ghaemiyeh.com
سرشناسه : احسانی، محمد، 1341-
عنوان و نام پدیدآور : جوان ، انتظارات و مسولیتها/ نویسنده محمد احسانی؛ تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر : قم: دفترعقل،1388.
مشخصات ظاهری : 152ص.
شابک : 978-600-5563-37-9
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص.[141] - 145.
موضوع : جوانان مسلمان
موضوع : نوجوانان و جوانان -- وضع اجتماعی
موضوع : جوانان -- راه و رسم زندگی
موضوع : اسلام و خانواده
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP230/165/الف3ج9 1388
رده بندی دیویی : 297/483
شماره کتابشناسی ملی : 1894565
جوان ، انتظارات و مسولیتها
نویسنده محمد احسانی
تهیهکننده مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
دیباچه1
پیشگفتار3
فصل اول: کلیات6
طرح مسئله6
اهمیت موضوع7
پرسشهای پژوهش8
الف) پرسش اصلی پژوهش8
ب) پرسشهای فرعی8
فرضیه پژوهش9
روش پژوهش9
پیشینه پژوهش10
گستره موضوع10
کاربرد رسانهای11
مفهومشناسی11
الف) جوان11
ب) انتظارات13
ج) مسئولیت14
فصل دوم: اهمیت و ویژگیهای جوان15
الف) اهمیت جایگاه جوان در قرآن15
ب) اهمیت جایگاه جوان در سیره پیامبر اکرم917
ج) اهمیت جایگاه جوان در سیره امامان معصوم719
د) آغاز مسئولیتپذیری20
ه-) پرسش ویژه از دوره جوانی22
و) ظهور امام زمان7 به صورت جوان23
ز) بعثت پیامبران در جوانی24
الف) ویژگیهای جسمانی26
یک - قدرت و توان بدنی26
دو - قدرت تصمیم گیری و اجرا28
سه - قدرت کار و خدمترسانی30
ب) ویژگیهای عاطفی و روانی32
یک - تربیتپذیری32
دو - رشد فکری و عقلی35
سه - نشاط و شادابی38
چهار - زیباییخواهی39
پنج - خودآرایی41
شش - غرور و خودبینی44
هفت - بلندهمتی45
هشت - آرزومندی47
ج) ویژگیهای اجتماعی49
یک - الگوپذیری49
دو - دوستخواهی52
سه - خلاقیت و نوآوری55
فصل سوم: جوان و انتظارات58
الف) انتظار شناخت و درک جوان از سوی خانواده59
ب) انتظار تأمین نیازهای جوان به وسیله خانواده62
یک - تأمین نیازهای عاطفی62
اول - نیاز به مهر و محبت63
دوم - نیاز به تکریم و احترام66
دو - تأمین نیازهای طبیعی و جنسی68
اول - نیاز به تفریح و گردش68
دوم - نیاز به ازدواج70
سه - تأمین نیازهای مالی73
اول - نیازهای اقتصادی73
دوم - نیاز به وسایل رفاهی75
سوم - نیاز به اتاق جداگانه77
الف) انتظارات فردی79
یک - زمینهسازی رشد استعدادهای جوان79
دو - زمینهسازی ابتکار و خلاقیت جوان82
ب) انتظارات علمی و فرهنگی84
یک - زمینهسازی تحصیل جوانان84
دو - زمینهسازی مشارکت جوانان در امور فرهنگی و تربیتی87
ج) انتظارات سیاسی و اجتماعی89
یک - رایزنی با جوانان89
دو - مسئولیتدهی به جوانان92
سه - مشارکت دادن جوانان در امور سیاسی و اجتماعی94
فصل چهارم: جوان و مسئولیتها98
الف) خودشناسی98
یک - خودشناسی مادی99
دو - خودشناسی معنوی101
ب) خودباوری102
ج) خودسازی104
د) کسب عزتمندی105
ه-) دانشاندوزی108
و)حفظ سلامت111
الف) شناخت خدا114
ب) اهتمام به ارزشهای دینی116
ج) انجام دادن دستورات الهی118
یک - عمل به واجبات الهی120
اول - به جای آوردن نمازهای شبانهروز121
دوم - روزه ماه رمضان124
دو - عمل به مستحبات126
سه - دعا و مناجات128
چهار - ترک محرّمات131
الف) مسئولیت جوان دربرابر خانواده133
یک - مسئولیت جوان دربرابر پدر و مادر134
دو - مسئولیت جوان در برابر برادر و خواهر135
ب) مسئولیت جوان در برابر همسایگان137
ج) مسئولیت جوان در برابر جامعه اسلامی139
یک - مسئولیت سیاسی و اجتماعی جوان139
دو - مسئولیت جوان در امور فرهنگی جامعه141
سه - مسئولیت جوان در امور اقتصادی جامعه143
الف) مسئولیت حفظ محیط زیست147
ب) صرفهجویی در نعمتهای الهی150
ج) استفاده بهینه از سرمایههای طبیعی152
کتابنامه155
دیباچه
جوانی، بهار زندگی است، بهاری ارزشمند، بهاری پرتحرک، بهاری بارور از استعدادها، بهاری سرنوشتساز، که بسیاری از رویشها و شکفتنها در این دوران شکوفا میشود. فصل جوانی فصل فروغ و درخشندگی، فصل عبادت و خودسازی، ایام مبارزه و جهاد و سازندگی، هنگام فراگیری و قبول مسئولیت، فصل بروز لیاقتها و شایستگیهاست. به همین دلیل، از جوان انتظار میرود سرمایههای عظیم خود را در راه کشف مکارم اخلاقی و فضایل انسانی به کار بندد.
تاریخ بشر نشان میدهد رشد و بالندگی هر کشوری در گرو جوانان آن سرزمین است زیرا دوران جوانی، دوران ورود به مرحله تکلیفپذیری و پذیرش مسئولیتهای فردی و اجتماعی است. در این دوره، فرد برای انجام وظایف دینی و اجتماعی رشد لازم را پیدا میکند و شایسته است از فرصت جوانی برای خودسازی و سازندگی بهره جوید و به مسئولیتهای خود جامه عمل بپوشاند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به جوانان فرمود:
شما جوانان عزیز باید بدانید که امروز مسئولیت سنگینی بر دوش شماست و آن مسئولیت خودسازی است، خودسازی از لحاظ علمی و فکری، خودسازی از لحاظ نیروی جسمانی، خودسازی از لحاظ اصلاح اخلاقی،
خودسازی از لحاظ معرفت دینی و عمل دینی. وظیفه همه به خصوص جوانان است که این صلاحیتها را کسب کنند. (1)
اگر خواهان حفظ امنیت اجتماعی و سلامت اخلاقی و رشد اقتصادی و سیاسی و... جامعه دینی خود هستیم باید درباره نیروهای جوان کشور بیش از پیش سرمایهگذاری کنیم، نیازها و انتظارات آنها را از جامعه و خانواده بشناسیم تا بر اساس آن برنامهریزی صحیحی داشته باشیم.
سودجویان و سوداگران بینالمللی بیشترین تهاجم خود را بر روی این نسل متمرکز کردهاند، چنان که یکی از هدفهای فرهنگی قدرتهای استکباری دور کردن نسل جوان از مسئولیتهاست. بنابراین، اولیاء و مربیان و مدیران جامعه به خصوص اصحاب رسانه ملی باید ویژگیهای جوانان و نیازها و مسئولیتهای آنها را بشناسند تا بتوانند بر اساس نیازها و آرزوهای آنها برنامهریزی کنند.
پژوهشگر محترم جناب آقای محمد احسانی در این پژوهش کوشیده است تا با استفاده از آیات و روایات امامان معصوم(ع) نیازها، انتظارات و مسئولیتهای جوانان را تبیین کند. امید است این اثر مورد توجه برنامهریزان و برنامهسازان و تهیهکنندگان صداوسیما قرار گیرد.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
1) حدیث ولایت، ج 9، ص 90.
پیشگفتار
دوره جوانی، بهترین دوران زندگی و بهار عمر انسان است که در قرآن و روایات، فراوان از آن یاد شده است. داستان حضرت یوسف(ع) در قرآن از نمونههای برجسته زندگی یک جوان باتقوا و پاکدامن است. در احادیث معصومان(ع) هم داستانهایی از زندگی جوانان مؤمن و باتقوا ذکر شده که بسیار ارزنده و برای نسل جوان، آموزنده است. جوان استعدادهای فراوانی دارد که برای هدایت و استفاده درست از آن تواناییها، شناخت ویژگیهای وی لازم است. به دیگر سخن، نخست باید جوان را شناخت و از خصوصیات او آگاه شد و سپس برای رشد و بالندگی وی برنامهریزی کرد تا در پرورش استعدادهای او به توفیق لازم و شایسته دست یافت.
این پژوهش درصدد است ویژگیهای جسمی و روحی جوان را شناسایی و آن را به اولیا و مربیان معرفی کند تا هم جوانان قدر جوانیشان را بدانند و توان خویش را در مسیر صحیح بهکار گیرند و هم مربیان برای رشد و تکامل آنان، برنامهریزی درستی داشته باشند. همچنین در آن، انتظارات جوانان از خانواده و جامعه بررسی شده است. در پایان، وظایف و مسئولیتهایی که جوانان در قبال آن خواستهها و نیازها به عهده دارند،
برشمرده و به کاربرد هر یک از موارد یادشده در صدا و سیما، اشاره شده است.
فصل اول: کلیات
زیر فصل ها
طرح مسئله
اهمیت موضوع
پرسشهای پژوهش
فرضیه پژوهش
روش پژوهش
پیشینه پژوهش
گستره موضوع
کاربرد رسانهای
مفهومشناسی
دوگانگی میان نسل جوان و اولیا و مربیان، به ویژه پدران و مادران، یکی از مشکلات جامعه امروزه است که خانوادهها نیز با آن درگیر هستند. دوگانگی در گفتار، اندیشه، رفتار و بسیاری از بخشهای زندگی. اهمیت ندادن به پدران و مادران، نادیده گرفتن حقوق آنان و احترام نگذاشتن به آنها، در بسیاری از خانوادهها دیده میشود که مهمترین عامل این مسئله، وجود دوگانگی میان نسل قدیم و جدید و نرسیدن آنها به درک و شناخت از همدیگر است.
با بررسی و ریشهیابی دقیق علمی این مسئله، علل آن، شناسایی و راهکارهایی برای درمانش یافت میشود. به نظر میرسد بسیاری از مشکلات موجود میان فرزندان و پدران و مادران در محیط خانواده و اجتماع، ناشی از درست نشناختن جوان، ویژگیها، نیازها و انتظارات اوست که منشأ بدرفتاری و پرخاشگری وی میشود. این نوشتار به بررسی این موضوع میپردازد تا آغازی باشد برای پژوهشهای بیشتر و عمیقتر در زمینه جوانشناسی و مسائل مربوط به نسل جوان. اگر اولیا و مربیان و
مدیران جامعه، از جوانان و آرزوهای آنان شناخت کافی داشته باشند و به نیازهای آنان پاسخ بدهند، جوانان نیز ضمن هماهنگی با آنان به وظایف خود عمل خواهند کرد. در نتیجه، شکاف موجود میان نسل قدیم و جدید - که عامل بسیاری از نابسامانیها است - به تدریج از میان خواهد رفت، چنانکه سیره معصومان(ع) نشاندهنده اهتمام و توجه ایشان به جوانان است.
هدف و اهمیت موضوع تا حدودی از بیان مسئله روشن شد و به تبیین دوباره آن نیاز نیست، ولی به نظر میرسد برای تأکید بیشتر، طرح مجدد هدفها و ضرورت بحث از نگاه دیگر، مفید باشد. امروزه تهاجم فرهنگی، وجود ابزار و راههای بیشمار آسیبزا در محیط اجتماعی و فرهنگی و در دسترس بودن انواع رسانههای ارتباطی از یکسو و آسیبپذیری نسل جوان از سوی دیگر، اهمیت و ضرورت پرداختن به مسائل مربوط به جوانان و زمینهسازی تربیت درست آنان را بیش از هر زمان دیگر ایجاب میکند. به یقین، تربیت دینی و اسلامی نسل جوان از مهمترین مسائل روز است و هرگونه کوتاهی یا کماهمیت جلوه دادن آن، پیآمدهای جبرانناپذیری به همراه خواهد داشت.
برخورداری از امنیت اجتماعی، سلامت اخلاقی، رشد اقتصادی و دیگر مسائل اساسی و زیربنایی جوامع انسانی به پرورش نیروهای مؤثر و کارآمد بستگی دارد. نسل جوان، تأمینکننده نیروهای مفید در هر جامعه است و باید برای رشد علمی و اخلاقی آنان تلاش کرد و زمینههای تکامل همهجانبه آنها را فراهم ساخت.
پس، هرکس در حد توان خود (چه در زمینه علمی و پژوهشی و چه در امور عملی و کاربردی) باید در جهت ترقی نسل جوان گام بردارد؛ زیرا رشد جسمی و روحی جوانان به پیشرفت جامعه کمک میکند.
امام خمینی رحمه الله درباره تربیت جوانان میفرماید:
اگر جوانان یک جامعه تربیت اسلامی و قرآنی شوند، بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه برطرف میگردد. کوشش کنید که فرهنگ را فرهنگ اسلامی درست کنید. جوانهایی که در این فرهنگ تربیت میشوند، همانهایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست. اگر اینها درست بار بیایند، همه خدمتگزار به مردم، امین بیتالمال باشند، سعادت جامعه تأمین میشود و همه اینها تحت رهبری اسلام تحقق پیدا میکنند.(1)
بر این اساس، موضوع حاضر (جوان، انتظارات و مسئولیتها) به منظور شناخت بهتر و جامعتر جوانان و درک نیازهای آنان و معرفی الگویی مناسب برای نسل جوان تهیه شده است.
زیر فصل ها
الف) پرسش اصلی پژوهش
ب) پرسشهای فرعی
الف) پرسش اصلی پژوهش
جوان چه ویژگیهایی دارد و انتظارات او از خانواده و جامعه چیست و چه مسئولیتهایی دارد؟
ب) پرسشهای فرعی
1) سید روحالله موسوی خمینی، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله ، 1378، ج 8، ص 89.
ویژگیهای جسمانی، عاطفی، عقلانی و اجتماعی چه تأثیری در جوان دارند؟
نیازهای جوان چیست و چگونه باید آنها را تأمین کرد؟
وظایف جوان در برابر خانواده، همسایه و دوست چیست؟
کاربرد پژوهش در صداوسیما چیست و چه کمکی میتواند به برنامهسازی داشته باشد؟
دین اسلام اهمیت ویژهای برای دوره جوانی و جوان قائل است و این مطلب را از آیات قرآن، روایات اسلامی، سیره معصومان(ع) و دیدگاههای دانشمندان مسلمان به خوبی میتوان دریافت. بنابراین، میتوان جوان را بر اساس متون دینی شناخت؛ انتظارها و مسئولیتهای او را معیّن کرد و به پرسشهای تحقیق پاسخ مناسب داد.
هر پژوهشی براساس منابع مورد نیاز، روش ویژهای میطلبد که از ابتدا تا پایان اثر به کار رود. این تحقیق، بیشتر، از منابع نقلی مانند: آیات و روایات و نیز علوم جدید از جمله روانشناسی بهره گرفته است. ازاینرو، روش توصیفی و تحلیلی را شیوه کار خود قرار داده و مراحل جمعآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل و پردازش و تدوین متن را پیموده است؛ زیرا شیوه یادشده، مناسبترین روش در پژوهشهای کتابخانهای است.
گفتنی است کتابهای متعددی درباره جوان و امور مربوط به او تدوین شده، ولی هیچ یک انتظارات و مسئولیتهای جوان در قبال خانواده و جامعه را جداگانه بررسی نکرده است. این پژوهش ابتدا ویژگیهای جوان و سپس انتظارات و مسئولیتهای او را به صورت مقایسهای بررسی میکند که در نوع خود کاری تازه است. همچنین کاربرد رسانهای این پژوهش، کار نو و ابتکاری است که در تحقیقات پیش از این وجود نداشته است. البته مطالب پراکندهای در منابع مختلف وجود داشته که بهعنوان منبع از آنها استفاده شده است.
موضوع این پژوهش، جوان و مسائل مربوط به اوست که جنبههای مختلفی دارد. محورهای عمده این تحقیق عبارتند از: خصوصیات و نیازهای جوان وجنبههای گوناگون آن، نظیر: بعد عاطفی، شناختی و رفتاری. محور دیگر، انتظارات جوان از خانواده و جامعه است که در قالبهای کاربردی، برای عموم، بهویژه نسل جوان بیان شده است.
وظایف یا مسئولیتهای جوان در برابر خدا، خانواده، جامعه و طبیعت از مهمترین جنبههای موضوع پژوهش است که با توجه به آیات و روایات و یافتههای علوم روانشناختی و تربیتی بررسی خواهد شد. همچنین به مسئولیت جوان در قبال خود، میپردازیم، که جوان در برابر جسم و روح و جوانی خویش چه وظایفی دارد.
هدف از تدوین این نوشتار، استفاده در صدا و سیما است. در این پژوهش، کاربرد در صدا و سیما با عنوان «همراه با برنامهسازان»، در پایان کتاب نخواهد آمد، بلکه شیوه کاربرد هر موضوع، جداگانه برای برنامهسازان بیان میشود. شاید این روش بهتر از بیان کاربرد در صدا و سیما به صورت مستقل و بخش جداگانه باشد، چون از روش کاربرد موضوعهای خاص در صداوسیما غفلت میشود و کاربرد هر موضوع باید در رسانه تبیین شود.
زیر فصل ها
الف) جوان
ب) انتظارات
ج) مسئولیت
الف) جوان
واژه «جوان» ترجمه واژگان عربی «شاب» و «فتی» است و در زبان فارسی به معناهایی چون: بُرنا، نوخاسته، به سن بلوغ رسیده، رشد یافته و هر چیزی که اندک زمانی از عمر آن گذشته باشد، بهکار رفته است.(1)جوان و جوانی بر اساس دیدگاهها و فرهنگهای مختلف، مفهوم وسیع و گستردهای به خود میگیرد و معنای متفاوت پیدا میکند. روانشناسان دوره سنی 17 تا 30 سالگی را دوره جوانی مینامند و آن را با ورود به دانشگاه و آشنایی بیشتر فرد با تفکر منطقی، هم زمان میدانند.(2)
در فرهنگهای عمومی مردم، عوامل بسیاری چون: تأهل، تجرد، شغل، سن ازدواج، همبستگی گروهی با همسالان و تضاد نسلها، در تعیین حد و
مرز مفهوم جوان نقش دارند.(1)این محدوده سنی ( هفده تا سی سالگی) در بعضی جوامع به افرادی اطلاق میشود که دارای خصوصیات زیر هستند: نسبت تجرد در میان آنان بالاست؛ اوقات فراغت بیشتری دارند؛ مشغول به تحصیل هستند؛ از همبستگی گروهی زیادی برخوردارند و خود را جزو نسل جدید میدانند.(2)بهنظر برخی دیگر، جوان(3)به فردی گفته میشود که از نظر فکری، اندکی با خانواده فاصله دارد و هنوز به آن درجه از استقلال مادی و اقتصادی نرسیده است که بتواند خانواده مستقل تشکیل دهد و آن را اداره کند.(4)
به هر صورت، تعیین دقیق دوره جوانی مشکل است و نمیتوان مرز آن را با دورههای دیگر بهطور دقیق معیّن کرد؛ چون در این مورد، میان اندیشمندان اتفاق نظر وجود ندارد. در این گفتار، جوان به کسی اطلاق میشود که دوره کودکی و نوجوانی را سپری کرده و وارد مرحله تازهای به نام «جوانی» شده است؛ یعنی از نظر جسمی، فکری، روحی و روانی در حدی است که میتواند بیندیشد، جوانب امر را بررسی و ارزیابی کند، تصمیم بگیرد و آن تصمیم را به اجرا بگذارد. همانگونه که ابراهیم خلیل(ع) پس از دوره نوجوانی با اندیشه تصمیم گرفت که بتها را بشکند و آن تصمیمش را به اجرا گذاشت و بتها را شکست. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «قالُوا سَمِعنا فتی یذکُرُهُم یقالُ لَهُ ابراهیمُ؛ گفتند: شنیدیم جوانی از آنها [به بدی] یاد میکرد که به او ابراهیم گفته میشود.» (انبیا:60) این سخن را زمانی گفتند
که قوم حضرت ابراهیم(ع) با بتهای شکسته روبهرو شده بود. شاید ابراهیم(ع) در زمان شکستن بتها به لحاظ سنّی با آنچه از تعریف جوان در کلام روانشناسان آمده، تطابق نداشته باشد، ولی روشن است که از نظر جسمی و روحی - روانی، فردی بالغ و جوان بوده و ازاینرو، در قرآن به او جوان (فتی) اطلاق شده است.
ب) انتظارات
این واژه جمع «انتظار» از ریشه «نظر» به معنای توقع، چشمداشت، چشم به راه بودن و منتظر کسی بودن است.(1)در اصطلاح و عرف مردم نیز به کسی اطلاق می شود که توقع و چشمداشتی از دیگران دارد و منتظر این است که به او توجه شود یا کمکی در حق او انجام گیرد. در این نوشتار، منظور از انتظارات، توقعات متقابل جوان و خانواده و جوان و جامعه از همدیگر است.
نکته قابل توجه، مفهوم دو سویه انتظار است، به این معنا که یکسری توقعاتی جوان از خانواده و اجتماع دارد و انتظارهایی نیز خانواده و جامعه از جوان دارند. هر یک از این توقعات مهم است و باید بدانها توجه شود. ازاینرو، هم جوان باید به انتظارات خانواده و جامعه پاسخ دهد و هم خانواده و جامعه باید به نیازها و انتظارات مشروع جوان جواب دهند. اگر هر یک از این نهادها به انتظارات همدیگر اهمیت دهند و در صدد تأمین آن باشند، فاصله فرهنگی موجود میان نسل جوان و نسل قدیم کاهش مییابد و بسیاری از مشکلات اجتماعی حل خواهد شد.
1) فرهنگ معاصر عربی- فارسی، واژه «نظر».
ج) مسئولیت
کلمه مسئولیت از ماده «سأل»(1)گرفته شده و به معنای «پاسخگو بودن در برابر چیزی» یا «در معرض بازخواست بودن» آمده است که با «وظیفه» تلازم دارد.(2)هرجا سخن از مسئولیت باشد، وظیفه نیز مطرح است؛ زیرا مسئولیتپذیری ایجاد وظیفه میکند و فرد مسئول باید در حوزه مربوط به وظایفش عمل کند. از اینجاست که از فرد مسئول پرسش و بازخواست میشود که به وظایفش عمل کرده است یانه؟
مسئولیت در اصطلاح و عرف جامعه، نزدیک به همان معنای لغوی به کار میرود و منظور از آن در این گفتار، عبارت است از: وظایف دینی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی که به عهده فرد گذاشته میشود و او باید به آن عمل کند و ممکن است آن وظایف در محیط خانواده، مدرسه و اجتماع شکل بگیرد؛ زیرا انسان در برابر دیگران وظایف گوناگونی دارد. جوانان با توجه به تواناییهای خاص خود مسئولیتهای گوناگونی در قبال خانواده و جامعه دارند و آنان باید با شناخت درست آن وظایف، در عمل کردن به آن نیز کوشا باشند.
فصل دوم: اهمیت و ویژگیهای جوان
جوان به دلیل خصوصیات جسمی و روانی، از دیگران متمایز و سزاوار تمجید است. هر یک از این خصوصیات، مهم و درخور توجه است و باید جداگانه بررسی شود. ازآنجاکه در این نوشتار فرصت محدود است و نمیتوان به همه ویژگیهای جوان پرداخت، ناگزیر به مهمترین آنها - که به لحاظ تربیتی و اجتماعی، آثار سازندهای دارند - اشاره میشود.
زیر فصل ها
الف) اهمیت جایگاه جوان در قرآن
ب) اهمیت جایگاه جوان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
ج) اهمیت جایگاه جوان در سیره امامان معصوم(ع)
د) آغاز مسئولیتپذیری
ه-) پرسش ویژه از دوره جوانی
و) ظهور امام زمان(ع) به صورت جوان
ز) بعثت پیامبران در جوانی
الف) اهمیت جایگاه جوان در قرآن
جوان در فرهنگ اسلام از جایگاه والایی برخوردار است و جوانی بهترین دوره زندگی انسان بهشمار میرود. در قرآن و حدیث، تعبیرهایی گوناگون نظیر «فتی»(1)و «شاب»(2)درباره جوان و واژه «أشُدّ»(3)برای دوره جوانی بهکار رفته است.
1) «قالُوا سَمِعْنا فَتی یَذْکُرْهُم یقَالُ لَهُ اِبراهیمُ؛ گفتند: شنیدیم جوانی از آنها [به بدی] یاد میکرد که به او ابراهیم گفته میشود». (انبیا:60)
2) «إنّ الله تعالی یحب الشابّ التائب؛ خداوند جوان توبهکننده را دوست دارد». (منتخب میزانالحکمه، قم، دارالحدیث، 1380، واژه «شاب»، ص266)
3) «لِتَبْلُغُواْ أَشُدَّکُم؛ تا به کمال نیرومند خود برسید». (غافر:67)
قرآن کریم، زندگی آدمی را به سه دوره طفولیت، بلوغ و پیری تقسیم میکند که بهترین آن دورهها، دوره جوانی است: «...ثَُمَّ یخرِجُکُم طِفْلاً ثُمّ لِتَبلُغُوا أشُدَّکُم ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیوخاً...؛ ... و بعد شما را [به صورت] کودکی برمیآید تا به کمال قوّت خود برسید، و سپس تا سالمند شوید». (غافر: 67)
کلمه «أشُد» از «شُدّ» بهمعنای شدت و قوّت است که در برخی جاها، در مورد تحکیم نیروی جسمی و رشد قوای نفسانی انسان بهکار رفته است.(1)واژه «أشُدّ» در این آیه با فعل «تبلغوا» بهکار رفته و فاصله میان کودکی و پیری را نشان میدهد که همان دوره جوانی است.
خداوند درباره حضرت موسی(ع) میفرماید: «وَ لَمَّاَ بَلَغَ أَشُدَّهُ واستَوَی آتَینَاه حُکٌماً و علماً... ؛ و چون به رشد و کمال خویش رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم...». (قصص: 14)
«أشُدّ» آن است که انسان از نظر جسمانی به کمال برسد و آمدن آن با واژه «استوی»، اعتدال و استقرار در امر زندگی را میرساند که بعد از کمال نیروی جسمانی و عقلانی بهدست میآید.(2)در مجموع از آیه برمیآید که دوره جوانی موسی، بهترین دوران زندگی اوست که شایستگی دریافت علم و حکمت را پیدا میکند.
همچنین توصیف قرآن از دوره جوانی حضرت یوسف(ع) و مشکلاتی که برای او پیش آمد و موفقیت وی در برخورد با آن گرفتاریها، نشاندهنده اهتمام قرآن به جوان و دوره جوانی است؛ زیرا قرآن از داستان
یوسف - که بر محور جوان رقم خورده - به «احسنالقصص»(1)تعبیر کرده است. داستانی که فرازهای هیجانانگیزش، عالیترین درسهای زندگی، عفت و پاکدامنی، شکوه پارسایی و عزت نفس جوان را در برابر غرایز و شهوات نفسانی تبیین میکند.(2)بنابراین، جوان در قرآن کریم از جایگاه ویژه و ممتازی برخوردار است که در آیات متعددی به آن اشاره شده است.
ب) اهمیت جایگاه جوان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
در سیره پیامبر اسلام، احترام به شخصیت جوان و عنایت ویژه به جوانان نمایان است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله به علی(ع) فرمود: «بادِرْ بِأربَعٍ قَبلَ أربَعٍ: شَبابِکَ قَبلَ هَرَمِک؛ چهار چیز را پیش از چهار چیز دریاب: جوانیات را پیش از پیری.»(3)در این روایت نبوی، بر اهتمامورزی درباره چند چیز سفارش شده که یکی از آنها جوانی و بهرهگیری از دوره جوانی است؛ یعنی جوانان باید ارزش جوانی را درک کنند و با غنیمت شمردن فرصت، هرچه بهتر از آن بهره ببرند.
همچنین در جای دیگر میفرماید: «الشَّبابُ لا یعرِفُ قَدرَهُ الا الشُیوخ؛ ارزش جوانی را جز پیران نمیشناسند.»(4)جوانان کمتر ارزش دوره جوانی را میفهمند، همینکه به دوره ضعف و پیری میرسند، حسرت جوانی را میخورند؛ مانند ماهی، زمانی ارزش آب را درک میکند که دور از آب، در ساحل قرار گیرد.
1) «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیکَ اَحسَنَ القَصَص... ؛ ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن به تو وحی کردیم...». (یوسف:3)
2) تفسیر نمونه، ج16، ص302.
3) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، بیروت، دار الاضواء، 1413 ه- . ق، ج4، ص357.
4) محمد محمدی ریشهری، حکمتنامه جوان، ترجمه: مهدی مهریزی، قم، دارالحدیث، 1385، ص40.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در عمل نیز ارزش زیادی برای جوانان قائل بود و به آنان توجه ویژه داشت. روزی دو نفر از اهل مدینه به مکه آمدند و در شرایط بسیار سختی حضور آن حضرت رسیدند و با شنیدن سخنان ایشان مسلمان شدند. سپس از پیامبر درخواست کردند کسی را همراهشان به مدینه بفرستد تا مردم را به آیین اسلام دعوت کند. پیامبر از میان یارانش، جوانی به نام مصعب بن عُمیر را به نمایندگی خود برگزید و به یثرب فرستاد. این جوان با ایمان و پرشور برای انجام مأموریت، تدبیری اندیشید و در مدت زمان کوتاهی همه مردم، به ویژه جوانان یثرب را به اسلام فراخواند. آنها نیز دعوت او را پذیرفتند و مسلمان شدند و نخستین نماز جمعه را به امامت مصعب در یثرب برپا کردند.(1)
گذشته از اهتمام عملی و تکریم شخصیت جوان، پیامبر در بسیاری از سخنان خود به پیروانش سفارش میکرد با جوانان در کمال نیکی و خوبی رفتار کنند. حضرت در یک توصیه عام به مسلمانان میفرماید: «اُوصیکُم بالشُّبّانِ خیراً؛ شما را به نیکی با جوانان سفارش میکنم.» (2)این دستور پیامبر، شامل همه خانوادهها و نهادهای اجتماعی میشود و برخورد نیکو با جوانان را به کسانی که با نسل جوان ارتباط دارند، سفارش میکند. روشن است که رفتار شایسته با جوانان، آثار سازنده و مفیدی در پی خواهد داشت که به اصلاح رفتار جوان و در نهایت، اصلاح جامعه خواهد انجامید.
ج) اهمیت جایگاه جوان در سیره امامان معصوم(ع)
جوان در گفتار و رفتار معصومان(ع) مشمول توجه ویژه ایشان بوده و هر یک از آن بزرگواران، سفارشهایی در این زمینه بیان کردهاند. حضرتعلی(ع) در مراحل مختلف زندگی بهویژه در دوران خلافتش، شخصیت آنان را بزرگ میداشت. سخنان زیبا و دلنشین آن حضرت در نامه 31 نهجالبلاغه بهعنوان منشور تربیتی امام علی(ع)، بیانگر اهتمام ایشان به شخصیت جوان است. این نامه خطاب به فرزندش، امام حسن مجتبی(ع) بهعنوان یک جوان جویای تربیت، مطالب و راهکارهای بسیاری در باب جوان و تعلیم و تربیت او دارد. از محتوای سخنان آن حضرت پیداست که ایشان در زمان خویش، نگران تربیت جوانان بوده و بهاینمنظور در یکی از حساسترین مراحل زندگی خود،(1)به تدوین رساله تربیتی نسل جوان اقدام کرده است. علی(ع) در مقام یک مربی دلسوز و مهربان، دورنمایی از شخصیت جوان و تربیت دینی او را در این نامه بهطور مفصل ترسیم کرده است.
مخاطب این نامه در ظاهر، امام حسن(ع) است، ولی به آن حضرت اختصاص ندارد، بلکه همه جوانان، مخاطب واقعی کلام ایشان هستند. حضرت اوصافی برای متربی بیان کرده که از ویژگیهای جوان است. برای مثال میفرماید:
1) زمانی که امام از جنگ طولانی و طاقتفرسای صفین برمیگشت، در سرزمینی بهنام حاضرین، از توابع حلب و قنصرین، در مقام یک مربی دلسوز، در مکتوبی مفصل خطاب به فرزندش، امام حسن مجتبی(ع) دورنمای تربیت اسلامی را ترسیم کرد. طبیعی است که جنگ خونین صفین و نتیجه حکمیت، شرایط نامساعدی را برای امام و یاران آن حضرت پدید آورده بود، ولی امام به دلیل اهمیت تربیت جوان، مدتی خلوت کرد، دست به کاغذ و قلم برد و چنین موضوع سرنوشتسازی را نگاشت.
اَلْمُولُودِ المُؤَمَّلِ ... وَ رَهینَهِ الاَیامِ وَ عَبْدِ الدُّنْیا وَ تاجِرِ الغُرُورِ وَ غَریم الْمَنایا.(1)
جوانی با آرزوهای بلند، در گرو روزگار، گرفتار دنیا، سوداکننده دنیای فریبکار و وامدار نابودیها.
این فرازها در حقیقت، به ویژگیهای روحی و روانی جوان اشاره دارد و آرزو و گرفتاریهای او را برمیشمارد.
سراسر گفتار امام در این نوشتار مربوط به جوان و شیوههای هدایت و تربیت اوست که بهصورت رهنمودهایی به امام حسن(ع) بیان شده است. صرف نظر از دیگر سخنان و سیره امام علی(ع)، همین نامه در بیان اهمیت جوان از منظر آن حضرت، کافی است.
د) آغاز مسئولیتپذیری
دوره جوانی با ورود انسان به مرحله تکلیفپذیری و پذیرش مسئولیتهای فردی و اجتماعی همزمان است؛ زیرا فرد در این دوره به رشد لازم برای انجام وظایف دینی و اجتماعی میرسد و میتواند به مسئولیتهای خود عمل کند. خداوند درباره یتیمان بیسرپرست میفرماید:
وَابتَلُوا الیتَمَی حَتَّی اِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِن آنَستُم مِنهُم رُشداً فَادفَعُوا اِلَیهم اَموالَهُم... . (نساء: 6)
و یتیمان را تا وقتی به سن زناشویی برسند، بیازمایید. پس اگر در ایشان رشد (فکری) یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید... .
از این آیه به دست میآید که انسان در دوره کودکی هیچ مسئولیتی ندارد و هنگامیکه به مرحله بلوغ و جوانی میرسد، طرف خطاب قرار
1) امام علی، نهجالبلاغه، ترجمه دشتی، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)، 1378، نامه 31.
میگیرد و باید عهدهدار مسئولیت خویش شود. جمله «حتّی اذا بلغوا النکاح» در آیه شریفه، مرز کودکی و نوجوانی را جدا میکند. بچههای یتیم تا آن زمان، هیچ مسئولیتی در برابر مسائل مالی خود ندارند، ولی با رسیدن به سن بلوغ و داشتن عقل کافی باید خود، مدیر امور شخصی خویش باشند و حتی میتوانند وظایف دیگری را نیز به عهده بگیرند.
