ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدید آورنده:عرفان و معنویت اسلامی و عرفان انحرافی ویژه برنامهسازی/محمد اسماعیل زاده
کد:1479
1388
تهیه کننده و ناشر:مدیریت پژوهش برنامهای و نگارش فیلمنامه
اداره کل خدمات رسانهای
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
عرفان اسلامی از سنخ شناخت، شهود، سلوک و وصول است که از رهگذر تزکیه نفس و تهذیب درون و تصفیه جان به درگاه حضرت حق حاصل میشود.
اهل عرفان پیمودن این راه را با ریاضت مشروع در پرتو شریعت ناب محمّدی و با بیداری و پایداری دل و دیده آغاز میکنند. آنان مقامات معنوی و فتوحات غیبی و رهایی از فرق به جمع و بلکه جمعالجمع را در سایه طی مراحل و منازل بهتدریج به دست میآورند تا تصعید وجودی و عروج روحی یابند و مظهر اسماء جمال الهی شوند؛ زیرا معرفت صحیح و محبت صادق و عمل صالح مایه اصلی عرفان و سلوک است.
عرفان از تاریخ جغرافیایی معرفتی و هویت باطنی و ماهیت ملکوتی برخوردار است که با انگیزه، اندیشه، دانش، بینش و گرایش الهی معنایی میطلبد.
وجه تمایز عرفان اسلامی با دیگر عرفانها این است که با انسان کامل در رابطه عرفانی، عاطفی، عقلی، درونی با خلفای الهی و حجتهای بالغه حق پیوست دارد. ازاینرو، عارفان حقیقی در اسلام، در صراط کمال و سبیل تعالی، گام عملی محکم و راستین برمیدارند و از ملامت ملامتگران و ملالتهای سلوک الی الله رنجیده نمیشوند؛ زیرا در نظرشان، شکر و شکیبایی، صبر و بصیرت و شرح صدر با عرفان و سیر و سلوک در هم تنیدهاند.
پژوهش عرفان و معنویت اسلامی و عرفان انحرافی برای بازنمایی ویژگیهای عرفان راستین اسلامی در مقایسه با ناراستیهای عرفانهای انحرافی نگاشته شده است. با سپاس از پژوهشگر ارجمند، جناب آقای محمد اسماعیلزاده، امید داریم این پژوهش برای همکاران محترم رسانهای سودمند باشد.
اداره کل خدماترسانهای
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
فرهنگ، تمدن و حیات انسانی، بیش از هر چیز مرهون کوشش فرزانگانی است که با اندیشه و عمل خویش، مانند مشعلی فروزان، فراروی راه انسان قرار گرفته و وی را به خارج شدن از تاریکی جهل و شهوت و راهی شدن به سمت نور، دانش، پاکی و پارسایی فراخواندهاند. در این میان، سهم کسانی که خود، در به دست آوردن کمالات علمی و عملی سرآمدند، بیشتر است. به راستی، اگر نهضت هدایتگری پیامبران الهی و مشعل فروزان آموزههای آنان، راه زندگی انسان را روشن نمیکرد، آیا جامعه با وجود حکومت قدرتمندان هواپرست و خودکامگان بیدین، جز مردابی آکنده از فساد و ستم، تعریف دیگری داشت؟
عارفان ایرانی در شرایطی مشعل هدایت امت اسلامی را به دست گرفتند که کسی باور نمیکرد انوار قدسی اندیشه و اعتقاد راستین آنان، روزگاری سراسر جهان را درنوردد و به عاشقان حقیقت و رهروان طریقت امامان معصوم(ع) امیدی دوباره بخشد. فیض قدسی عرفان و عارفان الی الله در این مرزوبوم، به جسم مرده انسان، جان و زندگی دوباره بخشید و اعجازگونه، شب سیاه ستم و خفقان را با طلوع صبح عدالت و آزادی پایان داد و جانهای بسیاری را به وصل جانان رسانید.
این پژوهش با هدف شناخت بیشتر وضعیت فرهنگی جامعه اسلامی، پس از نقد و بررسی جریانی به نام «عرفان و تصوف در ایران»، به آسیبشناسی این جریان در فرایند تعلیم و تربیت نسل جوان انقلاب میپردازد.
در گام نخست میکوشیم جنبههای گوناگون عرفان را، بهویژه از دیدگاه اهل بیت(ع) معرفی کنیم. به یقین، حقایق بسیاری در پس تلاش عارفان مسلمان ایرانی نهفته است که تبیین و تشریح درست و ترسیم تصویری معقول و روشن از آنها، علاقهمندی نسل امروز را به مبانی دینی و برقراری رابطه محبتآمیز با خداوند در پی خواهد داشت.
مولوی در ابیاتی، وضع انسان امروزی را چنین توصیف میکند:
عقل سر تیز است، لیکن پارست
زانکه دل ویران شده است و تن درست
عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچ
فکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ
صدرشان در وقت دعوی همچو شرق
صبرشان در وقت تقوا همچو برق
به راستی، آیا انسان فقط همین ظاهر و لذتهای مادی است؟ آیا او با بهرهمندی از نعمتهای دنیوی، موجودی سرفراز و پیروز خواهد بود؟ اگر چنین است، چرا آدمی با همه تصرفهایی که در دنیای خاکی کرده و پیروزیهای حیرتانگیزی که به دست آورده، باز در رنج است؟
انسان امروزی به دیدگاهی روشن از عرفان اسلامی نیاز دارد؛ دیدگاهی که وی را در رسیدن به یقین و آرامش در زندگی دنیای صنعتی امروز یاری دهد. خستگی روحی در جوامع صنعتی و سرخوردگی شدید روانی در جهان سوم موجب ظهور مکتبی با عنوان «عرفان نو» شده که با شعار رهایی انسان در دنیای جدید، پیروان فراوانی به خود جذب کرده است. نگارنده امیدوار است اثر حاضر خدمت کوچکی به جامعه علمی و پژوهشی به شمار آید و از همه دانشوران و همکارانی که ما را در این راه مدد رساندهاند سپاسگزار است و رهنمودها و انتقادات در باب اندیشه اخلاقی را تمنا دارد.
عرفان، مصدری است که معنای لغوی آن، «شناختن» و معنای اصطلاحی آن، علم داشتن به اسرار حقایق دینی است. به عبارت دیگر، نوعی معرفت خاص که از معرفت مؤمنان دقیقتر است و فرد به ظاهر حقایق دینی قانع نمیشود، بلکه در باطن آن فرو میرود تا اسرارش را بشناسد.
عرفان را از ریشه «عَرَفَه» و «عرفاناً» دانسته و آن را نوعی آگاهی و دانستن معنا کردهاند.(1)مقصود از آگاهی، آگاهی شهودی؛ یعنی درکی است که آدمی بر اثر تهذیب نفس و تطهیر باطن به آن دست مییابد و در این حالت، با تمام وجود، خود را در محضر حضرت حق میبیند و او را درک میکند.
استاد سید جلالالدین آشتیانی دراینباره مینویسد:
انسان از برای نیل به عالم حق و حقیقت و ملکوت وجود که مقام بهجت و انبساط حق باشد، دو راه دارد؛ یکی، راه ظاهر (راه استدلال) و دیگری، راه باطن. پیمودن طریق ظاهر که طریق اهل نظر و برهان است، نسبتاً آسان است. انسان میتواند از طریق متعدد، برهان بر وجود حقیقت اقامه نماید، اما حقیقت تصوف (عرفان)، همان سلوک راه باطن است و غایت آن، وصول به عین حق و فنا در حق است.(2)
دکتر سید جعفر سجادی مینویسد:
عرفان، راه و روشی است که طالبان حق برای نیل به مطلوب و شناسایی حق برگزینند.(3)
خانم آنه ماری شیمل نیز عرفان را اینگونه تعریف میکند:
عرفان و تصوف را میتوان بهعنوان عشق به مطلق تعریف کرد؛ زیرا نیرویی که معرفت حقیقی را از زهد و ریاضتکشی محض جدا میسازد، همان عشق و محبت است.(4)
عبدالرزاق کاشانی در قالب مفهوم عارف به معرفی عرفان پرداخته و نوشته است:
عارف کسی است که خداوند او را به شهود ذات و صفات و اسما و افعال مفتخر کرده باشد. پس معرفت (عرفان)، حالی است که از شهود پدید میآید.(5)
عرفان، مستلزم صفات اخلاقی معیّنی است که در عارف به ظهور میرسد و بهصورت احوال او درمیآید. عرفانگرایی،(6)دیدگاهی است که در قرنهای دوم و سوم میلادی رواج یافت و از نوافلاطونیان به متفکران اسلامی منتقل شد. آنچه صوفیان اسلامی، معرفت الهی میخوانند و آن را ویژگی خاص خود میدانند،
1) فرهنگ لاروس، ترجمه: سید حمید طبیبیان، تهران، امیرکبیر، ج 2، ص 1441.
2) شرح مقدمه قیصری، تهران، امیرکبیر، ص 700.
3) فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی، تهران، امیرکبیر، ص 577.
4) آنه ماری شیمل، ابعاد عرفانی اسلامی، ترجمه و توضیح: عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، ص 37.
5) شیخ عبدالرزاق کاشانی، اصطلاحات صوفیه، ترجمه: محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، ص 60.
6) Gnosticism.
مترادف واژه یونانی Gnosis و به معنای علم بیواسطه از کشف و شهود است. عارف به معنای «شناسنده» است، ولی نه شناسندهای که از طریق الفاظ و ظواهر به کار شناسایی بپردازد، بلکه نوعی خودشناسی و خداشناسی است و علم او به معنا و حقایق است.
پس عرفان نه تنها روشی برای شناخت است، بلکه به عقیده عارف، با سلوک در مراتب و آفاق، روح و اصل همه شناختها نیز قابل درک و شناسایی است؛ زیرا وی از یک سو، به امکان شناخت معتقد است و از دیگر سو، به امکان شناخت کامل هستی اعتقاد دارد. راهحل اساسی این شناخت نیز کشف و ذوق است. عارفان معتقدند معرفت حکما و متکلمان، معارف عقلی و استدلالی است، درحالیکه معرفت خود را ذوقی و بیواسطه میدانند.
به این نکته نیز باید توجه داشت که اصطلاحات و عبارتهای استفاده شده در آثار و نوشتههای عرفانی، مانند اصطلاحات و عبارتهای به کار رفته در نوشته دیگر دانشمندان نیست؛ زیرا نه تنها موضوع این علم با دیگر علوم متفاوت است، بلکه محتوا و روش سلوک معرفتی آن نیز گونهای دیگر است.
گاه علوم بشری در طول قرون، تعریفی ثابت دارند و دانشمندان در زمانهای گوناگون، با رویکردهای متفاوت، آنها را بهصورت یکسان به کار میبرند. در مقابل، اصطلاحات عرفانی نه تنها در قرون و نسلهای متعدد، بلکه در یک نسل و حتی در یک زمان معیّن، ممکن است معانی گوناگونی به خود بگیرند؛ زیرا منبع صدور آنها، غیر از دیگر علوم و معارف است. ازاینرو، برای فهم و درک درست اصطلاحات عرفانی، مراجعه به منابع اصلی عرفان ضروری است. این در حالی است که بسیاری از مراجع و مأخذهای اصلی عرفانی، بهصورت نسخههای خطی در کتابخانههای دنیا نگهداری میشود و امکان بررسی و مراجعه به آنها دشوار یا ناممکن است.
روش زاهدانه، با سختی و ریاضت، ترک دنیا، پاک شدن از پلیدیها و آراستگی به رفتار پسندیده همراه است تا از این طریق، نفس به پاکیزگی و روح به تعالی رسد. این تعالی روح، حالتی نفسانی است که در آن انسان درمییابد به مبدأ اعلا پیوسته است. ازاین رو، تصوف به وجه عام، فلسفهای برای زندگی و طریق معیّنی در سلوک است که انسان آن را برای رسیدن به کمال اخلاقی، اتصال به مبدأ عالی و شناخت حقیقی پروردگار و محقق ساختن سعادت روحی در پیش میگیرد.
صوفیان معتقدند انسان میتواند از راهی به جز عقل، حقیقت را دریابد و بدون حضور انگیزههای عقلی، امری را تصدیق کند؛ زیرا حکم، تابع عاطفه و اراده است. براین اساس، تفاوت صوفیان با فیلسوفان عقلی این است که صوفیان از ارزش عقل میکاهند و به کشف باطنی و اثرگذاری دل و خیال در دست یافتن به حقیقت، ارزشی مبالغهآمیز میبخشند. امروزه به افرادی صوفی گفته میشود که به اتحاد باطنی و مستقیم فکر انسانی با مبدأ هستی معتقدند، بهگونهای که این اتحاد، دو حالت وجود و معرفت و شناسایی و هستی را که از وجود و معرفت طبیعی، دورتر و والاتر هستند، با هم ترکیب میکند.
برخی ویژگیهای انواع تصوف، از نظر روحی، اخلاقی و معرفتشناسی عبارتند از: تعالی اخلاقی؛ شناخت ذوقی و بیواسطه؛ آرامش و سعادت؛ بیان رمزی و نمادین.
مفهوم عرفان را برای نخستین بار بایزید بسطامی، در قرن سوم به کار برد. عارفان بهجای این مفهوم، از مفهوم «صوفی» استفاده میکردند. برای یافتن ریشه این مفهوم، بحثها و بررسیهای بسیاری در تاریخ عرفان و تصوف صورت گرفته است. ابن خلدون مینویسد:
این دانش (تصوف)، از علوم شرعی جدید در ملت اسلام است و اساس آن، این است که طریقه این گروه همواره در نزد سلف و بزرگان صحابه و تابعان پس از ایشان بودهاند.(1)
در کتاب عارفی از الجزایر اثر مارتین لینگز آمده است:
در ترجمه اسم صوفی، گاهی اروپاییان از کلمه «میستیک» استفاده میکنند. این کلمه در اصل به معنای کسی است که اسرار ملکوت بر او مکشوف شده و لااقل طالب کشف آنهاست...؛ زیرا تصوف، طریقه اسلامی است از برای ترقی روح؛ یعنی برای گذشت از خود و هدایت به اسرار ملکوتی، هم نهایت خودی انسان.(2)
معروف کرخی نیز نوشته است:
تصوف، فراگرفتن کارهاست به حقیقت و نومید بودن از آنچه اندر دست مردمان است.(3)
به باور برخی غربیان، منشأ تصوف اسلامی به زمان پیامبر اسلام میرسد و از سخنان وحیانی آن حضرت و آیات قرآن الهام میگیرد. خداوند در کتاب مقدس خویش، اراده الهی و بلکه خویشتن را آشکار ساخته است؛ کتابی که تنها راه امن انسان برای شناخت خداوند است. شبلی میگوید: «صوفی آن است که اندر دو جهان، هیچچیز نبیند بهجز خداوند عزوجل.»(4)از ابومحمد جریری نیز پرسیدند: «تصوف چیست؟» گفت: «الدخول کلَ سنی و الخروج عن کل خلق دنی؛ تصوف، آن است که خود را از اخلاق نمیمه، پاک و به اخلاق حمیده آراسته کنند».(5)
اخلاق، مجموعهای نظاممند از قواعد رفتاری است. این تعریف به این معناست که اخلاق، یک علم عملی و معیاری است؛ زیرا هدف اخلاق به شناخت و تفهیم محدود نمیشود، بلکه به جهتدهی عمل و محقق ساختن نتیجه نیز میپردازد. همچنین هدف مورد نظر و وسایل رسیدن به هدف را نشان میدهد. پس از قرآن، اگر در پی کتابی باشیم که دستکم بهرهای از آن اخلاقی باشد، صحیفه سجادیه نخستین کتاب اخلاقی شیعیان است. با توجه به نوشته ابن ندیم در مقاله دهم الفهرست، جابر بن حیان، شاگرد امام صادق(ع)، پیشتاز اخلاقنگاری در اسلام بوده است.
پس از سده اول هجری، اخلاقنگاری رواج بیشتری یافت و آثاری از فارسی و یونانی به تازی ترجمه شد که ابنندیم بدانها پرداخته است.(6)
1) مقدمه ابن خلدون، تصحیح: گنابادی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 2، ص 968.
2) مارتین لینگز، عارفی از الجزایر، ترجمه: نصرالله جوادی، صص 30 و 31.
3) ابوالقاسم نیشابوری، رساله قشیریه، ترجمه: ابوعلی حسن بن احمد عثمانی با تصحیحات بدیعالزمان فروزانفر، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، صص 24 و 25.
4) ابعاد عرفانی اسلامی، صص 55 و 56.
5) ابوالحسن علی بن زیدی بیهقی، تتمه صوان العلمة، ص 56.
6) هانری کربن، تاریخ فلسفه اسلامی، تهران، نشر حکمت، ص 225.
کتابهای اخلاقی فارسی که به عربی ترجمه شدند، عبارتند از: زاد انفروخ در تربیت فرزندش؛ پندنامه کسری انوشیروان به فرزندش با نام عربی «عشالبلاغه روایتی عشالبلاغه»؛ پندنامه اردشیر بابکان به فرزندش شاهپور.
ابن ندیم از مترجم یا مترجمان این سه اثر یاد نمیکند، ولی مینویسد عبدالله بن مقفع (متوفی حدود 145 هـ .ق)، سه کتاب کلیله و دمنه ، الادب الصغیره ( الادب الصغیر ) و الادب الکبیر (الادب الکبیر) را به عربی برگرداند.
از اخلاقنگاشتهای یونانی هم چند کتاب به عربی ترجمه شده است که عبارتند از: اخلاق بروسیم (Brusom)؛ اخلاق نیکو ماخوس (Nicomac bus)؛ فضائل النفس ارسطو؛ اخلاق جالینوس، اخلاق ارسطو، ترجمه اسحاق بن حنین؛ وصایای افلاطون با نام آداب الصبیان، ترجمه ابوعمرو و یوحنا بن یوسف کاتب و ترجمهای دیگر از آن به نام وصیه افلاطون فی تأدیب الاحداث، ترجمه اسحاق بن حنین.
از نیمه دوم قرن دوم هجری، روند اخلاقنگاری سرعت گرفت و گونههایی چند از کتابهای اخلاقی نگاشته شد. اخلاقنگاشتهای این تاریخ را براساس گوناگونی آنها به چند دسته میتوان تقسیم کرد:
آنچه به اخلاق پیامبر اعظم(ص) پرداخته است، مانند: الاخلاق، نوشته ابوصیان اصفهانی، معروف به ابیشیخ (متوفی 429 هـ .ق) و مصابیح القلوب، اثر عبدالرحمن سلمی (متوفی 412 هـ .ق).
کتابهای اخلاقی برگرفته از کتاب و سنت، مانند: القناعه و التعفف الشکر و الحلم اثر ابن ابیالدنیا (متوفی 243 هـ .ق)؛ مکارم الاخلاق، نوشته طبرانی (متوفی 260 هـ .ق)؛ اطواق الذهب، اثر جارالله زمخشری (467-538 هـ . ق)؛ الکبائر، از شمسالدین ذهبی (673-748 هـ . ق)؛ عیونالاخبار، اثر ابن قتیبه دینوری (213-276 هـ . ق)؛ الادب الحمیده و الاخلاق النفیسه، نوشته محمّد بن جریر طبری (متوفی 310 هـ .ق)؛ الداء و الدواء و الروح، از ابن قیم جوزیه (751 هـ .ق)؛ تنبیه الغافلین، اثر سمرقندی (متوفی 373 هـ .ق)؛ ادب الدنیا و الدین، نوشته ماوردی (364 ـ 450 هـ .ق)؛ الزهد، اثر محمد بن حنبل؛ ارشاد القلوب، نوشته دیلمی (متوفی 448 هـ . ق)؛ الذریعه الی مکارم الشریعه، اثر راغب اصفهانی (متوفی 526 هـ .ق)؛ مواعظ و نیز مصادقه الاخوان، اثر شیخ صدوق (متوفی 381 هـ .ق).
اخلاق تعلیم و تربیت یا به تعبیر سعدی ادب درس و ادب نفس، مانند: فرزندنامه، اثر امام محمد غزالی (450-505 هـ .ق)؛ رساله فی الحث علی طلب العلم، اثر ابن جوزی (متوفی 597 هـ .ق)؛ آداب المتعلمین، تألیف خواجه نصیرالدین طوسی (597-672 هـ .ق)؛ احوال المعلمین و المتعلمین، از ابوالحسن علی بن محمد بن مالکی (325-421 هـ .ق)؛ ریاضة الصبیان، نوشته شمسالدین انبایی؛ تذکره السامع و المتکلم فی ادب العالم و المتعلم، اثر ابن جماعه کتانی (639-733 هـ . ق)؛ طریق تربیه الاولاد، تألیف ملاجلال دوانی (830-908 هـ . ق)؛ تحفه الودود فی احکام المولود نوشته ابن قیم جوزیه (متوفی 751 هـ . ق).
اخلاق و آداب و رسوم ویژه اصناف و طبقات مختلف، مانند: منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، تألیف شهید ثانی (911 ـ 965 هـ .ق)؛ آداب المعلمین، اثر ابن سعنون (متوفی 420 هـ . ق)؛ آداب المعلمین، از ابوعمرو احمد بن عفیف بن عبدالله مریول اموی قرطبی (متوفی 420 هـ .ق)؛ التاج فی اخلاق الملوک، نگارش جاحظ (متوفی 485 هـ .ق)؛ نصیحةالملوک، اثر امام محمد غزالی؛ سیاستنامه تألیف خواجه نظامالملک طوسی
(متوفی 485 هـ . ق)؛ قابوسنامه، اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر (492-508 هـ .ق)؛ النهج المسلوک فی سیاسة الملوک، تألیف عبدالرحمان نصر بن عبدالله شیرازی (589 هـ .ق).
اخلاق عرفانی و صوفیانه، مانند: رساله قشیریه، اثر ابوالقاسم قشیری نیشابوری (متوفی 465 هـ . ق)؛ عوارف المعارف، از شهابالدین عمر سهروردی (متوفی 632 هـ .ق)؛ مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، اثر عزالدین محمود کاشانی (متوفی 735 هـ . ق)؛ آثار خواجه عبدالله انصاری (396-481 هـ .ق)؛ احیاء العلوم الدین و کیمیای سعادت، اثر امام محمد غزالی؛ آداب المریدین، تألیف ابونصیب سهروردی (متوفی 563 هـ .ق)؛ آداب الصوفیه، از عبدالرحمن سلمی (متوفی 402 هـ .ق) و الاوصاف الاشراف، اثر خواجه نصیرالدین طوسی.
اخلاق فلسفی، مانند: طهارة الاعراق، اثر مسکویه رازی؛ اخلاق ناصری، نگارش خواجه نصیرالدین طوسی؛ السعادة و الاسعادة، تألیف عامری نیشابوری (متوفی 389 هـ . ق)؛ اخلاق جلالی، اثر ملاجلال دوانی؛ اخلاق محسنی، اثر ملاحسین واعظ کاشفی (متوفی 910 هـ .ق) و اخلاق منصوری، نگارش غیاثالدین منصور دشتکی (متوفی 948 هـ . ق). سه کتاب اخیر به تقلید از اخلاق ناصری نگاشته شده است.
اخلاق گردآوری شده از اقوال بزرگان دین، مانند: الحکمة الخالده، اثر ابن مسکویه و بریده السعاده، نوشته عمر بن غازی ملطیوسی (متوفی 610 هـ .ق).
تعریف و توصیف نسبتاً جامع و کامل از عرفان اسلامی، بدون توجه به پشتوانه فکری، فلسفی و کلامی آن، کار چندان درستی نیست. به همین دلیل میکوشیم مکتبهای عرفانی و جریانهای وابسته به آن را بهطور کامل معرفی کنیم.
در تحولات فکری فلسفی و عرفانی ایران با جریانهایی مانند مکتب فلسفی مشاء، مکتب اشراق و عرفان و مکتب فلسفی تلفیقی صدرایی روبهرو هستیم که اکنون به آنها میپردازیم.
مکتب فلسفی مشاء عهدهدار بحث از واقعیتهای فلسفی، یعنی بحث از وجود و صفات وجود است. فلسفه مشاء، بیانگر مباحث ذاتی، عرضی، جوهر و عرض و کلیات پنجگانه و مقولات دهگانه فلسفی است که ابن سینا در آثار فلسفی خود به این مشی و شیوه پرداخته است.
ابونصر محمد بن طرخان بن اوزالع فارابی در سال 259 هـ . ق در وسیچ، نزدیک فاراب ماوراءالنهر چشم به جهان گشود. از زندگانی او اطلاعات چندانی در دست نیست. اشتاین اشنیدر،(1)ابراهیم کورو دیترسی(2)و روزنتال والتزر(3)درباره آثار و زندگی او تحقیق کردهاند، ولی نتوانستهاند به نکته جدیدی درباره او دست یابند. فارابی در
جوانی به بغداد رفت و نزد یوحنا بن عیلان به تحصیل علوم مشغول شد. او در منطق، فلسفه، نحو، موسیقی و ریاضیات تبحر داشت و چنان در دانش پیشرفت کرد که پس از ارسطو به «معلّم ثانی» ملقب شد.
فارابی در کنار فلسفه و سیاست، در تصوف نیز صاحب نظر بود. شیوه زندگی ساده وی، علاقهاش به تصوف را نشان میدهد. کتاب فصوص الحکم او در حقیقت، دورهای از عرفان نظری است که براساس اصول و مبانی فلسفه مشّایی نوشته شده است و امروزه نیز تدریس میشود. فارابی در فلسفه، موسیقی، ریاضیات و سیاست تبحر داشت و همه دانشهای زمان خود را فراگرفته بود. ازاینرو، میتوان او را فیلسوف ـ دانشمند دانست.(1)
وی در ماه صفر در افشنه بخارا متولد شد. پدرش از والیان دولت سامانی بود. او پس از مرگ پدر، به سفر رفت و چندی در گرگان، قزوین، همدان و اصفهان به سر برد. درباره ذکاوت و دانش ابنسینا آوردهاند که در هفده سالگی، امیر نوح سامانی را درمان کرد و در هجده سالگی به همه علوم آگاهی داشت. شیخ الرئیس در نزدیکی شهر همدان از دنیا رفت و در همین شهر مدفون شد. مقام علمی او القابی چند مانند «شیخالرئیس»، «حجت الحق»، «الملک» و «امام الحکما» را برایش به ارمغان آورد. غربیان نیز او را با همان عنوان ابنسینا یا اوشینا(2)میشناسند. تفکر مشّایی در ایران، با ظهور ابنسینا به نقطه اوج خود رسید.
آثار ابن سینا به دو قسمت تقسیم میشود.
ـ نجات [این کتاب خلاصه کتاب شفا ست]؛
ـ عیون الحکمه ؛
ـ دانشنامه علایی [نخستین کتاب فلسفه به زبان فارسی است]؛
ـ شفا ؛
ـ الاشارات و التنبیهات .
افزون بر این، رسالههای فراوانی در منطق، علم النفس، جهانشناسی و مابعدالطبیعه دارد.
ـ مسائل مربوط به طبیعیات، کائنات و جوّ که در شفا مندرج است؛
ـ قانون (در طب)؛
ـ رساله پزشکی به نام الارجوزه فی الطب .
سوم ـ آثار رمزی، باطنی و عرفانی:
ـ رساله حی بن یقظان ؛
ـ رساله الطیر ؛
ـ سلامان و ابسال ؛
ـ منظومه القصیده العینیه درباره نفس؛
ـ تفاسیر کوتاه از سورههای قرآن کریم .(1)
درباره آثار ابن سینا کتاب ارزشمندی به همت سعید نفیسی و دکتر یحیی مهدوی، در سالهای 1331 و 1332 به چاپ رسیده است. ابن سینا به سنتهای مشّایی وفادار ماند، ولی در برخی از آثار خود مانند الاشارات و التنبیهات بهویژه رسائل عرفانی، نگرشی نو به فلسفه دارد.(2)
ابن سینا، انسانشناسی را براساس فرشتهشناسی مطرح کرد و در فرشتهشناسی، اساس جهانشناسی و مقام و منزلت انسانشناسی را مشخص ساخت. ازاینرو، رسالههای تمثیلیاش بیانگر تجربههای شخصی اوست. ابن سینا، نمونه نادر فیلسوفی است که به معرفت نفس خود دست یافت. برای نمونه، رساله حی بن یقظان، شرح دعوت به سفری است که همراه با فرشتهای صورت میگیرد. رساله الطیر، دیگر اثر عرفانی او مورد توجه برخی شاعران قرار گرفته است، از جمله عطار نیشابوری در منظومه منطق الطیر . این دسته از آثار، تمثیلی و مشتمل بر چهرههایی است که حوادث زندگی درونی را بهصورت نمادین بیان میکند.
کهنترین متن موجود درباره زندگی ابن سینا، کتاب تتمه صوانالحکمه، اثر ظهیرالدین ابوالحسن علی بن زیدی بیهقی است. افزون بر این کتاب، دو گزارش دیگر از زندگی او در عیون الانباء، اثر ابن ابیاصبیعة و تاریخ الحکما، اثر ابن قفطی آمده است.
در میان کسانی که در مکتب ابن سینا و تحت تأثیر فلسفه او نشو و نما یافته و از اندیشهاش دفاع کردهاند، از عمر خیام نیشابوری، ناصر خسرو، ابن هیثم بلخی و خواجه نصیرالدین طوسی میتوان نام برد. افضلالدین کاشانی [بابا افضل]، قطبالدین شیرازی، دبیران کاتبی قزوینی، قطبالدین رازی، صدرالدین دشتکی، غیاثالدین منصور شیرازی، جلالالدین دوانی و اثیرالدین ابهری نیز از افکار ابن سینا تأثیر پذیرفتهاند.(3)برخی شاگردان وی نیز در مقام تألیف و ترویج آثار استادشان برآمدند، مانند ابوعبید بوزجانی که سراسر زندگیاش را با ابوعلی سینا بود و برخی آثار ناتمام او را به پایان رساند؛ ابوالحسن بهمنیار، صاحب اثر فلسفی التحصیل که تفسیری بر رساله حی بن یقظان نوشت و شفا را تلخیص کرد و ابوعبدالله معصومی، نویسنده کتاب فی اثبات المفارقات .(4)
برخی بزرگان مکتب مشاء، مانند فارابی و ابن سینا در تشکیک در مقوله علم حصولی و استدلالی، به اشراق و علم حضوری گرایش یافتند. ازاینرو، این جریان فکری، به ایجاد دو مکتب اشراقی و شهودی و عرفانی انجامید.
اشراق، به معنای تابش نور، روشن کردن و نور دادن است و در اصطلاح، به آن نوع معرفت گفته میشود که بر کشف(1)قلبی همراه با ذوق، مبتنی است. این مکتب برخلاف مکتب مشاء که ادراک عقلی را اوج درجات عقل انسانی میداند (یکی از مهمترین مباحث تاریخ کلام و فلسفه، چه در مغرب زمین و چه در فرهنگ اسلامی همواره این بوده است که جایگاه عقل کجاست)، ادراک عقلی را اوج درجات عقل میداند و اشراق و نورانیت قلبی را برتر میشناسد؛ زیرا نور را از همهچیز روشنتر و بینیاز از تعریف میداند. مکتب اشراق، ترکیبی از حکمت استدلالی و حکمت ذوقی یونانی است. در روششناسی، برزخی میان فلاسفه اسلامی و حکمت خسروانی و تصوف و عرفان شرق است.
با حمله کسانی چون امام محمد غزالی و فخرالدین رازی به مکتب مشاء، قدرت این مکتب در مشرق زمین رو به افول نهاد و روش استدلالی تضعیف شد. این حوادث، بستر زمان را برای گسترش عقاید اشراقی و شهودی آماده ساخت. برای شناخت کاملتر این مکتب باید به زندگی و آثار بنیانگذار آن اشارهای کوتاه کرد.
شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیر سهروردی مشهور به شیخ اشراق (87-549 هـ . ق) در روستای سهرورد، از توابع زنجان به دنیا آمد. مقدمات علوم را در مراغه و در محضر مجدالدین جیلی آموخت و برای تحصیل مراتب عالی به اصفهان رفت و نزد ظاهرالدین فارسی به تحصیل پرداخت. آنگاه پس از سیر و سیاحت بسیار به شام رفت و در حلب اقامت گزید. در حلب، ملک ظاهرالدین، فرزند صلاحالدین ایوبی از سهروردی استقبال و حمایت کرد و سرانجام، زندگی او به سبب همین نزدیکی با دربار پادشاه حلب، پایانی غمانگیز یافت؛ علما و فقهای حلب او را تکفیر کردند و صلاحالدین نیز حکم قتلش را صادر کرد و ملک ظاهرالدین، فرزند صلاحالدین، شیخ اشراق را به قتل رسانید. سهروردی به القابی چون «مؤید بالملکوت»، «خالق البرایا»، «شیخ شهابالدین»، «عالم ربانی» و «عالم متأله» ملقب شد.(2)زندگی سهروردی، با زهد و تقوا همراه بود. او در سختی و ریاضت به سر میبرد و به لذتهای دنیوی توجهی نداشت. گاه خرقه مندرسی به تن میکرد و گاه به لباس صوفیان درمیآمد. لهجه شیرین و بیانی فصیح داشت و در مباحثه و مجادله با علمای عصر، همه را با دلیلهای رسا مجاب میکرد.
شرقشناسان بزرگی چون ریتر،(3)هانری کربن،(4)اشپس(5)و پاول کراوس(6)درباره زندگی شیخ اشراق تحقیق کردند، ولی نتواستند ابهامهای موجود زندگانی وی را برطرف سازند و تنها به جمعآوری آثار او بسنده کردند.
شهروزی، از حکمای قرن ششم و هفتم نیز شرح مبسوط زندگی او را در کتاب خود آورده، ولی ابهامهای زندگی وی را برطرف نکرده است.(7)
دیدگاه فلسفی سهروردی، در اثر فلسفی گرانقدر او حکمة الاشراق آمده است. البته سهروردی پیش از حکمة الاشراق، با استفاده از روش مشاء، رسالههای کوچک و موجزی در منطق، الهیات و طبیعیات نوشته، ولی این آثار به کتاب پیوسته و این رسالهها دیباچهای بر حکمة الاشراق است.(1)
شیخ اشراق در مقدمهای که بر کتاب آورده، نگاشته که اثر او شامل حکمت ذوقی و حکمت استدلالی است و برای کسانی که در پی حکمت استدلالی هستند، سودی ندارد و از شرایط خواننده این کتاب آن است که بارقه خدایی بر دل او تابیده باشد. همین ویژگی، وی را از حکمای سلف خویش جدا میسازد و فلسفه او بهسوی نوعی نگرش عرفانی سوق مییابد؛ به گفته سهروردی «در حالتی که تارک باشد از نفس خود، مشاغل عالم ظلمانی را و طالب بود به همت والای روحانی را».(2)
به عقیده سهروردی، هر نفس پیش از فرود آمدن به خطه بدن، در خطه فرشتگان منزل دارد و هنگام داخل شدن به بدن، نفس یا هسته مرکزی آن دو نیمه میشود؛ یکی در آسمان میماند و دیگری به بدن فرود میآید. ازاینرو، نفس انسان پیوسته در این جهان، افسرده و غمگین است و آنگاه به سعادت میرسد که با نیمه ملکوت خود متحد شود.(3)
سهروردی در پی اثبات مبدأ ملکوتی نفس بود که به باور او اکنون در گرفتاری و بدبختی در جهان خاکی به سر میبرد. این دیدگاه را میتوان در قصه غربة الغربیه او سنجید.(4)او افزون بر اصطلاحات فراوان قرآنی مربوط به فرشتگان، از اصطلاحات فرشتهشناسی مزدایی ایران باستان نیز بسیار استفاده کرده است. بر همین اساس، برخی او را از حکمای پارسی و متمایل به دین زردشت میدانند،(5)درحالیکه در دیدگاه وی، هدف از نور و ظلمت، نور و ظلمت مجوسیان نیست. او گفته است: «نباید هرگز گمان کرد که نور و ظلمت در اصطلاح ما همان است که کفره مجوس و مانی ملحد گفتهاند».(6)
در نظر سهروردی، زیبایی و درخشش فرشته، پیوسته در جهان اشراقی میدرخشد و هرکسی را که درصدد رؤیت آن برآید، خیره میسازد. به نظر او، عدد فرشتگان از قدرت شمارش ما خارج است و در بالای سلسلههای طولی، فرشتگان مقرّب جای دارند که برترین آنها بهمن یا نورالاعظم یا نورالاقرب است.
سهروردی در تقسیم اجسام، از اصطلاحات نور بهره گرفته و معتقد است اشیا را با توجه به دریافت نور یا دریافت نکردن آن دسته بندی کرده است. به عقیده وی، اشیا به نور و ظلمت تقسیم میشوند؛ چیزی که در حقیقت ذات خود، نور است و چیزی که فی نفسه، ظلمت است.
شیخ اشراق در بحث معاد و مرگ نیز همان دیدگاه اشراقی را بیان میکند؛ دیدگاهی که براساس آن، نفس انسانی در هر لحظه از زندگی، در جستوجوی نورالانوار است و وضع نفس پس از مرگ، به درجه پاکی انسان که در
1) شمسالدین محمد بن محمود، نزهةالارواح و روضةالافراح، ترجمه: مقصودعلی تبریزی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، مقدمه.
2) المسارع و المطارحات، مجموعه مصفات شیخ اشراق، ج 1، ص 80 .
3) ابراهیم دینانی، شعاع اندیشه و شهود سهروردی، ص 500.
4) سید ضیاءالدین سجادی، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، انتشارات سمت، ص78.
5) التلویحات، ص 60.
6) التلویحات، ص 68.
زندگی دنیوی به آن رسیده است، بستگی دارد. برایناساس، سه دسته نفوس سعدا، اشقیا و حکما یا متألهین وجود دارد. در این میان، نفوس عرفا و اولیا پس از جدایی از بدن، چندان بالا میرود که از عالم فرشتگان نیز میگذرد و از سعادت قرب به نورالانوار بهرهمند میشود.
در بحث از علت و معلول، سهروردی همان دیدگاه فلسفه مشایی را بیان میکند که براساس آن، هر علتی بر معلول خود غالب است، ولی وی میافزاید هر معلولی به علت خویش شایق است. نورالاقرب، نورالانوار را میبیند و چون حجابی میان آنها نیست، پرتویی از نورالانوار بر آن میتابد.
در زمان سهروردی، دو دیدگاه درباره دیدن اشیا وجود داشت:
الف) دیدن اشیا بهواسطه خروج پرتو مخروطی و ورود آن در چشم امکانپذیر است؛
ب) دیدن اشیا بهواسطه صور اجسام محسوس در چشم ممکن میشود.
سهروردی این دو دیدگاه را نپذیرفت و معتقد بود عمل رؤیت بهواسطه علم اشراقی نفس صورت میگیرد.
آثار سهروردی را به پنج دسته میتوان تقسیم کرد:
چهار کتاب بزرگ تعلیمی و نظری که به زبان عربی نگاشته شدهاند. در این آثار، نخست از فلسفه مشایی بدان صورت که سهروردی تفسیر کرده است، بحث میشود و سپس به حکمت اشراقی پرداخته شده است. این چهار اثر عبارتند از: تلویحات ؛ مقاومات؛ مطارحات، و حکمة الاشراق .
رسالههای کوتاهتر به زبان فارسی و عربی که در آنها مضمون چهار کتاب اول بهصورت خلاصه بیان شده است. این رسالهها عبارتند از: هیاکل النور ؛ الالواح العمادیه (به عربی و فارسی)؛ پرتونامه ؛ فی اعتقادالحکما؛ اللمعات ؛ یزدان شناخت و بستان القلوب .
حکایتهای رمزی و اسراری یا داستانهایی که در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسیدن به رستگاری و اشراق سخن رفته است. این حکایتها عبارتند از: عقل سرخ ؛ آواز پر جبرئیل؛ الغربة الغربیه؛ رساله فی حالة الطفولیه؛ لغت موران؛ روزی با جماعت صوفیان؛ رساله فی المعراج و صفیر سیمرغ .
ترجمه و شرحهایی که بر کتابهای فلسفی و تفسیری قرآن کریم و حدیث نوشته شده است، مانند: ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا؛ شرحی بر اشارات و رساله فی الحقیقة العشق که مبتنی بر رسالة فی العشق ابن سینا است.
دعاها و مناجاتهایی به زبان عربی که سهروردی آنان را الواردات التقدیسات نامیده است.(1)
شیخ اشراق افزون بر این آثار، در شعر و شاعری نیز دستی داشته است. البته اشعار او از نظر ساختار، نظمی فلسفی دارد. قصیده قافیه درباره نفس که به روش قصیده عینیه ابن سینا سروده، از آن جمله است.
عرفان، طریقه و روش معرفتی در جهان اسلام و دیگر ادیان الهی است که کشف حقیقت را براساس ذوق و اشراق ممکن میداند، نه عقل و استدلال. عرفان، در جهان اسلام ویژه صوفیه است، ولی نزد دیگر اقوام، نامهای
1) التلویحات، ص 68.
گوناگون دارد که آن را تحت تأثیر و با عنوان معرفت اهل سِرّ میشناسند.(1)عرفان در اقوام گوناگون اشتراکهایی دارد؛ از جمله اینکه از جنبه نظری، عموماً امکان ادراک حقیقت را بیشتر از طریق علم حضوری و اتحاد عاقل و معقول ممکن میدانند و از جنبه عملی، با ترک آداب و رسوم قشری و ظاهری و تمسک به زهد و ریاضت، در پی تقویت گرایش انسان به عالم درون هستند. درحقیقت، عرفان، شناختی است که بر پایه حالات درونی وصفناپذیری امکانپذیر میشود. در این حالت، زمینه مناسب در عارف و سالک به وجود میآید تا در عمق اشیا نفوذ کند. بدین ترتیب، تأثیری شگرف در خاطره او پدید میآید و عوامل درونی وجود او را شکلی خاص می دهد.
