ghaemiyeh.com
سرشناسه : جعفری، ابوالقاسم، ۱۳۵۱ -
عنوان و نام پدیدآور : نماز در ادیان/ ابوالقاسم جعفری؛ کاری از مرکز تخصصی نماز ستاد اقامه نماز.
مشخصات نشر : تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۳۴۲ ص.؛ ۲۰/۵×۱۴/۵ سم.
شابک : دوره: 978-964-537-116-4 ؛ ۷۰۰۰۰ ریال978-964-537-114-0 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه:ص. ۳۳۷- ۳۴۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : نماز -- مطالعات تطبیقی
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز. مرکز تخصصی نماز
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز
رده بندی کنگره : BP۱۸۶/ج۷۵ن۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۳۶۶۴۷۹
شناسنامه کتاب
صفحه آرا: رضا فریدی
اگر ادیان را به دو بخش ادیان الهی و ادیان غیرالهی تقسیم کنیم، ادیان الهی عبارتند از: یهودیت، مسیحیت، اسلام، زردشت و صابئین؛ و ادیان غیرالهی عبارتند از آیینهای: هندو، بودا، سیک، دائو، کنفوسیوس و شینتو. آیین "سیک" در هند تلفیقی از آموزههای اسلام و هندوست و از آنجا که توحید را از اسلام گرفته است شباهت بسیاری به ادیان الهی دارد، ولی بنیانگذار آن، یعنی نانک، پیامبر نبود و ادعای نبوت نیز نداشت و به همین دلیل از نظر ما جزو ادیان الهی شمرده نمیشود.
ادیان الهی دارای عبادات و نمازهای روزانة مشابه هستند و این نمازها به توصیة بنیانگذاران آن ادیان بوده است، اما در ادیان غیرالهی، بخش مهمی از عبادات روزانه، تربیت نفس و انضباط درون است. در آیین هندو از خدایان تجلیل شده و سپس حاجتها به درگاه آنان عرضه میشود، اما در بسیاری از معابد شینتویی و بودایی ژاپن، کسی که به زیارت معبد رفته است، آمرانه از خدای معبد نیازهای خود را میطلبد و عنصر
تحمید، تجلیل و ستایش از خدای معبد بسیار کمرنگ است. اگر خواستة زائر محقق شد دوباره به معبد باز میگردد و در روی کاغذ یا تکه چوبی مراتب تشکر خود را ابراز میدارد و اگر خواستهاش محقق نگردید، معبد دیگری را برای خود برمیگزیند. از این رو، غرض از دعا و نیایش در معابد ژاپنی نه بخشایش گناهان یا کسب سعادت روحی، که بهزیستی تن و کامیابی این جهانی است.(1)
در تحقیق حاضر ناگزیریم، به تسامح هرگونه نیایش به درگاه خدا یا خدایان را که با نوعی آیین، به ویژه رکوع و یا سجده همراه باشد "نماز" بنامیم تا شامل ادیان غیرالهی نیز بشود.
"نماز" واژهای است که در زبان پهلوی، درست به همین صورت امروزی آن، به معنای "احترام"، "تعظیم" و "ستایش" وجود داشته است.(2)اصل آن نیز در زبان اوستایی از ریشة "نِمَه"، به معنای میل و گرایش، کرنش، خم شدن، درود و ستایش است(3)و نخستین فراز از بخش گاهانِ اوستا که تاریخ سرایش آن به
سههزار سال پیش برمیگردد، با این عبارت شروع میشود: "اینک در آغاز با دست های برافراشته، تو را نماز میگزارم".(1)همچنین در زبان سنسکریت، واژة "نَمَس" به معنای "خم شدن"، "اطاعت کردن"، "ستایش کردن" و "تهنیت همراه با احترام زیاد نسبت به خدایان" است.(2)وجود واژة "نماز"، هم در اوستا و هم در متون مقدس هندی، مانند رامایانه، گواه آن است که اولاً، این واژه متعلق به اقوام آریایی بوده و قدمت بسیاری دارد و ثانیاً، اصطلاح نماز خطاب به خداوند و به منظور تکریم و پرستش به کار میرفته است.
نماز در فارسی امروز، ترجمة واژة "صلات" در قرآن کریم است. اصل واژة "صلات" از زبان آرامی، به معنای "رکوع" و "خم شدن" وارد زبان عبری شده و در این زبان، به معنای صلات آمده است؛ برای مثال، در کتاب دانیال (باب 6، آیة 11) آمده است:
دانیال… پنجرههای بالاخانة خود را به سمت اورشلیم باز نموده، هر روز سه مرتبه زانو میزد و دعا مینمود و چنان که قبل از آن عادت داشت، نزد خدای خویش دعا میکرد و تسبیح میخواند.
به گواهی لغتنامة عبری(1)، در اینجا آنچه به "دعا" ترجمه شده، واژة "صلات" است و نشان میدهد آنچه دانیال نبی7 انجام میداد نمازهای سهگانة روز بوده است. پس از مدتی واژة "صلات" از زبان عبری وارد زبان عربی شد. یهودیان واژة "صلوته" را به صورتهای مختلف استفاده می کردند که یکی از آنها به معنای محل صلات یا کنیساست. قرآن کریم نیز در آیة: Nوَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌM(2)واژة "صلوات" را به معنای "کنیساهای یهود" گرفته است که منظور، محل نماز و صلات آنان بوده است.
دربارة حضرت آدم و نوح علیه السلام در قرآن کریم کلمة "صلات" نیامده است، اما طبق سخن قرآن کریم آنها افرادی مستجابالدعوه و دارای دعا و نیایشی مخصوص به خود بودند(1). و اگر به حدیث مشهور رسول اکرم صلی الله علیه و آله توجه شود که فرمود: "الدعا مُخُّ العبادة"، و طبق آیة شریفه که دربارة حضرت نوح علیه السلام میفرماید: {فدَعا رَبّه اِنّی مَغلوبٌ فَانتِصر}(2)میتوان به حضرت نوح و با استدلالی مشابه برای حضرت آدم نیز نماز مخصوص به آن حضرات را نسبت داد.
در سِفر تکوین آمده است که ابراهیم علیه السلام مستجابالدعوه بود.(1)همچنین در فرهنگ یهود آمده است که نخستین کسی که نماز صبح اقامه کرد ابراهیم علیه السلام بود.(2)قرآن کریم، دعای حضرت ابراهیم علیه السلام به درگاه الهی را نقل میکند:
{رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ}(3)
قرآن کریم به اعجاز، از نقش مهمی که حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل در بنای کعبه داشتند پرده برمیدارد، زیرا این خبر در منابع سامی، مانند تورات نیامده است؛ کعبهای که قبلة یکتاپرستان شد:
{وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ}(4)و کعبه را جایگاه اجتماع و مکان امن مردم ساختیم. مقام ابراهیم را نمازگاه خویش گیرید. ما ابراهیم و
اسماعیل را فرمان دادیم: خانة مرا برای طواف کنندگان و مقیمان و راکعان و ساجدان، پاکیزه دارید.(1)
این آیه در بیان نقش اصلی و تأسیسی حضرت ابراهیم و اسماعیل علیه السلام در اقامۀ نماز کاملاً گویاست. به عقیدۀ اهل کتاب، حضرت ابراهیم علیه السلام حدود دو هزار سال قبل از میلاد در شهر "اور" در بابل به دنیا آمده است. دو اتفاق بسیار مهم در تاریخ حضرت ابراهیم علیه السلام وجود دارد که در تورات کنونی اشاره ای به آنها نشده است. یکی از آن دو، موضوع بت شکنی و به آتش افکنده شدن ایشان به دست نمرود و دیگری، داستان بنای کعبه به همراه پسرش اسماعیل علیه السلام (2)است. از آنجا که این فرزند در پیری به او عطا شد(3)، بنای کعبه نیز باید در اواخر عمر شریف وی صورت گرفته باشد. شاید به همین دلیل باشد که خانة کعبه نزد اهل کتاب، مقدس شمرده نمیشود.
در دنیای باستان، پرستش صور گوناگونی داشت. برخی از مردم به جهت ترس از مردگان به نیاپرستی روی آورده بودند که
نمونة آن را در ادیان چین و ژاپن می توان مشاهده کرد. حتی برخی معتقدند، بت ها در مواردی مجسمة نیاکان بودهاند. قربانی نیز یکی دیگر از صور پرستش در دنیای باستان بود. این آیین جهت فرونشاندن خشم خدایان انجام میشد و از قربانی انسان ها تا حیوانات و یا ریختن جرعهای آب و شراب و نیز به آتش افکندن کودکان را شامل میشد. در بابل رسم بود که هر خانواده ای نخستین کودک خود را به کاهنان معابد میسپرد تا به درگاه خدایان قربانی کنند.
خداوند در معجزه ای، آتش را بر ابراهیم خلیل علیه السلام سرد کرد تا به مردم ثابت کند او مردی عادی نبوده و راستگوست و در دستوری معجزه آمیز او را مأمور ساخت تا فرزندش را به مذبح ببرد و برای خدا قربانی کند، اما در آخرین لحظه امر فرمود که قربانی کردن "فرزند"، خواستهای الهی نیست و به جای آن حیوانی را قربانی کنند. این حکایت در دنیای زمان حضرت ابراهیم علیه السلام به شدت شیوع یافت و از آنجا که مردم معجزة سرد شدن آتش برای ابراهیم علیه السلام را به چشم خود دیده بودند، به سخن خدای ابراهیم نیز گوش کرده و از اهدای کودکان خود به معابد سر باز زدند. به این ترتیب، رسم قربانی کردن انسانها در آن زمان از بین رفت و فقط به صورت معدودی در برخی از نقاط دورافتادة جهان باقی ماند. در ادامه، خداوند به جای قربانی
فرزندان و پرستش خدایان دروغین معابد، به ابراهیم خلیل علیه السلام دستور داد تا خانة توحید را در مکه برای نماز بسازد و به مردم بیاموزد چگونه برای خدا نماز بگزارند.
برخی معتقدند، قربانی کودک به دست کاهنان معابد در بابل باستان، به جهت پرستش شیاطین بوده است. گرایش به عبادت جن و پناه بردن برخی از افراد نادان به آن ها، بارها در قرآن مجید نکوهش شده است(1). برای مثال، خداوند متعال در سورة مبارکة "انعام" میفرماید: {وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سبحانه و تعالی عمّا یصفون}(2)علامه طباطبائی; در تفسیر این آیه آورده است:
مشرکین سه طایفه از موجودات را میپرستند: ملائکه، جن و قدیسین از بشر را. و اجنه به پرستش بتپرستان راضی بودهاند. اجنه همان کسانی هستند که وثنیها آنها را مبادی شرور و پیدایش فساد در عالم میدانستند، و آنها را میپرستیدند، برای اینکه از شرشان محفوظ بمانند، هم چنان که ملائکه را میپرستیدند، تا خیرات آنان را به سوی خود سرازیر کنند.(3)
به این ترتیب، مشخص میشود که حضرت ابراهیم علیه السلام نخستین
کسی است که با شیطان(1)پرستان زمان خویش مبارزة اساسی کرده و نماز را در مقابله با شرک به مردم آموخته است.
حضرت ابراهیم علیه السلام پیوسته دعا می کرد که خداوند او و ذریه اش را از نمازگزاران قرار دهد(2). این مهم فقط با امر تربیتی خانواده و فرزندان به اقامة نماز میسر می شد؛ چنانکه خداوند می فرماید:
{وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا}(3).
همچنین در سورة "انبیا" به مهاجرت ابراهیم علیه السلام و مواهب الهی به او و ویژگیهای اسحاق و یعقوب علیه السلام اشاره کرده و میفرماید:
{وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ» وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ}(4)
از آیة شریفه چنین برمیآید که گویا دربارة نحوة انجام عمل
خیر و نیز نماز و زکات به حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب:اعطا فرموده و این بزرگواران به نوعی مؤسسان نمازهای کامل تر یکتاپرستان شدهاند. متأسفانه، در تورات دربارة برخی از انبیا و از جمله حضرت یعقوب علیه السلام داستانهای عجیبی نقل شده است؛ از سویی، گزارشی از دعا و مناجات آنان با خدا را میآورد و از سوی دیگر، از کُشتی گرفتن یعقوب با خدا و حتی غلبة او بر خدا صحبت می کند وحتی به دلیل اینکه در کُشتی بر خدا پیروز میشود، خداوند نیز لقب "اسرائیل" را به اومی دهد(1). در تورات آمده است که خداوند بارها به حضرت ابراهیم علیه السلام وعدة نسل فراوان داد، اما این اتفاق تا دوران پیری آن حضرت تحقق نیافت و در آن هنگام، هاجر، کنیزی که ساره به شوهر خود بخشیده بود، پسری را به دنیا آورد که "اسماعیل" نام گرفت. پس از چهارده سال، ساره به امر الهی فرزندی به دنیا آورد و او "اسحاق" نامیده شد. تورات داستان ذبح فرزند به دست حضرت ابراهیم علیه السلام را می آورد، ولی می گوید حضرت ابراهیم علیه السلام مأموریت یافت حضرت اسحاق علیه السلام را قربانی کند و حتی این موضوع را با اسحاق در میان نگذاشت و به او گفت: "ای پسر من، خدا برّة
1) تکوین، باب 32، آیة 28.
قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت(1)". اما قرآن مجید این واقعه را چنین توضیح میدهد:
{فلمّا بلغ معه السعی قال یا بُنَیَّ إِنّی أَرَی فی المَنام أِنی أذبحُکَ فانظُر ماذا تری قال یا أَبَتِ اِفعَل ما تؤمر سَتَجِدُنی إِن شاءَ الله مِنَ الصّابرین}(2)
به این ترتیب، طبق سخن قرآن کریم حضرت ابراهیم علیه السلام اصل ماجرا را با فرزند خود که طبق سنت اسلامی، اسماعیل علیه السلام است در میان گذاشت. یهودیان به دلیل اینکه معتقدند از نسل اسحاق هستند و ابراهیم، اسحاق را به مذبح برده است خود را قوم برگزیده و برتر از فرزندان اسماعیل علیه السلام میدانند.
تورات شعیب علیه السلام را کاهن شهر مدین و استادِ موسی علیه السلام و عالم به شرع و قربانیگذار برای خداوند توصیف می کند(3)، اما قرآن کریم جایگاه و منزلت شعیب را از این نیز بالاتر دانسته و او را عجین با نماز و نیایش توصیف می کند، به گونه ای که اهالی مدین مطمئن بودند که او از طریق برپایی نماز به الهامات الهی
میرسد و امر و نهیهایی که به مردم دارد، در ارتباطی عمیق با نمازهای اوست:
{قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ}(1)گفتند: ای شعیب! آیا نمازت به تو دستور میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند، ترک کنیم یا آنچه را میخواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟! تو که مرد بردبار و فهمیدهای هستی!
قرآن کریم نخستین دستور خداوند به حضرت موسی علیه السلام را عبادت و اقامة نماز بیان میکند: {إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی}(2). در روایات معصومان: نیز نکات جالبی دربارة زندگی حضرت موسی علیه السلام آمده است که ثابت می کند ایشان پیش از رسالت نیز اهل نماز و مناجات بودهاند. امام صادق علیه السلام در حدیثی، علت برگزیده شدن موسی علیه السلام را چنین توصیف کردند:
خداوند به حضرت موسی بن عمران علیه السلام وحی کرد: ای موسی! من بندگانم را مورد بررسی کامل قرار دادم؛ در آن میان، هیچ کس را به اندازة تو در برابر خود متواضع و فروتن نیافتم. ای
موسی! هرگاه نماز می گزاری، گونهات را روی خاک می نهی.(1)
قرآن کریم در آیة دیگری اشاره دارد که بر موسی علیه السلام و برادرش هارون وحی شد که نماز را برپا دارند(2). در تورات نیز نماز و نیایش حضرت موسی در موارد متعددی ذکر شده است؛ برای مثال، هنگامی که پیروزمندانه از حضور فرعون برمیگشت(3)یا هنگامی که بلایی مانند آتش(4)و نیش مار(5)فرو نشانده میشد، ایشان به درگاه خداوند نماز برد. همچنین تورات گواهی می دهد که دعاهای حضرت موسی علیه السلام به درگاه خداوند مستجاب میشد(6).
یهودیان تاریخ زندگی علیه السلام حضرت موسی علیه السلام را میان 1250 تا 1300 پیش از میلاد میدانند. در باب سوم سِفر "خروج" می خوانیم که حضرت موسی علیه السلام در بیابان حوریب در دامنة کوه، صدای خدای متعال را از میان آتشی از بوتة خار شنید که با او سخن می گوید.
طبق گزارش تورات، خداوند در این دیدار وعده داد تا
بنیاسرائیل را از دست مصریان نجات دهد و سرزمین کنعان و حدود آن را، که اماکن پربرکتی بودند، به ایشان عطا کند. هنگامی که سه ماه از خروج بنیاسرائیل از مصر گذشته بود، حضرت موسی علیه السلام مأموریت یافت برای گفتوگو با خداوند به بالای طور سینا برود. وی در آنجا دو لوح دریافت کرد که فرمان های خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن کریم از "الواح" به صیغة جمع نام می برد(1). به گفتة تورات(2)، روی آن دو لوح، "ده فرمان" بسیار مهم و معروف منقوش بوده است به این شرح:1. برای خود خدایی جز من نگیرید؛ 2. به بت سجده نکنید؛ 3. نام خدا را به باطل نبرید؛ 4. شنبه را گرامی بدارید؛ 5. پدر و مادر را احترام کنید؛ 6. مرتکب قتل نشوید؛ 7. زنا نکنید؛ 8. دزدی نکنید؛ 9. بر همسایه شهادت دروغ ندهید؛ 10. به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.(3)
حضرت داود علیه السلام در تورات، قهرمان نماز و مناجات با خداوند است، به طوری که مزامیر داود بخش اصلی نمازهای یهودیان و
مسیحیان امروز را تشکیل میدهد. در تورات در بخش مزامیر داود، 150 مزمور (سرود) وجود دارد که از این میان فقط 75 مزمور را به خود حضرت داود علیه السلام نسبت میدهند. این مزامیر را به سه بخش تقسیم کردهاند: تسبیحات که به صورت گروهی انجام میشود؛ نمازهای استغاثه؛ شعائر و تعالیم. قرآن کریم نیز کثرت دعا و عبادت حضرت داود علیه السلام را تصدیق میکند و میفرماید:
{وَاذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراقِ(1)} ؛ ([ای پیامبر!] بر آنچه میگویند شکیبا باش و بندة ما داود را یاد کن که صاحب قدرت بود، اما با این حال، همواره روی به سوی درگاه ما داشت. همانا ما کوهها را رام کردیم تا شامگاهان و بامدادان، همراه او تسبیح گویند.
در تورات نیز این ناله و انابه، دستکم روزی سه مرتبه از حضرت داود گزارش شده است که به معنای سه مرتبه نماز در روز است:
و اما من نزد خدا فریاد می کنم و خداوند مرا نجات خواهد داد. شامگاه و صبح و ظهر شکایت و ناله می کنم و او آواز مرا خواهد شنید.(2)
همچنین از حضرت داود علیه السلام روزی هفت مرتبه نماز و نیایش گزارش شده است: "هر روز تو را هفت مرتبه تسبیح میخوانم، برای داوری های عدالت تو.(1)" این آیه از مزامیر بعداً مبنای نمازهای هفتگانة مسیحیان شد. همچنین به نظر میرسد نخستین کسی که نماز جماعت بزرگ ترتیب داد و الگویی برای نمازهای جمعی بعد از خود شد، حضرت داود علیه السلام باشد. برای مثال، در مزمور 95 (آیة 6) حضرت داود به قوم و لشکریان خود دستور میدهد: "بیایید عبادت و سجده کنیم و به حضور آفرینندة خود یهوه زانو بزنیم. "
قرآن کریم حضرت سلیمان علیه السلام را موهبتی الهی بر داود علیه السلام میشمارد: {وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ(2)}؛ و سلیمان را به داود بخشیدیم. چه نیکو بندهای! به راستی او توبهکار [و ستایشگر] بود. قرآن کریم در ادامة این آیه از حکایتی سخن میگوید که معرکة آرای بسیاری نزد مفسران شده است:
{إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِناتُ الْجِیادُ فَقالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتَّی تَوارَتْ بِالْحِجابِ رُدُّوها عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ
الْأَعْناقِ }(1).
تفسیر برگزیدة علامه طباطبایی; این است که حضرت سلیمان علیه السلام از اسبانی که برای جهاد آماده میشدند، سان میدید و از شدت علاقه به تماشای آنها از نماز اول وقت باز ماند. سپس بلافاصله خود را ملامت کرد و به ملائکه دستور داد تا خورشید را برگردانند تا ایشان نماز را اول وقت بخواند. همچنین یکی از دو تفسیر آیة: {فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ} این است که: سلیمان شروع کرد پاها و گردن خود را دست کشیدن و به اصحاب خود نیز دستور داد این کار را بکنند، و این در حقیقت وضوی ایشان بود. آنگاه او و اصحابش نماز خواندند.(2)
آیة: {قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}(3)و مستجاب شدن دعای حضرت سلیمان نیز نخست نشان میدهد که ایشان مانند پدرش حضرت داود علیه السلام مستجابالدعوه و لابد، اهل نماز و مناجات مدام بوده است، و دوم اینکه خداوند دعای آن حضرت را استجابت کرد و چنان مُلک و قدرتی را به ایشان عطا فرمود که در تاریخ انبیا:نظیر نداشته است. دربارة اینکه چرا حضرت سلیمان علیه السلام چنین تقاضای
عجیبی کرد، نظریات فراوانی گفته شده است. همانگونه که در تفاسیر نیز آمده است، درخواست مُلک و قدرتی که برای همیشه بینظیر باشد، شائبة کبر و غرور را به ذهن متبادر میکند، اما به نظر میرسد ایشان از درخواست چنین ملکی نیز نیت و منظور الهی داشته است. به نظر میرسد، خواستة ایشان در رابطه با شیوع بیسابقة سحر و جادو در آن زمان بوده است. سلیمان نبی علیه السلام چنین مُلکی را خواست تا بتواند در مقابل شیاطینی که کفر ورزیده و مردم را به گمراهی کشانده بودند، ایستادگی کند و برای همیشه سحر و جادویی را که از شیاطین فرا میگرفتند، با احیای خانهای برای نماز (بیتالمقدس) از بین ببرد.
میان حضرت ابراهیم علیه السلام تا حضرت سلیمان علیه السلام بیش از هزار سال فاصله بوده است. در طی این مدت، بار دیگر بنیاسرائیل به انحراف کشیده شدند، به طوری که در زمان حضرت سلیمان علیه السلام ارتباط با شیاطین و اجنّه و سحر و جادو بار دیگر رونق گرفت. از این رو، حضرت سلیمان نیز مطابق با نیازهای آن زمان، معجزهای بینظیر از خدا طلب کرد تا با حکومت بر اجنه و مهار آنها، مردم را از شروری که از این طریق به آنان میرسید رها کند. سپس سلیمان نبی به اقدامی اساسی در مبارزه با شرک
دست زد و آن احیای نماز با ساختن قبلهای برای یکتاپرستان بود که به "بِت همیقداش" یا "بیتالمقدس" و یا "هیکل سلیمان" معروف است. این بنا قبلة نمازگزاران شد و نشان داد که نماز تنها وسیلة رهایی از شرک است که در آن زمان خود را در کسوت سحر و جادو نشان داده بود. قرآن مجید دربارة انحرافات جامعة آن روز بابل چنین گزارش میدهد:
{وَ اتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلیَ مُلْکِ سُلَیْمَنَ وَ مَا کَفَرَ سُلَیْمَنُ وَ لَکِنَّ الشَّیَطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلیَ الْمَلَکَینْ ِ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتیَ یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَینْ َ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَ لَایَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْترَئهُ مَا لَهُ فیِ الاَخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَ لَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُون}(1)و آنچه را که شیاطین در سلطنت سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید، ولی آن شیطانها به کفر گراییدند که به مردم سحر میآموختند. و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابِل فرو فرستاده شده بود [پیروی کردند]، با اینکه آن دو [فرشته] هیچ کس را تعلیم [سحر] نمیکردند، مگر آنکه [قبلاً به او] میگفتند: "ما [وسیله]
1) بقره، آیة 102.
آزمایشی [برای شما] هستیم، پس زنهار کافر نشوی. " پس آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی میآموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ هر چند بدون فرمان خدا نمیتوانستند به وسیلة آن به احدی زیان برسانند. و [خلاصه] چیزی میآموختند که برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمیرسانید. و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهرهای ندارد. وه که چه بد بود آنچه به جان خریدند، اگر میدانستند!
در تورات آمده است: هنگامی که حضرت سلیمان "هیکل" را بنا کرد، پیش مذبح خداوند در حضور تمامی جماعت اسرائیل ایستاده، دستهای خود را به سوی آسمان برافراشت و مناجاتی طولانی کرد و اهداف و منافعی را که از بنای هیکل در نظر داشت، به تفصیل برشمرد و از خداوند مسئلت کرد؛ از جمله عرضه داشت:
ای یهوه!… تضرّع بنده ات و قوم خود اسرائیل را که به سوی این مکان دعا مینمایند بشنو… و چون شنیدی عفو نما. اگر کسی به همسایة خود گناه ورزد و قسم بر او عرضه شود که بخورد و او آمده پیش مذبح تو در این خانه قسم خورد، آن گاه از آسمان بشنو و عمل نموده به جهت بندگانت حکم نما و شریران را ملزم ساخته راه ایشان را به سرایشان برسان و عادلان را عادل شمرده ایشان را بر حسب عدالت
ایشان جزا ده. و هنگامی که قوم تو اسرائیل به سبب گناهی که به تو ورزیده باشند به حضور دشمنان خود مغلوب شوند، اگر به سوی تو بازگشت نموده اسم تو را اعتراف نمایند و نزد تو در این خانه دعا و تضرّع نمایند، آنگاه از آسمان بشنو و گناه قوم خود اسرائیل را بیامرز….(1)
تورات میگوید مدتی بعد از این مناجات، خدا بر سلیمان ظاهر شد و چنین هشدار داد:
دعا و تضرع تو را که به حضور من کردی اجابت نمودم و این خانهای را که بنا نمودی تا نام من در آن تا به ابد نهاده شود تقدیس نمودم و چشمان و دل من همیشة اوقات در آن خواهد بود. پس اگر تو با دل کامل و استقامت به طوری که پدرت داود رفتار نمود به حضور من سلوک نمایی و هر چه تو را امر فرمایم به جا آوری و فرایض و احکام مرا نگاه داری، آنگاه کرسی سلطنت تو را بر اسرائیل تا به ابد برقرار خواهم گردانید، چنان که به پدر تو داود وعده دادم و گفتم که از تو کسی که بر کرسی اسرائیل بنشیند مفقود نخواهد شد. اما اگر شما و پسران شما از متابعت من روگردانیده اوامر و فرایضی را که به پدران شما دادم نگاه ندارید و رفته خدایان دیگر را عبادت نموده آنها را
1) اول پادشاهان ، باب 8، آیة 22.
سجده کنید، آنگاه اسرائیل را از روی زمینی که به ایشان دادم منقطع خواهم ساخت و این خانه را که به جهت اسم خود تقدیس نمودم از حضور خویش دور خواهم انداخت و اسرائیل در میان جمیع قومها ضربالمثل و مضحکه خواهد شد. و این خانه عبرتی خواهد گردید به طوری که هر که نزد آن بگذرد متحیر شده صفیر خواهد زد و خواهند گفت: یَهُوَه به این زمین و به این خانه چرا چنین عمل نموده است؟و خواهند گفت: از این جهت که یَهُوَه خدای خود را که پدران ایشان را از زمین مصر بیرون آورده بود ترک کردند و به خدایان دیگر متمسک شده آنها را سجده و عبادت نمودند(1).
به گواهی تاریخ، پس از سلیمان نبی علیه السلام بنیاسرائیل بار دیگر با خداوند پیمانشکنی کردند. پس معبد سلیمان گرفتار مشرکان شده و ویران گردید و وعدة خداوند تحقق پیدا کرد.
قرآن کریم دربارة اجابت دعای زکریا علیه السلام و بشارت تولد یحیی علیه السلام میفرماید:
{فَنادَتْهُ الْمَلائِکَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیی
1) اول پادشاهان ، باب 9، آیات 1 ـ 10.
مُصَدِّقاً بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ(1)}؛ و هنگامی که او در محراب ایستاده، مشغول نماز بود، فرشتگان او را صدا زدند که: خدا تو را به یحیی بشارت میدهد؛ (کسی) که کلمة خدا [مسیح] را تصدیق میکند و رهبر خواهد بود و از هوس های سرکش برکنار، و پیامبری از صالحان است.
در انجیل لوقا این داستان چنین آمده است:
در ایام هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی زکرّیا نام از فرقة ابیا بود که زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت. و هر دو در حضور خدا صالح و به جمیع احکام و فرایض یَهُوَه بیعیب سالک بودند. و ایشان را فرزندی نبود، زیرا که الیصابات نازاد بود و هر دو دیرینهسال بودند. و واقع شد که چون به نوبت فرقة خود در حضور خدا کهانت میکرد. حسب عادت کهانت نوبت او شد که به قدس یَهُوَه درآمده بخور بسوزاند. و در وقت بخور تمام جماعت قوم بیرون عبادت میکردند. ناگاه فرشتة یَهُوَه به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت. چون زکریا او را دید در حیرت افتاده ترس بر او مستولی شد. فرشته بدو گفت: "ای زکریا! ترسان مباش، زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است و
1) آلعمران، آیة 39.
زوجهات الیصابات برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید(1)."
شایان ذکر است، "کهانت" در فرهنگ مسیحیت و یهودیت معادل "نبوت" است، زیرا مهمترین کار انبیای بنیاسرائیل در کتاب مقدس، پیشگویی و "انباء" از حوادث آینده بوده و اگر "انباء" درست بود، مردم به آن نبی ایمان میآوردند.
از امام صادق علیه السلام دربارة اهمیت نماز و اینکه حضرت زکریا علیه السلام در نماز حاجت خود را گرفتند، چنین نقل شده است:
إنّ طاعة الله عزّ وجلّ خدمته فی الأرض و لیس شی ء من خدْمته یعدل الصلاة فمِن ثَمّ نادت الملائکة زکریا علیه السلام و هو قائم یصلّی فی المحراب(2)طاعت خداوند آن است که انسان در روی زمینْ خداوند را خدمت کند و چیزی از خدمت او معادل نماز نیست. به همین جهت، در حال عبادت به حضرت زکریا بشارت داده شده است.
قرآن کریم به سخنان عیسی علیه السلام از زبان خود آن حضرت، هنگامی که در گهواره بوده است چنین اشاره میکند:
{وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا(1)}؛ و مرا ـ هر جا که باشم ـ وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است.
پس مشاهده میشود که محتوای نخستین سخن حضرت عیسی علیه السلام با خداوند - همانند حضرت موسی علیه السلام - حول محور توصیة به نماز و زکات است. رسالت عیسی علیه السلام طبق آنچه انجیل گزارش میکند، چیزی بیش از تکمیل و احیای دیانت یهود نبوده است؛ به ویژه هنگامی که بدانیم شرایط آن زمانِ فلسطین نیازمند شریعت جدیدی بود که نقایص شریعت یهود را از بین ببرد. این انحرافات در دین شریعت یهود باعث شده بود که عالمان یهود به مردم ستم کنند. به ویژه به نظر میرسد شریعت یهود از میان تهی شده بود و جنبههای روحی و معنوی آن زایل شده و جای خود را به احکامی خشک و سخت داده بود و نیاز بود تا شعائر یهودی، به ویژه نماز و دعا، تجدید شوند.
بنا بر گزارش تاریخ مسیحیت، حضرت عیسی علیه السلام همانند مادر گرامیشان از ابتدا اهل دعا و مناجات در هیکل سلیمان بود و به همراه دیگر یهودیان در شعائر آنان مشارکت میکرد و از آنجا که در مورد نماز ایشان در کنیساهای یهودی، نزاعی میان ایشان
1) مریم، آیات 30 ـ 31.
و بنیاسرائیل گزارش نشده است، پس ایشان تقریباً به سنت یهود نماز میخوانده است. در _انجیل مرقس _آمده است که حضرت عیسی علیه السلام : "بامدادان قبل از صبح برخاسته بیرون رفت و به ویرانهای رسیده و در آنجا به دعا [نماز](1)مشغول شد. "(2)
پرسش ها
حضرت ابراهیم علیه السلام در تاریخ ادیان الهی چه نقشی در احیای نماز داشته است؟
اهمیت "هیکل سلیمان" را در رابطه با نماز در یهودیت توضیح دهید.
در فرهنگ یهود کدام یک از پیامبران، بیشترین تأثیر را در شکلگیری نمازهای روزانه داشته اند؟
منابعی برای مطالعة بیشتر:
قرآن کریم (آیات مربوط به نماز انبیا:) و تفاسیر مختلف.
کتاب تواریخ ایام 1و2 در تورات.
مزامیر داود علیه السلام در تورات.
اناجیل چهارگانه و کتاب اعمال رسولان در عهد جدید.
یهودیت، اصطلاحی است که به دین قومی به نام "یهود" اطلاق میشود که خود را پیرو تعدادی از انبیای الهی، به ویژه حضرت موسی علیه السلام میدانند و حضرت عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به عنوان پیامبرانی که ادامهدهندگان راه انبیای بنیاسرائیل بودند، قبول ندارند. در طول تاریخ یهودیت، این دین را دینی قومی انگاشتهاند که خود را قوم برگزیده میدانند، اما یهودیان امروز مردمی از نژادها و رنگ های مختلف هستند که ثابت میکند این قوم بارها با اقوام دیگر ممزوج شده است.
تعریف "یهودی" این نیست که لزوماً به عقاید یهودی باور داشته باشد و به احکام یهودیت عمل کند، بلکه یهودی کسی است که متعلق به قوم یهود باشد. بنا بر همین مبناست که یهودیان سکولاری نیز که به احکام تورات عمل نمیکنند، خود
را یهودی میانگارند.(1)
فرقههای گوناگون یهودی اختلافات عقیدتی بسیاری دارند؛ با وجود این، همة آنها در بعضی از عقاید اصلی مشترکند. این عقاید اصلی عبارتند از: باور به یک خدای واحد، ازلی، غیرمادی و متعال که بر افکار و اعمال مردم آگاه است و سرانجام دربارة آنها داوری خواهد کرد. همچنین، اعتقاد به تورات کتاب مقدس عبری؛ اعتقاد به انبیای بنیاسرائیل، به ویژه حضرت موسی علیه السلام (حدود 1392 تا 1272 پیش از میلاد)؛ عقیده به ارض مقدس و مسیحا یا منجیای که خواهد آمد. البته برخی از یهودیان، این عقاید اصلی را نیز انکار میکنند.
مسیحیان پیوسته در طول تاریخ، قوم یهود را عامل قتل حضرت عیسی علیه السلام میدانستند و از همین رو با آنان در نزاع بودند. بنابراین، بسیاری از یهودیان در تقیه به سر میبردند و دین خود را آشکار نمیساختند، اما امروزه این قوم در مسیحیت نفوذ کرده و با آنان به صلح و دوستی رسیده اند، به طوری که در مفاهیمی مانند اشغال سرزمین فلسطین اتفاق نظر پیدا کردهاند.
تعداد یهودیان جهان را تا سال 2007، سیزده تا چهارده میلیون نفر تخمین زدهاند که پنج میلیون نفر در آمریکا، و حدود
1) [1] - Schlager, World Religions , P.345 .
همین تعداد در فلسطین اشغالی سکونت دارند. دو میلیون یهودی در اروپا، چهارصد هزار نفر در آمریکای لاتین و سیصد هزار نفر در کانادا زندگی میکنند. در ایران و برخی کشورهای عربی نیز یهودی وجود دارد که به زبان فارسی و عربی صحبت میکنند. تعدادی از یهودیان نیز به خاطر وجود معادن الماس به آفریقای جنوبی مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شدهاند. یهودیت، تقریباً دوازدهمین دین جهان از نظر تعداد پیروان است.
یهودیان معتقدند دینشان در عصر برنز، حدود سه هزار تا چهار هزار سال پیش از میلاد پدید آمد. در زمانی که یهودیت پدید آمد، مردم ساکن نواحی خاورمیانه خدایان مختلفی را پرستش میکردند. تفاوت اصلی این دین با ادیان آن زمان، در پرستش خدای یکتا بود. تاریخ آغاز یهودیت در پنج کتاب یا اسفار خمسه به نام تورات آمده است. نخستین نقطة عطف تاریخ یهودیت، بعثت حضرت ابراهیم علیه السلام (حدود 1950 تا 2050 پیش از میلاد) بود که خداوند او را به رهبری قوم بنیاسرائیل انتخاب کرد. بنیاسرائیل به معنای قوم برگزیدة خداوند است. نقطة عطف دیگر تاریخ یهودیت، اسارت قوم بنیاسرائیل در مصر و فرار آنها تحت هدایت حضرت موسی علیه السلام است. حضرت موسی علیه السلام ده فرمان را از
خداوند دریافت و به قوم بنیاسرائیل ابلاغ کرد.
از نظر سیاسی، یهودیت هنگامی ساختار مشخصی پیدا کرد که به زعامت شائول (طالوت) (متوفای حدود 1000 تا 1020 پیش از میلاد)، داود علیه السلام (متوفای 962 پیش از میلاد) و سلیمان علیه السلام (قرن دهم پیش از میلاد) حکومت تشکیل دادند. سلیمان علیه السلام معبدی بزرگ (معروف به نخستین معبد) را در اورشلیم در قرن دهم پیش از میلاد ساخت. در آنجا در یک اتاق به نام "بیتالاقداس"، تابوت عهد حضرت موسی علیه السلام نگهداری میشد. "تابوت عهد" مجموعة لوحهایی بود که ده فرمان بر آنها حک شده بود؛ از این رو یهودیان، معبد سلیمان و شهر اورشلیم را مقدس و متعلق به خود میدانند.
در 586 پیش از میلاد، بخت النصر (نبوکد نزّار) پادشاه بابل به یهودیان حمله کرد و نه تنها معبد سلیمان را نابود نمود، بلکه یهودیان را با خود به بابل به اسارت برد. به این دوره از تاریخ یهود دورة "اسارت بابلی" گفته میشود. در سال 515 پیش از میلاد کوروش، پادشاه مقتدر ایران، بابل را بدون جنگ و خون ریزی فتح و یهودیان را آزاد کرد. او به همین مقدار قناعت نکرد، بلکه آنها را با دادن اموال و امکانات بسیار به ساخت دوبارة معبد سلیمان تشویق کرد. معبد جدید به "معبد دوم" شهرت یافت.
در سال 175 پیش از میلاد، پادشاه سوریه به دومین ساختمان بازسازی شدة معبد سلیمان حمله و آن را تخریب نمود و تعدادی از یهودیان را نیز نابود کرد. در 164 قبل از میلاد یهودیان قیام کردند و معبد سلیمان را پس گرفتند و امروزه جشن "هنوکا" در میان یهودیان به یاد آن قیام برگزار میشود. در سال 63 پیش از میلاد، اورشلیم و فلسطین به تسلط امپراطوری روم (حدود 31 قبل از میلاد تا 476 میلادی) درآمد و در پی آن، آنها به آزار یهودیان پرداختند.
تقریباً در اوایل قرن نخست میلادی، گروهی از یهودیان موسوم به "زیلوتها" شورشی را علیه حاکمان رومی ترتیب دادند و در سال 66 میلادی قیامی را به نام "قیام بزرگ" علیه رومیان آغاز کردند. این قیام در سال هفتاد میلادی شکست خورد و رومیان وارد اورشلیم شده و معبد سلیمان را ویران کردند. قیام دیگری در سال 132 میلادی اتفاق افتاد که بار دیگر به شکست انجامید و یهودیان از اورشلیم تبعید شدند.
با وجود همة این مشکلات، یهودیت به راه خود ادامه داد و در کشورهایی مانند اسپانیا رشد کرد. اسپانیای دورة اسلامی بهترین دورة رشد الهیات یهودی بود، زیرا مسلمانان به دلیل قرابتی که میان عقاید خود و یهودیت میدیدند، آنان را "اهل کتاب" دانسته و در کنف حمایت خود حفظ کردند. تاریخ گواه آن است
که بزرگ ترین آثار علمی یهودیان، مانند آثار عقلگرایانة ابنمیمون در دورانی نوشته شد که تحت حمایت حاکمان مسلمان در کشورهای اسلامی به سر میبردند. حاکمان مسیحی، یهودیان را باعث کشته شدن حضرت عیسی علیه السلام و لذا دشمن مسیحیت میدانستند. در سال 1086 تلاشهایی صورت گرفت تا اسپانیاییها مسلمان شوند. حاکمان اسلامی در آن زمان، خلفای اموی بودند. امویها در آن زمان بخش وسیعی از اسپانیا را در سیطرة خود داشتند. در اواخر قرن یازدهم بسیاری از یهودیان اروپا، به ویژه آن هایی که در آلمان بودند، به دست مسیحیان صلیبی که در راه بازپس گیری فلسطین از مسلمانان بودند، کشته شدند. در سال 1290 یهودیان از کشور انگلستان بیرون رانده شدند. در سال 1492 از اسپانیا نیز بیرون رانده شدند. قومگرایی یهودیان باعث شد در دهة 1700 در اروپای مرکزی و روسیه مورد بی مهری و اذیت قرار بگیرند و اگرچه دوباره اجازه یافتند به انگلستان بازگردند، اما عموم مردم اروپا از آنها متنفر بودند.
در پایان قرن نوزدهم، بسیاری از محدودیتهای زندگی یهودیان مرتفع شد؛ برای مثال، نمیتوانستند دفتر کار عمومی داشته باشند و یا در دانشگاه ها حضور پیدا کنند، اما این تغییرات نیز به آزار یهودیان و نفرت مردم از آنها پایان نداد. از حدود نیمة
قرن نوزدهم گروهی از یهودیان، سودای داشتن وطنی برای خود را با اشغال سرزمین فلسطین در سر پروراندند. این جنبش بعداً "صهیونیسم" نام گرفت.
آغاز توطئة اشغال فلسطین در سال 1917 در "اعلامیة بالفور" تحقق یافت که در آن استعمار پیر، یعنی انگلیس، با تشکیل دولت یهود در فلسطین پس از جنگ جهانی اول موافقت کرد. انگلیس برای فریب عرب های فلسطین، توافق نامهای شبیه به آن را با آنها نیز امضا کرد. در آن زمان بیشتر کشورهای خاورمیانه مستعمرة انگلیس بودند.
در طی جنگ جهانی دوم، حدوداً از 1935 تا پایان جنگ، یعنی 1945، رژیم آلمان نازی به رهبری آدولف هیتلر (1889-1945م.) تعدادی از یهودیان را به دلایلی مبهم به قتل رساند. این کشتار را "هولوکاست" نامیدند و امروزه محققان اروپا و آمریکا مجاز نیستند آزادانه دربارة علل وقوع هولوکاست و گسترة آن تحقیق کنند، در حالی که هنوز سؤالات بی پاسخ بسیاری دربارة علل این حادثه وجود دارد؛ برای مثال، خاندان راتچایلد که صنعت بانکداری اروپا، به ویژه فرانسه را در ابتدای قرن بیستم در دست داشتند، از سویی از سرمایه گذاران بزرگ جنگ های جهانی بودند و احتمالاً همان کسانی بودند که هیتلر را به کشتار یهودیان تشویق کردند و از سوی دیگر، به یهودیان
مناطق مختلف جهان کمک مالی نمودند تا به فلسطین مهاجرت کرده و در آن جا سکنا گزینند. راتچایلدها به قدری در سیاست پشت پردة دنیای آن روز (و امروز) جهان نفوذ داشتند که شخصی مانند جیمز بالفور، وزیر امور خارجة انگلستان، برای تشکیل دولت صهیونیسم ابتدا به طور رسمی از آنها اجازه گرفت.(1)
پس از جنگ جهانی دوم اعلامیة سال 1947 سازمان ملل متحد، تشکیل دولت یهود را تصویب کرد. فلسطین که پیش تر مستعمرة انگلیس بود و اعرابْ ساکن اصلی آن بودند، با چنین اعلامیهای به اشغال یهودیان درآمد. بدین ترتیب، انگلیس و سازمان ملل متحد بر اساس افسانة واهی "سرزمین موعود"، مسبب نزاعی تاریخی و خونین میان دو قوم عرب و یهود در این منطقه شدند که تا به امروز ادامه دارد. اعراب و اسرائیل در سالهای 1949، 1967 و 1973 جنگ هایی داشتند که همیشه عربها در آن شکست میخوردند، تا اینکه قرارداد صلحی در 1979 میان مصر و اسرائیل منعقد شد. امروزه حزب الله لبنان به رهبری سید حسن نصرالله نسل جدیدی از اعراب مبارز را تربیت
1) [1] .Claude Faure, Dictionari of Israeli- Palestinain Conflict , P.7 and P.407.
کرد که صهیونیستها را به وحشت انداخت و برای نخستین بار شکست را بر اسرائیل تحمیل کرد و به نقطة عطفی در تاریخ جنگ های اعراب و اسرائیل تبدیل شد.
پس از قیام یهودیان در سال 164 پیش از میلاد، نخستین انشعاب جدّی در یهودیت اتفاق افتاد و فرقههایی پدید آمدند: اسنی ها، صدّوقیان و فریسیان. "اسنیها" صوفی مسلک بودند و دیدگاه های عرفانی و دنیاگریز داشتند. "صدّوقیان" که جزو طبقة اشراف و کاهنان جامعة یهود بودند، دربارة احکام یهودی محافظه کار یا سنتی فکر میکردند و در امور اجتماعی تفکری لیبرال داشته و با تغییرات موافق بودند. صدوقیان، سنت شفاهی تورات را معتبر نمیدانستند. برای صدوقیان مرکز زندگی یهودی، معبد سلیمان بود و مناسک قربانی باید در آنجا انجام میشد. صدوقیّان به جای نماز، برای انجام قربانی اهمیت ویژه ای قائل بودند. بسیاری از کاهنان هیکل سلیمان و حاخام های سنهدرین از این فرقه برخاستند و روابط آنان با حاکمان رومی نیز خوب بود. صدوقیّان بر خود لازم می دیدند سنت های گذشته را حفظ کنند و از این رو با "تفسیر به رأیِ" فریسیان و آداب و عادات بدعت آمیز آنان مخالفت می ورزیدند.
آنان قائل به جسمانیت خدا بودند و می گفتند: قربانی و هدایایی که در راه خدا می دهیم، مانند چیزهایی است که به پادشاه یا حاکم بشری تقدیم میکنیم. صدوقیان جاودانگی نفس و قیامت را انکار کرده و می پنداشتند سزای نیکی و بدی در همین دنیا داده می شود و دربارة ارادة انسانی به اختیار مطلق معتقد بودند.
"فریسیان" در مقابل صدوقیان قرار داشتند و معتقد بودند خداوند به موسی علیه السلام هم تورات شفاهی داده است و هم تورات مکتوب، و هر دوی این ها قابلیت تفسیر دارند. بنابراین، فریسیان سنت قدرتمند تعلیم و تحقیق دربارة متون مقدس، یعنی میدراش را در یهودیت پدید آوردند. ظاهراً برخی از این تفسیرها، تفسیر به رأی بود که بعد موجب نفرین حضرت عیسی علیه السلام بر آنان شد.(1)
همان گونه که پیش تر گفته شد، جنبش دیگری در قرن اول میلادی از طرف زیلوت ها به وقوع پیوست. جنبش زیلوت ها بیش از آنکه دینی باشد، قوم گرا بود و میخواستند قوم و فرهنگ یهود بالاتر از همة اقوام و فرهنگهای دیگر باشد و به همین امید در سال هفتاد میلادی علیه امپراتوری روم قیام کردند. امپراتوری روم، فرقههای زیلوت و اسنی را از میان
1) انجیل متی ، باب 23.
برداشت. صدوقیان نیز با نابودی معبد سلیمان به دست رومیان، نفوذ و اقتدار خود را از دست دادند.
گفتنی است، اسنی ها در برخی جریانات عرفانی بین النهرین تأثیر عمیقی گذاشتند. این گروه حدود دو قرن پیش از میلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشلیم، مانند صدوقیان و بعضی فرقه های دیگر از بین رفتند. اسنیان مالکیت فردی را قبول نداشتند و به ازدواج روی خوش نشان نمی دادند. در روز چندین بار غسل می کردند و برای این منظور، حوض های بزرگی ساخته بودند که در اکتشافات اخیر آنها را از زیر خاک بیرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از خواب برمی خاستند و پس از عبادت تا ظهر به کار مشغول می شدند، سپس دست از کار می کشیدند و به طور دسته جمعی ناهار می خوردند و همین طور شام آنان دسته جمعی بود. روز شنبه به طور کلی از کار دست می کشیدند و به عبادت، تفکر و مطالعة تورات می پرداختند. گفته می شود قبلة آنان خورشید بود، نه معبد سلیمان و ظاهراً آن را از میتراپرستان گرفته بودند.(1)سطح معلومات آنان در زمینة تفسیر و عرفان بالا بود و افرادشان نیز در حدود قرن اول میلادی چهار هزار نفر گزارش شده است که با در نظر گرفتن محدودیت های
1) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان ، ص115.
عضوگیری در آن جامعه، عددی بزرگ است. به عقیدة برخی دانشمندان، افکار این فرقه زیربنای مسیحیت فعلی گردید. حتی ممکن است اعضای این فرقه همگی مسیحی شده باشند. گفته می شود حضرت یحیی بن زکریا (تعمیددهنده) نیز از آنان بوده است. زندگی آن حضرت در بیابان به نقل اناجیل (و نیز احادیث اسلامی) می تواند شاهدی بر این موضوع باشد. پس، عملاً تنها فرقه ای که باقی ماند فریسیان بودند. قرنها پس از آن، هیچ انشعاب مهمی در میان یهودیت به وجود نیامد. فریسیان بعدها به "اشکنازی" و "سفارادی" تقسیم شدند.
تفاوت هایی که میان دو فرقة اشکنازی و سفارادی وجود دارد، در اصل تفاوتی جغرافیایی است. یهودیان اشکنازی، یهودیان مقیم شرق اروپا، فرانسه و آلمان هستند. کلمة "اشکناز" کلمهای عبری است که به سرزمین آلمان اطلاق میشده است. یهودیان سفارادی به یهودیان اسپانیا، پرتغال، شمال آفریقا و خاورمیانه گفته میشود. معمولاً سفارادیم ها به سفارادیم های اسپانیا و پرتغال و میزراخیم های شمال آفریقا و خاورمیانه تقسیم میشوند.
اکثر یهودیان مقیم آمریکا اشکنازی هستند، زیرا آنها از نسل
یهودیانی هستند که از اروپای شمالی و شرقی به آمریکا مهاجرت کردند. اما عجیب است که نخستین اجتماع یهودیان در آمریکا، که در سال 1684 در نیویورک سیتی تأسیس شد و تا به امروز نیز برقرار است، اجتماعی سفارادی بود. یهودیان مقیم فلسطین اشغالی ترکیبی از سفارادی ها و اشکنازی ها هستند. بیشتر یهودیان مهاجر به این کشور، که خودشان آن را اسرائیل مینامند، اشکنازی هستند. بیشتر اختلاف این دو فرقه در زبان و فرهنگ است و نه در باورهای دینی و اشغال سرزمین فلسطین. خودشان این اختلافات را که بیشتر آنها در برپایی آیین های دینی و نمازهای روزانه است، فرعی و جزئی میدانند. از نظر تاریخی، تمایز اصلی میان این دو فرقه این است که یهودیهای سفارادی ترسی از آمیختن با فرهنگهای غیریهودی مجاور خود نداشتهاند، اما اشکنازیها مایلند جدای از دیگر اقوام مجاور زندگی کنند. پس اختلاف میان یهودیان اشکنازیِ شرق اروپا، فرانسه و آلمان و سفارادیهای اسپانیا، شمال آفریقا و خاورمیانه در باورهای اصلی آیین یهود نیست.(1)امروزه 75 درصد یهودیانْ اشکنازی و بقیه سفارادی هستند.
