ghaemiyeh.com
سرشناسه : عارفخانی، احمد، ۱۳۵۵ -
عنوان و نام پدیدآور : اندیشههای سیاسی مقام معظم رهبری: به مناسبت بیستمین سال رهبری حضرت آیتاللهخامنهای( دامت برکاته)/ احمد عارفخانی؛ [تهیه کننده] مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل،مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : [۶]، ۱۳۲ ص.
فروست : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۱۳۰۲.
شابک : ۱۶۰۰۰ ریال978-964-2761-18-0 :
یادداشت : عنوان دیگر: اندیشههای سیاسی مقام معظم رهبری.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۳۱] - ۱۳۲؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
عنوان دیگر : اندیشههای سیاسی مقام معظم رهبری.
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- نظریه درباره سیاست و حکومت
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- دیدگاه درباره اسلام و سیاست
موضوع : خامنهای، سیدعلی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- دیدگاههای سیاسی و اجتماعی
موضوع : اسلام و سیاست
موضوع : اسلام و دولت
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : DSR۱۶۹۲ /س۹۳ع۲ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۴۱۹۷۰
فهرست مطالب3
دیباچه4
پیشگفتار6
فصل اول: کلیات7
فصل دوم: زندگینامه21
فصل سوم: بیگانگی و یگانگی44
فصل چهارم: نابرابری و برابری54
فصل پنجم: ضرورت قدرت (حکومت)64
فصل ششم: محدودیتهای قدرت102
فصل هفتم: هدفهای قدرت122
کتابنامه133
در جهان امروز سیاست و مسائل سیاسی از اهمیت و گستره ویژهای دارد، به گونهای که بر بسیاری از مسائل اقتصادی ـ فرهنگی و مذهبی در سطح خرد و کلان اثر میگذارد.
اسلام، دینی جامع و کامل است که افزون بر عرصههای فردی عرصههای گوناگون اجتماعی از جمله سیاست را در برمیگیرد. این ویژگی، اسلام را از دیگر ادیان در تشکیل حکومت و اجرای دین در سطح وسیع اجتماعی متمایز کرده است. به این ترتیب، بررسی نظریههای اسلام که نشانگر مبانی انسانشناسی اسلامی است، بنیانها و مؤلفههای اندیشه سیاسی اسلام را دربردارد. در زمان کنونی، تمدن اسلام به عنوان اصلیترین و جدیترین رقیب ایدئولوژیک نظام لیبرالیستی غرب است که میتوان تبلور آن را در تشکیل حکومت اسلامی آن هنگام که هنگام دین و خدا به حاشیه حیات انسانی کشیده و حتی از آن حذف شده بود، دید. تمدن نوین غرب یک مبنا و مدل معرفتی دارد که برای تحقق آن نیز یک مدل اجرایی و خارجی تعریف کرده است. دستآورد تمدن غرب برای افراد بشر، نظام اومانیستی (انسانگرایی) است که برای عملی ساختن آن قالب دمکراسی را برگزیده است.
ایران اسلامی، برای مبارزه با تمدن غربی انقلاب اسلامی مبتنی بر خداگرایی و تئوری ولایت فقیه، را معرفی کرده است.
در میدان مبارزههای اسلامی همواره عالمان دین نقش مؤثر و بیبدیلی داشتهاند، به گونهای که در طول تاریخ تشیع، اینان همواره بزرگترین مانع در برابر
استعمارگران و حامی مردم و مستضعفان بودهاند. در انقلاب اسلامی ایران نیز روحانیان به ویژه حضرت امام خمینی رحمهالله نقش عظیم و شگرفی در ایجاد، هدایت و بازتولید انقلاب داشتند. در میان انقلابیون، حضرت آیت الله خامنهای یار دیرین و فداکار انقلاب بود که همواره برای پیروزی انقلاب صادقانه میکوشید. بدون شک حضور موفق در عرصه سیاسی و هدایت یک انقلاب نوپا در راه کمال و ترقی همه جانبه با وجود دشمنان گوناگون داخلی و خارجی، بر اساس یک مدل نظری و عملی قوی و منسجم ممکن است. به این ترتیب، بررسی تطبیقی نظریههای سیاسی رهبر انقلاب که تا حد زیادی نشانگر مبنای انسانشناسی، معرفتشناسی و هستیشناسی ایشان در عرصه سیاست است، جایگاه روحانیان در نظام و رمز موفقیت آن را نشان خواهد داد. تبلور اندیشههای سیاسی رهبر معظم انقلاب را باید در نگرش اساسی ایشان به دو مسئله مهم قدرت و عدالت جستوجو کرد. در این میان، نباید تبیین مردم سالاری دینی بر اساس ولایت فقیه را که از مهمترین نظریههای سیاسی انقلاب است، فراموش کرد.
اثر حاضر حاصل تلاش پژوهشگر محترم جناب آقای احمد عارفخانی است که به منظور استفاده برنامهسازان و پژوهشگران محترم رسانه ملی تنظیم شده است. امید است رسانه ملی وظیفه خود را در معرفی اندیشههای رهبر معظم انقلاب و مبانی نظری ایشان، با هدف حفظ قوام و پایداری نظام به خوبی انجام دهد.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مدیریت علوم سیاسی
اندیشه سیاسی دربرگیرنده مؤلفههایی است که با کنار هم قرار دادن آنها میتوان تصویری از آن به دست داد. افزون بر این، بنیانهای مذکور، نظام سیاسی خاصی را معرفی کرده است که با تأکید بر معیارهای آن نظام سیاسی، عناصر و نهادهای نظام سیاسی آن بیان میشود.
با توجه به ضرورت شناخت اندیشه سیاسی علمای دین و تجزیه و تحلیل این اندیشهها برای پیشبرد جامعه دینی و اسلامی و از سویی توجه به جایگاه والای ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی ایران شناخت اندیشههای رهبر معظم انقلاب با هدف فهم سیاستهای کلان ایران اسلامی ضروری است.
از دیدگاه رهبری، حکومت اسلامی در اداره جامعه، روش ویژهای را دارد و چنان نیست که بتواند با به کارگیری «روشهای غربی» به هدفهای خود برسد.
بنابراین، حکومت اسلامی باید روش حکومتی ویژه و شایستهای داشته باشد. در این مجال، میکوشیم با بررسی دیدگاههای سیاسی حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در مقام ولیّ فقیه ـ البته منطبق با پرسشهای آقای گلن تیندر ـ شکلی از حکومت که در عین متفاوت بودن با دمکراسی غربی، با استبداد و دیکتاتوری نیز تضاد دارد، ارایه کنیم که ایشان از آن به «مردم سالاری دینی» تعبیر کرده است؛ شکلی نوین از حکومت که میتواند در تحلیل نظامهای سیاسی به عنوان یک قالب جدید بدان توجه شود.
اندیشه سیاسی، در برگیرنده بنیانها و مؤلفههایی است که با کنار هم قرار دادن آنها میتوان نمایی از آن به دست داد. این بنیانها، نظام سیاسی خاصی را معرفی میکنند و با تأکید بر ویژگیهای آن نظام سیاسی، به بررسی عناصر و نهادهای آن میپردازند.
در این پژوهش، کوشیدهایم با نگاهی به مؤلفههای اندیشه سیاسی مقام معظم رهبری، حضرت آیتاللّه خامنهای، بنیانهای نظری اندیشه سیاسی ایشان را بررسی کنیم. همچنین در این پژوهش، چگونگی ارائه نظریه مردمسالاری دینی بر اساس نظریه ولایت فقیه، در ساختار اندیشه سیاسی ایشان توضیح داده شده است.
با توجه به ضرورت شناخت اندیشه عالمان دینی و نیز تحلیل این اندیشهها برای پیشبرد جامعه اسلامی و با توجه به جایگاه ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی ایران و آرای حاکم اسلامی، شناخت اندیشههای سیاسی رهبر انقلاب، آیتاللّه خامنهای به منظور فهم سیاستهای کلان ایران اسلامی ضروری مینماید.
تاکنون هیچ کتاب یا پژوهش جامعی در زمینه این موضوع، نگاشته نشدهاست و آنچه در برخی از کتابها، پایاننامهها و مقالهها آمده، یا بخشی از اندیشه سیاسی ایشان است یا ارتباط چندانی با موضوع اندیشه سیاسی ندارد. از جمله کتابهایی
که در این زمینه نوشته شده است، عبارتند از: تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری؛ علی، فراتر از ذهن؛ پرسش و پاسخ از محضر رهبر انقلاب؛ هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری؛ حوزه و روحانیت در بیانات رهبر معظم انقلاب؛ عبرتهای عاشورا؛ اصلاحات و حدیث ولایت در ده مجلد که مجموعهای از سخنرانیهای آیتاللّه خامنهای است. همچنین پایاننامهای با عنوان نقش مردم از دیدگاه آیتاللّه خامنهای در کتابخانه مؤسسه باقرالعلوم علیهالسلام و پایاننامه دیگری نیز با عنوان اصلاحات از دیدگاه آیتاللّه خامنهای و حجتالاسلام و المسلمین خاتمی در کتابخانه دانشگاه مفید موجود است. میتوان گفت بیشتر آثار موجود در زمینه اندیشههای سیاسی آیتاللّه خامنهای، به صورت خام و به صورت سخنرانی یا پیام در کتابها، جزوهها و روزنامهها منتشر شده است. در پژوهش حاضر کوشیدهایم ساختار اندیشه سیاسی آیتاللّه خامنهای را تبیین کنیم.
مبانی اندیشههای سیاسی آیتاللّه خامنهای کدام است؟
یک ـ آیا از نظر آیتاللّه خامنهای، انسانها از یکدیگر بیگانه یا با هم یگانه هستند؟
دو ـ به نظر آیتاللّه خامنهای، آیا انسانها برابر یا نابرابر آفریده شدهاند؟
سه ـ آیا از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، قدرت به واقع لازم است؟
چهار ـ محدودیتهای قدرت از دیدگاه آیتاللّه خامنهای چیست؟
پنج ـ هدفهای نهایی قدرت از نظر آیتاللّه خامنهای کدام است؟
بیگانگی و یگانگی انسانها، ضرورت قدرت، محدودیتهای اخلاقی و قانونی قدرت و تحقق اراده الهی، ایجاد عدالت اجتماعی و تأمین امنیت و رفاه به عنوان غایتهای قدرت، بنیادیترین اندیشههای سیاسی آیتاللّه خامنهای هستند.
یگانگی، برابری، قدرت، محدودیتهای اخلاقی و قانونی قدرت و عدالت اجتماعی.
الف) اندیشه سیاسی اندیشمندان، بر بنیانهای نظری خاصی استوار است.
ب) در اندیشه سیاسی آیتاللّه خامنهای، نوعی سازگاری میان مفاهیم جدید و آموزههای دینی برقرار میشود.
تبیین اندیشههای سیاسی آیتاللّه خامنهای در موضوعهایی همچون قدرت، ولایت فقیه و مردمسالاری دینی، از هدفهای این پژوهش است.
با توجه به ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران و محوری بودن ولایت فقیه در آن، به نظر میرسد بررسی اندیشه سیاسی فقیهان شیعه، میتواند مبانی معرفتی را برای ساختار نظام فراهم آورد. ازاینرو، بررسی اندیشههای آیتاللّه خامنهای میتواند در ساختار جمهوری اسلامی ایران اثرگذار باشد.
روش این پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی است؛ یعنی با استفاده از روش گردآوری اطلاعات کتابخانهای، به توصیف و تحلیل اندیشه سیاسی ایشان میپردازد.
در این پژوهش کوشیدهایم بر اساس اندیشههای گلن تیندر در کتاب تفکر سیاسی، عنوان هر فصل را مشخص و بر اساس آنها پرسشهایی در هر فصل مطرح کنیم. سپس با آرای آیتاللّه خامنهای تطبیق دهیم تا آرای ایشان شناسایی شود.
فصل اول، درباره پرسشها و آرای تیندر است. در فصل دوم، به بررسی زندگینامه سیاسی آیتاللّه خامنهای میپردازیم. در فصل سوم، به این پرسش اصلی خواهیم پرداخت که آیا انسانها ذاتا از هم بیگانهاند؟ در پاسخ این پرسش، آیتاللّه خامنهای معتقد است بر اساس آموزههای اسلامی، انسان سرشتی پاک دارد و انسانها به طور فطری پاک آفریده شده و ازاینرو، انسانها ذاتا یگانهاند.
در فصل چهارم، به موضوع برابری و نابرابری انسانها میپردازیم. در این زمینه، آیتاللّه خامنهای معتقد است بر اساس آموزههای اسلام و آیات قرآن کریم، انسانها برابر آفریده شدهاند و هیچ فردی بذاته بر دیگری برتری ندارد.
در فصل پنجم، موضوع ضرورت قدرت را مطرح میکنیم که آیا قدرت به واقع لازم است یا خیر؟ بر اساس اندیشه آیتاللّه خامنهای، نیاز به قدرت، نیازی ضروری است تا فردی مانند پیامبر گرامی اسلام، بتواند افراد را در اجتماع گردآورد و با ابزارهایی که قدرت در دست ایشان نهاده است، همبستگی و پیوستگی را که لازمه حیات جامعه است، پدید آورد.
همچنین در این فصل، به پرسشهایی مانند: نیاز به پیامبر، امام معصوم و ولیّ فقیه، وظایف ولیّ فقیه و نقش مردم در تعیین ولیّ فقیه پاسخ میدهیم. در فصل ششم، به بررسی محدودیتهای قدرت میپردازیم و محدودیتهای اخلاقی و قانونی آن را بررسی میکنیم. سرانجام در فصل هفتم، غایتهای قدرت و وظایف دولت را در جامعه اسلامی برمیکاویم.
پیش از بررسی اندیشههای سیاسی آیتاللّه خامنهای، میکوشیم با توجه به چارچوبهای نظری شکلگیری یک اندیشه، از آرای گلن تیندر در کتاب تفکر سیاسی بهرهمند شویم.
از نظر تیندر، شناخت اندیشه سیاسی، نتیجه آشنایی با شکها و پرسشهایی است که اندیشه از درون آنها به وجود میآید. (1)همچنین بر اساس این دیدگاه، نمیتوان روند تفکر را در پیآمدهایش خلاصه کرد و در عین حال، دچار اشتباه نشد؛ زیرا پرسشها نه تنها آغاز تفکر نیست، بلکه تداوم آنها به اوضاع محیط زندگی نیز بستگی دارد. اگر ایدهها و نظریهها از مسائل و پرسشهایی گرفته شود که به پویایی آنها میانجامد، از نظر فکری به موضوعهایی ایستا تبدیل میشود و علت آن، بیمعنا شدن آن ایدهها و نظریههاست.
ازاینرو، تفکر زنده در تماس همیشگی با پرسشهای اساسی محیط خویش است. نظریهها در خاک پرسشها میرویند و همانگونه که گیاهان کاملاً رشد یافته از همان آغاز جوانه زدن به خاک نیازمندند، نظریههای رشد یافته نیز در خاک پرسشها ریشه دارند.
چرا به تفکر سیاسی میپردازیم؟ به برخی از پرسشها هیچگونه نمیتوان پاسخ داد. برای مثال، چه وقت شخص حق دارد از فرمان حکومت سرپیچی کند؟ آیا هرگاه خیر ملت ایجاب کند، دولت حق دارد قوانین اخلاقی را به صورت مشروع زیر پا بگذارد؟ آیا باید همه نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی را از میان برداشت؟
1) . گلن تیندر، تفکر سیاسی، تهران، اعلمی، 1374، ص 3.
پاسخگویی به چنین پرسشهایی بدون اندیشه امکانپذیر نیست. میتوان از علوم اجتماعی، تجربه شخصی، تاریخ و منابع دیگر آگاهیهایی به دست آورد، ولی تنها اندیشه میتواند تعیین کند که در حقیقت، کدامیک از آگاهیها به پرسش مربوط است و آنگاه برای پاسخگویی از آن استفاده کرد. (1)
آیا پاسخگویی به چنین پرسشهایی لازم است؟ آیا بدون اندیشیدن مداوم درباره آنها نمیتوان خوب زندگی کرد؟ پاسخ به هر دو پرسش در این اصل نهفته است که تنها از طریق ایدههاست که روابط خوب را با واقعیت تشخیص میدهیم و آن را درک میکنیم. از سوی دیگر، نظریه حق مشارکت همه انسانها در حکومت که انگیزه بسیاری از رفتارهاست، بدون اندیشه سیاسی شکل نمیگرفت. همچنین انسانها چگونه میتوانند بدون داشتن اندیشهای از آن خود، تشخیص دهند که کدامیک از ایدههای دیگران قابل پذیرش است؟ (2)
پرسش دیگر این است که چرا به نوع خاصی از پرسش میپردازیم که تنها میتواند به پیآمدهای غیریقینی و بحثانگیز بینجامد؟
پاسخ نخست، در مبحث نیاز به ایدههایی که تنها با اندیشیدن میتوان به آنها رسید، آمده است. پیآمدهای اندیشه هرچه جدالبرانگیز باشد، زندگی مدنی بدون آنها امکانپذیر نیست. به هر حال، داشتن ایدههای آمیخته با شک، بسیار بهتر از نداشتن آنهاست. دسته اول، آزاردهنده، ولی بر اساس تمدن و دسته دوم، بربریت است. (3)
پاسخ دوم نشان میدهد که هر فلسفه سیاسی، درون خود عنصری ذهنی دارد؛ «زیرا فلسفه سیاسی، مانند هر کار هنری دیگر، کاملاً آفریده فردی معیّن است و فاقد اقتدار دستگاهی از قوانین علمی است»، ولی دقیقاً ذهنی نیست. به بیان سادهتر، انسان نمیتواند به هر آنچه برمیگزیند، معتقد باشد. فرد باید خود را با ملاکها و قاعدهها به طور منطقی سازگار کند. حقیقت هیچکدام از نظریهها یا فلسفههای بزرگ را نمیتوان بهطور مستدل نشان داد، ولی نشان دادن نادرستی یک نظریه یا فلسفه ـ خواه این نادرستی از نظر تضاد آن با ملاکهای مسلّم یا تناقض درونی باشد ـ به طور مستدل آسانتر است.
سرانجام اینکه پرداختن به پرسش به گونهای که هرگز نتواند بر قطعیتناپذیری چیره شود، تنها به دلیل ارزش ذاتی آن هنگام پرسش، ارزشمند است. به باور تیندر، با اندیشیدن میتوان به انسانیت رسید و این مرتبه از هیچ راه دیگری به دست نمیآید. (1)
افزون بر این، انسان با اندیشیدن، نه تنها به اثبات خود متمایز خویش میپردازد، بلکه آن را نیز تعریف میکند؛ زیرا اندیشیدن، فراخوان خود است. ازاینرو، انسان با اندیشیدن، هستی خویش را شکل میدهد. همچنین این اندیشه، بنا به ضرورت داشتن سعه صدر در برابر دیگران، انسانیت فرد را ارتقا میبخشد.
به باور تیندر، انسان با آزادی و محدودیتش، موجودی اندیشمند است. ازاینرو، کسی که میآموزد اگر با وضوح و عزم ذهنی باز در پرسشها تعمق کند، چیزی به دست خواهد آورد که قابل تأویل به دانش (صرف) نیست؛ یعنی خرد و
1) . گلن تیندر، تفکر سیاسی، تهران، اعلمی، 1374، ص 12.
تمایل به شکاکیتی که شایسته انسان است. (1)
به گفته وی، در پاسخ به مجموعهای از پرسشها، یک اندیشه شکل میگیرد. در اینجا میکوشیم به مهمترین پرسشهایی بپردازیم که از نظر تیندر، در پاسخ به آنها، اندیشه شکل میگیرد و مرحله به مرحله آنها را بیان کنیم.
تیندر در نخستین مرحله میگوید اگر بیگانگی انسانها، اعم از تنهایی خموشانه یا جدال فعالانه نبود، اندیشه سیاسی تحقق نمییافت. تنها پس از آسیبپذیری و ویرانی روابط انسانی است که ما به پرسیدن درباره نیروها و معیارهای اصل حاکم بر این روابط ناگزیر میشویم.
ازاینرو، شگرفترین دستاوردهای اندیشه سیاسی، بیشتر واکنشهایی در برابر پریشانیهای اجتماعی بوده است:
هیچ فیلسوفی به صراحت هابز به این بحث که انسانها به طور ذاتی از هم بیگانهاند، نپرداخته است. بر اساس استدلال هابز، وضعیت ذاتی انسانها، جنگ همه انسانها بر ضد همه انسانهاست. اگر دولت مرکزی نیرومندی نباشد که بر همه آمرانه حکم براند، آنگاه انسانها از همزیستی با هم بهرهای نخواهند برد، بلکه بزرگترین رنج را تحمل خواهند کرد.
از دیدگاه هابز، انسانها اشیای مادی هستند. وی به طور منطقی نتیجه میگیرد
1) . گلن تیندر، تفکر سیاسی، تهران، اعلمی، 1374، ص15.
که آنان تنها با قدرت حکومت مطلق میتوانند به یگانگی برسند. از سوی دیگر، بسیاری از اندیشمندان معتقدند که انسانها یگانهاند. از نظر ارسطو، انسان دقیقا مانند برگی که به اقتضای ژرفای طبیعیاش، بخشی از درخت است، کاملاً و به ناگزیر، عضوی از شهر است.
آگوستین در پاسخ به این پرسش میگوید: آنچه پیش آمده، این است که انسان به جوهر انسانی خود خیانت کرده است. این خیانت چیزی است که آگوستین و دیگر مسیحیان آن را گناه مینامند.
به باور هابز، انسانها ذاتا بیگانهاند، ولی بیگمان عقل میتواند بهگونهای هماهنگی منافع فردی را در جامعه پدید آورد. در مقابل، همه کسانی که از عقل با عنوان ابزاری خوب برای یگانگی نام میبرند، ادموند برک (1)آشکارا به جای عقل، از تعصب دفاع کرد. او به جای عقل، به رسوم و سنتها؛ یعنی تعصب که ملکه ذهن انسانهاست، اعتماد داشت. به نظر برک، انسانها بسیار پیچیدهتر از آن هستند که در عقل بگنجند.
1) . 1729ـ1797 م..
در پاسخ به این پرسش میتوان سه نگرش کلی را مشخص کرد:
یک ـ انسانگرایی به نفس انسان متجدد معاصر مطمئن است که بیشتر با الحاد یا لاادریگری و بدگمانی به دین همراه است.
دو ـ دومین نگرش کلی، مفهوم هلنی وابستگی هستی اجتماعی بر مبنای دین است. در این رویکرد، خداوند وجودی غیرفعال و موجود است و انسان، فاعلیت دارد.
سه ـ از نظر طرفداران نگرش سوم، یعنی مسیحیت اصیل، این خداوند است که فاعلیت دارد. (خداوند، خالق جامعه است).
جامعه از فاعلیت خداوند پدید میآید و نه صرفا موجودیت او بدین دلیل، شهر حقیقی، شهر خداست.
در این بخش، تیندر چندین پرسش را مطرح میکند:
آیا در زیر تمام نابرابریهای تشکیل یافته در نظم اجتماعی و سیاسی، انسانها واقعا به اقتضای طبیعت و نه بر اثر عرف و عادت نابرابرند؟ به عبارت دیگر، آیا انسانها ذاتا نابرابرند؟
اگر برخی از انسانها ذاتا از دیگران برترند، چه کسی یا چه نشانههایی میتواند آنان را بشناسد؟ اقلیت ممتاز را با چه نشانههایی میتوان شناخت؟
اگر انسانها ذاتا نابرابرند، آیا تمام نابرابریهای معمول مانند ثروت و منزلت اجتماعی ناعادلانه است؟
تیندر در بخش دیگری از کتاب خود، به بحث قدرت میپردازد و قدرت، را از جنبههای گوناگون بررسی میکند. وی میگوید از آنجا که انسانها بیگانهاند، برای تحقق نظم، قدرت ضروری به نظر میرسد و چون انسانها نابرابرند، قدرت به
عنوان راهکاری که در آن، فضیلتهای اقلیت میتواند به سود همگان باشد، توجیهپذیر است. افزون بر این، بسیاری از کشمکشهای سیاسی برای جداسازی انسانها، همچون «تفکیک نژادی» یا یگانه کردن آنها و رتبهبندی آنان یا برابرسازی ایشان مستلزم قدرت است.
الف) انسانها خوبند و به تبع آن، نظم، پدیدهای خود به خود است. به باور جان لاک، انسانها برای ایجاد نظم به قدرت نیاز ندارند، بلکه قدرت را تنها برای چیرگی بر برخی کاستیهای نظمی لازم دارند که بنا بر سرشتشان خواهان آنند.
ب) نظم، بستگی تامی به قدرت ندارد. اصل، هماهنگی ذاتی است؛ این دیدگاه، نظریه عالمان اقتصاد کلاسیک است. آنان معتقد بودند اگر دولتها تنها شرایط اصلی اقتصادی افراد همچون امنیت، مالکیت و ثبات پولی را فراهم آورند، به طور طبیعی، نظم اجتماعی نیز پدید خواهد آمد. از نظر اقتصاددان کلاسیک، نظم نه به قدرت که به «دست نامرئی» و اصطلاح آدام اسمیت، یعنی «بازار آزاد» بستگی دارد.
ج) سرانجام بسیاری از اندیشمندان، نظم را اساساً به عادت، رسم و سنت وابسته میدانند. به باور ایشان، مردم در طول نسلها، خود به خود برای زندگی نظمی ساختهاند که هم به سبب عادت و هم به دلیل احترام به شیوههای کهن
1) . تفکر سیاسی، ص 74.
تداوم یافته است.
آنارشیسم، نمونهای از نظریههایی است که نیکی را به جای قدرت نشاند. معمولاً گفته میشود نظم را با تلفیق برخی از این نیروها و البته با قدرت سنجیده انسانی میتوان به دست آورد. این نظر، زیربنای دولت لیبرال نوین است. در برابر آنارشیسم و لیبرالیسم، نظریه دیگری میگوید انسان به گونهای علاجناپذیر نظمستیز است و به جز قدرت، تمام منابع نظم، همچنان نامؤثر است. این نظریه در میان اصحاب کلیسا و روحانیان قدیم با تأکیدشان بر گناه نخستین رایج بود.
ماکیاولی (1469 ـ 1527 م.) مشهورترین نماینده این نظریه بود. وی عقیده داشت که انسانها همیشه به تلوّن و خود گرایش دارند و عاملان زیرک و خستگیناپذیر بینظمیاند. ازاینرو، نظم به اراده و مدیریت رهبران سیاسی بستگی دارد.
ارسطو، انسان را موجودی سیاسی میداند؛ یعنی انسان از راه فعالیت سیاسی، قابلیتهای بیکران انسانی خویش را در مییابد.
دیگر اندیشمند بزرگ دوران باستان، اپیکور (270 ـ 341 ق.م.) رویکردی کاملاً متفاوت دارد. دیدگاه او در عبارت «گمنام زندگی کن» به اختصار بیان شده است.
دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که میگوید شاید قدرت از نظر اخلاقی یا اجتماعی سودمند نباشد، ولی از نظر موقعیتی که برای فرد ستمگر و بیعاطفه فراهم میآورد، آشکارا ارزشمند است.
1) . تفکر سیاسی، ص 78.
در پاسخ به این پرسش، دو نظریه مطرح است:
الف) نظریه رضایت؛
ب) نظریه اراده عمومی.
