ghaemiyeh.com
سرشناسه:رجبینیا، داود
عنوان و نام پدیدآور: قاب جادو: (آسیبهای تلویزیون و اینترنت در غرب) / زیرنظر داود رجبینیا.
مشخصات نشر:قم: مرکزپژوهشهای اسلامی صداوسیما، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری: 160 ص.
فروست: غرب از رؤیا تا واقعیت؛ ج. [4].
شابکدوره:978-964-514-155-2
شابک:978-964-514-159-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:رسانههای گروهی ـ تأثیر
موضوع: تلویزیون و کودکان
موضوع:اینترنت و نوجوانان
موضوع: خشونت در رسانههای گروهی
شناسه افزوده: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره: 1389 2ق6ر/94P
رده بندی دیویی:23/302
شماره کتابشناسی ملی:2230777
مقدمه1
مبادله زندگی حقیقی بازندگی مجازی3
چگونگی تأثیررسانههابرکودکان8
خشونت تلویزیون ورفتارکودکان12
پیآمدهای روانشناختی خشونت رسانههابرکودکان وبزرگسالان22
خشونت درتلویزیون32
اثرگذاری تصویرهای تلویزیونی برکودکان36
تأثیرمنفی بازیهای ویدیویی خشونتآمیزبرسلامت کودکان41
تأثیربرارزشها (نگاهی به خشونت دررسانههای جمعی)51
سکس وخشونت درتلویزیون58
اضطرابِ کودکان64
پورنوگرافی کودکان دراینترنت: خیال،واقعیت وکنترل جامعه68
اثرمستهجن نگاری دراینترنت برنوجوانان75
سیاست خویشتنداری جنسی رهبران امریکادربوته نقد80
تأثیررسانههابررفتارهای جنسی جوانان84
تلویزیون وزوال کودکی88
تلویزیون وبازی کودکان96
آیااینترنت،ماراکودنترمیکند؟103
تلویزیون؛عامل رکودیاخلاقیت کودکان؟110
تلویزیون وتولیدشتاب درسیستم عصبی118
هوشیاری تغییریافته کودکان (نشئهآوری تلویزیون)124
آیااینترنت ارتباط واقعی راتهدیدمیکند؟131
چه کسی دربرابرکودکان،ازITسودمیبرد؟136
اعتیادآن لاین141
اینترنت،دروغپردازی وروابط عاشقانه146
«وبگردی» کارمندان151
آیاشرکتهاازاینترنت برای تسریع زوال فرهنگی،سیاسی واقتصادی ماسودمی جویند؟155
دروازه جهنم!159
«غرب از رؤیا تا واقعیت» عنوان مجموعه پیشرو است که قصد دارد با استناد به منابع غربی و بهرهگیری از قلم و بیان اندیشمندان غربی و پرورش یافتگان همان مکتب، آن روی سکه فرهنگ و تمدن غرب را نقد و بررسی کند. همچنین میکوشد تا سیاستهای حاکم بر نظام کشورهای غربی همچون امریکا و نیز انگلیس و اسراییل را نشان دهد.
امروزه کمتر عرصهای را میتوان یافت که به گونهای از انگارههای فکری و فلسفی و فرآوردههای تمدن غرب اثر نپذیرفته باشد. با اینکه آثار مثبت تمدن غرب را نمیتوان یک سره نفی کرد، به نظر میرسد بازخوانی آثار و پژوهشهای انتقادی محققان غربی در زمینههای گوناگون، برای آشنایی بیشتر مخاطبان فرهیخته در حوزه غربشناسی بسیار راهگشا باشد.
مباحث این مجموعه، برگزیده و فشردهای از مقالههای ترجمه شده در نشریه «سیاحت غرب» مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما است. عنوانهای هفت جلدی پیش رو عبارتند از:
رسانه سلطه، سلطه رسانه (تبلیغات رسانهها در خدمت سیاست امریکا)؛
جنگ نرم رسانهای (تهاجم بر ضد اسلام و ایران)؛
تکنولوژی و چالشهای فرارو؛
قاب جادو (آسیبهای اینترنت و تلویزیون در غرب)؛
معماران امپراتور (چه کسی بر امریکا حکومت میکند؟)؛
امریکا، محور شرارت؛
استعمار مدرن (جهانی شدن یا جهانی سازی؛ آثار و پیآمدها).
مجموعه «قاب جادو» درصدد است تا به سهم خود نشان دهد که چگونه در سه دهه گذشته پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، رسانههای ارتباط جمعی در غرب در سطحی گسترده کوشیدند اسلام را تحریف کنند و با القای مفاهیمی نادرست، چهره نامناسبی از اسلام ارائه دهند. همچنین تبلیغات هماهنگ رسانههای غربی در تلاشاند با اعمال روشهایی همچون مدیریت افکار و دروغبافی درباره مسائل مرتبط با مناقشه هستهای در ایران، موافقت مردم امریکا برای حمله به ایران را جلب کنند. در این میان، کنگره امریکا نیز بودجههای کلانی بهمنظور شکلگیری انقلاب رنگی در ایران، همسو با هدف درازمدت برای براندازی حکومت ایران تصویب کرده است.
در پایان، ضمن قدردانی از مدیران و مسئولان مرکز پژوهشهای اسلامی، تلاشهای پژوهشگر گرانقدر، آقای مهدی نصیری؛ سردبیر محترم نشریه «سیاحت غرب» و همکارانشان را ارج مینهیم. همچنین از همکاران پژوهشی (به ترتیب حروف الفبا)، حبیبه برغمدی، اسماعیل پرور، وحیده پیشوایی، محمدعلی روزبهانی، حمید رحمانی و سید محمود طاهری که در تنظیم و تدوین موضوعی این مجموعه به ما یاری رساندند، سپاسگزاری میکنیم.
جان تیلور گاتو(1)
چکیده
گاتو به عنوان یک معلم موفق و نمونه، دانشآموزانی را که بیش از اندازه تلویزیون میبینند، افرادی معتاد و محتاج به درمان میداند. گاتو معتقد است تلویزیون با صرف وقت کودکان به دنیای مجازی، فرصت تجربه دنیای حقیقی و آشنا شدن با واقعیتهای جذاب، نشاطآور و حتی مخاطرهآمیز آن را از آنان سلب میکند و این امر، کودکان را ناامید، بیحوصله و حسود، بار میآورد. چکیده روش گاتو این است: «کودک را با دنیای واقعی آشنا کنید، طبیعت بقیه کارها را انجام میدهد».
رابرت استوارتپیش از این در جایی گفته است که نمیتواند زیاد تلویزیون تماشا کند؛زیرابه کلی درگیر زندگی حقیقی است. حالت آرمانی من نیز چنین است. من معتقدم تلویزیون، پدیدهای چنان فسادانگیز است که بهترین راه مقابله با آن، کنار گذاشتن کلی آن است. البته من آگاهم که قطع کامل و به صفر رساندن برنامههای تلویزیون ممکن نیست. از این رو، به عنوان یک معلم مدرسه به دنبال راهی برای کمک به مردم هستم، تا به طور داوطلبانه، میزان ساعتهایی را که صرف این جعبه روشن میکنند، کاهش دهند.
1) John Taylor Gatoo، برنده 5 دوره جایزه بهترین معلم سال نیویورک و از جمله گردانندگان شرکت «امریکایی بدون تلویزیون»، که تأمینکننده هزینه مالی «هفته بدون تلویزیون» در امریکاست.
بیشتر کودکانی که به تلویزیون معتادند، مسئولیتپذیر نیستند و پیوسته باید به آنها تذکر داد و از آنها مراقبت کرد. این کودکان، نسبت به یکدیگر، بدخواه و مغرض هستند و بیشتر اوقات در دلتنگی و بیحوصلگی غرق میشوند. آنها همیشه نق میزنند، همدیگر را لو میدهند و به هم خیانت میکنند و به صورت غیرعادی، اعتمادناپذیر و دروغگو هستند. در ورای همه اینها، این کودکان هیچگونه هدف پایدار و ثابتیندارند؛ به گونهای که به نظر میرسد آنها برای ساختن داستان زندگی خود، داستان زندگی بسیاری دیگر از انسانها را مصرف کردهاند.
من میدانستم که برای مدت طولانی نمیتوانم به عنوان معلم، چنین روحهای کوچک و خُردی را تحمل کنم. از این رو، تصمیم گرفتم به این کودکان کمک کنم. علّت این تصمیم بیشتر برای خودخواهی خودم و در ضمنبرای انگیزههایانساندوستانه بود. با این حال، چگونه میتوانستم به این کودکان کمک کنم؟ ظنّ قوی من این بود که علت این مشکل در وهله اول، داستانها و تصویرهای سطح پایینی نیست که این کودکان میبینند، بلکه علت اصلی مشکل، کاهش خطرناک تجربههای واقعی این زندگیهای جوان و جایگزینی آن با تجربههای بدلی است.
غوطهور کردن کودکان در دریای عمیق زندگی واقعی و نگه داشتن آنها در این حالت تا زمانی که بفهمند چه میزان از قدرت و توانایی آنها پیش از آن به هدر میرفت، موجب کاهش شدید وابستگی آنها به «خانه عروسکهای برقی» (تلویزیون) شد.
با الهام گرفتن از یک مسیر زیارتی که از شمال اسپانیا میگذرد و هنوز هم وجود دارد و به نام «کامینوهای سانتیاگو» (1)خوانده میشود، من نیز به این
1) . Caminode Santiago
فکر افتادم کهسفرهای زیارتی محلی میتواند برای کودکان مورد نظر من مفید باشد. از این رو، با هماهنگی با والدین کودکان (که آنها نیز مانند من از این وضعیت درمانده شده بودند)، بچههای 13 ساله را تنها و پیاده به عبور و مشاهده پنج منطقه از شهر نیویورک فرستادم. برخی از آنها پیاده از حوالی منهتن عبور کرده بودند و مسافتی در حدود 28 مایل را پیاده رفته بودند. برخی از آنان از مسیرهای میانبر دیگری عبور کرده بودند و شرح مختصری از انسانهایی را که در این مناطق میزیستند، نوشته بودند. تجربههایی مانند لباسهای مختلف، زبانها و صحبتهای متفاوت، ساختمانها، مصاحبه با افراد، تحقیقات کتابخانهای و نیز نگاه کردن به ویترین مغازهها. برخی دیگر از کودکان، نقشهای از پارک مرکزی شهر یا طرحهایی از دانشگاهها، تجارتخانهها و یا موزههای شهرترسیم کرده بودند. آنها حتی وارد ادارههای دولتی و دادگاهها شده و آن چه را دیده بودند، تحلیل میکردند و توضیح میدادند. موضع من این بود که هر کسی حق دارد یک یا دو یا سه روز از مدرسه دور باشد تا در جاهای مختلف شهر به تفحص بپردازد و این مدت تا هر زمان که آن کودک حاضر بود تنها در شهر قدم بزند، ادامه مییافت.
در کلاس، به کودکان یاد دادم که چگونه اطلاعات عددی و اطلاعات روایی و داستانی را تحلیل کنند و به آنها آموختم که چگونه این اطلاعات را به چالش بکشند. به این طریق، دانشآموزان کلاس هشتم من قادر به این پیشبینی بودند که آقای دیفکین در انتخابات شهرداریها در نیویورک پیروز خواهد شد، حال آن که نیویورک تایمز اعلام کرده بود که او با 17 امتیاز،بازنده خواهد شد. تفاوت در آنجا بود که نیویورک تایمز نمونه آماری 400 نفری را بررسی کرده بود و ما در کلاس خود، نمونه 3280 نفری را بررسی کرده بودیم.
من دانشآموزان خود را تشویق کردم که در زمان مدرسه، تجارتهای کوچکی را آغاز کنند یا سراغ دورههای آموزشی و حرفهآموزی باارزش بروند، همان گونه که بن فرانکلینچنین کرده بود. در طول این سالهایی که ما این طرحهای مفید و این برنامههای آموزشی مستقل را اجرا میکردیم، کودکان مدرسه من برنده فرصتها و جایزههای بسیاری شدند، ولی بیش از همه، آنها توانستند به خوداتکایی و هدفی برای زندگی خویش دست یابند.
سخنرانی در مورد زیان های تلویزیون شاید هیچ اثر مثبتینداشته باشد، ولی جذابتر کردن زندگی از سایههای کمرنگ این جعبه جادویی، موفقیتی بزرگ را در پی خواهد داشت. این معلولان ذهنی و رفتاریبر اثر همین کار، به جوانانی جذاب و حیرتانگیز تبدیل شدند. اعجابانگیزتر از همه این بود که به دست آوردن چنین موفقیتی تا این اندازه آسان بود.
ساعتهای درونی ما این اخطار را به ما میدهد که قرار ملاقاتهایی با دنیای واقعی داریم، کارهایی واقعی که باید انجام دهیم، انسانهایی واقعی که باید ببینیم، مبارزاتی واقعی که باید وارد آن شویم، نوآوردهایی واقعی که باید تجربه کنیم، خطرهایی واقعی که باید بپذیریم و چیزهایی واقعی که باید بیاموزیم. در 50 سال گذشته، عوامل فراوانی از جمله تلویزیون و اصول مدارس دولتی، دست به دست هم دادهاند تا این نیاز طبیعی کودکان را برای بودن در دنیای خارج و آموختن از دستشان بگیرند.
با همهگیر شدن تلویزیون، مفهوم رشد و بزرگ شدن، چیزی متفاوتتر از آن چیزی شده است که ما تجربه کرده بودیم؛چون بخش زیادی از زمان ارزشمندِ آزمون و خطای ما صرف نشستن در جایی تاریک و نگاه کردن میشود. بالغ بودن در حقیقت، به معنی با هدف زندگی کردن، مسئولیتپذیر بودن، شهروند بودن، قوی بودن، مبارزه کردن با ضعفها و تقویت دل، عقل و روان است و هیچ یک از اینها با تماشاچی بودن به دست نمیآید.
تلویزیون توجه کودکان را به برداشتهایی کوتاه و سریع کاهش میدهد. این امر، اشتیاق به هیجان دایمی را ایجاد میکند که در جهان واقعیت قابل ارضا نیست. البته هر قدر که در این باتلاق اعتیاد فرو رفته باشیم، پایان دادن به آن، به سادگی خاموش کردن تلویزیون با کشیدن آن از برق است.جذابتر ساختن زندگی واقعی از جایگزین تلویزیونی آن، به شیوهای بستگی دارد که شما انجام این کار را به کودکان خود میآموزید؛ یک کودک معتاد به تلویزیون را از جا بلند کنید. طبیعت بقیه کارها را انجام میدهد. (1)
1) مجلهThe American Enterprise/ Volume: 10. lssue: 2/ March 1999. page:45، سیاحت غرب، شماره 7.
خانم ترسا (1)
چکیده
تأثیر رسانهها بر مخاطبان آنها بر هیچ کس پوشیده نیست. در این میان، رسانهها بیشترین تأثیر را بر کودکان و نوجوانان میگذارند. به تصویر کشیده شدن بیش از اندازه سکس و خشونت و مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی در رسانههای غربی، مشکلات بسیاری را برای خانوادهها به وجود آورده است. کودکان با الگوبرداری از شخصیتهای رسانهای و تبلیغات، دچار تغییرهای رفتاری میشوند و روز به روز از تعلیمات خانوادگی خود دور میافتند.
در سنین پایین، کتاب، سینما، تلویزیون و اینترنت به شیوههای گوناگون بر چگونگی تفکر و رفتار کودکان ما اثر میگذارند. با بزرگتر شدن کودکان، این تأثیرهای رسانهای، بیش از پیش قدرتمند میشود. تأثیر رسانهها بر کودکان همواره تأثیری سودمند نیست و والدین باید با این تأثیرها از طریق گفتوگو و نظارت بر آنچه کودکان در معرض آن قرار دارند، مقابله کنند.
رسانهها در بیشتر موارد، مردم و نژادهای گوناگون را به کلیشه تبدیل میکنند. برنامههایی که مخاطب آنها بیشتر کودکان هستند، با اصول مسلّمی سر و کار دارد که از این ایده حمایت میکنند که مردم یا خوب هستند و یا بد، یا باهوشند. یا احمق. کودکان نیز به دلیل همین تجربهها، از کلیشههایی که به طور مستمر میبینند، الگوبرداری میکنند.
1) Teresaاز اعضای انجمن The Cutekidاست.
والدین میتوانند با این کلیشهها به شیوههای مختلف مقابله کنند و هنگامی که از یک گروه اجتماعی تصویری نادرست ترسیم میشود، درباره آن به اظهار نظر بپردازند. برای مثال، اجازه دهید کودکانتان بفهمند و درک کنند که همه موبلوندها، احمق نیستند و پوشیدن لباس مشکی، شخص را به یک انسان بد تبدیل نمیکند. بنابراین، بیشتر اوقات در رسانهها، شخصیتها یا خوب هستند یا بد، ولی در واقعیت اینگونه نیست. رسانهها از تأثیر خود بر کودکان به منظور بازاریابی برای کالاها استفاده میکنند و با اثرگذاری بر علایق کودکان شما، سبب میشوند آنها فکر کنند برای محبوب شدن، به کالاهای خاصی نیاز دارند. بچههای من بیشتر اوقات درباره چیزهایی که در تبلیغات دیدهاند، نظر میدهند. چند روز پیش پسرم به من گفت: باید یک ساطور آشپزخانه بخرم، چون با آن میتوانم خیلی سریعتر از چاقو چیزهای مختلف را تکه کنم.
هر ساله، کودکان با متقاعد کردن والدین خود برای خرید چیزهایی که رسانهها آنها را به عنوان «فوقالعاده» به تصویر میکشند، سبب افزایش هزینههای زندگی آنها میشوند. کودکان از سنین پایین، محصولات دارای مارکهای معروف را میشناسند، چون آنها را در رسانهها میبینند.
با این قبیل بازاریابیها، از طریق اشاره به منطق اشتباه تبلیغات رسانهای، مقابله کنید. از کودک خود بپرسید که آیا فکر میکند داشتن جدیدترین مدل اسباب بازی، او را محبوب یا خوشحال میسازد. کودکان متوجه نیستند که عروسکهای باربی در واقع، آن طور که در تبلیغات نشان داده میشوند، حرکت نمیکنند. والدین میتوانند به کودکان بیاموزند اشیا برابر با شادی و خوشبختی نیستند. به جای دادن هدیه به کودکان به عنوان جایزه، سعی کنید آنها را تشویق و تحسین کنید یا وقت بیشتری را با آنها بگذرانید. بچههای
من میدانند هر آنچه در تلویزیون میبینند، برایشان فراهم نمیشود و به همین دلیل، به ندرت، چیزی را که در تبلیغات میبینند، میخواهند.
آن نوع زندگیکه در بیشتر برنامههای تلویزیونی یا فیلمهای سینمایی به تصویر کشیده میشود، بسیار دورتر از یک زندگی معمولی است. این برنامهها اغلب، رفتارهای مخرّب مانند مشروبخواری، مصرف مواد مخدر، روابط نامشروع و روابط بیش از اندازه نزدیک بین نوجوانان را جذاب و فریبنده به تصویر میکشند.
شما میتوانید به عنوان یک پدر یا یک مادر از طریق توضیح این مسئله که بعضی از کارهای شخصیتهای رسانهای تا چه اندازه خطرناک است، با تأثیر رسانهها بر فرزندان خود مقابله کنید. تبلیغات نوشیدنیهای الکلی هرگز خماری و ناراحتی روز پس از مصرف آنها را نشان نمیدهند. به ندرت پیش میآید که چنین واقعیتهایی در رسانهها به تصویر کشیده شود که یک دختر نوجوان باردار شود یا فردی به بیماریهای مقاربتی مبتلا شود.
تحقیقات صورت گرفته نشان میدهد، هرچه نوجوانان، بیشتر در معرض رفتارها و گفتوگوهای جنسی رسانهها قرار گیرند، احتمال بیشتری وجود دارد که خود درگیر چنین رفتارهایی شوند. دکتر براون، یکی از همین محققان میگوید: «نوجوانان برای دستیابی به اطلاعات جنسی به رسانههای سرگرم کننده روی میآورند؛ زیرا نمیتوانند چنین اطلاعاتی را از مکانهای دیگر کسب کنند. متأسفانه، رسانهها، آموزگاران جنسی خوبی نیستند. رسانهها به سه موضوع حیاتی نمیپردازند: تعهد، جلوگیری از بارداری، و پیآمدهای آن.» مطالعات صورت گرفته درباره تأثیر رسانهها بر کودکان، نشان داده است که والدین اگر با نوجوانان خود صحبت کنند، میتوانند تأثیری بسیار بیشتر از رسانهها روی رفتارهای جنسی آنها داشته باشند.
وقت گذاشتن برای صحبت با کودکانمان درباره آنچه در رسانهها میبینند، این مسئله را تضمین میکند که آنها چیزهایی را میآموزند که ما میخواهیم کودکانمان یاد بگیرند، نه آنچه رسانهها آموزش میدهند و این مسئله از تأثیرگذاری منفی رسانه ها جلوگیری میکند. (1)
1) www.The cutekid،سیاحت غرب، ش 69.
دنیل کندلر (1)
چکیده
آثار خشونت رسانهای بر رفتار کودکان از جمله مهمترین مباحث پژوهشی در عرصه تحقیقات اجتماعی و فرهنگی رسانه است. مقاله حاضر که چکیدهای از تحقیقات فراوانی است که گروههایپژوهشی مختلف انجام دادهاند، نشان میدهد چگونه تماشای برنامههای خشن تلویزیونی بر کودکان اثر میگذارد. البته نویسنده به کاستیهای این تحقیقات نیز اشاره میکند.
در عصر مدرن، گروههای فشار تلاش کردهاند تا کودکان را از کتابها و آثار ادبی عمومی، سالن موسیقی، سینما، کمدی، تلویزیون و نوارهای ویدئویی مبتذل محافظت کنند. این مهم است که موضوع خشونت تلویزیونی و اثر آن بر کودکان را در پهنه شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی در نظر بگیریم؛چون موضوعی فراگیر است.
البته تنها مقصّر دانستن رسانههای گروهی، میتواند ما را از توجه کردن به دیگر دلایل تغییرات باز دارد. بنابراین، ادعاها در مورد تأثیر تلویزیون، ممکن استافراطی باشد. ضمنا ما به سختی میتوانیم از این واقعیت صرفنظر کنیم که تلویزیون خصوصیت تهاجمی و رفتار خشن ایجاد میکند.
1) Daniel Chandler، نمادشناس تصویری انگلیسی که در زمینه تئاتر، فیلم، پژوهش و فعالیت میکند.
یک مفسر یادآوری کرده است که تا14 سالگی، کودکان امریکایی به طور متوسط، 11 هزار قتل و جنایت را در تلویزیون میبینند. با این وصف، نوع برنامهها اهمیت دارد. در کارتونها نسبت به دیگر برنامههای تخیّلی، خشونت بیشتری وجود دارد، ولی کودکان بین خشونت در کارتون و خشونتهای واقعگرایانهتر، فرق میگذارند.
مشهورترین مطالعات روانشناختی در مورد کودکان و رفتارهای پرخاشگرانه، مطالعات Bobo doll آلبرت باندورا هستند که به عنوان یک تحقیق اولیه در این زمینه، بسیار به آن مراجعه میشود. اینها مطالعاتی تجربی بودند که گروه تحقیقاتی، در آن، کودکان یک مهد کودک را در یک اتاق بازی مشاهده کردند.کودکان دیدند که یک فرد بزرگسال در حال ضربه زدن، مشت زدن، لگد زدن و زمین زدن یک عروسک بزرگ بادیاست. سپس ناظران، کودکان را هنگامی که به تنهایی در اتاق بازی با عروسک بادی بازی میکردند، به مدت 10 تا 20 دقیقه مشاهده کردند. یک گروه از کودکان نیز به عنوان گروه کنترل منظور شده بود که بدون مشاهده رفتار فرد بزرگسال، با عروسک بازی میکردند. همانگونه که انتظار میرفت، کودکانی که شاهد پرخاشگری فرد بزرگسال بودند، اعمال مشابهی انجام دادند، ولی دیگران چنین نکردند. در یک سری از مطالعات، باندورا و همکارانش نشان دادهاند که کودکان رفتارهای پرخاشگرانه جدیدی نشان میدهند که آنها را از طریق تماشای شخص دیگری که مشغول انجام آن اعمال است، یاد گرفتهاند.
در شکل بعدی آزمایش (1965)، کودکان به سه گروه تقسیم شدند. گروه اول، به طور مستقیم به اتاق بازی رفتند. گروه دوم، قبل از رفتن به اتاق، نمونهای دیدند که به دلیل اعمال، پرخاشگرانه، جایزه میگرفتند. گروه سوم،نمونهای دیدند که به دلیل این اعمال، تنبیه
میشدند. آنهایی که نمونه تنبیه شده را دیدند، نسبت به آنهایی که نمونه جایزه گرفته را دیدند یا آنها که هیچ اثری ندیدند، به طور قابل توجهی پرخاشگری کمتری نشان دادند. این امر نشان میدهد که دیدن نمونه تنبیه شده، سبب میشود فرد به میزان کمتری از رفتار نمونه الگوبرداری کند. با این وصف، بعد از اینکه همه کودکان در اتاق بازی با عروسک بازی کردند، به آنها پیشنهاد شد که در اتاق بازی مانند رفتاری که فرد بزرگسال انجام داده است، رفتار کنند تا جایزه بگیرند. در مرحله اول آزمایش، نتیجهای که برای فرد بزرگسال حاصل شد، بر رفتار کودکان اثر گذاشت. مرحله دوم نشان داد که کودکان در حقیقت، رفتار را یاد گرفتهاند؛ چون آنها قادر به انجام آن بودند. بنابراین، کودکانی که نمونه تنبیه شده را دیده بودند، باز هم رفتار را یاد گرفته بودند و تنها با یک انگیزه، مانند آن رفتار میکردند. باندورا توصیه کرده است که ما باید میان یادگیری واکنشهای پرخاشگرانه و انجام اعمال پرخاشگرانه، به روشنی، تفاوت بگذاریم. مشاهده نمونهسازی، برای یادگیری رفتار پرخاشگرانه، کافی است، ولی نیروی تقویتی (مشوق) برای اینکه افعال پرخاشگرانه عملی شود، لازم است.
باندورا معتقد بود که سه خاستگاه اصلی برای الگوهای پرخاشگری وجود دارد: خانواده، خرده فرهنگ و رسانههای گروهی. از میان این سه منبع، تحقیقات بر رسانههای گروهی، به ویژه خشونت تلویزیونی متمرکز شدهاند. نتیجه این سلسله مطالعات از هاویت و کامبریج (1975) که دلیل آوردهاند «رسانههای گروهی هیچ تأثیر مهمی بر سطوح خشونت در جامعه ندارد»، تا کامستوک و لیندسی (1975) که اظهار داشتهاند «... شواهد نشان میدهد یک رابطه علت و معلولی بین تماشای خشونت و پرخاشگری وجود دارد»، گسترده است.
در واقع، باندورا مطالعات Bobo dollرا با جایگزینی مشاهده مستقیم یک فرد بزرگسال در اتاق بازی، با یک نسخه فیلم، انجام داد. در تحقیقات بعدی، از مطالب ویدیویی استفاده شده استکه نمونه واقعی خشونت بین افراد، در برنامههای پخش شده از تلویزیون را نشان میدهد. لیبرت و بارون (1972) آزمایش را با استفاده از برنامههای واقعی تلویزیون اجرا کردند و در آن، تمایل کودکان برایآزار دادن کودکی دیگر بعد از تماشای برنامه برآورد شد. در یک آزمایشگاه، یک مسابقه یا یک برنامه پرخاشگرانه به کودکان نشان داده شد. سپس آنان اجازه یافتند که یا به پیشرفت بازی دیگر کودکان کمک کنند یا آن را برهم بزنند. آنها میتوانستند با فشار دادن یک دکمه، دستگیرهای را که کودک دیگر گرفته بود، داغ کنند تا او را آزار دهند. کودکانی که برنامههای پرخاشگرانه دیده بودند، به طور چشمگیری، پرخاشگرتر از آنهایی بودند که برنامههای بدون پرخاش دیده بودند. این مسئله بهویژه در مورد پسران، صدق میکرد. از این گذشته، هنگامی که کودکان در حال بازی مشاهده شدند، آنهایی که برنامههای پرخاشگرانه دیده بودند، نسبت به دیگر بچهها تمایل شدیدتری برای بازی با تفنگها و اسباببازیهای پرخاشگرانه، نشان دادند.
در بیشتر تحقیقات تجربی نتایج مشابهی به دست آمده است. آنها اظهار کردهاند که تماشای بیشتر خشونت، احتمال رفتار پرخاشگرانه را بیشتر میکند. البته علاوه بر برخی مشکلات اخلاقی که علیه این نوع تحقیقات مطرح است، این تحقیقات در مهارت خود نیز محدودیتهاییداشتند. دیگر اشکال این تحقیقات، کم بودن اعتبار واقعیشان بود؛ چون در این تحقیقات، کودکان در شرایطی غیرواقعی،واکنشهایی غیرواقعی نشان داده بودند. برخی انتقادهای مطرح شده عبارتند از:
ـ کودکان در خانه، خیلی از نزدیک، بر صفحه تلویزیون تمرکز نمیکنند.
ـ برنامههایی که معمولاً کودکان تماشا میکنند، برای آنها، غیرعادی است، از جمله به طور خاص، فیلمهای کوتاه بیهیجان.
ـ کودکان فقط یکی از برنامههای تلویزیونی را نمیبینند. در آزمایشگاه، توجه به تأثیرات آنی یا کوتاهمدت است.
ـ آنها کاملاً به تنهایی یا در گروههای بزرگ، تلویزیون تماشا نمیکنند. آنها غالبا همراه با خواهر وبرادر یا دوستانشان که واکنش هایشان مهم است، تلویزیون تماشا میکنند. تماشا کردن معمولی آنها در بیشتر موارد با واسطه والدین است.
ـ ممکن است آزمایشکنندگان با پیشنهاد غیرمنتظره خشونت، به طور مؤثری، پرخاشگری را حمایت کنند. کودکان در یک محیط پیرامونی عجیب رفتار میکنند، به طوری که احساس میکنند از آنها انتظار میرود اینگونه رفتار کنند. برای مثال، یک کودک گفت: «مادر، اون عروسکه، ما مجبوریم آن را بزنیم؟»
ـ در یک شرایط آزمایشگاهی، کودکان نمیتوانند بفهمند که چه چیزهایی را در زندگی واقعی هم باید تکرار کنند و چه چیزهایی را خیر.
ـ کودکان معمولاً بین خشونت خیالی (مانند خشونت نسبت به یک عروسک) و خشونت طبیعی بین افراد فرق میگذارند.
ـ علاوه بر همه اینها، کودکان موضوع خوبی برای عمومیت دادن نتایج یک تحقیق نیستند.
در تحقیقات میدانی، مردم در طول دورههای روزانه یا هفتگی، در معرض تماشای برنامههای تلویزیونی خشن و غیرخشن قرار گرفتند و سپس رفتار آنها در محیط طبیعی مشاهده شده است.
پارک (1977) دریافت که تماشایبرخی فیلمهای خشن سبب افزایش رفتار پرخاشگرانه میشود.
فرضیههای متنوعی برای تشریح روند تأثیراتی که خشونت تلویزیون میتواند بر رفتار کودکان داشته باشد، ارائه شده است. همه کاری که من میتوانم در اینجا انجام دهم، این است که مختصرا به بعضی از این روندهای ارائه شده اشاره کنم.
نمونهسازی / تقلید: نظریهپردازان یادگیری اجتماعی (از قبیل باندورا) بر «یادگیری مشاهدهای» انواع ویژهای از پرخاشگری از یک نمونه تأکید کردهاند. آنهایی که از این استدلال استفاده کردند، شخصیتهای تلویزیونی و فیلمها را نمونههایی میدانند که کودکان رفتارهایی را که شاید در زندگی روزانه تقلید شود، از آنها یاد گرفتهاند. در چنین مواردی، تقلید ساده از خشونت رسانهای، به طور گستردهای به عنوان دلیلی برای رفتار خشن ذکر شده است.
نمونهسازی نمادین، یک نمونه از این روند است که براساس آن، تماشای برنامههای خشن ممکن است یک عامل در تشویق رفتار خشن باشد که کاملاً تقلید نشده است، ولی از رفتار ویژه بروز داده شده در رسانهها تعمیم یافته است. همذات پنداری، یک نوع دیگر اصلاح شده نظریه تقلید است که در آن، این بحث مطرح شده است که تماشاچیان گرایش دارند از رفتارهای پرخاشگرانه شخصیتها، تنها در صورتی الگوبرداری کنند که با آنها احساس نزدیکی بکنند یا رفتار شخصیتها موجه پنداشته شود. مسلما،
بیشتر احتمال دارد که مردم رفتار یک نمونه جذاب را تقلید کنند تا یک نمونه معمولی. احتمال دارد احساس یگانگی، این تمایل را تشدید کند.
تقویت غیرمستقیم: به خشونتیبیشتر توجه میشود که برای انجام دهنده آن یا فرد متجاوز، مفید پنداشته شود، و ممکن است بینندگان، در مقایسه با خشونتی که منجر به تنبیه شده یا بینتیجه باشد، از چنین خشونتی بیشتر تقلید کنند. ما پیشتر به یک مثال از این نوع، در یکی از مطالعات باندورا اشاره کردهایم. تقویت مبتنی بر همدلی و نیز همذات پنداری ممکن است به این معنا باشد که پرخاشگری با جلوه مثبت، میتواند مشکل بیشتری از پرخاشگری با جلوه منفی برای کودکان ایجاد کند. نقد افعال پرخاشگرانه در بین برنامه، سبب کاهش تقلید از سوی کودکان میشود.
درک واقعیات: گونه دیگر نمونهسازی که مورد توافق است، این است که تقلید کردن، به میزان واقعیتِ درک شده است. بعضی از مطالعات نشان دادهاند که خشونت کارتونی نسبت به خشونت واقعگرایانه، تأثیر منفی کمتری بر رفتار کودکان دارد.
تحریک / تحریک شدگی: براساس اینگونه مدلسازی، آنهایی که از قبل در موقعیت عاطفی شدید یا تحریکشدگی فیزیولوژیکی هستند، احتمال دارد بیشتر از دیگران پس از تماشای رفتار خشن در تلویزیون، به رفتار پرخاشگرانه دست بزنند. لئونارد برکوویتز دریافت اگر بینندگان یک فیلم خشن، قبل از تماشای آن، عصبانی یا سرخورده شوند، نسبت به آنهایی که قبلاً عصبانی یا سرخورده نبودهاند، پرخاشگری بیشتری نشان میدهند. همچنین ممکن است ما نتیجه بگیریم بینندگانی که زیاد تلویزیون تماشا میکنند، کمتر از بینندگان دیگر مستعدند با تلویزیون خشن از نظر عاطفی تحریک شوند.
در ارتباط با تأثیر تحریک شدگی، مفسران به این نکته اشاره کردهاند که «تقویت» به مفهوم کلی، به این معنی است که خشونت تلویزیونی تأثیر نسبتا کمی بر رفتار دارد. با این حال، هر نگرش و رفتار پرخاشجویانهای را که از قبل وجود داشته است، تقویت میکند. برخی نیز از آن به عنوان «تقویت مشکلانگاری» یاد کردهاند. استدلال کلیتر در مورد «تقویت» این است که گرایشهای پرخاشگرانه، از این راه تقویت میشوند، نه این که تماشای این صحنهها رفتار پرخاشگرانه را ایجاد کند.
عدم خودنگهداری:این نظریه در گذشته در سخنان لئونارد برکوویتز بیان شده است. او میگوید مردم به طور طبیعی، پرخاشگرند، ولی آنها معمولاً این پرخاشگری را سرکوب میکنند. تماشای زیاد خشونت تلویزیونی، خودبازداری آنها را ضعیف میکند و سبب میشود آنها احساس کنند پرخاشگری، امری پسندیده است.
حساسیتزدایی:مفهوم حساسیتزدایی این بحث را شامل میشود که با تماشای زیاد خشونت تلویزیونی، بینندگان، خشونت را به عنوان امری عادی میپذیرند و این امر سبب کاهش حساسیت در برابر رفتار پرخاشگرانه میشود. تماشای زیاد تلویزیون ممکن است ما را به لذت بردن از تصاویر خشن تشویق کند.
