ghaemiyeh.com
اداره کل پژوهشهای اسلامی / کد: 2054 / بهار 1394
دوره جدید، شماره 17 (پیاپی 158)
مدیرمسئول: علیرضا رنجبر
سردبیر: سید علی حسینیایمنی
اعضای هیئت تحریریه به ترتیب حروف الفبا:
ابراهیم اخوی، محمدحسن باجلان، سید علی حسینیایمنی، محمود سوری و سید محمود طاهری
ویراستار: محمود سوری
صفحهآرا: محمد صادقی
بها: 105000 ریال
با آثاری از:
آقایان و خانمها:
ابراهیم اخوی، محمود سوری، سید محمود طاهری، قربان صحرایی چالهسرائی، سید علی محمدی متکازینی، حسن اردشیری لاجیمی، سید علیاصغر موسوی، ناصر بهرامی، محمدمهدی قربانی، رقیه ندیری، سودابه مهیجی، سیده طاهره موسوی، زینب علیزاده لوشابی و سهیلا بهشتی.
نشانی: قم، بلوار امین، اداره کل پژوهشهای اسلامی
ص. پ: 3133 ـ 37185، تلفن: 32915511 ـ 025، نمابر: 32915510
تلفن تحریریه مجله: 32935803
تهران، جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین،
تلفن: 22014738، نمابر: 22164997
دفتر خراسان: مشهد ـ خیابان امام خمینی=، جنب باغ ملی، ساختمان صبا، طبقه سوم
تلفن: 32215108 ـ 051، نمابر: 32215106
www.irc.ir info@irc.ir
اداره کل پژوهشهای اسلامی نظر به اهمیت جایگاه شناخت و نظریهپردازی در حوزههای تخصصی برنامهسازی مناسبتی، فصلنامه اشارات را با اهداف زیر منتشر میکند:
l پوشش محتوایی و متنی مناسبتهای دینی، ارزشی، ملی و بینالمللی؛
l انتشار پژوهشهای مناسبتی جهت پیشتبانی از گروه برنامهسازی در حوزه مناسبتها؛
l تهیه متون جذاب ادبی چون شعر، قطعه ادبی و داستانک برای استفاده گویندگان صدا و سیما؛
l پیشنهاد محورهای موضوعی در راستای آیین برنامهسازی و معرفی منابع مطالعاتی به تهیهکنندگان و برنامهسازان صدا و سیما.
یادآوری
l مسئولیت محتوای مقاله بر عهده نویسنده است.
l نظرهای بیان شده در مجله الزاماً بیانگر نظر فصلنامه نیست.
l نقل مطالب فصلنامه با ذکر منبع، آزاد است.
یک ـ ساختار مقاله
عنوان: باید کوتاه، گویا، جذاب و بیانکننده محتوای مقاله باشد.
چکیده: باید حداکثر 150 کلمه به زبان فارسی و انگلیسی و آیینه تمامنما و فشرده مقاله و شامل موضوع، ساختار و نتایج پژوهش باشد.
کلیدواژگان: باید حداکثر پنج واژه (به زبان فارسی و انگلیسی) باشد که برای آسانی دسترسی در جستوجوی الکترونیکی، نقش نمایه را ایفا کند.
مقدمه: مسائل و مشکلات موجود در زمینه پژوهش و یافته های قبلی درباره موضوع مورد بحث را به صورت کوتاه شرح دهد.
متن اصلی:
الف) بیان موضوع؛
ب) عنوانهای اصلی و فرعی؛
ج) متن مقاله (شامل یافتههای پژوهش در مورد موضوع مورد بحث)؛
د) نتیجهگیری (شامل نتیجههای جدید به دست آمده از پژوهش).
دو ـ شیوه ارجاعدهی
الف) ارجاع استنادی به منابع باید در خود متن، بیدرنگ، پس از نقل مطلب، درون کمان بیاید:
کتاب
• نوبت اول: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: ج (شماره جلد): ح (شماره حدیث): شماره صفحه یا صفحهها)
(سمیعی گیلانی، 1375: 120 ـ 124) l (دهخدا، 1360: «استوانه») l (کلینی، 1420: ج 15: ح 1455: 200) l (نک: هانتینگتون و دیگران، 2001: ج 2: 562) l (Fischer, 1982: Vol. 3: 372)
• نوبت بعدی پیوسته: (همان: شماره صفحه یا صفحهها) یا Ibid: page Or pages))
• نوبت بعدی ناپیوسته: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: ج (شماره جلد): ح (شماره حدیث): شماره صفحه یا صفحهها)
مقاله
• نوبت اول: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: شماره صفحه یا صفحهها)
• نوبت بعدی پیوسته: (همان: شماره صفحه یا صفحهها) یا Ibid: page Or pages))
• نوبت بعدی ناپیوسته: (نام خانوادگی نویسنده، سال چاپ: شماره صفحه یا صفحهها)
ب) ارجاع توضیحی و معادل خارجی واژگان و اصلاحات علمی در پانوشت بیاید.
سه ـ شیوه نگارش منبع
مشخصات کتابشناختی منبعها با تفکیک فارسی و لاتین، کتاب، مقاله یا پایگاه اینترنتی، به ترتیب حروف الفبا و به شرح زیر در پایان مقاله بیاید:
کتاب
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. نام کتاب (به صورت ایتالیک سیاه) (شماره جلد). ترجمه یا تصحیح: نام و نام خانوادگی مترجم یا مصحح. محل چاپ: نام ناشر.
برلین، آیزایا. 1380. چهار مقاله درباره آزادی. ترجمه: محمدعلی موحد. تهران: خوارزمی.
کلینی، محمد بن یعقوب. 1368. اصول کافی (جلد 4). تهران: علمیه اسلامیه.
مقاله
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. نام مجله (به صورت ایتالیک سیاه). شماره مجله (سال انتشار). صفحه آغاز ـ صفحه پایان.
ریت، باربارا. 1373. «سِفر داوران». ترجمه: حسین معصومی همدانی. مجله نشر دانش. 20 (5). 32 ـ 50.
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. در: نام و نامخانوادگی (گردآورنده). نام مجموعه (به صورت کامل و ایتالیک سیاه) (شماره جلد). شماره صفحه یا صفحهها. محل چاپ: نام ناشر.
توسک، لارنس. 1378. «سبکسنجی». ترجمه: فریار اخلاقی. در: کوروش پاکنهاد (گردآورنده). مجموعه مقالات همایش سبکشناسی ادبیات فارسی (جلد 2). 122 ـ 140. تهران: دانشگاه تهران.
پایگاه اینترنتی
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. نام کتاب (به صورت ایتالیک سیاه) (شماره جلد). ترجمه یا تصحیح: نام و نام خانوادگی مترجم یا مصحح. در: نام کامل و دقیق پایگاه اینترنتی به فارسی: نشانی URL (بازیابی در روز/ماه/سال).
جین، اجسون. 1363. زبانشناسی همگانی. ترجمه: حسین وثوقی. در: پایگاه اینترنتی فرهنگستان زبان و ادب فارسی: www. persianـlanguage. org/adabiat. asp (بازیابی در 20/7/1386).
نام خانوادگی نویسنده، نام کوچک نویسنده. سال چاپ. «نام مقاله». ترجمه: نام و نام خانوادگی مترجم. نام مجله (به صورت ایتالیک سیاه). در: نام کامل و دقیق پایگاه اینترنتی به فارسی: نشانی URL (بازیابی در روز/ماه/سال).
ریت، باربارا. 1373. «سِفر داوران». ترجمه: حسین معصومی همدانی. مجله نشر دانش. در: پایگاه مجلات ایران: www. magiran. com (بازیابی در 20/4/1388).
چهار ـ شیوه صفحهبندی
حاشیه صفحهها از بالا و پایین 3، چپ و راست 5/3 و فاصله میان سطرها 1 سانتیمتر باشد.
عنوان مقاله با قلم BTitr سیاه و فونت 16 در صفحه نخست مقاله نوشته شود.
اطلاعات زیر در صفحه اول بیاید:
نام و نامخانوادگی نویسنده یا نویسندگان، رتبه علمی، محل کار، نشانی کامل پستی، تلفن، دورنگار و رایانامه.
متن مقاله با قلم BNazanin نازک و فونت 14 حداکثر در 20 صفحه حروفچینی شده (در محیط word) تنظیم شود.
شیوه درست حروفچینی رایانهای رعایت شود.
پنج ـ شیوه ارزیابی
مقاله باید دربردارنده یافتههای جدید پژوهشی، نظریه یا روش جدید در حل مسائل (پژوهشهای بنیادی یا کاربردی) و دارای جهتگیری رسانهای باشد.
شورای علمی و داوران مجله، مقاله دریافتی را ارزیابی و درباره پذیرش یا رد آن تصمیمگیری میکنند.
اگر مقاله به اصلاح، نیاز داشته باشد، به نویسنده بازگردانده میشود.
مقاله ارزیابی شده در نوبت چاپ قرار میگیرد و با توجه به ظرفیت مجله، بر اساس نوبت دریافت و اصلاح نهایی، منتشر میشود.
نویسنده باید مقاله فرستاده شده به مجله را همزمان برای انتشار به دیگر نشریهها نفرستد.
مقاله منتشر شده در دیگر نشریهها از گردونه انتشار حذف میشوند.
مقاله فرستاده شده، بازگردانده نمیشود.
مجله در پذیرفتن و نپذیرفتن و نیز ویرایش علمی و ادبی مقاله، آزاد است.
مقاله تنظیم شده بر اساس شیوه صفحهبندی (بند چهار) به نشانی رایانامه یا صندوق پستی مجله فرستاده شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرست مطالب
عید نوروز. 11
چند پیشنهاد. 13
متن ادبی.. 15
ولادت و شهادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام . 19
پژوهش... 21
متن ادبی.. 27
روز مادر. 29
شعر. 38
روز زن. 40
شهادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام . 48
شعر. 57
ولادت حضرت امام محمدباقر علیه السلام . 59
در محضر خورشید. 61
متن ادبی.. 65
شعر. 68
شهادت حضرت امام علی النقی علیه السلام . 69
در محضر خورشید. 71
چند حدیث هادوی.. 74
ولادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام . 79
در محضر خورشید. 81
پژوهش... 84
ولادت امام علی علیه السلام - روز پدر؛ آغاز ایام البیض – اعتکاف؛ شهادت استاد شهید مطهری – روز معلم.. 97
پژوهش... 99
متن ادبی.. 102
شعر. 104
روز پدر. 107
شعر. 110
پژوهش... 111
متن ادبی.. 138
پژوهش... 140
متن ادبی.. 169
ولادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام . 171
پژوهش... 173
شعر. 178
مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله . 181
پژوهش... 183
متن ادبی.. 198
شعر. 203
میلاد حضرت امام حسین علیه السلام ؛ میلاد حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ؛ میلاد حضرت امام سجاد علیه السلام . 207
در محضر خورشید. 209
متن ادبی.. 221
میلاد حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام . 231
میلاد حضرت امام سجاد علیه السلام . 235
شعر. 241
داستان. 243
ولادت حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف 247
در محضر خورشید. 249
پژوهش... 252
متن ادبی.. 256
شعر. 260
رحلت حضرت امام خمینی=.. 261
پژوهش... 263
متن ادبی.. 270
مناسبتهای دیگر کتابشناسی مناسبتی... 273
مناسبتهای دیگر. 275
کتابشناسی مناسبتی آثار اداره کل پژوهشهای اسلامی.. 280
شنبه
1 فروردین 1394
30 جمادیالاولی 1436
ـ چند پیشنهاد
ـ متن ادبی
چند پیشنهاد برای نوروز فاطمی
ابراهیم اخوی
وقتی سال، خوب آغاز شود، روحیه زیبایی هم با خودش به ارمغان میآورد. مدیریت هیجانهای مثبت، مانند شادی در نخستین روزهای سال با شوری معنوی گره خورده است و سپردن روزهای آغازین سال خود به دست حضرت مادر، نویدبخش روزگار رهایی و سراسر کامیابی است. سالی که نکوست، از بهار معنویاش پیداست و دوستدار خاندان پیامبر، برترین و والاترین آغاز را برای یک سال خود رقم خواهند زد. از سوی دیگر، یکی از نشانههای سلامت روان، برخورداری از عاطفه متناسب است. به تعبیر پیشوایان دینی، پیروان حقیقی، از این عاطفه هماهنگ برخوردارند و در ایام شادی اهلبیت: احساس شادمانی میکنند و در روزهای حزنشان، اندوه بر دل دارند. امسال نیز با میزبانی از ایام فاطمیه به استقبال سال نو میرویم و مدیریت این روزها نیازمند درایت است. ازاینرو، به چند پیشنهاد توجه کنید:
عیدی بدهید، ولی چیزهایی که فرهنگ فاطمی را ترویج میکند. خرید کتابهای مناسب برای گروههای سنی، لوح فشرده مرتبط، بستههای فرهنگی و هرچه سیره و سخنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را معرفی میکند، میتواند بخشی از عیدی شما را تشکیل دهد.
قسمتی از میهمانیها را به کانون فاطمی تبدیل کنید. بزرگ هر فامیل، که اقوام
در روزهای نوروز در منزل او حضور دارند، میتواند کانون کوچک، ساده و مناسب با دید و بازدید را به نام حضرت فاطمه علیهاالسلام تشکیل دهد و ویژگیهای اخلاقی آن حضرت را بیان کند.
شعرخوانی کنید. اشعار فاطمی را در میهمانیهای خود بخوانید.
کارهای نیک را به نیابت از حضرت انجام دهید. اطعام، صله ارحام، احسان و هر آنچه را در سیره فاطمی وجود دارد، به روح بلند حضرتش تقدیم کنید.
متناسب با موقعیتهای مختلف، از سخنان آن حضرت استفاده کنید. برای نمونه، روی برگهای تأکید حضرت را بر دیدار خویشاوندان بنویسید و در معرض دید میهمانان قرار دهید.
کودکان خود را با ویژگیهای والای حضرت فاطمه علیهاالسلام آشنا کنید.
به کسانی که نام حضرت را دارند، توجه ویژهای کنید و در صورت امکان به آنها هدیه بدهید.
منزل خود را با تابلوهایی با مضامین فاطمی تزیین کنید.
خودتان به صورت فردی، توجه به برترین بانو و ایام حزن ایشان را به خاطر داشته باشید.
توجه قلبی خود را به ایشان افزایش دهید تا در رفتارهای شما جلوه یابد.
سفر به شهرهای زیارتی را در برنامه نوروزی خود بگنجانید.
دستکم در طول ایام نوروز یک کتاب درباره حضرت مادر مطالعه کنید.
از سرگرمیهایی با مضامین فاطمی، برای کودکان استفاده کنید. جدولها، جورچینها و هر آنچه با این هدف تولید شدهاند، میتواند سودمند باشد.
مدیریت عاطفی خود را به دیگران نشان دهید و ثابت کنید دوستی شما با حضرت فاطمه علیهاالسلام دوستی واقعی و اثرگذار بر رفتارها و احساسهای شماست.
بهارسروده
سیده طاهره موسوی
غزلخوانی بهار
چترها بسته، پنجرهها گشوده!
غزل، غزلخوان، طرب، سهم زمان!
نفس سرشار از استشمام، شعف نشسته بر لب مردمان!
دوباره میزند نبضی از تازگی در قلب سپید زمین؛ زمینی که مستانه از خواب و خمودگی برخاسته است تا همایشی از رنگ برپا کند. کنار میزند، خورشید با دستان زرافشانش، ابرهای برفخیز را تا در هستی رنگ پریده بدمد هرم رویِش. نگاه میکند آسمان همیشه دلتنگ، با چشمان آینهریزش به جوانههای قنوتگرفته تا برپا کند شور شکوفایی. به گوش ایستاده رنگینکمان پس از روزها چشمانتظاری تا پروانههای دلش را روانه زمین کند که رنگهای نیلوفر، پونه و بنفشه را برایش به ارمغان ببرند و خاستگاه همایش رنگارنگ زمین شود در دل آسمان.
نسیم، نوازشی از هلهله بر سر هر سبزپوشی میکشد و بال گشوده کران تا کران زمین را چونان فرشتگان میپوید. پرستوها همآهنگ با یکدیگر، واژهای از شکر مینگارند در بیکرانههای آبی. آبشار قطرهقطره در گوش صخرهها موسیقی سبز رستاخیز را زمزمه میکند و رودها تقسیم میکنند اکسیر بودن را در رگهای طبیعت.
قاصدکها سماعکنان با شوقی پر از هیاهو در گوش تقویم بهارانه، بهار را میسرایند.
گویی در قاب عکس زمین، آینهای از تصویر بهشت منعکس شده است.
بهاری از تحول
نودمیده برگها، جوشان چشمهها، فرحناک گلها، معطر دشتها، رخسار زمین را سرشار از پویایی و فریبایی کردهاند؛ چنان طناز و دلبرانه که دل آسمان را میرباید. ضرباهنگ نو شدن همه هستی را فراگرفته است و لحظههای خرم و نوقدم، سراسر روزها را. اینک افکار قندیل بستهات را رها کن و پا به پای گلها، دستان آفتاب را بگیر تا ذوب شود افکار رکوردآور و رخوتانگیز.
«جور دیگر» نگاه کن، از وسعت سبز زمین تا کرانههای آبی بودن، با عشق همراه شو تا در تُردلحظههای عاشقانه دنیا، تحول در اندیشههایت جان بگیرند.
با مقیاس حکمت به تدبیر روزگار و اتفاقهای سرنوشتپوش بنگر تا در ازدحام حوادث در حصار محکم غم، گرفتار نشوی.
مهربانی را مهربانانه در آغوشت بگیر تا دلت مهرپرداز آدمیان شود و مشق محبت کند.
بهار از چشم بهاران
بهار را از چشم بهاران باید دید؛ بهارانی که زمزمه جویبارها، نغمه جانخیز قناریها، سلام پونهها، تبسم رقصان نیلوفرها، همنوایی نوحضور سبزهها، جولان ماهیها، عطرستان پونهها، گیسوان افراشته در باد نهالها، طنین تولد شبنمها، هیاهوی بادها، ثمره جانبخش درختها، تحرک خزندگان، پویایی چرندگان، اوجگیری پرندگان را در آغوش طراوت و نورستگی خود گرفته است.
پس ای انسان، ای زیباشناسترین، ای جمال جوینده کمال، ای برتر از همه، شاعرانه زندگی کن در فصل عاشقانه طبیعت! سبز استشمام کن تمام خندهها را، اینک هنگام تنفس عشق است؛ عشقی که پهنه گیتی را فراگرفته است. اینک فصل رها شدن در آسمان است. اینک حتی کهکشانها هم جامه نو بر تن کردهاند. پس، بیارای جامه عطوفت و مهربانی را بر قامت لایقت و امانت بهارانه هستی را عاشقانه بر شانههای آسمانپیمایت بگیر.
اینک بهار را در چشمان تو باید دید!
ضیافت بهار
سودابه مهیجی
باخبر از ابر و باران، دلداده به درخت و نسیم، همنفس با غنچه و آفتاب، میدانم بهار آمده است. خالق عشق، زمین را به نام فراخوانده دوباره، و آسمان شاهد رستاخیز علفهاست. ضیافت چهره زندگی در روز رحلت زمستان فرارسیده است. آگاه از بهار، دانا به حیات، به ثنای نگاهبان جهان روی آوریم و سپاسگزار عمر دوباره باشیم. در این روز نو، گمانی جز شادی نباید داشت برای لحظهها. لباس شکر باید پوشید و به دیدار شبنمها رفت که در سحرگاهان پیش از تمام مخلوقات، نماز صبح را به درگاه عشق میخوانند و سجده شادی را بر خاک فرومیافتند.
□
تکیه بر آغاز دارم. بیستیزه با معنای فصل، با لبیک رضایت به زندگی، در فصل تازه تقویم، بندگی تو را از نو آغاز میکنم. پناهم باش. مثل کبوتران که از کوچ به خانه برمیگردند، مثل گلها که از مرگ دوباره میشکفند، مرا دوباره کن. در بارانهای آغاز سال، در شادباش نوروز، کمک کن با رخساره شادی که حکایت از مهر بیپایان تو دارد، مراد خویش را بیابم.
هفتسین و آینه و قرآن را کنار پنجره مینشانم، و دلم را به دست یاد تو میدهم. مرا عفو کن از تمام خطاهای گذشته. میخواهم زمانی دیگر را در آغوش رحمت تو، بیاغازم. روز نوی آمده است. میخواهم مخلوق نویی برایت باشم. مرا به کسی جز خویش محول نکن. مرا به سمت عشق متحول کن. ای داننده احوال! حال مرا به نیکی تحوّلبخش.
سهشنبه و جمعه
4 و 21 فروردین 1394
3 و 20 جمادی الثانی 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
ابراهیم اخوی
اشاره
سال 1394 با نام نامی برترین بانوی جهان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام کلید خورده و دلهای دوستانش را در بهارش، مهر محبت میزند. امسال نیز با قرار گرفتن در ایام فاطمیه، آزمونی دیگر از عشق به ساحت خوبان را در پیش داریم و به قدر ارادت، سمت و سوی نوروزی ما رقم خواهد خورد. چنین آغازی، افزون بر برکتی که به لحظهلحظه این سال میبخشد، فرصتی است برای همسو شدن با سیره فاطمی و زمانی است برای همسانی با بهترین مادری که هستی به خود دیده است.
یادگار فاطمه علیهاالسلام
یکی از یادگارهای ماندگار از فاطمه زهرا علیهاالسلام ، تسبیحی است که پس از هر نماز بر زبان جاری میکنیم. انس با این منش مادر، اثری ژرف در آرامبخشی ما داشته، وجودمان را به سرچشمه جاری مهر خداوندی گره میزند. راز و رمز اصلی این ذکرهای مقدس، افزایش سطح تحمل در برابر دشواریهای زندگی و توسعه شخصیتی است. برای اهتمام بیشتر دوستان حضرت، سفارشهای تشویقی فراوانی درباره این رویه آسمانی به ما رسیده است که برخی از آنها را نقل میکنیم:
ابودرداء، یکی از دوستداران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میگوید: نزد آن حضرت آمدم و گفتم:
یا رَسولَ اللّهِ، ذَهَبَ الأَغنیاءُ بِالدُّنیا والآخِرَةِ، نُصَلّی و یُصَلّونَ، و نَصومُ وَ یصومونَ، و یَتَصَدَّقونَ و لا نَتَصَدَّقُ، قالَ: ألا أدُلُّکَ عَلی شَیءٍ إن أنتَ فَعَلتَهُ لَم یَسبِقکَ أحَدٌ کانَ قَبلَکَ و لَم یُدرِککَ أحَدٌ بَعدَکَ إلّا مَن فَعَلَ الَّذی تَفعَلُ دُبُرَ کُلِّ صَلاةٍ: ثَلاثًا و ثَلاثینَ تَسبیحَةً، و ثَلاثًا و ثَلاثینَ تَحمیدَةً، و أربَعًا و ثَلاثینَ تَکبیرَةً.
ای پیامبر خدا! ثروتمندان، دنیا و آخرت را بردند. نماز میخوانیم و میخوانند، روزه میگیریم و میگیرند، صدقه میدهند و ما نمیدهیم. فرمود: آیا تو را به چیزی راهنمایی نکنم که اگر انجام دهی، هیچکس پیش از تو به آن پیشی نگرفته و هیچکس هم از این پس، به تو نمیرسد، جز کسی که همچون تو کند؟ در پی هر نماز، سی و سه بار سبحان اللّه، سی و سه بار الحمد للّه و سی و چهار بار اللّه اکبر میگویی.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «مَن سَبَّحَ تَسبیحَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ علیهاالسلام قَبلَ أن یَثنِیَ رِجلَیهِ مِن صَلاةِ الفَریضَةِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ و لیَبدَأ بِالتَّکبیرِ؛ کسی که پس از نماز واجب در پی کار دیگر نرفته، تسبیحات حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را بگوید، خداوند او را میآمرزد و باید تسبیحات را با اللّهاکبر آغاز کند».
همچنین حضرت در سخنی دیگر فرمودند: «تَسبیحُ فاطِمَةَ علیهاالسلام فی کُلِّ یَومٍ فی دُبُرِ کُلِّ صَلاةٍ أحَبُّ إلَیَّ مِن صَلاةِ ألفِ رَکعَةٍ فی کُلِّ یَوم؛ تسبیحات فاطمه علیهاالسلام در هر روز و در پی هر نماز، نزد من محبوبتر از هزار رکعت نماز در هر روز است».
از نگاه پدر
یکی از زیباییهای شخصیت خانم فاطمه زهرا علیهاالسلام ، توجه ویژهای است که پدر بزرگوارشان به ویژگیهای اخلاقی ایشان داشته، امتیازهای بانو را برای دیگران توصیف کردهاند. در سخنی از حضرت میخوانیم:
أمَّا ابنَتی فاطِمَةُ فَإِنَّها سَیِّدَةُ نِساءِ العالَمینَ مِنَ الأَوَّلینَ و الآخِرینَ، و هیَ بَضعَةٌ مِنّی، و هیَ نورُ عَینی، و هیَ ثَمَرَةُ فُؤادی، و هیَ روحیَ الَّتی بَینَ جَنبَیَّ، و هیَ الحَوراءُ الإِنسیَّةُ مِنّی، قامَت فِی مِحرابِها بَینَ یَدَی رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ ظَهَرَ نورُها لِمَلائِکَةِ السَّماءِ کَما یَظهَرُ نورُ الکَواکِبِ لِأَهلِ الأَرضِ،
و یَقولُ اللّهُ عز و جللِ مَلائِکَتِهِ: «یا مَلائِکَتی انظُروا إلی أمَتی فاطِمَةَ سَیِّدَةِ إمائی قائِمَةً بَینَ یَدَیَّ تَرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خیفَتی و قَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلی عِبادَتی، اشهِدُکُم أنّی قد أمِنتُ شیعَتَها مِنَ النّارِ.
دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از آغاز تا پایان است. او پارهای از تنم، نور چشمم، میوه دلم، روح و جانم و حوریهای به صورت انسان است. هرگاه در محرابش در پیشگاه پروردگار بزرگ و شکوهمندش میایستد، نورش برای فرشتگان آسمان جلوه مینماید؛ همانگونه که نور ستارگان برای ساکنان زمین جلوه میکند و خداوند عزوجل به فرشتگانش میگوید: «ای فرشتگان من! به کنیز من فاطمه، سرور کنیزانم، بنگرید که در پیشگاه من ایستاده و از ترس من گوشت تنش میلرزد و با دلش به عبادت من روی آورده است. شما را گواه میگیرم که پیروانش را از آتش، ایمن ساختم.