این احوال زودگذر و ناپایدار هستند، ولی هر بار که تکرار شوند، عارف آن را میشناسد و بهتدریج پایدار میشوند. به هنگام وقوع این احوال، عارف هیچ نقش و ارادهای در آن ندارد و تنها یاد آن در خاطره وی میماند. ازاین رو، هر چیزی میتواند این احوال را برانگیزد؛ نکتهای، خاطرهای، رنگی یا صدایی میتواند عارف را دگرگون کند و به وجد آورد. در این روند، عارف، خود را مرکز و منبع وجود و مرجع و معدن همه کائنات میداند. به عبارت دیگر، هماهنگی و همنوایی با عالم وجود است که بر عشق متکی است. این دریافت، ذوقی، بیواسطه و مستقیم است.(2)
تصوف بهعنوان مجموعهای از جریانهای فکری میتواند آبشخورهای گوناگونی داشته باشد. با مقایسه تطبیقی در این زمینه درمییابیم بخش بزرگی از عقاید صوفیان با اعمال عارفان دیگر ملتها مطابقت دارد. محققان اروپایی بر این باورند که ریشه تصوف اسلامی را باید در آیین زرتشتی، آرای هندوان، رهبانیت مسیحی، حکمت نوافلاطونی و آیین یهود یافت.(3)
صوفی در مسیر تصوف، از هستی خود، فانی و به هستی حق باقی می شود. برخی بر این باورند که سالک، نخست باید در مدرسه، علم شریعت فراگیرد و سپس به خانقاه رود و مرید شیخی شود و از محضر او علم طریقت بیاموزد. آنگاه حکایت مشایخ را بخواند و با احوال آنان آشنا شود. در مرحله دوم، سالک باید ترک کتاب کند و به کاری که شیخ برای او مصلحت میبیند، تن دردهد.(4)هدایت شیخ چنان اهمیتی دارد که گفتهاند: «یک لحظه به صحبت دانایی رسیدن، بهتر از هزار سال ریاضت و مجاهدت است».(5)
با توجه به آنچه در کتابهای صوفیه درباره پیر و شیخ آمده است: شیخ کسی است که پیامبروار یک سوی او به خلق و سالک و سوی دیگر او به خدا و حق است. ازاینرو، شخصیتی خداگونه دارد و محل تجلی انوار الهی است. چنین فردی آنچه را پیامبران دیدهاند، میبیند. وی اهل حقیقت، ولیّ حق و انسان کامل است.(6)
سیر تکوینی جماعت صوفیه و عرفا در جهان اسلام، از همان بدو ظهور اسلام آغاز میشود. اگرچه تشکیلات درونی صوفیه در قرن اول، سازمان و ساختاری منظم نداشت، ولی در دیدگاه صوفیه، ترس از خدای قهار، مهمترین
عاملی بود که آنان را بهسوی تسلیم کامل در برابر اراده الهی هدایت میکرد. به بیان دیگر، صوفی همان شخص متعبد مسلمان بود.(1)
در قرن دوم، افرادی با زندگی عجیب و خاص ظهور کردند که رفتار و احوال آنان هیچ شباهتی با دیگر مردم نداشت. ازاینرو، اسم خاصی به آنان دادند و به مناسبت پشمینهپوشی، به «صوفی» منسوب شدند. این دسته از صوفیه، در بیغولهها و مغازهها زندگی میکردند. از اصول مهم تصوف در قرن دوم، توکل نامحدود به خدا و امید داشتن به رحمتش در تمام مراحل زندگی است.
حسن بصری (م 110 هـ . ق)، نویسنده کتاب رعایة حقوق الله که گویا نخستین اثر صوفیانه است و ابراهیم ادهم (م 161 هـ . ق)، از صوفیان معروف قرن دوم به شمار میروند. در همین قرن، صوفیان بزرگ دیگری نیز میزیستند که عبارتند از: رابعه عدویه؛ ابوهاشم صوفی کوفی، استاد سفیان (م 161 هـ . ق)؛ شقیق بلخی، شاگرد معروف ابراهیم ادهم که دیداری با موسی بن جعفر(ع) داشته است؛ معروف کرخی که در محضر امام رضا(ع) مسلمان شد و فضیل عیّاض (م 187 هـ .ق) که کتاب مصباح الشریعه در سلسله درسهایی از امام صادق(ع)، منسوب به اوست.(2)
در قرن سوم، عارفان نامدار و بزرگی مانند بایزید بسطامی ظهور کردند که جلوهای خاص به جریان تصوف بخشیدند. بایزید بسطامی (م 234 هـ .ق) با صراحت، از «فناء فی الله و بقاء بالله» سخن گفته است. در آثار و اقوال وی، از سه وجه وجودی؛ یعنی انانیت، انیت و هویت سخن رفته که نشاندهنده اندیشه عرفانی اوست.(3)
در تاریخ تصوف، قرن سوم به دلیل ظهور بزرگان و عارفان بسیار، اهمیت بسیاری دارد. در این قرن، صوفیانی چون ذوالنون مصری (م 240 هـ .ق) و سهل بن عبدالله میزیستند. همچنین افکار و اصطلاحهای جدیدی مانند بیتوجهی به موقعیت، اختیار کردن ظاهر درویشی و پشمینهپوشی، زهد را مقدمه عرفان و حجاب داشتن؛ کشتن طاعات و عبادات و در برخی موارد، اهمیت فراوان دادن به عشق، محبت، دل، سکر، بیخودی از خود، وحدت عارف و معروف و همهچیز را حق دیدن، در تصوف پیدا شد.(4)آثاری مانند کشف المحجوب از هجویری و آثار خواجه عبدالله انصاری مانند صد میدان و منازل السائرین از کتابهای معروف صوفیه در این قرن است.
آثار ابوحامد محمد بن محمد غزالی، اثری شگرف در جهتبخشی به عرفان و تصوف در قرون بعد داشت.
وی علوم دینی را در گرگان، نزد ابونصر اسماعیلی آموخت. سپس به توس بازگشت و در محضر امامالحرمین جوینی به تحصیل فلسفه و کلام پرداخت. در سال 485 هـ .ق خواجه نظامالملک، منصب تدریس، خطابه، موعظه، وعظ و مناظره را در نظامیه بغداد به غزالی سپرد. وی تا سال 488 هـ .ق در آن شهر تدریس میکرد.(1)
نقل است غزالی بر اثر تحول عظیم روحی در سال 484 هـ . ق، از همهچیز دست شست و با پیدایش شک و تردید در وجودش، در پی یافتن حقیقت رفت.(2)غزالی در سال 505 هـ . ق در توس درگذشت و در همانجا مدفون شد.(3)
شمار آثار مهم غزالی اعم از کتاب و رساله، به هفتاد عنوان میرسد که مهمترین آنها عبارتند از : احیاء علوم الدین به عربی در اخلاق و دین و تصوف که شامل چهار بخش «عبادات»، «عادات»، «مهلکات»، «منتجیات» است؛ کتاب اخلاق الانوار ؛ آفات اللسان؛ اسرار الانوار؛ الالهیه؛ آداب الصوفیه؛ البسیط در فروع مذهب شافعی؛ مقاصد الفلاسفه ؛ رساله الطیر ؛ فضایح الباطنیه ؛ المحول مستظهری در رد عقاید باطنیه و المنقذ من الضلال .
معروفترین اثر امام محمد غزالی در فارسی، کیمیای سعادت در موضوع اخلاق است(4)که بین سالهای 490 ـ 500 هـ . ق نگاشته شده است. وی در این کتاب درباره شناخت پروردگار، نفس، دنیا و آخرت و عقاید اهل سنّت بحث میکند. نصیحه الملوک و نامههای فارسی نیز از دیگر آثار او به شمار میرود. غزالی را جامع شریعت و طریقت میدانند. وی در کتاب ارزشمند احیاء علوم الدین بهطور ویژه به این امر پرداخته است.(5)
افکار و آثار غزالی، تأثیر بسیار عمیقی در عرفان داشت. روش و سبک آثار غزالی در افرادی چون: شیخ جام (536 هـ . ق) عبدالقادر گیلانی (م 561 هـ .ق)؛ عبدالقاهر بن عبدالله بن سهروردی (م 563 هـ . ق)؛ شهابالدین ابوحفص عمر بن محمد سهروردی (م 632 هـ . ق) و عزالدین محمود بن علی کاشانی نطنزی (م 753 هـ .ق) نمایان است.(6)
آثار شیخ جام عبارتند از: مفتاح النجاة؛ رساله سمرقندیه ؛ کنوزالحکمه ؛ بحار الحقیقه ؛ روضه المذنبین ؛ جنه المشتاقین و انس التائبین .
عبدالقادر گیلانی از سادات حسنی است و به القابی چون «شیخ مشرق» و «غوث گیلانی» معروف بود. از دوران کودکی او کرامتهایی در کتابهای گوناگون ثبت شده است. وی رهبر فرقه قادریه بود و سعدی نیز در باب دوم گلستان حکایتی از او نقل کرده است.
آثار عبدالقادر عبارتند از: الغنیه لطالب طریق الحق ؛ الفتح الربّانی (62 موعظه)؛ فتوح الغیب (78 موعظه)؛ یواقیت الحکم و فیوضات الربانیه .
روزبهانی بقلی شیرازی نیز از عارفان قرن ششم است. از آثار معروف او میتوان عرایس البیان ؛ مکتون الحدیث؛ حقایق الاخبار؛ شرح شطحیات و عبهر العاشقین را به همراه اشعار فارسی نام برد.
در قرن ششم باید از صوفی دیگری یاد کرد که شهادت نمادین او شهرتی خاص دارد؛(1)شیخ نجمالدین کبری که به القابی چون «شیخ ولی تراش» و «طامه الکبری» معروف است، در سال 618 هـ . ق در حمله مغولان به شهادت رسید. مولوی، ماجرای شهادت او را در غزلی آورده و جامی نیز در نفحات الانس به آن اشاره کرده است.(2)
عینالقضات همدانی که یکی از پرشورترین عرفاست، در قرن ششم هجری میزیست. او مرید احمد غزالی، برادر امام محمد غزالی بود و به دلیل همین شور و هیجان و گفتار شطحآمیز، او را تکفیر کردند و در سال 525 هـ . ق به دار آویختند. عینالقضات، در طول زندگی 33 سالهاش، چندین اثر ارزشمند از خود به یادگار گذاشت. آثار او به دلیل معرفی دقایق عرفانی حوزه خراسان، شعبهای از عرفان ناشناخته جبال ایران، به دلیل تجربههای عرفانی و نیز به سبب تصوف مستانه و عاشقانه از اهمیت برخوردار است.
آثار عینالقضات عبارتند از: زبدة الحقایق ؛ شکوی الغریب (به زبان عربی)؛ رساله یزدانشناخت ؛ لوایح؛ تمهیدات و نامهها به فارسی. البته در انتساب برخی آثار به عینالقضات تردید وجود دارد. در آثار او، اصل اساسی، عشق است و عشق در دیدگاه او، هستی، انسان، زندگی، کمال و در یک کلام شیخ و پیر است و هیچ پیری کاملتر از عشق وجود ندارد.
به عقیده عینالقضات، دیوانه عشق، کاملترین انسان است و درحقیقت، عشق، مذهب مشترک میان انسان و خداست. به اعتقاد وی، بزرگترین حیله عشق، تمثّل است و عالم تمثّل، چیزی افزون بر عالم باطن نیست. وی برایناساس، به تأویل و تفسیر رمزها و نمادهایی مانند گور، نکیر، منکر و صراط پرداخته است.
افزون بر عینالقضات، از دیگر عرفای معروف این قرن میتوان به سنایی و احمد جام معروف به ژنده اشاره کرد.
جلوه ویژه و نمود عرفان در قرن ششم هجری، پیوند آن با شعر است. این کار را سنایی در سطح گسترده آغاز کرد و دیگر شاعران صوفی چون عطار آن را ادامه دادند. این تحول و پیوند، موجب رواج کاربرد اصطلاحات صوفیه در ساختار ادب پارسی شد؛ اصطلاحاتی چون خرابات؛ مغان؛ می؛ مغانه؛ پیر ازرقپوش؛ خرقه؛ صوفی و فقر.
با گسترش تصوف در این دوره، افرادی نیز به مبارزه با آن و نقد آرای صوفیه پرداختند. برای مثال، ابن الجوری( م 597 هـ . ق) با نگارش کتابی به نام تلبیس ابلیس بر تصوف خرده گرفت.
یکی از شارحان عرفان اسلامی، محییالدین ابن عربی است. برخی 400 رساله و کتاب و برخی دیگر تا 864 اثر به او نسبت دادهاند(3)و معروفترین آنها فتوحات مکیه و فصوص الحکم است. فتوحات مکیه در 6 فصل و 560 باب
و کتاب فصوص الحکم در 27 فص؛ فص آدم تا فص محمد(ص) تدوین شده است. شرحهای بسیاری بر فصوص الحکم نوشته شده که معروفترین آنها مفتاح الفصوص از خود ابن عربی؛ شرحهای صدرالدین قونوی؛ شرح تلمسانی؛ شرح داوود قیصری؛ شرح عبدالرزاق کاشانی و شرح بابارکنالدین شیرازی است.(1)
آموزههای عرفانی ابن عربی، بر نوعی وحدت وجود مبتنی است و در اندیشه او، کلمه لوگوس(2)به معنای دانش و کلمه الهیه و نام مسیح به کار رفته است. از نظر وی، وجود هر پیامبر با یک حقیقت به نام کلمه مطابقت دارد. هر کلمه، جلوهای از ذات الهی است و اگر ذات الهی چنین جلوه نبوی نداشت، طبیعت وجود حق برای همیشه پنهان میماند. از آنجا که هر حقیقتی از این وجود برمیخیزد، این وجود، بخش جداییناپذیر قدیم و ثابت است. ازاینرو، جنبه احدیت، ناشناخته و پنهان است، ولی جنبه ربوبیت بهواسطه رب و معبودیت شناخته میشود. در جنبه نخست (احدیت)، خداوند، نور محض و به اختصار «العماء» است.
ابن عربی درباره صفات خداوند میگوید:
خدا تنها از رهگذر صفات یا تعیّن گوناگون خود کثرت مییابد. اگر او را در ذات خود بنگریم، حق است و اگر او را از حیث صفاتش که تجلی یافته، بنگریم، خلق است، اما این دو؛ وحدت و کثرت، اول و آخر، قدیم و محدث، واجب و ممکن، ذاتاً یک حقیقت بیش نیستند. لذا او را اعیان ثابته میگویند... .(3)
دیدگاه ابن عربی در همان قرن، بر کسانی چون ابن فارض (م 632 هـ . ق) و فخرالدین عراقی (م 688 هـ .ق) تأثیری عمیق گذاشت.
مولانا جلالالدین بلخی (604-672 هـ .ق) نیز در تاریخ تصوف اسلامی اهمیت ویژهای دارد. دو اثر نفیس مولانا عبارتند از مثنوی معنوی که خود، دورهای از آموزش عرفانی است و غزلیات شمس . آثار گرانقدر دیگری چون فیه ما فیه ، مکاتیب و مجالس سبعه نیز از او به یادگار مانده است.(4)فرزند او، بهاء ولد، معروف به سلطان العلما و صاحب کتاب معارف است.
افکار و عقاید مولانا از قرآن و حدیث، سرچشمه گرفته است. همچنین وی در هیچیک از اندیشههای خود از فیلسوفان و ارسطوییان تأثیر نپذیرفته است. مولوی با استفاده از آیات قرآن کریم، بهویژه در مثنوی، چنان هنری از خود نشان داده است که این اثر را قرآن به زبان پهلوی میدانند. بخش اعظم آیات قرآنی به کار رفته در مثنوی، نقش تأویلی دارند و مولانا از این آیهها در توجیه اهداف و تفسیر عرفانی سود جسته که داستان پیامبران از آن جمله است.
در آثار مولانا نوعی وحدت وجود به چشم میخورد که با دیدگاه ابن عربی شباهت دارد. ممکن است مولانا محضر ابن عربی را درک نکرده باشد، ولی صدرالدین قونوی، شارح بزرگ آثار ابن عربی، با مولانا همنشینی داشته و این ارتباط، عامل انتقال عقاید ابن عربی به مولوی است. نمونهای از این همنشینی را جامی آورده است.(5)
1) دانشنامه ایران و اسلام، ج 5، ص 711؛ دایرة المعارف اسلام، ج 2، ص 1844.
2) Logos.
3) محییالدین ابن عربی، فصوص الحکم، به کوشش: ابوالعلاء عفیفی، بیروت، ص 47.
4) سیر در فلسفه در جهان اسلام، ص 271، به نقل از: ابوالحسن علی بیهقی، تاریخ حکماء الاسلام، مکتبه الثقافه الدینیه، قاهره، ص 150.
5) مولی عبدالصمد همدانی، بحرالمعارف، تحقیق و ترجمه: حسین استادولی، تهران، انتشارات حکمت، صص 59 ـ 70.
تحولات ناشی از هجوم مغول در اوایل قرن هفتم هجری و وجود گرفتاریها و رواج هراس و نگرانی در میان ایرانیان، از جمله عوامل توجه آنان به مشایخ صوفیه و کوشش برای پایدار شدن عقاید مذهبی است.(1)در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری، دو سلسله بزرگ با دو مکتب خاص ظهور کرد؛ سلسله کبرویه در مشرق و سلسله سهروردیه در مغرب.(2)
در عرفان قرن هفتم، افزون بر وجود شور و حال و هیجان و مستی، نوعی آمیختگی با فلسفه نیز دیده میشود که این آمیختگی، تنها برای توجیه و تعلیل دیدگاههای صوفیانه به وجود آمده بود. در قرن ششم، فردی مانند عینالقضات، برای نخستینبار به چنین کاری دست زد. در قرن هفتم این کار عمومیت یافت و افرادی چون شیخ نجمالدین کبری (م 618 هـ .ق) آثاری در این زمینه نگاشتند.
صوفی بزرگ دیگری که در قرن هفتم میزیست، شیخ نجمالدین رازی، معروف به نجم دایه (م 654 هـ .ق) است. وی از تربیتیافتگان مجدالدین بغدادی، شاگرد نجمالدین کبری است. نجمالدین در کتاب مرصاد العباد خود درباره آفرینش، از آغاز تا پایان و آغاز سلوک و نهایت سیر و مقصد و عاشق و معشوق، به تفصیل سخن رانده است.(3)
همزمان با او، در قرن هفتم، سعدالدین الحمدی (م 650 هـ .ق) نیز میکوشید آرای صوفیه را با شیوه استدلالی بیان کند.(4)این شیوه عرفان قرن ششم هجری، دنباله عرفان قرن پنجم است. با این تفاوت که در این قرن، شیخ اشراق، «حکمت اشراق» را بنیان نهاد و با بهرهگیری از نظام فکری ایران باستان و فلسفه یونان، مکتبی جدید عرضه کرد. در این دوره، تعصبورزی و نداشتن آزادی اندیشه و اظهار رأی و آزادی بیان از مشکلات صوفیه است.
در اواخر قرن هفتم، شارح بزرگ آثار ابن عربی، صدرالدین قونوی (م 673 هـ .ق) نیز عرفان را دنبال کرد و شاگردش، فخرالدین ابراهیم عراقی (م 688 هـ .ق) آن را ادامه داد.
از ویژگیهای مهم عرفان و تصوف در قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، ارتباط متقابل تشیع و تصوف است. از میان سلسلههای متصوفه باید از سلسله شیخیه جوریه نام برد که از پیروان شیخ خلیفه (م 726 هـ .ق) بودند و در نهضت سربداران نقش داشتند. دستهای نیز پیرو قوامالدین عبدالله مرعشی مازندرانی (م حدود 781 هـ .ق) بودند که نسبت آنان به علی بن الحسین(ع) میرسید. اقطاب شیخ صفیالدین اردبیلی (م 735 هـ .ق) و برخی از شاگردان شیخ زاهد گیلانی (م 700 هـ .ق) که در آذربایجان نفوذ فراوانی داشتند، از دستههای متصوفه شیعه به شمار میآمدند.
از جمله مشایخ معروف در این سلسلهها، شاه قاسم انوار، شاعر معروف است. وی در سال 757 هـ . ق در سراب تبریز متولد شد و در سال 837 هـ . ق در جام درگذشت. وی به شیخ صدرالدین صفیالدین ارادت داشت و به دستور او در گیلان، قزوین، خراسان و چندی نیز در مکتب هرات به تبلیغ پرداخت.
در قرن هشتم در آذربایجان، صوفی بزرگی ظهور کرد که با زبانی موجز، مفاهیم گسترده عرفانی را شرح میداد. او شیخ محمود شبستری نام داشت. شیخ سعدالدین محمود بن امینالدین بن یحیی، در اواخر قرن هفتم به دنیا آمد و در سال 719 یا 720 یا 725 هـ . ق درگذشت. مزار وی در شبستر قرار دارد. حق الیقین ؛ مراة الیقین؛ مراة المحققین؛ ترجمه منهاج العابدین غزالی؛ رساله شاهد؛ سعادتنامه و مثنوی گلشن راز از آثار شیخ محمود شبستری است. وی گلشن راز را در سال 717 هـ . ق در جواب پرسش های امیرحسین هروی (م 718 هـ .ق) سرود و به پرسشهای هروی در 993 بیت پاسخ داد. شرحهای بسیاری بر این کتاب نگاشته شده است. شیخ محمود شبستری در نگارش مطالب خود، از اصطلاحات صوفیانی چون ابن عربی، صدرالدین قونوی، فخرالدین عراقی، غزالی، بوعلی سینا و اوحدالدین کرمانی تأثیر پذیرفته است.(1)
از دیگر نظریهپردازان تصوف در قرن هشتم، سید حیدر آملی است. او در سال 720 هـ . ق به دنیا آمد و حدود سال 787 هـ . ق درگذشت. آثار گرانبهایی از وی در موضوعهایی چون تفسیر قرآن با عنوان محیط الاعظم ، نص النصوص و رساله العلوم العالیه بر جای مانده است. نص النصوص، درحقیقت، شرحی بر فصوص الحکم ابن عربی است. سید حیدر آملی، مدتی در دستگاههای حکومتی، از جاه و جلال و مال برخوردار بود، ولی بر اثر تحول درونی که گویا در سی سالگی او رخ داد، به زیارت حج رفت. سپس زمانی کوتاه در اصفهان سکونت کرد و چندی نیز در عراق نزد علی بن کاشانی حلی (م 755 هـ .ق) از متکلمین شیعه، شاگردی کرد.
میرحیدر، مسائل مربوط به نماز، روزه، جهاد و زکات را براساس روش اهل طریقت تأویل میکرد. وی در پی نشان دادن ماهیت یکسان حقیقت تصوف و تشیع بود. ازاینرو، نقطه تحول آموزههای ابن عربی به عرفان شیعی در ایران به شمار میآمد.(2)
صائنالدین علی ترکه، (761 ـ 836 هـ . ق) از صوفیان قرن هشتم و نهم هجری است. او که گویا با شاه قاسم انوار ارتباط داشته است، رسالهای در شرح قصیده ابن فارض دارد که علاقه او به مشرب ابن عربی را نشان میدهد.(3)
در قرن نهم، عرفان از شکل آموزه خالص و محض، خارج و در دیگر نحلههای فکری ادغام شد. در قرن نهم و دهم، فلاسفه و متکلمین، بیشتر به مفاهیم عرفانی پرداختند که ثمره آن ظهور مکتب تلفیقی صدرایی در ایران است.
جامی، از مهمترین عالمان قرن نهم بود که در عرفان ایرانی در پی آموختن آموزههای ابن عربی برآمد. نورالدین عبدالرحمن جامی، در سال 817 هـ . ق در فرجرد جام متولد شد و در سال 898 هـ . ق درگذشت. اهمیت جامی افزون بر هنر شاعری، در شرح و توصیف افکار ابن عربی و ابن فارض است. رساله لوامع او، شرحی بر قصیده ابن فارض است. جامی، رساله نقد النصوص را نیز در بیان مقاصد ابن عربی، در سال 863 هـ . ق نگاشت.
ملاصدرا توانست تمام اندوختههای فکری خود را در قالبی نو بیان کند و حاصل آن، به مراتب کاملتر از مطالبی است که اکنون در اختیار ماست. البته نباید فراموش کرد که ملاصدرا، حکمت متعالیه خود را تا حد زیادی مرهون اندیشه ناب عرفانی محییالدین عربی است. اگر هنر بزرگ ابن عربی را تبیین و توصیف نظری مشاهدات و مکاشفاتی بدانیم که بیش از آن، با برخورداری از زبان خاص الخاصی در سینه عارفان و سالکانی اندک، محصور و محسوس مانده، هنر بزرگ ملاصدرا نیز تبیین برهانی و توصیفات ابن عربی و تبدیل آنها به زبان فلسفه است.
عرفان، تا پیش از ابن عربی، تجربهای شخصی بود که فقط درک میشد و قابل توصیف نبود. ابن عربی، ادراک شهودی عارف را توضیحپذیر کرد و براساس آن، عرفان که مصداق «یدرک و لایوصف» بود، معادله مرشد را بر هم زد و آن را مصداق «یدرک و یوصف» قرار داد. وی، ادعاهای عرفانی را آشکار کرد؛ ادعاهایی که درک و تجربه شخصی عارف به آن راه نداشت و همین امر، باب مفاهمه و مخاطبه کارآمد و نهادینه را میان عارفان و دیگر افراد و اقشار اجتماعی مسدود میکرد. ساخت وی مشاهدات و تجربههای شخصی را با چیرهدستی و مهارتی بیهمتا به وصف کشید و زمینه همزبانی را فراهم کرد.
بیشک، حکمت متعالیه، در ردیف دستگاههای فلسفی ـ اشراقی جای میگیرد؛ زیرا نمونه روشن آن، عبارت است از تأکید ملاصدرا ـ افزون بر مشی در طریق استدلال ـ بر تصفیه و تزکیه نفس برای پذیرش اشراقهای معنوی از مبادی عالیه عالم.
این واقعیت، پرسشهایی را برمیانگیزد که برخی از این پرسشها عبارتند از:
کشف شهودی که ملاصدرا در فلسفه و عرفان مطرح میکند، به چه معناست؟
آیا این شهود، عرفانی است یا عقلانی و آیا شهود صدرایی به معنای تجربه دینی یا نوعی از آن نیست؟
ملاصدرا در کدام مسائل، ادعای شهود کرده است؟
به شهودی که عارفان و انسانهای اهل سیر و سلوک، پس از پیمودن مراحلی از ریاضتهای باطنی و ظاهری به آن میرسند و دستیابی به اینگونه شهود اختیاری، به اراده انسان است، شهود عرفانی گفته میشود. بنابراین، با ششگونه از شهود روبهرو هستیم: شهود حسی؛ شهود عقلی (عقلانی)؛ شهود اخلاقی؛ شهود مشترک؛ شهود عرفانی و شهود آسمانی.
شهود عرفانی، طیف گستردهای از شهود را شامل میشود. البته برخی معتقدند هرگز نمیتوان شهود عرفانی را تعبیر کرد، چه رسد به اینکه بتوان آن را با استدلال و برهان بیان کرد.
ویژگیهای شهود عرفانی را میتوان چنین برشمرد:
بیانناپذیر است. برجسته ترین نشانهای که برای عرفان دست میدهد، بینشان بودن آن است. حالت عارف به گونهای است که در بیان و وصف نمیگنجد.
امری معرفتزاست؛ یعنی برای عارف، شناخت و معرفت به همراه میآورد و سبب نوعی بصیرت باطنی در اعمال حقایق هستی میشود که با میزان عقل و استدلال تناسب ندارد.
زودگذر است؛ یعنی حالی است که دست میدهد و بهسرعت از بین میرود.
همراه با انفعال است؛ یعنی در حالت شهود، عارف احساس میکند اراده از او سلب شده است و گویا در اختیار و اراده مافوق قرار دارد.
در این بخش، مختصری از تاریخ عرفان و تصوف و بزرگان بررسی میشود. آنچه در پی میآید، بررسی کوتاهی از فرقهها و نهضتهای صوفیانهای است که در اندیشه صوفیان تأثیر چشمگیری بر جا گذاشتند. امروزه برخی از این فرقهها همچنان به حیات خود ادامه میدهند و آیین و مراسم و برنامههای ویژهای دارند. اهمیت این بررسی، ازآنروست که عرفان اسلامی، از طریق همین فرقهها شناخته شده است و مسلکهایی که بررسی خواهد شد، خود را نماینده معرفت عرفانی دانستهاند. برایناساس، زیباییها و زشتیهای رفتاری پیروان چنین فرقههایی، در نهایت به اسم عرفان نوشته شده است. نابسامانیهای فکری و رفتاری چنین فرقههایی، از اهمیت عرفان اسلامی در طول تاریخ به شدت کاست و با محدود شدن آداب آنها به مراسم خانقاهی، عرصه بر حقیقت سازنده و ناب عرفان اسلامی بسیار تنگ شد.
باید توجه داشت نسل جوان کنونی، از عرفان اسلامی و تصوف، ذهنیتی منفی دارند و عرفان را متعلق به انسانهای منزوی، بیدرد و گریزان از جمع میدانند. چنین نگرشی، حاصل تصویری است که خانقاه ایجاد کرده است. با این پیشفرض، اهمیت توجه به نهضتها و فرقههای صوفیان در پیرایش چهره درخشان عرفان اسلامی، بسیار ضروری است.
نخستین تقسیمبندی از فرقه صوفیانه را هجویری در کتاب شریف کشف المحجوب انجام داده است. این تقسیمبندی عبارتند از:
این فرقه، پیرو ابوعبدالله حارث محاسبی، از مردم بصره و ساکن بغداد بودند. وی از معاصران احمد بن حنبل بود که در سال 243 هـ . ق در بغداد درگذشت. ویژگی مذهب محاسبیه که بیشتر صوفیان پیرو آن هستند، این است که «رضا» از جمله مقدمات نیست، بلکه از جمله احوال است.(1)
این فرقه، پیروان ابوصالح حمدون بن احمد عماره قصار بودند که طریق او، اظهار و نشر ملامت بوده است.(2)
اصول مکتب ملامتی به این شرح است:
پیروان این مکتب اصرار داشتند ملامتی، در سبک زندگی و رفتار و روش اجتماعی برخلاف عامه باشد.
میکوشیدند موجب نفرت، ناخشنودی و دوری مردم از خود شوند.
به گونهای رفتار میکردند که اگر در باطن، تابع شرع بودند، مردم آنان را تارک شرع بپندارند.
میکوشیدند مردم را بر ضد خود تحریک کنند تا حس لاابالیگری و بیاعتنایی به خَلق و قضاوت آنها در وجودشان تقویت و نهادینه شود.
شعار ملامتیه، «الملامة، ترک السلامة» و «الشهرة آفة» بوده است.(3)
فلسفه ملامتی و هدف و نتیجه ملامتیه، به کارگیری روشی مناسب برای حفظ اخلاص در عبادت، تحصیل فراغت وجدانی و معنوی برای سیر و سلوک و صیانت نفس از غرور و دلمشغولی به خلق است.
فرقه قلندریه را از اقسام گروندگان به ملامتیه میدانند. این فرقه، مکتبی به تمام معنا لاابالی است. پیروان این فرقه به جز پاکی دل و صفای درون خود به هیچچیز توجه ندارند. از ویژگیهای قلندریه، تراشیدن موی سر و ریش است. در اشعار حافظ نه تنها بارها به قلندری، رندی، قلاشی مسلک بودن، بیپروایی، آزادمنشی و بیاعتنایی آنان به کار عوام اشاره شده، بلکه از مجموع اشعار وی چنین برداشت میشود که خود وی نیز به این فرقه تمایل خاصی داشته است.
سور رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
111
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاری است
طیفوریه، پیروان بایزید طیفور بن عیسی بسطام عارف بودهاند. به گفته هجویری، «طریق وی غلبه و سکر و غلبه حق عزوجل و دوستی از جنس آدمی نباشد.» افزون بر هجویری، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در تذکرة الاولیا، نام طیفوریه را بهعنوان فرقه بایزید مطرح می کند. به نظر میرسد، فرقه طیفوریه که امروزه در قالب همین تشکیلات و خانقاه فعالیت میکنند، قوّت علمی چندانی ندارند.
این فرقه، پیروان ابوالقاسم جنید بن عمر بودهاند. جنید، از صوفیان معتدل و میانهرو و طریقهاش به مذاق متشرعان نزدیک بوده است. وی اساس طریقت خود را بر مراقبه باطن، تصفیه قلب، تزکیه نفس و آراستگی به اخلاق پسندیده قرار داده و در همه موارد، شریعت و طریقت را به هم پیوسته است.(1)
این فرقه، مریدان ابوالحسن احمد بن محمد بن النور هستند که هجویری درباره اینان گفته است: «نوری در تصوف، مذهبی پسندیده و قاعدهای گزیده داشته و اهل عزلت و گوشهنشینی نبوده است. از ویژگیهای تصوف وی نیز این بوده که به ایثار اهمیت میداده است».(2)
سهلیان، پیروان سهل بن عبدالله تستری بودهاند. طریق سهل، اجتهاد و مجاهدت با نفس و ریاضت بود؛ یعنی همانگونه که حمدون میدانست و جنید بغدادی به مراقبه باطن اهمیت میداد.
آنان پیروان ابوعبدالله محمد بن علی حکیم ترفدی، از صوفیان بزرگ قرن سوم هستند. آنها اساس و قاعده را ولایت میدانستند و معتقد بودند سلوک او، فقط از طریق اولیا و راهنمایی آنان ممکن است.
جماعتی از صوفیه که به ابوالعباس، بسیار تولّا میکردند و اهل جمع و تفرقه بودند.
این فرقه، پیروان ابوسعید خزار، از مشاهیر عرفای قرن سوم هستند. اساس طریقت ابوسعید، در فنا و بقاست.
آنها پیروان ابوعبدالله محمد بن خفیف بودند. اساس و قاعده مذهب او، تصوف غیبت و حضور بود.
این فرقهها، مهمترین فرقههایی است که هجویری در کشف المحجوب بدان پرداخته و آنها را جزو مکتبهای عرفانی برشمرده است.
از قدیمیترین سلسلههای طریقت، سلسله قادریه است. این فرقه به عبدالقادر گیلانی (471-561 هـ . ق) منسوب است و پیروان این فرقه، در همه سرزمینهای اسلامی، به خدمت و محبت شهرت دارند. با آنکه پیروان این فرقه در اصل، از میان حنابله برخاستند، تا حد زیادی اهل مسامحه بودهاند.
حاجی میرزاحسن اصفهانی، پسر آقا محمدباقر تاجر است. صفر علیشاه، لقب طریقتی او بود. در یزد به تحصیل پرداخت. برای دوری از غوغای قطبیت، چندی به هند رفت. در بازگشت از هند، مدتی در مشهد اقامت کرد و سپس تا پایان عمر در تهران ساکن شد. آثار باقیمانده از وی عبارتند از: زبدة الاسرار ، بحرالحقایق (به شیوه گلشن راز و تفسیر منظوم قرآن اصفی ) و کتاب عرفان الحق در سیر و سلوک که برای ناصرالدین شاه تصنیف کرد.
سلطانعلیشاه گنابادی در سلسله حاج ملاسلطان محمد بیدختی بود. پیروان او، طایفه گنابادی یا طاووسیه هستند که به سبب انتساب به سعادتعلیشاه که از طرف محمدشاه قاجار لقب «طاووسالعرفا» گرفته است، به این نام مشهور هستند.
در حال حاضر، فرقههای نعمتاللهی با شکلهای گوناگون خود، در خانقاه منسوب به صفیعلیشاهی و نیز گنابادی، فعالیت و حضور گستردهتری در مقایسه با دیگر فرقهها دارند و از نظم و برنامهریزی دقیقی در جذب پیروان و مریدان خود برخوردار هستند.
این فرقه نیز در حال حاضر، پیروانی در ایران بهویژه اهواز، اصفهان، کرمانشاه، مشهد و تهران دارد. اغلب پیروان این طریقه، شیعه و سخت پایبند به حضرت علی(ع) هستند.
سلسله بکتاشیه، منسوب به سید محمد رضوی، معروف به حاجی بکتاشی ولی است. از این فرقه آثار چندانی باقی نمانده است.(1)
نکته در آخر درباره فرقه ضال صوفیه در ایران این نکته لازم به یادآوری است که:
امام رضا(ع) میفرماید:
هر کس نزد او از صوفیه سخنی به میان آید و با زبان دل آنها را انکار نکند از ما نیست. و هر کس ایشان را انکار کند مانند این است که در حضور رسول خدا(ص) با کفار جهاد نموده است.(2)
فرقهگرایی و انحرافات مذهبی در ایرن سابقه دیرینهای دارد. نگاهی به تاریخ معاصر ایران، نشان میدهد که جامعه ایران همواره از ناحیه فرقههای مذهبی مانند بابیگری، عرفان کاذب و تصوف و یا صوفیگری مورد تهدید قرار گرفته است. با شکلگیری نظام جمهوری اسلامی که براساس آموزههای دینی استقرار یافته است این تهدید افزایش یافته و همچنان ادامه دارد چرا که فرقههای منحرف مذهبی و سیاسی با استفاده از فرصت به وجود آمده پس از پیروزی انقلاب با ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی بخشی از جامعه ایران را در مقابل هم قرار داده که نظام برای مقابله با این تهدیدها هزینههای زیادی پرداخته است.
همچنین در سالیان اخیر شاهد پیدایش شکلگیری فرقههای منحرف تصوف بودیم که دشمنان انقلاب اسلامی با نفوذ در میان فرقهها به ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی مبادرت ورزیدهاند. بنابراین در این بخش پایانی فصل اول سعی داریم با گوشهای از چالشهای سیاسی و مذهبی که از ناحیه ضاله صوفیه فراروی نظام جمهوری اسلامی قرار دارد آشنا شویم.
صوف دارای فرقههای زیادی است. انتساب هر گروه از صویان به یک قطب و یا سلسله از اقطاب سبب شده است که فرقههای صوفیه به شمار قطب و مشایخ رقم بخورد. آسیب این فرقهها در ایران بیشتر از سایر فرقههاست.
این فرقه منسوب به شاه نعمتالله ولی کرمانی است. وی از عرفا و صوفیان بزرگ قرن هشتم هجری است که به سید یا شاه ملقب است. شاه نعمت الله در سال 730 هـ .ق در حلب به دنیا آمد و در سال 843 در ماهان از توابع کرمان از دنیا رفت. دراویشی که در قم و تهران فعالیت دارند غالباً نعمتاللهی بوده و پیرو سلطان محمد گنابادی هستند. وی ادعا کرده است که تصوف را از معصوم علیشاه رکنی فرا گرفته است و او شخصیتی است هندی که از مرتاضهای بتپرست هندی تصوف را آموخته است. سلطان محمدگنابادی در سال 1327 توسط آخوند خراسانی مرتد اعلام شد و مردم او را به قتل رساندند. پس از وی فرزندان ملاعلی نور علیشاه و پس از وی فرزندش صالح علیشاه، قطب درویش شد. پس از او سلطان حسین تابنده معروف به رضا علیشاه قطب آنان شد که در سال 1371 از دنیا رفت. وی در زمان رژیم پهوی از طرفداران نظام بود به طوری که ارتشبد نصیری رئیس ساواک و اسدالله علم از مریدان وی گردیدند.
در سالهای پس از انقلاب این فرقه منحرف با افزایش فعالیت خود به خصوص در شهرهای مذهبی مانند قم درصدد جذب افراد و توسعه اندیشه انحرافی خود بود که با برخورد مناسب مسئولین شهر، فعالیت آنان متوقف شد.
فرقه اهل حق به دلیل اغراق و افراط در مورد حضرت علی به علیاللهی نیز مشهور شدهاند. هرچند خود این نام را قبول ندارند. با این حال این فرقه به دلیل برخی از اعتقادات افراطی از غلات به شمار میآید و از نظر فقهای اسلامی چه شیعی و سنی محکوم به ارتداد شدهاند. بیشتر پیروان اهل حق در مناطق غربی ایران و مناطق کردنشین عراق ساکن هستند و مهمترین علامت و مشخصه این فرقه سبیلهای بلند و پرپشت است که روی لبها را کاملاً میپوشاند. اهل حق معتقدند حضرت علی(ع) سبیل خود را نمیتراشیده و از این رو تراشیدن سبیل، از نظر آنها عملی زشت و گناهی کبیره محسوب میشود.
از جمله انحرافات این فرقه ترک واجبات شرعی است؛ اینکه عبادات را در مرحله اول سیر و سلوک که به اصطلاح آنان مرحله شریعت است، لازم میدانند اما وقتی از مرحله شریعت گذشتند به مرحله بعدی یعنی طریقت، معرفت و حقیقت وارد شدند، عبادتهای شرعی را لازم نمیدانند بنابراین این فرقه یک یا چند هفته را در محلی به نام جمعخانه یا جمخانه مراسم ذکر عبادی خود را با ذکر یا علی آغاز میکنند. این ذکر همراه با نواختن ضرب و طنبور و سایر آلات موسیقی اجرا میشود و سپس نوبت رقص و سماع میرسد. فرقه اهل حق معتقدند فرقه آنان در قرن دوم هجری پدید آمده و در قرن هفتم حیات یافته است. برخی زمان تأسیس این فرقه را قرن چهارم هجری میدانند و موسس آن را شخصی به نام مبارک شاه که به شاه نشین ملقب بوده، معرفی میکنند.
صفویه فرقهای است که از سهروردیه منشعب شده و پیروان این فرقه در آذربایجان و اکثراً در شهر اردبیل سکونت داشتهاند. رئیس این فرقه شیخ صفی الدین اردبیلی است این فرقه توانستند در سال 907 هجری به رهبری شیخ اسماعیل صفوی سلسله پادشاهی صفویه را در ایران تأسیس کنند. البته در مورد انحرافات این گروه اطلاعات دقیقی در دست نیست.
این فرقه پیرو فضلالله استرآبادی مشهور به حروفی بودهاند. استرآبادی در سال 740هـ .ق در استرآباد به دنیا آمد و در سال 796 به دست میدان شاه، پسر تیمور کشته شد. استرآبادی معقتد بود که همه حروف الفبا مقدس هستند و در هر حرفی، سری نهفته است. او معتقد بود که خدا از جنس نور بوده و اعضای وجودش، شبیه حروف الفبا است.
یکی از سلسلههای معروف در ایران، سلسله ذهبیه است که به آن سلسله رضویه و کبرویه نیز میگویند. مرکز این سلسله در شیراز است. این سلسله تا زمان ارشاد وحید الاولیاء در شیراز، در گمنامی به سر میبردند.
مجالس این فرقه در شبهای جمعه در خانقاه احمدی شیراز بر پا میشود. غلو در احوال امامان معصوم(ع) و نیز حبس نفس و ذکرهای بسیار گفتن همراه با سماع از ویژگیهای این فرقه است. وجه تسمیه این فرقه آن است که چون امام رضا(ع) دستورهایی برای پیروان این فرقه نگاشت، پیروان این دستورها را ذهبیه نامیدند.
فرقه درویشی ذهبیه، یکی از سلسلههای معروف دراویش در ایران بوده است. این فرقه به خاطر انشعابات زیاد به اغتشابیه معروف است. یکی از شعبات فرقه ذهبیه فرقه مهدویه فتحیه گمنامیه بوده است، قطب این فرقه فتحعلی است که این شخص مدعی ماموریت از سوی امام عصر(عج) شد.
