ghaemiyeh.com
سرشناسه : آذردشتی،امیر هوشنگ
عنوان و نام پدیدآور : کندو کاوی در مدیریت علوی/ امیر هوشنگ آذردشتی ؛ [تهیه کننده ] :مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل، 1386
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی
شماره کتابشناسی ملی : 1122176
کندوکاوی در مدیریت علوی
کد: 1123
نویسنده: امیرهوشنگ آذردشتی
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ و صحافی: نگارش
نوبت چاپ: اول / 1386
شمارگان: 1000
بها: 1200 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
مديريت از جمله مهمترين عواملي است كه ميتواند سازمان يا جامعهاي را به اهداف مطلوب خويش برساند.
نگاهي گذرا به دگرگوني هاي تاريخي به خوبي نشان ميدهد كه پيشرفتها و تحولات مثبت مديون رهبران هوشمند و مديران آگاه و مدبر است و در مقابل، بسياري از معضلات و مسائل اجتماعي در ضعف يا سوء مديريت ريشه دارد.
طرح مديريت در غرب به عنوان علمي خاص و جديد پس از دوران رنسانس و انقلاب صنعتي و با ديدي كاملاً مكانيكي و ماشيني آغاز شد و در طول ساليان دراز به رويكردهاي انسانيتر و جامعتر تغيير يافت. با اين حال، انديشه اداره صحيح جامعه و برقراري نظم و نظامي مناسب براي رفاه و ترقي جامعه از ديرباز مورد توجه نخبگان بشر بهويژه پيامبران و صالحان الهي بوده است.
منابع غني اسلامي به دليل امتياز والايي چون پيوند با وحي الهي و نيز برخورداري از زلال عصمت اهلبيت عليهم السلام، اصول و رهنمودهاي متقن و جامعي را در همه زمينهها از جمله مديريت براي بشر به ارمغان آورده است.
طبيعي است كه بررسيها، تحقيقات و تضارب مستمر آرا ميتواند جامعه و صاحبنظران اسلامي را در اين زمينه به ترسيم نظام مطلوب مديريتي نزديك سازد. كتاب حاضر تلاشي است در اين مسير كه با محوريت كلام اميرمؤمنان علي(ع) در «فرمان به مالك اشتر نخعي» به كوشش پژوهشگر ارجمند جناب آقاي اميرهوشنگ آذردشتي نگاشته شده است. اميد كه براي مديران رسانه ملي و ديگر مشتاقان، ثمربخش باشد.
و من الله التوفيق
اداره كل پژوهش
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
هر کس خود را بر قوم وگروهی مقدم بدارد (مدیریت و رهبری قومی را بپذیرد)، در حالی که بداند در میان آن قوم، از او برتر و لایقتر وجود دارد، به خدا و رسولش و تمام مسلمانان خیانت کرده است.(1)
اهمیت مدیریت کارآمد و تدبیر در اداره امور، در پیشرفت جوامع و ملت ها بر کسی پوشیده نیست تا جایی که بسیاری از صاحب نظران، مهم ترین علت پیشرفت جوامع را رهبری و مدیریت کارآمد و مهم ترین علت انحطاط و عقبماندگی را نیز مدیریت ناکارآمد میدانند.
با نگاهی به تاریخ و بررسی سرگذشت جوامع روشن میشود که تمام جوامعی که توانسته اند گام های مهمی در جهت رشد و کمال بردارند، همه از رهبرانی کارآمد برخوردار بودهاند. برای نمونه، پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری و مدیریت توانای حضرت امام خمینی(ره)، یکی از بزرگترین شواهد این مدعاست.
علم مدیریت به شکل امروزی، علمی نوپاست و بیش از یکی دو سده از پیشینه آن نمیگذرد، ولی بشر از آغاز آفرینش در اندیشه بهکار بستن راهکار
1) [1] . امینی، الغدیر ، تهران، بنیاد بعثت، 82-3، ج 8، ص 291.
هایی برای اداره بهتر امور و رسیدن سریع به هدفهایش بوده است. ازاینرو، کوشیده است با آزمون و خطا، خشت های این بنای رفیع را استوار گرداند.
در این میان، پیدایش اسلام و نزول کتاب آسمانی قرآن، این معجزه همیشه جاودان تاریخ، سرفصلی نو در فن مدیریت و رهبری جامعه بود. قرآن کریم در آیات بسیاری به بیان سنت های الهی و راه های اداره جوامع پرداخته است. شخص پیامبر اکرم(ص) نیز الگوی تمامنمای اسلام راستین و نمونه رهبری موفق در تاریخ بشریت بوده و سیره آن حضرت نیز در تمام زمینهها برای جهانیان درس آموز است، چنان که خداوند با اشاره به این حقیقت میفرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رسولُ الله اسوةُ حَسَنَة؛ بی گمان، در وجود رسولخدا(ص) برای شما الگویی نیکو وجود دارد».(1)
پس از پیامبر اکرم(ص) نیز امامان معصوم(ع)، رسالت هدایت و رهبری جامعه را به سوی خیر و کمال عهدهدار شدند و با سیره گفتاری و کرداری شان، الگوهایی شایسته از مدیران و رهبران موفق ارائه دادند. در این میان، سیره مولای متقیان، امام علی(ع) زبانزد خاص و عام است, به گونه ای که ظریف ترین و راهگشاترین روش های مدیریت و رهبری را از خطبه ها و نامه های امام در کتاب سترگ نهج البلاغه میتوان به دست آورد.
نهج البلاغه که مجموعهای از سخنرانیها، نامهها و گفتارهای نغز مولای متقیان، علی(ع) است، کتابی سرشار از اندیشههای مدیریتی به شمار میآید و
1) [1] . احزاب: 33.
بسیاری از قوانین، روش ها و فنون اداره جامعه و اصول مدیریت و رهبری را از عبارت های پرمحتوای آن میتوان استخراج کرد؛ اندیشههای تابناکی که علم مدیریت امروز، به برخی از آن روش ها پی برده و از درک بسیاری از آنها نیز ناتوان است. در این کتاب، کوشیده ایم گوشههایی از اندیشههای والای مدیریتی امیر تدبیر، مولای پرهیزکاران، امام علی(ع) را با استفاده از سرچشمه جوشان نهجالبلاغه بازشناسی کنیم و در این میان، برتری مدیریت اسلامی را که مبتنی بر وحی الهی است، بر دیگر مدیریت ها نمایان سازیم.
از جمله ویژگی های این کتاب، بررسی تطبیقی شیوهها و روش های مدیریتی امام علی(ع) با علم مدیریت امروزی است که معیار و محکی برای پذیرش و سنجش میزان مقبولیت آن نظریهها از دیدگاه اسلام به شمار می رود. به ویژه در فصل نهم کتاب، به مقایسه تطبیقی مدیریت علوی و نظریه های جدید مدیریتی پرداخته شده است که در نوع خود بدیع است.
امید است این اثر ناچیز, مقبول درگاه الهی واقع شود و بتواند سهمی در شناساندن اندیشه والای مدیریتی امام علی(ع) و به طور کلی مدیریت اسلامی داشته باشد.
بی گمان این اثر خالی از اشکال نیست. ازاین رو, از همه اندیشمندان و خوانندگان محترم, صمیمانه خواستارم اشکالات موجود و پیشنهادات خود درباره این اثر را از طریق ایمیل: amir-azardashti@yahoo.com [1] ارسال نمایند تا در چاپ های بعدی اصلاح گردد.
Links:
[1] mailto:amir-azardashti@yahoo.com
همچنین علاقه مندان می توانند از طریق وبلاگ شخصی این جانب با عنوان «مدیرستان» به آدرس اینترنتی www.modirestan.mihanblog.com [1] علاوه بر دست یابی به جدیدترین مطالب مدیریتی, نسخه الکترونیکی این کتاب را نیز دریافت نمایند.
در پایان, از تمام عزیزانی که بنده را در نگارش و چاپ این کتاب یاری کردند, به ویژه از دوستان بزرگوارم در مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما صمیمانه قدردانی می نمایم و از درگاه الهی برای این عزیزان, توفیقات روزافزون خواستارم.
و ما توفیقی الا بالله
امیرهوشنگ آذردشتی
اسفند1385
Links:
[1] http://www.modirestan.mihanblog.com
هر کدام از اندیشمندان بزرگ علم مدیریت، با تعبیرهای گوناگون و متناسب با فهم و درک خود، از مدیریت سخن گفته و هر یک به روشی، مفهوم مدیریت را تبیین کرده اند. بررسی این اندیشهها به خوبی بیان می کند که تعریف فراگیری از مدیریت وجود ندارد و هر کسی از زاویه دید خود به این مسئله نگریسته است.
در این فصل، نخست برخی تعریف های دانشمندان معاصر غربی از مدیریت را می آوریم و سپس به بررسی اندیشههای اسلامی درباره مدیریت میپردازیم.
دانشمندان معاصرِ علم مدیریت در آثارشان، تعریف های گوناگونی از مفهوم مدیریت به دست داده اند که برخی از مهم ترین آنها را به اختصار می آوریم:
مدیریت، هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران است. (فالت، 1924)
مدیریت، ایجاد محیطی تأثیرگذار برای افرادی است که در گروه های رسمی سازمانی فعالیت میکنند. (کونتز و اودانل، 1972)
مدیریت، هماهنگسازی منابع انسانی و مادی در جهت تحقق هدف هاست. (کاست و رزنزویگ، 1974)
مدیریت، فراگرد هماهنگسازی فعالیت های فردی و گروهی در جهت هدف های گروهی است. (دانلی و همکاران، 1971)
مدیریت، فراگرد تبدیل اطلاعات به عمل است. این فراگرد تغییر و تبدیل را تصمیمگیری نیز مینامیم. (فورستر، 1962)
مدیریت، فعالیتی است منظم در جهت تحقق هدف های معین که از طریق ایجاد روابط میان منابع موجود، انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر و شرکت فعال در تصمیمگیری ها صورت میگیرد. (کلاندوکینگ، 1972)
واژه «مدیریت» در اندیشههای دانشمندان اسلامی پیشینه چندانی ندارد و به جای آن معمولاً از واژههای «تدبیر»، «حکم رانی» یا «فرمان روایی» استفاده شده است که همان معنا را به ذهن می رساند. بزرگان زیادی دراینباره سخن گفتهاند که در ادامه، برای نمونه، تنها به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) حکیم ابونصر محمد فارابی، فیلسوف و دانشمند بزرگ قرن سوم و چهارم هجری معتقد است بشر به یک جامعه ایده آل و کامل نیازمند است که در آن روابط افراد مبتنی بر عدالت کامل باشد و دولت ایدهآلی نیز بر آن حکم رانی کند. وی اداره این مدینه فاضله را به دست رهبری کاردان میسپارد که دارای ویژگی های کامل انسانی باشد. به نظر وی، رهبر جامعه باید سالم، باهوش، خوشبیان، دوستدار علم، میانهرو، راستگو، کریم و بزرگوار، بی
توجه به دنیا، هوادار عدالت، مخالف ظلم، شجاع و بااراده باشد و همواره درباره دیده ها و شنیده هایش به تفکر بپردازد.(1)
ب) عبدالرحمان بن خلدون مغربی، فیلسوف و جامعهشناس اسلامی در قرن هشتم هجری در کتاب ارزشمند المقدمه، ضوابط کشورداری و شیوههای مدیریت جامعه های مختلف را از نظر خوی و عادت و مدنیت، بررسی می کند و مینویسد:
آدمیان با سرشت انسانی خویش، در هر اجتماعی به رادع و حاکم یا نیروی فرمان روایی نیازمندند که آنها را از تجاوز به یکدیگر بازدارد و آن نیروی فرمان روا (مدیر) ناگزیر باید در پرتو قدرت عصبیت بر مردم غلبه یابد.(2)
ج) شیخ الرئیس، ابوعلی سینا، فیلسوف و دانشمند بزرگ ایرانی در قرن چهارم و پنجم در رسالهای با عنوان کتاب المجموع یا الحکمة العروضیة، مباحثی را در زمینه سیاست مطرح کرده است. او در این کتاب، اصولی را بیان می کند که به حکومت و شیوه اداره کشور مربوط است. وی در تقسیمبندی و بیان اشکال حکومت ها، معیار را نوع ریاست ها و مدیریت ها قرار می دهد و آنها را به انواع زیر تقسیم می کند:
یک - حکومت دموکراسی که در آن رئیس حکومت را همه مردم انتخاب می کنند؛
دو - حکومت هایی که ریاست پست دارند و ریاست اول آن با پستترین مردم است؛
سه - حکومت استبدادی که «وحدانیه الرئاسه» نامیده میشود؛
چهار- حکومت اشرافی که حکومت و ریاست فاضله است.(1)
وی همچنین در کتاب تدابیر المنازل و السیاسات الأهلیه، قوانین مدیریتی از مدیریت خانواده تا مدیریت جامعه و کشور را آورده است.
د) خواجه نظام الملک طوسی، از حکیمان بزرگ قرن چهارم هجری نیز در کتاب سیر الملوک با نثری روان و جذاب، بسیاری از مسائل مربوط به مدیریت همچون وظایف رهبر و مدیر، صفات رهبری، نظارت، شیوههای گزینش مأموران و روابط رهبر با مردم را بیان داشته است که در نوع خود، بسیار نو، جالب و راهگشاست.
ه-) همچنین بسیاری از شاعران و نویسندگان بزرگ اسلامی و ایرانی در آثار منظوم و منثورشان، به مسائل مدیریت و رهبری جامعه پرداخته اند و با عنوان هایی چون پیشوا، رهبر، پیر، شیخ، مراد، مرشد و … از آن یاد کرده اند. در ادامه، به نمونههایی از آنها اشاره میکنیم:
هست بس پر آفت و خوف و خطر
مولوی
ظلمات است، بترس از خطر گمراهی
حافظ
1) [1] . ابنسینا، سیاست مدنیه فارابی، ترجمه: سیدجعفر شهیدی، ص 39.
تا راهرو نباشی، کی راهبر شوی؟
حافظ
سعدی
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
حافظ
حافظ
حافظ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند پیر ما هر چه کند، عین عنایت باشد
حافظ
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حافظ
- ظل هدایتش به سر افکن که ذره را
ره گم شود، گرش نبود رهبر، آفتاب
محتشم کاشانی
پس گر تو مرد راهی، تدبیر راهبر کن
عطار نیشابوری
ناصر خسرو
پیش از آنکه به بیان اندیشههای والای امام علی(ع) درباره مدیریت بپردازیم، باید بگوییم مدیریت اسلامی که مدیریت علوی نیز جلوه آن است، تفاوتهای آشکاری با دیگر مدیریت ها دارد که به نظر یکی از نویسندگان، مهم ترین آنها عبارتند از:
الف) مدیریت اسلامی بر وحی الهی و منابع اسلامی مبتنی است (کتاب و سنّت)؛
ب) در آن، از استثمار و استعمار یا بهرهکشی انسان از انسان خبری نیست؛
ج) بر ارزش های متعالی، مطلق و ثابتی استوار است؛
د) بر پایه تعالی، کرامت و شرافت انسان ها بنا شده است.(1)
با توجه به این تمایزها، اندیشه مدیریتی امام علی(ع) نیز از دیگر اندیشههای بشری متمایز است و ویژگی هایی دارد که هیچ اندیشمند غربی در دانش مدیریت به آن دست نیافته است. امام علی(ع) با نگرش انسانی به مدیریت مینگرد؛ زیرا آنچه در افق مدیریت مطرح است، انسان است و انسان، ابزار نیست. امام، سازمان (جامعه) را چون سیستم منظمی میداند که هدفی والا دارد. ازاینرو، به برنامهریزی، سازماندهی و رهبری نیازمند است. در این سیستم، تمام اجزا با یکدیگر تعامل دارند و به طور متقابل به یکدیگر وابسته اند و برای رسیدن به مقصد متعالی در تلاش هستند.
1) [1] . اسماعیل قبادی، اصول و مبانی مدیریت اسلامی، تهران، فقه، 1378، ص 12.
با وجود فراوانی اندیشهها، آموزهها و شیوههای مدیریتی امام علی(ع)، واژه «مدیریت» در سخنان ایشان دیده نمیشود و به جای آن از واژههایی چون تدبیر، فرماندهی، قدرت، سیادت و سیاست استفاده شده است که به توضیح آنها میپردازیم:
یک - تدبیر: به معنای اندیشیدن به فرجام امور، بررسی پی آمدهای مثبت یا منفی کارها و سپس تصمیمگیری درست و معقول است. تدبیر، یکی از مفاهیم بنیادین مدیریت است؛ زیرا مدیریت در معنای فراگیر، برنامهریزی برای اجرای درست کارها و برآورد نتایج آنها پیش از انجام کار است. مدیر موفق کسی است که به تدبیر شهرت داشته و بدین صفت آراسته باشد. امام علی(ع)، بد تدبیری را عامل نابودی مدیریت ها می داند و میفرماید: «سُوءُ التَّدبیر، سَبَبُ التَّدمیر؛ بدتدبیری عامل نابودی است.»(1)همچنین حسن تدبیر را عامل توسعه اقتصادی و مانع فقر معرفی می کند و میفرماید: «لا فَقْرَ مَعَ حُسْنِ التَدْبیر؛ با تدبیر نیکو هیچ فقری نخواهد ماند». (2)
بنابراین، حسن تدبیر (مدیریت خوب) از عوامل موفقیت و رشد و توسعه اقتصادی است و از لوازم اجتنابناپذیر مدیریت به شمار می آید.
دو - فرماندهی (حکم رانی): از دیگر عبارت هایی است که در کلام مولای متقیان، امام علی(ع) معادل اصطلاح مدیریت به کار رفته است. واژه «اِمْرة» از
«اَمْرْ» گرفته شده است و چون در مدیریت، امر و نهی صورت می گیرد، این واژه به معنای فرماندهی و حکم رانی به کار میرود. این واژه در سخنان امام علی(ع) فراوان دیده میشود. از جمله حضرت میفرماید: «اَلْکَریمُ یَعْفُو مَعَ القُدْرة وَ یَعْدِلُ فِی الأِمْرَة؛ شخص کریم در عین قدرت، میبخشد و در حکم رانی عدالت میورزد»(1)یا «جَمالُ السِّیاسَهِ اَلعَدْلُ فِی الاِمْرَةِِ وَ الْعَفْوُ مَعَ القُدْرَةِِ؛ زیبایی سیاست، عدالت در حکم رانی و بخشش در عین قدرت است»(2)و «قُدْرَتُکَ عَلی نَفْسِکَ، اَفْضَلُ الْقُدْرَةِ وَ اِمْرَتُکَ عَلَیْها خَیْرُالْاِمْرَة؛ قدرت تو بر نفست، برترین قدرت و فرمان روایی تو بر آن، بهترین فرمان روایی است». (3)
از آنجا که حکومت کردن در نخستین خاستگاهش، باید لجام زدن به نفس در هنگام سرکشی باشد، نخستین حوزه فرمان روایی انسان، نفس بشری است. هر کس در این میدان پیروز شود، در میدان های دیگر نیز پیروز خواهد شد و هر کس نتواند بر مملکت کوچک خود (نفس خویش) اعمال قدرت کند، در میدان گسترده مدیریت نیز ناتوان خواهد بود.
سه - قدرت: به معنای سیطره و چیرگی بر نیروهای زیر فرمان است. بنابراین، مدیریت بایسته، گونهای از انواع قدرت است؛ زیرا شکلی از اشکال اعمال نفوذ بر نیروهای زیر فرمان را نشان می دهد. این معنا وقتی به بهترین صورت روشن میشود که کاربردهای آن را در بیان امام علی(ع) بررسی می کنیم. حضرت در این زمینه فرموده است: «زَکاةُ القُدْرَةِِ، اَلاِنْصافُ؛ زکات قدرت،
رعایت انصاف است»(1)یا «عِنْدَ کَمالِ الْقُدْرَةِ، تُظْهَرُ فَضیلَهُ الْعَفْوِ؛ هنگام اوج قدرت، برتری بخشش نمایان میشود».(2)
برابر بیان امیرمؤمنان علی(ع)، نمودهای قدرت، غرور و خودپسندی و سرکشی نیست، بلکه گذشت، نیکوکاری، شکیبایی، فرو خوردن خشم و گذشتن از حق به سود دیگران است. این ویژگی ها همان ویژگی های مدیریت شایسته است. قدرت چه در حوزه حکومت و چه در حوزه رهبری اجتماعی و هدایت سازمانی، ابزار این مدیریت به شمار می رود.
چهار- سیادت: از اصطلاح های دیگری است که در بیان امام علی(ع)، معادل لفظ مدیریت به کار رفته است. سید یا سرور از نظر امام علی(ع)، مدیری است که به شیوه منطقی بر زیردستان حکم فرمایی میکند؛ مدیری که بر آنها تحمیل نشده است و به اجبار بر آنها فرمان نمیراند و خود را خادم آنها و نه مخدوم ایشان می داند.
امام علی(ع) در اینباره میفرماید: «اَلسَّیِِِِِِدُ مَنْ تَحَمَلَ الْمَؤنَهَ وَ جاءَ بِالمَعونَهِ؛ آقا و سرور کسی است که زحمت دیگران را به دوش میکشد و به آنان یاری میرساند».(3)
همچنین شرط سیادت و سروری را بخشندگی میداند و میفرماید: «لاسِیادَه لِمَنْ لاسَخاءَ لَهُ؛ کسی که بخشندگی ندارد، سیادت ندارد».(4)
بنابراین، سید و سرور (مدیر موفق) کسی است که زحمت زیردستان خود را به دوش می کشد، پیوسته به یاریشان میشتابد و بخشنده است و با این دو صفت، پیش از آنکه پیروی زیردستان را به دست آورد، مالک قلب آنها میشود.
پنج - سیاست: به معنای فن هدایت و رهبری مردم، مفهومی فراگیر است. «سَائِسُ الْخَیْل» به کسی میگویند که به پرورش اسب مشغول است و اسبان را به میل خود رام می سازد. بنابراین، تعریف سیاست، معنایی مطابق با معنای مدیریت دارد؛ زیرا مدیریت نیز فن رهبری مردم است. واژه سیاست در سخنان امام علی(ع) به معنای مدیریت بر گروهی از مردم برای هدفی مشخص است، چنان که میفرماید: «مِلاکُ اَلسِّیاسَةِ اَلْعْدلُ؛ ملاک سیاست، عدالتورزی است.»(1)همچنین از ایشان است که: «مَنْ حَسُنَتْ سِیاسَتُهُ، دامَتْ رِیاسَتُهُ؛ هر که سیاستش نیکو باشد، ریاستش تداوم مییابد».(2)
ملاک سیاست، بهکاربستن عدالت است. بدون عدالت، سیاست، معنای خود را از دست میدهد و از فن مدیریت مردم، به فن پراکنده ساختن مردم از حکومت می انجامد. ازاینرو، سیاست مداران (مدیران) باید دشواری های آن را به جان بپذیرند و با مردم به عدالت رفتار کنند. چنین سیاستی، سیاستِ نیکویی است و ضامن بقای حکومت و تداوم آن خواهد بود.