ناگفته پیداست که، چنین وصف معنوی، از روی تعلق عاطفی پدرانه نیست، بلکه از عمق شخصیت بانویی خبر میدهد که نظیری برایش در قبل، هنگام حضور و پس از آن تصور نمیشده است. همچنین حضرت در توصیفی دیگر میفرمایند:
أمَّا ابنَتی فاطِمَةُ... مَتی قامَت فی مِحرابِها بَینَ یَدَی رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ، ظَهَرَ نورُها لِمَلائِکَةِ السَّماءِ کَما یَظهَرُ نورُ الکَواکِبِ لِأَهلِ الأَرضِ، و یَقولُ اللّهُ عَزَّوجَلَّ لِمَلائِکَتِهِ: یا مَلائِکَتِی، انظُروا إلی أمَتی فاطِمَةَ سَیِّدَةِ إمائی قائِمَةً بَینَ یَدَیَّ تَرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خیفَتی، و قَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلی عِبادَتی.
اما دخترم فاطمه... در محرابش در برابر خداوند جلیل خود میایستد، در حالی که نور او برای فرشتگان آسمان، چنان پیدا است که درخشش اختران برای زمینیان، و خداوند به فرشتگانش می فرماید: ای فرشتگان من! به کنیز من، فاطمه، سرور کنیزان من بنگرید که چگونه در برابر من گوشت تنش از بیم من، به لرزه افتاده و از صمیم دل، به عبادت من روی آورده است.
از نگاه شوهر
توجه مثبت همسران به ویژگیهای رفتاری یکدیگر، نکتهای مهم در افزایش صمیمیت میان آنهاست. افزون بر آن، رسالتی که بر دوش معصومان گذاشته شده، این
مطالبه را دارد که در خصوص معرفی دیگر معصومان به مخاطبان، تلاشی جهادی داشته باشند. امام علی علیه السلام با نگاه به یکی از ویژگیهای حضرت فاطمه علیهاالسلام بانوی بیهمتای خود را فردی باورمند به پروردگار و سختکوش در ترویج فرمانهای خداوند معرفی میکند. در خاطرهای از امام علی علیه السلام میخوانیم: «زنی به حضور صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیهاالسلام رسید و گفت: مادری ناتوان دارم که در نمازش ابهام دارد و مرا به سوی شما فرستاده تا از آن بپرسم. حضرت فاطمه علیهاالسلام به آن پاسخ داد و زن پرسش دوم را پرسید، سپس سومی و چهارمی و تا ده پرسش پرسید و حضرت همه را پاسخ داد. زن از فراوانی پرسشها خجالت کشید و گفت: ای دختر پیامبر خدا! دیگر مزاحم نمیشوم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: هرچه میخواهی بپرس. آیا اگر کسی را برای بالا بردن باری سنگین اجیر کنند و به او هزار دینار مزد دهند، بر او سنگین میآید؟ گفت: نه. حضرت فرمود: من برای هر پرسش، انبوهی از مروارید، بیشتر از میان آسمان و زمین پاداش گرفتم. پس سزاوارتر است بر من گران نیاید. از پدرم شنیدم که میفرمود: دانشمندان پیرو ما محشور میشوند، در حالی که بر آنها خلعتهای کریمانهای به اندازه فراوانی دانش و جدیّتشان در راهنمایی بندگان خدا فروپوشانند، تا آنجا که بر برخی از آنها هزار هزار خلعت نور بپوشانند. سپس منادی پروردگار عزوجل ندا در میدهد: ای سرپرستان یتیمانِ خاندان محمّد! ای کسانی که هنگام جدایی از پدرانشان که همان پیشوایان آنها بودند! دست آنان را گرفتید! اینان شاگردان شمایند و یتیمانی که سرپرستیشان کردید و جانی تازه در آنها دمیدید. پس بر آنها خلعت بپوشانید؛ همانگونه که در دنیا خلعت دانش را بر آنها پوشاندید. پس بر هر یک از آن یتیمان، به اندازه دانشی که از آنها فراگرفتهاند، خلعت میپوشانند؛ تا آنجا که بر برخی از آنها، صد هزار خلعت پوشانده میشود و همینگونه این یتیمان بر هر کس از آنها آموخته، خلعت میپوشانند. سپس خداوند متعال می فرماید: دوباره به این دانشمندان سرپرست یتیمان خلعت دهید، تا خلعتشان را کامل و دوچندان گردانید. پس به اندازه پیشین دوباره به آنها خلعت میدهند و همینطور به اندازه منزلت هر کس، خلعتش را دوچندان میکنند. فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای کنیز خدا! یک نخ این خلعتها، هزار هزار بار از آنچه خورشید بر آن تابیده است، برتر است و این فضیلتی نیست؛ زیرا مشوب به تیرگی و کدورت است».
دعایی زیبا
حضرت زهرا علیهاالسلام در نگاهی زیبا به قدرت خداوندی و در قالب دعایی تعالیبخش به توصیف پروردگار پرداخته، میفرماید: «یا مَن کُلُّ یَومٍ عِندَهُ جَدیدٌ، و کُلُّ رِزقٍ عِندَهُ عَتیدٌ، لِلضَّعیفِ وَ القَوِیِّ وَ الشَّدیدِ؛ قَسَمتَ الأَرزاقَ بَینَ الخَلائِقِ، فَسَوَّیتَ بَینَ الذَّرَّةِ وَالعُصفورِ؛ ای آنکه هر روز نزد وی تازه، و هر روزی نزد او آماده است، خواه بر ناتوان و خواه برای قدرتمند و سختتوان. روزیها را میان آفریدگان تقسیم فرمودهای و به مورچه و گنجشک یکسان روزی دادهای».
نگاهی به اصالت؛ الهامبخش هویت
توجه به امتیازهای خانوادگی، آنجا که سوقدهنده افراد به سوی کمال و ارتقای همهجانبه باشد، سودمند است و انتظارهای دیگران را در شخص دوچندان میکند که زمینهای برای رشد است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با بازگویی اصالتها و امتیازهای ویژه به دخترشان چنین فرمودند:
ای فاطمه، ما خاندانی هستیم که خداوند به ما هفت خصلت بخشیده که به هیچکس، خواه پیش یا پس از ما عطا نفرموده است: من خاتم پیامبران وگرامیترین ایشان نزد خدا و محبوبترین خلق نزد خداوند عزّوجلّ هستم. من پدر تو هستم و وصی من بهترین اوصیاء و محبوبترین ایشان نزد پروردگار است که همان شوی توست. شهید ما بهترین شهیدان و محبوبترین آنها نزد خداست که همان عموی تو حمزة بن عبدالمطلب است و عموی پدر تو و عموی شوی تو نیز میباشد. از ماست کسی که با دو بال سبز در بهشت به همراه فرشتگان به هر سو بخواهد پرواز میکند، که همان پسرعموی پدر تو و برادر شوی توست. از ماست دو نوه این امت که دو فرزند تو، حسن و حسین هستند که سرور جوانان بهشتیان میباشند، و سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخت، پدر آن دو، از آن دو بهتر است. ای فاطمه، سوگند به کسی که مرا به حق برانگیخت، مهدی این امت از همین دو تن است.
تقوا؛ توشه تعالی
حضرت فاطمه علیهاالسلام همه پیروان را به رعایت قوانین خداوند در زندگی در کنار
ارجگذاری به معصومان: سفارش میکند و میفرماید: «اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ... نَحنُ وَسیلَتُهُ فی خَلقِهِ، و نَحنُ خاصَّتُهُ، و مَحَلُّ قُدسِهِ، و نَحنُ حجتهُ فی غَیبِهِ، و نَحنُ وَرَثَةُ أنبِیائِه؛ تقوای خدا را آنگونه که باید در پیش گیرید... ما وسیله خداییم در میان بندگانش و بندگان خاص او و جایگاه قدس اوییم. ما حجت اوییم آن هنگام که نامرئی است. ما وارثان پیامبرانیم».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
تا ابد ایستاده است
سیده طاهره موسوی
ایستاده است بر ستیغ قلههای اقتدار، با عظمتی فراختر از تمام هستی؛ هستیای که حیات خود را مدیون نور وجودش میداند. ایستاده است بیهمانند و بیبدیل، با چشمی که بیکرانه افقهای فردا را در نیمنگاه خود خلاصه کرده است؛ افقهایی که حکایت از شبابرهایی تیره دارد، مگر نوری از خورشیدها بتابد؛ خورشیدهایی که حجم تیرگی هرچه کجروی و سیاهخواهی را با پرتویی از نگاهشان فروزان و غرق در حلاوت نور خواهند کرد. ایستاده است مقابل تمام گمراهیهایی که همچون سایهای فراگیر به تعقیب اهل ایمان میرود. او هرگز اجازه نمیدهد بیراههها رودرروی امت پیامبر صف بکشند. او هرگز اجازه نمیدهد ساقه تُرد و نورس توحیدی اسلام شکسته شود. او هرگز امان نمیدهد به تزویر که راه حقیقت را سد کند. او هرگز فرصت نمیدهد به زخمها که دردآور شوند. او هرگز زمان نمیدهد به فقرها، که دل فقیران را اندوهگین کنند. او هرگز راه نمیدهد به ناامیدیها که گل امید را پرپر کنند. او هرگز مجال نمیدهد به اندوهها که دل سوز امت شوند. محال است اجازه دهد غاصبان ولایت در هر زمان و مکانی، چهره شوم و لبریز کینه خود را خیرخواه نشان دهند. محال است اجازه دهد دشمنان و ستمگران بدرقه آسمانهایش کنند و بر پیکر آسمانیاش نماز بخوانند. ایستاده است فراتر از تمام خورشیدها، فراتر از تمام روشنیها، بیوقفه در آسمان هستی، نورافشانی میکند؛
نهتنها هفت آسمان و نهتنها زمین، که بهشت هم به نور فاطمه علیهاالسلام روشن است و جهان، امروز نیازمند نور درخشان زهرا علیهاالسلام است.
ایستاده است بر سجادهای رو به عرش، سجادهای که به پهنای هستی گسترده شده و آسمانی از رحمت، بر روی خاکیان گشوده است. حتی قرآن و نماز نیز به همکلامی با محدثه عالم بر خود میبالند. ایستاده است با قنوتهایی از جنس استجابت؛ استجابتی بدون هیچ تأخیر. فقط کافی است دعاها فرصت حضور در اندیشه مادر خوبیها بیابند؛ هنوز تلفظ نشده، مستجاب میشوند.
ای چراغ فروزان عرش، ای مادر نیکیها، ای مادر نیایشها، ای مادر فضیلتها، ای مادر دانشها، ای مادر پدر، ای یگانه خیر کثیر، ای همسر علی علیه السلام ، ای مادر حسنین8 و ای شانههای حمایت اسلام! سلام بر تو؛ سلامی از دل کوچک و کمارزش، ولی سرشار از ارادت ما؛ سلامی به بلندای کرامت و اجابت بیانتهایت!
یادداشت حوا
رقیه ندیری
مادر هستی یا نامادری؟
دوست داری مادر چه کسی باشی؟ مادر بچههایت؟ مادر پدر و مادرت؟ مادر اقوام؟ مادر خودت؟ مادر خانه و زندگیات؟ مادر دلهرهها و نگرانیهایت؟ کدامیک از اینها را به فرزندیِ خودت پذیرفتهای؟ وقتت را بیشتر برای کدامیک از این موارد صرف میکنی؟
مادرِ غم و غصه هستی یا مادر شادی و امید؟ کدام را بیشتر از همه پرورش میدهی؟ مادر لباسهایت هستی یا مادر سرویس طلا و جواهرت؟ در حق دکور خانه و زندگیات چقدر مادری میکنی؟ اصلاً مادری کردن را بلدی؟ باید و نبایدهایش را میدانی؟ میدانی عاطفه و تعقل را به چه نسبتی باید خرج کنی؟ خشم و قهر و تشر را تا چه حد مصرف میکنی؟
تا به حال برای خودت هم مادری کردهای؟ مثلاً در اوج کار برای فرزندانت، برای خودت هم دل سوزاندهای؟ حالا که قرار است نردبان ترقی فرزندانت باشی، تا چه اندازه از خودت گذشتهای؟ از خودت گذشتهای یا از خودت غافل شدهای؟ یا خودت هم پابهپای آنها بالا رفتهای تا در قله موفقیت کنار هم باشید. به نظر تو کدام بهتر است؟ اینکه کوه باشی و پشت فرزندانت باشی تا آنها به سلامت از تو عبور کنند و به موفقیت برسند، یا اینکه مثل مرشدهای قدیم دست فرزندانت را بگیری و
پابهپای آنها پیش بروی و با هم سیر و سلوک کنید و به مقامات برسید؟ از میان این دو، شاید گاهی این بودهای و گاهی آن، اما حتماً راه درست را برگزیدهای.
راه و چاه مادری کردن را از کجا یاد گرفتهای؟ از مادرت؟ از رسانههای مختلف؟ مادری کردن مادرت، با مادری کردن تو چقدر فرق دارد؟ اصلاً این دو باید با هم چه فرقهایی داشته باشد؟ اگر فرض کنیم تو فقط مادر بچههایت هستی، آیا برای همه آنها به یک شکل مادری میکنی یا هر کدام از آنها را به شکلی خاص پرورش میدهی؟ در مادری کردن چطور باید عدالت را رعایت کرد؟ آیا تو فقط مادر بچههای خودت هستی یا برای بچههای دیگر هم مادری میکنی؟
تو مادر هستی یا نامادری؟ معنای نامادری چیست؟ چرا به کسی که فرزندان همسرش را تربیت میکند، نامادری میگویند؟ اصلاً واژههایی مثل نامادری و ناتنی از کجا وارد ادبیات ما شده است؟ اگر با کسی ازدواج کردهای که فرزندانی دارد، با فرزندانش چگونه رفتار میکنی؟ نامادری کردن، مصداقهای دیگری هم دارد؟ مثلاً یک «حوا» اگر مادر بچه خودش باشد و نامادری دیگران، چه اتفاقی میافتد؟
اگر خیال کنیم از فیض فرزند داشتن محروم بودی، با وقت خالیات چه کار میکردی؟ باز هم مادری میکردی؟ برای چه کسی یا چه چیزی؟ برای بچههای مردم؟ برای زرق و برق دنیا یا برای خودت؟ آن وقت چه چیزهای را جایگزین بچههایت میکردی؟ تصمیم میگرفتی برای آینده سرمایهگذاری کنی یا نه؟ مثلاً برای آینده بچه تربیت میکردی؟ نه اشتباه نکن. منظورم این نیست که بچه از پرورشگاه بیاوری؛ منظورم این است که بدون اینکه مادرخوانده کسی باشی، او را برای داشتن زندگی بهتر تربیت میکردی؟ مثلاً برای بچه همسایهتان وقت میگذاشتی که برایش کتاب بخوانی یا اگر بزرگتر بود، به او آشپزی یا خیاطی یا بافتنی یا گلدوزی یاد میدادی؟
خیلی از «حوا»ها مادری کردن را خوب بلدند. حتی آنها که فرزند ندارند، میدانند چگونه باید مادری کنند. میدانند گل و گیاه هم مادر میخواهند. این «حوا»ها میدانند عاطفه مادریشان را چگونه میان همه تقسیم کنند. آنها مادر زندگی
خودشان هستند. خانه و زندگیشان زنده و شاداب است. برای هیچچیز و هیچکس کم نمیگذارند. هوای همه چیز را دارند. مثلاً حواسشان هست به گل و گیاه اطرافشان محبت کنند یا از گربه گرسنه داخل کوچه غافل نشوند و در عین حال خانه و زندگیشان از تمیزی برق بزند. آنها حتی اگر شاغل باشند، شغلشان مانع مادری کردنشان نمیشود؛ زمان را بهگونهای مدیریت میکنند که به همه کارهایشان برسند و در عین حال مادر خوبی باشند.
وقتی لبخند به دنیا میآوری
رقیه ندیری
لبخند به دنیا میآید، مهربانی و عشق به دنیا میآیند. امید و آرزو به دنیا میآیند، درد به دنیا میآید، کینه و نفرت هم به دنیا میآیند. ممکن است با متولد شدن یا متولد نشدن فرزندی، هرکدام از اینها به دنیا بیایند. اما پرسش اینجاست که به دنیا آمدن و نیامدن مهربانی و امید یا کینه و نفرت، چقدر به تولد فرزند بستگی دارد؟ یک «حوا» یا یک «آدم» ممکن است تا چه اندازه در تب و تاب به دنیا آمدن فرزند باشند؟ چرا متولد شدن یا نشدن فرزند، به متولد شدن یا نشدن مهر و نفرت بستگی دارد؟ آیا خوشبختی یک «حوا» در به دنیا آوردن فرزند است؟ آیا همین که یک «حوا» نتوانست فرزند بیاورد، چیزی از «حوا» بودن او کم شده است؟
به دنیا آوردن فرزند چقدر مهم است؟ آیا آنقدر مهم است که به خاطرش دو نفر از هم جدا شوند؟ من با پاسخ شما کاری ندارم. شاید کسی باشد که دلش بخواهد فرزند بیاورد و این حق اوست و خودش باید تصمیم بگیرد. او که نمیتواند فرزند بیاورد، بعد از اینکه محکوم به جدایی شد، چگونه باید زندگی کند؟ آیا من و شما حق داریم همه چیز را با هم و در کنار هم داشته باشیم؟ مثلاً اگر مقدّر نبود فرزند بیاوریم، با کام تلخ به زنده بودن اجباری تن بدهیم؟
اگر یک زندگی به خاطر متولد نشدن فرزند از هم نپاشید، «حوا»ی آن خانه میتواند به جای فرزند، از عالم بالا برای همسرش چه بیاورد که مانند فرزند باارزش باشد؟ آن «حوا» چگونه باید زندگی کند که خانه خالی از صدای لبخند کودک، باصفا و پر از شادی باشد؟ آیا لازم است «حوا»ی آن خانه بار کودکان به دنیا نیامدهاش را به دوش بکشد و به خودش سختی بدهد؟
یک زندگی مشترک برای اینکه بادوام و پربار باشد، جز فرزند به چه چیزهایی نیاز دارد؟ «حوا»ی این خانه میتواند عشق را به دنیا بیاورد. عشق که به دنیا آوردن و نگه داشتن و به ثمر رساندنش، بسیار بیشتر از به دنیا آوردن فرزند زحمت دارد و شاید شیرینتر از آن باشد. برای به دنیا آوردن عشق، باید سلیقه طرف مقابل را خوب دانست. باید در نظر داشت که در موارد اینگونه، کسی نمیتواند برای کسی نسخه بپیچد. خود طرفین اگر از هم شناخت کافی داشته باشند، بایدها و نبایدها دستشان میآید.
یک «حوا»ی بیفرزند، میتواند وقت اضافهاش را صرف به دنیا آوردن چیزهایی دیگر کند. جز فرزند در عالم بالا چیزهای خوب فراوانی هست که او میتواند آنها را به دنیا آورد؛ مهر، صبر و حوصله، خلاقیت، ایمان، بزرگمنشی، عزت نفس و ایثار. من ایمان دارم هیچکس در این دنیا عقیم نیست. وقتی یک حس خوب را به دنیا میآوری، وقتی لبخند را به دنیا میآوری، وقتی اشک شوق را به دنیا میآوری، دیگر سترون نیستی. پربار بودن فقط در داشتن فرزند خلاصه نمیشود. اگر نمیتوانی میوه داشته باشی، سایه داشته باش.
کودکانهای از احساس
سیده طاهره موسوی
نخستین تازه احساس
احساسی که در عبور بیامان احساسها همیشه تازه است و نخستین؛ همچون اولین نگاه، اولین نگاهی که به چشمان منتظر احساس سلام گفت؛ چشمانی که تمامی مهر قلب را در نگاه خود خلاصه کرده بود؛ اما نه، این نگاه برای همه نیست؛ این نگاه فقط ویژه میوه زندگانی است. نگاهی خاص و احساسی خالص، با ایثاری که همیشه بر دوش تمام لحظههای مادرانه است. آری مادر؛ این یگانه بیتکرار زندگی و زندگی یعنی یگانه حس داشتن فرزند؛ فرزند این سرشار از آغوش گرم و مانای مادر، و مادر، زیباترین جاودانه هدیه خداوند به فرزند.
معنای مادر
مادر یعنی ذوب شدن همه لحظههای منجمد تنهایی؛ مادر یعنی قنوتهای استجابت دعا؛ مادر یعنی شکننده قامت همه تشویشها و ترسها؛ مادر یعنی نگاه بیشِکوه و پرشُکوه به رحمت خدا؛ مادر یعنی آبشاری سراسر امید در عمق روزهای یأسآلود؛ مادر یعنی فریاد بیوقفه حمایت در جولان مکرر تلخکامیها؛ مادر یعنی دلیل بهت و حیرت شب، در شببیداریها؛ مادر یعنی نبض تپشهایی در گرو قلب فرزند؛ مادر یعنی واسطه نفسهای آرام و بیدغدغه؛ مادر یعنی یک نفر برای همیشه.
محال است از مهر ورزیدن دست بردارد
از نگاه او آغاز شد محبت به خواهر، برادر، همسر، فرزند، دگر انسانها، گلها، پروانهها، زمین و به پهنه بیکران هستی. او که نبض احساسش دستبردار مهر
ورزیدن نیست، و ساحت دل را بیآنکه بداند، اسیر دل عاطفهخیزش کرده، مادر است. به هر لهجهای با هر تلفظی، با هر گویشی که مهر بورزد، تنها یک مفهوم دارد؛ آن هم مادر بودن است. آنقدر مادر که از نقطهنقطه، حرفحرف، جملهجمله نگاهش عشق چکیده میشود بر جانهایی که هلاکِ جرعهای مهربانی، به شیوه مادرانهاش هستند؛ جانهایی که از کودکی به باور بیبدیل عشقش جان گرفتهاند؛ عشقی که چونان ساقهای تُرد، هیچگاه نخواهد خشکید؛ حتی آن هنگام که خورشید ناسوتی وجودش خاموش شود و قلب لاهوتیاش همچون همیشه روشن بماند.
تو را مادرانه دوست میدارم!
تو را به گونه باران دوست میدارم؛ آن هنگام که برای آرزوهای در صف انتظار ماندهام، با سجادهای بر پهنه ابرهای دل، باران میشوی تا خداوند یا قطرهقطره مستجابم کند یا دلم را مجاب.
تو را به گونه خورشید دوست میدارم؛ آن هنگام که در گرفتاریهای سرما بر تن که اضطرابهای قندیل بسته را کولاک میکنند و تا تبعید به قطبهای یخزده شکست مرا میبرند، نورافشانتر از همیشه میتابی و با هرم پرتوان زرافشان انگیزه و امیدت، نفس از هرچه سرمای منجمد میگیری.
تو را به گونه ماه دوست میدارم؛ آنگاه که شبکجرویها، پشت تمام عقربههای ساعت کمین میکنند تا ستارههای فرداهایم را خاموش کنند، مهتابوار آنقدر میدرخشی تا کهکشان راه ها، مانند آسمان صبح روشن و ستارههای دعایت مسیر صاف و بیلغزش را نشان دهند.
تو را به گونه دریاها دوست میدارم؛ آن هنگام که غفلت و تنبلی فوران میشوند در آیندهپوییهایم، یا آن هنگام که همبازیها یا همکلاسیهایم مرا میهمان زور بازوهاشان میکنند، مانند موجهایی خروشان، جلوهنمایی میکنی تا کودک همیشهات را به ساحل امنیت و پویایی برسانی.
من تو را مادرانه دوست میدارم!
احساس گلی برای یگانه گل
احساس گلی از ارادت برای تو، مادرم و تمام مادران فرزندپرور ایرانزمین؛ مادرانی
از جنس گلهایی که همیشه تازهاند و یگانه؛ همیشه خوشرنگاند و خوشعطر؛ همیشه دلدادهاند و دلدار؛ همیشه بهشتاند و بهار؛ همیشه نورند و سرور؛ همیشه عشقاند و مهر، همیشه منتظرند و لبخندپوش، همیشه بیادعایند و سکوت؛ همیشه آراماند و بیتوقع؛ همیشه دل نازکاند و مهرپرور؛ همیشه صادقاند و خالص و همیشه عاشقاند و لایق!
من هنوز کودکم و تو جوان، مادرم!
وقتی روزگار طرحی از خط و خطوط بر صورتم میکشد؛ وقتی آینه تصویرهای عقب رفته جوانی به رخم میکشد؛ وقتی اسباببازیهایم مرا از خلوت کودکانه خود بیرون میکنند؛ وقتی نوزادان از پناهگاه شانههای مادرانشان لبخند برمیآورند، من هم از داشتن تو به خود میبالم و به واسطه بودنت، کودکتر از کودک میشوم. سر بر آغوشت که میگذارم، نوازش دستانت از جنس همان نوازشهای کودکانه است. پناهگاه احساست، همان احساس آشیانه نوزادانه است؛ احساست همان است؛ هیچ فرقی نکرده، پس من فرسوده نشدهام؛ تو پیر نشدهای، من کودکتر از کودکم؛ چراکه در آغوشت جان میگیرم با تمام لبخندهای پاکی که در پنجره چشمانت جا گذاشتهام. آه که چقدر هوای کودکی دلانگیز است کنار مادر! آمدهام تا به پابوسی دستانت بروم و تبسمهایم کفشی از خوشحالی به پاهایت بدوزند؛ چراکه از یمن تبرک و تواضع در برابر قامت مهربان و آسمانیات، سرشار از بهشت میشوم. آری، بهشت آنجاست که تا ابدیت، شکوفاگل احساس تو مشام مادرخواه مرا شیداتر از شیدا کند.
بگذار آینه هرچه میخواهد بگوید!
بگذار شماطههای ساعت هرچه به پایان عمرم شتاب گیرند!
بگذار اسباببازیهایم قهر کنند؛ بگذار بگذار...
من هنوز هم کودکم و تو جوان.
مادرم را برایم پیدا کنید
من مادرم را گم کردهام؛ در باران خودخواهیهای بیامان، در کلاسهای بیپایان خوشگذرانی، در بازار مانتوهای رنگارنگ، در دنیاخواهیهای مکرر، در زنجیرِ زنجیرهای
طلا. من مادرم را گم کردهام؛ در روزمرگی روزهایی که خالی از محبتاند، دلتنگاند، پر از غربتاند؛ اما نمیدانند تو را در کدام حوالی گم کردهاند؟ چرا و برای کدام مهمتر، از تو، غافل ماندم و به یاد نیاوردمت تا روزگار سهم مرا از دیدارت کوتاه کرد.
مادرم را برایم پیدا کنید؛ آخر شما نمیشناسیدش، او همیشه شبزندهدار ناخوشیهایم است. او پاککننده اشکهایم است. او مهربانترین دارایی زندگی من است. او را برایم پیدا کنید. قول میدهم اینبار اگر پیدایش کنم، تا ابد دستش را رها نخواهم کرد.
