از انسان و جامعه استوار بود، زمینه تحول انسانها را فراهم ساخت. ایشان میفرمود: «اَلرِّفْقُ نِصْفُ الْعَیْشِ؛ مدارا کردن با مردم، نیمی از زندگی را تشکیل میدهد».(3)آن حضرت، مدارا را زینت آدمی میشمرد:
اِنَّ الرِّفْقَ لَمْ یُوضَعْ عَلَی شَیْءٍ اِلّا زانَهُ وَ لا نُزِعَ مِنْ شَیءٍ اِلاّ شانَهُ.(4)
نرمی با هیچچیز همراه نشد جز اینکه آن را آراست و از هیچچیز برداشته نشد، مگر اینکه آن را زشت ساخت.
رسول گرامی اسلام، مدارا را از صفات خداوند میداند و میفرماید: «اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ فِی الأمْرِ کُلِّهُ؛ خداوند عزوجل، مهربان است و نرمی در هر کاری را دوست دارد.»(1)
حضرت در جایی دیگر میفرماید:
اِذا اَرادَ اللّهُ بِأَهلِ بَیتٍ خَیْرا اَدْخَلَ عَلَیْهِمْ بابَ رِفْقٍ.(2)
هنگامی که خداوند بخواهد بر خانوادهای نیکی رساند رفق و مهربانی را میان آنان قرار میدهد.
ایشان همچنین میفرماید:
اَعْقَلُ النّاسِ اَشَدُّهُم مُداراةً لِلنّاسِ.(3)
عاقلترین مردم کسی است که با آنان بیشتر مدارا کند.
فروتنی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در پیشبرد اسلام نقش مؤثری داشت. مردم شاهد بودند که زمامدارانشان به دلیل خود برتربینی، هرگز با آنان آشنا نبودند، ولی اکنون فردی آمده است که خود را از نظر حقوق فردی و اجتماعی با دیگران حتی بردگان برابر میداند و میفرماید:
آکُلُ کَما یَأْکُلُ الْعَبْدُ وَ أَجْلِسُ کَما یَجْلِسُ الْعَبْدُ فَاِنَّما أَنَا عَبْدٌ.(4)
مِثل بندگان غذا میخورم و مثل آنان مینشینم. همانا من نیز بندهام.
ایشان هیچگونه امتیازی برای خویش قائل نبود و مانند تمام مردم، امور شخصی خویش را خود انجام میداد. حضرت علی علیهالسلامدراینباره میفرماید:
وَ لَقَدْ کانَ یَأْکُلُ عَلَی الأَرْضِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَةَ العَبْدِ وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ وَ یَرْفَعُ بِیَدِهِ تَوْبَهُ وَ یَرْکَبُ الْحِمارَ الْعارِیَ وَ یُرْدِفُ خَلْفَهُ.(1)
پیامبر روی زمین غذا میخورد و مینشست، مانند نشستن بنده و به دست خود پارگی کفشش را میدوخت و جامهاش را به دست خودش وصله میکرد و بر الاغ بیجهاز سوار میشد و دیگری را پشت سر خویش سوار میکرد.
رسول الله صلیاللهعلیهوآله به صراحت میفرمود: «إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ؛ من انسانی مثل شما هستم [با این تفاوت که] بر من وحی میشود.»(فصلت: 6) امام صادق علیهالسلام در همین زمینه میفرماید: «کانَ یَکْرَهُ أَنْ یَتَشَبَّهُ بِالْمُلُوکِ؛ پیامبر نمیپسندید که به شاهان شبیه باشد.»(2)
ابن مسعود، یکی از یاران پیامبر میگوید: روزی مردی با پیامبر سخن میگفت و بدنش میلرزید. هیبت پیامبر او را گرفته بود. پیامبر رو به او کرد و گفت: برادر! بر خودت آسان بگیر و راحت باش. من پادشاه نیستم. من پسر همان زنی هستم که چون شما غذای مانده و ساده میخورد. من با دست خودم شیر بز میدوشم. او هیچ گاه در حال تکیه دادن، نه چیزی خورد و نه چیزی گفت؛ چرا که خوش نمیداشت به پادشاهان شبیه
باشد».(1)
این تواضع و احترام به مردم، در کوچه و بازار، مسجد و خانه وحتی در اوج جنگ، یکسان بود. در یکی از جنگها، یکی از مشرکان نزد پیامبر آمد و از او چیزی پرسید. پیامبر همان برخوردی را که با مردم کوچه و بازار داشت، با او نیز رعایت کرد.(2)در همین زمینه، آیهای نازل شد که چنین بود: «اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود. سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادانند». (توبه:6)
آن حضرت به کسی اجازه نمیداد کارهای او را در خانه یا سفر انجام دهد و در مقابل اصرار یارانش نیز میفرمود: «اِنَّ اللّهَ یَکْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ اَنْ یَراهُ مُتَمَیِّزاً بَیْنَ اَصْحابِهِ؛ خداوند دوست ندارد بندهای را ببیند که در میان بندگان دیگر برای خود امتیاز قائل شده است.»(3)همین یکسان نگری از عوامل مهم جذب افراد به اسلام بود.
جاذبه شخصیتی هر کس تا حد زیادی مرهون رفتار محبتآمیز او با مردم و ارزش قائل شدن برای انسانهاست. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در غم و شادی و رنج و راحتی در کنار مردم بود. در تشییع جنازه شرکت میکرد و در دورترین نقطه شهر مدینه به عیادت بیمار میرفت.(4)آنچه آن حضرت را به مردم نزدیک میساخت و سبب میشد با وی احساس یکدلی کنند،
رفتار دور از تکلف ایشان بود. معاشرت او معمولی بود؛ با اینکه از نظر فکر، علم، عصمت، پاکی و فضایل روحی و معنوی بسیار والا بود. با تهیدستان، همنشین و با بینوایان همغذا میشد.(1)در مجلسها، جای خاصی را برای خویش تعیین نمیکرد و در بند صدرنشینی در مجالس نبود. هر کجا جای خالی بود، مینشست و یارانش را نیز به در پیش گرفتن چنین رویهای فرا میخواند.
روی زمین مینشست و روی زمین غذا میخورد. مثل بردگان بر زمین مینشست و میدانست که بنده است؛ یعنی تظاهر نمیکرد، بلکه خصلتش چنین بود. همچنین به همه یکسان نگاه میکرد تا کسی در نگاه و توجه به مخاطب احساس تبعیض نکند.(2)
محمد صلیاللهعلیهوآله با این مرام آسمانی که در بندگی و فروتنی او ریشه داشت، با توانگر و فقیر یکسان برخورد میکرد. گفتهاند روزی با جمعی از تهیدستان نشسته بود و غذا میخورد. زن بیاباننشینی از کنار آنان گذشت و رو به پیامبر گفت: ای پیامبر خدا! آیا تو همچون بندگان و بردگان غذا میخوری؟ پیامبر خدا تبسمی کرد و فرمود: «وای بر تو ای زن! از من بندهتر کیست؟»(3)
در سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که آن حضرت در برخورد با اصحاب خود گاهی شوخی میکرد.
آمده است که شخصی از امام صادق علیهالسلام پرسید: آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شوخی میکرد؟ حضرت فرمود:
لَقَدْ وَصَفَهُ اللّهُ بِخُلْقٍ عَظِیمٍ فِی الْمُداعَبَةِ وَ أَنَّ اللّهِ تَعالی بَعَثَ أَنْبِیاءَهُ فَکانَتْ فِیهِمْ کَزازَةٌ وَ بَعَثَ مُحَمَّداً صلیاللهعلیهوآله بِالرَّأفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ کانَ مِنْ رَاْفَتِهِ لِأُمَّتِهِ مُداعَبَتُهُ لَهُمْ لِکَیْلا یَبْلُغَ بِأَحَدٍ مِنْهُمُ التَّعْظیمُ حَتّی لایَنْظُرَ إِلَیْهِ.(1)
خداوند در قرآن، پیامبر را به داشتن خلق و خوی بزرگ وصف میکند که همان شوخطبعی و خندهرویی آن حضرت است؛ زیرا خداوند، پیامبران گذشته را برانگیخت، در حالی که دارای نوعی گرفتگی بودند، ولی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را با رحم و مهربانی برانگیخت و از نشانههای مهربانیاش برای مردم همان شوخی بود تا از هیبت و بزرگی شخصیت آن حضرت نترسند تا جایی که حتی جرئت نکنند به او بنگرند.
_یونس شیبانی _به نقل از امام صادق علیهالسلام میگوید: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگاه میخواست کسی را شاد کند، با او شوخی میکرد.»(2)البته ایشان هیچگاه برای لهو و لعب یا ترساندن دیگران یا خوار و حقیر کردن افراد شوخی نمیکرد، بلکه در جهت رسالت خویش و هدایت افراد بهره تبلیغی میبرد و در کنار آن میکوشید معارف دینی را نشر دهد. نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرمود: «إِنِّی أَمْزَحُ وَ لاأَقُولُ إلّا حَقّاً؛ من شوخی میکنم، ولی جز حق
نمیگویم».(1)
شواهد فراوانی وجود دارد که حضرت افزون بر نشاط بخشیدن به مخاطب، به بیان حقایق و نشر معارف میپرداخت. برای نمونه گفتهاند روزی پیرزنی نزد پیامبر آمد تا برایش دعا کند که به بهشت برود. حضرت به او فرمود: «پیر به بهشت نمیرود.» پیرزن گریست. حضرت فرمود: «در آن روز تو پیر نخواهی بود. خدای متعال میفرماید: ما آنان را پدید آوردیم، پدیدآوردنی و ایشان را دوشیزه گرداندیم».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در شوخیهای خود جز حق نمیگفت و نمیشنید. او طبعی لطیف داشت. خوشمشرب و بانشاط بود و مؤمنان اندوهگین را با شوخیهای خود شاد میکرد.
زنی به نام ام یمین خدمت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رسید و عرض کرد: شوهرم با شما کاری دارد. حضرت فرمود: «شوهر تو همان مردی است که در چشمش سفیدی دارد؟» امیمین گمان کرد منظور حضرت از سفیدی، بیماری سفیدی چشم است که به آب سفید مشهور است. پاسخ داد: نه، به خدا سوگند! در چشمش سفیدی نیست. دوباره حضرت فرمود: «ولی در چشمش سفیدی است.» گفت: نه، به خدا. آنگاه پیامبر فرمود: «هیچکس نیست مگر اینکه در چشمش، عضو سفیدی است که حدقه را فرا گرفته
است».(1)
رسول الله صلیاللهعلیهوآلهمیفرمود: «مَنْ سَرَّ مُؤْمِنا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللّهَ؛ هر کس مؤمنی را شاد کند، همانا مرا شاد کرده و هرکس مرا شادمان سازد، خدا را خوشحال کرده است.»(2)همچنین شوخطبعی را از ویژگیهای مؤمنان میدانست: «ألمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ؛ مؤمن، شوخ و اهل سرگرمی است».(3)
حضرت علی علیهالسلام درباره نوع معاشرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله فرموده است: «او به آنچه همنشینانش میخندیدند، میخندید و از آنچه آنان از آن خوششان میآمد، خوشش میآمد.»(4)هنگام دیدار یاران، چهرهاش بیش از دیگران، شاداب و خندان بود و گاه چنان میخندید که دندانهای مبارکش نمایان میشد.(5)با این همه نزد یارانش بسیار محترم بود و جایگاهی والا داشت. قیس بن سعد، یار جوان رسول الله صلیاللهعلیهوآله پس از توصیف شوخ طبعی ایشان میگوید: «به خدا سوگند، آن حضرت با آن شکفتگی و خنده، هیبتش از همه افزونتر بود».(6)
دقت در انتخاب دوست و همنشین از دیدگاه معصومین علیهمالسلام اهمیت
خاصی دارد. آنان سفارش میکردند پیش از انتخاب دوست، او را از نظر ایثار و فداکاری و صفات اخلاقی در حالتهای مختلف بیازمایید. هرگاه به صلاحیت او اطمینان یافتید، آنگاه با او دوست شوید. رسول گرامی اسلام میفرماید: «خَیْرُ الْأَصْحابِ مَنْ قَلَّ شِقاقُهُ وَ کَثُرَ وِفاقُهُ؛ بهترین همنشین کسی است که ناسازگاریاش اندک باشد و سازگاریاش بسیار».(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر، یکی از ویژگیهای دوست نامناسب را چنین بیان میفرماید:
لا خَیْرَ لَکَ فِی صُحْبَةِ مَنْ لا یَری لَکَ مِثْلَ الَّذِی یَری لِنَفْسِهِ.(2)
همنشینی با کسی که آنچه را برای خودش میبیند و میپسندد و برای تو نمیبیند، خیری برای تو ندارد.
همچنین ویژگی دیگر دوستان ناباب از نگاه ایشان چنین است: «إِیّاکُمْ وَ مُجالَسَةَ الْمَوْتی؛ از همنشینی با مردگان بپرهیزید.» عرض شد: یا رسول اللّه! این مردگان کیستند؟ فرمود: «کُلُّ غَنِیٍّ أَطْغاهُ غِناهُ؛ هر توانگری که توانگریاش، او را سرمست کرده باشد».(3)
پیامبر، مجالس همنشینی را به گونههای مختلف تقسیم میکند و میفرماید:
أَلْمَجالِسُ ثَلاثَةٌ: غانِمٌ وَ سالِمٌ وَ شاحِبٌ: فَأَمَّا الْغانِمُ فَالَّذِی یَذْکُرُ اللّهَ تَعالی فِیهِ وَ أَمَّا
السّالِمُ فَالسّاکِتُ وَ أَمَّا الشّاحِبُ فَالَّذِی یَخُوضُ فیِ الْباطِلِ.(1)
مجلسها سه گونه است: پرسود و غنیمت، سالم و مرده. مجلس پرسود، مجلسی است که در آن یاد خدا شود. محفل سالم، محفل خاموش و ساکت است و محفل مرده آن است که در آن سخن باطل گفته شود.
رسول رحمت درباره اثرگذاری شدید همنشینی بر اخلاق و رفتار انسانها میفرماید:
لاتَجلِسُوا إِلّا عِنْدَ کُلِّ عالِمٍ یَدْعُوکُمْ مِنْ خَمْسٍ إلی خَمسٍ: مِنَ الشَّکِّ إِلَی الْیَقِینِ وَ مِنَ الرّیاءِ إِلَی الإِخْلاصِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَی الرَّهْبَةِ وَ مِنَ الْکِبْرِ إِلَی التَّواضُعِ وَ مِنَ الْغِشِّ إِلَی النَّصِیحَةِ.(2)
تنها در محضر دانشمندانی بنشینید که شما را از پنج چیز به پنج چیز فرا میخوانند: از دودلی به یقین، از ریا به اخلاص، از دنیاخواهی به دنیاگریزی، از تکبر به فروتنی و از فریبکاری به خیرخواهی.