دربمن و توماس (1984) دریافتند کودکان 8 تا 10 سالهای که فیلم ویدئویی رفتار پرخاشگرانه را دیدند، نسبت به کودکانی که فیلم را ندیدند، دیرتر در برطرف کردن خشونت در بین کودکان کوچکتری که مسئولیتشان را برعهده داشتند، دخالت کردند. با این وصف، این نوع مطالعات هنوز به طور تصنّعی بر پایه آزمایش استوار هستند و احساسات خود کودکان را
کاوش نمیکنند. خاستگاه این نوع نظریهها نیز در سنت رفتارگرایی «تعدیل رفتار» است. مشاهدات بیان میکنند که حساسیتزدایی ممکن است در نتیجه شکلگیری مقاومتهای کودکان علیه اضطراب بوده باشد. تماشای تلویزیون ممکن است نه تنها بر رفتار، بلکه بر نگرشها و اعتقادات نیز اثر بگذارد.
معیار تقویت: این بحث به این نظریه اشاره دارد که برنامههای تلویزیون ممکن است معیارهای اصلی در مورد استفاده از خشونت را تقویت کند (به جای اینکه به طور مستقیم بر رفتار اثر بگذارد). آنجایی که در برنامهها، خشونت به کار میرود، برای فرو نشاندن اختلاف نظرها، این معیار که رفتار پرخاشگرانه، پذیرفتنی است، تقویت میشود.
جرج گربنرو همکارانش در امریکا نشان دادند که مهمترین اثر خشونت تلویزیونی، به جای اینکه رفتاری باشد، عقیدتی است. گربنر، تلویزیون را یک آرامبخش پیشرفته برای مردم تعبیر کرد؛ آرامبخشی که نظم اجتماعی رایج را مشروع میکند. او نشان داده است که میان تماشای تلویزیون و نظر بینندگان در مورد فراوانی خشونت در دنیای معمولی، همبستگی وجود دارد. تماشاچیانی که ساعتهای زیادی تلویزیون میبینند، بیشتر احتمال دارد که به دیگران، بیاعتماد باشند و ترس و ناامنی را تجربه کنند و در نتیجه، نظارتها و کنترلهای اجتماعی شدیدتری را تحمل کنند. با این وصف، گربنر جایی برای گوناگونی تفاسیر یا نوع برنامهها باز نگذاشت. ممکن است گفته شود این ترسوها هستند که بیشتر تلویزیون میبینند و دیگر عوامل اجتماعی و شخصی، ممکن است با این نوع تربیت مخالفت کنند.
مسئلهای که باید در این تحقیقات بدان توجه کرد، این است که با محفوظ داشتن حق خود در انتقاد از کارشناسان، نکتههای زیر را هم در نظر داشته باشید:
ـ شما میتوانید از تعریف پژوهشگران از خشونت، انتقاد کنید.
ـ هیچ روشی بدون اشکال نیست و پروژههای تحقیقِ دقیق، به ندرت،بیعیب هستند. شما از محققان در موقعیت بهتری هستید که به این نکته اشاره کنید: مطالعات دقیق چه عواملی را از قلم انداختهاند؟
ـ همچنین ممکن است شما هر نتیجهای را به طور محتاطانه و برخلاف تجربه خودتان، به عنوان یک بیننده و شاید بعضیها با خواهر و برادر کوچکترشان، بازبینی کنید. با وجود این، به نظرهای کارشناسی مشابه بیتوجهی نکنید. با این وصف، از نتیجهگیری قطعی از تجربههای خودتان برحذر باشید. (1)
1) www.aber.ac، سیاحت غرب، شماره 27.
جوان کانتور (1)
چکیده
نویسنده این مطلب، با استناد به پژوهشهای انجام شده، ثابت میکند خشونت بیرویهای که از طریق برنامههای رسانههای مختلف به مردم بهویژه کودکان و نوجوانان عرضه میشود، پیآمدهای نامطلوب فراوانی برای آنان دارد. این پیآمدها شامل افزایش خشونتطلبی، بروز رفتارهای خشن، حساسیتزدایی کودکان و بزرگسالان نسبت به مسائل خشونتآمیز و حتی مواردی نظیر عصبانیت و اختلال در خواب میشود. در پایان نیز نویسنده با یادآوری تأثیر منفی خشونت رسانهها بر افراد مختلف و با توجه به تحقیقات انجام شده، راهکارهای مختلفی را برای کاهش این پیآمدهای منفی پیشنهاد میکند.
عامه مردم در بیشتر موارد، نتایج تحقیقات درباره خشونت رسانههارا نادرست درک میکنند. یکی از علتهای این مسئله، روششناسی تحقیق است. ما نمیتوانیم بهطور تصادفی، کودکانی را در سالهای اولیه زندگیشان انتخاب کنیم تامیزان متفاوتی از تصویرهای خشن را در تلویزیون نگاه کنند و 45 سال بعد، ببینیم کدام یک از این کودکان، مرتکب جرایم خشونتآمیز شدهاند. همین محدودیت در مورد تحقیقات پزشکی نیز وجود دارد.
1) Joanne Cantor، کارشناس امریکایی در زمینه روانشناسی رسانه و ارتباطات.
محققان خشونت رسانهها، روی کودکانی که در معرض رسانه بودهاند، مطالعاتی انجام داده و بعد به رفتارهایی پرداختهاند که آنها در طول زندگی از خود نشان دادهاند. آنها همچنین نسبت به دیگر عوامل مؤثر در خشونت مانند پرخاشگریهای قبلی، مشکلات خانوادگی و... کنترل میشدند. آنها در خلأ به خشونت رسانهها نگاه نمیکردند. حتی آنها با کنترل دیگر عوامل مؤثر، مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود آیا بین تماشای تلویزیون و نشان دادن رفتار خشونتآمیز ارتباطی وجود دارد یا خیر.
دلیل دوم اشتباه در فهم نتایجِ تحقیقات خشونت رسانهها این است که بحثهای بیشتر مردم روی خشونت مجرمان، متمرکز است و آنها از دیگر پیآمدهای ناسالم خشونت که بسیار بیشتر بر کودکان تأثیر میگذارد، غافلند.
بیشتر توجه تحقیقات و افکار عمومی، بر این پرسش مهم متمرکز شده است که آیا تماشا کردن خشونت در رسانهها، کودکان و بزرگسالان را خشنتر میکند؟ البته پرسش این نیست که آیا خشونت رسانهها موجب خشونت میشود یا خیر، بلکه پرسش این است که آیا تماشا کردن خشونت، به افزایش احتمال اینکه فردی مرتکب خشونت شود یا شدت خشونت ارتکاب یافته را زیاد کند، کمک میکند؟ مستقیمترین و بدیهیترین روشی که معلوم میکند تماشا کردن خشونت به پیدایش رفتارهای خشن کمک میکند، از طریق تفسیر کردن یا آموزش اجتماعی حاصل میشود. تحقیقات روانشناسی فراوانی ثابت کرده است که غالبا آموختن از طریق تقلید کردن صورت میگیرد و البته بیشتر والدین میدانند که کودکان از سالهای اول زندگی خود به تقلید کلمات و حرکتهای پخش شده از تلویزیون میپردازند. مدافعان رسانه که نمیتوانند منکر تقلیدهاییشوند که گاهی اوقات رُخ
میدهد، میکوشند توجیه کنند این تأثیرات، جزئی و بیاهمیت است؛ زیرا کودکان، خوب میدانند که تقلید از هر چیز، کار بسیار خطرناکی است. همه ما با رویدادهای مجرمانه و خشونتهای کشنده که شباهت مرموزی با یک صحنه در یک فیلم دارد، آشنا هستیم. البته، هر جرم، نتیجه دخالت عوامل گوناگونی با یکدیگر است و شکّاکان و حتی محققان به این نکته اشاره کردهاند که واقع شدن یک داستان مجزّا را نمیتوان به کل جامعه تسرّی داد. به این دلیل که بیشتر کودکان ما به شدت در فرهنگ رسانهای غوطهور شدهاند، معمولاً مشکل است که یک برنامه ویژه رسانه را با یک نتیجه دردناک و زیانبار مرتبط بدانیم، حتی اگر برخی مشابهتهای بین سناریوهای برنامه رسانه و رفتارهای انجام شده پس از آن، به قدری شبیه هم باشند که بتوان آنها را منطبق کرد.
یک بار محققان تصمیم گرفتند یک «آزمایش طبیعی» ترتیب دهند که به شکل سیستماتیک و بسیار دقیق، نتایج قوی و محکمی به دست دهد. این تصمیم در اوایل دهه 1990 گرفته شد؛ یعنی مدت کوتاهی بعد از اینکه برنامه فدراسیون جهانی«کشتی کج» به تلویزیون اسراییل وارد شده بود. با توجه به گزارشها، این برنامه سبب ایجاد بحران مصدومیتهای کودکان در زمین بازیمدرسهها شده بود. رفتارهای جدیدی بعد از احیای مسابقات خاص کشتی کج روی داد که شامل کلهزدن، انداختن حریفان روی زمین و پریدن روی آنان از روی مبلها و صندلیها، فروکردن انگشتان در چشمها، کشیدن موها و چنگ انداختن به اندامهای تناسلی بود. هر چند بیشتر کودکانی که این رفتارها را بروز دادند، به قدر کافی بزرگ بودند که بدانند مبارزاتی که آنها از تلویزیون تماشا میکردند، ساختگی است. این آگاهی، تلاش آنها را برای تقلید آن حرکتها متوقف نکرد.
آنچه در رسانهها دیده میشود، فقط یکی از عواملی است که ثابت میکند تماشای خشونت به بروز رفتارهایناسالم در بین جوانان میانجامد. یکی دیگر از فرآیندهای روانشناختی مورد بحث، حساسیتزدایی است. حساسیتزدایی زمانی روی میدهد که یک واکنش عاطفی مداوم، وضعیتیرا ایجاد میکند که تمایل به انجام این واکنش، غیر ضروری یا غیرمرتبط شناخته میشود. در معرض خشونت رسانهای قرار گرفتن، بهویژه خشونتی که مستلزم عصبانیت بیشتر یا نمایش تصویرهای آسیبهای بدنی است، احساس واکنش قوی را در تماشاچیان کاهش میدهد. اگر چه بسیاری از تماشاچیان، بعد از پایان وقت و هنگامی که دوباره در محیط آرام و تفریحی قرار گرفتند، واکنشهای احساسی کمتری نسبت به تصویرهای خشن از خود نشان نمیدهند، مطالعات، نتایج حساسیتزدایی نسبت به اختلالهای هیجانی و عاطفی هنگام مشاهده خشونت را ثابت کرده اند؛ ناراحت کنندهتر این است که مطالعات نشان دادهاند حساسیتزدایی، کودکان را به این سمت میکشاند که هنگام مشاهده نزاعهای فیزیکی که بین همسالانشان رخ میدهد، دیرتر از بزرگترها مداخله کنند و این مسئله، به کاهش حس همدردی نسبت به قربانیان خشونتهای خانوادگی میانجامد. امروزه جوانان، از هر زمان دیگری، شانس بیشتری برای حساسیتزدایی نسبت به خشونتهای رسانهای دارند. اکنون ما آنقدر شبکه تلویزیون، فیلمهای ویدیویی، کامپیوتر، اینترنت و بازیهای کامپیوتری در دسترس داریم که خشونت رسانهای تقریبا یک منبع نامحدود دارد و تصویرهای بسیار وحشتناکی را میتواند هر چه بیشتر و بیشتر، حتی در تختخوابهای خصوصی افراد به نمایش بگذارد.
نتیجه سوم و شایعِ نگاه کردن به خشونت، افزایش احساس خشونت است. برخی از افراد میگویند رابطه اثبات شده بین خشونت مزمن و نگاه
کردن به خشونت، به سادگی نشان میدهد افرادی که پیشتر، خشن بودهاند، تمایل بیشتری به انتخاب خشونت به عنوان تفریح دارند. درست است که افراد خشن و تندخو بیشتر تحت تأثیر خشونت رسانهها هستند، ولی تحقیقات نشان میدهد این رابطه، نتیجه هر دو مورد است. در یک تحقیق میدانی در سال 1992 محققان در «کبک» به یک سینما رفتند و از تماشاگران سینما خواستند قبل یا بعد از فیلمی که خودشان انتخاب کرده بودند، پرسشنامههایی را پر کنند. یافتهها نشان داد تماشاچیان مرد و زنی که فیلم اکشن «گمشده در عملیات» با بازیجک نوریسرا انتخاب کرده بودند، بسیار خشنتر از تماشاچیانی بودند که فیلم درام بدون خشونت «راهی به هند» را دیده بودند. نتیجه این تحقیق ثابت میکرد افرادی که از ابتدا خشن هستند، بسیار بیشتر جذب یک فیلم خشن میشوند تا یک فیلم غیرخشن. به علاوه، میزان خشونت تماشاچیان، بعد از تماشای یک فیلم خشن بالا میرود، ولی بعد از تماشای یک فیلم بدون خشونت، در همان مقدار، پایین باقی میماند. این مطالعه، یک بار دیگر، نادرستی فرضیه (پرطرفدار) «تخلیه هیجان» را ثابت کرد که میگوید نگاه کردن به خشونت، به پاکسازی مردم از تمایلات خشونتآمیزشان کمک میکندو عکس. این مسئله ثابت شد.
نتایج افزایش خشونت، بعد از تماشای تصاویر خشونتآمیز چیست؟ در بیشتر موارد، این مسئله، مانع توانایی تعامل مناسب بین افراد میشود. یک بخش از این نتیجه، در اصطلاح، موجب پیدایش خصلت تعصب افراطی میشود. یک مطالعه در سال 1988، این نتیجه را در یک تحقیق نشان داد که در آن، از دختران و پسران تا 11ساله خواسته شده بود با یکی از دو بازی ویدیویی بازی کنند. یکی از آنها بازی غیرخشنی بود و دیگری یک بازی سرشار از خشونت ورزشهای رزمی. بعد از انجام بازیها، بچهها پنج
داستان خواندند که شامل اتفاقات تحریککننده بود.به صورتی که هدف تحریککننده، گنگ و مبهم بود. برای مثال، در یکی از داستانها، کودکی با یک توپ از پشت ضربه میخورد، ولی معلوم نیست چه کسی توپ را پرتاب کرده است. همیشه یک کودک همسن و همجنس که در تحقیق شرکت داشت، این عمل را عمدی یا تصادفی انجام میداد. در پاسخ به پرسشها، بعد از شنیدن داستان، بچههایی که بازیهای ویدیویی خشن انجام داده بودند، نسبت به آنهایی که بازیهای غیرخشن کرده بودند، تمایل بیشتری برای شرکت در واکنش و احساس خشونت نسبت به مرتکب این کار داشتند و میخواستند، اگر خودشان در آن وضعیت قرار گرفتند، در انجام اقدامات تلافیجویانه، پیشدستی کنند. شرکت کردن مجازی در خشونت، ظاهرا ابرهای تیرهای در چشمانداز کودکان در روابط اجتماعیشان گسترده بود.
این افزایش خشونت، لزوما کوتاهمدت نیست. یک تحقیق انجام شده در سال 1999، به پیآمدهای اجتماعی در معرض خشونت بیدلیلِ فیلمها قرار گرفتن به صورت مداوم توجه کرده بود. محققان به صورت تصادفی، دختران و پسران دانشجو را برای تماشای تصویرهای خشن و غیرخشن فیلمها، به مدت چهار روز در یک ردیف انتخاب کردند. در روز پنجم، در یک مطالعه به ظاهر غیرمرتبط، شرکتکنندگان دروضعیتی قرار گرفتند بتوانند به شانسهای آینده شغلی افراد کمک کنند یا برای آنها ایجاد مانع کنند. نتایج تعجبآور نشان داد مردان و زنانی روز آخر، فیلمهای خشن به آنها رسیده بود، بیشتر میخواستند فرصت شغلی آن فرد را با هشدار دادن و ترساندن آن فرد یا با توهین کردن به وی ضعیف کنند. تماشای مداوم خشونت، ظاهرا آنچه را پژوهشگران اصطلاحا آن را «ساختار روحی خصمانه پایدار»
مینامند، فراهم میکند که با بیاعتنایی نسبت به یکدیگر، موجب آسیب رسیدن به تعاملات اجتماعی میشود.
اینها فقط تعداد اندکی از مطالعاتی هستند که برخیپیآمدهای زیانبار خشونت رسانهها را اثبات میکند.
اگرچه بیشتر توجه پژوهشگران بر چگونگی تأثیر خشونت رسانهها بر رفتارهای کودکان و بزرگسالان متمرکز شده است، شواهد بسیار زیادی وجود دارد که نشان میدهد تماشای خشونت موجب افزایش ترس و عصبانیت در تماشاچیان جوان میشود. برای مثال، در سال 1998 در «اُهایو»، یک تحقیق از بیش از 2000 نفر از افراد کلاس دوم تا هشتم نشان داد که هر چه بر تعداد ساعتهای تماشای تلویزیون در شبانهروز افزوده شود، بروز نشانههای ناراحتیهای روانی از قبیل عصبانیت، افسردگی و استرسهای بیش از اندازه نیز افزایش مییابد. همچنین تحقیق انجام شده در سال 1999 در «رُدایلند»، از بین تقریبا 500 والدین بچههای کودکستانی نشان داد که میزان تماشای تلویزیون (بهویژه تماشای تلویزیون در ساعت خواب) و داشتن تلویزیون در اتاق خواب، بهطور چشمگیری، با رواج اختلال در خواب ارتباط دارد. در واقع، 90 درصد از والدین مورد تحقیق قرار گرفته، گزارش دادهاند کودکانشان با تماشای تلویزیون، دستکم یکبار در طول هفته کابوس میبینند. یک پژوهش ملینیز که در سال 1999 انجام شد، آشکار ساخت 62 درصد والدین کودکان 2 تا17 ساله گفتهاند کودکان آنها از چیزی که در یک برنامه تلویزیونی یا فیلم دیدهاند، ترسیدهاند.
آنچه کودکان را میترساند، شامل خشونت یا ترس دریافت شده از خشونت در رسانهها است. یک تحقیق نشان میدهد هر چه کودکان از نظر
شناختی، بالغتر میشوند، برخی تصویرها و حوادث رسانه کمتر در آنها اثر میگذارد.
به عنوان اولین نتیجه کلی، هر چه سن کودک بالاتر میرود، اهمیت ظاهر تصویرها کمتر میشود. نتیجه کلی دوم این است که وقتی کودکان، بالغ میشوند، از واقعیتها بیشتر ناراحت میشوند و نسبت به خطرهای غیرواقعی به تصویر کشیده شده در رسانه، کمتر حساسیت نشان میدهند. نتیجه کلی سوم این است که هر چه کودکان، بزرگتر میشوند، از تصویرهای رسانهها که شامل مفاهیم انتزاعی میشود، مانند مشکلات جهان و تهدیدهای غیرقابل مشاهده محیط زیست، وحشتزده میشوند.
«چرا انجام دادن آنچه میتواند انجام شود...»، آن قدر مشکل است؟
دسترسی نامحدود به خشونت رسانهها، دستکم، برای افراد جوان بسیار زیانبار است. با وجود این، خشونت رسانهها به صورت خودکار از طریق تلویزیون وارد خانههای ما میشود و فعالانه به کودکان و بزرگسالان عرضه میشود؛ حتی هنگامی که روی آن این برنامهها برچسب خورده باشد که فقط مخصوص مخاطبان بزرگسال است.به علاوه، منتشر کردن پیام زیانهای خشونت رسانهها، فوقالعاده کار مشکلی است. یکی از علتهای مهم این دشواری، این واقعیت است که برنامههای تفریحی خشن، یک تجارت فوقالعاده سودآور است.
ابزارهای کنترلکنندهای به والدین داده شده است، ولی تبلیغ این وسایل آن قدر کم بوده است که والدین در مورد اینکه از چه وسیلهای و چگونه استفاده کنند، خیلی کم میدانند. والدین نیاز دارند در مورد پیآمدهایخشونت رسانهها اطلاعات بهتری داشته باشند. آنها برای فهم انتظارات خود از برنامه تلویزیونی، فیلم یا بازی ویدیوییبه وسایل مناسبتر و قابل
اعتمادتری نیاز دارند. همچنین والدین به اطلاعاتی در مورد راه حلهای خانوادگینیاز دارند که در خنثی کردن برخیآثار منفی خشونت رسانهها بر کودکانشان به آنها کمک میکند.
همانگونه که مطالعات نشان میدهد، کودکانی که بدون دستورالعمل، کارتون خشن دیده بودند، نسبت به کودکانی که در شرایط کنترل شده قرار داشتند، نمره بالاتری در داشتن دیدگاه طرفدار خشونت گرفتند (برای نمونه، با عبارتی نظیر «گاهی وقتها جنگیدن، راه خوبی برای بهدست آوردن چیزی است که میخواهی»، موافقت بیشتری از خود نشان میدادند). کودکانی که از آنها خواسته شده بود، در مورد احساسات قربانی فکر کنند، افزایش چندانی در دیدگاه طرفدار خشونت نداشتند. به عنوان یک اثر جانبی، این مداخله حس همدردی، از درجه خندهدار بودن کارتون برای بچهها کاست. بنابراین، مداخله حس همدردی، یک سود دوگانه داشت: در اثر مستقیم تماشای کارتون دخالت کند و شاید انتخابهای بعدی چنین نوع کارتونی را کاهش دهد.
در مجموع، خشونت رسانهها پیآمدهای بسیار نامطلوبی برای کودکان و بزرگسالان دارد.البته صنایع تفریحی به علت سود زیادشان مورد توجه هستند. آنها گاهی به انتقادهای گسترده واکنش نشان میدهند و حامیان مالی و ایستگاههای تلویزیونهای محلی، اجتناب از انتقادهای عمومی را ترجیح میدهند.
بعد از اظهار نارضایتی از عملکرد رسانهها، محققان و مدافعان منافع کودکان، میتوانند برای کاهش تأثیر منفی خشونت رسانهها، با فراهم کردن آموزش عمومی بهتر در مورد آثار رسانهها، با توسعه و ترویج فیلترها و برچسبهای مفید و یافتن راهکارهای مؤثر بر اساس یافتههای تحقیقات کار
کنند. همچنین ما نیازمند توسعه آموزش درک رسانهها برای کودکان هستیم که این کار با کمک کردن آنها در قرار گرفتن وضعیتی مثل آنچه آنها از منظر خود میبینند و تشویق آنها به شرکت در تجزیه و تحلیل منتقدانه از انتخابهای خود در رسانهها، صورت میگیرد. (1)
1) Joannecantov.com، سیاحت غرب، شماره 25.
کوین زافلیک (1)
چکیده
موضوع خشونت در برنامههای تلویزیونی و پی آمدهای آن بر جامعه به ویژه بر کودکان، از جمله موضوعهای جنجالبرانگیزی است که به ویژه در سالهای اخیر به آن توجه شده است. بررسیها حکایت از آن دارد که اینگونه خشونتها، رفته رفته به صورت یک عادت درمیآیند و در دوران بعدی زندگی نیز به همراهی برای کودکان تبدیل میشوند که نتیجه آن، شکلگیری جامعهای برپایه افرادی پرخاشجو و خشونتطلب است.
تاکنون مطالعات متعددی به منظور بررسی تأثیر خشونت در تلویزیون بر جامعه صورت پذیرفته است که اطلاعات مفیدی در این زمینه دارد.
ابتدا لازم است جامعه پرسشهای متعددی در این باره مطرح کند. آیا همه اعمال خشونتآمیزی که بچهها شاهد آن هستند، سبب میشود به ارتکاب جرم آنها بینجامد؟ تأثیرات مشاهده خشونتهای تلویزیونی، کوتاهمدت است یا همیشگی؟ آیا نقش تلویزیون در گسترش خشونتهای اجتماعی، به اهمیت فقر اقتصادی، مدارس ناسالم و خانوادههای متلاشی شده و آسیب دیده است؟ و آیا اساسا امکان آن وجود دارد تا به کمک تلویزیون، کودکان را در معرض محیطی فرهنگی قرار دهیم که کاملاً سودمند و مطلوب باشد؟
1) Kevin Szaflik، نویسنده و محقق امریکایی.
نتایج حاصل از بررسیها و مطالعات انجام شده، بیانگر آن است که تلویزیون در گسترش رفتارهای مختلف تأثیر اساسی دارد. با وجود این، متأسفانه شاهدیم که بیشتر برنامههای تلویزیونی مطالب خشونتآمیز دارند. مطالعات متعدد بیانگر آن است که در چنین شرایطی، کودکان در برابر ترس از خشونت مصونیت مییابند و رفته رفته خشونت را به عنوان شیوهای برای حل مشکلات خود میپذیرند.
کودکانی که برنامههایی میبینند که در آنها خشونت چهرهای طبیعی و نزدیک به واقعیت دارد، در بیشتر موارد آن را تکرار میکنند و در صورتی که با واکنش اطرافیان روبهرو نشوند، آن را به صورت یک عادت میپذیرند. البته این سخن بدین معنا نیست که تنها تلویزیون را به عنوان منبع پرخاشگری و رفتارهای خشن معرفی کنیم، ولی بیشک، تلویزیون را میتوان از جمله مهمترین عوامل این پدیده دانست.
امروزه تلویزیون در بسیاری از منازل به پرستار کودکان یا به جایگزینی برای رابطه فرزندان با والدین تبدیل شده است، به گونهای که این کودکان، رفتارهای خود را نه از والدین، بلکه از تلویزیون میآموزند.
در سالهای اخیر، چند مطالعه جامع و مهم در مراکز مختلف صورت پذیرفته است که به طور خلاصه میتوان نتایج آن را در این موارد خلاصه کرد:
ـ در یک مطالعه که چهار دانشگاه امریکای انجام دادند، 2700 برنامه تلویزیونی از 23 کانال و در مدت 20 هفته تحلیل شد که نشان داد 57 درصد حجم این برنامهها، به گونهای با خشونت ارتباط دارند.
ـ مطالعه دیگری که آغاز آن به سال 1960 باز میگردد، گروهی از کودکان امریکایی را شامل میشد که در آن زمان، هشت سال داشتند. این کودکان در سالهای 1971، 1981 و 1994 دوباره بررسی شدند که نتایج آن، تعجببرانگیز و قابل تأمل بود. رابطه بین مشاهده خشونت در هشت سالگی
و رفتار خشونتآمیز آنها در سنین 19 سالگی و سالهای بعد، بسیار بالاتر از تأثیر آن در همان سن کودکی بود.
ـ مطالعه دیگری با حضور گروهی از پژوهشگران، مدیران رسانهها و کارشناسان سلامت روان تعدادی از دانشگاههای ایالات متحده امریکاو از آن جمله، دانشگاههای تگزاس، کارولینای شمالی و کالیفرنیا انجام شد و تاکنون به عنوان علمیترین بررسی از مقوله خشونت در جامعه امریکا شناخته میشود. این مطالعه نشان داد 47 درصد برنامههای خشن با تأثیر نامحسوس بر کودکان همراه بوده است. 16 درصد آنها نیز در برگیرنده تأثیرهای منفی بلندمدت بودهاند. همچنین این مطالعه نشان داد که 44 درصد برنامههای شبکههای تلویزیونی و 59 درصد برنامههای تلویزیونهای کابلی برنامههای خشونتبار دارند.
موضوع اصلی فراتر از این آمارها است و به نوع برنامهها و همچنین میزان تماشای تلویزیون از سوی کودکان بازمیگردد. به طور متوسط، هر کودک امریکایی، تنها روزانه 3 تا 4 ساعت تلویزیون نگاه میکند که حد استاندارد آن، چیزی حدود 2 ساعت است. برخی مطالعات بیانگر آن است که این میزان مشاهده تلویزیون سبب میشود یک کودک امریکایی در دوره تحصیلیاش در مقطع ابتدایی، شاهد حداقل هشت هزار قتل و بیش از یکصد هزار عمل خشن باشد.
همچنین با بررسی محتوای برنامهها مشخص شد که 73 درصد مرتکبان اعمال خشونتبار در چنین برنامههایی مجازات نمیشوند و تنها 4 درصد این برنامهها مضمونی علیه خشونت دارند. در نتیجه پخش چنین تصویرهایی، بیشک، رفته رفته از میزان حساسیت کودکان کاسته میشود و خشونت را در آنها به صورت یک عادت، نهادینه میسازند. (1)
1) www.ridgenet.org، سیاحت غرب، شماره 21.
رون کافمن (1)
چکیده
تماشای بیش از اندازه تلویزیون، تأثیرمنفی بر رفتار کودکان دارد. با توجه به آمار، بیش از 57 درصد از برنامههای پخش شده، نشاندهنده خشونتهای زیانبار روانشناختی هستند. با تکرار زیاد پخش خشونت، کودک دچار معضلات روانی مانند ترس از مورد حمله قرار گرفتن در خیابان میشود و خشونت برای او به صورت بخشی از مسائل عادی جامعه در می آید. بنابراین، در برابر نتایج آن احساس درستی از خود نشان نمیدهد و خود نیز به راحتی آن را انجام میدهد و رفتارش پر خشونت میشود.
بعضی میگویند: «تلویزیون، زیانبار نیست. فقط یک سرگرمی است». با این حال، آیا به سیلِ تصویرهایی که شبهنگام از صفحههای تلویزیونی پخش میشوند، میتوان «سرگرمی» گفت؟
اگر به حجم تصویرهای جذاب توجه شود، چگونه میتوان گفت این تصویرها هیچگونه تأثیری بر تصورهای ذهنی فرد نمیگذارند؟ اگر تصورهای ذهنی جدید شکل گیرند، آیا منطقی نیست که بگوییم تصویرهای تلویزیونی بر «رفتار» تأثیر میگذارند؟
بهطور کلی، باید گفت بحث اثرگذاری تلویزیون بر کودکان، نباید تنها بر مطالعات تکیه کند. زمانی که یک بچه روبهروی تلویزیون مینشیند، کاملاً
1) Ron Kaufman، ژورنالیست و استاد امریکایی در رشته روانشناسی.
متمرکز میشود و به تصویرهای آن خیره میشود. این بچه فقط به صفحه تلویزیون نگاه میکند. رنگهای روشن، حرکات سریع و فلاشهای ناگهانی، سبب توجه بیش از اندازه کودکان میشوند. به ندرت، بچههایی پیدا میشوند که تلویزیون برایشان «کاملاً غیرجذّاب» باشد. حتی اگر فقط کارتون نشان داده شود، بیشتر بچهها با تصویرهای پخش شده از تلویزیون، هیپنوتیزم میشوند.
کیت مودیدر کتاب رشد با تلویزیونمینویسد: «برنامههای تلویزیونی آنقدر قدرت دارند که کل برنامه روزانه یک کودک را تحت تأثیر قرار دهند، تا جایی که به بچهها میگویند که بعد از برنامه «هاکلبیری هوند» به مدرسه بروند؛ هنگام پخش «جزیره گلیگان» شام بخورند و بعد از برنامه «فرشتگان چارلی» بخوابند».
مودی مینویسد که کودکان هر سال، کمتر و کمتر مطالعه میکنند و بیشتر و بیشتر، تلویزیون تماشا میکنند. در واقع، امریکاییها با هر سنّی که باشند، خیلی زیاد، تلویزیون تماشا میکنند. برای مثال، یک بچه، روزانه در حدود چهار ساعت تلویزیون نگاه میکند. بچههایی که در خانوادههای ضعیفتر ـ از نظر اجتماعی و اقتصادی ـ زندگی میکنند، زمان بیشتری صرف تماشای تلویزیون میکنند. زمانی را که اینان صرف دیدن تلویزیون میکنند، بیشتر از زمانی است که با پدر و مادر خود حرف میزنند یا با دوستانشان بازی میکنند یا در مدرسه حاضر میشوند یا کتاب میخوانند.
تماشای تلویزیون، پدیدهای مجهول است. کودکان و بزرگسالان، زمانی که به تماشای تلویزیون نشستهاند، کاملاً بیحرکتند. بیشتر تجربههایدیداری، دستکم در میان امریکاییها، بیسروصدا و بدون واکنش است؛ زیرا تمامی حواس تماشاگران به تصویرهای تلویزیونی معطوف میشود.
یک پزشک متخصص اطفال میگوید: «تلویزیون مثلِ چراغِ اطاق عمل، فضایی ایجاد میکند که کودک غرق آن میشود. او تنها با خاموشی دستگاه، میتواند واکنش نشان دهد و به چیزی پاسخ بگوید. بنابراین، بیشتر، منفعل است تا فعال. این مسئله را در بچههای خودم مشاهده کردهام و در بچههای مردم نیز شاهد بودهام. آنها روبهروی تلویزیون مینشینند، حتی اگر در حال انفجار باشد و در حال تماشای فیلمی ترسناک، کاملاً ساکت هستند و گویی که به دام افتادهاند.
گرچه نگاه کردن به صفحه تلویزیون، انرژی درونی بچه را از بین نمیبرد، ولی یک بچه کاملاً فعال، زمانی که در حال تماشای تلویزیون است، حرکتی از خود نشان نمیدهد. این همان چیزی است که یک رسانه ایجاد میکند. به منظور دریافت انگیزه از تلویزیون، کودک باید منفعل باشد و سیلِ تصویرها را بپذیرد. هم فکر و هم بدن او منفعل هستند (که به آن وضعیت آلفا گفته میشود). در این مرحله، کودک با تصویرهای روشن و سریع و بیشماری روبهرو میشود که باید بر آنها متمرکز شود».
به باورمودی، تصویرهای تلویزیونی هر 5 یا 6 ثانیه عوض میشوند که این تغییر یا از سوی زاویه دید دوربین است یا پریدن از نمایی به نمایی جدید است. یکی از محققان که به این تغییرات، «تکانه در دقیقه» میگوید، اظهارنظر میکند وقتی «زمان» قطع میشود، مغز بر اساس تداوم فکر، با تغییر ایجاد شده هماهنگ میشود: «بزرگسالان و کودکان با لذتهای آنی و بحرانهای ناگهانی، در هر سطحی که باشد، هماهنگ میشوند».
این محققان هشدار دادند که «خطرهای دیدن خشونتهایی که از تلویزیون پخش میشود، شامل یادگیری و انجام خشونت، بیاحساس شدن در برابر نتایج زیانبار خشونت و ترس بیش از اندازه، از مورد حمله قرار گرفتن است».
22 سال بعد از ایجاد تلویزیون ACT، سرانجام کنگره امریکادر سال 1990 با فعالیت تلویزیون کودکان، برای نظارت بر برنامههای فرهنگی و نیازهای فرهنگی کودکان موافقت کرد. همچنین کنگره پخش برنامههای خارج از نزاکت را در زمانهایی که کودکان به تماشای تلویزیون مینشستند، ممنوع کرد و آن برنامهها را فقط به ساعتهای 10 شب تا 6 صبح که کودکان تلویزیون تماشا نمیکردند، محدود کرد.
کنگره با تصویب فعالیت شبکههای ارتباطی از راه دور در سال 1996، از سازندگان تلویزیون درخواست کرد در نمونههای جدید خود، تراشههای-Vنصب کنند. با یک سیستم درجهبندی که خود شبکهها طراحیکرده بودند، این تراشه میتوانست برنامههای خشونتبار را حذف کند.
برنامههای تلویزیون باید چنان باشند که در جمع افراد خانه مطرح شوند. آیا خشونت، رفتارهای جنسی و روشهای تبلیغاتی که در تلویزیون نشان داده میشوند، به نفع کودکان است یا اینکه سدّی برای رشد کودکان است؟نیوتون مینو، یکی از پژوهشگران در این زمینه، سالها قبل، تلویزیون را «سرزمینی بزرگ و بیحاصل» نامید. سی سال بعد، او دوباره درباره این رسانه گفت: «در سال 1961 من ناراحت بودم که فرزندانم نخواهند توانست از تلویزیون منفعتی ببرند، ولی در سال 1991 من از این ناراحتم که آیا نوههایم واقعا از صدمه تلویزیون در امان خواهند ماند یا نه؟ در سال 1961، بچهها نمیتوانستند به راحتی فیلمهای مخصوص والدین را تماشا کنند، مگر اینکه 17 سالشان تمام شده باشد، ولی امروز دیگر یک بچه 6 ساله، به راحتی میتواند هر فیلمی را از تلویزیون کابلی تماشا کند». (1)
1) www.Kill your television، سیاحت غرب، شماره 26.