سوادِ کودکانه دلتنگیها
مادرِ کوچیده از روزهای نزدیک به من، چگونه بیدرنگ تسلیم لحظههای نبودنت شوم، وقتی اسب تندروی ذوق و شوقهای دیدار برای یافتنت تمام جاهای زندگی را که با من عبور کردهای، پروازآسا میدود. چگونه به مرور خاطرات برجای گذاشته در پلکهای هنوز منتظرم بسنده کنم؛ پلکهایی که چشم بر هرچه نبودنهایت بستهاند. دلتنگیهایم، همجنس دلتنگیهای کودکانهاند؛ از جنس دلتنگی روز اول مدرسه و از آن پس، تمام دلتنگیهایم همآهنگ و همجنس و همرنگاند؛ روز اول سربازی، روز اول دانشگاه، روز اول مسافرت، روز اول ازدواج و... .
با دلتنگیهایم چه کنم؟ آخر سواد کودکانهشان به اندازه قبول حکم تقدیر نیست؛ حکمی که حقیقت است، ولی نه در آرزوهای دیدارت، نه در رؤیاهای شبانهام، نه در کولهبار خاطراتم و نه در وعده دیدارت در آن سوی عالم.
نوبت سپاس من
اینک نوبت من است که به پاس احساس بیچشمداشتت، سراسر احسان شوم در فراغ تو. آری، میدانم آرامستان ابدی آغوشت باز است و منتظر.
من میدوم برای هدیه آغوشی از احسان به بینهایت آغوش گشوده احساس؛ آغوشی که پنجره مهرش تا ابد به روی فرزندش گشوده است.
آغوش بگشا مادرم! آغوش بگشا تا قدری آرام گیرم. فقط ثانیهای چشیدن طعم دوباره گرمای آغوشت مرا بس است؛ فقط ثانیهای!
... اینک این منِ نیازمند احساس، و این همآغوش احساس و شفاعتت!
سید علیاصغر موسوی
تقدیم به مادر!
مادر، ای احساس شببوی نگاه یاسها
ای زلال مهربانی در دل احساسها
انتخاب نام تو، با آب و با آیینه بود
تا بیفشانی به مژگانت گل الماسها
فصل دلتنگی که لبریز از تو هستم، دیدهام
از تهی سرشار، در اطراف من مقیاسها
هر چه دارم، جز نگاهم، گو فدایت! باک نیست
تا نباشم در ردیف قدر حقنشناسها
کودک دیروز خود را چون تماشا میکنی
ناتواناند از شکار خندهات عکاسها
این همه مهر از چه میجوشد؟ به غیر از قلب تو؟!
گرمی نان میتراود از دل دستاسها
… باز میبخشی مرا، ای بیدریغ مهربان!
شاعرم، دیوانهام، دیوانه احساسها
مادر
سودابه مهیجی
اگر شبان زمین در پناه مهتاب است
اگر که کودک دل بیهراس در خواب است
اگر محالترین گوشههای هر رؤیا
هنوز در شرف یک وقوع نایاب است
اگر که گل به صدای نسیم میشکفد
و یا اذان سحر استجابت ناب است
اگر طلوع هزاران هزار ساله ماه
هنوز مثل نخستین شب است و جذاب است
اگر برای شروع مکرر خورشید
هنوز هم دل شامِ سیاه بیتاب است
فقط به یمن دعای شبانه مادر
فقط به خاطر آن اختر جهانتاب است
□
شب است و مادر، چادر نماز غرق دعاست
فرشتهای که هنوز و همیشه بیخواب است.
آدمی که آدم است و حوایی که حواست
رقیه ندیری
این روزها حوا بودن ذهنم را به خود مشغول کرده است. حوا بودن با تمام ویژگیها و دردهایش شاید تا به حال ذهن خیلیها را به خود درگیر کرده باشد. این روزها زیاد یاد کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی میافتم. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، هنوز کتاب را نخواندهام. اما به این نکته معتقدم که آدم و حوا هر کدام دو سیاره یا بهتر بگویم جهان جدا از هم هستند که هنوز به طور کامل همدیگر را نشناختهاند؛ حتی تفاوتهای هم را نیز به طور کامل نمیدانند. گاهی از اینکه حوایم و کسی درکم نمیکند، دلم میگیرد. دلم میگیرد از اینکه به قول مردان چالهمیدانی قدیم «ضعیفه»ام. ضعیفه بودن اگر چه ابتدا به صورت توهین به زن پنداشته میشود، اگر دقیق شویم، میبینیم در دنیای مدرن هم همان ضعیفه هستیم و چیزی عوض نشده است؛ حتی ضعیفه بودن ما در جامعههای مدرن بیشتر به چشم میآید. به همین میزان آدم یا مرد جامعه مدرن نیز سردرگمتر و تنهاتر شده است. او هم چیزی را که میخواهد نمییابد. جستن و نیافتن فقط مخصوص آدمها نیست؛ حواها هم همین مشکل را دارند. همه ما هرچه میدویم، نمیرسیم. از در کنار هم بودن لذت نمیبریم. حتی اگر عاشق هم باشیم، روزی برای هم معمولی یا تحملناپذیر میشویم و مشکل از همینجا آغاز میشود.
اینجاست که تنهایی چنگ میاندازد به گلوی ما و خفهمان میکند. ما چطور عاشق میشویم که سرنوشتمان این میشود؟ مگر ما از زندگی و از هم چه میخواهیم؟
بگذارید روراست باشیم. یک آدم ممکن است از یک حوا چه بخواهد؟ زیبایی؟ تندرستی؟ ثروت؟ موقعیت اجتماعی مطلوب؟ مهربانی؟ مطیع بودن؟ تحصیلات؟ شعور فرهنگی و اجتماعی؟ داشتن خانوادهای مقبول؟ در بیشتر مواقع یک آدم در انتخاب یک حوا، همه این موارد را زیر چشم دارد و دوست دارد به همه آنها برسد و اگر مجبور به گزینش شده باشد، در موقعیت معمولی اول ثروت و زیبایی و تندرستی و خانواده مطلوب و موقعیت اجتماعی عالیِ طرف مقابلش را میسنجد. اما در بیشتر مواقع یک حوا به یکی دو مورد از گزینههای بالا رضایت میدهد و «بله» را میگوید و ضعیفه میشود. اگر یک آدم بخواهد در همه زمینهها پیشرفت کند، حوایش را طوری برمیگزیند که با کمک او بتواند راه صدساله را یک شبه برود و اینگونه میشود که آدمها از حواها غافل میشوند. آنها را نمیشناسند و درکشان نمیکنند. این عمل ممکن است از حواها هم سر بزند و بازتاب آن تنهایی و سرخوردگی و یأس طرفین باشد. چیزی که در این میان فراموش میشود، کیستی آدم و حواست. کیستی یعنی فطرت، یعنی سرشت، یعنی ریشه، یعنی اصالت. ما آدمها و حواها از همه اینها غافل شدهایم؛ حتی خودمان را هم فراموش کردهایم. گاهی دلم میخواهد همه چیز را بگذارم و بروم به روستایی که جز خانههای کاهگلی و باغ و دام طیور چیز دیگری ندارد. نه، این حرفها را به پای رمانتیک بودنم نگذارید؛ من فکر میکنم زرق و برق دنیای مدرن آدمها و حواها را از هم گرفته است. یک زندگی وقتی تشکیل میشود که مسکن با همه ملزومات آن مهیا باشد. همه ملزومات یعنی سرویس چینی و کریستال و آرکوپال و تفلون و روی و چدن و چوب و استیل و پلاستیک و وسایل برقی با مارک روز و فرش و مبل و...، تا حدی که خانه دیگر خانه نیست؛ نمایشگاه ثروت و سلیقه است. دلم گرفته از اینکه این چیزها که به قول خاقانی شاعر، گلخن حمام به حساب میآید، ما را تا این حد به خود مشغول کرده است. اینجاست که صفا و صمیمیت زندگی روستایی و فطرت و اصل و ریشه از یاد میرود و آنی میشود که نباید بشود. آنچه در این میان گم میشود، آرامش است و آنچه پیدا میشود، تنهایی و رخوت و سرخوردگی است، و این چیزها در زندگی روستایی جایی ندارند. یک اتاق با گلیمفرشهای رنگارنگ و یک سماور و چند استکان کمرباریک و آدمی که آدم است و حوایی که حواست.
زندگیات را به تن چه کسی دوختهای؟
رقیه ندیری
خودت؟ شوهرت؟ یا بچههای قد و نیمقدت؟ خانواده شوهرت؟ خانواده خودت؟ یا زنان همسایه؟ زندگیات را اندازه تن چه کسی دوختهای؟ اصلاً زندگی آدم باید به تن چه کسی اندازه باشد؟ اولویت با کیست؟ من زندگیام را هنوز به تن هیچکس ندوختهام. البته روشن است که زندگیهای مجردی باید اندازه تن خود آدم باشد، اما زندگی متأهلی فرق میکند. تو دیگر مال خودت نیستی. همه وقت و انرژیات مال خودت نیست؛ حتی همه سرمایهات. کسانی هستند که میآیند و در زندگیات شریک میشوند. اینجاست که باید تصمیم گرفت. زندگی را باید پهن کرد روی زمین و یک الگوی مناسب رویش گذاشت؛ بعد هم آن را برش زد و قسمتهای اضافی آن را دور ریخت. راستی قسمتهای دورریز زندگی یک دختر در شرف ازدواج تا چه حد است؟ اصلاً زندگی مجردی شما که داشتی به خانه بخت میرفتی دورریز داشت؟ سینما و پارک رفتنها؟ جمعهای دوستانه؟ شغل دوران مجردی؟ خواب تا دم ظهر؟ تلویزیون دیدنها؟ کلاسهای مورد علاقه؟ کدامیک از اینها را در زمان ازدواج از زندگیات قیچی کردی و دور انداختی؟ این اضافات را با میل چه کسی از زندگیات کندی؟ خودت؟ شوهرت؟ خانوادهاش؟ خانواده خودت یا دیگران؟ الگو را از چه کسی گرفتی؟ الگو، زنانه بود یا مردانه؟ سنتی بود یا مدرن و بهروز؟ قابل استفاده بود یا مستهلک؟ آیا الگو را دستکاری کردی؟ مثلاً اندازههایش را زیاد و کم کردی؟ مدل بعضی جاهایش را تغییر دادی؟ یا همانطور که آن را گرفتی، گذاشتی روی زندگیات و آن را برش زدی؟ آخرش زندگیات را به تن چه کس دوختی؟ الان از زندگی دوخته شدهات راضی هستی؟ گاهی آن را تنگ و گشاد میکنی؟ یا اصلاً به آن دست نمیزنی؟
از مدل زندگی چه کسی خوشت میآید؟ من فکر میکنم زندگی باید ساده باشد، سادگی آرامش میآورد. زندگیهای ساده پر از رمز و راز است. در زندگیهای ساده آدم گم نمیشود. خیلیها را میشناسم که در هزارتوی قسط خانه و ماشین و یخچال سایدبایساید و تلویزیون الایدی و ماکروویو و چیزهای دیگر گم شدهاند و حالا نمیتوانند به زندگیشان برگردند.
زندگی باید اندازه آدم باشد. اگر تنگ باشد، آدم تویش جا نمیشود. گشاد هم باشد، نمیتوانی جمع و جورش کنی. فکر کن قرار باشد کسی بیاید داخل زندگیات. مثل زندگیهای قدیم که خیلی وقتها پیش میآمد عروسها در کنار مادرشوهر زندگی کنند اصلاً مدل زندگیشان آن طور بود که همه زیرشاخههای یک خانواده دور هم باشند. اما حالا شرایط فرق کرده؛ یعنی زندگیهای امروزی تنگ شدهاند. این اتفاق اگر چه خوبیهایی دارد، وقتی فکرش را میکنم، میبینم تنهاتر شدهایم. کمبود محبت داریم؛ چراکه بیطاقتیم و به همین میزان بیتجربهایم. من نمیگویم زندگی را باید گشاد گرفت، ولی خیلی کوتاه و تنگ هم به درد نمیخورد.
حالا که مادربزرگها و پدربزرگها در کنار ما نیستند تا در برش زدن زندگی به ما کمک کنند، خودمان به سراغشان برویم؛ حتی میشود از مشاورهها کمک گرفت. زندگی گرانقیمتتر از آن است که بنشینید و سرخود آن را برش بزنید. پس یا خوب خیاطی یاد بگیرید یا آن را به خیاط خوب بسپارید.
زهی خیال باطل
رقیه ندیری
فرقی نمیکند؛ پشت رل باشی یا نه، همین که در ماشین مینشینی یا وقتی پیاده راه میافتی بروی جایی، یا وقتی پشت چرخ خیاطی هستی، یا وقتی داری ظرف میشویی یا حتی در رختخواب، خیالات برت میدارد. سوار امواج خیال، گاهی به گذشته میروی و زمانی به آینده. اجزای یک اتفاق افتاده یا نیفتاده را چنان در کنار هم میچینی و به آن پر و بال میدهی که آن تصورات تکهای از زندگیات میشود؛ تکهای از پازل خاطراتت، گاهی هم تکهای از خودت.
خیال جزء تفکیکناپذیر وجود آدمهاست. اما ردش در زندگی ما خانمها بیشتر پیداست. مینشینیم برای خودمان خیال میبافیم و گاهی هم آن را تن میکنیم و میشود همه زندگی مان. در خیالمان از خودمان زن زندگی میسازیم، در خیالمان خود را مادر تصور میکنیم، یا خودمان را در موقعیتی رؤیایی فرض میکنیم. اما واقعیت چیز دیگری است. مثلاً واقعیت این است که دختری هستی در حدود سی سالگی و هنوز موقعیت ازدواج مناسب را نداشتهای. یا واقعیت این است که ازدواج کردهای، ولی نمیتوانی مادر باشی، یا اینکه مردت آن مردی نیست که در رؤیاها او را پرورانده بودی، یا اینکه با مرد آرزوهایت ازدواج کردهای و شخصیت او بعد چندین سال عوض شده. یا زندگیات بعد چند سال، آنی نیست که تخیل کرده بودی.
چه کار میکنی؟ آیا همچنان در خیالات خودت غرق میشوی و دیگران را هم با خودت غرق میکنی؟ آیا تنهایی اختیار میکنی تا غمی دردناک در جانت ریشه بدواند و تو را اندکاندک از پا بیندازد؟ آیا لب به گله و شکایت باز میکنی تا همه بدانند داری چه مصیبتی میکشی؟
راستی کدام مصیبت؟ آیا خواستهای که به هر دلیل برآورده نشده یا برآوردهشدنش در دست ما نبوده، مصیبت است؟ آیا دختری که موقعیت خوبی برای ازدواج نیافته یا به هر دلیلی مجرد مانده، بدبخت است؟ آیا مرد زندگی باید همانی باشد که من و شما او را در رؤیا تصور کردهایم؟ آیا مرد ما باید همیشه و در همه حال همانی باشد که ما آرزو داریم؟ یا چون سیر طبیعی ازدواج بچهدار شدن است، حتماً ما هم باید به قول معروف دامنمان سبز باشد؟
زندگی شما با زندگی دیگران چقدر تفاوت دارد؟ آیا زندگی من و شما هم باید مثل زندگی اقدس خانم و مهری سادات و آزیتا جان و مهوش و مهسا و گلاره و آرمیتا باشد؟ آیا باید مثل آنها ازدواج کنیم؟ مثل آنها بچهدار شویم؟ مثل آنها بچههای سالم داشته باشیم؟ یا مثل آنها پولمان از پارو بالا برود؟
بیایید فکر کنیم زندگی بر طبق خیالات ما پیش میرفت، با مرد خیالمان ازدواج میکردیم، به خانه رؤیاییمان میرفتیم، بچههای خیالاتمان را به دنیا میآوردیم، آنها طبق خیالات ما بزرگ میشدند، طبق خیالات ما درس میخواندند، طبق تصورات خیالی ما ازدواج میکردند و زندگی به همین شکل پیش میرفت. شما را نمیدانم، اما من حالم از چنین زندگی کردنی به هم میخورد، چراکه کسی در اینگونه زندگیها مجال رشد ندارد. تجربه ثابت کرده محدودیتها آدمی را بزرگ میکنند. فولاد تا وقتی از آتش نگذشته و آب نخورده، استوار نمیشود.
چرا خودتو به اون راه میزنی؟
رقیه ندیری
نه نمیروم. همین الان گوشی را برمیدارم و زنگ میزنم به ساناز و قرار امروز را به هم میزنم. باید فکر دیگری کرد. اینطور که نمیشود؛ تا دلت گرفت، هِلِک هِلِک راه بیفتی بروی خیابانها را گَز کنی. بروی داخل هر مغازه را دید بزنی که شاید یک چیز به درد بخور پیدا کنی؛ که شاید با این کارها سر خودت را گرم کنی و برای چند ساعت یادت برود چه دردی در دلت چنبره زده. تا کی میتوانی با اینگونه کارها، سرت را گرم کنی و خودتو به اون راه بزنی. اصلاً این کار تا کی میتواند تو را آرام کند. یک روز این خرید رفتنها هم دلت را میزند و میافتی کنج خانه. آن وقت باید دوباره فکر کنی و سرگرمی تازهای بیابی.
بنشین با خودت حرف بزن. به خودت بگو چه دردی داری. با خودت روراست باش. دقیقاً همانی را بگو که توی دلت چنبره زده و هی دارد تو را میگزد. همانی را بگو که نمیتوانی به کسی بگویی. در اتاقت را قفل کن و بلند بلند دردت را به خودت توضیح بده و از زاویههای مختلف آن را بیان کن. حتی میتوانی خودت را جای اطرافیانت بگذاری و دردت را از زبان آنها برای خودت تعریف کنی. شاید خندهدار باشد، ولی این کار سبب میشود اولاً دردت را بشناسی و بعد اطرافیانت را، و بدانی کدامشان به دردت پر و بال میدهد و کدام به خودت.
بعد شرایط را برای خودت تعریف کن و همه جوانب را بسنج. فکر کن ببین چطور میشود در کنار محدودیتهای موجود، سالم زندگی کرد. هر چیزی را که به ذهنت میرسد، یادداشت کن. مثلاً همین خرید رفتن، آشپزی، میهمانی گرفتن، پارک و سینما و کافیشاپ. اینها شاید فکرهای اولیه باشند و برای مدتی تو را آرام کنند،
ولی چاره کار نیستند. پس بیشتر بیندیش. نه، کار زیاد هم نمیتواند راه مناسبی برای مقابله با دردهایت باشد. حرف تنهایی و خلوت را هم نزن که اندکاندک نابودت میکند. تو باید ببینی با وجود محدویتت چگونه میتوانی برای خودت مفید باشی. تأکید میکنم برای خودت مفید باش. تا خودت را دوست نداشته باشی، نمیتوانی دیگران را دوست بداری. پس برای خودت سرمایهگذاری کن و وقت بگذار. برنامهای بچین که با آن بتوانی از همه مواهب زندگی استفاده کنی. خودت را خسته نکن. آهسته و پیوسته رفتن، بهتر از تند رفتن و در وسط راه بریدن است. در کنار همه اینها به خودت اعتماد کن. ظرفیت وجودی تو، طوری طراحی شده که با وجود دردها و محدودیتهای سنگین میتوانی به موفقیت برسی. مثل آب باش که هر طور شده مسیر خودش را پیدا میکند و پیش میرود و خودش را به دریا میرساند. معطل نکن؛ گوشی را بردار و به ساناز زنگ بزن و قرار خرید رفتن را به هم بزن.
الفبای سبک زندگی در فرهنگ فاطمی
قربان صحرائی چالهسرائی
سخن گفتن از اولبانوی جهان اسلام و عالم انسانیت، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بسی دشوار است. چه آنکه او برگزیدهای از خاصان درگاه الهی است که حضرت حق بر وی نظری ویژه و منحصر داشته و دارد. او فرزند اشرف پیامبران؛ بلکه دختر پاک اشرف اولاد آدم است که بهشت را پدر با بوییدن وی استشمام میکرد. فاطمه علیهاالسلام به همسری ابرمردی یگانه به نام علی علیه السلام درآمد. همان علی علیه السلام که مادر گیتی و بشریت همچون او نزاده و نخواهد زائید. وی فرزندانی را مادری کرد که در عالم وجود، نظیر ندارند. حسن و حسین و زینب کبری:، انسانهای افلاکی خاکنشینی هستند که در مکتب فاطمه علیهاالسلام پرورش یافتهاند. آنان در میان بشر چنان زیستند که آیینه تمامنمای هر آنچه صفت و ویژگی نیکوی الهی و فرامعنوی است، شدند و برای همیشه چراغ روشن و تابناک بشریت هستند. اصولاً خانه حضرت زهرا علیهاالسلام که محل آمد و شد فرشتگان عرش الهی بود، پرورشگاه انسان کامل است و مصداق تامّ و تمام هرآنچه صفت والای الهی است در آن تبلور یافته است.
به یقین سیره و شیوه زندگی آن انسانهای الهیسرشت، برنامه و قانون سبک زندگی بشر است از ازل تا ابد.
سخن گفتن از چنین بانویی و موشکافی در سبک زندگی وی محال عقل است و از عهده هر قلمی برنمیآید تا چه رسد به توان عاجز و ذهن قاصر این قلم. ولی چه
کنیم که این کمترین غلامان خاندان عصمت و طهارت: هم تلاش میکند و میخواهد با توجه به درک خویش رایحهای هرچند ناچیز از بوستان وسیع آن خاندان را استشمام کند.
در این مقال، واژگانی چند از ویژگیهای حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیهاالسلام را در قالب حروف الفبای فارسی از بوستان معرفت و فرهنگ زندگی آن بانوی بهشتی سرچین میکنیم و مقابل دیدگان زیبانگر خوانندگان محترم این نوشتار به صف میکشیم تا مشام دیدگانشان عطرافشان گردد و ذائقه الهی طبع آنان عسلی شود.
آ، الف: آموزههای دین مبین اسلام برنامه زندگی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. رعایت آداب دینی را در روابط اجتماعی در حدّ اعلا اراده میکرد و به دیگران نیز توصیه میفرمود. در انجام اصول اخلاقی ایثار و انفاق، سرآمد خاص و عام بود و این اصول را برای فرزندان به ارث گذاشت. استقامت فاطمی چنان صفتی بارز در حیات فاطمه علیهاالسلام است که آن مخدّره را در این صفت ضربالمثل کرده است.
ب: بتول علیهاالسلام برترین بانوان عالم بود و هست. او در رثا و سوگ پدر از بکائین مدینه شد و از بس در فراق باب عزیزش میگریست که گاه بیهوش میگشت. وقتی بوی پیراهن بابش در فضای بیتالاحزان بقیع پیچید، از دیدگانش همچون باران بهاری اشک باریدن گرفت تا جایی که از نهایت بیتابی بیهوش شد. بصیرتش او را به مقام رضا و تسلیم اوج داده بود.
پ: فاطمه علیهاالسلام ، پاره تن رسول رحمت صلی الله علیه و آله بود. پهلویش را در پاسبانی از حریم ولایت و پاسداری از اول پیشوای مظلوم عالم شکستند. او پهلوان پارسایی و پرهیزکاری بود. در پرستاری از پدر آنسان پیش رفت که به لقب امابیها پیراسته شد. این پرستوی پاکباز راه ولایت، هم پرستار پدر بود هم غمگسار و پرستار و پناهگاه همسر.
ت: او تعلیمیافته مکتب رسول خاتم صلی الله علیه و آله بود و تقیّد به شریعت داشت در حد تمام. میهمان را تکریم میکرد همچون پدر. در تعلیم و تربیت معنوی فرزندان توجه تامّ بذل میکرد. تقوای الهی را تکیهگاه حیات قرار داده بود. توکل بر باریتعالی را سرلوحه هر کاری میدانست. در عین حال تسلیم محض رضای الهی بود.
ث: اهتمامش به ثنای الهی در قرائت قرآن کریم، دعا و ذکر و مناجات نهایت نداشت. ثنای الهی را در کنار تماشای سیمای رسول اعظم صلی الله علیه و آله و انفاق در راه خدا قرار داده بود و این سه عمل را بسیار دوست میداشت. ذکر تسبیح ملک را با ثنای وافرش به ثبوت رسانده بود. شاید همین عملش سبب شد خدای سبحان تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام را عملی قرار داده که آثارش گسترده، ماندگار و ابدی تثبیت شده است.
ج: جاه و جلالی که خدای سبحان به فاطمه علیهاالسلام هدیه فرموده، در میان تمام زنان عالم بینظیر است. به همین سبب است که جلوه جلالت و جبروتیاش اختیار را از جن و انس سلب میکرد. جبرئیل امین بدون اجازه به بیتش ورود نداشت. جامهاش الگوی پوششی است برای کل جامعه. وقتی میدید با غصب خلافت جاهلیت به جامعه بازگشته، غمی جانگداز و جانسوز او را فراگرفت. جهاد در راه خدا را جانمایه حیات شرافت و انسانیت و تداوم و بقای دین جهانشمول میدانست.
چ: وجود فاطمه علیهاالسلام چلچراغ آفرینش و هستی است و چهره معصوم و بهشتیاش آیینه ملکوت آسمان و زمین. از قلب مهربانش چشمه مهر میجوشید. محبت بیچون و چرایش بر دل شیفتگانش چنگ میانداخت. بشر چاووشیخوان چکیده عصاره فضیلتهای فاطمی است. خدایا، ما را از گوشه چادرش که چارهساز مشکلات عفتی جامعه و چتر نجات بشر است، نتکان و چکهای از علم و ادبش را بر چهره دل ما بچکان.
ح: حیایش، الهی بود. از شدت حجب و حیا در محضر حیّ سبحان بر خود میلرزید. این صفت سبب شد جبرئیل امین از طرف حیّ سبحان به وی وعده دهد تا در قیامت با دو حلّه نور همواره مستور باشد و در حریم بماند. حیاتش هم الهی بود و حبّ و بغضش هم خدایی.
خ: این فضیلت بر چه کسی جاری است که پدرش خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله باشد و مادرش خدیجه کبری علیهاالسلام ؟ این خاکنشین خدایی، خانهای بنیان نهاد که پناهگاه دردمندان بود و محفل هبوط فرشتگان. خطبه خواستگاریاش را خدا جاری فرمود و خاتم رسولان صلی الله علیه و آله امضا. خطابههای آتشینش در دفاع از ولایت و خلافت غصب شده، خواب از چشمان خفتگان غافل ربود و دشمن خبیث را خوار و خفیف نمود.
او برای زینب کبری علیهاالسلام خطبهخوانی را میراث گذاشت تا با خروشی پرطنین، کاخ خصم دون را بر سر شامیان، خاکدان کند. در زندگی خصوصی نیز از خواب و استراحت در حدّ ضرورت بهره میجست و در خانهداری، خلاّقترین و خالصترین بود.
