ghaemiyeh.com
نوریان، مجید، 1356 -
زمزم راز: شرحی ادبی و عرفانی بر نماز / مجید نوریان؛ [برای] مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. - قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1384.
98 ص. (مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ 975)
6000 ریال: ISBN 964-514-045-5
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه: ص. 95 - 97؛ همچنین به صورت زیرنویس.
8 ز 9 ن /2/186 BP353 / 297
بسم الله الرحمن الرحیم
زمزم راز شرحی ادبی و عرفانی بر نماز
مجید نوریان
زمزم راز کد: 975
نویسنده: مجید نوریان
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ: برهان
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 1550
بها: 600 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2915510 و 2910602-0251 نمابر: 2933892
شابک: 5-045-514-964ISBN: 964-514-045-5
بیتردید انسانها برای گریز از زندگی یکنواخت مادی و رسیدن به حیات طیبه به نماز نیازمندند؛ نماز دریچه گفتوگو با بینیاز مطلق است. وقتی آدمی دلتنگ و خسته از خاک، سیر در افلاک را میجوید، میتواند با نماز، گستره آسمانها را بپیماید.
قرآن کریم، ذکر خدا را برترین داروی آرامبخش و شفادهنده معرفی میکند و نماز را مصداق بارز ذکر بر میشمارد. آدمی با نماز طمأنینه و آرامش خود را باز مییابد و وجود خود را با یاد قادر مطلق پیوند میزند.
نماز پرچم اسلام، استوارترین تکیه گاه و یادآور راه و مقصد است. با نماز، فروتنی و خشوع، صفا و پاکی دل و معرفت و کمال به دست میآید. در پرتو نماز، دل و جان آدمی پاکیزه میشود. نماز سبب شسته شدن آلودگیهای جسمی و روحی و ریزش گناهان گذشته میشود و همچون سدی، انسان را از آلودگیهای آینده باز میدارد.
در روایت است فریاد ابلیس از نمازگزار و سجده طولانی او بلند است و نمازگزار از وسوسههای شیطانی در امان است. نماز حایلی در برابر آتش است، نماز بهترین عمل، کلید بهشت و وسیله سنجش کردارهای دیگر انسان است.
نماز معیار قبولی اعمال انسان است و حضور قلب، معیار قبولی نماز. برای دستیابی به حضور قلب در نماز، هم آگاهی از اسرار و معانی نهفته در باطن نماز، بسیار مؤثر است. حقیقت نماز همچون دریای بیکرانی پر از مرواریدهای درخشان است و غواصان با غور در آن، از برکتهای آن بهرهمند میشوند، ولی همچنان پهنه دریاها پر از گوهرهای تابناک باقی میماند.
پژوهشگر ارجمند آقای مجید نوریان به قدر توان، کوشیدهاند تا رهتوشهای عرفانی و ادبی، استخراج کنند و آن را ارمغان راه خداجویان سازند. امید که از دستآوردهای ایشان در برنامههای صدا و سیما بهرهمند گردیم و دیگر پژوهشگران این نیز این مسیر نورانی را تکمیل کنند.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
انسان موجودی با دو بعد روحانی و جسمانی است. روح ملکوتی انسان که منشأ آن فیض الهی است،(1)در کالبد خاکی وی دمیده شده است و او همواره میکوشد تا به اصل خویش بازگردد. این مهم، بیانگر استعداد فطری انسان برای رسیدن به بالاترین درجههای قرب و کمال است که گفتهاند: «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.» در این زمینه، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در مقام انسان کامل، مصداق عینی این سخن میتوان دانست.
بعد مادی انسان نیز که همان نفس آدمی است، پیوسته انسان را به شر و بدی رهنمون میسازد. خداوند میفرماید:
إِنَّ اْلإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا إِلاَّ الْمُصَلِّینَ (معارج: 19 - 22)
به یقین، انسان سخت آزمند (و بیتاب) خلق شده است؛ چون صدمهای به او رسد، عجز و لابه کند و چون خیری به او رسد، بخل ورزد.
انسان، موجودی مختار و آزاد است و همواره میان ابعاد وجودی او، نوعی کشمکش درونی هست. چه بسا در این مبارزه دایمی، در گرداب هلاکت افتد و تا مرز «حیوانیت» و بلکه پستتر از آن نیز سقوط کند. پس آدمی موجودی آسیبپذیر است و خطر آسیبهای اخلاقی، روحی و فرهنگی همواره او را تهدید میکند. بهویژه در عصر حاضر که مبنای تمدن غرب، بر دوری از خدا
1) . و نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ روُحِی حجر: 29
و معنویت و «انسانمداری» استوار است، این مسئله اهمیت بیشتری دارد.
در شرایطی که راههای گوناگونی فراروی زندگی آدمی است، «نماز» به عنوان «نماد دین» یکی از مؤثرترین و مطمئنترین شیوههای مقابله با این آسیبهاست. نماز مانند سپردفاعی نیرومندی، انسان را از خطرها حفظ میکند. «نماز» در جهان آشفته و ظلمانی امروزی، راه درست را به انسان مینمایاند و همچون تکیهگاه نیرومندی، انسان را در برابر «هیولای نفس» و دیگر ناملایمات حیات مادی و معنوی «محافظت» میکند. قرآن کریم، «نماز» را عامل بازدارنده از زشتیها و پلیدیها معرفی کرده و بینمازی را خاستگاه پلیدیها و پلشتیهای اجتماعی دانسته است.
چه زیباست انسان در تمام مراحل زندگی بهویژه در سالهای جوانی، کام دل را از نغمه عشق و آهنگ آسمانی نماز سیراب کند و با رستن از خود، تعلق خویش را به عالم بالا نشان دهد.
چون ز خود رَستی، همه برهان شدی
چون که گفتی بندهام، سلطان شدی
نگارنده در این نوشتار کوشیده است در حد توان، جرعهای از زمزم نماز سرکشد که گفتهاند:
به راه بادیهرفتن، به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم
امید است این تلاش اندک، مایه خشنودی خداوند متعال باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
واژه «نماز» در فارسی از لفظ پهلوی «نماک» گرفته شده است. نماک نیز از اندیشه باستانی «نم»، به معنی خمشدن و تعظیم کردن است که بهتدریج، به معنای «صلوة» در اسلام اطلاق شده است.(1)
واژه «صلوة» در قرآن کریم در معناهای مختلفی به کار رفته است که 91 مورد آن به موضوع نماز اشاره دارد. این واژه در آیه 103 سوره توبه به معنای «دعا» به کار رفته است:
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ. (توبه: 103)
از اموال آنان صدقهای بگیر تا با آن پاکیزهشان بسازی و برایشان دعا کن؛ زیرا دعای تو برای آنان مایه آرامش است.
واژه «صلوة» در قرآن به معنای «درود» هم آمده است. در سوره بقره نیز به معنای آمرزش به کار رفته است:
أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ. (بقره: 157)
برایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان (باد).
1) . محمد خزائلی، احکام قرآن، تهران، نشر جاویدان، 1352، ص 338.
همچنین در سوره توبه، به معنای «وسیله دعای خیر» و «آمرزشخواهی» بهکار رفته است:
وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ. (توبه: 99)
و آنچه را انفاق میکنند، مایه تقرب نزد خدا و از دعای پیامبر میدانند.
این واژه در سوره هود نیز به معنای «دین» آمده است:
قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباونا. (هود: 87)
گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور میدهد که آنچه را پدران ما میپرستیدهاند، رها کنیم.
فریضه نماز به اسلام و دوران پس از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهاختصاص ندارد، بلکه جزو برنامهها و آموزههای انبیا و رسولان پیشین نیز بوده است.
رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی. (ابراهیم: 40)
پروردگارا مرا برپا دارنده نماز قرار ده و از فرزندانم نیز.
وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا. (مریم:55)
و خاندان خود را به نماز و زکات فرمان میداد و همواره نزد پروردگارش نیک (رفتار) بود.
قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباونا (هود: 87)
گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور میدهد که آنچه را پدران ما میپرستیدهاند، رها کنیم.
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری. (طه: 14)
و به یاد من نماز برپا دار.
یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أَمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ. (لقمان: 17)
ای پسر جانم! نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار.
6 . همچنین در سوره مریم از قول مسیح علیهالسلام میخوانیم:
وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا.
و تا زندهام (مرا) به نماز و زکات سفارش کرده است. (مریم: 31)
زرتشتیان پنج نماز دارند که در هنگام طلوع آفتاب، ظهر و عصر و اول شب و زمان خفتن انجام میدهند.(1)
نزد اعراب جاهلی نیز نوعی نماز رایج بود، هرچند واژگان به کار رفته در آن، تنها لقلقه زبان آنان بوده است. قرآن کریم با سرزنش نماز اعراب جاهلیت میفرماید:
وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً. (انفال: 35)
و نمازشان نزد خانه (خدا)، چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود.
بنابراین، پیشینه نماز به قدمت تاریخ ادیان و بنابراین، به قدمت تاریخ حیات بشری است. نماز در فطرت انسان و گرایش او به خداگرایی و پرستش و کمالطلبی او ریشه دارد.
1) . حسن راشدی، نمازشناسی، تهران، ستاد اقامه نماز، 1378، ص 29.
خدای تعالی میفرماید:
إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُومِنینَ کِتابًا مَوْقُوتًا. (نساء: 103)
نماز، وظیفه ثابت و معینی برای مؤمنان است.
براساس روایتهای معصومین علیهمالسلام واژه «موقوت» در اینجا به معنای واجب است.
همچنین خداوند در آغاز سوره بقره در توصیف اهل تقوا میفرماید:
الَّذینَ یُومِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ. (بقره: 3)
همانان که به «غیب» ایمان دارند و نماز را به پا میدارند.
نماز، نخستین عبادتی است که بر بندگان واجب شده است و هرگز نمیتوان آن را تعطیل کرد. از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهنقل است که فرمود:
اَوَّلَ ما فُرضَ عَلَی العِبادِ الصَّلوةُ وَ اخِرُ ما یَبْقی عِنْدَ المَوْتِ الصَّلوةُ وَ اَوَّلُ ما یُحاسِبُ بهِ العَبْدُ یَوْمَ القیامَةِ الصَّلوةُ فَمَن اَجابَ فَقَدْ سَهُلَ ما بَعْدَهُ و مَنْ لَمْ یُجِبُ فَقَد استَدَّ ما بَعدَهُ.(1)
نخستین پرستشی که بر بندگان واجب شده، نماز است. آخرین عملی که به هنگام مردن میماند، نماز است و اولین چیزی که روز قیامت، از آن میپرسند، نماز است. پس هرکسی به خوبی پاسخ گوید و پاسخش را بپذیرند، در حسابرسیهای پس از نمازش آسان گیرند و آنکه پاسخ نیکو ندهد، در اعمال دیگرش به سختی حساب کنند.
موضوع نماز به اندازهای ضروری و حیاتی است که خداوند، پیامبر اکرم
1) . همان، ص 26، برگرفته از: سنن ترمذی، صلات، 188.
صلیاللهعلیهوآله را به اقامه نماز جماعت حتی در بحبوحه جنگ امر میکند و این در شرایطی است که ممکن است خسارت و تلفاتی به سپاه وارد شود. قرآن میفرماید:
فَلیْسَ عَلیکُمْ جُنَاحٌ اَنْ تَقْصُروا مِنَ الصَّلوةِ اِنْ خِفْتُمْ اَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَروُا. (نساء: 101)
اگر بیم داشتید که آنان که کفر ورزیدهاند، به شما آزار برسانند، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید.
در این آیه، به کوتاه کردن نماز در شرایط خطر، حکم شده است؛ نه فروگذاشتن آن.
امام علی علیهالسلام اولین مردی بود که با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نماز گزارد. او شهید محراب عبادت است و از مرگ در محراب به خود بالید و فریاد «فُزْتُ و رَبّ الکعبه» را سر داد. همچنین فرزندش، حسینبن علی علیهالسلام در میدان نبرد عاشورا وضو ساخت و اقامه نماز کرد و به پیروان خویش آموخت که ترک نماز در هیچ شرایطی روا نیست. امام حسین علیهالسلامدر روز عاشورا، جلوه زیبایی از عشق به نماز و بزرگداشت آن را برای جهانیان به نمایش گذاشت.
امام صادق علیهالسلام به نقل از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ما بَیْنَ الکُفرِ و الاِیمانِ اِلاّ تَرْکَ الصَّلوة؛ میان کفر و ایمان فاصلهای جز ترک نماز نیست».(1)بنابراین، نماز جایگاه والایی در اسلام دارد؛ به گونهای که آن را افضل عبادتها دانستهاند. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اَمّا اِنَّهُ لَیْسَ شَی ءٌ اَفْضَلَ مِنَ الحَجِّ اِلاّ الصَّلوة؛ هیچ چیزی از
1) . محمد حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، تهران، اسلامیه، 1367، ج 3، ص 29، ح 7.
فریضه حج بالاتر نیست به جز نماز».(1)
بررسی و تبیین مفهوم نماز در اندیشه دانشوران غربی از آن جهت اهمیت دارد که گفتهاند:
خوشتر آن باشد که سِر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
عجز و لابه و دعا و نماز به درگاه خداوند، خرافات نیستند. آنها اعمالی بسیار حقیقیتر از خوردن، آشامیدن، نشستن و راه رفتن هستند. اگر بگوییم تنها آنها حقیقیاند و همه چیزهای دیگر غیرحقیقی هستند، اغراق نکردهایم. چنین دعا و نمازی دور از فصاحت کلام و تنها احترامی لفظی نیست، بلکه از قلب سرچشمه میگیرد. اگر به چنان خلوصی دست یابیم، قلب، خالی از همه چیز، غیر از عشق میشود. نمازگزار به هیچ گفتوگویی نیاز ندارد. او غیر وابسته و مستقل است و محتاج کوشش حسی نیست. من کوچکترین تردیدی ندارم که نماز و دعا، وسیله انکارناپذیری برای پاککردن قلب از گرایشهای نفسانی است، ولی باید با منتهای تواضع آمیخته شود.(2)
نماز، تسبیح، خضوع و خشوع که چگونگی برگزاری آن با کمال دقت معین شده است، مسلمان را به اسلام میپیوندد و انسان را به صورت جزئی از کل جهان درمیآورد. نماز، تصوری عالی از طبیعت انسان به نمازگزار میدهد و او را با شرافت انسانیاش آشنا میکند. حق، به واسطه همین امر، او را به خضوع و خشوع وامیدارد و این چیزی است که در هیئت ظاهر نمازگزار دیده میشود؛ زیرا در نماز، اجزای شریف بدن با خاک تماس میگیرد. نماز، تنها دعا به درگاه خدا نیست که برخاسته از تأثیرات شخصی یا احساسات مبهم باشد، بلکه برعکس در نماز پیوسته باید کلام خدا ادا شود. در مقابل دعا که اگر دعا کننده عربزبان نباشد، میتواند خواستههای خود را بی هر مقدمهای، به زبان مادری بخواهد و یا اگر میاندیشد که بهتر است در دعاهای خود به آیات و دعاهای قرآنی توسل جوید، چنین کند.(1)
نیایش به درگاه خدای توانا، راز و نیازی را به سوی خدا و آفریننده موجودات که پناهگاه دلشکستگان است، معطوف میدارد و با خضوع و فروتنی، درماندگی، ناتوانی و پریشانی خود را به آستان الوهیتش عرضه میکند و با ستایش ذات پاک خداوندیاش، حقارت خود را بیان و از پیشگاه مقدسش، بخشایش گناهان و رحمت بیپایان او را درخواست میکند.
جبران خلیل جبران، نماز را گسترش ذات انسانی در ابدیت میداند. علامه محمدتقی جعفری نیز در شرح مثنوی مولانا نماز را گسترش ذات انسانی در اثیر (روح کلی جهان) معرفی میکند.(2)
روژه گارودی، دانشمند فرانسوی که به دین اسلام مُشَرف شده است،
مینویسد:
در نماز، انسان به خود بازمیگردد و همه هستی را در وجود خود احساس میکند. چنین است که انسان باایمان، به ستایش پروردگار وادار میشود. در نماز، همه مسلمانان جهان در برابر محرابهای مساجد که زاویه آنها را به سوی کعبه ساختهاند، در صفهای بههمفشرده با همدلی و حضور خود به طور گسترده و عمیق مجذوب بنیاد خویش میگردند.(1)
سخنان نویسندگان غربی درباره اهمیت نماز فراوان است. در اینجا به همین مقدار بسنده میکنیم.
1) . همان، ص 131.
نماز در زندگی فردی و اجتماعی انسان تأثیر شگرفی دارد. اهمیت نماز به اندازهای است که امام علی علیهالسلام درباره آن فرمود: «آگاه باش که هر عملی از تو در گرو نماز توست».(1)
کسی که هر روز چندین بار دست از کار میکشد و با پروردگارش به راز و نیاز میپردازد، ارتباط پیوسته خود را با خالق خویش حفظ میکند. پیآمدهای این ارتباط منظم را آشکارا میتوان در رفتار و گفتار نمازگزاران واقعی مشاهده کرد:
گر نور عشق حق، به دل و جانت اوفتد
باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوی
البته نباید فراموش کرد با اینکه روح عبادت و نماز پیوند بنده با خداست، ولی شکل عبادت نیز مهم است. خداوند در شکل عبادت نیز یک سلسله برنامههای تربیتی قرار داده است. در این بخش، به بررسی برخی از آثار نماز در زندگی فردی نمازگزاران میپردازیم:
1) . وسائل الشیعه، ج 3، ص 23.
نماز، پیوند روح و باطن سالک به امر ولایت کبری است. نماز، سیر و سفری ملکوتی است که به مقام قرب الهی میانجامد. نماز، تسخیر قلههای معرفت و تبلور معانی طریقت است. نماز، سوار شدن بر مرکب روح و زدودن پلشتیهای هوا و هوس از تن است. نماز، نغمه راستین روح آدمی است. نماز، سکوی پرواز و اوج عالم اعلی و ملکوت است. نماز، عمودالدین(1)و نور چشم است.(2)نماز، تحصیل معانی و مفاهیم عالی عرفانی را برای نمازگزار آسان میکند و صفابخش درون و آرامبخش روان عارفان است.
نماز، خلعت خلیفة الهی را برازنده آدمی میکند؛ زیرا «هیچ وسیلهای مستحکمتر و دایمیتر از نماز برای ارتباط میان انسان با خدا نیست».(3)
نماز، سبب نزول رحمت الهی، رسیدن به بهشت موعود، تحصیل فوز عظیم و عامل تقرب به لقای الهی است. نماز، تجلی صفات و اسمای الهی در وجود عبد است. مایه فروتنی و نشاط روح است. خضوع میآورد و خشوع میطلبد. نماز باعث ایجاد روح اتحاد در پیکره جامعه اسلامی است و مسجد، مرکز تبلیغ وحدت. نماز، افضل عبادتها(4)و دوستداشتنیترین
کردارهاست؛(1)زیرا ملاک و معیار قبول یا رد دیگر کردارهای انسان است. نماز، نشانه شناسایی کافر از مسلمان است،(2)به گونهای که ترک آن شرک و ادای آن نور است.(3)نماز، سیمای مکتب(4)و نماد دین است. «نماز چکیده و خلاصه اصول مکتب (اسلام) را در خود دارد و با گفتنها و حرکتهای حساب شده و منظمی که در آن است، نمودار اسلام است.»(5)نماز، رأس اسلام است.(6)«نمودار و نمایشگر است از اسلام در مقیاس کوچک، اسلام در متن جامعه بهکارگیرنده تن و اندیشه و روان انسانهاست و از این هر سه بر خوشبختی آنان کار میکشد. نماز نیز در عمل یک فرد چنین است؛ زیرا در حال نماز، تن و اندیشه و روان، هر سه مشغول به کار و فعالیتند...».(7)
نماز، پرچم اسلام است(8)بر قلههای معرفت. کالبد دین بدون نماز، خالی و بیروح است. نماز، روح ادیان الهی و از سنتهای دین است. «نماز، سرچشمه جوشانی است که این همه فیوضات را بر دل و جان نمازگزار سرازیر میکند و از او انسانی روشنضمیر و ثابتقدم و بیدغدغه و امیدوار
1) . «الصلاة احب الاعمال الی اللّه»، همان، ج 100، ص 11.
2) . «بین العبد و بین الکفر ترک الصلوة»، همان، ج 79، ص 202.
3) . حسین نوری، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، ج 3، ص 92.
4) . «الصلوة وجه دینکم»، وسائل الشیعه، ج 3، ص 16.
5) . سید علی خامنهای، از ژرفای نماز، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372، ص 10.
6) . بحارالانوار، ج 74، ص 127.