از آنچه گذشت، میتوان سیمای مدیریت اسلامی را از منظر امام علی(ع) چنین ترسیم کرد: «مدیریت، هدایت انسان ها به سوی اهدافی والا و مشخص در سیستمی منظم و متعامل است که بر پایه تعالی و کرامت انسانی و نیز ارزش های مطلق و ثابتی استوار است؛ سیستمی که در آن تصمیم گیری ها با تدبیر و فراست انجام میگیرد؛ فرمان ها و دستورها عادلانه صادر میشوند و قدرت در مجرای معقول و منطقی اش اعمال میگردد؛ سیستمی که در آن، مدیر، خود را خادم، معاون و پشتیبانِ همکارانش میداند و بر قلب و روح آنان حکومت میکند.»
گفته شد که مدیریت اسلامی تمایزهای آشکاری با دیگر مدیریت ها دارد که آنها را از امتیازهای خاص مدیریت اسلامی میتوان دانست. در این فصل، به بررسی ویژگی های ممتاز مدیریت اسلامی (علوی) با توجه به آیات و روایات میپردازیم.
در بینش اسلامی، عرصه اجرایی مدیریت تا جایی است که با احکام الهی تضادی نداشته باشد. مدیر در این ساختار هرگز نمیتواند در اعمال مدیریت، از شیوههایی بهره گیرد که با قوانین و احکام الهی ناسازگار باشد. مدیر در نظام اسلامی باید قوانین و احکام الهی را به خوبی بشناسد و تمامی دستورهایش را با قوانین و حدود الهی هماهنگ سازد. در غیر این صورت، امر و نهی هایش لازمالاجرا و قابل اطاعت نخواهد بود، چنان که پیامبراکرم(ص) میفرماید:
اگر نافرمانی خالق در میان باشد، اطاعتی از فرمان مخلوق نخواهد شد.(1)
بنابراین امر و فرمان مدیر در صورتی اجرایی می شود، که با فرمان های الهی، سازگار بوده و در راستای اطاعت از خالق باشد.
1) [1] . همان، ص 422.
در تاریخ اسلام نیز همواره شورش ها و اعتراض های مسلمانان به حاکمان و زمام داران، در زمان هایی صورت گرفته است که از مسیر عدالت و حق خارج شده و به ستمگری پرداختهاند.
بررسی بعثت انبیا نیز این حقیقت را روشن میسازد که یکی از علل بعثت پیامبران، حذف مدیریت های طاغوتی و استقرار مدیریت و ولایت خدایی است. حضرت علی(ع) در یکی از سخنانش، علت بعثت پیامبر اکرم(ص) را چنین بیان میکند:
خداوند، حضرت محمد(ص) را به حق و راستی برانگیخت تا بندگان خدا را از بندگی کسانی همانند خودشان برهاند و به پرستش و بندگی خدا رهنمون سازد؛ از فرمان برداری بندگانش به فرمان برداری خویش و از حوزه مدیریت بندگان، به حوزه مدی--ریت و ولایت خود بکشاند.(1)
این موضوع در اسلام چنان اهمیت دارد که حتی امام و رهبر جامعه نیز اگر به خلاف حکم و فرمان الهی دستور دهد، اطاعتش واجب نیست و گناه خواهد بود. هر نماینده و مسئولی که از سوی ولی و رهبر جامعه تعیین می گردد، باید فرمانش در راستای فرمان ها و دستورهای الهی باشد. حضرت علی(ع) وقتی مالک اشتر را در مقام نماینده و حاکم مصر به آن سرزمین فرستاد، در نامهای خطاب به مردم مصر فرمود:
ای مردم مصر, سخن نماینده علی را بشنوید و فرمانش را در چیزی که هماهنگ با (حق) باشد، اطاعت کنید.(2)
بنابراین، از نظر اسلام، پیروی از رهبر، رئیس، مدیر، مسئول و... مطلق نیست، بلکه به سازگاری با «حق» بستگی دارد و هرگاه این قید نباشد، لزوم اطاعت نیز از میان خواهد رفت. پیامبر گرامی اسلام در حدیثی گهربار میفرماید:
بی گمان، فرمان برداری در کارهای نیک است. پس از کسی که به گناه فرمان دهد، اطاعت نکنید.(1)
مدیرانی که از حدود الهی خارج می شوند و برخلاف دستورهای الهی، امر و نهی میکنند، باید بدانند که با این کار پایه های مدیریت خویش را سست می کنند و زمینه نابودی خود را فراهم می سازند؛ زیرا قوانین الهی، با فطرت انسانی سازگار است و مخالفت با فطرت انسانی، نتیجه ای جز نابودی ندارد. همچنین کارکنانی که به خاطر ترس و جهل یا هراس از مدیر یا دیگران، از دستورهای غیر الهی پیروی می کنند، باید بدانند که با این کار، خشم و غضب خداوند را در مقابل خشنودی مخلوق بهره خود ساخته اند و فرجام شومی در انتظارشان خواهد بود. کارمندی که به منظور خوشخدمتی و جلب نظر مدیر، به دروغ و حیله و نیرنگ دست می یازد و حق را ناحق جلوه میدهد، باید بداند که خویشتن خویش را قربانی جاهطلبی و سودجویی فردی خودخواه ساخته و با بالا بردن او، خود را به چاه خواری افکنده است و بی گمان در جرم و جنایت او شریک خواهد بود.
1) [1] . باقر شریفالقرشی، نظام الحکم و الاداره فی الاسلام، نجف، مطبعه الاداب، 1966م، ص 248.
از اینرو، در حکومت اسلامی، نه مدیر حق دارد حکم و دستوری برخلاف قوانین و احکام اسلامی صادر کند و نه زیردستان حق دارند از چنین دستوری اطاعت کنند، بلکه همگان در برابر خالق توانا مسئولند: «کُلُّکُمْ رَاع وَ کُلُّکُمْ مَسْئولٌ عَنْ رَعیَّتِهِ».(1)
از دیدگاه اسلامی، مسند مدیریت، امانتی است که به مدیر سپرده میشود و او باید از این مقام که به عنوان امانت در اختیار دارد، به شدت مراقبت کند و امانتداری صالح و شایسته باشد و آن را به شایستگی به دیگری بسپارد.
خداوند در قرآن کریم درباره امانت و امانتداری میفرماید: «بی گمان، خداوند به شما فرمان میدهد که امانت ها را به صاحبانش بازگردانید.» (نساء: 58) علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان، امانت را چنین تعریف کرده است:
امانت، چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده میشود تا بر آن محافظ باشد و پس از محافظت، به امانتگذار بازگرداند.(2)
در نظام اسلامی، همه مقام ها و منصب ها، امانت های الهی هستند که به ودیعه در اختیار مسئولان قرار میگیرند و حفظ آنها از گزند افراط و تفریط، از وظایف حتمی صاحبان آنهاست. همچنین احترام به امانت و پاسداری آن از آسیب چپاول، از دستورهای ضروری دین مبین اسلام است.
مولای متقیان علی(ع) در نامهای به فرماندار خود در آذربایجان به نام اشعث بن قیس میفرماید:
مدیریت و حکم رانی برای تو طعمه نیست. آن مسئولیت در گردن تو، امانت است و کسی که از تو بالاتر است، از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی دست بزنی. اموالی که در دست توست، از آن خداوند است و تو خزانهدار آنها هستی تا آن را به من بسپاری. امیدوارم که برای تو بدترین فرمان رواها نباشم.(1)
همچنین امام در نامه دیگری به یکی از فرماندارانش نوشته است:
به من درباره تو گزارش ناگواری رسیده است که اگر چنین خبر تأسفباری درست باشد، پروردگار خود را به خشم آوردهای و امام خود را نافرمانی و در امانت خود، خیانت کردهای.(2)
از دیدگاه علی(ع)، منصب ها و مدیریت ها تنها امانتهای الهی اند و باید به دست کسانی سپرده شوند که امانتداری صالح و شایسته باشند و این شرط، از مهم ترین ملاک ها و شرایط قبول مدیریت در حکومت علوی است. ارزش و اهمیت این صفت در مدیریت و حکومتداری تا بدان جاست که علی(ع) ، آن را «اساس ایمان» و «سرفصل باورهای انسان» معرفی میکند.(3)
مدیر جامعه اسلامی باید بداند منصبی که در اختیار اوست، یک ودیعه الهی است که خیانت به آن، خیانت به خداوند و گناهی نابخشودنی است و سرانجام باید روزی این امانت را به دیگری بسپارد.
علی(ع) این حقیقت را در کلام زیبایی چنین بیان می کند: «اگر مقام ماندنی بود، به تو نمیرسید». (1)
مدیریت در اسلام، پیش از اینکه ریاست باشد، خدمت گزاری است و مدیر در این مقام، باید با تیغ تیز مدیریت برای خدمت به خلق خدا، اقامه عدل و داد و زدودن ستم و تبعیض و بیعدالتی قیام کند.
مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان غرور قرار دهد. آن دسته از مدیرانی که مدیریت بر یک سازمان را بهترین میدان برای تاختوتاز شیطنت های خود می دانند، هرگز مدیر اسلامی نیستند.
اینگونه مدیران هرگز نمی توانند خدمتی به جامعه بکنند؛ زیرا مدیریت را برای خدمت به دیگران برنگزیده اند، بلکه آن را وسیلهای برای ارضای امیال شخصی و نفسانی خویش ساخته اند. در برخی روایت های اسلامی که از «ریاست» به شدت انتقاد شده است، به همینگونه مدیریت ها اشاره دارد. مولای متقیان در نکوهش «ریاست» میفرماید: «ریاست، هلاکت و نابودی است.»(2)منظور از ریاست در اینگونه روایت ها، ارضای هوس ها و خواستههای نفسانی و شیطانی در پوشش مدیریت است.
مردی در خدمت حضرت امام رضا(ع) درباره شخصی که مدیریت را وسیله خودخواهی های خویش میدانست، سخنی به میان آورد و گفت: او ریاست را دوست دارد، نه خدمت به مردم را. امام رضا(ع) در تمثیلی زیبا، زیان وجود چنین مدیرانی را برای جامعه بیان کرد و فرمود: «چنین ریاستی
برای دیانت و اعتقاد مسلمان، زیان بارتر از این است که دو گرگ گرسنه در میان گله گوسفندی بیفتند که چوپان نداشته باشد.»(1)امام در این بیان پرمعنا، مدیر را نگهبانی برای منافع مردم به شمار میآورد؛ زیرا هرگاه مدیر به جای چوپانی امانت دار و خدمت گزار، بسان گرگی گرسنه باشد، بزرگ ترین فاجعه را برای جامعه اسلامی به بار می آورد.
در حکومت علوی، مدیریت تنها از آن جهت ارزش دارد که وسیلهای برای خدمت به خلق، احقاق حق، زدودن ستم و دفع باطل باشد، چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) خطاب به عبدالله ابن عباس میفرماید:
به خدا سوگند، این کفش کهنه پر از وصله، نزد من از حکومت بر شما دوست داشتنی تر است. من اگر این حکومت را پذیرفتهام، تنها به خاطر این است که حقی را ثابت کنم و باطلی را از میان بردارم.(2)
بنابراین، در حکومت اسلامی، خدمت نباید وسیلهای برای حاکمیت و ریاست باشد، بلکه به عکس، حکومت باید وسیلهای برای خدمت باشد. سعدی در حکایتی زیبا این مطلب را چنین بیان کرده است:
درویشی مجرد به گوشه صحرایی نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش از آنجا که فراغ ملک، قناعت است، سر برنیاورد و التفات نکرد. سلطان از آنجا که سطوت سلطنت است، برنجید و گفت: این طایفه خرقهپوشان بر مثال حیوانند و اهلیت آدمیت ندارند! وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوان مرد، سلطان روی زمین بر تو گذر کرد، چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جا نیاوردی؟ گفت: سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیتند، نه رعیت از بهر طاعت ملوک!
پادشه، پاسبان درویش است گرچه رامش به فر دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت اوست(1)
از دیدگاه اسلام، مدیریت، تکلیف است، نه حق. مدیران پرورشیافته در مکتب آسمانی اسلام، مدیریت را تکلیف شرعی خود میدانند که وظیفه ای برای آنان است، نه وسیله سودجویی.
اندیشمندان اسلامی درباره حق و تکلیف از جنبههای مختلف، بحث های مفیدی کردهاند که برای روشن شدن مطلب، تنها به شرایط حق و تکلیف اشاره میکنیم تا دلیل تکلیف بودن مدیریت بیشتر تبیین شود.
یک - حق امری ثابت و پابرجاست (چه صاحب حق بر احقاق آن توانا باشد و چه نباشد).
دو - حق، بالغ و نابالغ و بزرگ و کوچک ندارد، بلکه همگانی است.
سه - حق، عاقل و مجنون نمی شناسد و برای هر دو یکسان است.
چهار- علم و آگاهی در حق تأثیری ندارد.
پنج - اختیار و آزادی یا اجبار و اکراه در حق مؤثر نیست.
یک - بلوغ: رشد لازم جسمی.
دو - عقل: رشد لازم عقلی.
سه - علم: آگاهی به موضوع و موارد تکلیف.
1) [1] . مصلح الدین سعدی, کلیات سعدی , «گلستان»، باب اول، حکایت 28.
چهار- قدرت: داشتن توانایی بر انجام دادن تکلیف.
پنج - اختیار: زمینه مناسب و آزادی لازم برای انجام تکلیف.(1)
با توجه به شرایط یاد شده، به خوبی روشن می شود که در بینش اسلامی، مدیریت، تکلیف است، نه حق و آنان که در منصب های اجتماعی، مقام را وسیله سودجویی های شخصی و گروهی قرار میدهند و در واقع، مدیریت را حق خویش میدانند، از این حقیقت آشکار غافلند. همچنین اینکه در روایت ها از مدیریت به عنوان امانت یاد شده و خداوند فرمان داده است که «امانت ها را به صاحبانش برگردانید» (نساء: 58)، به خوبی نشان می دهد که مدیریت، تکلیف است؛ زیرا اگر حق بود، برگرداندن آن به صاحبانش معنایی نداشت.
امام علی(ع) وقتی مسئولیت اداره سرزمین مصر را به مالک اشتر نخعی میسپارد، او را به تکلیف بودن مدیریتش متوجه می سازد و به او چنین سفارش میکند:
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار داده و با همه، دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی توانَد و دسته ای دیگر، با تو در آفرینش همانند هستند. (2)
از بیان امام به خوبی برمیآید که مدیر هرگز حق ندارد با زیردستانش هرگونه که میخواهد، رفتار کند، بلکه مکلف است با آنان رفتاری انسانی، دوستانه و صمیمی داشته باشد، چنانکه در نامه دیگری که به یکی دیگر از فرماندارانش به نام اشعث بن قیس مینویسد، این نکته را به صراحت بیان می دارد:
مدیریت و حکم رانی برای تو طعمه نیست؛ آن مسئولیتی است بر گردن تو و کسی که از تو بالاتر است، از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی دست بزنی.(1)
در یکی از زیباترین تعریف ها از علم مدیریت، آن را به «هنر کار کردن با انسان ها»(2)تعریف کرده اند. طبیعی است کار کردن با انسان ها در هر مسلک و مرامی، تابع چارچوب های خاصی است و شرایط و ضوابطی دارد. در نظام اسلامی، مدیر با توجه به کرامت ها و منزلت های انسانی، مدیریت میکند و هرگاه اصول و شیوههای مدیریت به شخصیت و حیثیت انسانی افراد آسیب وارد کند، آن دیگر مدیریت، اسلامی نخواهد بود.
در طول تاریخ بشریت، هیچ مکتب و اندیشهای نیست که همانند اسلام، انسان و ارزش های انسانی را محترم شمرده باشد. آوردن نمونهای از آیات و روایت های اسلامی، مؤید این حقیقت خواهد بود. از دیدگاه قرآن:
انسان خلیفه و جانشین خداوند در زمین است. (بقره: 30)
پرتویی از روح خداوندی را در وجود خود دارد.(حجر: 29)
اشرف مخلوقات است. (اسراء: 70)
مسجود فرشتگان است و قابلیت برتری بر فرشتگان را نیز داراست. (بقره: 34)
اسرار آفرینش را میداند، میشناسد و منبع اسمای الهی است. (بقره:31)
از میان موجودات، تنها او عهدهدار بار امانت الهی است. (احزاب:72)
همچنین در روایتهای پیشوایان معصوم(ع):
هیچ کدام از مسلمانان را نباید کوچک و حقیر شمرد؛ زیرا کوچک آنان در پیشگاه خداوند، بزرگ است.(2)
دشنام به مؤمن، موجب فسق و جنگ با او کفر؛ غیبت (بدگویی) او، معصیت خدا و احترام مال او مانند احترام خون اوست.(3)
خداوند، احترام مسلمان را از تمام آنچه در پیشگاه او محترم است، بالاتر شمرده است.(4)
متأسفانه دنیای امروز با توسل به شیوههای شیطانی و اندیشههای الحادی در حوزه مدیریت، انسان و انسانیت را ابزار دست هواهای نفسانی و قربانیِ سودخواهی قدرتمندان قرار داده است و از هیچ کوششی در راه استثمار بیشتر انسان ها برای جلب سود بیشتر دریغ نمیورزد، بهگونه ای که انسان امروزی، قربانی چرخ های صنعت شده است.
کاربرد تعبیرهایی همچون «گوریل های باهوش» و «گاوهای نر» برای انسان در مکتب مدیریت علمیِ فردریک تیلور، عمق این فاجعه را نمایان میسازد. این در حالی است که مکتب انسانساز اسلام در هزار وچهارصد سال پیش، انسان را «خلیفه الله» و «اشرف مخلوقات» نامیده است.
در مدیریت اسلامی و علوی، پاسداری از ارزش های انسانی یکی از وظایف اساسی مدیر است. مدیر باید نه تنها خود، در شیوههای مدیریتی، برابر اصول انسانی عمل کند، بلکه در حوزه مدیریتی اش نیز هرجا حیثیت انسانی فرد یا افراد به خطر افتد، باید مسئولیت مستقیم پاسداری از کرامت های انسانی را بر عهده گیرد و برای اقامه عدل و رفع ستم قیام کند.
روزی امام علی(ع) در گذر از کوچهای، پیرمردی فرتوت را دید که دست گدایی به سوی رهگذران دراز کرده بود و کمک می خواست. امام با دیدن چنین صحنهای، سخت ناراحت شد و فرمود: «این مرد کیست و چرا گدایی میکند؟» گفتند: او مردی، نصرانی است! حضرت برآشفت و فرمود: «تا آن زمان که قدرت کار کردن داشت، از او استفاده میکردید، ولی اکنون که توان انجام دادن کاری را ندارد، باید گدایی کند؟» سپس دستور داد زندگی آن پیرمرد را از بیتالمال تأمین کنند.(1)
1) [1] . وسائل الشیعه، ج 11، ص 49.
در مدیریت اسلامی به مسئله گزینش و انتصاب افراد برای پست های مهم توجه خاصی شده است. خداوند در قرآن وعده داده است که بندگان صالح و شایسته، وارثان زمین خواهند شد.(انبیاء: 105) نیز فرموده است ستمگران، شایسته مقام امامت نیستند. (بقره:124)
از آیات قرآن برمی آید که مهم ترین شرط پذیرش مقام امامت و مدیریت جامعه، «ایمان و عدالت» است. مدیر در جامعه اسلامی، پیش از هر چیز باید دارای این ویژگی ها باشد. افزون بر این شرط کلی و اصولی، قرآن کریم، «تخصص و تعهد» را از ملاک های اصلی در گزینش و انتصاب مدیران می داند. در جریان حضرت یوسف(ع) نیز که پس از آزادی زندان، خود را «حُفیظٌ علیم» (یوسف: 55) معرفی کرد و به مقام وزارت اقتصاد و دارایی سرزمین مصر منصوب شد، بنابراین در قرآن، تعهد، تخصص و آگاهی لازمه مدیریت است. همچنین وقتی حضرت موسی(ع) میخواهد با عنوان شبان به شعیب خدمت کند، دختر شعیب، او را «اَلْقَویُّ الْاَمینُ» (قصص: 26) معرفی میکند؛ یعنی
کسی که هم توانایی دارد و هم امانت دار است. در اینجا نیز تخصص و تعهد در کنار هم آمده است. ازاینرو، قرآن هم شبانی و رمهداری در سینه کوه را که سادهترین شغل است و هم وزارت امور مالی و اقتصادی یک کشور را که حساسترین شغل است، با تخصص و تعهد همراه می داند.
در بینش علوی نیز که برگرفته از وحی الهی است، به همین معیارها و ملاک ها در گزینش و انتصاب مدیران توجه شده است. امام در نامهها و سفارش هایی که به حاکمان و والیان سرزمین اسلامی دارد، به چنین مواردی اشاره کرده است. برای مثال در نامه به مالک اشتر مینویسد:
ای مالک، در به کارگیری کارمندان و مدیرانی که باید زیر نظر تو کار کنند، هیچگونه واسطه و شفاعتی را نپذیر، مگر شفاعت شایستگی و امانت را.(1)
در جای دیگر خطاب به مردم می فرماید:
ای مردم، سزاوارترین مردم به خلافت (مدیریت) کسی است که تواناترین بر اجرای امور و داناترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد.(2)
امام در مورد گزینش و انتصاب نویسندگان، به مالک اشتر میفرماید:
در امور نویسندگان و منشیان به درستی بیندیش و کارهایت را به بهترین آنان واگذار و نامههای محرمانه را که دربردارنده سیاست ها و اسرار توست، از میان نویسندگان به کسی بسپار که صالحتر از دیگران باشد.(3)
در دیدگاه علوی تأکید می شود که کارها و شغل های مهم و حساس باید در اختیار افراد صالحتر و شایستهتر قرار گیرد. امام، توانایی افراد برای اجرای مسئولیت ها را مهم میداند و به مالک سفارش می کند:
برای هر یک از کارهایت سرپرستی برگزین که بزرگی کار بر او چیرگی نیابد و فراوانی کار، او را درمانده نسازد.(1)
این همان مطلبی است که در مدیریت امروز از آن به عنوان همخوانی جسمی و روانی انجامدهنده کار با نوع فعالیت یا مسئولیت یاد میشود.