د: دو چیز در زندگی فاطمه علیهاالسلام معنای ویژه دارد: درد و دوا. این هر دو را با تمام وجود درک کرده بود، با درد عجین بود؛ چه درد بدنی، آنگاه که میان در و دیوار پهلویش را شکستند و محسن نورستهاش نشکفته پرپر شد و چه درد معنوی؛ آنگاه که ولایت را دستبسته میان کوچهها میکشیدند و به مسلخ ستم میبردند. درد و دوا را از طرف دادار دانا میدانست. به همین دلیل، سختیاش را با دلی دریایی هموار میکرد. دلداری دادن مصیبت دیدگان را از پدر آموخته بود و دست دعایش به درگاه دوست با دلی آرام و امیدوار به بالا میرفت.
ذ: اوست که مورد توجه ذات مقدس حضرت ذیالجلال است و ذریّه پاک رسول رحمت صلی الله علیه و آله . از ذلت، فرسنگها فرسنگ فاصله داشت. شعار «هیهات من الذلة» را او در گوش حسین علیه السلام زمزمه کرد. «وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» را او با ذبیح عظیم کربلا تفسیر عملی نمود. ذوالفقار را این زکیّه پاک نبوی جهت جهاد در راه خدا دست علی علیه السلام میداد. ای ذرّهپرور آل رسول صلی الله علیه و آله ، این ذرههای آویخته به گوشه چادر خونینت را به حق ذریّه پاکت، ذرّهپروری و شفاعت فرما.
ر: ریحانه رسول مدنی است فاطمه علیهاالسلام . رایحه رضوان میتراود از روح و ریحان این ریحانه نبوی. با آنکه ریحانه اشرف اولاد آدم است، اما با دست خویش به رُفت و روب خانه حیدر علیه السلام مبادرت میکرد. او راضیه مرضیه است در روضه رضوان ربّالعالمین که رُخسار زمینیاش در آسمانها ریشه دارد، نام مبارکش رمز گشایش مشکلات است و دوای رنجهای پیدا و ناپیدا.
ز: زهرای بتول علیهاالسلام ، زیور عرش برین است و زینت بیت رسول مهربانیها و زیب زندگی او. زینب کبری علیهاالسلام زاده اوست که زلزله خطبههایش لرزه بر پیکر یزید زبون انداخت. او زیبنده به همه صفات زیبا و برتر الهی است. زهدش سرآمد زاهدان عالم بود و رفتن به زیر بار زور و تزویر در قاموسش راهی نداشت.
ژ: شبنم حیا زلالتر از گل ژاله در سیمای معصومش میشکفت. او ژِن پارسایی
و عفت و پاکدامنی را از خدیجه کبری علیهاالسلام میراثدار بود. گرچه سادهپوش و سادهزیست بود، هیچگاه در پوشش وی ژولیدگی دیده نشد. از معصوم امر مباحی هم انتظار نمیرود؛ چه رسد به ژاژخایی. در فرهنگ فاطمی، هرگز ژاژخایی راه ندارد. فرشتگان به ژرفاندیشی و ژرفنگری این بانو غبطه میخوردند. بشر را کی توان ورود به ژرفای اندیشهاش راهی خواهد بود؟
س: سبک زندگی را باید از سیره فاطمه علیهاالسلام آموخت. او سیده زنان دو جهان است؛ در هر سیاق از زندگی، سرور و سرسلسله اهل عالم. این مادر سادات، در پرورش و ساختن فرزندانی که سالاران روزگار، بلکه سیّد فردوسیاناند، بینظیر است. ساقی کوثر، همسر وی است. در لوازم زندگی به سبویی سفالین و فرشی ساده از پوست گوسفند بسنده کرد. سادگی لباسش، سازگار با حجب و حیا بود. به قاعده سخن میگفت و به گاه سکوت، سکوت را سر میدانست. سنگ صبور علی علیه السلام بود. سیره اخلاقی و سبک زندگی اش آیینهای است برای همیشه.
ش: شُکر به درگاه الهی از صفات برجسته فاطمه علیهاالسلام است. خانهاش پرورشگاه شهادت بود؛ چه آنکه خود شهید راه ولایت شد، همسرش اول شهید مظلوم راه عدالت گردید و فرزندانش، شهیدانیاند که شهدا را سروری و سالاری میکنند. فرهنگ شهادت را فاطمه علیهاالسلام پرورش داد. در منزل ساده فاطمه علیهاالسلام ، هفتشین که سهل است، بلکه هفتادها شین، سفرهای را آذین کرده که بر کرسیاش شبّر و شبیر تکیه دادهاند و استادی میکنند؛ شُکر و شفاعت و شور و شعور و شجاعت و شرم و شرافت و شبزندهداری و شهادت و شهامت و... .
ص: بندگان صالح خدای سبحان به صبر توصیف شدهاند. از برترین فضیلتهای اخلاقی صدّیقه کبری علیهاالسلام نیز صبر و استقامت مثالزدنی اوست. او در سن کوتاه و سراسر پربرکتش دچار شداید و بلایا و مصائب بزرگی شد که طاقتفرسا مینمود. اما هر مصیبتی در مقابل صبوری این دستپرورده معلم صبر و صلابت، حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله سر تعظیم فرود آورده است. صداقت در گفتار و صدق و صفا در رفتار را باید از صدیقه کبری علیهاالسلام درس گرفت.
ض: کجاست ضریح قبر پنهان فاطمه علیهاالسلام ؟ آیا ضربت هر ضربه ذوالفقار همسرش، برتر از عبادت جن و انس نبود؟ آیا ضدیّت با فاطمه علیهاالسلام ضدیت با رسول
اعظم صلی الله علیه و آله و ضدیت با رسول خاتم صلی الله علیه و آله ضدیت با خدای متعال نیست؟ کجاست امت رسول اعظم صلی الله علیه و آله که فرهنگ ضابطهمند فاطمه علیهاالسلام را انضباط زندگی خود نمیکند و خود را از ضلالت و گمراهی نمیرهاند؟ چرا این امت در زلال فرهنگ فاطمی غرق نمیشود و با محبتش ضریب ایمانش را استواری نمیبخشد و افزایش نمیدهد؟!
ط: این طاهره مطهره، طهورای اطهری است که طراوت شاخسار طوبای بهشتی از شادابی و طراوت منزل ساده، ولی طارم اعلای اوست. چنان طاعت الهی اش تمام و کمال بود که انجام آن بر بشر عادی طاقتفرسا مینمود. او طلایهدار دفاع از حریم ولایت، و نخستین کسی است که طبل حفظ و حراست از خلافت آل طاها را طنین انداخت.
ظ: فاطمه علیهاالسلام خصم ظالم بود و پناه مظلوم، ولی امان از ظلمی که به زهرای مرضیه علیهاالسلام و خاندان مظلومش روا شد. امان از ظهر عاشورای پسر مظلوم و زینب علیهاالسلام مظلومهاش. آیا به غیر ظهور منجی منتقم، کسی میتواند انتقام ظلم بر مادر سیادت را از ظالم و ظالمان زمانه و روزگار بگیرد؟ هرکه از ظاهر و باطن فرهنگ زهرا علیهاالسلام قطرهای بچشد، از ظلمات برای همیشه رسته است. امنیت در ظلال فرهنگ فاطمی فراچنگ میآید.
ع: علی علیه السلام ، همسر فاطمه علیهاالسلام است و سیره علوی سیرت فاطمه علیهاالسلام . او همچون علی علیه السلام ، عدالت را فریاد زد و عدو آن را بر نتافت. همین است که در عنفوان جوانی شمع وجودش را میان در و دیوار آتش زدند. این عالمه مکتب رسالت به آنچه علم داشت جامه عمل میپوشاند. او عالِم به تمام معنا عامِل بود. در مکتب عِلم او عاشوراساز عالَم تعلیم یافت و عَلَم حریّت و شهادت را برافراشت تا عَلَم کند به عالَم شهدای کربلا را.
غ: غضبناک نمیشد، مگر برای رضایت خدا. غدیر برایش در عین حلاوت، غیرت بود و بعد از غصب، غیرت دینیاش به جوش آمد و غسل شهادت کرد تا غیورانه در برابر غوغاسالاران زمانه قد علم کند و غرور و نخوت غاصبان را با غریو غمانگیز بیدارگرش فریاد زند.
ف: فاطمه، فاطمه بود که پدر فرمود: فداها ابوها. در فرهنگ فاطمی فسق و فجور و فساد راهی ندارد. فدکش را فساد زمانه غصب کرد تا فریاد فضایل علی علیه السلام
خاموش شود. اما همین فدک، فریادی شد تاریخی برای افشای فرومایگان طغیانگر با فصاحت کلام فاطمی. فضّه به فاطمه علیهاالسلام پیوست تا فیض بَرَد و فخر زنان شود و به فوز رسد و رسید. ازاینروست که فاصله گرفتن از فاطمه علیهاالسلام ، فضاحت و بدبختی را در پی خواهد داشت.
ق: قرائت قرآن کریم را برنامه اصلی زندگیاش قرار داده بود و سخت بدان مقید بود. به دیگران نیز قرائت قرآن را سفارش میفرمود. فضایل قرائت سورههایی از قرآن را بیان و تأکید میفرمود. قهرش الهی بود و در دفاع از ولایت قهرمانانه خطبه خواند و از حق و حقیقت جانانه دفاع کرد. او قبلهنمای قافله بصیرت و دانایی است. در قید و بند دنیا نبود، بلکه قیامت را چون آیینه مقابلش قاب کرده بود. بقیع غریب قبر مطهرش را بر شیفتگانش قایم کرده تا منتقمش، حضرت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله روزی به خونخواهیاش قیام کند.
ک: خدا او را کوثر نبوت قرار داد تا همچون کوکب درخشانی در کهکشان هستی بر بشر باران نور بپاشد. در کلبه کوچک و سادهاش، سالاری را پرورش داد تا خاک کربلا را کیمیای حیاتبخش بشر کند. کرّوبیان به کرامت عباس علیه السلام که کاشفالکرب حسین فاطمه علیهاالسلام بود، غبطه میخورند.
گ: گلبانگ عدالتش هنوز در گوش جان میپیچد وهایهای گریههایش از فراق گوهر یکدانه آفرینش، رسول رحمت صلی الله علیه و آله همچنان در گوش روزگار طنینانداز است. انفاق و ایثار را بر گرسنگی ترجیح میداد تا نکند فقیری گرسنه سر بر بالین نهد. گشادهرویی را نشانه ایمان میدانست. گل تبسم همواره در برخورد با دیگران، چهره نورانیاش را گلستان میکرد.
ل: این لالهروی لالهزار شهادت، لؤلؤ و مرجان پروش داد، و بر گهواره آنان لالایی لا اله الا الله و فرهنگ «هیهات منالذله» زمزمه کرد. لهو و لعب از لبان مبارکش گریزان بود، ولی لهیب عشق به ولی و ولایت از دل دریاییاش شعله میکشید و بر لبان مبارکش گل میانداخت. از لباس شهرت میگریخت، بلکه حجب و حیایش در لباس سادهاش، زبانزد خاص و عام بود.
م: مهریهاش، مهر السّنه امت شد. مهربانتر از مادر بود برای ملت رسول اعظم صلی الله علیه و آله . او مادر سیادت است. واژه مادر به قدری در او تمام بود که پیامبر
مکرم صلی الله علیه و آله نیز او را مادر پدر میخواند. این مادر رسالت، مادر شهادت نیز بود. مادری که در مکتب مهر و محبت، فرزندانی فرامعنوی پرورش داد که مادون خدایند و مافوق بشر. این محبوبه الهی مفتخر به همسری مولای متقیان علیه السلام است. مودّتش سفارش مؤکد خدای متعال است.
ن: به نماز اهتمام ویژه داشت. از نبی مکرم صلی الله علیه و آله اهمیت نماز را آموخته بود؛ لیکن فروتنترین مردم را در برابر نماز، بهترین آنها میدانست. این نیّره عذرا، نوری از انوار الهی بود که در قالب نسل بشر از صلب نبوت تجلی یافت. به همین دلیل، نسلی که از این نازدانه نیّر اعظم صلی الله علیه و آله به یادگار ماند همه نور و نورآفریناند. پر واضح است در وادی نور، نفاق و نفرت را راهی نیست.
و: آیا کسی جز وصی پیامبر صلی الله علیه و آله شایستگی وصلت با وصله و پاره تن پیامبر را داشت؟ وصایایش همه برنامه زندگی است و ورد زبانش ذکر ودود. وه! که چه واله و شیدا از حریم ولایت دفاع میکرد.
ه: همه زندگی همسر ولایت «هنر» است. اصولاً هنر زندگی را باید از همکفو علی علیه السلام آموخت؛ چه آنکه او هنرآموزی بیبدیل است در همسرداری، همسایهداری، هنرمندسازی و هنرمندپروری. او هنرمندی ولایتمدار است که در هدایت بشر به سمت هدفهای متعالی همتا ندارد. هر گوشه از سبک زندگی وی را که بشکافی، هزاران نکته از هجده بهار حیات پربهایش گلچین خواهی کرد.
ی: یا زهرا علیهاالسلام ! تو یاس کبود بوستان آل یاسینی! عطر یاسمن و یاس یادگار چادر خونرنگ توست که از کینه یهود آغشته به خاک غربت شده است. بشر، یعقوبوار روزی را به انتظار نشسته تا یوسف تو یامحمد و یا علیگویان از راه برسد و با یدِ بیضایش انتقام آنچه نامردی و نامردمی بر تو و پدر و همسر و فرزندانت رفته، همه را بازستاند. سلام بر تو ای یاس سپید نبوت و یاسمن معطر رسالت، و سلام خدا بر زهرا علیهاالسلام و «سَلَامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا». (مریم: 15)
در شب کشتن چراغ، هیچکس در کوچه و خیابان نبود که آن مسلخ زمستانی را به اندرزی بهارانه متوقف کند. تمام پنجرهها لبفروبسته، تمام خانهها در ظلمت تغافل مرده بودند. طوفان یکهتاز و ستمکار در کوچه بیداد میکرد و ناگاه چراغ رستگاری ِشهر را به یغما برد. حتی دود آه دل او را کسی نشنید. حتی آخرین پرپر
زدن شعلههایش را کسی به قصد روایت، تماشا نکرد. همه نامحرمانِ آتش آن شمع شهید بودند.
□
نامش پروانه بود. نامش تشریح رحمت بود. نامش مترادف خداوند برگرفته از صفات شفیقانه عشق بود. با هیچکس خصومت نورزید، جز آنکه گفت حقیقت را پاس دارید و حق را بندگی کنید. از هیچکس کینهای نداشت، جز آنکه فرمود: همه نیاز محضاند و بینیاز فقط یکی است. فرمود: رسول مهربانی را به رعایت میراثش حرمتگذار باشید.
اما کسی لهجه او را نمیفهمید. چنین شد که لباس اشک را از خزانه اندوه خاندانش بیرون آورد و به تن کرد، و بستری جز سجاده نداشت، و غمی جز نادانی مردم زمانه...
خانهاش را بیمهر و بیرخصت، در کوبیدند و بیسلام و بیحرمت با او سخن از آتش و طغیان گفتند؛ با او که باران بود و ملایمت گلستان و نسیم داشت. شبها که مناجات تمام معنای دل او بود، صدای دعاگوی او را نیز تاب نمیآوردند. پیغام فرستادند که سکوت باش، و سخنی به گوش ما نرسان. پس او که شاخهشاخه بهار بود و جوانی زندگانی و مهر، برگبرگ پژمرد و در خانه خویش، گوشهنشین دوری از آدمیان گشت.
اگر در زمین قدم برمیداشت، از موج دامانش خاک، آبستن ایمان و شوق میشد. اما آنگونه با او بیگانه شدند که زمهریر، تمام ویرانههایشان را فراگرفت. او که پیامآور سبزینه و زیبایی بود، دور از چشمانشان به افلاک هجرت کرد.
بیخبر رفت و هیچ نشانی از چادر برکتخیزش در کوچههای زمین نماند. گلها پس از او راه و رسم روییدن را از یاد بردند و چلچلهها آوازهای خویش را گم کردند. بیخبر رفت و زخمهایی را که بر تنش نشانده بودند، به معراج برد. حسرت گریستن بر مزارش را برای ابد، انسان ناسپاس به دوش خواهد کشید. آه! کسی خبر بیاورد که از کدامین مسیر کوچید، رد پای بهاریاش کجاست؟
کوثر مهر
سید علیاصغر موسوی
آفاق زدوده خاطر از غم، سرشار سپیدهها، دمادم
آهنگنواز موج، ساحل، دریا شده بر ترانه ملزم
گیسوی پرند صبحگاهی، واکرده نسیم شانه بر دوش
جوشانده سپیده، عطر سوری، جوش آمده گل، به چشم شبنم
انباشته کهکشان تماشا، در آیینه سکوت دریا
تا بهت زمین شود هویدا، از دیدن کهکشان، دمادم
مهتاب، به دشت کرده خلوت، خورشید، به ماه برده سجده
افلاک به خاک، سر نهاده، سرگشته به شور عشق، عالم
آیینه به دست، چشمه هر بار، واخوانده، به عیش، باغ و گلزار
عارف، نه خبر ز شال و دستار، عاشق، نه خبر ز غربت و غم
تنها نه به عرش، عاشقانه، در شور تجلی، آن یگانه
پیچیده صدای شادمانیش، حتی به مکان و لامکان هم
بر صورت گل، سروده سرخی، بر بال پرنده، بسته پرواز
بر چشمه کشیده خط جاری، بر سینه من خطوط مبهم
ابهام دل از نگاه من نیست، این عشق، همیشه میکشاند
گاهی به جنون عاشقانه، گاهی به سلامت مسلّم
تا اینکه نرفته رشته از کف، خواهم که سخن صفا بگیرد
از نام بلند کوثر عشق، از آیینه زلال خاتم
میلاد فقط بهانهای شد، تا قالب جسم، جان پذیرد
تا عصمت روح، زنده ماند، در خاطره بهشت و آدم
تنها نه تویی بهانه، امشب، میلاد هزار کهکشان است
با خاطرههای سبز و روشن، با سلسلههای پاک و محکم
ای باور روشن زمانه، ای وسعت سبز بیکرانه
تو مادر لحظههای پرغم، من کودک اشکهای زمزم
کی جای غم است، ای دل ای دل، سرشار شو از ترانههایت
هنگامه به پا کن از شعف، هان! بگشا نفحات سینه، کمکم
بانو، به خدا، به عشق سوگند! شعری که همیشه دوست دارم
یا فاطمه بوده تا به امروز، یا فاطمه هست، تا ابد هم!
پنجشنبه
31 فروردین 1394
1 رجب 1436
ـ در محضر خورشید
ـ متن ادبی
ـ زیرنویس
نگاهی روانشناختی به سخنان امام محمدباقر علیه السلام
ابراهیم اخوی
کاملخواهی از خدا
کاملنگری و آرمانگرایی در مسائل روزمره و امور مادی ناپسند است، ولی در تقاضاهای معنوی و رفتارهای متناسب با آن، بسیار خوب و سودمند مینماید. کسی که به قدرت بیانتهای الهی باور دارد، میداند خداوند بر هر چیزی تواناست و خزانه او همیشه کامل است. ازاینرو، درخواستهای خود را هرچه تمامتر و فراگیرتر بیان میدارد. امام باقر علیه السلام نیز هماهنگ با این باورمندی، از خداوند میخواهد تمام خوبیهایی که علم الهی بر آن اشراف دارد، دریافت کند و از تمام بدیها و موانع قرب بازدارد. حضرت در توصیهای اخلاقی چنین میفرمایند:
أقَلُّ ما یُجزِئُکَ مِنَ الدُّعاءِ بَعدَ الفَریضَةِ أن تَقولَ: اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ مِن کُلِّ خَیرٍ أحاط بِهِ عِلمُکَ، وأعوذُ بِکَ مِن کُلِّ شَرٍّ أحاطَ بِهِ عِلمُکَ، اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ عافیَتَکَ فی اموری کُلِّها، وأعوذُ بِک مِن خِزیِ الدُّنیا وعذابِ الآخِرَةِ.
کمترین چیزی که از دعا، پس از (نماز) واجب کفایت میکند، این است که بگویی: خدایا! همانا من هر نیکی را که به آن آگاهی داری، از تو میخواهم و از هر بدی که به آن دانایی، به تو پناه میبرم. خدایا! همانا من آسایش در همه کارهایم را از تو میخواهم و از رسوایی دنیا و عذاب آخرت به تو پناه میبرم.
سهگانه سعادت
در آموزههای دینی، عملکردها بر پایههایی استوار است و برخی از ویژگیهای انسانی، به عنوان ستون اصلی رفتارهای اخلاقی معرفی شدهاند. در سخنی از پنجمین امام آمده است:
ما یَعبَأُ مَن یَسلُکُ هذَا الطَّریقَ إذا لَم یَکُن فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ یَحجِزُهُ عَن مَعاصِی اللّهِ، وحِلمٌ یَملِکُ بِهِ غَضَبَهُ، وحُسنُ الصُّحبَةِ لِمَن صَحِبَهُ؛ چه بیبهره است کسی که این راه را میپیماید، اگر این سه خصلت در او نباشد: پرهیزکاریای که او را از نافرمانیهای خدا بازدارد، بردباریای که به وسیله آن بر خشم خود مالک شود و همراهی خوب با مصاحبان خود.
زمانی که فرد به سوی سعادت و تعالی گام برمیدارد، زمانی به مقصد خواهد رسید که در توشه راه او، پارسایی، بردباری و همراهی نیک دیده شود؛ وگرنه، بسیارند که مسیری را میروند، ولی به مقصد و مطلوب نمیرسند؛ چون توشه کافی برای این مهم ندارند.
راه درست
زمانی که قرآن کریم با امام معصوم تفسیر میگردد، باطن آن شکافته میشود و حقایق همچون مرواریدهای گرانقیمت نمایان میگردند. امام باقر علیه السلام درباره سخن خداوند «وَأْتُواْ الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا؛ از درهای خانهها وارد آنها شوید»، میفرماید: «یَعنی أن یَأتِیَ الأَمرَ مِن وَجهِهِ؛ أیَّ الامورِ کانَ؛ یعنی کار را از راهش وارد شود؛ هر کاری که باشد.» چنانچه این ویژگی جدی گرفته شود، روشمندی در زندگی و دسترسی به هدف تضمین میگردد، ولی افراد شتابزده و کمتحمل، به محض روبهرو شدن با موانع در رسیدن به خواسته خود، مسیر را تغییر میدهند و از راههای نادرست به سوی آن حرکت میکنند؛ غافل از آنکه ممکن است راههای جدید، دشواریهایی پدید آورد.
شتاب معنوی
شتابورزی در کارهای روزمره توصیه نمیشود و چنانچه فردی فوراً بعد از تصمیم گرفتن، اقدام به کاری کند و حواشی آن را بررسی ننماید، شماتت میشود. اصل این قانون درست است. نقطه مقابل آن نیز اهمالکاری و به تأخیر انداختن کارها تا دقیقه
نود است. هیچکدام از دو قطب تند و کند پسندیده نیست. چنانچه میان تصمیم و اقدام فاصله زیادی افتد، بینظمی ذهنی و به تدریج خستگی عصبی را شاهد خواهیم بود. اما در این میان، کارهایی هستند که نیازمند شتاب منطقی و اقدام سریعتر است. از نگاه دین، زمانی که به انجام کار خیری تصمیم گرفتیم، لازم است زودتر بدان بپردازیم؛ زیرا ممکن است حس منفعتطلبی و وسوسههایی که به صورت پیامهای مخفی به نظام ذهنی و فضای تصمیمگیری ما وارد میشوند، ما را از انجام آن کار نیک باز دارد و بعد هم به دست فراموشی سپرده شود. البته سفارشهای دینی همیشه کامل است. در این باره هم تأکید شده که در انجام کار خوبی مانند بخششهای مادی، هر چند سرعت خوب است، ولی جوگیر شدن و بخششهایی که ما را دچار مشکل کند، اصلاً نیکو نیست. تعبیر قرآن اینگونه آمده است: «نه دستت را به پشتت ببند که به هیچکس چیزی ندهی و نه آنقدر بخشش کن که خودت جا بمانی و دچار سرزنش شوی.» امید که فرصتها را قدر بدانیم و از آنها سکویی برای پرواز بسازیم. امام محمدباقر علیه السلام نیز در سفارشی بر این مهم تأکید میورزند و میفرمایند: «مَن هَمَّ بِشَیءٍ مِنَ الخَیرِ فَلیُعَجِّلهُ؛ فَإِنَّ کُلَّ شَیءٍ فیهِ تَأخیرٌ فَإِنَّ لِلشَّیطانِ فیهِ نَظرَةً؛ هر که به کار نیکی تصمیم دارد، آن را زود انجام بدهد؛ چراکه هرچه به تأخیر افتد، شیطان را در آن، درنگ (نگاه) است».
سلامت با داروی مدارا
در رخدادهای زندگی، واکنشهای متفاوتی را نیاز داریم تا بتوانیم به مدیریت همهجانبه فردی، اجتماعی، خانوادگی و ارتباطی دست یابیم. بخشی از واکنشهای درخواستی دین از ما، به مدارا کردن در برابر ناملایمات و دیگر انسانها برمیگردد که نتایج سودمندی از نظر سلامت روان و بهداشت آن برای ما خواهد داشت. چنانچه این فن اخلاقی از مجموعه ارتباطی افراد حذف شود، انبوهی از اضطرابها و اندوهها را در مواجهه با رفتارهای ناملایم تجربه خواهند کرد. امام باقر علیه السلام در تبیین کارکرد مدارا بر آرامش روان میفرمایند:
مَن اعطِیَ الخُلُقَ وَالرِّفقَ فَقَد اعطِیَ الخَیرَ کُلَّهُ وَالرّاحَةَ وحُسنَ حالِهِ فی دُنیاهُ وآخِرَتِهِ، ومَن حُرِمَ الرِّفقَ وَالخُلُقَ کانَ ذلِکَ لَهُ سَبیلًا إلی کُلِّ شَرٍّ
وبَلِیَّةٍ، إلّا مَن عَصَمَهُ اللّهُ تَعالی؛ به هر کس که اخلاق و مدارا دادهاند، به او همه نیکی، آسودگی، و نیکحالی در دنیا و آخرت را دادهاند؛ و هر کس از مدارا و خوشاخلاقی محروم باشد، آن برای او راهی به سوی هر بدی و گرفتاری است، مگر آنکه خدا نگاهش دارد.