دو نفر از مشرکان به نامهای _عقبه _و _اُبَّی _با هم دوست شدند. عقبه، اسلام را پذیرفت، ولی دوستش به وی اعتراض کرد و در اغوای او کوشید، به گونهای که عقبه به کفر و شرک بازگشت. او در جنگ بدر در لشکر کفر بود و به دست لشکر اسلام کشته شد. قرآن مجید در اینباره میفرماید:
وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً، یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلِیلاً، لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً. (فرقان: 27 ـ 29)
[به خاطر آورید] روزی که ستمکار، دست خود را [از شدت حسرت] به دندان میگزد و میگوید: ای کاش با رسول [خدا] راهی برگزیده بودم. ای وای بر من! کاش فلان [شخص گمراه] را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از یادآوری [حق] گمراه ساخت، پس از آنکه یاد حق به سراغ من آمد و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخنی ارزشمند درباره تأثیر دوستی و همنشینی اینگونه میفرماید: «اَلْمَرءُ عَلی دِینِ خَلیلهِ وَ قرینِهِ؛ انسان بر دین دوست و همنشین خود است».(1)
در سیره عملی آن حضرت آمده است که پیامبر با افراد پاک و باایمانی مانند: سلمان، بلال حبشی، عَمّار، حُباب و صُهَیب همنشینی میکرد و آنها همواره به عنوان دوست در محضر آن حضرت بودند. روزی گروهی از سران مشرک قریش نزد پیامبر آمدند و گفتند: ای محمد! آیا به همنشینی با اینگونه افراد خشنود شدهای و توقع داری ما از آنها پیروی کنیم؟ اگر آنها را از خود دور سازی، شاید نزد تو آییم و از تو پیروی کنیم و به عنوان دوستانت در اطرافت باشیم. در این هنگام آیه 52 سوره انعام نازل شد و با محکوم کردن سخن آنها، روش پیامبر را تأیید و تثبیت کرد:
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ.(2)
و کسانی را که صبح و شام، خدا را میخوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن.
حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره در پی ایجاد ملت واحد و متحد بود. در این راستا، ایشان میان گروههای مهاجر و انصار که افکار و عقایدی همسو داشتند، پیمان برادری برقرار کرد: «تَأَخُّوا فِی اللّهِ اَخَوَیْنِ أَخَوَیْن؛ با یکدیگر دوتا دوتا برادر دینی شوید.»(1)این تدبیر پیامبر به قدری در میان دوستان و دشمنان مؤثر افتاد که حتی مدتها از یکدیگر ارث میبردند. امام باقر علیهالسلام به همین نکته اشاره دارد: «إِنَّهُمْ کانُوا یَتَوارَثُونَ بِالْمُؤاخاةِ؛ آنها به سبب پیمان برادری، از یکدیگر ارث میبردند».(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای حفظ وحدت مسلمانان، با پیروی از قرآن که فرموده است: «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ؛ در حقیقت، مؤمنان باهم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید.» (حجرات: 10)، آنان را به برادری و رعایت حقوق یکدیگر سفارش میکرد:
أَلْمُؤمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ لایَخْذُلُهُ وَ لایَحزَنُهُ وَ لایَغْتابُهُ وَ لایَحْسُدُهُ وَ لا یَبْغِی عَلَیْهِ.(3)
مؤمن برادر مؤمن است. او را وا نمیگذارد و غمگینش نمیکند و پشت سر او بد نمیگوید و بر او رشک نمیبرد و بر او ستم نمیکند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای تحقق هدف نخست، میان مهاجران و انصار دو بار پیمان برادری برقرار کرد. ابن سعد میگوید:
پیامبر دو بار میان مسلمانان برادری ایجاد کرد. یک بار میان مهاجران که برخی با برخی دیگر برادر شدند و بار دیگر میان مهاجران و انصار. این پیوند بر مبنای حق مساوات بود تا آنجا که بتوانند از هم ارث ببرند و در مال یکدیگر شریک باشند. به روایتی، آنان نود یا صد نفر بودند؛ نیمی از مهاجر و نیمی از انصار. این نسبت برادری ادامه پیدا کرد تا اینکه پس از جنگ بدر، آیه: «وَ أُولُوا اْلأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ؛ خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته است، از دیگران سزاوارترند. خدا به همه چیز داناست.» (انفال: 75) نازل شد و رابطه توارث تنها به خویشاوندان نزدیک منحصر شد و حکم توارث برادری نسخ گردید.(1)
پیامبر اسلام با این روش، پیوند جدیدی در کنار پیوند خویشاوندی و قبیلهای به وجود آورد. _ابن هشام _میگوید:
نظام برادری در مرحله اول میان مهاجران به این ترتیب بود که پیامبر فرمود: «برای خدا با هم برادر شوید.» سپس دست علی علیهالسلامرا گرفت و فرمود: «این برادر من است.» حمزه با زید بن حارثه، غلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برادر شد تا آنجا که حمزه هنگام شهادت در روز نبرد احد، زید را وصی خود قرار داد و جعفر بن ابیطالب با آنکه آن روز در حبشه بود، با معاذ بن جبل از خاندان بنیسلمه برادر شد.(2)
همچنین سلمان فارسی با ابیالدرداء خزرجی برادر شد. بلال، اذانگوی پیامبر با ابو رویحه خثعمی برادر شد و این برادری هرگز قطع نشد. حتی زمانی که عمر بن خطاب، دیوانی برای دریافت بیتالمال ترتیب داد و نام
افراد را در آن ثبت کرد، از بلال که برای جهاد در راه خدا به شام رفته بود، پرسید: سهم بیتالمالت را به چه کسی واگذار میکنی؟ بلال گفت: به ابو رویحه که هرگز از او جدا نخواهم شد، به سبب آن پیمان برادری که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میان من و او برقرار کرد.(1)
روایت شده است روزی پیامبر خطاب به انصار فرمود: «برادران شما، اموال و فرزندان خود را رها کرده و به میان شما آمدهاند.» آنان در پاسخ گفتند: اموال ما میان ما و آنان مشترک باشد. حضرت فرمود: «آیا راه دیگری جز این نیست؟» گفتند: چه راهی، ای رسول خدا! حضرت فرمود: «اینان مردمی هستند که با کار مناسب با محیط شما آشنایی ندارند. شما عهدهدار آموزش و به کار گرفتن آنان شوید و در مقابل، سهم خاصی از حاصل کار را به آنان دهید.» مهاجران در کنار انصار کار میکردند و حاصل به دست آمده از زمینها را به صورت عادلانه تقسیم میکردند. سهمی را به زمین و سهم دیگر را به کار مهاجران اختصاص میدادند.(2)
کونستان گئورگیو، نویسنده کتاب _محمد _صلیاللهعلیهوآله؛ پیامبری که از نو باید شناخت در اینباره نوشته است:
انقلابی که محمد صلیاللهعلیهوآله میخواست در آن موقع در عربستان به وجود آورد، با توجه به رسوم و شعایر عرب و نفوذ فوقالعاده رؤسای قبایل و اینکه هر قبیله و طایفه، یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل میداد، از انقلاب فرانسه بزرگتر بود. انقلاب فرانسه نتوانست میان فرانسویها مساوات به وجود آورد، ولی انقلاب محمد صلیاللهعلیهوآله میان مسلمانان، مساوات به وجود آورد و هرگونه مزیّت خانوادگی و
طبقاتی و مادی را از میان برد.(1)
_احمد بن حنبل _روایت میکند:
مهاجران به پیامبر گفتند: ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! ما مردمی ندیدهایم که بر آنان وارد شده باشیم و اندکی برای آنان کار کنیم، ولی آنان فراوان به ما بخشند. آنان زحمت کار را از ما برداشته، ولی در آسایش، ما را شریک خود ساختهاند تا آنجا که بیم داریم ایشان همه پاداش را ببرند. حضرت فرمود: «تا زمانی که آنان را ستایش کنید و برای آنان به درگاه خداوند دعا کنید، شما هم پاداش میبرید».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای تحقق هدف دوم، دوست داشت مسلمانان بر استحکام پیوند برادری میان خود بیفزایند. ازاینرو میفرمود: «إسْتَکْثِرُوا مِنَ الْإِخْوانِ فَإِنَّ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ شَفاعَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ بر شمار برادران بیفزایید؛ زیرا در قیامت، هر مؤمنی شفاعتی میکند.»(3)ایشان نگاه محبتآمیز برادران دینی را عبادت میشمرد و میفرمود: «أَلنَّظَرُ إِلَی الْأَخِ تَوَدُّهُ فِی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ عِبادَةٌ؛ نگاه کردن به برادری که برای خداوند بزرگ دوستش داری، عبادت است.»(4)رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بهترین سودها را در اسلام، پس از دینداری، دوستی با برادران دینی میدانست، چنانکه فرمود: «مَا اسْتَفادَ امْرُؤٌ مُسلِمٌ فائِدَةً بَعْدَ فائِدَةِ الْإسْلامِ مِثْلَ أَخٍ یَسْتَفِیدُهُ فیِ اللّهِ؛ انسان مسلمان پس از به دست آوردن سود اسلام، سودی همچون برادری که برای خدا به دست میآورد، کسب نکرده است.»(5)البته ایشان در دوستگزینی و برادری، اعتماد را از شرطهای برادری میدانست و
میفرمود این ویژگی در دوره آخرالزمان به شدت کاهش مییابد: «أَقَلُّ ما یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ أَخٌ یُوثَقُ بِهِ أَوْ دِرْهَمٌ مِنْ حَلالٍ؛ کمیابترین چیز در آخرالزمان، برادر مورد اعتماد یا درهمی حلال است».(1)
پیامبر گرامی اسلام به مسلمانان سفارش میکرد که ارتباط خود را با برادران قدیمی و آزمون داده حفظ کنند: «إِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ الْمُداوَمَةَ عَلَی الْإِخاءِ الْقَدیمِ فَداوِمُوا عَلَیْهِ؛ خداوند بزرگ، ادامه برادری با برادران قدیمی را دوست دارد. بنابراین، آن را ادامه دهید.»(2)ایشان در کلامی دیگر فرمود با این معیارها دوستان خود را انتخاب کنید:
خَیْرُ إِخْوانِکَ مَنْ أَعانَکَ عَلی طاعَةِ اللّهِ وَ صَدَّکَ عَنْ مَعاصِیهِ وَ أَمَرَکَ بِرِضاهُ.(3)
بهترین برادر تو کسی است که در راه اطاعت خدا به تو یاری رساند و از نافرمانیهای او باز دارد و به خشنودی او فرمان دهد.
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در سخنی دیگر فرمود:
إذا رَأَیْتَ مِنْ أَخِیکَ ثَلاثَ خِصالٍ فَارْجُهُ: أَلْحَیاءُ وَ الْأَمانَةُ وَ الصِّدْقُ وَ إِذا لَمْ تَرَها فَلا تَرْجُهُ.(4)
اگر سه خصلت در برادر خود دیدی، به او امید ببند: حیا، امانتداری و راستی. اگر این سه فضیلت را ندیدی، به او امیدوار مباش.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا زمانی که در مکه بود، تنها به جذب افراد و تبلیغ آیین خود همت گماشت، ولی پس از هجرت به مدینه، به این اندیشه افتاد که برای حفظ نیروها و جلوگیری از نفوذ دشمنان داخلی و خارجی، میان مسلمانان و دیگران وحدت ایجاد کند. هنگامی که آن حضرت وارد یثرب شد، با دو گروه متفاوت روبهرو گردید. گروه اول، مسلمانانی متشکل از مهاجران و انصار بودند که هر کدام نیز قبیلههای متفاوتی داشتند. گروه انصار نیز از دو دسته اوس و خزرج تشکیل میشدند که سالها با هم درگیر بودند. گروه دوم، مشرکان و یهودیان ساکن یثرب بودند که خطر بزرگی برای مسلمانان و مسیر تبلیغی پیامبر به شمار میآمدند. ازاینرو، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای برقراری وحدت اجتماعی و از میان بردن اختلافهای قومی و قبیلهای بسیار کوشید.(1)ایشان با شعار «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا»(آل عمران: 103) از مردم خواست که همه با هم به ریسمان الهی چنگ بزنند و از جدایی و تفرقه بپرهیزند. بدین ترتیب، رسول الله صلیاللهعلیهوآله از جامعهای خودمحور، قومگرا و انحصارطلب، جامعهای با گذشت و ایثارگر ساخت. سپس آن جامعه دیندار را مانند اعضای یک جسم، یکدست و متشکل کرد: «و هُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ».(2)
اسلام همواره مسلمانان را به وحدت و برادری فرامیخواند و با
هرگونه تفرقهافکنی به شدت برخورد میکند. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، هر کدام از مسلمانان را مانند عضوی از بدن میداند که اگر دردی بر آن عارض شود، اعضای دیگر را ناآرام میکند:
تَرَی الْمُؤْمِنِینَ فِی تَراحُمِهِمْ وَ تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمِ کَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَکی عُضْوا تَداعی لَهُ سائرُ الْجَسَدِ بِالسَّهْرِ وَ الحُمّی.(1)
مؤمنان در رحمت، مودّت، دوستی، احساس و عاطفه، مثل یک بدن هستند که اگر به یکی از اعضا آسیبی برسد، به همه اعضا آسیب میرسد.
شعر معروف سعدی نیز برخاسته از همین حدیث نبوی است که:
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
بر این اساس، مسلمانان باید در همه سختیها و مشکلات، یاریرسان یکدیگر باشند و روح وحدت و برادری را حفظ کنند.
آنگاه که پیامبر پس از حضور در مدینه درصدد تأسیس حکومت اسلامی برآمد، با همه مردم مدینه پیمانی بست که نخستین منشور اسلامی است. در این پیمان آمده است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
1) [1] . نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، کلام 1139.
این نوشتهای است از محمد صلیاللهعلیهوآله، پیامبر خدا میان مؤمنان و مسلمانان قریش و یثرب و کسانی که بر راه ایشان رفتند و به دینشان پیوستند و همراه ایشان جهاد کردند. اینان در برابر دیگر مردمان، دستی متحدند. مؤمنان تقواپیشه علیه کسی از خودشان که ستم کند یا دستاندرکار ستم و تجاوز و فساد میان مؤمنان شود، همگی همدست خواهند بود.(1)
بر اساس این پیمان، همه اهل مدینه با هر عقیده و مسلکی از حقوق شهروندی برخوردار شدند و توانستند در کنار یکدیگر، زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند. البته وحدت ملی به این معنا نیست که همه عقیدهها و سلیقههای سیاسی یکی شود، بلکه به این معناست که همه بر اشتراکات تکیه کنند و از پراکندگی و اختلاف بپرهیزند و در مقابل دشمنان، موضع مشترک بگیرند.