امام، دوری از ستم و ستمگری را به عنوان یکی از مهم ترین ملاک های انتخاب وزیران حکومتی به مالک سفارش می کند و میفرماید:
بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو، وزیر بدکاران بوده و در گناهان آنان شرکت داشته است. پس مبادا چنین افرادی، محرم راز تو باشند؛ زیرا آنان یاور گناه کاران و ستمکارانند. تو باید جایگزینهایی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته، ولی گناهان و رفتار زشت آنان را نداشته باشند. سپس آنها را از خواص و دوستان نزدیک خود قرار ده و از میان آنان، افرادی را که در حقگویی از همه صریحترند و در آنچه خدا برای دوستانش نمیپسندد، یاور تو نباشد، انتخاب کن؛ چه خوشایند تو باشد یا ناخوشایند.(2)
همچنین درباره معیارهای گزینش مدیران نظامی و فرماندهان سپاه میفرماید:
برای فرماندهی سپاه خود، کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر و امام تو بیشتر و دامن او پاکتر و شکیبایی اش بیشتر باشد. کسی که دیر به خشم آید و عذرپذیرتر باشد و بر ناتوان رحمت آورد و با قدرت مندان، با قدرت برخورد کند؛ قدرت، او را به تجاوز نکشاند و ناتوانی، او را از حرکت باز ندارد.(3)
امام، ویژگی های منحصر به فردی را برای هر کدام از مدیران مقرر می فرماید و شرایط شایستگی، تخصص و تعهد را در هر زمینه برمی شمارد؛ یعنی همان چیزی که امروزه از آن به عنوان «شرایط احراز شغل» در مدیریت یاد میشود. امام در گزینش قاضیان صالح به مالک اشتر سفارش میکند:
از میان مردم، برترین فرد نزد خود را برای قضاوت برگزین. کسی که مراجعه فراوان، او را به ستوه نیاورد و برخورد مخالفان با یکدیگر، او را خشمناک نسازد. بر اشتباههایش پافشاری نکند. بازگشت به حق پس از آگاهی، برای او دشوار نباشد. طمع را از دل ریشهکن کند و در شناخت مطالب به تحقیقی اندک رضایت ندهد و در شبهات از همه بااحتیاطتر عمل کند. در یافتن دلیل، اصرار او از همه بیشتر باشد و در مراجعه پیاپی شاکیان، خسته نشود. در کشف امور از همه شکیباتر و پس از آشکار شدن حقیقت، در وقت خصومت از همه برندهتر باشد. کسی که ستایش فراوان، او را فریب ندهد و چربزبانی، او را منحرف نسازد. بدان که چنین کسانی، بسیار اندکند.(1)
نکته دیگری که در مدیریت علوی بسیار مورد تأکید است، «تقدم اصلح بر صالح» است. در فرهنگ اسلامی، تقدم صالح بر اصلح و عالم بر اعلم جایز نیست و هرگاه شخصی یا جمعی، چنین عملی را آگاهانه یا از روی عمد انجام دهند و با وجود اصلح و اعلم، صالح و عالم را جلو اندازند، به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کردهاند. پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
هرگاه کسی، فردی را به کار گیرد، در حالی که میداند در میان مسلمانان، برای اداره و پذیرش آن مسئولیت، شخصی بهتر و شایستهتر و به کتاب خدا و سنّت پیامبر، داناتر وجود دارد، به خدا و رسولش و همه امت اسلام، خیانت کرده است.(2)
این روایت، هشداری برای تمامی مسئولان و دست اندرکارانی است که دیگران را به کاری فرامیخوانند، حکم مینویسند، معرفی میکنند یا رأی میدهند تا مقامی را به شخصی بسپارند. امام علی(ع) در اینباره میفرماید:
در انجام دادن کارها بر افراد کسل، بیحال و سست عنصر، اعتماد نکن و از آنها یاری مخواه.(1)
بی گمان، وقتی کمک خواستن از افراد سستپیمان و ضعیف منع شده، سپردن مسئولیت به آنها، گناهی نابخشودنی است؛ زیرا سبب تباهی سرمایههای مادی و معنوی جامعه می شود و چنین حکمی از سوی مدیری آگاه و رهبری فاضل و مسئولی امانت دار دور از انتظار است.
ندهد هوشمند روشن رأی به فرومایه، کارهای خطیر
بوریاباف اگرچه بافنده است نبرندش به کارگاه ح--ریر(2)
برای موفقیت در هر کاری، شناخت و به کارگیری اصول آن کار، ضروری است. افزون بر این، اصول، مبنایی برای رفتار و حرکت افراد مشخص میکند که سرپیچی از آن در محیط کار، برای هیچ کس جایز نیست. ازهمینرو، بسیار مهم هستند. از دیرباز، اصول فراوانی در مدیریت مطرح بوده است که از جمله آنها میتوانیم به اصول چهاردهگانه هنری فایول فرانسوی اشاره کنیم. مهم ترین این اصول، عبارتند از: اصل تقسیم کار، اصل اختیار و مسئولیت، اصل وحدت دستور، اصل تقدم منافع عمومی بر منافع خصوصی، اصل سلسله مراتب و اصل انصاف.(1)
در مدیریت اسلامی (علوی) نیز اصول و ضوابط جامعی وجود دارد که از سرچشمه زلال وحی الهی گرفته شده است و رعایت آنها برای مدیر جامعه اسلامی لازم است که برای نمونه، تنها به سه اصل از مهم ترین اصول مدیریت اسلامی اشاره می شود:
1) [1] . علی علاقهبند، مقدمات مدیریت آموزشی، تهران، بعثت، 1375، ص 118.
این اصل، ناظر به مجموعهای از رفتارها و گفتارهای عادلانه است که اِعمال آنها زمینه افزایش وفاداری به سازمان و افزایش روح اعتماد و اطمینان میان کارکنان و پای بندی افراد به تحقق اهداف سازمان را فراهم میسازد.
در مدیریت اسلامی، به این اصل اهمیت بسیاری داده شده است. حتی امام علی(ع) آن را مایه روشنایی چشم فرمان روایان می داند و می فرماید:
برپای داشتن عدل و داد در سرزمین ها، بالاترین مایه روشنایی چشم فرمان روایان است.(1)
قرآن کریم نیز همه مؤمنان را به رعایت انصاف و عدالت فرامی خواند و میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته و به طور کامل، عدالت را بهکار گیرید و برای خدا شهادت دهید؛ هرچند به زیان شما یا پدر و مادر و نزدیکانتان باشد. (نساء: 135)
بدین ترتیب، خداوند هر نوع ملاحظهکاری در اجرای اصل عدالت و انصاف حتی در مورد نزدیک ترین نزدیکان را نیز ممنوع دانسته است. مطالعه سیره پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار(ع) به خوبی نشان می دهد آن بزرگواران همواره به این اصل عمل کرده اند و حتی در مورد نزدیک ترین خویشان و آشنایان خود اندکی مسامحه و ملاحظه نکرده ، بلکه عدالت را با قاطعیت تمام اجرا کرده اند. در این میان، زندگی و منش امیرالمؤمنین علی(ع) در اجرای عدالت، زبانزد
1) [1] . نهج البلاغه، نامه 53.
خاص و عام است، به گونهای که علی را «شهید راه عدالت» میدانند. آن امام در نامه خود به زیاد ابن ابیه، فرمان روای فارس میفرماید:
عدالت را بگستران و از ستمکاری بپرهیز که ستم، رعیت را به آوارگی کشاند و بیدادگری به مبارزه و شمشیر میانجامد.(1)
وقتی از امام در مورد برتری عدل یا بخشش پرسیدند، فرمود:
عدالت، هر چیزی را در جای خود می نهد، در حالی که بخشش، آن را از جای خود خارج میسازد. عدالت، تدبیر عمومی مردم است، در حالی که بخشش شامل گروه خاصی میشود. پس عدالت، شریف تر و برتر است.(2)
شماری از یاران حضرت به ایشان گفتند مردم به دنیا دل بستهاند. معاویه با هدیه ها و پول های فراوان، آنها را جذب میکند. شما نیز از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش و از تقسیم برابر بیتالمال دست بردار تا به تو بگرایند، ولی امام از این گفتار اطرافیان برآشفت و فرمود:
آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود، از جور و ستم به امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پس هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین نخواهم کرد. اگر این اموال از آن خودم نیز بود، بهگونهای برابر میان مردم تقسیم میکردم؛ چه رسد که جزو اموال خداست.(3)
امام حتی در مورد قاتل خویش نیز عدالت را رعایت کرد و به فرزندانش وصیت فرمود:
مبادا پس از من، به خون مسلمانان دست فرو برید و بگویید امیرمؤمنان کشته شد. بدانید جز کشنده من، کسی دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضربت اومردم، او را تنها یک ضربت بزنید؛ دست و پا و دیگر اعضای او را مبرید.(1)
در دیدگاه اسلامی، رعایت عدالت، شرط منصب های کلیدی مثل رهبری و مدیریت جامعه است. امام در نامهاش به مالک اشتر میفرماید:
از جانب خود درباره خویشان نزدیک و هر رعیتی که دوستش داری و درباره مردم، انصاف را از دست مده؛ زیرا نیکوترین چیزی که رعیت را خشنود میسازد، برپا داشتن عدل و دادگری در شهرها و آشکار ساختن دوستی با آنان است.(2)
امام همچنان که فرمان روایان و والیان خویش را به اجرای عدالت درباره نزدیکانش سفارش می کرد، خود نیز به شدت بدان توجه داشت و با امتیازخواهی و رانتخواری نزدیکانش به شدت مبارزه میکرد. این گفتار خود اوست که میفرماید:
به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهی دست شده بود و از من درخواست داشت تا یک من از گندم های بیتالمال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از فرط گرسنگی، موهای سرشان ژولیده و رنگشان تیره شده بود؛ گویا با نیل رنگ شده بودند. پیدرپی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار میکرد. چون به گفتههای او گوش دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار و به دلخواه او رفتار می کنم و از راه و رسم عادلانه خود دست برمیدارم. روزی آهنی را در آتش گداختم و به بدنش نزدیک کردم
تا او را بیازمایم. پس چونان بیماری از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل، گریهکنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی مینالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است، ولی مرا به آتش دوزخی میخوانی که خدای جبار با خشم خود آن را گداخته است؟ تو از این حرارت ناچیز مینالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟(1)
این شیوه و منش کسی است که حاکم تمام سرزمین های اسلامی و خزانه دار بیتالمال مسلمانان بود و میتواند الگویی برای تمام حاکمان و مدیران الهی باشد.
در سیستمهای مدیریتی، معمولاً تمرکزگرایی و تمرکززدایی با توجه به میزان تفویض اختیاری که در سطح های مختلف یک سازمان صورت میگیرد، تعریف میشود. بدین ترتیب، سازمانی را که در آن بیشتر اختیارات تصمیم گیری در سطوح مختلف پراکنده است، سازمان نامتمرکز مینامند.(2)از پراکندگی جغرافیایی سازمان نیز به عنوان معیار تمرکززدایی نام بردهاند که این معیار نمیتواند معیار درستی باشد؛ زیرا بسیاری از سازمان هایی که از نظر جغرافیایی پراکندهاند، به صورت متمرکز اداره میشوند و این امر به میزان «تفویض اختیار» بستگی دارد، نه به پراکندگی جغرافیایی. در هر صورت، تمرکزگرایی و تمرکززدایی، گرایش های نسبی هستند؛ یعنی هر سازمانی به درجاتی متمرکز یا
نامتمرکز است؛ زیرا تمرکزگرایی یا تمرکززدایی مطلق در یک سازمان، ناممکن است.(1)
معمولاً با بزرگ تر شدن سازمان، مدیریت آن نیز به سمت تمرکززدایی می گراید. البته افزون بر بزرگی سازمان، پیچیدگی وظایف، اهمیت تصمیم ها، شایستگی زیردستان و میزان اعتماد و اطمینان رئیسان به زیردستان نیز، در تعیین درجه متمرکز بودن و نبودن یک سازمان مؤثرند. معمولاً در سازمان ها، بعضی از فعالیت ها همچون کنترل امور مالی و قانونی به صورت متمرکز اداره میشود و برخی فعالیت های دیگر مانند اداره امور پرسنلی و عملیاتی بیشتر نامتمرکز است؛ زیرا این فعالیت ها با نیازها و شرایط کارکنان رابطه تنگاتنگ دارند. در این زمینه، مدیران سطوح پایینتر میتوانند تصمیم های مؤثرتر و بهتری بگیرند. به هر حال، هر یک از شیوههای متمرکز یا نامتمرکز، نقاط قوت و ضعف هایی دارند که باید با توجه به شرایط و مقتضیات سازمانی از آنها بهره جست.
از دیدگاه اسلام، سلسله مراتب اختیار به ترتیب از خداوند که خالق متعال است، آغاز می شود و به پیامبران بزرگوار و ائمه اطهار(ع) میرسد و سپس به دست جانشینان خاص و عام آنان میافتد که در عصر غیبت، فقیهان جامعالشرایط هستند. بنابراین، در نظام حکم رانی و قانون گذاری اسلام، نوعی تمرکز به ذهن می رسد و تمام فرمان ها به خالق عالم می انجامد: «اِنِ الْحُکْمَ اِلا لِلّه».(2)
این تمرکز از نظر قدرت سیاسی و فرمان روایی است، ولی از نظر اداری، نظام اسلامی، نظامی تقریباً نامتمرکز است و در بسیاری از موارد، تفویض اختیار در چارچوب قانون الهی صورت گرفته است. در سیره علوی نیز این تفویض اختیار وجود داشت. امام افزون بر اینکه برای هریک از مراکز حکومتی خویش، یک والی و فرمان روا برمی گزید، تمامی اختیارات آن منطقه را نیز به او واگذار و خود بر کار آنها به دقت نظارت می کرد. امام در نامهای که به مالک اشتر، فرمان روای سرزمین مصر مینویسد، اختیارات زیر را به وی تفویض می کند:
بدترین مشاوران تو، آنهایی هستند که مشاور حاکمان ناشایست پیش از تو بودهاند و در گناهان با آنها شرکت داشتهاند. پس اینها نباید از افراد خصوصی تو باشند؛ چون هم دستان گناهکاران و یاوران ستمگران بودهاند. البته میتوانی جانشینان خوبی بیابی که همچون آنها صاحب رأی و اندیشه باشند و توان اجرایی داشته باشند، ولی گناهکار و زشتکار نباشند و... .(1)
با دانشمندان، فراوان گفت وگو کن و با حکیمان، فراوان سخن در میان نِه در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بودهاند، برقرار بدار.(2)
لشکریان به اذن خداوند، دژهای رعیتند. پس بهترین فرماندهان سپاه تو باید آنهایی
باشند که لشکریان را یاری رسانند و آنها را تجهیز و قدرتمند کنند.(1)
صلحی را که دشمن پیشنهاد کرده و در آن رضایت خداوند است، رد مکن؛ چون صلح موجب گشایش سپاه توست و آسایش و راحتی تو از غم و اندوه و امنیت کشور است، ولی کاملاً جانب احتیاط را پس از صلح نسبت به دشمنت رعایت کن.(2)
قدرت و حکومت خود را با ریختن خون حرام، نیرومند مساز؛ چون این کار (برعکس) قدرت تو را سست و ناپایدار میسازد و آن را از میان میبرد و به دیگری منتقل میکند.(3)
قاضی را از میان بهترین مردم انتخاب کن؛ کسی که کارها بر او دشوار نباشد؛ دو طرف دعوا، او را به لجاجت نکشانند و... .(4)
در آن زمان، دو منبع مالی برای هزینهها وجود داشت: صدقات و زکات و بهره برداری از زمین. حضرت درباره منبع مالی اول میفرماید:
به آنچه از مال خداوند نزد تو فراهم آمده است، بنگر و آنها را برای نیازمندان و گرسنگان هزینه کن.(5)
درباره منبع مالی دوم نیز میفرماید:
توجه تو به آبادانی زمین باید بیشتر از توجه تو به گرفتن مالیات باشد؛ چون
مالیات، تنها با آبادانی معنا دارد و هر کس مالیات بگیرد و آباد نسازد، کشور را ویران و بندگان را هلاک ساخته است.(1)
بنابراین، در نظام مدیریت نامتمرکز علوی، والی و حاکم در محدوده قوانین الهی، اختیارات فراوانی دارد و امام تنها خطمشی ها و خطوط کلی تصمیمگیری ها را برای والی و جانشین خویش ترسیم می کند. البته چنانکه گفته شد، شایستگی والی و میزان اعتماد و اطمینان حاکم به والی (مدیر به زیردست) نیز در واگذاری اختیار به او نقش مهمی دارد. این موضوع در مدیریت علوی، به خوبی در نظر گرفته شده است. از همینرو، اگر امام خبر می یافت که والی منطقهای به وظایف خود درست عمل نمیکند، به طور مستقیم به او دستور میداد و او را راهنمایی میکرد، چنان که در نامهای به یکی از فرمان داران خود به نام عمر بن ابی سلمه میفرماید:
همانا دهقانان مرکز فرمان روایی ات، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگ دلی تو شکایت کردند. من درباره آنها اندیشیدم. نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم؛ زیرا مشرک هستند و نه سزاوار سنگ دلی و بدرفتاری؛ زیرا با ما همپیمانند. پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به همآمیز و رفتاری همراه با شدت و نرمش داشته باش و اعتدال و میانهروی را در نزدیک کردن یا دور کردن رعایت کن.(2)
تاریخ نویسان آورده اند امام حتی به منظور اجرای نظام مدیریتی نامتمرکز خود، کوفه را به هفت بخش و بصره را به چهار بخش تقسیم کرده بود و برای هر بخش، مدیری قرار داده بود که به اداره امور آن بخش میپرداخت.(3)
در هر نظام نامتمرکز، مدیر حق تشکیل نیروی انتظامی و امضای قراردادها را دارد. همچنین هر سازمان محلی، بودجه مشخصی دارد که میتواند آن را به شکل مستقل هزینه کند. این موارد، همان چیزهایی است که در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر آمده است.
سازوکار ساختاری که هر سازمانی برای برانگیختن یا قدردانی از کارکنانش ایجاد می کند، نظام پاداش(1)نامیده میشود. در این نظام که در بیشتر سازمان های بزرگ امروزی وجود دارد، عملکرد هر فرد مشخص است و به دقت ارزیابی می شود. سپس در صورت پیشرفت کاری، از سوی مدیر تشویق و تقدیر میگردد. بیشتر پاداش ها در سازمان ها، شامل جبران خدمات، ترفیع و ارتقای رتبه، مزایا، پاداش مالی یا گرفتن مقام است که هر یک از این پاداش ها میتواند بر نگرش ها، رفتارها و انگیزههای افراد اثر بگذارد. اگر مدیر بخواهد بر مبنای اصل انصاف و عدالت حرکت کند، نمیتواند به عملکرد همه کارکنان یکسان بنگرد و تلاش های برخی کارکنان دلسوز، نوآور و خلاق یا کوتاهی ها و کمکاری های برخی دیگر را نادیده بگیرد.
خداوند متعال نیز در قرآن، بارها به این نکته اشاره دارد که خوب و بد یکسان نیستند و باید میان آنها تفاوت قائل شد. از جمله در آیات زیر می فرماید:
بگو: آیا کور و بینا با هم برابرند؟ (انعام: 50)
بگو: پلید و پاکیزه یکسان نیستند.(مائده: 100)
1) [1] . Reward System .
دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند. (حشر: 20)
خداوند, مجاهدان را بر خانه نشستگان برتری داده است. (نساء: 95)
آیا تاریکی و روشنایی را برابر میدانی؟ (رعد: 16)
آیا کسانی که میدانند، با کسانی که نمیدانند، برابرند؟ (زمر: 9)
خداوند در این آیات، با مرزبندی میان افراد شایسته و ناشایست، آنان را از یکدیگر متمایز ساخته است.
امام علی(ع) نیز این نکته دقیق مدیریتی و تربیتی را در فرمان معروف خود به مالک اشتر می آورد و میفرماید:
ای مالک، هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند که بی گمان چنین حرکتی، نیکوکاران را در نیکی کردن، بیرغبت میکند و تبهکاران را به بدکاری وا میدارد، بلکه با هر کدام از آنان، متناسب با کرده هایشان، برخورد کن.(1)
از این رهنمود ارزشمند امام، چند نکته مهم مدیریتی به دست میآید:
الف) تشویق و تنبیه، لازمه مدیریت و زمام داری است؛
ب) تفاوت گذاشتن در مدیریت، اصل است، ولی تبعیض جایز نیست؛
ج) ترک تشویق و تنبیه سبب بیرغبتی نیکوکاران (کارکنان کوشا) و جسور شدن بدکاران (کارکنان کم کار) میگردد.
از سوی دیگر، انسان به طور فطری در پی جلب توجه و احترام است و به قدرشناسی از سوی دیگران نیاز دارد و این اصل طلایی مدیریت که «هر رفتاری که تشویق و پاداش داشته باشد، ماندگار می شود» بر همین ویژگی
1) [1] . نهج البلاغه، نامه 53.
انسان دلالت دارد. از همینرو، خداوند، پیامبران را با سلاح تبشیر و انذار برانگیخت(1)و در آیات متعددی از قرآن به توصیف نعمت های معنوی و مادی بهشت و مجازات ها و عذاب های دوزخ پرداخت تا انسان ها به انجام نیکی ها و اعمال صالح، تشویق و از دستزدن به بدی ها و زشتی ها دور شوند.
امامان معصوم نیز همواره در اداره جامعه از این دو اصل مهم بهره بردهاند. نمونه آشکار آن را میتوان در دستورها و فرمان های امام علی(ع) به والیان و فرمان روایان سرزمین اسلامی جست وجو کرد. در این زمینه، امام علی(ع) به مالک سفارش میکند:
با تشویق و قدرشناسی، خود را با افراد درستکار مرتبط کن؛ خدمات صادقانه آنها را به زبان بیاور و به صراحت قدردانی کن؛ زیرا تحسین و حقشناسی، افراد شجاع را در نیکوکاری برمیانگیزد و افراد تنبل را به خواست خداوند به تکاپو وامیدارد.(2)
در جای دیگر همین نامه میفرماید:
و اگر یکی از کارگزارانت، دست به خیانت آلود و گزارش بازرسان تو نیز آن را تأیید کرد، بدان بسنده کن و بیدرنگ خیانت کار را کیفر ده و از کارش بازخواست کن. سپس او را به خواری کشان و داغ خیانت را بر پیشانی او زن و حلقه ننگ و بدنامی بر گردنش آویز.(3)
بنابراین، امام همان گونه که به تشویق کارگزاران پرتلاش توجه داشت، بر توبیخ و تنبیه عوامل خطاکار و خائن نیز به شدت تأکید میکرد.
