ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : فروغ جاودانه: نگاهی به زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام/ جمعی از نویسندگان.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، 1384.
مشخصات ظاهری : [4]، 130 ص.: جدول.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ 906.
شابک : 14000 ریال 964-8606-87-0 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : کتابنامه: ص. [129] - 130؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- کلمات قصار
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP27/2/ف35 1384
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : 2445564
بسم الله الرحمن الرحیم
فروغ جاودانه نگاهی به زندگانی حضرت زهرا علیهاالسلام
جمعی از نویسندگان
فروغ جاودانه
کد: 906
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
چاپ: امیران
صحافی: منتظرالمهدی
نوبت چاپ: اول / 1384
شمارگان: 1400
بها: 900 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 0-87-8606-964ISBN: 964-8606-87-0
... آنگاه که ستاره وجودت در شبانگاه ظلمانی تاریخ درخشید، آنگاه که آوای غمانگیز فریادت، از ورای قرنها جهل و تاریکی به گوش جانمان رسید و آنگاه که در مذبح عاشقان خدا، قطرههای شمعِ فروزان ایثار و محبتت به دریای بیکران عشق بَدَل گشت، دریافتم که تو فروغ جاودانهای؛ فروغی که هیچ کفر و ظلمتی، جوش و خروش و نور و فروغش را خاموش نخواهد کرد.
فروغ جاودانه، نوشتاری است کوچک در وصف بانویی بزرگ که قلم را یارای توصیفش نیست. امید آنکه گامی کوتاه در بازشناسیِ وجود یاس عصمت برداشته باشیم و در ایام شهادت و ولادت بزرگبانوی اسلام، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام با برنامهسازان گرامی همراه شویم.
این مجموعه، با همکاری صمیمانه پژوهشگران ارجمند بخش پژوهش خواهران مرکز پژوهشها و تصحیح و تکمیل جناب حجت الاسلام سید محمدحضرت موسوی فراهم شده است.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
زندگی پرافتخار و الهام بخش حضرت فاطمه علیهاالسلام، سرمشق زیبا و جامعی برای همه انسانهای با ایمان، بهویژه بانوان خداجوست. او در اخلاق و معنویت، خرد و اندیشه، دانش و بینش، آزادگی و شهامت، جمال و کمال و ایمان، سرآمد همه زنان عالَم بود.
او دختر نمونه، همسر نمونه، مادر نمونه و انسان عدالتخواهی است که همه فضیلتطلبان بهویژه دختران و زنان آزادمنش، درس آزادگی و آیین زندگی را از او میآموزند.
او شخصیت و رشد زن را نه در زرق و برقهای زندگی و جامههای رنگارنگ، بلکه در بینش و منش مترقی و تربیت فرزندان شایسته برای ساختن جامعهای آزاد و دنیایی زیبا و آراسته به پاکی جستوجو میکرد.
او با زندگی ساده و سراسر آگاهی و فضیلت خود ثابت کرد که یک زن میتواند همه افتخارهای انسانی را به دست آورد و در همان حال، شیوه زندگیاش سرمشق همگان باشد؛ چنان که امام مهدی(عج)، آن حضرت را سرمشق درخشان و نیکوی خود معرفی کرده است.(1)
آری، نام پرافتخار او پیوسته با خطوطی زرین بر تارک صفحههای طلایی تاریخ، زینت بخش جهان هستی خواهد بود و کلمات ناتوان، توان بیان ویژگیهای زهرا علیهاالسلام را ندارند.
1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفا، 1403 ه . ق، چ 2، ج 53، ص 180.
نوشتار حاضر تنها انگشت اشارهای به اقیانوس بیکران فضایل و مناقب آن حضرت، با هدف به کاربستن در برنامههای صدا و سیما است. این مجموعه در هشت فصل تنظیم شده است. امید آنکه با تبیین ویژگیهای دخت پیامبر گرامی اسلام، گامی هر چند کوتاه در گسترش فرهنگ ناب اسلامی برداشته باشیم.
فاطمه زهرا علیهاالسلام، بانوی بانوان دو جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر پربهای قرآن، همتای امیرمؤمنان علی علیهالسلام است.
زادروز: بیستم جمادی الثانی، سال دوم یا پنجم بعثت؛
زادگاه: مکّه معظّمه؛
پدر: محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله؛
مادر: خدیجه کبری علیهاالسلام؛
همسر: علی مرتضی علیهالسلام؛
پسران: امام حسن مجتبی علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام؛
دختران: زینب و اُمِّ کلثوم علیهماالسلام؛
زمان شهادت: سیزدهم جمادی الاولی یا سوم جمادیالثانی سال یازدهم هجری؛
آرامگاه: محل نامعلومی در مدینه.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، فاطمه را بسیار میبوسید. عایشه از این کار تعجب کرد. حضرت فرمود:
وقتی در شب معراج وارد بهشت شدم، جبرئیل میوهای بهشتی برایم آورد که از آن خوردم. خلقت فاطمه از آن میوه است و من از فاطمه بوی بهشت استشمام میکنم. هرگاه مشتاق بوی بهشت میشوم، فاطمه را میبویم.(1)
شکلگیری نطفه فاطمه از میوه بهشتی در منابع شیعه و اهل سنت، مشهور است. در برخی روایتها نیز آمده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیش از انعقاد نطفه فاطمه، چهل روز، روزه گرفت و در روز چهلم با غذای بهشتی افطار کرد.(2)
پس از ازدواج خدیجه با پیامبر، زنان مکّه با خدیجه قطع رابطه کردند. خدیجه از تنهایی احساس ناراحتی میکرد تا اینکه دوران بارداری او فرا رسید. در آن روزها، فاطمه از درون رَحِم مادر با او سخن میگفت و به صبر سفارش میکرد. در یکی از روزها، هنگامی که خدیجه با فرزندش فاطمه گفتوگو میکرد، پیامبر بر او وارد شد و از او پرسید: «با چه کسی سخن میگویی؟» خدیجه پاسخ داد: «جنینی که در رَحِم دارم، با من سخن میگوید و مونس تنهایی من است».
پیامبر فرمود: «ای خدیجه! جبرئیل اکنون به من خبر میدهد که این فرزند، دختر است و امامان پاک از نسل او پدیدار خواهند گشت و آنان جانشینان من در زمین خواهند بود».(1)
یادآوری میشود ماجرای سخن گفتن فاطمه با خدیجه در رحم مادر، در برخی از کتابهای اهل سنت نیز نقل شده است.(2)
### ولادت فاطمه هنگام ولادت فاطمه علیهاالسلام فرا رسید و زنان قریش به یاری خدیجه نیامدند. به فرمان خداوند، چهار زن از زنان بزرگ بهشت (ساره، همسر حضرت ابراهیم علیهالسلام؛ آسیه، همسر فرعون؛ مریم، مادر عیسی علیهالسلام؛ کلثوم، خواهر حضرت موسی علیهالسلام) بر بالین خدیجه ظاهر شدند و او را یاری کردند. فاطمه، پاک، پا به دنیا نهاد. در این هنگام، گروهی از حوریان بهشتی بر بالین فاطمه ظاهر شدند و او را با آب کوثر شستوشو دادند و در پارچهای سفید پیچیدند. ناگاه فاطمه به سخن آمد و گفت: «شهادت میدهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست و شهادت میدهم که پدرم، سرور پیامبران و شوهرم، سرور امامان و فرزندانم، سرور و بزرگان امت اسلامند.» سپس بر حوریان سلام کرد و آنان به فاطمه لبخند زدند.(3)
حضرت خدیجه، چهار دختر به نامهای فاطمه، اُمِّ کلثوم، رُقیّه و زینب و دو پسر به نام عبدالله و قاسم داشت که هر دو پسر در کودکی از دنیا رفتند. امام باقر علیهالسلام میفرماید:
آنگاه که فاطمه ولادت یافت، خداوند متعال به فرشتهای چنین امر کرد: زبان محمد را به سخن بازگشای تا نام دختر خود را «فاطمه» برگزیند.(1)
بر اساس روایتهای بسیار، راز این نام را در جدایی فاطمه و فرزندان و دوستدارانش از آتش دوزخ مییابیم، چنانکه در روایتی آمده است:
انَّما سُمِّیَتْ فاطمةُ، فاطمةَ، لاَنَّ اللّهَ - عَزَّوجَل - فَطَمَها وَ مَن اَحَبَّها مِنَ النّار.(2)
همانا فاطمه، فاطمه نامیده شد؛ زیرا وی و دوستدارانش از آتش جدا شدهاند.
جنبههای گسترده وجود پرفیض فاطمه، ایشان را شایسته نامها و لقبهای نورانی بسیاری کرده است که مفاهیم اخلاقی و تربیتی هر یک، آگاهی بخش و سازنده امت است. در بیانی از امام صادق علیهالسلام، این اسامی به این ترتیب بیان شده است: «فاطمه، صدّیقه، مُبارکه، طاهره، زَکیّه، راضیه، مرضیّه،
محدَّثه و زهرا».(1)
«صدّیقهاش» نامیدهاند؛ زیرا صداقت، ویژگی همیشگی ایشان در زندگی بود، چنانکه از عایشه چنین نقل شده است: «هرگز کسی را راستگوتر از فاطمه علیهاالسلام به جز پدرش ندیدهام».(2)
«مبارکه» نام گرفت؛ چرا که فاطمه، منشأ خیر و فراوانی نسل پیامبر بود. از زهرای اطهر علیهاالسلام و اولاد وی، نسل پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنان فزونی یافت که تعدادشان از شماره بیرون است و این برکت تا قیامت نیز ادامه خواهد یافت.
«طاهره»، لقب دیگر ایشان است که گواه طهارت بانوی اسلام از هرگونه ناپاکی، گناه و پلیدی است. خداوند در آیه: «إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا؛ همانا خدا میخواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر ]بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.» (احزاب: 33) که به «آیه تطهیر» مشهور است، به پاکی فاطمه علیهاالسلام، پدر، همسر و فرزندانش گواهی داده است.
«زکیّه» به یک معنا، از تهذیب روح و پاکی نفس ایشان حکایت میکند و گویای تعالی مقام انسانی اوست و به معنای دیگر، نمایانگر برکاتی است که از آن وجود مقدّس جوشیده است.
مقام رضایت زهرا علیهاالسلام در برابر تقدیرها و خواست حکیمانه خداوندی
ایمان خالصانه و مجاهدت فاطمه علیهاالسلام در انجام دادن اَعمال عبادی، رعایت حقوق دیگران، اَدای تکلیف الهی و اجتماعی، ایشان را به درجه عالی «مرضیّین» رسانده بود، به گونهای که پروردگار عالمیان و رسول خدا و مؤمنان از او راضی و خشنود بودند و به همین سبب، او را «مرضیّه» نیز میخواندند.
فاطمه، «محدِّثه» بود؛ زیرا در رَحِم مادر با وی سخن میگفت و محدَّثه بود؛ چرا که فرشتگان آسمان به میهمانیاش روانه میشدند و همچون مریم - دختر عمران - با او سخن میگفتند. در روایتی از امام صادق علیهالسلام چنین آمده است:
فاطمه را «محدَّثه» نامیدند؛ زیرا فرشتگان آسمان بر ایشان فرود میآمدند و با ایشان گفتوگو میکردند، همانگونه که مریم - دختر عمران - را مخاطب قرار دادهاند. پس فرشتگان به ایشان گفتند: ای فاطمه! خدا تو را انتخاب کرده و از همه زنان عالم پاکتر قرار داده است.(1)
او را «زهرا» میگفتند؛ زیرا آنگاه که خداوند ایشان را با قدرت و عظمتش آفرید، نور آن بانوی بزرگ، آسمانها و زمین را روشن ساخت، به گونهای که چشم فرشتگان را خیره کرد و آنان را در برابر این بزرگی و
1) بحارالانوار، ج 43، ص 78؛ علل الشرایع، ج 1، ص 594؛ فاطمه، الگوی زن مسلمان، صص 52 و 53.
روشنی به سجده افکند.(1)در روایتی دیگر، امام صادق علیهالسلام فرموده است:
او «زهرا» نامیده شد؛ زیرا هر گاه در محرابش به عبادت میایستاد، نورش بر اهل آسمان پرتو میافکند، چنانکه نور ستارگان بر اهل زمین پرتو میافکند.(2)
برخی نیز درخشش چهره حضرت را مسمّای نام زهرا دانستهاند.(3)
و بالاخره او را فاطمه نامیدهاند؛ زیرا خدای عزّ و جلّ، او و دوستانش را از آتش دوزخ برگرفته است.(4)
با استفاده از روایتها میتوان به نامهای دیگر حضرت چون: حِصان، حُرّه، عَذْراء، بَتول، حَوْراء، مریم کبری، منصوره و انسیه نیز اشاره کرد که هر یک، نشانی از دریای بیکران وجود حضرت زهرا علیهاالسلام هستند.
این مفاهیم ارزشمند به ما میآموزد که صداقت و راستی «صدّیقه» را به خاطر بسپاریم و رشد و برکت «مبارکه» و پاکی «طاهره» را پیوسته در نظر داشته باشیم. تزکیه و تهذیب «زکیّه» را شیوه زندگی سازیم؛ خشنودی خداوند و رضایت خلق خدا را در سایه «راضیه» و «مرضیّه» هرگز فراموش نکنیم؛ زمینه دریافت انوار و الطاف الهی را به برکت «محدّثه» در نهاد
1) فاطمه، الگوی زن مسلمان، ص 57؛ علل الشرایع، ج 1، صص 586 و 587.
2) بحارالانوار، ج 43، ص 12؛ علل الشرائع، ج 1، ص 590؛ عبدالرسول شریعتمداری، نخبة البیان فی تفضیل سیدة النسوان، بیجا، بینا، بیتا.
3) رشید الدین محمد بن علی ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، علامه، ج 3، صص 110 - 111.
4) بحارالانوار، ج 43، ص 15.
خویش فراهم کنیم و فاطمه را الگوی کامل خویشتن قرار دهیم.(1)
فاطمه علیهاالسلام در خانه بزرگترین انسان هستی پرورش یافت. پدرش، محمد مصطفی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله و پیامآور تکامل و تعالی الهی بشر بود. مادرش نیز خدیجه، بانوی بزرگ و نخستین زنِ مسلمان تاریخ بود. فاطمه از همان کودکی در مکتب وحی به تحصیل دانش پرداخت. پدرش - برترین معلم بشر - نور وحی را بر فاطمه میافکند و قلب پاک را مالامال حقایق الهی میکرد. گوش رازآشنای فاطمه، رازها را میشنید و از لبهای پرمهر پدر، تفسیر هستی میآموخت. پدرش برترین شیوههای تربیتی را در پرورش او به کار میبست. او را - و حتی دستهایش را - میبوسید و میفرمود: «فاطمه پاره تن من است».
از همان آغاز، محیط برای او الهام بخش مقاومت راستین موحّدان بود. روزهای کودکی فاطمه زهرا علیهاالسلام با اوج بحرانها و شکنجهها همزمان بود. هر لحظه خبری تازه از شکنجه یاران پیامبر میرسید: خبر شهادت سمیّه و یاسر، خبر تازیانه زدن بر پشت بِلال حبشی و گاه حتی صدای ناله شکنجهشدگان به گوش میرسید که اینها قلب مهربان فاطمه علیهاالسلام را به درد میآورد. گاه تهدیدها و آزارها به طور مستقیم متوجه پیامبر و خانوادهاش بود. دشمنان سنگدل، خاک یا خاکستر بر سر مبارک پیامبر میپاشیدند. گاه در حجر اسماعیل اجتماع داشتند و به بتها سوگند میخوردند که هرجا
1) فاطمه، الگوی زن مسلمان، ص 59.
«محمّد» را پیدا کنند، او را به قتل برسانند. هنگامی که فاطمه علیهاالسلام اینگونه خبرها را میشنید، به اطلاع پدر میرسانید تا بیشتر از خود مراقبت کند.
روزی پیامبر در مسجدالحرام در سجده بود که ابوجهل شماری از اراذل را تحریک کرد تا شکمبه گوسفندی را آوردند و بر سر حضرت افکندند. سپس ابوجهل و اطرافیانش با صدای بلند خندیدند و پیامبر را مسخره کردند.
بعضی از یاران حضرت، منظره را دیدند، ولی توانایی دفاع نداشتند. هنگامی که این خبر به گوش دختر کوچکش، فاطمه علیهاالسلامرسید، به سرعت به مسجدالحرام آمد و با شجاعت ویژهای که داشت، پدر را یاری رساند و ابوجهل و یارانش را با شمشیر زبان، مجازات و نفرین کرد.(1)
شکنجهها طاقت فرسا بود، هرچند هرگز توان زدودن ایمان و استقامت مؤمنان را نداشت. مشرکان در سال هفتم بعثت، پیمان محاصره اقتصادی را امضا کردند و پیامبر و یاران و خاندانش مجبور شدند به «شعب ابیطالب» پناهنده شوند.(2)
1) ناصر مکارم شیرازی، زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، مشهد، انجمن محبان الفاطمهس، 1371، چ 4، ص 41، به نقل از: صحیح بخاری، ج 5 ، ص 8 .
2) محمد قاسم نصیر پور، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، تهران، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1372، ج 2، ص 33؛ عبدالملک ابن هشام، سیرة النبویة، مصر، مطبعة المصطفی الحلبی، 1355، ج 1، ص 376؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، تاریخ طبری بیروت، مؤسسة الاعلمی، ج 2، ص 74.
در شعب، اتاقها و سایهبانهای مناسب زندگی وجود نداشت. در گرمای تابستان، آتش بر سرشان میبارید و در سرمای زمستان برخود میلرزیدند و حتی لباس و تن پوش مناسبی در اختیار نداشتند. آذوقه با دشواری فراوان تهیه میشد. گاه یک دانه خرما را چند تن بر دهان میگذاردند و اندکی میمکیدند تا مختصر رمقی بگیرند. فریاد کودکان از گرسنگی بلند بود.(1)
سه سال از سالهای کودکی فاطمه در این شرایط سخت و جانکاه گذشت. او در سنگلاخهای دره ابوطالب، شکیبایی و مقاومت را فرا گرفت. فریاد کودکان گرسنه را میشنید و خود نیز طعم گرسنگی را میچشید.
سرانجام با امداد خداوند و خورده شدن متن قرارداد محاصره اقتصادی بهوسیله موریانهها، محاصره اقتصادی پایان یافت و مسلمانان به خانههایشان بازگشتند(2)و شادکامی نمودار گشت، ولی دو حادثه دردناک، قلب مبارک فاطمه علیهاالسلام را آزرده ساخت. ابتدا ابوطالب، حامی بزرگ پیامبر از جهان رخت بربست و به فاصله کوتاهی، مادر عزیزش، خدیجه علیهاالسلام. این دو حادثه به قدری غمانگیز بود که آن سال را «عامالحزن» (سال اندوه) نام
نهادند.(1)
فاطمه در فراق مادر میسوخت و به یاد او اشک میریخت. پیامبر برای جبران فراق مادر، روز به روز بر محبت به فاطمه میافزود. شبها تا فاطمه را نمیبوسید، به خواب نمیرفت و بوسه پدر بود که به فاطمه آرامش میداد.(2)
شاید هیچ کدام از حوادث تلخ و ناگوار زندگی، به اندازه مرگ مادر برای فاطمه مصیبتبار و غمانگیز نبود، او در فراق مادر چنان میسوخت و غمگین بود که خدا برای آرامش قلب کوچکش، پیام تسلیت فرستاد. آنگاه که پیامبر میخواست پیکر بیجان خدیجه را دفن کند، کنار قبرش آمد و پیش از به خاکسپاری او، به قبرش فرود آمد. فاطمه که دامان پدر را گرفته بود و دور او میگشت، پرسید: پدر جان! مادرم کجاست؟ و پیامبر پرسش او را بیپاسخ گذاشت. او به سوی دیگران رفت و از آنان سراغ مادر پرمهر خویش را گرفت. در این هنگام، جبرئیل فرود آمد و به پیامبر خبر داد: «پروردگارت به شما فرمان میدهد که سلام ما را به فاطمه برسان و به او بگو مادرش، خدیجه اینک در بهشت زیبا و پرطراوت خدا است... .» پیامبر نیز فاطمه را در آغوش گرفت و مورد محبت قرار داد و پیام خدا را به او
رسانید.(1)
پس از رحلت ابوطالب و خدیجه، سختیها بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله شدت یافت و آزار دشمنان بیشتر شد. گاه سنگش میزدند و خون آلودش میکردند. گاهی به چهره مبارکش خاک میپاشیدند و ناسزا میگفتند و در این میان مهمترین حامی پیامبر، فاطمه علیهاالسلام بود.
روزی مردی از قریش بر سر مبارک رسول الله صلیاللهعلیهوآله خاک ریخت. آن حضرت با سر و لباس خاکآلود وارد خانه شد. دخترش برخاست و در حالی که خاک را از سر و صورت و لباس پدر پاک میکرد، میگریست. پیامبر فرمود: «دخترم گریه نکن، خداوند پشتیبان پدر توست».(2)
وقتی مشرکان پیامبر را آزار میدادند و خبر به فاطمه علیهاالسلام میرسید، او به سرعت برای حمایت پدر از خانه بیرون میرفت. این وقایع زمانی اتفاق میافتاد که فاطمه علیهاالسلام تنها حدود هشت سال از عمر مبارکش میگذشت.
### هجرت فاطمه علیهاالسلام پس از هجرت پیامبر به مدینه، علی علیهالسلام، مادرش - فاطمه بنت اسد علیهاالسلام - ، فاطمه دختر پیامبر و فاطمه دختر زبیر را در هجرت به مدینه همراهی کرد. در این هجرت خطرناک که هر لحظه بیم حمله دشمنان
1) سید محمدکاظم قزوینی، فاطمة الزهرا علیهاالسلام؛ از ولادت تا شهادت، مترجم: علی کرمی، قم، مرتضی، 1380، ص 176؛ بحارالانوار، ج 43، ص 28؛ یعقوبی در تاریخ خود ج 2، صص 29 و 30 این قضیّه را نیز به طور خلاصه نقل کرده است.
2) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، ص 35؛ سیرة النبویة، ج 2، ص 58؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 80 .
میرفت، فاطمه مسیر طولانی 468 کیلومتری مکه به مدینه را زیر آفتاب سوزان پیمود و در مدینه به پدرش پیوست.(1)
فاطمه علیهاالسلام به دلیل شخصیت ممتاز و ارجمندش، خواستگارانِ مهمی داشت، ولی هیچ کس جز علی علیهالسلام همتای او نبود. علی بن ابیطالب علیهالسلام که یکی از خواستگاران مهم حضرت زهرا علیهاالسلام بود، میفرماید: ابوبکر و عمر پیش من آمده و گفتند: ای کاش محضر رسول خدا میرفتی و از فاطمه خواستگاری میکردی؟ من نزد آن حضرت آمدم. حضرت چون مرا دید، خندید و فرمود: یا علی! مقصودت از این آمدن چیست؟ گفتم: یا رسول اللّه، من پسرعموی شما هستم، در اسلام سابقه دارم و شما را یاری، و در راه خدا جهاد کردهام.
فرمود: یا علی، درست گفتی، تو بالاتر از اینها هستی. گفتم: یا رسول الله، از شما درخواست ازدواج با فاطمه را دارم. فرمود: یا علی پیش از تو کسانی از فاطمه خواستگاری کردهاند و در همه موارد، فاطمه اظهار کراهت کرده است، ولی تو منتظر باش تا بازگردم. رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله به اتاق فاطمه رفت. فاطمه به پا خاست، ردای حضرت را گرفت و کفشش را بیرون آورد و آب وضو تهیه کرد، حضرت وضو گرفت. سپس فاطمه پاهای آن حضرت
1) همان، ص 36؛ سیرة النبویة، ج 2، ص 138؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 106؛ احمد بن یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 35.
را شست و نشست.
سپس پیامبر فرمود: فاطمه عزیزم! پاسخ داد: لبّیک لبّیک یا رسول الله! فرمود: علی بن ابی طالب کسی است که قرابت و فضل و اسلام او را شناختهای. من از پروردگارم خواستهام تو را به بهترین و محبوبترین خلقش تزویج کند. علی از تو خواستگاری میکند، نظرت چیست؟
فاطمه ساکت شد، ولی روی برنگردانید و رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در چهرهاش نارضایتی احساس نکرد. آنگاه برخاست و گفت: اللّه اکبر، سکوت فاطمه نشاندهنده رضای او است.
در این هنگام، جبرئیل نازل شد که: یا رسول اللّه! فاطمه را به علی تزویج کن. خدا فاطمه را برای علی و علی را برای فاطمه پسندیده است.(1)
در روایت دیگر، پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود، جبرئیل بر من نازل شد و گفت:
محمد! خدا تو را از میان مخلوقاتش برگزید و به رسالت انتخاب کرد و علی را برادر و وزیر تو قرار داد. دخترت فاطمه را به ازدواج او درآور؛ چرا که این مجلس عقد در آسمانها در حضور فرشتگان برگزار گردیده است. یا علی! جبرئیل به آسمان نرفته بود که درِ خانه ما را کوبیدی.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از سوی خدا مأمور بود تا دختر ارجمندش، فاطمه علیهاالسلام را به ازدواج حضرت علی علیهالسلام درآورد و دستور خدا را درباره این
پیوند مبارک اجرا کند؛ زیرا هیچ کس جز علی علیهالسلام همتای فاطمه علیهاالسلام نبود و لیاقت همسری او را نداشت. پیامبر فرموده است:
مردانی از قریش مرا سرزنش کردند که ما فاطمه را از تو خواستگاری کردیم، ولی تو او را به ازدواج علی درآوردی. به خدا سوگند، من او را تزویج نکردم، بلکه جبرئیل، او را به ازدواج علی درآورد، آن زمان که بر من نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند بزرگ میفرماید: اگر علی را نمیآفریدم، برای دخترت فاطمه، همشأنی در زمین یافت نمیشد.(1)
بالاخره پیامبر به خواسته علی علیهالسلام پاسخ مثبت داد و فاطمه را به عقد او درآورد. سپس دست علی را گرفت و فرمود: برخیز به نام خدا و بگو: «عَلی بَرَکَةِ اللّه وَ ما شَاءَ اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللّهِ تَوَکَّلْتُ عَلی اللّه؛ با برکت و خواست خدا و نیروی الهی این کار را انجام دادم و بر خدا توکل کردم.» پس از آن علی را در کنار فاطمه نشانید و گفت:
پروردگارا! تو میدانی که علی و فاطمه علیهاالسلام، محبوبترین خلق تو نزد من هستند. پس آن دو را دوست بدار و ذریّه آنها را مبارک گردان و از جانب خویش برایشان حافظ و نگهبانی قرار بده و من از تو میخواهم علی و فاطمه و ذریّه آنها را از شر شیطان رانده شده پناه دهی و حفظ کنی.(2)
به گفته بسیاری از تاریخنگاران، مهریه حضرت فاطمه علیهاالسلام حدود 500 درهم بود که آن هم از فروش زره حضرت علی علیهالسلام به دستور پیامبر تهیّه شد،(1)ولی برخی تاریخنویسان درباره مهریه زهرا علیهاالسلام سخن دیگری گفتهاند.