7) . از ژرفای نماز، ص 14.
8) . «عَلَمُ الاسلام الصلوة»، مستدرک سفینة البحار، ج 6، ذیل کلمه صلات.
میسازد.»(1)نماز، عطیه الهی و سفره ضیافت الهی است که هرکس به هر اندازه که بخواهد، از آن بهره میبرد.
«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ؛ از صبر و نماز یاری بجویید». (بقره: 45 و 153)
همواره بت نفس و شهوت و خودبینی در مقابل عشق بیمنتهای الهی صفآرایی کردهاند. زیباییهای طبیعت برای فریفتن روح آسمانی انسان میکوشند و میخواهند او را در این عالَمِ پست زندانی کنند. زرق و برق دنیا نیز به کمک نفس سرکش میشتابند و او را تقویت میکنند. در این میان، نیرویی عظیم از سوی پروردگار به یاری قوای روحانی میشتابد که همان نیروی صبر و نماز است. علامه طباطبایی ذیل آیه «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ» مینویسد:
و اینکه فرموده از صبر و نماز برای مهمات و حوادث خود کمک بگیرید، برای این است که در حقیقت، یاوری بهجز خدای سبحان نیست. در مهمات، یاور انسان، مقاومت و خویشتنداری آدمی است یا اینکه استقامت به خرج داده، ارتباط خود را با خدا وصل نموده، از صمیم دل متوجه او شود و به سوی او روی آورد. این همان صبر و نماز است و این دو بهترین وسیله برای پیروزی است؛ چون صبر، هر بلا یا حادثه عظیمی را کوچک و ناچیز میکند و نماز که اقبال به خدا و التجا به اوست، روح ایمان را زنده میسازد و بهآدمی میفهماند که به جایی تکیه دارد که انهدامپذیر نیست و به سببی دست زده که پارهشدنی نیست.(2)
از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل است که فرمود:
هرگاه کار بر پیامبران الهی سخت میشد و بیمناک و اندوهگین میشدند، به نماز پناه میبردند.(1)
نماز، حلال مشکلات است، غمها را از دل میزداید و روح آدمی را تقویت میکند. ابوعلیسینا میگوید:
هر زمان برایم مشکلی علمی پیش میآمد و از حل آن عاجز میماندم، به مسجد شهر رفته و دو رکعت نماز به جای میآوردم. سپس از خداوند میخواستم مرا به وسیله نور آن نماز یاری دهد تا گره از مشکلم باز کنم. پس از ادای آن دو رکعت، راهحل مشکل برایم آسان میگشت و به آنچه میخواستم، میرسیدم.(2)
در پرتو نماز و ذکر و رابطه با خدا، صبر و خویشتنداری در انسان حاصل میشود. اجتماع این دو، مهمترین وسیلهای است که با آن میتوان بر سختیها و گرفتاریها پیروز شد؛ چون صبر، نفس را از نگرانی و تشویش نگاه میدارد و نماز، آن را به سوی پروردگار توجه میدهد و گرفتاریها را از یاد میبرد.
ویلیام جیمز در تحلیل رابطه دین و روان مینویسد:
اگر نیرویی برای تحمل سختیها لازم باشد، در اثر دعا و نماز بهدست میآید. دعا و نماز و به عبارت دیگر، اتصال با روح عالم خلقت و جان جانان کاری است با اثر و نتیجه. نتیجه آن عبارت است از ایجاد یک جریان قدرت
و نیرویی که به طور محسوس دارای آثار مادی و معنوی میباشد.(1)
بدین ترتیب، نماز، نیرویی کارآمد در رویارویی با مشکلات و پشتوانه گرانبهایی در برخورد با سختیهاست. از امام صادق علیهالسلامروایت است که فرمود:
شیوه علی علیهالسلام چنان بود که چون مشکل مهمی برایش پیش میآمد، به نماز میایستاد و آیه «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ» را میخواند.(2)
همچنین از امام صادق علیهالسلام روایت کردهاند که فرمود:
چه مانعی دارد که چون یکی از شما غم و اندوهی از غمهای دنیا بر او درآمد، وضو بگیرد و به مسجد برود و دو رکعت نماز بخواند و برای رفع اندوه خود خدا را بخواند؛ مگر نشنیدهای که میفرماید: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ».(3)
مگر نه این است که نماز پیوند با بینهایت است؟ اگر چنین است - که هست - پس غم و اندوه برای چیست؟ نسخهای که قرآن برای حل مشکلات و شفای بیماران میپیچد، فراتر از تمامی نسخههای روانکاوها و متخصصان است. شگفتا که بعضی در مشکلات به غیرخدا پناه میبرند؛ حال آنکه آرامش و سلامتی در توجه به حضرت حق است: «یا مَنِ اسْمُهُ دَواءُ وَ ذِکْرُهُ شِفاء».(4)
البته باید دانست که نماز باید نماز با روح باشد، نمازی که روح را از
زندان تن و طبیعت آزاد کند و به عالم اعلی رهنمون سازد. «نماز با حضور و با توجه، نمازی که از یاد ذکر سرشار است، نمازی که آدمی در آن با خدای خود سخن میگوید و به دل میسپارد، نمازی که والاترین معارف اسلام را پیوسته به انسان میآموزد. چنین نمازی، انسان را از پوچی و بیهدفی و ضعف میرهاند و افق زندگی را در چشمش روشن میسازد و به او همت و اراده و هدف میبخشد و دل او را از میل به کجروی و گناه و پستی نجات میدهد. ازاینرو است که نماز در همه حالات حتی در میدان نبرد و در سختترین آزمایشهای زندگی، اولویت خود را از دست نمیدهد».(1)
تقرب به پروردگار، عالیترین غایت در مسیر سیر و سلوک و تربیت اسلامی است و دیگر هدفها و غایتها، مقدمه رسیدن به این هدف عالی است. نماز مایه تقرب انسان به پروردگار است و نمازگزار را به اوج قله معنویت میرساند. میتوان گفت این اثر برجستهترین پیآمد تربیتی نماز است و دیگر پیآمدها، زمینه دستیابی به این اثر مهم و هدف عالی را فراهم میسازد.
امام علی علیهالسلام در وصیت به اصحابش فرمود:
امر نماز را به عهده بگیرید و بر آن محافظت کنید، زیاد به آن توجه کنید و به وسیله آن به خدا تقرب جویید.(2)
نیز در حدیث دیگری فرمود: «الصَّلوةُ قُربانُ کُلِّ تَقِیّ؛ نماز موجب تقرب هر
پرهیزگاری است».(1)البته انسان تا به مرتبه ایمان و تقوا نرسیده باشد، نماز، معراج و مقرب او نیست.
امام علی علیهالسلام در مقام بیان بهترین و نزدیکترین راههایی که انسان میتواند به خالق خویش برسد، میفرماید:
انَّ اَفضَلَ ما تَوسَّل بِهِ المُتَوَسِلّوُنَ اِلَی اللّهِ.. اقام الصَّلوةِ فِاِنَّها المِلَّة.(2)
به یقین، بهترین چیزی که انسانها میتوانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، برپا داشتن نماز، آیین ملت اسلام است.
ایشان در این بیان، از نماز با اینکه یکی از دستورهای جزئی آیین اسلام است، به عنوان تمام آیین نام برده است و این اهمیت و نقش نماز را در دین اسلام مینمایاند.
فریضه الهی نماز، وسیلهای برای پرواز است؛ نمازگزار را به دریای بیکران بندگی پیوند میدهد؛ بال و پری میگشاید و هستی خویش را فنا میکند. علامه محمد تقی جعفری در شرح دعای عرفه مینویسد:
خداوندا! مرغ ناچیز و محبوس در قفسی، چشم به تو دوخته و با لرزاندن بالهای ظریفش آماده حرکت به سوی توست؛ نه برای اینکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستی بال و پری بگشاید، نه؛ زیرا زمین و آسمان با آن همه پهناوری جز قفس بزرگتری برای این پرنده شیدا چیزی نیست. او میخواهد آغوش بارگاه بینهایتت را باز کنی و او را به سوی خودت بخوانی.(3)
نماز، دروازه ورود به بارگاه عظمت الهی است و نمازگزار پس از ورود، پلکانی خواهد یافت که او را از ثری به ثریا میبرد و او به هر آنچه میخواهد، میرسد؛ اگر میخواهی پیامبرگونه از نزدیک با خدای خود راز و نیاز کنی، نماز بخوان؛ زیرا نماز سبب عروج روحانی و ایجاد شرایط عرفانی میگردد.
نماز فاصله میان خدا و انسان را کم میکند؛ البته فاصلهای را که انسان آن را بهوجود آورده است، وگرنه به فرموده قرآن، خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است.(1)مقام معظم رهبری میفرماید:
ریشه همه تلخکامیهای بشر در غفلت از خدا و محدود شدن به منابع شخصی است. نماز، آدمی را از این حصارهای ظلمانی میرهاند و شهوت و غضب او را به سوی حقیقت متعالی و خیر همگانی هدایت میکند.(2)
نماز، کوبیدن درب خانه ملک جبار است با تکرار نماز درِ این خانه به روی نمازگزار باز میشود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر حدیثی به اباذر فرمود:
ای اباذر! تا هنگامیکه در نماز هستی، درِ خانه ملک جبار را میکوبی و هر کس در خانه ملک را بسیار بکوبد، به رویش باز میشود.(3)
امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید: «الصَّلوة طَلَبو الْوِصالِ اِلَی اللّهِ مِنَ العَبْد؛ نماز درخواست وصل به خداوند از سوی بنده است».(4)
نمازگزار خوب میداند که بدون محبوب حقیقی، هیچ است. پس طلب
میکند، زیرا در فراق و هجران تاب نمیآورد. بنده عاشق به وصل الهی، همچون پرندهای است که میخواهد به سوی معشوق پرواز کند، ولی بالهایش ظریف است. از اینرو، به نماز پناه میبرد؛ چرا که نماز، ریسمان پیوند خالق با مخلوق است.
امام صادق علیهالسلام در پاسخ معاویهبن وهب که از وی درباره بهترین وسیله تقرب و محبوبیت بندگان به پرودگار پرسیده بود، فرمود:
بهترین وسیله تقرب به پروردگار پس از معرفت خدا، چیزی بالاتر از نماز نیست. آیا ندیدی عیسیبنمریم را که میفرماید: خداوند مرا به نماز توصیه کرده است.(1)
کبر عبارت است از حالتی که انسان خود را بالاتر از دیگری ببیند و به برتری خود بر دیگری باور داشته باشد. روایتهای فراوانی در نکوهش این رفتار ناپسند اخلاقی و پیآمدهای سوء آن وارد شده است. امام علی علیهالسلام، کبر را زشتترین خُلق، طغیان و نافرمانی پروردگار، آفت شرف،(2)بزرگترین گناه، مادر عیبها، حیله ابلیس(3)و بدترین آفت عقل برشمرده است.
ریشه تمام گرفتاریهای بنیآدم، خودخواهی و خودبینی است. خودخواهی، ارث شیطان است؛ زیرا شیطان به واسطه خودبینی و خودخواهی از امر خداوند سبحان سرپیچی کرد. حضرت علی علیهالسلام کبر و خودبینی را
بزرگترین دام شیطان برشمرده و آن را به زهر کشندهای تشبیه فرموده که اثرش پایدار و همیشگی است.
کبر و خودخواهی نه تنها خود یک گناه بزرگ است، بلکه سبب گناهان دیگر نیز میگردد. حضرت علی علیهالسلامفرمود: «الکِبْرُ داعٍ اِلَی التَّقَحُّمِ فِی الذُنوُبِ؛ کبر، انسان را به فرو افتادن در گناه برمیانگیزاند».(1)
محروم شدن انسان از داشتن دوستان خوب،(2)بهرهنداشتن از فراگیری معارف(3)و انزواطلبی از دیگر پیآمدهای ناپسند کبر و خودپسندی است. اگر خودبینی و خودپسندی در فرهنگ فردی و اجتماعی ملتی رخنه کند، آن جامعه دچار جهل مرکبی خواهد شد که فرصت هرگونه پیشرفت از آنان گرفته میشود. بنابراین، باید برای چنین بیماری روحی و اخلاقی، راه چارهای اندیشید.
در مکتب وحی، نماز به عنوان یکی از عوامل مؤثر در پیشگیری و درمان صفت ناپسند کبر و خودبینی معرفی شده است. حضرت علی علیهالسلام فرمود:
خداوند، ایمان را به خاطر تطهیر دل از شرک واجب گردانید و نماز را برای پاک شدن از کبر... .(4)
تمامی ذکرها و عبارتهایی که در نماز بر زبان جاری میشود، برانگیزاننده فروتنی و افتادگی در مقابل خداوند متعال است. هر اندازه که
انسان در نماز به بینیازی و قدرت خداوند اقرار میکند، به همان اندازه به فقر و نیاز و ناتوانی و فروتنی خویش اعتراف کرده است. اظهار بندگی و پیشانی بر خاک ساییدن و خمشدن برای رکوع، تأثیر فراوانی در نمازگزار ایجاد میکند و زمینه خودپسندی و خودخواهی را در او میخشکاند. امام علی علیهالسلام در توضیح نقش نماز، زکات و روزه در زدودن کبر و خودپسندی فرمود:
خداوند، بندگان باایمانش را به کمک نماز، زکات و گرفتن روزه واجب، از آسیبها در امان داشته است تا جوارحشان آرام گیرد و چشمهایشان، فروتن و غرایز و تمایلات سرکششان، خوار و ذلیل و قلبهای آنها خاضع گردد و تکبر از آنها رخت بربندد. افزون بر این، ساییدن پیشانی - که بهترین جای صورت است - به خاک، سبب تواضع آدمی و گذاردن اعضای باارزش بدن بر زمین، دلیل کوچکی و چسبیدن شکم به پشت مایه فروتنی است.(1)
روح عبادی نماز، نفس اماره و غرور کاذب را در انسان میشکند و روح بندگی را در او میپروراند. البته برای تحقق چنین مرتبهای، نمازگزار باید با توجه کامل در نماز و با تمام وجود به خاک بیفتد، سر بر تراب بندگی بسپارد و خود را در ید قدرت الهی قرار دهد. از تمام خودخواهیها جدا شود و خود را با تمام وجود به خدا بسپارد.
انسان در پرتو نماز و راز و نیاز با خدا، به نیازمندی و خواری خویش اعتراف میکند و بدینوسیله خود را با عالم ملکوت پیوند میدهد. این فقر و وابستگی انسان نسبت به خدا در نماز، او را در مقامی قرار میدهد که
1) . نهج البلاغه، خطبه 192.
حضرت سیدالشهدا علیهالسلام میفرماید: «اِلهِی کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ وَ اَنْتَ الَّذیِ فِی الْفَقْرِ اَقَمْتَنِی؛ بارالها چگونه فقیر و مسکین نباشم و حال آنکه مرا در میان بیچارگان قرار دادی؟»(1)این عبارت از دعای عرفه اشارهای است به این آیه شریفه قرآن که میفرماید:
یا اَیُّهَا النّاسُ اَنْتُمُ الفُقَراءُ اِلَی اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ. (فاطر: 15)
ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداست که بینیازِ ستوده است.
مولوی، فقر ذاتی انسان و وابستگی محض او به خداوند سبحان را اینگونه به نظم درآورده است:
ما عدمهاییم هستیها، نما
تو وجود مطلقی، فانی نما
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست
ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
بادها و بود ما از داد توست
هستی ما جمله از ایجاد توست
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما میشنود
«اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِیَ؛ نماز را به یاد من برپا دار». (طه: 14)
یاد خدا، دل را زنده میکند و انسان را شاداب میسازد. ذکر خدا رشتهای است که انسان را به خدا پیوند میدهد. ارتباط با خدا و چنگزدن به ریسمان
1) . مفاتیح الجنان، دعای عرفه امام حسین.
الهی مایه آرامش روح و روان آدمی و پشتوانه عظیم معنوی برای انسان است. امام علی علیهالسلام خطاب به فرزندش، امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرماید:
(بر تو باد) دلت را با یاد خدا زنده کنی و به ریسمان او چنگ زنی. چه وسیلهای مطمئنتر از رابطه تو با خداست، اگر رشته آن را در دست گیری.(1)
نماز، بالاترین ذکر خداست و ایمان بر محور ذکر، تعالی مییابد. مؤمن با یاد و ذکر خدا در نماز آرامش روحی، آسودگی خیال و اطمینان قلبی مییابد. بزرگترین اثر روحی نماز همین است که دلها را به خدا پیوند میزند. ایمان را به تدریج در قلب میافکند و در آن اطمینان به وجود میآورد. کسی که ذاکر است، گویا در نماز است و نیز کسی که در نماز است، گویا در حال ذکر است:
خوشا آنان که الله یارشان بی
که حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
نماز راهی برای رسیدن به زلال آرامش و حیات واقعی است؛ چون ارتباط با خدا از طریق نماز جایی برای دغدغههای درونی و نگرانیهای سنگین باقی نمیگذارد. سراسر نماز ذکر و یاد خداست و یاد خدا آرامبخش دلهاست:
الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. (رعد: 28)
1) . نهج البلاغه، نامه 31.
کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد، آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.
نمازگزار با ذکر خداوند متعال زندگی میکند و در قاموس دلش جز یاد او را راه نمیدهد. وسوسههای شیطانی و هوای نفس را از قلب خویش میزداید و حزن و اندوه را به صفای باطنی دلش راهی نیست. خداوند در قرآن میفرماید:
یا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ. (زخرف: 68)
ای بندگان من! امروز بر شما بیمی نیست و غمگین نخواهید شد.
ویلیام جیمز میگوید:
خداوند وقتی در کنار انسان باشد، آرامش و صفای قلب به وی میدهد. آزمونهای زندگی مذهبی، دارای دو صفت برجسته است: اول اینکه زندگی لذتی مییابد که گویا رحمت محض میشود؛ دوم اینکه اطمینان و آرامش باطنی در او ایجاد میشود.(1)
در نماز، رابطه عاشقانه تنگاتنگی میان بنده و پروردگار برقرار میشود. این رابطه دوسویه در قرآن به صورت «فَاذْکُرُونِی اُذْکُرْکُمْ؛ پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم.» (بقره: 152) بیان شده است. در غیر این صورت، اگر بندهای خدا را فراموش کند، خدا نیز او را فراموش میکند: «نَسُواللّه فنسیَهُمْ؛ خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را فراموش کرد». (توبه: 67)
بهقول حافظ:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
1) . دین و روان، صص 166 ،167 و 178.
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
یاد خدا بر مملکت وجود نمازگزار حاکم میشود و پلکانی برای صعود و سکویی برای پرواز میسازد. «روحیه طلب و امید و اطمینان که بالهای نیرومند این پروازند، فرآورده و زاییده یاد خداست».(1)ذکر خدا، پیوند محکم و زنجیره زیبایی میان مراد و مرید است: «مرید طالب ذکر است و ذکر طالب مراد».(2)
نماز، گفتن راز و نیاز در محضر محرم راز است. نماز، خالی کردن عقدههای دل است و رسیدن به آرامش و طمأنینه. چه ذکری بهتر از ذکر خدا و چه سعادتی بهتر از اینکه به بینهایت بپیوندی و در آن محو شوی؟ با یاد خدا، نسیم دلانگیز محبت در وجود نمازگزار میوزد:
الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصّابِرینَ عَلی ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقیمِی الصَّلاةِ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ. (حج: 35)
بیگمان، چون نام خدا برده میشود، دلهایشان پر از خوف پروردگار میگردد و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به آنها میرسد و آنها که نماز را برپا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند.
امروزه نقش آرامشدهندگی نماز و عبادت در روح و روان انسان به خوبی مشخص شده است؛ به گونهای که آرامش حاکم بر روح و جسم مؤمنان راستین در مقایسه با آشفتگی روانی و جسمی انسانهای بیدین همواره مورد توجه پزشکان بوده است. نمازگزار، با ایمان به قدرت بیپایان پروردگاری که در مقابلش کرنش میکند، خود را در برابر هر عامل
خطرآفرین ایمن مییابد. وی با تکرار باور اعتقادی خود در نمازهای پنجگانه روزانه، این ایمنی همهجانبه را به روان خود تلقین میکند و سرانجام آرامش عمیق را در وجود خود نهادینه میسازد.