بنابراین، از نظر قرآن کریم، جوانی، آغاز مسئولیتپذیری انسان است و از این مرحله به بعد وی در ردیف بزرگسالان قرار میگیرد و باید در برابر وظایفش پاسخگو باشد. خانواده پیش از رسیدن فرزند به حد بلوغ و مسئولیتپذیری باید زمینه روحی و روانی آن را در وی ایجاد کند و با آشناسازی فرزند به وظایف دینی و اسلامی (مانند وضو و نماز)، زمینه اجرای هر چه بهتر تکالیف را در نهاد او پدید آورد، چنانکه امام صادق(ع) به هارون مکفوف فرمود:
یا اَبَاهَارُونَ إِنََّاَ نأمُرُ صبَیانَنا بِتَسبیحِ فاطِمَه، کَمَا نأمُرُهُم بِالصَلَاةِ فَالْزِمْهُ فَإنَّهُ لَمْ یَلْزَمْهُ عَبدٌ فَشَقِیَ.(1)
ای اباهارون! ما به فرزندانمان دستور میدهیم تا تسبیح فاطمه زهرا(س) را بگویند، وقتی آنها را به خواندن نماز فرمان میدهیم. پس بر تسبیح فاطمه مداومت کن؛ زیرا بندهای که پیوسته این تسبیح را بگوید، هرگز گمراه و سیهرو نمیشود.
از این حدیث استفاده میشود که امامان معصوم(ع) قبل از رسیدن فرزندانشان به بلوغ، زمینه پذیرش آن و انجام دادن وظایف دینی را در آنها پدید میآوردند؛ یعنی فرزندان را از نظر روحی و روانی برای پذیرش
1) محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج4، ص1023.
مسئولیتهای دینی و اجتماعی آماده میکردند تا اجرای آن در جوانی بر آنها سنگین نباشد. از نظر روانشناختی و تربیتی، آمادهسازی فرزندان برای پذیرش مسئولیت مهم است؛ زیرا اگر پدر و مادر قبل از دوره جوانی چیزی درباره وظایف دینی به فرزندان نگویند و برخی از وظایف، مانند وضو و نماز را از آنها نخواهند یا دختران را نسبت به تکالیف اختصاصیشان آگاه نسازند، طبیعی است فرزندان هنگام روبهرو شدن با آن مسائل، مشکل خواهند داشت.
ه-) پرسش ویژه از دوره جوانی
بنا بر تصریح آیات و روایات اسلامی، از انسان در روز قیامت درباره رفتارش در دنیا میپرسند. از جمله چیزهایی که پرسیده میشود، عمر انسان است که چگونه آن را به پایان رسانده و در چه کارهایی صرف کرده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
إذَا کَانَ یومُ الْقِیامَهِ لَمْ تَزُلْ قَدَما عَبْدٍ حَتّّی یسْأَلَ عَنْ اَربَعٍ: عَنْ عُمْرِهِ فِیمَ اَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبابِهِ فِیمَ اَبلَاهُ وَ عَمَّا اکتَسَبَهُ، مِنْ اَینَ اکتَسَبَهٌ و فِیمَ انفَقَهُ وَ عَنْ حُبنَاَ اَهْلَ البَیتِ.(1)
روز قیامت، بنده قدم از قدم برنمیدارد، مگر اینکه چهار چیز از او پرسیده میشود: از عمرش که در چه راه فانی کرده، از جوانیاش که در چه راهی به پایان رسانده، از مالش که از کجا بهدست آورده و در کجا صرف کرده و از محبت ما اهل بیت(ع).
1) ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، تهران، امیرکبیر، ص94؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ه- .ق،ج 88، ص 132.
این چهار مسئله، بسیار مهم است و انسان در قبال آنها مسئولیت دارد، ولی آنچه به بحث مربوط میشود، پرسش از جوانی است. با اینکه پرسش از عمر، دوره جوانی را نیز دربرمیگیرد، بنا به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در روز قیامت از جوانی، جداگانه پرسیده میشود که چگونه آن را به پایان رسانده است. این امر نشاندهنده اهمیت جوانی است. بنابراین، جوانان باید اهمیت جوانی را درک کنند و تا میتوانند در این دوره، کارهای نیک و شایسته انجام دهند.
و) ظهور امام زمان(ع) به صورت جوان
همه میدانند که قرنها از ولادت امام مهدی(ع) میگذرد و به عقیده شیعیان، آن حضرت، ناظر و شاهد اعمال بندگان خداست و بهصورت غیرمستقیم به پیروانشان کمک میکند. بسیاری از روایات معصومان(ع) حاکی از آن است که هر وقت مشیت خدا اقتضا کند، آن حضرت در حال جوانی ظهور میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
یقُوُم فی آخِر الزمان رجلٌ من عِترَتی شابٌّ حَسَنُ الوجه اقنَی الانف یمْلاُ الارض قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وَ جُوراً.(1)
در آخر زمان، مردی از خاندانم که جوانی زیباروی و بینی کشیده است، قیام میکند و زمین را پر از عدل میسازد، همانگونه که پر از ظلم شده است.
بر اساس این حدیث نبوی، امام مهدی(ع) در قیافه جوان ظاهر میشود و قیام جهانی را رهبری میکند. شاید به این علت که تأسیس حکومت جهانی و اداره کردن زمین با تمام ساکنانش کاری بهظاهر مشکل و
1) حکمتنامه جوان، ص62.
طاقتفرساست، هرچند امام معصوم(ع) در رأس آن باشد، باید از توان جسمی و قدرت اجرایی لازم برخوردار باشد تا بتواند بر همه امور مسلط شود و عدالت واقعی را به اجرا گذارد.
اباصلت هروی از امام رضا(ع) میپرسد که نشانههای قائم شما، آنگاه که قیام کند، چیست؟ امام(ع) در پاسخ میفرماید:
عَلَامتُهُ أَن یکُونَ شیخَ السِّنِّ شابَّ المَنظر حتّی أنّ النّاظرَ الیه یحسَبُهُ ابنَ اَربَعینَ سَنة اوُ دُونَهَا.(1)
نشانهاش آن است که کهنسالی جوان سیماست که هرکس به وی مینگرد، او را چهل ساله یا کمتر میانگارد.
روایات بسیاری در این مورد وجود دارد و از مجموع آنها به دست میآید که حضرت با وجود سن زیاد، در سیمای جوان قیام میکند و این کار به قدرت خدای متعال انجام میگیرد. این امر، اهمیت جوانی را به اثبات میرساند و اینکه دوره جوانی از نگاه اسلام و عرف، ارزش والایی دارد.
ز) بعثت پیامبران در جوانی
آنچه از آیات و روایات برمیآید، آن است که همه انبیای الهی در جوانی به رسالت مبعوث شدهاند و هیچ پیامبری در پیری به نبوت نرسیده است. نمونههای بسیاری در قرآن کریم و احادیث اسلامی درباره انبیای گذشته وجود دارد مبنی بر اینکه آن بزرگواران در دوره جوانی وظیفه هدایت مردم را
1) حکمتنامه جوان، ص62.
عهدهدار شدند، چنانکه درباره حضرت ابراهیم(ع) تعبیر «فتی»(1)آورده شده است.
همچنین درباره بسیاری از انبیا، مانند حضرت موسی، حضرت داوود و حضرت سلیمان(ع) آیاتی در قرآن آمده که نشاندهنده قدرت و توان آنها در آغاز دوره رسالتشان است. داستان حضرت یوسف(ع) به صورت مفصل در سورهای به نام وی در قرآن آمده، به گونهای که تمام صحنههای جوانی او را به تصویر کشیده و شخصیتی زیبا، متقی، پاکدامن، صبور در برابر سختیهای روزگار و نیرومند در مقابل شهوات نفسانی از او نشان داده است. این داستان، پیامهای تربیتی فراوانی برای جوانان دارد. آنها باید به عزت نفس، دوری از گناه، برخورد یوسف با زنان مصر و پناه بردن وی به خدا توجه کنند و درس بگیرند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره بعثت پیامبران فرمود: «مَابَعَثَ اللهُ نبِیاًٌ اِلا شابّاً؛ خداوند هیچ پیامبری را جز در جوانی، مبعوث نکرد.»(2)پیامبر در بیان دیگری، قلمرو جوانی را اینگونه بیان کرده است: «ما بَعَثَ اللهُ نبیاً إِلا وَ هُوَ شابٌ و لا اُوتی عِلمٌ إلا وَ هُوَ شابٌ؛ خداوند هیچ پیامبری را جز در جوانی مبعوث نکرد و به هیچ دانشمندی، جز در جوانی دانش نداد».(3)
بنابراین، علم نیز در جوانی بهدست میآید، نه در کودکی و پیری؛ زیرا انسان باید در مراحل کودکی و نوجوانی درس بیاموزد تا عقلش در جوانی کامل شود. در اینصورت، با استفاده از آن پیشزمینهها میتواند در جوانی
نتیجه بگیرد و به نوآوری و اختراع برسد. در دوره پیری، استعدادهای انسان بهتدریج تحلیل میرود و توان فراگیری چندانی ندارد. ازاینرو، بیشتر انسانها در جوانی به نبوت و علم دست یافتهاند و این امر، اهمیت جوانی را میرساند.
شناخت ویژگیهای جسمی، عاطفی و روحی - روانی جوان برای اطرافیان جوان ضروری است؛ زیرا شناخت این ویژگیها به مسئولان کمک میکند زمینه را برای تأمین نیازها و پرورش نسل جوان فراهم آورند. این ویژگیها عبارتند از:
الف) ویژگیهای جسمانی
جوان از نظر جسمی، در مقایسه با دوره کودکی و نوجوانی ویژگیهای متفاوتی دارد. کودکی، دوره ضعف و ناتوانی انسان است و به همین علت نمیتواند کارهای سخت و طاقتفرسا انجام دهد؛ حال آنکه در دوره جوانی، عضلات بدن به رشد کامل خود میرسد و قوّت و قدرت در تمام اعضای بدن آشکار میشود.
در اینجا به چند ویژگی جسمانی مهم جوان از نظر فردی و اجتماعی اشاره میکنیم تا جوانان قدر آن را بدانند و شکرگزار نعمت جوانی خود باشند.
جوانی، دوره رشد و شکوفایی استعدادها و ظرفیتهای وجودی انسان است و تواناییهای آدمی در این مرحله از زندگی به رشد و بالندگی مطلوب خود میرسد. توان جسمی جوان انکارناپذیر است و همه خانوادهها
و مردم جهان آن را میبینند و درک میکنند که جوانان نسبت به کودکان و سالخوردگان قویترند. با این حال، مسئله مهم، چگونگی بهرهبرداری از نیروی جوانی است و اینکه جوان، آن توان جسمی را در چه مسیری بهکار میگیرد.
اسلام راههای درست استفاده کردن از توان جسمی را به جوان نشان داده است. خداوند در قرآن کریم علت انتخاب طالوت را (به فرماندهی نظامی جمعی از بنیاسرائیل) توان جسمی وی معرفی میکند و میفرماید:
إنَّ الله أصطَفاهُ علَیکُم وَ زادَهُ بَسطَةً فی العِلمِ و الجِسمِ. (بقره: 247)
در حقیقت، خدا او را بر شما برتری داده و او را در دانش و نیروی بدن بر شما برتری بخشیده است.
طالوت از نظر جسمی، مردی بلندقامت، تنومند و خوشاندام بود و اعضای محکم و نیرومند داشت و از نظر روحی نیز بسیار زیرک، دانشمند و با تدبیر بود.(1)همین توان جسمی و قدرت روحی طالوت، علت انتخاب او به فرماندهی بنی اسرائیل خوانده شده است که در مدت کوتاهی شایستگی خود را نشان داد.(2)
تعبیر «اصطفا» درباره طالوت (انتخاب او به دلیل توان علمی و قدرت جسمی) راهنمای خوبی برای جوانان است تا نیروی جوانیشان را در راه خدا به مصرف برسانند؛ نه در کارهای خلاف و خوشگذرانیهای بیحاصل. بیشتر داستانهای قرآنی نشاندهنده آن است که انبیا و اوصیای الهی، همه از توان جسمی و روحی بالایی برخوردار بودند و آن توان را در
جهت هدایت و تربیت مردم به کارمی بستند. ازاینرو، هر کدام از آن بزرگواران در عصر خویش با همه قدرتهای ظالم مبارزه کردند.(1)
علی(ع) از خداوند نیرو و توان جسمی طلب میکند تا در راه خدمت به خدا و خلق خدا قدم بردارد. ایشان در دعای کمیل عرض میکند:
یا رَبِّ یا رَبِّ! قَوِّ عَلَی خِدمَتِکَ جَوارِحِی و اشدُد عَلَی العَزِیمَهِ جَوانِحِی.(2)
پروردگارا، پروردگارا! اندام مرا برای خدمتگزاریات توانمند ساز و درونم را در تصمیمگیری قوی دار.
کلمه «جوارحی» در کلام امام، با صراحت بر قدرت جسمی دلالت دارد. بنابراین، براساس راهنماییهای معصومان(ع) تقویت جسمی و تواناییهای بدنی، از راههای مشروع، مانند ورزش، تفریح، پیادهروی، شنا و اسبسواری، مجاز است و بر آن تأکید شده است. این نیرو را هم باید در راه اسلام و قرآن به کار گرفت و برای نشر معارف اهل بیت(ع) و ترویج اخلاق اسلامی در جامعه تلاش کرد. این کار، از جوانان و نسل جوان شایستهتر است؛ زیرا آنان میتوانند گامهای مؤثرتری در این زمینه بردارند. به هر صورت، توان جسمی از ویژگیهای آشکار جوان است که باید ارزش آن را درک و در مسیر صحیح از آن استفاده کند.
دو - قدرت تصمیم گیری و اجرا
تصمیمگیری به معنای «مصمم شدن و کمر بستن برای انجام کاری»،(3)فرآیندی است که عناصری چون مشاوره، برنامهریزی، جزم قلبی، قاطعیت و
فراهم ساختن شرایط مناسب برای اجرای طرح و برنامه را دربرمیگیرد. در قرآن کریم به تصمیمگیری و بعضی مقدمات آن اشاره شده است. خداوند در این زمینه به پیامبر اسلام میفرماید:
وَ شاوِرْهُمْ فِی اْلأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبّ الْمُتَوَکِّلینَ. (آلعمران: 159)
و در [کارها] با آنان مشورت کن؛ و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکلکنندگان را دوست میدارد.
بر اساس این آیه، در هر موضوعی، بهویژه امور اجتماعی باید با صاحبنظران مشورت کرد، ولی وقتی تصمیم نهایی گرفته شد، باید آن را با قاطعیت، اجرا و در اجرای آن نیز بر خداوند توکل کرد. این دستور، فراگیر است و همه مسلمانان باید به آن توجه کنند،(1)چنانکه پیامبر خدا در برخی جنگها (مانند جنگ اُحد) با اصحاب مشورت کرد و بنا بر نظر آنها، لشکریان از شهر خارج شدند و در دامنه کوه با دشمنان جنگیدند.(2)
تصمیمگیری در همه مراحل زندگی امکانپذیر است و انسان تا پایان عمر میتواند در زمینههای مختلف تصمیم بگیرد. با این حال، این امر، از جوانان بهتر ساخته است؛ چون آنان در شرایط مناسبتری قرار دارند و قدرت بررسی جنبههای گوناگون امر در آنها بیشتر است و هر کاری را به آسانی میتوانند انجام دهند. امام صادق(ع) میفرماید:
کانَ أبی یقولُ: اذا هَمَمتَ بِخَیرٍ فَبادِر؛ فَإنَّکَ لاتَدری ما یحدُثُ.(3)
پدرم میفرمود: هرگاه تصمیم گرفتی کار نیکی انجام دهی، عجله کن؛ زیرا نمیدانی در آینده چه رخ خواهد داد.
شاید موانعی پیش بیاید که انسان نتواند تصمیم خود را اجرا کند و کار خیری را انجام دهد. ازاینرو، سرعت در انجام کار خیر، مطلوب است و جوان، با شور و نشاطی که دارد به چنین کاری شایستهتر خواهد بود.
پس میتوان گفت قدرت و توان در تصمیمگیری، یکی از ویژگیهای جوان است. البته جوانان باید به این نکته توجه داشته باشند که عاقلانه تصمیم بگیرند و برای اسلام و کشور کارهای منطقی و مفید انجام دهند؛ زیرا پیشرفت مادی و معنوی جامعه به تصمیمهای عاقلانه نسل جوان و اقدام عملی آنها در اجرای پروژههای علمی و ملی نیاز دارد تا ضمن تأمین نیازهای کشور برای همه مسلمانان جهان، مایه عزت و سربلندی باشد. برای نمونه، فعالیت جوانان متخصص و فنی کشور در زمینه انرژی هستهای و به سامان رساندن این پروژه عظیم ملی و بینالمللی، موجب افتخار مسلمانان و مایه شکست و زبونی قدرتهای بزرگ دنیا شده است.
سه - قدرت کار و خدمترسانی
قدرت داشتن بر کار و خدمترسانی، یکی دیگر از ویژگیهای دوره جوانی است. از نگاه اسلام، خدمترسانی و گشودن گره از کار مردم، بسیار ارزش دارد و در روایات معصومان(ع) پاداشهای بزرگی به خدمتگزاران وعده داده شده است که توجه به آنها، در انسان انگیزه ایجاد میکند تا در این زمینه گامهای عملی بردارد.
پیامبر اسلام، در مورد خدمترسانی به خلق خدا میفرماید:
اَحبُّ الاعمالِ الی اللهِ من أطعَمَ مِن جُوعٍ او أدفَعَ عَنهُ مَغرَماً او کَشَفَ عَنهُ کَرباً.(1)
دوستداشتنیترین کار نزد خدا آن است که گرسنهای را سیر کنند یا وامش را بازدهند یا رنجی از او بردارند.
بنابه فرموده پیامبر، اطعام گرسنه، پرداخت بدهی فقیر و برطرف ساختن رنج و ناراحتی از مسلمان، کاری پسندیده است که خداوند آن را دوست دارد و به صاحبش اجر مادی و معنوی میدهد. حضرت در حدیث دیگری میفرماید:
کانَ عَلَی الطَّرِیقِ غُصنُ شَجَرَةٍ یؤذِی النّاسَ فَأماطَها رجُلٌ فاُدخِلَ الجَنَهَ.(2)
شاخه درختی سر راه مردمان بود که رهگذران را میآزرد. مردی آن را از میان برداشت و بهوسیله آن کار، بهشتی شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در دستوری همگانی به مسلمانان میفرماید: «نَح الأذی عَن طَرِیقِ المسلِمِین؛ آنچه به مسلمانان آزار میرساند، از سر راه بردار».(3)
بر اساس روایات اسلامی، کمکرسانی به مردم و همکاری با نیازمندان، یکی از برترین کارهاست که در فرهنگ دینی و اسلامی ارزش والایی دارد. سیره معصومان(ع) نیز بیانگر اهمیت آن است و هر یک از آن بزرگواران در طول زندگیشان تا آنجا که ممکن بود، به مردم کمک میکردند. داستانهای فراوانی از خدمترسانی معصومان(ع) در منابع روایی و تاریخی وجود دارد. شایسته است جوانان با اقتدا به سیره آن بزرگواران، دوره جوانی را در راه خدا و خدمت به خلق خدا سپری کنند؛ چراکه جوان از هر جهت،
قدرت خدمترسانی را دارد و میتواند به اندازه توان خود، مشکلی را از دیگران برطرف سازد.
روزی پیامبرخدا با اصحابش نشسته بود. چشمش به جوان چابک و نیرومندی افتاد که با شتاب از دیگران پیشی میگرفت. اصحاب گفتند: وای بر این جوان! چقدر خوب بود که جوانی و چابکی وی در راه خدا میبود. پیامبر فرمود: «این حرف را نزنید؛ اگر او میکوشد تا خود را از مردم بینیاز کند، در حقیقت، او در راه خداست و اگر برای پدر و مادر ناتوان یا فرزندان خود که توان کار ندارند، تلاش میکند تا آنها را بینیاز گرداند و کفایت کند، بحقّ در راه خدا است.»(1)به فرموده رسولخدا صلی الله علیه و آله ، جوان پرتلاش و زحمتکش چه برای خود و پدر و مادرش زحمت بکشد و چه به نیازمندان و محرومان یاری رساند، در هرصورت در راه خدا خدمت کرده است.
ب) ویژگیهای عاطفی و روانی
جوان از نظر عاطفی و روانی ویژگیهایی را دارد که توجه به آنها لازم است. جوان ظرافتهای روحی و روانی خاصی دارد که در کودکان و پیران وجود ندارد. این ویژگیها عبارتند از:
انسان موجودی اثرپذیر است و بهطور معمول در همه مراحل زندگی تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار میگیرد. این پدیده را همه انسانها در رفتار فردی و اجتماعی خود همواره تجربه میکنند و به دلیل و برهان نیاز ندارد؛ زیرا
1) محسن فیض کاشانی، محجه البیضا، ج3، ص165.
آدمی قادر نیست به تنهایی به زندگیاش ادامه دهد و همواره در معرض تأثیرات محیط طبیعی و اجتماعی قرار دارد. دوره جوانی، آخرین مرحلهای است که فرد میتواند شخصیت خود را تکمیل و از نظر فکری و رفتاری، در باورها و ارزشهای خود تجدید نظر کند. پس از دوره جوانی بهدلیل آنکه شخصیت انسان تثبیت میشود، تغییر ساختار آن از نظر روانشناختی و تربیتی به مشکل برمیخورد. ازاینرو، جوان باید تا فرصت دارد به تکمیل شخصیت خود بپردازد و آموزههای صحیح و مفید را فراگیرد؛ چون او در دوره جوانی از توانایی بیشتری برخوردار است و ذهن وی هنوز درگیر مسائل روزگار نشده است. به همین دلیل، شرایط مناسبی برای یادگیری دارد.(1)
بر این اساس، علی(ع) در نامه معروفی به امام حسن مجتبی(ع) میفرماید:
وإنّما قلبُ الحَدَثِ کَالاَرضِ الخالِیة ما اُلْقِی فِیهِا منِْ شَیءٍ قَبِلَتْهُ.(2)
قلب جوان، همچون زمین مستعد و آماده کِشت است که هر بذری در آن پاشیده شود، میپذیرد.
تشبیه قلب جوان به زمین آماده کشت در کلام امام علی(ع) بیانگر آن است که هرچه از آموزههای دینی به جوان عرضه گردد، نه تنها میپذیرد بلکه آن را پرورش میدهد و به ثمر میرساند؛ همانند بذر در دل زمین مستعد و آماده کشت که بهتدریج رشد میکند و جوانه میزند تا به ثمر میرسد.
یادگیری انسان در دوره جوانی، افزون بر اصل پذیرش، از نظر کیفیت نیز در سطح بالایی قرار دارد. به استناد روایات، آموختههای انسان در این دوره بسیار پایدارتر از دیگر دورههاست. امام موسی بن جعفر(ع) میفرماید: «مَنْ تَعَلَّمَ فِی شَبابِهِ کَانَ بِمَنزلهِ الرَّسْمِ فِی الحَجَرِ؛کسی که در جوانی علم بیاموزد، مانند نقشی که بر سنگ کنده میشود، در جان او نقش میبندد.» (1)این تشبه نشاندهنده ماندگاری آموختههای دوره جوانی است. شاید به این دلیل که جوان از توانایی زیادی برخوردار است و او بهخوبی میتواند مفاهیم را بفهمد، تجزیه و تحلیل کند و به یاد بسپارد.(2)
از امام صادق(ع) پرسیده شد: چرا وقتی فرزندان حضرت یعقوب(ع) از او طلب بخشش کردند،(3)او گفت:(4)در آینده نزدیک (سحر شب جمعه) برای شما طلب آمرزش میکنم، ولی حضرت یوسف در برابر بخشش برادران خویش بیدرنگ ایشان را بخشید؟(5)امام صادق(ع) فرمود: «لأنَّ قَلْبُ الشَّبابَّ أَرَقُّ مِنْ قَلْبِ الشَّیخِ؛ زیرا قلب و دل جوان، نازکتر و نرمتر از قلب فرد پیر است».(6)
1) بحار الانوار، ج1، ص222.
2) محمدعلی حاجی دهآبادی، بررسی مسائل تربیتی جوانان در روایات، قم،پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385، ص27.
3) «قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئینَ؛ گفتند: ای پدر برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودهایم». ( یوسف: 97)
4) «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی إِنّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرّحیمُ؛ گفت: به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش میطلبم که او آمرزنده و مهربان است». (یوسف: 98)
5) «قالَ لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ؛ [یوسف] گفت: امروز سرزنشی بر شما نیست، خدا شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است». (یوسف:92)
6) 8.جوان در پرتو اهل بیت(ع)، ص54.
انعطافپذیری، از ویژگیهای برجسته روحی و روانی جوان است؛ زیرا نسبت به بزرگسالان، زودتر تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار میگیرد و خود را با شرایط محیط منطبق میسازد. بر این اساس، وظیفه مربیان و پدران و مادران، اقدام به موقع در تربیت نسل جوان است تا قلب و دل آنها را پیش از نفوذ تأثیرات منفی، به آموزههای دینی و اسلامی بیارایند، همانگونه که علی(ع) به فرزندش، حسن مجتبی(ع) فرمود:
فَبادَرُتکَ بِالأَدَبِ قَبْلَ أنْ یقسُوّ قَلبُکَ وَ یشْتَغِلَ لبُّکَ لِتَستَقْبِلَ بِجدِِّ رَأیکَ مِنَ الْاَمْرِ.(1)
ازاینرو، قبل از اینکه دلت سخت و فکرت مشغول شود، در تربیتت سرعت گرفتم تا با تمام اندیشهات به استقبال آینده بروی.
از این کلام و سیره علی(ع) برمیآید که تعلیم و تربیت والدین برای جوان سرنوشتساز است و آنان باید به انتقال آموزههای مهم دینی به نسل جوان، اقدام کنند تا آنها آینده خوبی داشته باشند و بتوانند در شکلدهی جامعه سالم، کمک کنند.
دو - رشد فکری و عقلی
همانگونه که گفته شد، ظرفیتهای وجودی انسان در مرحله جوانی به فعلیت میرسد. یکی از جنبههای مهم وجودی انسان، بعد عقلی و فکری اوست که در این دوره شکوفا میشود و تکامل مییابد. البته رابطه رشد سنّی و رشد عقلی را نمیتوان دقیقاً تعیین کرد، ولی بیشتر روانشناسان بر این باورند که افزایش سن انسان بهطور معمول با رشد عقلی وی همراه
1) تحف العقول، ص70.
است؛ مگر در افراد عقبمانده ذهنی که رشد عقلی چندانی ندارند و از قانون عمومی رشد مستثنا هستند.(1)
در آیات و روایات نیز به رشد عقلی جوان توجه و در موارد متعددی به آن اشاره شده است. خداوند درباره ایتام میفرماید:
وَابْتُلُوا الیَتَمَی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُم رُشْداً فَادْفَعُوا اِلَیهِم اَمْوالَهُم... . (نساء: 6)
و یتیمان را تا وقتی به [سن] زناشویی برسند، بیازمایید. اگر در آنها رشد (فکری) یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید... .
روشن است که منظور آیه شریفه، رشد عقلی است، نه جسمی؛ زیرا از نظر شرعی، رشد بدنی بدون رشد عقلی نمیتواند مجوز اعطای اموال به ایتام باشد. چهبسا افرادی که به بلوغ جسمی میرسند، ولی از نظر عقلی رشد کافی نیافتهاند. ازاینرو، در آیه شریفه به بلوغ جسمی ایتام بسنده نشده، بلکه گفته شده است باید آزمایش شوند و اگر به رشد عقلی رسیده بودند، حق تصرف در اموالشان را دارند.
امام صادق(ع) در حدیثی، پایان رشد عقلی انسان را تعیین کرده و فرموده است:
وینتََهی طُولُهُ لِاثْنَتَیْنِ و عِشّرینَ سَنَةً و مُنتهی عَقلِهِ لِثَمانٍ وَ عِشرِینَ سَنَةً اِلّا التَََّجارِبَ.(2)
طول قامت انسان در 22 سالگی و رشد عقلی او در 28 سالگی پایان مییابد، مگر آنچه از راه تجربه به دست آید.
بنابراین روایت، همانگونه که رشد عقل انسان بر اثر رشد جسمی وی تحقق مییابد، عوامل دیگری نیز در شکوفایی آن مؤثر است. حضرت دراینمورد فرمود: «العقلُ غَرِیزَهٌ تَزِیدُ بالعلمِ وَ التَّجارُبِ؛ عقل، غریزهای است که با علم و تجربه رشد میکند.» (1)منظور از غریزه در سخنان آن حضرت، فطری بودن عقل است؛ بهاینمعنا که نیروی عقل از ابتدای آفرینش بهصورت خدادادی در نهاد هر کس وجود دارد و بر اثر عوامل درونی (مانند: تفکر) و عناصر بیرونی (نظیر: علم و تجربه)، بهتدریج شکوفا میشود. اوج این شکوفایی، در مرحله جوانی است؛ زیرا جوانان ظرفیتهای وجودی در این دوره از زندگی، (از جمله عقل و اندیشه)، به فعلیت میرسد.
در برخی احادیث، دو نوع عقل برای انسان ذکر شده است: عقل طبیعی و عقل اکتسابی. حضرت علی(ع) میفرماید:
اَلْعَقْلُ عَقْلانِ: عَقْلُ الطَّبْعِ وَ عَقْلُ التَّجْرِبَهِ وَ کِلاهُما یؤَدِّی إِلَی الْمَنْفَعَةِ.(2)
عقل دو نوع است: عقل طبیعی و عقل تجربی که هر دو مایه منفعت است.
جوان عقل طبیعی دارد؛ چون این نوع عقل در دوره جوانی شکوفا میشود و رشد میکند، ولی عقل اکتسابی به تجربه بیشتری نیاز دارد و بهوسیله آموزش و یافتههای علمی پرورش مییابد. ازاینرو، جوان باید علم بیاموزد و تجربه کسب کند تا عقل تجربی او تکامل یابد؛ چون هرچه اندوختههای علمی جوان بیشتر میشود، نیروی عقل او نیز کاملتر
میگردد.(1)جوان باید از کارهایی که موجب تضعیف عقل میشود، دوری کند. برخی گناهان مانند خودارضایی (استمناء) و روابط نامشروع، در سلامت جسم و عقل جوان تأثیر منفی دارند.
سه - نشاط و شادابی
نشاط بهمعنای «سرزندگی، سرحال، پرکار، خوش بودن و تحرک داشتن»،(2)یکی از ویژگیهای جوانی است؛ زیرا دوره جوانی همراه با شور و نشاط و شادابی است، بهگونهای که جوانان دوست دارند همواره بانشاط در اجتماع ظاهر شوند. جوانی، دوره شور و نشاط و خوشی و پویایی است و حال و هوای خاصی دارد. تغییراتی که در جسم و روح جوان پدید آمده، سبب شده است وی خود را در دنیایی جدید ببیند. ازاینرو، رفتاری که از جوان سر میزند، با رفتار وی در دوره کودکی بسیار متفاوت است.
بههرحال، جوان، نماد نشاط، بالندگی و شادابی است. شور و هیجان، عشق و امید، وجد و نشاط، طراوت و لطافت، تناسب اندام، صورت شکفته، موهای زیبا، همه و همه از شاخ و برگهای زیبای دوران جوانی است که خداوند به جوان عطا کرده است.(3)
اسلام نیز نشاط و شادابی جوان را تأیید و به استفاده درست از آن سفارش کرده است. در روایات، از این حالت به «شِرّةُ الشَّباب» یاد شده که به معنای شور و نشاط و شهوت جوانی(4)است. امام علی(ع) در پاسخ به
پیشنهاد غلامش، قنبر که گفت: شما بیشتر از من سزاوار پوشیدن پیراهن گرانقیمت هستید، فرمود:
اَنْتَ شَابٌّ وَ لَکَ شِرُّهُ الشَّبابِ وَ أنَا أَسْتَحیی مِنْ رَبّی أنْ أتَفَضَّلَ عَلَیکَ.(1)
تو جوانی و دارای نشاط جوانی هستی و من از خدا حیا میکنم که در این زمینه بر تو برتری جویم.
علی(ع) با درک شور و نشاط جوانی قنبر و اینکه او در حال و هوای جوانی است، نخواست این روحیه او را نادیده انگارد و خود را بر وی ترجیح دهد، بلکه پیراهن بهتر و زیباتر را به او داد تا روحیه «خوشحال بودنش» آسیب نبیند و نشاط جوانیاش پرورش یابد. این رفتار علی(ع) با یک جوان شکفته و سرزنده، درسی برای همه پیروان ایشان است تا حالت شور و نشاط جوانان را در نظر بگیرند و آن را پرورش دهند.
چهار - زیباییخواهی
بیشک، فطرت انسان به زیباییها میل دارد و از زشتیها و بدیها و منظرههای ناپسند بیزار است. این خواست درونی انسان در دوره کودکی بهصورت ضعیف و کمرنگ وجود دارد و بهتدریج رشد میکند تا اینکه در دوره جوانی بالنده میشود و به کمال مطلوب خود میرسد. شهید مطهری در زمینه فطری بودن زیباییخواهی آدمی میفرماید:
در انسان، گرایشی به جمال و زیبایی به معنای مطلق، وجود دارد و هیچکس از آن مستثنا نیست؛ لباس هم که میپوشد، کوشش میکند تا آن اندازه که برایش ممکن است وضع زیباتری به خودش بگیرد.(2)
از آنجا که انسان ذاتاً به خوبیها و زیباییها گرایش دارد، از دیدن منظرههای زیبا، چمنزارها، گلها و کوهها لذت میبرد؛ اگر آب صاف و زلالی ببیند، کنارش مینشیند و از دیدنش شاد و خرم میشود؛ از تماشای دریا، صحرا، باغ و بوستان برانگیخته میشود و شور و شوق درونی به او دست میدهد. تحرک و پویایی و سرزندگی و نشاط، نتیجه تفریح و گشتوگذارهای سالم است. ازاینرو، جوانان بیشتر از دیگران به مسافرت و گردشهای جمعی کنار سبزهها، دامنه کوهها و بستر رودخانهها و آبشارها علاقهمندند و به آن اهتمام میورزند؛ چراکه روحیه زیباییخواهی در آنان به حدّ کمال می رسد و از مشاهده منظرههای جذاب و خوشایند، بیشتر به شور و نشاط و تحرک درمیآیند. این حس زیباییخواهی انسان از ابتدای زندگی وجود دارد، ولی به تدریج، رشد میکند و در دوره جوانی به اوج شکوفایی میرسد.
قرآن کریم نیز این گرایش فطری انسان را تأیید میکند و آن را زمینه تفکر و اندیشه در نظام هستی دانسته و او را به استفاده درست از مناظر طبیعی و تأمل درباره آنها دعوت کرده است:
أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیّنّاها وَ مالَها مِنْ فُرُوجٍ وَ اْلأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ. (ق:6 و 7)
مگر به آسمان بالای سرشان ننگریستهاند که چگونه آن را ساخته و زینتش دادهایم و برای آن هیچگونه شکافتگی نیست و زمین را گستردیم و در آن لنگر [آبکوه]ها فرو افکندیم و در آن از هرگونه جفت دلانگیز رویاندیم.