روزی به امام خبر دادند شریح قاضی، خانهای به هشتاد دینار خریدهاست. امام به سرعت او را خواست و خطاب به وی فرمود:
به من خبر داده اند که خانهای به هشتاد دینار خریدهای؛ سندی برای آن نوشتهای و گواهانی آن را امضا کردهاند. ای شریح، به زودی کسی به سراغت میآید که به نوشتهات نگاه نمیکند و از گواهانت نمیپرسد تا تو را از آن خانه بیرون کند و تنها به قبر بسپارد. ای شریح، اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا پول حرام نخریده باشی که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست دادهای، ولی اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی مینوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمیکردی. آن سند را چنین مینوشتم: این خانهای است که بندهای خوار آن را از مردهای آماده کوچ خریده است؛ خانهای از سرای غرور که در محله نابود شوندگان و کوچه هلاکشدگان قرار دارد.(1)
این برخورد قاطعانه و توبیخآمیز امام با قاضیالقضات حکومت خویش است. همچنین در نامهای به مصقله بن هبیره شیبانی، فرماندار فیروزآباد چنین میفرماید:
خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزهها و اسب هاشان گرد آورده و با ریخته شدن خون هاشان به دست آمده است، به اعرابی که خویشاوندان تو هستند و تو را برگزیدند، میبخشی! سوگند به خدایی که دانه را شکافت و پدیده ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، نزد من خوار شده و منزلت تو سبک گردیده است. پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را با نابودی دین آباد نکن؛ که زیان کارترین انسان می شوی. آگاه باش،
1) [1] . همان، نامه 3.
حقوق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند، در تقسیم بیتالمال برابر است.(1)
روشن شد که امام هم در تشویق کارگزاران پرتلاش و هم در توبیخ کارگزاران خطاکار، بسیار صریح و قاطع عمل میکرد. افزون بر این، امام، در تشویق ها و توبیخ های خویش، اصول و ضوابطی را به کار میبست که به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) تشویق و توبیخ باید با عملکرد فرد متناسب باشد: «خطاکار را متناسب با جرمی که انجام داده است، مجازات کن».(2)
ب) در تشویق و توبیخ باید اعتدال را رعایت کرد: «زیادهروی در سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور میکند».(3)
ج) تشویق و توبیخ باید به موقع انجام گیرد. از این رو، به محض رسیدن اخبار از سوی بازرسان خویش، فرمان تشویق یا توبیخ را صادر میکرد.
د) تشویق و توبیخ باید با معیارهای ارزشی و کاری هماهنگ باشد، نه براساس مسائل و انگیزههای شخصی.
امام در اینباره میفرماید:
اگر کارمند تو خدا را نافرمانی کرد، او را تنبیه کن، ولی اگر از شخص تو (در امور شخصی و غیراداری) نافرمانی کرد، او را ببخش.(4)
ه-) تشویق و توبیخ باید عامل رشد و پیشرفت باشد؛ نه وسیله انحطاط یا تخریب افراد.
خداوند در قرآن خطاب به پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
از اموال آنها صدقه بگیر تا بدین وسیله پاک شوند و زمینه رشد و پاکیزگی در آنها فراهم آید و بر آنها درود فرست و دعا کن؛ زیرا دعای تو موجب آرامش خاطر آنهاست و خداوند شنوا و داناست. (توبه: 103)
خداوند در این آیه، به پیامبرش دستور می دهد که هرگاه مسلمانی برای پرداخت زکات به تو مراجعه کند، تو پس از دریافت زکات، او را تشویق کن (در حق او دعا کن)؛ زیرا این تشویق تو مایه آرامش خاطر اوست.
فراگرد مدیریت را بیشتر به کارکردها یا وظایف تقسیم می کنند. منظور از کارکرد، فعالیتی اساسی است که در رسیدن به هدف، ضرورتی تام دارد. اولین کسی که فراگرد مدیریت را به وظایف یا کارکردهایی تقسیم کرد، هنری فایول فرانسوی بود. او پنج وظیفه اصلی برنامه ریزی، سازمان دهی، فرماندهی، هماهنگی و کنترل را برای مدیریت در نظر گرفت.(1)پس از فایول، صاحب نظران دیگر، همان وظایف را با تغییرهایی بیان کردند. از جمله برخی وظیفه اساسی «تصمیم گیری» را نیز از کارکردهای مهم مدیریت دانستند و آن را بر دیگر کارکردها افزودند.
در ادامه, هر یک از این کارکردها را جداگانه بررسی می کنیم و نقش و چگونگی اجرای آنها را در مدیریت علوی توضیح می دهیم.
برنامه ریزی عبارت است از فراگرد تعیین و تعریف هدف ها و تدارک دقیق و پیشاپیش اقدام ها و ابزارهایی که تحقق اهداف را امکان پذیر میسازد. اقدام ها و ابزارهای مورد نیاز عبارتند از: پیش بینی روش ها، زمان و مکان، منابع و افراد.(2)
برنامه ریزی به اقدام افراد جهت میدهد و توجه آنان را بر اهداف متمرکز میسازد. اگر افراد بدانند به کجا میروند و برای رسیدن به مقصد، هر کدام چه کمکی باید بکنند، هماهنگی و همکاری بیشتری پدید میآید. همچنین برنامه ریزی سبب میشود فعالیت های تکراری و بی ثمر کاهش یابد و توجه به اهداف معطوف شود.
برنامه ریزی در مدیریت، اهمیت بسزایی دارد؛ زیرا برنامه ریزی مؤثر، کاملاً در رفتار مدیر اثر می گذارد و کنترل مؤثر را نیز امکان پذیر میسازد. برنامه ها، مبانی لازم برای کارگزینی، هماهنگی و هدایت و رهبری را فراهم می سازند و با مشخص کردن جنبه های عملی و رفتاری فعالیت ها، میزان بلاتکلیفی را کاهش میدهند.
اسلام, دینی است که کار و عبادت، دنیا و آخرت و مادیت و معنویت را در کنار هم قرار می دهد و به انسان با دیدی فراگیر مینگرد. از این رو، به برنامهریزی در جنبه های گوناگون مادی و معنوی سخت معتقد است. حتی اگر دین اسلام را برنامه ای کامل از سوی خالق متعال، برای به سعادت رساندن انسان بدانیم، سخن گزافی نگفتهایم. جالب اینکه برنامهریزی اسلام برای انسان، تنها به زندگی دنیایی محدود نمیشود، بلکه برای پس از مرگ او نیز برنامه دارد و این، جامعیت برنامه الهی را نشان میدهد.
اسلام، مسلمان بیبرنامه را همچون گم شدهای در بیابان میداند که به خیال آب، به دنبال سراب حرکت میکند. چنین فردی هرگز به سعادت و کمال نخواهد رسید.
قرآن و سنت، دو منبع سرشار و گستردهای هستند که برنامه زندگی فردی و اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، اخلاقی و اقتصادی انسان مسلمان را مشخص و برای لحظه لحظه زندگی انسان، از پیش از تولد تا پس از مرگ، برنامه ریزی دقیق کردهاند.
میتوان ادعا کرد در هیچ مکتبی همانند مکتب انسان ساز و متعالی اسلام، این اندازه به «برنامه ریزی» پرداخته نشده است تا جایی که حضرت علی(ع) ، فعالیت های روزانه هر مسلمان را چنین معین فرموده است:
مؤمن باید شبانه روز خود را به سه بخش تقسیم کند: زمانی را برای نیایش و عبادت پروردگار؛ زمانی را برای فراهم آوردن هزینه زندگی؛ زمانی را برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است.(1)
از سوی دیگر، اسلام, رهبران و مدیران جامعه را نیز به داشتن برنامه سفارش کرده و از آنها خواسته است که در هدایت مردم از روش ها و اصول شایسته ای بهره گیرند. حضرت علی(ع) که اسوه تدبیر و مدیریت اسلامی است، افزون بر آنکه خود در تمامی امور، برنامه ریزی و نظم را رعایت می کرد، به کارگزارانش نیز سفارش می کرد چنین کنند. به همین دلیل, وقتی مالک اشتر را به فرمانداری سرزمین مصر برگزید، در نامهای، چهار برنامه اصلی را در رأس برنامههای حکومتی او قرار داد:
1) [1] . نهج البلاغه، حکمت 390.
الف) جمعآوری خراج؛
ب) مبارزه با دشمنان؛
ج) اصلاح امور مردم؛
د) آباد سازی شهرهای مصر.(1)
امام علی(ع) در روز دوم خلافت خویش، با بیان خطبهای پرشور، برنامه اقتصادی حکومت خویش را چنین بیان فرمود:
به خدا سوگند, بیت المال تاراج شده را هر جا که بیابم, به صاحبان اصلی آن بازمیگردانم؛ گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانی خریده باشید. (2)
بنا بر آنچه گذشت, برنامه ریزی یکی از ارکان اصلی مدیریت علوی به شمار می آید و بررسی خطبهها و نامههای ارزشمند امام علی(ع) در نهج البلاغه، ما را بیش از پیش با این واقعیت آشنا میسازد.
سازمان دهی، فراگرد نظم و سامان دهی کارها و فعالیت ها و تقسیم و تکلیف آنها به افراد به منظور انجام دادن کار و تحقق هدف های معین است. نتیجه سازمان دهی، ایجاد ساختار است و ساختار، روابطی منظم و منطقی پدید میآورد که لازمه تنظیم فعالیت اعضای سازمان است.
اعضای هر گروه یا سازمان، به طور انفرادی، از نظر هوش، استعداد، توانایی، تجربه حرفهای و کشش های عاطفی متفاوتند. بر اثر سازمان دهی، از توانایی های افراد به طور شایسته ای استفاده میشود.
مراحل سازمان دهی به قرار زیر است:
الف) تشخیص فعالیت های لازم برای رسیدن به اهداف و اجرای خط مشی ها و برنامهها؛
ب) گروه بندی فعالیت ها با توجه به منابع انسانی و مادی موجود و تشخیص بهترین شیوه بهره مندی از آنها؛
ج) دادن اختیار عمل و حق دستور دادن و تصمیم گیری برای اجرای کار به مسئول هر گروه؛
د) ارتباط دادن واحدهای گروهبندی شده به یکدیگر به صورت افقی و عمودی از طریق روابط اختیار، شبکه ارتباطی و نظام اطلاعاتی. (1)
در فرهنگ اسلامی که فرهنگ نظم است، به سازمان و سازمان دهی توجه ویژه ای شده است. تقسیم کار، حدود وظایف، جلوگیری از تداخل امور، اختیار و آزادی در محدوده مسئولیت، همه از مسائلی هستند که برای دست یابی به سعادت و سیادت، در نظام اسلامی از ضرورت های زندگی به شمار میآیند و در قرآن و سنّت، نمونههای فراوانی از آن آمده است.
جنگ خندق، نمونه موفقیت آمیزی از تقسیم کار و وظایف بود. پیامبر گرامی اسلام برای سرعت بخشیدن به کار و تعیین مسئولیت افراد، وظیفه کندن خندق را میان افراد تقسیم کرد و مسئولیت هر گروه را معین فرمود. این تقسیم کار، موفقیت چشم گیری را نصیب مسلمانان ساخت تا آنجا که بسیاری از تاریخ نگاران، پیروزی مسلمانان را در این جنگ خطرناک و فراگیر، نتیجه تدبیر پیامبر گرامی اسلام در تقسیم کار و کندن خندق برای دفاع از شهر مدینه دانسته اند.
1) [1] . مقدمات مدیریت آموزشی، ص 49.
امام علی(ع) درباره لزوم تقسیم کار و مسئولیت، به فرزندش، امام حسن(ع) میفرماید:
برای هر یک از زیردستان و کارکنان وظیفهای مشخص کن تا او را درباره همان کار بازخواست کنی؛ زیرا این شیوه سزاوارتر است.(1)
امام علی(ع) در عهدنامه معروف مالک اشتر، جامعه را به طبقات اجتماعی مختلف تقسیم می کند. ایشان هر یک از آنها را بر اساس نوع کار و چگونگی مسئولیتشان دسته بندی کرده و با بیانی روشن, وظایف و اثری را که بر دیگر قشرها می گذارند و از آنها می پذیرند, در سازمانی مستقل, گرد آورده است. امام به نماینده خود در مصر تأکید میکند تا جایگاه هر سازمانی را بشناسد و بهای مناسب را در جهت حفظ و تقویت آن بپردازد:
بدان که توده مردم به دستههایی تقسیم شدهاند و کار هیچ دستهای جز به دسته دیگر راست نیاید و هیچ گروهی از گروه دیگر بینیاز نیست. گروهی از آنان سپاهیان خدایند و پارهای دبیران رازدار؛ برخی دادرسان که باید عدالت را برپای دارند و جمعی کارگزاران که باید به انصاف و مدارا به کار مردمان برسند؛ برخی دیگر از اهل ذمه و از مردم مسلمان که باجده و خراج گزارند و جماعتی سوداگران و پیشهورانند و گروهی فروماند گانی از نیازمندان و درویشان و خدا بهره هر یک را مقرر فرموده است.(2)
امام علی(ع)، جامعه را یک سیستم می داند که از بخش های مختلف تشکیل شده است و اجزای آن با یکدیگر تعامل دارند (نگرش سیستمی). سپس درباره وظایف هر یک از گروه ها و دستهها می فرماید:
سپاهیان به فرمان خدا، پناه گاه استوار رعیت و زینت و وقار زمام داران، شکوه دین و وسیله تحقق امنیت کشورند. امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمیشود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند و نیازمندی های خود را برطرف سازند. سپاهیان و مردم، جز با گروه سوم نمیتوانند پایدار باشند و آن، قضات و کارگزاران دولت و دبیران حکومتند که قراردادها و معاملات را استوار میکنند و آنچه را به سود مسلمانان است، فراهم میآورند و در کارهای خصوصی و عمومی مورد اعتمادند. گروه های یاد شده بدون بازرگانان و صاحبان صنایع نمیتوانند دوام بیاورند؛ زیرا آنان وسایل زندگی را فراهم میآورند و در بازارها عرضه میکنند و بسیاری از وسایل زندگی را با دست میسازند که از توان دیگران خارج است و قشر دیگر، طبقه نیازمندان و مستمندانند که باید به آنها بخشش و یاری رساند.(1)
بنابراین، امام, تمامی گروه های اجتماعی را بسان سیستمی میداند که با یکدیگر در تعامل هستند؛ یعنی بر یکدیگر اثر میگذارند و از یکدیگر اثر میپذیرند. امروزه پس از گذشت بیش از چهارده قرن از این سخنان گهربار، نگرش سیستمی را یکی از کامل ترین و جامع ترین روش های نگرش به سازمان و مسائل سازمانی میدانند و این ژرفای بینش و اندیشه تابناک آن اسوه تدبیر و انسان کامل را نشان می دهد.
هماهنگی عبارت است از فراگرد ایجاد وحدت میان هدف ها و فعالیت های واحدهای مختلف به گونه ای که هدف ها به طور مؤثر تحقق یابند. بدون پیش بینی
1) [1] . همان.
زمینه های هماهنگ کننده و اعمال آنها، چه بسا افراد واحدهای مختلف از هدف های سازمانی یا گروهی انحراف یابند.
از آنجا که ممکن است مجموعهای از افراد یا گروه ها در یک سازمان برای رسیدن به هدف مشترکی تلاش کنند، هماهنگی آن افراد یا گروه ها با یکدیگر و تقویت توان یکدیگر، مهم ترین عامل برای رسیدن به هدف به شمار می آید. در غیر این صورت، چه بسا نبود هماهنگی میان این واحدها به خنثی سازی تلاش یکدیگر و انحراف از هدف بینجامد. مدیر تشکیلات با یک سلسله حرکت ها و برنامههای منظم، واحدهای مختلف سازمان را به یکدیگر ارتباط میدهد و عامل اصلی ایجاد پیوند میان افراد و واحدهای سازمان به شمار می آید.
در هماهنگی، به مسائل زیر توجه می شود:
2.توزیع تلاش ها میان افراد و واحدها؛
3.جلوگیری از اصطکاک و خنثی سازی؛
4.بازدهی بیشتر و بهتر در مقابل زحمت کمتر؛
5.سرعت بخشیدن به کارها؛
6.تقویت روابط انسانی و افزایش محبت.(1)
در مدیریت اسلامی، وحدت و هماهنگی از اصول بنیادین شمرده میشود؛ زیرا «امامت»، سازمان «امت» را از طریق آموزش های گوناگون فکری و عملی با پیوندهای مختلف به یکدیگر مرتبط میسازد.
1) [1] . نگرش بر مدیریت اسلامی، ص 92.
در بینش اسلامی، نظام آفرینش با تمام گوناگونی و کثرتی که دارد، بر وحدت و یگانگی مبتنی است و هر موجودی در هستی، تسبیح گویان سر بر آستان توحید میساید:
تسبیحگوی او نه بنی آدمند و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد(1)
همچنین میان تمام اجزا و ذرات جهان آفرینش با تمام گونه گونی و کثرتی که دارند، هم بستگی و هماهنگی کاملی وجود دارد, به گونهای که کمترین حرکت در زاویهای از سازمان آفرینش، موجی بس شدید را در دیگر بخش ها سبب می شود. به قول عارف وارسته، شیخ محمود شبستری:
اگر یک ذره را برگیری از جای خلل یابد همه عالم، سراپای
بنابراین، انسان که خود از موجودات جهان هستی است، هرگز نمیتواند از این قانون کلی حاکم بر خلقت مستثنا باشد و باید با دیگر موجودات در تمام جنبه ها هماهنگ باشد.
امام علی(ع) با تبیین نقش رهبر و مدیر جامعه در هماهنگی و انسجام میان نیروها میفرماید:
جایگاه رهبر، چونان ریسمانی محکم است که مهرهها را متحد میسازد و به هم پیوند میدهد. اگر این رشته از هم بگسلد، مهرهها پراکنده میشوند و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع نخواهند شد.(2)
با توجه به این بیان زیبا و ژرف، نقش هماهنگی در تحقق اهداف و همچنین نقش رهبر و مدیر در ایجاد انسجام و هماهنگی سازمانی به خوبی روشن میگردد.
مدیران جامعه اسلامی باید بدانند که رسیدن به اهداف و تحقق آمال سازمانی، جز در سایه وحدت و هماهنگی نیروها امکان پذیر نیست. از این رو، باید با سعهصدر و عزمی راسخ به توزیع فعالیت ها میان واحدهای مختلف و هماهنگ ساختن فعالیت واحدهای مختلف با یکدیگر بپردازند و خود نیز بر این امر دقیق نظارت داشته باشند. همچنین از ایجاد اختلاف و درگیری میان واحدهای مختلف پیش گیری کنند تا در سایه وحدت و هماهنگی، به سوی اهداف تعیینشده گام بردارند.
کنترل، مرحلهای از مدیریت است که میزان تحقق هدف های سازمانی را مشخص میسازد. به عبارت دیگر، کنترل، فراگرد ارزش یابی عملکرد فردی و سازمانی است.
فراگرد کنترل، میزان پیشرفت در جهت هدف ها را اندازه گیری می کند و مدیران را قادر میسازد که انحراف از برنامه را تشخیص دهند و اقدام های اصلاحی لازم را به عمل آورند.(1)
سازمان ها در معرض دگرگونی های مداوم قرار دارند و فعالیت آنها روز به روز پیچیدهتر میشود. کارکنان سازمانها, انسان هستند و رفتار آنها از خطا دور نیست. از سوی دیگر، تفویض اختیار نیز برای آسان شدن کارها اجتناب ناپذیر
1) [1] . مقدمات مدیریت آموزشی، ص 97.
است. همه این موارد، ضرورت کنترل و نظارت و اهمیت آن را آشکار میسازد.
اسلام برای اعمال نظارت بر سازمان ها و تشکیلاتش، شیوه مخصوصی دارد که در هیچ مکتب دیگری یافت نمیشود. میتوان گفت کامل ترین و جامع ترین شیوه نظارتی در این آیین آسمانی در نظر گرفته شده است. بیشترین بخش نظارت در اسلام، بر محور «ایمان به غیب» استوار است. اسلام از یک سو، خداوند علیم را که بر کل نظام عالم احاطه دارد، برترین ناظر هر کس دانسته است:
(خداوند) از خیانت چشم ها و آنچه در دل ها پنهان می کنند, آگاه است. (مؤمن: 19)
از سوی دیگر، دو فرشته به نام های «رقیب» و «عتید» را نگهبان انسان قرار داده است که تمامی کردارهای نیک و بد او را مینویسند.(1)همچنین نفس لوامه و ملامتگر انسان نیز از درون، او را از بدی ها بازمی دارد و همواره او را سرزنش میکند(2)و شلاق تأدیب را بر پیکر روح انسان خطاکار فرود میآورد. گذشته از تمام اینها، به همه مردان و زنان باایمان دستور داده است که بر یکدیگر نظارت کنند؛ همدیگر را از بدی ها بازدارند و به خوبی ها فراخوانند.(3)بنابراین، در سیستم نظارتی اسلام، انسان هم از درون و هم از بیرون زیر نظارت و مراقبت قرار دارد. این امر، مسلمانان را تا حد زیادی از انحراف از هدف ها و مقاصدشان در امان میدارد.
اسلام از نظر اداری و سازمانی نیز مدیر را در برابر همه اعضای آن تشکیلات مسئول میداند و کنترل و نظارت افراد درون سازمان را یکی از مهم ترین ارکان مدیریت برمیشمارد.
امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر میفرماید:
ای مالک، در کارهای کارمندان کاوش کن و چشم هایی را به عنوان بازرس و ناظر که دارای دو خصوصیت صداقت و وفاداری باشند، بر آنان بگمار؛ زیرا بازرسی کارهای آنان در خفا، وادارشان میکند تا امانت دار باشند و با مردم، به نرمی و محبت رفتار کنند.(1)
امام علی(ع) در این سخن گهربار، نکته های ارزندهای را درباره کنترل و نظارت بیان می دارد که عبارتند از:
الف) ضرورت کاوش و نظارت بر کار کارمندان و زیردستان؛
ب) اعمال نظارت به شیوه غیر مستقیم و از طریق انتخاب بازرس و ناظر؛
ج) ضرورت برخورداری بازرسان و ناظران از دو صفت صداقت و وفاداری؛
د) انجام بازرسی به طور پنهانی؛
ه-) فایده و اثر نظارت و بازرسی که اصلاح رفتار و حرکت در جهت هدف هاست.
