ghaemiyeh.com
سرشناسه : صمیمی، رشید، ۱۳۴۴ -
عنوان و نام پدیدآور : اصول و شاخصههای تمدن نبوی/ سیدرشید صمیمی؛ تهیه شده در مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی طه، کتاب طه، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۲۷ص.
فروست : با پیامبر؛ ۲۷.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال978-600-5334-09-8 :
یادداشت : کتابنامه: ص.[۱۲۱]- ۱۲۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- دیدگاههای سیاسی و اجتماعی
موضوع : اسلام و دولت
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP ۲۴/۵۵/ص۸الف۶ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۸۸۰۶۹۷
پیشگفتار. 3
فصل اول: کلیات 7
1.تبیین موضوع . 7
ضرورت و اهدافها . 7
پیشینه موضوع .8
پرسشهای پژوهش . 8
مفهومشناسی . 9
الف) اصل و شاخصه . 9
ب) تمدن . 9
ج) رابطه تمدن و فرهنگ 12
د) تمدن نبوی 14
فصل دوم: عوامل پیدایش، شکوفایی و گسترش تمدن نبوی .15
الف) جهانبینی 17
ب) ایدئولوژی . 17
تساهل و تسامح . 18
عقلگرایی 19
دانشاندوزی و اهتمام به پیشرفت علمی. 20
6 . تأکید بر برنامهریزی و مدیریت صحیح .21
8 . نقش تاریخی قرآن کریم . 25
فصل سوم: اصول و شاخصههای فرهنگی تمدن نبوی . 27
خداباوری و احیای فطرت توحیدی . 27
کرامت انسان و رهایی از وابستگیهای مادی 30
معنویتگرایی در زندگی 32
استفاده از فنآوری برای گسترش تمدن 34
گسترش خردگرایی و پیراستن اندیشهها از موهومها و خرافهها . 36
6 . جامعنگری و اعتدالگرایی در ارزشهای اخلاقی 41
فصل چهارم: اصول و شاخصههای سیاسی تمدن نبوی . 44
حاکمیت ولایت الهی و خلافت منصوصه . 44
برابری . 46
تحقق وحدت عمومی بر اساس آرمانهای الهی 48
آیندهنگری سیاسی 50
استکبارستیزی و نفی سلطهگری و سلطهپذیری 54
6 . شایستهسالاری 55
8 . نظارت عمومی . 60
شورا و مشورت . 64
صلحگرایی و پایبندی به پیمانهای سیاسی ـ اجتماعی 65
اندیشه سیاسی جهانی (جهانی بودن اسلام) . 67
تولی و تبرّی . 68
فصل پنجم: اصول و شاخصههای اقتصادی تمدن نبوی . 72
ثروت؛ دستمایهای برای طاعت و بندگی . 72
کوشش برای رفع فاصلههای طبقاتی 75
تأکید بر کار و کوشش 76
توزیع عادلانه ثروت و درآمد 78
مبارزه با روابط ناسالم اقتصادی 79
الف) کلاهبرداری 79
ب) ربا 80
ج) کمفروشی 82
د) رشوهخواری . 83
هـ ) احتکار . 83
6 . سفارش به کمکرسانی به نظام اسلامی (واجب و مستحب) 84
8 . تشویق به فعالیتهای اقتصادی بر اساس صلاحیتها 89
الف) اموال خصوصی؛ 91
ب) اموالهای عمومی . 91
فصل ششم: اصول و شاخصههای اجتماعی تمدن نبوی 95
تحکیم روابط اجتماعی بر محور ایمان 95
همکاری در امور خیر 97
مسجد، جایگاه تقویت روابط و فعالیتهای اجتماعی . 98
آن 100
گذشت و چشمپوشی، زمینه بهبود روابط اجتماعی 104
پیشگیری از گسترش فساد و جرمهای اجتماعی و برخورد با عوامل آن 107
تحقق عدالت اجتماعی . 108
8 . اعتماد عمومی 111
سخن پایانی . 112
کتابنامه . 113
ارزشمندترین صفحههای تاریخ، به سرگذشت ارزشمندترین
شخصیتهای تاریخی اختصاص دارند؛ زیرا زندگی این افراد فراز و
نشیبهای بسیاری دارد و سرشار از حوادث و تجربههای تلخ و شیرینی
است که هر جنبهای از زندگی آنها برای اهل خرد، پندآموز و هشداردهنده
است. در میان این شخصیتها، نام پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد بن
عبدالله صلیاللهعلیهوآله، جلوه و جذابیتی ویژه دارد. در طول تاریخ، زندگی هیچکس به
اندازه زندگی آن حضرت پرفراز و نشیب و پرحادثه نبوده است و هیچیک از
بزرگان نتوانستهاند در زمانی کوتاه، نه تنها در جامعه خود، بلکه در سراسر
جهان، همانند آن حضرت به سرعت، محبوبیت، نفوذ و اقتداری معنوی
کسب کنند. پیامبر خدا توانست با راهیابی به فرهنگهای گوناگون و
اندیشههای جستوجوگر و حقیقتطلب، ندای الهی خود را به گوش
جهانیان برساند. آن حضرت در طول 23 سال رسالت جهانی خویش، تمدنی
را پایهگذاری کرد که اصول و شاخصههای آن، پاسخگوی اساسیترین
نیازهای زندگی مادی و معنوی انسانهاست، به گونهای که در پرتو آن
میتوانند هم به خوشبختی دنیا و هم به سعادت آخرت دست یابند. در این
پژوهش کوشش شده است در زمینههای گوناگون فرهنگ، سیاست، اقتصاد
و اجتماع، مهمترین و جامعترین اصول و شاخصهها، پیگیری شود که از
ویژگیهایی مانند: جامعیت، جاودانگی و استحکام بهرهمند بودهاند و به
عنوان ارکان همه آموزههای وحیانی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله مطرح هستند. موارد
دیگر نیز به گونهای با این اصول مرتبطند یا زیر مجموعه آن هستند. پس مراد
از تمدن نبوی، تمدن درخشانی است که ارکان آن بر اساس قرآن و سنت نبوی
استوار است.
اهمیت این پژوهش به منظور معرفی آموزههای الهی اسلام و آشنا
ساختن اندیشههای جستوجوگر با ویژگیهای ارزنده آن بیشتر نمودار
میشود و حتی در زمینه نشاندادن نقاط ضعف یا قوت تمدن جدید، میتواند
به عنوان معیارهای ارزیابی در نظر گرفته شود، چون این ملاکها انسانی،
فرازمانی و فرامکانیاند ضمن آنکه به مسلمانان اعتماد به نفس میبخشد، به
ویژه در این زمان که بیشتر مسلمانان به هنگام ارتباط با اروپاییان، روحیه
انفعالی دارند. به عنوان مثال، روند سریع و رو به رشد تکنولوژی غرب
خاصه در قرن حاضر، به پیدایش برخی شرایط از جمله موارد زیر میانجامد؛
مطرح شدن برخی از موضوعهای جدید در عرصه سیاست و اجتماع از
سوی متفکران اروپایی، وابستگی شدید برخی از دولتهای اسلامی به غرب
و فرآوردههای تکنولوژی و فرهنگی آن، این همه، فقر و نابسامانی حاکم بر
جوامع جهان سوم و خصوصا اسلامی، که جوّ خودباختگی شدیدی را در
میان بیشتر اندیشمندان اسلامی به ظاهر دگراندیش، پدید آورده است. بر این
اساس، حتی عالمان سنتگرای بیشتر سرزمینهای اسلامی با اینکه فرهنگ و
اندیشه لیبرالیسم ـ سرمایهداری غرب را نمیپذیرند، ولی آن را دارای قدرت
و نفوذی مهارناشدنی میدانند، به گونهای که هیچ جامعهای نمیتواند در برابر
اثرگذاری جنبش سختافزاری و نرمافزاری جهان جدید مقاومت کند و
جهان اسلام را در برابر این موج سهمگین ناتوان تصور میکنند. در نتیجه، هر
گونه تلاشی را در راه تحکیم روابط مسلمانان و نیز اقتدار جهان اسلام،
اقدامی نابخردانه و بیفایده میپندارند؛ چون در دیدگاه این افراد خواه جهان
اسلام و مذاهب موجود در آن پراکنده باشند خواه به صورت امت واحده
مستحکم درآیند، تفاوتی نیست و چون جهان سوم که بیشترشان ملتها و
دولتهای اسلامی است، فاقد هرگونه امکانات صنعتی و حتی اندیشه پیشرو
و سازنده است، مقاومت، وحدت و انسجام یک عده افراد ناتوان و بدون فکر
و امکانات، تأثیری در روند فزاینده و متعالی حرکت مدرن نخواهد داشت.
این نوع اندیشه ناشی از ناآگاهی از آموزههای واقعی اسلام است و راه علاج
این بیماری روحی و روانی، جز با شناخت و آگاهی از آموزههای نبوی
امکانپذیر نیست. بدین ترتیب تلاش به منظور شناخت و عملی ساختن
اصول و شاخصههای تمدن نبوی، پیآمدهای نیک بسیاری به دنبال خواهد
داشت و اثری شگرف در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان خواهد گذاشت.
به ویژه در عصری که استعمار با طرح اندیشه جهانیسازی در جهت نابودی
همه مظاهر فرهنگی و ملی، کشورهای دیگر گام برمیدارد و در این راه، از
نیرومندترین امکانات و فرآوردههای سختافزاری بهره میگیرد و از آن راه
به گسترش اندیشههای مادی و سکولاریستی میپردازد.
این پژوهش در فصلهای چندگانه، به بیان کلیات و مفاهیم مقدماتی و
اصول و شاخصههای تمدن نبوی در عرصههای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی
و اجتماعی میپردازد.
در این نوشتار، نویسنده کوشیده است با استفاده از آیات قرآن و سیره
گفتاری و رفتاری رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، این جنبهها را بررسی کند. البته
میتوانستیم از گفتار و سیره رفتاری ائمه معصومین علیهمالسلام نیز در اینباره
استفاده کنیم، ولی ازآنرو که پژوهش حول موضوع پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله متمرکز
است، وارد بحثهای دیگر نشدیم. امیدواریم این پژوهش که به نام نامی فخر
آفرینش، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله آراسته است، مورد استفاده خوانندگان و مخاطبان
قرار گیرد.
همانگونه که از عنوان این پژوهش برمیآید، در این نوشتار به بررسی اصول
و شاخصههای تمدن نبوی میپردازیم و این اصول را در چهار عرصه
فرهنگ، سیاست، اقتصاد و اجتماع بر اساس سنّت نبوی؛ یعنی فعل، قول و
تقریر پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله بررسی میکنیم. در حقیقت، همه آموزههای والا و
ارزنده که در تمدن و فرهنگ مسلمانان وجود دارد، از رفتار و گفتار پیامبر
خدا سرچشمه گرفته و اساس فعالیتهای فرهنگساز مسلمانان، در طول 23
سال رسالت آن حضرت، طراحی و پیریزی شده است که جانشینان حقیقی
آن حضرت این اصول را شکوفا کرده و گسترش دادهاند.
امروزه فرهنگ لیبرالیستی غرب، داعیه جهانیسازی در همه جنبههای
زندگی انسان را دارد. این فرهنگ میکوشد با بهرهگیری از تکنولوژی مدرن،
به گسترش اندیشههای نادرست و فاسد بپردازد و هر روز جوانان جوامع
ستمدیده را اسیر دیدگاههای باطل خویش کند و اندیشه آنها را گمراه سازد.
ازاینرو، بایسته است مسلمان متعهد، به معرفی و گسترش فرهنگ ناب نبوی
و ائمه اطهار علیهمالسلام بپردازد.
معرفی اصول و شاخصههای تمدن نبوی، با هدف نشان دادن نادرستی
شاخصههای تمدن مادی غرب، از جمله وظایف اصلی همه مسلمانان است
که آنها را به شناخت اصالت اسلام و قرآن رهنمون میشود. همچنین
توطئههای فرهنگی غرب را آشکار و زمینه بازگشت و گرایش اندیشهها به
سوی آموزههای الهی را فراهم میسازد.
نویسندگان مسلمان، پژوهشهای گستردهای با عنوانهای گوناگون درباره
فرهنگ اسلام و مسلمانان انجام دادهاند. در این بررسیها، تمدن مسلمانان در
دورهها و جنبههای گوناگون، از نظر تاریخی بررسی و ویژگیهای تاریخی
این تمدن بیان شده است. با وجود این، کتاب یا تحقیقی که به اصول و
شاخصههای تمدن نبوی پرداخته باشد، وجود ندارد. هر چند به صورت
بسیار پراکنده در آثار اندیشمندان اسلامی و غیراسلامی به این موضوع اشاره
شده، ولی در پژوهش حاضر، این موضوع محور کار قرار گرفته است.
الف) پرسش اصلی: اصول و شاخصههای تمدن نبوی کدامند؟
ب) پرسشهای فرعی:
یک ـ به چه مواردی اصول و شاخصه گفته میشود؟
دو ـ تمدن چیست و تمدن نبوی به چه معناست؟
سه ـ تمدن نبوی چه جنبههایی را دربرمیگیرد؟
اصل و شاخص، مفاهیمی هستند که در نگاه نخست، هممعنا و مترادف به نظر
میرسند، ولی با دقت در این دو مفهوم درمییابیم تفاوت معنایی ظریفی میان
این دو واژه وجود دارد که بسیاری، از آن غافلند. اصل به معنای «پایه، ریشه،
رکن و اساس یک شیء است که شیء، بدون آن، استواری و قوام وجودی
خود را از دست میدهد.» (1)شاخص نیز در لغت به معنای «علامت، هدف،
نشانه و هر چیز بلند و آشکار است» (2)و در اصطلاح نیز به معنای وجه امتیازی
است که یک شیء نسبت به اشیای دیگر دارد. در حقیقت، ویژگی برجستهای
که به جدایی و تمایز یک شیء از دیگر اشیا میانجامد، همان شاخص و مرز
میان اشیا و موضوعهاست و از پیوستگی و اختلاط آنها جلوگیری میکند.
بنابراین، شاخص یا شاخصه موجب تمیّز اشیا و اصل یا اصول، موجب
تشخص آنها میشود. در این پژوهش، این دو واژه در کنار هم قرار گرفته و از
همدیگر متمایز نشده است؛ زیرا تمدن نبوی در مقایسه با دیگر تمدنها، از نظر
اصول و شاخصهها امتیازهای ویژهای دارد؛ یعنی هم ارکان آن از ارکان تمدنهای
دیگر متمایز و هم شاخصههای آن با شاخصههای دیگر تمدنها متفاوت
است.
تمدن (3)از نظر لغوی عبارت از شهرنشینی، اخلاق مردم شهرنشین را پذیرفتن،
از حالت خشونت و جهل به حالت معرفت و شهرنشینی انتقال یافتن و
به طور خلاصه روشها و اسباب شهرنشینی را اختیار کردن است (1)و معادل آن در زبان انگلیسی civilization میباشد، اسم مصدر civilser و به
معنای «متمدن کردن» است و در اصل از واژه لاتین «civitas» که معادل واژه
«poleis» به معنای شهر در زبان یونانی قدیم است، گرفته شده است. با توجه به این واژه درمییابیم یونانیان با بهکارگیری کلمه Poleis، شهر را به عنوان مجموعهای از نهادها و روابط اجتماعی میدانستند که سازنده شکل برتری از زندگی است. در ادبیات
فارسی، تمدن، افزون بر این مفهوم، به معنای همکاری افراد جامعه در امور
اجتماعی، اقتصادی، دینی، سیاسی و مانند آن است. همچنین به معنای «انس
گرفتن با آداب و اخلاق شهریان» آمده است. (2)
در اصطلاح نیز تعاریف فراوان و متفاوتی برای تمدن بیان شده که از
رویکرد و نگاه ویژه افراد به این واژه سرچشمه گرفته است. (3)به طور کلی،
میتوان گفت تمدن، مجموعه دستآوردها و اندوختههای مادی و معنوی
بشر است؛ یعنی انسان در آغاز حرکت به سوی رشد و تعالی، هم به نیازهای
زندگی مادی و جسمانی خویش و هم به نیازهای معنویاش توجه داشته و تا
حد توان کوشیده است به طور جدی، پاسخگوی هر دو نیاز باشد و آنها را
1) . فرهنگ لاروس، تألیف دکتر خلیل جُرّ، ترجمه سید حمید طبیبیان، تهران، امیرکبیر، چاپ دهم، 1379، ج 1، ص 653.
2) . محمد معین، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، 1375، چ10، ج 1، ص 1139.
3) . برای مطالعه بیشتر درباره تمدن و تعریفهای آن، نک: رالنیتون، سیر تمدن، ترجمه: پرویز مرزبان، تهران، تابان، 1337، ص 3؛ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، تهران، انتشارات آموزشی انقلاب اسلامی، 1370، چ5، ج 1، ص 5؛ محمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 5، ص 161.
برطرف سازد که حاصل این کوشش، دستآوردها و اندوختههای مادی و
معنوی به نام «تمدن» بوده است.
پاسخگویی به نیازهای مادی انسان را که یکی از جنبههای مهم تمدن است، میتوان حاصل دستآوردها و کوششهای تجربی و عقلی خود وی
دانست. در مقابل، رفع نیازهای معنوی که زیربنای زندگی و اساسیترین بعد
وجودی انسان است، از توان و اندیشه محدود او خارج است. بسیاری از
جامعهشناسان و باستانشناسان، به نشانههایی از اندیشههای دینی در وجود
انسانهای نخستین برخورده و بر این اساس، زندگی فردی و اجتماعی آنها را
تجزیه و تحلیل کردهاند. آنها با بررسیهای خویش دریافتهاند دین و
اندیشههای دینی، اساس زندگی انسان و موجب بقای وی است و جامعه
بشری بدون پایبندی به آموزههای دینی دچار انحطاط و تزلزل میشود.
میرچا الیاده در کتاب دینپژوهی، به کارکرد دین در تعیین و اصلاح
خط مشیهای سیاسی دولتهای باستانی اشاره میکند و درباره نقش دین در
پیدایش تمدنها و شهرهای نخستین چنین مینویسد:
تحقیقاتی که مشرب تاریخی یا مردمشناسی داشتهاند، چنین بیان کردهاند
که مراکز مربوط به آیینها و شعائر، هسته اصلی شهرهای اولیه بودهاند و
این، ارتباطی مستقیم با نقش دین در تقویت هویت جمعی دارد. (1)
و مطالعات فرهنگی، 1375، ج 1، صص 371 و 372.
و حتی در چین نیز به عقیده تاریخپژوهان، تکوین نخستین دولتهای
چینی، از الهیات و اندیشههای کلامی اولیه آنان تفکیکناپذیر است. (2)
و مطالعات فرهنگی، 1375، ج 1، ص 379.
پسمیتوان گفت دین، از عوامل بهوجودآورنده تمدن بوده و در پیدایش و
گسترش و حتی در دوام و بقای تمدنها نقش اثرگذاری داشته است. بنابراین،
دین حتی در رشد جنبه مادی تمدن نیز نقش اثرگذاری دارد؛ زیرا تمدن شامل باورها، قوانین، سازمانهای اجتماعی، اخلاق، فلسفه، فن، ادبیات، فرهنگ و
شیوه تعامل انسان با محیط پیرامون اوست و دین در همه این امور نقش بسیار
اساسی دارد. پس تمدن، هم منشأ، بشری دارد و اندیشه
خلاق انسان عامل شکوفایی آن است و هم دارای منشأ الهی است و
آموزههای وحیانی و باورهای دینی موجب پیدایش، گسترش، شکوفایی و
استمرار آن است.
فرهنگ از نظر لغوی به معنای «اعتلا بخشیدن» است؛ چون مرکّب از فر(جلو،
بالا، اعتلا) به علاوه هنگ (کشیدن) است و نیز مفاهیمی مانند ادب، خرد،
آموزش، پرورش و دانش برای آن بیان شده است. درباره فرهنگ و تعریف
آن همانند تمدن، دیدگاههای گوناگونی وجود دارد که برخی از آنها عبارتند
از:
یک ـ «فرهنگ، مجموعه فراگیریهای بشر برای خودیابی است».
دو ـ «فرهنگ، عبارت است از زندگی عقلانی». (1)
سه ـ «کلیترین بینش و نگرش که یک جامعه نسبت به جهان دارد». (2)
چهار ـ «وجه معنوی تمدن را فرهنگ میگویند. پدیدههای معنوی،
پدیدههایی است که نیازهای غیرحیاتی آدم را برآورده میکند. برای مثال،
لباس پوشیدن کاری مادی است، ولی مد و رنگ لباس جزو پدیدههای معنوی
است». (1)
پنج ـ «فرهنگ، همان فشرده تجربههای بشری در طول تاریخ است که از راه تجربه و آزمایش موفقیتآمیز یا توأم با شکست، برای بشر به دست
میآید و انسان هویت بشری خویش را در آن مییابد». (2)
شش ـ «فرهنگ، هویتبخش انسان در عرصه زندگی اجتماعی است». (3)
بیشتر دانشمندان و حتی لغتشناسان، فرهنگ را جنبه معنوی زندگی
انسان تعریف کردهاند یا عناصری چون اخلاق، هنر، شناخت، احساس،
گرایش و آموزش و پرورش را در آن مؤثر دانستهاند که در این صورت،
آمیختگی میان مفهوم فرهنگ و تمدن به وجود میآید.
تعریف استاد محمدتقی جعفری رحمهالله از این دو واژه، محدوده معنایی آن را
مشخص میکند. ایشان انسان را در پدیده فرهنگ دخیل میبیند؛ یعنی به
اعتقاد وی، این انسان است که از شرایط محیطی، پدیدههای تاریخی،
آرمانهای مطلق و نسبی، برداشتش از جهانبینی، موقعیتش در تاریخ و
کوششهایش برای هماهنگ ساختن اصول ثابت در رویدادهای متغیر،
فرهنگی برای خود پدید میآورد و با آن زندگی میکند. (1)این تعریف هم
جامع است و هم نشاندهنده تنوع و اختلاف میان فرهنگهاست. پس
میتوان گفت رابطه تمدن و فرهنگ، مانند رابطه میان ایمان و عمل است که
ایمان، عملزا و عمل، ایمان افزاست؛ یعنی فرهنگ، تمدنزا و تمدن، فرهنگ
افزاست. این تعبیر موجب کاهش محوریت نقش فرهنگ نمیشود، چنانکه
درباره ایمان و عمل نیز ایمان، نقش محوری دارد. پس میتوان گفت اثر
فرهنگ بر تمدن، اثری زایشی است؛ یعنی تمدن از فرهنگ زاده میشود و در پرتو آن رشد میکند، ولی اثر تمدن بر فرهنگ، اثری افزایشی است؛ (2)یعنی
تمدن در گسترش و نفوذ فرهنگ در جامعه مؤثر است و میتواند با
اندوختههای مادی و معنویاش، انسان را به جوهره فرهنگ رهنمون کند.
مراد از تمدن نبوی، تمدنی است که اساس، بنیان و اصول آن بر سنّت و سیره
گفتاری و رفتاری رسول گرامی اسلام استوار باشد و نیز شاخصهها و وجوه
امتیاز آن نیز از سنّت آن حضرت و اصول مسلّم اسلامی سرچشمه گرفته
باشد.
در حقیقت، تمدن نبوی، تمدنی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با رهنمودها،
تلاشها، تدبیرها و سیره والای خود آن را بنیان نهاد و شامل نمودهای
سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ویژهای است که بخشی از آنها محقق شد و
بخشی هرگز تحقق نیافت.
به بیان دیگر آموزهها و رهنمودهای حیاتبخش پیامبر گرامی اسلام
زمینهساز ایجاد تمدنی باشکوه گردید که کمتر از سه قرن پس از رحلت
ایشان، نمود عینی پیدا کرد هرچند تمامی اصول و شاخصههای حقیقی تمدن
نبوی مجال و فرصت تحقق یافت.
در پیدایش، شکوفایی و اعتلای تمدن، علل و عواملی نقش دارند. برخی از
این علل و عوامل عبارتند از:
سازگاری با طبیعت و ساختار آفرینش انسان و برآوردن نیازهای طبیعی و
فطری او، شرط اصلی اثرگذاری و نفوذ یک دین در وی است؛ زیرا در غیر این
صورت، آموزههای آن دین عملی نخواهد شد و نقش و جایگاه خود را در
رساندن انسان به سعادت و خوشبختی از دست خواهد داد. آموزههای
وحیانی اسلام با فطرت و سرشت الهی انسان هماهنگ است. ازاینرو، هر
ملتی با هر نژاد، فرهنگ و فرقهای آن را با ویژگیهای فطری خود سازگار
مییابد و به راحتی آن را میپذیرد. بر همین اساس، اسلام توانست در مدت
بسیار کوتاهی از محدوده جزیرهالعرب فراتر رود و گلبانگ توحید را در
سراسر جهان طنینافکن سازد. خداوند در آیهای از قرآن کریم به این ویژگی
اینگونه اشاره میکند:
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ
اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ. (روم: 30)
پس روی [دل] خود را به آیین پاک پروردگار متوجه کن. این فطرتی
است که خداوند انسان را بر آن آفریده است. در آفرینش خدا دگرگونی
نیست. این است دین و آیین محکم و استوار.