پس از وی فردی به نام سیدعلی تهرانی معروف به کفری جانشین وی شد. این فرقه با نادیده گرفتن برخی از احکام شرعی مانند اکثر فرقههای به ظاهر معنوی مسیر انحرافی خود را گذرانده، و ارام آرام پس از تحکیم پایههای قطب در فرقه و القای این نظریه که قطب بر مدیران ولایت داشته و به امام زمان(عج) متصل است به اوج انحراف نزدیک شده و در نهایت با اقدامات قتل و ترور، چهره واقعی خود را نمایان ساخت. گفته میشود که قطب این فرقه و برخی از مدیران وی به امریکا پناهنده شده و ارتباطاتی با سرویسهای امنیت جاسوسی این کشور برقرار کردهاند هم اکنون پرونده آنها در دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام عاملیت در قتل در حال پیگیری است.
انسان بهصورت فطری خواهان کمال نامحدود است. علم و قدرت از مظاهر کمال نامحدود بوده و رسیدن به چنین کمالی مایه لذت بردن نامحدود و سعادتمندی پایدار در انسان میشود و زندگی را در نظرش معنادار میسازد.
بیشک، انسان هنگامی به چنین کمالی دست خواهد یافت که با منبع نامحدود علم و قدرت و کمال زیبایی مطلق؛ یعنی خداوند متعال ارتباط پیدا کند که در لسان اهل معنی «قرب» نام دارد. بنابراین، کمال حقیقی انسان بهعنوان هدف آفرینش، در سایه ارتباط و قرب به خدای متعال حاصل میشود.
انسان دارای دوگونه زندگی است: زندگی طبیعی و زندگی عقلانی. زندگی طبیعی که با ویژگیهایی از قبیل احساس، حرکت، توالد و تناسل، جلب عوامل لذت و دفع عوامل ضرر شناخته میشود، از مختصات انسان نیست، بلکه دیگر جانداران در این ویژگیها با او شریکند. در مقابل، زندگی عقلانی با حیات معقول از ویژگیهای خاص انسان به شمار میرود.
حیات معقول عبارت است از تکاپوی آگاهانهای که شخصیت انسانی آن را رهبری میکند تا بهصورت جاذبه مطلق و کمال مطلق درآید. بدیهی است دستیابی به چنین مقصود آرمانی، نیازمند معرفتهای گسترده درباره انسان و جهان است. بیشک، این معارف تنها با عقل و تفکر بشری به دست نمیآید و به هدایت نیازمند است؛ چون بشر با تکیه بر استعدادهای درونی خویش نمیتواند به تمام ابعاد وجودی و روانی خویش آگاه شود که عالیترین مرتبه آن نیز عرفان است.
از عرفان و تصوف تعریفهای زیادی ارائه شده است. عبدالرزاق کاشانی، تصوف را تخلّق به اخلاق الهی تعریف کرده است.(1)
تهانوی مینویسد:
صوفی کسی است که خود را فانی و به خدای تعالی باقی و از طبایع آزاد شده و به حقیقه الحقایق پیوسته، درحالیکه متصوف کسی است که میکوشد به این درجه برسد. لکن مُسْتصوف، عارف نمایی است که برای رسیدن به این دنیا و جاه و مقام، خود را شبیه متصوف کند.(2)
شیخ الرئیس ابوعلی سینا درباره فرق میان عارف و عابد میگوید:
کسی که از مواهب دنیا و ثمرات آن روی برتافته، زاهد است و کسی که بر به جای آوردن عبادتها اصرار میورزد، عابد نامیده میشود، ولی آن کسی که ضمیر خود را از توجه به غیر حق بازداشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان تابد، به نام عارف شناخته میشود. هرچند گاهی دو یا سه عنوان فوق در یک فرد جمع شده است.(1)
نکته اساسی این است که عرفان در دو قلمرو بررسی میشود: یکی اینکه عرفان بیشتر به بعد فرهنگی توجه میکند و آن را در قالب یکی از مشربهای علمی میان روشهای کسب معرفت دینی مینماید، درحالیکه تصوف، بیشتر در بعد جامعهشناسی به آثار اجتماعی حضور خردهفرهنگ در جامعه اسلامی توجه دارد. البته باید دانست که عرفان اسلامی، آمیختهای از مشربهای مختلف عرفانی است.
ما با سه دسته از عارفان روبهرو هستیم:
این بدان معناست که این فرقهها و اقطاب طریقههای صوفیه، از جنبه فرهنگی خود دور میشوند و بیشتر شکل جریان اجتماعی را به خود میگیرند. بنابراین، نباید از آنان تولید علم و معرفت اخلاقی و عرفانی را سراغ گرفت.
دسته دوم، نظریهپردازان عرفان نظری هستند. آنان جزو استادان سرآمد و تراز اول حوزه فقه و فقاهت هستند، درحالیکه هیچگونه وابستگی به سلسلهها و طریقههای رسمی تصوف و عرفان ندارند، مانند ملاصدرای شیرازی، فیض کاشانی، میرقاضی، سعید قمی، آقا محمدرضا قمشهای، میرزا هاشم اشکوری و امام خمینی(ره) و در میان اهل سنّت، محمد بن حمزه فناوری رومی.
دسته سوم، نظریهپردازان و سالک الی الله هستند. شاخصه این نظریهپردازان که بیشتر در میان شیعه ظهور میکنند، آن است که با پیروی از مکتب عرفانی اهل بیت(ع) در عرفان عمل و سلوک الی الله به مقبولترین شکل مقامات و منازل را میپیمایند و از واصلان الی الله به شمار میروند.
نفی و اعتقاد نداشتن به سلسلههای طریقتهای متصوفه و برنامههای آنان، به منزله پایبندی و تسلیم محض در برابر شریعت در کنار زهد و مراقبت است. نمونه بارز این نفی را باید در شخصیت افرادی مانند سید مهدی طباطبایی بحرالعلوم، شیخ محمد بیدآبادی، ملاحسینقلی همدانی، شیخ محمد بهاری، سید احمد کربلایی، آقا سید علی قاضی، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی و امام خمینی(ره) جست که با وجود این افراد، در این دوران از حجم آثار مستقل عرفان نظری به شدت کاسته میشود و دوران شرح و حاشیهنویسی آغاز میگردد.
سرآغاز این حرکت را باید از سده هفتم و با ظهور محییالدین عربی دانست. ما شاهد ظهور مفاهیمی چون مباحث سهگانه وحدت و جدل، حضرات خمس، نشئت هستی، انسان کامل یا کون جامع هستیم که به مثابه رهاورد شهود سالکان، عالم اکبر، عالم اصغر و تطابق کامل سیر نفس و سیر انفسی سالک با گذار بر مدار آفاق و لایههای هستی است.
هدف این گروه، تربیت انسان کامل است. انسان کامل یا کون جامع که عصاره خلقت و جامع جمیع نشئت و غایت آفرینش ماسواست، ویژگیهایی دارد که عبارتند از:
1) حسین بن عبدالله (ابنسینا)، الاشارات و التنبیهات، تحقیق: مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، ج1، ص 841.
گذار جان از عوالم ماده، مثال و عقل و بار یافتن در جوار قرب حق در نشاء لاهوت؛
مهرورزی انحصاری به خدای متعال؛
تخلق به اخلاق الله و اتصاف به حضرتش؛
خودگریزی و خودشکنی در حد تسلیم و فنا از ذات و صفات و افعال.
عرفان اسلامی ما بر شناخت و روش شهود قلبی تأکید میکند. در این عرفان بر پایه رویکرد معرفتشناختی عارفان، رابطه حسی و عقلی برای کسب شناخت برقرار میشود و آدمی تنها از معبر تصفیه روح و آنگاه بازتابش انوار حقیقت در ظرف قلب خود میتواند به ادراک حقایق عالم توفیق یابد. بدین ترتیب، حجت عرفانی بر استدلال و تبیین عقلی استوار نیست، بلکه عارفان، تنها ارتباط افراد غیرعارف و گاهی یافتههای شهودی خود را به الفبای عقلی ترجمه میکنند.
در اندیشه عرفان، مراتب دهگانه نفس و مقامات دهگانه چنین است:
مقامات دهگانه مرتبه نفس؛ غیب الجن: یقظه، توبه، محاسبه، انابه، تفکر، تذکر، اعتصام، ریاضت، فرار و سماع که به مجموعه آنها «بدایات» گفته میشود.
مقامات دهگانه مرتبه دوم؛ غیب نفس: حزن، خوف، اشقاق، خشوع، اخبات، زهد و ورع، تبتّل و رجا که درمجموع «ابواب» خوانده میشود.
مقامات دهگانه مرتبه سوم؛ نفس لوامه: رعایت مراقبت، حرمت، اخلاص، تهذیب، استقامت، توکل، تفویض، ثقه و تسلیم که درمجموع به «معاملات» موسومند.
مقامات دهگانه مرتبه چهارم؛ نفس مطمئنه: صبر، رضا، شکر، حیا، صدق، ایثار، خلق، تواضع و انبساط که درمجموع به «اخلاق» معروفند.
مقامات دهگانه مرتبه پنجم نفس؛ غیب القلب: قصد، عزم، ادب، یقین، انس، ذکر، فقر، غنا و مقام که «مراد اصول» نام گرفتهاند.
مقامات دهگانه مرتبه ششم نفس؛ غیبالعقل: احسان، علم، حکمت، بصیرت، فراست، الهام، تعظیم، سکینه، طمأنینه و همت که درمجموع به «اودیه» مشهورند.
در مقامات دهگانه مرتبه هفتم نفس؛ مقام سرّ: محبت، غیرت، شوق، قلق، عطش، وَجَد، ذهنش، برق، عمان و ذوق که درمجموع «احوال» خوانده میشود.
مقامات دهگانه مرتبه هشتم نفس؛ غیبالروح: لفظ، وقت، صفا، سرور، سِرّ، نفس، غربت، غرق، تمکّن و غیبت که درمجموع به آنها «ولایات» گفتهاند.
مقامات دهگانه مرتبه نهم نفس؛ مقام خفی: مکاشفه، معاینه، حیات، قبض، بسط، شکر، اتصال، انفصال که اسم این مجموع «حقایق» است.
مقامات دهگانه مرتبه دهم نفس؛ غیبالغیوب: معرفت، فنا، بقا، تحقیق، تلبیس، وجود، تجرید، تفرید و جمع توحید که درمجموع به «نمایات» موسومند.
حضرت آیتالله مصباح یزدی در تعیین مسیر کمال انسان مینویسد:
کلمه عرفان و تصوف و نظایر آن، اگر به اموری صحیح که موافق شرع است، اشاره داشته باشد، جای هیچگونه ترس و نگرانی نیست، اما اگر به معانی غیرصحیح اشاره داشته باشند و درصدد بدعتگذاری در دین باشند، باید از آنها اجتناب کرد.(1)
مبادی عرفان را باید در اهل بیت(ع) جستوجو کرد. یکی از برجستهترین ویژگیهای ملکوتی اهل بیت(ع) این است که در انجام دادن وظیفه خود، از بیان معارف الهی که درحقیقت، تعلیم اسمای حسنای خداوند و زمینه خلافت انسان و کامل شدن است، ذرهای فروگذار نکرده و بخل نورزیدهاند.
نکته دیگر اینکه در عرفان، برای رسیدن به این مقام والا، انسان باید به راهیافتگان به این منزلت نزدیک شود؛ ولایت اهل بیت(ع) را در جان و دل بپروراند و با اعتقاد، به سنّت و سیرت آنان عمل کند. آنان، حقیقت محمدی و اهل بیت عصمت و طهارت و شاگردان ایشان هستند؛ زیرا انسانهای بزرگ، انسانهای کوچک را با خود هماهنگ و همراه میسازند.
خوی شاهان در رعیت جا کند
چرخ اخضر خاک را خضرا کند
سوم اینکه برای پیمودن این راه پرخطر و آزمون، به استادی مجرب و راه پیموده، نیاز است؛ استادی که تواناییها، استعدادها، علایق، موانع و روحیات شخصی فرد را بداند تا راهی درست پیش روی او قرار دهد. باید توجه داشت که برای هر انسان، نردبانی بهسوی آسمان نصب نشده است.(2)
عرفان عملی، تنظیمکننده روابط و وظایف انسان با خودش، جهان و خداست. عرفان با این رویکرد، مانند اخلاق است؛ یعنی عملی است. این بخش از عرفان، «سیر و سلوک» نامیده میشود.
در سیر و سلوک، بحث دراینباره است که سالک برای آنکه به قله بلند انسانیت برسد، از کجا باید شروع کند، چه مراحل و منازلی را باید به ترتیب پشت سر بگذارد و در منازل میان راه، چه احوالی برای او رخ میدهد و چه وارداتی دارد. البته این منازل و مراتب، با اشراف و مراقبت یک انسان جامع که این راه را پیموده و از راه و رسم منزلها آگاه است، صورت میگیرد. اگر همت یک انسان جامع، بدرقه راه سالک نباشد، خطر گمراهی، وی را تهدید میکند.
درک توحید، آخرین منزل سیر و سلوک است. توحید در عرفان اسلامی به این معناست که موجود حقیقی، منحصر به خداست و جز خدا هرچه هست، نمود اوست. توحید در این اندیشه، طیّ طریق کردن است. رسیدن به این مرحله، کار عقل و اندیشه نیست، بلکه کار دل و نیز مجاهدت، سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است.
عناصر روحی عرفانی، بسیار گسترده است. در سیر و سلوک عرفانی، از یک سلسله احوال و واردات قلبی سخن به میان میآید که منحصراً به یک سالک راه، در خلال مجاهدات و طی طریق دست میدهد و مردم از این احوال و واردات بیخبرند.
عرفان نظری، به تفسیر هستی میپردازد و درباره خدا و جهان و انسان بحث میکند. این بخش عرفان، مانند فلسفه الهی است که در مقام تفسیر و توضیح هستی است.
عرفان، یک موضوع و مبادی و مبحث دارد. البته فلسفه در استدلال خود، تنها بر مبادی اصول عقلی تکیه میکند و عرفان، مبادی و اصول کشفی را پایه استدلال خود میسازد و آنگاه آنها را با زبان عقل توضیح میدهد. عارف، آنچه را با دید دل و با تمام وجود خود شهود کرده است، با زبان عقل بیان میکند.
وحدت وجود، محور جهانبینی عرفانی است. وجود، «واجد مِن جمیع الجهات» و بسیط مطلق است و هیچ کثرتی در آن نیست، نه کثرت طولی و نه کثرت عرضی و نه کثرت شدت و نه ضعف و غیر آن. حقیقت وجود، واحد است و او، خداست.
حکما به آفرینشهای متعدد قائل هستند، ولی عارفان معتقدند تمام عالم، یک تجلی بیش نیست و از ازل تا ابد، با یک حق به وجود آمده است. آنان به آیه مبارک «وما امرنا الا واحده» استناد میکنند.
گفتیم عارف در پیدایش آفرینش، به عشق تکیه میکند، نه عقل و ازآنرو عقل را تخطئه و عشق را تقدیس میکند که عقل، نیرویی محافظهکارانه است و عشق، نیرویی انقلابی. عشق، نیرویی است که میخواهد از حامل خود بیرون میآید؛ چه در ذات حق که میخواهد تجلی کند و چه در مخلوق که میخواهد بهسوی حق پرواز کند. عارف معتقد است جهان را عشق به وجود آورده، نه علم و عقل و عشق است که در جهان سریان دارد.
در فلسفه، این پرسش مطرح است که آیا نظام موجود، احسن یا بهترین نظام است؟ فلاسفه با دلایل محکم و متقن بیان میکنند که نظام احسن و نیکوتر از این نظام، محال نیست.
انسان، مقام والایی در عرفان دارد. وی مظهر تام و تمام خدا و مظهر جمیع اسما و صفات الهی است. عارفان، انسان را «عالم کبیر» و جهان را «عالم صغیر» یا «انسان صغیر» مینامند. از نظر آنان، قلب و روح و معنویت انسان، جام جمنماست. اگر انسان به درون خود نفوذ کند، دری به روی حق باز میشود و وقتی انسان حق را ببیند، همهچیز را میبیند.
در عرفان، انسان، موجودی خاکی نیست، بلکه پیش از این دنیا موطنی داشته، البته نه به معنای مُثُل افلاطونی که روح انسان به همین صورت شخصی و فردی در جهان دیگر بوده است و در این دنیا مانند مرغی است که در آشیانه جا گرفته است و میخواهد برود، بلکه به این معنا که اصلش از آنجاست و پرتویی است که از آنجا تابیده و بازمیگردد، چنانکه حافظ میسراید:
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم
این اصل، مبتنی بر یک اصل قلبی است. در ادبیات عرفانی، انسان در دنیا حکم فردی را دارد که در سرزمین غربت به سر میبرد و احساس بیگانگی و نامأنوس بودن میکند. میگویند این امر بدان دلیل است که من و شخصیت واقعی؛ یعنی روح الهی، از جای دیگر افاضه شده است و باید به جایگاه خود بازگردد و وطن اصلیاش این دنیا نیست، چنانکه مولوی میسراید:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
و حافظ نیز چنین سروده است:
چنین قفس نه سزای چون من خوشالحانی است
روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
نخستین شاخصه عرفان اسلامی، داشتن یک سلسله آداب و مراحل سلوک الهی است. عرفان اسلامی، درحقیقت، مجموعهای از عرفان عملی است که از آیات و روایات سرچشمه گرفته است. زیرساخت عرفان اسلامی، دوری از گناهانی مانند شرک به خدا، قتل نفس، نافرمانی از پدر و مادر، ریا، اتهام ناروا زدن به زن پارسا، گریز از جهاد، خودبزرگبینی، حسد، آرزوی دراز، کینهتوزی، دروغ، سخنچینی، نفاق، دورویی، سرزنش یا مدح بیجا، شوخی، تمسخر، پرگویی و بیهودهگویی است.
در عرفان اسلامی، عواملی این مراحل و آداب و سلوک الهی را تهدید میکند که معاشرتهای سوء و لغزشهای ناشی از آن، شرکت در مجالس گناه، همنشینی با دلمردگان و ثروتمندان، مجادله و قطع صله رحم از آن جمله هستند.
اصول عرفان اسلامی، زهد؛ دوری از معاشرت بیجا؛ سکوت؛ قدرشناسی نعمت؛ قناعت؛ رضایت؛ توکل؛ تلاش؛ تواضع؛ صبر بر درد؛ صبر بر عبادت؛ صبر بر مصیبت؛ صبر بر فقر؛ تفکر؛ ریاضت؛ خوف و رجا؛ حسن ظن به خدا؛ وفای به عهد؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ خدمت به بندگان خدا؛ فرو نشاندن خشم؛ حفظ چشم از نگاه آلوده؛ صله رحم؛ خوشخلقی؛ سازگاری؛ معاشرت در غیر معصیت؛ استغنا و بینیازی از مردم و مراقبه و محاسبه است.
محقق بزرگوار، جناب آقای کریم محمود حقیقی در کتاب آداب و مراحل سلوک الهی، مراحل سلوک الهی را تشریح کرده است. این مراحل، در سه مرحله تجلی مییابد. نخستین مرحله سلوک الهی، سیر در آفاق و انفس است. دومین مرحله از مراحل سلوک الهی، تجلی آفاق است. در این مرحله، همهچیز رو بهسوی خدا دارد و هر موجودی به گونهای جان دارد و گویاست و تسبیح خدا میکند. سالک در این مرحله درمییابد که ملک به ملکوت، ملکوت به جبروت و جبروت به خداوند، قائم است و عالَم، مظهر صفات خداوند است و عالَم شهود را اصالتی نیست، بلکه آنچه هست جلوه و نمودی از عالم امر و غیب است.(1)
1) کریم محمود حقیقی، آداب و مراحل سلوک الهی، شیراز، انتشارات فلاح، ص 195.
نخستین اثر ارزشمند در آداب سیر و سلوک، رساله تشویق السالکین، نوشته علامه مجلسی، به انضمام اجوبه و لوایح و لوامح است. نویسنده، این رساله را در دفاع از تصوف نگاشته است؛ زیرا در روزگار او، گروهی بیخبر از شریعت و طریقت، به انکار تصوف پرداخته و به کار صوفیان خرده گرفته بودند.(1)
دومین اثر ارزشمند در آداب سیر و سلوک، کتاب مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه است.(2)این کتاب را از متون اصلی عرفان و اخلاق شیعه دانسته اند. اهل عرفان به این کتاب توجه ویژهای داشتهاند و سید بن طاووس آن را بهترین کتاب در سیر و سلوک برای تقرب به خدا میداند و معتقد است اسرار و حقایق دین اسلام در این اثر بیان شده است. امام خمینی(ره) در یکی از نوشتههای خود، مطالعه کتاب مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه را به رهجویان حقیقتخواه پیشنهاد کرده است.
این کتاب، صد باب دارد و هر باب با حدیثی از امام ششم، امام صادق(ع) آغاز میشود و گاه در متن از دیگر معصومان نیز نقل حدیث شده است.(3)برخی از عنوانهای این کتاب عبارتند از: ظهور مراتب مکتوبات قلب؛ احکام و محمولات قلب؛ نیت؛ ذکر؛ شکر؛ لباس؛ مسواک؛ طهارت؛ شروع به نماز؛ رکوع؛ سجود؛ سلام؛ دعا؛ حسوم؛ زکات؛ سلامتی؛ عزلت؛ عبادت؛ تفکر؛ سکوت؛ راحتی؛ قناعت؛ زهد؛ عبادت؛ عبرت؛ غرور؛ وسوسه؛ عُجب؛ حسن معاشرت؛ کلام مدح و مذمت؛ جدال غیبت؛ ریا؛ حسد؛ سخاوت؛ برادری؛ حلم؛ اقتدار؛ علم؛ عفو؛ امر به معرف و نهی از منکر؛ آفت علما؛ آفت قاریان؛ احترام به مؤمن؛ نیکویی به پدر و مادر؛ موعظه؛ صدقه؛ توکل؛ خوف؛ معرفت؛ شوق حکمت و حقیقت بندگی.
دومین شاخصه عرفان اسلامی، جنبههای خاص عرفان اسلامی است. خانم آنه ماری شیمل در کتاب ارزشمند ابعاد عرفانی اسلام، این جنبهها را تشریح و توصیف کرده است. ساختار کلی کتاب مانند کتابهای نفحاتالانس، اثر جامی، کشف المحجوب، تألیف هجویری، تذکرة الاولیا اثر عطار نیشابوری و در جستوجوی تصوف در ایران است، با این تفاوت که آنان بیشتر به چهرههای عرفانی پرداختهاند و شیمل، بیشتر به مفاهیم، باورها و آداب و رسوم صوفیان ایران پرداخته است. نویسنده، با تسلطی که بر ده زبان از جمله فارسی، عربی، ترکی و پشتو داشته، توانسته است از منابع فراوانی در نگارش این اثر استفاده کند. غنا و محتوای این کتاب، بیفراز و فرود نیست. نویسنده گاه به مطالب مهم پرداخته و درباره آن بهخوبی بحث کرده و گاه بحثهایش سطحی است. او برخلاف برخی شرقشناسان دامن تحقیق را به ننگ تعصب بیهوده نیالوده و جانب حق را نگه داشته و در موارد لزوم، به برتری تفکر اسلامی نسبت به غرب یا مسیحیت اشاره کرده است. کتاب ارزشمند ابعاد عرفانی اسلامی، نه فصل و دو پیوست دارد که عبارت است از:
فصل اول: تصوف چیست؟
فصل دوم: تاریخچه مختصر تصوف کلاسیک؛
1) محمدتقی مجلسی، رساله تشویق السالکین (با انضمام محمدباقر مجلسی، اجوبه و لوایح و لوامح)، تهران، انتشارات نور فاطمه، ص 446.
2) جعفر بن محمد الصادق، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ترجمه و شرح حسن مصطفوی، تهران، انتشارات قلم، ص 462.
3) نک: سیدرضا بهاءالدینی، نردبان آسمان، (مجموعهای از درسهای اخلاقی آیتالله بهاءالدینی)، تدوین و ویرایش: اکبر اسدی، قم، مرکز پخش انتشارات پارسایان.
فصل سوم: طریقت؛
فصل چهارم: انسان و کمال وی؛
فصل پنجم: سلسله و انجمنهای اخوت صوفیه؛
فصل ششم: تصوف مبتنی بر عرفان یا حکمت الهی؛
فصل هفتم: گل و بلبل اشعار عرفانی فارسی و ترکی؛
فصل هشتم: تصوف در هند و پاکستان؛
فصل نهم: مؤخره.
در ضمیمه دوم، نویسنده به عنصر زنان در تصوف و نگرش مثبت و منفی صوفیان به زنان و حرمت آنان، اجازه شرکت در مجالس وعظ، تبلیغ صوفیان و زنان شاعر و خطاط و عارف و محدث پرداخته و رفتار صوفیان و راهبان قرون وسطا را نسبت به زنان، مقایسهای اجمالی کرده است.(1)
سومین شاخصه عرفان اسلامی، توجه به اخلاق و خودسازی با رویکرد قرآن و اهل بیت(ع) است. حضرت آیتالله العظمی حسین مظاهری، در کتاب ارزشمند اخلاقی خود به نام اخلاق در خانه که دربردارنده 26 سخنرانی است، مباحث عرفانی را با استناد به آیات قرآن و پارهای از احادیث آورده است.(2)
از قرن سوم و چهارم، دانشمندان متدین فراوانی در پیروی از حدیث «مَنْ حَفَظَ عَلَی اُمَّتی اَربَعین حَدیثاً ینتفعونَ بها یَومُ القیَامهِ اَفقیهَا عالماً»، چهل حدیث نوشته و آن را شرح کردهاند.
امام خمینی(ره) نیز از این روش پیروی کرده و روی سخن ایشان با توده مردم است، ولی موضوع برخی احادیث، فراتر از فهم عامه است. شاید بتوان ادعا کرد بهترین نمونه در اخلاق خودسازی عرفانی با رویکرد آیات و روایات اهل بیت(ع)، کتاب ارزشمند چهل حدیث امام خمینی(ره) است.
چهارمین شاخصه عرفان اسلامی را باید در توجه به حُسن دل در سیر و سلوک الی الله دانست. از بهترین آثار در این زمینه، باید از کتاب حُسن دل اثر محمد بیدآبادی یاد کرد.(3)نویسنده، نخست از دقت در حلال بودن لقمه، دوری از شکمبارگی و پرهیز از گردکردن مالومنال میگوید و به خودشناسی سفارش و تأکید میکند. سپس سالک را به یاد و ذکر خدا، انجام دادن نوافل و غنیمت شمردن عمر میخواند و از ریا و اکتفا به اسلام مقالی بازمیدارد. همچنین سالک را به جبران ایام گذشته، غم دل خوردن، میراندن نفس پلید پیش از مرگ طبیعی، ترک خودپرستی، عبرت گرفتن از درگذشتگان، برآوردن نیازهای مردم و توکل در عین تلاش برای کسب حلال فرامیخواند.
پنجمین شاخصه عرفان اسلامی، توجه به خط سبز سلوک علوی است. استاد جواد محدثی در کتاب ارزشمند خط سبز سلوک، با عبارتهای بسیار کوتاه، روان و ساده و درآمیختن شعر نو و سنتی با آیات و روایات و با لحنی خطابی میکوشد خط سبز سلوک الهی را تشریح کند. وی خط سبز سلوک را در این عنوانها آورده است: نقبی به درون؛ مکتب حب؛ از خود تا خدا؛ شرکهای پنهانی؛ اخلاص؛ جهان، محراب وسیع عبادت؛ حضور قلب، روح نماز؛ خشوع دل؛ خضوع تن؛ ادب در حضور و قرائت قرآن؛ تقوا از طریق خویشتنداری؛ تقوای ستیز و تقوای پرهیز از وابستگی؛ وارستگی؛ حجاب دنیا؛ از شراب شک تا زمزم یقین؛ محاسبه؛ مراقبه؛ برکات لیلةالقدر؛ توبه؛ رجعت به فطرت انسانی؛ شکر انسان نعمتشناس؛ فطرت نورانی؛ فطرت ظلمانی؛ آخرتگرایی؛ جستوجوی راز بقا؛ مرگ، حلقه رابط جهان محدود و نامحدود و قیامت و بازبینی اعمال در محضر حق.(1)
ششمین شاخصه عرفان اسلامی، توجه به ادعیه مأثوره از اهل بیت(ع) است. از جمله این ادعیه، مناجات شعبانیه است. آیتالله محمد محمدی گیلانی، در شرح مناجات شعبانیه، پس از ذکر و فراز هر دعا، به شرح آن پرداخته است. این شرح، مختصر و برای علاقهمندان به عرفان مفید است. در این کتاب ارزشمند، از ظرافتها و باریکههای بحثهای عرفانی پرهیز شده است، بااینحال، بحثها رنگ عرفانی دارد.(2)
هفتمین شاخصه عرفان اسلامی را باید خودسازی و تزکیه نفس دانست. حضرت آیتالله ابراهیم امینی، شاگرد برجسته علامه طباطبایی در کتاب ارزشمند خودسازی کوشیده است با استفاده از آیات و روایات و مبادی اصول تزکیه و تهذیب نفس، روش سیر و سلوک را بشناساند.(3)
هشتمین شاخصه عرفان اسلامی، توجه به راهبران و کلیدداران غیب و شهود است که به برخی از آنان اشاره میکنیم:
آقا ملامحمد بیدآبادی، از بزرگان عرفان و اخلاق قرن دوازدهم است. پدرش آقا محمد رفیع، از مازندران به اصفهان کوچید و در محله بیدآباد آن شهر ساکن شد و در آن شهر به اقامه نماز جمعه و جماعت و ارشاد مردم پرداخت. وی به زهد، تقوا و صلاح شهره بود.(4)
1) جواد محدثی، خط سبز سلوک، انتشارات نصرآبادی، ص 134.
2) محمد محمدی گیلانی، شرح مناجات شعبانیه، مقدمه و پاورقی: زینالعابدین قربانی لاهیجانی، نشر سایه، ص 156.
3) ابراهیم امینی، خودسازی [تزکیه، تهذیب نفس]، قم، انتشارات شفق، ص 330 .
4) برای اطلاع بیشتر از شرح حال بیدآبادی، نک: انتشار حقالمکارم الآثار، ج 1؛ روضات الجنات، ج 4؛ تذکره القبور؛ شرح رساله سیر و سلوک قصص العلماء؛ رستم التواریخ و گلشن مراد؛ ذبیحالله صفا، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
بیدآبادی، پس از حضور در محضر قطب نیریزی و صعود به مدارج عالی و عرفان، مأمور ارشاد و دستگیری مردم شد. ایشان میگوید:
از هنگامی که حقیقت این امر روشن گشت، تا حال، پیوسته چون شمع میسوزم و میگدازم و میسازم و بهقدر مقدور، حب امور رذیله که رأس کل خطیئه است، به حول الله، از دل بیرون میکنم و از اسباب ظاهرهاش کناره میگیرم و از حق، اعانت و از دوستان، شفاعت میطلبم.(1)
بیدآبادی پس از رسیدن به مقامی عالی در عرفان اسلامی، به تربیت نفوس مستعد و فطرتهای پاک پرداخت و افراد بسیاری را از عالم طبیعت خارج کرد و به عالم ملکوت سیر داد. زندگی این حکیم فرزانه سه مرحله دارد:
اولـ مرحله تعلیم و فراگیری علوم رسمی؛
دومـ روی آوردن به عرفان و تصوف؛
سومـ تربیت شاگردان در مکتب عرفانی و تدریس علوم معرفتی.
بیدآبادی، شاگردانی مانند میرزا ابوالقاسم قمی؛ سید ابوالقاسم حسین مدرس اصفهانی خاتونآبادی؛ میرزا عبدالجواد شیرازی؛ ملا علی نوری؛ حاج محمد ابراهیم کلباسی؛ میرزا محمدباقر نواب لاهیجی؛ سید محمد موسوی شمسآبادی؛ سید محمدتقی مستجاب الدعوه خواجوی و حاج محمدحسن حائری قزوینی شیرازی را تربیت کرد.
بیدآبادی در شمار عارفانی است که اساس طریقت خود را بر پایه شریعت، استوار ساخته و معتقد بود سالک طریق حقیقت باید پیش از هر چیز احکام دین خود را فراگیرد. بیدآبادی را باید بنیانگذار عرفان صحیح شیعی از قرن دوازده به بعد تا عصر حاضر دانست؛ زیرا وی افزون بر ترویج حکمت، به تربیت شاگردان عرفان و منزه ساختن عرفان شیعی از کجاندیشیهای گمراهان همت گماشت، به گونهای که میرزای قمی که خود رساله ای در رد صوفیه دارد، از او دستور ذکر و ورد خواسته است.
طریقه و مشرب فکری بیدآبادی، جمع میان قرآن و عرفان بود. وی در طریق سیر و سلوک عرفان عملی، راه و روش جدیدی عرضه کرد که پس از چند قرن، همچنان در سرزمینهای اسلامی شیعی پیرو و مرید دارد. وی راه و روش سلوک را از پژوهش و تأمل در باطن قرآن و دعاهای امامان معصوم(ع) آموخت، شریعت را راهی برای معراج شهود میدانست و حب چهارده معصوم(ع) و مقیم شدن در بیت ولایت اهل بیت رسولالله، قله آرمان و مطلوب او بود. در شیوه عرفانی بیدآبادی، ظواهر مکتب و عمل به آن، معبر شهود و رسیدن به لقاء الله است.
پیروان طریقه بیدآبادی به دو دسته تقسیم میشوند:
اولـ طرفداران سید صدرالدین کاشف دزفولی؛
دومـ طرفداران ملا علی نوری.
در هر دو دسته، عارفان و عالمان سیر و سلوک بسیاری وجود داشتهاند که شرح حال آنان را باید در کتابهای تراجم جست.
1) سیدجلال آشتیانی، منتخبی از آثار حکمای ایرانی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ج 2، ص 15.
درباره زندگی سید عبدالجواد شیرازی و شرح حال وی سندی در دست نیست. استاد سید جلالالدین آشتیانی در مقدمههایی که بر کتابهای شاگردان مکتب بیدآبادی نوشته، از او یاد کرده است. در شرح حال ایشان آمده است:
عارف محقق، آقا میرزا عبدالجواد شیرازی، از عارفان شیعی هستند که در تحریر عرفانیات متبحر و متضلع در تقریر مباحث و سلب طریق برهان و نیز از راسخان علم به شمار میروند. بههرصورت، از میرزا عبدالجواد شیرازی با القاب قدوه ارباب و توحید و تجرید و قوه الموحدین و شیخ زاهد منقّی یاد شده است.(1)
صدرالعلماء الهیین و قدوة الارباب الحق و الیقین، خاتم المحققین و سند المدققین، حجت الاسلام ملاعلی بن جمشید نوری مازندرانی، بزرگترین استاد و مدرس حکمت متعال و زندهکننده طریقه ملاصدرا، نامآورترین حکیم متأله در اواخر قرن 12تا نیمه قرن 13 بوده است. آخوند، مقامی بیرقیب در میان شارحان و مروّجان مبانی ملاصدرا داشت، به گونهای که برخی او را بر ملاصدرا نیز ترجیح دادهاند.
حوزه درسی ملاعلی نوری در اصفهان، پس از استادش، آقامحمد بیدآبادی، همچنان محفل مشتاقان حکمت و عرفان در ایران بود و بیش از چهارصد شاگرد شایسته در مجلس درس او حاضر میشدند. وی در اصفهان ماند و شاگردان بسیاری تربیت کرد که ملاهادی سبزواری؛ میرزاابوالقاسم رازی شیرازی؛ ملامحمدجعفر لنگرودی؛ ملاآقا قزوینی؛ سیدابراهیم طباطبایی؛ ملاابراهیم نجمآبادی؛ ملاابوطالب تهرانی؛ شیخ زاهد گیلانی و آقا سیدرضی لاریجانی مازندرانی را از آن جمله میتوان نام برد.
آخوند نوری، خطی خوش داشت و در خط شکسته، سرآمد اهل زمان بود و نزد درویش عبدالمجید، استاد خط شکسته نستعلیق، مشق کرده است. وی در شاعری نیز تبحر داشته و «نوری» تخلص میکرد. از او آثار قلمی چندی چون رساله در رد تناسخ؛ تفسیر سوره توحید و حواشی بر کتابهای مفاتیح الغیب، شوارق الالمام؛ مشاعر اسفار و شرح اصول کافی ملاصدرا بر جای مانده است.
آن حکیم الهی و عارف ربانی، سرانجام در 22 رجب 1246هـ . ق؛ یعنی پس از صد سال زندگی، در اصفهان از دنیا رفت و پس از نماز بر او، بنا بر وصیتش، به نجف اشرف منتقل و پس از تشییع، او را در کفشکن باب شیخ طوسی حرم مطهر امیرمؤمنان، علی(ع) دفن کردند.
از زمان ولادت آقا سیدرضی لاریجانی که نسبش با 24 واسطه به امام حمزه، فرزند امام موسی کاظم(ع) میرسد، اطلاعی در دست نیست. لاریجانی، از خوشهچینان مکتب ابن عربی در عرفان و از وارثان مکتب ملاصدرا در حکمت متعالیه است و برخی جنبههای عرفانی مکتب ملاصدرا را نیز از طریق شاگردان آقا محمد بیدآبادی؛ یعنی ملاعلی نوری و میرزا عبدالجواد شیرازی گرفته است.
رضاقلی هدایت، سیدرضی لاریجانی را سیدی جلیل و حکیمی نبیل و از حکمای تراز اول روزگار و معروف در مراتب فضل، زهد، عرفان، تهجد، تشرع، تقدس و مقالات باطنیه و کمالات نفسانیه شمرده که به فنون حکمت و
1) محسن کدیور و محمد نوری، مأخذشناسی علوم عقلی، تهران، انتشارات اطلاعات، ش125.
علوم غریبه کاملاً تسلط داشته است. لاریجانی در سال 1270 هجری قمری در تهران درگذشت و از محل دفن او خبری بر جای نیست.
گویا از لاریجانی نوشتهای در دست نیست و بسیاری از آموزههای عرفانی وی را میتوان در آثار و شعر شاگردان مکتب وی از جمله آقا محمدرضا قمشهای و میرزا محمد تنکابنی دید.(1)
در سال 1241هـ .ق، در خانه یکی از فضلای اصفهان به نام شیخ ابوالقاسم، فرزندی دیده به جهان گشود که وی را محمدرضا نامیدند. استاد مطهری، وی را از «اعاظم حکما و اساطین عرفا در دو قرن اخیر» خوانده است. استادان وی عبارتند از: آقا سیدرضی لاریجانی، حاج ملامحمدجعفر لاهیجی و میرزا حسن بن آخوند ملاعلی نوری.
حکیم قمشهای، در یکی از حواشی خود بر شرح فصوص قیصری، ارادات علمی خود را به ملاصدرا بیان کرده است. در شیوه طریقت سلوک حکیم قمشهای گفتهاند وی در سلوک، به طریق ملاصدرا، میرفندرسکی و آقا محمد بیدآبادی و جماعت دیگری از متشرعان معتقد بود. او و استادش سیدرضی لاریجانی، هرگز خود را در معرض تطبیق و مریدبازی قرار نمیدادند و از اینگونه کارها به شدت هراس و پرهیز داشتند.(2)
آقا محمدرضا در عرفان عملی و مراعات آداب و سنن شرع، ادای اعمال واجب و مستحب، ترک اعمال مکروه و پایبندی به نوامیس دین، محکم و استوار بود. در مراتب عرفان نظری و حکمت الهی، با تسلط بر شفا و اشارات و دیگر کتابهای حکمای مشایی مانند الاشارات و التنبیهات را تدریس میکرد و در تدریس کتابهای اشراق و صدرالمتألهین تبحر داشت و در عرفانیات و تدریس شرح فصوص الحکم ، تمهید القواعد، مصباح الانس و فتوحات مکیه بینظیر بود.
حکیم قمشهای هرگز جامه روستایی را از تن دور نکرد و در زی و جامه علما درنیامد. به گفته جهانگیرخان قشقایی، وی «هیچگاه جنبه علمایی نداشت و به کرباسفروش سده میمانست».(3)
عارف قمشهای سالها در اصفهان به تدریس فصوص الحکم مشغول بود و حواشی ارزشمندی نگاشت که امروزه موجود است و نشانه پهناوری دانش و معارف الهی اوست. وی پس از آمدن به تهران، نخست در مدرسه صدر به تدریس حکمت پرداخت، ولی تلاش خویش را بیشتر صرف تدریس معارف عرفانی میکرد. استاد مرتضی مطهری درباره او میگوید:
حدود ده سال از پایان عمر خود را در تهران به سر برد و در حجره مدرسه صدر مسکن گزید و فضلا از محضر پرفیضش استفاده کردند... . پرشورترین زندگانی حکیم قمشهای ده سال آخر است... . آن ایام، وی در تهران حوزه تدریس گرم و پررونقی داشته و شاگردان پرشور و حال و فاضلی تربیت کرده است. آقا محمدرضا موفق به تربیت بهترین شاگردان گردیده است.(4)
1) محمد داوود قیصری، شرح فصوص الحکم، مقدمه: سید جلالالدین آشتیانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ص78.
2) منتخباتی از آثار حکمای الهی، ص 158.
3) منتخباتی از آثار حکمای الهی، ص 79.
4) مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایرانیان، قم، انتشارات صدرا؛ مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، 1368، 1384، ص 35.
برخی شاگردان بزرگ آن حکیم و عارف ربانی عبارتند از: آقا میرزا طاهر تنکابنی؛ آقا میرزا محمود مدرس قمی؛ آقا میرزا علیاکبر مدرس؛ آقا میرشهابالدین تبریزی شیرازی؛ آخوند ملامحمد کاشی؛ جهانگیر قشقایی و آقا میرزا هاشم اشکوری. با مروری بر آثار امام خمینی(ره)، درمییابیم که ایشان به اندیشه آقای محمدرضا قمشهای توجه فراوانی داشته و وی را عارفی کامل میدانسته و در تألیف خود، از وی با عنوان «العارف الکامل شیخ مشایخنا، آقامحمدرضا القمشهای» یاد کرده است.
از حکیم قمشهای آثاری بر جای مانده است که برخی از آنها عبارتند از: رساله ولایه ؛ رساله الخلافته الکبری ؛ رساله فی وحدت الوجود ؛ شرح حدیث زندیق ؛ رساله الفرق بین السماء الذات و الصفات ؛ رساله فی تحقیق اسفار اربعه ؛ حواشی مفصل اسفار ؛ تعلیقات بر فصوص الحکم و تعلیقات مفتاح قونوی .