آمادگی از جنس انتظار
آمادگی برای همراهی با امام در هر شرایط، از وظایف شیعیان است. گاهی میدان برای حضور در کنار معصوم و قیام علمی و عملی وجود دارد و زمانی هم مانند زمان ما، چنین حضور مستقیمی نیست، ولی تکالیف فرهنگی و فکری فراوانی برای اصلاح جامعه و حرکت آن به سوی خوبیها بر دوش پیروان نهاده شده است. در همراهی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حکایت چنین است. عدهای کاملاً از گود این همراهی خارجاند و گروهی دیگر، حاضر نبودن امام را بهانه رفع تکلیف میدانند، ولی در این میان، پیروان هوشمند عزمی جزم برای همراهی را، با منتظر بودن و عمل کردن به مقتضای تکلیف فعلی خویش نشان میدهند. این گروه همانند حاضران نزد امام هستند که به رسم پیروی خود عمل کردهاند. به تعبیر امام باقر علیه السلام برای این گروه فرقی نمیکند که در کنار حضرت باشند یا در کنار اهداف قیام او؛ هر چند به ظاهر حضوری اتفاق نیفتاده باشد. حضرت میفرمایند: «ما ضَرَّ مَن ماتَ مُنتَظِرًا لِأَمرِنا أن لا یَموتَ فی وَسَطِ فِسطاطِ المَهدِیِّ وعَسکَرِهِ؟!؛ کسی که در انتظار امر (فرج و ظهور ما) از دنیا رود، او را چه زیان که در میان خیمه مهدی و سپاه او نمیرد؟!»
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
اعجاز علمآور
سیده طاهره موسوی
محمدی از تبار محمد صلی الله علیه و آله
کهکشانها محو شدهاند در رنگینبال فرشتگان؛ فرشتگانی که گوشهگوشه آسمان را با خوشهخوشه نور آذین کردهاند و از بهشت گلهای محمدی بر روی زمین میریزند. سراسر هستی شیدای عطر خوش مولودی از تبار عصمت و کرامت و نجابت و فقاهت و عظمت و فضیلت شده است. زمین حریر گل و لبخند بر چهره، در بهت پرواز اندیشهها به سمت ملکوت، حیران و پرسان مانده است؛ اندیشههایی که از استشمام ترنم عطر محمدی از تبار محمد صلی الله علیه و آله راهی آسمانهای کمال گشتهاند؛ مولودی که بشارت آمدنش یقین دیگری است بر وحی بر محمد صلی الله علیه و آله !
آبشارهایی جاری از چشمه کوثر
نور است در پی نور که روشنایش اسرار نهفته در تاریکای نامکشوف را آشکار میسازد. چشمانتظار است خانهای در مدینه؛ چشمانتظار نور! خانهای که از افتخار سرورانش به خود میبالد؛ سرورانی که هر دو از فرزندان میوه دل فاطمه علیهاالسلام هستند؛ آبشارهایی جاری از چشمه کوثر؛ آبشارهایی که آیینه کمال نیایش و جمال استجابت دعایند.
... و اینک قنداقهای از نور در آغوش فاطمه بنت الحسن علیه السلام خاکیان را سرشار از رحمت حضور امام پنجم کرده است.
اشکخاطرهای جاودانه
روح نامیرای اسلام است، کربلا!
مگر میشود از محمدباقر علیه السلام نوشت، ولی کربلا را از یاد برد؟!
هر چند کودکانه، اما جاودانه تا ابدیت جهان به یاد دارد، تمام خونصحنهها، زیباعشقها و شهود پروازها را!
یادواره چشمانش، حقیقت جاری عشق است در آیینه امامت و شهادت!
خزانه دانش خدا
گویی در جمال و کمال، عاشقانه پیامآور توحید، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. در کلام، آیینه بلاغت و فصاحت علی علیه السلام است. در متانت و فضیلت، یگانه کوثر گیتی، فاطمه علیهاالسلام است. در کرامت و سخاوت، حسن علیه السلام است. در عظمت و حلم، حسین علیه السلام است و در ذکر و سجود، همچون روح عبادت، حضرت سجاد علیه السلام است.
او خزانه دانش خدا، معدن نبوت و محل رسالت است. او بنیانگذار دانشگاه بزرگ اسلامی است. او آسمان برافراشته فقه و شیعه اسلام است. او کشتی نجات فرهنگ و اخلاق است. او گستراننده افقهای ادب و حکمت، دانش و بینش، رویش و پویش است.
سطری برای توصیف
اصالت دین، تکذیب؛ ایمانها تضعیف؛ تحریف ثمره کجرویها؛ بدعت، ثمره سستباوریها؛ غریبافکارها در جولان، کجفهمیها در فقه و بیان؛ فرقهفرقه سهم دین، فراموشی نصیب آیین؛ اجتهاد، بیمغز و اساس و جعل نور سخنان مرسوم شده بود.
اعجاز علمآور
آمده تا ابد کتابها را سرشار از گلبرگهای سخنان متواتر معصومان: گرداند، تا جاعلان دونفطرت در شوم رؤیای خود غرق شوند. آمده تا پنجره واقعیات را به چشمخانه بیداردلها بگشاید، تا غبار خرافه و جهل از خانه دلها فروریزد. آمده تا در اندیشهها، شوق پویایی و تحرک بدمد و جمال هستی را با مقیاس دانش، تفسیر
کند. آمده تا قافلهسالار رهروان دانش باشد و بینش و بصیرت را به ذهنهایی هدیه کند که حقیقتجو و علمشناساند. آمده تا از هر ذره هستی، اسراری بشکافد به بلندای نادیدنی آسمانها، به عمق باورنکردنی دریاها، به استواری همیشه کوهها و به بیکرانگی محض اندیشهها؛ اسراری که هر یک، جهتی از علم، حکمت، اخلاق، عرفان و... میپیماید تا شیعیان بر قله یقین از معجزه اسلام بگویند. آمده؛ «آمیخته علم و حلم را به یکدگر» تا با حکمتِ جوشش عقل، حقایق نهفته در عمق آفرینش را آشکار بیان کند. آمده تا عقلها را با منطق و استدلال، بحث و جستوجو در سایهنشینی آموختن، متعالی گرداند. آمده با درسخنانی پرمغز که اخلاق و گفتار و کردار را بیاموزد به مسلمان. آمده تا درخت علم و اخلاق راهی فراتر از کهکشانها در پیش گیرد و شاخهشاخه ثمرههای کمالش به دست آیندگان رسد.
بزم بهشتی
سودابه مهیجی
قاصدکها خبر از روز ولادت دارند
خوش به آنان که به این روز ارادت دارند
خوش به آنان که در این بزم مهیا ز بهشت
به تماشای تو ای عشق! سعادت دارند
تازه از راه رسیدی گلِ زیبا اما
شاپرکها به تو عمری است که عادت دارند
خیل عشاق تو ای گل همه چون پروانه
در ره عشق تو امید شهادت دارند
چهارشنبه
2 اردیبهشت 1394
3 رجب 1436
ـ در محضر خورشید
ـ چند حدیث هادوی
برداشتهایی روانشناختی از سخنان امام هادی علیه السلام
ابراهیم اخوی
سفره حکمت
بزرگان برای یادگیری دانش، آداب و مقدماتی تعیین میکردند و شرط دانشآموزی را پیش از پذیرش اعلام میداشتند. این سنت نیکو، در آموزههای دینی ریشه دارد و مرور سخنان ناب معصومان: ما را با این معیارها آشنا میسازد. از نگاه پیشوایان دین اسلام، فراگیری دانش، امر مقدسی است که مقدمات روحی و معنوی خود را میطلبد و فردی که بدون ایجاد آمادگی اخلاقی و معنوی در این مسیر گام برمیدارد، توفیق چندانی نخواهد داشت. در سخنی از امام دهم چنین میخوانیم: «الحِکمَةُ لا تَنجَعُ فِی الطِّباعِ الفاسِدَةِ؛ حکمت در طبیعتهای فاسد، سودی نمیبخشد.» ممکن است انسانهای بسیاری خویش را در معرض حکمت قرار دهند، ولی همانند بذری که در شورهزار به محصول تبدیل نمیشود، جانهای ناپاک نیز بهرهای از بذر دانش زلال نخواهند داشت.
میمانیم...
ماندگاری آدمیان در ردی است که از خود بر جای میگذارند. زمانی که فردی خردورزانه به تربیت انسانهای دیگر و آموزش آنها میپردازد، ردی ماندگار از خود بر جای گذاشته است و این اثر روشن، برای همیشه خواهد بود و نسلهایی نیز که با واسطه از هدایتگری آن بهرهمند شدهاند، در شمار این سرمایهگذاری اولیه به شمار
میآیند. امام هادی علیه السلام با توجه دادن به چنین مکانتی میفرماید: «إنَّ العالِمَ والمُتَعَلِّمَ شَریکانِ فِی الرُّشدِ؛ دانشمند و دانشجو در هدایت شریکاند.» زمانی که یک دانشپژوه به مدد آموختههای خود، در مسیر خدایی شدن گام بگذارد، آموزگارش در تمام فضیلتهای او سهم خواهد داشت و چه سودی ماندگارتر از این!
قدر عالمان دینی را بدانیم
دین اسلام برای حرکت چندین ساله خود تا رسیدن به دست ما، مسیر پر فراز و نشیبی را پیموده و عالمان فراوانی عهدهدار این انتقال بودهاند؛ کسانی که با بذل جان و توان خود، سفیر مشعل اسلام برای آیندگان شدند و در زمانههای گوناگون از این مهم به خوبی برآمدند. این رسالت خطیر در زمان غیبت آخرین ذخیره خدا، به مراتب دشوارتر از دیگر زمانهاست. ازاینرو، امام دهم علیه السلام با توجه دادن به چنین منزلتی میفرمایند:
لَولا مَن یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِکُم علیه السلام مِنَ العُلَماءِ الدّاعینَ إلَیهِ، والدّالّینَ عَلَیهِ، والذّابّینَ عَن دینِهِ بِحُجَجِ اللّهِ، والمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِن شِباکِ إبلیسَ ومَرَدَتِهِ، ومِن فِخاخِ النَّواصِبِ، لَما بَقِیَ أحَدٌ إلَّا ارتَدَّ عَن دینِ اللّهِ، ولکِنَّهُمُ الَّذینَ یُمسِکونَ أزِمَّةَ قُلوبِ ضُعَفاءِ الشّیعَةِ کَما یُمسِکُ صاحِبُ السَّفینَةِ سُکّانَها، اولئِکَ هُمُ الأَفضَلونَ عِندَ اللّهِ عز و جل.
اگر پس از غایب شدن حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ، دانشمندان الهی نبودند که به سوی او میخوانند و ره مینمایند و از دینش دفاع میکنند و بندگان ناتوان خداوند را از تله شیطان و دامهای دشمنان اهل بیت: نجات میدهند، هیچکس نمیماند مگر اینکه از دین بازمیگشت؛ ولی آناناند که زمام دلهای ناتوان شیعه را همچون سکّان در دست ناخدای کشتی به دست گرفتهاند. اینان همان انسانهای برتر نزد خداوندند.
تمسخر؛ تظاهر نادان
روشهای رفتاری، سفیر شخصیت انسانیاند. به تعبیری، «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» این تعبیر برگرفته از آیه «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِهِ» است که در محاوره نیز بسیار به کار گرفته میشود. تمسخر، یکی از رفتارهاست که گاهی به بهانه
شوخی کردن و خنداندن یک جمع با حرمتشکنی فرد مسخره شونده همراه میشود و خندهای است که خُرد شدن را با خود به همراه دارد. ازاینرو، در اسلام به شکلهای گوناگون از آن منع شده است. امام هادی علیه السلام نیز به صراحت این رفتار ناپسند را نکوهش میکند: «الهُزءُ فُکاهَةُ السُّفَهاءِ، وصِناعَةُ الجُهّالِ؛ مسخره کردن، شوخی ابلهان و کار نادانان است».
معرفی، نه تعریف
میان معرفی خویشتن به دیگران، با خودستایی و تعریف از خود، فاصله معناداری است. در موقعیتهای اجتماعی و حرفهای فراوانی نیازمند ابراز وجود و اعلام وضعیت خویشتن در قالب معرفی از خود هستیم که به رشد اخلاقی ما ضرری نخواهد زد. امام علیالنقی علیه السلام نیز با معرفی خود، تفاوتهای اصیل خاندان پیامبر را با دیگران چنین به تصویر میکشد: «نَحنُ الکَلِماتُ الَّتی لا تَنفَدُ، لا تُدرَکُ فَضائِلُنا؛ ما کلمات (خدا) هستیم که پایان نمیپذیرد و فضیلتهامان درک نمیشود».
بازاریهای زیرک
هنگامی که تاجری عاقل و عاقبتاندیش باشد، در هر شرایطی میتواند از تجارت سود ببرد و گذشت زمان با سرمایهگذاری حسابشده به او منفعت فراوانی میدهد. در زندگی ایندنیایی ما نیز حکایت چنین است. همه زندگی میکنیم، ولی همه برای نیازهای فرادنیایی خود توشهاندوزی نمینماییم. در این بازار دنیا، زرنگ کسی است که بتواند زندگی اکنون خود را به پلی برای پیروزی اخروی تبدیل کند و سکّان سعادت خویش را هوشمندانه به دست گیرد. امام هدایت و سعادت نیز درباره دنیا میفرماید: «الدُّنیا سوقٌ، رَبِحَ فیها قَومٌ وخَسِرَ آخَرونَ؛ دنیا، بازاری است که قومی در آن سود بُردند و شماری دیگر، زیان کردند».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
ناصر بهرامی
یگانگی خدا
«لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ». (بحارالانوار، ج54، ص 83)
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نوظهور آفرید و برای خودش بهترین نامها را برگزید.
فروتنی
«التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ». (وسائل الشیعه، ج15، ص273، ح20497)
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.
نقدپذیری
«لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ». (مستدرک الوسائل، ج4، ص474، ح9577)
امام هادی علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بندهای را بخواهد، هرگاه توبیخ شود، بپذیرد (و درصدد جبران نقص براید).
جایگاه اجابت دعا
«اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها». (بحارالانوار، ج98، ص113)
همانا برای خداوند بقعههای است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعاکننده را به اجابت برساند، و حایر حسین علیه السلام یکی از آنهاست.
دنیا، جایگاه آزمایش
«ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخرة دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرةِ سَبَباً و ثوابَ الاخرةِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً». (همان، ج75، ص365)
همانا خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.
ستمکار بردبار
«اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِه». (تحف العقول، ص298)
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله بردباری خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.
انسان بیشخصیت
«مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ». (بحارالانوار، ج72، ص300)
کسی که خود را پست شمارد، از شر او در امان مباش.
حکمتناپذیری دل فاسد
«اَلْحِکْمَةُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَةِ». (همان، ج75، ص370)
حکمت، اثری در دلهای فاسد نمیگذارد.
خداترسی
«مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین». (همان، ج68، ص182)
هر که از خدا بترسد، مردم از او بترسند؛ هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند؛ هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد؛ و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار میشود.
اطاعت خیرخواه
«مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ». (همان، ج75، ص365)
هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همهجانبه گرداند، طاعتت را برای او همهجانبه گردان.
اوصاف پروردگار
«اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَةِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیةِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ». (همان، ج4، ص303)
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آنکه حواس از درکش ناتوان است، و تصورات به کُنه او پی نبرند، و در دیدهها نگنجد؟ او با همه نزدیکیاش دور است و با همه دوریاش نزدیک. کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون اینکه خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است. یکتای یکتاست. شکوهش بزرگ و نامهایش پاکیزه است.
رذیلتهای اخلاقی
«اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیةٌ سَیئَةٌ». (همان، ج69، ص199)
حسد نیکوییها را نابود سازد؛ فخرفروشی دشمنی آورد؛ خودپسندی، مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و نادانی فرامیخواند؛ بخل، ناپسندیدهترین خلقوخوی است؛ و طمع، خصلتی ناروا و ناشایست است.
خدا، آری؛ روزگار، نه!
روزی یکی از یاران امام هادی علیه السلام که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخمهایی که برداشته بود، به روزگار بد میگفت. آن حضرت خطاب به او سخنی به این مضمون فرمود: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا
همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند، و نیز فرمود: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به شمار نیاور و قرار مده.» آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر آگاه شد و توبه کرد. (وسائل الشیعه، ج7، ص509)
نتیجه بیاعتنایی به مکر خدا
«من اَمِنَ مَکرَ الله و اَلِیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَةِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ». (تحف العقول، ص483)
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد؛ و هر که بر طریق خداپرستی استوار باشد، مصیبتهای دنیا بر وی سبک آید، اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریزریز گردد.
چهارشنبه
9 اردیبهشت 1394
10 رجب 1436
ـ در محضر خورشید
ـ پژوهش
تأملی در سخنان حضرت امام جواد علیه السلام
ابراهیم اخوی
اندکی فاصله
اصل تفاوتهای فردی به ما میگوید که هر کس ظرفیت ویژه خود را دارد و نمیتوان بسیاری از رهنمودها را از عدهای خواست. معصومان نیز در پاسخگویی به پرسشهای پیروان خود، این ظرفیت را لحاظ کرده، متناسب با ویژگیهای شخصیتی آنها نسخهپیچی میکردند. در خاطرهای از امام جواد علیه السلام میخوانیم: فردی به آن حضرت گفت: مرا سفارشی کن. فرمود: میپذیری؟ گفت: آری. فرمود: «تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعتَنِقِ الفَقرَ، وَارفُضِ الشَّهَواتِ؛ بر بالش صبر سر بِنِه؛ فقر را در آغوش بگیر؛ و شهوتها را از خود بران».
حضرت با ایجاد آمادگی در پرسشگر، پاسخ متناسب با او را در فاصله گرفتن از لذتها میداند؛ چهبسا همراهی بسیار با مادیات، روح آدمی را خسته و آن را بهانهجو میکند. در این شرایط، ایجاد فاصله میان خود و لذتهای تکراری روزانه، فرصتی میشود تا جانی دوباره بگیریم و بودن واقعی را بدون غل و زنجیر تعلق تجربه کنیم.
همه هدایتگر باشیم
یکی از ویژگیهای پیروان معصومان: این است که بیتفاوت نیستند و در
خصوص هدایت و گمراهی دیگران از خود واکنش درخور نشان میدهند. بیتفاوتی سمی است که جامعه را اندکاندک به سوی تباهی سوق میدهد و مشکلات آن رو به فزونی میگذارد. پیروان اهل بیت: همگی به سهم و توان خود، از فعالان فرهنگی جامعهاند و احساس مسئولیت آنها درباره تحولآفرینی برای خود و دیگران بالاست. در سخنی از حضرت میخوانیم: «ما مِنّا إلّا وهُوَ قائِمٌ بِأَمرِ اللّهِ عَزَّوجَلَّ، وهادٍ إلی دینِ اللّهِ؛ از ما نیست مگر کسی که به امر خداوند عزوجل کمر بسته، به سوی دین خدا هدایت میکند».
مثلث محبت
برای ایجاد رابطه عاطفی خوب و سازنده، نیازمند برنامه و سرمایهایم. این سرمایه در خصوصیتهای اخلاقی و ویژگیهای فردی ما نهفته است و ما را در سرمایهگذاری عاطفی یاری میدهد. برای مثال، در رابطه همسران، زمانی که پساندازهای اخلاقی و احساسی به اندازه کافی وجود داشته باشد، در بحرانهای زندگی و سربالاییهای آن کم نمیآورند و محکم و جدی از پس موانع برمیآیند، اما آنگاه که چنین امتیازی در زندگی مشترک نباشد، ناسازگاریها ساز میزنند و همسران بر کوس رسوایی زندگی خویش میکوبند. در روابط بینفردی دیگر نیز چنین قانونی پا برجاست. امام جواد علیه السلام در تبیین سهگانه دوستی میفرماید: «ثَلاثُ خِصالٍ تُجتَلبُ بِهِنَّ المَحَبَّةُ: الإِنصافُ فِی المُعاشَرَةِ، وَ المُؤاساةُ فِی الشِّدَّةِ وَ الانطِواعِ، وَالرُّجوعُ إلی قَلبٍ سَلیمٍ؛ با سه خصلت، دوستی را به دست میآورند: انصاف در معاشرت، همدردی با دیگران در خوشی و ناخوشی، و داشتن قلبی پاک از گناهان.» این سه ویژگی، از ما انسانهایی با خُلق فرشتگان میسازد و تعامل ما را با دیگران، راحت و مفید مینماید.
آزمون پیش از اعتماد
با دقت در سرنوشت کسانی که دچار ورشکستگی اقتصادی یا دیگر مشکلات حقوقی شدهاند، درمییابیم بخشی از این مشکلات در اعتمادهای بیجا ریشه داشته، این افراد بدون دقت کافی و ضمانت لازم و صرفاً به دلایل ساده عاطفی، اطمینان بیش از نیاز از خود نشان دادهاند و زمینه را برای سوءاستفاده دیگران بازکردهاند. در
آموزههای دینی، برای پیشگیری از این مشکل دو راهکار جدی وجود دارد تا افراد از سلامت روحی و اعتباری خود دور نشوند: یکی گرفتن تضمینهای لازم، مانند گواه شدن دیگران یا نوشتن قرارداد؛ دیگری، امتحان کردن فردی که قصد اشتراک مالی و حرفهای با او داریم. امام جواد علیه السلام به این روش دوم اشاره کرده، میفرماید: «مَنِ انقادَ إلَی الطُمَأنینَةِ قَبلَ الخُبرَةِ فَقَد عَرَّضَ نَفسَهُ لِلهَلَکَةِ، ولِلعاقِبَةِ المُتعِبَةِ؛ هرکه پیش از آزمودنِ کسی تسلیم اطمینان شود، خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنجآلود قرار داده است».
زنهار از شریر
میدانیم تغییرهای پنهان ما، محصول ارتباط با کسانی است که انس بیشتری با آنها داریم. این تغییر تدریجی و نامحسوس، ممکن است خیلی دیر شناسایی شود، ولی میتوان خیلی زود از آن پیشگیری کرد. روش پیشنهادی خوبان برای جلوگیری از این پدیده، دقت در گزینش همراهان و دوستان است. برخی از ویژگیها مناسب با دوستی نیست؛ زیرا ما را به سوی آن دعوت میکند. در سخنی از نهمین امام میخوانیم: «إیّاکَ و مُصاحَبَةَ الشِّرّیرِ؛ فَإِنَّهُ کَالسَّیفِ المَسلولِ؛ یَحسُنُ مَنظَرُهُ، ویقَبُحُ أثَرُهُ؛ از مصاحبت با شخص شریر بپرهیز، که چون شمشیرِ برهنه است؛ منظرهاش نیکو و اثر (زخم) آن زشت است.» افراد با ویژگیهای خلقی و شخصیتی منفی، معمولاً دست به نمایشگری و اغواگری میزنند و تمام تلاش خود را برای جذب و اعتمادسازی انجام میدهند. ازاینرو، باید پیش از آنکه در تله تغییر نامحسوس بیفتند، به دقت در گزینش دوستان دست زنند تا از آسیبهای بعدی در امان بمانند.
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
فقرزدایی در گفتار و کردار امام جواد علیه السلام
محمدمهدی قربانی
اشاره
وقایع صدر اسلام و پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله موجب شد تا نیتها ناصواب شود و بدعتها رشد کند و همه آنچه به عنوان اسلام به جوامع دیگر وارد میشود، الزاماً اسلام ناب نباشد. صاحبان و وارثان اصلی خلافت و راهبری، خانهنشین شدند یا همواره مشغول رفع دسیسهها و یا تربیت شاگردانی محدود گردیدند. اما این به معنای دست کشیدن معصومان: از هدایت و امامت نبود و هر کدام از آن بزرگواران، با ارائه طریقی، کاملکننده این جورچین عظیم آفرینش هستند. در این میان، امام محمدتقی علیه السلام به سخاوت و بخشش معروف است؛ چنانکه مشهورترین لقب ایشان، «جواد» یعنی بسیار بخشنده است. بنابراین، میتوان بُعد برجسته شخصیت آن حضرت را فقرزدایی ایشان دانست.
از سویی، در خصوص آثار سوء فقر و تعریف این پدیده گفته میشود: هرآنچه ضدّ غنا باشد، فقر نامیده میشود. پس فقیر کسی است که خرج روزمرّه زندگی خود را ندارد. (ابنمنظور، 1416ق: 299) بنابراین، جامعهای که از چنین افرادی تشکیل شده باشد و نیروی کار آن، به نان شب نیازمند و وامانده در خرجی روزمرّه خود باشند، جامعهای پویا و سرزنده نخواهد بود. چنین جامعهای رو به زوال و افول دارد و دچار آفت میشود.
«فقر» عاملی بازدارنده است که با فشار بر بُعد مادّی زندگی بشر، بُعد معنوی او را در مسیر انحطاط قرار میدهد. موانعی که روزانه بر سر راه انسان فقیر قرار میگیرد، در نهایت موجب نقصان در دین او، زایل شدن عقلش، حزن و اندوه و در نتیجه، ذلت و خواری وی میشود، تا آنجا که نزدیک است به کفرش بینجامد.
این در حالی است که آیات قرآنی و سبک زندگی معصومان: به ویژه امام جواد علیه السلام سرشار از آموزههایی است که نشان از مبارزه با این پدیده اجتماعی دارد.
در این مجال اندک، از شخصی سخن خواهیم گفت که در سخاوت، بخشش و فقرزدایی اسوه است؛ امامی که در وصف او آمده است «اَلْفَایِقُ فِی الْجُودِ عَلَی الْاَجْوَادِ؛ او در بخشش از همه بخشندگان غالب است.» (نک: صلوات مخصوص امام جواد علیه السلام ) او که بخشش سالیانه بیش از یک میلیون در همش در تاریخ ثبت شده است. او که گرچه فرصت اصحاب برای بهرهگیری از وجود نورانیاش کم بود، به فرموده پدر بزرگوارش، مولودی بابرکت بود که در همین فرصت اندکی که در اختیار داشت، با گرهگشایی از کار مسلمانان و جود و بخشش بسیار، از انحطاط جامعه اسلامی جلوگیری کرد.
حیات پاک امام جواد علیه السلام در یک نگاه
زندگی کوتاه، ولی بابرکت امام محمدتقی علیه السلام را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
الف) پیش از هجرت پدر بزرگوارش به خراسان.
ب) پس از هجرت امام رضا علیه السلام . این سالها، خود به دو قسمت تقسیم میشود:
پیش از شهادت امام رضا علیه السلام .
پس از شهادت امام رضا علیه السلام (از هشت سالگی به بعد).