خداوند، طبیعت را زیبا آفرید و مردم را به تماشای آن دعوت کرد تا ضمن لذت بردن از مناظر جذاب و دیدنی، به تأمل و اندیشه درباره آنها
بپردازد و به ماورای عالم طبیعی پی ببرد. ازاینرو، در ادامه فرموده است: «تَبْصِرَةً و ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ؛ تا وسیله بینایی و یادآوری برای هر بنده توبهکاری باشد». (ق: 8)
پیامبر خدا در مورد زینت جوانان میفرماید: «وَاخْتَضَبوا فأنّه یَزیدُ فی شَبابِکم؛ موهای خود را رنگ کنید که جوانی و زیبایی شما را زیباتر میکند.»(1)اصلاح موی سر، امروزه در جوانان با مدلهای گوناگون مشاهده میشود و اگر این کار به همانندسازی با زنان یا پیروی از فرهنگ بیگانه منجر نشود، شاید اشکال نداشته باشد، ولی اگر عنوان حرام پیدا کند، جایز نیست. دراینزمینه باید به فتوای مراجع تقلید مراجعه کرد.
بدیهی است جوان، زیباپسند است و میخواهد در زندگی، زیبا باشد و زیبا ظاهر گردد و اسلام هم این خواست درونی او را تأیید کرده، مشروط به آنکه مخالف شرع نباشد.
پنج - خودآرایی
انسان دارای روحیه زیباگرایی و حس زیباطلبی است. هر کس به طور فطری زیباپسند است و تمایل دارد به منظرههای جذاب و جالب نگاه کند و از آن لذت ببرد. این روحیه از آغاز زندگی وجود دارد و در جوانی به کمال میرسد. ازاینرو، یکی از ویژگیهای مهم دوره جوانی، گرایش به خودآرایی است؛ چراکه هر جوانی میخواهد زیباتر و جذابتر از دیگران در اجتماع ظاهر شود. منظور از خودآرایی، پرداختن به وضعیت ظاهری خویش است، مانند: اصلاح سر و صورت و انتخاب نوع لباس که این کار در میان نسل جوان امروز اهمیت خاصی دارد.
1) مکارم الاخلاق، ص 82.
جوان میخواهد در تمام شئون زندگی، آرایش را در حد اعلای آن اعمال کند و به اصطلاح امروز «با کلاس باشد» و در برابر دوستان و رقیبان خود کم نیاورد. خودآرایی اگر به افراط و تفریط کشیده نشود، مورد تأیید اسلام است و آیات و روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد که انسان را به استفاده از زینتآلات تشویق میکنند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «یابَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مُسْجِدٍ...؛ ای فرزندان آدم! زینت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید... ». (اعراف:31)
خداوند در این آیه شریفه، استفاده از زینت را با حضور در مسجد مرتبط ساخته و درحقیقت، مسیر بهرهبرداری از وسائل آرایشی را معیّن کرده است؛ یعنی استفاده از زینت ظاهری باید با معنویت باطنی همراه باشد، نه خوشگذرانی و هوسرانی. بیشتر جوانان به این امر توجه ندارند و زینت ظاهری را بدون پرداختن به آرایش معنوی بهکار میگیرند. بعضی از جوانان آنقدر که به آرایش و زیباسازی اندام خود اهتمام میورزند، به مسائل دینی و معنوی، کمتر توجه دارند. بسیار مشاهده میشود جوانانی که برای آراستن موهای سرشان بیش از یک ساعت وقت میگذارند، برای آموختن احکام دینی (مانند فراگیری مسائل نماز) لحظهای نمیاندیشند.
خودآرایی و آراستن وضعیت جسمی و ظاهری، در احادیث اسلامی نیز تأیید شده است. صدور دستورهای بهداشتی و تأکید بر پاکیزگی در اسلام بهمنظور تقویت همین گرایش طبیعی انسان است. پیامبر اسلام در حدیثی فرمود:
تَنظَّفوا بکلِّ مَا اسْتَطَعْتُم فإنَّ الله تعالی بنَی الْاِسلامَ عَلَی النَّظافة و لَنْ یَدخُلَ الجنَّةَ إلّا کلُّ نَظیفٍ.(1)
هرچه میتوانید پاکیزه زندگی کنید؛ چون خدای متعال، دین اسلام را بر پاکیزگی بنا کرده است و داخل بهشت نمیشوند، مگر پاکیزگان.
حتی آن حضرت در بعضی روایات به خودآرایی دستور داده است و میفرماید: «اِختَضِبُوا فَإِنَّهُ یَزِیدُ فِی شَبَابِکُم وَ جَمالِکُم؛ خضاب کنید که اینکار بر جوانی و زیبایی شما میافزاید». (2)
نکته قابل توجه این است که جوان باید در زیباسازی چهره و اندام خود اعتدال را رعایت کند و نباید دچار افراط شود؛ زیرا زیادهروی در خودآرایی، پیآمدهای نامطلوبی دارد که در صورت ادامه آن، ممکن است پسران و دختران جوان به تباهی کشیده شوند. وسواس، اختلال روانی، ریاکاری، توجه زیاد به دیگران، تجملگرایی، اسراف و خودپرستی از اموری است که با افراط در خودآرایی پدید میآید.(3)
افزون بر رعایت اعتدال، توجه به خودآرایی باطنی و معنوی نیز لازم است. همانگونه که جوانان به آرایش ظاهری میپردازند، به پالایش عقلانی و باطنی هم باید اهتمام ورزند. امام حسن عسکری(ع) میفرماید: «حُسنُ الصُّورَةِ جَمَالٌ ظَاهِرٌ وَ حُسنُ العَقلِ جَمالٌ باطِنٌ؛ نیکویی صورت، زیبایی ظاهری و نیکویی عقل، زیبایی باطنی است».(4)
پیامبر نیز فرمود: «َلاجَمالَ اَحسَنُ مِنَ العَقل؛ هیچ زیبایی بهتر از عقل نیست».(5)
بنابراین، حوزه خودآرایی جوان باید تعمیم پیدا کند و در کنار ظاهر، باطن را نیز آرایش دهد. از جمله موارد آرایش باطنی، بهکارگیری نیروی عقل در زندگی است تا با تدبّر و اندیشه در مسائل فردی و اجتماعی، بهترین راه و روش را برگزیند.
شش - غرور و خودبینی
غرور به معنای «فریب خوردن و فریفته شدن به چیزی»، از صفات رذیلهای است که منشأ پیدایش بسیاری از اوصاف ناپسند دیگر میشود.(1)تکبر، خودپسندی، خودبینی، خودنمایی، حسدورزی و غفلت از پیآمدهای غرور است که افراد مغرور گرفتار آن میشوند. هرچند اسباب غرور، فراوان است، یکی از عوامل مهم غرور، جوانی است؛ چراکه جوانی همانند مال و قدرت، انسان را به خود مشغول میدارد و از دیگر امور منصرف میسازد. بههمین دلیل، در روایات معصومان(ع)، جوانی، «شاخهای» از جنون تعبیر شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «الشَّبابُ شُعبَةٌ مِنَ الجُنُونٍ؛ جوانی شاخهای از جنون است.»(2)یعنی جوانی، همانند دیوانگی، انسان را به حال غیرعادی میکشاند و کارهایی که انجام میدهد، بر اثر احساسات و عواطف صادر میشود، نه از روی فکر و اندیشه و برنامهریزی قبلی.
امام علی(ع) جوانی را سبب مستی دانسته است و میفرماید:
یَنبَغی لِلعَاقِلِ أََنْ یَحتَرِسَ مِنْ سُکرِ المالِ و سُکرِ القُدرَةً و سُکرِ العِلْمِ وَ سُکرِ المَدَحِ وَ سُکرِ الشَّبابِ؛ فَإِنَّ لِکُلِّ ذلِکَ رِیاحاً خَبِیثَةً تَسلُبُ العَقْلَ وَ تَستَخِفُّ الوَقارَ.(3)
سزاوار است که خردمند، از مستی ثروت، مستی قدرت، مستی دانش، مستی ستایش و مستی جوانی بپرهیزد؛ چراکه هر یک را بوهای پلیدی است که عقل را میدُزدد و وقار و هیبت را کم میکند.
برایناساس، جوانی مانند مال، قدرت، علم و ستایش، عامل غرور و مستی است که عقل را تضعیف میکند و به شخصیت انسان آسیب میزند. ازاینرو، جوانان باید مراقب باشند تا گرفتار هیچ نوع غرور، بهویژه غرور جوانی نشوند و با تفکر و تعقل و با شخصیت و وقار در جامعه زندگی کنند.
زیبایی معمولاً با غرور و خودبینی همراه است و هر کس از حسن و جمال بیشتری برخوردار باشد، نوعی کبر و خود برتربینی در او وجود دارد که این حالت در روایات، از آسیبهای زیبایی شمرده شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «آفَةُ الْجَمالِ الْخُیَلاءُ؛ خودپسندی، آفت زیبایی است».(1)
از آنجا که دوره جوانی دوره زیباییخواهی و شکفتگی انسان است، خطر بیشتری از این ناحیه متوجه نسل جوان خواهد بود. بنابراین، جوان باید مراقب باشد تا در دام کبر و غرور گرفتار نشود؛ زیرا خودپسندی از صفات شیطان است و جوان را از درگاه خدا می راند، بهگونهای که راه برگشتی برایش باقی نخواهد ماند.
هفت - بلندهمتی
بلندهمتی از صفات پسندیدهای است که در بسیاری از روایات اسلامی بهعنوان یکی از ارزشهای دینی معرفی شده است. علوّ همت از همه مردم شایسته است و موجب رشد و پیشرفت انسان و جامعه انسانی میشود، ولی
1) بحارالانوار، ج 66، ص 389.
این خصلت از نسل جوان بیشتر انتظار میرود؛ زیرا آنان در شرایطی هستند که بهتر میتوانند نقشآفرینی کنند و طرحها و کارهای بزرگ را به سامان برسانند.
علی(ع) ارزش انسان را به اندازه همتش دانسته است و میفرماید: «قَدرُ الرَّجُلِ علی قَدرِ هِمَّتِهِ؛ ارج انسان به میزان همت اوست.»(1)آن حضرت در کلام دیگر میفرماید: «من شَرُفَت هِمَّتُهُ عَظُمَت قِیمَتُهُ؛ آن کس که همتش بلند باشد، ارزشش افزون میشود».(2)
بعضی از روایات، ارزش و نقش بلندهمتی را در پیشرفت فردی و اجتماعی انسان به روشنی بیان میکنند. امام علی(ع) میفرماید: «اَلْفِعْلُ الْجَمِیلُ یُنبِیءُ عَنْ عُلُوِّ الهِمَةِ؛ کارهای خوب و زیبا از بلندهمتی ریشه میگیرد.»(3)افق همت انسان باید فراتر از امور شخصی باشد و بیشتر بهسوی منافع اجتماعی مایل شود؛ زیرا جامعه پیشرفت نمیکند، مگر با اجرای طرحهای بزرگ ملی که جوانان بیش از دیگران شایسته انجام دادن آن هستند. نسل جوان، نیروی فعال جامعه را تشکیل میدهند و بهتر میتوانند از نظر فکری و عملی، افق آینده جامعه را مطالعه و برای بالندگی آن برنامهریزی کنند. بنابراین، اگر بلندهمتی جوان در مسیر درست قرار بگیرد، به ترقی جامعه کمک میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله دراینزمینه میفرماید: «مَا اَبعَدَ الْخیرَ مِمَّن هِمَّتُهُ بَطنُهُ و فرجُهُ؛ چقدر خیر و نیکی دور است از کسی که همتش شکم و شهوتش باشد.»(4)چنین آدمی تمام انرژی و
توانش را صرف لذتخواهی، خوشگذرانی و هوسرانی میکند و امور مهم دیگر اصلاً به فکرش نمیآید یا با بیاعتنایی از کنار آن عبور می کند.
بلندپروازی و مناعتطبع و بزرگمنشی از ویژگیهای دوره جوانی است و جوانان باید به درستی از آن بهره ببرند، چنانکه حضرت یوسف(ع) در برابر دعوتهای نامشروع زنان مصر فرمود: «رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَی مِمَّا یَدعُونَنِی اِلَیه...؛ پروردگارا! زندان برای من دوست داشتنیتر است از آنچه مرا به آن میخوانند... .» (یوسف: 33) انتخابکردن زندان به جای پذیرش دعوت زنان، نشاندهنده علوّ همت او بود. یوسف توانست با اینکار، خود را از آلودگی به معصیت رها سازد و به عزت نفس و سعادت ابدی - که همان قرب حق تعالی است - برسد. حضرت در پاسخ به درخواست همسر عزیز مصر گفت: «مَعاذَ الله؛ به خدا پناه میبرم!» (یوسف:79) اینکار بر اثر بلندهمتی یوسف بود. وی به هوای نفس و غریزه طبیعی پشت پا زد و با مناعتطبع به خدای متعال روی آورد و الگوی شایستهای برای جوانان شد.
هشت - آرزومندی
آرزومندی، از دیگر ویژگیهای جوانی است. درحقیقت، آرزوهای گوناگون در دل جوان پر میزنند و هر یک بهعنوان محرکی قوی، او را به فعالیت وا میدارند. آرزومندی در همه انسانها کموبیش وجود دارد و هرکس خواستههایی در دل دارد و میخواهد به آنها دست یابد، ولی این آرزومندی در دوره جوانی، بیش از دیگر دورهها تجلی دارد. مرحله جوانی بهطور معمول پر از آرزوها و تخیلات دور و درازی است که فکر جوان را به خود مشغول میدارد و او را برای رسیدن به آن آرزوها به حرکت درمیآورد تا خواستههای درونیاش را به فعلیت برساند.
علی(ع) در آغاز نامه خویش به فرزندش، امام حسن(ع) را چنین خطاب میکند: «المَولودِ المُؤمِّلِ مَا لا یُدرَکُ، السّالِکِ سَبیلَ مَن قَد هَلَکَ؛ از پدری که در آستانه فناست به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نمیآید ] و[ رونده راه کسانی است که به هلاک رسیدهاند.»
این گفتار علی(ع) فرازی از نامه مفصل آن حضرت در توصیف جوان و معرفی راهکارهای تربیتی به اوست. حضرت آرزومندی را نخستین ویژگی آنان شمرده است و آینده آنها را در یک مسیر رو به نیستی ترسیم میکند؛ یعنی جوان، شهروند شهر آرزوست و در عین داشتن صدها آرزوی دور و دراز، به سویی گام برمیدارد که روبهنیستی است و پایان آن مسیر، در گرو اعمال دنیایی وی است.
آرزومندی تا حدودی نتیجه طبیعی رشد جسمی و روحی جوان است؛ زیرا دوره جوانی با خیالبافی همراه است. بههمیندلیل، بیشتر جوانان ایدئالها و آرمانهایی دارند که در پی خیالپردازی بهوجود میآیند.(1)پرواز در دنیای افکار، توهم و تخیل میتواند نوعی لذت روحی - هرچند زودگذر- را بهدنبال داشته باشد و این آرزوها جوان را آرمانگرا و آرمانخواه بار میآورند.
اگر آرزوها واقعبینانه باشد و امکان دستیابی به آن فراهم باشد، به پویایی و بلندهمتی جوان کمک میکند. در مقابل، اگر آرزوها توهمی و غیر واقعبینانه باشد، جوان را در آستانه سقوط قرار میدهد.(2)ازاینرو، پیامبرخدا صلی الله علیه و آله از آرزوی دراز امت احساس خطر میکند و میفرماید: «أَخْوَفُ مَا أَخَافُ
عَلی اُمَّتی الهَوَی وَ طُولُ الاَمَلِ؛ بر امت خویش بیش از هر چیز، از هوس و درازی آرزو میترسم.»(1)طبیعی است که این احساس خطر پیامبر نسبت به جوانان بیشتر است؛ زیرا آنان با تجربه اندک و دانش محدود در معرض آسیبهای زیادتری قرار دارند.
ج) ویژگیهای اجتماعی
زیر فصل ها
یک - الگوپذیری
دو - دوستخواهی
سه - خلاقیت و نوآوری
یک - الگوپذیری
یکی از ویژگیهای برجسته جوانی، همانندسازی و تقلیدپذیری است. جوان در زندگی اجتماعی و برخورد با دیگران معمولاً خود را همانند کسانی میسازد که به نظر وی جذاب و دارای ایدئالهای مورد علاقهاش جلوه میکنند. این خصیصه ناشی از یک امر فطری نهفته در نهاد انسان است که در دوره جوانی شکوفا میشود؛ چون ساختار وجودی انسان بهگونهای است که همواره تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار میگیرد.
این تأثیرپذیری امری ذاتی و فطری است که به اصل سرشت و شالوده وجودی انسان برمیگردد و هیچ انسانی از آن بیبهره نیست. ازاینرو، نمیتوان آدمی را پیدا کرد که صددرصد نفوذناپذیر باشد و هرگز چیزی بر او تأثیر نگذارد؛ زیرا انسان در هر شرایطی با یکسری عوامل بیرونی در ارتباط است که خواه ناخواه بر جسم و روحش اثر میگذارند. الگوپذیری انسان، از محیط خانواده آغاز میشود. سپس در مدرسه و اجتماع ادامه مییابد و در مرحله جوانی به اوج خود میرسد. بنابراین، جوان از نظر
1) نهجالفصاحه، ص27.
فطری، الگوطلب است و این خصوصیت جزو ذات او بهشمار میآید و بهاینجهت همواره در جستوجوی قهرمانان ذهنی خویش است.
حالکه اصل الگوپذیری جوان مسلّم است، مسئله مهم، انتخاب آگاهانه الگوهاست؛ یعنی جوان باید الگویی را در زندگی برگزیند که پیروی از آن الگو مایه سربلندی او در دنیا و آخرت باشد، نه اینکه زمینه بدبختی و زبونی وی را فراهم سازد. اسلام به این خواست فطری جوانان، توجه داشته و الگوهای شایستهای را به آنها معرفی کرده است تا خود را در فکر و رفتار همانند آنان بسازند. قرآن کریم از این نوع الگو به «اسوه حسنه» یاد کرده است؛ یعنی الگویی نیکو و مناسب در همه شئون زندگی، اعم از فردی و اجتماعی.
خدای متعال، شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را اسوه حسنه برای مردم معرفی میکند و میفرماید:
لَقَد کَانَ لَکُم فِی رَسُولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الیَومَ الاخِرَ وَ ذَکَرَ الله کَثیراً. (احزاب:21)
همانا برای شما در اقتدا به رسولخدا صلی الله علیه و آله سرمشقی نیکو است، برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد میکند.
تأسی به سیره و رفتار آن حضرت، جوان را به خدا نزدیک میسازد و از هرگونه انحراف فکری و اخلاقی دور میکند.
امام علی(ع) درباره پیروی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ، در نهجالبلاغه سخن گفته و جوانان را به پیروی از آن حضرت فرا خوانده، است:
وَاقتَدُوا بِهَدْی نَبیِّکُم فَاِنَّه اَفضَلُ الهَدیِ وَ اسَتنُّوا بِسُنَّتِهِ فَاِنَّها اَهْدَی السُّنَن.(1)
از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راهنمای هدایت است. رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید که هدایتکنندهترین سنّتهاست.
در جای دیگری نیز میفرماید:
وَ لَقَدکانَ فِی رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله کافٍ لَکَ فِی الاُسوَةٌ و دَلیلٌ لَکَ عَلَی ذَمِّ الدُّنیا وَ عَیبِها وَکَثرَة مخَازِیها وَ مَسَاوِیَها.(2)
برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام را اطاعت کنی تا راهنمای خوبی در شناخت بدیها و عیبهای دنیا و رسواییها و زشتیهای آن برای تو باشد.
بنابراین:
فَتَأَسِّ بِنَبیِّکَ الاَطیَبِ الاَطهَرِ فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأسَّی.(3)
به پیامبر پاکیزه و با برکت اقتدا کن که راه و رسم او الگویی برای همه جویندگان راه حق و حقیقت است.
شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله الگوی همیشه زنده و جاویدی برای بشر در طول تاریخ بوده است. اکنون نیز بهعنوان اسوهای حسنه و سرمشقی ماندگار، فراتر از محدودیتهای زمان و مکان میدرخشد. شخصیت او منحصر به زمان خاصی نبوده و نیست، بلکه حقیقت همیشه پویا و جاودانی است که برای هر نسلی، هماهنگ با واقعیات زندگی آنها تبلور پیدا میکند.
سیره و رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی، رهگشای راهیان حق وحقیقت است. وجود آن حضرت به اقیانوس
بیکرانی میماند که سرشار از خوبیها و فضایل انسانی است و هرکس باید به اندازه استعداد و توان خود از آن منبع جوشان کمالات الهی، توشهای برگیرد.
معرفی الگو، در تعلیم و تربیت نسل جوان اهمیت ویژهای دارد و کارشناسان امور آموزش و پرورش نیز بر آن تأکید دارند. ازاینرو، لازم است معلمان و متربیان بر اساس آموزههای دینی و اسلامی، الگوهای مناسب را شناسایی و به نوجوان و جوانان معرفی کنند؛ الگوهای شناختهشدهای که در متن قرآن و احادیث اسلامی به آنها اشاره شده است. با توجه به تهاجم روزافزون فرهنگ غرب و عرضه الگوهای مختلف ضدارزشی، لازم است برترین الگوهای زندگی از منظر قرآن و اسلام به نسل جوان معرفی شود تا ضمن پاسخگویی به غریزه الگوجوییشان، بتوانند با انتخاب الگوهای مناسب، مسیر درستی را در زندگی خود برگزینند.
امام صادق(ع) در زمینه الگودهی به جوانان میفرماید:
بادِرُوا احداثَکُم بالحدِیثِ قَبلَ أن یَسبِقکُم الَیهِمُ المُرجِئَة.(1)
نسل جوانتان را دریابید و معارف اسلامی را به آنان بیاموزید، پیش از این که مخالفان بر شما پیشی گیرند [و سخنان نادرست را در ضمیر پاک آنها وارد کنند و گمراهشان سازند.]
دو - دوستخواهی
رفاقتطلبی و دوستخواهی یکی از ویژگیهای مهم دوره جوانی است. هر جوانی در این دوره میخواهد در کنار اعضای خانواده، با افراد دیگری نیز ارتباط برقرار کند و با آنها رفتوآمد داشته باشد. دوستخواهی، امری ذاتی
1) وسائل الشیعه ، ج15، ص196.
و فطری است و هر کس از روی طبع و فطرت انسانی، خواهان زندگی میان مردم و ارتباط با آنان است. با این حال، این امر در جوانان بیش از دیگران نمود پیدا میکند؛ زیرا شرایط سنّی آنها چنین اقتضا میکند، و آنان در سن و سالی بهسر میبرند که همواره درصدد جلب توجه دیگران بهسوی خویشتن هستند و میخواهند زیبایی و نیروی جسمی خود را به رخ آنان بکشند. این رفتوآمدها موجب انتقال ارزشها و در نتیجه، تحول فرهنگ و اندیشه در جوان میشود.
مهر و محبت و دوستی با همدیگر، اساس جامعه انسانی را تشکیل میدهد و نسل جوان در ایجاد جامعه آرمانی نقش اساسی دارند. ازاینرو، اسلام این نیروی فطری جوانان را هدایت و شرایط دوستان شایسته را برای آنان بیان کرده است؛ چون اسلام میخواهد جامعهای بسازد که همه مردم، خود را برادر یکدیگر بدانند و تا سرحد ایثار به هم عشق بورزند.(1)
دوستطلبی جوان، ناشی از محبت وی به هستی، بقا و کمال وجودی خود است؛ زیرا کمالخواهی، شدیدترین نوع از دوستی انسان را تشکیل میدهد. ازاینرو، هر جوان بیش از همه خود را دوست دارد و هر دوستی را که انتخاب کند، برای کسب کمال و امتیازات خویشتن است، نه دوستداشتن ذات آن دوست و رفیق. بههمیندلیل، هر وقت تصور کند سود و کمالی از او عایدش نمیشود، با وی قطع رابطه میکند.(2)ازاینجا است که جوانان بهشدت تحت تأثیر گفتار و رفتار دوستان قرار میگیرند و
بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقیشان در پیوند با آنان قالببندی میشود. اینمطلب، چیزی است که از نظر علمی و تجربی هم به اثبات رسیده است و هرکس میتواند آن را در رفتار جوانان مشاهده کند.(1)
نقش دوستان در تغییر رفتار و تربیت جوان، بسیار حساس و چشمگیر است، بهگونهای که حتی در بسیاری موارد بر نقش والدین غلبه میکند. فرزند نوح به دلیل انتخاب دوستان نامناسب به بیراهه رفت و درخواست پدر را که گفت: «... یَابُنَی اَرکَب مَعَنا وَ لَاَتَکُن مَعَ الکافِرِین؛ ... ای پسرک من! با ما سوار شو و با کافران مباش.» (هود:42) رد کرد و اظهار داشت: «سَآوی اِلَی جَبَلٍ یَعصِمُنِی مِنِ المَاءِ... ؛ بهزودی به کوهی پناه میبرم که مرا از آب در امان نگه دارد... .» (هود: 43) خداوند خطاب به نوح درباره فرزندش فرمود: «... إِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ... ؛ ... او درحقیقت از کسان تو نیست... .» (هود:46) زیرا او با تأثیرپذیری از دوستان بد، راهی برخلاف تو (نوح) که فرستاده خدا هستی، اختیار کرده و از صراط مستقیم منحرف گشته است.
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم گشت(2)
امام علی(ع) درباره نقش دوستان در شکلگیری شخصیت جوان میفرماید:
فَمَن إشتَبَهَ علَیکُم امرُهُ و لَم تَعرِفُوا دینَه فانظُرُوا الی خُلَطائِه فإن کانُوا اَهْلَ دینِ الله فهُوَ عَلَی دینِ الله.(3)
هرگاه وضعیت شخصی بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید. اگر اهل دین و آیین الهی بودند، او نیز پیرو آیین خداست.
برایناساس، جوانان که گرایش زیادی به دوستیابی دارند و میخواهند با آنها ارتباط صمیمی داشته باشند، باید افرادی مؤمن، متدین، وفادار و باشخصیت را بهعنوان دوست برگزینند؛ افرادی که از نظر دینی و اخلاقی، بر دیگران تأثیر مثبت بگذارند، نه آدمهای آلوده به گناه که ضررشان بیشتر از نفعشان است. بههرصورت، به جوانان سفارش میشود میل فطری دوستخواهی خود را از راه درست و بر اساس دستورهای معصومان(ع)، ارضا و برترین دوستان را انتخاب کنند.
سه - خلاقیت و نوآوری
خلاقیت در لغت از ریشه «خَلَقَ» بهمعنای ایجاد، ابتکار و نوآوری آمده و در دانش روانشناسی عبارت است از توانایی افراد برای تولید ترکیبات جدید صنعتی، اندیشههای تازه یا هرگونه دستاوردهای نو که قبلاً ناشناخته بودهاند.(1)برخی خلاقیت را شکل دادن تجربهها در سامانبندیهای تازه دانستهاند.(2)عدهای دیگر معتقدند که خلاقیت، عرضه کیفیتهای تازهای است از مفاهیم و معانی به شکل منظم و معنادار.(3)
از تعاریف خلاقیت به دست میآید که خلاقیت فرآیندی است مشتمل بر عناصری همچون: انگیزه، توانایی و مهارت در ساماندهی و ترکیب
اجزای پراکنده و عرضه آن در قالب یک محصول جدید مادی یا فرآورده فکری و علمی. چنین کاری از ویژگیهای نسل جوان است و انجام آن در عرصه اجتماع، با فراهم بودن زمینهها و امکانات لازم، امکانپذیر است.
روانشناسان و جامعهشناسان بر اهمیت خلاقیت در فرد و جامعه تأکید و به زمینهسازی برای تربیت نیروهای فعال و خلاق سفارش کردهاند. علم، هنر و تکنولوژی محصول فرآیند خلاقیت هستند؛ زیرا میان خلاقیت و رشد مادی و معنوی جامعه، رابطه مستقیم برقرار است؛(1)یعنی هرچه فرآیند خلاقیت در افراد پرورش یابد و تولید نیروی خلاق در اجتماع افزایش پیدا کند، ضریب پیشرفت جامعه بالا میرود. نیروهای خلاق همواره با نوآوری، محصولات جدیدی تولید میکنند که سطح علمی و نوآوری جامعه را افزایش میدهد و موقعیت جهانی آن را بهبود میبخشد.
خلاقیت از اول زندگی در فرد وجود دارد و خود را در بازیهای کودک نشان میدهد و بهتدریج، در مدرسه، با فعالیتهای گروهی و تفریحی شکوفا میشود. نوآوری، در دوره نوجوانی و جوانی رشد میکند و معمولاً در فاصله سنی سی تا چهل سالگی، به بالاترین حد خود میرسد.(2)دراینمدت، افراد خلاق از غیرخلاق شناخته میشوند و آنها با ابتکارهایشان، خود را به جامعه معرفی میکنند. بنابراین، خلاقیت از ویژگیهای نسل جوان است و جوانان با اندیشه و فعالیت مستمر به ابتکارها و اختراعها میرسند و اولیا و مربیان باید آن را تقویت کنند.
عوامل متعدد درونی و بیرونی مانند محیط خانه و مدرسه، زمینهسازی و تهیه امکانات، تشویق والدین و معلمان بر رشد و شکوفایی خلاقیت جوان تأثیر دارند.
اسلام، نه تنها مخالف خلاقیت و نوآوری نیست، بلکه اختراع و کشفیات جدید را تأیید میکند؛ زیرا دستور اسلام به اندیشیدن در زمین و آسمان و مخلوقات گوناگون، زمینهای برای اندیشیدن بیشتر در نظام آفرینش و در نهایت، دستیابی به نتیجه مطلوب و ایده جدید است. خداوند دراینزمینه میفرماید:
إِنّ فی خَلْقِ السّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللّیْلِ وَ النّهارِ َلآیاتٍ ِلأُولِی اْلأَلْبابِ. (آلعمران:190)
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمدورفت شب و روز، نشانههای روشنی برای خردمندان وجود دارد.
در این آیه، نخست به عظمت آفرینش زمین و آسمان اشاره شده و سپس از آمدورفت شب و روز سخن به میان آمده است. خداوند میفرماید آفرینش آسمانها و زمین و آمدورفت شب و روز، نشانههای روشنی برای صاحبان خرد و اندیشه است که میتوانند با اندیشه کردن در آن به فکر تازهای برسند. جوانان مبتکر و خلاق دارای ویژگیهایی هستند که آنها را از دیگران متمایز میکند. آنان معمولاً دوست دارند مستقل عمل کنند؛ امور پیچیده را بر امور عادی ترجیح میدهند؛ بیشتر اوقات بهکار خود سرگرمند و کمتر به مسائل اجتماعی میپردازند؛ انعطافپذیرند و به تحلیل و بررسی مسائل پیرامون خود علاقهمند هستند.(1)
1) روانشناسی رشد، ص590.
فصل سوم: جوان و انتظارات
در این قسمت به بررسی این موضوع میپردازیم که جوانان چه انتظارات و مطالباتی از نهاد خانواده و اجتماع دارند و خواستههای آنان تا چه اندازه معقول و قابل قبول خواهد بود. انتظاراتی که جوانان از خانه و جامعه دارند، متفاوت و متعدد است و همه آنها را نمیتوان در فرصتی کوتاه بررسی کرد. ازاینرو، تلاش بر آن است تا به انتظاراتی توجه شود که عام و فراگیر هستند، بهگونهای که همه جوانان یا بیشتر آنان را پوشش میدهند. به عبارت دیگر، مطالبات واقعی و منطقی جوان از خانواده و جامعه و نیازهای او در این فصل، شناسایی و بررسی میشود که مبتنی بر ویژگیهای جوانی و برخاسته از آن است.
خانواده، اصلیترین نهاد اجتماعی است که جوان در آن بهدنیا میآید و رشد میکند. آنگونه که از متون فرهنگ و منابع واژهشناسی برمیآید، واژه «خانواده» مرکب از دو عنصر «خانه + واده» بهمعنای خاندان، دودمان، تبار و
امثال آن است.(1)این اصطلاح در عرف عام کاربردهای وسیع دارد. خانواده در محدودترین کاربرد خود به همان معنایی گفته میشود که گوینده و شنونده آن را در ذهن خود تداعی میکند و همه، آن را از این کلمه میفهمند؛ یعنی مجموعه کوچکی از پدر و مادر و فرزندان که در یک جا زندگی میکنند و معمولاً اعضای خانواده را تشکیل میدهند.
واژگانی همانند «خانه» و «خانواده» بیانگر فضای صمیمی و حراستشدهای هستند که انسان در آن فضا احساس امنیت، راحتی و آسایش میکند. خانه بهعنوان یک نهاد مقدس در همه ادیان مورد احترام بوده و هست. جوان در چنین جایگاهی پرورش مییابد و رشد میکند. او میان اعضای خانواده از موقعیت خاصی برخوردار است و همگان با دید احترام به او مینگرند.
پدر و مادر و فرزندان، بهعنوان اجزای تشکیلدهنده خانواده، انتظاراتی از همدیگر دارند که باید بدانها توجه شود. هر یک از اعضای خانواده باید انتظارات طرف مقابل را بشناسد و به آنها در حد توان پاسخ گوید. عوامل بسیاری از جمله میزان سن و سال هر یک از اعضا، در نوع خواستهها تأثیرگذارند؛ زیرا فرزندان خانواده در زمان جوانی انتظارات متفاوتی از دوره کودکی دارند. پدر و مادر نیز زمانی که دچار پیری میشوند، انتظارات دیگری از فرزندان دارند.
الف) انتظار شناخت و درک جوان از سوی خانواده
نخستین انتظار جوان از خانواده این است که او را آنگونه که هست، بشناسند و واقعیتهای زندگی او را درک کنند. جوانشناسی و درک
1) لغت نامه دهخدا، واژه «خانواده».
واقعیتهای مربوط بهوی در محیط خانواده بهوسیله پدر و مادر، بسیار مهم و در شکلگیری شخصیت و نوع رفتار او مؤثر است. ازاینرو، شناخت جوان و توجه به ویژگیهای دوره جوانی، ضرورتی انکارناپذیر و نیاز اساسی نسل جوان است که خانواده باید به آن توجه کند.
در واقع، پرورش نهال ثمربخش جوان و استفاده مناسب از میوههای شیرین جوانی، مبتنی بر درک واقعی جوان و شناخت نیازهای اساسی اوست و در صورتی میتوان راهکارهای مفید و کاربردی در تربیت جوان ارائه داد که جنبههای جسمی و روحی او با دقت بررسی و گوشههای آشکار و پنهان وجودی وی شناخته شود؛ وگرنه ممکن است بر اثر نشناختن جوان و آشنا نکردن او با آموزههای مناسب، زیانهای جبرانناپذیری متوجه نسل جوان شود و درنهایت، به جامعه سرایت کند.(1)بسیاری از مشکلات جوانان امروز ناشی از بیتوجهی خانوادهها به آنان و درک نکردن و حمایت نکردن از آنهاست. بهیقین، اگر پدران و مادران ضمن مراقبتهای لازم از فرزندان، جوانانشان را دریابند و مهر و محبت کنند، رفتار آنها تغییر خواهد کرد.
لزوم شناخت جوان مبتنی بر ویژگیهای روحی و روانی اوست؛ زیرا هر انسانی در دوره جوانی سرشار از عواطف و احساسات است و اگر از اطرافیان بیمیلی وکمتوجهی ببیند، بهشدت ناراحت میشود و آرامش خود را از دست میدهد. رسولخدا صلی الله علیه و آله به مسلمانان، بهویژه پدران و مادران سفارش میکند که با جوانان رفتار نیک داشته باشند: «اوصیکُم بالشُّبانِ خیراً
1) جوان در پرتو اهل بیت(ع)، ص38.