آقا محمدرضا در مدت اقامت خود در تهران، در حجرهای که بر آبانبار مدرسه صدر ساخته بود، سکونت اختیار کرد و در عصر یکشنبه صفر سال 1306 هـ . ق، در کنج مدرسه و در تنهایی و خلوت و سکوتی عارفانه از دنیا رفت. حاج ملاعلی کنی و آقا محمدرضا قمشهای در یک شب وفات کردند. در وفات ملاعلی کنی، شیعیان عالم به عزاداری پرداختند و تعطیل عمومی اعلام شد، ولی در تشییع جنازه آقا محمدرضا قمشهای، فقط چند نفر از جمله میرزا ابوالحسن جلوه حضور داشتند و پس از وفات وی دو نفر حمال با چند نفر از شاگردان و دوستانش، پیکر پاک این عارف وارسته و فرزانه را به آرامگاه ابن بابویه منتقل کردند.(1)
آقا سید علی زنوری، میرزا ابوالحسن جلوه و آقا محمدرضا قمشهای را از استادان میرزا هاشم اشکوری دانستهاند. حکیم اشکوری، سالها در مدرسه سپهسالار به تدریس اسفار، فصوص الحکم ، تمهید القواعد و مصباح الانس پرداخت و با وجود آنکه به بیماریهای بسیار مبتلا بود و از ضعف مزاج رنج میبرد، تا آخر عمر، کلاس درس را تعطیل نکرد و جمیع زیادی از محفل نورانی او بهرهمند شدند.
از میرزا هاشم اشکوری آثاری بر جا مانده است که عبارتند از: تعلیقه مصباح الانس؛ بین المعقول و المشهود؛ تعلیقه رساله النصوص قونوی؛ تعلیقه بر فصوص الحکم ابن عربی؛ تعلیقه بر تمهید القواعد ابن ترکه؛ تعلیقه بر مشاعر ملاصدرا؛ تعلیقه بر اسفار و رساله در مراتب وجود .
حکیم اشکوری، شاگردان بسیاری در فن فلسفه و عرفان تربیت کرد که میرزا احمد آشتیانی؛ حکیم مشهدی؛ سید حسین بادکوبهای؛ شیخ محمدحسین فاضل تونی؛ سید محمدکاظم عصار؛ میرزا محمود آشتیانی؛ میرزا مهدی آشتیانی و میرزا محمدعلی شاهآبادی از آن جمله هستند. آن حکیم فرزانه، سرانجام در سال 1332 هـ . ق درگذشت و پیکر مطهرش در شهر ری به خاک سپرده شد.(2)
استاد مرتضی مطهری درباره شخصیت ایشان مینویسد:
آقا میرزا محمدعلی شاهآبادی تهرانیالاصل، جامع المعقول و المنقول بود. در فلسفه و عرفان، شاگرد میرزای جلوه و میرزای اشکوری بوده است. در منقول، شاگرد میرزا حسن آشتیانی در تهران و آخوند خراسانی و میرزا محمدتقی شیرازی در نجف و سامرا بوده است.
[وی] در تهران به مقام مرجعیت و فتوا رسید و در سالهای اقامت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم، چند سالی به قم مهاجرت کرد و فضلا از محضرش بهره بسیار بردند.(1)
برخی امام خمینی(ره) را برجستهترین شاگرد عرفان شاهآبادی دانستهاند. امام(ره) همواره از آشنایی خود با شاهآبادی یاد کرده است. رابطه استادی و شاگردی این دو بزرگوار چنان عمیق بود که به مرحله عشق و ارادت رسید. شاهآبادی از چنان عظمت روحی برخوردار بود که امام(ره) میفرمود در تمام عمرش، مردی به این لطیفی ندیده است. امام خمینی(ره)، ایشان را گنجینهای گرانبها میدانست و درباره تدریس وی فرموده بود که اگر هشتاد سال هم درس بگوید، در درس او حاضر میشود. همچنین افزوده بود:
پس از دو یا سه جلسه، به جایی رسیدم که دیدم نمیتوانم از استادم جدا شوم. ابتدا در درس عرفان آیتالله شاهآبادی حضور مییافتم، اما بعد به جلسههای اخلاقشان هم رفتم و تمام بحثهایشان را نوشتم.(2)
حضرت امام(ره) با القابی چون «شیخنا العارف الکامل»، «شیخنا و استادنا فی المعارف الالهیه» و «العارف الکامل» از شاهآبادی سخن میگفت و از او به بزرگی نام میبرد و هروقت به نام وی میرسید، لفظ «دام ظله» و «روحی فداه» را پس از آن به کار میبرد. این عبارت، نشانه نهایت فروتنی امام(ره) نسبت به روح باعظمت مربی عرفان خود است.
از دیگر شاخصه های عرفان اسلامی، وجود منابع ارزشمند در این حوزه است که برخی از آنها را در فصل چهارم به تفصیل بررسی خواهیم کرد.
دهمین شاخصه عرفان اسلامی، دارا بودن سنجهها و معیارهای اصیل در عرفان است. این سنجه ها عبارتند از: تجربه و شهود؛ تواتر؛ نفس مباحث عرفانی؛ استاد سلوک؛ تطابق مکاشفه با واقعیت خارجی؛ عقل و شریعت.
یازدهمین شاخصه عرفان اسلامی، داران بودن معرفتشناسی عرفانی است. اهمیت و ضرورت معرفتشناسی از این جهت است که دستیابی به جهانبینی جامع و فراگیر، بلکه هر نوع نگرشی، به مباحث زیربنایی و زیرساختاری معرفت مبتنی خواهد بود و مراحل و مراتب معرفت و درجات بشری به نوع نگرش بشری به نوع نگرش در ابراز و منابع آن بستگی دارد.(3)
علاوه بر آنچه گذشت، از راه تقدّم معرفتشناسی بر وجودشناسی در مقام نبوت نیز میتوان به ضرورت معرفتشناسی پی برد.(4)
1) احمد بیرشک، خلاصه زندگینامه علمی دانشمندان، تهران، انتشارات علمی ـ فرهنگی، ص58.
2) امام خمینی(ره)، مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، مقدمه: سید جلالالدین آشتیانی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
3) مرتضی مطهری، مسئله شناخت، صص 13 ـ 16.
4) عبدالله جوادی آملی، معرفتشناسی در قرآن، ص 30.
داوود بن محمود قیصری در تعریف معرفت عرفانی و کشف عرفانی میگوید:
کشف عرفانی، عبارت از علم بر معانی غیبی و امور حقیقی است که از روی وجود [حقالیقین] و یا از روی شهود [عینالیقین] و وراء حجاب است.(1)
معرفت عرفانی، نوعی شناخت است که از دل سرچشمه گرفته و ابراز آن، تزکیه و تصفیه روح است. بدین جهت، این نوع معرفت از سنخ معارف حصولی نیست، بلکه معرفتی وجدانی و حضوری شمرده میشود که یافتنی است.
در اینکه آدمی از چند وسیله و دریچه میتواند به میدان شناخت گام نهد و هرکدام تا چه حد و مرتبه او را در این مرتبه و عرصه شناخت قرار میدهد، در میان فلاسفه اسلامی و غیراسلامی و نیز عارفان فراوان سخن به میان آمده است.
اشراقیون مانند فلاسفه اشراق نیز معتقدند: یگانه ابزار شناخت، قلب و دل است و فقط از طریق تصفیه نفس و تهذیب دل میتوان به حقایق دست یافت که برخی از فیلسوفان غرب مانند برگسون نیز آن را پذیرفتهاند. اینان به ترتیب، حس، عقل و قلب را ابزار شناخت میدانند.(2)
دسته دوم که چند ابزاریاند نیز به چند دسته تقسیم میشوند: عدّهای دو وسیله حسّ و عقل و برخی عقل و دل و بعضی حس و عقل و دل را ابزار شناخت معرفی کردهاند.
دسته سوم، قلب را یگانه ابزار معرفت نزد عارفان به شمار میآوردند. این عربی دراینباره میگوید:
قلب، وسیله و ابزار تحصیل معرفت خدا و اسرار الامر است، بلکه تحصیل هر آنچه تحت علم باطن واقع میشود. بنابراین، قلب، وسیله و ابزار ادراک و ذوق است، نه مرکز حب و عاطفه.(3)
شناخت عرفان مانند همه شناختهای حسی و عقلی دارای مراتب و مدارج است، دستیابی به برترین و بالاترین نوع شناخت، با بهرهگیری کامل و از ابزار شناخت و برقراری ارتباط با متعلقات شناخت بستگی دارد که این مراتب عبارت است از:
اول ـ محاضره(4)
مقام محاضره به مقامی اطلاق میشود که قلب به حالت حضور دست یافته است؛ حضوری که غیر حق را در آن راهی نیست و هیچگاه نسیان و غفلتی در آن پدید نمیآید. اگر حضور بهصورت دائم برای قلب باشد، مشاهده نامیده میشود و درصورتیکه درک حضور حق، دوام بیشتری یافت، به آن مکاشفه گفته میشود.(5)
دکتر فعالی مؤلف رساله قشیریة در فرق میان محاضره و مکاشفه گفته است: «بدان که محاضره بر حضور دل افتد اندر لطایف بیان و مکاشفه بر حضور تحیر سر افتد اندر حظیره عیان».(6)
مکاشفه، نوعی حضور است که با بیان قابل وصف نباشد(1)و برای سالک، پس از ریاضت و مجاهدات نفسانیه به دست میآید. او در چنین موقعیتی به حریم اسمای الهی راه مییابد.
مکاشفه را سه درجه ذکر کردهاند:
1ـ نخستین از آن مرتبه را کشف معنوی گویند که با حقایق ایمان و همراه با یقین پدید میآید که هیچ حد و صورتی همراه نیست.
2ـ دومین مرتبه آن از طریق معجزات برای انبیای الامر و به روش کرامت برای اولیای الامر حاصل میشود.
3ـ سومین مرتبه آن، در قیامت برای قلب پدید میآید.(2)
شهود، رؤیت حق به حق است، مشاهده مقام لقای حق است که در آن حال، برای سالک مقام وصل حاصل و از مقام حضور و قرب برخوردار است.(3)مشاهدات دل و مکاشفات عارف را به مقام فنا و استهلال میرساند. مشاهده را به مشاهده معرفت، معاینه و جمع و معاینه را به بصری، قلبی و روح تقسیم کردهاند و برای الهام نیز به سه درجه الهام نبی، عینی، و عین تحقیق آوردهاند.(4)
از مجموعه مباحثی که درباره مکاشفه، محاصره، مشاهده و معاینه بهصورت گسترده در کتابهای عرفانی آمده، این نتیجه مهم در طرح این مباحث مشترک به دست میآید که مرکز همه این مراحل عرفانی از کشف وضوح و شهود قلب است که هرکدام از این حالات بهصورت تشکیک برای قلب حاصل میشود. البته در ترتّب میان این احوال و مقامات اختلاف یافت میشود، اما همه آنها در این نکته مشترکند که قلب، ابزار این مقامات بوده و مراتب هرکدام در قلب سالک عارف محقق میشود.
اول ـ تقوا؛
دوم ـ مجاهده؛
سوم ـ اخلاص؛
چهارم ـ ایمان؛
پنجم ـ عمل صالح؛
ششم ـ عمل به علم.
اول ـ حجاب کفر و شرک و نفاق؛
دوم ـ حجاب عناد؛
سوم ـ حجاب عقاید و اخلاق و اعمال؛
چهارم ـ هوا و تمایلات نفسانی؛
وصفناپذیری، از ویژگی بارز حالات عرفانی است که عارفان بر آن تاکید دارند.
اول ـ نظریه احساسات؛
دوم ـ نظریه کور معنوی؛
سوم ـ نظریه دشواری بیان؛
چهارم ـ نظریه تنزیه و سلب؛
پنجم ـ نظریه مجاز؛
ششم ـ نظریه پارادوکسیکال بودن تجربه؛
هفتم ـ نظریه زبان رمزی؛
هشتم ـ نظریه استحسان؛
نهم ـ نظریه سوم بیان.(1)
1) نک: محمدتقی جعفری، زبان عرفان، مجله قبسات، سال هفتم، تابستان 1381، ش 20، صص 59 ـ 69.
اندیشه عرفانی، در میان اندیشههای دینی جایگاهی بسیار والا دارد و رمز هویت شیعی را داراست و روایتهای فراوانی نیز دراینباره بیان شده است.
اندیشههای عرفانی را با دو رویکرد میتوان بررسی کرد:
گزاره: مراد از رویکرد گزارههای عرفانی و تکواژهای، پرداختن به موضوعها، مسائل، روایتها، دستورها، ادعیه و داستانهای عرفانی است.
آموزه: به رویکرد جامع و سامانمند عرفانی در برابر نگاه گزارهای و موردی میگویند. آموزههای عرفانی ما مجموعه معارف نظاممند در عرفان است.
عرفان دینی ما با چالشهای گوناگونی روبهروست. برخی، اساس عرفان را مبتنی بر خطا دانسته و بعضی دیگر، آن را بهعنوان شاخهای از علوم دینی پذیرفتهاند.
در این فصل، میکوشیم برخی از مهمترین مسائل و آسیبهای فراروی عرفان را در روش و محتوا بررسی کنیم.
گفتنی است فرهنگ دینی، مجموعه باورها، ارزشها و نگرشهای مذهبی و اخلاقی است که به شکلهای گوناگون در رفتار اختیاری فردی و اجتماعی افراد متجلی میشود. این فرهنگ، بینشها، نیتها و کنشهای مذهبی افراد جامعه را دربرمیگیرد. از این دیدگاه میتوان سه سطح فرهنگ دینی را براساس موضوعهای زیر از هم جدا کرد:
بینش مذهبی: این سطح از مذهب، معرفت، دانش، باورها و عقاید افراد جامعه نسبت به هستی، خداوند و موجودات و نیز ارتباط انسان با خدا را شامل میشود و همان جهانبینی مذهبی و نوع نگرش به جهان و هستی است. در این سطح، فقط مطلوبها و نامطلوبها، هست و نیست، درست و نادرست و دانش و اعتقاد مذهبی، جدا از گرایش و عمل مذهبی افراد، مطرح است. شناخت باورها و بالا بودن سطح معرفت دینی افراد، بهویژه در قلمرو اصول دین؛ توحید؛ نبوت و معاد و ارزشهای عام و عالمگیر الهی ـ انسانی، از بایستههای نظام برنامهریزی فرهنگی رسانه در حوزه دینی است.
گرایش و منش مذهبی: سطح منش مذهبی، به معنای داشتن احساس توانمندی برای انجام فعالیتهای مذهبی در جامعه است و در واقع، آمادگی برای کنش مذهبی و ارزشی را نشان میدهد. در این بخش میتوان گرایشها و نظرهای مذهبی مردم را مطالعه و ارزیابی کرد. آنچه در این فصل بر آن تأکید میشود خواستن یا نخواستن و داشتن یا نداشتن آمادگی برای ایفای نقش و عمل مذهبی است. این مرحله، مرحلهای بعد از درستی و نادرستی یک کار یا عقیده است؛ یعنی عقیده فرد به عمل او نزدیک میشود.
کنش مذهبی: منظور از کنش مذهبی، رفتارها و اعمال مذهبی است که در جامعه تجلی و بروز خارجی دارد و میتوانیم آنها را ببینیم. افراد جامعه براساس وظیفه، این اعمال و رفتارها را انجام میدهند. نماز خواندن، روزه گرفتن، صدقه دادن، عزاداری و دیگر مناسک مذهبی در شمار گرایشهای مذهبی قرار دارند که در نتیجه شکلگیری بینش و گرایشی مذهبی را برای افراد پدید آوردهاند.
میان این سه سطح فرهنگ دینی، رابطه تعاملی و انباشتی برقرار است؛ یعنی هر کنش و عمل مذهبی، نتیجه و برخاسته از نوعی اعتقاد و تعهد مذهبی است. در جامعه ما بخشی از فرهنگ مذهبی در سطح بینش و اعتقاد باقی
مانده و بهصورت تعهد و کنش در نیامده است. معمولاً پیش از شکلگیری هر کنش و گرایش مذهبی، باید نوعی دانش و اعتقاد درباره آن عمل ایجاد شود، ولی در شرایط کنونی، به دلایل متعدد، امور مذهبی در حد باورها و نگرشها باقی مانده است. یکی از این امور، مباحث عرفانی است.
امروزه به شناسایی، توصیف، تحلیل و تبیین پژوهشها در زمینه عرفان اسلامی نیازمند هستیم. شناسایی و توصیف تولیدات پژوهشی در زمینه عرفان اسلامی، با چند رویکرد صورت میگیرد:
آسیبشناسی وضعیت موجود؛
شناسایی موارد تحریف و بدفهمی و نقشههای تفرقهافکنانه دشمنان؛
بیان توصیههایی برای بهبود وضعیت تبیین سیمای عرفان اسلامی.
در جهان کنونی، شکلهای جدید علم و فناوری که در دوران پیشامدرن سابقه نداشته، در همه جا گسترده شده است. ما از دوران نوجوانی، تحت تأثیر رسانهها، آموزشها و روح حاکم بر زمانه به این باور رسیدهایم که علم تنها با اشیای واقعی سر و کار دارد. امروزه، گذشته از برخی حملات پستمدرنها بر راسیونالیسم (عقلگرایی)، اعتماد و تکیه کامل بر علوم است.
عقلگرایی دوران مدرن، ابزارگراست؛ یعنی درصدد انجام دادن کارهاست. راه اثبات این دانش، کارکرد و قابل استفاده بودن آن است و میتواند آزمایش و تجربه شود. با اینهمه، کارکرد و قابل استفاده بودن، راهی به حقیقت اشیا در عرصه هستی نمیگشاید، چنانکه در جهانشناسی پیشامدرن مرسوم نبود.
دانش جدید و مدرن بدان معنا که اشاره شد، کاملاً مخالف خیال و تصور است. بیشک، انسان برای آنکه دانشمند بزرگی شود، نیازمند تصور است و علمگرایی، خود، افسانه و وهمی بزرگ است که وهمهای کوچکتر را میسازد، ولی تصور و خیالی که از آن سخن رفت، همان ابعاد روحی انسان است که به ما اجازه میدهد حق آن را چنانکه در اشیا موجود است، درک کنیم.
مکاتب فلاسفهای چون سهروردی و ملاصدرا، ازآنرو پذیرفته شدهاند که بر ضرورت تعادل عقل و خیال تأکید داشتند. آنها در وصف خیال، از اصطلاحاتی چون کشف، مشاهده و عرفان استفاده کردهاند.
درباره عرفان اسلامی، دیدگاههای مختلفی مطرح شده است. گروهی در توجیه و تأیید آن سخن گفتند و گروهی در نقد آن. برخی کوشیدند آن را در پرتو دیگر شاخههای علوم اسلامی متمایز کنند و هویت بخشند و بعضی دیگر درصدد برآمدند با نگارش هویت آن را زیر سؤال ببرند. ازاینرو، در زمینه عرفان اسلامی، باید نخست به آسیبشناسی عرفان اسلامی پرداخت.
در این مرحله، نابسازی باورها در زمینه عرفان اسلامی، در میان ملتها صورت میگیرد. این فرایند، مطالعه ژرف دروندینی را میطلبد تا سیمای عرفان از میان خرافهها و پیرایهها و فرهنگهای مختلف باز شناخته شود. قدم دومی که باید برداشت، معرفی عرفان ناب اسلامی به جهانیان است. پس از آسیبشناسی دروندینی، حلقه دیگری از فرایند در فضای بروندینی گشوده میشود که در آن، باید عرفان ناب را به جهانیان معرفی کرد. پذیرش عرفان برای انسانها در این مرحله، به دلیل ریشه داشتن آن در دیگر ادیان، آسانتر خواهد بود. اکنون به آسیبهای فراروی عرفان اسلامی میپردازیم:
عرفان، خواه به معنای نظری که شناخت حقیقت و توحید است یا گرایش به آن حقیقت با توحید باشد و خواه عرفان اصولی باشد یا عرفان وصولی، در سرشت انسان تعبیه شده است. عرفان نظری نیز غریزه انسان و به تعبیر علامه طباطبایی، عرفان و معنویتگرایی، غریزی و فطری است.
در عصر تشنگی انسان و تلاش برای راهیابی به سرچشمههای معرفت و معنویت، دامهای نو و متجددانه، پهن و دانههای معنویت دروغین با ظاهری زیبا و پرجاذبه، پاشیده میشود تا بار دیگر، دشمنان انسانیت، مانع بازگشت انسان به خویشتن شوند و معنویتخواهی و گرایش به متافیزیک را به گونه ماتریالیستی آن اشباع کنند. همچنین میکوشند بحران هویت و اعتماد آدمیان را با مکتبسازیها و ایسمهای دروغین و با عنوان عرفان، عرفاندرمانی، انرژیدرمانی، نیروزایی و آرامش بخشیدن با مواد افیونی و تخدیری تا عرفانسازی نقابدار سکولاریستی و لیبرالیستی و مانند آن پاسخ دهند و خودبیگانگی جدیدی بیافرینند تا آدمیان، هویت فراموش شده و شناسنامه معرفتی و معنوی خود را پیدا نکنند.
نخستین آسیب عرفان اسلامی، حاکمیت خانقاه در این عرفان است. دکتر عبدالحسین زرینکوب، در کتاب ارزشمند جستوجوی تصوف در ایران (1)کوشیده است با نگرشی تاریخی و گاه انتقادی، برگی از تاریخ تصوف را در ایران ورق زند تا از این رهگذر هم فرهنگ ایران و تاریخ تصوف ایران را بررسی کند و هم به فرهنگ و تاریخ و تصوف ایرانی خدمتی کرده و حتی برخی دشواریهای تاریخ تصوف را آسان ساخته باشد.
ب) ایدئولوژی خاص بودن(2)
دومین شاخصه عرفان مبتنی بر تصوف و خانقاه در ایران، این است که تصوف، نوعی ایدئولوژی ویژه است که از نظر تا عمل و بینش تا کنش را دربرمیگیرد و تفسیری ویژه از زندگی و شیوه تعامل با حیات دنیوی است.
به اعتراف جامی در کتاب نفحات الانس، تصوف و صوفیگری، از قرن دوم هجری میان مسلمانان ظهور کرد. بزرگترین نشانههای تصوف در این دوره، تحقیر دنیا، فرار از نعمتها و تمام شئون مربوط به زندگی دنیوی، ریاضتکشی و تحمل سختیهاست. ازاینرو، صوفیان در برابر ائمه اطهار(ع) ایستادند و بر بینش و سیره زندگی آنان خرده گرفتند. علت اعتراض صوفیه به امام رضا(ع) این بود که چرا آن حضرت لباس خشن به تن نمیکند و غذای نامناسب نمیخورد. امام در پاسخ آنها فرمود: «یوسف، پیامبر خدا(ع) قباهای دیبا و لباسهای زربافت بر تن داشت».(3)
1) جستوجوی تصوف در ایران، ص 446.
2) برای اطلاع از ویژگیهای عرفان مبتنی بر خانقاه نک: کلینی، اصول کافی، ج 1، (باب البدع و الرای و الرای المقابیس) ص 54، ح 2؛ عبدالرحمن جامی، نفحاتالانس، تصحیح: محمود عبادی، اطلاعات، ص 85 به بعد؛ قاسم غنی، تاریخ تصوف در اسلام، تهران، انتشارات زوار، ج2، ص 35؛ فروع کافی، ج 5، باب المعیشه؛ عباسعلی عمید زنجانی، تحقق و بررسی در تاریخ تصوف، تهران، دارالکتب الاسلامیه؛ زینالدین کیانینژاد، سیر عرفان در اسلام، تهران، انتشارات اشراقی؛ داوود الهامی، موضع تشیع در برابر تصوف در تاریخ، قم، انتشارات مکتب اسلام، صص 23 ـ 27.
3) برای اطلاع از عرفان مبتنی بر تصوف نک: آقا محمدجعفر بن آقا محمد علی، فضایح الصوفیه، تحقیق: مؤسسه علامه مجد وحید بهبهانی، قم، انتشارات انصاریان؛ ابوالحسن علی بن عثمان جلایی هجویری، کشف المحجوب، به کوشش: محمدحسین تسبیحی، انتشارات تحقیقات فارسی ایران و پاکستان؛ محمدکاظم یوسفپرور، نقد صوفی، انتشارات روزنه، صص82 ـ 118.
ج) شریعتستیزی و تأویلگرایی در دین(1)
نخستین بار، جنید بغدادی به تطبیق عقاید و اعمال صوفیان با آیات و روایات پرداخت.(2)سپس ابونصر در کتاب اللمع فی التصوف و ابوطالب مکی در کتاب قوّت القلوب آن را دنبال کردند و برای اسلامی جلوه دادن عقاید و اعمال متصوفه، از معانی ظاهری آیات، بدون هیچ قرینهای دست شستند و به تفسیر به رأی پرداختند. تأویلها در آثار ذهبیه از جمله کتاب تباشیر الحکمه و شرح حدیث نومحمدی، اثر میرزا ابوالقاسم حسینی شیرازی (معروف و متخلص به راز شیرازی) آشکار است.(3)
مشکل اساسی و دیرینه صوفیان، پذیرش گزینشی اسلام در مقابل اسلام جامعنگر بود. آنان برخی اعمال اسلام را پذیرفتند و برخی آموزهها مانند نماز را در بعضی حالات و شرایط ترک کردند. شبستری، از بزرگان صوفیه، در گلشن راز چنین مینویسد: «وقتی حقایق بر تو روشن شد، احکام از تو برداشته میشود».
به تعبیر محقق ارجمند، دکتر قاسم غنی، گاه مشایخ صوفیه به مقتضای زمان، شرع را از شروط تصوف میشمردند و گاه نیز قیودی میگذاشتند و حتی برخی صوفیان معتقدند شریعت، راه را نشان میدهد و اگر انسان به مقصد رسید، حاجتی به شریعت ندارد.
استعمارگران، از اوایل قرن نوزدهم به این نتیجه رسیدند که با ایجاد فرقههای به ظاهر مذهبی در جوامع اسلامی، بهتر میتوانند به اهداف سیاسی خود در این جوامع دست یابند. ازاینرو، به پشتیبانی از صوفیه برآمدند. انگلیس برای اجرای طرح استعماری خود، شخصی را به نام صوفی اسلام، از افغانستان بهعنوان امام زمان علم کرد و او را با لباسی آراسته، سوار بر هودجی، همراه با سیصد نفر فدایی و پنجاه شمشیرزن و مرید، بهطرف خراسان حرکت داد. وی خونها ریخت و خرابیهای بسیاری به بار آورد. سرانجام ارتش ایران با کشتن صوفی اسلام و تمام فداییانش، آنان را تار و مار و فتنه را خاموش کرد. برخی اقطاب دراویش، به جرگه فراماسونری پیوستند و پشتیبانی آنان از این گروهها، بیدلیل نیست.
دکتر گنجویان که مدعی قطبیت فرقه ذهبیه بود، پس از انقلاب، با فرار به انگلستان، با صراحت، ارتباطش با دربار محمدرضا شاه را تأیید کرد.
صوفیان برخلاف تشیع، اولیای خود را منحصر به دوازده امام نمیدانند، بلکه هر مرشد مدعی ولایت را در هر دوره، امام حیّ و ولیّ قائم میدانند و از او به قطب و شیخ تعبیر میکنند. همچنین این افراد را مؤذن؛ یعنی اذن
گرفته از خدا لقب میدهند. همه تابعین، بدون چون و چرا، موظف به اطاعت از فرمانها و نصایح او هستند؛ زیرا معتقدند گفتههای قطب یا شیخ از کلام خدا سرچشمه گرفته است.
صوفیان بهویژه نعمتاللهیها مقام بسیار بالایی برای رهبران خود که قطب نامیده میشوند، قائل هستند، به گونهای که گاه آنها را تا حد خدایی بالا میبرند و گاه مهمتر از امامان میدانند.
مشکل دیگر بسیاری از فرقههای صوفیه، مسئله تساهل، تسامح و اباحیگری است. سماع، آواز، غنا، آسیبهای اخلاقی، انحرافات جنسی و فاصله گرفتن از شریعت نیز زاییده این انحراف بنیادین است. برخی گروندگان به تصوف، به همین دلیل آلوده میشوند. انحراف و آلودگیهای اخلاقی برخی دراویش، در خانقاه قدمتی دیرینه دارد، چنانکه دیگر انحراف و بدعت صوفیان، کشف و شهود شیطانی است. کشف و شهود و اشراق بر دو نوع است: گاهی صادقانه و قابل اعتماد است و در بسیاری مواقع، بر اثر عواملی مانند شهود کاذب و شیطانی تحقق مییابد. تشرف که از رسومات صوفیه است و براساس آن باید شخصی برهنه شود و در برابر قطب سجده کند، از جمله این انحرافهاست. آنها حتی معتقدند که قطب آنان بهطور مستقیم از سوی خداوند برگزیده میشود.
روایات بسیاری(1)در نکوهش صوفیه نقل شده است، از جمله:
کسی که نزد او نامی از صوفیه برده شود و نسبت به آنان ابراز تنفر و مخالفت نکند، از ما نیست و کسی که آنان را انکار کند، چنان است که در رکاب پیامبر خدا با کفار جهاد کرده است.(2)
بسیاری از علمای شیعه اعم از متقدمان و متأخران، فرقه صوفیه را نکوهش کرده و روش آنان را بدعت شمرده و کتابهای بسیاری در ردّ افکارشان نگاشتهاند. برخی از آنها عبارتند از: علی بن بابویه (شیخ صدوق)، شیخ مفید، شیخ طوسی و علامه حلی.
ـ عارف وارسته، ملامحسن فیض کاشانی در کتابهای ارزشمند وافی و بشاره الشیعه، به نکوهش صوفیه پرداخته است و بدعتهای آنان مانند غنا، سماع، حرکات خاصه و دعاوی گمراهکننده را افشا میکند.
علامه سید محمدحسین طباطبایی معتقد است گروه صوفیه، طریقت را در مقابل شریعت قرار دادهاند، درحالیکه طریقت هرگز نمیتواند در مقابل شریعت قرار گیرد.
حضرت آیتالله العظمی سید شهابالدین مرعشی نجفی، در کتاب ارزشمند تعلیقات، جلد اول احقاق الحق مینویسد:
حقیقتاً، مصیبت صوفیه در نزد من، از بزرگترین مصیبتهاست. ارکان اسلام بهواسطه این مصیبت، منهدم و بنیان اسلام از هم پاشید و وامصیبتا از این غفلت و سکوت مردم! (3)
حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی میفرماید:
مجالست با فرقههای ضاله و شرکت در مجالس آنان حرام است. مجالست در مجالس آنان تحت عناوین اسلامی، مثل قرائت قرآن و ختم انعام و غیره هم که باشد، حرام است و هرچیزی که تقویت آنان بهحساب آید، حرام است.(1)
حضرت آیتالله العظمی خامنهای(مدظله) در پاسخ به این پرسش که شرکت کردن در مجالس صوفیه و انجام دادن اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنان، چه صورت دارد، فرموده است:
جایز نیست و کسانی که اوامر و نواهی قرآن کریم را قبول دارند و به امامت ائمه(ع) معتقدند، چه بهتر است که اسم جداگانهای ـ که لازم نیست، بلکه مضر است ـ کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود باشند.(2)
آیتالله العظمی ناصر مکارم شیرازی در پاسخ به درخواستی با این مضمون: «ایجاد مکتب و مرامهای انحرافی، یکی از اهداف شوم قدرتهای استکباری بوده است. طی سالهای اخیر، فرقههای مختلف صوفیه، به فعالیت گستردهتری پرداخته و مراکزی را بهعنوان پایگاههای خود میسازند. مستدعی است نظر خود را درباره صوفیه و مشارکت و ایجاد بناها و مراکز تبلیغی و شرکت در مجالس آنان بیان فرمایید» فرمود:
تمام فرق صوفیه، دارای انحرافاتی هستند و شرکت در فعالیتهای آنان و کمک به اهدافشان جایز نیست... . خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامی، بسیاری از مراکز آنان تعطیل شد....(3)
حضرت آیتالله سیستانی میفرماید: «اجتناب از حضور در مجامع آنان (صوفیان) و دور کردن مردم از آنان لازم است».(4)
آیتالله تبریزی میفرماید:
هر مسلمانی که برخلاف آنچه علمای شیعه در رسالههای عملیه فرمودهاند، عمل کند، [کارش] باطل است. ترویج و اعانت و شرکت در مجالسی که خلاف آنچه علمای شیعه فرمودهاند، تشکیل شود، مشروعیت ندارد.(5)
آیت الله فاضل لنکرانی میفرماید:
معبد مسلمانان، مسجد است و رفتن به خانقاه اگر برای این باشد که گمان کند آنجا فضیلت و شرافتی بر سایر امکنه دارد، صحیح نیست، بلکه اگر آنجا برود که آنجا هم پایگاه ذکر و مدح است، حرام است. لذا بر عموم مسلمانان است که برای امور عبادی، مذهبی، اعیاد و موالید ائمه(ع) در مساجد اجتماع کنند که «انما یعمر مساجد الله من آمن بالله».(6)
حضرت آیتالله صافی گلپایگانی میفرماید:
صوفیه با فرقهها و انشعابات بسیاری که دارند، در یک سطح نیستند و چهبسا که برخی از آنان از ربقه اسلام شمرده نشوند و درمجموع، منحرفند و عقاید خاصهای که دارند، غیراسلامی است. بنابراین، مشارکت در ایجاد بناها و مراکز تبلیغی آنان و شرکت در مجالس و محافل آنان، خلاف شرع و برخلاف روش حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) است. در اسلام، محلی به نام خانقاه وجود ندارد. این روش، انحراف از طریقه متشرعه است که متلقات از ائمه هدی(ع) است و موجب اضلال میباشد. مباشرت در ساختن خانقاه و کمک مالی برای ساختن آن و همکاری با این گروه و موافقت با ساختن آن، به هر شکلی حرام است. خداوند، مؤمنین را از امور مضلّه محفوظ بدارد. والله العالم.(1)
آیتالله بهجت نیز میفرماید:
هرچه سبب تفرقه در بین مسلمانان باشد، جایز نیست و آنچه در اسلام معروف است، همان مساجد و حسینیهها و امثال آنهاست و هر عنوانی که سبب تشکل حزب و گروهی شود که مولّد فرقه شود، باطل است.(2)
استعمارگران، از اوایل قرن نوزدهم به این نتیجه رسیدند که با ایجاد فرقههای به ظاهر مذهبی در جوامع اسلامی، بهتر میتوانند به اهداف سیاسی و استعماری خود دست یابند.
اشفشان شوارتز، نویسنده و تحلیلگر غربی، فاش میکند براساس اسناد محرمانه که در پنتاگون (وزارت دفاْع امریکا) بررسی شده، یکی از هفت راه دنیای غرب برای نفوذ در دنیای اسلام، کمک به بازگشت تصوف به این جوامع است که جایگزین و رقیبی برای اسلام رادیکال به شمار میرود.
برنارد لوییس، در کنفرانسی که در بنیاد نیکلسون برگزار شد، به دولت بوش پیشنهاد کرد برای ارتقای سطح گفتوگوی امریکا و دنیای اسلام، با شیخ محمود هشام کعبانی، رهبر بزرگترین گروه صوفیه به مذاکره بنشیند. آنگاه نویسنده ویژگیهای صوفیه را بررسی و بیان میکند و مینویسد ایران، از کانونهای مهم صوفیه در جهان اسلام است و بیشتر آثار صوفیه، به زبان فارسی است.(3)
یکی از آسیبهای فراروی عرفان اسلامی، توجه نکردن به آسیبشناسی عرفان اسلامی در این مرزوبوم است. حدیث تفرقه و ماجرای پیدایش فرقههای مختلف در اسلام و دیگر ملل و نحل، امر تأملبرانگیز و درعینحال، درخور توجهی است.(4)ازاینرو، از روزگاران گذشته تا امروز، پژوهشگران به عنوان موضوعی مهم و کلیدی در تبیین و توضیح رویکردهای گوناگون علمی و معرفتی، به آن اهتمام و توجه داشتهاند. بااینحال، آسیبشناسی فرقههای عرفانی صورت نگرفته است. این امر، آثار و آفتهای فراروی عرفان اسلامی را نشان میدهد. به یک نمونه تفصیلی توجه کنید.
اباحه، از ریشه بَوَحَ، به معنای ظاهر ساختن و آشکار کردن و تردید داشتن در انتخاب یکی از دو کار است که جمع میان آنان جایز است.(1)
به گفته تهانوی، اباحیه، فرقهای از صوفیان باطلگرا هستند که معتقدند دوری از گناهان و انجام دادن اوامر، الزامی نیست. آنان بر این باورند که هیچکس یا هیچچیز در این دنیا مالک نیست. ازاینرو، آنان در اموال و همسران خود با دیگران شریک بودند. جامی نیز در کتاب نفحات الانس درباره آنان مینویسد:
جماعتی که خود را در زیّ صوفیان اظهار کنند و از حلّیّت عقاید و اعمال [و] احوال ایشان عاطلی و خالی باشد و ربقه طاعت از گردن برداشته، خلیج العذار در مرتع اباحت میچرند و گویند: «تقید به احکام شریعت، وظیفه عوام است که نظر ایشان بر ظواهر اشیا مقصور بوده و اما حال اهل خواص و اهل طریقت و حقیقت، از آن عالیتر است که به رسوم ظاهر مقید شوند.» اهتمام ایشان به مراعات حضور باطن، بیش نبوده و این طایفه [را] باطنیه و مباحیه خوانند.(2)
در روزگاران گذشته، آسیبشناسی و بررسی عرفان و نقد آن معمول بود و علما و پژوهشگران بسیاری، آثار و نوشتههای مستقل و مفصلی را در این زمینه از خود به یادگار گذاشتهاند. بااینحال، اختلاف روش عرفان با دیگر شاخههای معرفتی و تربیتی و شیوه خاص طرح و بیان مسائل آن، هرگز آن را از نقد و آسیبشناسی بینیاز نمیسازد. ازاینرو، آسیبشناسی عرفانی در این مرزوبوم امری حیاتی و ضروری است. آسیبهای مهم این امر عبارتند از:
الف) گسست میان تاریخ عرفان و علوم تصوف؛
ب) بررسی نکردن آموزههای صوفیان و عارفان در معابد، خانقاهها و دیرها؛
ج) نبود آسیبشناسی در حوزه آثار عرفانی؛
د) حاکمیت نوعی روح ماتریالیستی یا دنیاگرایی در عرفان؛
هـ) مرتبط کردن عرفان با دوستیابی، عشق، عشقبازی و شیوههای تجلی و کنترل روح؛
و) مرتبط کردن آموزههای عرفانی با روانشناسی و روانکاوی؛
ز) تبیین نکردن مواریث و سنّتهای عرفانی سلوکی براساس آموزههای اهل بیت(ع)؛
ح) تبلیغ عرفانهای وارداتی که موجب درآمیختن آموزههای دینی اسلام با آموزههای دینی هندوان و چینیها میشود؛
ط) ترویج نوعی انزواگرایی و گوشهنشینی و دور کردن مردم از امور اجتماعی؛
ی) تبلیغ تولیدات فکری معابد هندی و چینی و سرخپوستی و افریقایی، مبتنی بر فردگرایی و گریز از تن و خو کردن به تنهایی و حاکمیت نوعی انزواطلبی و سرخوردگی در عرفانآموزان.
آسیب بعدی فراروی عرفان اسلامی، حاکمیت نسبی آثار پژوهشی برخی غربیان است. در ادامه، آثار دو شخصیت غربی را بررسی میکنیم.
بزرگترین اثر نیکلسون، ترجمه، شرح و چاپ مثنوی معنوی جلالالدین رومی است. کتاب دیگر وی از نظر اهمیت، تاریخ ادبیات عرب است. او مقالههای بسیاری درباره تصوف اسلامی، در دایرة المعارف دین و اخلاق و دایرة المعارف اسلام به نگارش درآورده است. برخی آثار او که به فارسی نیز ترجمه شده است، عبارتند از: عرفای اسلام، ترجمه: ماهدخت بانوهمایی؛ مفهوم شخصیت در تصوف، ترجمه: محمدرضا شفیعی کدکنی؛ پیدایش و سیر تصوف، ترجمه: محمدباقر معین.
محور اساسی اندیشه نیکلسون، تصوف است و آنچه او از تصوف در نظر داشته، برآیند فضا و محیط فکری و فرهنگی او و آموزههای استادان و منابع مطالعاتی وی بوده است. ازاینرو، با وجود آگاهی و دانش انکارناپذیر او در حوزه عرفان و تصوف اسلامی و ایرانی نمیتوان برداشتها و نظرهایش را بیکموکاست پذیرفت.
نوع عرفان و معارف معنوی، فکری و دینی نیکلسون، از نوع مسیحی و یهودی است. درونمایه این اندیشه، القای موضوع فردگرایی، انسانمداری و جدایی دین از سیاست با بیانهای عرفانی است. عرفان القایی نیکلسون، ترویج دین فردی، دور از زندگی و دور از جامعه و سیاست است. البته این اندیشه به وی منحصر نمیشود، بلکه بسیاری از خاورشناسان همفکر و همکیش او در آثار و نوشتههای خود بیان میکنند دین اسلام، در اصل به معنای آخرتگرایی است و هدف اصلی علوم در اسلام، خدمت به دین و آخرت است. ازاینرو، تلاش آنها برای برجستهسازی ابعاد عارفانه و احساسات لطیف شاعرانه، ورود عرفان اسلامی به آخرت و دوری از دنیاست.
نیکلسون در تحلیل عرفان اسلامی، در نوشتههایش دچار لغزشی فاحش شده است. از جمله در کتاب مفهوم شخصیت در تصوف مینویسد:
همان چیزی که مسیحیت آن را تمایز میان اقانیم سهگانه [پدر، پسر و روحالقدس] میشمرد، همان است که مسلمانان بهعنوان تمایز میان صفات تشبیه و صفات تنزیه در ذات الهی قائلند.(1)
نیکلسون در این گفتار میخواهد نشان دهد اعتقاد به اقانیم سهگانه مسیحیت، با توحید خداوند منافات ندارد، همچنانکه در اسلام از یکسو خداوند از کثرت، تنزیه شده و از دیگر سو، صفات تشبیهی بسیاری برای او یاد کردهاند. نیکلسون در کتاب تصوف اسلامی و رابطه انسان با خدا مینویسد:
اروپاییان که قرآن را میخوانند، نمیتوانند از تردید و ناهماهنگی مصنف آن ضمن طرح بزرگترین مسائل متعجب نشوند.(2)
وی در جایی از این کتاب عرفای اسلام آورده است:
نهضت زهد و پرهیز، از اهداف مسیحیت الهام گرفته است که دقیقاً با روح لذتپرور اسلام منافات دارد.(3)
آسیب دیگر در برابر عرفان اسلامی، حاکمیت معنویت و رهیافت عصر تجدد بر عرفان اسلامی است. معنویت(1)که به آدمی احساس آرامش میبخشد، طیف معنایی گستردهای دارد و در نظر صاحبنظران یکسان نیست. در یک تعبیر، این معنویت و عرفان، از رهگذر دین و سنّت(2)عبور میکند. این برداشت، طرفداران بسیاری دارد. آنان راه نجات و رستگاری را فقط از طریق عمل به آموزهها و دستورهای خاصی ممکن میدانند.