جامعه همگرا، جامعهای است که مردمی متعهد، متشکل و صمیمی دارد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آن مردم، جامعهای با گذشت و ایثارگر ساخت تا بدانجا که در سختیها و مشکلات همواره پیشقدم میشدند و هنگام بهرهمندی از غنایم و نعمتها، دیگران را بر خویش ترجیح میدادند. ایشان وحدت و همگرایی مسلمانان را وظیفه دینی اعلام کرد و فرمود: «وَ اللُّزُومِ لِجَماعَتِهِمْ».(2)
در مدینه نبوی، مردم همه با هم برادر و برابر بودند و حضرت، آنان را به دندانههای شانه تشبیه میفرمود: «أَلنّاسُ سَواءٌ کَأَسْنانِ الْمُشْطِ؛ مردم همانند
دندانههای شانه یکسانند.»(1)در این جامعه همدل و همسو، هیچ مسلمانی به برادر دینی خود ستم نمیکرد و این سفارش نبوی را همواره چراغ راه خود داشت که: «اَلْمُسْلِمُ أَخُ الْمُسْلِمِ لایَخُونُهُ وَ لایَکْذِبُهُ وَ لایَخْذُلُه؛ مسلمان، برادر مسلمان است. به او خیانت نمیکند، به او دروغ نمیگوید و او را تنها و بییاور نمیگذارد».(2)
در چنین جامعهای، مسلمانان در غم و شادی در کنار یکدیگرند و نسبت به هم دلسوز و مسئولند و رسیدگی به حال مسلمانان واجب است. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ کسی که روز خود را آغاز کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.»(3)رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله عنایت خداوندی را در جماعت دانسته است و میفرماید:
یَدُ اللّهِ عَلَی الْجَماعَةِ فَاِذَا اشْتَذَّ الشّاذُّ مِنْهُمُ اخْتَطَفَهُ الشَّیْطانُ کَما یَخْتَطِفُ الذِّئْبُ الشّاةَ الشّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ.(4)
دست خدا بر سر جماعت است. هرگاه فردی از جماعت جدا شود، شیطان او را میرباید، همچنان که گرگ، گوسفند جدامانده از رمه را.
پریشانی و پراکندگی، درد جگرسوز دیروز و امروز ماست. آنان که با حسرت و ندامت، رمز انحطاط و دلیل افول اقتدار بیمانند مسلمانان را جستوجو کردهاند، یکصدا از فراموشی فرمان خدای حکیم در اعتصام
مسلمانان به حبل او و پرهیز از گروه گروه شدن و عمل نکردن به آیه کریمه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه ِ جَمِیعا وَ لا تَفَرَّقُوا». (آل عمران: 103) نالیدهاند.
اسلام، دین گذشت و رحمت است. البته اصل جنگ را در موارد خاص ضروری میداند، ولی هدف اصلی از آن نیز هدایت عمومی مردم و نجات آنان از انحراف و انحطاط است. به همین دلیل، ارزشهای اخلاقی خاص را برای جنگ وضع کرده است. برای مثال، پیش از اتمام حجت، آغاز جنگ را جایز نمیشمارد. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله خطاب به علی علیهالسلام میفرماید:
یا عَلیُّ لاتُقاتِلْ أَحَدا حَتّی تَدْعُوهُ إِلَی الإِسْلامِ وَ اسْمِ اللّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی یَدَیْکَ رَجُلاً خَیْرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ.(1)
ای علی! با هیچکس جنگ نکن مگر اینکه او را به اسلام دعوت کنی. به خدا سوگند! اگر خدای عزّوجلّ یک نفر را به دست تو هدایت کند، برای تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب کرده است.
ازاینرو، اسلام به حفظ خون انسانها دستور داده است. خداوند متعال در این باره میفرماید:
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ. (توبه: 6)
و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود. پس
1) [1] . کافی، ج 5، ص 36.
او را به محل امنش برسان.
همچنین از امام صادق علیهالسلام نقل شده است:
کانَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله إِذا أَرادَ أَنْ یَبْعَثَ سَرِیَّةً دَعاهُم فَأَجْلَسَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ یَقُولُ: سِیرُوا بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ فِی سَبیلِ اللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ، لا تَغُلُّوا وَ لا تُمَثَّلُوا وَ لا تَغْدِروُا، وَ لا تَقْتُلُوا شَیْخا فانیا وَ لا صَبِیّا وَ لا امْرَأَةً وَ لا تَقْطَعُوا شَجَرا إِلّا أَنْ تُضْطَّرُّوا إِلَیْها.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامی که میخواست لشکری را به منطقهای بفرستد، ابتدا آنان را نزد خود مینشاند. پس میفرمود: به نام خدا و برای خدا و در راه خدا و بر آیین رسول خدا حرکت کنید. خیانت نکنید. مثله نکنید. حیله نکنید. پیرمردی که عمری از او گذشته و نیز کودک و زن را نکشید و درختی را نبرید مگر در صورتی که به اینگونه کارها اضطرار پیدا کردید.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، مردم را به سوی حق دعوت میکرد و با بتهای آنان به مبارزه برمیخاست. آنان چون تحمل نداشتند، دست به کارشکنی و جنگ میزدند. ازاینرو، حضرت مجبور بود مقابله کند. مسلمانان حق دفاع از خود را در مقابل مشرکان داشتند؛ چون آنها میخواستند مسلمانان را از دینشان منحرف کنند و از راه خدا بازدارند و هر کسی حق دارد از عقیده خود دفاع کند. البته اسلام نمیخواهد کسی را به اسلام آوردن مجبور کند، بلکه بر آزادی رأی و اعتقاد پای میفشارد. به همین دلیل، هنگامی که مسلمانان بر دشمنان پیروز میشدند، یکی از راههایی که پیش پای مشرکان میگذاشتند، اسلام آوردن بود. اسلام میخواهد کسی که این
1) [1] . همان، ص 28.
دین را برمیگزیند، با میل و رغبت باشد و زیر هیچگونه اجباری نباشد.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و مسلمانان ملتزم بودند تا راهکارهای دیگری به جز جنگ را به طرف مقابل عرضه کنند تا کار به جنگ نکشد و حتی برخی از مشرکان اعتراف داشتند که اصرار بر جنگ پس از عرضه راهکارهای مختلف از جانب مسلمانان، ستم است.(1)مسلمانان پیش و پس از همه جنگهای دفاعی، مقید به رعایت شرایط خاصی بودند. پیش از آغاز جنگ، مسلمانان باید طرف مقابل را به توحید و عدالت و دست برداشتن از ستم و حفظ آرامش و پیمان فرا میخواندند. در غیر این صورت، به جنگ میپرداختند. همچنین در صورت پذیرش دعوت مسلمانان برای روی آوردن به توحید و عدالت یا درخواست صلح و ترک جنگ، به جنگ پایان میدادند. حضرت در تمام جنگها به اصحابش سفارش میکرد حقوق اسیران را رعایت کنند تا حدی که آزاد کردن برده به صورت یکی از واجبات عبادی در برخی موارد درآمد.
بانو لورا فیشیا، نویسنده ایتالیایی مینویسد: «اسلام، ریشهکن کردن و مقابله را جز به جهت دفاع از خود اجازه نمیدهد. اسلام صریحا تعدّی را تحریم کرده است.»(2)اساسا در اسلام، دفاع از حریم خود واجب است، چنانکه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «إِنَّ اللّهَ عَزَّوجَلَّ یُبْغِضُ رَجُلاً یُدْخَلُ عَلَیْه فی بَیْتِهِ وَ لا یُقاتِلُ؛ خداوند عزوجل نفرت دارد از مردی که در خانهاش بر او حمله کنند و او
نجنگد».(1)
از آنچه گذشت، درمییابیم روح آموزههای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، دعوت به توحید و ریشهکن کردن بتپرستی و شرک در جامعه بود و با هیچ قوم و قبیلهای به ویژه صاحبان ادیان الهی همچون یهودیت و مسیحیت، دشمنی نداشت. حتی پس از گسترش اسلام در جزیرة العرب نیز آنان را به پذیرش اسلام مجبور نکرد. صلحجویی و عدالتخواهی اسلام آنگونه است که اهلکتاب را به وحدت و هماهنگی فراخواند و با بیانی دلپذیر گفت:
ای پیامبر ما! به اهل کتاب ـ یهود و نصارا ـ بگو در حصار توحید بیایید تا یکدل و یکزبان، خدای یگانه را بپرستیم و به او شرک نورزیم. (آل عمران: 74)
هنگامی که مسلمانان به مدینه هجرت کردند و حکومت پیروزمند اسلامی تشکیل شد، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله بدون تکبر، پیشنهادهای صلح مخالفان را پذیرفت که شاهد اصلی آن، بستن پیمان صلح با چند طایفه یهودی در سال اول هجرت بود.(2)آن حضرت با آنانی که آمادگی پذیرش اسلام یا شنیدن کلام خدا را داشتند، با مهربانی رفتار میکرد و هماره یارانش را از به کار بردن هرگونه خشونت بازمیداشت.
اسامة بن زید در میدان جنگ، یک تن را به نام نهیک بن مرداس دنبال کرد و چون شمشیر کشید، او گفت: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه.» با این حال، اسامه او
را کشت. اسامه مدتها در اندیشه بود و خواب به چشمش نمیآمد تا اینکه نزد پیامبر رسید و گزارش داد. حضرت فرمود: او را کشتی حال آنکه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» گفته بود؟ اسامه گفت: برای فرار از مرگ شهادت داد. پیامبر فرمود: «چرا دلش را نشکافتی تا ببینی راست میگوید یا دروغ؟»(1)
پیامبر اعظم در دوران گسترش اسلام، اصل را بر صلح قرار داده بود؛ زیرا دستور الهی بود که: «و الصُّلْحُ خَیْرٌ.»(نساء:128) ازاینرو، میکوشید سرزمینها را بدون جنگ و خونریزی فتح کند. نمونه آن، صلح حدیبیّه است که برخی، آیه فتح را به همین واقعه مربوط دانستهاند: «إِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحًا مُبینًا.» (فتح: 1) به طور کلی، رسول رحمت برای نشان دادن حسن نیت و تفاهم خود در همه جنگها ابتدا دعوت به اسلام را اعلام میکرد و در صورت نپذیرفتن آن، راه دیگری را برمیگزید.
یکی از مصداقهای مهرورزی اسلام به پیروان ادیان دیگر، حمایت قانونی از آنان در برابر هر گونه ستم و تعدی است. بر اساس قانون اسلام، اگر آنان به شرایط ذمّه عمل کنند، جان و مال و آبرویشان در امان است. اسلام برای حفظ حقوق اقتصادی و مالی غیرمسلمانان، دستدرازی به اموال آنها را به سرقت، غضب، غش و حیله، حرام دانسته و تنها جزیه را بر آنان واجب کرده است. از آنجا که اهل کتاب و غیرمسلمانان، خمس و
1) [1] . خاتم النبیین، ص 248.
زکات و دیگر حقوق مالی اسلامی را نمیپردازند، جزیه جایگزین شده است تا آنان نیز به عنوان شهروندان سرزمین اسلامی، در برابر خدماتی که دریافت میکنند، عوارض مالیاتی بپردازند. به گفته شیخ مفید: «خداوند متعال، جزیه را به جهت حفظ خون اهل کتاب و منع به بردگی کشاندن آنان و حفظ اموالشان قرار داده است.»(1)باید دانست اسلام حتی در گرفتن جزیه از اهل کتاب به تفاوتهای اقتصادی آنان توجه داشته است و کسانی را که از پرداختن جزیه ناتوانند، به همراه کودکان، زنان، بردگان، پیرمردان و بیماران جسمی و عقلی، از پرداخت آن معاف کرده است.(2)
کرامت انسانی که در قرآن مجید بر آن تأکیده شده است، به انسان مسلمان اختصاص ندارد، بلکه همه مردم با هرگونه دیدگاه را دربرمیگیرد. از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که: «إِذا أَتاکُمْ کَرِیمُ قَوْمٍ فَأَکْرِمِوهُ و إِنْ خْالَفَکُمْ؛ هرگاه شخصی کریم از قومی نزد شما آمد، او را اکرام کنید، گرچه با شما مخالف باشد».(3)
اسلام برای تکمیل مکارم اخلاق و اجرای فضیلتهای اخلاقی آمده است. رفتار کریمانه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نیز در برخورد با مسلمانان و غیرمسلمانان یکسان بود. در روایتی آمده است که پیامبر همسایهای یهودی داشت که وقتی بیمار شد، به عیادتش رفت.(4)رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله وظیفه
داشت جامعهای را پایهگذاری کند که یکپارچه، منظم و امن باشد. او تنها راهنمای مردم منطقه خود یا کمکرسان مسلمانان نبود، بلکه در برابر همگان مسئولیت داشت: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشیرًا وَ نَذیرًا». (سبأ: 28)
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در رفتار با اهل کتاب میکوشید با استدلال و منطق و حتی بر اساس کتاب خودشان با آنها گفتوگو کند. با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام درمییابیم که علمای ملتهای مختلف از یهودی، مسیحی، دهری و مشرک، به مدینه، مرکز حاکمیت اسلام میآمدند و در کمال آزادی به اظهار عقاید خویش میپرداختند. آنان ساعتها با پیامبر گفتوگو میکردند. آن حضرت نیز با سعه صدر کامل و به دور از تنگنظری و حساسیت بیمورد، به سخنان آنان گوش میداد و با استفاده از باورهای خود آنان، برای حقانیت اسلام و رسالت خویش دلیل میآورد. علی علیهالسلام در این مورد میفرماید:
روزی علمای یهود، نصاری، دهریه، زرتشتیان و مشرکان عرب نزد پیامبر جمع شدند. یهودیان گفتند: ای محمد! ما معتقدیم عزیز، پسر خداست. آمدهایم ببینیم تو چه میگویی. اگر از ما پیروی کنی پس ما به حق از تو پیشی داریم و اگر مخالفت کنی، با تو دشمنی میکنیم. علمای دیگر نیز پس از بیان عقاید خود، جملههایی همانند یهودیان به زبان آوردند و آن حضرت را به مناظره دعوت کردند. پس از آن، پیامبر با کمال متانت به هر یک از آنان پاسخ گفت بدون اینکه در مقابل عقاید باطل آنان، تندی و خشونت نشان دهد یا اظهار ناراحتی کند.(1)
1) [1] . بحارالانوار، ج 9، صص 257 ـ 267.
رسول گرامی اسلام به همه مسلمانان سفارش میکند که با اقلیتهای دینی مهربان باشند و هرگز با آنها به خشونت رفتار نکنند. ازاینرو، فرموده است:
کسی که فردی از اقلیتهای دینی را که با دولت اسلامی پیمان بسته است بکشد، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.(1)
ایشان همچنین میفرمود:
اَلا مَنْ ظَلَمَ مُعاهِدا أَوِ انْتَقَصَهُ اَوْ کَلَّفَهُ فَوْقَ طاقَتِه أَوْ أَخَذَ مِنْهُ شَیئا بِغَیْرِ طِیبِ نَفْسٍ مِنْهُ فَأَنَا حَجیجُهُ یَومَ الْقِیامَةِ.(2)
بدانید که هر کس به معاهدی (اهل ذمه) ستم کند یا حقش را کم بدهد یا بیش از توانش، او را مکلف سازد یا بدون رضایتش، چیزی از او بگیرد، در روز قیامت، من طرف مخاصمه و مدعی او هستم.