فإنَّهُم أرَقُّ أفئدةً؛ شما را نسبت به جوانان به نیکی سفارش میکنم؛ چراکه آنان دلهای رقیقتری دارند».(1)
نقطه اصلاح و تربیتپذیری جوان نیز همین قلب نرم و ملایم اوست که با شناخت درست وی میتوان او را هدایت کرد.
پیامبر اسلام از این ویژگی جوانان استفاده کرد و با شناخت دقیق آنان به تبلیغ پرداخت و در نتیجه، بسیاری از جوانان مکه ایمان آوردند. آن حضرت در ادامه حدیث میفرماید:
إنَّ اللهَ بَعَثَنی بَشیراً و نَذیراً فحالَفَنی الشُّبّانُ وَ خالَفَنی الشُّیُوخ.(2)
بهراستی که خداوند مرا نویدبخش و بیمدهنده برانگیخت. آن هنگام جوانان با من همپیمان شدند، درحالیکه پیران با من به مخالفت برخاستند.
ضرورت شناخت جوان در رساله حقوق امام سجاد(ع) نیز آمده است. آن حضرت در توصیه عام به پدران و مادران میفرماید:
وَأَمَا حَقُ وَلَدِک فَتَعلَمُ أَنَهَ مِنکَ وَ مُضافٌ اِلیک فِی عاجِلِ الدُّنیا بِخیرِهِ و شَرَّهِ.(3)
حق فرزند این است که بدانی بخشی از وجود تو است و در دنیا با هر خیر و شری که دارد، به تو منسوب است.
از آنجا که کلام امام سجاد(ع) به دوره خاصی اشاره ندارد، مرحله جوانی را نیز دربرمیگیرد و شناخت فرزند در این دوره مهمتر از دیگر دورهها است. جوان از یک طرف، دل رقیق دارد و زود تحت تأثیر عوامل
بیرونی قرار میگیرد و ازسویدیگر، دارای قدرت تصمیمگیری و توان انجام کار است که با اندک غفلتی ممکن است به بیراهه کشیده شود. ازاینرو، امام زینالعابدین(ع) فرمود پدر و مادر باید این واقعیت را درک کنند که جوان هر کاری انجام دهد، به آنها نسبت داده میشود.
درحقیقت، والدین، مسئول تربیت و رفتار فرزند هستند تا با شناخت ویژگیهای وی، نیازهای او را برطرف کنند؛ چون جوان دارای ویژگیهایی است که شناخت آنها، والدین را در تعامل با وی و برخورد متناسب با روحیه او کمک میکند. بنابراین، جوان معمولاً این انتظار به حق را از خانواده، به ویژه پدر و مادر دارد که او را درک کنند و واقعیتهای زندگی وی را بپذیرند.
ب) انتظار تأمین نیازهای جوان به وسیله خانواده
پس از شناخت جوان و ویژگیهای روحی و روانی او، شناسایی و تأمین نیازهای خاص وی نیز لازم بهنظر میرسد. انتظار جوان از خانواده آن است که در عین درک و پذیرش وی، به نیازهای او در محیط خانواده توجه شود. بیشتر جوانان نیازهای مادی و معنوی خاص خود را دارند که بهتنهایی قادر نیستند آن را برآورده کنند و اولیا و مربیان باید برای تأمین آن بکوشند.
یک - تأمین نیازهای عاطفی
جوان علاوه بر ویژگیهای مختلف، نیازهای گوناگونی دارد که یکی از نیازهای مهم او، نیاز عاطفی است. جوانی دورهای است سرشار از احساسات و عواطف ظریف روحی و روانی که باید با دقت به آنها توجه کرد. نیازهای عاطفی جوان مبتنی بر ویژگیهای روحی و روانی اوست که
پیش از این ذکر شد. در اینجا به برخی نیازهای عاطفی جوانان اشاره میکنیم که تأمین آنها در رفتار آنان تأثیرگذار است.
اول - نیاز به مهر و محبت
انسان ذاتاً به محبت گرایش دارد و علاقهمند است مورد مهرورزی و احترام دیگران قرارگیرد؛ چون محبت بهعنوان یک نیاز اساسی، در نهاد آدمی نهفته است و تا پایان عمر ادامه دارد. این نیاز فطری، در رفتار انسان و برخورد او با دیگران ظهور پیدا میکند؛ گاه به شکل ارتباط کلامی و گفتار محبتآمیز و گاه در قالب رفتار و عمل و ایجاد دوستی و رفتوآمد با همسالان و همسایگان. نیاز به محبت، ذاتی است و از دوره کودکی در نهاد انسان وجود دارد، ولی این نیاز در دوره جوانی بیشتر آشکار میگردد؛ چراکه استعدادهای بشر در این دوره کاملاً شکوفا میشود وگرایشهای فطری و طبیعی وی به فعلیت میرسد. از جمله، غریزه دیگرخواهی جوان رشد میکند و بههمیندلیل، همنشینی با دوستان را بر نشستن در محیط خانواده ترجیح میدهد. خانواده باید این نیاز جوان را درک کند و با وی رفتار محبتآمیز داشته باشد و روحیه دیگرخواهی او را پرورش دهد.
اگر خانواده به ویژه پدر و مادر به فرزند جوان خود مهر و محبت نکنند و نیاز وی را به محبت اشباع نسازند، بیمهری آنان زمینهساز پیدایش بسیاری از نگرانیهای روحی و روانی، اضطراب، استرس و ترسهای غیر منطقی در وی میشود.(1)
قرآن کریم به این نیاز جوان در قالب ابراز محبت به موسی بن عمران(ع) پاسخ گفته است تا الگویی برای همه اولیا و مربیان باشد و به این
1) روانشناسی نوجوانان و جوانان، ص77.
نیاز فطری نسل جوان توجه کنند. خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: «... ألقَیتُ عَلَیکَ مَحَبَّةً مِنِّی و لِتُصنَعَ عَلی عَینِی؛ ... و مهری از خودم بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی.» (طه: 39) خداوند زمانی به حضرت موسی(ع) محبت کرد که او در دوره جوانی قرار داشت.(1)اظهار محبت خداوند به موسی(ع)، وی را برای انجام وظیفه نبوت آمادهتر ساخت و روحیه استقامت و پایداری را در او تقویت کرد، چنانکه ایستادگی و مبارزه موسی(ع) در برابر طاغوت زمانش (فرعون) گواه این امر است.
از این داستان قرآنی میتوان استفاده کرد که پرورش عاطفه و روحیه محبتخواهی جوان در رسیدن او به اهداف عالی زندگی و اسلامی، تأثیر بهسزایی دارد، همانگونه که خدای متعال علت محبت به موسی(ع) را ساختن و تربیت شخصیت وی بیان فرموده است. این امر ناظر به تأثیرپذیری جوان و اهمیت مهر و محبت در زندگی وی است که خانواده میتواند به این طریق، جوانان شایسته و مقاومی را تحویل جامعه دهد.
تأمین این نیاز جوان، افزون بر اینکه پاسخی به نیاز درونی اوست، آثار فردی و اجتماعی فراوانی نیز بههمراه دارد. در واقع، محبت، اکسیری است که بسیاری از دردها و بیماریهای روحی و روانی جوان را درمان میکند.(2)
تأمین نیاز عاطفی جوان و ارضای نیاز به محبت وی را از گفتار امام علی(ع) در نامه 31 نهجالبلاغه خطاب به امام حسن مجتبی(ع) میتوان برداشت کرد. حضرت در آن نامه ضمن تبیین راهکارهای تربیتی به فرزندش، سخنان و عبارتهایی بهکار برده است که بار عاطفی دارند
نشاندهنده اظهار محبت آن حضرت درحق فرزند جوانش است؛ چون بنابر شواهد تاریخی، صدور این نامه، زمانی صورت گرفت که حدود سی سال از عمر امام حسن(ع) گذشته و او در دوره جوانی بود.
امام علی(ع) در بیان سفارشهای تربیتی خود بارها از عبارت «یا بُنََّی» استفاده کرده است؛ یعنی «ایفرزند عزیزم!» اینگونه سخن گفتن با جوان، توجه به جنبه عاطفی و احساسی اوست که میخواهد دل وی را تسخیر و قلب او را آماده پذیرش دستورها و رهنمودهای تربیتی کند.(1)
آنچه از آیات و روایات و سیره معصومان(ع) بهدست میآید، بر لزوم اهتمامورزی پدر و مادر به نیازهای اساسی فرزندان جوانشان دلالت دارد. از این منظر، یکی از نیازهای ضروری جوان، نیاز به محبت و احترام است و باید به این نیاز روحی و روانی وی توجه کرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ به نیازهای روحی و عاطفی عمار یاسر درحالیکه از گفتار ناصواب کفار قریش هنگام شکنجه بهشدت گریه میکرد، دستش را به سر و صورت او کشید و آب چشمانش را پاک کرد و فرمود: «خداوند از تو میگذرد و برای نجات از شکنجه قریش تمجید از الههشان مانعی ندارد».(2)
بنابراین، یکی از انتظارات جدّی جوان از خانواده، محبت و دوستی کردن با اوست. اگر پدر و مادر چنین رفتاری از خود نشان بدهند، یقیناً بر روح و روان جوان تأثیر میگذارد و به اصلاح رفتار وی کمک میکند؛ چون
محبت، طبع سرکش جوان را رام و قلب و دل او را برای پذیرش آماده میکند.
دوم - نیاز به تکریم و احترام
این نیاز، برخاسته از اقتضای روح لطیف، قلب رقیق و دل نرم جوان است که با رفتار محبتآمیز پرورش مییابد. طبع آدمی چنان سرشته شده است که از خوبی و احترام، لذت میبرد و از تعظیم و اکرام، نرم و ملایم و بهتدریج، مجذوب و تسخیر میشود. جوان به دلیل ویژگیهای روحی و روانی خاص خود، بیش از دیگران تحت تأثیر تکریم و احترام قرار میگیرد؛ زیرا بهدلیل تربیتپذیری و روحیه همگرایی با مردم، دوست دارد همواره خانواده و جامعه با دید مثبت به او نگاه کنند.(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره تکریم شخصیت جوان میفرماید: «اَوْسِعُوا لِلشَّبابِ فِی المَجلس؛ برای جوانان در مجلسها جا بازکنید.»(2)جا باز کردن در مجلس برای تازهواردان، از آداب اسلامی و موجب تکریم شخصیت آنان است، ولی تأکید پیامبر بر رعایت آن در مورد جوانان به دلیل لزوم پرورش روحیه احترامخواهی آنان است. ازاینرو، پیامبر در دستور عمومی به همه پدران و مادران میفرماید: «اَکْرِمُوا اَوْلادَکم؛ فرزندانتان را گرامی دارید و به آنان احترام بگذارید.»(3)این کلام پیامبر، شامل جوانان نیز میشود و چهبسا آنان به تکریم و احترام، شایستهتر هستند.
جوان انتظار دارد خانواده و جامعه، شخصیت او را تکریم کنند. این انتظار، انتظار بهحقی است که نسل جوان از دیگران، بهویژه پدر و مادر دارد و باید به این خواسته جوانان پاسخ مثبت داده شود. رفتار و گفتار حضرت علی(ع) با جوانان، راهنمای خوبی برای خانوادههاست. امام قبل از بیان دستورهای تربیتی به فرزندش میفرماید:
وَجَدتُکَ بَعضی بَل وَجَدتُکَ کُلِّی حَتَّی کانََّ شَیئًا لَواصابَکَ اَصابَنِی وَ کانَّ الموتَ لَوأتاکَ اَتانی فَعَنانِی مِن اَمرِکَ ما یُعِنُنِی مِن اَمرِ نَفسی فَکَتبتُ اِلیک کِتابی مُستظهِراً به إن اَنا بقیتُ لَکَ او فَنَیتُ.(1)
من تو را پارهای از خود، بلکه همه موجودیت خود یافتم. تا آنجا که اگر چیزی به تو رسد، گویی به من رسیده و اگر مرگ سراغ تو آید، گویی سراغ من آمده است و درباره امور زندگی تو همانگونه اهتمام دارم که به امور حیات نفس خویشتن دارم. پس این نامه را نوشتم تا زندگی سعادتمندانه تو تأمین شود؛ چه من بمانم و چه نمانم.
برخورد علی(ع) در مقام مربی دلسوز با جوان مستعد تربیت، راهنمای خوبی برای پدران و مادران است تا جوان را به منزله وجود خود بپندارند و سود و زیان و خیر و شر او را متوجه خویش بدانند. حضرت ابتدا میفرماید: من تو را پارهای از خودم یافتم. سپس میافزاید که تمام هستیام را در وجود تو میبینم؛ به گونهای که در مرگ و زندگی با هم شریک هستیم و به اندازه خودم به زندگی تو اهتمام دارم. گویی زندگی آن دو، یکی است و بدون دیگری نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند. این رفتار علی(ع)، تکریم و احترام والا و شایسته شخصیت جوان است و پیروان آن حضرت نیز باید از سیره ایشان پیروی کنند و به این مطالبه برحق جوانان
1) نهج البلاغه، نامه 31.
پاسخ مثبت دهند. امام به همه پدران و مادران، تعلیم داده است که چگونه باید به نسل جوان احترام بگذارند و شخصیت آنان را گرامی بدارند.
دو - تأمین نیازهای طبیعی و جنسی
همانگونه که جوان نیازهای روحی - روانی و عاطفی دارد، نیازهای طبیعی و جنسی نیز دارد که باید تأمین شود. جوان دارای جسم و روح است و هر یک از این دو عنصر، خواستههای خود را دارند که به این نیازها باید توجه کرد.
اول - نیاز به تفریح و گردش
گردشهای سالم، یکی از نیازهای اساسی انسان است که جسم و روح آدمی به آن احتیاج دارد. چون روح و جسم بر اثر کار و تلاش و فعالیتهای علمی و اقتصادی، خسته و کسل میشوند، به ترمیم و بازسازی احتیاج دارند. بدون گردش و تفریح نمیتوان زندگی باطراوت و لذتبخشی داشت.
امام علی(ع) در حدیثی، برنامه روزانه مؤمن را به سه بخش تقسیم میکند که شامل جوان نیز میشود. آن حضرت میفرماید:
إنَّ للمُؤمِنِ ثلاثَ ساعاتٍ: فَساعةٌ یُناجِی فیها رَبَّهُ و ساعةٌ یُحاسِبُ فِیها نَفسَهُ و ساعَةٌ یُخلِی بَینَ نَفسِه و بَینَ لَذّاتِها فِیما یَحِلُّ و یَجمُلُ.(1)
مؤمن ]در زندگی روزانه[ سه وقت ]و سه برنامه باید[ داشته باشد: وقتی برای مناجات، زمانی برای رسیدگی به حساب خویش و وقت دیگر برای لذتهای حلال.
1) تحف العقول، ص203.
تفریح سالم و سرگرمیهای مشروع، هم برای رفع خستگی و پرورش جسمی و هم برای تقویت روحی و آمادگی لازم برای فعالیتهای بهتر مؤثر است؛ زیرا لذت حلال، هرگونه فعالیت علمی و فرهنگی را دربرمیگیرد که با حرام آمیخته نباشد.
روح آدمی بر اثر فعالیتهای علمی و فکری خسته میشود و به برنامهریزی دقیق نیاز دارد تا کار مفید انجام دهد و تفریح سالم داشته باشد. گردش و تفریح از نظر اسلام منعی ندارد و هرکس میتواند بهمنظور تقویت نیروی جسمی و روحی خود به سفرهای دور و نزدیک برود؛ مشروط به آنکه حرامی مرتکب نشود.
پیامبراسلام دراینزمینه میفرماید:
إلَهوا و العَبُوا فإنّی أکرَهُ أن یُری فی دینکم غِلظَةً.(1)
سرگرمی داشته باشید و تفریح کنید؛ چراکه خوش نمیدارم در دین شما درشتی و سختی دیده شود.
از این کلام پیامبر برمیآید که تفریح سالم مورد تأکید اسلام است. عمرو بنحریث میگوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و ایشان در خانه برادرش، عبدالله بن محمد بود. گفتم: جانم فدایت! چه شد که به این خانه آمدی؟ فرمود: «برای گردش و هواخوری.»(2)برایناساس، تفریح و هواخوری چیزی است که معصومان(ع) بدان توجه و سفارش میکردند و آن بزرگواران نیز حتی در فضاهای محدود از آن بهره میبردند.
تفریح و گردش بهصورت فردی یا گروهی، مورد پسند جوان است و نسل جوان از گشتوگذار در چمنزارها، رفتن به دامنه کوهها، نشستن در
پارکها و گردش در باغها بیش از دیگران لذت میبرد؛ چون طبع جوانی آنها با طبیعت، بیشتر سازگار است و از مشاهده کوه و دشت و سبزه، شاد و خرم میشوند. جوانان گاه بهطور خودجوش گروههای تفریحی تشکیل میدهند و در جاهای خوش آب و هوا نظیر مکانهای سرسبز و کوهستانی یا پارکهای شهر به گشتوگذار و شوخی و خنده میپردازند. این اقدام جوانان، در بازیابی روحیه نشاط و سرزندگی آنان بسیار مؤثر است.
خانواده در ایجاد فضای مناسب تفریح و سرگرمی جوانان نقش دارد و میتواند دراینزمینه به آنها کمک کند. تهیه وسایل تفریح و همکاری با نهادهای مربوط برای اعزام جوانان به سفرهای تفریحی و تشویق آنان به شرکت در چنین برنامههایی، چیزی است که از خانواده انتظار میرود. ایجاد فضاهای تفریحی مانند: ورزشگاه، پارک و مکانهای سبز و باطراوت نیز وظیفه دولت است که بهعنوان سرپرست و مدیر جامعه باید انجام دهد؛ چراکه دولت با برخورداری از نیروهای متخصص و سرمایههای لازم قادر است سالنهای بزرگ فرهنگی - تفریحی در سراسر کشور تأسیس کند. انتظار از خانواده آن است که برای شرکت جوانان در گردشهای سالم، همکاری و تا جایی که ممکن است، در تهیه لوازم به آنان کمک کند.
دوم - نیاز به ازدواج
از مهمترین نیازهای طبیعی جوان، نیاز به ازدواج است. هر جوانی میخواهد خانواده تشکیل دهد و زندگیاش سروسامان پیدا کند. طبیعی است این نیاز در دوره جوانی شکوفا میشود. هر جوانی (اعم از دختر و پسر) میخواهد همسر انتخاب کند و در کنار همسر آرامش یابد؛ چراکه جوان در شرایطی متفاوت از گذشته قرار دارد: از نظر جسمی، رشدیافته؛
غرایز و گرایشهای طبیعی در او شکوفا شده؛ تمایل به جنس مخالف در وی رو به فزونی رفته و استقلالخواهی و خودباوری در او به اوج خود رسیده است. در چنین شرایطی، شایسته است که پدر و مادر زمینه ازدواج جوان را فراهم آورند و همسر مناسبی برایش انتخاب کنند. اگر والدین بیتوجه باشند و بهموقع اقدام نکنند، ممکن است جوان به تدریج به راه کج کشیده شود و سپس بهدام کسانی بیفتد که میخواهند آرامش خانوادهها و درنتیجه، امنیت جامعه را به هم بزنند. طبیعی است اگر جوانان دچار فساد شوند، آثار زیانبار آن از خانواده به اجتماع نیز سرایت میکند. انتظار جوان از خانواده خود آن است که زمینه ازدواج او را فراهم آورد.
دین مقدس اسلام این خواسته جوانان را تأیید و از آن بهعنوان حق جوان بر خانواده یاد کرده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
إنَّ مِن حَقِّ الوَلَدِ عَلی والدِه أن یُعَلِّمَهُ الکتابةَ و أن یُحسِّنَ اسمَهُ و أن یُزَوِّجَهُ اذا بَلَغَ.(1)
از حقوق فرزند بر پدر است که به او نوشتن آموزد و نام نیکو بر او نهد و چون بالغ شد، همسرش دهد.
طرح زمینهسازی ازدواج فرزند بهعنوان حق او بر پدر اهمیت موضوع را میرساند. همانگونه که انتخاب نام نیکو و تعلیم نوشتن در سرنوشت فرزند مؤثر است، ازدواج نیز زندگی او را دگرگون میسازد. آثار تربیتی ازدواج، فراوان است و چهبسا جوانی که در فساد اخلاقی فرو رفته، بر اثر ازدواج یکباره نجات یابد و راه درست را برگزیند. اگر اندکی وارد زندگی جوانان
1) نهج الفصاحه، ص341.
شویم، نمونههای بسیاری از این قبیل افراد خواهیم یافت که با ازدواج و تشکیل خانواده، رفتارشان بهکلی تغییر کرده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب ازدواج بسیار سخن گفته است و پدران و مادران را به تزویج جوانان تشویق میکند. آن حضرت درباره اهمیت نهاد خانواده میفرماید: «ما بُنِیَ فیالاسلامِ بناءً أحبَّ اِلیاللهِ و أعزَّ مِن التَّزویج؛ هیچ خانهای در اسلام، محبوبتر و عزیزتر از ازدواج بنا نشده است».(1)
بنابراین حدیث، از منظر رسول خدا صلی الله علیه و آله محکمترین و با ثباتترین بنایی که در اسلام پدید میآید، نهاد خانواده است که با ازدواج پسر و دختر جوان تشکیل میشود؛ زیرا ازدواج، سلامت مادی و معنوی جوان را بیمه میکند و او را از انحرافهای جنسی و اخلاقی نگه میدارد. پیامبر در حدیث دیگری میفرماید:
إذا تَزَوَّجَ الْعَبْدُ فَقَدْ اسْتَکْمَلَ نِصْفَ الدِّینِ فَلْیَتَّقِ اللهَ فِی النِّصْفِ الْباقی.(2)
زمانی که بندهای ازدواج کند، نصف دینش را کامل کرده است و نسبت به نصف دیگر باید از خدا بترسد.
مخاطب اصلی پیامبر در روایات، جوانان هستند؛ یعنی آنها باید همت کنند هر چه زودتر همسر برگزینند و خانواده تشکیل دهند. طبیعی است که زمینهسازی ازدواج جوان از وظایف والدین است و آنها باید شرایط آن را فراهم آورند.
اگر پدر و مادر در صورت توان، در این امر کوتاهی کنند، مقصر خواهند بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَن بَلََغَ وَلَدُه النَّکاحَ وَ عِندَه ما یُنکُحُه ثُمَّ اَحدَثَ حَدَثاً فَالْاِثْمُ علیه.(1)
هر کس فرزندش به سن ازدواج برسد و بتواند برایش همسر برگزیند و چنین نکند، هر حادثهای پیش آید، گناهش بر عهده او است.
سه - تأمین نیازهای مالی
دسته دیگری از نیازهای جوان، نیاز مالی و اقتصادی اوست. هر جوانی در زندگی خود به پول و لوازم شخصی احتیاج دارد. شاید برخی جوانان در مسائل اقتصادی مستقل و خودکفا باشند، ولی بیشتر آنان متکی به کمکهای خانواده هستند. ازاینرو، انتظار دارند پدر و مادر از آنها حمایت مالی کنند. اینجا به چند مورد از نیازهای مالی جوانان و توقع تأمین آن از سوی خانواده اشاره میکنیم:
اول - نیازهای اقتصادی
جوان همانند دیگران در زندگی فردی و اجتماعی خویش نیاز مالی دارد که توجه خانواده به آن، ضروری به نظر میرسد. این نوع نیازهای جوانان را نمیتوان در قالب خاصی قرار داد؛ چون نیازهای عام آنها زمان معیّنی ندارد و هر روز برای رفتن به مدرسه، شرکت در گردشهای گروهی، دیدار دوستان و همسالان، تهیه لوازم شخصی و امثال آن به پول نیاز پیدا میکنند و انتظار تأمین آن را از خانواده دارند.
در قرآن کریم میخوانیم: «یُوصِیکُمُ اللهَ فِی أولادِکُم؛ خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش میکند.» (نساء: 11) این سفارش خداوند، عام است و همه فرزندان و هر نوع سفارش از جمله کمکهای مالی را دربرمیگیرد. چنانکه در روایات معصومان(ع) درباره انفاق بر اولاد، بسیار تأکید شده است. پیامبر اسلام نیز میفرماید: «وما أطعَمتَ وَلدَکَ فهُو لَکَ صَدَقَةٌ؛ هر غذایی که به فرزندت
1) حکمتنامه جوان، ص276.
میدهی، صدقه است.»(1)همچنین امام صادق(ع) در مورد نفقه میفرماید: «انسان ملزم است نفقه پدر و مادر، فرزندان و همسر را پرداخت کند».(2)
از آیات و روایات به دست میآید که درصورت نیازمندی فرزند جوان، پدر و مادر باید به او مساعدت و از نظر اقتصادی، وی را پشتیبانی کنند. همچنین به داوری عقل و عرف، پدران و مادران بایستی از جوانان دستگیری کنند و از یاریرسانی به آنان دریغ نورزند.
امام باقر(ع) میفرماید:
علی(ع) به بازار پارچهفروشها آمد و به مردی فرمود: «دو جامه به من بفروش.» آن مرد گفت: ای امیرمؤمنان! آنچه مطلوب شماست، نزد من است. چون پارچهفروش امیر مؤمنان را شناخت، ]از او خرید نکرد و[ گذشت. نزدیک ]فروشنده[ جوانی ایستاد و دو جامه خرید؛ یکی را به سه درهم و دیگری را به دو درهم. آنگاه به قنبر فرمود: «ای قنبر! تو این جامه را که به سه درهم خریدهام، بردار.» قنبر گفت: شما به آن سزاوارترید، ]چون[ منبر میروید و برای مردم، سخنرانی میکنید. علی(ع) فرمود: «و تو جوانی و خواستههای جوانی داری و من از پروردگارم خجالت میکشم که خود را بر تو مقدم بدارم».(3)
علی(ع) نیاز قنبر - صحابه جوانش - را میدانست که لباس، لازم دارد و از طرفی هم او توان خرید پیراهن را نداشت. ازاینرو، بلافاصله حضرت نیاز او را به بهترین شکل (دادن پیراهن برتر) تأمین کرد. این سیره عملی امام علی(ع)، الگوی خوبی برای متولیان امور جوانان است تا نیازهای جوانان را بشناسند و برای رفع آن تلاش کنند. علی(ع) شخصیت قنبر را
درک کرد و نیاز او را شناخت و پیراهن گرانبهایی را که شایسته خودش بود، به وی بخشید و او را بر خود مقدم داشت. این رفتار علی(ع) درسی است برای همه مسلمانان که به شخصیت جوان احترام بگذارند، با نسل جوان مهربان باشند و این مهربانی را در عمل نشان دهند.
مطالبه اقتصادی جوان از خانواده قابل توجه است و نباید از آن غفلت کرد؛ زیرا جوان از یکسو، با روحیه جوانی که دارد، به مصرفِ بیشتر متمایل است و میخواهد از دوستانش کم نیاورد. از سوی دیگر، چون هنوز کار و کسب درستی ندارد و دستش خالی است، انتظار دارد خانواده به وی یاری رساند و در مشکلات زندگی از وی دستگیری کند.
امروزه بیشتر جوانان با این مشکل روبهرو هستند و به همکاری پدر و مادر و جامعه نیاز جدّی دارند. بسیاری از خانوادهها نمیتوانند نیازهای فرزندان خود را تأمین کنند. در اینجا افراد نیکوکار جامعه باید تدبیری بیندیشند و زمینه رشد اقتصادی خانوادهها را فراهم آورند.
دوم - نیاز به وسایل رفاهی
جوان به تفریح و گشتوگذار و سرگرمی نیاز دارد و میخواهد با رفاه و آسایش بیشتر زندگی کند. او انتظار دارد خانواده، وسایل بهتر، خانه بهتر، لباسهای نو و مُد روز و غذاهای مناسب برایش تهیه کند. خانواده باید به این خواسته جوان - اگر بیش از توان آنها نیست - توجه کند و زمینه بهتر زیستن او را فراهم آورد؛ چراکه فرزندان، پاره تن آدمی هستند و فراهم ساختن نیازهای رفاهی آنان در واقع، کمک به خویشتن است.
در مقابل، دریغ کردن از کمکهای مالی به آنها، پیآمدهای ناگوار روحی و روانی دارد که جبران نمیشود و گاه موجب سرافکندگی جوانان
نزد دوستان و جامعه میشود.(1)پیامبر در پاسخ مردی که گفت دیناری دارم، آن را کجا مصرف کنم؟ فرمود: «أُنفِقهُ عَلَی ولدک؛ آن را به فرزندت ببخش»؛(2)زیرا نیاز او به انفاق و بخشش مالی، بیشتر و کمک به او شایستهتر است.
اگر آن جوان، دختر باشد، بیشتر به لوازم رفاهی و آسایشی نیاز دارد و توجه به نیازهای او لازمتر است؛ چون دختران ازیکسو، با داشتن نیازهای مختلف، خود، قادر به تأمین آن نیستند و ازسویدیگر، دارای احساسات بالا و رقت قلب هستند و اگر به نیازهای آنان توجه نشود، بهشدت متأثر میشوند. ازاینرو، زنان و دختران مورد مهربانی ویژه خداوند قرار دارند. پیامبر میفرماید: «إنّ الله تبارک و تعالی عَلَی الاناثِ أَرقُّ منه عَلَی الذُّکورِ؛ بهدرستی خدای تبارک و تعالی بر زنان مهربانتر است نسبت به مردان»؛(3)زیرا زنان و دختران، عواطف شدیدتری نسبت به مردان و پسران دارند. دختر جوان همانند گل زیبایی است که به نگهبانی و پرورش نیاز دارد و همیشه باید باغبان گل را آبیاری کند و موانع رشد آن را برطرف سازد تا بهثمر برسد. نقش خانواده نیز در تربیت دختر همچون باغبان است و همواره باید نیازهای جسمی و روحی او را برطرف کند.
شاید برایناساس، خداوند سرپرستی مریم را به زکریا واگذار کرد تا نیازهای وی را تأمین و از وی پاسداری کند: «... و کفَّلَها زکرِیّا...؛ ... و زکریا را سرپرست وی قرار داد... .» (آل عمران:37) همچنین، خداوند، خود به مریم رزق و روزی میداد: هر زمان زکریا وارد محراب مریم میشد، غذای مخصوصی
در آنجا میدید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آوردهای؟ گفت: این از سوی خداست. خداوند به هرکس بخواهد، بیحساب روزی میدهد.
این داستان، نمونهای است از عنایت خاص خداوند به مریم، بهعنوان دختری جوان که نیازهای گوناگونی دارد و حق تعالی تأمین آن را عهدهدار شده است. بنابراین، خانوادهها تا میتوانند، باید به خواستههای معقول جوانان پاسخ دهند و نیازهایشان را برآورده کنند. اینکار، از یکسو، وظیفه دینی و اسلامی خانوادههاست که باید به خویشاوندان و بستگان رسیدگی کنند و از سوی دیگر، نوعی پرورش و شکوفاسازی شخصیت جوان است؛ زیرا با ابراز محبت پدر و مادر و تأمین نیازهای مالی و رفاهی جوان، رابطه جوان با خانواده قویتر و محکمتر میشود.
سوم - نیاز به اتاق جداگانه
این نیاز برخاسته از حس استقلالخواهی جوان است. جوانان در این دوره میخواهند زندگی مستقلی داشته باشند. استقلال از پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، چیزی است که جوانان به آن علاقه دارند. آنان در حیطه زندگی خود کارهایی میخواهند انجام دهند که دوست ندارند دیگران، حتی پدر و مادر از آن باخبر باشند. اختصاص اتاق به جوان، افزون بر آنکه پاسخگویی بهحس استقلالخواهی اوست، آثار تربیتی دیگری نیز در شخصیت وی دارد، از جمله کمک به فعالیت درسی و پیشرفت تحصیلی جوان که وی با تمرکز حواس و دور از دغدغههای فکری به مطالعه و بررسی کتابهای درسی میپردازد. از جنبه طبیعی و غریزی نیز هرچه زندگی آرام و جای خلوت برای جوان فراهم باشد، کمتر دچار وسوسه و تحریک جنسی میشود.
بههمیندلیل، جداسازی بستر خواب فرزندان پس از رسیدن به مرحله تمییز و شناخت بد و خوب و زشت و زیبا، چیزی است که در روایات معصومان(ع)، بر آن تأکید شده است. پیامبر اسلام میفرماید: «اذا بَلَغَ أولادُکُم سَبعَ سِنِین فَفَرِّقُوا بَینَ مَضاجِعِهِم؛ زمانی که فرزندان شما به هفت سالگی رسیدند، خوابگاهشان را از یکدیگر جداسازید».(1)
این کار آثار تربیتی مهمی بههمراه دارد. هرچه سن فرزند افزایش یابد، نیاز به جداسازی اتاق خواب وی بیشتر احساس میشود؛ زیرا غرایز انسان در دوره نوجوانی و جوانی رشد میکند و امیال طبیعی او شکوفا میشود. در این شرایط بهتر است وی در جای خلوتی دور از محرکهای بیرونی زندگی کند و درصورت امکان، کمتر با جنس مخالف تماس برقرار کند.
برایناساس، یکی از خواستههای جوان از خانواده، تهیه اتاق مستقل برای وی است که باید به آن توجه شود. چنانکه در فقه بیان شده، نفقه نیز بر اساس شأن فرزند و به اندازه کفایت نیاز او لازم است، نه حال والدین؛ بهاینمعنا که غذا، پوشاک و مسکن باید به مقدار نیاز جوان فراهم شود. یکی از نیازهای فرزند در نوجوانی و جوانی، داشتن اتاق جداست تا زندگی بهتری داشته باشد.(2)
همانگونه که جوان انتظاراتی از خانواده دارد، از جامعه اسلامی نیز خواستههایی دارد که حکومت اسلامی به عنوان مدیر جامعه، مسئول
رسیدگی به حقوق جوانان است. انتظارات جوانان از جامعه در قالب حقوق ملت بر دولت قابل تبیین است که در بعضی روایات نیز آمده است. مهم ترین خواستههای جوان از جامعه عبارتند از:
الف) انتظارات فردی
انتظارات فردی جوان جنبه شخصی دارد؛ بهاینمعنا که در صورت برآورده شدن آن انتظار، سود و نفعش در درجه اول به خود جوان برمیگردد و در درجه دوم ممکن است به اجتماع برسد.
یک - زمینهسازی رشد استعدادهای جوان
رشد استعداد جوان تا حدودی فردی و مربوط به فعالیت خود اوست، ولی جامعه باید زمینههای آن را فراهم آورد؛ زیرا زمینهسازی پرورش استعدادهای جوان به فعالیت و هزینه فراوان نیاز دارد که از عهده نسل جوان و خانوادههای آنان خارج است. برای مثال، برای شکوفا شدن استعداد ورزشی جوان، به سالن ورزشی، مربی ماهر و امکانات مختلف نیاز است و این کار از حکومت ساخته است، نه خانواده. جوان هم انتظار دارد که مسئولان امر آن را فراهم آورند. اگر استعداد جوان در دوره جوانی شکوفا نشود، این فرصت از دست میرود و در دوره پیری نمیتوان آن را جبران کرد. علی(ع) میفرماید: «بَادرِ الفُرصَةَ قَبلَ أَن تَکُونَ غُصَّةً؛ فرصت را پیش از آنکه اندوه گردد، دریاب.»(1)در جمله دیگر میفرماید: «مَا أَقرَبَ الدُنیَا مِنَ الذَّهابِ و الشَّیبَ مِنَ الشَّبابِ؛ چه نزدیک است دنیا به نابودی و جوانی به پیری».(2)
شکوفا شدن استعدادهای جوان نیازمند زمینهسازی و برنامهریزی درست و دقیق است. همه نیروهای فعال و تأثیرگذار در عرصه اجتماع میتوانند دراینمورد سهیم باشند، ولی نقش حکومت دراین مسئله، بسیار چشمگیر است؛ زیرا دولت، صاحب اختیار همه منابع مادی و نیروهای انسانی جامعه است و میتواند با برنامهریزیهای مناسب، انتظارات نسل جوان را تأمین کند و تواناییهای آنان را به فعلیت برساند.