الیسا هاییونگ سانگ و جین ای. اندرسن (1)
چکیده
شواهد روزافزون حکایت از آن دارد که بازیهای ویدیویی خشونتآمیز موجب افزایش رفتارهای پرخاشجویانه میشود. متخصصان بیماریهای کودکان میتوانند از طریق آشنایی با خطرهای بالقوه این نوع بازیها و توصیه به والدین، از بیماران خود حفاظت کنند. پیش از سال 1950، کتابها، مطالب فکاهی، کارتونها، داستانهای مصور و برنامههای رادیویی که شامل داستان و بازی بودند، تنها سرگرمی رسانهای برای کودکان به حساب میآمدند. از آنجا که عرضه این نوع محصولات نسبتاً محدود بود، والدین تقریباً به راحتی میتوانستند خوراک رسانهای کودکانشان را کنترل کنند. ظهور بازیهای ویدیویی، محیط رسانهای کودکان را به صورت بنیادین متحول ساخت. این نوع سرگرمیها نگرانیهاییرا در جامعه ایجاد کرد؛ زیرا مطالعات گوناگون بر اثرگذاری منفی برنامههای خشونتآمیز تلویزیونی بر رفتار کودکان تأکید داشت و حالا بازیهای ویدیویی، یک مؤلفّه تعاملی به این سرگرمیها میافزاید.
بازیهای ویدیویی که پس از تلویزیون، پرطرفدارترین نوع سرگرمی به شمار میآیند. به سرعت به دومین بخش بزرگ صنعت سرگرمیتبدیل شدهاند. درآمد حاصل از این صنعت در سال 1998 چیزیافزون بر 3/6 تا 8/8 میلیارد دلار بود، در حالی که در همین سال، کل فروش گیشههای
1) Jane E Anderson & Elisa Hae – yung song، استادان طب اطفال در یک مرکز پزشکی در دانشگاه کالیفرنیا.
بلیت فروشی فیلمهای هالیوود، تنها به 2/5 میلیارد دلار رسید. بازیهای ویدیویی، که هم اینک با استفاده از رایانه یا تلویزیونهای خانگی بازی میشوند، چیزی بیش از 30 درصد بازار اسباب بازیامریکا را به خود اختصاص دادهاند. با توجه به فروش 181 میلیون بازی رایانهای در سال 1998، هر خانوار به طور متوسط، دو بازی ویدیویی خریداری کرده بود.
در تحقیقی که در بریتیش کلمبیا انجام شد، 22 درصد نوجوانان گفتند که والدینشان برای بازیهای ویدیویی شرایط گذاشتهاند، در صورتی که همین آمار برای تلویزیون 39 درصد بود. شرایط مربوط به بازیهای ویدیویی، بیشتر به زمان و طول مدت بازی بود، ولی هیچ ربطی به محتوای بازی نداشت. نزدیک به 40 درصد نوجوانان باید ابتدا تکالیف خود را انجام میدادند و سپس سرگرم بازی میشدند. تنها 15 درصد نوجوانان از نظر محتوای بازیهایی که انجام میدادند، محدودیت داشتند.
این یافتهها، بسیار مهم است؛ زیرا تصویرهای خشونتآمیزی که در بازیهای ویدیویی در معرض دید قرار میگیرد، در سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است. بر اساس آمار منتشر شده از سوی«ائتلاف ملی علیه خشونت تلویزیونی» که سازمانی غیرانتفاعی با هدف کاهش خشونت در برنامههای تلویزیونی است، فروش بازیهایی با درجه «شدیداً خشونتآمیز» از 53 درصد کل فروش بازیها در سال 1985 به 82 درصد در سال 1988 رسید. بررسی نمونههایی از 33 بازی سگا و نینتندو که از پرطرفدارترین بازیها در سال 1995 بودند، نشان داد تقریباً 80 درصد آنها دارای صحنههایخشونتآمیز و پرخاشگری است. در 21 درصد این بازیها، پرخاشگری یا خشونت، متوجه زنان بود. در نزدیک به 50 بازیهای مورد مطالعه، پرخاشگری یا خشونت، متوجه شخصیتهای دیگر بود و عموماً
صحنههای خشونتآمیز بسیار واقعی بودند. یک تحقیق دیگر نشان داد که خشونت، درونمایه اصلی 40 تا 47 بازیبسیار پرفروش نینتندو را تشکیل میدهد. بدین معنی که در یک روز معمولی، از هر چهار پسر امریکایی، یکی، خود را با بازیهای جنگی یا پر زد و خوردی نظیر «Doom» یا «دوک نوکم» سرگرم میکند.
خشونت در بازیهای ویدیویی را به دو گروه خشونت انسانی و خشونت خیالی میتوان تقسیم کرد. علاوه بر این، برای هر یک از این گروهها میتوان زیر گروههایی را تعریف کرد. مثلاً بازیهایی که در آن، شخصیتی را که رویصفحه کامپیوتر به اقدامات خشونتبار دست میزنند. کنترل میکنیم (نبرد سوم شخص) یا آنهایی که دارایزاویه دیدی است که گویی خودمان اقدامات خشونتآمیز را انجام میدهیم (نبرد اول شخص). خشونت اول شخص به ما اجازه میدهد از پشت اسلحه به ماجرا نگاه کنیم، گویی که خود، ماشه را میکشیم و دیگران را به قتل میرسانیم.
«سوپر اسمش برادرز»، نمونهای از بازیهایی است که از خشونت خیالی کارتونی استفاده میکند. این بازیEدرجهبندیشده است (یعنی برای همه). توصیفی که برای این بازی روی بستهبندی آن نوشته شده، شامل جملاتی است نظیر: «مثل شخصیتهای محبوب نینتندویتان با مشت لَت و پارش کنید،» «با یک ضربه له و لوردهاش کنید» و «دشمنتان را در هم بکوبید».
خشونتهای انسانی، مؤلّفه اصلی بسیاری از بازیهای ویدیویی را تشکیل میدهد. بازیCarmageddonدارای درجهبندیMو برای بزرگسالان است و روی بستهبندی آن نوشته شده است: «بازی مسابقهای برای افراد شدیداً نامتوازن». هدف این بازی، زیر گرفتن مردم یا تصادف با
خودروی حریفان دیگر است. در این بازی توضیح داده میشود که «برای کسب امتیاز باید خودروهای دیگر، عابران پیاده و حیوانات را زیر بگیرید.» هر قدر بیشتر و بهتر خون بریزید، امتیاز بیشتری میگیرید. علاوه بر این، خونی که پس از هر تصادف به چرخ خودروی شما میپاشد، امتیاز دارد. کسی که تمامی مراحل بازی را انجام دهد چیزی نزدیک به 33 هزار آدم را کشته است.
پرطرفدارترین بازی از نوع نبرد سوم شخص، بازی Mortal Kombatنام دارد که دارای درجهبندیMاست. رویبستهبندی این بازی نوشته شده است: «مرگهای سه بعدی: نظاره کنید چگونه شیوههای جدید و کلاسیک کشتن، معنای کاملاً متفاوتی در قالب تصویرهای سه بعدی مییابند.» در سال 1993، سگا، نسخهای از این بازی را به بازار عرضه کرد که در آن، یک جنگجو در حالی که تماشاچیان فریاد میزنند «بُکشش، بُکشش»، سر و کمر حریف خود را خرد میکند. نسخه همین بازی که نینتندو به بازار عرضه کرده بود، این صحنه را نداشت، ولی چندین برابر کمتر از محصول سگا به فروش رفت.
بازیهایی از نوع نبرد اول شخص، هر روزه طرفداران بیشتری پیدا میکند. بازیDoom، معروفترین بازی از این نوع است؛ زیرا اریک هریس و دیلن کلبولد، قاتلان مدرسه کلمباین، از سرسختترین طرفداران این بازی بودند. تولیدکننده بازی آن را اینگونه معرفی میکند: «یک موجود اهریمنی از بند رها شده است. این موجود اجساد رو به فساد را به بافتهای زنده تبدیل کرده است. اهریمنان، قدرتمندتر و شومتر از گذشته بازگشتهاند. مأموریت شما کاملاً روشن است. هیچ گزینه دیگری ندارید: یا بکشید یا کشته شوید.» در بازیDoomمیتوانید به موازات عبور به مراحل بالاتر، از
سلاحهای قدرتمندتر و ویرانگرتر استفاده کنید. مثلاً میتوانید تفنگ تکتیراندازی خود را با مسلسل عوض کنید.
پیوسته بازیهای ویدیویی جدید با تصویرهای گرافیکی بهتر و خشونتهای شبهواقعیتر طراحی و به بازار عرضه میشوند. علاوه بر این، بازیهای ویدیویی را از اینترنت میتوان گرفت و آنها را بر اساس میل شخصی تغییر داد که بُعد جدیدی به خشونت بر وفق ترجیحات شخصی به این نوع بازیها میدهد.
در بیش از هزار مورد مطالعه، محققان از روشهای آزمایشگاهی، جمعیتی و روش تحلیل طولی استفاده کرده و به این نتیجه رسیدهاند که احتمال بروز رفتار پرخاشگرانهتر یا خشونتآمیزتر در کودکانی که در معرض برنامههای خشونتآمیز تلویزیونی قرار دارند، بیشتر از همتایانشان است و اینکه این کودکان احتمالاً بیشتر از کودکانیکه در معرض این نوع خشونتها قرار ندارند، با نظام قضایی سروکار پیدا میکنند. با وجود این، مدافعان بازیهای خشونتآمیز ویدیویی به همان استدلالهایی متوسل میشوند که مدافعان برنامههای خشونتآمیز تلویزیونی به کار میبرند. آنها مدعیاند تخلیه هیجانی بر اثر این بازیها سبب میشود فرد از تمایلات پرخاشگرانه رهایی یابد.
قرار گرفتن کودکان در معرض بازیهای خشونتآمیز ویدیویی حتی نگرانکنندهتر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامههای خشونتآمیز تلویزیونی است؛ زیرا این نوع بازیها بسیاری از اصول یادگیری-همذاتپنداری (یا الگوسازی)، تمرین و تکرار، و پاداش و تقویت ـ را به کار میگیرند.
همذاتپنداری با شخصیت پرخاشگر (در بازیهای ویدیویی) احتمال تقلید این رفتار را در زندگی واقعی فرد افزایش میدهد. در بیشتر بازیهای خشونتآمیز ویدیویی، فرد باید با یک شخصیت خشن همذاتپنداری کند و از زاویه دید او به اعمال خشونتآمیز دست بزند. ماهیت تعاملی بازیهای ویدیویی همچنین میتواند احتمال یادگیری رفتار پرخاشگرانه را در فرد افزایش دهد. علاوه بر افزایش میزان یادگیری، بازیهای ویدیویی، فرد را مجبور به تکرار رفتار خود میکند و در نهایت، بازیهای ویدیویی گزینههای خشونتآمیز را با دادن امتیازات بیشتر، زمان بازی طولانیتر، و یا جلوههای ویژه برای برخی اقدامات پرخاشگرانه یا خشونتآمیز تقویت میکند.
جی.ب. فانک و دی.دی. بوکمن، دو محققی بودند که تاثیرات عمیق بازیهای ویدیویی بر یادگیری را به خوبیتوصیف کردهاند. آنها مینویسند: «اگر همانگونه که بسیاری بر این باورند، خشونت رفتاری اکتسابی باشد، پس ترکیب قدرتمند نمایش، پاداش و تمرین که مشخصه ذاتی بازیهای الکترونیکی است، یک محیط ایدهآل آموزشیخلق میکند... درسهایی که فرد از این بازیها میآموزد، آن است که خشونت یک نوع سرگرمی، واجب، موجه و ضرورتاً بدون پیآمدهای منفی است».
سرهنگ دوم،دیوید گروسمن، روانشناس و استاد نیمهوقت دانشگاه دولتی آرکانزاس که در ارتش ایالات متحده در زمینه «روانشناسی قتل» تخصص یافته است، نگرانکنندهترین و متقاعدکنندهترین دلایل صحت فرضیه آموزش رفتارهای خشونتآمیز از طریق بازیهای خشونتآمیز ویدیویی را ارایه داده است. گروسمن پس از 25 سال تحقیق در مورد روانشناسی قتل برای ارتش، به این نتیجه رسیده است که تمایل به کشتن انسانی دیگر، یک امر ذاتی نیست، بلکه رفتاری اکتسابی است. این رفتار
مستلزم کشتن احساسات از طریق تکرار تجربه خشونتآمیز و شرطیسازی با تداعی ساختن رفتارهای پرخاشگرایانه با تجربه لذتبخش است. تمایل به قتل همچنین بر آموزش محرک ـ پاسخ متکی است؛ بدین ترتیب که پاسخ شرطی (تیراندازی) با محرک درست (فرد بیگانه یا شخصی که رؤیت میشود) به صورت خودکار درمیآید.
گروسمن میگوید که نیروهای مسلح و تفنگداران دریاییامریکا برای آموزش آدمکشی به سربازان خود از همان تکنیکهایی استفاده میکنند که بازیهای خشونتآمیز ویدیویی بر آنها متکی هستند. ارتش امریکا همچنین از بازیویدیوییDoomبرای آموزش آدمکشی به سربازانش استفاده میکند. این بازی، همچون بازیQuakeو بازیهایمشابه، به سربازان یاد میدهد که چگونه با تیراندازی به اهداف خود یک «اتاق را پاکسازی» کنند؛ آن هم با هدف گرفتن سر دشمن و پرهیز از تیراندازیهای مکرر به یک هدف، که معمولاً تازهکاران انجام میدهند. گروسمن حتی بازیهای خشونتآمیز ویدیویی را «شبیهسازی قتل» نامیده است.
افرادی که تا به حال با یک اسلحه واقعی شلیک نکردهاند و فقط به تمرین تیراندازی با بازیهای ویدیویی سرگرم بودهاند، هنگام تیراندازی با یک اسلحه واقعی برای اولین بار، عالی هدفگیری میکنند. در پرونده دادگاهی مایکل کارنیل، پسر چهارده ساله اهل پادوکا که سه دانشآموز را به قتل رسانده بود، آمده است که او «ظرف 20 ثانیه، 9 گلوله شلیک کرد که 8 تای آن به هدف خورد. سه نفر که از ناحیه سر و گردن گلوله خورده بودند، کشته شدند. این هدفگیری حتی از استانداردهای ارتش برای یک تیرانداز حرفهای نیز بهتر بود. این کودک حتی یک بار هم با اسلحه واقعی تیراندازی نکرده بود، ولی سرگرمی جنونآمیزش با بازیهای رایانهای، او را به یک تیرانداز ماهر بدل ساخته بود».
در سال 1997، نشریه کانادایی روانپزشکی، تجزیه و تحلیل کلانی از نتایج سیزده تحقیق انجام شده در مورد رابطه بازیهای ویدیوییبا پرخاشگری به چاپ رساند. برخی از این تحقیقات در آزمایشگاه انجام شده بود، بدین ترتیب که بچهها مشغول بازی ویدیویی میشدند و سپس در طول بازیهای آزاد دیگر مورد مشاهده قرار میگرفتند. یکی از این تحقیقات نشان داد پسران 7 تا 8 سالهای که با بازیهای ویدیویی دارای محتوای خشونتآمیز بازی کرده بودند، نسبت به کودکان دیگر، پرخاشگری بیشتری در طول بازیهای آزاد از خود نشان میدادند. در یکی دیگر از همین تحقیقات، محققان به مشاهده کودکان پنج تا هفت ساله پس از بازی آنها با بازیهای ویدیویی دارایمحتوای پرخاشگرانه و غیرپرخاشگرانه پرداختند. آنان دریافتند کودکانی که با بازی ویدیویی کاراته سرگرم میشدند، بیشتر از کودکانی که بازی ویدیویی جنگل انجام میدادند، از رفتاری که در بازیهای ویدیویی دیده بودند، تقلید میکردند و پرخاشگرتر بودند.
امروزه، به ویژه با توجه به بهبود تصویرهای گرافیکی بازیها و افزایش محتوای خشونتآمیزشان، انجام تحقیقات بیشتر روی تاثیردرازمدت بازیهای ویدیویی، ضروری است.
سرگرمی با بازیهای ویدیویی نیز همچون تماشای تلویزیون، فعالیتهای دیگر دوران کودکی نظیر کتابخوانی، بازیدر بیرون از خانه، تمرین ها یا انجام فعالیتهای ورزشی، فعالیتهای هنری، انجام تکالیف و یا صحبت با دوستان و اعضای خانواده را مختل میکند. تحقیق دیگری که تنها روی سرگرمیبا «بازی های جدید» انجام شد، نشان داد بازیهای ویدیویی جدید
احتمالاً تاثیر منفی بیشتری بر انجام تکالیف میگذارند، هر چند به مرور زمان، کودکان به دفعات و مدت زمان کمتری به سراغ آن بازی میروند.
متخصصان بیماریهای کودکان برایاثرگذاری بر نوع و چگونگی استفاده از بازیهای رایانهای و ویدیویی توسط خانوادهها و کودکان، موقعیت منحصر به فردی دارند.
تشویق والدین به تأخیر استفاده از بازیهای ویدیویی برای کودکان میتواند ابزار مؤثری در کاهش قرار گرفتن کودکان در معرض بازیهای خشونتآمیز باشد. همچنین متخصصان کودک میتوانند والدین را به نظارت فعالانهتر بر انتخاب سرگرمیهای رسانهای برای فرزندانشان تشویق کنند. یک راه مناسب میتواند راهنمای والدین برای انتخاب بازیهای ویدیویی باشد. زمانی که کودک دارای مشکلات رفتاری یا درسی است، توجه به مدت زمانی که کودک صرف رسانههای تعاملی میکند، اهمیت ویژهایدارد. والدین باید بدانند مداخله آنها در کاهش اوقات سرگرمی با تلویزیون، ویدیو و بازیهای ویدیوییاثرگذار است.
یک راه دیگر، برگزاریکارگاهها یا کلاسهایی در مدارس و کلیساها و اماکن دیگر است. بالاخره اینکه تماس با تولیدکنندگان بازیهای خشونتآمیز ویدیویی و کمیسیون ارتباطات فدرال به منظور درخواست از آنها برای محدود ساختن خشونت در بازیهای ویدیویی است. صرف نظر از نوع مداخله، اولین قدم مهم آن است که دریابیم بازیهایخشونتآمیز ویدیویی واقعاً برای فرزندانمان زیانبار است. (1)
1) www.blue corncomics ، سیاحت غرب، شماره 14.
اریکا آلبانس (1)
چکیده
اشاعه خشونت در تلویزیون، به یک مشکل همگانیتبدیل شده است. ممکن است شما اطمینان داشته باشید از اینکه کودکتان هرگز در آینده، با وجود برنامههای خشونتبار همیشگی تلویزیون، به یک فرد پرخاشگر تبدیل نخواهد شد. با این حال، شما نمیتوانید مطمئن باشید که کودک شما به وسیله کودکی دیگر که در یک رژیم مشابه [از برنامههای تلویزیونی] رشد یافته است، کشته یا معلول و ناقص نخواهد شد.
دکتر براندون سنترووال در مقاله خود در کتاب «خشونت در رسانههای جمعی» با عنوان «تلویزیون به آفریقای جنوبی و مکبرید کانادا میآید» به اثبات این مسئله پرداخته است که در سرتاسر این جهان گسترده ـ از هندوستان گرفته تا امریکا ـ رشد جرایم ارتکابی در فاصله 10 تا 15 سال بعد از ورود تلویزیون به هر جامعه، تا دو برابر گسترش یافته است.
ممکن است شما با تعجب بپرسید: چرا با 15 سال تأخیر؟ پاسخ این است که جرایمی از قبیل تجاوز به عنف، قتل عمدی و ضرب و جرح
1) Erica Albanase
عمدی، نوعی رفتار در دوره بزرگسالی است و از آنجا که بیشترین تأثیر تلویزیون بر کودکان است، این دوره زمانی، نشاندهنده یک دوره آبستنی است؛ بین زمانی که تصویرهای خشونتآمیزبرای اولینبار از تلویزیون پخش میشود، تا زمانی که فعل خشونتبار برای اولین بار اتفاق میافتد.اساسا این دوره زمانی، مدتی است که یک طفل چهار، پنج ساله که با تربیت خشونتگرای رسانههای جمعیبزرگ شده است، به سن ارتکاب جرایم میرسد.
بهطورکلی، میدانیم که کودکان به واسطه حرکات رفتاری (میمک) آموزش میبینند. بنابراین، فهم و درک این مسئله که پس از ورود دو ساله تلویزیون به هر جمعی از کودکان، دو اتفاق مهم میافتد، نمیبایست مایه شگفتی شود. اول اینکه توانایی خلاقیت فکری کودکان در حدود 22 درصد کاهش مییابد و دوم اینکه گرایش به خشونت و کتککاری و دیگران، حدود دو برابر افزایش مییابد.
جِی در اینباره میگوید: من به وقوع سه چیز یقین دارم: در آغاز تشکیل یک الگوی آشفته و درهم ریخته آموزشی که این اختلال تقریبا و عملاً اصل آموزش را بیاثر میگذارد. دوم اینکه، تعداد زیادی از اولیا، مشتاقانه و به صورتی روزافزون، کودکشان را با ترکیبات شیمیایی، درمان میکنند که تأثیر این روند بر کودکان، همانند تأثیر کوکائین است.
اثرگذارترین مقاله را در کتاب خشونت در رسانههای جمعی، دیوید گروسمن، در 26 صفحه و با عنوان «آموزش کودکان ما را برای کشتن، متوقف کنید» نوشته است. گروسمن، سرهنگ سابق ارتش و استاد یک دانشگاه در جنوب و نویسنده کتاب کشتن و هزینه روانی آموزش کشتار در جنگ و جامعهاست.او در این مقاله، بین روند شرطیسازی ارتش و روند
شرطیسازی در تلویزیون، نمونههای مشترک فراوانی را از نظر ارائه مطالب و مفاهیم یافته است.
به صورت خیلی خلاصه بیان شده است که پس از چند نبرد مهم و قابل توجه، ارتش امریکا از ناتوانی طبیعی مردان خود در اینکه به سادگی بتوانند به واسطه یک دستور نظامی، فرد مقابل را بکشند، به وحشت افتادند. آمار نشاندهنده این نقطه ضعف بود که سرعت آتش در میان سربازان [در واحد زمان]تنها در حدود 15 درصد بوده است.
همانگونه که جنبش طبیعتگرا، نابودکننده صنعت چوببری است، احترام به انسانها، نابودکننده صنعت مرگ و دیگرکُشی است؛ زیرا تا زمانی که انسانها با غریزه ذاتی برای قتل و آدمکُشی متولد نمیشوند، ارتش بنای ساختن چنین اشخاصی را [از طریق آموزش] دارد. پس از سالها، هنوز هم ارتش در پی القای این مفهوم است که سرعت آتش [در واحد زمان] به وسیله ویتامینها، در حدود 90 درصد بوده است.
گروسمَن با دلیل اثبات میکند که ارتشیها با استفاده از یکی از سه نوع صورت شرطی کردن، کوشیدهاند شیوه کشتن دیگران را به یک مرد آموزش دهند. ابتدا وحشیگری و قساوت یا القای اجباری ارزشها، دوم شرطی کردن قدیمی و کلاسیک و سوم، شرطیکردن اجرایی.
در صورت اول یعنی شرطی کردن بر اساس «آموزش» وحشیگری و قساوت یا القای اجباری ارزشها، هنجارها و ارزشهای حیاتی یک شخص را از بین میبرند تا گروه جدیدی از ارزشها، شامل نابودی و تخریب، خشونت و مرگ در قالب نوعی از زندگی، پذیرفتهشوند.. برای سربازان جوان، قبول این ارزشها، به صورت معمول در قالب زندگی در یک اردوگاه نظامی صورت میپذیرد، ولی برای نوجوانان و اطفال که از تمایز گذاشتن
بین واقعیتهای زندگی خود و واقعیتهای رسانههای جمعی ناتوان هستند، این مسئله از طریق نمایش هرگونه خشونت در قالب فیلمهای گرافیکی رسانههای جمعی و بهویژه در هر سکانسی از کارتونها و بازیهای ویدیویی القا میشود.
بهترین صورت شرطی شدن قدیمی و کلاسیک را در حیوانات پاوولف میتوان مشاهده کرد؛ حیوانهایی که با شنیدن زنگ، شرطی شده بودند و بزاقدهانشان جاری میشد. این صورت از شرطی شدن را در حال حاضر میتوان به واسطه بازتابهایی که دانشآموزان دبیرستان «جونسبرو» از خود نشان میدهند، به خوبی مشاهده کرد. هنگامی که به آنها گفته شد شخص یا اشخاصی به گروهی از برادران و خواهران و خویشاوندان آنها در مدرسه ابتدایی شلیک کردهاند، آنها خندیدند.
در حال حاضر، ما صاحب نسلی از مردم هستیم که بین احساسات و خشونت، ارتباط برقرار کردهاند و این نه به آن دلیل است که آنها والدینی دارند که آنها را دوست ندارند یا اینکه حشیش مصرف میکنند، بلکه این بچهها، 10 یا 15 سال قبل، در قالب فرهنگی که در آن رشد کردهاند، شرطی شدهاند.
شرطی شدن اجرایی، فرآیندی بسیار قوی از بازتابهای عاطفی و احساسی است که این صورت از شرطی شدن، عامل بیش از 75 تا 80 درصد از شلیکها در هر میدان نبردی است. زمانی که مردم وحشتزده یا عصبانی هستند، آن کاری را انجام میدهند که به انجام آن شرطی شدهاند. از اینرو و با هدف نجات حیات، دورههای آموزش تیراندازی و دفاع شخصی، بهویژه برای زنانی که با حملههای ناگهانی روبهرو میشوند، شکل میگیرد. به خوبی باید دانست که ارتش ایالات متحده امریکا نیز با این هدف و در جهت آموزش مردم برای کشتن دیگران، نسخه کمی اصلاح شدهای از بازی
سوپرنیندتو را که «Doom» نامیده میشود و در واقع، مقدمهسازی برای جنگ و نبرد است، تهیه و تدوین کرده است.
آیا این کار اثرگذار است؟ شما به من میگویید: مایکل کارنل با 14 سال سن، هرگز با یک اسلحه در طول زندگیاش شلیک نکرده بود. تا زمانی که او یک اسلحه مدل 22 را از همسایهشان دزدید و آن را همراه خود به مدرسه برد و به گروهی از بچهها که مشغول ورزش بودند، آتش گشود. در زمان تیراندازی، بچهها جیغ میزدند و تلاش کردند فرار کنند او 8 نفر از آنها را با 8 شلیک، هدف قرار داد؛شلیک به سر5 نفر و شلیک به بالا تنه 3 نفر دیگر.
گروسمن که نه تنها دورههای رنجری را گذرانده، بلکه در دورههای عالی نظامی در کالیفرنیا و در قالب گردان کلاهسبزهای ارتش امریکا نیز آموزش دیده است، گزارش میدهد وقتی او کلاهسبزهای ارتش را از موفقیت این طفل در شلیک کردن باخبر کرد، تمامی آنها از تعجب سرجایشان میخکوب شده بودند. شاهدان عینی این ماجرا تصدیق میکنند مایکل ایستاده بود و با نگاهی خالی از هرگونه احساس شلیک میکرد و هرگز در طول تیراندازی، پاهایش را تکان نداد.بله، درست است، او مرتبا با بازیهای ویدیویی در ارتباط بود. مایکل از یک خانواده نسبتا مرفه و نه از یک خانواده از هم فروپاشیده میآمد؛ جایی که بازیهای جنگی و مبارزه، نقشی معمولی در برنامه آموزشی دوران کودکی دارد.
گروسمن به درستی، این شرطی کردن و حساسیتزدایی را «سندرم نقصان مصونیت [در مقابل] خشونت آموزش داده شده» نامید. این سندرم تنها شما را نابود نمیکند، بلکه دفاع شما را در برابر موقعیتهای خطرناک و کشنده، نابود میکند.در حقیقت، گروسمن غالبا مانند شاهدی متخصص در پرونده، دلایلی را بازگو میکند و در جایی که کودکان با مجازات مرگ
روبهرو میشوند، مبارزه برای کاهش این مجازاتها را به نمایندگی از کودکان مطرح میسازد. او در توضیح این نگاه میکوشد با استفاده از تخصصش، ناآگاهان را متقاعد کند که شما نمیتوانید کودکی را به مرگ محکوم کنید، در حالی که فرهنگ تولیدشده به دست شما، واقعا بچهها را به کشتن دیگران، شرطی کرده است.
مقاله بعدی از جوونا کنتتور، پروفسور و نویسنده کتابمادر،من وحشتزدهام، با عنوان «محافظت از کودکانمان در مقابل غول ترسناک رسانههای جمعی» است. این مقاله به بررسی تأثیرروحی و روانی تصویرهای تلویزیونی بر کودکان میپردازد. در این مقاله آمده است که از نظر مباحث روانشناسی، حتی نمایش تنها یک صحنه خشونتبار کوتاه از یک برنامه تلویزیونی یا یک فیلم، میتواند در کودکان ترسی عمیق و پایدار القا کند و شوکهای عصبی جدّیپدید آورد و هراسهای روانی در کودک ایجاد کند. بنابراین، نمایش سکانسهاییرا که اشاعهگر خشونت هستند و میتوانند موجب ترس و وحشت در کودکان شوند، میبایست متوقف کرد.
در پایان به بررسی دو اشتباهی که نگارندگان کتاب خشونت در رسانههای جمعیمرتکب شدهاند، میپردازیم؛ اول اینکه تأثیرات نامطلوب و مضر خشونت در رسانههای جمعی، تنها قسمتی کوچک از یک تابلوی بزرگ است. ما به نحوی شایع، شاهد ملتی پر از افسردگی، نگرانی و دلمشغولی و استفادهکننده از داروهای شیمیایی هستیم که در بستر رسانههای جمعی حاضر رشد یافته است؛ رسانههایی که مرتباً به مردم اعلام میکنند که آنها در آنچه دارند، به حد کافی خوب نیستند یا اینکه چاق بودن یا پیر بودن، مساوی نادان بودن، دوست داشته نشدن یا مسخره شدن است و اینکه
همهچیز مورد نیاز است و اینکه الکل به تنهایی برای ساعات خوش کافی است و سیگار تا همیشه یک آرامکننده است. همچنین این مسئله که شما در آینده تا چه حد معیوب و ناقص میشوید، ارتباطی با اینکه امروز چقدر سیگار میکشید، یا چه میخرید و از چه رژیم غذایی پیروی میکنید ندارد.
دومین قصوری که در کتاب اتفاق افتاده است و ما بدان میپردازیم، این است که رسانههای جمعی در مجاب کردن افکار عمومی بسیار قوی و مؤثر هستند و قدرتشان در حساسیتزدایی و ترویج خشونت، به نحوی به نگاه رضایتمند مردم به اینگونه بازمیگردد.
مردم امروز ما ممکن است زنده و پرجنبوجوش باشند، اما هنوز هم خودشان را دوست ندارند و با سختی و مررات زندگی میکنند. با نگاهی به آنچه فرهنگ ما امروزه با جمعیت مؤنث انجام داده است، تنها میتوان واژه جهنم را به خاطر آورد. میتوان گفت که در این زمان، ارتباط میان پرونوگرافی و حساسیتزدایی بینندگان آن، میتواند موضوعی برای حملههایی به قصد آزار و اذیت و تجاوز جنسی قرار گیرد.
روند شرطیسازی و حساسیتزدایی تبدیل به یک امر جهانی شده است و مربوط به یک برهه و مقطع زمانی خاص نیست ما دقیقاً منابع و سرمنشأهای مشکل را مشخص کردیم و فکر میکنیم دیگر به اینکه این هیستریک سمی ادامه یابد، احتیاجی وجود ندارد.(1)
1) http://www.turnoffyourtv.com ، سیاحت غرب، شماره 24.
کربی اندرسون (1)
چکیده
در جوامع کنونی، تلویزیون، اثرگذارترین عامل در شکلدهی شخصیّت افراد است. این تصور که تلویزیون تنها یک وسیله سرگرمکننده است، بسی خطا و به دور از واقعیت میباشد. تلویزیون در مقام یک معلم و جهانبینیساز است و برنامههای سرگرمکننده و تفریحی آن، مؤثرتر از برنامههای جدّی آن هستند. حال با این تلقی، نویسنده مقاله به سراغ تأثیر برنامههایدربردارنده سکس و خشونت بر جامعه امریکا رفته و از تحقیقات انجام شده در این زمینه سوده برده است.
در پرتوِ این حقیقت که برنامههای تلویزیون در ده سال گذشته، بدتر شده است، برخی از مدافعان تلویزیون عقیده دارند آثار چنین برنامههایی اندک است. به ویژه «گروه خانواده تلویزیون» به مطالعات و تحقیقاتِ مختلفی استناد میکنند تا آثار تلویزیون را به ویژه بر روی جوانان اثباتکنند.
اجازه بدهید ابتدا به تأثیر برنامههای خشونتآمیز بر رفتار تماشاگران، نگاهی بیندازیم. «گروه خانواده تلویزیون» به گزارشی استناد میکند که دانشگاه امریکایی «فورنسیک سایکیاتری» در سال 1998، ارائه کرده بود. آنها
1) Kerby Anderson؛ نویسنده، محقق و مجری یک شبکه رادیویی در امریکا.
در این تحقیقات به این مسئله پی برده بودند که در حدود هزار تحقیق نزدیک به 18 مورد ثابت شده بود خشونتِ تصویری به خشونت واقعی انجامیده و 12 مورد از این 18 مورد را صنعت تلویزیون پایهریزیکرده بود. در سال 1992، مؤسسه روانشناسیامریکا به این نتیجه رسید که 40 سال تحقیق در مورد رابطه بین خشونت در تلویزیون و خشونت در زندگی واقعی نادیده گرفته شده است و اظهارنظر کرد که «بحثهای علمی پایان یافته است» و از سیاستمداران فدرال خواست از جامعه حمایت کنند.
تحقیقات کمتری در مورد اثرِ دیگر محتویات جرمزای تلویزیون بر رفتار تماشاگران انجام شده است. با این حال، شواهدِ روشنی وجود دارد که جرایمِ جنسی و ادبیات رکیک نیز به صورت فوقالعادهای از تلویزیون اثر پذیرفته است. سازمانهای تخصصی نظیر «آکادمی پزشکی اطفال امریکا»، رابطه بین تصاویر جنسی و رفتارهای زندگی واقعی را ترسیم کردهاند.
یک نظرسنجی از افراد 10 تا 16 ساله در سال 1995 نشان داد بچهها تصدیق کردهاند «آنچه در تلویزیون دیدهاند، آنها را به شرکت در فعالیتهای جنسی بسیار زودتر از موعدِ آن، بیاحترامی به والدینشان، دروغگویی و درگیری در رفتارهای خشونتآمیز تشویق کرده است». بیش از 32 درصد آنها گفتند تحت نفوذ تلویزیون هستند. 77 درصد گفتند که تلویزیون، برنامههای سکسی زیادی قبل از رسیدن آنها به سن ازدواج نشان میدهد و 62 درصد نیز اظهار داشتند که سکس در برنامههای تلویزیونی و سینماها، هم سن و سالهای آنها را تحت تأثیر قرار داده است تا هنگامی که هنوز خیلی بچه هستند، روابط جنسی داشته باشند. 32 درصد از این افراد نیز برنامههای خاصی را ذکر کردند که موجب بروز اختلال در خانواده، مانند تشویق بیاحترامی به والدینشان میشود.
البته این گزارش به ما یادآوری میکند که دستگاههای تلویزیونی، دستگاههای «قانونی» برای ایجاد تفریحِ افراد هستند. بیشتر خانهها (98 درصد در امریکا) تلویزیون دارند و به طور متوسط، افراد خانواده، روزانه، 7 ساعت و 15 دقیقه تلویزیون تماشا میکنند. دیگر اقسام تفریح (سینماها، ویدئوها، سیدیها و اینترنت) باید در خارج خانه جستوجو یا خریداری شوند. تلویزیون به صورت جهانی در دسترس همگان است و بنابراین، بنیادیترین اثر را بر فرهنگِ ما میگذارد.
به عنوانِ یک انسان، نیازمندیم از این اثرهای فرهنگی بر خودمان و خانوادههایمان آگاه شویم. البته ما باید متوجه اثر تلویزیون (و دیگر رسانهها) بر همسایگانمان و جامعه نیز باشیم. این کار، انگیزه بررسی اثرِ سکس و خشونت در برنامههای تلویزیونی در این مقاله است.