یکی از امتیازهای اسلام، مدارا با اهل کتاب است. اسلام با قراردادی که با آنان میبندد، حمایت از جان و مال آنان را بر عهده میگیرد و کسی حق تعرض به مال و جان آنان را ندارد. البته پیروان حضرت مسیح پیشاپیش بهوسیله حضرت عیسی علیهالسلام، از رحمت و محبت رسول گرامی اسلام آگاه بودند. در _انجیل برنابا _در اینباره آمده است:
یسوع فرمود: ای برادران! همانا که قضا و قدر رازی است بزرگ. حتی اینکه به شما میگویم که راستی آن را نمیداند آشکارا جز یک نفر و بس و او آن کسی که اسرار خدا بر او آشکار میشود، بس آشکار شدنی و خوشا به حال کسانی که به سخن او گوش میدهند، وقتی که به جهان بیاید؛ زیرا رحمت خدا بر ایشان سایه خواهد افکند. آری، چنانکه این درخت، ما را از حرارت سوزان آفتاب نگاه میدارد،
همچنین رحمت خدا، ایمانآورندگان به آن اسم را از شرّ شیطان نگاه میدارد. شاگردان در پاسخ گفتند: ای معلم! کدام کس خواهد بود آن مردی که از او سخن میگویی که به جهان خواهد آمد؟ یسوع به شکفتگی دل در جواب فرمود: همانا او محمد صلیاللهعلیهوآله، پیامبر خداست. وقتی که او به جهان بیاید چنانکه باران، زمین را قابلیت بخشد که بار بدهد پس از آنکه باران مدت مدیدی قطع شده باشد. او وسیله اعمال صالح میان مردم خواهد شد به رحمت بسیاری که با خود میآورد. او ابر سفیدی است پر از رحمت خدا و آن رحمتی است که خدا آن را بر مؤمنان نثار میکند، نرم نرم مثل باران.(1)
رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله در دوران رسالت خود، اندیشههای غلط و بیمایه را از ذهن مردم زدود و برخلاف برخی سیاستبازان، هرگز از فکر و اندیشه غلط برای استوار کردن حکومت خود سود نجست. برای نمونه، پس از درگذشت فرزندش، ابراهیم، خورشیدگرفتگی پدیدار شد. مردم نیز گفتند که خورشید در مرگ ابراهیم غمگین شده و این نشانه عظمت پیامبر است. حضرت میتوانست این قضیه را به سود خود تمام کند و نشانهای برای عظمت خویش بشمارد، ولی هرگز چنین نکرد، بلکه بیدرنگ پیش از دفن پیکر ابراهیم، مردم را به مسجد دعوت کرد و فرمود:
إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آیَتانِ مِنْ آیاتِ اللّه یَجْریانِ بِأَمْرِهِ مُطِیعانِ لَهُ لا یَنْکَسِفانِ لِمَوتِ أَحَدٍ وَ لا لِحَیاتِهِ فَإِذا رَاَیْتُمْ فَافْزَعُوا إِلی مَساجِدِکُمْ.(2)
همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خدایند که برای مرگ یا زندگی کسی
نمیگیرند. پس هرگاه چنان دیدید، به مسجدهای خود پناه برید و نماز آیات بخوانید.
سپس از منبر پایین آمد و نماز آیات را به جماعت خواند. آنگاه به علی علیهالسلام فرمود: «پیکر فرزندم، ابراهیم را برای دفن آماده کن.» حضرت علی علیهالسلام نیز او را غسل داد و کفن کرد. پس حاضران او را به خاک سپردند. چون بر جنازه ابراهیم نمازی خوانده نشد، برخی از حاضران گفتند: پیامبر بر اثر اندوه زیاد نماز را فراموش کرده است! پیامبر به آنها فرمود: «نخواندن نماز به خاطر اندوه زیاد نبود، بلکه خداوند به من فرمان داده است بر جنازه کسی که نماز میخواند (یعنی به سن تکلیف رسیده)، نماز بخوانم.» همچنین هنگام به خاک سپردن ابراهیم، حضرت علی علیهالسلام داخل قبر شد. برخی از حاضران گفتند: بنابراین، وارد شدن انسان به داخل قبر فرزندش نیز حرام است. پیامبر به آنها فرمود: «ورود پدر به قبر فرزندش حرام نیست. اینکه من وارد قبر فرزندم نشدم، به این علت بود که مبادا با بازکردن کفن فرزندم، چشمم به او بیفتد و بیتاب گردم و در نتیجه، پاداشم نزد خدا تباه شود.» به این ترتیب، پیامبر در حادثهای طبیعی، از پدید آمدن سه شبهه یا خرافه بیاساس جلوگیری کرد.(1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در موارد بسیاری، سنّتهای غلط را درهم کوبید. نمونه برجسته آن، سنّت زنده به گور کردن دختران بود که برای عدهای از جاهلان به اصطلاح غیرتمند به رسمی جاافتاده تبدیل شده بود. افزون بر آن، ازدواج طبقاتی را محکوم کرد و در این راستا میان _جوبیر _فقیر و ذلفا،
1) [1] . سیره تبلیغی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله ، صص 73 و 74، به نقل از: تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 456.
دختری از اشراف، پیوند زناشویی برقرار ساخت. همچنین منع ازدواج مرد با همسر پسرخواندهاش را که سنتی دیرپا بود، درهم شکست و خود با زینب، _مطلقه زید بن حارثه _پیمان ازدواج بست.(1)
مشرکان بر اساس سنّت جاهلی نذرهای گوناگونی داشتند و گاهی نیز نذر میکردند که فرزند خود را قربانی کنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره این موارد فرمود: «نذری که در آن معصیت خدا، از مال دیگران و خلاف ضوابط دین باشد، اعتبار ندارد».(2)
یکی دیگر از اقدامات مهم پیامبر، اصلاح آداب اجتماعی مردم بود. در جامعه آن روز، برخی آداب و رسوم خلاف عقل و عفت وجود داشت. از جمله آنکه در برابر بتها سجده میکردند. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، این رسم را باطل دانست و اندیشههای جاهلانهشان را در قربانی کردن فرزندان خود برای بتها از میان برد. گفتنی است مشرکان بتپرست برای به جای آوردن آداب و طواف کعبه، آیین ویژهای داشتند که دفاعی عقلانی نیز برای آن وجود نداشت. پیامبر در سال هشتم هجرت هنگامی که مکه را فتح کرد، روش طواف و احرام را تغییر داد. پیش از آن، عدهای (از زن و مرد) با بدن کاملاً برهنه طواف میکردند.(3)
رسول گرامی اسلام در تصحیح اعتقاد مردم نیز قاطعیت داشت.
گفتهاند فردی بردهاش را کتک میزد. برده نیز زیر ضربههای تازیانه میگفت: «به خدا پناه میبرم»، ولی مالک همچنان او را میزد. در این هنگام، چشم برده به پیامبر افتاد و گفت: «به محمد صلیاللهعلیهوآلهپناه میبرم.» در این هنگام، صاحبش از زدن دست برداشت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سرزنش مالک برده فرمود: «او به خدا پناه میبرد، رهایش نمیکنی، ولی به من پناه آورد و او را رها کردی».(1)
فلسفه نبوت، نشان دادن حق و پرده برداشتن از جنبههای پنهان امور است و نبوت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، تجدید عهدی بود با فطرت و درون خود، خدای خود و جامعه انسانی. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله برای حذف آداب و رسوم فراوانی که در اندیشههای جاهلیت ریشه داشتند و مانع رشد و کمال بشر بودند، زحمتهای طاقتفرسا میکشید.
وفای به عهد و پیمان از چنان جایگاهی برخوردار است که در قیامت از آن میپرسند: «أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسئُولاً؛ و به عهد [خود] وفا کنید که از عهد پرسش میشود.» (اسراء: 34) همچنین قرآن یکی از نشانههای مؤمنان را وفای به عهد شمرده است: «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت میکنند». (مؤمنون: 8)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در آخرین روزهای زندگی خویش، بار دیگر این
1) [1] . بحارالانوار، ج 16، ص 282.
پیام الهی و انسانساز را به مردم گوشزد کرد. روزی حضرت در حالی که زیر بغلش را گرفته بودند، وارد مسجد شد و به مردم فرمود: «وقت آن رسیده است که من از میان شما غایب گردم. اگر به کسی وعدهای دادهام، آمادهام انجام دهم و هر کس از منطلبی دارد، بگوید تا بپردازم.» در این هنگام مردی عرض کرد: یا رسول اللّه! چند روز پیش به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی را به من کمک کنید. پیامبر به فضل بن عباس دستور داد مبلغ مورد نظر را پرداخت کند. سپس از منبر پایین آمد و به خانه رفت.(1)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله درباره وفای به عهد فرموده است: «أَلْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ فِیما اُحِلَّ؛ مسلمانان به شروط حلال و روای خود پایبندند.»(2)حضرت در سخنی، نقض پیمان را نشانه بیدینی میداند و میفرماید: «لا دِینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ؛ کسی که پیمانشکن باشد، دین ندارد.»(3)وفای به عهد و پیمان باید چون خون در رگهای مسلمان جاری باشد. پیامبر رحمت در نخستین گام پس از تشکیل حکومت، با بهرهبرداری از اهمیت خاص عهد و پیمان در آن زمان، قراردادهایی را میان گروههای قدرتمند مدینه برقرار کرد و جان و مال مسلمانان را از دستبرد مخالفان در امان نگه داشت. سنّت پایبندی به عهد و پیمان از همان اوان جوانی در نهاد رسولالله صلیاللهعلیهوآله دیده میشد.
وی که بیست سال بیشتر نداشت، در حرکت جوانمردانه و ستمناپذیری به نام حلف الفضول شرکت کرد.
گفتهاند مردی از بنی زبید در ماه ذیقعده وارد مکه شد و کالایی داشت. عاص بن وائل سهمی آن کالا را خرید، ولی بهای آن را نپرداخت. کار به مشاجره کشید. مرد زبیدی که نمیتوانست حق خود را بگیرد، به ناچار بالای کوه ابوقبیس رفت و دادخواهی کرد و آزادگان قریش را به دفاع از ستمدیده و جلوگیری از ستم عاص فرا خواند. وی گفت: ای مردان قریش! به داد ستمدیدهای برسید که کالایش را در مکه به ستم گرفتهاند و دور از طایفه و کسان خویش است. حرمت، خاص کسی است که حرمت نگه دارد و کسی که جامه خیانت پوشیده است، حرمت ندارد. بنی هاشم، بنی مطلب، بنی عبد مناف، بنی زهرة بن کلاب، بنی تیم بن مُرَّة و بنی حارث بن فهد در خانه عبداللّه بن جدعان یتمی گرد آمدند و پیمان بستند که هر ستمدیدهای را یاری کنند و در گرفتن حق ستمدیدگان همداستان باشند و اجازه ندهند در مکه بر هیچکس ستم رود.(1)از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که پس از مهاجرت به مدینه فرمود:
لَقَدْ شَهِدْتُ حَلْفا فِی دارِ عَبْدِ اللّه بْنِ جُدْعانَ لَوْ دُعِیتُ إِلی مِثْلِهِ لَأَجَبْتُ وَ ما زادَهُ الإِسْلامُ إِلّا تَشْدِیدا.(2)
در خانه عبداللّه بن جدعان در پیمانی حضور یافتم که اگر در اسلام هم مرا به مانند آن دعوت کنند، اجابت میکنم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است.
همچنین ایشان درباره این پیمان میفرمود: «من حاضر نیستم پیمان خود را بشکنم، اگرچه در مقابل آن، گرانبهاترین نعمت را در اختیار من قرار دهند».
رسول گرامی اسلام میفرمود:
برای من شش چیز را ضمانت کنید تا بهشت را برایتان ضمانت کنم: وقتی سخن میگویید، راست بگویید. چون وعده میدهید، وفا کنید. چون میخواهند امانتی به دستتان بسپارند، رد مکنید و... .(1)
آن رسول ارجمند، پیمانشکنی را از نشانههای منافق شمرده است:
سه چیز در هرکه باشد، منافق است، هرچند روزه بدارد، نماز بخواند، حج و عمره بگذارد و بگوید من مسلمانم: آنکه چون حرفی میزند، دروغ بگوید، چون وعده میدهد، وفا نکند و چون امانت میگیرد، خیانت کند.(2)
از سوی دیگر میفرماید: «إِنَّ خِیارَ عِبادَ اللّهِ الْمُوفُونَ الْمُطِیبُون؛ بهترین بندگان خدا کسانی هستند که به وعده وفا میکنند و عطر به کار میبرند».(3)
قدردانی و سپاسگزاری از خدمات دیگران در تحکیم پایههای دوستی نقش بسزایی دارد. تشکر و قدردانی از دیگران گاهی با زبان و احترام ظاهری است و گاهی با کمک و یاری صورت میگیرد. خداوند از چنین روحیهای در میان انسانها رضایت دارد و نسبت به کارهای نیک بندگان سپاسگزار است. در آیهای از قرآن میخوانیم: «وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شاکِرٌ
عَلِیمٌ؛ کسی که فرمان خدا را در انجام کارهای نیک اطاعت کند، خداوند [در برابر عمل او] شکرگزار و داناست.» (بقره: 158) بنابراین، تشکر و قدردانی از انسانهای شایسته از خصلتهای خداوند است. رسول رحمت میفرماید: «وَ مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النّاسَ لَمْ یَشْکُرِ اللّه َ؛ کسی که از انسانها تشکر نکند، از خدا تشکر نکرده است».(1)
در سیره عملی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فراوان دیده میشود که به صورتهای مختلف از خدمات دیگران قدردانی کرده است. برای نمونه، حضرت خدیجه علیهاالسلام، نخستین همسر پیامبر، به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بسیار محبت و خدمت کرد و تمام اموال خود را در اختیار ایشان گذاشت. آن حضرت نیز همه آن اموال را در راه گسترش اسلام مصرف کرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به پاس خدمتهای خدیجه علیهاالسلام، همواره از او یاد میکرد و قدردان خدمتهای او بود. بر حضرت خدیجه علیهاالسلامدرود میفرستاد و از درگاه خدا برای او طلب آمرزش میکرد و میفرمود:
خدیجه علیهاالسلام وقتی به من پیوست که همه از من دور میشدند. او در راه اسلام، هرگز مرا تنها نگذاشت و همواره از من حمایت میکرد. خدا او را رحمت کند که بانوی پربرکتی بود.(2)
در نمونه دیگری آمده است در دوران شیرخوارگی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، کنیز آزاد شده _ابولهب _به نام ثُوَیبه چند روز به او شیر داد و مدتی _حلیمه سعدیّه _به او شیر داد و او را سرپرستی کرد. سالها از این ماجرا
گذشت، ولی پیامبر به دلیل محبتهای ثُویبه در دوران شیرخوارگی، همیشه به او احترام میگذاشت. حتی وقتی به مدینه هجرت کرد، برای او که در مکه میزیست، لباس و هدیه میفرستاد. وقتی ثویبه در سال هفتم هجرت از دنیا رفت، پیامبر از وفات او غمگین شد. از خویشان او پرسوجو کرد تا از تلاشهای گذشتهاش سپاسگزاری کند.