پژوهشهای علمی در برخی کشورهای مسلمان نشان میدهد که بیماران مضطربی که در کنار درمانهای رایج ضداضطراب، به خواندن نماز و قرآن و حتی احادیث نبوی تحریک شدهاند، درمان بسیار بهتری نسبت به دیگران داشتهاند.(1)
نماز، نیرویی برای تحمل غمها و مصیبتها و در نتیجه بهداشت روانی به آدمی میبخشد و انسان را امیدوار میسازد و قدرت مقاومت در برابر حوادث بزرگ را به او میدهد. انسان در نماز با تمام اعضای بدن و حواس خود متوجه خدا میشود و از همه روزمرگیهای دنیوی روی برمیگرداند و به هیچچیز جز خدا و سخن گفتن با او نمیاندیشد. همین رویگردانی کامل از گرفتاریهای زندگی و نیندیشیدن به آنها در هنگام نماز، سبب ایجاد آرامش روانی در انسان میشود. این حالت آرامشبخشی روانی نماز، از نظر روانی تأثیر بسزایی در کاهش ناراحتیهای عصبی و پایینآوردن حالت اضطراب در انسانها دارد.
رابطه معنوی میان انسان و خداوند در هنگام نماز، به او چنان نیروی معنوی میبخشد که مایه تجدید امید، تقویت اراده و آزاد شدن تواناییهای بالقوه میشود. تواناییهای نهفتهای در وجود آدمی است که انسان به طور
1) . مجید ملکمحمدی، چهل نکته پزشکی پیرامون نماز، تهران، معارف، 1376، ص 23.
معمول، تنها بخش کوچکی از آنها را به کار میگیرد. رابطه معنوی انسان با پروردگار در طول نماز و دریافت نوعی فیض الهی و بارقه رحمت از خداوند متعال، سبب رها شدن نیروهای معنوی وجود انسان میشود و اراده او را قوی و همتش را بلند میگرداند.
گناه، عامل سقوط انسان و مانع رشد اخلاقی و معنوی او است. گناه سبب محروم شدن انسان از عوامل مؤثر در سازندگی معنوی او است. امام صادق علیهالسلام فرمود:
انسان مرتکب گناه میشود و به سبب آن از نماز شب محروم میگردد. به راستی که تأثیر گناه بر صاحبش از تأثیر کارد بر گوشت سریعتر است.(1)
از دیگر آثار گناه، ایجاد نوعی احساس گناه در فرد است که آثار ناپسند بسیاری همچون ترس، اضطراب و گوشهگیری را در پی دارد.
یکی از مهمترین آثار نماز، نقش اساسی آن در بازدارندگی نمازگزار از گناه از سویی و آمرزش گناهان وی از سوی دیگر است. نماز، تولدی تازه و شستوشویی دوباره است که سبب آمرزش گناهان میشود، آتش دوزخ را خاموش میکند و مانع عذاب الهی میگردد. نماز، پاککردن خانه دل از گناهان و آلودگیهاست. نماز، وسیله تبدیل شدن پلیدیها و پلشتیها به خوبیها و نیکیهاست؛ زیرا با نماز، خانه دل جایگاهی مییابد که از هرگونه گناهی در امان خواهد بود.
1) . میزان الحکمه، ج 3، ص 465.
در مجمع البیان از سلمان فارسی نقل شده است:
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شاخه خشکی از درخت گرفت و به شدت تکان داد. تا برگهایش ریخت. سپس فرمود: سلمان! نپرسیدی چرا چنین کردم؟ عرض کردم: چرا چنین کردی؟ فرمود: مسلمان وقتی وضو میگیرد و نمازهای پنجگانهاش را بهجای میآورد، گناهانش مانند این برگها میریزد. آن وقت این آیه را تلاوت فرمود: «وَ اَقِمْ الصَّلوةَ لِذِکرِی».(1)
امام علی علیهالسلام درباره تأثیر شگفتانگیز نماز میفرماید:
گناهی که در پی آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن را بخواهم، اندوهگینم نکرد.(2)
همچنین آن حضرت فرمود: «مَنْ اَتی الصَّلوةَ عارفا بحقها غَفَرلَه؛ کسی که نماز را با معرفت به حق آن به جای آورد، آمرزیده میشود».(3)
نمازگزار در دریایی از زمزم نور، بدن خود را شستوشو میدهد، با نور الهی گرم میشود و با رحمت ربوبی پرواز میکند. امام علی علیهالسلام به نقل از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
در شگفتم از کسی که چشمهای درب منزل اوست و شبانهروز پنج بار در آن چشمه شستوشو میکند، با این حال باز آلوده است؛ چون نماز مانند چشمه زلال است که انسان نمازگزار در وقتهای پنجگانه در آن شستوشو میکند.(4)
چشمه، حالت جوشش، جریان و دوام دارد؛ یعنی از زمین میجوشد و
دوام دارد و تا زمانی که در سفرههای زیرزمینی آب وجود دارد، استمرار و جریان مییابد. نماز نیز اگر با لذت معنوی و شادابی روحی همراه باشد، شوق به ادای آن از قلب انسان میجوشد و همیشگی میشود و به انسان نشاط معنوی میبخشد و از خمودگی روحی و نگرانی روانی بازمیدارد. بنابراین، نماز افزون بر نقشی که در پیشگیری از گناه دارد، اثر درمانی نیز دارد. انسان جایزالخطاست و ممکن است بر اثر غفلت یا هر دلیل دیگری مرتکب گناه شود که در این صورت، با خواندن نماز گناهانش آمرزیده میشود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهدر تبیین نقش نماز در آمرزش گناهان فرمود:
اعمالتان شما را به دوزخ میکشاند و گویی آتش شما را دربرگرفته است تا آنکه نماز ظهر را به جای آورید و بدین ترتیب، گناهانتان را پاک کنید. همین طور نماز مغرب، گناهان عصر را میزداید و نماز عشا، گناهان پیش از خود را پاک میکند. سپس به خواب میروید و تا آنگاه که از خواب برخیزید، بر شما گناهی نوشته نخواهد شد.(1)
حال آیا با چنین وصف زیبایی از نماز، اثری از گناه در کارنامه نمازگزار باقی خواهد ماند؟
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللّهِ أَکْبَرُ. (عنکبوت: 45)
بیگمان، نماز از کار زشت و ناپسند باز میدارد و به یقین، یاد خدا بالاتر است.
در این آیه، دو نکته مهم به چشم میخورد: یکی اثر سلبی نماز و دیگری
1) . جامع آیات و احادیث نماز، برگرفته از: بحارالانوار، ج 82 ، ص 224.
اثر ایجابی آن. در اثر سلبی، نمازگزار از کارهای زشت پرهیز میکند و بدینوسیله، زمینه کمال و عروج ملکوتی خویش را آماده میکند. این همان اثر ایجابی نماز است که در این آیه، با عبارت «ذکر اللّه اکبر» از آن یاد شده است.
نماز افزون بر زدودن گناه، اثر بازدارندگی نیز دارد. امام علی علیهالسلامفرمود: «الصَّلوةُ حصنٌ مِن سَطَواتِ الشَّیطانِ؛ «نماز دژی است در برابر حملههای شیطان».(1)
حضرت در کلام دیگری فرمود: «نماز دژ خداوند مهربان و وسیله دور کردن شیطان است».(2)
نماز، چشمه کوثری است که هم آتشهای گذشته را خاموش میکند و هم نمیگذارد انسان بعدها گرفتار آتش شود؛ هم جلو بدیها را میگیرد و هم بدیهای گذشته را از میان میبرد.
جوانی از انصار، نمازهای روزانه را با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به جماعت میخواند، ولی در عین حال، گناهان بسیاری مرتکب میشد. وقتی حال او را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تعریف کردند، حضرت فرمود: به زودی نمازش او را از گناهان بازمیدارد. چیزی نگذشت که آن جوان توفیق توبه یافت و از صحابه زاهد گشت؛ آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: آیا نگفتم که نمازش او را از گناهانش بازمیدارد.(3)
حقیقت نماز به گونهای است که انسان را از گناه بازمیدارد؛ زیرا نمازگزار پیوند تنگاتنگی با عالم معنا دارد و مملکت وجودی خود را به عالم ملکوت سپرده است. تنها به قدرت بیپایان الهی متکی است و به امور مادی وابسته نیست. چنین آدمی از فحشا و پلیدیها بریده است. علامه طباطبایی مینویسد:
نماز مشتمل است بر ذکر خدا و این ذکر، اولاً ایمان به وحدانیت خدای تعالی و رسالت و جزای روز قیامت را به نمازگزار تلقین میکند و به او میگوید که خدای خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما و درخواست کن که تو را به سوی صراط مستقیم هدایت کند و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر و ثانیا او را وادار میکند بر اینکه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و کبریایی خدا شده، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبیح و تکبیر یاد آورد و در آخر بر خود و هممسلکان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستد. افزون بر این، او را وادار میکند به اینکه از حدث (که نوعی آلودگی روحی است) و از خبث (یعنی آلودگی بدن و جامه) و نیز از اینکه لباس و مکان نمازش غصبی باشد، بپرهیزد و به سوی خانه پروردگارش بایستد.(1)
البته نماز تنها هنگامی نقش بازدارندگی از گناه را در خود حفظ میکند که هیچ مانع یا مزاحمی در میان نباشد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود:
لاصلوة لِمَنْ لَمْ یُطِعْ الصَّلوةَ وَ طاعَةُ الصَّلوةِ أنْ تَنتهی عَنِ الفَحْشاءِ وَ الْمُنکِر.(2)
نماز کسی که نماز خود را اطاعت نمیکند، نماز نیست و اطاعت نماز این است که از فحشا و منکر دست بردارد.
نمازگزار با یاری جستن از نماز، توانایی مهار غرایز خود را فزونی میبخشد و آتش سوزاننده و پرلهیب فحشا را با آب عفافِ سرچشمه گرفته از نماز خاموش میکند.(1)
نماز، ایمان و باور قلبی را در انسان زنده نگه میدارد و وجدان انسان را بیدار میسازد. در نتیجه، انسان به سوی خوبیها گرایش مییابد و از زشتیها دوری میجوید.
نماز، کارخانه انسانسازی است؛ انسانی که از بند حاکمیت طاغوت آزاد است؛ حاکمیتی که از مهمترین مصداقهای منکر است. نماز، دل بریدن از غیرخدا و نفی حاکمیت طاغوت است.
نمازگزار در عالم ملکوت سیر میکند و در عالم ملکوت، فحشا و منکرات معنا ندارد؛ هرچه هست، فضیلت است و بس. دنیای نمازگزار واقعی، دنیایی است که از هرگونه پلیدی و زشتی به دور است؛ زیرا تمامی کردارهای بنده، تابع نماز او است.(2)
نماز با طمأنینه و حضور قلب، ورودیهای فحشا و منکرات را میبندد و چیزی جز فضیلت و «حسن باطن» ایجاد نمیکند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
کسی که نمازش او را از فحشا و منکرات باز ندارد، هیچ بهرهای از نماز جز دوری از خدا حاصل نکرده است.(3)
آنگاه که سالک عاشق، قصد حضور در محضر معشوق ازلی دارد، خود را برای دیداری جذاب آماده میسازد. حضور در محضر یار باید با مقدماتی همراه باشد. آیا میتوان با رویی سیاه و قلبی سرشار از گناه به محضر نور رفت؟ هرگز. ازاینرو، با وضو، انگارههای پلیدی را از وجودش میزداید؛ که وضو، کلید نماز است(1)و خطاها و گناهان را از جسم و روح آدمی میزداید.(2)
وضو تنها شستن دست و صورت نیست، بلکه سراپا در دریای معرفت خدا، عرق شدن است. وضو، شستن دنیای درون و برون از پلیدیهاست. نمازگزار با شستن صورت از تمام زشتیها، روی به جانب معبود، پیشانی بر خاک مینهد.
در وضو، به شستن صورت امر شده است؛ چون انسان در نماز به سوی معبود یکتا رو میکند. افزون بر آن، بیشتر حواس ظاهری در صورت است و بزرگترین اسبابی که آدمی را به طلب دنیا وامیدارد، همان حواس ظاهری
است. ازاینرو، امر شده است که صورت شسته شود.(1)
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیرِ زدم یکسره بر هرچه که هست
حافظ
در تفسیر خواجه عبداللّه انصاری در فلسفه وضو آمده است:
گفتهاند طهارت دست و صورت و سر و پا از آن روی است که خداوند این چهار عضو آدمی را از دیگر جانداران ممتاز ساخته (است). دست داد تا با آن غذا خورد. صورت داد تا از دیگران برتر و زیباتر شد. سر داد تا در آن عقل جای گیرد و در عقل شرف و دانایی قرار داد تا رو به کمال رود. دو پای داد تا قامت زیبا بر دو پا استوار باشد که دیگر جانداران (را) از این مزیتها نیست. چون این نعمت بر فرزند آدم تمام کرد، پاکی و پاکیزگی این اعضا و جوارح را برای سپاس آن نعمت از او خواست.(2)
وضو باعث آرامش روح است، آسایش میآورد و سبب فزونی ایمان و یقین در جان آدمی است. آب که در وضو عامل پاکیزگی است، مایه حیات و زلالی و صفاست، چنان که چشمه آبی حضرت مریم علیهاالسلامرا هنگام ولادت عیسی علیهالسلام از وحشت و غربت نجات داد. وضو باعث دوری شیطان است؛ به گونهای که شیطان آن را از دشمنان خویش دانسته است. بهتر است به هنگام خشم، انسان وضو گیرد تا آرامش یابد. وضو، شستن دل است از رذایل و طهارت باطن است با خون دل. به قول حافظ:
خوشا نماز و نیاز کسی که از سَر درد
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
آیا حضور در محراب عشق، جز با وضوی خونِ دل ممکن است؟
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که بهخون جگر طهارت کرد
نماز، پاکی از زشتیها و پلیدیهای روح است و وضو، مقدمه آن است. «نماز، سفری معنوی است؛ یک سیاحت ملکوتی. برای این سفر ناچاریم مقدمات را فراهم کنیم. طنابهای گناه را از بال و پر روح باز کنیم و دامهای دلبستگی را که پای دل را زمینگیر و از آسمانی شدنش جلوگیری کرده است، بگشاییم. مگر نه این است که نماز مایه عروج است و گذر از سرای طبیعت به کوی حقیقت؟ آیا جز با پاکی جسم و صفای درون میتوان از این ظلمتکده گذر کرد؟»(1)
باید حجابها را پاره کرد و پردهها را درید و نزدیک شد. خداوند همواره با ماست و این ماییم که از او دوریم و میان خود و خدایمان پرده و حجاب ساختهایم.
جمال یار ندارد نقاب و پرده، ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
غبار و تیرگی راه، جز با نور الهی محو نمیشود و وضو، نورانیت دل است. شستن سر و پا؛ یعنی آمادگی برای فنا. «تخصیص آب و خاک اندر طهارت آن است که هرجا آتش افتد، زخم آن را به آب و یا خاک بنشانند و
1) . جواد چناری، آبشار رحمت، قم، ستاد اقامه نماز، 1374، ص 37.
مؤمن را دو آتش در پیش است: یکی آتش شهوت در دنیا و دیگری آتش عقوبت در عقبی. خداوند آب و خاک را سبب طهارت وی گردانید تا امروز آتش شهوت او را بنشاند و فردا آتش عقوبت».(1)
آب، مایه حیات جسم است و بندگی و طاعت، مایه حیات دل. به فرموده امام صادق علیهالسلام، آب با هر چیز آمیخته میشود بدون اینکه ماهیتش عوض شود. مؤمن نیز با مردم معاشرت میکند و در عین حال، صفای دل و پاکی نیت و خلوص او مانند آب میماند. در خاک نیز تواضع و فروتنی نهفته است. اینجاست که آب و خاک را برای طهارت مخصوص گردانید.
سِر ترتیب شستن اعضا در وضو
برخی از بزرگان گفتهاند: «هر کدام (از اعضا) که سریعتر و زودتر در معرض گناه واقع شود، در مقام شستنِ بیشتر است. چون روی آدمی از همه اعضای وی بیشتر قابل مخالفت است، مثل دهان که آفاتش بسیار و چشم و بینی که گناهش بیشمار است، ابتدا شسته میشود و پس از آن، دستها را میشویند که پس از زبان و چشم از همه اعضا بیشتر سبکسر است. پس از آن، سر که همسایه رخسار است و چون گناه آن گناه مجاورت است، به مسح کشیدن آن بسنده شده (است). خلاصه اینکه شستن تمام آن باعث سختی و دشواری است».(2)
از نظر بهداشتی نیز وضو و مستحبات آن فایدههای زیادی دارد. برای
مثال، مسواک کردن در هنگام وضو، از نظر بهداشت دهان و دندان بسیار شایسته و از سنت پیغمبران است.
حلیة المتقین از امام صادق علیهالسلام روایت است که فرمود:
در مسواک، دوازده خصلت است: از سنت پیغمبران است؛ پاککننده دهان است؛ جلادهنده چشم و موجب خشنودی پروردگار است و بلغم را دفع میکند و حافظه را زیاد میکند؛ دندانها را سفید میکند و حسنات را مضاعف میگرداند. پوست انداختن و پوسیدن دندان را میبرد و بن دندان را محکم میکند و اشتهای طعام را زیاد میکند و ملایکه به آن خشنود میشوند.(1)
وضو و آب که منشأ پاکیزگی و حیات است، از بروز بیماریهای گوناگونی که ممکن است در چشم، بینی، دهان، پوست و صورت ایجاد شود، جلوگیری میکند؛ زیرا چهار حس از مجموع حواس پنجگانه انسان در پیوند کامل با صورت هستند. در بُعد نمادین و از دیدگاه زیباییشناسی، مسح سر و پا در پایان وضو، نمادی از پاکیزگی جسم از سر تا پا و از فرق تا قدم به شمار میآید و عامل یادآوری کننده مسلمانان به پاکیزگی تمام بدن تلقی میشود.(2)
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ. (حج: 32)
و هرکس شعایر خدا را بزرگ دارد، در حقیقت، آن نمادی از پاکی
دلهاست.
اذان، حرکتی معنوی و سیری روحانی است که از خدا آغاز و به او ختم میشود. اذان، حرکت از خدا به سوی خدا و طنین دلنواز وحدانیت است. اذان، فریاد بر ضد معبودهای خیالی و معرفی عقیده و شعار ناب اسلام است. اذان، جذبه روحانی عشق است. بانگ بیداری است. آهنگ رحیل است. اعلام حضور اسلام است. بانگ روحنواز اذان، موسیقی دلنوازی برای دلهای خسته عاشقان عالم ملکوت و سالکان بارگاه ربوبی است. این لحن دلنواز و این موسیقی آسمانی، سالک را مجذوب و شیفته میکند. اذان، آواز روانبخش و نوازشدهنده دلهای عاشقان است. ترنمهای آهنگین صدای مؤذن، آدمی را به وجد میآورد. بانگ روحبخش اذان و انعکاس ترنمهای روحبخش آن، که الحانش، موسیقی روحافزاست، آدمی را برای عالیترین سیر روحانی آماده میکند.
اذان، آغاز تخلیه درون و برون از غیر خدا و آراستن جان با نام و یاد باریتعالی است. اذان، راز جاودانگی دین اسلام است. بیجهت نیست که گلادستون - سیاستمدار انگلیسی - در پارلمان آن کشور گفته بود:
تا نام محمد صلیاللهعلیهوآله بر فراز منارهها بلند است و تا کعبه پا برجاست و قرآن، کتاب راهنمای مسلمانان است، امکان ندارد سیاست ما در سرزمینهای اسلامی استوار شود.(1)
آوای دلنشین مؤذن تا مرز آسمانها پیش میرود و اهل آسمان درشگفتند و از این نوای دلنشین به وجد میآیند. پیامبر اکرم
1) . محسن قرائتی، راز نماز، قم ستاد اقامه نماز، 1374، ص 48.
صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید:
به یقین، اهل آسمان از اهل زمین چیزی جز صورت اذان نمیشنوند.(1)
اذان، فریاد بیداری است. باید به بلندای شعارها در اذان، توجه کرد. اذان اعلام بندگی است. دوره کاملی از توحید، نبوت و ولایت در قالب عبارتهایی زیبا و آهنگین و با لحنی ملایم و حزین ابراز میشود.
بزرگترین شعار زنده امت اسلامی و مظهر اتصال به کانون قدرت بیپایان الهی است. «اللّه »، اسم اعظم الهی است و «اشاره است به ذاتی کامل و جامع با تمامی اوصاف که به جای هزار اسم باریتعالی حکومت میکند». «اکبر»، فصیحترین و بلیغترین واژگان است. «اللّه اکبر من أن یوصف؛ خداوند بزرگتر از آن است که به وصف آید». عقل از درکش عاجز و وهم از وصفش ناتوان است. اللّه اکبر، اعتراف به عظمت مطلق برای خدا و رمز ناچیز و فقیر بودن انسان است: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله».
