ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : سیمای صالحان در قرآن/هادی کاکایی ؛ [تهیه کننده] مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
مشخصات نشر : قم: دفترعقل، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۷۶ ص.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۶۸-۱۷۴؛ همچنین بهصورت زیرنویس
موضوع : مومنان در قرآن
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : پیامبران -- اخلاق -- جنبههای قرآنی
شابک : 978-964-2761-81-4
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
رده بندی کنگره : BP۱۰۴/م۸۴ ک۱۴ ۱۳۸۸
سرشناسه : کاکایی، هادی، ۱۳۵۷ -
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۹۶۵۵۰
دیباچه10
پیشگفتار12
مفهومشناسی14
رفتار14
صالحان15
فصل اول: رابطه صالحان با خدا20
یکتاپرستی20
ایمان آمیخته با یقین21
پرهیزکاری22
خدا دوستی23
توکل24
صبر و رضا26
شکرگزاری28
8 . بیم و امید30
یاد خدا32
راز و نیاز34
انس با کلام خدا36
نیایش شبانه38
نماز خاشعانه39
فصل دوم: رابطه صالحان با خویشتن43
الف) خودیابی45
ب) اعتماد نکردن به نفس47
ج) هدفمندی، ثمره خودشناسی48
الف) مبارزه با نفس49
ب) محاسبه نفس51
ج) تزکیه نفس52
یک ـ تعریف تزکیه52
دو ـ لزوم و اهمیت تزکیه53
سه ـ مراحل تزکیه55
گام اول ـ دردمندی55
گام دوم ـ پیراستن نفس55
گام سوم ـ پاسبانی از دل56
گام چهارم ـ دل بستن به آفریدگار56
گام پنجم ـ خودآرایی57
گام ششم ـ یاری خواستن از خداوند57
چهار ـ روش تزکیه و تهذیب نفس58
فصل سوم: رابطه صالحان با خانواده و خویشان59
الف) نیکی به پدر و مادر59
ب) رعایت نهایت ادب و احترام60
ج) شیوه سخن گفتن با پدر و مادر61
د) فروتنی ویژه در برابر پدر و مادر61
هـ) یاد پدر و مادر و دعا برای آنها62
الف) دوستی و مهربانی63
ب) برآورده ساختن نیاز جنسی63
ج) پاکیزگی و آراستگی64
د) همنشینی نیکو65
هـ) سرپرستی مرد در خانواده66
و) مشاوره و سازش67
ز) پایبندی به تعهدات69
الف) محبت به فرزند70
ب) احترام به فرزند71
ج) گذشت و بخشش72
د) دعا برای فرزند73
هـ) تربیت صحیح73
و) روشهای صالحان در تربیت فرزند75
یک ـ پرورش ایمان75
دو ـ کوشش برای برپا داشتن نماز76
سه ـ آموزش اخلاق77
چهار ـ پیشگیری از انحراف اخلاقی فرزندان77
فصل چهارم: رابطه صالحان با جامعه82
الف) همسایهداری83
ب) یتیم نوازی84
ج) مهمانداری84
د) مهرورزی و دوستی86
هـ) خوشرفتاری87
یک ـ خوشرویی88
دو ـ خوشصحبتی89
سه ـ خوشخویی89
و) مردمداری90
ز) گذشت91
ح) فروتنی91
ط) بردباری92
ی) خدمتگزاری92
یا) ایثار93
یب) اصلاح میان مردم93
یج) وفای به عهد و پیمان94
ید) امانتداری95
یه) احترام به حقوق دیگران96
یک ـ احترام به جان یکدیگر96
دو ـ احترام به مال96
سه ـ احترام به ناموس97
چهار ـ احترام به آبرو97
اول ـ مسخره کردن98
دوم ـ عیبجویی98
سوم ـ لقب زشت دادن99
چهارم ـ بدگمانی99
پنجم ـ تجسس100
ششم ـ غیبت100
هفتم - تهمت101
یو) پاکیزگی و آراستگی101
یز) حفظ حجاب و پوشش مناسب102
یح) فروتنی در راه رفتن103
یط) نیکو سخن گفتن104
الف) امر به معروف و نهی از منکر106
ب) مبارزه با سنتهای نادرست107
الف) دیدگاه قرآن درباره ثروت و رفاه108
ب) فعالیتهای سالم اقتصادی109
یک ـ کار و تلاش109
دو ـ رعایت مقررات در روابط مالی110
ج) ارزشهای رفتاری113
یک ـ میانهروی در مصرف113
اول ـ معنای بُخل113
دوم ـ معنای اسراف114
سوم ـ معنای تبذیر114
دو ـ خویشتنداری در حال فقر115
سه ـ حمایت مالی از نیازمندان116
چهار ـ پرداخت مالیاتهای شرعی118
اول ـ زکات118
دوم ـ خمس120
د) انحراف در امور مالی120
یک ـ دادوستد غیرعاقلانه120
دو ـ رشوه121
سه ـ رباخواری121
چهار ـ کمفروشی و کلاهبرداری123
الف) رفتار صالحان با زمامدار صالح124
یک ـ مشارکت سیاسی124
دو ـ فرمانبری از حکومت اسلامی126
سه ـ حفظ وحدت و همدلی128
چهار ـ نظارت همگانی بر قدرت129
ب) رفتار صالحان با حکومت نامشروع130
یک ـ حضرت موسی131
دو ـ مؤمن آل فرعون131
سه ـ لقمان حکیم131
چهار ـ اصحاب کهف132
پنج ـ ساحران بنیاسرائیل132
ج) حکومت صالحان133
یک ـ شرایط و ویژگیهای رهبر شایسته134
اول ـ دانش و آگاهی135
دوم ـ عدالت135
سوم ـ تدبیر و توانایی136
دو ـ شیوه حکمرانی صالحان137
اول ـ نگرش درست به قدرت137
دوم ـ برپا داشتن ارزشها138
سوم ـ قانونگرایی140
چهارم ـ دادگستری140
پنجم ـ مشورت با مردم141
فصل پنجم: معرفی اسوههای صالحان در قرآن143
الف) حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، اسوه رحمت و مهربانی143
یک ـ اخلاق پسندیده پیامبر143
اول ـ گذشت بیاندازه144
دوم ـ نرمخویی و مدارا145
سوم ـ محبت به کودکان146
چهارم ـ مشورت با مردم146
دو ـ دینداری پیامبر147
ب) حضرت نوح علیهالسلام، اسوه استقامت و دلسوزی147
یک ـ نُصح149
دو ـ درخواست نکردن مزد149
سه ـ دلسوزی149
چهار ـ نراندن مؤمنان مستضعف150
ج) حضرت ابراهیم، اسوه توحید150
د) حضرت موسی، اسوه مبارزه با استکبار153
یک ـ توجه، دعا و زاری به درگاه الهی در همه حال154
دو ـ مبارزه با انحرافها و خرافهها154
هـ) حضرت عیسی، اسوه فروتنی و سادهزیستی155
الف) آدم، اسوه بازگشت بهسوی خدا156
ب) ادریس، اسوه آموختن و تدریس156
ج) هود، اسوه صراحت در پیامرسانی157
د) لوط، اسوه مبارزه با فساد اخلاقی158
هـ) صالح، اسوه صبر و متانت در برخورد با مخالفان159
و) اسماعیل، اسوه تسلیم160
ز) یعقوب، اسوه صبر و گذشت162
ح) یوسف، اسوه عفت و امانت163
یک ـ خدا محوری163
دو ـ پاکدامنی163
سه ـ تلاش برای دفع کامل اتهام164
چهار ـ حلم، گذشت و بزرگواری164
پنج ـ گرامیداشت پدر و مادر165
ط) ایوب، اسوه شکیبایی و زاری به درگاه خدا166
ی) شعیب علیهالسلام، اسوه در اصلاح اقتصادی166
یا) داوود، اسوه کار و تلاش در صنعت و هنر167
یک ـ جهاد شجاعانه در راه خدا168
دو ـ داوری عادلانه168
سه ـ سادهزیستی و خودکفایی168
یب) سلیمان، اسوه زمامداری169
یج) یونس، اسوه تسبیح و توسل171
ید) زکریّا، اسوه پیشتازی در نیکوکاری172
یه) یحیی، اسوه شهادت173
الف) مریم، اسوه عفت و صدق174
ب) آسیه، اسوه پایداری در ایمان175
ج) فاطمه علیهاالسلام، کاملترین اسوه و جامع صفات حسنه176
یک ـ آیه تطهیر176
دو ـ آیات سوره «هل اتی»177
فصل ششم: پاداش صالحان181
هدایت پروردگار181
ولایت و سرپرستی خداوند181
روزی الهی181
یاری الهی182
مهر و محبت الهی182
رحمت الهی182
محبوبیت182
امنیت182
عزت و سربلندی182
خوشبختی و سرانجام نیک182
زندگی پاک182
گشایش در امور182
آسان شدن کارها182
اصلاح امور182
بهرهمندی از دعای فرشتگان182
یاری فرشتگان182
برآورده شدن دعا182
نجات از غم182
بخشش و زدودن بدیها182
مرگ آسان182
کتابنامه182
دیباچه
قرآن کتاب زندگی، عبرت، رشد و هدایت بشر است و تکامل و عروج آدمیان در گرو پناه بردن به این کتاب وحیانی است.
جویندگان سعادت و بالندگی باید تنها در مکتب قرآن زانو بزنند و با تأسی به راه و سیره اهلبیت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از این کتاب بهره برند تا به راه مستقیم هدایت شوند.
مسلمانان تا زمانی که از خوشههای قرآن دانه میچیدند و قرآن سرمشق زندگی آنان بود، در پهنه گیتی سرآمد و یکهتاز عرصههای علم و تمدن و فرهنگ بودند. کشور ما نیز آنگاه که نگاه خود را اصلاح کرد و قرآن را از کُنج طاقچهها به متن زندگی آورد و آن را چراغ راه خود قرار داد، زندگی دوباره یافت و سروش بیداری را در جهان طنینانداز شد.
بر این اساس، پژوهش حاضر بر آن است تا نمایی از ویژگی صالحان را که در قرآن ترسیم شده، در حوزههای گوناگون زندگی به برنامهسازان و مدیران رسانه معرفی کند. بدون شک، عجین شدن هنر با این آموزههای وحیانی نوشدارویی است که شفای دردهای بشری خواهد بود.
در پایان، از تلاشهای ارزنده پژوهشگر ارجمند جناب آقای هادی کاکایی که این اثر را به نگارش درآورده، سپاسگذاری و قدردانی میشود.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پیشگفتار
با سپاس به درگاه یگانه ایزد هستیبخش و درود بیپایان بر پیامبر مهربانی و خاندان پاک او، که صلاح کار همه و بسامانی امر دنیا و آخرت در پیروی از ایشان است. از موضوعهای مطرحشده در قرآن، معرفی ویژگیهای صالحان است که گاه اوصاف آنان را بدون اشاره به مصداق، با عنوانهایی چون متقین، محسنین، ابرار، عبادالرحمن و خردمندان میشِمُرد و گاهی با ذکر نام برخی از بندگان صالح و در مقام مدح ایشان، ویژگیهای رفتاری آنان را بیان میکند. با به کار بستن این ویژگیها در زندگی، میتوان به جرگه نورانی اهل ایمان و صلاح وارد شد و به نیکبختی دنیا و آخرت دست یافت.
این اوصاف زیبا و ارزشمند را در چهار سطح و بر مبنای روابط چهارگانه انسان با خدا، خویشتن، جامعه و طبیعت گردآوری و دستهبندی کردهایم که در این نوشتار، ارتباط صالحان با طبیعت حذف شده و با توجه به اهمیت و جایگاه کانون خانواده، مباحث مربوط به آن را در فصلی جداگانه بررسی خواهیم کرد. از سوی دیگر به معرفی کاربردی اسوهها، رفتارهای عینی الگوهای قرآنی صالحان به اختصار بیان میشود و در فصل پایانی نیز آثار و پیآمدهای شایسته زیستن را در پرتو آیات قرآن به تصویر میکشیم. پیش از هر سخن دو مفهوم اساسی مطرح در این پژوهش را بررسی میکنیم.
مفهومشناسی
زیر فصل ها
رفتار
صالحان
رفتار، با واژههای سلوک، روش، سیرت، شیوه حرکت و عمل، هممعناست.(1)دهخدا برای این واژه چندین معنا بیان میکند: سلوک، روش، شیوه، سیرت و طریقه حرکت. همچنین، کاربرد آن را در ترکیب با دیگر واژهها نشان میدهد و مینویسد:
خوشرفتار: خوش سلوک و باوقار و کسی که کردار و اعمال او نیکو و شایسته باشد.
خوشرفتاری: غالبا نشانه وضع رفتار شخصی یا طبیعت روحانی اوست.
راسترفتاری: رفتار به صدق و صفا.(2)
«رفتار» در عربی با واژه «سلوک» هممعنا است. راغب در مفردات مینویسد:
سلوک یعنی نفوذ و داخل شدن در راه و در گذشتن از آن (راه پیمودن) و معنای دوم این واژه، راه پیمودن فطری و معنوی یا اعتقادی است.(3)
موضوع اصلی و محوری این پژوهش، رفتار اختیاری و هدفمند انسان است، نه فعالیتهای غریزی وی. رفتار انسان تا اندازه زیادی برخاسته از ویژگیهای روحی و روانی اوست، ولی شکلدهنده اصلی رفتار، شناخت
و دانستههای ذهنی است، تا آنجا که برخی دانشمندان و روانشناسان مسلمان، آگاهی را از عناصر تشکیلدهنده رفتار میدانند. غزالی مینویسد:
1) نک: محمد معین، فرهنگ فارسی، انتشارات امیرکبیر، ج 2، ص 1663؛ حسن عمید، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1375، چ 5، ج 2، ص 1242.
2) علیاکبر دهخدا، لغتنامه، زیر نظر: دکتر معین، تهران، مؤسسه دهخدا، 1377، چ 2، ج 7، ص 10707.
3) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات الفاظ القرآن، بیروت، الدار الشامیه، ص 421.
عناصر سلوک و رفتار، متشکل از علم و آگاهی است که علاقه و تمایلی نیرومند، آن را برمیانگیزد و از قدرت بر عمل ـ که نتیجه به هم رسیدن این دو عنصر است ـ رفتار ارادی تحقق مییابد.(1)
از نظر غزالی، عوامل ادراکی، وجدانی و شوقی، برای انجام گرفتن عمل دست به دست هم میدهند(2)و هر فعل و رفتار آدمی، از فعالیت قلب (روح) و اندام او برمیخیزد و از همین عناصر تشکیل میشود.(3)
به بیان قرآن، عمل هر کس، متناسب با نیت و سمتوسوی فکری و ساختار درونی اوست: «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ؛ بگو: هر کس بر اساس ساختار [روانی] خود عمل میکند.» (اسراء: 84) بنابراین، نمیتوان رفتار انسان را، جدا از ساختار روحی و ذهنی او مانند باورها و احساسات، بررسی کرد.(4)
مراد از «رفتار» در این نوشتار، مفهوم گسترده آن است که همه اعمال بیرونی و فعالیتهای درونی را دربرمیگیرد که به نوعی، نمود خارجی دارند. ازاینرو، درباره عقاید، اخلاق، عواطف و روحیه صالحان نیز بحث میشود.
«صالح»، مفرد صالحان و از ریشه «صلاح» به معنای نیکی، شایستگی، سزاواری، اهلیت و بسامانی است.(5)صالح در لغت، ضد طالح و هممعنای نیکوکار، درخور، نیکمرد، اهل و بسامان است. دهخدا مینویسد:
1) سید محمدباقر حجتی، روانشناسی از دیدگاه غزالی و دانشمندان اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376، چ 9، دفتر دوم، ص 27.
2) سید محمدباقر حجتی، روانشناسی از دیدگاه غزالی و دانشمندان اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376، چ 9، دفتر دوم، ص 23.
3) سید محمدباقر حجتی، روانشناسی از دیدگاه غزالی و دانشمندان اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376، چ 9، دفتر دوم، ص 30.
4) برخلاف مکتب «رفتارگرایی» که جنبههای عینی و قابل سنجش رفتار را، جدا از پدیدههای ذهنی و محرکها بررسی میکند. نک: حسن انوری، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، انتشارات سخن، 1381، چ 1، ج 4، ص 3646.
5) لغتنامه دهخدا، ج 9، ص 13225.
صلاح عبارت است از پیمودن راه رستگاری و برخی گفتهاند: صلاح، استقامت حال باشد بر آنچه شرع و عقل، آدمی را بهسوی آن دعوت کند و صالح، کسی را نامند که بر ادای حقوقی که آفریدگار و آفریدهشدگان بر عهده او دارند، قیام ورزد، «الخالصُ من کلِّ فساد».
به گفته راغب، صلاح ضد فساد است. در قرآن، گاه در برابر فساد بهکار رفته و گاهی در برابر «سیئه» که به معنای گناه و بدی است.(1)با دقت در معنای «فساد»، مفهوم «صلاح» نیز روشنتر میشود: «فساد، خارج شدن امور از حالت اعتدال است؛ چه کم باشد و چه زیاد و نقطه مقابل آن صلاح است.»(2)بنابراین، صلاح، حالت «اعتدال» و صالح، «انسان معتدل» است. الخالصُ مِن کلّ فساد.(3)
اعتدال، تمام نیکیها و شایستگیها را دربرمیگیرد. ازاینرو، خداوند، پیامبر و مسلمانان راستین را امت میانهرو و معتدل معرفی کرده است.(4)
در تفسیر نمونه آمده است: «صالح بودن؛ یعنی شایستگی از نظر اعتقاد و ایمان، شایستگی از نظر عمل و شایستگی از نظر گفتار و اخلاق».(5)
از دیدگاه برخی قرآنپژوهان، صلاح در مواردی بهکار میرود که موجودی، کمال مناسب با نوع خود و آنچه را از او انتظار میرود، بهدست آورد، چنانکه حقیقت فساد، به کمال نرسیدن موجودی است که انتظار میرود در شرایط مناسب به کمال برسد یا از دست دادن کیفیت و کمالی است که بقا و دوام آن انتظار میرود.(6)
1) مفردات راغب، ص 489.
2) مفردات راغب، ص 381.
3) لغتنامه دهخدا، ص 13052.
4) نک: بقره: 143. «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطًا».
5) ناصر مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368، ج 16، ص 250.
6) محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، نشر مؤسسه امام خمینی رحمهالله، 1378، چ 2، ج 3، ص151.
بنابراین، انسان صالح همان انسان کامل است؛ کسی که همه استعدادها و ارزشهای انسانی در او به صورت هماهنگ رشد کرده و به کمال رسیده است. شهید مطهری در این باره مینویسد:
کمال انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون، فقط بهسوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل و معطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل، همراه هم رشد دهد. پس انسان کامل در همه میدانهای انسانی، قهرمان است.(1)
در این مجموعه به همه جنبههای رفتاری صالحان از نظر فردی و اجتماعی؛ سیاسی و عبادی؛ مادی و معنوی و روحی و اخلاقی توجه شده است.
گفتنی است صلاح و کمال مراتبی دارد و صالحان دارای مراتبی هستند. ازاینرو، برخی پیامبران الهی از خداوند میخواستند که آنها را در گروه صالحان قرار دهد(2)یا به آنان ملحق سازد(3)و این، نه تحصیل حاصل، بلکه از باب کمالطلبی و بالا بردن مقام بوده است.(4)
به تصریح قرآن، هر کس ایمان آورد و کارهای شایسته کند، در ردیف صالحان قرار خواهد گرفت: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ». (عنکبوت: 9) پس نباید حلقه صالحان را چنان تنگ کرد که مخاطبان از راهیافتن به آن ناامید شوند؛ زیرا داشتن ایمان کامل و پیراسته از هرگونه شرک و انجام عمل صالح به شایستهترین شکل، امری دشوار، ولی امکانپذیر است.
فصل اول: رابطه صالحان با خدا
یَا أَیُّهَا الاْءِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحا فَمُلاَقِیهِ. (انشقاق: 6)
ای انسان! حقا که تو بهسوی پروردگار خود به سختی در تلاشی و او را ملاقات خواهی کرد.
بندگان شایسته در سیر الهی خود، رفتارهایی ویژه و متفاوت از دیگران دارند که در قرآن به آنها اشاره شده است و در این فصل از نوشتار، در سیزده بند، بررسی خواهند شد.
خداوند، بندگان صالح خود را اینگونه معرفی میکند: «وَالَّذِینَ لاَ یَدْعُونَ مَعَ اللّهِ إِلَها آخَرَ؛ و کسانیاند که با خدا معبودی دیگر نمیخوانند». (فرقان: 68)
یکتاپرستی، ثمره نگرش توحیدی صالحان در همه مراتب آن است. آنها باور دارند که جز خدا هیچ موجودی، از خود هستی ندارد، همه از او وجود مییابند و آفرینندهای جز او نیست. تنها خداوند، کارگردان و تدبیرگر جهان آفرینش است و هم او حق فرمان دادن به انسان و قانونگذاری برای او را دارد. هر کس جز او بخواهد فرمانروایی کند، تنها با اجازه او و به پشتوانه اوست که رسمیّت مییابد.(1)بنابراین، تنها خدا را شایسته پرستش میدانند.
انسان بدون معبود و تکیهگاه نمیتواند زندگی کند. هر کس معبودی در
1) نک: محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، قم، نشر مؤسسه در راه حق، 1373، صص 47 ـ 54.
زندگی دارد که همه راههای زندگیاش به او پایان مییابد، برای او کار میکند و امور و حادثهها را بر مبنای او تفسیر میکند. محور زندگی صالحان، خدای یکتاست. از دیدگاه قرآنی، در جهانی خدامحور، تفسیر نهایی همه پدیدهها، تفسیرهای هستیشناسانه و اخلاقی وابسته به وجود خداوند است. در این جهان، همه پدیدهها و حوادث، سرگذشت جهان و جهانیان و سرنوشت آنها، تفسیر میخواهد و انسان وقتی آرام میگیرد که در این تفسیرها به پاسخ برسد. شاید یکی از معانی «أَلاَ إِلَی اللّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ؛ [بدان که ]همه کارها به خدا بازمیگردد.» (شورا: 53) این باشد که در پیگیری امور، خواهی دید که پس از چون و چراها و پیچوتابهای بسیار به خدا میرسی.(1)
صالحان، مؤمنانی راستین هستند که با دلی مالامال از عشق و علاقه، خدا را میپرستند و او را به بزرگی و پاکی یاد میکنند.(2)آنان به جهان فراحسی و خدای نادیدنی، به فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران گذشته و جهان آخرت اعتقاد دارند.(3)
ایمان صالحان، استوار و دور از هرگونه شک و پریشانی است.(4)این ایمان حقیقی به انسان آرامش و اطمینان میبخشد، دل او را آرام میکند و از سردرگمی و هراس میرهاند.(5)این ایمان تنها زمانی بهدست میآید
1) نک: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر منهج الصادقین، تصحیح: علامه شعرانی، 1344، چ 2، ج 8، ص 235؛ المیزان، ج 18، ص 78.
2) علامه طباطبایی: «ایمان، صرف ادراک نیست، بلکه قبول مخصوصی است». المیزان، ج 11، ص 354.
3) نک: آیات ابتدایی سوره بقره.
4) نک: حجرات: 15.
5) مفردات راغب، ص 892؛ المیزان، ج 7، ص 341 و ج 15، ص 6.
که مؤمن به مرتبهای از مراتب یقین رسیده باشد، چنانکه امیر مؤمنان علی علیهالسلام، پارسایان را اینگونه توصیف میکند: «وَ إیْمانا فی یَقینٍ؛ دارای ایمانی آمیخته با یقین هستند».(1)
أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ. (یونس: 62 و 63)
آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه اندوهی؛ همانان که ایمان آورده و پرهیزکاری ورزیدهاند.
صالحان در سایه پرهیزکاری، نزد پروردگارشان کرامت یافته(2)و به پاکی روح، روشنی دل و آگاهی دست یافتهاند.(3)آنان در برابر وسوسههای ظلمتافزای باطل و شبهههای فکری نیز با نور الهی هدایت میشوند.(4)
راغب در مفردات مینویسد: «تقوا در عرف شرع؛ یعنی نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه میکشاند و این با ترک ممنوعات و محرمات محقق میگردد».(5)
علامه طباطبایی، تقوای الهی را فرمانبرداری از خداوند و ترک نافرمانی او میداند.(6)
شهید مطهری درباره تقوا مینویسد:
معمولاً در زبان فارسی، تقوا را به پرهیزکاری یا ترس ترجمه میکنند، اما شاید بهتر باشد آن را به «خود نگهداری» ترجمه کنیم. انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند، ناچار
باید خطمشی معینی داشته باشد و لازمه حرکت در مسیری معین، آن است که خود را از اموری که موافق هوسهای آنی وی میباشند، ولی با هدف و اصولی که در پیشگرفته، منافات دارند، نگهداری کند. لذا تقوا به معنی عام، لازمه تحت فرمان عقل زیستن و به عبارتی لازمه انسانیت است.(1)
نکته دیگر اینکه تقوای صالحان، تقوای قوّت است، نه تقوای ضعف. تقوای قوت این است که انسان در خود، حالت و توانی پدید آورد که وی را از نظر روحی و اخلاقی از گناه و ناپاکی در امان نگه دارد، بهگونهای که اگر در محیطی با وسایل گناه قرار بگیرد، آن حالت روحی مانع از آلودگی وی به گناهان شود. در تقوای ضعف، انسان برای حفظ خود از آلوده شدن به گناهان از اسباب آنها میگریزد و همیشه خود را از محیط گناه دور نگه میدارد.(2)
از آشکارترین ویژگیهای مؤمنان شایسته، محبت شدید آنها به خداوند است. در قرآن کریم میخوانیم: «وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّا للّهِِ؛ کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشتری دارند». (بقره: 165)
«این از موازین قطعی ایمان افراد است که ببینیم محبتشان به غیرخدا، هرکس و هر چیز که میخواهد باشد، در مقابل محبت آنها نسبت به خدا چگونه است».(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل فرمود:
شعیب پیامبر به قدری از حبّ خدا گریست تا کور شد، آنگاه خدا بیناییاش را به او بازگرداند. دوباره به حدّی گریه کرد تا کور شد و خداوند باز بیناییاش را به او برگرداند. چون نوبت چهارم شد، به او وحی آمد: یا شعیب تا کی به این کار ادامه میدهی؟ اگر از ترس آتش است، از آتش پناهت دادم و اگر از شوق بهشت است، آن را عطایت کردم. عرض کرد: الهی، ای سید من! تو نیک میدانی که از ترس آتش و شوق بهشت گریه نمیکنم، بلکه محبتت بر دل من گره خورده است؛ نمیتوانم تو را ببینم و صبر کنم.(1)
آری، درختان شوق در باغ سینه مؤمنان راستین که غیر خدا را از دل بیرون راندهاند، ریشه کرده و آتش محبت الهی، بر تمام قلبشان شرر افکنده است، پس پاداش دوستی آنها، محبت خداوند به ایشان است، چنانکه میفرماید: «یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَه؛ خدا آنان را دوست میدارد و آنها نیز او را دوست میدارند».(مائده:54)
«وَ عَلی رَبِّهِم یَتَوکَّلُون؛ و بر پروردگار خود توکل میکنند». (انفال: 2)
چه والامقامی است مقام توکل که هر کس به آن رسید، داغ محبت خدا بر دلش خورد و در ضمان کفایت او درآمد.(2)پس محبوب کجا عذاب بیند و پشت در مانَد و رانده شود؟
از دیگر ویژگیهای بندگان صالح خداوند، توکلشان بر اوست. خدای سبحان، توکل را جزو لازم و جداناشدنی ایمان دانسته است و میفرماید: «وَعَلَی اللّهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنتُمْ مؤمنینَ؛ اگر مؤمنید بر خدا توکل کنید». (مائده: 23)
توکل از ماده «وکالة»(1)و در فرهنگ اسلامی، به این معناست که انسان، خداوند را تنها تکیهگاه خویش قرار دهد و تمام امورش را به او واگذارد.
سید عبدالله شبّر در کتاب الاخلاق، حق مطلب را چنین ادا میکند:
توکلی که در شرع مقدس به آن امر شده عبارت از آن است که قلب در تمام امور به خدا اعتماد نموده، از غیر او منقطع شود. بنابراین، تحصیل اسباب با توکل قلب منافات ندارد؛ مشروط بر اینکه انسان بر اسباب تکیه نکند و آرامش و سکونش تنها با نام خدا باشد و از یاد نبرد که خدای تعالی میتواند بدون این اسباب و وسائط، مطلوبش را از طریقی که گمان نمیکند عطا فرماید، چنانکه میتواند این اسباب را چنان بیاثر کند که خاصیت طبیعی خود را نبخشد. اگر کسی این مطالب را در نظر داشته باشد، میتواند برای تهیه اسباب و وسایل معاش تلاش کند، بدون اینکه در توکلش خدشهای وارد شود.(2)
در حدیثی آمده است که پیامبر گرامی اسلام معنای توکل را از جبرئیل پرسید. جبرئیل در پاسخ گفت:
اَلعِلمُ بِاَنَّ المَخْلُوقَ لا یَضُرُّ ولا یَنْفَعُ وَ لا یُعْطِی ولا یَمْنَعُ واسْتِعْمالُ الْیَأسِ مِنَ الْخَلقِ فإذا کانَ العَبْدُ کَذلِکَ لَمْ یَعْمَلْ لِأحَدٍ سِوَی اللّهِ وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوی اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فی اَحَدٍ سِوَی اللّهِ فَهَذا هُوَ التَّوَکَّلُ.(3)
[توکل یعنی] یقین یافتن به اینکه سود و زیان و بخشش و بازداشتن به دست مردم نیست و باید از آنها ناامید بود. پس اگر بندهای به این مرتبه از شناخت برسد، جز برای خدا کاری انجام ندهد و به کسی جز او امیدوار نباشد و از غیر خدا نترسد و جز او چشم طمع به کسی نداشته باشد، این همان توکل است.
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش(1)
«واللّه بصیرٌ بالعباد... الصابرینَ و الصادقین...». (آل عمران: 15 ـ 17)
خداوند حکیم برای بندگان خود سرنوشتی تعیین میکند که گاه موافق با خواسته آنهاست و به آن خرسند میشوند و زمانی نیز خلاف میل آنهاست و از آن ناخشنودند. در امور تشریعی نیز دستورها و امر و نهیهایی قرار داده است که به ظاهر سبب سختیها و محرومیتهایی میشود.
بندگان شایسته به خواست و اراده پروردگارشان راضیاند و خشنودی خدا را بر رضایت خود برمیگزینند، به دستورهای او گردن مینهند. در برابر ناملایمات و ناگواریهای قضا و تقدیر، خشمگین نمیشوند و اعتراضی نمیکنند، بلکه آنها را از دل و جان میپذیرند. آنها از آنچه خدا برایشان خواسته است، خشنودند؛ زیرا خداوند را دوست دارند و میدانند که برای دوستانش جز خیر و نیکی نمیخواهد.(2)
خداوند نیز به بندگانی که در مقام صبر و رضا، منزل گزیدهاند، پاداش دو برابر(3)و بیحساب(4)و همراهی(5)و یاریاش را وعده داده است. همچنین بر آنان رحمت و درود میفرستد(6)و آنها را با بشارت «رَضِی اللّهُ عَنهُم وَ
1) دیوان حافظ، غزل ش 276.
2) محمدتقی مصباح یزدی، نک: راهیان کوی دوست، نشر مؤسسه امام خمینی رحمهالله، 1382، چ 7، صص 32 ـ 37.
3) «أُولئِکَ یُؤتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا». قصص: 54
4) «إنّما یُوَفّی الصابرونَ اجرهم بِغَیر حِساب». زمر: 10
5) «إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ». انفال: 46
6) «اولئِکَ عَلَیهِم صَلَوتٌ مِنْ ربِّهم وَ رحَمَة». بقره: 157
رَضَوا عَنه»(1)مینوازد.
مؤمن در هر حالی نیازمند صبر است؛ چه صبر بر انجام امور واجب و عبادی، چه صبر در ترک گناه.(2)او با وجود احساسات و عواطف بالای انسانی، در مصیبتها نیز شکیبایی میورزد و آنها را چنانکه شایسته مقام بندگی است، به دور از بیتابی و گلهگزاری میپذیرد و از ژرفای دل میگوید: «إنّا للّهِ و إنّا إلَیه راجِعُون؛ ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم». (بقره: 156)
وقتی ابراهیم، فرزند پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت، اشک از چشمان حضرت سرازیر شد. به ایشان گفتند: آیا شما ما را از این کار بازنمیداشتید؟ فرمود: این رحم است و خدا فقط به بندگانی رحم میکند که رحم داشته باشند. سپس فرمود: دیده اشک میریزد و قلب محزون میشود، ولی چیزی نمیگوییم که خدا را به خشم آورد.(3)
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد(4)
خداوند در ستایش ابراهیم پیامبر میفرماید:
«شَاکِرا لِأنْعُمِهِ؛ [ابراهیم] شکرگزار نعمتهای خدا بود». (نحل: 121)
و نوح را بر اثر شکرگزاریاش چنین میستاید: «إنَّه کانَ عبدا شَکُورا؛ به راستی که او بنده شکرگزاری بود.» (اسراء: 13) در آیات دیگری نیز هدف
از آفرینش برخی نعمتها و پدیدهها را شکرگزاری بندگان دانسته است و تأکید میکند که اندکی از آنها شاکرند.(1)
سپاسگزاری، از اخلاق بندگان خداست و ناسپاسان، آنانند که از مقام بندگی رحمان به دام بردگی شیطان افتادهاند.(2)صالحان، خدا را در همه حال میستایند و نعمتهای بیشمار آشکار و پنهان، بزرگ و کوچک و مادی و معنویاش را سپاس میگویند. سپاس ویژه خداست، حتی اگر نعمتی نمیداد؛ زیرا تنها او شایسته ستایش است که بزرگترین و باشکوهترین و گرامیترین است. تشکر از دیگران یا ستودن هر چیزی، در حقیقت، شکر و ستایش خداست.
چو گویم وصف حسن ماهرویی
غرض ز آن زلف و رخساره تو باشی
اگر نام تو گویم ور نگویم
مراد جمله گفتارم تو باشی(3)
حقیقت شکر، اخلاص در بندگی است(4)و شکر واقعی، اظهار ناتوانی از شکر نعمتهای الهی است.(5)البته شکر مراتبی دارد: شکر قلبی، شکر
1) نک: بقره: 185؛ یوسف: 38؛ اعراف: 10؛ یونس: 60 و... .
2) «شیطان به خدا گفت: به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، من نیز بندگانت را از راه راست که راه و آیین تو است منحرف خواهم ساخت و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت». اعراف: 16 و 17 و در جای دیگر قرآن آمده است «شیطان گفت: من همه بندگان تو را خواهم فریفت مگر بندگان مخلص تو را». (حجر: 40) «پس شکرگزاران همان مخلصان هستند و کسانی که به دام شیطان میافتند از شاکران نیستند». المیزان، ج 4، ص 39 و ج 8، ص 32.
3) فخرالدین محمدعراقی، دیوان عراقی، انتشارات نگاه، 1380، ص 189.