هابز، فیلسوف انگلیسی، به بزرگان و نجیبزادگان اعتقادی نداشت. از دیدگاه بدبینانه وی، در مورد سرشت انسانی هیچکس مستثنا نیست. بنابراین، از نظر هابز اینکه چه کسی حکومت کند، چندان اهمیتی ندارد. از سوی دیگر، آنارشیستها معتقدند قدرت در هیچ شرایطی نباید به کسی واگذار شود. ارسطو، بهترین راه حکومت را اداره آن از سوی اقلیت متوسط میداند.
محدودیتهای قدرت بر دو گونهاند: اخلاقی؛ قانونی.
به باور ماکیاولی، چنین کاری توجیهپذیر است. به نظر او، کاربرد اثرگذار قدرت با رعایت دقیق قانون اخلاقی، ناسازگار است.
حوزه قدرت سیاسی را چه چیز تعیین میکند؛ ملاحظههای لحظهای یا محدودیتهای پیشینی؟
آیا باید در جامعه تنها یک مرکز اساسی قدرت وجود داشته باشد؟
از نظر افلاطون، قدرت کاملاً متمرکز، تهدیدی برای حیات متعالی و تمدنساز است. همچنین بر اساس «دکترین دو شمشیر» مسیحیت، نباید تمام قدرت را به دست یک نفر سپرد؛ حتی اگر چنین فردی پاپ باشد. از سویی، افرادی مانند هابز و روسو، هر نوع تقسیم قدرت را به منزله دعوت به هرج و مرج میدانند.
تا فردی درباره هدف زندگی تصور کلی نداشته باشد، نمیتواند درباره وظایف دولت اظهار نظر کند. برخی مانند سارتر گفتهاند زندگی انسان هیچ هدفی ندارد.
قدرت، چه نوع وظایفی را میتواند انجام دهد؟
آیا باید بخش اصلی امکانات تولید و توزیع، در اختیار دولت باشد؟
آیا دولتها مسئول شکل دادن به باورهای افراد هستند؟
آیا دولتها باید شکل دادن به ویژگیهای اخلاقی افراد را بر عهده بگیرند؟
در بیان زندگینامه آیتاللّه خامنهای، نخست به اختصار به ولادت، دوران کودکی، تحصیلات، تدریس، استادان ایشان و عزیمتشان به نجف اشاره میکنیم و سپس به زندگینامه سیاسی، فعالیتها و اقدامهای سیاسی ایشان میپردازیم.
آیتاللّه سید علی حسینی خامنهای، در سال 1318 خورشیدی در شهر مقدس مشهد پا به عرصه وجود گذاشت. خانواده وی از روحانیان سرشناس به شمار میآمد. پدرش، آیتاللّه حاج سید جواد، از مجتهدان مشهور مشهد بود که سالها، صبحها در مسجد گوهرشاد و ظهرها و شبها در مسجد بازار مشهد اقامه جماعت میکرد. جد ایشان، آیتاللّه سید حسین خامنهای از عالمان آذربایجان مقیم نجف بود. وی پیشتر در تبریز اقامت داشت. سپس به نجف اشرف سفر کرد و در آنجا به درس و بحث اشتغال ورزید. وی مردی پرهیزکار و اهل دانش بود که عمری را با قناعت گذرانده بود. مادر ایشان، دختر آقا سید هاشم نجفآبادی (میردامادی) است که از عالمان معروف مشهد بود. وی زنی پاکدامن و آشنا به مسائل اسلامی و آراسته به اخلاق الهی است. (1)
دوران کودکی ایشان، با تربیت پدری بسیار مراقب، ولی مهربان و دوست داشتنی و مادری مهربان، با شرایطی سخت و با تنگدستی همراه بود. آیتاللّه خامنهای در
1) . فرزند کوثر، مروری بر زندگی حضرت آیتاللّه خامنهای، رهبر معظم انقلاب، تدوین: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1381، چ 1، صص 91 ـ 92.
این باره میفرماید:
دوران کودکی ما بسیار در عسرت میگذشت. خاصه که کودکی من مصادف با ایام جنگ نیز بود. با اینکه مشهد در کرانه جنگ واقع بود و همه چیز نسبت به شهرهای دیگر کشور در آن ارزان و فراوان بود، معهذا؟ وضع خانواده ما به طوری بود که ما حتی همیشه نمیتوانستیم نان گندم بخوریم و معمولاً نان جو میخوردیم. من شبهایی از کودکی را به یاد میآورم که در منزل شام نداشتیم و مادر با پول خردی که بعضی از وقتها مادربزرگم به من یا یکی از برادران و خواهرانم میداد، قدری کشمش یا شیر میخرید تا با نان بخوریم. ...منزل پدری من که در آن متولد شدهام (تا 4ـ5 سالگی من) یک خانه حدود 60 ـ70 متری در محلهای فقیرنشین در مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه. (1)
ایشان، تصدیق ششم را دور از چشم پدر و با رفتن به کلاس شبانه دریافت کرد و سپس مخفیانه در کلاسهای دبیرستان نامنویسی کرد و دوره متوسطه را دو سال به صورت جهشی خواند و دیپلم گرفت. از نظر علوم اسلامی نیز در همان مدرسه، ادبیات عرب را آغاز کرد و آن را در چهارده سالگی، در مدرسه علوم دینیه (سلیمان خان) به پایان رساند. شرایع را نیز در محضر پدر فراگرفت. سپس به توصیه پدر، در درس شرح لمعه که مبحث حج بود، وارد و با برادرش، حاج سید محمدآقا هممباحثه شد. آنگاه از مدرسه سلیمان خان به مدرسه علوم دینیه نواب رفت و سطح را به پایان رساند. پس از آن، در دروس خارج آیتاللّه العظمی
1) . روزنامه جمهوری اسلامی، 20/5/1364.
میلانی شرکت جست و این مایه شگفتی است که جوانی در شانزده سالگی بتواند در درس خارج شرکت کند. (1)
ایشان، تدریس را از نخستین روزهای طلبگی رسمی یعنی بیدرنگ پس از پایان دوران دبستان شروع کرد و نخستین تدریس ایشان، کتاب امثله یا صرف میر بود که برای دو شاگرد بزرگسال از روضهخوانهای مشهد تدریس فرمود. همچنان تا سال 1337 که در مشهد بود، کتابهایی مانند صرف، نحو، معانی، بیان، اصول و فقه تدریس کرد و در قم نیز درسهایی را که میخواند، تدریس میفرمود. پس از برگشتن از قم به مشهد (در سال 1343) تدریس از برنامههای اصلی ایشان بود و در طول این سالها (تا 1356) تفسیر و عقاید سطوح عالی (مکاسب و کفایه) تدریس میکرد و هماکنون نیز درس خارج ایشان، کانون گرمی برای طالبان علوم اهلبیت علیهمالسلام است.
معظم له، درسهای سطح را نزد استادانی چون آقای علوی، آقای مسعود، پدر بزرگوارشان، آقامیرزا احمد مدرس یزدی، آیتاللّه حاج شیخ هاشم قزوینی (از شاگردان آقا میرزا مهدی اصفهانی و اهل ریاضت و مدرس درجه یک مشهد) به مدت پنج سال و نیم خواند. درس خارج را نیز نزد استادانی همچون آیتاللّه العظمی میلانی، آیتاللّه شیخ هاشم قزوینی و فلسفه را نزد آیتاللّه میرزا جواد آقا تهرانی خواند. وی، کتاب منظومه حاج ملاهادی سبزواری را درس میگفت و رد میکرد. بنابراین، درس منظومه ایشان، رد منظومه بود. آنگاه، بنا به پیشنهاد یکی از
1) . فرزند کوثر، مروری بر زندگی حضرت آیتاللّه خامنهای، رهبر معظم انقلاب، تدوین: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1381، چ 1، صص 93 ـ 97.
دوستانش، به درس آقا شیخ رضا ایسی که در مشهد، فاضلی معتقد به حکمت بود، شرکت جست.
ایشان پس از درک محضر استادان بزرگوار ایران، به نجف اشرف رفت و در درسهای مجتهدان بزرگی چون حکیم، خویی، شاهرودی، آقامیرزا زنجانی، میرزا حسن یزدی و آقا سید یحیی یزدی شرکت کرد. معظم له، در شرح زندگانی خود فرموده است:
اما در بین همه این درسها، یکی از درس آیتاللّه حکیم خیلی خوشم [می] آمد؛ به خاطر سلیس بودن و روانیاش و با نظرات فقهی خیلی خوبی که داشت و یکی هم درس آیتاللّه آقامیرزا حسن بجنوردی که در مسجد طوسی درس میگفت تا اینکه تصمیم گرفتم در نجف بمانم. لذا به پدرم نامه نوشتم که اگر میشود من اینجا بمانم، اما پدرم موافقت نکرد. بنابراین، آمدم مشهد و بعد از مدتی راهی قم شدم و در قم تصمیم گرفتم همه درسها را ببینم تا هر کدام را که پسندیدم، به همان درس بروم که همین کار را هم کردم و از میان همه آن درسها، یکی از درس امام و بعد از آن، درس آیتاللّه آقا مرتضی حاج شیخ و دیگری درس آیتاللّه العظمی بروجردی را میرفتم و در درس فقه و اصول امام هم مستمرا شرکت میکردم. در قسمت فلسفه هم، یک مقدار از اسفار و یک مقدار هم شفا را از درس علامه طباطبایی استفاده کردم. (1)
1) . حسین آوردی، آشنایی با ستارگان هدایت مراجع تقلید شیعه، قم، دفتر نشر برگزیده، 1374، صص 19ـ23.
آیتاللّه خامنهای، مجاهدی شجاع و باتقواست که در سراسر زندگی پر برکتش همواره در جهاد الهی بوده است. به ویژه پس از سال 1341 که امام بزرگوار، نهضت عظیم اسلامی را به راه انداخت، لحظهای از تلاش و جهاد باز نمانده است. شرح این همه مبارزه، به طول میانجامد. ازاینرو، تنها در این مجال، به اختصار اشارهای خواهیم داشت.
خود ایشان در اینباره میفرماید: «در ارتباط با ورود مبارزه و مسائل سیاسی، سالهای 31ـ32 بود که شنیدم مرحوم نواب صفوی آمدند به مشهد که در این ارتباط یک جاذبه پنهانی مرا به طرف مرحوم نواب میکشاند و خیلی علاقهمند شدم نواب را ببینم. تا اینکه خبر دادند نواب میخواهد به مدرسه سلیمانخان که من هم از طلاب آنجا بودم بیاید که آن روز ورود مرحوم نواب به مدرسه سلیمانخان، جزو روزهای فراموشنشدنی زندگی من است.
وقتی ایشان با عدهای از فداییان اسلام که کلاهپوست مخصوص به سر داشتند، وارد مدرسه شد، به هیئت ایستاده و با شعار کوبنده به سخنرانی پرداخت. محتوای سخنرانیاش این بود که باید اسلام زنده شود و اسلام حکومت کند و در این زمینه، پرخاشگرانه، شاه، انگلیس و مسئولان مملکتی را متهم به دروغگویی کرد و گفت: این مسئولین مسلمان نیستند.
من که برای اولین بار این حرفها از زبان مرحوم نواب به گوشم میخورد، آنچنان حرفهایش در دل نشست که دوست داشتم همیشه با او باشم و همانجا اعلام شد که فردا آقای نواب از مهدیه به مدرسه نواب خواهد رفت و فردای آن روز، مرحوم نواب به هیئت اجتماع از مهدیه به سوی مدرسه نواب حرکت کرد و در بین راه، خطاب به مردم با صدای بلند شعار میداد و میگفت: برادر غیرتمند مسلمان، باید اسلام حکومت کند.
تا اینکه به مدرسه نواب وارد شد و آنجا هم با تمام وجود یک سخنرانی مفصل و هیجانانگیزی ایراد کرد و بعد از سخنرانی به ایشان پیشنهاد اقامه نماز جماعت شد که قبول کردند و نماز را به امامت ایشان خواندیم و بعد از آن، مرحوم نواب از مشهد رفتند. ما دیگر از او خبر نداشتیم تا اینکه خبر شهادتش به مشهد رسید و وقتی خبر شهادت ایشان به مشهد آمد، ماها از روی خشم و غضب منقلب شده بودیم؛ به نحوی که در صحن مدرسه شعار میدادیم و از شاه بدگویی میکردیم.
نکته قابل توجه این است که آیتاللّه حاج شیخ هاشم قزوینی در مشهد تنها روحانیای بود که بر اساس همان آزادگی و بزرگ منشیاش، در مقابل شهادت مرحوم نواب عکسالعمل نشان داد و در مجلس درس از شهادت مرحوم نواب صفوی و یارانش به وسیله دستگاه حاکم انتقاد شدید کرد و تأثر خودش را از شهادت آنها ابراز داشت و گفت: «مملکت ما کارش به جایی رسیده که فرزند پیغمبر را به جرم گفتن حقایق میکشند!» و لذا از همان وقت جرقههای انگیزش به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد. بنابراین، آن حالت رنگپذیری از مرحوم نواب، سبب شد که در همان سال 34 یا 35 اولین حرکت مبارزاتی ما شروع شود. به این شکل که یک استانداری به نام فرخ برای مشهد آمده بود و این شخص به هیچ یک از مظاهر و ضوابط دینی احترام نمیگذاشت. از جمله اینکه در ماه محرم و صفر که معمول بود سینماهای مشهد تعطیل میشد، ابتدا تا چهارده محرم اعلام تعطیلی کرد و بعد یک قدری سر و صدا شد تا بیست محرم تجدید کرد و لذا ما چند نفر بودیم که نشستیم یک اعلامیه در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر
نوشتیم و با پست به این طرف و آن طرف فرستادیم». (1)
این مجاهد شجاع و خستگیناپذیر، سراسر زندگی پر برکت خود را در جهاد و دفاع از حریم مقدس اسلام و انقلاب گذرانده و سختیهای زندگی، هرگز مانعی برای خدمت خالصانه او در راه اعتلای کلمهاللّه نبوده است.
ایشان از سال 1341 ـ آغاز نهضت سترگ اسلامی به رهبری امام خمینی رحمهالله ـ همچون سربازی مخلص و یاری وفادار با سلاح قلم و بیان به پیکار طاغوت رفت و به بیدارسازی اندیشههای خفته جامعه پرداخت و با آشنا ساختن مردم با معارف قرآنی، مردم را به جهاد و قیام بر ضد رژیم ستمشاهی برانگیخت.
حجتالاسلام و المسلمین عبدالرضا ایزد پناه (2)که افتخار شاگردی چندین ساله آیتاللّه خامنهای را دارد، درباره فعالیتهای انقلابی معظم له در زمان طاغوت میگوید:
آیتاللّه خامنهای به جهاد و مخالفت علیه طاغوت شهره شهر (مشهد) بود. اطرافیان و مریدانش، سید جمال را در سیمای او میدیدند. در دانشگاه و بین روشنفکران، افتخار حوزهها بود و در حوزه علمیه، بیدارگر و احیاگری غریب. وقتی به آن سالها برمیگردم و چهره او را در ذهنم میآورم، گویا شیری بود در قفس؛ خشمی مقدس علیه طاغوت زمان. با تمام فشارها و محدودیتهایی که ساواک مشهد بر او وارد کرد، نتوانست] او را [از تفسیر قرآن، نهجالبلاغه و... ]بازدارد].
وی طلاب و دانشگاهیان را با مایههای انقلاب و زندگیساز اسلام آشنا میکرد. او کانون مبارزه در مشهد بود. بعدها تشکلهای مخفی ایجاد کرده بود. هم در سطح عالمان بالای حوزه، هم در سطح طلاب و مدارس و هم در بازار و دانشگاه؛ حتی در ادارات و ارتش نفوذ کرده بود و اعلامیهها توسط آنها پخش میشد و تحرکات مشهد از همین تشکلها مایه میگرفت. حتی گروههای مسلحانهای چون گروه «والعصر» را هدایت میکرد که اعضای آن بعدها دستگیر شدند. (1)
آیتاللّه خامنهای در سال 1342 از سوی امام خمینی رحمهالله، مأمور رسانیدن پیامهای مهم و سرنوشتسازی به مشهد مقدس شد. برخی از این پیامها به قرار زیر است:
یک ـ برای عالمان و سخنرانان و هیئتهای مذهبی به منظور بیان حقایقی چون قتل عام طلاب در فیضیه و محکوم کردن اسرائیل.
دو ـ برای آیتاللّه العظمی میلانی. ایشان پس از رسانیدن پیامها همراه گروهی از دوستان متعهد و انقلابی به شهرهای گوناگون استان سفر کرد تا مردم آن سامان را نیز از متن پیام امام آگاه سازد.
ایشان شهر بیرجند را ـ که مرکز قدرت و سیطره رژیم در استان بود ـ برای سفر برگزید و از سوم محرم، کار تبلیغی خویش را آغاز کرد و با آگاهی بخشیدن به مردم، آنان را به قیام بر ضد رژیم برانگیخت.
در روز هفتم محرم که جمعیت انبوهی برای شنیدن سخنان ایشان گرد آمده بودند، با سخنانی شیوا و افشاگرانه، مسئله کشتار طلاب را در فیضیه مطرح و تحولی عظیم در مردم ایجاد کرد که گریه بلند حاضران را در پی داشت و
1) . روزنامه رسالت، 1/4/1368.
احساسات دینی و انقلابی آنان را بر ضد رژیم برانگیخت.
ایشان خود در اینباره میفرماید:
در آن روز، منبری اولی، مطلب را طول داد و دیر پایین آمد و برای من حدود نیم ساعت وقت ماند. مطلب را شروع کردم. از شدت هیجان میلرزیدم؛ هر چند به هیچوجه نمیترسیدم و حال مردم نیز در من اثر میگذاشت. مردم عجیب اشک میریختند و هنگامی که از منبر پایین آمدم، دور مرا گرفتند که مبادا دستگیر شوم. (1)
پس از این افشاگری، ساواک که وجود ایشان را خطری بزرگ برای رژیم میدانست، معظمله را در روز عاشورای همان سال دستگیر کرد و سپس به زندان مشهد انتقال داد.
آیتاللّه خامنهای، مبارزات پیوسته خویش را در طول سالهای سیاه شاهنشاهی، اینگونه بیان میکند:
پس از آزادی به قم بازگشتم و در اواخر همان سال (بهمن 1342) برای مأموریت مشابهی به زاهدان رفتم. این سفر نیز سرنوشت مشابهی با سفر قبلی (بیرجند) داشت. برنامه سخنرانیهای پرشور و افشاگرانه، نیمه ماه با دستگیری من متوقف ماند. پس از دستگیری، مرا به تهران اعزام و در قزل قلعه زندانی کردند. در سال 1343 در قم، طرح تشکیلات نوین حوزه و ایجاد یک سازمان سیاسی پنهان را با عدهای از مدرسین و فضلای معروف قم ریختم. این تشکیلات، پس از مدتی کشف و چند نفر از چهرههای معروف... دستگیر شدند و من و چند نفر دیگر، مدتی در حدود یک سال متواری و پنهان بودیم. در (اواخر) سال 1343 به مشهد برگشتم و ضمن ادامه شرکت در دروس عالی حوزه، به تدریس
1) . روزنامه رسالت، 1/4/1368.
سطوح عالی و تفسیر اشتغال یافتم. مهمترین اشتغال من در این سالها (1343 تا 1346)، فعالیتهای پایهای (ایدئولوژیک و سیاسی) در سطح حوزه و دانشگاه [و] به تدریج، بعدها، در سطح کلی جامعه در مشهد بود که در حقیقت سرچشمه اصلی بیشتر حرکتهای تند انقلابی در همان سالها و سالهای بعد محسوب میگشت.
جلسات درسی بزرگ و پرجمعیت من در تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامی در دیگر شهرها و تهران نیز، نظایر زیادی نداشت و همین فعالیتها به اضافه فعالیتهای نوشتنی بود که به بازداشتهای متوالی من در سالهای 1346 و 1349 منتهی شد. از سال 1348 که زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود، حساسیت و شدت عمل دستگاههای جاری رژیم پیشین نیز نسبت به من که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمیتواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. [ازاینرو،] سال 1350 مجددا و برای پنجمین بار به زندان افتادم. (1)
ایشان پس از آزادی نیز همچون گذشته به فعالیتهای خویش ادامه داد و هر بار پرشورتر از پیش، در راه رسیدن به هدفهای الهی خویش میکوشید.
ازاینرو، همراه با دوستانش، در ایجاد وحدت و یکپارچگی قیام مردمی میکوشید؛ زیرا به خوبی میدانست که وحدت و یکسویی و پیروی از امام امت، به فروپاشی حتمی و نزدیک رژیم خواهد انجامید. ازهمین رو، در شهر مقدس مشهد، هسته اولیه تشکلی اسلامی را با رهبری امام امت و مدیریت جمعی از روحانیان متعهد پایهریزی کرد. ایشان خود در این زمینه میفرماید:
1) . روزنامه رسالت، 1/4/1368.
تابستان سال 1356 در مشهد با دو نفر از برادران، آقای ربانی املشی و آقای موحدی کرمانی نشسته بودیم. صحبت این شد که مبارزین و مخصوصا روحانیت که عمدهترین مبارزین بودند، چرا متشکل نیستند. پیشنهاد شد که بیاییم و تشکیلات را به وجود آوریم. در همان جلسه، گفته شد که اگر آقای بهشتی در این تشکیلات باشند، این تشکیلات عاقبت به خیر خواهد شد و به جایی خواهد رسید. از حُسن اتفاق، شهید بهشتی و شهید باهنر در همان موقع در مشهد بودند و لذا جلسه با شرکت این عزیزان تشکیل و سنگبنای تشکلی اسلامی گذاشته شد. (1)
با شدت گرفتن حرکت انقلاب اسلامی در سال 1356، رژیم پهلوی به فشار آوردن بر مبارزان مسلمان شدت بخشید و آنان را روانه زندان و تبعیدگاه کرد. ازاینرو، آیتاللّه خامنهای را نیز که محور اصلی راهپیماییهای استان خراسان بود، دستگیر و به ایرانشهر (در جنوب شرقی ایران) تبعید کرد.
این مجاهد نستوه در تبعیدگاه خویش نیز از مبارزه بیامان بر ضد رژیم پهلوی دست برنداشت و در برخورد با مردم محروم آن دیار، با بیان معارف قرآنی، در توجه دادن مردم به امام و روحانیان نقش مهمی ایفا کرد.
در آن سال که جاری شدن سیل سبب بیخانمان شدن و خسارت دیدن بسیاری شده بود، ایشان با استفاده از تجربه (حضور در فردوس و گناباد)، گروهی از طلاب و روحانیان را بسیج کرد و به کمک مردم شتافت؛ به گونهای که نقش فعال ایشان در این زمینه سبب ترس و وحشت ساواک و نیز شگفتی آنان شد. در اینباره، رئیس ساواک به ایشان میگوید:
1) . روزنامه رسالت، 1/4/1368.
دیشب در کمیسیون امنیت شهربانی به ساواک گفتم، شما چهقدر بیعرضه هستید که هیچ کاری نکردهاید. یک تبعیدی، ببینید اینجا چه اوضاعی درست کرده.
پس از گذشت یک سال (در سال 1357) با اوجگیری انقلاب اسلامی و ناتوانی رژیم، آیتاللّه خامنهای به مشهد بازگشت و تا سرنگونی رژیم و پیروزی کامل انقلاب اسلامی، به تلاشهای خویش در راه احیای ارزشهای اسلام و انقلاب ادامه داد. (1)
آیتاللّه خامنهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز لحظهای از تلاش و حمایت از انقلاب باز نایستاد و در تمام صحنهها، در کنار دوستان متعهد خویش حضوری چشمگیر داشت و در این راه، بارها تا مرز شهادت پیش رفت.
در این دوران سرنوشتساز، مسئولیتهای فراوان و دشواری را به عهده گرفت و با تکیه بر همت بیمانند خود، در پرتو رهبریهای حکیمانه رهبر کبیر انقلاب، خدمتهای شایانی به اسلام و انقلاب کرد. در ادامه، به گوشهای از مسئولیتها و خدمتهای خالصانه معظم له اشاره خواهیم کرد.
معظمله میفرماید:
من در مشهد سرگرم کارهای این شهر بودم. شهید مطهری چند بار تلفنی به طور مستقیم و با واسطه به من اطلاع دادند که باید به تهران بروم. من تصور میکردم که برای همین کارهای معمولی خودمان که مشترکا خیلی کارها داشتیم، چه کارهای علمی و ایدئولوژیک و چه
1) . پژوهشکده تحقیقات اسلامی، نمایندگی ولی فقیه، رهبری فرزانه از نسل کوثر، قم، انتشارات یاقوت، صص 93 ـ 100.
کارهای سیاسی، میگویند به تهران بروم. فکر نمیکردم برای شورای انقلاب باشد و میگفتم میآیم. منتهی چون در مشهد گرفتاریهای زیادی داشتم و خیلی بار روی دوش من بود، مرتب به تأخیر میافتاد تا اینکه از پاریس پیغام دادند که امام دستور دادهاند که من به تهران بروم. احساس کردم که مسئلهای است که من باید به تهران بروم. بهخصوص که آقای مطهری هم در یک تماس تلفنی با قدری عصبانیت پیغام دادند که چرا به تهران نمیروم و منتظر چه هستم. در تهران، به من گفتند: در جلسهای باید شرکت کنم که در منزل شهید مطهری بود. در آن جلسه، همه اعضای شورای انقلاب جمع بودند و در آنجا بود که من اطلاع پیدا کردم که عضو شورای انقلاب هستم و تا آن موقع نمیدانستم. (1)
وقتی امام به کشور بازگشت، کمیتههای گوناگون در مدرسه رفاه و علوی تشکیل شد یا اگر پیشتر تشکیل شده بود، به کار خود با جدیت بیشتر ادامه داد. آیتاللّه خامنهای، مسئولیت تبلیغات دفتر امام را به دوش گرفت و این بخش از کار را که بسیار پرزحمت بود، به خوبی اداره کرد. (2)
پس از بازگشت رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمهالله و خارج شدن کشور از دست دولت، کمونیستها که تحت حمایت ابرقدرت شرق (شوروی سابق) قرار داشتند و با رژیم پهلوی مخالفت میکردند، به فکر استفاده از فرصت و سازماندهی عناصر خویش افتادند تا بتوانند به اصطلاح، انقلاب دموکراتیک خلقی ایجاد کنند. ازاینرو، در کارخانه جنرال موتور (در جاده تهران ـ
کرج) اجتماع کردند تا در فرصتی مناسب، با حمله به مراکز حساس پایتخت و اشغال آنها، حکومت کمونیستی برقرار کنند.
آنان حدود پانصد نفر از افراد مشاغل گوناگون بودند و با سخنان تحریکآمیز خویش، کارگران کارخانه را نیز که هشتصد نفر بودند، با خود همراه کردند.
خبر اجتماع آنان به دفتر حضرت امام رسید و عدهای از روحانیان به آنجا رهسپار شدند تا آنان را نصیحت و راهنمایی کنند، ولی نتیجهای به دنبال نداشت. به همین دلیل، در روز بیستم بهمن که خطر جنگ داخلی از سوی آنان شدت گرفت، آیتاللّه خامنهای به آنجا رفت و پس از سخنرانی، به پرسشهای آنان پاسخ داد.
پاسخهای قاطعانه و شجاعانه ایشان سبب شد که آنان با دستزدن و فریاد کشیدن و قطعکردن برق کارخانه، رسوایی خویش را جار زنند، ولی با درایت معظمله و اعلان نماز جماعت در حیاط کارخانه، کارگران مسلمان در صف نماز جماعت گرد آمدند و ماهیت پلید فرصتطلبان برای آنان افشا شد. ازاینرو، همان کارگران، منحرفان کمونیست را با کتک از کارخانه بیرون کردند و خطری که نزدیک بود فرصت تجدید نفسی را به رژیم پوسیده ستمشاهی دهد، با هشیاری آیتاللّه خامنهای خنثی شد.