درباره سِرّ آغاز و انجام اذان به کلمه «اللّه»، از امام رضا علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
چون این عمل برای جلب رضایت حضرتش انجام میشود و لازم است که نمازگزار خویش را متوجه این نکته سازد و بداند که عمل نماز، تنها برای خشنودی اوست. ازاینرو، در ابتدا و هم در آخر هریک از دو اذان و اقامه باید به کلمه «الله» تکلم کرد.(2)
امام خمینی رحمهالله در سِرّ اینکه در همه جای نماز، تکبیر «الله اکبر» گفته میشود، میفرماید:
این اعلان عجز خود از قیام به ثنای ذات مقدس است و اعلام قصور خود از اقامه نماز است.
سرّ اینکه چهار تکبیر در افتتاح اذان گفته میشود، شاید اعلان عظمت حضرت ربوبیت بر آفاق وانفس است و یا شاید اشاره نمازگزار به این نکته است که:
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
حافظ
شاید چهارتکبیر در آغاز نماز نوعی زنگ بیداری باشد؛ زیرا مردم به دنیا مشغول شدهاند و دل کندن از آن آوای جرسی میخواهد. امام رضا علیهالسلام فرمود:
عبارتهای اذان و اقامه به منظور اعلام و آمادگی و باخبر ساختن مردم است و چون در ابتدا، ممکن است با گفتن دو «اللّه اکبر» برخی متوجه نشوند و از این دعوت الهی غافل بمانند، ازاینرو، مقرر شد که کلمه «الله اکبر» واقع در آغاز اذان را چهار مرتبه تکرار کنند تا اگر با تکبیر اول و دوم، غفلت برطرف نشد، در تکبیر سوم و چهارم به کلی برطرف گردد.(1)
توحید خالص است. مؤذن با ضمیر باطن و از سر صدق و صفا به
1) . همان، ص 304.
یگانگی حضرت حق شهادت میدهد. تنها به او دل بسته است و کمال انقطاع از دنیا و ظواهرش را به دست آورده است. بت نفس و ثروت و مقام را شکست داده و سرفراز از تمام کشمکشها، بیرون آمده است. پس بر فراز چکاد آزادی، فریاد آزادگی سر میدهد. او که از قید و بندها و غل و زنجیرها رهایی یافته است، به قول عطار نیشابوری، همه جا را محضر خدا میبیند:
خداوند جهان پیوسته ناظر
تو از وی غایب و او با تو حاضر
محمد صلیاللهعلیهوآله نه تنها رسول خداست، بلکه دلیل آفرینش مخلوقات است: «لولاک لما خلقت الافلاک» و این تجلی نور محمدی است که باب عروج عاشقان شده است. بنده نمازگزار، در ابتدای سفری بیمنتهاست و این سفر هولناک، حضور قلب میخواهد و هادی، عشق میطلبد و راهنما و پیامبر، رحمة للعالمین و واسطه فیض و هادی کل است. امام باقر علیهالسلام میفرماید:
اگر کسی شبها را به عبادت قیام کند و روزها را روزه بگیرد و تمام مالش را تصدق دهد و در تمام عمر حج به جای آورد، ولی ولایت ولی الله را نشناسد تا موالات او کند و جمیع اعمالش به دلالت او باشد، برای او پیش خداوند ثوابی نیست.(1)
عبور از این تنگنا، گذرنامه میخواهد؛ گذرنامهای که مهر اخلاص، صدق، تقوا و معرفت و در یک کلمه، «فضیلت» بر آن زده شده باشد. نمازگزار با راهنمایی این واسطه فیض و رحمت، یک گام به سوی مقصود نزدیک
1) . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، اهل البیت قم، 1360، ج 3، ص 30.
میشود، ولی هنوز سرگردان است و باید به صدق ولایت ابرمردی گواهی بدهد که «نور ولایی» او سبب بقای هستی است.
«اشهد ان محمدا رسول الله» رمز بقای نام رسول الله صلیاللهعلیهوآله و رفعت مقام ایشان است: «وَ رَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ». (انشراح: 4)
علی علیهالسلام، چراغ هدایت و حجت خداست. اقرار به ولایت علی علیهالسلامدر اذان جزئی از ایمان است و مستحب است که گفته شود.
دعوت صریح به نماز است. هنگام نماز درگاه الهی به روی نمازگزار باز شده است و ندای دعوت الهی او را به معراج و مقام قرب الی الله میکشاند.
#### و) حی علی الفلاح تأکید دوباره بر دعوت به نماز است. سعادت و رستگاری سالک بسته به موفقیت او در این سیر روحانی دارد.
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ. الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَ-شِعُونَ؛ (مؤمنون:1)
هر آینه مؤمنان رستگار شدند؛ کسانی که در نماز خشوع دارند.
مؤذن، در این بند از اذان، مسلمانان را به انجام بهترین عمل فرامیخواند.
این دو عبارت برای اعتنای بیشتر به توحید و خداشناسی است. همچنان که در آغاز اذان و اقامه به وحدانیت خداوند شهادت داده میشود، نمازگزار در آخر اذان نیز به یگانگی خداوند اقرار میکند. تکرار چهار مرتبه این عبارت، به خاطر رعایت سنخیت بین آغاز و پایان اذان و اقامه است. سِر
دیگر اینکه عبارت آغازین با «الله» شروع میشود و عبارت پایانی نیز باید به «الله» ختم میشود.
روح عبادت، نیت است و هر چه نیت انسان خالصانهتر باشد، عبادتش، او را بیشتر به خدا نزدیک میسازد.
نیت مراتبی دارد. گاه انسان از روی ترس و طمع به طاعت و عبادت خداوند سبحان میپردازد. خداوند در قرآن میفرماید: «یَدْعون رَبِّهم خوفا و طمعا؛ پروردگارشان را از روی ترس (از عذاب) و طمع (به بهشت) میخوانند». (سجده: 16)
اهل معرفت و کسانی که شناخت بیشتری نسبت به خدای سبحان دارند، به واسطه شکوه و عظمت حضرتش به عبادت و طاعت میپردازند. چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
خدای را عبادت کن؛ آنچنانکه گویی او را میبینی، پس اگر تو او را نمیبینی، بیگمان او تو را میبیند.(1)
برخی دیگر خدای متعال را از سر شوق و محبت عبادت میکنند. چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
برترین مردم کسی است که به عبادت عشق ورزد، آن را در آغوش کشد و به دل دوست بدارد.(2)
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
من، او را به دلیل دوست داشتنش عبادت میکنم و این عبادت کریمان است.(1)
همه عالم و آدم، تسبیحگوی خداوندی و عبادتکننده حضرتش است. عبادت برخی برای دنیاخواهی است، ولی برخی دیگر آخرت میخواهند و گروهی دیگر در پی وصال معشوقند. هر که در عبادتهایش در پی خدا باشد، خدا نیز او را دوست میدارد و این معنای اخلاص در نیت و خالصانه بودن عمل برای خداست.
نیت به مثابه جان است و عمل به مثابه تن. نیت، مغز و جان عمل است. نیت است که به عمل روح و جهت میبخشد:. «لَا عَمل اِلاّ بینّةٍ.»(2)نیت، پالایشگاهی برای خالص کردن نماز است. در روایت آمده است که: «نیَّةُ المومن خَیر مِنْ عَمَلِه؛ نیت انسان مؤمن از عمل او بهتر است.»؛(3)هیچ عملی بدون نیت نیست. زیرا نیت، جان عمل است و همانگونه که تن آدمی شریف است به جان آدمیت، شرافت عمل آدمی نیز به جان آدمی بستگی دارد.
بدین ترتیب، هسته اصلی عبادت و محور ارزش آن، نیت صحیح است که عامل اصلی تقرب به خدا به شمار میرود. با نیت صحیح، عبادت ارزش مییابد و به هر نوع اندیشه و رفتار فردی و جمعی، اعتبار لازم را میبخشد. قرآن کریم میفرماید:
وَ ما اُمِرُوا اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدّین. (بینه: 5)
فرمان نیافتند جز اینکه خدا را عبادت کنند، در حالی که به توحید گراییدهاند.
روح نیت، اخلاص است. قصد قربت و نیتِ همراه با توجه و اخلاص، کمال توحید است. اخلاص، دُرّ گرانبهای دریای بندگی و پاککننده درون از آلودگیها و پستیهاست. اخلاص، انتقال از مرحله گفتار به مقام حال و از ظاهر به باطن است. اخلاص، پارهکردن حجابهای خودپسندی و کنارگذاشتن دیوسیرتی و زشتخویی است. اخلاص، آراستن ظاهر و باطن آدمی به لباس یکرنگی است. اگر ظاهرِ انسان در نماز باشد، جز به عالم طبیعت نمیرسد و اگر باطن او نیز در نماز باشد، پرده از اسرار ملکوت و جبروت برای او برداشته میشود. به فرموده امام خمینی رحمهالله:
کشتی عقلت در دریاهای خیرات و برکات به حرکت درآید و به ساحلهای نجات برسد و تو را از گردابهای هلاک نجات بخشد.(1)
اخلاص، طرد شهوتهای پست و لذتهای آنیوفانی است. با این حال، بایدپرسید: اخلاص چگونه به دست میآید؟ اکنون راهکار دستیابی به اخلاص را برمیشماریم:
گذشتن از صورت فریبنده دنیا، بیتوجهی به مقام و مال و ثروت و کمال انقطاع از محبت به دنیا موجب اخلاص است؛ یعنی بریدن از غیرخدا و پیوستن به او. حافظ میگوید:
1) . سید روح الله موسوی خمینی، شرح دعای سحر، ترجمه: احمد فهری، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1359، ص 21.
جان نهادم به میان، شمعصفت، از سر شوق
کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
کارتان را برای خدا قرار دهید، نه برای مردم؛ زیرا هرچه برای خداست، به سوی خدا بالا میرود و هرچه برای مردم است، به سوی خدا بالا نمیرود.(1)
خاقانی شروانی میگوید:
مرا با عشق تو، در دل هوای جان نمیگنجد
مرا یک رخش در میدان، دو رستم برنمیتابد
در روایتها نیز آمده است: «اَصل الاخلاصِ ألْیَأسُ مِمّا فِی أَیدِی النّاسِ؛ ریشه اخلاص، قطع امید از دیگران است».(2)یا «اَلْقَلبُ حَرَمُ اللّه و لاتُسکِنُوا حَرَمَ الله غیرَاللّهِ؛ دل حرم خداست و در حرم خدا، غیرخدا را راه ندهید».(3)
چون دل، سرای توست نه بیگانه
در راه دل نشسته و دربانم
حاشا که جز تو ره به دلم یابد
جانم فدایت ای همه جانانم
دل، جایگاه خداست و بس. نمیشود هم به دنیا دل بست و هم امید به وصال داشت؛ زیرا این دو با هم جمع نمیشوند. به قول مولوی:
کوزه بودش، آب مینامد به دست
آب را چون یافت، خود کوزه شکست
اگر نور الهی بر دل خسته نمازگزار بتابد، جایی برای غیر نمیماند:
خلوتِ دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود، فرشته درآید
بایستی ظاهر و باطن انسان مؤمن یکی باشد. مگر میشود اسمای ذات و صفات ربوبی را لقلقه زبان قرار داد و خود بازیچه دست شهوات و رذایل بود. آیا این چیزی جز ریا و نفاق است؟ جُنید میگوید:
هرکس به زبان یاد خدا دارد و به نام او نازد، آنگاه دل خویش به مهر دیگری پردازد، تازیانه عتاب سیاست در قیامت بدو رسد. شگفتا کسی که او را یافت، دیگری چه جوید و آنکه او را شناخت، دیگری چون پردازد.(1)
یقین از دیگر عوامل اخلاص است. هرچه انسان به عظمت و قدرت پرورگارش یقین یابد، بیشتر به او عشق میورزد و همواره خانه دل را حریم دوست میگرداند. وی با تمام وجود درمییابد که: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ (غافر: 19) او نگاههای دزدانه و آنچه را دلها نهان میدارند، میداند». (غافر: 19)
آگاهی و یقین، اخلاص میزاید و هرچه یقین بیشتر شود، اخلاص افزونتر میشود:
در ضمیر ما نمیگنجد به غیر از دوست، کس
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس
1) . تفسیر ادبی و عرفانی قرآن، ج 1، ص 107.
تکبیرهالاحرام، نخستین گلولهای است که به سمت شیطان رها میشود. تکبیرهالاحرام؛ یعنی با دوست محرمشدن و دریچه دل را به روی نامحرمان بستن.(1)
«الله اکبر» به انسان شخصیت میدهد و روح او را بزرگ میگرداند. کسی که «الله اکبر» را به خودش تلقین کرده است، هرگز از هیچکس و هیچچیزی نمیهراسد. «الله اکبر»؛ یعنی خدا را به عظمت میشناسم و هرچه هست، اوست. امام علی علیهالسلاممیفرماید: «عَظُمَ الْخالِقُ فِی اَنفُسِهم فصَغُرَ ما دُونَهَ فی اَعْیُنِهِمْ؛ خدا به عظمت، در روح اهل حق جلوه کرده است. بنابراین، غیرخدا در نظرشان کوچک است».(2)
شهید مطهری مینویسد:
این الله اکبر را وقتی شما میگویید، اگر از عمق روح و دل بگویید، عظمت الهی در نظرتان تجسم پیدا میکند. وقتی که عظمت الهی در دل شما پیدا شد، محال است کسی به نظرتان بزرگ بیاید. محال است از کسی تملق بگویید، برای کسی چاپلوسی کنید، محال است از کسی بترسید، در مقابل کسی خضوع و خشوع کنید، این است که بندگی خدا آزادیآور است. اگر انسان، خدا را به عظمت بشناسد، بنده او میشود و لازمه بندگی خدا، آزادی از غیرخداست.(3)
سوره حمد از نخستین سورههایی است که بر قلب مطهر پیامبر اکرم
صلیاللهعلیهوآله نازل شده است تا با عبارتهای آن، نمازگزار واقعی با خدا مناجات کند و آرام گیرد. بنابر روایات، نماز جز با فاتحهالکتاب صورت نمیپذیرد. بنابراین، در نماز هیچ سورهای را نمیتوان جایگزین سوره حمد کرد.(1)نامهای فراوانی برای این سوره بیان شده است که از آن جمله: «امالکتاب»، «امالقرآن»، «فاتحهالکتاب» و «سبعالمثانی» است.
دلیل نامگذاری سوره حمد به «امالکتاب» از آنروست که تمام معارف و معانی قرآنی در آن نهاده شده است. این سوره، چکیده آموزهها و معارف قرآن کریم است؛ زیرا خطوط کلی و اصول معارف دین شامل مبدأشناسی، معادشناسی و رسالتشناسی به اختصار و به روشنی در آن بیان شده است که بخش اول آن، توحید و مبدأشناسی در دو بعد نظری و عملی است. از ابتدای سوره تا «الرحمن الرحیم»، توحید نظری است و آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» ناظر به توحید عملی است. «مالک یوم الدین»، ناظر به معاد و جهان پس از مرگ است و بخش پایانی آن رسالتشناسی است. در این بخش، مسیر حرکت انسان از مبدأ تا معاد نشان داده میشود که معاد و محور آن وحی و رسالت است. از همین رو، همتای قرآن عظیم قرار گرفته است: «وَ لَقَدْ آتَیْناک سَبْعا مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرآنَ الْعَظیمَ؛ و به راستی، ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم». (حجر: 87)(2)
روایتهای فراوانی نیز در اهمیت سوره حمد وارد شده است. برای مثال، در روایتی آمده است:
چیزی از خیر و حکمت نیست که در قرآن و کلمات دیگران آمده باشد، مگر اینکه در سوره حمد تمامی آنها وجود دارد.(1)
حکیم متأله و مفسر ژرفاندیش، صدرالمتألهین شیرازی درباره این سوره مبارکه میگوید:
نسبت سوره فاتحه به قرآن، همانند نسبت انسان (جهان کوچک) به جهان (انسان بزرگ) است و هیچ یک از سورههای قرآنی در جامعیت، همتای آن نیست.(2)
این سوره، درهای رحمت الهی را به سوی بنده میگشاید؛ هم در تحصیل معاش و هم در کسب معارف الهی. تلاوت سوره حمد، شفابخش بیماریهای جان و تن آدمی است. در روایتی آمده است: «فاتِحَةُ الْکِتابِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ؛ فاتحة الکتاب، درمان تمام دردهاست».(3)
#### الف) بسم الله الرحمن الرحیم این آیه شریفه، باعظمتترین و شریفترین آیه قرآن مجید است؛ زیرا مشتمل بر اسم اعظمالله است.
امام علی علیهالسلام در مورد اهمیت این آیه میفرماید:
تمام علوم قرآن در فاتحهالکتاب و تمام علوم فاتحهالکتاب در آیه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم و تمام علوم بسم الله الرحمن الرحیم، «باء» بسم الله الرحمن الرحیم است.(4)
آیه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» به کارها تقدس میبخشد و مایه برکت
کردارهای انسان است؛ زیرا افتتاح کارها با این آیه، رحمت خداوندی را در پی دارد.
خداوند متعال، سوره حمد و دیگر سورههای قرآن کریم را با بسمالله الرحمن الرحیم شروع کرده است و با این کار، ادب شروع کارها به نام خدا را به بندگانش یادآوری فرموده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهنیز در تبیین همین ادب میفرماید:
کل امر ذی بال لم یبدءُ فیه ببسم الله فهو ابتر.(1)هر کار مهمی که با بسم الله شروع نشود، به پایان نمیرسد.
امام علی علیهالسلام نیز میفرماید: «فقولوا عند افتتاح کل امر صغیر او عظیم؛ در هر کار کوچک و بزرگ، بسم الله را بگویید».(2)
در ادبیات ما این مضمون آمده است:
ای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو، نامه کی کنم باز
حضرت سلیمان نبی نیز نامه خویش را به ملکه سباء، با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرد و بدینوسیله، خواسته و ارادهاش را در راستای مشیت حکیمانه الهی قرار داد؛ زیرا میدانست کاری که برای خدا نباشد و با نام خدا شروع نشود، ماندگار نخواهد بود. قرآن میفرماید:
کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ اْلإِکْرامِ؛ (الرحمن: 26)
هرچه بر (زمین) است، فانی شونده است و ذات باشکوه و ارجمند
پروردگارت باقی خواهد ماند.
علامه طباطبایی درباره راز شروع کارها با نام خدا مینویسد:
دلیل آن، این است که خدای تعالی در چند جا از کلام خود بیان فرموده که: آنچه برای رضای او و به خاطر او و به احترام او انجام نشود، باطل و بیاثر خواهد بود و نیز فرموده: به زودی به یک یک اعمالی که بندگانش انجام داده، میپردازد و آنچه به احترام او و به خاطر او انجام ندادهاند، نابود و هَباءً مَنْثوُرا (فرقان: 23) میکند و آنچه به غیر این منظور انجام دادهاند، حبط و بیاثر و باطل میکند. نیز فرموده هیچ چیز جز وجه کریم او بقا ندارد. در نتیجه، هرچه به احترام او و وجه کریمش و به خاطر رضای او انجام شود و به نام او درست شود، باقی میماند؛ چون خود او باقی و فناناپذیر است و هر امری از امور از بقای، آن مقدار نصیب دارد که خدا از آن امر نصیب داشته باشد.(1)
بنابراین، راز جاودانگی کردارهای نیک انسان، الهی بودن آنهاست و هر آنچه برای غیرخدا انجام شود، باطل و نابودشدنی است. این آیه شریفه سبب نجات انسان از سختیها و گرفتاریهاست. حضرت نوح با نام خدا بر آن توفان سهمگین چیره شد و توانست کشتی خود را با نام خدا به حرکت درآورد و آرام گرداند. «بِسْمِ اللهِ مَجْریها وَ مُرْسیها.» (هود: 41)(2)همچنین وقتی حضرت ابراهیم خلیل را بر منجنیق نهادند تا به سمت آتش پرتاب کنند، وی این آیه را تلاوت فرمود و خداوند آتش را بر او سرد گردانید.