1) Se gal, Eliezer, Intraducing Judaism,p. 60.
در دهة 1700 میلادی، فرقة دیگری در میان یهودیت پدید آمد. یهودیان به طور سنتی معتقدند تعلیم و تربیت بهترین راه خداشناسی است. ربّی ایسرائل بن ایلیآذر (1700-1760م.) جنبشی به نام "حسیدیم" را پدید آورد که دیدگاهی بسیار عرفانی و معنوی داشت و به جای تعلیم، بر تجربههای فردی تکیه داشت. این جنبش در آن زمان کاملاً رادیکال تصور میشد و کسانی که مخالف این دیدگاه بودند "میتناگدیم"، یعنی "مخالفان" نامیده میشدند. امروزه تعدادی از فرقة حسیدیم وجود دارند و در اسرائیل زندگی میکنند. آنها را جزو محافظهکار میشمارند، نه رادیکال. شایان ذکر است، یهودیان حسیدیم با یهودیان ارتدکس (راستْکیش) علیه جنبشهای لیبرال جدید در عالم یهودیت، اتحاد برقرار کردهاند.
در اورشلیم کنونی، سه گروه اصلی نمایندگی دارند: اُرتدکسها، یهودیان اصلاحات و یهودیان محافظهکار. گروه چهارمی به نام "ساختارشکنان" هم هست که جمعیت بسیار کوچکی دارد. یهودیان ارتدکس که عموماً پیروان سنت قدیم شمرده میشوند، ائتلافی از تعدادی گروه است که اعتقاد دارند خداوند تمام
تورات، یعنی تورات مکتوب و شفاهی را به موسی علیه السلام داد. آنها معتقدند 613 میصوا، یا احکامی که در تورات است، هنوز نافذ است و باید بدان ها عمل شود. تخمین زده میشود که حدود هفت درصد یهودیان آمریکا ارتدکس باشند. یهودیت ارتدکس تنها شکل شناخته شدة یهودیت در فلسطین اشغالی است، زیرا بیشتر یهودیان اسرائیلی برخلاف یهودیان آمریکا، خودشان را به فرقهای خاص از یهودیت منسوب نمیکنند و ترجیح میدهند ارتدکس شناخته شوند.
برعکس، یهودیان اصلاحات (اصلاح طلب)، قبول ندارند که خداوند تورات را به حضرت موسی وحی کرده باشد. به عقیدة آنان تورات را نویسندگان مختلفی به نگارش درآورده اند و تورات کنونی، ترکیبی از این متون گوناگون بوده است. یهودیان اصلاحات، از 613 حکم میصوا تبعیت نمیکنند، اما برخی ارزشها، اخلاقیات، عبادات و فرهنگ یهودی را رعایت میکنند. یهودیان، یهودیان اصلاحات را با ویژگی روشنفکری و پذیرش آسان تغییرات احکام دینی میشناسند. حدوداً 42 درصد یهودیان آمریکا خودشان را یهودیان اصلاحات مینامند.(1)
یهودیت محافظه کار، تلاش میکنند شکاف میان یهودیت
1) Eugene B. Borowitz, Exploring Refrm Judaism , P.83.
اصلاحات و یهودیت ارتدکس را با ایجاد راهی میانه درمان کنند. برای مثال، یهودیان محافظه کار معتقدند خداوند تورات را به موسی علیه السلام وحی کرد، اما نویسندگان بشری آن را ثبت و نقل کردهاند؛ پس تورات، وحی خالص نیست و حاوی عناصر بشری نیز هست. یهودیان محافظه کار معتقدند احکام یهودی باید مطابق با فرهنگ پیرامون خود تغییر کند. تفاوت های زیادی در اعمال یهودیان محافظه کار مشاهده میشود. برخی اعمال آن ها، آشکارا از یهودیان ارتدکس و برخی دیگر از یهودیان اصلاحات متمایز است. در ایالات متحده حدود 38 درصد یهودیان خودشان را محافظه کار میدانند.
یهودیان سفارادی، فاقد جنبشهایی مانند اُرتدکس، محافظه کار و یا اصلاحات هستند. در سنت سفارادی میزان مراعات هلاخا، یعنی احکام تورات و تلمود، به خود اشخاص واگذار شده است. برخی از سفارادیها در روز شنبه با ماشین به کنیسا میروند که برخلاف احکام هلاخایی است. سفارادیها و میدراشیها (قائلان به تفسیر تلمود)، خیلی اهل رعایت نیستند؛ و ربیهای سفارادی و میدراشی مایل به اتخاذ مواضع ملایم و متفاوتتر در مورد هلاخا نسبت به هم کیشان اشکنازی خود هستند، در عین حال، این دو گروه همدیگر را قبول دارند یا ندارند؟
یهودیت ساختارشکن، جنبشی بسیار کوچک است که حدود
یک درصد یهودیان آمریکا را تشکیل میدهند. برخی ناظران معتقدند این فرقه، لیبرال ترین فرقة یهودیت است. این سخن از بعضی جهات درست است؛ برای مثال، ساختارشکنان به قوم برگزیدة خداوند بودن یهودیان معتقد نیستند. از سوی دیگر، ساختارشکنان تأکید بیشتری بر رعایت اعمال دینی نسبت به یهودیان اصلاحات دارند. با وجود این، باید توجه کرد که امروزه، افراطی ترین گروه های صهیونیست مانند "گوش امونیم" و افراطی ترین گروه های ضدصهیونیست مانند "نطورای کارتا"، به یک اندازه در شوق ظهور مسیحا روزگار می گذرانند. هم اکنون صهیونیست های اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهای مسیحایی روزانه، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه ایّار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت (=شوفار)، این گونه دعا می کنند:
ارادة خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیدهدم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد.
مطابق با گزارش تورات، حضرت موسی علیه السلام در مراجعت از طور سینا تأخیر کرد. در این هنگام بنیاسرائیل که بت پرستی را در اقوام مجاور دیده و فریفتة آن شده بودند، نزد حضرت هارون علیه السلام
رفتند و از او درخواست کردند تا برای آنان نیز خدایانی بسازد و آن حضرت، از زیورهای آنان گوساله ای ساخت و آنان را به پرستش آن تشویق کرد! خداوند موضوع را به حضرت موسی علیه السلام اطلاع داد و خواست آنان را هلاک کند، اما بر اثر شفاعت وی از آن صرف نظر کرد. قرآن مجید ساحت مقدس حضرت هارون علیه السلام را از چنین کار ناروایی پاک دانسته(1)و سازندة گوساله را فردی به نام سامری معرفی کرده است(2).
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام کار زشت بنیاسرائیل را مشاهده کرد، الواح را بر زمین کوبید و خرد کرد. آن گاه به مؤاخذة برادرش پرداخت و گوساله را سوزاند و خرد کرد و آن را در آب ریخت و به بنیاسرائیل نوشاند. سپس امر کرد شمشیرهای خود را بردارند و به مدت نصف روز یکدیگر را بکشند.
حضرت موسی علیه السلام در صحرای سینا درگذشت. پس از ایشان یوشع بن نون علیه السلام به امر خدا به رهبری قوم رسید. وی از رود اردن، که
از شمال به جنوب فلسطین کشیده شده است، گذشت و سرزمین کنعان و اطراف آن را فتح کرد. پس از حضرت یوشع علیه السلام تعدادی داور مردم را رهبری میکردند که پادشاه نبودند و صرفاً به حل اختلافات داخلی بنیاسرائیل می پرداختند. آخرین این داوران، حضرت سموئیل علیه السلام ، دو پسر داشت که برای داوری مناسب نبودند. از سوی دیگر، بنیاسرائیل در آن دوره هنوز پادشاهی نداشتند که ایشان را در مقابل همسایگان مهاجم بسیج کند؛ از این رو، نزد پیامبر عصرشان سموئیل رفتند و از او خواستند پادشاهی را برای ایشان تعیین کند.
این امر در نظر سموئیل ناپسند آمد، چون که گفتند: ما را پادشاهی بده تا بر ما حکومت نماید و سموئیل نزد خداوند دعا کرد و خداوند به سموئیل گفت: آواز قوم را در هر چه به تو گفتند، بشنو، زیرا که تو را ترک نکردند، بلکه مرا ترک کردند تا بر ایشان پادشاهی ننمایم.(1)
سموئیل با اصرار آنان، جوانی به نام شاؤل (طالوت) را برای پادشاهی بر ایشان برگزید و او را با روغن مسح کرد. این مسح یا تدهین، پادشاه را حاکمی الهی می ساخت و اطاعت مسیح (ماشیح) شرعاً بر همه واجب می شد. شاؤل، نخستین پادشاه
1) اول سموئیل ، باب 8، آیات 6 - 9.
بنیاسرائیل، حدود 1030 سال قبل از میلاد انتخاب شد. پس از انتصاب نخستین پادشاه، جنگ مهمی میان بنیاسرائیل و فلسطینیان آن زمان رخ داد و پیروزی نصیب بنیاسرائیل گردید. مهم ترین قهرمان این قوم "جلیات" بود که در قرآن مجید "جالوت" نامیده شده است. جالوت به دست حضرت داود علیه السلام ، که در آن زمان یکی از سربازان جوان طالوت بود کشته شد. حضرت داود علیه السلام جانشین طالوت شد (حدود 1015 ق.م). وی که هم اهل دعا و مناجات بود و هم اهل جنگ و کشورگشایی، نزد یهودیان از احترام ویژه ای برخوردار است. یکی از موفقیت های مهم آن حضرت فتح شهر اورشلیم بود که پایتخت وی شد و آن را "شهر داود" نامید. هیکل سلیمان در اورشلیم از زمان فرزند داود، یعنی سلیمان علیه السلام ، قبلة یهود شده است.(1)
حضرت سلیمان علیه السلام به جای پدرش حضرت داود علیه السلام نشست و مهم ترین و باشکوه ترین دوران بنیاسرائیل را به وجود آورد. همان گونه که پیش تر گفته شد، وی معبد بسیار بزرگی در شهر اورشلیم ساخت که به هیکل(2)سلیمان معروف شد. مردان یهودی
موظف بودند سالی سه بار در سه عید معین برای انجام حج با پای پیاده به سوی آن معبد سفر کنند. این معبد به تدریج به دست مسیحیان افتاد و پس از ظهور اسلام، در عصر خلیفه دوم، از طریق صلح به مسلمانان سپرده شد. مسلمانان بخشی از ویرانه های هیکل سلیمان را به مسجدی به نام "مسجد عمر" تبدیل کردند. در کنار این مسجد، با اندکی فاصله، صخرهای وجود دارد که مسجدی روی آن بنا شده است. مسلمانان معتقدند، این همان صخره ای است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله از روی آن به معراج رفت. این مسجد که گنبدی آبی رنگ و کوچک تر دارد، مسجدالاقصی نام دارد و مورد احترام مسلمین است.(1)سال هاست که صهیونیست ها به بهانة باستان شناسی در اطراف مسجدالاقصی و مسجد عمر حفاری می کنند و تصمیم دارند آنها را ویران کرده و به جای آنها هیکل سلیمان را بسازند. از هیکل سلیمان فقط دیوار غربی آن باقی مانده است که به مناسبت سوگواری یهود در کنار آن، "دیوار ندبه" نامیده می شود و مسلمانان آن را "حائط البراق"
1) عنوان «مسجد الاقصی» در آغاز سوره مکی «اسراء» به مکان آن مسجد اشاره می کند. همچنین ر.ک: کهف21.
می خوانند. هیکل سلیمان در دو نوبت ویران شد. نخستین ویرانی این معبد و گرفتار شدن بنیاسرائیل به دست بابلیان در حدود قرن ششم قبل از میلاد به دلیل خودخواهی بنیاسرائیل بوده است. در آن زمان، ارمیای نبی از جانب خدای متعال پیام آورده بود که بنیاسرائیل در صورتی که خود را تسلیم دشمن کنند، خود و شهرهایشان سالم خواهند ماند. آنان این پیام رهایی بخش الهی را به چیزی نگرفتند و آن پیامبر را زدند و زندانی کردند و او تا سقوط شهر قدس، در زندان بود.(1)ویرانی دوم در سال 70 میلادی توسط تیتوس، شاهزادة رومی صورت گرفت.
تَنَخ یا عهد عتیق
یهودیان کتاب آسمانی خود را "تَنَخ" می نامند. "عهد عتیق" نامی است که مسیحیان در مقابل "عهد جدید" خود به کتاب یهودیان داده اند. مسیحیان به هر دو عهد عقیده دارند، اما عهد جدید را ناسخ برخی احکام عهد قدیم میدانند. اکثر عهد عتیق به زبان عبری است. تنخ 39 کتاب دارد که ترجمه های مسیحی آن به نام "عهد عتیق" از نظر موضوع به سه بخش تقسیم می شوند: 1.
1) ارمیا ، باب 37 و 38.
بخش تاریخی؛ 2. حکمت، مناجات و شعر؛ 3. پیشگویی های انبیا.
بخش تاریخی
بخش تاریخی عهد عتیق مشتمل بر هفده کتاب است که پنج کتاب اول آن "تورات" نامیده می شود و نام دیگر آن "پنتاتوک"،(1)یعنی "پنج کتاب" یا "اسفار خمسه" است. کتاب های بخش تاریخی عهد عتیق از این قرار است: 1. سفر پیدایش (آفرینش جهان، داستان های حضرت آدم، نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و یوسف:)؛ 2. سفر خروج (تولد و بعثت حضرت موسی علیه السلام ، خروج بنیاسرائیل از مصر به سینا و احکام)؛ 3. سفر لاویان (احکام کاهنان، یعنی روحانیون یهودی که از نسل حضرت هارون علیه السلام و از خاندان لاوی هستند)؛ 4. سفر اعداد (آمار بنیاسرائیل در عصر حضرت موسی علیه السلام ، شریعت و تاریخ ایشان)؛ 5. سفر تثنیه (تکرار احکامی که در اسفار پیشین آمده است و تاریخ بنیاسرائیل تا رحلت حضرت موسی). کتابهای بعدی عبارتند از: 6. صحیفه یوشع؛ 7. سِفر داوران؛ 8. کتاب روت؛ 9. اولِ سموئیل؛ 10. دومِ سموئیل؛ 11. اولِ پادشاهان (پادشاهی داود و پادشاهی حضرت سلیمان علیه السلام و جانشینان او)؛ 12. دومِ پادشاهان؛ 13. اولِ تواریخ؛ 14. دوم تواریخ؛ 15. عزرا؛ 16.
1) Pentateuch .
نحمیا (نوسازی اورشلیم و بازگشت یهودیان از زبان نحمیا ساقی اردشیر اول، پادشاه هخامنشی)؛ 17. استر (رفع خطر نابودی از یهود با وساطت استر، همسر یهودی خشایارشا).(1)
بخش حکمت و مناجات
این بخش مشتمل بر پنج کتاب است: 1. ایوب؛ 2. مزامیر یعنی زبور داود (مجموعه 150 قطعه مناجات)؛ 3. امثال سلیمان نبی؛ 4. کتاب جامعه(2)5. غزل غزل های سلیمان (اشعار عاشقانه).
پیش گویی های انبیا
این بخش مشتمل بر هفده کتاب است: 1. اشعیا؛ 2. ارمیا؛ 3. مراثی ارمیا؛ 4. حزقیال؛ 5. دانیال؛ 6. هوشع؛ 7. یوئیل؛ 8. عاموس؛ 9. عوبدیا؛ 10. یونس؛ 11. میکاه؛ 12. ناحوم؛ 13. حبقّوق؛(3)14. صفنیا؛ 15. حجّی؛ 16. زکریا؛ 17. ملاکی.
کلمة "تلمود" به معنای آموزش از فعل ثلاثی عبری "لمد" (= یاد داد) می آید و با واژة رباعی "تلمیذ" و مشتقات آن در زبان
عربی ارتباط دارد. تلمود به کتابی بسیار بزرگ اطلاق می شود که احادیث و احکام یهود را در بر دارد و در واقع، تفسیر و تأویل تورات است و گاهی آن را "تورات شفاهی" می نامند.
زمانی که یهودیان به بابل تبعید شدند، گروهی به نام "سوفریم" (یعنی کاتبان) میان آنان پدید آمد. "کاتبان" کسانی بودند که به کتابت تورات و مضامین مذهبی اهتمام داشتند. مهم ترین سوفر، عزرا (عزیر) بود که در قرن پنجم قبل از میلاد می زیست. عزرا تصمیم گرفت شریعت موسی علیه السلام را توسعه دهد و از عبارات کتاب عهد عتیق نیازهای جامعة یهود را برآورد. اقدام وی سرآغاز سنت شفاهی یهود شد.
پس از عزرا، روشی در تفسیر و تأویل متون مذهبی رایج شد که "میدراش" نامیده می شود و اختراع آن را به وی نسبت می دهند. واژه "میدراش" به معنای "جست وجو"ست، زیرا دانشمندان از خلال میدراش به جست وجوی معانی نهفتة تورات می پرداختند و می خواستند همة مسائل روزانه زندگی را از کتاب آسمانی خود استخراج کنند. پس از تأسیس مجمع کبیر (سنهدرین) برای رسیدگی به امور مذهبی، کم کم این فکر رواج یافت که تفسیر تورات پس از حضرت موسی علیه السلام نسل به نسل به دست اعضای آن مجمع رسیده است.
به عقیدة بسیاری از دانشمندان، "یهودا هنّاسی" کسی است
که سنت شفاهی را در کتابی که بعداً تلمود نامیده شد، ثبت کرد. وی در سال 135 میلادی متولد شد و بیش از پنجاه سال "ناسی" یعنی رهبر دینی قوم یهود بود.(1)یهودا هنّاسی آن سنت ها را "میشنا" نامید. شرح میشنا "گمارا" نامیده می شود که به معنای تکمیل و تفسیر است؛ نویسندگان گمارا می گفتند مطالب آنان باقی ماندة سخنان دانشمندان گذشته است که کتاب میشنا را تکمیل می کند.
تلمود شش بخش دارد که هر بخش "سِدِر" نامیده می شود که عبارتند از 1. زراعیم (احکام محصولات)؛ 2. موعد (احکام اعیاد)؛ 3. ناشیم (احکام زنان و ازواج)؛ 4. نزیقین (احکام اموال و دیات)؛ 5. قداشیم (مقدسات یهود)؛ 6. طهاروت (احکام طهارات، پاک و ناپاک).
در تلمود به دو عنصر اساسی برخورد می کنیم: یکی "هلاخا" یعنی احکام دینی و دیگری "اگادا" یعنی داستان ها و شواهدی از پیشوایان یهود. تلمود منبع قوانین فقه یهود بوده است. مسیحیان به علت بدگویی این کتاب از حضرت عیسی علیه السلام همواره با آن مخالف بوده اند. در سال 1239 میلادی، یک یهودی که مسیحی شده بود، پاپ را به سوزاندن آن کتاب تشویق کرد و
1) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ص 105.
_تلمود_سوزی را بنیاد نهاد. پس از آن تاریخ، ارابه های پر از نسخه های تلمود به میدان های شهر برده می شد و به کام آتش می رفت و یا برای استفاده از چرمِ آن به سازندگان کفش سپرده می شد.(1)
یهودیان فقه گستردهای دارند که عبادات آنان را مشخص میکند. روزه های یهود در ماه های سال توزیع شده است. مهمترین روزة آنان در "یوم کیپور" است که از غروب روز قبل، به مدت یک شبانه روز روزه می گیرند و از خوردن، آشامیدن، شست وشو (به استثنای انگشتان)، آرایش، عطر زدن، هر گونه رابطه زناشویی و پوشیدن کفش چرمی پرهیز می کنند و در کنیسه ها به عبادت و استغفار مشغول می شوند. چهار روزة واجب دیگر نیز دارند که یکی از آنها در روز نهم ماه آب، به یاد نخستین خرابی اورشلیم، مانند روزة یوم کیپور اجرا می شود؛ سه روزة واجب دیگر و روزه های مستحبی مانند روزة دوشنبه و پنجشنبه، با امتناع از خوردن و نوشیدن از طلوع تا غروب آفتاب صورت می گیرد. تا سال هفتاد میلادی که معبد اورشلیم برپا بود، مردان یهودی موظف بودند سالی سه بار در اعیاد: "فصح"،
1) همان، ص 106.
"هفته ها" و "سوکوّت" با پای پیاده به آنجا بروند. البته پس از آن هم سفر زیارتی به اورشلیم وجود داشته است و در عرف یهودیان ایران، به این زائران یهودی لقب "حاجی" می داده اند. "ختنه" در یهودیت فریضه ای مؤکد و عهد خدا با حضرت ابراهیم علیه السلام (1)است که در روز هشتم تولد طی مراسمی، به دست روحانیون یهودی، انجام می گیرد. همچنین یکی از مهم ترین بخش احکام یهود مربوط به نمازهای روزانه است.
وجوب نماز
طبق گفتة تلمود(2)نماز از دستورات تورات است: "یهوه خدای خود را دوست بدارید و او را به تمامی دل و به تمامی جان خود خدمت نمایید.(3)" در تفسیر این آیه از تورات گفتهاند: چه خدمتی است که با قلب انجام میشود؟ مصداق خدمت با قلب، عبادت و نماز است. بنابراین، به نمازها "آدوناه شبا-لو"(4)میگویند؛ یعنی خدمتی که با قلب انجام میشود.
ابن میمون گفته است که تورات عبادت را دستور داده، ولی به اوقات و تعداد نمازها اشاره نکرده است. تلمود(1)دو دلیل آورده است که چرا نمازهای اصلی سه عدد هستند:
هر نمازی در برابر یکی از اعمال قربانی در کنار معبد سلیمان وضع شد: پیشکش صبح، بعد از ظهر و سوزاندن آن در غروب.
طبق سخن ربی خوزه ب. هانینا،(2)هر یک از پدران تاریخ یهود یک نماز تأسیس کردند: ابراهیم نماز صبح را، اسحاق نماز عصر را و یعقوب نماز مغرب را.
این سخن را نقل قولهایی که حاکی از نماز این بزرگان در این اوقات است تقویت میکند. به هر حال، حتی طبق این نظر نیز زمانهای دقیق این نمازها و حتی مفهوم نماز "موصاف" هنوز مبتنی بر ترتیب و زمان قربانیهاست. حضرت داوود در مزامیر میگوید: "شامگاهان، صبح و عصر نیایش و ندبه میکنم و او صدای مرا خواهد شنید.(3)" همچنین در کتاب دانیال است که: "… پنجرههای اتاق او به طرف اورشلیم باز میشد. او روزی سه مرتبه بر روی زانوهای خود زانو میزد و نماز میگزارد
و به شکرگزاری خدایش به خاطر آنچه در حق او کرده بود، میپرداخت.(1)"
در یهودیت ارتدکس، هلاخا (احکام یهودی) مردان یهودی را ملزم میسازد تا روزی سه مرتبه و در روز شنبه و روزهای مقدس یهودی چهار مرتبه نماز بخوانند و در یوم کیپور باید پنج مرتبه نماز خوانده شود. زنان در میان یهودیان ارتدکس ملزمند دست کم روزانه یک بار نماز بخوانند، بدون اینکه نمازشان ملزم به وقت خاصی باشد، اما شرکت در نمازهای دسته جمعی روزانه برایشان اختیاری شده است. یهودیان محافظهکار نظام هلاخایی، نمازهای دستهجمعی روزانه را اجباری میدانند. از سال 2002 زنان از گروه محافظه کار یهودی خود را ملزم کردند مانند مردان در نمازهای سه گانة دسته جمعی شرکت کنند، اما زنانِ جماعتهای سنتی و غیر آن ترجیح دادند به شرکت در نمازها ملزم نباشند. جماعات اصلاحات و نوسامان گرای یهودی، هلاخا و احکام یهودی را دست وپاگیر دانسته و از این رو، اوقات نماز را موضوعی شخصی میدانند؛ به عبارت دیگر، آن را به تصمیم شخصی و زندگی معنوی افراد مرتبط میدانند و نه یک نیاز دینی و واجب فقهی. طبق هلاخا، نمازگزار می تواند همة
1) دانیال ، باب 11، آیة 6.
نمازهای فرادا و تقریباً همة نمازهای جمعی را به هر زبانی که آن را میفهمد، برگزار کند، برای مثال؛ میشنا میگوید لازم نیست که "شِمَع" به زبان عبری خوانده شود. گفتنی است، فهرستی از نمازهایی که باید به زبان عبری خوانده شود در کتاب میشنا آمده است.
در یهودیت نماز فرادا مورد قبول است، اما نماز جماعت یا "قوروم"(1)که با حداقل ده نفر بالغ برگزار میشود مورد تأکید و توصیه است و برای برگزاری برخی نمازها حضور این تعداد بالغ ضرورت دارد. حضور ده نفر بالغ را "مینیام(2)" میگویند. منظور از "بالغ" در نماز یهودی افراد بالای سیزده سال است. در آیین یهود این ده نفر بالغ در اصل باید "مرد" میبودند و زنان حق شرکت در نماز جماعت را نداشتند و مینیام شمرده نمیشدند، زیرا نماز جماعت برای زنان واجب نبود. امروزه جماعات محافظه کار یهودی حتی حاخام زن و پیش نماز زن نیز دارند. تعداد اندکی از جماعاتی که خود را محافظه کار میشمارند در مقابل این تغییرات مقاومت میکنند و هنوز زنان را جزو مینیام
به شمار نمی آورند. جماعات اصلاح گرا و نوسامان گرا که مینیام را حکم لازم نماز جماعت میشمارند، زن و مرد را با هم محسوب میکنند تا ده نفر تکمیل شود. در شریعت یهود، حاخامها زنان را تقریباً از تمام "میصوا"(1)هایی که وقت معینی داشتند معاف کرده بودند، زیرا وظیفه اصلی آنها در وحلة اول به دنیا آوردن کودک و نگه داری از آن بود و دختران یهودی از خردسالی مجبور بودند وارد این چرخة ناتمام حمل، زایمان و پرستاری از کودک شوند.
نطیلا (وضو)
در یهودیت به وضو "نطیلا" گفته میشود، با این تفاوت که نطیلا در یهودیت فقط برای نماز نیست و طهارتی است که با خواندن تعدادی دعای برکت (براخا) همراه است و پیش از خوردن غذا نیز نطیلا انجام میشود. نطیلای نماز به این ترتیب است: اول با ظرف مخصوص نطیلا روی دست راست آب میریزند که نباید مقدار آب از یکصد سانتی متر مکعب کمتر باشد. سپس روی دست چپ آب میریزند و این عمل را سه بار
1) Mitzvoth : حکم واجب.
تکرار میکنند. سپس دستها را بالا میگیرند تا آب از انگشتان نچکد و بلافاصله دست را خشک میکنند. آب وضو (نطیلا) را نباید از دست کسی گرفت که خودش وضو (نطیلا) نداشته باشد. اگر دستها را در درون ظرف آبی فرو برده و تکان دهد، عمل نطیلا برای نماز انجام گرفته و مورد قبول است. اگر انسان در موقعیتی قرار بگیرد که آب وجود نداشته باشد، باید دستهای خود را بر شن یا ماسه و یا خاک نرم بمالد، ولی باید به جای براخای نطیلا، براخای مخصوص تیمم را بخواند.(1)
شال نماز یهودی
مردان یهودی نوعی شال نماز به نام "صیصیت" یا "طالیت"(2)را به هنگام ادای نماز بر سر میکشند. طبق سنت، در طی دعاهای ایلیای(3)نبی که در ابتدای نماز صبح خوانده میشود تا آن بخش از نماز که قسمتی از تورات را میخوانند، همچنین هنگام خواندن اعتراف نامه ای به نام "کُل نیدره"(4)در یوم کیپور باید
شال را بر سر کشیده باشند. در طول نمازهای عصر و مغرب فقط حزّان(1)(پیش نماز) ملزم به پوشیدن طالیت است. در کنیساهای ارتدکس معمولاً فقط مردان هلاخایی طالیت میپوشند و در کنیساهای محافظه کاران، هم مردان و هم زنانی که هلاخایی هستند، ملزم به پوشیدن طالیت میباشند. در بیشتر کنیساهای ارتدکسِ اشکنازی، این شال را فقط مردانی که متأهل هستند در نماز میپوشند.(2)مطابق فقه یهود، باید سعی کنند پارچة طالیت از پشم برّه بافته شده باشد و به هیچ وجه نباید از الیاف کنف (گونی) باشد. باید حتماً چهارگوشه باشد و چهار گوشة آن باید زاویة قائمه باشد. نخ هایی که در چهار گوشة طالیت (صیصیت) کارگذاشته میشود باید نخِ تابیده باشد.البته طالیت دو نوع است: یکی طالیت کوچک که زیر لباس ها پوشیده میشود و دیگری طالیت بزرگ که به صورت شال نماز پوشیده میشود. بعد از پوشیدن طالیت در صبح، بلافاصله باید برای نماز به پوشیدن "تفیلین" اقدام کرد.
تفیلین
تفیلین دو نوار بلند چرمی است که در نماز صبح باید یکی را بر
دست چپ و دیگری را بر پیشانی بست. آن نواری که به پیشانی بسته میشود، جعبهای کوچک دارد که در آن بخشهایی از تورات نوشته و قرار داده شده است. تفیلین نباید غصبی باشد و احکام آن چنین است که ابتدا تفیلینِ دست راست را باید بست. نباید بین بستن تفیلین دست و گذاشتن تفیلینِ سر، وقفهای ایجاد شود. تفیلین دست را تا به انگشتان باید ادامه دهد و پیش از اینکه نوارِ تفیلین را دور انگشتان و کف دست میپیچد باید تفیلین سر را ببندد. بستن تفیلین دست بهتر است در حال نشسته باشد، ولی تفیلین سر را حتماً باید در حال ایستاده بست. یهودیان سفارادی در برخی ایام، از جمله شنبه (شبات) و عیدها از بستن تفیلین معاف هستند. شخصی که چپْ دست است، باید تفیلین را بر دست راستش ببندد. در کنیساهای ارتدکس فقط مردان باید تفیلین ببندند، اما در کنیساهای محافظه کار برخی از زنان نیز میبندند باید هنگام پوشیدن طالیت و بستن تفیلین، دعاهای برکت مخصوص آنها خوانده شود.(1)
اتّیره یا پوشش سر
"اتّیره"(2)یعنی پوشش سر. در بیشتر کنیساها پوشش سر برای
مردان علامت احترام است؛ و از این رو، یهودیان کلاه مخصوصی به نام "کیپا"(1)دارند. کسی که وارد کنیسا میشود، چه یهودی باشد و چه غیریهودی، باید کلاه بر سر بگذارد. برخی از کنیساهای محافظه کار تشویق میکنند که زنان نیز هنگام ورود به کنیسا سرشان را بپوشانند، اما چون زنان بسیار کم پیش میآید که با سر برهنه به کنیسا بیایند، این توصیه به ندرت اتفاق میافتد. بسیاری از کنیساهای اصلاح گرا و ترقیخواه، مردم را به پوشش سر ملزم نمیکنند، اما خود نمازگزاران، چه زن و چه مرد، سر خود را میپوشانند. برخی از زنان و مردان ارتدکس و محافظه کار نه تنها به هنگام برگزاری آیین نیایش، بلکه در تمام روز پوشش سر دارند.(2)
عفاف (زنیوت)
"زنیوت"(3)به معنای میانه روی و حیاست و در مورد زنان و مردان (هر دو) به کار میرود. هنگامی که زنان در کنیساهای ارتدکس حاضر میشوند، طبق سنت (سنت شرعی) باید آستین
خود را بپوشانند، به طوری که آرنجشان دیده نشود و نیز باید دامن بلندی تا زیر زانو بپوشند؛ یقه هایشان باید پوشیده باشد، به طوری که گردن بندشان دیده نشود و اگر شوهردار باشند باید موهای خود را با کلاه گیس، روسری، کلاه و یا چیزی مرکب از آنها بپوشانند. برای مردان نیز شلوار کوتاه یا پیراهن آستین کوتاه نامناسب شمرده میشود. شاید در برخی کنیساهای اصلاح گرا و محافظه کار، رعایت قوانین مربوط به پوشش سخت گرفته نشود، اما هنوز مورد احترام است و طبق سنت در همة کنیساها رعایت میشود.
نماز در زبان عبری "تِفیلا"(1)نام دارد. مهم ترین عمل عبادی روزانه برای یهودیان سنتی، ادای درست نمازهای سه گانه است(2)که عبارتند از:
صبح در میان یهود به اندازهای است که تا قبل از ادای آن چیزی نمیخورند.
نماز عصر یا مینحا(1)(به معنای "آرْد نذری"). اهمیت این نماز در آن است که دعای ایلیای پیغمبر در این نماز اجابت شد. وقت این نماز از هنگام گذشتن ظهر تا حدود بیست دقیقه پیش از غروب آفتاب است. کتاب های یهودی میگویند: حضرت اسحاق واضع این نماز بوده است.
نماز شام یا عَرْویت و یا مَعاریوْ(2)(به معنای "شامگاه"). وقت آن از هنگام غروب تا رسیدن ظلمات شب است. این نماز نیز به حضرت یعقوب منسوب است. در معبد سلیمان، در این سه وقت قربانی اهدا میشد. پس از خرابی معبد و اسارت یهودیان در بابل، به تدریج به جای قربانی، سه وعده نماز مقرر شد. در تورات آمده است: دانیال نبی علیه السلام سه بار در روز بر همین سنت نماز میخوانده است.(3)
نماز صبح (شَخَریت یا سَحَریت)
"شحریت" که از ریشة "شَخّر" یا "سحَّر"، به معنای "سَحَر" و
صبح است و با کلمة "سحر" عربی هم ریشه است، نمازی است که در صبح خوانده میشود. ترتیب نماز صبح چنین است که ابتدا نطیلا گرفته میشود و برخی دعاها در آن خوانده میشود که واجب است. دعاهای برکت را در زبان عبری "براخا" میگویند که همان واژة "برکت" عربی است. اما خود نماز صبح دارای سه قسمت است. قسمت اول، براخاهای حمد است که به این ترتیب خوانده میشوند:
مزمور 30 (از کتاب مزامیز داود که در تورات است)؛
باروخ شعامر (براخایی هفت جمله ای که چنین آغاز میشود: خداوند سخن گفت و جهان پدید آمد…)؛
سرودهای شکرگزاری (شامل براخای هدو که فصل 16 کتاب تواریخ ایام اول است و مزمور 100)؛
یهی خوود (شامل آیات منتخبی از مزامیر، سفر خروج، امثال سلیمان و تواریخ ایام)؛
عَشِری (این براخا شامل کل مزمور 145 و آیاتی از مزامیر 84، 144 و 115 است)؛
مزمورخوانی (قرائت همة مزامیر 146، 147، 148، 149و150)؛
باروخ آدونای لعام (شامل چهار آیه است: 53 از مزمور 89، 21 از مزمور 135، 18 و 19 از مزمور 72). بعد از خواندن این بخش، دو بار "آمین" گفته میشود؛
وییوار داود (آیات 10 تا 13 از تواریخ ایام اول)؛
اتا هو آدونای لوادحا (شامل آیات 6 تا 11 از باب 9 کتاب نحمیا)؛
ازیاشیر (این براخا به "سرود دریا" نیز شهرت دارد. شعری است منسوب به حضرت موسی علیه السلام که در باب 15 از سِفر خروج آمده است و ابتدای آن چنین است: یهوه را سرود میخوانم که با جلال و مظفر شده است. اسب و سوارش را به دریا انداخت…)؛
ییشتاباخ (آخرین براخای حمد که با این عبارت شروع میشود: ای پادشاه ما! باشد که نامت برای همیشه ستوده شود…).
پس از براخاهای حمد، قسمت دوم و اصلی نماز آغاز میشود که به ترتیب چنین است:
بَرِخو (حزان یا پیش نماز صدا میزند: متبارک باد خداوند، آن یکتای مقدس! و جماعت پاسخ میدهند: متبارک باد!)؛
یوصر (براخایی که به خاطر برآمدن صبح و نور، خدا را سپاس میگوید)؛
اَهَوا ربّا (براخایی در شکرگزاری از یهوه به خاطر ارسال تورات و استدعا جهت فهم درست آن)؛
شِمَع (آیات 4 تا 9 باب 6 و آیات 13 تا 21 باب 11 سفر تثنیه، و آیات 37 تا 41 باب 15 سفر اعداد)؛
عِمِت ویاصیو (براخایی دارای چهار بند که بر حقانیت
رهاشدن اسرائیل در زمانهای گذشته، برای مثال از بند فرعونیان، تأکید و خداوند را به دلیل آن شکر میکند)؛
عمیدا (اصلی ترین بخش نماز که در حالت ایستاده و به صورت آهسته قرائت میشود و در برخی قسمتهای آن زانو میزنند. خود عمیدا شامل نوزده براخاست که با براخای آووت شروع میشود و با براخای سیم شالوم (سلام فرستادن) به اتمام میرسد)؛
قدوشا (یک براخای کوتاه با سه جمله که ابتدای آن این است: مقدس است، مقدس است، مقدس است خداوند، صاحبِ خانه ها، که همة هستی از جلال او پُر است).
قسمت سوم و پایانی نماز صبح به ترتیب دارای این قسمتهاست:
تخانون (براخایی که شامل آیة 14 باب 24 سموئیل نبی و آیات 2 تا 11 مزمور 6 است. ابتدایِ تناخوم را نشسته میخوانند و آخر آن میایستند)؛
قرائت تورات، (قرائت تورات در این بخش از نماز، فقط مخصوص روزهای شبات، دوشنبه، پنجشنبه و روزهای عید است. کل اسفار خمسة تورات را به 54 بخش تقسیم کردهاند تا هر هفته یک بخش آن در دو نماز صبح و عصر خوانده شود و به این ترتیب، در یک سال کل اسفار خمسه قرائت گردد)؛
عَشِری (یا هلل که توضیح داده شد و در اینجا تکرار شده است)؛
مزمور 20؛
عیوالصیون (دعای کوتاهی برای صهیون که با این عبارت شروع میشود: رهاننده ای به صهیون خواهد آمد…). بدون خواندن این دعا کسی از کنیسا بیرون نمیرود؛
العینو (براخایی با 21 جمله که با این عبارت شروع میشود: بر ماست تا خداوندگار همه را ستایش کنیم… . انتهای این دعا آیة 39 باب 4 سفر تثنیه است)؛
شیر شل یوم (مزموری که به این روز تعلق دارد. توضیح آنکه به هر روز هفته یک مزمور اختصاص دارد که در آن روز باید خوانده شود، به این ترتیب: یکشنبه: مزمور 24، دوشنبه: مزمور 48؛ سه شنبه: مزمور 82؛ چهارشنبه: مزمور 94؛ پنجشنبه: مزمور 81؛ جمعه: مزمور 93 و شنبه: مزمور 92)؛
قدیش (به معنای مقدس، سرودی در ستایش خداوند است که انواعی مانند: قدیش کامل، قدیش نیمه، قدیش ربی و قدیش ندبه کنندگان دارد. قدیش کامل حدود سی جمله است که در قدیش نیمه، چند جمله از آن حذف میشود و در قدیشهای دیگر، چند عبارت به آن اضافه میشود. ابتدای این براخا چنین است: نام خداوند بلندمرتبه باد و مقدس باد! و در انتها میگوید: سلام بر ما و بر اسرائیل. آمین!) در روزهای
معمولی نماز صبح با این قدیش تمام میشود؛
وقت خواندن "مینخا" یا "مینحا"، به معنای "آرد" (از آردی که همراه با هر قربانی به معبد سلیمان پیشکش میشد گرفته شده است)، حدود نیم ساعت بعد از وقت ظهر شرعی است. اگر در اول وقت شرعی ادا شود، به آن "مینحا گلودا" یعنی مینحای بزرگ میگویند. مطلوب آن است که شخص نمازها را تا پیش از غروب آفتاب انجام داده باشد، اما زمان این نماز تا ابتدای شب توسع دارد. نماز عصر به ترتیب دارای بخشهای ذیل است:
عَشری؛
قرائت تورات (فقط در روزهای شبات و روزهای روزه)؛
عمیدا؛
قدوشا؛
تخانون؛
العینو؛
قدیش کامل؛
توضیح موارد مذکور در بخش نماز صبح گذشت. سفارادی ها و یهودیان ایتالیا، نماز مینخا را با مزامیر 84 و کوربانوت(1)آغاز میکنند. اشکنازیهای غربی فقط کوربانوت را میخوانند. در بیشتر فرقههای جدید، پس از قدیشا، العینورا میخوانند. اشکنازیها این نماز را با قدیش ندبه کنندگان ختم میکنند. پیش نمازها در این نماز نیز باید طالیت بپوشند. آن ها حتی در روزهای معمولی و در همة روزهای روزه نیز باید طالیت بپوشند.
نماز مغرب (عرویت یا معاریو)
بسیاری از جوامع مذهبی یهودی، در روزهای غیرتعطیل، نمازهای عصر و غروب را پشت سر هم میخوانند تا مردم مجبور نباشند دو بار در کنیسا جمع شوند. ویلنا گائون(2)یهودیان را از پشت سر هم خواندن این دو نماز نهی میکرد؛ از این رو، پیروان او همگی منتظر میمانند تا شب داخل شود و سپس معاریو را بخوانند (زیرا "معاریو" به معنای داخل شدن شب
است، نه غروب آفتاب).
نماز مغرب شامل این موارد است:
بَرِخو (فراخوان رسمی برای نماز است و آن را معادل اذان دانسته اند)؛
معاریو عراویم (براخایی که خداوند را به خاطر آمدن ظلمت شب، گردش روز و شب و فصلها سپاس میگوید)؛
اهوات عولام (این دعا را سفارادیها در شکرگزاری به خاطر اعطای تورات از سوی خداوند میخوانند و به معنای "محبت ابدی" است)؛
شِمَع؛
عِمِت وعموناه (این براخا، برخلاف براخای عِمِت ویاصیو در نماز صبح که بر رهایی یهودیان در زمانهای گذشته خدا را شکر میکرد، خواستار رهایی آیندة یهود، یعنی قوم برگزیدة خداست و تأکید دارد که یهودیان بی نظیرند و رسالتی الهی بر دوش آنان است)؛(1)
هشکی وینعو (براخایی که در شبات و برخی اعیاد خوانده میشود و محتوای آن طلب آرامش و سپاس به خاطر آمدن روز
1) [1] - Bayme, Steven, Understanding Jewish History: texts and Commentaries , P.363.
شبات است، زیرا هر روز شبات برکتی از سوی خداوند به قوم یهود است)؛
باروخ آدونای لعولام (هجده آیة منتخب از تورات است که بیشترشان دعاست. در شبات و ایام عید خوانده نمیشود و ابتدای آن چنین است: باشد که چشمان ما ببیند…)؛
قدیش نیمه؛
عمیدا؛
قدیش کامل؛
العینو؛
قدیش ندبه کنندگان؛
این نماز با بَرِخو آغاز میشود، که فراخوان رسمی برای نماز است. اشکنازیهای بیرون از اسرائیل (به جز پیروان ویلنا گائون) دعای "باروخ آدونای لعولام" را میافزایند. سفارادیها پس از این دعا، مزمور 121 را میخوانند و پس از آن قدیش ندبهکنندگان را میخوانند و پیش از اینکه با العینو نماز را تمام کنند، بَرِخو را تکرار میکنند.
نماز روز شبّات
نماز در روز شنبه، به لحاظ ساختار شبیه نمازهای ایام هفته است، با این تفاوت که بیشتر بخشهای نماز را طول میدهند؛ البته به استثنای عمیدا، یعنی اصل نمازهای روزانه، که آن را
مختصر میخوانند. سه براخای اول و یک براخای آخر نمازها نیز به طور معمول خوانده میشود، اما یک دعا به نام "تکریم روز"، که در وصف روز شبات است، جای گزین سیزده براخای میانی روزانه میشود. این دعای میانی در هر نمازی متفاوت است و قاعدة خاصی ندارد.
شب پیش از شنبه
آداب مربوط به روز شبّات از غروب روز جمعه آغاز میشود؛ یعنی با مینحای روز پنجشنبه، که در برخی از جماعات مذهبی یهودی، پس از مینحای پنجشنبه، غزل غزلهای سلیمان را میخوانند. سپس در بیشتر جماعات یهودی "کبّالات شبات(1)"را میخوانند. کبّالات شبات، مقدمهای است برای تشریفات روز شبات که کابالیستهای قرن شانزدهم آن را از تورات انتخاب کردهاند. کبّالات شبات به زبان عبری یعنی "استقبال شنبه". کبّالات شبات (به جز در میان یهودیان ایتالیایی و پرتغالی زبان)، از شش مزمور یعنی مزمورهای 95 تا 99 و 29 تشکیل شده که نماد شش روز هفته است. سپس شعر "لِخا دودی(2)" خوانده میشود. شعر لخا دودی را "رَبّی شلومو هالِوی آلقابتز" در نیمة قرن شانزدهم سروده
است که مبتنی بر کلماتی از عالِم تلمودی، "هَنینا" است که میگوید: "بیایید بیرون برویم و ملکهْ شبات را ببینیم. "(1)کبّالات شبّات با مزمور 92 (که سرود مخصوص روز شنبه و علامت پذیرش شبات و واجبات آن از سوی یهودیان است) و مزمور 93 به پایان میرسد. برخی از یهودیان، در این قسمت بخشی را برای قرائت اضافه میکنند. این نماز با قدیش ربی به پایان میرسد. سپس نماز مغرب (معاریو) برگزار میشود. برخی جماعات، بخش قرائت را به بعد از نماز مغرب موکول میکنند. طبق برخی رسوم، در اینجا بخشی از کتاب زوهر را میخوانند. بخش "شِمَع" نماز شب جمعه، در برخی جزئیات از آنچه در روزهای هفته خوانده میشود متفاوت است. بسیاری از یهودیان در این قسمت آیات 16 و 17 باب 31 سفر خروج را میخوانند. سپس دعای میانی عمیدا ـ که از آفرینش سخن میگوید ـ خوانده میشود و به دنبال آن خلاصهای از هفت نیایش میآید که حزّان (پیش نماز) آن را می خواند. در این بخش، در کنیساهای اشکنازی قدیش میخوانند. سپس العینو خوانده میشود. اغلب سفارادیها و بسیاری از کنیساهای اشکنازی، با خواندن"ییگدال(2)" به این مراسم پایان میدهند. ییگدال، افزودة
شعری است که سیزدهمین اصل از اصول ایمان یهودی را توضیح میدهد و ابن میمون آن را وضع کرده است. دیگر کنیساهای اشکنازی، به جای آن با دعای "آدونای لعولام" ختم میکنند.
نماز صبح شبات
نماز صبح شبات، مثل دیگر نمازهای صبح آغاز میشود. از میان مزامیر، مزمور 100 یعنی مزمور له تودا(1)(مزموری برای شکرگزاری پیشکش) حذف میشود، زیرا "تودا" یا شکرگزاریِ پیشکش، در روز شبات در معبد سلیمان عرضه نمیشد. جای آن را در سنت اشکنازی، مزامیر: 19، 34، 90، 91، 135، 136، 33، 92 و 93 میگیرند. یهودیان سفارادی نظم دیگری را نگه داشتهاند و تعدادی مزمور دیگر و دو شعر دینی نیز افزودهاند.
سپس دعایی به نام "نیشمات"(2)خوانده میشود. دعاهای پیش از شِمعرا طول میدهند و سرودهای ایل آدون را به آن میافزایند که اغلب به صورت دسته جمعی خوانده میشوند.
دعای میانی شخریت عمیدا با "یسماخ موشه" آغاز میگردد. قطعة یسماخ موشه، دربارة اینکه حضرت موسی علیه السلام تورات را
دریافت کرده است سخن میگوید (که طبق سنت، در بامداد شبّات اتفاق افتاد). سپس حزّان، قدیش را به تفصیل و با تکرار بعضی عبارات میخواند. پس از اینکه تکرار انجام شد، طومار تورات با مراسمی طولانی تر از مراسم هفته، از صندوقچة مخصوص آن بیرون آورده می شود و بخش هفتگی آن و سپس، بخشی دیگر از تورات به نام "هفتارا"(1)را میخوانند. پس از قرائت تورات، سه دعای دیگر را به صورت دسته جمعی میخوانند. در پایان، دعاهایی با مضمون آرزوی برقراری صلح و آرزوی تشکیل حکومت در اسرائیل خوانده میشود.
بعد از این ادعیه، عَشِری را تکرار میکنند و طومارهای تورات را با حرکت دسته جمعی در کنیسا به صندوق مخصوصش برمیگردانند. در پایان مراسم، برخی از جماعات به کودکان اجازه میدهند تا جلو بیایند و طومارهای تورات را ببوسند. در برخی جماعات ارتدکس نیز ربی (یا عضو باسوادی از میان جماعت) به ایراد سخنرانی با موضوع اهمیت تورات میپردازد.
نماز موصّاف (مضاف)
یهودیان در روزهایی مانند شبّات، نمازهایی اضافه بر نمازهای روزانه دارند که به آن "موصّاف" میگویند. به این ترتیب، در
1) Haftarah.
روزهای شبات به جای سه نماز، چهار نماز خوانده میشود. نماز مضاف با قرائت آهستة عمیدا آغاز میشود. دعاهای میانی شامل قرائت "تیکندا شبات"(1)است که در تکریم و تقدیس روز شبات است. سپس بخشی از سِفر اعداد خوانده میشود که دربارة قربانیهایی است که پیوسته در معبد سلیمان انجام میشد. سپس این دعاها میآیند:
ییسمیخو(2): "آن ها به زودی در پادشاهی تو خشنود خواهند شد"؛
الوهینو(3): "ای خدای ما و خدای نیاکان ما، باشد که از آرامش ما خشنود باشی! " (که در طی عمیداهای شبات خوانده میشود.)
در این نماز، قدیش کامل ـ که مفصل است ـ خوانده میشود. پس از این که قرائت عمیدا به قدیش کامل رسید، به دنبالش براخای عین کلوهینو را میخوانند. در یهودیت ارتدکس بعد از این قسمت، بخشی از تلمود خوانده میشود و بخور پیشکش میکنند و مزامیر روزانهای را که در معبد اورشلیم خوانده میشد، قرائت میکنند. محافظه کاران معمولاً این متون را نمیخوانند. نماز مضاف با خواندن قدیش ربی، العینو و قدیش ندبه به پایان میرسد. برخی کنیساها در این بخش، ابتدا "سرودهای افتخار"،
سپس قدیش ندبه و مزامیر روز و نیز "آدون عولام" یا "ییگدال" را میخوانند.
نماز عصر در شبات
مینخای شبات با "عَشِری" شروع و با دعای "عیوالصیون" ادامه مییابد. سپس، بخش نخست از بخشهای هفتگیِ طومار تورات خوانده میشود. در ادامه، عمیدا به همان صورتی که برای شبات توضیح دادیم، قرائت میگردد.
نماز مغرب در شبات
در غروب روز شبات، بلافاصله معاریو را میخوانند و با این دعاها به پایان میرسد: "ویهی نوعام"، "وه-ییتم لِخا" و "هودالا".
مواقع و عبادات ویژه
آیینهای روزهای آوه- یعنی روش هَشانا (اول ماه) و یوم کیپور – با لحنی پرابهت که شایستة این روزها باشد برگزار میگردد. نماز مضاف در "روش هشانا" نُه دعا دارد؛ سه تای میانی شامل آیاتی از تورات در تصدیق حکومت یهود، یادآوری دوران حکومت یهود و نواختن شوفار (نوعی شیپور) است که در طول نماز صد مرتبه نواخته میشود.