نیل مالاموثو ادوارد دانِرِشتین، تأثیر بیثباتِ سکس و خشونت در رسانهها را ثابت کردهاند. آنها میگویند: «نمایش دادنِ فیلمهایدربردارنده خشونت جنسی، ممکن است آثار بلندمدت و ضداجتماعی داشته باشد».در نتیجهگیری «دانرشتین»، او با این هشدار و شواهدِ موجود گفته است: «اگر شما گروهی از مردانِ نُرمال را جمع کنید و برای آنها تصاویر خشونتآمیز علیه زنان در فیلمهای گروه R را به نمایش بگذارید، تحقیقها نمیگوید که این مردان مرتکب اَعمال خشونتآمیز علیه زنان خواهند شد. تحقیقِ انجام شده نمیگوید که آنها بیرون میروند و مرتکب زنای به عنف میشوند، ولیاین تحقیق ثابت میکند که آنها حساسیت کمتری نسبت به خشونت علیه زنان خواهند داشت. همدردی آنها نیز با قربانیانِ این جرمِ کمتر خواهد شد. احساس و تلقی و ارزشهای آنان در مورد خشونت تغییر خواهد کرد».
مسئله مهمی که باید به خاطر داشته باشیم، این است که این مطالعات فقط در مورد تصویرهای وقیحانه و مستهجن قابل اِعمال نیست. بسیاری از مطالعات، از فیلمهایی که هر شب از شبهای هفته به آسانی از تلویزیون نمایش داده میشوند، استفاده کردهاند. بسیاری از فیلمهایی که امروزه در سینماها نشان داده میشوند، بسیار وقیحانهتر از فیلمهای نمایش داده شده در ظرف چند سالِ اخیر هستند.
ارِوینگ کریستول، خبرنگار امور اجتماعی در یکی از ستونهای مجله «وال استریت ژورنال»، پرسیده است: «آیا کسی میتواند باور کند که مسائل جنسی موجود به صورت خفیف در فیلمهای هالیوودِ ما و به صورتِ شدید در فیلمهای تلویزیونهای کابلی ما و مسائل جنسی خشونتآمیز موجود در موسیقی رَپ، بیتأثیر است؟» در اینجا (امریکا) تأثیرِ معمولی و کلی این مسائل در چشمها، به روشنی قابل تشخیص است.
سکس در تلویزیون، در همه اوقات، فراوان است. بنابراین، ما باید بیشتر مراقب به تصویر کشیدن چیزهایی باشیم که ما و خانوادههایمان، میبینیم.
تلویزیون، بخشی از زندگی ماست که بیشتر اوقات، در مورد اثرگذاری ظریف و تدریجی آن آگاه نیستیم. کموبیش در هر خانهای یک دستگاه تلویزیون وجود دارد (98 درصد از تمام خانههایامریکا).من افراد زیادی را دیدهام که به من گفتهاند تلویزیون نگاه میکنند، ولی تلویزیون هیچگونه تأثیری بر جهانبینی یا رفتارشان نداشته است. با وجود این، انجیل به ما میآموزد که «انسان همانگونه است که در قلب خود میاندیشد». آن چه میبینیم و درباره آن فکر میکنیم؛ بر اعمال ما اثر میگذارد و شواهد روانشناختی فراوانی وجود دارد که تماشا کردن تلویزیون، بر جهانبینی ما اثر میگذارد.
جُرج گِزْبِنرو تری گراسکه در دهه 1970 در مدرسه ارتباطات اَننبرگ کار میکردند، به این نتیجه رسیدند که تماشاگران افراطی تلویزیون در یک دنیای ترسناک زندگی میکنند. آنها میگویند: «ما متوجه شدیم افرادی که خیلی زیاد تلویزیون نگاه میکنند، دنیای واقعی را خطرناکتر و ترسناکتر از کسانی میبینند که خیلی کم تلویزیون نگاه میکنند. تماشاگران افراطی تلویزیون، به همشهریان خود کمتر اعتماد میکنند و از دنیای واقعی، هراس بیشتری دارند...». آنها تماشاگرانِ افراطی را افراد بالغی میدانند که به طور میانگین، در هر روز، 4 ساعت یا بیشتر تلویزیون نگاه میکنند. بیشتر امریکاییها در این گروه قرار میگیرند.
گرنبر و گراسدریافتند که خشونت در ساعتهای پربیننده تلویزیون، در ایجاد ترس تماشاگران افراطی نسبت به خطرهای دنیای واقعی مبالغه میکند. برای مثال، تماشاگران افراطی، به دیگران نسبت به تماشاگران معمولی، تمایل کمتری دارند تا اعتماد کنند. هم چنین تماشاگرانِ افراطی تلویزیون، در میزانِ احتمالِ اینکه قربانی یک جرم خشونتآمیز واقع شوند، افراط میورزند.
اگر این مسئله در مورد افراد بالغ صادق باشد، تصور کنید خشونتهای تلویزیونی چه طور بر درک کودکان نسبت به دنیا اثر میگذارد. گرنبر و گراس میگویند: «فرض کنید در 12 سالگی، روزانه، 6 ساعت را در یک سینمای محلی سپری میکنید. هیچ پدر و مادری هم نیستند که از این کار جلوگیری کنند. در کودکانی که نمونه ما برای مطالعه بودند، نزدیک به نیمی از کودکان 12 ساله، به طور متوسط، روزانه، 6 ساعت یا بیشتر تلویزیون تماشا میکنند.» این سخن بدان معنی است که بخشِ بزرگی از جوانان ما، در گروه تماشاگران افراطی تلویزیون قرار میگیرند. تصور آنها نسبت به جهان، به گونهای ژرف به وسیله تلویزیون شکل گرفته است. بنابراین، گرنبر و
گراس نتیجه گرفتهاند که «اگر بزرگسالان، واقعیت تلویزیون را این گونه میتوانند بپذیرند، تأثیر تلویزیون بر کودکان را تصور کنید. زمانی که کودکان امریکایی به مدرسه میروند، این کودکان، چند سال را در یک مهد کودک الکترونیک گذراندهاند».
تماشای تلویزیون، به صورت نامطلوبی هم بر بزرگسالان و هم بر کودکان اثر میگذارد. ما نباید از اطلاعاتی که به ما میگوید تصویرهای تلویزیونی بر درک و رفتار ما اثر میگذارند، غافل باشیم. جهانبینی ما و رفتارهای نتیجه شده از این جهانبینی، تحت تأثیر چیزی است که در تلویزیون میبینیم. (1)
1) . www.probe.org، سیاحت غرب، شماره 9.
سوزان چرچ (1)
چکیده
نویسنده در این مقاله، به بررسی نقش اضطراب در سلامت جامعه امریکا پرداخته است. سوزان چرچ عقیده دارد که اضطراب کودکان، با مشاهده صحنههای جرم و جنایتی که آنها در دوران کودکی از طریق فیلمها و تصاویر دیدهاند، ارتباط مستقیمی دارد و پیشنهاد میکند پدران و مادران به جای تلاش برایایجاد رفاه بیشتر برای خانواده، به فکر ایجاد محیطی سالم و باثبات برای کودکان باشند.
جرایم اجتماعی و طلاق والدین، فضای امن خانوادهها را از بین برده است. مهمترین کسانی که به امنیت روانی و احساس خانواده نیاز دارند، کودکان هستند. افزایش سطوح طلاق والدین، بیکاری، جرایم اجتماعی و خشونت در تلویزیون و فیلمهای سینمایی، آسمان را برای کودکان سیاه کرده است.
جالب است بدانید بر اساس مطالعهای که به تازگی انجام شده، اضطراب و تشویش بچههای سالم در دهه 1980، به اندازه اضطراب و تشویش بچههاییبوده است که در دهه 1950 بیماری ذهنی داشتهاند.
1) . Susan Church، متخصص کودکان و فارغالتحصیل از دانشگاه مک گیل (Mc Gill).
جین کویینگ، روانشناس اجتماعی در دانشگاه کیس وسترن ریزرو میگوید: «جرم، طلاق والدین و کمبود روابط احساسی و اجتماعی با افراد دیگر، نوجوانان و جوانان امریکایی را بیمار کرده است». او سالهای آخر قرن بیستم را «سالهای اضطراب» نامیده است. توینیگ برای یافتن دلایل اضطراب در بین کودکان امریکایی، عواملی را که در سعادت جامعه نقش دارند، بررسی کرده است. در چکیده آمار ایالات متحده، عوامل مؤثر در سعادت جامعه امریکایی، سطوح جرایم، طلاق، بیکاری، درآمد و بعضی موارد دیگر برشمرده شده است. او میگوید که دو عامل، برجستهتر هستند: جرم و بیثباتی اجتماعی حاصل از آن وکمبود ارتباط اجتماعی با دیگران.
تویینگ میگوید: «با افزایش جرم و جنایت در جامعه، به همان نسبت، اضطراب بچهها بیشتر میشود. حتی اگر بچهها، قربانی اصلی خشونتها نباشند، رشد این تصور که خشونت به راحتی اتفاق میافتد، بچهها را مضطرب میکند. در این بحث، پول کمترین نقش را دارد. امنیت مالی خانههایی که بچهها در آن بزرگ میشوند، اهمیت زیادی ندارد، بلکه مهم این است که آیا بچهها احساس سلامت و امنیت میکنند یا خیر. به گفته تویینگ، مردم الان نمیدانند چه اتفاقی دارد میافتد؛ همان طور که ندانستند بر سر جامعه چه آمده است. دهه 1950، سالهای بلوغ و کمال نبود، ولی مردم نسبت به هم بیشتر احساس وابستگی میکردند. امروزه ما بیشتر آزادیداریم، انتخاب بیشتری داریم، جرایم بیشتری هم داریم و البته اضطراب بیشتر. چیزی نمانده تا به خاطر این اضطراب و جرایم، هزینه سنگینی پرداخت کنیم».
به نظر تویینگ، وقتی این بچههای مضطرب، بزرگ میشوند، اضطراب و اضطرابزایی خود را به میان جامعه میآورند. این غولهای ترسناک که بچهها از آن میترسند، در بزرگسالی، آنها را به اعتیاد، الکل و مواد مخدر میکشاند. آدمهای مضطرب، زودتر از آدمهای معمولی میمیرند. به عقیده متخصصان، اضطراب با بیشتر بیماریهای طولانیمدت، مثل بیماریهای سخت داخلی، بیماریهای قلبی و بیماریهای روانی، رابطه مستقیم دارد. اضطراب و ناراحتی در کودکان، نمود بیرونی و رفتاری ندارد و بنابراین، قابل تشخیص نیست. دیوید استرچرز، پزشک عمومی، تحقیقی روی سلامت ذهنی کودکان انجام داده که بر اساس آن مشخص شده است از هر ده جوان امریکایی، یک نفر از بیماری ذهنی رنج میبرد؛ به گونهای که شخص را از کار روزانهاش باز میدارد.
منتقدان رسانههای جمعی مثل جوآن کانتور، استاد ارتباطات در دانشگاه واشنگتن، میگوید: «تصویرهای خشونتآمیز در تلویزیون، فیلمهای سینمایی و بازیهای ویدیویی میتواند ترسی را در نهاد کودکان ایجاد کند که برای مدت طولانی باقی میماند». او در همین زمینه، تحقیقی روی دانشجویان انجام داد. تقریبا 41 درصد مصاحبهشوندگان گفتند، هنوز از انجام بعضی کارها مثل شنا کردن در اقیانوس میترسند؛ زیرا فیلمهای سینمایی از جمله فیلم «جاوز» که هفت سال پیش دیده بودند، چنین ترسی را در آنها نهادینه کرده بود.
کانتور، نویسنده کتاب مامی، من میترسم: چگونه تلویزیون و فیلمهای سینمایی بچهها را میترسانند و ما برای حفاظت از آنها چه باید بکنیممیگوید:«حتی وقتی شما به اندازهای بزرگ شدهاید که تشخیص میدهید صحنههای
ترسناک، فقط فیلم است، باز ترس به قدری شدید است که در حافظه بلندمدت شما میماند».
بر اساس مطالعه تویینگ، بهتر است والدین به جای تحصیل پول بیشتر، برای بچهها، خانه و زندگی باثبات و بااحساس آماده کنند. آنها باید بچهها را از صحنههای خشونتبار تلویزیون دور نگه دارند. کانتور میگوید که ترس بچهها را دست کم نگیرید و به آنها قوت قلبی صادقانه ببخشید. او میگوید: «به آنها آرامش دهید و توضیح دهید هیچ اتفاقی نیفتاده است». (1)
1) www.healingwell.com، سیاحت غرب، شماره 11.
رابرت بازِرمن (1)
چکیده
پورنوگرافی کودکان در اینترنت، مسئلهای تحمّل ناپذیر، عنوان کتابی است که فیلیپ جنکینزنگاشته در امریکا منتشر شده است. مقاله زیر به معرّفی و نقد و بررسی این کتاب پرداخته است و در مجموع، با نویسنده کتاب همرأیی نشان میدهد و نگرانی نویسنده را از رواج پدیده زشت و غیرانسانی پورنوگرافی کودکان در اینترنت میستاید.
زمینههای اندکی از رفتارهای جنسی وجود دارد که مانند سوءاستفاده جنسی از کودکان به شدت محکوم شده باشد و در عین حال، بسیار کم، زیر نظر و تفکر موشکافانه و نقادانه قرار گرفته باشد. کتاب آقای جنکینز برای کسانی که به مسائل و مشکلات ناشی از تمایلات جنسی به کودکان و نوجوانان، سوءاستفاده جنسی، پورنوگرافی و موارد شهوانیدر اینترنت، علاقهمند هستند، مفید است.
جنکینز به صراحت بیان میکند که تصویرهای پورنوگرافی کودکان، استثمارگرانه و تجاوزکارانه است، ولی (معمولاً) در بحث از نوع و میزان مشکل و واکنشهای ممکن درباره آن، آرام و منطقی عبور میکند. جنکینز در کتاب نه فصلیاش به طور ویژه، به موارد و مطالب اینترنتی مورد توجه
1) Robert bauserman، روزنامهنگار و منتقد.
مردانی میپردازد که به دختران نوجوان یا نابالغ گرایش دارند. (او وجود گروه مشابهی از مردان را که به پسرها تمایل دارند، تصدیق میکند، ولی بیان میدارد که نتوانسته است فرهنگ مشابه اینترنتی برای این گروه بیابد.) به گفته جنکینز، پیدا کردن این موارد و مطالب در اشکال دیگر (مثلاً در مجلهها و فیلمها) به دلیل وجود جریمههای حقوقی سنگین و موفقیت در اجرای قانون برای ریشهکن کردن تولید و خرید و فروش رسمی آنها تقریبا ناممکن است. وی در اولین فصل کتابش، خصوصیات جنسی برخی از موارد پورنوگرافی کودکان را در اینترنت شرح میدهد.
جنکینز در فصل دوم، نادرستی ادعاهای شدیدا احساسی درباره تجارت فیلمها و مجلههای پورنوگرافی کودکان در دهه 1970 میلادی ـ قبل از غیرقانونی اعلام شدن آن ـ را آشکار میسازد. این موضوع، صنعتی چند میلیارد دلاری نبود که صدها هزار کودک را استثمار کند، بلکه حداکثر صنعتی چند میلیون دلاری بود که از طریق قوانین فدرال در ایالات متحده، تقریبا یکشبه از میان رفت. با وجود این، بعدها تابلوی اعلانات شبکههای داخلی ـ و پس از آن، شبکه جهانی اینترنت و امکانات گرافیکی پیشرفته آن ـ به پورنوگرافی کودکان اجازه داد تا دوباره از راه کامپیوتر پدیدار شوند. بیشتر تصویرهای پورنوگرافی کودکان، شامل کودکان و نوجوانانی هستند که با بدن برهنه ژست گرفتهاند که این مسئله در بیشتر کشورهای غربی، ممنوع نیست.
جنکینز در فصل سوم، این فرهنگ نابهنجار اینترنتی را در چهار بخش توضیح میدهد. بخش اول، گروههای خبری(1)
E-mail رد و بدل میکنند.
در یوزنتها (2)بازماندگانشبکههای بیبیاس داخلی(1)هستند. دومین بخش بزرگ، فقط متن داستانها را شامل میشوند، نه تصویرها را. در نتیجه، این سایتها قانونی عمل میکنند. دسته سوم، گروههای سهیم در سِرورهای تجاری هستند. جنکینز شرح میدهد که چگونه این گروهها عموما به سرعت بسته میشوند (هنگامی که ارائهدهندگان خدمات اینترنتی از هرگونه معامله پورنوگرافی کودکان باخبر شوند.) آخرین بخش، تابلوهای اعلانات اینترنتی هستند که منبع اصلی مطالب جنکینز به شمار میروند. این قسمتها هیچ تصویر غیرمجازی به نمایش نمیگذارند، ولی مانند بازار اطلاعات عمل میکنند که در آنجا افراد باامنیت کامل، نظر و پیشنهاد مبادله میکنند؛ از سرگرمی مورد علاقهشان صحبت میکنند (که البته «سرگرمی»، اصطلاح خودشان است) و صحبتشان جنبه اخلاقی و دلایل منطقی رفتارهایشان را هم شامل میشود و به دیگران درباره وبسایتهایی که در آن میتوان پورنوگرافی کودکان را یافت، آگاهی میدهند و کلمات عبور برای دستیابی به تصویرها را به هم میگویند. اگر بخواهیم یک جای فعال را برای خردهفرهنگ اینترنتی گرایش جنسی به کودکان در نظر بگیریم، همین تابلوهای اعلانات، هستند.
جنکینز در فصلهای چهارم و پنجم، جالبترین و مفیدترین مطالب خود را از دیدگاهی روانشناسانه و جامعهشناسانه بیان میکند. او در اینجا در مورد ساختار انجمنهای اینترنتی پورنوگرافی کودکان و ارزشها و معیارهای مختلفی که اعضا برای توجیه کارهایشان بیان میکنند، بحث میکند. این کار او با اشاره به تقسیمبندی بِست و لاکنبیل صورت میگیرد که افراد منحرف را به تکروها، همردهها، همکارها، تیمها یا سازمان رسمی طبقهبندی میکنند. این طبقهبندیها به اینکه افراد کجرو یا منحرف با یکدیگر همدست باشند،
1) شبکههایی از طریق مودم و بدون اینترنت هستند که کاربران خود را از راه دور به هم مرتبط میسازند.
در اجرای انحرافها با هم سهیم باشند، یا تقسیم در کارشان، ضروری باشد، بستگی دارد. همچنین به این امر مربوط است که فعالیت سازمان در طول زمان و با شرایط مختلف گسترش یابد.
مطالعات درباره گروههای تبهکار و منحرف نشان میدهند که این افراد به دنبال معقول جلوه دادن یا «عادی» نمایاندن جنبههای غیرقانونی و محکوم شناخته شده رفتارشان از سوی جامعه هستند. جنکینز به استفاده از راهکارهایی مانند انکار آزار و شکنجه دادن (آنها میگویند که خود کودک یا نوجوان، به این کار راضی است)، انکار صدمه زدن به بچهها و محکوم دانستن کسانی که این افراد را محکوم میکنند (با عنوان افراد ریاکار) اشاره میکند. کاربران هم به خودشان القابی میدهند که جنبه تحقیرآمیز نداشته باشد (مانند «پیدو» که مخفف پیدوفیل به معنای متمایل به کودکان است یا «لولیلاور» که مخفف لولیتا لاور به معنای دوستدار دختران نوجوان است.) خبر جنایتهای وحشیانه بر روی کودکان (مانند پرونده دوترو در بلژیک که در آن، مهاجمی، دختران جوان را میربود، تا به آنها تجاوز کند و سپس آنها را میکشت) با اظهار تنفر و خشم روبهرو میشود و ادعا میکنند که «دوستداران واقعیعمل جنسی با دختران نوجوان»، به لذت متقابل علاقهمند هستند و نه خشونت!
برخی اعضا کارشان را با عبارت «کار زشت را ببین و آن را انجام نده»، توجیه میکنند. این افراد میان دیدن و انجام دادن تفاوت قائل میشوند و اصرار دارند هرگز با انگیزه جنسی به کودکی دست نخواهند زد؛ چون این کار را زیانبار میدانند.
فصلهای ششم و هفتم، بیانگر نظر جنکینز درباره واکنشهای عوامل اجرای قانون و سازمانهای خصوصی در برابر پورنوگرافی اینترنتی کودکان
است. عموما افرادی بازداشت میشوند که مطالب ممنوع را ذخیره کرده باشند و به طور اتفاقی، این عکسها روی هارد دیسک کامپیوترشان پیدا شود یا کسانی که در اتاقهای گپزنی، از افراد کم سن و سال تقاضایجنسی دارند. عوامل اجرایی قانون، همچنین با بعضی از ارائهدهندگان خدمات اینترنتی، بهویژه امریکاآن لاین، برای دستیابی به اطلاعاتی درباره انتشار و مبادله آن دسته مطالبی که ظاهرا غیرقانونی هستند، همکاریهایی صورت داده است. با این حال، خردهفرهنگ یادشده، معمولاً از چنین لغزشهای آشکاری به دور است و نگرانی شدیدی در مورد عوامل قانونی وجود ندارد. وحشتناکتر از هرگونه اقدام عوامل اجرایی برای اعضای بُرد، کارهای گروههای خصوصی است. در برخی موارد، خدماترسانان اینترنتی، سایتهایی با محتویات غیرقانونی را از بین برده و تهدید کردهاند که در صورت لزوم، آدرسهای اینترنتی، گزارش فعالیت و حتی گزارش مطالبیرا که در دسترس مراجعان قرار گرفته است (موارد ذخیره شده توسط کاربران شخصی) در اختیار عوامل اجرایی قرار میدهند. گروههایی از دستبردزنندگان کامپیوتری (هَکِرها) با هدف یافتن و مبارزه با پورنوگرافی اینترنتی کودکان شکل گرفتهاند. ترس از این گروهها، نسبت به ترس از عوامل قانون، شدیدتر است و این گروه به دلیل اینکه میتوانند در خارج از چارچوب قانون، فعالیت کنند، موفقتر هم هستند، ولیبا این حال، بسیاری از کارهای هکرها نیز غیرقانونی است.
جنکینز در فصل هشتم، گستره جهانی خردهفرهنگ پورنوگرافی اینترنتی را تشریح میکند. نظام و بنیاد این گروهها، گروههای خبری و سایتهایرمزدار، با بهرهگیری از تفاوتهای موجود در نگرش اجتماعی و قانونی کشورهای مختلف میتواند به بقای خود ادامه دهد. به گفته جنکینز، بسیاری
از تصویرهای مبتذل، محصول جهانگردیابتذال در کشورهای در حال توسعه آسیایی و امریکای لاتین هستند. تعداد زیادی از بردهای پیامرسانی در ژاپن، روسیه و دیگر کشورهای اروپای شرقی مستقر هستند.
جنکینز در فصل نهم، ایدههای خود را درباره راههای کاهش پورنوگرافی اینترنتی کودکان ارائه میدهد. وی معتقد است تنها پاسخ مؤثر، هدف قرار دادن بنیاد این خردهفرهنگ است؛ یعنی نابود کردن بردهای پیامرسانی و گروههای خبری که پورنوگرافی کودکان را پخش میکنند. از بین بردن بُردها میبایست به صورت کشور به کشور صورت پذیرد تا دستیابی به چنین اطلاعاتی را به تدریج، مشکلتر سازد. در مورد گروههای خبری که جایگاه فیزیکی ندارند، توصیه جنکینز، همکاری با خدمات رسانان اینترنتی است تا امکان دسترسی را از بین ببرند. هدف نمیتواند نابودی کامل پورنوگرافی کودکان باشد؛ چون در عمل، ممکن است، ولی میزان مبادلهها را به طور چشمگیری کاهش میدهد.
کتاب جیکینز با وجود نقصهایش، ارزش فراوانی دارد. او توانسته است با آرامش درباره به پورونوگرافی کودکان بحث کند، در همان حال که تنفر شخصی خود را از موضوع به صراحت نشان میدهد. این مسئله به خودی خود، پیروزیبه شمار میرود؛ چون در باب موضوعی است که جنونآور تلقی میشود. روش او به راهی ممکن و با ارزش برای تحقیق روی خردهفرهنگهای اینترنتی که در بسیاری حوزههای ممنوع و زننده جنسی فعالیت دارند، اشاره میکند. بحث او درباره بنیاد و زیرساخت خردهفرهنگ و پراکندگی آن در سراسر دنیا، روشن میسازد تلاشهایی که برای کنترل این معضل، براساس سنگینتر شدن جریمهها و نظارت همهجانبه بر اینترنت، صورت گیرد، نه تنها از مشکل نمیکاهد، بلکه حقوق صدها میلیون کاربر را
نیز زیر پا میگذارد. پیشنهادهای او برای اصلاح قوانین، ظاهرا در کاهش بسیاری از پیگردهای قانونی بیمورد «پورنوگرافی کودکان» تأثیر به سزایی خواهد داشت. پژوهش او درباره اخلاقیات و توجیههای اعضای خردهفرهنگ در بحثهای بین خودشان، بینش سودمندی از چگونگی تلقی و توجیه کارها از دید اعضای خرده فرهنگ به ما میدهد. منابع اطلاعاتی اندکی از پورنوگرافی کودکان که واقعا برای محققان زمینههای جنسی ثمربخش باشند، وجود دارد. این کتاب، با وجود کاستیهایش، یکی از آنهاست. (1)
1) Looksmart.com، سیاحت غرب، شماره 17.
دین چابْنِر (1)
چکیده
در حال حاضر، چندین هزار سایت اینترنتی که دارای تصویرهای مستهجن جنسی است. تصویرهای موجود در این سایتها بسیار وقیح و زننده است. اگر تا پیش از این، استفاده ابزاری از زنان در تبلیغ لباس و کالاهای لوکس، معمول بود، این سایتها پا را فراتر نهادهاند و صحنههای ارتباط جنسی را به طور آشکار تبلیغ میکنند. در این مقاله، محققان و روانشناسان برجسته، نقش و تأثیر این تصویرها را بر نوجوانان بررسیکردهاند و در پایان کلام، نکاتی را به والدین متذکر میشوند که بسیار مفید و ارزشمند است.
مطالعات دقیق و گستردهای در طول این سالها در این باره صورت نگرفته است، ولی روانشناسان شبکه اِی. بی. سی. نیوز، بر اساس تجربههای خود در مواردی که با کودکان سر و کار داشتهاند، بر این باورند که پسرانی که با تصویرهای خشونتآمیز و مستهجن سر و کار داشتهاند، انگیزههای بلهوسانهای نسبت به دختران دارند. با این حال، دختران نیز پاسخ مثبتی به این گونه تمایلات پسرها نشان میدهند.
روانشناسان معتقدند گذشته از آسیبهای عاطفی و روانی احتمالی این تصویرها بر جوانان و نوجوانان و نیز علاوه بر خطر آسیبهای جسمانی که
1) Dean Schabner، ژورنالیست و نویسنده فرانسوی.
به دلیل روابط جنسی به وقوع میپیوندد، باور این که به تصویر کشیدن صحنههای تجاوز جنسی در بعضی سایتها یا تصویرهای ارتباط جنسی نوجوانان با بزرگسالان پدیدهایعادی و بیاشکال است، بسیار خطرناکتر است.
رالف دیکلمنت، دانشمند رفتارگرای دانشگاه «اموری» میگوید: «اطلاعات جدید نشان میدهد که 60 الی70 درصد نوجوانانی که سراغ شبکه اینترنت میروند، در برخورد با سایتهای مستهجننگار ـ خواسته یا ناخواسته ـ دچار هیجان میشوند و حتی اگر به خودی خود تحت تأثیر چهارصد هزار سایت فعال در این گونه مسائل به خطا و لغزش نیفتند، ممکن است با دریافت آدرس پایگاههای مستهجن از طریق پست الکترونیکی دچار هیجانهای عصبی شوند». وی به تحقیقات بسیاری اشاره میکند که به تأثیر خشونت در فیلمهای سینمایی و تلویزیون بر نوجوانان پرداختهاند. بسیاری از این تحقیقات بیان داشتهاند که هر چه نوجوانان، بیشتر به تماشای خشونت بنشینند و به تبع آن، هر چه این صحنهها و تصویرها را بیشتر مجسم کنند، احتمال بروز رفتارهای عصبی و خشونتآمیز در آنها بیشتر است.
آنچه نگرانی پزشکان شبکه اِی. بی. سی. نیوز را برانگیخته و آنها را بر آن داشته است تا در این زمینه سخن بگویند، صرفا مسئله نگاه کردن کودکان به تصویر افراد عریان یا حتی دیدن تصویرهای مستهجن نیست، بلکه مسئله مهمتر، نوع تصویرهایی است که شایع شده است.
دستاندرکاران سایتهای مستهجننگار نمیتوانند این گونه اقدامات را به عنوان جهانبینی خود طرح کنند.چون آنها اصلاً جهانبینی ندارند. با این
حال، قصدشان این است که این قبیل مسایل را جزو اصلی جهانبینی فرد کنند. [مسلما] تغییر باورها و نگرشهای شکل گرفته افراد، بسیار سختتر از القای نگرشهای سالم برای رویاروی آنها با اینگونه تصویرهای ترسیم شده است، به ویژه آنکه در مورد کودکان زیر سن بلوغ و نوجوانانی که در آستانه بلوغ قرار دارند، میتواند سبب تجربه زودهنگام مفهوم ارتباط ـ عاطفی و فیزیکی ـ آن هم با دخالت عوامل بیرونیشود.
دکتر مارک سوسین، رئیس «انجمن روانشناسان نوزادان و کودکان نیویورک» چنین میگوید: «این قبیل مسایل با پر کردن خلأهایی که با رؤیاها و خیالات کودک پر میشوند و به کمک تصویرهای عینی که تا به حال به ذهن کودک خطور نکرده است، خواب و خیال او را به یغما میبرند».
صرف اینکه نوجوانانی قوه تشخیص رابطه عاشقانه سالم از ناسالم را پیدا کنند یا کسی را دارند که این مسایل مخرّب و مفسدهانگیز را با او در میان گذارند، نمیتوان آنها را به حال خودشان رهاکرد و مراقبشان نبود. البته این یک قاعده کلی نیست و در مورد همه نوجوانان صدق نمیکند.
روانشناسان و متخصصان اینترنت بر این باورند که وقتی والدین تصمیم میگیرند دست به اقداماتی مثل نصب فیلترهای اینترنتیبزنند یا کامپیوتر را در قسمتی از منزل قرار دهند که قادر باشند به طور اتفاقی و زیرچشمی، مراقب صحنههایی باشند که نوجوانان مشغول تماشای آن هستند، این تکنولوژی نیست که به کمک آنها میآید، بلکه بهترین راه حل، برقراری ارتباط [عاطفی] است. باید پذیرفت وقتی نوجوانان به دنبال تصویرهایمستهجن باشند، بالاخره به آن دست خواهند یافت. پس بهترین فیلتر، آن فیلتری است که میان گوشهای فرزندان شما قرار میگیرد.
سوسین میگوید: «البته بحث درباره مسایل جنسی، برای بسیاری از افراد، سنگین و مشکل است و پرداختن به آن، خارج از چارچوب اخلاقیتصور میشود، با این حال، هر چه پدر و مادرها پاسخ روشنتری به پرسشهای کودکان خود بدهند، صادقانهتر برخورد کنند، کمتر حالت قضاوتگونه به خود بگیرند و اطلاعات دقیقتریدرباره محتوای شبکه اینترنت داشته باشند، بیشتر به هدف نزدیک میشوند. والدین میبایست ابهامها را برطرف کنند و کنجکاوی کودکان را برای گفتمان درباره وقایع اطرافشان و نیز ارتباط خصوصی و شخصی آنها برانگیزانند».
هالرمیگوید: «والدین باید در مورد سایتهایی که فرزندانشان بازدید میکنند، با آنها صحبت کنند و درباره شناخت خود از سایتهای مورد بازدید آنها کاملاً مطمئن شوند و حتما به آن سایتها سرکشی کنند... اگر والدین به موردی غیر اخلاقی برخورد کردند، وظیفه آنهاست که احساس خود را به زبان بیاورند. این پدر و مادر هستند که باید رشته کلام را به دست بگیرند و خطاب به فرزندان خود بگویند: چی دیدی؟ نظرت درباره آن چیه؟ به نظرت، راه برقراری ارتباط اینه؟»
دیکلمنتنیز چنین میگوید: «ما باید تلاش کنیم و اگر دیر بجنبیم، دیر جنبیدن ما خلأیی ایجاد میکند که وسایل ارتباط جمعی آن را به سرعت پر میکنند. باید فضایی ایجاد کنیم که نوجوان احساس کند تحت هر شرایطی، ما تکیه گاه قابل اعتمادیبرای او هستیم؛ تکیهگاهی دلسوز که میتواند به او رو کند. اگر چنین نشود، شخص ثالثی در چت رومهای شبکه جهانی اینترنت، منتظر آنها خواهد بود». (1)
1) abcnews.go.com، سیاحت غرب، شماره 13.
جویس مارکل (1)
چکیده
در سایه انقلاب جنسی و دامن زدن به آزادیهای فردی در حوزه مسایل جنسی، موجی گسترده از فیلمها و تصویرها و کلیپها و نشریههای جنسی به بازار امریکا عرضه میشود که نوجوانان و جوانان، مشتریان اصلی این محصولات هستند. برخلاف تصورهای پیشین، این آزادیهای فردی، تنها به رشد آمارهای نگرانکننده و بیسابقه تجاوز جنسی، خشونت، طلاق، بارداری دختران و افزایش سقط جنینهای غیرقانونی انجامیده است. به علاوه، مخاطب این محصولات با تصورهای نادرست و غیرواقعی وارد زندگی خانوادگی آینده میشوند که این امر نیز بر دیگر مشکلات موجود میافزاید.
همیشه این پرسش برای من مطرح بوده است که آیا تنها من از وضعیت کنونی جامعه احساس عذاب میکنم یا اینکه ما شاهد فضایی منفی و خطرناک درباره این مقوله در سراسر کشور امریکا هستیم؟ برای مثال، آیا رئیسجمهور ما خواهان بودجه بیشتر برای آموزش جنسی به دانشآموزان است؟ یا اینکه وی تنها به موعظهگری میپردازد و جوانان را در برابر مسائل جنسی به خویشتنداری فرامیخواند.
توصیهکنندگان به گسترش خویشتنداری جنسی، این حقیقت را نادیده میگیرند که بسیاری از شرکتها با دامن زدن به تحریکات جنسی نوجوانان
1) Joyce Marcel، نویسنده و روزنامهنگار مستقل امریکایی.
و جوانان، به دنبال سودآوری بیشتر هستند. بدین ترتیب، گسترش پدیده تجاوز جنسی در میان نوجوانان و رویکردهای جنسی بیشتر در فرهنگ ما امریکاییها، از نتایجی است که بسیاری تمایل دارند آنها را نادیده انگارند. بدترین قسمت این خویشتنداری، هنگامی ظهور میکند که جوانان بیاطلاع ما بدون دانش و تجربه کافی نسبت به هنر عشق ورزیدن و چگونگی عملکرد بدن خویش و همتای جنسیشان، ازدواج میکنند. البته شاید مردان پیش از ازدواج، روابط پنهانی با جنس مخالف برقرار کنند یا اطلاعاتی در این باره داشته باشند، ولی هیچ یک از این روشها، راهی برای فهم دقیق و صحیح فعالیتهای جنسی نیست.
یک نکته قابل توجه دیگر این است که زوجهای جوان امروز، با وجود اینکه ممکن است خود را در عشق، خوشبخت بدانند، ولی در سراسر زندگی خود، با احساس نارضایتی و نادیدهانگاری روبهرو هستند. شاید یکی از دلایل این وضعیت، این حقیقت باشد که آنان تصویرهای هالیوودی روابط جنسی را به عنوان ایدهآل خویش برگزیدهاند. آنان نمیدانند حرکاتی که در فیلمها میبینند، مشابه آن اتفاقی نیست که در یک ارتباط جنسی واقعی روی میدهد. آنچه بیش از پیش همه به آن نیازمندیم، فهم ویژگیهای زن و مرد است.