از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت است که فرمود:
کلمه مبارکه «بسم الله الرحمن الرحیم»، گشایش هر امر بسته و آسانکننده هر دشواری و شفای کدورت سینههاست و امانی از سختیهای روز حشر است.(1)
از دیگر آثار این آیه شریفه، آمرزش گناهان است. روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از قبرستان بقیع میگذشت که به نزدیکی قبری رسید. آنگاه به اصحابش فرمود با شتاب بگذرید و آنان با شتاب از آنجا گذشتند. هنگام برگشت، چون به آنجا رسیدند، خواستند به شتاب بگذرند که حضرت فرمود: «تعجیل نکنید.» گفتند: یا رسول الله! چرا در وقت رفتن، امر به تعجیل فرمودی و اکنون از آن بازمیداری؟ فرمود: در آن وقت شخصی را عذاب میکردند و من طاقت ناله و فریاد او را نداشتم. اکنون خدای تعالی بر وی رحمت فرموده است. گفتند: یا رسول الله! سبب عقوبت و رحمت او چه بود؟ فرمود: مرد فاسقی به سبب فسقش تا این ساعت، در اینجا در عذاب بود. کودکی از وی مانده بود. او را به مکتب بردند معلم به او «بسم الله الرحمن الرحیم» یاد داد و کودک آن را به زبانآورد. به ملایکه عذابکننده خطاب شد که دست از او بردارید و او را عذاب نکنید. روا نباشد که پدر را عذاب کنیم و پسرش به یاد ما باشد.(2)
استجابت دعا از دیگر آثار «بسم اللّه الرحمن الرحیم» است. در حدیث نبوی است که:
لایرد دعاءٌ اوّلهُ بسم اللّه الرحمن الرحیم؛
دعایی که با بسماللهالرحمنالرحیم آغاز شود، رد نخواهد شد (و به اجابتمیرسد).(1)
#### ب) الرحمن الرحیم دو صفت رحمان و رحیم بودن خداوندی، در هر شبانهروز، بارها نهال امید و نشاط روحی را در باغ وجود آدمی آبیاری میکنند و او را از تباه شدن در وادی پوچیها و ناامیدیها بازمیدارند.
رحمان، رحمت بیکران و گستردهای است که همه جهانیان را فرا گرفته است و همانند آفتابی که بر زندگی همه بتابد، فراگیر است. خداوند متعال میفرماید: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَی؛ و رحمت من در هر چیزی گسترش یافته است». (اعراف: 156)
امام علی علیهالسلام نیز در دعای کمیل میفرماید: «وِ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَی ء.» رحمت رحمانیه خداوند چنان گسترده است که هر آنچه را مورد نیاز موجودات عالم بوده، به آنان عطا کرده است.
از در بخشندگی و بندهنوازی
مرغ هوا را نصیب، ماهی دریا
این رحمت، فیض منبسط و نور فراگیری است که هر موجودی را روشن کرده است: قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا. (مریم: 75)
بگو: هر که در گمراهی است، (خدای) رحمان به او تا زمانی مهلت میدهد.
رحیم بر وزن فعیل، صفت مشبهه و به معنای رحمت خاص خداوندی است که بهره پرهیزگاران و مؤمنان راستین است و در مقابل غضب که بهره
1) . بحارالانوار، ج 90، ص 313.
ستمکاران است، آمده است. خداوند متعال میفرماید: «وَ اللّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ؛ خدا هر که را خواهد، به رحمت خود اختصاص دهد». (بقره: 105)
انسان با رحمت رحمانیه الهی از کتم عدم به حیّز وجود آمد و زمینه زندگی و جاودانگی برایش فراهم شد. همچنین با رحمت رحیمیه الهی در دنیا به کمال و هدایت میرسد و در آخرت گناهانش آمرزیده میشود. رحمت رحیمیه خدا، انسان را از تاریکیها به سوی نور هدایت میکند.
هُوَ الَّذی یُصَلّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالْمُومِنینَ رَحیمًا. (احزاب: 42)
خداوند در آیه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» با آوردن اسمای «رحمان» و «رحیم» در کنار لفظ جلاله «الله»، نمایش هستی را مبتنی بر رحمت الهی جلوه داده است که در آن، اساس کار خداوند بر رحمت و آمرزش است، نه غضب. همچنان که در دعا میخوانیم: «یا من سبقَت رَحْمَتَهُ غَضَبَهُ؛ ای خدایی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته است».(1)
هر چند مصداقهای کمّی و میزان فراگیری رحمت رحیمیه الهی محدودتر از رحمت رحمانیهاش است، ولی به دلیل استمرار آن در آخرت، بسیار گسترده و بیمنتهاست. بنابراین، چه خوب است انسان حجاب خودخواهی را کنار زند و لباس بندگی و تقوا بر تن کند و از لطف و فضل و رحمت بیمنتهای الهی در دنیا و آخرت بهرهمند گردد؛ زیرا هرچه هست، از آن خداست. از نعمت وجود و هدایت گرفته تا رحمت و آمرزش و دیگر
1) . مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، بند 19.
نعمتهایی که انسان را هرگز یارای شمارش آن نیست، همه از آن اوست.
اگر انسان به وسعت لایتناهی عالم هستی توجه کند و با عقل ژرفاندیش خود به اسرار و شگفتیهای هستی، نباتات، حیوانات و از همه مهمتر، عالم اعجابانگیز انسان، - این موجود ناشناخته - از ملک تا ملکوت بنگرد، با تمام وجود درمییابد که ستایش تنها سزاوار خالق و مُدبر این شگفتیهاست.
نفس، روح، وجدان و اندیشه، همگی نشان قدرت نامحدود الهی است و ادب بندگی اقتضا دارد که انسان، سپاسگزار این همه شگفتی باشد.
یک - حمد
برخی لفظ «حمد» را به «مدح» یا «شکر» معنا کردهاند. البته هرچند این الفاظ از نظر معنا به هم نزدیکند، ولی مترادف هم نیستند و تفاوت دقیقی با هم دارند. استاد مطهری در تبیین این تفاوت مینویسد:
مدح به معنی ستایش است. ستایش از احسانهای مخصوص انسانی است؛ یعنی این انسان است که دارای این درجه از ادراک و احساس است که وقتی در مقابل کمال و جمال، زیبایی و بها قرار میگیرد، این احساس بهصورت عکسالعمل در او پیدا میشود که او را ستایش کند.(1)
البته گاهی ممکن است مدح و ستایش از سر چاپلوسی باشد که در این صورت، صفت رذیلهای است.
شکر نیز به معنای سپاسگزاری است و آن وقتی است که از سوی کسی به انسان خیری برسد. در این صورت، انسانیت انسان اقتضا میکند که از او
1) . طهارت روح، ص 327.
قدردانی کند.
حمد نه مدح خالص است و نه شکر خالص، بلکه ترکیبی از این دو است. حمد مقامی است که هم لایق ستایش است و هم شایسته سپاس. لایق ستایش است؛ زیرا «خالق» تمام عالم است: «قُلِ اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ». (رعد: 16)
افزون بر آن، مخلوقات خویش را در کمال حُسن و جمال و زیبایی آفریده است: «الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ.» (سجده: 7) همچنین او شایسته سپاس است؛ زیرا اولاً: همه نعمتها از آن اوست و او منعم حقیقی و بالذات است: «بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ.» (نحل: 53) به جز آن، ذات اقدس الهی بر سراسر عوالم هستی ربوبیت مطلقه دارد؛ بهگونهای که تنها فیض الهی است که همه عوالم هستی را اداره میکند. در این راستا، کارهایی که به دیگران اسناد داده میشود، جز تجلی فیض و فعل خدا نیست.
شهیدمطهری درباره این موضوع که حمد مخصوص خداوند متعال است، مینویسد:
حمد یک احساس پاک درونی است و از اعماق روح هر انسانی سرچشمه میگیرد که جمال و جلال را بستاید و در مقابل عظمت الهی، خاضع باشد. این است که سوره حمد مستلزم معرفت الهی است؛ یعنی تا انسان به خداوند معرفت کامل پیدا نکند، نمیتواند یک سوره حمد را درست و به صورت صحیح که لقلقه زبان نباشد، بخواند.(1)
از سویی، معرفت کامل نسبت به خداوند سبحان، به شناخت دقیق وجود
1) . همان، ص 331.
انسانی وابسته است که فرمودهاند: «من عَرَف نفسه فقد عرف ربّه».(1)
البته باید توجه داشت که شناخت خویش به «ستایش خویش» نینجامد؛ زیرا حقیقت آن است که: «جمله، معشوق است و عاشق، پردهای.» شناخت نفس باید به فنای نفس بینجامد. در این صورت است که ستایش و ثنای حضرت حق عزوجل همراه با معرفت، روح انسان را جلا میدهد و اگر عشق الهی در درون انسان تجلی کند، اثر آن در رفتار و کردار او جلوهگر خواهد شد. بدینگونه انسان از سطح انسانیت بالاتر میرود و مانند موجودی الهی در میان افراد انسانی، شایسته مقام خلیفهالهی میگردد. انسانی الهی که آیینهوار، غبار خودخواهی را از صفحه وجود زدوده است و هستی خویش را فانی در هستی حضرتش میبیند.
آینهات دانی چرا غماز نیست
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست
رو تو زنگار از رخ او پاک کن
بعد از آن، آن نور را ادراک کن
آینه کز رنگ آلایش جداست
پرشعاع نور خورشید خداست
باید دانست که شناخت کامل اسرار نفس برای همگان مقدور نیست. بنابراین، شناخت کامل حضرت حق و درنتیجه، ستایش در خور حضرتش، هرگز ممکن نخواهد بود. امام علی علیهالسلاممیفرماید:
1) . بحارالانوار، ج 2، ص 32.
حمد از آنِ خدایی است که نه حمد و مدح او از عهده کسی برمیآید؛ نه نعمتهایش قابل شمارش است و نه حق او را کوشندگان میتوانند ادا کنند. نه شاهین بلندپرواز اندیشه و همت حکیمان را توان رسیدن به اوج قله شناخت اوست و نه عارف غواص دریای دل را یارای استخراج گوهر شناخت آن ذات متعالی است.(1)
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیاش
کس نتواند که بهجای آورد
اسرار و حقایق زیادی در آیه مبارکه «الحمد لله رب العالمین» نهفته است.
حمد، مقدمه بندگی و شکرگزار بودن انسان است. اگر انسان هر کاری را با حمد و سپاس خدای تعالی شروع کند، در شمار شاکران جای خواهد گرفت. خداوند درباره حضرت نوح که همه کارهایش را با الحمدلله شروع میکرد، میفرماید: «إِنَّهُ کانَ عَبْدًا شَکُورًا». (اسراء: 3)
حضرت سجاد علیهالسلام در دعای اول صحیفه سجادیه به بیان آثار و ویژگیهای سوره حمد در دنیا، برزخ و قیامت میپردازد و مقام والایی را که با حمد میتوان بدان دست یافت، نشان میدهد. همچنین ایشان در این دعا برخی از پیآمدهای حمد الهی را یادآور میشود که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:(2)
اول - مرتبه کامل حمد، وجهتمایز میان انسان و دیگر حیوانهاست. اگر
انسان به حمد الهی معرفت نداشته باشد، همانند چهارپایان خواهد بود که با وجود بهرهمندی از نعمتهای الهی، چنین معرفتی ندارند، بلکه از آنها نیز پستتر خواهد بود. «أُولئِکَ کَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». (اعراف: 179)
دوم - حمد الهی، عامل همنشینی با پیامبران و فرشتگان و رهتوشهای برای رسیدن به مقام رضایت و عفو الهی است.
سوم - حمد، روشنیبخش تاریکیهای عالم برزخ و هموارکننده راه انسان به سوی رستاخیز است. تاریکی برزخ در نتیجه گناه است و نور آن با طاعت حاصل میشود. با روشن شدن برزخ، راه انسان به سوی قیامت کبری هموار میشود و پیمودن این راه که برای برخی انسانها، همانند ورود از دنیا به برزخ بسیار دشوار است، آسان میگردد.
چهارم - حمد به انسان جایگاهی شرافتمندانه نزد گواهان قیامت میبخشد.
پنجم - حمد، عامل ارتقای رتبه انسان به اعلی علییّن، مایه روشنی چشم و روسفیدی در قیامت است.
ششم - حمد، عامل رهایی از عذاب دردناک آتش و راهیابی به جوار کریمانه حق است.
هفتم - حمد، وسیلهای برای رقابت با فرشتگان و پیوستن به پیامبران در بهشت است.
هشتم - حمد، سبب دستیابی انسان به طاعت، بخشش، رضوان و غفران الهی است.
نهم - حمد، راهی به سوی بهشت، لقای حق و نگهبانی در برابر عذابها
و عقوبتهای الهی و مایه ایمنی از خشم خداست.
دهم - حمد، مانعی در برابر نافرمانی الهی و وسیله ادای حق خداست.
یازدهم - حمد، عامل عروج به اوج سعادت اولیاءالله و پیوستن به سلک شهیدان راه خداست.
دو - رب
کسی است که مخلوقات را به سوی کمال و تعالی هدایت میکند. بنابراین، رب بدون قید و به طور مطلق که ناظر بر صفت ربوبیت دایمی است، تنها بر خداوند متعال اطلاق میشود.
برخی «رب» را به آفریدگار معنا کردهاند(1)که درست نیست؛ زیرا رب همان کارگردان و مالک مدبر را گویند. اساسا خالقیت و ربوبیت، ملازم یکدیگرند؛ زیرا تنها آفریدگار است که میتواند پروردگار باشد. آنکه خالق چیزی نیست، از سازماندهی هستی آن بیخبر است و قدرت تدبیر و پرورش آن را نیز ندارد. پس تنها خالق هستی، رب آن است.(2)قرآن کریم میفرماید: «رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی». (طه: 50)
بنابراین، در کلمه «رب» هم مفهوم خداوندگاری و صاحباختیاری نهفته و هم معنای پرورشدهنده بودن نهفته است.
در تفسیر فخر رازی به نکته لطیفی اشاره شده است که یادآوری آن خالی از
فایده نخواهد بود.(1)وی گفته است رَب را معمولاً در دعاها میخوانند و موجب استجابت دعا و آمرزش گناهان میشود؛ چنانکه ابراهیم چون حاجتی داشت، خدا را با این نام میخواند: «رَبِّ هَبْ لی حُکْمًا وَ أَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ». (شعراء: 83)
سلیمان نیز هنگام درخواست مغفرت فرمود: «رَبِّ اغْفِرْ لی وَ هَبْ لی مُلْکًا لا یَنْبَغی لأَحَدٍ مِنْ بَعْدی» (ص: 35) و خدای متعال این درخواست را اجابت فرمود.
سه - العالمین
واژه عالمین جمع عالم است که همه نظام گسترده کیهانی و انسانی را دربرمیگیرد. این واژه، در قرآن کریم گاهی به معنای همه جوامع انسانی است، مانند: «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًی لِّلْعَ--لَمِینَ.» (آل عمران: 96) و «لیکون للعالمین نذیرا». (فرقان: 1) گاهی نیز به معنای همه عوالم امکانی است،مانند: «قَالَ فِرْعَوْنُ وَ مَا رَبُّ الْعَ--لَمِینَ ، قَالَ رَبُّ السَّمَ-وَ تِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَآ... رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَا بَیْنَهُمَا...». (شعراء: 23 - 28)
«رب العالمین» در واقع، اجتماعی بودن انسان و پیوستگی او با تمام عوالم وجود را بیان میکند و با نفی گوشهنشینی و تنهایی، حس مسئولیتپذیری را در انسان تقویت میکند. انسان با عبارت «رب العالمین» میفهمد که همه عوالم وجود با او در یک چیز مشترکند و آن خالق مشترک یگانه داشتن است. این احساس پیوستگی، او را نسبت به همه موجودات مکلف و متعهد میسازد.(2)
بنابراین، انسان در برابر عالم هستی مسئول است و نخستین مسئولیت او
شناخت پروردگار و درنتیجه، ادای حق بندگی اوست. انسان باید با تأمل در آیات و نشانههای عالم هستی، بر شناخت خود از هستی و خالق آن بیفزاید. به قول سعدی:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
بدینوسیله، انسان با اتصاف به اوصاف کمالیه، از بند جهان و تن خاکی میگذرد و طوق بندگی حضرت حق را به گردن میآویزد؛ یعنی به اصل خویش بازمیگردد و از گرداب دنیا به ملکوت اعلی گام مینهد.
این آیه بیانکننده این معناست که تدبیر جهان هستی بر اساس رحمت است و نه غضب. بنابراین، اقتضای رحمت خداوندی - که هم شامل رحمت عام و هم شامل رحمت خاص حضرتش است - این است که او را ستایش کنیم و حمد و سپاس را تنها ویژه او بدانیم.
«الرحمن الرحیم» تکرار نیست، بلکه عمیق شدن و نزدیک شدن به حقیقت است. این آیه بیانکننده پیوند عاطفی میان عبد و معبود است. «تکرارش بعد از ربالعالمین لطف مخصوصی دارد که ربوبیت حق از جهت قهر و غلبه و فشار بر موجودات نیست، بلکه از جهت رحمت عام و خاص است، بدینمعنا که تمام موجودات در پرتو این حقیقت پرورش مییابند و این مسئله معلوم است که هر مربی و معلم و حاکمی آنگاه تربیتش به ثمر میرسد که با مهر و محبت توأم باشد. ربوبیت حق نسبت به موجودات و به خصوص انسان که اتصالی است دایم و همیشگی و شامل زندگی دنیا و
آخرت، نه بر سبیل قهر و غلبه، بلکه از راه عنایت و لطف و مرحمت و محبت است. پس حمد و شکر آن وجود مقدس در حقیقت پاسخگویی به ندای فطرت است در برابر رحمانیت و رحیمیت».(1)
پایان سرنوشت و حساب و کتابِ عمری که انسان گذرانده است و نیز تعیین شقاوت و سعادت ابدی، همگی به دست خداوند متعال است. این آیه ناظر به اصل معاد است. به دیگر سخن، بیانکننده هدفداری جهان و بهترین عامل رهایی انسان از تباهی است؛ زیرا اگر انسان با اعتقاد به روز قیامت و با اطمینان از هموار بودن راه تکامل، خود را در برابر خدا مسئول بداند، به تهذیب نفس و تزکیه روح خویش خواهد پرداخت.
افزون بر این، رحمت رحیمیه خداوند اقتضا میکند روز جزایی در کار باشد؛ زیرا این جهان گنجایش پاداش و کیفر کردارهای نیک و بد تمامی انسانها را ندارد. ازاینرو، بنابر حکمت و عدل و رحمت رحیمیه خداوند، هرکس به آنچه سزاوار اوست، میرسد: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ». (زلزال: 7)
مالکیت خدا حقیقی است، نه اعتباری، مانند مالکیت انسان بر سرمایه خود که قابلتغییر و انتقال است. بنابراین، همه مالکیتها ساختگی و اعتباری است و مالک حقیقی و مطلق خداست. قرآن میفرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَ--لِکَ الْمُلْکِ». (آل عمران:26) همچنین میفرماید: «لِمَنِ المُلکُ الْیوم لِلّهِ الْواحِدِ القَهّار». (مؤمن: 16)
آیت اللّه جوادی آملی میفرماید:
1) . حسین انصاریان، عرفان اسلامی، تهران، پیام آزادی، 1366، ج 5، ص 382.
در سوره مبارکه حمد، در کنار رحمت الهی سخن از «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» است تا انسانها را بین خوف و رجا بپروراند. اگر خدای سبحان تنها به عنوان رحمان و رحیم معرفی شود و همواره سخن از رحمت حق باشد، زمینه تجری و غرور انسان فراهم میشود، اما اگر خدای رحمان و رحیم با صفت مالک یوم الدین نیز شناخته شود، انسان در میان بیم و امید حرکت میکند؛ زیرا میداند روز پاداش هم بهشتی سراسر رحمت دارد و هم جهنمی سوزان که هیچ رحمتی در آن نیست: «دار لیس فیها رحمة».(1)
یوم الدین، صحنه دادگاه علنی خلایق است که در آن ملاک ارزشگذاری، قدرت و ثروت و مقام نیست، بلکه ایمان و عمل صالح است که ارزش انسانها را تعیین میکند. در دادگاه عدل الهی، رأی به نفع کسانی است که فریب دنیا را نخوردهاند و با دیدی واقعنگر و روشنبین در حالتی بین خوف و رجا، خود را برای حیاتی جاوید و سعادتمندانه آماده کردهاند. در مقابل، گروهی نیز به عذاب الهی محکوم میشوند؛ زیرا خود را در دنیا به مادیگرایی و مسائل دنیایی مانند پول و مال و مقام مشغول ساخته بودند؛ غافل از آنکه در خیالی پوچ و وهمی ناپایدارند.
در این آیه، نمازگزار دو نوع ارتباط اساسی برقرار میکند: ارتباط با خدا (ایاک نعبد) و ارتباط با انسانها (ایاک نستعین). انسان با این دو ارتباط، در یک وحدت عالی قرار میگیرد و توفیق مییابد تا در مسیر کمال الی اللّه گام بردارد.
1) . تفسیر تسنیم، ص 391.
از آغاز سوره حمد تا «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ»، توحید نظری است. به عبارتی، تمام الهیات در این چند آیه گنجانده شده است. توحید نظری؛ یعنی توحیدی که از مقوله شناخت است. الوهیت، رحمانیت، رحیمیت و مالکیت، از مصداقهای توحید نظری هستند.