مقام معظم رهبری در فروردین سال 1358، در کنار عضویت در شورای انقلاب، از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمهالله مأمور رسیدگی به اغتشاشهای ضد انقلاب و خانهای وابسته در استان سیستان و بلوچستان شد.
با تدبیر و دوراندیشی معظمله، توطئه جدایی این استان از دامن میهن اسلامی نیز که همزمان با زمزمههای شوم خودمختاری کردستان مطرح میشد، بیاثر
گردید.
معظم له در سال 1358 به عنوان نماینده شورای انقلاب در وزارت دفاع گماشته شد و سپس مسئولیت معاونت وزیر دفاع را نیز پذیرفت.
در این زمان که آغاز پیروزی انقلاب بود، دستگاههای دولتی از وجود افراد بیگانه و ضد انقلاب خالی نبود و پاکسازی جامعه، امری لازم به شمار میآمد. مقام معظم رهبری نیز که از اهمیت پاکسازی نهادهای کشور از وجود بیگانگان و مزدوران آنان غافل نبود، نمونهای از تدبیرهایش را در این دوره چنین بازگو میفرماید:
دولت موقت به این نتیجه رسیده بود که هیچ دلیلی ندارد که با امریکا ـ دولت ثروتمند و قوی که با ما کاری هم ندارد، با ما غرضورزی هم ندارد ـ بیخود سر بیدرد خود را به درد آوریم! این فکر در موقت نتایجی داشت. یکی از نتایجش این بود که امریکاییها را در داخل ایران بگذارند بمانند. در نیروی هوایی، عدهای از امریکاییها بودند که تا مدتها ما خبر نداشتیم. بعد در شورای عالی دفاع که آن وقت من عضو شورای عالی دفاع بودم و آقای مهندس بازرگان، رئیس شورای عالی دفاع بود، یکی از مسائلی که عنوان شد، یک روز در یک جلسه، این بود که امریکاییها پیشنهاد کرده بودند ـ امریکاییهای مستقر در ستاد نیروی هوایی ـ که چون امروز ما اینجا هستیم، دیگر اسم دفتر ما، دفتر کارشناسی نظامی نیست و ما کارشناس نظامی به آن معنا نیستیم. پس نام دیگری برایش انتخاب کنید و چهار نام را پیشنهاد کرده بودند. (1)
با مخالفت آیتاللّه خامنهای، دولت موقت نتوانست برنامه نگهداری
1) . روزنامه رسالت، 1/4/1368.
امریکاییها را در ایران با تغییر نام عملی سازد و به حضور آنان در کشور استمرار بخشد.
مقام معظم رهبری در سال 1358، با وجود مشکلاتی که در مشاغل و مسئولیتهای گوناگون داشت، بنا بر وظیفه، سرپرستی اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را پذیرفت و با تلاش بیوقفه خویش و دیگر افراد در این بنیان نوپا، شالودهای بنا نهادند که همواره مایه افتخار انقلاب اسلامی ایران خواهد ماند. (1)
رهبر انقلاب اسلامی، از اندک افرادی است که در تمام عرصههای سیاسی، فرهنگی و نظامی پا به میدان نهاده و از آن سربلند بیرون آمده است. در جهاد و مبارزه، رزمندهای دلاور؛ در عرصههای دانش، آموزگاری موفق و باتجربه؛ در محراب عبادت، عابدی خاضع و خاشع؛ در حل مشکلات انقلاب و مردم، رهبر و راهنمایی دلسوز و در وعظ و خطابه، خطیبی فصیح است. حضرت امام خمینی رحمهالله در مورد ویژگیهای ایشان فرموده است:
(شما) سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب هستید. (2)
توانایی و قدرت فکری آیتاللّه خامنهای و فهم بالای ایشان از معارف اسلامی به گونهای آشکار بود که پس از شهادت شهید مطهری، حضرت امام رحمهالله ایشان را
برای حل مسائل دانشجویان و قشر جوان، پیشنهاد کرد:
البته اشخاصی هم که گوینده هستند بیایند در دانشگاه و من پیشنهاد میکنم که آقاسیدعلی آقا بیایند؛ خامنهای. شما ممکن است بروید پیش ایشان از قول من بگویید ایشان بیایند و به جای آقای مطهری. بسیار خوب است. ایشان فهیم است. میتواند صحبت کند، میتواند حرف بزند. (1)
رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمهالله با شناخت کامل خویش از پیشینه درخشان مقام معظم رهبری در میدانهای مبارزه با دشمنان و در صحنههای علم و عمل، در حکمی، ایشان را به امامت جمعه تهران گماشت و در بخشی از آن چنین فرمود:
جناب مستطاب سید الاعلام و حجتالاسلام آقای حاج سید علی خامنهای، دامت افاضاته.
جنابعالی که بحمداللّه، به حسن سابقه موصوف و در علم و عمل، شایسته هستید، به امامت جمعه تهران منصوب میباشید. از خداوند متعال، توفیق جنابعالی را در ارشاد و هدایت مردم خواستارم. (2)
نماز جمعه تهران، فرصتی بود تا اذهان تشنه مردم، از سرچشمه زلال معارف اسلامی ـ قرآنی، سیراب و از وجود پر برکت این مجاهد نستوه، بهرهمند شود. سخنان ارزنده و عالمانه ایشان در نماز جمعه، مجموعهای از معارف اسلامی و تحلیلهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است.
مقام معظم رهبری با بیان احکام دین مقدس اسلام و مسائل جامعه در خطبههای نماز جمعه، همواره نقاب از چهره پلید دشمنان انقلاب و اسلام برمیدارد و توطئه و کینهتوزی آنان را درباره انقلاب اسلامی فاش میسازد.
حماسه پرشکوه نماز جمعه تاریخی تهران که در تاریخ برپایی نماز جمعه بیسابقه است، در حالی رخ داد که انفجار بمب در صف نمازگزاران، دهها شهید و مجروح به جای گذاشت و موج انفجار، جایگاه نماز جمعه را لرزاند و پارههای پیکر پاک عاشقان اللّه را بر اندام یارانشان پاشید. درحالیکه صدای غرش هواپیماهای دشمن بعثی از یکسو و شلیک پیدرپی ضد هوایی ارتش اسلام از سوی دیگر، همهجا را فراگرفته بود، امام جمعه تهران در پرتو تأییدهای الهی و با قدرت روحی و آرامش قلبی، همراه با شجاعت مردم انقلابی، استوار بر جایگاه ایراد خطبه ماند و به خطبههای نماز ادامه داد. ایشان با این قدرت روحی و شجاعت و اعتماد به نفس، سبب افتخار و تقویت روحی امت حزبالله و شگفتی دشمنان انقلاب شد.
رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمهالله در این باره فرمود:
من فراموش نمیکنم قصه روز جمعه که آنطور با شکوه، با نورانیت و با استقامت گذشت؛ آنطور با طمأنینه، با آن صداهایی که میآمد، با آن رگبارهایی که میآمد.
من ملاحظه میکردم، نگاه میکردم ببینم در بین مردم چه وضعی هست. ندیدم حتی یک نفر را تزلزلی در او پیدا شود و آن وقت امام جمعه، آنطور با آن طنین قوی صحبت کرد. مردم آنطور گوش کردند و فریاد زدند که ما برای شهادت آمدیم. (1)
1) . صحیفه نور، ج 19، ص 14.
در سال 1359، با اوجگیری توطئه گروهکهای ضد انقلاب در ارتش و آغاز اغتشاشهای مرزی از سوی رژیم بعثی عراق، امام امت رحمهالله، آیتاللّه خامنهای را به سمت مشاور تامالاختیار خویش در شورای عالی دفاع برگزید و به ایشان مسئولیت داد به بررسی کامل رویدادهای داخلی و اوضاع ارتش پردازد و هر هفته، گزارش این بررسیها را به اطلاع ایشان برساند.
دوران سختی بود. رژیم متجاوز بعثی، جنگی ویرانگر و همه جانبه را بر ضد ایران اسلامی آغاز کرده بود و ناهماهنگی نیروهای نظامی و بیسامانی تشکیلاتی و سازماندهی ارتش از یکسو و خطر حاکمیت لیبرالیسم و وابستگی فکری و عملی آنها به بیگانگان از سوی دیگر، موضوع دفاع را مشکلتر و پیچیدهتر میکرد.
در این حال، آیتاللّه خامنهای لباس رزم به تن کرد و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی، به منظور سازماندهی و بسیج نیروهای رزمنده، راهی جبهههای نبرد شد. وی در پایان هر هفته، به تهران میآمد و رخدادهای جنگ را در خطبههای نماز جمعه برای مردم بازمیگفت و پس از اقامه نماز، دوباره روانه جبههها میشد و در کنار رزمندگان اسلام قرار میگرفت. معظم له، برخی از مسائل آغاز جنگ را اینگونه توضیح داده است:
من خاطرات زیاد و تلخی از آن زمان که امام جمعه و نماینده و مشاور حضرت امام در شورای عالی دفاع بودم و بنیصدر، رئیس شورا بود، دارم. آن روزها، ما ارتش منظم و منسجمی نداشتیم و تازه، کلیدهای ارتش در دست بنیصدر بود و او هم اصلاً غمش نبود و در نقشههای رؤیایی خود سیر میکرد؛ درحالیکه بچهها و جوانهای ما با دست خالی و یکتنه در مقابل دشمنی که تا درون شهرها پیش آمده بود، ایستادگی میکردند و برای دریافت یک قبضه اسلحه و یا
پیش ما التماس میکردند و ما مسائل را به بنیصدر اطلاع میدادیم، ولی او اقدامی صورت نمیداد. (1)
با شروع انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی، آیتاللّه خامنهای، نامزد نمایندگی مجلس از تهران شد و با اکثریت آرای مردمی (نزدیک به یک میلیون و چهارصد هزار رأی) در دوره اول به مجلس راه یافت. در این دوره، افشاگریها و سخنان آتشین ایشان، زمینههای رسوایی خائنان و وطنفروشان را فراهم ساخت؛ چنانکه در پنجم تیرماه سال 1360 با نطق شجاعانه و صریح خویش، از خیانتهای بنیصدر و منافقان پرده برداشت و زمینههای عزل او را از ریاست جمهوری فراهم ساخت. ولی منافقان کوردل که دیگر دستیابی به قدرت را محال میدیدند، دست به ترور شخصیتهای مهم کشور زدند. ازاینرو، در روز ششم تیر (یک روز پس از نطق مهم ایشان)، آیتاللّه خامنهای در حال سخنرانی در مسجد ابوذر تهران، مورد سوءقصد ناجوانمردانه منافقان قرار گرفت و از ناحیه دست و سینه به شدت مجروح شد. ایشان در میان تأسف انبوه مردم، به بیمارستان انتقال یافت و خوشبختانه به صورتی معجزهآسا از مرگ نجات یافت و به آغوش یاران انقلاب بازگشت.
در آن زمان، حضرت امام امت رحمهالله در این باره فرمود:
اینان (منافقان)، آنقدر از بینش سیاسی بینصیبند که بیدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و نماز جمعه و پیشگاه ملت، به این خیانت دست زدند و به کسی سوء قصد کردند که آوای او به صلاح و سداد، در
1) . روزنامه جمهوری اسلامی، 23/5/1364.
گوش مسلمین جهان طنینانداز است. (1)
آیتاللّه خامنهای در سال 1360 و پس از شهادت رئیس جمهوری اسلامی ایران، شهید محمدعلی رجایی، این مسئولیت سنگین را بر عهده گرفت. ایشان در مهر آن سال و با 95 درصد کل آرای مردم، به عنوان سومین رئیس جمهور انقلاب اسلامی ایران، برگزیده شد. پس از چهار سال فعالیت گسترده و صادقانه در این مقام، برای دومین بار نیز در سال 1364، برای تصدی این مسئولیت انتخاب گردید و خدمتهای شایانی را در طول هشت سال مسئولیت خویش انجام داد. (2)
دوران ریاست جمهوری ایشان، زمانی آغاز شد که کشور در وضعیت سختی به سر میبرد. شهادت 72 تن، شهادت رجایی و باهنر در انفجار مقر نخست وزیری، انفجارها و ترورهای پیدرپی، جوّ اجتماعی آن روز، پیآمدهای منفی ریاست جمهوری بنیصدر، مشکلات ناشی از اشغال بخش مهمی از کشور و تحریم اقتصادی، همه و همه دست به دست هم داده و وضع نابسامانی پدید آورده بودند. (3)
در طول این سالهای پرحادثه، دشمنان کینهتوز انقلاب و اسلام، با کمک فراوان نظامی و مالی خویش به رژیم بعثی عراق محاصره اقتصادی و فشارهای سیاسی و فرهنگی، برای انهدام پایگاه اسلام ناب محمدی بسیار کوشیدند. بیگمان، اداره کشوری بزرگ در شرایط دشوار جنگی و مشکلات باقیمانده از
رژیم ستمشاهی، کاری بس طاقتفرسا بود و تنها از عهده مدیری مدبّر و شجاع چون ایشان برمیآمد. (1)
آیتاللّه خامنهای، مسئولیتهای دیگری همچون ریاست شورای انقلاب فرهنگی، ریاست شورای تشخیص مصلحت نظام، نایب رئیس شورای بازنگری قانون اساسی و ریاست شورای سیاستگذاری کشور را نیز به عهده داشته است. (2)
پس از درگذشت جانگداز رهبر کبیر انقلاب، هر علاقهمندی خلأ وجودی رهبر را در نظام اسلامی احساس و اظهار نگرانی میکرد، ولی تأکید حضرت امام خمینی رحمهالله بر شایستگی آیتاللّه خامنهای برای رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران که حجتالاسلام و المسلمین رفسنجانی نقل کرد، بارقه امیدی در دل مردم انقلابی پدیدار ساخت. ایشان گفته است:
در جلسهای با حضور سران سه قوه، آقای نخستوزیر و حاج احمدآقا در محضر امام بحث شد، حرف ما با حضرت امام این بود که اگر این قضیه اتفاق بیفتد، ما بعدا با قانون اساسی مشکل داریم؛ زیرا ممکن است خلأ رهبری پیش بیاید. ایشان گفتند: خلأ رهبری پیش نمیآید و شما آدم دارید. گفته شد: چه کسی؟ ایشان در حضور آیتاللّه خامنهای گفتند: «این آقای خامنهای»....
روزی من خصوصی خدمت آقا رفتم. چون مقداری روی بازتری داشتم و مسائل را بیپرده میگفتم، در مورد قائم مقام رهبری و
مشکلاتی که پیدا میشود، صحبت کردم. باز ایشان صریح گفتند: «شما در این بنبست نخواهید بود. چنین فردی (آیتاللّه خامنهای) در میان شما هست. چرا خودتان نمیدانید». (1)
افزون بر آن، حاج احمد آقا نقل کردهاند: «وقتی آیتاللّه خامنهای به کره سفر کرده بود، امام گزارشهای آن سفر را از تلویزیون میدید. از منظره دیدار از کره، استقبال مردم و سخنرانیها و مذاکرات ایشان در آن سفر، خیلی برای ایشان جالب بود و فرموده بود: «الحق، ایشان شایستگی رهبری را دارند». (2)
آنچه تیندر در چارچوب نظری به عنوان نخستین پرسش مطرح کرد، بحث بیگانگی و یگانگی انسان بود. وی با طرح این پرسش، میکوشد نخست از جایگاه انسان در اجتماع خود آگاه شود. پرسشی که وی در این زمینه مطرح میکند این است: «آیا انسانها ذاتا از هم بیگانهاند؟»
او پرسشهای فرعی دیگری را نیز مطرح میکند که در ادامه این بخش، به بررسی و تطبیق آنها با اندیشههای سیاسی آیتاللّه خامنهای خواهیم پرداخت.
تیندر در نخستین مرحله میگوید اگر بیگانگی انسانها اعم از تنهایی خموشانه یا جدال فعالانه نبود، اندیشه سیاسی تحقق نمییافت. تنها پس از آسیب دیدن روابط انسانی است که ناگزیر میشویم درباره نیروها و معیارهای اصلی حاکم بر این روابط به بحث بپردازیم.
در پاسخ به این پرسش که آیا انسانها ذاتاً از هم بیگانهاند، اندیشمندان فراوانی اظهار نظر کردهاند. در این میان، شاید هیچ فیلسوفی با صراحت هابز به این بحث نپرداخته است که انسانها ذاتا از هم بیگانهاند و همه آنان در جنگی ذاتی به سر میبرند.
از سوی دیگر، فیلسوفانی مانند ارسطو استدلال میکنند که انسانها یگانهاند؛ مانند برگی که به اقتضای طبیعیاش، بخشی از درخت است.
در پاسخ به پرسش بالا از نظر آیت اللّه خامنهای، باید گفت از آنجا که ایشان به عنوان اندیشمندی مسلمان و اسلامشناس مطرح است، اندیشه معظم له را باید برخاسته از اسلام ناب محمدی دانست.
ازاینرو، چنانکه بر اساس آموزههای اسلامی، انسان دارای سرشتی مطهر است و انسانها به طور فطری پاک آفریده شدهاند، ایشان نیز بر همین اعتقاد است:
در بینش اسلامی که اساسا نظام تربیتی ما به آن بینش استوار است، انسان اینطور معرفی شده که «کُلُّ مُولودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ؛ هر بنیآدمی بر اساس سرشت انسانی، مطهر و پاکیزه متولد میشود.» لکن عوامل داخل خانواده و داخل اجتماع و عوامل خارجی هستند که او را دگرگون میکنند. (1)
آیتاللّه خامنهای بر آن است که فطرت انسانی، حقپذیر است و نوع انسان همانگونه که موجودی رو به رشد و تکامل است، حقپذیر هم است:
نوع انسان همانطور که موجود روبه رشد و تکامل است، حقپذیر هم است. بنابراین، در جوامع انسانی آنچه را از صنعت و تکنولوژی پیچیده و پیشرفته و توفیقهای فراوان در زمینههای گوناگون مشاهده میشود، نشانههای شکوفایی استعدادهای انسانی است. اما اگر جهت همه این پیشرفتها به سمت مادیگرایی و کمرنگ شدن ارزشهای والای انسانی و فراموشی حقیقت است، این کارِ آن محافل شبکههای سلطهگر و دستگاههایی است که سعی میکنند حرکت عمومی انسانها را به سمت ناخوشایند و غلط سوق بدهند. پس با این تحلیل که یک دید اسلامی و قرآنی و مبتنی بر خوشبینی انسان و فطرت انسانی است، رفتن به سمت انسانهایی که در آن جوامع زندگی میکنند، چندان
1) . کتاب مصاحبه، مصاحبه با مجله آیندهسازان 21/7/1365، ص 65 .
دشوار و غیرمنطقی نخواهد بود و لذا ما باید به دنیا نمونه نشان بدهیم. (1)
با توجه به آنچه در اندیشه آیتاللّه خامنهای درباره سرشت انسان مطرح شد، ایشان معتقد است جهانبینی نیز در تشکیل شخصیت انسان مؤثر است و هر فرد بر مبنای جهانبینی ویژهاش، رفتار مشخصی را از خود نشان میدهد:
شخصیت هر انسانی، غیر از عوامل و عناصری است که وجود خارجی و ظاهری او را تشکیل میدهد؛ مثل جان و ذهن و روحیات و خصلتها و خلقیات. مقدمات دیگری نیز دارد که نسبت به آن عناصر و عوامل، جنبه و زیربنایی دارد، مانند افکار و جهانبینی و دیدگاهها. همه جهانبینیها نمیتوانند انسانی مانند امام رحمهالله تربیت کنند. آن کسی که به خدا، قیامت، حضور در برابر پروردگار، زندگی پس از مرگ، شهادت و توکل معتقد است، در دنیا به گونهای عمل میکند و کسی که فاقد این جهانبینی است، طور دیگر رفتار میکند. پس جهانبینی هر انسانی در تشکیل شخصیت او تأثیر اساسی دارد. (2)
به باور آیتاللّه خامنهای، افزون بر اثرگذاری جهانبینی در تشکیل شخصیت انسان، هدفها و آرمانها نیز در تشکیل شخصیت آدمی مؤثر است. بر همین اساس، هدفها و آرمانها و اندیشههای انسان درباره زندگی، جامعه، آینده و وظایف بشر، عناصر سازنده شخصیت انسان است.
اگر انسانها از هم بیگانه نیستند، تفرقه و تعارض میان آنان چگونه قابل توضیح است؟
این پرسش، از پرسشهای فرعی آقای تیندر است که ذیل مبحث یگانگی و بیگانگی مطرح میشود. تیندر میگوید: اگر انسانها در واقع از هم بیگانه نیستند، پس چگونه این همه تفرقه و تعارض در جهان رخ میدهد و چگونه این رخدادها توجیهپذیر است.
پیشتر بیان شد که آیتاللّه خامنهای، بر اساس اندیشه اسلامی اعتقاد دارد که سرشت انسانها پاکیزه است. ازاینرو، انسان به طور فطری پاک آفریده شده است. از دیدگاه ایشان، عواملی در تفرقه و تعارض میان انسانها پس از آفرینش اثرگذارند که در ادامه به بیان این موارد میپردازیم:
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، یکی از مهمترین عوامل اثرگذار بر رفتار انسانها، نفس انسان است:
در وجود ما، هم سرچشمه همه شرارتها وجود دارد که همان نفس ماست که از همه بتها خطرناکتر، بت نفس و خودخواهی ماست و هم سرچشمه همه خیرات و زیباییها و کمالات. اگر بتوانیم و همت کنیم خودمان را از چنگال نفس اماره به سوء و شهوات نفسانی نجات بدهیم، سرچشمه خیرات بر روی ما گشوده خواهد شد. (1)
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، خانواده، اجتماع و عوامل خارجی از جمله عوامل
1) . حدیث ولایت، دیدار با دانشجویان و خانواده معظم شهدا 1/8/1370، ج 8، ص 175.
اولیهای هستند که بر فطرت پاک انسانها اثر مستقیم دارند و هر فرد با توجه به نوع خانواده، اجتماع و عوامل خارجی مؤثر بر شخص، پرورش خاصی خواهد دید و بر آن اساس، رفتار ویژهای از خود در اجتماع نشان میدهد. (1)
یکی دیگر از عواملی که سبب تعارض و تفرقه در جامعه میشود، بحث آسایشطلبی، فردگرایی، خودخواهی و زیادهخواهی در امور زندگی و امور اقتصادی است که انسانها را فلج میکند:
پایه تمام فسادها و مایه انحراف و لغزش همه جوامع، طبق نظر قرآن «ترف» است. فساد از نظر کیفیت در میان اشراف بسیار زیادتر، پرخرجتر و پر زرق و برقتر است، اما قربانی فسادهایی که آنها به جامعه تزریق میکنند، بیشتر در میان همین محرومین است. (2)
پرسش دیگری که در این مرحله مطرح میشود، این است که با کدام قابلیت انسان میتوان آنها را یگانه کرد؟
به باور همه اندیشمندان غربی، قابلیتی در وجود انسان هست که با آن میتوان ناسازگاری را تعدیل کرد یا از میان برد و این قابلیت، همان عقل است.
بر اساس دیدگاه آیتاللّه خامنهای، از راههای گوناگون میتوان تعارضها و اختلافهای میان انسانها را کاهش داد.
به باور ایشان، باید قدرت معنوی انسانی را که خداوند در انسان به ودیعه نهاده
است، از میان خواهشهای نفسانی، خودخواهیها و خودپرستیها رهایی بخشید و آن را نیرومند ساخت.
نقطه اصلی و محوری برای اصلاح عالم، اصلاح نفس انسانی است. همه چیز از اینجا شروع میشود. قرآن با آن نسلی که میخواست دست قدرتمند خود، ورق بزند، فرمود: «قُوا أَنْفُسَکُمْ... عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ؛ خودتان را مراقبت کنید، به خودتان بپردازید.» و نفس خود را اصلاح و تزکیه کنید؛ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها.» (1)اگر جامعه اسلامی صدر اول اسلام، از تزکیه انسانها شروع نشده بود و در آن به اندازه لازم آدمها خالص و بیغش وجود نداشتند، اسلام پا نمیگرفت، گسترش پیدا نمیکرد، بر مذاهب مشرکانه عالم پیروز نمیشد و تاریخ در خط اسلام به حرکت نمیافتاد. (2)
بر اساس آموزههای دینی، یکی از مهمترین عوامل رشد جوامع انسانی، معنویتگرایی جوامع بشری است. بر این اساس، هر چه انسانها به معنویت و خدا گرایش بیشتری داشته باشند، آن جوامع در مقایسه با جوامع غیردینی، استواری بیشتری خواهند داشت. بر همین اساس، در اندیشه آیتاللّه خامنهای، ذیل عامل معنویت در رشد جوامع انسانی، موارد زیر مطرح است:
از نظر ایشان، ایمان، تقوا، توجه به خدا، گریه، شوق و محبت در محراب، دعا، ذکر و نیایش و استغفار مایه حیات دلهاست.
به باور آیتاللّه خامنهای، جامعهای که در راه تقوا حرکت کند، در آن جامعه، فضای زندگی سالم و محبتآمیز همراه با همکاری میان آحاد جامعه است:
جامعهای که راه خدا را با دقت انتخاب میکند نیز در آن راه حرکت میکند. از نعم الهی در دنیا هم برخوردار میشود. عزت دنیوی به دست میآورد و خدا، علم و معرفت در امور دنیا به او میدهد. جامعهای که در راه تقوا حرکت میکند، فضای زندگی آن جامعه، فضای سالم و محبتآمیز همراه با تعاون و همکاری بین آحاد جامعه است. (1)
در دین مبین اسلام بر نقش مهر و محبت در خانواده و جامعه تأکید فراوانی شده است. ازاینرو، آیتاللّه خامنهای معتقد است یکی از عوامل مؤثر در از میان بردن تعارضها و ایجاد فضای صمیمی در اجتماع، بحث مهر و محبت است.
یکی از کارهای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله این بود که فضای جامعه را به فضایی سرشار از محبت تبدیل کند تا همه مردم در آن، به یکدیگر محبت بورزند و به چشم خوشبینی به یکدیگر نگاه کنند. امروز نیز تکلیف ما همین است. (2)
گفتیم از جمله سببهای ایجاد تعارض و تفرقه میان انسانها، خانواده و اجتماع است. بر همین اساس، ایشان معتقد است برای زدودن این تعارض باید محیط پرورش انسان اعم از خانواده یا اجتماع، محیطی سالم باشد:
سلامت محیط پرورش آدمی به معنای آن است که بشر با خدای خود، با درون خود، با همنوعان
خود و با طبیعت پیرامون خود، با صلح و سلامت رفتار کند. صلح به این معنای عام، یکی از بزرگترین نیازهای بشر برای رشد و تعالی و رستگاری است. این صلح، باید برخاسته از ایمان و اندیشه باشد. (1)
به باور ایشان، یکی از راههای زدودن تعارضها و تفرقهها در سطح کلان و خارج از محدوده یک کشور، ایجاد فضای همکاری و همدردی با جوامع دیگر است:
همکاری و همدردی و دلسوزی و محبت متقابل بین مسلمانها، یکی از کارهای بزرگ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. (2)
از آنجا که جامعه ما، جامعهای اسلامی و روح حاکم بر قوانین جامعه ما قوانین اسلامی است، فضای جامعه باید با ارزشهای اسلامی آمیخته باشد:
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برای آنکه ارزشها و اخلاق اسلامی کاملاً در جامعه ما جا بیفتد و با روح و عقاید و زندگی مردم مخلوط و ممزوج شود، فضای زندگی را با ارزشهای اسلامی آغشته میکرد. (3)
پرسش دیگری که تیندر در بحث بیگانگی مطرح میکند، این استکه: «آیا انسانها برای غلبه بر تعارض و تفرقه خویش به خداوند نیاز دارند؟»
در این زمینه، سه نظریه مطرح است:
انسانگرایی مطمئن به نفس انسان متجدد معاصر که اغلب با الحاد یا لاادریگری و بدگمانی درباره دین همراه است.