دختر ارجمند پیامبر هنگامی که شنید پدر گرانمایهاش پس از رضایت او، وی را به ازدواج علی علیهالسلام درآورده و مهریه بسیار اندکی برای او معین کرده است، گفت: «ای پیامبر خدا! دختران مردم عادی نیز همین گونه ازدواج میکنند و مهریه آنان از همین درهمها و دینارهای دنیوی است. پس فرق ما و آنان چیست؟ من از شما میخواهم که این مهریّه دنیوی و مادی را به شوی گرانقدرم، علی علیهالسلام بازگردانی و خود از خدا بخواهی مهریه مرا شفاعت گناهکاران امت قرار دهد».
پس از این خواسته فاطمه علیهاالسلام بود که فرشته وحی فرود آمد و کاغذی حریر با خود آورد که در آن نوشته شده بود: «خداوند مهریّه فاطمه را شفاعت گناهکاران امت پدرش قرار داد».(2)
وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام به عقد علی علیهالسلام درآمد و افتخار همسری او را به دست آورد، بنا شد علی بن ابی طالب علیهالسلام زره خویش را بفروشد و برای فاطمه علیهاالسلام جهیزیه تهیه کند. بنابراین، علی علیهالسلام زره را فروخت و قیمت آن را به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تقدیم کرد.
ایشان مقداری از آن پول را برداشت و به مؤذن خود، بلال داد و فرمود: برای فاطمه عطر تهیه کن. سپس دو دست خویش را از آن پولها پر کرد و به ابیبکر داد و فرمود: برای فاطمه آنچه از لباس و وسایل منزل لازم است، بخر. عمار، یاسر و چند نفر را نیز به همراه او فرستاد.
همگی به بازار مدینه آمدند و وسایلی را که لازم بود، با صلاحدید ابوبکر خریدند. خریدشان بدین قرار بود: «پیراهنی به 7 درهم، خماری (چارقد بزرگ) به چهار درهم، یک قطیفه سیاه بافت خیبر، یک صندلی که وسط آن را با لیف خرما بافته بودند، دو تشک از کتان مصری که یکی با لیف خرما و دیگری را با پشم گوسفند پر کرده بودند، چهار بالش از پوست طائف که با علف «اذخر» پر شده بود، پردهای از پشم، حصیری بافت شهر هَجَر، یک دستاس، یک کاسه مسی برای خضاب، یک ظرف آب از پوست، کاسهای برای شیر، یک مشک آب، آفتابه قیراندود، سبویی سبز و لعابی، دو کوزه سفال».(1)
1) زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، صص 52 و 53.
علی علیهالسلام میفرماید: پس از مراسم ازدواج و تهیه جهیزیه، یک ماه گذشت و در این مدت پشت سر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز میخواندم و از عروسی فاطمه چیزی نمیگفتم. زنان حضرت گفتند: آیا از رسول خدا نمیخواهی که فاطمه را به خانهات ببری؟ گفتم: شما از او بخواهید. زنان نزد آن حضرت رفتند. اُمّ ایمن گفت: یا رسول اللّه! اگر خدیجه زنده بود، با عروسی فاطمه شاد میشد. چشم فاطمه را با شوهرش روشن کن و جدایی آن دو را از بین ببر و چشم ما را با این کار روشن ساز. حضرت فرمود: چرا خود علی این درخواست را نکرد؟ انتظار داشتم که علی چنین درخواستی کند. سپس علی علیهالسلام میفرماید: گفتم: یا رسول اللّه! شرم مانعم میشد.
سپس حضرت فرمود: از زنان، چه کسی اینجاست؟ اُمّ سلمه گفت: این منم و این زینب ابن فلانه و ابن فلانه است. فرمود: برای دخترم و پسر عمویم، حجرهای از خانه من آماده کنید. ام سلمه گفت: یا رسول اللّه، کدام حجره را؟ فرمود: حجره خودت را. آن وقت به زنان امر کرد فاطمه را زینت کنند و آنچه لازم است، انجام دهند.
علی علیهالسلام میفرماید: آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: غذای خوبی برای خانوادهات آماده کن. گوشت و نان را ما تهیّه میکنیم، خرما و روغن را تو تهیّه کن. من خرما و روغن خریدم. رسول خدا آستین بالا زد. خرما را در روغن میانداخت و گوسفند فربهی برای ما فرستاد که ذبح کردیم و نان بسیاری برای ما تهیّه فرمود.
آنگاه حضرت فرمود: هر که را خواستی، برای ولیمه دعوت کن. من به
مسجد آمدم، مسجد پر از مردم بود. شرمم آمد که گروهی را بخوانم و گروهی را نخوانم. بنابراین، به بلندی رفتم و صدا زدم: «به ولیمه فاطمه بیایید.» مردم چنان زیاد آمدند که از بسیاری آنها و کمی طعام ترسیدم. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که از واهمه من آگاه شده بود، فرمود: یا علی، از خدا میخواهم که به طعام برکت دهد. همه از طعام خوردند و از آشامیدنی آشامیدند و برای من دعای برکت کردند... .
چون هنگام عصر شد، حضرت به اُمّ سلمه فرمود که فاطمه را بیاورد. صدیقه طاهره چنان حیا میکرد و عرق میریخت که پایش لغزید و افتاد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: خدا در دنیا و آخرت، لغزش تو را ببخشاید... . فاطمه زهرا علیهاالسلام نزد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ایستاد. حضرت، صورت او را باز کرد تا علی بن ابیطالب او را ببیند. آن وقت دست فاطمه را در دست علی گذاشت و فرمود: علی، دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر تو مبارک باد! فاطمه برای تو بهتر زنی است و ای فاطمه، علی برای تو بهتر شوهری است. بروید به خانه خود.(1)
بعضی گفتهاند: خود حضرت پیامبر و عدهای از فرشتگان آسمان، فاطمه علیهاالسلام را بدرقه کردند و به خانه علی علیهالسلام بردند.
ابن عباس میگوید:
1) خاندان وحی، صص 105 و 106، به نقل از: بحارالانوار، ج 43، ص 95 و امالی شیخ طوسی، جزء دوم، صص 38 و 39؛ در کتاب زندگانی حضرت زهرا علیهاالسلام، صص 53 - 57 نیز این ماجرا به طور مفصل آمده است.
در شبی که فاطمه علیهاالسلام را به خانه علی علیهالسلام میبردند، پیامبر پیشاپیش فاطمه حرکت میکرد و جبرئیل از سمت راست، میکائیل از سمت چپ دختر پیامبر و هفتاد هزار ملک به دنبال آن بانوی بزرگ در حرکت بودند [و آن سرور زنان عالم را تا خانه علی بدرقه کردند]، در حالی که فرشتگان آسمانی تا طلوع فجر به تسبیح و تقدیس خدا پرداختند.(1)
به این ترتیب، مراسم عروسی علی و فاطمه علیهاالسلام به بهترین شکل انجام شد و مردم از سفره با برکت و طعام پاکیزهای که به این مناسبت به دست مبارک پیامبر آماده شده بود، بهرهمند شدند. جابر در وصف این مراسم میگوید:
من در مراسم عروسی و ولیمه علی و فاطمه حضور داشتم و هیچ ولیمهای را پاکیزهتر از آن ندیدم.(2)
در روایت دیگری از اسماء بنت عمیس نقل کردهاند که گفت:
علی علیهالسلام در مراسم عروسی فاطمه علیهاالسلام، ولیمه و طعامی آماده کرد که در آن زمان، افضل و بهتر از آن ولیمه وجود نداشت.(3)
در جلسه تصمیمگیری برای برگزاری مراسم عروسی فاطمه علیهاالسلام که با حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و برخی زنان آن حضرت و حضرت علی علیهالسلام
تشکیل گردید، به دستور پیامبر، اتاقی برای علی و زهرا علیهاالسلام آماده شد. تاریخ نویسان در توصیف آن خانه چنین نوشتهاند:
«علی علیهالسلام کف اتاق را از شنهای نرم فرش کرد و چوبی برای آویختن مشک، بر دیوار اتاق نصب کرد. آنگاه کف اتاق را با فرشی که چیزی جز پوست گوسفند نبود، فرش کرد و بالشی از لیف خرما در کنارش قرار داد».(1)
خانه ساده و گِلین فاطمه و علی علیهماالسلام کنار مسجد پیامبر قرار داشت و درِ آن به مسجد باز میشد. از خانه عدهای دیگر از یاران پیامبر نیز دری به مسجد باز بود. روزی پیامبر فرمان داد تمامی درهایی را که به مسجد باز میشد، ببندند و تنها درِ خانه فاطمه را باز بگذارند. وقتی یاران حضرت، دلیل این فرمان را پرسیدند، پیامبر فرمود: «این کار به فرمان خدا انجام شد».(2)
آری، خانه دختر گرامی پیامبر مورد توجه خدا، و عاری از تجملها و مظاهر فریبنده دنیایی بود. زندگی علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام چنان ساده، بیآلایش و زیبا بود که خود آن حضرت میفرماید:
من با فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآله در حالی ازدواج کردم که فرش زیر پای من و زهرا چیزی جز پوست گوسفند نبود که شبها روی آن میخوابیدیم و روزها روی آن، شتر خود را علف میدادیم.(3)
وقتی علی علیهالسلام با فاطمه علیهاالسلام ازدواج کرد، خانه شخصی نداشت، بلکه خانهای که آن دو در آن ساکن شدند، بنابر نقلی، یکی از خانههای حارثه بود که با افتخار و شوق فراوان، در اختیار علی علیهالسلام قرار داده شد(1)و بنا بر نقل دیگر، این خانه یکی از حجرههای پیامبر و اُمّ سلمه بود که آن زن فداکار به دستور پیامبر برای فاطمه و علی علیهماالسلام آماده کرد و به آن حضرت واگذار شد.(2)
در هر صورت، این حکایتهای تاریخی، برای مسلمانان و شیعیان آن حضرت به ویژه نسل امروز، آموزندگی والایی دارد. این بخش از زندگی این دو بزرگوار، به ما میآموزد که نباید به خاطر نداشتن خانه شخصی و امکانات و زرق و برق مادی، از تشکیل زندگی مشترک و ازدواج به موقع، سر باز زد و خود را از مزایای معنوی آن محروم ساخت.
حاصل ازدواج فاطمه و علی علیهماالسلام، پنج فرزند بود که نامشان چنین است: حسن، حسین، زینب، اُمّ کلثوم و نوزاد پسری به نام محسن که پیش از تولّد به سبب آسیبهای وارد شده سقط شد.(3)
رسول خدا علیهاالسلام و یارانش از سفر حج بازگشتند. چندی نگذشت که ایشان بیمار شد و پس از مدّتی، اندکی بهبود یافت، ولی زهرا اندوهگین بود. حالت وداع در چهره پیامبر موج میزد؛ زیرا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پایان عمرش را خبر داده بود. در این روزها، پیامبر بارها سفارش فاطمه عزیزش را به یاران کرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرمود:
فاطمه پاره تن من است؛ هرکس او را بیازارد، مرا آزرده است و هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.(1)
بیماری پیامبر شدت یافت. زمانه، آبستن حادثه تلخی بود. قلبها گویی گواهی میداد که مسلمانان، پیامبر خود را از دست خواهند داد. فضای خانه پیامبر سرشار از غم بود. فراق، لحظه لحظه نزدیکتر میشد. فاطمه علیهاالسلام در کنار بستر پدر، چهره نورانی و ملکوتی او را مینگریست و اشک میریخت. پیامبر به فاطمه علیهاالسلام اشاره کرد. فاطمه علیهاالسلام نزدیک پدر شد، سر را بر روی صورت پدر خم کرد و سپس لبخند زد. از او علّت را جویا شدند، فرمود: «تا پدرم زنده است، راز پدرم را فاش نمیکنم». پس از رحلت پدر فرمود: «پدرم به من فرمود: فاطمه جان! تو نخستین کس از اهل بیت من هستی که به من ملحق میشوی، ازاینرو شاد شدم».(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آخرین شب زندگیاش، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام را نزد خویش خواند. آن شب، پیامبر در گوش فاطمه علیهاالسلامبه تنهایی رازها گفت. سپس پیامبر به علی علیهالسلام فرمود:
اینک هنگامه فراق و جدایی من و تو رسیده است. برادرم! به خدا میسپارمت؛ زیرا لقای پروردگارم را برگزیدهام، ولی گریه و اندوهم برای تو و دخترم فاطمه است؛ چرا که پس از من حقوق شما را ضایع میکنند و بر شما ستم روا میدارند. شما را به خدا میسپارم و خدا هم امانت مرا پذیرفته است.(1)
آخرین لحظههای حیات پیامبر فرا رسید. فرمود: «یا علی! مرا در خانهام به خاک بسپار و مراسم غسل و کفن و نمازم را برپا کن.»(2)علی سر پیامبر را در دامن گرفته است. فاطمه میگرید. رؤیای فاطمه، داشت تعبیر میشد. در خواب دیده بود که قرآنی در دست دارد و میخواند. ناگاه قرآن از دستش افتاد و مفقود شد. وحشتزده از خواب بیدار شده و خوابش را برای پدر نقل کرده بود. پیامبر فرمود: «نور دیدهام! من آن قرآنم که در خواب دیدی. به زودی از نظرها پنهان میشوم».
ناگهان لبهای پیامبر تکان خورد و زمزمه کرد: « من ملاقات با خدای بزرگ را دوستتر دارم.»(3)پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله دیده از جهان فروبست و به
ملکوت اعلی پیوست و فاطمه علیهاالسلام را با دنیایی از اندوه تنها گذاشت.
فاطمه پس از چند روز عزاداری برای پدر، به همراه مردم مدینه بر سر قبر پیامبر حاضر شد و خطاب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
پدرم! پس از تو، به هنگام وحشت و تنهایی، مونسی نمییابم. کسی نیست که مرا از اشک ریختن باز دارد. یاوری برای ناتوانیام نیست. با رحلت تو نزول قرآن و فرود آمدن جبرئیل و میکائیل قطع شد. پدر! پس از تو، اسباب دگرگون گشت و همه درها به روی من بسته شد. از دنیا دل بریدم. تا جان در بدنم هست، در فراق تو خواهم گریست. شوق مرگ و آمدن به نزد تو پایانیافتنی نیست و غم و اندوه من بیانتهاست.(1)
ای پیامبر و ای برگزیده خدا و ای پشت و پناه یتیمان و ناتوانان! کوهها، وحوش، پرندگان، زمین و آسمان، در مرگت گریستند. منبری که بر آن مینشستی، اکنون پس از خاموشی فروغ تو، در خاموشی، لب فروبسته است.
فاطمه آنگاه به خانه بازگشت و در حالی که میگریست، خطاب به حسنین علیهماالسلام فرمود: «کجا رفت آنکه عزیزتان میداشت و شما را بر دوش خویش حمل میکرد؟ کجا رفت پدرتان؛ همان کسی که بیش از همه شما را دوست میداشت؟»(2)
پس از رحلت پیامبر، بلال دیگر اذان نگفت تا آنکه روزی فاطمه علیهاالسلام فرمود: «دوست دارم صدای مؤذن پدرم را بشنوم.» بلال اذان گفت و فاطمه گریست. همین که جمله «اشهد ان محمدا رسولاللّه» را بر زبان آورد، فاطمه فریادی کشید و بیهوش شد. بلال اذان را قطع کرد. وقتی فاطمه را به هوش آوردند، تقاضا کرد اذان را ادامه دهد. بلال گفت: «بگذار تا ادامه ندهم؛ میترسم آسیبی به شما رسد» و فاطمه علیهاالسلام نیز پذیرفت.(1)
امیدها بر باد رفته بود و غم فراق پیامبر، مظلومیت علی علیهالسلام، از دست رفتن حق و ستمها و مصیبتهایی که بر زهرا علیهاالسلام رفت، روح و پیکر تنها یادگار پیامبر را بهشدت آزرده و فرسوده بود. پس از وفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، دیگر لبخندی بر لبان زهرا علیهاالسلام دیده نشد.(2)
کار فاطمه علیهاالسلام روز و شب گریه بود. پس از وفات پدر، آنقدر گریست که دل همسایگان از گریه و نالهاش بیقرار شد. ناله و اشک و آه فاطمه علیهاالسلام، افشاگر ستمها بود. ازاینرو، عدهای به علی علیهالسلام گفتند: «فاطمه علیهاالسلام روز و شب گریه میکند. ما از گریه او آرام نداریم. به زهرا بگو یا
شب گریه کند، روز آرام بگیرد یا روزها بگرید، شب آرام بگیرد».
علی علیهالسلام که میخواست همسرش را آرام کند، پیام مردم مدینه را به او رساند. فاطمه علیهاالسلام پاسخ فرمود: «عمر من به آخر رسیده است و در میانشان چندان توقفی ندارم. به خدا سوگند، شب و روز آرام نخواهم گرفت تا آنکه به پدرم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ملحق شوم».
فاطمه علیهاالسلام روزها بر سر مزار پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله میرفت و میگریست. گاهی بر سر مزار شهدای اُحُد میرفت و در آنجا به یاد شهدای صدر اسلام و یاران باوفای پدرش نماز و دعا میخواند و اشک میریخت. گاه به قبرستان بقیع میرفت و به یاد شهیدان و مسلمانان پاکنهاد به گریه مینشست. علی علیهالسلام برای آسایش فاطمه علیهاالسلام از آفتاب سوزان، سایهبانی در بقیع برایش بنا کرد که «بیتالاحزان» نامیده شد. هنگامی که شب فرا میرسید، علی علیهالسلام به آنجا میرفت و فاطمه را با خود باز میگرداند.(1)
پیامبر از دنیا رفت. علی علیهالسلام مشغول غسل و کفن پیامبر بود. در این هنگام، جماعتی در سقیفه گرد آمده بودند تا در مورد جانشین پیامبر تصمیم بگیرند و سرانجام شخصی را به جانشینی برگزیدند.
دیری نپایید که جماعتی به سوی خانه فاطمه به حرکت درآمدند تا از علی علیهالسلام برای خلیفه بیعت بگیرند. فاطمه علیهاالسلام اجازه ورود به خانه را نداد.
1) بحارالانوار، ج 43، صص 176 و 177.
آنان به خانه فاطمه هجوم آوردند تا علی را برای بیعت به مسجد ببرند. در این گیرودار، پیکر فاطمه مورد ضرب و جرح قرار گرفت و فرزندش (محسن) سقط گردید و آنچه نباید، رخ داد.(1)
خانه فاطمه علیهاالسلام، خانه وحی بود؛ خانهای که پیامبر هرگاه میخواست به آن وارد شود، اجازه میگرفت. جبرئیل بدون اجازه وارد آن خانه نمیشد، ولی با کمال تأسف، پس از رحلت پیامبر به خانه او هجوم آوردند و اهل آن را مورد اهانت و تهدید قرار دادند. این حادثهای نیست که ساخته و پرداخته شیعه باشد؛ چرا که قدیمیترین و موثّقترین تاریخنگاران اهل سنت همچون: «ابن قتیبه»، «بلاذری» و «ابن عبدربه»، این واقعه را نقل کردهاند.(2)
فاطمه زهرا علیهاالسلام با تمام توان برای بازگرداندن حقوق از دست رفته اهل بیت علیهمالسلام به مبارزه پرداخت. او با بینشی آگاهانه دریافته بود که در آینده، به سبب انحراف در رهبری، خسارتهای سنگینی متوجه اسلام و مسلمانان
1) همان، صص 197 و 198.
2) عبداللّه بن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، مؤسسة الحلبی، بیتا، ج 1، ص 19؛ نساب الاشراف، ج 1، ص 586؛ احمد بن محمد بن عبد ربّه اندلسی، العقد الفرید، مصر، مکتبة النهضة المصریه، 1961، ج 4، صص 259 و 260؛ کتاب مسجدة الثانیة فی الخلفا و تواریخهم در تاریخ طبری، ج 2، ص 443 و شرح نهج البلاغه عبد الحمید ابن ابی الحدید، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، 1961، ج 1، ص 586 و ج 2، ص 19 و برخی دیگر از کتابهای معتبر اهل سنت نیز ماجرای هجوم به خانه زهرا علیهاالسلام و هتک حرمت خاندان پیامبر نقل شده است.
خواهد شد و شاید این اندوه و رنج، بیش از تمامی مصیبتها و ستمهایی که بر او رفته بود، عمق جانش را میگداخت و خرمن امیدش را به خزان غمانگیز بَدَل میساخت. او دریافته بود که اگر چرخ حادثه اینگونه بچرخد، دیری نخواهد پایید که سنتهای جاهلیت با نقاب دلفریب مذهب ظاهر خواهد شد. وی به از دست رفتن موقعیت ظاهری اجتماعی علی علیهالسلام در مسئله خلافت نمیاندیشید؛ مگر خلافت و مقام ظاهری چه تأثیری در زندگی رفاهی و مادی این خانواده داشت؟
فاطمه علیهاالسلام به امانتی میاندیشید که در غدیر خُم، به علی علیهالسلام و خاندانش واگذار شده بود. او نگران ادای امانت و در پی انجام وظیفه شرعی و دینیاش بود و برای بازگرداندن خلافت به مسیر اصلیاش، از همان روزهای آغازین، مبارزه مسالمت جویانهای را آغاز کرد.(1)
در یک منزلیِ خیبر و 140 کیلومتریِ مدینه، روستای سرسبزی به نام «فدک» وجود داشت که اکنون در عربستان به نام «حائط» و «حویط» شناخته میشود. در این روستا، چشمه پرآبی وجود داشت که کشتزارها را سیراب میکرد. در فدک، عدهای یهودی زندگی میکردند که وقتی خبر پیروزی سپاه اسلام در خیبر به گوششان رسید، هراسیدند و شخصی را برای قرارداد صلح نزد پیامبر فرستادند و فدک را به حضرت واگذار کردند. بر اساس
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، صص 76 و 77.
دستور خداوند، چنین سرزمینهایی جزو اموال پیامبر بهشمار میآمد.(1)
پیامبر، فدک را به فاطمه بخشید، ولی نه بر اساس نورچشمی بودن فاطمه؛ چرا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از جنگ بنی نضیر، زمینهای کشاورزی آنجا را میان مهاجران تقسیم کرد، تا جایی که افراد بیزمین و خانه، دارای زمین و خانه مسکونی شدند، ولی از آن اموال، به علی علیهالسلام و بنیهاشم داده نشد، با اینکه اینان در میدانهای نبرد همواره پیشتاز بودند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، دیگران را بر خود و وابستگان خود ترجیح میداد و ازاینرو، به علی علیهالسلام - بزرگ دلاور تمامی عرصههای نبرد - و خانوادهاش چیزی نداد. به فاطمه که مادرش خدیجه در راه اسلام، تمامی ثروت خود را نثار کرده بود، چیزی نداد تا اینکه آیه شریفه وَآتِ ذَا القُربی حَقَّهُ نازل گشت و پیامبر، فدک را به فاطمه بخشید و به این وسیله معاش فقرای بنیهاشم را فراهم ساخت. در حقیقت، خداوند، فدک را به فاطمه عطا کرد.(2)
بخشش فدک به وسیله پیامبر به حضرت زهرا علیهاالسلام، چیزی نیست که تنها شیعه به آن اعتراف داشته باشد، بلکه واقعیتی است که برخی از علمای اهل سنت نیز به آن اعتراف میکنند. خوارزمی به نقل از ابیسعید میگوید:
«چون آیه و آتِ ذی القربی حقه نازل شد، پیامبر، فاطمه علیهاالسلام را نزد خود فرا
خواند و فدک را به او عطا کرد».(1)
فاطمه زهرا علیهاالسلام درآمد فدک را در راه خدا خرج میکرد و به بینوایان، فقرا، ایتام و بنی هاشم میداد و تنها سهم اندکی از درآمد آن را صرف زندگی خانوادگی خود میکرد. فاطمه، ثروتاندوز و رفاهطلب نبود که هنگام دسترسی به ثروت، برای افزایش آن تلاش کند. او مال فناپذیر دنیا را با انفاق در راه خدا جاودانه میساخت و با وجود داشتن چنین ثروتی، در خانهای گلین و با وسایلی اندک و بیآلایش زندگی میکرد.(2)
پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله و پس از ماجرای سقیفه، به فاصله چند روز، فرمان مصادره فدک صادر شد.(3)فاطمه به این موضوع اعتراض کرد و در مسجد خطبه خواند.
فاطمه علیهاالسلام در بستر بیماری
فاطمه علیهاالسلام بر اثر صدمه جسمی و روحی که پس از رحلت پدر بزرگوارش متحمل گشت، سرانجام در بستر بیماری قرار گرفت؛ بستری که سرانجامش شهادت و رهایی از رنجها و مصیبتهای دنیا بود.
آفتاب وجود فاطمه علیهاالسلام در حال غروب بود. فاطمه از «اسماء»، مقداری
آب خواست. اسماء از زنان باوفایی بود که دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهرا تا واپسین لحظههای زندگیاش ترک نگفت و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به او بشارت بهشت داده بود. حضرت با آن آب وضو گرفت و به روایتی، نیکوترین غسل را انجام داد و بسترش را به سمت قبله برگرداند. سپس در بسترش دراز کشید. چشمان اسماء، اُمِّ ایمن و فضّه از گریه سرخ شده بود. همین که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از در وارد شد، به بالین فاطمه زهرا علیهاالسلامشتافت و از رنگ چهرهاش دریافت که بیش از چند لحظه زنده نخواهد ماند.(1)
فاطمه علیهاالسلام چشم گشود و علی علیهالسلام را بر بالین خویش یافت:
تو هستی یا علی!
آری، همسر مهربانم!
میخواهم از تو بپرسم در این چند سال که با تو به سر بردهام، زنی وفادار و راستگو و پاکدامن بودهام؟
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با صدای گریهآلود گفت: «پناه بر خدا! مقام تو، دانش تو، نفس پاک و روح مقدس تو شریفتر از آن است که درباره تو این سخنان به میان بیاید و در رفتار و کردارت در خانهام، جای هیچگونه سرزنش نبوده است و نخواهد بود؛ چه سخت است بر من جدایی تو، ولی مرگ امری است حتمی و گریزی از آن نیست. به خدا سوگند، مصیبت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را بر من تازه کردی. «اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیْهِ راجِعُون.» این مصیبتی است که هیچ گاه تسلّی نخواهد یافت. پس از این فاجعه هرگز از فجایع
1) محمد تقی سجادی، سیری کوتاه در زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام، قم، نبوی، 1372، ص 312.
زمانه - هر چه هم دردناک باشد - رنجور نخواهم شد».
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، نتوانست به سخنانش ادامه دهد، بغض گلویش را میفشرد. هر دو، ساعتی گریستند.(1)
پس از آنکه اندکی آرام شدند، فاطمه علیهاالسلام دستور داد اتاق را خلوت کنند و محرمانه با علی علیهالسلام چنین فرمود:
پیش از هر چیز درباره فرزندانم سفارش میکنم. نخستین وصیتم این است که با امامه، دختر خواهرم زینب ازدواج کن؛ چه او فرزندانم را دوست میدارد.
برای من تابوتی درست کن؛ زیرا فرشتگان را دیدم که صورت تابوت برای من ساختند. حضرت فرمود: «وصف آن را برای من بیان کن». دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وصفش را بیان کرد و حضرت امیر مؤمنان علی علیهالسلام آن را فراهم ساخت.(2)
مرا تنها نگذار و بر بالینم بنشین و سوره یاسین تلاوت کن و چون این سوره به پایان رسید، عمر من نیز پایان خواهد یافت.