همچنین امام، بازرسی و کنترل رفتارهای نزدیکان به حکومت و مسئولان حکومتی را به مراتب مهم تر و واجب تر میداند و در همان نامه به مالک اشتر مینویسد:
1) [1] . نهج البلاغه، نامه 53.
از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکی از آنان خیانت کرد و گزارش بازرسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کن. سپس او را تازیانه بزن و آنچه از اموال در اختیار دارد، از او بازپس گیر. سپس او را خوار گردان و خیانت کار بشمار و طوق بدنامی برگردنش بیفکن.(1)
از این خطاب امام مشخص میشود که حاکم یا مدیر باید درباره نزدیکان و والیان خویش دقت و شدت بیشتری به خرج دهد و مراقب همه رفتار آنان باشد و در صورت خطا، بدون ملاحظه با آنها برخورد کند.
از سوی دیگر، امام افزون بر نظارت بر رفتار کارکنان و زیردستان، نظارت بر احوال و اوضاع معیشتی آنان را نیز از وظایف حاکم و مدیر میداند و خطاب به مالک میفرماید:
]ای مالک،[ از معتمدان خویش کسی که خداترس و فروتن باشد، برای آنان (محرومان) برگزین تا اموراتشان را به تو گزارش دهد.(2)
پس حاکم و مدیر تنها نباید ناظر کار سازمانی و اداری کارکنانش باشد، بلکه باید از اوضاع و احوال معیشتی کارکنان خود نیز آگاه باشد و در صورت نیاز به یاری شان بشتابد و نیازشان را برطرف سازد.
ابن ابی الحدید مینویسد:
امیرالمؤمنین علی(ع) خود در این کار اهتمامی بسزا داشت تا آنجا که خانهای به نام «بیت القصص» داشت که مردم شکایت ها، تقاضاها و نیازمندی های خود را به آنجا میبردند و امام آنان را یاری میرساند.(3)
در مدیریت اسلامی، بازرسی و نظارت تنها از بالا به پایین نیست، بلکه مردم نیز باید بر کار حاکم و مدیر نظارت داشته باشند و عملکرد او را ارزیابی کنند. از این رو، حضرت در نامهای به یکی از والیان خود چنین دستور میدهد:
اما بعد، بر کار خود جانشینی قرار ده و گروهی از دوستانت را به سرزمین عراق گسیل دار تا روستا به روستا از کارهایش بپرسند و بر رفتار آن والی نظارت داشته باشند.(1)
تصمیمگیری، فراگردی است که در آن، شیوه عمل خاصی برای حل مسئله یا مشکل ویژهای برگزیده میشود.(2)
امروزه بخش مهمی از وقت و کار مدیران صرف حل مشکل و تصمیم گیری میشود, به گونه ای که میتوان گفت وظایف اساسی برنامهریزی، سازمان دهی، رهبری و کنترل نیز مستلزم تصمیمگیری است. بر اثر تصمیمگیری، خط مشی ها، جریان امور و اقدام های آینده مشخص می شود و دستورهای لازم صادر میگردد. بنابراین، تصمیمگیری, چارچوبی برای عملکرد کارکنان سازمان فراهم میسازد و نقش بسیار مهمی در مدیریت دارد. این اهمیت تا بدان جاست که سایمون، تصمیمگیری را مترادف مدیریت میداند و معتقد است فعالیت و رفتار سازمانی، شبکه پیچیدهای از فراگردهای تصمیمگیری است.(3)همچنین یکی دیگر از صاحب نظران مدیریت به نام گریفیث، تصمیمگیری را قلب سازمان و مدیریت می داند. به باور وی، تمام کارکردهای مدیریت و جنبه های مختلف سازمان را میتوان بر اساس فراگرد
تصمیمگیری توضیح داد. تخصیص منابع، شبکه ارتباطی، روابط رسمی و غیررسمی و تحقق هدف های سازمان با سازوکارهای تصمیمگیری مراقبت میشوند. از این رو، تصمیمگیری به منزله کلید فهم پیچیدگی های سازمان و عملکردهای مدیریت است.(1)
در مدیریت اسلامی نیز به امر تصمیمگیری توجه بسیاری شده است. تا آنجا که امام علی(ع), تصمیم فرد را با میزان عقل و اندیشه او برابر میشمارد(2)و تصمیمی را که بر مبنای عقل و خرد گرفته شده باشد، نجات بخش می داند.(3)در قرآن کریم، سه مرحله برای تصمیمگیری بیان شده است: مشورت؛ تصمیم گیری و توکل بر خداوند.(4)بررسی زندگی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نیز نشان میدهد که حتی با داشتن علم سرشار ال-هی و ارتباط با سرچشمه وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیمگیری نمیکردند. پیامبر با تصریح به این مطلب می فرماید:
خدا و رسول او از مشورت بینیازند، ولی خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد؛ زیرا کسی که به مشورت بنشیند، به پیشرفت و سعادت میرسد و هر کس آن را ترک کند، گمراه و سرگردان میشود.(5)
امام علی(ع) نیز درباره لزوم مشورت پیش از تصمیمگیری میفرماید:
کسی که استبداد رأی داشته باشد، هلاک میشود و هرکس با مردان بزرگ مشورت کند، در عقل و دانش آنها شریک شده است.(6)
از آنجا که یکی از مهم ترین مراحل فرآیند تصمیمگیری، گردآوری اطلاعات جامع و مورد اعتماد است، مشورت و نظرخواهی از دیگران به ویژه صاحب نظران و افراد باتجربه میتواند کمک بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد. شخصی که این گونه رفتار نکند، بی گمان دچار سرگردانی و پشیمانی می شود. چنانکه امام علی(ع) میفرماید:
مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان باتجربه، موجب سرگردانی و حیرت می شود و سبب پشیمانی خواهد شد.(1)
در مدیریت اسلامی، تصمیم گیری تنها با گرفته شدن تصمیم پایان نمیپذیرد، بلکه پس از گرفتن تصمیم باید به خدا توکل کرد و از درگاه الهی کمک خواست و امور خویش را بدو واگذار کرد.
به طور کلی، عواملی همچون تردید و دودلی، ترس و وحشت از پی آمد تصمیم گیری ها، تسویف (کار امروز را به فردا انداختن)، نداشتن اعتماد به نفس، پیروی از وسواس و هواهای نفسانی و احتیاط بیش از اندازه سبب ضعف در تصمیم گیری می شوند.(2)البته این عوامل را میتوان با توکل بر نیروی بیکران الهی برطرف کرد. بنابراین، اگر خالق حکیم میفرماید: «هرگاه به تصمیم رسیدی، به خداوند توکل کن».(3)به این علت است که از عوامل ضعف تصمیمگیری و نگرانی ها و ناآرامی های ناشی از آن در امان باشیم و بتوانیم قاطعانه تصمیم گیری کنیم.
قاطعیت در تصمیمگیری، از ویژگی های لازم برای مدیران است. مدیر با این ویژگی و با برداشتن مشکلات از سر راه، کاروان سازمان را هر چه سریع تر به سرمنزل مقصود میرساند. البته نباید شلوغ کاری ها، بیگدار به آب زدن ها، خشونت ها و استبدادی عمل کردن را قاطعیت نامید. اینها برداشت های غلط از قاطعیت است که در مدیریت اسلامی جایگاهی ندارد.
آن گاه که بررسی های لازم برای اجرای کاری صورت گیرد و پیشنهادهای دیگران جمعآوری شود و زمینه اجرای عملی از هر جهت فراهم باشد، تصمیم برخاسته از همه این تلاش های آگاهانه و با جدیت و جرئت را در چارچوب قانون، می توان «قاطعیت» نام نهاد. امام علی(ع) میفرماید: « قاطعیت در تصمیمگیری، نتیجه دوراندیشی است».(1)
بررسی سیره حکومتی امام علی(ع) به خوبی مشخص میسازد که او حاکمی دلیر و مدیری قاطع بود. امام در تصمیم گیری ها ذرهای هراس و تردید به دل راه نمیداد و در انتخاب کارگزاران و حاکمان ولایت ها و سرزمین های اسلامی نیز چنین کسانی را برمیگزید. ازهمینرو، هنگامی که مالک اشتر را به عنوان والی مصر برگزید، درباره وی چنین نوشت:
همانا مالک، در برندگی و قاطعیت، چون شمشیری از شمشیرهای خداوند است که تیزی آن کند نمیشود و به هر جا که فرود آید، ضربت آن بی اثر نیست.(2)
مدیریت همانند هر علم دیگری، بایدهایی دارد که بدون رعایت آنها، رسیدن به پیشرفت در سازمان امکان پذیر نخواهد بود. مدیر موفق، مدیری است که کاملاً به این بایدها آشنا باشد و با بهرهگیری کامل از امکانات، کشتی سازمان را به ساحل نجات رهنمون گردد. مهم ترین، کارآمدترین و ضروریترین بایسته های مدیریت عبارتند از:
هر کس که مسئولیتی را میپذیرد، باید برای انجام دادن تعهد و مسئولیت خویش، از اختیار, توانایی و اقتدار لازم و کافی در حیطه مسئولیتش برخوردار باشد. از این رو، مسئولیت با اختیار رابطه مستقیم دارد. براساس معیارهای عقلی و ضوابط شرعی، تکلیف و مسئولیت، دایر مدار اختیار است و تکلیف بدون اختیار و اقتدار معنا ندارد: «لا یُکَلِّفُ اللهُُ نَفْسَا اِلّا وُسْعَها». (بقره: 286)
مدیرانی که در حیطه مسئولیتشان, اختیار و اقتدار لازم را ندارند، بسان مرغ بال و پر بستهای هستند که توان پرواز ندارند. در نتیجه، استعدادهایشان ضایع میگردد و محیط کار، زندانی برای آنان میشود که به حکم اجبار در آن زندانی اند و در آرزوی رهایی، لحظه شماری میکنند. چنین مدیرانی هرگز نمیتوانند در جهت هدف های سازمانی حرکت کنند و زیردستان خود را به
تلاش سازنده وادار سازند. ازهمینرو، در مدیریت علوی، امام به کارگزاران و فرمان روایان سرزمین اسلامی، در حیطه مسئولیتشان اختیار تام و کامل می بخشید. به همین دلیل بود که حق ترسیم سیاست خارجی در هنگام جنگ و صلح را نیز به کارگزار لایق خویش، مالک اشتر نخعی میسپرد و به او پیشنهاد میکرد:
صلحی را که دشمن پیشنهاد کرده و در آن رضایت خداوند است، رد مکن.(1)
اعطای چنین اختیارات ویژهای به مدیران و کارگزاران، افزون بر رشد و شکوفایی اندیشه آنان، توان، تدبیر و عزم و ارادهشان را نیز تقویت و تحکیم میکند و آنان را انسان هایی خلاق، مدیر و مدبر بار میآورد. البته اختیار بیش از اندازه و فراتر از حیطه مسئولیت نیز ممکن است زمینه ساز طغیان گردد.
«انسان موجودی اجتماعی به شمار می آید و اجتماع نیز شبکهای درهمتنیده از ارتباطات است. بنیاد جامعه زمانی برپا خواهد شد که میان عناصر و عوامل گوناگون، پیوندهای خاصی پدیدار گردد. از این رو، ارتباطات انسانی، رکن اساسی هر اجتماعی را تشکیل میدهد. این ارتباط تنها در حد رفع نیازهای جسمانی باقی نمیماند، بلکه از آن فراتر می رود و به مرتبه گسترده «محبت» میرسد و این، تکامل در ماهیت ارتباطات است.»(2)سازمان نیز شبکه پیچیدهای از روابط است و مدیر نقش بسیار مؤثری در ایجاد پیوندهای فردی و گروهی در سازمان دارد. از این رو، مدیر را عامل پیوندهای سازمانی میدانند.
ارتباطات مؤثر پاسخ هایی میطلبد تا نشانه درک، علاقه و توجه مدیر به زیردستان و نیز نیازهای آنان باشد. از این رو، مدیر موفق و کمالجو افزون بر درک کارکنان باید به مشکلات آنان نیز توجه کند و در حد توان، آنها را برطرف سازد. امام علی(ع) در این زمینه به مالک اشتر میفرماید:
همواره در فکر مشکلات مردم محروم و نیازمند باش و از آنان رویبرمگردان؛ به ویژه امور کسانی از آنان را بیشتر رسیدگیکن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران،آنان را کوچک میشمارند وکمتر به تو دست رسی دارند.(1)
مدیر اسلامی نه تنها باید به خاطر ایجاد شور و شوق و دمیدن نشاط در محیط کار، رابطه خود را با زیردستان دوستانه کند، بلکه باید دوستی ها را با گفتار و کردار و با شیوههای مستقیم و غیرمستقیم، در میان زیردستانش رواج دهد؛ زیرا محیطی که در آن محبت و عشق موجود نباشد، محیطی انسانی نخواهد بود.
آن را که در جان، عشقی نباشد دل برکن از او، کو جان ندارد(2)
دراینباره، امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر میفرماید:
بی گمان، مهربانی تو به سربازان، دل هایشان را به سوی تو میکشاند و همانا بیشترین روشنی چشم زمام داران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم به رهبر است و محبت دل های رعیت، جز با پاکی قلب ها پدید نمیآید.(3)
ایشان در کلام گهربار دیگری میفرماید:
دل های انسان ها، وحشی و رمنده است. هر کس با محبت، آنان را به دست آورد، به او رو خواهند آورد.(1)
ببخش ای پسر کادمی زاده صید به احسان توان کرد و وحشی به قید(2)
نقش اعجاب انگیز محبت به ویژه در مقام مدیریت، مورد تأیید خداوند متعال نیز هست, چنان که در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «اگر تندخو و خشن بودی، هر آینه مردم از پیرامونت پراکنده میشدند.» (آل عمران:159) از این رو، ارتباط صمیمی و مؤثر مدیر با زیردستان از اساسیترین بایدهای مدیریتی است.
مدیر بادرایت و مدبر, کسی است که از تاریخ گذشتگان که منبع ارزشمند علم و تجربه است، درس بیاموزد و آن را همچون چراغی، فرا راه آینده خویش قرار دهد؛ زیرا کمتر حادثهای را میتوان در زندگی بشر امروز یافت که نمونههایی از آن در گذشته، رخ نداده باشد. به قول مولای متقیان، امام علی(ع): «روزگار در مورد بازماندگان همان گونه جریان می یابد که در مورد گذشتگان جریان داشت.»(3)بنابراین، بررسی تاریخ گذشتگان و عبرت آموزی از سرنوشت آنان، بهترین وسیله برای حرکت و تکاپو است.
وقتی امام علی(ع)، مالک را به فرمان روایی سرزمین مصر گماشت، نمایندهاش را به تاریخ پرماجرای آن سرزمین توجه داد و به او آموخت که از
تاریخ گذشتگانی که دادگری یا ستمگری را پیشه خود ساخته بودند و امروز زیر ذره بین نگاه دقیق مردم هستند، پند گیرد.(1)
از سوی دیگر، هدف اصلی از مطالعه تاریخ گذشتگان، عبرتآموزی برای آینده است؛ زیرا اگر تاریخ گذشتگان را بخوانیم و از زیباییهای آن در زندگی آینده خویش بهره نگیریم، کاری بیهوده کرده ایم. بنابراین، مدیری موفق است که از تجربه های گذشتگان برای حرکت آینده خویش بهره گیرد و برای لحظه لحظه حرکتش در آینده برنامه ریزی کند.
امام علی(ع) در نامهای به زیاد ابن ابیه درس آینده نگری میدهد و میفرماید:
از همین امروز به فکر فردا باش و از امکانات خود به مقدار ضرورت استفاده کن و پسانداز افزوده را با برنامهای منظم، به خاطر روز نیازمندی دنیا و آخرتت، به آینده اختصاص بده.(2)
در جای دیگری، یکی از ویژگی های مؤمنان را «آینده نگری» میداند و میفرماید: «مؤمنان کسانی هستند که آینده خویش را میشناسند».(3)
یکی دیگر از بایسته های مدیریت، «سعه صدر» است، چنان که مولای متقیان امام علی(ع) در سخن نغزی میفرماید: «سعه صدر ابزار مدیریت است».(4)
کسی که «ظرفیت» لازم را در برخورد با مسائل گوناگون داشته باشد، سعه صدر دارد؛ یعنی کسی که در موفقیت ها و مقام های دنیایی، خود را نبازد؛ هنگام هجوم گرفتاری ها در حوزه مسئولیتش، گنجایش پذیرش سختی ها و رنج ها را داشته و توان سرپیچی از باطل و تسلیم شدن در برابر حق را دارا باشد؛ دارای سعه صدر است که قرآن از آن به «شرح صدر» تعبیر کرده است. وقتی حضرت موسی(ع) مدیریت فکری و هدایت امت را در مسند نبوت پذیرفت، در آغاز کار, از خداوند «شرح صدر» خواست.(1)از این رو، حضرت علی(ع) میفرماید: «کسی که سینهاش تنگ باشد (سعه صدر نداشته باشد)، توان اجرای حق را ندارد.»(2)همچنین داشتن شرح صدر را از ویژگی های اساسی مؤمن می داند: «مؤمن، سینهاش از هر چیزی فراخ تر است».(3)
مدیران موفق توان مندی های دیگری نیز باید داشته باشند که از آن میان میتوان توان مندی های علمی، فنی و روان شناختی را برشمرد. هرچه مدیر، توان مندتر و باکفایتتر باشد، در رسیدن به هدف های سازمانی موفق تر است.
اخلاق و مکارم اخلاقی، از عوامل اساسی سعادت بشر در زندگانی مادی و معنوی است و زمینه های تحکیم پیوندهای اجتماعی را فراهم میآورد. نقش مکارم اخلاقی در زندگی اقوام و ملت ها چنان است که اگر آن را عامل ماندگاری و تداوم حیات انسانی و اجتماعی به شمار آوریم، مبالغه نکردهایم.
مطالعه تاریخ نشان میدهد یکی از مهم ترین علل پیروزی ها یا شکست ها و ناکامی های ملت های گذشته، «عامل اخلاق» بوده است. ملت هایی که در چارچوب قواعد اخلاقی حرکت کردهاند، همواره سربلند بودهاند و ملت هایی که در آنها فضیلت های اخلاقی قربانی صفات شیطانی شده است، جز فروپاشی و نابودی فرجامی نداشتهاند. ازاینرو، فلسفه بعثت پیامبر اکرم(ص)، تکمیل مکارم اخلاق دانسته شده است.(1)انبیا را میتوان پایهگذاران نهضت اخلاقی در جهان دانست؛ زیرا آنها در طول تاریخ برای تربیت و سازندگی انسان ها، اصول و ضوابط اخلاقی را ارائه دادند و با پاک سازی اندیشه ها و تطهیر دل ها، آلودگی ها و کدورت ها را از سطح جامعه زدودند.(2)
همان گونه که جامعه به عنوان یک تشکیلات گسترده و هماهنگ، نیازمند اخلاق است و بدون اخلاق، به تباهی کشیده میشود، سازمان نیز به عنوان
یک اجتماع کوچک تر، از اخلاق بینیاز نیست. نقش اخلاق در سازمان ها در برانگیختن انگیزهها و در هماهنگ سازی واحدها و سرعت بخشیدن به کارها و به طور کلی، در سلامت سازمان انکارناپذیر است.
مدیری که به اخلاق مدیریتی آراسته نباشد، نمیتواند بار سنگین مسئولیت اداره سازمان را به دوش بکشد و نابسامانی ها را سامان بخشد. قرآن کریم یکی از عوامل موفقیت پیامبر اکرم(ص) را در مدیریت، اخلاق نیک پیامبر میداند و تصریح می کند: «اگر تندخو و سخت دل بودی، هر آینه مردم از پیرامونت پراکنده میشدند».(آل عمران: 159)
چه بسیارند مدیرانی که با داشتن ویژگی هایی همچون قاطعیت، تخصص، قدرت و آگاهی های لازم در سطحی بالا قرار داشتهاند، ولی به سبب رعایت نکردن موازین اخلاقی در حوزه مدیریت، موفقیت لازم را به دست نیاورده و ناکام شدهاند.
در اینجا به برخی از مهم ترین شاخص های اصلی اخلاق مدیریتی با بهرهگیری از مدیریت علوی میپردازیم:
بی گمان، همه انسان های شاغل در یک سازمان، یکسان نیستند و بنابر اصل تفاوت های فردی، از نظر روحیه، استعداد و توانایی های جسمی و فکری با یکدیگر متفاوتند. کمبودهای تربیتی و نارسایی های فرهنگی و فکری، بسیاری از کاستی ها و عیب ها را در افراد پدید می آورد که جبران
خسارت های ناشی از آن چه بسا به سادگی امکان پذیر نباشد. نکته مهم در این زمینه، شیوه برخورد مدیر با عیب ها و نارسایی های کارکنان است. مدیر باید از آشکار کردن عیب همکاران خود که زمینه شکستن روحیه و شخصیت آنان را فراهم میسازد، بپرهیزد؛ زیرا افشای عیب های همکاران و کارکنان نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه همواره محیط کار را نیز افسرده می سازد.
امام علی(ع) در منشور مدیریتی خویش خطاب به مالک اشتر میفرماید:
ای مالک، همانا مردم عیب هایی دارند که سزاوارترین افراد برای پوشاندن آن عیب، حاکم و مدیر جامعه است. درصدد کشف عیب های پنهانی مردم مباش، بلکه وظیفه داری که آنچه بر تو آشکار است، اصلاح کنی و آنچه را از تو پنهان است، خداوند دربارهاش حکم خواهد کرد. پس تا بدانجا که میتوانی عیب های مردم را بپوشان تا خداوند عیب هایی را که دوست میداری برای مردم فاش نگردد، همچنان پنهان بدارد.(1)
گاه تأثیر زبان کنایه به مراتب از زبان تصریح بیشتر است و مدیر با کنایه، بهتر میتواند افراد را به عیب هایشان متوجه سازد. حضرت علی(ع) دراینباره میفرماید: «اگر لغزش شخص عاقل با کنایه بیان شود، به مراتب برای او از سرزنش صریح، دردناک تر است».(2)
مدیر در هر سازمان باید پای بندترین فرد به اصول، ضوابط و مقررات سازمانی باشد و همکاران و کارمندان خویش را نیز به رعایت این مهم فرابخواند. این اصل بر عدالت و انصاف استوار است و به قوام سازمان می انجامد؛ زیرا سازمانی که در آن, روابط، باندبازی ها و پارتیبازی ها جای ضوابط و رعایت اصول و مقررات را بگیرد، نمیتواند در مسیر کمال و تعالی سیر کند و به سرمنزل مقصود برسد.