در دوره نخست، به دلیل جلوگیری از فتنهها، از جمله فتنه واقفیه، همواره امام نهم از سوی پدر بزرگوارش به لایق امامت بودن تعریف و شایستگیهای آن بزرگوار بیان میشد. اما در سال دویست هجری که مأمون، امام رضا علیه السلام را به خراسان فراخواند (دوره دوم) میان آن دو بزرگوار فاصله افتاد و ظاهراً تنها از طریق نامه در ارتباط بودند. تا روزی که امام جواد علیه السلام به خدمتکار خود فرمود: اهل خانه را گرد آور و بگو برای ماتم آماده شوند. پرسید: برای ماتم چه کسی؟ فرمود: برای ماتم
بهترین اهل زمین. پس از چند روز خبر رسید امام رضا علیه السلام در همان روز که فرزندش امام جواد علیه السلام فرموده بود، به شهادت رسیده است. (طبرسی، 1388: 350)
سال 203 هجری بود که حجت خدا، امام رضا علیه السلام به دست مأمون به شهادت رسید. (اربلی، 1381 ق: ج 3: 156؛ قطب راوندی، 1368: ج 2: 666) و مرحله جدیدی از حیات پاک امام جواد علیه السلام آغاز و آن بزرگوار، در هشت سالگی عهدهدار امامت شد. هرچند در این دوره سرنوشتساز، توصیههای امام رضا علیه السلام میتوانست اسباب پذیرش امامت امام جواد علیه السلام را از سوی شیعیان فراهم سازد، ولی مطالعه کتابهای تاریخی نشان میدهد این توصیهها تنها در یاران خاص اثرگذار بود و عموم مردم ظاهربین به دلیل سن اندک امام، منتظر دلایل عقلپسندی بودند. (نک: مجلسی، بیتا: ج 50: 100)
به هر ترتیب، عمر این دوره هم کوتاه بود و تنها پس از هفده سال، یعنی سال 220 هجری و در زمان معتصم عباسی، امام محمدتقی علیه السلام که به «جواد الائمّه» مشهور شده بود، در سن 25 سالگی مسموم شد و به شهادت رسید. (مقرّم، 1382)
امام نهم علیه السلام مولودی با برکت
در خانواده امام هشتم و محافل شیعیان، از حضرت جواد علیه السلام با عنوان مولودی بابرکت یاد میشود و این شهرت نیز در کلام خود امام رضا علیه السلام ریشه دارد. سخنان امام رضا علیه السلام حتی به ما میگوید در میان معصومان: نیز با برکتتر از امام نهم زاده نشده است؛ آنجا که به ابویحیای صنعانی میفرماید: «هذَا الْمَوْلُودُ الَّذی لَمْ یولَدْ مُوْلُودٌ اَعْظَمُ بَرَکَةً عَلی شیعَتِنا مِنْهُ؛ این مولودی است که با برکتتر از او برای شیعیان ما زاده نشده است». (مقرّم، 1382، ج1: 321)
ظاهراً این روایت در میان شیعیان مشهور میشود؛ زیرا در جای دیگر، دو نفر از شیعیان خدمت امام رضا علیه السلام میرسند و در حالی که اهل منزل (امام جواد علیه السلام ) را میآورند، از امام میپرسند: آیا این همان مولود پر خیر و برکت است؟ حضرت میفرماید: «بله، این همان مولودی است که در اسلام با برکتتر از او زاده نشده است». (مجلسی، بیتا: ج50: 20(
بیگمان این سخنان امام هشتم، در اتّفاقات آن زمان ریشه دارد؛ زمانی که آن
حضرت تا 47 سالگی فرزندی نداشتند، (سبحانی تبریزی، 1381: ج6: 58 ـ 61) در حالی که احادیث فراوانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمّه اطهار: وارد شده بود که امامان دوازده نفرند. مسائلی از این دست سبب شبههافکنی فرقههای انحرافی، از جمله واقفیّه شده بود. چنانکه این اتفاق در میان معصومان: منحصر به فرد بود، خداوند فرزندی به آن حضرت عنایت فرمود که در صفت برکت، خاصّ و بیبدیل مینمود.
آنچه در تفسیر این دست روایات امام رضا علیه السلام گفته شد، صحیح است، ولی حضور مبارک و نورانی امام نهم در آن دوران سرنوشتساز، فقط در این مورد خلاصه نمیشود؛ چنانکه در صلوات مخصوص آن وجود نورانی گفته شده است: «اَلْفَایِقُ فِی الْجُودِ عَلَی الْاَجْوَادِ؛ او در بخشش از همه بخشندگان غالب است» یا «مَانِحُ الْعَطَایا وَ الْاَوْفَادِ لِعَامّةِ الْعِبَادِ؛ بخشنده عطیهها و بخششهاست، برای همه بندگان خدای تعالی».
مؤید این سخن، گفتار و کردار ایشان است که به رغم محدودیتها، با درایتی که در طول حیات کوتاه خود داشت، درصدد فقرزدایی از جامعه مسلمان و پیروان حقیقی خود بود؛ چنانکه بعدها ایشان با بخششهای فراوان و سخاوتی مثالزدنی، به لقب «جواد الائمّه» ملقّب گردید.
همه دنیا و آنچه در آن است، از آنِ خداوند است
امام جواد علیه السلام دنیا را مزرعه آخرت و همه دارایی آن را مِلک خداوند میداند که همه بندگان او باید عادلانه از آن بهرهمند شوند. این مسئله به قدری برای ایشان مهم بود که در قنوت نماز خود به آن میپرداخت و میفرمود:
بار خدایا، دوستانت را بر دشمنان ستمگرت پیروز گردان همانان که اموال تو را در میان خود دست به دست چرخاندند و بندگانت را به بردگی گرفتند و جهان سرزمین تو را در کری و کوری و تاریکی شدید رها کردند. چشمانشان باز است و دلهاشان کور و برای آنان، بر تو حجتی نمانده است. (ابن طاوس، 1392: 60)
آن حضرت درباره خانه و زندگی و جایگاه آن در فرهنگ قرآنی میفرماید: «جان و دارایی ما، از بخششهای گوارای خداست و عاریه و سپرده اوست. تا آنجا که از
آن بهرهمند شویم، مایه خوشی و شادی است و آنچه از آن برگرفته شود، اجر و ثواب است. پس هر که جزعش بر صبرش غالب شود، اجرش ضایع شده؛ پناه به خدا از آن!». (ابن شعبه، 1383: ۹۷۴)
همچنانکه امام باقر علیه السلام نیز در مناجات خود، رفاه در معیشت را یکی از الزامات بندگی میداند: «خدایا، از تو میخواهم تا زنده هستم، زندگی مرا مرفّه گردانی، چندان که در طاعت تو نیرومندتر گردم و به خشنودی تو دست یابم». (مجلسی، بیتا: ج94: 379)
بخشش مال، بدون چشمداشت
امام جواد علیه السلام میفرماید: «نیکوکاران به نیکی کردن نیازمندترند تا کسانی که به آن نیازمندند؛ زیرا پاداش و افتخار و نیکنامیاش برای آنهاست. بنابراین، آدمی هر خوبی که کند، نخست به خود کرده است. پس نباید به دلیل خوبیای که به خود کرده، از دیگران سپاسگزاری بخواهد». (اربلی، 1381 ق: ج 3: 137)
بدین ترتیب، بخشش سخاوتمندانه، در حقیقت یک معامله بُرد ـ بُرد است؛ به این بیان که شخص نیکوکار، در مقابل برطرف کردن نیاز، یک نیازمند، نهتنها سه پاداش دریافت میکند: ابتدا پاداشی که در مقابل این کار خیر دریافت خواهد کرد، سپس افتخار و اعتماد به نفسی که در درون او زنده میشود و در نهایت، نام نیکی که در بین مردم از او به یادگار خواهد ماند.
نخستین نشانه کمال ایمان
امام جواد علیه السلام در سخنی ماندگار، به نشانههای کمال ایمان مؤمنان پرداخته، آنها را در قالب چهار نشانه بیان میکند: «چهار چیز در هر کس باشد، ایمانش کامل شده است: کسی که برای خدا انفاق کند، کسی که در راه خدا منع کند و برای خدا دوست بدارد و در راه خدا بغض بورزد.» (مجلسی، بیتا: ج75: 81) بنابراین، از نگاه ایشان، نخستین نشانه کمال ایمان، انفاق در راه خداست.
راهی ساده برای کسب رضای الهی
همه مؤمنان در پی کسب خشنودی خدا هستند. بنابراین، در طول زندگی با پالایش
باورها و انجام عبادتهایی برای نیل به این مهم میکوشند. از نظر امام جواد علیه السلام ، انسان به سادگی میتواند رضایت الهی را با اعمال خویش به دست آورد؛ چرا که بخش بزرگی از این رضایتمندی، به اعمال اخلاقی و رفتار اجتماعی ما بستگی دارد. آن حضرت در روایتی میفرماید: «سه چیز بنده را به رضوان خدا میرساند: زیادی استغفار، نرمخویی، صدقه بسیار دادن». (عطاردی قوچانی، 1391: ۷۴۲)
سخاوت، شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی
نعمتهای الهی همچون بارانی حیاتبخش، شب و روز بر بندگان او سرازیر است؛ به گونهای که انسان را حتی توان شمارش آن هم نیست: «و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمیتوانید آنها را احصا کنید؛ خداوند بخشنده و مهربان است.» (نحل: 18) اما سنت آن آفریدگار بزرگ بر این بنا شده که هر کاری به وسیلهای انجام شود.
امام جواد علیه السلام در حقیقت خود را یک وسیله میداند برای رسانیدن نعمتهای خداوند به دست بندگان شایسته او و دیگران را نیز ترغیب میکند که به این کار اهتمام ورزند. آن حضرت در سخنی گهربار میفرماید: خداوند را بندگانی است که به دوام نعمت، مخصوصشان گردانده است و تا هر زمان که ببخشند، از آن نعمتها بـرخـوردارند و اگر دست از بخشیدن بردارند، خدای تعالی از ایشان نعمتها را میگیرد و به غیر آنان میدهد». (مجلسی، بیتا: ج72: 28)
به همین دلیل، آن حضرت، بخشندگی را با ضمیر و فطرت خود عجین ساخته بود و آنچه را به دست ایشان میرسید، میان مردم تقسیم میکرد. (میرزایی دلاویز، 1389: 220) آن حضرت، شکرگزاری را به غایت رسانید و زمانی کـه از بـغـداد راهـی مـدیـنه شد، هرچه را داشت، در راه خدا انفاق کرد و سپس همراه همسرش به طرف مدینه حرکت کرد. (همان: 451)
بخل، مانعی مهم بر سر راه فقرزدایی
بخشش، یک عامل بازدارنده دارد: «بخل». درست جایی که پای عمل به میان میآید، این رذیلت اخلاقی کار خود را آغاز میکند. به بهانههای گوناگون و با تفسیرهای نادرست از اصول و فروع دین و در پشت پرده تغافل، دم از «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» میزند.
یاریخواهی از خدای متعال برای رهایی از این دام شیطانی، در حالات امام محمدتقی علیه السلام آمده است. در روایتی نقل شده که آن حضرت از ابتدای شب تا سحر یک دعا میخواند و آن دعا این بود: «خدایا، مرا از بخل نفسانیام حفظ کن.» راوی میگوید: تعجب کردم که چرا امام از شب تا سحر فقط این دعا را بر لب دارد. به همین دلیل، علت را از آن حضرت جویا شدم، فرمود: چه چیزی خطرناکتر از صفت بخل وجود دارد؟». (مجلسی، بیتا: ج70: 301)
بیگمان این رذیلت اخلاقی خود نشان از عقاید ناصواب فرد دارد؛ زیرا به شهادت روایات، که همسو با فطرت و عقل حکم میکند، بخل از ریشههایی چون سوءظن به معبود (تمیمیآمدی، 1383: ح 1258. 49)، عدم ایمان به جانشینی از سوی خدای متعال (مجلسی، بیتا: ج 70: 50)، آزاده و باایمان نبودن (همان: ج 75: 51)، گمان به ناتوانی خداوند از دادن پاداش (همان: ج 93: 1052)، کثرت تعلل و عذرهای واهی (تمیمیآمدی، 1383: ح 53)، و دلبستگی شدید به مال دنیا، آنچنان که با بخشش، گمان میکند عزیزی از دست داده است (مجلسی، بیتا: ج 74: 209) حکایت میکند.
راهکارهایی برای رهایی از چنگال فقر
گاهی تنگدستی بر شیعیان زمان امام جواد علیه السلام چیره میشد و به ناچار از ایشان طلب راهکار میکردند. حضرت به اقتضای حال هر شخص، دستورالعملی را تجویز میفرمود که به چند نمونه آن اشاره میکنیم:
رعایت تقوای الهی: «لَو کانَتِ السَّمواتُ وَالْأرْضُ رَتْقَا عَلی عَبْدٍ ثُمَّ اتَّقی اللّهَ تَعالی لَجَعَلَ مِنْها مَخْـرَجا؛ اگر آسمانها و زمین بر شخصی بسته باشد، ولی تقـوای الهی پیـشه کـند، خداوند گشایشی از آنها برایش قرار میدهد». (ابن صباغ، 1385، 274 و 285)
استغفار به درگاه خداوند: در پاسخ به ابوقهام که راهکار خواسته بود، فرمود: پس از فریضه صبح ده مرتبه بگو: «سُبْحَانَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ اَسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ وَ اسْئَلُهُ مِنْ فَضْلِه.» ابوقهام میگوید پس از مداومت بر این دعا، برای من گشایش حاصل شد و ثروتمند شدم. (عزیزی، 1382: 57) گویا آمرزشخواهی از خداوند، اثر تکوینی دوچندانی در رفع گرفتاریها دارد.
توکل به خدا و خواستن از او: آن حضرت در پاسخ شخص دیگری فرمود:
«برای فرج و گشایش امر، این دعا را فراوان بخوان: «یا مَنْ یکْفِی مِنْ کُلِّ شَیءٍ وَ لَا یکْفَی مِنْهُ شَیءٌ اِکْفِنِی مَا اَهَمَّنِی». (همان)
شکرگزاری به درگاه خدا: فروتنی در برابر پروردگار و شکر نعمتهای او، راهکاری مهم برای جلب مواهب الهی است. چنانکه یکی از عوامل مهم فقر، شاکر و قانع نبودن است. امام جواد علیه السلام در سخنی زیبا فرمود: «لا ینقَطِعُ المَزیدُ مِن الله حَتّی ینقَطِع الشُّکرُ مِن العِباد؛ افزونی نعمت از طرف خدا بریده نمیشود، مگر شکرگزاری از سوی بندگان بریده شود.» (ابن شعبه، 1383، 480) به عبارت دیگر، شکرگزاری چونان آهنربایی است که نعمت را با خود به همراه دارد.
کردار حضرت جواد علیه السلام در مورد فقرستیزی
آنچه موجب شد امام محمدتقی علیه السلام به «جواد الائمّه» مشهور شود، نهتنها توصیههای آن حضرت به بذل و بخشش، بلکه کردار نیکوی ایشان در این زمینه بود. در تاریخ آمده آن حضرت هر سال بیش از یک میلیون درهم از اموال خود را بین نیازمندان تقسیم میکرد. (صفدی، 1341، ج 4: 105) در ادامه، به گوشهای از سخاوتهای حضرت جواد علیه السلام اشاره میکنیم.
درباره اهتمام امام جواد علیه السلام به رفع گرفتاری از نیازمندان آمده است: خانه امام جواد علیه السلام ملجأ و مأوای درماندگان، گرفتاران و حاجتمندان بود. هر کسی به نیتی به منزل آن گرامی وارد میشد و بسیار اتفاق می افتاد که قبل از اظهار گرفتاری و خواسته خود، امام از راز نهانی او خبر دهد و گره از مشکلات زندگی اش باز کند. در نتیجه، غبار غم از دل ایشان زدوده می شد و با نشاط و سرور از منزل امام بیرون می رفتند. (کلینی، 1380 ـ 1382، ح 5)
«اسماعیل بن عباس هاشمی» که از اصحاب آن حضرت بوده و سخاوت آن حضرت را درک کرده است، میگوید: عیدی خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و از فقر و تنگدستی به آن حضرت شکایت کردم. ایشان دسـت بـه زیـر سجاده برد و یک قطعه طلا به من داد. آن را به بازار بردم و وزن کردم، شانزده مثقال بود. (عطاردی قوچانی، 1391، 122) در حقیقت، اینگونه بیدریغ بخشیدن، آن هم تنها با اظهار فقر و تنگدستی از سوی فرد (بدون تحقیق و کسب یقین) تنها از امام جواد علیه السلام و امثال ایشان ساخته است.
یکی دیگر از اصحاب امام جواد علیه السلام به نام «صیدلانی» که دچار ناملایمات روزگار شده و علاوه بر فقری که بر سر او و خانوادهاش سایه افکنده بود، بدهکاری زیادی هم داشت، خدمت آن حضرت میرسد و درخواست نامه ای به والی شهرشان میکند که او را از پرداخت خراجی که به دولت بدهکار است، معاف بدارد. حضرت ابتدا میفرماید من والی شهر شما را نمیشناسم، اما صیدلانی توضیح میدهد که او از دوستداران شما اهلبیت و محبّ شخص شماست. بنابراین، حضرت نامه ای کوتاه به او میدهد و خطاب به والی شهر بست و سجستان مینویسد: آورنده این نامه عقیده مبارکی را از تو نقل کرد. هر عمل نیکویی که انجام دهی از آن تو خواهد بود. پس بر برادرانت نیکی کن و بدان که خدا از تکتک و ذرّه ذرّه اعمالت خواهد پرسید.
همین نامه دو خطّی، گره از زندگی صیدلانی و خانواده او گشود؛ چون والی شهر، به محض دیدن دستنوشته حضرت جوادالائمّه علیه السلام با خود عهد کرد تا آخر عمرش از آنها خراج دریافت نکند. (کلینی، 1380 ـ1382، ج5، ص11)
«ابو هاشم» (داود جعفری) یکی دیگر از دوستداران امام نهم علیه السلام است. او میگوید در یکی از سفرها که خدمت حضرت جواد علیه السلام رسیدم، ساربانی همراهمان بود که بر اثر بیکاری، به فقر و تنگدستی مبتلا شده بود. او از من خواست هنگامی که خدمت حضرت شرفیاب میشوم، شرح حال او را بیان کنم. ابوهاشم میگوید هنگامی که وارد شدیم، امام مشغول صرف غذا بود و عدّهای هم کنار سفره نشسته بودند. برایم ممکن نشد که با او سخن بگویم. حضرت فرمود: «ای ابا هاشم! بیا سر سفره» و مقابلم غذا نهاد. سپس بدون اینکه من درباره ساربان، لب به سخن بگشایم به غلامش دستور داد: «ای غلام! ساربانی را که ابوهاشم معرفی میکند، نزد خود نگه دار. (همان، مولد ابوجعفر ثانی7، ح 5)
گسترش فعالیتهای مرتبط با فقرزدایی امام در زمان مأمون
آزادی بیشتری که امام جواد علیه السلام در زمان مامون داشت، موجب شد تا ایشان به سراسر سرزمین حکم رانی خلیفه، وکلایی را اعزام کند تا با گسترش فعّالیتهای خود، در مناصب مختلف حکومتی حضور داشته باشند. همین امر سبب شد وکلای
امام در بیشتر شهرها مانند: اهواز، همدان، سیستان و بست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه، قم و خراسان و... حضور داشته باشند. (الهامی، 1373: 34)
امام با این سیاستی که در پیش گرفت، به یاران و هواداران خود اجازه داد به دستگاههای دولتی وارد شوند. با توجّه به موقعیت مناسبی که پیش آمده بود، رویکرد آن حضرت، آثار و برکاتی را به دنبال داشت مانند حراست و نگهداری از میراث شیعه، حمایت از شیعیان، کمک به دستگاه خلافت برای حفظ اصل اسلام و سرکوب شورشها (مانند طغیان خرّمیّه) و... در این بین، دستآورد مهمّی که این اقدام امام جواد علیه السلام داشت، این بود که وکلای آن حضرت خراج یا خمسی که جمع آوری میکردند، خدمت آن حضرت ارسال میکردند تا ایشان بین شیعیان که کم بوده و به همین دلیل دچار فقر شدید شده بودند، تقسیم کنند. به همین جهت افرادی همچون «حسین بن عبدالله نیشابوری» و «حکم بن علیا اسدی» که با تدبیر امام نهم علیه السلام به ترتیب حاکم بست و سیستان و بحرین شده بودند، پنهانی به آن حضرت خمس میدادند.
همچنین به گفته شیخ طوسی، پس از اینکه طغیان خرّمیه در سال 220 ه. ق با کمک یاران امام سرکوب شد، مقدار زیادی غنیمت از آنان گرفتند که یا مستقیم یا از طریق وکلای امام، به آن حضرت سپرده شد.(1)
به طور قطع این وجوهات، گرهگشای کار امام جواد علیه السلام و یارانشان در جهت حفظ و بقای تشیّع بوده است که در نهایت، منجر به حفظ و حراست از اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله گشته است.
نتیجه
در این مقاله سعی شد گفتار و کردار امام محمدتقی علیه السلام در زمینه فقرزدایی بررسی شود. سخاوتهای بیدریغ ایشان که آن حضرت را به مولودی بابرکت مبدّل کرده بود، در نهایت، نام نیکوی جواد الائمّه علیه السلام را نیز برای آن حضرت، به ارمغان آورد.
علیرغم اینکه مجال سخن گفتن از احکام واجب مالی؛ مانند خمس و زکات نبود، اما سعی شد اهتمام امام محمدتقی علیه السلام به گره گشایی از کار مسلمین،
1) 1. (طوسی، 1426 ق، 58)
سخاوتهای بیبدیل آن حضرت و همچنین درایت ایشان در چگونگی اخذ و پرداخت صدقات (با وجود موانع و محدودیتهای بسیار)، در موضوع فقر ستیزی آن حضرت، ارزیابی شود.
ایشان، حجت خدا روی زمین هستند و دیدگاهشان نسبت به امور مادّی، مانند سایر معصومان: این است که تمام دنیا و مافیها از آنِ خداوند است و باید عادلانه بین بندگان او تقسیم شود. پس با توصیههایی مکرّر در این زمینه، در مرتبه اوّل اصحاب و یاران خود و در ادامه کسانی را که از سیره و گفتار آن حضرت مطّلع میشدند، به سخاوت و بخشش در مقابل مال اندوزی و بخل تشویق میکردند تا آنجا که این خصلت نیکو را از جمله نخستین نشانههای کمال ایمان و راهی ساده برای کسب رضا و رضوان الهی میدانستند.
حضرت جواد علیه السلام تنها به توصیهها اکتفا نکرده و علاوه بر ارائه راهکارهایی برای مسلمانان در جهت رهایی از چنگال فقر، کردار خود را نیز به گونهای تنظیم کرده است که به معنای واقعی، سخن و عمل ایشان با یکدیگر ممزوج شده است و در حقیقت، آنچه امام محمدتقی علیه السلام را جواد الائمّه و به تعبیر پدر بزرگوارش، مولود بابرکت کرده است، همین عملکرد ایشان است. خواه به سخاوت او در بخشیدن اموالش به فقرا باشد، یا نوشتن دو خط نامه که زندگی فرد گرفتاری را تا آخر عمر بیمه نماید، یا فعّالیتهای سیاسی ـ اقتصادی ایشان در سرزمین مسلمین در زمان مامون عبّاسی. همه اینها با رویکرد فقر ستیزی و برای نجات جامعه اسلامی از انحطاط و سقوط انجام شده است.
منابع
قرآن کریم
نهج البلاغه
ابن شعبه، حسن بن علی. 1383. تحف العقول. قم. دارالحدیث.
ابن صباغ، علی بن محمد. 1385. الفصول المهمه. قم. مجمع العالمی لاهل البیت:.
ابن طاوس، علی بن موسی. 1392. مهج الدّعوات. تهران. دینا.
ابن منظور، 1416 ق. لسان العرب. بیروت: دار احیاء التراث العربی. ج10.
اربلی، علی بن عیسی. 1381 ق. کشف الغمه فی معرفه الائمّه. تبریز: بنی هاشمی.
تمیمیآمدی، عبدالواحد بن محمد، 1383. غرر الحکم و دررالکلم. انتخاب احادیث و ترجمه محسن موسوی؛ کنترل ترجمه و مقدمه حمید فرخیان. ج1.
سبحانیتبریزی، جعفر. 1381. الملل و النحل. قم: موسسه امام صادق علیه السلام . ج6.
صفدی، خلیل بن ایبک. 1341. الوافی بالوفیّات. النشرات الاسلامیه. ج 4.
طبرسی، فضل بن حسن. 1388. اعلام الوری. تهران: اساطیر.
طوسی، محمد بن حسن. 1426 ق. استبصار. قم: انصاریان. ج2.
عزیزی، عباس. 1382. نماز و عبادت امام جواد علیه السلام . قم: صلاه.
عطاردی قوچانی. عزیزالله. 1391. مسندالامام الجواد. تهران: عطارد.
کلینی، محمدبن یعقوب. اصول کافی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل البیت:. ج2.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی. ۱۰۳۷ ـ ۱۱۱۱ق. بحارالانوار. تهران: شرکت طبع بحارالانوار
مقرّم، سید عبدالرزاق. 1382. نگاهی گذرا بر زندگی امام جواد علیه السلام . ترجمه: دکتر پرویز لولاور. چ 4. قم: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.
میرزایی دلاویز، محمود. 1389. زندگانی حضرت امام محمدتقی علیه السلام . تهران: شهرزاد.
الهامی، داود. 1373. نامههای امام جواد علیه السلام . نشریه مکتب اسلام. سال 34. شماره 5.
شنبه
12 اردیبهشت 1394
13 رجب 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
نگاهی روانشناختی به سخنان امام علی علیه السلام
ابراهیم اخوی
همراهی کامل
حرکت به سوی خداوند آنقدر عظمت و حلاوت دارد، که داوطلبان فراوانی در این حرکت ما را همراهی میکنند. زمانی که مؤمن به نماز میایستد، همه شاهدان آن از کودک و بزرگ، احساس امنیت روانی بالایی تجربه میکنند و نسیمی از آرامش را در خود مییابند. در سخنی از امام علی علیه السلام آمده است: «إنَّ الإِنسانَ إذا کانَ فِی الصَّلاةِ فَإِنَّ جَسَدَهُ وثیابَهُ وکُلَّ شَیءٍ حَولَهُ یُسَبِّحُ؛ هنگامی که انسان در نماز است، کالبد و لباس و هرچه در اطراف اوست، تسبیح میگوید.» این همراهی کامل، مدیون ارزشمندیِ نماز است و هرچه کاملتر و هماهنگتر با آداب آن برگزار گردد، همراهی قویتر و اثربخشتری را شاهد خواهیم بود.