این آیه، بیانگر توحید فطری است که از طریق درون و مشاهده باطنی
امکانپذیر است و به اسباب و واسطه نیاز ندارد. (1)در آیین مقدس اسلام،
هماهنگی بسیار دقیقی میان تشریع و تکوین وجود دارد، به گونهای که این
دین به جنبه تکوینی وجود انسان بسیار توجه داشته و قوانین، تکالیف و
مسئولیتهایی که بر دوش انسان نهاده شده، بر همین اساس است. (2)
ص 522.
از دیدگاه قرآن، دین الهی، دینی واحد است؛ یعنی همه پیامبران خدا برای
تبلیغ یک دین آمدهاند. در هیچ آیهای از قرآن، کلمه «ادیان» نیامده، بلکه
همواره از دینی واحد سخن به میان است؛ زیرا اصول دین الهی همواره ثابت
و تغییرناپذیر و فروع دین، متغیر و تکاملپذیر است که بر اساس شریعتها
تکامل مییابد. برای مثال، شریعت اسلام به عنوان کاملترین شریعت الهی،
کاملترین و جامعترین آموزههای هدایتی بشر را در بردارد، ولی از نظر
اصول، هیچ تفاوتی با دیگر شرایع آسمانی مانند شرایع نوح علیهالسلام، ابراهیم علیهالسلام،
عیسی علیهالسلام و موسی علیهالسلام ندارد.
آموزههای وحیانی اسلام، پاسخگوی همه نیازها و خواستههای بشر است و
به همه جنبههای گوناگون وجود او توجه دارد. این آموزهها با یکدیگر
همخوانی و هماهنگی استواری دارند و هدف اصلی آنها رساندن انسان به
سعادت دنیوی و اخروی است. در یک تقسیمبندی کلی میتوان گفت انسان
به دو نوع شناخت نیازمند است:
الف) جهانبینی: بینشهای کلی هماهنگ درباره جهان (1)و انسان یا نوعی
برداشت و تحلیل است که انسان درباره هستی و جهان و درباره خودش،
جامعه و تاریخ دارد. (2)
ب) ایدئولوژی: در ایدئولوژی هم به جنبههای ثابت نیازهای روحی و
مادی انسان و هم به جنبههای متغیر وجود وی توجه شده است. ازاینرو، هر
دو جنبه باید بررسی شود. اصول ثابت، کلی و عملی، همان قوانین کلی بوده
که عمل به آن لازم و ضروری است و تحولات زندگی به ثابت بودن آن آسیب
نمیرساند. همچنین زمان موجب تحول و تغییر در شیوه زندگی انسانها
میشود. ازاینرو، در هر عصر و زمانی به طرح و برنامه ویژهای نیاز است تا به
روشنی، بایدها و نبایدها و روشهای مورد نیاز زندگی را مشخص کند. به این
ترتیب، احکام متغیر و متحول شکل میگیرد. اسلام با توجه به متغیر بودن
نیازهای زندگی انسان، با طرح دیدگاه ولایت منصوصه ـ که متولی طرح و
اجرای احکام ثانوی بر مبنای اصول ثابت و نیز اجتهاد به عنوان نیروی محرکه
است ـ به همه این نیازها پاسخ میگوید.
پس به طور کلی میتوان گفت اسلام با توجه به نیازهای ثابت و متغیر
زندگی انسان و دو بعد مادی و معنوی وجود وی، درصدد برآوردن همه این
نیازهاست. آموزههای اسلام به گونهای است که هم موجب تعالی معنوی و
اخروی و هم مایه پیشرفت مادی و دنیوی انسان میشود. پس توجه اسلام به
رشد هماهنگ و متوازن جنبههای معنوی و مادی انسان، به منظور تحقق
اهدافی متعالی است. برای تکامل هر دو جنبه وجودی انسان، ابزارها، عوامل و راهکارهای گوناگونی وجود دارد که باید شناخته شود. برنامه زندگی انسان
باید با توجه به همه این عوامل تنظیم شود تا رشد وی متوقف نشود یا دچار
بیتعادلی نگردد. (1)بر همین اساس، باید نوعی توازن میان همه جنبههای
وجودی انسان برقرار باشد؛ زیرا ناهماهنگی در رشد و تعالی جنبههای
وجودی، انسان را از تکامل حقیقی باز میدارد و موجب سقوط یا رکود وی
میشود. تعالی روحی و معنوی انسان به عمل و پایبندی وی به پیمان فطری
وابسته است که با خدا بسته؛ پیمانی که بیانکننده بندگی عاشقانه انسان و ربوبیت
جاودانی پروردگار است. (2)
آموزههای الهی اسلام، چه در زمینه مبادی عقیدتی و مبانی فکری و چه در
زمینه اخلاق عملی که شیوه و راه و رسم زندگی است، متین، ساده و دور از
ابهام است. حاکمیت تسامح بر شریعت و نفی حرج، بیانگر تساهل در اجرای
احکام سیاسی، عبادی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. این ویژگی
موجب گسترش بسیار سریع اسلام در صدر اسلام و پیشرفت روزافزون این
دین الهی در طول تاریخ به ویژه در عصر حاضر است. استاد مرتضی مطهری،
شریعت رسول گرامی اسلام را شریعت سهله و سمحه میداند و مینویسد:
در این شریعت، به حکم اینکه «سهله» است، تکالیف دست و پاگیر و
شاق و حرجآمیز وضع نشده و خداوند در دین خود تنگنایی قرار نداده
است و به حکم اینکه «سمحه» (باگذشت) است، هر جا که انجام تکلیفی
توأم با مضیقه و در تنگنا واقع شدن گردد، آن تکلیف ملغی میشود. (1)
خداوند در آیهای از قرآن در این باره میفرماید: «یُریدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لایُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ؛ خداوند آسانی را برای شما اراده کرده و سختی و مشقت را اراده نکرده است.»
(بقره: 185). پیامبر اسلام نیز در سخنی ارزشمند، به معاذ بن جبل فرمود: «بَشِّرْ
و لا تُنَفِّر، یَسِّرْ و لا تُعَسِّرْ؛ [ای معاذ!] مردم را بشارت ده و در دل آنها نفرت ایجاد مکن.
آسان گیر باش و سختگیر مباش.» (2)آن حضرت حتی در تبلیغ اسلام نیز آسان
میگرفت و بیشتر، از بشارت و امید استفاده میکرد تا ترس و تهدید. آن
حضرت همواره مدارا و آسانگیری را به یارانش گوشزد میکرد و آنها را از
اینکه دیگران را در تنگنا و فشار قرار دهند، باز میداشت.
با نگاهی به تاریخ اسلام و آموزههای اسلامی درمییابیم اسلام هیچگاه و در
هیچ شرایطی نظر خویش را به انسانها تحمیل نمیکند، بلکه خداوند در
قرآن کریم با صراحت، پیامبر را به بهرهگیری از حکمت و موعظه نیکو و
استفاده از جدال احسن در ادای رسالت الهی دستور میدهد. (3)
با توجه به آیات قرآن در این باره، پیامبر اسلام و مؤمنان باید حقیقت دین
را با منطق و استدلال برای مردم تشریح کنند. دین اسلام، مردم را از پیروی از
گمان و اوهام، تقلیدهای کورکورانه و دل سپردن به خواستههای پست
حیوانی باز داشته و به پیروی از حقیقت، یقین، دانش، محبت و برهان دعوت
کرده است. (1)اصول دین و ایمان، از درون جان انسان سرچشمه میگیرد، نه از
برون و با زور و تهدید. ازاینرو، در اسلام، عقل به عنوان «رسول باطنی»،
شأن و ارزش ویژهای دارد، به گونهای که اصول دین جز با تحقیق عقلانی
پذیرفته نیست. در فروع دین نیز یکی از دلایل چهارگانه اجتهاد و استنباط،
عقل است. اسلام، عقل را نوعی طهارت و زوال عقل را نوعی زوال طهارت میداند.
بر همین اساس، چنانکه در سوره یونس آمده است، کسانی را که در مسیر
نادانی و به دور از اندیشه گام بر میدارند و از نعمت خرد خویش بهره
نمیبرند، گرفتار ناپاکی و پلیدی معرفی میکند. (2)حرمت استفاده از
مستکنندهها در اسلام نیز به دلیل آثار آن است که به زوال عقل میانجامد.
پیامبر گرامی اسلام، عقل را دارای مرتبه و جایگاهی والا میداند و خطاب به
امام علی علیهالسلام میفرماید:
ای علی! عقل چیزی است که با آن بهشت و خشنودی خداوند رحمان
به دست میآید. (3)ای علی! هیچ فقری سختتر از نادانی و هیچ دارایی
سودمندتر از عقل نیست. (1)
نصرتی، 1394 ه . ق، ص 13.
از جمله عوامل پیدایش، شکوفایی و اعتلای تمدن نبوی، اهتمام اسلام و
پیامبر خدا به دانش و دانشاندوزی بود. در آیات قرآن (2)و روایتهای
معصومین علیهمالسلام (3)به فراگیری دانش، بسیار تأکید و سفارش شده است. وجود
آموزههایی چون برتری عالم بر عابد، احترام به دانشمندان در ردیف احترام
به پروردگار و علاقه و محبت پروردگار به دانشمندان، بیانگر شأن و منزلت
دانش و دانشمند در اسلام است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره مسلمانان را به فراگیری دانش تشویق و سفارش میکرد و کودکان را به آموختن وا میداشت و حتی به برخی از یارانش فرمان
داد زبان سریانی بیاموزند. آن حضرت میفرمود: «مردم دو گروهاند؛ دانشمند
و دانشاندوز و در غیر این دو خیری نیست.» (4)و در کلامی دیگر فرموده
است: «خیر دنیا و آخرت در دانش است و شر دنیا و آخرت در نادانی». (5)
امیرمؤمنان، علی علیهالسلام نیز به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
هر که دانش را برای رضای خدا بجوید، به هیچ بابی از آن دست
نمییابد مگر آنکه به سبب آن در نفس خود به بینیازی بسیاری میرسد
و با مردم، بیشتر فروتنی میکند و ترسش از خدا افزایش مییابد و
کوشش وی در کار دین بیشتر میشود. این کس همان است که از دانش
سود میبرد و باید آن را بیاموزد. (1)
تأکیدها و تشویقهای پیامبر و امامان معصوم علیهمالسلام به دانشاندوزی، سبب
شد مسلمانان با همت و تمایل بیمانندی به فراگیری دانش در سراسر جهان
بپردازند. آنها آثار علمی را به دست آوردند و به زبان عربی ترجمه کردند.
همچنین به تحقیق در زمینههای گوناگون علمی پرداختند. ازاینرو، افزون بر
ایجاد حلقه ارتباطی میان تمدنهای شرق و غرب، خود، یکی از
شکوهمندترین تمدنها را آفریدند.
مدیریت درست و همهجانبه، از آغاز رسالت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در همه کارها و
تصمیمهای آن حضرت دیده میشود. بررسی مراحل دعوت، برنامههای
حکومتی و رفتارهای سیاسی و نظامی آن بزرگوار نشان میدهد رهبر باید خداترس، متعهد به ارزشها، بیدار و باتدبیر، قاطع، به دور از هر تردید و
دودلی، شجاع در بیان حق و سرکوب کردن عناصر فاسد، دانا، دوراندیش،
باظرفیت و صبور در برابر مشکلات و انتقادها باشد. بایسته است رهبر، افراد
جامعه را بشناسد و در حد توانایی آنان به آنها اختیار و مسئولیت دهد؛ در
مسائل فرعی جامعه، اهل مدارا و گذشت و در مسائل حساس و اصولی،
1) . یک هزار حدیث، ص 33، ح 1.
باصلابت و سختگیر باشد؛ به پیروان خود شخصیت دهد؛ استعدادهای
عقلی، عاطفی و عملی آنها را پرورش دهد؛ از استبداد و خودرأیی بپرهیزد؛
فروتن، ساده، بیآلایش و متین باشد؛ به نظم و سازماندهی امور برای شکل
دادن و انتظام بخشیدن به نیروهای انسانی به شدت اهمیت دهد.
پیامبر خدا در هر کاری هر چند کوچک، مدیریت را لازم و ضروری
میدانست. ایشان در مدینه تشکیلات ویژهای به وجود آورد. برای مثال،
جمعی را به عنوان دبیر برگزید که هر گروه مسئولیت و وظیفه ویژهای
داشتند؛ برخی کاتب وحی بودند، برخی مسئول نوشتن نامههای خصوصی
پیامبر بودند؛ برخی دیگر احکام اجرایی و قراردادهای تجاری را ثبت
میکردند و برخی مسئول تنظیم عهدنامهها و پیماننامهها بودند. (1)آن حضرت
همواره در گفتار و عمل، مسئولیت و وظایف مسلمانان را به آنها گوشزد
میکرد و خداترسی را نخستین و مهمترین شرط مدیریت سالم و شایسته
میدانست. (2)
تعهد به ارزشها، به عنوان پشتوانه هر رفتار و کرداری، بجا و بایسته
است. ازاینرو، پیامبر اسلام، خداترسی را راه نجات بشر از منجلاب بدبختی
میداند؛ زیرا انسان خداترس، آنگاه که هیچ مانع و مراقبی برای پیشگیری از ارتکاب خطا و گناه نیست، دست به اعمال ناشایست نمیزند و خود را در محضر
خدا میبیند. (1)این ویژگی، از مهمترین ویژگیهای مدیریت اسلامی است و به
امنیت در جامعه و برقراری آسایش روحی و روانی در فرد و جامعه میانجامد.
انتقادپذیری، قاطعیت، قدرت تصمیمگیری، نظم و انضباط، مشورت و
دیگر ویژگیهایی که برای مدیریت لازم و ضروری است، به روشنی در
آموزهها و رفتار و سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دیده میشود که در ادامه به بررسی آنها
خواهیم پرداخت.
این دو واژه اگر چه از نظر مفهوم با هم متفاوتند، ولی نتایج یکسانی دارند.
خداوند متعال در آیات قرآن، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله را به هدایت و انذار سفارش
میکند و در آیهای میفرماید: «ای در بستر آرمیده! برخیز و انذار کن و
پروردگارت را بزرگ شمار.» (مدثر: 1 ـ 3) و در آیهای دیگر اینگونه پیامبر را
امر میکند: «پس به اسلام دعوت و استقامت کن؛ آنگونه که به آن مأمور
شدهای و از خواست مردم پیروی مکن.» (شورا: 15) و در آیهای دیگر
میخوانیم: «ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و گواه، بشارتدهنده و
بیمدهنده و دعوتکننده به سوی خدا به فرمان او و نیز چراغی روشنیبخش
قرار دادیم.» (احزاب: 45 و 46). خداوند در این آیات و آیات مانند آن تکلیف
و رسالت دعوت و تبلیغ را به پیامبر سپرده و به آن بزرگوار دستور داده است
برای تحقق این هدف، از روش جدال احسن و موعظه حسنه و حکمت بهره
برد. دعوت پیامبر، نخست جنبه پنهانی داشت و سپس آشکار شد. سپس آن
حضرت به منظور گسترش اسلام و حفظ آن به مدینه هجرت کرد و دولت اسلامی را در آن شهر بنیان نهاد و آنگاه که خداوند هدایت و ارشاد مردم از راه
1) . محمد محمدی ریشهری، میزانالحکمه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1362، چ 1، ج 3، ص 186.
دوستی و مدارا را کارساز ندید، به پیامبر دستور مبارزه با کفار را داد و آیه
«وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ» (بقره: 187) نازل شد. (1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، از راههای گوناگون به تبلیغ دین اسلام میپرداخت. سفر
به طائف، رفتن به میان قبایل گوناگون در ایام حج، فرستادن مبلغان به
سرزمینهای دیگر مانند فرستادن حضرت علی علیهالسلام به یمن و معاذ بن جبل و
مصعب بن عمیر به مدینه از این موارد است که نشانه اهتمام ویژه پیامبر به
هدایت و ارشاد مردم است. همچنین آن حضرت گروهی از یارانش را برای
تبلیغ دین اسلام و نیز در امان ماندن از آزار مکیان به حبشه فرستاد. آنان در
حبشه به تبلیغ دین اسلام پرداختند و زمینه گرایش نجاشی، پادشاه حبشه و
نیمی از مردم آن دیار را به اسلام فراهم کردند. از دیگر کارهای پیامبر خدا
برای تبلیغ اسلام، فرستادن نامه به سران کشورهای جهان در سال ششم
هجری است. آن حضرت با فرستادن نامه، نبوت و رسالت خویش را به گوش
جهانیان رساند. حدود صد نامه موجود است که آن بزرگوار به شخصیتهای
گوناگون فرستاده است. (2)
با بررسی سنّت و سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درمییابیم آن حضرت برای ادای
رسالت خویش و تبلیغ اسلام و هدایت و ارشاد مردم از هر روشی استفاده
میکرد. برای مثال، در آغاز دعوت خویش و آشکار ساختن رسالتش، در روز
فتح مکه و در حجهالوداع، برای هدایت مردم از سخنرانی و خطابه بهره برد و
نیز جلسههای پرسش و پاسخی با مشرکان و یهودیان و مسیحیان برپا کرد.
همچنین در مواردی از تبلیغ چهره به چهره و گروهی استفاده میکرد. در زمانهای بسیاری نیز هیئتهای تبلیغی را به سراسر جهان میفرستاد. آن
حضرت از هر راه و فرصتی برای تبلیغ دین مبین اسلام بهره میبرد و
مسلمانان را نیز به این وظیفه الهی امر میکرد. به این ترتیب، اسلام در مدت
زمان بسیار کوتاهی به همه جهانیان معرفی شد.
قرآن در پیدایش، گسترش و اعتلای تمدن نبوی، نقشی محوری و اساسی
داشت. در حقیقت، بهرهگیری آیات قرآن، مهمترین راهکار رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله
در برابر مشرکان و اهل کتاب بود. اثرگذاری قرآن بر مردم را از جنبههای
گوناگونی باید بررسی کرد.
تأکید بر اصول انسانی، اشاره به آموزههای اخلاقی زندگی، تحدّی و
والاتر بودن آن از همه سخنان بشری، از عوامل اثرگذاری سریع آیات قرآن بر
قلبهاست که زمینه پذیرش دین الهی و گسترش تمدن نبوی را فراهم ساخت.
ویژگی تحدّیگری، (1)مبارزهطلبی و وحیانی بودن قرآن سبب شد بسیاری از
شخصیتهای ادبی آن زمان در برابرش سر تعظیم فرود آورند.
نقل است وقتی ضماد ازدی، یکی از مشرکان و شخصیتهای برجسته
جاهلی به مکه آمد، شنید که برخی مردم مکه، محمد را دیوانه میدانند. با
شنیدن این سخن با خود گفت: شاید بتوانم او را درمان کنم. ازاینرو، نزد
پیامبر رفت و قصد خویش را باز گفت. سپس پیامبر آیاتی خواند که ضماد با
شنیدن آنها بسیار شگفتزده و دگرگون شد و از پیامبر خواست. دوباره این
1) . تحدّی؛ یعنی حریف خواستن و به مبارزه طلبیدن که در قرآن آمده است: «اگر مشرکان میتوانند، ده آیه یا سورهای همانند قرآن بیاورند». بقره: 21.
آیات را تلاوت کند و آن حضرت چنین کرد. هنوز تلاوت پیامبر به پایان
نرسیده بود که ضماد دریافت این سخنان، سخنان عادی و انسانی نیست و روح الهی را در این سخنان احساس کرد. آنگاه شهادتین گفت و اسلام را
پذیرفت و از جانب خود و قومش با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیعت کرد. (1)همچنین نقل
است ولید بن مغیره نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: «بر من آیاتی بخوان!» پیامبر
آیه 90 سوره نحل را خواند. ولید گفت: دوباره بخوان. آن حضرت آیه را
تکرار کرد و ولید گفت: این کلام چه شیرین است. این سخنان نمیتواند
سخن انسان باشد. (2)
موارد گفته شده بیانگر این نکته است که بخش فراوانی از موفقیتهای
رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله در بنیانگذاری تمدن درخشان الهی و جلب و هدایت مردم،
در نتیجه فوق بشری بودن آیات قرآن، تدریجی بودن نزول آیات بر اساس
وقایع مهم تاریخی، شفافسازی افکار، مبارزه با جمود فکری، دفاع از
محرومان و مبارزه با مشرکان است که هر کدام از این موارد به بحث
گستردهای نیاز دارد.
با کوشش مفسران حقیقی و الهی قرآن؛ یعنی امامان معصوم علیهمالسلام جنبههای
ناپیدایی از آموزههای معنوی قرآن برای بشر آشکار شد. گفتنی است هدایت
معنوی اهل بیت علیهمالسلام نیز تأثیر مهم و اساسی در گسترش و اعتلای تمدن نبوی
داشته است. آن بزرگواران از هر فرصتی برای تبیین، تفسیر و تعمیق
آموزههای اسلامی استفاده میکردند بهگونهای که سیره گفتاری و رفتاری آنها
منبع ارزشمندی برای مسلمانان است که میتوانند با پیروی از آن، از حیرت و
گمراهی، رهایی و به پاسخ بسیاری از مسائل اساسی خود دست یابند.
نخستین گام برای شناخت اصول و شاخصههای تمدن نبوی، بررسی و
مطالعه آن در زمینه فرهنگ است؛ یعنی نخست باید بررسی کرد که تمدن
نبوی به عنوان یک تمدن جاودانه و جهانشمول، چه ویژگیهای فرهنگی
دارد و این تمدن در عرصه فرهنگ از چه ارکانی تشکیل شده است؟ برای
پاسخ به این پرسشها، از میان مهمترین مسائل فرهنگی و اثرگذار، مسائل
کلی را برگزیدهایم که بر دیگر موارد صدق میکند.
این شاخصه از بنیادیترین ارکانی است که تمدن نبوی بر آن استوار است و
بدون آن، اساس دعوت همه پیامبران به ویژه حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله متزلزل
میشود. پس میتوان گفت تمدن نبوی، تمدن نمود و تجلی فطرت الهی
انسان است؛ یعنی همه اهداف این تمدن در پرستش، تعالی و تقرب انسان به
خدا خلاصه میشود. سیره پیامبر گرامی اسلام در دگرگونسازی جامعه، بر
مبنای برقراری و تقویت رابطه انسان با خدا استوار بود. آن حضرت، یاران و
پیروان خویش را نیز پیش از انجام هر کاری به اصلاح رابطهشان با خدا
فرامیخواند. حضرت امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید:
سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنان بود که هرگاه تصمیم میگرفت گروهی را
برای پیکار بفرستد، آنان را فرامیخواند و برابر خود مینشاند. آنگاه
میفرمود: حرکت کنید به نام خدا، برای خدا، در راه خدا و بر آیین
رسول خدا. (1)
1388 هـ . ق، ج 5، ص 27؛ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، بیروت، دارالمعرفه، 1392 هـ . ق، ج 4، ص 478؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چ 5، 1403 هـ .ق، ج 11، ص 43.
همچنین آنگاه که پیامبر خدا، معاذ بن جبل را به عنوان فرماندار به یمن
فرستاد، در سفارش به او فرمود:
تو را به این امور سفارش میکنم: تقوای الهی، راستی در گفتار، وفای به
عهد، ادای امانت، ترک خیانت، نرمی گفتار، پیشی گرفتن در اسلام،
حفظ حقوق همسایه، ملازمت در ایمان و محبت و رحمت به مردم. (2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مردم را به توحید نظری و عملی در همه جنبههای
وجودیشان فراخواند و همه برنامهها و هدفها را به این سو رهنمون کرد.
دعوت پنهانی و آشکار و همگانی، دفاع و تهاجم، جنگ و صلح و دیگر
فعالیتهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، هدف و منظوری الهی و متعالی داشت و پیروان
خود را نیز به این امر سفارش میکرد، چنانکه در قرآن کریم میخوانیم: «بگو
آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداوند واحد قهار.» (یوسف: 39)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز سخنان فراوانی در این باره بیان کرده است که به برخی از
آنها اشاره میکنیم. آن حضرت درباره خداشناسی میفرماید:
بهترین اعمال، خداشناسی است؛ زیرا با وجود دانش و معرفت، عمل کم
یا زیاد، تو را سود میبخشد، ولی با وجود نادانی [نسبت به خدا]، نه
عمل اندک تو را سود میبخشد و نه عمل بسیار. (1)
ح28731.
آن حضرت درباره اهمیت یاد خدا نیز فرموده است:
خدای عزوجل میفرماید: هرگاه یاد من بر بندهای غالب شود، خواهش و
خوشی او را در یاد خود قرار میدهم و چون خواهش و خوشی او را در
یاد خود قرار دهم، عاشق من میشود و من نیز عاشقش میشوم و چون
عاشق یکدیگر شدیم، حجاب میان خود و او را برمیدارم و عشق خود
را بر جان او چیره میگردانم، چنانکه مانند [دیگر ]مردم دچار فراموشی
و غفلت نمیشود. سخن آنان، سخن پیامبران است. اینان به راستی
قهرمانند. (2)
چاپ و انتشارات جاودان، ح 781.
آن حضرت در کلام دیگری فرمود: «هرکس چهل روز خود را برای خدا
خالص کند، چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود». (3)
چاپ و انتشارات جاودان، ح 2836.