4) نک: المیزان، ج 4، ص 38.
5) المیزان، ج 12، ص 66؛ الجواهر السَنیّه، کلیات حدیث قدسی، ترجمه: کاظمی خلخالی، دهقان، ص 181.
زبانی و شکر عملی.(1)شکر قلبی آن است که بنده، همه نعمتها را از طرف خدا بداند و در دل به آن شادمان باشد. شکر زبانی، ستایش و سپاس الهی است در هنگام یادآوری نعمت و استفاده از آن. شکر عملی هم استفاده از نعمتهای خداوند در راه طاعت و بندگی او و پرهیز از بهکار بردن آنها در نافرمانی پروردگار است.(2)
«یدعُونَ رَبَّهُم خوفا وَ طَمَعا؛ خدایشان را از روی بیم و طمع میخوانند». (سجده: 16)
بیم و امید برای برگزیدگان درگاه خداوند، دو بال پرواز به سوی ستودهترین مقامها و مرکبهایی تندپا برای پیمودن گردنههای سخت راه آخرتند. بیم و امید لازمه ایمان و بندگی است. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
مؤمن، مؤمن نیست مگر ترسان و امیدوار باشد و کسی چنین نیست مگر آنکه برای چیزی که از آن میترسد یا بدان امیدوار است، بکوشد.(3)
در قرآن کریم، زکریا و خانوادهاش که همگی از صالحان بودند، چنین وصف شدهاند: «وَ یَدْعُونَنا رَغَبا وَ رَهَبا و کانُوا لَنا خاشِعین؛ ما را از روی شوق و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند». (انبیاء: 90)
آری، بندگان راستین خدا، به سبب شناخت پروردگار و جلالش، هرگاه او را یاد میکنند، دلهاشان از ترس و شوق به لرزه میافتد.(4)از قهر و خشم محبوب و یادآوری ورود به محشر و هیبت ایستادن در برابر پروردگار، بیمناکند و از بالا رفتن پردهها، تصور زبانههای آتش دوزخ،
1) ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، انتشارات آستان قدس رضوی، ج 2، ص 235؛ بحارالانوار، ج 71، ص 40.
2) نک: المیزان، ج 4، ص 38؛ تفسیر روض الجنان، ج 1، ص 288.
3) بحارالانوار، ج 70، ص 392؛ کلینی، اصول کافی، 2 جلدی، تعلیق: محمدجعفر شمسالدین، بیروت، دارالمعارف، 1411 هـ . ق، ج 2، ص 76.
4) «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...». انفال: 2
گرفتاری در غل و زنجیر گناه، دوری از بهشت و نعمتهای جاودانهاش و نیز محروم ماندن از تماشای جمال یار همواره در هراسند. در همان حال، به پروردگارشان خوشگمان(1)و به رحمت و بخشش او امیدوارند.
... هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیْلِ سَاجِدا وَقَائِما یَحْذَرُ الاْخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ... . (زمر: 9)
... کسی که در طول شب در سجده و قیام، اطاعت خدا میکند و از آخرت میترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد... .
نکته مهم، میانهروی در خوف و رجا است.(2)امام صادق علیهالسلام به نقل از پدر بزرگوارش میفرماید:
در قلب هر مؤمنی دو نور وجود دارد، نوری از بیم و نوری از امید که اگر با هم در ترازو نهاده شوند، هیچکدام از دیگری بیشتر نخواهد شد.(3)
امیدواری تا اندازهای شایسته است که بنده را از عذاب الهی غافل نسازد؛ وگرنه زیان آشکار است: «فَلا یأمَنَ مَکْرَ اللّهِ إلاَّ الْقَومُ الْخاسِروُنَ؛ جز مردم زیانکار، کسی خود را از مکر خدا ایمن نمیداند». (اعراف: 99)
اندازه بیم نیز آن است که به نومیدی نینجامد که کفر و گمراهی است: «مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّالُّونَ ؛ چه کسی از رحمت پروردگارش نومید میشود جز گمراهان». (حجر: 56)
ثمره این بیم و امید، مراقبت پیوسته بر تمام اعمال، کوشش در دوری از گناه و حرام، احساس لذت از رو کردن به خدا و مناجات با اوست. کلام
1) بدگمانی به خدا، خصلت اهل عذاب است که خداوند در آیاتی آنها را نکوهش میکند. فصلت: 13؛ فتح 12
2) در معنای خوف گفتهاند: عبارت است از درد و سوزش قلب، به سبب تصوّر امری ناخوشایند که احتمال میرود در آینده به انسان وارد آید و رجا، عبارت است از سرور و نشاط قلب به خاطر انتظار رسیدن آنچه محبوب اوست. نک: اخلاق شبّر، صص 381 ـ 386؛ المیزان، ج 11، ص 355.
3) اصول کافی، ج 2، ص 73.
را با مناجات زیبای امام سجاد علیهالسلام به پایان میبریم که فرمود:
اِذا رَأَیتُ ذُنوبِی فَزِعْتُ وَ إذا رَأَیتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ.(1)
هنگامی که گناهانم را میبینم، بیتاب میشوم و آنگاه که کرم تو را مینگرم، به طمع میافتم.
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاما وَقُعُودا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ. (آل عمران: 191)
[خردمندان] همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد میکنند.
کسی که به محبوبی محبت دارد، به طور طبیعی، پیوسته به یاد اوست(2)و از یاد وی لذت میبرد و تا زمانی که به وصال نرسیده است، تمام دلخوشی و لذتش، مشغول بودن به یاد اوست. در دعای سحر حضرت سجاد علیهالسلام میخوانیم: «بذِکْرِکَ عاشَ قَلْبی؛ خدایا! دل من زنده به یاد توست».(3)
بییاد خدا دل مؤمن میمیرد؛ زیرا تنها دلخوشی و امیدش خداست. بندگان شایسته و خردمند کسانی هستند که همواره خدا را یاد میکنند(4)و لذتهای ناپایدار دنیا و تجارت و دادوستد، آنها را از یاد خدا باز نمیدارد.(5)یاد کردن خدا از سفارشهای مهم تأکیدشده در شرع است. در قرآن میخوانیم: «خدا را بسیار یاد کنید؛ باشد که رستگار شوید.»(6)در
1) شیخ عباس قمی، مفاتیحالجنان، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، 1381 هـ .ق، چ 1، دعای ابوحمزه ثمالی، ص 255.
2) امام علی علیهالسلام میفرماید: «مَن اَحَبَّ شیئا لَهِجَ بِذِکْره؛ کسی که چیزی را دوست بدارد، گویا به یاد اوست». عبدالواحد تمیمی آمری، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق: مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ 1، ص 188.
3) بحارالانوار، ج 98، ص 89.
4) نک: آل عمران: 190.
5) «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ». نور: 37
6) «وَاذْکُرُ واللّهَ کَثیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ». جمعه: 10
این آیه، بیاندازه یاد کردن حق و مشخص نکردن حدی برای آن، توجهبرانگیز است.(1)پاداش آن هم این است که خداوند نیز بندگانش را یاد خواهد کرد: «فَاذْکُرونی أَذْکُرکُم؛ مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم». (بقره: 151)
انسان دور از یاد خدا، پریشان و ناآرام است و با هر نسیمی به سویی میرود، ولی یاد خدا آرامش و وقاری میآورد که توفانها آدمی را نمیلرزاند: «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنَّ القُلوُب؛ آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مییابد.» (رعد: 28) به گفته مولانا، مرغ دل را به هر سو بفرستی، آشیان نمیکند و آرام نمیگیرد. این مرغ فقط در آغوش حق آرام میگیرد.
هیچ کُنجی بیدد و بیدام نیست
جز به خلوتگاه حق آرام نیست(2)
گاهی فکر، قدرت اندیشیدن را از دست میدهد یا وسوسههای شیطان آن را سرگردان و پریشان میسازد. اینجاست که پناه بردن به حق و او را یاد کردن، گره از فکر میگشاید. به گفته مولوی:
اینقدر گفتیم، باقی فکر کن
فکر گر جامد بود، رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز(3)
آفت فکر، فراموشی است که انسان را در تنگناها قرار میدهد(4)و شیطان را همدم او میسازد(5)و از همه بدتر، سبب خودفراموشی میشود: «وَلا تَکُونُوا کالّذینَ نَسُواللّهَ
1) مضمون روایتی از امام صادق علیهالسلام به نقل از: اصول کافی، ج 2، ص 468.
2) جلالالدین محمد مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، نشر امیرکبیر، دفتر دوم، بیت 591.
3) جلالالدین محمد مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، نشر امیرکبیر، دفتر ششم، ابیات 1475 و 1476.
4) «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا؛ هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت زندگی تنگ و سختی خواهد داشت». طه: 124
5) «وَ مَن یَعْشُ عَن ذِکرِ الرّحمنِ نُقَیّضْ لَهُ شَیْطانا فَهُوَ لَهُ قَرین». زخرف: 36
فَأنْسیهُم أنْفُسَهُم...؛ و همچون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد». (حشر: 19)
إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبا وَرَهَبا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ. (انبیاء: 90)
آنان (انبیاء) در کارهای نیک شتاب میکردند و ما را از روی رغبت و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند.
دعا، وسیله انس و همنشینی بنده با خداست. برای بنده صالح، شیرینترین لذت در دنیا، سخن گفتن با آفریدگار است. مؤمن، با اختصاص دادن بخشی از شبانهروزش به مناجات با حق، دعوت(1)پروردگارش را پاسخ میدهد و غبارِ اندوه و پلیدی را از دل و جان میزداید. بدینسان به آرامش و نشاط روح میرسد.(2)
اساسا آغاز دعا از خداست؛(3)یعنی وقتی خدا میخواهد در حال و روز کسی تغییری دهد، به او اشتیاق دعا میبخشد.
چون خدا خواهد کهمان یاری کند
میل ما را جانب زاری کند(4)
دوستان خدا، این اشتیاق را نسیم رحمت الهی و پیام مهرآمیز محبوب میدانند. پس فرصت را غنیمت میشمارند و با بیم و امید(5)و از سوز
1) «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم». غافر: 60
2) امام علی علیهالسلام میفرماید: «لِلْمؤمنِ ثَلاثُ سَاعاتٍ، سَاعَةٌ یُناجی فیها رَبَّهُ...». بحارالانوار، ج 90، ص 291.
3) هر ذکری محفوف به دو ذکر از خداست، عبدالله جوادی آملی، حکمت عبادات، نشر اسراء، چ 7، ص 228؛ نهجالبلاغه، حکمت 390.
4) مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 817.
5) «یَدْعُونَنا رَغَبًا وَ رَهَبًا». انبیاء: 90
درون، با حضور قلب و در کمال ادب بندگی، خدایشان را میخوانند(1)و مهمترین و ارزندهترین خواستههایشان را با او در میان میگذارند. آنان هرگز از نیازخواهی در درگاه او دلتنگ نمیشوند؛ زیرا میدانند خودِ این همنشینی و همسخنی، پسندیده و متعالی است و همین که بنده از سر سوز خدایش را میخواند، همان پذیرش حق است. به گفته مولانا:
هم دعا از تو، اجابت هم ز تو
ایمنی از تو، مهابت هم ز تو(2)
هم دعا از من روان کردی چو آب
هم ثباتش بخش و دارش مستجاب
هم تو بودی اول آرنده دعا
هم تو باش آخر اجابت را رجا(3)
مولانا داستان عابدی را نقل میکند که پیوسته دعا میکرد و پاسخ نمیگرفت؛ شیطان با وسوسههای خود به او القا کرد که دلیل برآورده نشدن دعایش، خشم خدا از اوست و وی را از دعا کردن دلسرد کرد. شبی در خواب به آن عابد گفته شد: همین ذوق تو در دعا و لذتی که میبری و انسی که با خدا داری، دلیل بر این است که لبیّکی از سوی حق در کار است، در غیر این صورت، تو اشتیاق دعا کردن نداشتی.
گفت آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یاربّ تو لبیک ماست(1)
نکته اینجاست که همه خدا را میخوانند، ولی خواسته برخی فقط دنیاست،(2)در حالی که مؤمنان راستین، دنیا و آخرت را میجویند(3)و مهمترین خواستهشان، خود خدا و خشنودی و رحمت و یاری و هدایت اوست.(4)خواندن خدا برای صالحان، ابزار زندگی نیست، بلکه ابراز بندگی است.
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم
حور و جنّت ای زاهد، بر تو باد ارزانی(5)
از آثار محبت، دوست داشتن کلام محبوب است و دلانگیزترین سخن در نظر صالحان، آیات دلنواز قرآن است. آنان مشتاقانه به فرمان پروردگارشان که میفرماید: «هر اندازه میتوانید قرآن بخوانید»،(6)گردن مینهند. گرفتاریهای روزانه و حتی سفر و بیماری هیچگاه آنان را از انس با قرآن بازنمیدارد. خداوند رابطه مؤمنان با قرآن را چنین بیان میکند:
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمْ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ أُوْلَئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ. (بقره: 121)
کسانی که کتاب آسمانی (قرآن) را به آنان دادیم و آن را چنانکه باید، میخوانند، ایشانند که بدان ایمان دارند.
1) مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات 195 ـ 197.
2) «فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ». بقره: 200
3) «وَ مِنْهُم مَن یَقولُ رَبنا آتِنا فی الدُنیا حَسَنةً وَ فِی الاِْخرةِ حَسَنَةً وقِنا عَذابَ النّار». بقره: 201
4) «وَاعْفَ عنّا وَاغْفِرلَنا وَارْحَمْنا أنْتَ مولانا فَانْصُرنا علی الْقَومِ الْکافِرینَ». بقره: 286؛ آل عمران: 8.
5) شیخ بهایی، دیوان اشعار، غزل 25.
6) «فَاقْرَؤَا ما تَیَسَّرَ مِنَ القرآن...». مزمّل: 20
حق تلاوت،(1)افزون بر نیکو خواندن و اندیشیدن در قرآن، آن است که قاری، سخنگو را بشناسد و خود را مخاطب مستقیم خداوند ببیند، چنانکه گویی آیات قرآن را از خود او میشنود. دراینصورت، از لذتی وصفناشدنی بهره میبرد.(2)
بنابر آیات قرآن، هرگاه مؤمن قصد خواندن کتاب الهی را میکند، دشمن دیرینهاش، شیطان، را در کمین خود مییابد که میخواهد قلبش را از خدا برگرداند. پس به خدا پناه میبرد.(3)مشتاقان کلام یار، چون قرآن خوانده میشود، با تمام وجود، گوش فرامیدهند و در برابر کلام حق سکوت میکنند و سر تسلیم فرو میآورند.(4)
دوستان خالص خدا با شنیدن کلام دلربای پروردگارشان، آتش عشق و ایمان در جانشان زبانه میکشد و گریان، صورت بر خاک مینهند که فروتنی آنها هر لحظه افزون میشود.(5)قرآن، تجلیگاه خداوند(6)و اقیانوس بیکران معارف است که هر کس متناسب با توان و استعداد خویش از آن بهره میگیرد. دردمندی و قوه درک بالا، بهره انسان را از قرآن افزون و چشم دلش را برای دیدن چهره درخشان معانی، بیناتر میسازد.
1) نک: تفسیر روض الجنان، ج 2، ص 136؛ المیزان، ج 1، ص 266.
2) نک: ملاّ محسن فیض کاشانی، محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، مؤسسه نشر فرهنگ اسلامی، 1421 هـ . ق، چ 5، ج 2، ص 236.
3) «فَإذا قَرَأتَ القُرآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم». نحل: 96 برای مطالعه در آداب و حقیقت استعاذه نک: امام خمینی رحمهالله، آداب الصلوة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1372، چ 3، صص220ـ232.
4) «وَإِذَا قُرِی الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». اعراف: 204
5) نک: اسرا: 108 و مریم: 58.
6) امام صادق: «واللّه لَقَد تَجَلّی اللّهُ لِخَلْقه فی کَلامِه». بحارالانوار، ج 89، ص 107.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُحْسِنِینَ کَانُوا قَلِیلاً مِنْ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. (ذاریات: 15 ـ 18)
پرهیزکاران در باغها و چشمهسارانند. آنچه پروردگارشان عطا فرموده میگیرند؛ زیرا که آنها پیش از این نیکوکار بودند و از شب اندکی را میغنودند و در سحرگاهان آمرزش میخواستند.
سحرخیزی و نماز شب، ویژه صالحان و نشان ژرفا و خلوص عشق آنها به خداست.(1)همین شبزندهداری و درخواست بخشش سحرگاهی، آنان را در زمره پارسایان و نیکوکاران درآورده است.
آدمی در آرامش و سکوت خلوت شبانه به خود بازمیگردد، به بیهودگیها و غفلتها و بیراهه رفتنها در روز، میاندیشد و پشیمان از گذشته گناهآلود خود آمرزش میجوید و بدینسان غبار تیرگیهای روز را از صفحه دل میزداید.(2)
برخیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد بروبام دوست پرواز کنند
هر جا که بود دری، به شب بربندند
إلّا در دوست که به شب باز کنند(3)
همه نمازها لذت و مقامی دارند و نماز شب را لذتی دگر و مقامی ویژه است.(4)در قرآن نیز از برپا دارندگان آن به نیکی یاد شده و پاداش آنان را تنها خدا میداند.(5)
1) در حدیث قدسی آمده است: «کَذِبَ مَن زعَم أنَّه یُحِبُّنی فَإذا جَنَّهَ اللَّیلُ نامَ عَنّی ألَیْسَ کُلُّ مُحِبٍّ یُحِبُّ خَلْوَةَ حَبیبِه؛ دروغ میگوید کسی که گمان میکند مرا دوست دارد، ولی چون شب او را فرا میگیرد میخوابد. آیا هر دوستداری خلوت حبیبش را دوست ندارد؟»
2) امام صادق علیهالسلام فرمود: «نماز شب، گناهان روز را از بین میبرد». شیخ صدوق، ثوابالاعمال و عقابالاعمال، ترجمه: ابراهیم بندربیگی، قم، نشر اخلاق، 1380، چ 5، ص 92.
3) ابوسعید ابوالخیر، دیوان اشعار، رباعیات، قسمت سوم.
4) پیامبر فرمود: «بعد از نماز واجب، برترین نمازها، نماز شب است». علاءالدین متقی هندی، کنزالعمّال، بیروت، موسسه الرساله، 1405ه . ق، ج 7، ص 784.
5) نک: سجده: 16 و 17. امام صادق علیهالسلام میفرماید: در قرآن برای هر کار نیکی پاداشی گفته شده، مگر نماز شب که خداوند به خاطر عظمتش پاداش آن را روشن نساخته است.» شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح و تحقیق: عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، چ 2، ج 5، ص 281.
قَدْ أَفْلَحَ الْمؤمنونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ. (مؤمنون: 1 و 2)
به راستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند.
... وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ. (مؤمنون: 9)
... و آنان که بر نمازهایشان مراقبت میکنند.
در ارتباط صالحان با خدا، نماز جایگاهی ویژه دارد و در قرآن، بندگان شایسته، بیشتر به «بر پا داشتن نماز» شناخته و توصیف شدهاند.(1)از جمله در سوره مؤمنون نیز نخستین ویژگی آنان، فروتنی در نماز و آخرین نشانه آنها، مراقبت بر نماز، شمرده شده است.
رستگاری و بندگی، از نماز آغاز میشود و به آن پایان مییابد که این، عظمت و اهمیت بالای نماز را میرساند(2)و نماز حقیقی و خالصانه زمینهساز همه خوبیها و نیکیها خواهد بود.(3)
در کنار اقامه نماز، مراقبت بر آن و فروتنی در نماز نیز بسیار مهم است؛ زیرا خداوند گروهی را که از نمازشان غافلند(4)یا با سهلانگاری و
1) در 67 آیه، از نماز نام برده شده که 20 آیه آن توصیف نماز است. محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم الفهرس، انتشارات بیدار، ص 400.
2) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1406 هـ .ق، ج 7، ص 157؛ منهجالصادقین، ج 6، ص 502؛ گزیده تفسیر نمونه، ج 3، ص 241.
3) «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ». عنکبوت: 45
4) «وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافلند». ماعون: 4
بیحالی نماز میگزارند، نکوهش کرده است، گرچه آنها را نمازگزار میخواند.(1)در قرآن، بیحالی و سستی در نماز، ویژگی منافقان شمرده شده است.(2)امام خمینی رحمهالله نیز از آیه نخست سوره مؤمنون چنین استفاده میکند که «هرکس در نماز خاشع نباشد، از زمره اهل ایمان خارج است».(3)
از کلام مفسران(4)چنین برمیآید که مراد از خشوع، آرامش و افتادگی بدنی و ترس و شکستگی دل است که از توجه به پروردگار و بزرگ داشتن او سرچشمه میگیرد.
بنابر روایتی، پیامبر مردی را دید که در حال نماز با ریش خود بازی میکرد. پس فرمود: «اگر در قلبش خشوع بود، بدنش نیز خاشع میشد.» بنابراین سخن، خشوع، حالتی درونی است که بر برون اثر میگذارد.(5)
نماز صالحان، ذکری تکراری نیست که از آن خسته شوند، بلکه هر بار تازهتر و دلنشینتر است؛ زیرا آنها به راز نماز که یاد خدا(6)و گفتوگو با اوست، پی بردهاند. با نظمی زیبا از مولوی، کلام را در این بخش به پایان میبریم:
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز، حساب نماز نشمارم
نماز کُن، به صفت چون فرشته باید و من
هنوز در صفت دیو و دد گرفتارم
1) محجة البیضاء، ج 1، ص 349.
2) «وَلا یَاتُونَ الصَّلاةَ إلاّ وَهَمْ کَسالی؛ جز با حال کسالت نماز به جا نمیآورند». توبه: 54
3) امام خمینی رحمهالله، آداب الصلوة، موسسه نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1372، چ 2، ص 14.
4) نک: المیزان، ج 15، ص 6؛ منهج الصادقین، ج 6، ص 204.
5) تفسیر نمونه، ج 14، ص 201.
6) «اَقِمِ الصَلاةَ لِذِکْری؛ به یاد من نماز برپا دار». طه: 14
از این نمازِ ریایی چنان خجل شدهام
که در برابر رویت نظر نمییارم
از این نماز، غرض آن بُوَد که من با تو
حدیث درد فراق تو باز بگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بیتو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم(1)
1) شمس تبریزی، گزیده غزلیات، انتشارات باقرالعلوم، 1371، ص 80.
فصل دوم: رابطه صالحان با خویشتن
انسان بهطور فطری کمالجو و دارای حبّ ذات است. بنابراین، کاملاً طبیعی و لازم است که به خود بپردازد و برای تکامل خویش بکوشد. در دیدگاه قرآنی، در رابطه انسان صالح با خویشتن دو موضوع اساسی به چشم میخورد که در این فصل به آنها میپردازیم:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلیکُم أنْفُسَکم. (مائده: 105)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خودتان بپردازید.
همه تلاشهای انسان، برای تأمین منافع و مصالحش است. پس شناخت خود و آگاهی از آغاز و انجام خویش و کمالاتی که میتواند به آنها برسد، بر دیگر مسائل مقدم است.(1)فردی که استعدادهای درونی و ارزش واقعی خود به درستی نمیشناسد، نمیتواند با برنامهریزی و منطق، با خود رفتار کند. ازاینرو، هدفها و چشماندازهایش بیاساس، کارهایش بیمعنا و نابودی او حتمی خواهد بود.(2)
خداوند در قرآن شریف به نشانههای الهی، چه در آفاق و چه در جانها، توجه کرده است و میفرماید:
سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الاْفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. (فصلت: 53)
به زودی، نشانههای خود را در افقهای جهان و در وجودشان، بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن شود که او حق است.
ولی برای آیات انفس، امتیاز قائل شده است و کسانی را که به خویشتن خویش نمیپردازند تا آیات الهی را در درون خود دریابند، اینگونه نکوهش میکند: «وَ فی أنفُسِکُم أَفَلا تُبْصِروُن؛ و در خودتان نیز آیاتی است، مگر نمیبینید؟» (ذاریات: 21) بنابراین، منظور از پرداختن به خود، این است که انسان با نگاهی دقیق به وجود خویش و استعدادها و کششهای درونی خود، هدف اصلی و کمال نهایی و نیز مسیر سعادت و پیشرفت حقیقی را بشناسد و پیوندهای خود با دیگران را نادیده نینگارد.(1)
جایگاه انسان در جهان هستی، ارزش وی را مینمایاند. خداوند، آدمی را گرامی داشته،(2)او را جانشین خود در زمین قرار داده(3)و جهان و آنچه را در اوست، برای وی آفریده است.(4)نوای قلب بشر بخشی از آهنگ موزونی است که در کلّ این هستی هدفدار نواخته میشود و ارزش وی، به وجود انسانی او و روح شریف الهی است که در کالبدش دمیده شده است و باید به هر قیمتی حفظ شود. امام علی علیهالسلام میفرماید: «لَبَئِسَ المَتْجَر أَنْ تَرَی الدُّنیا لِنَفْسِکَ ثَمَنا؛ چه بد معاملهای است که دنیا را بهای خود بدانی».(5)
از امام سجاد علیهالسلام نیز پرسیدند: از میان مردم چه کسی باارزشتر است؟ فرمود: «آن کس که همه دنیا را با خویش برابر نداند.»(6)پس شایستهترین خریدار
1) خودشناسی برای خودسازی، ص 12.
2) «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ ...». اسراء: 70
3) «إنّی جاعِلٌ فی الأرضِ خَلیفَة...». بقره: 30
4) «وَ خَلَقَ لَکُم ما فِی الأرضِ جَمیعا». بقره: 29
5) نهجالبلاغه، خطبه 32، ص 32.
6) ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، تصحیح: علیاکبر غفاری، مؤسسه نشر اسلامی، 1363، چ 2، ص 278.
انسان کیست و بهای خرید وی چیست؟ پاسخ این پرسش در قرآن چنین آمده است: «إنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ المؤمنینَ أنْفُسَهُم؛ خداوند جان مؤمنان را خریده است». (توبه: 110)
در زمینه خودشناسی، با استناد به آیههای قرآن، به سه عنوان میتوان پرداخت:
الف) خودیابی
بنابر کلام الهی، همه انسانها در زیانند، جز مؤمنان رهیافته: «إِنَّ الاْءِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ». (عصر: 1 و 2)
قرآن در جای دیگر، موارد زیان را روشن کرده است و زیان به خویشتن را آشکارترین زیان میداند.(1)بنابراین، مؤمنان شایسته کسانیاند که از «خودزیانی» به دورند. اکنون پرسش این است که زیان چیست و مگر ممکن است کسی به خودش زیان بزند؟ مفسران، «خسران» را از دستدادن سرمایه معنا کردهاند(2)و سرمایه انسان، چیزی نیست جز خودش. بنابراین، خودزیانی، کم گذاشتن از خود و زیان دیدن از خود است.
بسیارند کسانی که در خرید اجناس دقت فراوانی دارند تا فریب نخورند و بدل را به جای اصل نگیرند، ولی افسوس که وقتی نوبت به معامله نفس میرسد، آن را آسان میگیرند و خود را ارزان میفروشند. تن خاکی را تمام حقیقت خود میپندارند و هر چه میکنند، برای پیکر فانی میکنند.(3)
دنیایی که بر محور این ارزیابی ساخته شود، رنگ و شکل دیگری دارد. چنین کسی در دنیایی زندگی میکند که «خودِ» بلند مرتبهاش در آن، غایب است. به گفته مولوی:
در زمین دیگران خانه مکن
کار «خود» کن، کار بیگانه مکن
کیست بیگانه، تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو(1)
آفت بزرگ خودشناسی، «خودفراموشی» است که خداوند، مؤمنان را از آن دور میدارد: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ؛ و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد». (حشر: 19)
نتیجه خودفراموشی، «خودباختگی» است. به این معنا که انسان، «خود» را نمیبیند و در «خود»، نیکی، لطافت و زیبایی نمییابد تا بتواند با آن همنشینی کند. به همین دلیل، از خود میگریزد و از تنهایی و سکوت، در اندوه و وحشت فرو میرود. پس، از آنجا که انسان، در تنهایی با «خود» خلوت میکند و همدمی با چنین بیگانهای (خود) پسندیده و خواسته او نیست، به سرگرمیهای غفلتآور روی میآورد.(2)
ای که در پیکار خود را باخته دیگران را تو ز خود نشناختهیک زمان تنها بمانی تو ز خلق در غم و اندیشه مانی تا به حلق
درحالیکه روحهای بزرگ همیشه با تنهایی و سکوت انس دارند و نه تنها از آن نمیگریزند که به آن پناه میبرند؛(3)زیرا خود را شناختهاند و پس از خداوند، چه کسی به انسان از خودش نزدیکتر و سازگارتر است.
نکته دیگری که از این آیه شریفه دریافت میشود، این است که شرط اساسی خودیابی، «خدایابی» است. محال است انسان بتواند بدون
شناخت آفرینندهاش، خود را درست درک کند و بشناسد.(1)پس برای خودیابی، لازم است انسان، خودش را مستقل و محدود به هستی خود نپندارد و آگاه باشد که به جای دیگر و به کس دیگری تکیه دارد و هستیاش مرتبهای از مراتب هستی اوست.(2)در این صورت، تصویری درست و حقیقی از خود دارد و این معنای جمله معروف پیامبر است که فرمود: «مَن عَرف نَفْسَه فَقَدْ عَرف رَبَّه؛ کسی که خودش را شناخت، خدایش را شناخته است».(3)
ب) اعتماد نکردن به نفس
یکی از ویژگیهای نفس آدمی، «تسویل»(4)است؛ یعنی گاهی نفس انسان از درون، او را میفریبد تا جایی که اگر چیز بدی بخواهد، آن را چنان میآراید که در خیال او، خوب جلوه میکند. «در جدول خیانتها، هیچ خیانتی به زشتی و هولناکی خودفریبی وجود ندارد و فریب بزرگ، نپذیرفتن واقعیت هستی خویش است.»(5)از آموزههای قرآنی این است که در هیچ حالی نباید به نفس خود اعتماد کرد و آن را از گناه پاک دانست، بلکه باید از فریب و مکر و شرارتهای نفس ـ آنگاه که به بدی امر میکند ـ به خداوند پناه برد. این آموزه از زبان یوسف صدیق، چنین بیان شده است:
وَ ما أُبَرِّی نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی إِنَّ رَبّی. (یوسف: 53)
1) سیری در نهجالبلاغه، ص 312.
2) نک: المیزان، ج 19، ص 219.
3) بحارالانوار، ج 61، ص 99.
4) آیاتی از قرآن بر این مطلب دلالت دارند، از جمله: «بَل سَوَّلَت لَکُم أنْفُسکُم أمرا؛ نفس شما امری نادرست را برای شما آراسته است.» یوسف: 83 و «أفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِه فَرأهُ حسنا؛ آیا آن کس که زشتی عملش برای او آراسته شده و آن را زیبا میبیند [مانند مؤمن نیکوکار است]؟» فاطر: 8
5) محمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373، چ 4، ج 12، ص339.
و من نفس خود را پاک نمیدانم؛ زیرا بیشک، نفس به بدی امر میکند، مگر کسی که خدا به او رحم کند.
بنابراین، مؤمن، نفس را به خوبی میشناسد و بد نکردن او را باور نمیکند.(1)
ج) هدفمندی، ثمره خودشناسی
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ... وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ. (مؤمنون: 1 ـ 3)
به راستی که مؤمنان رستگار شدند... آنان که از بیهوده رویگردانند.
انسانی که ارزش و جایگاه خود را شناخته و به هدف آفرینش؛ یعنی بازگشت به سوی پروردگار(2)پی برده است، هدفمند زندگی میکند و گرفتار پوچی و سردرگمی نمیشود. سیر بهسوی شناخت خالق خود، امید و شوری دیگر به انسان میبخشد که بر اثر آن، با احساس انس و اطمینان و آرامش بیشتری در مسیر روشنایی گام برمیدارد. انسان خداجو، آفرینش را فرصتی برای رسیدن به کمال و عمر را میدان این کمالجویی میداند.(3)پس با پرهیز از کارهای بیهوده و دوری از سرگرمیهای(4)بیفایده، فرصتها را غنیمت میشمارد و با تکیه بر لطف پروردگار، رهتوشهای برای رسیدن به سرمنزل مقصود میجوید و این است راز رستگاری مؤمنان.
کسی که شناخت و تصور درستی از خود و خدایش ندارد، با نگاهی ناامیدانه و آمیخته به پوچی و افسردگی و وازدگی، به حیات و گذران عمر مینگرد و در سراشیبی بیهدفی، شتابان بهسوی سقوط در دره
1) آنچه در روانشناسی به آن «اعتماد به نفس» گفته میشود با این مطلب متفاوت است.
2) کدام تعبیر رساتر از «رجعت بهسوی اللّه» معنای هدفداری آفرینش انسان را بیان میکند؟ «...إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». بقره: 156
3) با الهام از آیه قرآن که «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا بیازماید که کدامیک از شما نیکوکارترید». ملک: 2
4) «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرامًا؛ و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری میگذرند». فرقان: 72
نابودی پیش میرود و تمام فرصت و نیرویش را در راه لذتجویی، سرگرمی، کامجویی و سود شخصی صرف میکند.
«خودسازی، کوششی است که هر فرد بهکار میبرد تا بدن یا روح و روان خود را مطابق معیاری که قبول کرده و برگزیده است، درآورد.»(1)قرآن، معیار پذیرفته شده صالحان، دراینباره دستورها و برنامههایی دارد که در سه بند بررسی میشود:
الف) مبارزه با نفس
وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی. (نازعات: 40 و 41)
و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خود را از هوس بازداشت، پس جایگاه او همان بهشت است.
این آیه درباره صالحان است؛ زیرا فقط آنها با انگیزه خشنودی خداوند،(2)در برابر سرکشی نفس میایستند و خواهشهای بیجایش را پاسخ نمیدهند. به این ترتیب، با در اختیار گرفتن زمام نفس خویش، عواطف و غرایزشان را مهار میکنند.
پیامبر گرامی اسلام، مبارزه با نفس را جهاد اکبر خوانده و فرموده است: «ألْمُجاهِدُ مَن جاهَدَ نَفْسَهُ؛ مبارز [حقیقی ]کسی است که با نفس خود به مبارزه برخیزد.»(3)
در روایات، نفس، دشمن خطرناک(1)انسان، معرفی و در قرآن، مخالفت و مبارزه با آن، راه رستگاری خوانده شده است.(2)پرسش اینجاست که مگر میشود انسان، دشمن خویش باشد و با خود بجنگد؟
در پاسخ باید گفت که نفس، مشترک لفظی است؛ در حکمت و فلسفه برابر با روح آدمی است؛ در حالیکه در اخلاق بدین معنا نیست.(3)روح، گرایشهای گوناگونی دارد و عقل و فطرت الهی و خواستههای متعالی انسان از مراتب اوست. در کل، روح، بسیار شریف و منسوب به خدای بلندمرتبه است. پس این نفس که نکوهش شده عینا روح نیست، بلکه چیزی است که در برابر عقل بهکار میرود. روح انسان هنگام گرایش به منش حیوانی و امور مادی، نفس نامیده میشود. به هر حال، نفسی که دشمن انسان است، گرایشهایی است که مانع بلند مرتبه شدن روح انسان و نزدیکیاش به خداوند است.(4)
به گفته شهید مطهری «مبارزه با نفس به معنای از بین بردن قوای شهوانی و غضبی نیست؛ چه اینها لازمه انسانیتِ آدمی است و اسلام، مبارزه با نفس را به شکل ریاضتهای بدنی خیلی سخت قبول ندارد. پیامبر در جایی که بعضی اصحاب به این روش رو آوردند، به شدت با آنها مبارزه کرد و فرمود: بدن نیز بر شما حقی دارد.»(5)آنچه اسلام میخواهد، خویشتنداری است؛ یعنی برخلاف میلِ نفس رفتار کردن و عواطف و غرایز را در چارچوب شرع درآوردن.