"یوم کیپور" تنها روز سال است که در آن پنج بار نماز خوانده
میشود. در این روز، پیش از نماز مغرب، "کول نیدره" خوانده میشود. کول نیدره، که نوعی اعتقادنامه است، بیان آغازین نماز مغرب است. در طول روز، نماز شخَریت، نماز مضاف (که در شبات و همة روزهای جشن خوانده میشود) و به دنبال آن ها نماز مینخا را میخوانند. در این روز، همین که خورشید شروع به غروب کردن میکند، نماز نعیلا خوانده میشود. این نماز سالی فقط یک بار و درست در همین روز و در همین ساعت خوانده میشود.
نمازهای پِسَح، شاووعوت و سوکوت
نمازهای سه جشن "پسح"، "شاووعوت" (جشن هفتهها یا عید پنجاهه) و "سوکوت" (جشن خیمهها) مثل هم هستند، مگر اینکه مواردی رابه هر یک از این جشنها، به تناسب آن جشن، اضافه میکنند. مقدمات و مؤخرات هر یک از نمازهای این جشنها مثل شبات است. براخاهای عمیدا در این جشنها فقط حاوی هشت براخاست. به دنبال آن هَلِل (خواندن دسته جمعی مزامیر 113 تا 118) انجام میگیرد. نماز مضاف در این ایام با یادآوری پیشکشهای معبد سلیمان در جشنهای آن ایام است. همچنین کاهنان دعایی به نام "دعای روی منبر" را در طی عمیدا می خوانند (این دعا هر روز در اسرائیل و در میان بیشتر جماعات سفارادی قرائت میگردد، اما تنها در پسح، شاووت، سوکوت، روش هشانا و یوم کیپور است که در جماعات
اشکنازیِ ساکن بیرون اسرائیل خوانده میشود). حزّان، ادعیة کاهنانة روزهای هفته و شبات را پس از براخاهای شکرگزاری می خواند. قابل ذکر است که یهودیان اصلاح گرای امریکایی، نماز مضاف را به کلی حذف کرده اند.
نماز قضا
اگر کسی به غیر عمد نمازش قضا شود، باید در نماز بعدی، دعای عمیدا را دو بار بخواند. در این زمینه احکامی به نام "Tefillat tashlumin" وجود دارد که این گونه احکام را توضیح میدهد.
آداب نماز
برخی از یهودیان در طول نماز، بدنشان را به سرعت به عقب و جلو حرکت میدهند. این عمل که "شوکلِن" نام دارد، واجب شرعی نیست و حتی اسحاق لوریای کابالایست گفته است: چنین عملی جایز نیست؛ در مقابل، نویسندهای آلمانی در قرون وسطا به نام "ربّی یاکوب مولین" این عمل را به عبارتی از تلمود مرتبط میسازد که میگوید: "عالم بزرگ دورة میشنایی به نام "ربّی عقیوا"، چنان با قدرت بدن خود را در حال نماز به جلو و عقب حرکت میداده که به گوشة دیگر اتاق میافتاده
است".(1)
از آداب دیگر نماز این است که برخی عادت دارند پیش از نماز، در حین نماز و یا بعد از نماز صدقه بدهند، به این امید که نمازشان مسموع خدا واقع شود.
طبق احکام یهودیان ارتدکس و حتی یهودیان لیبرال، زنان و مردان در هنگام نماز ملزم به نشستن در بخشهای تفکیکشدهای به نام "مخیتصا(2)" هستند که آنان را از یکدیگر جدا میکند. یهودیان محافظهکار اجازه میدهند که زنان و مردان به صورت مختلط بنشینند. این امر در آمریکا به صورت همگانی درآمده، اما در باقی کشورها چنین نیست. گفتنی است، اکثر یهودیان نوارتدکس با پیش نماز شدن زنان مخالفند.
همچنین از آداب واجب نماز آن است که یهودیان در خلال مراسم عبادی از صحبت کردن خودداری کنند، اما مردمْ زیاد به ظاهرِ این فرمان پای بند نیستند و در نتیجه، فضایی کاملاً غیررسمی بر مراسم حکم فرما میشود. از آنجا که عبادات راست کیش ها به زبان عبری است و از روی سیدّور(3)(یعنی کتاب نماز) خوانده میشود، نحوة همراهی افراد عادی با مراسم به
مسئله ای مشکل آفرین تبدیل شده است.
نماز و زنان یهودی
در فقه یهودی زنان از سه بار نماز جماعت معاف شدهاند. طبق نظر تلمود، که مهم ترین منبع فقهی یهودیان است، این نمازهای روزانه بر مردان واجب است. رهبران یهودیان ارتدکس عموماً این سخن تلمود را چنین تفسیر کردهاند که معاف شدن زنان به دلیل سطح بالای معنویت آنان است و از این رو، نیازی ندارند تا حتماً در وقت خاصی با خدا ارتباط برقرار کنند؛ در واقع، آنان همیشه در حال ارتباط با خدا هستند. برخی ارتدکسها نیز زنان را فقط از انجام نماز مغرب معاف کردهاند. رهبران یهودیان ارتدکس متذکر شدهاند که اگرچه زنان از خواندن نماز در اوقات ثابت معاف شدهاند، از خواندن خود نماز معاف نیستند.(1)
"ربّی عویدا یوسف"(2)میگفت: روزانه فقط یک مرتبه نماز از زنان خواسته شده است که می توانند هر کدام را و به هر شکلی که خودشان انتخاب کنند، بخوانند، اما در نمازشان باید براخاهای حمد(3)، نیاز(4)و شکرگزاری(5)باشد.(6)البته چنین نیست
که همة رهبران ارتدکس موافق معافیت زنان از نمازهای روزانه باشند. میشنا برورا، که کتاب فقهی مهمی دربارة احکام یهودیان اشکنازی است، معتقد است، اعضای"مجلس اعلا"، زنان را همانند مردان ملزم به خواندن هر روزة نمازهای صبح و عصر کرده بودند. (1)
یهودیان اصلاحگرا (اصلاحات) و بازسامان گرا، پیش نماز شدن زنان را مجاز میدانند، زیرا خود را مقید به فقه یا هلاخا نمیدانند. یهودیان فمینیست سه نوع استدلال کلی برای توسعة نقش زنان ارائه کردهاند:
به دلیل اینکه در معبد سلیمان، زنان مانند مردان ملزم به قربانی کردن بودند، پس زنان امروز نیز ملزمند نمازهای ویژه را به جا آورند و از این رو، میتوانند پیش نماز باشند (و در صورت نیاز میتوانند جزو مینیام به شمار آیند).
از آنجا که بخشهایی از نماز را خود تورات واجب نکرده است، بلکه در دورة تلمودی افزوده شده و سپس واجب شده
1) Shulkhan Arukh , section Orach Chayim 106:2 .
است، پس انجام آن برای هر کسی که داوطلب باشد، چه مرد و چه زن، مساوی است؛ از این رو، زنان نیز میتوانند دست کم در بخشهایی از نماز مانند کبّالات شبات پیش نماز باشند.
یهودیان نوارتدکس معمولاً زیر بار این استدلالها نمیروند. آنها میگویند که طبق سنت "کول عیشا(1)" چنین عملی صحیح نیست. کول عیشا، حکمی فقهی است که مردان را از شنیدن آواز زنانِ نامحرم نهی میکند. طبق این حکم مرد فقط میتواند به آواز زن خویش گوش دهد.
1) kol isha .
براخا
در یهودیت، "براخا"(1)دعای برکتی است که معمولاً در زمانی خاص و در طی مراسم یا فعالیت ویژه ای خوانده میشود. عملکرد براخا، تصدیق خداوند به عنوان منبع برکت است. براخاها معمولاً با چنین کلماتی شروع میشوند: براخا اتّا، آدونای الوهینو، ملک ها-اولام، (بوروخ اتوه)، آدوینوی الوهینو و ملیک هو اویلوم؛ یعنی: مبارکی تو، ارباب خدای ما، پادشاه جهان و….
سه نوع براخای اصلی وجود دارد:
برکاتی که در تجارب خشنودکننده خوانده میشوند، که شامل برکت بر غذا و عطر است.
برکاتی که به هنگام ادای امر واجب خوانده میشوند.
برکاتی که به هنگام تحمید و سپاس گزاری خوانده میشوند.
کسی که دعای برکت را میشنود با گفتن آمین (آمِن) پاسخ میگوید، اما کسی که در حال خواندن نماز است، چون حرف زدن برایش حرام است، آمین نیز نمیگوید. کسی که دعای برکت را میخواند، خودش در جواب خودش آمین نمیگوید، اگرچه نمازهایی مانند قدیش در خود متنِ دعا، کلمة "آمین" وجود دارد؛ لذا آمین را میخواند.
1) در عبری «براخوت»، به معنای «نعمت» و «برکت» است.
گفتن آمین
طبق هلاخا بعد از شنیدن براخا باید "آمین" گفت.(1)در واقع ممنوع است که بعد از براخا خودسرانه از گفتن آمین سر باز زده شود.(2)منبع و دلیل این وجوب، آیه ای از سفر تثنیه است: "وقتی من نام هَشِم (یکی از نام های خداوند) را میخوانم، خدایت را به بزرگی یاد کن(3)".
این فرمان اشاره دارد به آن نام خدا که فقط در زمانهای خاصی تلفظ میشود و محدود به معبد مقدس در اورشلیم است. کسی که این نام خاص خداوند را بشنود، موظف است تا با براخای: " مبارک باد نام پادشاهیِ پرجلالش برای همیشه" پاسخ گوید.(4)با نابودی معبد در سال هفتاد میلادی، ذکر نام مخصوص خدا (یعنی یهوه) ممنوع شد(5)و به جای آن کلمة "آدونای" را میگفتند. اگرچه آدونای نیز جزو هفت نام مقدس خداست و نباید بدون منظور ذکر شود، اما در نمازها و برکات میتواند ذکر شود. پاسخ "آمین" در شنیدن آدونای واجب نیست.
در تلمود آمده است: کلمة "آمین" مخفف "ال-ملک نع یمان"، یعنی "خداوند، سلطان امین است(1)" می باشد. پس کلمة "آمین" در اصلِ ریشه شناختی خود، به ایموناه یا ایمان اشاره دارد و ثابت میکند که شخص عقاید اساسی ایمان را پذیرفته است.(2)اصلی در فقه یهودی میگوید: در برخی از دعاها، مانند قدوش، کسی که بعد از دعا "آمین" میگوید، ثواب کسی را دارد که خود دعا را میخواند.
عمیدا یا شمونه عسره (ثمانیة عشره)
نماز یهودیان از دعایی اصلی به نام "هجده" و چند دعای فرعی که در ابتدا و انتهای آن خوانده میشود، تشکیل شده است. قسمت اصلی، یعنی هجده، در عبری "شِمونه عِسره"(3)است که از نظر ریشة لغت، صورت عبریِ "ثمانیه عشره" در زبان عربی است. این دعا، در ابتدا هجده دعای "براخا(4)" بود که بعد دعایی بدان افزوده و در مجموع، نوزده "براخا" شد. این دعای اضافی، دعای مخصوصی بر ضد بدعت گذاران (یعنی یهودیان مسیحی
شده) است که در حدود اواخر قرن اول میلادی، به هجده دعای قدیمی افزوده شده است. علت آن نیز این بود که یهودیان میدیدند مسیحیانِ یهودی شده به کنیساهای آنان میروند و در کنار آنان نماز میخوانند. آنها این دعا را افزودند تا مسیحیان نتوانند در کنیساهای آنان نماز بخوانند؛ از این رو، مسیحیان به تدریج به فکر جدا شدن از جماعت یهودیان و تشکیل کلیسا و تأسیس نمازی مخصوص به خود شدند.
نماز "هجده" نه تنها در سه نوبتِ نماز روزانه، بلکه در هر یک از مناسبت ها، مانند اعیاد یهودی نیز تکرار میشود، و سه بخش اصلی دارد:
سه براخا به ستایش یهوده، خدای یهودیت اختصاص دارد که از جمله اوصافش آن است که خدای پدران (ابراهیم، اسحاق و یعقوب :) است و تأمین کنندة غذا و سلامتی، صادق در امر رستاخیز مردگان و مقدس است.
سیزده براخا نیز به دعا برای علم، توبه، مغفرت، نجات، شفا، برکت زمین، گردآوردن آوارگان تبعیدی، داشتن داورانی عادل، نابودی بدعت گذاران، پاداش عادلان، بازسازی اورشلیم، آمدن مسیحای داوودی و درخواست پذیرش نماز، اختصاص یافته است.
بدین ترتیب، این نماز دارای نوزده براخاست که باید در حالت ایستاده و رو به اورشلیم خوانده شود. از این روست که نام دیگر این نماز، "عمیدا"(1)(یعنی "ایستاده به حالت عمود") است. این نماز نام دیگری نیز دارد؛ از آنجا که این نماز را آهسته میخوانند، در میان یهودیان ایران به "لَحَش" معروف است. اگرچه ترکیب این نماز در میان فرقههای گوناگون یهودی تفاوتهایی دارد، اما ساختار اصلی آنها یکی است.
شِمَع یا شِمَع اسرائیل
در کتب فقهی یهود آمده است: بر هر یهودی واجب است در روز دو دفعه صبح و شام، سه پاره (باب) از تورات را که با کلمات "شِمَع ایسرائیل" (یعنی: بشنو ای اسرائیل)(2)شروع می شود، بخواند. در نمازهای صبح و شام پیش از عمیدا به خواندن شِمَع و براخاهای آن میپردازند. شِمَع در یهودیت جایگاه بسیار مهمی دارد و از آنجا که در یهودیت اعتقادنامة رسمی وجود ندارد،
همچون کلمة شهادت عمل می کند.
قرائت شِمع جزو قسمتهای مهم نماز یهودیان است. در اهمیت این دعا همین بس که نخستین چیزی است که فرد یهودی به فرزندان کوچکش میآموزد. به محتضر تلقین داده میشود و آخرین کلامی است که از دهان شخص یهودی خارج میگردد. در تفیلین و مزوزای یهودیان نوشته و گذاشته میشود و به هنگام خطرات تکرار میشود. مستحب است قبل از خواب خوانده شود و در نماز موصاف و نعیلا قرائت میگردد.(1)
قدیش
"قدیش" دعایی است که از ستایش خدا، تقدیس نام پروردگار (قیدوش هَشِم) و اقرار به عدالت خالق یکتا (صیدوق هدین) ترکیب یافته است. اقسام مختلف قدیش وجود دارد: قدیشی که پیش نماز آن را چند مرتبه در ضمن نماز می خواند که خود به دو نوع است: قدیش نیمه و قدیش کامل که توضیح آن گذشت. قدیش دیگر "ربانان" نام دارد که سوگواران آن را قرائت میکنند. نیز "قدیش بزرگ" است که پس از تدفین و قرائت تلمود یا فصلی از میشنا خوانده میشود که به منزلة "نماز میت"
1) واژههای فرهنگ یهود، ص196.
در اسلام است.(1)
قدوشا
به هنگام تکرار عمیدا، بخش ویژه ای که به قِدوشا(2)یعنی "قدس"، معروف است به دعای برکتی که در آن از قدّوسیت خدا ستایش می شود، افزوده می گردد. این بخش متشکل از آیاتی است برگرفته از: اشعیا (6:3)، حزقیال، (3: 12) و تهیلیم(3)(146: 10)، که جماعت و پیش نماز با صدای بلند آن را می خوانند.
نعیلا
"نعیلا" به معنای "اختتام"، نماز ویژهای است که در شامگاهِ یوم کیپور به عنوان اختتام تلاوت میشود و به معنی "درهای آسمان که امروز برای پذیرفتن دعاهای اسرائیل باز بود بسته میشود"، است. پس از نماز نعیلا، شوفار (شیپور) نواخته میشود و افراد برای تبریک به یکدیگر میگویند: "سال آینده در اورشلیم! "(4)
پیش نماز
در هلاخا یا احکام یهود آمده است که هر یهودیِ مذکر بالغی می تواند رهبری نمازها، قرائت تورات و اجرای دیگر آیین های کنیسا را بر عهده گیرد و فقط اعطای برکات کاهنی(1)است که لازم است به دست کاهن صورت گیرد. اعطای این برکت ها در عیدهای بزرگ انجام می شود. در کنیساهای مترقیان کسی که اعطای برکت می کند، حاخام است نه کاهن. با آنکه رهبری عبادات با تصدی غیرروحانیان ممکن است، اما اغلبِ کنیساهای بزرگ از پیش نمازهای تمام وقتی که آموزش های ویژهای دیدهاند بهره می برند. این افراد "حَزّان"(2)نامیده میشوند. ایفای مسئولیت پیش نمازیِ حزّان به دوران گائون ها برمی گردد. پیشنمازهای جدید و سبک موسیقایی ای که امروزه استفاده میکنند، در قرن نوزدهم و هم زمان با رهایی یهودیان اروپایی پیدا شدهاند. البته اینک سنّت موسیقایی حسیدیزم و نیز آهنگ های یهودی شرقی و تصنیف های جدید اسرائیلی بر نفوذی که سبک های اروپای مرکزی بر موسیقی نماز داشته اند پیشی گرفته اند.
پیش نماز نمونه باید به دور از گناه، بدون آوازة بد، متواضع و مقبول جماعت باشد، و نیز باید از صدایی خوش برخوردار باشد، اما هلاخا تصریح دارد که دینداری و دانش حزّان، مهم تر از کیفیت صدای او هستند. با این حال، انتظاراتی که افراد جماعت از نوع اجرای مراسم پیش نمازی دارند لازم می آورد که علاوه بر ملاحظات مربوط به تدین، که نقش بنیادی و بسیار مهمی دارد، سبک اجرا و مهارت پیش نماز هم مطرح باشد.(1)
در یهودیت به کسی که از کنیسا مواظبت میکند "شَمّاس" میگویند. شماس، متولی یا خادم کنیساست و در زمانهای قدیم مردم را به هنگام نماز فرا میخوانده است. همچنین شخصی با عنوان "حزّان شِنی"،(2)یا دستیار پیش نماز است که غالباً خواندن پاره های هفتگی تورات در کنیسا را بر عهده دارد و در روزهای غیرتعطیل هفته پیش نماز است. از جمله مأموران دیگر کنیسا "مِلَمِد"(3)است که در مدرسة دینی یا "حِدِر"(4)که چسبیده به کنیسا ساخته میشود درس میدهد، و هم چنین "سوفر" یا "کاتب" که طومارهای تورات و پوست نوشته های
تِفیلین را مینویسد و گواهی های طلاق را صادر میکند.
تقویم عبرانی، شمسی – قمری است؛ با سال های شمسی و ماه های قمری که به طور یک در میان 30 و 29 روز دارد. یهودیان برای ثابت نگه داشتن ماه های قمری در فصول سال، هر سه سال یک بار، پس از ماه "آدار" یک ماه به نام "ادار ثانی" بر سال می افزایند و آن سالِ سیزده ماهه را "عبّور" مینامند. سال آنان از ماه "تشری" در پاییز آغاز می شود و با افزودن عدد 4381 بر نیمة اول و 4382 بر نیمة دوم سال هجری شمسی، تاریخ عبرانی به دست می آید که مبدأ آن خلقت عالم فرض می شود.(1)یهودیان عیدهایی دارند که در قرائت نمازهایشان اثرگذار است. برخی از این اعیاد بدین شرح است:
در این روز افراد خانواده دسته جمعی غذا می خورند و طی آن، بزرگ خانواده جام شرابی بر دست می گیرد و با خواندن دعا، آن را تبرک می کند و افراد خانواده از آن شراب می نوشند. تعطیلی
1) برای مثال، سال 1383 تا 25 شهریور با نیمة دوم سال 5764 عبرانی و از 26 شهریور با نیمة اول سال 5765 عبرانی برابر بوده است .
شنبه یکی از "ده فرمان" است(1). به گفتة تورات، در زمان حضرت موسی علیه السلام ، شخصی را به سبب جمع کردن هیزم در روز شنبه دستگیر کرده و نزد آن حضرت آوردند. وی دستور داد او را به امر خدا سنگسار کنند(2).
یهودیان کار کردن در روز شنبه را حرام و گناه کبیره می دانند و در آن روز به عبادت، استراحت و دید و بازدید مشغول می شوند. یهودیان، شبات را موهبتی ویژه از سوی خدا مخصوص قوم یهود تلقی میکنند؛ شبات، رازی میان خدا و بنی اسرائیل است. با وجود این، در کتاب مقدس شواهد و دلایل کمی برای تکریم شبات وجود دارد.
مطابق یکی از دیدگاه های تلمودی، اگر یهودیان فقط به مدت دو هفته پشت سر هم قوانین شبات را آن گونه که شایسته بود رعایت می کردند، موجب ظهور نجات مسیحایی می شدند. در طول 24 ساعت شبات، هیچ کار دنیایی و غیرمقدس نمی توان انجام داد. هلاخا به تفصیل، 39 کار ممنوع در روز شبات را برمیشمارد. حاخامها حتی از وسایل الکتریکی نیز در این روز استفاده نمیکنند. احکام نماز در روز شبات، پیش تر گفته شد.
به عبری به آن "روش حودش" می گویند که به معنای آغاز ماه است. در دوران کتاب مقدس، عید اول ماه را موقعیتی برای قربانی ها و جشن های مخصوص می دانستند، اما در دوره های بعدیِ یهودیت، تبدیل به عیدِ نسبتاً کم اهمیت تری شد که مشخصة آن تنها چند نماز یا دعای اضافی، مانند دعای معروف به "تسبیح مختصر"(1)(تهیلیم 113ـ118) و یک نماز موصاف است. رسم بر آن است که فرا رسیدن هلال نو در کنیسا و در شباتِ پیش از آغاز ماه جدید اعلان می گردد. در دعاهایی که برای تقدیس ماه خوانده می شوند اسرائیل با ماه مقایسه می شود که مدام خویشتن را نو می گرداند و خواست خالق خود را با خوشی به انجام می رساند. اینک نور ماه کمتر از خورشید است، اما در دوران آینده شکوه پیشین خویش را باز خواهد یافت و همچون خورشید خواهد درخشید. در نتیجه، آن گونه که در دعا آمده است، اسرائیل منزلت نازل خود در جمع ملل را فرو خواهد گذاشت و در عصر مسیحایی، شکوه پیشین خود را به دست خواهد آورد.(2)
طبق تورات هر هفت سال یک بار باید وام ها را بخشید و کارهایی انسانی از قبیل آزاد کردن بردگان اسرائیلی انجام داد.(1)نام عبری این سال "شمیطا" به معنای "رها شدن" است.
این عید هر پنجاه سال یک بار می آید که اعمال اخلاقی بسیاری باید در آن انجام شود.(2)
در لغت به معنای "چشم پوشی کردن" است که به مناسبت چشم پوشی خداوند از قتل نخست زادگان بنیاسرائیل در حین نزول این بلا بر فرعونیان چنین نامی به آن داده شده است، ولی بزرگداشت آن به مناسبت نجات بنیاسرائیل از ستم مصریان است. این عید در فلسطین هفت روز و در سایر مناطق هشت روز طول می کشد و آغاز آن چهاردهم ماه نیسان در فصل بهار است. مراسم این عید در تورات(3)مذکور است. عید فصح،
مهم ترین عید یهودیت است و در آن تنها استفاده از نان فطیر مجاز است. در شب اول (و دوم آن در غیر سرزمین اسرائیل)، سفرة شب عید فصح پهن و مراسمی مانند خوردن سبزی تلخ به یاد تلخی دوران اقامت در مصر اجرا می شود. از قرن دوازدهم میلادی تا کنون گاهی یهودیان متهم شده اند که کودک یا بزرگسالی غیریهودی را کشته و از خون وی در نان فطیر عید فصح استفاده کرده اند.(1)
این عید پنجاه روز پس از عید فصح، به مناسبت گذشتن هفت هفته و آماده شدن محصول برگزار می شود. نام عبری آن "شاووعوت" یعنی "هفته ها" است.
این عید که به عبری "روش هشّانا" (رأس السَّنه) نامیده می شود، در اوایل مهر (اعتدال خریفی) قرار دارد. در صبح آن روز پس از نماز، و البته به استثنای شبات و روز قبل از خود روش هشانا، اندکی در شوفار، که نوعی شاخ قوچ است، میدمند. از هفتة آخر "الول"، که جشن سال نو در آن واقع می
1) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان ، ص113 .
شود، خواندن دعاهای مخصوصی در سحر، که برای آمرزشند و به "سلیحوت"(1)مشهور، آغاز می شود. این روز را "روز داوری" و مقدّرات سال آینده را وابسته به آن می دانند. کسانی که در این روز یکدیگر را میبینند برای هم چنین آرزو میکنند: "امیدوارم سال خوبی به نام شما نوشته و تقدیر شود! "؛ زیرا عقیده دارند که داوری مربوط به هر کسی در کتابی آسمانی نگاشته می شود.
روش هشانا همانند دیگر اعیادی که در کتاب مقدس یاد شده اند، مثل: عید خروج، جشن پنجاهه و عید خیمه ها، از جشن هایی است که در آن هیچ کار دنیایی و غیرمقدس نمیتوان انجام داد. این اعیاد با شبات و روز فدیه این تفاوت را دارند که میتوان در آنها پخت و پز کرد و انجام کارهای مربوطه به تهیه غذا مجاز است. در روش هشانا، کنیساها که در باقی ایام سال جز اندکی از مؤمنان کسی را به خود نمی بینند، پذیرای جمعیت قابل ملاحظه ای هستند.
ده روز نخست ماه تیشری به نام "ده روز توبه" مشهورند. روز پس از روش «هشانا» مخصوص آیین "صوم گِدَلْیا(2)" است، ولی
این ایام روزه ارتباط متقنی با توبه ندارد، بلکه یادآور خاطرة قتل گدلیا، حاکم یهودیه است که به دست بابلیان پس از سقوط اورشلیم در 586 پیش از میلاد نصب شده بود. مطابق روایات یهودی، مرگ او منجر به از میان رفتن نهایی هستی یهودیان مملکت جنوبی یهودیه شد. از جمله مشخصه های این ده روز، نمازها و دعاهای اضافی آنهاست: درخواست از خدا برای بخشیدن گناهان سال گذشته، فراموش نکردن یهودیان در طول زندگی، تأکید بر پادشاهی خدا، و دعوت به توبه، که به "تِشُووا(1)" معروف و به معنای برگشتن به سوی خداست. بعضی جوامع یهودی، سلیحوتِ توبه ای مخصوصی را در سحر نیز می خوانند. در حالی که در میان یهودیان زاهد و متقی رسم است که از آثار موساری، که آدمی را به عبادتی باطنی تر و مقدس تر رهنمون می شود، بهره می برند، عموم مردم تلاش می کنند تا در خلال این دوره به گونه ای دقیق تر مسائل مربوط به پاکیزگی دینی را در زندگی خود مراعات کنند.
به معنای روز کفاره یا فدیه است. این عید بسیار مهم، دهمین روز از ماه تشری است و آن را "عاسور" یعنی "عاشورا"
1) Teshuvah.
می نامند. یهودیان از غروب روز قبل تا شبانگاه این روز، به منظور کفارة گناهان، روزه می گیرند. قداست این روز از شبات بیشتر است و کار در آن حرام است(1). در یوم کیپور، یهودیان بنیادگرا لباس ژنده می پوشند. در نوشته های هلاخایی، یوم کیپور مهم ترین زمان در طول سال یهودی شمرده میشود و معیار اصلی متدین بودن فرد یهودی است. بسیاری از یهودیان که در سایر مراسم های دینی مشارکت نمی کنند، تلاش خاصی دارند تا در یوم کیپور در کنیسا حضور یابند و یا دست کم آن را روزه بگیرند.
در کشور جدید اسرائیل که در آن زندگی یهودیان تحت سیطرة راست کیشیِ یهود است، گروه های یهودی سکولار فرصت یوم کیپور را غنیمت شمرده، به گردش های بزرگ دسته جمعی می روند. این کار نه تنها به آنان اجازه می دهد تا از جوّ دینی سنگین شهرها بگریزند، بلکه خود بزرگ ترین نوع نارضایتی و مخالفتی است که می توان در ساختار دینی از خود بروز داد. در یوم کیپور صرف نظر از روزه، که مانند تمام روزه های موجود در یهودیت مستلزم امساک کامل از خوردن و آشامیدن است، باید از شست وشو و روغن زدن به خود، پوشیدن
1) لاویان ، باب 16، آیات 29-34.
کفش چرمی و داشتن روابط جنسی نیز خودداری کرد. همانند شبات، در یوم کیپور نیز انجام هر گونه کار دنیایی ممنوع است.
عبادت در یوم کیپور
مراسم عبادت در کنیسا در پایان روز شروع می شود. ابتدا یک یا دو عدد از طومارهای تورات را از درون گنجه بیرون آورده، آنها را روی مکان مخصوصِ آن در وسط کنیسا قرار می دهند. افراد مذکر جماعتِ کنیسا، طالیت را ـ که معمولاً فقط در ساعات روز پوشیده می شود ـ به تن می کنند و غالباً ردای پهن سفیدی را روی لباس خود می اندازند. در نماز آغازین، پیش نماز از اهالی آسمان و نیز از جماعت کنیسا اجازه میخواهد تا به همراه آن گناهکارانی که ممکن است به دلیلی در بقیة طول سال از حضور در کنیسا محروم شوند، دعا کند. پس از آن دعای "کُل نیدره" در جمع یهودیان اشکنازی سه دفعه با زمزمه و لحنی ملایم خوانده می شود. کل نیدره در اصل دعای الغای قَسَم ها ست و برای آن است که فرد یهودی را از قسم های دینی ای که انجام داده، آزاد کند. عبادت شامگاهی که پس از این مراسم صورت می گیرد شامل: اعتراف دسته جمعی به گناهان و خواندن سرودهایی است که در آنها بر کمبودهای آدمی و در مقابل بر لطف سرشار الهی تأکید می گردد.
در خلال روز بعد در کنیسا، عبادت هایی طولانی و تقریباً
بدون وقفه تا موقع فرا رسیدن شب، که وقت نواختن شوفار برای اعلام پایان روزه است، انجام می گیرد. جوامع مختلف یهودی هر کدام برای خود لحن سنتی خاص دارند که به طور بسیار جدی بر آن محافظت می کنند. اعضای مسن تر جماعت که این الحان برای آنان یادآور خاطرات حسرتآوری از روزگار جوانی آنهاست که با والدین خود در کنیسا شرکت می کردند، اغلب با شور و شوقی فراوان با آن سرودخوانی ها همراه میشوند.
از زمره قسمت های اصلی آیین یوم کیپور دعاهایی است که به یاد ازدست رفتگان خوانده می شوند. البته این دعاها در پایان عید خیمه ها، در عید پسح و در عید پنجاهه نیز خوانده می شوند. به همراه دعا برای مردگان شَمعی را پیش از شروع روزه، به یاد پدر و مادرهای ازدست رفته روشن می کنند که برای ساعت ها روشن باقی می ماند.
نیز از جمله مراسم یادشده، بازخوانی گزارشی طولانی از مراسمی است که انجام آنها در دوران معبد بر عهدة کاهن اعظم بوده است. در خلال این بازخوانی، جماعت کنیسا در لحظات مشخصی به تقلید از اعمال معبد به خاک می افتند. سوگواری پراحساسی نیز برای ده تن از حکیمان که در جریان تعقیب و آزار دوران هادریان در قرن دوم ــ آن چنان که سنّت یهودی
می گوید ـ به نحو فجیعی به شهادت رسیدند، برگزار می شود. علاوه بر این ها قطعه ای از کتاب یونا در بین عبادت عصر خوانده می شود تا پیام آور این معنا باشد که آمرزش برای آنان که توبه می کنند و از راه های بد خود برمی گردند، در دسترس است.
یوم کیپور در هیئت کامل خود این گونه جلوه می کند: با جدّیت و خشیت زیاد، روزه داری، لباس های سفید، آهنگ های سنگین، به خاک افتادن های پیش نماز و جماعت، و نمازها که خود جلوهای خاص دارند، و جملگی باعث به وجود آمدن فضایی می شوند که هم آسمانی است و هم به پالایش و تخلیة روحی کمک می رساند.
یوم کیپور یا روز فدیه، نقطة اوج فرآیند توبه و درخواست آمرزش خداست، اما از آنجا که اعتقاد بر آن است که خدا فقط در صورتی می تواند گناهانی را که آدمی به زیان دیگران انجام داده است، ببخشد که فرد زیان دیده، زیان رسانندة خود را ببخشد، گناهکار باید پیش از یوم کیپور بخشش هم نوع خود را به دست آورد. رسم است که یهودیان نزد کسانی که به آنان بدی کرده اند، میروند و تلاش می کنند آنها را راضی کنند، اما اگر آنان پس از سه بار تلاش مصالحه جویانه آشتی را نپذیرفتند، گناهکار دیگر ملزم به کوشش بیشتر برای جلب رضایت ایشان نیست.
یکی از اعمالی که گرچه در قانوننامه ها ذکر شده است، اما
به ندرت در میان یهودیان معاصر یافت می شود، تازیانه زدن با شلاقی چرمی است که پس از نماز عصر به هنگامی که مطابق دستور کتاب نماز، اقرار عمومی به گناه صورت می گیرد انجام می شود. این عمل موجب قبول توبه دانسته شده است و با آن که معمولاً بیشتر جنبة نمادین دارد تا تحمل رنجی واقعی، اما هنوز برخی از افراد پارسامنش برای خود آن را به اجرا می گذارند.
روزه، که یکی از ویژگی های اصلی یوم کیپور است، درست پیش از غروب خورشید آغاز می شود و آخرین لقمه های غذا را باید به گونه ای صرف کرد که کمی زمان تا شروع باقی باشد، تا بدین ترتیب به لحظات غیرمقدس مقداری تقدس داده شود.
یهودیان از روز بیست و دوم ماه تشری به یاد اقامت بنیاسرائیل در خیمه های صحرای سینا در عصر حضرت موسی علیه السلام ، به مدت یک هفته زیر سایه بان زندگی می کنند. نام این عید به زبان عبری "سوکوّت" به معنای "سایه بان ها"ست. پنج روز پس از یوم کیپور، جشن سایه بان ها آغاز می شود. "سُوکا" چیزی شبیه سایه بان و سقف آن از شاخه است و در فضای باز برپا می گردد. یهودیان سنتی هفت روزِ بعد را در این سوکا سر می کنند. در روزگار باستان عید سوکوت یکی از سه عید زیارت اورشلیم بود.
دو عید دیگر، پسح و پنجاهه هستند. سوکوت در کتاب مقدس با رویداد خروج از مصر پیوند خورده است:
تو باید هفت روز را در سایه بان ها بمانی… تا نسل های آیندة تو بدانند که من فرزندان اسرائیل را آن گاه که آنان را از سرزمین مصر بیرون آوردم، در سایه بان ها جای دادم.(1)
شاخة نخل، شاخه های گیاه مورْد و درخت بید که به هم بسته شده اند و نیز نوعی ترنج را در دست نگاه میدارند تا در خلال خوانده شدن مزمورهای هَلِّل(2)(شماره های 113ـ 118) در کنیسا تکان دهند. زمان بندی این جشن عجیب است، زیرا با آنکه یادبود "خروج" در بهار انجام می گیرد، این عید را در پاییز قرار داده اند؛ از این رو، حاخام ها در توضیح این مسئله معتقدند این نکته، حاوی پیامی دینی است.
از ویژگی های بارز سرشت کشاورزی این جشن، مراسم آبافشانی است. از نظر نوشته های تلمودی، شرکت در شادی و سرور آب افشانی، رقصیدن، موسیقی و آوازخوانی ها، بزرگ ترین شادی است. تلمود میگوید: "آنکه شادمانی مجلس آب افشانی را ندیده است، هرگز شاهد شادی نبوده است. "(3)به شرکتکنندگان
این مراسم، که حکیمان شاخص فریسی نیز در میانشان وجود داشتند، گفته می شد که به مرتبه ای برتر از روح القدس خواهند رسید. تا این اندازه شور و شوق دینی موجود در این مراسم زیاد بود. یهودیان راست کیش امروزه نیز این جشن و سرور آب افشانی را برپا می کنند و خواندن و رقصیدن آنها تا نیمه های شب ادامه می یابد. بدین ترتیب تلاش می کنند تا به همان شادی و لذتی که در مراسم باستانی بوده است، دست یابند.
در نحوة اجرای امروزین این مراسم و در دعاهای باران مخصوص، که در روز هشتم سوکوت آغاز به خواندن آنها میکنند، آب و دیگر امور مربوط به کشاورزی جلوه اساسی تری به خود گرفته اند. به طور کلی، سوکوت را شادترین جشن سال یهودی می دانند و در نمازنامه از آن به "وقت خوشی ما" یاد شده است.
معمولاً در نهمین روز سوکوت دو نفر از اعضای جماعت برگزیده می شوند تا یکی با خواندن بخشی از اسفار خمسه دوره را به آخر برساند و دیگری با خواندن اولین فصل سِفر تکوین آن را آغاز کند. آن گاه عبادت کنندگانی که به کنیسا آمده اند در حالی که می رقصند و تمامی طومارهای تورا را با حرکت دسته جمعی شادمانانه ای حمل می کنند، و به همراه آنان کودکانی که آواز می خوانند و پرچم هایشان را می چرخانند، حال و هوای کنیسا را
به کلی دگرگون می کنند. معمولاً آن دو نفر یادشده مهمانیِ نمادینی ترتیب می دهند که در آن مقدار زیادی مشروبات الکلی مصرف می شود تا در نتیجه، بر شور و نشاط مجلس بیفزایند. نمود این رویدادها در این گونه مواقع برای افراد بیرونی و ناآشنا با کنیساهای راست کیش، عجیب و در واقع دیوانه وار است. ساموئل پِپیس(1)که در 14 اکتبر 1663 در لندن در مراسم سیمحت تورا حضور یافته بود، در خاطراتش می گوید:
خداوندا، چه بگویم، دیدنِ شلوغی، خنده، مسخرگی و بیتوجهی، و بلکه به هم ریختگی در سرتاسر مراسم عبادی، که بیشتر از حیوانات سر می زند تا از مردمانی که خداشناس حقیقی اند، آدمی را وامی دارد که سوگند بخورد دیگر هرگز آنان را نبیند. در واقع نیز دیگر من چیز چندانی از این قبیل ندیدم، و نمی توانستم تصورش را هم بکنم که در تمام دنیا دینی وجود داشته باشد که چنین اعمال بی معنایی از آن سر بزند.(2)
تقریباً دو ماه پس از پایان عید سوکوت، جشن هشت روزة
"حنوکا" آغاز می گردد. این جشن یادآور پیروزی مکابیان بر حاکمان سِلوکی فلسطین در حدود سال 165 پیش از میلاد است. دعای ویژهای به نام "عَل هَنیسیم(1)" وجود دارد که ویژة روز حنوکاست و در آخر کتاب نماز آورده میشود. این دعا، مضامین اصلی حنوکا را پیروزی، بازگشایی و تقدیس دوبارة معبد و ضرورت شکرگزاری خدا معرفی می کند.
جنبة آیینی برجستة حنوکا روشن کردن شمع است: یک شمع در روز اول، دو شمع در دومین روز و همین طور هشت شمع در آخرین شب و به دنبال آن خواندن سرود "ماعوز صُور".(2)این امر باعث به وجود آمدن اثر هنری و دینی کاملی به نام "مِنورا"(3)شده است که شمعدانی هشت شاخه است. در اسرائیل منورا به "حنوکیا"(4)معروف است. باید شمع های حنوکا را جلوی در یا کنار پنجره روشن کرد تا عابران بتوانند آنها را ببینند.
حنوکا، عید به معنای واقعی آن نیست، زیرا نه منعی از کارهای دنیایی و غیرمقدس در کار است و نه قدوش یا تقدیسی که عید را با آن آغاز کنند.
ماه اَدار (مطابق با بهمن/اسفند) که در چهاردهم آن جشن "پُوریم" قرار می گیرد، پرشور و شاد ترین ماه سال یهودی است، آن چنان که تلمود می گوید: "وقتی که ادار فرا می رسد باید بسیار شادمانی کرد". روز پوریم به مناسبت رفع خطر قتل عام یهودیان به توطئة هامان، وزیر خشایارشا، عید شده است. شرح مفصل این ماجرا در "کتاب استر" در عهد عتیق آمده است. وجه تسمیة این روز به "عید قرعه ها" این است که هامان برای تعیین روز اعلام تصمیم خود به پادشاه، قرعه کشیده بود.
عید مزبور در اواخر زمستان واقع می شود. روز پیش از پوریم روزه ای می گیرند معروف به "تَعنیت استر"؛ یعنی روزة استر، که در همه جا در روز سیزدهم ادار و به یادبود روزه ای انجام میگیرد که پیش از زمان ملاقات استر با پادشاه(1)از سوی خود استر و دیگر یهودیان به مدت سه روز به جا آورده شده بود(2). این روزة خاص در تلمود ذکر نشده است و پیش از دوران گائون ها نشانی از آن در دست نیست. پوریم، عید اصیل یا یوم طوو نیست و اگرچه معمولاً از کار کردن در این روز نهی می شود، اما
کار کردن مجاز است.
امور عمدة این روز عبارتند از خواندن "مِگیلا(1)" (اصطلاحی که از نام طومار دست نوشتة کتاب استر گرفته شده است) یک بار در شامگاه و یک بار نیز در طول روز؛ اضافه کردن دعایی خاصِ پوریم در نماز؛ خیرات کردن به محتاجان و فرستادن هدایای خوراکی برای یکی از دوستان یا همسایگان؛ و غذای عید که باید آن را در عصر صرف کرد.
به یهودیان توصیه شده است که آن قدر مشروبات الکلی مصرف کنند که دیگر برایشان تمایزی میان "درود بر مردخای" (قهرمان داستان پوریم) و "مرگ بر هامان" (نقش منفی آن داستان) باقی نماند. در مکتوبات هلاخایی و قبالایی به تفصیل شرح داده شده است که مصرف نوشابه های الکلی به نشانة آزادی یهودیان در داستان پوریم است، آن چنان که در جشن های نوشانوش مختلفی که پادشاه پارس نیز در آنها شرکت داشته، حکایت از همین قرار بوده است. یهودیان، نقاب و لباس مبدَّل میپوشند و مردان و زنان، با آنکه در حالت عادی ممنوع است، جامه های یکدیگر را بر تن می کنند. بچهها با لباس های مبدّل به اجرای نقش هایی معمولاً متناسب با محتوای داستان اِستِر
1) Megillah.
می پردازند. این کار به "نمایش پوریم(1)" معروف شده است. دانش آموزان برای معلمان خویش هجویه می نویسند و از تعالیم یهودی تفسیرهای خنک و خنده داری ارائه می دهند. هر گاه در خواندن مگیلا از هامان یاد می شود، جمعیت حاضر به سر و صدا و پایکوبی پرداخته، برای تحقیر نام هامان تا آنجا که می توانند شلوغ می کنند.
1) Purim Spiel.
پرسش ها
از کدام پیامبر بنیاسرائیل نمازهای سه گانه در روز نقل شده است؟
آیا در یهودیت مقدمات نماز وجود دارد؟ آنها را توضیح دهید.
نمازهای سه گانه در دین یهود را نام برده و وقت هر یک را بنویسید.
سرودههای کدام یک از پیامبران بنیاسرائیل، جزء اصلی نمازهای یهودیان است؟
"شِمَع" یا "شِمَع اسرائیل" چیست؟
"عمیدا" را توضیح دهید.
در روز شبات و اعیاد، نماز یهودیان چه تغییراتی میکند؟
منابعی برای مطالعة بیشتر
1._ نیایش روزانة یهود_، انجمن کلیمیان تهران.
روش زندگی، یاشار، هارا، ترجمة: موسی زرگری، بنی تورا 1364.
باورها و آیینهای یهودی، الن ترمن، ترجمة: رضا فرزین، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1385.
تورات، به ویژه مزامیر داود علیه السلام و تواریخ ایام 1 و 2.
یهودیت: بررسی تاریخی، ایزیدور اپستاین، ترجمۀ: بهزاد سالکی، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفة ایران، 1385.
حضرت عیسی مسیح علیه السلام در شهر بیت لحم در فلسطین به دنیا آمد. این شهر در هشت کیلومتری اورشلیم واقع است. داستان تولد عیسی در آغاز دو انجیل متّی و لوقا آمده است. مرقس و یوحنا داستان تولد را نیاورده و از بیت لحم حرفی نمی زنند و فقط به ناصره اشاره می کنند. ولادت حضرت عیسی علیه السلام به روایت انجیل متی چنین است:
اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند، او را از روح القدس حامله یافتند. و شوهرش یوسف چون که مردی صالح بود، نخواست او را عبرت نماید؛ پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. اما چون او در این چیزها تفکر می کرد، ناگاه فرشتة خداوند در خواب بر وی ظاهر شده، گفت: ای یوسف پسر داوود! از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا آنچه در وی قرار گرفته است، از روح القدس است. و او پسری خواهد زایید و نام او را
"عیسی" خواهی نهاد، زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید. "و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبیّ گفته بود، تمام گردد که اینک باکره آبستن شده، پسری خواهد زایید و نام او را "عمّانوئیل" خواهند خواند که تفسیرش این است: "خدا با ما." پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنان که فرشتة خداوند به او امر کرده بود، به عمل آورد و زن خویش را گرفت. و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت. و او را عیسی نام نهاد.(1)
در قرآن مجید تولد عیسی علیه السلام نقل شده است، ولی حاکی از آن است که مردم حضرت مریم 3را نکوهش و او را متهم کردند؛ از این رو، به هدایت فرشتة الهی روزة سکوت گرفت و رفع تهمت را به خود نوزاد واگذار کرد. نوزاد نیز به قدرت خدای متعال به سخن درآمد(2).
در مسیحیت گزارشی از تهمت زدن مردم به آن حضرت وجود ندارد. طبق اناجیل، حضرت عیسی علیه السلام در دوازده سالگی با مادرش و یوسف نجار از ناصره برای زیارت به اورشلیم رفت و از آن دو جدا شده، با عالمان معبد سلیمان به مباحثه پرداخت و بر آنان
چیره شد. همچنین ایشان در حدود سی سالگی به دست حضرت یحیی علیه السلام تعمید یافت.(1)
مسیحیان از همان ابتدا تلاش کردند تا نشان دهند تولد حضرت عیسی علیه السلام در کتاب های دینی یهودیان پیش گویی شده بود. نام عیسی بن مریم علیه السلام در تورات نیامده است، پس مسیحیان مجبور به تأویلِ برخی از آیات تورات شدند.
سال ولادت حضرت عیسی علیه السلام تقریباً مقارن با آغاز تاریخ میلادی است، ولی محاسبات تاریخی نشان می دهد که اگر ایشان در زمان پادشاهانی متولد شده باشد که نامشان به همین مناسبت در اناجیل آمده است، این تولد میبایست چهار تا هشت سال پیش تر از مبدأ تاریخ میلادی اتفاق افتاده باشد.
به گفتة اناجیل، حضرت عیسی علیه السلام پس از شنیدن خبر دستگیری حضرت یحیی علیه السلام به دست هیرودیس، حاکم رومی، شهر خود ناصره در ایالت جلیل را ترک کرد و به شهر کفرناحوم در کنار دریاچة جلیل رفت.
و عیسی در تمام جلیل می گشت و در کنایسِ ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه مینمود و هر مرض و هر
1) مرقس ، باب 1، آیة 4.
درد قوم را شفا می داد و اسم او در تمام سوریه شهرت یافت و جمیع مریضانی که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ایشان را شفا بخشید و گروهی بسیار از جلیل و دیکاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند(1).
بسیاری از کسانی که به آن حضرت ایمان می آوردند، یقین داشتند که وی به زودی پادشاه بنیاسرائیل خواهد شد. رهبران یهود هنگامی با حضرت عیسی علیه السلام به مخالفت برخاستند که مشاهده کردند او نه تنها آرزوی آنان برای قیام مسیح فاتح را برآورده نمیکند، بلکه با بدعتهای عالمان یهود نیز مخالفت میکند؛ از این رو، به فکر توطئه علیه آن حضرت افتادند. به گفتة اناجیل، یکی از دوازده شاگرد برگزیدة عیسی علیه السلام به نام "یهودای اسخریوطی" در مقابل پولی که از رؤسای کاهنان یهود گرفته بود، به وی خیانت کرد. از آنجا که خود یهودیان حق نداشتند کسی را اعدام کنند، عیسی علیه السلام را به مقامات رومی اورشلیم سپردند. فرمانروای رومی حاضر نبود عیسای ناصری را مجازات کند، ولی یهودیان بر اعدام او بسیار پافشاری کردند و گفتند که اگر اعدام نشود، شورش خواهند کرد. اناجیل میگویند:
1) متّی ، باب 4، آیات 23-25.
عیسی علیه السلام مصلوب شد، روی صلیب درگذشت و او را دفن کردند. پس از سه روز، از میان مردگان برخاست. وی مدت چهل روز گاه و بیگاه برای شاگردان خود ظاهر میشد و سپس به آسمان رفت. گروهی از یاران وی گفتند: درست است که او درگذشت و به خاک سپرده شد، ولی در روز سوم از قبر خود برخاسته و به آسمان رفت و دوباره برای پادشاهی روی زمین برخواهد گشت. همچنین گفتند: حضرت عیسی علیه السلام برای این کشته شد که فدای گناهان مردم شود و مدّعی شدند که انبیای عهد عتیق درد و رنج و تصلیب او را پیش گویی کرده بودند.
طبق اعتقادات مسیحی، پنجاه روز پس از حادثة صلیب، عید گلریزان (پنجاهه) فرا رسید. در آن روز، روح القدس در رسولان حلول کرد و پس از ایشان جماعتی را پدید آورد که در طی قرون و اعصار، رسالت عیسی علیه السلام را بر دوش گرفتند. به گفتة نویسندگان اناجیل همنوا، این _انجیل_ها چند دهه پیش از انجیل یوحنا نوشته شده اند. انجیل یوحنّا قریب سال 100 نوشته شده است؛ یعنی 30 سال بعد از مرگ پولس، زمانی که افکار وی مسلط بوده است.
با مقایسة محتویات سه انجیل همنوا از سویی و انجیل یوحنّا از سوی دیگر معلوم می شود که اناجیل همنوا دربارة حضرت عیسی علیه السلام چندان غلو نمی کنند، اما در انجیل یوحنا که دیرتر نیز
نوشته شد، مطالب غلوآمیزی مانند الوهیت عیسی علیه السلام آمده است، مثلاً می گوید: علت مخالفت یهودیان با عیسی آن بود که وی خود را خدا می خواند(1).
حضرت عیسی علیه السلام در موعظه روی کوه، رسالت خود را چنین شرح داد:
گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم؛ نیامده ام تا باطل بنمایم، بلکه تا تمام کنم، زیرا هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه ای یا نقطه ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد، تا همه واقع شود. پس هر که یکی از این احکام کوچک ترین [یعنی جزئی ترین حکم تورات] را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده خواهد شد؛ اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد… شنیده اید که گفته شده است چشمی به چشمی و دندانی به دندانی، لیکن من به شما می گویم با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخسارة راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان…(2).
حضرت عیسی علیه السلام در ضمن تبلیغ دین الهی، یارانی را نیز برای خود انتخاب میکرد. انجیل متی میگوید:
و چون عیسی به کنارة دریای جلیل می خرامید، دو برادر یعنی شمعون مسمی به "پطرس" و برادرش اندریاس را دید که دامی در دریا می اندازند، زیرا صیاد بودند. بدیشان گفت: "از عقب من آیید تا شما را صیاد مردم گردانم. "در ساعت، دام ها را گذارده، از عقب او روانه شدند.(1)
حضرت عیسی علیه السلام دوازده تن از شاگردان خود را برگزید و آنان را "رسول" نامید(2). قرآن مجید رسولان حضرت عیسی علیه السلام را "حواری" می نامد. آن حضرت این دوازده تن را برگزید تا در روز معاد که پیروزمندانه بر کرسی جلال می نشیند، آنان نیز بر دوازده کرسی بنشینند و بر دوازده سبط بنیاسرائیل داوری کنند(3).