در حقیقت، این شاخصه تمدن نبوی، مبیّن این حقیقت است که انسان در
مکتب اسلام، دلباخته رسیدن به کمال لایتناهی و شایسته این اشتیاق و
حرکت و سیر به سوی سرچشمه همه فضیلتها و ارزشهاست. انسان، با
چنین دلباختگی والا، بیوقفه به سوی مقصدی نهایی و لایزال پیش میرود.
این حرکت سازنده از درون شروع میشود. البته دعوت و جاذبه، از اصل ذات
حق سرچشمه میگیرد، ولی جبری و تحمیلی نیست؛ زیرا در صورت جبری
بودن، سیر معنوی انسان بیارزش میشود. آنگاه این سیر ارزشمند است که
باید با شناخت و آگاهی همراه باشد و فرد، با کوشش خستگیناپذیرش، مسیر
را بپیماید و به مقصد متعالی خویش برسد که این، شورانگیزترین عرصه
تکاپوی معنوی انسان و فرصت دستیابی به بالاترین معنویتها و زیباییهاست. ازاینرو، خداوند، انسان را مخاطب قرار داده و سرنوشت او
را در مسیری که در پیش دارد، روشن کرده است و میفرماید: «ای انسان! تو با
کوشش و رنج به سوی پروردگارت میروی و او را دیدار خواهی کرد.»
(انشقاق: 6) البته این دیدار جز با کشش از جانب پروردگار و لطف وی
صورت نمیگیرد.
تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
در فرهنگ نبوی، هر کاری با نام و یاد خدا و توکل به او شروع میشود و با
اعتماد و اتکا به او جریان و با نام و سپاس از او پایان مییابد. توحید یک
مسلمان حقیقی به اندیشهای صرف منحصر نیست، بلکه بر سراسر وجود او
احاطه دارد و در اندیشهها و رفتارهایش نمود مییابد و به آنها جهت
میبخشد. ازاینرو، مسلمان حقیقی تنها به خدا توکل میکند و هیچکس را
شریک او نمیداند.
از دیگر شاخصهای اساسی تمدن نبوی، میتوان به دیدگاه اسلام به انسان
اشاره کرد. بر اساس آموزههای نبوی، انسان موجودی متعالی، صاحب
کرامت، منحصر به فرد و ارزشمندترین موجود روی زمین است و آنچه در
این کره خاکی هست، مسخر او و به منظور برآوردن نیازهای اوست. (1)البته
خداوند افزون بر این همه شأن و منزلت و مقام معنوی، بار سنگین امانت الهی
را بر دوش وی نهاده است. (2)پس بایسته است او برای حفظ این امانت الهی،
همه توان و نیروهای مادی و معنوی خویش را به کار گیرد، شأن و منزلت
حقیقی خود را بشناسد و برای رسیدن به تکامل همهجانبه، بر اساس آموزههای الهی گام بردارد تا دچار زیان نشود و گوهر ارزشمند انسانی را از
دست ندهد. انسان باید برای رسیدن به مقامهای والای انسانی، موانع را از سر
راه بردارد و خود را از بند بندگی غیر خدا برهاند؛ زیرا خداوند، او را آزاد
آفریده است. اکنون باید بررسی کرد آزادی انسان که در آموزههای نبوی
مطرح شده و از مهمترین ویژگیهای حقیقی تمدن اوست، به چه معناست.
از دیدگاه قرآن کریم، آزادی، اسیر انسانهایی مانند خود نبودن است که
آن اسارت، نتیجه برگزیدن غیر خدا به دوستی و ولایت است. خداوند در
قرآن کریم، آزادی را ارمغان بزرگ وحی و رسالت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میداند و
در آیهای با صراحت در این باره میفرماید:
مؤمنان، آنانند که از فرستاده [خدا]، پیامبر امّی پیروی میکنند؛ پیامبری که
ویژگیهایش را در تورات و انجیلی مییابند که نزدشان است. آنها را به
معروف امر میکند و از منکر باز میدارد؛ اشیای پاکیزه را برای آنان حلال
میشمرد و ناپاکیها را تحریم میکند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که
بر آنان بود، [از دوش و گردنشان ]برمیدارد. (اعراف: 157)
خداوند در قرآن، اسارت انسان در قیدوبندها را نتیجه برگزیدن راه کفر و
پیروی از غیر حق و غیر خدا میداند و میفرماید: «آنان کسانی هستند که به
پروردگارشان کافر شدهاند و غل و زنجیرها در گردنشان است.» (رعد: 5) و
در آیهای دیگر میفرماید:
خداوند، ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند. [همو] آنها را
از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد. ولی کسانی که کافر شدند،
[در حقیقت]، اولیای آنها [اهل] طاغوتند که آنها را از نور به تاریکیها
میکشانند. (بقره: 257)
در حقیقت، بندگی خدا، آزادی از غیر خدا و بندگی و اسارت طاغوت،
نتیجه کفر و ایمان نداشتن به وحدانیت خدا و فرستادگان اوست. رسول
گرامی اسلام میفرماید:
خداوند متعال هر روز میفرماید: «من پروردگار عزیز شما هستم. پس هر
که خواهان عزت دو جهان است، باید از خدای عزیز اطاعت کند». (1)
آن حضرت در بیانی دیگر، ضرورت عزت مؤمنان را اینگونه یاد آور
میشود: «هرکس آزادانه خواری را بپذیرد، از ما نیست»؛ (2)یعنی عزت و
سربلندی دنیا و آخرت فقط در گرو اطاعت از خداوند است. گفتنی است
قیامهایی که در طول تاریخ بر مبنای این اندیشه شکل گرفتند، به پیروزی و
سرافرازی مسلمانان انجامیدند و در مقابل، با افول این بینش، تمدن اسلامی دچار
انحطاط فکری و فرهنگی شد که این انحطاط بر دیگر جنبهها نیز اثر گذاشت.
توجه به معنویت، وجه اشتراک همه ادیان آسمانی است، ولی در اسلام، رابطه
تنگاتنگی میان معنویت و زندگی مادی انسان وجود دارد.
حضرت امام خمینی رحمهالله در این باره میفرماید:
بعثت نبی اکرم اسلام، تمدن واقعی بشری را به ارمغان آورد و آنچنان
تحولی در میان این مردم به وجود آورد که گوستاولوبون، وزیر
اسبق فرهنگ فرانسه، در تاریخ تمدن اسلام و عرب میگوید:
«تاکنون هیچ مردمی به مانند مردم جزیرهالعرب دیده نشده[اند] که در
مدتی کوتاه و اندک بتوانند به این حدّ از تمدن برسند.» آن حضرت آنچنان مدینهای ساخت که سند عزت و افتخار مسلمین است و اساس این تمدن، اصول اخلاق اسلامی، معنویتگرایی و پایبندی به ارزشها
و اصالتها بود و اگر تمدن از این خصیصه به دور باشد، هر چند از نظر
علمی و صنعتی پیشرفت کند، مانند دزدی میماند که با چراغ وارد خانه
شود. اینجاست که فرق اساسی تمدن اسلام و عرب آشکار میشود. (1)
میلاد امام خمینی رحمهالله، ص 123.
معنویتگرایی، از جمله مواردی است که هم در کلام الهی و هم در سنّت
نبوی بر آن تأکید فراوان شده است. به این معنا که زندگی فقط بهرهمندی مادی
و کوشش برای به دست آوردن امور دنیوی نیست و حتی به برقراری عدالت
منحصر نمیشود، بلکه همه اینها مقدمهای برای رسیدن به تعالی اخلاقی و
معنوی و تحکیم رابطه انسان با خدا و تقرب به اوست. البته پیش از رسیدن به
تعالی اخلاقی و روحی، شناخت و معرفت الهی، اولویت و اهمیت بسیاری
دارد. آنگاه که معرفت حقیقی حاصل شود، ویژگیهایی چون توکل، دعا،
امیدواری به رحمت خدا و کوشش، در زندگی مؤمنان نمود مییابد و زندگی
1) . تمدن اسلامی در اندیشه امام خمینی رحمهالله، گزیده مقالههای کنفرانس صدمین سال
آنان با معنویت همراه میشود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، درباره توکل به خدا و اعتماد و
اتکا به او میفرماید: «هر کس به خدا توکل کند، خداوند، روزی او را کفایت
میکند و از جایی که گمان نمیبرد، به او روزی میدهد.» (1)البته توکل نباید
بهانهای برای تنبلی و تنپروری شود، بلکه باید با کوشش و فعالیتهای
اقتصادی برای کسب معاش همراه باشد. نقل است روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به
گروهی برخورد که بیکار نشسته بودند. از آنان پرسید: «شما چه کارهاید؟»
گفتند: یا رسول اللّه! ما توکلکنندگانیم. [کاری نمیکنیم، بلکه فقط به خدا توکل میکنیم. حضرت با شنیدن این سخن آنها فرمود: «نه، شما سربار
جامعه هستید.» (2)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کار و تلاش را همراه با توکل به خدا، لازمه
زندگی میداند.
همچنین آن بزرگوار دعا را موجب جلب رحمت الهی میداند و
میفرماید: «دعا کردن را هنگام رقت قلب غنیمت شمرید که رقت قلب،
رحمت است.» (3)ایشان در کلام دیگری فرمود: «هر کس دوست دارد خداوند
هنگام سختیها و گرفتاریها دعایش را مستجاب کند، در هنگام آسایش،
بسیار دعا کند.» (4)به عقیده رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، دعا کردن و استجابت آن در درگاه
1) . کنزالعمال، ج 3، ص 103، ح 5693.
2) . ابیعبدالله ابن ماجه، سنن ابنماجه، دار احیاء التراث العربی، ج 2، ص 1170، ح 3538.
3) . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1403 هـ . ق، چ 6، ج 93، ص 359، ح 17.
4) . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1403 هـ . ق، چ 6، ج 93، ص 359، ح 17.
خدا با عملکرد اجتماعی انسان ارتباط تنگاتنگی دارد. آن حضرت در این باره
میفرماید: «هرکس میخواهد دعایش مستجاب شود و غمش رفع گردد، گره
از کار گرفتاری باز کند». (1)
صنعت و فنآوری، در طول تاریخ و در میان همه قبایل و ادیان، در گسترش
تمدن اهمیت بسزایی داشته، ولی در تمدن نبوی بر این امر تأکید ویژهای شده
است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام هماره مسلمانان و پیروان خود را
به فراگیری دانشها و فنون گوناگون تشویق میکردند. از دیدگاه آنان، رشد و بالندگی اقتصادی هر جامعه به رشد صنعت و نوآوریهای فنی بستگی دارد،
چنانکه امیرمؤمنان علی علیهالسلام به مالک اشتر چنین سفارش میکند: «درباره
بازرگانان و صنعتگران سفارش نیکو کن... که اینان مایه سودند.[وجود
فعالیتهای آنها برای جامعه سودمند است]». (3)
صص745و747.
صنعت، اساس اشتغال و مایه سودآوری و رفاه در زندگی و سامانبخش
تبلیغات، 1381، چ 1، صص 138 ـ 157. در این کتاب روایتهای بسیاری از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام درباره این موضوع بیان شده است.
3) . محمدرضا حکیمی، الحیاة، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370، چ 2، ج 2،
حیات انسانی است. صنایع نظامی، (1)صنعت پوشاک (2)، صنعت داروسازی (3)،
صنایع چوب (4)، صنایع کشتیسازی (5)، صنعت فولاد، صنایع دستی و ساخت
وسایل خانگی و ظروف (6)، صنعت شیشهسازی (7)، صنایع تزیینی (طلا، نقره،
جواهر و سنگهای قیمتی)، صنایع ساختمان (8)و صنعت نفت و فرآوردههای
آن، هر کدام بخشی از نیازهای زندگی بشر را تأمین میکند. ازاینرو،
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام، همواره انسان را به کسب دانش و
مهارتها و فراگیری فنون صنعتی به عنوان یک دانش سفارش میکردند.
انسان با استفاده از خلاقیت، توانایی، خرد و استعداد خدادادی خویش و با
پیشرفت دانش و فنون و افزایش آگاهیها و توانمندیها میتواند به
پیشرفتها و فنآوریهای جدیدی دست یابد؛ تجربههای جدیدی کسب
کند؛ از وسایل و ابزارهای فنی پیشرفته و نیز از طبیعت به بهترین شکل بهره
برد و به زندگی خوب و آسودهای دست یابد. با بررسی آموزههای نبوی و
سخنان جانشینان الهی درمییابیم آن بزرگواران همواره مسلمانان را از عواملی باز داشتهاند که موجب عقبماندگی فرهنگی، علمی، فنی، صنعتی و
انحطاط جامعه است. (1)برخی از این عوامل عبارتند از:
ناآگاهی از توسعه صنعتی؛
درک نادرست از تلاش کاری؛
راحتطلبی و نداشتن مهارت کاری؛
نظام آموزشی ناتوان؛
نارسایی پژوهش؛
وجود کاستیهایی در برنامهریزی و مدیریت؛
رونق تکنولوژی وارداتی؛
رشد صنعتی ویرانگر.
بارور ساختن عقل انسانی به عنوان رسول باطنی و زدودن خرافهها و
موهومها از اندیشهاش، زمینهساز تعالی معنوی اوست. زندگی
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله سرشار از وقایعی است که بیانگر حقیقتگرایی آن حضرت
و ارزش و اهمیت آن در آموزههای وحیانی اسلام است. نقل است وقتی یکی
1) . برای تفصیل بیشتر، نک: فقر و توسعه در منابع دینی، صص 142-157.
از فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به نام ابراهیم، در هجده ماهگی از دنیا رفت،
حضرت بسیار اندوهگین شد و به شدت گریست و فرمود: «دل در سوز و
گداز است و چشم اشکبار. فرزندم! ما از دوری تو محزون و غمگینیم، ولی
چه کنیم که رضای الهی به این امر تعلق گرفته است و من برخلاف رضای او چیزی نمیخواهم.» مسلمانان با دیدن اندوه و گریه پیامبر خدا، بسیار ناراحت
و اندوهگین شدند. از قضا در آن روز خورشید گرفت. با این اتفاق، مسلمانان
گفتند که آسمان نیز از این سوگ تیره و تار شد و این پندار در میان مردم، زبان
به زبان گشت. هر چند رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میتوانست از این پندار مردم به سود
خود و به منظور جلب افراد جامعه بهره برد، با شنیدن این سخن به سرعت به
بالای منبر رفت و فرمود: «خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی، از جمله
نشانههای قدرت الهی است و این حادثه با مرگ فرزند من ارتباطی ندارد.» (1)و
اینگونه آن حضرت با گسترش خرافه و توهم در میان مردم مبارزه کرد.
همچنین نقل است در دوران کودکی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، روزی آن حضرت
خواست همراه کودکان حلیمه سعدیه، دایه خویش، به چراگاه برود. حلیمه
پس از اینکه موهای آن حضرت را شانه و وی را معطر و مرتب کرد، خواست
به گردن او حرزی به عنوان محافظ بیندازد، ولی آن حضرت نپذیرفت و
فرمود: «مادرجان! [دست نگهدار!] آرام باش. این چیست؟ من خدایی دارم که
مرا حفظ میکند، نه این حرز». (2)
به طور کلی، دین با خرافهپرستی و توهمگرایی در ستیز است. تاریخ ادیان
و زندگینامه پیامبران، بیانگر مبارزه آنان با انواع خرافهها است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در جامعهای به پیامبری برانگیخته شد که انواع گوناگون
خرافهپرستی در آن رواج داشت. خداوند در قرآن، در این باره میفرماید:
پیامبر خدا اندیشهها و باورهای نادرست را که مانند غل و زنجیر، مردم را
از تحرک و فعالیت درست بازمیداشت، از میان برداشت.(اعراف:157)
امیر بیان، حضرت علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید:
... قرنها بر این منوال گذشت... تا آنکه خدای سبحان محمد را
برانگیخت... . در آن روز که او برانگیخته شد، مردم زمین، ملتهایی
پراکنده بودند و هواهای گوناگون و اندیشههای پریشان داشتند. خدا را به
آفریدههای او همانند میکردند یا در نام او الحاد میورزیدند و با این نام
غیر او را در نظر میگرفتند... . (1)
امیرمؤمنان، علی علیهالسلام در کلام زیبای دیگری میفرماید:
من گواهی میدهم که محمد صلیاللهعلیهوآله، بنده و فرستاده خداست. [پروردگار]،
او را با دینی جهانی... و فرمانی آشکار به رسالت برانگیخت تا شبههها را
از میان بردارد و با دلیلهای روشن سخن گوید... . در آن هنگام که او
برانگیخته شد، امور [زندگی ]دستخوش حوادث گوناگون و پراکنده
بود...، راه هدایت، پنهان و کوری و گمراهی، فراگیر بود، ... مردمان به
یاری شیطان مشغول و همه فرمانبردار شیطان شده و پیروی او را در
پیش گرفته بودند و از آبشخور او استفاده میکردند... . بدین سان آنها
سرگردان، حیران، نادان و نابسامان به سر میبردند... ؛ در سرزمینی که
دانشمند آن لگام بر دهان داشت و نادان آن عزیز و گرامی میزیست. (2)
گسترش خرافهها و سنّتهای نادرست، بدعت شمرده میشود؛ زیرا با
روح دین در تضاد است. بنابراین، کسانی که این خرافهها را گسترش میدهند
و برای نهادینه کردن آن میکوشند، شیطانصفت و ملعونند. پیامبر گرامی
اسلام در این باره میفرماید:
آنان که بدعتها و سنّتهای خرافی را گسترش میدهند، عذاب آن
دامنگیر خودشان میشود و گناه هر کس که به آنها عمل میکند، بر گردن
آنهاست. (1)
از دیدگاه اسلام، شانس و اقبال، روزهای هفته، سالها، ستارگان،
خورشید و ماه هیچ دخالت و اثری در سرنوشت انسان ندارند و تعیینکننده
خوشبختی یا بدبختی وی نیستند، بلکه سرنوشت و تقدیر آنها به دست
خدای حکیم و بر اساس حکمت بالغه او رقم خورده (2)و رفتارهای اختیاری
خودشان نیز در این رابطه مؤثر است. بنابراین، فال بد زدن به برخی انسانها یا
چیزها، شیوه و اندیشهای نادرست و نابخردانه است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره پیروان خود را از فال بد زدن باز میداشت و به
کسانی که با دیدن برخی چیزها یا روبهرو شدن با برخی موقعیتها و حوادث
فال بد میزدند، میفرمود:
بگویید خدایا! خیر و نیکی جز از جانب تو نیست و بدی و نادرستی را
کسی جز تو نمیتواند دور کند. در حوزه فرمانرواییات هیچ نیرو و
توانی جز نیروی لایزال تو وجود ندارد. (1)
پیامبر خدا به کسانی که به کوهها، ساعتها، روزها و شبها یا دنیا ناسزا
میگفتند، میفرماید:
به کوهها، زمان، شبها و روزها ناسزا نگویید [و این پدیدهها را سبب
خوشبختی یا بدبختی خود ندانید] که اشتباه است. (2)... به روزگار ناسزا
مگویید، همانا خدا [مدبّر] روزگار است. (3)... درباره دنیا بدگویی نکنید؛
زیرا دنیا مرکبی نیک برای مؤمن است که به کمک آن به نیکی دست
یافته و از بدی رهایی مییابد. (4)
بر اساس آموزههای الهی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، سرنوشت هر فرد و جامعهای
تغییرپذیر و وابسته به اختیار و انتخاب آگاهانه یا غیرآگاهانه خود اوست،
چنانکه خداوند در کتاب آسمانیاش میفرماید: «خداوند سرنوشت
جامعهای را تغییر نمیدهد مگر آنکه مردم آن جامعه، خود، شرایط را تغییر
دهند.» (رعد:11) بنابراین، در پیشانی هیچ فردی از آغاز تولد، فقر یا ثروت و
نیکبختی یا بدبختی وی نوشته نشده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همواره پیروانش را از تقلید از سنّتهای جاهلی و پیروی
از آداب و رسوم نادرست پیشینیان مانند قربانی کردن برای محفوظ ماندن از
بلا و شر موجودات غیبی مانند جن، عقیده به اقبال و شانس و پذیرفتن
پیشگوییهای کاهنان و فالگیران باز میداشت. در این باره روایتهای بسیاری از
آن حضرت نقل شده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
نقل است در زمان پیامبر خدا برخی مردم پس از خرید خانهای نو یا به آب
رسیدن قنات و چاهی که حفاری میکردند و رخ دادن حوادث خوبی مانند
آن، حیوانی را برای خوشیُمنی و در امان ماندن از شر نیروهای غیبی (مانند
جن) ذبح میکردند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این شیوه را سنّتی ناروا و بیاثر میدانست
و مردم را از این کار باز میداشت. (1)آن حضرت در کلامی گهربار میفرماید:
«هرکس نزد کاهنی برود و پیشگوییهای او را باور کند، از آنچه خدا بر
پیامبرش نازل کرده، بیزاری جسته است.» (2)و در سخن دیگری از آن حضرت آمده است: «سه چیز از کارهای جاهلیت است که مردم تا قیامت به آن
پایبندند.... [یکی از آنها ]نوحهسرایی بر مردگان است». (3)
پیامبر بزرگوار اسلام به همه ارزشهای والای اخلاقی نگاهی جامع و همراه
با اعتدال داشت. آن حضرت هم به رعایت ارزشهای اخلاقی توجه و تأکید
میکرد و هم پیروان خود را به رعایت میانهروی درباره این ارزشها سفارش
میفرمود. برای مثال، آن بزرگوار به فرماندهای که برای پیکار با کافران
فرستاد، چنین سفارش کرد: «به نام خدا و در راه خدا با کافران پیکار کن، ولی
[تعدّی، زیادهروی و] مثله مکن و کودکان را مکش.» (1)همچنین در کلام
دیگری فرمود: «پیرمرد سالخورده، بچههای کوچک و زنان را نکشید». (2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، رعایت اخلاق اجتماعی را نیز به مسلمانان سفارش
میکرد و میفرمود:
اخلاق خود را برای خانواده و همسایگان و کسانی که با آنها رابطه و
همنشینی دارید، نیکو گردانید... . آنچه برای خود نمیپسندید، برای
دیگران نیز نپسندید و آنچه برای خود دوست دارید، برای دیگران نیز
بخواهید. (3)
آن حضرت به اخلاق اجتماعی، اخلاق شهروندی، چگونگی برخورد با
غیرمسلمانان، اخلاق خانوادگی و اخلاق سیاسی نیز نگاهی جامع و کامل
داشت. آموزههای نبوی به گونهای است که اعتدال را در جامعه بشری برقرار
میسازد و موجب تضمین سعادت و سلامت زندگی فردی و اجتماعی میشود. این آموزهها همه جنبههای وجود انسان را دربرمیگیرد. انسان
موجودی متغیر، در حال تحول و همواره در حرکت و تکاپوست. این تکاپو و
تلاش در بستری خاص صورت میگیرد که نباید از مدار خویش خارج شود؛ زیرا
اگر انسان از ویژگیهای انسانی خویش و از کاروان انسانیت که بر اساس فطرت
الهی حرکت میکند، دور افتد و خارج از چارچوب آموزههای الهی گام بردارد، به
هلاکت و شقاوت گرفتار میشود. به نص صریح قرآن کریم، انسانهای
تربیت شده در مکتب اسلام، اعتدال و میانهروی را در رفتار رعایت میکنند. (1)
در آموزههای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به رشد هماهنگ ارزشهای اخلاقی در
وجود انسان توجه ویژه شده و هیچیک از نیازهای وجودی انسان نادیده
گرفته نشده است. برای مثال، پیامبر خدا کسانی را که به بهانه زهدورزی و
عبادت، از مسئولیتهای اجتماعی و خانوادگی سر باز میزدند و از خانواده
خود دوری میکردند تا به عبادت و راز و نیاز با خدا بپردازند، از این کار باز
میداشت. در مقابل، آنها را از سرگرمی به دنیا و امیال و هواهای نفسانی نهی
میکرد و آنها را به رعایت اعتدال فرا میخواند. تکامل اخلاقی انسان در همه
زمینهها و جنبهها و تحقق اهداف متعالی پیامبران که همان هدایت و سعادت
انسان است، فقط با رعایت طبیعت انسانی به صورت معتدل امکانپذیر است،
نه با افراط و تفریط.
استاد مطهری معتقد است کمال انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنی باید
رشد ارزشها در وی، رشدی هماهنگ و متعادل باشد. نمونه این اعتدال، در
سیره امام علی علیهالسلام به عنوان مظهر انسان کامل متجلی است. همه ارزشهای
انسانی در حد والا و به طور هماهنگ و معتدل در وجود آن حضرت رشد
1) . نک: بقره: 143.
کرده بود و افراط و تفریط در رفتار ایشان راه نداشت. وجود آن حضرت،
تجسم کمال انسانی در جنبههای گوناگون بود. به اعتقاد شهید مطهری، بیشتر
جوامع بشری به دلیل گرایش صددرصد به باطل، به انحطاط کشیده
نمیشوند، بلکه گاه با افراط در حق، دچار فساد و تباهی میشوند. بیشک
عبادت، ایثار، فداکاری، خدمت به خلق خدا، بخشش، آزادی، عشق، محبت،
تواضع و ویژگیهای نیکویی مانند آن از جمله ویژگیهای بسیار ارزشمند
اخلاقی است که هیچ انسان عاقلی آن را انکار نمیکند و در اسلام و آموزههای
نبوی، عبادت شمرده میشود. با این حال، اگر در این ویژگیهای نیکو و
ارزشمند افراط شود، ارزش و نقش مؤثر خود را از دست میدهند و حتی
موجب انحطاط ارزشهای اخلاقی میشوند. (1)
1) . مرتضی مطهری، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، ص 41.