به بیان دیگر، انسان، نه با خود حقیقیاش، بلکه با بیگانهای میجنگد که درون او نشسته و رنگِ خودی گرفته است. در واقع، این مبارزه برای بیرون راندن بیگانه و مقاوم ساختن خویشتن است.
ب) محاسبه نفس
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ. (حشر: 18)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا دارید و هر کسی باید بنگرد که برای فردای خود از پیش چه فرستاده است.
آیه کریمه، مؤمنان را به بازخواست نفس و مراقبت بر خویشتن دستور میدهد.(1)محاسبه نفس؛ یعنی حساب کشیدن از خود که چه کردی و چه نکردی و چرا. در روایات، این کار شرط ایمان و ترککننده آن، خارج از گروه مؤمنان خوانده شده است.(2)
استاد مطهری مینویسد:
بالاترین نشانه عقل و تربیت درست، خطایابی از خویشتن است. فرق مؤمن حقیقی با غیرمؤمن در این است که مؤمن با حسابکشی از نفس، خطای خود را تکرار نمیکند، ولی غیر مؤمن هر چه شکست بخورد، عبرت نمیگیرد.(3)
ج) تزکیه نفس
زیر فصل ها
یک ـ تعریف تزکیه
دو ـ لزوم و اهمیت تزکیه
سه ـ مراحل تزکیه
یک ـ تعریف تزکیه
تزکیه در لغت، به معنای «رشد دادن» و «پاک گردانیدن» است(4)و در اصطلاح، برای اصلاح نفس(5)و پاک ساختن آن از اخلاق زشت و
آلودگیها(1)به کار میرود. تزکیه، راه عملی رشد و پاکیزگی نفس است؛ یعنی روح آدمی با قدم گذاشتن در مسیر مستقیم احکام الهی، شروع به تزکیه خود میکند و تا در عمل نکوشد، تلاشش نمودی ندارد. بنابراین، تنها راه رشد روح، عمل به دستور شرع است.(2)
به عبارت دیگر، تزکیه، آراستن نفس به تقواست.(3)دایره فراگیری تزکیه گسترده است، چنانکه علامه طباطبایی مینویسد:
تزکیه، پاک کردن [نفس] از آلودگی است و شامل پاکی از اعتقادات فاسد مانند کفر و شرک و پاک کردن از ملکات رذیله و اخلاق ناپسند مانند تکبّر و بخل و پاکی از اعمال شنیع مانند زنا و قتل نفس نیز میشود.(4)
تزکیه همان رشد دادن نفس است؛ یعنی شکل دادن و سمتوسو بخشیدن به استعدادها، خواستها، کششها و فعالیتهای حیاتی نفس، چنانکه قدسیه، خاموش کردن استعدادهاست.(5)
آیتالله طالقانی در پرتویی از قرآن مینویسد:
اگر انسان با قدرت تقوا، انگیزههای شهوت و امیال را از طغیان بازدارد و آنها را در طریق وصول به مطلوب، هماهنگ نماید، نفس از آلودگیها پاک میشود و استعدادهای آن رشد مییابد و خود شخصیت ارادهکننده، از بند جاذبههای پست، رها و آزاد میگردد و به زندگی برتر و جاوید میرسد.(6)
دو ـ لزوم و اهمیت تزکیه
وَنَفسٍ وَ ما سَوّاها...قَدْ أفْلَحَ مَنْ زکّیها وقَد خابَ مَن دَسّهَا. (شمس: 7ـ10)
1) تفسیر نمونه، ج 27، ص 479.
2) تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج 5، ص 359.
3) المیزان، ج 6، ص 182.
4) المیزان، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج 1، ص 496.
5) سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1345، چ 2، ج 6، ص 12؛ خودشناسی برای خودسازی، ص 18.
6) پرتوی از قرآن، ص 13.
سوگند به نفس و آن کس که آن را [به کمال] آفرید... . بیشک، هر کس آن را پاک گردانید، رستگار شد و به یقین، هر کس آلودهاش ساخت، زیان کرد.
در اهمیت تزکیه همین بس که در قرآن، رستگاری و سعادت انسان در گرو آن معرفی(1)و از اهداف والای انبیا علیهمالسلام و مقدّم بر آموزش کتاب خوانده شده است.(2)امام علی علیهالسلام، تزکیه نفس را وسیله در امان ماندن از گناه و رهایی از آن و نردبان رسیدن به مکارم اخلاق دانسته(3)و فرموده است: «خَیْرُ النُّفُوسِ أزْکاها؛ بهترین نفسها پاکیزهترین آنهاست»(4)و نیز فرمود: «مَنْ لَمْ یُهَذِّب نَفْسَهُ لَمْ یَنْتَفِعْ بِعَقْلِهِ؛ کسی که نفسش را پاکیزه نسازد، از عقلش بهرهای نمیبرد».(5)
درباره لزوم تزکیه گفتهاند:
رفتار و کردار و گفتار انسان متأثر از خلقیات و صفات نفسانی اوست و تمام رفتارهای نادرست که انسان را جهنمی میکند، از خلقیات منفی نشئت میگیرد. چنانکه ترک نماز، دلیل بر طغیان و تکبر روح است. ترک اطعام، دلیل بر خودخواهی و بخل و آز است. همگامی با نابخردان و فرومایگان، دلیل بر تغافل و تجاهل، و تکذیب قیامت و روز جزا نشانه خودفراموشی و پوچگرایی است. بنابراین، اگر انسان بخواهد بهرهای از انسانیت [ببرد] و به فضایل و مکارم انسانی مزین و مستخلق شود، باید مکارم و فضایل را بشناسد و نیروها و استعدادهای درونی و
1) «قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَکّی». اعلی: 14
2) «یُزَکّیهِم و یُعَلِّمُهُمُ الکتابَ والحِکْمَةَ». جمعه: 2 یکی از مفسران دراینباره مینویسد: «تزکیه روح، گذشته از نتایج اخلاقی، ثمرات تعلیم را هم دربردارد؛ زیرا همان طور که انسان از راه فکر و علم، واقعیتهای موجود را میفهمد، همچنین از راه صفای ضمیر و برطرف نمودن حجابهای طبیعی، به آن حقایق میرسد و آنها را میبیند.» عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1366، چ 1، ج 5، ص 333.
3) نک: غررالحکم، ص 240، ح 4851 و 4862.
4) غررالحکم، ص 240، ح 4844.
5) غررالحکم، ص 240، ح 4856.
بیرونی خود را در پاک کردن دل از بدیها و آراستن آن به خوبیها به کار بندد.(1)
شهید مطهری درباره رابطه پاک کردن روح با بهرهوری از عقل مینویسد:
قرآن کریم میفرماید: «اگر تقوا پیشه کنید، خداوند به شما روشنبینی میدهد و بر بصیرتتان میافزاید.»(2)طبق منطق قرآن میان دل که کانون عواطف است، با عقل که مرکز ادراکات است، پیوستگی وجود دارد و اگر بخواهیم عقل در کار تفکّر و استدلال آزاد باشد، باید عواطف نیک و بدِ دل را تحت نظر درآوریم. حرص، طمع، عناد، لجاج، تعصب و حسادت، آتشهایی هستند که هیزمش، وجود ما و قلبهای ماست و از آن دودهای تیره برمیخیزد و اگر تیرگی، فضای روح را بگیرد، چشم عقل نمیتواند ببیند. هوا و هوسها، روشنی و بصیرت را از بین میبرند و تا انسان روشنبین نباشد، راه سعادت را پیدا نمیکند.(3)
سه ـ مراحل تزکیه
پاکسازی و رشد دادن نفس دارای چند مرحله است که برخی، مقدمه و شرط لازم برای گام بعدی و برخی نیز شرط کمال تزکیه است.
گام اول ـ دردمندی
باور اینکه نفس نیز مانند بدن آفتها و بیماریهایی دارد، احساس درد را در انسان بیدار و او را در پی درمان روانه میکند. این دردمندی، شرط درمان نفس است.
امام خمینی رحمهمالله در این باره میفرمود:
بدان ای عزیز! چنانکه از برای این بدن صحت و مرضی است، برای نفس انسانی و روح آدمیزاده نیز سقم و سلامتی است.(4)
گام دوم ـ پیراستن نفس
احساس درد به تنهایی برای سلامت نفس کافی نیست. برای برطرف کردن بیماریهای نفس باید درمان مناسب یافت. این امر تنها با شناخت زشتیها و رذایل اخلاق و پیآمدهای زیانبار آن و نیز آگاهی بر فضایل و زیباییهای درونی انسان و آثار مثبت آن در رسیدن به رستگاری، امکانپذیر است. این شناخت و آگاهی در سایه تلاوت قرآن و اندیشیدن در آن و مطالعه سیره انبیا و اولیای الهی و استفاده از کتابها و استادان اخلاق بهدست میآید.
در این مرحله، جوینده کمال باید با جدیّت و پشتکار، در پاکسازی نفس از آلودگیهایی چون حسد، کینه، ترس، اندوه بیجا، بخل، خودخواهی، خودپسندی و خودرأیی بکوشد؛ زیرا تا وقتی نفس به این رذایل آلوده باشد، ممکن نیست بتواند به فضایل دست یابد.
گام سوم ـ پاسبانی از دل
در این مرحله شایسته است انسان دلبستگیهای قلب را کنترل و حتی از ورود اندیشههای زیانبار که مخالف دستور خداست، جلوگیری کند. اندیشههای نفسانی و وسوسههای شیطانی، گیاهان هرز کشتزار عقل هستند و نیتهای آلوده، آفت بوستان دل. شناسایی و نابودی این آفتها در پاکسازی نفس سهم بسزایی دارد.(1)
گام چهارم ـ دل بستن به آفریدگار
در این مرحله، دوستدار پاکی و زیبایی درون، از آنچه موافق با خواست خدا یا مایه نزدیکی به او نیست، دل میبُرد، گرچه سبب دوری انسان از رحمت الهی هم است.(2)
اینجاست که پاکی روح به دست میآید و انسان به قلب سلیم نزدیک
میشود، ولی هنوز به سرمنزل مقصود که تزکیه و رشد کامل نفس است، نرسیده است.
گام پنجم ـ خودآرایی
و آن آراستن نفس است به زیباییهای اخلاق و مکارم انسانی همچون یقین، عدالت، شکیبایی، میانهروی، سخاوت، دانش، فروتنی، حلم و بردباری.
از آنجا که بیشتر رذایل و فضایل اخلاقی در زندگی اجتماعی نمود دارند، در جای خود و به مناسبت از آنها بحث میشود.
گام ششم ـ یاری خواستن از خداوند
این مرحله در آخر آمده، ولی مهمتر از تمام مراحل تزکیه است و در هر مرحله نیز باید مورد توجه قرار گیرد. جوینده کمال و پوینده راه رستگاری باید بداند که تزکیهکننده، خداست. فراهم ساختن مقدمات و تلاش در این مسیر بر عهده خود کمالجو است، ولی باید همواره به عنایت و یاری حق تعالی چشم بدوزد و پاکی و سلامت نفس را از او بخواهد و مراقب باشد در صورت رسیدن به مراتبی از تزکیه، در دام خودستایی نیفتد که آفت اصلی تزکیه و تهذیب است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَلا تُزَکُّوا أنْفُسَکُم؛ پس خودتان را پاک مشمارید.» (نجم: 32) و در آیه دیگر میفرماید:
وَ لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُم وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکُم مِنْ اَحَدٍ اَبدا ولکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَنْ یَشاءُ. (نور: 21)
و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچیک از شما پاک نمیشد، ولی این خداست که هر کس را بخواهد پاک میگرداند.
روایت شده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون به آیات تزکیه(1)میرسید، درنگ میکرد و میفرمود: «اللّهُمَّ آتِ نَفْسی تَقْواها وَ زَکّها أنْتَ خیرُ مَنْ زَکّیها؛ پروردگارا! به نفس من
1) «و نَفْسٍ وما سَوّاها فَألْهَمَها فُجورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّیها». شمس: 7 ـ 9
پارسایی بده و پاکش گردان که تو بهترین تزکیه کنندهاش هستی».(1)
دام سخت است، مگر یار شود لطف خدا
ورنه آدم نبود صرفه ز شیطان رجیم(2)
چهار ـ روش تزکیه و تهذیب نفس
برای آراسته شدن به اخلاق نیک و گام نهادن در وادی تهذیب، باید خود را به انجام کارهایی واداشت که ثمره اخلاق نیک است. برای مثال، بخیل، خود را به بذل و بخشش وادارد و متکبر، رخت فروتنی پوشد و آنقدر این کار را ادامه دهد تا به صورت خلق و خوی او درآید و خلق پیشین را از دست بدهد و از انجام این کارها لذت ببرد.(3)
علامه طباطبایی دراینباره مینویسد:
باید دانست که اصلاح اخلاق و تحصیل ملکات فاضله در دو طرف علم و عمل و پاک کردن دل از خویهای زشت تنها یک راه دارد، آن هم عبارت است از تکرار عمل صالح و مداومت بر آن. البته عملی که مناسب با خوی مدنظر است.(4)
فصل سوم: رابطه صالحان با خانواده و خویشان
پایدارترین و اساسیترین پیوند در میان انسانها، پیوند خانوادگی و خویشاوندی است که امری فطری و حفظ و بقای آن سبب انسجام ملتها و افراد جامعه است. مباحث این فصل، شامل رفتار فرد صالح با پدر و مادر، رفتار همسران صالح با یکدیگر، رفتار پدر و مادر صالح با فرزندان و رفتار با خویشاوندان میشود.
وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلاً کَرِیما وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنْ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرا. (اسراء:23 و 24)
و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند، به ایشان حتی «اُف» مگو و پرخاش مکن و با آنان سخنی شایسته بگوی. از سر مهربانی، بال فروتنی بر [سر] آنان بگستران و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خردی پروراندند.
در آیه شریفه، با دقت و ظرافتی ویژه، نکتههایی مهم و آموزنده درباره رفتار فرزند صالح با پدر و مادرش بیان شده است. از جمله:
الف) نیکی به پدر و مادر
در آغاز این آیه و سه آیه دیگر قرآن،(1)خداوند فرمان نیکی به پدر و مادر را در کنار امر به یکتاپرستی آورده است که جایگاه والای والدین را نشان میدهد و به این معناست که ترک احسان و رعایت نکردن حق آنها، بزرگترین گناه پس از شرک است.(2)
ب) رعایت نهایت ادب و احترام
«وَ لا تَقُل لَهُما اُفٍّ»؛ یعنی اظهار ناراحتی و ابراز بیزاری مکن.(3)«اُف» شاید همان «اَه» در فارسی باشد. وقتی از کسی میرنجیم، برای اظهار ناراحتی خود، گاه واژه «اَه» را با تندی و شدت بهکار میبریم. فرزند صالح، کمترین اهانت و حتی گفتن کلامی دور از ادب را به پدر و مادر خود روا نمیدارد.
نکته آیه آنجاست که نیکی به پدر و مادر را در همه حال لازم میداند، ولی در سالخوردگی آنان، بیشتر به این امر سفارش میکند. ازاینرو، خداوند پیش از این عبارت و سفارشهای بعدی، این مهم را گوشزد میکند: «إمّا یَبْلُغَنَّ عندَک الکِبَرَ اَحَدُهُما أوکلاهُما... .» چه بسا پدر و مادر در دوران پیری، بر اثر ضعف یا بیماری، از برآوردن سادهترین نیازهای خود، در مانند و نیازمند رسیدگی بیشتری باشند، حتی ممکن است تحمل بعضی رفتارهای آنان برای فرزند دشوار باشد.
در چنین شرایطی، فرزند صالح، آنها را از خود نمیراند و با تندی و خشونت سبب رنجش و آزارشان نمیشود، بلکه این موقعیت را توفیق
بزرگ الهی و وسیلهای برای رسیدن به رحمت و رضایت پروردگار میداند.
ج) شیوه سخن گفتن با پدر و مادر
خداوند در این آیه با عبارت «وَ لا تَنهَرهُما»، صالحان را از سخن گفتن با صدای بلند و لحن پرخاشگرانه با پدر و مادر بازمیدارد(1)و چنین امر میکند: «وَ قُل لَهُما قولاً کَریما؛ و با آنها سخنی شایسته بگو».
درباره سخن کریمانه گفتهاند: «با گفتاری، پدر و مادر خود را مخاطب ساز که این گفتار از رفق و لطف و زیبایی و کیفیتی روحنواز مایه گرفته و از لغو و زشتی به دور باشد؛ سخنی که کرامت و بزرگداشت پدر و مادر در لابهلای آن به چشم بخورد و نمایانگر احترام مخاطب از سوی گوینده باشد.»(2)لازمه سخن کریمانه، پرهیز از سخن لئیمانه است.
اگر پدر یا مادر، به هر دلیلی، با فرزند تندخویی کند یا به او اهانت روا دارد و حتی او را بزند، باید همچنان متانت و ادب خود را حفظ کند و زبان به ناسزا نگشاید. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «اگر پدر و مادر تو را زدند، بگو: خدا شما را بیامرزد؛ این است سخن کریمانه».(3)
د) فروتنی ویژه در برابر پدر و مادر
«وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلَ مِنَ الرَّحْمةِ» فروهشتن بال نیز ترسیمکننده بالاترین حد فروتنی برخاسته از علاقه و محبت است. این تعبیر، کنایهای لطیف از نهایت افتادگی و کرنش و اظهار کوچکی در برابر پدر و مادر، همراه با محبت زیاد به آنان است که تصویری بسیار روشن و هنرمندانه از شیوه
بزرگداشت پدر و مادر به دست میدهد.
هـ) یاد پدر و مادر و دعا برای آنها
آخرین سفارش خداوند در این آیه، فراموش نکردن زحمتهای پدر و مادر و دعای خیر در حق آنان است: «وَ قُل رَبّ ارْحَمْهُما کما ربیّانی صغیرا.» این کار به منظور پایداری رابطه روحی و عاطفی فرزند با والدین سفارش شده است تا فرزند هماره زحمتهای مشقتبار و خدمتهای ارزنده آنان را در پرورش خود بهیاد داشته باشد و نه تنها در زمان حیات، بلکه پس از مرگشان نیز از درگاه الهی برای آنان بخشش و رحمت بخواهد.(1)
هر نیکی و خدمتی به پدر و مادر، سپاسگزاری از زحمتهای طاقتفرسای آنان بهشمار میآید، نه لطف و بخششی از جانب فرزند بر آنها و این سفارش آفریدگار هستی است که فرمود: «اَنِ اشْکَرلی و لِوالِدَیک؛ شکرگزار من و پدر و مادرت باش». (لقمان: 14)
خداوند افزون بر این سفارشها نمونههایی از رفتار شایسته برخی بندگان برگزیدهاش را با پدر و مادرشان بیان میکند و با ستایش از آنها، صالحان را به نیکی در حق پدر و مادر تشویق میکند.(2)
زندگی زناشویی در صورتی پایدار و ثمربخش است که زن و مرد، به اخلاق و آداب نیکو، آراسته شوند و حقوق و تکالیف یکدیگر را بشناسند و به آنها عمل کنند.
به دلیل اهمیت نظام خانواده احکام و آداب همسرداری شایسته، با دقت و ظرافتی ویژهای در قرآن کریم، بیان شده است. در اینجا به چند مورد از
سفارشهای قرآنی دراینباره میپردازیم:
الف) دوستی و مهربانی
آفریدگار حکیم، اساس زندگی زناشویی را بر محبت و دوستی بنا نهاده است و به این آفرینش مباهات میکند و میفرماید:
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. (روم: 21)
و از نشانههای او این است که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا به آنها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت قرار داد. آری، همانا در این [نعمت ]برای مردمی که میاندیشند، نشانههایی است.
بنابراین، خانواده باید کانون عشق و علاقه و روابط محبتآمیز زن و شوهر با یکدیگر باشد که در غیر این صورت، آرامش و آسایش در زندگی جای خود را به ناسازگاری و آشوب میدهد. بذر محبتی که آفریننده مهربان در دل همسران کاشته است، به مراقبت و رسیدگی نیاز دارد تا گل دهد. این گل لطیف تا زمانی شاداب و ماندگار است که با اخلاق نیکو و احترام متقابل پرورش یابد و از علفهای هرز آزردگی و بیتوجهی بهدور باشد.
ب) برآورده ساختن نیاز جنسی
یکی از انگیزههای تشکیل خانواده، برآورده ساختن نیاز جنسی است.(1)آیین مقدس اسلام با توجه به این نیاز طبیعی بشر، به پیروان خود سفارش میکند که به آن، پاسخی شایسته و مشروع دهند و این نیاز همسران خود را از نظر کمّی و کیفی بهطور کامل برآورده سازند؛ زیرا
1) نک: اخلاق در قرآن، ج 3، ص 71.
تأمین این نیاز، پیوند زن و شوهر را پایدار و محکم میکند. خداوند در قرآن میفرماید:
نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ. (بقره: 223)
زنان شما کشتزار شما هستند. پس هر زمان [و هرگونه] که خواهید، به کشتزار خود درآیید.
بر اساس این آیه و روایات رسیده از پیشوایان معصوم علیهمالسلام،(1)زن صالح که عذر شرعی ندارد، نمیتواند با بهانهتراشی همسرش را از بهرهمندی از خود بازدارد. مرد صالح نیز باید بداند که طبیعت زن آمیخته با شرم و حیاست. ازاینرو، نیاز خود را ابراز نمیدارد و این وظیفه شوهر است که با در نظر گرفتن نیازهای جنسی همسرش، آن را به صورت دلخواه وی برآورده سازد.
ج) پاکیزگی و آراستگی
از ویژگیهای همسران صالح، توجه به حس زیباییدوستی یکدیگر و رعایت بهداشت و آراستگی است.
زنان به طور فطری به زینت و آرایش علاقه دارند و دین مبین اسلام نیز این موضوع را از حقوق شوهر و عامل حفظ نظام خانواده میداند. بنابراین، به زنان سفارش میکند که همواره با ظاهری پاکیزه و آراسته با شوهر خود روبهرو شوند و ترک زینت دلخواه شوهر را تضییع حق او میشمارد.(2)
خداوند حکیم، رعایت بهداشت و پاکیزگی را از اصول اساسی، بهویژه در روابط زن و شوهر و پاداش آن را دوستی خود معرفی میکند.(3)در
آیات حجاب(1)نیز زن را به آشکار کردن زینت و آرایش در خانه برای همسر و پوشاندن آن در برابر نامحرمان فرمان میدهد. پیامبر خدا، بهترین زنان امت را کسی میداند که برای شوهرش بیشتر آرایش کند.(2)
همچنین، بر آراستگی و پاکیزگی مردان تأکید شده است و آن را در عفت و پاکدامنی همسرانشان مؤثر دانستهاند؛ زیرا به همان اندازه که شوهر، خواهان زیبایی و زینت همسر است، زن نیز دوست دارد شوهرش با چهره و ظاهری آراسته در کنار وی زندگی کند. پیامبر اسلام که الگوی عملی مسلمانان است، خود را برای خانوادهاش میآراست و پیروانش را نیز به این کار فرامیخواند.(3)
د) همنشینی نیکو
«عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ با آنها [زنان] به شایستگی رفتار کنید». (نساء: 19)
خوشبختی خانواده، در گرو خوشرفتاری زن و مرد با یکدیگر است. زن و شوهر، هر دو وظیفه دارند با رعایت آداب نیکو و احترام متقابل و خوشخلقی با یکدیگر رفتار کنند، ولی با توجه به روحیه لطیف و عواطف سرشار زنان و رفتار نامناسب مردان در طول تاریخ با آنان، گویا به جنس مرد درباره رفتار شایسته با همسر، بیشتر سفارش شده است.(4)
پیامبر گرامی اسلام، زن را امانت خدا در دست شوهر میخواند که مرد حق زیان رساندن به او را ندارد و باید با تمام توان در حفظ و مراقبت از وی بکوشد. آنگاه میفرماید:
برادرم جبرئیل، به اندازهای مرا به حقوق زنان و مدارا با آنها سفارش کرد که گمان کردم «اف» گفتن به آنان نیز جایز نیست.(1)
رازداری، امانتداری، پرهیز از بدگمانیهای بیدلیل، گذشت از خطا، مدارا، عفت کلام و احترام متقابل، از موارد همنشینی نیکوست که پایبندی زن و مرد به آنها، ضامن سعادت خانواده و دوام زناشویی و الفت میان زن و مرد است.
هـ) سرپرستی مرد در خانواده
«فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ؛ زنان شایسته [در برابر شوهر] فرمانبردارند». (نساء: 34)
خانواده، بهعنوان یک واحد کوچک اجتماعی، به سرپرست نیاز دارد تا استحکام و انسجام یابد. در اسلام، سرپرستی خانواده به مرد داده شده است: «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ؛ مردان، سرپرست زنانند». (نساء: 34)
«زن باید سرپرستی مرد را بپذیرد و از نظر اخلاقی نیز رعایت حدود و احترام پدر خانواده بر همسر و فرزندان لازم است. البته این به معنای مطلق بودن فرمانروایی مرد در محیط خانواده نیست که به دلخواه فرمان دهد و زن همانند بردهای مطیع و تسلیم او باشد. از هیچیک از منابع معتبر اسلامی چنین حقی برای مرد استفاده نمیشود. بنابراین، همانگونه که برای تحکیم بنیاد خانواده، وجود یک سرپرست ضروری است، خودسریها، خودکامگیها، خودمحوریها و اعمال زور و قدرت بیجا نیز بنیاد خانواده را به سستی و تزلزل میکشاند.
پس بر مرد لازم است که از حق سرپرستی خود سوءاستفاده نکند و جز در محدوده شرع و چارچوب حق سرپرستی که در قانون اسلام آمده، گامی برندارد و با شیوهای صحیح و رفتاری عاقلانه زندگی را اداره کند،
1) میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آلالبیت، 1407 هـ . ق، ج 2، ص 551.
چنانکه بر زن نیز لازم است از زورگویی و خودسری بپرهیزد و محیط عاطفی خانواده را بر هم نزند و با احترام به حق مرد از متلاشی شدن خانواده جلوگیری کند».(1)
و) مشاوره و سازش
«وَأْتَمِرُوا بَیْنَکُم بِمَعْرُوفٍ؛ و به شایستگی میان خود به مشورت بپردازید». (طلاق: 6)
پیدایش مشکلات و تداوم اختلافنظرها در زندگی خانوادگی میتواند آرامش و آسایش خانواده را برهم زند و پایههای مهر و محبت همسران را فرو ریزد. بهترین راه چاره در این شرایط، مشورت و همفکری زن و مرد با یکدیگر است. با مصلحتاندیشی و خیرخواهی برای یکدیگر، درک متقابل، اندیشیدن درباره دلیلها و نظریههای همدیگر و کنار گذاشتن هوسها و خودخواهیها میتوان تصمیم مناسبی گرفت. گفتنی است مشورت با همسر تنها در محدوده کارها و تصمیمگیریهای مربوط به امور خانواده لازم و ارزشمند است(2)و همسران نمیتوانند در تمام مسائل شخصی یکدیگر دخالت بیجا کنند.
گاهی در اختلافات، یکی از زوجین رفتاری دور از منطق و عقل در پیش میگیرد و میکوشد حرف خود را به کرسی بنشاند و برخورد عاطفی و مشورت نیز بیفایده است. در چنین شرایطی اسلام، باز هم به حفظ پیوند ازدواج سفارش میکند، هرچند لازم باشد که یک طرف نرمی
بیشتری از خود نشان دهد و از حق مسلّم خود بگذرد.(1)خداوند در این باره میفرماید:
وَإِنْ اِمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزا أَوْ إِعْرَاضا فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ. (نساء: 128)
و اگر زنی از ناسازگاری یا رویگردانی شوهر خویش بیم داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است.
بنابراین، همسران شایسته در هر حال، صلح و دوستی را بر قهر و جدایی برمیگزینند.
سازش ویژه زنان نیست، بلکه مردان نیز باید در پی رضایت خانواده باشند، چنانکه به تصریح قرآن، پیامبر اسلام برای خشنود نگه داشتن همسرانش از برخی حقوق خود میگذشت.(2)
ز) پایبندی به تعهدات
«وَ لَهُنَّ مثلُ الّذی عَلَیْهِنَّ؛ و مانند همان وظایفی که بر عهده زنان است، به طور شایسته به نفع آنان [بر عهده مردان] نیز است». (بقره: 228)
ازدواج، پیمانی است که با پذیرش آن، زن و مرد به انجام تکالیفی متعهد میشوند و اگر در ضمن عقد نیز شرایطی را بر عهده گیرند، بنا بر حکم شرع و عقل به اجرای آنها ملزم میگردند.(3)
اسلام، حقوق زن و مرد را معرفی کرده و هر کدام را در برابر دیگری مسئول دانسته است.(4)پرداخت مهریه(5)و نفقه همسر از جمله تعهدات
مرد است. نفقه زن دو گونه است: نفقه واجب و نفقه مستحب. نفقه واجب، هزینههایی است که پرداخت آنها بر شوهر مسلّم و جزو تعهدات اصلی اوست و عبارتند از: تأمین هزینه غذا و پوشاک، مسکن مناسب، هزینههای بهداشت و درمان و تهیه وسایل زندگی مطابق شأن همسر و در حد حفظ آبروی او. نفقه مستحبی آن است که مرد از نظر اخلاقی و برای ابراز محبت، هرچه در توان دارد، زندگی مادی خانواده خود را توسعه بخشد.(1)
زن نیز وظیفه دارد از شوهر تمکین و فرمانبرداری کند و بدون اجازه وی از خانه بیرون نرود. این از مهمترین حقوق شوهر و بهترین صفات زن است که دین و آبرویش را حفظ میکند و به زندگی خانوادگی استحکام میبخشد.(2)
قرآن، پدران و مادران را در پرورش فرزندان و برآوردن نیازهای آنها مسئول میداند. رابطه والدین با فرزند، رابطهای دوسویه است. همانگونه که والدین بر گردن فرزند حقوقی دارند، فرزند نیز حقوقی دارد که وظایف و مسئولیتهای پدر و مادر را تشکیل میدهد. برخی از این وظایف بر عهده پدر و برخی دیگر بر عهده مادر است. بعضی نیز
وظایف مشترک والدین است که در این بخش با عنوان رفتار صالحان با فرزندان بررسی میشوند:
الف) محبت به فرزند
سیره صالحان در قرآن نشان میدهد که آنها در صحبت با فرزندان خود و اندرز دادن به آنان، کمال محبت و دلسوزی را ابراز میداشتند. عبارت «یا بُنَی» که از زبان حضرت نوح،(1)ابراهیم،(2)یعقوب(3)و لقمان(4)نقل شده است، نشاندهنده ابراز علاقه و محبت آنان به فرزند است. والدین شایسته نیز که از احساسات و عواطف عالی انسانی، سرشارند با مهرورزی و نوازش فرزندشان به او شهامت و اعتماد به نفس میبخشند.
در قرآن، نمونهای از مهرورزی پدر و مادر شایسته، چنین به تصویر کشیده شده است:
یعقوب از اندوه و تأسف بر فراق فرزند عزیز و یگانهاش یوسف، چنان اشک حسرت میریزد که چشمانش سپید و نابینا میشود.(5)
و مادر موسی که پس از به آب افکندن فرزند دلبندش، تاب دوری او را نداشت، دلش از هرچه جز فکر فرزند تهی گشت و چیزی نمانده بود که آن راز را افشا کند.(6)
ب) احترام به فرزند
فرزند در هر سنّی که باشد، دوست دارد به او احترام بگذارند. ازاینرو،
سزاوار است پدر و مادر با درنظرگرفتن این گرایش فطری، وی را گرامی دارند تا اعتماد به نفس او تقویت شود و شخصیتی استوار در وی شکل گیرد. از جمله در میهمانیها و محافل عمومی، آنان را به شیوهای خردمندانه تحسین کنند و از هرگونه تحقیر و تمسخر و به رخ کشیدن عیبها و لغزشهای فرزندان خود بپرهیزند.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به احترام کودکان، گاه نماز را کوتاه میکرد.(1)بارها حسنین یا طفل خردسال دیگری بر دوش ایشان سوار شد و آن حضرت سجده را طولانی کرد تا طفل، خود از دوشش پایین آمد.(2)او به کودکان سلام میکرد و میفرمود: «هرگز این عمل را ترک نمیکنم تا پس از من سنت شود».(3)
حضرت ابراهیم نیز با آنکه پیامبر خدا و اطاعت فرمانش در هر حال بر اسماعیل واجب بود، برای احترام به شخصیت فرزندش و توجه به نظر و دیدگاه او، امر خداوند را مبنی بر قربانی کردن اسماعیل، با او در میان گذاشت و نظر او را پرسید:
قَالَ یَا بُنَی إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی. (صافات: 102)
گفت: ای پسرک من! من در خواب دیدم که تو را سر میبرم، پس ببین چه به نظرت میآید.(4)
ج) گذشت و بخشش
شایسته است پدر و مادر در برابر لغزشها و اشتباههای فرزند، از
سرزنش، اهانت یا تنبیه وی بپرهیزند و با حفظ احترام و شخصیت او با تدبیری خردمندانه، اشتباهاتش را گوشزد کنند. قرآن با نقل گفتوگوی برادران یوسف و پسران یعقوب، درس گذشت و چشمپوشی پدری صالح از خطای فرزندان خطاکار را میآموزد.
گفتند: ای پدر! برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم. گفت: به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش میخواهم که او همانا آمرزنده مهربان است.(1)
د) دعا برای فرزند
فرزندان همیشه به دعای خیر پدر و مادر نیاز دارند. دعای والدین در حق فرزندان زود مستجاب میشود و بسیار اثرگذار و سرنوشتساز است. ازاینرو، پیامبران و پیشوایان صالح در نیایشهای خود برای سعادت و شایستگی فرزندانشان دعا میکردند. حضرت ابراهیم علیهالسلام از خداوند خواست ذریّه و فرزندان او را فرمانبردار(2)و تسلیم حق تعالی و از برپادارندگان نماز(3)قرار دهد.
هـ) تربیت صحیح
از حقوق فرزندان بر والدین، تربیت صحیح و اهتمام در ادبآموزی به آنان است. در قرآن به این موضوع چنین سفارش شده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارا وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ. (تحریم: 6)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و کسانتان را از آتشی که سوختِ آن مردم و سنگهاست، حفظ کنید.