«إِیّاکَ نَعْبُدُ» ورود به سرمنزل «عمل» است. عبد کسی است که در برابر معبود رام و تسلیم و مطیع است و بدون هیچگونه نافرمانی و سرکشی لباس زیبنده بندگی به تن کرده است. بندگی آزادی روح است؛ آزاد شدن از بند گرایشهای پست حیوانی و دور کردن غل و زنجیر دلبستگیهای مادی از خویشتن.
بندگی و عبادت حضرت حق تعالی، نیازمند شناخت آن ذات اقدس است؛ زیرا تا عظمت و جلال معبود روشن نشود، نفس سرکش انسان تن به بندگی نخواهد داد. هرگاه قلب با زبان همراه شود و مظاهر نعمتها و رحمت خداوندی را بشناسیم و به مالکیت حقیقی مطلق و الوهیت حضرتش یقین پیدا کنیم، آنجاست که به حقیقت عبادت پی خواهیم برد.
ترغیب بندگان به عبادت خداوند از هدفهای رسالت انبیای الهی است؛ چنانکه حضرت صالح علیهالسلام به قوم خود فرمود: «یَ-قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَ-هٍ غَیْرُهُ.» (اعراف: 73) یا حضرت هود به قوم خود میگفت: «یَ-قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَ-هٍ غَیْرُهُ.» (اعراف: 65)
ممکن است انسان در مسیر عبادت خداوند متعال، به شرک و دیگر آسیبها دچار گردد. از جمله این آفاتِ عبادت، هوای نفس است. خداوند در اینباره میفرماید: «اَفرأیت من اتخذ الهه هواهُ.» (فرقان: 43) نیز در روایت آمده
است: «اَعْدَی، عَدُّوِک نَفسُکَ الَّتی بَینَ جَنْبَیْک».(1)
مولوی میگوید:
مادر بتها، بت نفس شماست
چونکه آن بت، مار و این بت، اژدهاست
آهن و سنگ است نفس و بت، شرار
آن شرار از بت، میگیرد قرار
سنگ و آهن ز آب که ساکن شود
آدمی با این، کی ایمن شود
بنابراین، «إِیّاکَ نَعْبُدُ»، انکار بندگی در برابر هوا و هوس و شهوتها است.
روزی امام موسی بن جعفر علیهالسلام از در خانه بُشر میگذشت که صدای لهو و لعب از خانه او شنید. حضرت از کنیز بُشر که جلو در خانه آمده بود، پرسید: اینجا خانه کیست؟ گفت: خانه بُشر است. امام علیهالسلامفرمود: صاحبخانه آزادمرد است یا بنده؟ کنیز گفت: خودش دارای غلامها و کنیزهاست، چگونه بنده باشد؟ حضرت فرمود: اگر بنده بود، چنین نبود.(2)
شیطان نیز انسان را به هوا و هوس آلوده میکند؛ چنانکه خداوند میفرماید: «ولاُضِلَّنهم و لأُمَنیِّنهّم؛ و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهای دور و دراز خواهم کرد.» (نساء:119). همچنین میفرماید:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَ-بَنِی ءَادَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُواْ الشَّیْطَ-نَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ. (یس: 60)
ای فرزندان آدم! مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید؛ زیرا وی دشمن آشکار شماست؟
همچنین نکتههای فراوانی در این آیه وجود دارد که به اجمال به برخی از آنان میپردازیم:
یک - عبادت، حق انحصاری خداست؛ زیرا:
اول - حضرتش جامع همه کمالها و جمالهاست و سراسر جهان مخلوق، آن وجود مقدس است. خداوند میفرماید: إِن کُلُّ مَن فِی السَّمَ-وَ تِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ ءَاتِی الرَّحْمَ-نِ عَبْدًا؛ هرکه در آسمانها و زمین است، جز بندهوار به سوی خدای رحمان نمیآید. (مریم: 93)
دوم - انسان پس از شناخت این صفات و اسمای الهی، حجاب غفلت را میدَرَد و تنها خدا را میبیند. در این صورت، به هر سوی بنگرد، وجه خدا میبیند: «فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». (بقره: 115)
ازاینرو، تنها او را شایسته عبادت میداند. مولوی در زمینه راز محبوبیت ویژه حضرت موسی علیهالسلام نزد خداوند میگوید: خداوند به موسی وحی فرمود: ای برگزیده من! تو را دوست میدارم. موسی عرض کرد: (خدایا) کدامین خصلت سبب شده است که به من محبت ویژه داشته باشی؟ بگو تا در افزودن آن خصلت بکوشم. خداوند به موسی علیهالسلام فرمود: تو مانند آن کودکی هستی که حتی هنگام قهر مادرش، باز به دامان مادر پناه میبرد و هرگز به ذهنش خطور نمیکند که جز مادر، جای دیگری نیز وجود داشته باشد. تو نسبت به ما اینگونه هستی و در تمام حالتها به ما پناهنده میشوی. هنگامی که «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ» بر زبان میآوری، تنها مرا
میپرستی و تنها از من کمک میجویی. این است راز دوستی من!
خاطر تو هم ز ما، در خیر و شر
التفاتش نیست با جای دگر
غیر من پیشت چو سنگ است و کلوخ
گر صبی و گر جوان و گر شیوخ
همچنانک ایّاکَ نَعْبد در حَنین
از بلا از غیر تو لانستعین
که عبادت مر تو را آریم و بس
طمع یاری هم ز تو داریم و بس(1)
دو - این آیه، کمکخواهی بشر را تنها از خداوند متعال جایز میداند. راه دستیابی به این کمکها نیز در آیات دیگر معرفی شده است: «وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخَ-شِعِینَ». (بقره: 45)
انسان همواره به شگردهای گوناگون در معرض امتحان الهی است؛ گاه اطاعت، عرصه امتحان انسان است و گاهی در نافرمانیها و مصیبتها مورد آزمایش الهی قرار میگیرد. در هر صورت، انسان برای پیروزی در این امتحانها، باید از خداوند متعال یاری بجوید و با کمک نماز، مشکلات خویش را برطرف کند.
عارف فرزانه، میرزا جواد ملکی تبریزی درباره آمدن «نعبد» به جای «اعبد» مینویسد:
به خاطر رعایت ادب و اینکه انسان چون خود را لایق مقام عبودیت نمیبیند،
1) . محمد محمدی اشتهاردی، داستانهای مثنوی، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1371، چ 5، ج 3، ص؟ .
مطلب را به صیغه جمع بیان میدارد. کسب شرافت توسط فرد نمازگزار بهوسیله ضمیمه کردن عبادت بندگان صالح حضرت حق به عبادات خود، احتراز از ادعای دروغین پرستش، عبودیت خالص پروردگار به خاطر غلبه عبادت بندگان مخلص بر عبادت او و اشتراک صفت عبودیت بین جمیع ماسوی الله و هر آنچه غیر اوست.(1)
«ایاک نستعین»، توحید در استعانت را میرساند؛ یعنی اینکه انسان تنها از خدا یاری بخواهد و تنها به او اعتماد کند. نمازگزار، با خواندن نماز و تکرار آیه ایاک نستعین، روح امیدواری را در خود زنده نگه میدارد و انگیزه تلاش پیگیر و جهتدار برای وی ایجاد میشود و باور میکند که در عین فقر و ناتوانی و بیچارگی، تنها نیست و در برابر سختیها و مشکلات پشتوانه محکمی دارد. حافظ میگوید:
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
خدایا! در این دامگه سخت و کمینگاههای پیدا و پنهان تنها از تو یاری میجوییم:
دام سخت است، مگر یار شود لطف اله
ورنه انسان نبرد صرفه ز شیطان رجیم
خدایا! دردم از توست، درمان هم از توست؛ همه تویی «یا مَنِ اسْمُهُ دَواء وَ ذِکْرُهُ شِفاءٌ».(2)بنابراین، تنها از تو کمک میخواهم:
کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
در بطن آفرینش انسان و هستی، راهی برای رسیدن به مقام قرب الهی و استعداد فطری برای رسیدن به کمال حقیقی وجود دارد.
خداوند در قرآن کریم، هدایت عامه خویش را که همه مخلوقات را دربرمیگیرد، چنین بیان میکند:
قالَ رَبُنّا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی. (طه: 50)
گفت: پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست، داده، سپس آن را هدایت فرموده است.
یعنی هدایت عامه خداوند سبحان، به سوی حضرت اوست. قرآن کریم میفرماید: «اَلا اِلَی اللّه یَصیرُ الاُمور؛ بدانید که (همه) کارها به خدا بازمیگردد». (شورا: 53) و نیز میفرماید: «و اَنّ اِلی ربَّک اَلْمُنْتَهی؛ و اینکه پایان (کار) به سوی پروردگار توست». (نجم:42)
خطاب به انسان میفرماید:
یَ-أَیُّهَا الاْءِنسَ-نُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَ-قِیهِ. (انشقاق: 6)
ای انسان! بیگمان تو به سوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد.
هدایت خاصه انسان بدان سبب است که انسان به عنوان خلیفهاللّه در مقامی برتر از دیگر موجودات غایتی متعالی و مأموریتی سترگ دارد. پس انسان به سوی خدا راهی دارد و در مقابل، راه دیگری است که انسان را به سوی شیطان و غیرخدا میکشد؛ زیرا انسان برخلاف دیگر موجودات که
تکبُعدیاند، دارای سرشت مختلفی است که بایستی با استفاده از قوه اختیار، راه خود را از میان طبیعتهای پست و عالی برگزیند.
تفاوت اصلی انسان با دیگر پدیدهها در همین قوه اختیار است که او را بر سر دوراهی انتخاب قرار داده است. در این دوراهی انتخاب، یا توفیق همراه او میشود و کمالاتی که در وجودش نهادینه شده است، به فعلیت میرسد و یا دچار نابودی میگردد.
در این دنیا که مظاهر فریبنده در آن بسیار است، یافتن راهی که به معبود حقیقی بینجامد، به سختی قابلتشخیص است. دنیا پلی است که بر پایههای سستی استوار است. بنابراین، عابر باید برای گذر از آن لوازم دفاع را داشته باشد.
صد هزاران دام و دانه است ای خدا
ما چو مرغان حریص بینوا
دم به دم پا بسته دام نویم
هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
میرهانی هر دمی ما را و باز
سوی دامی میرویم ای بینیاز
در این مسیر پرخطر، باید راهی را جست که انسان را به حوزه امنیت و سلامت رهنمون سازد.
تنها در سایه تقوای الهی و بندگی واقعی پروردگار میتوان ظرافتها و پیچیدگیهای این مسیر خوفناک را تشخیص داد و از چیزی که از شمشیر
برندهتر است، به سلامت گذشت.(1)
نکته هایی درباره صراط مستقیم
صراط بندگی تنها راهی است که از کژیها و دستبرد شیطان در امان است. هرگونه افراط و تفریطی نیز خارج از صراط مستقیم است. امام علی علیهالسلام در تبیین صراط مستقیم میفرماید:
الیَمِینَ و الِشّمالُ مَضلَّةٌ وَ الطَّرِیقُ الوُسْطی هِیَ الجادَّةُ.(2)
یکی از معانی مستقیم، استقامت، قدرت و مقاومت است. به همین دلیل، صراطالمستقیم، راهی پایدار است؛ چون از درون ریشه و پایه دارد.
یکی از مصادیق صراط مستقیم از نظر قرآن کریم، همان دین قیمّ است:
قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَی صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِّلَّةَ إِبْرَ هِیمَ حَنِیفًا. (انعام:161)
بگو، آری، پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است؛ دینی پایدار، آیین ابراهیم حقگرا.
دین، متن صراط مستقیم است که مسیر تکامل انسان از آن میگذرد و اگر
کسی از مسیر دین و حدود الهی خارج شود، از مسیر تکامل انسانی خارج شده است و در نتیجه، به خویش و خدایش ستم کرده است: «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَ-لَمَ نَفْسَهُ». (طلاق: 1) و نیز میفرماید: «وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُوْلَ-ئِکَ هُمُ الظَّ--لِمُونَ؛ کسانی که از حدود احکام الهی تجاوز کنند، آنان همان ستمگرانند. (بقره: 229)
رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ . إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ . قَالَ هَ-ذَا صِرَ طٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ. (حجر: 39 - 41)
صراط مستقیم، راهی است که خداوند به محمد و ذریه او کرامت فرموده است.(1)
از امام سجاد علیهالسلام نیز روایت شده است که:
ما ائمه راه خدا و طریق مستقیم او هستیم؛ ما خزانهدار علم خدا و ترجمان وحی او و ارکان توحید و محل اسرار اوییم.(2)
همچنین امام صادق علیهالسلام فرموده است:
صراط همان راه معرفت به خداوند عزوجل است و آن دو نوع است: صراط دنیا و صراط آخرت؛ اما صراط دنیا، همان امامی است که اطاعت از او
واجب است و هر کس آن امام را بشناسد و از وی پیروی کند، در روز قیامت از صراط که مانند پلی بر روی جهنم کشیده شده است، عبور خواهد کرد و هر کس که او را نشناسد، پایش در صراط آخرت بلغزد و در آتش جهنم افتد.(1)
در این آیه، نمازگزار هدایت به راه نعمتیافتگان را از درگاه خداوند سبحان طلب میکند. نعمت از ماده «نَعَمَ» بر نوع خاصی از نعمت دلالت میکند که مصادیق آن فراوان و گوناگون است: «وَ إنْ تَعُدّوا نِعْمةَ اللّه ِ لاتُحصُوها؛ اگر نعمت(های) خدا را شماره کنید، آن را نمیتوانید بشمارید». (نحل: 18)
تمام نعمتها از سوی حضرت باری تعالی است: «وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ؛ و هر نعمتی که دارید از خداست». (نحل: 53)
این نعمتها به دو قسم نعمتهای ظاهری و نعمتهای باطنی تقسیم میشوند: «و اَسبَغَ علیکُم نِعَمَه ظاهرةً و باطنه؛ و نعمتهای ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است». (لمقان: 20)
نعمتهای ظاهری که مخصوص زندگی دنیاییاند، ممکن است سبب گمراهی و در نتیجه، هلاکت انسان شوند. شیطان برای فریب انسانها، نعمتهای ظاهری را آراسته و در شکلی فریبنده، آن را وسیله گمراهی انسانها قرار میدهد:
لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. (حجر:39)
گفت: پروردگارا! به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من (هم گناهشان را) در
1) . همان، ص 99.
زمین برایشان میآرایم و همه را گمراه خواهم ساخت.
قرآن کریم، زینتهای ظاهری و دنیایی را مایه آرایش زمین و ابزار آزمایش انسان میداند؛ نه مایه آراستگی انسان و آن را ناپایدار معرفی میکند.
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً . (کهف: 7 و 8)
در حقیقت، ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدامیک از ایشان نیکوکارترند.
قرآن همچنین دلیل طغیان گروهی از کافران را برخورداری از مال و فرزند میداند:
أَن کَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ . إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ ءَایَ-تُنَا قَالَ أَسَ-طِیرُ الْأَوَّلِینَ. (قلم: 14 - 15)
به صرف اینکه سرمایهدار و پسردار است، چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: «افسانههای پیشینیان است».
قرآن در جای دیگر، از نعمتی سخن میگوید که انسان را به رویگردانی و استکبار میکشاند: «و اذاَ اَنْعَمْنا عَلَی اْلاِنسانِ اَعْرَضَ وَ نَابجانبه؛ و چون به انسان نعمت ارزانی داریم، روی میگرداند و پهلو تهی میکند». (اسراء: 83)
خداوند، قوم بنیاسرائیل را با اینکه نعمتهای فراوانی به آنان داده شده بود،(1)ذلیل و غضبشده معرفی میکند.
ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ بَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ. (بقره: 61)
و (داغ) خواری و ناداری بر پیشانی آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند.
1) . «یا بَنی إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ؛ ای فرزندان اسرائیل! نعمتهایم را که بر شما ارزانی داشتم، به یاد آورید». بقره: 40
قرآن کریم، نعمتیافتگان را فرمانبَران از خدا و رسول معرفی میکند که پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان میباشند:
وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَ-ئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّ--لِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَ-ئِکَ رَفِیقًا. (نساء: 69)
از جمله نعمتهایی که خداوند سبحان به بندگان خویش ارزانی داشته است، نعمت ولایت است و قرآن کریم ولایت را مایه اکمال دین و اتمام نعمت برشمرده است: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی». (مائده: 3)
بنابراین، محور صراط مستقیم، سنت پیامبران و امامان معصوم علیهمالسلاماست؛ زیرا هر کسی پیرو آنان باشد، در صراط مستقیم است و آنکه از دستورهای ایشان سرپیچی کند، به کجراههها و گمراهیها گرفتار شده است.(1)
در نظام هستی، همه موجودات در صراط مستقیمند و پیوسته در حال تسبیح و عبادت خداوند متعال هستند:
وَ إِن مِّن شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَ-کِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. (اسراء: 44)
چیزی نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را درنمییابید.
البته چون انسان موجودی مکلف و آزاد است، ممکن است از صراط مستقیم خارج و به بیراهه کشانده شود. در اینصورت، به خشم و غضب الهی گرفتار خواهد شد و در کژراهههای گمراهی سرگردان میماند.
مغضوبین کسانی هستند که غیرخدا را پرستش کردهاند و از هوا و هوس
1) . نک: تفسیر تسنیم، صص 514 - 551.
خویش پیروی میکنند. این گروه از سیر اصلی کمال خارج شده و مورد خشم و غضب الهیاند: «اینها در حقیقت، انسانهایی هستند که به جای اینکه راه انسانیت را طی کنند، به راههای حیوانی میروند؛ انسانیتشان مسخ گردیده و به جای آنکه پیش بروند، عقبگرد میکنند».(1)
گمراهی در مقابل هدایت است. در قرآن کریم آمده است:
مَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها. (اسراء: 15)
هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر کس بیراهه رفته، به زیان خود بیراهه رفته است.
گمراهی انسان به سبب کمبودی است که انسان در ذات خود دارد. به سبب همین کمبود، از دستورهای الهی نافرمانی میکند و گمراه میشود.
مصداقهای گمراهی فراوانند. برای نمونه:
وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَ-لاً مُّبِینًا. (احزاب: 36)
و هر کس خدا و فرستادهاش را نافرمانی کند، به یقین دچار گمراهی آشکاری گردیده است.
نیز میفرماید:
وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِیدًا. (نساء: 116)
و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین دچار گمراهی دور و درازی شده
1) . طهارت روح، ص 365.
است.
قرآن میفرماید:
بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَ-لَمُواْ أَهْوَآءَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَن یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ. (روم: 29)
(نه، این چنین نیست)، بلکه کسانی که ستم کردهاند، بدون هیچگونه دانشی هوسهای خود را پیروی کردهاند. پس آن کس را که خدا گمراه کرده، چه کسی هدایت میکند؟
نیز میفرماید:
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًی مِّنَ اللَّهِ. (قصص: 50)
و کیست گمراهتر از آنکه بیراهنمایی خدا از هوسش پیروی کند؟
مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَ لِکَ لاَ إِلَی هَ-ؤُلاَءِ وَلاَ إِلَی هَ-ؤُلاَءِ. (نساء: 143)
میان آن (دو گروه) دو دلاند؛ نه با اینانند و نه با آنان و هر که از راه خدا گمراه کند، هرگز راهی را برای نجات او نخواهی یافت.
ضالین همان گروهی هستند که نعمت ولایت را پاس نداشتند و خداوند درباره آنان فرمود:
قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ کَثِیرًا. (مائده: 77)
و بسیاری (از مردم) را گمراه کردند و خود از راه راست منحرف شدند.
در زبدة التفاسیر از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
الَضّالین الَشُّکاکُ الَّذینَ لایَعرِفُون الامام.
ضالین، تردیدکنندگانی هستند که امام (زمان خود) را نمیشناسند.(1)
رکوع در لغت، حالت مخصوص خمیده بودن در انسان است. ازاینرو، به پیرمرد سالخوردهای که پشتش خمیده است «شیخ راکع؛ پیر خمیده» میگویند. پیر خمیده در عرف شرع، به حالت خاصی در عبادت گویند.
رکوع، تجلی روح خشوع و فروتنی در نمازگزار است؛ رکوع، سر خم کردن موجودی ناتوان و محدود در برابر عظمتی بیپایان است. رکوع، اظهار ذلت عبد در برابر عزت معبود است. نشانه ناتوانی بنده و از بهترین حالات عبادت است. رکوع ترک خودبینی است. رکوع، اظهار ادب در محضر جلال و جمال خداوندی و حفاظی در مقابل دیو نفس و شیطانهای باطن و ظاهر است.