همچنین گفتهاند یک سال بر اثر خشکسالی، حلیمه سعدیه که تهیدست بود، به مکه آمد تا زندگی خود را به گونهای تأمین کند. نزد پیامبر آمد و شرح حال خود را بازگفت. پیامبر از اموال خدیجه، چهل گوسفند و شتر به حلیمه داد و به پاس خدمات گذشتهاش، احترام شایانی به او کرد.(1)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله برای تبلیغ رسالت خود سختیهای زیادی کشید و با شدیدترین فشارهای روحی و جسمی روبهرو شد، به گونهای که خود فرمود: «ما اُوذِیَ نَبِیٌّ مثلَ ما اُوذیتُ؛ هیچ پیامبری مثل من آزار ندید.»(2)پس از رحلت ابوطالب، وقتی مشرکان قریش بر آن شدند تا نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله را به شهادت برسانند، آن حضرت به خاطر تبلیغ رسالتش، از رؤسای قبایل میخواست تا از ایشان پاسداری کنند:
لا أُکْرِهُ أَحَدا مِنْکُمْ إِنَّما أُرِیدُ أَنْ تَمْنَعُونِی مِمّا یُرادُ بِی مِنَ القَتْلِ حَتّی أَبْلَغُ رِسالاتِ
رَبِّی.(1)
کسی از شما را مجبور نمیکنم. تنها میخواهم برای رساندن پیامهای پروردگارم، مرا از کشته شدن نگهداری کنید.
ایشان برای تفهیم مطالب خود، سخنش را بدون ناراحتی چند بار تکرار میکرد و حتی گاهی سلام خود را سه بار تکرار مینمود.(2)
پیامبران به ویژه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله رسالت تبلیغی خود را برای رضای خدا انجام میدادند و مزد رسالتشان را از پروردگار میخواستند، چنان که در قرآن میخوانیم: «وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلّا عَلی رَبِّ الْعالَمینَ؛ من برای این دعوت هیچ مزدی از شما نمیطلبم. پاداش من تنها بر پروردگان جهانیان است.» (شعراء: 109) رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله هیچگاه در برابر زحمتهای خویش چیزی نخواست و این تربیت قرآنی اوست که: «قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ؛ من از شما پاداشی نمیطلبم و چیزی بر شما تحمیل نمیکنم».(ص: 86) در سخنی دیگر نیز فرمود:
إِنَّ اللّهَ لَمْ یَبْعَثِنیَ لِجَمْعِ الدُّنیا وَ الرَّغْبَةِ فِیها وَ إِنَّما بَعَثَنِی لِأَبْلُغَ عَنْهُ وَ أَدُلَّ عَلَیهِ.(3)
خدا مرا برای جمعآوری مال دنیا و جاذبههای آن نفرستاد، بلکه برگزید تا پیامش را برسانم و مردم را به سوی او رهبری کنم.
در سیره پرافتخار تبلیغ نبوی، موارد زیادی نقل شده است که آن
حضرت هرگز بر اثر تطمیع یا تهدید دشمنان راه سازش را در پیش نگرفته است. برای نمونه، زمانی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دعوت خود را آشکار کرد و مردم را به پرستش خداوند و نفی بتها فراخواند، سران قریش به شدت خشمگین شدند. ازاینرو، نزد ابوطالب رفتند که پشتیبان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود و به او گفتند یا خود جلویش را بگیر یا اینکه در برابرش میایستیم.(1)هنگامی که ابوطالب سخنان سران قریش را به آگاهی محمد صلیاللهعلیهوآلهرساند، پیامبر فرمود:
لَوْ وُضِعَتِ الشَّمْسُ فِی یَمِینی وَ الْقَمَرُ فِی شِمالِی، ما تَرَکْتُ هذَا الْقَوْلَ حَتَّی اَنْفُذَه أَوْ اُقتَلَ دُونَهُ.(2)
اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست برنمیدارم تا اینکه آن را انتشار دهم یا در راه آن کشته شوم.
رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله، دعوت تبلیغی خود را به صورت پنهان و آشکار پی میگرفت و زمانی که سه سال از بعثت میگذشت، بر حجر اسماعیل ایستاد و فرمود:
یا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ یا مَعْشَرَ الْعَرَبِ، أَدْعُوکُمْ إِلی شَهادَةِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ و أَنّی رَسُولُ اللّهِ وَ آمُرُکُمْ بِخَلْعِ الْأَندادِ وَ الأَصْنامِ.(3)
ای گروه قریش و ای مردم عرب! شما را دعوت میکنم به اینکه شهادت دهید خدایی
جز خدای یکتا نیست و اینکه فرستاده او هستم و من شما را دستور میدهم که بتها را دور افکنید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از آشکار کردن دعوت خود، در ایام حج به دنبال مردم میرفت و آنان را به اسلام دعوت میکرد. پس از مدتی نیز قبیله به قبیله به سراغ آنان میرفت.(1)ایشان دعوت تبلیغی خود را استمرار بخشید و به دیگران نیز سفارش میکرد: «عهدهدار تذکر مردم باشید و مدام اندرزشان دهید که این کار برای کسانی که بنا بر دوستی خدا عمل میکنند، مایه تقویت بیشتر است».(2)
پیامبر به افرادی که با معارف اسلامی آشنا بودند و قدرت تبلیغ دین را داشتند، دستور داد به هجرت تبلیغی بروند: «برخیزید و پیک رسالت در نقاط دوردست شوید و ندای توحید را به گوش جهانیان برسانید.»(3)رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به مبلغان دینی سفارش میکرد که حال مخاطبان را رعایت کنند: «لَیِّنُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَ؛ با کسی که به او یاد میدهید، نرم و مدارا باشید.»(4)
حضرت در سخنی دیگر میفرماید: «عَلَیْکَ بِالاَْحداثِ فَاِنَّهُمْ اَسْرَعُ إلی کُلِّ خَیْرٍ؛ برتو باد که به جوانان توجه کنی؛ زیرا آنها به هر خیر و صلاحی زودتر میگرایند».(5)
کار وسیلهای برای زندگی و کسب درآمد و حفظ آبروست. انسان در مسیر زندگی ناگزیر است کار کند؛ رسول الله صلیاللهعلیهوآله از اوان خردسالی به کار میپرداخت. در کودکی، گوسفندان جد و عموی خویش را به صحرا میبرد و در نوجوانی نیز از فعالیت باز نماند. آنگاه که به جوانی رسید، به تجارت و دادوستد پرداخت. حتی زمانی که به نبوت رسید، از کار و فعالیت دست برنداشت و هرگز چون شاهان نزیست. هر چند عمر آن حضرت در مدینه به ساماندهی امور نظامی و جنگ گذشت یا اینکه به تبلیغ مشغول بود، ولی از کوتاهترین فرصت به دست آمده نیز برای کار و تلاش بهره میگرفت. ایشان دقیقهای از عمر پربار خود را به بیهودگی نگذراند؛ چون زندگی صوفیانه و راهبانه را خلاف اسلام میدانست. حضرت، همگان را به کار و تلاش فرامیخواند و از سر بار دیگران شدن نهی میفرمود. در نگاه ایشان، خداوند از کسی که بار زندگی خود را بر دوش مردم میگذارد، نفرت دارد: «مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ.»(1)به همین دلیل، سفارش میکرد از گوشه و کنارهها و اعماق زمین، روزی را طلب کنید: «أُطْلُبُوا الرِّزْقَ مِنْ خَبایَا الْأَرْضِ».(2)
در آموزههای قرآنی نیز آمده است که خداوند، زمین را رام انسان کرد تا در آن به تلاش بپردازد و از روزی آن بهره گیرد: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ وَ
اسْتَعْمَرَکُمْ فیها.» (هود: 61) همچنین به فرموده پیامبر، کسی که آب و خاک دارد، ولی به دلیل کارنکردن فقیر میشود، از رحمت خداوند به دور است: «مَنْ وَجَدَ ماءً و تُرابا ثُمَّ افْتَقَرَ فَأَبْعَدَهُ اللّهُ».(1)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله درباره ارزش طلب روزی حلال میفرمود: «أَلْکادُّ عَلی عِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فِی سَبیلِ اللّه؛ کسی که برای [هزینه] خانوادهاش زحمت بکشد، مانند مجاهد در راه خداست.»(2)
ایشان کار را عامل جلب محبت خداوند میدانست: «إِنَّ اللّهَ تَعالی یُحِبُّ اَنْ یَری عَبْدَهُ تَعِبا فِی طَلَبِ الْحلال؛ خداوند دوست دارد که بندهاش را در راه به دست آوردن روزی حلال، خسته ببیند.»(3)البته افراط در کار و تلاش را نمیپسندید و میفرمود: «ما قَلَّ وَ کَفی خَیْرٌ مِمّا کَثُرَ و أَلْهی؛ روزی اندک و بسنده، بهتر است از روزی بسیار و بازدارنده [از یاد خدا]».(4)
ناگفته پیداست هر کس باید به اندازه نیاز خانواده خود تلاش کند و به اندازه شأن آنان به فعالیت بپردازد و در راه تأمین هزینه زندگی نمیتوان کوتاهی کرد؛ زیرا در آن صورت، مشمول این روایت رسول الله صلیاللهعلیهوآلهخواهد بود که: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛ ملعون است، معلون کسی که هزینه خانواده خود را تأمین نکند».(5)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، بیکاری را زشت و پلید و مایه گرایش به گناه میدانست. ایشان در نیایش خویش میفرمود: «أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْکَسَلِ و الْفَشَلِ؛ خداوندا! از بیکارگی و زبونی و تنبلی به تو پناه میبرم.»(1)آن حضرت، دیگران را به کار حلال و مشروع فرا میخواند و میفرمود کسانی که دنبال کسب حلال هستند، خیر و سعادت آخرت را در پیش خواهند داشت:
مَنْ أَکَلَ مِنْ کَدِّ یَدِهِ حَلالاً فُتِحَ لَهُ أَبْوابُ الْجَنَّةِ یَدْخُلُ مِنْ أَیِّها شاءَ.(2)
هر کس معاش خود را از دسترنج حلال خویش تأمین کند، درهای بهشت بر او گشوده شوند تا از هر یک خواست، داخل شود.
نکته مهم دیگری که باید در کار مورد توجه قرار گیرد، اهمیتبخشی به کیفیت کارها و انجام درست آن است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرمود: «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ عَبْدا إِذا عَمِلَ بِشَیْءٍ اَنْ أَتْقَنَهُ؛ خداوند آن بندهای را دوست دارد که وقتی کاری انجام میدهد، در آن محکمکاری کند.»(3)پس مسلمانان باید این سفارش را در همه کارهای خود به کار بندند.
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بر اساس آموزههای قرآنی، بسیاری از درآمدها مانند درآمد ناشی از ربا، احتکار، معامله به فریب یا کارهای غشدار و کمفروشی و گرانفروشی را محکوم و ممنوع کرد: «وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ؛ از اموال مردم چیزی نکاهید.» (اعراف: 85)؛ چون خداوند به کسانی که
چنین رویهای دارند، وعده عذاب میدهد:
وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ الَّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَی النّاسِ یَسْتَوْفُونَ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ. (مطففین: 1 ـ 3)
وای بر کمفروشان! آنان که وقتی برای خود پیمانه میکنند، حق خود را به طور کامل میگیرند، ولی هنگامی که میخواهند برای دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم میگذارند.
قرضالحسنه به وام بیبهره میگویند. این عمل، روح محبت و تعاون و همبستگی را میان مسلمانان تقویت میکند. دادن قرضالحسنه باید به صورت آبرومندانه، بدون منت، برای خشنودی خداوند و از روی میل و علاقه باشد. قرآن مجید، مسلمانان را به این امر تشویق میکند و میفرماید: «... وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَقْرِضُوا اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا؛ و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید و به خدا قرضالحسنه دهید». (مزمل: 20)
بر اساس این آیه، قرضدادن به مؤمنان، قرضدادن به خداوند به شمار میآید و نوعی معامله با خداوند است. معصومین همواره در این راه پیشقدم بودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در ترغیب دیگران به این سنّت پسندیده میفرماید:
مَنْ أَقْرَضَ أَخاهُ الْمُسْلِمَ کانَ لَهُ بِکُلِّ دِرْهَمٍ أَقْرَضَهُ وَزْنَ جَبَلِ اُحُدٍ مِنْ جِبالِ رَضْوی وَ طُورِ سَیْناءَ حَسَناتٌ وَ إِنْ رَفَقَ بِهِ فِی طَلَبِهِ تَعَدّی بِهِ عَلَی الصِّراطِ کَالْبَرْقِ الْخاطِفِ اللّامِعِ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ لا عَذابٍ.(1)
1) [1] . وسائل الشیعه، ج 13، ص 88 .
کسی که به برادر مسلمانش قرض بدهد، به اندازه هر درهمی که به او میدهد، به بزرگی کوه احد از کوههای رضْوی و طور سینا، برای او پاداشهایی هست و اگر در مورد گرفتن طلب خود با آن مؤمن مدارا کند، همانند برق خیرهکننده و درخشان، بدون حساب و بیعذاب، از روی پل صراط میگذرد.
گاهی ممکن است برادر مسلمان برای برطرف کردن مشکلات زندگیاش، از برادرش قرضالحسنه بگیرد و مدتی را برای بازپرداخت مشخص کند، ولی به دلیل پیشآمدهای غیرمنتظره، توان ادای دَیْن خود را نداشته باشد و حتی وضعیت مالی او بدتر از گذشته شود. در این حال، پیامبر گرامی به مسلمانان سفارش میکند:
مَنْ أَقْرَضَ مُؤْمِنا قَرْضا یَنْتَظِرُ بِهِ مَیْسُورَهُ کانَ مالُهُ فِی زَکاةٍ وَ کانَ هُوَ فِی صَلاةٍ مِنَ الْمَلائَکَةِ حَتّی یُؤَدِّیَهُ.(1)
کسی که به مؤمنی تا مدتی که توان ادای آن را داشته باشد، قرض بدهد، مال او به عنوان زکات است و قرضدهنده تا هنگام ادای قرض از درود فرشتگان برخوردار است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سخن دیگری میفرماید:
مَنَ أَقْرضَ مَلْهُوفا فَأَحْسَنَ طَلِبَتَهُ اسْتَأْنَفَ الْعَمَلَ وَ أَعْطاهُ اللّهُ بِکُلِّ دِرْهَمٍ أَلْفَ قِنْطارٍ مِنَ الْجَنَّةِ.(2)
هر کس به اندوهگینی [که مالش را از دست داده است]، وام دهد و در پس گرفتن آن مراعات کند، عمل را از نو آغاز کرده است (گناهانش پاک شده است) و خداوند به ازای هر درهم، هزار قنطار (صد رطل) از درهمهای بهشت به او عطا میکند.
حضرت در سخنی دیگر چنین میفرماید:
مَنْ أَنْظَرَ مُعْسِرا کانَ لَهُ عَلَی اللّهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ صَدَقَةٌ بِمِثْلِ ما لَهُ عَلَیْهِ حَتّی یَسْتَوفِیَ حَقَّهُ.(1)
کسی که بدهکار تهیدستی را مهلت دهد، بر خداست که برای او، هر روز به اندازه آن قرض، صدقه به او پاداش بدهد تا آن هنگام که طلبش را پرداخت کند.