بزرگ ترین رسولان "شمعون" است که حضرت عیسی علیه السلام وی را پطرس یعنی "صخره" نامید و او را سنگ زیربنای کلیسا، یعنی امت مسیحی قرار داد:
و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره،
کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می سپارم و آنچه در زمین ببندی، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی، در آسمان گشاده شود(1).
پطرس پس از رفتن حضرت عیسی علیه السلام ، برای تبلیغ مسیحیت به شهر رم پایتخت ایتالیا عزیمت کرد و در همان شهر به دست نرون شهید شد. آرامگاه این نخستین اسقف شهر رم در تپة واتیکان رُم، موجب رونق و اهمیت آن مکان شده و به همین دلیل، واتیکان از زمان های قدیم مرکز مسیحیت کاتولیک بوده است.
با آنکه حضرت عیسی علیه السلام پطرس را به جانشینی خود برگزیده بود، رسول دیگری به نام "پولس" عملاً موقعیت بهتری پیدا کرد و معمار مسیحیت کنونی شد. نام این شخص در آغاز "شاؤل" بود که از نام های عبری است. او پس از قبول مسیحیت، نام خود را به "پولس" تغییر داد. پولس، یهودیِ متعصبی بود که پس از حضرت عیسی علیه السلام به آزار مسیحیان مشغول بود، تا اینکه مدعی شد هنگامی که برای دستگیری برخی مسیحیان از شهر قدس
1) متّی ، باب 16، آیات 18-19 و یوحنّا ، باب 21، آیات 15-19.
به دمشق می رفته است، در راه، عیسی علیه السلام به صورت نور بر او ظاهر شده و به او دستور داده است که مسیحی شود و به دین عیسی علیه السلام خدمت کند!(1)به این ترتیب، پولس مدعی رسالت از جانب حضرت عیسی علیه السلام شد و مسیحیت را در میان اقوام مختلف گسترش داد. تفکرات عجیب پولس از همان ابتدا با دیگر رسولان در تضاد بود. او حتی با پطرس، که جانشین واقعی حضرت عیسی بود، مخالفت میکرد: "اما چون پطرس به انطاکیه آمد، او را روبه رو مخالفت نمودم، زیرا که مستوجب ملامت بود."(2)هم چنین، پولس بقیة رسولان را "برادران کذبه" مینامد.
جامعة اولیة مسیحیان، به روایت خود انجیل چنین بود:
[تازه مسیحیان] در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها مواظبت می نمودند. همه خلق ترسیدند و معجزات و علامات بسیار از دست رسولان صادر می گشت. همه ایمان داران با هم می زیستند و در همه چیز شریک می بودند و املاک و اموال خود را فروخته، آنها را به هر کس
به قدر احتیاجش تقسیم می کردند. هر روزه در هیکل به یک دل پیوسته می بودند و در خانه ها نان را پاره می کردند و خوراک به خوشی و ساده دلی می خوردند و خدا را حمد می گفتند و نزد تمامی خلق عزیز می گشتند.(1)
در اورشلیم گروهی از مسیحیان یهودی الاصل، به رهبری "یعقوب رسول" پایه گذاری شد و به زودی گسترش یافت. رسولانی مانند پولس و برنابا اصرار داشتند تا بشارت عیسی علیه السلام را به اقوام غیریهودی برسانند. بنابراین، کلیسای اولیه با این چالش روبه رو شد که: آیا بت پرستان تازه مسیحی، پیش از آنکه به مسیحیت پذیرفته شوند، باید به دین شریعت یهودی تغییر کیش دهند یا خیر؟ به اعتقاد پولس، مسیحیان به پیروی از شرع یهود ملزم نیستند. به این ترتیب، تعداد بت پرستانی که به دین مسیحیت درآمدند، به مراتب بیش از تعداد یهودیان مسیحی شده گردید و طبیعی است که آنها بخشی از فرهنگ و پیشینة بتپرستی خود را نیز به مسیحیت انتقال داده باشند.
مسیحیت در نیمة اول قرن چهارم میلادی، دین رسمی امپراتوری روم شد. بدین ترتیب، مسیحیت که دینی ماهیتاً
1) اعمال رسولان ، باب 2، آیات 42-47.
تبلیغی بود با اعزام هیئت های تبلیغی وسیعی به مرور در بخش وسیعی از دنیای آن روز گسترش پیدا کرد. همچنین کلیسا قوت گرفت و به دستگاه مفصلی از نظام روحانیت و ثروت تبدیل شد. "اسقفان"، هر کدام رهبر یکی از کلیساهای محلی بودند و "کشیشان" به معاونت آنان میپرداختند. مقام "شمّاسان" پایین تر بود؛ لذا به امور مربوط به بینوایان و خدمات کلیسا میپرداختند. خادمان کلیسا منحصر در این سه گروه نبود و در طول تاریخ مسیحیت، افرادی با عناوین گوناگون مانند: مبشران، شبانان، معلمان و رسولان ملهم از روح القدس، از مواهب مادی و معنوی کلیسا برخوردار میشدند. مراکزی که به مرور زمان از اهمیت و قدرت خاصی برخوردار شدند، عبارتند از: رُم، اورشلیم، اسکندریه و انطاکیه. امور مذهبی این چهار شهر به عهدة افرادی به نام "پاتریک" یا "پاتریارک" (جاثلیق) واگذار شده بود.
در قرن چهارم، هنگامی که قسطنطین (متوفای 337م.) پایتخت جدید خود قسطنطنیه (استانبول) را بنا کرد، این شهر نیز به مرکز مهمی در مسیحیت تبدیل شد. نکتة مهم این است که کلیساهای بزرگ حق داشتند شکل و ساختار مراسم عبادی خود را به دلخواه و صلاحدید خود طراحی کنند؛ از این رو، هنگامی که جدایی بین کلیساهای شرق و غرب کامل شد، هر یک از آنها مراسم عبادی، فلسفه، الهیات و سنت خاص خود را
شکل دادند. همچنین کلیسای قبطی در مصر، کلیسای سریانی در سوریه و کلیسای نسطوری در عراق و ایران هنوز به سنت های قدیمی خود پای بندند.
در قرن های یازدهم تا سیزدهم، دولت های اروپایی جنگ های صلیبی را به راه انداختند و بر اثر آن، دشمنی و نفرت بین مسلمانان و مسیحیان به اوج خود رسید. کشتارهایی که مسیحیان در هجوم به قدس (1099 م.) و قسطنطنیه (1204م.) مرتکب شدند، از ننگین ترین صفحات تاریخ مسیحیت است.(1)
درست است که جنگهای صلیبی، بسیاری از مسیحیان را به بدبختی و بینوایی کشاند، اما در این میان بر قدرت پاپ، رهبر کلیسای روم افزود و او را قادر ساخت تا ادعای جانشینی انحصاری حضرت عیسی علیه السلام را داشته باشد. عنوان "پدر" که پاپها برای خود انتخاب کردند تا ریاست خود را بر تمام مسیحیان نشان دهند، برخلاف توصیة صریح حضرت عیسی علیه السلام بود.
از ابتدای تاریخ کلیسا تاکنون بیش از 260 پاپ، رهبری مسیحیت کاتولیک را بر عهده داشته اند. جالب توجه است که مسیحیان، پاپها را جانشینان واقعی حضرت عیسی علیه السلام ، و مؤید
1) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان ، ص149.
به روح القدس و دارای مقام عصمت می دانند، در حالی که تعدادی از پاپها به قدری از نظر اخلاقی منحرف و گمراه بودند که لقب "ناپاپ" به آنها داده شد. کلیسا در همین زمینه کتابهایی نوشته و تلاش کرده است تا از نظر کلامی به حل این مسئله بپردازد.(1)
منصب پاپی، مادام العمری است. هنگامی که پاپ از دنیا می رود، اسقفان برجسته، که "کاردینال" نامیده می شوند، برای انتخاب پاپ بعدی در واتیکان گرد هم می آیند و به مشورت و رأی گیری مشغول می شوند.
به مرور زمان در عالم مسیحیت، نارضایتی علیه پاپها شدت گرفت. یکی از مهم ترین آنها، قیام "مارتین لوتر" در سال 1517 میلادی بود. او در اقدامات خود از کمک فرمانروایان آلمانی نیز برخوردار بود و به برکت او بود که کشور آلمان از حاکمیت پاپ رهایی یافت. سرانجام در سال 1806 بود که رهبران فرانسه و ایتالیا از طریق فشار نظامی و به ظاهر، با مراجعه به آرای عمومی، بسیاری از زمینها، املاک و قصرهای پاپ را مصادره کرده و رسماً به فرمانروایی سیاسی او خاتمه دادند.
1) همان ، ص189 .
در سال 395 میلادی امپراتوری روم، به شرقی و غربی تقسیم شده بود. مرکز مسیحیت در روم غربی کلیسای روم و در روم شرقی قسطنطنیه بود. در سال 1453 میلادی سلطان محمد فاتح، شاه عثمانی، قسطنطنیه را به تسخیر خود درآورد و رقیب کلیسای روم را از بین برد. در سال 1054 میلادی نیز کلیسای ارتدکس اعلام استقلال کرد و خود را از کلیسای روم و رهبری پاپ جدا کرد. کلیسای انگلستان نیز سرانجام در سال 1535 به کمک هنری هشتم و برخی اسقفان آن کشور از کلیسای کاتولیک جدا شد و مرکزیت کلیسای "انگلیکن" اعلام شد. در مسیحیت، هر فرقه را "کلیسا" می نامند.
امروزه در مسیحیت سه فرقة بزرگ و تعدادی فرقة کوچک وجود دارد. تفاوت بعضی از فرقه ها مانند کاتولیک و ارتدکس از نظر اعتقادی با یکدیگر بسیار کم است، ولی برخی از فرقهها مانند کاتولیک و پروتستان، نه تنها از نظر اعتقادی، بلکه از نظر شعائر و عبادات نیز با هم تفاوت بسیاری دارند. به هر یک از سه فرقة اصلی به اجمال اشاره میشود.
از میان پنج کانون بزرگ مسیحیت در دوران اولیه، یعنی اورشلیم، اسکندریه، انطاکیه، قسطنطنیه و روم، روم به دلیل
نسبتی که به پطرس داشت، از همه مهم تر بود. از نظر تاریخی نیز پولس برای مدتی رهبری آن را به عهده داشته است؛ از این رو، اسقف اعظم کلیسای روم را "پاپ" نامیدند و عملاً نیز در منازعات دینی از رأی کلیسای روم پیروی می کردند. واژة "کاتولیک" به معنای "جامع" است.
"ارتدکس" در لغت به معنای "راستْ کیش" است. ارتدکسها میگویند پاپ تنها رهبر مسیحیان جهان نیست، بلکه او نیز همانند اسقفان کلیساهای دیگر است. ارتدکسها که حدود هزار سال پیش خود را از کلیسای روم مستقل کردند از نظر عقیدتی با فرقة کاتولیک اختلاف زیادی ندارند. امروزه کلیسای ارتدکس شامل پاتریک نشین های جدید روسیه، صربستان، رومانی، بلغارستان و گرجستان است. همچنین کلیساهای قبرس، یونان، جمهوری چک، جمهوری اسلواکی، لهستان و آلبانی ارتدکس هستند. ارامنة ایران از نظر عقیدتی ارتدکس به شمار می روند، ولی در مورد دو طبیعت الهی و انسانی حضرت مسیح علیه السلام و در شیوة عبادت که به زبان ارمنی است، با آنان تفاوت دارند. ارتدکس ها معتقدند روح القدس تنها از خدای پدر صادر شده است، در حالی که کاتولیک ها و پروتستان ها صدور او را هم از
خدای پدر و هم از خدای پسر می دانند.
"پروتست" به معنای "اعتراض" است و "پروتستنت" به معنای "معترض". حدود پانصد سال پیش مارتین لوتر بر بدعتهایی که کلیسای روم در مسیحیت پدید آورده بود، اعتراض کرد. از آن زمان به بعد، فرقه های پروتستانی بی شماری در مسیحیت پدید آمده اند. پروتستان ها به رهبری متمرکز عقیده ندارند و برای روحانیت مسیحی ارزش چندانی قائل نیستند. پروتستان ها بسیاری از اعتقادات کاتولیک و دیگر فرقهها را نقد می کنند و بر مراجعة مستقیم به کتاب مقدس تأکید دارند؛ با وجود این، بسیاری از اعتقادات غیرعقلانی مسیحیت مانند تثلیث و فدا شدن عیسی مسیح برای گناه بشر را میپذیرند.(1)
مسیحیان به تمام تورات اعتقاد دارند، زیرا مسیحیت را ادامة دین یهود میدانند. آنها در سخنان انبیای بنیاسرائیل پیشگوییِ ظهور حضرت عیسی علیه السلام را مییابند و از این رو، به تورات "عهد عتیق" و به اناجیل خود "عهد جدید" میگویند. مسیحیان اعتقاد
1) همان ، ص192 .
دارند که خدای متعال با بشر دو پیمان دارد. عهد و پیمان عتیق خدا با بشر به وسیلة پیامبرانِ پیش از حضرت عیسی علیه السلام انجام شد که در آن نجات از طریق "شریعت" کسب می شد، اما با ظهور خدای متجسد، یعنی عیسی علیه السلام ، عهد و پیمان جدیدی اتفاق افتاد. در این عهد جدید، نجات از طریق "محبت" حاصل می شود و نیازی به شریعت نیست. این "خدای پسر" به شکل انسان مجسم شد تا گناهان بشر را بر خود گیرد و با تحمل رنج صلیب، کفارة گناهان او شود. پس دیگر نیازی به رعایت شرعیات نیست و فقط کافی است بگوییم به عیسی علیه السلام ایمان داشته و او را دوست داریم. این مطلب در انجیل یوحنّا چنین بیان شده است:
زیرا خداوند جهان را این قدر محبت نمود که پسر یگانة خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد، زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیلة او جهان نجات یابد.(1)
عهد جدید در ابتدا به زبان یونانی نوشته شد. چهار انجیل در آغاز عهد جدید وجود دارد. کلمة "انجیل" در زبان یونانی به معنای "مژده" است که منظور از آن مژده به فرا رسیدن ملکوت خداوند و یا مژده به عهد تازه است. همة مسیحیان عهد جدید را
1) یوحنا ، باب 3، آیات 16-17.
میپذیرند و به آیات آن اعتقاد دارند و همواره قرائت میکنند. عهد جدید دارای 27 کتاب است که از نظر موضوع به چهار قسمت تقسیم می شود: 1. اناجیل، 2. اعمال رسولان؛ 3. نامه های رسولان و 4. مکاشفه.
گروه فراوانی از یاران و پیروان حضرت عیسی علیه السلام به نوشتن سیره و سخنان آن حضرت اقدام کردند و نوشته هایی به وجود آوردند که بعداً "انجیل" خوانده شد. اندک اندک چهار انجیل از این انجیل ها رسمیت یافت و اناجیل دیگر متروک شد. انجیل برنابا که مورد توجه مسلمانان قرار گرفته است و بشارت های فراوانی به ظهور حضرت رسول خاتم9 در آن یافت می شود، مورد قبول مسیحیان نیست و آن را جعلی می دانند. اناجیل چهارگانه در ابتدای عهد جدید عبارتند از: 1. انجیل متّی، 2. انجیل مرقس، 3. انجیل لوقا و 4. انجیل یوحنّا.
در نخستین قرن میلادی، کتاب های بسیاری دربارة سیرة رسولانِ عیسی مسیح علیه السلام نوشته شد، اما تنها یکی از آنها رسمیت یافت؛ از این رو، این بخش تنها مشتمل بر یک کتاب به همین نام است. کتاب اعمال رسولان نوشتة لوقا، نویسندة سومین
انجیل است.
#### نامه های رسولان
برخی از رسولان در پاسخ به افراد یا جوامع مختلف تازه مسیحی، نامه هایی نوشته اند. آن نامه ها اندک اندک اهمیت پیدا کرد و به عهد جدید راه یافت. سیزده نامه فقط از پولس است که در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است. او حتی یک بار نیز عیسی علیه السلام را ندیده بود.
قبل از آمدن حضرت مسیح علیه السلام ، مکاشفه نامه های متعددی میان یهودیان رواج داشت که کتاب دانیال در عهد عتیق نمونه ای از آن هاست. مسیحیان نیز کتاب های مکاشفه ای تازه ای نوشتند. کتاب مکاشفة یوحنّا آخرین کتاب عهد جدید است که پیشرفت مسیحیت را در آینده نوید می دهد. یوحنّا که در زمان حضرت عیسی علیه السلام کم سن و سال بود، رؤیاهای سن پیری خود را در این کتاب شرح داده است.
مسیحیان نمازهای روزانهای با شرایطی ویژه دارند که به آن خواهیم پرداخت، اما به نظر میرسد که مهم ترین شکل عبادت
مسیحیان، آیینهای هفت گانة آنان باشد نه نمازهای روزانه. به سخن دیگر، به اعتقاد مسیحیان هنگامی که فرد مسیحی در این آیینهای هفت گانه شرکت میکند، مانند آن است که با عیسای زنده و حیّ و حاضر روبه رو شده و از فیض او بهرهمند شده است. در واقع، آنان معتقدند عیسی علیه السلام هنوز زنده و در میان جامعة مسیحیان است و این شعائر، رابط میان مسیح و پیروان اوست.
مسیحیان در واقع دو آیین اصلی دارند که عبارتند از: "تعمید"، و "عشای ربانی". مسیحیان کاتولیک و ارتدکس پنج آیین دیگر نیز بر این ها افزودند و در مجموع آیین های آنان به هفت عدد رسید. فرقه های پروتستان در تعداد آیین ها اختلاف دارند، ولی اکثریت قاطع آنان دو آیین تعمید و عشای ربانی را قبول دارند. برخی کلیساهای پروتستان نیز هیچ یک از آیین ها را نمی پذیرند.
طبق گزارش اناجیل، حضرت عیسی علیه السلام به دست یحیای تعمیددهنده، تعمید داده شد و این علامت آن بود که او همان مسیحایی است که در کتب انبیای بنیاسرائیل، آمدنش پیشگویی شده بود. تعمید در واقع اصلی ترین آیین مسیحیت و
نشان ورود به جامعة مسیحیت است. تعمید وسیله ای است که از طریق آن، همة آثار زندگی و مرگ عیسی به شخص مؤمن اعطا می شود. تعمید باعث میشود که نفس از گناه اولیه پاک شده، فرزند خدا شود و وارث بهشت گردد. در برخی از کلیساها رسم است که با ریختن آب بر سر شخص، وی را تعمید می دهند. در بعضی کلیساهای دیگر شخص چند لحظه تمام بدن خود را به زیر آب میبرد. دعای هنگام تعمید که توسط کشیش خوانده میشود چنین است: "تو را به نام پدر، پسر و روح القدس تعمید می دهم. "(1)
آیین "تأیید" در واقع تکمیل کنندة آیین تعمید است. به گفتة کلیسای کاتولیک، تأیید آیینی است که نفسْ روح القدس را در آن دریافت میکند تا او را به مسیحیِ کامل و سربازی برای مسیح تبدیل کند. معمولاً اسقف، مجری این آیین است. او دست خود را بر سر شخص داوطلب گذاشته، با روغن مقدس بر پیشانی او علامت صلیب رسم میکند و میگوید: "روح القدس را بپذیر، تا بتوانی به مسیح شهادت دهی. " همچنین اسقف ضربهای بر گونة شخص داوطلب مینوازد و این ضربه نماد درد
1) برنتل، جورج، آیین کاتولیک ، ص134.
و رنجی است که مسیح در طول زندگیاش متحمل شد.(1)
مسیحیان ازدواج را امری دنیوی نمی دانند و معتقدند ازدواج، نشانة محبت خدا به بشر است. مسیحیان هنگام ازدواج متعهد می شوند که یکی شدن مرد و زن را نشانة محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش بدانند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگی می شمارند و با طلاق و تجدید فراش در زمان حیات همسر مخالفند.
روحانیون کاتولیک و ارتدکس (به پیروی از حضرت مسیح علیه السلام به منظور فراغت برای خدمت به دین) نباید ازدواج کنند و میان آیین ازدواج و آیین دست گذاری یکی را برمیگزینند. در کلیساهای ارتدکس، فردی که ازدواج کرده باشد، می تواند کشیش شود، ولی ارتقای وی به درجة اسقفی ممکن نیست. پروتستانها با ازدواج روحانیون مخالف نیستند، زیرا مارتین لوتر، بنیانگذار پروتستان نیز که خود یک کشیش بود، ازدواج کرد و فرزندان زیادی داشت. پروتستان ها رهبانیت ندارند، اما فرقههای کاتولیک و ارتدکس راهب و راهبه دارند. این افراد برای مقاومت در برابر میل جنسی، به تمرین هایی مانند روزه و دعا روی
1) همان، ص 135.
می آورند و در قدیم گاهی راهبان خود را اخته می کرده اند. گفتنی است، تجرد روحانیون کاتولیک یکی از مشکلات آن کلیساست و این مسئله رسوایی هایی را نیز به بار آورده است.(1)
با آیین دست گذاری، انسان حیات خود را وقف خدمت به جامعة مسیحیت و در نتیجه، وقف خدمت به همة بشریت می کند. درجات اصلی روحانیت در ذیل بیان شده است:
اسقف: وی نمایندة مسیح در قلمرو معینی است که قلمرو اسقف خوانده می شود و به نیابت از او تعلیم می دهد، رهبری مراسم عبادی را به عهده می گیرد و خدمت می کند.
کشیش: وی معاون اسقف است و به او در سه وظیفة یادشده، در محدودة یک گروه، کمک می کند.
شمّاس: وی کلام خدا را تبلیغ می کند و به مساعدت بینوایان، سال خوردگان، بیماران و افراد در حال احتضار می پردازد. لقب شمّاس به معنای "خادم" است.
سایر القاب کلیسایی، مانند: پاپ، پاتریک، سراسقف، کاردینال، ارشمندیت، موسیو و… نشان دهندة وظایف معینی است و ربطی به آیین های هفت گانه ندارد. لباس های روحانی فرقه های
1) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان ، ص184.
مختلف مسیحی با یکدیگر تفاوت دارد و پوشیدن لباس روحانی برای اجرای مراسم واجب است. همچنین روحانیون ارتدکس ریش خود را نمی تراشند.(1)
آیین اعتراف (یا آیین توبه و آشتی)، آیینی است که در آن گناهانی که شخص توبه کننده بعد از تعمید مرتکب شده است، آمرزیده میشود. آیین توبه در طول تاریخ مسیحیت، شکل های گوناگونی داشته است. در قرون نخستِ تاریخ کلیسا، توبه به صورت علنی انجام می گرفت. در قرون بعدی، اعتراف فردی به گناه مرسوم شد. آیین توبه یا اعتراف به این ترتیب انجام میشود که شخص توبه کننده، وارد اتاقک مخصوصی میشود و مینشیند. سمتی از اتاق پنجره ای قرار دارد که کشیشی در سوی دیگر آن نشسته است. توبه کننده میگوید: "ای پدر! مرا برکت ده، زیرا گناهکارم. " کشیش میگوید: "خداوند در قلب تو و بر لبهای تو باشد، به طوری که تو به شایستگی به گناهانت اعتراف کنی. " سپس شخص توبه کننده شروع به شمردن گناهانش میکند و توضیح میدهد که این اواخر به چه گناهان کبیرهای دست زده است. سپس، کشیش او را نصیحت میکند.
1) همان، ص 184.
توبه کننده ندامت خود را اعلام میکند و کشیش به نام پدر، پسر و روح القدس او را از گناهانش تبرئه مینماید.(1)
در انجیل آمده است:
هرگاه کسی از شما بیمار باشد، کشیشان جماعت را طلب کند تا برایش دعا نمایند و او را به نام خداوند به روغن تدهین کنند. و دعای ایمان، مریض را شفا خواهد بخشید و خداوند او را خواهد برخیزانید و اگر گناه کرده باشد از او آمرزیده خواهد شد. نزدِ یکدیگر به گناهان خود اعتراف کنید و برای یکدیگر دعا کنید تا شفا یابید، زیرا دعای مرد عادل در عمل قوّت بسیار دارد.(2)
بنابراین، کشیشان به هنگام مرگ محتضر بر سر او حاضر شده و او را با روغن تدهین کرده و برایش دعا میخوانند. مسیحیان اعتقاد دارند که خدای پدر، مسیح را برای عیادت بیماران، شفا دادن به ایشان و آماده کردن آنان در لحظات جان دادن میفرستد. آیین تدهین بیماران، نشان دهندة وجود خدا و محبت اوست و به یاد می آورد که خدا انسان هایی را که به
وسیلة بیماری مورد امتحان قرار گرفته اند، فراموش نمی کند.
"عشای ربانی"(1)یکی از مهم ترین آیینهای مقدس است که جای نماز و عبادت را در مسیحیت گرفته است؛ به سخن دیگر، امروزه نماز و عبادت فرد مسیحی این است که هفتهای یک مرتبه به کلیسا رفته و در آنجا در مراسم عشای ربانی شرکت میکند. جایگاه عشای ربانی در مسیحیت فراتر از یک آیین هفتگی است. این آیین، بازسازی شام آخر عیسی علیه السلام با شاگردان خویش در آخرین شب زندگی اوست. در اناجیل کنونی آمده است که عیسی هنگام شام آخر، نان و شراب را به عنوان گوشت و خون خود به شاگردان داد تا آنها بخورند و بنوشند: "پیاله را بگیرید و بنوشید؛ این است خون من در عهد جدید که در راه شما و بسیاری به جهت آمرزشِ گناهان ریخته می شود. " مسیحیان هنگامی که در این مراسم شرکت می کنند، باور دارند که مسیح با جسم خود نزد آنان حاضر می شود. گفتنی است، کاتولیک ها نان و شراب عشای ربانی را "قربانی" می نامند، ولی پروتستان ها چنین عقیده ای را نمی پذیرند.
هر یک از کلیساهای مسیحی در شعائر و آیین های برگزاری
1) [1]
عشای ربانی ابتکاراتی پدید آورده است، ولی در مجموع، دو عنصر اساسی در همة مراسم ثابت است:
خواندن دو یا سه مقطع از کتاب مقدس (نوعی نماز)؛
خوردن قربانی مقدس (عشای ربانی).
هنگام تبرک نان و شراب، پیشوای مراسم سخنان عیسی علیه السلام در شام آخر را تلاوت می کند. در کلیساهای کاتولیک و ارتدکس جز اسقف یا جانشین او یعنی کشیش، کسی نمی تواند پیشوای مراسم باشد و علاوه بر خواندن کتاب مقدس و خوردن قربانی، هم خوانی و دعای توسل و شکر، همراه با موعظه دربارة آموزههای انجیل و سرانجام مصافحه انجام می شود.
بسیاری از پروتستان ها عشای ربانی را بسیار مهم می شمارند، به طوری که می گویند برای اجرای درست و کامل آن، باید کاملاً از نظر روحی آماده بود و به همین دلیل، آن را تنها سالی چهار بار یا ماهی یک بار برپا می کنند. ارتدکس ها مراسم عشای ربانی را در روزهای یکشنبه و اعیاد برگزار می کنند، ولی کاتولیک ها می گویند عشای ربانی قلب عبادات روزانه است و به همین دلیل، آن مراسم را هر روز برپا کرده و معادل نماز روزانه می شمارند.
عشای ربانی و انتظار مسیح
کلیسا بر اساس دعاهای قدیمی، سرّ عشای ربانی را چنین ابراز
میدارد که: این آیین، برای زندگی آینده به ما تضمین میدهد. آیین عشای ربانی نوعی انتظار کشیدنِ عظمت آسمانی است. هر زمانی که کلیسا آیین عشای ربانی را برگزار می کند، این وعده را یادآوری کرده و نگاه خود را "به آن که خواهد آمد" می دوزد. کلیسا در دعای خود آمدن او را می خواهد: بیا ای خداوند عیسی! "امید که فیض تو سر رسد و این جهان، آخر شود". آیین عشای ربانی را گرامی می داریم "در حالی که منتظر آرزویی مبارک و آمدن منجی خود عیسی مسیح هستیم". "می خواهیم که در عظمتِ تو شریک شویم، آن گاه که قطرة اشکی ریخته می شود. ای خدا ما در آن روز میخواهیم تو را آن طور که هستی، ببینیم. میخواهیم شبیه تو شویم و برای همیشه تو را از طریق مسیح خداوند ما ستایش نماییم."(1)
از آنجا که بیشترین صور عبادی، از جمله نمازهای همگانی، در اعیاد مسیحی به اوج خود میرسد، به اختصار به برخی از مهمترین اعیاد آنها اشاره می شود:
کریسمس: به معنای "جشن مسیح" به مناسبت تولد آن حضرت در 25 دسامبر (برابر با 4 دی). هفت روز پس از آن، جشن اول
1) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ جهان ، ص187.
سال میلادی (معروف به جشن شب ژانویه) در اول ژانویه (برابر با 11 دی) برگزار می شود. در این مراسم سرودهای مذهبی خوانده میشود.
عید پاک: مهم ترین جشن دینی مسیحیان است که به مناسبت پیروزی حضرت عیسی مسیح علیه السلام بر مرگ و برخاستن وی از مردگان در سومین روز تصلیب، برگزار می شود. واژة فرانسوی "پاک"(1)همان کلمة عبری "پسح" (فصح) است که از طریق یونانی و لاتینی به فرانسوی وارد شده و به مرور زمان به این شکل درآمده است. به گفته اناجیل، تصلیب و رستاخیز حضرت عیسی علیه السلام مقارن با ایام عید فصح یهودیان بوده است. عید پاک، نخستین یکشنبه پس از نخستین بدر شدن ماه پس از اعتدال ربیعی است و بنابراین، وقوع آن از دوم فروردین تا پنجم اردیبهشت (22 مارس تا 25 آوریل) امکان دارد. شایان ذکر است، عید فصح یهود (یادبود نجات بنی اسرائیل) که در طی یک هفته از 16 تا 21 (و در خارج فلسطین تا 22) نیسان عبری برگزار می شود، در برخی از سال ها با عید پاک مسیحیان مصادف می شود.(2)
برخی از مراسم مسیحیان در عید پاک عبارت است از: شبزنده داری، تلاوت کتب مقدسه، مناجات و دعا (نماز)، برگزاری مراسم عشای ربانی، جست وجوی نمایشی جسد عیسی علیه السلام و اعلام رستاخیز وی، جشن و چراغانی، اهدای تخم مرغ رنگی و مانند آن. مراسم عید پاک به مراتب از جشن های کریسمس و اول ژانویه، دینی تر بوده و جنبة عبادی آن پررنگ تر است.
در انجیل متّی از قول حضرت عیسی علیه السلام آمده است:
و چون عبادت کنی، مانند ریاکاران مباش! زیرا خوش دارند در کنایس و گوشههای کوچهها بایستند و "نماز" گزارند تا مردم ایشان را ببینند. هر آینه به شما میگویم اجر خود را تحصیل نمودهاند. [یعنی در آخرت اجری نخواهند داشت.] لیکن تو چون عبادت کنی، به حجرة خود داخل شو و در را بسته، پدر خود را که در نهان است عبادت نما؛ و پدر نهان در تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد. و چون عبادت کنید، مانند امتها تکرار باطل مکنید، زیرا ایشان [یهود] گمان میبرند که به سبب زیاد گفتن مستجاب میشوند. پس مثل ایشان مباشید، زیرا که پدر شما حاجات شما را میداند پیش از آنکه از او سؤال کنید. پس شما این طور دعا کنید: "ای پدر ما که
در آسمانی! نام تو مقدس باد. ملکوت تو بیاید. ارادة تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود. نان کفاف ما را امروزه به ما بده و قرضهای ما را ببخش، چنان که ما قرض داران خود را میبخشیم. و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده، زیرا ملکوت قوت و جلال تا ابدالآباد از آنِ توست. آمین. "(1)
در این فراز از انجیل متی، دو نکته قابل توجه است؛ نخست اینکه در زمان ایشان یهودیان نماز میخواندند و نماز، شکلی از نیایشِ کاملاً شناخته شده و رایج بوده است. دوم اینکه حضرت عیسی علیه السلام اصل ضرورت نماز را تأیید میکند، اما به نماز ریاکارانة یهودیان خرده میگیرد و خود، به تعلیم دعا برای نمازی جدید میپردازد. دعایی که حضرت عیسی علیه السلام در این فراز از انجیل به پیروان خود میآموزد، به "نیایش خداوند" معروف است و مهم ترین دعایی است که در نمازهای فردی و گروهی مسیحیان از ابتدای مسیحیت تا به حال خوانده میشود.
پیش تر ذکر شد که واژة "prayer" در زبان انگلیسی مشترک لفظی میان "ذکر"، "دعا" و "نماز" است؛ از این رو، در بسیاری از موارد در متون مسیحی، وقتی سخن از "prayer"
1) متّی ، باب 6، آیة 5.
است، آن را به "دعا" ترجمه میکنند، در حالی که قرائن جمله نشان میدهد که سخن از نوعی نماز است. این فراز از انجیل نیز دقیقاً از همان موارد است.
از گزارش های انجیل روشن میشود که خود حضرت عیسی علیه السلام مانند یهودیان نماز میخواند و در عبادت و نیایش "شنبه"، که در نزد یهود مقدس است، با آنها مشارکت می کرد. اما چون بعداً مسیحیان مدعی شدند که حضرت عیسی علیه السلام در روز "یکشنبه" از میان مردگان برخاست، پس روز یکشنبه را مقدس و روز عبادت دانستند.
آیات بسیاری در انجیل وجود دارد که ثابت میکند مخاطب اصلی عیسی علیه السلام ، یهودیان بودند و اصلی ترین مکان تعالیم او کنیسهها بود. او با نشان دادن معجزات فراوان میخواست تا حجت را بر عالمان یهود تمام کند. مرقس در همین زمینه نقل میکند:
و باز عیسی به کنیسه درآمد… و چون دست مردی را که دستش خشک شده بود در روز شنبه شفا داد، فریسیان از این عمل او ناراحت شدند.(1)
این مسئله نشان میدهد فریسیان او را همانند خودشان، متعلق به شریعت یهود میدانستند، وگرنه به ایشان به جهت کار
1) مرقس ، باب 3، آیة 1.
کردن در روز سبت (شنبه) ایراد نمیگرفتند.
همچنین در فراز دیگری از انجیل مرقس آمده است:
و چون [عیسی و شاگردانش] وارد کفرناحوم شدند، بی تأمل در روز سبت به کنیسه درآمده، به تعلیم دادن شروع کرد.(1)
این فراز نیز تأییدی بر تعمد عیسی علیه السلام بر تعلیم در کنیسهها و در میان یهودیان است.
در اناجیل گوناگون از زبان عیسی علیه السلام ، آداب نماز و دعا به صور مختلف نقل شده است که نشان اهتمام آن حضرت و شاگردان ایشان به دعا و نماز است، برای نمونه، در انجیل لوقا آمده است:
و هنگامی که او [عیسی علیه السلام ] در موضعی دعا میکرد، چون فارغ شد، یکی از شاگردانش به وی گفت: خداوندا! دعا کردن را به ما تعلیم نما، هم چنان که یحیی شاگردان خود را بیاموخت. عیسی علیه السلام بدیشان گفت: هر گاه دعا کنید، بگویید: ای پدرِ ما که در آسمانی! نام تو مقدس باد. ملکوت تو بیاید….(2)
همچنین در انجیل مرقس از زبان حضرت عیسی علیه السلام آمده است:
وقتی که به دعا بایستید، هر گاه کسی به شما خطا کرده باشد، او را ببخشید تا اینکه پدر شما نیز که در آسمان است
خطایای شما را معاف دارد.(1)
در کتابهای عهد جدید موارد متعددی وجود دارد که ثابت میکند شاگردان عیسی علیه السلام نیز بعد از آن حضرت بر دعاها و نمازها مواظبت میکردند؛ برای مثال، در کتاب اعمال رسولان آمده است: "و در ساعت نهم، وقت نماز، پطرس و یوحنا با هم به هیکل رفتند."(2)و در جای دیگری از آن کتاب آمده است: "پطرس زانو زد و دعا کرد."(3)همچنین در فراز دیگری میگوید: "قریب به ساعت ششم، پطرس به بام خانه برآمد تا دعا کند. "(4)
این سه گزارش ثابت میکند که عیسی علیه السلام و حواریون آن حضرت بر اساس ساعات و اوقات شرعی دین یهود نماز میخوانده اند. در آن زمان، روز به دوازده ساعت تقسیم میشد و نصف آن شش بود که میان روز بود. پس "ساعت ششم" که در این فراز به نماز در آن ساعت اشاره شده است، نماز ظهر بوده است. میان ساعت یک تا شش را "ساعت سوم" و نصف
دومش را "ساعت هفتم" میگفتند که هر کدام جزو ساعات شرعی بوده است.
جدایی از یهودیان
پیشتر اشاره شد که در ابتدای تاریخ مسیحیت، یهودیانی که مسیحی شده بودند، به طور طبیعی و بدون هیچ تردید خاصی به کنیساهای یهودیان میرفتند و در بین آنها و همراه آنها نماز میخواندند. تا اینکه عالمان یهود چنین چیزی را برنتافتند و به بخش اصلی نماز روزانة خودشان یعنی "هجده"، براخای دیگری افزودند که محتوای آن لعن و نفرین بر بدعت گذاران بود که منظورشان همان مسیحیان بودند. پس، عالمان مسیحی بر اساس برخی از سخنان و اشارات حضرت عیسی علیه السلام که در انجیل آمده بود، به فکر ساختن نمازهایی مخصوص به خود افتادند. در این زمینه از آیاتی مانند آیة اول باب 18 در انجیل لوقا سود جستند که در آن حضرت عیسی علیه السلام توصیه میکرد که پیروانش پیوسته دعا کنند. همچنین از آنجا که عدد "هفت" در انجیل عدد کاملی به شمار می آمد، آنها مصداق عملیِ "دعای پیوسته" را به "هفت بار نماز در روز" تفسیر کردند.
نماز مستقل
در مسیحیت میگویند انسان سه دشمن اصلی دارد: شیطان، جسم و دنیا. سه سلاح نیز برای این سه دشمن وجود دارد: نماز علیه شیطان، روزه علیه جسم و راستی علیه دنیا. همچنین به دلیل اینکه مسیحیان محتوای تورات را در مورد نیایش میپذیرند، بسیاری از نیایشهای آنان برگرفته از مزامیر داود علیه السلام و برخی دعاهای عهد عتیق است. برای مثال، دلیل وجوب دعا یا نماز در مسیحیت، هم از دستورات تورات گرفته شده است و هم از دستورات انجیل؛ برای مثال در عهد قدیم آمده است: " از خدایت بترس و او را عبادت کن. "(1)یا در فراز دیگری از سفر تثنیه میگوید: "پس یهوه خدای خود را دوست بدار و ودیعت و فرایض و احکام و اوامر او را در همه وقت نگه دار. "(2)
مسیحیان، حضرت مریم را از نسل داود علیه السلام میدانند. پس اگر در مزامیر داود آمده است: "تسبیح بخوانید خدا را، نام خدا را به تسبیح بخوانید"(3)، این سخن برای مسیحیان نیز الزام آور میشود. به همان گونه، عهد جدید از زبان حضرت عیسی علیه السلام سفارش میکند: "بیدار باشید و دعا کنید تا در معرض آزمایش
نیفتید. "(1)یا اینکه در انجیل لوقا میگوید: "همیشه باید دعا کرد و کاهلی نورزید. "(2)همچنین در جای دیگری از عهد جدید آمده است: "با دعا و التماس تمام در هر وقت در روح دعا کنید و برای همین به اصرار و التماس تمام به جهت همة مقدسین بیدار باشید. "(3)و در جای دیگری این سفارش معروف عیسی علیه السلام را میآورد که: "در مصیبت صابر باشید و در دعا [=نماز] مواظبت کنید. "(4)از قرینههایی که در این آیات وجود دارد، میتوان تشخیص داد که منظور از "دعا" در آن ها، نماز است که با آداب خاصی همراه است. Your ratings have expired
Please reevaluate this page and submit new ratings.
An error has occurred. Please try again later.
Thanks! Your ratings have been saved.
Do you want to create an account?
An account will help you track your edits, get involved in discussions, and be a part of the community.
Create an accountorLog inMaybe later
Thanks! Your ratings have been saved.
Did you know that you can edit this page?
Edit this pageMaybe later
در برخی مدارک و اسناد باستانی مربوط به قرن هشتم آمده است که مسیحیان نماز خود را رو به مشرق میخواندهاند:
مسیحیان… روی خود را به سوی شرق برمیگردانند (قبلة آنان رو به مشرق است)، در راه های زندگانی و شکوه به پیش میتازند. محاسن میگذارند تا نشان دهند که مرد عملند و اما فرق سر را میتراشند تا به خود یادآوری کنند که عاری از هر
گونه گرایش به خودخواهیاند. "(1)
بر این اساس، مسیحیان نیز بر اساس الگوی یهودیان به ابداع نمازهایی روزانه مخصوص خودشان اقدام کردند. این نمازهای روزانه، نامهای بسیار گوناگونی در فرقههای مختلف مسیحی دارد. مسیحیان میگویند که این رسم تقدیس ساعات حتی در صدر مسیحیت نیز وجود داشته است. با وجود این، راهبان صومعهها در ایجاد و شکلگیری قطعی آنها سهم عمدهای داشتهاند؛ به ویژه آنان در آیین نیایش مشترک کلیساهای گوناگون، برپایی یک آیین شبانه و سه آیین برای سه وقت اصلی روز را وارد کردند؛ یعنی ساعتهای سوم(2)(ساعت9)، ششم (ظهر) و نهم (ساعت 15). اما این نمازهای سهگانه باید دلیل و توجیه مسیحی داشته باشند که به مرور زمان برای آنها ترتیب داده شد؛ بدین قرار که فرا رسیدن روح القدس در ساعت سوم(3)، نیایش و الهام پطرس مقدس در ساعت ششم(4)، و نیایش پطرس و یوحنا در ساعت نهم(5).(6)
سنت رسالتی آن را به لحظات اساسی رنج مسیح پیوند میدهد: تصلیب به سومین ساعت، ظلمات حاکم بر جهان به ششمین ساعت و مرگ عیسی به نهمین ساعت. اثر این تعبیر در اغلب آیینهای شرقی هم دیده میشود.
البته دو وقت از نمازها مهم تر از سایر اوقات است؛ یکی بامداد و دیگری شامگاه (غروب). از دید مسیحیان نیایش، حمد و ثنا (ستایش) به هنگام دمیدن خورشید در واقع بزرگداشت رستاخیز شکوهمند مسیح است، در حالی که نیایش شامگاهی به هنگام غروب، یادآور پایین کشیدن صلیب و خاک سپاری برای آرامش هفتة خداوند است که هر مسیحی در آن مرگ شریک است. برای همین است که در آیین کلدانی هر روز در این لحظه، سرودهای طویل با ترجیع بندهایی را به افتخار شهدا میخوانند.
در سال 155 میلادی، قدیس ژوستین به امپراتور مشرک آنتونیوس پیوس (138ـ161) نامهای نوشت و آنچه مسیحیان انجام می دادند، شرح داد:
در روزی که ما آن را روز خورشید می نامیم، همة ساکنان شهر یا روستا در مکان واحدی گرد هم می آیند. زندگی نامه های رسولان و نوشته های انبیا را تا آنجا که وقت اجازه دهد،
میخوانند. وقتی که خواننده ]متون[ خواندن را به پایان برد، شخصی که عهده دار ادارة جمعیت است، ایشان را تذکر می دهد و آنها را وامی دارد که از این رفتار زیبا پیروی کنند. سپس ما با همدیگر به پا می خیزیم و برای خود و دیگران، هر جا که باشند، دعا می کنیم… تا اینکه زندگی و اعمال ما نیکو شود و به دستورات پای بند باشیم و بدین ترتیب، به سعادت جاودانه برسیم. وقتی دعا تمام شد، یکدیگر را می بوسیم. آن گاه مجری، نان و جامی از آب و شراب می آورد و به کسی که ریاست برادران را به عهده دارد، می دهد. او آن را می گیرد و پدر عالَم را به نام پسر و روح القدس تحسین و تعظیم می کند و برای این عطایای ارزشمندی که به ما داده است، شکرگزاری می کند. وقتی که او دعاها و شکرگزاری را به پایان برد، همة حضّار با گفتن "آمین" ابراز احساسات می کنند. بعد از شکرگزاری توسّط مجری و پاسخ پرشور مردم، کسانی که ما آنها را شماس مینامیم، به حضّار نان و شراب و آب عشای ربانی می دهند و برای کسانی که غایبند، نگه می دارند.(1)
آیین عبادی "عشای ربانی" طبق ساختاری اساسی که در همة
1) David Roke'ah, Justin martyr and the Jews , P.2.
سدهها تا زمان ما حفظ شده است، اجرا می شود. این آیین از دو بخش مهم که با هم وحدت اساسی دارند، تشکیل می شود:
آیین عبادی کلمه (گردهم آیی):_ _با خواندن ]متون[، موعظه و شفاعت های عمومی.
آیین عبادی عشای ربانی:_ _با تقدیم نان و شراب، شکرگزاری و اتحاد.
آیین عبادی کلمه و آیین عبادی عشای ربانی با هم "عمل عبادی واحدی" را شکل می دهند؛ سفرة عشای ربانی که برای ما مسیحیان پهن می شود، _سفرة کلمة خدا _و جسم خداوند است.
مسیحیان هشت نماز روزانه دارند که عبارتند از:
مَتینْز (Matins): این نماز را در طول شب، پس از بیداری از خواب میتوان خواند و میتوان آن را نماز پیش از صبح دانست. این نماز در فرقههای مختلف مسیحی، نامهای دیگری مانند: "Vigils" و "Nucturns" دارد.
لودْز (Lauds): یا نماز فجر که حدود ساعت 3 صبح خوانده میشود.
پرایم (Prime): نماز اول صبح که حدود ساعت 6 بامداد (ساعت اول) خوانده میشود.
تِرسِه (Terce): نماز ساعت سوم که حدود 9 صبح خوانده میشود.
سِکت (Sext): نماز ظهر که حدود 12 ظهر خوانده میشود.
نون (None): نماز بعدازظهر که حدود 3 بعدازظهر خوانده میشود.
وِسپِرز (Vespers): نماز مغرب که حدود 6 بعدازظهر هنگامی که هوا به تاریکی میگراید، خوانده میشود.
کامپلاین (Compline): نماز شامگاه که پیش از خواب حدود 9 شب خوانده میشود.
این نظام در نمازهای روزانة مسیحی را به بندیکت مقدس (قرن ششم) نسبت میدهند، اما ایشان نیز مطالب خود دربارة نمازهای روزانه را از اعمال رهبانی آبای بیابان که در مصر زندگی میکردند، گرفته است.(1)
در توضیح باید گفت که پس از شورای دوم واتیکان، پاپ پل ششم در 1964 میلادی نسخة جدیدی از نمازهای روزانة مسیحی را منتشر کرد که به آن "نیایش ساعات(2)" گفته میشد که در آن ساختارِ نمازها، توزیع مزامیر در نماز و خود نمازها جرح و تعدیل شده بودند. سومین نماز به طور کامل حذف شده بود و در مجموع، از مقدار محتوای نمازها کاسته شده بود. در نسخة
پاپ پل ششم، دو نوع نماز معرفی شد: اصلی و فرعی. نمازهای: متینز، لودز، وسپرز و کامپلاین نمازهای اصلی شمرده شدند و نمازهای: ترسه، سِکت و نون نمازهای فرعی. راهبان میبایست نمازهای اصلی را انجام دهند، اما از نمازهای فرعی فقط انجام یک نماز واجب است و میتوانند آن یک نماز را به دلخواه خود انتخاب کنند. البته میتوانند همه را به جا آورند، اما فقط ادای یکی از آنها واجب است. به این ترتیب، با اصلاح پاپ پل ششم، عملاً نمازهای هشت گانه به پنج نماز تقلیل پیدا کرد.
این نماز یکی از دو نماز اصلی در کلیساها، و از جمله کلیسای انگلیکن است که در نسخههای متعددی در کتاب عمومی نماز آورده شده است. این نماز را در سنت انگلیکن میتوان بدون حضور کشیش و به صورت انفرادی نیز اجرا کرد.
طبق نمازنامة کلیسای انگلیکن، اعمالی که در نماز متینز باید انجام شود، به ترتیب ذیل است:
بخش اول نماز:
وِرسیکل آغازین کلیساهای انگلیکن در نمازهای صبح و مغرب، این دعای کشیش به همراه پاسخ نمازگزاران به آن
است:
"کشیش میخواند: خداوندا، لب های ما را بگشا!
جماعت پاسخ میدهند: و دهان های ما حمد تو را خواهد خواند.
کشیش: خدایا، در حفظ ما تعجیل فرما!
جماعت: خداوندا، در کمک به ما بشتاب!
کشیش: شکوه و جلال از آن پدر، پسر و روح القدس باد! "
دعای شکرگزاری؛
یک سرود مذهبی مناسب (به انتخاب کشیش، که از کتاب سرودها انتخاب میشود)؛
کَنتیکِل(1)آغازین؛
"کنتیکل" در فرهنگ مسیحی سرود یا مزمور دینی است، اما در اصطلاح، هفت سرود برگزیده از تورات و سه دعای برگزیده از عهد جدید است که کلیسای کاتولیک رومی، از کتابچة راهنمای دعای خود انتخاب کرده است. کنتیکلهای مربوط به روزهای هفته عبارتند از:
در یکشنبهها و جشن ها، "کنتیکلِ سه کودک" (دانیال 3: 57).
در دوشنبه ها، "کنتیکل اشعیای نبی" (باب 12).
1) Canticle.
در سه شنبه ها، "کنتیکل حزقیا" (اشعیا 38: 10 - 20).
در چهارشنبه ها، "کنتیکل حنّا" (سموئیل، اول 2: 1 - 10).
در پنجشنبه ها، "کنتیکل موسی" (خروج 15: 1-19).
در جمعهها، "کنتیکل حبقوق" (_حبقوق_3: 1- 13).
در شنبه ها، "کنتیکل موسی" (تثنیه 32: 1 - 43).
این سرودها جای چهارمین مزمور را در نماز پیش از صبح (لودز) گرفته است. از عهد جدید نیز دعاهایی انتخاب شدهاند که در کنتیکل نمازهای روزانه استفاده میشوند که عبارتند از:
در نماز اول، پیش از نماز لودز: سرود زکریا (لوقا 1: 68 - 79)خوانده میشود.
در نماز هفتم، مغرب (وِسپرز): سرود مریم باکره (لوقا 1: 46 - 55) خوانده میشود.
در نماز هشتم، شامگاه (کامپلاین): سرود شمعون (لوقا 2: 29 - 32) خوانده میشود.
گاهی به این سه سرود، "سرودهای اوانجیلی" نیز میگویند، زیرا از انجیل لوقا گرفته شدهاند. کنتیکلهایی که از انجیل گرفته شده، هر روز خوانده میشوند؛ برخلاف کنتیکلهایی که از تورات گرفته شدهاند، زیرا همان گونه که ذکر شد، آنها هفتهای یک بار خوانده میشوند. این سه کنتیکل انجیلی را در بین مزامیر داود نمیتوان خواند، زیرا میان قرائت مزامیر وقفه حاصل
میشود، اما کنتیکلهای هفت گانهای را که از تورات گرفتهاند، میتوان در بین مزامیر خواند.
بخش دوم نماز:
"آنتیفون" به آن دعاهایی گفته میشود که در مراسم های مسیحی، کشیش آن ها را می خواند و جماعت نمازگزار یا گروه سرودخوانان کلیسا با پاسخ هایی که در کتابهای نماز مشخص شده، به آن پاسخ میدهند.
کنتیکلی از عهد قدیم قرائت میشود؛
مزمور 117 در روزهای یکشنبه، مزمور 146 در روزهای دوشنبه، نصف مزمور 147 در روزهای سه شنبه، نصف دیگر آن در روزهای چهارشنبه، مزمور 148 در روزهای پنجشنبه، مزمور 149 در روزهای جمعه و مزمور 150 در روزهای شنبه قرائت میگردد؛
قرائت از روی کتاب مقدس؛
یک دعای برگردان (که همراه با جواب جماعت است) به اختیار کشیش؛
یک کنتیکل از انجیل.