با نگاهی گذرا به آموزههای اسلام، درمییابیم اجرای بسیاری از احکام
اسلامی و تحقق آرمانهای دینی، بدون موضعگیریهای سیاسی امکانپذیر
نیست. برای مثال، تشکیل حکومت از راه تحقق عدالت اجتماعی بوده که از
مهمترین هدفها و برنامههای همه پیامبران الهی به ویژه پیامبر عظیمالشأن
اسلام است. در حقیقت، همه احکام فقهی در زمینههای گوناگون، در بستر
اجتماع به مرحله اجرا در میآیند. پس لازم است حکومت مقتدر اسلامی
تشکیل شود. برهمین اساس، نخستین اقدام پیامبر گرامی اسلام پس از
هجرت به مدینه، تشکیل حکومت اسلامی بود. سیاست و حکومت، از ارکان
اصلی تمدن نبوی است. بدینترتیب مهمترین اصول و شاخصههای سیاسی
این تمدن را بررسی میکنیم.
در آموزههای الهی ـ اسلامی، ولایت و به تبع آن خلافت، منصبی الهی است
که از جانب خداوند به برترین افراد جامعه انسانی داده میشود. به نص صریح
قرآن کریم، ولایت، تنها از آن خداست که خداوند این ولایت را به پیامبر خود
عطا کرده و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این ولایت را به امامان معصوم علیهمالسلام سپرده است.
بر اساس آموزههای اسلام، اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام جانشینان راستین
پیامبر هستند؛ زیرا مستقیم و بیواسطه به ولایت پیامبر و از طریق آن، به
ولایت الهیه مربوط میشوند. در حقیقت، ولایت امامان معصوم علیهمالسلام، در طول
ولایت خدا و رسول اوست. شبههای که در این باره مطرح است این است که با
توجه به خاتمیت رسالت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله چه نیازی به امامت است؟ در پاسخ
باید گفت مرز روشنی میان امام و پیامبر وجود دارد و آن این است که پیامبر،
پایهگذار شریعت، محل نزول وحی و دارنده کتاب است و امام اگرچه
هیچکدام از این ویژگیها را ندارد، افزون بر شئون حکومت و زمامداری،
مبیّن و مجری آموزههایی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به دلیل نبودن فرصت یا
نامساعد بودن شرایط، موفق به بیان و اجرای آنها نشده و این مسئولیت را به
عهده جانشینان خود گذاشته است. (1)
بنابراین، امام، نه تنها حاکم وقت و زمامدار اسلام و مجری قوانین و
پاسدار مرزهای سرزمین اسلامی است، بلکه روشنگر مسائل و آموزههای
پیچیده مذهب و کاملکننده احکام و قوانینی است که پیامبر خدا به دلایلی
موفق به بیان آن نشده است. بر این اساس، رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله به دستور خداوند
از هر فرصتی برای معرفی، تبیین و تثبیت جایگاه امامان معصوم علیهمالسلام استفاده و
بر این امر مهم تأکید میکرد.
با وجود تأکید و سفارش پیاپی و بسیار پیامبر خدا درباره ولایت حضرت
علی علیهالسلام پس از آن حضرت، به دلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی، خلافت
پس از وفات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از مسیر اصلی خود خارج شد و به انزوای سیاسی
1) . جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1371، چ 7، ج 2، ص 467.
جانشینان برحق پیامبر انجامید. به این ترتیب، ولایت الهی پیامبر که
میبایست به دست معصومان علیهالسلام ادامه یابد، از دست آنان خارج و در اندک
مدتی به سلطنت موروثی ستمگرانه تبدیل شد. این امر موجب محروم ماندن
همیشگی جامعه انسانی به ویژه جامعه اسلامی از وجود پربرکت انسانهای
کامل گردید. به این ترتیب، نخستین گام در جهت انحطاط تاریخ و فرهنگ
مسلمانان برداشته شد. از میان انبوه مسلمانان فقط گروهی اندک به سفارش و
وصیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عمل کردند و به عهد و پیمانی که با خدا،
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ولیّ خدا در روز غدیرخم بستند، وفادار ماندند و بیشتر
مسلمانان بر اثر تبلیغات مسموم و نادرست حکومتهای استبدادی و نیز
فضای خفقانآور جامعه از بهرهگیری از وجود مقدس ائمه معصوم علیهمالسلام
محروم ماندند. ازاینرو، نخستین و مهمترین شاخصه سیاسی تمدن نبوی که
برپایی حکومت عادلانه اسلامی ـ الهی بود، تحقق کامل نیافت.
مشکل اساسی پیامبر گرامی اسلام در راه اعتلا و استوار ساختن پایههای
تمدن الهی، بیعدالتی، نابرابری و برتری افراد و طبقههای اجتماعی بر
یکدیگر، براساس نسب، خانواده، نژاد، قبیله، مال و رنگ بود. پادشاهان، خود
را از سلاله خدایان میدانستند و مدعی برتری و حاکمیت بر مردم بودند.
اشراف، توانگران و کاهنان نیز که ثروت، نسب و کهانت را نوعی برتری بر
دیگران میپنداشتند، خود را در طبقه پادشاهان و گاه پس از آنها میدانستند. (1)
به این ترتیب، دیگر مردم که از این امتیازهای پوچ و بیاساس بیبهره بودند،
1) . جلال الدین فارسی، انقلاب تکاملی اسلام، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی وزارت و ارشاد، 1361، چ 1، ص 74.
حق و حقوق انسانی نداشتند و در ردیف چهارپایان به شمار میآمدند.
همچنین، زنان به عنوان شییئی در مالکیت مردان و برای استفاده آنان بودند و
هیچ حق و آزادییی نداشتند. در چنین فضایی که آکنده از تعصبهای
بیاساس و پوچ جاهلی بود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وحدت و برابری بشر را مطرح
کرد. (1)آن حضرت همه ملاکهای برتری جاهلیت را بیاساس دانست و میان
مسلمانان با هر نژاد، زبان، قبیله و رنگی، برادری و برابری برقرار ساخت. (2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همه انسانها را برابر و تنها ملاک برتری را پرهیزکاری
میدانست. نقل است روزی فقیری با لباس مندرس خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
رسید و در کنار آن حضرت، نزدیک مردی ثروتمند نشست. مرد ثروتمند به
سرعت لباس خود را جمع کرد و از فقیر فاصله گرفت. پیامبر این صحنه را
دید و با ناراحتی به مرد ثروتمند فرمود: «از این ترسیدی که چیزی از
تنگدستی او دامنگیر تو شود؟» ثروتمند گفت: نه یا رسول خدا! حضرت
فرمود: «ترسیدی که لباست کثیف شود؟» مرد گفت: نه. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
پرسید: «پس علت این رفتارت چه بود؟» مرد ثروتمند گفت: یا رسول الله!
شیطان، همدم من شد و کار زشت را در نظرم زیبا و کار زیبا را در نظرم زشت
جلوه داد. حال برای اینکه این کار ناشایستم را جبران کنم، نصف مالم را به این
مرد میبخشم. پیامبر به مرد فقیر فرمود: آیا میپذیری؟ فقیر گفت: نه یا رسول
الله! مرد ثروتمند علت سرباز زدنش را پرسید؟ فقیر گفت: میترسم آنچه از
دل تو گذشت، به دل من نیز راه بیابد. (1)
در زمان پیامبر اسلام، اصل برابری و تساوی حقوق میان مسلمان و غیرمسلمان، عرب و عجم، با هر قبیله و نژادی به دقت اجرا میشد، ولی پس
از پیامبر این دیدگاه کمرنگ شد، به گونهای که در زمان عثمان، تبعیض و
نابرابری به بالاترین درجه خود رسید و همین امر نیز موجب قتل او شد. پس
از آنکه امام علی علیهالسلام به حکومت رسید، در دوران خلافت کوتاه خویش همه
توانش را صرف جبران اشتباهها و سیاستهای نادرست عثمان و خلفای
پیش از او کرد و گامهای مؤثری در راه ایجاد برابری و تحقق عدالت برداشت،
ولی پس از حضرت علی علیهالسلام حکومت اسلامی به معاویه رسید و وی آن را به
سلطنت موروثی تبدیل کرد. در دوران معاویه، نابرابری، بیعدالتی و ستم به
اوج خود رسید که این روند در زمان حکومت امویان و عباسیان نیز ادامه
یافت. با این حال، امامان معصوم علیهمالسلام از هر فرصتی در راه تبیین و نهادینه
کردن آموزههای حقیقی اسلام استفاده میکردند.
از جمله کارهای مهم و اساسی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از هجرت به مدینه، ابتدا
برقراری پیمان برادری میان مهاجران بود. آن بزرگوار هر دو نفر را که از نظر
اخلاقی و رفتاری با هم تناسب داشتند، برادر معرفی کرد و همچنین آن حضرت
پس از ورود به مدینه، میان مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد. (2)خود
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز در این پیمان شرکت کرد و با امام علی علیهالسلام پیمان برادری بست.
همبستگی و وحدت اجتماعی، از آرمانهایی است که بشر در طول تاریخ
در پی تحقق آن بوده؛ وحدتی که همواره بحرانها و تنشهای اجتماعی و
سیاسی موجب تزلزل و از بین رفتن آن شده است. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله با
آموزههای الهی خویش برای ایجاد و تقویت این وحدت و همبستگی میان انسانها و از بین بردن نفاق و دودستگی، نقش اساسی ایفا کرد و اینگونه بر
تعالی تمدن اسلامی خویش شتاب و غنا بخشید.
به طور کلی، همه تمدنهای جهانی در سایه همرأیی، همدلی و همفکری
سیاسی و عقیدتی پدید آمده است. بیشک، آموزههای نبوی در ایجاد و
تحکیم پیوند و همبستگی میان مسلمانان نقش اثرگذاری داشته است که به
بررسی این اثرگذاری میپردازیم.
بر اساس آیات قرآن کریم و سخنان پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله، ایمان به خدای یگانه
و پرهیزکاری تنها ملاک برتری انسانها بر یکدیگر است، چنانکه
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
همه مردم از زمان گذشته تاکنون مانند دندانههای شانه برابرند و عرب بر
عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارد. ملاک برتری، ایمان به خدا و
پرهیزکاری است (که همان شرط تقرب به خداست). (1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از فرصتهای گوناگون برای ایجاد و تحکیم وحدت و
همبستگی میان مسلمانان استفاده میکرد. بر این اساس، با رشد و گسترش
اسلام، میان اعراب و دیگر مسلمانان وحدتی پدید آمد که به منظور تحقق
هدفی متعالی که همان حفظ و گسترش اسلام بود، رشته انسجام آنان را محکم
ساخت. در آموزههای زندگی بخش اسلام، بر وحدت و برادری بر اساس
1) . فروغ ابدیت، ج 2، ص 342.
ایمان به خدا تأکید و سفارش بسیاری شده است. خداوند در قرآن کریم در
این باره میفرماید:
همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و از یکدیگر جدا نشوید. به یاد آرید نعمتهای خدا بر خودتان و آن زمان را که با هم دشمن بودید. پس میان
قلبهای شما الفت برقرار ساخت و به برکت آن با هم برادر شدید.
(آل عمران: 103)
پیامبر بزرگوار اسلام نیز درباره اتحاد و همبستگی مسلمانان و حقوقی که
در برابر یکدیگر دارند، میفرماید:
مسلمان، برادر مسلمان است. همه مسلمانان برادر یکدیگرند و در برابر
دشمنان حکم یک امت را دارند. از آنجا که هر فرد مسلمانی با دیگری
برابر است، کوچکترین آنها از طرف دیگری میتواند تعهد کند. (1)
محمد بن یعقوب کلینی، روضه کافی، تهران، ح 4246.
با توجه به آموزههای اسلامی درمییابیم گام برداشتن برای تحقق و
تحکیم وحدت و گسترش همبستگی اجتماعی، از ضرورتهای شکلگیری
و رشد تمدن نبوی بوده است و بیشک، تفرقه و دودستگی، موجب تزلزل و
انحطاط ارکان آن میشود. در حقیقت، دست یافتن به هویت و وحدت
اجتماعی، روح یگانگی را در میان مسلمانان به وجود آورد و آنان را به آینده
امیدوار ساخت و ارتقا و تعالی تمدن نبوی و دستیابی به هدفهای
فرا روی آن را امکانپذیر کرد. البته این وحدت به طور کامل محقق نشد و
اختلاف قومی ـ مذهبی فراوانی در آن خلل ایجاد کرد.
از جمله اصول و شاخصههای سیاسی تمدن نبوی، آیندهنگری سیاسی
1) . ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408 هـ . ق، چ 7، ج 2، ح 4412؛
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله است. آن حضرت نه تنها خود در همه امور شخصی و
اجتماعی آیندهنگر بود و در همه تصمیمگیریها به این امر توجه ویژه داشت، بلکه همواره در این زمینه به پیروان خویش نیز سفارش و تأکید میکرد که
هیچگاه بدون عاقبتاندیشی تصمیمی نگیرند. آن حضرت در سفارشی عام و
فراگیر به پیروانش میفرماید:
هرگاه برای انجام کاری تصمیم گرفتی، در عاقبت آن بیندیش. پس اگر در
انجام آن خیر بود، آن را دنبال کن و اگر شر یا گمراهی بود، از آن بپرهیز. (1)
2، ج 4، صص 410 و 411.
در سیره عملی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله موارد بسیاری از این دوراندیشی را
میتوان دید. تعیین جانشین و ولی در نخستین روزهای رسالت الهیاش و
تأکید فراوان در شرایط گوناگون بر این امر و امضای صلحنامههای گوناگون با
قبایل، اعم از مشرکان و یهودیان و دستیابی مسلمانان به منافع فراوان
سیاسی و اجتماعی در نتیجه عقد این صلحنامهها، نشاندهنده درک سیاسی
بالا و تدبیر الهی آن حضرت در زمینه سنجش عواقب امور است و بیانگر آن
است که ایشان در همه موارد دوراندیش و آیندهنگر بود. منطق عملی
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر اندیشه و دوراندیشی استوار بود. علامه طبرسی نویسنده
کتاب مکارم الاخلاق در این باره مینویسد:
پیامبر پیوسته اندوهگین بود. هماره میاندیشید و جز به نیاز سخن
نمیگفت و بسیار سکوت میکرد. علی علیهالسلام [در این باره ]میفرماید:
«سکوت آن حضرت بر چهار چیز بود: بردباری، دوراندیشی،
1) . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، منشورات جامعه مدرسین، چ
اندازه نگاهداری و تفکر». (1)
ص 12.
دوراندیشی پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در اداره زندگی اجتماعی مسلمانان تجلی بیشتری مییافت. آن حضرت با توجه به اهمیت رهبری جامعه اسلامی پس
از خود، جانشین انتخاب کرد که علل و عوامل اجتماعی و سیاسی گوناگونی
در این تصمیمگیری نقش داشت. برای مثال، تشکیل حکومت و نظام سیاسی
برای اجرای احکام و ایجاد زمینه رشد و تعالی انسانها، از مهمترین کارهای
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله است. آن حضرت پس از هجرت به مدینه این حکومت را
تشکیل داد. (2)پس از گذشت یک دهه از عمر این حکومت و با نزدیکتر شدن
زمان ارتحال پیامبر، آن حضرت حکومت نوپای اسلامی را با چند خطر مهم
روبهرو میدید که برخی از این خطرها عبارتند از:
افراد بسیاری به ویژه پس از فتح مکه و گسترش دامنه حکومت اسلامی، با
دیدن قدرت و عظمت اسلام و مسلمانان، به ظاهر، اسلام آورده بودند. این
افراد منتظر فرصتی بودند که با پیدایش کوچکترین نقطه ضعف، دوباره به
اندیشهها و رفتارهای جاهلی خود باز گردند. بر همین اساس، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
از جانب این افراد که تعداد آنها کم نیز نبود، احساس خطر میکرد. (3)
دسته دوم که پیامبر گرامی اسلام از جانب آنان احساس خطر بیشتری
میکرد، منافقانی بودند که در پوشش اسلام، برای ضربهزدن به پیکر حکومت
اسلامی و رسیدن به هدفهای دنیایی خود میکوشیدند. در بسیاری از آیات
قرآن به این افراد و نقشهها و دسیسههای آنان اشاره شده است. با وجود
مبارزه شدید پیامبر با این گروه، آنان در جامعه اسلامی قدرت گرفتند، به
گونهای که جزو مهمترین خطرها برای حکومت اسلامی به شمار میآمدند.
سومین گروهی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از جانب آنان احساس خطر میکرد،
قدرتهای جهانی چون ایران و روم بودند. در سال دهم هجرت، پایهها و
ارکان حکومت اسلامی استوار گشت و به عنوان قدرتی مستحکم، در برابر
قدرتهای جهانی آن زمان (ایران ـ روم) قرار گرفت. ازاینرو، انتظار
میرفت از جانب این قدرتها تهدید شود که رحلت پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و نبود
رهبری مقتدر میتوانست بهترین شرایط را برای حمله آنان بر ضد اسلام و
مسلمانان فراهم کند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با توجه به این خطرها و به فرمان
پروردگار، همه علوم و آموزههای الهی را به پسر عمش، حضرت علی علیهالسلام
آموخت (1)و آن حضرت و فرزندان معصومش را به عنوان ثقل کبیر و قرین
ثقل اکبر؛ یعنی قرآن، به جامعه اسلامی معرفی کرد. (2)
آن حضرت در اقدامی دیگر، پس از بازگشت از سفر حج در محل
غدیرخم، به فرمان خدا همه حاجیان را جمع کرد و پس از ایراد خطبهای
بسیار مهم و اساسی، برترین شخصیت جهان اسلام و بشر؛ حضرت
علیبن ابیطالب علیهالسلام را به جانشینی خود برگزید و از مردم برای ایشان بیعت
گرفت. در حقیقت، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با این کار، رهبر آینده نظام سیاسی را
انتخاب کرد و پایههای خلافت منصوصه وی را استوار ساخت و حکومت
اسلامی و زعامت مسلمانان را به دست باکفایتترین فرد پس از خود سپرد.
به این ترتیب، حضرت علی علیهالسلام به عنوان ولیّ خدا و جانشین رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از
هر گونه خطا و اشتباه، مصون و معصوم و پیروی و اطاعت از فرمان و ولایت وی بدون قید و شرط واجب است (1)و سرپیچی از فرمان ایشان که ضامن
سعادت و خیر دنیا و آخرت است، گمراهی آشکار است.
از دیگر اصول و شاخصههای سیاسی تمدن نبوی، استکبارستیزی است.
سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و وقایع دوران رسالت آن حضرت، نشاندهنده تلاش
بسیار ایشان برای براندازی کفر و شرک است. مبارزه با استبداد و استثمار، از
جمله مهمترین برنامههای سیاسی پیامبر گرامی اسلام بود.
آن حضرت حتی پیش از برانگیخته شدن به رسالت نیز با زورگویی و
بیعدالتی مخالفت و مبارزه میکرد. نقل است حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در دوران
جاهلیت، با گروهی که آنها نیز از ستم و بیعدالتی رنج میبردند، برای دفاع از
ستمدیدگان و گرفتن حق آنان از ستمگران، همپیمان شد. این پیمان که در
خانه عبداللّه بن جدعان، از بزرگان مکه بسته شد، پیمان «حلف الفضول» نام
گرفت. پیامبر خدا پس از رسالت همواره از این پیمان به نیکی یاد میکرد و
میفرمود: «هرگز حاضر نیستم آن پیمان را بشکنم و اگر اکنون نیز چنین
1) . محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1403 هـ . ق، چ 5، ج 4، صص 389 ـ 391؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ 3، ج10، ص144.
پیمانی باشد، در آن شرکت میکنم.» (1)آن حضرت از هر فرصتی برای مبارزه با
ستم و حمایت از ستمدیدگان استفاده میکرد و میفرمود: «هر کس داد
ستمدیده را از ستمگر بگیرد، در بهشت با من یار و همنشین خواهد بود.»
ایشان در کلام دیگری میفرماید:
هرگاه مردم فرد ستمگری را ببینند، ولی او را از ستم باز ندارند، به زودی
همه آنها به عذاب الهی گرفتار خواهند شد [که] خداوند عزّوجل
میفرماید: «به عزت و جلالم سوگند که در دنیا و آخرت از ستمکار انتقام
میگیرم و از کسی که ستمدیدهای را ببیند و بتواند یاریاش کند و نکند،
بیگمان انتقام میگیرم». (2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره کسانی که ستمگران را یاری میکنند، فرمود:
هرکس در محکمهای از ستمگری دفاع یا او را در ستمکاریاش یاری
کند، ملکالموت به سویش میآید و به او میگوید: «بشارت باد تو را به
لعنت خدا و آتش دوزخ و آن، بدجایگاهی است». (3)
هـ .ق، چ 2، ص 331.
شناخت تواناییها و استعدادهای افراد و استفاده از نیروها و پتانسیلهای
موجود در جامعه اسلامی و بهکارگیری آنها به منظور تعالی جامعه، از اصول
مهم و اساسی در فعالیتهای سیاسی است. البته بهرهبرداری از استعدادها و
تواناییها باید بر اساس رعایت اصل شایستگی و تخصص صورت گیرد،
چنانکه خداوند تبارک و تعالی در این باره میفرماید: «خداوند شما را امر
میکند که امانتها را به اهلش بسپارید.» (نساء: 58) در شأن نزول این آیه آمده
است هنگامی که مکه به طور کامل فتح شد، پیامبر، عثمان بن طلحه را که
کلیددار خانه کعبه بود، احضار کرد و کلید را از وی گرفت تا درون خانه خدا را
از وجود بتها پاک سازد. پس از اینکه خانه خدا از وجود بتها پاک شد،
عباس، عموی پیامبر نزد آن حضرت آمد و تقاضا کرد منصب کلیدداری خانه کعبه به او سپرده شود، ولی پیامبر درحالیکه آیه 58 سوره نساء را میخواند،
کلید را به عثمان بن طلحه سپرد. (1)همچنین وقتی آن حضرت، معاذ بن جبل را
به عنوان فرماندار به یمن فرستاد، به وی اینگونه سفارش کرد:
امر خدا را در میان ایشان اجرا کن و کسی را بر دخالت در امور و مال
مردم جرئت مده؛ زیرا این حکومت، مال و ملک [شخصی] تو نیست و
در هر چیز؛ کم یا زیاد، امانت را نسبت به ایشان ادا کن. (2)
بر اساس این سفارش پیامبر، مناصب حکومتی نیز از مصداقهای
امانتهای در دست حاکم است و باید به افراد شایسته سپرده شود. ازاینرو، پیامبر
خدا همواره افراد را از تصدی امور بدون شایستگی لازم نهی میکرد و میفرمود:
هر کس رهبری جماعتی را به عهده گیرد و در میان این جماعت، داناتر و
فقیهتر از وی باشد، پیوسته کارشان تا روز قیامت در پستی و سقوط
است. (1)
بیشک، از عوامل مهم ضعف و انحطاط جوامع و تمدنها، سپردن
مسئولیتهای مهم و حساس به دست افراد ناشایست است. ازاینرو،
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و جانشینان بر حقش میکوشیدند چنین افرادی در مصدر
امور قرار نگیرند. ابوبُرده از ابوموسی نقل کرده است:
روزی من و دو تن از پسرعموهایم نزد پیامبر خدا رفتیم. پسرعموهایم به
حضرت گفتند: ای رسول خدا! ما را بر بخشی از آنچه خداوند، تو را بر
آن ولایت داده است، حاکم کن! پیامبر فرمود: «به خدا سوگند! ما هرگز به کسی که درخواست حکومت کند یا برای به دست آوردن آن حریص
باشد، منصب حکومتی نخواهیم داد». (2)
ص207؛ سلیمان بن اشعث سجستانی، سنن ابیداود، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403هـ . ق، چ 5، ج 2، ص 269.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در طول زندگی پربرکتش همواره بر شایستهسالاری
تأکید فراوان داشت، ولی جاهطلبان با این اقدام پیامبر مخالف بودند و از تحقق
این اصل بسیار اساسی جلوگیری میکردند. همین امر موجب انحطاط جامعه
اسلامی پس از پیامبر شد که برای نمونه میتوان به مخالفت مردم با فرماندهی
اسامه در زمان پیامبر اشاره کرد.
نقل است پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله جوانی به نام اسامة بن زید را که حدود بیست سال
داشت، به فرماندهی سپاه اسلام در مقابل رومیان منصوب کرد و به او فرمود:
«به نام خدا و در راه خدا و با دشمنان خدا پیکار کن. سحرگاهان بر اهالی اُبنا
حمله بر و این مسافت را چنان به سرعت بپیما که پیش از آنکه خبر حرکت تو
به آنها برسد، خود و سربازانت به آنجا رسیده باشید.» اسامه، پرچم سپاه را به
بریده سپرد و جرفُ را اردوگاه خود قرار داد تا سربازان اسلام در آنجا گرد آیند
و در زمان معیّن به سمت رومیان حرکت کنند.