امام علی(ع) خطاب به همه ملت میفرماید:
أیُّها النّاسُ إنَّ لِی عَلَیکُم حَقّاً و لَکُمْ عَلَی حقٌّ فَأمَّا حقُّکُم علَی فَالنَّصِیحَةُ و تَوفِیرُ فَیئکُم.(1)
ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است. حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیتالمال را میان شما عادلانه تقسیم کنم.
کلام علی(ع) در مورد حقوق رعیت، شامل جوانان نیز میشود و از جمله حقوق آنان بر حکومت، برخورداری از حق پیشرفت در عرصههای دینی، ارزشی، معنوی و تحصیلی است که باید در این موارد برنامهریزی و تأمین اعتبار صورت گیرد.
نکته قابل توجه در گفتار امام علی(ع) آن است که حضرت در زمان تصدی حکومت اسلامی این سخن را بیان فرموده و حقوق ملت را بر دولت تثبیت کرده است؛ یعنی همه مردم (اعم از زن و مرد و پیر و جوان) حقوقی برعهده دولت دارند و نسل جوان گروه مهم جامعه را تشکیل
1) نهجالبلاغه، ترجمه: دشتی، خطبه 33.
میدهند و ادای حقوق آنها لازمتر است. ازاینرو، توجه جدّی به نیازها و انتظارات آنان در شرایط امروزی از هر زمان دیگر ضروریتر مینماید.
حضرت در عهدنامه مالک اشتر نخعی - که به منشور حکومتی ایشان معروف است - به مالک میفرماید: «تَفَقَّد مِن اُمُورِهِم ما یَتفَقَّد الوَالدانِ مِن وَلَدهما؛ آنگونه درباره امور مردم بیندیش که پدر و مادر مهربان نسبت به فرزندشان میاندیشند و برای آینده او برنامهریزی میکنند.»(1)بررسی اوضاع جوانان به دلیل حساسیت دوره جوانی از هر کاری لازمتر است؛ زیرا رشد و تکامل ابعاد وجودی جوان از یک سو، به همت اولیا و مربیان و از سوی دیگر، به دستگاه حکومت بستگی دارد. ایجاد عرصه فعالیت در تمام فنون مورد نیاز جامعه از عوامل مؤثر در رشد اندیشه جوانان است. جوان تنها در صورتی به ابتکار و خلاقیت دست خواهد یافت که امکانات لازم برای به فعلیت رسیدن تواناییهای فکری و هنری او فراهم باشد، چنانکه جهانِ صنعتی از همین راه به فنون جدید دست یافته است. دنیای اسلام نیز اگر این مسیر را بپیماید، میتواند شاهد شکوفایی استعدادهای نسل جوان و دستیابی به نوآوریهای جدید علمی باشد. برایناساس، خواسته مهم جوانان از جامعه، بهویژه نهاد حکومت آن است که عرصههای فعالیت علمی و فنآوری را برایشان آماده سازد. تجربه نشان داده حکومتی در دنیا موفق بوده است که نیرویهای جوانش را بهکار گرفته و شغل و حرفه مناسب برای آنان فراهم آورده است.
1) نهجالبلاغه، ترجمه: دشتی، نامه 53.
دو - زمینهسازی ابتکار و خلاقیت جوان
نوآوری در عرصههای علمی و فرهنگی، از هدفهای راهبردی همه حکومتهاست و خواسته هر دولتی است که به تکنیکهای مدرن و پیشرفته روز دست یابد. آنها در این زمینه سرمایهگذاری میکنند و همواره در تلاش هستند تا به فنآوریهای جدید علمی دست یابند، چنانکه رقابتهای نظامی و تسلیحاتی شرق و غرب از دیر زمان، با همین هدف قابل توجیه است.
میزان پیشرفت کشورها به برنامهریزیهای منظم و ساماندهی نیروهای کاری و هدایت نسل جوان بستگی دارد. نقش جوانان در نوآوری علمی و پیشرفت صنعت و فنون جدید، روشن است. کشوری دراینزمینه موفقتر است که شرایط ابتکار و خلاقیت را در جامعه فراهم آورد و نسل جوان را در جهت تحصیل دانشهای رایج روز، هدایت کند. ابتکار و خلاقیت به علوم تجربی اختصاص ندارد، بلکه حوزه فرهنگ و تمدن دینی را نیز دربرمیگیرد؛ زیرا ممکن است برخی جوانان در قلمرو معارف اسلامی نیز راهکارهایی معرفی کنند که در اجرای دستورهای دینی کارسازتر باشد. برای مثال، در مورد علوم نرمافزاری به طرحها و فرمولهای تازهای برسند و معارف اسلامی را به شیوه روز به جهان عرضه کنند.
انتظار زمینهسازی ابتکار و خلاقیت، با ویژگی نهفته در ذات جوان هماهنگ است؛ زیرا او طبع خلاق و بالنده دارد و همواره میخواهد به یافتههای جدیدی در عرصه علم و عمل برسد. ازاینرو، توقع دارد زمینه
بالندگی و شکوفایی تواناییهایش فراهم شود و این از انتظارات بر حق نسل جوان است.
شاید خانوادههای ثروتمند بتوانند در برخی موارد، فضای محدودی را بهمنظور نوآوری علمی فراهم آورند، ولی در سطح عموم نمیتوانند اثرگذار باشند. بنابراین، دولت باید در عرصههای گوناگون علم و صنعت، زمینه ابتکار و خلاقیت جوانان را به وجود آورد. جوانان نیز باید همت کنند، از بیکاری و تنبلی دست بردارند، با جدّیت و پشتکار به تحصیل دانش بپردازند و به خلاقیت و نوآوری دست یابند.
خداوند در یک دستور کلی به جوامع اسلامی میفرماید:
وَ اَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّاللهِ وَ عَدَّوُکَم و آخرین مِنْ دونِهم. (انفال:60)
و هرچه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید تا با این تدارکات، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگری را جز ایشان - که شما نمیشناسیدشان و خدا آنان را میشناسد - بترسانید.
یعنی با همه امکانات به میدان وارد شوید و نیروهای جوان را بهکار بگیرید و در تمامی شئون زندگی به نوآوری برسید تا در برابر دشمنان خدا و دشمنان خود شکست نخورید. این فرمان الهی، میطلبد که همه جوانان در صحنههای مختلف دینی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و نظامی، ابتکار و خلاقیت خود را نشان دهند. دولت نیز باید در همه زمینهها همکار و پشتیبان آنها باشد تا ظرفیتهای وجودیشان به شکوفایی برسد.
ب) انتظارات علمی و فرهنگی
جوان، در زمینه علمی و فرهنگی نیز انتظاراتی از جامعه دارد که به این نوع مطالبات آنان هم باید توجه کرد. پیشرفت علمی و فرهنگی جوان، جنبه
فردی دارد و تا حدودی مربوط به رشد شخص وی است، ولی نتیجه تحصیلات جوانان بهطور مستقیم متوجه جامعه میشود و هر کار علمی و فرهنگی انجام دهد، به جامعهای متعلق است که در آن زندگی میکند.
یک - زمینهسازی تحصیل جوانان
علمآموزی خواسته هر انسان عاقل و صاحب اندیشه است که همواره در جهت آن حرکت میکند. تحصیل دانش از منظر اسلام، مهمترین برتری بر دیگر انسانها بهشمار میرود. خداوند در قرآن میفرماید: «هَل یَستَوی الَّذینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعلَمُونَ؛ آیا کسانیکه میدانند و کسانیکه نمیدانند، یکسانند.» (زمر:9) چنین نیست؛ زیرا عالمان چیزی (علم) دارند که نادانان از آن محروم هستند. علم به مفهوم عام آن، همه دانشهای رایج بشری را در برمیگیرد؛ یعنی هر دانشمندی نسبت به کسی که از دانش او بیبهره است، برتری خواهد داشت. از منظر قرآن و روایات اسلامی، علم در مفهوم خاص آن، علوم دینی است و پاداشی که در متون، به آن وعده داده شده، برای علم به معارف الهی و عالم به آن است. ازاینرو، معارف اسلامی، مهمترین مواد آموزشی نسل جوان را تشکیل میدهد.
علی(ع) در نامهای به فرزندش امام حسن(ع) فرمود:
وَ أَن أَبتَدئَکَ بِتَعلیِمِ کِتابِالله عَزَّوَجَلَّ وَ تَأویلِهِ وَ شَرایِعِالاِسلامَ وَ اَحکامِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ وَ لا أُجاوِزُ ذلِکَ بِکَ اِلَی غَیرِهِ.(1)
در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه تفسیر آیات، به تو بیاموزم و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام را به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم.
1) نهجالبلاغه، ترجمه: دشتی، نامه 31.
چند نکته آموزشی از این کلام علی(ع) به دست میآید: اول، چگونگی محتوای آموزشی جوانان باید با قرآن و شریعت اسلامی و حلال و حرام الهی آغاز شود. دوم، پدر و مادر خود باید به آموزش جوانان اقدام کنند. سوم، حاکم اسلامی باید با تعلیم و تربیت نسل جوان ارتباط مستقیم داشته باشد و در حد امکان، خود، به آنان آموزش دهد.
علوم غیر دینی را که در مسیر تکامل معنوی انسان و خدمت به مردم قرار میگیرند و در راستای سربلندی جامعه اسلامی بهکار میروند، میتوان جزو علم به معنای خاص قرار داد. صاحبان آن دانش هم از پاداشهای موعود در آیات و روایات بهرهمند خواهند شد؛ چون نتیجه اینگونه دانشها موجب تقویت نظام اسلامی و سبب اعلای کلمه توحید میشود و اینکار در شرایط امروز، باارزشترین عمل بهشمار میآید. افزونبراین، نوآوری در عرصه علموصنعت و تجهیزات نظامی به ایجاد امنیت، اقتدار ملی و جهانی، استقلال کشور و سیاستگذاری خارجی کمک میکند.
منظور از زمینهسازی تحصیل جوانان در حوزه علوم دینی و غیردینی، هم آموزش در عرصه علوم اسلامی و هم آموزش در فضای علوم روز و رشتههای رایج در مراکز علمی جهان، بهویژه علوم انسانی است. تحصیل در دوره جوانی چیزی است که در عرف خردورزان و متون دینی بر آن تأکید بسیار شده است؛ چراکه جوان در مقایسه بزرگسالان از توان و قدرت یادگیری بالایی برخوردار است و باید از این فرصت جوانی استفاده کند.
انتظار نسل جوان از جامعه و در رأس آن، نهاد حکومت است که مقدّمات تحصیل، نظیر تأسیس مراکز آموزشی، متون درسی، تهیه امکانات
تحصیلی و بهکارگیری استادان شایسته را برایشان پدید آورند و آنان بتوانند با همت عالی و تلاش روزافزون، به سطوح عالی دانش دست یابند. علی(ع) در خطبه 34 نهجالبلاغه، تعلیم و تربیت نسل جوان را بر عهده حاکم اسلامی دانسته است و میفرماید:
فَأَمَّاَ حَقََّکُم عَلَیَّ فَالنَصیحَةٌ لَکُم وَ تَوفِیرُ فَیئِکُم عَلَیکُم و تَعلِیمِکُم کَی لا تَجهَلُوا و تأدیبِکُم کَیما تَعلَمُوا.
حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیتالمال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید.
سیره علی(ع) در تربیت فرزند، این امر را نشان میدهد که در کنار زمینهسازی مقدّمات تحصیل، خود نیز به این امر اهتمام میورزید. از این گفتار برمیآید که سیره علی(ع) در تعلیم فرزند، آموزش دستورهای اسلام و معارف قرآن بود، نه چیزی دیگر؛ زیرا آن حضرت، روش تربیت فرزند را در نامه 31 نهجالبلاغه به خوبی بیان کرده و راهکارها و محتوای آموزشی را معیّن فرموده است در کلام ایشان بیان شده است که چه علمی را چگونه باید به فرزندان آموزش داد.
نسل جوان جویای تحصیل هستند و انتظار دارند نظام حاکم بر جامعه، به مطالبه آنان توجه کند و شرایط تحصیل را برایشان فراهم سازد. بسیاری از حکومتها نیز در عمل نشان دادهاند که درصدد تحقق شایسته این خواسته جوانان بوده و هستند و بیشترین سرمایه دولت را در زمینه تحصیلات عمومی و عالی کشور هزینه میکنند. البته، تنها هزینه مالی کارساز نیست. آنچه مهمتر بهنظر میرسد، برنامهریزی درست و دقیق است
که باید از متخصصان هر رشته تحصیلی برای رشد کمّی و کیفی آن رشته بهره جست.
بدین ترتیب، تخصص در فنون مختلف، جایگاه ویژه خود را پیدا میکند و صاحبان فن بالاترین امتیاز را بهدست میآورند. برنامهسازان صداوسیما میتوانند دراینزمینه تأثیرگذار باشند و با راهنمایی درست جوانان، آنان را با رشتههای گوناگون علمی آشنا سازند تا هنگام انتخاب گرایش، مناسبترین گزینه را برگزینند.
دو - زمینهسازی مشارکت جوانان در امور فرهنگی و تربیتی
فرهنگسازی، از امور مهم در جامعه اسلامی است و کاری باید کرد که فرهنگ جامعه، فرهنگ دینی شود. امام خمینی رحمه الله دراینزمینه میفرماید:
کوششکنید که فرهنگ را فرهنگ اسلامی درست کنید. ]چون[ جوانهایی که در این فرهنگ تربیت میشوند، همانهایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست. اگر اینها درست بار بیایند ]و[ همه خدمتگزار مردم و امین بیتالمال باشند، سعادت جامعه تأمین میشود و همه اینها تحت رهبری اسلام تحقق پیدا میکنند.(1)
همچنین ایشان در سخنان دیگر میفرماید:
باید کوشش کنید مفاسد فرهنگ حاضر را بررسی کرده و به اطلاع ملتها برسانید و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده، به جای آن، فرهنگ اسلامی - انسانی را جایگزین کنید تا نسلهای آینده با روش آن که روش انسانسازی و عدل پروری است، تربیت شوند.(2)
اهمیت فرهنگسازی و لزوم رشد معنوی جامعه از این فرازهای گفتار امام راحل رحمه الله به خوبی روشن میشود و پرسش این است که این امر چگونه تحقق میپذیرد؟
بهنظر میرسد، از راهکارهای دستیابی به این مهم، مشارکت دادن جوانان در کارهای فرهنگی و تربیتی جامعه است که این کار بسیار اثربخش خواهد بود؛ زیرا برنامهریزی و اجرای طرحهای فرهنگی در اجتماع به نیرویهای فعال و باذوق و سلیقه هنری نیاز دارد تا آن نیروها بتوانند در جهت رشد و شکوفایی فرهنگ جامعه وارد عمل شوند. نسل جوان، تنها گروهی هستند که میتوانند گامهای مؤثری دراینزمینه بردارند و منادیان فرهنگ اسلام و قرآن باشند. تبلیغات اسلامی در شهر و روستا، برگزاری مراسم اعیاد و وفات معصومان(ع)، شرکت در مراسم نمازهای جمعه و جماعت بهصورت هماهنگ و باشکوه، از نمادهای مشارکت جوانان در امور فرهنگی و تربیتی است. جوانان انتظار دارند که جامعه اسلامی زمینه مشارکت آنان را دراینگونه برنامهها فراهم سازد.
سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت(ع)، ضرورت مشارکتدادن نسل جوان در امور فرهنگی و تربیتی جامعه را روشن میکند. بررسی سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه و مدینه، بهخوبی نشان میدهد که آن حضرت در همه عرصههای فرهنگی، تبلیغی، تربیتی و رزمی از نیروهای جوان بهره میبردند. داستان هجرت جمعی از یاران پیامبر به سرپرستی جعفر بن ابیطالب، برادر علی(ع)، به حبشه و تبلیغات دینی و فرهنگی آنها در آن سرزمین، سبب نشر
معارف اسلام و درنهایت، موجب مسلمان شدن نجاشی (رئیس حکومت) و عدهای از مردم حبشه شد.(1)
ملاقات مسلمانان با پادشاه حبشه و گفتوگوی رودررو با نمایندگان قریش و سخنان قوی و منطقی جعفر، چنان حاکمان حبشه را تحت تأثیر قرار داد که بیدرنگ از آنان طرفداری کردند و به ایشان پناه دادند.(2)امروزه نیز اگر به جوانان میدان داده شود و زمینه فعالیت آنان فراهم گردد، همان نقشی را که جوانان صدر اسلام در انتشار معارف الهی داشتند، نسل جوان کنونی هم در نشر تعالیم اسلام و عزت و اقتدار جامعه اسلامی ایفای نقش خواهند کرد.
ج) انتظارات سیاسی و اجتماعی
جوانان انتظار دارند در حیطه سیاسی و اجتماعی نیز مشارکت کنند. رایزنی، راهنمایی، شرکت در انتخابات و اعتراضات، حمایت از نظام اسلام و امثال آن، نمادهای سهمگیری نسل جوان در امور سیاسی و اجتماعی است که با پشتیبانی دولت امکانپذیر است.
یک - رایزنی با جوانان
یکی از انتظارات جوان از خانواده و اجتماع، مشورتکردن با اوست. وقتی فرزند به سن بلوغ و جوانی برسد، با ویژگیهای جسمی و روانی خاصی که دارد، حس استقلالخواهی در او غلبه میکند و میخواهد در مسائل زندگی مستقل باشد و در تصمیمگیریهای مربوط به امور خانواده و جامعه سهیم گردد و این انتظار را دارد که در همه زمینهها با وی مشورت شود.
قرآن کریم هم دستورهایی در مورد مشاوره و راهنمایی داده است که جوانان را به سهمگیری در این کار تشویق میکند. حتی خداوند به پیامبر دستور میدهد که با جوانان مشورت کند و از آنها نظر بخواهد: «...وَ شاوِرهُم فِی الاَمر...؛...و در کارها با آنان مشورت کن... .» (آلعمران:159) در جای دیگر بهعنوان یک قانون کلی میفرماید: «... وَ اَمرُهُم شُورا بَینَهُم... ؛ ... و آنها (نمازگزاران) کارشان با مشورتِ میان خودشان باشد...». (شورا:38)
در روایات نیز بر مشاوره تأکید شده است. امام رضا(ع) میفرماید:
اِنََّ رَسُولَ اللِه کَانَ یَستَشِیرُ اصحابَه ثُمَّ یَعزم علی ما یُرید.(1)
رسولخدا صلی الله علیه و آله پیوسته از اصحابش در کارها مشورتخواهی میکرد. سپس برای انجام دادن خواستهاش تصمیم میگرفت.
علی(ع) نیز درباره اهمیت مشاوره میفرماید: «اَلاِستِشارةُ عینُ الهِدایَة؛ مشورتخواهی همان هدایت است.»(2)اگر کسی در زندگی با دوستان و بزرگان مشورت کند، در دنیا و آخرت سعادتمند خواهد شد. علی(ع) باز فرمود: «المستَشِیرُ عَلَیَ طَرَفِ النَّجاحِ؛ مشورتکننده در طریق رستگاری است».(3)
از آیات و روایات به دست میآید که مشورت راه نجات و موجب پیشرفت امور است. لزوم مشورتدهی به جوانان و راهنمایی آنان را از برخی احادیث و همچنین از سرگذشت نسل جوان میتوان دریافت. علی(ع) در رهنمودی به کاردار جوانش، مالک اشتر نخعی میفرماید:
ولاتُدخلنَّ فِی مَشْوَرِتِکَ بَخیلاً یَعِدلُ بِکَ عنِ الفَضلِ وَ یَعِدکَ الفُقَر وَ لَاجَباناً یُضعِفُکَ عَنِ الُامُورِ وَ لاحَریصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَه بِالجوُرِ، فَإِنَّ البُخلَ وَ الجُبَن وَ الحِرْصَ غَرائِزُ شَتَی یَجمَعُهَا سُوُء الظَّنِّ بِاللهِ.(1)
بخیل را در مشورتکردن دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز میدارد و از تنگدستی میترساند. ترسو را در مشورتکردن دخالت نده که در انجام کارها، روحیه تو را سست میکند. حریص را در مشورت دخالت نده که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است.
امام علی(ع) در این سخنان، به مشورت کردن با جوان دستور نداده و با ذکر علل، از مشاوره با برخی افراد منع کرده است، ولی معلوم است که اصل مشورت با جوانان به نظر ایشان مسلّم بوده است، وگرنه نهی از مشاوره با بخیل، ترسو و حریص معنا نداشت.
از مفهوم کلام امام چنین برداشت میشود که مشاوره با افراد عاقل، کاردان و دلسوز برای جوان لازم است؛ زیرا جوان نسبت به بزرگسالان تجربه اندکی دارد و در تصمیمگیریها و برنامهریزیها باید از صاحبان خرد و تجربه کمک گیرد؛ چون در جای دیگر میفرماید: «الِاستشارة عُیَنُ الهِدایَة؛ مشورت کردن، عین هدایت یافتن است.»(2)بنابراین، از توقعهای برحق جوان از جامعه، مشورتدهی به آنان است تا بر اثر استفاده از راهنمایی و تجربه بزرگان، به سعادت دنیا و آخرت دست یابند.
دو - مسئولیتدهی به جوانان
یکی از انتظارات جوان از خانواده و اجتماع این است که هر کدام در قلمرو اختیار خود، وظایفی به جوانان واگذار کنند. در محیط خانه باید کارهای مربوط به اداره خانواده در حوزه آموزش فرزندان، تأمین نیازهای اقتصادی و ارتباط با بستگان و همسایگان را به عهده جوانان گذاشت. در عرصه اجتماع نیز باید مسئولیتهایی را متناسب با شأن جوانان به آنان واگذار کرد تا آنها در مسائل مهم سیاسی و اجتماعی جامعه سهیم شوند.
دوره جوانی، دوره احساس مسئولیت و انجام وظیفه است و هر جوانی میخواهد به خانواده و جامعه خود خدمت کند و انتظار دارد که دیگران در سپردن مسئولیت به جوان، همکاری کنند. مسئولیتخواهی جوانان ناشی از ویژگیهای جسمی و روانی آنهاست که توان لازم برای انجام کار را دارند و به نقشآفرینی علاقهمند هستند. اگر از همان آغاز نوجوانی و جوانی، برخی مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی به جوانان واگذار شود، ضمن پاسخگویی به احساس مسئولیتپذیری و مطالبه آنان، بهتدریج، برای انجام وظایف مهم اجتماعی و سیاسی آماده میشوند. این کار، در واقع، یک نوع کارورزی و تمرین عملی برای انجام مسئولیت و موفقیت در ایفای وظیفه خواهد بود.
سیره پیامبر اسلام در مدت 23 سال نبوت نشاندهنده احترام وی به شخصیت جوانان و سپردن مسئولیتهای مهم به آنان است. اگر تاریخ سیاسی - اجتماعی عصر رسالت را مطالعه کنیم، درمییابیم که آن حضرت چقدر به جوانان مؤمن اعتماد داشت و پستهای مهم سیاسی و نظامی را به افراد کم سن و سال واگذار میکرد. از جمله آنها میتوان به اعطای
فرماندهی ارتش اسلام به اسامةبنزید اشاره کرد که فردی نورس و کمتجربه بود. حضرت هنگام بازگشت از حجةالوداع به مدینه، تصمیم گرفت سپاهی به فرماندهی اسامةبنزید به جنگ روم اعزام کند. ابنسعد در طبقاتالکبری میگوید:
پیامبر دستور داد، همه مهاجران و انصار در سپاه اسامه شرکت کنند، ولی بسیاری از صحابه، با فرماندهی وی مخالفت کردند و جوانی او را بهانه قرار دادند. رسول خدا صلی الله علیه و آله بهشدت از این امر ناراحت شد، در مسجد حضور یافت و مخالفان اسامه را سرزنش کرد. ایشان بارها میفرمود: «جَهِّزوا جَیشَ اُسَامَهَ؛ سپاه اسامه را تجهیز کنید...».(1)
بنابراین، یکی از مطالبات بر حق جوان از خانواده و جامعه، سپردن مسئولیت به وی است و باید به این خواسته جوانان توجه داشت. رفتار پیامبر و سیره معصومان(ع) با جوانان، الگوی مناسبی برای مسلمانان است و باید به آن بزرگواران اقتدا کرد.
علی(ع) همانند رسول خدا صلی الله علیه و آله وظایف مهم سیاسی و اجتماعی را به جوانان واگذار میکرد. برای نمونه، جاریة بن قُدامه تمیمی، جوانی خوشفکر از یاران باوفای علی(ع) بود و در ردیف نیروهای خاص آن حضرت قرار داشت. هنگامی که علی(ع) به خلافت رسید، جاریة در بصره از مردم برای او بیعت گرفت. در سه جنگ صفین، جمل و نهروان حضور جدّی داشت و در رکاب علی(ع) با لشکر معاویه جنگید. او در جنگ صفین، فرمانده قبیلههای سعد و رَباب بود. علی(ع) مسئولیتهای مهم و متعددی را به وی واگذار کرد. او را برای هدایت بنینجران فرستاد. همچنین
1) نک: ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، داراحیاء التراث العربی،1376ه- . ق، صص 190 - 192.
او را در مقابل عبدالله بن عامر به بصره و در برابر بُسر بن ارطات به مدینه اعزام کرد و وی در همه صحنهها موفق عمل کرد.(1)
امروزه نیز سپردن مسئولیت به جوانان از خواستههای مشروع و بهحق نسل جوان است. باید جوانها در ادارهها، نهادهای دولتی، مراکز علمی و پژوهشی، سفارتخانههای کشور در خارج و همه بخشهای رسمی و غیررسمی جامعه استخدام شوند و به انجام وظیفه بپردازند. جایگزین کردن نیروهای جوان به جای مدیران و کارمندان کهنسال، از ضرورتهای امروز جامعه اسلامی است که اگر اجرا شود، ممکن است نظام اداری و خدماترسانی جامعه متحول شود. نسل جوان بر اثر فعالیتهای شبانهروزی و تولید کارهای مفید و همچنین برنامهریزیهای درست برای آینده میتوانند بیش از گذشته کارآیی داشته باشند و بسیاری از مشکلات موجود را حل کنند. تجربه نیز نشان داده است که هرجا جوانان سر کار بودهاند، با انرژی و تحرک بیشتری به اجرای برنامهها پرداختهاند و این کار بازخورد بهتری نیز داشته است.
سه - مشارکت دادن جوانان در امور سیاسی و اجتماعی
یکی دیگر از مطالبات جوانان از جامعه، زمینهسازی مشارکت آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی است. شرکت فعال نسل جوان در مسائل سیاسی و اجتماعی، عامل پیشرفت جامعه است؛ چراکه قشر جوان، بخش بزرگی از جمعیت کشورهای اسلامی را تشکیل میدهند. ازاینرو، هماهنگی و مشارکت آنان در عرصههای گوناگون سیاسی و اجتماعی میتواند بسیار تأثیرگذار باشد.
1) حکمتنامه جوان، ص382.
نسل جوان با احساسات و عواطف جوانی، اگر خوب هدایت شوند و جهتگیریهای درست سیاسی داشته باشند، در تعیین ساختار سیاسی کشور نقش اساسی خواهند داشت، چنانکه حکومت اسلامی در مدینه به پشتیبانی جوانان تأسیس شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زمینه شرکت جوانان در امور سیاسی را از همان روزهای آغازین بعثت فراهم کرد. به همین علت، از میان گروههای مختلف مردم جزیرةالعرب، جوانان بیش از دیگران به دعوت رسولخدا صلی الله علیه و آله پاسخ دادند و به خدا و پیامبر ایمان آوردند. آنها با وجود مخالفت شدید سران قریش و موالیشان، به دین اسلام گرویدند و برنامههای آن را با جان و دل پذیرفتند. زید بن حارث، فرزندخوانده پیامبر، از جمله جوانانی بود که به آن حضرت ایمان آورد و اسلام را بهعنوان آیین زندگی خویش برگزید.(1)
بیشک، گرایش جوانان به اسلام، بر اثر اهتمام پیامبر به نسل جوان و زمینهسازی آن حضرت برای مشارکت آنان در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و برنامههای دینی بود. از جمله برنامههای دینی بسیار مؤثر در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله که جنبه عبادی و سیاسی داشت، اقامه نماز بهصورت جماعت بود. این کار در زمان جاهلیت، سابقه نداشت و هنگامی که پیامبر با تعدادی از یاران به نماز میایستاد، کار او خارقالعاده جلوه میکرد. مسافرانی که از جاهای دور وارد مکه میشدند و منظره نماز جماعت مسلمانان را میدیدند، بهشدت تحت تأثیر قرار میگرفتند.
1) ابن هشام، سیرهالنبویة، ترجمه: هاشم رسولی، تهران، کتابخانه اسلامیه، 1366، ص157.
عفیف کندی صحنه نماز پیامبر در مسجدالحرام را چنین توصیف میکند:
در روزگار جاهلیت وارد مکه شدم و سپس همراه عباس بن عبدالمطلب به مسجدالحرام رفتیم. ناگهان دیدم مردی آمد در برابر کعبه ایستاد. آنگاه پسری را دیدم که آمد در طرف راست او ایستاد، چیزی نگذشت زنی را دیدم که آمد پشت سر آنها قرار گرفت و من مشاهده میکردم که این دو نفر به پیروی از آن مرد به رکوع و سجود میرفتند. این منظره بیسابقه حس کنجکاوی مرا تحریک کرد و جریان را از عباس پرسیدم.(1)
پیامبر در امور سیاسی، عبادی، نظامی و دیگر موارد، زمینههای حضور جوانان را فراهم میکرد و آنها را به شرکت در برنامههای دینی و اجتماعی در مکه و مدینه فرا میخواند. همچنین در تعلیم و تربیت و امور فرهنگی به جوانان فرصت میداد تا آنها با اعتماد به نفس مشارکت داشته باشند. بلال حبشی، جوانی از سرزمین حبشه در سفر و حضر همواره اذانگوی پیامبر بود.
عصر حاضر نیز حضور فعال نسل جوان را در برنامههای گوناگون اسلامی و اجتماعی میطلبد و انتظار جوانان آن است که در مسائل مختلف جامعه شریک باشند. امام خمینی رحمه الله درباره مشارکت جوانان در امور سیاسی و اجتماعی جامعه میفرماید:
بر شما جوانان ارزنده اسلام که مایه امید مسلمین هستید، لازم میباشد که ملتها را آگاه سازید و نقشههای شوم و خانمانسوز استعمارگران را برملا نمایید. در شناسایی اسلام بیشتر جدّیت کنید. تعالیم مقدسه قرآن را بیاموزید و بهکار بندید. با کمال اخلاص در نشر و تبلیغ و معرفی اسلام به
1) فروغ ابدیت، ج1، ص243.
دیگر ملل و پیشبرد آرمانهای بزرگ اسلام بکوشید. برای پیاده کردن طرح حکومت اسلامی و بررسی مسائل آن اهتمام بیشتری به خرج دهید. مهذب و مجهز شوید. متحد و متشکل شده، صفوف خود را فشردهتر سازید. هرچه بیشتر همفکر شوید و انسان فداکار بسازید. از برملاکردن نقشههای دستگاه جبار علیه اسلام و مسلمین غفلت نورزید. صدای برادران رنجدیده و مسلمان را به دنیا برسانید و با آنان همدردی کنید.(1)
1) صحیفه نور، ج1، ص329.
فصل چهارم: جوان و مسئولیتها
با توجه به ویژگیهایی که جوان دارد و نعمتهایی که خداوند به او بخشیده است، مسئولیتهای گوناگونی نیز به عهده دارد که باید با شناخت آنها به وظایف خویش عمل کند.
جوان افزون بر اینکه در برابر غیر خود مسئولیتهای متعددی دارد، در برابر خویشتن نیز دارای وظایف گوناگونی است. جوانی، موهبتی ارزشمند از سوی خداوند است و شناخت ابعاد مختلف جوانی، پاسداری از نعمت جوانی، استفاده درست از نیروی جوانی و رشد و تکامل بخشیدن به آن، وظایفی است که به عهده او گذاشته شده است و جوان باید آنها را بشناسد و انجام دهد. ازاینرو، خودشناسی، خودسازی، خودباوری، اعتماد به نفس و علمآموزی، برخی از وظایف جوان در برابر خود است.
الف) خودشناسی
نخستین وظیفه جوان در برابر خود، شناخت درست از خویشتن است و اینکه خود را آنگونه که هست، بشناسد و درک کند که چه موجودی است
و از چه نعمتهایی برخوردار است؛ زیرا شناخت صحیح جوان از خود و آگاهی وی از استعدادها و ظرفیتهای نهفته در وجودش، به او امکان میدهد.
ارزش خود را درک کند و بداند موجود ارزشمندی است؛
شناخت استعدادها، زمینه برنامهریزی درست را برای جوان فراهم میآورد تا برای آیندهاش تصمیمگیری مناسبی داشته باشد؛
با برنامهریزی صحیح میتواند تواناییهای خود را بهکار اندازد و در عرصههای مختلف زندگی به پیشرفتهای چشمگیری برسد.
بدین ترتیب، خودشناسی از مهمترین وظایفی است که در آیات و روایات بارها به آن تأکید شده است. خداوند میفرماید: «یَا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا علَیکُم انفسَکُم...؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خودتان بپردازید... .» (مائده: 105) مراقبت از خود، مفهوم عام دارد و خودشناسی را نیز شامل میشود؛ یعنی جوان باید هم خود را بشناسد و هم از خود مراقبت کند؛ چون تا خویشتن را نشناسد و اهمیت خود را درک نکند، درصدد مراقبت از خود برنمیآید.
ازاینرو، خودشناسی بهعنوان مقدمه خودسازی و مراقبه از خود لازم است. برای فراگیری دقیقتر این مطلب، خودشناسی جوان را به دو بخش خودشناسی مادی و معنوی تقسیم میکنیم.
یک - خودشناسی مادی
جوان دو نوع «خود» دارد: یکی، خود مادی که همان اندام ظاهری و اعضای بدن اوست و دیگری، خود معنوی که جنبه روحانی وی است. هر انسانی مرکب از جسم و روح است و این دو بعد وجودی هر کدام ویژگیهای خود را دارند. شناخت این دو جنبه وجودی برای جوان لازم است. وی با آگاهی از جنبههای وجودش میتواند درصدد تقویت و پرورش آن برآید.
در اشعاری منسوب به امام علی(ع) آمده است:
و تَحْسَبُ أنَّکَ جِرمٌ صَغیر
و فِیکَ اِنطَوَی العالَمُ الاکبَر.(1)
آیا تو میپنداری که موجود ضعیف و ناچیزی هستی؟ چنین نیست، بلکه وجود تو نمادی از عالم بزرگ و جهان هستی است.