مفهوم هلنی وابستگی هستی اجتماعی، بر مبنای دین است. در این رویکرد،
خداوند وجودی غیرفعال و صرفا موجود است و این انسان است که فاعلیت دارد.
از نظر آیتاللّه خامنهای، انسان برای فراهم ساختن نیازهای اصلی خود بیگمان به دین نیاز دارد:
انسان امروز، با انسان هزار سال قبل، با انسان ده هزار سال قبل، از لحاظ نیازهای اصلی هیچ تفاوتی نکرده است. نیازهای اصلی انسان یک چیز است. انسان امنیت میخواهد، آزادی میخواهد، معرفت میخواهد، زندگی راحت میخواهد. از تبعیض گریزان است، از ظلم گریزان است. نیازهای مُتبادر زمانی، چیزهایی است که در چارچوب اینها و زیر سایه اینها ممکن است تأمین بشود. این نیازهای اصلی، فقط به برکت دین خداست که تأمین میشود و لاغیر. هیچ کدام از ایسمهای جهانی، از این مکتبهای بشری، از این اسمهای پرزرق و برق، نمیتوانند بشر را نجات بدهند. (1)
از سوی دیگر، به باور آیتاللّه خامنهای، انسان در هر مرحلهای آسیبپذیر
1) . روزنامه جمهوری اسلامی، دیدار روحانیان و مبلغان مذهبی در آستانه ماه محرم 24/11/1378.
است و اینگونه نیست که در مرحلهای، از خداوند بینیاز باشد.
پس از بررسی پرسش نخستین تیندر که به موضوع بیگانگی انسانها میپرداخت و تطبیق آن پرسشها با اندیشههای آیتاللّه خامنهای، در این بخش به پرسش بعدی درباره نابرابری و برابری میپردازیم.
تیندر میپرسد آیا در زیر تمام نابرابریهای سازمانیافته در نظم اجتماعی و سیاسی، انسانها در واقع، به اقتضای طبیعت و نه تنها بر اثر عادت نابرابرند یا اینکه، انسانها ذاتا نابرابرند؟
گفتیم که آیتاللّه خامنهای به عنوان یک اندیشمند و عالم اسلامی مطرح است و اندیشههای ایشان برخاسته از اسلام ناب و قرآن و روایتهای ائمه اطهار علیهمالسلام است. ازاینرو، آراء ایشان درباره برابری و نابرابری نیز بر اساس آیات قرآن کریم است.
به باور آیتاللّه خامنهای، برخورداریهای متفاوت و متمایز اجتماعی و وجود طبقههای ممتاز در کنار طبقات مردم، ستم بزرگی در تاریخ بشر است. بر این اساس، زیربنای اعتقادی این وضعیت ظالمانه گاه به این صورت بوده است که خدایان گوناگون که آفرینش و تدبیر مردمان را در دست دارند، هر طبقهای را با مزیتها و حقوقی ویژه پدید آوردهاند. گاه نیز بدین شکل بوده است که خدای واحد، گروهی از بشر را با مزیتهایی در آفرینش و طبیعت آفریده و آنان را از ویژگیهای حقوقی برخوردار ساخته است. گاهی نیز این باور ظالمانه به صورتهای دیگری در زندگانی بشر وجود داشته است. بنابراین، اساس برخورداریهای اختصاصی طبقههای بالادست، موهبتی طبیعی و محرومیتهای طبقههای پاییندست نیز ضرورتی فطری پنداشته شده است.
دیدگاه توحیدی، افزون بر اینکه همه را مخلوق خدای یگانه میداند، با
آموزههای الهی و توحیدی، ریشههای اختلاف طبقاتی را از ذهن انسانها و از متن اجتماع آنان، بیرون میکشد. (1)برخی از این آموزهها که در قرآن کریم آمده، از این قرار است:
قُلْ لِمَنِ اْلأَرْضُ وَ مَنْ فیها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَیَقُولُونَ لِلّهِ قُلْ أَفَلا تَذَکَّرُونَ . (مؤمنون: 84 و 85)
بگو: زمین و هر که در آن است از آن کیست، اگر میدانید؟ خواهند گفت از آن خدا. بگو، پس چرا به خود نمیآیید.
هیچکس در آفرینش، از مزیتی که خاستگاه برخورداریهای حقوقی باشد، بهرهمند نیست؛
همه مزیتها در اختیار همگان و وابسته به تلاشهای پیگیر و مجاهدتهای هر انسانی است.
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ. (حجرات: 13)
ای انسانها! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. به یقین، گرامیترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست. به یقین، خدا دانا و آگاه است.
ازاینرو، به اعتقاد آیتاللّه خامنهای، بر اساس آموزههای دین مبین اسلام و آیات قرآن کریم، انسانها برابر آفریده شدهاند و هیچ فردی بر دیگری برتری ذاتی ندارد.
1) . سید علی خامنهای، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، ص 52.
ایشان میگوید در نظام اسلامی باید همه افراد جامعه در برابر قانون و در بهرهمندی از امکانات خدادادی یکسان و در برخورداری از موهبتهای حیاتی متعادل باشند:
در نظام اسلامی، باید همه افراد جامعه در برابر قانون و در استفاده از امکانات خداداد میهن اسلامی یکسان و در بهرهمندی از مواهب حیات متعادل باشند؛ هیچ صاحب قدرتی قادر به زورگویی نباشد و هیچکس نتواند بر خلاف قانون، میل و اراده خود را به دیگران تحمیل کند. (1)
آیتاللّه خامنهای افزون بر اینکه همگان را در برابر قانون برابر میداند، اعتقاد دارد دولت اسلامی باید از محرومان در برابر قدرتمندان دفاع کند:
طبقات محروم و پابرهنگان جامعه، [باید] مورد عنایت خاص حکومت باشند و رفع محرومیت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظیفه بزرگ دولت و دستگاه قضایی محسوب میشود. (2)
در دولت اسلامی باید از طبقههای ضعیف در برابر قدرتمندان، دفاع و از نفوذ و دخالت سرمایهداران جلوگیری کرد:
هیچکس به خاطر تمکن مالی، قدرت آن را نیابد که در امور سیاسی کشور و مدیریت جامعه دخالت و نفوذ کند. هیچ تدبیری و حرکتی در جامعه، [به] افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا نینجامد. [باید] پابرهنگان،
1) . راه امام راه ما، پیام حضرت آیت اللّه خامنهای رهبر انقلاب اسلامی؛ به مناسبت سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1376، چ 4، ص 29.
2) . راه امام راه ما، پیام حضرت آیت اللّه خامنهای رهبر انقلاب اسلامی؛ به مناسبت سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1376، چ 4، ص 28.
حکومت اسلامی را پشتیبان و حامی خود حس کنند و برنامههای آن را در جهت رفاه و رفع محرومیت خود بیابند. (1)
دومین پرسش تیندر در بحث نابرابری و برابری این است که اگر برخی از انسانها بر دیگران برتری ذاتی دارند، چه کسی یا چه نشانههایی میتواند آنان را بشناسد؟
گفته شد که بر اساس آموزههای دین اسلام، انسانها ذاتا با هم برابرند. ازاینرو، جایی برای مشخص شدن افرادی که ذاتا برترند، باقی نمیماند.
تیندر در سومین پرسش خود میپرسد: اگر انسانها ذاتا نابرابرند، آیا تمام نابرابریهای روزمره، مانند ثروت و منزلت اجتماعی ناعادلانه است؟
در پاسخ به پرسش اول، پاسخ این پرسش نیز داده شد، ولی برای توضیح بیشتر، در اینجا به بررسی عدالت اجتماعی، راههای اجرایی شدن آن و کارکردها و وظایف دولت در تقسیم بهتر امکانات در میان توده مردم خواهیم پرداخت.
«اصلاً پیامبران آمدند تا اقامه قسط کنند. البته اقامه قسط یک منزل در راه است و هدف نهایی نیست، لیکن آنها که آمدند، کار اولشان این است که اقامه قسط کنند و مردم را از شر ظلم وجود طاغوتیان و ظالمان نجات دهند. هدف حکومت ولی عصر(عج) در آخر زمان هم باز همین است». (2)
در تبیین اندیشههای آیتاللّه خامنهای، نخست به بررسی معنای عدالت در
اجتماع از دیدگاه ایشان میپردازیم. ایشان معتقد است در بنای جامعه، عدالت مهمترین موضوع است. ازاینرو، برای عدالت چندین معنا میآورد که عبارتند از:
عدالت به معنای نبود تبعیض در حقوق و حدود و احکام؛
عدالت، یعنی کمک به محرومان و ضعیفان؛
عدالت، یعنی اینکه برنامهها و حرکت کلی کشور، در جهت تأمین زندگی مستضعفان باشد؛
عدالت آن است که کسانی که در زیر سایه سنگین نظام طاغوتی، از حقوق خود محروم ماندهاند، به حقوقشان برسند؛
عدالت یعنی اینکه عده خاصی برای خود، حق ویژهای قائل نباشند؛
عدالت یعنی اینکه حقوق انسانی و اجتماعی و عمومی و حدود الهی، بر مردم یکسان اجرا شود. (1)
آیتاللّه خامنهای معتقد است:
اگر جلوی کسانی که با تکیه و فریب و زور و یا بر اساس کارهای ناصحیح و مبتنی بر عقلهای مادی و منحرف از معنویت، توانستهاند به چیزهایی که حق آنها نبوده است دست پیدا کنند، گرفته شود تا فرصتی برای ادامه کار خود پیدا نکنند، عدالت تحقق پیدا کرده است. (2)
به گفته آیتاللّه خامنهای، در این مرحله از انقلاب، هدف اساسی، ساختن کشوری نمونه است که در آن، رفاه مادی همراه با عدالت اجتماعی و روحیه و
آرمان انقلابی و با برخورداری از ارزشهای اخلاقی اسلام تأمین میشود. اگر هر یک از این چهار رکن اصلی، ضعیف گردد یا از آن غفلت شود، بقای انقلاب و گذار آن از مراحل گوناگون، ممکن نخواهد شد.
ایشان درباره مفهوم عدالت اجتماعی میفرماید:
عدالت اجتماعی، بدین معناست که فاصلهای ژرف میان طبقات و برخورداریهای نابهحق و محدودیتها از میان برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئنترین و وفادارترین مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محرومیت، حرکتی جدی و صادقانه انجام میشود. (1)
ایشان در جای دیگری درباره مفهوم عدالت اجتماعی میگوید: عدالت اجتماعی، یعنی استقرار عدل در جامعه و از بین رفتن هرگونه تبعیض. (2)
به باور آیتاللّه خامنهای، دعوت به نظام اسلامی و تشکیل این نظام دینی، بدون اعتقادی راسخ و عملی پیگیر در راه عدالت اجتماعی، فراخوانی ناقص، بلکه نادرست است:
فوریترین هدف تشکیل نظام اسلامی، استقرار عدالت اجتماعی و قسط اسلامی است. قیام پیامبران خدا و نزول کتاب و میزان الهی، برای همین بود که مردم از فشار ظلم و تبعیض و تحمیل نجات یافته در سایه قسط و عدل زندگی کنند و در پرتو آن نظام عادلانه، به کمالات انسانی نایل شوند... و هر نظامی هر چند با آرایش اسلامی، اگر تأمین قسط و عدل و
نجات ضعفا و محرومین، در سرلوحه برنامههای آن نباشد، غیراسلامی و منافقانه است. (1)
همچنین در این زمینه میفرماید:
جامعه اسلامی، با عدل و قسط قوام پیدا میکند [و ]به عنوان شاهد و مسیر و هدایتگر و الگو و نمونه برای ملتهای عالم مطرح [می]شود. (2)
به اعتقاد ایشان، در جمهوری اسلامی، تأمین عدالت، هدفی اصلی است و عدل، نه پیامی شخصی، که نظامی اجتماعی است:
در جمهوری اسلامی، عدل نه یک پیام شخصی، بلکه یک نظام اجتماعی است که بر اساس آن قسط و عدل باید در جامعه جاری شود و قانون نظارت اجرا و قضاوت و تقسیم امکانات عادلانه صورت گیرد. رسالت پیامبران الهی، انتظار بشریت برای ظهور حضرت امام زمان(عج) و قیام اسلامی در ایران، برای اقامه عدل است و جمهوری اسلامی نیز تأمین عدالت را در جامعه، هدف اساسی حرکت خود قرار داده است. (3)
به گفته ایشان، در نظام جمهوری اسلامی، سیاستها همواره بر اساس عدالت تنظیم شده است. ازاینرو، در کشور ما هدف، افزایش حجم ثروت مادی نیست که در سایه آن برخی افراد بتوانند با انواع و اقسام راههای تولید ثروت آشنا شوند.
بیگمان، نخستین عاملان عدالت اجتماعی در هر کشور، مسئولان اجرایی، قضایی
و قانونی آن هستند که هر کدام با درست عمل کردن به وظایف خود و عمل به قانون، میتوانند در تأمین عدالت اجتماعی اثرگذار باشند. بر این اساس، در کشور اسلامی ایران نیز هر کدام از قوای سهگانه، در تأمین عدالت اجتماعی در جامعه سهیم خواهند بود.
آیتاللّه خامنهای، بارها در دیدار با مسئولان نظام جمهوری اسلامی، بر رعایت عدل و انصاف در همه زمینهها تأکید کرده است:
مطلبی که باید مورد توجه همه برادران کارگزار دولت و مسئولان قضایی و همه بخشها قرار گیرد، رعایت عدل و انصاف در همه امور است. ما باید به سمتی برویم که بر خلاف نظام طاغوت، امتیازات غلط و بیدلیل، حذف و ازاله شود و انشاءاللّه، همان عدل حقیقی اسلامی برقرار شود. (1)
آیتاللّه خامنهای در سخنرانی مراسم پانزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی رحمهالله، عدالت اجتماعی را از مهمترین شاخصههای مکتب سیاسی امام خمینی رحمهالله برشمرد و تأکید کرد که عدالت اجتماعی باید در قوانین، عملکردهای اجرایی و همه برنامههای حکومتی اصل قرار گیرد و پرکردن شکافهای طبقاتی، مهمترین وظیفه مسئولان در همه دستگاهها باشد.
همچنانکه عدالت اجتماعی در جمهوری اسلامی باید در همه برنامههای حکومتی اصل قرار گیرد، به باور آیتاللّه خامنهای، سیاستها و اصول کلی کشور نیز بر اساس عدالت تنظیم شدهاند تا سودجویان نتوانند به انباشت سرمایه از راههای
1) . حدیث ولایت، ج 2، ص 93.
غیرقانونی بپردازند:
در نظام جمهوری اسلامی ایران، سیاستها همواره بر اساس عدالت تنظیم شدهاند. لذا در کشور ما هدف افزایش حجم ثروت مادی نیست که در سایه آن برخی افراد بتوانند از انواع و اقسام راههای تولید ثروت برخوردار شوند، بلکه همه کارها در اقامه عدل ارزش مییابد و در حرکت اسلامی ما این یک هدف اصلی است؛ زیرا در جامعه نابرابر، افزایش ثروت تنها به سود یک قشر یا گروه از مردم تمام میشود. (1)
تمام دستگاههای اجرایی باید بسیج شوند تا به هدف مشترک نظام اسلامی که برقراری عدالت اجتماعی در جامعه است، برسند. ازاینرو، تنها یک نهاد و سازمان یا یکی از قوای سهگانه در اجرای این امر موفق نخواهد بود. البته نقش قوه قضاییه در این میان، مهمتر و پررنگتر و وظیفه اصلی اجرای عدل و قسط در جامعه، بر عهده این قوه است. بر این اساس، آیتاللّه خامنهای، تکلیف اصلی قوه قضاییه را اقامه قسط و عدل در جامعه میداند:
تکلیف اصلی قوه قضاییه، عبارت از اقامه قسط و عدل است. این حرکت و دعوت انبیا، شاید اصلیترین امر مربوط به زندگی مردم باشد. (2)
ایشان در دیدار با مسئولان قوه قضاییه در تاریخ 7/4/1383، وظیفه این قوه را ایجاد عدالت و برپایی حق دانست و افزود دستگاه قضایی باید با همه وجود و بدون اثرپذیری از ثروت، قدرت دیوانسالاری یا جوسازی و تهمت، تحقق کامل
عدالت را پیگیری کند.
اجرای عدل در جامعه، تنها بر عهده قوه قضاییه نیست و هر کدام از قوای دیگر نیز باید در اجرای عدالت مشارکت کنند، ولی ضامن اصلی اجرای عدل، قوه قضاییه است. آیتاللّه خامنهای در اینباره میفرماید:
البته عدل فقط به وسیله قوه قضاییه اجرا نمیشود، بلکه همه دستاندرکاران حکومت اسلامی به سهم خود در اقامه عدل موظف هستند؛ منتهی ضامنش قوه قضاییه است. (1)
1) . حدیث ولایت، ج 1، ص 113.
در این بخش که به موضوع قدرت میپردازد، میکوشیم پرسشهای تیندر را طرح و نظر آیتاللّه خامنهای را در این زمینه بیان کنیم.
تیندر میپرسد: آیا میان انسانها نظمی جز آنچه با قدرت ایجاد و ابقا میشود، وجود دارد؟ آیا قدرت به واقع، ضروری است؟
بیشک، قدرت سیاسی به عنوان نوع ویژهای از قدرتهای اجتماعی که ویژه جوامع مدنی است، این ویژگی را دارد که همواره از آغاز شکلگیری مدنیت، ضرورت وجود خود را اثبات کرده است و جز در برخی قبیلههای کوچک، تکامل و تنظیم روابط میان دیگر قدرتهای اجتماعی در جوامع بشری، نیاز به قدرت سیاسی را به اثبات رسانده است.
به باور امام علی علیهالسلام، هیچ جامعهای بدون داشتن قدرت سیاسی، نظام خود را باز نخواهد یافت. دوام مدنیت انسان و برقراری روابط اجتماعی، به وجود قدرت سیاسی وابسته است. قدرت سیاسی از این نظر اهمیت دارد که وظیفه اداره امور جامعه و مدیریت آن را بر عهده دارد:
جایگاه زمامدار در این کار، جایگاه شایستهای است که مهرهها را به هم فراهم آورد و برخی را ضمیمه برخی دیگر دارد. اگر رشتهها ببرند، مهرهها پراکنده شود و از میان رود و دیگر به تمامی فراهم نیاید. (1)
برای اینکه بتوانیم به ضرورت وجود قدرت در جامعه پی ببریم، مقدمهای را مطرح میکنیم تا بتوانیم به پاسخ پرسشهای مطرح شده دست یابیم.
آیا در صدر اسلام که دعوت پیامبر آغاز شد، ایشان به تنهایی میتوانست
1) . نهجالبلاغه، ترجمه: سیدجعفر شهیدی، خطبه 146، صص 141 و 142.
جامعه را اداره کند؟ آیا جامعه به ساز و کاری نیاز ندارد که افرادی آن را اداره کنند؟ آیا به کسانی نیاز نیست که پیامبر را در نشر دین و دعوت به اسلام یاری رسانند؟
پیامبر آمده است تا جامعه را بسان کارخانه انسانسازی درآورد و برای این هدف مقدس، به گروهی نیاز دارد تا از صمیم دل، مؤمن و معتقد به این مکتب بوده و با گامهای استوار، جویای آن هدف باشند. ازاینرو، نخستین کار پیامبر، فراهم آوردن این گروه یکپارچه است که با کمک آیات قرآن و پندهای دلنشین باید پدید آورد:
ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ. (نحل: 125)
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله با اندرزهای نیکو، آیات قرآنی و نفوذ کلامش، دلها را به راه پروردگار جذب میکند و آنها را هوادار خود میسازد. آنان گروهی را تشکیل میدهند و جبههای را در برابر جبهه کفر برپا میکنند. حال اگر این جریان و جبهه مقدس بخواهد در میان جامعه جاهلیِ پرتعارض باقی بماند و نابود نشود، گروه مسلمانان باید چونان فولاد آبدیده درهم تنیده شوند. مسلمانان باید چنان پیوند یابند که هیچ عاملی نتواند آنها را از یکدیگر جدا کند. باید انضباط حزبی بسیار سختی در میان افراد مسلمان برقرار شود. پرسش این است که آیا این همبستگی و پیوستگی اسلامی، در قرآن و احادیث نامی هم دارد؟ آیت اللّه خامنهای میفرماید:
نام این عمل، ولایت است. پیغمبر با جمع کردن مسلمانان و به هم پیوستن آنان، یک پیکر واحد ایجاد میکند و از این طریق، امت اسلامی را تشکیل میدهد و آنها جامعه اسلامی را میسازند. (1)
پس در جامعه اسلامی، به ولایت نیاز است. ولایت در این جامعه به چه معناست؟ ولایت در جامعه اسلامی، به این است که ولیّ در آن جامعه مشخص
1) . سیدعلی خامنهای، ولایت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1370، چ 1، صص 12 ـ 15.
باشد. دوم اینکه الهامبخش همه نیروها، نشاطها و فعالیتهای آن جامعه شمرده شود؛ یعنی مرکزی باشد که فرمان میدهد و قانون را اجرا میکند؛ سررشتهای که باید همه رشتهها به آنجا برگردد، همه به او نگاه کنند، همه دنبال او بروند؛ کسی که موتور محرک زندگی را راه میاندازد و سرسلسله کاروان زندگی در جامعه است. چنین جامعهای، جامعه ولایتمدار نامیده میشود.
جامعه اسلامی پس از پیامبر، 25 سال دارای ولایت نبود تا اینکه امیرمؤمنان به حکومت اسلامی رسید و جامعه اسلامی دارای ولایت شد. «آن وقتی که امام، منشأ امر و نهی در جامعه میشود؛ آن وقتی که همه رشتهها از امام ناشی میشود؛ آن وقتی که امام، عملاً جامعه را اداره میکند، پرچم جنگ را بلند میکند، فرمان حمله میدهد و صلح مینویسد، آن وقت است که جامعه دارای ولایت است و در غیر این صورت، جامعه دارای ولایت نیست». (1)
جامعهای دارای ولایت میشود که تمام استعدادهای انسانی را رشد دهد. همه چیزهایی را که برای کمال و تعالی انسان نیاز است، باور میکند؛ نهال انسانی را بالنده میسازد؛ انسانها را به تکامل میرساند و انسانیت را تقویت میکند. در این جامعه، ولیّ یعنی حاکم، همان کسی است که همه سررشتهها به او بر میگردد. پس رویکرد عمومی جامعه را به سوی خدا تغییر مسیر میدهد. همچنین تقسیم عادلانه ثروت به وجود میآورد و نیکیها را بر زمین میگستراند. (2)
در اجتماع اسلامی، ولایت نیاز اولیه و ضروری به نظر میرسد و تا این ولایت، آنگونه که بیان شد، در اجتماع مسلمانان شکل نگیرد، آن جامعه را
نمیتوان جامعهای اسلامی دانست؛ زیرا اصلیترین ویژگی این جامعه، باید حاکم اسلامی آن باشد که در اینگونه جوامع، ولایت هنوز شکل نگرفته است. ازاینرو، حاکم آن نیز حاکمی اسلامی یعنی ولیّ نیست. همچنین برای ایجاد جامعه اسلامی با ولایت، نیاز به قدرت، نیازی ضروری است تا فردی مانند پیامبر، بتواند افراد را در اجتماع گردآورد و با ابزارهایی که قدرت در دست ایشان نهاده است، همبستگی و پیوستگی لازم را که ادامه حیات یک جامعه است، پدید آورد.
به باور آیتاللّه خامنهای، اگر جامعه و امتی بخواهد ولایت قرآنی داشته باشد، به یک نقطه قوت متمرکز در متن جامعه اسلامی نیاز دارد:
به یک نقطهای احتیاج دارد که تمام نیروهای داخلی به آن نقطه بپیوندند؛ همه از آنجا الهام بگیرند و همه از او حرف بشنوند و حرف گوش کنند و او تمام جوانب و مصالح و مفاسد را بداند تا بتواند مثل یک دیدهبان نیرومند قویدستی و قویچشمی، هرکس را در جبهه جنگ به کار خودش بگمارد. (1)
آیتاللّه خامنهای، به آیه زیر بر ضروری بودن قدرت استدلال میکند:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ. (نساء: 59)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از پیامبر خدا و از صاحبان فرمان از میان خودتان اطاعت کنید؛ یعنی کسانی که در میان شما صاحبان فرمان هستند.
اسلام نمیگوید روزی خواهد بود که حکومت لازم نباشد و روزی نیست که در جامعه، دولت و حکومت نباشد؛ درحالیکه بنا به پیشبینی بعضی از مکتبها، روزی میآید که دیگر در جامعه، دولت و حکومتی نخواهد بود. پس از نظر آیتاللّه خامنهای، قدرت، امری ضروری است و تا ابد نیز امری ضروری باقی
1) . سیدعلی خامنهای، ولایت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1370، چ 1، ص 35.
خواهد ماند.
دومین پرسش تیندر در بحث قدرت این است که آیا به دست گرفتن قدرت و استفاده از آن خوب است؟
پیشتر در بحث ضرورت قدرت از دیدگاه آیتاللّه خامنهای بیان شد که ایشان بر اساس آموزههای دین مبین اسلام، معتقد است برای تشکیل حکومت اسلامی، به قدرت در جامعه نیاز است و برای اینکه حکومت در داخل و خارج بتواند همبستگی ایجاد کند، به اعمال قدرت نیاز دارد.
به باور ایشان، حاکم واقعی در جامعه اسلامی خداست و خدای متعالی، خود به طور مستقیم، امر و نهی نمیکند. از سوی دیگر، انسانها نیاز دارند که فردی بر آنها حکومت کند و باید انسانی سررشته کارها را به دست گیرد؛ زیرا اگر تنها میان جامعه انسانی، قانونی هر چند الهی باشد، ولی فرمانروایی یا هیئتی نباشد که حکومت کند و ناظری نیز بر اجرای قانون در جامعه نباشد، انتظام جامعه بشری بر هم میخورد.
پس میتوان گفت چنانکه قدرت در جامعه نیازی ضروری است، استفاده از قدرت نیز برای اجرای دستورهای الهی و دینی در اجتماع، نیازی اولیه است.
پرسش دیگر در بحث قدرت تیندر این است که چرا باید به اطاعت و فرمانپذیری قدرت دیگران تن دهیم؟
در جامعه اسلامی باید بر اساس آیات قرآنی، از صاحبان فرمان و قدرت، اطاعت شود: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید»، «أَطیعُوا اللّهَ ؛ اطاعت کنید از خدا»، «وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ؛ و اطاعت کنید از پیامبر خدا»، «وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ؛ و از صاحبان
فرمان، میان خودتان». (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، از دیدگاه اسلام، همیشه به حکومت و دولت نیاز است، درحالیکه بعضی از مکتبها پیشبینی میکنند که در جامعه مطلوب آنها، به دولت و حکومت نیازی نیست. برای مثال، خوارج به بهانه ضرورت حکومت الهی میگفتند باید علی بن ابیطالب حاکم نباشد و به آیه «لا حکم الا للّه؛ حکومت از آن خداست»، استناد میکردند. به دلیل همین کجفهمی، امیرمؤمنان علی علیهالسلام درباره شعار آنان فرمود: «کلمةُ حقٍ یرادُ بها الباطل». (2)همچنین بیان داشت: «لابُدَ للناس من امیر؛ به ناچار انسانها و جامعه بشری به حاکم نیاز دارند.» بر این اساس، آیتاللّه خامنهای معتقد است:
این طبع انسانی که باید زندگیاش با یک مجری قانون همراه باشد، بدون قانون کفایت نمیکند. باید کسی باشد تا اینکه قانون را اجرا کند و بر اجرای دقیق و صحیح این قانون نظارت کند. (3)
بنابراین، با استناد به آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ»، در جامعه اسلامی بر مسلمانان واجب است که در درجه اول به قدرت خداوند تن دهند و خداوند را به عنوان حاکم اصلی جهان بپذیرند. سپس از پیامبر خدا و پس از او از صاحبان فرمان اطاعت کنند.