در حقیقت، پیامبر از انتخاب اسامه جوان به فرماندهی سپاه دو هدف
داشت: نخست آنکه با این انتخاب به دیگران نشان دهد ملاک سپردن
مسئولیتهای حساس، بزرگی، سن و سال و مقام و موقعیت خانوادگی
نیست، بلکه شایستگی و توانایی، ملاک اصلی انتخاب شایسته است. آن
حضرت با این انتخاب اعلام کرد ملاک انتخاب در اسلام، لیاقت و کاردانی
است، نه سن و سال و شخصیت اجتماعی و رتبه خانوادگی. (1)دومین دلیل پیامبر این بود که با سپردن این مسئولیت به اسامه، مصیبت مرگ پدرش را که
در جنگ با رومیان کشته شده بود، جبران کند.
این انتخاب پیامبر به مذاق برخی اصحاب که برای خود مقام و شخصیت
اجتماعی و خانوادگی بالاتری قائل بودند، بسیار تلخ و ناگوار بود. ازاینرو،
زبان به طعن و اعتراض گشودند. وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از کارشکنیهای آنان
در حرکت سپاه از لشکرگاه و اعتراضشان به فرماندهی اسامه باخبر گشت،
بسیار خشمگین شد و در حالی که به شدت بیمار بود، راهی مسجد شد. سپس
بر بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی چنین فرمود:
هان ای مردم! من از تأخیر حرکت سپاه بسیار ناراحتم. گویا فرماندهی
اُسامه برای گروهی از شما گران آمده است و زبان به انتقاد گشودهاید،
ولی اعتراض و سرپیچی شما تازگی ندارد. پیش از این نیز از فرماندهی
1) . فروغ ابدیت، ج 2، ص 486.
پدرش زید انتقاد میکردید. به خدا سوگند! هم پدرش شایسته این
منصب بود و هم اسامه لایق و شایسته این مقام است. من او را بسیار
دوست دارم. ای مردم! به او نیکی کنید و دیگران را نیز به نیکی در حق
او فرا خوانید [که] او از نیکان شماست. (1)
تحقق کامل و عملی آموزههای نبوی در گرو سپردن مسئولیت به همگان،
بر اساس تواناییهای علمی و عملی و استعدادهای آنان است. توجه و اهتمام
به امور مسلمانان و رفع مشکلاتشان و پیشگیری از فساد و مبارزه با
ناهنجاریها از مصداقهای این شاخصه است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همه مسلمانان
را نسبت به یکدیگر مسئول میداند و میفرماید: «کُلُّکُم راعٍ و کُلُّکُم مسئولٌ عَنْ رَعیَّتِه؛ همه شما راهبر، ناظر و مسئول جمع خویش هستید.» (2)رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با این
سخن، مردم را از انزواطلبی و گوشهگیری از امور گوناگون اجتماعی و
سیاسی و غفلت و بیخبری از امور باز میدارد.
بیشک، در جامعهای ساده و به دور از اختلافها و درگیریهای سیاسی
و اجتماعی، ایفای این نقش آسان است، ولی با پیشرفت و تحول جوامع و
پدید آمدن مناسبات و روابط اجتماعی پیچیده و گسترده، مردم برای ایفای
این وظیفه اسلامی، به مقدمات و کسب آمادگیهای فراوانی نیاز دارند. مردم
یک جامعه برای شرکت در امور سیاسی و اجتماعی خویش، بیش از هر چیز
باید از مسائل روز جامعه، رخدادهای داخلی و خارجی و تصمیمها و
تدبیرهای حکومتی آگاهی کافی داشته باشند.
حضور در صحنههای سیاسی و اجتماعی و احساس مسئولیت در برابر
رخدادهای جامعه موجب کاهش بسیاری از تنشها و بحرانهای اجتماعی و
ایجاد حرکتهای اصلاحی در جامعه میشود. در حقیقت، بسیاری از اصول
و شاخصههای تمدن نبوی مانند اهتمام به امور مسلمانان که به فرموده
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شرط مسلمانی و دینداری است، (1)از همین اصل اساسی
مسئولیت همگانی سرچشمه میگیرد.
رسول گرامی اسلام میفرماید: «هر که صبح کند و به امور مسلمانان
اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست». (2)
از مصداقهای این امر میتوان به احساس مسئولیت مردم در قبال
عملکرد دولتمردان و برنامههای مصوب نظام اسلامی اشاره کرد. نهاد دولت باید خطمشیی نیکو و مفید برگزیند و با سیاستگذاریهای مناسب و
درست، فعالیتهای مؤثری را برای اصلاح جامعه و بهبود وضع مردم انجام
دهد و با جدیت و کوشش، برنامههای مصوب را پیگیری کنند. در مقابل،
بایسته است مردم نیز به منظور تحقق هدفهای نظام حاکم صالح و برای
یاری رساندن به مسئولان دلسوز جامعه بکوشند و از آنچه موجب سستی
در کار نظام اسلامی میشود، بپرهیزند. (3)
مصلحت عموم قشرهای اجتماعی، جز با تحقق یافتن هدفها و
برنامههای اصلاحی حکومت شایسته، امکانپذیر نیست. ازاینرو، افراد جامعه
باید از گرایشهای شخصی و گروهی و تعصبهای بیمورد دوری کنند و به فکر
همه افراد جامعه باشند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکنند.
مسلمانان صدر اسلام، شوق و تمایل بسیاری برای تحقق بخشیدن به
برنامههای حکومت اسلامی داشتند و از این امر بسیار استقبال میکردند.
حضور مشتاقانه آنها در مسائل گوناگون اجتماعی و شرکت داوطلبانه در
سریهها و غزوهها برای دفع فتنهها و آشوبها و اطاعت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در
همه امور، مبیّن این اشتیاق و فرمانبرداری است. البته افرادی مانند
حضرت علی علیهالسلام، سلمان، ابوذر و مقداد همواره گوی سبقت از دیگران
میربودند. در مقابل، افرادی نیز بودند که منافقانه و با ظاهر مسلمانی، با
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، مخالفت و در پیشبرد هدفهای والای اسلامی کارشکنی
میکردند.
توجه و نظارت عمومی بر امور جامعه اسلامی، با امر به معروف و نهی از منکر امکانپذیر است. امر به معروف و نهی از منکر، از اصول مهم
نظام اسلامی است که به مسلمانان پویایی و حیات فکری و توان مبارزه با
فساد و تباهیها را میدهد. خداوند در قرآن در این باره میفرماید: «شما
بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آمدید؛ زیرا امر به معروف و نهی از
منکر میکنید و به خدا ایمان دارید». (1)
قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1385، چ 21، ج 3، ص 568.
(آل عمران: 110)1) . برای تفصیل بیشتر نک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی،
امام علی علیهالسلام نیز به نقل از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
باید امر به معروف و نهی از منکر کنید که در غیر این صورت، خداوند
بدان شما را بر شما مسلط میگرداند. آنگاه نیکانتان برای شما دست به
دعا برمیدارند، ولی مستجاب نمیشود. (1)
پیامبر اکرم در کلام دیگری فرمود:
تا زمانی که مردم امر به معروف و نهی از منکر کنند و در کارهای نیک و
پرهیزکاری، به یاری یکدیگر بشتابند، در خیر و سعادت خواهند بود، ولی
اگر چنین نکنند، برکت از [زندگی ]آنها رخت برمیبندد و گروهی بر گروه
دیگر مسلط میشوند و نه در زمین یاوری دارند و نه در آسمان. (2)
نظارت و توجه همگانی بر امور جامعه اسلامی، از شاخصههای اساسی و
مهم تمدن نبوی در عرصه سیاست است که موجب اصلاح جامعه، از بین
رفتن فساد و اعتلای انسان میشود.
از جمله مهمترین اصول و شاخصههای سیاسی تمدن نبوی، بهرهمندی از مقبولیت مردمی است که با بیعت آنان با نظام آشکار میشود. بیعت کردن
مردم با یک نظام، نشانه برخورداری آن نظام از پشتوانه قوی حمایت مردمی و
زمینهساز استحکام درونی دولت و اقتدار سیاسی و بینالمللی آن است. در
حقیقت، بیعت مسئولیت و تعهد اخلاقی در پی دارد و موجب میشود رهبر
حکومت، با دلی پرامید و خاطری آرام به اداره امور بپردازد و به حمایت مردم
اعتماد و دلگرمی کامل داشته باشد.
خداوند در قرآن، بر تحکیم موقعیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و وظایف مردم در
برابر او سفارش و تأکید میکند. برای مثال، هنگامی که برخی افراد نادان و
ناآگاه به انتقاد از صلح حدیبیه پرداختند و حتی از عبارتهایی که بیانگر
بیحرمتی به پیامبر خدا بود، استفاده کردند، خداوند به مسلمانان دستور داد از
پیامبر اطاعت و دفاع کنند و مقام او را بزرگ شمارند. (1)همچنین در آیهای از
قرآن به ماجرای بیعت رضوان اشاره میکند و میفرماید:
به درستی کسانی که با تو بیعت میکنند، [در حقیقت]، فقط با خدا بیعت
میکنند. دست خدا بالای دست ایشان است. هرکس پیمانشکنی کند، به
زیان خود کار کرده است و هر که بر پیمان وفادار بماند، خداوند پاداشی
بزرگ به او عطا خواهد کرد. (فتح: 10 ـ 11)
خداوند در آیهای دیگر، خشنودی خود را از شرکتکنندگان در
بیعت رضوان بیان میکند. (2)این بیعت موجب ترس و عقبنشینی مشرکان،
انسجام هر چه بیشتر نیروهای مسلمان و تقویت روحیه آنها، سنجش افکار و
تبادل نظر میان نیروها و آزمودن میزان فداکاری یاران شد. (3)
انتشارات کتابفروشی محمدی، 1336، ص 22.
بیعت، اساسیترین رکن از ارکان نظام سیاسی و اجتماعی اسلام است. در
سیره پیامبر گرامی اسلام مواردی وجود دارد که آن حضرت به منظور
استواری پایههای حاکمیت خود، بیعت با مردم را تکرار میکرد. آن حضرت
در حیات سیاسی خود، چندین بار از مسلمانان برای خود بیعت گرفت.
نقل است سالی در موسم حج، شش نفر از قبیله اوس در عقبه، محلی در
نزدیکی منا، با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیعت کردند. در سال دیگر، دوازده نفر که
نمایندگان دو قبیله اوس و خزرج بودند، در همان محل با آن حضرت بیعت
کردند و پیامبر به درخواست آنان، مصعب بن عمیر را به عنوان مبلّغ و نماینده
خود با آنان به یثرب فرستاد.
در سال سوم(دو سال بعد)، از میان کاروان پانصد نفری حجاج که از یثرب
به مکه آمده بودند، هفتاد و سه مرد به همراه دو زن، به همراه مصعب، در عقبه
با پیامبر خدا دیدار کردند. در این جلسه پنهانی و شبانه که با استفاده از تاریکی
شب و به خواب رفتن مشرکان برپا شده بود، حاضران پیمان بستند افزون بر
بیعت با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله همانگونه که از خانوادههای خود دفاع میکنند، از آن
حضرت نیز حمایت و دفاع کنند و در هیچ شرایطی پیمان خود را زیر پا
نگذارند. پس از انعقاد این پیمان، پیامبر خدا فرمود: «از این پس، من نیز متعلق
به شما هستم. خون شما، خون من و عفو (گذشت) شما، عفو من است». (1)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله پس از فتح مکه نیز دوباره پیمان خود را تکرار کرد و همه
زنان و مردان مکه با آن حضرت بیعت و به نبوت و حاکمیت آن حضرت اقرار
کردند. در این بیعت، پیامبر با مردان به صورت معمول بیعت کرد. این اقدام
1) . سیرة النبویه، ص 297.
پیامبر در مورد بیعت با زنان نشانه اهمیت اسلام به بانوان است و پیامبر با این
عمل به آنها شخصیت داد و زمینه پرورش روحی آنها را فراهم ساخت و در
بیعت با زنان نیز فرمود: «من با زنان مصافحه نمیکنم.» پس دستور داد ظرف
آبی بیاورند. آنگاه دست مبارک خود را در آب فرو برد و بیرون آورد. سپس
فرمود: «زنان دست خود را در آب فرو برند و این، بیعت آنهاست.» (1)خداوند
در قرآن درباره این بیعت میفرماید:
ای پیامبر! چون زنان مؤمن برای بیعت با تو میآیند، بر آنکه دیگر هرگز
به خدا شرک نورزند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، به
کسی افترا و تهمت نزنند، فرزند خود را به دروغ به غیر پدرش نسبت
ندهند و با تو در هیچ امر معروفی مخالفت نکنند، با این شرایط با آنان
بیعت کن و برای آنان از خداوند آمرزش بخواه که خداوند بسیار
آمرزنده و مهربان است. (ممتحنه: 12)
از مواردی که پیامبر گرامی اسلام در حکومت اسلامی خویش به آن توجهی
ویژه داشت، تشکیل شورا و مشورت با دیگران بود. با اینکه همواره اصحاب
و یاران حضرت بیدرنگ، فرمان ایشان را اجرا میکردند، ولی ایشان هرگز
مستبدانه رفتار نمیکرد و در مواردی که درباره مسئلهای فرمان الهی نداشت،
با اصحاب مشورت میکرد و به نظر آنها احترام میگذاشت. آن حضرت در
جنگ بدر درباره چگونگی جنگ، تعیین محل اردوگاه و شیوه مجازات
اسرای جنگی با یارانش مشورت کرد. در جنگ احد نیز درباره اینکه شهر
1) . محمد قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1391 هـ . ق، چ 7، ج 8، ص 70؛ برگزیده تفسیر نمونه، تحقیق و تنظیم: احمد علی بابایی، ج 5، ص 167.
مدینه را اردوگاه قرار دهند یا در خارج از شهر اردو بزنند، با مسلمانان به
مشورت پرداخت. همچنین در جنگهای احزاب و تبوک نیز با اصحابش به
شور نشست. (1)
نرمی و مهربانی، گذشت بسیار، اشتیاق و تلاش برای جذب مردم به
اسلام، احترام و اهمیت قائل شدن برای یاران و مشورت کردن با آنان در امور
گوناگون، از عوامل نفوذ سریع و بیمانند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در دل مردم بود.
خداوند در قرآن کریم به صراحت به این ویژگیهای پیامبر اشاره میکند و
آنها را موجب گرایش فطری و روحی مردم به آن حضرت میداند و
میفرماید: «برای دلجویی از آنها در کار مهم جنگ با آنان مشورت کن و
هنگامی که عزم جنگ کردی، بر خدا توکل کن که خدا متوکلان را دوست
دارد.» (آل عمران: 159) (2)در دیدگاه پیامبر، جامعهای که بر اساس خودرأیی
اداره شود، جامعهای راکد و مرده است. آن حضرت در این باره میفرماید:
هیچ کس از مشورت بینیاز نیست... . مشورت کردن با عاقل خیرخواه،
مایه هدایت و خوشی و توفیقی از جانب خداوند است. پس هرگاه
خیرخواه عاقل، تو را راهنمایی کند، مبادا مخالفت کنی که موجب
نابودیات میشود. (3)
بیتوجهی به پیمانها، صلحنامهها و قراردادهای اجتماعی و سیاسی، از
اصولی است که اسلام آن را مایه ایجاد نفاق و جنگ میداند. با نگاهی به سیره
پیامبر خدا در برخورد و رفتار با مشرکان و یهودیان، به اهمیت و پافشاری آن
حضرت بر وفای به عهد، صلح و زندگی مسالمتآمیز بر مبنای گفتوگو و تفاهم پی میبریم. صلح حدیبیه، از برجستهترین وقایع تاریخ اسلام و بیانگر
حاکمیت روح صلحگرایی بر آموزههای الهی است. در این پیمان، پیامبر
اکرم صلیاللهعلیهوآله برای حفظ صلح و آرامش و برقراری امنیت در جامعه، شروط
مشرکان را برخلاف میل باطنیاش پذیرفت. آن حضرت پذیرفت لقب
«رسول الله» از نام ایشان حذف و این پیمان مانند پیمانهای دوران جاهلیت،
با لفظ «بسمک اللّهم» شروع شود. اگرچه عمل به مفاد این پیمان برای پیامبر بسیار
مشکل بود، آن حضرت به منظور تحقق هدفهای والایش آن را پذیرفت تا در
نتیجه این صلح، پیآمدهای ارزشمندی نصیب اسلام و مسلمانان شود. (1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به پیمانها بسیار وفادار بود و دیگران را نیز به وفاداری امر
میکرد و میفرمود:
نزدیکترین شما به من در قیامت، راستگوترین و امانتدارترین،
وفادارترین به عهد، خوشاخلاقترین و نزدیکترین شما به مردم
است. (2)
آن حضرت در کلام دیگری فرمود: «هر کس به خدا و روز قیامت ایمان
دارد، هرگاه پیمان بندد، به آن وفا میکند.» همچنین در اینباره از آن حضرت
روایت شده است: «کسی که خلف وعده کند و به پیمان خود وفادار نباشد،
منافق است؛ اگرچه روزه بگیرد، نماز بخواند و در پندار خویش خود را
مسلمان بداند». (1)
«پیمانشکنی، انسان را گرفتار نفاق میکند، مگر آنکه آن را رها سازد». (2)
«کسانی در دینداری پیشگامترند که به پیمانهای خود پایبندتر و وفادارتر باشند». (3)
صلحگرایی و وفای به عهد، صفتی نیکو و زیبنده است که موجب کمال
انسان میشود و زمینه شکلگیری و تقویت دیگر ویژگیهای ارزنده را در
وجود انسان فراهم میکند. پیامبر گرامی اسلام، صلحگرایی و وفای به عهد را
از ارکان اصلی و اساسی حکومت اسلامی و مایه ثبات و امنیت جامعه
میدانست. البته این پایبندی به پیمان تا وقتی شایسته و بایسته است که
موجب ضعف و انحطاط اسلام و مسلمانان و چیرگی دشمنان و جرئت یافتن
آنها نشود. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز تا وقتی به پیمان خویش وفادار بود که به اسلام
و حقوق مسلمانان خللی وارد نمیشد و در غیر این صورت، پایبندی به این
پیمان را جایز نمیدانست.
دین اسلام، دینی جهانی است و به قوم، سرزمین یا منطقه خاصی اختصاص
ندارد. دعوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز دعوتی همگانی و جهانی بود. خداوند در
قرآن کریم، آن حضرت را «رحمة للعالمین» و پیامبری برای هدایت همه افراد
بشر معرفی کرده است، چنانکه میفرماید: «ما تو را نفرستادیم مگر به سوی
همه جهانیان». (سبا: 28)
در سال ششم هجرت و در نتیجه پیمان صلح موقت با قریش،
پیروزیهای چشمگیری نصیب مسلمانان شد و فرصتی فراهم گشت تا دین
اسلام و رسالت الهی پیامبر خدا از مرزهای جزیرهالعرب فراتر رود.
ازاینرو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با فرستادن نامه برای زمامداران بزرگ دنیا آنها را به اسلام فراخواند. مضمون این نامهها، دعوت به توحید و خداپرستی و نفی
خدایان دروغین و پوچ بود. هر چند سران سرزمینهای گوناگون،
واکنشهای متفاوتی در برابر این دعوت داشتند، این فراخوان الهی،
پیآمدهای نیکویی برای مردم این کشورها دربرداشت. (1)
با توجه به اینکه دعوت پیامبر، فراخوانی جهانی بود، به اصولی متناسب با
سطح جهانی نیاز داشت. بر این اساس، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله با رهبری الهی
خویش، حکومتی استوار و سپاهی قوی در برابر حکومتهای آن زمان پدید
آورد. به این ترتیب، نهضت اسلامی در دیگر سرزمینها نیز شکل گرفت و در
مدت زمان بسیار کوتاهی، آموزههای وحیانی اسلام جنبه جهانی یافت و
موجب شکوفایی اندیشهها و رشد عقلها شد که این اندیشه سیاسی در
عرصه جهانی، مهمترین شاخصه تمدن نبوی به شمار میآید.
1) . سیره رسول خدا، صص 596 ـ 601 .
رسالت جهانی اسلام به عنوان ویژگی منحصر به فرد تمدن نبوی، با
اجرای دقیق آموزههای نبوی تحققپذیر بود، ولی با روی دادن حوادثی در
تاریخ اسلام پس از رحلت پیامبر، روند جهانی شدن اسلام رو به ضعف نهاد
و تغییرهایی در رفتارهای سیاسی مسلمانان به ویژه خلفای اسلامی پدید آمد
که در پی آن، چهره حقیقی اسلام ناشناخته ماند و این رسالت جهانی محقق
نشد. البته در عصر حاضر، شاهد گرایش روز افزون جهانیان به اسلام هستیم
و امید است این هدف والا تحقق یابد.
تولی و تبرّی، از فروع دین اسلام و از مهمترین شاخصههای سیاسی - اجتماعی
تمدن نبوی است که بیشک، بر دیگر عملکردهای سیاسی – اجتماعی مسلمانان تأثیری فراوان دارد. تولی؛ یعنی دوستی با خدا و دوستان خدا و
تبرّی، به معنای بیزاری و انزجار از باطل و دشمنان خداست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله
از همان روزهای نخستین بعثتش، به تقویت و نهادینهکردن این اندیشه در
میان مسلمانان پرداخت. اهمیت تولی به اولیای الهی و تبرّی از دشمنان خدا
به حدی است که خداوند در قرآن کریم، مسلمانان را از دوستی با دشمنان
خدا نهی میکند و میفرماید:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصارا را به دوستی نگیرید. آنها
دوستان یکدیگرند و هر یک از شما که با آنها دوستی کند، از آنهاست.
به راستی که خداوند ستمکاران را هدایت نمیکند. (مائده: 51)
در آیه 55 همین سوره نیز مصداقهای ولایت با بیانی روشن مطرح شده است.
تولی و تبرّی را در دو حوزه میتوان بررسی کرد؛ روابط با کافران و
مشرکان و روابط میان مسلمانان. خداوند در قرآن کریم درباره رابطه با
مشرکان میفرماید:
مؤمنان، نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی برگزینند که چنین کند،
[خدا را نافرمانی کرده است]؛ و نزد خداوند هیچ حرمتی ندارد. مگر
آنکه اظهار دوستی از روی تقیه باشد. (1)
أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً».
(آل عمران: 28)علامه طباطبایی در رابطه با کلمه «اولیاء» که در این آیه مبارکه آمده، نکات
ارزشمندی را بیان میکند و میگوید:
این کلمه جمع «وَلی» است که از ماده ولایت است و در اصل به معنای
مالکیت در تدبیر میباشد ولی در مورد «حبّ» و دوستی نیز استعمال شده
که به تدریج استعمالش زیاد شد و دلیل اینکه به این معنا به کار رفته این است که غالبا ولایت، مستلزم تصرف یک دوست در امور دوست دیگر است، یک ولیّ در امور مولی علیه (کسی که تحت سرپرستی اوست)
دخالت میکند، تا پاسخگوی علاقه او نسبت به خودش باشد، یک مولی
علیه اجازه دخالت در امور خود را به ولیاش میدهد تا بیشتر به او تقرب
جوید، به دلیل اینکه متأثر از خداست و سایر شئون روحی اوست، پس
تصرف محبوب در امور محب، هیچگاه خالی از حبّ نیست.
در نتیجه، اگر مؤمنان کفار را به عنوان سرپرست و ولیّ خود بگیرند، خواه
ناخواه با آنها امتزاج روحی مییابد و این امر باعث رام شدن آنها در
مقابل کفار و تابعیت او از آنان میگردد و این موجب اثرپذیری او از
کفار در اخلاق و سایر شئون حیاتی است و به این دلیل خداوند مؤمنان را
از اینکه کافران را به ولی خود برگزیند برحذر داشته است، چون بین کفر
و ایمان تضاد و بینونت حقیقی برقرار است، قهرا همان بینونت و فاصله
صد در صد و تضاد به دارندگان صفت کفر با صفت ایمان نیز سرایت
میکند. در نتیجه، آن دو را از نظر معارف، عقاید، اخلاق از هم جدا
میکند و نتیجه این جدایی این است که ولایت و پیوستگی بین این دو
ممکن نیست، چون ولایت موجب اتحاد و امتزاج است و این دو صفت
که در این دو طائفه وجود دارد، موجب تفرقه و بینونت است. وقتی یک
1) . «لایَتَّخِذِ الْمُؤمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فی شَیْءٍ إِلاّ
مؤمن تحت ولایت کفار قرار گیرد و لازمه این ولایت دوستی و محبت
بین آنها است که در صورت افزایش آن، خواص ایمان او و آثار آن
فاسد میگردد و این موجب تباهی اصل ایمان او میشود و به همین
جهت، در ادامه آیه میفرماید که چنین کسی هیچ ارتباطی به حزب خدا
ندارد و در ادامه تقیه را استثناء میکند چون تقیه معنایش این است که
مؤمن از ترس کافر اظهار ولایت برای او کند و حقیقت ولایت را ندارد. و در ادامه میفرماید که «هرکس چنین کند» و خداوند به دلیل زشتی این
عمل (کفار را به عنوان ولیّ و سرپرست گرفتن) آن را نام میبرد و در
حقیقت، پروردگار آنقدر از پذیرفتن ولایت کفار نفرت دارد که
نمیخواهد حتی نام آن را ببرید، همانطور که انسانها نیز از هر قبیحی با
کنایه تعبیر میکند. خداوند نیز در مورد آن ضمیر ذلک را به کار میبرد؛
چون میخواهد مؤمنین را پاکتر از آن معرفی کند که چنین عملی به آنها
نسبت داده شود. (1)
صص235ـ 240.