اقرار به توحید و دریافت حقیقت یگانگی ذات باریتعالی، مشاهده شوکت و عظمت خداوندی در اعمال و ذکرهای پیش از رکوع، اقتضا میکند که تحمل نمازگزار به سرآید و قدرت ایستادن و مشاهده آن صفات جمال و جلال خداوندی را از دست دهد. بنابراین، خم میشود و بزرگی و جلال حضرت حق را به نظاره مینشیند و به تسبیح و تنزیه او میپردازد.
رکوعکننده حقیقی به نور آراسته میشود و روحش در پرتو انوار الهی گشاده میشود و از سردی ظلمتکده ماده رهایی مییابد.
1) . زبدة التفاسیر، ص 103.
حقیقت رکوع، مشاهده جلالت و عظمت الهی و درک زبونی و ذلت غیرخدا است. حقیقت رکوع، نور است. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
عبد برای خدا به حقیقت رکوع نمیکند، مگر اینکه خداوند عالم، او را به نور بهایش نوری و زینتی عطا کند و در سایه کبریا و بزرگی خود جای دهد و لباس برگزیدگان خود را بر او بپوشاند.(1)
رکوعکنندگان حقیقی ائمه اطهارند؛ زیرا تنها آنان حق عبادت را رعایت کردند و به مقام ولایت رسیدند. رکوع تمام، باعث غضب شیطان است. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
بر شما باد به طول رکوع و سجود که هرگاه یکی از شما رکوع و سجودش طول بکشد، شیطان به دنبال او فریاد میکشد: وای بر من، او اطاعت کرد و من معصیت کردم، او سجده کرد و من سر باز زدم.(2)
رکوع از ارکان نماز است و ذکر رکوع برگرفته از قرآن کریم است: «فَسَبِّح باسم رَبّک العظیم». (اعلی: 2)
سبحان ربی العظیم و بحمده
اقرار به صفات جلال سلبی حضرت حق پس از تهلیل و تحمید اوست و حقیقت این تنزیه، هماهنگی زبان و قلب است؛ هماهنگی عقل و قلب و نفس است. رکوع عقل، راندن خیالات و تصورات باطل است و رکوعِ قلب، تزیین آن به محبت و عشق الهی است و رکوعِ نفس نیز آراستن آن به نیکیها
و ارزشهای الهی است.
ذکر رکوع، کمال مقام توحید و خداشناسی است و «تمام کردن قوس عبودیت» است. ذکر رکوع، گذر از صافی تواضع و فروتنی است. رکوع صیقل دادن آیینه دل به نور الهی و زدودن زنگار خودخواهیها از صفحه دل است. رکوع سبب اطمینان و اقرار به ناتوانی و نیستی است.
رکوع همراه با خشوع بسیار ارزشمند است؛ زیرا رکوع مقام خضوع و محل خشوع قلب است و این عالیترین درجه خشوع است. پس انسان باید بکوشد تا حقیقت رکوع را دریابد، سپس با ذکر «سمع الله لمن حمده» قلبش را جلا بخشد و سرمست از مشاهده نور جمال الهی و امیدوار به فیض خداوندی به سجده رود.
سجود، مصدر سَجَد به معنای به رو بر زمین افتادن و پیشانی یا چانه را بر زمین نهادن است. همچنانکه قرآن درباره برادران یوسف میفرماید: «و خَرّوا لَهُ سُجّدا.» (یوسف:100) نیز فرموده است: «یَخّرون لِلأذقان سُجّدا؛ سجدهکنان به روی در میافتند». (اسراء: 107)(1)
نمازگزار در سجده، شریفترین قسمت بدن خویش را به نشانه بندگی بر خاک میساید و بدین ترتیب، مراتب خواری و حقارت خود را در برابر بزرگی خدا به نمایش میگذارد.
1) . پرورش روح نماز و عبادت در المیزان، ص 18.
امام علی علیهالسلاممیفرماید:
هنگامی که انسان نماز میخواند، ساییدن گونهها به خاک نشانه تواضع و گذاردن اعضای شریف بر زمین دلیل کوچکی و حقارت اوست.(1)
سجده، عالیترین نمود و درجه فروتنی نمازگزار است. سجده، نزدیکترین حالت انسان به حضرت ربوبیت است. امام صادق علیهالسلاممیفرماید: «نزدیکترین حال بنده به خدا، حالت سجود است».(2)
سجده بهترین عبادت است و سبب نزدیکی به ذات باریتعالی است. سجده بازگشت به اصل خویش و اظهار ادب نسبت به معبود حقیقی است. سجده مایه رستگاری و نجات انسانهاست؛ گذرنامه ورود به بهشت و سبب استجابت دعاست.
#### الف) حقیقت سجده و سجده کننده حقیقی حقیقت سجده، شناخت خداوند سبحان است. شناخت خداوند نیز، بر ایمان و یقین میافزاید:
إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ ءَایَ-تُ الرَّحْمَ-نِ خَرُّواْ سُجَّدًا وَ بُکِیًّا. (مریم: 58)
و هرگاه آیات (خدای) رحمان برایشان خوانده میشد، سجدهکنان و گریهکنان به خاک میافتادند.
نمازگزار در سجده سر بر آستان احدیت مینهد و بدینطریق، آخرین پله وصال و قرب الهی را میپیماید. سجده حقیقی افضل اعمال بدنی است. از
امام صادق علیهالسلام روایت است که فرمود: «نور را در دو چیز یافتم: در گریه و سجده».(1)
امام خمینی رحمهالله درباره سِر سجده میفرماید:
سجده سِر تمام صلوة و تمام سِر صلوة است؛ آخرین منزل قرب و منتهیالیه وصول است.(2)
در سجده حقیقی، همه اعضا و ابعاد وجودی انسان در سجدهاند؛ همانگونه که تمامی موجودات جهان هستی، از جمادات و نباتات و فرشتگان گرفته تا حیوانات، مشغول سجدهاند:
وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَن فِی السَّمَ-وَ تِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ کَرْهًا وَ ظِ-لَ--لُهُم بِالْغُدُوِّ وَ الْأَصَالِ. (رعد: 15)
و هر که در آسمانها و زمین است - خواه و ناخواه - با سایههایشان، بامدادان و شامگاهان برای خدا سجده میکنند.
در سجده حقیقی، عقل نیز که مظهر امتیاز انسان است، با طرد خرافهها و توهمها، هوا و هوس را پشت سر انداخته و خود را از نفس و دنیا پیرایش میدهد، نفس اماره را مغلوب ساخته و با کمال خضوع و خشوع سر بر خاک مینهد و در برابر حضرت حق و سرچشمه فیض ازلی سر بر سجاده بندگی میساید.
سجده کننده حقیقی از هر آنچه غیرخداست، بریده است و کمال انقطاع و بالاترین درجه وصال برای او حاصل میشود؛ به گونهای که در جمال و جلال الهی فانی میشود.
سجده کننده حقیقی در سجده، نهایت درجه عظمت الهی و حقارت خویش را درک میکند و خود را عین فقر و نیاز میبیند یک شمه ز فقر خویش اظهار کنم چندان که خدا غنی است، من محتاجم
هنگامی که آیه «سَبَّح اسْمَ رَبّک الْاَعْلی» نازل شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «آن را در سجدههایتان قرار دهید؛ یعنی سبحانربی الاعلی و بحمده بگویید».(1)
سِر اینکه در سجده خداوند با صفت «اعلی»، ولی در رکوع با وصف «عظیم» یاد میشود، این است که «خشوع و خضوع در هنگام سجود بیشتر از آن خضوعی است که در حال رکوع انجام میشود».(2)
امام علی علیهالسلام در تفسیر دوباره سجده کردن، این آیه را قرائت فرمود که: «مِنْهَا خَلَقْنَ-کُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی». (طه: 55)
اول که سر بر سجده میگذاری و برمیداری؛ یعنی «مِنْهَا خَلَقْنَ-کُمْ»؛ همه ما از خاک آفریده شدهایم و ریشه این پیکر، خاک است؛ دو مرتبه که سرت را به خاک میگذاری؛ یعنی «فِیهَا نُعِیدُکُمْ» و دوباره سرت را از خاک برمیداری؛ یعنی «مِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی»؛ یکبار دیگر از همین خاک محشور و برانگیخته خواهی شد(3) و این همان بازگشت به اصل خویش است:
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
طول دادن سجده، سبب دوری از شیطان و بیزاری از اوست. سجده طولانی سبب شکستن بت نفس و دیگر بتهاست. هرچه پیشانی را که مقدسترین جایگاه نفس انسانی است، بیشتر بر خاک بگذاریم، بهتر ادب بندگی را بهجا آوردهایم.
طولانی کردن سجده، سنت پیامبر و ائمه علیهمالسلام است.(1)امام زینالعابدین به دلیل سجدههای طولانیاش به امام «سجاد» معروف شد.
عارف کامل، حاج میرزا جواد ملکی تبریزی رحمهالله مینویسد:
مرا شیخی بود بزرگوار، عامل و عارف کامل که من مانند او را در مراتبی که گفته شد، ندیدهام، از او پرسیدم که در اصلاح و جلب معارف، چه عملی را به تجربه رسانده است؟ گفت: من عملی را در اینکه گفتی مؤثرتر ندیدم از اینکه در هر شبانهروزی یکبار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید: «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت زندانی و به زنجیرهای اخلاقی رذیله بسته ببیند. آنگاه اقرار کند که بار الها! این کار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.(2)
نمازگزار پس از قیام و قعود و رکوع و سجود به مرحلهای از شناخت و معرفت و خلوص میرسد که جز به اذن پروردگار رحمان سخن نمیگوید و جز از او نمیخواهد.
قنوت دست نیاز به آستان الهی گشودن است. دعا کلید در بسته است و خالی کردن بغضهای در گلو مانده. حافظ میگوید:
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس دَرِ بسته، به مفتاح دعا بگشایند
سعدی نیز چنین میگوید:
دست حاجت چو بری، پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود
چه خوب است نمازگزار برای رعایت سنخیت میان رکوع و قرائت، قنوت را نیز به تسبیح و تحمید حضرت خداوند سبحان بپردازد. نیز بهتر آن است که نخستین کلام نمازگزار در قنوت نماز، صلوات بر پیامبر و خاندان طاهرینش باشد؛ زیرا صلوات شعار اسلام است.
قنوت راز دل گفتن و درد دل و سوز دل داشتن است. چه زیباست که نمازگزار در قنوت با تضرع و گریه، حاجتهای خود را از خداوند متعال بخواهد و در این حاجتها، بیشتر فرج صاحب الزمان(عج) را بخواهد که او غمگسار واقعی دلخستگان و سالکان الی اللّه است. چه زیباست که نمازگزار در قنوت، با دعاهای ائمه علیهمالسلامبا خدایش به نجوا نشیند.
کلمه تسبیح به معنای منزه دانستن است. وقتی «سبحان الله» میگوییم، طهارت و پاکیزگی از همه عیبها و ضعفها را به او نسبت میدهیم. تسبیح را در لغت، پاک دانستن خدا از هر بدی تعریف کردهاند.(1)
تسبیحات اربعه ارکان اصلی توحید و خداشناسی است. سبحان الله مبنا و اساس باورهای اسلام است؛ زیرا در سبحان الله اصل بر نبود نقص و عیب در ذات پاک الهی است. بنابراین، توحید، عدل و نبوت همه بر تسبیح استوارند، همانگونه که «عشق به خدا نیز بر تسبیح استوار است؛ زیرا تا او را از هر عیب و نقصی منزه ندانیم، چگونه میتوانیم دل را خانه محبت او کنیم».(2)
خداوند پاک و منزه است و این سخن نهتنها سخنِ نمازگزار، بلکه سخن تمامی موجودات هستی است: «سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ». (صف: 1)
حمد تنها شایسته و سزاوار پروردگاری است که رحمت و نعمتش بینهایت است و ذرهای از نور رحمت رحیمیه او برای بندگان مؤمنش کافی است. مالکالملک و تنها معبود و یاریکننده آدمی است. حمد، مخصوص خداوند است؛ زیرا بدون کمک و توجه او هیچ کاری به سامان نمیرسد.
این عبارت بهترین عبادت است؛(1)بهای بهشت و کلمه اخلاص است. «لا اله الا الله» از ارکان اسلام است. ساختار این کلام وحیانی به گونهای است که بخش اول آن مربوط به کفر به طاغوت و بخش دیگر آن نیز بیانگر ایمان است؛ یعنی این کلام وحیانی میرساند که در مقام توحید و خداشناسی اقرار به هر دو لازم است. نخست بایستی خدایان باطل را نفی کرد و سپس به یکتایی ذات بیچون وی اقرار کرد.
این بند آخر در تسبیحات اربعه بیانگر آن است که خداوند، با اینکه تسبیح و تحمید و تهلیل تو را به جای آوردهام، ولی کیست آنکه ادعای شناخت ذات و حقیقت تو را بکند: «و الله اکبر من کل شی ء».
امام صادق علیهالسلام از امام علی علیهالسلام روایت میکند که فرمود:
التَسَّبیحُ نِصفُ الْمِیزان وَ الْحَمدُلِلّه یملأُالْمیزانَ وَ اللّه اکبرُ یَمْلَأ ما بَینَ السَّماءِ وَ الْاَرض.(2)
ذکر تسبیح نیمه میزان است و الحمدلله میزان را پر میکند و الله اکبر هر آنچه را بین زمین و آسمانهاست، پر میکند.
نیز از امام صادق علیهالسلام روایت است که فرمود:
لا اله الا اللّه و اللّه اکبر را بسیار بگویید؛ زیرا چیزی نزد خدای عزوجل
محبوبتر از گفتن تهلیل و تکبیر نیست.(1)
تشهد حمد و ثنای خداوند سبحان و پیوند ظاهر و باطن است. در تشهد نوای درونی انسان با الفاظ ظاهر، همراه گشته و به وحدانیت و رسالت شهادت میدهند.
تشهد نشانه وصول و شهادت به حصول مقام عینالیقین است. تشهد مایه شفاعت و دستگیری است. حقیقت تشهد، تصدیق قلب است و باطن نمازگزار به شهادت زبان و ظاهر اوست. عارف واصل، امام خمینی رحمهالله میفرماید:
بدان که شهادت به وحدانیت و رسالت در اذان و اقامه که از متعلقات نماز است، ورود در آن است و در تشهد که خروج از فنا به بقا و از وحدت به کثرت و در آخر نماز است، عبد سالک را متذکر میکند که حقیقت صلات حصول توحید حقیقی و شهادت به وحدانیت از مقامات شامله است که با سالک از اول صلات تا آخر آن است. نیز در آن سِر «اولیت» و «آخریت» حق جلا و علاست و نیز در آن سِر عظیمی است که سفر سالک من الله و الیالله است. «کما بَدَأکُمْ تعودون.» پس سالک، باید در همه مقامات متوجه این مقصد باشد و حقیقت وحدانیت و الوهیت حق را به قلب برساند و قلب را در این سفر معراجی، الهی کند تا شهادتش حقیقت پیدا کند و از نفاق و شرک منزه گردد.(2)
نمازگزار پس از سجده، سرمست از درک جلال و جمال الهی، در پی بازگشت به کثرت است. شهادت به یگانگی خدا میدهد و بندگی خویش را در راستای رسالت و بندگی انسان کامل و افتخار عالم امکان حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهاعلام میدارد تا شاید پرتوی از دریای معرفت او و رشحه و نفخهای از بیکرانه بندگی آن حضرت برگیرد.
البته شرط تصدیق و درستی شهادت به بندگی و رسالت فخر کاینات، آراستن جسم و جان نمازگزار به اخلاق نبوی و پیروی صادقانه و فرمانبرداری واقعی از آن حضرت است.
نمازگزار در تشهد جز خدا را نمیبیند. در گفتار و عمل و قلب و زبانش نفاق راه ندارد و هر آنچه میگوید عین صدق و راستی است؛ زیرا تمام اجزای وجودش را به حقیقت بندگی زینت بخشیده است.
امام خمینی رحمهالله در اینباره مینویسد:
از تقدم مقام عبودیت بر رسالت، متنبه شود که قدم عبودیت مقدمه همه مقامات سالکین است و رسالت شعبه عبودیت است.(1)
بنابراین، سالک باید در مسیر طاعت و بندگی بکوشد؛ زیرا بر بنده، بندگی شایسته است؛ ازآنرو که هرچه هست، خداست و آفرینش و فنا همه در دست اوست؛ فقیر ماییم و غنی اوست، عدم ماییم و وجود اوست.
همچنین شهادت به وحدانیت و الوهیت و اقرار به رسالت و صلوات بر
1) . همان، ص 364.
محمد و آل پاکش در اول و آخر نماز، از آن جهت است که عبادت عبد در میان شهادت باشد و به برکت آن راز و نیاز و عبادتش مقبول درگاه الهی قرار گیرد؛ زیرا پیامبر و ائمه علیهمالسلام، واسطه فیض و شفاعتکننده بنده در نزد خداوند سبحان هستند.
فرستادن صلوات بر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سبب ارتقای مقام و افزونی منزلت در پیشگاه حضرت باریتعالی است. فرستادن صلوات به سبب شنیدن نام مبارک پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ویژه در نماز، یاد آن حضرت را همواره زنده نگاه میدارد. از همینرو، پیامبر اکرم فرمود: «هرکه هنگام شنیدن نام من، بر من صلوات نفرستد، بخیل است».(1)
صلوات موجب نورانی شدن روح و روان آدمی است. آیت اللّه جوادی آملی در کتاب اسرار عبادات با اشاره به حدیثی از حضرت علی علیهالسلام مینویسد:
هرگاه حاجتی داشتید یا دعایی کردید یا چیزی از خدا خواستید، همراه با آن یا بعدا صلوات بر پیامبر را فراموش نکنید؛ زیرا صلوات بر آن حضرت دعایی مستجاب است و چون همراه صلوات حاجت دیگر خود را خواستید؛ خدای سبحان اینچنین نیست که یکی را برآورده کند و دیگری را برآورده نکند. لذا گفتند اگر خواستید دعا کنید، اول از خدای سبحان درود بر پیامبر را مسئلت کنید تا در پرتو این صلوات که دعایی مستجاب است، سایر دعاها هم مستجاب شود.(2)
از دیگر آثار صلوات زدوده شدن غم و اندوه انسان در دنیا و آخرت است.(1)همچنین صلوات نفاق را از میان میبرد. امام صادق علیهالسلاماز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که فرمود: «الصلوة عَلیّ و علی اهل بیتی تَذهَبُ بالنفاق».(2)
سلام، امان است؛ اماننامهای از سوی خدا برای بنده. سلام، امان خواستن از بلای دنیا و عذاب آخرت است. امام صادق علیهالسلاممیفرماید:
معنای سلام در پایان هر نماز امان است، یعنی هر کس امر خدا و سنت پیامبرش را با خشوع قلبی در مقابل خدا به جای آورد، از بلای دنیا در امان و از عذاب آخرت برکنار است.(3)
منظور از خشوع در این روایت، شکستهدلی است؛ زیرا خدا شکستهدلان خسته را میپذیرد.
در کوی ما شکستهدلی میخرند و بس
بازار خودفروش از آن سوی دیگر است
سلام امانتی الهی است که در میان بندگانش به ودیعه نهاده شده است و نمازگزار در تمامی دادوستدها و رفتار و کردارش بایستی آن را اجرا کند. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
سلام نامی از نامهای خداوند تبارک و تعالی است که میان خلق خود به ودیعه نهاده تا معنا و محتوای آن را در دادوستدها، امانتداریها و در روابط
با هم برای تأیید و تصدیق همنشینها و صحت معاشرتهایشان به کار برند.(1)
روح سلام تقوا و پرهیز از گناه در تمامی صحنههای زندگی است و حقیقت سلام، سلامت نفس است. معنای سلام و روح آن، ترک خودبینی و احیای صفات نیکو و فضیلتهای اخلاقی است.
معمولاً رسم بر این است که مسافر پس از بازگشت از سفر به حاضران سلام میدهد. نمازگزار نیز پس از بازگشت از سفر روحانی و ملکوتی معراج، در حالی که از لذت سفر به وجد آمده است، بازگشت خود را با سلام بر نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله اعلام میدارد.
سلام حقیقی آن است که نمازگزار جواب سلام خویش را از مخاطب بشنود و این در صورتی است که نماز او لقلقه زبان نباشد و از دایره طبیعت بیرون رفته و حقیقت روح خویش را یافته باشد.
الهی! آنکه در نماز جواب سلام نمیشنود، هنوز نمازگزار نشده است. ما را با نمازگزاران بدار.(2)
نمازگزار پس از سلام بر پیامبر، برخود سلام میفرستد؛ زیرا پس از سیر و سفر روحانی معراج، غبار خودبینی را بر باد داده، پاک و بیآلایش گشته و شایسته سلام شده است. سپس بر تمام بندگان صالح خداوند سلام میدهد و برای آنان رحمت و برکات خداوندی را آرزو میکند. این امر، حس
مسئولیتپذیری نمازگزار مسلمان را نشان میدهد.