بخش سوم نماز:
شکرگزاری؛
کالکت، یا دعای مخصوص آن روز هفته؛
"کالکت(1)" دعای کوتاهی است که در ایام خاصی خوانده میشود و در آن کشیش میگوید: "خداوند با تو باد!" نمازگزاران پاسخ میدهند: "و با روح تو". کشیش میگوید: "خدای ازلی و قادر مطلق در پرتو اعتراف به ایمان واقعی، به خدمتکاران تو فیض را عطا فرمود تا جلال تثلیث ابدی را تصدیق کنند و در پرتو قدرت سلطنت تو، احدیت را عبادت کنند و با ثبات قدم در همین ایمان تضمین کرد که به واسطة خداوند، ما برای همیشه بر همة مشکلات فایق آییم(2)."
بخش چهارم نماز:
سرود برکت؛
دعای پایانی.
در نخستین ساعات صبح برگزار میشود. در کلیسای شرقی نماز متینز را به این نماز متصل میکنند. محتوای این نماز، مزمور 150 است. البته محتوای آن طبق دستورات بندیکتی، مزمور 148 تا مزمور 150 و یک ورسیکل است.
این نماز در واقع بخشی از نماز لودز بوده و در قرن چهارم در دستورالعملی از سوی کلیسا از آن جدا شده است. این نماز شامل سه مزمور ثابت، یعنی مزامیر 1، 57 و 89 است، اما در برخی مناسبت ها مانند "روز لنت"، تغییراتی در آن داده میشود.
"تِرسه" یعنی ساعت سوم، یکی از اوقات ثابت نماز در آیین ستایش الهی است که همة فرقههای مسیحی آن را قبول دارند. عمدة این نماز، خواندن مزامیر است و تقریباً در ساعت 9 صبح برگزار میشود. در فرهنگ مسیحیت آمده است که حضرت عیسی علیه السلام در این ساعت محکوم به مرگ شد. در کتاب اعمال رسولان (2: 15) ذکر شده است که حواریون، نماز را در این ساعت اقامه میکرد. در مرامنامة بندیکتی، این نماز شامل مزامیر: 119، 120و 121 همراه با مختصری از یک فصل، آیه، شکرگزاری (خدا
را شکر کن، به خاطر خوبی اش) و "سرود رحمت(1)" است.
سرود رحمت چنین است که کشیش می خواند: "خدایا به ما رحم کن!" جواب نمازگزاران: خدایا به ما رحم کن!
کشیش: ای مسیح، به ما رحم کن!
جواب نمازگزاران: ای مسیح به ما رحم کن!
کشیش: خداوندا به ما رحم کن!
جواب نمازگزاران: خداوندا به ما رحم کن!(2)
در روزهای یکشنبه و دوشنبه به جای مزامیری که گفته شد، هشت آیه از مزمور 118 خوانده میشود.
در لغت به معنای "شش" است و منظور از آن، نماز ششمین ساعت است. این نماز در ظهر خوانده میشود و عمدة محتوای آن، مزامیر است. در کتاب اعمال رسولان (10: 9) آمده که پطرس به بالای خانهای میرود تا این نماز را بخواند. میگویند در این ساعت بود که ابراهیم علیه السلام از فرشتگان سه گانه (تنها نماد مؤید تثلیث در مسیحیت)، پذیرایی کرد. در این ساعت بود که آدم و حوا سیب ممنوعه را خوردند. این نماز علی رغم قدمتی که
دارد، هرگز اهمیت نمازهایی مانند "متینز" را پیدا نکرد. این نماز نباید خیلی طول بکشد. آنچه باید در این نماز خواند، بسیار اختلافی است و هر فرقهای سخنی دارد. کاتولیکهای یونانی و ارتدکسهای شرقی در این نماز مزمورهای 53، 54 و 90 را میخوانند.
در لغت به معنای "ظهر" است، اما به ساعت نهم از تقسیمبندی یونانی روزها اشاره دارد که حدود 3 بعدازظهر ساعات کنونی است.
این نماز با این عبارت شروع میشود: "خدایا، برای نجات من بشتاب! خداوندا، به کمک من تعجیل فرما!"(1)
مزامیر 125، 126 و 127؛ البته به غیر از یکشنبهها و دوشنبهها که مزمور 118 به جای آن خوانده میشود.
سپس "ورسیکل"، "سرود رحمت" و دعای "نیایش خداوند" خوانده می شود.
1) مزامیر ، مزمور 70، آیة 1.
یاری ام بیا! خدایا به کمکم بشتاب! با شکوه و جلال است پدر، پسر و روح القدس. هم چنان که در آغاز چنان بود، اکنون و تا باد چنین خواهد بود تا ابد بی هیچ پایانی. آمین. هللویا. "
چند سرود مذهبی از کتاب سرودهای کلیسایی خوانده میشود.
دو مزمور از مزامیر داود به همراه یک "دوکسولوژی"و "سرود تجلیل" و یک کنتیکل از عهد جدید و یک "آنتیفون" خوانده میشود.
"دوکسولوژی" سرودی کوتاه در ستایش خداوند است که در مراسم های مختلف مسیحی خوانده میشود و معمولاً به آخر کنتیکل ها، مزامیر و سرودهای مذهبی (humn) افزوده میگردد. دوکسولوژی را مسیحیان به تقلید از قدیش یهودیان ساختهاند که در کنیساها به هنگام نماز میخوانند. معمولاً قدیش یهودیان نشان از پایان هر یک از رکعات نماز است.
"سرود تجلیل"(1)سرودی مذهبی است که کشیش هنگام نماز آن را می خواند و محتوای آن چنین است:
عالی ترین تجلیل مخصوص خدا باد! ما تو را حمد میکنیم و سپاس میگوییم. ما تو را میپرستیم و تجلیل مینماییم و به خاطر جلال باشکوهت سپاس میگوییم. ای خداوند، ای خدا،
1) The Gloria.
پادشاه آسمانی، خدای پدر قادر مطلق، ای خداوند، ای تنها پسرِ به دنیا آمده، عیسی مسیح. ای خداوند خدا، برة قربانی، پسرِ پدر. تو آن کسی هستی که گناهان عالم را میآمرزی، بر ما ترحم فرما! تو آن کسی هستی که گناهان عالم را میآمرزی، دعای ما را بشنو! تو که در سمت راست پدر نشستهای، بر ما ترحم فرما! قداست مخصوص توست. فقط تو خداوند هستی. ای عیسی مسیح، فقط تو عالیترین هستی. با روح القدس در جلال خدای پدر. آمین.
سپس، قسمتی از کتاب مقدس قرائت میشود و پس از آن، جماعت نمازگزار پاسخ میدهند: "شکوه و جلال بر پدر، پسر و روح القدس".
سپس شرکت کنندگان، مانیفیکا یا کنتیکل مریم مقدس را از انجیل لوقا(1)میخوانند که ابتدای آن چنین است: "پس مریم گفت: جان من خداوند را تمجید میکند، و روح من به رهانندة من خدا، به وجد آمد، زیرا بر حقارت کنیز خود نظر افکند…"، که با پاسخ جماعت همراه است.
سپس دعاهایی با عنوان "پروسس" خوانده میشود و به دنبال آن نیایش خداوند و سپس دعای پایانی است که چنین
1) لوقا ، باب 1، آیات 46-55.
است:
جماعت: همان گونه که در آغاز بود، اکنون چنین است، و همیشه خواهد بود، در جهان بدون هیچ پایانی. آمین.
کشیش: خداوندا، ستایش از آن توست.
جماعت: نام خداوند ستوده باد!
در نماز مغرب، اگر کلیسایی دارای گروه کر است، معمولا دعاها و نیایش را از روی کتاب Common Worship یعنی "پرستش همگانی" میخوانند و نماز را اجرا میکنند. برخلاف عشای ربانی که حتماً باید کشیش آن را اداره کند، این نماز به رهبری کشیش نیاز ندارد. ساختار این نماز شبیه نماز متینز است.
این نماز شامگاه است که پیش از خواب (حدود نُه شب) خوانده می شود. اعمالی که در نماز کامپلاین باید انجام شود، بدین ترتیب است:
دعای دعوت؛
دعای طلب مغفرت؛
سرودی مذهبی از سرودهای سنتی مسیحی (hymn)؛
قرائت بخشی از مزامیر به همراهی آنتیفون (یعنی جواب جماعت)؛
قرائت بخشی از کتاب مقدس؛
دعای برگردان؛
کنتیکل شمعون؛
دعای پایانی؛
دعای برکت؛
آنتیفون پایانی برای مریم مقدس باکره (سرود مریم باکره)، بخش اصلی این نماز است.
این نماز بخشهایی دارد که گروه کُر آن ها را می خواند و در طول لِنت (ایام روزة مسیحی)، دعای "افرائیم مقدس" در حالت سجده خوانده میشود. در کلیسای انگلیکن این نماز را با نماز وسپرز به هم میچسبانند. نوع انگلیکنیاش چنین است:
جملات آغازین، دعای دعوت؛
اعتراف به گناهان؛
برخی مزامیر و درس هایی از کتاب مقدس (به صورت موعظه)؛
کنتیکل شمعون؛
دعای پایانی.
همة نمازها با گزیدهای از مزامیر داود آغاز میشود؛ یعنی مزمور 69، آیة 2 (در همة نمازها به جز نماز فجر(لودز) و نماز پیش از
خواب (پرایم) این گونه عمل میشود). ابتدای مزمور این است: " خدایا به نجات من بشتاب! خداوندا به اعانت من تعجیل فرما! … ". سپس به دنبال آن "داکسولوجی"(1)خوانده میشود. البته اگر نماز با دعوت(2)و قرائت انجیل آغاز شود، قرائت مزمور حذف میشود. دعوت، معرفی نخستین ساعت است که در آن روز جاری گفته میشود، چه آیین قرائتها باشد، چه نماز صبح. آغاز آن با سرود مذهبی از کتاب سرودهای کلیسایی است. پس از سرود، مزامیر خوانده میشود. پس از خواندن مزامیر، کتاب مقدس قرائت میشود. قرائت کتاب مقدس یا اگر کوتاه باشد، "فصل"(3)و اگر طولانی باشد "درس" میگویند. پس از قرائت، قطعه خوانی(4)است. پایان نماز با سخنرانی به اتمام میرسد. اجزای دیگر نماز، به مناسبتها و نوع خاص نماز بستگی دارد. در هر نوبت از آیین نماز، مزامیر و کنتیکل خوانده می شود که این کنتیکل تشکیل شده از آنتیفون یا سرود برگردان، که هر یک با داکسولوژی ویژة کلیسای کاتولیک به پایان میرسد.
دلیل اینکه مسیحیان (در اصل) هفت نماز برای خود تعریف
کردند این بود که از حضرت داود علیه السلام نقل است که به خداوند عرضه می دارد: "هر روز تو را هفت مرتبه ستایش میکنم، به خاطر داوریهای عادلانه ات. "(1)و نیز عیسی علیه السلام فرمود: "بی وقفه دعا کنید. "(2)به عقیدة مسیحیان، مضمون این دو فقره از تورات و انجیل یک چیز است و آن اینکه، باید هر روز هفت مرتبه به درگاه خداوند نماز برد، زیرا عدد هفت عدد کامل است؛ پس اگر روزانه هفت مرتبه نماز خوانده شود، مصداق دعای "بی وقفه" تلقی خواهد شد.
در قرن هفتم پاتریارک ایشوعیاب سوم، آیین نیایش کلیسای سریانی شرق را تثبیت کرد. سال کلیسایی که بر محور عید رستاخیز و در درجة دوم، عید میلاد و تعمید مسیح برنامه ریزی شده است، به هفت دوره (شبوعه -سبوع) تقسیم میشود که هر دورة اصلی، معمولاً شامل هفت یکشنبه است و یک دورة چهارهفتهای قبل از آن و یک دورة چهارهفتهای بعد از آن قرار دارند. این دورهها عبارتند از: 1. بشارت به مریم (سوبارا)، 2. ظهور و تعمید مسیح (دنخا)، 3. روزه (صوما)، 4. رستاخیز
(قیامتا)، 5. رسولان (شلیخه)، 6. تابستان (قیطا)، 7. الیاس (ایلیا)، 8. موسی (موشِه) و 9. تقدیس کلیسا (قودش عیتا).
نماز روزانة کامل نیز شامل: نماز صبح (صاپرا)، دعای بعدازظهر (رامشا)، دعای عصر (سوباعا)، دعای بیداری (شهرا) و دعای شب (للیا) میباشد. البته باید توجه داشت که در عمل، فقط دو دعای او، یعنی نماز صبح و نماز بعدازظهر در کلیساها خوانده میشوند.
از عید صعود مسیح به آسمان (سولاقا)، نمازها در حیات کلیسا (بیت صلوته) برگزار میشوند و از اولین یکشنبة تقدیس کلیسا (قودش عیتا)، دوباره نمازها در داخل کلیسا خوانده میشوند. در داخل کلیسا دعاها در محلی به نام "بِمَه" برگزار میگردد. همچنین سه آیین مقدس برای نماز قربانی مقدس به کار برده میشوند:
آیین حضرت آدای و ماری، رسولان مشرق، در روزهای عادی؛
آیین حضرت تئودور موپسوستیا در یکشنبهها و اعیاد مژده به حضرت مریم 3و 3. یکشنبة نخل (اوشعنا).(1)
گاهی دیده میشود که برخی از فرقههای مسیحی، نمازهای روزانه
1) کانون یوحنای رسول، تاریخ کلیسای شرق، ص 46.
را ساده تر کردند. نمونة زیر یکی از این نمازهای ساده شده است:
نماز ساعت اول (6 بامداد)، (Matins)، (Lauds)، (Orthros)، که در آن دعایی به نام "زره پاتریک مقدس" به همراه مزمور پنجم از مزامیر داود علیه السلام خوانده میشود.
نماز ساعت سوم (9 صبح)، (Trece)، که در آن دعای "دعای خداوند" خوانده میشود.
نماز ساعت ششم (12 ظهر)، (Sext)، که در آن مزمور 23 خوانده میشود.
نماز ساعت نهم (3 بعد از ظهر)، (None)، که در آن مزمور 17 خوانده میشود.
نماز مغرب (6 بعد از ظهر)، (Eveningsong)، (Vespers)، که در آن مزمور 150 خوانده میشود.
نماز شامگاه (پیش از خواب)، (Compline)، که در آن "دعای ابزار صلح" و مزمور4 خوانده میشود.
نماز نیمهشب که در آن آیة 62 از مزمور 119 و همة مزمور 134 خوانده میشود.(1)
1) Kathryn Tsai, A Timeline of Eastern Church History , P. 336.
پولس رسول می گوید:
آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند؟! آیا خود طبیعت شما را نمی آموزد که اگر مردی موی دراز دارد، او را عار می باشد و اگر زن موی دراز دارد، او را فخر است؟!(1)
زنان مسیحی نیز تا چند دهة پیش موی خود را می پوشانده اند و همة تابلوها و مجسمه های حضرت مریم 3 و قدیسه های مسیحیت با حجاب تهیه شده است. راهبه های مسیحی نیز موی خود را می پوشانند و رنگ مقنعة ایشان (مانند کلاه راهبان) معمولاً نظام رهبانی آنان را نشان می دهد. روحانیون کاتولیک و ارتدکس و روحانیون برخی از فرقه های پروتستان، استفاده از لباس ویژة روحانیت را برای اجرای آیین های مسیحیت واجب می دانند.
دربارة پاکیزگی و نظافت پیش از نماز نیز، به نظر میرسد که حکم خاصی مانند وضو یا غسل در مسیحیت وجود ندارد و فقط به نظافت ظاهریِ کلیسا و زیبایی محل نیایش اکتفا میکنند.
1) رسالة اول به قرنتیان ، باب 11، آیات 3-16.
پرسش ها
نخستین یهودیان مسیحی شده چگونه نماز میخواندند؟
آیا حضرت عیسی علیه السلام برای پیروان خود نماز ویژهای را وضع کرد؟
نمازهای هشت گانة مسیحیان را نام برده و وقت آنها را ذکر کنید.
اصلی ترین محتوای نمازهای مسیحیان چیست؟
"کنتیکل" به چه معناست؟
منابعی برای مطالعه بیشتر
اسناد و مباحثی دربارة تاریخ کلیسای شرق، کانون یوحنای رسول، تهران، 1388.
عیسی: اسطوره یا تاریخ، آرچیبالد رابرتسون، ترجمة: حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378.
تاریخ کلیسای کاتولیک، هانس کونگ، ترجمة: حسن قنبری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1384.
سیری در ادیان زندة جهان، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، آیت عشق، 1383.
مسیحیت و ادیان جهان، آرنولد توینبی، ترجمة: حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1382.
اسناد تاریخیِ بسیاری وجود دارد که ثابت میکند هنگامی که ایران در صدر اسلام به دست مسلمانان فتح شد، ساکنان آن، که "مجوس" نامیده میشدند، اهل کتاب شمرده میشدند و از آنان جزیه گرفته میشد؛ به عبارت دیگر، آنان در شمار مشرکان نبوده و آتش پرست شمرده نمیشدند.
قرآن کریم، "مجوس" را در کنار اهل کتاب ذکر کرده است. واژة "مجوس" در آیه 17 سورة "حج" پس از ذکر چند دین توحیدی و پیش از اشاره به مشرکان آمده است. منظور از "مجوس"، طبقة مغان یا روحانیان زردشتی است که آموزههای زردشت را تبلیغ میکردند. به این ترتیب، طبق نظر اسلام، زردشتیان امروز که بازماندگان همان مجوس هستند، اهل کتاب بوده و در اصل، دینی آسمانی داشتهاند. واژة "گبر" که دربارة مجوس به کار میرود و در زبان سریانی به معنای "کافر" است، از جانب دیگران به آنان اطلاق شده است.
آیین زردشت یکی از مذاهب دین مزداپرستی است و چنین نیست که همة مزداپرستان، زردشتی بوده باشند. جالب توجه است که نام "اهورامزدا" در کتیبههای مختلف عصر هخامنشی (متعلق به قرن پنجم قبل از میلاد) آمده است و قطعاً برخی از آنها مانند داریوش، مزداپرست بودهاند، اما زردشتی بودن آنها قطعی نیست، زیرا نامی از زردشت در آن کتیبهها و هیچ سند دیگر مربوط به عصر هخامنشی دیده نمیشود. فقط در مورد ساسانیان است که اسناد نشان میدهند هم مزداپرست بودهاند و هم زردشتی.
امروزه بیش از یک میلیون نفر زردشتی در دنیا زندگی میکنند که اکثر آنها مقیم ناحیة گجرات و شهر بمبئی هندوستان بوده و به نام "پارسیان" شهرت دارند. در ایران حدود پانزده هزار زردشتی زندگی میکنند که اکثر آنها مقیم شهر تهران هستند.
نام "زردشت" نخستین بار در اوستا به صورت "زَرَثوشْتْره(1)" آمده است که به "دارندة شتران زرد" ترجمه میشود. پدرش پوروشَسْب (دارندة اسبان پیر) و مادرش دُغْدو (دوشندة گاو) نام
1) Zarathushra.
داشت و از خاندان سْپیتَمان (سپیدنژاد) بودند. زردشت میان سههزار تا سه هزار و دویست سال پیش در ناحیة خوارزم به دنیا آمده و زندگی کرده است و زبانش به لهجة خوارزم باستانی شباهت دارد. ده سال در زادگاه خود تبلیغ کرد و چون موفق نشد، به دیار بلخ رفت و با نشان دادن معجزاتی موفق شد گشتاسب، پادشاه بلخ و همسرش آتوسا را به دین خود درآورد. گشتاسب در گسترش آیین زردشت، نقشی اساسی ایفا کرد و در این راه مجبور شد با شاهان مجاور خود نبرد کند.
در شاهنامه آمده است که ایران در عصر گشتاسب، خراجگزار تورانیان بود و زردشت به پادشاه دستور داد که از باج دادن به بیگانگان خودداری کند و او هم پذیرفت و همین اقدام گشتاسب بود که موجب خشم تورانیان شد و آنها نیز به ایران لشکرکشی کردند و خود زردشت نیز در همین جنگها در بلخ کشته شد.(1)اما در نهایت گشتاسب بر مهاجمان پیروز شده و به ترویج آیین زردشت ادامه داد و فرزندش اسفندیار را برای گسترش این آیین به هر سو اعزام کرد. جالب توجه است که همین اسفندیار، دشمن رستم، قهرمان اصلی شاهنامه است که پهلوان "ایران" است؛ به عبارت دیگر، قهرمان داستان فردوسی به نوعی در
1) شاهنامه ، ص 295.
مقابل مبلغان آیین زردشت قرار دارد و روی خوش به کیش زردشت نشان نمیدهد.
"گاهان" یا "گاثاها" تنها بخشی از اوستا است که سرودة خود زردشت است. زردشت در گاهان با اهورامزدا مناجات میکند و میگوید تا توان دارد به مردم راه راستی یا "اَشَه" را خواهد آموخت. "اشه" به معانی مختلفی از جمله: راستی، حق، عدالت و مانند آن آمده است. سه اصل "گفتار نیک"، "پندار نیک" و "کردار نیک"، به طور مستقیم از تعلیمات زردشت نیست، بلکه تفسیر عالمان بعدی از همان اصل "اشه" است.
زردشت "اهورامزدا" را خدای بزرگ معرفی کرد و دیوها (دئوهها یا خدایان هندو-ایرانی) را خدایان باطل نامید و مردم را از پرستش آنها منع کرد. در فرهنگ هندو-ایرانی دو واژه به معنای "خدا" به کار میرود؛ یکی "دئوه" (معادل دیو فارسی) و دیگری "اهورا" یا "اسورا" که اهورامزدا یکی از این اهوراها بوده و خدای دانش (مزدا) است. زردشت، اهورامزدا را خدای بزرگ نامید و همة دئوهها را خدایان تبهکار خواند و آنها را نفی کرد. او گفت: این خدایان، به پیروان خویش میآموزند تا به دیگران آسیب برسانند. هندوها در کشور هندوستان تا به امروز
دئوههایی مانند "ایندرا" و "خدای جنگ" را که زردشت مخالف پرستش آنها بود، میپرستند.
در آیین زردشت خداوند، قادر مطلق نیست. در ابتدای آفرینش، اهورامزدا جفتی به نام "انگره مینو" یا اهریمن دارد که به آفریدن موجودات شرور میپردازد. اهورامزدا و اهریمن تا پایان این دورة دنیا با یکدیگر در نبرد خواهند بود و سرانجام در آخرالزمان با شکست خوردن پیروان اهریمن، اهورامزدا سروَر و خدای مطلق خواهد شد.
هم چنین، اهورامزدا برای آفرینش موجودات نیک نیز به دستیار نیاز دارد؛ از این رو، او شش "امشاسپند"، یعنی "نامیرای فزونی بخش" آفرید تا او را در امر آفرینش یاری کنند. امشاسپندان به منزلة فرشتگان مقرب در ادیان ابراهیمی هستند. "سپنته مینو" نیز به منزلة نخستین تجلی اهورامزدا و از این رو، عین اهورامزداست. پس، سپنته مینو و شش امشاسپندی که اهورامزدا آفرید، "هفت گانة مقدس" آیین زردشت را میسازند. آن شش امشاسپند عبارتند از:
(خرداد) و 6. امرتات (مرداد).
زردشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند و می گویند که روان انسان متوفی، پس از اینکه جسم را ترک کرد تا روز رستاخیز در عالم برزخ میماند و بهشت یا دوزخِ موقت دارد. در پایان عالم که قیامت (فراشکرت) اتفاق میافتد، معاد جسمانی و رستاخیز اتفاق میافتد. انسانها پس از اینکه به عقوبت اعمال زشت خود رسیدند، در همین دنیا جاودانه به حیات خویش ادامه خواهند داد.(1)
کتاب آسمانی زردشتیان اوستا نام دارد که به معنای "کلام معتبر" است. این کتاب که به خط و زبان اوستایی نوشته شده است، با زبان سنسکریت هم ریشه است. به عقیدة بسیاری از محققان، خط اوستایی در دورة ساسانیان (226-641 م.) پدید آمد و اوستا که قبلاً در سینه ها بود، به آن خط نوشته شد. میگویند _اوستا_ی اصلی در زمان ساسانیان 21 نسک (بخش) و هزار باب داشته است، اما امروزه بخش اندکی از آن به دست ما رسیده است. پنج بخش _اوستا_ی امروزی عبارتند از:
1) بویس، مری، زردشتیان، باورها و عقاید ، ص56.
یَسْنهها؛ به معنای "پرستش" است. هفده سرود از این یسنهها "گاتها" یا "گاهان" نامیده میشود که به گفتة محققان غربی تنها قسمتی از _اوستا_ست که میتواند سرودة خود زردشت باشد؛ از این رو، این بخش بیشترین اهمیت را در اوستا برای زردشتیان دارد. سایر بخشهای اوستا افزودههای علمای بعدی و به ویژه مغان (مجوس) است.
یَشْتها؛ به معنای "پرستش" و "قربانی کردن" است. سرودهایی در ستایش مظاهر طبیعت و نیز دعاهایی حرزگونه است.
ویسْپرَد؛ به معنای "دستورالعمل ردان (دین آگاهان) " است. این بخشش، مجموعهای از سرودهای دینی است.
خُرده اوستا یا اوستای کوچک؛ آن بخشی از سرودهای اوستاست که در جشنها و مراسم مذهبی خوانده میشود. آنچه در نمازها باید خوانده شود، در این قسمت آمده است.
وِنْدیداد؛ به معنای "قانون ضد دیو" است. مجموعهای از احکام اولیه و اساسی دین زردشت، به همراه فلسفة برخی از آنهاست.
زردشتیان، علاوه بر اوستا، متونی به زبان پهلوی دارند که مهم ترین آنها دینکرد و بندهش است.
پروفسور بویس معتقد است که ایرانیان پیش از زردشت با نمازهای سه گاه یا سه وقت اصلی، یعنی بامداد، نیم روز و شامگاه آشنا بودند و بدان ها اهمیت میدادند. آنان این سه گاه را به دو بخش تقسیم میکردند: یکی صبحگاه یا "هاونی" که ایزد "مهر" بر آن نظارت داشت و دیگری، بعدازظهر یا "اُوزیره" که ایزدی به نام "اپام نپات" حامی و مسئول آن بود. گاه شب، یعنی سومین قسمت نیز به نام "اَیوسروثره" بر آنها افزوده شد که این وقت، از آنِ "فروشیها" یا همان روانهای مردگان بود. به عقیدة این محقق، زردشت در سه هزار سال پیش، دو نوبت نماز بر سه نوبت اصلی نماز افزود و در مجموع، پنج نوبت نماز را بر پیروان خود واجب کرد. یکی از این نوبتهای جدید، نماز "رَپیتوه" نام داشت که از هنگام نیم روز، یعنی ظهر شرعی آغاز میشد و تا وقت عصر (اوزیره) فرصت داشت و دیگری نماز نیمه شب بود که وقت آن از نیمة شب تا صبح بود و این نماز با ایزد سروش، سرور نماز و نیایش ارتباط داشت.(1)در مجموع، زردشتیان سه گونه ستایش و نیایش برگزار میکنند که نمازهای روزانه یکی از آنهاست.
1) همان، ص57.
زردشتیان میگویند:
برای آنکه نیایشهای همه گانی خود را برگزار کنیم، در جاهایی مانند "آدریان" و "شاهورهرام ایزد" و "درِمهر" گرد هم میآییم. ما به نیایش گاه های همه گانی خود "جشن گاه" میگوییم. ما سدره و کشتی بر تن به جشن گاه وارد میشویم. در جشن گاه ایستاده رو به سوی روشنایی به "دادار اورمزد" نماز میبریم. گذشته از نیایشهای همه گانی یا جشن ها، هر یک از ما روزی پنج بار نمازِ روزانه میخوانیم.(1)ما زرتشتیان به جاودانگی روان اعتقاد و باور داریم. اعتقاد داشتن به جاودانه گیِ روان، از پایههای دین زرتشتی است… پس از مرگ، روان مردمان بدکار، اسیرِ "گنامینو" یا "اهریمن" میشود. جای روانِ بدکاران "سرای بدی" است. در دین، "سرای بدی" را "دوزخ" مینامند. کسانی که در زندگی اندیشة نیک و گفتار نیک و کردار نیک داشته باشند، پس از مرگ به "بهترین جا" یا "بهشت" خواهند رفت. نام "بهشت" در "گات"ها "خانة سرود" است. "خانة سرود" جای آرامش و رامش و خرسندی روانِ زن و مرد پارسا است.(2)
دومین نوع نیایش و ستایش زردشتیان، گردهم آییهای ماهانة آنان است که میتوان هر یک را نوعی نماز ماهانه به شمار آورد. این توضیح لازم است که اساس جشن های ماهانة زردشتیان به این صورت است که هر یک از سی روز ماه در تقویم زردشتی، نام ویژه ای دارد. نام ماه های زرتشتی نیز همان است که امروزه در ایران نام بردار است. در فرهنگ زرتشتی هرگاه نام روز با نام ماه یکسان باشد، در آن روز آیین نیایش و ستایش اورمزد برگزار میشود. برای مثال، در روز نوزدهم ماه فروردین جشن "فروردین گان" برگزار میشود. جشن "تیرگان" در روز سیزدهم تیرماه و جشن "مهرگان" در روز شانزدهم ماه مهر برگزار میشود. این روزهای جشن و مراسم مربوط به آن چنینند:
ـ در دیگان، جشنهای گاهانسرایی برگزار میشود.
ـ در بهمنگان، نیایشِ همگانی برای سپاس از دادار اورمزد برگزار میشود، چون جهان استومند را آفرید و برای گیتی پدری کرد.
ـ در اسفندگان، نیایشِ همگانی برای سپاس از دادار اورمزد برگزار میشود، چون جهان مینوی را آفرید و برای جهان مادری کرد.
ـ در آبانگان، آبان ایزد که یار و همکار اسفندارمذ امشاسپند است، ستایش میشود.
ـ در فروردین گان، نیایش برای بزرگداشت روانِ جان باختگان راه آزادی و سربلندی ایران زمین و نیز جان باختگان در راه حقیقت و عدالت برگزار میشود.
ـ در اردیبشهتگان، دادار اورمزد را سپاس میگوییم، چون که آتش را آفرید و ما [زردشتیان]، توانستیم با کمک آتش، فرهنگ مادی یا تمدن پی ریزی کنیم.
ـ آذر ایزد که یاور و همکار اردیبهشت امشاسپند است، در آذرگان ستایش میشود.
ـ در خوردادگان و اَمردادگان، دادار اورمزد ستایش میشود، چون آب و گیاه را آفرید.
ـ در تیرگان، یادِ آرش، پهلوان اسطورهای زرتشتی گرامی داشته میشود.
ـ شهریورگان، جشنِ بزرگداشت فرمان روایانِ دادگر است.
ـ در مهرگان، مهر ایزد را میستایند که یار و همکار شهریور امشاسپند است. در مهرگان یادوارة جشن شهریورگان برگزار میشود.
سومین نوع نیایش و ستایشها، "گاهان بارها" هستند که به این شرح میباشند:
ـ "مدیوزَرم" به معنای "میانِ بهار" است. در این گاهان بار، دادار اورمزد ستایش میشود، چون آسمان را آفرید.
ـ "مِدیوشَم" به معنای "میان تابستان" است. در این گاهان بار، دادار اورمزد ستایش میشود، چون آب را آفرید.
ـ "پِدیشَ هَه" به معنای "گردآوری غله" است. در این گاهانبار، دادار اورمزد ستایش میشود، چون زمین را آفرید.
ـ "اَیاسَریم" به معنای "بازگشت به خانه" است. در این گاهانبار، دادار اورمزد ستایش میشود، چون گیاه را آفرید.
ـ "مِدیاریم" به معنای "میانِ سال" است. در این گاهانبار، دادار اورمزد ستایش میشود، چون جانوران سودمند مانند گاو و گوسفند را آفرید.
ـ "هَمَسپهمِدیم" به معنای "حرکت همة سپاه" است. این گاهانبار جشنِ بزرگداشت فروهرِ درگذشتگان است. در این گاهانبار، دادار اورمزد را سپاس میگویند، چون مردمان را آفرید.
در این شش جشن، موبدان زرتشتی به مدت پنج روز هر روز یک سرود از پنج سرود گاهانی را به صورت گروهی میخوانند.(1)در نظر زرتشتیان، این نیایشهای همگانی ارزش و
1) همان، فصل 4، ص60.
ارجی برابر نمازِ روزانه دارند.(1)مری بویس مینویسد: "تا پیش از قرن بیستم، جشنهای گاهنبار به کلی مردانه بودند.(2)"
مکانی که در آن آیینهای دینی برگزار میشود "نیایشگاه" یا "جشن گاه" نام دارد. به جایی که گردهمآییهایِ دینی در آن برگزار میشود نیز "نیایشگاه" میگویند. امروزه نیایشگاه های زرتشتیان چهار گونه هستند: 1. پیرها، 2. سفرههای مقدس، 3. نیایشگاه هایِ ویژة ایزدان و 4. آتشکدهها.
زردشتیان میگویند از این چهار گونه نیایشگاه، تنها آتشکدهها اصل و بنیاد زرتشتی دارند. پیرها و سفرههای مقدس و نیایشگاه های ویژة ایزدان، همگی بازماندة فرهنگهای کهن غیرزرتشتی هستند. سه گونه نیایشگاه با بُن غیرزرتشتی که امروزه در فرهنگ زرتشتیان، هنوز زنده و پابرجا هستند، جاهای دل نشینیاند که زرتشتیان، در آن آیینهای خود را برگزار میکنند. اَشو(3)زرتشت گفته است: "از آیینهای کهن، آن هایی را که زیبا و خوشآیند زمانه هستند، برگزار کنید. "… زرتشتیان
آگاهند که پیرها و سفرههای مقدس و نیایشگاه های ویژة ایزدان، بازماندة فرهنگ ایران باستان هستند،(1)اما این نیایشگاه ها را چون گنجی میانگارند که باید از آن نگه داری کنند تا سودش را ببرند.(2)
در کتاب های روایی زردشتیان توصیه شده است که پیش از نماز باید تن و جامة نماز و جای نماز را از آلودگیها پاک کرد.(3)معمولاً زردشتیان پیش از نماز، به غیر از تمام قرص صورت، دست ها را تا آرنج و پاها را تا قوزک پا سه بار شست وشو میدهند. در این هنگام دعای "سروش باج" را میخوانند. اگر آب نبود، سه بار دست را بر خاک تمیز میزنند و سپس به صورت و پشت دست میکشند. در زبان پهلوی وضو و تیمم را "پادیاب" و نیز "دستنماز" (دستماز) میگویند. سپس لباس سفید سادهای به نام "سدره" میپوشند و پس از آن، به بستن کمربند مقدس، یعنی "کُشتی" (کُستی)، اقدام میکنند. در
هنگام بستن همین کمربند است که اذکار اصلی نماز را میخوانند.
نماز باید رو به روشنایی باشد. روشنایی "قبلة" نماز زردشتیان است و نه معبود زردشتیان.(1)این روشنایی میتواند روشنایی خورشید، آتش و یا چراغی روشن باشد. نماز را در ساعات قبل از ظهر رو به خاور که خورشید از آنجا طلوع میکند و در بعد از نیم روز به سوی باختر میخوانند و در دل شب تار در برابر چراغ یا آتش افروخته به نماز میایستند. هنگامی که فرد زرتشتی نماز میخواند، کشتی را از دور کمرش باز کرده، آن را با دو دست تا میکند و بالا میبرد و به پیشانی و چشم های خود میمالد و ممکن است حرکت های دیگری هم مانند زدن ضربه به شکل شلاقی برای دفع اهریمن انجام دهد.
در کتاب درسی زردشتیان دربارة نمازهای روزانه چنین آمده است:
ما زرتشتیان به نشانة سپاس گزاری از آفرینشهای اهورامزدا، روزی پنج بار به درگاه او نماز میبریم. به زمانی که در آن ساعت باید نماز بخوانیم "گاهِ" نماز میگوییم. گاههایِ نماز در دین زرتشتی، هر یک نامی ویژه دارند:
1) منوچهرپور، منوچهر، بدانیم و سربلند باشیم ، ص48.
گاهِ هاوَن: از برآمدن آفتاب تا نیم روز. واژة "هاون" همان کلمة "هاون" امروزی است و از ریشه اوستایی به معنی " فشردن" آمده است، چون بامدادان و هنگام برآمدن آفتاب، موبدان گیاه هوم را میکوبیدند و با آدابی ویژه از آن شربتی مقدس فراهم میکردند که با نوشیدن آن، به حالت خلسه رفته و "منتره" یا کلام مقدس، در ستایش خدا یا خدایان بر زبان جاری میساختند.
گاهِ رَپیتوِن: از نیم روز تا سه ساعت از نیم روز گذشته. از روز اورمزد و آبان ماه یعنی آغاز زمستان بزرگ (بیست و پنجم مهرماه تقویم رسمی) تا پایان سال "گلدرپیتون" وجود ندارد و خواندن این نماز جایز نیست. گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیم روز میباشد؛ یعنی با کوتاه شدن طول روز، گاهِ هاون جای گزین گاهِ رپیتون می شود. در یکم فروردین، گاه رپیتون به جای خود باز میگردد.
گاهِ اُزیرِن: سه ساعت از نیم روز گذشته تا رفتن آفتاب. "اوز" به معنی "آن سوی" و "ایرن" به معنی "روز" است و ازیرن به معنی "پسین یا آن سوی روز" است.
گاهِ ائیوِسَروثرِم: از آغاز تاریکی شب تا پیش از سپیدهدم. در کتاب بندهش در توضیح این گاه چنین آمده است: "هنگامی که ستارة موجود در آسمان آشکار شد تا نیمه شب."
واژة "اوشهین" از واژة "اوشاه" به معنای " سپیدهدم" گرفته شده است. گاهِ اُشهین به نام روز قبل خوانده میشود.
گروهی از دین دستوران میگویند: در گذشتههای دور، بهدینان در هر گاه نماز، یکی از پنج سرودگاهان را میسرودند، اما امروزه در هر گاهِ نماز "اوستای بایسته" خوانده میشود. نام نیایشهای اوستای بایسته چنین است: اشم وُهو، یتا اهو، سروش باج، اوستای کُشتی، اوستای تن درستی، پیمانِ دین، ستایش خدا، صد و یک نام خداوند و بِرَساد.
جملات آغازین نماز زردشتی چنین است:
به نام خداوند بخشندة مهربان. خشنود گردانم، اهورامزدا! باور دارم دین مزداپرستی را که آوردة زرتشت است. پیرو آموزش های اهورایی هستم که از دیو (دروغ) و دوگانهپرستی به دور است….
پس از این زمزمهها، نماز ویژة هر گاه خوانده میشود که دوبخشی است. در بخش نخست فرشتة مربوط به آن گاه، و در
1) مرادیان، بهمن، سدره پوشی ، فصل 2، ص47.
بخش دوم همتای دنیایی او ستایش میشود.(1)
در پایان نماز نیز به هنگام خواندن "برساد" لازم است تا نام روز، ماه و گاهِ به جای آوردن نماز را بگویند. بنابراین، نمازگزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز، برساد را به نام گاهِ مورد نظر بخواند.(2)
به جشن گاه باید تن پاک وارد شد. "پاک بودن" به چه معناست؟ دین می گوید: هر بهدین باید از "هِدر" و "نسا" پرهیز کند. به ناخن و خون و چرک و مانند این ها در دین "هدر" گفته میشود. به تنِ مرده در دین "نسا" گفته میشود. هر کس با نسا یا هدر آلوده شده باشد، باید به آیین شست وشوی کند. "بَرَشنوم" گونهای شست وشوی آیینی است که برشنوم شونده چهل روز پس از برگزاری برشنوم، باید جدا از دیگران زندگی کرده، در خورد و خوراک خویش پرهیزهای دینی را رعایت کند. آیینهای برشنوم هنوز هم برگزار میشود و یکی از روشهای کهن آیینی برای پاکیزگی است.(3)هم چنین شخص زرتشتی در
هنگام نماز باید سرش را با کلاه یا روسری بپوشاند.
"سدره" پیراهن سفیدی است از جنس پنبه، گشاد با آستین کوتاه و بدون یقه که کیسة کوچکی جلوِ یقة آن دوخته شده است. سدره باید زیر پیراهن و چسبیده به تن پوشیده شود.(1)
"کشتی"، کمربند سفید و پشمین است که نخستین بار موبد آن را به کمر هر زرتشتی میبندد. در کتاب های زردشتیان آمده است:
ما زرتشتیان کشتی را به نشانة صلح خواهی به کمر خود میبندیم. کشتی از هفتاد و دو نخ بافته شده است، که نشانة هفتاد و دو بخشِ یسناست.(2)
بستن کمربند مقدس، نخستین قسمت نماز است. این عمل با خواندن اوستای ویژهای به نام "اوستای کُشتی" همراه است. مقدمة اوستای کُشتی به فارسی زرتشتی است. در آغاز اوستای کشتی نمازگزار زردشتی خواهان کام یابی دین زرتشتی میشود.
سپس قطعة کوتاهی از "اورمزد یشت" را میخواند و با خدای خود پیمان میبندد که تا توان دارد برای همآهنگی با اشه کوشش کند و برای خشنودی اهورامزدا به کار و سازندگی و داد و دهش بپردازد، تا جهان نو نگاه داشته شود. سپس به سرودن دو دعای "اَشَم وُهو" و "یَثا اَهو" میپردازد. در دین، اشم وهو و یثا اهو را با هم "فرامون یشت" می نامند. زردشتیان در نماز روزانه بارها فرامون یشت را تکرار میکنند. گزارش فرامون یشت چنین است: "اَشَه، سر و سامان جهان و آیین آفرینش است. از روی اشه است که ما به هستی خداوند پی میبریم. " پس از نو کردن کُشتی، سرود مَزدَیسنو اَهمی را میخوانند که بخش اصلی پیمان دین زرتشتی است. در پایان اوستای کشتی، قطعة "همازور" را میسرایند.(1)
بخشی از اعتقادنامة زردشتی یا "فرَوَرانه" که در نمازها خوانده میشود، با این عبارات شروع میشود:
"می ستایم دین نیک مزدیسنی را که با جنگ و خون ریزی دشمن است و جنگ افزار را از ما دور میکند و مردمان را به یکدیگر پیوند میدهد و پاک است.(2)هم چنین یکی دیگر از
سرودها (یا دعاها)یی که هر زرتشتی در نماز روزانه میخواند، دعای "تن درستی" نام دارد. در این سرود از اهورامزدا چنین خواسته میشود: "در پناه یزدان باشیم، تا دیرزمان به شادی زیست نماییم. "(1)
پس از سرودنِ اشم وهو و یثا اهو، اوستا خواندن را باید با دعای "سروش باج" آغاز کنیم. پیش از آغاز اوستای کشتی، کشتی را از کمر خود باز میکنیم. میان کشتی را روی انگشتِ بزرگِ دستِ چپ قرار میدهیم و دو گرهِ کشتی را در دو سویِ انگشتِ بزرگِ دست راست جای میدهیم. موقعِ خواندن اوستایِ کشتی، به "شکست اهریمن باد" که رسیدیم، سه بار کشتی را با دستِ راست به سوی دستِ چپ تکان میدهیم. هنگامی که به "هَیتیاوَرشتام" رسیدیم، بستنِ کشتی به دور کمر را آغاز میکنیم. کشتی سه بار به دور کمر میگردد. چهار گره باید به کشتی بزنیم؛ دو گره در پیش و دو گره در پشتِ سر. نخستین گرهِ کشتی، زمانِ گفتنِ "شیوه تَنه نام" از نخستین "یَثا اَهو" با دستِ راست زده میشود. سومین گِره باید در پشتِ سر زده شود. این گره هنگام خواندن "اشموهو" در "اوشتااَستی" و با دستِ
1) همان، ص60.
راست زده میشود. چهارمین گره در "اوشتااَهمائی" و با دستِ چپ زده میشود… سه بار چرخش کشتی به دور کمر نمادِ هومت (پندار نیک)، هوخت (گفتار نیک) و هوَرِشت (کردار نیک) است که باید ما را در همة زندگانی در بر بگیرند. چهار گرهِ کشتی نشانة چهارگوهران است، زیرا پاک نگه داشتن آب و آتش و باد و خاک از دستورهایِ دین زرتشتی است. در نخستین گره ما [زرتشتیان]، گواهی میدهیم که آفریدگار همه چیز و همه کس اهورامزداست. در دومین گره، ما [زرتشتیان]، گواهی میدهیم که دینِ زرتشتی را اهورامزدا برایِ ما فرستاده است….
در سومین گره گواهی میدهیم که "اَشوزرتشت" پیغمبر خداست. در چهارمین گره گواهی میدهیم که در جنگ با بدی به کار بستنِ اندیشة نیک، گفتار نیک و کردار نیک، خویشکاریِ هر زرتشتی است.(1)
در دین زردشتی آمده است:
زمانی که جهان را بدی آشفته سازد، نه آموزگاری باشد و نه راهبری و نه سروری برایِ بیسروران، و همه از یزدان و فرمانهای او بی خبر باشند و جهان بر کام دیوِ فریب کار و دیو آز
1) همان، فصل 3، ص 27 - 30.
باشد، سرانجام دادار اورمزدِ فیروزگر، بر مردمان بخشایش آرد و کسی را فرستد که گره گشای همة بندهای جهان گردد.
پیروان دینِ زرتشت هم چنین می گویند: ما در نمازِ روزانه به فروهرِ فرستادة یزدان، که جهان را تازه به تازه میگرداند، درود میفرستیم. ما، زرتشتیان، همة جان باختگانِ راهِ آزادی و سربلندی ایران و جان باختگان برای دفاع از حقیقت و دفاع از عدالت را همراه و همکار کیخسروِ پادشاه [=همکار سوشیانت] میدانیم و در نمازِ روزانه به فروهر آنان درود میفرستیم.(1)
هر زرتشتی در انجمن "وَهِ مازدیسنان" و به راهنمایی موبد، این سخنان را که به "پیمان دین" یا "کلمة شهادت" معروف است، بر زبان میآورد و آن گاه به گروه "بسته کُشتیان" و نیکان و وَهانِ هفت کشور زمین میپیوندد:
بر زبان میآورم و استوارم به دین مزدیسنی که آوردة زرتشت است، جدا از دروغ پرستی است. دین اهورایی است. من مزداپرست هستم، با ستایشها و باورها، برمیگزینم که مزداپرستِ زرتشتی باشم. اندیشة نیک را میستایم. گفتار نیک را میستایم. کردار نیک را میستایم. دین بهی
1) همان، فصل 4، ص29.
مزداپرستی را میستایم، که یوغ بردگی را برمیاندازد و جنگ افزار را فرو مینهد. که آزادگی بخش و راستین است، که از دینهایی که هستند و خواهند بود، باارزشترین و بهترین و زیباترین است، که خدایی است و زرتشتی. خدای دانا را سزاوار همة خوبیها میدانم. این است ستایش دینِ مزداپرستی. راست ترین دانش خداداده دینِ پاک و نیک مزدیسنی است. همه گونه ستایش و نیایش و پرستش سزاوار اورمزد رایومند خُرهمند است. همه گونه ستایش و نیایش و پرستش بر همة امشاسپندان باد، که خود نیز بخشی از هستی یکتا و بی کرانة اورمزد هستند. شاهِ شاهان شاهورهرام ایزد، که نابودکنندة دروغ و درفش دارِ نبرد با بدی است؛ ما را یاری دهاد.(1)
در گذشته آتشکدهها مجتمعی دینی، فرهنگی، آموزشی و نظامی بوده و همواره نیایشگاهی نیز داشته است. در این نیایش گاه یا جشن گاه، زرتشتیان برای نیایش همگانی گرد هم میآمده اند. امروزه در سه گونه از نیایش گاه ها آتشِ همیشه روشن نگاه داری میشود: نخست، آتش "وَرَهرام" که ارج بسیاری دارد؛ دوم،
1) همان، فصل ،3 ص 36.
آتش "آدُران" یا "آدُریان" که در همة شهرهای زرتشتی نشین وجود دارد و در آنها جشنهای گروهی زرتشتی برپا میشود؛ سوم، آتش "دادگاه" یا "درِمهر" که معمولاً در دهها برپاست. در ایران باستان برترین آتشکدهها عبارت بودند از: آتشکدة آذرفرنبغ (از آنِ موبدان)، آتشکدة آذرگشسب (از آن نظامیان) و آتشکدة آذر بُرزین مهر (از آنِ کشاورزان و افزارمندان).(1)
در آتشکده کانون ویژه ای برای افروختن آتش وجود دارد که جز آتربان یا موبد نگهبان آتش، کسی دیگر حق ورود به آن مکان را ندارد. آتربانان که به طرف آتش می روند، باید "پنام" یعنی دهان بند ببندند تا دم آنان آتش مقدس را نیالاید. در سمت راست آتش گاه اتاقی وسیع و چهارگوش قرار دارد که به قسمتهای متعدد و مساوی تقسیم شده است و هر یک را برای کار خاصی در نظر گرفته اند. این اتاق را "یزشن گاه" یعنی مکان تشریفات عبادت می گویند. پیش از ورود به یزشن گاه، دست و روی خود را با آب شسته و قسمتی از اوستا را تلاوت می کنند. سپس کفش ها را از پا بیرون آورده و به اتاق اصلی داخل میشوند و در برابر آتش دان مقدس نماز برده و هدیه و نیازی با مقداری چوب صندل به موبد تقدیم می دارند و در برابر،
1) همان، فصل ،4 ص 9.
چمچهای از خاکستر مقدس از دست او می ستانند. آن خاکستر را به نیت کسب فیض و برکت به صورت و چشم خود می مالند. سپس به سوی آتش به تعظیم خم شده و نماز و دعا می خوانند و در همه حال آن آتش را رمز و نشانة ملکوت الهی می دانند، نه عین ذات ربوبی. آن گاه آهسته رو به قهقرا رفته، به کفش کن می رسند و به خانة خود باز می گردند. گفتنی است، مهم ترین زیارت آتشکده در روز نوروز است.
پرسش ها
بخشهای مختلف اوستا را معرفی کنید.
"سدره" و "کشتی" را توضیح دهید.
نماز زردشتیان را به طور خلاصه توصیف کنید.
منابعی برای مطالعه بیشتر
طلوع و غروب زرتشتی گری، آر. سی. زنر، ترجمة: تیمور قادری، فکر روز، 1375.
قانون مدنی زرتشتیان، رستم شهزادی، مؤسسه فرهنگی- انتشاراتی فروهر، چاپ دوم، 1386.
زردشت و تعالیم او، هاشم رضی، فروهر،1360.
زردشتیان، باورها و آداب دینی آنها، مری بویس، ترجمة: عسکر بهرامی، انتشارات ققنوس، 1385.
آیین "صابئی" از آیینهای ایران باستان و آیینی توحیدی است. پیروان این آیین، که خود را پیرو حضرت یحیی بن زکریا میدانند، دو دسته اند: "حرّانیان" و "مندائیان". امروزه، قریب به 72 هزار نفر از آنان در عراق در کنار دجله و فرات و نزدیک به 25 هزار نفرشان در کنار رود کارون در خوزستان ایران زندگی میکنند. برخی از آن ها نیز به استرالیا مهاجرت کرده و در کنار رودخانه های پرآب آن جا ساکن شده اند. اینان برای انجام مراسم دینی شان عبادتگاهی به نام "مندی" یا "مشکنه" دارند که همیشه در کنار آب جاری قرار دارد و از نِی و گل ساخته میشود و کسی غیر از "گنجوران" ،روحانیون آن ها، حق ورود به آنجا را ندارد. افزون بر این، چندین کتاب مقدس دارند که مهم ترین آن ها گنزاربا یا گنج عظیم است. گفتنی است، صابیان عصر ما خود را پیرو حضرت یحیی علیه السلام می دانند، ولی رهبانیت ندارند.