بر این اساس، در جامعه اسلامی، تن دادن به قدرت حاکمی که در واقع کارگزار خداوند است، امری واجب است. «هر مسلمانی و هر کسی که مدعی
بندگی خداست، باید ولیّ زندگی خود و فرمانبردار صاحب اختیار فعالیتها و نشاطهای سراسر دوران عمر خود را از خدا بخواهد و به آن ولیّ که خدا میگمارد و معیّن میکند، سر بسپارد. دست اطاعت به ولیاللّه بدهد و خلاصه آنکه در همه فعالیتهای زندگی، فقط خدا و هر آن کس را که خدا به جانشینی خود برگزیده است، حاکم و فرمانروا بشناسد». (1)
تیندر پس از اینکه ضرورت قدرت و اعمالِ قدرت و چرایی تن دادن به قدرت را مطرح میکند، این پرسش اساسی را پیش میکشد که اساسا قدرت را باید به چه کسی واگذار کرد؟ به عبارت دیگر، چه کسی باید حاکم و فرمانروا باشد؟
ما میکوشیم در پاسخ به این پرسش تیندر، از دیدگاه آیتاللّه خامنهای به بحثهایی همچون حاکمیت الهی، بحث ولایت، ولایت فقیه، وظایف ولی فقیه و مواردی از این دست بپردازیم.
بر اساس قرآن، انسجام و پیوستگیهای داخلی و نفی وابستگیهای خارجی برای جامعه به این بستگی دارد که قدرت متمرکزی در جامعه وجود داشته باشد تا همه فعالیتها، جهتگیریها، موضعگیریها و قطبهای گوناگون جامعه را رهبری کند. نام این فرد در جامعه اسلامی، «ولیّ»، یعنی فرمانرواست؛ یعنی آن کس که همه نیروها باید از او الهام گیرند و همه کارها به او برگردد. خلاصه او آن کسی است که مدیریت جامعه اسلامی، هم از جنبه فکری و هم از جنبه عملی به او وابسته است. این شخص چه کسی میتواند باشد؟
1) . سیدعلی خامنهای، ولایت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1370، چ 1، ص 86.
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش میگوید:
آن کسی که ولیّ واقعی جامعه است، او «خدا» است. حاکم در جامعه اسلامی، غیر از خدای متعال شخص دیگری نیست. این مطلبی است که توحید هم همین را به ما میگفت و نبوت هم همین اصل را برای ما مسلّم میکرد. (1)
آیتاللّه خامنهای در ادامه میگوید:
بنابراین، آن کسی که در جامعه اسلامی حق امر و نهی و فرمان و حق اجرای اوامر و معیّن کردن خطمشی جامعه و خلاصه حق تحکم در همه خصوصیات زندگی انسانها را دارد خداست: «و اللّه وَلیُّ المؤمنین». (2)
به باور آیتاللّه خامنهای، ولایت، یعنی حاکمیت و سرپرستی در جامعه اسلامی، امری غیر از سرپرستی و حکومت در جوامع دیگر است. در جامعه اسلامی، هیچ انسانی حق ندارد که اداره امور انسانهای دیگر را به عهده بگیرد:
در اسلام، سرپرستی جامعه، متعلق به خدای متعال است. هیچ انسانی این حق را ندارد که اداره امور انسانهای دیگر را بر عهده بگیرد. این حق، مخصوص خدای متعال است که خالق و منشأ و عالم به مصالح و مالک امور انسانها، بلکه مالک همه ذرات عالم وجود است. ... هیچ قدرتی، هیچ شمشیر بُرّایی، هیچ ثروتی، حتی هیچ قدرت علم و تدبیری، به کسی این حق را نمیدهد که مالک و تصمیمگیرنده درباره سرنوشت
انسانهای دیگر باشد. (1)
آیتاللّه خامنهای بر آن است که ولایت خداوند و پذیرش آن، به دلیل فلسفهای است که در جهانبینی اسلام موجود است:
اینکه ما میگوییم باید از خدا اطاعت کرد و ولیّ امر، خداست، این یک فلسفه طبیعی روشنی دارد؛ چون همه چیز مال خداست [و] آیه «وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی الَّیْلِ وَ النَّهارِ» (انعام: 13) این مطلب را روشن میکند. (2)
بنابراین، به اختصار میتوان گفت:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ راکِعُونَ. (مائده: 60)
ولیّ و رهبر و حاکم شما فقط خداست و رسولش و مؤمنانی که نماز را به پا میدارند و زکات را درحالیکه در رکوعند، ادا میکنند.
وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ قُلْ أَغَیْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِیّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا
تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکینَ. (انعام: 13 ـ 14)
و از آن اوست هر آنچه در شب و روز آرمیده است و او شنوای داناست. بگو آیا ولیّ و فرمانروایی جز خدا برگزینم که پدیدآورنده آسمانها و زمین است و اوست که میخوراند و خورانیده نمیشود. بگو من مأمور شدهام که نخستین کسی باشم که تسلیم گردیده و اسلام آورده است و مبادا که در شمار مشرکان در آیی.
البته خدای متعالی به طور مستقیم امر و نهی نمیکند و انسانها نیز نیاز دارند انسانی بر آنها حکومت کند، و گرنه اگر در میان جامعه، تنها قانونی هر چند الهی باشد، ولی فرمانروا یا هیئتی نباشد که حکومت کند و ناظری بر اجرای قانون در جامعه نباشد، انتظام جامعه بشری به هم میخورد.
حال باید پرسید این انسان، چه کسی میتواند باشد؟ آن انسان یا انسانهایی که قرار است بر جامعه بشری فرمانروایی کنند و در عمل ولایت جامعه را به عهده بگیرند، چه کسانی میتوانند باشند؟ به این پرسش، پاسخهای گوناگونی داده شده است. برخی گفتهاند: «الملکُ لِمن غلب؛ هر که غالب شد، حاکم اوست.» دیگرانی نیز گفتهاند: «هر کس تدبیر بیشتری دارد» یا «هر کس از سوی مردم پذیرفته شود» یا «از خاندانی بزرگ و معروف باشد»، باید حاکم جامعه شود.
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش، با استناد به آیه قرآنی «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ» میفرماید:
کسی که در عمل باید امر و نهی جامعه و اجتماع را به دست گیرد، «خدا» و «رسول» اوست. ازاینرو، در حضور پیغمبر خدا، معنا ندارد که حاکم دیگری جز پیغمبر بر مردم حکومت کند. پیغمبر، یعنی همان کسی که باید زمام قدرت را در جامعه به دست گیرد و حاکم بر جامعه باشد. (1)
1) . ولایت، ص 70.
آیتاللّه خامنهای معتقد است اساسیترین مسئله دین، موضوع ولایت است؛ زیرا ولایت، نشانه و پرتو توحید شمرده میشود:
ولایت، یعنی حکومت؛ چیزی است که در جامعه اسلامی متعلق به خداست و از خدای متعال به پیامبر و از او به ولی مؤمنین میرسد. (1)
پرسشی که اینجا مطرح میشود، آن است که پس از پیامبر گرامی اسلام، تکلیف چیست؟ در پاسخ به این پرسش، آیتاللّه خامنهای به آیه قرآن استناد میکند و میفرماید: «وَ الَّذینَ آمَنُوا.» مؤمنان یعنی کسانی که به مکتب و دین ایمان آوردند، ولیّ و حاکم جامعه اسلامی هستند. در این آیه، قرآن میخواهد افزون بر آنکه روی انسان مشخصی انگشت میگذارد و کسی را که در نظر قانونگذار اسلام مشخص است، بر مردم حاکم میکند، میخواهد علت انتخاب یا انتصاب او را نیز بیان کند و به این وسیله، معیاری کلی به دست دهد. لازمه اطلاق «آمَنُوا» این است که ایمان آورده و مؤمن به خدا باشند. پس «الَّذینَ آمَنُوا»، شرط اول است. شرط دیگر، «الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ» است؛ یعنی مؤمنانی که نماز را اقامه میکنند؛ نه اینکه نماز میخوانند، بلکه روح نماز را در جامعه زنده میکنند. به طور کلی، در جامعهای که در آن ذکر خدا موج میزند و مردم به یاد خدا هستند، جهتگیریها الهی است.
یکی دیگر از ویژگیهایی که در ادامه آیه برای «ولیّ» مطرح میشود «وَ یُؤتُونَ الزَّکاةَ» است؛ یعنی زکات بدهند و اهل انفاق در راه خدا باشند.
1) . علی علیهالسلام فراتر از ذهن، ص50.
«بنابراین، در اسلام، ولیّ امر آن کسی است که فرستاده خداست. آن کسی است که خود خدا معیّن کند؛ چون فرض این است که به حسب طبیعت خلقت و آفرینش، هیچ انسانی حق تحکم بر انسانهای دیگر را ندارد. تنها کسی که حق تحکم دارد، خداست و چون خدا حق تحکم دارد، خدا میتواند طبق مصلحت انسانها، این حق را به هر کسی که میخواهد، بدهد و میدانیم که کار خدا بیرون از مصلحت نیست. ... او پیغمبر و امام را معیّن میکند و برای بعد از امام نیز صفاتی را معیّن میکند که اینها بعد از ائمه معصومین علیهمالسلام، حاکم بر جامعه اسلامی هستند. پس ولیّ را خدا معیّن میکند. خودش ولیّ است. پیغمبرش ولیّ است. امامها ولیّ هستند. امامهای خاندان پیغمبر تعیین شدهاند که دوازده نفرند و در رتبه بعدی، کسانی که با معیارها و ملاکهای خاصی تطبیق بکنند، آنها از برای حکومت و خلافت معیّن شدهاند». (1)
آیتاللّه خامنهای معتقد است آنچه در اسلام بر آن تأکید شده، این است که زمام امر مردم، در دست کسانی نباشد که انسانها را به دوزخ میکشانند. به باور ایشان، منطق شیعه در این موضوع، بسیار ظریف و دقیق است؛ زیرا افزون بر اینکه نصب خدایی را از قرآن استنباط میکند، معیارها و ملاکها را هم به دست مردم میدهد تا مردم فریب نخورند:
اگر تو حکومت علی را قبول داری، باید معیارهای خلافت و ولایت را هم قبول داشته باشی. باید قبول داشته باشی که علی بن ابیطالب به خاطر جمع بودن این معیارها به عنوان ولیّ انتخاب شده [است]. پس اگر کسی در او این معیارها نبود یا ضد این معیارها در او بود، این آدم
1) . ولایت، ص 73.
حق ندارد جانشین علی بن ابیطالب خودش را معرفی کند. حق ندارد ولایت شیعه را ولیّامر بودن را ادعا کند. حق ندارد از او بپذیرد. (1)
از نظر آیتاللّه خامنهای، هر جامعهای که بخواهد همه نیروهایش در یک جهت به کار افتد و هیچیک از نیروهایش هرز نرود و همه نیروهای جامعه به صورت قدرت متمرکزی در آید، به طوری که بتواند مثل مشت واحدی در برابر جناحها و صفها و قدرتهای متخاصم عمل کند، به قدرتی متمرکز نیاز دارد. به یک دل و یک قلب احتیاج دارد. اسم چنین فردی، امام است. «امام، یعنی آن حاکم و پیشوایی که از طرف پروردگار در آن جامعه تعیین میشود؛ مثل همانکه خدای متعال به ابراهیم علیهالسلام فرمود «إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا؛ تو را برای مردم امام قرار دادم.» اینکه میگوییم امام باید از طرف خدا تعیین شود، به دو گونه است: یا خدا به نام و نشان معیّن میکند؛ مثل اینکه پیامبر، امیرالمؤمنین [علی علیهالسلام ]، امام حسن علیهالسلام، امام حسین علیهالسلام و بقیه ائمه علیهمالسلام را معیّن کرد. یک وقت هم خدای متعال، امام را به نام معیّن نمیکند، بلکه تنها به نشان معیّن میکند؛ مثل فرمایش امام که فرمود: «فَامّا مَن کانَ مِنْ الفُقهاءِ صَائِنا لِنَفْسِه حافظا لِدینه مُخالفا علی هواهُ مُطیعا لِاَمرِ مولاه فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقلِّدوه.» (2)در این روایت، امام، نشانههای امام را تعیین فرمود؛ بدون اینکه نام او را معیّن کرده باشد. هر کسی که این نشان بر او تطبیق کرد، آن امام میشود». (3)
تا اینجا مشخص شد که هر مسلمان و هر کس که مدعی بندگی خداست،
باید ولیّ زندگی خود و فرمانروا و صاحب اختیار فعالیتهای دوران عمرش را از خدا بخواهد و به آن حاکمی که خداوند میگمارد، سر بسپارد و دست اطاعت به ولیاللّه بدهد. خلاصه آنکه در همه فعالیتهای زندگی، تنها خدا و کسی را که خدا به جانشینی خود برگزیده است، به عنوان حاکم و فرمانروا بشناسد. ازاینرو، جامعه در صورتی دارای ولایت است که در آن ولیّ مشخص باشد و در عمل، مصدر و الهامبخش همه فعالیتهای زندگی شمرده شود.
فرد وقتی ولایت دارد که شناخت درستی از ولیّ داشته باشد و برای پیوند هر چه بیشتر با او ـ که مظهر ولایت خداست ـ پیوسته بکوشد. از آنجا که ولیّ، جانشین خدا و مظهر قدرت عادلانه الهی در زمین است، از همه استعدادهایی که در وجود انسانها برای تکامل نهاده شده است، به سود آنان بهره میبرد و از اینکه حتی اندکی از این زمینهها در راه زیان انسانیت به کار رود، مانع میشود. او عدل و امن را که برای بالندگی نهال انسان لازم است، در محیط زیست آنان تأمین و از پدید آمدن جلوههای گوناگون ظلم جلوگیری میکند.
خلاصه اینکه از دیدگاه آیتاللّه خامنهای که البته از کلام الهی و آیات قرآنی سرچشمه میگیرد، ولیّ و حاکم مطلق خداوند است. در مرحله بعد، فرمانروایی به پیامبران تفویض میشود و در مرحله پس از آن، این شأن به پیشوایان معصوم علیهمالسلام واگذار میگردد و پس از امامان معصوم علیهمالسلام، این شأن و مقام به فقیهان دین میرسد.
در جامعه اسلامی، ولایت در دو بعد وجود دارد: اول، ولایت فردی که افراد دارند؛ دوم، ولایت جامعه. در اینجا به بررسی کاملتر معنای ولایت در نظام اسلامی میپردازیم.
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، ولایت عبارت است از «اتصال و ارتباط و قرب
دو چیز به صورت مماس و مستحکم با یکدیگر. همان معانی که برای ولایت در لغت ذکر شده است ـ معنای محبت، معنای قیومیت و... ـ از این جهت است که در هر کدام از اینها به نوعی این قرب و نزدیکی بین دو طرف ولایت وجود دارد». (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، در اسلام برای بیان حکومت از تعبیر ولایت استفاده شده است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، با عبارت «مَنْ کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مولاه» در رویداد غدیرخم، حکومت را با تعبیر ولایت بیان کرد. همچنین در آیه شریفه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ»، حکومت با نام ولایت بیان شده است.
«اسلام، حکومت را با تعبیر «ولایت» بیان میکند و شخصی که در رأس حکومت قرار دارد، به عنوان والی، ولیّ، مولا ـ یعنی اشتقاقات کلمه ولایت ـ معرفی مینماید. معنای آن چیست. معنای آن این است که در نظام سیاسی اسلام، آن کسی که در رأس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرت حکومت بر آنها در اختیار اوست، ارتباط و اتصال و پیوستگی جداییناپذیری از هم دارند». (2)
آیتاللّه خامنهای در جایی دیگر اشاره میکند که معنای ولایت در اسلام به نماز، روزه، زکات و اعمال فردی و عبادتها خلاصه نمیشود. «در اصطلاح عرف اسلامی، نام حکومت، «ولایت» است. ولایت، آن حکومتی است که شخص حاکم با آحاد مردم دارای پیوند محبتآمیز و عاطفی و فکری و عقیدتی است. آن حکومتی که زورکی باشد؛ آن حکومتی که با کودتا باشد؛ آن حکومتی که حاکم
عقاید مردمش را قبول نداشته باشد و افکار و احساسات مردمش را مورد اعتنا قرار ندهد؛ آن حکومتی که حاکم حتی در عرف خود مردم ـ مثل حکومتهای امروز دنیا ـ از امکانات خاص و از برخورداریهای ویژه برخوردار باشد و برای او، منطقه ویژهای برای تمتعات دنیوی وجود داشته باشد، هیچکدام به معنای ولایت نیست. ولایت، یعنی آن حکومتی که در آن ارتباطات حاکم با مردم، ارتباطات فکری، عقیدتی، عاطفی و محبتآمیز است. مردم با او متصل و پیوستهاند، به او علاقهمندند و او منشأ همه این نظام سیاسی [است] و وظایف خود را از خدا میخواهد و خود را عبد و بنده خدا میانگارد». (1)
چنانکه پیشتر بیان کردیم، پس از اینکه پیامبر گرامی اسلام از سوی خداوند به عنوان حاکم انتخاب شد و تشکیل حکومت داد، به مدت 23 سال به عنوان فرمانروا بر مردم حکومت کرد، ولی پس از رحلت پیامبر، جامعه اسلامی باید چگونه اداره میشد؟ آیا وقتی ارتباط با وحی قطع شد، دیگر خداوند نماینده و حاکمی از سوی خویش در جامعه ندارد؟ بیگمان، چنین نیست. در تاریخ اسلام، ماجرایی رخ داد و در آن روز، حضرت رسول برای خود جانشین و خلیفهای تعیین کرد. در چنان روزی، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آخرین ماههای حیاتش، امیرمؤمنان علی علیهالسلام را به ولایت ـ یعنی به حکومت و سرپرستی مسلمانان و مدیریت جامعه اسلامی ـ نصب فرمود.
آیتاللّه خامنهای در این باره میگوید:
این بیان پیغمبر که ولایت را به امیرالمؤمنین [علی] علیهالسلام سپرد ـ این نصب تشریعی ـ همان معنای حکومت است؛ همان مدیریت جامعه اسلامی و ولایت امر مسلمین است که البته همراه با آن ولایت کلیه
1) . علی علیهالسلام فراتر از ذهن، صص 234 و 235.
الهیه است که در وجود مقدس خود پیغمبر و در ائمه هدی علیهمالسلام ـ در همه ـ وجود داشت. آن ولایت به آن معنا، در ائمهای که به ولایت ظاهری نرسیدند، وجود داشت. آن ولایتی که مال امیرالمؤمنین و منصوب پیغمبر بوده، ولایت سیاسی بود، با همان معنایی که ذات مقدس پروردگار، آن را در اسلام پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و به وسیله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به وجود آورد و معلوم شد که اسلام در ردیف والاترین احکام و مقررات خود، مسئله حکومت و ولایت و سرپرستی امت را دارد. (1)
ایشان همچنین در جای دیگری، با اشاره به این مطلب میگوید:
اصل مسئله نصب حاکم، مسئله مهمی است که پیام غدیر است. این پیام روشن را که پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ـ مؤسس اسلام ـ به همه مسلمین داده است، که میگوید مسلمانها دین را از اساس زندگی، از مسئله حکومت که پایه زندگی فردی و اجتماعی است جدا نکنید؛ دین را به گوشه خلوت خانهها و ذهن و مسائل روحی منحصر نکنید؛ دین را به انزوا نیندازید. اساس زندگی بشر که بر پایه حکومت اسلامی است، امری است متوجه دین؛ مسئولیتی است بر دوش دین و دین باید این کار را انجام دهد. (2)
تاکنون گفتیم که حاکم مطلق، خداوند است که با شیوههایی، حاکمیت خود را بر جهان اعمال میکند؛ از جمله، از راه نصب انبیا و پیامبران الهی که به عنوان فرمانروا و حاکم از سوی خداوند بر زمین حکم میرانند. حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، آخرین فرمانروا و حاکم الهی بود که از راه وحی با خدا ارتباط داشت.
پس از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، امامان معصوم شیعه علیهمالسلام قرار دارند. پس از غیبت حضرت مهدی(عج) نیز باید افرادی باشند تا بتوانند به عنوان حاکم الهی نقشآفرینی کنند.
بر اساس آموزههای اسلامی، این حق و وظیفه بر عهده عالمان و فقیهان دین گذاشته شده است. ما نخست بحثهای مقدماتی در بحث ولایت فقیه را مطرح میکنیم. سپس اندیشههای آیتاللّه خامنهای را در این مقوله میکاویم.
ولایت داشتن فقیه، دستکم در برخی از امور از ضروریات فقه شیعه است. ولایت عامه فقیه، از ابتدای تاریخ اجتهاد شیعی، معتقدان و مدافعانی از فقیهان بزرگ داشته، ولی نظریهای اجماعی نبوده و در گذشته، مخالفانی نیز داشته است. البته وقتی به زمان حال نزدیکتر میشویم، فقیهان بیشتری به این اعتقاد میگرایند. حضرت امام خمینی رحمهالله برای تثبیت نظریه ولایت سیاسی فقیه در میدان نظر و عمل، بحث مهجور ولایت فقیه را به کانون توجه بسیاری از اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان وارد کرد.
«وِلایت» و «وَلایت» از ریشه «و ـ ل ـ ی» است و به همراه دیگر مشتقهای این ریشه، در معانی متعددی به کار میرود. کسی که متصدی و عهدهدار امری میشود، بر آن ولایت مییابد و مولی و ولیّ آن امر میشود. بنابراین، این واژه به معنای تدبیر و قدرت و تصرف و فعل دلالت دارد.
دقت در موارد کاربرد واژه ولایت و همخانوادههای آن، مانند مولی و ولیّ نشان میدهد که این واژه، معنای تصدی و سرپرستی و اداره شئون دیگران را
میرساند و نوعی سزاواری و حق تصرف داشتن را برای ولیّ اثبات میکند. (1)
در فقه شیعه، مواردی هست که اولویت سزاوار بودن و سلطه و مالکیت در تصدی و تصرف داشتن در سرپرستی امور فرد دیگر، برای شخص یا اشخاصی وضع شده است. برای نمونه، میتوان به اصطلاحهایی همچون «اولیای میت»، «اولیای مقتول» و «ولیّ سفیه، مجنون و صغیر» اشاره کرد.
ولایت شرعی فقیه در امور سیاسی به معنای آن است که فقیه عادل، مدیر و مدبّر، در تدبیر و اداره شئون مختلف جامعه اسلامی، برابر آموزههای اسلامی، سزاوارتر از دیگران است.
چرا اسلام برای فقیه عادل در امور عمومی و اجتماعی، ولایت شرعی بر مردم قرار داده است؟
پاسخ به این پرسش که در واقع، تبیین فلسفه ولایت سیاسی فقیه است، به تحلیل دو نکته نیاز دارد:
الف) چرا جامعه نیازمند رهبری و ولایت سیاسی است؟
ب) چرا در جامعه اسلامی، این رهبری بر عهده فقیه عادل جامعالشرایط قرار گرفته است؟
در پاسخ به پرسش نخست باید گفت جامعه انسانی از آنرو که شامل افرادی با منافع و خواستههای متعارض و گوناگون است، به ضرورت به حکومت نیاز دارد. اجتماع انسانی هر چند کوچک، مانند یک قبیله یا دهستان، نیازمند اعتبار ریاست است. پیشتر بیان شد که در جامعه اسلامی، نیاز به ولایت ضروری است و پاسخ دادیم که منظور از ولایت در جامعه اسلامی، این است که ولیّ در آن
1) . احمد واعظی، حکومت دینی، تهران، مرصاد، چ 1، ص 177.
جامعه، مشخص بوده و الهامبخش همه نیروها، نشاطها و فعالیتهای آن جامعه باشد. او مرکزی است که همه فرمانها را میدهد و همه قانونها را اجرا میکند. جامعه بدون وجود مرجعی به نام حکومت یا دولت که دارای اقتدار سیاسی و اختیار تصمیمگیری است، ناقص خواهد بود و دوام و بقای خویش را از دست میدهد.
به فرموده حضرت علی علیهالسلام، مردم به ناچار نیازمند حکومت هستند؛ خواه نیکوکردار و خواه بدکردار تا در حکومت او، مرد با ایمان کار خویش کند. این بیان، ضرورت وجود حکومت را اثبات میکند و اینکه حتی ولایت سیاسی نامشروع، بهتر از هرج و مرج و نبود ولایت سیاسی در جامعه انسانی است؛ زیرا حکومت، هر چند نامشروع و ناموجه باشد، برخی از کاستیهای جامعه را میپوشاند و بخشی از نیازمندیهای انسانی را فراهم میآورد. پس دلیل نیاز انسان به ولایت سیاسی، در ضعف افراد انسانی نهفته نیست، بلکه در ضعف اجتماعهای انسانی است.
اینکه در فقه شیعه، این رهبری سیاسی به فقیه عادل واگذاشته شده، از آنروست که وظیفه حکومت، سازگاری امور مسلمانان با آموزههای شریعت است. هدف حکومت دینی، تنها برقراری امنیت و رفاه به هر شکل و با هر هزینه نیست، بلکه باید امور جامعه و روابط و مناسبتهای گوناگون آن را با احکام، اصول و ارزشهای دینی سازگار کند. این مهم، نیازمند آن است که مدیر جامعه اسلامی، در عین برخورداری از تواناییهای لازم در عرصه مدیریت، آشناترین مردم به حکومت الهی باشد؛ یعنی از فقاهت لازم در امور اجتماعی و سیاسی برخوردار باشد.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
اَیُّها النَّاسُ اِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهذَا الْاَمرِ أَقواهُم عَلیه وَ أعلَمُهم بِاَمْراللّهِ فیهِ. (1)
ای مردم! سزاوارترین مردمان به امامت و خلافت کسی است که بدان تواناتر باشد و در آن، به فرمان خدا، داناتر.
پس جامعه اسلامی نیازمند ولایت و رهبری سیاسی است؛ چنانکه هر جامعه دیگر نیز برای زدودن برخی کمبودها و کاستیهای اجتماعی خویش، بدان نیازمند است. این رهبری سیاسی، به خلیفه عادل توانا داده شده است؛ زیرا مدیریت جامعه اسلامی، افزون بر توانایی مدیریتی، به اسلامشناسی و فقهشناسی نیز نیازمند است.
پرسش دیگری که مطرح میشود، این است که ولایت، در چه جامعهای اجرایی میشود و برآمده از چیست؟
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش معتقد است ولایت اسلامی اسلامی به شکل کامل، در جامعه اسلامی عملی است و ولایت، از ارزشهای اسلامی مانند عدالت اسلامی، علم اسلامی و دین اسلامی برمیخیزد. به باور ایشان، ولایت به شکل ناکامل در همه ملتها و میان همه جوامع عملی است، «اما به شکل غیر کامل، در همه ملتها و در میان همه جوامع عملی است. اگر میخواهند کسی را به عنوان رهبر و حاکم جامعه انتخاب کنند، به سراغ آن کسی بروند که سرمایهداران معرفی میکنند؛ نروند به سراغ پارساترین و پاکترین و بیاعتناترین انسانها به دنیا؛ بروند [به طرف ]آن کسی که قدرت را سرمایه شخصی خود به
1) نهجالبلاغه، نامه 173.