وصیتم این است که جنازهام را شبانه غسل بده و کفن کن و دور از
چشم مردم از زمین بردار و به خاک بسپار. من هرگز راضی نیستم آنان که بر من ستم روا داشتند و حَرَمم را درهم شکستند و به خانهام تاختند، بر جنازهام حاضر شوند و در تجهیز و تشییع من شرکت کنند. اینها وصایای من است، آنها را به خاطر بسپار.(1)
فاطمه سکوت کرد و پلکهای اشک آلود خود را روی هم گذاشت و علی علیهالسلام که مانند ابر بهاری میگریست، به تلاوت قرآن پرداخت. وقتی سوره یاسین به پایان رسید، نفسهای فاطمه هم سنگین شد. در این هنگام، دو بار چشمانش را گشود و دوبار سلام داد:
«السلام علیک یا جبرائیل؛ سلام بر تو ای جبرئیل»؛
«السلام علیک یا ملائکةَ ربّی؛ سلام بر شما ای فرشتگان پروردگارم»؛
«اِلَیْکَ رَبّی لا اِلَی النّار؛ به سوی تو میآیم، ای پروردگارم، نه به سوی آتش».
آنگاه پیکر نحیفش از حرکت ایستاد و روح بزرگش به آسمانها پر گشود.(2)
مردم مدینه از مرگ فاطمه علیهاالسلام با خبر شدند و زاری کردند و اشک ریختند. زنان بنیهاشم به خانه فاطمه علیهاالسلام آمدند و در سوگ او گریستند.
مردان، گرداگرد امیرالمؤمنین علی علیهالسلام جمع شدند تا با وی همدردی کنند. حسنین، همچون مرغان بیبال و پر، زانوی غم بغل گرفته و به یاد مادر از دست رفتهشان ناله میکردند.
شهر مدینه یکپارچه غوغا و گریه و ناله شده بود. مردم در انتظار آن بودند که بر جنازه یگانه یادگار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به نماز بایستند، ولی ابوذر خطاب به آنان گفت: «به خانههایتان باز گردید که جنازه گُلِ رخشنده پیامبر گرامی پس از این به خاک سپرده میشود» و آنان با شنیدن این سخن پراکنده شدند.(1)
در نقلی دیگر آمده است پس از وفات فاطمه علیهاالسلام، حسن و حسین علیهماالسلام وارد خانه شدند و سراغ مادرشان را گرفتند. اسماء به آنان گفت، مادرتان مشغول استراحت است. حسن و حسین علیهماالسلام گفتند: «اکنون هنگام استراحت مادر ما نیست.» اسماء به آنان گفت: «عزیزان! مادرتان از دنیا رفت.» حسن و حسین علیهماالسلام روی جنازه مادر افتادند و آن را میبوسیدند و گریه میکردند.
حسن علیهالسلام میگفت: «مادر جان! با من سخن بگو.» حسین علیهالسلام میگفت: «مادرجان! من حسین توام؛ قبل از آنکه به خاطر غم فراق تو، روح از بدنم جدا شود، با من سخن بگو!»
یتیمان زهرا علیهاالسلام به سوی مسجد شتافتند تا پدرشان را از مرگ غمانگیز
1) خاندان وحی، ص 131؛ بحارالانوار، ج 43، ص 192؛ بیت الاحزان، صص 291 - 293.
مادر باخبر کنند. وقتی خبر وفاتزهرا علیهاالسلام به علی علیهالسلام رسید، از شدتاندوه، بیتاب شد و فرمود: «ای دختر پیامبر! تو تسلّی بخش من بودی. پس از تو، از که تسلیت بجویم؟»
وقتی صدای شیون یتیمان زهرا علیهاالسلام به گوش مردم مدینه رسید، عدهای از خواص و بنیهاشم به درون خانه رفتند. مردم مدینه نیز بیرون خانه اجتماع کردند و در حالی که به شدّت میگریستند، منتظر بودند جنازه زهرا علیهاالسلامرا از خانه بیرون آورند تا در تشییع جنازه شرکت کنند. ناگاه ابوذر از خانه خارج شد و گفت: «پراکنده شوید؛ چون تشییع جنازه به تأخیر افتاد.» شبانگاه، علی علیهالسلام، پیکر پاک فاطمه علیهاالسلام را غسل داد.(1)
امیرالمونین علی علیهالسلام امر فرمود شاخهای از درخت خرما را افروختند تا بتوانند در تاریکی شب، جنازه را حمل کنند. یک پایه تابوت بر دوش آن حضرت بود و حسنین علیهماالسلام، سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد، زبیر و تنی چند از بنیهاشم، آن حضرت را در حمل جنازه کمک میکردند. پس از آن، نماز به جای آورده شد.(2)
علی علیهالسلام جایگاه مزار فاطمه را با زمین یکسان ساخت تا مزارش
شناخته نشود(1)و به روایتی، صورت چند قبر بنا کرد تا مزار واقعی مشخص نشود.(2)معلوم نیست پیکر فاطمه علیهاالسلام در کجا به خاک سپرده شده است؛ در بقیع یا در جوار مرقد پیامبر؟ نه تنها مرقد مطهر آن بانوی بزرگوار ناپدید است که تاریخ وفاتش نیز به درستی معلوم نیست!
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام کنار مرقد زهرا علیهاالسلام نشسته است و نالهها دارد. محبوب از دست رفتهاش زیر خاک آرمیده و خود، تنها بر مزارش در آن تاریکی شب نشسته است و سوز درونیاش را با اشک و آه التیام میبخشد و چنین میفرماید:
ای خاک سرد و نمور که زهرایم را در برگرفتهای، مقدم او را گرامی دار. او که روزگاری روشنیبخش زندگیام بود، اکنون با تنی تکیده و بدنی کوفته مهمان توست. مبادا بر سینهاش که یک دنیا غم و اندوه در آن نهفته است، سنگینی کنی.
آنگاه به خواندن شعری میپردازد و میفرماید:
دوستان! اکنون که به یاد محبوب پرپر شدهام میافتم، تمام غمهای گذشته، همچون لشکری خونخوار، قلبم را آماج تیر قرار میدهند.
ای دوستانی که در کنار همید، روزگار وصلتان را جدایی خواهد بود و همه چیز در برابر فراق، حقیر و کوچک است.
با از دست دادن فاطمه علیهاالسلام بر من معلوم شد که هیچ دوستی بر جای
نخواهد ماند.(1)
آدمی میخواهد که هیچگاه دوستش نمیرد، ولی آیا سرانجام زندگی، مرگ نخواهد بود؟
گریزی از مرگ نیست و من نیز به شما خواهم پیوست. وقتی که عمرم به آخر رسد، گریستن بر آن بیفایده است.(2)
کلینی، عالم و محدث معروف شیعی (متوفای 328 ه . ق) مینویسد:
پس از در گذشت فاطمه علیهاالسلام، علی علیهالسلام او را پنهانی به خاک سپرد و جای قبرش را ناپدید کرد. سپس برخاست و رو به مزار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کرد و گفت:
«سلام بر تو ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! از من و از دخترت که به دیدار تو آمده و اکنون در کنارت زیر خاک خفته است. خداوند چنین خواسته که او زودتر از دیگران به تو ملحق شود. ای پیامبر خدا! شکیباییام از فراق محبوبهات به پایان رسیده و خویشتنداریام به خاطر سرور زنان عالم، از دست رفته است. اما چه چاره، جز آنکه به سنت تو، بر مصایب صبر کنم، آنچنان که در مصیبت جداییات صبر کردم. من سرت را در آرامگاهت نهادم و تو بر روی سینه من جان دادی. همه از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت. همانا امانت به صاحبش رسید و ودیعه دریافت گشت و زهرا از دستم گرفته شد.
ای رسول خدا! پس از او آسمان و زمین در منظر نگاهم زشت مینماید، با از دست دادن فاطمه علیهاالسلام بر من معلوم شد که هیچ دوستی بر جای
است، تا خدا مرا در جوارت ساکن گرداند.
غصهای دارم که از شدتش، دل به خون نشسته است و اندوهی دارم بُهتآور. چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید و میان ما جدایی افکند. تنها به سوی خداوند شکایت میبرم. به زودی، دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد. تمام سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه. چه بسا درد دلهایی که چون آتش در سینهاش میجوشید و در دنیا راهی برای گفتن و شرح دادن آن نیافت، او هم اکنون میگوید و خداوند هم داوری میکند و او بهترین داوران است. سلام بر شما، سلامِ وداع کنندهای که نه خشمگین است و نه دلتنگ. اگر بروم، به خاطر دلتنگیام نیست و اگر بمانم، به خاطر بدگمانی به خدا از آنچه به صابران وعده داده است، نباشد.
آه، آه، صبر، آرامبخش و زیباست و اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه چون معتکفان در اینجا میماندم و شیون سر میدادم و سیلآسا میگریستم. خدا گواه است که دخترت، پنهان به خاک سپرده میشود، در حالی که حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اینکه هنوز، روزی چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطرهها از یادت، غبار کهنگی ننشسته بود. ای رسول خدا! دل را به یاد تو آرام میدارم و درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطمه باد».(1)
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، صص 111 و 112؛ تاریخ چهارده معصوم صص 274 - 276؛ بحارالانوار، ج 43، صص 211 و 212؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الامامة، نجف، مطبعة الحیدریه، 1369 ه . ق، صص 47 و 48؛ شرح نهجالبلاغه، ج 10، ص 265.
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله از دخترش پرسید: «فاطمهجان! چه حاجتی داری؟ اکنون فرشته وحی در کنار من است و از سوی خدا پیام آورده است تا هرچه بخواهی تحقق پذیرد».
فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: «لذتی که از خدمت حضرت حق میبرم، مرا از هر خواهشی بازداشته است. حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم».(1)
در شب ازدواج، امام علی علیهالسلام فاطمه علیهاالسلام را گریان و نگران دید. پس به ایشان فرمود: «چرا گریانی؟» فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: «در اندیشه حال خویش در هنگام مرگ و ورود در قبر بودم و به یاد آوردم که امروز از خانه پدرم به خانه شما آمدم و روزی دیگر از اینجا به سوی قبر و آرامگاه خویش و عالم آخرت خواهم رفت. در این آغازین لحظههای زندگی،
1) محمد دشتی، فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، نهج الحیاة، قم، مؤسسة تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1373، چ 6، ص 99، به نقل از: ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 1، ص 105.
چقدر لذتبخش است که به نماز بایستیم و خدا را در این شب عبادت کنیم».(1)
وقتی آیههای عذاب بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نازل گردید، پیامبر و یاران وی گریستند. زهرا از گریه پدر آگاه شد، علت را پرسید. پیامبر، آیههای عذاب الهی را که تازه نازل شده بود، برای فاطمه تلاوت فرمود. فاطمه از خوف الهی بر زمین افتاد و فرمود: «وای، وای بر کسی که داخل دوزخ میشود».(2)
فاطمه علیهاالسلام از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحی فراگرفت. از پدر خویش به عنوان بهترین معلم، درس انسانیت، اخلاق، توحید و اسلام یاد گرفت. او درسهای علمی و عملی زیادی از مکتب پدر و همسر آموخت.
آنچه را فرشتگان الهی از اسرار و دانشها برای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله باز میگفتند، علی علیهالسلاممینوشت و فاطمه گرد میآورد که مجموع آنها کتابی
1) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، ص 35؛ نوراللّه تستری، احقاق الحق، تهران، 1391، ج 4، ص 481؛ سید شهابالدین مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، قم، خیام، 1410 ه . ق، چ 1، ج 23، ص 489.
2) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، ص 78؛ بحارالانوار، ج 43، صص 87 و 88؛ سیدهاشم علامه بحرانی، تفسیر برهان، قم، دارالکتب العلمیّه، 1393، ج 2، ص 346.
به نام «مصحف فاطمه» شد.(1)
امام علی علیهالسلام نقل فرموده است:
روزی یکی از زنان مدینه به خدمت زهرا علیهاالسلام رسید و مسائل دینی فراوانی از وی پرسید و پاسخ شنید. در ادامه، خجالت کشید و گفت: «بیش از این نباید شما را به زحمت اندازم.» حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «بازهم بیا و آنچه میخواهی بپرس، آیا اگر به کسی در مقابل حمل یک بار سنگین به پشت بام، صد هزار دینار طلا مزد بدهند، چنین کاری برای او دشواری دارد؟ من هر مسئلهای را که پاسخ میدهم، بیش از فاصله بین زمین و عرشِ خداوند، پاداش معنوی دارم. پس سزاوار است که این کار بر من دشوار نباشد».(2)
فاطمه زهرا علیهاالسلام روایتها و احادیث پیامبر را میآموخت و مینوشت و نگهداری میکرد. روزی که در پی یافتن متن یکی از احادیث پیامبر بود و از گم کردن حدیث ناراحت و نگران بود، فرمود: «ارزش این حدیث نزد من با ارزش حسن و حسین علیهماالسلام برابر است».(3)
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، صص 58 و 59، به نقل از: مکاتیب الرسول، ص 89؛ بحارالانوار، ج 43،ص 80 .
2) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام ، ص 224؛ ملا محسن، کاشانی، محجّة البیضاء، تهران، مکتبة الصدوق، 1339، ج 1، ص 30؛ بحارالانوار، ج 2، ص 3.
3) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، ص 225؛ دلائل الامامة، ص 1؛ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، تهران، سنایی، ج 1، ص 229.
فاطمه زهرا علیهاالسلام با بیان احکام و معارف اسلام، جامعه و به ویژه زنان را نسبت به وظایفشان آشنا میساخت. فضّه، خدمتگزار فاطمه علیهاالسلام - که از شاگردان و پرورش یافتگان فاطمه زهرا علیهاالسلام است - در مدت بیست سال، جز با آیههای قرآنی سخنی نگفت و هرگاه قصد بیان مطلبی را داشت، با آیهای متناسب از قرآن، منظور خویش را بیان میکرد.(1)
رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله به دخترش فرمود: «دخترم! آیا دوست داری تو را دعایی بیاموزم که هیچ کس آن را نمیخواند، مگر آنکه خواستههای او تحقق پذیرد؟» فاطمه گفت:
«پدر جان! چنین دعایی از دنیا و آنچه در آن است، نزد من محبوبتر است».(2)
همچنین فاطمه به گروهی از زنان فرمود: «بر شما باد به دعا کردن».(3)
اسماء، همسر جعفر طیار نقل میکند که در لحظههای پایانی عمر حضرت زهرا علیهاالسلام متوجه آن بانوی بزرگ عالم بودم. ابتدا غسل نمود،
سپس لباسها را عوض کرد و مشغول راز و نیاز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه علیهاالسلام را دیدم که رو به قبله نشسته است و دستها را به سوی آسمان برآورده است و چنین دعا میکند: «پرودگارا! بزرگا! به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریههای حسن و حسین در فراق من، از تو میخواهم گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان مرا ببخشایی».(1)
آن شب، حسن، فرزند فاطمه علیهاالسلام، به کلمات مادر گوش میداد. رکوع و سجود و قیام و قعود مادر را در آن شبِ جمعه زیر نظر داشت. با اینکه کودک بود، مراقب بود ببیند مادرش که این همه درباره مردان و زنان مسلمان دعای خیر میکند و یک یک را نام میبرد و از خدای بزرگ برای هر یک از آنها سعادت و رحمت و خیر و برکت میخواهد، برای خودش چه دعایی میکند. شب به دعا برای دیگران سپری شد و صبح فرا رسید. امام حسن علیهالسلام به مادرش گفت: «مادرجان! چرا من هر چه گوش کردم، تو برای دیگران دعای خیر کردی و برای خودت یک کلمه دعا نکردی؟» مادر مهربان پاسخ داد: «پسرک عزیزم! اول همسایه، بعد خانه خود».(2)
مردی نابینا وارد خانه امام علی علیهالسلام شد، پیامبر دید که فاطمه علیهاالسلام
برخاست، فاصله گرفت و خود را پوشاند. پیامبر فرمود: «دخترم! این مرد نابیناست.» فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: «پدر جان؛ اگر او مرا نمیبیند، من او را مینگرم و او هر چند نابیناست، ولی بوی زن میشنود.» پیامبر فرمود: «شهادت میدهم که تو پاره تن منی».(1)
ناگفته پیداست که فاطمه آنچنان در اوج حفظ خویش از نامحرم است که حتی پوششْ نداشتن در حضور نابینا را برخلاف کمال وجودی خود میداند؛ هرچند این پوشش بر او واجب نباشد.
فاطمه علیهاالسلام حفظ حجاب و داشتن عفاف را بهترین صفت برای زن میدانست و میفرمود: «خیر و سعادت برای زنان در این است که نه آنها مردان نامحرم را ببینند و نه مردان نامحرم آنها را مشاهده کنند.»(2)نیز میفرمود: «آنگاه که زن در خانه است، بیش از هر زمان به خدای خویش نزدیکتر است».(3)
فاطمه زهرا علیهاالسلام آن قدر برای حجاب و عفاف خویش و آشکار نشدن حجم بدن در برابر مردان نامحرم اهمیت قائل بود که در روزهای آخر عمر، نگران حمل جنازه خویش بود و به اسماء بنت عُمَیس فرمود: «چرا جنازه زن را روی تخت میگذارند و بالای دست مردان و زنان حمل میشود؟!
من آشکار شدن حجم بدن زنان برای مردان را قبیح میدانم. حجم بدن مرا بپوشان که خدا تو را از آتش دوزخ بپوشاند».
سپس زهرا علیهاالسلام به همسرش امیر مؤمنان علی علیهالسلام سفارش کرد: «وصیت میکنم که برای من تابوتی درست کنی تا حجم بدنم پوشیده بماند؛ همان گونه که فرشتگان، شکل آن را به من نشان دادهاند».(1)
سلمان فارسی میگوید: روزی فاطمه علیهاالسلام را دیدم که چادری وصله دار و ساده بر سر داشت. در شگفت ماندم و با خود گفتم: دختران پادشاه ایران و قیصر روم، بر کرسیهای طلایی مینشینند و پارچههای زربفت به تن میکنند، ولی این دختر رسول خداست که نه چادری گران قیمت بر سردارد و نه لباسهای زیبا.
فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: «ای سلمان! خداوند بزرگ، لباسهای زینتی و تختهای طلایی را برای ما، در روز قیامت ذخیره کرده است».(2)
این کلام، اشاره بدان دارد که مظاهر ناچیز و دلفریب دنیا، فاطمه را نمیفریبد و او به منزلگاه ابدی چشم دارد.
عرب تازه مسلمانی در مسجد مدینه از مردم یاری خواست. پیامبر به اصحاب خویش نگریست. سلمان فارسی برخاست تا نیاز آن بیچاره را برطرف سازد. هرجا رفت با دست خالی برگشت. با ناامیدی بهسوی مسجد میآمد که چشمش به خانه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام افتاد. با خود گفت: فاطمه و خانه فاطمه علیهاالسلام، سرچشمه نیکوکاری است. درِ خانه را کوبید و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «ای سلمان! سوگند به خداوندی که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری برگزیده، سه روز است که غذا نخوردهایم و فرزندانم، حسن و حسین علیهماالسلام از شدّت گرسنگی بیقراری میکردند و خسته و مانده به خواب رفتهاند، ولی من نیکی و نیکوکاری را که در خانه مرا کوبیده است، رد نمیکنم». آنگاه پیراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه شمعون یهودی گرو بگذارد و مقداری خرما و جو قرض بگیرد.
سلمان میگوید: «پس از دریافت جو و خرما به طرف خانه فاطمه علیهاالسلام آمدم و گفتم: دختر رسول خدا! مقداری از این غذاها را برای فرزندان گرسنهات بردار.» پاسخ داد: «ای سلمان! این کار را فقط برای خدای بزرگ انجام دادیم و هرگز از آن استفاده نخواهیم کرد».(1)
1) همان، ص 132 و 133؛ بحارالانوار، ج 43، صص 72 و 73؛ احقاق الحق، ج 10، صص 318 و 319؛ مقتل الحسین، ج 1، ص 74.
مرد گرسنهای در مسجد به پا خاست و گفت: «ای مسلمانان! از گرسنگی به تنگ آمدهام، مرا میهمان کنید». پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمود: «چه کسی این مرد را شب مهمان میکند؟» حضرت علی علیهالسلام فرمود: «من، یا رسول الله!» کمی بعد وارد خانه شد و از فاطمه علیهاالسلام پرسید: «آیا غذایی در خانه داریم، مهمان گرسنه آوردهام.»
حضرت زهرا علیهاالسلام ایثارگرانه فرمود: «در خانه ما غذایی نیست مگر به اندازه خوراک دختر بچه، ولی امشب گرسنگی را تحمل میکنیم و همین مقدار غذا را به میهمان میبخشیم».(1)
زهد؛ یعنی جدا شدن از چیزی و رغبت نداشتن به آن. هرچه شوق انسان به آخرت بیشتر شود، زهد او در دنیا بیشتر خواهد شد.
فاطمه زهرا علیهاالسلام که مرتبه والایی از زهد را دارا بود، به سرگرمیهای دنیوی به دیده حقارت و خواری مینگریست و قلب مبارکش به دوستی دنیا و آنچه در دنیاست، تعلق نمییافت.
به سادگی میتوان اساس زهد را نزد فاطمه زهرا علیهاالسلام دریافت؛ زیرا این بانوی بزرگوار، دنیا را خوب میشناخت و به حیات اخروی نیز به روشنی علم داشت. پس تعجبی نخواهد داشت که بدانیم صدیقه طاهره
1) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، صص 131 و 130؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 317؛ بحارالانوار، ج 36، ص 59.
علیهاالسلام در دنیا به مقداری بس اندک قناعت میفرمود و برای خویشتن لذت و فضیلت ایثار و به کمک دیگران شتافتن را انتخاب میکرد. ازاینرو، ثروت و مال در نظرش کم ارزش بود و از خوشگذرانی و غرق شدن در لذتهای دنیوی پرهیز داشت.(1)
صداقت و درستی، سیره همیشگی حضرت زهرا علیهاالسلام بود. او در گفتار و رفتارش، صادق واقعی و حقیقی بود و در رتبه بالایی از صدق و صفا قرار داشت، عایشه میگوید: «هرگز کسی را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش پیامبر ندیدم».(2)
فاطمه زهرا علیهاالسلام، دخت برترین عبادتگر است؛ یعنی آن پیامبری که برای عبادت، ساعتهای طولانی روی پا میایستاد تا اینکه خدایش به وی فرمود: «طه ما اَنزَلنا عَلَیکَ القُرآنَ لِتَشقی؛ ای پیامبر! ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم تا به مشقت بیفتی». (طه: 1 و 2)
باید گفت فاطمه زهرا علیهاالسلام دقیقا معنی و ارزش عبادت را در معرفت نسبت به پروردگار میدانست. پس جای شگفتی نیست که این بزرگوار تا
این حدّ از عبادت لذت ببرد و اظهار فروتنی کند. توگویی که هیچگاه از قیام و رکوع و سجود، آزرده نمیشود.(1)
دختر پیامبر همچنان که در زندگی زناشویی، نمونه بود، در اطاعت از پروردگار نیز همینگونه عمل میکرد. این از آن روست که زندگی انسانِ کامل، سراسرش طاعت و بندگی است و روابط خانوادگی نیز در آن، عین عبادت است.
هنگامی که فاطمه از کارهای خانه فراغت مییافت، به عبادت میپرداخت و بخشی از شب را نیز به عبادت مشغول بود. آنقدر نمازهای شب حضرت طولانی میشد و بر روی پاهای مبارکش میایستاد که پاهایش ورم میکرد. فاطمه علیهاالسلام از ترس خدا در نماز، نفس نفس میزد. حسن بصری (متوفای 110 هجری) میگوید: «هیچکس در میان امت از نظر زهد و عبادت و پارسایی از فاطمه علیهاالسلام والاتر نبود».(2)
هنگامی که پیامبر مسئله خواستگاری علی علیهالسلام را با فاطمه در میان گذاشت و نظر او را جویا شد، فاطمه با احترام به پدر فرمود: «به آنچه رضای خدا و رسول در آن است، رضایت دارم. پدرجان! شما از من به
اظهار نظر در این مسئله سزاوارتر هستید».(1)
این رفتار فاطمه علیهاالسلام از جایگاه ویژه مقام پدری پیامبر نزد فاطمه نشان دارد و او به خوبی بر ولایت دل سوزانه پدر آگاه است. ازاینرو، رضایت و موافقت پدرش را مهم میداند.
در روایت دیگر نیز نقل میکنند: «هرگاه پیامبر بر دخترش وارد میشد، فاطمه علیهاالسلام به احترام پدرش تمام قامت میایستاد و به آن حضرت خوشآمد میگفت و دستان مبارکش را بوسه باران میکرد».(2)
فاطمه زهرا علیهاالسلام جایگاه والای همسر خویش را نزد خدای تعالی میدانست و همانگونه که یک زن مسلمان به امام خویش احترام میگذارد، به امام خود، علی علیهالسلام احترام میگذاشت، بلکه بسی از این فزونتر و فراوانتر؛ زیرا باور داشت که وی به عنوان صاحب ولایت و خلافتِ برتر، امامتِ مطلقه، عزیزترین و محبوبترین انسانها نزد رسول خدا، برادر عظیمالشأن و وارث و جانشین آن بزرگوار، صاحب مواهب درخشان و پیشینهای بس نیکو در اسلام، جایگاه والایی نزد خداوند دارد.
با آنچه بیان شد، میتوان فضایی را که آن زوج خوشبخت در آن میزیستند، به روشنی تصوّر کرد؛ جوّی که فقر و ناداری نمیتوانست به آن صدمهای برساند و حوادث روزگار توان پریشان کردن آن را نداشت.
در مناقب نقل شده است که علی علیهالسلام فرمود:
والله! فاطمه را غضبناک نکردم و وی را در هیچ امری دلچرکین نکردم تا زمانی که خدای تعالی وی را از دنیا برد و او نیز نافرمانی مرا در هیچ کاری نکرد و مرا خشمناک نکرد و هر لحظه که به وی مینگریستم، اندوه از وجودم رخت برمیبست.(1)
پس از ماجرای سقیفه، شیخین برای دلجویی از فاطمه خواستند با وی دیدار کنند. آنان درخواست خود را به آگاهی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام رساندند. امام علی علیهالسلامموضوع را با همسرش در میان نهاد و فرمود: «منتظر اجازه ورود هستند، نظر شما چیست؟» فاطمه فرمود: «خانه، خانه شماست و من همسر شما هستم. هر آنچه میخواهید انجام دهید».(2)
در نبرد اُحُد که سپاهیان اسلام، آماده رفتن به میدان جهاد در راه خدا
شدند، عدهای از زنان مدینه خدمت پیامبر رسیدند و گفتند: «یا رسول الله! مردان با شرکت خویش در جهاد به ثواب فراوان و فیض شهادت نایل میشوند. به ما نیز اجازه فرما تا در فریضه جهاد شرکت جوییم.» پیامبر فرمود: «در خانههایتان بنشینید که جهاد زن، نیکو شوهرداری کردن است».(1)
البته این سخن پیامبر ناظر به شرایط عادی بود و بدان معنی نیست که زن در هر شرایطی خانهنشین باشد؛ زیرا در شرایط ویژه و ضرورتهای اجتماعی، حضور زن در اجتماع از نظر اسلام جایز و بلکه در بعضی موارد مانند جهاد دفاعی، واجب است؛ چه اینکه حضور برخی زنان در جنگهای صدر اسلام و پرستاریشان از مجروحان جنگی نیز خطبه حضرت زینب با حضور امام سجاد علیهالسلامدر مجلس ابن زیاد و مجلس یزید، برای بیان حقایق دین و حفظ اسلام بوده و مهمتر از همه، خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام و حضور وی در مسجد پیامبر و اقامه دعوا علیه حکومت وقت در دفاع از اساس دین و ولایت، همه و همه شاهد زنده و گویا بر این مدعاست.