امام علی علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرماید: «خود و خانوادهتان را به انجام کارهای خیر عادت دهید و به آنان تربیت و رفتار نیک بیاموزید.»(1)پیامبر نیز فرمود: «هیچ هدیهای از طرف پدر به فرزند، بهتر از ادب و تربیت نیکو نیست.»(2)و به فرموده امام صادق علیهالسلام: «حق فرزند بر پدر این است که در تربیت او بسیار بکوشد.»(3)از دیدگاه اسلام، تربیت؛ مجموعه روشهایی است که از ابتدای تولد و حتی پیش از آن باید بهکار برد تا استعدادهای نهفته در وجود انسان رشد کند و در مسیر تکامل قرار گیرد.(4)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مراحل نخست رشد انسان را به سه بخش تقسیم میکند و میفرماید:
فرزند در هفت سال نخست، سرور و آقا، در هفت سال دوم، مطیع و فرمانبردار و در هفت سال سوم وزیر و مسئول است.(5)
با الهام از این سخن پیامبر بزرگوار اسلام، دوران کودکی، نوجوانی و جوانی انسان را تا 21 سالگی، میتوان به ترتیب با سه مرحله سروری، اطاعت و وزارت تطبیق داد. در حدیث دیگری، اصول تربیتی متناسب با دوران کودکی، نوجوانی و جوانی چنین مشخص شده است:
دَع اِبنَکَ یَلعَبُ سَبعَ سِنینَ وَ یُؤدِّب سَبعَ سِنینَ وَ اَلْزِمهُ نَفْسَک سَبعَ سِنینَ.(6)
1) المیزان، ج 19، ص 689.
2) مستدرکالوسائل، ج 15، ص 164.
3) بحارالانوار، ج 75، ص 236.
4) رضا فرهادیان، آنچه والدین و مربیان باید بدانند، قم، رئوف، 1371، چ 5، ص 7.
5) رضا فرهادیان، آنچه والدین و مربیان باید بدانند، قم، رئوف، 1371، چ 5، ص 9، به نقل از: مکارم اخلاق، ص 222.
6) وسائلالشیعه، ج 21، ص 475.
بگذار فرزندت هفت سال بازی کند و هفت سال بعد ادب و تربیت شود و هفت سال بعد او را همراه و مشاور خود قرار بده.
از آموزههای داستان یوسف، لزوم بازی و سرگرمی و گردش برای کودک است؛ زیرا برادران یوسف که برای جدا ساختن وی از پدر راهی میجستند، مسئله بازی و گردش را پیش کشیدند و حضرت یعقوب نیز با آنکه نگران او بود، به دلیل موافقت با بازی و سرگرمیاش، به آنها اجازه بردن یوسف را داد.(1)
و) روشهای صالحان در تربیت فرزند
با نگاهی به سیره صالحان که در قرآن کریم آمده است، درمییابیم آنان با روشهای گوناگون میکوشیدند عقاید دینی، اخلاق پسندیده و احکام الهی را به فرزندان خود بیاموزند تا به شایستگی تربیت شوند. از جمله این روشها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
یک ـ پرورش ایمان
یکی از مهمترین مسئولیتهای والدین، آشنا کردن فرزند با خدا و آفریدگار جهان هستی است. آنها میتوانند با زبانی ساده و در خور فهم فرزند وی را با خدا و صفات او و نعمتهای الهی آشنا سازند. این امر در شکلگیری شخصیت کودک بسیار اثرگذار است و به زندگی آیندهاش جهت میدهد. خداوند در قرآن از دو پدر صالح و نمونه نام میبرد که با نیکوترین شیوهها به فرزندانشان درس توحید و دینداری میدادند و از
1) نک: یوسف: 12 و 13.
پیامبرش میخواهد از آنها یاد کند. مؤمنان صالح نیز باید اینان را سرمشق خود قرار دهند و به آنها اقتدا کنند.
یکی از آن دو، لقمان حکیم است که با زبان پند و اندرز و از سر خیرخواهی و دلسوزی به پسرش گفت: «یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ؛ ای پسرک من! به خدا شرک میاور که بهراستی شرک ستمی بزرگ است». (لقمان: 13)
لقمان در تربیت فرزند پیش از هرچیز به سراغ اساسیترین مسئله عقیدتی؛ یعنی توحید میرود. توحید؛ یعنی تنها به خدا دل بستن و به فرمان او سر نهادن و از غیر او دل بریدن. لقمان شرک را ظلم عظیم ذکر میکند.(1)سپس به معاد میپردازد و فرزندش را با زندگی ابدی آشنا میسازد و سرانجامِ جهان را به او میگوید؛(2)زیرا یاد معاد و توجه به قدرت بیانتهای خداوند، محرکی نیرومند است که نوجوان را به سوی ارزشهای انسانی هدایت میکند و او درمییابد که باید در جهان آخرت در برابر اعمال خود پاسخگو باشد.
الگوی دوم، حضرت یعقوب علیهالسلام است که به فرزندانش وصیت میکند «نباید جز مسلمان بمیرید»:
یا بَنِیَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ. (بقره: 132 و 133)
ای پسران من! خدا برای شما دین را برگزید. پس البته نباید جز مسلمان بمیرید. آیا وقتی که یعقوب را مرگ فرارسید، حاضر بودید؟ هنگامی
که به پسران خود گفت: پس از من، چه را خواهید پرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت.
دو ـ کوشش برای برپا داشتن نماز
«یا بُنَی أقِمِ الصَّلوةَ؛ ای پسرک من! نماز را برپا دار». (لقمان: 17)
لقمان حکیم پس از تحکیم پایههای مبدأ و معاد، به مهمترین عبادت یعنی نماز میپردازد؛ زیرا نماز پیوند با خالق است و قلب را بیدار، روح را مصفّا و زندگی را نورانی میسازد.(1)
در قرآن در ستایش اسماعیل «صادق الوعد»(2)آمده است: «وَ کانَ یَأمُر أَهْلَهُ بِالصَّلوةِ و الزَّکاةِ؛ پیوسته خاندان خود را به نماز و زکات فرمان میداد.» (مریم: 55) بنابراین، بر پدران و مادران است که فرزندان خویش را از دوران کودکی با این وظیفه بزرگ الهی آشنا سازند، در نوجوانی احکام نماز را به آنها یاد دهند و با تشویق به مراقبت بر نماز، آنها را برپادارندگان نماز تربیت کنند.
سه ـ آموزش اخلاق
از دیگر آموزههای تربیتی لقمان در قرآن برای والدین، توجه والدین به اخلاق و رفتار فرزندان، آموزش اخلاق شایسته فردی و اجتماعی به آنها با صبر و ملایمت و دلسوزی و بازداشتن آنان از منکرات است. این آموزههای اخلاقی چنین بیان شده است:
احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت دیگران: «وَأْمُرُ بِالْمَعْروفِ وَأنْهَ عَنِ المُنْکَرٍ». (لقمان: 17)
شکیبایی: «وَاصْبِر علی ما أصابَکَ». (لقمان: 17)
رخ نتابیدن از مردم به نخوت: «وَ لا تُصَعِّر خَدَّکَ للنّاس». (لقمان: 18)
نهی از خود بزرگبینی: «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحا». (لقمان: 18)
میانهروی در زندگی (اعتدال): «وَاقْصِد فی مَشْیِکْ». (لقمان: 19)
چهار ـ پیشگیری از انحراف اخلاقی فرزندان
از مهمترین و سرنوشتسازترین وظایف تربیتی، از بین بردن زمینههای ایجاد انحراف و فسادِ اخلاق است تا فطرت پاک فرزندان به مفاسد و رذایل اخلاقی آلوده نشود. یکی از باریکبینیهای تربیتی اسلام در این زمینه، سفارش به جداسازی محل خواب و اجازه گرفتن فرزندان هنگام ورود به اتاق شخصی پدر و مادر است:
وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنْکُمْ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ. (نور: 59)
و چون کودکان شما به سن بلوغ و احتلام رسیدند، باید مانند دیگر بالغان، از شما اجازه بگیرند.
در آیه 58 سوره نور، درباره شیوه اجازه گرفتن آمده است که فرزندان باید سه بار در شبانهروز از والدین اجازه بگیرند:
پیش از نماز بامداد، نیمروز که والدین جامههای خود را بیرون میآورند و پس از شامگاهان؛ زیرا این سه زمان، زمانی است که والدین جامههای زیرین پوشیدهاند.
از این آیه استفاده میشود که اتاق خواب والدین باید از اتاق خواب فرزندان جدا باشد. این، نوعی ادب اسلامی است که متأسفانه امروز کمتر رعایت میشود و گاه بر اثر سهلانگاری والدین، کودکان شاهد صحنههایی هستند که نباید میدیدند و همین بیمبالاتیها، آغاز انحرافهای اخلاقی و گاه عامل بیماریهای روانی آنان میشود.(1)
1) تفسیر نمونه، ج 14، ص 545.
از پیوندهایی که خداوند به حفظ آن فرمان داده، پیوند خویشاوندی است. در قرآن، گسستن این پیوند، فساد در زمین و انجامدهنده آن دور از رحمت خدا و مورد لعن او معرفی شده است.(1)خداوند در قرآن کریم در کنار فرمان احسان به پدر و مادر، نیکی به خویشاوندان را سفارش و از آن، به «برّ» یاد کرده است(2)که از صفات پرهیزکاران بهشمار میرود: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا وَ بِذِی الْقُرْبی». (نساء: 36)
همچنین در مورد انفاق، پس از پدر و مادر، خویشاوندان را بر دیگران مقدم میدارد(3)و به رفتار شایسته با آنان سفارش میکند:
و هرگاه خویشاوندان و یتیمان و مستمندان در تقسیم ارث حاضر شدند، چیزی از آن را به ایشان ارزانی دارید و با آنان سخنی پسندیده گویید. (نساء: 8)
منظور از خویشاوند در این آیه، خویشاوندان نیازمند است؛ زیرا در ردیف یتیمان و مسکینان بیان شده است.(4)جمله «قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفًا» در کنار «فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ» استفاده از سرمایههای اخلاقی را در کنار کمکهای مادی برای جلب محبت خویشان مطرح میکند.(5)
با توجه به آیات قرآن، انفاق به خویشاوندان، برخورد شایسته با آنها، حضور مستقیم(6)و دلجویی، از آداب صله رحم(7)هستند.
1) نک: رعد: 25.
2) نک: بقره: 178.
3) «قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ اْلأَقْرَبینَ». بقره: 215
4) المیزان، ج 4، ص 214.
5) تفسیر نمونه، ج 3، ص 275.
6) حرف «باء» در «و بالوالدین احسانا و بذی القربی» به معنای مباشرت است.
7) فخر رازی ذیل آیه 36 نساء مینویسد: «نیکی به خویشاوندان همان صله رحم است و شامل برقراری رابطه، دید و بازدید، رسیدگی و کمک مالی میشود». فخر رازی، التفسیر الکبیر، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ 4، ج 5، ص 37.
بنابراین، انسان صالح، افزون بر رعایت تمام دستورهای دینی و اخلاقی در برخورد با مردم، به مراعات حقوق خویشاوندی توجه ویژهای دارد و هیچگاه به بهانه گرفتاری یا اختلاف سلیقه و... ارتباط با خویشاوندان و احسان به آنها را ترک نمیکند.
فصل چهارم: رابطه صالحان با جامعه
انسان بهطور فطری موجودی اجتماعی است و بیشتر دستورهای اسلام نیز جنبه اجتماعی دارد. در این آیین اجتماعی، جامعه و روابط انسانی آن دارای رنگ الهی و عبادی است و همه رفتارهای آدمی و روابط او، در جهت رسیدن به هدف نهایی آفرینش و کمال مطلوب خداوند تنظیم میشود.
به این منظور، اسلام برای روابط اجتماعی انسانها آدابی قرار داده است که در سایه شناخت و به کار بستن آنها، سعادت و کامیابی در عرصههای مختلف زندگی به دست میآید.
در این فصل، آداب صالحان اخلاق، فرهنگ، اقتصاد و سیاست بررسی میشود:
از باارزشترین سرمایهها و میراثهای بشر، «ادب» است. منظور از «ادب» نوعی رفتار خاص و سنجیده با اطرافیان (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) است. شناخت حد و مرز خود و فراتر نرفتن از آن نیز از ادب است، چنانکه امام علی علیهالسلام فرمود: «اَفْضَلُ الاَدب أنْ یَقِفَ الإنسانُ عَلی حَدّه ولا یَتَعدّی قَدْرَهُ.»(1)ادب، نوعی قانونمند بودن رفتار اجتماعی است که از تربیت شایسته سرچشمه میگیرد و به شیوه سخن گفتن، نگاه کردن، راه رفتن، درخواست و... مربوط میشود و در زمینههای گوناگون زندگی
1) غررالحکم و دررالکلم، ص 247.
اجتماعی بروز میکند.(1)
الف) همسایهداری
در قرآن کریم در کنار احسان به پدر و مادر و خویشان، نیکی به همسایه هم به صالحان سفارش شده است: «وَالْجارِ ذِی القُربی وَالْجار الجُنُبِ؛ و به همسایه خویش و همسایه بیگانه احسان کنید.» (نساء: 36) رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز احترام به همسایه را مانند احترام به مادر، بر انسان لازم میداند.(2)
«همسایه خوب داشتن نعمتی ارزشمند است و همسایه خوب بودن محبتآور و رفیقساز است. در متون دینی چیزی به نام «حسن جوار» دیده میشود؛ یعنی رسیدگی و سرکشی به همسایگان و داشتن رفتاری نیک با آنان و آزار نرساندن به همسایه و صبوری و تحمل نسبت به آنچه از ناملایمات که از ناحیه او سر میزند.»(3)شیخ عباس قمی رحمهالله نیز درباره همسایه، آدابی بیان کرده است:
از امور مربوط به «خوشهمسایگی» ابتدا کردن به سلام، عیادت در هنگام بیماری، تسلیت و تعزیت گفتن در سوگها و تبریک و تهنیت گفتن در شادیها و اعیاد، چشمپوشی از لغزشها، سرک نکشیدن به رازها و امور پنهانی همسایه و مضایقه نکردن از کمکهای مورد نیاز و... است.(4)
ب) یتیم نوازی
در زندگی یتیمان و کودکان بیسرپرست، کمبودهایی از نظر عاطفی وجود دارد که جز با محبت و نوازش جبران نمیشود. قرآن کریم در بیان
مصداقهای نیکوکاری، پس از ایمان به خدا و روز جزا(1)و جای دیگر، پس از عبادت خدا و نیکی به پدر و مادر و خویشان، یتیمنوازی را ذکر میکند.(2)خداوند نیز ابتدا یتیم بودن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را به وی یادآوری میکند.(3)آنگاه میفرماید: «فَأَمَّا الیَتیمَ فَلا تَقْهَر؛ پس تو نیز یتیم را میازار».(ضحی:9)
همچنین بیاعتنایی به یتیمان را نشانه کفر و نفاق میشمارد و میفرماید: «آیا کسی که روز جزا را دروغ میخواند، دیدی؟ این همان کس است که یتیم را به سختی میراند.»(4)بنابراین، نباید یتیم را با قهر و خشم از خود راند.
وظیفه دیگر در برابر یتیمان، برطرف کردن نیازهای مادی و حفظ مصالح مالی آنان است که خداوند مسلمانان را به کمال امانتداری و صلاحاندیشی در مورد دارایی یتیمان فرامیخواند.(5)
ج) مهمانداری
همنشینیها و دید و بازدیدها در قالب مهمانی، دو صورت دارد: یکی، مهمان کردن و دیگری، مهمان شدن که هر کدام آداب و روش و حد و حدودی دارند.
در قرآن مجید، در چند مورد به مهمان و ادب مهمانی اشاره شده است؛ از جمله در داستان ابراهیم که فرشتگان بر او وارد شدند و سلام کردند و او که آنها را مهمانانی غریبه میپنداشت، آرام نزد همسرش رفت و گوسالهای فربه و بریان برای پذیرایی آورد. آنگاه آن را نزدیک آنها برد و گفت: مگر نمیخورید؟(6)
دیگری جایی است که فرشتگان [بهعنوان مهمان] بر لوط وارد شدند و چون قوم لوط قصد گناه با آنان را کردند، حضرت به دفاع از مهمانانش برخاست و فرمود: «لا تُخْزوُنی فی ضیفی؛ مرا نزد مهمانانم خوار مکنید.» (هود: 78) از مجموع آیات و روایات(1)دراینباره، درمییابیم که شایسته است میزبان با روی گشاده به استقبال مهمان برود، از او با احترام پذیرایی کند و وسایل آسایش و راحتیاش را به صورت شایسته و به دور از اسراف و زحمت فراهم سازد.
آداب مهمانی رفتن نیز در قرآن کریم چنین بیان شده است:
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خانههایی که برای شما نیست داخل مشوید، مگر اینکه اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این برای شما بهتر است. باشد که پند گیرید... و اگر به شما گفته شد «برگردید»، برگردید که آن برای شما سزاوارتر است.(2)
بر اساس این «ادب قرآنی» که خدا آموزگار آن است، ورود به خانه دیگران باید با اجازه و همراه با سلام باشد تا اهل آن خانه احساس «انس» کنند.(3)امام صادق علیهالسلام میفرماید:
اجازه گرفتن و اعلام ورود، سه بار شایسته است: بار نخست برای آن است که بشنوند، بار دوم برای آماده کردن خود و مرتبه سوم برای آن است که اگر مایل بودند، اجازه دهند.(4)
د) مهرورزی و دوستی
اسلام، دین محبت و دوستی است و خدای مهربان، بندگانش را به
مهربانی و مهرورزی تشویق میکند.(1)پیامبرش نیز محبت به مردم را نیمی از دین و نشانه خرد(2)و نگاه مهرآمیز به چهره برادر دینی را عبادت میشمرد.(3)
پیامبران خدا ابتدا با محبت و مهربانی مردم را شیفته رفتار و کردار خود میکردند، آنگاه به هدایت آنان میپرداختند. آنها پیروان خود را نیز به مهرورزی با مردم سفارش میکردند؛ زیرا این کار مایه آرامش و سلامت فرد و اتحاد و پیوستگی در اجتماع میشود.
البته در مهرورزی نیز باید میانهرو بود و متناسب با شایستگی، ظرفیّت و میزان نیاز هرکس به او مهر ورزید. اسلام، گروهی را شایسته هیچ محبتی ندانسته و مسلمانان را از نرمش و ملایمت در برابر آنان باز داشته است:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ. (فتح: 29)
محمد، پیامبر خداست و یاران او بر کافران، سختگیر و با یکدیگر مهربانند.
گروهی را نیز شایسته محبت بیشتر معرفی کرده و درباره آنها سفارش ویژه کرده است، مانند پدر و مادر، یتیمان، زیردستان و ناتوانان و... .
یک قدم فراتر از مهرورزی با توده مؤمنان، یافتن دوستی است که همدم تنهاییها، شریک غمها و شادیها، بازوی توانمند در نیازمندیها، تکیهگاه در مشکلات و گرفتاریها و مشاوری خیرخواه در تردیدها و ابهامها باشد. یافتن و نگهداشتن چنین دوستانی، نعمتی است که نه تنها در دنیا، بلکه برای آخرت نیز سودمند است.(4)البته این دوستی باید برای
1) «و تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ؛ و یکدیگر را به مهربانی سفارش کردهاند. اینانند خجستگان». بلد: 17 و 18
2) «التودّد نصفُ الدّین.» بحارالانوار، ج 77، ص 392.
3) شیخ طوسی، امالی، نجف، انتشارات نُعمان، ج 2، ص 69.
4) «دوزخیان، حسرت میخورند که دوستی نزدیک و شفاعتگر ندارند». شعراء: 100 و 101
خدا و براساس ملاک تقوا باشد؛ زیرا در روز حشر، یاران دیرینه جملگی دشمنِ هم میشوند مگر پرهیزکاران.(1)
هـ) خوشرفتاری
همه با شنیدن واژه حسن خلق، روحی زلال، طبعی بالا و رفتاری گیرا را به خاطر میآورند. اسلام همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران فرامیخواند و آنان را از درشتی و تندخویی بازمیدارد. خداوند در ستایش پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ راستی که تو را خویی والاست». (قلم: 4)
و به گفته حافظ:
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن، انکار کار ما نرسد
از امام صادق علیهالسلام درباره حدود اخلاق نیک پرسیدند. حضرت فرمود:«اخلاقت را نرم و کلامت را پاکیزه کنی و با چهره گشاده با برادران دینیات روبهرو شوی».(2)
بنابراین، اخلاق نیکو در سه خصلت جلوهگر است: خوشرویی، خوشصحبتی و خوشخویی.
یک ـ خوشرویی
در برخورد افراد با یکدیگر، پیش از هر سخن و عملی، حالت چهرهها در شیوه برقراری ارتباط نقش اساسی دارد. با نگاهی محبتآمیز و لبخندی ساده میتوان ارتباطی صمیمانه برقرار کرد. چه رابطههای
دوستانهای که با ترشرویی و اخم از هم گسسته و از سوی دیگر، سرآغاز بسیاری از آشناییها و گشایش قفل دلها یک تبسم بوده است.(1)
خدای مهربان نیز در قرآن، به صراحت «عبوس بودن» را نکوهش کرده است؛ آنجا که میفرماید:
عَبَسَ وَتَوَلَّی أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَی وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی. (عبس: 1 ـ 3)
چهره در هم کشید و روی گردانید که آن مرد نابینا پیش او آمد و تو چه دانی شاید او به پاکی گراید.
دو ـ خوشصحبتی
از دیگر جلوههای حسن خلق که پیوندها را استوار و رابطهها را گرم و صمیمی میسازد، گفتار نیک و دلپذیر است. متین و زیبا سخن گفتن، خصلت پاکدلان و روش اولیای دین است.
خداوند در قرآن کریم به مؤمنان دستور میدهد که با همه مردم به زبان خوش سخن بگویند: «قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا». (بقره: 83)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر این آیه فرمود:
همه مردم؛ یعنی چه مؤمن و چه مخالف (خودی و بیگانه). سخن گفتن با مؤمن باید با چهره گشاده باشد و با مخالفان به شیوه مدارا تا آنان هم به ایمان (و خط فکری) مؤمن جذب شوند.(2)
خداوند به موسی و هارون سفارش کرد که حتی با فرعون به نرمی و آرامی سخن گویند شاید که پند گیرد.(3)
سه ـ خوشخویی
تندخویی و بداخلاقی، اطرافیان را میرنجاند و آنها را از گرد انسان
پراکنده میسازد. در مقابل، خوشاخلاقی و رفتار ملایم، منزلت انسان را در میان مردم بالا میبرد، بر مهر و محبت آنها به او میافزاید و دوستان او را زیاد میگرداند.
خوش اخلاقی، از برجستهترین صفات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود که در گرایش مردم به اسلام و شیفتگی آنان نسبت به شخص پیامبر، نقش مهمی داشت. خداوند این خصلت را، امتیازی بزرگ و عنایتی ویژه از جانب خود به آن حضرت معرفی میکند و میفرماید:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ. (آل عمران: 159)
پس به برکت رحمت الهی، با مردم، نرمخو [و پرمهر] شدی و اگر تندخو و سختدل بودی، به یقین، از پیرامون تو پراکنده میشدند.
خوشخلقی در برابر منکرها و زشتیها روا نیست و معنای خوشخلقی هم بیاعتنایی یا سهلانگاری در چنین مواردی نیست؛ چنانکه واکنش منفی در اینگونه موارد بداخلاقی شمرده نمیشود. ازاینرو، حضرت علی علیهالسلام فرمود:
هرگاه از نرمخویی و ملاطفت سوءاستفاده شود و سبب تندی و خشونت طرف مقابل گردد، به جای نرمی باید تندی کرد که چهبسا دوا، درد میآفریند یا درد سبب بهبود میشود.(1)
و) مردمداری
از بایستههای اخلاقی صالحان، مردمداری است؛ یعنی با مردم بودن، برای مردم بودن و شریک درد و رنج آنان بودن. همراهی و همگامی با
1) بحارالانوار، ج 78، ص 53.
مردم، رمز برخورداری از محبت و حمایت آنهاست. به فرموده امام علی علیهالسلام: «با مردم به گونهای رفتار کنید که اگر از دنیا رفتید، بر شما بگریند و اگر زنده بودید، مشتاقانه به سوی شما آیند».(1)
ز) گذشت
گذشت و پذیرش پوزشها و چشمپوشی از خطای دیگران، از ویژگیهای پارسایان است. در قرآن درباره آنان آمده است:«وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ؛ و خشم خود را فرو میبرند و از مردم درمیگذرند». (آل عمران: 134)
در آیات متعددی، گذشت از خطاکاران و برخورد مسالمتآمیز در برابر گفتار زشت نادانان، از نشانههای بندگان صالح معرفی و به آن سفارش شده است، چنان که میخوانیم: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلامًا؛ و چون نادانان به ایشان خطاب کنند، به ملایمت پاسخ میدهند». (فرقان: 63) بلکه شایستهتر آن است که رفتار زشت دیگران را به شیوهای زیبا پاسخ داد: «ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ؛ بدی را به شیوهای نیکوتر دفع کن». (مؤمنون: 96)
این رفتار خردمندانه(2)میتواند مخاطب را متحول سازد و دشمن سرسخت را به دوستی مهربان تبدیل کند.(3)
ح) فروتنی
از دیگر نشانههای بندگان صالح خدا، افتادگی و خاکساری است:
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنا. (فرقان: 64)
و بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین به نرمی گام برمیدارند.
اینان هستند که مردم را پروانه شمع وجود خود میسازند؛ زیرا فروتنی،
محبت و توجه و حمایت اطرافیان را برمیانگیزد.(1)به فرموده امام علی علیهالسلام، سه چیز موجب محبت دیگران میشود: «دینداری، فروتنی و بخشندگی»، چنانکه در مقابل آن، غرور و خودخواهی، همه را از گرد انسان پراکنده میسازد.
ط) بردباری
خصلتهای اخلاقی و فردی هر کس با دیگری متفاوت است و اختلاف سلیقه و دیدگاه، امری طبیعی است. سعه صدر و ظرفیت صبر و بردباری در افراد نیز متفاوت است. آن که از سعه صدر بیشتری برخوردار است، با مردم بهتر کنار میآید و تندیها و بداخلاقیها را تحمل میکند و به خدمت خود به آنان ادامه میدهد.خداوند در قرآن، حضرت ابراهیم را بهخاطر صبر و بردباریاش میستاید و میفرماید: «إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوّاهٌ مُنیبٌ؛ ابراهیم بردبار و نرمدل و بازگشتکننده بهسوی خدا بود». (هود: 75)
مدارا نیز تکلیفی اخلاقی در اسلام است: «خُذِ الْعَفْوَ(2)وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ؛ با مردم مدارا کن و از جاهلان رخ برتاب (با آنها ستیزه مکن.)» (اعراف: 199) از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت شده است که فرمود: «پروردگارم همانگونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا با مردم دستور داده است».(3)
ی) خدمتگزاری
از حقوق برادران دینی، خدمت آنها به یکدیگر است. در مکتب اسلام، خدمت به بندگان خدا، توفیقی الهی است و به آن سفارش شده است:
«وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ؛ و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست میدارد».
(بقره: 195)
خدای مهربان به بندگانش علاقه دارد و کسانی را هم که به آنها خدمت کنند، دوست میدارد. او با یادآوری لطف خود به بندگانش، آنان را نیز به نیکی به یکدیگر فرامیخواند و میفرماید: «أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْکَ؛ به مردم خوبی و احسان کن، همانگونه که خداوند به تو احسان و نیکی کرده است». (قصص: 77)
«پس باید بخشی از دل، فکر، زندگی، تلاش، اهتمام، عشق ورزیدن و دلسوزی کردن ما نسبت به دیگران باشد.»(1)گرهگشایی از کار مردم، برطرف کردن غم و اندوه و مشکلات آنان، خرج مال و آبرو در این راه، واسطه خیر شدن و... عمل صالحان و عبادت مخلصان است.
یا) ایثار
«ایثار کلمهای است زیبا [و ]فضیلتی بزرگ است، اما عملی بسیار دشوار! گذشتن از خود و مقدم داشتن دیگران شجاعتی بزرگ میطلبد؛ چه ایثار مالی، چه جانی.»(2)ازاینرو، خداوند، ایثاگران را «رستگار» میخواند:
وَ یُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ... فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (حشر: 9)
و دیگران را بر خود مقدم میدارند، هرچند خودشان را احتیاجی شدید باشد... آنان به حقیقت رستگارانند.
برادری و مسلمانی در سایه ایثار معنا مییابد. کسی که شادی خود را به قیمت اندوه دیگران بهدست میآورد مسلمان نیست و آنکه «راحت» خود را با «رنج» دیگران میطلبد، انسان نیست.(3)
یب) اصلاح میان مردم
گاه میان مردم، به دلیل اختلاف در منافع، توقعهای بیجا، کوتاهی در
انجام وظیفه، بیتوجهی به حقوق یکدیگر یا تفاوت در خلقوخو، اختلاف و کدورت پدید میآید. در آموزههای اجتماعی اسلام، بیاعتنایی به این مسائل روا نیست، بلکه از مسلمانان خواسته شده است با خیرخواهی، به اصلاح میان برادران دینی خود بپردازند:
إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ. (حجرات: 10)
در حقیقت، مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید.
پیشوایان اسلام، آشتی دادن مردم را، از دادن صدقه در راه خدا بهتر و از هر عبادتی بافضیلتتر شمردهاند. حتی مقداری از بیتالمال و وجوه شرعی را برای این کار منظور میداشتند.(1)
یج) وفای به عهد و پیمان
بسیاری از همکاریها و فعالیتهای گروهی، براساس اعتماد عمومی و متقابل میان افراد انجام میشود که پشتوانه این اعتماد، پایبندی به تعهدهاست. در مقابل، پیمانشکنی سبب هرجومرج و سلب اعتماد عمومی میشود و به سست شدن زیربنای روابط اجتماعی میانجامد. خداوند، خود را «وفادارترین کس به پیمانش»(2)میخواند و به بندگانش نیز چنین سفارش میکند:
أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤلاً. (اسراء: 34)
به پیمان خود وفا کنید که از پیمان پرسش خواهد شد.
حتی در حق دشمنان و کافران نیز پایبندی به پیمان، سفارش شده است.(3)بنابر آموزههای قرآنی، وفای به عهد، نشانه نیکوکاری و پارسایی
شمرده شده است:
و لکنَّ اَلْبِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ... وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا... أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ. (بقره: 177)
بلکه نیکی آن است که کسی به خدا ایمان آورد... و آنان که چون عهد بندند به عهد خود وفادارند... و آنان همان پرهیزکارانند.
ید) امانتداری
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ... وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ . (مؤمنون: 8)
[و مؤمنان] رستگار شدند... آنان کسانی هستند که امانتها و پیمان خود را رعایت میکنند.
امانتداری، بر اعتماد به امین استوار است و این اعتماد، زیربنای روابط افراد بهشمار میرود. قرآن، با صراحت از آسیب دیدن و سست شدن این اعتماد نهی میکند.(1)
امین در امانتداری دو وظیفه دارد: نگهداری امانت به نیکوترین حال و سالم پس دادن آن.
در قرآن مجید، خیانت در امانت، در ردیف خیانت به خدا و پیامبرش آمده است که زشتی و بزرگی گناه را میرساند.(2)
یا أیُّهَا الّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللّهَ و الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أماناتِکُم وَ اَنْتُم تَعْلمُون. (انفال: 27)
در آیه دیگر، با تأکید و به صراحت، به ردّ امانت امر شده است:
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا. (نساء: 58)
خدا به شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبان آنها بازگردانید.
یه) احترام به حقوق دیگران
در اسلام، برای حفظ حرمت انسان و پایداری زندگی اجتماعی او، قوانین ویژهای وضع شده است که با شناخت و رعایت آنها، جامعه سامان یابد.
یک ـ احترام به جان یکدیگر
اسلام، از همان آغاز آفرینش انسان که نطفهای بیش نیست، از جان و سلامت وی حمایت و کسانی را که به ناحق سلامت و جان دیگران را به خطر میاندازند به شدت نکوهش کرده است.(1)در قرآن، بندگان خاص خدا کسانی معرفی شدهاند که جان مردم را محترم میدارند: «وَ لا یَقْتَلُونَ النَّفْسَ الّتی حَرَّمَ اللّهُ إلاّ بِالْحَقِّ؛ [و بندگان خاص خدا ]کسی را که خدا [خونش را ]حرام کرده است نمیکشند، مگر به حق». (فرقان: 68)
دو ـ احترام به مال
یُبایِعْنَک عَلی أن لا یُشرکنَ باللّه شیئا وَ لا یَسْرِقْن. (ممتحنه: 60)
با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند و دزدی نکنند.
احترام به اموال مردم شامل امانتداری، پرهیز از تصرف در مال بدون رضایت صاحب آن، پرداخت حقوق مالی و بدهی مردم، حفظ و نگهداری اموال آنان و مانند آن میشود. این حریمها برای جلوگیری از تباه شدن اموال و رواج کینهتوزی و نزاع در جامعه است که مردم با رعایت آن، با خاطری آسوده، اموالشان را برای رفع نیازهای یکدیگر صرف میکنند.
اسلام برای کسی که به حریم اموال مردم تجاوز کند و به سرقت دست
1) «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی اْلأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا؛ هر کس کسی را جز به قصاص قتل، یا به کیفر فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد». مائده: 32
بزند، مجازات سختی چون بریدن دست قرار داده است: «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا». (مائده: 38)
سه ـ احترام به ناموس
دین اسلام به دلیل اهمیت ناموس و برای حفظ آن، با وضع مقررات و محدودیتهایی همچون دستور «پوشش» به زنان و بازداشتن مردان از «چشم چرانی»، حریمی تعیین کرده و شکستن آن را نکوهش کرده است. در قرآن کریم، در توصیف عبادالرحمن به این خصلت اشاره شده است:
«وَ لا یَزْنُونَ؛ زنا نمیکنند.» (فرقان: 68) سرچشمه این پاکدامنی، غیرت و احترام به ناموس دیگران است.(1)
چهار ـ احترام به آبرو
بخش از روابط انسانی، بر پایه آبروی افراد شکل میگیرد. خداوند نیز و عزت و آبرو را از آنِ بندگان مؤمن میداند.(2)ازاینرو، احترام به بنده مؤمنش را احترام به خود و اهانت به او را سبب خشم خود خوانده و به کسی که بنده مؤمنش را خوار سازد، اعلان جنگ کرده است.(3)
بنابراین، مؤمنان در حفظ آبروی یکدیگر و دفاع از آن، مسئولند و باید با پوشاندن کاستیها و خطاهای یکدیگر، در این امر بکوشند. وقتی خدای بزرگ که از نهان و عیان بشر آگاه است، عیبهای او را آشکار نمیسازد، آیا رواست انسانی که خود از کاستی و عیب خالی نیست، عیبها و لغزشهای دیگران را بکاود و با شایعه پراکنی، تهمت، غیبت و سخنچینی و... آنان را بدنام و بیآبرو سازد و لغزشهایشان را فاش گرداند؟
برخی رفتارها آبروی افراد و سلامت اخلاقی جامعه را تهدید میکند که در قرآن معرفی و نکوهش و انجامدهندگان آنها ستمکار و فاسق خوانده شدهاند. صالحان با پرهیز از این رفتارها، در نزد خدا و بندگان او مقام و عزت بیشتری مییابند. این رفتارها در قرآن چنین معرفی شدهاند:
اول ـ مسخره کردن
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ. (حجرات: 11)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید قومی، قوم دیگر را مسخره کنند.