در مدیریت اسلامی، از برتری بخشیدن خواص و نزدیکان بر دیگران به شدت انتقاد شده است. ائمه معصومین(ع) هم خود از این کار به شدت پرهیز میکردند و هم دیگران به ویژه کارگزاران حکومتی را از این کار باز می داشتند.برخورد حضرت نوح(ع) با فرزندش، پیامبر اکرم(ص) با عمویش, ابولهب و امیرالمؤمنین علی(ع) با برادرش، عقیل، نمونه های روشن تاریخی در این زمینه است.
امام علی(ع) در نامه خود خطاب به مالک اشتر میفرماید:
هیچ کس برای رئیس و مدیر در هنگام رفاه و آسانی، گران بارتر و در هنگام گرفتاری، کمیاری کنندهتر و در هنگام اعمال انصاف و عدالت، ناراضیتر و هنگام درخواست، پراصرارتر و هنگام بخشش، کمسپاستر و هنگام پیش آمدن سختیهای روزگار در شکیبایی و استقامت، سستتر از خواص نیست.(1)
1) [1] . نهج البلاغه، نامه 53.
سپس «مسئولان، نزدیکان و خویشاوندانی را که به خودسری و گردن کشی و درازدستی و کمی انصاف خو گرفتهاند»،(1)به عنوان خواص معرفی می فرماید. آنگاه به مالک سفارش میکند:
مبادا امتیازات ویژه را به خواص بدهی؛ زیرا سود و منافع این امتیازات ویژه، برای خواص میماند و عیب و سرزنش آن در دنیا و آخرت برای تو... حق را چون شایسته است, اجرا کن؛ چه در مورد نزدیکان و چه در مورد افراد دورتر، و در اجرای حق، استقامت کن؛ اگرچه به زیان خود و خویشان باشد. (2)
یکی از عالی ترین ویژگی های زیبای انسان، تعهد در برابر وعدهها و وفای به عهد و پیمان هاست. این ویژگی، برای ادامه زندگی و رشد و موفقیت انسان ضروری است. ازاینرو، فطرت انسان از وفاداری، لذت میبرد و از پیمانشکنی و نقض عهد بیزار است.
در اجتماعی که قراردادهای مختلف اجتماعی شکسته شود و افراد آن جامعه در برابر پیمان ها، احساس مسئولیت نکنند، هرج و مرج حکم فرما خواهد شد و زندگانی در آن ناممکن می شود. از نظر اسلام، وفای به عهد و پیمان, چنان اهمیت و جایگاهی دارد که خداوند آن را از نشانههای مؤمنان برمی شمارد(3)و بندگانش را به رعایت آن فرامی خواند. همچنین پیامبر
اکرم(ص)، شرط دین داری را وفای به عهد می داند(1)و امیرمؤمنان علی(ع) نیز وفای به عهد و پیمان را از نشانههای دین داران برمی شمارد. (2)
عامل مؤثری که در ایجاد اعتماد و آرامش، نقش بسزایی دارد، وفای به عهد و پیمان هاست. می توان گفت هیچ عاملی در شکستن شخصیت مدیر و بیاعتمادی به او همانند بیتوجهی به وعدهها و زیر پاگذاشتن پیمان ها نیست. مدیری که به وعدههای خویش وفا نمیکند، بذر بیاعتمادی، نفاق و دروغ گویی را در محیط کارش میپراکند و افزون بر حیثیت و اعتبار خود، پایههای سازمان را نیز سست میسازد. به قول حافظ:
هر که در مزرع دل، تخم وفا سبز نکرد
زرد رویی کشد از حاصل خود وقت درو
برخی از خسارت ها و زیان های ناشی از خوی زشت پیمانشکنی در محیط کار, عبارتند از:
از میان رفتن اعتماد و اطمینان؛
حاکم شدن اضطراب، ناآرامی و بیثباتی؛
کاهش صفا و صمیمیت در روابط افراد؛
افزایش روحیه نفاق و دورویی که نتیجه تضاد میان گفتار و کردار است؛
هدر دادن عمر و وقت افراد و نابودی سرمایههای مادی و معنوی سازمان.
امام علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر، وفای به عهد را از مهم ترین فریضه های الهی در اجتماع بشری برمیشمارد و حتی شکستن پیمان در برابر دشمنان را نیز جایز نمی داند:
و هرگاه میان خود و دشمنت پیمانی برقرار ساختی و لباس امان بر او پوشاندی، به پیمان خود وفادار باش و تعهدت را به نیکی رعایت کن و خویش را در نگهبانی از پیمان، سپر قرار ده؛ زیرا هیچ امری از واجبات خدا، در جامعه بشری، با همه خواستههای گوناگون و پراکندگی اندیشهها، مهم تر از وفاداری به پیمان ها نیست. حتی مشرکان هم پیش از مسلمانان، وفای به عهد را بر خود لازم میدانستند؛ چون آینده ناگوار و نتیجه شوم پیمانشکنی را آزموده بودند. پس هرگز پیمانشکن مباش و در عهد خود، خیانت مکن.(1)
کلام خود خداوند ودود امر فرموده است «اوُفُوا بِالْعُقُود»
گر نداری خوی ابلیسی، بیا باش محکم بر سر عهد و وف-ا(2)
مدیریت نیز مانند دیگر امور فردی و اجتماعی، اصول و ضوابطی دارد که اگر مدیر در چارچوب آن اصول حرکت کند، میتواند کشتی سازمان را به مقصد نهایی برساند. اگر از آن اصول و ضوابط نیز خارج شود و برای رسیدن به هدف، به روش های نامطلوب دست یازد، آسیبی جدی دامن گیر سازمان خواهد شد. در نتیجه، انحطاط و فروپاشی آن را در پیخواهد داشت.
امام علی(ع) در سخن زیبایی فرموده است: « سُوءُالتَّدْبیر، سَبَبُ التَّدْمیر؛ مدیریت نادرست (سوء مدیریت)، به سقوط و نابودی می انجامد».(1)
مدیر آگاه و باکفایت، همان گونه که به هدف میاندیشد، به سلامت ابزارها و روش هایی نیز که باید یک مجموعه را به مقصد برساند, فکر میکند. او میداند که با شیوههای آفت دار و ابزار نامناسب هرگز نمیتوان قله رفیع هدف را تسخیر کرد.
1) [1] . غرر الحکم و دررالکلم، باب تدبیر، ص 198.
در اندیشه یک مدیر مسلمان، هیچ گاه هدف، وسیله را توجیه نمیکند. ازاین رو، برای دست یابی به هدف نمیتوان از هر روش و ابزاری سود جست و به هر شیوهای دست یازید. این مسئله یکی از آشکارترین تفاوت های مدیریت اسلامی با مدیریت غربی است؛ زیرا در مدیریت غربی، سازمان و اهداف سازمانی (سازمان گرایی) از اصالت و اهمیت برخوردار است. در این میان، انسان، با تمام ارزش ها و کرامت هایش لابه لای چرخ های سازمان خرد میشود و در پای بت سازمان، قربانی میگردد. پی آمد چنین بینشی، جز ستم و تبعیض و بیعدالتی، چیز دیگری نیست. این آفت بزرگ در عصر فن آوری اطلاعات، گریبان گیر بسیاری از سازمان های بزرگ شده است. در بینش علوی، عکس این مطلب دیده میشود؛ یعنی به جای اینکه انسان در خدمت سازمان باشد، سازمان و تشکیلات در خدمت انسان هستند و در رشد و تعالی او نقش دارند. چنان که امام در مورد ارتش و سپاهیان به مالک اشتر میفرماید:
سپاهیان، دژهای محکم برای رعیت و زینت فرمان روایان و مایه عزت و سربلندی دین و موجب آسایش و امنیت راه ها هستند.(1)
همچنین امام، هدف از تشکیلات مالی و گرفتن خراج و مالیات را آبادانی شهرها و رفاه مردم میداند و خطاب به مالک میفرماید:
ای مالک, تو باید در آبادانی شهرها بیش از جمعآوری خراج تلاش کنی که خراج جز با آبادانی فراهم نمیگردد و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی شهرها و مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود ساخته است و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد.(2)
آفت دیگر مدیریت، تحکم و زورگویی است. تجربه نشان داده است هیچ مدیری نمی تواند با زورگویی، کارها را به پیش برد و به موفقیت و کیفیت شایسته برسد. البته گاه توسل به زور و قدرت در کوتاه مدت، کارساز است و به ظاهر کارها را به پیش می برد، ولی پیآمدهای روحی - روانی آن در درازمدت، خسارت های جبران ناپذیری به کیفیت کار و نیروهای انجام دهنده کار وارد می سازد و سرانجام سازمان را به مشکل دچار می کند. مدیری که با توسل به زور، ترساندن و تهدید، زیردستانش را به انجام دادن کار مجبور کند، هرگز نتیجه مطلوبی نخواهد گرفت؛ زیرا برای مثال، اگر لحظهای نظارت دقیق او قطع گردد، کارها بی سرپرست رها می شود و کارکنان از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند.
امام علی(ع) در اینباره میفرماید:
از تحکم و زورگویی بر بندگان خدا بپرهیز؛ زیرا خداوند هر زورگو و گردن کشی را در هم میشکند.(1)
مدیر شایسته و باکفایت تنها از قدرت شخصی خویش استفاده نمیکند، بلکه میکوشد تا با شیوههای مناسبی، دل همکارانش را به دست آورد. او برای این کار، بیشتر بر مایههای فطری و باطنی افراد تکیه می کند و بر جاذبههای شخصیتی خویش میافزاید. او در انجام دادن امور پیش قدم می شود؛ زیرا میداند برخوردهای استبدادگونه، دل را میمیراند و روح را افسرده میکند و بدین گونه شیرازه وحدت
1) [1] . غرر الحکم و دررالکلم، ص 153.
و صمیمیت سازمان از هم میپاشد. به همین دلیل, امام علی(ع) میفرماید: «هرگاه دل، از روی اجبار و اکراه به انجام دادن کاری وادار شود، کور میگردد».(1)
روزی که امام، مسند مدیریت سرزمین پهناور مصر را به دست مالک سپرد، این نکته را با صراحت به او گوشزد کرد و فرمود:
نباید بگویی من مأمورم و معذور؛ فرمان میدهم، پس باید اطاعت کنید. این شیوه مغرورانه سبب میشود که دل، فاسد، دین، بیحرمت و نعمت، زایل گردد.(2)
همچنین استبداد و برخوردهای مستبدانه و تحکمآمیز را ناپسند میشمارد و به مالک میفرماید:
مبادا در منصب مدیریت برخوردهای تو مانند جانور درندهای باشد که فرصت خوردن آنها را غنیمت بشماری.(3)
در بینش اسلامی، مدیر هرگز مدیریت را برای حاکمیت و سلطهگری خویش نمیخواهد، بلکه خود را خادم مردم میداند، نه مخدوم آنان.
آسیب دیگر مدیریت، «عجب و خودپسندی» است که خاستگاه آن، نادانی است. چون انسان خودپسند از فقر ذاتی و نیازمندی های فراوان خویش بی خبر است، گفتار و کردار خود را بزرگ میشمارد و به وادی وحشتناک
خودپسندی کشیده میشود. امام علی(ع) میفرماید: «خودپسندی انسان، نشانه کمخردی اوست».(1)
امام علی(ع) در بیان زیبایی، با صراحت به آفت بودن خودپسندی برای مدیریت و ریاست اشاره می کند و میفرماید: «آفت مدیریت، به خود بالیدن (خودپسندی) است».(2)
خودپسندی مانع درست اندیشیدن و تفکر خلاق است. مدیری که عقل و اندیشه خود را قربانی خودپسندی اش کند، مدیریت خویش را به آفتی دچار می سازد که سرانجامی جز ناکامی نخواهد داشت.
خصلت ویرانگر خودپسندی، پیآمدهای ناگوار دیگری را برای مدیریت و سازمان در پی خواهد داشت. یکی از آن پی آمدهای ناگوار، چاپلوسی اطرافیان است. مدیر خودپسند باید عطش درونی اش را به هر طریق ممکن فرو نشاند. در غیر این صورت, چاپلوسان، از فضای آماده، بیشترین سود را خواهند برد. ازاین رو، در حوزه مسئولیت چنین مدیرانی، امتیازات برای کسانی است که مدیر را در برآوردن خواستههای خودپسندانهاش بیشتر یاری رسانند. امام علی(ع) در سفارش های خود به مالک اشتر میفرماید:
بپرهیز از خودپسندی و از تکیه کردن به آنچه تو را به خودپسندی می کشاند و نیز بپرهیز از اینکه ستایش مردم را دوست بداری؛ زیرا بهترین فرصت ها برای شیطان این حالت است تا نیکی نیکوکاران را با خودپسندی شان نابود سازد.(3)
یکی دیگر از پی آمدهای ناشایست خودپسندی آن است که قدرت پذیرش انتقاد را از انسان می گیرد. مدیر خودپسند هرگز تحمل پذیرش انتقاد را ندارد؛ زیرا انتقاد را نشانه ضعف خویش و کامل نبودن وضع موجود میداند. طبیعی است این امر با خواهش های خودپسندانه او سازگاری ندارد. امام علی(ع) در این باره به مالک اشتر میفرماید:
درشتی و سخنان ناهموار مردم را بر خود هموارکن و تنگخویی و خودبزرگ بینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید و تو را پاداش اطاعت ببخشد.(1)
یکی دیگر از آسیب های مدیریت، «جدایی از مردم یا زیردستان» است. برای برخی از مدیران، مسند مدیریت چونان حصاری است که میان آنان و زیردستان کشیده میشود و به جای حلقههای ارتباطی، پس از چندی، حفرههای عمیق و وحشتناکی میان خود و کارکنانشان ایجاد می کند.
اساساً پیوندهای سازمانی میان مدیر و کارکنان، یکی از بهترین راه ها و منابع کسب اطلاعات و کشف دشواری های سازمان است. این امر، به مدیر این امکان را میدهد که با شناخت بهتری از وضع موجود، درباره آینده سازمان و رسیدن به وضع مطلوب, برنامه ریزی و تصمیمگیری کند.
مدیری که از کارکنان و زیردستانش دور باشد و تنها به واسطه معاونان و مشاوران از اخبار سازمانی آگاه گردد، نمیتواند تصمیم های مؤثر، به موقع و کاربردی بگیرد و از نارسایی های کار خویش آگاه گردد؛ زیرا اخبار معاونان و مشاوران، کمتر بیانگر نارسایی ها و ضعف های مدیریت وی است و بیشتر بر
1) [1] . همان.
موفقیت های سازمانی تأکید دارد. همچنین آگاهی از چگونگی کارکرد گروه های غیررسمی و ارتباط های آنها با یکدیگر و هدایت آنها در جهت هدف های سازمانی، تنها در صورت نزدیکی با آنان امکان پذیر خواهد بود.
بررسی سیره و منش امام علی(ع) به خوبی بیانگر این واقعیت است که امام در تمام شئون زندگی، نزد مردم و در کنار آنان بود و با پایین نگه داشتن سطح زندگی اقتصادی خویش، می کوشید در غم ها و شادی های آنان شریک باشد.(1)ایشان همچنین به کارگزاران خویش در این مورد، بسیار سفارش می فرمود, چنان که در نامهای به قثّم بن عباس، والی حجاز مینویسد:
هر صبح و عصر برای رسیدگی به امور مردم بنشین و پرسش های آنان را خود، جوابگو باش و با این کار، نادان را آگاه ساز و با آگاه مذاکره کن و جز زبانت، واسطهای و به غیر از چهرهات، حاجبی میان خود و مردم قرار مده.(2)
امام در منشور مدیریتی خویش، خطاب به مالک میفرماید:
ای مالک, مبادا در تماس خود با مردم، مدیریت، برایت حجابی گردد و بیش از اندازه، خویش را از آنان پنهان بداری؛ زیرا فاصله و دوری مدیران جامعه از مردم، نوعی نامهربانی و بیاطلاعی از امور مدیریتی است. چهره پنهان داشتن مدیران در حجاب مدیریت، آنها را از امور دور نگه میدارد. در نتیجه، بینش و برداشت آنان را از کارها چنان تغییر میدهد که بزرگ در نظر آنان کوچک و کوچک، بزرگ و کار نیک، زشت و کار زشت، نیکو جلوه میکند و سرانجام حق و باطل به یکدیگر آمیخته میگردد.(3)
با بررسی نظریه های اثرگذار مدیریتی، درمی یابیم که برخی از آنها از اصول بنیادینی برخوردارند که بسیاری از پیشرفت های جوامع امروزی را میتوان معلول توجه و به کارگیری این اصول دانست. شاید گاهی به کشورهای پیشرفته ای که در نتیجه مدیریت های کارآمد و اصولی به موفقیت های چشم گیری در تمامی عرصهها رسیده اند، غبطه خورده باشیم و آرزو کنیم که کشور ما نیز یکی از آن کشورها باشیم؛ غافل از اینکه اگر به درستی و با دقت به مدیریت اسلامی و اصول آن بنگریم، درمی یابیم که بسیاری از آن اصولی که در نظریههای امروزی مدیریت دیده میشود و صاحب نظران علم مدیریت پس از سال ها تجربه و تخصص بدان رسیده اند، در سخنان امام علی(ع)، به زیبایی آمده است. بخش زیادی از پیشرفت های مسلمانان صدر اسلام، برخاسته از همین اصول دقیق و کاربردی بود.
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت، ز بیگانه تمنا می کرد(1)
در اینجا به منظور آشنایی بیشتر با این حقیقت و شناخت بهتر مدیریت تکامل بخش اسلام، به بررسی تطبیقی چند نظریه اثرگذار مدیریت با مدیریت علوی میپردازیم. باشد که با خودباوری هر چه بیشتر، عظمت گذشته خویش را بازیابیم.
یکی از نظریههای کلاسیک مدیریت که دگرگونی اساسی در شیوههای مدیریتی پدید آورد و زمینه ساز انقلاب صنعتی اروپا گردید، «نظریه مدیریت علمی» فردریک تایلر است.
نظریه تایلر بر اصولی اساسی همچون انتخاب علمی و کارشناسانه افراد، برنامه ریزی دقیق برای کار و آموزش درست به افراد مبتنی است. او با تأکید بر کیفیسازی کار، بر افزایش حقوق و دست مزد کارکنان نیز اصرار دارد و معتقد است این امر به افزایش کمیت و کیفیت کار میانجامد. در مدیریت علوی نیز بر به کارگیری عناصر شایسته و سازنده مدیریت علمی تأکید شده و از نارسایی های آن پرهیز گردیده است. امام در عهدنامه خود به مالک سفارش می کند:
حقوق کارکنان را بیفزای؛ این کار, آنان را بر اصلاح خودشان توانا می کند و سبب بینیازی آنها از مردم میشود.(2)
همچنین بر انتخاب دقیق افراد برای تصدی مسئولیت تأکید می کند و میفرماید:
در امور کارکنانت بیندیش و پس از آزمایش به کارشان بگمار و با میل شخصی و بدون مشورت با دیگران, آنها را به کاری مگمار.(1)
امام، آموزش کارکنان و افراد زیر فرمان را از امور ضروری میدانست و در جنگ ها، سربازان و فرماندهان سپاه را پیش از مقابله با دشمن، آموزش میداد. چنان که پیش از نبرد صفین، خطاب به لشکریان فرمود:
زره پوشیدهها را پیشاپیش لشکر قرار دهید و آنها که کلاه خُود ندارند، در پشت سر قرار گیرند. دندان ها را در نبرد روی هم بفشارید که تأثیر ضربت شمشیر را بر سر کمتر میکند. در برابر نیزههای دشمن، به خود پیچ و خم دهید که نیزهها را میلغزاند و کمتر به هدف اصابت میکند و چشم ها را فروخوابانید که بر دلیری شما میافزاید.(2)
امام پیش از جنگ، ظریف ترین و حساس ترین نکته های نظامی را به سپاهش آموزش می داد و آنها را از هر نظر برای نبرد آماده می ساخت.
انتقاد اساسی به نظریه تایلر این است که از امکانات مختلف و شایستگی های متفاوت در افراد غفلت ورزیده و تمام افراد را بسان ماشین های مکانیکی پنداشته است, در صورتی که امام به این حقیقت که امروزه از نظر علمی نیز به اثبات رسیده، به دقت توجه داشته است؛ آنجا که میفرماید: «جوهر آدمیان در تحولات و دگرگونی ها مشخص خواهد شد».(3)
در جای دیگر، امام به دقت به تفاوت های فردی میان انسان ها اشاره می کند و میفرماید:
علت تفاوت های میان مردم، گوناگونی سرشت آنان است؛ یکی زیباروی و کمخرد، دیگری بلندقامت و کم همت؛ یکی زشت روی و نیکوکار، دیگری کوتاه قامت و خوش فکر؛ یکی پاک سرشت و بداخلاق، دیگری خوش قلب و آشفته عقل و آن دیگر, سخنوری دل آگاه است.(1)
در نظر گرفتن تفاوت های فردی افراد در کار سبب بهرهگیری بهتر از تخصص افراد همراه با حفظ ویژگی های خلقی و روحی آنان است که مدیریت علمی تایلر از این مزیت بیبهره است، ولی در مدیریت علوی به خوبی از آن بهرهبرداری شده است.
انتقاد دیگر آن است که نظریه تایلر، به دیکتاتوری گرایش دارد؛ زیرا همه تصمیم ها به دست مدیر سازمان است و کارگران هرگز حق اعتراض و تغییر وضع موجود را ندارند. در نظریه مدیریت علمی، به کارکنان بسان ابزار تولید نگریسته می شود و مدیر، یگانه فردی است که برای آنها تصمیم میگیرد، درحالی که در مدیریت علوی این امر به شدت نهی شده است. امام درباره لزوم رسیدگی به زیردستان و مشورت خواستن از آنان به مالک می فرماید:
بخشی از وقت خود را برای نیازمندان قرار ده و خود نزد آنان برو و با آنها جلسهای عمومی داشته باش و به خاطر خدایی که تو را آفرید، تواضع کن و محافظان و سربازانت را دور کن تا آنها بدون لکنت زبان با تو سخن بگویند.(2)
در جای دیگر، درباره مشورت کردن با مردم میفرماید: «هر که با مردم مشورت کند، در عقل آنان شریک میشود.»(3)بنابراین، در مدیریت علوی، استبداد جایی ندارد.