از سوی دیگر، معصومان در روایات متعددی به آنان که توان مالی برای قرض دادن به نیازمندان دارند، ولی از زیر بار این مسئولیت شانه خالی میکنند، هشدارهای سختی دادهاند. پیامبر اسلام میفرماید:
مَنْ شَکا إِلَیْهِ اَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَلَمْیُقْرِضْهُ حَرَّمَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ.(2)
کسی که برادر مؤمنش بر اثر ناداری به او شکایت کند و او به آن برادر دینی قرضالحسنه ندهد، خداوند، بهشت را بر او حرام میگرداند.
ائمه معصومین علیهمالسلامدر زندگی خود، هم قرض میدادند و هم قرض بدهکاران را ادا میکردند و هم راهنماییهایی در این راستا برای گشایش مشکلات مالی مردم داشتند. گفتهاند _اسامه بن زید _که از یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود، بیمار و بستری شد و چون بسیار بدهکار بود، اظهار ناراحتی میکرد. امام حسین علیهالسلامبه عیادت او رفت و پس از احوالپرسی فرمود: ای برادرم! برای چه غمگینی؟ اسامه گفت: به سبب قرضهایی که مجموع آنها به شصت هزار درهم میرسد. امام حسین علیهالسلام فرمود: ناراحت نباش. قرضهایت را میپردازم. اسامه دوباره گفت: میترسم پیش از ادای قرض بمیرم. امام فرمود: نترس پیش از مرگت حتما آن را پرداخت میکنم. امام
به وعده خود وفا کرد و پیش از مرگ او قرضهایش را پرداخت.(1)
همچنین در گفتار تابناک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله آمده است که به دیگران سفارش میکرد تا زمانی که نیاز مالی شدید پیدا نکردهاند، سراغ قرض گرفتن نروند. ایشان میفرمود: «إِیّاکُمْ وَ الدَّیْنَ فَإِنَّهُ شَیْنُ الدِّینِ؛ از قرض گرفتن بپرهیزید؛ زیرا مایه رسوایی دین است.»(2)افزون بر آن، سفارش میکرد در اولین زمان ممکن قرض خود را بازپرداخت کنند:
مَنْ یَمْطُلْ عَلی ذِی حَقٍّ حَقَّهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی أَداءِ حَقِّهِ فَعَلَیْهِ کُلَّ یَوْمٍ خَطِیئَةُ عَشّارٍ.(3)
کسی که در مورد ادای حق کسی امروز و فردا کند، با اینکه توانایی آن را دارد، هر روز گناه یک دهم بگیر (رباخوار) بر گردن او خواهد بود.
در حقیقت، قرض گرفتن نوعی امانت گرفتن است و باید در پرداخت آن کوشید و به موقع به صاحبش برگرداند. نقل شده است که در عصر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، یکی از مسلمانان که به اندازه دو دینار بدهکار بود، از دنیا رفت. این خبر به حضرت رسید. آن حضرت از نماز خواندن بر جنازه او خودداری کرد. امام صادق علیهالسلام در اینباره فرمود: «پیامبر این کار را کرد تا مسلمانان به ادای بدهکاری خود اهمیت بدهند و در موضوع دَیْن سهلانگاری نکنند».(4)
اسلام، دین تعاون است و کمکرسانی به یکدیگر از اصول مسلّم آن شمرده میشود. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در توسعه فرهنگ احسان و صدقات بسیار کوشید. این صدقات گاهی به صورت رسمی و زمانی غیررسمی، گاهی پنهانی و زمانی آشکارا به مستمندان میرسید. شکرانه نعمت، رسیدگی به محرومان است. در بینش اسلامی، در اموال دارندگان، حقی برای ناداران است: «وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقُّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ».(ذاریات: 19)
بر اساس آموزههای قرآنی، صدقات برای فقیران، در راهماندگان، بدهکاران و افراد وامانده و کسانی بود که به تألیف قلوب نیاز داشتند. قلمرو آن حتی به بردگان، یتیمان، اسیران، و افرادی میرسید که در دین اسلام به سر نمیبردند. به همین دلیل، پیامبر مقداری از صدقه را برای جلب و جذب مسیحیان و یهودیان به اسلام اختصاص میداد. همچنین ایشان مردم را به انفاق سفارش میکرد. بر اثر تلاشهای رسول الله صلیاللهعلیهوآله، روحیه ایثارگری چنان در مسلمانان تقویت شد که نیاز دیگران را بر نیازهای خود مقدم میداشتند: «وَ یُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ.» (حشر: 9) آنان زندگی مستمندان را بخشی از زندگی خود به شمار میآوردند و در رفع نیازهای آنان میکوشیدند و این همه را در پرتو روحیه بخشش رسول الله صلیاللهعلیهوآله به دست آورده بودند. حضرت میفرمود: «أَمَرنِی رَبِّی بِالسَّخاءِ و الْبِرِّ وَ نَهانِی عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ؛ خداوند مرا به سخاوت دستور
داد و از بخل و ستم بازداشت».(1)
سهل بن سعد میگوید که روزی پیراهنی برای پیامبر دوختم و نزدش بردم. دستی بر آن کشید و گفت خوب پیراهنی است. عربی که نزدش بود، گفت: آن را به من ببخش. پیامبر نیز بیدرنگ آن لباس را به او بخشید.(2)
خداوند متعال در حدیث معراج خطاب به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «یا أَحْمَدُ إِنَّ الْمُحَبَّةَ لِلّهِ هِی الْمَحَبَّةُ لِلْفُقَراءِ وَ التَّقَرُّبُ إِلَیْهِمْ؛ ای احمد! محبت من در گرو محبت فقیران و مستمندان و تقرب به ایشان است.» حضرت فرمود: مستمندان راستین چه کسانی هستند؟ پروردگار پاسخ داد:
آنان که به کم، خشنود و بر گرسنگی، بردبار و در نعمت، سپاسگزار هستند. از گرسنگی و تشنگی خود شکایت ندارند و هرگز دروغ نمیگویند و نسبت به پروردگار جهان غضب نمیکنند و برای چیزی که از دستشان میرود، غمگین نمیشوند و نسبت به چیزی که به دست میآورند، بیش از اندازه شادی نمیکنند. ای احمد! محبت من در گرو محبت به مستمندان است. پس به آنان نزدیک شو و همنشینی با آنان را اختیار کن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگیر؛ زیرا فقیران و مستمندان دوستان من هستند.(3)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در تبیین منزلت آنها میفرماید:
فقیران، شهریاران اهل بهشتند. مردم همگی مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقیران است.(4)
رسول رحمت و مودت در سخن دیگری میفرماید:
خوشا به (حال) مستمندان شکیبا. ای گروه مستمندان! رضایت خاطر داشته باشید و از
خدا خشنود باشید تا خدای عزوجل، شما را برای فقرتان پاداش دهد.(1)
خداوند به پیامبرش میفرماید:
وَ لاتَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لاتَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا. (اسراء: 29)
هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک سخاوت و بخشش مکن) و بیش از حد [نیز] دست خود را مگشای تا سرزنش شوی و در کار فرو مانی.
کلمه سخاوت در قرآن مجید نیامده، ولی تعبیرهای مشابهی چون ترک بخل، ستایش انفاق و بهرهرسانی به دیگران به کار رفته است. از جمله در وصف «عبادُ الرحمن» (بندگان خالص خدا) آمده است:
وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوامًا. (فرقان: 67)
آنها کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف میکنند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند.
در سوره آل عمران نیز میخوانیم:
وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرًا لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (آل عمران: 180)
کسانی که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده است، انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست، بلکه برای آنها شر است. به زودی در روز قیامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی بر گردنشان میافکنند.
پیامبر اسلام به سخاوت و بخشش در راه خدا بسیار اهمیت میداد و با
1) [1] . بحارالانوار، ج 72، ص 49.
تعبیرهای گوناگون، پیروان خود را به آراستگی به این ویژگی ارزشمند دعوت میکرد. ایشان میفرمود: «أَلسَّخِیُّ قَرِیِبٌ مِنَ اللّهِ قَرِیبٌ مِنَ النّاسِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ؛ انسان سخاوتمند، به خدا، مردم و بهشت، نزدیک است.»(1)آن حضرت به عدی، پسر _حاتم طایی _فرمود: «دُفِعَ عَنْ أَبِیکَ الْعَذابُ الشَّدِیدُ لِسَخاءِ نَفْسِهِ؛ از پدرت (حاتم) به دلیل سخاوتمند بودنش، عذاب سخت، دفع و برطرف شد.»(2)علی علیهالسلام درباره سیره پیامبر خدا میفرماید:
هرگاه پیامبر میخواست غذا بخورد، به من میفرمود: در را باز بگذار تا هرکس میخواهد، بیاید و غذا بخورد.(3)
همچنین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام میفرمود: «تا میتوانی صدقه بده تا حدی که بگویند اسراف کردی، در حالی که این اسراف نیست.»(4)پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به کسانی که روح سخاوت ندارند، میفرماید:
مَنْ مَنَعَ مالَهُ مِنَ الْأَخْیارِ اِخْتیارا صَرَفَ اللّهُ مالَهُ إِلَی الْأَشْرارِ اضْطِرارا.(5)
هر که مال خود را به اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند، مالش را به اجبار، نصیب بدان گرداند.
در سیره عملی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله آمده است که روزی به طواف کعبه مشغول بود. مردی را دید که پرده کعبه را گرفته است و میگوید: خدایا! به حرمت این خانه، مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناهت چیست؟ او
گفت: من مردی ثروتمند هستم. هر وقت فقیری به سوی من میآید و چیزی از من میخواهد، گویا شعله آتشی به من روی میآورد. پیامبر به او فرمود: «از من دور شو و مرا به آتش خود مسوزان.» سپس فرمود: «اگر تو بین رکن و مقام (کنار کعبه) دو هزار رکعت نماز بگزاری و آنقدر گریه کنی که از اشکهایت، نهرها جاری گردد، ولی با خصلت بخل بمیری، اهل دوزخ خواهی بود».(1)
رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهدر سخنی زیبا میفرماید: «ما نَقَصَ مالٌ مِنْ صَدَقَةٍ قَطُّ فَأَعْطُوا وَ لا تَجْبُنُوا؛ هیچ مالی هرگز به جهت صدقه دادن کم نشد. پس عطا کنید و نترسید.»(2)پیامبر، یکی از راههای درمان بیماران را صدقه دادن دانسته است و میفرماید:
تَصَدَّقُوا وَ داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَةِ فَإِنَّ الصَّدَقَةَ تَدْفَعُ عَنِ الْأَعْراضِ وَ الْأَمْراضِ وَ هِیَ زِیادَةٌ فِی أَعْمارِکُمْ وَ حَسَناتِکُمْ.(3)
صدقه بدهید و بیماران خود را با صدقه درمان کنید؛ زیرا صدقه از پیشآمدهای ناگوار و بیماریها جلوگیری میکند و بر عمر و حسنات شما میافزاید.
از سوی دیگر، پیامبر رحمت، صدقه را سایهسار مؤمن در روز قیامت میشمارد و میفرماید: «أَرْضُ الْقِیامَةِ نارٌ ماخَلا ظِلَّ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ؛ زمین قیامت [یکپارچه] آتش است به جز سایه مؤمن؛ زیرا صدقهاش بر او سایه میافکند.»(4)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره صدقه دادن نیز فرموده است: «تَصَدَّقُوا مِنْ غَیرِ مَخِیلَةٍ فَإِنَّ الْمَخِیلَةَ تُبْطِلُ الْأَجْرَ؛ بیچشمداشت، صدقه بدهید؛ زیرا چشمداشت، پاداش را از بین میبرد».(1)
نکته آخر اینکه رسول رحمت و مهربانی، صدقه دادن را عامل فرو نشاندن خشم پروردگار دانسته و فرموده است: «إِنَّ الصَّدَقَةَ لَتُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ؛ صدقه، خشم پروردگار را فرو مینشاند».(2)
شیوهای که پیامبر در تأسیس حکومت و اداره آن در پیش گرفته بودند، شیوه ویژهای بود که در آن دین و سیاست درهم آمیخته بود. رسول گرامی اسلام که مؤید به وحی و در رأس تشکیلات سیاسی بود، به گونهای در میان مردم عمل کرد که آنان هرگز جدایی میان قرآن و عمل پیامبر را نیافتند. در حیات سیاسی پیامبر، فاصلهای میان دین و دولت، مردم و زمامداران، قانونمداری و خداپرستی وجود ندارد. ایشان در جامعهای دور از محل ولادت ورشد خود، حکومتی مستقل تشکیل داد، بدون آنکه بر اساس اعمال زور و قدرتمداری باشد. ایشان از همان روزهای آغازین به ایجاد آشتی میان افراد و زدودن کینه و دشمنیها اقدام کرد. ایشان از فاصله طبقاتی کاست و مردم را از نظر اقتصادی به هم نزدیک کرد. با
گشودن باب زکات و خمس و صدقات به روی مردم، ضعیفان را از وضعی که در آن بودند، بالاتر آورد و توانگران را با آنان مهربان کرد. حکومت ایشان از نوع حکومت کسرا و قیصر نبود. در این حکومت، خداوند در رأس امور و امر و نهی او محور قانون و مردم نیز در خط پیروی از این فرمانها هستند. در این حکومت، کسی حق طغیان و استکبار ندارد. ریاکاران و ریاستطلبان در آن جایی ندارند. همه مردم بنده خدایند و کسی حق سلطهگری و زورگویی بر آنها را ندارد. این حکومت، دارای سرشتی دینی و منبع و منشأ آن از جانب خداوند است. حاکم مطلق، خداوند است و مردم حتی شخص پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله نیز در همان جهت گام برمیدارند. این حکومت آموزههای فراوانی دارد. برای نمونه، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ما آموخت که مسئولان حکومت اسلامی، دولتیها، مجلسیها، دستگاه قضایی با مردم فروتن و مؤدب برخورد کنند و از موضع قدرت و سلطه با مردم سخن نگویند؛ چون مردم صاحب حقوق هستند. _ابن مسعود _میگوید: روزی مردی با پیامبر سخن میگفت، هیبت پیامبر او را گرفته بود و بدنش میلرزید. حضرت متوجه شد که این مرد، در حین صحبت دست و پایش میلرزد، فرمود:
هَوِّنْ عَلَیْکَ فَلَسْتُ بِمَلَکٍ.(1)إِنَّما أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ کانَتْ تَأْکُلُ الْقَدّ.(2)
بر خودت آسان گیر برادر، راحت باش. من شاه نیستم. من پسر همان زنی هستم که مثل شما غذای مانده و ساده میخورد.