یکی از اسباب غفلت از یاد خدا، مسخره کردن مؤمنان و تحقیر آنان است. مسخره کردن، آن است که فردی برای بیاعتبار کردن دیگری یا مجلسآرایی و خنداندن حاضران، با کارهایی چون تقلید راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و یا با کنایه و اشارات چشم و ابرو یا به هر روش دیگر، کسی را به بازی بگیرد و در نظر مردم خوار کند.(1)
دوم ـ عیبجویی
«و لا تَلْمِزوُا أنْفُسکُم؛ و از یکدیگر عیب مگیرید». (حجرات: 11)
در جامعه الهی که اصل بر پاکی و درستکاری است، همه وظیفه دارند خوبیها و کمالات را بگسترانند و از فاش ساختن عیب و لغزش یکدیگر و رسوا کردن افراد بپرهیزند. سزاوار است کاستیهای هر کس پنهانی و در حضور خود او، از سر خیرخواهی و دلسوزی و با رعایت ادب و احترام به وی یادآوری شود. به تعبیر امام صادق علیهالسلام، بهترین برادران کسانی هستند که عیبهای برادر خود را به او هدیه دهند.(2)
سوم ـ لقب زشت دادن
«وَلا تَنابَزوُا بِالاَْلْقابِ؛ و یکدیگر را با لقبهای زشت مخوانید». (حجرات: 11)
بر اساس این آیه، نباید افراد را به نام یا لقبی خواند که بیانکننده عیب و نقص آنها یا دربردارنده مفهومی زشت باشد، بهگونهای که از شنیدن آن ناراحت شوند.
چهارم ـ بدگمانی
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرا مِنْ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ.(حجرات:12)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها بپرهیزید که پارهای از آنها گناه است.
هر گمانی را نمیتوان گناه دانست؛ زیرا خاطرات زودگذر و تصورات ذهنی انسان در رویارویی با حوادث و شرایط گوناگون، امری طبیعی و خارج از دایره اختیار اوست. با وجود این، باید از مقدمات بدگمانی، مانند کنجکاویهای بیمورد و گوش دادن به شایعهها پرهیز کرد و در صورت پیدایش گمان بد، آن را به فراموشی سپرد و پیگیری نکرد.(1)
شهید ثانی رحمهالله در این باره میفرماید:
سوءظن عقد قلب است؛ به این معنی که انسان آنچه در ذهنش وارد شده است بپذیرد و به آن معتقد باشد و گناه وی را قطعی بداند با اینکه در واقع برای او ثابت نشده است، اما خاطرههای زودگذر اشکالی ندارد.(2)
پنجم ـ تجسس
«وَلَا تَجَسَّسُوا؛ تجسس مکنید». (حجرات: 12)
«تجسس، جستوجو کردن از چیزهای پنهانی است و بیشتر در کشف نهانیهای شرّ به کار میرود و جاسوس به کسی گفته میشود که بدیهای مردم را پیگیری میکند».(1)
ششم ـ غیبت
«وَ لا یَغْتَب بَعضُکُم بَعْضا. و بعضی از شما غیبت بعضی دیگر را نکنید». (حجرات: 12)
«غیبت؛ یعنی پشت سر دیگران بدگویی کردن و سخن ناخوشایند گفتن.»(2)فقیهان، غیبت را با این شرایط تعریف کردهاند:
ـ جنبه کشف سرّ و افشاگری داشته باشد. بنابراین، بازگو کردن عیبها و گناهان آشکار، غیبت نیست.
ـ با انگیزه عیبجویی باشد. بنابراین، بیان عیبها و ناراحتیها برای حفظ مصلحت، مثل بازگو کردن خصوصیات بیمار نزد پزشک اشکالی ندارد.
ـ شخص مورد غیبت مشخص باشد، نه عام و ناشناخته.
غیبت، در حقیقت، ترور شخصیت و پایمال کردن آبروی بندگان خداست و از گناهان کبیره بهشمار میرود که دین و ایمان را از بین میبرد. ازاینرو، هم غیبت کردن حرام است، و هم گوش سپردن به آن و دفاع از حیثیت غیبت شونده و حفظ آبروی او امری است واجب.(3)
هفتم - تهمت
وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمؤمنینَ وَالْمؤمناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانا وَإِثْما مُبِینا. (احزاب: 58)
به یقین کسانی که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه مرتکب عمل زشتی شده باشند، آزار میرسانند، تهمت و گناهی آشکار به گردن گرفتهاند.
بر اساس این آیه و نیز روایات ائمه علیهمالسلام،(1)تهمت، گفتن سخنی است درباره دیگری یا نسبت دادن چیزی به اوست که در او وجود ندارد و مرتکب آن نشده است. در قرآن، بهتان به تیری مانند شده است که به محض خوردن به هدف، آن را متلاشی میکند. بهتان نیز همینگونه شخصیت و آبروی متهم را بر باد میدهد و قلب او را برای همیشه جریحهدار میسازد.(2)
یو) پاکیزگی و آراستگی
انسان بنا بر فطرت خود، زیبایی، تمیزی و آراستگی را میپسندد و از ژولیدگی و پلیدی نفرت دارد. اسلام هم که دین فطرت است، به پیروانش دستور میدهد زشتیها و پلیدیها و بوهای ناخوشایند را از خود و محیط زندگیشان دور سازند و خود را در همه حال، بهویژه هنگام برخورد با یکدیگر آراسته سازند و با ظاهری دلانگیز و زیبا در جامعه ظاهر شوند. همچنین مسلمانان به آراستگی و استفاده از زینتهای خود هنگام رفتن به مساجد، دعوت شدهاند.(3)
یز) حفظ حجاب و پوشش مناسب
اسلام برای پوشش و زینت زنان در جامعه، دستورهای ویژهای دارد که پایبندی به آنها، «ادب» اجتماعی زن مسلمان را نشان میدهد:
به زنان باایمان بگو: دیدگان خود را فرو بندند و عفت ورزند و زیورهای خود را آشکار نسازند مگر آنچه بهطور طبیعی پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش فرو اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهران یا پدرانشان و... آشکار نکنند. (نور: 31)
ای پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: خود را با چادر فروپوشند که این برای آنکه [به عفت] شناخته شوند و مورد آزار [هوسرانان] قرار نگیرند بهتر است و خدا آمرزنده مهربان است. (احزاب: 59)
از آیات شریفه چند نکته استفاده میشود:
یک ـ این دستورها از مهربانی خدا حکایت دارد که میخواهد زنان به عفت و پاکدامنی شناخته شوند تا از آزار و تجاوز ناپاکان در امان بمانند.
دو ـ ادب اسلامی زن مؤمن در نگاه کردن، آن است که از نگاههای ناروا چشم فرو بندد و با کنترل نگاه، چشم خود را پاک نگاه دارد.
سه ـ آراستگی و بهرهمندی زن از زیور، نزد خانواده و محارم و زنان مسلمان جایز و بلکه شایسته است.
چهار ـ زینت زن در جامعه، پوشش و وقار است.
یح) فروتنی در راه رفتن
خداوند، نشانه بندگان خوب خود را، در راه رفتن آنها نیز مینمایاند و میفرماید:
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنا. (فرقان: 63)
بندگان (خاص) خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین با تواضع راه روند.
لقمان حکیم نیز، فرزندش را از گام برداشتن با غرور و خودپسندی بازداشته و به میانهروی در راه رفتن سفارش کرده است:
وَلاَ تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحا إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ. (انفال: 18 و 19)
در زمین با غرور گام برمدار که خداوند متکبران خودستا را دوست نمیدارد و در راه رفتن خود میانهرو باش.
منظور آن است که نه چنان کُند و آهسته راه برو که تو را خوار و ناتوان
یا خودپسند و متکبّر پندارند و نه چنان باشتاب حرکت کن که وقار و شخصیت تو خدشهدار گردد که به فرموده امام علی علیهالسلام: «به تندی راه رفتن، از ارزش مؤمن میکاهد».(1)
اینها آداب عمومی راه رفتن بود، ولی خداوند برای حفظ سلامت اخلاقی جامعه، بهویژه زنان، درباره شیوه راه رفتن آنان سفارش ویژهای دارد:
وَلا یَضْرِبَّنَ بِأرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زَینَتِهِنَّ. (نور: 39)
و پاهای خود را [به گونهای بر زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته میدارند، آشکار شود.
منظور این است که زنان با آرامش و متانت و وقار راه بروند. در شرح ماجرای برخورد موسی علیهالسلام با دختران شعیب نیز با ظرافت و لطافت خاصی شیوه راه رفتن دختر شعیب را بیان میکند تا سرمشقی برای همه زنان و دختران باشد:
وَجاءَتْهُ إحْدیهُما تَمشی عَلی اسْتِحْیاءٍ. (قصص: 25)
پس یکی از آن دو، درحالیکه به شرم [و در نهایت وقار] گام برمیداشت، نزد وی آمد.
یط) نیکو سخن گفتن
در قرآن کریم در زمینه سخن گفتن با دیگران میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنًا؛ با همه مردم به نیکویی سخن بگویید.» (بقره: 83) همچنین در جایی دیگر و از زبان لقمان حکیم چنین به ما میآموزد:
وَاغْضُضُ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ. (لقمان: 19)
و صدایت را آهسته ساز که بدترین آوازها بانگ خران است.
بر اساس این تعبیر حکیمانه سروصدا، دادوبیداد و قهقهههای مستانه (به
1) بحارالانوار، ج 79، ص 302.
هر بهانهای) از ادب به دور است. نرمش در گفتار، قطع نکردن کلام دیگری، پرهیز از پرحرفی و نجوا در حضور دیگران، سخن گفتن به تناسب فهم مخاطب، بجا سخن گفتن و بجا سکوت کردن، از جمله آداب گفتار است.
قرآن درباره سخن گفتن زنان نیز دستور ویژهای دارد:
إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا. (احزاب: 32)
اگر قصد پارسایی دارید، پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیماری است، طمع ورزد، بلکه گفتاری شایسته گویید.
مخاطب این آیه زنان پیامبر بودند، ولی در حقیقت همه زنان را دربرمیگیرد.(1)
نکاتی که از این آیه میتوان بهدست آورد، عبارتند از:
یک ـ پارسایی باید در گفتار و کردار مسلمانان صالح نمایان باشد.
دو ـ با ناز و کرشمه سخن گفتن در برابر نامحرم، برخلاف پرهیزکاری است.
سه ـ کنترل سخن گفتن در پیشگیری از آلودگی در روابط زن و مرد، مهم است.
«فرهنگ» به معنای «ادب» و «تربیت» است. به معنای «دانش» و «معرفت» هم آمده و بر «آداب» و «رسوم» نیز اطلاق شده است.(2)در اصطلاح جامعهشناسان، فرهنگ بر اعتقادات، ارزشهای انسانی و اخلاقی، رسوم،
علوم و هنرها دلالت دارد.(1)
پیامبران و مصلحان الهی، برای بازسازی جامعه انسانی و حفظ آن از انحرافها و خرافات و هرگونه پلیدی، برانگیخته شدند. آنان برای این منظور، مردم را به آداب نیکو و دیدگاههای درست فرامیخواندند و برای حفظ ارزشهای انسانی، دستورهایی دادهاند. بنابراین، بخش بزرگی از فعالیت آنان در عرصه فرهنگی بوده و سزاوار است امروزه نیز، شایستگان با همت بیشتری راه آنان را ادامه دهند.
پیشوایان دینی، خود را اصلاحگران جامعه و هدف دعوت خود را، اصلاح فرهنگ جامعه انسانی معرفی میکردند: «إِنْ أُریدُ إِلاَّ اْلإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ؛ [شعیب گفت:] من قصدی جز اصلاح [جامعه] تا آنجا که بتوانم، ندارم». (هود: 88)
امامان شیعه نیز افتخار میکردند که خود را مصلح بنامند. امیر مؤمنان، علی علیهالسلام خطاب به پروردگار میفرمود: «وَ نُظْهِر الإصْلاحَ فی بِلادِک؛ میخواستیم در سرزمینهای تو اصلاحگری کنیم».(2)
امام حسین علیهالسلام نیز هدف خود را از قیام، اصلاح امت بیان میکند: «إنَّما خَرَجْتَ لِطَلبِ الأْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی؛ فلسفه نهضت من اصلاحگری در امت جدم بود».(3)
الف) امر به معروف و نهی از منکر
نخستین و مهمترین اقدام در زمینه اصلاحات فرهنگی «امر به معروف» و «نهی از منکر» است. که خداوند در بیان رسالت پیامبر اسلام، آن را بر دیگر امور مقدم میشمرد: «یَأْمُرُهم بِالمَعْرُوفِ وَ یَنْههُم عَنِ المُنْکَرِ...؛ [همان پیامبری
که ]آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد و از کار ناپسند بازمیدارد». (اعراف: 157)
در معنای معروف و منکر گفتهاند: «معروف در لغت به معنای شناخته شده و منکر به معنای ناشناخته است و اسلام، کارهای خوب را از این جهت که با فطرت الهی انسان، آشنا و سازگار است، شناختهشده و کارهای بد را از این جهت که با فطرت پاک وی بیگانه بوده و موجب سقوط و انحطاط اوست، ناشناخته معرفی میکند. بنابراین، هر عملی که موجب رشد و کمال انسان شود و عقل و شرع، آن را «ارزش» بداند، معروف و هر کاری که باعث انحراف فرد و جامعه از مسیر کمال گردد و «ضدارزش» تلقی شود، منکر خواهد بود».(1)
اسلام، از پیروانش میخواهد نسبت به سرنوشت دیگران احساس مسئولیت کنند، در برابر اعمال و رفتار ناپسند یکدیگر بیاعتنا نباشند و همدیگر را به خیر و خوبی سفارش کنند و این امر را لازمه ایمان و شرط رستگاری و رهایی از خسران میشمرد.(2)در قرآن کریم میخوانیم:
وَالْمؤمنونَ وَالْمؤمناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنکَرِ. (توبه: 71)
مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که [همدیگر را] به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای ناپسند بازمیدارند.
ب) مبارزه با سنتهای نادرست
یکی از عناصر تشکیلدهنده فرهنگ هر ملت، سنتهایی است که جامعه بدان خو کرده است.(3)سنتگرایی و دلبستگی شدید به عادات کهنه نیاکان و گذشتگان، از آفتهای سعادت جوامع بشری و مانع حقگرایی
و هدایت آنها بوده است.
در قرآن کریم، سنتگرایی، از لغزشهای ناروا و تباهکننده اندیشه معرفی شده که چون قید و بندی، آن را به اسارت جهل و تعصب میکشد و چشمها را به حقیقت میبندد. پیامبران برای رهاندن بشر از این دام برانگیخته شدهاند:
وَ یَضَعُ عَنْهُم إصْرَهُم وَ الأغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِم. (اعراف: 157)
و از دوش آنان قید و بندهایی را که برایشان بوده است، برمیدارد.
پیامبر اسلام افزون بر پیامرسانی، در عمل نیز آشکارا در برابر سنتهای اشتباه میایستاد و برخلاف آنها رفتار میکرد. نمونهای از این مبارزه در ازدواج با زینب، همسر زید، پسرخوانده آن حضرت دیده میشود. عرب، پسرخوانده را فرزند واقعی خود بهشمار میآورد و ازدواج پدرخوانده را با همسر او پس از جدایی، روا نمیدانست، ولی پیامبر اسلام بدون توجه به سرزنشها و تبلیغهای منفی مخالفان، به این ازدواج اقدام کرد تا به فرموده قرآن، برای دیگر افراد جامعه نیز راه گشوده شود.(1)
جهتدهی درست و نظمبخشی به امور اقتصادی، در رقم زدن زندگی سالم و شایسته بسیار نقش دارد. روش اقتصادی که بر پایه ارزشها و بینشهای الهی استوار است، با روشهای بشری محض، تفاوتهای اصولی دارد.
در این بند، موضوعهایی چون نگرش قرآن به ثروت، فعالیتهای اقتصادی، ارزشهای رفتاری در زمینه اقتصاد و انحرافهای اقتصادی را
1) احزاب: 37؛ نک: جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، 1377، چ 10، صص 323 و 324.
از دیدگاه قرآن بررسی میکنیم.
الف) دیدگاه قرآن درباره ثروت و رفاه
بسیاری از مشکلات اجتماعی و اقتصادی، از بینش نادرست درباره ثروت و فقر، رفاه و تجمل، کار و سودجویی، زهد و قناعت و... سرچشمه میگیرد. در قرآن کریم آشکارا یا در لابهلای قصهها و ضربالمثلها، به جنبههای گوناگون ثروت توجه شده است. در آیات متعدد، ثروتمندانی مانند حضرت سلیمان،(1)داوود(2)و ذوالقرنین(3)معرفی شدهاند که توانستند علاقه خود را به مال کنترل کنند و با وجود ثروت فراوان، فقط به خدا دل بندند و ثروتشان را در راه خدمت به خلق خدا صرف کنند. در مقابل، از ثروتمندانی چون قارون،(4)فرعون،(5)ولید بن مغیره(6)و ابیلهب(7)نام برده شده که عشق بیش از حد به مال، سبب هلاکتشان شده است.
تفاوت این دو گروه در نگرش آنها به ثروت بوده است. گروه اول میگفتند: «این از رحمت پروردگار من است»(8)و گروه دوم میگفتند: «این ثروت را با دانش خود به دست آوردهام».(9)
ب) فعالیتهای سالم اقتصادی
زیر فصل ها
یک ـ کار و تلاش
دو ـ رعایت مقررات در روابط مالی
یک ـ کار و تلاش
سیره اسوههای صالح در قرآن، نشان میدهد که آنها با وجود
مسئولیتهای سنگین برای گذران زندگی خود و خانواده، کار میکردند. کار آنها گاه جنبه خدمات عمومی هم داشت. برای نمونه، به تصریح قرآن، داوود زره میساخت؛(1)حضرت موسی سالها چوپانی کرد؛(2)حضرت یوسف داوطلبانه مدیریت خزانهداری مصر را برعهده گرفت؛(3)ذوالقرنین در سازندگی، خدمات ارزندهای از خود بر جای گذاشت(4)و حتی دختران شعیب برای کمک به معاش خانواده کار میکردند.(5)
بنابراین، بندگان شایسته خدا، بخشی از شبانهروز خود را به کار و تلاش مفید و مشروع میپردازند؛(6)البته بدون حرصورزی و زیادهروی. چنانچه این کار، سود عمومی داشته باشد، دارای فضیلت بیشتری است.
دو ـ رعایت مقررات در روابط مالی
طولانیترین آیه قرآن کریم،(7)درباره مقررات دقیق و گسترده امور تجاری و اقتصادی است که اهمیت مسئله را میرساند. رعایت این مقررات، سبب افزایش سرمایهها از راه درست و برخورد نکردن به بنبست و اختلاف و درگیری میان افراد است.
اول ـ تنظیم اسناد تجارتی
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُمْ بِدَیْنٍ إِلَی أَجَلٍ مُسَمّی فَاکْتُبُوهُ. (بقره: 282)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه به وامی تا سررسید معین با یکدیگر معامله کردید، آن را بنویسید.
در این آیه، کلمه «دین» به کار رفته است، نه «قرض»؛ زیرا دین دامنه وسیعتری دارد و در معاملهای مانند صلح، اجاره، خرید و فروش و مانند آن، یکی از طرفین بدهکار میشود. بنابراین، آیه شریفه هم شامل قرض میشود و هم شامل تمام معاملاتی که بهطور «سلف» یا «نسیه» انجام میگیرد.(1)
درباره مقررات دادوستد مالی، نکات مهمی از این آیه استفاده میشود، از جمله:(2)
ـ برای جلب اطمینان و جلوگیری از مداخلات احتمالی طرفین در قرارداد، نویسنده قرار داد باید شخص سومی باشد. (وَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُم کاتِبٌ)
ـ نویسنده باید در نوشتن قرارداد، حق را در نظر بگیرد و عین واقع را ثبت کند. (بالعدل)
ـ شایسته است تنظیمکننده سند، به پاس موهبتی که خدا به او داده است، از نوشتن قرارداد شانه خالی نکند. البته پذیرش دعوت برای تنظیم اسناد، وجوب عینی ندارد و این، برای تشویق و تأکید بیشتر است.
ـ بدهکار باید با در نظر گرفتن خدا و بدون اینکه چیزی را فرو گذارد، املا کند و نویسنده، بنویسد. (وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئً ) اصولاً قراردادی که با اعتراف و املای بدهکار تنظیم شود، مدرکی است که امکان هرگونه انکاری را از او میگیرد.
ـ اگر بدهکار، سفیه یا ناتوان یا گنگ و لال است و قدرت املا کردن ندارد، ولی او باید با رعایت عدالت، این کار را بکند. (فَإنْ کانَ الّذی علیهِ الحَقُ سَفیها أوضَعیفا اَوْلا یَسْتَطِیعُ أن یُمِلَّ هو فَلْیُمْلِلْ وَلیُّه بِالعَدْل)
ـ افزون بر ثبت معامله، طرفین قرارداد باید دو شاهد نیز بگیرند.
(وَاسْتَشْهِدوا شَهیدَیْن)
ـ شاهدان باید مورد اطمینان باشند. (مِمّن تَرْضَونَ من الشهداء)
ـ بدهی را باید نوشت، چه اندک باشد و چه بسیار؛ خستگی از نوشتن قرارداد جزئی، روا نیست. (وَ لا تسأمُوا أنْ تَکْبُبُوهُ صَغیرا أوْ کَبیرا إلی اَجَلِه)
ـ درصورتیکه معامله کاملاً نقدی باشد، نوشتن قرارداد لازم نیست؛ گرچه بهتر است قرارداد تنظیم و شاهد نیز گرفته شود. (إلاّ أن تَکُونَ تجارةً حاضِرةً تُدیرُونَها...)
ـ شاهد و نویسنده نباید به هیچ صورت، زیان مالی، جانی یا حیثیتی ببیند. (و لا یضارٌ کاتب وَ لا شهید)
به تصریح خداوند حکیم در این آیه، فلسفه تنظیم اسناد و دقت در معاملات آن است که از یک سو ضامن اجرای عدالت باشد و از سویی، سبب اطمینان خاطر شهود به هنگام ادای شهادت میشود. همچنین از پیدایش بدبینی در میان افراد اجتماع و از رکود اقتصادی جلوگیری میکند. (ذلِکُم أقْسَطُ عِنْدللّه وَ أقْوَمُ لِلشَّهادةِ و أدْنی أنْ لا تَرْتابُوا)
دوم ـ آسانگیری در روابط اقتصادی
قرآن در مواردی به سختگیری در روابط مالی دستور میدهد، ولی سفارش میکند که اگر بدهکار قادر به پرداخت بدهیاش در زمان تعیین شده نبود، بر او آسان گیرید و مهلتش دهید تا توان مالی بیابد: «وَإنْ کانَ ذُوعَسْرَةٍ فَنَظِرةٌ إلی مَیْسَرَةٍ؛ و اگر [بدهکارتان] تنگدست باشد، پس تا [هنگام ]گشایش، مهلتی [به او بدهید].» (بقره: 280) و از آن بالاتر میفرماید: «وَ اَنْ تَصَدَّقُوا خَیرٌ لَکُم؛ اگر بهراستی قدرت پرداخت نداشت، بخشیدن او بهتر است». (بقره: 280)
یک ـ میانهروی در مصرف
وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُروا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَواما. (فرقان: 67)
[بندگان خاص خدا] کسانیاند که در انفاق نه ولخرجی میکنند و نه تنگ میگیرند، [بلکه ]میان این دو [روش]، حد وسط را برمیگزینند.
و در جای دیگر میفرماید:
وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ. (اسراء: 29)
نه دستت را به گردنت زنجیر کن (کنایه از بخل و سختگیری) و نه بسیار گشادهدستی کن.
قرآن کریم، اسرافکاران را برادران شیطان میخواند و عمل آنان را نکوهش میکند. در مقابل، در آیات متعددی نیز از خسّت، بخل و سختگیری نهی شده است.(1)آنچه پسندیده است، حد وسط میان اسراف و بخل است.
برای روشن شدن حد وسط و اعتدال، لازم است دو طرف آن؛ یعنی بخل و اسراف و تبذیر بررسی شود.
اول ـ معنای بُخل
بخل، مخالف جود و به معنای خودداری از صرف دارایی در جایگاه شایسته آن است.(2)
بخل، در قرآن کریم دامنه گستردهای دارد و منحصر به امور مالی نیست، بلکه بهرهبرداری نکردن از هر نوع نعمت الهی مانند دانش و ترک کارهای خیر را نیز شامل میشود.(3)
دوم ـ معنای اسراف
کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ. (اعراف: 31)
بخورید و بیاشامید، ولی زیادهروی مکنید که خدا اسرافکاران را دوست ندارد.
اسراف، به معنای تجاوز از حد است؛ یعنی انسان در هزینه کردن مال، از حد معمول خود خارج شود و فراتر از موقعیت اجتماعیاش مصرف کند.(1)
البته در تعیین حدود اسراف، باید شرایط زمانی، مکانی، اجتماعی و اقتصادی جوامع مختلف را در هر دوره در نظر گرفت؛ زیرا اسراف امری نسبی و مصرف متعارف در جوامع مختلف، متفاوت است.(2)
سوم ـ معنای تبذیر
تبذیر، ریخت و پاش بیدلیل مال و در حقیقت، تباه کردن آن بدون هدفی عاقلانه است.(3)بنابراین، تبذیر نوعی اسراف بهشمار میآید که از نظر اسلام ممنوع است و در قرآن به شدت از آن نهی شده است:
وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرا إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ. (اسراء: 26 و 27)
و ولخرجی مکن که اسرافکاران برادران شیطانهایند.
دو ـ خویشتنداری در حال فقر
فقر و تنگدستی آزمون خوبی برای سنجش ایمان و عزت نفس افراد است. در قرآن گروهی از فقرا به صفت ارزشمند عفاف ستایش شدهاند که الگوی مناسبی برای مؤمنان تنگدست است:
[این صدقات] برای آن دسته از نیازمندانی است که در راه خدا فروماندهاند و نمیتوانند [برای تأمین هزینه زندگی ]در زمین سفر کنند.
از شدت خویشتنداریشان، هر کس از حال آنان که آگاه نباشد، آنان را توانگر میپندارد... با اصرار چیزی از مردم نمیخواهند.(1)
آری، مؤمن در نهایت فقر و تنگدستی نیز نه تنها دست نیاز به سوی کسی دراز نمیکند، بلکه فقر خود را پنهان و اظهار بینیازی میکند. حتی در حد توان بذل و بخشش هم دارد(2)و این، زیباترین فقر است، چنانکه امام علی علیهالسلام فرمود: «اَلْعِفافُ زینَةُ الْفَقْرِ».(3)
امام صادق علیهالسلام فرمود: «شیعَتُنا مَنْ لا یَسْئَلُ النّاسَ وَ لَوْ ماتَ جُوعا؛ پیروان ما اهل بیت اگر از گرسنگی هم بمیرند از کسی درخواست نمیکنند.»(4)البته در شرایطی ویژه ممکن است انسان ناچار شود از دیگری قرض کند یا کمکی بخواهد که در این حال نیز باید به اهلش رو آورد. امام علی علیهالسلام میفرماید: «آبروی تو [چون یخی ]جامد است و با درخواست، قطرهقطره میریزد. بنگر که قطرههای آبرو را پیش چه کسی میریزی».(5)
سه ـ حمایت مالی از نیازمندان
واژههایی مانند انفاق، صدقه، قرض به خداوند، زکات، جهاد با مال، حق معلوم و احسان که بارها در قرآن بهکار رفته، اهمیت حمایت از نیازمندان و مسئولیت در برابر آنان را نشان میدهد. حتی یکی از نشانههای ابرار، انفاق آنان در راه خدا بیان شده است.(6)در قرآن، از انفاق با عنوان قرض
1) بقره: 273.
2) «الَّذینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ؛ [پارسایان] همانان که در فراخی روزی و تنگدستی انفاق میکنند». آل عمران: 134
3) نهجالبلاغه، حکمت 65.
4) محمدعلی جزایری، دروس اخلاق اسلامی، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ص 90، به نقل از: جامع السعادات، ج 2، ص 84.
5) نهجالبلاغه، حکمت 456.
6) نک: بقره: 177.
نیکو یاد شده که گیرندهاش خداوند است.(1)ذکر انفاق در کنار نماز در برخی آیهها،(2)اهمیت آن را میرساند. در کنار تشویق مسلمانان به انفاق و احسان، بارها به این کار پسندیده امر شده(3)و در چند آیه نیز با لحنی نسبتا شدید، کیفر ترک آن بیان میشود.(4)
هر کس در حدّ توان خود در برابر نیازمندان مسئول است؛ دراینمیان، ثروتمندان مسئولیت ویژهای دارند. برای آنان کوتاهترین راه رسیدن به سعادت و تکامل و قرار گرفتن در گروه نیکوکاران،(5)رسیدگی به اوضاع فقیران و یتیمان، اطعام بیچارگان و تلاش برای فقرزدایی است.
از دیدگاه قرآن، انفاق کردن و صدقه دادن با شرایط ویژهای باید همراه باشد تا به درگاه خداوند پذیرفته گردد که در اینجا از چند مورد آنها یاد میکنیم:(6)
اول ـ برای خشنودی خدا باشد، نه ریاکارانه و با انگیزه جلب توجه دیگران یا خودنمایی!
وَمَا آتَیْتُمْ مِنْ زَکَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الْمُضْعِفُونَ. (روم: 39)
آنچه صدقه میدهید، درحالیکه خشنودی خدا را خواستارید، آنهاست که فزونی مییابد.
دوم ـ با احترام همراه باشد؛ یعنی به شخصیت نیازمند لطمه نزند. برای مثال با منت گذاشتن و آزار فرد نیازمند او را تحقیر نکند که چنین انفاقی بیارزش است، چنانکه خداوند میفرماید:
1) نک: «مَن ذَاالذی یُقرضُ اللّهَ قَرضا حَسنا... واللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبصُطُ». بقره: 245
2) نک: بقره: 4؛ انفال: 3.
3) «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ». بقره: 297
4) نک: مدثر: 42 ـ 44؛ ماعون: 4 ـ 7.
5) «لَنْ تَنالُوا البِرَّ حتّی تُنْفِقوا...». آل عمران: 92
6) نک: اخلاق در قرآن، صص 316 ـ 322.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی. (بقره: 264)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! صدقههای خود را با منّت و آزار باطل مکنید.
سوم ـ مالی که انفاق میشود مرغوب باشد. بنابراین، انفاق از اموال بیارزش و دورریختنی که انفاقکننده به آنها رغبتی ندارد، روا نیست.(1)اگر بتوان از آنچه بهتر و محبوبتر است، انفاق کرد که به نیکوکاری نزدیکتر است: «هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید».(2)
چهارم ـ پنهانی و دور از چشم مردم باشد. این کار دو امتیاز دارد: در امان ماندن انفاقکننده از ریاکاری و حفظ شخصیت نیازمند. صدقات آشکار نیز از این نظر که دیگران را به این کار تشویق خواهد کرد، پسندیده است:
اگر صدقهها را آشکار کنید، این کار خوبی است [و اشکال ندارد]، ولی اگر آن را پنهان دارید و به مستمندان بدهید، این برای شما بهتر است و بخشی از گناهانتان را میزداید.(3)
با توجه به آیات قرآن،(4)نکته پایانی، در نظر گرفتن برخی شرایط و ریزهکاریها در مورد کسانی است که از انفاق بهرهمند میشوند که همان رعایت سلسله مراتب است.(5)
چهار ـ پرداخت مالیاتهای شرعی
مالیات، نوعی پرداخت بلاعوض و ادا کردن مال است که مخارج دولت را تأمین میکند و الزام قانونی دارد. بنابراین، بهای مصرف آب و برق و
خدمات عمومی دولت که در مقابل عوض پرداخت میشود و همچنین صدقات مستحبی و کفارهها و نذرها که الزامی نیستند، مالیات به شمار نمیآیند.(1)
مالیات در حکومت اسلامی شامل خمس و زکات و جزیه میشود که نسبت یا مقدار، متعلقات و مصارف آن را شارع مقدس تعیین میکند. دو مورد نخست را به اختصار بیان میکنیم:
اول ـ زکات
«والّذین هُمْ لِلزَّکوةِ فاعلون؛ (مؤمنان کسانی هستند که زکات میپردازند». (مؤمنون: 4)
زکات از نظر لغوی و کاربرد قرآنی، به معنای «انفاق و بذل مال برای خشنودی خداست»(2)که اعمّ از زکات مصطلح در عرف شرع است و صدقات مستحبی را هم دربرمیگیرد. البته در بسیاری از آیات، همان مالیات خاص شرعی است که به علت پاککننده و تزکیهکننده بودنش، صدقه نیز نامیده شده است.(3)زکات در قرآن، از واجبات مالی بهشمار آمده و در بیشتر موارد، در کنار نماز که نماد واجب عبادی است،(4)ذکر شده است.(5)بنابراین، هر دو، جزو ارکان تکالیف دینی هستند که یکی گویای رابطه انسان با خدا و دیگری بیانگر رابطه انسان با خلق اوست.(6)
بنا بر آیات قرآن، پرداخت زکات، روش پیامبران بزرگ الهی و پارسایان و نیکوکاران است که باید با قصد نزدیکی و خشنودی خداوند صورت گیرد؛ به گونهای که حتی اگر حاکم به اجبار از کسی زکات بگیرد، باید
به جای او، خشنودی خداوند را در نظر بگیرد.(1)
زکات در قرآن، افزایشدهنده مال و سبب تزکیه و تطهیر و رستگاری انسان معرفی و موارد مصارف آن نیز معین شده است،(2)ولی حاکم اسلامی میتواند در شرایط خاص و بنا بر مصالح حکومت و جامعه و برای موارد و کالاهای دیگر نیز زکات قرار دهد که نسبت و مقدار و مورد مصرف آن، تابع هزینههای ضروری و مصالحی است که در نظر میگیرد.(3)
دوم ـ خمس
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ للّهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ... . (انفال: 41)
بدانید که هر آنچه به غنیمت گرفتید، یکپنجم آن برای خدا و رسول است... .
خمس در لغت، به معنای یکپنجم و در اصطلاح شرعی، مالیاتی برابر با یکپنجم است که شریعت، موارد آن را تعیین کرده است. بخش بزرگ خمس را «ارباح مکاسب»(4)تشکیل میدهد که نوعی مالیات بر سود است و بر مقدار تولید و کارایی آن تأثیر منفی ندارد.(5)
د) انحراف در امور مالی
زیر فصل ها
یک ـ دادوستد غیرعاقلانه
دو ـ رشوه
سه ـ رباخواری
چهار ـ کمفروشی و کلاهبرداری
یک ـ دادوستد غیرعاقلانه
از معاملههای منعشده در قرآن، خرید و فروشهای غیرعاقلانه است که از آن با تعبیر «اَکَلَ مالَ بِهِ باطِلْ»(6)یاد شده است. اساس دادوستد بر توازن و تناسب ارزش عوض و معوض استوار است. اگر این شرط در معاملهای
1) نک: مبانی اقتصاد اسلامی، ص 116.