نمونه والای شوهرداری در فاطمه زهرا علیهاالسلام مجسم است. او محیط خانه را چنان ساخته بود که آسایش علی علیهالسلام و فرزندانش را فراهم میکرد، بدان حد که هرگاه رنجها، غمها، و دشواریها به آن حضرت فشار میآورد، به سوی خانه میآمد؛ بدان امید که لحظاتی با زهرا علیهاالسلام سخن گوید و دلش آرام گیرد. آری، فاطمه علیهاالسلام مَحرم اسرار علی علیهالسلام بود.
فاطمه زهرا علیهاالسلام در دروان زندگی نُه سالهاش با علی علیهالسلام، هرگز از آن
1) زندگی فاطمه زهرا علیهاالسلام، ص 56، به نقل از: فروع کافی، ج 1، ص 329.
حضرت خواهشی نکرد.
فاطمه علیهاالسلام میفرمود:
«پدرم سفارش کرد که از شوهرت علی علیهالسلام هرگز چیزی درخواست نکن، شاید تهیه آن برایش ممکن نباشد و شرم کند.»(1)یا اینکه فرمود: «من از خدای بزرگ شرم و حیا میکنم که از شما چیزی را طلب کنم که برایت مقدور نیست».(2)
### هم دردی در مصیبت های همسر فاطمه در لحظههای غمبار پایان عمر میگریست. علی علیهالسلام پرسید: «چرا گریه میکنی؟» فرمود: «بر مصیبتهایی که پس از من بر تو باریدن خواهد گرفت، میگریم».(3)
پس از رحلت پیامبر و روی آوردن مشکلات تازهتر به این خانواده نور،فاطمه علیهاالسلام به شوهرش فرمود: «علی جان! جانم فدای تو و سپر بلای تو، همواره با تو و در کنار تو خواهم بود. اگر تو در خیر و نیکی به سر بری، با تو خواهم زیست یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی، باز هم با تو
خواهم بود».(1)
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله پس از ازدواج علی و فاطمه علیهماالسلام، از علی علیهالسلام پرسید: «فاطمه علیهاالسلام را چگونه یافتی؟» علی علیهالسلام فرمود: «خوب یار و یاوری است در اطاعت کردن از خداوند».(2)
علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام پس از ازدواج، درباره مسئله ترتیب و تقسیم کارهای خانه با رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مشورت کردند و به حضرت گفتند: «یا رسول الله! ما دوست داریم ترتیب و تقسیم کارهای خانه با نظر شما باشد».
پیامبر، کارهای بیرون خانه را بر دوش علی علیهالسلام و کارهای داخلی را به عهده زهرا علیهاالسلام گذاشت. علی و زهرا علیهماالسلام از اینکه نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در زندگی خود دخالت دادند و ایشان با مهربانی و محبت ویژه از پیشنهاد آنها استقبال کرد، راضی و خرسند بودند. زهرا علیهاالسلام فرمود: «یک دنیا خوشحال شدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا از سر و کار پیدا کردن با
مردان معاف کرده است».(1)
فاطمه علیهاالسلام در تربیت فرزندان بیشترین تلاش را از خود نشان داد. او با همه وجود کوشید فرزندانی تاریخساز و مُصلحِ جامعه بشری تربیت کند. وی به تمامِ معنی به جنبههای گوناگون وجودی فرزندانش توجه داشت و بذر محبت و معرفت خداوند را پیش از هر چیز دیگر در قلب فرزندان خود بارور ساخت.
اهتمام آن حضرت به تربیت اجتماعی فرزندان و نهادینه کردن روحیه مبارزه با ستم در وجود آنان در مطلب کوتاه زیر نمایان است، آنگاه که حضرت فاطمه علیهاالسلامهنگام بازی با امام حسن علیهالسلام، در حالی که او را بالا و پایین میانداخت، میفرمود: «مانند پدرت باش، ریسمان از گردن حق بردار و خدای نعمت دهنده را پرستش کن و با دشمنان کینهتوز، دوستی مکن».(2)
فاطمه علیهاالسلام به پدرش فرمود: «پدرجان! صبح کردیم، در حالی که چیزی در خانه ما نیست تا رفع گرسنگی کنیم و ما در هر حال خدای بزرگ را
سپاسگزاریم».(1)
رعایت عدل و انصاف
سلمان میگوید: فاطمه علیهاالسلام را دیدم که با دستهای مبارکش آسیاب دستی را میچرخاند. عرض کردم: «ای دختر رسول خدا! خود را این قدر به زحمت مینداز و کارِ خانه را به فضّه واگذار کن.» فاطمه علیهاالسلام فرمود: «پدرم به من سفارش فرمود که کارهای خانه را با فضّه تقسیم کنم؛ یک روز او کار کند و روز دیگر من. امروز نوبت من است».(2)
فاطمه زهرا علیهاالسلام به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کسی که پس از خوردن غذا با دستی چرب و آلوده بخوابد، هیچکس جز خودش را سرزنش ننماید».(3)
هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حوادث دردناک آینده را برای فاطمه بیان
میفرمود، به شهادت حسین علیهالسلام فرزندش اشاره کرد. فاطمه پرسید: «فرزندم را در کجا شهید میکنند؟» پیامبر فرمود: «در سرزمینی به نام کربلا.» فاطمه فرمود: «ای پدر! در برابر خواستههای خدا تسلیم و راضیام و به خدا توکل کردهام».(1)
چون هنگام وفات پیامبر، فاطمه از زبان ایشان شنید که اولین کسی خواهد بود که از خاندان پیامبر به او میپیوندد، لبخندی از شادی بر لبانش نقش بست و بدینگونه عشق خویش را به شهادت و لقای پروردگار آشکار ساخت.(2)
فاطمه علیهاالسلام در تمام مبارزههای همسرش، شامل مبارزههای سیاسی و جنگهای نظامی، مایه امید و دلگرمی او بود. در غیاب شوهر، خانه و فرزندان او را به خوبی اداره میکرد. با اشتیاق، به انتظار بازگشت شوهر از جنگ مینشست و با تمام توان میکوشید آسایش او را فراهم کند، بهگونهای که وقتی علی علیهالسلام برمیگشت و ساعتی را در میان خانوادهاش میگذراند، تمام خستگیهای حاصل از جنگ، از تن او خارج میشد و با
خیال آسوده، خود را آماده نبردهای آینده میکرد. وقتی علی علیهالسلام از جبهه باز میگردد، فاطمه به استقبال او میرود و با روی گشاده و لبخند حاکی از رضایت به او مینگرد. لباس و شمشیر او را میشوید و از حوادث میدان جنگ میپرسد و بدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشتساز اسلام و در تقویت روانیِ شوی مجاهدش ایفا میکند.(1)
در طول ده سال حکومت پیامبر در مدینه، نبردهای گوناگونی برای مسلمانان روی داد. علی علیهالسلام در بسیاری از جنگها حضور داشت و به عنوان فرماندهی دلاور انجام وظیفه میکرد که گاه برخی از این مأموریتهای رزمی دو یا سه ماه طول میکشید. بنابراین، در دوران مبارزه و جهادِ علی علیهالسلام، فاطمه در غیاب آن حضرت، به تنهایی وظیفه سنگین اداره خانه و تربیت فرزندان را بر عهده داشت. این نقش سبب میشد تا علی علیهالسلام با خاطری آسوده، تنها به دفاع از اسلام بیندیشد.
با این همه، فاطمه خود نیز گاه در پشت جبهه به مداوای مجروحان و کمکهای دیگر میپرداخت. در جنگ اُحُد، فاطمه به همراه زنان، مجروحان را پس از نبرد مداوا میکردند. در جنگ خندق، هنگامی که مدینه در محاصره دشمن بود، فاطمه زهرا علیهاالسلام برای پیامبر غذا برد. پیامبر فرمود:
1) عذرا انصاری، جلوههای رفتاری حضرت زهرا علیهاالسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1374، صص 24 و 25.
«این اولین غذایی است که پس از سه روز پدرت به دهان میگذارد».
گریههای فاطمه به یاد شهیدان اُحُد و دلداریهای او به خانوادههای شهدا، نقش اجتماعی وی را به خوبی آشکار میسازد.(1)
رهبری امام علی علیه السلام از دیدگاه فاطمه علیهاالسلام
یگانه دخت پیامبر در خطبه آتشین خود در مسجد مدینه، پس از هشدارهای لازم و افشاگریهای مناسب به معرفی ویژگیهای رهبری امام علی علیهالسلام میپردازد تا مغزهای خفته، بیدار شوند و بفهمند که چه نعمت بزرگی را از دست دادهاند.
... به خدا سوگند، اگر برخی از شما در مقابل برخی دیگر میایستادید و زمام امورتان را که پیامبر به علی واگذار فرمود، به دست وی سپرده بودید، آن را به ملایمت و سهولت راه میبُرد و این شتر را سالم به مقصد میرسانید و حرکتش، حرکتی رنجآور نمیشد.
اگر علی به زمامداری میرسید، هیچگاه از بیتالمال بهره فراوانی برای خویش به همراه نمیبُرد و از ثروت دنیا جز به اندازه نیاز برداشت نمیکرد، جز به اندازه آبی که تشنگیاش را بر طرف سازد و به اندازه طعامی که مختصری گرسنگیاش را رفع کند.
سپس امام علی علیهالسلام را معرفی میکند و اول مظلوم تاریخ را چنین میشناساند:
فرسوده کوشا در امر خدا؛
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، صص 65 - 67.
آینه کمال (چکیده ای زیبا از سیره رفتاری حضرت زهرا علیهاالسلام)(2)
گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان، چنان دل و جان را میآکند که توان هر سخن را از انسان میگیرد. جایگاه والای فاطمه اطهر علیهاالسلام، خیره کننده دیدگان هر بیناست. باید چشم بصیرت داشت تا گوشهای از سراپرده جلال فاطمی را دید. باری، برخی در شناختن و شناساندن این بانو که مادر عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایتها و آیههایی پناه میبرند که گویای شأن والای اوست.
به راستی هم آنچه در قرآن، در منزلت این فخرزنان عالم آمده، بسیار است. روایتها همچون دریایی موّاج و متلاطم، ساحل اندیشهها و کرانههای معرفت را طراوت میبخشد، ولی در این میان، راه دیگری نیز وجود دارد که ما را با ژرفای کمالها و جلوه فضیلتهای این بانو آشنا سازد؛ آن هم نگریستن به «سیره عملی» و «شیوه رفتاری» اوست. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونهگون، آینهای است که
نوری از بزرگیها و فضایل او را بر رواق دلمان میتاباند و شبستان جان را همچون روز روشن میسازد.
ازاینرو، مروری داریم بر چند فراز فروزان و برجسته از زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام که بیشتر، کاربردی و عملی است؛ چون او «اسوه» است و «الگو» ... و ما نیز که در پی الگوگیری از سیره و زندگانی و ویژگیهای آن محبوبه خداییم، شایسته است که در بند بند این بخشهای نورانی از حیات فاطمه علیهاالسلام، به دقت بنگریم و درسهایی را که از تک تک این نمونهها میآموزیم، در کلاس زندگی به کار بندیم:
حضرت زهرا علیهاالسلام درچهره، گفتار و رفتار، بسیار به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهشباهت داشت و هیبت و هیئت او یادآور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود.
آن حضرت، شیفته عبادت و نیایش به درگاه الهی بود. آن قدر در پیشگاه خدا به عبادت میایستاد که پاهایش ورم میکرد و در نمازهایش از خوف خدا میگریست.
برای هر یک از روزهای هفته، دعای ویژهای داشت. در تعقیبات نماز هم دعاهای ویژهای میخواند. (متن دعاهای روزانه و تعقیبات نماز آن بانو در کتابهای حدیث آمده است).
روزی خسته از کارهای طاقت فرسای خانه، با دستهای تاول زده به محضر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله رفت تا برای کمک در انجام کارهای خانه، کنیزی برای خود بگیرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، تسبیحات را به ایشان آموخت و گفت از هر کنیز و خدمتکاری بهتر است. این تسبیحات، «تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام» نام گرفت. این ذکرهای شریف را حضرت جبرائیل،
از سوی خدا به حضرتش آموخته بود.
تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام، نخی بود که به تعداد ذکرها و تکبیرها، «گره» داشت و با آن تسبیح میگفت. پس از شهادت حمزه سیدالشهدا در جنگ اُحُد، از خاک تربت او تسبیح ساخت و با آن ذکر میگفت. از آن پس، مردم نیز چنان کردند. این نوعی احیای فرهنگ شهادت و الهامگیری از روح شهیدان راه خداست.
حضرت زهرا علیهاالسلام هم در سخن، معلم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. عقیده داشت بهترین چیز برای زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردانِ نامحرم را. داستان آن مرد نابینا که به محضر پیامبر آمده بود و حضرت فاطمه علیهاالسلام به پشت پرده رفت، شاهد این سخن است.
گاهی شبهای جمعه تا صبح، به نماز و دعا میپرداخت و برای دیگران دعا میکرد، ولی برای خود، چیزی از خدا نمیخواست. وقتی فرزندان خردسالش راز این کار را میپرسیدند، میفرمود: «فرزندانم! اول همسایگان، آنگاه خانه».
فاطمه زهرا علیهاالسلام، محبوب دل رسول خدا بود و پیامبر به او علاقه ویژهای داشت؛ زیرا اهل زهد و عبادت بود. به همین سبب، نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، یادآور حضرت خدیجه علیهاالسلام بود.
«ادب»، سیره رایج حضرت زهرا علیهاالسلام نسبت به پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نزد فاطمه میرفت، وی برمیخاست، پدر را میبوسید و احترام میکرد و او را در جای خویش مینشاند.
کمال ایمان و خلوص در بندگی و قرب او در پیشگاه معبود، به حدی بود که پیامبر، خشم و رضای او را خشم و رضای پروردگار میدانست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهفرمود: «هرکه او را بیازارد، مرا آزرده است و هرکه مرا بیازارد، خدا را آزرده است.» و حدیث است که خدا به خاطر خشم و رضای فاطمه علیهاالسلام، خشمگین یا راضی میشود.
وی از توان مالی خویش در راه محرومان نیازمند، بهره میگرفت. یک بار، پارچهای را که داشت، به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله داد. آن حضرت نیز آن را تکه تکه برید و به تعدادی از اسیرانِ بیلباس رومی داد که خود را بپوشانند.
حضرت زهرا علیهاالسلام، ساده زندگی میکرد. از تجمل در زندگی پرهیز داشت و سختیهای دنیا را تحمل میکرد تا به شیرینیهای آخرت برسد. وسایل زندگی او ساده و مهریهاش اندک بود.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، در شب عروسی حضرت زهرا علیهاالسلام گوسفندی ذبح کرد و به تعداد زیادی از مسلمانان مهمانی داد. جمعیت مهمان و افرادی که برایشان غذا فرستاده شد، فراوان بود، ولی با دعای حضرت رسول، غذای اندک، برکت یافت و همه سیر شدند.
حضرت فاطمه علیهاالسلام در صحنههای دفاع از دین و پیامبر، حاضر بود. از جمله در جنگ احد به امدادگری و مداوای زخمهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمشغول بود.
15. آزاد ساختن بردگان در نظر او کاری ارزشمند بود. گردنبندی را که علی علیهالسلام برای او خریده بود، فروخت و با پول آن، بردهای خرید و آزاد
کرد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از این کار دخترش بسیار شادمان گردید و او را ستود.
آیین خانهداری و همسرداری را به خوبی مراعات میکرد و در زندگی، واقعا شریک همسرش علی علیهالسلام بود. گاهی غذایی در خانه نبود و کودکان گرسنه بودند، ولی فاطمه علیهاالسلام چیزی به حضرت علی علیهالسلام نمیگفت و چیزی از او درخواست نمیکرد. بیم داشت که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود!
خانواده فاطمه علیهاالسلام، الگوی کمک به بیچارگان و ایثارگری نسبت به نیازمندان بود. علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام سه روز روزه نذری گرفتند و هر سه روز، افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خدای متعال در ستایش و تقدیر از این ایثار خالصانه که جز برای خدا نبود، سوره «هل اتی» را نازل فرمود که به این داستان اشاره دارد.
کارها میان علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام تقسیم شده بود. آوردن آب و تهیه هیزم و کارهای خارج از خانه بر عهده علی علیهالسلام و درست کردن آرد و خمیر و نان پختن و کارهای داخل خانه با فاطمه علیهاالسلام بود. حضرت زهرا علیهاالسلام اینگونه تقسیم کار را بسیار میپسندید.
همدم رنجها و غصههای شوهر بود و او را پناه خود میدانست. علی علیهالسلام میفرمود: «وقتی به خانه میآمدم و به زهرا نگاه میکردم، تمام غم و اندوهم برطرف میشد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت».
زهرای اطهر علیهاالسلام، احیاگر یاد شهیدان و وفادار به خاطرههای
ارزشمند آنان بود. روزهای دوشنبه و پنجشنبه به اُحُد میرفت و مزار شهدای اُحُد و حضرت حمزه را زیارت میکرد و چون در صحنه اُحُد حضور یافته بود، به عنوان یک شاهد زنده و راوی حادثه، به دیگران نشان میداد که: اینجا پیامبر بود و آنجا مشرکان بودند و... .
از نمونههای فروتنی او، رفتار شایسته با خدمتکار خانهاش، فضّه است. در سالهای آخر که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، فضّه را برای خدمت به خانه فاطمه علیهاالسلام فرستاد، ایشان کارهای خانه را میان خودش و فضّه تقسیم میکرد.
در مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی، بیتفاوت نبود و جبهه حق را یاری میکرد. پس از رحلت پیامبر و هنگامی که فدک را از او گرفتند، همراه زنانِ بنیهاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، با خطبهای که پشت پرده خواند، از بدعتها، ستمها، حقکُشیها و فراموش کردن وصیت پیامبر و احیای سنتهای جاهلی انتقاد کرد. (این خطبه شریف و بلند و عمیق را تعدادی از دانشمندان و نویسندگان تاکنون شرح کردهاند).
تلاش برای اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی را تکلیف خود میدانست. گاهی شبها به همراه علی علیهالسلام به در خانه مهاجران و انصار میرفت و در حمایت از ولایت، وصیت پدرش را به یادها میآورد و آنان را به دفاع از حق شوهرش در مسئله خلافت و حق خودش فرا میخواند، هرچند آنان با سردی و بیمهری پاسخ میدادند!
زهرا علیهاالسلام تا زنده بود، علی علیهالسلام حامی نیرومندی داشت و به تعبیر
بعضی بزرگان، به خاطر فاطمه علیهاالسلام، تا حدی حرمت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را پاس میداشتند، ولی پس از شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام، علی علیهالسلام تنها و بیپناه ماند.
حضرت زهرا علیهاالسلام پس از وفات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، دیگر خندان و شادمان دیده نشد تا آنکه چشم از جهان فرو بست.
پیش از وفات، به اسماء وصیت کرد که پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتی بگذارند تا حجم بدن دیده نشود. این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود. این وصیت، درسی از عفاف و حیا بود که بانوان باید در برابر دیدگان نامحرمان، آن را مورد توجه خود قرار دهند.
آگاهی، درایت و آیندهنگری او تا آنجا بود که برای افشای ستم غاصبان، وصیت فرمود که پیکرش را شبانه غسل دهند تا ظالمانی که او را آزرده بودند، در مراسم دفن او حاضر نشوند و از این حضور، برای تطهیر خود و توجیه کارهایشان بهرهبرداری سیاسی نکنند.
اینها و نمونههای دیگری از سیره رفتاری آن بانوی بیهمتا، جلوههای «الگو» بودن او برای همه فضیلتخواهان و حقجویان است که در پی «اسوه» و سرمشقِ «چگونه زیستن»اند.
امید است که این گونه خصلتها و رفتارها، همچون تابلویی، پیوسته در برابر دیدگانمان باشد و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه میدانیم و معرفی میکنیم، «جهات الگویی» او را نیز در قالب سیره عملی و رفتاری حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. در این صورت، بهتر میتوان شیوه و مرام فاطمی را در بستر زندگی و اخلاق عینی اجرا کرد.
هدف از بیان جایگاه والای حضرت فاطمه علیهاالسلام، آگاهی بیشتر با بلندای مقام زهرا علیهاالسلام و درس آموختن از مکتب پربار اوست تا هر مسلمان به ویژه زن مسلمان دریابد که چه الگوی ارزندهای را در تمامی زمینههای زندگی داراست؛ چرا که فاطمه علیهاالسلام از جنبه انسانیاش بشری چون دیگران است، ولی از جنبه معنوی به آنجا رسید که شناخت همه جنبههای شخصیتش، بس دشوار است. مقامی که آن بزرگوار به سبب بندگی خدا به دست آورد، مقامی بس ارجمند و فضایلش بیشمار و وجودش بیهمتاست.
و تو، ای دوستدار فاطمه علیهاالسلام! اگر پیرو او باشی و به راه او روی، هر چند بسان خود فاطمه علیهاالسلام نشوی، ولی شیعه و پیرو او گردی و به قله کمال انسانیت و معرفت برسی که او بهترین راهنمای راه است.(1)
حضرت زهرا علیهاالسلام بر مسائلی که از دیگران پوشیده بود، اشرافی وسیع
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، ص 134.
داشت. از جمله مواردی که حضرت پیش از وقوع، از آن با خبر بود، «زمان مرگ خویش» است. اسماء بنت عمیس، همسر جعفر طیار، در روایتی میگوید:
حضرت زهرا هنگام وفات به من فرمود: «هنگام وفات پیامبر، حضرت جبرئیل مقداری کافور بهشتی برای رسول خدا آورد. پیامبر آن را سه قسم کرد، یک قسم آن برای خود برداشت و قسم دیگر را برای علی علیهالسلام و قسم آخر را برای من گذاشت. ای اسماء! آن مقدار کافور را بیاور و کنار سرم بگذار. اندکی صبر کن و در انتظار من باش. سپس مرا صدا بزن، اگر جوابت را ندادم، بدان که به پدرم رسول خدا ملحق گشتهام.
اسماء میگوید: اندکی صبر کردم و آنگاه فاطمه علیهاالسلام را صدا زدم، جوابی نشنیدم، دانستم که به ملکوت اعلی پیوسته است.(1)
همچنین سلمی، امّ بنی رافع نقل میکند که در لحظههای واپسین زندگانی حضرت زهرا علیهاالسلام در خدمتش بودم. آبی برای غسل و شستوشوی بدن خواست، آماده کردم. سپس فرمود: «لباسهای تازه مرا بیاورید.» آوردم. آنها را به تن کرد و در بسترِ خواب، رو به قبله قرار گرفت. آنگاه خطاب به من فرمود: «ای مادر! من در همین لحظه، قبض روح میشوم و به سوی پروردگارم خواهم رفت. من از جان فارغ شدم و غسل کرده و با لباسهای
1) فرهنگ سخنان فاطمه زهرا علیهاالسلام، ص 236؛ کشف الغمّه، ج 1، ص 500؛ بحارالانوار، ج 43، ص 186؛ علامه بحرانی، عوالم العلوم، قم، امیر، 1411 ه . ق، ج 11 ص 584؛ احمد حنبل، مسند، بیروت، دار الفکر، 1414 ه . ق، چ 2، ج 10، ص 157.
پاکیزه آرمیدهام. پس هیچکس لباس از تن من نگیرد».(1)
روایتهای دیگر حاکی از آن است که حضرت زهرا علیهاالسلام به شهادت حسینش در کربلا واقف بوده است. چنانچه همواره این شعر را زمزمه میکرد: «فرزندانم، دیشب را گرسنه به روز آوردند. فرزند کوچک من حسین در میدان جنگ کشته میشود. در کربلا، فرزندم را با حیله و تزویر شهید میکنند. وای و نکبت و عذاب بر قاتلانش باد».(2)
آگاهی حضرت زهرا علیهاالسلام از وقایع گذشته و آینده از دیگر جنبههای وجودی اوست. عمار یاسر نقل میکند:
روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودند: «علی جان! بیا تا تو را از آنچه در گذشته اتفاق افتاد و آنچه در حالِ به وقوع پیوستن است و آنچه در آینده رخ خواهد داد تا روز قیامت، مطلع سازم. ای ابا الحسن! بدان که خداوند نور [وجود] مرا آفرید، در حالی که پیوسته تسبیح خدای بزرگ میگفت... و من از همان نور هستم. ای ابا الحسن! مؤمن با نور خدای تعالی [به حقایق] نظر میکند».(3)
1) همان، ص 228؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 364؛ بحارالانوار، 43، ص 186؛ محمد بن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ج 8 ، صص 27 و 28.
2) همان، ص 231؛ امالی صدوق، ص 258؛ احقاق الحق، ج 9، صص 117 - 119؛ بحارالانوار، ج 3، ص 239.
3) همان، ص 231؛ بحارالانوار، ج 43، ص 8؛ ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعة، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 1، ص 185؛ عوالم العلوم، ج 11، ص 12؛ عبدالحسین علامه امینی، فاطمة الزهرا علیهاالسلام، اُمّ ابیها، تهران، امیر کبیر، 1363، چ 2، ص 87 .
از جلوههای دیگر علم زهرا علیهاالسلام میتوان از «مُصحف» ایشان نام برد.
کتابی که خداوند بزرگ، لایق مقام والای حضرت زهرا علیهاالسلام قرار داده، «مصحف فاطمه علیهاالسلام» است. مصحف فاطمه علیهاالسلام از ودیعههای امامت است که پس از شهادت آن حضرت، نزد امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بود و در کنار «کتاب علی علیهالسلام» که املای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دستخط امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است، به دست یکایک ائمه علیهمالسلامرسیده و اکنون نزد حضرت بقیهالله الاعظم، حجة بن الحسن العسکری - ارواحناه فداه - محفوظ است. این کتاب را به جز امامان، کسی ندیده است و از مطالب آن آگاهی ندارد.(1)
آنچه از محتوای کتاب میدانیم، این است که درباره وقایع جهان از روز اول تا آخرین ساعت آن سخن گفته میشود. تألیف آن در طول هفتاد و پنج روزْ زندگی فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صورت گرفته و قرین «کتاب علی علیهالسلام» است که شامل تفسیر کامل قرآن و همه احکام الهی میشود.
امام صادق علیهالسلام درباره «مصحف فاطمه علیهاالسلام» میفرماید:
پس از رحلت پیامبر، جبرئیل خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام میآمد و او را تسلیت میداد و وقایع آینده جهان را برای آن حضرت میگفت. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هم آن مطالب را از لسان حضرت زهرا
1) اسماعیل انصاری زنجانی، فاطمه در آینه کتاب، قم، دلیل ما، 1380، چ 1، صص 11 و 12، به نقل از: الذریعة، ج 21، ص 126، شماره 4248.