بسیاری معتقدند که جنسیت زن همواره مردان را ـ چه مسیحی، مسلمان یا یهودی ـ در بند کشیده است. حتی پدران مقدس ما که با هر گونه عمل جنسی مخالفند و آنانی که خواهان حداکثر لذت بردن جنسی هستند، به گونههایی مختلف، در بند آن بودهاند. به همین دلیل، نیز من هنگامی که «سازمان غذا و دارو» اف، دی، ای، از صدور مجوز برای داروی «اینترینسا»
خودداری کرد، دچار تعجب نشدم؛ چون بر اساس ادعای سازندگان، استفاده از این دارو به افزایش میل جنسی زنان میانجامد. آنان خواستار انجام مطالعات بیشتر در این زمینه شدهاند، چون افزایش رضایت جنسی زنان میتواند به بهای حملههای قلبی و سکته مغزی تمام شود. البته مطمئناً «سازمان غذا و دارو» در توجه به ضرورت ایمنی استفاده از این دارو برای زنان، حق دارد؛ زیرا در گذشته قرصهای پیشگیری از بارداری، حاوی مقدار زیادی استروژن بودند و مدیران وقت اف، دی، ای به زنان اطمینان داده بودند این داروها کاملاً ایمن هستند، ولی مطالعات بعدی نشان داد مصرف این دارو به افزایش ابتلای زنان به حملههای قلبی، سکته مغزی و سرطان سینه میانجامد. هنگامی که در سال 1948، دکتر آلفرد کینسیکتاب خود را در مورد جنسیت منتشر کرد، هیچکس انتظار نداشت نیم قرن پس از آن، خانم جودی ریزمندر مقالهای با عنوان «50 سال تروریسم فرهنگی» که در نشریه نیویورکر انتشار یافت، از این اثر به عنوان «یک گام به سوی جهنم» یاد کند.
خانم ریزمن که به دلیل مطالعاتش در زمینه خویشتنداری جنسی، جایزه اول تلاش را کسب کرده است، هم اینک علیه همجنسبازی، پورنوگرافی و خودارضایی به مبارزه میپردازد. همچنین وی معتقد است آلمان نازی و نازیسم، ساخته همجنسبازی آلمانی بوده و آن همجنسبازان، امروزه تلاش میکنند جنبش مشابهی را تدارک ببینند. پس این شرایط باید نگرانی همه ما را در برابر این وضعیت برانگیزد.
اینک دیگر بار ما در برابر دوگانگی جنسی امریکای بزرگ قرار گرفتهایم، زیرا روابط مبتنی بر عشق و نفرت نخواهد مرد. اما این صنعت ده میلیارد
دلاری سکس، به همراه انبوهی از برنامههای مبتذل و بیارزش تلویزیونی، تبلیغاتی، کلیپهای تصویری و غیره، به رشد لجام گسیخته بارداری دختران نوجوان و طلاق و سقط جنین انجامیده که در تاریخ امریکا، بینظیر است. البته این وضعیت تنها برای لذت بردن و کامجویی جنسی بیشتر و بیشتر پدید آمده است. (1)
1) www.CommonDreams.org ، سیاحت غرب، شماره 54.
گروه تحقیقات مدیا اسکوپ
چکیده
تصویر کردن رفتارهای جنسی در عرصه رسانههای تصویری و مکتوب، با تأثیر مستقیم بر رفتارهای مخاطبان آنها به ویژه جوانان و نوجوانان همراه بوده است. بر پایه مطالعات و تحقیقات متعدد، بسیاری از رفتارهای نابهنجار جنسی در بین جوانان، نتیجه انتشار و پخش چنین تصویرهای تحریکآمیز و اغواکنندهای است که روز به روز بر دامنه آنها افزوده میشود.
با وجود آنکه رفتارهای جنسی در رسانههای جمعی به تصویر کشیده میشود، ولی به ندرت، شاهد بررسی جدّی پی آمدهای آن در جامعه هستیم. به راستی، آیا این گونه برنامهها در رفتارهای جنسی جوانان و مسایلی چون بارداری دختران مجرد اثرگذار است؟ ما به مطالعات بیشتری در این باره نیازمندهستیم، ولی تحقیقات صورت پذیرفته، با صراحت، به رابطه این گونه برنامهها با تغییر نگرش در رفتار جنسی میپردازد.
نگاهی به نتایج بررسیهای موجود، بیانگر این موارد است:
2.از نظر کارشناسان، نمایش تصویرهای جنسی در تلویزیون، عاملی برای روی آوردن جوانان به سکس است.
بیش از 75 درصدامریکاییها میگویند شیوه پخش برنامههای تلویزیونی، آنها را به رفتارهای غیرمسئولانه جنسی تشویق میکند.
برپایه مطالعهای مشخص شد 50 درصد دبیرستانیها، روابط جنسی نامشروع داشتهاند.
حدود 25 درصد پسران شانزده ساله اعلام کردهاند با دختران چهارده ساله یا کم سن و سالتر و 11 درصد پسران نوزده ساله اعلام کردهاند که با دختران پانزده ساله یا کم سن و سالتر روابط جنسی نامشروع دارند.
امروزه میزان بارداری نسبت به دهههای گذشته در میان دختران جوان کاهش یافته است، ولی مرکز کنترل بیماریهای امریکا این کاهش را نتیجه استفاده بیشتر از وسایل ضدبارداری میداند. با وجود این کاهش، باز هم میزان حاملگی و تولد فرزندان نامشروع در ایالات متحده نسبت به دیگر جوامع صنعتی، در بالاترین سطح قرار دارد. تقریباً همه ساله یک میلیون دختر امریکایی باردار میشوند که بیشتر آنها به سقط جنین دست میزنند. پیآمدهای اقتصادی این پدیده، سالانه 6/9 میلیارد دلار به درآمدهای مالیاتی آسیب وارد میکند که بخش مهمی از آنها صرف مراقبتهای بهداشتی، تسهیلات و کمکهای همگانی و هزینه پروندههای قضایی میشود.
جوانان اعتراف میکنند که بارداری از پیآمدهای این گونه روابط است و مشکلی برای جامعه به شمار میرود، ولی این آگاهی، الزاماً به رفتارهای پیشگیرانه در آنها نینجامیده است.
امروزه رسانهها،سرشار از پیامها و تصویرهای اغواکننده جنسی هستند. این در حالی است که به استناد گزارش نشریه انجمن پزشکی امریکا، جامعه امریکا برای فهم رفتارهای مسئولانه جنسی هیچ گونه کمک و حمایتی دریافت نمیکند. این امر به گسترش عقاید گمراهکننده و حتی متناقض میانجامد که از جمله پیآمدهای آن، همین بارداری در دختران است. در سالهای اخیر توجه بیشتری به تأثیر رسانهها بر رفتارهای جنسی جوانان شده است که نتیجه آنها بدین شرح است:
نوجوانان سیزده تا چهارده ساله، رسانهها را مهمترین منبع اطلاعاتی خود برای مسایل جنسی میدانند.
نیمی از نوجوانان و جوانان از برنامهها و فیلمهای تلویزیونی ، مسایل زیادی درباره بارداری و شیوههای ضدبارداری آموختهاند.
3.حدود 40 درصد جوانان اعلام کردهاند که از برنامههای تلویزیون آموختهاند تا چگونه برای صحبت با دوستپسرها و دوستدخترهای خود درباره مسایل جنسی اقدام کنند.
برپایه گزارش «انجمن روانشناسی امریکا»، همه ساله جوانان این کشور با 14 هزار تصویر یا پیام جنسی روبهرو میشوند. همچنین بر پایه بررسی انجمن کایزر، 75 درصد برنامههای تلویزیونی دربردارنده مسایل جنسی است و در هر ساعت، شاهد شش صحنه جنسی هستیم.
امروزه فیلمها و نمایشها در عرصه موسیقی هم با مفاهیم و تصویرهای جنسی همراه شدهاند. این گونه مفاهیم، همواره جنبهای از موسیقیهای عامهپسند رایج هستند، ولی امروزه شاهدیم که مضونهای جنسی از حالت ابهام گذشته، خارج شده و به صراحت بیان و تصویر میشوند. مطالعات
بیانگر آن است که در سالهای اخیر، زبان توصیف این صحنهها، جای خود را به تصویر داده است.
از مجلهها و نشریهها نباید غافل ماند. علاوه بر مطالب، شاهد تصویرهای اغواکننده زیادی در تبلیغات آنها هستیم. براساس یکی از تحقیقات انجام شده، میزان تصویرهای زنان با لباسهای اغواگرانه نسبت به سال 1983، به 40درصد رسیده است و تصویرهای مردان هم به 18 درصد افزایش یافته است. همچنین بررسیها بیانگر آن است که 31 درصد جوانان به صراحت اعلام کردهاند که اطلاعات خود را درباره مسایل جنسی، از مجلهها و نشریهها دریافت میکنند.
نکته آخر هم به مقوله اینترنت بازمیگردد. در سالهای اخیر، شاهد توجه زیادی به مقوله دسترسی آسان به مطالب و تصویرهای جنسی و نیز نگرانیهای زیادی نسبت به شکارچیان جنسی در اتاقهای گفتوگو بودهایم. (1)
1) www.mediascope.org ، سیاحت غرب، شماره 40.
گفتوگو با نیل پستمن (1)
چکیده
تلویزیون به عنوان قویترین و پرنفوذترین رسانه موجود، تأثیرهای عظیم و همهجانبهای بر جنبههای فردی و اجتماعی بشر جدید، داشته است و دارد. آقای نیل پستمن ـ رسانهشناس و جامعهشناس برجسته امریکایی ـ در گفتوگوی زیر به تشریح یکی از این تأثیرهایی میپردازد که از آن با عنوان «نقش تلویزیون در زوال کودکی» یاد میکند. به اعتقاد وی، تلویزیون مرزهای بین طفولیت و بزرگسالی را درمینوردد و دوران کودکی را که در گذشته با حفظ حریمها و مرزهایی با دوران بزرگسالی، تحقق پیدا میکرد، به زوال کشانده است.
شما بر این عقیدهاید که در امریکای شمالی، «تلویزیون» به عاملی برای زوال سریع کودکی تبدیل شده است و آن را فاجعهای اجتماعی خواندهاید. به راستی، منظور شما چیست؟
بله. مفهوم «کودکی» احتمالاً اساسی زیستشناختی دارد، ولی عمدتا خود، دستساختهای اجتماعی است. برای نمونه، همه میدانیم که در قرون وسطا، مفهومی که امروزه آن را «کودکی» مینامیم، وجود نداشته است و مراحل زندگی، به دو مرحله «طفولیت» و «بزرگسالی» تقسیم میشد که مرز این دوره، هفت سالگی بود. این الگوی اجتماعی، محصول نوعی نظام
1) Neil Postman، نویسنده امریکایی و تئوریسین و منتقد فرهنگی رسانه.
ارتباطی خاص آن دوران بود. میتوان مدعی شد که این نظام، عمدتا بر پایه فرهنگ شفاهی بنا شده بود و عمده فعالیتهای اجتماعی به شکل رودررو و از طریق کلام صورت میپذیرفت. از این رو، رسیدن به دوره بزرگسالی، مستلزم کسب توانایی صحبت کردن بود که عمده مردم هم این توانایی را تا هفت سالگی کسب میکردند.
در قرن شانزدهم، این نظام به واسطه تغییر فضای ارتباطی بشر که خود، محصول اختراع صنعت چاپ بود، با تغییرهای اساسیروبهرو شد. پس از ورود صنعت چاپ به عرصه حیات بشری، کسب مرحله بزرگسالی مستلزم باسواد شدن بود. از سوی دیگر، اصلاً بشر از نظر زیستی هم به گونهای خلق شده است که بتواند صحبت کند، نه اینکه حتما بتواند باسواد شود. سوادآموزی، خود، نیازمند گسترش مدارس جدید بود و برای نخستین بار در طول قرنهای گذشته، بخش خاصی از جمعیت از بقیه مردم جدا شدند و به فضاهایی خاص که آن را «مدرسه» مینامیم، فرستاده شدند تا با سواد شوند.
پس از مدتی، عبارت «بچه مدرسهای»، مترادف گروه سنی خاصی شد که این گروه به مفهوم «کودکی» دامن زد و این مفهوم، دربرگیرنده مرحلهای خاص از حیات بشری بود که به عنوان پلی بین طفولیّت و بزرگسالینقش ایفا میکرد. ما در غرب، بیش از 350 سال به گسترش و تثبیت مفهوم سه مرحلهای حیات یعنی طفولیت، کودکی و بزرگسالی، اهتمام ورزیدهایم و هم اکنون نیز در فضای ارتباطیمان با پدیدهای جدید روبرو شدهایمکه آن را «تلویزیون» میخوانیم؛ پدیدهای که به صورتی فزاینده و به شیوههای مختلفی، مفهوم کودکی را در معرض زوال قرار داده است.
یکی از این شیوهها آن است که این پدیده، محتوای دنیایبزرگسالان را بدون استفاده از هرگونه نظام رمزگونه خاصی ـ آن گونه که در مورد متون
مکتوب شاهد بودهایم ـ به کودکان عرضه میکند. پیشتر بزرگسالان اسرار زندگی خود را ـ همچون اسرار اجتماعی، سیاسی و جنسی که برای کودکان خود نامناسب تلقی میکردند ـ با استفاده از نظامهای رمزگونه مکتوب، از دسترس آنها دور نگه میداشتند. هم اینک، تلویزیون همه این اسرار را به طور همزمان و در کمترین زمان ممکن، به هر فردی و با هر فرهنگی منتقل میکند. در چنین فضایی، جامعهپذیری کودک بدون هیچگونه کنترل و نظارتی صورت میپذیرد. به تدریج، همه آن دورانی که ما آن را کودکی مینامیم، در چنین روندی رو به زوال میرود و تمایز و تفاوت خود را نسبت به دیگر دوران حیات بشری از دست میدهد.
برای مثال، تا چندی پیش، الکلیسم صرفا یکی از معضلهای گروه بزرگسالان به شمار میآمد و هیچ کودکینبود که به این پدیده دچار باشد. امروزه آمارها بیانگر رواج آن در بین نوجوانان است و این مسئله، در مورد بیماریهای جنسی و اصلاً خود فعالیتهای جنسی نیز نمایان است. یقینا همه ما به گونهای نسبت به این گونه جرایم آگاهیم.
آقای پستمن! این مطلب، برای من به عنوان یک مربی، جالب و البته تأملبرانگیز است، ولی به عنوان یک پدر، مرا سخت به وحشت انداخت. شما بر این عقیدهاید که هیچ راهحل فوری برای این معضل وجود ندارد و آن گونه که از صحبتهای شما بر میآید، آیا این موضوع تا این اندازه، ناامیدکننده است؟
برای والدینی که نسبت به چنین رخدادی آگاهی دارند و از وقت و امکانات مالی لازم برخوردار باشند و به روند انطباق فرزندانشان با جامعه یاری برسانند، هنوز هم امکان فراهم آوردن و گذراندن چنین دورهای وجود دارد. این امر مهم به توجه واقعا زیاد والدین نیاز دارد؛ چون ابزار و وسایل مختلفی به ویژه رسانههای گروهی و در رأس آن، تلویزیون در این امر
دخالت میکنند. البته به نظر من، در امریکا روند جامعهپذیری فرزندان به دست رسانهها رقم میخورد.
به هر حال، آن چه ضروری مینماید، آن است که والدین میزان ساعتهای تماشای تلویزیون کودکان و نوع برنامههای مناسب با آنها را خودشان تعیین و تنظیم کنند و تا جایی که امکان دارد، درباره آن چه این رسانه در معرض آنها قرار میدهد، با فرزندانشان صحبت کنند. در صورتی که والدین به آن چه در حال اتفاق افتادن است، توجه لازم داشته باشند، بر این باورم که امکان فراهم آوردن این دوره؛ یعنی دوره کودکی برای فرزندانشان، میسر است. حال اگر به قدری، خود را گرفتار مسایل کاری کنند و شرایط حاکم بر زندگی به هر دلیلی، اجازه چنین رویکردی را به آنها ندهد، یقینا شبکههای تلویزیونی، بازیگران، هنرپیشهها، شخصیتهای کارتونی، تبلیغات و دیگر برنامههای تلویزیونی، عهدهدار این نقش میشوند.
افراد زیادی وجود دارند که معتقدند این مشکل با حذف تلویزیون قابل رفع است. آیا شما با این شیوه موافق هستید؟
فکر نمیکنم امکان و زمینه چنین مسئلهای مهیا باشد. از این رو، حقیقتا به چنین راه حلی فکر نمیکنم. به عنوان یکی از منتقدان این عرصه، برآنم تا توجه خود را به مسایل ممکن و عملی معطوف کنم. بنابراین، تصور میکنم دستکم در برخی کشورها میتوان به گونهای از تأثیر شدید و بیامان رسانهها به ویژه تلویزیون کاست. برای مثال، در دانمارک، اولین شبکه تلویزیونی که محدودیتهایی در امر تبلیغات وضع کرده، تأسیس شده است. این شبکه از تبلیغ سیگار، مشروب، آبجو، داروها، تبلیغ بانکها و سازمانهای سیاسی و هر آنچه هدف خود را جوانان قرار داده است،
خودداری میکند. به علاوه اینکه اصلاً دانمارکیها اعتقاد ندارند که تلویزیون همه بیست و چهار ساعت شبانهروز را به پخش برنامه بگذراند.
البته در ایالات متحدهامریکا، توسل به چنین محدودیتهایی دیگر امکانپذیر نیست؛ چون اصلاً مردم این کشور تحمل آن را ندارند. به علاوه، ایدئولوژی دولتهای حاکم و دولتهای پیشین چیزینیست جز آن چه من آن را «افراطگرایی بازار آزاد» مینامم. طبیعتا در چنین شرایطی، احتمال نوعی سیاستگذاری اجتماعی که هدف آن، محدود کردن رشد رسانهها باشد، وجود ندارد.
با وجود این، در کشورهای اروپای غربی شاهد طرح پرسشهای جدی درباره مسایلی همچون آموزش، سیاست اجتماعی، عملکرد سیاسی و تأثیر تلویزیون بر حیات فرهنگی هستیم. از آن جا که هنوز در اروپا مردمیهستند که به صورت جدّی به این مسایل علاقهمند باشند، تلاش کردهام وقت قابل توجهی را در این کشورها سپری کنم. در امریکا، خواه دیگر چنین مسایلی معنا داشته باشد یا نداشته باشد، چندان به آنها توجهی ندارم.
گهگاه، مردم مرا ضدتکنولوژی(Luddite) مینامند و این گونه تصور میکنند که من بر آنم تا نظام ماشین را برهم بزنم، ولی قاطعانه، میگویم این گونه نیست که آنها تصور میکنند. من خواهان حضور نوعی سازوکار اجتماعیهستم که خود مردم نوعی نظارت و کنترل بر تکنولوژی داشته باشند. با وجود این، آن چه بیش از پیش شاهدم، آن است که در قبال چنین جریانی، مردم به تأثیر تکنولوژی بر فرهنگ و تغییراتی که بر نیازها و بسترهای فرهنگیشان دارد، اصلاً توجهی نمیکنند. بنابراین، آن چه ضرورت دارد، نه بر هم ریختن و متلاشی ساختن نظام ماشینی، بلکه افزایش ـ هر چند اندک ـ توجه مردم به مقوله تکنولوژی است. بشر
امروز صرفا کورکورانه و بیباکانه به پیش میرود و تنها این پرسش را طرح میکند که این تکنولوژی جدید چه کاری انجام میدهد؟ پرسش فراموش شده اصلی آن است که اصلاً این تکنولوژی جدید چه آسیبهاییخواهد داشت.
شما در کتاب خود به برنامهها و نمایشهای تلویزیونی مشخصی انتقادهاییکردهاید. حال لطفا به این پرسش پاسخ دهید که آیا فرزندان خود شما این برنامهها را میبینند؟
هرگز در منزل ما همواره کتابهای زیادی وجود داشته است و دارد. خانه ما پر از کتابهایی است که یقینا نقش موثری در رشد فرزندانم داشته است و بر این باورم که در چنین محیطی است که میتوان نگرش و مفهوم دوره کودکی را به صورت مناسبی شکل داد. از آن جا که در محیط منزل ما نوعی مخالفت علیه تلویزیون وجود دارد، تفاوت چندانی در قبال تماشای این گونه برنامهها وجود ندارد. من معتقدم برای والدین، خلق فضایی با هدف مقابله با محیطی که رسانهها در آن چیره شدهاند، هنوز هم وجود دارد.
آیا این امکان وجود دارد که متفکران بزرگ آینده تنها طبقهای باشند که خود را از آثار و پیآمدهای رسانهها به ویژه تلویزیون در امان نگاه داشته باشند و دیگران صرفا به پیروان منفعل آنها تبدیل خواهند شد؟
اگر چه چنین مسئلهای وحشتآور خواهد بود، ولی در پنجاه سال آینده، باسوادهایی که در دوران کودکی به سوادآموزی روی آوردهاند و توانایی خواندن و نوشتن را کسب میکنند، احتمالاً بخشی از جمعیت نخبگان جامعه را شکل میدهند. به هر حال، پنجاه سال آینده، واقعا فضایی مبهم و اندوهبار خواهد بود که مقوله «سواد» جایگاهی در فرهنگ ما نخواهد داشت.
شما بدین نکته اشاره کردهاید که زوال زبان، در شکل گفتار یا نوشتار، به کاهش تفکر و افزایش چیزی که آن را «حماقت» یا «کودنی» میخوانید خواهد انجامید. آیا رسانههای جدید به ویژه تلویزیون را میتوان مقصر اصلی برشمرد؟
شکی نیست که رسانههای تصویری همچون تلویزیون، فیلمها، تبلیغات، عکسها و تصویرها و... از قدرت واژگانی بشر کاسته و خود را به بخش اجتنابناپذیر فرهنگ بشر تبدیل کردهاند. در چنین شرایطی، دیگر راه گریزی برای ما باقی نمانده است. چنین روندی یقینا با زوال استدلال، تفکر انتقادی، تحلیلی، مستقل و خالی از تعصب همراه خواهد شد. حال به میزانی که واژگان به حاشیه فرهنگ رانده شوند و تصویرها در مرکز به جایگزین آنها تبدیل شوند، شاهد زوال طبیعی آن چیزی خواهیم بود که آن را هوش، ذکاوت و تفکر عقلانی میخوانیم.
نکته دیگری که شما در آثارتان بدان اشاره کردهاید، آن است که ما باید به جای آنکه در فرزندانمان نوعی ایمان و باور نسبت به گفتههایشان به وجود آوریم، یعنی آنگونه که نظام آموزشی موجود عمل میکند، باید آنها را چنان آموزش دهیم که به گفتههای خود با ناباوری برخورد کنند. به نظر میرسد این موضوع میتواند به معنای تغییر بنیادین در برنامههای درسی و فعالیت مدارس تلقی شود. در این باره کمی توضیح دهید؟
بله، من این نظریه را ابتدا، سالهای پیش در کتاب خود با عنوان آموزش به مثابه فعالیتی مخرّبو دوباره هفت سال بعد در کتابی دیگر با عنوان آموزش به مثابه فعالیتی محتاطانه مطرح کردم. معتقدم مهمترین وظیفه ما در قبال دانشآموزان، کمک به آنها برای گسترش نوعی حس استقلال و بیطرفی و افزایش مهارت تحلیل در آنها است تا با اتکای آن بتوانند به فرهنگ خود با
هوشمندی، آرامش و شجاعت بنگرند. از این رو، بر این اعتقادم که باید در برنامه درسی مدارس خود شاهد تجدیدنظر و بازنگری جدی شویم. البته این سخن بدان معنا نیست که آموزگاران ما باید به افراد ناراضی و نافرمان تبدیل شوند، بلکه باید راهی بیابیم تا فکر کردن را به دانشآموزانمان خود بیاموزیم. (1)
1) www.durord.icaap.org، سیاحت غرب، شماره 10.
ماری وین (1)
چکیده
معمولاً روانشناسان و محققان علوم اجتماعی به وجود خشونت را در برنامههای تلویزیونی و رفتار پرخاشگرانه کودکان توجه میکنند که در جای خود اهمیت دارد؛ با این حال، تحقیقات نشان میدهد که مشاهده تلویزیون سبب میشود کودکان اوقات بازی خود را از دست بدهند و همین بازی نکردن، پیآمدهای سنگینی علاوه بر پرخاشگری، برای آنها به ارمغان میآورد که از جمله میتوان به افسردگی، ایجاد اختلال در شیوه برقراری ارتباط با دیگران و لذت نبردن از زندگی اشاره کرد.
اکنون ضرورت دارد تیمی از دانشمندان اجتماعی به این مسئله بپردازند که دیدن تلویزیون، کودکان را از بازی کردن باز میدارد؛ چون بازی، بیشتر اوقات دوران کودکی را به خود اختصاص میدهد. هرگونه فعالیتی که ساعتهای زیادی از اوقات کودکان را پر کند، در واقع، بیشتر به زمان بازی آنها هجوم برده است.
در حقیقت، همه فعالیتهای معمولی کودکان قبل از دوره دبستان در ساعتهای بیداری (به استثنای دیدن تلویزیون)، در شمار«بازی» قرار
1) Marie winn،نویسنده امریکایی که بیش از 13 جلد کتاب درباره تأثیرات تلویزیون بر کودک، اثر جامعه مدرن بر روند طبیعی رشد کودک و... نگاشته است.
میگیرند. زمانی که یک کودک سه ساله به همراه کودکی دیگر با آجر یک قلعه میسازد، این فعالیت به آسانی به عنوان «بازی» تعریف میشود. زمانینیز که کودکی همه کتابها را از گنجه خارج میکند یا مثل بزرگترها وانمود میکند که دارد اتاق را جارو میکند یا تلفن را برمیدارد و ادای مکالمه را درمیآورد یا همه جای دیوار را خطخطی میکند یا با یک خرس عروسکی در زیر تختخواب پنهان میشود؛ باز هم این کودک دارد بازی میکند.
آشکار است که یک کودک دو، سه یا چهار ساله که دو، سه یا چهار ساعت را بهطور روزانه تلویزیون نگاه میکند، اوقات کمتری را در مقایسه با کودکانی که اصلاً تلویزیون نمیبینند، صرف بازی کردن میکند.نه تنها این تلویزیون دیدن، از زمان بازی کردن میکاهد، بلکه شواهدی وجود دارد که نشان میدهد تماشای تلویزیون بر طبیعت بازی کودکان هم تأثیر میگذارد، به ویژه بازیهایی که داخل اتاق منزل یا در مدرسه انجام میشوند.
طبیعت «سرگرم کننده» بازی کودکان، سبب میشود اهمیت خود بازی پنهان نگه داشته شود. بازی، جدای از اینکه یک سرگرمی صرف است یا اوقات را لذتبخش میکند، متضمن انواع مهمی از رفتارهایی است که کارویژه آنها، کمک به جنبههای بااهمیت پیشرفت اجتماعی، احساسی و هوشی کودک است. در حقیقت، ظهور گسترده بازی در سراسر قلمرو حیوانات و پیچیدهتر شدن بازی در انسانها این ایده را تأیید میکند که بازی باید دارای برخی ارزشهای ماندگار برای همه گونههاییباشد که انجام میدهند برای کشف اینکه ارزشهای موردنظر چیستند، شناخت اشکال مختلف بازی که کودکان عموما انجام میدهند، از مراحل نخستین که هنوز کودک جذب دستگاه
تلویزیون نشده است، تا اشکال پیشرفته آن که ممکن است تصویرهای تلویزیونی به نمایش بگذارند، مفید است.
به علاوه، فراهم کردن شناخت اولیه برای کودکان، از طریق بازیها و تجربههایی که از سر میگذراندند، این امکان را برای آنها فراهم میکند که به مهارتهای بدنی مهمتری در روند رشد خود دست بزنند. برای مثال، کودک برای گرفتن یک اسباببازی، هماهنگی میان چشم و دست خود را توسعه میبخشد. همان توانایی که اهمیت پایداری دارد.
نوزادان نه تنها از طریق لمس کردن، چشیدن یا بوییدن، دست به کشف میزنند، بلکه از نظر زبانی نیز کلمات نامفهوم ادا میکنند و صداهای مختلفی درمیآورند. کودکی که کلمات نامفهوم ادا میکند، آشکارا دارد مهارتهای لفظی را تمرین میکند و صدا را به شیوه معناداری ایجاد میکند؛ به گونهای که این کار، نفع آشکاری را هم در نتیجه و هم در روند انجام آن، برای وی دارد. این تجربههای لفظی، در مراحل بعدی به عنوان مقدمه فراگیری زبان، اهمیت دارند.
شکل دیگر بازی، متضمن تقلید است. کودک حتی قبل از فرا رسیدن نخستین سال تولدش، حرکتها و ژستهای مشخص بزرگسالان را در بازیاش تقلید میکند (والدین دستانشان را به هم میزنند و کودک هم کف میزند). این بازیهای تقلیدی، اولین فرصتها را برای ایجاد ارتباط دوجانبه حقیقی، حتی قبل از آنکه سخن گفتن را بیاموزد، فراهم میکند. کودکان از این طریق، پیشرفت خود را آغاز میکنند و از یک وضعیت دریافت کلی، به یک وضعیت رابطهای پا میگذارند که در آن حالت، قادرند این دریافت را جداگانه از خود یا هرچیز دیگر داشته باشند. بازی تقلیدی همچنین شامل مرحله مهم دیگر فراگیری زبان میشود؛ مرحلهای که در آن،
کودکان از حالت ایجاد صداهای تصادفی به حالت تقلید تعمدی و سنجیده صداهاییوارد میشوند که افراد اطرافشان ایجاد میکنند.
در نهایت، بازی کودکانه، زندگی باقیمانده وی را رنگ میزند و این تأثیر حتی پس از گذشت سالها و فاصله گرفتن از دوران کودکی ادامه دارد. همانگونه که ادوارد نوربک، انسانشناس، مینویسد: «هدف بنیادین و اولیه بازی، اهمیت بیشتری برای هر فرد دارد. انگیزه بازی کردن کودکان، ابتدا به خاطر لذت بردن از زندگی است. این برجستگی عمده هر گونه بازی است؛ زیرا بدون لذتمند کردن زندگی، سالهای طولانیبزرگسالی میتواند ملالآور و خستهکننده باشد».
روش پسندیده کشف آثار مشاهده تلویزیون بر بازی کودکان کم سن و سال، مقایسه رفتار تعداد زیادی از کودکان که به دقت از میان مشاهدهکنندگان تلویزیونی انتخاب شدهاند، با گروه همسالان آنها است که تلویزیون نمیبینند. چنین آزمونی امروزه به یک دلیل ساده صورت نمیگیرد: در عمل همه کودکان، ساعتهای زیادی، تلویزیون تماشا میکنند.
با وجود این، چنین آزمایش تطبیقی از کودکانی که تلویزیون میبینند و آنهایی که تلویزیون مشاهده نمیکنند، یکبار صورت گرفت، ولی به نتیجه آن توجه نشد. شاید به دلیل اینکه این آزمون، تعمدی طراحی نشده بود و چنان صورت گرفت که شاید آن را بیشتر بتوان یک آزمون طبیعی نامید. این آزمون در کودکستانها، آمادگیها و کلاسهای ابتداییامریکا در سالهای ابتدای ورود تلویزیون به عنوان یک رسانه جمعی اتفاق افتاد.
کلاسهای ابتدایی مثل آزمایشگاههای طبیعی هستند و بازی کودکان در کلاسها، یک آزمون طبیعی. معلمانی که چند سالی سابقه آموزشی دارند،
میتوانند الگوهایی از رفتار را در میان دانشآموزان جوان درک کنند که شاید برای والدین یا حرفهایها که با کودکان به صورت منفرد و نه گروهی سر و کار دارند، آشکار نباشد. در این آزمایشگاههای «طبیعی» بود که معلمان برای نخستین بار شاهد تغییراتی در الگوهای بازی کودکان بودند و دیدند تقریبا در طول یک دهه، این الگوها از کودکانی که تلویزیون مشاهده نکردند، تا کودکانی که تلویزیون میبینند، تغییر شکل پیدا کرده است.
در اوایل دهه 1970 که نخستین گفتوگوها درباره این کتاب شایع میشد، معلمانی که شکاف میان نسل قبل از تلویزیون و نسل تلویزیون را پل میزدند، در سراسر کشور (امریکا) همچنان به درس دادن مشغول بودند. همه این معلمان کهنهکار، بیش از دو دهه به تدریس مشغول بودند (و همه آنها اکنون دوره بازنشستگی را میگذرانند). این معلمان به عنوان یک گروه بینظیر، شاهد یکی از بزرگترین تغییرات تکنولوژیکی در جامعه ما بودند. مشاهدات مقایسهای هوشمندانه آنها در مورد این دو جمعیت کودکان - کودکانی که قبل از ورود تلویزیون به خانه، وارد کلاس درس آنها شدند و کودکانی که اوقات قابل توجهی از دوران کودکی خود را به مشاهده تلویزیون مشغول بودند و سپس به کلاس درس آنها آمدند - به ویژه برای امروز، باارزش است. مدیر یک مدرسه ابتدایی خصوصی در نیویورک و معلم سابق کودکستان، با بیش از 30 سال تجربه آموزشی گزارش میدهد:
«کودکان به شیوه سابق بازی نمیکنند. منظور من به ویژه بازیهای خارج از خانه نیست. این نوع بازیهای آنها همچنان به قوت خود باقی است. آنها هنوز از موانع بالا میروند، میدوند و از دوچرخه و چهارچرخه استفاده میکنند. بازیهای درون خانهای تغییر کرده است. شما در بین این کودکان، به بازیهایی مهیّج همچون گذشته برخورد نمیکنید. کودکان، سنین خیلی
پایین، بیشتر علاقهمندند که بنشینند و با موضوعهای به اصطلاح آموزشی سرگرم شوند. به نظر میرسد آنها تصورهای زیادی هم در مورد بیانهای شفاهی و هم درباره شیوههای بازی کردن یا در مورد چیزهایی که میسازند، ندارند».
یک معلم دیگر، با تجربه 35 سال در آمادگیها متذکر میشود: «یک نوع انفعال بیشتر در بازیهای آنها (گروه تلویزیون دیده) وجود دارد. آنها به برخی چیزها علاقهمند میشوند، ولی زمانی که معنیاش این باشد که آنها خودشان باید به آن چیزها مشغول شوند، علاقهمندی خود را از دست میدهند».
یک معلم در «دنور» با 29 سال تجربه آموزشی میگوید: «حرکتی از فعال بودن از کودکان باانگیزه، که خیلی مشتاق بودند تا دستان یکدیگر را بگیرند و بازی کنند، به سوی احتیاط بیشتر و به سمت کودکان منفعل و دارای رفتارهایی که بیشتر مایلند سرگرم شوند یا دستور بگیرند، وجود داشته است. آنها نمیخواهند که خود پیش بروند و خودشان دست به اکتشاف بزنند».
یک معلم دیگر مدرسه ابتدایی که به روزهای قبل از تلویزیون تعلق دارد، میگوید: «کودکان انتظار دارند که در مدرسه سرگرم شوند و زمانی که در مدرسه سرگرمی وجود دارد، کار مدیریت آسان است. اما رفتار آنها چنین است: آیا این سرگرمی، لذتبخش و مفرح خواهد بود یا خسته کننده است؟ اگر ملالآور باشد، احساسشان این است که خوب، فقط باید کانال را عوض کرد. در مدرسه این مورد تا حدودی مشکل است؛ زیرا شما همیشه نمیتوانید کانال را عوض کنید».
بازی برای بسیاری از اکتسابهای خیلی مهم کودکان، یک انتقالدهنده است و وسیلهای است که کودکان به وسیله آن میتوانند تمرین کنند و رفتارهایی را که برای موفقیتشان به عنوان یک موجود اجتماعی ضروری هستند، تقویت
کنند. پیآمد از دست رفتن وقت برای بازی کودکان امروزی، چه خواهد بود؟
از زمانی که تلویزیون به یک رسانه عمومیتبدیل شد، بیشتر توجهها به رابطه بین خشونت در تلویزیون و پرخاش کودکان اختصاص یافت. آیا کاهش قابل توجه اوقات بازی کودکان، نه خشونتهای موجود در برنامههایی که کودکان میبینند، به افزایش رفتار پرخاشجویانه کودکان کمک نکرده است؛ رفتاری که شاید از طریق بازی کردن تسکین داده میشد و به یک رفتار اجتماعیتبدیل میگردید؟ در مورد کودکانی که دوران کودکیشان را به جای بازی کردن، با مشاهده تلویزیون سرمیکنند، چه باید گفت؟ (1)
1) فصلی از کتابThe Plug Indrug، سیاحت غرب، شماره 38.