صابیان اعتقاد دارند که پس از قیام حضرت یحیی علیه السلام ، مورد خشم یهودیان اورشلیم قرار گرفته اند و به اجبار از آن شهر مهاجرت کرده و در شهر "حرّان(1)" مقیم شده اند. پس از مدتی، گروهی از آنان به مناطقی در جنوب عراق و خوزستان ایران کوچ کرده اند. صابیان روزی سه بار در صبح، ظهر و عصر نماز می خوانند و سالی 36 روز امساک می کنند. آنان خدای متعال را "حیی" یعنی "حیات" می نامند و او را خالق نور می شمارند. خالق ظلمت "روحا" نامیده می شود. این دو خالق با یکدیگر نزاع می کنند و پیروزی نهایی از آن نور است.
روحانی صابیان یعنی "گنجور" موظف است صابیان را هر روز یکشنبه "تعمید" بدهد. هنگام تعمید، هر یک از تعمیددهنده و تعمیدشونده باید پنج تکه لباس بر تن داشته باشند. تعمیددهنده عصا و لوازم دیگری همراه دارد و پیش از تعمید شاخه ای از درخت یاس را برمی دارد و مراسمی انجام می دهد و دعاهایی می خواند. برای مناسبت های مختلف و برای کفاره شدن گناهان نیز تعمید مقرر شده است. صابیان به فتوای مقام معظم رهبری از اهل کتاب به شمار می روند.(2)
نماز صابیان "براخه" نامیده میشود. صابیان روزی سه نوبت نماز اصلی و دو وعده نماز فرعی دارند که عبارتند از:
هنگام طلوع خوشید؛
قبل از زوال خوشید از وسط آسمان؛
هنگام غروب آفتاب؛
یک ساعت پس از غروب آفتاب؛
هنگام خواب.
آنان نمازشان را در هر مکانی که مقدور باشد، به طرف ستارة جُدَی در شمال، به جای میآورند و برای اقامة نماز مقدماتی مانند وضو (رُشامه) و غسل جنابت لازم است. نماز صابیان دارای قیام و قعود و رکوع است و سجده ندارد. همچنین دارای هفت قرائت است که نخستین آن، قرائت آیهای است که محتوای آن توحید خداوند است. شایان ذکر است که صابیان دو نماز دیگر نیز دارند که در شب خوانده می شود و برای این دو نماز، وضو (رشامه) واجب نیست.(1)
1) مسعود فروزنده و دیگران، صابئین ایران زمین، ص 8.
پرسش
منابعی برای مطالعة بیشتر
آشنایی با ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی، سمت، 1384.
صابئین ایران زمین، مسعود فروزنده و دیگران،کلید، 1381.
حدود 3500 سال پیش، بخشی از اقوام آریایی از راه خوارزم به هند و ایران مهاجرت کردند. این قوم که بعداً "هندو ایرانی" نامیده شدند، در هند آیین "ودایی" و در ایران آیین "زردشت" را پایه ریزی کردند. منظور از آیین ودایی دینی است که از متون مقدس وداها که امروزه نیز مهم ترین متون دینی هند است، برمیآید. بعداً "آیین هندو" از دل آیین ودایی به وجود آمد. آیین هندو دین و مجموعة واحدی از آموزهها نیست، بلکه مجموعهای از مذاهب، آداب و رسوم و آموزههای مرتاضان و متفکران در طول تاریخ چند هزار سالة هند است که بسیاری از آنها ناشناختهاند و به همین دلیل است که کسی نمیتواند برای آیین هندو مبدأ و بنیانگذار خاصی را مشخص کند. این آیین گونهای فرهنگ، آداب و سنن اجتماعی است که با تهذیب نفس و ریاضت همراه شده و در تمدن و حیات فردی و جمعیِ مردم هندوستان، نقش بزرگی داشته است.
متون مقدس آیین هندو به دو بخش تقسیم میشوند: متون وحیانی و متون غیروحیانی. متون وحیانی شامل: _ودا_های چهارگانه، _براهمنه_ها، متون جنگلی و _اوپانیشادها_ست. متون غیروحیانی شامل: متون حماسی، متون تنتری، منوسمرتی، پورانهها و سوترههاست.
_ودا_های چهارگانه چنینند:
ریگودا(1)یعنی دانش ستایش خدایان؛
یَجورودا(2)یعنی دانش انجام قربانی؛
سامَودا(3)یعنی دانش درست کردن شراب سوما؛
اَتْهَروَهودا(4)یعنی ودای اَتْهَروان (نام نویسندة این ودا).
عبارتهای _ودا_ها را که وحیانی شمرده میشوند "منتره(5)" (کلام مقدس) میخوانند. منترهها سرودهایی در ستایش خدایان گوناگون اقوام هندو ایرانی هستند. منترهها اشعار و جملاتی بودند که برهمنان و رشیها (حکیمان هند باستان) در حالت
خلسه و مانند آن در ستایش ایزدان بر زبان جاری کرده و شاگردان آن ها را به عنوان کلام مقدس حفظ میکردند؛ شبیه آنچه از مولوی نقل میکنند که به حالت سماع میرفته و هنگامی که از خود بی خود میشده، اشعاری را میسروده است. در زمانهای بعد برهمنان (یعنی روحانیون) شرح و تفسیرهایی بر _ودا_ها نوشتند به نام _براهمنه_ها که مناسبتهای آن اوراد را تعیین میکند. پژوهش گران به همین مناسبت سالهای 800 تا 500 قبل از میلاد را "دورة برهمنی" مینامند. بعدها تفاسیری عرفانی در دو مرحله بر _ودا_ها و _براهمنه_ها نوشته شد که اولی _متون جنگلی _و دومی اوپانیشادها بودند.
از میان متون غیروحیانی، کتابهای مهابهاراته و رامایانه با محتوای تاریخ اسطوره ای هند باستان از جایگاه ویژهای برخوردارند. کتاب بسیار معروف و جذاب_ بْهَگَوَدگیتا_(1)یعنی "سرود خدای مجید"، در اصل بخشی از مهابهاراته است. علت اهمیت بهگودگیتا در این است که در قالب داستانی شیرین، گفت وگوی شاهزاده ای به نام "ارجونه" و ارابه رانش به نام "کریشنا" را آورده که بعداً مشخص میشود کریشنا تجلی "ویشنو" خدای بزرگ هندوان است. کریشنا در ضمن راهنماییهای خود، سه
1) Bhagavad- gītā.
راه رسیدن به حقیقت (خدا) را به ارجونه میآموزد: راه معرفت، راه ریاضت (یا عمل) و راه اخلاص (یا محبت). سپس کریشنا تأکید میکند که راه اخلاص یا محبت نزدیک ترین راه به خداست. در این راه نیاز نیست خیلی به شریعت پای بند بود و فقط کافی است با خواندن اشعار عرفانی به راز و نیاز عاشقانه با معبود پرداخت.
هر اندازه که _ودا_ها بر انجام قربانی و شعائر ظاهری تأکید داشتند، _اوپانیشاد_ها بر مهار نفس و قربانی کردن هواها و مانند آن تأکید ورزیده و مطالب _ودا_ها را تأویل میکردند و از این رو، در صدد اصلاح دین ودایی بودند. اهمیت _اوپانیشاد_ها از آن جهت نیز مهم است که نوعی توحید محض در آنها مطرح است. این کتاب را برای نخستین بار "داراشکوه" فرزند شاه جهان، پادشاه مسلمان هندوستان، به انگیزة نشان دادن نقاط مشترک عرفان اسلامی و هندویی در 1067 هجری قمری به زبان فارسی ترجمه کرد و آن را "سّر اکبر" نامید. نخستین آشنایی غربیان با اوپانیشاد نیز از طریق همین ترجمه بود. _اوپانیشاد_ها میگویند راه نجات در این است که از طریق معرفت شهودی به این حقیقت برسی که "آتمن" یا روح تو با "برهمن" یعنی خدا
یکی است. همچنین نظریة "تناسخ" نیز نخستین بار در _اوپانیشاد_ها مطرح میشود.
اصول دین هندو عبارت از اعتقاد به متون وحیانی و رعایت نظام طبقاتی است. امروزه اعتقاد به خدایان سه گانه، تناسخ، قانون کرمه و برخی مفاهیم دیگر، از اصول آیین هندو به شمار میروند. البته اصول نانوشتة دیگری نیز وجود دارند که هندوان آنها را رعایت میکنند؛ برای مثال، "گاو" را مقدسترین حیوان میدانند و مجسمة آن را در منازل، معابد و میادین شهرها نصب میکنند. بعضی از دانشمندان معتقدند، علت تقدس گاو در میان هندوان و سگ و آتش در میان زردشتیان ایران باستان این بود که وجود این سه عامل جهت نجات زندگی شخص هندو ایرانی باستان در عصری که از آن به "زمستان بزرگ" یاد میشود، ضرورت داشت و مساوی با ادامة زندگی او بود. پس به مرور زمان حالت تقدس به خود گرفتند. احترام به گاو و سایر حیوانات نیز گسترش یافته و به اصلی به نام "اهیمسا" یا اصل "عدم آزار جانوران" معروف شده است. البته در مناطقی از هندوستان که همة مردم غیرهندو هستند، گاو ذبح میشود و در مناطقی که اقلیتی از هندوان زندگی میکنند، سعی میشود که ذبح و عرضة گوشت گاو علنی نباشد.
هندوها از میان هزاران خدای خود، سه خدا را اصلی میدانند که آن را "تثلیث هندویی" میگویند:
برهما، خدای آفریننده؛
ویشنو، خدای محافظ؛
شیوه، خدای نابودگر.
شیوه پرستان، آلت شیوه را که نماد زایندگی و برکت است، میپرستند و آن نرینه را "لینگا"(1)مینامند. مجسمههای لینگا و معابد آن فراوان است. آلت پرستان به مجسمههای یادشده تبرک میجویند و شرم و حیایی که انسانها در این مورد از زمانهای دور داشتهاند، نزد آنان نیست. به نقل ویل دورانت، گاندی از اینکه مسیونرهای غربی از زشتی عورت پرستی با هندوان سخن گفتهاند، گلهمند بوده است.(2)
"کرمه" به معنای "کردار" است و قانون کرمه میگوید: هر عملی نتیجة خاص خود را دارد و آدمی نتیجة اعمال خود را در دورههای بازگشت مجدد خود به این جهان خواهد دید. کسانی
که کار نیک انجام دادهاند در مرحلة بعد، زندگی مرفه و خوشی را در طبقة اجتماعی بالاتری خواهند داشت و آنان که کار بد میکنند در زندگی بعدی، با بدبختی دست به گریبان خواهند شد و چه بسا به شکل حیوان بازگشت کنند. "تناسخ" در زبان سنسکریت "سَمْساره" به معنای "سیر و سفر" یا "سرگردانی و آوارگی و گیجی" است. طبق دو اصلِ "سَمْساره" و "کَرمه"، همین آثار کَرمهای سبب میشود تا انسان پس از سپری کردن دورهای در فضایی بهشتگون یا جهنمی، به بازگشتِ مکرر به این دنیا مجبور گردد، و نیز سبب میشود تا در هر زندگی، متناسب با نوع و میزان کَرمهای که در روح دارد، زندگی متفاوت داشته باشد. بنابراین، هر زندگی در عین حال که خود ثمرة زندگانیهای پیشین است، تعیینکنندة نوع و کیفیت زندگانیهای بعدی نیز خواهد بود. هندوان معتقدند، تنها راه رهایی انسان از گردونة تناسخ و تولدهای مکرر در جهان پر از رنج و بلا، رسیدن به "موکشه" یعنی "رهایی" است که از سه طریق معرفت، ریاضت و بهکتی به دست میآید.
اساس آیین هندو رعایت نظام طبقات اجتماعی است. هر کس در این آیین در طبقه ای به دنیا میآید که سرنوشت محتوم
اوست. وظیفة دینی او این است که تا پایان عمر به وظایف آن طبقه پای بند باشد تا در زندگی بعدیاش (بر اساس باور به تناسخ)، در طبقة بالاتری به دنیا بیاید و این تنها راه نجات است. مدت 2500 سال است که مردم هند از این نظام شدید طبقاتی رنج میبرند. این نظام طبقاتی را پژوهش گران غربی کاسْت(1)مینامند که واژهای پرتقالی و به معنای "نژاد" است. در این نظام چهار کاسْت اصلی وجود دارد:
برهمنان: طبقة روحانیون؛
کشتریهها(2): طبقة شاهان، شاهزادگان و جنگاوران؛
ویشیهها(3): طبقة بازرگانان؛
شودرهها(4): طبقة کارگران.
معاشرت افراد طبقه ای با طبقات دیگر شرعاً و عُرفاً ممنوع بود؛ به خصوص طبقة اخیر که هر گونه تماس، حتی نگاه کردن افراد طبقة بالا به این گروه، گناه کبیره شمرده میشد.
فروتر از این چهار طبقه، بومیان غیرآریایی هندوستان بودند که "دالیت" یا "نجسها" نامیده میشدند. افراد این طبقه به
هیچ وجه حق نداشتند در محلههای آن طبقات چهارگانه تردد کنند و هر گاه از باب ضرورت برای حمل زباله و مانند آن به اماکن آنها میرفتند، موظف بودند با صدای بلند حضور خود را اعلام کنند که مبادا نگاه افراد طبقات بالا به این گروه بیفتد. شگفت آنکه افراد طبقات پایین جامعة هند، این نظام را حقیقی میپندارند و در کل عمر خود، ظلم طبقات بالاتر را تحمل میکنند، به امید آنکه در زندگی بعدی در خانواده ای ثروتمند از طبقات بالاتر به دنیا بیایند!
برخی از حکیمان هندو میگویند: همة خدایان بی شمار آن دین، مظاهر خدای واحد بزرگند و تمام موجودات، بخشهایی از کالبد عظیم الوهیت به شمار میروند. از دیدگاه آنان، این جهان و همة اجزای آن در حقیقت خیالی بیش نیست. این خیال را "مایا" یعنی "فریب و وهم" مینامند. البته همة عارفان هند چنین عقیدهای ندارند. "شانکاره" این دنیا و همة اجزای آن را خیال میدانست و مکتب او "غیرثنوی" نام گرفت؛ یعنی میان دنیا و حقیقت هیچ دویی نیست و دنیایی در کار نیست و هر چه هست فقط حقیقتی است که در پس این جلوة وهمی دنیا قرار دارد. عارف بزرگ دیگری پس از شانکاره به نام "رامانوجا"، این
عقیدة او را تعدیل کرد و برای این جهان نیز حصهای از حقیقت قائل شد و گفت که فقط هنگام مکاشفه است که حقیقت دنیا که وهم است، بر عارف منکشف می شود. عقیدة او را "ثنویت مشروط" نامیدند. عارف دیگری به نام "مدهوه" این عقیده را کاملاً رد کرد و برای هر دو عالم؛ حقیقت یکسانی قائل شدغ پس نظریة او را "ثنویت مطلق" نامیدند. به عقیدة آنان تمام این صورتهای وهمی، سرانجام نابود میشوند و تنها "برهما" که ثابت و پایدار است، باقی میماند.
"یوگا" یکی از شش مکتب فلسفی هند است. یوگا میگوید برای دست یابی به حقیقت یا اتحاد با خدا، باید روان و کالبد را به اختیار و فرمان خود درآورده و در نتیجه نیروی موجود در بدن را برانگیزی. از این رو، یوگا دو ساحت دارد: تن و روان. یوگای تن یا "هاتهایوگا"، حرکات نرمشی و ورزشی ویژه ای را به شما میآموزد که میتوانید تن خود را مهار کنید. امروزه در همة کشورهای جهان کلاس های یوگا وجود دارد که همین نرمشها را به مردم میآموزند. بخش دوم یوگا، که در مهار روان است، خود دو قسم است: "راجا یوگا" (یوگای روان) و "کندالینی یوگا". کندالینی یوگا میگوید که کانونی از انرژی در آخرین
مهرة ستون فقرات انسان وجود دارد که با نشستن به حالت مدی تیشن و تمرکز بر مراکز خاصی به نام "چاکراها" میتوان آن انرژی را به فعلیت درآورد. هنگامی که آن انرژی از ستون مهرهها گذشت و به ناحیة سر رسید، باعث میشود تا چشم سوم انسان باز شود. با باز شدن چشم سوم، حقیقت جهان را خواهی شناخت و همین معرفت است که تو را به موکشه و رهایی از چرخة تناسخ میرساند.
یوگاکار سال ها با تمرین نشستن آرام و پیوسته به شکل چهارزانو و تأمل در موضوعاتی که در دانش یوگا مطرح است به نتایجی میرسد. یوگا برای بسیاری از هندوها حکم نماز روزانه را دارد. یوگا و مدی تیشن در نشستن آرام و تأمل بر موضوعاتی مانند تنفس، با یکدیگر اشترک دارند. پس یوگا را نیز مانند مدی تیشن میتوان "نماز صامت" نامید. راجا یوگا نیز همانند کندالینی یوگا از طریق پرورش برخی وجوه تفکر قصد ورود به عالم معنا را دارد و معمولاً بر تنظیم تنفس تاکید می ورزد.
بنیانگذار رسمی و مشخص مکتب یوگا، شخصی به نام "پَتَنجَلی" (قرن دوم قبل از میلاد) است. بر اساس نظریة نجات یوگا، معرفتِ متمایزکننده، یعنی معرفت به تمایز خود حقیقی از غیر خود، تنها با خاموشی اندیشه و فرونشستن جنبش افکار، محقق خواهد شد. یوگا برخلاف مکتب سانکهیه، نقش خدا را در
نظام جهانشناختی خود ضروری میانگارد. یوگا میکوشد تا ذهن یوگاکار را از وضعیتی ناآرام و مخلِّ درک حقیقت، به وضعیتی مناسب برای درک حقیقتِ نجات بخش متحول کرده و در آن وضعیت تثبیت کند.
بدیهی است که هر گونه ریاضت بدنی و فکری، آثار وضعی مربوط به خود را دارد که ارتباطی به مؤمن بودن و یا مشرک بودن فرد مرتاض ندارد. تفاوت کسی که ریاضتهای شرعی (عبادات مستحبه و مانند آن) را متحمل میشود و به درجاتی از معنویت میرسد، با کسی که ریاضتهای غیرشرعی و گاه ممزوج با گناه دارد، در این است که شخص مؤمن به دنبال کسب توحید برای زندگی جاودانة آخرت است، اما مرتاض هندی، بیش از این که به مقامات معنوی و توحید بیندیشد، به مهار انرژیهای درونی جهت انجام کارهای محیرالعقول علاقه دارد.
عبادت هندویی (پوجا) بر سه نوع است: عبادت معبدی، عبادت خانگی و عبادت دسته جمعی.
در معابد هندوان معمولاً بتِ یکی از خدایان یا اوتاره (یعنی
تجسد)های آنان قرار دارد. گاهی نیز لینگام شیوه یا مجسمة گاو یا حیوان دیگری قرار دارد. گاهی نیز فقط تکه سنگی در وسط معبد وجود دارد که افسانه ای محلی آن را مقدس ساخته است. معبد ممکن است معبد همسر خدایان باشد. ویشنو و اوتارههای او و بیشتر از همه راما و کریشنا معبد دارند. راهبان معبد که "پوجاری" نامیده میشوند، در خدمت خدای معبد به سر میبرند و با خدای معبد مانند پادشاه گران قدر رفتار میکنند. آنان در ساعات معینی از روز برنامة عبادی و شرفیابی انجام میدهند که شروع آن پیش از سحرگاهان است؛ خدا را بیدار میکنند، شست وشو میدهند، به صورت نمادین به آن غذا میدهند، روغن مالی اش میکنند، تزیینش مینمایند و سپس به زائران بار عام داده میشود. سرانجام نیز برای خواب شبانگاه به بستر برده میشود. این برنامه با مراسم گوناگونی مانند: آرَنی (به جنبش درآوردن قندیلها)، به صدا درآوردن زنگ ها، اجرای موسیقی، سرودخوانی، نیایشها، اهدای گل، میوه، غلات و غذا به تندیس، سوزاندن بخور و دیگر گونههای عبادات و توسلات همراه است. در روزهای برپایی جشنوارة مربوط به هر خدا، اغلب مراسم و برنامههای گروهی تماشایی اجرا میشود که مردم از دور و نزدیک جمع میشوند. رفتن به معبد برای هیچ هندویی الزامی نیست، ولی آنها به طور سنتی، رفتن به معبد را ترک نمیکنند و
عبادت آنها در معبد به صورت فردی است. هندوان بدان امید به معبد میروند که درشنه ای (دیدار یا کشفی) از طرف خدا بر آنان ارزانی شود، یا برای این که به درگاه خدای خود هدیه ای را پیشکش کنند و از او درخواستی نمایند و یا نذر و نیازی کرده و عهدی ببندند.(1)
عبادت خانگی در بیشتر خانهها اجرا میشود، ولی به ندرت طول و تفصیل برنامة روزمره در معابد را دارد. در بیشتر خانهها فضایی را به عبادت اختصاص داده و طهارت آیینیاش را نگاه میدارند. در آنجا "ایشته دئوه" یعنی خدای منتخب اهل خانه، در قالب بت و به همراه برخی نمادهای مربوط به آن وجود دارد. معمولاً بانوی خانه است که به خدا رسیدگی و آیینهای گوناگون را اجرا میکند. این آیینها میتواند شامل: آرتی، پیشکش گزاری، نیایش و توسل باشد. گاهی تصاویر هندسی ویژه ای به نام "ینتره" و "مندله" را همچون نمادهایی برای عبادت به کار میبرند. این تصاویر را به وسیلة پودرهای رنگی در سطح زمین رسم میکنند و اعتقاد دارند که نوعی خوش آمدگویی به خدایان
1) هیوم، رابرت، ص 126.
است.(1)عبادت خانگی برای هندوان حکم نماز روزانه را دارد، زیرا هر روز باید به خدا رسیدگی و احترام کرده و او را با خواندن اوراد مقدس ستایش کنند.
در عبادت دسته جمعی سرودهای مذهبی خوانده میشود. کسانی که به قصد عبادت به روش ترنم سرودهای مذهبی گرد هم میآیند، معمولاً به گروه خاصی ملحق میشوند. موسیقی شدید و فضای پرحرارت و آوازهای شورانگیز سبب میشود که برخی از شرکت کنندگان به حالت خلسه بروند. در این گردهم آییها گاهی نیز مراسم آرتی و توزیع "پرساده" یعنی غذای متبرک صورت میگیرد. گروه هایی که به این طریق گرد هم میآیند تا با سرودخوانی به عبادت بپردازند، در سرتاسر هند و در بیشتر سطوح اجتماعی یافت میشوند.
نوع دیگر از عبادت جمعی، "نقالی" است که در آن بخشی از متون مقدس آیین هندو خوانده میشود. چنین مراسم نقالی برای بانیاش فضیلتی بزرگ در بر دارد. اجرای آن را بر عهدة برهمن میگذارند و جمعی را نیز برای حضور در مراسم دعوت میکنند. معمولاً هر متنی در قالب خاصی به دقت بیان میکند
1) همان، ص 126.
که چه برکاتی را عاید کسانی که گوش به آن میسپارند و آنان که بانی این مراسم میشوند، میگرداند.
عمل دینی دیگری که فضیلت بسیاری در آیین هندو دارد "زیارت" است. در سرتاسر هند روزانه سفرهای زیارتی در هر سطح و در هر منطقه ای صورت میگیرد. برای بسیاری از زیارت گاه ها خواص مخصوصی در طول زمان تعریف کردهاند؛ مثلاً برخی از زیارت گاه های منطقه ای هستند که به داد نابینایان و بی فرزندان یا کسانی که عارضة پوستی دارند، میرسند. شهرهای "بنارس" و "کیا" به ویژه برای طلب رستگاری بخشایش گناه و هدیه دادن به نیاکان مورد توجه هستند. اهداف زیارت عبارتند از: بخشایش گناهان، عبادت یا شهود خداوند، خشنودی نیاکان، رضایت خدایان خشمگین، رهایی از بیماری یا بدبختی و تقدیر شوم، تأمین خوشبختی و برکت. (1)
به غیر از شست وشو دادن بت های خانگی با آب و شیر و روشن کردن چراغ و سوزاندن بخور برای آنان، هندوها نماز یا عبادات روزانه ای نیز دارند که یکی از بخشهای اساسی آیین آنان است. زمزمه کردن "منتره"ها، به ویژه از روی متون ودایی، رایج ترین
1) همان.
شکل عبادت در میان هندوان است. یوگا و مدی تیشن نیز شکلی از عبادت روزانه تلقی میشود. هندوها ذکر "اوم" را تکرار میکنند که به منزلة اسم اعظم الهی است. متون ودایی مخزن نمازهای هندوان، یعنی منترهها و سرودهای معنوی است. جنبشهای بهکتی بر تکرار نمازها تأکید دارند.
گفتنی است، برهمن شکل غیرشخصی خداست و سه خدای برتر هندوها از برهمن ساطع شدهاند و اکثر عبادات و نمازهای هندوها بر تثلیث هندویی و اوتارههای ویشنو متمرکزند.
هنگامی که هندو در معبد است و یا در عبادتگاه خانگی خود نماز می خواند، در واقع در حالی که در برابر بت ها سجده کرده و دست ها را در برابر سینه به هم جفت می کند، منترههای مختلف را میخواند و تکرار می کند. پس محتوای نماز هندوان چیزی به غیر از منترهها نیست.
"شانتی منتره"ها یا منترههای آرامش، دعاهایی برای آرامش (شانتی) درون هستند که از متون ودایی گرفته شده اند. عموماً این ها را در آغاز و پایان مناسک و عبادات دینی و سخنرانیهای مذهبی میخوانند. شانتی منترهها در ابتدای برخی از عناوین اوپانیشاد به عنوان "دعا" آمده اند. عقیده بر آن است که این ها
ذهن قرائت کننده و محیط اطراف او را آرام میکنند. همچنین گفته میشود قرائت این ها هر گونه مانع را در ابتدای انجام وظیفه از پیش رو برمیدارد.
شانتی منترهها همیشه با سه بار تکرار عبارت "شانتی" یعنی "آرامش" به پایان میرسد. علت سه بار تکرار این عبارت این است که میخواهند موانع را در سه بُعد از پیش رو بردارد: در بعد مادی(1)، ملکوتی(2)و انفسی(3). طبق متون مقدس هندویی منبع موانع و مشکلات بشر، در این سه قلمرو هستند. قلمرو ماده میتواند منبعی برای موانع یا مشکلاتی باشند که از دنیای خارج میآیند؛ مانند آنچه از جانوران وحشی، مردم، حوادث طبیعی و مانند آن پدید میآیند. قلمرو ملکوتی میتواند منبع مشکلات و موانعی باشد که از جهان فوق حسی خارج حادث میشوند؛ مانند ارواح، اشباح، خدایان، نیمهخدایان(فرشتگان) و مانند آن ها. قلمرو انفسی منبع مشکلات و موانعی است که از کالبد و جان خود شخص بیرون میتراوند؛ مانند درد، بیماری ها، کسالت، حواس پرتی و مانند آن. این ها را تاپا- تریا(4)یا سه طبقة مشکلات
مینامند. هندوها معتقدند، هنگامی که منترههای شانتی را میخوانند، به عبارت دیگر نمازی که میخوانند، باعث میشود همة موانع از این سه قلمرو پاک گردند. یک نمونه از شانتی منتره چنین است:
اوم، پورنامادا، پورنامیدام پورنات پورناموداچیات/ پورناسیا پورنامادایا پورنامیواوَشیشیاته/ اوم، شانتی، شانتی، شانتی؛ (یعنی: اوم! آن (خداوند "برهمن") بی کران است، و این (هستی)، بیکران است. این بی کران از آن بی کران پیدا شده است. (سپس) با گرفتن بی کرانی هستی بی کران، فقط خداست که تنها بی کران باقی میماند. اوم! آرام، آرام، آرام.
نمونة دیگری از شانتی منتره از تای تیریه اوپانیشاد:
اوم! باشد که میترا مرا خوشبخت کند. باشد که ورونه مرا خوشبخت کند. باشد که اریامن مرا خوشبخت کند. باشد که ایندرا و بریهاسپتی مرا خوشبخت کنند. باشد که ویشنو، دارندة گام های بلند، مرا خوشبخت کند. درود بر برهمن (= خدا). درود بر تو ای وایو. تو به راستی، برهمنِ بی درنگی. من تو را به تنهایی برهمن بی واسطه خواهم خواند. من تو را درستکاری خواهم خواند. من تو را حقیقت خواهم خواند. باشد که (برهمن/خداوند) مرا حفظ کند. باشد که (خداوند/برهمن) خوانندة این نماز را حفظ کند. باشد که "او" مرا حفظ کند. باشد
که قرائت کنندة این نماز را حفظ کند. اوم! آرامش، آرامش، آرامش.
به غیر از شانتی منتره ها، منترههای دیگری نیز وجود دارند که از اهمیت بسیاری برخوردارند. یکی از مهم ترین آنها "گیاتری منتره(1)" است که هندوان هر روز آن را به عنوان نماز روزانه میخوانند. پیش تر زنان حق نداشتند این منتره را بخوانند. هنگامی که این دعا را میخوانند، بر معنای آن تمرکز میکنند و صدای آن را جذب درون خویش میسازند تا از معنای روحانی آن سرشار شوند؛ به همین خاطر در هر نیایشی خوانده میشود. گیاتری منتره نخستین بار در ریگ ودا آمده است؛(2)از این رو قدمت و اهمیت بسیاری دارد. ترجمة این دعا چنین است:
اوم، بر حقیقت مطلق و مستوای آن، بر آن نیکوترین نور معنوی، تفکر میکنیم، که برطرف کنندة موانع است.باشد که ما را به الهام و اشراق رساند!(3)
نمونة دیگری از منترههای رایج نیز چنین است:
خدایا! ما را از ناراستی به سوی راستی، از ظلمت به سوی نور، از مرگ به جاودانگی هدایت فرما. همه را خوشبخت کن! همه را از مریضی دور کن! بگذار همه حقیقت را ببینند و هیچ کس رنج نبیند.
این دعا، واژة "ساویتر" را برای خدا به کار برده که به معنای "خورشید" است. در سنت برهمنی مخاطب این دعا خدایی است که بخشندة زندگی است، اما سمبل آن ساویتر یا خورشید است؛ از این رو، این دعا هر روز هنگام طلوع و غروب خورشید و به سوی خورشید خوانده میشود و جزو نمازهای روزانه است. برهمنان میگویند: خواندن این دعا بر خِرد و نورانیت باطن میافزاید.(1)(2)
ساهاسراناما(3)به معنای "هزار نام"، نام متونی است که دربردارندة هزار نام از خداوند و ستایش آن هزار نام است. قرائت
و مطالعة این ها اغلب بخشی از پرستش روزانة هندوان را هم در معبد و هم در خانه تشکیل میدهد. معروف ترین ساهاسراناماها عبارتند از: ساهاسرانامای ویشنو که در مهابهاراته آمده است؛ همچنین _شیوه _ساهاسراناما که خود هشت نوع مختلف دارد؛ و نیز"لالیتا ساهاسراناما" که بخشی از _براهمنه پورانهها_ست؛ و سرانجام گنشه "سهاسراناما".(1)
تقریباً همة هندوها ساهاسراناماهای ویشنو و شیوه را میخوانند، اما للیته ساهاسراناما را بیشتر در جنوب هند میخوانند. از میان "نُه بیان بهکتی"، یعنی نُه گونه مدح و ستایش عاشقانة خداوند، که عبادت نیز شمرده میشود، چهار گونة آن استفاده از ساهاسراناماها است که عبارتند از:
الف) شراوانتا: گوش کردن به قرائت نام ها و ستایشهای الهی.
ب) ناما- سنکرتانا: قرائت نام خدا، چه به همراه موسیقی و چه بدون آن.
ج) اسماراناک: ذکر افعال الهی و یاد دادن افعال الهی.
د) ارچانا: پرستش خدا با مراسم خاص و تکرار نام خدا.
1) Swami Vimalananda. Sri Vishnu Sahasranama Stotram. With Namavali, Introduction, English. Rendering and Index.Fourth Edition. Sri Ramakrishna Tapovanam: 198.P.5.
یکی دیگر از عبادات هندوان که بسیار شبیه نماز است "لکشارچنا"(1)نام دارد. لکشارچنا یعنی "تکرار نام خداوند به تعداد یک صد هزار مرتبه". برای رسیدن به این هدف، گروهی از متدینان (مرتاضان) با یکدیگر مینشینند و به صورت دستهجمعی نام خدای مورد نظر خود را تکرار میکنند. گاهی این مراسم چند روز طول میکشد. گاهی صد بار لکشارچنا تکرار میشود؛ یعنی نام خدا را ده میلیون بار تکرار میکنند. این گونه مراسمات به مکان مناسب، مانند معبد و بانی خاصی نیاز دارد که در طول مدت اجرای آن میزبانی را بر عهده بگیرد. هندوان گاهی برای شمردن اذکار، از تسبیحهای هزارتایی استفاده میکنند که در میان دراویش نیز کاربرد دارد.
در کتاب بهگود گیتا آمده است که "یوگا" راه محبت و دلدادگی است. در اینجا "یوگا" به معنای لغوی آن یعنی "عمل" به کار رفته است. کریشنا (تجسد ویشنو) دربارة بهکتی یوگا میگوید:
ای ارجونه! … کسی که به خاطر من خواسته ای را ترک کند، مرا بزرگ انگاشته و مرا پرستیده است. اندیشة چنین کسانی به من
1) Laksharchana .
متصل خواهد شد. منم که به زودی آنها را از دریای مرگ و تناسخ نجات خواهم داد. فقط به من بیندیش و تمرکز کن! پس اگر چنین کنی، پس از مرگ در من ساکن خواهی شد.(1)
این عبارات بهگودگیتا هندوان را مجاز می کند تا هر چه به ذهنشان میآید که مورد پسند کریشنا باشد، انجام دهند. سرانجام نیز همین دلدادگی و پرستش عاشقانه به انحراف کشیده شد و به بت پرستی انجامید. عالمان هندویی این عبارت کریشنا را چنین تفسیر میکنند که عبادت روزانه و اندیشیدن به خداوند در هر روزی (معادل نماز روزانه)، چه در معبد باشد و چه در خانه، اهمیتی اساسی در رسیدن به موکشه دارد، زیرا "سکونت" در خدا، که کریشنا به آن اشاره کرده است، کلید رسیدن به روشن شدگی است.
در نماز باید بر خدایان سه گانه یا تجلیات آنها متمرکز شد. برخی دیگر از خدایان معروف هندوان، کریشنا، راما، کالی (دورگا و شکتی نیز نامیده میشود) و گنشه (خدایی با سر فیل) هستند. گاهی نیز به "هانومان" ارادت میورزند که شاه میمونهاست و به راما کمک کرد تا زنش سیتّا را که موجودات شرور دزدیده بودند، پیدا کند. هانومان، خدایی با سر میمون است.
1) B.G., Chapter 12, Verses 6-8.
پرسش ها
کتابهای مقدس آیین هندو کدامند؟
خدایان سه گانة هندوان را نام ببرید.
انواع عبادت در آیین هندو را توضیح دهید.
یوگا چیست و آیا میتواند نماز صامت نامیده شود؟
منتره را توضیح دهید.
منابعی برای مطالعة بیشتر
درسنامة ادیان شرقی، علی موحدیان عطار و محمدعلی رستمیان، طه، 1386.
هندوئیسم، ک.م. سِن، ترجمه: ع. پاشایی، فکر روز، 1375.
ادیان زندة شرق، ویراستة: جان هینلز، ترجمة: جمعی از مترجمان، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1389.
بهاگاوادگیتا همانگونه که هست، پرابهوپادا، آ.چ. بهاکتی و دانتا سوامی، مترجمان: فرهاد سیاهپوش، بزرگمهر گل بیدی و الهه فرمانی، دانش جاودان، 1383.
آیین بودا، حدود 2500 سال پیش، بر اساس تعالیم شاهزادهای متعلق به هند شمالی (نپال امروزی) به نام "سیدّارته گُتَمه"(1)شکل گرفت. سیدارته، در جوانی در جست وجوی حقیقت زندگی، قصر پدر را ترک گفت و به گروهی مرتاض پیوست. چند سال گذشت و گُتمه که از ریاضت با مرتاضان طرفی نبسته بود، خود به مراقبه(2)نشست و سرانجام راهی به رهایی از چرخة تناسخ یافت. راه او متعادلتر از ریاضت شدید بود؛ لذا راه خود را "شریف" نامید. سیدارته هم زمان با کشف این راه، به بیداری درون، روشن شدگی(3)و نیروانه(4)رسید، و از این رو، ملقب به
"بودا(1)" شد. بودا به معنای کسی است که به " بیداری" درونی رسیده است.
در زمان بودا دغدغة اصلی فلسفة هندو، گرفتاری موجودات در چرخة هستی یا سنساره (=تناسخ) بود که به معنای زاد و مرگهای مکرر موجودات در درون این چرخة بی پایان است. پس بودا این گرفتاری را "رنج" نامید و در پی یافتن راهی به رهایی از رنج تلاش کرد. او پاسخ را در چهار حقیقت که هستة اصلی تعالیم او را تشکیل میدهد، توضیح داد و وصول به مرحلهای عرفانی به نام "نیروانه" را پایان سنساره دانست. طبق نظر بودا زندگی پاینده نیست، بیذات است و رنج، ویژگی جدایی ناپذیر آن است. ادراک این سه ویژگی عالم هستی، آغاز راه بودایی است. ویژگی رنجآمیز هستی، مشروط به آز و نادانی است و تنها با خروج از سنساره میتوان از آن دو رهایی یافت.(2)
حقیقت رنج، حقیقت ریشة رنج، حقیقت پایان پذیری رنج و حقیقت راهی که به توقف رنج میانجامد، چهار حقیقت شریف آیین بودا را تشکیل میدهند. حقیقت راهی که به توقف رنج منتهی میشود، خود راهی است که هشت قسمت دارد که
عبارت است از: بینش درست، توجه درست، گفتار درست، رفتار درست، معاش درست، تلاش درست، یکسان دلی درست و تمرکز درست، که هر یک از این اصطلاحات باید مطابق با آنچه در آیین بودا تعریف شده، توضیح داده شوند.(1)
آیین بودا در هند متولد شد و با وجود اینکه کَرمَه(2)(= قانون طبیعی نتیجة کردارها) و تناسخ را از فضای اعتقادی آن جذب کرد و پذیرفت، اما حجیت _ودا_ها، وجود آتمن یا روح، حجیت شعایر قربانی و نظام طبقات اجتماعی را نپذیرفت و به همین دلیل، نوعی بدعت قلمداد گردید. این آیین که از حدود قرن دوم و سوم میلادی در حال گسترش به بیرون مرزهای هند بود، از قرن هشتم در خود هند رو به افول گذاشت، ولی در بیرون از مرزهای هند، به ویژه در شرق دور رشد کرد.
امروزه، آیین بودا دو مکتب اصلی به نامهای "هینهیانه"(3)و "مهایانه"(4)دارد که هر یک از آنها نیز به فرقههای مختلفی تقسیم شدهاند. مکتب هینهیانه که نمایندة اصلی آن آیین بودای
"تیرهواده"(1)است، در سری لانکا، تایلند، برمه، لائوس و کامبوج جریان دارد. آیین بودای مهایانه، خود دو نوع کلی دارد؛ یعنی مهایانة شرق آسیا که در چین، ژاپن، ویتنام و کره جریان دارد و نوعی آیین بودای خاصْفهم به نام "وجرهیانه"(2)در تبت، مغولستان، نپال و بخشی از نواحی چین و کشورهای آسیای مرکزی. آیین بودای تبتی در اصل از آیین بودای مهایانه منشعب شده و اندیشة بوداسفی را پذیرفته، اما با عقاید بومی تبت درآمیخته و ماهیت ویژهای پیدا کرده است. آیین بودا به هر سرزمینی که وارد شده است، با ادیان بومی، فرهنگ و آیینهای محلی آن سرزمین درآمیخته و با برخی از آنها مانند احترام به ارواح نیاکان و یا عقیده به خدایان (دئوهها) به سازگاری رسیده است. امروزه حدود ششصد میلیون نفر بودایی وجود دارد، اما تعداد کسانی که به مدی تیشن بودایی و یا فلسفة بودا علاقهمندند، بسیار بیشترند.
به لحاظ تاریخی، آیین بودای هینهیانه به زمان زندگی گتمه نزدیک تر از مکاتب دیگر است. هینهیانه از آن جهت اهمیت دارد
که میراثدار ادبیاتی غنی از سنت شفاهی آیین بوداست. آموزههای این مکتب، ریشه در مفاهیم بنیادین آیین "بودای اولیه"(1)دارد و از آرمان ارهتی دفاع میکند. "ارهت"(2)کسی است که از آموزههای بودا پیروی کرده و خود به نیروانه رسیده است و تنها فرقی که با گتمه، بودای تاریخی دارد، در تقدم و تأخر تاریخی و زمانی است.(3)
در هینهیانه، نیروانه و رهایی از سنساره، هدف نهایی رهروان است. "نیروانه" در اصل به معنای "خاموشی آتش آز و نادانی" است و رهرو با نیل به نیروانه، این دو آتش را خاموش کرده و از چرخة زاد و مرگ رهایی پیدا میکند. "هینهیانه" در اصل عنوانی تحقیرآمیز به معنای "چرخ کوچک" است (در مقابل مهایانه که به معنای "چرخ بزرگ" است)، که از سوی نمایندگان مکتب مهایانه به پیروان این مکتب داده شده است تا فردگرایی و محدودیت آن را محکوم کند. هینهیانیها خود را "تیرهوادن" میخوانند؛ یعنی پیرو "مکتب پیران". مکتب هینهیانه از هنگام درگذشت بودا تا آخر قرن نخست پیش از میلاد در اوج بود. پیروان این مکتب مدعیاند که مکتبشان
تعالیم ناب و اصیلی را که بودا تعلیم داد، در بردارد. سنگ بنای آموزههای هینهیانه، محتوای سوتّه (= سخنان بودا، به سنسکریت: سوتره)ی کانون پالی است. کانون پالی سخنانی از بودا را به چند صورت بلند، متوسط و مختصر ذکر کرده و دستوراتی برای نظام دیرنشینی از بودا نقل میکند. بخش سوم کانون پالی "ابیدمّه"(1)نام دارد که در آن رهروان بعد از بودا آموزههای سوتّهها را به صورت تحلیلی و نظاممند درآورده اند.
نخستین دغدغة هینهیانه، آموزش راه رهایی است. در این راه، میزانْ عمل، کیفیت و کمّیت تمرین (به ویژه عمل مراقبه) است که اصالت دارد و گمانهزنیهای فلسفی، نه تنها اهمیتی ندارد، بلکه عاملی بازدارنده در رسیدن به رهایی شمرده میشود. هدف از آموزههای هینهیانه به دست دادن روشهایی است بر پایة تحلیلی خاص از سرشت هستی و موقعیت انسان در آن، که به رهایی شخص از رنج میانجامد. اشتراک همة مکاتب هینهیانه در این نکته بوده است که باید نگاهی واقعگرایانه به عالم هستی داشته باشیم. رنجی که باید از آن خلاص شویم، امری ذهنی نیست، بلکه واقعیتی خارجی و عینی است؛ از این رو، هر کسی باید خود تلاش کند از رنج رهایی یابد. چنین نیست که
1) Abhidamma.
دیگری بتواند بار رهایی انسان را به دوش بکشد. به همین دلیل است که عقیده به کمک و یاری موجوداتی به نام "بوداسَف"(1)برای رهایی انسانهایی که تلاش کامل نکردهاند، در هینهیانه پذیرفته نیست. منظور از رهایی در هینهیانه، رهایی از چرخة رنجْسرشتِ تناسخ است. این رهایی، مقارن با حصول به نیروانه است. نیروانهای شدن، عملی شخصی و فردی است و به میزان تلاش خود انسان بستگی دارد. ترک دنیا و غلبه بر امیال و تعلقات دنیایی است که انسان را به رهایی میرساند؛ از این رو، انسان بدون گذراندن دورة بیخانمانی و دیرنشینی، نمیتواند به نیروانه دست یابد.
ارهت، همانند خود بودای شاکیه مونی که از طریق تلاش خویش به نیروانه رسیده است، به نیروانه نایل میشود. هینهیانه در مسیر نیروانه، تنها برای تجربة عینی بیداری درون، ارزش قائل است و میگوید این بیداری با معرفت به "نبود خود" (نهخود= اناتمن(2)) و متعلقات آن همراه است. پس طبق آموزههای این مکتب، بودا شخصیتی تاریخی و زمینی است و فقط معلمی تیزبین و فرزانه بوده است که راه رهایی را بهتر از
دیگران ادراک کرده و آموخته است. او موجودی متعالی و الوهی و فوق بشری نبوده که در ذات خود با تمام موجودات متفاوت باشد. اساس تعالیم نظری هینهیانه، چهار حقیقت شریف، وجود وابسته، اناتمن (نفی وجود روح) و قانون کرمه است. اساس تعالیم عملی آن نیز راه هشت گانه است که به نیروانه میانجامد. مهایانیها، هینهیانه را بخش ابتدایی و عامیانة آموزههای بودا تلقی میکنند و میگویند بعد از این تعالیم عامیانه بود که بودا آموزة برتر خویش را که مهایانه باشد، آموخت.(1)طبق آموزههای هینهیانه، هر کسی که میخواهد به نیروانه برسد، ناگزیر باید بیخانمانی و زندگی دیری را انتخاب کند. برای غیر رهروان، نیل به نیروانه ممکن نیست. در هینهیانه تأکید بر نیروانه و رهایی است، ولی در مهایانه تأکید بر توسل به بوداسفها و دلسوزی به دیگران است؛ از این رو، در مهایانه عمل اشخاص، تنها بخشی از لازمة رسیدن به نیروانه است و خود نیروانه هم اهمیت ثانوی دارد. هینهیانه بر چیزی غیر از هدف نهایی تلاشهای معنوی تأکید نمیکند. حقیقت تجربی روشنشدگی، ملازم است با اطفای توهم "خود" درونی و ملازمات آن. بدین ترتیب، هینهیانه با مهایانه، تفاوتهای اساسی دارند.
1) Schuhmacher, Eastern Encyclopedia:, P. 129font-family:"B Mitra"; letter-spacing:-.2pt
"مهایانه" که در لغت به معنای "چرخ بزرگ" است، حدود قرن اول میلادی ماهیتی متمایز از هینهیانه پیدا کرد. مهایانه نه تنها معتقد بود که شخص رهرو راه بودایی میتواند به روشن شدگی برسد، بلکه همة موجودات قابلیت رهایی و رسیدن به نیروانه را دارند. هینهیانه و مهایانه، هر دو ریشه در آموزههای شاکیه مونی بودای تاریخی داشتند، اما هینهیانه ـ همانطور که گفته شد ـ در جست وجوی نیروانه و رهایی فردی است، ولی پیروان مهایانه در جست وجوی رسیدن به روشن شدگی جهت سودرسانی به دیگر موجوداتند. این ویژگی مهایانه در آرمان بوداسفی تجلی یافته است که ویژگی بارز آن، صفت دلسوزی (کرونه(1)) است. در مکتب مهایانه، واژة "بوداسف" به موجوداتی اشاره دارد که از راه پایان دادن به آز، کینه و فریب به رستگاری رسیدهاند، اما به خاطر همدردی و دلسوزی شدیدی که به رهایی نیافتگان دارند، فقط نیروانة پویا را میپذیرند که حالتی از رهایی است و آنان را توانایی میبخشد که کارشان را در راه نیکی جهان دنبال کنند و تا هنگامی که همة موجودات از رنج آزاد نشدهاند، آنان به نیروانة
1) Karuna.
کامل یا "پرینیروانه"(1)نمیروند، زیرا در پرینیروانه، نمیتوانند به موجودات دیگر خدمت کنند.(2)
در سومین شورای رهروان بودایی در 280 قبل از میلاد بود که نخستین انشقاق رسمی پیدا شد و جماعت اولیة بودایی به دو فرقة "استاویره"(3)و "مهاسنگیکه"(4)تقسیم شدند. مهایانه از مکاتب هینهیانهایِ مهاسنگیکه و سرواستیواده(5)به وجود آمد که مهم ترین جنبههای آموزهای مهایانه را در خود دارند. سرشت برتر بودا و آرمان بوداسفی و عقیده به "تُهیّت"(6)از طریق همین مکتب مهاسنگیکه بود که وارد مهایانه شد و بذرهای آموزة سه کالبد(7)را نیز میتوان در آموزههای سرواستی وادنها یافت. ارزش دیرنشینی در مهایانه بسیار کمتر از هینهیانه است و درست برخلاف آموزههای هینهیانه، در مهایانه افراد غیررهرو و پیروان عادی آیین بودا نیز میتوانند به نیروانه برسند. در این گونه تلاش، شخص میتواند به یاریِ بسیار مؤثرِ بوداها و
بوداسفها چشم بدوزد. در چنین رهیافتی به آین بودا، نیروانه فقط به معنای رهایی از زندان سنساره نیست، بلکه فراتر از آن، نیروانه به معنای رهایی شخص از سرشت شخصی خود و اتحاد آن با "مطلق" است. بدین ترتیب، سرشت بودا یا اصل بودایی موجودات، که در سرشت همة موجودات وجود دارد، مهم تر از خود شاکیه مونی، بودای تاریخی است.
بوداسف در مهایانه، معادل ارهت در هینهیانه، الگوی انسان کامل یا انسان نزدیک به کمال است و منظور از "روشنشدگی" که هدف آیین بودای مهایانه است در واقع، اصطلاح سنسکریتی "بودهی"(1)است که در لغت به معنای "بیدارشده" است. روشن شدگی، مقامی معنوی است که از پرجنیا (معرفت) و کرونا (دلسوزی) حاصل میشود. در این حالت که بالاترین حالت سمادی (یکدلی در اثر توقف وهمیات) است، جان سالک به بیداری و تنویر میرسد.(2)روشنشدگی، رهرو را به تحقق این زمانیِ تُهیت آگاه میکند؛ یعنی اینکه خودِ درون او و حتی همة جهان تهی است. این حقیقت به تنهایی او را قادر میسازد تا سرشت حقیقی اشیا را درک کند. تهیتی که در اینجا تجربه
میشود، تهیتِ نیستانگارانه و پوچگرا نیست، بلکه معرفتی غیر قابل درک با تفکر معمولی و خارج از حیطة حس و فراسوی بود و نبود است.
هم چنان که اشاره شد، وجرهیانه زیرمجموعة مهایانه شمرده میشود، اما به دلیل اهمیتی که امروزه پیدا کرده است، در عنوانی جداگانه به آن میپردازند. به موازات گسترش نهضتی موسوم به "تنتره" در آیین هندو، مکتبی بودایی در تبت به وجود آمد که گرچه اندیشههای بنیادین مهایانه را پذیرفته بود، اما به سحر و جادوگری و شمنیسم بومی تبت مایل بود و به نام "وَجرهیانه"(1)معروف شد. وجرهیانه، شکلی ویژه از آموزههای بودایی است که تا اواسط قرن بیستم، دین غالب مردم تبت و برخی نواحی مجاور آن را تشکیل میداد و از آن به بعد، به برخی نواحی دوردست نیز گسترش پیدا کرد. معنای مشهور وجرهیانه، "راه الماس" است؛ بدین معنا که این راه، همانند الماسی سخت، موانع نجات و رهایی را از پیش روی رهرو بودایی برمیدارد. آیین بودای تبت به دنبال رهایی از چرخة سنساره یا تناسخ از دو راه "مناسک" و "انجام مراقبه" است و
1) Vajrayāna.