یکی از برداشت های معنویتاندیشی این عرفان، توجه و برتری دادن به سنّت است؛ یعنی فقط از طریق سنّت میتوان به معنویت، رستگاری و رهایی رسید. در این دیدگاه، سنّت عبارت است از حقایق یا اصولی که منشأ الهی دارند و از طریق شخصیتهای معروف به رسولان و پیامبران یا دیگر عوامل انتقال برای ابنای بشر صورت میگیرد. معنویت سنّتگرایانه، رابطه و حضوری است(3)که با امر قدسی(4)یا مفهوم راستاندیشی،(5)با مرجعیت(6)یا استمرار انتظام در انتقال حقیقت، با امر ظاهری و امر باطنی و نیز حیات معنوی، علم و هنر مرتبط است. این معنویت، از درون نسبت به دست میآید و معادل همان حکمت جاویدان است که هریک در دل دین استقرار یافته و خود نوعی سوفیا و حکمتی را شامل شده است که به دلیل برخورداری از منظر ذوقی خود در غرب و شرق عالم، برترین دستاورد انسان به شمار میرود. ویژگیهای معنویت سنتگرایانه را میتوان چنین برشمرد:
دیدگاه سنتگرا، نگاهی محدود در حیطه رفتارها و مناسک عبادی است. سنتگرایان به جنبهها و ساحت باطنی دین میاندیشند و حیطه حلال و حرام را بر زمینه همان دین، معنا و تفسیر میکنند که هرکس براساس اخلاق و قانون تکوین، ملزم به باورهای دینی و معنوی خویش است و هیچکس را نمیتواند به دین دیگری دعوت کند.(7)
تکوین دینداری و اخلاق انسانی اقتضا میکند هرکس در دین خود راسخ و ثابتقدم باشد. این تصور برای تعدیل این روش است که هر دینی، خواهان تکثیر و پیشرفت جهانمداری خویش است و برای تعدیل چنین خواستهای، دیگر ادیان و زندگیهای روحانی حق حضور و تداوم دارند. به نظر سنّتگرایان، وجوه ظاهری دین با هم متفاوت هستند و همین تفاوت، موجب تقسیمبندیها و تغییرهای دیندارانه میشود، ولی در جنبههای مثالی و معنویتبخشی دین، نوعی اتحاد و اشتراک وجود دارد و هرکس که طالب یار است، چه هشیار و چه مست، در برداشت کثرت انکار امر قدسی و الوهی، رنگ و لعاب فرهنگی و ظاهری به خود نمیگیرد؛ زیرا عقیدهها و باورها، شکلهای همگون و ناهمگون زمینههای گوناگون است که بهتدریج شکل گرفته است.
استراتژی گفتوگوی میان ادیان، جستوجوی راهی است که این زمینهها و ناهمگونیها را در افقی مشترک تفسیر میکند. کثرتگرایی سنتی، این ذهنیت و برداشت را نفی نمیکند که برای بخشی از ساکنان زمین به جذابیت بودایی پی برده است و بخش دیگری از آن، هستهها و لطافت تصوف و عرفان اسلامی را دریافته و به آن وابسته شده است.
دیدگاه سنتگرا به طبیعت، دیدگاهی باطنی و رمزی است. کتابهای آسمانی این نگرش را پذیرفته و از حکمت و عظمت آن به نیکی یاد کردهاند. طبیعت، برای دیدن خدا و صحنه طبیعت، برای سیر بهسوی خداست. دکتر سید حسین نصر، بیش از هرکسی کوشیده است تفسیری از در همآمیختگی معنویت اسلامی و طبیعت ارائه دهد.(1)
پس از گذشت سالها از شکلگیری مکاتب فلسفی، برخی متفکران دریافتند که نگاه نظامواره به جهان هستی، راه به جایی نمیبرد و عقلانیت انسانی ضعیفتر از آن است تا ساختاری یکپارچه از کل هستی و رخدادهایش ارائه دهد، به گونهای که حس درونی انسان را اقناع کند.
پیچوخمهای معرفتی و شناختی جهان، امکان تفسیر یکپارچهای را نمیدهد که ناشی از راسیونالیسم یا ماتریالیسم یا ایدئالیسم باشد. سورن کرلگور، فیلسوف متأله دانمارکی، نخستین کسی است که اعلام کرد در پی حقیقت مسیحیت نیست، بلکه هدف وی یافتن نسبت فرد انسانی با مسیحیت است. این برداشت تا حدودی در دنیای دینشناسی و دینداری اثرگذار بود و با وجود نارساییها و کاستیهای آن، طرفدارانی پیدا کرد. معنویت اگزیستانسیالی ویژگیهایی دارد که عبارتند از:(2)
ویژگی اصلی معنویت وجودی این است که هر انسان، جزئی تنهاست. انسان، جزء یگانه و مغایر با دیگران است و معیارِ هست و بودن ما، وجود فردی ماست. به نظر کرلگور، انسان در تنهایی شهید میشود، در تنهایی گناه میکند، در تنهایی ایمان میورزد و در تنهایی برمیگزیند و دگرگون میشود. البته تعبیر این فیلسوف دانمارکی، نشانه دیانت مسیحیت است و خود میگوید مقوله فرد، نسبت نزدیکی با مسیحیت دارد؛ زیرا مسیح قصد هدایت کردن جمع و توده را نداشت و خواستار مؤمن ساختن دلها به خدا بود.
ویژگی دوم معنویت وجودی این است که حقیقت، در اصل، امر خارجی و عینی و بیرونی نیست، بلکه مقولهای درونی و شناختی و موضوعی است. معنویت، فرآیندی مربوط به نوع نگاه ماست. در چشمانداز انفسی بودن، دینداری، سیر باطنی است و سیر باطنی، انفسی بودن است و انفسی بودن، در
اصل، شورمندی است و سرانجام آن، دلنگرانی بیحدوحصر و شخصی و شورمندانه است در باب سعادت ابدی.(1)
از آنجا که انفسی بودن، ناظر بر یک تصمیم است، همه تصمیمها به انفسی بودن بسته است و بین آن رابطهای تعاملی و انباشتی برقرار است؛ یعنی هر تصمیم، نتیجه و برخاست از انفسی بودن آن است.(2)ویژگیها و رهیافت وجودی، بیشتر و فراتر از دو مورد یاد شده است، ولی به طور کلی، همه ویژگیهای دیگر به نوعی به این ساحت فردی و درونی و انفسی بودن حقیقت بازمیگردد و در حقیقت، دینداری، زیستِ مؤمنانه این دو ویژگی است.
دیگر آسیب فراروی عرفان اسلامی، ورود عرفانهای وارداتی است. این عرفانها عبارتند از:
انسانها بهطور سنّتی به یک رشته قدرتهای طبیعی و فوق طبیعی اعتقاد داشتند؛ نیرویی که از طریق جنیان و ارواح و خدایان ربالانواع در طبیعت اعمال میشود. البته بسیاری از این افراد، معتقد بودند خدای برتری نیز در آسمانها وجود دارد و از این طریق با عالم، تماس برقرار میکند. این افراد زمین را مادر خود میپندارند و بسیاری از حوادث و وقایع طبیعی را از نظر معنوی مهم میدانند.(4)
«شامان»، کسی است که از قدرت جادویی برخوردار است و میتواند با نیروهای اثرگذار در طبیعت ارتباط برقرار کند و آن نیروها را در درمان بیماران و رفع مشکلات قوم خود و طلب روزی و افزایش برکت بهکار گیرد. در این ریاضتهاست که شامانها مرگ را تجربه میکنند و به زندگی مجدد میرسند و توانایی دفع خطرها و حفظ حیات قوم خود را مییابند. شرط دیگر، جنون و اختلال روانی و سپس خوددرمانی با کمک کسی است که صلاحیت مقام شامانی را دارد.
رابطه جنون و صرع و اختلالهای روانی و عصبی با شامانیسم، به حدی زیاد است که تا چندی پیش، بسیاری از پژوهشگران، شامان را نوعی بیماری روانی میدانستند. در بسیاری از مناطق جهان، از قطب شمال تا جنوب امریکا و آسیا، شامانها پیش از انجام دادن وظیفه یا شغل شامانی به نوعی جنون دچار میشوند و گاهی اختلالهای روانی، یکی از نشانههای فراخوانده شدن به این کار است.(5)
بسیاری از پژوهشگران، دین و جادو را از یک ریشه میدانند، ولی امیل دورکیم، برایناساس که دین از نهادهای اساسی جامعه است و نهادهای اساسی باید عمومی باشد، جادو را جدا از دین میداند؛ زیرا سحر و جادو، مخصوص
1) مصطفی ملکیان، سیری در سپهر جان، تهران، مؤسسه نگاه معاصر، ص 31.
2) داریوش شایگان، آسیا در برابر غرب، تهران، نشر البرز، ص 168.
3) برای اطلاع از عرفان وارداتی نک: غلامعلی آریا، آشنایی با تاریخ ادیان، مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی؛ غلامعلی توسلی، جامعهشناسی، انتشارات سخن، ص 49 به بعد؛ جمعی از نویسندگان، چهار مذهبی ادیان در جوامع امروزه، ویرایش: رابرویر، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
4) نک: داریوش شایگان، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، انتشارات امیرکبیر، ج 2، ص 78.
5) داریوش شایگان، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، انتشارات امیرکبیر، ج 2، ص 67.
افرادی است که شرایط و استعدادی ویژه دارند.(1)مضمون دین، تعظیم و پرستش موجودات ماورای طبیعت است، ولی جادوگر میخواهد قوای ماورای طبیعت را به سود خود مهار کند؛ اگرچه این عمل ساحر یا کاهن، گاه جنبه تقدس پیدا میکند.(2)در این عرفان، کسی که نتواند بر این نیروها مسلط شود و شامان از شفای او ناامید شود، محکوم به مرگ است.
اوج عرفانی شامانیسم، توانایی دیدن رؤیاست که در حال جذبه صورت میگیرد و همه مکاشفات و استفاده از نیروهای اثرگذار در طبیعت، در رؤیا دیدن است. کارلوس کاستاندا، از قول دون خوان، شامان معروف معاصر، مقدمات آمادگی برای رؤیا دیدن را چنین بیان کرده است.
یک ـ خود را از هیچ چیز برتر ندیدن؛
دو ـ قطع وابستگی از همه تعلقات از نام و نسب تا خانه و کار و اندوخته؛
سه ـ تمرین رؤیا دیدن؛(3)
چهار ـ استفاده از مواد توهمزا مانند مسکالیتو(4)یا پیوتل(5)که در میان بومیان امریکا رواج دارد؛
پنج ـ توقف در دنیا.
ب) تائوئیسم(6)
مردان چین و ژاپن، طبیعت را مرکز توجه قرار دادهاند. به همین دلیل، علاقه به جهان و دلبستگی به حیات و ادامه زندگانی، هدف و مقصود نهایی آنهاست. دگرگونی و ناپایداری عالم طبیعت، نخستین حکم تائوئیست است. لائوترو این اندیشه را پیریزی کرد که حقیقت، دو سوی متضاد دارد: روز و شب؛ فصل گرم و سرد؛ شکوفایی و پژمردگی؛ جوانی و پیری و مانند آن. او کتابی به نام تائوته چینگ به معنای خاصیت تائو دارد. این کتاب با این جمله آغاز میشود: «تائو که بتوان از آن سخن گفت، تائو جاودانی نیست. نامی که بتوان نامید، نام جاودانی نیست». حقیقت تائو، وحدت همه اشیا است که با عقل فهمیده نمیشود.(7)
بنابراین، تائو مرتبهای است که همه در آنجا وحدت دارند و انسان در صورت درک این وحدت با تائو، آن را در این مرتبه میفهمد و بعد یک، دو میشود و تائو به صورت پیوند میان یانگ جلوه میکند. ایزوتسو، درباره این دو مرحله میگوید: «این مرحلهای است که اشیا در آن، به لحاظ ذات، قابل تمایز نیستند و این با وجود آن است که ایشان با هم متفاوت و از هم متمایز هستند».(8)
1) آشنایی با تاریخ ادیان، ص 22.
2) داریوش شایگان، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، انتشارات امیرکبیر، ج2، ص 107..
3) داریوش شایگان، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، انتشارات امیرکبیر، ج2، صص 128 و 129.
4) Mosculito.
5) .. Peyotl.
6) نک: جهان مذهبی ادیان در جوامع امروز، ج 1.
7) نک: چوجای و وینبرگ جای، تاریخ فلسفه چین، ترجمه: علی پاشایی، نشر گفتار، ص112.
8) چوجای و وینبرگ جای، تاریخ فلسفه چین، ترجمه: علی پاشایی، نشر گفتار، ص 344.
برای قرار گرفتن تائو، چند مرحله لازم است؛ ترک دانش و آن نوع از شناخت که از نظر لائوتزو اشتباه است که همان کار تمییزدهی و تمایزگذاری عقل است.(1)
لائوتز معتقد است: «انسان مقدس، تمرکز خود را در باطن قرار میدهد»(2)و «نهاد انسان، شاد است، ولی میکوشد سرنوشت خویش را به فرمان آورد و به رنج افکند».
بودا با دیدن پیری و بیماری و مرگ در انسان، به تأمل نشست تا به روشنشدگی رسید و حکمت معنوی خود را براساس تحلیل سه ویژگی هستی و چهار حقیقت شریف پایهگذاری کرد. هستی، سه ویژگی اساسی دارد: انیتنا: ناپایداری؛ دوکا: رنج و اناتمن: پوچی.(3)
در این هستیشناسی، چهار حقیقت اساسی هست:
یک ـ در هرجا رنج وجود دارد.
دو ـ رنج میتواند به زنجیره علتهای دوازدهگانه «دارما» بازگردد.
سه ـ توقف رنج، امکانپذیر است و با نابودی دارما میتوان به «نیروانا» رسید.
چهار ـ راههای هشتگانهای برای از بین بردن دارما و «دوکا» وجود دارد.(4)
اولین مرحله در هستیشناسی این مکتب، شناسایی خدا در سنّت بودایی است.(5)
عرفان بودا دارای مراحلی است که عبارتند از:
دارما، محور و اساس کلی حکمت بودایی است و حقایق چهارگانه بر محور آن شکل گرفته است. رنج، نتیجه تمایل به چیزهایی است که از دسترس ما بیرون است و این جهان کثرتها، جهان تغییر و دگرگونی دائم است. از این جهان، ناکامی پیدا میشود و از ناکامی نیز رنج.(6)
رادا کریشنان درباره تولد چنین میگوید: (7)
1) صوفیسم و تائوئیسم، ص 355.
2) صوفیسم و تائوئیسم، ص 358.
3) هوکنیز بردلی، آیین بودا، مترجم: محمدرضا بدیعی، انتشارات امیرکبیر، صص 63 و 64؛ نک: تاریخ فلسفه چین، تهران، نشر گفتار.
4) جهان مذهبی ادیان در جوامع امروز، ج 1، صص 333 و 334.
5) نک: ویلیام چیتیک، راه عرفانی عشق، تهران، نشر پیکان؛ در نشریه اخبار ادیان، شهریور و مهر 1384، ش 15، مقالهای دراینباره آمده است. این مقاله، اساس شناخت عرفان بودایی است. کیت وارد، از الهیدانان و فیلسوفان برجسته دین، عضو هیئت علمی کالج ترینیتی هال[5] دانشگاه کمبریج، رئیس این کالج و استاد تاریخ و فلسفه دین در دانشگاه لندن است که به مقام انتصاب الهیات در دانشگاه آکسفورد رسیده و در این مقام باقی مانده است. او کشیش کلیسای جامع، مرسوم به کلیسای مسیح است. برخی از آثار او عبارتند از: تصورات گونهگون از موجود سرمدی ( Images of Eternir )، خدا، تصادف، ضرورت ( god, chance and necessity )، در دفاع از نفس ( Religion and Revelation )، دین و خلقت ( Religion and creation )، و دین و طبیعت آدمی Religion and Human nature )).
6) ب ل سوزوکی، راه بودا، ترجمه: علی پاشاهی، نشر معاصر، ص 43 و انتشارات علمی و فرهنگی، ص 161.
7) ب ل سوزوکی، راه بودا، ترجمه: علی پاشاهی، نشر معاصر، ص 43 و انتشارات علمی و فرهنگی، ص 58.
حلقه متصلکننده زندگی گذشته و حال، دانستگی مبهم معطوف به کثرت یا انگیزه تجسد در رحم مادر است که ماهیت آن، آشکارا در گرو خواهشها یا کردار آخرین تجسد است.(1)
کسی که دارما را بفهمد، به آگاهی برتر که کشف پوچی و ناپایداری جهان و رنج حاصل از نادانی است، خواهد رسید.(2)اگر کسی کم بودن را بفهمد و هرچه را که در عالم هست، پوچ و ناپایدار و فانی ببیند، به فراشناخت رسیده و از زنجیره دارما و چرخه تناسخ و تولدهای مجدد سمساره رها شده است.
برای رسیدن به یرکیا و رهایی از دارما، هشت راه رهایی معرفی میشود:(3)دیدگاه درست؛ قصد درست؛ سخن درست؛ اعمال درست؛ امرار معاش درست؛ کوشش درست؛ توجه درست؛ تمرکز درست.(4)
هندوییسم، طیف گستردهای از عقاید و آیینها را دربرمیگیرد که یافتن اصول مشترک آنها آسان نیست، ولی بهطور کلی، فرقه هندوییسم بر چهار پایه اساسی استوار است.
یک ـ کارما؛ انسان از زندگیهای مکرر برخوردار است، بهگونهایکه اعمال حیات پیشین و چگونگی زندگی پس از آن را رقم میزند؛
دو ـ موکشا؛ به معنای رهایی از رنج برآمده از پدیدارهای گذرا و متکثر هستی؛
سه ـ اعتقاد به وجود گوهر ثابت که پرام آتمن، یوروشه، جیوه و برهمن نامیده میشود؛
هدف کوششهای معنوی و سلوک عرفانی هندوییسم، رهایی از رنج و زندگی مجدد در این جهان و تناسخ است. برهمن و آتمن، دو واژه مقدس اولیه آیین هندوست. این واژه، در متون مقدس اولیه هندو؛ یعنی وداها به معنای دعا یا گفتار بوده، ولی در اوپانیشاد که متن اساسی عرفان هندویی است، به معنای اساس جهان، سرچشمه تمام وجود یا آنچه جهان از آن برآمده، به کار رفته است. در اوپانیشاد تلاش شده است تا شناخت این حقیقت یکتا، عامل رهاییبخش و آزادکننده انسان معرفی شود. در شور تاشوره از اوپانیشاد میخوانیم:
بهواسطه معرفت برهمن، تمام قیود به دور افتاده، چون اضطراب از بین رود، تولد و مرگ هم از بین میرود.(5)
در کنار واژه برهمن، کلمه آتمن قرار دارد. به تعبیر راداکریشنان، این دو، ستون تمام فلسفه هندی است.(6)آتمن به معنای نفس انسان است که با برهمن یکی انگاشته میشود و در حقیقت، انسان، برای رهایی از چرخه سمساره و رنج و زندگی، باید خود را بشناسد و خدای او همانا خدای واحد یا برهمن است.
آنچه موجب شده چهره ساگونه برهمن ـ آتمن، مانع درک تمام حقیقت آن شود، طلسم مایا(7)به معنای فریب است. همین مایا موجب میشود انسانها گرفتار چرخه تناسخ شوند و نتوانند با شناخت برهمن آتمن، به موکشا
1) راداکریشنان سروپالی، تاریخ فلسفه شرق و غرب، مترجم: خسرو جهانداری، انتشارات علمی و فرهنگی، ص 161.
2) راه بودا، ص 66.
3) آشنایی با تاریخ ادیان، ص 71.
4) آشنایی با تاریخ ادیان، ص 71؛ تاریخ فلسفه شرق و غرب، ص 52.
5) فرید هلمی هاردی، ادیان آسیا، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 124.
6) عبدالعظیم رضایی، تاریخ ادیان جهان، انتشارات علمی تهران، ج 2، ص 52.
7) Maya.
برسند. راه رهایی از این گریز را باید در این راه حل یافت: «چون همه آرزوهایی که در دل آدمی جای دارند، از میان بروند، آنگاه فانی جاودانه میشود و انسان به برهمن نائل میشود».(1)
در تعالیم مسیح آمده است که حضرت عیسی(ع) بهعنوان اصلاحگر یهودیت در میان قوم بنیاسرائیل برخاست. ازاینرو، کتاب تورات، برای مسیحیان مقدس بوده و به همراه انجیل، کتاب مقدس آنان را تشکیل میدهد. بسیاری از عقاید و آیینهای یهودی، در آن زمان، با آموزههای حضرت مسیح(ع) شکل گرفت، از جمله توحید که برای بررسی سیر غایت در دین به کار میآید. با این حال، به گمان مسیحیان، پس از مصلوب شدن مسیح، توحید مسیحی در چهره تثلیث تبیین شد که برای درک غایت سیر عرفانی، ناگزیر از فهم توحید در تثلیث هستیم.
مسیحیان مانند یهودیان(2)و مسلمانان، به خداوند یکتا و آفریننده زمین و آسمان که در تورات پدر نامیده میشود، معتقدند.(3)به گمان مسیحیان، پس از مصلوب شدن و رستاخیز عیسی، عقیدهای مبنی بر تثلیث، با توحید آمیخته شد که بیان میکرد خدای پدر که خالق آسمان و زمین است و روحالقدس با عیسی مسیح، خدای پسر، هر سه خدای یکتا هستند.(4)
دانیل سیوبوتیا، مستندترین تقریر تثلیت به کتاب مقدس را بیان کرده است. به گفته وی خدا، یکی است، ولی «سه شخصی» یا «اقنوم»، با ذات تمایز دارد که در رسیدن به غایت سیر عرفانی، این گروه تثلیث گرهگشاست.(5)سیر عرفانی مسیحیت برای رسیدن به اتحاد خداست؛ البته با ملاحظه تثلیث، چنانکه قدیس برنارد، چهار مرحله برای عروج بهسوی خدا برشمرده است. پس ما نمیتوانیم با او متحد باشیم، ولی این اتحاد از طریق واسطه امکانپذیر است. تنها عشق، راه حل طیّ این مراحل است.
در مسیحیت، اعتقاد بر این است که گناه نخستین آدم، سبب شد نسل او بهطور ذاتی آلوده شود.(6)همه انسانها گناهکار متولد شوند. براساس این ظن و گمان، معتقدند انسانها با برخورداری از اراده و اختیار، به سوء اختیار دچار میشوند.
خانم هادیوچ، از عارفان مسیحی، درباره اتحاد مینویسد:
حلاوت خارقالعادهای است که در آن، عاشق و معشوق، هرکدام در دیگری سکنا گزیدهاند و آنقدر در هم حلول کردهاند که هیچکدام نمیتوانند خود را از دیگری بازیابند... . آن دو یک چیزند که با هم آمیختهاند، ولی دو نفس متمایزند.(7)
1) کدارنات تیولری، دینشناسی، ترجمه: مرضیه شنکایی، انتشارات سمت، صص 19 ـ 50.
2) توماس میشاء، کلام مسیحی، مترجم: توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان، ص 65؛ تورات، اشعیاء 45ـ7، تثنیه 4ـ35، اشعیاء 45ـ6 و ایوب 12ـ16.
3) دانیل سیوبوتیا، تثلیث، (مقدمهای بر شناخت مسیحیت)، ترجمه: همایون همتی، انتشارات نقش جهان، ص 126.
4) قاسم کاکایی، وحدت وجود به روایت ابنعربی و اکهارت، انتشارات هرمسی، ص 140.
5) تثلیت، ص 77.
6) هوژن پدرنورگارد، گناه از دیدگاه مسیحیت، ترجمه: همایون همتی، مقدمهای بر شناخت مسیحیت، انتشارات نقش جهان، ص 88.
7) مرضیه شنکایی، بررسی تطبیقی اسماء الهی، انتشارات سروش، ص 259؛ وحدت به روایت ابنعربی و اکهارت، ص 613.
به نظر میرسد مسیحیان بر اثر اشتباهی تاریخی، دچار انحراف عقاید شدند و به آموزهای عقلناپذیر؛ یعنی «توحید ـ تثلیث» اعتقاد پیدا کردند.(1)البته عدهای از مسیحیان این عقیده را انکار میکنند و آرای گوناگونی در این زمینه دارند. غایت عرفان مسیحی به عشق میانجامد و عشق به مردم که به همدردی و کمک به محرومان و ضعفا میانجامد، در دنیای ستمزده و سیاهبخت امروز، بسیار جلوه کرده و در افریقا، نهضتهای معنویتگرای مسیحی رواج بسیاری یافته است.
از دیگر آیینها و عرفانهای وارداتی، عرفان و آیین کنفوسیوس است. به تازگی، کتابی با عنوان مقدمهای بر آیین کنفوسیوس، نوشته دکتر سینجونگ یاتو به بازار آمده است. در این کتاب، آیین کنفوسیوس، سنّتی زنده معرفی شده است که جنبههای مختلفی دارد. دراینباره، هم نظریههای سنّتی مکاتب به همراه شعایر و مکانهای مقدس و اصطلاحات معرفی شده است و هم به تغییر و تحولات و سازگاری این آیین با شرایط و جوامع مختلف میپردازد.
منظور از آیین بودای ژاپنی و آیین عرفانی آنان، کل آیین بودا، اعم از آیین بودای اولیه، هینه یانه، مهایانه و تتره یانه نیست. آیین بودایی ژاپنی، سنّتی است که از چین و کره به ژاپن راه یافته است؛ یعنی سنّت مهایانه. مهایانه نیز فرقهها و مکتبهای بسیاری دارد که تنها بخشی از آن به درون فرهنگ ژاپنی راه یافته است.
دین در ژاپن چند مرحله را پشت سر گذاشته است:
دوره کاماکورا را اوج شکلگیری آیین بودا در ژاپن دانستهاند.
دوره توکو گاوا، دوره قدرت بینظیر آیین بودا در ژاپن است که پیروزی آن در سطح سیاسی به رکود و رخوت این آیین انجامید. هرچند در دوره شینتو، دین حکومتی شد، نظام کهن همچنان حامی بسیاری از ژاپنیها با معابد خانوادگی بود.
در دوره توکو گاوا، تعداد معبدهای بودایی افزایش یافت و نظام دانکا نیز سبب شد معبدها دیگر هیچ نگرانی مالی نداشته باشند.
1) برای نقد عرفان مسیحیت نک: ـ جان نیزبیت و یاتریشیا، دنیای 2000، ترجمه: ناصر موفقیان، نشر نی، 1378، چ 1، ص 419. ـ سید حیدر آملی، جامعالاسرار و منبعالانوار، فرانسه، انتشارات علمی و فرهنگی و انجمن ایرانشناسی، 1368، چ 2، ص 82. ـ سید حیدر آملی، المحیط الاعظم البحر الخصم فی تأویل کتاب الله العزیز المحکم، النشر المهد الثقاقی نور علی نور، الطبعة الثالثه، الجلد الثالث، 1380. ـ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1417 هـ . ق، چ 1، صص 92 و 93. ـ کمال الدین عبدالرزق کاشانی، شرح منازل السائرین، بیروت، دارالمجتبی، 1415 هـ . ق، چ1. ـ ابوعلی حسن بن احمد عثمانی، رساله قشیریه، تصحیح: بدیعالزمان فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381، چ 7، صص 10 و 11.
دوره میجی، آیین امپراتوری کهن را احیا کرد و شکل ملیگرایانه شینتو، دین رسمی و ایدئولوژی حکومت شد. در این زمان، آیین بودا سرکوب شد و دیگر اثری از حمایت مردمی در آن دیده نشد.
دیگر آسیب فراروی عرفان اسلامی در ایران، نوعی تفسیر اکسپرسیونیسم و شهود عرفانی از منابع دینی است. اکسپرسیونیسم از مکاتب هنری است که در آغاز قرن بیستم، جنبشی توانمند در نگارگری، پیکرتراشی، ادبیات، نمایش و سینما پدید آورد. این مکتب، در حقیقت، قیام دلیرانه برخی هنرمندان آن روزگار در برابر جزئینگری وسواسآمیز امپرسیونیسم و طبیعت مقلدانه ناتورالیسم بود.
اگر از بحثهای داغ جبههای اکسیون و اشتورم بگذریم و در پی درک حقیقت، لگام خرد را به گواهان گوناگون در گستره ادبیات نگارگری و نمایش بسپاریم، نیک درمییابیم که به قول والدن، اکسپرسیونیسم، نه هوس است و نه جنبش؛ اکسپرسیونیسم یک جهانبینی است. این جهانبینی بیش از هرچیز به در هم شکستن پوسته اشیا و بررسی گوهرها میاندیشد. هنرمند اکسپرسیونیست، در پی ترسیم طبیعت نیست و بر پایه رمانتیسم، احساس، تصور، تخیل و عشق عمل نمیکند، بلکه در پی حقایق نابی است که در پشت پرده رنگارنگ اشیای ریز و درشت پیرامون ما پنهان شدهاند.
این جهانبینی، به هنرمند میآموزد که از طبیعت دست بردارد و حصارهای منطق، خرد و علّیت را فرو ریزد و به آنچه مردم عادی نمیبینند، خیره شود. ناگفته پیداست که این آموزه، به دیکتاتوری ذهن میانجامد، ولی اکسپرسیونیستها این را نقطه قوّت جهانبینی خود میشمارند و در دیدگاه آنان، گذشتن از دیوار واقعیتهای دروغین و بیرون کشیدن حقایق از دل اشیا، تنها از ذهن برمیآید.(1)
دیگر آسیب فراروی عرفان اسلامی در ایران، توجه نکردن به انسانشناسی عرفانی و انسان کامل با رویکرد اهل بیت(ع) است. در قلمرو گسترده دانش و آگاهی انسان، وی و هستی ممتاز و ناشناختهاش، همواره مورد بحث و توجه بسیاری از اندیشمندان بوده است، ولی از آنجا که هریک، از جنبههای خاصی به انسان نگریستهاند، درحقیقت، گوشههایی از دنیای پهناور و ابعاد پیچیده شخصیت وی را از دیدگاه خود توصیف کردهاند. عدهای از فلاسفه و علمای انسانشناسی، در تعریف انسان با تکیه بر بُعد فکری یا قوه ناطقه انسان، او را حیوان متفکر و ناطق نامیدهاند.
جمله معروف دکارت: «من فکر میکنم، پس هستم»، مؤید اصالت بعد فکری انسان و یادآور باور مولانا در اهمیت اندیشه آدمی است:
ای برادر تو همان اندیشهای
مابقی خود استخوان و ریشهای
به عقیده سارتر، آدمی چیزی جز عمل نیست.(2)به گفته الکسیس کارل، انسان، پیکری است که کالبدشناسان آن را میشکافند؛ نفسی است که روانشناسان و روحانیون آن را توصیف میکنند؛ اجتماع شگفتانگیزی از سلولها و
مایعات است که فیزیولوژیستها درباره قوانین همبستگی آن مطالعه میکنند؛ موجودی است که هریک از ما با دروننگری با آن برخورد میکنیم و در آخر ترکیبی از اندامها و نفسی عاقله است که در بستر زمان کشانده میشود.(1)
ارسطو، درباره ثنویت وجودی انسان، با استاد خود افلاطون هم عقیده است؛ با این تفاوت که روح را وابسته و جداییناپذیر از آن میداند و نظریه فیثاغورثی تناسخ ارواح را به ریشخند میگیرد.(2)
از میان فلاسفه جدید دنیای غرب، دکارت نیز معتقد است انسان، مرکب دو جوهر است: یکی تن که جسم است و حقیقت آن، بُعد است و دیگری نَفس یا روح است که حقیقت آن، علم و عقل است.(3)اهل حقیقت نیز با تأیید و تکرار این دیدگاه، بُعد جسمانی و وجودی انسان را برگرفته از عالم مُلک یا خَلق و جنبه روحانی هستی او را به عالم ملکوت یا روح وابسته میدانند؛(4)با این توصیف و تحلیل که انسان از نظر جسمانی و بُعد طبیعی و مادی، موجودی بسیار حقیر و ناتوان است، ولی از جنبه روحانی، موجودی است توانمند و شایسته.
به تعبیر کاشانی:
انسان که به کمند عقول، وصول بدان میسر نگردد، سیمرغی است که نشیمن بر قاف عزت است و به ملواح عزب دارد. به ملواح عبارت، صید هیچ فهمی و وهمی نشود. گوهری است از قعر بحر عظمت برخاسته، به میزان قیاس تقدیر، اوصاف او ممکن نبود... . شریفتر موجود و نزدیکتر به حضرت حق است... .(5)
ماجرای عرفانی آفرینش انسان، مفهوم عشق را در متعالیترین مفهوم حقیقی خود؛ اتحاد عاشق و معشوق، با بیانی نغز و دلنشین و در قالب تجربهای شهودی یا نمود و رؤیایی عارفانه حکایت میکند. به تعبیر مولوی:
پس زبان بگشاد خاک و لابه کرد
کز بــرای حرمــت خـــلاق فرد
ترک من گو و برو جانم ببــخش
رو بتاب از من عنان خنگ رخش
در کشاکشهای تکلیف و خـطر
بهر لله هل مـــرا، انـــدر مـــبر(6)
به تعبیر رازی، کل اولیه وجود آدم، در وسعت لایتناهی ملکوت با آب حیات عشق سرشته میشود و مدت چهل شبانهروز یا چهل هزار سال بهواسطه ید حق وَرز داده و در هر ذرهای از کل وجود او، دلی تعبیه میشود.(7)
نسفی، این حقیقت را چنین بازگو میکند:
جوهری لطیف از نفایس خزائن عرش نهاده میشود و در نهایت ترکیب وجود آدم، همچون نسخه یا نمونهای کوچک از عالم کبیر رقم میخورد.(8)
جرجانی، در تفسیری میگوید:
در مقابل، روح انسانی، از جنس روح حیوانی نیست، بلکه لطیفه عالم و مدرک معقولات در وجود آدمی است.(9)
1) الکسیس کارل، انسان موجود ناشناخته، ترجمه: دکتر پرویز دبیری، اصفهان، انتشارات تأیید، ص 150.
2) برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه: نجف دریابندری، تهران، صص 270 ـ 327.
3) محمدعلی فروغی، سیر حکمت در اروپا، انتشارات صفی علیشاه، ج 2، صص 164 و 165.
4) عزیزالله نسفی، انسان کامل، تهران، انتشارات زبان و فرهنگ ایران، ص 34.
5) عزالدین محمود کاشانی، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح: جلالالدین همایی، تهران، انتشارات سنایی، ص 94.
6) جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تصحیح: دکتر محمد استعلامی، تهران، انتشارات زوار، ج 5، بیت 1562.
7) نجمالدین ابوبکر رازی، مرصاد العباد، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، صص 67 ـ 72.
8) انسان کامل، ص 64.
9) شریف علی بن محمد جرجانی، التعریفات، بیروت، دارالکتب العلمیه، صص 112و243.
این همان است که مولوی میگوید:
روح با علم است و با عقل است یار
روح را با تازی و ترکی چه کار؟
اقتضای جان چو ای دل آگهی است
هرکه آگهتر بــود، جانـش قوی است(1)
عینالقضات نیز به بیانی دیگر تشریح میکند:
روح، نوری از نورهای حقتعالی است و از جنس ملائکه سماوی و متعلق به عالم علوی است و از جسم و عوارض جسمانی مبراست و جهتپذیر و متجزی نیست.(2)
حلیـه روح طبیعی هـم فناسـت
حلیه آن جان طلب، کان بر سماست
جسم او همچون چراغی بر زمین
نــور او بـــالای ســقف هفتمیــن
رکنی یزدی در تحلیل این واقعه مینویسد:
ازهمینرو، حج حقیقی، طواف پیرامون دل انسان مؤمن است. حرم، دوتاست: یکی حرم ظاهر و دیگری حرم باطن. مکه حرم ظاهر و دل مؤمنان، حرم باطن است. کعبه ظاهری، قبله مؤمنان و کعبه، نشانه نظر رحمان است، آن یکی، مقصد زائران است و از دسترس اشرار و کفار در امان است و این دیگری، محل نزول انوار الوهیت و مصون از دیده و اندیشه اغیار است.(3)و(4)
ازاین رو، دل انسان، مهبط و منزل وحی الهی است و آنچه بر دل میگذرد، درحقیقت، الهام و وحی خداوندی است، البته این نوع وحی، در مرتبهای نازلتر از وحی پیامبران قرار گرفته است و محدوده آن، بهقدر فراخی دل، بستگی دارد.(5)
عارفان براساس مشرب خود، الهامی را که بر دلهای مردمان نازل میشود، وحی مینامند، ولی کسانی که دایره شمول وحی را به انبیا ختم کنند، آنچه را از جانب حق بر قلب اولیا فرو میریزد، وحی نمیگویند، بلکه از لفظ «الهام» استفاده میکنند.(6)
انسان تنها مخاطب حضرت حق بر روی زمین و یگانه ودیعهدار گوهر گرانبهای امانت در نظام هستی است و همواره درباره چیستی وجودی ودیعه حق، در ابهام و تردید به سر برده است.
به تعبیر سهروردی، در دوراهی این گزینش، گروهی به جانبداری از سلطان عشق، تنها او را در خور کسوت امانت حق میدانند و در توجیه باور خود، عشق را بندهای خانهزاد میدانند که در شهرستان ازل پرورده شده است.(7)عشق، این حقیقت تجربی محض و ناشناخته، از عناصر اساسی و سیر عرفانی است.
1) مثنوی، ج 2، باب 56.
2) ابوالمعالی عبدالله بن محمد همدانی، تمهیدات عین القضاة، تهران، کتابخانه منوچهری، ص150.
3) محمدمهدی رکنی یزدی، لطایفی از قرآن کریم (برگزیده کشفالاسرار و عدهالابرار)، مشهد، آستان قدس رضوی، صص 248 و 249.
4) مثنوی، ج 3، باب 44 ـ 46.
5) محمدحسین خطیبی بلخی، معارف بهاء ولد، تهران، انتشارات طهوری، ص 97.
6) ابوحفص سهروردی، عوارف المعارف، ترجمه: ابومنصور عبدالمؤمن اصفهانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 3، ص 289.
7) اسماعیل بن محمد مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، تهران، انتشارات اساطیر، ج 1، ص 122.
عشق در عرفان اسلامی از چند جهت مطرح است، از جمله اینکه: عشق، عامل بازگشت فرعهاست بهسوی اصل خویش:
یکی میل است با هر ذره رقاص
کشان هر ذره را تا مقصد خاص
افزون بر آن، عشق، پدیدآورنده برترین نوع پرستش است که جز وصول به معشوق حقیقی، هدف دیگری ندارد:
بر در تو، کم و بیش و بد و نیک و دل و جان
همه بر خاک زدم، از تو، تو را میخواهم(1)
عطار نیز سروده است:
روی میباید به خون خویش شست
تا بود در عشق مرغ جانت چست
عاشقی در عشق اگــر نیـــکو بــود
خویشتن کشتن طریق او بــود(2)
مستملی بخاری نیز در این زمینه گفته است: «و همواره عزیزترین عطا، در گرامیترین جایگاه نهند».(3)
محمّدبن جریر طبری، با تأکید بر این عقیده که مراد از امانت، پیمان ازلی حق با فرزندان آدم بوده است، در تفسیر امانت مینویسد:
جایگاهی است اندر پس کعبه، آن را وادی نعمان گویند. آدم بدان وادی اندر همی کشت. خواب بر وی افتاده بود. همانجا بر زمین نهاد. چنان کشت، چون نیم خفته و نیم بیدار و خدای عزّوجلّ همه ذریتی خواست بود تا قیامت از پشت او بیرون گرفت و جبرائیل بیامد و آن ذریت به وی نمود... .(4)
اکنون به بحث انسان کامل در عرفان اسلامی میپردازیم. از دیدگاه عرفان اسلامی که اساس آن بر آرمانگرایی و نوعی ایدئالیسم مبتنی است، انسان کامل که سالکان طریق حقیقت، او را سرمشق خود در مسیر حق میدانند و دستیابی به دامان رهبری و پایگاه معنویاش را آرزو میکنند، به عالیترین صفات و سجایای اخلاقی آراسته است.
این موجود که برتر از آن یافت نمیشود، همان است که فیلسوفانی حقیقتجو مانند دیو جانس، چراغ به دست به دنبال یافتن او در تکاپو بودهاند:
دی شیخ با چراغ همی کشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتم: که یافت مینشود، گشتهایم مـا
گفت: آنکه یافت نشود آنم آرزوست(5)
این انسان در نظر صوفیه، هدف غایی آفرینش به شمار میرود و مظهر جمیع اسما و صفات خداوندی است.
انسان کامل، کسی است که در شریعت و طریقت و حقیقت، تمام باشد و چهار چیز در او به کمال رسیده باشد: اقوال نیک؛ افعال نیک؛ اخلاق نیک و معارف. این انسان برتر، به اعتبار صفتها و ویژگیهای گوناگون خود، به
1) کشف المحجوب، صص 164 و 165.
2) فریدالدین عطار نیشابوری، اسرارنامه، تصحیح: صادق گوهرین، تهران، انتشارات زوار، ص 2، ب 15 و 16.
3) ابوالفضل رشیدالدین میبدی، کشفالاسرار و عدة الابرار، به اهتمام: علیاصغر حکمت، تهران، انتشارات امیرکبیر، ج 8، صص 94 و 95.
4) فریدالدین عطار نیشابوری، منطقالطیر، تصحیح: دکتر محمدجواد مشکور، تهران، انتشارات زوار، ص 230.
5) مصیبتنامه، صص 54 و 55.
نامهای گوناگون از جمله شیخ؛ پیشوا؛ هادی؛ مهدی؛ دانا؛ بالغ؛ کامل؛ وظیفه؛ قطب؛ صاحب زمان؛ جام جهاننما؛ آینه گیتینما؛ تریاق کبیر؛ اکسیر اعظم؛ عیسی؛ خضر؛ و سلیمان خوانده میشود.
انسان کامل، همیشه در عالم حضور دارد و تنها یک تن است. درحقیقت، تمامی موجودات به منزله یک کالبد یا یک جسم هستند. انسان کامل، در حکم دل آن شخص است.