2) نک: روم: 39؛ توبه: 103؛ لقمان، 4 و 5؛ توبه: 60.
3) حسینعلی منتظری، دراساتٌ فی ولایة الفقیه، ترجمه: محمود صلواتی، تهران، سرایی، 1379، ج 6، ص 64 ـ 69.
4) مراد «سود درآمد» است.
5) معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، ص 209.
6) «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ؛ مالهایتان را میان خود به باطل مخورید». بقره: 188
رعایت نشود، آن معامله به هر شکلی که باشد، به صلاح جامعه نیست و باید از آن جلوگیری شود. البته گاه منظور از عقد، بخشش است یا بنا بر مسامحه و گذشت است، مانند صلح که در این صورت، وضع فرق میکند، ولی در مبادله واقعی و پایاپای، نباید به هیچیک از دو طرف قرارداد، ستم شود.
یک نمونه از «اکل مال به باطل» که عاقلانه نیست و سبب فساد و درگیری و نابودی افراد میشود قمار است که در قرآن از آن نهی شده؛(1)زیرا ممکن است در طول چند لحظه، شخص از اموال خود محروم شود و طرف دیگر به اموال بادآورده دست یابد.(2)
دو ـ رشوه
رشوه، مالی است که رشوهدهنده به قاضی میدهد تا به سود او حکم کند و به طرف مقابل ستم روا دارد. خداوند در این باره میفرماید:
وَتُدْلُوا بِهَا إِلَی الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالاْءِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (بقره: 188)
و آن (مال) را به عنوان رشوه به قاضیها مدهید تا بخشی از مال مردم را به گناه بخورید، در حالی که خودتان [هم خوب] میدانید.
البته رشوه، فقط برای قاضی نیست، بلکه به هر عنوانی مانند هدیه و شیرینی و... که پول یا مالی به صاحبمنصبی داده شود تا با نادیده گرفتن حقوق دیگران، رشوهدهنده را به مقصودش ـ حتی اگر حق وی باشد ـ برساند، مشمول این آیه میشود و گناهی بسیار بزرگ است که دامن رشوهدهنده و رشوهگیرنده را میگیرد و به آتش دوزخ و عذاب الهی گرفتارشان میسازد.
سه ـ رباخواری
یکی از مفاسد اقتصادی که قرآن به شدت مسلمانان را از آن بازداشته، رباخواری است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَذَرَوا مَا بَقِی مِنْ الرِّبَا إِنْ کُنتُمْ مؤمنینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنْ اللّهِ وَرَسُولِهِ. (بقره: 278 و 279)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و اگر مؤمنید آنچه از ربا باقی مانده است، واگذارید و اگر چنین نکردید، بدانید به جنگ با خدا و فرستاده وی برخاستهاید.
در آیه دیگری رباخواری را به منزله کفر دانسته و فرموده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافًا مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. وَ اتَّقُوا النّارَ الَّتی أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ. (آل عمران: 130 و 131)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا را با سود چندین برابر مخورید و از خدا پروا کنید. باشد که رستگار شوید و از آتشی که برای کافران آماده شده است بپرهیزید.
رباخواری، روحیه احسان، محبت، همکاری و همدلی را در میان مردم از بین میبرد و اختلاف طبقاتی در جامعه ایجاد میکند که برخلاف نظام اجتماعی و صلح و سازش و برادری انسانی ـ اسلامی است. همچنین با ایجاد اختلال در نظام اقتصادی، فساد اقتصادی به بار میآورد و سبب میشود سودجویان، به جای کار و تلاش سازنده، به تنبلی و آسایش تن دهند و از سود سرمایه خود ـ بدون آنکه در چرخه تولید قرار گیرد ـ درآمد کاذب به دست آورند.
آنها روزبهروز سرمایه خود را افزایش میدهند و در نظام اقتصادی و
اجتماعی، بحران و اختلال ایجاد میکنند.(1)
ناگفته نماند امروزه، حتی در جامعه اسلامی، ربا دادن و ربا گرفتن، با نامهای دیگر در زندگی مردم راه یافته است، در حالی که با تغییر عنوان و کلاه شرعی و درست کردن راه فرار نمیتوان از مفاسد این گناه کبیره کاست.
چهار ـ کمفروشی و کلاهبرداری
ستم دیگر در دادوستد، کمفروشی است که قرآن، بر ترک آن سفارش کرده است:
فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالقِسْط وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ. (اعراف: 85)
پس پیمانه و ترازو را تمام نهید و اموال مردم را کم مدهید و در زمین فساد مکنید.
«کمفروشی» نوعی ناهنجاری اجتماعی است که در صورت فراگیر شدن، جامعه را به تباهی میکشاند.
با توجه به اهمیت موضوع، سورهای از قرآن به نام کمفروشان (مطففین) نامیده شده که در آن، کمفروشان به روشنی معرفی و آشکارا تهدید شدهاند:
وای بر کمفروشان! که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند و چون بر آنان پیمانه وزن کنند، به ایشان کم دهند.(2)
آیات کمفروشی، همگی به مسائل کمّی نظر دارند، ولی ملاک این حکم؛ یعنی رعایت نکردن عدالت در دادوستد، در دیگر تقلبهای مبادلاتی نیز صادق است و کمفروشی شامل کیفیت هم میشود. بر این اساس، معاملهای که در آن خوب و بد را به شکلی در هم آمیزند که خریدار گمان کند خوب است و متوجه آمیختگی آن با بد نشود، یا بهای جنس
مرغوب را بگیرند و کالای نامرغوب تحویل مشتری دهند، کمفروشی و باطل است.(1)
همه جوامع بشری، برای بقا و پیشرفت خود به حکومتی نیاز دارند تا با مدیریت خود، آنها به سرمنزل مقصود برساند. ارتباط افراد جامعه با حاکمیت، جزئی جداییناپذیر از زندگی اجتماعی و شکلدهنده رفتار سیاسی آنهاست. هدف زندگی سیاسی ـ اجتماعی باید در راستای هدف کل حیات باشد که همان رسیدن به سعادت ابدی و کمال نهایی است. قرآن و پیامبران در این زمینه نیز برنامهها و آموزشهایی دارند.
انسانها در عرصه سیاست، یا فرمانروایند یا فرمانبردار. فرمانروایان نیز یا صالحند یا فاسد. بنابراین، رفتار سیاسی انسان صالح، چند حالت دارد:
رفتار صالحان با زمامدار صالح؛
رفتار صالحان با زمامدار طاغوت و حکومت نامشروع؛
رفتار صالحان در عرصه فرمانروایی (حکومت صالحان).
الف) رفتار صالحان با زمامدار صالح
زمامدار صالح و رهبری شایسته، نماد حکومت مشروع است که از عصر پیامبر تاکنون، از آن به دولت اسلامی تعبیر میشود. در این قسمت، رفتار مسلمان نمونه در جامعه اسلامی و شیوه برخورد او با مسائل و پدیدههای سیاسی پیرامونش بررسی میشود.
به صورت بینش باز سیاسی نمود مییابد. فرد پرهیزکار، در عرصه سیاست، خردگرایانه و هوشمندانه، عمل میکند و از سطحینگری و دخالت دادن احساسات شخصی در قضاوتهایش میپرهیزد. وی به دلیل آگاهی از حقوق و تکالیف خود، دچار سردرگمی، بیتوجهی و یکسویهنگری نمیشود. بلکه با احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت خود و همنوعانش، در صحنههای سیاسی حضور و مشارکت جدی و اثرگذار دارد.
در جامعه اسلامی، همه در برابر هر آنچه به سرنوشت مسلمانان و مشکلات آنها مربوط میشود، مسئولند. پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله این مسئولیت مهم را چنین ترسیم میکند: «کسی که بامداد برخیزد، بیآنکه به فکر سامان دادن امور مسلمانان باشد، مسلمان نیست.»(1)واژه «امور» در این روایت عام است و شامل مسائل مربوط به امور حکومتی نیز میشود.(2)
خدای بلند مرتبه، از مؤمنانی که همواره در کنار پیامبر، برای یاری حکومت اسلامی، مشارکت خالصانه و خستگیناپذیر داشتند،(3)اظهار خشنودی کرده و به آنها پاداشی بزرگ وعده داده است.(4)
لَقَدْ رَضِی اللّهُ عَنْ الْمؤمنینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ. (فتح: 18)
1) اصول کافی، ترجمه: محمدجواد مصطفوی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 3، ص 238.
2) ولایت در اندیشه سیاسی امام، ص 96.
3) آیات قبل و بعد مسئله بیعت، به روشنی نشاندهنده حضور مردم در یاری حکومت پیامبر است. در آیه 9 میفرماید: او را یاری کنید و گرامیاش دارید و آن گاه مسئله بیعت و پایبندی به آن را طرح میکند. در آیه 29 نیز میفرماید: «محمد پیامبر خداست و کسانی که با اویند...» این همراهی به قرینه «أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ» همان یاری و حضور چشمگیر سیاسی را میرساند که در جهاد تجلّی مییابد.
4) نک: فتح: 10.
به راستی خدا هنگامی که مؤمنان، زیر آن درخت با تو بیعت میکردند، از آنان خشنود شد.
بیعتهای متعدد مسلمانان با پیامبر، جلوههایی از فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی آنان بود که در قرآن به پارهای از آنها اشاره شده است. گاه بیعت آنها به منظور اعلام ورود در جرگه مسلمانان و رسمیت بخشیدن به مسلمانی خود بود،(1)گاه پیمان وفاداری برای شرکت در امری مهم بود و یا تجدید میثاق با پیامبر که سبب تقویت روحیه مسلمانان میشد.(2)نکته قابل توجه، بیعت جداگانه زنان با پیامبر است(3)که ارزش و جایگاه سیاسی آنان را در اسلام نشان میدهد.
دو ـ فرمانبری از حکومت اسلامی
لازمه پذیرش حکومت اسلامی، تن دادن به دستورها و قوانین آن است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ. (نساء: 59)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید.
بنابر آیات 59 تا 81 سوره نساء، مردم باید در زمینههای مذهبی، سیاسی، اجتماعی، قضایی و... از پیامبر و ولی امر مسلمانان اطاعت کنند. علامه طباطبایی میفرماید: «اطاعت در آیه، عام و مطلق است و هرگونه اطاعتی را شامل میشود».(4)
به چند نمونه از مواردی که بر اساس این آیات، باید در آنها از رهبر و دولت اسلامی پیروی کرد، اشاره میشود:
اول ـ مراجعه به دادگاههای اسلامی هنگام پیدایش اختلافها و درگیریها؛ این امر لازمه ایمان است و سرپیچی از آن و مراجعه به دادگاههای مبتنی بر قانون غیراسلامی، نشانه نفاق و دورویی است.(1)
دوم ـ احترام به قانون و حکم قاضی صالح؛ حتی اگر به نظر برسد در حق دادخواه، اشتباه یا ستمی رخ داده است. نشانه مؤمن حقیقی و تسلیم در برابر حکومت اسلامی، این است که نهتنها نسبت به حکم دادگاه اسلامی گلایه و جوسازی نمیکند، بلکه در دل نیز احساس ناراحتی و نارضایتی ندارد.(2)این امر با اعتراض و درخواست تجدیدنظر که در رویّه قضایی جمهوری اسلامی رایج است، مخالفتی ندارد.(3)
سوم ـ شرکت در جهاد؛ هرگاه رهبر صلاح بداند و دستور جهاد و پیکار با دشمنان را صادر کند، باید بدون بهانهجویی و در نهایت شجاعت، برای کارزار و جانبازی در صف پیروان او قرار گرفت.(4)صالحان راستین در چنین شرایطی، حتی اندیشه مخالفت را به دل راه نمیدهند.(5)
چهارم ـ در اختلاف دیدگاه در امور مذهبی و برداشتهای متفاوت از قرآن و روایات، باید به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام و در زمان غیبت به عالمان راستین و مجتهدان شایسته(6)رجوع کرد و از گمانهزنی و
1) نک: نساء: 60 و 61.
2) نک: نساء: 65؛ نک: اخلاق در قرآن، ج 3، ص 110 به بعد.
3) در این موارد، خود قاضی، حکم را قابل اعتراض و فرجامخواهی میداند و ممکن است محکوم علیه، ادّله و اسناد تازهای به دادگاه ارائه کند.
4) نک: نساء: 66 و 77؛ این مطلب از مفهوم آیه برداشت میشود؛ چون کسانی را که ایمان حقیقی ندارند چنین توصیف میکند که هنگام صدور فرمان کارزار ترسیده و اعتراض میکنند که: «پروردگارا! چرا بر ما کارزار مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدتی کوتاه مهلت ندادی؟»
5) نک: نساء: 81.
6) المیزان، ج 4، ص 401.
دودستگی پرهیز کرد.(1)
سه ـ حفظ وحدت و همدلی
اسلام با وضع مجموعهای قوانین و تکالیف فردی و جمعی، پیوندی ناگسستنی میان امت اسلام برقرار کرده است. عالیترین شکل این پیوند، پیوستگی اجتماعی بر بنیان اعتقادات، ارزشها و باورهای دینی و حاکمیت خدا در تمامی عرصههای زندگی است.
در قرآن کریم، دشمنی و تفرقه میان مسلمانان، نابودکننده ابهت و عزت آنان و در نتیجه عامل از هم پاشیدن جامعه اسلامی معرفی شده و از سوی دیگر، الفت و همدلی و همبستگی مؤمنان، نعمت الهی به شمار آمده است. ازاینرو، خداوند، مسلمانان را از تفرقه نهی و پیآمد منفی آن را چنین گوشزد میکند:
وَأَطِیعُوا اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ. (انفال: 46)
و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست میشوید و مهابت شما از بین میرود و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.
در جای دیگر نیز به وحدت و همبستگی امر میکند و میفرماید:
وَاعْتَصِموا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا. (آل عمران: 103)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.
هر دو آیه صراحت دارد بر اینکه وحدت سیاسی و همدلی اجتماعی، تنها با محوریت ارزشهای الهی و پیروی از پیامبر بهدست میآید و گاه چشمپوشی از اختلافها و دستیابی به اتحاد، مستلزم شکیبایی است. بنابراین، مسلمانان، باید با هر سلیقه و دیدگاه سیاسی که دارند، در سایه
1) نک: نساء: 59.
نظام اسلامی و با عمل به رهنمودهای مقام معظم رهبری، تنها زیر پرچم «حزب الله»(1)به فعالیت سیاسی و اجتماعی بپردازند. «فإنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُون؛ بهراستی حزب خدا همان پیروزمندانند». (مائده: 56)
چهار ـ نظارت همگانی بر قدرت
از دیگر موارد مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی خود، نظارت بر عملکرد مسئولان و نهادهای دولتی است. آیات امر به معروف و نهی از منکر شامل این مورد هم میشود؛ زیرا انحرافهای مسئولان، در مقایسه با انحرافهای فردی، آثار زیانبارتری دارد و در نتیجه، بیشتر به تذکر و انتقاد و دعوت به درستی نیازمند است.
اهمیت این مسئله تا اندازهای است که امام علی علیهالسلام با وجود برخورداری از مقام عصمت، پیوسته یارانش را به نظر دادن و نظارت بر امور فرامیخواند و میفرمود: «پس، از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دریغ نورزید که من در نزد خود، برتری ندارم که خطا نکنم و از خطا در کردار نیز در امان نیستم.»(2)آن حضرت، بابی با عنوان «النَصیحَةُ لِأئمّةِ المُسلِمین»(3)در نظام سیاسی اسلام گشود.
ب) رفتار صالحان با حکومت نامشروع
1) واژه قرآنی «حزب الله» بدون وابستگی به هیچ گروه و اندیشه خاصی در جامعه اسلامی، به ساختار سیاسی جامعه اسلامی اشاره میکند که هر مسلمان متعهد، براساس بینش و امکانات موجود و بدون نیاز به هرم تشکیلاتی، وظیفه سیاسی خود را در زیر نام آن انجام میدهد.
2) نهجالبلاغه، ص 250، خطبه 216، درباره این سخن امام تفسیرها و توجیههای متفاوت شده است. شاید مقصود آن باشد که شخص امام معصوم است، ولی دستگاه خلافت معصوم نیست؛ بهویژه که بسیاری از تصمیمها با مشورت دیگران گرفته میشد. علی شیروانی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 400.
3) نهجالبلاغه، خطبه 34، ص 36.
بنا بر روایت قرآن، پیامبران و صالحان حکومت طاغوت را نمیپذیرفتند و زیر بار آن نمیرفتند،(1)بلکه به مبارزه با استبداد و ستمگری برمیخاستند و در مقابل آن میایستادند. حتی اگر توان براندازی کانون فساد را نداشتند و جامعه با آنها همراهی نمیکرد، میکوشیدند با امر به معروف و دعوت به حق، از ستم و بیعدالتی آنها بکاهند. بنابراین، گاه با تبلیغات منفی علیه حکومت ستمپیشه و گاهی نیز با آگاه ساختن مردم و بیان راه حق، برای قیام علیه باطل و براندازی آن زمینهسازی میکردند. با سیری در آیات قرآن، روش رویارویی چند تن از اسوههای قرآنی را با حکومت ناحق زمان خود، بررسی میکنیم:
یک ـ حضرت موسی
وَ فی مُوسی إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلی فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبینٍ. (ذاریات: 38)
و نیز در ماجرای موسی که او را با حجتی آشکار بهسوی فرعون گسیل داشتیم، [عبرتی بود].
بخش عظیمی از رسالت حضرت موسی، رویارویی با فرعون و فرعونیان و مبارزه با استکبار و حکومت طاغوتی وی بوده است، چنانکه آیه شریفه نیز رسالت موسی را رفتن بهسوی فرعون و رویارویی با او میخواند.
دو ـ مؤمن آل فرعون
نام وی را حزقیل یا حزبیل گفتهاند.(2)در قرآن، به علت تلاش برای حفظ جان حضرت موسی و نیز مخالفت با فرعون، ستایش شده است. او در ماجرای دفاع از یک بیگناه وارد میدان تبلیغ و مبارزه شد و با
بهرهبرداری از فرصت به دست آمده و جلب توجه مردم، اندیشههای اصلاحگرانه خود را بیان کرد و مردم را به پیروی از پیامبر و ترک طاغوت فراخواند.(1)
سه ـ لقمان حکیم
از اسوههای قرآنی است که در قرآن درباره مبارزههای او سخن به میان نیامده است، ولی بنابر روایات، به دیدار حاکمان و پادشاهان میرفت و آنها را نصیحت میکرد تا به حق و عدالت و خداوند روی آورند.(2)
چهار ـ اصحاب کهف
آنها در دورانی میزیستند که در سایه شوم حکومتی ستمگر و باطل، بتپرستی و کفر، جامعهشان را فرا گرفته بود. این جوانمردان با هوش و صداقت خدادادی خود، به فساد این آیین پی بردند. پس ابتدا عقاید توحیدی خود را از دیگران پنهان کردند و سپس با برخورد حکیمانه، دعوت خود را آشکار ساختند و قوم خود را به حقیقت فرا خواندند. سرانجام هجرت را برگزیدند که نوعی تبلیغ عملی توحید و مبارزه خاموش بود، بهویژه که آنان بنابر نقل تاریخ، وزیران و صاحبمنصبان شاه بودند.(3)
پنج ـ ساحران بنیاسرائیل
یکی از گروههایی که سرگذشت آنها در قرآن، نقل و از شخصیتشان تجلیل شده است، ساحران فرعون هستند. فرعون آنها را برای شکست دادن موسی به خدمت گرفته و به آنان وعده ورود به دربار و گروه
مقربان خود را داده بود، ولی از آنجا که آنان با ماهرانهترین فنون سحر آشنایی داشتند، به حقیقت اعجاز موسی پی بردند. پس تحت تأثیر تحولی درونی، بیاختیار به سجده افتادند و بیپروا، ایمان خویش را اعلام و توطئه فرعون را نقش بر آب کردند.
برجستهترین ویژگی این ساحران، مقاومت آنان در برابر تهدیدها، فشارها و شکنجههای دستگاه ستمپیشه فرعون بود. آنها با ایمان خود، طاغوتیان را غافلگیر کردند و برنامهای را که با هدف تضعیف موسی تنظیم شده بود، به اثرگذارترین تبلیغ حقانیت موسی بدل ساختند؛ زیرا ایمان این گروه برجسته و متخصص توانست توجه مردم را به سوی موسی و رسالتش جلب کند. بدین ترتیب، خشم فرعونیان را برانگیختند:
فرعون گفت: «بیشک، دستهای شما و پاهایتان را یکی از راست و یکی از چپ قطع میکنم و شما را بر تنههای درخت خرما به دار میآویزم تا خوب بدانید عذاب کدامیک از ما سختتر و پایدارتر است.»
ساحران پاسخ دادند: «ما هرگز تو را به معجزههایی که به سوی ما آمده و بر آن کس که ما را پدید آورده است، ترجیح نخواهیم داد...».(1)
ج) حکومت صالحان
در قرآن کریم، هدف از فرستادن پیامبران، رفع اختلافهای اجتماعی(2)و ایجاد جامعهای بر پایه قسط و عدل بیان شده است.(3)بیشک برپایی و گسترش عدالت، به ساختار حکومتی و مجریانی نیاز دارد و از آنجا که پیامبران بشارتدهندگان عدالت الهی و آشناترین افراد به اصول آن هستند، شایسته است خود مجری آن باشند.ازاینرو، خداوند مردم را به پیروی همهجانبه از پیامبران و زمامداران صالح فرامیخواند:
أطیعو اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُول و أُوْلِی الأمْرِ مِنْکُم. (نساء: 59)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.
و در جای دیگر میفرماید: «هیچ پیامبری نفرستادیم مگر [برای ]اینکه مردم از آنان پیروی کنند.»(1)به نظر بسیاری از مفسران، براساس این آیه، همه پیامبران وظیفه داشتهاند برای فراخواندن مردم به پیروی از اللّه، حکومت تشکیل دهند،(2)هر چند بسیاری از آنان به دلایل گوناگون، در این راه موفق نشدند و تنها برخی به صورت رسمی حکومت کردند. در قرآن مجید، از پیامبرانی چون یوسف،(3)داوود(4)و سلیمان(5)یاد شده است که بر سرزمینهای پهناوری حکم میراندند. آیات بسیاری نیز بر تشکیل حکومت دینی و نظام اسلامی به دست پیامبر اسلام گواهی میدهد.(6)این شواهد، دلیل قاطعی بر بطلان نظریه جدایی دین از سیاست است.
یک ـ شرایط و ویژگیهای رهبر شایسته
به حکم عقل و رهنمودهای قرآن کریم، همه کارگزاران حکومت، بهویژه کسی که در رأس هرم قدرت جای دارد، متناسب با مراتب و مسئولیتشان، باید قانون و مبانی و مفاهیم آن را بشناسند و به مصالح جامعه، آگاهی کامل داشته باشند. همچنین از نظر شایستگیهای اخلاقی و تقوا و عدالت و امانتداری، از همه بالاتر و از توانایی و تدبیر بیشتری
برخوردار باشند. اینک به ویژگیهای مورد نظر قرآن اشاره میکنیم:
اول ـ دانش و آگاهی
رهبر باید هدف اصلی و مقصد نهایی را که میخواهد جامعه را بهسوی آن هدایت کند، به خوبی بشناسد:
قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَن اتَّبَعَنِی. (یوسف: 108)
بگو راه من و پیروانم این است که بهسوی خدا دعوت کنیم.
حضرت یوسف نیز وقتی به پادشاه مصر پیشنهاد میکند که او را بر خزینههای آن کشور بگمارد و تدبیر و اداره امور اقتصادی مملکت را بدو واگذارد، برای اثبات لیاقت خود میگوید: «من نگهبانی دانا هستم»؛(1)یعنی هم شیوه بهرهبرداری از مواهب گوناگون الهی را میدانم و هم در نگهبانی از اموال عمومی خیانت نمیکنم.(2)این آیه، بیانگر شایستگی علمی و اخلاقی مدیر صالح است.
دوم ـ عدالت
رهبر نیز مانند دیگران، خواستههایی دارد که ممکن است برخلاف منافع و مصلحت جامعه باشد. ازاینرو، اگر تهذیب نفس و عدالتخواهی او به اندازهای نباشد که از خواسته خود درگذرد، امیدی به خیر و پیشرفت جامعه نیست.
فرمانروای عالَم، آنگاه که داوود را جانشین خود در زمین قرار دارد، به او چنین سفارش میکرد:
یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعْ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ. (ص: 26)
ای داوود! تو را در زمین مقام خلافت دادیم تا در میان مردم به حق داوری کنی و از هوس پیروی مکن که تو را از خدا گمراه سازد.
این آیه، اهمیت، جایگاه و معنای عدالت را در فرمانروایی روشن میسازد.
سوم ـ تدبیر و توانایی
این ویژگی را از همان سخن حضرت یوسف نیز میتوان دریافت،(1)ولی برای تأکید بیشتر و روشن شدن مطلب، آیه دیگری ذکر میشود:
آیا از حال سران بنیاسرائیل پس از موسی خبر نیافتی آنگاه که به پیامبری از خود گفتند: فرمانروایی بر ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم... پیامبرشان گفت: بهراستی که خداوند، طالوت را بر شما به فرمانروایی گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما فرمانروایی باشد با آنکه ما از وی سزاوارتریم و او را مال فراوان نیست؟ پیامبرشان گفت: زیرا خدا او را برگزیده و در دانش و نیروی بدن بر شما برتریاش بخشیده است و خداوند پادشاهی را به هر کس که بخواهد میدهد.(2)
بر اساس این آیه، ممکن است خود پیامبر، بر مردم پادشاهی و حکومت نکند، ولی در هر حال، زمامدار باید از طرف خدا یا پیامبرش، اجازه حکومت داشته باشد. ثروت و دارایی نیز برای زمامدار ملاک و ارزش نیست و زمامدار باید از نظر دانش و توانایی و مدیریت، بیشتر از دیگران بهره داشته باشد.
پایداری، شجاعت، خیرخواهی و دلسوزی برای مردم، فروتنی، انتقادپذیری، مدارا و سعه صدر، صراحت در بیان اصول و اهداف کلی، رازداری و دوراندیشی، از دیگر اوصاف زمامداران صالح است که از
آیات قرآن استفاده میشود.(1)
دو ـ شیوه حکمرانی صالحان
حکمرانی رهبر شایسته، بر اصول و ارزشهایی استوار است که تکالیف و وظایف او ایجاب میکند. وظیفه صالحان در مقام حاکم، زمینهسازی برای تحقق حیات طیبه و سعادتمندی مردم در دنیا و آخرت است.(2)بنابراین، لازمه حکومت صالحان، توجه همهجانبه به نیازهای انسان (فردی، اجتماعی، مادی، معنوی)، تأمین آزادیهای اولیه و امنیت، رعایت حقوق گروههای مختلف اجتماعی، اصلاحات بنیادین اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، گسترش همهجانبه عدالت اجتماعی و نهادینه کردن ارزشهای معنوی است که درباره مهمترین آنها به اختصار بحث میکنیم:
اول ـ نگرش درست به قدرت
نگرش زمامدار به قدرت سیاسی، از عوامل اثرگذار بر شیوه رفتار و برخورد او با مردم است. در دیدگاه اسلام، حاکمیت بر مردم، امانتی الهی است. در قرآن میخوانیم: «إنَّ اللّهَ یَأْمُرُکم أن تَؤدّوا الامانَاتِ إلی أهلِها؛ خدا به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبان آنها رد کنید». (نساء: 58)
به گفته طبرسی مخاطب این آیه حاکمانند که خداوند با فرمان ادای امانت، آنان را به قیام برای رعایت حقوق مردم فرامیخواند. آیه بعد(3)را نیز تأییدکننده این سخن و هر دو آیه را درباره حقوق متقابل مردم و حکومت میداند.(4)
از دیدگاه امام علی علیهالسلام، رهبر و حکمران، امین و پاسبان حقوق مردم و
در برابر آنها مسئول است. آن حضرت در نامهای به فرماندار آذربایجان مینویسد:
بیگمان کاری که به تو سپرده شده است نه لقمهای چرب، که بار امانتی است بر گردن تو. آنکه تو را بدان گمارده، نگهبانی امانت را به تو واگذار کرده است و تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی.(1)
از این دیدگاه، قدرت، ابزاری است برای رسیدن به هدف که باید در سیر تکامل جامعه از آن بهرهمند شد. رهبر شایسته نیز خدمتگزار مردم است و هرگز قدرت را وسیلهای برای برخورداری از امتیازها و فخرفروشی بر بندگان خدا نمیداند.
دوم ـ برپا داشتن ارزشها
خداوند، بندگان صالح و مستضعف را وارثان زمین معرفی کرده است(2)و ویژگیهای حکومت آنان را چنین برمیشمرد:
الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوْا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنْ الْمُنْکَرِ. (حج: 41)
همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده امر میکنند و از کارهای ناپسند بازمیدارند.
منظور از «تمکن» در آیه، سلطنت و نفوذ کلام در خلق است(3)و این آیه، نه درباره فرد فرد مسلمانان، بلکه در وصف جامعه اسلامی است(4)و شرطی است که خداوند برای هر حاکمی تعیین کرده است.(5)
امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همه افراد جامعه است، ولی حکومت صالح در پاسداری از فرهنگ و ارزشهای اسلامی، وظیفهای خاص دارد که ایجاد نهادی ویژه با برنامه و هدفی معین و جایگاه رسمی در جامعه اسلامی است.(1)
امر به معروف، دربرگیرنده تمام ارزشها و احکام و حدود الهی است و حاکم موظف است با استفاده از تمام اختیارات و قدرت خود، این «اصل» اساسی اسلام را اجرا کند و زنده نگه دارد.
از معروفهایی که به دلیل اهمیت فراوان و ویژگیهای ممتاز و آثار مثبت اجتماعیاش، در میان وظایف حاکمان شایسته مقدم شمرده شده، برپایی نماز است. پیامبر خدا در نخستین روزهای هجرت خود به مدینه، برای اقامه نماز، شالوده مسجدی را پیریزی کرد که مرکز پرستش خدا و رسیدگی به امور اجتماعی مسلمانان گردید.(2)بنابراین، نخستین وظیفه رهبران صالح پس از رسیدن به قدرت و پیروزی، فراهم آوردن زمینههای بندگی مردم در برابر خداست که خود باید پیشاپیش آنها در برابر حق به خاک افتند.
سوم ـ قانونگرایی
قانون، رشته استوار پیوند میان طبقات مختلف اجتماعی و ضامن سلامت، سعادت و بقای جامعه است. تمام کوششهای پیامبران و اصلاحگران الهی، تحقق حاکمیت قوانین بر جامعه و اجرای آنها بوده است؛(3)زیرا برقراری نظم، ادای حقوق، دفع مفاسد و برپا داشتن عدالت در گرو اجرای قانون است. در قرآن میخوانیم: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ
وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.» (حدید: 25) مفسران واژه میزان را به قانون معنا کردهاند؛(1)یعنی چیزی که تمام کردارهای انسانها را میتوان با آن سنجید و آن احکام و قوانین الهی است.(2)
بنابراین، در حکومت صالحان همه در برابر قانون تسلیم هستند و هیچ مقامی نمیتواند مانع اجرای قانون الهی شود.
چهارم ـ دادگستری
خداوند عادل است و به دادگری نیز فرمان داده است.(3)ارزش و قداست عدل و داد تا حدی است که هدف بعثت همه انبیا خوانده شده است.(4)بنابراین، محور فعالیتها و اصلیترین دغدغه حاکم صالح باید برپایی عدالت و گسترش آن باشد و آن را بر هر مصلحتی مقدم بدارد و با هیچ توجیهی آن را قربانی مصلحتی دیگر نکند که هیچ مصلحتی بالاتر از اقامه عدل نیست. عدالت، در سایه ستمستیزی گسترش مییابد. ازاینرو، قرآن، مبارزه با ستمگری را مسئولیت اساسی و حتمی افراد و در رأس آنها وظیفه زمامداران میداند و ستمپذیری را محکوم میکند.(5)
پنجم ـ مشورت با مردم
احترام به مردم و توجه به آنها در فرهنگ سیاسی اسلام، اصلی اساسی بهشمار میرود. از دیدگاه قرآن، برخورد با مردم باید از سر مهر و شفقت و انصاف و مدارا باشد و حاکمان باید برای آنها و دیدگاهها و آرمانهایشان ارزش قائل شوند. برخورد ساده و صمیمانه بدون تشریفات، انتقادپذیری، ارتباط نزدیک و رودررو با مردم و رسیدگی به
شکایات و مشکلات آنها از شیوههای مردمداری حاکمان صالح است که در قرآن و سیره عملی پیشوایان ما نمایان و به آن سفارش شده است.(1)در قرآن رمز موفقیت پیامبر، مردمداری او خوانده شده و آن حضرت به مشورت با مردم در کارها سفارش شده است.(2)در واقع، مشورت با مردم در امور اجتماعی ـ سیاسی، نوعی ارزش قائل شدن برای آنان و حرمت نهادن به افکار و دیدگاههای ایشان و فراهم ساختن زمینه حضور و مشارکت آنها در عرصه سیاست و اداره مملکت است.
بنابراین، انتقادهای سازنده و آزادی در بیان دیدگاهها در امور سیاسی، حق مسلم مردم و حتی حق رهبر جامعه و به سود اوست؛(3)زیرا وی را در پی بردن به کاستیها و اصلاح امور یاری میکند و از استبداد در امان میدارد. امروزه که با گسترش جوامع، ارتباط مردم و نخبگان با رهبری محدودتر شده است، مطبوعات و رسانهها امکان این ارتباط و همفکری را در سایه آزادی بیان فراهم میکنند.
فصل پنجم: معرفی اسوههای صالحان در قرآن
زیر فصل ها
پیامبران اولوالعزم
دیگر پیامبران الهی
زیر فصل ها
الف) حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، اسوه رحمت و مهربانی
ب) حضرت نوح علیهالسلام، اسوه استقامت و دلسوزی
الف) حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، اسوه رحمت و مهربانی
شخصیت پیامبر بزرگوار اسلام، دربرگیرنده همه ارزشهای الهی و انسانی و فضایل اخلاقی است و الگوی کامل برای تمام افراد بشر در همه زمانها به شمار میرود.(1)با وجود این، خداوند به برخی ویژگیهای آن حضرت توجه ویژهای کرده است که میتوان آنها را در دو عنوان اخلاق و دینداری گنجاند.