یکی دیگر از نظریههای مدیریتی موفق در عصر حاضر نیز که دگرگونی های اساسی در علم مدیریت ایجاد کرده، «نظریه مدیریت ژاپنی» است. آمارهای رسمی نشان میدهد رشد بهرهوری صنایع ژاپن از سال 1960 تا 1978م. بر مبنای مدیریت ژاپنی چهار برابر شده است، در حالی که در همین مدت، امریکا، انگلیس و آلمان کمتر از نصف این مقدار رشد بهرهوری داشتهاند و این نشانه برتری مدیریت ژاپنی بر مدیریت غربی است.(1)
در بررسی اصول و مبانی مدیریت ژاپنی، به چهار ویژگی ممتاز در این مدیریت برمیخوریم که همین چهار ویژگی، در مدیریت علوی نیز وجود دارند. آن ویژگی ها عبارتند از:
الف) اعطای امنیت شغلی به کارکنان با استخدام رسمی و قدردانی از تلاش های آنان؛
ب) وجود نظام ارشدیت که بر مبنای آن، ملاک ارتقای کارکنان، تجربه و ابتکار آنان است؛
ج) مدیریت از پایین به بالا در مقابل مدیریت از بالا به پایین؛
د) وجود شوراهای کارگری و گرفته شدن تمامی تصمیم های سازمانی در این شوراها.(2)
به طور کلی، محورهای اصلی مؤسسه ها و سازمان های ژاپنی را میتوان بدین صورت بیان کرد: «از کارکنان، به وسیله کارکنان و برایکارکنان».
در مدیریت علوی، در انتخاب افراد, بیشترین دقت و حساسیت صورت میگیرد و پس از انتخاب، فرد از امنیت شغلی برخوردار است. البته این امنیت شغلی تا زمانی است که فرد در حیطه مسئولیت خویش خطا نکند و از دستورهای خدا و فرستادگانش سرپیچی نکند که در این صورت, از مسئولیت برکنار می شود. اگر در جهت فرمان الهی حرکت کند، نه تنها از امنیت شغلی برخوردار است، بلکه از بهترین تشویق ها و پاداش ها نیز بهرهمند می شود.
امام علی(ع) در سفارش هایش درباره انتخاب قاضی، به مالک اشتر میفرماید:
پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوت های او بیندیش و آن قدر به او ببخش که نیازهایش برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت، آن قدر او را گرامی دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند.(1)
بنابراین، امام افزون بر تشویق و پاداش مالی به پاداش های روحی و معنوی نیز توجه داشت. ایشان در انتخاب افراد برای منصب های بالاتر (نظام ارشدیت)، عامل تجربه و سابقه را بسیار مهم میدانست. تا آنجا که میفرمود: «تجربه پیران، از آمادگی رزمی جوانان برتر است.»(2)در جایی فرموده است:
«حفظ و به کارگیری تجربه، رمز پیروزی است»(1)و در جای دیگر، زیان بهره مند نشدن از تجربه های دیگران را چنین بیان میکند:
آن کس که از آزمایش ها و تجربه های دیگران سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد و کوتهفکری دامن گیر او خواهد شد تا آنجا که بد را خوب و خوب را بد مینگرد.(2)
بنابراین، در مدیریت علوی نیز «تجربه» در گزینش و انتصاب افراد (نظام ارشدیت) نقش اساسی دارد. ویژگی دیگری که در مدیریت علوی وجود دارد و امروزه به عنوان یکی از رمزهای موفقیت مدیریت ژاپنی به شمار می آید، مدیریت از پایین به بالاست. در مدیریت علوی، مردم نسبت به حاکم بیتفاوت نیستند و حاکم، مستبد و خودرأی نیست. حضرت علی(ع) به مالک سفارش میکند:
نباید بگویی من مأمورم و معذور و دستور میدهم، پس باید اطاعت کنید. این شیوه مغرورانه، دل را فاسد، دین را بیحرمت و نعمت را زایل میسازد.(3)
از سوی دیگر، حاکم (مدیر) وظیفه دارد که در تمامی امور با خردمندان و دانایان به مشورت بنشیند و بهترین رأی و نظر را برگزیند. امام در سخن زیبایی میفرماید: «هیچ پشتیبانی همچون مشورت نیست.»(4)در جای دیگر نیز فرموده است: «هر کس خودرأی شد، به هلاکت رسید و هر که با دیگران مشورت کرد، در عقل های آنان شریک شد».(5)
بنابراین، عالی ترین شکل مدیریت مشارکتی را میتوان در مدیریت علوی یافت؛ مدیریتی که شوراهای کارگری در مدیریت ژاپنی، با بهرهگیری از آن، به موفقیت های شگرفی رسیده اند.
از مقایسه تطبیقی نظریههای یاد شده با مدیریت علوی، به خوبی روشن می شود آنچه عامل اصلی موفقیت مدیریت های نوین میشود، به کامل ترین شکل در سیزده قرن پیش در مدیریت اسلامی و علوی نیز آمده است, ولی اینکه چرا با وجود داشتن چنین گوهرهای گران بهایی، جامعه اسلامی ما از رشد و پیشرفت لازم، محروم مانده، پرسشی است که باید پاسخ آن را در وجود خود بیابیم؛ زیرا:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست، در مسلمانی ماست
بوروکراسی، نظریهای جامع درباره اداره جامعه است که واضع آن ماکس وبر، فیلسوف شهیر آلمانی است. وبر، نظریهاش را در چارچوب نظریه اجتماعی فراگیری مطرح کرد که به نیروهای اثرگذار در درون جامعه میپردازد. وی در چارچوب مفهوم سلطه و قدرت، به بررسی و تحلیل نظام بوروکراسی پرداخت و آن را به سازمان های اداری موجود در یک جامعه
تعمیم داد. از دیدگاه وبر، سازمان های بوروکراتیک، باید از ویژگی های زیر برخوردار باشند:(1)
تقسیم فعالیت ها و اِعمال به اجزای کوچک و توزیع آنها میان اعضا، به گونه ای که پرداختن به آن، به مهارت بالایی نیاز نداشته باشد و تغییر دادن مجری آن دشوار نباشد.
سازمان دهی کارکنان با اعمال نظارت مستقیم بر کار آنان؛
حاکمیت قوانین و مقررات بر سازمان به سبب گستردگی کارها و رشد منظم سازمان؛
تکیه بر مستندات و مدارک اداری و مکتوب؛
وجود سلسله مراتب اختیار در هرم سازمانی و بی نیازی به ارتباط آزاد با سطوح بالای سازمان؛
جهت گیری دستورهای اداری از بالا به پایین و به صورت یک طرفه؛
رعایت دقیق معیارها و ملاک های گزینشی، جهت اشتغال در سازمان.
انتقادهای زیادی به نظریه بوروکراسی شده است و مهم ترین منتقدان آن، رفتارگرایان هستند. آنان به رفتار بشری بسیار تکیه و تأکید دارند و به عامل انسانی در سازمان اهمیت فراوانی میدهند. مهم ترین انتقادهایی که به نظریه بوروکراسی شده، به شرح زیر است:
1) [1] . نظام اداری از دیدگاه امام علی u ، ص 196.
تأکید بر قوانین و مقررات که به افراد جنبه ماشینی و مکانیکی میدهد و خلاقیت را در آنان سرکوب می کند؛
سختگیری و نظارت مستقیم که به ناآرامی افراد می انجامد و تیرگی روابط میان مدیر و کارکنان را در پی دارد و این سرانجام، به بازدهی کار خسارت های جبران ناپذیری وارد میسازد؛
تناقص برخی از اصول بوروکراسی با یکدیگر، مانند ارتقای شغلی و توانایی های فردی؛
بیتوجهی به شرایط و محیط حاکم بر سازمان.
ریشههای نظام بوروکراتیک از روزگاران پیشین نیز وجود داشته و وبر تنها آن را در پرتو حقایقی که جامعه شناسان درباره رابطه میان سلطه و مردم به دست آوردهاند، نظام مند کرده است. حتی شکل هایی از نظام بوروکراسی در روزگار امام علی(ع) نیز بوده است که آن حضرت در خطبهها و نامههایی که به کارگ--زاران حکومت--ی خویش فرستاده، در برابر آن موضع گیری کرده است. در ادامه، به گوشههایی از سخنان امیرمؤمنان، علی(ع) و موضع گیری های حضرت در زمینه مسائل مورد بحث در نظریه بوروکراسی میپردازیم:
امام علی(ع) رعایت شرایط روحی و روانی زیردستان و توجه داشتن به آنان و رفتار انسانی با آنان را اصل میشمارد و در نامهای به یکی از کارگزاران خویش مینویسد:
اما بعد، کشاورزان دیار تو به خاطر خشونت و حقارت و برخورد ناپسند تو
شکایت کرده اند. پس در کار آنان، درشتی و نرمی را به هم آمیز؛ گاه مهربان باش و گاه تند، زمانی نزدیکشان آور و زمانی دورتر.(1)
این قاعده با روحیه بوروکراسی که بر قوانین سخت و ثابت بنا نهاده شده است، سازگاری ندارد؛ زیرا بوروکراسی چندان به عامل انسانی پای بند نیست و به تأثیر شرایط توجهی ندارد. چنان که گویی سازمان به دور از اثرگذاری های درونی و بیرونی در خلأ حرکت میکند.
حضرت در این زمینه، به تجربه داشتن و آگاهی در شخص صاحب مسئولیت تأکید می کند و تنها در این صورت، او را شایسته اطاعت میداند و اگر شخصی از دانش و آگاهی لازم بی بهره باشد، اطاعت از او را جایز نمیداند. چنان که میفرماید: «شما را به اطاعت از کسانی که به سبب نادانی آنها, از اطاعت معذور نیستید، سفارش میکنم.»(2)یعنی اگر حاکمان و مدیران شما جاهل بودند، از آنان نباید اطاعت کنید. در نظریه بوروکراسی، در این باره تناقض آشکاری دیده میشود؛ زیرا از یک سو، تجربه و آگاهی را به عنوان ملاک های مهم گزینش و انتصاب در نظر می گیرد، ولی از سوی دیگر، اعتقاد شدیدی به سلسله مراتب اقتدار و فرمان روایی دارد و اطاعت از مدیر را در هر شرایطی ضروری میداند. در مدیریت اسلامی و علوی، اطاعت از مدیر و مسئول تا جایی است که با «حق» سازگار باشد و نافرمانی از خالق نباشد, چنان که علی(ع) میفرماید: «در اموری که نافرمانی از خالق است، نباید از مخلوق اطاعتی شود.»(3)همچنین در نامهای به مردم مصر میفرماید: «والی خود را تا آنجایی که
فرمانش با حق سازگار است، اطاعت کنید.»(1)بنابراین، در مدیریت علوی برخلاف بوروکراسی اداری، اطاعتِ بدون قید و شرط از مدیر معنا ندارد.
در نظام بوروکراتیک، رابطه میان مدیر و کارکنان بر اصل سلسله مراتب اداری مبتنی است و هیچ کس حق حذف این سلسله مراتب را ندارد. بدین معنا که هر کارمند تنها میتواند با مسئول یا مدیر مستقیم خود در ارتباط باشد؛ آن هم با رعایت ضوابط خشک اداری و تنها در حد رفع مشکل اداری خویش، ولی در مدیریت اسلامی، رابطه مدیر و کارمند، رابطهای بر اساس محبت و مبتنی بر یاری رسانی و همکاری است. مدیر اسلامی هیچ گاه خود را در مقابل مشکل کارمندش، بیاعتنا و غیرمسئول نمیداند. بنابراین، این اصطلاح رایج در مدیریت غربی که «این مشکل شماست، خودتان باید آن را حل کنید»، در مدیریت اسلامی جایگاهی ندارد. امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر میفرماید:
برخی از کارهایت را باید خودت به طور مستقیم انجام دهی؛ از جمله پاسخ گویی به کارگزاران و والیان که منشیان از آن ناتوانند و برآوردن نیازهای مردمانی که به تو روی آوردهاند و یاران و اطرافیان تو درباره آنان شرحصدر ندارند.(2)
امام حتی مردمان مناطق دوردست را نیز از نظر نمی اندازد و میفرماید:
امور آنهایی را که دستشان به تو نمیرسد، خودت پی گیری کن. برای گروهی که به چشم نمیآیند و به دیده حقارت نگریسته میشوند، افرادی خداترس، مورد اطمینان و فروتن را برگزین تا کارشان به تو ارائه شود.(1)
این دستور در حالی به مالک اشتر داده میشود که او در رأس حکومت مصر قرار دارد و برای تمام ولایت ها، شهرها و روستاهای آنجا، به فرمان مالک، حاکمانی جداگانه برگزیده شده بود.
وظیفه مدیر در نظام اسلامی، تنها دیدار و ملاقات با زیردستان نیست، بلکه او موظف است فضایی به وجود آورد که زیردستان بتوانند آزادانه و بدون تشریفات اداری و بوروکراتیک با او دیدار کنند و بدون ترس و دلهره، مشکلات خود را با او بازگویند و او نیز با تمام توان برای رفع آنها بکوشد. ازاین رو، امام خطاب به مالک میفرماید:
برای نیازمندان، بخشی از وقت خود را اختصاص ده و خود به امورشان رسیدگی کن و با آنان در جلسهای عمومی بنشین و به خاطر خدایی که تو را آفرید، تواضع کن و سربازان و نگهبانانت را از آنها دور کن تا بدون لکنت زبان (ترس و دلهره) با تو سخن گویند.(2)
در نظام بوروکراسی، معمولاً نظارت، مستقیم و استبدادی است. معیارها و ضوابط شغلی بدون در نظر گرفتن ویژگی های متفاوت انسانی و ارزشی، از پیش تعیین شده است و کار افراد به طور دقیق بر مبنای این ملاک ها مراقبت و نظارت می شود. چنین رویکردی معمولاً ناآرامی افراد، روابط تیره میان
مدیر و کارمند و سرانجام بازده پایین را در پی خواهد داشت، ولی نظارت و بازرسی در مدیریت اسلامی، یاری کردن به افراد برای رسیدن به امانت داری است. بنابراین، باید از طریق ابزار و وسایلی مانند انسان های صادق و وفادار صورت گیرد تا هم عادلانه باشد و هم تا جایی که ممکن است، از هوا و هوس های شخصی در امان ماند. امام در این باره به مالک میفرماید:
رفت---ار کارگزارانت را بررسی کن و بازرسانی راست گو و وفاپیشه بر آنان بگمار.(1)
همچنین در مدیریت اسلامی، نظارت بیش از آنکه بیرونی و مستقیم باشد، درونی و فردی است. اسلام به جای مراقبت بیرونی به «خودکنترلی» تأکید دارد و تمام سفارش های اسلام به تقوا، ناظر به همین مطلب است. افزون بر آن، اسلام می خواهد که انسان مسلمان در همه حال، خداوند و فرشتگان الهی را حاضر و ناظر بر رفتار خویش ببیند و در پنهان ترین دژها نیز به خلاف دست نزند. در نظام بوروکراتیک، به محض قطع شدن کنترل و نظارت، چه بسا فرد، خود را آزاد و رها حس کند و بسان انسان از زندان گریخته، به هرگونه خلافی دست بزند و این از دشواری های نظام بوروکراسی اداری است که هرگز در مدیریت علوی دیده نمیشود.
لحظهها در زندگی آدمی، بسیار باارزش هستند و آگاهی و بهرهبرداری مناسب از آنها، زمینه های رشد و تعالی را فراهم میسازد و غفلت از آنها،
1) [1] . همان.
زیان به بار می آورد. مولای متقیان علی(ع) می فرماید: «از دست دادن فرصت ها، مایه غم و اندوه است».(1)
گوهر وقت بدین خیرگی از دست مده
آخر این عمر گران مایه، بهایی دارد(2)
چه بسیارند انسان هایی که از کمبود وقت مینالند و دلیلِ بیتوجهی به بخشی از کارهای زندگی را کمبود وقت میدانند. هر چه سطح مسئولیت فرد گسترده تر باشد، به همان نسبت نیاز او به وقت بیشتر است؛ زیرا مدت شبانهروز برای همه یکسان است و به طور طبیعی، مدیری که با انواع سلیقهها و توقع ها روبه روست، برای پاسخ گویی در حیطه مسئولیتش، بیشترین نیاز را به وقت و زمان دارد. ازاین رو، آشنایی با فن «مدیریت زمان» که روش های بهرهگیری مناسب از زمان به بهترین شکل را می آموزد، برای تمامی مدیران ضروری است. اساس مدیریت زمان، استفاده مؤثر و بهینه از وقت است و این امر بر پایه فرآیند برنامه ریزی است که شامل مراحل زیر می شود:(3)
تعیین دقیق کارهایی که باید در مدت زمانی مشخص (برای مثال یک روز) انجام شود؛
اولویت بندی کارها به ترتیب اهمیت و اجرای زودتر آنها؛
مشخص کردن اقدام های لازم برای انجام دادن هر کار و تعیین زمانی که صرف اجرای آن کار میشود؛
زمان بندی وقت خویش برای اجرای هر کاری با توجه به اولویت تعیین شده؛
انجام دادن هر کار در زمان مشخص به ترتیب اولویت.
با اجرایی شدن مراحل یاد شده، از زمان خویش میتوان بیشترین بهره را برد. آن گاه باور خواهیم کرد که برای انجام دادن تمام کارها وقت داریم. در مدیریت اسلامی و علوی، تأکیدهای فراوانی درباره استفاده بهینه از فرصت ها و وقت ها شده است. احادیث و بیان های زیر از امام علی(ع) در این زمینه، تنها مشتی از خروار است:
فرصت ها زود از دست میروند و دیر بازمیگردند.(1)
فرصت ها همچون ابر میگذرند. پس هنگامی که فرصت نیکویی یافتید، از آن استفاده کنید.(2)
لحظهها، عمر را درمینوردند.(3)
شب و روز از تو چیزی (عمر) میگیرند. پس تو نیز از آنها بهره ای ببر.(4)
کسی که فرصت ها را غنیمت شمارد، از غصهها ایمن گردد.(5)
از دست دادن فرصت ها در وقت امکان، حماقت است.(6)
فرصت ها ربودنی است. باید آنها را غنیمت شمرد.(7)
بررسی سیره رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز به خوبی بیانگر این حقیقت است که آن بزرگواران در تمامی امور خویش منظم بودند و هر کار را کاملاً به وقت خودش انجام میدادند و از واگذاری امور به آینده به شدت پرهیز میکردند. امام علی(ع) در فرمان خود به مالک میفرماید:
کار هر روز را در همان روز به انجام برسان که هر روز را کاری است. بهترین وقت هر روز و بزرگ ترین بخش آن را مخصوص آن کن که به خدا بپردازی؛ البته اگر در اوقات دیگر نیز نیت پاک کنی و توده مردم از آن نیت پاک در آرامش و آسایش باشند، همه آن اوقات در راه خدا به کار رفته است.(1)
در این بیان ارزشمند، افزون بر اینکه به اجرا شدن هر کار در وقت خویش سفارش شده است، عبادت خداوند در درجهبندی فعالیت ها از دیدگاه امام، در اولویت قرار دارد. امام سفارش میکند که بهترین و بیشترین وقت باید به عبادت خدا اختصاص داده شود. سپس با توضیحی در مورد نیت انجام دادن کارها خاطرنشان میکند که کار روزانه نیز میتواند نوعی طاعت و عبادت باشد؛ به شرط آنکه با نیت پاک و در جهت رضای الهی باشد.
امام در مورد انجام دادن هر کاری به وقت خود، به مالک میفرماید:
1) 7. نهج البلاغه، نامه 53.
مبادا هرگز در کاری که وقت آن نرسیده است، شتاب کنی، یا در کاری که وقت آن رسیده است، سستی ورزی... تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهی.(1)
گفتنی است یک فرد میت-واند به چنی-ن برنامه متع-ادل و متکاملی عمل کند و وقت خویش را مدیریت کند و در پرداختن به امور، افراط و تفریط نکند و نیز پرداختن به امور جزئی و بیاهمیت، او را از امور اصلی و مهم بازندارد. امام علی(ع) در این مورد میفرماید: «کسی که به امور زاید بپردازد، امور مهم و مورد دلخواهش را از دست میدهد».(2)همچنین در جای دیگر فرموده است:
آنچه را به تو مربوط نیست، رها کن و به امور مهمی که مایه نجات توست, بپرداز.(3)
بنابراین، رعایت قاعده اهم و مهم و پرداختن به امور مهم تر پیش از امور مهم، از سازوکارها و روش های مدیریت زمان به شمار می آید و در بهرهوری از وقت بسیار کارساز است. یکی دیگر از سازوکارهای مدیریت زمان، «حساب رسی از وقت» است. هر شخصی باید در پایان هر روز بیندیشد که امروز، وقتش را چگونه و در چه امری گذرانده و آیا به برنامهای از پیش طراحی شده، عمل کرده است یا خیر. چنین رویکردی از یک سو، به کشف علل اتلاف وقت و تصمیمگیری مناسب برای مدیریت بهتر بر زمان کمک می کند و به بهینهسازی و مدیریت دقیق زمان برای انجام دادن امور ضروری می انجامد. از سوی دیگر، نشان دادن پیشرفت های حاصل شده از استفاده مناسب از زمان، انگیزه و روحیه فرد را بالا می برد.
یکی از گرفتاری های بزرگ جوامع امروزی، به ویژه کشورهای جهان سومی، «سوء مدیریت» است. این امر، مانع بزرگی بر سر راه توسعه در این کشورها و پیشرفت اداری و صنعتی آنها به شمار می آید. نظام های اداری در این کشورها، به شدت تمرکزگرا هستند و علت آن، بی اعتمادی به کارگزاران و رغبت مدیران به تحکیم هر چه بیشتر سلطه بر کارکنان است. گرایش به بوروکراسی تمرکزگرا، به ایجاد نظامی متفاوت در میان آنها می انجامد که عیب های نظام بوروکراتیک را دارد، ولی به دلیل تمرکزگرایی مفرط نمیتواند از نقاط قوّت آن بهره گیرد. همچنین عقب ماندگی نظام اداری ناشی از بیتوجهی به بخش مدیریتی و تربیت نشدن نیروهای مدیریتی کارآمد و تقلید کورکورانه از نظام مدیریتی غرب، از دیگر عوامل انحطاط مدیریت در این کشورها به شمار می آید.(1)
بیتوجهی مدیران به مصالح عمومی، توجه به منافع شخصی، بیتوجهی به ضوابط اداری در گزینش افراد و گرایش به روابط شخصی، تمرکزگرایی
1) [1] . مدیریت و نظام اداری از دیدگاه امام علی u ، ص 243. (با کمی تصرف)
افراطی و سلطه بر کارکنان، کنترل مستقیم و افراطی، نبود آموزش دقیق و پی گیر و گرایش به سمت گزارش های اغراق آمیز درباره عملکردها، همگی نمودهایی از بیماری های مدیریتی است که در نظام های اداری امروزی فراوان دیده می شود.