نسفی در تحلیلی میگوید:
و دل، زیادت از یکی نبود. پس انسان کامل، در عالم، زیادت از یکی نباشد، در عالم دانایان بسیار باشد، ولی آنکه در دل عالم است، یکی بیش نبود و دیگران در مراتب باشند؛ هر یک در مرتبهای. چون آن یگانه عالم از این عالم درگذرد، یکی به مرتبه وی رسد و جای او نشیند تا عالم، بیدل نباشد.(1)
در دیدگاه عطار، انسان کامل یا سالک موفق هفت وادی سلوک که شایسته تسخیر قُلَل فضیلت و دستیابی به سیمرغ قاف در کمال باشد، دارای ویژگیهای روحی و درونی زیر است:
هـرچه دارد پـاک در بازد بـه نقد
وز وصال دوسـت مینـازد بــه نقـد
سِـرّ ذراتش همــه روشــن بــود
گلخن دنیــا بــر او گلشــن بــود
مغـز بینند از درون، نی پوست را
خود نبینــد ذرهای جــز دوست را
افزون بر این، انسان آرمانی مطرح شده در عرفان اسلامی باید نشانههایی از اوج بلوغ فکری و اخلاقی مانند علم؛ اعتقاد؛ اخلاق؛ عقل؛ شجاعت؛ عفت؛ علو همت؛ شفقت؛ حلم؛ عفو؛ حسن خلق؛ ایثار؛ کرم؛ توکل؛ تسلیم؛ رضای به قضا؛ وقار، سکونت؛ ثبات؛ و هیبت را در خود جمع داشته باشد.
هفتمین آسیب فراروی عرفان اسلامی، گسترش مکتبهای عرفانی کاذب است. مدتی است فرقهها و نحلههایی در کشور ما رواج پیدا کرده است که در ابتدا با شعار آرامشبخشی و اتصال به حقیقت عشق برای انسان معاصر ترویج میشود. این فرقهها با برگزاری کلاسها و برنامههای منسجم در برخی شهرها با استقبال مردم روبهرو شدهاند. در این بخش، به بررسی برخی از آنها میپردازیم:
سخنرانیهای اوشو برای مریدان و پیروانش در بیش از ششصد و پنجاه جلد کتاب، گردآوری و به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده است. اوشو یک نویسنده به معنای رایج نبود و شخصاً هیچ کتابی ننوشته است. کتابهای منتشر شده به نام اوشو، در واقع، مجموعهای از سخنرانیها وی هستند. کتابهای اوشو از پرفروشترینها در هند به شمار میآید. سالانه بیش از یک میلیون نسخه از کتابها و نوارهای وی به فروش میرسد و صدها سایت در تبلیغ اوشو و مکتبش ایجاد شده است.
فرقههای جدید معنویتگرا از یک جهت به دو دسته تقسیم میشوند: بعضی از این گروههای معنویتگرا و فرقههای نوپدید منشأ وحیانی دارند و بعضی هم منشأ وحیانی ندارند. البته گاهی ادعا میکنند که از منابع دینی ادیانی مثل اسلام و مسیحیت، یهود و ادیان دیگر بهره بردهاند.
1) نسفی، الانسان کامل،ص 88.
بعضی از این فرقههای جدید منشأ وحیانی ندارند؛ یعنی خودشان هم چنین ادعایی نمیکنند. در این فرقهها گرایش الحادی نیز به چشم میخورد و مخالفت با دین خدا و الحاد را صریح مطرح میکنند، مانند شیطانپرستها که ادعای معنویت دارند و هم ادعای ضدیت با مسیحیت؛ بعضی از این جریانهای نوپدید که منشأ وحیانی ندارند، الحادی نیستند، ولی از خدا و معاد و به تعبیری، تناسخ دم میزنند. بیشتر این جریانهای معنویتگرا، منشأ شرقی دارند، مانند مهر بابا، سام بابا، اوشو، تسلیها.
مکتب اوشو، فرقه نوپدید معنویتگرایی است که منشأ وحیانی ندارد و در ظاهر نیز با خدا و حیات پس از مرگستیزی ندارد. با دقت و بررسی اوشو به این نتیجه میرسیم که عرفان این مکتب با اسلام و ادیان آسمانی تضاد دارد.
پایههای نظام عرفانی اوشو بر سه محور اساسی است:
اول ـ آرامش و سکون؛
دوم ـ جشن و شادی؛
سوم ـ عرفان، عشق و سکس.
برخلاف بیشتر ادیان و از جمله جنبشهای دینی نوپدید که نسبت به روابط جنسی یا بیاعتنایند یا با آن دشمن هستند، اوشو در عرفان خود آموزشی میدهد که روابط جنسی، قدرتمندترین انرژی طبیعی است و سه سطح دارد. با روش زیستی پیش آفرینش حیوانی آغاز شده و به منبع لذت و صمیمیت انسان و سرانجام وسیلهای برای خود رستگاری الهی است.
او بر توانایی زنان به دلیل استعدادشان برای رسیدن به اوج لذت جنسی، بهطور متوالی برای تبدیل شدن به متخصص تانتریک و رسیدن به روشنایی و ارائه مجموعهای از تکنیکها برای رسیدن به هدف تأکید میکند.
اگر تمام عبارات، سخنرانیها و کتابهای اوشو را با موضوعیت سکس جمعآوری کنیم و بدون در نظر گرفتن نام اوشو و موقعیت به ظاهر عرفانی او قضاوت کنیم، خواهیم دید که این سخنان متعلق به یک شهوتران افراطی است و اگر مهمترین هدف از راهاندازی مدرسه خویش را سکس قرار نداده، دستکم یکی از اهداف اساسی وی، پرداختن به سکس بدون هیچ مانعی است.
اوشو رابطه پسر و دختر را به راحتی اجازه میدهد و اساساً این رابطه را یکی از مراقبهها راههای رسیدن به آن نانتری میداند. در نظر او، تاونتاریک شدن به همین هست که زن و مرد باهم ارتباط داشته باشند... در مجالس ایشان، زن و مرد به صورت مختلط مشغول انجام مدیتیشن هستند. دیدگاه اوشو درباره عشق، متأثر از دیدگاه فروید و تا حدودی از شاگرد فروید یعنی یونگ است. او روانکاوی فروید و یونگ را میپسندد؛ و بهویژه سخن فروید بر او تأثیر زیادی داشته است. بر این اساس، وقتی از عشق سخن میگوید، منظور، عشق مجازی و رابطه زن و مرد است.
از جمله عرفانهای نوظهور است و در یکی از کتابهای اکنکار آمده است:
هدف اصلی ما قادر ساختن روح است به ترک کالبد و سفر آن به دنیاهای معنوی ماوراء و عاقبت رسیدن به هدف غائی است.(1)
1) مانند یک آسمان، ترجمه: مرضیه شنگاین، ص 73.
کلیدواژههای این عرفان عبارتند از:
اول ـ آراهاتا: معلمی که با تجربه شایستگی لازم در جهت اداره کلاسهای اکنکار را دارد.
دوم ـ اک: جریان حیاتبخش که موجب بقاء زندگی میشود.
سوم ـ اکنکار: طریقت نور و صوت الهی که بهعنوان دانش باستانی سفر روح نیز شناخته میشود.
چهارم ـ اساتیداک: اساتیدی معنوی که قادرند جویندگان را در مسیر مطالعات و سفر علمی معنوی خود راهنمایی کنند.
پنجم ـ هیو: نام و اسرار کهن برای خداوند. آوازی عاشقانه برای خداوند که برای اکنکار کاملا آشنا است.
اعتقادات اصلی اکنکار
اول ـ روح، ابدی و هویت حقیقی فرد است؛
دوم ـ روح در سفر خود برای شناخت خود و خداست.
این نکته قابل توجه است که دهها سایت درباره اکنکار وجود دارد و کتابهای فارسی زیادی نیز درباره او موجود است.(1)
اکنون نزدیک به چهارهزار مکتب و فرقه عرفانی و معنوی در غرب وجود دارد که در نگاهشان، هرچیز که به نوعی فرصت رهایی از چارچوبهای جامعه مدرن و روگردانی از هنجارهای تمدن مادی و سرمایهداری را فراهم کند، معنویت شناخته میشود.
نظریهپردازان معنویتهایی نوظهور نظیر اوشو و کوئیلو، عشقی هوسناک و شهوتآلوده را پیشنهاد میکنند. فطرت انسانی ما تشنه عظمت، شکوه و جلال و تجربه و هیبت و خشیت در برابر آن است، ولی مرلین مسنون پاسخ آن را با کلیپها و موسیقی هولناک بلکه متال میدهد. ماشیدای پرستیدن هستیم، ولی سای بابا خود را خدای پرستیدن و خالق هستی معرفی میکند.
متأسفانه چنین عرفانهایی در این مرزو و بوم رسوخ کرده است و جوانان از طریق اینترنت یا کتابهایی که در این زمینه نوشته شده است، جذب گروههای مختلف این نوع عرفانها میشوند.
از مهمترین دلایل رواج این عرفانها در این مرز و بوم آن است که ما مدل زندگی خود را از غرب وارد میکنیم و به راحتی معنویت غرب را میپذیریم. از طرفی دیگر، ما هیچوقت تأثیر عرفان را در شادزیستن بیان نکردهایم. به همین دلیل، عرفانهای دروغین توانستهاند جای عرفان راستین را در برقراری خلاقیت، اخلاق شادزیستن و اخلاق موفقیت بگیرند؛ زیرا ظرفیت شادی در عرفان بسیار بالاست.
در اخلاق و معنویت و عرفانی که تاکنون داشتهایم، نگاه و رویکرد، پیامدگرایانهای که بتوانیم پیامدهای مثبت اخلاقی زیستن، معنوی زیستن و حتی سبز زندگی کردن را معرفی کنیم، وجود نداشته و بیشتر نگاه ما وظیفهگروانه و تکلیفگروانه است.
1) برای اطلاع بیشتر به منابع ذیل رجوع شود: 1. مانند فقط یک آسمان ترجمه: مرضیه شتکابری؛ 2. عشق، رقم، زندگی، ترجمه: فرشید قهرمان؛ 3. آنگاه نبودم ترجمه: سیروس سعدوندیان؛ 4. الماسهای اوشو، ترجمه: مرجان فرجی؛ 5. تانتارا، ترجمه: فرشید جنیدی، 6. راز بزرگ روان کهریز. زوربار بودایی؛ 7. تفسیر آواهای شاهانه، ترجمه: هما ارژنگی؛ 8. زبان فرشتگان، ترجمه: مسیحا برزگر، 9. شورش، ترجمه: عبدالعلی براتی و....
در بخش عرفان نظری هم بسیار پیچیده و پراصطلاح سخن گفته و کمتر توانستهایم در قالب زمان و متون سادهتر، برای سطوح مختلف، محصولات فرهنگی تولید کنیم. گذشته از این، اساساً نگاهمان به عرفان، نوعی نگاه رازدارانه و با سرمشق بوده است.
عرفان ایرانی از تاریخی غنی برخوردار است و از متون سرشار از معرفت نیز بهره برده است، ولی مانند دیگر پدیدههای فکری با ارتباط و برخورد با آرا و عقاید عرفانی گوناگون، استوارتر و بالندهتر خواهد شد. گفتوگو و بحث و استدلال، عرفان را قوی و بارور میسازد. امروز اگر عرفان اسلامی که براساس عرفان نظری و عملی بنا شده است، اقدامی نکند و با سلاح اندیشه به میدان مقابله با افکار گوناگونی نرود که لباس عرفان به تن کرده اند، چه بسیار حقیقتخواهانی که به دلیل نداشتن میزانی در تشخیص سره از ناسره، به دام آنها خواهند افتاد. خوشبختانه، انسان امروز به سرگردانی خود پی برده و به دنبال راهی برای رسیدن به گمشده خویش است و با تجربه دریافته است که گمشده خود را در عرفان اسلامی و دیگر رشتههای مربوط به فلسفه مییابد.
امروزه، فرصت نشر اندیشههای متعالی عرفانی و دیگر علوم فراهم است و از این رهگذر میتوانیم عرفان متعالی و برتر را برای جهان امروز به ارمغان آوریم و با تبادل اندیشه و گفتوگو، به نقاط ضعف و موانع آن پی ببریم. در نتیجه به انسان منحرف از مسیر فطری و اصلی یاری رسانیم تا به راه امن و راست بازگردد.
در چند دهه گذشته فیلسوفان دین و دینشناسان غربی، بخش اصلی تلاشهای خود را صرف بررسی شرایط معرفتشناختی تجربه عرفانی کردهاند. به نظر میرسد این ویژگی گوهری تجربه عرفانی میتواند زمینهای بسیار مناسب برای اثبات ادعای یکسان بودن عرفانها فراهم سازد. بسط این مدعا، در این مجال ممکن نیست، ولی چشمپوشی و نادیده گرفتن آن نیز نشان از ناتوانی ناقدان ساختگرا در تبیین این ویژگی است؛ ویژگیای که بیش از هر ویژگی دیگر درباره تجربه عرفانی در میان انواع ادیان و سنن عرفانی، گستردگی کثرت دارد.
براساس نامه شماره 2272 ا/م، مورخ 4/12/83 ، دفتر مقام معظم رهبری درباره بروز و ظهور افراد، تشکلها و انجمنهای انحرافی، در پوشش مسائل عرفانی و معنوی و جذب جوانان کشور به این تشکلها و نیز براساس تصمیم چهارصد و هشتمین جلسه مورخ 11/12/83 شورای فرهنگ عمومی، کمیتهای به منظور بررسی این پدیده با ریاست حجتالاسلام دکتر سید مهدی خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی تشکیل شد. در این کمیته، نمایندگان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی؛ وزارت کشور؛ سازمان صداوسیما؛ وزارت اطلاعات؛ نیروی انتظامی؛ قوه قضاییه؛ شهرداری؛ دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی؛ شورای فرهنگی ـ اجتماعی زنان؛ وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات؛ حوزه علمیه قم؛ دفتر تبلیغات اسلامی قم و مرکز رسیدگی به امور مساجد در دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی، حضور داشتند.
در یازده جلسه، مباحثی در قالب های گوناگون مانند کتاب، فیلم و تئاتر، موسیقی، ورزش، مطبوعات، اینترنت، تشکلها و هیئتهای مذهبی، با حضور مسئولان این حوزهها و نمایندگان دستگاههای عضو کمیته، مطرح و مطالب
موردنظر، در سه بخش مقدمه، علل و عوامل رشد تشکلها و انجمنهای انحرافی و راهکارهای عام و راهکارهای خاص پیشنهاد شد. اکنون به مصوبه راهکارهای جلوگیری از بروز و ظهور افراد، تشکلها و انجمنهای انحرافی با پوشش مسائل عرفانی و معنوی (مصوب جلسه 427 مورخ 13/10/84 شورای فرهنگ عمومی) میپردازیم.
الف) دوری تبلیغات از حکمت و اندیشهورزی و دخالت خرافات و بدعتها در حوزه دین؛
ب) خلأ قانونی و مشخص نبودن حد و مرز فعالیت این گروهها؛
ج) نبود انسجام و هماهنگی برای برخورد کارشناسانه و قانونی با این تشکلها؛
د) نابسامانی و مشکلات اجتماعی و فرهنگی و فشارهای روحی و روانی افراد در جامعه؛
هـ) عوامل سیاسی و تاریخی؛
و) بدعت در مناسک دینی و عزاداریهای مذهبی؛
ز) رواج برخی ورزشهای خاص در جامعه مانند یوگا؛
ح) رواج رفتارهای گناهآلود و نابهنجار در جامعه؛
ط) گسترش تکنولوژی و سرویسهای اطلاعرسانی و دسترسی آسان به اطلاعات این تشکلها؛
ی) افزایش فعالیت فرقههای وارداتی و نوین معنویتگرا؛
با توجه به علل رشد اینگونه فرقهها در جامعه و براساس مباحث مطرحشده در حوزههای گوناگون، وظایف دستگاههای ذیربط، در دو محور عام و خاص شرح و بررسی شد.
الف) همه دستگاههای ذیربط دراینباره، مانند سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صداوسیما با همکاری نهادها و مراکز زیرمجموعه خود، برای جلوگیری از گسترش افکار فرقههای ضاله در همه حوزهها برنامهریزی کنند.
ب) حوزه پژوهش و طرح و برنامه سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صداوسیما برای بهروز کردن اطلاعات و شناسایی این گروهها، در قالب کتاب، CD و مانند آن اقدام لازم را به عمل آورند.
ج) براساس دستور و ابلاغیه دفتر مقام معظم رهبری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نسبت به جمعآوری آثار سمعی و بصری که گسترشدهنده افکار فرقههای ضاله هستند، با هماهنگی نهادهای ذیربط اقدام کند. گفتنی است از هنگام ابلاغ این بخشنامه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی، فعالانه نسبت به وظایف زیرمجموعه خود اقدام کرده است.
د) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در بخش نظارت برای صدور مجوز محصولات فرهنگی، کنترل و توجه لازم را داشته باشد و در صورت مشاهده نقص و نارسایی قوانین موجود در این زمینه، نسبت به تدوین مقررات و ضوابط، بهطور جامع و کافی اقدام کند.
هـ) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان صداوسیما و دیگر نهادهای ذیربط، برای تولید فیلم، نمایش، کتاب، نشریه و دیگر محصولات فرهنگی فاخر، به معرفی و تبلیغ عرفان اصیل دینی، اقدام کنند.
و) سازمان تبلیغات اسلامی، با همکاری حوزههای علمیه و پژوهشگران صاحبنظر در این عرصه و با تکیه بر دانش موجود در حوزه پژوهش، افکار انحرافی فرقههای ضاله را نقد و ارزیابی کند.
ز) سازمان صداوسیما با مشارکت دستگاههای امنیتی، فرهنگی و تبلیغی، فعالیتهای روشنگرانهای برای نسل جوان به منظور معرفی فرقهها و افکار انحرافی داشته باشد.
ح) دفتر تبلیغات اسلامی قم با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی، با استفاده از شبکه تبلیغی گسترده سنّتی در خطابه و منبر، برای روشنگری نسل جوان در فصول تبلیغی، نسبت به معرفی فرقههای انحرافی اقدام کند.
ط) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در زمینه معرفی و بزرگداشت شخصیتهای عرفانی ـ اسلامی و روش زندگی و سیره معنوی آنان فعالیت کند.
در قالب های گوناگون مانند کتاب؛ مطبوعات؛ فیلم و تئاتر؛ موسیقی؛ ورزش؛ تشکلها و هیئت و جلسههای مذهبی؛ سایتهای اینترنتی؛ اطلاعاتی و امنیتی و تشکلهای غیردولتی (NGOها)؛ موارد قانونی چگونگی برخورد با متخلفان در این زمینه و دیگر موارد، نسبت به بروز و ظهور تفکر فرقههای ضاله مباحثی مطرح شد. در پی آن نیز وظایفی برای دستگاههای ذیربط در این زمینه مشخص شد که وظایف مرتبط با سازمان صداوسیما عبارتند از:
یک ـ آسیبشناسی وضع موجود نسبت به بروز و ظهور فرقههای ضاله در برنامههای صداوسیما در قالب فیلم و نمایش، با توجه به ابلاغیه دفتر مقام معظم رهبری؛
دو ـ جلوگیری از پخش فیلمها و سریالهای تخیلی و گمراهکننده؛
سهـ تهیه و تولید فیلمها و سریالهای جذاب از مفاهیم معنوی اسلامی با مضامین عرفان اصیل اسلامی و دینی در چهارچوب عقل و دین در عرصه هنر؛
چهار ـ جلوگیری از تولید فیلم و سریال با محتوای عرفانهای انحرافی و تبلیغ گروههای ضاله؛
پنج ـ تدوین سیاستهای سلبی و ایجابی، برای اکران و توزیع فیلم و سریالهایی با مضامین عرفانی؛
شش ـ معرفی شخصیتهای عرفان اصیل اسلامی از نظر زندگی و ویژگیهای فردی و روشهای معنوی آنان در قالب فیلم، سریال، برنامههای مستند و دیگر قالبها؛
هفت ـ حمایت مادی و معنوی از تولیدات فاخر در قالب فیلم و سریال و نمایش و...؛
هشت ـ تشکیل شورای عالی هماهنگی و نظارت بر فیلم و نمایش متشکل از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صداوسیما، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر نهادهای ذیربط.
یک ـ آسیبشناسی وضع موجود نسبت به بروز و ظهور فرقههای ضاله در قالب موسیقی، با توجه به ابلاغیه دفتر مقام معظم رهبری؛
دوـ کنترل و نظارت بر پخش موسیقی از رسانه ها بهویژه شبکههای تلویزیونی گسترشدهنده افکار فرقههای انحرافی؛
سهـ حمایت مادی و معنوی از آثار فاخر و مطلوب موسیقی در حوزه عرفان اسلامی؛
چهارـ تشکیل شورای عالی هماهنگی نظارت بر موسیقی، متشکل از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صداوسیما و سازمان تبلیغات اسلامی، به منظور تولید آثار فاخر و حمایت و سرمایهگذاری دراینزمینه.
پژوهش در هر زمینهای پایهگذار اندیشههای جدید است و اساس پژوهشی، بر اطلاعات و منابع موجود استوار است. خوشبختانه اندیشمندان مسلمان، به تلاشی نسبتاً گسترده در زمینه عرفان و مطالعه تطبیقی مبانی نظری عرفان، با رویکرد دینی و شیعی روی آوردهاند.
مأخذشناسی عرفان اسلامی، به منظور استفاده پژوهشگران و برنامهسازان و آسانسازی پژوهشی دراینزمینه، صورت گرفته است. بخشی از تحقیقات مرتبط با عرفان اسلامی، در قالب کتابهای عربی و فارسی عرضه شده است. بیشک، یکی از وظایف اساسی پژوهشی، اطلاعرسانی در مورد پژوهشها و کتابهای جدید و مناسب است که در مأخذشناسی نمود پیدا کرده است.
یکی از مشکلات کتابشناسیها، تعیین قلمرو آنهاست. ازاینرو، بیشتر کتابشناسیها به علت نبود فرهنگ نقد، یا جامع نیستند یا منابع غیرمرتبط در آنها آمده است.
ملاکهایی که برای گزینش منابع در نظر گرفته شدهاند، عبارتند از:
انواع منابع قدیمی و جدید که زبانهای گوناگون عربی و فارسی را دربرگیرند و کوشیدهایم در هر رشتهای از زیرشاخههای عرفان با رویکرد ذیل آوریم:
داشتن اطلاعات کاملتر؛
داشتن استحکام علمی؛
اولویت عرفان اسلامی و نزدیکی به رویکرد اهل بیت(ع)؛
مقدم بودن منابعی که کارآمدی بومی بیشتری دارند.
نویسنده این کتاب، یکی از شرقشناسان سرشناس معاصر در آلمان است. زیرساخت کلی کتاب مانند نفحاتالانس، اثر جامی، کشفالمحجوب، نوشته هجویری، تذکرةالاولیاء، اثر عطار و جستوجو در تصوف
ایران، اثر زرینکوب، سیر در عرفان اسلامی است. با این تفاوت که در آن کتابها بیشتر به چهرههای عرفانی پرداخته شده و موضوع این کتاب، بیشتر مفاهیم و باورها و آداب و رسوم صوفیان است. نویسنده با تسلط بر ده زبان از جمله فارسی، عربی، ترکی و پشتو توانسته است از منابع فراوانی سود برد.
نویسنده که از کودکی با صوفیان سر و کار داشته و گمگشتهاش را در خانقاه میجسته است، درمییابد که راه به چاه میبرد. ازاینرو، بازمیگردد و اطلاعات گسترده خود را برای نقد صوفیان به کار میگیرد. تلاش نویسنده برای معرفی چهره راستین و نهچندان پوشیده صوفیان، رنگ حقیقت دارد و نباید کار او را تسویهحساب و انتقامجویی دانست.
هدف نویسنده از نقد و رد تصوف، اثبات این مطلب است که اگر مرد هست، به جز عارف ربانی نیست. بخشی از کتاب مربوط به آثار دیگر نویسندهها و بخشی بر دیدهها و شنیدههای خود نویسنده متکی است.
نویسنده در پی معرفی اندیشههای عرفانی خواجه عبدالله انصاری، از عارفان بزرگ قرن چهارم و پنجم است. ازاینرو، 26 واژه عرفانی را از دیدگاه و زبان خواجه با استفاده و استناد به آثار نثر، به اختصار شرح کرده است. گفتنی است چهار واژه نخست، گرچه با نوعی به تصوف مربوط میشوند، ولی در حقیقت، از واژگان دخیل در سیر و سلوک نیستند و تنها به مناسبت مقام از آنها یاده شده است.
این کتاب، ترجمه نیکلسون است که پیش از این، ابوالعلاء عفیفی آن را با عنوان فکره الشخصیه فی التصوف به عربی ترجمه کرده است.
کتاب، حاصل سه سخنرانی نویسنده است که توضیحات بیش از متن مترجم، بر ارزش کتاب افزوده است.
این کتاب، کتاب عرفانی کوچکی است که شکیب ارسلان در کتاب الملل السندسیه، آن با عنوان اخلاق یاد کرده و نوشتهای کوتاه، روان و مستند بر آیات و روایات است.
نویسنده این اثر بر این باور است که با آشنایی با تصوف ایران، لزوم آشنایی با دیگر جنبههای فرهنگ ایران تمام نخواهد شد. برایناساس، کوشیده است با نگرشی تاریخی و گاه انتقادی، برگی از تاریخ تصوف ایران را ورق زند تا از این رهگذر، هم به فرهنگ و تاریخ تصوف ایران خدمتی رسانده و هم برخی دشواریهای تاریخ تصوف را آسان کرده باشد.
نویسنده، با استناد به روش علمی کوشیده است با درونمایهای به دور از هرگونه جانبداری، با بررسی عینی و رویکرد تحلیلی، تصوف را در این مرز و بوم ترسیم کند.
از قرن سوم و چهارم، عالمان دیندار فراوانی در پیروی از حدیث «من حفظ اربعین حدیثاً ینفقون بما بعثه الله یوم القیامه فقیها علاما»، چهل حدیث نوشته و آن را شرح و تفسیر کردهاند. کتاب حاضر نیز از این فلسفه پیروی میکند. روی سخن نویسنده با عامه مردم است، ولی برخی مطالب کتاب، فراتر از فهم عامه آمده، با این حال، مطالب آن ساده است. این کتاب سرشار از نکتههای اخلاقی، عرفانی و معارفی است.
این کتاب که در قرن دوازدهم نگاشته شده، شامل نامههای عرفانی نویسنده است و مخاطب آن هنوز ناشناس مانده است. زبان آن آسانفهم و نثرش روان و شیواست و در آن به آیات و روایات استناد شده و از ضربالمثل و اشعار برای تفهیم بهتر بهره برده است. فرازهای نامه با «ای عزیز» شروع میشود.
این کتاب، بخش بسیار کوچکی از سلسله درسهای اخلاقی و عرفانی شیخ مجتبی تهرانی است که از نوار بر کاغذ پیاده شده و دربردارنده برخی مباحث کلی و مقدماتی سیر و سلوک است. مطالب، به تناسب حال مخاطبان، کوتاه، ساده، روان و دور از پیچیدگیهای شناختهشده آثار عرفانی است.
این جستار عرفانی که آن را از بهترین آثار در زمینه سیر و سلوک و تکمیل نفس دانستهاند، اثری مختصر است که همه مراحل و منازل سیر و سلوک را با بیانی نیکو و با استناد به کتاب و سنّت و برهان بیان کرده است. نویسنده، در عرفان عملی ورزیده و صاحبنظر است و ارزشمندی اثرش آن مایه است که تاکنون چهار تصحیح و دو شرح بر آن چاپ شده است.
در مورد درستی انتساب کتاب به جناب بحرالعلوم باید گفت تاکنون خلافش ثابت نشده است و آنچه درباره منحول بودن کتاب گفتهاند، از سر ناآگاهی است.
اصل این کتاب، تقریر افاضات اخلاق و عرفان، اثر علامه طباطبایی است که با تنقیحات و اضافاتی منتشر شده است. نویسنده با تکیه بر دینخواهی (توحید) و گرایش به عالم غیب که غریزه آدمی است، میکوشد از طریق این نوشته، به طالبان سلوک یاری رساند. زبان کتاب، ساده و روان است و از پیچیدگیهای معمول در آثار عرفانی خبری نیست.
این اثر، پرداختی است کوتاه و ساده به برخی مسائل عرفان و اخلاق اسلامی که به کار مبتدیان این وادی میآید. نگارنده، از بزرگان عرفان و اخلاق است و کارش گردآوری گفتار دیگران نیست، بلکه آنچه را نگاشته، خود، با جان چشیده است. وی در این اثر، از آیات و روایات و از بحثهای پیچیده پرهیز کرده و روش او بیشتر خطابی و استدلالی است.
این اثر پژوهشی است درباره تصوف و سرچشمه زرتشتی، مانوی، بودایی، یهودی، نصرانی و اسلامی آن. نویسنده بر این باور است که اثرش، تکمیلکننده کتابهایی است که در نیم قرن اخیر درباره تصوف ایران به فارسی نگاشته شده است، چنانکه تتمیمی است برای پژوهشهای خاورشناسان. نفیسی تأکید دارد که در این کتاب به مواردی پرداخته است که پیش از او به آنها توجه نکرده یا از روی تعصب آنها را پوشیده داشتهاند.
وی در این اثر، سخت ایرانگرایی کرده و بسیار کوشیده است تا خواننده را قانع کند که تصوف، در آیین زرتشت، مانی و بودا ریشه دارد.
این اثر در پی بررسی اجمالی سیر عرفان در اسلام و چگونگی پیدایی، دگرگونی و تکامل آن است. کار نویسنده بنابر آنچه در مقدمه کتاب آمده است، تنها قرن هشتم را دربرمیگیرد. مطالب کتاب، شرح و فروع آداب و احوال تفصیل عقاید مربوط به تصوف نیست، بلکه بیشتر بررسی روند اندیشه و دگرگونی در تصوف و عرفان است.
این کتاب دربردارنده پنج جلسه سخنرانی شهید مطهری است که به اقتضای سالهای دهه پنجاه ایراد شده است.
این اثر، دربردارنده دوازده گفتار است که یازده مورد آن در دهه عاشورای 1368 ـ 1369 و گفتار پایانی آن در بزرگداشت رحلت امام خمینی(ره) ایراد شده است.
روی سخن نویسنده در این کتاب ارزشمند، با عامه مردم است. زبان کتاب خطابی است، نه برهانی؛ گرچه گاه به برهان نیز گراییده است. کتاب یک مقدمه، چهار گفتار و یک خاتمه دارد.
این اثر دربردارنده تحریر 64 درس اخلاق از نویسنده است که در روزگار دفاع مقدس ایراد شده است. بحثها بسیار کوتاه، روان، مستند و براساس آیات و روایات مطرح شده که برای همگان مفید است.
تحریر التمهید القواعد، اثر صائن الدین علی بن محمد الترکه در شرح القواعد التوحید، اثر ابوحامد محمد اصفهانی در عرفان نظری است که حضرت آیتالله جواد آملی آن را ترجمه و تصحیح کرده است. این اثر ارزشمند که حاصل یک دوره تدریس این کتاب عرفانی در سالهای 1403 تا 1404 هـ . ق است، با مقدمهای نسبتاً طولانی آغاز میشود. نویسنده محترم، در تألیف و تحریر این کتاب وزین، به نارسایی از نظر ژرف ماتن و نگاه عمیق شارح اشاره کرده و در پایان تدریس به جمعبندی پرداخته است و در نتیجه، وحدت شخصی را با کمک از مبانی حکمت متعالیه که منطقی قوی برای عرفان نظری است، تبیین کرده است.
آیین رهروی و رهبری (ترجمه ادب الصغیره و ادب الکبیره اثر عبدالله بن مقفع)، ترجمه: غلامرضا خسروی حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1348.
آیین قلندری (مشتمل بر چهار رساله در باب قلندری، خاکساری، فرقه عجم)، پژوهش: میرعابدینی و مهران افشاری، تهران، فراروان، 1374.
ابن ابی اصیبعه، موفقالدین احمد بن قاسم، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، بیروت، دارالفکر، 1376.
ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، به کوشش: عثمان یحیی، قاهره، 1405هـ . ق.
ــــــــــــــــ ، فصوصالحکم، به کوشش: ابوالعلاء عفیفی، بیروت، 1400 هـ . ق.
ابنخلکان، ابوالعباس شمسالدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، قم، منشورات الشریف الرضی، 1364.
احسایی، شیخ احمد بن زینالدین، شرح جامعه کبیره، بیروت، دارالمفید، چاپ اول، 1999م.
احمد جام (ژنده پیل)، انس التائبین، تصحیح و توضیح: علی فاضل، تهران، توس، 1368.
احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی (به ضمیمة منتخب نورالعلوم)، به اهتمام: مجتبی مینور، تهران، طهوری، 1363.
ارفع، سید کاظم، اسماء الحسنی و سیر سلوک الی الله، تهران، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی، 1374.
افشاری و مهدی مدائنی، چهارده رساله در باب فتوت و اصناف، تهران، نشر چشمه، 1381.
انصاری، خواجه عبدالله، صد میدان، به اهتمام: قاسم انصاری، تهران، طهوری، 1358.
ــــــــــــــــ ، منازل السائرین، مقدمه و اعداد: علی شیروانی، قم، مؤسسه دارالعلم، 1417 هـ . ق.
انصاریان، حسین، عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، تصحیح: غلامحسین نادری، اصفهان، 1371.
ایزوتسو، اتوشیهیکو، خلق مداوم در عرفان اسلامی و آیین بودایی ذن، ترجمه و مؤخره: شیوا (منصوره) کاویانی، تهران، علمی و فرهنگی، 1374.
باخرزی، یحیی، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، به کوشش: ایرج افشار، تهران، 1345.
باخزری، ابوالمفاخر، اوراد الاحباب و فصوص آلاداب، به کوشش: ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1358.
بادکوبهای، واصف، با کاروان شبزندهداران، قم، پارسایان، 1376.
باده عشق، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر امام خمینی(ره)، تابستان 1376.
بانوی ایرانی، سیر سلوک، اصفهان، قائم، بیتا.
بحرالعلوم و سیدحسن قزوینی، دو رساله در سیر و سلوک، به کوشش: رضا استادی، تهران، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، 1401 هـ . ق.
بخاری، صلاح بن مبارک، انیس الطالبین و عدة الطالبین، تصحیح و مقدمه: خلیل ابراهیم صاری اوغلی، به کوشش: توفیق هـ . سبحانی، تهران، کیهان، 1371.
بدویه، عبدالرحمان، شهید عشق الهی، رابعه عدویه، ترجمه: محمد تحریرچی، ویراستار: زبیده جهانگیری، تهران، مولی، 1367.
برگزیده مرصاد العباد (نجمالدین رازی)، انتخاب و مقدمه و فرهنگ لغات: محمدامین ریاحی، تهران، توس، بهمن 1361.
بشیر، علیاصغر، اندیشههای عرفانی پیر هرات، تهران، اساطیر، 1374.
بصری خویی، حسن، آینه بصیرت یا آرامبخش دل، ویراستار: علی ورسهای، قم، ناصر، 1376.
بغدادی، اسماعیل پاشا، هدایة العارفین، بیروت، دارالکتب، 1413 هـ . ق.
بهاری همدانی، محمد، تذکرة المتقین، همراه با تعلیقات: حسنعلی نخودکی همدانی، به ضمیمه رهنمودهایی از: محمد بیدآبادی، ملاحسین قلی همدانی و سید احمد کربلایی، قم، انتشارات نهاوندی، زمستان 1376.
بیدآبادی، مولی محمد، حسن دل و سیر و سلوک الی الله، تحقیق: علی صدرایی خرهئی و محمدجواد نورمحمدی، قم، انتشارات نهاوندی، 1376.
بیهقی، ابوالحسن علی، تتمه صوان الحکمه، بیجا، بینا، بیتا.
بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، الاسماء الصفات، تحقیق: عبدالرحمن عمیره، بیروت، دارالجیل، 1417 هـ .ق.
تاریخ تصوف اسلامی، عبدالرحمن بدوس: ترجمه محمدرضا افتخارزاده، قم، دفتر نشر معارف اسلامی، بهار 1375.
تالشی، نصرتالله، تحقیق در عرفان اسلامی از بایزید بسطامی، مقدمه، تهران، دارالثقلین، 1375.
تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق: میر سید جلالالدین محدث ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360.
تولایی، محمدعلی، شمهای از کرامات مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی، مشهد، مؤلف، پاییز 1376.
تهرانی، جواد، عارف و صوفی چه میگویند (بحثی در مبانی و اصول تصوف و عرفان)، تهران، بنیاد بعثت، 1369.
جامی، نورالدین عبدالرحمن، اشعة اللمعات (شرح لمعات عراقی)، تصحیح و مقابله: حامد ربانی، تهران، کتابخانه علمیه حامدی، 1352.
جعفری، محمدتقی، عرفان اسلامی، ویرایش: شایان رضا مشاطیان، تهران، دانشگاه صنعتی شریف، 1373.
جندی، مؤیدالدین، نفخة الروح و تحفه الفتوح، به کوشش: نجیب مایل هروی، تهران، 1363.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، قم، اسراء، 1379.
ـــــــــــــــــ ، شرح حکمت متعالیه، تهران، الزهراء، چاپ اول، 1372.
چلبی، ملا احمد، کشف الظنون عن اساس الکتب و الفنون، بیروت، درالفکر، 1402 هـ . ق.
حاکمی، اسماعیل، سماع در تصوف، تهران، دانشگاه تهران، 1367.
حر عاملی، ترجمه جهاد با نفس وسائل الشیعه ، ترجمه: علی صحت، قم، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، بیتا.
حسنزاده آملی، حسن، رساله وحدت از دیدگاه عارف حکیم، تهران، فجر، 1362.
ــــــــــــــــــــــ ، الهینامه، بیجا، بینا، 1371.
ـــــــــــــــــ ، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، تهران، بنیاد نهجالبلاغه، چاپ دوم، 1362.
حسنزاده، حسن، انه الحق، قم، قیام، 1373.
ــــــــــــــ ، رساله نور علی نور در ذکر ذاکر و مذکور، قم، نشر تشیع، 1374.
حسین بن عبدالله، ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، تحقیق: مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، 1381.
حسینی متقی، سید ضیاءالدین، طرائف الحکم یا اندرزهای حکیمانه، ترجمه: جمعی از فضلا، تهران، کتابخانه صدوق، 1362.
حلبی، علیاصغر، شناخت عرفان و عارفان ایرانی، تهران، زوار، 1367.
ــــــــــــــــ ، مبانی عرفان و احوال عارفان، تهران، اساطیر، 1376.
حنبلی، محمد بن معمار، کتاب الفتوه، مقدمه: مصطفی جواد و همکاران، بغداد، 1958م.
حیدرخانی، حسین، داستان عارفان، تهران، فؤاد، 1371.
خاتمی، سید روحالله، آینه مکارم اخلاق (شرح دعای مکارم اخلاق امام سجاد(ع))، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376.
ختمی لاهوری، ابوالحسن عبدالرحمان، شرح عرفانی غزلهای حافظ، تصحیح و تعلیقات: بهاءالدین خرمشاهی و دیگران، تهران، نشر قطر، 1374.
خوارزمی، تاجالدین حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم، به اهتمام و تصحیح: نجیب مایل هروی، تهران، مولی، 1364.
دامادی، سید محمد، ابوسعید نامه (زندگینامه ابوسعید ابوالخیر)، تهران، دفتر دانشگاه تهران، 1374.
ـــــــــــــــ ، شرح بر مقامات اربعین یا مبانی سیر سلوک عرفانی، تهران، دانشگاه تهران، 1375.
در شبستان عرفان (مجموعه رسائل فارسی از پیران ایران)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات: نجیب مایل هروی، تهران، نشر گفتار، 1369.
دوانی، جلالالدین، تهلیله شرح لا اله الا الله، تصحیح و شرح: فرشته فریدونی فروزنده، تهران، کیهان، 1373.
دیلمی، ابوالحسن محمدحسن، ارشاد القلوب، ترجمه: سید عباس طباطبایی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پاییز 1372.
رحمانی، شریف، جلوههای اخلاق و عرفان در داستانهای آسمانی، ترجمه: دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، بیتا.
رحیمیان، سعید، تجلی و ظهور در عرفان نظری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1376.
رزمجو، حسین، انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی عرفانی، تهران، امیرکبیر، 1368.
رشاد، علیاکبر، سیر و سلوک (برگرفته از دروس آقا مجتبی تهرانی)، تهران، مؤسسه فرهنگی اندیشه، 1375.
ریاضی، حشمتالله، آیات حسن عشق (سیر تصوف و عرفان تا قرن هجری)، همراه با شرح زندگانی و آثار احمد غزالی، تهران، زمستان 1369.
ریاضی، محمد، احوال و آثار و اشعار میر سید علی همدانی، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، 1364.
زرینکوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، تهران، امیرکبیر، 1373.
ـــــــــــــــــــ ، جستوجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، 1369.
سجادی، سید ضیاءالدین، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، انتشارات سمت، 1372.
سراج طوسی، ابونصر عبدالله بن علی، اللمع من التصوف، تحقیق و تصحیح: رینولد الن نیکلسون، لندن، مطبعه بریل، 1914م.
سروش هدایت (از دستورالعملها و مکتوبات اخلاقی و عرفانی از آیات حق مرعشی نجفی، فیض کاشانی، شهید ثانی، شعرانی، بهاری همدانی، سید بحرالعلوم، حسنزاده آملی، علی شیروانی)، تهران، حافظ نوین، 1372.
سلمی، ابوعبدالرحمان، طبقات الصوفیه، تصحیح و مقدمه: نورالدین شریبه، قاهره، 1969م.
سمرقندی، نصر محمد بن حنفی، تنبیه الغافلین، تعلیق: یوسف علی بدیور، بیروت، ابنکثیر، 1955م.
سهروردی، ابوالنجیب، آداب المریدین، ترجمه: عمر بن محمد بن شیرکان، تصحیح: نجیب مایل هروی، تهران، نشر مولی.
سیر عرفان و تصوف در جهان اسلام (مجموعه مقالات سومین کنگره فرهنگی)، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1367.
شیمل، آنه ماری، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
شجاعی، محمد، انسان و خلافت الهی، تهران، مؤسسه فرهنگی خدمات رسا، چاپ اول، 1362.
شیروانی، علی، دین عرفانی و عرفان دینی، قم، دارالفکر، بهار 1377.
شیبی، کامل مصطفی، تشیع و تصوف، ترجمه: علیرضا ذکاوتی، قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1359.
شیرازی، کاشف، سراج منیر، تصحیح و تحقیق: علی افراسیابی، قم، انتشارات نهاوندی، 1374.
صائنالدین علیبن محمّد الترکه، تحریر تمهید القواعد، ترجمه و تصحیح: عبدالله جوادی آملی، ویراستار: حمید پارسا، تهران، الزهراء، 1372.
صد کلمه در معرفت نفس (همراه با اشعار منتشر نشده استاد حسن حسنزاده آملی)، قیام، 1371.