نمازگزار نمازش را با تحیت پایان میبخشد و این در حالی است که نمازش را با ذکر خدا آغاز کرده بود.
بیشک، شکلگیری دهکده جهانی بیش از هر چیز مرهون عملکرد و آثار رسانهها و وسایل ارتباط جمعی است. شدت این تأثیرگذاری به اندازهای است که صاحبان قدرتهای رسانهای، در پی یکسانسازیجهانی در همه جنبههای زندگی بشری هستند.
روشن است که اصلیترین قربانی این طرز تفکر، مذهبِ خردهفرهنگهای جوامع دینی است. امروزه در غرب، نهتنها احکام و آموزههای مذهبی، بلکه به طور کلی خدا و معنویت دیرگاهی است که از زندگی انسان رخت بربسته و فرهنگ غرب به طور روزافزون در منجلاب فساد و ناامنی و بحران معنویت و هویت غرق شده است. در این میان، رادیو و تلویزیون به عنوان گستردهترین رسانهگروهی، به سبب ویژگی شنیداری و دیداریاش، در شکلگیری روند یکسانسازی یا مقابله با آن نقش مهمی دارد.
طرح موضوعهایی مانند «رسانه اسلامی» در راستای همین امر و در جهت شکلگیری جریانی مبتنی بر اصول و ارزشهای دینی و اسلامی است تا بتوان بهوسیله آن، جامعه را به سوی خیر و سعادت دنیوی و اخروی رهنمون ساخت. رسانه اسلامی، رسانهای است که مبانی آموزههای اسلامی در تمام برنامههای آن ساری و جاری باشد؛ بهگونهای که بتوان از کارکردهای
چندگانه آن شامل آموزش و تربیت، سرگرمی و تفریح و اطلاعرسانی در راستای تبلیغ معارف دینی به طور مؤثری بهره گرفت. بنابراین، هماهنگی بخشهای مختلف رسانه، میزان تأثیرگذاری آن را بالا میبرد.
اینکه برخی بخواهند با تفکیک کارکرد رسانه، تنها در قالب برنامههای محدود و خاص به مسائل و آموزههای اسلامی بپردازند و دیگر برنامهها برخلاف مبانی اسلامی تهیه و پخش شوند، بیراههای بیش نیست که نهتنها قید اسلامی بودن رسانه را پوشش نمیدهد، بلکه اساسا نمیتوان آن را رسانه اسلامی نامید.
در این میان، نماز به عنوان پایه و اساس خودسازی و محور عبادتها، بخشی از کارکرد رسانه اسلامی است و اهمیت فوقالعادهای دارد. اهمیت نماز از آنروست که خود فرهنگی خاص و متعالی دارد که در تمامی جنبههای زندگی انسانها میتواند تأثیرهای بهسزایی داشته باشد.
مجموعه تلاشهایی که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در راستای ترویج فرهنگ نماز صورت میگیرد، قابلتقدیر است، ولی برای هرچه پربارتر شدن این برنامهها، راهکارها و پیشنهادهایی موردنظر است که در ادامه بدان اشاره میشود:
زیباییشناسی میتواند پیامهای تربیتی نماز را به خوبی القا کند. معرفی الگوهایی که همچنین در سلوک عملیشان با روح و جان نماز مأنوس بودهاند و نماز در زندگی آنها تأثیر بهسزایی داشته است، میتواند نقش مؤثرتری در ترویج فرهنگ نماز و ترغیب مردم به سوی نماز داشته باشد. برای مثال، زندگی حضرت امام خمینی رحمهاللهسرشار از نکتهها و ظرایفی است که هر گوشه آن میتواند موضوع یک برنامه جذاب در جهت ترویج فرهنگ نماز باشد. آشنا کردن مردم با گنجینههای عرفانی زندگینامه عارفان و بزرگان دین و آرمانهای آنها نیز در این راه مؤثر خواهد افتاد.
نماز در خانواده، در فرهنگ قرآنی اهمیت بهسزایی دارد؛ به گونهای که به فرموده قرآن، آخرین سفارش پیامبران به فرزندانشان، نماز بوده است.
نکته مهم در اینجا، آن است که تبلیغات دینی باید بهگونهای باشد که به رفتار دینی بینجامد. باید نماز خواندن همراه با آثار آن باشد. بچهها را نمیتوان به زور نمازخوان بار آورد، بلکه رسانه باید با زمینهسازی لازم، نقش اطمینانبخشی و نیاز به نماز را در وجود کودکان بهصورت یک حس درونی نهادینه کند.
در بحث الگوآفرینی نیز الگو نباید فرا انسانی جلوه داده شود؛ بهگونهای که مخاطبان خود را از همانندسازی با آن ناتوان ببیند، بلکه باید الگوها به صورت ملموس و محسوس در حوزههای معمولی زندگی انسان، رفتارهای خاص را به پیروانشان بیاموزند.
3. در ایران امروز، قشر دانشجو به عنوان قشری فرهنگی و با منزلت اجتماعی بالا که از متن جامعه برخاسته است، در شکلگیری فرهنگ عمومی تأثیر بهسزایی دارد. بنابراین، مسئولان فرهنگی کشور و از جمله صدا و سیما بایستی تمام تلاش خود را در راستای ترویج فرهنگ نماز در میان این قشر انجام دهند. رسانه میتواند با تهیه برنامههای مختلف و جذاب، اهمیت و جایگاه نماز را در محیطهای دانشگاهی مانند خوابگاهای دانشجویی تبیین و ترسیم کند. برای مثال، تهیه فیلمی جذاب از مراحل یک پایاننامه دانشجویی که به «اهمیت و جایگاه فرهنگ نماز در محیطهای دانشجویی» پرداخته است.
برنامهای با عنوان «نقش نماز در بهداشت جسمی و روانی انسان» تهیه شود و در آن، دستاوردهای علمی بشر و پیآمدهای دنیوی نماز در این زمینه مقایسه شود.
باید توجه داشت کسانی که در نقش بازیگر، انتقالدهنده پیام نماز هستند، بایستی:
الف) خود در سلوک عملیشان به آنچه بیان میکنند، پایبند باشند، وگرنه گفتار نهتنها کارساز نیست، بلکه اثر منفی و تخریبی هم خواهد داشت.
قرآن کریم در اینباره میفرماید:
یَ-أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ؛ (صف: 2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا بدانچه میگویید عمل نمیکنید.
امام علی علیهالسلام نیز میفرماید:
پندی که هیچ گوشی آن را بیرون نمیافکند و هیچ نفعی با آن برابری نمیکند، پندی است که زبان گفتار از آن خاموش و زبان کردار بدان گویا باشد.
ب) این افراد چون به عنوان الگو در جامعه معرفی میشوند، در صورت امکان، در فیلمهای دیگر نباید در نقش منفی بازی کنند. برای مثال، بازیگر نقش مالک اشتر در فیلم امام علی علیهالسلام نباید در فیلمهای بعدی خویش نقش منفی داشته باشد؛ زیرا این کار تأثیرگذاری او را کاهش میدهد.
ج) وظیفه ترویج نماز بایستی به بازیگران نقش اصلی داده شود، نه بازیگران حاشیهای که بیشتر پیرمرد یا پیرزن هستند؛ زیرا آنان تأثیرگذاری کمتری دارند. با این کار، نماز امری مربوط به پدر و مادربزرگها جلوه داده میشود.
ترویج فرهنگ دینی در رسانه، کار بسیار سختی است که باید ظرافتها و حساسیتهای آن را به دقت در نظر داشت. چه بسا ممکن است برنامهای با هدف ترویج فرهنگ دینی ساخته شود، ولی به دلیل رعایت نشدن برخی مسائل، نتیجه معکوس دهد. بنابراین، رسانه نباید نماز را به قشر خاصی مانند روحانیان یا مسئولان حکومتی محدود کند. رسانه بایستی با به تصویر کشیدن
نماز خواندن همه افراد جامعه در تمامی گروههای سنی و در هر موقعیت اجتماعی و فرهنگی، آن را یک وظیفه دینی واجب و همگانی معرفی و در قالبهای زیبای هنری همچون گفتوگوهای دانشآموزی، مشاعره، داستانها، تمثیلات، قطعههای عرفانی، دکلمه همراه با موسیقی سالم و...، آن را ترسیم کند. همچنین برنامههای رسانه بایستی مبتنی بر اصل اساسی اعتدال باشند و به افراط و تفریط کشیده نشوند.
7. بهتر است نماز را به شغلهایی با وجهه اجتماعی مقبول مرتبط کنند.
اینگونه نباشد که نمازگزاران تنها از میان قشرهایی باشند که شغلهای پایینی دارند.
8 . برای رفع شبهه تعارض علم و دین بهتر است در فیلمها افرادی با تحصیلات بالا که جایگاه اجتماعی مناسبی نیز دارند، نمازخوان و نمازگزار نمایش داده شوند.
مقولههای اجتماعی - فرهنگی مانند: شهرنشینی، بالاشهرنشینی، پاکیزگی و رسیدگی به سر و وضع ظاهری و پوشیدن لباسهای مناسب با نماز پیوند زده شود و نماز خواندن را تنها به روستاییها محدود نکنیم.
از آنجا که بیشتر جمعیت کشور ما جوان هستند و با توجه به تهاجم فرهنگی موجود در کشور، بهتر است الگوهای نمازگزار از میان جوانان مجرد (دختر و پسر) انتخاب شود.
جهت و حرکت برنامهها به سوی ترویج نماز جمعه و جماعت باشد.
افراد نمازگزار در برنامهها باید از سلامت کامل روانی برخوردار باشند و دارای ویژگیهای اخلاقی برجسته، ضریب هوشی بالا، تخصص و
مهارت باشند.
نماز خواندن افراد را به مواقع گرفتاری ایشان محدود نکنیم، مانند برخی فیلمها که پیرزن بازیگر نقش مادر تنها در شرایطی که برای یکی از اعضای خانوادهاش مشکلی پیش میآید، به نماز و دعا مشغول میشود.
رکوع و سجده دو حالت عالی عرفانی و نهایت مرتبه خضوع و خشوع انسانند، بهتر است در نمایش صحنههای نماز از این دو رکن استفاده شود.
بهتر است در فیلمهایی با موضوعهای غیرمذهبی مانند: مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، به ترویج فرهنگ نماز اقدام شود.
16. نمایش نماز صبح، نماز اول وقت، پاکیزگی محل و لباس نمازگزار و مانند آن از دیگر نکتههای مورد توجه در امر ترویج نماز است.
پیشنهاد میشود مراکز پژوهشی صدا و سیما، گروهی را برای ارزیابی جایگاه نماز و نقش آن در سریالهای پربیننده یا فیلمهای سینمایی تعیین کنند. برای این منظور، باید از بینندگان اهل نماز و دیگر بینندگان درباره تأثیر صحنههای نماز در آنان نظرخواهی شود.
برای نظارت دقیق بر سریالهایی که به مقوله نماز میپردازند، ضروری است پیش از ساختن سریال، باکارشناسانی در رشتههای الهیات و معارف اسلامی، روانشناسی و جامعهشناسی و دستاندرکاران فیلمهای مذهبی، هماهنگی صورت گیرد تا از نمایش صحنههایی که به صورت منفی به نماز میپردازند، جلوگیری شود.
اسرار، مصطفی، فرهنگ نماز، سبز آونگ، 1377.
اسعدی، حسین، جلوه های نماز، ائمه علیهمالسلام، 1379.
اسکندریان، حسن، معماهای نماز، آیین تربیت، 1377.
اکبری، محمدرضا، تفسیر روایی، عرفانی، اخلاقی، ادبی و اجتماعی نماز، پیام عترت، 1377.
بدیعی، محمد، حضور قلب در نماز از دیدگاه عالمان ربانی و عارفان الهی، تشیع، 1378.
جانعلیپور، نبی، اسرار نماز، جعفری، 1377.
جمعی از نویسندگان، خانواده و نماز، انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، 1378.
حامد مهدوی، محمد ابراهیم، من نمازم، منیر، 1378.
حسنزاده، صادق، کلید بهشت (داستان های موضوعی نماز)، لوح محفوظ، 1378.
حسینیا، احمد، نقش تربیتی نماز، دنیای قلم، 1376.
حصاری، محمد، پرواز با نماز، پارسایان، 1378.
حیدری، غلامحسین، نماز و اخلاق دانشجویی، ستاد اقامه نماز، 1378.
خلیلیان، مهدی، جوانه های جوان، ستاد اقامه نماز، 1379.
خلیلی، مصطفی، نقش نماز در شخصیت جوانان، زائر، 1379.
دبیرخانه دایمی اجلاس سراسری نماز، نماز و تربیت، ستاد اقامه نماز، 1377.
دبیرخانه دایمی اجلاس سراسری نماز، نماز و نو سازی معنوی، ستاد اقامه نماز، 1377.
راشدی، لطیف، سرود شگفتن (قصه های نماز)، دفتر نشر برگزیده، 1379.
رسولی، هاشم، سخنی درباره نماز، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.
سعید تهرانی، جواد، جلوه هایی از زیبایی های نیایش و عبادت، راستان، 1377.
سلیمبیگی، حمزه، نماز، نماد آزادی، نوین پژوهش، 1378.
شاهچراغی، نصرالله، سیری در نماز با قرآن کریم، چاپار فرزانگان، 1379.
22. شرفی، محمدرضا، نقش نماز در زندگی زوج های جوان، ستاد اقامه نماز، 1377.
شهبازی، اصغر، ماه خورشید نما، ستاد اقامه نماز، 1379.
شیخالاسلامی، جعفر، سیمای نماز در قرآن، رایحه، 1377.
صادق کوهستانی، عطیه، نسیم زندگی در پرتو نماز، نسیم حیات، 1379.
صادقی سوادکوهی، محمدرضا، مروارید عرش، (مجموعه ای از نفیس ترین شعارهای آسمانی
در وصف نماز)، نوید اسلام، 1378.
صحتی سردرودی، محمد، نماز ابرار (مجموعه داستان)، ستاد اقامه نماز، 1378.
عزیزی تهرانی، علی اصغر، حضور قلب در نماز (پژوهش کاربردی)، حوزه علمیه قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
عزیزی، عباس، سیمای نماز در آثار علامه آیت الله حسن زاده آملی، نبوغ، 1378.
عزیزی، عباس، معماها و مسابقات نماز، آیینتربیت، 1377.
فرهادیان، رضا، عوامل آموزش و گرایش نوجوانان و جوانان به نماز، دفتر تبلیغات اسلامی.
قاسمی ندوشن، حمیدرضا، سیمای نماز در قرآن و نهج البلاغه جامع آیات نماز، آرمان، 1379.
کارگر محمد یاری، رحیم، بهترین پناهگاه (حکایات و داستان های نماز)، ستاد اقامه نماز، 1378.
کاظم، محمد، نماز عاشقی (پژوهشی موضوعی درباره جلوه های نماز)، ستاد اقامه نماز، 1378.
کرامتیان، داوود، نماز یا رمز مرتبط سعادت و طهارت، انتشارات علمگستر، 1380.
کرمیان زاریانی، خدابخش، کلام برتر سخنان علی علیهالسلام درباره نماز، ستاد اقامه نماز، 1380.
کریمیان، منصور، پرواز با نماز، فارابی، 1379.
محمدی، م، تفسیر نماز از دیدگاه معصومین علیهمالسلام، اشتاد، 1378.
معاونت تحقیق و تألیف، ستاد اقامه نماز، منظومه کتاب، ستاد اقامه نماز، 1377.
مهدوی عمران، مصطفی، آرامش دل، طبرستان، 1377.
مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، حبیب و محبوب، قدر ولایت، 1378.
42. مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، نماز گنجینه ذکر و راز، قدر ولایت، 1378.
نظری، ایوب، اسرار و شگفتی های نماز، فوژان، 1377.
نوبهار، رحیم، شیوه های گسترش و فرهنگ نماز در قرآن، ستاد اقامه نماز، 1380.
واثقیراد، محمد حسین، همراه با نماز، انتشارات فقه، 1380.
وحدتپناه، علیرضا، نماز و جامعه شناسی، ستاد اقامه نماز، 1379.
وفایینژاد، آذر، حدیث نماز، ندای ضحا، 1379.
هادیان، فریده، نماز در اسارت (خاطرات آزادگان ایرانی)، سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.
هاشمی نجفآبادی، رضا، مقامات عرفانی نماز در قرآن، ستاد اقامه نماز، 1378.
هجرانی، علی، حیات معنوی نماز، مهدی یار، 1379.
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
ارجح، اکرم، نماز در اسارت، تهران، ستاد اقامه نماز، چاپ چهارم، 1373.
اشتهاردی، محمدمهدی، داستان های مثنوی، تهران، پیام آزادی، چاپ پنجم، 1371.
انصاری، عبدالله، تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید، تلخیص و نگارش: حبیبالله آموزگار، انتشارات اقبال، 1360.
بهشتی، سید محمدحسین، سرود یکتاپرستی، تهران، بنیاد نشر آثار و اندیشههای آیت اللّه بهشتی، چاپ اول، 1378.
جوادی آملی، اسرار عبادات، قم، انتشارات الزهراء، چاپ پنجم، 1376.
----------------، عبدالله، تسنیم (تفسیر موضوعی قرآن کریم)، قم، نشر اسراء، چاپ اول، 1378.
جیمز، ویلیام، دین و روان، ترجمه: مهدی قاینی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1372.
چناری، جواد، آبشار رحمت، قم، ستاد اقامه نماز، 1374.
چهارمین اجلاس نماز، نشانه های حق گزاری نماز، شیراز، 1383.
حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه، تهران، اسلامیه، 1367.
حسنزاده آملی، حسن، الهی نامه، قم، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ پنجم، 1375.
----------------، هزار و یک نکته، قم، مرکز نشر فرهنگی رجا، چاپ سوم، 1373.
----------------، نورعلی، نور در ذکر و ذاکر و مذکور، انتشارات تشیع، 1371.
خامنهای، سید علی، از ژرفای نماز، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372.
خزائلی، محمد، احکام قرآن،، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ چهارم، 1360.
دعوتی، سید ابوالفتح، نماز، یعنی رهبری،، تهران، ستاد اقامه نماز، چاپ اول، 1374.
دیلمی، حسین، هزار و یک نکته درباره نماز، تهران، [بیجا] ستاد اقامه نماز، 1376.
راشدی، حسن، نمازشناسی، تهران، ستاد اقامه نماز، 1378.
19. رافع، سید کاظم، ذکر الله، تهران، انتشارات فیض کاشانی، 1372.
ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1376.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، تهران، کانون انتشارات محمدی، 1364.
عزیزی، عباس، پرورش روح نماز و عبادت در تفسیر المیزان، قم، انتشارات نبوغ، چاپ سوم، 1376.
----------------، جامع آیات و احادیث نماز، قم، انتشارات نبوغ، 1375.
----------------، سلامت روح، (نماز و عبادت در تفسیر نمونه)، قم، انتشارات نبوغ، چاپ اول، 1376.
قرائتی، محسن، راز نماز (برای جوانان)، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369.
گارودی، روژه، هشدار به زندگان، ترجمه: علیاکبر کسمایی، تهران، انتشارات هاشمی، چاپ اول، 1363.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1377.
----------------، حلیة المتقین، تهران، انتشارات فکرآوران، چاپ اول، 1380.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن (سورههای حمد و بقره)، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1361.
مقدادی اصفهانی، علی، نشان از بی نشان ها، تهران، جمهوری، چاپ دهم، 1376.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1369.
ملک محمدی، مجید، چهل نکته پزشکی پیرامون نماز، تهران، نشر معارف، چاپ اول، 1376.
ملکیتبریزی، میرزا جواد، اسرار الصلوة، ترجمه: رضا رجبزاده، تهران، انتشارات پیام آزادی، چاپ سوم، 1365.
35. موسوی خمینی، سیدروحالله، آداب الصلوة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1370.
----------------، پرواز در ملکوت، تهران، انتشارات نهضت زنان مسلمان، 1366.
----------------، سر الصلوة، (معراج السالکین و صلوة العارفین)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1375.
----------------، شرح دعای سحر، تهران، نشر عروج، 1374.
نهاوندی، فرید، رموز نماز، شرکت چاپخانه خراسان، 1330.
واعظینژاد، حسین، طهارت روح، تهران، ستاد اقامه نماز، چاپ اول، 1374.
یزدانی، محمود، معارفی از نماز، تهران، ستاد اقامه نماز، 1376.