یک ـ اخلاق پسندیده پیامبر
خدای تعالی، بارها بزرگواری و شخصیت والای پیامبر را ستوده و از جمله فرموده است: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ به راستی که تو را خویی والاست.» (قلم: 4) مخالفان او نیز به این صفت آن حضرت اعتراف میکردند. فضایل اخلاقی، ملکات درونی هستند که نمود و ظهورشان در رفتار آدمی است. در سیره اخلاقی پیامبر فرزانه اسلام، محبت بیش از هر چیز جلوهگر است و ازاینرو، آن حضرت پیامبر رحمت لقب گرفته است، چنانکه در آیهای از قرآن، بعثت و رسالت ایشان، نزول رحمت برای جهانیان بیان
1) «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ قطعا برای شما در اقتدا به پیامبر خدا سرمشق نیکویی است». احزاب: 21
شده است: «وَ ما أرْسَلناکَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ؛ ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم». (انبیاء: 107)
پیامبر با همه مردم، اعم از مؤمن و کافر، دلسوزانه رفتار میکرد و خالصانه به آنان مهر میورزید. در نظر او، مشرکان، بیمارانی نیازمندِ درمان و پرستاری دلسوز بودند. ازاینرو، برای نجات آنها از گمراهی بسیار پافشاری میکرد، تا آنجا که خداوند فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤمِنینَ؛ شاید اگر به این سخن (قرآن) ایمان نیاورند تو جان خود را از اندوه، در پیگیری کارشان تباه کنی.» (شعراء: 3) ازاینرو، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مناسبترین الگو برای عالمان دین و زمامداران مردم است. آن حضرت در حق مؤمنان نیز بسیار دلسوز و مهربان بود:
لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمؤمنینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ. (توبه: 128)
همانا برای شما پیامبری از [جنس] خودتان آمد که رنج شما بر او دشوار است، به هدایت شما حریص و به مؤمنان دلسوز و مهربان است.
مهربانی و خیرخواهی گسترده پیامبر در رفتار با مردم نمودهای دیگری نیز داشت، از جمله:
اول ـ گذشت بیاندازه
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در برابر پافشاری مشرکان بر کفر و شرک و نیز آزارهای منافقان و خطاهای مؤمنان، نهتنها گذشت میکرد، بلکه به سفارش خداوند، برای آنان استغفار و درخواست هدایت میکرد.
«فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ...؛ اگر پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه...». (آل عمران: 159)
نمونهای برجسته از رفتار مهرآمیز و گذشت کریمانه او، روز فتح مکه بود که با وجود آزارهایی که از کفار قریش دیده بود، وقتی بر آنها چیره
شد، فرمود: «اَلْیَومُ یَومُ الْمَرْحَمَةِ؛ امروز، روز رحمت و مهربانی است.»(1)و همه را آزاد کرد. با این وصف، پیامبر به اصول دین و اجرای حدود الهی، پایبند بود و هرگز در این زمینه کوتاهی نمیکرد. شهید مطهری در این باره مینویسد:
پیامبر در مسائل اصولی هرگز نرمش نشان نمیداد، درحالیکه در مسائل شخصی، فوقالعاده نرم و مهربان بود و بسیار عفو و گذشت داشت، اینها نباید با یکدیگر اشتباه شوند.(2)
دوم ـ نرمخویی و مدارا
سفارش خداوند به پیامبرش که فرمود: وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤمِنینَ؛ برای مؤمنان پر و بال خود را بگستران» (شعرا: 215) کنایه از نرمی و مدارا در رفتار، بهویژه در برخورد با مؤمنان است.
امام علی علیهالسلام نقل میکند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هرگاه کسی را افسرده میدید، با خوشرویی و مزاح او را شادمان میساخت و میفرمود: «خداوند کسی را که در حضور برادرانش روی ترش کند، دوست نمیدارد».(3)
آن حضرت در وصف نرمخویی پیامبر فرمود: «کانَ أَلینَهُم عَریکَةً وَأکرمَهُم عِشرَةً؛ او نرمخوترین مردم و بزرگوارترین آنان در همنشینی بود.»(4)و نیز فرمود: «او با مردم انس میگرفت و آنان را از خود نمیراند، دعوت برده را میپذیرفت و جنازه را همراهی میکرد.»(5)امام حسین علیهالسلام نیز در وصف پیامبر به نقل از امیر مؤمنان میفرماید: «کانَ دائِمَ الْبشرِ سَهلَ الخُلُقِ لَیِّنَ الْجانِبِ لَیسَ بِفَظٍّ وَ لا غَلیظٍ؛
1) عبدالملک بن هشام، السیرة النبویّه، بیروت، دارالمعرفه، ج 4، ص 26.
2) مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، صدرا، چ 3، ص 236.
3) محمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ترجمه و تحقیق: محمد هادی فقهی، انتشارات اسلامیه، 1362، ص 47.
4) محمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ترجمه و تحقیق: محمد هادی فقهی، انتشارات اسلامیه، 1362، ص 60.
5) ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، ج 1، ص 25.
رسول خدا همیشه خوشرو، نرمخو و خوشبرخورد بود و تندخو و خشن نبود».(1)
مدارای پیامبر به اندازهای بود که خداوند به مؤمنان دستور میدهد پس از خوردن غذا در خانه حضرت، بیآنکه سرگرم سخن شوند، پراکنده گردند؛ زیرا اقامت طولانی آنها پیامبر را میرنجاند، ولی از ابراز آن شرم میکرد.(2)
سوم ـ محبت به کودکان
پیامبر، کودکان را گرامی میداشت، به آنان سلام میکرد و حتی گاه همبازی آنان میشد.(3)
چهارم ـ مشورت با مردم
با اینکه همه مؤمنان به اطاعت محض از رسول الله موظف بودند، او به سفارش وحی(4)با آنان مشورت میکرد. برای نمونه در جنگ بدر، آن حضرت درباره اصل جنگ، تعیین جای نبرد و موضوع اسیران و نیز در جنگ احد در خصوص شیوه رویارویی با دشمن به رایزنی پرداخت. مشورت پیامبر با یارانش، نه فقط در مسائل جنگ، بلکه در امور دیگر مثل مسائل خانوادگی و اجتماعی و نیز تعیین افراد برای اعزام به مأموریت نیز بوده است(5)که نشاندهنده احترام و ارزش بسیار مردم نزد پیامبر است.
دو ـ دینداری پیامبر
ایمان استوار، عبادت خالصانه، استغفارها و راز و نیازهای پیامبر، نیکوترین سرمشق برای پویندگان راه حق است. بیان صریح عقاید،
سازشناپذیری در امر رسالت، بیزاری جستن از شرک و از همه مهمتر استقامت بالای آن حضرت در راه حق، از مظاهر ایمان و دینداری ایشان بهشمار میآید. سیرهنویسان در این باره نوشتهاند: «پس از علنی شدن دعوت، مشرکان قریش و اشراف عرب تلاش کردند تا نهضت بهپا خاسته علیه منافع خود را نابود ساخته، حداقل جلوی رشد آن را گرفته، متوقّفش کنند و آنگاه به انحرافش کشند و در این راه، همه امکانات و لوازم را به کار گرفتند: تحبیب، تطمیع، تهدید و چون سودی نبخشید، تهمت، شکنجه، آزار، اقدام برای قتل و در نهایت، محاصره اقتصادی و سیاسی همهجانبه، اما هیچکدام پیامبر را به مداهنه نکشید.»(1)نکته مهم دیگر در دینداری پیامبر، تشکیل حکومت دینی بود.
ب) حضرت نوح علیهالسلام، اسوه استقامت و دلسوزی
«بررسی زندگانی طولانی و تبلیغ متمادی حضرت نوح، که نخستین پیامبر دارای شریعت آسمانی بود، نشان میدهد که دعوت همهجانبه و جهانی به وسیله او آغاز گردیده است».(2)
برجستهترین ویژگی حضرت نوح، پایداری آن حضرت در مسیر پرفرازونشیب و دشوار رسالت، آن هم در میان قومی لجوج و حقناپذیر و باطلگراست. این ویژگی را از آیات متعدد قرآنی درمییابیم:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحا إِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِینَ عَاما. (عنکبوت: 14)
و نوح را بهسوی قومش فرستادیم پس در میان آنان 950 سال درنگ کرد... .
گفتوگوی او با خدا نیز از این امر حکایت دارد:
نوح گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت کردم و دعوت من جز بر گریزشان نیفزود... سپس آنها را با صدای بلند دعوت کردم، آنگاه آشکارا آنها را دعوت کردم و در خلوت و پوشیده نیز به ایشان گفتم و گفتم که از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است.(1)
در تفسیر نمونه دراینباره آمده است:
او گاه به سراغ مردم در خانههایشان میرفت و یا در کوچه و بازار بهطور خصوصی و با حوصله و لحن محبتآمیزی تبلیغ میکرد و گاه در مجالس عمومی که به منظور جشن یا عزا تشکیل شده بود میآمد و با صدای بلند و آشکار، فرمان خدا را بر آنها میخواند، اما همیشه با عکسالعمل نامطلوب و توهین و استهزا و گاه ضرب و جرح روبهرو میشد. با این حال، هرگز از کار خود دست برنداشت.(2)
نوح افزون بر استقامت در امر خدا، ویژگیهای دیگری هم دارد که برای مبلغان مفید و درسآموز است، از جمله:
یک ـ نُصح
نصح که همان خیرخواهی و دلسوزی است، در دعوت همه پیامبران بوده است و نوح نیز بر آن بسیار تأکید داشت، چنانکه در سخنانش نیز به آن اشاره کرده است: «وَأنْصَحُ لکم؛ به شما نصیحت میکنم.» (اعراف: 62)، «وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحی؛ اندرز من شما را سودی نمیبخشد.» (هود: 34)
دو ـ درخواست نکردن مزد
وی بارها به قوم خود فرمود: «فَما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ؛ من مزدی از شما نمیخواهم.»
(یونس: 72)؛ «وَ یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالاً إِنْ أَجرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ؛ ای قوم! من بر رسالت خود از شما مالی درخواست نمیکنم. مزد من تنها بر عهده خداست». (هود: 29)
سه ـ دلسوزی
«إنّی أخافُ عَلَیْکُم عذابَ یومٍ عَظیمْ؛ همانا من بر شما از عذاب روز بزرگ میترسم.» (اعراف: 7)
این دلسوزی تا جایی است که وقتی خداوند دستور ساخت کشتی را میدهد و عذاب قوم نوح را اراده میکند، نوح با دعا و استغاثه برای آنان، رفع یا کاهش عذاب را میطلبد. ازاینرو، خداوند به او خطاب میکند: «ولا تُخاطِبْنی فی الَّذینَ ظلموا؛ درباره ستمکاران با من سخن مگوی». (هود: 37)
چهار ـ نراندن مؤمنان مستضعف
در قرآن آمده است:
«و ما انا بِطارِدِ المؤمنین؛ من طردکننده مؤمنان نیستم». (شعراء: 114)
ج) حضرت ابراهیم، اسوه توحید
ابراهیم در میان پیامبران، اولوالعزم و دارای آیین جهانی بود. بر اساس آیه 125 سوره نساء آن حضرت به «خلیل اللّه» ملقب گشته است: «وَاتَّخَذ اللّهُ ابراهیمَ خَلیلاً». در زندگی پرفرازونشیب ابراهیم و خانواده و قومش، درسهای آموزندهای است. از احتجاج ابراهیم با نمرود، مجادله با خورشیدپرستان، گفتوگو با پدر و راز و نیازهایش با خدا و دیگر آیات، میتوان به خدامحوری آن حضرت پی برد. نکاتی که درباره او از آیات استفاده میشود به اختصار، چنین است:
یک ـ یکتاپرستی و عبودیت: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتا للّهِِ حَنِیفا وَلَمْ یَکُنْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛ بهراستی که ابراهیم پیشوایی مطیع خدا و حقگرا بود و هرگز از مشرکان نبود». (نحل: 120)
دو ـ شکرگزاری: «شاکِرا لِأنْعُمِه؛ شکرگزار نعمتهای خدا بود». (نحل: 121)
سه ـ راستگویی: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقا نَبِیّا؛ و در کتاب خود، ابراهیم را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود». (مریم: 41)
چهار ـ حلم و انابه به درگاه خدا: «إنّ إبْراهیمَ لَحَلیمٌ أوّاهٌ مُنیبٌ؛ بهراستی ابراهیم، بسیار بردبار بود و به درگاه خدا زاری و درخواست آمرزش میکرد». (هود: 75)
پنج ـ توجه ویژه به خانواده: در سیره آن حضرت، هدایت خانواده، جایگاه ویژهای داشت. او در آغاز رسالت با احترام و دوستانه، پدر یا عمویش را به خداپرستی دعوت کرد.(1)سپس به مناظره با آنها پرداخت و وی را از پیروی شیطان برحذر داشت.
شیوه برخورد آن حضرت با آزر نیز نکتههای آموزندهای دارد، از جمله آنکه از درشتگویی با وی پرهیز میکرد و با عبارت «یا ابت» که نشانه مهرورزی و احترام است، او را صدا میزد. همچنین در برابر تهدیدهای آزر به سنگباران کردن او، برای رعایت حق پدری، با فروتنی به او میگفت: سلام علیک.(2)
نمونه دیگر توجه ابراهیم به خانواده را در دعاهای عمیق و پرمحتوای او درباره خانواده و فرزندانش میتوان یافت. این دعاها که به تصریح قرآن مستجاب شده است،(3)در واقع، بیانکننده روش و منش خاندان او نیز است:
اول ـ درخواست فرزند صالح از خدا: «رَبِّ هَبْ لی مِنَ الصّالِحینَ». (صافات: 100)
دوم ـ دعا برای پاک ماندن فرزندانش از بتپرستی: «وَ اجْنُبْنی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ اْلأَصْنامَ». (ابراهیم: 35)
سوم ـ درخواست توفیق اقامه نماز برای خود و فرزندان: «رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ
الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرّیَّتی». (ابراهیم: 40)
چهارم ـ آمرزشخواهی برای پدر و مادر: «ربَّنا اغْفرلی و لِوالِدَی». (ابراهیم: 41) و (شعراء: 86)
پنجم ـ درخواست پذیرش توبه خود و ذریهاش: «وَ تُبْ عَلَیْنا». (بقره: 128)
شش ـ مهماندوستی و مهمانداری: در آیه 51 سوره حجر و آیه 24 سوره ذاریات، داستان ورود فرشتگان بر ابراهیم در قالب مهمان نقل شده است. او با اینکه آنها را نشناخت، سلامشان را با گرمی و درودی بهتر پاسخ داد.(1)با ورود مهمانان، ابراهیم که آنان را بشر میپنداشت، پنهانی به اندرون رفت و با شتاب، گوسالهای فربه و بریان برای ایشان حاضر ساخت.(2)در قصصالانبیاء، آمده است: «ابراهیم طعام صبحگاهی و شامگاهی را جز با مهمان نمیخورد و گاهی دو مایل یا بیشتر از خانه دور میشد تا مهمانی بیابد و دعوتش نماید.» او را به دلیل همین مهماندوستی، ابوالاضیاف یا ابوالضیفان لقب داده بودند.(3)
هفت ـ تأکید ویژه بر نماز: ابراهیم نماز را به عنوان والاترین عبادت و کرنش به درگاه الهی گرامی میداشت و به نیکوترین روش در مسجد ادا میکرد، تا آنجا که هدف هجرت و سکونت دادن خانواده خود در سرزمین بیکشت و زرع را، اقامه نماز اعلام کرد:
رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلاَةَ. (ابراهیم: 37)
پروردگارا! من فرزندانم را در درهای بیکشت نزد خانه محترم تو سکونت دادم، تا نماز را به پا دارند.
همچنین از خداوند، توفیق اقامه نماز را برای خود و خاندانش درخواست کرد:
رَبِّ اجْعَلْنی مُقیمَ الصَّلاةِ و مِن ذُرّیّتی. (ابراهیم: 40)
پروردگارا! مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز.
به دلیل ایمان و یکتاپرستی و اخلاص و توکل و توجه ابراهیم به خانواده و مردم بود که خداوند، وی را به تنهایی، یک «امت»(1)و الگویی نیکو برای همه مردم معرفی کرد(2)و پیروی از آیین او را نشان خردمندی دانست.(3)
د) حضرت موسی، اسوه مبارزه با استکبار
مهمترین و دشوارترین مرحله دعوت موسی، رویارویی با فرعون و فرعونیان بود؛ فرعونی که نماد قدرت، کفرپیشگی و استکبار بود و مردم را به خواری میکشید. مقابله با چنین قدرتِ بزرگی در جامعهای که به این خفت و ذلت فرعونی خوگرفته بود، آسان نبود. ازاینرو، موسی در این مأموریت دشوار، همواره از خدای خویش یاری میخواست و صادقانه بر او توکل میکرد.(4)
ماجرای درگیری موسی با یکی از قبطیان،(5)نشان میدهد که او پیش از پیامبری و در همان اوان جوانی، در برابر استبداد و استکبار میایستاد و در این راه، پیروان و یارانی نیز داشت.(6)
فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هَذَا مِنْ شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ. (قصص: 15)
پس دو مرد را با هم در [حال] زدوخورد یافت؛ یکی، از پیروان او و دیگری از دشمنانش بود.
نکات آموزندهای که در سیره موسی علیهالسلام به چشم میخورد، عبارت است از:
1) نحل: 120.
2) «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ». ممتحنه: 4 و 6.
3) «وَ مَن یرغَبُ عَن مِلّةِ إبْراهیمَ إلاّ مَن سَفِهَ نَفْسَه». بقره: 130 نک: تفسیر کبیر، ج 4، ص 80 .
4) نک: المیزان، ج 14، ص 145.
5) به طبقه حاکم و گروه فرعونیان اطلاق میشد.
6) محسن قرائتی، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383، چ 11، ج9، ص29.
یک ـ توجه، دعا و زاری به درگاه الهی در همه حال
موسی در هر دوره، با یاد و نام خدا پیش میرفت و پیوسته از او توفیق و قدرت انجام رسالتش را میطلبید. «... عسی ربّی أنْ یَهْدِیَنَی سواءَ السَّبیل؛ امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.» (قصص: 22) و در زمانی دیگر میگوید: «رَبِّ إنّی لما أنْزَلتَ إلَی مِن خیرٍ فَقیرٌ؛ پروردگارا! من به هر خیری که به سویم بفرستی سخت نیازمندم.» (قصص: 24) نیز پیش از آغاز بزرگترین مأموریت الهیاش؛ یعنی دعوت مردم به یگانهپرستی، چنین به درگاه خداوند دعا میکند:
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی. (طه: 25 ـ 28)
پروردگارا، سینهام را گشاده گردان و کارم را برای من آسان ساز و از زبانم گره بگشای تا سخنم را بفهمند.
دو ـ مبارزه با انحرافها و خرافهها
از مهلکترین آفتها و خطرها برای هر مکتب، انحراف مردم پس از هدایت است. بنیاسرائیل پس از هلاکت فرعون، در مسیر بازگشت به قومی بتپرست برخوردند و از موسی خواستند برای آنان نیز معبودی قرار دهد. آن پیامبر بزرگ، قاطعانه و درحالیکه خشم خود را فرو میبرد، آنان را نادان خواند و دلایل قانعکنندهای بر بیهودگی خواسته آنها بیان کرد:
گفتند: ای موسی! همانگونه که برای آنان خدایانی است، برای ما نیز خدایی قرار ده. گفت: همانا شما گروهی هستید که نادانی میکنید. در حقیقت آنچه ایشان درآنند نابودشدنی [و زایل] و آنچه انجام میدادند باطل است... آیا جز خدا معبودی برای شما بجویم، با اینکه او شما را بر جهانیان برتری داده است؟(1)
1) نک: اعراف: 128 ـ 140.
هـ) حضرت عیسی، اسوه فروتنی و سادهزیستی
با وجود فضایل بسیار در شخصیت کمنظیر عیسی علیهالسلام، گزینش یکی از آنها به عنوان مهمترین ویژگی او دشوار است. با بررسی سیره درخشان این پیامبر الهی و دقت در مضامین آیات مربوط به او، میتوان مهربانی، فروتنی، سادهزیستی و احترام به مردم را ویژگی اصلی شخصیت او دانست. اوج مهربانی عیسی نسبت به مردم آنجا آشکار میشود که پس از پاک خواندن خویش از گناه شرکورزی، در درگاه الهی برای همنوعان مشرک خود که وی و مادرش را به خدایی گرفته بودند، آمرزش میطلبد:
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. (مائده: 118)
اگر عذابشان کنی، آنان بندگان تواند و اگر بر ایشان ببخشایی، تو خود توانا و حکیمی.
پاسخ مثبت به درخواست مردم مبنی بر نشان دادن معجزه، تجلّی دیگر مهربانی عیسی و اشتیاق او به هدایت انسانهاست.(1)آن حضرت، خود را خدمتگزار پیروانش میخواند و صمیمانه آنان را یاری میکرد و بر این شیوه اصرار میورزید. مخالفت و حیرت مردم، هرگز او را از این کار بازنمیداشت، بلکه با افتخار حتی دست پیروانش را میشست.(2)
زیر فصل ها
الف) آدم، اسوه بازگشت بهسوی خدا
ب) ادریس، اسوه آموختن و تدریس
ج) هود، اسوه صراحت در پیامرسانی
د) لوط، اسوه مبارزه با فساد اخلاقی
هـ) صالح، اسوه صبر و متانت در برخورد با مخالفان
و) اسماعیل، اسوه تسلیم
ز) یعقوب، اسوه صبر و گذشت
ح) یوسف، اسوه عفت و امانت
الف) آدم، اسوه بازگشت بهسوی خدا
با توجه به بیانات قرآن درباره آدم، سه دوره در زندگی او مشخص میگردد: دوران زیستن آرام و بیدغدغه با همسرش در بهشت؛ دوران فریفته شدن به وسوسه ابلیس که به خروجش از بهشت و هبوط به زمین انجامید و دوره توبه و بازگشت و رسیدن به مقام خلیفة اللهی و نبوت و
برگزیدگی(1)که این دوره سرمشق نیکویی برای فرزندان اوست.
آدم ابوالبشر پس از خوردن از میوه درخت ممنوعه و رانده شدن از بهشت، به خطای خویش پی برد. پس خالصانه و با زاری بسیار به درگاه خدا روی آورد و توبهای محکم و حقیقی کرد:
قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنْ الْخَاسِرِینَ. (اعراف: 23)
گفتند: پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود.(2)
ب) ادریس، اسوه آموختن و تدریس
حضرت ادریس از پیامبران عهد قدیم است که بین دوره آدم و نوح میزیسته است. نام اصلی او اخنوخ بود و از اجداد حضرت نوح بهشمار میرود.(3)خداوند ادریس را به راستگویی و شکیبایی میستاید و از شایستگان میخواند.(4)در قرآن، دو بار از وی به نیکی یاد شده است:
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقا نَبِیّا. (مریم: 56)
در این کتاب از ادریس یاد کن که او بسیار راستگو و پیامبری [بزرگ] بود.
وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَاالْکِفْلِ کُلٌّ مِنْ الصَّابِرِینَ. (انبیاء: 85)
و اسماعیل و ادریس و ذالکفل را یاد کن که همه از صابران بودند.
بنابر روایات، آنچه در سیره آن حضرت جلوه بیشتری دارد، توجه و اهتمام وصفناپذیر آن پیامبر گرامی به آموختن و انتقال دانش به انسانها بوده است. او با دانش الهی خود، به آموزش خط و نگارش و دانشهای دیگر پرداخت و در این عرصه بر همگان پیشی گرفت.
گفته شده است به خاطر آموزش فراوان کتابهای آسمانی و مطالعه
نوشتهها، او را ادریس نام دادهاند.(1)به فرمایش علامه طباطبایی:
ادریس اولین کسی بود که با قلم، خط نوشت و جامه دوخت و به تن کرد و نخستین کسی است که علم نجوم را یاد داد و حکمت را استخراج کرد و این کشف میکند که او از پیشوایان علم و مظهر نوآوری در دانش بوده است.(2)
ج) هود، اسوه صراحت در پیامرسانی
حضرت هود علیهالسلام، پیامبر قوم عاد بود و از انبیای عهد قدیم عرب به شمار میرود.(3)آیاتی که در آنها ماجرای دعوت هود بیان شده است، بیش از هر چیز، از صراحت و جسارت او در برابر سرکشی و سبکسری قوم عاد حکایت دارد. هود در برابر کفرورزی و نافرمانی قومش،(4)با اعلام خیرخواهی(5)و اخلاص خود،(6)به تبلیغ بیپرده و بیپروای دین خدا پرداخت. در قرآن بارها به صراحت او در بیان عقیده، اشاره شده است، از جمله:
یک ـ پس از فراخواندن قومش به عبادت خدای یگانه و نفی بتان، آنها را دروغزن خواند: «إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ مُفْتَرُونَ». (هود: 50)
دو ـ به صراحت قومش را از نافرمانی و گناه باز داشت: «وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ». (هود: 52)
سه ـ از خدایان آنها آشکارا اعلام بیزاری کرد: «... أَنّی بری مِمّا تُشْرِکُون...». (هود: 54)
بنابراین، زمامداران صالح نیز، برای جلوگیری از طمع مشرکان بر ایمان مؤمنان، باید دیدگاههای اصولی خود را صریح و قاطعانه بیان کنند تا اهل
1) المیزان، ج 14، ص 99؛ بحارالانوار، ج 11، ص 270.
2) نک: المیزان، ج 14، ص 100.
3) اعلام قرآن، ص 661.
4) هود: 59 و 60.
5) «وَأَنَالَکُم ناصِحٌ أمین؛ و برای شما خیرخواهی امینم». اعراف: 68
6) «مزد نطلبیدن» مراد است: «وَ ما أسْأَلَکُمْ عَلَیْهِ مِن أَجْر إنْ أَجْرِی إلاّ علی رَبِّ العالَمین». شعرا: 127.
ایمان با مشخص شدن مرزها، عزت و استقلال یابند.
د) لوط، اسوه مبارزه با فساد اخلاقی
بنابر آیات قرآنی، قوم تبهکار لوط، به جای آمیزش با زنان، با پسران درمیآمیختند و در حضور همه مرتکب این عمل زشت میشدند.(1)مهمترین بخش رسالت حضرت لوط، مبارزه با این انحرافهای اخلاقی و عادتهای زشت بود. در قرآن نیز همه جا نام لوط، با ذکر مبارزه بیامانش با این آفت خانمانسوز آمده است.(2)شیوه اصلاحگرانه آن حضرت نکتههای ظریف و جالبی دارد که برای همه اصلاحگران اخلاق و اجتماع، آموزنده است:(3)
یک ـ بهکار بردن انواع استدلالهای عقلی و فطری و عرفی برای روشنگری و جهلزدایی مخاطبان. آن حضرت از قوم خود میپرسید که چرا از نظام عادی آفرینش تجاوز میکنند(4)و عادت زشت آنها را نوعی تجاوز(5)و اسراف(6)و دلیل آن را ناآگاهی از فرجام کار(7)میخواند.
دو ـ جایگزینی معروف، پس از نهی از منکر: «قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلاَءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ؛ [لوط] گفت: ای قوم من! اینان دختران منند. آنان برای شما پاکیزهترند». (هود: 78)
سه ـ اظهار خشم و دوری از عمل فساد، نه از افراد: «قالَ إِنّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقالینَ؛ گفت همانا من با کردار شما دشمنم». (شعراء: 168)
هـ) صالح، اسوه صبر و متانت در برخورد با مخالفان
صالح یکی از پنج پیامبر قوم عرب است(1)که قوم ثمود را به توحید و ترک شیوه پدرانشان در بتپرستی فرامیخواند.(2)او با یادآوری نعمتهای خداوند، از آنها میخواست تا در درگاه الهی آمرزش جویند و توبه کنند.(3)روش آن حضرت، مناظره و جدال نیکو بود، ولی قوم ثمود با انکار و لجاجت، از وی معجزه میخواستند.(4)آنها پس از دیدن معجزه نیز از پذیرش رسالت او سر باز زدند و گفتند: اگر به راستی پیامبر هستی، عذابی که به ما وعده دادهای بر سر ما بیاور.(5)
سرانجام، صالح از آنان روی گرداند و گفت: «ای قوم! بهراستی که پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید».(6)
مطالعه شیوه دعوت حضرت صالح علیهالسلام، نشان میدهد که این پیامبر الهی در برابر برخوردهای نابخردانه و خشونتآمیز قوم خود، همواره با بزرگواری رفتار میکرد و از خطا و گناهشان درمیگذشت.
و) اسماعیل، اسوه تسلیم
اسماعیل، فرزند بزرگ ابراهیم و هاجر، از پیامبران بزرگ الهی است که قرآن به رسالت او تصریح کرده است.(7)در مورد شأن و مقام او نزد خدای تعالی، در قرآن چنین آمده است:
وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَاالْکِفْلِ کُلٌّ مِنْ الصَّابِرِینَ وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنْ الصَّالِحِینَ.
(انبیاء: 85 و 86)
وَاذْکُرْ إِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَاالْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنْ الْأَخْیَارِ. (ص: 48)
در این آیات، خداوند اسماعیل را در گروه شکیبایان و شایستگان و نیکانی میشمرد که به رحمت الهی رسیدهاند.
باشکوهترین فصل زندگی اسماعیل، ماجرای گردن نهادن او به فرمان الهی بود که قربانی شدن او را میخواست و این تسلیم از ایمان و یقین و رضای کامل او سرچشمه میگرفت. در قرآن،(1)ماجرا به این صورت بیان شده است که ابراهیم از خداوند فرزند صالحی خواست و خداوند او را به نوجوانی(2)بردبار بشارت داد. مدتی بعد ابراهیم، خوابی دید که بر اساس آن مأموریت یافت فرزندش را قربانی کند. پس چون خواب را با فرزند در میان گذاشت، او با دلی آرام و بدون کوچکترین مخالفت یا احتیاط و درنگ، فرمان خدا را پذیرفت و پدر را به اجرای آن تشویق کرد.
هر دو آماده اجرای این دستور شگفت شده بودند که خداوند به ابراهیم خطاب کرد وظیفه خویش را انجام داده است. آنگاه قربانی عظیمی را فدایی اسماعیل قرار داد. نکات آموزنده رفتار اسماعیل را با استناد به آیات قرآنی میتوان چنین برشمرد:(3)
یک ـ «یا ابَتَِ افْعَل ما تُؤْمَرْ؛ ای پدر! آنچه مأموری انجام ده.» (صافات: 102) این پاسخ اسماعیل، آکنده از ادب و فروتنی و آرامکننده قلب پدر بود. او با سکوت در برابر پدر، نهایت فروتنی را از خود نشان داد.
دو ـ اسماعیل با قاطعیت خود برای انجام فرمان الهی، دل ابراهیم را آرام ساخت و به او اطمینان داد که این فرمان، از سوی خداوند است و جز
اطاعت از آن، راه دیگری ندارد.
سه ـ «سَتَجِدُنی إنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرین؛ انشاءاللّه مرا از شکیبایان خواهی یافت.» (صافات: 102) این جمله، نشاندهنده ادب الهی اسماعیل در برابر پروردگار و نفی استقلال از خود، در این ماجراست.
چهار ـ حلم(1)و صبر اسماعیل که خدا به آن شهادت داده بود، در این ماجرا، ثابت و آشکار شد.
ز) یعقوب، اسوه صبر و گذشت
یعقوب یا اسرائیل، فرزند اسحاق و نوه حضرت ابراهیم است. او در طول زندگیاش، مصیبتها و حوادث تلخی را تحمل کرد که دشوارترین آنها فراق چندین ساله(2)یوسف، عزیزترین فرزندش بود. وی با دانش خدادادی خود، از منزلت والای یوسف آگاه بود. ازاینرو، از دست دادن وی برایش سخت گران آمد و او را در اندوهی سنگین فرو برد، ولی لحظهای از یاد خدا و سپاس نعمتهای او غافل نگشت، بلکه با توکل به پروردگار، شکیبایی ورزید و همواره به رحمت و گشایش الهی امیدوار بود. به همین دلیل، چون خبر مرگ یوسف را به او دادند، گفت: «فَصبرٌ جمیلٌ؛ پس اینک صبری نیکو میکنیم». (یوسف: 18)
بخشیدن فرزندان خطاکار و حسود و بالاتر از آن، آمرزشخواهی برای آنانکه با سهلانگاری یا خیانت، سبب این فراق شده بودند، نهایت کرامت و بزرگواری آن حضرت را نشان میدهد.
ح) یوسف، اسوه عفت و امانت
زیباترین داستان قرآن، مربوط به یوسف است که به حقیقت، تبلور کامل
تمام فضایل اخلاقی و انسانی بود و در شخصیت او همه خصلتهای نیکو، از مهر و گذشت و فروتنی تا توکل و عفت، پارسایی، امانت و تدبیر، دیده میشد.(1)
زندگی یوسف سراسر آموزندگی است که به چند مورد مهم آن میپردازیم:
یک ـ خدا محوری
در تمام مراحل و فرازونشیبهای زندگی یوسف، آنچه محوریت داشت، تفکر توحیدی بود. برای مثال، در برابر پیشنهاد نامشروع همسر عزیز بیدرنگ به خداوند پناه برد(2)و چون پافشاری زلیخا را دید، با خدای خود چنین نجوا کرد: «پروردگارا! زندان نزد من، از آنچه مرا بدان میخوانند محبوبتر است.»(3)او در هر دوره از حیات پربرکتش و در هر مقامی که بود، نعمت و فضل الهی را به یاد داشت و ضمن شکر الهی، تفکر الهی توحیدی را در جان مردم زنده میساخت.(4)
دو ـ پاکدامنی
درحالیکه همه زمینهها و شرایط گناه در کاخ فرعونی برای وی فراهم بود و با کمترین تمایل و سازش، میتوانست به بالاترین مقام حکومت برسد، رضای الهی را برگزید. تهدید به زندان و شکنجه نیز از مقاومت او در برابر گناه نکاست، بلکه آن را بر گناه ترجیح داد.
سه ـ تلاش برای دفع کامل اتهام
یوسف صدیق، در برابر تهمت و بدبینی که بر اثر جوّسازی همسر عزیز مصر ایجاد شده بود، وظیفه خود دانست از شخصیت و کرامت خود
دفاع و صداقت و پاکدامنیاش را اثبات کند. ازاینرو، در برابر صحنهسازی زلیخا در نزد عزیز مصر، به دفاع از خود برخاست و گفت: «هِی راوَدَتْنی عَن نَفْسی؛ او از من کام خواست». (یوسف: 26)
پس از تحمل چندین سال زندان نیز وقتی پیک آزادی نزد او رفت، برخلاف عادت زندانیان ـ که مشتاقانه برای رهایی خود لحظهشماری میکنند ـ برای آزادی خویش شرطی معیّن کرد که حاصل آن اثبات بیگناهیاش بود.(1)
چهار ـ حلم، گذشت و بزرگواری
یوسف بارها در زندگیاش، حلم و گذشت را بر واکنش قهرآمیز و تند ترجیح داد. از جمله پس از سالها رنج و حبس که بر اثر کید زلیخا گرفتار آن شده بود، وقتی بیگناهیاش ثابت شد و حتی به قدرت و مکنتی کمنظیر دست یافت، به جای سرزنش و انتقام، شیوه گذشت و چشمپوشی را در پیش گرفت و تنها به عبادت حق و اطاعت فرمان او سفارش کرد.