صفا، ذبیحالله، تاریخ علوم عقل در تمدن اسلامی، انتشارات دانشگاه تهران، 1336.
طباطبایی سیدمحمدحسین، ولایتنامه، ترجمه: همایون همتی، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1366.
ـــــــــــــــــــــــ ، رسائل توحیدی، ترجمه: علی شیروانی، تهران، الزهراء، چاپ اول، 1370.
طوسی، نجمالدین، رسالة فی سیر و سلوک (مجموعه رسائل)، دانشگاه تهران، بیتا.
عبدالصمدی، محمود، سیر در تصوف و عرفان، تهران، شرق، 1361.
عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکره الاولیاء، بررسی و تصحیح متن و توضیحات فهارس: محمّد استعلامی، تهران، زوار، 1366.
عفیفی، ابوالعلاء، ملامتیه، صوفیه و فتوت، ترجمه: نصرتالله مزدجر، تهران، انتشارات الهادی، 1376.
عمید زنجانی، عباسعلی، تحقیق و بررسی تاریخ تصوف، تهران، دارالکتب الاسلامیه، مرد، 1346.
عینالقضات، همدانی، رسالة شکور الغریب، به کوشش: عفیف عسیرانی، بیروت، 1387 هـ .ق.
غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، المنقذ من الضلال، به کوشش: عبدالعلیم محمود، بیروت، 1394 هـ .ق.
غزالی، خواجه احمد، بحر الحقیقه، به اهتمام: نصرالله پورجوادی، تهران، انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران، 1356.
غنی، قاسم، بحثی در تصوف، تهران، زوار، 1356.
فاضل تونی، محمدحسین، تعلیقه بر فصوص، با مقدمه: بدیعالزمان فروزانفر، تهران، مولی، 1360.
فعالی، محمدتقی، معرفتشناسی دینی و معاصر، قم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، چاپ اول، 1375.
100.فلسفی، محمدتقی، آیه الکرسی، پیام آسمانی توحید، تهران، نشر نو و نشر معارف اسلامی، 1351.
101.فهری زنجانی، سیداحمد، پرواز در ملکوت (شرح و تفسیر آداب الصلوه حضرت امام خمینی(ره))، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1375.
102.فیض کاشانی، محسن، حقایق در اخلاق در سیر و سلوک، ترجمه: محمّدباقر ساعد خراسانی، تهران، علمیه اسلامیه، بیتا.
قشیری، رساله قشیریه، ترجمه: ابوعلی حسن بن احمد عثمانی، با تصحیحات و استدراکات: بدیعالزمان فروزانفر، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1379.
قمی، مولی محمدطاهر، تحفةالاخیار، تصحیح و تحقیق: داود الهامی، قم، زمستان 1369.
کاشانی، بابا افضلالدین، رباعیات، به کوشش: سعید نفیسی، تهران، 1362.
ــــــــــــــــــــ ، مصنّفات، به کوشش: یحیی مهدوی و مجتبی مینوی، انتشارات دانشگاه تهران، 1331.
کاشانی، عبدالرزق، ترجمه اصطلاحات الصوفیه با فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوف، ترجمه: محمد خواجوی، تهران، مولی، بیتا.
ـــــــــــــــــــ ، آداب الصوفیه، به اهتمام: مسعود قاسمی، تهران، زوار، 1363.
ـــــــــــــــــــ ، الاصول العشره، ترجمه و شرح: عبدالغفور لاری، به اهتمام: نجیب هروی، تهران، مولی، 1363.
کربن، هانری، آیین جوانمردی، ترجمه: احسان نراقی، نشر نو، 1363.
کسروی تبریزی، احمد، صوفیگری، تهران، فرخی، 1344.
کیانینژاد، زینالدین، سیر عرفان در اسلام، تهران، اشراقی، 1364.
گولد، بازیمهر، زهد و تصوف در اسلام، ترجمه: محمدعلی خلیلی، توران، اقبال، 1330.
ماسینیون، لویی، سخن انا الحق و عرفان حلاج، ترجمه: سید ضیاءالدین دهشیری، تهران، جام، 1374.
ماوردی، ابوالحسن، ادب الدنیا و الدین، تحقیق و تصحیح: مصطفی سقا، ترجمه: عبدالعلی صاحبی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1372.
مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ صوفی و صوفیگری، قم، حر، 1376.
محمدی ریشهری، محمد، تندیس اخلاص (زندگینامه رجبعلی خیاط)، دارالحدیث، 1376.
محمدی گیلانی، محمد، اسم متأثر در وصیتنامه امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1372.
محییالدین عربی، شجر الکون (درخت هستی)، مقدمه، ترجمه و توضیح کل باب: سعیدی، تهران، طریق کمال، 1376.
مدرسی زنوری، ملاعبدالله، انوار جلیه، تصحیح: سید جلالالدین آشتیانی، تهران، امیرکبیر، 1371.
مستملی بخاری، خواجه امام ابوابراهیم اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، با مقدمه و تصحیح و تحشیه: محمد روشن، تهران، اساطیر، 1363.
مصباح یزدی، محمدتقی، راهنماشناسی، تهران، امیرکبیر، 1375.
123.ـــــــــــــــ، زاد راهیان کوی دوست (شرح حدیث معراج)، قم، مؤسسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی، 1374.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، صدرا، تابستان 1368.
مکارم شیرازی، ناصر، جلوه حق، مقدمه و پاورقی: داود الهامی، قم، مدرسه الامام علیبنابیطالب، 1376.
ملاصدرا، محمد بن ابراهیم، الاسفار الاربعه، قم، منشورات مصطفوی، چاپ نهم.
ملکی تبریزی، میرزا جواد، اسرار الصلوة، ترجمه: رضا رجبزاده، تهران، پیام آزادی، 1376.
ـــــــــــــــــ ، اعمال سال، ترجمه: علیرضا میرزا خسروانی و حکیم خسروی قاجار، تصحیح: میرزا خلیل مجتهد کمرهای، تهران، بینا، 1338.
ــــــــــــــــ ، میرزا جواد، سلوک عارفان (ترجمه المراقبات فی اعمال السنه )، ترجمه: محمّد راستگو، تهران، نشر سایه، بیتا.
موسوی خمینی، سید روحالله، آداب الصلوه (آداب نماز)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، زمستان 1374 .
ـــــــــــــ ، روحالله، اسرار نماز یا معراج السالکین و صلوة العارفین، قم، نشر آزادی، بیتا.
ـــــــــــــ ، تفسیر دعای سحر، ترجمه: سید احمد فهری، تهران، نهضت زنان مسلمانان، 1359.
مولوی، جلالالدین، آفتاب معنوی (چهل داستان از مثنوی)، شرح لغات و اصطلاحات عرفانی، تفسیر ابیات و نقد و بررسی داستانها، به کوشش: نادر وزینپور، تهران، امیرکبیر، 1365.
نخشبی، ضیاءالدین، سلک السلوک، مقدمه، تصحیح، تعلیق و حاشیه: غلامعلی آریا، تهران، زوار، 1369.
نفیسی، سعید، سرچشمه تصوف در ایران، تهران، کتابفروشی فروغی، بیتا.
نیتی، محمدحسین، تذکره در خواص اعمال و آثار اذکار و نتایج عبادات، بیجا، بینا، 1387 هـ .ق.
نیرومند، کریم، تاریخ پیدایش تصوف و عرفان و سیر تطور و تحول آن، زنجان، کتابفروشی ستاره، 1364.
نیکلسون، تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا، ترجمه و حواشی: محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، توس، 1358.
الهامی، داود، جستوجو در عرفان اسلامی، قم، مکتب اسلام، 1376.
همایی، جلالالدین، تصوف در اسلام (نگاهی به عرفان شیخ ابوالسعید ابوالخیر)، تهران، هما، 1362.
ـــــــــــــــــ ، حکمت عملی از نظر خواجه نصیرالدین طوسی، تهران، دهخدا، 1348.
همتی، همایون، دینشناسی تطبیقی و عرفان، تهران، آوای نور، 1375.
همدانی، مولی عبدالصمد، بحر المعارف، تحقیق و ترجمه: حسین استادولی، تهران، حکمت، 1370.
144.ــــــــــــــــــ ، بحرالمعارف، تحقیق و ترجمه: حسین استادولی، تهران، انتشارات حکمت، 1412 هـ . ق.
از سالها پش، پرداختن به مقوله عرفان در زمینههای شناسایی، تحلیل و روشمندسازی، دغدغه حوزویان بوده و در چند سال اخیر، با هجوم عرفانهای انحرافی و دینهای خودساخته، این بررسیها ژرفا و پهنای بیشتری یافته است. سازمان صداوسیما نیز که داعیه فرهنگسازی در ایران اسلامی را دارد، پس از توصیههای اکید و پیاپی مقام معظم رهبری(مدظله)، بر آن شده است تا دراینزمینه به فرهنگسازی و نهادینه کردن آن بپردازد و با درایت مدیران سازمان، این مأموریت خطیر به مرکز پژوهشهای اسلامی صداوسیما بهعنوان حلقه رابط حوزه علمیه و صداوسیما سپرده شده است.
پس از ساعتها کار تحقیقی، جلسههای کارشناسی، مشاوره و فعالیت کارگروههای تحقیقی ـ عملیاتی واحد پژوهشهای برنامهای و فیلمنامه مرکز، کلیات طرح برنامهسازی درباره عرفان اسلامی ـ شیعی به این شرح است:
ـ پژوهشهای تألیفی و بنیادین منظم داشته باشد.
ـ شامل پژوهشهای ترجمهای منظم و منابع تحقیقی گوناگون باشد.
ـ پژوهشهایی در زمینه برنامهسازی تلویزیونی و رادیویی داشته باشد.
ـ فعالیتهای تولیدی درباره عرفان، نخست باید غیرمستقیم صورت گیرد.
ـ فعالیتها رویکردی فعال داشته باشد، نه منفعل.
ـ همه مراحل پژوهش و تولید، زیر نظر مداوم و دقیق کارشناسان پیش برود.
ـ از توان کارشناسان خبره در همه سطوح پژوهش، نظارت، تولید و نویسندگی استفاده شود.
ـ در تولید و برنامهسازی، از متخصصان حوزوی آشنا با فنون رسانه بهرهبرداری شود.
ـ برای رسیدن به مطلوب، برنامهریزی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت صورت گیرد.
ـ فعالیتهایی در زمینه بسترسازی و زمینهسازی برای طرح عرفان صورت گیرد.
ـ گروه پژوهش؛
ـ گروه فیلمنامهنویسی و نویسندگی؛
ـ گروه تولید برنامههای رادیویی و تلویزیونی؛
ـ گروه نظارت و ارزیابی.
اول ـ میزگرد علمی با دو رویکرد:
ـ مباحث میانرشتهای عرفان و دیگر علوم مرتبط (مانند دین و عرفان، انسان و عرفان و...)؛
ـ مباحث تبیینی، مقایسهای و درونرشتهای (مبانی و مفاهیم عرفان اسلامی ـ شیعی)؛
دوم ـ برنامههای مستند، با گرایش نقد و رد فرقهسازی (مانند نقد اوشو، صوفیه، قادریه، بابیت)؛
سوم ـ برنامههای مستند رجالی با ساختار زندگینامه و اندیشههای عرفا و بزرگان مسلمان شیعه مانند: حضرت امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، خیاط و سعادتپرور؛
چهارم ـ برنامههای نماهنگ از داستانهای مربوط به موضوع عرفان، عرفای نامدار و سیره عرفا؛
پنجم ـ برنامههای ترکیبی (انیمیشن، گرافیک، نریشن، موسیقی و مانند آن) این برنامهها برای بیان موجز سمعی ـ بصری یک روایت عرفانی، شعر عرفانی یا داستان کوتاه عرفانی ساخته خواهند شد؛
ششم ـ برنامههای داستانی شامل فیلمهای کوتاه، بلند و سریالهای تلویزیونی با موضوع مفاهیم عرفانی (تأویل یافته با کار بر روی کتابهایی مانند منطقالطیر، غربت غریبه، آواز پر جبرئیل و عقل سرخ )؛
هفتم ـ برنامههای رادیویی در قالبهای ترکیبی و داستانی ـ نمایشی؛
ـ پژوهش؛
ـ نویسندگی و نگارش فیلمنامه؛
ـ طراحی تولید؛
ـ تولید؛
ـ نظارت و ارزیابی.
لازم است در همه این مراحل، نظارت و ارزیابی فرایندها کنترل و تأیید شود.
همچنین، ضروری است برای هریک از این موارد، از کارشناسان خبره برای تشکیل کارگروههای تخصصی استفاده شود.
عرفان، خواه به معنای نظری که شناخت «حقیقت» و «توحید» یا گرایش آن به «حقیقت» و انس با توحید باشد و خواه عرفان اصولی یا وصولی به شمار رود، در نهاد و سرشت انسان تعبیه شده و عرفان فطری یا به تعبیر الکسیس کارل «عرفان غریزی» انسان است.(1)به تعبیر علامه طباطبایی(ره) نیز عرفان و معنویتگرایی غریزی و فطری است.(2)پس معنویتگرایی، پرستش و عبودیت، گرایش به کمال و سعادت حقیقی، ماورائی و ارتکازی انسان است. ازاینرو، انسان دورمانده از اصل و بیگانه با فطرت و خویشتن خویش، هرازچندگاهی در جستوجوی روزگار وصل خویش و یگانگی با خود روحانی و فطری برمیآید تا گمشده خود را بیابد.
اینک انسان غریب، تنها، بحرانزده، ازخودبیگانه، از خویشتن دور، غزلخوان جدایی از خودِ ملکوتی و حقیقیاش، آن هم در دنیای جدید که مکاتب، مسلکها، ایسمها و دانشهای گوناگون را تجربه کرده است، غزل
وصال و قرب و دیدار با عهد فراموش شده و شهود ملکوت خویشتن را میسراید. میتوان گفت عصر ما، عصر بازگشت به فطرت، روزگار وصل به اصل خود، دوران رهایی از حجابهای ظلمانی، قرن قرب به حقیقة الحقایق در پرتو خودآگاهی و خودیابی و معنویتگرایی است.
بااینحال، در عصر تشنگی انسان و تلاش برای راهیابی به سرچشمههای معرفت و معنویت، دامهای جدید و متجددانه، گسترده و دانههای دروغین با ظاهری زیبا و پرجاذبه، پاشیده میگردد تا بار دیگر، مانع بازگشت انسان به خویشتن شود و معنویتخواهی و گرایش به متافیزیک را بهگونه ای دیگر و با باطنی ماتریالیستی آن هم ماتریالیسم نقابدار، اشباع کند. همچنین تلاش میشود بحران هویت و اعتماد آدمیان را با مکتبسازیها، فرقهپردازیها، ایسمهای دروغین و بیمحتوا با عنوان عرفان، عرفاندرمانی، انرژیدرمانی، نیروزایی، آرامش بخشیدن با مواد افیونی و تخدیری تا عرفانسازیهای نقابدار، ارائه سکولاریستی لیبرالیستی و مانند آن پاسخ دهند.
حال با توجه به وجود عرفانهای قشری، واپسگرایانه، متحجرانه و یکسونگرانه از یک سو و عرفانهای لیبرالی، سکولاری، اباحهگرایانه و اپیکوری و ماتریالیستی از دیگر سو، پردازش نوین عرفان اصیل، به چالش کشیدن عرفانهای دروغین، جریانشناسی عرفانی در شرق و غرب، نقد و ارزیابی جریانهای جدید عرفانی، بازشناسی و بازآفرینی منابع، روشها، مبادی، اصول و برنامههای عرفانی کارآمد، سالم و سازنده که تأمینکننده صادق نیازهای معنوی و غریزه عرفانی انسان باشد، ضرورتی انکارناشدنی است... .
امروزه شناختن؛ شناساندن و شکوفا کردن عرفان ناب؛ اصطیاد؛ استخراج؛ تصفیه فرهنگی ـ معرفتی؛ تبیین تحلیلی؛ توصیفی و تطبیقی و ترویج عرفان قرآنیـ عترتی، یک «باید» عقلی و شرعی است که خود، بود و نبودها، بایدونبایدها، شایدونشایدهای گوناگونی را در پی دارد. پیوند عرفان سنّتی با شرایط زمان و نیازهای دوران، بازشناسی و بازسازی مفاهیم مقولههای عرفانی چه در اصول از هستیشناسی، انسانشناسی، وحدت وجود، کشف و شهود، ریاضت، عشق و محبت، فنا و بقا و چه در سلوک و وصول از مقامات و منازل؛ احوال و مواجید؛ کرامات و خرق عادات؛ توکل؛ زهد؛ صبر؛ تفکر و ذکر نیز یک ضرورت فرهنگی ـ علمی است تا پیوندی محکم میان عرفان و زندگی؛ عرفان و توسعه و تکنولوژی؛ عرفان و حکمت و حکومت؛ عرفان و فرهنگ و تمدن؛ عرفان و ایدئولوژی؛ عرفان، بشریت و دینداری؛ عرفان و خرد و تعهدپذیری؛ عرفان و حماسه؛ عرفان و اجتهاد و تکامل ایجاد گردد. ازاینرو، به نظر میرسد باید در احیاگری عرفان ناب، چه در بعد اثباتی و ایجابی و چه در جنبه سلبی و انتقادی، اهتمام جدی و جدیدی صورت گیرد تا عرفان اسلام ناب محمدی با ویژگیهای آن، از عرفان اسلام امریکایی و عرفان دروغین شرقی و غربی بازشناخته شود. در جدول ذیل به برخی ویژگیهای هریک اشاره میشود:
عرفان اسلام ناب محمدی
عرفان اسلام امریکایی (شرقی و غربی)
عرفان فطرتمحور
عرفان شریعتمدار
عرفان جهاد و اجتهاد
عرفان قرآن و سنّت
عرفان حماسه و مقاومت
عرفان حکمت و حکومت
عرفان عدالتگرا
عرفان فقرستیز و ظلمگریز و تبعیضزدا
عرفان معرفتمحور
عرفان ناب
عرفان مولّد و خلاق و تکاملبخش
عرفان الهی و ولایی
عرفان اصولگرا
عرفان حقگرا و وحدتمدار
عرفان حق و تکلیفمدار (تجمیع)
عرفان سرنوشتساز
عرفان خالص، توانمند و کارآمد
عرفان شفاف و صریح و صادق
عرفان جامع، جهانی و جاودان
عرفان کرامتبخش و عزت آفرین
عرفان غریزهگرا و شهوتمحور
عرفان شریعتگریز و دینستیز
عرفان خمود و جمود
عرفان بدعت
عرفان خرافه و جهالت
عرفان حکمتگریز و حکومتستیز
عرفان تجملگرا و اشرافیت و فقرگستر
عرفان عافیت و تنپروری و تبعیضزا
عرفان عوامگرا
عرفان تحریفشده
عرفان ترجمهای، پسرونده و مصرفی
عرفان بشری و امانیستی
عرفان اباحه و لیبرالیستی
عرفان کثرتگرا و پلورالیستیک
عرفان حقگرا و تکلیفگریز، (تفکیک و تفریق)
عرفان سرنوشت ستیز
عرفان التقاطی، ناکارآمد و بیتأثیر
عرفان نقابدار، منافق و پیچیده
عرفان یک یا چند بعدی، متغیر و گذرا
عرفان کرامتزدا و عزتستیز
عرفان فطرتمحور
عرفان شریعتمدار
عرفان جهاد و اجتهاد
عرفان قرآن و سنّت
عرفان حماسه و مقاومت
عرفان حکمت و حکومت
عرفان عدالتگرا
عرفان فقرستیز و ظلمگریز و تبعیضزدا
عرفان معرفتمحور
عرفان ناب
عرفان مولّد و خلاق و تکاملبخش
عرفان الهی و ولایی
عرفان اصولگرا
عرفان حقگرا و وحدتمدار
عرفان حق و تکلیفمدار (تجمیع)
عرفان سرنوشتساز
عرفان خالص، توانمند و کارآمد
عرفان شفاف و صریح و صادق
عرفان جامع، جهانی و جاودان
عرفان کرامتبخش و عزت آفرین
عرفان غریزهگرا و شهوتمحور
عرفان شریعتگریز و دینستیز
عرفان خمود و جمود
عرفان بدعت
عرفان خرافه و جهالت
عرفان حکمتگریز و حکومتستیز
عرفان تجملگرا و اشرافیت و فقرگستر
عرفان عافیت و تنپروری و تبعیضزا
عرفان عوامگرا
عرفان تحریفشده
عرفان ترجمهای، پسرونده و مصرفی
عرفان بشری و امانیستی
عرفان اباحه و لیبرالیستی
عرفان کثرتگرا و پلورالیستیک
عرفان حقگرا و تکلیفگریز، (تفکیک و تفریق)
عرفان سرنوشت ستیز
عرفان التقاطی، ناکارآمد و بیتأثیر
عرفان نقابدار، منافق و پیچیده
عرفان یک یا چند بعدی، متغیر و گذرا
عرفان کرامتزدا و عزتستیز
با توجه به ویژگیهای یادشده از دو عرفان کاملاً متضاد و متعارض با هم، چه در مبادی تصوری و تصدیقی، چه در منابع و روشها و چه در راهکارها و اهداف و آرمانها، بایسته و شایسته است به بازشناسی، بازپژوهی و جداسازی عرفانهای اصیل و کارآمد از عرفانهای بدلی و ناکارآمد بپردازیم. ازاینرو، باید به احیای عرفان اسلامی از چند محور پرداخت که این محورها عبارتند از:
الف) احیای آرایشی (ایجابی)؛ بازپژوهی و ساماندهی جدید معارف عرفان ناب اسلامی؛
ب) احیای پیرایشی (سلبی)؛ نقد عرفانهای سکولار؛
ج) احیای روشی (متدیک)؛
د) احیای گرایشی (پراتیک).
همچنین، ضروری است در دو زمینه، کار محققانه و متعهدانه صورت گیرد، این دو زمینه عبارتند از:
یک ـ ارائه نظام عرفانی مبتنی بر اسلام ناب، برگرفته از قرآن و عترت؛ یعنی عرفان وحیانی ـ ولایی، چه در اصول و امهات و چه در مقامات و احوال سلوکی.
دو ـ زدودن اندیشهها و گرایشهای بشری که در طول تاریخ با بینش و گرایش عرفان ناب، اختلاط و التقاط یافتهاند؛ یعنی همان تصفیه معرفتی و فرهنگی عرفان ناب از عرفانهای بشری و التقاطی که خود، نوعی احیای سلبی و پیرایشی است.
بنابراین، عرفان اصیل، مستقل و کارآمد اسلامی را باید از انحراف، تحریف، تهیسازی از عناصر و مؤلفههای انسانساز و جامعهپرداز مانند معرفت، خرد، عدالت، حکومت و سیاست، مسئولیتپذیری، درد خدا و خلق، درونگرایی و برونگرایی نجات داد و از تسطیع عناصر عرفانی و جزیرهای دیدن عرفان با اخلاق، عقاید، شریعت و احکام و تحقیر اضلاع و زوایای دیگر فرهنگ اسلامی نیز جلوگیری کرد. در همین زمینه برای ادای رسالتها، پیشنهادهای شفاف و مشخصی را فراروی اصحاب خرد و عرفان و ارباب حکمت و مسئولیت و مدیریت قرار میدهیم:
تشکیل حلقه نقد و پژوهشهای عرفانی (عرفانپژوهی، مسئلهشناسی و شبههشناسیهای عرفانی، موضوعیابی عرفان و نقد و ارزیابی عرفانهای التقاطی و لیبرالی).
راهاندازی کتابخانه تخصصی عرفان.
راه اندازی نشریهای پویا، کارآمد و اثرگذار؛ با توجه به نیازهای زمان، با موضوع عرفان.
جریانشناسی عرفانی روشمند، قانونمند، مستمر و نوآمد که با پیشنهاد اول همگرایی دارد.
بازآفرینی متون، ادبیات، رمان و دیگر آثار عرفانی و همانندسازی با متون ادبی ـ عرفانی و رمانتیک غربی و شرقی، با منابع زلال و متون اسلامی که احیای جدید سنت و سیره علمی و عملی اسلام ناب محمدی است.
آسیبشناسی و آفتشناسی و سپس آسیبزدایی و آفتستیزی در حوزه عرفان.(1)
ایجاد حلقههای تعریفشده ارتباطی با مؤسسههای علمی، پژوهشی و دانشگاهها.
شناسایی کتابها، مجلات، روزنامهها، کانونها، سازمانها، مؤسسهها، مجالس و محافل که خواسته و ناخواسته برای گسترش عرفان تخدیری و مصرفی میکوشند و نقد و معرفی منطقی، معقول و مؤثر آنها و در صورت امکان، هدایت،کنترل و بازسازی آنها و تفکیک عرفانهای اصیل از عرفاننماها و شبهعرفانهای موجود و عارفان اصیل از عارفنمایان و شبه عارفان.
راهاندازی مرکز پاسخگویی به پرسشها و شبههها درباره عرفان و جریانهای عرفانی.
قراردادن جدیدترین اطلاعات و دادههای عرفانی در اختیار پژوهندگان عرفان.
یک ـ عرفان نظری ـ اصولی (انسانشناسی، هستیشناسی، ولایت و...)؛
دو ـ عرفان عملی ـ وصولی (مقامات و منازل، کشف و شهود، ریاضت، مراد و مریدی، فناء و بقاء و...)؛
سه ـ روشمندی عرفان ناب اسلامی؛
چهارـ غایتگروی در عرفان ناب (توحید علمی و عینی)
1) برای اطلاع بیشتر، نک: مقاله مندرج در رواق اندیشه، سال پنجم، اردیبهشت 1384، ش 41، صص 47-53.
یک ـ ریشههای معرفتی ـ فرهنگی؛
دو ـ ریشههای اجتماعی ـ اقتصادی؛
سه ـ ریشههای حکومتی و سیاسی؛
چهار ـ ریشه اخلاقی (مادیت اخلاقی)؛
پنج ـ زبانی (ادبیاتی).
یک ـ هماندیشیهای عرفانی (موضوع محور، مسئلهمحور، شبههمحور و...)؛
دو ـ کنفرانسهای عرفانی در محدوده خاص؛
سه ـ تشکیل هستههای مطالعاتی ـ پژوهشی (عرفانپژوهانه)؛
چهار ـ تریبون آزاد و معرفتی (عرفانی) هدایتشده و کنترلشده؛
پنج ـ ملاک و معیارشناسی عرفان ناب؛
شش ـ معرفی الگوهای کامل اسلامی غیر انسان کامل (معصومین(ع))، مثل امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی(ره)...؛
هفت ـ آسیبشناسی برای آسیبدرمانی در حوزه عرفان نظری و عملی....
چیستی عرفان اسلامی؛
مؤلفهها و شاخصهای عرفان اسلامی (عقلانیت، اعتدال، شریعتمحوری، درون گرایی و برون گرایی، خدامحوری در همه مراحل عرفانی و عبودیت)؛
پیشینه تاریخی بحث و بررسی عرفان اسلامی؛
ضرورت، اهمیت و الزامات طرح و تحلیل عرفان اسلامی.
ـ نسبشناسی عرفان با اسلام (طرح و تحلیل نظریههای سه گانه درباره عرفان و اسلام)؛
ـ عرفان قرآنی ـ عترتی (ولایی) اعم از عرفان نظری و عملی؛
ـ جریانشناسی عرفانی (سنتی و جدید، صوفیانه و نوظهور، عرفان ناب)؛
ـ التقاط و انحرافشناسی در حوزه عرفان اسلامی (بایدها و نبایدهای علمی و عملی).
ـ معرفت نفس (خودآگاهی ـ بیداری و یقظه)؛
ـ مراقبت نفس (خودبانی، خودنگهداری)؛
ـ محاسبت نفس (خودنقدی و...)؛
ـ انسان در مسیر تکامل یا «در مسیر تکامل شدن انسان» «تصعید، رفعت، طی درجات تکاملی) هم درجات، هم درجات و...»؛
ـ راه و راهنماشناسی در عرفان عملی (صراط مستقیم سلوک استاد و راهنمای طریقت الهی)؛
ـ مراحل و مقامات عرفان قرآنمحورانه (سیر و سلوک و عوامل، لوازم، مراحل و مقامات و آثار آن)؛
ـ «لقاءالله» یا شهود رب (امکان یا امتناع لقاءالله، معنای لقاءالله، عوامل وصول به لقاءالله یا گذرنامه لقاءالله)؛
ـ اصناف و اوصاف انسانها در قرآن (ابرار یا اصحاب یمین، اصحاب شمال یا مشئمه و مقربین یا سابقین بالخیرات ـ با توجه به سورههای واقعه، دهر، مطففین، فاطر و انشقاق)؛
ـ عوامل و شرایط زمینهساز سیر و سلوک عرفانی؛
ـ ایمانگرایی؛
ـ عملگرایی (عمل صالح و خالص)؛
ـ تزکیه نفس و مراتب آن؛
ـ تقوا و مراتب آن؛
ـ ادب مع الله و ادب عندالله؛
ـ قرب الی الله و مراتب و درجات آن؛
ـ ولایتمحوری (شناخت و تبعیت از انسان کامل معصوم)؛
ـ داشتن شرایط سیر و سلوک؛
ـ دارا بودن انگیزه و اراده سیر و سلوک؛
ـ بصیرت و معرفت یقینی؛
ـ شکر و شکیبایی و شرح صدر؛
ـ تمرین و تداوم (ریاضت معقول، معتدل و مشروع)؛
ـ نظارت دائمی بر نفس (مراقبه دائمی)؛
ـ داشتن مربی و پیر راه؛
ـ داشتن دوستان سلوکی؛
ـ طهارت ظاهری و باطنی (برون و درون)؛
ـ اهل فکر و ذکر بودن.
ـ آسیبشناسی نظری ـ علمی در ساحت عرفانگرایی و معنویتگروی؛
ـ آسیبشناسی عملی ـ عینی در ساحت سیر و سلوک عرفانی؛
ـ آسیبهای راهشناسی؛
ـ آسیبهای راهنما و مرادشناسی؛
ـ آسیبهای مراحل و مقاماتشناسی؛
ـ تحلیلی مختصر بر فیلمهای ساختهشده سینمای ماوراء یا معناگرا و... و فیلمهای بومی (داخلی) به مناسبتهای دینی (ماه مبارک رمضان)؛
ـ عرفان زندگیساز و عرفان زندگیسوز
ـ مشخصههای عرفان ناب اسلامی و عرفان تخدیری (امریکایی، سکولار و...).
ـ کتابگزینی (کتابهای بزرگان عرفان اسلامی که رویکردی کاملاً اسلامی- قرآنی دارند)؛
ـ سلوک عرفانی مرحوم شیخ حسین بحرانی(ره)؛
ـ رساله لباللباب در سیر و سلوک اولولالباب علامه تهرانی؛
ـ طریق عرفان (رساله الولایه) علامه طباطبایی(رض)؛
ـ شرح چهل حدیث حضرت امام خمینی(ره)؛
ـ شرح جنود عقل و جهل حضرت امام خمینی(ره)؛
ـ مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایة ؛
ـ سر الصلوة و آداب الصلاه ؛
ـ نقد برخی کتب دستورالعمل سالهای اخیر... .
ـ طرح عرفان اسلامی بهصورت برنامههایی در قالب:
ـ میزگرد پرسش و پاسخ؛
ـ میزگرد مناظرهای؛
ـ نقد فیلمهای خارجی و داخلی با موضوع معناگرایی و عرفان؛
ـ گزارش و نقد برنامهای عرفاننماهای نوظهور بهصورت مستند؛
ـ بیان و نقد کتابها، مقالهها و منشورهای عرفانهای سکولار و نوپدید تا جایی که امکان دارد؛
ـ ساختن فیلمهای کوتاه و بلند در مناسبتهای مذهبی و غیر آن؛
ـ مصاحبههای کاربردی با بزرگان عرفان ناب اسلامی مثل مصاحبه با آیتالله بهجت، آیتالله حسنزاده آملی، آیتالله جوادی آملی و دیگر بزرگان؛
ـ تصویرپردازی هنرمندانه و جامعنگرانه از زندگی بزرگان سیر و سلوک؛
ـ معرفی چهرههای ناب عرفانی از ملا حسینقلی همدانی، میرزا علی آقا قاضی، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی تا علامه طباطبایی و امام خمینی(ره)، بهصورت دقیق و جامعنگرانه و همراه با تحلیل و مصاحبه با شاگردان خاص آنها.
بیشک، سرچشمه زلال عرفان ناب، مقام عصمت اولیای خداست که حدیث و روایت، برای حفظ عامه از خطر لغزش، زبان در کام کشیده و باب بیان را بسته و از اظهار احوال خویش خودداری کردهاند. در مقابل، در مقام دعا که خلوت انس محبوب ازلی است و مجلس، خالی از اغیار و در به روی نامحرم باز است، باب معاشقت گشوده و بسط کلام فرمودهاند. اکنون آثاری گرانبها از این انسها باقی مانده و به دست ما رسیده است.
نسل تشنه معرفت که از این خوان پرنعمت بیخبر مانده، مبانی عرفان را از در مدعیان بیخبر گدایی میکند. بنابراین، گشودن این باب به روی این نسل، از مهمترین رسالتهای آگاهان است. در پی تحقق این مقصود، طرح عرفان در آیینه دعا با ویژگیهای ذیل پیشنهاد میشود:
تاکنون آثاری دراینباره تولیدشده، ولی از آنجا که نیازسنجی لازم بهدرستی صورت نگرفته، با وجود ارزش ذاتی، آثار موجود برای رسیدن به اهداف این طرح کافی نیست.
تألیف حداقل 300 صفحه وزیری (250 کلمه) در زمینه عرفان اسلامی با محوریت ادعیه معصومین(ع) بهصورت موضوعی، بدین شرح که در هریک از ابواب عرفان مطرح شده، تعدادی از ادعیه که در آن باب وارد شده، در ذیل آن بیان و بهصورت اجمالی تشریح میشود. (نمونه موضوعهای کاربردی در ادامه بیان میشود).
تغذیه فکری برنامهسازان رسانه در سطوح گوناگون و جلب توجه جوانان مشتاق عرفان به مکتب اهلبیت(ع) با هدف حفظ آنان از دستبرد مدعیان عرفان.
اجرای این طرح به مدت یک سال به طول میانجامد.
این طرح در چهار مرحله اجرا میشود:
ـ تعیین موضوعهای عرفانی مورد نیاز در عرفان نظری و عملی؛
ـ مطالعه و موضوعبندی ادعیه با محدوده پیوستی؛
ـ شرح فقرات منتخب ادعیه با مذاق عرفانی؛
ـ تدوین.
مخاطبان این طرح در دو سطح عبارتند از:
ـ برنامهسازان و نویسندگان مرتبط با رسانه، بدون واسطه؛
ـ نسل جوان مخاطب رسانه مانند دانشجویان، از طریق گزینش و بازنویسی مطالب.
دستیابی آسان به متون مورد نیاز.
ـ سادهنویسی مطالب در حد امکان و تا حدی که به استواری مطلب زیان نرساند؛
ـ محدود نساختن بحث به نظرات عرفا (اعم از شیعه و سنی)؛
ـ الهام گرفتن از متن ادعیه در ساختن ابواب، فصول و عناوین بحث؛
ـ کوتاهنویسی و تفکیک مباحث از یکدیگر بهطوریکه جدا کردن هر بحث از پس و پیش آن و طرح آن بهطور مستقل ممکن باشد؛
ـ اولویت دادن به مباحثی که در حال حاضر بیشتر مورد توجه جوانان قرار گرفته است.
ـ توحید، ادله عرفانی توحید؛
ـ مقام غیب؛
ـ اسمای الهی، اسم اعظم؛
ـ صفات ـ ترسیم صفات جمال.
ترسیم صفات جمال
ـ صفات ذات ـ وجه تعلق صفات ذات به عبد؛
ـ صفات فعل ـ وجه تعلق صفات فعل به عبد؛
ـ تفصیل اموری که حضرت حق به حال عبد اشراف دارد و در آنها دخالت میکند؛
ـ مقابله صفات عبد با صفات مولا؛
ـ انسان کامل؛
ـ توضیح شئون انسان کامل که در دعاها آمده مانند خلیفةالله، حجتالله، امینالله، صفوةالله، امام و صفات پیامبر.
ـ یقظه، توبه، محاسبه؛
ـ حزن، خوف، خشوع، رجا، رغبت؛
ـ توبه، تفویض، ثقه، تسلیم؛
ـ صبر، رضا، شکر، حیا؛
ـ یقین، انس، ذکر، فقر؛
ـ محبت؛
ـ مکاشفه، مشاهده، صحو، اتصال؛
ـ معرفت.
ـ دعای سیفی صغیر؛
ـ مناجات خمسه عشره؛
ـ تعقیبات؛
ـ دعای صباح؛
ـ حرزهای وارده از معصومین؛
ـ دعای کمیل (شعبانیه)؛
ـ دعای سمات (ماه شعبان)؛
ـ دعای ابوحمزه (ماه رجب)؛
ـ دعای عشرات؛
ـ دعای مشلول؛
ـ دعای مستشیر؛
ـ دعای مجیر (ذیحجه)؛
ـ دعای جوشنکبیر (غدیر).
کتابها
مفاتیح الجنان، تألیف شیخ عباس قمی؛
اقبال الاعمال، اثر سید بن طاووس؛
فلاح السائل، نوشته سید بن طاووس؛
مصباح المتهجد، نوشته شیخ طوسی؛
صحیفه سجادیه .
با گذر از دوره مدرنیسم و ورود به دوره پستمدرنیسم، طلیعه تحولی چشمگیر در گرایشهای بشر به چشم میخورد که بیشک، معنویتگرایی را میتوان از جمله این تحولها نامید. جهان غرب پس از چند صد سال گریز از
معنا و معنویت و شتاب در سیر عقلانیت ابزاری در قالب مدرنیسم و تجربهگرایی (پوزتیویسم)، به گرایشهای درونی و تجربههای باطنی رو آورد و موج معناطلبی در آن سخت بالا گرفت. اینک فراخوان این گرایش، نه فقط به مقتضای عصر ارتباطات که به علل گوناگون اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی، به سراسر دنیا و به گوش همگان رسیده است.
امروزه باطنگرایی جدید غرب، به شکل فرقههای گوناگون اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی به سراسر دنیا و به گوش همگان رسیده است. باطنگرایی جدید غرب، به شکل فرقههای گوناگون فکری در قالبهای گوناگون چون فیلم، تئاتر، کتابهای رمان، داستان، مجله و کلاسها به سراسر دنیا عرضه میشود و جهان اسلام نیز از این عرضه بینصیب نمانده است. ورود این افکار به ایران به پیوند آن با عنوان عرفان انجامید و سرانجام از آن با نامهای عرفانهای گوناگون شرقی و غربی یاد شد. شاید تنها شباهت این افکار با عرفان، در توجه به باطن انسان بود که موجب عاریت گرفتن نام عرفان برای آن شد وگرنه جایگاه بلند عرفان اسلامی با این آموزهها قابل مقایسه نبوده و نخواهد بود.
بههرحال، این آموزهها در عرض عرفان اسلامی عرضه و به منزله رقیبی در برابر آن قرار گرفت تا آنجا که برخی «مدیتیشن» را در عرض عبادتی مثل نماز دانستند. گاه نیز برای توسعه کمی و کیفی این آموزهها، به آمیختن آن با عرفان و معنویت دینی همت کردند و معجونی از آن دو پدید آمد، درحالیکه در این آموزهها نه شایستگی رقابت بود و نه امکان این تلفیق وجود داشت. امروزه طیف گستردهای از گونههای متفاوت تجربههای به اصطلاح عرفانی وجود دارد که هم صاحبان آنها و هم صاحبنظران از آنها به عنوان تجربههای عرفانی یاد میکنند.
از جمله پدیدههای مهم اجتماعی که در جامعه امروز ما روندی رو به رشد دارد، شکلگیری گروهها و فعالیتهایی است که خود را عرفانی میدانند و ادعا میکنند با آموزههایشان میتوانند سعادت و کمال روحی و جسمی را برای پیروان خود به ارمغان آورند. از طرفی میتوان دید چگونه جوانان ما را که در معرض آسیبها و بنبستهای فکری، اجتماعی، اقتصادی یا حتی سیاسی قرار دارند، بهسرعت جذب میکنند و تحت تأثیر قرار میدهند. این جریانها خود در دو دسته عمده طبقهبندی میشوند:
اول ـ متکی به یک دین زنده جهانی مثل فرقههای صوفیه، یوگا، کریشن تاترا، شاهدان یهود و دیگر فرقهها.
دوم ـ جریانهایی که یا خود را به ادیان زنده جهان متکی نمیدانند و در طبقهبندی عرفانهای بیخدایی قرار دارند، مثل بودا و عرفان سرخپوستی یا خود را از عرفانها یا دینهای جدید میدانند، مثل طریقت اکنکار، پیروان مکتب اشو، مونیستم، پیروان سای بابا و یا شیطانپرستان.
آنچه اهمیت دارد این است که میتوان در پس پرده برخی از این ماجراها، رگههایی از مسائل مشکوک سیاسی را ردیابی کرد و دریافت که آنان در پی تعلیم و تربیتی هستند که تخریب عقل و معنویت نسل جوان را هدف قرار دادهاند.
با این مقدمه، چند سؤال مهم مطرح است:
اهداف تربیتی، فرهنگی و اجتماعی این عرفانها و گروههای اشاعهدهنده آنها چیست؟
دلایل توجه نسل جوان یا قشرهای مختلف جامعه از جنبههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، به این عرفانها و فرقهها چیست؟
آموزههای عرفانهای غیراصیل چه آثار و پیامدهایی بر فرد و جامعه دارد؟
چرا مسئولان فرهنگی جامعه در گسترش عرفان ناب اسلامی ناکام بودهاند و آیا در این زمینه تلاشی صورت گرفته است؟
چه بسترها و زمینههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادیای موجب رشد این عرفانها شدهاند؟
چگونه میتوان عرفان اسلامی را با ادبیات امروزی، در میان اقشار گوناگون جامعه بهویژه جوانان رواج داد؟
وظیفه رسانهها بهویژه رسانه ملی چیست؟
در این طرح میکوشیم به بازشناسی عرفانهای غیراصیل، زمینههای پیدایش و رشد، علل گرایش جوانان به آنها، نقد و بررسی موشکافانه آموزههای آنها و معرفی الگوی عرفان اسلامی بپردازیم.
«عرفان اسلامی و نقد عرفانهای انحرافی».
راه یا بیراهه؛ توهم یا واقعیت؛ معنویت یا سراب؛ معنویت جاودان یا معنویت فانی؛ طریقت و تباهی؛ رهبانیت مدرن؛ ناکجاآباد؛ طریقت یا طریقت وارونه؛ سلوک الهی یا سلوک شیطانی؛ نردبان ترقی یا سقوط.