علیهاالسلام مینوشت تا به صورت کتاب بزرگی درآمد. بنابراین، «مصحف فاطمه» مطالبی است که خداوند به وسیله جبرئیل علیهالسلام به آن حضرت الهام کرده است.(1)
در شأن نزول آیه تطهیر، روایتهای متواتری از اهل سنت در دست است. بر همگان پیداست که آیه تطهیر در خانه «ام سلمه» نازل شد و هنگام نزول آیه، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، فاطمه زهرا، علی، حسن و حسین علیهمالسلام حضور داشتند. در آن هنگام، پیامبر عبای خویش را بر آنان افکند و بدین ترتیب آنان از باقی اهل خانه و دیگران جدا و مشخص شدند. آنگاه دستها را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا، اینان اهل بیت من هستند، پس بر محمد و آل او درود فرست.» خداوند عزوجل نیز این آیه را در شأن آنان نازل فرمود: «إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا؛ همانا خداوند اراده فرموده است که زشتیها و پلیدیها را از شما دور سازد و شما را پاک و مطهر گرداند». (احزاب: 33)(2)
این آیه، صریحترین گواه بر طهارت اهل بیت علیهمالسلام از جمله زهرا علیهاالسلام است و تصدیقی است واضح بر مقام عصمت حضرتش.
1) همان؛ بحارالانوار، ج 43، ص 195؛ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تهران، ولی عصرعج، 1377، چ 2، ج 2، ص 356.
2) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، ص 185؛ مسند حنبل، ج 10، ص 157؛ حاکم نیشابوری، مستدرک الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، بیتا، ج 3، ص 147؛ محمد بن جریر طبری، تفسیر طبری، مصر، مطبعة المصطفی، 1373، چ 3، ج 22، ص 7.
نافع ابن ابی حمرا میگوید: مدت 9 ماه و به قولی 6 ماه(1)و بنابر نقل سوم 12 ماه،(2)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وقتی برای نماز صبح به مسجد تشریف میبرد، از کنار خانه فاطمه علیهاالسلامعبور میکرد و میفرمود: «السلام علیکم اهل البیت و رحمة اللّه و برکاته، الصّلاة و بعد این آیه را تلاوت می کرد: انّما یرید اللّه ...».(3)
### شفاعت فاطمه علیهاالسلام از مقامهای حضرت زهرا علیهاالسلام، شفاعت و بشارت امت به نجات است. تا آنجا که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «ای فاطمه! تو را مژده باد که در پیشگاه خدا، مقامی شایسته داری که برای دوستان و شیعیانت شفاعت کنی و شفاعت تو مورد قبول حق قرار گیرد».(4)
در روایتی از زهرای مرضیه علیهاالسلام نقل شده است: «آنگاه که در روز قیامت برانگیخته شوم، از گناهکاران امت پیامبر شفاعت خواهم کرد».(5)
پس از نزول آیه مودت: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی؛ ای پیامبر!
1) ذخائر العقبی، ص 24.
2) فاطمة الزهرا علیهاالسلام، اُمّ ابیها، ص 17.
3) بحارالانوار، ج 43، ص 53؛ خاندان وحی، ص 89 به نقل از: الدرّ المنثور؛ سلیمان ابن احمد طبرانی، معجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمه، ج 22، ص 402.
4) بحارالانوار، ج 76، ص 359.
5) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، ص 205؛ احقاق الحق، ج 19، ص 129 و ج 10، ص 367.
بگو من برای انجام رسالتم، پاداشی از شما نمیخواهم مگر محبت و اظهار دوستی با خویشان نزدیکم.» (شورا: 23)، کسی پرسید: ای رسول خدا! خویشان نزدیکت که دوستی آنان بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ حضرت در پاسخ فرمود: «علی، فاطمه و دو فرزندشان حسن و حسین علیهمالسلام».(1)
پیامبر همچنین فرمود: «خداوند اجر و پاداش رسالت مرا محبت و دوستی اهل بیت من بر شما قرار داده است و من فردای قیامت در مورد آن از شما خواهم پرسید.»(2)و کسی که دخترم، فاطمه را دوست داشته باشد، او در بهشت همراه من است.(3)
در تفسیر سوره کوثر، مفسران برای «کوثر» معانی گوناگونی بیان کردهاند که هیچ یک همدیگر را نفی نمیکنند. امام صادق علیهالسلام فرموده است: «کوثر، زیادتی نسل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است تا قیامت، به گونهای که به شمار نیایند».(4)
در عوض، این دشمن پیامبر است که پس از خود، نسلی نخواهد داشت.
1) زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، ص 126؛ ذخائر العقبی، ص 25؛ مقتل الحسین علیهالسلام، ج 1، ص 57؛ جلال الدین سیوطی، الدُر المنثور، قم، مکتبة المرعشی النجفی، 1404، ج 6، ص 7.
2) ذخائر العقبی، صص 25 و 26.
3) مقتل الحسین علیهالسلام، ج 1، صص 59 و 60؛ فاطمة الزهرا علیهاالسلام، امّ ابیها، ص 26.
4) همان، ص 130؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1379، ج 5، ص 549.
میبینیم که چگونه فرزندان پیامبر از زهرا علیهاالسلام، تنها دختر او بازماندهاند. آیا از هیچ کسی بدینگونه، نسلی انبوه برجای مانده است؟ این در حالی است که به گواهی همه تاریخنگاران، هیچیک از فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و فرزندان آنها زنده نماندند و از آنان نسلی پا نگرفت، به جز فاطمه علیهاالسلام که هرچند کوتاه زیست، ولی به برکت وجود او، خداوند به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توجهی ویژه داشت.(1)
به برخی از سخنان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره فاطمه علیهاالسلام اشاره میکنیم:
فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسین، سرور جوانان بهشتند.(2)
فاطمه، پاره تن من است. هرکس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.(3)
- ای فاطمه! به درستی که خداوند با غضب تو غضب میکند و با
رضای تو راضی میگردد.(1)
در شب معراج دیدم که بر درِ بهشت این کلمات نوشته بود: خدایی نیست جز خدای بیهمتا؛ محمد، فرستاده خداست؛ علی، محبوب خداست؛ فاطمه، حسن و حسین، برگزیدگان خدایند. از رحمت خداوند دورند، کسانی که با آنها کینه و دشمنی دارند.(2)
دخترم، فاطمه با فرزندان و شیعیانش وارد بهشت میشود و در این باره است که خدای تعالی میفرماید: «هرگز هول و هراس روز قیامت، آنها را غمگین نمیسازد و آنچه از نعمتها که به آن مشتاق و مایلند، در بهشت تا ابد بهرهمندند.» به خدا سوگند، آنان، فاطمه علیهاالسلام و ذریّه و شیعیانش هستند.(3)
از علی علیهالسلام درباره فاطمه علیهاالسلام پرسیدند، فرمود: «فاطمه بهترین یاور من در راه اطاعت و بندگی خداست.»(4)امام صادق علیهالسلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود: «حال که نام او را فاطمه گذاشتهای،
1) همان، ص 130؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 325؛ کنز العمال، ج 13، ص 674؛ ذخائر العقبی، ص 39.
2) همان، ص 131؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العربی، ج 1، ص 259؛ فاطمة الزهراء علیهاالسلام ام ابیها، ص 43.
3) همان، ص 131؛ بحارالانوار، ج 43، ص 63؛ فاطمة الزهرا علیهاالسلام اُمّ ابیها، ص 77، به نقل از: تفسیر فرات، ص 168.
4) عبدالرحیم موگهی، یاس عصمت، قم، فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 37؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 356؛ بحارالانوار، ج 43، صص 117 و 133.
دشنامش مده، نفرینش مکن و او را مزن».(1)
امام عصر علیهالسلام در یکی از نامههایشان فرموده است: «دختر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله، فاطمه زهرا علیهاالسلام، الگو و مقتدای من است».(2)
امام کاظم علیهالسلام فرمود: «فاطمه بانوی بسیار راستگویی بود که او را به شهادت رساندهاند».(3)
امام خمینی رحمه الله:
زنی که در حجرهای کوچک و خانهای محقّر، انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی افلاک و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلا میدرخشد. صلوات و سلام خداوند متعال بر این حجره محقری که جلوهگاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.(1)
من راجع به حضرت صدیقه علیهاالسلام خودم را قاصر میدانم ذکری بکنم.(2)
تاریخ اسلام، گواه احترامات بیحد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به این مولود شریف [حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام] است تا نشان دهد که زن، بزرگی ویژهای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست.(3)
این خانه کوچک فاطمه علیهاالسلام و این افرادی که در آن خانه تربیت شدند که به حسب عدد چهار - پنج نفر بودند و به حسب واقع، تمام
قدرت حق تعالی را تجلی دادند، خدمتهایی کردند که ما را و شما را و همه بشر را به اعجاب درآورده است.(1)
همه باید دستورمان را از اسلام به وسیله او [حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام] و فرزندان او بگیریم و همان طوری که او بوده است، باشیم.(2)
ما مفتخریم که... صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست.(3)
مقام معظم رهبری:
ما باید احساس محبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام را در زندگی خود پیاده کنیم؛ زیرا بدون پیوند عملی به اصل آن، محبت مورد سؤال قرار خواهد گرفت. در پی محبت باید اطاعت و متابعت باشد.(4)
خداوند با توجه به معرفت، خلوص، صبر و فداکاری حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، آن حضرت را مرکز فیوضات خود قرار داده است. ما که خود را محبّ آن بانوی بزرگ اسلام میدانیم، باید در اطاعت، عبادت و جهاد، رهرو آن حضرت باشیم.
ما محبت به آن حضرت را باید در عمل خود نشان دهیم. آیا به راستی ما نیز همانند فاطمه زهرا علیهاالسلام حاضریم برای سیر کردن گرسنگان، قرص نانی را از گلوی خود و فرزندانمان بزنیم.
سعی کنید پیروان صادق حضرت فاطمه علیهاالسلام باشید.
مادران ما میدانند اگر بخواهند پیروان صادق فاطمه علیهاالسلام باشند، باید در دامان خویش، یاران حسین علیهالسلام و زینب علیهاالسلام را بپرورانند.
عمدهترین رمز بقای اسلام، از طریق اولاد زهرا علیهاالسلام باقی ماند.
خودسازی و تأثیر سازنده در محیط زندگی انسانها، راهی است که فاطمه زهرا علیهاالسلام پیمود و ما نیز به عنوان پیروان آن حضرت باید در همین راه حرکت کنیم.
در دوران بعد از هجرت و در آغاز سنین تکلیف، فاطمه زهرا علیهاالسلام با علی بن ابیطالب علیهالسلام ازدواج میکند. آن مهریه فاطمه است، آن جهیزیه فاطمه علیهاالسلام است. شاید همه شما بدانید که فاطمه زهرا علیهاالسلام که دختر شخص اول دنیای اسلام بود و پدرش بر آن مردم حاکم بود، با چه سادگی و وضع فقیرانهای، ازدواج خود را میگذراند.
در دورانی هم که راه فتوحات و غنایم باز شده است، دختر پیغمبر ذرهای از لذتهای دنیا و تشریفات و تجملات و چیزهایی را که دل دخترهای جوان و زنها متوجه آنهاست، به خود راه نمیدهد.
آن خطبهای که فاطمه زهرا علیهاالسلام در مسجد مدینه بعد از رحلت پیغمبر ایراد کرده است، خطبهای است که به گفته علامه مجلسی، بزرگان، فصحا، بلغا و دانشمندان باید بنشینند کلمات و عبارات این خطبه را معنی کنند. این قدر پرمعنی است از لحاظ زیبایی هنری، این سخن فاطمه زهرا علیهاالسلام مِثلِ زیباترین و بلندترین کلمات «نهج البلاغه» و در حد سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
فاطمه زهرا علیهاالسلام میرود در مسجد مدینه میایستد در مقابل مردم و ارتجالاً حرف میزند. شاید ایشان یک ساعت صحبت کرده است. با بهترین و زیباترین عبارات و زبدهترین و گزیدهترین معانی.
آن عبادتش، این فصاحت و بلاغتش، این فرزانگی و دانشش، این معرفت و حکمتش، آن جهاد و مبارزهاش، آن رفتارش به عنوان یک مادر، آن احساسش به مستمندان.
این شخصیت جامع الاطراف فاطمه زهرا علیهاالسلام است، این الگوست، الگوی زن مسلمان این است.(1)
فاطمه زهرا علیهاالسلام، فرشته نجات انسانها در طول تاریخ است.(2)
فاطمه زهرا علیهاالسلام در قله بشریت قرار دارد و کسی از او بالاتر نیست.(3)
تا دنیا دنیاست، خورشید درخشان اظهر زهرای اطهر خواهد درخشید.(4)
آن بزرگوار، از یک طرف، مظهر تعبد و تسلیم در مقابل تکلیف الهی و مظهر مجاهدت و شهادت مظلومانه است و از طرف دیگر، مظهر عظمت و شکوه و تنویر افکار عامه ملت اسلام در طول قرنهاست.(5)
اسلام، فاطمه، آن عنصر برجسته و ممتاز ملکوتی را به عنوان نمونه و
اسوه زن معرفی میکند.(1)
فاطمه زهرا علیهاالسلام به صورت، یک بشر و یک زن، آن هم زنی جوان است، اما در معنی یک حقیقت عظیم و یک نور درخشان الهی و یک بنده صالح و یک انسان ممتاز و برگزیده است.(2)
او، عِدل و همپایه و همسنگ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است.(3)
وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام به دنیا آمد، در هنگام ولادت به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر و امامت شوهرش، علی علیهالسلام و فرزندانش گواهی داد.(1)
در یکی از روزهای سخت زندگی که گرسنگی بر خاندان پیامبر فشار آورد، حضرت فاطمه علیهاالسلام وضو گرفت و پس از خواندن دو رکعت نماز، دعا فرمود و از خداوند خواست تا برای خانواده پیامبر مائدهای بفرستد. ناگهان ظرفی از غذا و طعام بهشتی نازل شد که بوی آن، خانه علی علیهالسلام را معطر ساخت. امام پرسید: «این غذا از کجا آمده است؟» فاطمه پاسخ داد: «از سوی پروردگار.» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «سپاس خداوندی را که
1) فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام، ص 303؛ مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 340؛ بحارالانوار، ج 43، ص 3.
دختری همچون مریم به من عطا کرد».(1)
حضرت فاطمه علیهاالسلام در واپسین لحظههای زندگی خویش فرمود: «اکنون اهل آسمان را مینگرم که آماده استقبال از من شدهاند و پدرم را میبینم که مرا به سوی خود میخواند».(2)
#### د) سلام فرشتگان بر فاطمه در یکی از شبهای جمعه، هنگام سحر، حضرت جبرئیل و اسرافیل و میکائیل بر حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شدند و دیدند که دختر پیامبر مشغول نماز است. همه ایستادند تا نماز تمام شد. آن گاه دسته جمعی به حضرت سلام کردند و گفتند: «خداوند بزرگ به شما سلام میرساند».
فاطمه پاسخ داد: «سلام از آن خداست و از اوست سلام و به سوی اوست سلام و بر شما ای فرستادگان خدا، سلام و درود باد!»(3)
پیامبر، ابوذر غفاری را به خانه دخترش فاطمه علیهاالسلامفرستاد تا علی علیهالسلام را نزد آن حضرت فراخواند. ابوذر وارد خانه علی علیهالسلام شد و دید آسیاب دستی [فاطمه علیهاالسلام] خود به خود و بدون اینکه کسی نزد آن باشد میچرخد و گندم یا جو آرد میکند. پس از دیدن این ماجرای شگفتانگیز نزد علی
علیهالسلام رفت و گفت: رسول خدا شما را پیش خود خواسته است.
علی علیهالسلام با شتاب، خود را به نزد پیامبر رساند و ابوذر نیز با آن حضرت به سوی رسول اللّه حرکت کرد. ابوذر نزد پیامبر از آن صحنه شگفتانگیز سخن به میان آورد. پیامبر که آثار حیرت را در چهره ابوذر دید، خطاب به او فرمود:
«ای اباذر! از این کار تعجب نکن؛ زیرا برای خداوند در زمین، ملائکه سیاری هستند که خدمت رسانی و کمک به آل «محمد» صلیاللهعلیهوآله به آنها واگذار شده است(1) [و آنها همیشه در خدمت خاندان و عترت من هستند]».
فاطمه علیهاالسلام، از زن زید یهودی مقداری جو قرض گرفت و در مقابل، جامهاش را نزد آن زن گرو گذاشت. از برکت جامه زهرا علیهاالسلام، خانه یهودی نورباران شد. وقتی زید یهودی به خانهاش رسید و آن را غرق در نور دید، با شگفتی از همسرش پرسید: این انوار در خانه ما از چیست؟
آن زن پاسخ داد: این انوار که میبینی از جامه فاطمه علیهاالسلام، دختر پیامبر است که... . زید یهودی با شنیدن این سخن بیدرنگ ایمان آورد و مسلمان شد و پس از او، زنش نیز به دین اسلام گروید.(2)
امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نزد مادرشان فاطمه علیهاالسلام آمدند و گفتند:
مادر جان! فرزندان بنیفلان] بچههای مدینه] برای عیدشان لباس نو دوختهاند. آیا برای عید ما لباس نو تهیه نمیکنی؟
فاطمه علیهاالسلام با اینکه میدانست تهیه چنین لباسی در آینده نزدیک برای او میسر نیست، ولی دل نور چشمانش را نرنجانید و با امید سرشار به یاری پروردگار و توکل بر خدا، در پاسخ فرزندان عزیزش چنین فرمود: چرا، ان شاء اللّه و به خواست خدا برایتان لباس نو آماده میکنم.
روزهای عید فرا رسید و شاید فاطمه علیهاالسلام نگران بود که ناگاه جبرئیل فرود آمد و دو پیراهن از پارچههای بهشت تقدیم پیامبر کرد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از برادرش، جبرئیل پرسید: این پارچه و پیراهن چیست و برای کیست؟
جبرئیل آن حضرت را نسبت به سخنان حسنین علیهماالسلام برای مادرشان و سخن فاطمه علیهالسلام برای آن دو بزرگوار آگاه ساخت و سپس فرمود: «آنگاه که فاطمه علیهاالسلام به فرزندانش فرمود: ان شاء اللّه برای عیدتان لباس نو میسازم، خداوند نیز با شنیدن این کلام فاطمه فرمود: سزاوار نیست فاطمه را در این گفتارش تکذیب کنم».(1)
از جابر بن عبد اللّه نقل کردهاند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که چند روز بود غذایی نخورده بود، به خانه همسرانش سر زد. هیچکدام غذایی نداشتند.
1) بحارالانوار، ج 43، ص 75؛ مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 338؛ مقتل الحسین علیهالسلام، ج 1، ص 76.
سرانجام به سراغ دخترش فاطمه علیهاالسلام آمد و فرمود: دخترم، غذایی داری که من تناول کنم؛ زیرا گرسنهام؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: نه، به خدا سوگند. هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از پیش فاطمه علیهاالسلامرفت، زنی از همسایگان، دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه علیهاالسلام هدیه آورد و حضرت آن را گرفت و در ظرفی گذاشت و روی آن را پوشاند و گفت: «به خدا سوگند، رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله را بر خودم و فرزندانم مقدم میدارم!» این در حالی بود که همه گرسنه بودند.
حسن و حسین را به سراغ پیامبر فرستاد و از او خواست تا به خانه بیاید. آنگاه که پیامبر آمد، فاطمه گفت: «فدایت شوم چیزی خداوند برای ما فرستاده است و من آن را برای شما ذخیره کردهام.» پیامبر فرمود: بیاور و او ظرف غذا را نزد آن حضرت آورد. هنگامی که پیامبر سر ظرف را برداشت، مملو از نان و گوشت بود. هنگامی که فاطمه آن را دید، در تعجب فرو رفت و فهمید این برکت و نعمتی است از سوی خدا. شکر خدا را به جا آورد و بر پیامبر درود فرستاد.
پیامبر فرمود: دخترم! این غذا را از کجا آوردهای؟!
فاطمه علیهاالسلام گفت: «این از سوی خدا است، خداوند هر کس را بخواهد، بیحساب روزی میدهد»!
پیامبر شکر خدا را به جا آورد و این جمله را فرمود: شکر میکنیم خدایی را که تو را شبیه مریم بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد.
... سپس پیامبر کسی را به سراغ علی علیهالسلام فرستاد. او آمد و همگی از آن غذا خوردند و بقیّه همسران پیامبر نیز خوردند. همگی سیر شدند و
هنوز ظرف غذا پر بود.
فاطمه علیهاالسلام میگوید: من از آن [غذا] برای همه همسایگان فرستادم و خدا در آن، برکت و خیر زیادی قرار داد.(1)
آمده ام مسلمان شوم
یکی از ذاکران مشهد چنین حکایت میکند:
نزد حضرت آیت الله العظمی حاج سیدمحمد هادی میلانی رحمهالله مرجع عالیقدر شیعیان بودم. مرد و زنی وارد شدند و گفتند: «ما قصد تشرف به اسلام را داریم.» حضرت آیت الله سبب گرایش آنان را به اسلام پرسید، مرد عرض کرد:
ما از کشور آلمان آمدهایم و اینها زن و فرزندان من هستند. این دختر من بهطوری استخوانهای پهلویش شکست که پزشکان از مداوای او ناتوان شدند و پس از هزینههای فراوانی گفتند: باید پهلوی او را عمل کرد، ولی خطرناک است. دخترم حاضر نشد و گفت: در بستر مرض بمیرم، بهتر از زیر عمل است. او را به خانه آوردیم. یک خدمتکار ایرانی داریم به نام «بیبی». دخترم او را صدا زد، همین طور که داشت برای او درد دل و صحبت میکرد، گفت: بیبی! این درد واقعا بد دردی است. حاضرم مبلغ
1) زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، صص 320 - 322، به نقل از: کشاف زمخشری، ذیل آیه 37 آل عمران؛ در قصص الانبیاء ثعلبی، ص 513 و بحارالانوار، ج 43، ص 68 و 69 نیز عین این داستان نقل شده است.
دوازده میلیون را که اندوختهام، با هشت میلیون دیگر از برادر و پدرم بگیرم و بیست میلیون به دکتری بدهم که مرا صحیح و سالم کند، ولی فکر نکنم دکتری پیدا شود که بتواند مرا خوب کند. من ناکام و جوانمرگ و با دلی پرغصه از دنیا میروم و شروع کرد به گریه و ناله کردن.
آن بیبی گفت: ای خانم! من یک پزشک سراغ دارم. گفت: این مبلغ را به او میدهم.
گفت: پول مال خودت باشد و بدان من سیّده هستم و جدّه من فاطمه زهرا علیهاالسلام است که او هم پهلویش شکسته بود. اگر میخواهی خوب شوی، با حال و اشکریزان بگو: ای فاطمه پهلو شکسته.
دخترم گریهاش گرفت و شروع کرد به گفتن: «ای فاطمه پهلو شکسته!» آن بیبی هم رفت گوشه خانه و با گریه گفت: «ای فاطمه پهلو شکسته! من یک بیمار آلمانی آوردهام درِ خانهات»، من هم آمدم توی حیاط و با حال اشکآلود میگفتم: «یا فاطمه پهلو شکسته!»
همه در شور و حال عجیبی بودیم که ناگهان دخترم صدا زد: پدر بیا! ما هراسان آمدیم نزد دخترم، دیدیم که کاملاً شفا یافته.
گفت:
الان یک بانوی مجللّهای آمد و بر پهلوی من دستی کشید و فرمود: خوب میشوی! گفتم: شما که هستید؟ فرمود: من همان کسی هستم که الان مرا خواندید، من فاطمه پهلو شکسته هستم.(1)
1) علی میرخلفزاده، کرامات الفاطمیّه، قم، انتشارات حضرت معصومه علیهاالسلام، 1377، چ 1، صص 63 و 64.
کسی که عبادتهای خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ، برترین مصلحت او را به سوی او فرو خواهد فرستاد.(1)
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمخوتر و مهربانتر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با زنانشان مهربان و بخشندهاند.(2)
در خدمت مادر باش؛ زیرا بهشت زیر پای مادران است.(3)
اگر به آنچه به شما امر میکنیم، عمل میکنی و از آنچه شما را برحذر میداریم، دوری میکنی، از شیعیان مایی و گرنه نیستی.(4)
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره پیامبر، انفاق در راه خدا.(1)
خداوند، پیامبر را برانگیخت تا فرمانش را کامل سازد و حکم خویش را اجرا کند.(2)
و برای هدایت و راهنمایی مردم به حق قیام کرد.
آنها را از گمراهی و حیرانی نجات داد.
و به آنها بینایی و آگاهی در دین بخشید.
و به آیین ثابت و پایدار رهبریشان کرد و مردم را به سوی راه راست فراخواند.(3)
قرآن، کتاب گویا و راستگوی خداست که هرگز دروغ نمیگوید.
قرآن، نور درخشنده است که تاریکیها را روشن میکند.
دلایل و برهانها و دیدگاههای قرآن، بسیار روشن است.
پیشوایی است که پیروانش را به بهشت رضوان میکشاند.
گوش فرا دادن به ندای قرآن، سبب نجات انسان میشود.(4)
#### ط) پیروی از اهل بیت علیهم السلام خداوند، اطاعت و فرمانبرداری از ما [اهل بیت پیامبر] را وسیله نظم یافتن دین و ملت قرار داد.
و امامت و پیشوایی ما را سبب در امان ماندن مردم از آفتهای تفرقه و جدایی قرار داده است.
... هرگاه شاخ شیطان نمایان میگشت و فتنههای مشرکان دهان میگشود، پدرم، برادرش، علی علیهالسلام را در کام آنها میافکند و آنها را به وسیله او سرکوب میکرد. او هرگز از این مأموریتهای خطرناک باز نمیگشت، مگر زمانی که سرهای دشمنان را پایمال میکرد و بینی آنها را به خاک میمالید.
خداوند، ایمان را سبب پاکیزگی شما از آلودگی و آفتهای کفر و شرک قرار داده است.(1)
یک - نماز
خداوند، نماز را سبب پاک ساختن بندگان از آفتهای خود بزرگبینی قرار داد.
دو - روزه
روزه را برای پایداری و ثبات در اخلاص و صفا قرار داد.(2)
سه - زکات
زکات را مایه طهارت و پاکی و در نتیجه، تکامل و رشد جانها و سبب زیادی روزیتان قرار داد.(3)
چهار - جهاد
و مبارزه و جهاد با کافران را وسیله اقتدار و سرفرازی اسلام و دین قرار داد و بردباری در
مشکلات را سبب دریافت اجر و پاداش.(1)
پنج - امر به معروف
امر و دعوت به خوبیها را مایه صلاح و رستگاری همگان ساخت.(2)
شش - حرمت قذف و شراب
شرابخواری و میگساری را حرام کرد تا از پلیدی و ناپاکی دور بمانید و پرهیز از نسبت ناروا را مانع از افتادن در وادی نفرینشدگان قرار داد.(3)
هفت - ثواب و عقاب اعمال
خداوند، پاداش را بر طاعت خود قرار داد تا بندگان را به بهشت برین روانه کند.(4)
و کیفر و بازخواست را بر معصیت خود مقرر کرد تا بندگانش را از انجام اعمال عقوبتزا باز دارد.(5)
فاطمه علیهاالسلام در این دنیای فریبگر، غمگین و تنها مانده است. آه، از آن زمان که پدر چشمانش را بست، گلهای خوشبو هم پژمردند و بهار، جزیره را ترک گفت. بتها بیدار شدند و چشمان سنگی خود را گشودند و بانگ گوساله در «فدک» پیچید.(6)
زهرا دریافته بود که اگر چرخ حادثه اینگونه بچرخد، دیری نخواهد گذشت که سنتهای جاهلیت در نقاب دلفریب مذهب، ظاهر خواهد شد و او به امانتی الهی میاندیشید که در غدیر خم به عهده علی علیهالسلام و خاندانش واگذار شده بود.(1)
مسجد، مرکز اجتماع مسلمانان، حل اختلافها و دعواها بود. فاطمه نیز تصمیم گرفت برای دادخواهی به مسجد برود. او میخواست با صاعقه آتشین کلامش، پرده تزویر زمانه را بدرد و با بیان احساس برانگیزش، وجدانهای مرده را زنده کند؛(2)زیرا اگر به مسجد نمیرفت و خاموش میماند، مردم، حقیقت را در نمییافتند و تاریخ، واقعه را فراموش میکرد.