ریشه سستی
زمانی که با افراد کاهلنماز روبهرو میشویم، معمولاً نخستین نکتهای که به ذهنمان خطور میکند، شخصیت تنبل آن فرد است؛ غافل از آنکه خود تنبلی، مولود مسائل دیگر است. خانوادههای بسیاری هستند که از سستی فرزندان در اقامه نماز گلایه دارند و بیشترین فشار را بر بروز رفتار نماز وارد میکنند؛ درحالیکه به نظر بزرگان، کاهلی در نماز به جنبه شناختی برمیگردد. چون فرد با فلسفه و چرایی نماز آشنا نیست، به بهانههای گوناگون قصد فرار از این رفتار را دارد.
در چنین شرایطی، فراهمسازی زمینه یادگیری بیشتر درباره نماز، پاسخگویی به پرسشها، زدودن موانع رشد ایمان و نیز کمک به ارتقای معنوی در رفتارهای دیگر، میتواند یاریبخش باشد. امام علی علیه السلام در آسیبشناسی نماز میفرماید: «تَکاسُلُ المَرءِ فِی الصَّلاةِ مِن ضَعفِ الإِیمانِ؛ سستی کردن انسان در نماز، از سستی ایمان است» و میدانیم ایمان قابلیت افزایش به مراتب کاملتری را دارد. در افزایش شناخت از نماز، میتوان از کارکردهای جامع این برنامه نام برد که برخی از آنان در سخنان مولای عارفان چنین تبلور یافته است:
· «الصَّلاةُ صابونُ الخَطایا؛ نماز، صابون خطاهاست».
· «الصَّلاةُ حِصنٌ مِن سَطَواتِ الشَّیطانِ؛ نماز، پناهگاهی در برابر حملههای شیطان است».
· «الصَّلاةُ حِصنُ الرَّحمنِ ومِدحَرَةُ الشَّیطانِ؛ نماز، پناهگاه رحمان و وسیله راندن شیطان است».
شیدای وصال
امام علی علیه السلام که بیش از هر فرد دیگری با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله انس داشته، بیشترین الگوبرداری را از آن حضرت نموده و آن را در اختیار دیگر رهروان قرار داده است. در سخنی از ایشان درباره شیدایی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در ارتباط با خدا میخوانیم: «کانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله لا یُؤثِرُ عَلَی الصَّلاةِ عَشاءً ولا غَیرَهُ، وکانَ إذا دَخَلَ وقتُها کَأَنَّهُ لا یَعرِفُ أهلًا ولا حَمیًما؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شام یا چیز دیگری را بر نماز مقدم نمیداشت و هنگامی که وقت نماز میرسید، گویا خانواده و دوست را نمیشناخت.» تأمل روانشناختی در این نمونه میرساند که حضرت با مدیریت عواطف خود، بیشترین محبت را در مسیر بندگی سرمایهگذاری میکرد و بقیه منابع عاطفی را در طول این محبت ردهبندی مینمود.
راه آسان
برخی به بهانههای واهی، از انجام رفتارهای نیک طفره میروند. یکی از این بهانهها، گمان دشوار بودن انجام خوبیهاست؛ درحالیکه این، یکی از فریبهای شیطان است که در ذهنها خطور میکند و افراد را از فیض رستگاری بازمیدارد. برای مثال، فردی که به بهانه نیازهای مالی از انفاق و احسان مالی فاصله میگیرد و آن را مشقتی
برای زندگی خویش میپندارد، با دشواریهای چندین برابری، این پول را در مسیر گناه و بیهوده هدر میدهد و آسیبهای آن را به دوش میکشد. در سخنی از امام علی علیه السلام که به منظور زدودن چنین ذهنیتی سودمند است، میخوانیم: «الخَیرُ أسهَلُ مِن فِعلِ الشَّرِّ؛ انجام دادنِ کار نیک، آسانتر از انجام دادن کار بد است».
حق پدر
پدر، سهامدار وجود ماست و حقوق زیادی بر گردن ما دارد. در آموزههای دینی همه ما موظف به رعایت حقوق والای والدین شدهایم و کوتاهی در این مهم، سبب سرگردانی در زندگی و ناکامی در تحقق اهداف است. این حدود ارتباطی با پدر، حتی به ریزترین مسائل و نکتههای ارتباطی هم تعلق میگیرد. برای مثال، در روایتی از امام صادق علیه السلام میخوانیم: «مَن نَظَرَ إلی أبَوَیهِ نَظَرَ ماقِتٍ وهُما ظالِمانِ لَهُ لَم یَقبَلِ اللّهُ لَهُ صَلاةً؛ کسی که به پدر و مادرش کینهتوزانه بنگرد، حتی اگر بر او ستمکار باشند، خداوند نمازی را از او نمیپذیرد.» کسی که رنجشی در والدین خویش پدید آورده، محبوبیتی برای خداوند ندارد و پیش از ورود به آستان الهی باید عذر تقصیر به درگاه والدین آورده، رضایت آنان را به دست آورد. همچنین در نقطه مقابل، مهرورزی و احترام به والدین نیز بسیار بزرگ شمرده شده و نردبانی است برای ترقی و تحقق خواستههای متعالی. امام صادق علیه السلام در این باره نیز فرمود: «إن أحبَبتَ أن یَزیدَ اللّهُ فی عُمُرِکَ فَسُرَّ أبَوَیکَ؛ اگر دوست داری خداوند عمرت را زیاد کند، پدر و مادرت را شاد کن».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
حکمت آموختهها
سیده طاهره موسوی
آموختهایم طعم شیرین بهشت را در زبانمان مزمزه کنیم؛ طعمی که از چشیدن میوههای خوشبختی و تنفس طراوات بهشتنشینی ذائقههامان را سیراب میکند، که تمام سختروزیها و مرارتهای دنیا را با نیکواعمال از یاد بریم.
آموختهایم آنقدر به یکدیگر نیکی کنیم، آنقدر شکوفه مهربانی را به دلهای یکدیگر هدیه کنیم، آنقدر شانههای استقامت و صبر یکدیگر شویم که گویی دیگرمؤمنان را آینهای میبینیم که خود را در آن با احترام به تماشا نشستهایم و هر آنچه از اکرام و عزت است، برای خود میخواهیم.
آموختهایم اگر طالب خشنودی «ویژه مهرپرداز» هستی هستیم، بیوقفه و مکرر از تمام خطاها و غفلتهامان آمرزش بخواهیم و اشکریزان خاطرههای گناهآلود را به پا کنیم و به نشانه بندگی، بخشش پروردگار را بخواهیم. آنقدر فروتن باشیم که حتی ریزترین سلولهامان هم احساس ذرهای غرور نداشته باشد؛ چراکه راز رستگاری، فروتنی است.
آموختهایم بیاراییم چهره خود را با نشاط، و تقسیم کنیم آن را میان دیگر مؤمنان. راز اندوه را در قعر دستنیافتنی دلهای خودمان نهان کنیم و در خلوت برای خداوند برملایش کنیم تا در سایهنشینی آرامش و رحمتش آرام شویم، تا خاطری غم گرفته نشود.
آموختهایم نفس را چنان خار بدانیم که به او فرصتی برای جولان در تحقق خواستههای اهریمنیاش ندهیم. خود را برتر از دیگران ندانیم که همردیف و همراه بدان خواهیم بود. ریا را چونان دشمنی ایستاده در مقابل ایمان ببینیم و با شمشیری از تقوا آخته به مغلوب کردنش برویم. فراوان کبوتر دانایی را در سرزمین اندیشهها به پرواز درآوریم و چنان ژرف بیندیشیم که خدا را از ژرفای اقیانوسها تا اوج آسمان بشناسیم و در برابر نعمتهای بیکران خداوند، چنان مراتب شکرگزاری را بهجا آوریم که قلههای قدردانی را فتح کنیم.
آموختهایم در آینه عیبجویی، تنها خود را ببینیم و بر بالهای گفتارهامان ادب و احترام بنشانیم. بر کردارهامان نیکویی و بر اندیشههامان خداجویی را ضمیمه کنیم، آنگاه آنقدر در سر سودای اصلاح عیبهای خود را داشته باشیم که چشمخانه و شنیدنگاهمان کمتر به جستوجوی عیب در احوالات دیگران گوش و چشم تیز کند.
آموختهایم سخن بگوییم؛ نه آنقدر که از حوصله شنونده سرریز شود و گوشها خستگی را فریاد کنند. سخن بگوییم، اما پیش از آن در ترازوی عقلمان میزان اشتباهها و نارواگوییها را اندازه بگیریم و مفهوم خالص و زلال را عرضه کنیم؛ چراکه هرچه قضاوتها و اشتباهها بیشتر باشد، پرهیزکاری هر چند در میاه کوه ایمان باشد، در شیب میافتد و اندکاندک کم میشود تا آنجا که انسان در شنزار مردهدلی غوطهور میشود و تنها ملاقاتیِ منتظرش، شعلههای آتش دوزخ خواهد بود.
آموختهایم دریای آرام قناعت هیچگاه نخواهد خشکید. پس جرئت اعلام وجود زیادهخواهی و حرصمندیها را در خواستههامان ندهیم.
آموختهایم دعاهامان را با عطر صلوات خوشبو کنیم؛ چراکه خداوند بزرگتر از آن است که از دو حاجت درخواست شده، یکی را برآورد و دیگری را بازدارد.
پس خداوندا، درود میفرستیم بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و از تو میخواهیم دلهامان را با نور حکمتهای آیینهپوش نهج البلاغه روشن کنی؛ آمین!
برگرفته از حکمتهای333، 342، 349، 361 نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1381.
جان جانان
سید علیاصغر موسوی
ای از حضور عشق، وجود تو پیشتر
میخواهمت همیشه تو را، هرچه بیشتر
میخواهمت چنانکه نفس، سوز و ساز را
میخواهمت، چنانکه قفس، دشت باز را
میخواهمت، چنانکه زمین، آفتاب را
میخواهمت چنانکه عطش، جام آب را
میخواهمت چنانکه تو را آسمانیان
میخواهمت چنان که تو را جمله جهان
میخواهمت به سان یقین در دل شهود
بر آب و آه و آتش و آیینهات، درود!
میخواهمت همیشه تو را، هرچه بیشتر
از عشق و از نماز و دعا، هرچه بیشتر
آن گونهام که اشک، مجال نیاز را
آن گونهام که شرم، تماشای ناز را
آن گونهام که شوق، پگاهِ سپیده را
آن گونهام که ذوق، نگاهِ دو دیده را
حالا مبین که بر قدمت پر گشودهام
یک آن نبوده اینکه به یادت نبودهام
ای من فدای عشق حسن، هم حسین تو
هم شور خیبرانه و بدر و حنین تو
میخواهمت به قدر تمام غریبها
غربتکشیدگان نه فقط، بینصیبها!
وصف تو را اگر چه تغزّل، رقیب نیست
از لطف تو، چکامه من بینصیب نیست
گه گاه میشود به قلم، جاری این سخن:
در وصف تو، سرود مرا کس رقیب نیست
مرد بلاغتم، ولی از شرم خطبههات
در چامهام کلام، کلامِ ادیب نیست
بادا اگر فدای تو، آیینه دلم
اصلاً برای اهل توسل، عجیب نیست
اصلِ دعا تویی، که دلم جار میزند
با یا علی، نیاز به «امّن یجیب» نیست!
دلگیر میشوم به خدا، ای امیر من!
وقتی مشام خانه پر از عطر سیب نیست
هر گاه، یاد مهر شما میکند دلم
دیگر برای عشقِ کسی، ناشکیب نیست
ای با تمام غربت من، آشناترین!
هر کس که در کنار تو باشد، غریب نیست
میخواهمت به قدر تمام غریبها
میخواهمت به قدر همه، ناشکیبها
میخواهمت چنانکه تو را، چشم جبرئیل
میخواهمت چنانکه تو را حضرت خلیل
میخواهمت همیشه تو را، هرچه بیشتر
با عشق و اشک و راز و دعا، هرچه بیشتر
جز عشق تو چه دلخوشیام هست در جهان
جز مهر تو، چه توشه مرا، در دل و زبان
میخواهمت چنانکه تو را آسمانیان
میخواهمت همیشه تو را، جانِ جانِ جان
پناهی مهربان
سیده طاهره موسوی
ایستادهتر از کوه
گرچه خس و خاشاک مشکلات و سخت روزگاری از هیبت قامت همیشهایستاده و استوارت بالا میروند، همیشه همچون کوهی سراسر عظمت و احترام قد برافراشتهای؛ کوهی که هیچگاه در برابر هیچ حادثهای فرونمیریزد.
فرومیریزد فرزندت در هجوم بیامان دردها؛ آنگاه عقابآسا میرسی و با دستی از جنس برخاستن، گرد و خاک از شانههایش میتکانی؛ دستی که حتی در بازی نان آوردنهای کودکانه همیشه کباب شده است برای شکوفایی گلخندهای فرزند؛ دستی که آیینهای از رنجهاست؛ رنجهایی که هر یک به تنهایی آتشفشانی از دلهرهاند؛ آتشفشانی که در پشت لبخندهای پدرانهات برای همیشه پنهان میشود.
تکیهگاهی استوار
از محاصره تمام مشکلات که مانند اسیری در بند گرفتارم کردهاند، با تکیه بر شانههای مقتدر و تنومند تو برمیخیزم؛ شانههایی که از کودکی دست بر بلندای استقامتشان گذاشته و قد برافراختهام.
من از هیچ طوفانی نمیترسم؛ چراکه خداوند مهربان برایم سایبانی از آسودگیها و آرامدلیها آفریده است؛ سایبانی به نام پدر!
خاطر تمام هراسها، ذهن همه اضطرابها، اندیشه سنگین یأسها و قلب شوم همه اندوهها، آشفته میشوند وقتی در هجوم پی در پیشان سراغ از پدرم میگیرم و او با قامتی از صبر و صلابت رخشان میایستد.
مهربان برای همه فصول
خداوند مهر را در قلب مادرم آفرید، و ایستادگی و مسئولیتپذیری را بر قامت پدرم دوخت تا همیشه سهم من از زندگی سرور باشد و نوری به بیکرانگی مهربانی.
آن هنگام که سحر سر زد و اذان به گوش رسید، پدرم در قنوتش تمام آرزوهای خوب را روانه خوابهای همیشه منتظرم میکند؛ خوابهایی که منتظر آینده هستند با تلاشهایی که با جهاد پدرم تعبیر میشوند؛ چراکه تهیه روزی حلال برای اهل خانه، مانند جهاد در راه خداست.
دلم نگران و تنگ میشود برایش، آنقدر که خورشید را روانه چشمانش میکنم تا پرتویی از نگاه مهربانش را برایم بیاورد و من غبار خستگیهایش را با آیینه قنوتهایم برگیرم و دوباره برایش بفرستم و از خداوند بخواهم باران مهربان طراوات و تحرک و شادابی را به او هدیه کند.
... همیشه افتخار میکنم
امروز محترمروز توست؛ روز قدردانی از زحمتهایی که بیهیچ چشمداشتی بر دوش کشیدهای و محبتهایی که حتی بیدرخواستم با حس لطافت پدرانهات بر من داشتهای.
به تو افتخار میکنم؛ به تو که در سایه چتر بالابلند ایستاییات، خانوادهات را خوشبختترین اهالی زمین کردهای؛ اهالیای که با شناسنامه مهر و فرزند به تو منسوب شدهاند و مانند سروی سرشار از سبزینگی و زندگی سربلندانه ایستادهاند.
به تو افتخار میکنم؛ به تو که روزهای شاد را از پس روزهای عبوس بیرون میآوری و آسمانی از آسایش را سقف خانه میکنی. به تو افتخار میکنم؛ به تو که در شرارههای شعلهور تقدیرم تب میکنی و سلامت را قرض میدهی در ناخوشیهایم.
به تو افتخار میکنم؛ به تو که از تمام داشتههایت میگذری تا آرزوها و نداشتههایم را برآورده کنی. به تو که سکوتهای غمانگیز روزگار را با نغمه نوازشهای پدرانهات میشکنی و چلچراغی از فرداهایی روشن را بر سرزمین شب باورهایم میافروزی.
مغرورانه به قدرتت میبالم؛ آنگاه که برای تعالی هدفهایم، کفش همت برپا میکنی و کمر سختیها را با گامهای استوار میشکنی.
به تو میبالم؛ به تو که ابرهای نگرانی را با تلاشهای بیوقفهات پس میزنی، تا آسمان زندگیام برای همیشه مهتابی باشد. به تو که از تکاپوهایت، تکاپوهایی که شب و روز را در کار و کوشش به هم دوخته است، پل میسازی برای فرداهایم؛ فرداهایی که ثمره دیروزهایی بیاستراحت و زحمت کشیده تو میشوند.
پدرم، به شکرانه داشتنت، مهربان پروردگارم را سپاس میگویم و سلامی از تمام احساسهای قشنگ دلم روانه چشمانت میکنم.
... حتی سلام هم تبسم میکند وقتی از دهان پرعاطفه و حقشناس فرزند گل میکند و در مقابل در آغوش گلستان لبخند پدر، پناه میگیرد؛ پناهی که پس از آغوش رحمت خداوند تنها پناهگاه مهربان زمین است.
پدر
سودابه مهیجی
پدرم صبحهای خیلی زود
توی خانه اذان بیداری است
ظهرها پابهپای هرچه درخت
بر سر خانه سایهاش جاری است
عصرها خسته میرسد خانه
خندهاش در سکوت خواهد بود
پای حوض ستارهخیز غروب
چشمهایش قنوت خواهد بود
شب نمیخوابد و به هیئت ماه
خواب ما را نظاره خواهد کرد
نگران تمام فرداها
تا سحر استخاره خواهد کرد
پدرم لحظهلحظه دلواپس
پدرم روز و ماه و سال من است
پدرم سایه صبور خداست
پدرم... آه، خوش به حال من است
آغاز ایام البیض - اعتکاف
روزهای سپید
دستاوردهای اعتکاف
گروه روانشناسی
بهترین استفاده از بهترین فرصت
روزها با هم برابر نیستند. برخی از آنها آنقدر سرشار رحمت الهیاند که ممکن است مسیر طولانی را با میانبُری آسمانی به کوتاهترین زمان ممکن تقلیل دهند. روزهای اختصاصی بندگی از این شمارند. اعتکاف، برنامهای که در کشور ما بیشتر در سه روز میانی ماه رجب انجام میشود، از جمله روزهای سپیدی است که سعادت سترگ را رقم میزند. بهرهوری از این روزهای زیبا و به یادماندنی، نیازمند هوشمندی و دقت کافی در زدودن مزاحمها و سارقان آن است. روزهای اعتکاف، روزهای ویژه ای است که کمتر تکرار میشوند و میهمانان سفره اعتکاف هم به یک اندازه سود نمیبرند. گروهی در این روزهای خاص با مدیریت خویشتن، سکوت عاقلانه، تفکر سودمند و اندیشیدن به آنچه انجام دادهاند و آنچه باید انجام دهند، نقشهای نورانی از آتیه خویش را طراحی میکنند و با توکل بر قدرت بیانتهای خداوند، درصدد اجرای آن برمیآیند.
بررسی روانشناختی اعتکاف
زمانی آرامش بیشتر را تجربه میکنیم که احساس تسلط فزونتری بر خویشتن داشته باشیم. سبک زندگی امروز، کمتر این فرصت و موهبت را در اختیار ما میگذارد. سمت و سوی زندگی روزمره، خودفراموشی و اشتغال به مسائلی است که ناخواسته مهمتر از خویشتنیابی جا خوش کرده، انسان را در گردابی از فعالیتهای تکراری و کلیشهای به بهانه زیستن گرفتار کردهاند. در این هیاهوی زمانه، خلوت کردن با خویش و مناجات جانانه با حضرت جانان، تحفهای است که روزیِ همگان نمیشود و آنکه چنین رهیافتی داشته، باید قدردان باشد. در اعتکاف، فرصت روانشناختی خودیابی، توجه به داشتهها و نداشتهها بیش از هر زمان دیگری پدید میآید. همچنین در این روزهای ناب، تأمل در میزان توانمندی و مهار نفس خویش و عبور از سه تله خطرناک منیت، مادیت و موقعیت اتفاق میافتد و تجربهای به یادماندنی است. همراهی با اهل ایمان و همنوایی مثبت با خوبان نیز در شمار دستاوردهای اجتماعی این برنامه زلال است که آن هم با رعایت حقوق همراهان توأم گشته است.
در روایتی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله چنین گزارشی به ما رسیده است: «اعتَکَفَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فِی المَسجِدِ، فَسَمِعَهُم یَجهَرونَ بِالقِراءَةِ، فَکَشَفَ السِّترَ وقالَ: ألا إنَّ کُلَّکُم مُناجٍ رَبَّهُ، فَلا یُؤذِیَنَّ بَعضُکُم بَعضا، ولا یَرفَعُ بَعضُکُم عَلی بَعضٍ فِی القِراءَةِ أو قالَ: فِی الصَّلاةِ؛ پیامبر خدا در مسجد اعتکاف کرد. شنید که صدای مسلمانان هنگام قرائت، بلند است. پرده را کنار زد و فرمود: بدانید که همه شما، در حال مناجات با پروردگار خود هستید. پس موجب آزار یکدیگر نشوید و در قرائت، صدایتان را از یکدیگر بلندتر نکنید یا فرمود: در نماز، چنین نکنید». (محمدی ریشهری، حکمتنامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، ج8، ص 489)
موقعیتشناسی اعتکاف
همخوانی اعتکاف با برنامههایی است که رنگ و بوی تعلق به مادیات در آن نیست. موقعیتیابی اعتکاف در یک جمله، معنوی است؛ ازاینرو، چیدمان آن نیز باید چنین نگاهی را در خود جلوهگر سازد. اشتغال به آنچه زمینه تعالی فرد را فراهم میسازد، در این روزهای زرین دیده میشود. روزهای اعتکاف تنها روزهای معامله با خداوند،
استمداد از او برای رهیدن از دامهای دنیایی، آگاهی بیشتر و زلال گشتن است. تحصیل علم، گفتوگوی سازنده و سودبخش با دوستان همراه در مسیر تکامل، تلاوت آیههای نور، ابراز ارادت به ساحت الهی با رفتاری چون نماز و نیز یافتن پاسخ برای پرسشها و شبهههای دینی، از پیشنهادهایی است که از سنخ چنین برنامه ویژه است.
سید بن طاووس در کتاب شریف اقبال میفرماید:
کمال اعتکاف آن است که عقل و دل و اعضا را تنها برای عمل صالح اختصاص دهد و آنها را در آستان خدای متعال و اراده مقدس او نگه دارد و نیز با قید و بندهای مراقبت الهی، مقید سازد و آنها را از آنچه یک روزهدار خود را به نحو کامل از آنها نگه میدارد، نگه دارد و بر احتیاط روزهدار در روزهاش، معنای اراده شده از اعتکاف و همواره اقبال داشتن به سوی خدا و ترک اعراض از او را بیفزاید. پس هرگاه معتکف در راههای انوار عقل و دلش، خاطر را برای غیر خدا رها سازد یا عضوی را در غیر اطاعت پروردگارش به کار گیرد، به همان اندازه که غافل شود یا کمال اوصاف را نادیده بگیرد، حقیقت کمال اعتکاف را تباه ساخته است.
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
آثار و برکات فردی و اجتماعی اعتکاف
سید محمود طاهری
چکیده
اعتکاف، یکی از عبادتهای اثرگذار در زندگی فردی و اجتماعی است. برخلاف برخی از عبادتها که به زندگی فردی شخص سامان میبخشد، اعتکاف تأثیر فراوانی در سامان بخشیدن به جنبه اجتماعی زندگی شخص نیز دارد، و موجب میشود او روابط اجتماعی درستی داشته باشد. اعتکاف از عبادتهایی است که نماز، روزه، دعا و تلاوت قرآن را یکجا در خود دارد و در حقیقت، رمز اصلی اثرگذاری شگفت اعتکاف را باید در همین زمینهسازی آن برای انواع عبادتهای دیگر جویا شد.
اعتکاف، فرصتی شایسته برای خانهتکانی دل است تا در اثر آن، دل معتکف به طور کامل غبارروبی شود و چون آیینهای صیقلیافته، آماده تجلی جمال پروردگار گردد؛ زیرا همانگونه که بزرگان گفتهاند نخست باید دل را چون آیینه کرد، آنگاه جویای جمال پروردگار شد؛ چنانکه نخست باید خانه را غبارروبی کرد، آنگاه میهمان به خانه دعوت نمود.
به تعبیر زیبای صائب تبریزی:
آیینه شو وصال پریطلعتان طلب
اول بروب خانه، دگر میهمان طلب
(صائب تبریزی، 1387: ج1: 459)
اعتکاف، فرصتی معنوی، ولی زودگذر است. کسی که این فرصت را از دست بدهد، در حقیقت فضیلتهای بسیاری را از دست داده است که دستیابی به آنها، در غیر زمان اعتکاف بسی دشوارتر از وقت اعتکاف است. آنچه در این نوشتار میآید، نگاهی است به فضیلتها و برکات فردی و اجتماعی که
میتوان با شکار فرصتی که اعتکاف در اختیار شخص قرار میدهد، بدانها دست یافت.
کلیدواژگان: اعتکاف، برکات فردی، برکات اجتماعی، فرصت.
مقدمه
یکی از برکتها و رویشهای انقلاب اسلامی ایران، اقبال مردمی، به ویژه جوانان به «اعتکاف» است. بیگمان این اقبال، از معنویتگرایی جوانان و مردم این مرز و بوم حکایت کرده، نشان از آن دارد که این عبادت به کامشان خوش نشسته، از آثار و برکاتِ آن مطمئناند. این رویکرد پرشور و روزافزون، در حالی صورت میگیرد که موجی از عرفانهای کاذب و نوظهور نسل جوان را هدف قرار داده، سیلی از تبلیغاتِ جذابِ سوقدهنده به سوی انواع شهوات، از طریق ماهواره و اینترنت و... به سوی آنان سرازیر شده است. چنین اقبالی، افزون بر آنکه به منزله پادزهری برای آفتها و خطرهای یادشده به شمار میآید، خط بطلانی بر اندیشه «فراگیر شدن گرایشهای ناصواب و کمرنگ شدن معنویتگرایی در نسل معاصر» است. در واقع، افزایش همه ساله اقبال به اعتکاف، میتواند نشانه خوبی بر افزایشِ روزافزون بصیرت در نسل جوان باشد. مسئولان باید این فرصت طلایی را قدر بدانند و از این انرژی متراکم در نسل جوان امروزی، بیشترین بهره را برای شکوفایی کامل استعدادهای آنان ببرند. گرچه در ظاهر، ثمره اعتکاف، فردی است و این فرد است که با حضور در فضای معنوی اعتکاف، به خودسازی و تهذیب نفس توفیق مییابد، از یاد نبریم همیشه اصلاح جامعه از فرد آغاز میشود. بدین ترتیب، اعتکاف ثمره و برکت خود را در سطح اجتماع نیز نشان میدهد و موجب میشود جامعه نیز به سوح صلاح و نیکی سوق یابد. از این رهگذر میتوان گفت اگر اعتکاف به درستی انجام گیرد و دامانش از آفتها پیراسته باشد، میتواند به جنبشی اجتماعی تبدیل گردد؛ جنبشی سازنده و پیشبرنده که میتواند یکی از ابزارهای فرهنگساز جامعه به شمار آید. به امید آن روز!