بهاینمعنا که آنچه از رمز و رازها در عالم تکوین وجود دارد، به نوعی در وجود تو تعبیه شده و بهکار رفته است. جوان نباید خود را کوچک بشمارد و ظرفیتهای وجودی خویش را نادیده انگارد.
رمز و رازهایی در آفرینش انسان بهکار رفته که درخور اندیشه است. به گفته روانشناسان، در مغز انسان حداقل دوازده میلیارد سلول اختصاصی به نام «نورون» وجود دارد که واحدهای پایهای دستگاه عصبی را تشکیل میدهند.(2)اگر سلولهای دیگر اعضای بدن را به شمارش آوری، رقم بسیار بالایی را نشان میدهد که جز آفریدگار انسان، کسی قادر به شمارش آن نیست.
توجه جوان به ویژگیها و استعدادهای درونی خویش و اینکه چه رمز و رازی در وجودش نهفته است، علاقه او را به خودشناسی بیشتر میکند. جوانی، دوره رشد عقلی انسان است که میتواند به بررسی و موشکافی مسائل و ریشهیابی آن بپردازد. ازاینرو، علی(ع) میفرماید: «اَفضَلُ الحِکمَةِ مَعرِفَةُ اِلانسانِ نَفسَهُ؛ برترین حکمت، خودشناسیِ انسان است».(3)
بنابراین، یکی از وظایف مهم جوان در برابر خویش، شناخت بعد جسمی خود است که باید به خودشناسی مادی بپردازد و ضمن درک حقیقت خود، به عظمت پروردگارش پی ببرد. هر جوان که در خودشناسی
1) سید حیدر آملی، تفسیر المحیط الاعظم، تحقیق: سیدمحسن موسوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1414 ه- . ق، ج1، ص254؛ به نقل از: اشعار منسوب به علی(ع).
2) ریتال اتکینسون و دیگران، زمینه روانشناسی، ترجمه: محمدنقی براهنی و همراهان، تهران، رشد، 1366، ج1، ص64.
3) حکمتنامه جوان، ص76؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 232.
و خودسازی و سیر در مسیر هستی خویش بکوشد، به آن مبدأ و منبع وجود میرسد و هرچه را غیر از وجه خداست، نیست و نابود مییابد؛(1)چون جهان تجلی نور خداست و غیر از مظاهر خدا در حقیقت، سرابی بیش نیست.
دو - خودشناسی معنوی
خود روحانی و معنوی جوان، مهمتر از بعد جسمی اوست؛ چون روح است که حقیقت انسان را تشکیل میدهد و منشأ همه فعالیتهای مادی و معنوی وی است. ازاینرو، جسم بدون روح، هیچ حرکت و اثری ندارد. اگر روح لحظهای از جسم خارج شود، جسم، مرداری بیش نیست. آنچه مهم بهنظر میرسد، این است که شناخت جنبه روحانی و نیازهای آن بهدقت و تأمل بیشتری احتیاج دارد، چرا که روح و شئون مربوط به آن، محسوس و دیدنی نیست. درمقابل، نیازهای جسمی، عینی هستند و به همین علت، به تعقل نیاز ندارند و زود درک میشوند، هرچند افراد معمولی حقیقت درک نمیکنند.
خداوند خطاب به پیامبر میفرماید: «وَ یَسئَلونکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الُّروحُ مِن امرِ رَبِّی... ؛ و درباره روح از تو میپرسند، بگو: روح از ]سنخ[ فرمان پروردگار من است... .» (اسراء :85) با این حال، لازم است جوان به اندازه فهم خود بکوشد تا درباره روح و نیازهای روحی خود آگاهی یابد و در رفع آن تلاش کند.
وقتی جوان به سیر در نفْس خود بپردازد و جز خدا را از دل بیرون راند و با دل خلوت کند، از هر چیزی میگسلد و به خداوند متعال میپیوندد و این سبب معرفت پروردگار میشود. البته معرفتی که در حصولش چیزی
1) حمیدرضا مظاهری سیف، خودشناسی عرفانی، انتشارات نشاط، 1381، ص132.
واسطه نشده و علمی که هیچ سببی در آن مداخله نداشته است؛ چون جدایی از غیر خدا، حجابها را کنار میزند.
اینجا است که جوان با مشاهده ساحت عظمت کبریایی حق، خود را از یاد میبرد و درمییابد که فقیر است و به خدای سبحان و مملوک نیاز دارد؛ مملوکی که هیچ استقلالی از خود ندارد. باید دانست که شناخت حقیقی خداوند با قلب بهدست میآید؛ تنها قلبی که از بیماریها و کاستیها رهیده باشد، به چنین معرفت حقیقی خواهد رسید. مراد از قلب، خود آدمی، یعنی روح اوست؛ روح یا قلبی که از کاستیها برهد و به روح مطلق بپیوندد، سالم است.(1)
ب) خودباوری
خودشناسی و درک واقعیت خویشتن و شناخت آنچه جوان از نیرو و استعداد در اختیار دارد، از مسائل مهم جوانی است و در تعیین راه و روش زندگی وی نقش اساسی ایفا میکند. هر جوان باید بداند که چه توان و نیرویی در وجود او نهفته و از چه ویژگیهایی برخوردار است. آنگاه میتواند با بهکارگیری آنها به کمال مطلوب زندگی دنیا و آخرت دست یابد. توان جسمی، قدرت تعقل و تفکر و خلاقیت و نوآوری از ویژگیهای جوان است و در دیگر افراد کمتر یافت میشود. اگر جوان به واقعیتهای وجودی خود آگاهی کامل پیدا کند، حس خودباوری و اعتماد به نفس در او پدید میآید و باور میکند که میتواند برای رشد و پیشرفت فردی و
1) محمدرضا مظهری سیف، خودشناسی عرفانی، ص150.
اجتماعی خود و اجتماع، منشأ خدمات و مصدر فعالیتهای مختلف قرار گیرد.
یکی از وظایف مهم جوان در برابر خودش، رسیدن به روحیه خودباوری است و اینکه باور کند او شایستگیهای بسیاری دارد و میتواند در عرصههای گوناگون زندگی تأثیرگذار باشد. روحیه خودباور، بر اثر شناخت درست از ویژگیها، استعدادها، توانمندیها و خلاقیت و نوآوریهای خود و جامعه به دست میآید. اگر جوان از آنچه دارد و آنچه در جامعه هست، شناخت کامل داشته باشد، بهآسانی میتواند روحیه خودباوری را در خود تقویت و به کارهای مهم فردی و اجتماعی اقدام کند. اگر جوان از امکانات فردی و اجتماعی آگاهی کافی نداشته باشد، رسیدن به خودباوری برای او دشوار است. اثر مهم خودباوری این است که زمینه استقلال و اعتمادبهنفس را فراهم میآورد.
خودباوری، بستری است که زمینه بسیاری از ویژگیهای دیگر را برای جوان فراهم میآورد؛ چراکه جوانِ خودباور، برنامهریزی دارد، بلندهمت است، تصمیم میگیرد، تلاش میکند و اگر به کاری دست زند، موفق میشود. اگر جوان، خود را باور نداشته باشد، هیچیک از این ویژگیها را ندارد و عمر خویش را با تنبلی و بیکاری سپری کرده است. علی(ع) در تشویق جوان میفرماید:
إذا خِفتَ صَعُوبَةَ اَمرٍ فَاصْعُبْ لَهُ یَذُلَّ لَکَ، و خادِعِ الزَّمانَ عَنْ أحداثِهِ تَهُن عَلَیکَ.(1)
1) حکمتنامه جوان، ص90؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 102.
هرگاه از سختی کاری ترسیدی، استوار باش تا در برابرت خوار گردد و با حوادث روزگار نیرنگ کن تا بر تو آسان شوند.
روشن است که تا جوان خود را باور نداشته باشد، جرئت نمیکند به کاری دست بزند. ازاینرو، لازم است جوان، نخست تواناییهای خود را و سپس امکانات موجود در جامعه را بشناسد. آنگاه با استفاده از راهنماییهای قرآن و معصومان(ع) به فعالیتهای فردی و اجتماعی بپردازد. اگر چنین کند، یقیناً در زندگی مادی و معنوی موفق خواهد شد.
ج) خودسازی
خودسازی از بعد مهم معنویت جوان بهشمار میرود که بر اثر خودشناسی، رشد و پرورش مییابد. مهمترین وظیفه جوان در دوره جوانی، خودسازی و تزکیه نفس است که در قرآن و روایات، فراوان به آن سفارش شده است. قرآن کریم همه انسانها را به تزکیه نفس فراخوانده است و میفرماید: «قَد اَفلَحَ مَن تَزَکَّی؛ رستگار آن کس که خود را پاک گردانید.» (اعلی:14) همچنین در جای دیگر میفرماید: «قد افلح من زَکّاها؛ که هر کس آن را پاک گردانید، به یقین، رستگار شد.» (شمس:9) سعادت و رستگاری از نظر قرآن مخصوص تزکیهشدگان است و کسانیکه به معصیت آلوده هستند، راهی به رستگاری ندارند. جوانی، بهترین دوره خودسازی و تزکیه نفس است که هر جوان میتواند با استفاده از تواناییهای فردی خود و نظر به آیات قرآن و سیره معصومان(ع) از آلودگیهای اخلاقی برهد و به قلههای بلند تقوا گام نهد. به فرموده علامه طباطبایی:
اگر جوان بخواهد رستگار شود، باید باطن خود را تزکیه کند و آن را با پرورش شایسته رشد دهد و بپروراند، او باید باطنش را با تقوا بیاراید و از
زشتیها پاک کند، وگرنه از سعادت و رستگاری محروم میشود؛ چون باطن را هرقدر بیشتر آلوده کند و کمتر بیاراید، محرومیتش از نعمتهای الهی بیشتر میگردد.(1)
بنابراین، مهمترین وظیفه جوان این است که خود را بشناسد تا به این وسیله، سعادت و خوشبختی خود را درک کند و با وسایلی که در دست دارد، در رفع نیازهای خود بکوشد و عمر گرانمایه را به رایگان از دست ندهد.(2)خودسازی و دوری از گناه از هرکس مطلوب است، ولی از جوان زیباتر است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «التّوبةُ حسنٌ و لکِن فی الشَّبابِ احسنُ؛ توبه زیباست و از جوان، زیباتر است.»(3)زیبایی روح جوان، با توبه دو چندان میشود و جوان محبوب خدای متعال قرار میگیرد.
پیامبر در روایت دیگری میفرماید: «إنَّ اللهَ تعالی یُحِبُّ الشّابَّ التّائب؛ بهراستیکه خداوند، جوان توبهکار را دوست میدارد.»(4)انسان باید از آغاز نوجوانی - که دوره شور و احساس زندگی است - بکوشد خود را به گناه آلوده نکند و اگر بر اثر نادانی و گمراهی نتوانست خود را کنترل کند و مرتکب نافرمانی شد، فوری باید به وسیله توبه و بازگشت به خدا آن را جبران کند.
د) کسب عزتمندی
سربلندی خواسته همه جوانان است و زندگی آبرومندانه، با عزت نفس ارتباط عمیق دارد. جوانی میتواند به زندگی با عزت دست یابد که پیش از
همه، خود دارای عزت نفس باشد. عزت نفس بهمعنای مناعت طبع و بزرگواری،(1)قوّت، قدرت و ارجمندی، از صفات برجسته انسان و گمشده نسل جوان معاصر است. عزت نفس بهاینمعنا حالتی است که در فطرت بشر ریشه دارد و نمیگذارد کسی در فرازونشیبهای زندگی احساس شکست کند یا مغلوب هوا و هوس شود. بنابراین، منظور از عزت نفس، شناخت حقیقت نفس خویش و قرار دادن آن در مقام و منزلت واقعی خود است.(2)
عزت در برابر خواری قرار دارد و معلول عواملی است که مهمترین آنها، ایمان به خدای متعال است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «... وللهِ العِزَّةُ و لِرَسُولِهِ و لِلمُؤمِنِین... ؛ ... و عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و مؤمنان است... .» (منافقون: 8) ایمان به خداوند، نیرویی قوی در آدمی پدید میآورد و چنان او را در برابر لغزشها، مقاوم و شکستناپذیر میسازد که حوادث روزگار و فرازونشیب زندگی کوچکترین تزلزلی در او ایجاد نمیکند.
امام باقر(ع) میفرماید:
اَلمُؤمِنُ اَصلَب مِنَ الجَبَلِ، الجَبَلُ یُستَقَلُّ مِنهُ و المُؤمِنُ لا یُستَقَلُّ مِن دِیِنه شَیءٌ.(3)
مؤمن سختتر از کوه است؛ زیرا از کوه چیزی جدا میشود، ولی از دین مؤمن چیزی کم نمیشود.
جوان باایمان چنین حالتی دارد و در پایداری، از کوه محکمتر است؛ زیرا در مقابل فساد اخلاقی میایستد و تحت تأثیر آن قرار نمیگیرد، بلکه با نابسامانیها، مبارزه و از کرامت و عزت خود و جامعه دفاع میکند؛ چنانکه از صدر اسلام تاکنون نمونههای فراوانی از جوانان مؤمن و فداکار وجود داشته و دارد که در شرایط سختی، از دین و معارف اهلبیت(ع) دفاع کردند. بر این اساس، از منظر اسلام، عزت یعنی شکستناپذیری، قدرت و صلابت و این از ویژگیهای کسانی است که نور ایمان در قلبهایشان تابیده است و در برابر دگرگونیها کوچکترین تزلزلی از خود نشان نمیدهند؛ زیرا انسان بر اثر ایمان به خدا و پیامبر از عزتمندی واقعی بهرهمند گشته است و در سایه ایمان و تقوا با کمال آرامش و اطمینان خاطر زندگی میکند.
عزتخواهی با خواست فطری جوان هماهنگ است. علامه طباطبایی دراینزمینه میفرماید:
دستگاه آفرینش بهگونهای انسان را مجهز کرده که بتواند بدون اتکا به دیگران زندگی خود را اداره کند. ازاینرو، او باید نیروهای خدادادی خویش را در راه نیل به مقاصد بهکارگیرد و به نیروی دیگران متکی نباشد. اگر چنین کرد، بهتدریج، آن حالت عزت و استقلال در او پدید میآید و به زندگی آبرومندانه روی میآورد. هرگز به ذلت و خواری و کردار زشت تن نمیدهد. دراینصورت است که هم زندگی دنیای او به خوبی پیشمیرود و هم در آخرت به سعادت ابدی میرسد.
بسیاری از ظلم و جنایتها در عالم ناشی از ضعف نفس و تن دادن به پستی است که انسان حاضر میشود برای رسیدن به منافع مادی به هر جنایتی دست زند. اگر جوانی تاج افتخار عزت نفس را بر سر گذارد، در برابر هیچ
عظمتی جز عظمت پروردگار سر فرود نمیآورد و در مقابل هیچ خواستهای زانو نمیزند تا کار خلافی مرتکب شود.(1)
در آیات و روایات بر تقویت عزت نفس، تأکید گشته و از عوامل تضعیفکننده آن پرهیز داده شده است. از منظر قرآن و حدیث، مهمترین عامل ذلت نفس، پیروی از هوای نفس و شهوتهای حیوانی است که جوان را به زبونی و پستی میکشاند. خداوند میفرماید:
أفَرَأیتَ مَن إتَّخَذَ اِلهَََهُ هَواهُ و أضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلمٍ. (جاثیه: 23)
پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده است و خدا او را دانسته، گمراه گردانید.
جوان بیایمان و پیرو شهوت و هواهای نفسانی، عاقبتی جز بدبختی و سرافکندگی ندارد؛ دنیا را با عیاشی و بیبندوباری سپری میکند و در آخرت به عذاب سخت الهی گرفتار میشود. رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
ایّاکُم و غَلبةَ الشَّهواتِ علی قُلُوبِکُم؛ فِإنَّ بِدایَتَها مَلَکةٌ و نَهَایَتََها هَلَکَةٌ.
از غلبهکردن شهوت بر دلهایتان بپرهیزید؛ چراکه آغازش، پادشاهی و پایانش، تباهی است.(2)
شهوترانی جوان را، در دنیا و آخرت تباه میکند؛ در دنیا در انظار مردم بیاعتبار و ذلیل و بدتر ازآن در آخرت، مبتلا به عذاب همیشگی.
ه-) دانشاندوزی
یکیاز وظایف مهم جوان در دوره جوانی، علمآموزی، بهویژه کسب معارف دینی است که باید به آن توجه کند؛ زیرا جوانی، بهترین دوره فراگیری انواع دانشهای قدیم و جدید است. جوان باید خود در این زمینه احساس
مسئولیت کند و در راه علمآموزی، سختیها را تحمل کند تا به مدارج بالای علمی برسد. جوان درصورتی میتواند به کمال مطلوب خویش برسد که در دو جنبه علموعمل پیشرفت کند. اگر او به دانشهای رایج، بهویژه معارفاسلامی عالم شود، هم به جایگاه واقعی خود در اجتماع دستمییابد و هم به درجات عالی اخروی میرسد.
پیامبر اسلام، آموختن دانش را برای همه مردم اعم از زن و مرد واجب قرار داد و فرمود: «طَلبُ العِلمِ فَریضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ؛ آموختن علم بر هر مسلمانی واجب است.»(1)کمال انسان به فراگیری دانش بستگی دارد و اگر جوانی بخواهد به کمالات معنوی و انسانی برسد، باید در راه تحصیل علوم دینی بکوشد. شاید بههمیندلیل، خداوند تعلیم قرآن را بر دیگر دانشها، حتی خلقت انسان، مقدم کرد و فرمود: «الرَََّحمنُ عَلَّمَ القُرآنَ. خَلَقَ الاِنسَانَ. عَلَّمَهُ البَیانَ؛ ]خدای[رحمان، قرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت». (رحمان:1 - 4)
خلقت انسان بر هرکاری مقدم است و پیش از هر چیز، انسانی باید باشد، تا علم بیاموزد. البته در آیات یادشده، تعلیم قرآن را پیش از آفرینش انسان آورده است؛ زیرا انسان بدون آموختن قرآن و معارفاسلامی به مرحله انسانیت نمیرسد.(2)
جوان استعداد آموختن دانش را به خوبی دارد و علومی که در این دوره میآموزد، ماندگار است و به آسانی از یاد نمیرود. پیامبر خدا فرمود:
مَن تعلَّمَ فی شَبابِه کانَ بِمَنزَلةِ الرَسمِ فی الحَجَر و من تَعلََّمَ وهو کَبیرٌ کان بِمَنزلَةِ الکِتابِ عَلی وجهِ الماءِ.(3)
هرکس در جوانیاش بیاموزد، آموختهاش مانند نقش بر سنگ است و هرکس در بزرگسالی بیاموزد، مانند نوشتن روی آب است.
امام باقر و امام صادق(ع) میفرمایند: «لَو اُتیتُ بِشَابٍّ مِن شَبابِ الشِّیعة لایَتَفَقَّه فی الدِّینِ جَعتُهُ؛ اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم که در پی کسب آگاهی دینی نیست، او را تنبیه میکنم.»(1)همچنین امام صادق(ع) در زمینه فعالیتهای فرهنگی و تربیتی جوانان میفرماید:
لَستُ اُحِبُّ أن أری الشَّبابَّ منکُم إلا غادِیاً فی حالَین: إمّا عَالمَاًِ اَوْ مُتعلِّماً فَإِن لَمْ یَفعَل فَرَّطَ فَاِنْ فَرَّط ضَیَّعَ و فَان ضَیَّعَ أثِمَ و إن أثِمَ سَکَنَ النّارَ والَّذِی بَعَثَ محمَّداً بالحَقِّ.(2)
دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانشجو. اگر ]جوانی[ چنین نکند، کوتاهی کرده و اگر کوتاهی کند، ]جوانیاش را[ تباه ساخته و اگر ]آن را[ تباه سازد، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آن که محمد صلی الله علیه و آله را به حق برانگیخت، دوزخنشین خواهد شد.
به فرموده امام صادق(ع)، جوان باید همواره مشغول یکی از دو کار باشد؛ یا در حال فراگیری علم باشد و دانش کسب کند یا به دیگران دانش بیاموزد. در غیر اینصورت، بر اثر گناه و خلافکاری، پایان بدی خواهد داشت؛ زیرا اگر جوان به دانش بپردازد، هم خود و هم دیگران را نجات میدهد، ولی اگر از تحصیل و کارهای فرهنگی رها شود، گذشته از اینکه خود تباه میشود، عامل تباهی دیگران نیز میگردد. ازاینرو، امام فرمود: «دوست ندارم جوان را بیکار ببینم».
بنابراین، نسل جوان باید دوره جوانیشان را به علمآموزی یا تعلیم و نشر معارف اسلامی سپری کنند. طبیعی است این امر، مستلزم زمینهسازی است و باید امکانات لازم برای کسب دانش و انجام امور فرهنگی در جامعه فراهم باشد تا جوانان بتوانند بدون دغدغه خاطر به آن بپردازند. چیزی که نسل جوان از جامعه میخواهد، همین امر است و مدیران جامعه باید با توجه به آن، شرایط لازم را فراهم آورند.
امام باقر(ع) میفرماید:
کَاَن اَبی زینُ العابدین(ع) إذا نَظَر اِلی الشَّبابِ الذین یَطلُبون الْعِلْمَ اَدْناهُم الیه و قال: مَرْحباً بِکُم اَنتم وَدائعُ الْعِلْم وَ یُوشِکُ إذ اَنتُم صَغارِ قَومٍ أنْ تَکونوا کِبارَ آخرین.(1)
پدرم، زینالعابدین(ع)، هرگاه به جوانانی که دانش میاندوختند، مینگریست، آنان را به خود نزدیک میکرد و میفرمود: آفرین بر شما که امانتهای ]مردم برای آموختن[ دانش هستید و به زودی شما کمسالان جامعه، بزرگان جامعهای دیگر میشوید.
و)حفظ سلامت
از وظایف مهم جوان، حفظ سلامت خویش از زیانها و عادتهایی است که به تحلیل نیروی جوانی وی منجر میشود؛ چون هیچکس اجازه ندارد به جسم و جانش زیان برساند یا کاری انجام دهد قوای بدنیاش را ضعیف گرداند. این کار از نظر عقل و شرع، نکوهیده است و کسی حق ندارد به این دلیل که مالک جسم و جانش هست، به خودش آسیب وارد کند. این امر درباره نسل جوان از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ چرا که برخی از
1) منتخب میزان الحکمه، ص56.
جوانان کارهایی انجام میدهند که به نابودی آنها منجر میشود. اعتیاد به مواد مخدر یکی از کارهایی است که امروزه دامنگیر جوانان است و هستی آنان را به تباهی میکشاند. اعتیاد، پدیدهای است بنیانکن و خانمانسوز که شخصیت جوان را نابود و او را گرفتار هزار بلا و مصیبت میسازد. در اینجا برای آشنایی نسل جوان، به آسیبهای بعضی از مواد مخدر اشاره میکنیم تا جوانان در این زمینه، صلابت و درایت از خود نشان دهند و سراغ آنها نروند.
مواد مخدر، داروها و موادی هستند مسکن و گاه محرک که بر شعور، حس و هوشیاری فرد اثر میگذارند و بیشتر برای رفع بیخوابی در شب و آرام کردن تشویش نگرانی در روز، استفاده میشود.(1)مصرف این مواد، پیآمدهای ناگوار بسیاری دارد که وابستگیهای مختلف جسمی و روانی از جمله آنها است و هر کدام از این وابستگیها مشکلات متعددی را برای جوان پدید میآورد.
اگر اعتیاد ادامه پیدا کند، گذشته از ایجاد وابستگی، بهتدریج به مسمومیت مزمن فرد میانجامد، اشتها را از بین میبرد، وزن به سرعت کاهش مییابد و در نهایت، سلامت جسمی معتاد با خطر جدّی روبهرو میشود، بهگونهای که دیگر درمان نمیپذیرد و برگشتی برایش نیست.(2)امروزه انواع مختلفی از مواد مخدر در جهان وجود دارد که هر کدام ضررهای خاص خود را دارد. الکل، تریاک و قرصهای روانگردان در شکلهای گوناگون، بخشی از مواد تخدیر کننده هستند که آثار مشترک آنها
عبارتند از: اختلال در ادراک و قوای عقلانی؛ کاهش تسلط و کنترل مغز بر رفتار؛ تضعیف رفتارهای اخلاقی و کاهش احساس مسئولیت؛ ضعف قوه بینایی؛(1)تشنجات مزمن؛ رویآوردن به مشروبخواری؛ تزلزل و ناپایداری بهره هوش؛ اختلالات روانی؛ رویآوردن به فساد اجتماعی؛ خودکشی؛ انحرافهای جنسی و اخلاقی؛ ارتکاب فحشا؛ دروغگویی؛ مرگ زودرس و ... .(2)
شراب نیز از انواع مواد مخدر بهشمار میرود که زیانهای طبیعی و جسمی آن زیاد است، از جمله اینکه اختلالهایی در معده، روده، کبد، شُش، سلسله اعصاب، قلب، حواس ظاهری (چون بینایی و چشایی) و غیر آن ایجاد و شکل ظاهری را نیز زشت میکند. آسیبهای اخلاقی و رفتاری شراب نیز فراوان است. برای مثال، انسان را به ناسزاگویی وا میدارد؛ به دیگران ضرر وارد میسازد؛ به نوامیس خود و مردم هتک حرمت میکند؛ اسرار خود و دیگران را فاش میکند؛ همه قوانین و مقدسات انسانی را - که اساس سعادت زندگی انسانهاست - لگدمال میکند، بهویژه حرمت ناموس و عفت در برابر اعراض و نفوس و اموال را از بین میبرد؛ چون کسی که مست است، نمیداند چه میگوید و چه میکند!
ضررهای عقلی شراب این است که عقل را تباه و تصرفهای عقل را نامنظم و مجرای ادراک را در حال مستی تغییر میدهد که عامل تمام گناهان است و در نهایت، فرد را به هلاکت میاندازد.(3)
اعتیاد به هر یک از مواد مخدر، حتی سیگار و قلیان، به نوعی زیان جسمی و روانی به فرد وارد میسازد. بر این اساس، نباید نسل جوان خود را به اعتیاد آلوده کند. همانگونه که امروز شاهد جوانانی هستیم که گرفتار این بلای ویرانگر هستند و توان رهایی از دام آن را ندارند. چه بسیارند خانوادههایی که بر اثر پدیده اعتیاد نابود شدهاند؛ چه بسا همسرانی که از هم جدا و فرزندان بیگناهشان، یتیم و بیسرپرست گشتهاند. ازاینرو، یکی از وظایف مهم جوانان (اعم از دختر و پسر)، پرهیز از اعتیاد و نیفتادن به دام مواد مخدر است؛ وگرنه خلاص شدن از آن، بسیار پرهزینه است و چهبسا ناممکن مینماید.
زیر فصل ها
الف) شناخت خدا
ب) اهتمام به ارزشهای دینی
ج) انجام دادن دستورات الهی
الف) شناخت خدا
مهمترین مسئولیت جوان، در برابر پروردگار، شناخت خدای متعال است؛ زیرا خداوند، آفریدگار انسان و نعمتدهنده اوست و ازاینرو باید در برابر خدا شکرگزار بود. خدا به آدمی فیض وجود میبخشد؛ او را از عالم رحِم آفرید بدون آنکه نیازی به آنها داشته باشد.(1)همچنین اگر جوان به عظمت آسمان و زمین و تنوع مخلوقات بیندیشد و گیاهان سرسبز را در فصل بهار و خزان را در پاییز ببیند، بهیقین، در مورد آفریدگار آنها تردیدی به خود راه نخواهد داد. دستور به سیر و سیاحت در زمین و اطلاع از سرگذشت پیشینیان و تأمل در زندگی آنها - که در قرآن بسیار بر آن تأکید شده - از این قبیل است و جوان را بهسوی خدا راهنمایی میکند: «أفلم یَسِیرُوا فی
1) المیزان، ج 6، ص250.
الارضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبُ یَعْقِلُونَ بِها... ؛ آیا آنان (کفار) در زمین سیر نکردند تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند...». (حج:46)
اگر جوان به قرآن مراجعه کند، وجود خدا را تردیدناپذیر خواهد یافت، چون در زبان قرآن، وجود خداوند از هر چیزی آشکارتر است. خداوند در این زمینه میفرماید: «أفِی اللهِ شَکٌ فاطرُ السّماواتِ والارضِ؛ آیا در وجود خدا شک است؛ خدایی که آسمانها و زمین را آفریده است؟...». (ابراهیم: 10) با اندک توجه جوان به عالم درون و بیرون، جای هیچگونه شک و تردیدی به وجود خدای متعال برای او باقی نمیماند.
بنابراین، جوان همواره باید به یاد خدا باشد و لحظهای او را فراموش نکند، چراکه فراموش کردن خدا در واقع، فراموشکردن حقیقت خویشتن است. از اینجاست که جوان، شناختی ناروا و بیاساس از خود پیدا میکند و به پرتگاه فسق و فساد فرو میرود.
لباس حقیقی جوان، همانا جامه ملکوتی بندگی و فقر در آستانه عظیم و بیکران رحمانی است. اگر جوان آگاهانه این عهد را فراموش کند و دیده خدابینش نابینا شود و آیین عاشقی و عبودیت را زیرپا گذارد، در حقیقت، جامه راستین خویش را بر کنده و در جایگاهی پوچ از جنس جهنم و دور از خدای مهربان مأوا گزیده است که در نتیجه، حیات ظلمانی خواهد داشت.(1)
علامه طباطبایی مینویسد:
انسان در هر نقطه این عالم بایستد و نظام هر یک از این عوالم را زیرنظر بگیرد، میبیند که نظامی است دقیق و عجیب و دارای تحولات و دگرگونیهایی مخصوص به خود. دگرگونیهایی که اگر نبود، اصل آن
1) خود شناسی عرفانی، ص190.
عالم پای برجا نمیماند و از هم پاشیده میشد. دگرگونیهایی که سنّت الهی با آن زنده میماند؛ سنّتی که عجایبش تمام شدنی نیست و پای خرد بر کرانهاش نمیرسد. نظامی که در جریانش حتی به یک نقطه استثنا برنمیخوریم و هیچ تصادفی هرچند بهندرت، در آن رخ نمیدهد. نظامی که نه تاکنون و نه هیچوقت عقل بشر به کرانهاش نمیرسد و مراحلش را طی نمیکند. اگر از کوچکترین موجودش، چون مولکول شروع کنی و بهطرف اجزایی که از آن ترکیبیافته بالا بیایی تا برسی به منظومه شمسی و کهکشانهایی که تاکنون به چشم مسلح دیده شده، بیش از یک عالم و یک نظام نمیبینی و اگر از بالا شروع کنی و کهکشان را یکی پس از دیگری از هم جدا نموده، منظومهها را از نظر بگذرانی و تکتککرات را و سپس کره زمین و در آخر ذرّهای از آن را تجزیه کنی تا به مولکول برسی، باز میبینی از آن عالم واحد و آن نظام واحد و آن تدبیر متصل چیزی کم نشده، با اینکه هیچیک از این موجودات را مثل هم نمیبینی. دو نفر انسان، دو رأس گوسفند، دو شاخه توت، دو برگ گردو، دوتا مگس و بالاخره هر جفت جفت موجودات را درنظر بگیری، خواهی دید که هم ذاتاً مختلف هستند و هم حکماً و هم شخصاً. پس مجموع عالم یک چیزی است و تدبیر حاکم بر سراپای آن متصل است و تمامی اجزایش مسخّر برای یک نظام است. درنهایت، به این نتیجه یقینی میرسیم که این نظام کذایی پدیدآورندهای دارد مدیر و مدبّر و واحد و یکتا.(1)
ب) اهتمام به ارزشهای دینی
یکی دیگر از وظایف جوان، اهتمامورزی به ارزشهای دینی است. جوان باید در زندگیاش ارزشمدار باشد و درعمل نشان دهد که تا چه میزان به نظام ارزشی اسلام پایبند است. تعهد به نظام ارزشی اسلام وظیفه تمامی افراد است و باید به ارزشهای دینی و مذهبی خود پایبند باشند، ولی
1) المیزان، ج 1، ص 598.
جوانان در این زمینه وظیفه بیشتری دارند. آنان بهدلیل داشتن قدرت و توان بیشتر، مسئولیت بیشتری در حفظ و نشر معارف اسلام دارند، چنانکه خداوند، طالوت را به علت توان جسمیاش به فرماندهی نظامی جمعی از بنیاسرائیل انتخاب کرد و فرمود:
... إِنّ اللّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ... . (بقره: 247)
... خداوند او (طالوت) را بر شما برگزیده و بر دانش و ]توانمندی[ جسم و جان وی افزوده است... .
همچنین علی(ع) در دعای کمیل از خدا درخواست میکند:
یاربِّ یاربِّ یاربِّ! قَوِّ علی خِدمَتک جَوارحی وَاشْدُدْ عَلَی الْعَزیمةِ جَوانحی.(1)
پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا! اندام مرا بر خدمتگزاری توانمند ساز و درونم را در تصمیمگیری قوی دار.
جوان با ویژگیهایی که دارد، به خوبی میتواند به ارزشهای دینی عمل و از آنها دفاع کند. پسران و دختران جوان با تقویت باورهای دینی و اعتقاد راسخ به اصول اسلامی، باید به رعایت ارزشها اهتمام ورزند و از آنها حمایت کنند. دختران باایمان، به حکم حجاب و وحیانی بودن آن باید هنگام حضور در اجتماع، خود را از نامحرم بپوشانند. این وظیفهای است که خداوند به عهده زنان و دختران جوان گذاشته و از آنان خواسته است که به این وظیفه دینی و اجتماعی خویش عمل کنند. اگر آنان به این تکلیف دینی و اجتماعی خود عمل کنند، بسیاری از مشکلات و رفتارهای نابهنجار از میان خواهند رفت؛ زیرا با توجه به آمار اعلام شده در مجلهها و روزنامهها، بسیاری از مفاسد اخلاقی، به دلیل پایبند نبودن زنان و
1) مفاتیح الجنان، قم، 1376، دعای کمیل.
دختران به دستورهای اسلامی مانند حجاب پدید میآید. اگر جوانان به وظایف خود عملکنند و ارزشهای دینی را محترم بشمارند، جامعهای سالم خواهیم داشت.
رسولخدا صلی الله علیه و آله در زمینه عمل به ارزشهای دینی میفرماید:
من خَرَجَ من ذُلِّ المعصیةِ الی عِزِّ الطاعةِ آنسهُ اللهُ بغیر أنیسٍ و أعانهُ بغیر مالٍ.(1)
هرکس از خواری نافرمانی ]خدا[ به عزت پیروی ]از او[، روی آورد، خداوند بدون همنشینی به وی آرامش میدهد و بدون ثروت، او را یاری میکند.