نیکلاس کار (1)
چکیده
گسترش استفاده از اینترنت به ویژه در جهان غرب، مباحث مختلفی را درباره آثار منفی این فنآوری پیوسته در حال تکامل، بین صاحبنظران و کارشناسان علوم مختلف برانگیخته است. بخشی از این مباحث، به دنبال بحثهای مبتنی بر مغایر بودن ذات فنآوری با حیات انسان و آثار ویرانگر آن بر زندگی انسان در افزون بر یک قرن گذشته مطرح میشوند. برخی دیگر از این مطالب، همچون مقاله زیر، به طور مستقل به تأثیر زیانبار اینترنت بر وجوه مختلف زندگی انسان میپردازند. آنچنان که در این مقاله میخوانیم، استفاده روزافزون از اینترنت، توانایی اندیشهورزی ژرف و دریافت اطلاعات همراه با تأمل و تعمق را از انسان سلب و توجه او را پاره پاره میکند. اینترنت، امکان برقراری ارتباط بین اطلاعاتی را که روی صفحه نمایشگر مشاهده میکنیم، با حافظه کوتاه مدت و درازمدت ما را مختل کرده است. در نتیجه تمام این عوارض، دامنه یادگیری به صورت قابل ملاحظهای کوتاه میشود. اینترنت، سرعت دریافت دادهها را جایگزین هضم همراه با تأمل و تفکر آنها میکند.
فیلسوف رومی،سنکا، دو هزار سال پیش به بهترین وجهی این موضوع را بیان کرده است که «همه جا بودن، به معنای هیچ جا بودن است». امروزه اینترنت دسترسی سهل و راحت به میزان بیسابقهای از اطلاعات را در اختیار
1) Nicholas Caar، نویسنده است و آخرین کتابش «فضاهای توخالی: بلایی که اینترنت بر سر مغزهایمان میآورد» نام دارد.
ما میگذارد. حجم در حال افزایش از شواهد علمی، حاکی از آن هستند که اینترنت با انحراف حواس و گسیختنهای مداوم رشته تفکر ما، در حال تبدیل کردن ما به اندیشه ورزانی پاره پاره و سطحی است.
تصویری که از دل این تحقیقات در حال ظهور است، دست کم از منظر کسانی که برای عمق اندیشه انسانی، بیشتر از شتاب آن ارزش قائل هستند، نشاندهنده وجود مشکلی ژرف است. مطالعات نشان میدهند کسانی که متنهایی دیجیتالی را میخوانند که با پیوندها تزیین شدهاند، نسبت به کسانی که متنها را به شکل سنتی آن میخوانند، کمتر آن متنها را درک میکنند. کسانی که محصولات چندرسانهای شلوغ را تماشا میکنند، نسبت به کسانی که اطلاعات را به شیوهای آرامبخشتر و متمرکزتر دریافت میکنند، کمتر آن محصولاتها را به یاد میآورند. کسانی که پیدرپی به وسیله ایمیلها، هشدارها و دیگر پیامها، حواسشان پرت میشود، کمتر از کسانی که قادر به تمرکز کردن هستند، مطالب را درک میکنند. کسانی که بسیاری از وظایف را سردستی انجام میدهند واز این شاخه به آن شاخه میپرند، کمتر از کسانی که در یک زمان، یک کار خاص را انجام میدهند، خلاّق هستند و بازدهی دارند.
وجه مشترک این ناتواناییها، چند پاره شدن «توجه» است. غنای اندیشهها، خاطرات و حتی شخصیتهای ما، به توانایی ما برای تمرکز کردن بر ذهن و حفظ تمرکز بستگی دارد. عصبشناس برنده جایزه نوبل،اریک کاندل مینویسد:«تنها زمانی که ما توجه و تمرکز ژرفی به یک قطعه جدید از اطلاعات میکنیم، قادر به موازی کردن آن «به طور معنادار و نظاممند با دانشی هستیم که از قبل به خوبی در حافظه خود تثبیت کردهایم». این موازی کردنها، برای احاطه بر مفاهیم پیچیده، ضروری هستند».
زمانی که حواس ما پیدرپی منحرف و گسیخته میشود، آنچنان که وقتی در فضای آن لاین هستیم، اتفاق میافتد، مغزمان قادر به برقرار کردن تماسهای عصبی قدرتمند و گستردهای نمیشود که به اندیشهورزی ما عمق و تمایز میبخشند. ما صرفاً به واحد پردازش علائمی تبدیل میشویم که به سرعت، تکههای پراکنده اطلاعات را به حافظه کوتاه مدت خود وارد و از آن خارج میکنیم.
در نشریه «علوم»، یک روانشناس تکاملی برجسته، دهها مطالعه انجام شده در مورد چگونگی اثرگذاری رسانههای مختلف بر تواناییهای شناختی ما را بررسی کرده بود. بعضی از این مطالعات حاکی از آن بودند که وظایف رایانهای خاصی مثل انجام بازیهای ویدئویی میتوانند «مهارتهای سواد بصری» را تقویت کنند و میزان سرعت توانایی تمرکز افراد بین نشانهها و دیگر تصویرهای به نمایش درآمده روی صفحه نمایشگر را افزایش دهند. برخی مطالعات دیگر نشان دادند که این چرخشهای سریع در تمرکز، حتی اگر ماهرانه انجام شوند، سبب میشود اندیشهورزی دقت کمتری داشته باشد و «بیشتر، حالت خودکار» به خود بگیرد.مثلاً در آزمایشی که در دانشگاه کورنل انجام شد، نیمی از دانشجویان یک کلاس اجازه یافتند در طول درس از لپتاپهای متصل به اینترنت استفاده کنند، در حالی که نیمه دیگر دانشجویان باید رایانههایشان را خاموش نگه میداشتند. در آزمایشی که بعد از کلاس درمورد دریافتهای آنها از محتویات درس گرفته شد، مشخص شد، کسانی که در وب پرسه زده بودند، عملکرد بسیار بدتری داشتند. با توجه به اینکه اصلاً تعجبی ندارد که وبگردی حواس دانشجویان را پرت کرده باشد، باید یافتههای این مطالعه را به مسئولان مدارس یادآوری کرد که در حال متصل کردن کلاسهایشان به اینترنت، به امید بهبود وضعیت یادگیری دانشآموزان هستند.
آقایگرینفیلدنتیجهگیری کرده است که «هر واسطهای، برخی مهارتهای شناختی را به بهای از دست رفتن برخی مهارتهای دیگر، تقویت میکند.» او میگوید:«استفاده فزاینده ما از رسانههای مبتنی بر صفحه نمایشگر، هوش بصری ـ فضایی را تقویت کرده است که میتواند توانایی انجام کارهایی را که در آنها ردگیری تعداد زیادی از علایم محرک نقش دارند، مثل کنترل ترافیک هوایی بهبود بخشد. این امر با بروز یک «ضعف جدید در روندهای شناختی مدارج عالیتر»، از جمله «واژگان انتزاعی، کار مکانیکی، واکنش و «حل مسئله استقرایی» همراه است».
اگر این آثار نامطلوب به محض اینکه رایانهها و لپ تاپهایمان را خاموش میکردیم، به کناری میرفتند، موضوع دیگری در میان بود، ولی اصلاً چنین نیست. دانشمندان کشف کردهاند که ساختار سلولی مغز انسان، خود را با ابزاری که ما از آنها استفاده میکنیم، سریعاً سازگار میکند، از جمله ابزارهایی که برای یافتن، ذخیره کردن و به اشتراک گذاشتن اطلاعات به کار میروند. با تغییر عادات مغزمان، هر فنآوری جدیدی، معابر عصبی خاصی را تقویت و معابر مشخص دیگری را تضعیف میکند. حتی وقتی که از آن فنآوری استفاده نمیکنیم، تناوب سلولی به شکلدهی روش اندیشهورزی ما ادامه میدهد.
عصبشناس برجسته،مایکل مرزنیک معتقد است که مغز ما بر اثر استفاده روزافزون از وب و رسانههای مربوطه، «به شدت باز قالبگیری شدهاند.» در دهه 1970 و 1980 آقای مرزنیک (1)یک رشته آزمایشهای معروف را روی مغزهای نخستیها انجام داد که نشان دادند مدارهای عصبی با چه وسعت و
1) استاد ممتاز دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو
سرعتی در واکنش به تجربهها تغییر میکنند. مثلاً زمانی که آقای مرزنیک عصبهای دست یک میمون را دستکاری و از نو مرتب کرد، سلولهای عصبی کورتکس حسگر حیوان، به سرعت خودشان را شناسایی کردند و «نقشه ذهنی» جدیدی را از دست حیوان خلق کردند. در گفتوگویی که آقای مرزنیک در سال گذشته انجام داد، گفت که او عمیقاً نگران پیآمدهای شناختی پرت شدنهای دایمی حواس و گسیختگیهایی است که اینترنت، ما را با آنها بمباران میکند. به گفته وی، تأثیر درازمدت این امر روی کیفیت حیات فکری ما میتواند «مرگبار» باشد.
به نظر میرسد آنچه ما در حال قربانی کردن آن به پای وبگردیها و جستوجوهای اینترنتی مداوم خود هستیم، توانایی ما برای تغییر کردن در حالتهای آرامتر و همراه با توجه و تفکر است. اینترنت هرگز ما را به کند کردن اندیشهورزی تشویق نمیکند، بلکه همیشه ما را در حالت جابهجایی ذهنی نگه میدارد.
این وضعیت مصیبتبار را در مقایسه با آثار شناختی اینترنت بر کسانی که از یک فنآوری اطلاعاتی اولیهتر یعنی کتاب و مکتوب چاپی استفاده میکنند، روشنتر میتوان مشاهده کرد. در حالی که اینترنت توجه ما را چند پاره میکند، کتاب، آن را متمرکز میکند. برخلاف صفحه نمایشگر، صفحات کتاب تأمل و تعمق را تشویق میکنند.
خواندن یک توالی طولانی از صفحات چاپی به ما کمک میکند تا نوع نادری از انضباط ذهنی در ما ایجاد شود. هرچند یکی از مشخصات ذاتی ذهن انسان، پرت شدن حواس است. رغبت ما به آگاه بودن از آنچه پیرامونمان جریان دارد، در منتهای حدّ خود است. چرخشهای سریع و واکنشی تمرکز ما، زمانی برای بقای ما مهارتی حیاتی بوده است. این مهارت،
امکان غافلگیری ما به وسیله یک شکارچی را کاهش میداد و این توانایی را به ما میبخشید تا بر یک منبع غذایی نزدیک به خود نظارت داشته باشیم.
خواندن یک کتاب، به معنای به کار بستن یک روند غیرطبیعی تفکر است. این کار ما را ملزم میکند تا خودمان را در وضعیتی قرار دهیم که تی اس الیوت در شعر«چهار سو»ی خود، آن را«نقطه ساکن جهان در چرخش» مینامد. ما باید پیوندهایی عصبیرا ایجاد یا تقویت کنیم که برای مقابله ما با انحراف حواس غریزیمان مورد نیاز هستند. به این ترتیب، کنترل بیشتری بر توجه و مغز خودمان پیدا میکنیم.
به دلیل همین کنترل و انضباط ذهنی، هماکنون با صرف زمانی بیشتر برای نگاه کلی و مرور اجمالی اطلاعات آن لاین، آنها را در معرض خطر از دست دادن قرار دادهایم. اگر مرور کند کلمات در ساحت صفحات چاپی، میل به غرق شدن در سیلی از انگیزشهای ذهنی را در ما برمیانگیزد، اینترنت این میل را سرکوب میکند. اینترنت، ما را به حالت اولیه و حیوانی حواسپرتیمان باز میگرداند و انحرافات حواس مکرری را در ما ایجاد میکند؛ انحراف حواسی بسیار بیشتر از آنچه نیاکانمان مجبور به مقابله با آن بودند. (1)
1) http://Online .wsj.com.، سیاحت غرب، شماره 85
ماری وین (1)
چکیده
بر اساس بررسیهایی که محققان در شهرک کوچک ناتل کانادا در نیمه دوم قرن بیستم انجام دادند، مشخص شد ورود تلویزیون به این شهر، خلاقیت کودکان ساکن آنجا را کاهش داده است. البته در مورد اینکه کدام عوامل هنگام مشاهده تلویزیون وارد عمل میشوند و بر خلاقیت اثر میگذارند، باید تحقیقات بیشتری صورت گیرد.
بسیاری از روانشناسان و جامعهشناسان عقیده دارند ارتقای محتوای برنامههای تلویزیونی، به جای اینکه مشکل را حل کند، آن را پیچیدهتر میکند؛ زیرا رشد ذهنی، احساسی و اندامی کودکان به فعالیتهایی نیاز دارد که مشاهده طولانیمدت تلویزیون، دیگر وقتی را برای انجام این فعالیتها باقی نمیگذارد.
نگرانیهایی که درباره تأثیر تلویزیون بر روی کودکان وجود دارد، کم و بیش بهطور انحصاری روی مضمونهای برنامههایی متمرکز شده است که کودکان آنها را میبینند. در همین راستا، محققان آزمایشهای پیچیده و ابتکاری را طراحی کردهاند تا از طریق آنها مشخص کنند آیا مشاهده برنامههای خشونتآمیز، کودکان را پرخاشجوتر میکند یا کودکان با مشاهده بعضی برنامههای تلویزیونی، آنگونه که دانشمندان علوم اجتماعی طرح
1) Marie winn، نویسنده امریکایی که بیش از 13 جلد کتاب درباره تأثیرات تلویزیون بر کودک، اثر جامعه مدرن بر روند طبیعی رشد کودک و... نگاشته است.
میکنند، رفتار اجتماعیتری از خود بروز میدهند. همچنین مطالعاتی صورت گرفته است تا معلوم شود آیا آگهیهای تجاری تلویزیون، کودکان را حریص و مادی، بار میآورد. آنطور که برخی مطرح میکنندیا سخی و روحانی. محققان میکوشند تا مشخص کنند آیا تقلیدپذیری از تلویزیون، شیوههای اندیشیدن کودکان را تحت تأثیر قرار میدهد و سبب میشود آنها نسبت به مسائل پیشداوری کنند یا سبب آزاداندیشی یا هر چیز دیگری میشود.
در حقیقت، در زندگی کودک، به جز تلویزیون، هیچ تجربه دیگری وجود ندارد که تا این اندازه، تمام نیرویش را جذب کند و در همان حال، برای برونداد و بازده آن، مطالبه اندکی وجود دارد.
کودکان زیر پنج سال، یعنی همان گروه سنی که بیشترین آسیبپذیری را از تأثیرات محیطی دارد، بیشترین استفادهکنندگان از تلویزیون نیز هستند. بر اساس آخرین گزارش تحقیقی نیلسون، کودکان گروه سنی 2 تا 5 سال، به طور میانگین، 8/21 ساعت را در هفته به تماشای تلویزیون میپردازند، در حالی که کودکان گروه سنی 6 تا 11 سال، 3/18 ساعت به تلویزیون نگاه میکنند. دیگر بررسیها هم چیزی بیشتر از زمانهای یاد شده را برای بینندگان کمسن و سال ذکر میکنند.
نگرانیهایی که در مورد کودکان قرار گرفته در سنین مدرسه وجود دارد، بیتردید، روی تماشای زیاد تلویزیون بر موفقیتهای درسی، رشد بدنی و ذهنی، تقویت روابط اجتماعی و آماده شدن آنها به عنوان شهروندان فعال در یک نظام دموکراسی متمرکز است؛ چون ساعتهای مشاهده تلویزیون، در حقیقت،بسیار زیاد است و در دهههای گذشته هم حالت فزایندهای به خود گرفته است.
سادهانگارانه است اگر بگوییم محتوای برنامههایی که کودکان میبینند، اهمیت ندارند. آشکار است که کودکان هر آنچه را در صفحه تلویزیون میبینند، یاد میگیرند. برخی از چیزهایی که آنها یاد میگیرند، مفید و خوب هستند؛ برخی از آنها تأثیر زیادی بر کودکان ندارند و برخی هم تأثیر منفی دارند. البته درباره این مسایل بحث و جدلهای زیادی شده است،ولی به دلیل اوقات زیادی که بیشتر کودکان برای تماشای تلویزیون سپری میکنند، این پرسش پیش میآید که فراگیری این حجم از موضوعهایی که کودکان از برنامههای تلویزیونی میآموزند، برای آنها مفید است یا زیانبار؟ این فراگیری اگر با خود تماشای تلویزیون و وقتی که به آن اختصاص مییابد، مقایسه شود، در این صورت چه باید گفت؟ آیا مفید است یا زیانبار؟
برای مثال، ممکن است کودکان با تماشای برنامههای طبیعت در تلویزیون اطلاعات مفیدی را درباره زندگی حیوانات کسب کنند، ولی اگر همین ساعتهای مفید تماشای فیلمهای مستند درباره طبیعت، بر روابط کودکان و زندگی حقیقی و طبیعی آنها اثر بگذارد،چه باید گفت؟ اگر قدمزدن در یک زیستگاه جنگلی، در مقایسه با مشاهده فیلم حمله شیرها به گورخرها در دشت، کمی خستهکننده به نظر برسد، در این صورت، دیگر باید این برنامهها را جزو برنامههای بیفایده اعلام کرد.
بیشک، در زمینه تماشای تلویزیون، عوامل ادراکی بینظیری وجود دارند که بر شیوه پاسخدهی بینندگان این رسانه اثر میگذارند. ممکن است همین
عوامل ادراکی، تا حدودی، علت خواب مصنوعی بسیاری از مردم و مشکلی باشد که آنها در جدا کردن خود از این دستگاه دارند.البته بسیاری از عوارض تلویزیون، مستقیم نیستند. زمانی که کسی تلویزیون تماشا میکند، چیزی که او میبیند، اهمیت زیادیندارد، بلکه چیزهایی مهم هستند که در خلال سپری شدن اوقات در مقابل صفحه تلویزیون و به دلیل همین اتفاق (تماشای تلویزیون) برای بیننده اتفاق نمیافتند. ثابت شده است که بسیاری از مشکلات کودکان، میراث تلویزیون است.
برای مثال، غنای زبانی کودک، محصول تعداد کلماتی نیست که کودک در تماشای تلویزیون از این دستگاه میشنود، بلکه این فراگیری، بیشتر به صورت غیرمستقیم و محصول تجربههای شفاهی متفاوت وی خواهد بود. صدها یا هزاران کلمه از تلویزیون شنیده میشوند که هیچکس دیگری در گفتوشنود خود به کار نمیبرد، در این میان، پرسشهایی هستند که نه پرسیده میشوند و نه پاسخ داده میشوند. گفتوگوهایی که مورد نظر مخاطب است، رخ نمیدهند. کمابیش همه اثرهای تلویزیون بر کودکان و زندگی خانوادگی، در همین مقوله قرار میگیرند.
اوری برونفن برنرکه جامعهشناس است، این جنبه از تأثیر تلویزیون را چنین توصیف میکند: «دستگاه تلویزیون، همچون یک جادوگر پیر، طلسم خود را میپراکند؛ صحبت کردن و فعالیت را متوقف میسازد؛ تا زمانی که جادویش دوام یابد، زندگی را به حالت سکوت و سکون در میآورد. خطر اولیه صفحه تلویزیون، خیلی به رفتاری که تولید و عرضه میکند، ربط ندارد ـ هر چند آن هم خطر است ـ بلکه به رفتاری ربط پیدا میکند که تلویزیون جلوی بروز آن را گرفته است: سخن گفتنها، بازیها، شادمانی خانوادگی و بحث و جدلهایی که کودک بهوسیله آنها، بسیاری از چیزها را یاد میگیرد و
شخصیت کودک به وسیله آنها شکل میگیرد. روشن کردن دستگاه تلویزیون، میتواند روند تبدیل شدن کودک به یک انسان بالغ را خاموش کند».
محققان دانشگاهی، در پی ورود تلویزیون به جامعه، کودکان و خانوادههای بدون تلویزیون را در یک شهر کوچک در کانادا (ناتل) مطالعه قرار دادند و آنها را در وجوه مختلف، با مردم دو شهر که از نظر جمعیتی مشابه هم بودند، مقایسه کردند. در یک شهر، مردم تنها از یک کانال تلویزیونی قابل دسترس در خلال دهه گذشته استفاده میکردند و مردم شهر دیگر، شبکههای زیادی را تماشا میکردند.
یافتهها، اعجابآور بود؛ قبل از آنکه تلویزیون وارد شهر ناتل شود، از کودکان این شهر در مورد مهارتهای مختلف امتحان به عمل آمد و معلوم شد آنها به طور قابل ملاحظهای، برتر از کودکان دو شهر دیگر هستند. یک سال پس از ورود تلویزیون، از آنها دوباره امتحان به عمل آمد. نمرههای کودکان ناتل تنزل پیدا کرد و به سطح نمرههای کودکان شهرهای دیگر رسید.
محققان این کاهش و تنزل را به تماشای تلویزیون مربوط نکردند. آنها این پدیده را بیشتر این گونه توضیح دادند که تماشای تلویزیون جای تجربههای ارزشمند دیگر را گرفته است. این امر علاوه بر تأثیرهای مستقیمی است که مشاهده تلویزیون بر بینندگان میگذارد. دو سال پس از ورود تلویزیون به ناتل، مطالعاتی مشابه صورت گرفت و محققان متوجه شدند مشاهده تلویزیون روی توانایی خواندن کودکان تأثیر منفی داشته است. چطور میتوان این یافته را توضیح داد؟ «ما شک داریم که یک روند جایگزین، چنین نتیجهای داده باشد... از نگاه ما، تمرین نکردن مطالعه، مهمتر از تماشای خود تلویزیون است.» بدیهی است اوقاتی را که کودک
برای تماشای تلویزیون صرف میکند، ساعتهایی است که ممکن بود او به مطالعه بگذراند.
والدین در مورد تلویزیون و تأثیرهایش بر روی کودکانشان به شدت دل نگران شدهاند و توجه خود را قبل از هر چیز روی موضوعهای برنامههایی متمرکز میکنند؛ که کودکانشان میبینند، به جای اینکه خود تماشای تلویزیون را در نظر داشته باشند. بر اساس بررسی جامعی که به تازگی صورت گرفته است، هفت نفر از هر ده والدین، نگران محتوای چیزی هستند که کودکشان تماشا میکند، نه نگران مقدار وقتی که برای این کار میگذراند.
کودکان نیاز دارند ظرفیت خوداتکایی را ارتقا دهند تا خودشان را از وابستگی آزاد سازند،ولی تماشای تلویزیون، این وابستگی را دایمی میکند. کودکان نیاز دارند تواناییها و ضعفهای خود را کشف کنند تا زمینههای تکامل خویش را هم در کار و هم در بازی، همچون بزرگسالان بیابند. تماشای تلویزیون آنها را به سمت چنین کشفیاتی رهنمون نمیسازد. کودکان به عنوان یک موجود اجتماعی، به اکتساب مهارتهای اساسیمثل آموزش خواندن، نوشتن و بیان احساسات خود نیاز دارند. تماشای تلویزیون نمیتواند برای رشد زبانی کودک مؤثر باشد؛ زیرا تلویزیون نیاز به هیچگونه مشارکت شفاهی را از جانب کودک نمیپذیرد و وی تنها یک دریافتکننده منفعل است.
کودکان به ارتقای تواناییهای خود در عرصه خانوادگی نیاز دارند تا خودشان روزی بتوانند به والدینی موفق تبدیل شوند. دلایلی وجود دارد که نشان میدهد تلویزیون تأثیر مخربی بر زندگی خانوادگی دارد و غنا و تنوع آن را کاهش میدهد.
کودکان کم سن و سال به محرکهای ذهنی نیاز دارند و به جای اینکه کودکان تنها مشاهده کننده منفعل باشند، باید بتوانند از طریق دستکاری، لمس کردن و انجام دادن بیاموزند.
از آنجا که تلویزیون به صورت شگفتانگیزی در دسترس است و میتواند یک کودک را سرگرم کند و یا وی را از حرکت باز دارد و میتواند با فشار ناچیز و بیخطر انگشت یک کودک سه ساله روشن شود، والدین در زندگی روزمره خود بدان متکی میشوند. همانطور که زمان به پیش میرود، نقش تلویزیون عوض میشود. تلویزیون از یک منبع ساده سرگرمکننده، در زمانی که والدین نیاز دارند خودشان را از مراقبت کودک رها سازند، به تدریج، حضور قدرتمند و نفاقافکنی را در زندگی خانواده پیدا میکند. والدین قدمی را برای رها کردن خود از سلطه تلویزیون برنمیدارند. آنها دیگر نمیتوانند از عهده این کار برآیند.
بسیار زودتر از وقتی که فکرش را بکنیم، روزی میآید که کودکان بیشتر ساعتهای بیداری خود را به جای انجام دادن هر گونه فعالیت خاص دیگری، به تماشای تلویزیون خواهند گذرانید. در حقیقت، تلویزیون برای والدین، یک موادمخدر قوی است، نه به دلیل اینکه خودشان آن را مشاهده میکنند، بلکه والدین با یک فاصله و از طریق فرزندانشان که در مقابل این دستگاه در یک وضعیت سکون عجیبی قرار میگیرند، معتاد میشوند. بیشک، این اقدام والدین، به اندازه خوراندن مواد مخدر به یک فرد، وسوسهکننده است؛ زیرا از طریق آن، شما با دیگران، کاری را میکنید تا از این بابت چیزی را برای خودتان کسب کنید. (1)
1) فصلی از کتابthe plug in drug، سیاحت غرب، شماره 41.
جری ماندر (1)
چکیده
نسل تلویزیون، نسلی پرشتاب،با خلاقیت و توانایی کمتری نسبت به نسلهای گذشته و متشکل از جوانهایی است که قادر نیستند روی پاهای خود بایستند. نویسنده با این اعتقاد، در این مقاله با توصیف تأثیرهای روانی تلویزیون، به ویژه سرعت تکرار تصویرهایی که خصوصیت ذاتی این رسانه است، به مقایسه نسل تربیت شده رسانههای تصویری امروز با نسل قبل میپردازد و عوارض روانی ـ اجتماعی و سیاسی این رسانهها را تحلیل میکند.
محققان دانشگاه بینالمللی استرالیا در تحقیق مشهورشان رویاثرهای تلویزیون، پیشبینی کردهاند به همان میزان که در استرالیا، تلویزیون بیش از پیش در دسترس همگان قرار میگیرد، بر تعداد بچههای بیشفعال افزوده میشود. اینپیشبینی بسیار اخطاردهنده است؛ زیرا بسیاری از والدینی که فرزندان بیشفعال دارند، فرزندانشان را مقابل تلویزیون مینشانند، جایی که به ظاهر آنها را آرام میسازد. از قرار معلوم، نتیجه به کلی برعکس آن است که تصور میشود.
1) . Jerry Mander؛ فعال و نویسنده امریکایی، وی کتابی با موضوع چهار استدلال برای حذف تلویزیون در سال 1997 نوشته است.
بچه به آرامی جلوی تلویزیون مینشیند، افراد درون تلویزیون را میبیند که به هم مشت میزنند؛ انگیزش برایواکنش نشان دادن پیدا میکند؛ دعوا یا غریزه دعوا کردن فعال میشود، ولی از آنجا که واکنش نشان دادن به تصاویر تلویزیون، نامعقول است، احساسات خود را فرو مینشاند. همان طور که این مجادله ادامه پیدا میکند، این چرخه انگیزش و فرونشاندن نیز ادامه مییابد. هنگامی که تلویزیون خاموش میشود، این انرژی فروخورده درون او منفجر میشود و به ناآرامی و رفتار دیوانهوار منتهی میشود که ما آن را به «بیشفعالی» تعبیر میکنیم. در بیشتر موارد، تنها راه حل برای آرام کردن وی این است که او را دوباره در برابر تلویزیون روشن بنشانیم که دوباره همین چرخه آغاز شود. البته راههای دیگری نیز وجود دارد که نشان دهیم، چگونه تلویزیون سرعت زندگی افراد را افزایش میدهد.
هنگام تماشای تلویزیون، تماشاگر به درون جهانی حسی فرو میرود که بسیار سریعتر از زندگی معمولی است. برای بهتر فهمیدن این موضوع، به شما پیشنهاد میدهم که تلویزیون خود را روشن کنید و کانالی را بگیرید که آگهی بازرگانی پخش میکند. تعداد اتفاقهایی را بشمارید که در یک تصویر رخ میدهد، در حالی که در زندگی عادی رخ نمیدهد. در یک لحظه، دوربین، شما را مقابل تصویر قرار میدهد و در لحظه بعد، کنار آن، بالای آن یا در حال چرخش به دورش هستید و سپس خارج از آن محیط و در خیابان هستید. فردا شده است یا حتی دیروز؛ یک آگهی روی صفحه، همراه با رقاصها، موزیک و انیمیشن نمایش داده میشود. صدها مایل دورتر، زوجی روی تپهای قدم میزنند، ولی صدایشان را آن چنان آشکار و بلند میشنوید که انگار کنارشان هستید. کلمات روی صفحه چشمک میزنند و ناگهان دو
تصویر را هم زمان میبینید و شاید سه تصویر. به صورتی نگاه میکنید و به دستانی و سپس خارج از خانهاید. از چشماندازها به آسمان برده میشوید، به سوی انسانهایی که یک شبه ره صد ساله رفتهاند. نوجوانان به سمت شما میدوند؛ کات! هم اکنون در ساحلند؛ کات! گویندهای جایی صحبت میکند. در اروپا هستید و حالا در آسیا. جنگ شده؛ در حال تجارت هستید.... همه اینها در جریان مستقیمی از تصویرها گرد هم میآیند و توجهتان را با ادغام حقیقت، ناحقیقت و نیمه حقیقت جلب میکنند. این تغییراتِ سریع نمیتوانند در زندگی واقعیرخ دهند. اینها جادوهایی تکنیکی هستند که تنها درون تصویرهای متحرک رسانههایی مانند فیلمها و تلویزیونها به چشم میخورند.
اگر همانطور که به شما پیشنهاد داده بودم، تعداد وقایع را شمرده باشید، تصویرهای آگهی در هر سی ثانیه، حدود ده تا پانزده بار تغییر میکنند. در طول یک برنامه معمولی ـ در یک کانال بازرگانی ـ حرکات دوربین یا جلوههای ویژه، هر دقیقه، هفت تا ده بار رخ میدهد و در برنامههای معمولی، دقیقهای سه تا چهار بار دوربین حرکت میکند. این سرعت بالای تصویرها، تا هنگامی که تماشاگر به صفحه تلویزیون نگاه میکند، ادامه مییابد. تماشاچیان پر و پا قرص تلویزیون، روزانه، پنج تا شش ساعت یا حتی بیشتر را درون دنیایی ادراکی که پیوسته در حال تکرار شدن است و در آن دنیا، زمان و وقایع، خلاصه شده و بسیار گذرا هستند، میگذرانند. در آخر، تلویزیون خاموش میشود. تماشاگران به اتاقهایشان میروند، هیچ چیز حرکتی نمیکند، فضا دوران نمییابد و انسانها ناگهان جلوی چشمانشان ظاهر و غایب نمیشوند. در یک چشم به هم زدن، دیروز و امروز نمیشود و در واقع، هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. اتاق همان اتاق قبلی است؛ دیوارها،
اسباب و پنجرههایش، زندگی عادی، احساسات و تفکرات عادی، ولی در مقام مقایسه با تلویزیون، بسیار آهسته و کند.
در مقایسه با زندگی سریع داخل تلویزیون، زندگی معمول بسیار آهسته و کسلکننده به نظر میرسد، ولی به این موضوع دقت کنید که این زندگی سریع تا چه اندازه در زندگی عادی فرد اثر میگذارد. زندگی طبیعی بسیار آهسته است؛ به جز حرکات هر از گاهی حیوانات و لغزش برگهای درختان، به ندرت اتفاق دیگری رخ میدهد. برای تجربه طبیعت، برای احساس ظرافت آن، باید از ادراک آدمی استفاده کرد؛ ادارکی که توانایی درک آهستگی را دارد و به صبر و آرامش آدمی احتیاج دارد. زندگی در دنیای جدید، چنین خصوصیاتی را پرورش نمیدهد، بلکه چیزیبه کلی متفاوت با این خصوصیات را میپروراند. ماشین، هواپیما، بازیهای تلویزیونی، دورنما، واکمن، تلویزیون، کامپیوتر ابزارهای این زندگی هستند. ما در جهان غرب، خود را با ریتمهایی تطبیق دادهایم که در طبیعت وجود ندارند. عادت کردهایم رضایتمان را در قالبی بیابیم که تکنولوژی تولید کرده باشد. عادت کردهایم در جهانی پویا، با تغییراتی گذرا و بدون استراحت زندگی کنیم. در همان زمان، در دنیای واقعی در طبیعت دچار اضطراب و ناراحتی میشویم. آرزو میکنیم که باز به خانههایمان باز گردیم؛ تلویزیون را داشته باشیم و سرعت زندگیمان را افزایش دهیم.
این تغییرات در مورد بچهها، بسیار مهم هستند. این نکته را معلمان بیشماری بیان کرده و گفتهاند که چگونه فرزندانمان قادر به حفظ تمرکز روی موضوع خاصی نیستند. تنها دقایق اندکی پس از شروع مطلب، از آن خسته میشوند و از معلم انتظار دارند مطلب را به آنها بیاموزد وخود به دنبال یادگیری آن مطلب نمیروند.
تنها کودکان نیستند که از این جابهجایی محیط طبیعی و محیط تلویزیون تحت تاثیر قرار گرفتهاند. همه بشریت تغییر میکند. سرعت زندگی همه ما بالا رفته است. دنیای واقعی پشت حقیقت وجودیمان عقبنشینی میکند. از انسانهای زیادی میشنویم که طبیعت، کسلکننده است و دلیل اینکه چرا چنین نظری دارند، آشکار است. نمیدانیم چگونه با طبیعت برخورد کنیم. به اندازه، کافی آرام نیستیم. نگرانی برای سرنوشت طبیعت، قسمتی از دنیای احساسیمان نیست و همین موضوع، زمینه استعمار طبیعت و بشریت را فراهم میکند. همزمان به این تفکر واداشته میشویم که زندگیمان، جایی در فضا و روی سیارهای دیگر شکل خواهد گرفت.
اتفاقات در تلویزیون با ریتمیشتابآلود وارد زندگیمان میشوند و از آن بیرون میروند و به گذشته میپیوندند. درگیرمان میکنند، عصبانی میشویم، سرگرم میشویم و سپس همه چیز تمام میشود. احساس میکنیمهنگامی که این وقایع جهانی را در تلویزیون میبینیم، زندگی را تجربه میکنیم، ولی در واقع، تنها اتفاقی که افتاده، این است که در خانههایمان، در اتاق نشیمن خود نشستهایم و تلویزیون تماشا کردهایم. این، یک حقیقت است. چه در حال تماشای اخبار باشیم، چه نماآهنگ یا سریالهای آخر شب، همه آنها قسمتی از یک جریان لغزان تصاویرند که در ذهنمان ارزش یکسانی دارند.
با آنکه میتوانیم حقیقتی را که تلویزیون در میان تصویرهایی که ارائه میدهد، تشخیص دهیم، به ندرت، این کار را میکنیم. به تصویرها اجازه میدهیم که درون ذهنمان جاری شوند و جایبگیرند، بدون آنکه امتیاز خاصی برایشان قائل شویم. این موضوع که نتیجه حاصل از تصویرهای تلویزیون، پیچیدگیخاصی دارد، باید سالها قبل برای ما آشکار میشد.
در واقع، تلویزیون، انسانی جدید را میسازد که خلاقیت کمتری دارد؛ توانایی کمتری در انجام امور دارد؛ سرعتش، بیشتر و اشتیاقش، کمتر است؛ اگرچه تواناییاش در مباهات کردن، ترقی کردن و به کار بردن تکنولوژی، بیشتر است. رایانههای پرسرعت، فاکسها، لیزر، ماهوارهها،روباتها، سفرهای فضایی و غیره برایمان بسیار مطبوع و دلپذیرند. نتیجه اصلی که در استفاده از این فنآوریهای پیشرفته به دست میآید، این است که تلویزیون برای سازگاری بیشتر با آینده، دوباره ما را بازسازی میکند. (1)
1) . فصلی از کتابIn The Absence of The Sacred ؛ سیاحت غرب، شماره 19.