کرمههای بد را دلیل گرفتاری بشر در چرخة سنساره میداند. آنچه رهرو دین بودایی را به رهایی میرساند، خلوص و صفای باطن است. بوداییانِ وجرهیانی، گرچه خود را پیرو بودای تاریخی، سیدارته گُتمه میدانند، اما عقاید و مناسک آنان تفاوتهای آشکاری با آموزههای اولیة بودا و دیگر سنتهای بودایی دارد. در آیین بودای اولیه، اعتقاد به خدا مطرح نیست، اما در وجرهیانه انبوهی از خدایان، بوداها و بوداسفها پرستش میشوند. بودای تاریخی، وجود روح و خود (آتمن) را نفی کرد، ولی وجرهیانه به وجود روح و ارواح نیاکان اعتقاد کامل داشته و به آنان احترام میگذارد و در روزهای جشن پیشکشهایی را به ارواح نیاکان تقدیم میکنند. در وجرهیانه ارزش مناسک و شعائر دینی معادل عمل مراقبه (مدی تیشن) است و همچنین در این آیین، متن مقدس و گورو (استاد)، هر دو، اهمیت یکسانی دارند و حتی اهمیت تجربة استاد بیش از تصریحات متن مقدس است و از این رو، شجره نامة انتساب استادان به بودا اهمیت ویژهای دارد. وجره یانه پس از اشغال تبت به دست چین کمونیست، در اواسط قرن بیستم و مهاجرت دالایی لامای چهاردهم به هند، به خوبی به غربیان معرفی و به نام "لامائیسم"(1)معروف شد.
1) Lamaism.
سه سبد کانون پالی یا تی پیتکه، کهنترین مجموعة کتابهای مقدس بودایی است که متعلق به سنت هینه یانه است. از نظر تاریخی تنها کانون پالی است که به طور کامل حفظ شده است و از متنهای دیگر، تنها بخشهای بسیار اندکی را میتوان به آموزههای آغازین شاکیه مونی نسبت داد.(1)این سخن اگرچه طبیعی و منطقی به نظر میرسد و شواهد تاریخی آن را اثبات میکند، ولی پیروان مکتبهای مهایانی آن را نمیپذیرند و سوترههای متأخر خود، مانند متون پرجنیاپارمیتا و سوترة گل نیلوفر را، که حداقل تا ششصد سال پس از درگذشت بودا از آنها خبری نبود(2)، به خود بودا نسبت میدهند. به این ترتیب، از نظر تاریخی، ادبیات آیین بودای آغازین را تنها در متنهای پالی و در ترجمههای چینی متون هینهیانه و نیز به طور پراکنده به سنسکریت میتوان پیدا کرد. این مجموعه را محققان غربی "کانون پالی" نیز مینامند. هر سه سبد کانون پالی شامل کتابهایی است که به اعتبار عنوانشان به یکدیگر وابستهاند. نخستین سبد، وینَیَه پیتکه(3)نام دارد که شامل قوانین انضباط
رهروان است. دومین سبد، سوتّه پیتکه است که گفتارهای بودا و رهروانش را در بر دارد. این سبد خود به پنج مجموعه (نیکایه) تقسیم میشود: "دیگه نیکایه"(1)مجموعة گفتارهای بلند (طولانی)، " مجّمه نیکایه"(2)مجموعة گفتارهای متوسط، "سمیوتَه نیکایه"(3)مجموعة گفتارهایی که بر طبق موضوع دستهبندی شدهاند و "انگوتره نیکایه"(4)، مجموعه گفتارهایی که به نظم تدریجی و شماره موضوعات بررسی شدهاند و سرانجام، "کودّکه نیکایه"(5)، مجموعة متنهای کوچک. سومین سبد، ابیدرمه پیتکه (پالی: ابیذمه پیتکه) است که آموزههای بودایی را به صورتی منظم و به زبانی فلسفی بازگو میکند.(6)
در هر خانة بودایی معبد کوچکی وجود دارد، که در آن پیکرة بودا یا یکی از بوداسفان را گذاشته اند. در خانة بوداییان مهایانی الواح یادبود درگذشتگان آن خانواده را نیز میتوان یافت. هر روز
گل و بخور و چای و شیرینی به این معبد هدیه میکنند و در خانة پرهیزکاران هر بام و شام سوترة کوتاهی را به قصد ثواب (تحصیل کرمة نیک) میخوانند.
مهایانیها علاوه بر آن که این اعمال دینی را روزانه در معبد خانوادگی به جای میآورند، بارها به زیارت معابد نیز میروند. مناسبت های خاصی وجود دارد که بوداییان مؤمن حتماً در آنها شرکت میکنند. مؤمنان فرقة "تِن دائی" در ژاپن به زیارت معبد "اِنریاکوجی" در کوهی نزدیک کیوتو می روند. پیروان مکتب "شین گون" به معبد "کویاسان" میروند و یا از 88 معبد "کوبودایشی" در شیکوکو دیدن میکنند. زائران بودایی اغلب لباس مخصوصی میپوشند که نیم تنه ای بی آستین است و کلاه حصیری بزرگی هم به سر میگذارند که روی آنها کلمات مقدسی نوشتهاند. تسبیحی دارند که به خلاف وقتهای دیگر که به مچ دست میاندازند، آن را به گردن میآویزند. زنگ و چوبدستی بلندی هم دارند.
بسیاری از بوداییان که رهرو نیستند، سوترهها را برای خواندن و زمزمه کردن میآموزند. سوتره خوانی روزانه به طریقی جانشین نماز آنان شده است. مهم ترین سوتره ای که هر بودایی ماهایانی می خواند، سوترة گل نیلوفر است. سوتره نویسی نیز کاری مؤمنانه است. پیش تر که هنوز صنعت چاپ
اختراع نشده بود، استنساخ تنها روش حفظ و رواج متنهای مقدس بود. بعداً، این کار معنای دیگری پیدا کرد؛ یعنی کمکی به تمرکز بود و اجر معنوی حاصل از این کار مؤمنانه به روان موجودات پیشکش میشد.
عبادات روزانه در اینجا شاید بتواند معادل نماز قلمداد شود. منظور از نماز بودایی، گونه ای از عبادات است که همة انجمنهای چهارگانة بوداییان و تقریباً همة فرقههای بودایی در آیین بودا آن را اجرا می کنند. این عبادت گاهی یک بار و گاهی چند بار در روز اجرا میگردد و صور گوناگونی در میان فرقههای تره واده، مهایانه و وجره یانه دارد.
بخش های اصلی این نماز شامل خواندن سوتره یا بخشهایی از یک سوتره، تکرار منتره (به ویژه در وجره یانه) و قرائت تعدادی گاتا می شود. این نماز بسته به نوع کاری که شخص میخواهد عهده دار شود، در معبد یا در خانه برگزار میشود. نماز شخص بودایی معمولاً در مقابل یک یا چند شیء مقدس برگزار میشود و با پیشکش کردن چراغ، بخور و غذا همراه است. نماز صبح و مغرب در سنت آیین بودای چینی، در مکاتب چَن و پاک بوم، شامل ذکر منتره ها، ذکر نام بودا و تمرینات بدنی و ذهنی،
مانند: تعظیم کردن، مدی تیشن در حال راه رفتن و عهد بستن است. نشستن به حالت مدی تیشن گاهی پیش از نماز و گاهی پس از نماز انجام میشود.
در ژاپن، "گونگیو"(1)یا نماز را گاهی "او-تسوتومه"(2)یا "شوجین"(3)مینامند. این سه اصطلاح ژاپنی برای نماز، کلی هستند و به مکتب و فرقة خاصی اختصاص ندارند. کلمة "گونگیو" ریشة چینی باستانی دارد، ولی امروزه اغلب در آیین بودای ژاپن استفاده میشود. در واقع، نخستین بار این کلمه در کتاب کلاسیک مکتب تائو یعنی کتاب زوانگ زی آمده است. معنای اصلی آن "تمرین بسیار سخت و مکرر" است. زوانگ زیِ فیلسوف، این کلمه را از کتابی قدیمی تر یعنی دائو دِ جینگ، کتاب معروف لائوتزه، گرفته و اصلاح کرده است. در آن کتاب، این اصطلاح به معنای تلاش کردن و تمرین کردن است. بعداً به ویژه در سلسلههای سوی(4)و تانگ،(5)فلسفة آیین بودا به
صورت هیجان آوری در چین مرکزی رشد کرد و از تفکرات دائویی تأثیر پذیرفت. فیلسوفان بوداییِ چینی این کلمه را از متون دائویی عاریه گرفتند و بدین گونه در کره، ژاپن و ویتنام همراه با آیین بودا گسترش یافت. در اینجا چند نمونه از گونگیوهای فرقههای مختلف بودایی را ذکر می کنیم.
محور اصلی گونگیو یا نماز روزانه در مکتب های پاک بوم، تکرار نام "آمیدا بودا"ست که به آن "نم بوتسو" میگویند، اما در عبادت روزانه، تمرین گر پاک بومی گلچینی از سوترة بزرگِ "زندگی بیکران" را میخواند و در برخی از معابد نیز ممکن است یک بار در روز همة سوترة کوچک "زندگی بیکران" قرائت شود. در معابد بزرگ پاک بوم(1)، آیینهای روزانه را راهبان یا خادمان معبد انجام میدهند و مردم غیرروحانی میتوانند به طور داوطلبانه حاضر شوند و در قرائت با آنها همراهی کنند. زمان برگزاری این آیینها به فرقه و معبدی بستگی دارد که در آن حاضر میشوند.
1) «پاک بوم» نام فرقه ای بودایی است که «آمیدابودا» یکی از بوداسفهای معروف، را میپرستند.
در آیین بودای جودو شینشو، تمرین کنندگان غیرروحانی ادعیهای را که به نام "شوشینگ" را قرائت میکنند، که به خودی خود سوتره به حساب نمیآید، اما عقاید این فرقه را در خود دارد. در سرودی کوتاه تر، دوازده ستایش آمیدا را نیز میتوانند بخوانند. در جودوشو، ذکر "نم بوتسو" اغلب به صورت ویژهای خوانده میشود؛ در نوعی از آن، ذکر نم بوتسو هشت مرتبه و یک نفس خوانده میشود و ده بار قرائت کامل می گردد. در نوع دیگر آن، نام آمیدا را سه مرتبه به صورتی طولانی و کشیده میخوانند و پس از آن، نمازگزار به درگاه آمیدا تعظیم میکند. این روند در هر نُه بار قرائت، دو بار تکرار میشود.
گونگیو در آیین بودای شینگون، در میان فرقههایی که از آن منشعب شدهاند تفاوت میکند، اما بیشتر آنها در نمازهای روزانه، سوتره ای به نام "سوترة دل" را قرائت میکنند. انجام گونگیو برای بوداییان غیرروحانی مکتب شینگون مهم است، زیرا این تمرین بر انجام مدی تیشن و تمرکز بر تن، سخن و ذهن بودا تأکید میکند.
در مکتب نیچیرن شکلی از گونگیو اجرا میشود که شامل قرائت بخشهای خاصی از سوترة نیلوفر و ذکر "دایموکو"ست. همانگونه که گفته شد، شکل گونگیو در هر فرقهای متفاوت است. گاهی این تنوعات منشأ برخی منازعات فرقهای شده است و همانند فرقههای مسیحی هر کدام اهل نجات بودن دیگری را انکار میکنند و در اهمیت برخی بخشهای تمرینات دینی عبادتشان با یکدیگر دعوا دارند.
دستورالعمل نماز در این فرقه چنین است: در مقابل گونزون مینشینی، چنان که دید کامل به آن داشته باشی، کسی زنگ را به صدا درمیآورد و دایموکو را کشیده زمزمه میکند و به دنبال آن سه مرتبه میگوید: "نام- میوهو- رنگه- کیو". سپس گونگیو آغاز میشود. توصیه میکنیم ریتم قرائت تو پرطنین و نیرومند مانند چهارنعل تاختن اسب باشد… اگر صبح باشد، شخص باید دایموکو را سه بار بیشتر بخواند. و سپس نخستین نماز سکوت را آغاز کند. این نماز به احترام نیروهای حامی زندگی (به نام شوتن زنجین) است. سپس زنگ را به صدا درمیآورند و فصل "ابزار نیک" [از سوترة نیلوفر] خوانده
میشود. نکتة قابل ذکر دیگر این است که اگر کسی دارد با گروه هم خوانی میکند، فقط پیش نماز میتواند عنوان فصل را بلند بخواند. سپس بار دیگر کسی زنگ را به صدا درمیآورد و این بار فصلِ "گردش زندگی" از سوترة نیلوفر قرائت میشود. در خاتمه کسی زنگ را به صدا درمیآورد.
هیچ حکمی برای اینکه شخص چه مدت باید دیاموکو را در طول گونگیو بخواند، وجود ندارد. برخی فقط چند دقیقه میخوانند و برخی یک ساعت یا حتی بیشتر. سطح رضایت در این باره به افراد بستگی دارد. وقتی شخص احساس میکند دایموکوی کافی خوانده است، زنگ را به صدا درمیآورد و سه بار دیگر آن را تکرار میکند. سپس دومین نماز را به جا میآورد که در احترام به گونزون است. سومین نماز برای رسیدن به مقام معنوی و چهارمین نماز، نمازی شخصی و برای درگذشتگان است (و نواختن زنگ ادامه دارد). سرانجام در پایان نماز برای صلح و سعادت همه در سراسر جهان دعا میکنند. در پایان هر نماز صامت، سه بار دایموکو را میخوانند. در آیین بودای نیچیرن دایشونین، گونگیو به معنای خواندن فصل دوم و شانزدهم از سوترة نیلوفر در مقابل معبد یا بت بوداست. این عبادت با ذکر خاصی همراه است و هر صبح و شام اجرا میشود.
نیچیرن شو انواع گوناگونی از گونگیو را دارد که شخص میتواند برگزار کند.(1)دستورالعمل یکی از انواع نمازهایی که خانوادگی برگزار میشود، چنین است: احضار و دعوت بودا، پناه به درمه و سنگهه، کیاکیو-گه یا کانون آغازین، قرائت فصل دوم و شانزدهم از سوترة نیلوفر، زمزمة "اودایکونامو میوهو رنگه کیو"، قرائت آخرین بخش از فصل یازده سوترة نیلوفر و چند سوگند یا عهد بزرگ.
نماز برای مردگان جای مهمی در آیین بودایی مهایانه دارد. البته نماز به معنای کلی آن منظور است؛ یعنی خواندن دعا به همراه زانوزدن، سجده، تعظیم و مانند آن. در همة فرقه های بودایی از این نمازها هست و یکی از وظایف مهم همة راهبان معابد، انجام چنین آدابی است. این گونه نمازها را که "هوجی" مینامند، برای مردان مهمی چون امپراتور، یا بنیانگذار مقدس فرقهای خاص، یا بانی معبدی و یا آموزگار نام آوری به جا میآورند. نمازهای ساده تری نیز برای نیاکان یا تازه درگذشتگان از خانواده و فامیل وجود دارد که در خانه برگزار میشود. این
1) Ryusho Jeffus, Nichiren-Shu Service p.10-20.
آداب را با سوتره خوانی و پیشکش غذا و بخور در برابر الواح یادبود به جا میآورند. در ژاپن به جای زادروز، سالگرد مرگ عزیزان را گرامی میدارند، و اگر در سالگرد مرگ کسی، با نوعی نماز از او یاد نکنند او را به راستی مردهای ازیادرفته میپندارند. در سال روز مرگ بودا (بیستوششم بهمن)، همه جا نماز میگزارند. در ژاپن میگویند: "مرده هرگز نمرده است". این حرمت نهادن به مردگان خرافات شمرده نمیشود، بلکه بخش حیاتیِ آیین بودای ژاپنی است. غربیان این دعا برای مردگان را نمیفهمند، اما این مراسم دعاخوانی در آیین بودای مهایانه تجلی ایمان دینی است.(1)
اصل اعمال دینی شخص بودایی، سوتره خوانی، سوتره نویسی، تکرار برخی اوراد مقدس، مثل "نم بوتسو"یعنی تکرار نام "آمیدابودا" و زیارت معابد است. عمل مهم دیگر، دیانه یا مدیتیشن و سیر در عوالم درونی است. فرقههایی چون نیچیرِن چندان بر دیانه تأکید نمیکنند، بلکه بر قرائت سوترة مقدس نیلوفر تأکید دارند و میگویند: دل را به تمامی وقف ستایش "نیلوفر" کنید؛ یعنی هم خودتان آن را باز گویید و هم
1) سوزوکی، راه بودا ، ص 113.
دیگران را بدان برانگیزید. از این رو، برخی فرقهها مانند تن دائی، شینگون و ذن به دیانة روزانه علاقه دارند و بقیة فرقهها بر قرابت روزانة سوترة نیلوفر میپردازند.
آن چیزی را که در دیانه (یعنی مدی تیشن) به آن فکر میکنند، "موضوع دیانه" مینامند. موضوعات دیانه در فرقة تن دائی فراوان است و بیش تر هم عقلی و وابسته به آیین است؛ مثل دیانة حقیقت سهگانة تهیت، نپایندگی، راه میانه و همدردی. دیانه در شینگون جنبههای بسیاری دارد که بیشتر به تعلیم خاص فهم یا باطنی تعلق دارد؛ از این رو، شاگرد باید آن را از آموزگار فرا گیرد نه از کتاب؛ البته جوهر آنها را باید در نیوگاگانیو کان یافت: "بودا به درون من میآید و من به درون بودا میروم" یا "من با بودا یگانهام".
دیانهای به نام "گاچیرین-کان"، یا دیانة "ماه" وجود دارد که در آن، در حدود یک متر دورتر از دیانه گر (یعنی آنکه به دیانه مینشیند)، تصویری از ماه تمام میگذارند. او روبه روی آن نشسته، آن را گوی بلورین یا آینه میپندارد و میاندیشد که دلش به ماه میماند، که شوق "بودا شدن" دارد. او در خیالش آن را بزرگ تر و بزرگتر میسازد تا همة جهان را فرا گیرد؛ دل (اینجا) با جهان یکی میشود. وقتی که چنین حالتی به دست آمد، دیانه گر به این میپردازد که ماه را آهسته آهسته کوچک
کند، تا به اندازة اولیهاش درآید؛ آن وقت تمامی جهان در دل اوست. دیانة "آجی کان" به همان ترتیب با تصوری از حرف "اَ" ی سنسکریت انجام میگیرد. این دیانه به دیانة ماه میماند، اما از آن پیچیده تر است.
در دیانة مکتب شینگون، موضوع دیانه متفاوت است. در این مکتب به دیانه گر میآموزند که در پنج سوگند تفکر کنند. اینک آن پنج سوگند:
سوگند یاد میکنم که همة موجودات را رستگار کنم.
سوگند یاد میکنم که فراشناخت و مهر را به هم نزدیک گردانم.
سوگند یاد میکنم که همة درمهها را بیاموزم.
سوگند یاد میکنم که خدمتگزار بودایان باشم.
سوگند یاد میکنم که به برترین روشن شدگی برسم و در این سوگندها تفکر کنم.
دیانههای شینگون به راستی مهایانی است، زیرا در مهایانه به هم دردی و آرزوی یاری دادن به دیگران بسیار تأکید میشود. شینگون تمرینات تنفس، منترهها و مودرهها را نیز به کار میگیرد. تصور تن (مودره)، گفتار (منتره) و دل (دیانه)، اصل اساسی نظری و عملی مکتب شینگون است.
در ذن بسیار بر دیانه تأکید میشود، اما دیانة ذن از شکلهای واقعی شینگون یا موضوعات عقلی تن دائی بسیار متفاوت است.
ذن کوششی است در بیرون کشیدن حقیقت از ندانستگی؛ یعنی شناخت شهودی حقیقت است. هدف دیانة ذن رسیدن به وحدت با برترین واقعیت هستی است. ذن، خلسة خواب گونه، خلا در جان و استدلال عقلی را رد میکند.(1)
اغلب استادان به تمرینکنندگان ذن سؤالی مناسب میدهند تا دربارة آن به تفکر بپردازد و یا دربارة آن با استاد به گفت وگو بنشیند؛ مثلاً دربارة "هیچی" آن قدر فکر میکنند تا به روشنشدگی برسند.
در فرقههای سودو و شین، و نیز در نیچیرن، بر دیانه تأکید نمیکنند. در واقع، نیازی به دیانه نمیبینند و آیین خود را با شرکت در مراسم معبد، به جا آوردن نمازهای بامدادی و شامگاهی در مقابل معبد فردی یا خانوادگی، گوش دادن به موعظهها و خواندن کتابهای وابسته به آن فرقهها به جای میآورند. در فرقة جوْدو بر تکرار ذکر "نِمبوتسو" تأکید فراوان میشود. تعلیم استاد این فرقه این بود که هر چند بار که میشود، باید ذکر نِمبوتسو گرفت. زنگی هم روی زمین هست که هر گاه کلام مقدس را تکرار میکند، آن را به صدا درمیآورند. برخی فرقهها رسم شکرگزاری خاصی را برپا
1) همان، ص 115.
میدارند که به "هوئونکو" معروف است و یک هفته طول میکشد. در این ایام مؤمنان در معابد جمع میشوند و مراسم خاصی با تکرار اوراد و اذکار برگزار میکنند، و نیز آدابی در خانه در برابر معابد خانگی به جا میآورند.
"مونلام" که به "مراسم نماز بزرگ" نیز معروف است، از چهارم تا یازدهم نخستین ماه تبتی برگزار میشود. ستونگ کَپه، بنیانگذار فرقة "گلوک" این مراسم را در سال 1409 در تبت تأسیس کرد. سالانه هزاران راهب از هر سه دیر مهم "درپونگ"، "سِرا" و "گاندن" در شهر بودگیا در شمال هند، که محل اشراق بوداست، جمع می شوند و شروع به خواندن نمازها و اجرای مناسک دینی میکنند. در سایت "دِیر کوپان" آمده است:
هدف اصلی این نماز بزرگ، دعا برای طول زندگی همة گوروهای مقدس از همة سنت ها، برقراری و توسعة "درمه" (یعنی تعالیم بودا) در جان همة موجودات زنده و برقراری صلح جهانی است. نماز جمعی که با قدرت ایمان و صمیمیت اجرا میشود، به نیت شکست موانع صلح و ایجاد شرایط مساعد زندگی است.(1)
نماز مونلام به این صورت است که شخص نمازگزار
1) http://www.kopan-monastery.com.
زیراندازی را پهن میکند و ابتدا رو به معبد بودگیا تمام قد میایستد. سپس دست ها را در برابر سینه به هم جفت میکند و بالا میبرد و هنگامی که دست ها را پایین میآورد، به طور کامل روی زمین می خوابد، در حالی که پیشانی او رو به معبد بر زمین است. این سجدة کامل در تبت رواج دارد. نمازگزار برای اینکه بتواند حدود ده هزار مرتبه این نماز مشکل را انجام دهد، مجبور است چند روزی را در آنجا اقامت کند. در طول این مراسم یکهفته ای، امتحانات مربوط به بالاترین درجة "گِشِه" که درجة استادی در فلسفة بوداست، برگزار میشود. راهبان رقص سنتی (چَم) را اجرا میکنند و کیکهای خاصی به نام "تورما" پخته میشود. در پانزدهمین روز از مراسم مونلام، مراسم چراغ کره است که در طول آن دالایی لاما به معبد جوکانگ میآید و بزرگ ترین مراسم بودایی را اجرا میکند.
پرسش ها
دربارة مکاتب اصلی آیین بودا توضیح دهید.
کتابهای مقدس آیین بودا را ذکر کنید.
دیانة بودایی چیست؟
نماز بودایی به چه صورت برگزار میشود؟
منابعی برای مطالعة بیشتر
تاریخ آیین بودا (هینهیانه)، ع. پاشایی، مؤسسه نگاه معاصر 1380.
طرح تعالیم آیین بودا، هانس وولفگانگ شومان، ترجمة: ع. پاشایی، فیروزه، 1375.
_راه بودا، _بیتریس ل. سوزوکی، ترجمة: ع. پاشایی، نگاه معاصر، 1380.
امروزه حدود سه میلیون نفر در هند، که بیشتر آنها در نواحی غربی و شمال غرب، مثل گجرات و راجستان و نواحی مرکزی و جنوبی هند ساکنند، خود را "جینه" مینامند. از این میان بیشتر آنان در گجرات زندگی می کنند و بقیة آنان در دیگر نقاط هند پراکندهاند. جالب توجه است که در مناطق بنگال و بیهار و دیگر نقاط شمالی هند که خاستگاه اصلی دین جینه بوده، شمار پیروان این آیین بسیار اندک است.
آیین جینه (در لغت به معنای "پیروز")، بر اساس تعالیم زاهدی آواره به نام "وَردمانه" که بین سالهای 599 تا 528 قبل از میلاد در هند میزیست، پدید آمد. جَیْنهها این زاهد تارک دنیا را "مهاویرا"(1)یعنی "قهرمان بزرگ"(2)نامیدند و گفتند که او بیست و
چهارمین "تیرتهنکره(1)" یا پیشوای معنوی است که به دنیا آمد تا انسانها را هدایت کند. مهاویرا در خانوادة طبقة کشتریه (جنگاوران) به دنیا آمد. در سی سالگی ترک خانمان کرد و پس از ریاضتهای طولانی به حقیقت دست یافت. مدتها به تعلیم شاگردان پرداخت و ده سال آخر عمر خود را به علامت ترک کامل تعلقات دنیایی، لخت و عریان میگشت. روایات جینی نقل میکند که او تا زمان وفات چند صد هزار پیرو جمع کرده بود.(2)
آیین جینه نجات را در دو چیز میداند؛ یکی ریاضت شدید و دیگری رعایت اصل "اهیمسا" یا پرهیز از کشتن و آزار جانداران. در این آیین، کندن زمین برای کشاورزی که ممکن است موجب کشته شدن حشرات و کرمهای درون زمین شود، حرام است و استفاده از محصولات زیر زمین، مانند: چغندر، هویج، شلغم و سیبزمینی که کندن زمین را همراه دارد، جایز نیست. راهبان این آیین معمولاً پارچهای بر دهان میبندند، که مبادا حیوان ریزی ناخواسته وارد دهانشان شود و نابود گردد.
آنان آب را قبل از نوشیدن صاف میکنند که مبادا کرمی وارد دهان شود و جان بدهد. همچنین جاروبی از پر طاووس در دست میگیرند و حشرات ریز را از مسیر خود دور میکنند. خودکشی از طریق ترک طعام و شراب، فضیلتی بسیار بزرگ به شمار میآید و خود مهاویرا نیز به این شیوه درگذشته است.(1)
آیین جینه میآموزد که انسان به وسیلة قواعد خشک راهبانه میتواند محدودیتهای وجود مادی را فتح کرده و به بیمرگی نایل شود. طبق تعالیم جینه کل موجودات دو دستهاند: جیوه، یعنی آنچه ذیشعور است و اجیوه، یعنی آنچه غیر ذیشعور است. هر موجود جانداری متشکل از جیوه (= تقریباً معادل روح) و اجیوه است. مصاحبت روح با این عنصر مادی یا اجیوه مانع میشود که جیوه سرشت حقیقی خود را که جاودان و عالم بر همه چیز است، دریابد. ریاضت شدید باعث میشود جیوه از این بخش مادی رها شود. جینهها، تیرتهنکرهها یعنی "معلمان معنوی" تاریخ خود و همة رهایییافتگان از بند اجیوه را خدا میپندارند و آشکارا این شخصیتها را میپرستند.(2)
جینهها فرقههای بسیاری دارند که در دو دستة کلی "شوِتامبره" و "دیگمبره" میگنجد. وجه نامگذاری شوِتامبرهها یا "سفیدپوشان" این است که معتقدند راهبان دستکم باید یک لباس سفید ساده بپوشند، اما دیگمبره ها یا "آسمانجامگان" معتقدند راهبان (مرد)، درست باید مانند مهاویرا که در پایان عمر خود عریان میگشت، بدون لباس بگردند. از این رو، راهبان مذکر این فرقه در تمام حالات خود، حتی در انظار عمومی عریان میگردند. شایستة ذکر است که پیروان معمولی این دین، زندگی کاملاً عادی و بدون ریاضت دارند و اکثراً در شغلهای صرافی، بانکداری و مانند آن هستند و از این رو، افرادی ثروتمند و دارای زندگی مرفه هستند.
در اسلام، یهودیت و مسیحیت کتاب مقدس کاملاً واضح و مشخص است، اما در دینی مانند جینه انبوهی از نوشتههای باستانی وجود دارد که هر فرقه و یا حتی هر عالم جینی، بخشی از آن را برای خود انتخاب کرده و مقدس میپندارد. حدود شصت متن از انبوه متون جینی را مقدس دانستهاند. این شصت متن به سه قسمت کلی تقسیم شده است: پوروَهها، اَنگهها و
انگه باهیاها. چنین نیست که هر فرقهای برخی از این متون را برای خود مقدس بدانند، بلکه همة متون دارای قداست بوده و جزو منابع معرفتی پیروان هستند. البته از میان این سه گروه،_ اَنگهها_ به دلیل داشتن معارف دینی بیشتر و نشان دادن راه زندگی برای جینهها، به ویژه آسمانجامگان از اهمیت بیشتری برخوردار است. البته شوتمبرهها مجموعهای از منابع را به سلیقة خود از این سه گروه اصلی جمعآوری کرده و آن را آگمه نامیدند که برای آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است.
نماز اصلی جینهها "نَمَسکار" یا "نَمَسکار منتره" نامیده میشود. جالب است که این واژه با واژة "نماز" در زبان فارسی همریشه است. نمسکار یعنی (انجام) کار نماز. هدف از این نماز، همانند دیگر نمازهای جینهها خواستن چیزی از خداوند نیست، بلکه کمک کردن به خود نمازگزار است تا به بیتعلقی به دنیا و رفتار درست دست یابد. این نماز با این عبارات شروع میشود:
تعظیم میکنم به کسانی که در جسم خود به دانش لایتناهی دست یافتند و راه زندگی ابدی را به دیگران آزادانه آموختند. تعظیم میکنم به کسانی که به دانش کامل رسیدند و تعظیم میکنم به کسانی که سرشت حقیقی روح را ادراک کردند و
ترجیح معنویت بر دنیا را به دیگران آموختند.
این نماز نخستین چیزی است که به کودکان میآموزند و نخستین چیزی است که به هنگام بیدار شدن از خواب میخوانند و آخرین سخن قبل از بیداری است که به هنگام رفتن به رختخواب خوانده میشود. علاوه بر این، جینهها تعدادی سوتره و متون مقدس دارند که برای آمرزش گناهان قرائت میکنند. جینهها بتهای مختلفی از 24 تیر تهنکره دارند که هم در معبد و هم در نمازخانة خانگی خود، آنها را عبادت میکنند؛ به این صورت که ابتدا در مقابل بت قرار گرفته و به آن تعظیم میکنند. سپس چراغی را در برابر بت روشن کرده و به بت نزدیک میشوند. با گفتن "ناموجینانام" (من به جینه تعظیم میکنم)، بار دیگر به بت تعظیم میکنند و سه بار میگویند: "نیسی هیسی"، تا افکار و تعلقات دنیایی از آنها دور شوند. برخی جینهها به پرستش بتهای مهاویرا و دیگر تیرتهنکرهها اعتقاد ندارند؛ بنابراین به مدیتیشن و نماز صامت میپردازند. پوجای جینهها چنین است که ابتدا صورت بت را به طور آیینی شستوشو میدهند، سپس با آب آن پیشانی خود را لمس میکنند.
از آنجا که جینهها به خدای خالق اعتقاد ندارند، لذا هدفشان عبادت خدا نیست، بلکه احترام به انسانهای بزرگی است که به
عقیدة جینهها خودشان به مقام خدایی رسیدهاند. مؤمن جینی که نزدیک معبد زندگی میکند، معمولاً بت یا تصویری از یک تیر تهنکره را عبادت میکند، هر روز پیش از رفتن به محل کار به معبد میرود و در آنجا بت را زیارت کرده و سپس به سراغ کار میرود. با دو تکه لباس بت تیرتهنکره را مانند یک راهب پوشانده و صورت او را تطهیر میکند، در برابر آن تعظیم کرده و منترة مخصوص را میخواند، سه بار دور بت طواف میکند، بت را با آب و شیر و زعفران شستوشو میدهد و سرانجام به همة تیر تهنکرهها، مرتاضان و زاهدان درود و تحیت میفرستد. معمولاً پیشکش به بتها چنین است: آب، خمیر چوب صندل و زعفران (جهت مالیدن به بت)، گل، بخور، چراغ، برنج، شیرینی و میوه. هر دو فرقة جینهها ملزمند تا روزانه بخشی از کتاب مقدس خود را قرائت کرده، مدتی مدیتیشن کنند، مدتی ساکت در گوشهای بنشینند و تفکر نمایند، به تارکان دنیا کمک کنند و به درگاه تیر تهنکرههای بیستوچهارگانه نماز بگزارند.(1)
1) Schlager, World Religions , P.338.
پرسش ها
مؤسس آیین جینه چه کسی بود؟
فرقههای اصلی آیین جینه را نام ببرید.
اصل اهیمسا را توضیح دهید.
نماز در آیین جینه را توصیف کنید.
منابعی برای مطالعة بیشتر
ادیان زندة شرق، ویراستة جان هینلز، ترجمة: جمعی از مترجمان، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1389.
درسنامة ادیان شرقی، علی موحدیانعطار و محمدعلی رستمیان، کتاب طه، 1386.
تاریخ جامع ادیان، جان بای ناس، ترجمة: علیاصغر حکمت، آموزش انقلاب اسلامی، 1370.
آیین سیک بر اساس تعالیم فردی هندی به نام "نانک" تأسیس شد. نانک ادعا نکرد که قصد تأسیس دین جدیدی دارد، اما جانشینان بعدی او سرانجام چنین کاری کردند. در زبان پنجابی "سیک" به معنای "شاگرد" و "گورو" به معنای "استاد" است. سیکها خدا را "گوروی بزرگ" و نانک و نُه جانشین او را گوروهای پس از خدا و همپایة پیامبران در ادیان الهی میدانند. همچنین کتاب مقدس خود گورو گرند صاحب را نیز همانند گوروهای بشری، گوروی زنده میدانند و تا حد پرستش آن را احترام میکنند.
نانک در سال 1469 در خانوادهای هندو در ناحیة پنجاب هند به دنیا آمد و در مجاورت مسلمانان زندگی میکرد و کاملاً متأثر از عارفان مسلمانی بود که به هند مهاجرت کرده بودند. نانک با فرهنگ اسلامی کاملاً آشنا بود و حتی به کشورهای اسلامی، از
جمله ایران و ترکیه و زیارت مکة معظمه رفت. او دوستی ایرانی به نام "مردانا" داشت که برایش تار مینواخت و اشعار عارفانة فارسی میخواند. نانک در سال 1539 درگذشت، اما جانشینانش تعالیم او را ادامه داده و سرانجام دینی جدید از دل آن پدید آوردند که توحید را از اسلام پذیرفت و باقی عقاید و شعائر را از آیین هندو گرفت. آیین سیک که امروه حدود 25 میلیون نفر پیرو دارد، بر سه اصل مهم اعتقادی یعنی: یگانگی خداوند، اطاعت محض از گورو و باور به تناسخ ارواح در زندگی پس از مرگ بنا شده است. علاوه بر این، آموزههای اخلاقی مثل نفی نظام طبقاتی، برابری زن و مرد، خدمت به خلق، کار و کوشش، نفی هر گونه ریاضت جسمانی و داشتن زندگی اجتماعی، از دیگر آموزههای مهم این آیین است.(1)
پس از گورو نانک، نُه گوروی دیگر جانشین او شدند که هر گورویی گوروی بعد از خود را تعیین میکرد. فهرست اسامی دَه گوروی سیکها و تاریخ تولد و وفات ایشان چنین است:
گورو نانک (1469-1539)؛
گورو اَنگَد (1504-1552)؛
1) روحانی، محمد، آیین سیک ، ص36.
گورو اَمرداس (1479-1574)؛
گورو رام داس (1534-1581)؛
گورو ارجن (1563-1606)؛
گورو هرگوبیند (1595-1644)؛
گورو هررای (1630-1661)؛
گورو هری کریشن (1656-1668)؛
گورو تیغ بهادر (1621-1675)؛
گورو گوبِند سینگ (1666-1708).
در آیین سیک "گورو گوبِند سینگ" بعد از گورو نانک، مهمترین گوروی سیک به شمار میآید، زیرا گورو گوبِند سینگ بعد از به دست گرفتن مقام گورویی، با توجه به اینکه حاکمان مغول جامعة سیک را بسیار تحت فشار قرار داده بودند، تصمیم گرفت جنبة نظامیگری را در این آیین تقویت کند. در راستای نایل شدن به همین هدف بود که او نظام "خالْصا" را بنیان نهاد. به دستور وی هر مرد خالصا به جای نامِ خانوادگی خود، که معمولاً نشاندهندة طبقة اجتماعی آن فرد بوده، به نام "سینگ"، به معنی شیر، و زنان به نام "کَوْر"، به معنی بانو یا ملکه نامیده شدند. یکی دیگر از مهمترین اقدامات گوروی دهم در تشکیل ارتش قدرتمند سیک، الزام به حمل شمشیر و آموزش نظامی برای پیروان سیک خالصا بود. او با این فرمان که جنبة
الزام دینی (شرعی) به آن داد، به طور رسمی آیین سیک را به صورت آیینی نظامی و جنگاور درآورد. این اقدامات باعث شد گوروی دهم، تهدیدی جدّی برای حاکمان مغول قلمداد گردد؛ به همین دلیل، سرانجام گورو گوبِند سینگ به دست عوامل مغول ترور شد. وی با توجه به اینکه تمام پسرانش به دست مغولان کشته شده بودند، تدبیری اندیشید تا از اختلاف و درگیری بر سر جانشینیاش جلوگیری کند. او کتاب مقدس ﮔﻮرو گْرَنت صاحب را که مورد قبول همه بود، جانشین خود معرفی کرد. سرانجام گورو گوبِند سینگ در 17 اکتبر 1708میلادی درگذشت.(1)
سیکها علاوه بر عمامه، برای خود پنج شعار قرار دادند که هر یک در زبان پنجابی با حرف "ک" شروع میشود:
کیس(kais): باقی گذاشتن موی سر وصورت؛
کانگه(kangha): همراه داشتن شانه؛
کاچه(kachha): پوشیدن شلوار کوتاه؛
کاره(kara): داشتن دستبند آهنی؛
کرپان(kirpan):حمل شمشیر یا خنجر فولادین.
1) همان، ص50 ـ 59.
سیک ها به تجارت گرایش دارند و افرادی از ایشان به سراسر جهان مهاجرت کردهاند. تعدادی از آنها در طی جنگ جهانی دوم با سربازان انگلیس به ایران آمده و در این کشور ساکن شدند. سیکهای ایران در دو شهر زاهدان و تهران ساکن بوده و در هر دو شهر گوردوارا دارند. "گوردوارا" محل عبادت سیکهاست. این واژه از دو بخش تشکیل شده است: "گورو" که در اینجا منظور کتاب ﮔﻮرو گْرَنت صاحب است، و "دوارا" به معنای دروازه و محل اجتماع است. بنابراین گوردوارا در لغت به معنای "دروازة گورو" یا "محل اجتماع مؤمنان" در حضور گوروست. گوردواراها معماری خاصی ندارند. به خاطر اصل یگانهپرستی و نفی پرستش بت در آیین سیک، معمولاً در گوردوارا هیچ گونه تصویر یا مجسمهای، حتّی مربوط به گوروها، قرار داده نمیشود.
گوردوارا دو ویژگی مهم دارد: نخست اینکه نسخهای از کتاب ﮔﻮرو گرنت صاحب در آن است، و دوم اینکه مؤمنان سیک در آن جمع شده و مراسم نیایش برگزار میکنند. این مراسم عبارت است از: گوش سپردن به قرائت کتاب ﮔﻮرو گرنت صاحب، خواندن آهنگین اشعار دینی و مجلس وعظ و آشنایی با تعالیم
دینی. مهمترین مشخّصة ظاهری گوردوارا نصب پرچمی خاص و بسیار بلند بر بام یا حیات آن است که به آن "نشان صاحب" میگویند. این پرچمِ مثلّثی شکل که معمولاً به رنگ زعفرانی و گاهی نیز آبی تیره است، منقوش به نشان "کهندا" یا خنجر دودم سیکهاست.
عبادت اصلی در گوردوارا قرائت کتاب مقدس است که احکام ویژهای دارد. ﮔﻮرو گرنت صاحب باید با احترام تمام باز شده و قرائت شود، و سپس با احترام بسته شود. باید در محلّی بلند روی سکّو یا چهارپایه در مکانی تمیز قرار داده شود. باید بالشهای کوچکی برای نگهداری آن به کار رود. باید بر فراز این کتاب سایبانی افراشته شود و بادبزنی برای حرکت دادن روی کتاب در دسترس باشد. حضور در گوردوارا برای پیروان همة ادیان آزاد است، ولی مستلزم رعایت احکام خاصّی است؛ مانند: پوشاندن سر برای مردان و زنان، پابرهنه وارد گوردوارا شدن و نیز عدم تمایز میان طبقه، نژاد و جنسیّت؛ البته مردان و زنان در گوردوارا جدا مینشینند. در گوردوارا غیر از نیایش، مراسم سالگرد، درگذشت و تولد گوروها و یادبود حوادث مهم تاریخی آیین سیک، مانند تشکیل خالْصا نیز برگزار میگردد.
نام اصلی "معبد طلایی" سیکها "هری مندیر" یعنی معبد خداوند است. نام "معبد طلایی" را انگلیسیها، به خاطر پوشش طلایی آن به کار بردند، و بعدها به همین نام مشهور گشت. این معبد در میان استخری بزرگ قرار دارد. گوروی چهارم این استخر را در سال 1577میلادی ساخت و بعداً پسرش گورو ارجن، اصل معبد را در میان استخر بنا کرد. گنبد معبد با لایهای از طلا به وزن صد کیلوگرم پوشانده شده و فضای داخل معبد با مهارت و ظرافت خاصی تزیین شده است. در میان معبد کتاب مقدس، زیر سایبانی زیبا و پارچههایی رنگی قرار دارد. ساختمان کنونی معبد در سال 1803 بازسازی شد.
در این معبد شبانهروز متون مقدس قرائت میشود. خوانندگان سرودهای معنوی نیز در نوبتهای سه ساعته، شبانهروز فضای معبد را آکنده از نوای موسیقی میکنند. قرائت کتاب مقدس معمولاً در تابستان از چهار صبح تا ده شب، و در زمستان از پنج صبح تا یازده شب ادامه پیدا میکند. در انتهای شب کتاب مقدّس با احترام روی تخت روان با مشایعت مریدان به ساختمان اکال تخت منتقل شده و در اتاق مخصوص روی تختی زیبا خوابانده میشود. سحرگاه نیز بار دیگر کتاب مقدس به همان صورت به معبد طلایی بازگردانده میشود. در طی این
مدت نیز فضای داخلی و اطراف معبد با آب و شیر شسته میشود.
سیکها به جای نمازهای روزانه، هر روز سه وعده قرائت دارند؛ به عبارت دیگر، هر روز صبح، مغرب و هنگام خواب باید مجموعهای از ادعیه و گزیدههای کتاب مقدس خود، گورو گرنت صاحب و همچنین برخی فرازهای جاپچی صاحب را که عالمان سیک برای فریضة روزانه گزینش کردهاند، بخوانند. نام این قرائتهای روزانه "پات(1)" است.
نماز صبح؛ از ساعت دو صبح تا غروب آفتاب فرصت دارد. بخشهای مفصلی از کتاب مقدس سیکهاست که قرائت آن بیش از یک ساعت طول میکشد؛ از این رو، معمولاً سیکها آن را به چند بخش تقسیم کرده و در فواصل گوناگون تا غروب آفتاب قرائت میکنند.
نماز مغرب؛ از غروب آفتاب تا هنگام خواب فرصت دارد.
نماز پیش از خواب؛ پیش از خواب باید خوانده شود و چون بسیار مختصر است و در حد چند بیت شعر است، همة سیکها آن را پیش از خواب در همان بستر از حفظ میخوانند.
1) Pat.
هنگام خواندن این نمازها باید سر پوشیده و پاها برهنه باشد. این قرائتها قبلة خاصی ندارد، ولی اگر در گوردوارا خوانده میشود، باید رو به سمت جایگاه کتاب مقدس باشد. سیکها هنگام خواندن این نمازها وضوی خاصی ندارند، اما پیش از نماز صبح باید غسل کرده و موهای خود را شانه کنند. همچنین سیکها باید روزانه اصل "نام جپتا"، یعنی ذکر مدام نام خدا را حتی به هنگام کار داشته باشند. همچنین هر اندازه که میتوانند باید به قرائت کتاب مقدس گوش دهند و با قرائت جمع همراهی کنند.
پرسش ها
چگونه "آیین سیک" آمیزهای از اسلام و آیین هندو شمرده میشود؟
منظور از "پنج کاف" چیست؟
نماز روزانه در آیین سیک چگونه است؟
منابعی برای مطالعة بیشتر
دین سیکها، سیدمحمد روحانی، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388.
درسنامة ادیان شرقی، علی موحدیانعطار و محمدعلی رستمیان، کتاب طه، 1386.
ادیان زندة شرق، ویراستة جان هینلز، ترجمة: جمعی از مترجمان، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1389.
"کنفوسیوس" در حدود سال 551 قبل از میلاد در ایالت "لو" (نام جدید: استان شانگدونگ) در چین به دنیا آمد. او نزد مادر خود رشد کرد و در پانزده سالگی معلم شد که نشان از هوش سرشار او داشت. بسیار جوان بود که ازدواج کرد و حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر بود. دخترش با یکی از نزدیکترین شاگردان پدر ازدواج کرد. کنفوسیوس دربارة خاندان امپراتوری شانگ (1600 تا 1046 قبل از میلاد)به تفصیل مطالعه کرد. در زمان کنفوسیوس دغدغة اصلی عالمان، حل معضل بیقانونی و بیثباتی جامعه بود. او در تلاش برای بازگرداندن نظم و قانون به جامعة چین، شروع به نظریهپردازی کرد و الگوی درست حکومت را همان حکومت خاندان شانگ دانست، زیرا مردم در آن زمان در آسودگی، نظم و رفاه بودند. کنفوسیوس یک معلم بود و نه پیامبر. ادعای نبوت و معجزه نداشت و فقط مقداری
دستوراتی اخلاقی و اجتماعی که از آثار گذشتگان یافته بود، تجویز میکرد. سخن مشهوری از کنفوسیوس نقل شده است که نشان میدهد او در صدد بوده تا اندیشة گذشتگان خویش را احیا کند:
من راوی هستم نه مخترع. من به سخنان گذشتگان شوق و علاقه دارم و آنها را تصدیق میکنم. من حکیم مادرزاد نیستم، بلکه تنها کاری که میکنم آن است که تحقیقات پیشینیان را به دست آورم و در فهم و درک آنها سعی بلیغ مبذول دارم(1).
کنفوسیوس زندگی پرماجرایی داشت و علاوه بر تعلیم شاگردان به کارهای حکومتی نیز میپرداخت. او در پنجاه سالگی به وزارت دست یافت و مقام او در زمانی کوتاه، بالا رفت و وزیر اعظم شد. او سعی کرد یافتههای خود را به امپراتور زمان خویش تفهیم کند و از او بخواهد که به دستورالعملهای اخلاقی و اجتماعی او عمل کند. امپراتور به سخن کنفوسیوس مشکوک شد و گمان کرد او میخواهد به امپراتوری برسد؛ بنابراین او را از دربار اخراج کرد. کنفوسیوس که دیگر جایگاه خود را در دربار از دست داده بود و مورد حسادت رقیبان نیز قرار گرفته بود، گوشة عزلت پیشه کرد و به تربیت شاگردان پرداخت.
1) بی.ناس.جان، تاریخ معاصر ادیان ، ص372.
سرانجام هنگامی که به سال 479 قبل از میلاد، مرگ به سراغ وی آمد، از عدم موفقیت کامل خویش اندوهگین بود.
هنگامی که در اواسط دورة امپراتوری "هان"، یعنی قرون اول و دوم میلادی، آیین بودا وارد چین شد، متفکران چینی در صدد احیای اندیشههای بومی خود برآمدند تا هویت خود را بازیابند. در این میان به اندیشههای "لائوتزه"، بنیانگذار آیین دائو و "کنفوسیوس" بیش از بقیه توجه شد. به ویژه از آنجا که کنفوسیوس نظریههایی برای حکومتداری ارائه کرده بود، این نظریات مورد توجه دربار قرار گرفت و احیا شد. این توجه تا جایی پیش رفت که به کنفوسیوس مقام الوهیت دادند و او را میپرستیدند. در همین ایام بود که از دل فلسفة اخلاقی و حکومتداری کنفوسیوس، دینی به وجود آمد. به عبارت دیگر، برای کنفوسیوس معبد ساخته شد و شعائر و مناسکی برای این دین جدید تعریف شد. تا پیش از آن زمان، کسی تعالیم کنفوسیوس را دین نمیدانست.
پس از انقلاب کمونیستی چین در 1949 مبارزة شدیدی با اندیشههای وی آغاز شد و کمونیستها او را کسی معرفی کردند که در مقابل تودههای زحمتکش، از طبقة اشراف حمایت کرده
است؛ البته با فروپاشی شوروی، نظام کمونیستی چین نیز مجبور شد برخی آزادیهای دینی را به مردم بازگرداند و از جمله بر شخصیت کنفوسیوس، به عنوان نماد فرهنگ چین سرمایهگذاری کند.
کنفوسیوس در سالهای آخر عمر خود کتاب هایی نوشت که جزو ادبیات کلاسیک چین شد. کتاب های وی عبارتند از:
شو جینگ (کتاب تاریخ)؛
شی جینگ (کتاب شعر)؛
لی چی (کتاب شعائر)؛
یی جینگ (کتاب تبدلات)؛
چون چیو (سالنامة بهار و پاییز(1)).
چهار کتاب نخست، گزیدهای از سخنان پیشینیان را نیز در بر دارد، ولی سراسر کتاب پنجم از خود اوست.
کنفوسیوس میگفت: انجام قربانی برای آسمان و زمین به
1) منظور از «سالنامة بهار و پاییز» تاریخ سیاسی امپراتوران گذشته و منظور از «بهار و پاییز»، اوج و حضیض قدرت فرمانروایی آنان است.
معنای خدمت به پیشگاه خداوند است؛ انجام مراسم و تشریفات دینی در معابد نیاکان، به معنای پرستش نیاکان است. اگر کسی حقیقتاً معنای قربانی کردن برای آسمان و زمین و نیز اهمیت اعمال عبادی را – که برای پرستش ارواح نیاکان در تابستان و پاییز صورت میپذیرد- میفهمید، حکومت کردن بر ملت به اندازة نشان دادن کف دست ساده میشد.(1)
تعالیم کنفوسیوس ترکیبی بود از اصول اخلاقی سیاست مُدُن و مقداری مسائل دینی. وی معتقد بود که اجداد مردم طبق قاعدة "لی" زندگی میکردند و از این رو، از انواع نیکیها و برکات برخوردار بودند، ولی مردم زمان وی بر اثر رها کردن آن شیوه از آن امور محروم ماندهاند. "لی" از دیدگاه کنفوسیوس معانی مختلفی داشت و برای پاکی ادب تشریفات و عبادت به کار میرفت. وی معتقد بود با پیروی از لی هر چیز به سامان میآید و جامعة آرمانی تشکیل میشود. "لی" در متنهای مختلف، معانی گوناگونی مانند: روح، قربانی، دین، اخلاق و آداب سلوک میدهد. مراد از "لی" آیینها و قربانیهای رسمی است که شامل آیین خاکسپاری و احترام به ارواح نیاکان نیز میشود. همچنین شامل قواعد مربوط به رفتار مناسب در شرایط مختلف
1) بوش، ریچارد، « مذهب در چین و ژاپن» در جهان مذهبی ، ج2، ص487.