رعایت ارزشهای دینی، آثار بسیاری در زندگی دنیا و آخرت انسان دارد که به برخی از آنها در این کلام پیامبر اشاره شده است. به گفته این روایت، بیرون رفتن جوان از صحنههایگناه و وارد شدن در طاعت خداوند، موجب آرامش روحی و روانی وی و بهرهمندی از یاری خداوند میشود. بنابراین، اگر جوان با اعتقاد به باورهای دینی و اهتمام به رعایت ارزشها، از آلودگی به گناه دوری کند و خود را به زیور اطاعت از دستورهای خداوند بیاراید، به عزت دنیا وآخرت دست مییابد؛ چراکه به فرموده پیامبر: «أجدَرُ النّاسِ برحمةِ اللهِ أقوَمُهُم بالطّاعةِ؛ سزاوارترین مردم به رحمت خداوند، پایدارترین آنها در طاعت الهی است».(2)
ج) انجام دادن دستورات الهی
از مسئولیتهای مهم جوان در برابر خداوند، فرمانبرداری کردن از دستورهای اوست. جوان باید به تکالیف الهی و آنچه به او دستور داده شده،
عمل کند؛ یعنی فرمانهای خدا را اجرا و نواهی او را ترک کند. معنای بندگی همین است که بنده باید از مولایش پیروی کند و گوش به فرمان او باشد؛ چنانکه وقتی اسماعیل جوان در برابر حکم خدا قرار گرفت و پدرش، ابراهیم(ع) به او فرمود:
یا بُنَیَّ إِنِّی اَرَی فِی الْمَنامِ أَنّی أَذْبَحُکَ فَانْظُر مَاذَا تَرَی؟ (صافات: 102)
ای پسرک من! من در خواب]چنین[ میبینم که تو را سر میبُرَم. پس ببین چه به نظرت میآید.
یعنی نظر تو در این زمینه چیست و آیا حاضر به پذیرش این دستور الهی هستی؟ اسماعیل با کمال آرامش خاطر و آمادگی عرض کرد:
یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرینَ. (صافات: 102)
ای پدر من! آنچه را مأمور هستی، انجام بده. انشاءالله مرا از شکیبایان خواهی یافت.
در این داستان قرآنی که بیانگر واقعیتی تاریخی است، جوانی مؤمن و عاشق دیدار خدای متعال، با تمام وجود به استقبال انجام دادن دستور خداوند میرود و حاضر است در برابر فرمان مولایش قربانی شود. حتی به پدر توصیه میکند «صورتم را بپوشان و دست و پایم را محکم ببند.»(1)تا مبادا مهر پدری مانع انجام فرمان الهی شود. بهراستی، اگر جوان خدایی باشد و خود را واقعاً بنده او بداند، در برابر اجرای دستورهای خداوند سر از پا نمیشناسد و با تمام وجود، مجری برنامههای او میشود؛ چنانکه
1) حکمتنامه جوان، ص302.
حضرت اسماعیل(ع) بهعنوان جوانی مطیع مولا، در عمل نشان داد که میتواند برای اجرای امر خدا، از هستیاش بگذرد.
احکام خداوند به دو دسته واجبات و محرمات تقسیم میشود که در اینجا تنها برای یادآوری، به برخی از آنها اشاره میشود.
یک - عمل به واجبات الهی
دستورهای واجب خداوند که انجام آنها با تأکید از جوان خواسته شده، فراوان است. برای شناخت این واجبات باید به رسالههای عملیه که به فارسی روان نوشته شده است، مراجعه کرد. بر جوانان لازم است هنگام رسیدن به سن بلوغ، نخست، مرجعی برای خود برگزینند تا هنگام نیاز بتوانند به توضیح المسائل آن مرجع مراجعه کنند؛ یعنی همه وظایف دینی را بر اساس فتواهای مرجع تقلیدی که برگزیدهاند انجام دهند. مسائل اعتقادی نظیر اعتقاد به توحید و معاد و دیگر باورهای اصلی، به تقلید نیاز ندارد و باید با دلیل عقلی و یافتههای درونی و قطعی خود به آن ایمان آورد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره فضیلت عبادت و عمل کردن جوان به احکام اسلامی میفرماید:
فَضلُ الشّابِ العابدِ الَّذی تَعبَّد فی صباهُ علی الشَّیخِ الَّذی تَعبَّد بَعدَ ما کَبُرتْ سِنُّه کَفضلِ المُرسلینَ عَلَی سائرِ النّاسِ.(1)
برتری جوان عبادتپیشهای که در نورسی به عبادت رو آورده است، بر پیرانی که در بزرگی به عبادت روی آوردهاند، مانند برتری پیامبران بر دیگر مردم است.
1) حکمتنامه جوان، ص 98.
بر این اساس، عمل به واجبات در دوره جوانی، پاداش بسیار بزرگی دارد، بهگونهای که جوان بر اثر این کار، بر پیرمردانی که در کهنسالی به عبادت رو میآورند، فضیلتی همانند فضیلت پیامبران نسبت به دیگر مردم، پیدا میکند. بنابراین، جوانان باید به واجبات الهی اهمیت دهند و به آن عمل کنند تا با انجام وظیفه خود به پاداش بزرگ الهی برسند. امام صادق(ع) میفرماید:
اِجْتَهَدْتُ فِی الْعبادِةَ وَ أنا شابٌّ فقال لی اَبی: یا بُنَّی! دُونَ ما أراکَ تَصنعُ، فإنّ اللهَ إِذا اَحبَّ عَبداً رَضِیَ مِنهُ بِالْیسیرِ.(1)
در جوانی، در عبادت سختکوش بودم، پدرم به من فرمود: فرزندم! از آنچه انجام میدهی کم کن؛ زیرا اگر خداوند بندهای را دوست بدارد، با عبادت کم نیز از او راضی میشود.
اول - به جای آوردن نمازهای شبانهروز
مهمترین وظیفه دینی جوان، خواندن هفده رکعت نماز در پنج نوبت است. قرآن کریم و معصومان(ع) در مورد نماز، سفارشهای بسیاری دارند و جوان را به انجام نمازهای شبانهروزی دعوت میکنند. خداوند در قرآن کریم ضمن دستور عام به نماز، فلسفه آن را نیز بیان میکند:
«...و أقِمِ الصَّلاةَ إنَّ الصَّلاةَ تَنهی عن الفَحشاءِ و المُنکَر...؛ ... نماز را برپا دار که نماز، انسان را از زشتیها و گناه باز میدارد...». (عنکبوت: 45)
در این آیه شریفه، افزون بر دستور به خواندن نماز، به فلسفه آن نیز اشاره شده است. فلسفه خواندن نماز این است که جوان را از کارهای زشت و بدیها باز میدارد؛ چون بر اثر مداومت بر نماز، نیرویی در باطن جوان پدید میآید که او را از لغزشها محافظت میکند و از آلودگیها باز
1) بررسی مسائل تربیتی جوانان در روایات، ص144، به نقل از: وسائل الشیعه، ج 1، ص 108.
میدارد. از آن نیروی درونی، به ملکه تقوا تعبیر میشود که نقش کنترل و بازدارندگی را ایفا میکند؛ یعنی همانند ترمز ماشین هنگام خطر به کمک جوان میآید و او را کنترل میکند. علی(ع) درباره تقوایی که بر اثر نماز پدید میآید، میفرماید: «اِعْلموا عِبادَ اللهِ أنَّ التَّقوی دارُ حِصنٍ عزیزٍ؛ ای بندگان خدا! بدانید که تقوا دژی محکم و شکستناپذیر است.»(1)ازاینرو، لقمان حکیم به فرزند جوانش سفارش میکند: «یا بُنَیّ أَقِمِ الصّلاةَ ... ؛ پسرم! نماز را برپادار...». (لقمان: 17)
خداوند، جوان عابدی را که عمرش را در عبادت سپری کند، دوست میدارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دراینباره میفرماید: «إن اللهَ تعالی یُحبُّ الشَّابَّ الَّذی یَفنی شَبابَه فی طاعَةِ اللهِ تعالی؛ خداوند بزرگ، جوانی را که جوانیاش را در راه بندگی خدا سپری کند، دوست دارد.»(2)عبادت، وسیلهای برای جلب محبت خداوند است و هر جوانی که بخواهد توجه خاص الهی را به خود جلب کند، باید به عبادت و بندگی اهمیت دهد. حتی خداوند ارزش جوان عابد را تا قدر و مرتبه فرشتگان بالا میبرد. پیامبر میفرماید:
یَقولُ الله: الشَّابُّ المؤمنُ بِقَدَری الرَّاضی بِکتابِی، القانعُ بِرزْقی، التَّارکُ لِشَهْوتِه مِنْ اَجْلی هُوَ عِندی کَبعضِ ملائِکَتی.(3)
خداوند میفرماید: جوان معتقد به قضا و قدرم، خشنود از کتابم، قناعتکننده به روزیام و رهاکننده خواستههای نفس به خاطر من، مانند یکی از فرشتگان من است.
از این روایتها لزوم انجام عبادات و نماز و پاداش فراوان برای جوان، به خوبی استفاده میشود و باید نسل جوان به آن اهتمام ورزد. علامه طباطبایی درباره عبادت و بندگی میفرماید:
پس از خداشناسی، دومین وظیفه ما خداپرستی است. اطاعت از فرمان خداوندی و بندگی او، یگانه وظیفهای است که هر وظیفه دیگری دربرابر آن ناچیز و کوچک است. یکی از وظایف جوان این است که مقام بندگی و نیازمندی خود را بشناسد و عظمت و کبریایی نامحدود خداوند را درنظر داشته باشد و از فرمانهای او اطاعت کند. جوان باید جز خدای متعال را نپرستد و غیر از پیغمبر گرامی و ائمه اطهار(ع) که خداوند عالم، او را به فرمانبرداری آن بزرگواران دستور داده از دیگران اطاعت نکند. هر چیزی که منسوب به خداست باید احترام کامل را نسبت به آن رعایت نماید و نام مبارک خدا و نامهای اولیای دین را با ادب یاد کند. در احترام کتاب خدا (قرآن) و کعبه مشرفه و مساجد و عتبات مقدسه اولیای دین باید کوشا باشد.(1)
خداوند میفرماید: «و من یُعَظٍّمْ شعایرَ اللهِ فإنَّها من تَقوی القُلُوبِ؛ هرکس شعایر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای الهی است». (حج: 32)
نماز از همه واجبات مهمتر است. به همین دلیل، در برخی احادیث معصومان(ع) از آن به عمود و ستون دین تعبیر شده است. امام باقر(ع) میفرماید: «الصَّلاةُ عَمُودُ الدِّینِ؛ نماز ستون دین است.»(2)عدهای از مشرکان مکه به پیامبر پیشنهاد کردند که به تو ایمان میآوریم، بهشرط آنکه نماز را از ما نخواهی. حضرت در پاسخ آنها فرمود: «لاخَیرَ فی دینٍ لا صَلاةَ معهُ؛ دینی که نماز در آن نباشد، خیر و برکت ندارد.»(3)نماز منبع همه خوبیها و نیکیهاست
و دین بدون نماز، همانند پوستهای بدون هسته است که پوچ و بیروح است. جوانی از خیر و برکت دنیا و آخرت بهرهمند است که نماز جزء برنامههای زندگی او باشد و با عشق و علاقه سراغ نماز برود. اگر نسل جوان به یاران جوان امامان معصوم(ع) توجه کند و از آنها درس بیاموزد، میلش به عبادت و بندگی، بیشتر خواهد شد. جوانانی که در میان اصحاب امام حسین(ع)، در شب عاشورا به نماز و دعا و مناجات مشغول بودند و عاشقانه نماز میگزاردند، بهترین الگو برای نسل جوان مؤمن امروز هستند.(1)
دوم - روزه ماه رمضان
روزه یکی از عبادتهای واجب است که در طول سال، یک ماه بر جوان لازم میشود. در این عبادت، از هر آنچه روزه را باطل میکند، مانند خوردن و آشامیدن از طلوع صبح تا اذان مغرب، خودداری میشود. روزه همانند دیگر واجبات، در صورتی بر جوان واجب میشود که شروط تکلیف را داشته باشد.
خداوند درباره وجوب روزه به صورت عام میفرماید:
یا ایها الّذین آمنُوا کُتِبَ علیکُم الصِّیامُ کما کُتِبَ علی الَّذِین من قبلِکُم لعلَّکُم تَتَّقُون. (بقره: 183)
ای افرادی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده، همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند، نوشته شده بود تا پرهیزکار شوید.
روزه، مبارزه با شهوتهای نفسانی و دوری از لذتهای حلال و حرام مانند خوردن و آشامیدن و شهوت جنسی در طول روز است.
1) نک: میرزا محمد تقی سپهر، ناسخ التواریخ، کتابچی، تهران، 1379، چ2، ص218.
علی(ع) در تعیین حد و مرز روزه میفرماید: «روزه چهار حد دارد: اجتناب از خوردن و آشامیدن، خودداری از ارتباط زناشویی، پرهیز از قی عمدی و دوری از فرورفتن در آب.»(1)بنابراین، روزه، مقاومت در برابر خواهشهای نفسانی و خودداری از تسلیم شدن در برابر آنهاست که شاید بر جوانان بسیار سخت باشد؛ زیرا گرایش به رفتارهای شهوانی در آنها بیشتر مشاهده میشود. ازاینرو، مخالفت با غرایز و تمایلات نفسانی در دوره جوانی ثواب بسیاری دارد. رسولخدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِن الله تعالی ُیباهی بالشّابِّ الْعابدِ الملائکةَ، یَقولُ: اُنظُروا إلی عَبدِی! تَرَکَ شَهَوتَه مِنْ اَجْلی.(2)
خداوند بزرگ، نزد فرشتگان به جوان عابد افتخار میکند، درحالیکه میفرماید: بندهام را بنگرید؛ برای من، خواستههای نفس خود را کنار نهاده است.
امام صادق(ع) میفرماید:
ذاک الذی یُباهی اللهَ تعالی بِه ملائِکَتَهَ، فَیَقولُ: هذا عَبدی حَقّاً.(3)
آن جوان کسی است که خداوند بزرگ نزد فرشتگان بهوی افتخار میکند و میفرماید: این، بنده حقیقی من است.
روزه از مصداقهای ترک شهوت است و جوان بهوسیله آن، مایه فخر و مباهات خدا بر فرشتگان میشود. جوان به این طریق میتواند به تقوای الهی - که بهعنوان فلسفه تشریع روزه ماه رمضان بیان شده است - دست یابد؛ چون با یک ماه خودداری از آنچه روزه را باطل میکند و تحمل
گرسنگی و تشنگی، زمینه تقوا در جوانان پدید میآید و آنان مشمول رحمت الهی میشوند.
علامه طباطبایی در فضیلت ماه رمضان میفرماید:
با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، درهای رحمت پروردگار بهروی بندگانش گشوده میشود، نورانیت و صفای ویژهای در روح انسان پدید میآید و برای عبادت و تهذیب نفس و اصلاح اخلاق، آمادگی خاصی در روزهداران نمودار میگردد. اسلام به پیروان خود فرمان میدهد تا یک ماه تمام روزه بگیرند، مسلمانان با روزه گرفتن یکماه، زمینه کاملی برای پدیدآمدن حالت تقوا بهمعنای کامل آن در خود فراهم میسازند، زیرا هرگاه انسان از انجام خواستهای طبیعیِ بدن، خودداری کرد بهخوبی میتواند از پیروی هوای نفس خودداری بهعمل آورد. البته اسلام برای رسیدن بهچنین مرحله کمالی، در عمل روزه تنها خودداری از خوردن و آشامیدن را کافی نمیداند، بلکه دستور میدهد که روزهدار از هرچهکه موجب آلودگی و ارتکاب گناه است و یا او را به وسوسههای شیطانی و هوسهای سرکش نفسانی سوق میدهد، امساک کند.(1)
دو - عمل به مستحبات
عمل به مستحبات و نوافل در رشد معنوی جوان بسیار مؤثر است و موجب تکامل روحی و تقرب وی به خدا میشود. ازاینرو، در متون دینی بر انجام مستحبات، بسیار تأکید شده است. عملهای مستحب زیاد هستند، از قبیل: نافلههای شبانه روز که 34 رکعت هستند، نافلههای شب به تعداد یازده رکعت و روزههای مستحب و دعاها و هر عمل نیکی که جوان را به خدا نزدیک کند. همه این اعمال ثواب دارد و انجام آن مطلوب است. جوان هرچه بتواند کار خیر انجام دهد و به مردم خدمت
1) خلاصه تعالیم اسلام، ص226.
کند، ارزشمندتر است و نزد خدای متعال مستحق پاداش میشود. علی(ع) در عهدنامه مالکاشتر، وی را به انجام دادن واجبات و مستحبات فرمان میدهد: «اَمَره ... وَ اتّباعِ ما أَمَرَ به فِی کِتابه؛ آنچه در کتاب خدا آمده است، از واجبات و سنّتها (مستحبات) به آن عمل کند.»(1)یعنی مالک هم بهعنوان یک حاکم جوان مسلمان، باید به دستورهای خدا عمل کند و هم زمینه انجام آن را در جامعه، بهویژه میان جوانان فراهم آورد؛ چراکه «لا یَسْعَدُ اَحدٌ إلا باتِّباعها؛ هیچکس، جز با عملکردن به آن دستورها رستگار نخواهد شد.»(2)بنابراین، انجام دادن مستحبات اسلامی جزو وظایف دینی و مذهبی جوانان است و باید به آن توجه و تا حد توان به آن عمل کنند.
علامه طباطبایی میفرماید:
جوان نباید مستحبات، بهخصوص نوافل یومیه را کوچک بشمارد، بلکه شایسته است در انجام آنها بکوشد و نگوید بهجای نماز شب، نماز قضای واجب میخوانم، زیرا نوافل نوری دارد که او را به انجام واجبات، بلکه به ترک محرمات میکشاند. لذا از آثار مثبت آن نباید غافل بود و نباید خود را از آن محروم ساخت. اگر یک روز جوان به نماز شب موفق میشود، با شبی که موفق نمیشود، چقدر فرق دارد! شبی که به نماز شب موفق میشود، چقدر در انجام کارهای خیر موفق است و کارها در آن روز برای وی روبهراه است. برخلاف شبی که موفق به نماز شب نشده است که به هر کاری دست میزند و به هر چیزی که رو میآورد، به بنبست میخورد.(3)
ملا مهدی نراقی نیز میفرماید:
مستحبات، سبب صفا و پاکی باطن جوان و برداشتن پرده از دل او و عامل وصول وی به مرتبه قرب پروردگار است. بدینمعنا که عمل به سنّتهای دینی موجب تحول باطنی و روحی جوان شده، زمینه تقرب او را به خدا فراهم میسازد. هرقدر اتصاف جوان به صفات پسندیده بیشتر شد، در غلبه بر شیاطین و ریشهکنی شهوات استواری بیشتری از خود نشان داد؛ هر اندازه در دوری از رذایل کوشاتر بود، به خدا نزدیکتر میگردد.(1)
سه - دعا و مناجات
دعا و مناجات، بخشی از مستحبات اسلامی است که در روایات تأکید خاصی بر آن شده است. شاید به علت آثار روحی و رفتاری که دعاها دارند، تأکید بیشتری به خواندن آنها شده است. دعای کمیل در شب جمعه، دعای ندبه در صبح جمعه، دعای توسل در شب چهارشنبه و مناجاتهای مختلفی که در کتابهای دعا وارد شدهاند، تأثیر ویژهای بر جسم و جان جوان میگذارند. ازاینرو، وظیفه نسل جوان است که در این دعاها شرکت کند و به نیاز روحی خویش به تقویت و پرورش پاسخ دهد. البته دعاها را با آن ویژگیها و شروط خاص خودش باید بخواند تا اثربخش باشند.
علامه طباطبایی در تبیین معنای دعا میفرماید:
معنای دعا عبارت است از مجسم ساختن توجه قلبی و درخواست باطنی بهصورت درخواست ظاهری که انسان از افراد بشر در بین خود دارند؛ یعنی دربرابر پروردگار خویش، آن حالتی را بگیرند که یک انسان فقیر خود را در برابر توانگری، پَست احساس میکند و حالت تذلل به خود میگیرد؛
1) جامع السعادات، ص179.
یعنی دست خود را بهسوی او دراز میکند؛ گردن را کج نموده، با حالت ذلت و تضرع حاجت خود را سؤال مینماید.(1)
دعا خواندن و مناجات کردن، درخواست کردن از حق تعالی به شیوهای خاص است؛ یعنی بهگونهای که ظاهر و باطن جوان نشاندهنده حالت ذلت و تضرع در پیشگاه خداوند باشد، نظیر خواهش و تمنای گدا نزد ثروتمند. بیشک، چنین دعا و مناجاتی به درگاه خدای متعال، عامل تکامل روحی و معنوی و در نهایت، موجب خودسازی و اصلاح رفتار جوان است.
یکی از شرایط دعا، اخلاص است، بهاینمعنا که فقط خداوند را در برآوردن حاجت مؤثر بداند، نه غیر او را. البته وساطت اسباب ظاهری را در برآوردن نیاز نباید نادیده بگیرد؛ چراکه عالم اسباب و مسببات، آفریده و ساخته خداوند است و اگر نقشی داشته باشند، به خدای متعال برمیگردد. قرآن کریم میفرماید: «... فَادْعُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ... ؛ ... او را بخوانید درحالیکه دین ]خود [را برای او خالص گردانیدهاید...». (اعراف: 29)
علامه طباطبایی مینویسد:
دعا باید خالص باشد، نه اینکه سببیت اسباب عالم را واسطه میان انسان و حوائج او است ابطال کند؛ چون هر انسانی میداند که چنین اسبابی وجود دارند، اما سببیت را خدا به آنها داده، نه اینکه خود آنها علت تامه باشند که مستقل از خدای سبحان فیض را به معلولهای خود برسانند. چراکه انسان بالفطره درک میکند که ماورای عالم اسباب و مسببات کسی است که به خواستههایش پاسخ گوید و اگر حاجتش را از راه اسباب ظاهری به دست آورد هم براین باور است که آن مبدأ غیبی افاضه نموده است.(2)
جوان باید آداب دعا را رعایت کند و آنچه میخواهد، با چشمداشت به نعمت دیگران نباشد، بلکه تنها از خزانه غیبی خدا باشد. علامه میفرماید:
سزاوار است که انسان وقتی از خدای تعالی حاجتی میخواهد، از خزینه غیبی او بخواهد، نه اینکه بخواهد از دارندگان آن نعمت، بگیرد و به او بدهد و وقتی هم که از خزینه غیب الهی امری میخواهد باید رعایت ادب را نموده، به خدای تعالی علم نیاموزد، زیرا خدا عالم به حال او است و میداند که راه رسیدن به حاجتش چیست؟ پس باید اینطور درخواست کند که: پروردگارا! حاجت مرا به آن مقدار و آن طریقی که خودت میدانی و خیر من در آن است برآورده فرما! واجب است جوان چیزی نگوید که با حکمت الهی خدا منافات داشته باشد، باید از آن فضلی که به دیگران اختصاص داده درخواست نکند و بر این اساس، نباید دختر و پسر امتیازاتی را که خدا به جنس مقابل داده از خدا درخواست نمایند؛ چون خلاف حکمت تکوینی و تشریعی الهی است.(1)
ادب دعا اقتضا میکند انسان در خواستههایش بزرگوار باشد و اگر چیزی در اختیار دیگران قرار دارد، مانند آن را از خدا بخواهد، نه عین آن را.
جوان باید به استجابت دعا یقین داشته باشد؛ چون یقین به قبول شدن دعا، شرط استجابت آن است. او باید بهگونهای خدا را بخواند که از پاسخ گرفتن و برآورده شدن آن مطمئن باشد. بنابراین، با تردید در استجابت، دعا قبول نمیشود. خداوند در قرآن وعده قطعی داده است و میفرماید: «وقال ربُّکُم ُادعُونِی أسْتَجِبْ لَکُم؛ پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا]دعای[ شما را بپذیرم.» (غافر:60) علامه مینویسد: «انسان باید به استجابت دعا یقین داشته باشد،
1) المیزان، ج4، ص536.
چون دعا در حال تردید و نومیدی، کاشف از این است که صاحبش درحقیقت درخواستی ندارد و ظاهراً چیزی به زبان میآورد».(1)
چهار - ترک محرّمات
از وظایف مهم مسلمانان، بهویژه جوانان، پرهیز از محرمات الهی است؛ زیرا عمل حرام هرچند به توبه انجامد، اثر وضعی خود را بر جوان میگذارد و کمترین اثر وضعی گناه، قساوت قلب و بیمیلی به طاعات و عبادات است که بهتدریج، در جوان رشد میکند. جوان باید علاوه بر اینکه خود را با نیروی تقوا از ارتکاب محارم حفظ کند؛ از همنشینی با اهل معصیت نیز دوری جوید؛ چراکه حضور در مجلس معصیت و مشاهده کار خلاف بر دلش اثر میگذارد و گناه را در نظرش، سبک و بیاهمیت میسازد. وقتی گناه از نظر جوان، زشت نباشد، خطر دست یازیدن به آن بیشتر میشود؛ چون نفس جوان برای هر گناهی هوا و خواهشی دارد.(2)یوسف(ع) جوان با اینکه پیامبر خدا بود، عرض کرد:
وَ ما أُبَرِّیُ نَفْسی إِنّ النّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی... . (یوسف: 53)
من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم که نفس]سرکش [بسیار به بدیهای امر میکند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند... .
اگر لطف و عنایت خدا نباشد، جوان نمیتواند خود را حفظ کند؛ زیرا امروزه عوامل گرایش به کارهای خلاف و زمینههای انحراف فراوان است.
جوان باید بداند گناهان کبیره، محرماتی هستند که خدای متعال هرگز از آنها چشم نخواهد پوشید؛ مگر آنکه کسی که مرتکب آنها شده است،
قاطعانه از ارتکاب گناه پشیمان شود و توبه نصوح کند. اگر جوان به زشتی گناه علم داشته باشد، همین علم، یکی از اسباب بیداری او و انصرافش از انجام گناه خواهد شد. جوان نباید حتی مرتکب گناه صغیره شود؛ چون اصرار بر گناه صغیره، خود، از گناهان کبیره است. برخی از جوانان به اسم شیعه بودن و انتظار شفاعت معصومان(ع) در قیامت، ممکن است مرتکب گناه شوند، ولی باید بدانند که شفاعت امامان معصوم(ع) شامل کسانی نمیشود که در تکالیف الهی سهلانگاری میکنند یا آنها را بازی میپندارند و مسخره میکنند و گناهان کبیره را به عمد انجام میدهند. شفاعت معصومان(ع) هیچ سودی برای این افراد ندارد؛ زیرا با بیاعتنایی به دستورهای دینی، هیچ راهی برای شفاعت باقی نمیماند.(1)
جوان باید توجه داشته باشد که بیماری روحی مانند بیماری جسمانی است؛ به تدریج تشدید میشود و اگر به درمانش نپردازد، وی را زمینگیر میکند و در آخر کار، به هلاکت میکشاند. شدت یافتن بیماری به دلیل پرهیز نکردن جوان از چیزهایی است که برای بیمار ضرر دارد؛ چون طبع بیماری به خوردن بیشتر گرایش دارد و او را به پرهیز نکردن تحریک میکند. همچنین است بیمار قلبی و روحی که با پیروی از هوای نفس، مرتکب گناه میشود. اگر بیمار روحی بخواهد خود را مداوا کند و بیماریاش را برطرف سازد، باید به سوی خدای عزّوجلّ برگردد و توبه کند.(2)
ملا مهدی نراقی میفرماید:
جوان باید تأمّل کند که آنچه از نجاست از او دفع میشود، همان چیزی است که پیش از این خواهش آن را داشت و خوراکیهای لذیذی بود که در طلب آنها حرص میورزید و هرچه لذیذتر باشد، بدبویی آن بیشتر است. پس چیزی که عاقبتش این است، باید از اینکه آن را از حرام بهدست آورد و به سبب خوردن آن تا ابد در عذاب باشد، بپرهیزد.(1)
ای جوان! از خواب غفلت بیدار شو و پیش از آنکه چنگالهای مرگ با کالبدت آشنا گردد و قوه عاقلهات از تفکر درباره صفات و احوالت تعطیل گردد، فکر فردا کن. بدان! هر فضیلت یا رذیلتی که در جان توست و هر طاعت و معصیتی که از تو سر میزند، وقت رفتن از این سرای فانی، در برابر آن، به یقین جزا و پاداشی خواهد بود.(2)
تاکنون مهمترین وظایف جوان دربرابر خود و خدا بهصورت اختصار بیان شد. در این بخش از نوشتار، اشارهای گذرا مسئولیتهای جوان دربرابر دیگران خواهیم داشت.
الف) مسئولیت جوان دربرابر خانواده
جوان مسئولیتهای مهمی دربرابر خانواده، بهویژه پدر و مادر دارد که باید به آن عمل کند، چراکه جوان امید خانواده است و تمام آرزوهای خانواده، در وجود وی تجسم مییابد. در شرایط امروز، پرورش کودک تا رسیدن او به دوره جوانی، دشوارترین کاری است که بر عهده نهاد خانواده است و اگر
خانوادهای به تربیت جوان صالح موفق شود، انتظاراتی از وی خواهند داشت که باید به آنها توجه کرده، بهوظیفه خود عمل کند.
یک - مسئولیت جوان دربرابر پدر و مادر
جوان نسبت به پدر و مادر وظایف فراوانی دارد و خلاصه آن، این است که در تمام امور از آنها اطاعت کند؛ نیازهایشان را تأمین سازد و به مشکلات آنان رسیدگی کند. دین مقدس اسلام، اطاعت از پدر و مادر را جز در مواردی که به ترک واجب یا فعل حرامی انجامد، واجب کرده است. امام رضا(ع) میفرماید:
بِرُّ الوالدین واجبٌ و إن کانا مشرکین و لاطاعة لهما فی معصیة الخالق؛(1)
نیکی به پدر و مادر واجب است هرچند آن دو مشرک باشند، مگر اینکه اطاعت آنها به نافرمانی خدای متعال منتهی گردد؛ در این صورت متابعت آنان لازم نیست.
خداوند درباره احترام به والدین میفرماید: «و لاتقُل لَهُما اُفٍّ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاً کَرِیماً؛ به والدین اُف نگو و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانهای به آنان بگو». (اسراء: 23)
طبق آیه شریفه، گفتار خوش و رفتار احترامآمیز با پدر و مادر، لازم است. برایناساس، جوانان باید ضمن تأمین نیازهای والدین، در گفتار و کردار نیز نسبت به آنان فروتنی داشته باشند.
بدرفتاری با پدر و مادر و آزار آنها حرام و در روایات اسلامی بهشدت از آن نهی شده است. به فرموده رسولخدا صلی الله علیه و آله ، به عاق والدین خطاب میشود: «إعمَل ما شِئتَ فَإنِّی لاأغفِرُ لَکَ؛ هرکاری میخواهی انجام بده، من تو را
1) منتخب میزان الحکمة، ص552.
نمیبخشم.»(1)در حدیث دیگر از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: «من أحزنَ والدیه فقد عقَّهما؛ هرکس پدر و مادرش را اندوهگین سازد، خود را عاق آن دو کرده است».(2)
آزردن پدر و مادر، گذشته از اینکه نهایت حقناشناسی و ناجوان مردی است، کمکم به مرگ انسانیت و ازهم پاشیدن جامعه منتهی میشود، زیرا بیاحترامی جوان به پدر و مادر بههمان شکل در فرزندان او تکرار و همینطور به نسلهای بعدی منتقل میشود و زمینه تزلزل زندگی اجتماعی را فراهم میسازد. ازاینرو، جوانانی که پدر و مادر را میآزارند، نباید توقع احترام و تکریم از فرزندان خود داشته باشند؛(3)زیرا به تجربه ثابت شده است کسانی که پدر و مادر خود را آزار دادهاند، با مشکلات فراوانی در زندگی روبهرو هستند و از فرزندان خود هم خیری نمیبینند و در نتیجه رستگار نمیشوند.(4)
جوان، تکیهگاه اعضای خانواده است و برادر و خواهر نیز انتظارهایی از او دارند که لازم است به خواستههای آنان توجه کند. برادر و خواهر اگر بزرگ باشند، یک نوع حقوق و انتظارات و اگر کوچکتر باشند انتظارهای دیگر و نیاز بیشتری به یاری و همکاری دارند. بهویژه خواهر، به علت داشتن عواطف و احساسات فراوان، نیازمند کمکهای ویژهای است و باید متناسب با عواطف او با وی برخورد کرد. اسلام همواره به ویژگیهای عاطفی و روانی زنان و دختران توجه کرده و برای این جنبه از وجود آنان
اهمیت فراوان قائل شده است. امام رضا(ع) در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «إنَّ اللهَ تَبارکَ وَ تَعالی عَلَی الْاِناثِ أرَقُّ مِنْهُ عَلَی الذُّکورِ؛ خداوند تبارک و تعالی بر زنان مهربانتر از مردان است.»(1)بر این اساس، رسول خدا صلی الله علیه و آله به پدران و مادران سفارش میکند که هر گاه وارد بازار شدید و هدیهای برای اهل خانه خریدید و خواستید آن را میان اعضای خانواده تقسیم کنید، اول به دختران بدهید؛(2)آنان دارای قلب و دل نرم هستند که بیتوجهی به این ویژگی آنها، موجب پریشانی و دلآزردگیشان میشود.
خداوند صله رحم را برای همین واجب کرده است تا جوان در درجه اول از برادر و خواهر و در ثانی از بستگانش صله رحم کند و به آنان یاری رساند. صله رحم از امتیازهای اسلام است و در هیچ کدام از ادیان دیگر چنین دستوری به عنوان امر واجب وجود ندارد؛ زیرا اسلام بیش از ادیان دیگر به روابط خانوادگی اهمیت میدهد و بر حفظ و گسترش آن توصیه میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «وَصِّلُوا الَّذی بینَکُم و بینَهُ قرابةٌ بکَثرَةِ ذِکرِکُم إیاهُ؛ به خویشان نیکی کنید با بسیار یاد کردن آنان.»(3)یاد کردن ممکن است به سلام دادن، سرکشی، کمکرسانی و دعوت به منزل باشد. اگر جوان به این مسائل توجه کند و ارتباط عمیق با برادر، خواهر و دیگر بستگان برقرار سازد، بیشک، محبوبیتش نزد خدا و بستگان زیاد میشود.
بنابراین، صله رحم و رفتار نیک با نزدیکان از وظایف مهم دینی و اخلاقی اسلام است و عمل به آن از نسل جوان، زیباتر و پسندیدهتر است؛
زیرا جوان، چشم و چراغ خانواده و امید آینده جامعه است و چشم امید اقوام و بستگان به او دوخته شده است که خدمتی از باب صلهرحم برای آنان بکند. امام باقر(ع) درباره آثار صلهرحم میفرماید:
صِلَةُ الَارحامِ تُزکِی الاَعمَالَ وَ تُنمِی اَلاموالَ وَ تَدفعُ البَلوی و تُیَسِّرُ الحِسَابَ و تُنسِیءُ فِی الاَجَلِ.(1)
صلهرحم، اعمال را پاک، اموال را زیاد، اختلاف را برطرف، حساب را آسان و مرگ را بهتأخیر میاندازد.
سیره معصومان(ع) با برادران و خواهران، الگوی جوان در رفتار با بستگان است. رفتار اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین(ع) و اباالفضل العباس(ع) با خواهران و برادران و بستگانشان در مدینه و در سفر به عراق، نمونه کاملی از احساس مسئولیت و رفتار نیک آنان نسبت به نزدیکان است.