فاطمه، مقنعه را گرد سر و گردن پیچید و ردای خود را بر تن افکند و به فرمان خدا به پا خاست. از خانه او تا مسجد چند گام بیش نبود. با گامهایی استوار پای در راه نهاد. گویی محمد است که بازگشته تا از نو، راه نیکو زیستن را به انسان بیاموزد و او را به سرچشمه روشنایی و جاودانگی رهنمون گردد.
او در حلقهای از زنان و دختران به مسجد پای نهاد تا پیام خود را به امت و تاریخ ابلاغ کند.(3)شاید این نخستین باری بود که حضرت صدیقه
علیهاالسلام پس از رحلت پدر بزرگوار خویش به مسجد تشریففرما میشد.(1)پس عجیب نیست اگر مهاجر و انصار در هالهای از غم فرو روند. در این هنگام، پارهتن رسول الله، نالهای شدید از دل برآورد. من نمیدانم این ناله کدام معانی و مفاهیم را در خود جای داده بود که مردم را این چنین به گریه انداخت. آیا فقط یک ناله، میتواند چشمها را بگریاند و قلبها را آتش بزند؟(2)
تنها دختر پیامبر و همسر بنیانگذار بلاغت عرب، زبان به سخن گشود:
اَلْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَنْعَمَ و لَهُ الشکرُ عَلی ما اَلْهَم.
ستایش از آنِ خداست به خاطر نعمتهایی که بخشیده است و سپاس شایسته اوست، برای اندیشه پاکی که در دلها آفریده است.
وَ اَشْهَدُ اَنْ لااله الاالله وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ.
من گواهی میدهم که جز الله خداوندی نیست، همان که یگانه و بیانباز است.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبی محمّدا عبدُهُ وَ رَسُولُه.
و نیز گواهی میدهم که پدرم محمد بنده و فرستاده خداست.
فَاَنارَاللّه ُ بِاَبی مُحَمَّدٍ ظُلَمَها وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها و جَلی عَنِ الاْبْصارِ غُممها.
خداوند با نور پدرم، محمد، تاریکی جهان را روشن ساخت و دلها را از تیرگی پرداخت و پردههای برابر چشمان را برانداخت... از آن پس با مهر و انتخاب و ایثار او را نزد خویش برد.
تاریخ در برابر این واژههای آسمانی، شگفتزده شده بود. گویی آن بانوی بهشتی به زمین فرود آمده است تا پرتویی از ستارگان آسمان را برایشان ارمغان آورد. فاطمه لحظهای خاموش گشت و نیروی خویش را گرد آورد تا نخل را بجنباند، باشد که خرمای تازه چیده برایش فرو بارد:
مردم بدانید که من فاطمهام و پدرم، محمد بود. این را پیشتر گفتهام و دیگربار نیز میگویم، نه سخنم بیهوده است، نه رفتارم ستمگرانه. مسلمانان! آیا باید میراث من ربوده شود؟ آیا خود، آگاهانه، کتاب خدا را کنار نهادید و آن را پشت سر انداختید؟ آیا خداوند آیههای ارث را درباره شما نازل فرمود و پدر مرا از آن مستثنا ساخت؟ اکنون تا دیدار آن جهان، این چهارپای آماده و زین برنهاده از آنِ تو باد. وعده گاه ما روز رستاخیز است. چه نیکوست که داور، خدا باشد و وکیل، محمد و هنگامه، قیامت و آن روز است که تباهکاران زیان خواهند دید.
سخنان تاریخساز فاطمه علیهاالسلام برخاسته از باور عمیق او به حق و حقیقت و بیانگر حقایق مکتب وحی بود. حیف که وجدانها مرده بود و در مدت بسیار کوتاه، سفارشهای پیامبر نسبت به خاندان پاکش فراموش شد. گویا چشم بینا و گوش شنوایی نبود تا حقایق را ببیند و بشنود و دخت گرامی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهرا یاری کند. پس زهرا با یک دنیا غم و اندوه، مسجد را ترک کرد.
مردان به چشماندازی خیره شدند که در آن افقهایی فرارویشان پیدا بود؛ افقهایی که فاطمه گشوده بود. بدینسان، انسان گریخت و امانتی را که آسمانها و زمین تحمل نکرده بودند و او بر دوش گرفته بود، بر زمین
افکند. به راستی که انسان بسی ستمگر و نادان است.(1)
1) بهشت ارغوان، چ 1، ص 241 - 248 با تلخیص؛ بحارالانوار، ج 29، ص 222.
سلام بر تو ای مادر مهربان بارانها! قانون شناور خاک را سر انگشتهای آسمانی تو نوشته است. ای فراتر از فهم! جریان خروشانی که از دامان تو برخاسته است، تمام دشتهای کبود را سیراب خواهد ساخت.
از تمام پردهها، نوایت را میشنوم. نجوای ملایمت در باد جریان دارد. صدایت از شور سالها آکنده است. میلادت، چراغی است که در کوچهها ولوله میاندازد. دستانت بوی تابستانهای سرشار میدهد. زمین، وامدار سخاوت بیمرز توست. گونههای خیسِ شبانگاهیات، عطش کاینات را میخشکاند. دلت برای کیست که میتپد؟
یاریگر کوچک پدر! حتّی تمام سالیان کودکیات را بزرگ زیستهای. دستهایت، تکیهگاه رنجهای پیامبرانه است. از طائف تا یثرب، از یثرب تا مکّه، کولهبار خستگیهای پدر را به دوش کشیدهای.
فاطمه زیستهای، ولی محمّدوار، علیوار، زهرا بودهای.
چتری بزن بر سر آسمانها. نجوای کبودت در تمام کنارهها منتشر است. در این کوچههای پر از شیطان، صدای قدمهایت خوابها را خواهد شکفت.
گل محض! گلدان محض! یازده گلبوته سبز و سرخت را از جویبار کدامین دامان سیراب کردهای؟ کلمات در رکاب نام سیلی خوردهات بیتابتر از همیشهاند.
حرف که میزنی، همه موجودات را به تکان وا میداری. دلم در مهرِ تو میپیچد. توفان به پا کردهای میان یافتههایم. هوایم از پَرهیب خیالت معطّر است.
چشمهایت را به جهان پیرامون میگشایی. لبخندهایت تا همیشه بوی گل محمدی میگیرد.
خوشا سقفهایی که حجم نگاهت را به دوش گرفتهاند!
چشمهایت از شرقِ حجاز طلوع میکند. خدیجه علیهاالسلام منتظر است.
با تمام کوچکیات - کوهوار - تکیهگاه پیامبر شدهای.
خوشا هوایی که نفس میکشی؛ هوایی که از دشتستانهای دامن خدیجه بزرگ برمیخیزد!
خوشا بوی مادر! خوشا خندههای آسمانی پدر!
بانوی آیینه و راز! برمیخیزی و جهانی با تو برمیخیزد و تو هیچگاه چون
دریچههای باز و بسته شهر، بیکبوتر و پرواز نخواهی ماند.
حسین هدایتی
دروازههای آسمان، گشوده میشود و بارانی شگفت، زمین را فرا میگیرد.
مدینه، لبریز عطر یاس، با چشمانی گشادهتر از هر روز، بیستمین روز جمادیالثانی را دیدار میکند.
دروازههای آسمان گشوده میشود و فرشتگانی بیشمار، هلهله کنان فرود میآیند.
چشمان خدیجه علیهاالسلام، خیس لبخند میشود و محمد صلیاللهعلیهوآله، شادمان و بیقرار، کودک را در آغوش میکشد.
فاطمه علیهاالسلام متولد میشود؛ دختری که مادرِ پدر است و خیر کثیر. خورشیدی که یازده ستاره دنبالهدار را در آسمان امامت، مادری کرد.
مشرکان، پیامبر را ابتر خواندند و خداوند، فاطمه را کوثر نامید؛ إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ.
فاطمه متولد میشود؛ کسی که سپیدهدمان، دیدگان روشنش را سجده میکنند و کوهها، قامتِ قیامت را به احترام برمیخیزند.
زنی شگفت که عفتش سرلوحه همیشه زنان تاریخ است. درختی تناور که ریشه در آسمان داشت و پرندههای نور، بر شاخههای سبزش آواز خواندند.
فاطمه میآید. دوشیزه ماه، بر پیشانی بلندش دامن میگسترد. بانویی بزرگ که قبیلههای زمین، شکوه اساطیریاش را به نماز میایستند.
از شانههای زمین، یاسهای سپید، چون پیغامهای بشارت، بالا میروند. کوهستان، صدای نفسهایش را ترانه میشود و کهکشانها، نزول ستارهاش را شاعری میکنند. او میآید و کوچههای مدینه، طلوع گامهایش را به پیشواز میآیند.
او میآید. رودخانههای یخ بسته جهان، ترک برمیدارند و سپیدارهای جوان به سمت نور، قد راست میکنند.
او میآید تا دخترانِ زنده به گور شده عرب، غرور زن بودن را از بین خروارها خاک، حِس کنند.
فاطمه، فریادی سرخ است در کوچههای مظلومیت علی علیهالسلام. میایستد تا خانهنشینی علی علیهالسلام را نبیند و اینگونه است که پرهای سپیدش در هجوم تیرهای کینه به خون مینشیند.
فاطمه میآید، میایستد و میماند تا زمینیان، حضور ملکوتیاش را آسمان شوند.
معصومه داوود آبادی
«انّا اعطیناک الکوثر؛ ما آن سرچشمه فزاینده را به تو بخشیدیم.» نومید مباش، پیوند آسمان و زمین قطع نخواهد شد؛ حبلالمتین، گسستنی نیست. شاخههای وحی و پرستش، ریشه در خاک فطرت آدمیان دارد. سرچشمه فزاینده هدایت در دستهای توست پیامبر! نومید مباش. اکنون که از امتحان الهی سرافراز بیرون آمدهای و اندوه فقدان فرزندانت - قاسم، عبدالله و ابراهیم - ذرهای از ایمانت به راه، نکاسته است، خدا، کوثر را به تو ارزانی میدارد.
«فصلّ لرّبک وانحر؛ نماز به پای دار و قربانی کن.» تنها در اتصال با مبدأ آفرینش است که این چشمه فزاینده بیشتر و بیشتر میجوشد. یاد خداست که رنجهای کشیده و ناکشیدهات را برایت آسان میسازد. چشم به خدا داشته باش که چشمزخمهای گمراهان اثری ندارد. زمام کارها همه در دست اوست و اوست که از فیض لایتناهی خویش، کوثر را به تو ارزانی داشته است.
«انّ شانئک هو الابتر؛ همانا سرزنشگران تو ابترند.» آنان نمیدانند که همچون کفهای روی آب، دیری نمیگذرد و آفتابشان غروب میکند؛ نمیدانند که با «نور» میجنگند و دشمنِ نور، دشمنِ خویشتن خویش است. آنان زیر آوارهای تاریخ، مدفون خواهند شد، ولی آنچه میماند، خداست و مشیّت او. از سرزنشهایشان مهراس و میندیش که تو خدا داری و خدا پشت و پناه توست. آنان، ولی درمانده و بیپناهند. گمان میکنند که دولت تو دیری نمیپاید، ولی نمیدانند که رفتنی، ابر است و ماندنی، خورشید. خورشید چشمهای تو جاودان خواهد درخشید. نومید مباش؛ ما فاطمه علیهاالسلام را به تو ارزانی داشتیم و این کوثر ماست که به تو میبخشیم. از این، پس شاهراهِ کوثرِ وجود فاطمه علیهاالسلام است که آیههای رسالت تو را به جهانیان پیوند میزند.
از این پس، لوح محفوظ، جان و ضمیر پاک فاطمه علیهاالسلام است. راضیه و مرضیه، نفس مطمئنه زهرایی است که وقتی از صحرای محشر میگذرد، همه باید سرها به زیر افکنند.
از این پس، فاطمه علیهاالسلام است که مادر آفرینش است و از دامان عصمت
و مادری اوست که موعود آخرالزمان زاده میشود. فاطمه علیهاالسلام را سرمشق قرار دادهایم تا بدانند که زن بودن؛ یعنی فاطمهوار زیستن.
فاطمه علیهاالسلام را یک مادر آفریدهایم. فاطمه علیهاالسلام قلب خاندان نبوی است و از اوست که حیات، در رگهای رسالت و پیامبری جریان دارد.
تا وقتی که یک زن، زنی به عظمت فاطمه علیهاالسلام، زیر عبای آل کسا نباشد، اهل بیت علیهمالسلام کامل نمیشود.
فاطمه علیهاالسلام، مصراع جداییناپذیر قصیده بعثت است.
نومید مباش پیامبر! ما فاطمه علیهاالسلام، کوثر را به تو ارزانی داشتیم.
میثم امانی
#### هدیه ای بی نظیر پیامبر، تمام راه به این فکر میکرد که چگونه خدیجه مهربان را از این راز آگاه سازد و چگونه خبر این جدایی را به خدیجه بدهد؟ چهل روز دوری، چهل روز فراق، چهل روز جدایی از خدیجه، ولی گریزی نیست.
محمد صلیاللهعلیهوآله لب به سخن گشود و خدیجه، بانوی خردمند حجاز، افتخار زنان مکّه، آرام و سر به زیر، دل به نسیم روحبخش کلام همسر سپرد و امر خدا را به جان پذیرا شد.
آنگاه آرام گفت: «با اینکه دلم لبریز از عشق و محبت به شماست و یک لحظه زیستن بیحضور شما، برایم از هر عذابی سختتر است، ولی چون اراده خداوند بر این امر واقع شده، من تسلیم خدا و رسول خدایم».
و چهل روز چلّه نشینی آغاز شد. باید پیامبر، چهل روز و چهل شب در
خلوت، سر به آستان قدسی پروردگار مینهاد و یک دختر، پاداش چهل روز و شب دوری خدیجه از محمد صلیاللهعلیهوآله است.
یک دختر، سرانجامِ خوش این جدایی است.
آه، خدیجه بزرگ، بانوی دلتنگیهای رسول، بانوی صبوریها، برگزیده زنان!
کوثری از نور، کوثری از بهشت و این چهل روز، آغاز یک تاریخ بود.
فاطمه،بریدهشده از گناه است و آغوش تو، تنها آغوش گرمیبخش عصمت خداست.
فاطمه، ستاره دنبالهداری است که تا آخر دنیا، ادامه دارد.
فاطمه، مادر یازده ستاره نورانی است.
مادر یک تاریخ جاودانه.
خدیجه پنجی
#### فاطمه علیهاالسلام، مونس تنهایی خدیجه علیهاالسلام ... روزها به تندی میگذشتند و من چقدر تنها بودم. از روزی که به ازدواج پدرت - رسول خدا - درآمدم، همه قوم و خویشانم، مرا ترک کردند، حتی زنان مکه نیز. و تنهایی چه وحشت زاست عزیز دلم!
البته بیشترین نگرانیام به خاطر جان عزیز رسول خداست که این مردم زباننفهم جاهل، بغض او را به دل دارند. تحریم رفت و آمد با من نیز از این سرچشمه گل آلود، آب میخورد. اینها نمیفهمند «رسالت» یعنی چه دلبندم!
چه گفتی؟ صبر کنم؟! چنین است عمر من! تا به امروز از خدای، همین را طلبیدهام که دلی صبور به من عنایت فرماید تا این تنهایی عظیم بر من گران نیاید، که نیامدهاست.
چی؟ گفتم که من اصلاً نگران ...
خدیجه!
این رسول خداست، مرا ببخش دلبندم!
خدیجه جان! با که حدیث میکردی؟!
راستش.... با... با...
با که؟ من که در اینجا کسی را نمییابم!
با... کودکی که در شکم دارم. او مونس تنهایی من شدهاست!
خدیجه! خبری خوش برایت دارم.
چه خبری یا رسول اللّه؟
برادرم، جبرئیل به من خبر داد که این فرزند، دختری پاکیزه است که نسل مرا خدای از او به وجود خواهد آورد و از آنان، پیشوایان دین و امامان به هم خواهند رسید که حق تعالی پس از انقطاع وحی، ایشان را در زمین، خلیفه خویش خواهد گردانید.
چنین باد، ای پیامبر خدا!(1)
* * *
1) تقی متقی، چشم در چشم سکوت، ص 24.
چون خدیجه را درد زادن فرا گرفت، به سوی زنان قریش و فرزندان هاشم، کس فرستاد تا نزد او حاضر شوند. آنان در پاسخ رسول خدیجه گفتند: خدیجه را بگوی فرمان ما نبردی و قبول قول ما ننمودی و زن یتیم ابوطالب شدی که فقیر است و بیچیز. بدین سبب به خانهات نمیآییم!
وقتی خدیجه، پیغام رسول را شنید، بسیار اندوهناک گردید و در حالی که از درد به خود میپیچید، به خدای بزرگ متوسل شد. پس خدای، فرشتهای فرستاد و من و آسیه و ساره و کلثوم را در بهشت برانگیخت تا به کمک وی بشتابیم. خدیجه با درد خویش میساخت و دندان به هم میفشرد که وارد خانه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شدیم. از اینکه مبادا او از سرزده وارد شدنمان وحشت کند، خود را به هیئت زنان بنیهاشم درآوردیم، ولی باز تا چشم خدیجه به ما افتاد، رنگ از رخش پرید. خواهرم، «ساره» که وضع را چنین دید، به سخن درآمد و گفت: سلام بر تو ای خدیجه! مترس که ما رسولان پروردگار توییم و به امر الهی به حضورت شرفیاب شدهایم تا در زادن این نوزاد فرخنده پی، کمک کارت باشیم. منم «ساره»، همسر ابراهیم خلیل.
آسیه گفت: منم «آسیه» دختر «مزاحم» که در بهشت از رفیقان تو خواهم بود.
خواهرم کلثوم گفت: منم «کلثوم»، خواهر موسای کلیم.
چون نوبت به من رسید، گفتم: من هم «مریم» دختر عمرانم و مادر عیسی مسیح.
کم کم چهره خدیجه شکفته شد و لبخند رضایتی بر لبانش وزید. ما نیز دست به کار شدیم. چیزی نگذشت که زهرای عزیز پاکیزهتر از آنچه میپنداشتیم، فرود آمد و چنان نوری از جبین مبارکش ساطع گردید که تمام شرق و غرب جهان را فرا گرفت.
مکه در نور بال بال میزد و عرشیان در تکاپوی دیدار نو رسیده رسول خدا فرا میرفتند و فرود میآمدند تا بلکه اذن نزول بگیرند و دیده به دیدار فاطمه نورانی کنند!
من به دنبال آب میگشتم که دیدم ده حوری بهشتی هر یک با ابریق و تشتی وارد شدهاند. بیدرنگ فاطمه را بر سر دست گرفته، بوسیدم و بوییدم؛ چنان که سیبی سرخ را و چقدر بوی گل یاس میداد!
آن گاه به آب کوثر غسلش دادیم و با دو جامه بهشتی که با خود آوردهبودیم، فرو پیچیدیمش؛ جامهای به غایت سفیدی و نهایت خوشبویی. وقتی کامش را گشودیم، با زبانی فصیح، چنان که گویی صدایش از مرغزاران بهشت میوزد، فرمود:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه و اَنَّ اَبی رسولُ اللّه ُ و سیّدُ الاَنبیاء و اَنَّ بَعْلی سیّدُ الاوْصیاءِ وَ وُلْدی سادةُ الاسباط.
پس یکایک ما را به نام خواند و بر هر کدام درود فرستاد.
چه حالی داشتیم و از شادی در پوست خویش نمیگنجیدیم. خواهرم، «ساره»، فاطمه را چنان شوقمند به سینه فشرد که من بر جان نازنینش ترسیدم. صدای هلهله حوریان بهشتی با صدای صلوات ما درآمیخته بود که نورانیّت چهره فاطمه تمام آسمان را فرا گرفت؛ چنان نوری که ماه تا بدان روز برخود ندیده بود. پس همه یکصدا گفتیم:
ای خدیجه! این تو و این عزیزتر از جانی که طاهره است و مطهره و حق تعالی او و نسلش را برکت دادهاست. مبارکت باد فرزندی چنین که سرورزنان جهان است!
خدیجه با شادمانی تمام، زهرا علیهاالسلام را در آغوش گرفت و پستان به دهان مبارکش نهاد و چنان محو جمال مولود خود گردید که بیاختیار اشک شوق بر دیدگانش دوید. پس آن گاه زبان به حمد الهی گشود و چشم در چشم ما خندید.(1)
* * *
بانوی من! امروز بسیار دلتنگم. هر چند دلتنگیام به قدر دلتنگی شما نیست؛ زیرا معرفتم کمتر از معرفت شماست. هر کس شادمانی و اندوهش ریشه در عمق معرفتش به حق دارد و چه کسی از شما عارفتر به حق؟!
از اینکه حوصله کرده و به سخنانم گوش میسپارید، سپاسگزارم. یاد گذشتهها چقدر برایم شادیآفرین و اندوهزاست! اندوهزا از آن جهت که کنیزی سیاهرو و سیاهدل و گمراه بیش نبودم و شادی آفرین؛ چون به برکت پدرتان، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نور اسلام و ایمان راه یافتم و در این سالها که در خانه شما و محرم رازتان بودهام، چه بزرگواریها که از شما ندیدهام!
1) همان، صص 25 - 27.
یادم نمیرود روزی که پادشاه حبشه، نجاشی، مرا به پیامبر خدا بخشید، ترس از آیندهای مبهم، التهابی عمیق را در دلم دامن میزد. نمیدانستم باید شادمان باشم یا اندوهگین.
با این حال، آن گاه که چشمم به چهره نورانی پدرتان افتاد، چنان مهری از او در دلم جای گرفت که تمام خوشیهای گذشته را از خاطرم زدود؛ هر چند که کنیز بودم و روز خوش برایم مفهومی نداشت!
از روزی که بدین منزل با صفا و صمیمی، قدم نهادهام، چه قدر احساس خوشبختی میکنم؛ زیرا هیچ گاه مرا - با آنکه لایق نبودهام - از خویش و فرزندان خود جدا ندانستهاید!
دوست دارم برخلاف روزهای پیشین که در برابر بزرگواریتان، زانوی ادب بر زمین میزدم و از علوم اولین و آخرینتان خوشهها میچیدم، امروز را به من اجازه سخن بدهید. بگذارید آموختههایم را در پیشگاهتان مرور کنم. خواهشم این است که از آغاز مرا بر این پرگویی ببخشایید و آن گونه که راحتترید، بنشینید و به سخنانم گوش بسپارید.
اصلاً بهتر است شما به دیوار تکیه بزنید، یا نه، بر این پوست گوسفند که خوابگاه حسن و حسینتان است، دراز بکشید و با من در این سفر معنوی همراه شوید؛ سفر در کوچه پسکوچههای شکوهمند خاطرات خوشایند.
هر وقت که این گونه لبخند مهربانتان بر آن لبان نازکتر از گلبرگ میشکوفد، چقدر احساس آرامش میکنم!
بانوی من! یادتان هست داستان خلقت آدم ابوالبشر که از زبان پدرت - پیامبر خدا - برایم تعریف فرمودید؟! همان که درباره علت خلقت عالم و
آدم در آن سخن رفته است. راستی از کجا آغاز میشد؟!... بگذارید لختی بیندیشم...
آهان، یادم آمد؛ فرمودید:
«هنگامی که خدایتعالی، آدم علیهالسلام را آفرید و از روح خود در او دمید، آدم به جانب راست عرش نگریست و پنج شبح غرق در نور را در حال رکوع و سجود دید. آنگاه عرضه داشت: خدایا! آیا مگر قبل از آفریدن من، کسی را از خاک آفریدهای؟ خطاب آمد: یا آدم! نه، نیافریدهام. عرض کرد: پس این پنج شبح نورانی که به شکل و شمایل منند، کیانند؟
حق تعالی فرمود:
«اینها ذرّیه توأند. اگر آنان نبودند، همانا تو را نیز نمیآفریدم! نامهاشان را از اسامی خویش مشتق کردهام؛ من محمودم و این، «محمد صلیاللهعلیهوآله» است. من عالیام و این، «علی علیهالسلام» است. من فاطرم و این، «فاطمه علیهاالسلام» است. من احسانم و این، «حسن علیهالسلام» است. من محسنم و این، «حسین علیهالسلام» است. اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را میآفریدم، نه عرش و کرسی را، نه آسمان و زمین را و نه فرشتگان و جن و انس را... . به عزّتم سوگند! هر بشری اگر ذرّهای کینه اینان را به دل داشتهباشد، او را در آتش دوزخ میافکنم. ای آدم!... این پنج تن برگزیدگان منند و نجات و هلاک هر کس، بسته به حبّ و بغضی است که نسبت به آنها دارد. یا آدم! هر وقت از من حاجتی خواستی، پس به آنان توسل کن...».
بانوی من! راستی این مردم چه قدر ناسپاسند، با آنکه از سرما میلرزند، باز به آفتاب وجود شما پشت میکنند، عجیب است کردار اینان!
هیچ وقت از ذهنم نمیرود روزی که پیامبر خدا، جمعتان را جمع دید و از صمیم دل و با مهربانی ویژهای، خطاب به شما فرمود:
من با هر کس که با شما در جنگ باشد، در جنگم و با هر کس که با شما از در صلح و صفا درآید، در صلح و آشتیام!
بانوی من! گاه که آن سخن پیامبر بزرگ را درباره شما به یاد میآورم، شادمانی چنان در بند بند وجودم میدود که نزدیک است بال درآورم. یادتان هست آن کلام زیبا که فرمود:
این فاطمه است، آن گاه که در محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار فرشته مقرّب بر او سلام میکنند و ندا میدهند: یا فاطمه! خدای ما تو را از میان جمیع زنان عالم انتخاب کرد و تو را از همه آلودگیها پاک و منزّه گردانید!
یادت هست که به شوی گرامیات درباره بانوی من چه فرمود؟ آری، همان که میفرماید:
یا علی! به درستی که فاطمه، پارهای از تن و جان من است. اوست نور دیده و ثمره قلب من. آنچه او را ناپسند آید، مرا نیز ناپسند آید و آنچه او را مسرور گرداند، مرا شادمان خواهد ساخت... سپس تأمل کرد و فرمود: یا علی! پس از من هر چه در توان داری، به زهرا نیکی کن.
آن گاه دست به سوی آسمان گشود و گفت:
خدایا! من تو را گواه میگیرم، که دوست دارم هر کس اینان را دوست بدارد و دشمن میدارم آنانی را که با اینان دشمنی ورزند. هر که با این جماعت در ستیز باشد، من با او در ستیزم و هر که با اینان از در صلح و آشتی درآید، من با او در سلم و صفایم.