حساب نمیآورد و از آن برای سود شخصی خویش استفاده نمیکند». (1)
کوچکترین کار وی که خلاف شرع باشد، عدالت را سلب میکند. هر تبعیضی، هر عمل خلاف و گناه و ترک وظیفهای، عدالت را از والی سلب میکند. وقتی هم عدالت سلب شد، او از آن مقام، عزل میشود. (2)
کسی که قرار است جانشین امامان معصوم علیهمالسلام باشد و در مقام حاکم الهی بر جامعه حکمرانی کند، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
کسی که این ولایت را از سوی خداوند عهدهدار میشود، باید بتواند نمونه و پرتویی از آن ولایت الهی را تحقق بخشد. به عبارت دیگر، ویژگیهایی از ولایت الهی، قدرت، حکمت، عدالت و رحمت در او وجود داشته باشد.
«آن شخص یا آن دستگاهی که اداره مردم را به عهده میگیرد، باید مظهر قدرت، عدالت و رحمت و حکمت باشد. این خصوصیت، فارقِ بین جامعه اسلامی و همه جوامع دیگری است که به شکلهای دیگر اداره میشوند...، در جامعه و نظام اسلامی، عدالت، علم، دین و رحمت باید حاکم باشد. خودخواهی نباید حاکم بشود. هوا و هوس از هر کس و در رفتار و گفتار هر شخص و شخصیتی نباید حکومت کند... آنجایی که هم عصمت وجود ندارد و میسر نیست، دین و تقوا و عدالت باید بر مردم حکومت کند که نمونههایی از ولایت
الهی محسوب میشود». (1)
آیتاللّه خامنهای معتقد است رهبری معنوی، تعهدی معنوی دارد:
در سطح رهبری، از این اینها هم بالاتر است؛ برای خاطر اینکه رهبری معنوی تعهد معنوی دارد. خبرگان و مردم از او توقع دارند که حتی یک گناه نکند. اگر یک گناه کرد، بدون اینکه لازم باشد، ساقطش کنند، ساقط شده است. (2)
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش که اگر شما فردی عادی در جامعه بودید، چه کسی را با چه ویژگیهایی برای رهبری و مقام واجبالاطاعه خود برمیگزیدید؟ اینگونه پاسخ میدهد:
من طبق قانون اساسی میگشتم و کسی را که به نظر من فقیه باشد؛ یعنی به دین و معارف دینی آشنا باشد و عادل و پرهیزکار و شجاع باشد و از ورود در میدانهای گوناگون واهمه نکند و با مسائل کشور هم آشنا باشد، به عنوان رهبر در نظر میگرفتم. البته او هم باید طبق قانون انتخاب شود. چون رهبری هم طبق قانون انتخاب میشود. اینطور نیست که ما بتوانیم هر کسی را به عنوان رهبر بیاوریم و بگوییم رهبر ما این است. (3)
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش که چرا رهبر باید فقیه باشد، ضرورت آن را در آشنایی با ارزشهای دین و ارزشهای اسلامی میداند. بعضی
ممکن است آدمهای خوبی باشند، ولی با دین آشنا نباشند و نتوانند آنچه را مفاد قرآن و سنت و حدیث و مفاهیم دینی است، درست درآورند. ممکن است اشتباه کنند و غرضی هم نداشته باشند، پس باید فقیه باشد.
همچنین در پاسخ به این پرسش که چرا رهبر باید عادل باشد، ضمانت اجرای حکومت اشاره میکند. به نظر ایشان، اگر حاکم به فکر کامجویی، قدرتطلبی و حفظ مقام باشد، ضمانت لازم برای سلامت نظام، باقی نخواهد ماند. ازاینرو، اگر از عدالت افتاد، بدون اینکه لازم باشد کسی او را عزل کند، خودش عزل میشود.
آیتاللّه خامنهای درباره زمانشناس بودن بیان میدارد که تنها در این صورت میتواند حیلهها و ترفندهای دشمن را بشناسد و در مقابل ترفندها، آنچه را لازمه وظیفه اوست، انجام بدهد. (1)
ایشان با اشاره به بهرهمندی ولایت فقیه از ضابطههای دینی و خواست مردم میگوید: «علم و تقوا و درایت، ضابطههای اصلی ولایت فقیه است؛ زیرا علم، آگاهی میآورد؛ تقوا، ولی فقیه را شجاع میسازد و درایت، مصالح و منافع کشور و ملت را تأمین خواهد کرد». (2)
ایشان با تأکید بر اهمیت معیارهای یاد شده، یادآور میشود شخصی که در این مسئولیت بسیار حساس قرار میگیرد، اگر یکی از این معیارها را از دست بدهد، دیگر ولی فقیه نیست؛ حتی اگر همه مردم هم او را پذیرفته باشند.
آیتاللّه خامنهای درباره شرایط و ویژگیهای رهبر و حاکم جامعه اسلامی
میگوید:
ولایت فقیه، یعنی حکومت آگاه به دین»، « حکومت دینشناسان عادل»؛ «مدیر و مدبّر بودن» در مرتبه بعد است. آنچه به عنوان شرایط اصلی در مجری امور جامعه بر مبنای تفکر اسلام لازم است، همین دو صفت است؛ یعنی «فقاهت و عدالت». البته اگر فقیه عادل بخواهد جامعه را درست اداره کند، باید «مدیر و مدبر» باشد. «جریانشناس» باشد تا جامعه را از لغزش در پرتگاه نجات دهد. به علاوه، «زمانشناس»، «مردمشناس» و دارای «حکمت سیاسی» باشد. اما مبنا، آن دو صفت هستند. صفات دیگر جزو لوازم آن دوست. (1)
ولیّ فقیه باید به قرآن و احکام اسلامی کاملاً مسلط باشد؛ یعنی قدرت و فقاهت داشته باشد و بتواند اسلام را بفهمد، دین را بشناسد، احکام الهی را کشف کند، با قرآن و سنت مأنوس باشد و توانایی استنباط احکام شرعی را داشته باشد. غیر از فقاهت و عدالت، «درایت» و «کفایت» نیز لازم است. این هم شرط قهری و عقلی است. کسی که کفایت اداره کاری را ندارد، نمیشود او را زمامدار کرد. لذا این سه شرط اساسی یعنی فقاهت، عدالت و کفایت ـ که خود کفایت شامل کفایت ذهنی و عملی میشود ـ، یک انسان را شایسته و لایق میکند که ولایتش را که متعلق به خدا و پیغمبر است، در اختیار بگیرد. (2)
ولی فقیه چه وظایف و مسئولیتهایی را در جامعه اسلامی بر عهده دارد؟ آیا این وظایف و مسئولیتها، تنها تشریفاتی است یا کارکرد اجرایی و نظارتی نیز دارد؟
به باور آیتاللّه خامنهای، رهبری، بنیانگذار کلی نظام است و حرکت کلی نظام باید در چارچوب سیاستهایی باشد که رهبری معیّن میکند:
البته وظایف و مسئولیتهای رهبری، همان چیزی است که در قانون اساسی آمده است. رهبری سیاستگزار کلی نظام محسوب میشود؛ یعنی همه قوای سهگانه باید در چارچوب سیاستهای رهبری برنامهریزی کنند و سیاستهای اجرایی خودشان را تنظیم نمایند. حرکت قواره کلی نظام، باید در چارچوب سیاستهایی باشد که رهبری معیّن میکند. این مهمترین مسئولیت رهبری است. البته در قانون اساسی، مسئولیتهای دیگری هم وجود دارد. (1)
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، مهمترین مسئولیت و وظیفه رهبری، تعیین سیاستهای کلی نظام است که قوای سهگانه باید برابر این سیاستها حرکت کنند. آنها باید چنان برنامهریزی و جهتدهی کنند که حتی در موردی از این سیاستها سرپیچی نکنند. از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، وظایف و اختیارات رهبر، همان مواردی است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است. در ادامه، به این موارد اشاره میکنیم:
تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام؛
نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام؛
فرمان همهپرسی؛
1) . ضیافت، پاسخهای مقام معظم رهبری به سؤالات دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ص 8.
فرماندهی کل نیروهای مسلح؛
اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروهای مسلح؛
نصب و عزل و قبول استعفا:
1ـ6. فقهای شورای نگهبان؛
2ـ6. عالیترین مقام قوه قضاییه؛
3ـ6. رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران؛
4ـ6. رئیس ستاد مشترک؛
5ـ6. فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛
6ـ6. فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سهگانه؛
حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست، به وسیله مجمع تشخیص مصلحت نظام؛
امضای حکم ریاست جمهوری، پس از انتخاب مردم و صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری، از جهت دارا بودن شرایطی که در قانون میآید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اول به تأیید رهبری برسد؛
عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور، پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی بر اساس اصل هشتاد و نهم؛
عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی، پس از پیشنهاد رئیس قوه قضاییه. (1)
1) . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل یکصد و دهم.
بنابراین، در نظام اسلامی، رهبری جایگاهی ویژه دارد و بسان ستونِ خیمه نظام است و تمام سیاستها و تصمیمها باید حول سیاستهای رهبری گرفته شود. ازاینرو، رهبری جایگاهی فعال است و تنها مقامی دینی یا تشریفاتی نیست.
پرسش این است که با توجه به ویژگیها، اختیارات و وظایفی که رهبر در جامعه اسلامی دارد، جایگاه رهبر در قانون چگونه است؟ آیا برای رهبر در قانون، جایگاه ویژهای دیده شده است یا اینکه رهبر با تمام ویژگیها، وظایف و اختیاراتی که دارد، در برابر قانون با دیگر افراد یکسان است.
آیتاللّه خامنهای در اینباره معتقد است هیچکس بالاتر از قانون نیست و قانون برای همه یکسان است:
در قانون اساسی، رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه و دیگر مسئولان با آحاد مردم در قبال قوانین هیچ تفاوتی ندارند. هیچکس بالاتر از قانون نیست. قانون اساسی، اختیاراتی را به کسانی میدهد. قانون اساسی به قاضی میگوید محکوم کن یا تبرئه کن یا حکم قضایی صادر کن. به رهبری هم میگوید با ملاحظه این جهات عفو کن. این مافوق قانون نیست. این متن و مُرّ قانون است. قانون برای همه یکسان است. برای کسانی که گرههایی باز کنند، راههایی را بگشایند و مشکلاتی را حل نمایند، مسئولیتهایی وجود دارد. آنجایی که قانون در میان است، همه یکسانند. این چیز خیلی مهمی در اسلام است. دیگران هم ادعای این را میکنند، اسلام این عمل را نشان داده است؛ ما به دنبال آن هستیم، ما این تصویر زیبا در ذهنمان هست. (1)
1) . راهبردهای اساسی خدمتگزاری، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، ص 288.
آیتاللّه خامنهای در جمع دانشجویان در پاسخ به این پرسش که آیا نهادها و دستگاههای مربوط به رهبری، تحت نظارت و بازرسی هستند یا فوق نظارتند؟ میگوید:
هیچ مقامی، جایگاه فوق نظارت نیست. خود رهبری هم، فوق نظارت نیست؛ چه برسد به دستگاههای مرتبط با رهبری. بنابراین، همه باید نظارت بشوند؛ نظارت بر آن کسانی که حکومت میکنند؛ چون حکومت به طور طبیعی، به معنای تجمع قدرت و ثروت است؛ یعنی اموال بیتالمال و اقتدار اجتماعی و اقتدار سیاسی در دست بخشی از حکام است. برای اینکه امانت به خرج بدهند و سوءاستفاده نکنند، نفسشان طغیان نکند، یک کار لازم و واجب است و باید هم بشود. البته این تقسیمبندی ـ نهادهای زیر نظر رهبری و نهادهای غیر زیر نظر رهبری ـ تقسیمبندی غلطی است؛ ما چنین چیزی نداریم. طبق قانون اساسی، سه قوه مجریه و قضاییه و مقننه زیر نظر رهبریاند. دستگاههای دیگر هم همینطور. زیر نظر رهبری بودن، به معنای این نیست که رهبری، دستگاهی را مدیریت میکند، اما به هر حال فرق نمیکند، لازم است نظارت بشوند. البته نظارتها در کشور ما متأسفانه هنوز تخصصی، علمی و کارآمد نیست. در مواردی بیطرفانه هم نیست... بنابراین، اینطور نیست که دستگاههای مربوط به رهبری از نظارت معاف باشند. نه، به نظر ما بازرسی لازم است. (1)
1) . ضیافت، پاسخهای مقام معظم رهبری به سؤالات دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، صص 48و49.
گفتیم که حق سرپرستی جامعه اسلامی بر عهده خداوند است و خداوند این امر را به پیامبر، و پس از پیامبر به امامان معصوم علیهمالسلام تفویض کرده است. همچنین بنا بر مبانی دین مبین اسلام، پس از پیشوایان معصوم علیهمالسلام، رهبری و فرمانروایی نظام اسلامی بر عهده فقیهان و عالمان دین است. در اینجا، این پرسش مطرح میشود که آیا صِرف اینکه فردی ویژگیهای مورد نظر را داشت، میتواند به عنوان ولیّ فقیه و حاکم اسلامی بر مسند حکومت تکیه بزند یا اینکه به پذیرش مردمی نیز نیاز دارد. اساساً در موضوع ولایت فقیه، مردم نیز نقش دارند و پذیرش ولیّ فقیه از سوی مردم شرط است یا خیر؟
در پاسخ به این پرسش، آیتاللّه خامنهای معتقد است مردم در حکومت اسلامی، ارزش والایی دارند. آنها میتوانند در بسیاری از امور جامعه از جمله در اجرا، قانونگذاری از راه انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و از همه مهمتر، در انتخاب رهبری از راه انتخاب نمایندگان مجلس خبرگان، نقش مستقیم داشته باشند. همچنین میتوانند در موارد فراوانی نقش نظارتی خود را بر امور جاری کشور ایفا کنند. آیتاللّه خامنهای چنان به نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی تأکید دارد که معتقد است بر اساس نقش مردم در جامعه اسلامی، میتوان یک نظریه جدید به نام مردمسالاری دینی ارائه کرد که با دمکراسی غربی متفاوت است و کارآیی آن نیز بیشتر از دمکراسی غربی است. بر این اساس، ما در آغاز میکوشیم به بررسی مبنای نظری مردمسالاری دینی یا به بیان دیگر، نقش و جایگاه مردم در حکومت دینی از دیدگاه آیتاللّه خامنهای بپردازیم و سپس چگونگی ارتباط مردم با ولایت فقیه را بیان کنیم.
از نظر آیتاللّه خامنهای، «حکومت بر مردم، حقی است از سوی مردم و متعلق به
مردم و باید در خدمت مردم به کار رود. این نظر اسلام است». (1)
آیتاللّه خامنهای درباره نقش مردم در نظام اسلامی میگوید:
نظام اسلامی، متکی به مردم و متعلق به مردم و در اختیار مردم خواهد بود. مجلس شورای اسلامی که در آزادی و استقلال رأی در جهان بینظیر است، مظهر اراده مردم و رئیس جمهور، وکیل و برگزیده مردم و مدیران کشور، آحادی از مردمند و مردم دارای حق رأی و بیان و تصمیم در کلیه امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعیاند. (2)
به باور ایشان، در نظامهای الهی ـ مردمی، مردم مورد اعتماد هستند و قدرتها به مردم با حسن خلق مینگرند. «قدرتهای الهی و مردمی، به مردم اعتماد میکنند. به مردم با حسنظن نگاه میکنند. از مردم کمک میخواهند، از کمکهای مردم استفاده میکنند، از مردم نظر میخواهند، احساسات مردم و افکار مردم را به چشم احترام مینگرند. اگر چه البته آن افکار و احساسات را در مواردی هدایت میکنند». (3)
آیتاللّه خامنهای افزون بر اینکه میگوید مردم در نظام اسلامی سهم بسزایی دارند و دولتها نیز باید از کمک مردم استفاده کنند، حتی یک گام، جلوتر میگذارد و بیان میدارد که مردم باید حضور پررنگتری در صحنهها داشته باشند:
مردم باید در صحنهها هر چه بیشتر حضور داشته باشند. مردم باید نسبت به مسائل هر چه بیشتر اظهارنظر کنند. از مردم باید نظرخواهی شود و خواسته شود و خواستههای مردم مورد مطالعه قرار گیرد. مردم باید ابتکار بسیاری از حرکات را مثل همه دورانهایی که مردم در آنها سررشتهدار امور بودند، در دست داشته باشند و همه چیز مردم بایستی مورد توجه زمامداران و سردمداران و مدیران جامعه قرار بگیرد. (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، در نظام اسلامی، مدیران و مسئولان نظام باید قدر حضور مردم را بدانند و از احساسات مردم و از حضور مردم در صحنه به نفع اسلام و مسلمانان استفاده کنند. ایشان بر این باور است که مردم میتوانند حکومت را از افتادن در ورطه استبداد حفظ کنند و مانع خودکامگی حاکمان و مسئولان نظام اسلامی شوند.
ایشان خطاب به مردم میفرماید:
جمهوری اسلامی به پایههای راسخ، مستحکم است و مهمترین پایه این جمهوری و راسخترین عمود این خیمه، شما مردم هستید. هر دولتی، استحکام و اراده و آگاهی و آمادگی شما را داشته باشد، آسیبناپذیر است. (2)
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، در اداره جامعه باید به دو مقوله مهم توجه کنیم: اول اینکه در اسلام، دولتسالاری نفی شده است؛ یعنی دست مردم از فعالیتهای
گوناگون کوتاه نشده است و تمام امور به دست دولت انجام نمیشود. مقوله دوم، توجه به مشارکت مردم در اداره جامعه است. در حکومت اسلامی، به مردم اجازه داده میشود که در بسیاری از امور جامعه مشارکت کنند. «مشارکت مردم، یعنی بار اداره جامعه را دولت به تنهایی بر دوش نگیرد؛ با کمک مردم بگیرد که این چیز، بسیار منطقی است. اولاً در اندیشه اسلامی و جهانبینی اسلامی، این دارای ریشههای محکمی است. شما در اسلام ملاحظه خواهید کرد که دولتسالاری به طور کلی در هیچ جای اسلام وجود ندارد». (1)
آیتاللّه خامنهای درباره شاخصههای مکتب سیاسی امام خمینی رحمهالله میفرماید:
از دیدگاه امام، مردمسالاری از متن دین اسلام گرفته شده است؛ نه از مکاتب غربی و به این دلیل، در مکتب سیاسی امام، مردم هم دارای ارزش و کرامتند و هم در اداره جامعه نقش تعیینکننده ایفا میکنند.
در مردمسالاری حقیقی که امام ارائه کرد، رأی و خواست مردم علاوه بر تأثیر عمیق در اداره جامعه، نوعی اقتدار به نظام سیاسی میبخشد و امام با تکیه بر قدرت اراده پولادین مردم، در مقابل همه قدرتهای جهانی ایستاد. (2)
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، حکومت اسلامی در اداره جامعه، نقش ویژه خود را دارد و چنان نیست که با بهکارگیری روشهای غربی بخواهد به هدفهایش برسد. علت این امر نیز در ارزشمدار بودن روشهاست و اینکه هر روشی بر
ارزشهایی مبتنی است که کاربرد آن را محدود میسازد. بنابراین، چون حکومت اسلامی، ارزشهای ویژه خود را دارد، بیگمان، باید روش حکومتی ویژهای نیز داشته باشد. این روش در عین مخالفت با دمکراسی غربی، با استبداد و دیکتاتوری نیز تضاد دارد که ایشان از آن به مردمسالاری دینی تعبیر کرده است.
اکنون اصول مردمسالاری دینی را در اداره جامعه اسلامی از دیدگاه حضرت آیتاللّه خامنهای برمیشماریم.
مراجعه به رأی مردم و تلاش برای پاسخگویی به نیازمندیهای مشروع ایشان که دو بعد مردمسالاری دینی را تشکیل میدهد، از آن رو ضروری است که خداوند، مردم را در این دو زمینه، صاحب حق قرار داده است. بنابراین، نظام اسلامی نه از باب لطف، بلکه از باب وظیفه، مردمسالاری دینی را گردن مینهد و اجرا میکند.
«در نظام اسلامی، اداره کشور، به معنای حاکمیت کسی یا کسانی بر مردم و حق یکجانبه نیست، بلکه حق دو جانبه است و حق طرف مردم، کفه سنگینتر است». (1)
در نگرش اسلامی، مردمسالاری دینی، هرگز به معنای نفی ارزشمداری نیست و در حقیقت، تودههای مسلمانان مورد نظرند. پس این تصور که میتوان ایمان و ارزشهای دین مردم را به بازی گرفت و با طرح دمکراسی، به جنگ مبانی ارزشی نظام اسلامی رفت، باطل است و با معنای مردمسالاری دینی، همخوانی ندارد. «نباید عدهای تصور کنند که افکار عمومی، یک منطقه آزاد است که بتوان به ایمان
1) . روزنامه جمهوری اسلامی، 11/11/1379.
و عواطف، باورها و مقدسات مردم با تحلیلهای غلط، شایعهسازی و تهمت و دروغ آسیب رساند». (1)
مردم در حکومت اسلامی، خود را ولیّ نعمت و مملکت و حکومت را متعلق به خود میدانند. ازاینرو، تلاش نظام در جهت تحقق آرمانها و شعارهای بیان شده را با خواستههای خود مطابق یافتهاند و از آن کمال رضایت را دارند. «در نظام اسلامی، کشور متعلق به مردم و اصل مردم است.» (2)به طور کلی، «در نظام مردمسالاری دینی، رسیدگی به امور مردم، تأمین رفاه و آسایش و حل مشکلات آنان... یک اصل مهم است». (3)
چون التزام به قانون و رعایت حدود قانونی، شیرازه امور و انسجام ملی است، مردمسالاری نیز نمیتواند به نوعی تعریف شود که مایه نقض قانون شود و چارچوب اصلی نظام را نشانه رود. به همین علت، آیتاللّه خامنهای با اشاره به اهمیت قانون در حیات جمعی و تأکید بر مبنا بودن اصل قانونگرایی در تحقق عدالت میگوید:
توسعه همه جانبه و پیشرفت کشور بدون عدالت، امکانپذیر نیست و عدالت تنها با استقرار قانون، تحقق مییابد. (4)
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، مردمسالاری دینی بر دو وجه است:
یک وجه آن، نقش مردم در تشکیل حکومت و انتخاب مسئولان [است]؛ وجه دیگر آن، رسیدگی به مشکلات مردم [است ]که بر همین اساس، مسئولان باید مشکلات مردم را به طور جدی پیگیری و رسیدگی نمایند. (1)
پس از بیان نقش مردم در حکومت اسلامی و چگونگی مشارکت آنان در این نظام، به بیان نقش مردم در انتخاب ولیّ و حاکم جامعه میپردازیم که آیا مردم در نظام اسلامی میتوانند در انتخاب ولیّ و حاکم جامعه نقش داشته باشند؟
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش معتقد است اگر چه امامان معصوم علیهمالسلام را خداوند گماشته بود، ولی معیارها و ملاکهایی نیز برای تشخیص مردم قرار داده بود. «پس منطق شیعه در این مسئله، بسیار منطق ظریف و دقیقی است. ضمن اینکه نصب خدا را از قرآن احساس و استنباط میکند، معیارها و ملاکها را هم به دست مردم میدهد که فریب نخورند. علی بن ابیطالب روی سر ما، روی چشم ما و جانشین او هارونالرشید هم همینطور. منصور عباسی میگفت امام حسن علیهالسلام را به عنوان خلیفه قبول داریم، اما ایشان پول گرفته است و خلافت را فروخته است. پس حق خلافت ندارد و ما هم از آنهایی که خلافت را به آنها فروخته بود، خلافت را به زور گرفتیم... . اما شیعه میگوید این حرف درست نیست و اگر تو حکومت علی را قبول داری، باید معیارهای خلافت و ولایت را هم قبول داشته باشی. ... پس اگر کسی در او این معیارها نبود، یا ضد این معیارها
1) . روزنامه جمهوری اسلامی، 1/9/1379.
در او بود، این آدم حق ندارد خودش را جانشین علی بن ابیطالب، معرفی کند. حق ندارد ولایت شیعه را و ولیّ امر بودن را ادعا کند و کسی حق ندارد از او بپذیرد». (1)
بنابراین، در نظام اسلامی، مردم حق انتخاب دارند و باید بر اساس معیارهایی که برای حاکم و فرمانروای اسلامی بیان شده است، تحقیق و جستوجو کنند و بر اساس آن معیارها، فرد مورد اطمینان و دارای ویژگیها و شرایط خاص را برای امر خطیر رهبری جامعه اسلامی انتخاب کنند.
آیتاللّه خامنهای در تبیین نقش مردم در موضوع ولایت فقیه میگوید:
کسی که دارای علم و تقوا و درایت است، از طریق رأی مردم و به وسیله مجلس خبرگان انتخاب میشود؛ یعنی انتخاب با مردم است. (2)
ایشان در سخنرانی 14 خرداد سال 1383، با اشاره به بهرهمندی ولایت فقیه از ضابطههای دینی و رأی و خواست مردم میفرماید:
علم، تقوا و درایت، ضابطههای اصلی ولایت فقیه است و اگر هر یک از این معیارها از بین برود، دیگر آن فرد ولی فقیه نخواهد بود؛ حتی اگر مردم همه او را قبول داشته باشند. (3)
از آنچه بیان شد، برمیآید که مردم در انتخاب ولیّ فقیه، نقش مستقیم دارند. البته انتخاب مردم نیز باید بر اساس معیارها و ویژگیهایی باشد که در اسلام مشخص شده است. پس مردم نمیتوانند هر فردی را برای رهبری برگزینند. از
سوی دیگر، اگر ولیّ فقیه، شرایط و ویژگیهای خود ـ اگر چه یک ویژگی ـ را از دست بدهد، حتی اگر مردم نیز خواستار وی باشند، این فرد نمیتواند ولی فقیه باشد.
آخرین پرسشی که در بحث قدرت از سوی تیندر مطرح میشود، آن است که اگر هیچکس شایسته به دست گرفتن قدرت نیست، انسان چگونه میتواند با عزت و احترام زندگی کند؟
در پاسخ به این پرسش از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، پیشتر بارها بیان کردیم که بر اساس مؤلفههای دین مبین اسلام، خداوند حاکم واقعی و سرپرست جامعه است. وجود خداوند ازلی است و وجود حاکمی انسانی ضروری است تا خدا این حاکمیت را به او واگذارد. به باور آیتاللّه خامنهای، در اندیشه اسلامی، نیاز به حکومت همیشگی است و روزی نخواهد آمد که نیاز به حکومت و دولت نباشد. «تز اسلامی نمیگوید روزی خواهد آمد که نیاز به حکومت نباشد، در حالی که بعضی از مکتبها پیشبینی میکنند آن روزی را که در جامعه، دولت و حکومت نباشد، در حالی که بعضی از مکتبها پیشبینی میکنند آن روزی را که جامعه ایدهآل [باشد ]و یکی از خصوصیاتش این است که دیگر دولت و حکومت در آن جامعه نیست، ولی اسلام این پیشبینی را نمیکند». (1)
همچنین به نظر آیتاللّه خامنهای، همواره در زندگی انسانها باید قانون حاکم باشد و فردی باشد که بر این قانون، نظارت کند.
1) . ولایت، ص 78.