خداوند در این آیه و دیگر آیات قرآن کریم، مسلمانان را برقراری پیمان
دوستی با بیگانگان هشدار میدهد و برقراری رابطه دوستی با آنان و محرم
اسرار قرار دادن آنها را کاری نابخردانه میداند. ازاینرو، مسلمانان باید در
برقراری ارتباط با کفار هشیار و دقیق باشند و هرگز به آنان اعتماد نکنند.
روابط اجتماعی میان مسلمانان را نیز ویژگیها و اشتراکهایی چون
یگانهپرستی، نبوت، معاد، قرآن کریم قبله واحد و دوستی اهلبیت علیهمالسلام و
مشترکات فراوان کلامی و اعتقادی و نیز فقهی تقویت میکند که مسلمانان به
این اشتراکها پایبند و معتقدند.
1) . تفسیر المیزان، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی، قم، جامعه مدرسین، 1363، ج 3،
دین مبین اسلام، دنیا را مزرعه آخرت و بستر تأمینکننده نیازهای ابدی انسان
میداند. این جهانبینی عمیق، دیدگاه انسان مؤمن را درباره دنیا، جامعه،
زندگی، ثروت، مالکیت و دیگر نیازهایش دگرگون میسازد که این تحول فکری،
زمینه خوشبختی وی در این دنیا و رستگاری او در سرای دیگر را فراهم میکند.
چنین دیدگاهی زمینهساز پیدایش تمدنی شگرف بوده است که از جنبه اقتصادی نیز
شاخصههای ویژهای دارد. برخی از این شاخصههای اقتصادی عبارتند از:
خداوند متعال، ثروت را مایه خیر و برکت دانسته است و مفسران، واژه «خیر»
را در برخی آیات قرآن، ثروت و دارایی معنا کردهاند. برای مثال، در آیهای از
قرآن آمده است:
کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ. (بقره: 18)
مقرر شده است هر یک از شما که هنگام مرگ ثروتی از خود به جا
گذاشتهاید، درباره آن وصیت کنید.
و در آیهای دیگری میخوانیم: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ؛ به حقیقت، آدمی در
عشق به ثروت حریص است». (عادیات: 8)
همچنین در آیات دیگری از قرآن، از ثروت به عنوان عامل برقراری و
استمرار زندگی اجتماعی مسلمانان یاد شده است. (1)
پیامبر اسلام نیز ثروت پاک و حلالی که در اختیار فردی مؤمن است را
نیکو دانسته. نقل است روزی گروهی از مهاجران فقیر به حضور
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله آمدند و گفتند: ای رسول خدا! توانگران در مقایسه با ما
فقیران، به درجههای بالاتری دست مییابند. پیامبر پرسید: چگونه؟ آنها
گفتند: ثروتمندان همانند ما به عبادتهای الهی چون نماز، روزه، حج و مانند
آن میپردازند، ولی آنها افزون بر این عبادتها، به فقیران صدقه میدهند و ما
توانایی صدقه دادن نداریم یا برده میخرند و آزاد میکنند، ولی ما نمیتوانیم.
پیامبر خدا با شنیدن این سخنان به آنها فرمود: «تسبیح و سپاس پروردگار را
بهجا آورید تا از دست دادن فضیلت کمک به فقرا و تهیدستان را از این طریق
جبران کنید.» پس از مدتی آن گروه دوباره نزد پیامبر آمدند و گفتند: توانگران
از کاری که به ما پیشنهاد کرده بودید، باخبر شده و به تقلید از ما به عبادت و
سپاس الهی مشغولند و به این ترتیب، دوباره بر ما سبقت گرفتهاند. پیامبر
فرمود: «این دیگر افزونی خیری است که خدا به هرکه بخواهد، میدهد». (2)
ص151.
دین اسلام، ثروت حلالی را که از راه کوشش و کار شرافتمندانه به دست
آمده باشد و از آن در راه تحقق آرمانهای ارزنده بشری بهرهبرداری شود،
ستوده است. برای مثال، خداوند به حضرت یوسف علیهالسلام خزانهداری را که
والاترین مقام اقتصادی کشور مصر بود، ارزانی داشت تا از این طریق به یاری مستمندان بشتابد، چنانکه در آیهای از قرآن آمده است: «و این پاداش
نیکوکاری اوست که رحمت الهی شامل حالش گشته بود، ولی پاداش وی در
آخرت، به مراتب بهتر از دنیا است.» (1)خداوند متعال در این آیه به انسان
گوشزد میکند از مقام، ثروت و قدرت برای رسیدن به قرب الهی بهره گیرد.
این سفارشهای قرآن کریم و آموزههای نبوی، به تحول بزرگی در جامعه
اسلامی و اندیشه و عمل مسلمانان، انجامید که دقت در فرازهای تاریخی آن
درسهای فراوانی برای بشر دارد و از اصولیترین شاخصههای تمدن نبوی
به شمار میرود. پس از هجرت پیامبر به یثرب، مسلمانان نیز به دلیل فشار
بیش از حد کفار قریش مجبور به ترک شهر و دیارشان شدند و خانه و مال و
ثروتشان را رها و به آنجا مهاجرت کردند. ازاینرو، مهاجران در مدینه با فقر
و تنگدستی زندگی میکردند. البته مسلمانان مدینه تا حد توان به برادران
مهاجرشان کمک مالی میکردند. آنها به برکت دین اسلام و تربیت الهی،
دارایی خود را با نهایت اخلاص و صمیمیت در اختیار مهاجران گذاشتند و
ارزشمندترین اموال خود را میان خود و مهاجران تقسیم کردند. (2)خداوند
متعال در قرآن درباره این عمل انصار چنین میفرماید:
کسی را که به دیارشان هجرت کرده باشد، دوست میدارند و در دل به
آنچه از غنایم جنگی به مهاجران داده شده است، نیاز و رغبتی نمیبینند
و آنان را بر خویشتن مقدّم میدارند؛ گرچه در اختصاصیترین و
لازمترین چیزها باشد. (حشر: 9)
از ابنعباس، مفسر برجسته اسلام، نقل شده است:
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در روز پیروزی بر یهودیان بنینضیر به انصار فرمود:
«اگر مایلید، اموال و خانههایتان را با مهاجران تقسیم کنید و در این غنایم
جنگی با آنها شریک شوید یا اینکه اموال و خانههایتان از آن شما باشد و
از این غنایم چیزی به شما داده نشود.» انصار گفتند: هم اموال و
خانههایمان را با آنها تقسیم میکنیم و هم چشمداشتی به غنایم نداریم و
مهاجران را بر خود مقدّم میشماریم. ازاینرو، آیه 9 سوره حشر نازل
شد و خداوند در این آیه، روحیه عالی انصار را ستود. (1)
یکی از مهمترین مسائلی که همواره بشر را آزرده، حاکمیت تبعیض در
جوامع است. بر همین اساس، خداوند یکی از اساسیترین اهداف و وظایف
پیامبران را برقراری عدل قرار داد (2)تا مردم بتوانند در پرتو عدل، با خاطری
آرام به عبادت و انجام وظیفه بندگی بپردازند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با استفاده از
آموزههای اسلامی، به مبارزه با نابرابریهای حقوقی و از بین بردن
فاصلههای طبقاتی پرداخت. آن حضرت با وضع احکامی مانند خمس و
زکات به فرموده پروردگار متعال، به برقراری عدالت و رفع فاصله طبقاتی
کوشید. تدبیر دیگر اسلام برای تحقق برابری طبقاتی و همسطح ساختن
زندگی افراد جامعه و برخورداری عادلانه مردم از امکانات، کنترل شیوه
توزیع امکانات و خدماترسانی عمومی حاصل از درآمد ملی است. در
آموزههای والای اسلام به این امر مهم، بسیار توجه شده است. بر اساس آموزههای اسلامی، بیتالمال باید به طور عادلانه میان قشرهای گوناگون
جامعه توزیع شود و همه به تناسب حق خود از آن بهرهمند گردند تا ثروت در
دست افراد خاصی دست به دست نگردد و دیگران نیز از آن بهرهمند شوند. (1)
بهرهمندی از گنجینههای ارزشمند طبیعت، تنها در سایه کار و کوشش
امکانپذیر است. با بررسی آموزههای اقتصادی درمییابیم کار و کوشش
جسمی و عقلی، تنها راه رسیدن به پیشرفت و توسعه اقتصادی است. خداوند
در آیهای از قرآن در این باره میفرماید:
اوست که زمین را رام شما گردانید. پس بر روی آن سیر کنید و از روزی
الهی بهره برید که چون از قبر بیرون میآیید، به سوی او میروید.
(ملک: 15)
پیامبر گرامی اسلام با رفتار خویش، زنگار تنبلی و سستی را از دلها زدود
و انسانهای بیکار و بیهدف را به انسانهایی پرانگیزه و کوشا تبدیل کرد. با
ورود رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به مدینه، سستی و تنبلی از میان مردم رخت بربست که
مدیریت آن حضرت در اداره امور جامعه و برانگیختن مردم به کار و کوشش،
در این امر بسیار نقش داشت.
یکی از مواردی که مسلمانان مشتاقانه و فعالانه در آن شرکت داشتند،
ساخت مسجد مدینه بود. آنها با شور و علاقه ویژهای به فراهم کردن وسایل و
ساختن مسجد پرداختند. خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز همانند دیگران و
دوشادوش آنها کار میکرد. نقل است پیامبر سنگی را حمل میکرد. ناگاه یکی
1) . نک: حشر: 7.
از بزرگان قبیله اوس به نام اسید بن خضیر آن حضرت را دید و به ایشان گفت:
«ای رسول خدا! اجازه بده من این سنگ را ببرم.» حضرت فرمود: «من این را
خواهم برد. تو نیز سنگی دیگر بیاور». (1)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در کار و فعالیت نیز الگویی حسنه برای تلاشگران در
عرصه اقتصادی است. آن حضرت در وصیت خود به امام علی علیهالسلام میفرماید:
ای علی! از دو ویژگی بپرهیز؛ تنگحوصلگی و تنبلی که اگر
تنگ حوصله شوی، هیچ حقی را نمیپذیری و اگر تنبل باشی، هیچ
وظیفهای را ادا نمیکنی. (2)
و نیز در کلام دیگری فرمود: «کُلُوا مِنْ کَدِّ أَیْدیکُمْ؛ از دسترنج خود بخورید.» (3)
همچنین از آن حضرت روایت شده است: «وَ مَلْعُونٌ مَنْ ألْقی کَلَّهُ عَلَی النّاس؛ از
رحمت خدا دور باد هر که بار زندگی خویش را بر دوش مردم افکند». (4)
نقل است هنگام بازگشت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از جنگ تبوک، سعد انصاری به
استقبال آن حضرت آمد. پیامبر پس از مصافحه با سعد، از علت خشنی
دستانش پرسید. سعد گفت: با ریسمان و بیل کار میکنم تا مخارج خانوادهام
را تأمین کنم. حضرت با شنیدن سخن سعد دست وی را بوسید و فرمود: «این
دستی است که آتش دوزخ بر آن کارگر نیست.» (1)و آموزههای قرآنی نیز آنان را
به رسیدن به نتایج تلاش و کوشش بشارت میدهد که او ثمره سعی و فعالیت
خود را بیش از آنچه انجام داده در آخرت دریافت خواهد کرد. (2)
اسلام، بیکاری و تنبلی را نکوهش میکند. منطق قرآن نیز منطق تلاش و تکاپو است و ارزش انسان را در گرو کار و کوشش او میداند و تأکید میکند
انسان جز با کار و کوشش به جایی نخواهد رسید و به زودی نتیجه کوشش
خویش را خواهد دید. (3)
گفتنی است عزت، کرامت و استقلال هر ملتی در گرو همت و کوشش
آنان است، چنانکه فرومایگی و زبونی هر امتی، نتیجه بیکاری، تنبلی و
راحتطلبی آنهاست.
انحصارطلبی و برتریجویی، در تمدن الهی پیامبر جایگاهی ندارد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به شدت با هرگونه برتریجویی و انحصارطلبی مبارزه و
برخورد میکرد. واقدی از قول عکرمه آورده است:
میان مردم در چگونگی تقسیم غنایم جنگ بدر اختلاف پیدا شد.
ازاینرو، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمان داد همه غنایم را به بیتالمال بازگردانند.
وقتی غنایم به بیتالمال بازگردانده شد، برخی افراد شجاع گمان کردند
پیامبر غنایم را به آنان خواهد داد و دیگران از آن بینصیب خواهند ماند،
ولی حضرت فرمان داد همه غنایم به طور مساوی میان آنها تقسیم شود.
ناگاه سعد بن ابیوقاص گفت: ای رسول خدا! آیا به شهسواران که
نگهبان قوم هستند، به اندازه ناتوانان سهم میدهی؟ حضرت فرمود: «مگر
شما جز به برکت وجود ناتوانان پیروز میشوید؟!» (1)
به این ترتیب، رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله اندیشه برتریجویی سعد را که عنایت
الهی به مستضعفان را نادیده گرفته بود، سرکوب کرد.
1) . محمدبنعمر واقدی، مغازی، ج 1، ص 99.
یکی از اهداف و کارهای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله مبارزه با روابط ناسالم اقتصادی است
که به برخی ازاین روابط و واکنش آن حضرت در برابر آنها اشاره میکنیم.
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله زنی عطرفروش به نام
زینب بود. وی گاهگاه به خانه پیامبر میآمد و برای همسران آن حضرت عطر
میآورد. روزی پیامبر به خانه آمد و از بوی خوش عطر در خانه، به حضور
وی پی برد. آنگاه به او فرمود: «ای زینب! هرگاه تو به خانه ما میآیی، خانه را
خوشبو میکنی.» زینب در پاسخ گفت: یا رسول الله! خوشبویی خانه شما
به دلیل وجود مبارک خودتان است. سپس پیامبر به زینب اینگونه سفارش
کرد: «هرگاه چیزی را میفروشی، آن را نیکو بفروش و در معامله غش مکن
(کسی را فریب نده) که اگر به این نکته عمل کنی، در حفظ پاکی و تقوای الهی
بهتر و برای دوام و بقای ثروت نیکوتر است.» (2)شیخ صدوق نیز از پیامبر اسلام
نقل میکند: «اگر کسی از مسلمانان در خرید یا فروش غش کند، از ما نیست و
1) . در اندیشه الهی پیامبر گرامی اسلام تمامی مواردی که موجب بر هم خوردن تعادل اقتصادی
جامعه میشود بررسی شده است به عنوان نمونه از شغلها و معاملات ناسالم که نوعی ناهنجاری در رفتارهای اقتصادی است نهی شده است که مصادیق آن در کتب فقهی تحت عنوان مکاسب محرمه به تفصیل بررسی شده است که برای تفصیل بیشتر ر.ک: المکاسب، کتاب مکاسب محرمه، شیخ انصاری.
2) . وسائل الشیعة، ج 12، ص 287.
روز قیامت با یهود محشور خواهد شد...». (1)
ص 462.
سائب بن ابی سائب میگوید:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در دوران جاهلیت شریک تجاری من بود و بهترین
شریکی بود که من در دوران تجارتم داشتم. وی هرگز اهل مجادله و
لجاجت نبود و وظیفه خود را به خوبی انجام میداد و بر عهده دیگری
نمیگذاشت. (2)[آن حضرت] در راستگویی و درستکاری زبانزد
خاص و عام بود. ازاینرو، وی را محمد امین لقب دادند. (3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مسلمانان را از اموری که موجب فساد اقتصادی میشد، نهی
میکرد. آن حضرت برای پایهریزی تمدنی انسانی ـ اسلامی، براساس
حاکمیت عدالت و انصاف و در پرتو قوانین الهی بسیار کوشید. پیامبر،
همواره مسلمانان را از ربا که از مهمترین عوامل انحطاط جوامع بشری است،
باز میداشت و در فرصتهای گوناگون این خطر بزرگ را به آنها گوشزد
میکرد. آن حضرت در نکوهش ربا فرموده است: «خدای بزرگ، رباخوار،
ربادهنده و نویسنده و شاهد بر آن را لعن میکند.» (4)و در سفارش به حضرت
علی علیهالسلام میفرماید:
ای علی! با رباخوار دوستی مکن؛ زیرا او با خداوند به مبارزه برخاسته
است که خداوند متعال میفرماید: اگر از رباخواری دست برنداشتید، پس
به خدا و رسولش اعلان جنگ دهید. (1)
ص 46، ح 189.
آن حضرت در سخنانی دیگر درباره ربا فرموده است:
شبی که به معراج رفتم، افرادی را دیدم که شکمهایشان چون خانهای بود
و در آنها مارهایی وجود داشت. از جبرئیل درباره آنها پرسیدم. گفت:
«اینان رباخوارانند». (2)
هر کس ربا بخورد، خداوند عزوجل به اندازه ربایی که خورده است،
شکمش را از آتش دوزخ پر میکند و اگر از طریق ربا مالی به دست
آورد، خدای متعال هیچیک از اعمال او را نمیپذیرد و تا زمانی که
قیراطی (کمترین مقدار) از مال ربا نزدش باشد، پیوسته خداوند و
فرشتگان وی را نفرین میکنند. (3)
خداوند در آیاتی از قرآن نیز مسلمانان را از رباخواری نهی کرده است. (4)
این نهی به دلیل زیانهای جبرانناپذیر رباست. ربا، افزون بر اینکه موجب
هلاکت و شقاوت اخروی فرد میشود، بر زندگی دنیایی وی نیز آثار منفی و
زیانباری بر جای میگذارد. برخی از آثار زیانبار ربا عبارتند از:
یک ـ از دیدگاه عقل، ربا دشمن انصاف و در مقابل آن است؛ زیرا حس
ایثار، تعاون و همبستگی را در فرد تضعیف و خودخواهی و ثروتاندوزی را
تقویت میکند.
دو ـ ربا، توازن و تعادل جامعه را برهم میزند و نظم و انتظام زندگی
اجتماعی را از بین میبرد. زندگی انسانی بر اساس مبادله و معامله مردم با
یکدیگر شکل میگیرد؛ معاملهای که به طرفین سود برساند، نه اینکه موجب
رشد اقتصادی یک فرد و ضرر و تضعیف طرف مقابل شود. بنابراین، از آنجا
که ربا موجب گسترش فقر در جامعه و در نتیجه، افزایش فساد اجتماعی و
رنگ باختن معنویت میگردد، باید با آن به مبارزه برخاست.
سه ـ ربا، عامل زیاد شدن ثروت است. ازاینرو، مکتب سرمایهداری،
طرفدار جدی آن است تا از این راه طبقه ضعیف و نیازمند را استثمار کند. در
حقیقت، اختلاف طبقاتی جامعهها موجب بروز آشفتگیها و جنگهای
داخلی و خارجی میگردد. (1)
مواردی که به عنوان پیآمدهای زیانبار ربا به آن اشاره شد، موجب تزلزل
ارکان تمدن میشوند. بنابراین، از بین بردن ربا در حقیقت، گامی استوار در
راه تمدنسازی و گسترش آن است. از دیگر روابط ناسالم اقتصادی که پیامبر،
مسلمانان را از آن نهی کرده، عبارتند از:
فروش اسلحه به دشمنان دین است؛ پیامبر گرامی اسلام در این باره
میفرماید: «ده گروه از این امت، به خداوند متعال کافر شدهاند که از جمله آنها
1) . جواد شفایی، ربا از نظر دینی و اجتماعی، تهران، انتشارات جاودان، 1366، صص 28 - 30.
فروشنده سلاح به کفار حربی است.» (1)ازاینرو، مسلمانان از این کار نهی
شدهاند که تقویت دشمنان دین، موجب تضعیف دین و دینداران میشود و
خلاف دین و عقل است.
خداوند در قرآن کریم، کمفروشان را به شدت نکوهش کرده و از عذابی
دردناک بیم داده است، چنانکه در آیهای میفرماید:
وای بر کمفروشان! آنانکه وقتی برای خود پیمانه میکنند، کامل
برمیدارند، ولی هنگام پیمانهکردن برای دیگران، سبک وزن میکنند.
آنها نمیپندارند که در روز عظیم (قیامت) برانگیخته میشوند؛ روزی که
مردم در پیشگاه پروردگار جهان میایستند. (مطففین: 1 ـ 6)
امام باقر علیهالسلام نیز به نقل از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
سرنوشت بدی در انتظار کمفروشان است و از پیمانه و ترازو کم
نگذارند، جز اینکه به قحطی و سختی زندگی و ستم سلطان گرفتار
شوند. (2)
این کار از آسیبهای اقتصادی بسیار خطرناکی است که اساس و پایههای
نظام سیاسی و اجتماعی را متزلزل میسازد و موانع بسیاری در راه اجرا و
تحقق عدالت اجتماعی به وجود میآورد. بر این اساس، پیامبر گرامی اسلام
میفرماید: «خداوند، رشوهدهنده و رشوهگیرنده و واسطه میان آن دو را لعنت
کرده است». (1)
از جمله کارهای ناپسندی که آسیبهای فراوانی به اقتصاد جامعه و نظام
اسلامی وارد میسازد، احتکار است. شیخ صدوق، در کتاب التوحید از
امام صادق علیهالسلام روایت میکند:
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به گروهی که اجناس مورد نیاز مردم را احتکار
کرده بودند، برخورد و دستور داد اموال احتکار شده را به میان بازار
آورند و در معرض دید همگان قرار دهند. (2)
سیره عملی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیانگر این نکته است که حاکم اسلامی باید با
محتکر برخورد جدی و با تورم اقتصادی مبارزه کند. زیرا او مسئول حفظ ثبات و امنیت اقتصادی جامعه است و احتکار، موجب ایجاد تورم و گرانی در
جامعه و فشار بر اقشار کم درآمد میشود.
اسلام، به کمکرسانی به نظام اسلامی، به منظور کمک و همیاری به همنوعان
و فقرزدایی از جامعه اسلامی تأکید فراوان دارد. هر چند میتوان این اعمال را
فردی انجام داد، ولی برای اینکه این کمکهای انساندوستانه بر اساس نظم و
در چارچوب مشخص که نتیجه و ثمره بیشتری داشته باشد، مصرف شود،
باید با صلاحدید مسئولان نظام اسلامی مصرف شود که این کمکرسانی از
دو راه صورت میگیرد:
الف) از طریق پرداختهای واجب که همان خمس و زکات است.
مسلمانان با اختیار خود و با هدف جلب رضایت خداوند و کمک به نیازمندان
از این امر واجب الهی استقبال میکنند.
ب) از طریق پرداختهای مستحب که همان صدقه و انفاق است و
مسلمانان به قصد نزدیکی و تقرب به خدا و کمکرسانی به مردم و نظام
اسلامی با میل و رغبت به آن تن میدهند. (1)
در سوره بقره از آیه 261 تا 274 که آموزههای سودمندی در این رابطه وجود دارد و علامه طباطبایی نیز نکات ارزندهای در این مورد بیان داشتهاند. نک: ترجمه المیزان، ج 2، صص 284 ـ 624 .
خداوند در آیات قرآن، مسلمانان را به صدقه و انفاق سفارش میکند و
میفرماید:
مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است
که هفت خوشه میرویاند که در هر خوشه صد دانه است و خداوند به هر که بخواهد، دو چندان [پاداش] میدهد و خداوند وسعتدهنده و داناست. (بقره: 261)
ابوذر غفاری میگوید:
روزی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سایه کعبه نشسته بود. چون مرا دید، فرمود: «به
خدای کعبه که آنان زیانکارانند.» پرسیدم: چه کسانی؟ حضرت فرمود:
«آنان که مال و ثروت بسیاری دارند، مگر کسانی که از پیش رو و پشت
سر و از چپ و راست انفاق و بخشش کنند و این افراد اندکند». (2)
الکتب العربیه، 1378 هـ . ق، چ 1، ج 19، ص 240.
از دیگر کمکهای اختیاری مسلمانان به نظام اسلامی، وقف است. وقف؛
یعنی نگهداشتن اصل ملک یا مالی و صرف سود آن در اموری که واقف معیّن
کرده است. خداوند در آیه 76 سوره مریم، از وقف به عنوان
«باقیات صالحات» یاد کرده و فرموده است:
و خداوند بر هدایت کسانی که هدایت یافتهاند، میافزاید و نزد
پروردگارت، نتیجه باقیات صالحات (اعمال شایستهای که ماندنی است)
بهتر است.
واژههایی چون برّ، خیر، احسان، معروف و انفاق که در قرآن فراوان از آن
یاد شده است، واژههایی عامند که وقف را نیز در برمیگیرند.
صدقه جاریه که وقف، مصداق برجسته آن است، نوعی باقیات صالحات
به شمار میرود. وقف از بهترین مصداقهای صدقه است؛ زیرا سودی
همیشگی دارد.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در اهمیت صدقه میفرماید:
درباره ثواب صدقه از جبرئیل پرسیدم. فرمود: «ای محمد! پاداش صدقه
بر پنج نوع است: یک به ده، پاداش صدقهای است که به آدم تندرست
دهند، یک به هفتاد، پاداش صدقهای است که به ناتوان دهند، یک به
هفتصد، پاداش صدقهای است که به پدر و مادر داده میشود، یک به
هفتاد هزار، پاداش صدقهای است که برای مردگان میفرستید و یک به
صد هزار، پاداش صدقه دادن به طالب علم است. (1)
با توجه به سیره پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام درمییابیم وقف، سیره
خاندان عصمت و رسالت و صحابه آنان بوده است. از جابربن عبدالله انصاری
در این باره نقل است: «هیچ توانگری از صحابه نبود مگر آنکه چیزی وقف
1) . علی مشکینی اردبیلی، مواعظ العددیه، قم، چ 2، ص 155.