خانم! مرا ببخشید که خستهتان کردهام. خدای مرا بکشد که یادم نبود کارهای خانه امروز به دوش شما بودهاست. آخر مگر بارها نگفتم و اصرار
نورزیدم که بگذارید هر روز من به کار خانه برسم و شما تنها به امور آقازادهها سرگرم باشید!
فرمودید: نه فضّه جان! کارهای خانه سخت است، بیا تقسیمشان کنیم؛ یک روز با تو و روز دیگر با من!
و من با آنکه هیچ بدین تقسیم راضی نبودم، چارهای جز پذیرش نداشتم. آخر مگر... .
بانوی من! انگار خیلی خستهتان کردهام. باقی حرفها بماند برای فرصتی دیگر. شما بهتر است استراحت کنید. من میروم دنبال آقازادهها؛ یا... علی!(1)
همان سان که شمعها در دل تاریکی میسوزند و قطره قطره آب میشوند و اشکهای سوزان خویش را جاری میسازند، فاطمه میسوخت و ذره ذره رو به خاموشی میرفت.
اکنون فاطمه با سکوت فریاد میکرد. او همانند «مریم»، روزه سکوت را برگزید. علی دریافته بود که هنگامه رحلت نزدیک است و خانهای که با شاخههای نخل در بقیع برافراشته بود، اینک پناهگاه فاطمه است؛ خانه اندوه و رنج. آن خانه به چشم خویش میدید که شمع در حال افسردن است و
1) همان، صص 27 - 31، در به سامان آوردن این نوشته، از کتاب شریف «منتهی الآمال» اثر حاج شیخ عبّاس قمّی و «فاطمة الزهراء علیهاالسلام» نگاشته علاّمه امینی استفاده شده است.
ستاره در حال کوچیدن و آفتاب در حال افول؛ آفتابی که گرما و روشنایی و امید را در همه سو میپراکند.
آری، فاطمه به سکوت پناه برد و آنان که از گریههای او گلایه داشتند، دیگر صدای نالهای را که از ژرفای قلبی شکسته برمیخاست، نشنیدند. هیچ کس نوای برآمده از دل او را نمیشنید، مگر آنکه گذارش به «بقیع» میافتاد.
آن گونه که ستارگان، پشت ابرهای تیره پنهان میشوند، فاطمه از دیدگان پنهان شد. پنهان شد تا همانند پروانهای به جستوجوی خورشید رود؛ به جستوجوی بهارِ پشت سر که بادهای پاییزی آن را آشفته بودند.
فاطمه پنهان گشت. اینک هیچ کس نوایش را نمیشنید. در حجرهای از شاخه خرما که با زندگانی دنیا بیگانه بود، خلوتی داشت. فرشتگان، حیات زمینی را نمیخواهند؛ بانوان بهشتی، زندگی در جهان خاکی را نمیپسندند؛ آنها که آسمان را جستهاند، تاب و توان انتظار ندارند.
آری، پیامبران هم آن گاه که میبینند برای اندرزهایشان گوش شنوایی نیست، به زبان سکوت سخن میگویند. در «خانه اندوه» (بیت الاحزان)، فاطمه همانند شمعی برافروخته میسوخت و جان خویشتن را به شعله میکشید تا نور و گرما را به همه جا بپراکند. فاطمه به زبان شمع سخن میگفت؛ زبانی که جز پروانگان نور آشنا، توان تکلم به آن را ندارند.
به این سان، فاطمه با سکوت فریاد میکرد: با طنین ناله خویشتن، شما را فرا میخوانم... انقلاب من در اندوه من فرو پیچیده است... و اعتراضم در اشکهایم نهفته است.
این است زبانی که من بر آن چیرهام. امید که شما این زبان را بفهمید... .
پروردگارا! اینان به من ستم کردهاند. مرا از چنگالشان آزاد ساز!
و شمع، سرا پا آب شد و جان خود را به آتش کشید، تا آن دم که جز حلقههای نور، چیزی از آن باقی نماند.
اکنون هنگام خاموشیاش فرا میرسید. چهرهاش به ماهی همانند بود که شبزندهداری یک شامگاه دراز زمستانی، رخسارش را زرد کرده باشد.
صدایش از فرودست برمیآید، همگام با موج و اندوه. اشکهایش به سان بارانی که از آسمان پرخشم فرو میبارد، سیلانگیز بود.
اسماء، بستر بانوی خویش - این بانوی هر زن، در هر جای تاریخ - را گسترد، آن پیکر نحیف دیگر نمیتوانست روحی چنان بزرگ را تاب بیاورد؛ روحی که میخواست تا بینهایت بال بگشاید.(1)
خورشید در آستانه وداع بود. شعلههای سرخ فامش همچون زخم شهیدان در افق میسوختند. سپاه شب، آرام آرام پیش میخزید و خورشید، دامن خویش را فرا میچید تا به دور دست بکوچد... آن گاه ستارگانی پدیدار شدند که امید را بر میتابیدند و فاطمه هنوز میدرخشید و خون زندگی در رگهایش جریان داشت. آرام و باوقار، به اسماء گفت: «آبی بریز تا خویشتن را بشویم».
اسماء بسیار شاد شد؛ زیرا دید بانویش به زندگانی روی میکند و سلامتش را باز مییابد. فاطمه خویشتن را شست و بدن زخم خوردهاش را پاکیزه کرد. سپس جامهای نو به تن پوشید و خود را به عطر کافوری که
1) بهشت ارغوان، صص 249 - 251.
جبرئیل به پدرش پیشکش کرده بود، آراست. آن گاه، در حالی که لبخندی چهرهاش را واگشاده بود، فرمود: «بسترم را میان حجره بگستر!»
فاطمه برای کوچیدن آماده میشود. در خانه، جز اسماء کسی نیست. اسماء با نگرانی به بانوی جوان مینگرد که در میانه ظلمت فراگستر شب، به هر سو نور میپاشد. فاطمه پیش از آنکه به بستر رود، گفت: «اسماء! من بسی بیزارم از اینکه پس از مرگ، جامهای بر زن میافکنند که پیکرش را نشان میدهد. آیا میتوانی مرا پس از مرگ، به خوبی بپوشانی؟»
و اسماء با پاسخ خویش، خاطر او را شاد ساخت: «من آنگاه که در «حبشه» به سر میبردم، دیدم که آنان برای این هنگامه چیزی میسازند. اگر پسندی، همانند آن را برایت میسازم».
فاطمه به نشانه موافقت، سر تکان داد و چند لحظه به اسماء خیره شد که اینک جویبار امید در قلب شکستهاش جاری گشته بود.
اسماء، تختی آماده کرد و آن را واژگون ساخت. آنگاه شاخهای نخل آورد و پایههای تخت را به هم پیوست و با ریسمانی از الیاف خرما، آن را استحکام بخشید. سپس پوششی بر آن گسترد. بر چهره بانوی بهشتی زمین، خشنودی و لبخند نمایان گشت: «آری، همانندِ این را برایم بساز. چه زیباست این، ای اسماء! مرا بپوشان؛ خداوند تو را بپوشاند».
فاطمه در بستر خویش آرمید و دستش را زیر گونهاش نهاد. آنگاه چشمانش را فروبست و خوابید. اسماء میشنید که او با آوایی فرشتهوش زمزمه میکند: «سلام بر جبرئیل. پروردگارا! مرا در گستره خشنودی و به همسایگی و بر سرای خویش جای ده؛ که سرای تو جایگاه صلح و صفاست».
شمیم بهشت در فضا پیچید. اسماء به چهره فرشته گون بانویی نگریست که در آغاز جوانی با زمین وداع میگفت. آن سان که نوگلی در قلب بهار میپژمرد، همچون کبوتر سپیدی که بالش را شکسته باشند... . آه، ای بهشتی بانوی شهید!
سپس علی آمد، با پشتی خمیده، گویی که کوه اندوه را بر دوش داشت. اسماء با دستانی لزران، نامهاش را که فاطمه پیش از مرگ نگاشته بود، به علی سپرد. اشک همچون ابری که هوای باریدن دارد، در چشمان علی حلقه زد. آنگاه همانند کبوتری که امواج درمیانش گرفته باشند، درواژههای فاطمه غرق شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
این، وصیت فاطمه دختر رسول خداست. او گواهی میدهد که معبودی جز الله نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و بهشت و جهنم راست و حقیقیاند و هنگامه حقیقت که هیچ تردیدی در آن نیست، فرا میرسد و آنگاه خداوند، همه خفتگان گورها را برمیانگیزد.
ای علی! خداوند مرا که فاطمهام و دختر محمد، همسر تو ساخت تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم. مرا به حنوط معطر ساز و شستوشو ده و با کفن، جامه بپوشان و بر من نماز بگزار و شبانه به گور بسپار و هیچ کس را آگاه نساز. تو را تا هنگامه قیامت به خدا میسپارم.
علی سرگشته و حیران، بر جای ایستاده بود. فاطمه، تنها مایه آرام و قرار و شکیباییاش، اکنون با او وداع گفته و در میان این بادهای آتشخیز، تنهایش نهاده بود.
علی با کوه اندوه بر دوش، ایستاد؛ کوهی که ابرهای انبوه اشک خیز بر آن میباریدند.
آن قلب که دوستی از آن میتراوید، باز ایستاد. آن چهره که آفتاب را فرامیتابید، در حجاب رفت. آن پرتو که راه زندگانی او را روشن میساخت، به خاموشی گرایید. «ذوالفقار» درهم میگرایید. ستون شادی فرو میریخت. تاریکی، زمین را فرو میپوشاند. ستارگان لحظه به لحظه رخشندهتر میشدند. همانند چشمانی که از فراز زمین به ستارهای که در حال فرو پاشیدن است، خیره ماندهاند.
تاریخ هم حیران و سرگشته ایستاد. تاریکی شب افزون گشت واندوه همانند ابری که در سکوت میگرید، در خانههای مدینه جاری گشت. زوزه گرگهای دوردست، کوچ صلح و آرامش را بیم میداد. مردم مدینه گرد آمدند تا او را به خاک بسپارند. «ابوذر» به آنها گفت: «باز گردید! تشیع فاطمه به هنگامی دیگر وانهاده شده است».(1)
مردم بازگشتند و تاریخ، حیران ایستاد تا بنگرد که چه پیش میآید. مدینه در خواب فرو رفت و پلکهای سنگین از اندوه و اشک را بر هم نهاد. در آن شب، «یثرب» با چهره بیمآلود خویش، خاموش میگریست.(2)
در فراق یار (نجوای حزین علی علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله)
فاطمه، آرام خوابیده و دستش را زیر گونهاش نهاده بود. اینک آن روح بزرگ از تاب این پیکر نحیف پر کشیده بود؛ پیکری که بسی انتظار کشیده
بود تا به عناصر خاکی بپیوندد؛ پیکری که از همراهی با آن روح بزرگ، درمانده و اکنون هنگام آسودنش بود.
در حجره فاطمه تنها دو کودک بودند و زنی و چند مرد که صداقت را در دل داشتند.
تاریخ به زمزمه نماز و گریهاش گوش سپرده بود که از نوای سینه یاران در هنگامه باران حکایت میکرد. تاریخ حس کرد که باری بر دوشش سنگینی میکند. برای لحظهای، سرش از خواب فرو افتاد و در تاریکی، به انتظار، چشمان خویش را بست.
فاطمه همانند رنگین کمانی دامن برکشید و رفت. تاریخ، چشمان خود را گشود و چیزی نیافت. تنها علی را دید که ایستاده، از جان خویش غبار میتکاند و در گوش پیامبر نجوا میکند:
ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! درود بر تو، درود من و دخترت که نزد تو فرود آمد و بسی شتابان به تو پیوست. اکنون بر آن گزیده تو بیصبرم و از غم او آرام ندارم. اندوهم جاودانه است و شبم بی قرارانه، تا آن گاه که خداوند مرا نیز به منزلگاه تو برکشد، همان سرایی که او در آن آرام گرفته است. زود است که دخترت به تو خبر دهد چگونه امتت همدست شدند تا او را در هم بشکنند. پس از او بپرس و حال را از او جویا شو. این در حالی است که هنوز از مرگ تو دیری نگذشته و یاد تو از دلها رخت برنبسته است. درود بر شما دو تن، درود و بدرود گویندهای که نه یاوه میگوید و نه بد دل است. اگر کناره میگیرم، نه از دلتنگی است و اگر برپا میشوم، نه از بدگمانی به وعدهایی که خداوند به شکیبایان داده است.(1)
1) نهجالبلاغه، مترجم: محمد دشتی، قم، سید جمال الدین اسد آبادی، 1379، چ 1، صص 423 و 424، خطبه 202.
علی برخاست تا تنها رویاروی دنیا بایستد. او سخت احساس غربت میکرد. با دست خویش، بر آرزوهای خود، بر قلب خود و بر «ذوالفقار» خود خاک ریخت و حسرتمندانه زمزمه کرد: «از کف دادن محبوبها، عین غربت است».
تاریخ ایستاد و بر زمان از کف رفته حسرت خورد. این فاطمه بود که در سکوت کوچیده بود و تاریخ نمیدانست او به کدام سو هجرت کرده است. نمیدانست به جهان چه پاسخی دهد. او خود، چنان که باید، ویژگیهای این بانو را در نیافته بود.(1)
آه، ای ستارگان مدینه که با سو سو زدنتان خاموشی اختر تابناک آسمان وجود علی علیهالسلام را به نظاره نشستهاید. آیا میدانید که شبهای بیستاره علی تیره و تاریک و بیفروغ است؟ آیا میدانید که علی علیهالسلام در تاریکی شب، تنها بر مزار همسرش نشسته و ناله سر میدهد؟
پس بیایید و با وی همآوا شوید و بر سوگ عزیز از دسترفتهاش ماتم به پا کنید و با وی همناله شوید و اشک بریزید!
ای ابرهای تیره و تار که آسمان مدینه را جولانگاه خود ساخته و از هم میپراکنید و فرار میکنید! چرا علی علیهالسلام و فرزندانش را تنها گذاردید و با آنان همناله نیستید، چرا نمیگریید؟ آیا هیچ میدانید که نوگل باغ زندگی
1) بهشت ارغوان، صص 259 - 261.
علی علیهالسلام نشکفته پرپر شد؟ آیا باخبرید که بهار، عمر ندیده خزان گشت؟
ای سکوت شب! چرا شکسته نمیشوی و بر ماتم گل رخشنده پیامبر نمیگریی؟ چرا با زمزمههای علی علیهالسلام همصدا نمیشوی و با وی به ناله نمینشینی؟
ای شهر مدینه! ای شهر پیامبر! که پیکر نازنین و درهم شکسته زهرای بتول علیهاالسلام را در دل خود جای دادهای، چرا با نونهالان علی علیهالسلام و یتیمان فاطمه علیهاالسلام همصدا نیستی و بر دیدگان، اشک جاری نمیکنی؟
ای شهر مدینه، ای شهر خاطرهها، ای شهر پیامبر و ای شهری که خاطرات تلخ و شیرین آل رسولالله صلیاللهعلیهوآله در دل تو ثبت است و صفحات تاریخ آکنده از خاطرات توست! هنوز کوچههای تنگ و باریک تو یادآور لحظاتی است که حسنین علیهالسلام و زینب و ام کلثوم علیهالسلام در آن تاریکی وحشتبار شب به دنبال پیکرِ درهم کوفته مادرشان با گامهای کوچکشان همچون مرغان بیبال و پر، آهسته روان بودند و به سوی گورستان گام برمیداشتند و زمزمههایشان سکوت شب را میشکست و در فضا گم میشد.
شما، ای ساکنان دیار سکوت و خاموشی که با جامهای سپید در زیر خروارها خاک آرمیدهاید و نظارهگر نالههای علی علیهالسلام بر گور زهرای اطهر هستید و بدان گوش فرا میدهید، چرا با وی همدردی نمیکنید؟
آخر علی علیهالسلام تنهاست و درمیان آن همه مردم بیوفا، آنقدر تنها و بیکس است که به ناچار، عزیز گلگونکفنش را شبانه دفن میکند و یادگار پیامبر را با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده در درون خاک جای میدهد.
بیایید و با علی علیهالسلام همراز شوید و با فاطمه علیهاالسلام دمساز باشید. آخر، روزگاری شمع وجود او، روشنیبخش زندگی مشقتبار علی علیهالسلام بود که شبی را آسوده بر بالین ننهاده و پیوسته با اهریمن صفتان پیکار میکرد و با تابش نور وجودش بر قلب نازنین علی علیهالسلام شور و نشاط میبخشید. زندگی علی علیهالسلام، یکپارچه صفا و عشق راستین شده بود، هرچند زندگی ساده و فقیرانهای داشت، ولی فاطمه علیهاالسلام همه چیزش بود، اما اکنون... آیا هیچ میدانید که خانه علی علیهالسلامدیگر فروغی ندارد و غبار اندوه از در و دیوارش میبارد؟
یتیمان فاطمه علیهاالسلام هر یک به کنجی نشسته و به جای آغوش گرم و پرمحبت مادر، زانوی غم به بغل زدهاند و آرام آرام، اشک میریزند. هیچ پرسیدهاید که چرا غنچههای پژمرده بوستان زندگی علی علیهالسلام و زهرای اطهر علیهاالسلام، آرام اشک میریزند؟
چون بیوفا مردم شهر مدینه، چنان بر یادگار پیامبر ستم کردند و پیکرش را درهم شکستند که حتی شایستگی شنیدن نالههای عزیزان فاطمه علیهاالسلام را نداشتند.
ای کاش میتوانستند هایهای بگریند و ناله کنند تا صدای گریههایشان در گوش شما ساکنان وادی سکوت، طنین بیندازد که شاید با آنان همآوا شوید و ناله کنید... .(1)
1) سیری کوتاه در زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام، صص 223 و 226.
آن شب، آرامش از کاینات، رخت بر بست؛ چرا که در خانه علی کسی آرام گرفته بود که لحظه لحظه زندگیاش آرامش پیامبر بود.
آن شب در خانه علی، خلاصه قرآن، کوثر ایمان، پاره تن محمد با سینهای پاره شده، فریاد احمد را به گوش اصحاب میرساند: «فاطمه، پاره تن من است، نور چشمان من است، میوه دل و روح من است و او حوریای است انسان صفت».
آن شب، علی غرق نگاه کسی بود که پیامبر از نظاره او و علی سیر نمیشد. آن شب، حیدر به اولین مدافع «ولایت»، به چشم اولین قربانی آن مینگریست؛ به اولین خطابه آتشین او در دفاع از حریم «امامت»، به اولین «سپر» در هجوم به خانهای که جبرئیل دربان آن بود.
و اینک علی است و فصل سکوت در راه. اینک علی است و فصل نجوا با چاه، فصل غربت در حضر، فصل خطر در سفر و اینک علی تنهاست؛ تنهاتر از ماه. آن شب علی بار دیگر فاطمه را برای آخرین بار نظاره کرد. رخسار زرد از روزه، پاهای ورم کرده از نماز، دستانی تاول زده از آسیاب خانه و پهلویی شکسته چون قلب حسن و حسین.
«السلام علیک یا بنت رسول الله».
آن شب، ماه در سوگ مهربانترین مادر روزگار مویه میکرد.آن شب این رسولان فاطمه، این غنچههای نشکفته، در سایهسار نخل غدیر خُم، خَم شده بودند و از ستم تندباد غاصبان به خود میپیچیدند.
آن شب، بهشت سیرتِ زمین، بهشت احمد، امانت محمد چون کشتیِ در تلاطم امواج سهمگین، در ساحل «وعده» پیامبر آرام گرفت.
آن شب علی در آرزوی جایی بود که فاطمه، این هم سنگ قرآن، این آیت آفرینش را در آن جای دهد.
اما بدانید ای بقیع رفتگان! او هیچ نشانی از خاک بر تن نداشت تا قبرِ او را در خاک جستوجو کنید. آسمان نیلگون، تصویری از یک گونه نیلی و سیلی خورده اوست و دریا، قطرهای از اشک فروریختهاش. فاطمه را در قلب علی جستوجو کنید.
فاطمه با علی ماند در «جمل»، در «صفین»، در «نهروان»؛ همان گونه که با علی بود در «بدر»، در «اُحُد» و در «خیبر»، فاطمه با گلهای معطرش باقی ماند.
آری، آنگاه که در مداین، سجاده از زیر پای حسن علیهالسلام کشیدند، این فاطمه بود که او را از زمین بلند کرد. آن روز که در کربلا سر حسین علیهالسلام بر نی رفت، این فاطمه علیهاالسلام بود که خاک و خون از رخسارش زدود و آن شب که در خرابه شام، زینب علیهاالسلام لحظهای به خواب رفت، این فاطمه بود که سر او را به دامان گرفت.
فاطمه با علی بود، با حسن و حسین ماند و با زینبیان هست و فردا از آنِ مکتب اوست و در آدینهای که دوباره عدالت علی علیهالسلام ظهور میکند، این انگشت نورانی اوست که مهدیاش را هدایت میکند و به او میگوید: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ».(1)
1) حسن ابراهیمزاده، «بهشت پیامبر»، پیام زن، ش 7، سال اول، صص 42 - 49. با تلخیص
آن شب، مدینه چه دلگیر بود! گویی آسمان، دلش را غرق در خون کرده بود. لحظههای قبل، امام علی علیهالسلام با دستهای لرزان، پیکر فاطمه علیهاالسلام را به خاک گرم مدینه سپرده بود.
کودکان فاطمه علیهاالسلام؛ امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام، زینب و ام کلثوم در کنار قبر مادر، از عمق جان مینالیدند. یاران نزدیک پیامبر و امام علی علیهالسلام؛ یعنی: سلمان، عمّار، مقداد و ابوذر و...، شانههایشان زیر بار غم، خم شده بود. گویی شانه نخلها هم میلرزید.
باران اشک به امام علی علیهالسلام امان نمیداد. شب بود و امام علی علیهالسلام و اشک و اشک و اشک... .
لحظهها چه تلخ میگذشتند. امام علی علیهالسلام با دلی سوخته، صورتش را میان دستهایش گرفته بود و با خود نجوا میکرد.
صدای نالههای امام علی علیهالسلام به گوش آسمان رسید. دل آسمان گرفت و بغض، گلوی مدینه را فشرد. مدینه، بوی غم و گریه داشت.
امام علی علیهالسلام نگاهش را به تاریکی شب دوخت و رو به مزار پیامبر از ته دل نالید: «سلام بر تو ای رسول خدا! از من و از دخترت که به دیار تو آمده و اکنون در کنار تو، زیر خاک خفته است...».
غم دوری از پیامبر و فاطمه علیهاالسلام، در دلش انباشته شده بود. طاقت نیاورد. صورتش را با دستهایش پوشاند و اشک، باز هم امانش نداد. در آن لحظه، ستارههای آسمان مدینه اشک ریختند و صدای مرغ حق و جیرجیرکها در نخلستان خاموش شد.
صدای نرم امام علی علیهالسلام، سکوت شب را شکست: «... ای رسول خدا! پس از فاطمه علیهاالسلام، آسمان و زمین در دیدگانم زشت است. اندوهم جاودانه است و شبم در بیخوابی میگذرد. غمم، پیوسته در دل است تا خدا مرا نزد تو ساکن گرداند...».
...شب بود و علی و اشک و اشک و اشک.(1)
ایام «فاطمیه» که میرسد،
دلهای عاشق و بیقرار، «سرود غم» میخواند
و... منظومه اندوه میسراید.
وقتی یک بوستان، خزان زده شود،
وقتی یک گل، پرپر گردد،
وقتی بلبلی به هجران گل مبتلا شود،
چه میماند جز فصل نالیدن و موسم گریستن؟
«فاطمیه»، همان فصل و موسم است.
دردهای علی علیهالسلام، بیش از ظرف فهم و درک ماست.
داغ غربت علی علیهالسلام، کوهها را از هم متلاشی میکند.
1) ناصر نادری، بوی گل یاس، تهران، مدرسه، 1375.
فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نکرد، بلکه چشم فضیلتها در داغ آن محبوبه پیامبر، خون گریست و دیدگان ارزشها، همواره گریان آن مظلومه تاریخ ماند.
امروز، اگر آسمان دل ما هم ابری است،
اگر هوای چشمان ما هم به یاد «رنج فاطمه» و «غربت علی»، بارانی است،
این، تداوم همان گریستنهای حسن و حسین و زینب و کلثوم علیهمالسلام است.
آنان، سر در آغوش و بر شانه پدر نهادند و گریه کردند،
امروز ما در فاطمیهای به وسعت ایران، سر بر شانه «مظلومیت شیعه» میگذاریم و آرام میگرییم.
به عشق زهرا علیهاالسلام، دلخوشیم و از شهادتش، دلخون!
هنوز هم پرسشهای ما بیپاسخ مانده است.
مگر فاطمه، تنها یادگار حضرت رسالت نبود؟
مگر سینهاش، بوسه گاه محمد نبود؟
مگر پیامبر، هر روز هنگام عبور از برابر «خانه فاطمه» به اهل آن خانه سلام نمیداد؟
مگر «مودت ذی القربی» توصیه قرآن و اجر رسالت رسول نبود؟
مگر خدا، خشم و رضای فاطمه را خشم و رضای خویش قرار نداد؟
پس چرا آن همه گریه و اشک؟
پس چرا آن همه بیحرمتی به حریم فاطمه؟
و چرا آن همه جفا بر آل مصطفی؟
شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا؟
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟
راستی ... قبر فاطمه چرا مخفی است؟
و چرا در مدینه، انسانِ زائر میماند که عقده دل کجا بگشاید و اشک دیده پای کدام نخل بریزد؟ و خیلی «چرا»های دیگر.
نام «فاطمه»، از تار دلها نوای غم برمیآورد.
یاد «زهرا»، واژههای محزون و غربت زده را به «غمنامه» تبدیل میکند.
«ایام فاطمیه»، مجموعهای از جگرهای سوزان، چشمهای گریان، عزاداران سیه پوش و عاشقان درد آشناست،
فاطمیه، «فهرست غم» است، «سند مظلومیت» است، «ادعانامه شیعه» است.
این روزها، ایام مرور اوراق کتاب رنج زهراست.
و هر ورق، شامل چندین «سوگ سروده» و «رنجنامه» است.
سرفصلهای این کتاب، با واژههایی همچون «پهلو»، «بازو»، «سینه»، «در سوخته»، «شعله آتش»، «میخ در»، «بستر بیماری» و «دفن شبانه» تدوین یافته است.
«رفتی، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشکسته، علی تنها ماند...».
خدا را شاکریم که نعمت «غم زهرا» را ارزانیمان کرده است.
همنوایی روحهایمان با اندوههای علی و فاطمه، نشان سیر شدن جان از «کوثر ولایت» است.
این غم، نشانه «محبت» است.
و... «تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیدهها».
هرچند در ایام فاطمیه، داغ ما تازه میشود، ولی مرور بر این «فهرست غم»، ما را به فاطمه نزدیکتر میکند، جانمان، جرعه نوش «زمزم ولا» میشود، قلبمان شفافیت زهره زهرا را بهتر لمس میکندو گریهها، شفیع ما میگردد تا در آسمان عترت، عزت یابیم. قطرات اشک، در سوگ «اهل بیت»، ما را هم «اهل» این «بیت» میکند و مهمان سفره تولاّ.(1)
اس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاسها را آیینهها رو کردهاند
1) جواد محدثی، رواق روشنی، قم، انتشارات نصر، چ 1، 1376، صص 45 - 48.