همچنین زمانی که برادران خطاکارش برای گرفتن سهمیه خود از غلات آمده بودند، به گونهای برخورد کرد که به بخشش او طمع کردند و سهم افزونتری طلبیدند.(2)آنجا هم که آنان را به زشتی اعمالشان در حق یوسف آگاه ساخت، پیش از پایان سخن، خود، عذری برایشان آورد و گفت: شما جاهل بودید و زشتی این کار را نمیدانستید.(3)پس از اعتراف برادران به خطا و خیانت بزرگشان نیز بدون هیچ قدرتنمایی و سرزنشی، با کمال مهربانی فرمود: «لا تَثَریبَ عَلَیْکُم الْیَومَ یَغْفِرَ اللّهُ لَکُم و هو أرْحَمُ
الرّاحِمین؛ امروز بر شما سرزنشی نیست خدا همه شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است». (یوسف: 92)
پنج ـ گرامیداشت پدر و مادر
یوسف حتی پس از رسیدن به مقام نبوت و حکومت کشوری پهناور که در حقیقت عزت معنوی و ظاهری بود، هرگز نیکی و احترام به پدر و مادر را از یاد نبرد.(1)
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مشغول پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی
دیوان حافظ، غزل 440.وی چون از اندوه سنگین پدر در فراق خود آگاه بود، برای تسلی خاطر او، پیراهن خویش را برایش فرستاد و آنها را به مصر دعوت کرد.(2)هنگامی که پدر و مادر و برادرانش به قلمرو حکمرانی او رسیدند، والدین خویش را در آغوش گرفت و بر تخت عزت و سلطنت نشاند.(3)
ط) ایوب، اسوه شکیبایی و زاری به درگاه خدا
نام ایوب به نقل قاموس کتاب مقدس، در لغت عربی به معنای بازگشتکننده است(4)و در قرآن نیز همین معنا مورد نظر است؛ «إنّا وَجَدْناهُ صابِرانِعْمَ العَبْدُ إنَّهُ أوّابٌ؛ ما او را شکیبا یافتیم، چه نیکو بندهای، بهدرستی که او بسیار توبهکار بود». (ص: 44)
ایوب در طول حیات خود، گرفتار مصیبتها و بلاهای بسیاری شد. از دست دادن فرزندان و دارایی و سلامتی، از بلاهایی بود که به مکر شیطان برای او پیش آمد، ولی وی هیچگاه از یاد خدا و تضرع به درگاه او غافل نشد. «روزی همسرش نزد او آمده، میگوید: آیا هنوز بر کمال ایمان
خود باقی هستی؟ ایوب پاسخ داد: همچنان که نیکیها و نعمتهای او را پذیرفتهام باید سختیها و بلاهای او را نیز به جان بپذیرم».(1)
ی) شعیب علیهالسلام، اسوه در اصلاح اقتصادی
ویژگی مهم دعوت حضرت شعیب، کوشش بیوقفه آن حضرت برای اصلاحات اقتصادی در جامعه و حاکم ساختن تقوا بر روابط و مناسبات اقتصادی بود. قوم وی در مسیر کاروانهای تجاری حجاز، شام و مناطق دیگر، قرار داشت و به همین دلیل از رونق اقتصادی بهرهمند بود، ولی بر اثر خودخواهی و زیادهجویی، گرفتار کمفروشی و انواع خیانت و نیرنگ در معامله، شده بودند.(2)
پیامبر خدا که خود را موظف به اصلاح این کجرویها میدانست، با روشی منطقی و حسابشده به مبارزه همهجانبه با انحرافها و نابسامانیهای اقتصادی برخاست. او به قومش میفرمود:
أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلاَ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ. (شعرا: 181 ـ183)
[ای قوم من] پیمانه را تمام دهید و از کمفروشان مباشید و با ترازوی درست بسنجید و از ارزش اموال مردم مکاهید و در زمین سر به فساد برمدارید.
به فرموده امام سجاد علیهالسلام، نخستین کسی که پیمانه و ترازو به کار گرفت، شعیب پیامبر بود. قوم او نیز پیمانه و وزن میکردند، ولی پس از چندی دست به کاستن پیمانه و ترازو زدند که به عذاب الهی دچار شدند.(3)
یا) داوود، اسوه کار و تلاش در صنعت و هنر
حضرت داوود نخستین پیامبری است که به حکومتی پهناور دست یافت و موفق به اجرای احکام الهی در سطحی گسترده شد.(1)او از شخصیتهای برجسته مورد ستایش قرآن است که بارها از وی یاد شده است:
وَاذْکُر عَبْدنَا داووُدَ ذَا الأیْدِ إنَّهُ اَوّابٌ. (ص: 17)
و داوود، بنده ما را یاد کن که بسیار نیرومند بود و بسیار به درگاه خدا توبه و انابه میکرد.
وَشدَدْنا مُلْکَهُ وَ آتَیْناهُ الحِکْمَةَ وَ فَصْلَ الخِطابُ... وَ إنَّ لَهُ عِندَنا لَزُلْفی و حُسنَ مَابٍ. (ص 20 و 25)
و پادشاهیاش را استوار کردیم و به او حکمت و کلام فیصلهدهنده عطا کردیم... و بهراستی او نزد ما بسیار مقرب و نیکو منزلت است.
نکات برجسته زندگی داوود عبارتند از:
یک ـ جهاد شجاعانه در راه خدا
از ویژگیهای برجسته داوود، میتوان به مهارت او در کارزار و شجاعتش در میدان جنگ اشاره کرد. او از سربازان سپاه طالوت در نبرد با جالوت، ستمگر زمان بود که به خوبی جنگید و سرانجام جالوت به دست این سرباز گمنام، به هلاکت رسید.(2)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز فرموده است: «خداوند از میان انبیا چهار تن را به شمشیر برگزیده است: ابراهیم، داوود، موسی و من».(3)
دو ـ داوری عادلانه
یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعْ الْهَوَی. (ص: 26)
ای داوود! ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داوری کن و هرگز از هوس پیروی مکن.
از مقامهایی که خدای تعالی به داوود عطا فرمود، مقام قضاوت و رفع اختلافهای مردم بود که وی در این زمینه با نهایت تلاش و قدرت، حق ستمدیدگان را به آنان بازمیگرداند.(1)
سه ـ سادهزیستی و خودکفایی
داوود با وجود در اختیار داشتن سلطنت و فرمانروایی و برخورداری از قدرت تصرف در طبیعت، هرگز حاضر نشد از دسترنج دیگران یا اموال عمومی استفاده کند، بلکه در تمام زندگیاش از درآمد حاصل از کارهای دستی و صنعتی خود که بیشتر ساخت زره و لوازم جنگی(2)بود، بهره میبرد.
یب) سلیمان، اسوه زمامداری
افزون بر سپاسگزاری خالصانه سلیمان به درگاه خداوند،(3)زمامداری و فرمانروایی بیمانند او را میتوان برجستهترین ویژگیاش دانست. اقتدار روزافزون و دانش فرابشری این فرمانروای عدالتگستر، هرگز او را به استکبار و استبداد و ذرهای خودبینی و گردنکشی، حتی در برابر موری ضعیف، وسوسه نکرد، بلکه پیوسته سر بر آستان خداوند میسایید و شاکر نعمتهای بیپایانش بود. از زمامداری سلیمان، دو درس اساسی میتوان آموخت:
یک ـ نظارت بر تمام نیروهای تحت فرمان
سلیمان، ضمن اداره مقتدرانه کشوری پهناور و در کنار قضاوتهای عادلانهاش، به بخشهای مختلف نیز سرکشی میکرد. او بر حضور به موقع نیروها و لشکریان خود و انجام مأموریتهای ویژهشان نظارت داشت. آیه زیر این ادعا را ثابت میکند:
وَتَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِی لاَ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنْ الْغَائِبِینَ. (نمل: 20)
و جویای حال پرندگان شد، پس گفت: چه شده است که هدهد را نمیبینم یا شاید از غایبان است.
جمله پس از آن نیز نشان میدهد که نظارت و ارزیابی او، با واکنشهای قاطعانه همراه بوده است:
همانا او را به عذابی سخت مجازات میکنم یا سرش را میبرم، مگر آنکه دلیلی روشن برای من بیاورد.(1)
گواه دیگر بر نظارت کامل سلیمان بر امور این است که گروهی از شیاطینی که به عنوان بنّا و غواص به او خدمت میکردند، به سبب نافرمانیشان در غل و زنجیر و زندان او بهسر میبردند.(2)
ص: 37 و 38.
بنابراین، در حکومتی که پرندهای خرد و شیطانی نامرئی از چشم تیزبین سلیمان پنهان نمیماند، بیشک هیچ انسانی جرئت تبهکاری نخواهد یافت و چنین زمامداری، اسوه حاکمان است.دو ـ زمینهسازی برای تفاهم و آزادی بیان
سلیمان با آزادمنشی که درخور مقام نبوت بود، فضای سالم و آزادی فراهم کرد که نهتنها آدمیان، بلکه حتی پرندهای ناچیز و ضعیف نیز به آسانی و با صراحت در پیشگاه او لب به سخن میگشود و
ستدلال میکرد؛ تا جایی که بدون ترس و بیپروا میگوید: «من به چیزی آگاهی یافتم که تو از آن آگاه نیستی».(1)
این آزادی را در شیوه دعوت از بلقیس به خداپرستی نیز میبینیم. سلیمان با قدرت خود میتوانست به آسانی، آن قوم را به تسلیم وادارد، ولی همه آن تدبیرها و زمینهسازیها، برای این بود که آنها آزادانه دین حق را بپذیرند و خورشیدپرستی را با اختیار خود و از عمق جان ترک کنند؛ زیرا هدف پیامبران فتح قلبها و اندیشههاست، نه فتح کشورها و سرزمینها.
یج) یونس، اسوه تسبیح و توسل
یونس نیز از رسولان بزرگ خداست که برای هدایت مردمان سرزمینی پرجمعیت مبعوث شد. او با شیوههای گوناگون آنها را به توحید فرا خواند، ولی آنها بر انکار و لجاجت خود پایدار ماندند. پس ایشان را به عذاب الهی وعده داد و نفرین کرد. قرآن مجید، به پیامبر اسلام و دیگر مخاطبان هشدار میدهد که این کار یونس را تکرار نکنند: «ولا تَکَن کصاحِبِ الحُوت». (قلم: 48)
طبرسی در تفسیر این آیه مینویسد: «یعنی در شتاب برای عذاب قوم، مانند یونس مباش که پیش از آنکه خدا وی را اجازه دهد از میان قومش خارج شد».(2)
بر این اساس، حضرت یونس اسوه استقامت و بردباری در تبلیغ نیست، ولی داستان او درسی عبرتآموز برای مبلغان است تا همواره خود را به سلاح صبر مجهز سازند، در برابر آزارها و تکذیبها مقاومت کنند و از تکرار دعوت خسته نشوند.(3)
امتیاز یونس این بود که چه در هنگام سختی و امتحان و چه در زمان آسایش و راحت، همواره تسبیحگوی ذات الهی بود و همین ویژگی، او را از زندان اندوه و شکم تاریک ماهی نجات بخشید.
و اگر از تسبیح کنندگان نبود، تا روز قیامت در دل ماهی ماندگار بود.(1)
در آیه دیگر، نجوای او با پروردگارش چنین آمده است:
پس در میان تاریکیها ندا در داد که جز تو معبودی نیست. منزهی تو، به راستی که من از ستمکاران بودم.(2)
سرچشمه این راز و نیاز خالصانه و ذکر پیوسته خداوند، ایمانی بود که در دل یونس موج میزد؛ ایمانی که با وجود آن، حتی در سختترین شرایط، کلمهای مبنی بر نارضایتی از قضای الهی، بر زبان نیاورد. ازاینرو، نعمت و لطف الهی در این آزمون یاور او شد!
اگر لطف پروردگارش شامل حالش نمیشد به یقین، نکوهش شده بر زمین خشک انداخته میشد. پس پروردگارش وی را برگزید و از شایستگانش گرداند.(3)
ید) زکریّا، اسوه پیشتازی در نیکوکاری
زکریا، پدر یحیی و پیامبری از نسل سلیمان است. «قرآن مجید از او با دو عنوان یاد کرده است: سرپرست مریم و بشارت به تولد یحیی.»(4)همچنین او را در گروه صالحان برشمرده(5)و خاندانش را به کار نیک و خشوع و دعا به درگاه حق ستوده است:
إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبا وَرَهَبا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ. (انبیاء: 90)
آنان در کارهای خیر شتاب میکردند و ما را از روی رغبت و بیم میخواندند و در برابر ما فروتن بودند.
آیاتی که قصه زکریا را حکایت میکنند، از ایمان، تقوا، پایداری و عفت آکندهاند. یکی از معروفترین صفات این پیامبر الهی، شتاب در انجام دادن کارهای نیک و خدمت به مردم بود. در حقیقت، عبادت خالصانه زکریا و توجه او به خدای بزرگ، در رفتارهای اجتماعیاش نیز نمود یافته بود. به همین دلیل، به کارهای خیر و نیکی به بندگان خدا همت میگماشت. او همواره در حال عبادت بود و حتی جایگاه ویژهای بدان اختصاص داده بود.(1)زکریا همواره مردم را به نماز و دعا به درگاه پروردگار تشویق میکرد و حتی آنگاه که از جانب خدا مأمور به سکوت شد، با اشاره، آنها را به نماز رهنمون ساخت.(2)
یه) یحیی، اسوه شهادت
یحیی، فرزند زکریا و یکی از پیامبران صاحب کتاب(3)بوده که در قرآن مدحی کامل از او شده است:
أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقا بِکَلِمَةٍ مِنْ اللّهِ وَسَیِّدا وَحَصُورا وَنَبِیّا مِنْ الصَّالِحِینَ. (آل عمران: 39)
خداوند، تو را به یحیی که تصدیقکننده کلمة الله [عیسی] است و بزرگوار و خویشتندار و پیامبری از شایستگان است، مژده میدهد.
1) به تصریح آیه 39 سوره آل عمران زمانی که ملائکه، او را به تولد یحیی مژده دادند، آن حضرت در محراب مشغول ابتهال و تضرع بود.
2) نک: مریم: 11، نک: حیاهالقلوب، ج 1، ص 380.
3) از آیه 13 سوره مریم که به یحیی خطاب میکند: «کتاب را با قوت و نیرو بگیر» استفاده کردهاند که او صاحب کتاب بوده است. اعلام قرآن، ص 668 .
خوشخلقی، ویژگی تمام پیامبران بوده است. قرآن، جلوههای این صفت را در یحیی، در نیکی او به پدر و مادر، مهرورزیاش به دیگران و پرهیز از زورگویی بیان کرده است:
وَحَنَانا مِنْ لَدُنَّا وَزَکَاةً وَکَانَ تَقِیّا وَبَرّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُنْ جَبَّارا عَصِیّا. (مریم: 13)
و از جانب خود، مهرورزی و مهربانی و پاکی به او بخشیدیم و او تقوا پیشه بود و با پدر و مادر خویش نیک رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود.
آن حضرت در پی سازشناپذیری با قدرتهای حاکم، مظلومانه به شهادت رسید. ازاینرو، باید او را اسوه شهادت و جاننثاری در راه زنده نگه داشتن احکام خدا دانست.(1)
زیر فصل ها
الف) مریم، اسوه عفت و صدق
ب) آسیه، اسوه پایداری در ایمان
ج) فاطمه علیهاالسلام، کاملترین اسوه و جامع صفات حسنه
الف) مریم، اسوه عفت و صدق
قرآن، همانگونه که از میان مردان، یوسف صدیق را اسوه عفت معرفی کرده، از میان زنان نیز مریم را به پاکدامنی ستوده است، تا حجت الهی بر همگان تمام شود!
وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِنْ رُوحِنَا. (تحریم: 12)
و مریم دخت عمران، همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت. پس در او از روح خود دمیدیم.
مریم در قرآن، به صدق گفتار و رفتار ستوده شده و در مرتبه عالی صدیقین قرار گرفته است: «وَ اُمُّهُ صدّیقَةٌ؛ و مادرش [عیسی ]زنی بسیار راستگو بود.» مائده: 75) همچنین به فرمانبرداری و عبادت پیوسته او اشاره شده است:
1) برای مطالعه ماجرای شهادت یحیی: نک: بحارالانوار، ج 14، ص 189؛ ابن کثیر، قصص الانبیاء، ج 2، ص 240.
«وَ کانَتْ مِنَ القانِتینَ؛ و از طاعتپیشگان فرمانبردار بود.» (تحریم: 12) بنابراین، بهترین راه ترویج ایمان و نیکوترین صفت برای زن، پاکدامنی و حفظ عفاف است.
آموزه دیگر رفتار مریم برای همگان، تسلیم کامل او در برابر خواست خدا و تحمل سختیها در این راه است، چنانکه وقتی با القای روح الهی، حامل عیسی شد و قومش به او تهمت ناپاکی زدند، همچنان تسلیم قضای الهی بود و در ایمانش هیچ تزلزلی ایجاد نشد. هنگام وضع حمل نیز که در تنهایی و بیکسی به سر میبرد، تنها به حمایت پروردگارش دل خوش داشت که البته به زیبایی یاریاش کرد.(1)
ب) آسیه، اسوه پایداری در ایمان
دیگر زن نمونه قرآن، آسیه بنت مزاحم، همسر فرعون است. قرآن او و حضرت مریم را الگویی برای اهل ایمان معرفی کرده است:
وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. (تحریم: 11)
و برای کسانی که ایمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مثل آورده است، آنگاه که گفت: پروردگارا! پیش خود در بهشت خانهای برای من بساز و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و از دست مردم ستمگر برهان.
مهمترین ویژگی آسیه آن بود که با وجود زندگی در محیط شرک و استکبار، به پرستش خدا روی آورد و جاذبههای دنیایی را هیچ انگاشت و تا سرحدّ جان در راه ایمان به خدا پابرجا و استوار ماند. او صاحب بزرگترین و زیباترین کاخهای دنیا بود، ولی چنان جانش با ایمان و عشق الهی، بلندمرتبه شده بود که در کاخ فرعونی نمیگنجید. ازاینرو، خانهای بهشتی از خداوند طلبید و از فرعون و قوم ستمکار او بیزاری
1) نک: مریم: 24 ـ 26.
جست. پس از پروردگارش درخواست نجات کرد و سرانجام، به شکلی فجیع زیر شکنجههای فرعون به قتل رسید.(1)
ج) فاطمه علیهاالسلام، کاملترین اسوه و جامع صفات حسنه
«تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا علیهاالسلام جلوه کرده است. زنی که تمام خاصههای انبیا در اوست. زنی که اگر مرد بود نبی بود».(2)
در قرآن از فاطمه زهرا علیهاالسلام با نام مبارکش یاد نشده است، ولی آیاتی در شأن آن حضرت نازل شده که تنها مصداق آنها، اوست. در این آیات، چهره انسان کامل و صاحب همه نیکوییها ترسیم شده است.
یک ـ آیه تطهیر
إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا. (احزاب: 33)
خدا میخواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
این آیه، تمام فضایل و کمالات برای خاندان پیامبر و یگانه دخترش فاطمه زهراست که بر پاکی و وارستگی آنها از هرگونه زشتی و پلیدیگواهی میدهد. بنابراین، فاطمه علیهاالسلام، الگوی فضیلت و پاکی در اندیشه و عمل است.
دو ـ آیات سوره «هل اتی»
براساس این آیات شریفه، فاطمه زهرا علیهاالسلام بر فراز قلّه برّ و نیکی ایستاده است. او و خانوادهاش، نیکانی هستند که نیکیشان بهطور کامل، پسندیده
و مقبول خداوند است و پاداشهایشان، با یقین و بیهیچ شرط خاصی بیان شده است.(1)
برخی فضایل فاطمه زهرا علیهاالسلام که در این آیات به آنها اشاره شده عبارت است از:
اول ـ بندگی خدا: خداوند پس از بیان نعمتهای بهشتی نیکوکاران، از آنها با تعبیر «عباداللّه»(2)یاد میکند. این وصف، نتیجه آراستگی آنان به زیور بندگی و به جا آوردن شرایط بندگی است.(3)
دوم ـ اخلاص: «اِنَّما نُطْعِمُکُم لِوَجْهِ اللّه لا نُریدُ مِنْکُم جَزاءً وَ لا شَکُورا؛ ما فقط برای خشنودی خدا شما را اطعام میکنیم و پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.» (انسان: 9) در برخی روایات نقل شده است امیر مؤمنان و فاطمه زهرا علیهماالسلام (که این آیات درباره آنها نازل شده) هرگز جمله «إنَّما نُطْعِمُکُم» را بر زبان نیاوردند، بلکه خداوند از دلشان خبر داد.(4)
سوم ـ هراس از معاد: «و یَخافُون یَوما کان شَرَّهُ مُسْتَطیرا؛ و از روزی که گزند آن فراگیرنده است میترسیدند». (انسان: 7)
چهارم ـ شکیبایی: «وَجَزیهُم بِما صَبَروُا جَنَّةً وَ حَریرا؛ و به پاس آنکه صبر کردند، به آنان بهشت و پرنیان پاداش داد». (انسان: 12)
پایداری، اساس هر طاعت و رستگاری است. ازاینرو، از عوامل راه یافتن نیکان به بهشت شمرده شده است.
پنجم ـ وفای به نذر: «یُوفُونَ بالنَّذر؛ به نذر خود وفا میکنند.» (انسان: 7) آن حضرت، به پیمانی که با پروردگارش میبست، در هر شرایطی وفادار بود.
ششم ـ انفاق و ایثار: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا؛ و به خاطر دوستی
[خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک میدادند». (انسان:8)
بنابر احادیث متواتر شیعه و سنی نقل شده است که حسن و حسین علیهماالسلام در کودکی بیمار شدند. پیامبر از آنان عیادت کرد و به امیرمؤمنان علی علیهالسلام پیشنهاد داد برای شفایشان نذری بکنند. حضرت فرمود: پس از شفای آنان، برای شکر خدا سه روز روزه میگیریم. بنابر برخی روایات، حسنین و خدمتکار آنان، فضّه نیز نذر کردند روزه بگیرند.
پس چون حسنین بهبود یافتند به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، درحالیکه طعامی نداشتند. امیر مؤمنان مقداری جو قرض کرد و فاطمه علیهاالسلام با ثلث آن، پنج قرص نان پخت. هنگام افطار، مسکینی بر در خانه حاضر شد و درخواست طعام کرد. همه آنان مسکین را بر خود مقدم داشتند و در آن شب جز آب ننوشیدند. دومین روز هنگام افطار، نان جوین خود را به یتیمی بخشیدند. در شامگاه روز سوم نیز غذای خود را به اسیری دادند. صبح روز چهارم علی و فرزندانش درحالیکه از شدت گرسنگی میلرزیدند، نزد پیامبر آمدند. مشاهده این حال بر پیامبران گران آمد. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و به پیامبر به دلیل داشتن چنین خاندانی تبریک گفت و سوره «هل اتی» را بر وی نازل کرد.(1)
1) عبدالحسین امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1366، چ 2، ج 3، صص 107 ـ 111؛ البرهان، ج 5، ص 546.
فصل ششم: پاداش صالحان
رفتار و منش انسان در زندگی، آثار و نتایج خاصی در پی دارد و خداوند نیز بر اساس عملکرد بندگان به آنها پاداش میدهد. در قرآن کریم، درباره جایگاه و پاداش صالحان، تعبیرهای شگفتآوری آمده است که بخشی از آنها مربوط به آثار دنیایی نیکو زیستن و پارهای درباره پاداش آخرتی آن است. در اینجا تنها بخش اول بهطور خلاصه بیان میشود تا زندگی زیبای صالحان در همین دنیا تصویر شود.
وَ إِنَّ اللّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ. (حج: 54)
و بهراستی خداوند اهل ایمان را به راه راست هدایت کند.
اللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ. (بقره: 257)
خداوند یار اهل ایمان است. آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد.
فَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ . (حج: 50)
پس آنان که به خدا ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، آمرزش و روزی نیکو برای ایشان خواهد بود.
إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا . (غافر: 51)
البته ما فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا یاری میکنیم.
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلاَئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَکَانَ بِالْمؤمنینَ رَحِیما. (احزاب: 42)
اوست کسی که با فرشتگان خود بر شما درود میفرستد تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آورد و با مؤمنان همواره مهربان است.
یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَه. (مائده: 54)
[خداوند] آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست دارند.
وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذینَ یَتَّقُونَ. (اعراف: 156)
و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، و بهزودی آن را برای کسانی که پرهیزکاری میکنند، مقرر میدارم.
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا. (مریم: 96)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، بهزودی، خدای رحمان آنان را محبوب میگرداند.
الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ اْلأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ. (انعام:82)
کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالودهاند، آنان را ایمنی است و ایشان راه یافتگانند.
وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنینَ. (منافقین: 8)
و عزت از آنِ خدا و از آن پیامبر او و از آنِ مؤمنان است.
الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ. (رعد: 29)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، خوشا بر احوال آنها و سرانجام نیکوی آنها.
مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً. (نحل: 97)
هر کس از مرد یا زن ـ کار شایسته کند در حالی که ایمان دارد، همانا او را با زندگی پاکیزهای، حیات حقیقی بخشیم.
وَ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا. (طلاق: 2)
و هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او راه خروجی قرار میدهد.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا. (طلاق: 4)
و هر کس از خدا پروا کند، خدا کارش را آسان سازد.
وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ...کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ. (محمد: 2)
و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند... خدا بدیهایشان را زدود و حال و روزشان را بهبود بخشید.
الَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا. (غافر: 7)
فرشتگانی که عرش خدا را حمل میکنند و آنها که پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای کسانی که به خدا گرویدهاند، آمرزش میخواهند.
إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ. (فصلت: 30)
در حقیقت کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود آیند و گویند: «هان، بیم مدارید و غمگین مباشید»، و شما را به همان بهشتی که [انبیا] وعده داده بودند، بشارت باد.
فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ. (آل عمران: 195)
پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد.
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤمِنینَ . (انبیاء: 88)
پس دعای او [یونس] را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را نیز چنین نجات میدهیم.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا. (طلاق: 5)
و هر کس از خدا پروا کند، بدیهایش را بزداید و پاداشش را بزرگ گرداند.
الَّذینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ انْفُسَهُمْ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (نحل: 32)
[پرهیزکاران] همان کسانی که فرشتگان جانشان را ـ در حالی که پا کند ـ میستانند و به آنان میگویند: درود بر شما باد، به پاداش آنچه انجام میدادید، به بهشت درآیید.
کتابنامه
آموزگار، محمدحسین، اسلام و تزکیه نفس، انجمن اولیاء و مربیان، چاپ اول، 1375.
ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، بیتا.
ابن بابویه قمی(شیخ صدوق)، ابوجعفر محمد، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه: ابراهیم محدث بندربیگی، قم، نشر اخلاق، چاپ پنجم، 1380.
ابنشعبه حرّانی، ابو محمد حسن بن حسین، تحف العقول عن آلالرسول، تصحیح: علیاکبر غفاری، مؤسسه نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1363.
ابن هشام، سیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفة.
ابوسعید ابوالخیر، دیوان اشعار.
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1366.
انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، انتشارات سخن، چاپ اول، 1381.
باباطاهر، رباعیات، انتشارات علمی.
باقری، ولی الله، مستضعفان از دیدگاه اسلام، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1384.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول.
بروس کوئن، درآمدی بر جامعهشناسی، ترجمه: محسن ثلاثی، توتیا، چاپ یازدهم، 1381.
بطحایی، سید هاشم، فمینیسم از نظر اسلام، نوید اسلام، چاپ اول، 1383.
پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، جاویدان، چاپ سیزدهم، 1360.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق: مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، بیتا.
جزایری، محمدعلی، دروس اخلاق اسلامی، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول.
جعفریان، رسول، سیره رسول خدا، دلیل ما، چاپ سوم، 1383.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1373.
ـــــــــــــــــ، حکمت اصول سیاسی اسلام، بنیاد نهج البلاغه، چاپ دوم، 1373.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن مجید، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، 1366.
ـــــــــــــــ، عبدالله، حکمت عبادات، اسراء، چاپ هفتم.
حافظ شیرازی، خواجه شمسالدین محمد، دیوان حافظ، به اهتمام و تصحیح: قاسم غنی و محمد قزوینی، امامت، چاپ اول، 1382.
حجتی، سید محمدباقر، روانشناسی از دیدگاه غزالی و دانشمندان اسلامی، دفتر اول و دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، 1376.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، الجواهر السنیه (کلیات حدیث قدسی)، ترجمه: کاظمی خلخالی، انتشارات دهقان.
ــــــــــــ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه،
تصحیح و تحقیق: عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، چاپ دوم.
حسنی، ابوالحسن، ولایت در اندیشه سیاسی اسلام، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1384.
خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، نشر دوستان، چاپ دوم، 1381.
خزائلی، محمد، اعلام قرآن، تهران، امیر کبیر، 1371.
خمینی، سید روحالله، آداب الصلوة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ سوم، 1372.
ــــــــــــــ، تحریر الوسیله، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1379.
ـــــــــــــــ، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1371.
ـــــــــــــــ، سیمای زن در کلام امام خمینی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
ـــــــــــــــ، صحیفه نور، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مبانی اقتصاد اسلامی، تلخیص: غلامرضا مصباحی، سمت، چاپ اول، 1377.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، زیر نظر: دکتر معین، نشر دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377.
رازی، ابوالفتوح، تفسیر روض الجنان و روح الجنان، آستان قدس رضوی.
(راغب اصفهانی)، حسین بن محمد، المفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالشامیّه، 1416هـ . ق.
رجایی، محمدکاظم، معجم موضوعی آیات اقتصادی قرآن، مؤسسه آموزشی
امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1382.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتب العربی، 1407 هـ . ق.
سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، چاپ دهم، 1377.
ــــــــــــــــ، مربی نمونه، تهران، دانش اسلامی، 1362.
سعدی شیرازی، شرف بن مصلح، کلیات سعدی، تصحیح: محمدعلی فروغی، نشر میلاد، چاپ دوم، 1380.
سید علوی، سید ابراهیم، اینگونه معاشرت کنیم، رسالت قلم، چاپ نهم، 1372.
سید قطب، فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، 1408 هـ . ق.
شبر، سید عبدالله، الاخلاق، ترجمه: محمدرضا جباران، هجرت، چاپ ششم، 1380.
شریعتی، محمدتقی، تفسیر نوین، جزء سیام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
شمس تبریزی، گلچین غزلیات، گردآوری: محمدرضا علیقلیزاده، باقرالعلوم، چاپ مکرر، 1371.
(شیخ) طوسی، محمد بن حسن، امالی، نجف، نعمان.
طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
ـــــــــــــــــــ، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362.
ـــــــــــــــــ، سنن النبی، ترجمه و تحقیق: محمدهادی فقهی، انتشارات اسلامیه، 1362.
طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1406 هـ . ق.
ــــــــــ، امینالدین، جوامع الجامع، (ده جلدی در پنج مجلد)، دانشگاه
تهران، چاپ سوم، 1412 هـ . ق.
ــــــــــــ، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1392 هـ . ق.
طبسی، محمدجواد، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1376.
عباسیمقدم، مصطفی، اسوههای قرآنی و شیوههای تبلیغی آنان، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1379.
عبدالباقی، محمد فؤاد، المعجم الفهرس، انتشارات بیدار.
عراقی، فخر الدین محمد، دیوان اشعار، نگاه، 1380.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، 1375.
فخر رازی، التفسیر الکبیر، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهارم.
فرهادیان، رضا، آنچه والدین و مربیان باید بدانند، رئوف، چاپ پنجم، 1371.
فیض کاشانی، محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح: علیاکبر غفاری، مؤسسه نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم.
ـــــــــــــــ، ملاّ محسن، تفسیر منهج الصادقین، تصحیح و تعلیق: ابوالحسن شعرانی، چاپ دوم، 1344.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، 1383.
قرطبی، ابوعبدالله محمد، الجامع لاحکام القرآن، قاهره، دارالنشر، 1401 هـ . ق.
قمی، حاج شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ اول، 1381 هـ . ق.
کریمی، حسین، حجابهای معرفت، نشر اسوه، چاپ اول، 1377.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی (4 جلدی)، ترجمه: محمد جواد
مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل البیت.
ــــــــــــــــ، الکافی فی الاصول (2 جلدی)، تعلیق: محمدجعفر شمسالدین، بیروت، دارالمعارف، 1411 هـ . ق.
گواهی، عبدالرحیم، کوثر (برداشتهایی از قرآن کریم)، آفتاب توسعه، چاپ اول، 1381.
متقی هندی، علاءالدین، کنز العمّال، بیروت، مؤسسة الرساله، بیروت، 1405هـ . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1403 هـ . ق.
ـــــــــــــــ، حیاة القلوب، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1363.
محدثی، جواد، اخلاق معاشرت، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هفتم، 1384.
ــــــــــــــ، هنر در قلمرو مکتب، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1376.
محلوجی، محمد، هنر در عرصه اندیشه، نشر امامشناسی، چاپ اول، 1377.
مشکینی، علی، ازدواج در اسلام، ترجمه: احمد جنتی، الهادی، چاپ دوازدهم.
مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، نشر مؤسسه آموزشی امام خمینی رحمهالله، چاپ دوم، 1378.
مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، نشر امام خمینی رحمهالله، چاپ اول، 1377 و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1372.
مصباح یزدی، محمدتقی، جامی از زلال کوثر، مؤسسه امام خمینی رحمهالله، چاپ سوم، 1382.
مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، مؤسسه امام خمینی رحمهالله، چاپ نهم، 1383.
ـــــــــــــــــ، راهیان کوی دوست، نشر مؤسسه آموزشی امام خمینی رحمهالله، چاپ هفتم، 1382.
ـــــــــــــــــ، معارف قرآن، نشر مؤسسة در راه حق، چاپ مکرر، 1373.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، صدرا، چاپ بیستم.
ــــــــــــــ، سیری در سیره نبوی، صدرا، چاپ سوم.
ــــــــــــــ، سیری در نهجالبلاغه، صدرا، چاپ نوزدهم.
ــــــــــــــ، صد گفتار (خلاصه آثار)، تهران، دانشگاه امام صادق، چاپ سوم.
ــــــــــــــ، مجموعه آثار، صدرا، جلد بیستم، چاپ سوم، 1376.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، انتشارات امیر کبیر.
مکارم شیرازی، پیام قرآن، نسل جوان، چاپ سوم، 1379.
مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368.
منتظری، حسینعلی، دراساتٌ فی ولایة الفقیه، ترجمه: محمود صلواتی، تهران، انتشارات سرایی، چاپ اول، 1379.
منتظری، حسینعلی، رساله استفتائات، نشر سایه، جلد دوم، چاپ اول، 1383.
موسوی زنجانی، ابوالفضل، نظام اجتماعی اسلام، نشر رسالت، چاپ سوم، 1357.
مولوی، جلالالدین محمد، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، امیر کبیر.
مهدوی کنی، محمدرضا، بیست گفتار، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1380.
ــــــــــــــ، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1374.
مؤیّدی، محمد، تفسیر معین للواعظین و المتعظین، بیروت، نشر بلاغ.
نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، 1407 هـ.ق.
نوری همدانی، حسین، امر به معروف و نهی از منکر، ترجمه: محمد محمدی، دفتر تبلیغات اسلامی.