است. کنفوسیوس این قاعده را به تفصیل در کتاب لی چینگ آورده است. آیین کنفوسیوس نظام دینیاری ویژهای ندارد؛ مراسمات مختلف آنان به ویژه کفن و دفن مردگان را راهبان دائویی، بودایی و حتی اخیراً کشیشهای مسیحی برایشان انجام میدهند.
کنفوسیون پنج رابطه را مطرح کرد که هر گاه درست برقرار شوند، همه چیز درست میشود:
مهربانی در رابطة میان پدر و پسر؛
لطف برادر بزرگتر به برادر کوچکتر و تواضع برادر کوچکتر در مقابل برادر بزرگتر؛
عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر؛
علاقهمندی زبردستان به زیردستان و اطاعت زیردستان از زبردستان؛
مهربانی فرمانروایان به رعایا و وفاداری رعایا به فرمانروایان.
کنفوسیوس دربارة "آرمان شهر" و رابطة شهریار با رعایا تعلیم میداد که هرگاه فرمانروایان خود به قوانین تن در دهند، همة مردم از مقامات عالی تا ضعیفترین فردِ کشور نیز مطیع قانون میشوند.
آیین کنفوسیوس نیز دو نوع عبادت دارد: معبدی و خانگی. اساس عبادت کنفوسیوسی این تعلیم کنفوسیوس بود که میگفت: "به نیاکان خود احترام بگذارید. " به مرور زمان، این اصل تبدیل به اساس نیاکانپرستی در آیین کنفوسیوس شد. احترام به نیاکان در آیین دائو نیز وجود دارد و جزو مشترکات همة مردم چین است. امروزه بسیاری از مردم سنتی چین، نمازخانهای در خانة خود دارند و در آنجا تابلویی سنگی وجود دارد که فهرست نیاکان و درگذشتگان از بستگان و تصاویر آنان را روی آن حک کردهاند. پیروان کنفوسیوس با سوزاندن بخورهای خوشبو و زانو زدن در مقابل این تابلوهای سنگی و چند لحظه سکوت به یاد آنان (مدیتیشن) و یا خواندن دعایی باستانی به یاد درگذشتگان، به ارواح آنان احترام میگذارند. سپس بخور را پای تابلوی سنگی قرار میدهند. چینیها روزی در سال به نام "روز پاک کردن قبور" دارند که در اوایل ماه آوریل است. در این روز به قبرستان رفته و به پاک کردن قبور بستگان میپردازند و اگر نیاز به تعمیر داشته باشد، تعمیر میکنند. سپس غذا و نوشیدنی سر قبر میگذارند و کاغذهایی رنگی را میسوزانند. دلیل این کارشان را چنین توجیه میکنند که سوختن این کاغذها باعث میشود پول به دست مردگان در برزخ برسد.
عبادت در معابد نیز همانند عبادت در نمازخانههای خانگی است. در معابد در مقابل تصویری از کنفوسیوس زانو میزنند و بخور میسوزانند. سپس خواستههای خود را آرزو میکنند. یکی دیگر از عبادات روزانة کنفوسیوسیها که نیایشهای روزانة آنها را تکمیل میکند، خواندن روزانة بخشی از کتاب یی جینگ، یکی از پنج کتاب باستانی چین و منسوب به کنفوسیوس است.
در آیین کنفوسیوس نه نظام روحانیت وجود دارد و نه مکان ویژه برای پرستش، و روشن است که هیچ نماز و عبادت ویژهای نیز در اصل این آیین تعریف نشده است؛ البته معابد بسیاری در چین، کره و ژاپن دارد. در عوض، آیین کنفوسیوس سعی میکند در ابعاد اخلاقی زندگی شخصی پیروان خویش حضور داشته باشد. شاید بتوان گفت، امروزه آیین کنفوسیوس در بعد عبادی به پرستش نیاکان یا احترام به نیاکان (هر دو را گفتهاند)، گرویده است. بسیاری از چینیان و دیگر معتقدان، به زیارت بستگانشان در معابد کوچک خانگی میپردازند. در این نمازخانه یا زیارتگاههای خانگی تابلوهایی از فهرست همة درگذشتگان تهیه شده، و همچنین عکسی از هر یک از آنان در آن گذاشته شده است. در مواقع ویژهای از سال، و در مورد برخی از چینیها روزانه، پدر خانواده یا یکی از پیرمردان سالخورده، مقداری غذا و
نوشیدنی مخصوص را به آن نمازخانه و در واقع به آن ارواح پیشکش میکند. آیین پیشکش نذورات راهی است که آنان گمان میکنند بدان وسیله مردگانشان را احترام میگذارند.
کتابی متعلق به سنت نو-کنفوسیوسی به نام مناسک خانواده وجود دارد که در آن چگونگی انجام شعائر مربوط به گذشتگان در نمازخانة خانگی را توضیح داده است. این کتاب نه تنها در چین بلکه در ژاپن، ویتنام و کرة جنوبی منبعی است برای کسانی که به پرستش نیاکان میپردازند.
آیینهای همگانی در معابد کنفوسیوسی، که در سراسر شرق آسیا وجود دارد، برگزار میگردد. اگرچه بسیاری از این معابد تحت فشار چین کمونیست در زمان انقلاب کمونیستی چین در نیمة قرن بیستم به موزه تبدیل شدند، اما گهگاه پیشکشهایی در بهار و پاییز به همین معابد موزه تقدیم میشود. یکی از برجستهترین معابد کنفوسیوسی، معبد کنفوسیوس در شهر گوفو و معبد کنفوسیوس در بیجینگ (پکن) است. در بیرون چین مراسم باستانی و سنتهای کنفوسیوسی هنوز در معابدی در ویتنام و کرة جنوبی برگزار میگردد. برای مثال، در چونگمو در نخستین یکشنبة ماه می، مردم پیشکشهایی مانند غذا و بخور را به ارواح تقدیم میکنند. این آیین در روز تولد کنفوسیوس نیز اواخر ماه سپتامبر برگزار میشود. معابد کنفوسیوسی گاهی
مکانی برای چنین پیشکشهایی بود. گاهی نیز این مراسم را خود امپراتور هدایت میکرد؛ برای مثال، گاهی امپراتورِ چین ردایی آبی میپوشید که روی آن تصویر اژدها نقش بسته بود و در روز یلدا (کوتاهترین روز سال)، به مناسبت بازگشت انرژی مثبت و گرم یانگ، مراسمی را برگزار میکرد. او در معبد کنفوسیوس مذبحی دایرهای را که نماد آسمان بود، آتش میزد. دودی که از این آتش به هوا برمیخاست، خدای بزرگ شانگدی را به مراسم فرامیخواند. گوشت گوسالهای برای پیشکش تقدیم میشد و همه با موسیقی ناقوس، فلوتها و طبلهای سنگی همراهی میکردند.
آنچه شاید بتوان معادل نماز در آیین کنفوسیوس دانست، نوعی مدیتیشن است که "نشستن آرام" نام دارد. کنفوسیوس بسیار پیشتر از ورود آیین بودا به چین، این نوع مدیتیشن را در تعالیم خود آورد. این مدیتیشن در کتاب تعلیم بزرگ آمده است. "نشستن آرام" بیشتر شبیه مدیتیشن در آیین بودا و دائوست که بر پاک کردن ذهن تأکید دارند. پیروان آیین کنفوسیوس ممکن است بر آموزهای اخلاقی یا بر تنفس خود تمرکز کنند، اما هدفِ نشستن آرام در آیین کنفوسیوس، برخلاف مدیتیشن در آیین بودا و دائو، تلاش برای هماهنگ شدن با واقعیتی بزرگتر نیست؛ در واقع، این نوع مدیتیشنِ
کنفوسیوسی، آمادگی روحی و روانی برای آموختن و ادراک فراهم میسازد.(1)
1) Shlager , world Religions, P.166.
پرسش ها
آیا کنفوسیوس یک پیامبر بود یا یک معلم اخلاق؟
مهمترین دغدغة زمان کنفوسیوس چه بود؟
آثار کنفوسیوس را نام ببرید.
عبادت در آیین کنفوسیوس به چه طریقی انجام میشود؟
منابعی برای مطالعة بیشتر
تاریخ فلسفة چین، فانگ یو-لان، ترجمة: فرید جواهرکلام، پژوهش فرزان روز، 1380.
ادیان چین و ژاپن، مایکل ساسو، ترجمه: محمدعلی رستمیان، مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب، 1385.
درسنامة ادیان شرقی، علی موحدیانعطار و محمدعلی رستمیان، طه، 1386.
مکالمات، کنفوسیوس، ترجمة: کاظم زاده ایرانشهر، آموزش انقلاب اسلامی، 1370.
آیین دائو(1)(که تلفظ قدیمی آن تائو است)، بر اساس تعالیم شخصیتی نیمهاسطورهای به نام لائوتزه (517-604) در قرن ششم قبل از میلاد در چین پیدا شد. این آیین نامش را از واژة "دائو"گرفته است که در لغت به معنای "راه" است، اما در اصطلاح، توازن طبیعی و قانونی است که در عالم هستی جاری و ساری است. "دائو" آن نیرویی است که به هستی، طبیعت و زندگی اشخاص نظام میبخشد. میگویند لائوتزه از کارمندان دربار بود. پس از چندی به این نتیجه رسید که کار درست عدم دخالت در زندگی طبیعی مردم است و دربار (دولت) با وضع قانون و تعلیم کودکان، در زندگی طبیعی آنان مانع ایجاد میکند. بنابراین، تصمیم گرفت دربار را رها کرده و در گوشهای
1) Dao.
به عزلتنشینی بپردازد. هنگام خروج از شهر یکی از دربانان از او تقاضا کرد که از دانش خود نکتهای به او بیاموزد. لائوتزه در کنار دیواری ایستاد و رسالهای نوشت که امروزه کتاب مقدس اصلی دائوییان شمرده میشود. نام این کتاب "دائو دِ جینگ"، به معنای "کتاب راه فضیلت" است. امروزه دانشمندان معتقدند که دائو دِ جینگ محصول اندیشة یک نفر نیست، بلکه دانشمندان گوناگونی در طول قرون آن را تکمیل کردهاند. امروزه بیش از چهار میلیون نفر خود را دائویی میدانند و فرهنگ همة مردم چین و تا حدودی ژاپن متأثر از این آیین است. گفتنی است، تخمین تعداد دقیق آنها ممکن نیست، زیرا در کشور کمونیستی چین آمار دقیقی از پیروان ادیان وجود ندارد.
نخستین بار در_ دائو دِ جینگ _بود که لائوتزه به "دائو" معنایی متافیزیکی و والا بخشید. لائوتزه شناخت دائو و یکی شدن با آن را هدف والای زندگی انسان فرزانه دانست و حقیقت آن را غیر قابل بیان عنوان کرد. اعتقاد به دائو، جهانبینی خاصی به انسان میبخشد. همه چیز از دائو به وجود آمده است، اما دائو آفریدگار عالم نیست، بلکه مسیر طبیعی آفرینش است. از دائو یک زاده شد؛ از یک، دو و از دو، سه و از سه همه چیز. میگویند منظور
از "یک" اصل اساسی عالم یعنی "چی" است، و "دو" اشاره به دو نیروی طبیعی یانگ (نیروی مثبت، گرم، مذکر و…) و یین (نیروی منفی، سرد، مؤنث و…) است و "سه"، اشاره به آسمان، زمین و انسان است. به اعتقاد مردم چین باستان جهان از ترکیب، یین و یانگ به وجود آمده است. در حالت طبیعی این دو در تعادلند هستند و اگر این تعادل به هم بخورد، اتفاق ناخوشایندی میافتد. عالمان باستان چین اعتقاد داشتند اگر امپراتور عدالت را رعایت نکند، تعادل این دو نیرو بر هم خواهد خورد و در نتیجه قحطی و خشکسالی بر کشور مستولی خواهد شد. نظریة "یین و یانگ" اساس مناسک دینی پیروان دائو را شکل میدهد. در تصاویر سنتی چین نبرد اژدها و ببر، نبرد کیهانی این دو نیرو را به تصویر میکشند.
یکی دیگر از باورهای اصیل دائویی، اصل بیعملی یا "وو- وی(1)" است. این اصل میگوید نباید در روال طبیعی کارها دخالت کرد. بگذارید که طبیعت کار خودش را بکند. دخالت دولت با وضع قانون در زندگی مردم و نیز تغییر طبع سالم بشری با فرستادن کودکان به مدارس، الگوها و ساختارهای طبیعی بر هم میخورند، و این به معنای فاصله گرفتن از
1) Wu Wei .
دائوست. ریشة همة گرفتاریهای بشر نیز فاصله گرفتن از دائوست. در دائو د جینگ، بیعملی یعنی التزام به سکون و عدم دخالت در امور. بیعملی است که باعث هماهنگی و بهروزی اینجهانی انسان میشود.
دائو تأثیر چندانی در جهان ندارد و این ارواح نیاکان بودند که امور جهان را به عهده داشته و نیکان را پاداش و بدان را به مجازات میرساندهاند. کار اصلی خداوند این بود که عنوان "پسر آسمان" را به خاقان چین اعطا میکرد. بنابراین، منصب امپراتوری در چین نیز مانند ژاپن، منصبی آسمانی و الهی شمرده میشد و کسی حق نداشت علیه "پسر آسمان" یا "پسر خورشید" قیام کند.(1)
در رسالة تائو دِ چینگ آمده است که اشیا هرگاه در بستر طبیعی خود سیر کنند با کمال تناسب حرکت خواهند کرد، زیرا این حرکت با تائو هماهنگ است، ولی هرگاه چیزی از بستر طبیعی منحرف شود، تناسب خود را از دست میدهد. هدف نهایی انسان باید آن باشد که خود را با تائو هماهنگ کند.
دربارة آیین تائو دو اصطلاح وجود دارد: "تائو جیا" که اشاره دارد به آن فلسفة تائویی که در کتاب تائو دِ جینگ آمده است، و
1) شاله، فیلیسین، تاریخ مختصر ادیان بزرگ ، ص170.
"تائو جیائو" که به معنای آیین "تائوی دینی" است. تائوی دینی برترین واقعیت را اصل تائو میداند و طالب رسیدن به آن و نیز تعادل روحی است. این آیین در نهایت، رسیدن به بیمرگی را آرزو میکند. در تائوی دینی که قرنها پس از تائوی فلسفی پیدا شد، گرایش به جنگیری و کارهای شمنی و جادوگری نیز دیده میشود. "جوانگ زه چوانگ تسه" پس از لائوتزه معروفترین فیلسوف تائوتیسم است و گفته میشود وی در قرن چهارم قبل از میلاد، تعالیم استاد فرضی خود لائوتزه را نشر داده است. به این حکیم 33 مقاله نسب دادهاند که بسیاری از آنها قطعا از اوست. وی تحولات جهان را به شکل دَوَرانی ترسیم میکرد و معتقد بود اضداد بر یکدیگر تأثیر میگذارند و از میان میروند. او معتقد به نسبیت خیر و شر بود و برای بیان اندیشههای خود از تمثیلهای بسیاری استفاده میکرد.
پیروان آیین دائو گونهای از انضباط را دارند که با گوشهگیری و سادهسازیِ نیازهای جسمانی به منظور نیل به مراتب معنوی، را بر خود هموار میکنند. در هر صورت باید توجه کرد که بدن به منزلة بخش اساسی برای نیل به این مراتب تلقی میشود که باید تعالی یابد؛ بنابراین، باید از جامعه برکنار بود و جسم را در
معرض انضباط قرار داد. این کار به معنای ریاضت و شکنجه نیست.
مسئله مهم دیگر در ارتباط با آیین و مناسک، بحث "رهبانیت" و تجرد دائویی است که به درستی معلوم نیست. کهنترین اشکال دائویی سازمانیافته، سنت رهبانیت خاصی را نپرورانده است. فرقة "استادان آسمانی" بر انجام ازدواج و انتقال آموزهها از طریق پدر به پسر تأکید میکند.
آیین دائو توجه بسیاری به آیینها و مناسک نشان میدهد و مجموعهای به نسبت پیچیده، مشتمل بر احترام و رعایتهای مرتبط با آیینها و شعائر مقدس، مناسک تشرف، طهارت، تجدید چرخه حیات و تحولات مربوط به آدمیان را پدید آورده است. همچنین عزایمخوانهایی که میکوشند بر ارواح شر فایق آیند، مناسک دعا و تعویذها را اغلب در موارد خاصی چون بیماری برگزار میکنند. مناسک دیگری نیز به صورت مرتب، در ماههای قمری، اعیاد و جشنهای مرتبط با آن، به ویژه جشن سال نو برگزار میکنند. مراسم "تجدید عالم" نیز در انقلاب زمستانی جشن گرفته میشود و نماد احیای عالم است. سوزاندن عود، در کانون مناسک دائویی قرار دارد که با پیشکشهای قربانی و آتش زدن نوشتههای مقدس، مثل طلسمها و دعاهایی که روی کاغذ نوشته شده، همراه است.
مراسم و مناسک دائویی به نحو عمیقی سرشار از تجربههای مراقبهای است. هر تمرین مراقبهای، مقدم بر آن و یا همراه با آن، سلسله اعمال آیینیای چون: تطهیر، سجده، خضوع، اطاعت و آتش زدن عود و کندر است. اعمال دینی دائویی، خواه در شکل فردی و خواه جمعی، بر مراقبه و انجام آیینها، استوار است. همة آنها در صدد نیل به پاکی از طریق خودداری از کارهای نادرست و کسب سلامتی از طریق شعائر مربوط به طول عمر هستند. نیل به طول عمر طولانی، مشتمل بر سبک زندگیای مبتنی بر تعادل و میانهروی و کوشش بر حسب قانون "چی"، بهویژه از طریق برنامه رژیم غذایی، ورزش، تنفس و کنترل روابط جنسی، و نیز اهمیت تمرکز ذهنی، کسب مهارت از طریق تمرینهای تمرکز روی یک نقطه و نیز کسب مهارت از طریق شهود انرژیهای باطنی، خدایان و پروازهای خلسهای به ستارگان، بود. مراقبه دائویی شامل اعمال خاصی جهت نیل به آرامش، سکون و تمرکز است. روشهای گوناگون موسوم به_ "مشاهده"(1) _به شرکتکنندگان اجازه میدهد تا کاملاً با دائو یکی شوند. روشهای تجسم، نیروی "چی" در اندامهای داخلی را افزایش داده، که این به نوبه خود عدم تناهی جسم را در پی
1) Observation
دارد. علاوه بر این، مناسک و آیینها در سنت دائویی، ترکیبی از قربانیهای رایج در چین قدیم و مراسم سنتی دربار است. هستة این آیین هم قرار گرفتن در حضور دائو، به سان خدایان آسمانی است.
دیگر شکل عمدة ارتباط آیینی، همان پیشکش در مراسم موسوم به "جیائو"(1)_ _است. برای پیشکش ویژة مراسم جیائو، نخست مذبحی برپا میشود؛ آنگاه دعوتنامههای مکتوبی برای خدایان ارسال میگردد تا به باور ایشان، خدایان به مکان مقدسی پیرامون مذبح فرود آمده و بوی خوش کندر و عود به آنها تقدیم شود و شرف یابی بانیان اصلی این مراسم به حضور این خدایان انجام گیرد. وقتی مراسم شرفیابی و حضور پایان یافت، از خدایان سپاسگزاری و قدردانی شده و مردم هم به خانههای خود برگشته و مذبح نیز برچیده میشود. این مراسم بر حسب اهمیت مورد آن میتواند به لحاظ زمانی از یک روز تا چند هفته به طول بینجامد. این مراسم با موسیقی و رقص همراه است که همة آنها تحت هدایت استادِ این مراسم، یعنی روحانی دائویی برگزار میشود. هدف تمام مراسمها و مناسک آیینیِ ارتباط در آیین دائو، بازگرداندن این جهان به حالت دائوی
1) Jiao .
آغازین، یعنی حالتی که در آن آسمان، زمین و انسان در هماهنگیِ خلاق با هم پدید آمدند، میباشد.(1)
امروزه نیز پیروان آیین دائو همان اعمال و مناسک دائویی قرون میانه را انجام میدهند، که عبارت است از: مناسک ارتباط با خدایان گوناگون و تشویق به پرورش و تهذیب نفس فردی. هنوز هم روی تمرکز اصلی ارتباط با دائو از طریق یک سلسله تجارب و آداب و رسوم است؛ با این همه، روشها و اشکال جدیدتری هم پدید آمده است.
برای نخستین بار در سال 169 میلادی یکی از پادشاهان چین، معبدی به نام "لائوتزه" بنا کرد و هدایایی تقدیم داشت، ولی تائوئیسم پیشرفت چندانی نکرد تا آنکه در قرن هفتم میلادی این آیین در چین رسمیت یافت. در آن زمان آیین بودا و مکتب کنفوسیوس در چین پیشرفت کرده بودند. افرادی به جهت آنکه آیین بودا از کشور هندوستان به چین سرایت کرده و آیینی بومی نیست، به ترویج تائوئیسم پرداختند. آنان آداب و رسومی را بنا نهادند و برای چیزهای مختلف خدایانی را مطرح کردند. با این
1) [1] -Miller. James, Taoism: A Short Introduction , P.53 .
حال، این آیین در چین پیروان اندکی داشت و کم کم از صحنه بیرون شد. با آنکه دولت کمونیستی چین با افکار مذهبی شدیداً مبارزه میکند، هنوز هم افرادی به جنبههای جادویی این آیین علاقه دارند.
آموزههای "تائو" و "کنفوسیوس" در ابتدا "دین" نبودند و بیشتر شبیه مکتبی فکری و فلسفی بودند، اما هنگامی که آیین بودا وارد چین شد، دانشمندان محلی چین تلاش کردند تا دینی را از دل این دو فلسفه استخراج کنند؛ از این رو، هنگامی که تائو مطرح میشود، باید مشخص شود که از "فلسفة تائو" که لائوتزه آموخته است، صحبت میشود یا از "دین تائو" که بعداً ساخته شد.
راهبان دائویی رداهایی رنگی میپوشند و کلاه هایی مشکی بر سر میکنند. آنها شعائری را به اجرا درمیآورند که فعالیتهایی جشن گونه است که طبق دستورالعملهای خاصی به اجرا درمیآید. این مناسک شامل: قرائت اذکار مقدس، خواندن دعاهای مختلف، مدیتیشن، مباحثة فصول مختلف کتاب دائو دِ جینگ، سوزاندن بخورهای خوش بو و نماز به درگاه خدایان و الهههای مختلف است. اغلب این مراسم در معابد دائویی برگزار
میشود که پر شده از آثار هنری لرزان که هر کدام حاکی از خدایان و موجودات نامیرای گوناگون است. در آسیا چنین معابدی اغلب با عنوان "پاگودا" طراحی میشوند. پاگودا ساختمانی است که چند طبقه بلندی دارد و هر طبقه سقف مانندی قرینه و به موازات سقف اصلی دارد که در مجموع، ساختمان پاگودا را به شکل درخت کاج درمیآورد. جالب است که انحنای سقف و سقف گونههای پاگودا به طرف بالاست. فقط در تایوان بیش از هشت هزار معبد وجود دارد با 33850 راهب یا روحانی در آن. جمهوری خلق چین 1500 معبد دائویی دارد.
شکل اصلی مراسمات آیین دائو، "جیائو" یا پیشکش است. پیشکش طی نمازی تقدیم خدایان میشود تا رضایت و یاری آنها را بطلبد. این پیشکشها طیفی از شراب و غذایی ساده که در نمازخانة خانوادگی گذاشته میشود تا پیشکشهای بسیار پیچیده را شامل میشود که در بزرگداشت یکی از روزهای مقدس در تقویم دینی آیین دائو به کار گرفته میشود. دینیاران دائویی برای پیشکشهای مفصل در تعدادی از روزهای سال مهیا می شوند. این گونه خود و معبد را آماده میکنند که جامهها را میشویند، آلات موسیقی ویژهای فراهم میکنند و شمع و بخور روی روغن داغ فراهم میآورند.
در نخستین روز از چنین جشنوارههای مربوط به مراسم
پیشکش، راهب، حرکتی دسته جمعی در شهر به راه میاندازد و "سه شخص پاک" را فرا میخواند تا در مراسم آنها حاضر شوند. یک پرچم زرد بیرون معبد آویخته میشود تا توجه خدایان را جلب کند. روحانیان دائویی به هنگام پیشکش چیزهایی مانند چای، شمع و یا میوه که به منظور احضار خدایان است، سرودهای مذهبی سر میدهند و به رقص آیینی میپردازند. یکی از آیینهای معروف "تقسیم چراغ ها"ست که در آن شمعهایی در معبدی تاریک افروخته میشود تا نماد بازگشت نور به جهان باشد. چنین آیینهایی گاه تا سه روز طول میکشد که با آتش بازی، سرودخوانی و موسیقی همراه است.
روحانیان دائویی ممکن است گهگاه شعائری مربوط به دور کردن ارواح شریر برگزار کنند. این مراسم میتواند در خانهها و یا حتی جاهایی که محل سکونت ارواح تلقی میشود، انجام گیرد. در این مراسمات روحانی ابزارهای مختلف مذهبی را به کار میگیرد؛ مثل: پرچمهایی که روی آن جملاتی از کتابهای مقدس نوشته شده، آب متبرک شده، بخور، شمشیر و حتی شلاق خاصی برای راندن ارواح پلید. هنگامی که راهبان دائویی از خانه یا محله ای میگذرند، معمولاً ادعیه و اذکار خاصی را با خود زمزمه میکنند.
دائوییها در طول سال، مراسم مفصل فراوانی ندارند و بخش اصلی عبادت آنها در زیارتگاه یا نمازخانة خانگی شان برگزار میشود. هر خانوادة سنتی دائویی زیارتگاهی خانگی دارد که در آن شجرة خانواده و نیاکان قرار دارد و شمعهایی در اطراف آن روشن است. زیارتگاه معمولاً بخشی از فضای خانه یا جایی کنار خانه است که در آن نمادها یا تصاویر مربوط به خدای خاص یا گروهی از خدایان مورد احترام خانواده قرار داده میشود. مردم در زیارتگاه شمع روشن میکنند و بخور میسوزانند تا ارواح درگذشتگان از بستگان خود را فرا بخوانند یا خدایان معینی را به یاری فرا بخوانند. گاهی شراب ریخته میشود و غذایی شامل گوشت، برنج و شیرینی در نمازخانه یا زیارتگاه خانگی قرار داده میشود. برای اهداف گوناگون، مختلف از جمله: سلامتی، کامیابی و طول عمر، مراسم و آیینهای خاصی دارند. "مدیتیشن" شکل دیگری از عبادت خانگی است. مدیتیشن در آیین دائو راهی است برای رسیدن به وحدت با حقیقت دائو. فنون خاصی برای تنفس در "تای چی چوان" مورد استفاده قرار میگیرد که مراقب است راه نیروی چی (qi) در بدن مسدود یا محدود نشود.(1)
1) Schlager, Neil, World Religions,vol.1, P:194.
تقویم دائویی تعدادی جشنواره را در طول سال معرفی میکند، اما هیچ برنامة مرتب و منظمی برای این سرویسها در معابد وجود ندارد و هر معبدی به سلیقه و دلخواه خود برنامهای میچیند. زیارتگاه ها و معابد در تمام ساعات باز نگه داشته میشوند و مؤمنان شمع روشن کرده، بخور سوزانده و دعا میکنند. گاهی پیش گوییهایی را روی کاغذ نوشته و در داخل نی بامبو قرار میدهند؛ هر کس یکی از آنها را به منظور فال و پیش گویی درمیآورد. آن هایی که نیاز به مراسم خاصی دارند، دربارة اجرای آن با راهبان دائویی مشورت میکنند. دائوییها گذاشتن غذای پیشکش در زیارتگاه های کنار جاده را نیز یکی از انواع عبادت میشمارند.
معابد دائویی گاهی مانند مراکزی برای زندگی عمومی عمل میکنند، جشنواره برگزار میکنند، نمایشهای خیمه شب بازی راه میاندازند و نقالی و اُپرا دارند. این عملکرد ثانوی معابد از 1949 که دولت چین سیاست فشار بر فعالیتهای دینی را در پیش گرفت، به شدت کاهش پیدا کرد. به طور معمول، معابد در اروپا و آمریکای شمالی، علاوه بر اینکه خانه های عبادت دائویی هستند، مقاصد دیگری را نیز تأمین میکنند؛ مانند فضای کار یا مراکز عمومی شدن. این مراکز عمومی اغلب کلاسهایی دربارة
تقویم دائویی پر است از روزهای مقدس به افتخار روزهای تولد یا درگذشت نامیرایان مختلف، یا طیفی از روزها به اسم خدایان. بسیاری از این ها مصادف با پانزدهم ماه قمری یا در حدود آن هستند. مهم ترینِ این روزها، روزهای تولد "نامیراهای هشتگانه" در طی سال هستند. در چنین روزهایی پیشکشهایی در معابد تقدیم میشود و خانوادهها در چنین روزهایی در خانه هایشان در زیارتگاه خانگی، به نیاکان درگذشتهشان پیشکش تقدیم میکنند. نهمین روز از نخستین ماه قمری دائویی، روز تولد "امپراتور یشم" است. در گرامیداشت این روز معمولاً مجلس بزرگ مناسکی، به نام "مجلس امپراتور یشمی" در معابد برگزار میشود و مردم جمع میشوند تا بخور بسوزانند. برخی دائوییها روز سنتی مربوط به تولد لائوتزه را جشن میگیرند که روز پنجم مارس است.
جشن کوچک دیگری در پانزدهم ماه آگوست برگزار میشود.
این روز جشن تولد خدای زمین، یعنی "زوانگ یوان" است. همچنین این روز زمانی برای یاری کردن ارواح سرگردان است که اجباراً از مسیر اصلی ارواح منحرف شده و تشییع جنازة مناسبی نداشتهاند. بخش مقدماتی این جشن، آیین شناور ساختن چراغهای آبی روی رودخانه یا دریاست. آنگاه که راهب دائویی خدایان را فرامی خواند، از هر خانواده یک نفر به کنار رود آمده و راهب را کمک میکند. در آنجا هر گروهی کاغذ کوچک فانوسی با شمعی روشن در درون آن دارد که در کنار رود آب شناور میکند؛ در واقع، شمعها ابزار هدایت ارواح سرگردان هستند و آنها را آزاد ساخته و راه آسمان (بهشت) را به آنان نشان میدهند. گاهی در این جشنواره، آیین "رستگاری همگانی" برگزار میشود. در این آیین ضیافت بزرگی از کیک، نان، میوه و هر غذای خوبی که امکان دارد، فراهم میشود. نخست راهب دائویی غذاها را متبرک میکند و سپس ارواح سرگردان را دعوت میکند تا به مهمانی بیایند. سرانجام راهب غذاها را به سمت مردم میاندازد که نماد سهیم کردن ارواح سرگردان در آن غذاهاست.
سال نو چینی در آخر ژانویه یا اوایل فوریه است و یکی از
مهمترین جشنهای دائویی است. سال نو چینی در سیزدهمین روز از ماه دوازدهم قمری است. زمان دقیق آن از سالی به سال دیگر تفاوت دارد، زیرا چینیها از تقویمی قمری تبعیت میکنند که به بخشهای ماه وابسته است نه به 365 روز سال شمسی. "سال نو" را روز نزول همة خدایان به روی زمین مینامند و نخستین روز مقدس آیین دائوست. دائوییها معتقدند این روز علامت بازتولد نیروی مثبت یعنی "یانگ" در عالم هستی است. البته پیش از اینکه جشن سال جدید را بگیرند، حدود یک هفته به تفکر و محاسبه دربارة مردگان اختصاص مییابد.(1)
جشن دیگری که خیلی شایع است جشن روزی است که اختصاص به "خدای مَطبخ" دارد تا به "آسمان" صعود کند و اعمال نیک و بد مردم را به امپراتور یشمی یعنی "یو- هوانگ" گزارش کند. برای اینکه خدای مطبخ گزارش خوبی به امپراتور یشمی بدهد، مردم لب هایشان را به عسل آغشته میکنند.
در اولین روز از جشن سال نو، دستهای از مردم در خیابانهای شهر و روستا راه میافتند و در حالی که در صف طویلی حرکت میکنند، سرشان را توی تن عروسک بزرگی از "اژدها"ی توخالی فرو میکنند و اژدها را به حرکت درمیآورند. پیشاپیش
1) Schlager, World Religions, Vol. 1, P. 196.
این اژدها کودکی حرکت میکند که توپ سرخ رنگی در دست دارد که سمبل و نماد بازگشت انرژی مثبت یعنی "یانگ" است. در پایان این راهپیمایی، اژدها آن توپ سرخ را میبلعد که نماد اتحاد مردم با خدایان بوده و ثمرهاش طولانیتر شدن عمر و زندگی شرکت کنندگان است.
در معابد و خانههای شخصی مناسکی برای خوش آمدگویی به "سه شخص پاک" اجرا می شود. شیرینی پیشکش میشود، زیرا کلمة چینی برای "شیرینی" و "آسمان" یکی است و به هر دو "تیان" میگویند. تکههای چوبیِ تاس مانندی را به هوا پرتاب میکنند تا بگویند که خدایان غذاهایشان را میل کردهاند و آرزوهای مؤمنان را برآورده خواهند ساخت. پیشکشهای ویژهای در خانهها برای نیاکان تدارک دیده میشود. همة اعضای خانواده جمع میشوند تا خوراک مفصلی از ماهی، گوشت و کیکهای خاصی را بخورند. هدیههایی به یکدیگر میدهند و به کودکان پاکتهای سرخ رنگی میدهند که توی آنها پول گذاشتهاند.
غذاهایی که در جشنوارههای خود تقدیم ارواح گذشتگان میکنند، گاهی گوشت یک حیوان قربانی است. سوزاندن عروسکهای کاغذی و پول های کاغذی غیرواقعی است. میگویند وقتی چیزی مانند عروسک کاغذی یا پول کاغذی را
آتش میزنید، در عالم مردگان به صورت واقعی درمیآید و هدیهای است برای مردگان.
دائوییها تثلیثی به نام "سه خدای پاک"(1)دارند که در معابد خود آنها را میپرستند. خدایان سه گانه عبارتند از: "یشمِ پاک"، "والای پاک" و "سبزِ پاک". جالب توجه است که فضای دینی معابد دائویی، برخلاف معابد بودایی، خیلی غلیظ نیست و بخشی از آن مطابق با پسند زائران ساخته میشود.
1) San Qing .
پرسش ها
"دائو" چیست؟
بنیانگذار آیین دائو را معرفی کنید.
دربارۀ دو نیروی "یین" و "یانگ" توضیح دهید.
عبادت در آیین دائو چگونه است؟
منابعی برای مطالعة بیشتر
تاریخ فلسفة چین، فانگ یو-لان، ترجمة: فرید جواهرکلام، پژوهش فرزان روز، 1380.
ادیان چین و ژاپن، مایکل ساسو، ترجمۀ: محمدعلی رستمیان، مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب، 1385.
درسنامة ادیان شرقی، علی موحدیان عطار و محمدعلی رستمیان، طه، 1386.
"شین" یعنی "خدایان" و "تو" یا "تائو" یعنی "راه"؛ پس "شین تائو" یا "شینتو" یعنی "طریقة خدایان". شینتو آیین بومی و باستانی کشور ژاپن است که بنیانگذار خاصی ندارد. طبق اسطورههای این آیین، در مجمع خدایان، رئیس آنان یعنی الهة خورشید به نام "آماتراسو" مأمور آفریدن بهترین سرزمین شد. او نیز ژاپن را آفرید که سرزمین آفتاب تابان بوده و از این رو، سرزمین مقدس است. همچنین متون مقدس شینتویی میگویند که امپراتور ژاپن از نسل آماتراسو است و مانند سرزمین ژاپن مقدس است. پس جان فشانی برای کشور و امپراتور ژاپن، جان فشانی برای خدا بوده و عبادت است. این آیین امروزهحدود 120میلیون نفر پیرو دارد که بیشترشان در ژاپن زندگی میکنند.
آیین شینتو قائل به ارواح و موجودات آسمانی بسیاری به نام "کامی" است. کامیها دو گونهاند: کامیهای اصلی و
کامیهای فرعی. برخی از کامیها چهرهای اسطورهای داشته و از مقام و منزلت بالایی برخوردارند؛ مانند آماتراسو الهة خورشید که جزو کامیهای اصلی به شمار می آید. شینتوییها نیروهای طبیعت مانند: باد، آتش و اشعههای نور و پدیدههای خاص طبیعی مانند: کوه های بلند، درختان بزرگ و آبشارهای باعظمت را دارای کامی میدانند. امپراتورهای پیشین و شخصیتهای بزرگ و اثرگذار تاریخ ژاپن بعد از درگذشت، تبدیل به کامی میشوند. "کامی" مفهومی است که از ارواح نیاکان تا خدایان را در بر میگیرد. هر یک از معابد ژاپن دارای کامی خاصی است و در واقع، تقدس معبد به دلیل اعتقاد به وجود کامی در آن است. زائران برای زیارت کامی و نذر و نیاز با اوست که به معبد میروند.
آیین "شینتو" دین بسیار سادهای مبتنی بر طبیعت پرستی و احترام به نیاکان بود که از آموزههای عمیق و بلندی برخوردار نبود. آیین مهایانة بودایی در حدود سال 552 میلادی با آموزههایی پیچیده و مفصل و با تعدادی بت بودا وارد ژاپن شد. از آنجا که آیین شینتو پاسخی کافی برای زندگی پس از مرگ نداشت، بخش قابل توجهی از الهیات و فلسفة بودایی را در این
مورد پذیرفت. تا پیش از این تاریخ، هیچ گونه سابقهای از بت پرستی در ژاپن دیده نمیشود، اما پس از این تاریخ، معابد بودایی ساخته شد که در آنها بت بودا و دیگر بوداسفها قرار داشت و هنوز هم این بت ها وجود دارند و مورد پرستش بوداییان ژاپن هستند.
در قرن هفدهم برخی از عالمان شینتویی خواستند تا آیین شینتوی قدیم را احیا کرده و از آیین بودا فاصله بگیرند. در قرن نوزدهم ارتباط ژاپن با جهان، وارد مرحلة تازهای شد و آیین شینتو دین رسمی ژاپن اعلام گردید. در قانون اساسی سال 1889 میلادی، حق آزادی مطلق دین برای تمام مردم ژاپن به رسمیت شناخته شد، ولی به دلیل اینکه آیین شینتو فرهنگ ژاپن را شکل داده و فراتر از یک دین برای این کشور بود، مورد حمایت دولت قرار گرفت.
آیین دولتی شینتو تا سال 1945 که آمریکا ژاپن را بمباران اتمی کرد، ادامه داشت. در این سال ژاپن شکست خورد و به اشغال آمریکا درآمد. پس از آن، این کشور به نوعی مستعمرة فرهنگی آمریکا شد و فرهنگ سکولار بر فضای این کشور استیلا یافت. همچنین امپراتور به طور رسمی در سال 1946 الوهیت خود را انکار کرد و عکس او از پیشخوانهای معابد و مدارس برداشته شد. او در تبریک سال نو چنین اعلام کرد:
در تبریک سال نو باید که ما… بدون شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت، در جهت کنار گذاشتن رفتار گذشتۀ خود حرکت کنیم… پیوندهای بین ما و مردم ما مبتنی بر افسانهها و اسطورهها نیست. آنها بر مبنای این حرف غلط که امپراتور جنبة الهی داشته و نیز اینکه مردم ژاپن از همة نژادهای دیگر برتر بوده و باید بر دنیا حکومت کنند، استوار نیست. امپراتور یک خدای زنده نیست. مردم ژاپن تنها از طریق تلاش فوق العادة خود قادر خواهند بود که سهم عمدهای در رفاه و ترقی بشریت ادا کند.(1)
آیین شینتو دو کتاب مقدس اصلی دارد: کوجیکی (ثبت موضوعات باستانی) و نیهونجی (وقایع ژاپن باستان). این کتابها به ترتیب در 712 و 720 میلادی نوشته شدهاند. بعداً دو اثر دیگر که یکی شامل نیایش و دیگری شعر بود، به این دو افزوده شد. در نیهونجی آمده است: "این فرمان امپراتور ژاپن است که به عنوان تجسم خدا روی زمین حکومت میکند. "(2)همچنین در متون مقدس آیین شینتو، دستورهای اخلاقی بسیاری بیان شده است؛ نمونهای از آن چنین است:
کسی که حقیقت را بگوید، صدمه نخواهد دید؛ کسی که باطل است مطمئناً لطمه خواهد خورد… پرخوری را کنار بگذار و طمع را از خود دور کن. آنچه بد است گوشمالی ده و آنچه خوب است تشویق کن. از خشم و غضب و نگاه های خشمآلود بپرهیز.(1)
فرقههای شینتویی را در سه دستة اصلی میتوان تقسیم کرد: نخست، فرقههایی که بر پرستش مظاهر طبیعی گرایش دارند؛ دوم، فرقههایی که بر شمنیسم و ارتباطات مابعدالطبیعی تأکید میکنند؛ سوم، فرقههایی که اسطورهها، آداب تطهیر و مدیتیشن جهت آرام سازی و تخلیة ذهن را ترجیح میدهند.
بعد از خروج نیروهای آمریکا از ژاپن، کارایی آیین شینتو زیر سؤال رفت و از میزان زائران معابد کاسته شد و بسیاری از جشنوارههای دینی برگزار نشدند. در مقابل، عالمان شینتویی به دنبال جلب حمایت عمومی برآمدند و در این راه از سیاست های مختلفی سود جستند؛ از جمله اینکه گونهای آزادی دینی در تولید فرقههای جدید شینتویی پدید آمد که باعث شد در سال1951میلادی شمار جنبشهای نوپدید دینی به بیش از
1) هیوم، رابرت، ادیان زنده جهان ، ص320.
هفتصد عدد برسد. امروزه متفکران ژاپنی نگاهی خاص به دین دارند و معتقدند دین باید همواره پیشرفت کند؛ لذا پیوسته فرقههای جدید درست میکنند و از این عمل ابایی ندارند. ژاپنیها به ساختن فرقههای جدید معروفند.
در آیین شینتو نیز دو نوع اصلی عبادت وجود دارد: عبادت خانگی و عبادت معبدی. معابد آیین شینتو بیشتر زیارتگاه شمرده میشوند تا معبد، زیرا ژاپنیها عقیده دارند در هر معبدی یک کامی زندگی میکند و اشخاص برای زیارت آن کامی به معبد میروند. ورود به حیات معبد از دروازة معروف "دروازة آسمان"، با تعظیم شروع میشود. با تواضع به طرف ساختمان اصلی معبد میروند. در ورودی معبد، حوضچهای از آب قرار میدهند؛ به طوری که از یک طرف، آب وارد حوض شده و از طرف دیگر آن خارج میشود تا آب همیشه تازه بماند. در کنار حوضچه، همیشه ملاقهای چوبی قرار دارد که افراد باید با آن ملاقه آب برداشته و ابتدا دست چپ و سپس دست راست خود را بشویند. سپس با ملاقه آب در دهان ریخته و قرقره میکنند تا دهان برای سخن گفتن با کامیِ معبد تمیز باشد. هنگام ورود به معبد، زنگ یا ناقوس معبد را به صدا
درمیآورند تا کامی معبد متوجه ورود زائر شود. زائر هدیة مختصری را به صندوق ورودی معبد میاندازد. سپس، کفشهای خود را درآورده و وارد معبد میشود. به محض ورود، دو بار تعظیم کامل کرده و دو بار کف میزند. بار دیگر تعظیم میکند و به حالت ایستاده آرزو میکند؛ یا اینکه میتواند دست های خود را جلوی سینه به هم چسبانده و دعا کند. سرانجام، بار دیگر تعظیم کرده و بدون اینکه پشت به معبد کند عقب عقب میرود و از معبد خارج میشود.
بیشتر شینتوییهایی که مراسم شینتویی را انجام میدهند، به زیارت معابد بودایی نیز میروند که با معابد شینتویی فرق اساسی دارد. مهم ترین تفاوت معابد بودایی و شینتویی در این است که معمولاً معابد بودایی دارای بت بودا یا یکی از بوداسفهاست، اما معابد شینتویی بت ندارند. شینتویی ها مراسم مربوط به تولد، ازدواج و دیگر مراسم دوران حیات را طبق دستورالعملهای آیین شینتو، و مراسم مربوط به مرگ، سالگرد درگذشتگان و مانند آن را طبق دستورات آیین بودا برگزار کنند.
اساس عبادت در آیین شینتو همین "نماز" یا "زیارت" روزانة کامیهاست. امروزه بیشتر شینتوییها ترجیح میدهند تا کامی
مورد نظر خود را در نمازخانة کوچکی که در خانه درست کردهاند، پرستش کنند. طبق آیین شینتو، کامیها و انسانها در یک دنیا زندگی میکنند و عبادت و زیارت، شیوهای برای ایجاد احترام و ارتباط و هماهنگی میان آنهاست. در معابد، تختههای طلسم و مانند آن، که مردم آرزوهای خود را روی آن مینویسند تا به سمع و نظر کامی برسانند، بسیار است. سالی یک مرتبه مسئولان معبد در طی مراسم ویژهای، با احترام فراوان همة این تختهها را میسوزانند. شینتوییها به غیر از کامیها، به مظاهر طبیعت نیز نماز میبرند.
ارواح نیاکان، کامیهایی هستند که در معابد خانگی مورد پرستش و احترام قرار میگیرند. نمازخانه یا زیارتگاه خانگی در آیین شینتو "کامیدانا"(1)نامیده میشود. کامیدانا که برای فراخواندن و عبادت کامی مورد استفاده قرار میگیرد، باید بسیار نظیف، مرتب و دارای نور کافی باشد و دارای فضایی کاملاً ساکت و آرام برای عبادت های روزانه باشد. معمولاً شینتوییها ترجیح میدهند به هنگام عبادت روزانه، رو به مشرق یا جنوب باشند. روحانیان شینتویی در معبد معروف "ایسه"، که بزرگ ترین و مهم ترین معبد شینتویی ژاپن است، توانستند به مرور زمان نوع محراب و مراسم
1) kamidana.
نیایش این معبد را به عنوان الگویی از عبادت رسمی آیین شینتو در ژاپن رواج دهند. هدف از زیارت و نماز در آیین شینتو بیشتر، موفقیت و کامیابی در زندگی و به ویژه تجارت است.(1)
1) Okada Yushiki, Online Shinto Encyclopedia . Kamidana.
پرسش ها
واژة "شینتو" به چه معناست؟
"کامی" چیست؟
دربارۀ "عبادت معبدی" و "عبادت فردی" در آیین شینتو توضیح دهید.
منابعی برای مطالعة بیشتر
ادیان زندة شرق، جان هینلز، ترجمۀ: جمعی از مترجمین، انتشارت دانشگاه ادیان و مذاهب، 1389.
درسنامة ادیان شرقی، علی موحدیان عطار و محمدعلی رستمیان، طه، 1386.
بای.ناس.جان، ترجمه: علی اصغر حکمت، تاریخ جامع ادیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375.
برنتل، جورج، ترجمۀ: حسن قنبری، آیین کاتولیک، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1381.
بویس، مری، ، ترجمۀ: عسکر بهرامی_، زردشتیان: باورها و آداب دینی آنها_، جهان مذهبی: ادیان در جهان امروز، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.ققنوس، 1381.
بوش، ریچارد، ترجمه: عبدالرحیم گواهی،
پاشایی، ع. تاریخ آیین بودا (هینهیانه)، تهران، مؤسسه نگاه معاصر، 1380.
ترمن، الن، ترجمه: رضا فرزین، یهودیت: باورها و آیین ها، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1385.
توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ج 7، جهان، سمت، 1384.
حزقیا زرگری، مشه بن حاخام ، روش زندگی (احکام یهود)، تهران، بنی تورا، 1364.
خورشیدیان، اردشیر، پاسخ به پرسشهای دینی زرتشتیان، چ 2. تهران، فروهر، ۱۳۸۷.
دورانت، ویل، تاریخ تمدن، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370.
دوستخواه، جلیل، اوستا، مروارید، 1385.
روحانی، محمد، دین سیکها، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1388.
سوزوکی، بیتریس لین، راه بودا، ترجمۀ: ع.پاشایی، تهران، نگاه معاصر، 1380.
شاله، فیلیسین، تاریخ مختصر ادیان بزرگ،
شومان، هانس وولفگانگ، طرح تعالیم آیین بودا، ترجمۀ: ع.پاشایی، تهران، فیروزه، 1375.
ابن بابویه، محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، دارصعب، 1360.
کانون یوحنای رسول، اسناد و مباحثی دربارة تاریخ کلیسای شرق، تهران، 1388.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، سازمان اوقاف، 1383.
دوشن گیمن، ژاک، دین ایران باستان، ترجمۀ: رؤیا منجم، تهران، فکر روز، 1375.
مرادیان، بهمن، و دیگران،_ سدره پوشی_، شیراز، راهگشا، 1379.
منوچهرپور، منوچهر، بدانیم و سربلند باشیم: فشردهای از آموزشهای دین زرتشت، تهران، فروهر، ۱۳۸۷.
ویدنگرن، گئو، دینهای ایران، ترجمۀ: منوچهر فرهنگ، تهران، آگاهان ایده، 1377.
هینلز، جان، ادیان زندة شرق، ترجمۀ: جمعی از مترجمین، قم، انتشارت دانشگاه ادیان و مذاهب، 1389.
Alldritt, Leslie D, BUDDHISM, Chelsea House Publishers,2005.
Anandajoti (Bhikkhu) (edited and translated by), The Life of the Victorious Buddha (Jinacaritaū), Original Pali Poem by Medhaikara Thera, Published by the Aouther, 2006.
Aronson, Harver B, Motivations to Social Action in Theravada Buddhism, Journal of Studies in the History of Buddhism, 1997.
Basham, A.L., The Wonder That was India, New York, Grove Press, 1954.
Bayme, Steven; Understanding Jewish History: texts and Commentaries
becoming a Mensch: Timeeless Talmudic Ethics for Everyone, Ronald Pies; Govrnment Institutes,
Becher, Mordechai, Gateway to Judaism: The What, How, And Why of Jewish Life, Mesorah Publications, 2005.
Eliot, Charls, Hiduism and Buddhism, 3d Vols, Underwood, New York,1954.
English-Sanskrit Dictionary, Oxford University Press, 1998.
Eugene B. Borowitz, Naomi Patz, Behrman House exploring Refrm Judaism, USA:1985.
Fischer- Schreeiber, Ingrid, The Rider Ency. of Eastern Philosophy and Religion, Boston, Rider,1994.
Hartz, Paula R, Shinto, Chelseu House, 2009.
Humphereys, Christmas, A Popular Dictionary of Buddhism, The Buddhist Society, London:1984.
Kathryn Tsai, A Timeline of Eastern Church History (Divine Ascent Press, Point Reyes Station.
Mckenzi, Consice Pahlavi-english dictionary, 1978.
Radhakrishnan, Sarvepalli, Religion and Society, 1947.
Schlager, Neil, World Religion, Gule, 2006.
Segal, Elizer, Introducing Judaism, Routledge, 2009.
Sutherland, Stewart, The World's Religions, Rotledge, 1991.
Schlager, Neil, World Religions, Gule, 2006
Segal, Elizer, Introducing Judaism, Routledge, 2009.
Vivekananda, Swami, The Complete Works of Swami Vivekananda. Advaita Ashram 1915.
Williams, Paul, Buddhist Thought, London &new York, Routledge, 2000.
Schumacher, Stephan& Woerner, Gert, _The Encyclopedia of Eastern Philosophy and Religion, _Shambhala, Boston: 1994.
10.Shulkan Arukh, Code of Jewish low, Goldin, Hebrew Publishing Co, New york, 1927.
Swami Vimalananda. Sri Vishnu Sahasranama Stotram. With Namavali,
Introduction, English Rendering and Index.Fourth Edition. (Sri Ramakrishna Tapovanam: 1980.
Web Sources:
http://www.kopan-monastery.com.
www.OnlineShintoEncyclopedia.com.