در ادامه، کوشیده ایم با بهرهگیری از سخنان گهربار و شیوههای مدیریتی امام علی(ع)، راه حل هایی جامع و مانع برای مشکلات یاد شده بیابیم و راه های اصلاح نظام اداری را برشماریم:
با اجرای این اصل، بخش قابل توجهی از قدرت و اختیار تصمیمگیری به سطوح پایین تر اداری واگذار می شود و با کم شدن مشکل ارتباطات سازمانی و ایجاد نظام پویای ارتباطی، از سلسله مراتب اداری خشک و طولانی که انرژی و سرمایه بسیاری را هدر می دهد، بینیاز میشویم.
حضرت علی(ع)، این اصل را در مدیریت سرزمین های زیر فرمان خویش و حتی در مدیریت مرکز حکومت خویش، یعنی شهر کوفه به کار بست. ایشان آنجا را به هفت بخش با فرمانداری های مستقل تقسیم کرد.(1)همچنین به والیان و حکم رانانی که برای سرزمین های اسلامی برمی گزید، اختیارات تام و کاملی می داد و خود بر کار آنان نظارت می کرد. چنان که در منشور مدیریتی خویش خطاب به مالک اشتر، این اختیارات را به وی
1) [1] . همان، ص 240.
تفویض کرد: تعیین مشاوران، تشکیل مجالس مشورتی، ایجاد و تجهیز ارتش، ترسیم سیاست خارجی در هنگام جنگ و صلح، حفظ امنیت داخلی، تشکیل قوه قضائیه و بهرهبرداری از منابع و هزینههای مالی آن سرزمین.(1)
بنابراین، مدیریت علوی، مدیریتی کاملاً نامتمرکز است که به کارگزاران حکومتی اعتماد و اطمینان کامل دارد, هرچند با دقت کامل بر کار آنها نظارت می کند.
هرگاه گزینش، شایسته باشد، تفویض اختیار مشکلی ایجاد نمیکند. کسانی که دارای شایستگی، مسئولیت پذیری، شجاعت، پاکی، شکیبایی و علاقه به مصلحت عمومی باشند، هیچ گاه تحت تأثیر خواهش های نفسانی و غریزه های شیطانی، مدیریت نمیکنند. از همین رو، حضرت علی(ع) در گزینش مدیران عالی رتبه، حساسیت نشان میداد، چنان که به مالک نیز سفارش می کند:
کارگزاران خود را از میان انسان های باتجربه و باحیا و از خانوادههای پاک و پارسا که در مسلمانی سابقه بیشتری دارند و از نظر اخلاق، کریم تر و آبرویشان محفوظ تر و طمعشان کمتر و عاقبت اندیش ترند، برگزین.(2)
اینها شرط هایی است که باید در مدیران و همکارانشان وجود داشته باشد تا قدرت، آنها را فاسد و منحرف نکند. یکی از مهم ترین دلایل نابسامانی سازمان های اداری در جوامع امروزی، نبود چنین شرایط و ویژگی هایی در مدیران و مسئولان آن سازمان هاست.
همچنان که پیش تر گذشت، یکی از مهم ترین عوامل موفقیت مدیریت ژاپنی، بهرهگیری از اصل مشارکت بود. دخالت دادن کارکنان در امور و مشورت کردن با آنان، افزون بر اینکه موجب استواری رأی مدیر میگردد و او را در تصمیمگیری درست توانا میسازد، سبب میشود تا کارکنان نیز به جایگاه و اهمیت وجودی خود آگاه گردند و با دل گرمی بیشتری به کار بپردازند.
امام درباره لزوم مشورت و پرهیز از استبداد و خودرأیی میفرماید:
کسی که استبداد رأی داشته باشد، هلاک میشود و هرکس با مردان بزرگ مشورت کند، در عقل و دانش آنها شریک شده است.(1)
از دیگر مزیت های جذب مشارکت کارکنان، حضور شورانگیز آنان در تحقق هدف های سازمانی است. وقتی کارکنان، کار را از آن خود و موفقیت حاصل از آن را افتخاری برای خود بدانند، از هیچ کوششی برای اجرای بهتر کار، دریغ نمیورزند و تمام توان و همت خویش را در انجام دادن درست و دقیق آن به کار میگیرند و این، بزرگ ترین سرمایه برای یک سازمان موفق است.
1) [1] . همان، حکمت 161.
در نظام های بوروکراتیک، کنترل تنها جنبه بیرونی دارد. ازاین رو، کار فرد، تا زمانی که زیر نظر ناظر و مراقب است، در جهت هدف صورت می گیرد، ولی با برداشته شدن نظارت و کنترل، از مسیر درست خارج میشود و به انحراف میگراید. فراوانی محاکم قضایی و مراکز رسیدگی به تخلفات و جرایم اداری در سازمان های امروزی، به خوبی بیانگر ناکام بودن کنترل بیرونی و پی آمدهای آن است، ولی در ساختار نظارتی اسلام، انسان افزون بر کنترل بیرونی، از کنترل درونی نیز برخوردار است.
اسلام در کنترل درونی، از یک سو, خداوند را بر تمام عالم امکان ناظر میداند؛ «ناظری که حتی به خیانت چشمها و محتوای اندیشهها نیز آگاه است». (مؤمن: 19) از سوی دیگر، فرشتگانی را مأمور ثبت اعمال نیک و بد انسان قرار داده است(1)که از نگاشتن هیچ چیز هر چند کوچک و ناچیز، فروگذار نمیکنند.(2)نفس لوامه نیز پیوسته انسان را به دلیل دست زدن به بدکاری، سرزنش می کند.(3)بنابراین، نظام کنترل درونی در اسلام یا به عبارتی «خودکنترلی»، بسیار قویتر از کنترل بیرونی است. همین امر، مسلمانان راستین را حتی با نبودن کنترل بیرونی، به دوری از گناه و لغزش فرامیخواند. امام علی(ع) در این باره میفرماید:
خدا رحمت کند کسی را که مراقب امر پروردگارش باشد و از گناه خویش بترسد.(4)
تجربه مدیریت اسلامی ثابت کرده است که «خودکنترلی»، بسیار اثر بخشتر و کارسازتر از کنترل بیرونی است و نقش مؤثرتری در سلامت سازمانی دارد.
آموزش، سازمان را پویا میکند و کارکنان را با مهارت های مدرن آشنا میسازد که پی آمد آن، بالارفتن بهرهوری سازمان و دوام و بقای سازمان خواهد بود. سازمانی که نتواند متناسب با دانش و مهارت های روز حرکت کند و خود را با محیطش سازگار سازد، محکوم به فناست. از همین رو، آموزش پی گیر، تنها راه بقا و دوام سازمان است. امام علی(ع) بر این اصل بسیار تأکید می کرد و خود نیز در عمل در امور مختلف به آموزش زیردستان میپرداخت. برای مثال، امام پیش از آغاز نبرد و مبارزه با دشمن، تکنیک های ظریف و دقیق نظامی را به سربازان و سرداران سپاه آموزش میداد و از آنان میخواست که در مقابله با دشمن، این دستورها را به دقت رعایت کنند، چنان که در آغاز جنگ صفین خطاب به لشکریان فرمود:
ای گروه مسلمانان, لباس زیرین را ترس خدا و لباس رویین را آرامش و خون سردی قرار دهید. دندانها را برهم بفشارید تا مقاومت شما در برابر ضرب شمشیر دشمن بیشتر گردد. زره نبرد را کامل کنید. پیش از آنکه شمشیر را از غلاف بیرون کشید، چند بار آن را تکان دهید. با گوشه چشم به
دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید و با تیزی شمشیر بزنید و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید.(1)
همچنین آن حضرت، تجربه آموزی را امری پیوسته میداند و میفرماید: «تجربهها پایان نمیپذیرند و شخص خردمند هم، در پی افزودن تجربههای خویش است.»(2)بنابراین، آموزش علم و تجربه باید پیوسته باشد و به دوره زمانی خاصی محدود نشود.
بیشتر کارکنان از مشکل رابطه سالاری در سازمان ها و ترجیح دادن نزدیکان و وابستگان مدیران بر دیگران و بخشیدن امتیازهای شغلی و سرعت بخشیدن در کار آنها گله دارند. این امر به از میان رفتن معیارها و ضوابط قانونی در سازمان می انجامد و سرانجام به رابطه کارکنان با سازمان آسیب می زند. رابطهگرایی و رانت خواری، نوعی تبعیض و ستم به حقوق دیگران است و نارضایتی، سرپیچی و مقاومت دیگران را در پی دارد.
حضرت علی(ع) با این پدیده به شدت برخورد می کرد و با قاطعیت تمام، کارگزاران خویش را از پی آمدهای آن برحذر می داشت. برای مثال، خطاب به مالک اشتر میفرماید:
مبادا امتیازات ویژه را به نزدیکان و خویشانی که به خودسری و گردن کشی و درازدستی و کمی انصاف خو کردهاند، بدهی... .(1)
حضرت، به طلحه و زبیر مسئولیت هایی داد و آن دو با خوش حالی به امام گفتند: «به اقتضای صله رحم عمل کردی»، ولی امام(ع) فرمود: «تنها به اقتضای امور مسلمین عمل کردم.» سپس ولایت را از آنان باز ستاند.(2)آنها وقتی بر این باور بودند که امام به خاطر روابط خویشاوندی به آنها مسئولیت داده است، به امام بدگمان شدند. ازاین رو، امام نیز در برکناری آنها شتاب کرد؛ زیرا هراس داشت آنها این روش را پی گیرند و خویشاوندان خود را بر دیگران ترجیح دهند و آن را به عنوان یک سنّت ترویج کنند. بنابراین، در مدیریت اسلامی، تنها باید ضوابط و اصول عقلی و قانونی حاکم باشد و رابطه سالاری به هر شکل و به دست هر کسی، ناپسند است.
اصول یاد شده تنها برخی از راهکارهای اصلاح نظام اداری با بهرهگیری از مدیریت علوی است. روشن است که به کارگیری دقیق آنها در رفع مشکلات اداری و سازمانی جوامع امروزی بسیار مؤثر و مفید است. به دلیل وجود همین اصول دقیق در منابع دینی است که قرآن می فرماید: «وَ اَنْتُمُ الْاَعْلَوْنَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ». (آل عمران: 139)
با توجه به نقش و جایگاه رسانه ملی در کشور، مدیریت در این جایگاه، امری بس خطیر و حساس است و هوشمندی های فراوانی می طلبد. در غیر این صورت، هدایت فرهنگ و افکار عمومی جامعه به مخاطره می افتد و پی آمدهای این فاجعه، جبران ناپذیر است. با توجه به آموزه های ارزشمند مدیریت علوی، چندین سفارش را به مدیران رسانه ملی خالی از لطف نمی دانیم. امید است با بهره گیری از این آموزه ها، به مدیریتی کارآ و شایسته و مبتنی بر مبانی اسلامی، دست یابیم.
از آنجا که کارکنان، انجام دهندگان کارها و خدمات هستند و هدف های سازمانی به دست آنان تحقق می یابد، به کارگیری افراد شایسته برای هر مسئولیت، امری ضروری است. این امر به ویژه در کارهای تولیدی و برنامه سازی که بر افکار عمومی اثر مستقیم دارد، بااهمیت تر است. ازاین رو، باید
کارمندانی هوشمند، صالح و متخصص در امور را به کار گماشت و به شرایط احراز هر شغل توجه ویژه داشت. پیشنهاد می گردد هسته گزینش سازمان و اداره کل منابع انسانی افزون بر توجه به مسائل اعتقادی و دینی کارکنان و گزینش اخلاقی آنان که بسیار ضروری است، به مسائل تخصصی و شایستگی آنان برای احراز شغل نیز توجه ویژه کنند و پس از انجام آزمون های تخصصی و احراز صلاحیت حرفه ای، آنها را به کار گمارند. امام علی(ع) در فرمان ارزشمند خویش به مالک اشتر به هر دو جنبه توجه می کند و می فرماید:
ای مالک! در به کارگیری کارمندان که باید زیر نظر تو کار کنند، هیچ گونه واسطه و شفاعتی را نپذیر؛ مگر شفاعت لیاقت (شایستگی) و امانت (تعهد).(1)
در بیان رسای مولای متقیان، افزون بر توجه به مسئله تخصص و تعهد در به کارگیری افراد، هرگونه رابطه بازی و واسطه گرایی نفی شده است. مدیران محترم جامعه اسلامی باید به این مطلب توجه ویژه داشته باشند.
هیچ انسانی (جز معصومین (ع)) از خطا و اشتباه به دور نیست و هرچه مسئولیت گسترده تر و حساسیت کار بیشتر باشد، به همان نسبت خطا و اشتباه بزرگ تر می نمایاند. رسانه ملی نیز چون همواره در معرض دیدن و شنیدن مخاطبان است و اثرگذاری فراوانی دارد، خطا و اشتباه کارکنانش می تواند پی آمدهای جبران ناپذیری بر جای گذارد. ازاین رو، کارکنان رسانه ملی به ویژه در بخش های تولید پیام، باید از دقت و تخص-ص بالایی برخوردار
1) [1] . نهج البلاغه, نامه 53.
باشند. از سوی دیگر، مدیران این رسانه باید بر فعالیت های کارکنان در امور مختلف به ویژه در امر تولید پیام، نظارت دقیق و همه جانبه ای داشته باشند؛ یعنی باید خروجی پیام را با دقت تمام بررسی کنند تا پیام در جهت مطلوب هدایت شود. البته نباید با کارکنان فرهنگی و فرهنگ ساز نیز برخوردهای تندی داشت و آنان را به خاطر اشتباه های سهوی و غیرعمدی توبیخ و تنبیه کرد، بلکه برابر آموزه های علوی باید راه مهربانی را در خطاهای کوچک و سهوی در پیش گرفت و کریمانه از آن چشم پوشید، چنان که امام علی(ع) در نامه خود به مالک می فرماید:
ای مالک, مهربانی با زیردستان (مردم) را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش و اگر اشتباهی از آنان سر می زند یا علت هایی بر آنان عارض می شود، آنان را ببخشای و برآنان آسان گیر؛ آن گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.(1)
امام همان گونه که در خطاهای کوچک و سهوی، به آسانی، گذشت را سفارش می کند، در مقابل خیانت آشکار و خطاهای عمدی و مغرضانه، بسیار سرسخت برخورد می کند. برای مثال، به نماینده خویش سفارش می کند:
از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکی از آنان به خیانت دست زد و گزارش بازرسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کن. او را تازیانه بزن و آنچه را از اموال در اختیار دارد، از او باز پس گیر. سپس او را خوار گردان و خیانت کار بشمار و طوق بدنامی برگردنش بیفکن.(2)
بنابراین، در مدیریت علوی، متناسب با نوع و شدت خطا و نیت خطاکار, برخورد مناسبی در نظر گرفته می شود و ستم و اجحافی در حق کسی روا داشته نمی شود.
برخی از مدیران عادت دارند که پس از انتصاب به سمتی وانمود کنند که ویرانه ای را تحویل گرفته اند و باید برای اعتلای آنجا، تمام رویه ها و روندها و حتی افراد موجود را نیز تغییر دهند. این کار افزون بر خسارت های مادی و معنوی به سازمان، خسارت های فراوانی نیز به بیت المال وارد می سازد و معلوم هم نیست که روند جدید در جهت اهداف سازمانی و رسیدن به کمال مطلوب موفق باشد. ازاین رو، در مدیریت اسلامی, سفارش شده است تا حد ممکن، رویه ها و روندهای نیک گذشتگان حفظ شود و ادامه یابد و بدون کار کارشناسی, سنّت های اشتباهی ایجاد نشود.
امام علی(ع) در این باره به مالک می فرماید:
آداب پسندیده ای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند و ملت اسلام با آن پیوند خورده و رعیت با آن اصلاح شدند، برهم مزن و آدابی که به سنّت های خوب گذشته، زیان وارد می کند، پدید نیاور که پاداش برای آورنده سنّت و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی.(1)
این امر با آنچه در مدیریت امروز با عنوان نوسازی سازمانی و باز مهندسی سازمانی(2)خوانده می شود، ناسازگار نیست. اگر مطالعات سازمانی, لزوم تغییرهای ساختاری و اجرایی را ایجاب کنند، خود این تغییرها نیز نوعی بنای
سنّت پسندیده در جهت تعالی سازمانی و افزایش بهره وری شمرده می شود که بسیار راه گشاست. ازاین رو، اگر در سازمان صدا و سیما، تغییرهای گسترده ای در مدیریت ها و سیاست ها و رویه ها مشاهده می شود، باید به بررسی علل و منشأ این دگرگونی ها پرداخت. اگر در جهت بهبود و اصلاح است، بی گمان, سازنده است، ولی اگر این تغییرها سلیقه ای و غیرکارشناسانه است، باید به شدت از آنها پرهیز کرد و جلوی آنها را گرفت.
به فرموده حضرت امام خمینی(ره)، صدا و سیما به منزله یک دانشگاه عمومی است و اساسی ترین رسالت آن، «مدیریت و هدایت فرهنگ و افکار عمومی جامعه» است. بی گمان، انجام چنین مأموریت خطیری بسیار دشوار است و بایسته های فراوانی را می طلبد که از آن جمله می توان به داشتن مدیران کارآمد و شایسته و کارکنان هوشمند، متخصص و متعهد و همچنین برنامه ریزی و نظارت همه جانبه و دقیق بر محتوا (مدیریت پیام) اشاره کرد. خوش بختانه در سال های اخیر، حرکت های شایسته ای در زمینه برنامه ریزی محتوایی و مدیریت پیام صورت گرفته و با توجه به نیازها و مصلحت های جامعه و گرایش های مخاطبان، برنامه های سازنده ای تهیه و پخش گردیده است، ولی این اقدام ها هرگز کافی نیست. مدیران و کارکنان و برنامه سازان رسانه ملی باید بکوشند با عمل به راهبردها و برنامه های تعیین شده در منشور «افق رسانه»، به چشم انداز مورد نظر برسند. در این میان، وظیفه مدیران رسانه ملی بسیار مهم است؛ زیرا آنان باید از یک سو با ترسیم دقیق و شفاف محورهای افق رسانه در حیطه مسئولیت و مدیریت خویش به تدوین برنامه
ها و اقدام های لازم برای رسیدن به اهداف مورد نظر همت گمارند و از سوی دیگر، با نظارت همه جانبه بر اجرای دقیق برنامه های تدوین شده، آنها را برابر سیاست های مصوب در زمان تعیین شده به انجام رسانند.
* قرآن کریم، ترجمه: الهی قمشه ای.
ال. دولان، شیمون و رندال اس. شولر، مدیریت امور کارکنان و منابع انسانی، ترجمه: محمدعلی طوسی و محمد صائبی، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1378.
ابن ابی الحدید، شرح_ نهج _البلاغه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه،1962م.
ابن خلدون، عبدالرحمن، المقدمه، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1978 م.
ابن شعبه حرانی، تحف_ _العقول، قم، جامعه مدرسین، 1363.
ابوعلی سینا, سیاست مدنیه فارابی، ترجمه: سیدجعفر سجادی، تهران، ادب و هنر، 1364.
احمد بن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، دارصادر، بیروت، بیتا.
اشرف سمنانی، غلامرضا، تحلیلی از مدیریت اسلامی در پنج سال رهبری علی(ع)، تهران، بنیاد بعثت، 1364.
الوانی، سیدمهدی، مدیریت_ _عمومی، تهران، نشر نی، 1379.
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم_ _و دررالکلم، بهکوشش: رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی, بی تا.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، بنیاد بعثت، 1382.
باقرالموسوی، محسن، مدیریت و نظام اداری از دیدگاه امام علی(ع) ، ترجمه: سیدحسین سیدی، مشهد، آستان قدس، 1380.
بیهقی، ابوالفضل، سنن_ _الکبری، قم، دارالمعرفه، 1363.
تقوی دامغانی، سیدرضا، نگرشی بر مدیریت اسلامی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل_ _الشیعه، انتشارات الاسلامیه, بی تا, 1368.
حویزی، تفسیر_ _نورالثقلین، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1358.
رضاییان، علی، مدیریت رفتار سازمانی، تهران، علم و ادب، 1379.
سعدی، مصلح الدین، کلیات_ _سعدی، تهران، اشراقی، 1370.
سیوطی، جلالالدین، تفسیر درالمنثور، بیجا، دارالمعرفه، 1365ه- . ق.
طباطبایی، سیدمحمد حسین، تفسیرالمیزان، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، تهران، رجا، 1366.
عبده، محمد، ترجمه_ نهج _البلاغه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، 1965 م.
علاقه بند، علی, مقدمات مدیریت آموزشی، تهران، بعثت، 1375.
-------------- , مدیریت_ _عمومی، تهران، بعثت، 1375.
فیض کاشانی، الوافی، اصفهان، مکتبه امیرالمؤمنین، 1406ه- . ق.
قبادی، اسماعیل، اصول و مبانی مدیریت اسلامی، تهران، فقه، 1378.
قرشی، باقر شریف، نظام الحکم و الاداره فی الاسلام، نجف، مطبعه الآداب، 1966م.
قمی، عباس، سفینه البحار، قم، دارالمرتضی، 1360.
کتز و ادانل، اصول مدیریت، ترجمه: طوسی، علوی, تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی،1370.
کلینی رازی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1358.
گوئل, کهن، تئوری های سازمان و مدیریت، تهران، اطلاعات، 1374.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، قاهره، دار احیاء التراث العربی، 1965م.
محمدی ری شهری، محمد ، میزان الحکمه، قم، معاصر، 1373.
------------------ ، رهبری در اسلام، قم، دارالحدیث، 1375.
مطهری، مرتضی ، امامت و رهبری، تهران، صدرا، 1375.
---------------- , خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدرا، 1349.
مقیمی، سید محمد، منشور مدیریت، تهران، مهربان نشر، 1370.
ن، در داری، مدیریت ژاپنی، تهران، رسا، 1375.