تیندر در بحث محدودیتهای قدرت، نخست انواع محدودیت قدرت را بیان میکند و بر آن است که محدودیتهای قدرت، دو دستهاند:
پیش از بیان محدودیتهای اخلاقی قدرت از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، باید گفت به باور ایشان در بحث رعایت اخلاق، منظور از حاکم تنها یک فرد، منصب یا شخص نیست، بلکه همه کسانی که به گونهای در حکومت اثرگذارند و عضو دستگاه حاکم و زمامدار ملت اسلامی به شمار میآیند، موظفند. البته وظایف آنها که به مرکز نزدیکترند، سنگینتر است. آنها که مسئولیتشان سبکتر و موقعیت اجتماعی و شغلیشان اهمیت کمتری دارد، این وظیفه نیز در مورد آنها کمتر است.
آیتاللّه خامنهای معتقد است برخی از ویژگیها در حاکم اسلامی وجود دارد که ابزار مراقبت درونی او به شمار میآیند.
به اعتقاد آیتاللّه خامنهای، نخستین بازدارنده درونی حاکم، تقواست:
در حاکم اسلامی، شرط تقوا یک شرط اصلی است و همه دستاندرکارانی که کارگزار حکومت اسلامی هستند، باید به فراخور مسئولیتی که بر دوش دارند، دارای تقوا و مراقبت و ملاحظه احکام الهی باشند... .
در اسلام، کوشش شده که همه امتیازات، جز امتیازات معنوی، جز تقوا، جز عبودیت در مقابل پروردگار ملغی بشود که این امتیازات هیچوقت صاحب خود را به تکبر سوق نمیدهد. آدم باتقوا و انسانی که بنده خداست، وقتی که میفهمد به خاطر این خصلت امتیاز دارد، این
امتیاز موجب عجب و غرور او نمیشود. (1)
یکی دیگر از بازدارندههای درونی که از دیدگاه آیتاللّه خامنهای در مراقبت و محدود کردن حاکم نقش دارد، بحث ایمان است. به ویژه در حاکمان و فرمانروایان که به دلیل قدرت داشتن، احساس بینیازی از دیگران میکنند، ایمان میتواند نقش مؤثری ایفا کند.
ایشان در این زمینه میفرماید:
انسانی که امکانات مادی در اختیار اوست، خزانه ثروت ملی در دست اوست، کلیدهای کار و تلاش و تولید در اختیار اوست، طبیعی است که زودتر از دیگران احساس استغنا و بینیازی بکند. مگر آنکه انسانهایی که دارای یک ایمانی باشند که ایمان آنها، آنها را از این لغزش بزرگ محفوظ بدارد. (2)
از دیگر مواردی که آیتاللّه خامنهای به عنوان بازدارنده درونی مطرح میکند، تواضع الهی است:
قرآن کریم به پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که بزرگترین شخصیت است، دستور میدهد و میفرماید: «و اخفض جناحک لمن اِتَّبَعَکَ من المؤمنین؛ در مقابل مؤمنین متواضع باش.» (شعرا: 215) و افتخار کن که در مقابل مؤمنین تواضع میکنی. حاکم اسلامی و حاکم الهی که قلبش به ایمان به خدا روشن و مستور است، این طوری است... این حالت تواضعی که
در چهره پیغمبران و حکام محدود اسلامی در طول تاریخ مشاهده میشود، یکی از کلیدهای نجات مردم و ملتهاست. اگر همین یک خصوصیت را حکام موجود دنیا، همینهایی که سرکار هستند، با دینها و فکرها و روشهای مختلف، همین یک خصوصیت را به دست آورند؛ یعنی خودشان را کوچک بدانند، حقیر بدانند، خود را بزرگتر از مردم نبینند، مسائل همه درست خواهد شد، مشکلات حل خواهد شد... . (1)
هم مردم و هم مسئولین دولتی موظفند که تواضع را، خودکوچکبینی را، وضع جناح را یکی از بزرگترین وظایف خودش بدانند. این یکی از مصداقهای بارز تقواست. (2)
ایشان در جایی دیگر میگوید:
مخصوصاً مسئولین دولت و کارگزاران دستگاه اجرایی کشور و آن کسانی که کارهای مردم دست آنهاست، اینها یعنی حاکمان الهی، زمامداران مورد قبول و رضایت خدا، یعنی پیامبران و اوصیای پیامبران، در مقابل خلق اللّه، در مقابل مردم و کسانی که جزو تودههای مردمند و به چشم نمیآیند، خودشان را کوچک میکردند. در مقابل آنها تواضع میکردند و آنها را از خودشان بالاتر میدانستند. این وظیفه همه مسئولان کشور و همه کسانی است که کارها دست آنهاست. چه در طبقات بالا و رتبهها و مسئولیتهای بزرگتر و چه مراتب مسئولیتهای دولتی و کسانی که مردم با اینها سر و کار دارند. (3)
یکی دیگر از مواردی که رعایت آن برای حاکم اسلامی ضروری است، محاسبه نفس است. «محاسبه نفس، مربوط به همه است، اما حاکم اسلامی با محاسبه خود، در حقیقت در سرنوشت یک ملت دقت و مراقبتی بیشتر اعمال میکند؛ با نداشتن هوس، جاهطلبی و حکمرانی و مطلقالعنانی و خودسری که اینها جزو خصوصیات اخلاق لازم برای زمامدار اسلامی است». (1)
آیتاللّه خامنهای معتقد است از جمله ویژگیهایی که در حاکم اسلامی موجود است، عبارتند از: «علم، شرحصدر و تحمل سختیها، تندیها، اعوجاجها، کجخلقیها و تحریکنشدن به معرکههای کوچک و بلندنظری. همچنین از جمله این خصوصیات، عبارت است از قناعت در زندگی شخصی؛ به کم قانع بودن در خوراک و پوشاک، در مسکن و مرکب و بقیه چیزهایی که امور زندگی شخص انسان به حساب میآید». (2)
بنابراین، میتوان گفت از دیدگاه ایشان، تقوا، ایمان، تواضع الهی، محاسبه نفس، قناعت، تحمل سختیها و بلندنظری، از جمله محدودیتها یا به عبارتی، مراقبتهای درونی و اخلاقی برای دولت یا افراد مسئول در دولت اسلامی هستند.
پیش از بیان محدودیتهای قانونی دولت از دیدگاه آیتاللّه خامنهای باید گفت
به باور ایشان «برابری و انحصارطلب نبودن حاکم اسلامی، اولاً مخصوص خود حاکم در اسلام نیست؛ یعنی حکومت در اسلام یک نفر نیست؛ اگر چه ولیّ امر مسلمین و حاکم و زمامدار یک نفر در رأس است، اما مجموعه دستگاهی که حکومت میکند، عیناً مثل آن شخص از لحاظ برابر بودن با مردم و اجازه انحصارطلبی نداشتن، مانند اوست و محکوم به احکام اوست؛ یعنی یک رئیس اداره هم، آن قدری که از بیتالمال، مسلمین در اختیار اوست و در زیر دست اوست، باید آن را متعلق به همه بداند و اگر خود او از آن اموال استفاده میکند، فقط در هنگام خدمت به مردم باشد و جز برای خدمت به مردم برای هیچ مقصود دیگری از اموال مسلمانان استفاده نشود... و همه مسئولین ادارات و کارگزاران حکومت در سطوح مختلف مثل شخص حاکم اسلامی هستند که باید روح انحصارطلبی در آنها مطلقاً وجود نداشته باشد». (1)
از نظر آیتاللّه خامنهای، نخستین محدودیت برای قدرت، قانونهای الهی است و چون نظام ما نظامی اسلامی است و در رأس حکومت، ولی فقیه قرار دارد، نخستین محدودیت قانونی، قانونهای الهی است. نظام و جامعه اسلامی باید بر اساس قوانین الهی باشد و همراه با آن قانونها حرکت کند و انحراف از قانونهای الهی هرگز پذیرفتنی نیست:
در مواردی، فقط موعظه و تربیت کافی نیست. یک حدود قانونی هم لازم هست گذاشته شود که بسیاری از حدود و قوانین اسلامی در امور مالی یا اجتماعی برای همین است که افراد انسان را از تجاوز و تخطی از حق خود و اندازه خود مانع شود. اما در مورد حاکم، یعنی کسی که
1) . حکومت در اسلام، ج 2، ص 40.
پول، سلاح، نیرو و نفوذ کلمه دارد و سیاست میداند، درباره چنین کسی، اسلام تأکید بیشتری میکند و به موعظهکردن اکتفا نمینماید. (1)
از لحاظ حقوق و احکام و حدود، حاکم مثل دیگران است؛ یعنی دستگاه قضاوت اسلامی، امیرالمؤمنین را هم به قضاوت میخواهد و او را هم محاکمه میکند. از او هم دلیل میخواهد. ادعای امیرالمؤمنین را هم بدون بینه شرعی قبول نمیکند و آن وقتی که امیرالمؤمنین بینه شرعی ندارد و طرف مقابل او یک یهودی است و زره امیرالمؤمنین در دست اوست، امیرالمؤمنین مدعی است که این زره مال من است و او منکر است، امیرالمؤمنین طبق موازین شرعی باید بینه اقامه کند که این زره مال من است؛ یعنی شاهد بیاورد و چون شاهدی ندارد و نمیتواند بینه اقامه کند، حاکم حکومت اسلامی که خودش منصوب امیرالمؤمنین هم هست، حکم را به نفع آن یهودی صادر میکند. (2)
بنابراین، در حکومت اسلامی، نخستین ملاک، رعایت قوانین الهی است؛ هر چند این قوانین به ضرر حاکم باشد و آنچه مهم است، عمل بر اساس قوانین الهی است. پس نخستین عامل قانونی در محدود کردن قدرت، قوانین الهی است که باید برابر آن قوانین عمل شود.
از نظر آیتاللّه خامنهای، دومین عامل قانونی که سبب محدود کردن قدرت حاکم میشود، قانون اساسی است که برگرفته از قوانین الهی است و میتوان آن را
زیرمجموعه قوانین الهی شمرد، ولی برای مشخص کردن نقش قانون اساسی در محدود کردن قدرت، از آن به عنوان بحثی مستقل یاد میشود.
آیتاللّه خامنهای درباره قانون اساسی میگوید:
البته شکل قانون اساسی ما آنچنان شکلی است که بروز بیماریهای صعبالعلاج را در حکومت اسلامی مشکل میکند. ... علت هم این است که حکومت در جامعه اسلامی، تابع ارزشها و معیارهای معنوی است. (1)
همچنین ایشان میگوید:
در قانون اساسی، رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه و دیگر مسئولان کشور با آحاد مردم در قبال قوانین هیچ تفاوتی ندارند. هیچ کس بالاتر از قانون نیست. ... آنجایی که قانون در میان است، همه یکسانند. (2)
به اعتقاد آیتاللّه خامنهای، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قانونی پیشرفته، استوار و بسیار هوشمندانه است:
بر اساس این قانون، همه چیز در جای خود قرار گرفته است. توصیه من به همه مسئولان، به همه مراکز قانونگذاری، به همه مراکز قانونی و به همه آحاد ملت، رعایت قانون است. (3)
هم بر اساس آموزه دینی و قوانین الهی و هم بنا بر قانون اساسی جمهوری اسلامی
ایران، از جمله مهمترین راههای محدود کردن قدرت و به بیان بهتر، نظارت بر قدرت دولت، مردم هستند که از راههای گوناگون میتوانند قدرت را مهار و محدود کنند و در واقع، مانع انحصارطلبی و استبداد دولتها شوند.
آیتاللّه خامنهای معتقد است مردم از راههای گوناگون میتوانند قدرت را محدود یا بر آن نظارت کنند که عبارتند از:
ایشان میگوید چنین نیست که فرض کنیم در جامعهای، فرماندار خودسر و متکبری وجود داشته باشد و علاجی برای درمان او نباشد. علاجهایی وجود دارد که مهمترین آن توجه مردم است:
مردم اگر متوجه باشند و هوشیار باشند، اگر نشانههای کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیرخواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار درصدد رفع این بیماری نیست، در مقابل او تعرض کنند، یقینا این بیماری علاج خواهد شد. لذا درباره تکبر افراد، زمامداران، سردمداران جوامع و کل نظامها، امیرالمؤمنین بحث میکنند. در یکی دو جا، خطاب به مردم میگویند که اگر احساس کردید یکجا مسئولان و سردمداران جامعه تکبر به خرج میدهند و آن شأنی را که اسلام برای زمامدار قرار داده، آن شأن را برای خودشان کم میدانند، بالاتر از آن را میخواهند یقینا از آنها اطاعت نکنید. این آخرین علاج و دواست، اما قبل از آنکه به این علاج برسیم، یقینا علاجهای دیگری هم وجود دارد. خود مسئولان مراقب باشند. (1)
1) . حکومت در اسلام، ص 108.
یکی دیگر از راههایی که مردم میتوانند از راه آن قدرت را محدود کنند، اعتراض است. آنان با این شیوه میتوانند حاکمان و فرمانروایان را از کجروی و خطایشان آگاه سازند. آیتاللّه خامنهای در این زمینه میگوید:
اگر اعتراض مردم را شنیدند، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. اگر حق را به مردم دادند، مردم را طلبکار دانستند و نه خودشان را طلبکار مردم، بسیاری از فسادها از بین خواهد رفت و شاید در دلهای باانصاف، این اثر را ببخشد که اگر با این چشم به خودشان نگاه کنند، امانت حکومت را به دیگران واگذار کنند و رها کنند. (1)
یکی از عواملی که از فرو افتادن دستگاههای زمامداری و مسئولان به ورطه استکبار جلوگیری میکند، حضور مردم در صحنههای مختلف است. آیتاللّه خامنهای خطاب به مردم میفرماید:
عامل بزرگ حفظ دستگاههای زمامداری از افتادن در دام استکبار و طاغوتیان، خود شما هستید. مردم هستند که میتوانند زمامداران و مسئولان جامعه را از فرو غلتیدن در گرداب استکبار حفظ کنند. هر جا که مردم باشند، هر چه مردم بگویند، هر جا مردم بخواهند، هر جا مردم احساساتشان را ابراز کنند، هر جا مردم در صحنههای عظیم مردمی مثل نمازجمعه و بقیه صحنههای گوناگون مردمی حضور بیشتری داشته باشند، آنجا نقش مردم برجستهتر است. (2)
در جمعبندی موضوع محدودیتهای قانونی قدرت، میتوان گفت از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، در مرحله اول، این محدودیتها از راه قوانین الهی اعمال میشود و در مرحله بعد، از طریق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که در آن، برای دولت و زمامداران حکومت اسلامی، حقوق و وظایفی آمده است. پس این محدودیتها بر اساس آموزههای دینی و نیز قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که برخاسته از قوانین الهی است، اعمال میشود. یکی از مهمترین عواملی که میتواند در محدود کردن قدرت نقش داشته باشد، مردم هستند که راههای اعمال این محدودیتها بیان شد.
یکی از پرسشهایی که تیندر در بحث محدودیتهای قدرت، مطرح میکند این است که: آیا عمل دولتها با استفاده از شر برای تحقق خیر موجه است؟
در پاسخ به این پرسش، آیتاللّه خامنهای معتقد است دولت در اسلام دو ویژگی اساسی دارد: از یکسو، اسلام به دولت اختیارات فراوانی میدهد، به گونهای که وقتی ضرورت ایجاب کند، حاکم اسلامی از اختیارات فوقالعادهای برخوردار است. ویژگی دوم دولت در نظام اسلامی این است که ساختار دولتسالاری هرگز در اسلام نیست. «از شگفتیهایی که وجود دارد، یکی این است که در اسلام دولت، اختیارات زیادی دارد. دو ویژگی مهم وجود دارد که اینها در کنار هم یک بافت شایسته را در دولت اسلامی به ما نشان میدهد؛ یکی اختیارات وسیع دولت اسلامی است. حاکم اسلامی در هنگام ضرورت، آن وقتی که نیازهای جامعه ایجاب و اقتضا میکند، از اختیارات فوقالعادهای برخوردار است. اگر با این دید نگاه بکنیم، دولت جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی در هیچیک از کارهایی که بر عهده اوست، ندارد؛ همانطور که امام یک وقتی در یکی از سخنرانیهایشان فرمود حتی دولت اسلامی و حاکم برحق اسلامی میتواند از
مردم اموال شخصی آنها را هم آنجایی که مصالح عمومی ایجاد و اقتضا میکند، بگیرد. لباس آنها را، خانه آنها را، اتومبیل آنها را، سرمایه آنها را، آنجایی که احتیاجات عمومی جامعه اسلامی است، آنجایی که مسئله، مسئله مرگ و زندگی برای جامعه و برای مصالح عمومی انقلاب است، میتواند از آنها بگیرد. یک چنین اختیاراتِ وسیعی را در اختیار دولت اسلام گذاشتند. این یک طرف قضیه است. اما از آن طرف قضیه، سیستم دولتسالاری مطلقاً در اسلام نیست؛ یعنی از کارهای گوناگون در بخشهای تولیدی، در بخشهای خدمات، در بازرگانی، در آموزش و پرورش و در بخشهای گوناگون دیگر، دست مردم را کوتاه کردن و این کارها را به دولت اختصاص دادن، چنین چیزی مطلقاً در اسلام وجود ندارد. ... البته یک وقت دولت اسلامی مصلحت میداند، به خاطر یک ضرورت و یک کاری، یک بخشی را اختصاصاً در اختیار بگیرد و دستهای کسانی را که یا نمیتوانند یا سوء استفاده میکنند، از آن بخش کوتاه کند؛ همانطور که گفتیم آن وقتی که ضرورت ایجاب کند، هیچ اشکالی هم ندارد، اما اینکه این یک قانون و یک شکل و یک سیستم و یک رویه برای دولت جمهوری اسلامی باشد، چنین چیزی وجود ندارد». (1)
از آنچه بیان شد، میتوان نتیجه گرفت دولت اسلامی برای سازماندهی امور عمومی و اجتماعی و اموری که به مصلحت یا به زیان جامعه باشد، اختیارات فراوانی دارد و هر چه را تشخیص دهد به سود یا زیان جامعه است، میتواند انجام دهد؛ هرچند در مواردی به افرادی از جامعه زیانی هم برسد.
1) . حکومت در اسلام، ص 132.
پرسش دیگری که تیندر در بحث محدودیتهای قدرت مطرح میکند، این است که حوزه قدرت سیاسی را چه چیز تعیین میکند؟ آیا این امور، ملاحظههای عملی آنی است یا محدودیتهای از پیش تعیین شده است؟
پیشتر در بحث محدودیتهای قانونی بیان کردیم که در نظام اسلامی، برخی محدودیتها ناشی از قوانین الهی است و برخی دیگر از محدودیتها، از قانون اساسی و دیگر قانونهای موجود در نظام اسلامی سرچشمه میگیرد. در تعیین حوزه قدرت سیاسی نیز همینگونه است. مهمترین مسئلهای که حوزه قدرت سیاسی را در دولت اسلامی مشخص میکند، قوانین شرع و دین مقدس اسلام است. بر این اساس، آیتاللّه خامنهای میفرماید در نظام اسلامی، قانون صلح و جنگ، روابط اجتماعی، حکومت، حقوق و مسائلی از این دست را خدا و دین خدا تعیین میکند. «جامعه اسلامی، یعنی آن جامعهای، آن تمدنی که در رأس جامعه، خدا حکومت میکند. قوانین آن جامعه، قوانین خدایی است. حدود الهی در آن جامعه جاری میشود. عزل و نصب را خدا میکند. ... در رأس مخروط، خداست و پایینتر از خدا، همه انسانیت و همه انسانها هستند. تشکیلات را دین خدا به وجود میآورد. قانون صلح و جنگ را مقررات الهی ایجاد میکند. روابط اجتماعی را، اقتصاد را، حکومت را، حقوق را، همه و همه را دین خدا تعیین میکند و دین خدا اجرا میکند و دین خدا دنبال این قانون میایستد. این جامعه اسلامی است». (1)
ازاینرو، آیتاللّه خامنهای معتقد است کارگزار حکومت با هر مسئولیتی که
1) . ولایت، صص 10 و 11.
بر عهده دارد، باید مراقب رعایت احکام الهی باشد. «همه دستاندرکارانی که کارگزار حکومت اسلامی هستند، باید به فراخور سنگینی بار مسئولیتی که بر دوش دارند، دارای تقوا و مراقبت و ملاحظه احکام الهی باشند». (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، ملاک قانون در جمهوری اسلامی ایران، شرع است و هر آنچه برخلاف شرع باشد، اعتبار ندارد. «آنچه خلاف شرع است، اعتبار ندارد. ملاک قانون، شرع است». (2)
ازاینرو، در نظام اسلامی، حوزه قدرت سیاسی را محدودیتهای از پیش تعیین شده در قوانین الهی تعیین میکند. البته شاید این پرسش مطرح شود که پس چرا در حکومت اسلامی، اختیارات دولت بسیار گسترده است و حاکم میتواند گاهی برای خیر عمومی، به فعالیتهایی دست بزند که گاه به زیان برخی افراد جامعه و در واقع، محدودیت عملی آنهاست. در پاسخ میتوان گفت فعالیتهای حاکمان در جامعه اسلامی نیز بر اساس اجازه و تصویب قوانین الهی است. به عبارت دیگر، چنین اقدامهایی نیز باید در چارچوب قوانین الهی انجام شود.
پرسش بعدی این است که آیا باید در جامعه تنها یک مرکز اساسی قدرت وجود داشته باشد؟
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش معتقد است در جامعه اسلامی باید فردی باشد که تمام نیروهای داخلی جامعه به آن فرد بپیوندند. لازم است یک رهبری، یک فرمانده و یک قدرت متمرکز در جامعه اسلامی وجود داشته باشد که
این فرد بداند از هر کسی چه کاری برمیآید. «اگر در یک جامعهای و یک امتی بخواهد ولایت قرآنی را به این معنا داشته باشد؛ یعنی بخواهد تمام نیروهای داخلیاش در یک جهت به سوی هدف، در یک خط به راه بیفتد و بخواهد تمام نیروهای داخلیاش علیه قدرتهای ضد اسلامی در خارج بسیج شود، احتیاج به یک نقطه قدرت متمرکز در متن جامعه اسلامی دارد. به یک نقطهای احتیاج دارد که تمام نیروهای داخلی به آن نقطه بپیوندند. همه از آنجا الهام بگیرند و همه از او حرف بشنوند و حرف گوش کنند و او تمام جوانب مصالح و مفاسد را بداند تا بتواند مثل یک دیدهبان نیرومند قویدست و قویچشم، هر کسی را در جبهه جنگ به کار مخصوص خودش بگمارد. ... جامعه هم اگر بخواهد همه نیروهایش به صورت یک قدرت متراکم در آید، به طور کلی بتواند مثل مشت واحدی در مقابل جناحها و صفها و قدرتهای متخاصم عمل کند، احتیاج به یک قدرت متمرکز دارد». (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، بدون تمرکز قدرت، وحدت ممکن نیست:
جلوه دیگر از جلوههای ولایت که بسیار مهم و از همه مهمتر است و ضامن بقای ولایت به معنای اول و دوم هم [هست]، این است که جامعه، یک مرکز فرماندهی مقتدر در درون خود داشته باشد؛ چون جامعه اسلامی، حکم یک پیکر واحدی را باید داشته باشد که هم در داخل با یکدیگر متجازب و متماسک باشند و هم در خارج مثل یک مشت واحد و یک تن در مقابل جبهههای خارجی عمل کنند و این وحدت بدون تمرکز نیروی ادارهکننده ممکن نیست و چنانچه بر هر گوشهای از گوشههای جامعه اسلامی، یک عاملی، یک قدرتی، یک
1) . ولایت، صص 35 و 36.
قطبی حکومت بکند، اعضای این پیکر از یکدیگر جدا میشوند [و] در یک راه حرکت نمیکنند. (1)
همچنین میتوان گفت حفظ پیوستگی داخلی و نفی وابستگیهای خارجی، به وجود قدرت متمرکز در جامعه اسلامی وابسته است: حفظ پیوستگیهای داخلی و نفی وابستگیهای خارجی، برای یک جامعه مسلمان متوقف است بر اینکه یک قدرت متمرکزی در جامعه اسلامی وجود داشته باشد تا همه نشاطها و فعالیتها و همه جهتگیریها و موضعگیریها و قطبها و جناحهای مختلف این جامعه را او رهبری و اداره کند. (2)
بنابراین، در یک جامعه اسلامی، قدرت باید متمرکز باشد تا بتواند کارکردهای اصلی خود را انجام دهد.
آخرین پرسش تیندر در این بخش آن است که آیا کسانی که در حکومت مبتنی بر قانون زندگی میکنند، به ضرورت آزادند؟
آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش که آیا «آزادی» مقولهای است که اسلام نیز بر آن تأکید کرده است؛ یعنی آزادی، مقولهای اسلامی است یا اینکه تنها واژهای غربی است، میگوید:
مسئله آزادی، یکی از مقولاتی است که در قرآن کریم و در کلمات ائمه علیهمالسلام به طور مؤکد و مکرر روی آن تأکید شده است. البته تعبیری
که در اینجا از آزادی میکنیم، مرادمان آزادی مطلق نیست که هیچ طرفداری در دنیا ندارد. فکر نمیکنم در دنیا کسی باشد که به آزادی مطلق دعوت بکند. مرادمان، آزادی معنوی هم که در اسلام و به خصوص در سطوح راقی معارف اسلامی هست، نیست. آن محل بحث ما نیست. آزادی معنوی، چیزی است که همه کسانی که معتقد به معنویاتند، آن را قبول دارند. محل رد و قبول نیست. منظور از «آزادی» که در اینجا بحث میکنیم، «آزادی اجتماعی» است. آزادی به مثابه یک حق انسانی برای اندیشیدن، گفتن، انتخاب کردن و از این قبیل. همین مقوله، در کتاب و سنت مورد تجلیل قرار گرفته است. قرآن میفرماید:
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبیَّ الامِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فی التَّوْراةِ وَ الانجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالمعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ التِی کانَتْ عَلَیْهِمْ. (اعراف: 157)
خداوند یکی از ویژگیهای پیامبر را این قرار میدهد که غل و زنجیرها را از گردن انسانها برمیدارد. «اصر؛ یعنی تعهدات تحمیلی بر انسانها را از آنها میگیرد». (1)
به باور ایشان، حداکثر چیزی که غربیها درباره خاستگاه و فلسفه آزادی میگویند، این است که آزادی، حق انسان است، ولی اسلام بالاتر از این را میگوید. اسلام، آزادی را امر فطری انسان میداند. اسلام هم معتقد است آزادی یک حق است، ولی حقی برتر از دیگر حقوق، مثل حق حیات و حق زندگی. چنانکه حق زندگی کردن را نمیتوان در ردیف حق مسکن و حق انتخاب و مانند آن گذاشت، آزادی نیز همینگونه است. بر این اساس، ایشان معتقد است دین،
1) . پرسش و پاسخ، ص 88 .
بزرگترین پیامآور آزادی است و آزادی درست و معقول، مهمترین هدیه دین به یک ملت و جامعه به شمار میآید.
از نظر آیتاللّه خامنهای، میان آزادی از دیدگاه اسلام و غرب چهار تفاوت اساسی وجود دارد:
یک ـ در مکتب غربی لیبرالیسم، برای آزادی به دنبال یک خاستگاه و ریشه فلسفی هستند و در بحث آزادی، قائل نیستند که آزادی از سوی خداوند به بشر داده شده است، در حالی که در مکتب اسلام، آزادی ریشهای الهی دارد. «در مکتب غربی لیبرالیسم، آزادی انسان، منهای حقیقتی به نام دین و خداست. لذا ریشه آزادی را هرگز خدادادگی نمیدانند. هیچکدام نمیگویند که آزادی را خدا به انسان داده است. دنبال یک منشأ و ریشه فلسفی برایش هستند. ... بنا بر اسلام، حرکت علیه آزادی، حرکت علیه یک پدیده الهی است؛ یعنی در طرف مقابل یک تکلیف دینی به وجود میآورد، اما در غرب چنین چیزی نیست». (1)بنابراین، در دیدگاه اسلام، مبارزه برای آزادی، تکلیف است؛ چون مبارزه برای امری الهی است.