نقل شده است روزی _سلمان _و _بلال _خدمت پیامبر آمدند. سلمان به رسم ایرانیها به روی پای پیامبر افتاد تا آن را ببوسد. پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «سلمان کاری را که ایرانیان و عجم با شاهانشان میکنند، انجام نده من بندهای از بندگان خدا هستم. آنگونه که بردگان میخورند، بردگان بر خاک مینشیند، من نیز همانگونه میخورم و مینشینم».(1)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام در توصیف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله، دعوت بردگان را برای غذا میپذیرفت. بر خاک مینشست. با دست خود بز میدوشید. چهره بر خاک میمالید. نزد مردم، فروتن بود. پایش را نزد مردم حتی کودکان دراز نمیکرد. وقتی به او مراجعه میکردند، تکیه نمیداد. به احترام مردم کارهای سخت را میپذیرفت و انجام میداد. همواره گرسنه بود. ظاهر حالش مانند ضعیفان بود، ولی قلبش قوی بود. همچون بردگان مینشست، بر کفش خود پینه میزد و لباسش را وصله میکرد.(2)
پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله میفرمود:
سه گروهند که صدای نمازشان از گوش خودشان بالاتر نخواهد رفت و دعایشان به خداوند و ملکوت نخواهد رسید: یک گروه، مسئولینی هستند که جامعهای را مدیریت میکنند، درحالیکه مردم از آنها خوششان نمیآید.(3)فرمودند: چند گروهند که آبرویشان محترم نیست(4)و باید در ملأ عام آنها را نهی از منکر و نقد کرد از جمله کسانی که بر مسند قدرتند یا ثروت در اختیار دارند، ولی ستم میکنند.
از سوی دیگر میفرماید:
سه گروهند که دعای آنها حتما مستجاب است و رد نخواهد شد: یکی از آنها امام و رهبر و حاکم عادل است.(1)
در جای دیگر فرمود:
اگر کسی گره از کار مسلمانی بگشاید، ثواب آن با هفتاد حج مقبول، برابر است.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، تشریفات حکومتی نداشت. در روایت نقل شده است: پیامبر و اصحابشان همواره حلقهوار مینشستند و اگر کسی وارد میشد، نمیفهمید چه کسی رئیس است و چه کسی مرئوس.(3)پیامبراعظم صلیاللهعلیهوآله وقتی وارد مدینه شدند، همه منتظر بودند که ببینند ایشان به کدام محله میرود و در کدام خانه فرود میآید تا آنجا پس از این مهمترین مکان شود. پیامبرخدا فرمود: شتر را رها کنید... هر جا که این شتر نشست، من آنجا ساکن میشوم. شتر رفت تا جلو در یکی از فقیرانهترین خانههای مدینه فرود آمد و آنجا خانه پیامبر شد.(4)پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرمود:
بد جامعه و ملّتی است، ملتی که عدالتخواه نیست و برای اجرای عدالت و قسط [در حوزه اقتصاد، قضاوت، سیاست و فرهنگ] قیام نمیکند.(5)
ایشان به طبقات محروم و زحمتکش احترام میگذاشت. در جنگ تبوک که از جبهه بر میگشت، مردم به استقبال آمده بودند. از جمله،
پیرمردی به نام _سعد انصاری _جلو آمد و با ایشان مصافحه کرد. پیامبر دید که دستش خیلی زبر است. فرمود: دستهایت چهقدر خشن است؟ گفت: من کارگرم و بیل میزنم تا زندگی خانوادهام را تأمین کنم. پیامبر دست او را بوسید. پس دستش را بالا برد و خطاب به همه جمعیت فرمود: «به خدا سوگند، این دستی است که آتش دوزخ آن را لمس نخواهد کرد».(1)
در این نوع حکومت که بر محوریت قلبها و دلهای شیدا بنا نهاده شد، نه تنها رویه حکومت طاغوتی جایی نداشت، بلکه حضرتش به همه حاکمان پس از خود هشدار میداد تا به مرام طاغوت و ستمگران اقتدا نکنند؛ زیرا بزرگترین آفت دین را زمامداران بد(2)میدانست و به حاکمانی که گره از کار مردم نمیگشایند، و بر مردم ستم میکنند وعدههای هراسناکی داد. آنچنان که فرمود:
زمامدارانی که کاری از کارهای امتم را به دست گیرند و در کار مردمان چون کارهای شخصی خود دلسوزی و کوشش نکنند، خداوند در روز رستاخیز، آنان را وارونه در دوزخ میاندازد.(3)
یا در کلامی دیگر فرمود:
صراط بر پای زمامدار ستمگر آنچنان میلرزد که بندهای او را از یکدیگر جدا میکند، آنچنان که میان دو عضو او صد سال راه فاصله باشد و سپس از روی پل صراط بیفتد.(4)
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله با چنین گفتارهایی به خوبی آشکار میساخت که کارگزاران حکومت اسلامی باید در رفع مشکلات اجتماع بکوشند.(1)در _سیره نبوی _آمده است: «تمام سعی و کوشش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این بود که بتواند گرهای از کار مسلمانی باز کند که اگر گرهای از کار یک مسلمان میگشود، از نماز شب و بیداری شبش خوشحالتر میشد.»
از تاریخ وسیره پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله به خوبی استفاده میشد که توهین کردن به مسلمانان و بیتفاوت بودن در گرفتاریهای آنان، به اندازهای برای پیامبر ناراحتکننده و غمانگیز بود که حتی اگر فرزندشان از دنیا میرفت، آن اندازه ناراحت نمیشدند.(2)
ناگفته نماند که در حکومت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله همانگونه که رحمت و ملاطفت و تواضع و ادب وجود داشت، قاطعیت و صلابت نیز وجود داشت. هر گاه اصل نظام اسلامی، عدالت اجتماعی و احکام الهی در خطر بود، پیامبر با کسی معامله و مسامحه نمیکرد. ایشان برخی از جنگها را خود فرماندهی کرده است. در برخی جنگها عدهای درصدد جریان سازی و ایجاد جنگ روانی برآمدند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور نابودی مقر فرماندهی آنان را داد. با خیانتکاران برخورد شدید داشت. یکی از نمونههای آن قضیه _مسجد ضرار _است. منافقین در چند کیلومتر مدینه، مسجدی ساخته بودند برای ذکر و دعا و نیایش و قبلاً از پیامبر خواسته
بودند که تشریف ببرند و مسجد را افتتاح کنند. پیامبر به آنها فرمود: هر وقت فرصت کنم میآیم. وقتی که از جنگ بازگشتند، معلوم شد که حتی این مسجد همپایگاه توطئه علیه نهضت شده است. از این رو، دستور دادند مسجد را خراب کنند.(1)
اسلام، خاتم ادیان و رسول الله صلیاللهعلیهوآله، خاتم پیامبران و قرآن، فرجامبخش کتابهای آسمانی است. بدینسان اسلام، زمانشمول و جهانشمول است و محمد صلیاللهعلیهوآله، ابلاغکننده دینی است که رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیاتش را درهم نمیپیچد. رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله، ابلاغ آموزههای دین را به عهده دارد و مرجع فکری مردم و پیشوای سیاسی آنهاست. ازاینرو، هرگز نمیتوان از کنار این پرسش جدی به راحتی گذشت که این پیامبر الهی برای آینده مکتب و آیینش که برای برپایی آن تلاش بسیاری کرد، چه کرده است؟ آیا درباره مسئله حساس امامت پس از خود سکوت کرده است؟ آیا آن را به امت وانهاده و شماری از صحابه را مأمور پیگیری آن ساخته است؟ آیا خود، جانشین تعیین کرده است تا مسئولیت اداره جامعه اسلامی را پس از وی به عهده بگیرد؟
ما بر این باوریم که رسول الله صلیاللهعلیهوآله با حساسیت تمام، آینده امت را رقم زده و پیشوای پس از خود را تعیین کرده است. به همین دلیل،
1) [1] . تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 1، ص 305.
ماجرای غدیر و نصوص مربوط به آن خطبه عظیم، تصریح و تأکیدی است بر آنچه رسول الله صلیاللهعلیهوآله بارها آن را اعلام کرده بود. رسول الله صلیاللهعلیهوآله در حدیث یوم الانذار، بر اساس آیه «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ اْلأَقْرَبینَ» (شعراء: 214) مأمور میشود خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند.(1)چون آنان با دعوت پیامبر گرد هم میآیند، حضرت پس از مقدماتی که در آن میکوشد زمینه بیان و تفهیم پیام اصلی را فراهم آورد، میفرماید: «فَأَیُّکُمْ یُوازِرُنِی عَلی هذا الْأَمْرِ عَلی أَنْ یَکُونَ أَخِیَ وَ وَصِّیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ؟»(2)در آن جمع تنها کسی که به این درخواست، پاسخ مثبت داد، علی علیهالسلام بود. رسول الله صلیاللهعلیهوآله پس از آن پاسخ مثبت میفرماید: «إِنَّ هذا أَخِی وَ وَصِّیی و خَلیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا».(3)
در احادیث امارت، رسول الله صلیاللهعلیهوآله گاهی از آن بزرگوار به نام «امیرالمؤمنین» و گاهی به عنوان «امیر البرره» و گاهی با عنوان «امیر کلّ مؤمن بعد وفاتی» یاد کرده است.(4)توجه به احادیث ولایت نیز در جای خود قابل تأمل است. از جمله عنوانهای شکوهمندی که در اینگونه روایات درباره علی علیهالسلام آمده، عنوان «ولی» است. میدانیم که کاربرد ماده «و - ل - ی» به معنای سرپرست، زعیم و پیشوا در ادب عربی بسیار شایع بوده است.
پیامبر نیز بارها این عبارت را درباره علی علیهالسلام به کار برده است: یا عِلِیُّ أَنْتَ وَلیُّ النّاسِ بَعْدِی، فَمَنْ أَطاعَکَ فَقَدْ أَطاعَنِی وَ مَنْ عَصاکَ فَقَدْ عَصانِی.(1)
سفارش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به قرآن و عترت در آخرین روزهای زندگی نیز نکتهای است در جهت تثبیت پیروی از امام علی علیهالسلام. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر آخرین روزهای زندگی که سخت رنج میکشید، به سختی خود را به مسجد رساند. مردم مدینه با دیدن پیامبر اشک در چشمانشان حلقه زد و همگی منتظر شنیدن آخرین سفارشهای او بودند. حضرت بر منبر رفت و برای مردم چنین فرمود:
إنِّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْتَضِلُّوا کِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتی أَهْلَ بَیْتِی.(2)
من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم (تا زمانی که) از آن دو پیروی میکنید، هرگز گمراه نمیشوید: کتاب خدا و اهل بیت من.
از سوی دیگر، پیامبر خدا در آیینه زمان، فتنهگریها و آتشافروزیها و جریانسازیها را مینگرد و این همه را امواج خروشان و غولپیکری میبیند که هر کس در کامش قرار گیرد، غرق و تباه میشود. ازاینرو، تنها راه نجات را در پیروی از اهلبیت علیهمالسلام میداند و آنان را مانند سفینه و کشتی نجات میبیند:
ألا إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ مَثَلُ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ رَکِبَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها هَلَکَ.(3)
آگاه باشید. به درستی که مثل اهل بیت من در میان شما، مثل کشتی نوح است که هر کس سوار کشتی شد، نجات یافت و کسی که جا ماند و سوار نشد، هلاک و نابود شد.
روایت دیگر در زمینه توجه به آینده مسلمانان درباره جانشینی پس از خود، حدیث جابر بن سمره است که میگوید:
کُنْتُ مَعَ أَبِی عَنْدَ النَّبِیَّ صلیاللهعلیهوآله فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: بَعْدِی اثنا عَشَرَ خَلِیفَةً ثُمَّ أَخْفی صَوْتَهُ. فَقُلْتُ لِأَبِی: مَا الَّذِی أَخْفی صَوْتَهُ؟ قالَ، قالَ: کُلُّهُمْ مِنْ بَنِی هاشِم.(1)
با پدرم نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بودم. پس شنیدم که میفرماید: پس از من دوازده جانشین است. سپس صدایش را پایین آورد. از پدرم پرسیدم: چرا صدایش را پایین آورد؟ گفت: فرموده است که تمام آنها، از بنیهاشم هستند.
بر اساس روایات بسیار، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، تداوم امامت را تا حضرت مهدی(عج) تصریح کرده و فرموده است:
لَوْ لَمْیَبْقَ مِنَ الدُّنیا إِلّا یَوْمٌ لَبَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ رَجُلاً مِنّا یَمْلَأُ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا.(2)
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند عزوجل، مردی از ما را برمیانگیزد تا [زمین] را از عدل پر کند، همانگونه که از جور و ستم پر شده باشد.
حدیث غدیر نیز سندی است محکم و روشن در جهت آیندهنگری پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله نسبت به مسئله حساس امامت. خداوند در محلی به نام _غدیر خم _خطاب به پیامبر فرمود: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ؛ ای پیامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً [به مردم ]برسان.» (مائده:67) مسئله امامت و رهبری مردم و تعیین جانشینی به قدری مهم بود که
خداوند این حرکت را پایان رسالت نبوی و کاملکننده آن دانسته است و فرمود: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ؛ اگر ابلاغ نکنی، رسالت خود را انجام ندادهای و آن را کامل نکردهای». (مائده:67)
همانگونه که گذشت، هرچند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از همان روزهای اولیه بعثت، بارها حضرت علی علیهالسلام را در مقام وصی و جانشین خود به مردم معرفی کرده بود، با نزول این آیه لازم بود با صراحت و قاطعیت تمام، آن هم در میان جمعیت انبوه حامیان، بار دیگر علی علیهالسلام را معرفی کند. ازاینرو، حضرت دستور داد کسانی که جلو رفتهاند، بازگردند. منبری نیز برای سخنرانی آن حضرت آماده شد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حالی که مردم گرداگرد او حلقه زده بودند، از فراز منبر با صدایی رسا، خطبهای خواند و در سخنانش درباره ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود:
ای گروه مردم! علی ابن ابیطالب و فرزندان پاکش، ثقل اصغر هستند و قرآن مجید، ثقل اکبر است و هر یک از این دو ثقل (اصغر و اکبر)، مؤید و موافق دیگری خواهد بود و از همدیگر جدا نخواهند شد تا روزی که در کنار حوض کوثر به من برسند. ای مردم! شاهد باشید و ای آسمان و زمین! شما هم شاهد باشید که من سفارش و امر خداوند متعال را به مردم ابلاغ کردم. من آنچه را مأموریت داشتم، انجام دادم و آنچه را میدانستم، به گوش همه رساندم و حقیقت را روشن کردم. آگاه باشید که از جانب خدای متعال میگویم به جز علی بن ابیطالب علیهالسلام کسی سزاوار منصب امارت و امامت نیست و پس از من کسی را شایسته نیست که عنوان امیرالمؤمنین را به جز او به اشخاص دیگری بگوید.
آنگاه دست علی علیهالسلام را گرفت و چنان بلند کرد که سفیدی زیر بغل هر دو پدیدار گشت و با شکوهی شگرف و فریادی بس رسا فرمود:
ای مردم! این علی است که برادر و خلیفه و وصی من و مخزن و حافظ علوم من است. این مسلط بر تفسیر کتاب خدا و دعوت کننده به سوی او بوده و عامل است به آنچه مورد خشنودی پروردگار متعال باشد. او مخالف دشمنان خدا و نهیکننده از عصیان و امیرمؤمنان و پیشوای مسلمانان است.
پس برای آنکه غایبان نیز این خبر را دریابند، فرمود: «آگاه باشید! پس باید هر کس که در اینجا حاضر است، این پیام را به کسانی برساند که حاضر نیستند.»(1)همچنین برای تأکید بر این موضوع، به مردان و زنان مسلمان فرمود تا در خیمه حضرت علی علیهالسلام حضور یابند و با او به عنوان امام و جانشین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیعت کنند. این حرکت از ظهر تا نیمی از شب آن روز ادامه داشت. این ابلاغ به قدری مهم بود که خداوند آن را اینگونه معرفی کند:
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دینًا. (مائده: 3)
امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم.