ماری وین (1)
چکیده
اکنون هم متخصصان و هم والدین بر این امر صحه میگذارند که تماشای تلویزیون برای کودکان عارضههای ذهنی و جسمی به همراه دارد. همه تأیید میکنند که کودکان، بلافاصله پس از تماشای تلویزیون، رفتارهای ناشایستی چون بدخلقی و خشونت از خود نشان میدهند. بحث و بررسیهایی که کارشناسان پس از این مطالعات انجام میدهند، بیشتر مربوط به این مسئله است که آیا کودکان در زمان تماشای تلویزیون دچار نشئگی میشوند؟ آیا میتوان تماشای تلویزیون را در ردیف «اعتیاد» گنجانید؟
دکتر ادوارد پالمر، رئیس سابق گروه تحقیقاتی «سیسیم استریت» گفت: «من فکر میکنم که مشاهده تلویزیون، در نفس خود یک اقدام ذهنی و عقلانی باشد. در تمام مدتی که کودکان تلویزیون تماشا میکنند، فرضیاتی را میسازند، پیشبینیهایی را انجام میدهند، دست به تعمیم میزنند، چیزهاییرا به خاطر میآورند و فعالانه، آنها را با چیزهایی که در زندگی خودشان میبینند، مربوط میسازند».
1) .Marie winn، نویسنده امریکایی که بیش از 13 جلد کتاب درباره تأثیرات تلویزیون بر کودک، اثرجامعه مدرن بر روند طبیعی رشد کودک و... نگاشته است.
توصیف مادران از رفتار کودکان خردسالشان، متضمن این تصور است که تماشای تلویزیون یک فعالیت ذهنی شدید است.
والدین بارها و بارها از تشویش قابل توجه و حالت نشئگی کودکانشان در زمان تماشای تلویزیون حرف میزنند. حالت چهره کودکشان تغییر مییابد؛ فک کودک شل و تا حدودی، باز و آویزان میشود؛ زبان در بین دندانها قرار میگیرد؛ چشمها به نظر، لعابی و پژمرده میآیند. هر چند میتوان تنوع بیشماری از شخصیتها و الگوهای رفتار را در کودکان دید، ولی در موقع تماشای تلویزیون، شباهت و یکسانی قابل توجهی از حالات را در میان کودکانی که تلویزیون نگاه میکنند، میتوان دید. زمانیکه برنامهها تمام میشود یا زمانی که باید به رختخواب بروند، تازه از نشئگی بیرون میآیند و اثر «بیرون آمدن ناگهانی» از این وضعیت، آشکارا قابل مشاهده است. این بیرون آمدن ناگهانی از نشئگی سبب میشود که چهره دوباره حالت طبیعیبه خود بگیرد و بدن در حالت طبیعی قرار گیرد و حرکتهای گاه و بیگاه از خود نشان دهد. تحولات یاد شده این احساس را قطعیت میبخشد که کودکان کم سن و سال در زمان تلویزیون، حالت نشئگی به خود میگیرند. به سختی میتوان دلیلی یافت که آنها در آن زمان از نظر ذهنی، فعال و هوشیار باشند.
دکتر تی بری برازلتون، پزشک متخصص اطفال و نویسنده مطالبی در مورد کودکان، درباره اهمیت نشئگی در زمان تماشای تلویزیون، پژوهش کرده است. او آزمایشی را که مربوط به نوزادان میشود و شاید به نشئهآوری تلویزیون مربوط میشود، چنین توصیف میکند:«ما یک گروه از نوزادان
آرام و در حال استراحت را با یک صحنه محرّک دیداری اضطرابآور مواجه کردیم ـ با نور چراغ یک اتاق عمل ـ و این نور را در 24 اینچی سر آنها قرار دادیم. این نور به مدت سه ثانیه روشن و سپس به مدت یک دقیقه خاموش میشد و این وضعیت تا 20 بار ادامه مییافت. در تمام طول آزمایش، نوزادان زیرنظر قرار داشتند تا تغییرات در ضربان قلب، تنفس و امواج مغز آنها مشخص شود.
نخستین باری که نوزادان در مقابل محرّک نور قرار داده شدند، آشکارا از جا پریدند؛ شدت واکنش آنها پس از چند بار تکرار، به سرعت کاهش یافت. تا دهمین بار، تغییری در رفتار، ضربان قلب یا تنفس آنها دیده نشد. در پانزدهمین بار تکرار محرّک، نشانههای خواب در امواج مغزی نوزادان ظاهر شد، هر چند در ظاهر، چشمان آنها همچنان باز بود. پس از آنکه 20 بار محرک تکرار شد، نوزادان از خواب «اجباری» بیدار شدند و شروع به داد و فریاد و حرکت در اطراف کردند.
آزمایش ما نشان داد که یک نوزاد از محیط اطراف خود ایمن نیست. او دارای یک مکانیسم شگفتانگیز و یک تدبیر تعطیلکننده است تا بتواند از عهده محرکهای دردسرساز برآید. او میتواند وضعیت خود را با شرایط جدید سازگار کند و در یک حالت خواب فرو رود، ولی اگر ما بتوانیم میزان انرژی را که یک نوزاد جهت عبور از این حالت صرف میکند، تصور کنیم ـانرژی که وی میتواند از آن استفاده بهتریکند ـ در این صورت، میتوانیم دریابیم که این مکانیسم چهقدر برای نوزاد گران تمام میشود».
برازلتون این مکانیسم تعطیلکننده را به نشئهآوری تلویزیون مرتبط میکند که در میان کودکان کمسن و سال امری رایج است و میگوید: «تلویزیون درست مانند نور اتاق عمل، محیطی را خلق میکند که این محیط
نسبت به کودک حالت حمله و تهاجم دارد و وی را به کلی مستغرق میکند. او میتواند تنها با فعال کردن مکانیسم تعطیلکنندگی خود، نسبت به این محیط واکنش نشان دهد و بدین ترتیب، بیشتر حالت انفعالی به خود میگیرد. من این مورد را درباره کودکان خود مشاهده کردم و در مورد دیگر کودکان هم دیدهام. زمانی تلویزیون داشت برنامه پخش میکرد، کودکان مقابل آن نشستند و با دیدن فیلم یا برنامههای مختلف ترسناک، همگی ساکت شدند... آنها به دام افتاده بودند».
در حالی که مراکز حسی مورد تهاجم به وسیله تلویزیون، سبب فعال شدن واکنش انفعالی سریع در بینندگان جوان میشود، اثرهای باقی مانده چنین مشاهداتی در رشد اوایل کودکی، ممکن است عوارضی داشته باشد. دکتر متهیودامونتدر مطلبی در نشریه «امریکن ژورنال آف سایکولوژی» احتمال دیگری را نیز مطرح میکند: «مایلم بگویم که انتقال مداوم صحنههای دیداری در نمایشهای تلویزیونی، با سندروم جنبش زیاد مرتبط است... جدای از محتوای بیروح و خشونتآمیز برنامهها، تغییرات مداوم دوربین و چارچوب تصویر در این برنامهها به چشم میخورد، به طوری که نقطه توجه بیننده، هر چند ثانیه تغییر میکند. البته برنامههای شفاهی، توجه اندکی را میطلبد... به نظر من، کودک بیش از حد تلاش میکند که کیفیت پویاییصفحه تلویزیون را از طریق تغییر دادن سریع جهت ادراکی خود، دوباره به تسخیر درآورد...».
یک روانپزشک دیگر نیز مثل او معتقد است که روند آشفته و محرک «سی سیم استریت» و دیگر برنامههایی که به خورد کودکان پیشدبستانی داده میشود، احتمال دارد که در رفتارهای پرخاشجویانهای که در میان کودکان بزرگتر امروزی مشاهده میشود، نقش داشته باشد. این برنامهها بیش از حد،
مراکز احساسی برخی از کودکان قبل از دبستانی را تحت تأثیر قرار میدهند؛ کودکانی که به دستگاه عصبی پیشرفته مجهز نیستند تا از عهده محرکهای سریع الکترونیکی برآیند.
در حالی که مطالعه علمی درباره نشئهآوری تلویزیون به برخی پاسخهای قطعی رسیده است، والدین در پاسخ به این پرسش که آیا واکنش کودکان آنها به تلویزیون، «تمرکز» یا «کند ذهنی» است، درباره وضعیت ذهنی کودکان خود در زمان تماشای تلویزیون، پاسخهای ضمنی و کلی میدهند. بیشتر والدین گزارش میکنند که مشاهده تلویزیون، کودک را به سستی بیشتر وامیدارد. بنابراین، آنها به تدریج از تلویزیون برای تسکین دادن و آرام کردن یا بازداشتن آنها از فعالیت فوقالعاده استفاده میکنند.
والدین پیاپی یادآور میشوند که رفتار کودکشان، درست پس از آنکه به تماشای تلویزیون پایان میدهند، بدتر میشود. وقتی که از والدین، به ویژه در مورد رفتار کودکان پس از تماشای تلویزیون، پرسش میشود، بسیاری از آنها تصدیق میکنند که برخی از تندخوییها یا رفتارهای ناشایست کودکان، در همین دوره زمانی روی میدهد. بعضی از این اظهارات، در ذیل میآید:
«ما متوجه میشویم که کودکان همیشه پس از یکی دو ساعت تماشای تلویزیون، در یک وضعیت ترسناک قرار میگیرند: مثل تندخویی، عیبجویی، خستگی و آماده برای منفجر شدن.
ـ آنها از دستگاه تلویزیون فاصله میگیرند و میکوشند به طریقی، برخی از نارضایتیهای درونی خود را تخفیف دهند؛ مانند زیاد نوشیدن، زیاد خوردن و بیهدف، بالا و پایین پریدن.
ـ تلویزیون، خلق و خوی کودکان را رشد نمیدهد. آنها درست پس از تماشای تلویزیون، بدخلق و زودرنج میشوند.
ـ کودکان بعد از تماشای تلویزیون، اخمو میشوند و حالت ناامیدی به خود میگیرند.
در لحظهای که تلویزیون خاموش میشود، ناتوانی کودکان در کنترل، به سرعت ظاهر میشود؛ آه و ناله سر میدهند، سر و صدا راه میاندازند و بهکلی دگرگون میشوند. من آنها را به اتاقشان میفرستم تا استراحت کنند. این اقدام قبل از زمانی انجام میگیرد که آنها به حالت عادی برمیگردند.
ـ مهمترین نکته درباره تلویزیون این حقیقت است که انرژی زیادی از آن به سمت تو سرازیر میشود و در حالی که تو منفعلانه آنجا نشستهای، این انرژی وارد تو میشود. زمانی که دستگاه را خاموش میکنی، این انرژی دوباره از تو خارج میشود. آنچه را در کودکانم دیدهام، این است که این انرژیها به شیوهای غیرمنطقی خارج میشوند، حالت بیفکری، ظهور انرژی انقباضی و انبساطی، حالت خشم کوتاه و مختصر، هیجانی شدن، فشار و هل دادن و ناراضی بودن را در آنها میتوان دید».
ناپایداری و بدخویی پس از تماشای تلویزیون، یک علامت مهم برای والدین است. به هرحال، رفتار کودکان کم سن و سال، یکی از ارزشمندترین منابع اطلاعات والدین درباره سلامت وضعیت ذهنی، هیجانی و بدنی کودکان است؛چون بچههای کوچک به ندرت درباره احساسات خود حرف میزنند. آنها معنی احساس کردن را به سختی درک میکنند!
باید گفت کجخلقی کودکان پس از تماشای تلویزیون، به این دلیل است که آنها با شرایط ناخواستهای روبهرو میشوند. والدین باید بپذیرند که رفتار بد کودکان پس از تماشای تلویزیون، امری منطقی است و این رفتار شبیه
نالیدن و جار و جنجال کردن آنها برای دستیابی به اسباببازی یا آبنبات چوبی نیست. این رفتار، حاصل برخی از نیات درونی است که کودک از آن آگاه نیست.اگر تماشای تلویزیون بتواند یک سفر باشد، این عمل نیز مثل استفاده از موادمخدر، به یک اعتیاد تبدیل میشود.(1)
1) فصلی از کتاب The Plug in drug، سیاحت غرب، شماره 39.
فرّان رامون ـ کورتس (1)
چکیده
شبکه، در ارتباط میان جوانان انقلاب ایجاد کرده است. اکنون جوانان بیش از هر زمان دیگری، از امکانات تماس برخوردارند، ولی آیا آنها در حال از دست دادن توانایی برقراری ارتباط رودررو هستند؟
در کتاب هوش اجتماعی، اثر دانیل گلمن به پژوهشی اشاره شده است که تأکید میکند به ازای هر ساعتی که مردم وقت خود را در اینترنت میگذرانند، بیست و چهار دقیقه از تماس شخصی آنان با دوستان، همکاران و خانواده کاسته میشود. خبر خوب این است که رابطه بین این دو، یکسان و مستقیم نیست: تمام زمانی که به اینترنت اختصاص مییابد، به قیمت قطع رابطه شخصی نیست. خبر بد این است که استفاده از اینترنت همچنان رو به رشد است، به ویژه میان جوانترها.
اگر بپذیریم که هر نوجوان، روزانه، دستکم، یک ساعت و نیم وقت خود را به گشت و گذار در اینترنت میگذراند، میتوانیم نتیجهگیری کنیم که در حال از دست دادن بیش از نیم ساعت وقت روزانه برای برقراری رابطه رو در رو با دیگران است.
این داده، نگران کننده است؛ زیرا اینترنت، به عنوان یک وسیله ارتباطی، پرسشهای مهمی مطرح میسازدو از دست دادن تماس شخصی که از
1) . Ferran Ramonf-Corts، از همکاران نشریه لوموند دیپلماتیک.
پیآمدهای آن است، تهدید جدّی برای توانایی جوانان در برقراری ارتباط با دیگران فرض میشود.
نوجوانان امروز، از طریق این پیامرسان قادرند عمیقترین احساسات خود را ابراز کنند. از نظر عاطفی، از طریق کلیدهای رایانه، خود را عریان میکنند. با این حال، ممکن است در عمل، رو در رو با یکدیگر حرف نزنند. گویی نیاز به محافظت صفحه مانیتور دارند.
این پدیده، به گونهای عمیق به روابط میان آنها آسیب میرساند. در وهله اول، پیامرسان، پناهگاهی عالی برای بیان نظرهایشان در اختیار آنان قرار میدهد، بدون اینکه خود را نشان بدهند. میتوانند هر چه میخواهند، بگویند بدون اینکه از واکنش دیگری ترس داشته باشند. در محیط امن صفحه مانیتور، خودشان هستند، بدون اینکه کسی آنها را ببیند و بدون اینکه مجبور باشند بیشتر از آنچه میخواهند، توضیحی بدهند. این امر موجب از دست دادن توانایی تعامل شخصی آنان میشود (ارتباط شخصی، با تمرین آموخته میشود) و میتواند به نوعی «بیسوادی ارتباطی» بیانجامد که وقتی به عنوان بزرگسال، چاره دیگری به جز ارتباط متقابل با دیگران نداشته باشند، راه را برایشان بسیار دشوار خواهد کرد.
در وهله دوم، جوانان میتوانند در حال ایجاد روابطی باشند که بسیار دور از واقعیت است؛ زیرا اطلاعاتی که از طریق پیامرسان در آن سهیم میشوند، ردپاهای لازم را برای درک صحیح آنان ندارد. تعبیر مناسب یک عاطفه، بدون شنیدن یا دیدن شخصی که آن را ابراز میدارد، ناممکن است. به عنوان دریافت کننده پیام، ممکن است آن را به کلی اشتباه درک کنیم و به عنوان
فرستنده، ممکن است به هر گونه احساس و عاطفهای تظاهر کنیم، بدون اینکه نقاب از چهره ما برداشته شود.
در ارتباط چهره به چهره، همه اینها ناممکن است؛ چون مغز به طور طبیعی، صادق است و ـ از طریق لحن صدا یا حرکات کوچک ـ مسئول اطلاع دادن آن چیزی است که احساس میکنیم؛ حال هر کلماتی که میخواهیم، به کار ببریم. فقط در ارتباط چهره به چهره، یقین به صداقت در مورد آنچه گفته میشود، وجود دارد.
چنین احساس میشود که به عنوان والدین، در برابر این نسل جدید جوانان کاربر اینترنت، که نیمی از زندگی خود را متصل به اینترنت میگذرانند، در حال لنگ انداختن هستیم.در برخی موارد، از شناختن و آشنا شدن با تمام شکلهای جدید ارتباط کنارهگیری کردهایم. جهان پیام و شبکههای اجتماعی را نمیشناسیم و برای ارزیابی خطرهای آن برای توصیه کردن به فرزندانمان در مورد مفید بودن آن یا مشخص کردن حدود منطقی برای استفاده از آن را تلاش نکردهایم. تأیید میکنم که این کار مستلزم یک تلاش است، ولی فقط با شناختن عمیق این واقعیت، میتوانیم عمل کنیم.در موارد دیگر، به نظر میرسد سرپرستی فرزندانمان را در مورد اینکه چه وقت و چقدر باید از تمام این ابزارها استفاده کنند، رها کردهایم.
ما والدین نمیتوانیم در این موضوع از «پدر و مادر بودن استعفا کنیم». باید ابزارهایی را که استفاده میکنند، بشناسیم و باید ضوابط بازی و حدود آن را تعیین کنیم. در واقع، بین نوجوانان و سالمندان، مسئولیتی متقابل وجود دارد: آنها باید استفاده از فنآوریهای جدید، زبان و امکانات آن را به ما آموزش دهند. ما باید استفاده از آن فنآوریها را به اندازه درست و مناسب به آنان یاد دهیم.
اینترنت، یک ابداع بزرگ است و در زمینه ارتباط، انقلاب ایجاد کرده است. به ما اجازه میدهد با اشخاصی که در آن سوی سیاره هستند، در تماس باشیم یا آشنایانی را که رد پایشان را گم کردهایم، پیدا کنیم. با این حال، این توانایی شگفتانگیز تماس، با رابطهای عمیق همراه نیست. به نظر میرسد در برخی موارد، در حال عوض کردن کیفیت با کمیت هستیم.
بنابراین، باید از هر وسیلهای برای آنچه مفید است، استفاده کنیم: اینترنت برای برقراری تماس و رابطه شخصی چهره به چهره برای ایجاد و گسترش یک رابطه. اجازه دهیم که جوانان از اینترنت برای برقراری تماس، سهیم شدن در اطلاعات و ملاقات استفاده کنند، ولی کمک کنیم که از تماس شخصی برای ایجاد و گسترش روابط دوستی ـ که بسیاری از آنها میتوانند ناشی از تماس در شبکه باشند ـ صرف نظر کنند.
به عنوان والدین، میتوانیم به فرزندانمان برای گسترش توانایی ارتباط چهره به چهره کمک کنیم. اینها، برخی از کارهایی هستند که میتوانیم انجام دهیم:
ـ محدود کردن استفاده از دستگاهها، در زمان حضور ما؛
ـ توافق کردن در مورد ساعتهای استفاده از رایانه؛
ـ ترویج روابط با اشخاص دیگر؛
ـ ترویج مطالعه، سینما و دیگر فعالیتهای فرهنگی؛
ـ تشویق به انجام ورزش و فعالیتهای گروهی؛
ـ علاقهمند کردن آنها به فعالیتهای گروهی، مثل خدمات داوطلبانه و خیریه؛
ـ تشویق ارتباط و گفت وگو در خانواده خود. (1)
1) www.ir.lomondediplo.com، سیاحت غرب، شماره 80.
ماری باروت (1)
چکیده
کودکان همیشه در برابر جرایم، آسیبپذیر بودهاند. آنها به دلیل طبیعت ساده و کنجکاوشان، اهداف مناسبی برای تبهکاران هستند. اگر بدانیم که اینترنت، فضای بینام و نشان و جای بسیار مناسبی است که مجرمان خطرناک میتوانند به بزرگترین تجربههای تاریخ بزهکاریدست بزنند و باز اگر بدانیم که در سال 2005، بیش از 77 میلیون کودک به فضای سایبر (cyber space) وارد شدهاند، بیش از نگرانی، دچار ترس و احتیاط بیشتری خواهیم شد. دنیای جرایم، به ویژه جرایمی که بعد از قرنها، امروز به پیشرفتهترین راهها و خشونتبارترین سلاحها مجهز شدهاند، به هیچکس رحم نمیکنند؛ حتی اگر قربانی، یک کودک مظلوم و بیگناه باشد.
استعمارگران کودک، فنآوری جدید ارتباطات را به همان دلایلی که هرکس میتواند دوست داشته باشد، مناسب فعالیتهایشان میبینند و با این ابزار سریعتر، ارزانتر، آسانتر و گستردهتر به فعالیتهای مجرمانه میتوان پرداخت.
آیا تکنولوژی برای جنگ با انسان، در کمین کودکانش نشسته است؟
شاید این تنها یک پرسش باشد، ولی ارزش چند دقیقه فکر کردن را دارد؛ چون مسئله این است: «بودن یا نبودن».
1) Mari Barut.
توزیعکنندگان هرزهنگاری، پیش از ظهور فضای مجازی سایبر ـ که بزرگترین نمود امروز آن، اینترنت است ـ از خدمات پستی یا شبکههای زیرزمینی استفاده میکردند و بدین ترتیب، میبایست مشتریان خود را میشناختند. چنین پروسهایهرگز به این صنعت امکان رشد نمیداد، به ویژه این که «اخلاق» و «قوانین ملی» نیز آن را تقبیح و جرم محسوب کرده بودند. به تدریج، با توسعه فکر تکنیکی و مدرن، تکنولوژی عرصههای متعددی را از جمله هرزهنگاری پوشش داد و عدهای نیز به نام «دفاع از آزادی»، به جرمزدایی از این عمل پرداختند.
«اتحادیه دفاع از آزادیهای مدنیامریکا»، «کمیسیون حقوق مدنی فرانسه»، «انجمن حقوق شهروندی در آلمان» و چنین مجموعههایی در ژاپن، سوئد و تایلند به حمایت حقوقی و قانونی از هرزهنگاری میپردازند، تا جایی که از هرگونه ارزشی که به آن معتقد هستند یا نیستند، پا را فراتر گذاشتهاند و مطابق بیانیه 2002 «اتحادیه دفاع از آزادیهای مدنیامریکا» اعلام کردهاند که هرزه نگاریکودکان، یک امر منحرفکننده یا خطری ذاتی نیست، بلکه تنها یک سرگرمی است. چنین اظهاراتی، علاوه بر بعد ضداخلاقیشان، از دو امر بزرگ غفلت کردهاند. ابتدا اینکه، کودکان ـ و حتیبیشتربزرگسالان ـبا آرامش خاطر، به این اعمال قبیح ذاتی دست نمیزنند، به ویژه اینکه کودکان قدرت تمیز سود و زیان خود را هم ندارند. همچنین بر اساس تحقیق دو پلیس امریکایی به نام باب پیتر و باب ناوارو، درباره 43 مورد تجاوز به کودکان، هرزهنگاری در 100 درصد آنها دخیل بوده است.
به هرحال، از اینکه عصر کنونی، عصر انفجار اطلاعات است، بگذریم، چون به نظر نمیآید اگر تخصصی نداشته باشیم، ورود به اینترنت، بیشتر از
وقتگذرانی معنای دیگری بدهد. البته همانطور که گفتیم، آنچه در اینترنت است، کاملاً پاک و مناسب نیست. حرفهایی از قبیل افزایش سطح عمومی اطلاعات یا چیزی شبیه به «امروز هرکس کار با اینترنت را نداند، بیسواد است»، تنها یک شعار است که البته اگر به دنبال مراجع اصلی آنها برویم، با یک سری جامعهشناس یا دانشمند علوم ارتباطات برخورد نخواهیم کرد، بلکه در پشت صحنهها با شرکتهایی چون مایکروسافت، اینتل و دیگران روبهرو میشویم که برای خود مصرفکننده میسازند.
بر اساس مطالعات جرمشناسی، مراجعه به محیط مجازی، به ویژه اینترنت، استعداد کژروی را افزایش میدهد. اگر در کودکان این استعداد تقویت شود، آنها به علت وجود دو عنصر «درک نکردن ممیزانه از سود و زیان» و «شکلگیری شخصیت»، دچار شدیدترین انحرافات میشوند و بعید هم نخواهد بود که به علت غلبه عنصر اول، با چیزی بدتر از مرگ به هنگام مردن، دست و پنجه نرم کنند. همینجاست که هرزهنگاری، وارد زندگی خواهد شد و کمترین راه بازگشتی از این ویرانسازی جسم و روح باقی نمیگذارد.
مجرمان هرزهنگاری، تنها هرزهنگاری نمیکنند، بلکه همیشه خود، یک مجرم جنسی هم هستند. به علاوه اگر هرزهنگاری اطفال را انجام میدهند، دارای چند خصوصیت برجسته هستند: اول اینکه تجربه علمی از روانشناسی کودک دارند، یعنی به راحتی با کودکان رابطه دوستانه برقرار میکنند. پس همواره نسبت به هرکس که با کودکان شما رابطه دوستانه مخصوص و مداوم برقرار کرد، کنجکاو باشید و بیشتر از سلامت ویکامل مطلع شوید.دوم اینکه این اشخاص ثبات رفتاریندارند، از این جهت که بیشتر رفتارشان حاکی از خشونت، حرص و دروغ است.
بر اساس آماری که موتور جستوجوی(Go to) در مورد تعداد جستوجوهای اتاق گفتوگو (chat room) در سال 2001 اعلام کرده است، روزانه 427/117 جستوجو در مورد سایتهای دارای چت روم میشود. چت یک دنیای مجازی است که هرکس خود را هر طور که میخواهد، معرفی میکند. بدین صورت، چت یک مکان رؤیایی برای بزهکاران اینترنتی است. بدین معنا که جایی بهتر از چت روم وجود ندارد تا همه قربانیان را بیازماید و بهترین را که «ضعیفترین» است، به دام بیندازد. شاید بتوان گفت در چت روم یا متجاوز و سوءاستفاده کننده وجود دارد یا قربانی. نوع سوم به زودی، به دسته اول یا دوم میپیوندد یا دیگر به این اتاق سر نخواهد زد.
البته در کنار چت روم، اتاقهای قمار اینترنتی و بازیهای آن لاین هم توجه بزهکاران اینترنتی را به خود جلب میکنند. آنها گفتار، نوشتار و رفتار قربانی را زیرنظر میگیرند و چنان وانمود میکنند که خود را همرأی و موافق نشان دهند یا چنان وارد بحث میشوند که تصور شود چنان با متخصص امر گفتوگو میکنند.
تازهکارهای محیط اینترنت و اتاقهای بازی، قمار و گفتوگو به راحتی قابل شناسایی هستند، مانند اینکه زبان خاص چت را ندارند؛ سؤالهای فنی میکنند؛ برای تنظیم پروفایلها به کمک نیاز دارند؛ در جواب دادن، سریع هستند؛ سؤالهایی میپرسند یا پاسخهایی میدهند که شخصیتشان را نمودار میکند؛ جوابهایشان ابهام ندارد؛ به نظر میرسد صادق هستند؛ محتاطانه عمل نمیکنند و... .
با تمام این اوصاف، یک بزهکار ساده هم میتواند یک قربانی داشته باشد؛ قربانیهایی که بیشتر کودک هستند و پدر و مادرشان به آنها بیتوجهی کردهاند. مقصر کیست؟ کودک، والدین، تکنولوژی، بزهکار، کدام یک؟
در یک مورد، جواب به خوبی آشکار است؛ کودک کمترین تقصیر را دارد. بر اساس آمار «انجمن حمایت از کودکان امریکا» در سال 2001، از 120 مورد تجاوزی که FBIدر سال 2000 کشف کرد و متهمان بازجویی شدند، بیش از 70 مورد، خود، آدرس و تلفن قربانیانشان را پیدا کردهاند و همچنین 105 مورد، اولین ارتباطشان را از اتاق گفتوگو شروع کردهاند. 750 گیگا بایت تصویرهای هرزه از قربانیان این افراد کشف شد. چه آن را انجمنهای حقوق مدنی و آزادی، سرگرمی بدانند و چه ندانند، کودکان بیگناه دچار آسیبهای شدید روحی و جسمی شدهاند؛ ناهنجاریهایی که میتواند تا پایان عمر همراه آنها باشد یا اینکه خود، پایان بخش عمر آنها باشد. (1)
1) unicef.org، سیاحت غرب، شماره 28
دیویدگرینفیلد(1)
چکیده
لفظ اعتیاد، بیشتر تداعی کننده اعتیادهای سنتی همچون اعتیاد به الکل، نیکوتین،
مواد مخدر و قمار است، ولی اعتیاد از طریق اینترنت با وجهه جدیدی روبه رو شده
است. گسترش رایانه های شخصی و افزایش اتصال به اینترنت در خانه و محل
کار، سبب ظهور اعتیاد آن لاین شده است. اعتیاد به اینترنت شامل اعتیاد به
اتاق های گپ، هرزه نگاری، قمار آن لاین و خریدهای اینترنتی می شود . همچون
دیگر اعتیادها، اعتیاد به اینترنت، فرد معتاد را از خانواده و اطرافیانش منزو ی
می سازد. اعتیادهای رفتاری، همچون اعتیاد به شبکه اینترنت می توانند موجب
تخریب سلامت، روابط، احساسات و در پایان، روح و روان فرد شو ند. بنابراین،
همان گونه که رایانه های شخصی، روز به روز در خانه های ما همچون دستگاه های
تلویزیون جای پای خود را پیدا می کنند و اتصال به شبکه اینترنت افزایش می یابد،
باید برای مقابله با زیان های این تکنولوژی نوین گام هایی برداریم.
» ،« اعتیاد به اینترنت »یا ،« اختلال ناشی از استفاده بیش از اندازه از اینترنت
همگ ی عبارت ها یی هستند که ،« استفاده نامعقول و بیمارگونه از اینترنت »
برای توصیف یکی از بیماری های نوین ناشی از اینترنت به کار می روند.
1) .David Greenfield، رئیس مرکز تحقیقات اینترنت و عضو مؤسس نهاد سلامت روانی در هارتفورد غربی است. او در حال حاضر، ریاست مرکز تحقیقات روانشناسی کانکتیکوت را برعهده دارد و به بسیاری از مراکز، مشاوره روانی میدهد.
بدون توجه به نامی که بر این بیماری می نهند، باید گفت به سختی می توا ن
پزشک یا روان پزشکی را پیدا کرد که تا به حال با این عارضه مدرن و
دیجیتال روبه رو نشده باشد. وکلای حقوق خانواده، از میزان بالای طلاق های
ناشی از عشق مجازی، سایبر سکس (1)ودیگرامورجاری دراینترنت خبرمیدهند.
چه بسیار کارکنا نی که به علت استفاده بیش از حد از پست
الکترونیک، دانلود پورنوگرافی یا وب گردی های بی پایان در محل کار، شغل
خود را از دست داده اند. اینترنت آن گونه نیست که ما فکر می کنیم ، بلکه
دارای اثر بالقوه اعتیادآور قدرتمندی است.
به نظر می رسد استفاده اعتیادی از اینترنت، همانند دیگر انواع اعتیاد ، دارای
دوره تحمل و ترک مشابهی است. همچنین شواهد تحقیقاتی فزاینده ای تأکید
می کنند که بسیاری از کاربران اینترنت، تحت تأثیر منفی استفاده از اینترنت
قرار گرفته اند. به نظر می رسد هنگامی که شما نیازمند صرف وقت بیشتر ی
در اینترنت هستید، یا می خواهید به محتویات تحریک برانگیزتری دست پید ا
کنید، می توانید دایره صبر و تحمل خود را در قبال این وسوسه افزایش دهید.
البته وب سایت های اعتیادآور و تحریک زا، لزوما همان سایت ها ی سکس ی و
غیراخلاقی نیستند، بلکه در بیشتر اوقات ، این سایت ها ی بسیار معروف اینترنت(NetHeads) هستند که فرد را به خود معتاد می سازند.
چرا اینترنت این قدر اعتیادآور است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش، اجاز ه
بدهید به ماهیت قمار که بیشترین شباهت را به اینترنت دارد نگاهی گذرا
1) . Cyber Sex
بیندازیم. تعداد کمی از مردم را خواهید یافت که معتقد باشند قمار، اعتیادآور
است. بدیهی است که اعتیاد به قمار، پدیده ای واقعی است و معتادان به قمار،
به ناگاه پی می برند که به این پدیده، معتاد شده اند. این رفتار، تأثیر فراوانی بر
روابط و سلامتی آنها خواهد داشت. معتادان به قمار ، ممکن است در راه
بازی قمار، خانه، اتومبیل، خانواده و شغل خود را از دست بدهند . حال
ممکن است آنها در یک کازینو مشغول قمار باشند یا روی یک مسابقه
ورزشی شرط بندی کرده باشند، برای بازار بورس، قمار کرده باشند یا این که
تنها یک کارت بازی ساده انجام دهند. هر چه باشد، هدف آن ها، پیروز ی در
این قمارهاست. همه این رفتارها با بالا رفتن میزان « سروتونین (1)عصبی »
شیمیایی همراه است که ما هنگام احساس شادی موقت، آن را حس می کنیم.
این فرآیند، کوتاه مدت، ولی به شدت لذت بخش و اعتیادآور است. بسیار ی
از اعتیادها از زمانی آغاز می شوند که فرد احساس ملالت و کسالت می کند .
خستگی، حس بسیار آزاردهنده ای به انسان می دهد. یک نوع حس بیماری که
بیشتر مردم می کوشند از آن فرار کنند . معتقدم بسیار ی از رفتارها ی خود
مخرب، از این طریق آغاز می شوند.
البته نمی گوییم که اینترنت به کلی بد است . اینترنت در بهبود کیفیت
زندگانی انسان سهم عظیمی داشته است. اینترنت هم حالتی از ارتباط است و
هم مکانی مجازی برای برقراری ارتباط و تنها یک ابزار ارتباط ی نیست . با
وجود این، بی گمان، پتانسیل اعتیادی اینترنت، روی دیگر سکه آن است.
صفت مشخصه کسی که به این الگوی اعتیادی [اینترنت] گرفتار شده است ،
، ولی قبول ندارد که این رفتارش از حیطه کنترل او خارج است است. « انکاراست.
1) Serotonin
انکار، یک سازوکار دفاعی روانی است که شخص را قادر م ی سازد به
رفتارش ادامه دهد. با وجود پی آمدها ی آشکار و منف ی که این رفتار بر
زندگی او دارد، این شیوه، راهکارهای برای دفاع از خودمان در برابر احساس
و چشیدن موارد ناخوشایند و آزاردهنده است.
انکار، در شکل های مختلف ، در تمام ی اعتیاده ا وجود دارد. انکار در
فرآیند گسترش یک رفتار اعتیادی، امری ضروری است و از زمانی که اعتیاد،
تسلط خود را بر فرد آغاز می کند، انکار و تکذیب اعتیاد نیز آغاز می شود .
پی آمدهای منفی استفاده از اینترنت، به طور چشم گیر ی، گوناگون و متنوع
هستند. در موارد مختلفی در زمینه اینترنت، مشورت داده ام که در بسیار ی از
آن ها، کارکنان و کارمندان هنگام استفاده های شخصی از کامپیوتر محل کار ،
دستشان رو شده است. این استفاده های شخصی می تواند از ضایع کردن زمان
قابل توجهی از کار شرکت ، تا دانلود کردن فایل ها ی غیراخلاق ی روی
کامپیوتر محل کار، متفاوت باشد. در برخی موارد، برخی کارکنان با نمایش
مطالب و محتویات غیراخلاقی برای همکاران خود (برخلاف خواست آنان)،
آنان را مورد آزار و اذیت جنسی (حتی به صورت تصاد فی!) قرار داده اند .
حتی در برخی موارد، با سوء مدیریت مدیرانی روبه رو هستیم که (حتی به طور
ندانسته) این امکان را برای کارمندانشان فراهم کرده اند تا با استفاده از شبکه
محل کار، ایمیل هایی برای دیگران بفرستند که برای آنها ناخوشایند باشد.