کرد». (1)
دین اسلام برای حفظ کرامت انسانها از آنها میخواهد نیاز خویش را با
عزتمندی بپوشانند و به ثروتمندان نیز سفارش میکند پیش از آنکه نیازمندان
از آنها درخواست کمک کنند، خود، نیاز نیازمندان را برطرف سازند. خداوند
نیز در قرآن کریم، نیازمندانی را که حفظ آبرو میکنند و نیازشان را به زبان
نمیآورند، میستاید و میفرماید:
چنان در پرده عفافند که هر که حال ایشان را نداند، میپندارد توانگرند.
آنان را از سیمایشان میشناسی که از مردم به اصرار چیزی نمیخواهند.
(بقره: 273)
با توجه به آیات قرآن، به نکتههای زیر درباره انفاق دست مییابیم:
الف) انفاق، از مهمترین راهکارهای حل مشکلات اقتصادی اقشار جامعه و عملی پسندیده برای جلب خشنودی خداست. ازاینرو، باید در راه خدا و
بیهیچ منتی انفاق کرد و از خدا پاداش خواست (2)و با منت گذاشتن، اجر انفاق
را از بین نبرد. (3)
ب) انفاق نباید به قصد ریاکاری و خودنمایی باشد. (4)
ج) بایسته است از بهترین و پاکیزهترین اموال در راه خدا انفاق کرد. (1)
د) باید در برابر موانع انفاق مانند بخل، حرص و وسوسههای شیطانی
مقاومت کرد و آنها را از خویش دور ساخت. (2)
هـ ) انفاق آشکار نیکوست، ولی بهتر است پنهانی باشد که خداوند به
انفاق پنهانی سفارش میکند. (3)
و) انفاق بر غیر مسلمانان جایز است. (4)
پیامبر گرامی اسلام در پیریزی و استحکام پایههای تمدن الهی خویش به
آبادانی و پیشرفت سرزمین اسلامی توجه و تأکیدی ویژه داشت و در
آموزههای اسلامی نیز به این امر تأکید شده است. فراهم آوردن امکانات و
وسایل رفاهی مسلمانان و رفع نیازهای ضروری زندگی آنان، جایگاهی ویژه
در دین دارد. خداوند در قرآن کریم در این باره میفرماید: «انجام کارهای
نیک [و فعالیتهای اصلاحی و زیربنایی] را به پیامبران وحی کردیم.»
(انبیاء: 73) پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله نیز میفرماید: «فردی که بوته خاری را از راه
مسلمانی بردارد، به بهشت میرود.» (1)آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید:
کسی که در میان راه برای مردم استراحتگاه بسازد، خداوند در قیامت او
را سوار بر شتری از دُرّ و گوهر برمیانگیزد و پرتوافشانی او همه جا را
روشن و نورانی میسازد. (2)
و نیز فرموده است:
هر کس [با اقدامی سازنده] از ویرانیهای حاصل از سیل و آتشسوزی
پیشگیری کند [و از گسترش دامنه ویرانی آن بکاهد]، بهشت بر او
واجب میشود. (3)
از این دو حدیث، اهمیت ساخت کاروانسراها، قهوهخانههای میانراهی
و مسافرخانهها و نیز اهمیت ساخت سدها، سردخانهها، سیلوها و گسترش
شبکه حمل و نقل روشن میشود. از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در حدیث دیگری نقل
شده است:
هر کس برای استفاده از آبهای زیرزمینی چاهی حفر کند و پس از
رسیدن به آب، آن را به مسلمانان ببخشد و در اختیار همه آنها قرار دهد،
همانند کسانی که از آن آب وضو میگیرند و نماز میخوانند، پاداش
میبرد. ]همچنین] به اندازه موی هر جانداری که از آن آب بنوشد ـ
انسان یا حیوان یا پرندگان ـ ثواب آزاد کردن هزار بنده برایش نوشته
میشود و در قیامت درحالیکه شمار زیادی به شفاعت او نجات یافتهاند،
به حوض قدس وارد میگردد و [حوض قدس]، حوض من است. (1)
با توجه به این احادیث، اصلاح و توسعه امور زیربنایی جامعه و سرمایهگذاری در این زمینه با اهداف خداپسندانه و انسانی، از روشنترین
مصداقهای نیکوکاری و از جمله کارهایی است که سود همگانی دارد. (2)
نکته اساسی و مهم در این شاخصه، توجه به تخصص و تعهد افراد است. با
توجه به آنچه گفته شد، اسلام بر کار و تلاش تأکید فراوان دارد.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در این باره میفرماید:
کار و تلاش برای رفع نیازها، انسان را از رحمت و لطف خدا بهرهمند و
از عذاب قیامت ایمن میسازد و وی را در صف پیامبران قرار میدهد و
ثواب پیامبران به او داده میشود. (3)
البته آنچه در این زمینه مهم است، توجه به صلاحیتها؛ یعنی
برخورداری از تخصص و تعهد لازم است که این اصل در رشد کمّی و کیفی
برنامههای اقتصادی نقشی اساسی دارد و در آموزههای پیامبر گرامی اسلام بر
آن تأکید بسیاری شده است.
در اسلام، انسان متخصص و متعهد ارزشی والا دارد و محبوب خداست.
«خداوند متعال، انسان حرفهای [متخصص و ]امانتدار و متعهد را دوست
دارد.» (1)و از کسی که بدون داشتن این دو ویژگی مهم مسئولیت را میپذیرد،
بیزار است.
جامعهای که افراد نالایق و غیرمتخصص، مسئولیت امور آن را برعهده
میگیرند، به سقوط و نابودی میگراید، چنانکه پیامبر گرامی اسلام میفرماید:
امتی که غیرمتخصصی را به کار گمارد، درحالیکه در میان آنها داناتر از وی باشد، پیوسته کارش رو به تنزل و سقوط است... . (2)
توجه به تخصص و تعهد در سپردن مسئولیتها به افراد، موجب میشود
شخص در انتخاب شغل به نیاز جامعه و صرفه اقتصادی عموم نیز توجه کند و از
شغلهای کاذبی که درآمدهای کلان شخصی دارد، ولی زیانهای جبران ناپذیری بر
اقتصاد جامعه وارد میکند، بپرهیزد. همچنین زمینه آبادانی و عمران جامعه را در
پرتو کسب و تجارت و گسترش حرفهها و مهارتها فراهم آورد.
گفتنی است آنچه پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله برای پایهریزی تمدن الهی ـ انسانی لازم
و ضروری میدانست، عمران و آبادانی جامعه بر اساس ایمان و تقواست که
در غیر این صورت، آبادی و رشد و توسعه جامعه پایدار نخواهد ماند. در
آیات گوناگونی از قرآن کریم به این موضوع اشاره شده است. خداوند در
آیهای از قرآن میفرماید:
و اگر اهل شهرها و روستاها ایمان میآوردند و پرهیزکاری پیشه
میکردند، بیشک برکات آسمان و زمین را به رویشان میگشودیم، ولی
آیات ما را تکذیب کردند. پس آنان را به کیفر کردارشان بازخواست
کردیم. (اعراف: 96)
و در آیهای دیگر میخوانیم:
اگر امتها به آنچه از جانب پروردگارشان نازل شده است، عمل
میکردند، بیشک، از برکات آسمانی و زمینی برخوردار میشدند.
(مائده: 66)
توجه قرآن به سرگذشت امتهای گذشته مانند هودْ، صالحْ، شعیبْ، نوحْ،
لوطْ، موسی و عیسی علیهمالسلام به منظور عبرتآموزی از زندگی واعمال آنهاست.
در حقیقت، این توجه بیانگر این نکته است که رشد و بالندگی اقتصادی و
رفاه در سایه کسب و کار و تجارت محض نیست، بلکه انسان افزون بر
پیشرفتهای عادی، باید در زمینه معنوی نیز رشد کند تا به سعادت حقیقی
دست یابد که اگر به یکی از این دو جنبه کمتر توجه شود، تعالی این جهانی و
آن جهانی انسان امکانپذیر نیست.
اموال در جامعه بشری بر دو نوع است:
الف) اموال خصوصی؛
ب) اموالهای عمومی.
اموال خصوصی به افراد جامعه تعلق دارد و شامل خانهها و املاک شخصی و
مانند آن است که تحت اداره و مالکیت افراد است. اموال عمومی نیز شامل
دشتهای گسترده، جلگهها، کوهساران، جنگلها، معادن و ذخیرههای
زیرزمینی است (1)که زیر نظر سرپرستی شایسته اداره میشود. در حقیقت،
اموال عمومی، ملک خداست. ازاینرو، باید به مصارف خداپسندانه برسد. تا
زمانی که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله زنده بود، سرپرست اموال عمومی بود و پس از آن
1) . انقلاب تکاملی اسلام، ص 167.
حضرت، جانشینان بر حق ایشان؛ یعنی امامان معصوم علیهمالسلام سرپرستی این
اموال را بر عهده گرفتند و پس از آنها نیز به حکومت صالح و شایستهای که بر
اساس قانون خدا عمل میکند، سپرده شده است.
آنچه در آموزههای نبوی به عنوان یکی از اصول و شاخصههای تمدن آن حضرت مطرح است، رعایت حریمها و حرمتها در عرصه اقتصاد و درباره
اموال شخصی و عمومی است؛ زیرا بیتوجهی به این اصل موجب بحرانها و
اختلال نظام اجتماعی و انحطاط تمدن میشود. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله مسلمانان را
از مفاسد اقتصادی و اموری چون غارتگری، غصب، رباخواری، پایمال
کردن حقوق دیگران و کارهای سودجویانه آن به شدت نهی کرده است. برای
مثال، خداوند در قرآن کریم جزای زن سارق و مرد سارق را قطع دستان آنان
میداند. (1)رسول گرامی اسلام، این حکم را با قاطعیت اجرا میکرد و به منظور
اجرای عدالت از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. حضرت علی علیهالسلام در این باره
میفرماید:
من بارها از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که میفرمود: «ملتی که با صراحت، حق
ضعیفان را از زورمندان نگیرد، هرگز پاک و پاکیزه نمیشود و روی
سعادت نمیبیند». (2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره غاصب و کسی که مال دیگرن را به صورت ناروا و
نامشروع تصاحب کرده است نیز سخن قاطع و تکاندهندهای دارد. آن
حضرت میفرماید:
هرکس قطعه زمینی را با ستم تصاحب کند، آن قطعه زمین را با دیگر
قطعهها و قشرهای همان زمین به گردنش میآویزند [و] هرکه پارهای از
مال مسلمانی را به ناروا تصاحب کند، در روز رستاخیز، با خدا درحالیکه
بر او خشم گرفته است، روبهرو خواهد شد. (1)
اسراف یا مصرف بیش از نیاز به قصد لذت یا برای فخرفروشی و خودنمایی،
سرمایهها و امکانات جامعه را هدر میدهد. به این ترتیب، دیگر افراد از
مواهب و نعمتهای الهی محروم و بیبهره میمانند.
در مقابل اسراف و تبذیر، انفاق امری بسیار پسندیده است، چنانکه
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ابوذر میفرماید: «اگر به اندازه کوه احد زر داشتم، همه را در
راه خدا انفاق میکردم.» (2)بر اساس آموزههای نبوی، عزت و شرافت هر ملتی
در گرو همت عالی آن ملت است. ملتی که در پی کسب عزت و شرافت است،
باید با همت بسیار بلند، برای دستیابی به مواهب الهی و تولید روزافزون
بکوشد. برای تحقق این هدف، صرفهجویی در مصرف، نقش مهم و
تعیینکنندهای دارد. پیامبر گرامی اسلام میفرماید: «کسی که به آنچه خدا
روزی وی کرده، راضی باشد، از بینیازترین مردم است.» (3)گفتنی است
قناعت به معنای اعتدال در مصرف و خرسندی به داشتههاست که با اسراف و
خست متفاوت است، چنانکه خداوند متعال در آیهای از قرآن درباره یکی از
ویژگیهای بندگان مخلص چنین میفرماید: «آنان [کسانی هستند] که در
انفاق اسراف نمیکنند و خست نمیورزند، بلکه اعتدال میورزند.» (فرقان:
امور اجتماعی و سیاسی و چه در امور اقتصادی وابسته است. بنابراین،
اقتصادی که بر پایه اسلام و آموزههای نبوی استوار است، برای افراد و جوامع
دو ارمغان دارد:
الف) بشر را از بزرگترین رنج تاریخی او که معیشت و تأمین نیازهای زندگی است، میرهاند.
ب) جامعه و فرد را از پیآمدهای شوم فقر که اخلاق نادرست، فساد،
فحشا، کفر و بیدینی است، حفظ میکند. ازاینرو، یکی از تدابیر اسلام که
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر آن تأکید و سفارش کرده، جلوگیری از فقر و معرفی الگوی
مصرف مناسب است. آن حضرت در این باره میفرماید: «هیچ خرجی در راه
خدا محبوبتر از آن نیست که با میانهروی همراه باشد». (1)
1) . میزانالحکمة، ج 10، ص 4890.
نگرش اجتماعی، از اصولیترین جنبههای تمدن پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله است، به
گونهای که بسیاری از آموزههای عبادی اسلام، رویکردی اجتماعی دارد؛
یعنی اگر این آموزهها به جماعت صورت گیرد، فضیلت و ثواب بیشتری دارد
و حتی برخی عبادتها صددرصد اجتماعی است. در این رویکرد،
حکمتهای فراوانی نهفته است که یکی از آنها پرورش روحیه جمعی افراد و
پیدایش همبستگی و وفاق اجتماعی است. مقررات فراوان اجتماعی،
سیاسی، اقتصادی، حقوقی و جزایی اسلام از این ویژگی سرچشمه میگیرد.
برای مثال، فرایضی مانند جهاد و امر به معروف و نهی از منکر، نوعی
مسئولیت اجتماعی به شمار میرود. با توجه به این ویژگی مهم آموزههای
نبوی، مهمترین اصول و شاخصههای تمدن آن بزرگوار را برمیشماریم:
دوستی، محبت و تعامل اجتماعی باید بر اساس اعتقاد شکل گیرد، بهگونهای
که اگر میان دوستی و اعتقاد تضاد به وجود آید، بایسته است فرد حفظ اعتقاد
را بر دوستی ترجیح دهد؛ یعنی دوستی و دشمنی برای خدا باشد. خداوند در
آیهای از قرآن در این باره میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من
و دشمن خودتان را به دوستی نگیرید». (ممتحنه: 1)
دوستان هر کس مبیّن شخصیت وی هستند، چنانکه سلیمان نبی علیهالسلام
میفرماید:
تا همنشینان کسی را نشناختهاید، درباره او قضاوت نکنید؛ زیرا فرد با
دوستان و همنشینان خود شناخته میشود و نسبتی میان او و دوستانش
وجود دارد. (1)
یکی از هدفهای پیامبر گرامی اسلام، برقراری پیوند برادری بر اساس
ایمان و تقوا بود. خداوند متعال بر وحدت و برادری بر اساس ایمان، اینگونه
تأکید میکند:
همگی به ریسمان محکم الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت
[بزرگ] خدا بر خود را به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و
پروردگار میان شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید. شما
بر لب حفرهای از آتش بودید و خدا شما را از آن رهانید. این چنین
خداوند آیات خود را بر شما آشکار میسازد، شاید هدایت شوید.
(آل عمران: 103)
بر این اساس، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چندین بار میان مسلمانان پیمان برادری
برقرار کرد. آن حضرت همواره مسلمانان را به رعایت حق برادری سفارش
میکرد و حفظ وحدت و انسجام اسلامی را از مهمترین وظایف مسلمانان
میدانست. هرچند امت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در آغاز از نظر تعداد اندک بود، ولی از
نظر تشکل و همسویی و اتحاد در اوج کمال قرار داشت و با همین اتحاد و
انسجام، بر سختترین مشکلات پیروز شد.
1) . بحارالانوار، ج 71، ص 188.
خداوند در آیهای از قرآن در این باره میفرماید: «باید در راه نیکیها و تقوا به
یکدیگر دست اتحاد دهید، نه اینکه تجاوز کنید.» (مائده: 2) بر این اساس،
تعاون از جمله ویژگیهای برجسته تمدن رسول گرامی اسلام بود. آن
حضرت دوشادوش دیگر مسلمانان و همانند یک انسان عادی کار میکرد و
هرگز اجازه نمیداد دیگران کارهای ایشان را انجام دهند. این روحیه حتی
پیش از بعثت نیز وجود داشت. برای مثال، زمانی که عمویش، ابوطالب به دلیل
عایلهمندی با مشکل اقتصادی روبهرو بود، حضرت خود داوطلبانه
سرپرستی حضرت علی علیهالسلام را به عهده گرفت و عمویش حضرت حمزه را نیز
به این کار تشویق کرد و حضرت حمزه نیز سرپرستی جعفر بن ابیطالب را به
عهده گرفت. (1)
پژوهشهای صدا و سیما، 1385، چ 1، ص 246.
همچنین نقل است آن حضرت در یکی از سفرها هنگام توقف کاروان،
مسئولیت جمعآوری هیزم را برای تهیه غذا به عهده گرفت و دوشادوش
دیگران به کار و فعالیت پرداخت. آن حضرت مسلمانان را به رسیدگی به
درماندگان و بینوایان سفارش میکرد. اصحاب صفه که در تاریخ اسلام
شهرت فراوان دارند، از نمونه اقدامهای پیامبر برای رسیدگی به نیازمندان
است. این افراد به برکت عنایت ویژه رسول گرامی اسلام، از بیتالمال تغذیه
میشدند.
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله درباره احسان، تعاون اجتماعی و کمک به نیازمندان
چنین میفرماید:
1) . سیره ابن هشام، ج 2، ص 263، به نقل از: سیدحسین اسحاقی، ملکوت اخلاق، قم، مرکز
خداوند بندگانی دارد که مردم برای رفع نیازمندیهای خود به آنها پناه
میبرند. آنان همان کسانی هستند که از عذاب خدا در امانند. (1)
از دیدگاه اسلام، مسجد افزون بر جایگاهی برای عبادت الهی و راز و نیاز با
خدا، کانونی برای فعالیتهای سالم و مفید اجتماعی است. از زمان
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تاکنون، مساجد به عنون پایگاهی مهم برای برقراری تعامل و
روابط اجتماعی بوده و هست.
با ورود پیامبر گرامی اسلام و اصحابش به یثرب، وجود مسجد به عنوان
مکانی برای ادای فرایض اسلامی و نیز پایگاهی برای اجتماع مسلمانان و
مرکز تصمیمگیریهای سیاسی ـ اجتماعی، لازم و ضروری به نظر میرسید.
ازاینرو، نخستین اقدام پیامبر در یثرب، ساخت مسجد بود که مسلمانان از آن
استقبال گستردهای کردند. در روایت آمده است پس از آنکه محل ساخت
مسجد انتخاب شد، مسلمانان با اشتیاق و کوشش فراوان شروع به ساختن
مسجد کردند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز دوشادوش آنها کار میکرد و برای این کار
شور و اشتیاق فراوانی داشت و همین امر روحیه و شوق و شور مسلمانان به
این کار را افزایش میداد. (2)ابنسعد نویسنده الطبقات الکبری مینویسد:
مسلمانان، پایههای اصلی مسجد را سه ذراع با سنگ و بقیه را با خشت
خام بنا کردند و پیامبر پابهپای یارانش زحمت میکشید. (3)
ساخت مسجد از مهمترین کارهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به منظور تحقق تمدن نبوی بود؛ زیرا مسجد کانونی برای انجام کارهای عبادی، کارهای آموزشی،
پرورشی، سیاسی، اجتماعی و قضایی بود. ضرورت نیاز به احداث مسجد به
چند دلیل بود:
الف) مکانی برای عبادت و انجام فرایض الهی؛ مسجد، محل عبادت بود و
مسلمانان باید پیش از هر چیز به عبادت و انجام فرایض اسلامی اهمیت
میدادند که این امر در مسجد تحقق مییافت.
ب) نیاز به پایگاهی برای اجتماع مسلمانان و تصمیمگیری و مشورت
برای اداره جامعه و مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی. به عنوان
مثال، پیامبر بیشتر خطابههای خود را برای تهییج مردم به
شرکت در جنگها در مسجد ایراد میکرد.
ج) کانونی برای انجام فعالیتهای آموزشی و پرورشی؛ مسجد، پایگاهی
آموزشی تربیتی بود که مسلمانان با تجمع در آن مکان در زمینههای گوناگون
دینی، تربیتی، اخلاقی، حقوقی و نظامی آموزش میدیدند. (1)
د) گاهی مسجد، کانون ادبی به شمار میرفت و سخنسرایان بزرگ عرب
در آنجا گرد هم میآمدند و سرودههای خود را که برگرفته از آموزههای دینی،
اخلاقی و تربیتی اسلام بود، برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میخواندند. نقل است
کعب بن زهیر، قصیده معروف خود را که در ستایش پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله سروده
بود، در مسجد و در حضور خود حضرت خواند و جایزه و خلعتی ارزشمند
از آن حضرت گرفت. حسان بن ثابت نیز که با اشعار خود از حریم اسلام دفاع
1) . صحیح بخاری، ج 1، کتاب العلم، به نقل از: فروغ ابدیت، ج 1، صص452و453.
میکرد، در مسجد پیامبر سرودههای خود را برای مسلمانان و پیامبر میخواند. (1)
هـ ) مسجد، دادگاهی برای اجرای احکام و حدود الهی ـ اسلامی و حل
اختلاف و رفع مشکلات مسلمانان بود. در آن زمان هر کس به مشکلی بر
میخورد یا حقی از وی ضایع میشد، به مسجد و به حضور پیامبر خدا میآمد
تا به شکایتش رسیدگی و مشکلش رفع شود.
گفتنی است رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از تأسیس مسجد و قرار دادن آن به عنوان
کانون علمی ـ تربیتی، هدفهای والایی داشت. به عقیده آن حضرت، دین و
دانش همراه، مکمل و تعالیبخش یکدیگرند. ازاینرو، مسجد افزون بر
محلی برای عبادت و انجام فرایض دینی، باید کانونی برای آموزش علوم
گوناگون باشد. همواره، در بیشتر کشورهای اسلامی به این هدف والای نبوی
توجه ویژه شده است و حتی از زمانی که مراکز آموزشی به صورت خاصی
درآمدند، همواره مدارس و دانشگاهها در کنار مساجد جامع بنا میشد تا به
جهانیان ثابت کنند خوشبختی و سعادت دنیوی و اخروی با هماهنگی دو
عامل دین و دانش امکانپذیر است.
آن
خانواده، در پرورش روحی و معنوی انسان نقش مهمی دارد؛ سرنوشت آینده
انسان در خانواده رقم میخورد و شخصیت وی در این کانون مهم و سازنده
شکل میگیرد. افزون بر آن، تشکیل خانواده در حفظ سلامت جامعه از
انحراف و فساد و نیز رشد و بالندگی مادی، معنوی و اخلاقی افراد جامعه
1) . صحیح بخاری، ج 1، کتاب العلم، به نقل از: فروغ ابدیت، ج 1، صص452و453.
نقشی اساسی دارد. بنابر این، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله همواره بر تشکیل خانواده تأکید
و سفارش فراوان میکرد و آن را مایه خیر و برکت زندگی انسان میدانست.
ایشان درباره اهمیت تشکیل خانواده میفرماید:
مردان بدون همسر را زن دهید؛ زیرا با این کار، خداوند اخلاق آنان را
نیکو و روزیهایشان را افزون میگرداند و بر جوانمردی آنان
میافزاید. (1)
ایشان در سخنی دیگر میفرماید: «هرکس برای پاک نگهداشتن خود از
آنچه خداوند حرام کرده است، ازدواج کند، بر خداست که او را کمک کند.» (2)
و نیز فرمود: «بدترین شما مردم، مجردهایتان هستند. دو رکعت نماز فرد
متأهل، بهتر است از هفتاد رکعت نماز مجرد». (3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ایمان را مهمترین ملاک ازدواج و همتایی زن و مرد
میدانست. داستان ذلفا و جویبر نمونهای از تجسم عملی ازدواج بر مبنای
عقیده و ایمان است. (4)آن حضرت افزون بر اهمیتی که به تشکیل خانواده
میداد، به تحکیم پایههای این کانون عشق و محبت نیز توجهی ویژه داشت.