ب) مسئولیت جوان در برابر همسایگان
جوان، افزون بر رسیدگی به خانواده و بستگان، با همسایگان نیز باید ارتباط صمیمی و دوستانه داشته باشد. حق همسایه در اسلام بسیار مهم و در شرع نیز رعایت آن بسیار سفارش شده است. همسایگان بهدلیل نزدیکی محل سکونت، ارتباط بیشتری با یکدیگر دارند و به طور طبیعی، در حکم یک خانواده بزرگ هستند. خوشرفتاری و بدرفتاری یکی از همسایهها، در زندگی دیگر همسایهها تأثیر بسیاری دارد. ممکن است بر اثر خوشرفتاری و برخورد درست جوان با همسایگان، زمینه علاقه آنها به اسلام فراهم شود و برعکس، بر اثر بدرفتاری وی، چهبسا
1) بحارالانوار، ج 71، ص 111.
همسایهای از دین اسلام فاصله بگیرد. ازاینرو، لازم است جوانان حقوق همسایه را رعایت کنند.
سیره فاطمه زهرا (س) بهعنوان الگوی زن مسلمان، علاوه بر آموزش عملی به فرزندان، در زمینه احترام به همسایه، همه جوانان را به انجام آن فرامیخواند. امام مجتبی(ع) میفرماید:
شبی عبادتهای مادرم زهرا (س) را نگاه میکردم، دیدم از اول شب تا نزدیکی صبح مشغول نماز، دعا و مناجات بود و پس از اتمام هر نماز میدیدم که برای همسایهها دعا میکند. پرسیدم: مادر! چرا برای اهل خانه دعا نمیکنی؟ فرمود: «الجارُ ثُمَ الدار؛ فرزندم! اول باید حق همسایه را ادا کرد، سپس به خانواده رسید».(1)
این رفتار حضرت زهرا(س) در خانه و دعا برای همسایگان، نمونه کاملی از اهتمام معصومان(ع) به این امر است. این کار باید در میان خانوادههای مسلمان نهادینه شود و هر کدام به همسایه خود احترام بگذارند تا در رفع مشکل ایشان تلاش کنند و گرهای از کار آنان بگشایند.
اگر جوانی در خانه خود شبنشینی کند و شب را با هیاهو به روز برساند، آسایش همسایگانش را برهم میزند. همچنین جوان توانگری که در کاخ زیبای خود با عیشونوش روزگار میگذراند، هر لحظه به دل همسایه تنگدست خود که در کلبه گلی خزیده است، آتش میزند. همانا روزی خواهد رسید که او کیفر کردار خود را میچشد.(2)ازاینرو، در شرع مقدس اسلام، بر ادای حقوق و رعایت حال همسایه بسیار تأکید شده است. پیامبر فرمود:
ما زالَ الجَبرائِیلُ یوصِنِی بالجارِ حتّی ظَنَنتُ أنَهُ سَیورِثُهُ.(1)
جبریل درباره همسایه آنقدر به من سفارش کرد که گمان کردم، خدای متعال همسایه را یکی از وارثان قرار خواهد داد.
و نیز فرمود: «لایدخُلُ الجَنَّةَ عَبدٌ لا یأمَن جارُهُ بَوائقَهُ؛ به بهشت نمیرود آنکه همسایه از شرش در امان نیست.»(2)به هر صورت، وظیفه جوان، نیکی به همسایگان است و اگر او به آنها خدمت کرد، به یقین، در دنیا، عزیز و با شرافت و در آخرت سعادتمند خواهد شد.
ج) مسئولیت جوان در برابر جامعه اسلامی
جامعه بهمنزله خانوادهای بزرگ است. همانگونه که جوان در برابر اعضای خانواده مسئولیت دارد، در برابر اجتماعی هم که در آن زندگی میکند، وظیفه دارد. مسئولیتهای اجتماعی جوان زیاد است که در اینجا به مهمترین آنها اشاره میشود.
یک - مسئولیت سیاسی و اجتماعی جوان
جوان در قبال نظام سیاسی جامعه مسئولیت بزرگی دارد. بهویژه اگر نظام حاکم، از نظر دینی و قانونی، مشروع باشد، وظیفه او مهمتر است و باید از آن حمایت کند و در حفظ و تقویتش بکوشد. امام خمینی رحمه الله خطاب به جوانان میفرماید:
شما جوانان تحصیلکرده در هرجا هستید وظایف خطیری دارید، وظیفه دفاع از اسلام که بهعهده هر فرد مسلمان است، وظیفه شناساندن اسلام بزرگ به جوامع بشری. شماها باید اسلام را معرفی کنید تا رژیمها و حکومتها بفهمند معنی حکومت و پاسداری ملت را؛ تا جوامع بشری
بدانند اسلام چه نوع حکومت میخواهد؛ تا افکار غلطی که بهواسطه عمال استعمار به جوانهای ما تحمیل شده است تغییر کند. بکوشید و خود به احکام اسلام عمل کنید و دیگران را وادار به عمل کنید و پردههای ضخیمی که کجروان بر چهره نورانی اسلام افکندهاند، برطرف کنید.(1)
امام رحمه الله در جای دیگری خطاب به جوانان میفرماید:
بر شما جوانان ارزنده اسلام که مایه امید مسلمانان هستید، لازم است که ملتها را آگاه سازید و نقشههای شوم و خانمانسوز استعمارگران را برملا نمایید، در شناسایی اسلام بیشتر جدیت کنید، تعالیم مقدسه قرآن را بیاموزید و به کار بندید. با کمال اخلاص در نشر، تبلیغ و معرفی اسلام به ملل دیگر و پیشبرد آرمانهای بزرگ اسلام بکوشید، برای اجراکردن حکومت اسلامی و بررسی مسائل آن اهتمام بیشتری بهخرج دهید، مهذب و مجهز شوید، متحد و متشکل شده، صفوف خود را فشردهتر سازید، هرچه بیشتر همفکر و انسان فداکار بسازید. از برملاکردن نقشههای دستگاه جبار علیه اسلام و مسلمانان غفلت نورزید، صدای برادران رنجدیده و مسلمان را به دنیا برسانید و با آنان همدردی کنید.(2)
در این کلام امام خمینی رحمه الله به جنبههای مختلف مسئولیت جوانان اشاره شده است. دفاع از اسلام و ارزشهای دینی، چیزی است که نسل جوان ضمن باور داشتن به آنها باید به دیگران نیز معرفی کند؛ یعنی جوان مسلمان هم باید به احکام دینی عمل کند و هم مبلّغ اسلام و قرآن باشد. چنانکه جوانان صدر اسلام هم به دستورهای دینی عمل میکردند و هم مبلّغ آن بودند. این امر در زمان حاضر نیز از راه گفتار و نوشتار انجام شدنی است. جوانِ امروز، میتواند با حضور در شبکههای رادیو و تلویزیون، سخنرانی
در مجامع عمومی، نوشتن کتاب و مقاله معارف اسلام را به دیگران منتقل سازد. امام خمینی رحمه الله در بیان دیگری میفرماید:
شما جوان هستید، شما قدرتمند هستید، شما برومندید. من این جوانهای برومند را که میبینم، افتخار میکنم؛ لکن شما جوانها، امروز جوانهایی هستید که پاسدار اسلامید. پاسداران اسلام باید احتراز کنند از تمام چیزهایی که برخلاف اسلام است. نفوس خودتان را تربیت کنید، تهذیب کنید. این دنیا پایان دارد و آنچه میماند خوبی و بدی است. صفحه اعمالتان منور به نور اسلام باشید، عامل به احکام اسلام باشد تا در همهجا سعادتمند باشید.(1)
شرکت در انتخابات و مراسمهای ملی و اجتماعی در تقویت نظام اسلامی مؤثر است و نسل جوان از این راه میتواند پشتیبان نظام سیاسی خود باشد. جوان علاوهبراینکه خود باید در امور سیاسی شرکت کند، دیگران را نیز باید به شرکت در آن تشویق کند، مانند شرکت در انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و نظیر آن. تجربه نشان داده است شرکت نسل جوان در انتخابات بسیار سرنوشتساز و تعیینکننده است و میتوان گفت هر جناح سیاسی که جوانان گرایش بیشتر به آن داشتند، برنده انتخابات است. ازاینرو، جوانان ضمن شرکت در انتخابات باید آگاهانه شرکت کنند و آگاهانه رأی بدهند و افرادی را برگزینند که در حفظ اسلام و نظام اسلامی مفیدند.
دو - مسئولیت جوان در امور فرهنگی جامعه
مسئولیت فرهنگی جوان در جامعه مهم است و جنبههای مختلفی دارد که باید به همه آنها توجه کرد. امام خمینی رحمه الله میفرماید:
1) صحیفه نور، ج7، ص491.
کوشش کنید که فرهنگ را فرهنگ اسلامی درست کنید. جوانهایی که در این فرهنگ تربیت میشوند، همانهایی هستند که مقدّرات کشور در دست آنهاست. اگر اینها درست بار بیایند، همه خدمتگزار به مردم و امین بیتالمال باشند، سعادت جامعه تأمین میشود و همه اینها تحت رهبری اسلام تحقق پیدا میکنند.(1)
جوان وظیفه دارد فرهنگ جامعه را اسلامی و ارزشهای دینی را در اجتماع ترویج کند. اگر جوانان، خود، به فرهنگ اسلام عمل کنند، میتوانند مبلّغ احکام الهی باشند؛ چراکه تأثیر تبلیغ زبانی همراه با رفتار عملی، به مراتب بیشتر از گفتار است.
امام صادق(ع) میفرماید: «کُونُوا دُعاةً النّاسِ بِاَعمالکُم و لاتکُونُوا دُعاةً بالسِنَتِکُم؛ با رفتارتان، مردم را بهسوی حق دعوت کنید، نه صرفاً با زبان و گفتار».(2)
خداوند امر به معروف و نهی از منکر را به این دلیل واجب کرده است که جاهل ارشاد شود و افراد مؤمن و اهل عمل، جاهلان و بیخبران را آگاه و به وظایفشان رهنمون سازند. علامه طباطبایی میفرماید: «بر هر مؤمنی واجب است که مردم را با بصیرت تمام بهسوی خدا دعوت کند و بهعنوان انجام یکی از واجبات الهی امر به معروف و نهی از منکر کند.»(3)اگر فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا شود، مفاسد اجتماعی بهکلی ریشهکن میگردد. امام علی(ع) در وصیت به فرزندانش حسن و حسین(ع) میفرماید: «لاتَترُکُوا الامرَ بالمَعرُوفِ و النَّهی عَن المُنکَرِ؛ امر به معروف و نهی از منکر را
ترک نکنید»؛(1)زیرا در صورت اجرای این دستور الهی، ضمن هدایت نادان، هر نوع ظلم و فساد از بین میرود. اصل فلسفه تشریع امر به معروف و نهیاز منکر، آگاهسازی توده مردم است. امام علی(ع) فرمود:
والأمرَ بِالمَعرُوفِ مَصلَحةً لِلعَوامِ و النَّهی عنِ المُنکَرِ رَدعاً لِلسُّفَهاءِ.
خداوند، امر به معروف را برای اصلاح تودههای ناآگاه و نهی از منکر را برای بازداشتن بیخردان از زشتیها واجب کرده است.(2)
بنابراین، یکی از وظایف مهم نسل جوان، اصلاح امور فرهنگی است که باید اوضاع فرهنگی با تربیتی جامعه را با امر به معروف و نهی ازمنکر بهبود بخشند و قشرهای مختلف مردم را به کارهای نیک دعوت کنند. لقمان حکیم بعد از اقامه نماز به فرزندش دستور میدهد که مجری این دو فریضه الهی در جامعه باشد: «... و أمُرْ بِالْمَعْرُوف وَانْهُ عَنِ الْمُنْکِر...؛ ... و امر به معروف و نهی از منکر کن... .» (لقمان: 17) ازاینرو، مناسبترین راه در اصلاح مسائل فرهنگی جامعه، امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا این راهکار هم پشتوانه دینی دارد که خداوند آن را واجب کرده و هم در جامعه از مقبولیت بالایی برخوردار است و توده مردم مسلمان، به احکام اسلامی معتقد و وفادارند. شاید تعداد اندکی مخالف اجرای دستورهای دینی در جامعه باشند که نمیتوانند مانع اجرای آن شوند.
بخش دیگری از مسئولیتهای جوان در برابر جامعه، به مسائل اقتصادی مردم مربوط است که در این زمینه نباید بی اعتنا باشند. گذران زندگی با اقتصاد و پول و سرمایه ارتباط عمیقی دارد و امروزه از اهمیت ویژهای برخوردار است. استقلال کشورهای اسلامی تا حد زیادی وابسته به وضعیت
اقتصادی آنهاست. اگر کشوری از نظر اقتصادی قدرتمند باشد، در حوزه سیاست و حاکمیت نیز مستقل خواهد بود. ازاینرو، تحریم اقتصادی به عنوان مهمترین اهرم سلطه بر کشورها، در اختیار دولتهای بزرگ دنیا قرار گرفته است. نسل جوان باید در زمینه اقتصاد کشور فعالیت گسترده داشته باشد تا ضمن تأمین نیازهای ضروری مردم، استقلال کشور را تضمین کند. علامه طباطبایی میفرماید:
بر جوانان جامعه اسلامی به حکم فطرت واجب است که همیشه و درهرحال تا آنجا که میتوانند و به همان مقداری که احتمال میدهند دشمنشان مجهز باشد، جامعه خود را مجهز کنند؛ زیرا دشمن منافع جامعه اسلامی، دشمن منافع تمامی افراد مسلمان است و بر همه واجب است که قیام کنند و دشمن را از خود و از منافع خود دفع کنند.(1)
به نظر علامه طباطبایی، نظام آفرینش بر اساس کار و فعالیت استوار است و کار و تلاش، تنها ضامن بقای هر آفریدهای است. انسان، موجودی است که نیازهایش بهمراتب از نیازهای دیگر مخلوقات بیشتر است. ازاینرو، کار و فعالیت بر بشر لازم شده است. جوان باید متناسب با ذوق و استعداد خود، یکی از این همه حرفه و صنعت را که خدای متعال، فکر انسان را بهسوی آنها هدایت فرموده است، انتخاب کند و از این راه هم رزق و روزی خود را به دست آورد و هم باری از بارهای اجتماع را به دوش کشد و در آسودگی مردم سهیم شود. جوان بیکار ارزش ندارد و اسلام از بیکاری و تنبلی به شدت نهی کرده است. جوان باید با فعالیت و تلاش، نیازهای فردی و خانوادگی و اجتماعی خود را تأمین کند.(2)
کار و کوشش، راهی است که خدا پیش پای جوان نهاده است تا او با پیمودن آن، سعادت زندگی خود را دریابد؛ زیرا انحراف از مجرای خلقت و طبیعت - اگرچه بسیار کم باشد - جز به ضرر انسان تمام نخواهد شد. به یقین، انحراف از امری که اساس زندگی بر آن استوار است، جز بدبختی دنیا و آخرت دربر نخواهد داشت.(1)
اقتصاد، عرصههای گوناگونی دارد و جوانان میتوانند در همه آن عرصهها نقشآفرینی کنند و بهویژه فعالیت نسل جوان در زمینه کشاورزی اهمیت خاصی دارد. امروزه تولید محصولات کشاورزی میتواند جامعه را از وابستگی به بیگانگان نجات و آن را در مسیر رشد و ترقی و توسعه همهجانبه قرار دهد. خودکفایی در نیازمندیهای زندگی و دست یابی به استقلال سیاسی کشور با پیشرفت در تولیدات کشاورزی ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا فرآوردههای کشاورزی، بخش بزرگی از نیازهای جامعه را تأمین میکند. اگر جامعهای در تولید گندم، حبوبات، میوهجات و دیگر محصولات پر مصرف کشاورزی به خودکفایی برسد، بیشک، در بسیاری از جنبههای سیاسی و اجتماعی به استقلال خواهد رسید. فعالیت کشاورزی علاوه بر اهمیت اقتصادی آن، از ارزش والای دینی نیز برخوردار است. پیامبر خدا میفرماید:
ما مِنْ مُسلمٍ یَغرِسُ غَرْساً او یَزرَعُ زرعاً، فیأکُلُ مِنْه انسانَ اَوْ طَیرٌ اَوْ بَهیمةٌ، إلا کانَتْ له به صَدَقةٌ... .(2)
هر مسلمانی که نهالی بنشاند یا کِشْتی بکارد و انسان، پرنده یا حیوانی از آن استفاده کند، هرکدام صدقهای برای او حساب میشود.
کشاورزی کار انبیا بود و امام صادق(ع) دراینباره میفرماید:
مَا فِی الاَعمال شَیءٌ أَحَبُ اِلَی اللهَ تَعالی مِن الزِراعَة وَ مَا بَعَثَ اللَه نَبیاً إِلا زَرّاعاً إلا إدریس فإنه کَاَن خَیّاطاً.(1)
شغلی نزد خدای بزرگ محبوبتر از کشاورزی نیست و خداوند پیامبری را نفرستاد، مگر آنکه او کشاورز بود، جز ادریس که حرفه خیاطی داشت.
منظور از طبیعت، همه پدیدههای پیرامون جوان است که به نوعی با آنها سروکار دارد و برای بقای خود از آن بهره میبرد. جوان در دل طبیعت زندگی میکند و با انواع پدیدههای طبیعی مأنوس است. در خانواده، جامعه، کوچه و خیابان، پارک و میدان، باغ و بوستان هرجا قدم میگذارد، در طبیعت راه میرود و از فرآوردههای طبیعی استفاده میکند. خوراکیها و پوشاکها با انواع مختلف و رنگهای گوناگون از طبیعت استخراج میشود و بهصورت زیبا و جذاب در برابر جوانان خودنمایی میکند.
خداوند همه مادیات را برای انسان آفریده است و دراینباره میفرماید: «هُو الَّذی خَلَقَ لَکُم ما فی الاَرضِ جَمِیعاً... ؛ اوست آن کسی که همه آنچه را در زمین است، برای شما آفرید... .» (بقره: 29) آنچه در زمین وجود دارد برای رفاه و آسایش بشر آفریده شده است تا بشر در زندگی خویش از آنها بهره ببرد و با
1) منتخب میزان الحکمه، ص509.
آسایش و خوشی زندگی کند. جوان در برابر همه آنها مسئولیت دارد و باید به وظیفه خود عمل کند. در استفاده از طبیعت، حفظ طبیعت و رعایت اعتدال در بهرهبرداری از محصولات طبیعی وظایف گوناگون دارد.
الف) مسئولیت حفظ محیط زیست
جوان علاوه بر مسئولیت در برابر خدا و دیگران، در برابر طبیعت و محیطی که در آن زندگی میکند، وظایفی دارد. یکی از مسئولیتهای مهم جوان نسبت به طبیعت، حفظ آن محیط و پدیدههای طبیعی پیرامون آن از نابودی است. اسلام دستورهای مختلفی درباره حفظ محیط زیست دارد که از قرآن کریم و روایتهای معصومان(ع) بهدست میآید و از مجموع آنها میتوان برنامه دقیق و مناسبی برای حیات زیستمحیطی تنظیم کرد. قرآن در موارد بسیار و به مناسبتهای مختلف، درباره طبیعت سخن گفته و از زمین و آسمان و مخلوقات گوناگون نام برده است، ولی هدف قرآن از ذکر آنها، هدایت انسان به خدا و پرورش جنبه معنوی او بوده است.(1)ذکر ماه و خورشید، ستارگان و کهکشانها، زمین و آنچه در زمین است، پیام توحیدی روشنی دارد و به این نکته اشاره میکند که همه آنها ملک خدای متعال و در تدبیر و ربوبیت او هستند.(2)ازاینرو، وقتی جوانان با این نگرش به زمین و آسمان بنگرند و از نور ماه و خورشید بهره ببرند و از نعمتهای زمینی استفاده کنند، زمینهای برای آنان پدید میآید که بیندیشند و توجه کنند که همه اینها نعمت خداست و برای آسایش آنها آفریده شدهاند. اگر جوانان با
این توجه از مادیات بهره ببرند، علاوه بر پرورش اندیشه توحیدی، مسئولیتپذیری جوانان در برابر طبیعت نیز تقویت میشود.
جوانان میتوانند از طبیعت بهرههای گوناگون ببرند، مانند گردش در جنگلها، پارکها، مشاهده منظرههای طبیعی، دیدن سبزه و چمنزارهای زیبا و باطراوت و کسب نشاط و شادابی از آنها، به گونهای که نظیر این حالت در کودکان و بزرگسالان کمتر مشاهده میشود؛ چون طبع جوان زیباپسند است و به زیباییها گرایش دارد. مشاهده طبیعت درحالیکه برای جوان لذتبخش و نشاطآفرین است، نگهداری آن از اتلاف و آلودگی نیز وظیفه اوست. حفظ پاکیرگی و رعایت بهداشت در محیطهای طبیعی و فضاهای تفریحی اهمیت زیادی دارد و اگر به این امر توجه نشود، ممکن است زمینه پیدایش بسیاری از بیماریهای واگیری و درمانپذیر را فراهم آورد. ازاینرو، اسلام بر رعایت پاکیزگی بهعنوان یک دستور عمومی تأکید فراوان داشته و آن را جزئی از ایمان شمرده است.(1)اهتمام نسل جوان به رعایت پاکیزگی در محیطهای عمومی و منظرههای طبیعی، بیشک، مشمول این دستور کلی اسلام است و آنان موظف به انجام آن هستند.
بنابراین، رعایت پاکیزگی محیط زیست و فضاهای عمومی از دیگر مسئولیتهای جوانان است؛ از جمله مکانهایی مانند محل تفریح و بازی، میدان ورزش و فوتبال، کوه و جنگل و هرجا را که بهصورت فردی یا جمعی قدم میگذارند، نباید آلوده کنند، بلکه باید در حفظ سلامت و پاکیزگی آن بکوشند. آلودگی محیط زیست و نامناسب بودن
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله : «النظافة من الایمان؛ پاکیزگی از ایمان است.» ( نهج الفصاحه، ص114)
آبوهوای کشورها از مسائل مهم و قابل توجهی است که امروزه به بحران جهانی تبدیل شده است. به نوشته برخی نویسندگان، «فجایع زیستمحیطی، همانند سرطان در اجزای سیاره ما در حال ریشه دواندن است که عدم توجه به آنها میتواند پایههای زندگی ساکنان این سیاره را در آیندهی نه چندان دور فرو ریزد.»(1)همه مردم، بهویژه جوانان دراینباره مسئولیت بزرگ دارند و باید تا آنجا که میتوانند برای نگهداری محیطزیست از آلودگی تلاش کنند.
پیامبر اسلام میفرماید:
تَنَظَّفُوا بکُلِّ ما استطعتُم فإنَّ اللهَ تَعالی بَنَی الِاسلامَ علی النَّظافةِ وَ لَن یدخُلَ الجنَّةَ اِلا کُلُّ نَظِیفٍ.(2)
هر قدر میتوانید پاکیزگی را رعایت کنید؛ زیرا خداوند دین اسلام را بر پاکیزگی بنا کرده است و وارد بهشت نمیشوند مگر پاکیزگان.
رعایت نکردن حفظ محیط زیست افزون بر آنکه در به خطر انداختن بهداشت و سلامت جامعه نقش اساسی دارد، جنبه حقوقی نیز دارد؛ زیرا آلودهکردن محیط زیست، تجاوز به حقوق دیگران بهشمار میآید و به انسانهای دیگر ضرر میرساند. چهبسا ممکن است این امر، عامل مرگ افراد مبتلا به بیماریهای تنفسی شود. چه اینکه مکانهای عمومی، به فرد خاصی اختصاص ندارد و مربوط به همه مردم است، اعم از نسل جوان، خانوادهها و دیگر قشرهای جامعه. بنابراین، لازم است که جوانان در حفظ
پاکیزگی و بهداشت فضاهای عمومی و محیطی که در آن به سر میبرند، نهایت اهتمام را داشته باشند و به وظیفه خویش در این زمینه عمل کنند.
ب) صرفهجویی در نعمتهای الهی
خداوند نعمتهای فراوانی بهعموم انسانها بهویژه جوانان ارزانی داشته است که نمیتوان آنها را برشمرد. قرآن کریم میفرماید: «... و إن تعُدُّوا نعمةَ الله و لاتُحصُوها؛ و اگر نعمتهای خدا را شماره کنید، نمیتوانید آن را بشمارید... .» (ابراهیم: 34) جوان در برابر نعمتهای الهی باید شاکر و سپاسگزار باشد و قدر آنها را بداند. اگر او شکرگزار بود، خداوند ضمن برقراری نعمتهای گذشته، رزق و روزی وی را نیز افزون میکند. خداوند میفرماید:
وَإذ تأذَّنَ ربُّکُم لَئِن شکَرتُم لَأزِیدَنَّکُمْ و لَئِن کَفَرْتُم إنَّ عذابی لَشَدِیدٌ. (ابراهیم: 7)
و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، ]نعمت[ شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید، همانا عذاب من سخت خواهد بود.
بنابراین، شکر نعمت بر همه مردم، بهویژه جوانان که علاوه بر نعمتهای مشترک با دیگران، از نعمت بزرگ جوانی نیز برخوردارند، واجب است و باید قدردان آن باشند.
صرفهجویی در نعمتهای خداوند نیز در آیات و روایات سفارش شده است. نسل جوان نباید در استفاده از مواهب الهی زیادهروی کند و راه اسراف در پیش گیرید. قرآن کریم میفرماید: «وَکُلُوا و اشرَبُوا و لاتُسرِفُوا إنَّهُ لایحِبُّ المُسرِفین؛ و بخورید و بیاشامید، ]ولی[ اسراف نکنید که او اسرافکاران را دوست نمیدارد...». (اعراف: 31) اسراف به معنای زیادهروی در استفاده از امکاناتی
است که در اختیار جوان قرار دارد، بلکه هرگونه تصرف غیر ضروری در منابع و فرآوردههای مادی را دربر میگیرد. اگر جوانی در خوراک و پوشاک، آب و برق و گاز و ... بیش از رفع نیاز، استفاده کند، اسراف کرده و از نظر شرع، حرام است. بر این اساس، وظیفه جوان است که ضمن بهرهبرداری درست از امکانات، به صرفهجویی در آن حساس باشد و چیزی را بیجا و در موارد غیرضروری مصرف نکند؛ چراکه اسراف، گناه بزرگی است و خداوند اسرافکاران را دشمن میدارند.
خداوند اعطای نعمت به جوانانی را که در زندگی خود صرفهجویی میکنند و شکرگزار نعمتهای او هستند، تداوم میبخشد. پیامبر درباره صرفهجویی میفرماید:
ثلاثٌ فیهنَّ البرکة: البیع الی أجلٍ و المقارضةُ و اختلاطُ البُرِّ بالشَّعیر للبیت لا للبیع.(1)
سه چیز برکت میآورد: نسیه فروختن، به یکدیگر وام دادن و آمیختن گندم به جو برای خوردن، نه برای فروختن.
مخلوط کردن گندم با جو در جاهایی که تولید جو بیشتر است، یک نوع صرفهجویی بهشمار میرود و پیامبر آن را مایه خیر و برکت دانسته است. جوانان باید به خوراکیهای ساده و ارزانقیمت عادت کنند تا در هنگام ضرورت، بهجز گندم از چیزهای دیگر، مانند جو نیز استفاده کنند.
1) نهجالفصاحه، ص 415.
ج) استفاده بهینه از سرمایههای طبیعی
استفاده بهینه بهمعنای آن است که جوان در عین صرفهجویی و بهرهمندی از امکانات موجود، حداکثر استفاده از آن را ببرد؛ یعنی با حداقل امکانات، بیشترین کار را انجام دهد. این امر در شرایط امروز که جهان با افزایش جمعیت و کمبود منابع طبیعی روبهروست، اهمیت زیادی دارد و مصرفکنندگان باید به آن توجه کنند. چهبسا جوانانی که امکانات را هدر میدهند و با مصرف کردن آنها، نتیجهای که بهدست میآورند، بسیار اندک است. برای مثال، جوانی کشاورز ممکن است با مقدار آبی معیّن در مزرعه نتواند به اندازهای کافی مزرعه را آبیاری کند، ولی جوان دیگری که تجربه بیشتری دارد و فنون کشاورزی را میداند، با همان مقدار آب تمام مزرعه را آبیاری میکند. نسل جوان باید شیوه بهرهگیری از منابع را فراگیرد و بتواند از کمترین امکانات، بیشترین استفاده را ببرد. جوان سرمایههای بسیاری در اختیار دارد که توجه به آنها مهم است؛ زیرا ممکن است جوانی درک نکند هر آنچه میبیند و از آن استفاده میکند، سرمایه خدایی و نعمت الهی است.
بالاترین سرمایه برای جوان سرمایه عمر و جوانی اوست که نباید جوانی را به هدر دهد و بهره مناسبی از آن نبرد. هیچ چیز به ارزش جوانی نمیرسد و نباید آن را رایگان از دست داد. اسراف در عمر و نعمت جوانی بالاترین خسران را بههمراه دارد که اصلاً جبرانشدنی نیست؛ زیرا خسارتهای مالی از هر نوع آن قابل جبران است، ولی عمر ازدسترفته را نمیتوان برگرداند. ازاینرو، مراقبت و استفاده بهینه از سرمایه عمر و جوانی
بسیار مهم است و در روایات اسلامی فراوان بر آن تأکید شده است. علی(ع) میفرماید: «إنَّهُ لیس لأنفُسِکُم ثمنٌ إلا الجَنَّة فلاتَبِیعُوها الاّبها؛ برای جانهای شما بهایی وجود ندارد، جز بهشت. پس خود را به غیر آن نفروشید.»(1)در جملهای دیگر میفرماید: «ثمنُ الجنَّةِ العملُ الصّالح؛ بهای بهشت، فقط عمل صالح و شایسته است.»(2)به فرموده آن حضرت، بهشت را با اعمال صالح میتوان خرید، نه با چیز دیگر. بر این اساس، وظیفه نسل جوان، استفاده بهینه از تمام سرمایههای زندگی، بهویژه سرمایه جوانی است که باید در مصرف آن کمال دقت و مراقبت را داشته باشد تا مبادا آن را رایگان از دست بدهد.
در استفاده از سرمایههای طبیعی و مادی نیز باید دقت کرد و با کمترین سرمایه، بیشترین بهره را برد؛ چراکه منابع طبیعی هر اندازه فراوان باشد، بهسوی نابودی پیش میرود و اگر در استفاده از آن زیادهروی شود، ممکن است جهان با بحران انرژی روبهرو شود. بحران در زمینه نفت و گاز، آب و برق، با روش بهرهبرداری از منابع طبیعی و زیرزمینی رابطه مستقیم دارد. از آنجا که جوانان بنا به طبیعت خود، زیباپسند و نوعاً تجملگرا هستند، اگر به دستورهای اسلام توجه نکنند به دام اسراف و تبذیر گرفتار میشوند و روش افراطگرایانهای را نسبت به امکانات مادی در پیش خواهند گرفت.
کتابنامه
٭ قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
٭ نهجالبلاغه.
1.آذرتاش، آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی- فارسی، تهران، نشر نی، 1381.
2.آمدی، عبدالواحد، شرح غررالحکم و دررالکلم، شرح: محمد خوانساری، دانشگاه تهران، 1373.
3.آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط الاعظم، تحقیق: سید محسن موسوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1414 ه- .ق.
4.ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار احیاء التراث العربی،1376 ه- . ق.
5.ابن شعبه، حرانی، تحف العقول، ترجمه: احمد جنتی، تهران، امیرکبیر، 1382.
6.ابنهشام، سیرة النبویه، ترجمه: هاشم رسولی، تهران، کتابخانه اسلامیه،1366.
7.ابوشهبه، محمد، سیرة النبویه، دمشق، دارالقلم، 1412 ه- .ق.
8.اتکینسون، ریتال و دیگران، زمینه روانشناسی، ترجمه: محمدنقی براهنی و همراهان، تهران، رشد، 1366.
10.انیس، ابراهیم، المعجم الوسیط، قاهره، بیجا، 1392 ه- .ق.
پهلوان، منوچهر، جامعهشناسی جوانان، بابل، کمالالملک، 1384.
حاجی دهآبادی، محمدعلی، بررسی مسائل تربیتی جوانان در روایات، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385.
حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370.
14.حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
حسینی، سید مصطفی، معارف معاریف، انتشارات صدر،1376.
خادمی کوشا، محمدعلی، جوان در پرتو اهل بیت:، قم، بوستان کتاب، 1382.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1373.
رخشاد، محمدحسین، در محضر علامه طباطبایی، قم، انتشارات سماء قلم،1382.
رمضان البوطی، محمد سعید، فقه السیرة النبویة، بیروت، دارالفکر المعاصر، 1411 ه- . ق / 1991م.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، 1382.
سپهر، میرزا محمدتقی، ناسخ التواریخ، تهران، کتابچی، 1379.
سید محمدی، یحیی، روانشناسی یادگیری، تهران، نشر روان، 1382.
شاملو، سعید، آسیبشناسی روانی، تهران، شرکت سهامی چهر، 1364.
شرفی، محمدرضا، جوان و بحران هویت، تهران، سروش، 1380.
شعارینژاد، علیاکبر، روانشناسی رشد، تهران، اطلاعات، 1372.
شولتر، دوآن، نظریههای شخصیت، ترجمه: یحیی سیدمحمدی، تهران، مؤسسه نشر هما، 1377.
شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، بیروت، دار الاضواء، 1413 ه- .ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان (عربی)، قم، جامعه مدرسین، بیتا.
---------------- ، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا.
---------------- ، خلاصه تعالیم اسلام، تهران، انتشارات کعبه، چاپ دوازدهم، بیتا.
طبسی مروّجی، محمدجواد، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت:، قم، بوستان کتاب،1383.
عندلیب، حمزه، نحن و الاولاد، قم، دلیل ما، 1380.
فرجاد، محمدحسین و دیگران، اعتیاد، تهران، بینا، چاپ سوم، 1374.
فلسفی، محمدتقی، گفتار فلسفی جوان، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، 1344.
قزوینی، سیدکاظم، فاطمه من المهد الی اللحد، بیروت، دارالزهراء، 1415 ه- . ق.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، 1376.
کلینی، محمد، اصول کافی، بیروت، دارالاضواء، 1413ه- . ق.
گروهی از نویسندگان، موسوعة احکام الاطفال و ادلتها، قم، مرکز فقه الائمةالاطهار:، 1428ه- . ق.
متقی هندی، علاءالدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409ه- . ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء ألتراث العربی، 1403ه- . ق.
مجله تربیت، وزارت آموزش و پرورش، شماره 1، 1370.
محمدی ریشهری، محمد، دوستی و محبت در قرآن و حدیث، ترجمه: سیدحسن اسلامی، قم، دارالحدیث، 1382.
---------------- ، منتخب میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، 1380.
---------------- ، حکمتنامهجوان، ترجمه: مهدی مهریزی، قم، دارالحدیث، 1385.
مصباح، مجتبی، فلسفه اخلاق، قم، مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی=، 1381.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1370.
47.مظاهری سیف، حمیدرضا، خودشناسیعرفانی، بیجا، انتشارات نشاط، 1381.
------------- ، قصههای قرآن، قم، انتشارات مدرسه امیرالمؤمنین7، بیتا.
موسوی خمینی=، سید روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=، 1378.
نراقی، ملا احمد، معراج السعادة، قم، کشف الغطاء، 1382.
نراقی، ملامهدی، جامعالسعادات، نجف، مطبعةالزهراء، چاپ سوم، 1383ه- .ق.
نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1378.
نهجالفصاحة، ترجمه: ابراهیم احمدیان، قم، گلستان ادب، 1385.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، 1382.
یاسر الزیدی، کاصد، الطبیعة فی القرآن الکریم، عراق، دار الرشید للنشر، 1980 م.