دو ـ آیتاللّه خامنهای معتقد است چون در لیبرالیسم غربی، حقیقت و ارزشهای اخلاقی نسبی است، آزادی نامحدود است و هیچ حدی برای آن وجود ندارد. از نظر منطقی، آزادی نامحدود است؛ زیرا حقیقت ثابتی وجود ندارد و از نظر آنها حقیقت و ارزشهای اخلاقی نسبی است، ولی بر خلاف دیدگاه غرب، در اسلام ارزشهای ثابت وجود دارد و آزادی با این ارزشها محدود میشود. به هر حال، آزادی محدود به حقیقت و محدود به ارزشهاست.
آزادی اجتماعی نیز اگر در خدمت تباه کردن دیگران باشد، زیانآور است.
1) . پرسش و پاسخ، ص 92.
«همین آزادی اجتماعی که اینقدر در اسلام ارزش دارد، اگر در خدمت ضایع کردن فرآوردههای ارزشمند معنوی یا مادی یک ملت به کار گرفته شود، مضر است». (1)
سه ـ تفاوت دیگری که آزادی در غرب با آزادی در اسلام دارد، این است که در غرب، حد آزادی را منافع مادی تشکیل میدهد. به اعتقاد آیتاللّه خامنهای، هر چند تعلیم و تربیت، یکی از مقولاتی است که آزادی در آن جزو مسلّمترین حقوق انسانهاست و آنها حق دارند یاد بگیرند، ولی همین آزادی در دانشگاههای بزرگ دنیای غرب محدود میشود. بر این اساس، انتقال دانش و تکنولوژی به کشورهای معیّنی ممنوع است؛ چون اگر این دانش منتقل شود، از انحصار این قدرت خارج میشود و این قدرت مادی و این سلطه به حال خود باقی نخواهد ماند. اینجاست که آزادی مرز پیدا میکند و استاد حق ندارد فرضاً برای شاگرد جهان سومی، مسائل علمی کلان را بیان کند.
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، در منطق اسلامی، مرز آزادی، ارزشهای معنوی است. «در جامعه، مسلمان، یهودی، مسیحی و بقیه ادیان گوناگون هستند. الان در کشور ما هم هستند. در صدر اسلام هم بودند. هیچ مانعی هم ندارد، ولی اگر قرار باشد آن کسی که عقیده فاسد دارد، به جان و ذهن و دل افرادی که قدرت دفاع ندارند، بیفتد و بخواهد آنها را گمراه کند، این برای آدم یک مرز است. اینجا آزادی محدود میشود. از نظر اسلام اینگونه است». (2)
چهار ـ آزادی در تفکر لیبرالیسم غربی با تکلیف منافات دارد. آزادی در غرب؛
یعنی آزادی از تکلیف، درحالیکه در اسلام، آن روی سکه تکلیف است. اصلاً انسانها آزادند؛ چون مکلفند. اگر مکلف نبودند، آزادی لزومی نداشت.
در غرب در نفی تکلیف تا جایی پیش رفتهاند که نه تنها اندیشههای دینی، بلکه اندیشههای غیردینی و کل ایدئولوژیها را که در آنها تکلیف هست، نفی میکنند، درحالیکه اسلام به کلی نقطه مقابل این است. «اسلام، آزادی را همراه با تکلیف برای انسان دانسته [است] که انسان بتواند با این آزادی، تکالیف را صحیح انجام بدهد، کارهای بزرگ انجام بدهد، انتخابهای بزرگ را بکند و بتواند به تکامل برسد». (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، آزادی، دادنی است. «مسئولان حکومتها اجازه ندارند حق طبیعی آزادی ـ یعنی آزادی قانونی ـ را از کسی سلب کنند. البته این لطفی نیست که حکومتها میکنند. باید آزادی را بدهند و این وظیفه و تکلیف است». (2)
از دیدگاه آیتاللّه خامنهای، آزادی گرفتنی هم هست. «هر انسان آگاه و باشعوری در جامعه باید با حق آزادی و حدود خود آشنا باشد و آن را مطالبه کند و بخواهد». (3)
همچنین آزادی، آموختنی است. «آزادی، آداب و فرهنگی دارد که باید آن را آموخت. بدون فرهنگ و ادب آزادی، این نعمت بزرگی الهی برای هیچکس و هیچ
جامعهای آنچنانکه شایسته است، فراهم نخواهد شد». (1)
اگر در جامعهای، ادب آزادی وجود نداشته باشد و افراد چگونگی استفاده از آن را ندانند، بیگمان، آزادی را از دست خواهند داد و از نظر اسلام، این فاجعهای برای جامعه است. از نظر اسلام، هر نوع استبداد و دیکتاتوری مردود است و اگر در جایی پیش بیاید، فاجعه به شمار میآید. آیتاللّه خامنهای معتقد است:
از آزادی نباید دشنهای ساخت و سینه حافظ آن آزادی را هدف قرار داد. با آزادی نباید بازی کرد. کسانی که نام آزادی را میآورند، ولی به فرهنگ آزادی مطلقا پایبند و متعهد نیستند، به آزادی ضربه میزنند. اینها طرفدار آزادی نیستند. اینها به آزادی خیانت میکنند. آزادی نباید وسیله قانونشکنی و تیشهزدن به ریشه نظام جمهوری اسلامی باشد. (2)
بنابراین، حکومتها اجازه ندارند حق طبیعی آزادی؛ یعنی آزادیهای قانونی را از کسی بگیرند، ولی در مقابل نیز آزادی نباید وسیله قانونشکنی و خیانت به نظام اسلامی باشد.
در بحث قدرت، آخرین موضوعی که تیندر مطرح میکند، هدفهای قدرت است. هدف و غایت قدرت چیست؟ به بیان دیگر، قدرت چه تواناییها و فعالیتهایی را میتواند انجام دهد.
در همین راستا، نخستین پرسشی که تیندر مطرح میکند، این است که وظایف قدرت چیست؟ به عبارت دیگر، قدرت چه نوع وظایفی را میتواند انجام دهد؟
در پاسخ به این پرسش، آیتاللّه خامنهای معتقد است در حکومت اسلامی، قدرت، وظایف و کارکردهای گوناگونی دارد. در مرحله اول، دولت اسلامی همان وظایف خداوند را ـ در حد توان ـ انجام میدهد. وظیفه دیگری که بر عهده دولت اسلامی است، افزایش معنویت و خودسازی در میان مردم است که به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
سومین وظیفهای که دولت اسلامی بر عهده دارد، مواردی مانند تأمین امنیت، رفاه، عدالت اجتماعی، بهداشت، ایجاد شغل و اداره سیاست جامعه اسلامی و حکومت اسلامی در امور جهانی است.
آیتاللّه خامنهای معتقد است نخستین وظیفه دولت اسلامی، عمل کردن برابر اراده خداوند است. «دولت اسلامی بر طبق اراده خدا عمل میکند و با همان هدفها، انسانها و جامعه را حرکت میدهد و در همان سمتی که خدا اراده کرده است، جامعه را میبرد. لذاست که وظایف او کوچک شده وظایف خداست؛ یعنی باید همان برخوردی را که خدای متعال با موجودات عالم دارد، با انسانها دارد، حکومت اسلامی همان برخورد را داشته باشد. منتهی در حد خواسته شده مطلوب
از این... برخورد او با انسانها باید برخورد محبتآمیز باشد. برخورد پدرانه باشد، برخورد اصلاحگرانه باشد. دولت اسلامی و حکومت اسلامی با انسانهایی که در حیطه قدرت و تمکن او هستند طرف نیست. رقیب آنها نیست، دشمن آنها نیست. با آنها در به دست آوردن سودهای شخصی مسابقه نمیگذارد. با آنها معارضه ندارد. ممکن است یکجا سختگیری کند، اما این سختگیری مثل سختگیری پدر، پدر مهربان و باتدبیر با فرزند محبوب است؛ مثل سختگیری یک پرستار و یک طبیب با بیمارش. ... تمام وظایف دولت اسلامی و حکومت اسلامی در همین چارچوب باید قرار بگیرد؛ یعنی علاقهمندی و دوستی و محبت به همه آحاد، حتی بدکارها ـ با بدکاریهایی که در جامعه اسلامی زندگی میکنند و گناه میکنند و خطا میکنند ـ برخورد پدرانه است». (1)
به باور آیتاللّه خامنهای، یک دسته از وظایف بر عهده جامعه اسلامی است که برای اداره امور زندگی و مادی جامعه ضرورت دارد. اگر این وظایف انجام نگیرد، مردم آن محیطی را که بتوانند در آن محیط با آسایش خاطر به رشد اخلاقی و رشد فرهنگی بپردازند، نخواهند یافت. از جمله این موارد، فراگیر شدن عدالت است. «ایجاد عدالت اجتماعی در جامعه، به عهده دستگاههای حاکم است. به مردم نمیشود گفت که چرا شما عدالت را رعایت نکردید. آن دولت و حکومت اسلامی [است ]که باید مقررات موجب عدالت و زاییده عدالت و سرچشمه جوشان عدالت اجتماعی را در جامعه به جریان دربیاورد و وضعی را به وجود
1) . حضور سبز، ص 128.
بیاورد که عدالت اجتماعی در جامعه تأمین شود». (1)
از جمله موارد دیگری که دولت اسلامی موظف به تأمین آن است، بحث امنیتی از نظر شغلی، قانونی، قضایی یا محیط زندگی است. آیتاللّه خامنهای در این باره میگوید:
امنیت محیط شغلی، امنیت قانونی، امنیت قضایی، امنیت محیط زندگی؛ مثل خانهها، جادهها، شهرها، روستاها، امنیت مرزها، ایجاد محیط امن در جامعه اسلامی، یکی از مهمترین تکالیف و وظایف است که دولت اسلامی و حاکم اسلامی موظف است که آن را انجام دهد. (2)
یکی دیگر از امور ضروری برای دولت اسلامی، بحث تأمین رفاه جامعه است. آیتاللّه خامنهای در این باره معتقد است که تأمین رفاه تنها نباید برای قشر یا بخشی و منطقه خاصی باشد. ازاینرو، حکومت اسلامی باید برای تأمین رفاه قشرهای مختلف جامعه اسلامی تلاش کند. «رفاه هم یک نیاز حقیقی و واقعی است برای مردم که حکومت اسلامی موظف است آن را تأمین بکند. البته نه رفاه یک طبقه خاص، نه رفاه یک قشر خاص، نه فقط رفاه مردم شهرنشین؛ نه، رفاه تمام آحاد مردم شهروندان از هر قشری، از هر شغلی، از هر منطقهای از مناطق جغرافیایی و طبعاً هر کدام نیاز بیشتری دارند، حکومت اسلامی موظف است که بر طبق نیاز بیشتر آنها، از آنها بخواهد برای آنها وسایل را فراهم کند و تلاش
بیشتری هم انجام بدهد». (1)
همچنین در حوزه داخلی اجتماع، دولت اسلامی باید مسائل مربوط به بهداشت و درمان را برای همه اجتماع فراهم آورد. «مسائل مربوط به بهداشت و درمان و مسائل مربوط به تنظیم خانواده و از این قبیل مسائل که اداره امور زندگی داخلی مردم و زندگی اجتماعی مردم به دست حکومت اسلامی است. حکومت اسلامی، موظف است این کارها را انجام بدهد». (2)
آیتاللّه خامنهای معتقد است دولت اسلامی افزون بر وظایفش در داخل مرزهای خود، وظایفی نیز در مسائل جهانی و بینالمللی دارد. ازاینرو، دولت اسلامی چنانکه در مسائل داخلی با اقتدار عمل میکند، باید در مسائل بینالمللی و جهانی نیز اقتدار و قدرت خود را نشان دهد؛ زیرا جامعه بدون دیپلماسی قوی و ارتباطات بینالمللی نیرومند، نمیتواند موفق باشد. «نمیشود فرض کنیم که یک جامعهای و یک حکومتی در داخل خود با کمال آسایش و راحتطلبی زندگی کند، اما در ارتباطات بینالمللی و در حضور در صحنههای جهانی قوی و فعال و متکبر و در موضع قدرت نباشد. چنین چیزی ممکن نیست. نه فقط امروز که همه جای دنیا به هم وصل است و تمدن و فرهنگ و اخلاق و خوبیها و بدیها و گرفتاریها و راحتیها از این سر دنیا به آن سر دنیا میروند و همه ملتها را در بر میگیرد. گذشته هم این جور بود. ممکن نبود که ما فرض کنیم یک جامعه موفقی را بدون دیپلماسی قوی و ارتباطات بینالمللی قوی. چنین چیزی ممکن
نیست. این جزو وظایف حکومت است و حکومت اسلامی طرفدار انزوا نیست. طرفدار جدایی از ملتها و دولتها نیست. طرفدار کنار نشستن در مسائل بینالملل نیست. طرفدار حضور فعال و قاطع در زمینهها و مسائل بینالمللی است». (1)
پس از بیان وظایف قدرت در نظام اسلامی، میتوان گفت قدرت سه نوع وظیفه دارد:
در نظام فردی، گسترش باورها و امور اخلاقی که در پرسشهای تیندر به آنها میپردازیم؛
در نظام اجتماعی، وظایفی همچون عدالت اجتماعی، رفاه، تأمین امنیت و تأمین بهداشت اعم از درمانی، روحی و روانی را بر عهده دارد؛
در نظام بینالمللی نیز وظیفه دارد با کشورهای دیگر ارتباط و تعامل برقرار کند و از انزوا در جامعه بینالمللی بپرهیزد.
دومین پرسش تیندر این است که آیا باید بیشترین امکانات تولید و توزیع در اختیار دولت باشد؟
از آنجا که آیتاللّه خامنهای به مردمسالاری دینی معتقد است و به کارکردها و نقشهای گوناگون مردم اعتقاد دارد، در بعد اقتصادی و تولید و توزیع نیز معتقد است مردم میتوانند نقش اساسی ایفا کنند و از این نظر، هیچ منع قانونی برای فعالیت مردم در امور اقتصادی وجود ندارد. البته به باور ایشان، مردم با دو شرط میتوانند در فعالیتهای اقتصادی به شکل درست شرکت کنند: شرط اول این
1) . حضور سبز، ص 144.
است که برنامهریزی به دست دولت باشد؛ شرط دوم نیز آن است که مراقبت و هدایت دستگاههای مسئول همیشگی باشد. «در همه بخشها میشود مردم را به شکل صحیح مشارکت داد. البته با دو شرط؛ شرط اول اینکه برنامهریزی به دست دولت باشد. نتوانند سوءاستفادهچیها، افراد پلید، خبیث و خودکامه که به فکر منافع شخصی خودشان هستند، برای پر کردن جیب خودشان اوضاع مملکت را نابهسامان کنند. سیاستگذاری و برنامهریزی به عهده مسئولان جمهوری اسلامی است.
شرط دوم اینکه مراقبت و هدایت دستگاههای مسئول دایماً وجود داشته باشد. دستگاه قضایی فعال عمل کند. مسئولین دولتی فعال عمل کنند. مسئولین اجرایی فعال عمل کنند». (1)
همچنین آیتاللّه خامنهای در جایی دیگر میگوید:
البته یقینا مردم باید در بخشهای صنعت وارد شوند و سرمایهگذاری کنند. زیر نظر دولت، با هدایت دولت، طبق صلاحدید برنامهریزان دستگاههای دولتی که به همه امور اشراف دارند، وارد بخشهای تولید صنعت بشوند. این بخشها را اداره کنند، احیا کنند، با مدیریتهای قوی و خوب یک حرکت جدید و یک تلاش و یک جهد و یک خیز در کار صنعت کشور به وجود بیاورند. در زمینه تجارت هم همینطور، در زمینه آموزش و پرورش هم همینطور؛ چه اشکالی دارد. مردم عاشق هستند و علاقه دارند که فضای آموزشی بسازند و تشکیلات مدارس ابتدایی یا راهنمایی یا متوسطه را به وجود بیاورند. البته با برنامهریزی دولت، با برنامههای دولت، احیاناً با مدیران دولتی، اما با
1) . حکومت در اسلام، ص 134.
ابتکار مردم، با همکاری و مشارکت مردم. (1)
آیتاللّه خامنهای بر این باور است که مشارکت مردم در مسائل گوناگون کشور، چه در مسائل اقتصادی و چه سیاسی و دیگر زمینهها یک اصل است. «این یک اصل مهم است که مردم بایستی در کارهای دولت، سهیم، شریک، همکار، مباشر کار باشند، لیکن نکته اساسی که در اینجا وجود دارد این است که نوع دخالت مردم، نباید منجر به این شود که بعضی از قشرهای مردم یا بعضی از افراد زرنگ در میان مردم، سودهای کلان و بادآورده ببرند، در حالی که عده دیگری از مردم در اولیات زندگی بمانند. ... تمتع قشرهای مختلف مردم از امکانات کشور باید متعادل باشد. نبایستی طوری باشد که فاصلهها روز به روز زیادتر بشود و عدهای آنطور زندگی کنند». (2)
پس از دیدگاه حضرت آیتاللّه خامنهای نیاز نیست که بخش عمده امکانات تولید و توزیع در دست دولت باشد و مردم نیز میتوانند در این امور مشارکت کنند.
سومین پرسش تیندر این است که آیا دولتها باید مسئولیت شکل دادن به باورهای افراد را بر عهده گیرند؟
یکی از وظایف اصلی در نظام اسلامی، شکل دادن به باورهای افراد در جامعه اسلامی است. بر این اساس، آیتاللّه خامنهای، عمق بخشیدن به ایمان مردم و هدایت قلبی و معنوی انسانها در جامعه را نخستین وظیفه مسئولان امر میداند و
معتقد است این امر در ادامه راه پیامبر است. «عمق بخشیدن به ایمان مردم و هدایت قلبی و معنوی انسانها در یک جامعه، اولین وظیفه مسئولان امر است: «إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِدا وَ مُبَشِّرا وَ نَذیرا وَ داعِیا إِلَی اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجا مُنیرا.» (احزاب: 45 ـ 46) این وظیفه پیغمبر است. ما میخواهیم همان راه را برویم «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی اْلأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ.» (جمعه: 2) تزکیه و تعلیم جزو وظایف اصلی پیامبر است. در جوامع اسلامی، مسئولان باید همان راه را بروند. باید تعلیم بدهند و تربیت کنند. باید ایمان دینی را در ذهنها تقویت و راسخ کنند. این جزو وظایف ماست. ... در راه اصلاح امور زندگی و تقویت ایمان دینی مردم، باید همه تلاش خودمان را بکنیم». (1)
آیتاللّه خامنهای معتقد است آنچه نظام اسلامی را در برابر رژیمهای استکباری حفظ کرده، گنجینه ارزشمند و بیبدیل ایمان، تقوا و معنویت است. همه اینها رهآورد تلاش انبیای عظام به ویژه نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهمالسلام و توحید نابی است که برای بشر به ارمغان آوردهاند. یکی از بزرگترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، همین پاکی و پاکنهادی و پاکرفتاری و اتکال به خداوند تبارک و تعالی است. «مدیران نظام موظفند علاوه بر تعمیق و تداوم این دستاوردها در خویش، زمینه گسترش آن را در آحاد جامعه و زیردستان خود فراهم سازند». (2)
آیتاللّه خامنهای میگوید:
جامعه اسلامی، زندگی معنوی و مادی را با هم دارد. جامعه اسلامی، هم
دین و اخلاق و فرهنگ و معارف مردم را غنی میکند و هم به زندگی عادی و معیشت و کار و تولید و استخراج و اختراع آنها توجه دارد. (1)
به باور ایشان، دنیا و آخرت مردم نیز در اختیار حکومت است و دستگاه حکومت میتواند بهشت دنیا و آخرت را برای مردم تأمین کند. «مسئله ولایت و امامت که در روایات ما اینقدر مورد اعتنا قرار گرفته، به خاطر همین است؛ زیرا که امور معنوی مردم، امور مادی مردم، رشد مردم و به بهشت رفتن مردم، در اختیار دستگاه حکومت است. اگر دستگاه حکومت یک دستگاه کارآمد و لایق و متعهد و دلسوز و منطبق با معیارها باشد، همه مردم را به بهشت خواهد برد. بهشت دنیا و آخرت را برای مردم تأمین خواهد کرد. اگر خدای نکرده زمامداران لیاقت نداشته باشند یا تعهد و دلسوزی نداشته باشند، یا وظایف خودشان را درست ندانند یا بدانند، [ولی] به آنها بیاعتنایی بکنند، آن وقت سرنوشت جهنم و سقوط منتظر خود آن حاکم و فقط حاکمان نیست، بلکه منتظر همه آن مردمی هست که در زیر سایه این حکومت زندگی میکنند. بنابراین، وظایف حکومت چیزی است که اهمیت و ارزش حکومت را تا این حد بالا میبرد». (2)
بنابراین، یکی از وظایف اصلی دولت در نظام اسلامی، تعمیق هدایت و تداوم باورهای مردم است.
پرسشی که تیندر در این زمینه مطرح میکند این است که آیا دولتها باید شکل دادن به ویژگیهای اخلاقی مردم را بر عهده بگیرند؟
چنانکه در پاسخ پرسش پیشین گذشت، آیتاللّه خامنهای معتقد است دولت اسلامی وظیفه شکل دادن به باورهای مردم را جزو وظایف اصلی خود میداند. بر همین مبنا، آیتاللّه خامنهای در پاسخ به این پرسش نیز معتقد است پیامبر گرامی اسلام به دلیل «بُعْثُتُ لاتمم مکارم الاخلاق» آمده بود. در حکومت اسلامی نیز که ادامهدهنده راه پیامبر گرامی اسلام است، شکلدادن به ویژگیهای اخلاقی مردم، یکی از وظایف مهم حکومت به شمار میآید. البته حکومت اسلامی افزون بر درون جامعه خود، میتواند در بعد اخلاقی، اخلاق را در دیگر نظامها و ملتها نیز گسترش دهد. «اخلاق الهی و مکارم اخلاق در شرع مقدس اسلام، توضیح و تفصیل داده شده است. چه آن چیزهایی که مربوط به خود انسان است، مثل صبر، شکر، اخلاص و قناعت؛ چه آنها که در رابطه با انسانهای دیگر است، مثل گذشت، تواضع، ایثار و تکریم انسانها و چه چیزهایی که در رابطه با مجموعه جامعه اسلامی است.
اخلاق اسلامی، دامنه وسیعی دارد. اینها همان چیزهایی است که بیشترین تلاش همه انبیا و اولیا و بزرگان ادیان الهی ـ و در اسلام، تلاش نبی مکرم اسلام و ائمه بزرگانـ برای آن بوده است که اینها به وجود بیاید. ... جامعه ما باید یک حرکت اساسی را به عنوان متمم اصلی انقلاب بزرگ اسلامی انجام بدهد که این حرکت بزرگ، دارای دو مرحله باشد: یکی استقرار نظام و گسترش اخلاق اسلامی در میان خود ما. ارزشی شدن خلقیات در میان مردم ما. ... اما مرحله دوم این است که شما اینها را به دنیا یاد بدهید. دنیا امروز احتیاج دارد. بشریت در سطح جهان، از فقدان اخلاق رنج میبرد. اسلام و مسلمین میتوانند بهترین هدیه اخلاقی را به ملتها بدهند؛ به بشریت اعطا کنند». (1)
1) . راهبردها، صص 104 و 105.
همچنین آیتاللّه خامنهای میگوید:
یک دسته از وظایف حکومت اسلامی، وظایف مربوط به معنویات جامعه است که از لحاظ اهمیت در درجه اول اهمیت قرار دارد؛ از قبیل پرداختن به تعلیم و تربیت افراد جامعه. با پرداختن به تزکیه اخلاقی افراد جامعه، رشد دادن استعدادها در مردمی که در آن کشور و در آن جامعه زندگی میکنند و استخدام همه امکانات و وسایل لازم برای اینکه مردم بتوانند گنجینههای پنهانی را که خدای متعال در وجود آنها قرار داده از استعدادها، از خلاقیتها، از ابتکارها، از اخلاقیات فاضله و نیکو و از بقیه زیباییهای موجود در یک انسان، این خصوصیات و این گنجینهها را استخراج کنند. این به عهده حکومت اسلامی است. در یک جامعه اگر مردم از اخلاق خوب برخوردار نبودند، اگر فساد در میان مردم رواج داشت، اگر مردم تعلیم و تربیت را درک نکردند، اگر سطح سواد در میان مردم پایین بود و ساقط بود، اگر رشد و آگاهی سیاسی به قدر لازم در مردم نبود، مردم آن جامعه را نمیتوان ملامت کرد. حکومتهای آن جامعه را باید ملامت کرد. (1)
1) . حکومت در اسلام، ص 141.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه.
آوری، حسین، آشنایی با ستارگان هدایت (مراجع تقلید شیعه)، قم، دفتر نشر برگزیده، 1374.
تیندر، گلن، تفکر سیاسی، تهران، انتشارات علمی، 1374.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، تهران، ناس، 1364.
خامنهای، سیدعلی، ولایت، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1370.
خامنهای، سیدعلی، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
خمینی، روحاللّه، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1368.
ستوده، امیررضا، پا به پای آفتاب، تهران، نشر پنجره، چاپ سوم، 1382.
شهیدی، جعفر، ترجمه و شرح نهجالبلاغه.
فرزند، کوثر، مروری بر زندگی حضرت آیتاللّه خامنهای رهبر معظم انقلاب، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1381.
واعظی، احمد، حکومت دینی، تهران، مرصاد، چاپ اول، 1378.
اصلاحات، راهبردها، خطرها، بیانات حضرت آیتاللّه خامنهای، تهیه و تنظیم دفتر نشر دفتر رهبر انقلاب، چاپ اول، بیتا.
پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب اسلامیحضرت آیتاللّه خامنهای، تهران، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ اول، 1380.
چشمه نور، گزیدهای از رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیتاللّه خامنهای، تهران، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، چاپ اول، بیتا.
دفتر مقام معظم رهبری، حدیث ولایت، مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1376.
حضور سبز، چ 1، 1380.
حکومت در اسلام، مجموعه خطبههای نماز جمعه آیتاللّه خامنهای، تهران، روابط عمومی و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه صنعتی امیرکبیر، چاپ اول، 1364.
راه امام، راه ما، پیام حضرت آیتاللّه خامنهای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت سالگرد
رحلت رهبر کبیر انقلاب، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ چهارم، 1376.
راهبردهای اساسی خدمتگزاری، گردآوری مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، 1380.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه، رهبری فرزانه از نسل کوثر، قم، انتشارات یاقوت، 1381.
ضیافت، پاسخهای مقام معظم رهبری به سؤالات دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، روابط عمومی و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه صنعتی امیرکبیر، چاپ اول، 1380.
علی علیهالسلام فراتر از ذهن، تهیه و تدوین: مرکز آموزش و پژوهش امیرکبیر، چاپ اول، 1379.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل یکصد و دهم.
نشریه
خبرگزاری پاکستان، 21/10/1364.
روزنامه اطلاعات، 1/5/1365.
روزنامه جمهوری اسلامی، 24/11/1378.
روزنامه کیهان، 29/8/1379.
مجله آیندهسازان، 21/7/1365.