پیامبر خدا همواره مسلمانان را به رفتار شایسته و انسانی ـ اسلامی با زنانشان
تشویق و سفارش میکرد؛ زیرا تزلزل ارکان خانواده موجب تزلزل شخصیت
اعضای خانواده و در نتیجه، افراد جامعه میشود که این امر بر سرنوشت
اجتماعی افراد اثر منفی میگذارد و بیشک، جامعه دچار بحران میشود و
ثبات اجتماعی آن از بین میرود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در سفارش به تحکیم پایههای خانواده سخنان فراوان دارد که برخی از آنها عبارتند از:
بهترین شما کسی است که برای خانوادهاش بهتر باشد و من از همه شما
برای خانوادهام بهترم. زنان را گرامی نمیدارد مگر انسان بزرگوار و به
آنان اهانت نمیکند مگر شخص پست و بیمقدار. (1)
بهترین مردان امت من کسانی هستند که با خانواده خود خشن نباشند و به
آنان اهانت نکنند و دلسوزشان باشند و به آنان ستم روا ندارند. (2)
هرگاه خداوند برای خانوادهای خیر بخواهد، آنان را به آموزههای دینی
آگاه میگرداند؛ کوچکترها به بزرگترهایشان احترام میگذارند؛ در
زندگی مدارا و در خرج میانهروی میکنند و به عیبشان آگاه میسازد تا
آنها را برطرف کنند. (3)
... خدمت به خانواده، کفاره گناهان کبیره و خاموشکننده خشم خداوند
و مهریه حورالعین و افزونکننده حسنات و درجات است. (4)
1382، ص 276.
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله همواره با همسران خود با کمال مهربانی رفتار میکرد و
هیچگاه با آنان بدرفتاری نمیکرد. ایشان همواره مردان را به مسئولیتپذیری
در برابر همسر و فرزندانشان سفارش و تشویق میکرد و به این امر بسیار
اهمیت میداد، چنانکه میفرماید: «از رحمت خدا دور باد کسی که خانواده
خود را ضایع کند و آنها را به حال خود واگذارد.» (1)پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله با فرزندان و فرزندزادگان خود رئوف و مهربان بود و به آنان محبت و با آنان بازی میکرد
و با این رفتار، به طور عملی، رفتار نیکو و شایسته با خانواده را به مردان
آموزش میداد. (2)
اسلام برای حفظ حریم خانواده، مردان و زنان مؤمن را به رعایت عفت
فرا میخواند، چنانکه در قرآن کریم میخوانیم:
به مردان باایمان بگو چشمان خود را [از آنچه دیدنش حرام است،] فرو
بندند و عورتهای خود را حفظ کنند. این برای آنها نیکوتر است. همانا
خداوند از آنچه انجام میدهند، آگاه است. (نور: 30)
البته این آیه به مردان محدود نمیشود، بلکه زنان را نیز دربرمیگیرد.
پیامبر گرامی اسلام نیز زنان و مردان را به حفظ عفت و فروبستن چشم از گناه
سفارش میکند و میفرماید:
نگاه کردن [به نامحرم] از تیرهای زهرآلود شیطان است. هرکه برای
خدای عزوجل چشم خود را فروبندد، خداوند در پی آن، ایمانی به او
میبخشد که شیرینی آن را میچشد. (1)
آن حضرت در کلامی دیگر میفرماید: «نگاه اولی ناخواسته است، نگاه
دوم عمدی است و نگاه سوم ویران میکند». (2)
در اسلام و آموزههای نبوی به شیوه رفتار و برخورد با نامحرم توجه
بسیاری شده است. خداوند در قرآن درباره چگونگی سخن گفتن زنان مؤمن
با مردان نامحرم میفرماید: «... نرم و نازک سخن نگویند تا بیماردلان در آنها طمع نکنند... .» (احزاب: 32) این آیه نحوه رفتار اجتماعی زنان مؤمن را بیان
میکند که حتی زیباییهای لحن و گفتار خود را که مایه تحریک انسانهای
مریض است، ظاهر نسازند، بلکه به طور عادی و رسمی با آنها برخورد کنند و
این موجب مصونیت خود او است. اباحیگری و آزادی بیقید و شرط در
جوامع غربی، مفاسد و ناهنجاریهای بیشماری را به وجود آورده که
اهمیت حفظ حجاب و عفاف را بیش از پیش ثابت کرده است. فشارهای
عصبی و روحی و روانی ناشی از روابط جنسی نامشروع، تزلزل بنیاد خانواده
و افزایش طلاق، افزایش فرزندان نامشروع و بیهویت در جامعه، پایمال
شدن شخصیت انسانی زن و تنزل ارزش حقیقی وی، از آثار و پیآمدهای تمدن
غربی و آزادی حاصل از آن است. در مقابل، تمدن نبوی با ارج نهادن به کانون
خانواده و تأکید بر حفظ آن، بشر را از انحطاط اخلاقی رهایی بخشیده است.
گذشت و چشمپوشی از اشتباه دیگران، از ویژگیهای برجسته
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله است. عبدالله بن عباس نقل میکند:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگام فتح مکه خطاب به مکیان فرمود: «ای اهل مکه که
مرا رنجانده و تکذیب کرده و از خانه و کاشانهام بیرون راندهاید! گمان
میبرید که من با شما چه خواهم کرد؟» گفتند: «ما از تو انتظار بزرگواری
و رحمت داریم.» پس پیامبر آیات شریفه سوره یوسف درباره چگونگی
برخورد آن حضرت با برادران خطاکارش را تلاوت و رفتار خود را رفتار
سراسر رحمت و آمرزش اعلام کرد (1)و فرمود: «بروید که شما
آزادشدگانید». (2)
وجود رسول اعظم صلیاللهعلیهوآله برای جهانیان رحمت و برکت بود. سعه صدر و
رفتار بزرگوارانه با مردم جاهل آن زمان، در سیره آن حضرت و در همه
زمینهها جلوهگر است. امام حسین علیهالسلام به نقل از پدرش، امیرمؤمنان علی علیهالسلام
میفرماید: «خلق وخوی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله چنان خوش و گشاده بود که مردم وی
را چون پدری مهربان برای خود میدانستند.» (3)آن بزرگوار هرگز به خاطر
خود بر کسی خشم نگرفت و زبان به سرزنش کسی نگشود. هیچگاه وقار،
آرامش و متانت خود را از دست نداد. هرگز در برابر حق به سبب سختیها و
مشکلاتش بیتابی نکرد. از خطاها و رفتارهای ناپسند دیگران با گذشت و
بزرگواری چشم پوشید. نامردمیها را با خشونت و انتقام پاسخ نداد و هرگز
در پی آشکار ساختن لغزشها و عیبهای مردم نبود.
انس بن مالک میگوید:
نه سال خدمتگزار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودم و هرگز یاد ندارم در این مدت،
به من گفته باشد چرا فلان کار را انجام ندادی. آن حضرت هرگز در کارها
بر من سختگیری و عیبجویی نمیکرد. (1)
هـ . ق، ص 77؛ مکارم الاخلاق، ص 16.
حضرت امام حسین علیهالسلام به نقل از پدر بزرگوارش، امام علی علیهالسلام میفرماید:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در برخورد با مردم از سه چیز پرهیز میکرد: هرگز کسی
را سرزنش نمیکرد، از او عیب نمیگرفت و در پی شناخت عیبهای
مردم نبود. (2)
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نه تنها با مسلمانان به نیکی رفتار میکرد، بلکه با
مشرکان و منافقان نیز رفتاری کریمانه داشت. آن حضرت همه سختیها،
فشارها و شکنجههای مشرکان مکه را با صبر و سعهصدر تحمل کرد و آنگاه
که مکه دیگر گنجایش وجود آن حضرت را نداشت، به یثرب هجرت کرد.
برای پایهگذاری نظامی اسلامی و تمدنی دینی در یثرب نیز به صبر و شرح
صدری بسیار نیاز بود. حسین بن حمزه، از امام صادق علیهالسلام روایت میکند:
وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جنگ احد وضع اسفبار شهادت
عمویش حمزه و بدن پاره پاره او را دید، دگرگون شد و فرمود: «خدایا!
ستایش شایسته توست و من به سوی تو شکایت نیز دارم. در آنچه
میبینم، تو یاور و مددکارم هستی.» آنگاه فرمود: «اگر بر آنان چیره شوم،
هفتاد نفر از آنها را در عوض عمویم، مثله میکنم.» در این هنگام، آیه
126 سوره نحل نازل شد.
[خداوند در این آیه به پیامبرش فرمود:] «هرگاه خواستید مجازات کنید،
تنها به مقداری که بر شما ستم شده است، کیفر دهید و اگر شکیبایی پیشه
کنید، این کار برای شکیبایان بهتر است.» آنگاه پیامبر پس از نزول این
آیه فرمود: «صبر میکنم، صبر میکنم». (1)
چ 1، ج 2، ص 275.
نقل است رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در غزوه حنین سهمی از غنایم را به صلاحدید
خویش به تازه مسلمانان بخشید. سعد بن عباده و جمعی از انصار که از
پیشگامان و مجاهدان بودند، بر این کار اعتراض کردند. ازاینرو، پیامبر همه اصحابش را جمع کرد و با لحنی بسیار روشن و شیوا آنان را به حکمت این
رفتار آگاه ساخت. به گونهای که همه از اعتراض خود پشیمان شدند و از آن
حضرت عذر خواستند. (2)اخلاق آن حضرت نمونه تمامعیار اخلاق الهی بود.
ایشان از همنشینان خود دلجویی میکرد و برای همه آنان احترام قائل بود. (3)
رفتار و سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله الگویی کامل و شایسته برای رهبران جامعه
اسلامی است.
بیشتر مشکلات جوامع انسانی که به انحطاط جوامع میانجامد، پیآمد
زعامت کسانی است که صلاحیت رهبری و مدیریت جامعه را ندارند و در
طول تاریخ به این دلیل، ضربههای جبرانناپذیری به جوامع وارد شده است.
ازاینرو، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گذشت و چشمپوشی از اشتباه دیگران و رفتار
کریمانه را از مهمترین اصول رفتاری خود برای پایهگذاری تمدن الهی
میدانست و بر آن تأکید داشت. امام علی علیهالسلام در این باره میفرماید:
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از همه مردم بخشندهتر و در معاشرت از همه بزرگوارتر
بود (1)
1384، چ2، ص 75.
... و عذر کسی را که از ایشان معذرت میخواست، میپذیرفت». (2)پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در امور فردی و شخصی، نرم، ملایم و با گذشت بود و رفتار
کریمانه آن حضرت یکی از دلایل پیشرفت سریع آیین اسلام بود. با وجود
این، آن حضرت در مسائل اصولی و عمومی که موجب انحراف مردم یا فساد اجتماعی میشد، هرگز نرمش و انعطاف نشان نمیداد. برای نمونه پس از فتح
مکه و پیروزی بر قریش، از همه بدیهایی که قریش بر آن حضرت روا
داشتند، گذشت، ولی در همان زمان، از مجازات زنی از قبیله بنیمخزوم که
دزدی کرده بود، چشمپوشی نکرد. نقل است آن زن از اشراف قریش بود و
اجرای حد سرقت، توهینی بزرگ به وی و خاندانش به شمار میرفت.
ازاینرو، خاندان وی نزد تعدادی از صحابه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفتند و از آنان
خواستند، با شفاعت آنان پیامبر از اجرای این حد بگذرد. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با
شنیدن این درخواست، بسیار خشمگین شد و فرمود: «چه جای شفاعت
است، مگر میتوان قانون خدا را به خاطر افراد زیر پا گذاشت؟!» سپس افزود:
«ازآنرو، اقوام و ملل پیشین سقوط کردند و نابود شدند که در اجرای قانون
خدا تبعیض میکردند. هرگاه یکی از بزرگان و اشراف جرمی مرتکب میشد،
او را میبخشیدند و اگر ضعیف و زیردستی مرتکب اشتباه میشد، او را
مجازات میکردند. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، در اجرای
عدالت درباره هیچکس سستی نمیکنم، هرچند از نزدیکترین خویشاوندان
خودم باشد». (1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حفظ بیتالمال نیز بسیار سختگیر بود و یارانش را به
رعایت این امر سفارش میکرد. نقل است یکی از یاران آن حضرت در یکی از
جنگها به شهادت رسید. مسلمانان بر پیکر او حاضر شدند و گفتند: بهشت
گوارایت باد! پیامبر خشمگین شد و فرمود: «چنین نیست. سوگند به خدایی
که جانم در دست اوست، وی هماکنون در آتش این لباسی که بر تن دارد، میسوزد؛ زیرا آن را از بیتالمال مسلمانان برداشته است.» (2)بنابراین، استفاده
شخصی از امکانات دولتی و عمومی خیانت به بیتالمال است و عذاب الهی
را در پی دارد.
عدالت، از شاخصههای اساسی تمدن نبوی و از امور محوری در حکومت
دینی و از ارکان رسالت پیامبران الهی است؛ زیرا در پرتو آن، دیگر ارزشهای
معنوی دینی و اخلاقی جلوهگر میشود. خداوند در قرآن کریم، یکی از
هدفهای مهم رسالت پیامبران را برقراری عدالت میداند و میفرماید:
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و بر آنها کتاب [آسمانی ]و
میزان [شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه] را نازل کردیم تا مردم
عدالت را برپا کنند. (1)(حدید: 25)
با توجه به این آیه و دیگر آیات قرآن کریم، همه پیامبران الهی برای
برقراری قسط و عدل برانگیخته شدهاند. البته رسولان الهی هنگامی
میتوانند این هدف والا را با استفاده از دلایل روشن و کتابهای آسمانی که
معیار سنجش حق از باطل و خوب از بد است، تحقق بخشند که از ضمانت
اجرایی و قدرت لازم برخوردار باشند. رسول گرامی اسلام در موارد
گوناگون به اجرای عدالت اجتماعی تأکید میکرد. برای مثال، در کلامی
گهربار میفرماید: «بد مردمی هستند کسانی که برای خدا و به منظور اقامه
عدل و داد قیام نمیکنند». (2)
پیامبران الهی برای برقراری عدالت اجتماعی به مبارزه با استبداد، ستم و
زورگویی میپرداختند؛ زیرا تحقق عدالت اجتماعی جز از طریق مبارزه بیامان با
مفاسد اجتماعی و ستم امکانپذیر نیست. خداوند در قرآن میفرماید:
ای اهل ایمان! برای برپایی عدالت قیام کنید [و] برای خدا گواهی دهید،
اگرچه به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیکانتان باشد. (نساء: 135)
این آیه نشاندهنده توجه و تأکید بسیار اسلام به تحقق امنیت و عدالت
اجتماعی در همه زمینههاست و انواع تأکیدات لفظی و معنوی گویای توجه
ویژه اسلام به این امر حیاتی است. امام علی علیهالسلام نیز در این باره میفرماید: «بر
دسته شمشیری از شمشیرهای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نوشته شده بود: حق را
بگو هرچند علیه خودت باشد». (1)
و نیز فرمود: «هر کس داد ستمدیده را از ستمگر بگیرد، در بهشت یار و
همنشین من است.» (2)روحیه عدالتگستری پیامبر خدا خاص زمان رسالت او
نبود. آن حضرت پیش از بعثت، با عدهای از جوانمردان قریش پیمان
حلفالفضول را بست. بر اساس این پیمان آنها موظف بودند از ستمدیدگان
دفاع کنند. پیامبر بعدها از خاطرات خوش آن پیمان به نیکی و عظمت یاد
میکرد و میفرمود: «در خانه عبدالله جدعان شاهد پیمانی بودم که اگر اکنون
نیز (پس از بعثت) مرا به آن بخوانند، اجابت میکنم». (3)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در اهمیت مسئله عدالتورزی در جامعه اسلامی میفرماید: «هرگاه مردم، ستمگری را ببینند و او را از ستم باز ندارند، انتظار
میرود خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.» (4)خدای عزوجل نیز در
حدیثی قدسی میفرماید: «به عزت و جلالم سوگند، در دنیا و آخرت از
ستمگر انتقام میگیرم و از کسی که ستمدیدهای را ببیند و توان یاریاش را
داشته باشد، ولی او را یاری نکند، بیگمان انتقام میگیرم...». (1)
مفاسد و بحرانهای اجتماعی، در نتیجه نبود عدالت در جامعه و رواج
ستم به قشر ضعیف جامعه به وجود میآید. ازاینرو، پیامبر اسلام برای
اصلاح جامعه انسانی و برقراری امنیت اجتماعی، مسلمانان را به مبارزه با
مفاسد اجتماعی مانند: رشوهخواری، تبعیض، بیعدالتی، رانتخواری و
استفادههای شخصی از بیتالمال سفارش و با این مفاسد به شدت مبارزه
میکرد. پس از آن حضرت نیز جانشینان برحق ایشان، ائمه اطهار علیهمالسلام بر این
امر تأکید فراوان داشتند، به گونهای که زندگی امیر مؤمنان، علی علیهالسلام آکنده از
مبارزه با مفاسد اجتماعی بود و سرانجام در راه تحقق این هدف والا به
شهادت رسید.
اعتماد عمومی در جامعه را از دو جنبه میتوان بررسی کرد:
الف) اعتماد مردم به مسئولان نظام؛
ب) اعتماد مردم به همدیگر.
اعتماد و اطمینان عمومی به مسئولان نظام، افزون بر اینکه پیآمدهای
سیاسی و اجتماعی بیشماری دارد، موجب تقویت ارتباط مردم با مسئولان میشود. توجه به سنّت و سیره نبوی و شیوه برخورد آن حضرت با اقشار
گوناگون جامعه و کوشش ایشان برای رفع مفاسد و جرایم اجتماعی و
برقراری امنیت روحی و روانی در جامعه، درسهای آموزندهای برای
مسئولان جامعه اسلامی دربردارد.
شیوه نگرش افراد به شأن و منزلت اجتماعی یکدیگر، در میزان جلب
1) . نهج الفصاحه، ح 2422.
اعتماد اجتماعی به هم مؤثر است. در جامعه اسلامی، همه انسانها با یکدیگر
برادرند و این پیوند برادری و اعتماد حاصل از آن، که به برکت آموزههای
نبوی برقرار شده، به مراتب از برادری خونی مستحکمتر است.
جلب اعتماد عمومی از هدفهای مهمی است که در تمدن نبوی
جایگاهی ویژه دارد که به دنبال تحقق دیگر هدفها حاصل میشود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جلب اعتماد عمومی در جامعه توجه و تأکیدی ویژه داشت،
ولی پس از آن حضرت و با روی کار آمدن حکومتهای ناشایست، این اصل
نه تنها محقق نشد، بلکه به کلی فراموش شد و به بیاعتمادی مردم به خلفا
دامن زد. این امر به جامعه اسلامی و وحدت و انسجام مسلمانان
خسارتهای جبرانناپذیری وارد آورد که تاکنون نیز آثار منفی آن باقی است.
این نوشتار نشاندهنده جامعیت شاخصههای تمدن نبوی و نقش آن در همه
زمینههای مادی و معنوی زندگی انسان و مبیّن این حقیقت است که
آموزههای الهی ـ نبوی، برای هر دوره از تاریخ زندگی انسان، بر اساس
مقتضیات زمان و مکان، اصول کلی و رهنمودهایی تعالیبخش و والا دارد که
نه تنها با اصول علمی سازگار، بلکه پیشرو آن است. این پژوهش گامی است به سوی کرانههای برتر و روزنهای است به گستره سرسبز و بینهایت تمدن
جامع نبوی.
امید است در آینده شاهد گامهای اساسی و اصولی در زمینه شناخت
آموزههای پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله باشیم.
قرآن کریم
نهج البلاغه
(دوجلدی)
پنجم، 1403 هـ . ق.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، چاپ دهم، 1375.
دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه: احمد آرام، تهران، چاپ سینا، 1331.
هیئت مؤلفان، المعالم الاساسیة للرسالة الاسلامیة، کویت، دار التوحید، چاپ اول،
1399 هـ . ق.
اسلامی و مطالعات فرهنگی، 1375.
اسلامی، چاپ سپهر، بینا، بیتا.
دوم، 1367.
مطهری، مرتضی، مسئله شناخت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1365.
ــــــــــــ، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، بینا، بیتا.
ــــــــــــ، وحی و نبوت، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سپهر، چاپ چهارم، 1370.
ــــــــــــ، خاتمیت، مشهد، طوسی، 1354.
ــــــــــــ، سیری در سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1371.
ــــــــــــ، یادداشتها، کتاب اول. قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1361.
موحّدی، هادی، یک هزار حدیث، تهران، انتشارات صدرا، بیتا، بینا، چاپ اعتماد،
چاپ اول، 1383.
هـ . ق، بینا.
حکیمی، محمدرضا، الحیاة، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1370.
ابن هشام، السیرة النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1408 هـ . ق.
برهان الدین الحلبی، السیرة الحلبیه، المکتبة الاسلامیه، بیروت، بینا، بیتا.
کلینی، محمد بن یعقوب، روضه کافی، تهران، چاپ ایران، بینا، بیتا.
ــــــــــــــــــــــ، اصول کافی، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه،
1388 هـ . ق.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، قاهره، دار الطبع، 1358 هـ . ق.
مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، قم، مدرسه امیرالمؤمنین، 1366.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم، 1403 هـ . ق.
طباطبایی، سیدمحمد حسین، التفسیر المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی
للمطبوعات، چاپ پنجم، 1403 هـ . ق.
فخر رازی، التفسیرالکبیر، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ه . ق.
فارسی، جلال الدین، انقلاب تکاملی اسلام، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی
(وزارت ارشاد)، چاپ اول، 1361.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هفتم،
زمخشری، جارالله محمود بن عمر، کشاف، (4 جلدی) بیجا، بینا، بیتا.
شیخ صدوق، امالی، تهران، کتابخانه اسلامی، 1404 هـ . ق، چاپ چهارم، 1362.
بیهقی، ابراهیم بن محمد، المحاسن و المساوی، بیروت، دار صادر، 1385هـ . ق.
مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالمعرفه، چاپ هشتم،
1410هـ . ق.
1392 هـ . ق.
پنجم، 1403 هـ . ق.
کتابفرشی محمدی، 1336.
هفتم، 1391هـ . ق.
1405 هـ . ق.
مؤسسه انتشارات فرانگلیس، بیتا،1337.
انقلاب اسلامی، چاپ پنجم،1370.
فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1369.
و فرهنگی، چاپ ششم، 1371.
الفقیه، تصحیح و تعلیق: علیاکبرغفاری، قم، منشورات جامعة المدرسین، چاپ دوم، بیتا.
امام خمینی رحمهالله، ناشرمؤسسهتنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، تهران، چاپ و نشر عروج، چاپ
دوم، 1378.
کتابخانه مرعشی نجفی).
1392 هـ . ق.
محدثی، جواد، گوشهای از اخلاق محمد صلیاللهعلیهوآله، هم گام با رسول، قم، پویشگر، چاپ اول،
البلاذری، احمد بن محمد، انساب الاشراف، تحقیق: محمد باقر المحمودی، بیروت،
مؤسسه اعلمی للمطبوعات، 1394.
محمدی ریشهری، محمد، میزانالحکمة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول،
ـــــــــــــــــــــ، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسه آل البیت، 1375.
ابن اثیر الجزری، عزالدین، أسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالمعرفه، بینا،
بیتا.
الاسلامی، تهران، بیتا.
بیهقی، دلایل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1405 هـ . ق.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی، خصال، تهران، مکتبه صدوق، 1389 هـ . ق.
میراث حدیث شیعه، به کوشش: مهدی مهریزی و علی صدرایی خوئی، قم، مؤسسه
فرهنگی دارالحدیث، چاپ اول،1377.
چاپ دوم، 1410هـ . ق.
دکتر شفائی، ربا از نظر دینی و اجتماعی، تهران، انتشارات جاودان، بینا، 1366.
نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسایل، تحقیق: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث،
بیروت، چاپ دوم، 1408هـ . ق.
صدوق، محمد بن علی، التوحید، تهران، مکتبة الصدوق، چاپ اول، 1398هـ . ق.
ابن ابیالحدید معتزلی، عزّالدین ابن هبهالله، شرح نهجالبلاغه،
تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، مصر، دار احیاءالکتب العربیه، چاپ اول، 1378 هـ . ق.
مشکینی اردبیلی، علی، المواعظ العددیه، قم، چاپ صحفی، چاپ دوم، بیتا.
احمد بن محمد، مسند حنبل، بیروت، دارالفکر، 1368 هـ . ق.
محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، تحقیق: حسن مصطفوی، تهران، مرکز نشر
کتاب، 1382.
فرهنگ لاروس (دوجلدی)،تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ سپهر، چاپ دهم، 1379.
بینا، بیتا.
حداد عادل، غلام علی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران، سروش، چاپ ششم،
آشوری، داریوش، ما و مدرنیت، تهران، سهروردی، مروارید، چاپ اول، 1370.
شریعتی، علی، تاریخ تمدن، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، تهران، ناشر قلم، 1359.
رفیع، سید جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ دوم،
1374هـ . ق.
المتقی الهندی، علاءالدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1409هـ . ق.
مجموعه کلمات قصار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، نهجالفصاحه، مترجم: ابوالقاسم پاینده،
سازمان چاپ و انتشارات جاودان، بیجا، بیتا.
الحافظ ابی عبدالله، سنن ابنماجه، دار احیاء التراث العربی، بیجا، بیتا.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، سیره رسول خدا، قم، انتشارات دلیل، چاپ اول،
حسینی، سید محمد هادی، فقر و توسعه در منابع دینی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1381.
ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، شمائل الرسول، شرح و تحقیق:
مصطفی عبدالواحد، بیروت، دار الرائد العربی، 1407 هـ . ق.
سید هاشم رسول محلاتی، بیروت، چاپ اول، 1411 هـ.ق.
1373 ه . ق.
النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1384.