پس از فرود این وحی، صدای تکبیر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله برخاست:
أَللّهُ أَکْبَرُ عَلی إِکْمالِ الدِّینِ وَ إِتْمامِ النَّعْمَةِ وَ رَضِیَ الرَّبَّ بِرِسالَتِی وَ الْوِلایَةِ لِعَلیٍّ مِنْ بَعْدِی.(2)
خدا را سپاسگزارم که آیین خود را کامل کرد و نعمت خود را به پایان رساند و از
رسالت من و وصایت و ولایت و جانشینی علی علیهالسلام پس از من خشنود گشت.
از آنچه گذشت، درمییابیم که هدف اصلی از بعثت پیامبران از جمله حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله این است که بشر را در راه رسیدن به هدف اصلی آفرینش کمک کنند. سعادت انسان، رسیدن به قرب الهی و مقامی است که خدای متعال برای انسان مقدّر فرموده است که جز با تلاش اختیاری در راه بندگی او حاصل نمیشود. سعادت انسان در دنیا و آخرت در گرو راهنماییهای پیامبران است. مردم دو دستهاند. تمام هم و غم عدهای، دستیابی به مقاصد دنیایی است. اگر انسانها فریفته نعمتهای دنیا شوند، دیگر به ماورای آن نمیاندیشند. آنچنان غافلند که گویا از حقایق اصیل و اهداف اصلی خود بازماندهاند و زندگانی دنیا جز کالای فریبندهای، بیش نیست: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلّا مَتاعُ الْغُرُورِ.» (حدید: 20) دسته دیگر، فطرتی بیدار دارند و در کمال لطف الهی مستدامند پس پروردگارشان شراب طهور و پاک به آنان مینوشاند: «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا». (انسان: 21)
مؤمنان واقعی کسانی هستند که «لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ». (نور: 37) هیچ تجارت و معاملهای، آنان را از یاد خدا باز نمیدارد.
اگر لذتی هم میبرند، چنان است که برای آخرتشان نتیجه داشته باشد. انسان وقتی میخواهد خدایی شود، لازم نیست از همه لذتهای دنیا صرفنظر کند، بلکه نباید تمام توجهش به دنیا باشد، که: «مَنْ أَبْصَرَ إِلَی الدُّنْیا
أَعْمَتْهُ.»(1)اگر نظرها به دنیا متمرکز شود، کور میشود. آدمی باید نگاهش را به دنیا نگاه ابزاری کند، از دنیا عبرت بگیرد؛ زیباییهای آفرینندهاش را ببیند و در مقابل عظمت او سر بر خاک بندگی گذارد. بندگی خدا را باید از سر سلسله مخلوقات، حضرت ختمی مرتبت بیاموزد. قرآن میفرماید: پیامبر برای شما اسوهای است که باید از او پیروی کنید: «لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ اْلآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرًا». (احزاب: 21)
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام درباره پیروی از پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
وَ لَقَدْ کانَ فِی رَسُولِ اللّه صلیاللهعلیهوآله کافٍ لَکَ فِی الْأُسْوَةِ وَ دَلِیلٌ لَکَ عَلَی ذَمِّ الدُّنْیا وَ عَیْبِها وَ کَثْرَةِ مَخازیها وَ مَساویها؛ إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرافُها؛ وَ وُطِّئَتْ لِغَیْرِهِ أَکْنافُها؛ وَ فُطِمَ عَنْ رَضاعِها؛ وَ زُوِیَ عَنْ زَخارِفِها فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ صلیاللهعلیهوآله؛ وَ أَحَبُّ الْعِبادِ إِلَی اللّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ؛ وَ الْمُقْتَصُّ لأَثَرِه؛ قَضَمَ الدُّنْیا قَضْما؛ وَ لَمْ یُعِرْها طَرْفا؛ عُرِضَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیا فَأَبی أَنْ یَقْبَلَها.(2)
الگو بودن پیامبر برای تو کافی است، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدیها و عیبهای دنیا و زشتیها و پلیدیهایش باشد. چیزی از دنیا در اختیار پیامبر قرار داده نشد و برای غیر او گسترانده شد. از پستان دنیا شیر نخورد. از زیورهای دنیا دور شد؛ اگر میخواهی الگو بگیری به پیامبرت تأسی کن. کسی نزد خدا محبوبتر است که به پیامبر تأسی کند. گام بر جایگاه قدم او نهد. به اندازه ضرورت از دنیا استفاده کرد. گوشه چشمی هم به دنیا نکرد. دنیا را به او نشان دادند ولی نپذیرفت. جبرئیل به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله عرض کرد که کلید گنجهای زمین در اختیار شماست. فرمود: «من دوست دارم یک روز از نعمت خدا بهرهمند شوم و شکر خدا کنم. روز دیگر گرسنه باشم و باز
احتیاج خودم را از خدا بخواهم.»
بیشک، راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت جز از طریق پیروی از نبوت و امامت میسر نیست. پیمودن همان راهی که پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام رفتند، راه کمال و سعادت دنیا و آخرت انسانها، راه بندگی و رسیدن به خداست و ما ناگزیریم به پیمودن این راه.
امید میرود در چنین سال مبارکی، حرکتی همه جانبه، جریانی روشنگر وموجی اثرگذار را شاهد باشیم و هدایت بشریت را برابر آموزههای آسمانی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به انتظار نشینیم.
ابن اثیر جزری، عزالدین، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
ابن اسحاق، سیرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله ، ترجمه و انشا: رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه، تصحیح و مقدمه: اصغرمهدوی، تهران، خوارزمی، 1361.
ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1361.
ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، بیروت، دارالجیل، 1373.
ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالاضواء، 1405 ه . ق.
ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، قم، نشر الفقاهه، 138.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه فی التاریخ، القاهره، السعادة، 1351 ه . ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن محمد، السیرة النبویه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1383.
ابن کثیر، شمائل الرسول، شرح و تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالرائد العربی، 1407 هـ . ق.
ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، سیره ابن هشام، تحقیق: محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر، بیتا.
ابن هشام، محمد، السیرة النبویه، تحقیق: مصطفی السقاء، تهران، افست، بیتا.
ابی یعقوب، احمد، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1371.
احسانبخش، صادق، آثار الصادقین، رشت، ستاد اقامه نماز گیلان، 1371.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، تبریز، مکتبه بنی هاشم، 1381 ه . ق.
الامین، محسن، اعیان الشیعه، بیروت، بینا، 1354 ه . ق.
الحلبی، ابوالصلاح، الکافی فی الفقه، اصفهان، مکتبة امیرالمؤمنین، 1403 ه . ق.
الحلبی، علی بن برهان الدین، سیره حلبی، مکتبة التجاریة الکبری، مصر، 1382 ه . ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، 1384.
انجیل برنابا، ترجمه: حیدرقلی قزلباش (سردار کابلی) صدری، 1345.
برقی، احمد بن محمد، المحاسن، قم، المجمع العالمی لاهل البیت علیهمالسلام، حوزه علمیه قم، 1374.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، قم، مؤسسه انصاریان، 1379.
پیشوایی، مهدی، تاریخ اسلام (از جاهلیت تا رحلت پیامبر اسلام)، نهاد نمایندگی مقام
معظم رهبری در دانشگاهها، دفتر نشر معارف، چاپ سوم، 1383.
ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1341 هـ . ق.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369.
حامد حسین بن محمد قلی، نفحات الازهار فی شرح عقبات الانوار، بیجا، میلانی، 1373.
حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1404 ه . ق.
حر عاملی، وسائل الشیعه، تحقیق: عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1402 ه . ق.
حسن طاهری، مقاله «محمد و حاکمان امت»، فصل نامه پویا، شهریور 1385.
خرمشاهی، بهاءالدین و مسعود انصاری، پیام پیامبر، تهران، جامی، 1376.
دورانت، ویلیام جیمز، تاریخ تمدن، مترجمان: صارمی، پاینده و طاهری، تهران، سازمان انتشارات اسناد آموزش انقلاب اسلامی 1367.
دیلمی، ابی محمد بن محمد، ارشاد القلوب، بیروت، مؤسسة الاعلمی، چاپ چهارم، 1398ه . ق.
32. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، درالفکر، 1417 ه . ق.
رحیمپور ازغدی، حسن، محمد صلیاللهعلیهوآله؛ پیامبری برای همیشه، انتشارات فرهنگ اسلامی، ص 16.
رسولی محلاتی، هاشم، تاریخ اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371.
سبحانی تبریزی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1373.
سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر صلیاللهعلیهوآله، تهران، نشر مشعر، 1377.
سپهر، محمدنقی بن محمدعلی، ناسخ التواریخ، تهران، اسلامیه، 1381.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1403 ه . ق.
ــــــــــــــــــــ ، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، 1410 هـ . ق.
شیمل، آنه ماری، محمد صلیاللهعلیهوآله؛ رسول خدا، تهران، انتشارات علمی ـ فرهنگی، بیتا.
صدوق، خصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1403ه . ق.
ـــــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا علیهالسلام، تحقیق: سیدمهدی حسینی لاجوردی، تهران، کتابفروشی جهان، بیتا.
ــــــــــــــــــــ ، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین، حوزه علمیه قم، 1361.
طباطبایی، سید محمدحسین، سنن النبی، مترجم: سیدمحمدرضا غیاثی کرمانی، قم، پاسدار اسلام، 1384.
ــــــــــــــــــــ ، سنن النبی، مترجم: لطیف راشدی، همگرا، بیتا.
ــــــــــــــــــــ ، سنن النبی و آداب و سنن پیامبر، مترجم: حسین استادولی، تهران، پیام آزادی، 1379.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ترجمه: حسن مصطفوی، قم، دارالاسوة، 1380.
طبرسی، حسن بن فضل، اعلام الوری، قم، مؤسسه آل البیت، 1375.
ــــــــــــــــــــ ، مکارم الاخلاق، تحقیق: علاء آل جعفر، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1414ه . ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تهران، اساطیر، 1375.
ــــــــــــــــــــ ، دلائل الامامه، قم، مؤسسة البعثه، 1372.
52. طوسی، الامالی، تحقیق: مؤسسة البعثه، قم، دارالثقافه، چاپ اول، 1414 ه . ق.
عالمی، علیرضا، سیره تبلیغی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، بیجا، نجم الهدی، 1385، چاپ اول.
عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح فی سیرة النبی الاعظم صلیاللهعلیهوآله، [بیجا]، سحرگاهان، 1377.
عاملی، زین الدین بن علی بن احمد، کشف الریبه عن احکام الغیبة، تهران، مکتب الرضویه، بیتا.
عبدوس، محمدتقی و محمد محمدی اشتهاردی، بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1375.
غزالی، احمد بن محمد، مجالس، تهران، دانشگاه تهران، 1376.
غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1406ه . ق.
فیشیا، لورا، دفاع عن الاسلام، بیروت، درالعلم للملایین، 1976م.
فیض کاشانی، ملامحسن، المحجة البیضاء، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، بیتا.
قرائتی، محسن، سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با نگاهی به قرآن کریم، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1385، چاپ سوم.
قمی، عباس، سفینة البحار، تهران، فراهانی، کتابخانه سنایی، 1363.
ــــــــــــــــــــ ، منتهی الآمال، قم، هجرت.
ــــــــــــــــــــ ، هدیة الاحباب، ترجمه: هاشم صالحی، نشر الفقاهه، 1379، چاپ اول.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، بیجا، بیتا، 1079 ه . ق.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، دارالاسوة، 1375.
کلینی، ابن جعفر محمد بن یعقوب، کافی، ترجمه: محمد باقر کمرهای، تهران، اسوه، 1375.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، نور، 1362.
گئورگیو، کنستان ویرژیل، محمد صلیاللهعلیهوآله، پیامبری که از نو باید شناخت، ترجمه: ذبیح الله
منصوری، نشر، 1376.
71. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ه . ق.
مجیدی، غلامحسین، نهج الفصاحه، قم، مؤسسه انصاریان، للطباعة و النشر، 1379.
محمد، ابوزهره، خاتم پیامبران، مشهد، آستان قدس رضوی، 1373.
محمدی، امیرملک، سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، شهاب الدین، 1385.
محمدی ری شهری، محمد، تبلیغ در قرآن و حدیث، ترجمه: علی نصیری، قم، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، 1380.
ــــــــــــــــــــ ، میزان الحکمة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.
محمودی، محمدجواد، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیه، چاپ اول، 1421 ه . ق.
مطلبی، سیدابوالحسن، سیره نبوی، انتشارات کلیدر، چاپ اول، 1380.
مظاهری، حسین، اخلاق در اداره، قم، فرمانداری قم.
مفید، الامالی، تحقیق حسین استادولی و علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشراسلامی، بیتا.
مفید، محمد بن محمد، المقنعه، بیروت، درالمفید، 1372.
مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1414 ه . ق.
مهرین، عباس، خاتم النبیین، تهران، خاور، 1364.
نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، تحقیق: محمد کلانتر، نجف، منشورات جامعیة النجف الدینیه، چاپ دوم، 1383 ه . ق.
نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1407 ه . ق.
واقدی، محمد بن سعد کاتب، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، 1388 هـ . ق.
ویژه نامه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ش 4.
هیکل، محمدحسین، زندگانی محمد، مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی، 1370.
یزدی، محمد، فقه القرآن، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1374.
منصوری، نشر، 1376.
71. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ه . ق.
مجیدی، غلامحسین، نهج الفصاحه، قم، مؤسسه انصاریان، للطباعة و النشر، 1379.
محمد، ابوزهره، خاتم پیامبران، مشهد، آستان قدس رضوی، 1373.
محمدی، امیرملک، سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، شهاب الدین، 1385.
محمدی ری شهری، محمد، تبلیغ در قرآن و حدیث، ترجمه: علی نصیری، قم، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، 1380.
ــــــــــــــــــــ ، میزان الحکمة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.
محمودی، محمدجواد، ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیه، چاپ اول، 1421 ه . ق.
مطلبی، سیدابوالحسن، سیره نبوی، انتشارات کلیدر، چاپ اول، 1380.
مظاهری، حسین، اخلاق در اداره، قم، فرمانداری قم.
مفید، الامالی، تحقیق حسین استادولی و علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشراسلامی، بیتا.
مفید، محمد بن محمد، المقنعه، بیروت، درالمفید، 1372.
مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1414 ه . ق.
مهرین، عباس، خاتم النبیین، تهران، خاور، 1364.
نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، تحقیق: محمد کلانتر، نجف، منشورات جامعیة النجف الدینیه، چاپ دوم، 1383 ه . ق.
نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1407 ه . ق.
واقدی، محمد بن سعد کاتب، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، 1388 هـ . ق.
ویژه نامه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ش 4.
هیکل، محمدحسین، زندگانی محمد، مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی، 1370.
یزدی، محمد، فقه القرآن، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1374.