یاس را پیغمبران بو کردهاند
یاسها یادآور پروانهاند
یاسها پیغمبران خانهاند
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک، زخم از گل این باغ دید
باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس مشکی پوش بود
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانههای اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچکانید اشک حیدر را به چاه
اشک میریزد علی مانند رود
بر تن زهرا، گل یاس کبود
گریه آری، گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش از زمین
نیمه شب، دردانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
مدفن این لاله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمیده خون بجوشیدیم ما
احمد عزیزی
هر شب به یاد رویت، ای بانوی یگانه
آیم کنار قبرت از خانه مخفیانه
از آتش فراقت در سوز و در گدازم
ز اعماق سینه من، آتش کشد زبانه
آن شب که غسل دادم جسم تو را به زاری
بر پیکر تو دیدم، آثار تازیانه
رخساره تونیلی، دیدم ز ضرب سیلی
کز چشمهسار چشمم، شد خون دل روانه
بودی تو بهتر از جان، اما دریغ و افسوس
پنهان به خاک کردم جسم تو را شبانه!
در خانه، زینب تو مشغول خانهداری
گوید به آه و زاری: برگرد سوی خانه
تا میدهم حسن را از داغ تو تسلّی
مظلوم کربلایت گیرد تو را بهانه
خون جگر ز دیده، (ژولیده) کرد جاری
پیوسته شِکوِه دارد از گردش زمانه(1)
ولیده نیشابوری (ژولیده)
زهرا گذشت و خاطرههایش هنوز هست
در مسجد مدینه، صدایش هنوز هست
شهری که بود شاهد غمهای فاطمه
پر از صدای گریه، فضایش هنوز هست
از گلشن امید به تاراج حادثات
گل رفته است و عطر وفایش هنوز هست
یاد مصیبتش نشد از سینهها برون
آن داغ بر دل همه، جایش هنوز هست!
در هر دلی که داشت تجلی، به جای ماند
در هر سری که بود هوایش، هنوز هست
در آستانه در آن روضه بهشت
بانگ و نوای «وا ابتا»یش هنوز هست
راز و نیاز فاطمه را تا دهد گواه
محراب هست و موج دعایش هنوز هست
چون آرزوی خفته در آغوش سرد خاک
1) محمد علی مجاهدی، یاس کبود، قم، سرور، 1376، چ 1، ص 192.
محسن به جا نماند و عزایش هنوز هست!
گر سر زند به کلبه احزان او کسی
پی میبرد که شور و نوایش هنوز هست
سودی نخواست از فدک، اما به یادگار
آن خطبه بلیغ و رسایش هنوز هست
تا انتقام مادر خود را کشد ز خصم
مهدی - که باد جان به فدایش - هنوز هست
گر نیستیم قابل دیدار او (شفق)!
ما را به سینه، عشق لقایش هنوز هست(1)
محمد جواد غفور زاده (شفق)
* * *
گر نگاهی به ما کند زهرا
دردها را دوا کند زهرا
بر دل و جان ما صفا بخشد
گر نگاهی به ما کند زهرا
کم مخواه از عطای بسیارش
کانچه خواهی، عطا کند زهرا
نه عجب، گر به شأن او گویند:
خاک را کیمیا کند زهرا
1) همان، ص 212.
از کمال عبادت و طاعت
حکم بر ما سوا کند زهرا(1)
* * *
ای نام تو از نام خدا، یا زهرا
ذکر تو شفای دردها یا، زهرا
از بهر خدا به دوستان کن نظری
حاجات همه روا نما یا زهرا
هستیم به زندان بلا و دشمن
ما را ز بلا رها نما یا زهرا
ما جمله گرفتار و فقیر و بیمار
از حق بطلب چاره ما یا زهرا
تو شافعه محشر و ما غرق گناه
بخشای گناه جمله را یا زهرا(2)
* * *
آن شب که دفن کرد علی، بی صدا تو را
خون گریه کرد چشم خدا در عزا، تو را
در گوش چاه، گوهر نجوا نمیشکست
ای آشنای درد، علی داشت تا تو را
ای مادر پدر! غمش از دست برده بود
همراه خود نداشت اگر مصطفی، تو را
ناموس دردهای علی بودهای چو اشک
پیدا نخواست غیرت شیر خدا تو را
یک عمر در گلوی تو بغض استخوان شکست
در سایه داشت گرچه علی چون هما تو را
خم کرد، ای یگانه سپیدار باغ وحی
این هیجده بهار پر از ماجرا، تو را
دفن شبانه تو که با خواهش تو بود
فریاد روشنی است ز چندین جفا تو را(1)
هزاران دست بیعتگر کجا رفت
وفا با آل پیغمبر کجا رفت
اگر پیمان مردم با ولی بود
اگر پیوند با آل علی بود
نه فرمان نبی از یاد میرفت
نه رنج و زحمتش بر باد میرفت
نه بر روی زمین میماند قرآن
نه قدرت تکیه میزد جای برهان
نه حق بییاور و مظلوم میماند
1) همان، ص 149.
نه امت از علی محروم میماند
نه زهرا کشته میشد در جوانی
نه میشد خسته از این زندگانی
غدیر خم اگر سایهفکن بود
ولایت اهرمی دشمنشکن بود
صفوف ما جدا از هم نمیشد
شُکُوه و عزت ما کم نمیشد
نه صدها بار میمردیم هرروز
نه جام زهر میخوردیم هر روز
کنون ماییم و درد داغداری
کنون ماییم و اشک و سوگواری
ولایت، گنج عشقی در دل ماست
محبت هم سرشته با گِل ماست
کریمان با بدان هم بد نکردند
کسی را از در خود رد نکردند
اگر ناقابلیم و شرمساریم
به جز عشق شما چیزی نداریم
شما در ظاهر و باطن امیرید
عنایت کرده، دست ما بگیرید(1)
1) رواق روشنی، صص 10 - 14.
در معرفی فاطمه زهرا علیهاالسلام به گونهای عمل نکنیم که مخاطب چنین دریابد که فاطمه علیهاالسلام، موجودی آسمانی است و ما نمیتوانیم از او الگو بگیریم. بکوشیم جلوههای گوناگون شخصیت و منش فاطمه علیهاالسلام را به گونهای قابل اقتدا معرفی کنیم.
بکوشیم دوربین را به زوایای مختلف زندگی مردم ببریم و با کاوش در رفتارهای جامعه، سیره فاطمه علیهاالسلام را به عنوان بهترین راه سعادت و کمال معرفی کنیم.
از طرح مباحث و مطالب کم عمق و غیرمستند درباره حضرت به شدت پرهیز کنیم.
احادیث و مطالبی را که درک و تحلیل آنها برای عامه مردم امکانپذیر نیست، در رسانه مطرح نسازیم.
در ایام شهادت فاطمه علیهاالسلام به همان میزان که به عزاداری و مرثیهخوانی توجه داریم، به شناساندن جنبههای وجودی حضرت و اهداف و مقاصد والای او نیز بپردازیم.
### پیشنهادهای برنامه ای
درباره زوایای پوشیده سیره فاطمه علیهاالسلام.
گفتوگو با دختران جوان درباره الگوبودن فاطمه علیهاالسلام و جاودانگی این الگو در تاریخ.
گفتوگو با جوانان درباره اینکه چگونه میتوان فاطمه علیهاالسلام را بهتر و بیشتر شناخت و شناساند.
پخش تصویر جبهههای دفاع مقدس و استعانت آنان از نام مقدس حضرت فاطمه علیهاالسلام.
گزارش از زندگی خانوادههای موفقی که زهرا و علی علیهماالسلام را الگوی خویش قرار دادهاند.
تبیین شفاف و روشن جلوههای گوناگون شخصیت فاطمه علیهاالسلام برای جامعه.
تهیه گزارش با موضوع سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام و پخش سخن مربوط به حضرت فاطمه علیهاالسلام در پایان گزارش.
تهیه گزارش از عزاداری بانوان غیرایرانی مقیم ایران در سوگ حضرت زهرا علیهاالسلام.
گفتوگو با بانوان غیرایرانی درباره حضرت زهرا و جلوههای الگویی ایشان.
معرفی و ترجمه زیارتنامه حضرت زهرا علیهاالسلام و فرازهای زیبایی از آن در یک برنامه جذاب.
تهیه گزارش از موفقیتهایی که اولیا و افراد در سایه توجه و توسل به زهرای اطهر علیهاالسلام به دست آوردهاند.
گفتوگو با مردم درباره معانی نامهای حضرت زهرا علیهاالسلام.
گفتوگو با مردم درباره اینکه آیا میتوان زهرا علیهاالسلام را در پارهای مسائل الگو دانست و در پارهای مسائل به خاطر شرایط زمان الگو ندانست و جمعبندی صحیح از این مسئله در پایان برنامه.
به نظر شما بزرگترین آرزو و امید زهرای اطهر علیهاالسلام به عنوان زنی جوان چه بود؟ بزرگترین آرزوی شما چیست؟
به نظر شما برای یک دختر و زن جوان کدامیک از ویژگیهای اخلاقی حضرت زهرا علیهاالسلام جذابتر است؟
شما تا چه حد کوشیدهاید خود را به ویژگیهای حضرت زهرا علیهاالسلام نزدیک کنید؟ تا به حال کدامیک از آنها را بیشتر اجرا کردهاید؟
چه ویژگیهایی را در زنان امروز جامعه اسلامی با ویژگیهای سرور زنان عالم منافی میدانید؟
میتوانید کلامی از فرمودههای زهرا علیهاالسلام را نقل کنید؟
میتوانید کلامی از علی علیهالسلام در مورد همسر یکتایش فاطمه زهرا علیهاالسلامبگویید؟
از چگونگی ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام با علی علیهالسلام چه میدانید؟
چرا علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام در زندگی خانوادگی و مشترکشان خوشبخت بودند؟
از میان ویژگیهای اخلاقی و روابط بین علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام در
زندگی مشترک، چه چیز توجه شما را به خود جلب میکند؟
به نظر شما آیا زنان ما نیز میتوانند رفتاری همچون زهرا علیهاالسلام با شوهرانشان داشته باشند؟
مهریه حضرت زهرا علیهاالسلام چه بود و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آن را به چه مصرفی رسانید؟ تا چه حد جامعه ما به این ارزش نزدیک و تا چه حد از آن دور است؟
12. به نظر شما آیا زهرای اطهر علیهاالسلام از اینکه بیشتر کارهای خانه را - که در آن زمان کارهای سختی بود - خود انجام میداد، احساس ناراحتی نمیکرد و آن را نقصی در شخصیت خویش نمیدانست؟
علی علیهالسلام تا چه حد در خانه، زهرای مرضیه علیهاالسلام را یاری میداد؟
اگر زنان جامعه ما بخواهند در حیا و حجاب از حضرت زهرا علیهاالسلام پیروی کنند، چگونه باید باشند؟
تاکنون کوشیدهاید چه ویژگیهایی از زندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام را در زندگی خود محقق کنید؟
حضرت زهرا علیهاالسلام جهیزیهای ساده و در حد نیاز برگزید، در حالی که در آن زمان جهیزیههای سنگین نیز وجود داشت. به نظر شما در اینباره تا چه حد باید به اسوه زنان عالم تأسی کرد و آثار آن چیست؟
زنان جامعه ما در حضور اجتماعی خود، چه درسهایی از حضرت فاطمه علیهاالسلام میگیرند؟
نمونهای از زندگی مشترک سراغ دارید که جلوههایی از زندگی علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام در آن نمایان باشد؟
همسران جوان تا چه حد میتوانند از ساده زیستی علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام پیروی کنند؟
آیا علی علیهالسلام و زهرا علیهاالسلام با انتخاب زندگی و ازدواجی ساده، جلوههای زیبای زندگی را بر خود منع کردند؟
3. اگر زوجهای جوان در ازدواج و زندگی مشترک، به سادگی حضرت زهرا علیهاالسلام و علی علیهالسلاماقتدا کنند، آیا تشریفات انجام نشده به صورت عقده در دلشان میماند و شأن اجتماعی آنها را کاهش میدهد؟
زهرای اطهر علیهاالسلام، عفیفترین زن عالم است، به نظر شما «عفاف» چیست و چه نمودهایی دارد؟
چه ویژگیهایی در حضرت زهرا علیهاالسلام موجود بوده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودهاند: «فاطمه علیهاالسلام بهترین زنان عالم است»؟
چرا با گذشت قرنها از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام نور ایشان در قلبها پرتوافشان است و زنان مسلمان، وی را الگوی خویش میدانند؟
زهرای اطهر علیهاالسلام تا چه حد برای رسیدن به علایق مادی خویش - که برای زنان جوان مهم است - تلاش میکرد؟ تا چه حد خواستههای مادی زندگی را از همسرش علی علیهالسلام درخواست میکرد؟
حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان زنی که دارای شخصیت خانوادگی و اجتماعی فوقالعادهای بود و سرور زنان شناخته میشد، با همسرش چگونه رفتار میکرد؟
چرا با وجود اینکه فاطمه علیهاالسلام برای ما الگوی تمام نمای یک زن کامل است، نتوانستهایم ویژگیهای روحی و اخلاقی ایشان را در میان زنان، در حد مطلوب شاهد باشیم؟
«زهرای اطهر علیهاالسلام الگوی زنان عالم است»؛ یعنی چه؟ پیروی از ایشان در چیست؟
حضرت پیامبر چگونه کارها را میان دو زوج جوان - زهرا علیهاالسلام و علی علیهالسلام- تقسیم کردند؟ هدف ایشان از چنین تقسیمی چه بود؟
حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان بانویی که نه تنها در خانه، بلکه بیرون از خانه نیز حضور اجتماعی داشت، به کدامیک بیشتر میپرداخت؟
13. آیا ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام در سنین پایین با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، مانعی بر سر راه پیشرفتهای معنوی و اجتماعی ایشان به شمار میرفت؟
ازدواج در اوان جوانی به پیروی از زهرای مرضیه علیهاالسلام چه آثار و برکاتی دارد؟
چرا حضرت زهرا علیهاالسلام بهترین و نزدیکترین حالت زن به خداوند را اجتناب از نامحرم میداند؟
چرا زهرا علیهاالسلام در شب عروسی (که زینت و جمال در این موقعیت مهمترین مسئله برای زن است)، لباس خویش را به مستمندی میبخشد و با لباس قبلی به خانه علی میرود؟ آیا این کار در جامعه امروز، عملی پسندیده است؟
چرا پیامبر با مقام والایشان بر دست زهرا علیهاالسلام بوسه میزد؟
بزرگترین و مهمترین رسالت رهروان زهرا علیهاالسلام چیست؟
حضور زهرا علیهاالسلام در اجتماع چگونه و با چه ضوابطی بود؟
ما زنان که ادعای پیروی از زهرا علیهاالسلام را داریم، چگونه و از چه راههایی میتوانیم در گسترش فرهنگ عفاف مؤثر باشیم؟
نقش زهرا علیهاالسلام در تربیت فرزندان چگونه بود؟ نقش زنان در تربیت معنوی جوانان چیست؟
چرا زهرا علیهاالسلام از حضور بدون پوشش در مقابل مرد نابینا پرهیز کرد؟
زهرای اطهر علیهاالسلام در مسئله ازدواجش تا چه اندازه برای نظر پدرشان ارزش قائل بود؟
حضور اجتماعی حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه و در چه زمینههایی بود؟
حضرت زهرا علیهاالسلام مسئولیت اجتماعی نداشت. آیا این مسئله از تأثیر معنوی و تربیتی ایشان بر جامعه کاسته بود و مانعی در امر هدایت و انجام وظیفه ایشان به شمار میرفت؟
برنامهسازان
ردیفنام داستاننام منبعنام نویسندهصفحه
1 گرسنگیزهرا علیهاالسلام و وامدادن به مقداد زندگی و سیمای فاطمه زهرا علیهاالسلامعلامهسیدمحمدتقی مدرسی57
2 اسلامآوردن گروه بنیسلیم زندگی و سیمای فاطمه زهرا علیهاالسلامعلامهسیدمحمدتقیمدرسی82-84
3 اذان بلال سیری کوتاه در زندگی فاطمه علیهاالسلاممحمدتقی سجادی138
4 آخرین لحظات وداع سیری کوتاه در زندگی فاطمه علیهاالسلاممحمدتقی سجادی138
5 بچهداری فاطمه زهرا علیهاالسلام بانوی نمونهاسلامابراهیمامینی77
6 علم و دانش فاطمه زهرا علیهاالسلام بانوی نمونهاسلامابراهیمامینی106
7 برطرف شدن آثار گرسنگی فاطمه زهرا علیهاالسلام بانوی نمونهاسلامابراهیم امینی117
8 فاطمه در آستانه فراق پدر فاطمه زهرا علیهاالسلام بانوی نمونهاسلامابراهیم امینی136-140
9 مقام فاطمه در بهشت بیت الاحزانشیخ عباس قمی35
10 پاسخ به سؤال سلمان بیت الاحزانشیخ عباس قمی47و48
11 جریان عروسی فاطمه علیهاالسلام بیت الاحزانشیخ عباس قمی57و58
12 شب زفاف و بعد از آن بیت الاحزانشیخ عباس قمی59-63
13 حسن و حسین در آغوش زهرا علیهاالسلام بیت الاحزانشیخ عباس قمی252
14 گردنبند با برکت کوثر قرآنمحسن کازرونی104-108
15 چگونگی کفن و دفن شبانه زهرا علیهاالسلام بیت الاحزانشیخ عباس قمی247-257
16 اهمیت دادن به نیازهای طبیعی کودک جلوههای رفتاری زهرا علیهاالسلامعذرا انصاری52
17 ارج نهادن به شخصیت کودک جلوههای رفتاری زهرا علیهاالسلامعذرا انصاری50
ردیفنام داستاننام منبعنام نویسندهصفحه
18 اشکها، بدرقه راهش جلوههای رفتاری زهرا علیهاالسلامعذرا انصاری26
19 آموزش دعا جلوههای رفتاری زهرا علیهاالسلامعذرا انصاری94
20 عیادت سلمان از فاطمه علیهاالسلام جلوههای رفتاری زهرا علیهاالسلامعذرا انصاری95-98
21 تقسیم کار با خدمتگزار جلوههای رفتاری زهرا علیهاالسلامعذرا انصاری98-100
22 مصرف گوشت قربانی نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی25
23 اثبات امامت علی علیهالسلام نهجالحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی38
24 عامل رستگاری نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی48
25 گریه بر مظلومیت علی علیهالسلام نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی49
26 همدردی با پدر نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی60
27 حوریان بهشتی و شوق دیدار فاطمه علیهاالسلام نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی92-95
28 از خود گذشتگی و ایثار فاطمه علیهاالسلام نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی130-132
29 دفاع، تا رهایی و سلامت امام نهجالحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی146-148
30 ارزش و اهمیت دعا نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی150و151
31 عطر و زینت در نماز نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمهمحمد دشتی169و170
32 جلوههای ایثار زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلاممحمدقاسم نصیرپور123و124
33 پیراهن عروسی بانوی بانوان، حضرت زهرا علیهاالسلاممؤسسه در راه حق38
معرفی کتاب های قابل استفاده برای برنامه سازان
ردیفنام کتابنام نویسندهناشر
1 فاطمه زهرا، ام ابیها علامه امینی مؤسسه انتشارات امیرکبیر
2 فاطمه در آینه کتاب اسماعیل انصاری زنجانی نشر الهادی قم
3 تحلیلحوادثناگوارزندگانیحضرتفاطمه علیهاالسلام محمد دشتی مؤسسهنشر امامعلی علیهالسلام
4 بهشت ارغوان، قصه ناتمام صدیقه علیهاالسلام کمالالسید، مترجم: سیدابوالقاسم حسینی (ژرفا) نشر پارسایان
5 رنجها و فریادهای فاطمه علیهاالسلام شیخعباس قمی، ترجمه: محمدمحمدی اشتهاردی نشرناصر
6 نهجالحیاة «فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام» محمد دشتی مؤسسهتحقیقاتیامیرالمؤمنین علیهالسلام
7 مقام علمی و کرامات حضرت زهرا علیهاالسلام زهرا گواهی مرکز نشر طلیعه(مشهد)
8 فاطمه، برترین بانوی اسلام علی قائمی انتشارات شناخت اسلام
9 کشتی پهلو گرفته سیدمهدی شجاعی انتشارات مدرسه
10 جلوههای رفتاری حضرت زهرا علیهاالسلام عذرا انصاری انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی
11 فاطمه زهرا، بانوی نمونه اسلام ابراهیم امینی
12 کوثر قرآن محسن کازرونی
13 زندگی و سیمای حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام علامه سیدمحمدتقی مدرسی
14 سیریکوتاهدرزندگیحضرتفاطمهزهرا علیهاالسلام محمد تقی سجادی مؤسسه انتشارات نبوی
15 یاس کبود(شعر) گردآوری: محمدعلی مجاهدی(پروانه) انتشارات سرور
16 زهرا، پرتو پیامبری و بویخوش محمدی امالحسنینبغدادی، ترجمه:محمودمهدویدامغانی سازمان چاپ مشهد
17 زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام محمدقاسم نصیرپور چاپ نمونه
قرآن کریم.
نهج البلاغه، مترجم: دشتی، محمد، قم، انتشارات سید جمال الدین اسدآبادی، چاپ اول، 1379.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء الکتب العربیّه، 1961م.
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابن شهر آشوب، رشید الدین محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، انتشارات علاّمه، بیتا.
ابن هشام، عبدالملک، سیرة النبویّة، مصر، مطبعة المصطفی الحلبی، 1355ه . ق.
احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، 1414ه . ق.
احمدی، حبیب اللّه، فاطمه؛ الگوی زندگی، قم، انتشارات مؤلف، چاپ اول، 1374.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّه فی معرفة الائمّة، قم، مکتبة بنی هاشم، 1381 ه . ق.
امین، سیدمحسن، سیره معصومان علیهمالسلام (فاطمه، دخت پیامبر)، تهران، سروش، چاپ اول، 1373.
امینی، ابراهیم، فاطمه زهرا علیهاالسلام، بانوی نمونه اسلام، قم، دارالتبلیغ، چاپ سوم، بیتا.
امینی، عبد الحسین، فاطمة الزهراء اُمّ ابیها، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم، 1363.
اندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربّه، العقد الفرید، مصر، مکتبة النهضة المصریة، 1961 م.
انصاری زنجانی، اسماعیل، فاطمه علیهاالسلام در آینه کتاب، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1380.
انصاری، عذرا، جلوه های رفتاری حضرت زهرا علیهاالسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، چاپ پنجم، 1374.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، دارالکتب العلمیّه، 1393 ه . ق.
بغدادی، احمد بن علی (معروف به خطیب بغدادی) معجم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمه، بیتا.
بغدادی، اُمّ الحسین، زهرا علیهاالسلام، پرتو پیامبری و بوی خوش محمدی، مترجم: محمود مهدوی دامغانی، مشهد، سازمانچاپ مشهد، چاپ اول، 1372.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، مصر، دارالمعرفة، بیتا.
تستری، شهید قاضی نور اللّه، احقاق الحق، تهران، 1391 ه . ق.
جعفری، مهدی، مسند فاطمه علیهاالسلام (مجموعه سخنان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به ضمیمه شرح حال آن حضرت)، تهران، مؤسسه تحقیقاتی - فرهنگی جلیل، چاپ دوم، 1373.
حسینی (ژرفا)، ابوالقاسم، بهشت ارغوان، قصه ناتمام صدیقه علیهاالسلام قم، پارسایان، چاپ اول، 1375.
خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیهالسلام، قم، مکتبة المفید، بیتا.
دشتی، محمد، تحلیل حوادث ناگوار زندگانی حضرت فاطمه علیهاالسلام (تحلیل تاریخ سیاسی 75 روز پس از وفات پیامبر)، قم، مؤسسه نشر امام علی علیهالسلام، بیتا.
------------- ، نهج الحیاة، فرهنگ سخنانفاطمه، قم، مؤسسهتحقیقاتیامیرالمؤمنین،چاپششم، 1373.
دینوری، عبد اللّه بن قتیبه، الامامة و السیاسة، مصر، مؤسسة الحلبی، بیتا.
سجادی، محمد تقی، سیری کوتاه در زندگی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، قم، مؤسسه انتشارات نبوی، چاپ پنجم، 1372.
26. سیوطی، جلال الدین، الدُر المنثور، قم، مکتبة المرعشی، 1404 ه . ق.
شریعتمداری، عبدالرسول، نخبة البیان فی تفضیل سیدة النسوان، بی جا، بینا، بیتا.
شهیدی، جعفر، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هجدهم، 1373.
شیخ صدوق، محمد بن علی، امالی، تهران، کتابچی، 1376.
----------------- ، خصال، مکتبة الصدوق، تهران، 1348.
----------------- ، علل الشرایع، مترجم: سید جواد ذهنی، قم، انتشارات مؤمنین، 1380.
----------------- ، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، بیتا.
صادقی اردستانی، احمد، فاطمه علیهاالسلام، الگوی زن مسلمان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، چاپ دوم، 1374.
طبرانی، سلیمان بن احمد، مجعم الکبیر، قاهره، مکتبة ابن تیمه، بیتا.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1379 ه . ق.
طبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، مصر، مکتبة القدسی، 1356 ه . ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الاُمم و الملوک (تاریخ طبری)، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بیتا.
طبری، محمد بن جریر، تفسیر الطبری، مصر، مطبعة المصطفی، چاپ سوم، 1373.
----------------- ، دلائل الامامة، نجف اشرف، مطبعة الحیدریه، 1369.
متقی هندی، علی، کنز العمّال، بیروت، مؤسسة الرسالة، بیتا.
مجاهدی (پروانه)، محمد علی، یاس کبود، قم، انتشارات سرور، جلد اول، 1376.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفا، چاپ دوم، 1403 ه . ق.
----------------- ، تاریخ چهارده معصوم، (جلاء العیون) قم، سرور، چاپ اول، 1373.
محدثی، جواد، رواق روشنی، قم، انتشارات نصر، چاپ اول، 1373.
محلاّتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
مرعشی نجفی، سید شهابالدین، ملحقات احقاق الحق، قم، خیام، چاپ اول، 1410 ه . ق.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، دفتر انتشارات اسلامی.
مقیمی، محمد، فاطمه زهرا علیهاالسلام بنیانگذار مکتب اعتراض، تهران،انتشارات سعدی، بیتا.
مکارم شیرازی، ناصر، زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، مشهد، انجمن محبانالفاطمة، چاپ چهارم، 1371.
موگهی، عبدالرحیم، یاس عصمت، قم، فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیتا.
میرخلفزاده، علی، کرامات الفاطمیة علیهاالسلام (معجزات فاطمه زهرا علیهاالسلام بعد از شهادت و سوگنامه)، قم، انتشارات حضرت معصومه، چاپ اول، 1377.
نادری، ناصر، بوی گل یاس، تهران، انتشارات مدرسه، چاپ اول، 1375.
نصیرپور، محمد قاسم، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام، تهران، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، جلد دوم، 1372.
نیشابوری، حاکم، مستدرک الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، نجف، مطبعة الحیدریه، چاپ چهارم، 1394 ه . ق.