همچنین موارد بی شماری از زوج هایی را دیده ام که به علت استفاده ها ی
نامناسب از اینترنت دچار مشکلات شدید زناشویی شده اند و برخ ی از این
موارد، حتی به تحقیقات در زمینه حضانت از کودکان آنها نیز انجامیده است.
هر روز ماجراهایی را از افرادی می شنوم یا دریافت می کنم که به علت
استفاده بیش از اندازه و نامناسب از اینترنت دچار دردسر شده اند . این
استفاده های نامناسب می تواند ناشی از استفاده بیش از اندازه از شبکه باشد ،
یا عشق یابی و دوستی های اینترنتی یا مصرف کردن بیش از اندازه پول در راه
قماربازی های آن لاین، بورس بازی، خرید یا حراج. م ی ترسم با گسترش
اینترنت دارای پهنای باند ، سطح کنو نی رشد ٦ درصد ی اعتیاد کاربران
اینترنت به آن افزایش یابد. واقعیت این است که این افزایش، محتمل به نظر
می رسد؛ چون هر چه قدر حالت جذب ماده مخدر سریع تر شود ، پتانسیل
اعتیادی آن هم بیشتر می شود. اینترنت دارای پهنای باند، اثرگذاری روان ی را
تسریع می بخشد. این امر می تواند تجربه های اعتیادی بیشتری را پدید آورد.
عده کمی، به جز آنها که تا به حال مشکلی از بابت اینترنت داشته اند ،
می توانند قدرت و جذابیت آن لاین بودن را تشخیص دهند. البته این امر، که
سرعت در حال تغییر است. هر چند شایع نیست ، ولی شک ندارم که
میلیون ها نفر در سراسر جهان به علت استفاده سرسام آور از اینترنت ، تأثیر
منفی آن را در زندگی شان تجربه کرده اند و م ی کنند . همچنین معتقدم که
شمار این افراد افزایش خواهد یافت. شناسایی هر دو جنبه روشن و تاریک
اینترنت، ما را قادر خواهد ساخت تا به جای این که در دام تکنولوژی بیفتیم،از آن استفاده بهینه کنیم.(1)
1) www.virtual-Addiction.com، سیاحت غرب، شماره
زُندرا هاقِس (1)
چکیده
یکی از جذابیتهای شبکه جهانی اینترنت به ویژه برای کاربران پروپا قرص آن، وجود کلوپ «هی گفتوگو» و چترومهای اینترنت است. البته این که این کلوپها چهقدر کارآیی مفید فرهنگی و علمی داشتهاند، جای بحث و بررسی دارد. مقاله زیر با طرح بحث نقش این کلوپها در ایجاد عشق مجازی و روابط جنسی، به موضوع دروغپردازی و شخصیتسازیهایدروغین و نیز فرجام ناخوشایند این روابط اشاره میکند.
با مختصر فشاری بر صفحه کلید و به کارگیریموس کامپیوتر، این [چهرههای] مجازی متقلب، بیدرنگ، به شبکه جهانی دروغپردازی (اینترنت) وصل میشوند. دنیای اینترنت، دنیایی است که یک زن متأهل 47 ساله و صاحب سه فرزند، به راحتی تغییر چهره میدهد و خود را به عنوان دختری هفده ساله و پرشور و نشاط جا میزند. دنیایی که در آن، یک محصل اخراجی و بیکار تغییر چهره میدهد و خود را صاحب یک شرکت آیندهدار و رو به ترقی معرفی میکند. عرصهای که یک زندانی (تعجب نکنید، در بسیاری از زندانها، دسترسی به اینترنت نیز امکانپذیر است) میتواند با چهرهای مبدّل، به افسر ویژهای تبدیل شود که میخواهد از
1) Zondra Hughes، محقق و نویسنده امریکایی.
دستبرد زدن به حساب بانکیآن لاین شما به وسیله افرادی که قصد تهدید دارند، جلوگیری کند. دنیای اینترنت، دنیایی است که متجاوزان به عنف و آدمربایان در آن ولگردی و پَرسهزنی میکنند و بقیه افراد جاده صاف کن، که خود را شهروندانی قانونمند تصور میکنند، ساعتها وقت خود را صرف گفتوگو در این فضای مجازی میکنند، در صورتی که واقعیت، چیز دیگری است. آنها بر موجی سوار شدهاند که به دنبال قربانیان تازهای میگردند.
بسیاری از زوجها، دوست دخترها، دوست پسرها و نامزدها (زن و مرد) هستند که از طریق اتاقهای گفتوگو (Chatroom) با هم ارتباط برقرار میکنند. دستهها و گروههایی به صورت آن لاینهستند که افراد مجرد در زمانهای مشخص به آنها پیام میفرستند و پیام دریافت میکنند. گاهی این ارتباط ساعتها به طول میانجامد و هرگز هم موجب گمراهی آنها از ارتباط حقیقی (زندگی زناشویی) نمیشود.البته عدهای نیز در حقیقت گمراه میشوند و هرگز نمیتوانند خود را از شبکه آشفته اینترنت رها کنند.آنها نمیتوانند معشوقههای جدید کامپیوتری خود را کنار زنند یا آنها را مهار کنند، بلکه برعکس، آنها را بر روابط زندگی خود ترجیح میدهند.
بسیاری از زنانی که از شوهرانشان بیمهری دیدهاند، معتقدند زمانی که از نزدیک، شاهد روابط شوهران خود با معاون ملیح اداره، دوست صمیمی دوره دبیرستان شوهرانشان یا آن خانم صاحب سبک در آرایشگاه بودند، هرگز باور نمیکردند سیستم کامپیوتر شخصی آنها نیز به رقیبی برای روابط عاشقانه با همسرانشان تبدیل شده باشد.
کیمبرلی یانگ،(1)روانشناس پنسیلوانیایی و نویسنده گرفتاری در اینترنتمیگوید: «مردان، زمانی متوجه میشوند که زنهایشان آنها را در فضای مجازی [اینترنت] تعقیب میکردهاند که بسیار دیر شده است».
1) . Kimberly Young
ران ورثی،(1)برنامهریز محتوایی سایت بِلَک پِلَنت لاو (Black - Planet love)،سایتی که بیش از دو میلیون امریکایی سیاهپوست در آن عضویت دارند، میگوید: «بخشی از جذبه اینترنت، نام و شهرت مستعاری است که افراد مجرد و متقلبان متأهل برای خود انتخاب میکنند تا به واسطه آن، موفق به برقراری ارتباط شوند.» ما به طور معمول رغبتی به عرضه و معرفی سایت به افراد متأهل نداریم، ولی درصد کمی از اعضای ما متأهل هستند. علت عمده آن این است که آنها مایلند خیلی محتاطانه و پاورچین پاورچین قدم بردارند و اینترنت، مناسبترین وسیله است. به وسیله اینترنت، شما میتوانید نحوه معرفی خود را با عکسها، بیوگرافی یا هر چیز دیگری که دوست داشته باشید، انتخاب کنید. از آنجا که شما از نام کاربری (اسم مستعار) استفاده میکنید، نه اسم شخصی خود، میتوانید با افراد دیگری در دیگر ایالتها رابطه عاشقانه برقرار سازید و عشوهگریکنید و یا حتی زندگی دومی برای خودتان تشکیل دهید».
سیمس،(2)مؤسس ارتباط زنده در اتاقهای گفتوگو در منطقه شیکاگو، معتقداست گافِ رایجی که بسیاری از این متقلبان مرتکب میشوند، قرار ملاقات آنها با کسانی است که معشوقههای مجازی را به خوبی میشناسند.او میگوید: «این گونه زوجها مدتها از سایتهای مخصوص مجردها بازدید کردهاند، اسامی مستعار مختلفی به کار گرفته و مدتها با هم ارتباط داشتهاند. وقتی زمان رودررو شدن آنها فرا میرسد، هر دو متوجه میشوند به دنبال فریب یکدیگر بودهاند و بعد از چند ماه شهوترانی و نگاههای غرضآلود به هم، تصمیم میگیرند قطع رابطه کنند».
کارشناسان این نوع ارتباط اینترنتی بر این باورند که تمایل زوجهای[مجازی] برای برقراری ارتباط دایمی به چند عامل برمیگردد که اصلیترین آن،
علاقه فرد متقلب به روشن نگه داشتن کوره عشق مجازی الکترونیکی است، آن هم برای همیشه.
دکتر یانگ، روانشناس و مدیر عامل «مرکز اعتیاد الکترونیکی»، دو نوع سناریوی احتمالی را به تصویر میکشد:
سناریوی اول ـ شخص متقلب [شخصا] نقش منفی و هدایت شده این شیطنتهای اینترنتی را در زندگیاش تصدیق میکند. دخالتهایی که در بسیاری از موارد، فرجام کار را به مشاوره حقوقی کشانده است.
سناریوی دوم ـ زوج ناکام تصمیم به کنترل مستقیم و مچگیری از همسرش میگیرد. دکتر یانگ چنین توضیح میدهد: «این همان جایی است که برخوردهای پرخاشگرایانه به میان میآید». او معتقد است موارد خاصی از این ارتباطهای ناپایدار، موجب فرو ریختن حرمتها میشود و حتی ممکن است این ارتباطهای عاشقانه زنده الکترونیکی، به قتل نیز بیانجامد. به اعتقاد وی، «اینها فجایع غمانگیزی است». افرادی هستند که در پی این گونه روابط، جان باختهاند و این اتفاق در حالی رخ داده است که مشغول گفتوگوی [عاشقانه] در اتاق گفتوگو (Chatroom)بودهاند، نه در دنیای واقعی.
سیمز، خطر ارتباط از طریق چت را این گونه گوشزد میکند: «زمانی که به دام بیفتید، تازه به طور دقیق متوجه میشوید که چند فشار مختصر روی دکمههای صفحه کلید چقدر میتواند خطر آفرین باشد. در پی چنین ارتباطهایی، زندگی بانشاط و تمام سرمایه خود را از دست میدهید. روابط عاشقانه اینترنتی به شدت خطرناک است، چیزی شبیه رانندگی در حال مستی یا رقصیدن بر لبه بام یک ساختمان است. ممکن است برای چند دقیقه، جان سالم به در ببرید،ولی وقتی مبتلا شوید، با گذشت زمان، بیشتر فرو میروید». (1)
1) www.findarticles.com، سیاحت غرب، شماره 12.
دیوید گرینفیلد (1)
چکیده
استفاده از اینترنت در محیطهای اداری که با هدف افزایش کارآیی و بهرهوری دنبال میشود، امروزه به معضلی در ادارهها و شرکتهایامریکا تبدیل شده است. اعتیاد کارمندان به اینترنت در محل کار، رجوع به سایتهای سکسی و غیراخلاقی و وبگردیهای بیهدف از جمله مسایلی است که نه تنها از کارآمدی نظام اداری کاسته، بلکه به مشکلات متعددی برای کارفرمایان دامن زده است.
امروزه اینترنت، ابزاری پیشگام در راستای گسترش کارآمدی مشاغل شناخته میشود. عمده کارگزاران به استفادههای بالقوه آن چشم دوختهاند و میخواهند کامپیوترهای اداری خود و کارمندانشان را به این شبکه متصل سازند. امروزه شبکه اینترنت به عنوان پیشرفتهترین تکنولوژی عصر جدید با تمجید همگان روبهرو شده است، بهگونهای که از نظر سرعت رشد و گستردگی دامنه اقبال و پذیرش جامعه، از نمونههای تکنولوژیکی سابق خود یعنی تلویزیون و تلفن پیشی گرفته است. تقریبا روزی نیست که شاهد انتشار خبری درباره پیشرفتی جدید در این عرصه نباشیم و از همین روست
1) David Greenfield، رئیس مرکز تحقیقات اینترنت و عضو مؤسس نهاد سلامت روانی در هارتفورد غربی است. او در حال حاضر، ریاست مرکز تحقیقات روانشناسی کانکتیوت را برعهده دارد و به بسیاری از مراکز، مشاوره روانی میدهد.
که عرصه تجارت نمیخواهد از این قافله عقب بماند که بخشی از آن، به تواناییهای بالقوه و بخشی دیگر، به واسطه کارآییهای ملموس آن است.
از سوی دیگر، این تکنولوژی جدید با خلق مشکلاتی جدید همراه شده است. تنها در عرصه فعالیتهای معمول کاری، شرایط به گونهای شده است که هر کارمندی حتیبا وجود آگاهی از نظارت و کنترل به وسیله کارگزاران خود، به گونهای در پی آن است تا از این وسیله برای دستیابی به مقاصد خود سوءاستفاده کند.
با تحقیقات متعدد، بسیاری از تأثیرهای رفتاری و روانشناختی استفاده و سوءاستفاده از اینترنت، آشکار شده است. در حال حاضر، بسیاری از مراکز و کلینیکهای فعال در حوزه سلامت ذهنی و رفتاری، تجربههای متعددی در زمینه تأثیرهای منفی استفاده از اینترنت بر ازدواج، روابط خانوادگی و رفتار کاری اندوختهاند و همگی به این اتفاق نظر رسیدهاند که اینترنت توان اثرگذاری روحی قابل توجهی بر رفتار و خلق و خوی افراد دارد که در بیشتر موارد، با ناآگاهی فرد از چنین تغییرها و اثرهایی همراه است. در اصل، موارد متعدی همچون سرعت بالا، سهولت دسترسی، توانایی بالای گرافیکی، نبود نظارت و نپرداختن هزینه به وسیله کاربر، زمینهساز سوءاستفاده از اینترنت در محل کار شده است. تنها در سال 1999، مشخص شد حدود شش تا ده درصد کارمندان امریکایی، به استفاده از اینترنت در محل کار خود، معتاد شدهاند. تحقیقات و بررسیهای جدیدتر نیز حکایت از آن دارد که این روند از سویی رشد قابل توجهی یافته و از سویی دیگر، حوزه آن به پورنوگرافی، سکس مجازی و اتاقهای چت کشیده شده است.
بر اساس مطالعه «مؤسسه تحقیقات آلکس»، بیشترین واژهای که مورد مراجعه موتورهای جستوجو بوده، واژه «سکس» بوده است. به علاوه واژههای «پورنو» و «پورنوگرافی» در رتبه چهارم قرار دارد.
وزارت خزانه داریامریکادر یک بررسی مخفیانه دریافت استفاده از اینترنت در محل کار به وسیله کارمندان این وزارتخانه، به پستهای الکترونیکی شخصی، چت، خرید آن لاین، بررسی وضعیت مالی حسابهای شخصی و مواردی از این دست اختصاص یافته و 51 درصد استفاده کارمندان از اینترنت اداری را به خود اختصاص داده است.
براساس مطالعه یکی از پایگاههای اینترنتی، 70 درصد مراجعه کاربران به سایتهای سکسی و غیراخلاقی، دقیقا در خلال ساعتهای 9 صبح تا 5 بعد از ظهر، یعنی ساعات کاری صورت میپذیرد.
بر اساس بررسی دیگری مشخص شد6/32 درصد کارمندان، در وبگردیهای خود، هیچ هدف خاصیبر اساس ندارند.
بر اساس بررسی پایگاه اینترنتی ام. اس. ان. بی. سی، از هر پنج مرد، یک نفر و از هر هشت زن، یک نفر هدف اصلی خود از استفاده از اینترنت را دسترسی به مطالب سکسی میدانند.
در بررسی دیگری مشخص شد 45 درصد کاربران اعلام کردهاند پستهای الکترونیکی شخصی خود را در ساعتهای اداری از کامپیوتر محل کار خود ارسال میکنند. همچنین 33 درصد ابراز داشتهاند که روزنامهها را با استفاده از اینترنت محل کار خود مطالعه میکنند. 31 درصد نیز کردند اطلاعات شخصی و علمی مورد نیاز خود را از اینترنت محل کارشان به دست میآورند، نه از خانه خود. 24 درصد نیز اعلام کردند که مراجعهشان به سایتهای سرگرمی و تفریحی، در ساعتهای اداری انجام میشود.
براساس مطالعه دیگری، مشخص شد سه واژهای که بیش از دیگر واژهها در اینترنت مورد توجه کاربران بوده است، به ترتیب عبارتند از: سکس،MP3وhotmail.
بر اساس مطالعه «شرکت الرون» در ماساچوست، مشخص شد استفاده از نرمافزارهایی که با هدف فیلتر کردن برخی سایتهای مورد نظرمدیران این شرکت بود، با افزایش کارآیی شرکت همراه بوده است. همین موضوع سبب شده است تا هم اینک بسیاری از شرکتها بر فعالیت کارمندانشان نظارت کنند. امروزه، بر اساس نظر لوئیس مالبتی، مدیر «مؤسسه حقوق ملی کار»، بخش عظیمی از کارمندان چه بخواهند و چه نخواهند، زیر نظارت هستند. همچنین بر اساس مطالعه «انجمن مدیریت امریکا»، در حال حاضر، 63 درصد شرکتهای بزرگ و متوسط، به استفاده از اینترنت در محل کار خود نظارت دارند و 5/46 درصد آنها علاوه بر ذخیره پستهای الکترونیکی کارمندان، آنها را بررسی هم میکنند.
امروزه استفاده از اینترنت در محل کار به موضوعی پیچیده تبدیل شده است. دیگر شکی وجود ندارد که در سایه گسترش انقلاب صنعتی و دیجیتالی، استفاده از اینترنت در محیطهای اداری اجتنابناپذیر شده است. با این حال، ویژگیهای متعدد آن سبب شده است تا نوعی کشش به استفاده از آن در مسایل شخصی و غیرکاری به وجود آید.
شواهد و مطالعات متعددینشان میدهد کارمندان از اینترنت محل کار خود سوءاستفاده میکنند، به گونهای که میزان استفاده از آنها حتی به بیش از سه ساعت در روز رسیده است. با این حال آنچه شاید این مشکل را برای کارفرمایان چندان جدّی نساخته است، اجتنابناپذیری وجود اینترنت در شرایط حاضر است. (1)
1) www.virtual-addiction.com، سیاحت غرب، شماره 22.
کریس هجز (1)
چکیده
صاحبان منافع شرکتی در چند دهه گذشته از تمام فنآوریهای نوین به ویژه ارتباطی، برای ایجاد نوعی حالت رخوت و انفعال در بین افراد جامعه و تأمین منافع خود از طریق تبدیل کردن آنها به ابزاری برای تبلیغ خواستهها و محصولات تجاریشان سود جستهاند. اینترنت نیز نه تنها به عنوان یکی از آخرین مظاهر فنآوری از دستدرازی این گروههای صاحب منافع قدرتمند و بانفوذ دور نمانده است، بلکه در سالهای اخیر، به قدرتمندترین ابزار در دست آنها برای پیش بردن طرحهای خود تبدیل شده است. اینترنت با تقسیم انسانها به عشیرههایی جدا افتاده از یکدیگر ولی دارای ارزشها و سلایق و حتی دشمنانی مشابه با یکدیگر، توانایی تصمیمگیری فردی را از آنها سلب میکند و خواستهها و سلیقههای این عشیرهها را به عنوان خواستههای افراد بازتاب میدهد. در این میان، با توجه به کمرنگ شدن نقش خلاقیت در تولید آثار فرهنگی و رواج فرهنگ «کپی پیس»، معاش هنرمندان و نویسندگان خلاقی که آثار آنها به رایگان در فضای اینترنت در اختیار همگان قرار میگیرد، به خطر افتاده است.
اینترنت، ابزار دیگری است که منافع شرکتیآن را ربوده برای تسریع زوال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ما به کار گرفتهاند. آنچنان که معلوم شدهاست، وعده بزرگ اینترنت مبنی بر گشایش فضای دیالوگ، از میان برداشتن
1) Criss Hejs، روزنامهنگار مشهور امریکایی و برنده جایزه پولیتزر.
مرزهای فرهنگی، ترویج دموکراسی و تشویق نوآوری و خلاقیت، حقهای بیش نبودهاست. اینترنت در حال راندن وتبدیل کردن ما به عشیرههایی متعارض با همدیگر است. همگی، شعارهایی شبیه به هم را سر میدهیم و از دشمنانی شبیه هم نفرت میورزیم، در حالی که نتیجه تلاشهای خلاقانهمان را به رایگان، به دست عوامل تأمینکننده خدمات اینترنتی سپردهایم که از آن به عنوان یک طعمه برای تبلیغات تجاری بهره میگیرند.
وب در حال نابود کردن کار خلاقانه و در حال شکل دادن به جماعتهای بینام و نشانی است که منفذی هستند برای بیرون ریختن خشم جمعی، نابردباری و تعصب. این زاغهنشینهای مجازی، ارتباطات یا دیالوگ را گسترش نمیدهند و فرهنگ ما را غنی نمیکنند، بلکه عقلانیت گلهای خلق میکنند.
یارون لانیر، پدر فنآوری واقعیت مجازی در کتاب جدیدش به نام شما یک ابزارک نیستید درباره این نظام اشتراکی جدید و مخوف به ما هشدار میدهد. او اشاره میکند که عادتهای تحمیل شده از سوی اینترنت، چگونگی ارتباط برقرار کردن ما را با یکدیگر باز تنظیم کرده است. او مینویسد: «GoogleWave،یک پلت فرم ارتباطی جدید است که به کاربران اجازه میدهد آنچه را طرف مقابل در یک مکالمه گفته است، زمانی که برای او به نمایش درمیآید، ویرایش کند و مشارکتکنندگان نیز هنگامی که طرف مقابل آنها در حال تایپ کردن هستند، او و نوشتههایش را ببینند. در این حالت، حریم خصوصی، صداقت و حق تأمل فردیبه سرعت از بین میرود».
گردآورندههایی چون گوگل از حقوق مالکیت معنوی روزنامهنگاران، عکاسان یا موسیقیدانان ـ یعنی کسانی که برای گذران زندگی خود بابت آثارشان، ظرفیت خلق خود را از دست میدهند ـ حمایت میکنند، ولی از طریق گردآوری و توزیع این کارها برای اغوای آگهیدهندگان پول
درمیآورند. کار اوریجینال در اینترنت آنچنان که لاینر اشاره میکند، به معنای «کپی کردن، در هم آمیختن، بینام کردن، تجزیه و تحلیل کردن و تبدیل کردن آنها به خشتهای دژ یک نفر دیگر برای حمایت از یک طرح تبلیغاتی است.» لاینر هشدار میدهد که «اگر این گرایش متوقف نشود، فرمولی را خلق خواهد کرد که در درازمدت هیچ راهی را برای ملت ما برای کسب معاش خود باقی نخواهد گذاشت».
با لاینر در سان فرانسیسکو تماس گرفتم. او حرفش را با گفتن این جمله شروع کرد که او مخالف اینترنت نیست، بلکه مخالف چگونگی تکامل آن است. او گفت که هشدارهایش را به گوش دیگران رسانده است؛ زیرا میترسد که اگر ما در مارپیچی غولپیکر یا همان اینترنت به حال سقوط بیفتیم، همچون دیگر سیستمهای ابتکاری ارتباطات گروهی در تاریخ بشر، این سیستم میتواند برای حادتر شدن خصومت اجتماعی به کار گرفته شود و تمامیتگرایی امریکایی را پدید آورد.
لاینر میگوید انسانها همچون دیگر گونههای حیات یک کلید معرفتیدارند که به ما اجازه میدهد جزو افراد یا اعضاییک توده بیشکل باشیم. زمانی که ما در معرض محصور شدن در آنچه لاینر، آن را «عشیره» مینامد، قرار میگیریم، حتییک عشیره مجازی، واجد دینامیکهایی میشود که اساسیترین غرایز درون ما را مطالبه میکنند.
لاینر درباره این عشیرههای مجازی میگوید: «شما نسبت به سلسلهمراتب و احساس خود نسبت به جایگاه اجتماعیتان بیش از حد حساس شدهاید. کم و بیش در گروه شما، بازنده و دشمن بیرونی مشخص شدهاند. اینها به دو طبقه از انسانهای محروم از امتیازهای خود تبدیل میشوند. شما وارد یک تعهد دایمی نسبت به دفاع از جایگاه خود میشوید که همیشه با آن مخالفت میشود. تبدیل شدن به عضو یکی از این دو طبقه زمانبر است».
اینترنت که برای کمک به استراتژیستها برای ارتباط برقرار کردن بعد از یک حمله اتمی طراحی شده بود، به تازهترین ابزار فنآوری در دست کسانی تبدیل شده است که در حال راندن ما به درون یک حالت نوفئودالیسم هستند. فنآوری در خدمت منافع کسانی است که آن را در کنترل خود دارند و آنهایی که آن را کنترل میکنند، امروزه روزنامهنگاری، فرهنگ و هنرهای جذاب هستند، آنها انسانها را به طور گلهای به درون عشیرههایی میرانند که نابردباری و دشمنی را تغذیه میکنند.
لاینر در کتاب خود مینویسد: «یک عقلانیت مشترک هنگام تولد فرهنگهای دیجیتال این بود که ما در حال ورود به یک خواب انتقالی قبل از یک توفان خلاقیت هستیم. شاید همان زمان نیز در چشم توفان قرار داشتیم، ولی ما یک آرامش گذرا را پشت سر نگذاشتیم، بلکه وارد یک خوابآلودگی دایمی شدیم. به این باور رسیدهام که ما تنها زمانی از این حالت رهاخواهیم شد که کندو را از بین ببریم». (1)
1) www. truthdig.org، سیاحت غرب، شماره 80
میکیتا بروتمن (1)
چکیده
امروزه با گسترش شبکه اینترنت، در کنار منافع مختلف آن، شاهد افزایش نگرانیهای والدین و کارشناسان در مورد آثار منفی مختلف این رسانه نوین هستیم. آنان معتقدند با وجود میلیونها پایگاه مربوط به سکس مجازی، پورنوگرافی، سرقت، قتلهای زنجیرهای، بمبگذاری، تروریسم، جعل و فریبکاری، هک، جاسوسی و ردیابی اطلاعات خصوصی افراد، آیا حمایت حامیان آزادی شبکه از برنامههای فیلترینگ، نشاندهنده ابعاد این تهدید جهانی نیست؟ یا همانگونه که نویسنده میگوید، آیا امروز شبکه اینترنت به دروازه دیگری از جهنم تبدیل نشده است؟
سازمانهای مسیحی، حامیان سانسور، مروّجان اصول اخلاقی و دیگر حمایتکنندگان از «ارزشهای خانوادگی» سالهاست در مورد قدرت ویرانگر شبکه اینترنت در تضعیف اصول و مبانی اخلاقی جوامع، هشدار میدهند. به ویژه به دلیل وجود سایتهای فراوان پرونوگرافی کودکان، قاتلان سریالی و آزارگران کودکان، این نگرانیها باید به اصلاحاتی بنیادین بیانجامد. در رسانههای محافظهکار، از اینترنت به عنوان دروازهای به سوی
1) Mikita Brottman، استاد هنرهای زیبای کالج هنر بالتیمور. خانم بروتمن در مورد آسیبشناسی فرهنگی و هنری عصر مدرن، مقالهها و کتابهای زیادی نگاشته است. کتاب اخیر وی، تئوریهای متعالی؛ فرهنگ مبتذل (2005) نام دارد.
دنیایی هراسآور و اهریمنی یاد میشود که امروزه بسیاری از زنان و مردان، نگرانی خود را در مقابل قدرت شگرف پورنوگرافیهای عرضه شده در فضای مجازی در اثرگذاری بر مخاطبان، اعلام کردهاند.
بسیاری معتقدند که قابلیت بینام بودن، یکی از ویژگیهای این شبکه است. شبکه اینترنت،پناهگاه همه انسانهای شیطانی نظیر بمبگذاران انتحاری، جنایتکاران روانی، تروریستهای رادیکال و دیگر مجرمان و تبهکاران است و از این امر نمیتوان به سادگی چشم پوشید. بدین ترتیب، همه آنانی که مسئول رسیدگی به این جنایتهای روزمره در جوامع مدرن هستند، باید در برابر شکلگیری این شرایط، پاسخگو باشند.
آنچه به عنوان ظرفیت دموکراتیک اینترنت و بیتوجهی به سن و نژاد و جنسیت و قومیت کاربران در این شبکه یاد میشود، سبب شده است ما حتی به همسایگان خود اعتماد نکنیم. به علاوه، در مقایسه با دیگر رسانهها نظیر سینما یا تلویزیون، با شبکهای بسیار شیطانیتر روبهرو شدهایم که بسیاری را جادو کرده است و حتی معتادان به اینترنت هم حاضر به پذیرش این اعتیاد روانی خود نیستند.
من معتقدم این وضعیت با هشدارهای بیان شده در مورد خطرهای بیماری ایدز شباهت دارد؛ گویی هر چه هشدارهای کارشناسان، بیشتر میشود، تعداد افراد آسیبدیده نیز افزایش مییابد. امروزه کارشناسان از مستهجنانگاری شبکهای، به عنوان نگرانکنندهترین عامل مختل کننده سلامت روانی افراد در دنیای امروز یاد میکنند. حتی عدهای، اعتیاد شبکهای را با اعتیاد به کوکایین مقایسه می کنند. هر چند توانایی ترک این ماده مخدر وجود دارد، ولی برای خارج کردن تصویرهای مستهجن از مغز انسانها، هیچ راهی وجود ندارد. سکس شبکهای به ترشح نامتوازن تستسترون، اکسیتوسین،
دوپامین، سروتونین میانجامد که اثر ناگواری بر فعالیتهای عادی مغز، میگذارد. به علاوه، فرد هنگام خواب هم دچار اختلالات روانی ناشی از سکس شبکهای میشود. امروزه مخاطبان مستهجنانگاری اینترنتی، در حالی از دیدن این تصویرها کام میگیرند که قربانیان اصلی چنین سوءاستفادههایی، زنان و کودکان و نوجوانان بیگناه هستند. البته به طور معمول برای از بین بردن آثار سوء مشاهده چنین فیلمها و تصویرهایی، باید از مسکنهای قویتر (فیلمهایی بیپرواتر و مستهجنتر) بهره برد. [!]
اینک و در عصر اطلاعات، ما با یک تاریکخانه شیطانی روبهرو شدهایم که بسیاری از زد و خوردها و دشمنیهای واقعی را به این شبکه دیجیتال منتقل کرده است که روح انسانیت، قربانی اصلی چنین شرایطی شده است. گویی قدرتهای شیطانی از اینترنت به عنوان مانیفست اعلام موجودیت خود بهره گرفتهاند و تعبیر بسیاری از کارشناسان از این شبکه به عنوان «دروازه جهنم»، کاملاً بر واقعیتهای جهانی امروز منطبق شده است.
برخلاف رسانههایی نظیر تلویزیون و سینما که معمولاً افراد به صورت گروهی به تماشای آن مینشینند، کاربران شبکه همگی به صورت تنها، از سکس شبکهای استفاده میکنند. بدین ترتیب، مفاهیمی نظیر خدا و خانواده و ازدواج، در نگاه این افراد، به موضوعهایی کمارزش و غیرقابل اعتنا بدل میشوند. از سوی دیگر، کودکانی که بدون نظارت والدین خود از شبکه اینترنت استفاده میکنند، ناخواسته، قربانی نقشههای شیطانی طراحان و تولیدکنندگان پایگاههای مستهجننگاری و سکس شبکهای میشوند. البته والدین آنها هم که کامپیوترها را نه برای خود، بلکه برای استفاده فرزندانشان خریداری میکنند، امروزه با انبوهی از تصویرها و فیلمهایی روبهرو شدهاند که به صورتی غیرمترقبه روی مانیتورها به نمایش درمیآید. آنان با یک
دوگانگی روبهرو شدهاند. گویی فرزندان ما همانند گوسفندانی که بیخبر از همه جا به طرف کشتارگاه میروند، در دام این شبکه گرفتار شدهاند و گریزگاهی هم ندارند.
نکته مهم دیگر این است که بسیاری از کلمات معمولی نظیر «دختر»، «سگ» و «پسر» که در شرایط کنونی، هیچ مفهوم جنسی ندارد، در پرتو سلطه سکس مجازی به کلماتی با مفاهیمی شرمآور و مستهجن تبدیل شدهاند. دختر کوچکم که به دنبال یافتن اطلاعات و تصویرهای مورد علاقهاش در باره عروسک «باربی»، در شبکه اینترنت، با یک سایت کثیف و غیراخلاقی روبهرو شد. تجربه او تنها بخشی از واقعیتهای آن روی سکه اینترنت است. آیا چنین اتفاقاتی را میتوان تصادفی ارزیابی کرد؟
امروزه کاربران زن و مرد استفادهکننده از سکس مجازی، دلایل مختلفی برای این کار خود دارند. امکان انتخاب تصویرهای مدلهای بینام و نشان پورنوگرافی و وجود امکانات مبادله تصویرهای مورد علاقه با مخاطبان دیگر، جذابیتی دوچندان به این بازار بخشیده است.
منتقدان شبکه یادآوری میکنند عرضه انواع نرمافزارهای کنترل ترافیک شبکه و فیلترینگ خانوادگی را باید آغازگر عصر نوینی دانست که در دنیای اطلاعات، با جلوگیری از دسترسی همگانی به بسیاری از بخشهای شبکه اینترنت، استقبال خانوادهها و کارشناسان را در پی خواهد داشت.
حامیان آزادی دسترسی به اطلاعات، در برابر شعارهای تبلیغاتی شرکتهای محدود کننده دستیابی به انواع سایتهای مستهجن، کلاهبرداری، رمزشکنی و هک چه جوابی دارند؟
تعدادی از این شعارها را مرور کنیم:
ـ با استفاده از برنامههای ما، به گشت و گذاری ایمن در شبکه بپردازید.
ـ با آن روی سکه اینترنت مقابله کنید.
ـ برای رفع نگرانیهای اخلاقی و امنیتی خود، از محصولات شرکت ما خریداری کنید.
به دلیل حضور انبوهی از افراد شیاد و کلاهبردار و متقلب، وجود صدها میلیون کودک بیدفاع و خانوادههای خواهان کنترل فرزندانشان، به همراه موارد متعددی از تجاوزهای جنسی، شکنجه یا کشته شدگانی که از مفاهیم موجود در سکس شبکهای الهام گرفتهاند، ما شاهد نگرانیهای زیادی در مورد حفظ حریمهای خصوصی افراد هستیم.
من مایلم نکته دیگر را نیز برای شما بازگو کنم: امروزه بسیاری از شرکتهای تجاری، با استفاده از برنامههای جاسوسی، همه فعالیتهای فرزندان شما را در اینترنت ردیابی و ثبت میکنند. هر چند ردیابی اقدامات مصرفکنندگان در شبکه، از سالها پیش وجود داشته است و همه خریدهای ما با بررسی و تحلیل شرکتهای بازاریابی روبهرو میشود (و نام این سوءاستفادههای شیطانی، «بازاریابی تمرکزی» نام دارد)، ولی ارائه این وبگردیها در محاکم قضایی به عنوان دلایل قضایی، جای سؤال خواهد داشت.
جان ایویس، متخصص حوزه کامپیوتر در مقاله خود در پایگاه اینترنتی Bad Subjectمینویسد: «تغییرات اجتماعی به وجود آمده پس از رشد انفجاری شبکه اینترنت، به کلی غیرمنتظره بوده است؛ زیرا اتفاقاتی را به وجود آورده است که در آن، کاربران بیگناه، خود را قربانی خودخواهیهای دیگران میبینند. به علاوه، ثبات جوامع ما نیز در معرض تهدیدها جدّی قرار گرفته است. بدین ترتیب، علاوه بر ویروسهای کامپیوتری آزاردهندهای که سلامت سختافزاری رایانههای ما را با تهدید روبهرو میکند و دستگاه شما را تا آستانه انفجار پیش میبرد، با تهدیدهای بسیار نگرانکنندهتری روبهرو شدهایم».
به هرحال، آنچه از آن به عنوان «تکنولوژی» نام میبریم، هیچ مشابهتی با روابط انسانی ندارد و داشتن نگاهی متفاوت به آن، همانگونه که ما در برابر رسانههای نوین دیگر هم عملکردی منفعل داریم، ضروری است. آیا خودخواهیهای راستگرایان مسیحی که از فضای دموکراتیک حاکم بر اینترنت برای خواستههای تنفربرانگیز اخلاقی و اجتماعی خویش بهره میبرند، ما را با یک دنیای شیطانی روبهرو نکرده است؟ و آیا ما با یک دروازه دیگر به سوی جهنم روبهرو نشدهایم؟ (1)
1) www.Bad.eserver.com، سیاحت غرب، شماره 60.