ـ ترکیبی (گفتار ـ کارشناسی ـ مصاحبه ـ گزارش ـ مواد آرشیو و...)
تعداد برنامه: 26 برنامه
مدت برنامه:30 دقیقه
مخاطبان برنامه: جوانان و دانشجویان مقطع سنی 20 سال به بالا.
ـ معرفی عرفانهای غیراصیل و انحرافی و پسزمینههای فکری این جریانها به جوانان (جریانشناسی) از دو راه:
اولـ ایجاد شناخت و معرفت در جوانان نسبت به این پدیدهها (دانشافزایی)؛
دومـ معرفی عرفان اصیل و شاخصهای آن (الگوسازی).
اولـ معرفی عرفانهای غیراصیل و انحرافی؛
دومـ تاریخچه و خاستگاه فکری عرفانهای غیراصیل و انحرافی؛
سومـ آموزههای فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی عرفانهای غیراصیل و انحرافی؛
چهارمـ آثار فردی و اجتماعی؛
پنجمـ نقد و ارزیابی آموزههای فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی؛
ششمـ آسیبشناسی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه در گرایش به این عرفانها؛
هفتمـ علل گرایش جوانان و دانشجویان به این عرفانها؛
هشتمـ راهکارهای از بین رفتن زمینه گرایش به عرفانهای وارداتی؛
نهمـ عرفان اسلامی، جایگاه، اهمیت آموزهها، آثار و دستاوردهای آن؛
دهمـ دستگاههای فرهنگی و نقش آنها در مقابله با این عرفانها (با تأکید بر فرهنگسازی) صداوسیما، دانشگاهها، وزارت ارشاد، حوزه علمیه.
عرفان اسلامی؛ هندوییسم؛ بودیسم؛ تانترا؛ صوفیه؛ سای بابا؛ اشو؛ اکنکار؛ عرفان مسیحی؛ عرفان یهودی؛ شاهدان یهوه؛ عرفان سرخپوستی؛ شیطانپرستان.
هدف: ارشادی ـ تربیتی
موضوع: اندیشه دینی ـ معارف اسلامی
قالب: مستند بازسازی
طبقه: ب
تعداد: 26 قسمت
مدت هر برنامه: 35 دقیقه
مدت کل برنامه: 910 دقیقه
نوع ساخت: پرتابل
صدا: سر صحنه و گفتار
موسیقی: تولیدی
تصویر: تولید 95 %
آماده داخلی: صفر%
آماده خارجی: 5%
مخاطبان اصلی: عموم جوانان
جنس: زن و مرد
گروه سنی: جوان به بالا
میزان تحصیلات: تمام سطوح
محدود جغرافیایی: کشوری
پخش: هفتگی
روز: پنجشنبه
ساعت پیشنهادی: بعد از خبر 21
شبکه پیشنهادی: یک
حفظ جوانان با آگاه ساختن آنها از افتادن در دام شیادان با نام عرفان و معنویت.
با توجه به رواج گسترده انواع و اقسام کیشها و نحلههای مدعی عرفان و معنویت در جامعه ایرانی ما و رویآوردن هزاران جوان جویای معنویت به اینگونه جریانها، لازم است برای شناساندن صحیح و دقیق آنها گامهایی برداشته شود. این برنامه درصدد است به کنکاش درباره برخی از مهمترین کیشهای مدعی عرفان بپردازد که از رواج نسبی برخوردارند و به زندگی و سلوک شخصی پدیدآورندگان آنها نظری بیفکند و اصول فکری و اخلاقی آنها را در معرض قضاوت منصفانه مخاطبان صداوسیما قرار دهد و با ارائه نقدهای منصفانه، زوایای پنهان و خطرناک این جریانها را برای مخاطب شرح دهد.
آیینهایی که در این برنامه نقد میشود، عبارتند از: بهائیت؛ وهابیت؛ سلفیگری؛ صوفیه؛ بودا؛ تنتره وجین؛ یوگا؛ اشو؛ سای بابا؛ رام الله؛ عرفانهای سرخپوستی؛ عرفان اکنکار؛ پائولوکوئیلو؛ عرفان مسیحی؛ عرفان یهود؛ ذن؛ فراروانشناسی (مدیتیشن، کفرشناسی، موسیقیدرمانی، هنردرمانی، خندهدرمانی و...).
ـ روشن کردن افکار عمومی نسبت به جریانهای منحرف عرفانی؛
ـ نقد و تحلیل منصفانه نسبت به جریانهای منحرف عرفانی؛
ـ طرح و اطلاعرسانی درباره مبانی و مفاهیم درست عرفان اسلامی ـ شیعی.
در هر برنامه موضوعهای مختلفی تحلیل خواهند شد که متناسب با هر برنامه تا حدودی تفاوت خواهد داشت. کلیات موضوعهای مشترک بیشتر برنامهها به این شرح است:
ـ زندگی و شخصیت پدیدآورنده یا پدیدآورندگان هر مکتب مانند شخصیت و زندگی اشو؛
ـ اصول و مبانی کلی و اصلی هر مکتب، مانند عشق، رد نفس و ذهن برای اشو؛
ـ مکاتب ملهم و مبانی اصلی هر مکتب مانند یوگا، تنتره و... ؛
ـ استادان و صاحبان طریق هر مکتب مانند شیخ کبیر، بودا و... برای اشو؛
ـ آثار مکتوب هر مکتب و ویژگیهای آن مانند کتابهای شاگردان اشو؛
ـ آثار مولتی مدیا و رسانهای هر مکتب و ویژگیهای آن مانند تصاویر و صداهای اشو؛
ـ تقابل اصول هر مکتب با اصول عرفان اسلامی ـ شیعی و نقد و رد اصول و عرفانهای انحرافی.
ـ طرحریزی و اطلاعرسانی درباره مبانی و مفاهیم عرفان اسلامی ـ شیعی؛
ـ پیشگیری از انحراف جوانان به نحلههای عرفان انحرافی؛
ـ نقد و تحلیل مبانی و مفاهیم عرفانهای انحرافی؛
ـ نشان دادن نقش استعمار در ایجاد و تقویت نحلههای انحرافی؛
ـ نشان دادن هسته اصلی و غیر الهی تمامی نحلهها و آیینهای انحرافی به مخاطب.
ـ با تصاویر آرشیوی و همراهی نریشین، مقدمهچینی لازم برای ورود به بحث اشو طرح خواهد شد.
ـ مجری، بحث را از عمومیت به موارد اخص نزدیک و ما را در رسیدن به موضوع برنامه راهنمایی میکند.
ـ تصاویر مستندی از محل تولد و سیر زندگی اشو به همراه نریشن پخش خواهد شد که تمامی این متون، هدفمند و برنامهریزی شده، نوشته، قرائت و القا خواهند شد.
ـ در این بخش، برخی مفاهیم و موضوعهای کلی مکتب اشو، توسط چند کارشناس بهصورت بسیار کوتاه با ریتم تند قرار خواهد گرفت.
ـ تصاویر مستند، از کمدن اشو مریدان اشو در یونای هندوستان به همراه نریشن، بخش بعدی برنامه است.
ـ طرح، نقد و تحلیل مبانی اشو با رفت و برگشت دیالوگهای مجری و کارشناسان با ریتم بسیار سریع.
ـ تصاویر بازسازی از برخی اتفاقات سیاسی حول موضوع اشو و اتفاقات مذهبی در مورد شاگردان مکتب او و خودش پخش خواهد شد.
ـ تصاویری از تأثیر اشو در ایران و محافل مرتبط با او و عقاید برخی پیروانش در ایران به همراه نریشن، بخش بعدی برنامه است.
ـ با تصاویر آرشیوی و ضبط شده به همراهی نریشن متفاوت، بحث را جمعبندی خواهیم کرد، شاید صحبتهای کارشناسان که بسیار کوتاه است در میان تصاویر قرار گیرد.
ـ تیتراژ پایانی
ـ در مستند، پیشبینی دقیق آیتمها ممکن نیست و آنچه بیان شده، تنها تصویر ذهنی و کلی است که عمومیت و الزام ندارد.
ـ هدف از چینش تصاویر و صداها، نقد و رد اشو است و این منظور با تقدم و تأخر لازم براساس ذهنیت کارگردان شکل خواهد گرفت.
ـ ملودیهای موسیقی هندی و شرقی براساس نیاز در همه بخشها به کار گرفته خواهد شد.
نام برنامه: روزگار وصل
تعداد برنامه: 26 برنامه
طبقه برنامه: ج یا ب
مدت برنامه: 35 دقیقه
مخاطب: عموم
قالب: میزگرد (مستند ترکیبی)
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
دین، مقولهای عجین با سرشت و تاریخ انسان است و انسان همواره با دین رابطهای عمیق داشته و اشکال دینی را در هر عصری شناخته، و به آن پرداخته براساس آن سلوکی خاص بنا کرده است. البته در طول این مسیر، بسیاری
از آیینهای خودساخته یا شیطانساخته نیز جانشین این مرامهای حقیقی شده و به لغزیدن از راه فطرت به بیراه غریزهپرستی و فاصله گرفتن از خدای وجودش انجامیده است.
این برنامه میکوشد ویژگیها و مؤلفههای سلوک دینی شیعه و عرفان خدایی ـ فطری را به گونهای هنرمندانه به تصویر کشد و نیز کاستیها، انحرافها و مشکلات سلوکهای شیطانی و عرفاننماییها را نشان دهد. برای رسیدن به این مقصود، چنانکه در پژوهشهای برنامه نیز به آن رسیدهایم، لازم است پیش از نقد انحرافها، به طرح حقیقتهای عرفانی از دیدگاه شیعه آن هم بهصورت مرحلهای، ضمنی و غیرمستقیم بپردازیم و بهجای موضع گیری منفعل، از زاویهای فعال به این هدف برسیم. ازاینرو، رویکرد اصلی برنامه، طرح مرحلهای و منطقی عرفان فطری و خدایی است و نقد عرفانهای انحرافی، هدفی ضمنی و غیرمستقیم خواهد بود.
بیشک، طی این طریق نیز وسائطی چندجانبه میطلبد. ازاینرو برآنیم تا در ابعاد پژوهشها، نظارت محتوایی و البته در بعد شکل و ساختار تلویزیونی، تمامی توان خود را به کار گیریم.
محتوای این برنامه، براساس مطرح کردن عرفان اسلامی ـ شیعی در دو فصل جداگانه با موضوعهای مشخص بیان خواهد شد. فصل اول، دو هدف غیرمستقیم دارد: طرح غیرمستقیم عرفان اسلامی ـ شیعی و رد و نقد غیرمستقیم عرفانهای انحرافی. به این دو هدف به این منظور توجه شده است تا بتوانیم از آسیبها و نقدهای احتمالی طرح مستقیم عرفان جلوگیری کنیم و تا حدود زیادی ذهن مخاطب را برای درگیر شدن با موضوع اصلی (مؤلفههای عرفان اسلامی ـ شیعی) آماده سازیم. ضمناً بتوانیم پیرایههای اطراف عرفان را بزداییم و در گام آخر آنچه را عرفاننمایی است، نقد و رد کنیم. ازاینرو، موضوعهایی میانرشتهای برای فصل اول موردنظر است که کلیات این موضوعها به این شرح است:
معنویت؛
دین و عرفان؛
انسان و عرفان؛
فلسفه و عرفان؛
تاریخ و عرفان؛
ادبیات و عرفان؛
اخلاق و عرفان؛
عشق و عرفان؛
جنسیت و عرفان؛
ادیان الهی و عرفان؛
قرآن و عرفان؛
سیره اهل بیت(ع) و عرفان؛
تصویرگری و عرفان.
فصل دوم محتوا نیز که نقش مقدمه خواهد داشت، میکوشد در دو بخش کلی عرفان نظری و عرفان عملی، واژهها و مفاهیم عرفان اسلامی ـ شیعی را شرح و گسترش دهد و در مقایسه و مشابهت این مفاهیم در دیگر
سلوکهای انحرافی آنچه را نادرست است، نقد و رد کند. برخی مفاهیم که در این فصل درباره آن بحث میشود، عبارتند از:
وحدت وجود؛
سلوک و مجاهده؛
فنا و بقا؛
کشف و شهود؛
عشق و محبت؛
راز و رمز (ذکر و ورد)؛
ریاضت و مراقبه؛
مراد و مرید؛
حقیقت، طریقت و شریعت.
این برنامه بهصورت میزگرد کارشناسی، با حضور دو کارشناس، یک مجری و گروهی دانشجوی پرسشگر ضبط خواهد شد. آیتمهای برنامه عبارتند از:
ـ میزدگرد (با شیوهای ویژه)
ـ تیتراژ شروع و پایان
ـ ولههای کامپیوتری و رئال (سر فیلم و میان برنامه)
ـ میان برنامههای نمایشی
ـ معرفی کتابهای مرتبط
دکور برنامه، فضایی حجمی دو نیم دایره 180 درجهای است که میان این دو نیمدایره متقابل، شیاری برای دوربینها تدارک دیده خواهد شد. تصاویر و حجمهای روی دکور از نقاشیهای انسان روی دیوارهای غار که به نوعی به پرستش و دین مربوط است، تا المانهایی از عصر پستمدرن را که مربوط به پرستش و بندگی است، شامل میگردد و به عبارتی، همراهی دین با انسان از آغاز آفرینش را نشان خواهد داد و المانهای مختلفی از دین را بیان میکند. البته در نظر است در میان این طیف با آمدن اسلام و پس از آن (آنچه مرتبط با دین اسلام حقیقی و عرفان شیعی تصویر شود)، دارای رنگ باشد و مابقی تصاویر و حجمها تکرنگ یا دو رنگ خواهند بود. گفتنی است چنانچه هزینه ساخت دکور تأمین نشود، میتوان از بنر و فلکسی استفاده کرد. ازاینرو، باید کل آنچه در استودیو است، مجازی باشد (بک گراند و فورگراند) تا در تیتراژ پایانی حذف گردد؛ در مرحله بعد حجم و ساختن باشد و در مرحله آخر فلکسی و بنر.
ولههای کامپیوتری برای معرفی کارشناسان و موضوع بحث در آغاز برنامه و برخی ولههای کوتاهمدت میانی طراحی خواهند شد.
این بخش ناظر به این موضوع است که چنانچه در هر برنامه از یکی از عرفای بنام گذشته، سخنی به میان آمد، همان شخص (بازیگر ایفاگر نقش او) در استودیو حاضر شود و به برخی پرسشهای از پیش تعیین شده مجری پاسخ گوید. هرچند میتواند این بخش در خارج استودیو نیز ضبط و بهعنوان میانبرنامه پخش شود.
این بخش نیز که آقای باقریان در حال پژوهش درباره آن است، بهعنوان یک آیتم برای راهنمایی مخاطب به منابع اصلی گنجانده خواهد شد و شکل و فرمت این آیتم میتواند گزارش کارشناسی، رمان یا انیمیشن باشد.
نکته مهم درباره میزگرد این است که دو نیمدایره دکور در برابر یکدیگر قرار خواهند گرفت که در نیمدایره اول، کارشناسان و مجری و در نیم دایره مقابل، چند دانشجوی دختر و پسر دوره دکترا قرار خواهند گرفت تا بهعنوان جانشین مخاطب بتوانند هرازگاهی بهصورت برنامهریزی شده، پرسشهای معیّنی را طرح کنند تا هم به ریتم سرعت بخشند و هم مخاطب را درگیرتر کنند. چنانچه از افراد بازیگر ـ دانشجو برای این مهم بهره بریم، بسیار سودمند خواهد بود.
برای این برنامه، کارشناسان بسیاری شناسایی شده و خواهند شد که برخی از آنها عبارتند از:
دکتر سید یحیی یثربی
حجتالاسلام دکتر جواد شیخالاسلام
دکتر غلامرضا اعوانی
دکتر غلامحسین دینانی
حجتالاسلام دکتر رضا رمضانی
حجتالاسلام دکتر جواد گرجیان
حجتالاسلام دکتر جواد رودگر
حجتالاسلام دکتر کثیری
حجتالاسلام دکتر محمدتقی فعالی
حجتالاسلام دکتر هادی صادقی
حجتالاسلام مهدی مهندسی
دکتر حسین الهی قمشهای
حجتالاسلام حمید پارسانیا
دکتر عباس ایزدپناه
حجتالاسلام دکتر احمد عابدی
حجتالاسلام دکتر یدالله یزدانپناه
دکتر احمد بلخاری
حجتالاسلام سیداحمد فاطمینیا
حجتالاسلام محمد فنایی اشکوری؛
دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی
دکتر ملاصالحی حکمت
نادر طالبزاده
حجتالاسلام دکتر محمد رضایی
حجتالاسلام حسین انصاریان
دکتر محمد عالمی
آقای خسروی یا ضیاءآذری برای این نوع برنامهها مناسب به نظر میرسند.
هدف: اطلاعاتی ـ آموزشی
موضوع: اندیشه دینی ـ معارف
مناسبت اصلی: روتین
قالب: مستند ترکیبی
طبقه: د
تعداد: 28 برنامه
مدت هر برنامه: 30 دقیقه
مدت کل برنامه:840 دقیقه
نوع ساخت: استودیو
موسیقی: آرشیوی
تصویر:
تولید: 90%
آماده داخلی: 10%
آماده خارجی: 0 %
مخاطبان اصلی: دانشجویان و طلاب
جنس: مرد و زن
گروه سنی: جوان
میزان تحصیلات: لیسانس
محدوده جغرافیایی: کشوری
آموزش فلسفه و عرفان اسلامی به روشی جدید
بسط فرهنگ علمی تشیع
نخبهپروری و معرفی نخبگان در همه زمینهها
این طرح در قالب مستند ترکیبی میکوشد جنبههایی از فلسفه و عرفان اسلامی را برای مخاطبان نشان دهد. از این طریق که دروس بحث آقای پارسانیا در فضایی تلویزیونی ضبط خواهد شد و مطالب تصویرسازیشده بهصورت وله و میانبرنامه، در فواصل بیان درس قرار میگیرد. نخست خلاصهای از مباحث و در پایان جمعبندی از طریق نریشن و تصاویر انتخاباتی صورت خواهد گرفت. گفتنی است شیوه تدریس ایشان بسیار تعاملی و طرفینی است و جذابیتهای بسیار بصری دارد که این برنامه را از قالب آموزش به سمت برنامهای ترکیبی سوق میدهد.
مبانی فلسفی غرب (قبل از کانت، کانت، نوکانتیها و...)
مبانی فلسفه اسلامی (مشاء، اشراق، صدرایی و...)
مبانی تلاقی فلسفه و عرفان اسلامی (استدلال، شهود، باطن، ریاضت و...)
تصاویر تدریس ایشان با دو دوربین، وله رئال و کامپیوتری، نریشن، موسیقی، تیتراژ.
هدف: ارشادی ـ تربیتی و آموزش
موضوع: معارف اسلامی
قالب: مستند ترکیبی
طبقه: د
تعداد: 26 برنامه
مدت هر برنامه: 30 دقیقه
مدت کل برنامه: 780 دقیقه
نوع ساخت: واحد سیار
صدا: سر صحنه
موسیقی: آرشیوی
تصویر:
تولید: 100%
آماده داخلی: 0%
آماده خارجی: 0%
مخاطبان اصلی: عموم
جنس: مرد و زن
گروه سنی: جوان به بالا
میزان تحصیلات: دیپلم به بالا
محدوده جغرافیایی: کشوری
ترویج اندیشه دینی؛
روشنگری نسبت به خرافات درباره مقدسات دینی؛
الگوسازی؛
تربیت نسل جوان نسبت به مبانی عرفان حقیقی.
شاکله این طرح، در طی کارگروهی در قالب اتاق جلسات شکل میگیرد که به شکل لا (U) طراحی شده است. مباحث آن حول عرفانهای انحرافی و عرفان اصیل شکل میگیرد و حاضران که دانشجویان دختر و پسر هستند، در یک فرایند پرسش و پاسخ، موضوعهای عرفانی را به بحث و تبادل نظر میگذارند. بدیهی است حد فاصل این کارگاه ولههای تصویری همراه با وکال یا نریشن و تصاویری انتخابی خواهد بود.
عرفانهای انحرافی و جذابیتهای آن و نقد آنها؛
عرفانهای خارجی و جذابیتهای آن و نقد آنها (اشو، بودا، یوگا، سای بابا، رام الله، کریشنا، هوگاناندا، عرفانهای سرخپوستی و...)؛
عرفانهای داخلی (صوفیه، قادریه، اهل حق و...)؛
عرفان ناب محمدی و ویژگیهای آن.
میزگرد، ولههای رایانهای و رئال، تصاویر آرشیوی از عرفانها، موسیقی، تیتراژ.
آشتیانی، جلالالدین، عرفان، شرکت سهامی انتشارات تهران، 1376.
ـــــــــــــــ ، منتخباتی از آثار حکمای ایران: از عصر میرداماد و یا میرفندرسکی تا زمان حاضر، ویرایش دوم، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
ـــــــــــــــ ، منتخبی از آثار حکمای ایرانی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
آملی، سید حیدر، تفسیر المحیط الاعظم والیوم الخضم من تاویل کتاب الله العزیز، المعهد الثقافی، نور علم نور، بیروت، چاپ سوم، 1380.
ـــــــــــــ ، المحیط الاعظم و البحر العجم فی تاویل کتاب الله العزیز المحکم، النشر المهد الثقافی نور علی نور.
6.ـــــــــــــ ، جامعالاسرار و منبعالانوار، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی و انجمن ایرانشناسی فرانسه، 1368.
7.آلستون، ویلیام بر، دین و چشماندازهای نو، ترجمه: غلامحسین توکلی، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1376.
8.ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمة ابن خلدون، شرح و تحقیق: محمد اسکندرانی، بیروت، دارالکتب العربی، 1422 ق.
9.ابن سینا، ابوعلی حسین بن عبدالله، الإشارات والتّنبیهات، مع الشرح للمحقق نصیرالدین محمد بن الحسن الطوسی و شرح و الشرح للعلامه قطب الدین محمد رازی، قم، نشر البلاغه، 1375.
10.ـــــــــــــ ، رسائل، قم، بیدار، 1400 هـ . ق.
11.ــــــــــــــ ، اشارات و التنبیهات، تحقیق: مجتبی زارعی، قم، بوستان کتاب، 1381.
12.ابن عربی، محییالدین، ترجمان الاشواق، ترجمه: کل بابا سعیدی، تهران، نشر روزنه، 1378.
13.ــــــــــــــ ، الفتوحات المکیّة، بیروت، دار احیاء، بیتا.
14.ـــــــــــــــ ، فصوصالحکم، تحقیق: ابوالعلاء عفیفی، بیروت، 1400 هـ . ق.
15.احمد بن عثمان، ابوعلی حسن بن احمد، رساله قشریه، تصحیح: بدیعالزمان فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.
16.استیس ، والتر ترنس، عرفان و فلسفه، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی، تهران، نشر امیرکبیر، 1367.
17.اشو، آفتاب در سایه، ترجمه: عبدالعلی براتی، تهران، نشر نسیم دانش، 1382.
18.امام صادق(ع)، جعفر بن محمد، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ترجمه و شرح: حسن مصطفوی، تهران، انتشارات قلم، 1363.
19.امینی، ابراهیم، خودسازی (تزکیه و تهذیب نفس)، قم، انتشارات شفق، 1372.
20.ایزوتسو، توشیهیکو، صوفیسم و تائوئیسم، ترجمه: محمدجواد کوهی، تهران، انتشارات روزنه، ، چاپ اول، 1378.
21.بقلی، روزبهان، عبهر العاشقین، تهران، انتشارات یلدا قلم، چاپ دوم، 1380.
23.بهاءالدینی، سیدرضا، نردبان آسمان (مجموعهای از درسهای اخلاقی آیتالله بهاءالدینی)، تدوین و ویرایش: اکبر اسدی، قم، مرکز پخش انتشارات پارسایان، 1376.
24.بیدآبادی، محمدحسن، حسن دل، تحقیق و تصحیح: علی صدرایی خویی و محمدجواد نورمحمد، قم، انتشارات نهاوندی، 1386.
25.پرفسور توشی هیکو ایزوتسو، دنیا (حکمت سبزواری: یا تحلیلی از فلسفه حاج ملا هادی سبزواری)، ترجمه: دکتر سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1368.
26.تالیا فرد، چارلز، فلسفه دین در قرن بیستم، ترجمه: انشاءالله رحمتی، تهران، دفتر پژوهش نشر سهروردی، چاپ اول، 1382.
27.تسجاعرزنه، علیرضا، عرضه شدن در تجربه مسیح و اسلام،انتشارات باز، چاپ اول، 1381.
28.تسجامرزنه، علیرضا، دین، جامعه و عرضه شدن، نشر مرکز، چاپ اول، 1380.
29.التلویحات، مجموعه مصنفات، شیخ اشراق.
30.تونیچل، یائول، دندانهای ببر، ترجمه: هوشنگ اهریور، دنیای کتاب، تهران، 1371.
31.ـــــــــــ، اکنکار کلید جهانهای اسرار، انتشارات نگارستان کتاب، 1382.
32.توماس میشاء، کلام مسیح، مترجم: توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان، 1377.
33.تهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات الفنون، تصحیح: محمد روضه، بیتا، بیجا.
34.ــــــــــــ، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، با تقدیم و اشراف و مراجعة رفیق المعجم، بیروت، مکتبه لبنان، ناشر دل.
35.تهرانی، میرزا جواد آقا، عارف و صوفی چه میگویند؟ (بحثی در مبادی اصول و تصوف و عرفان)، تهران، بنیاد بعثت، 1369.
36.تیولری، کدارنات، دینشناسی، ترجمه: مرضیه شنگاین، انتشارات سمت، 1381.
37.جرجانی، شریف علی، التعریفات، بیروت، دارالکتب العلمیة.
38.جمعی از نویسندگان، جهان مذهبی ادیان در جوامع امروز، (جلد اول)، ویراسته رابرویر، ترجمه: عبدالرحیم کواهی، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
39.جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، قم، مرکز نشر اسرا، 1375.
40.ـــــــــــــــ، شرح حکمت متعالیه، اسفار اربعه، تهران، انتشارات الزهرا، 1368.
41.ــــــــــــــ ، شریعت در آیینه معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1372 ش.
42.ــــــــــــــ ، معرفتشناسی در قرآن، ج 1، مرکز نشر اسراء، زمستان 1378 ش.
43.چان جورچانی، ینبرگ، تاریخ فلسفه چین، ترجمه: عسکری پاشایی، تهران، نشر تفتار، چاپ دوم، 1369.
44.چیتیک، ویلیام، راه عرفانی عشق، تهران، نشر پیکال، 1382.
45.حسین طهرانی، محمدحسین، توحید عملی و عینی در مکاتیب حکمی و عرفانی میان آیتین علمین حاج سید احمد کربلایی و حاج شیخ محمدحسین اصفهانی، [کمپانی] مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، 1417 ق.
46.حقیقی، کریم محمود، آداب و مراحل سلوک الهی، شیراز، انتشارات فلاح، 1374.
47.حکیمی، محمدرضا، مکتب تفکیک، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1375.
48.خطیبی بلخی، محمدحسین، معارف بهاء ولد، تهران، انتشارات طهوری.
49.خمینی، روح الله [امام]، مصباح الهدایة الرالخلافة والولایة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1372.
50.ــــــــــــــــــ ، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، مقدمه: سید جلال آشتیانی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1376.
51.داوود قیصری، محمد، شرح فصوصالحکم، مقدمه الفصل السابع فی مراتب الکشف و انواعها اجمالا مقدمه و تصحیح: سید جلال الدین آشتیانی.
52.راداکریشنال، سرویال، تاریخ فلسفه شرق و غرب، (جلد اول)، ترجمه: خسرو جهانداری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1382.
54.رازی، نجمالدین ابوبکر، مرصادالعباد، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371.
55.ـــــــــــــــــــ ، مرصاد العباد، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371.
56.راسل، برتراند، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه: نجف دریابندری، تهران، 1348.
57.رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان (جلد دوم)، تهران، انتشارات علمی، چاپ دوم، 1380.
58.رکنی یزدی، محمدمهدی، لطایفی از قرآن کریم (برگزیده کشفالاسرار و عدةالابرار)، مشهد، آستان قدس رضوی، 1365.
59.ــــــــــــــــــ، لطایفی از قرآن کریم (برگزیده از کشف الاسرار و عده الابرار)، مشهد، آستان قدس رضوی، 1365.
60.زبیدی، محمد بن مرتضی، تاجالعروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر، 1994.
61.زرینکوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1367.
62.ـــــــــــــــــ ، فرار از مدرسه، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363.
63.زنوری، ملا عبدالله، لمعات الهیه، مقدمه و تصحیح: سیدجلال الدین آشتیانی، تهران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، 1361.
64.ژان دالر، نگاهی به پدیدارشناسی و فلسفههای هست بودن، ترجمه: یحیی مهدوی، تهران، خوارزمی، 1372.
65.سارتر، ژان پل، اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ترجمه: دکتر مصطفی رحیمی، تهران، انتشارات مروارید.
66.الستون، ویلیام پر، دین و چشماندازهای تو، ترجمه: غلامحسین توکلی، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1376 ش.
67.سجادی، سید ضیاءالدین، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1367.
68.ــــــــــــــــــ ، مقدمهای بر مبانی عرفانی و تصوف، تهران، انتشارات سمت، 1373.
69.سراج طوسی، ابونصر بن علی، اللمع فی التصوف، تحقیق و تصحیح: نیکلسون، مطبعة بریل، 1914م.
70.سلمی، ابوعبدالرحمن، طبقات الصوفیه با تصحیح و مقدمه نورالدین شریبه، 1969م.
71.سوزوکی، ثباتریسن لین، راه بودا، ترجمه: ع. یاشایز، نشر اول، تهران، نشر نگاه معاصر، چاپ اول، 1380.
72.سهروردی، ابوحفص، عوارفالمعارف، ترجمه: ابومنصور عبدالمؤمن اصفهانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1372.
73.سهروردی، شهابالدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح و تحقیق و مقدمه: هنری کربن و سید حسین نصر، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشکاه)، 1372.
74.شجاعیزند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیح و اسلام، انتشارات باز، چاپ اول، 1381.
75.ــــــــــــ، دین، جامعه و عرفی شدن، نشر مرکز، چاپ اول،1380.
76.سیوبوتیا، دانیل، تثلیث (مقدمهای بر شناخت مسیحیت)، ترجمه: همایون هستی، انتشارات نقش جهان، 1379.
77.شاهآبادی، محمدعلی، رشحات البحار، تهران،چاپ نهضت زنان مسلمان، 1360.
78.شایکان، داریوش، ادیان و مکتبهای فلسفی هنر، تهران، انتشارات امیرکبیر، (جلد 2)، 1362.
79.شریف، محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمه فارسی زیر نظر: نصرالله پورجوادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1365.
80.شناخت اخلاق اسلامی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1386.
81.شیرازی [ملاصدرا] صدرالدین محمد، المبداء و المعاد فی الحکمة المتعالیة، تصحیح و تحقیق و مقدمه: دکتر محمد ذبیحی و دکتر جعفر شانظری، تهران، بنیاد حکمت اسلامی، صدرا، 1381.
82.ــــــــــــــــ ، منتخباتی از آثار حکمای المرای ایران: از عصر میرداماد تا عصر میرفندرسکی تا زمان حاضر، سید جلال الدین آشتیانی، ویرایش دوم، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
83.ــــــــــــــــــ ، المظاهر الالهیه فی اسرار المعلوم الکمالیه، تصحیح و تحقیق و مقدمه: سید محمد خامنهای، تهران، بنیاد حکمت اسلامی، صدرا، 1378.
84.ــــــــــــــــــ ، العرفیة، ترجمه: غلامحسین آهنی، اصفهان، انتشارات مهدوی، بیتا.
85.ــــــــــــــــــ ، سه رساله فلسفی (متشابهات القرآن، المسائل القدسیه، اجوبه المسائل) ، مقدمه و تصحیح و تعلیق: سید جلالالدین آشتیانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
86.ـــــــــــــــــــ ، الشواهد الربوبیه، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1360.
87.ـــــــــــــــــــ ، شرح الاصول الکافی، تهران، منشورات مکتبه المحمودی، 1380 ق.
88.ــــــــــــــــ ، الشواهد الرّبوبیة فی المناهح السلوکیه با حواشی حاج ملا هادی سبزواری، تعلیق و تصحیح و مقدمه: سید جلال الدین آشتیانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1360.
89.ـــــــــــــــ، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمه و توضیح: عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
91.ـــــــــــــــــ ، شرح الهدایه الاثیریه، قم، انتشارات بیدار، بیتا.
92.ــــــــــــــــــ ، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح: محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار، 1366.
93.شیمل، آنه ماری، ابعاد عرفان اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
94.صفا، ذبیحالله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تهران، 1363.
95.طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1417 هـ . ق.
96.طوسی، خواجه نصیرالدین، اوصاف الاشراف، تهران، انجمن اسلامی الغدیر، 1362.
97.ـــــــــــــــــ، شرح الاشارات والتنبیهات، (جلد سوم)، تهران، دفتر نشر کتاب، 1403 ق.
98.طبری، محمد بن جریر، ترجمه تفسیر طبری، تصحیح: یغمایی، 1342.
99.طبسی، علیاصغر، مبانی عرفان و احوال عرفان، تهران، نشر اساطیر، 1376.
100.طهرانی، محمدحسین حسینی، مهر تابان، یادنامه و مصاحبات تلمیذ، مشهد، انتشارات علامه دلبادلبان.
101.ــــــــــــــــــــــ، توحید عملی و عینی در مکاتیب حکمی و عرفانی میان آیتین حاج سید احمد کربلایی و حاج شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی)، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی، 1417 هـ .ق.
102.طیبیان، سید حمید، فرهنگ لاووس، تهران، امیرکبیر، 1369.
103.عبدالرزاق کاشانی، کمالالدین، تحفهالاخوان فی خصائص الفتیان، مقدمه و تصحیح و تعلیق: سید محمد دامادی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1369.
104.ـــــــــــــــ ، کمالالدین، شرح منازلالسائرین، بیروت، دارالمجتبی، 1415 هـ . ق.
105.عبودیت، عبدالرسول، درآمدی به نظام حکمت صدرایی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها [سمت]، قم، مؤسسه نشر آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1385.
106.عبیری، عباس، اکسپرسیونیسم و شهود عرفانی، واحد پژوهشنامه مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
107.عراقی، فخرالدین ابراهیم، رساله لمعات در رساله اصطلاحات، تهران، یلدا، 1382.
108.عطار نیشابوری، فریدالدین، منطقالطیر، تصحیح: دکتر محمدجواد مشکور، تهران، انتشارات زوار، 1373.
109.عفیفی، ابوالعلاء، ملاتیه و صوفیه و عوارف المعارف، به کوشش: عبدالعلیم محمود، بیروت، 1394 هـ .ق.
110.علمر هاردی، ادیان آسیا، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1377.
112.ـــــــــــــــــــــ ، المنقذ من الضلال، تحقیق و دراسه محمد سلیمان الاشقر، بیروت، دارالفکر اللبنان، 1421 هـ . ق.
113.ـــــــــــــــــــــ ، سوانح، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1368.
114.فرانکل، ویکتور، انسان در جستوجو معنا: ترجمه: فرانکل اکبر معارفی، تهران، نشر دانشگاهی تهران، 1370.
115.فردغر، محمد علی، سیر حکمت در اروپا، انتشارات .. علیشاه، 1371، چ 1، ج 2.
116.فرغانی، مشارق الدراری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1369.
117.فروغی، محمدعلی، سیر حکمت در اروپا (جلد اول)، انتشارات صفیعلیشاه، چاپ اول، 1371.
118.فیاض لاهیجی، ملا عبدالرزاق، کوهی مراد، تصحیح و تحقیق: قربانی لاهیجی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372.
119.فیض کاشانی، ملا محسن، اصول المعارف، تعلیق و تصحیح و مقدمه: سید جلال آشتیانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
120.قمی، شیخ عباس، قمی مفاتیح الجنان.
121.علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، بیروت، دارالسرور، جلد اول، 1411 ق.
122.قیصری، محمدداود، شرح فصوصالحکم، مقدمه: سید جلال آشتیانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1357.
123.کاشفی، محمدرضا، راهنماشناسی، قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، 1383.
124.کدیور، محسن، محمد نوری، ماخذشناسی علوم عقلی، تهران، انتشارات اطلاعات تهران، 1379.
126.ــــــــــــ ، تاریخ فلسفه اسلامی، تهران، نشر حکمت، 1375.
127.ــــــــــــ ، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر: موسوی بجنوردی، تهران، 1372.
128.کاستاندا، کارلوس، حقیقتی دیگر، ترجمه: ابراهیم مکدا، تهران، نشر آگاه، 1371.
129.کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح: جلال الدین همایی، تهران، انتشارات سنایی، 1325.
130.کاکایی، قاسم، وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت، انتشارات هرمز، تهران، چاپ اول، 1381.
131.کتنز استیون، ساخت گرایی سنت و عرفان، ترجمه و تحقیق: سید عطاءالله انزلی، قم، نشر آیت، 1382.
132.کریشنا، مورتز جیدو، تعالیم کریستنا مورتی، ترجمه: محمدجعفر مصفا، تهران، نشر قطره، 1382.
133.کلودوادة، ژان، حدیث عشق در شرق، ترجمه: جواد حدیدی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1372.
134.کوئیلو، یائولو، کیمیاگر، ترجمه: آرش حجازی، نشر کاروان، تهران، 1384.
135.کولمن، جان، کیمته 300 کانون .. جهانی، ترجمه: یحیی شمس، تهران، نشر علم، چاپ چهارم، 1377.
136.لائوتزد، تائوچبنگ، ترجمه: فرشید قهرمان، تهران، انتشارات مثلث، چاپ دوم، 1385.
137.لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، اصفهان، انتشارات مهدوی.
138.مجلسی، محمدتقی، رساله تشویق السالکین (با انضمام اجوبه و لوامه)، تهران، انتشارات نور فاطمه، 1365.
139.محدثی، جواد، خط سبز سلوک، قم، انتشارات نصرآبادی، 1376.
140.محمد بلخی، جلال الدین، مثنوی معنوی، تصحیح: دکتر محمد استعلامی، تهران، انتشارات زوار.
141.محمد بن ابراهیم شیرازی [ملاصدرا] صدرالدین، شرح برزاد المسافر، تحقیق و شرح: سید جلال الدین آشتیانی، قم، بوستان کتاب قم، 1381.
142.محمد بن محمود، شمسالدین، نزهه الارواح و روضه الافراح، ترجمه: مقصودعلی تبریزی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.
143.محمد جرجانی، شریفعلی، التعریفات، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1996.
144.محمدی گیلانی، محمد، شرح مناجات شعبانیه، مقدمه و پاورقی: زینالعابدین قربانی لاهیجی، نشر سایه، 1373.
145.محمود کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، تصحیح: جلالالدین همایی، تهران، انتشارات سنایی.
146.مدرسی یزدی، علیاکبر، رسائل حکمیه، تهران، چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1372.
147.مروارید، میرزا حسنعلی، تنبیهات حول المبدأ و المعاده، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1416 ق.
148.مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، تهران، انتشارات اساطیر، 1363.
149.المشارع و المطارحات، مجموعه مصنفات شیخ اشراق.
150.مصباح یزدی، محمدتقی، تعلیقه علی نهایة الحکمة، قم، مؤسسه فی طریق الحق [در راه حق]، 1405.
151.ــــــــــــ ، چکیدهای از اندیشه بنیادین اسلامی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، 1369.
152.ــــــــــــ ، شرح اول الاسفار الاربعه، تحقیق و نگارش: محمدتقی سبحانی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380.
153.مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، قم، نشر صدرا، 1368.
154.ــــــــــــ ، حرکت در زمان در فلسفه اسلامی، تهران، انتشارات حکمت، 1375.
155.مظاهری سیف، حمیدرضا، خودشناسی عرفانی، انتشارات نشاط، 1381.
156.مظاهری، حسین، اخلاق در خانه، تهران انتشارات اخلاق، 1376.
157.معصوم شیرازی، محمد، طرائق الحقایق، کتابخانه سنایی، بیتا.
158.ملکیان، مصطفی، سیری در سپهر جان، تهران، مؤسسه نگاه معاصر، 1381.
159.میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشفالاسرار و عدةالابرار، به اهتمام: علیاصغر حکمت، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1357.
160.میشل، توماس، کدام مسیحی، ترجمه: حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377.
161.ناجی اصفهانی، محمد، مجموعه رسائل فلسفی صدرالمتألهین، تحقیق و تصحیح: حامد ناجی، تهران، انتشارات حکمت، 1375.
162.نسخی، عزیزالله، انسان کامل، تهران، انتشارات زبان و فرهنگ ایران، 1362.
163.نسفی، عزیزالله، انسان کامل، تهران، انتشارات زبان و فرهنگ ایران، 1362.
164.نصر، حسین، معرفت و معنویت، ترجمه: انشاءالله رحمتی، تهران، نشر هستی.
165.نصری، عبدالله، سیمای انسان کامل، تهران، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381.
166.طوسی، نصیرالدین محمد بن محمد، قواعد العقائد، تحقیق: علی الرّبانی الگلپایگانی، قم، اداره الحوزه العلمیه، 1416 ق.
167.نغمه، عبدالله، فلاسفه الشبعه، قم، دارالکتاب الاسلام، بیجا، بیتا.
168.نیزبیث، جان وآبردین، باتریشیا، دنیای 2000، ترجمه: ناصر موفقیان، چاپ اول، تهران، نشر نی، 1378.
169.نیشابوری، فریدالدین، منطق الطیر، تصحیح: دکتر محمدجواد مشکور، تهران، انتشارات زوار، 1373.
170.هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، تصحیح: ژرکوفسکی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1363.
171.همدانی، ابوالمعالی عبدالله بن محمد، تمهیدات عین القضاه، تهران، کتابخانه منوچهری، 1363.
172.همدانی، عبدالصمد، مولی بحرالمعارف، تحقیق و ترجمه: استاد ولی، تهران، انتشارات حکمت، 1412 هـ .ق.
173.هوژن [یدرنورگارد]، گناه از دیدگاه مسیحیت، ترجمه: همایون همتی، (مقدمهای بر شناخت مسیحیت)، انتشارات نقش جهان، 1379.
174.هوکینز، برادلی، آیین بودا، ترجمه: محمدرضا بدیهی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، 1380.
175.هیک، جان، بعد پنجم در کاوش قلمرو روحانی، ترجمه: بهزاد سالکی، تهران، انتشارات قصیدهسرا، 1384.