اعتکاف در لغت و اصطلاح
اعتکاف در لغت به این معانی آمده است: اقبال و ملازمت و رو آوردن به چیزی از روی تعظیم. به چیزی روی آوردن به گونهای که از آن روی برگردانده نشود. در جایی ماندن و مقیم شدن. خویش را در جایی برای مدتی حبس کردن. (شعرانی، بیتا: 181؛ ابن فارس بن زکریا، بیتا: 688؛ راغب اصفهانی، 1374، ج2: 632؛ طریحی، 1375: ج3: 103؛ حسینی، 1389: 52)
اما معنای اصطلاحی و فقهی اعتکاف بدین قرار است: توقفِ سه روز یا بیشتر در مسجد به قصد قربت و با اعمال و شرایط مخصوص. (هاشمی شاهرودی، 1385: ج1: 598؛ نیز نک: محقق حلی، 1373: ج1: 158؛ شیخ مفید، 1430ق: 362؛ راغب اصفهانی، 1374: ج2: 632)
اعتکاف در اصطلاح عارفان و سالکان نیز به معنای فارغ و تهی ساختن دل از اشتغالهای دنیوی و تسلیم کردن نفس به مولاست. گفته شده اعتکاف و عکوف، اقامت گزیدن است، و معنای آن این است که تا مرا نیامرزی، از درگاه تو ـ ای خدا ـ دور نمیشوم. (جرجانی، 1424ق: 25)
اعتکاف به عنوان یکی از مباحث مهم فقهی، گاه موضوع نگاشتههایی مستقل قرار گرفته است. در خلال آثار فقهی کسانی چون شافعی و ابوسلیمان داود اصفهانی، تکنگاریهایی با عنوان کتاب الاعتکاف به چشم میخورد. (ابن ندیم، 1381: 388 و 398) چنانکه از فقیهان کهن امامی نیز کسانی چون ابوالفضل صابونی، ابوعلی اسکافی، ابوجعفر بن موسی بن بابویه نوشتههایی با عنوان الاعتکاف داشتهاند. (نجاشی، 1431ق: 359، 369 و 372) در فقه میانه و متأخر امامیه نیز از تکنگاریهایی درباره اعتکاف دیده میشود:
پیشینه اعتکاف
پیشینه اعتکاف به پیش از زمان اسلام و به روزگار پیامبران و یکتاپرستان پیشین میرسد. گرچه در آن زمانها اعتکاف به معنای مصطلح فقه اسلامی و همراه با احکام و شرایط آن مطرح نبود، نوعی پایبندی به روح اعتکاف ـ که همان خلوتگزینی و گوشهگیری از مردم به انگیزه ریاضت و تأمل و اندیشه در خویشتن و هستی باشد ـ در میان همه پیامبران وجود داشته است. «چنانکه از سیره پیامبران پیداست، آنان بارها در طول زندگی خود برای راز و نیاز با خدا و تهذیب نفس وتقویت روح خود و به مدتهای طولانی و به دور از زندگی مادی و با پرهیز از زن و فرزند خلوت گزیدهاند و از این خلوت معنوی بهرهها بردهاند». (دایرةالمعارف تشیع، 1383: ج2: 263)
با اینکه مسلمانان روش اعتکاف را از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله فراگرفتند، در ادیان پیش از اسلام و از جمله در میان عربها، آیینی نزدیک به اعتکاف وجود داشته است. از جمله میتوان به روایتی با این مضمون اشاره کرد که خلیفه دوم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله گفت: در دوران جاهلیت نذر کرده بودم شبی را در مسجدالحرام اعتکاف کنم و حضرت فرمود تا به نذر خود وفا کند. (دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1385: ج9: 355)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اعتکاف
اهتمام پیامبر به اعتکاف تا آنجا بود که به سیره همهساله ایشان تبدیل گردید؛ به گونهای که «اگر موفق به اعتکاف نمیشدند، قضای آن را در سال بعد به جا میآوردند.» (شهید ثانی، 1373: ج1: 156) آن حضرت در مدینه، نخست در دهه اول ماه رمضان، سال بعد در دهه دوم، و پس از آن در دهه سوم در مسجد معتکف میشدند و برای آن حضرت چادری در مسجد برپا میشد. (کلینی، 1402ق، ج 2: 175؛ قمی، 1418ق، ج 3: 548) در میان شیعیان، سنت اعتکاف به ویژه در روزهای سیزدهم تا پانزدهم ماه رجب همچنان ادامه دارد.
اعتکاف در سیره معصومان:
اعتکاف مورد اهتمام امامان معصوم: نیز بوده است. چنانکه از روایت ذیل، توجه امام حسین علیه السلام به اعتکاف استفاده میشود:
روزی مردی نزد حسن بن علی علیه السلام رفت و عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! مرا به برآوردن حاجتی کمک کن. آن حضرت نعلین به پا کرد و با او برخاست و بر حسین علیه السلام گذر کرد که در مسجد ایستاده بود و نماز میخواند. به آن مرد فرمود: چرا برای برآورده شدن حاجت خود از حسین علیه السلام یاری نخواستی؟ گفت: همین کار را کردم، ولی در پاسخ فرمود که من در حال اعتکاف به سر میبرم [و معذورم از اینکه از مسجد بیرون آیم و سراغ حاجت تو روم]. (کلینی، 1383: ج4: 591)
عالمان شیعی و اعتکاف
نگاهی به سیره عالمان شیعی، پایبندی ایشان را به سیره اعتکاف نشان میدهد. آنها میکوشیدند از این سنت زیبا بیبهره نمانند. در این باره تنها به بازگویی یک داستان از مقدس اردبیلی بسنده میکنیم:
سالی در ایام قحطی و گرانی، مقدس اردبیلی همه طعامها و آذوقههای خود را با فقرا قسمت کرده، برای خودش نیز مثل سهم یک فقیر برداشت. همسر ایشان بر آشفت و از روی اعتراض گفت: چرا در چنین روزهایی فرزندان و خانواده خود را بیآذوقه میگذاری؟
مقدس اردبیلی چیزی نگفت و مطابق عادت معمول خود به مسجد کوفه برای اعتکاف رفت. روز دوم اعتکاف، مردی آرد و گندم خوبی به خانهاش برده، به همسر او گفت: این آذوقه را مقدس اردبیلی فرستاده است و خودش اکنون در مسجد کوفه معتکف است.
مقدس اردبیلی پس از پایان اعتکاف به خانه برگشت و چون از ماجرا باخبر گردید، شکر خدا را به جای آورد و فهمید این موهبت از طرف خداوند بوده است. این در حالی است که او هرگز از این قضیه باخبر نبود و به کسی سفارش نکرده بود به منزل او آذوقه ببرند. (مدرس تبریزی، 1374: ج5: 368)
فراهم آمدن زمینه برای اندیشیدن
دغدغه معاش و تلاش و تکاپو برای گذران زندگی ـ به ویژه در روزگار کنونی که زندگی بر آدمیان دشوار شده ـ فراغتی برای خودشناسی، خودیابی و اندیشه در
خویشتن و هستی به جای نگذاشته، بدینگونه، انسان امروز را از این عبادت بزرگ، یعنی «اندیشیدن»، محروم ساخته است؛ عبادتی که خود، مایه ژرفایی عبادتهای دیگر شده، به زندگی معنا و هدف میبخشد و بیشترین نقش را در دستیابی به اسرار پنهان هستی و رسیدن به تکامل و تعالی بازی میکند.
اعتکاف زمینه را برای اندیشیدن فراهم میآورد؛ چراکه در این مدت، شغلها و کارهای روزمره تعطیل و ذهن شخص از بسیاری از درگیریها و دغدغهها رها میشود و در نتیجه، به برکت اعتکاف و پایبندی به احکام و شرایط آن، فرصتی پیش میآید که شخص در اثر استفاده از آن میتواند در اندیشههای ناب غرق شود و به اعجاز «فکر» دست یابد و به دنبال آن، همه برنامهریزی و کارهای آیندهاش را بر اساس «اندیشه» بنا نهد.
از یاد نبریم که قرآن کریم با دعوت انسان به مشاهده و دقت و اندیشیدن در هستی، در واقع اندیشه عملی را که با مشاهده و گردآوری اطلاعات و نتیجهگیری و سپس تحقیق درباره درستی این نتایج آغاز میشود، بنا نهاد. اهتمام قرآن کریم به دعوت از مردم برای مشاهده و دقت و اندیشیدن، انگیزه نیرومندی بود که مسلمانان را به تحصیل شناخت و علم و انجام پژوهشهای تجربی واداشت، و این خود به جوانه زدن نهضت علمی در جامعه اسلامی و شکوفا شدن معارف و علوم در میان مسلمانان انجامید. این مسئله، درست در زمانی بود که اروپا همچنان در تاریکی نادانی به سر میبرد. (نک: نجاتی، 1387: 194)
حضرت علی علیه السلام فرمود: «تفکر آدمی را به نیکوکاری و عمل به آن فرامیخواند». (فیض کاشانی، [بیتا]: ج8: 194)
نیز آن حضرت فرمود: «در اثر فکر، امور پنهان هستی آشکار میشود». (آمدی، 1373: ج3: 234، ح 4322)
عارف بزرگ، «ابن فناری مینویسد:
نتیجه خلوت گزیدن، اندیشیدن در اموری است که موجب وصال [پروردگار] است، و نتیجه اندیشیدن [نیز] یادآوری مطلوب (پروردگار) است، و یادآوری [مطلوب نیز] به حضور [در آستانه] مذکور (پروردگار) میانجامد. (ابن فناری، 1384: 56)
در حکایت است که شخصی از اهل بصره پس از وفات ابوذر به قصد تسلیت نزد مادر او رفت و از وی درباره عبادت ابوذر پرسید. پاسخ داد: از او عبادت چندانی نمیدیدم، جز اینکه همواره در طول روز در گوشهای از اتاق مینشست و تفکر مینمود. (فیض کاشانی، بیتا، ج8: 194)
فرصتی برای ریاضت
یکی از برکتها و ثمرههای اعتکاف، فراهم آمدن فرصت برای ریاضت است. اعتکاف به دلیل آنکه شخص را از بعضی از رفتارهای خوشایند نفس، همانند عطر زدن، لذت بردن از همسر و... بازمیدارد و او را به انجام کارهای ناخوشایند نفس، همانند روزه وامیدارد، مصداقی از ریاضت است.
از نگاه عارفان، بدون «ریاضت» نمیتوان سیر و سلوکی موفق داشت. ازاینرو، انسان در صورتی میتواند به منزل مقصود راه یابد که با پذیرش ریاضت، سختیها را تحمل کند و از لذتهایی که او را از رسیدن به مقصد بازمیدارد، روی بگرداند.
ریاضت، یکی از ابزارهای مهم مهار نفس است؛ زیرا نفس آدمی که همواره اورا به سوی بدی و تباهی فرامیخواند، در اثر ریاضت و بیاعتنایی گاه و بیگاه، راهِ بسیاری از خواهشها و تمایلات را بر خود بسته میبیند و همین موضوع، او را وادار میکند خواستههایش را تعدیل کند و به تدریج از حالت زیادهخواهی بیرون آید. اعتکاف میتواند نقطه آغازی برای ریاضت و یا مدد خوبی برای نهادینه کردن ریاضت ـ به عنوان یکی از اصول سیر و سلوک ـ در سفر معنوی انسان سالک باشد؛ چراکه ریاضت به دلیل دشواریهایی که دارد، کمتر مورد استقبال قرار میگیرد، به همین دلیل، همواره باید منتظر فرصتی مناسب بود تا راحتتر بتوان آن را آغاز کرد و اعتکاف یکی از بهترین فرصتها برای چنین کاری است. ملاصدرا درباره اهمیت ریاضت مینویسد:
وظیفه سالک صادق، بلکه ـ حتی ـ وظیفه کسی که به مقصد رسیده، آن است که در تمام عمر دست از ریاضت و مجاهدت و مبارزه با نفس برندارد؛ همانگونه که پیامبر و امامان معصوم: و نیز بزرگان از عرفا و حکما اینگونه بودهاند و به برکت ریاضت، هیچگاه درهای تنعمات و عیش و نوش و شکمپرستی و روی آوردن به انواع غذاهای چرب و شیرین را به روی خود نگشودهاند. (ملاصدرا، 1381: 104)
قدر دل و پای جان یافتن ج
جز به ریاضت نتوان یافتن ج
سیم طبایع به ریاضت سپار
زر طبیعت به ریاضت برآر ج
تا ز ریاضت به مقامی رسی
کت به کسی در کشد این ناکسی
توسنی طبع چو رامت شود
سکه اخلاص به نامت شود
(نظامی گنجهای، 1381: 104)
رهایی از پراکندگی خیال و رسیدن به تمرکز درونی
یکی از توصیههای بزرگان اخلاق و عرفان، همت گماشتن بر رهایی از «تفرقه» و دستیابی به «جمع» است. (نک: هروی انصاری، 1388: 174)
منظور از «تفرقه»، پراکندگی خیال و منظور از «جمع»، جمع بودن خیال از همه اندیشههای پراکنده و زیانبار و غمانگیز است. بدیهی است تا زمانی که خیال انسان از هرزهگردی به در نیاید و دل به جمعیت خاطر و تمرکز درونی نرسد، شخص، نه میتواند مجالی برای اندیشه بیابد و نه میتواند به ملکوت راه یابد و از حقایق غیبی باخبر گردد. به تعبیر زیبای مولوی:
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود وز بیم زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فر
نی به سوی آسمان راه سفر
برای تمرینِ رهایی از پراکندگی خیال و دستیابی به تمرکز درونی، هیچ زمانی مناسبتر از زمان خلوت گزیدن و گوشه گرفتن نیست. این فرصتی است که اعتکاف آن را به مدت سه روز به خوبی در اختیار شخص معتکف قرار میدهد تا او بتواند در این لحظههای فروخفتن غوغاها و کشمکشها و سر و صداها و در این ساعتهای تعطیلی انواع معاشرتها و رفتوآمدها، خیال خود را مهار کند و به تمرکز درونی برسد. جیمز اس. کاتسینگر در این باره مینویسد:
با اندک کوششی میتوانم مکانی پیدا کنم که خلوت باشد و بستن چشمها هم که کار سهلی نیست. ولی هنوز هم تصاویر جهان مثل برق پیش چشمانم ظاهر میشود و طنین اصوات آن در درونم میپیچد. به همین قیاس میتوانم برای خودم خلوتهای روزانه تدارک ببینم و اوقات منظم و مستمری را برای نیایش
منظور کنم. نیازی نیست که من انواع عدیده اموری که باعث پراکندگی خاطر شده، مانع از تمرکز درون میشود، برای شما فهرست کنم. خودتان از آن نیک آگاهید. سعی کنید چند دقیقهای توجهتان را فقط به یک چیز معطوف کنید فوراً بر شما معلوم خواهد شد که ذهن همانند دودی است که باد آن را این سو و آن سو میبرد. فراموش نکنید بدون تمرکز درون ـ که بهترین فرصت برای تمرین این کار دشوار ودستیابی به آن، زمانهای خلوت گزیدن و فاصله گرفتن از مردم میباشد ـ نمیتوانید به ملکوت راه یابید و از آرامش برآمده از مهار خیال برخوردار گردید. (کاتسینگر، 1388: 270، 271)
به یاد داشته باشیم پیامبران بزرگی چون موسی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله ، آنگاه از موهبت وحی برخوردار شدند و به ملکوت راه یافتند که با استفاده از سکوت وادی طور و خلوت غار حرا، به تمرکز درونی رسیده، قوه «خیال» خود را به طور کامل مهار کردند و سمت و سو و جهتگیری آن را به سوی پاکیها و دریافت وحی قرار دادند. در واقع برای این بزرگواران نیز موضوع خلوتگزینی به عنوان اصلی مهم برای ارتباط عالی با خدا مطرح بود و خداوند آنها را نیز به این موضوع توصیه و ترغیب مینمود. دانشمندان بزرگ نیز معمولاً در لحظههای خلوت و تمرکز ژرف درونی، سرزمین ناشناخته دانش را کشف میکردند و به اختراع و اکتشاف و پدیدههای جدید علمی دست مییافتند؛ چنانکه عارفان نیز در ساعتهای خلوت و تمرکز و به هنگام «جمعیت خاطر»، از شهود، دیدهور میشدند و به کشف معارف غیبی توفیق مییافتند.
پی بردن به توان مدیریتی خویش بر غرایز
بسیاری از افراد، موفق به مهار غرایز خود نمیشوند؛ چراکه میپندارند بر انجام این کار توانمند نیستند. آنها از کنترل غرایز خود ناامیدند؛ زیرا از توان بالقوه خود برای مهار غرایز، بیخبرند.
یکی از برکتهای اعتکاف این است که عملاً افراد را از توانشان در خصوص کنترل غرایزشان با خبر میکند و به آنها یادآور میشود که ـ دستکم به مدت سه روز ـ میتوانند از غرایزشان فاصله بگیرند و در آنها تعدیل پدید آورند و بر آنها مدیریت کنند.
این یادآوری در خصوص توان مدیریت بر غرایز خویش، در قالب این حکم شرعی نمود پیدا میکند که: «معتکف میبایست در طول اعتکاف خویش از التذاذ از همسر، استفاده از عطر، خوردن و آشامیدن در طول روز (به دلیل روزهدار بودن که از شرایط درستی اعتکاف است)، دوری نماید». (امام خمینی، 1374: ج2: 48 و 49؛ محقق حلی؛ 1373: ج1: 161؛ شهید ثانی، 1372: ج1: 158)
بیگمان کسی که به مدت سه روز بتواند غرایز خود را مهار و تعدیل نموده، بر آنها مدیریت نماید، روزهای بیشتر از آن نیز میتواند موفق به انجام این کار شود. از یاد نبریم که وجود غرایز در انسان، موهبتی است که خداوند به وی داده است؛ چراکه به برکت غرایز است که آدمی میخورد و میآشامد و در پی آن، هم از زندگی لذت میبرد و هم بقای خود را تأمین میکند. نیز به برکت غرایز است که آدمیان ازدواج میکنند، و بدینگونه، هم از لذت فرزنددار شدن برخوردار میشوند، و هم بقای نسل خود را تضمین میکنند.
اما نکته اینجاست که غرایز آنگاه برای بشر سودمند است و موجب تکامل زندگی مادی و معنوی او و سبب دلپذیر شدنِ حیات مادی وی میشود که مهار شده، در حد تعادل بوده، از زیادهخواهیها باز نگه داشته شود؛ در غیر این صورت، میتواند به عاملی برای تباهی انسان و گرفتار آمدن او به انواع ناهنجاریها و لغزشها تبدیل گردد. اعتکاف با یادآوری «توانمندی شخص در مهار و تعدیل غرایز» میتواند نقطه آغازی باشد برای مدیریت غرایز از سوی همه کسانی که توانمندی خود را در مدیریت آن باور نداشته، همواره از زیادهخواهی آن در رنج به سر میبرند.
برطرف شدن نیاز روحی
همه ما معمولاً در خود نیازهایی احساس میکنیم؛ نیاز به پوشش، نیاز به خوردن، نیاز به آشامیدن، نیاز به تفریح، نیاز به حمایت و... . برطرف نشدن این نیازها میتواند شخص را در معرض آشفتگی روحی و اختلال روانی قرار دهد. «امروزه همه روانشناسها و متخصصان بهداشت روانی پذیرفتهاند که تأمین و ارضای نیازها، در سلامت جسمی و روانی افراد مؤثر است. محققان نشان دادهاند که معمولاً اگر یکی از نیازهای اساسی انسان برآورده نشود، یا به صورت ناکافی برآورده شود، رشد
بهنجار و سلامت روانی فرد دچار مشکل میشود. نقش نیازها چنان مهم و بنیادی است که مزلو، روانشناس مشهور، بهداشت روانی را به معنای ارضای نیازهای اساسی انسان میداند». (سالاریفرد و دیگران، 1389: 85)
اما نیازهای انسان، تنها در نیازهای مادی و جسمی او خلاصه نمیشود. انسان نیازهای دیگری نیز دارد که از سنخ نیازهای معنوی و روحی است؛ همانند نیاز به پرستش خداوند، نیاز به نیایش، نیاز به عبادت و... . «در واقع، دوبعدی بودنِ انسان اقتضا میکند که در نیازهای او به این دو بعد توجه کنیم. از این منظر، انسان علاوه بر نیازهای زیستی، از نیازهای ویژهای نیز برخوردار است که به نیازهای معنوی معروف است». (همان: 90)
با توجه به آنچه گفته شد، برکت دیگر اعتکاف، نقش این عبادت در بر آوردن نیازهای معنوی انسان است. در حقیقت اعتکاف، هم نماد برطرف شدن نیازهای روحی و معنوی است و هم فرصتی کممانند است برای تحقق این کار. «نماد» است؛ چراکه میتواند به عنوان یک تجربه موفق برای شخص معتکف، وی را به سوی هر فرصت معنوی که میتواند نیازهای روحی و معنوی او را برآورده کند، سوق دهد، و «فرصت» است؛ چون خود عاملی است اثرگذار برای ارضای نیازهای معنوی.
فرصتی برای نیایشی بهتر
گرچه از نگاه اسلام، هیچ محدودیتی برای نیایش با پروردگار وجود ندارد و شخص هر زمان و در هر مکان که دلش خواست میتواند با آفریدگار خویش به مناجات بنشیند، بعضی از زمانها و برخی از مکانها برای مناجات مناسبتر است؛ چراکه مناجات در آن، لذتبخشتر، با حضور قلب بیشتر و به اجابت نزدیکتر است. به تعبیر استاد حسنزاده آملی: «شک نیست که مناسبات زمانیه، از تمامترین مناسبات است؛ چنانکه نفس بودن در ماهی چون ماه مبارک رمضان، برای دلها و نفوس مستعد و آماده، اثر تکوینی و طبیعی دارد.» (حسنزاده آملی، 1380: 57) سید بن طاووس نیز گفته است: «همانا از برای خداوند برای اوقات قبول، اسراری است که جز از طریق وحی، راهی برای شناخت آنها نیست». (سید بن طاووس، 1367: 527)
بنابراین، اعتکاف به دلیل آنکه زمان و مکانی معنوی در اختیار معتکف قرار میدهد که با بسیاری از زمانها و مکانهای دیگر متفاوت است، در واقع فرصتی
برای استجابت فراروی شخص میگذارد. البته خلوت معنوی برآمده از اعتکاف نیز خود، زمینه دیگری است برای استجابت دعا و ژرفایی بیشتر نیایش.
امید فراوان به قبولی توبه و رهایی از احساس آزاردهنده گناه
انسانها کم و بیش در زندگی دچار لغزش میشوند، ولی بسیاری از آنها به دلیل برخوردار بودن از وجدانی بیدار و گرایشهایی فطری و معنوی، دیر یا زود، دچار احساس آزاردهنده «گناهکاری» میشوند. گرچه احساس «گناهکاری» پس از انجام گناه، سودمند و پیشبرنده است، و مانع از تکرار گناه و لغزش میشود، اگر پیوسته با شخص باشد و مدام او را زیر ضربات سرزنش قرار دهد و چاشنیای از امید با خود نداشته باشد، میتواند به عاملی بازدارنده در مسیر رشد معنوی شخص تبدیل شود. ازاینرو، خداوند تکیهگاهی از امید را به نام توبه در اختیار بندگانش قرار داد تا با تکیه بر آن، از همه پیامدهای زیانبار یادشده، ایمن بمانند و همواره در مسیر رشد و بالندگی قرار داشته باشند.
«قرآن کریم روش توبه را که روشی بینظیر و موفق برای درمان احساس گناه است، به بندگانش نشان میدهد؛ چراکه توبه یا بازگشت به سوی خداوند، سبب آمرزش گناهان و تقویت امید انسان به جلب رضایت الهی است و به همین دلیل، موجب کاهش اضطراب و دلهره میشود. علاوه بر این، توبه غالباً انسان را به اصلاح و خودسازی وامیدارد و شخصیت او را طوری آماده میکند که دوباره در دام گناهان و خطاها گرفتار نشود و همین امر به انسان کمک میکند که ارزش خود را بیشتر بشناسد و اعتماد به نفس و رضایت، در وی افزایش یابد و این موارد به تثبیت احساس امنیت و آرامش روانی انسان منجر خواهد شد». (نجاتی، 1377: 411)
اعتکاف یکی از زمانهایی است که امید به پذیرش توبه در آن از سوی خداوند، بیش از بسیاری از زمانهای دیگر است؛ به گونهای که شخص در آن میتواند اطمینان بالایی به پذیرش توبه به دست آورد. بدیهی است چنین امید و اطمینانی، نقش فراوانی در رهانیدن شخص از احساس آزاردهنده گناه و در پی آن، اضطراب و دلهره برآمده از این احساس گناه دارد.
فرصتی برای ارضای نیازبه «تنها بودن»
گاهی وقتها آدم دلش میخواهد تنهای تنها باشد و هیچکس دور و برش نباشد. در این لحظههای تنهایی، شخص حتی عزیزترین کسانش را تحملناشدنی میداند و حتی از صمیمیترین دوستانش نیز میگریزد، تا تنها خودش باشد و خلوت خودش و افکار و اندیشههای خودش. این میل درونی، به ویژه در عصر صنعت و فناوری ـ که عصرِ آهن و سیمان و دود و تخریب محیط زیست است و مردمانش مثل گذشته از عواطف و یکرنگی و محبت برخوردار نیستند ـ بیشتر حس میشود. اعتکاف فرصت خوبی است برای تأمین این نیاز درونی، تا شخص در آن، اندکی از دلتنگیها برآمده از نامردمیها و بیمهریها بیاساید و با دور بودن از همهکس و همهچیز، خود را بیابد و بهتر بتواند زوایای درونی خود را بکاود.
تمرینی برای رهایی از رسانهزدگی
ورود شگفتانگیز رسانههای گوناگون به زندگی انسانها و اثرگذاری آنها بر آدمها، به «رسانهزدگی» مردمان انجامید؛ به گونهای که بسیاری از آنها به دلیل وابستگی شدید به رسانههایی چون تلویزیون، رایانه و تلفن همراه، ساعتهای فراوانی را صرف سرگرم شدن به آنها اختصاص میدهند. امروزه این وابستگی تا آنجا شدید شده است که بسیاری از آدمها اگر به دلایلی، چند روزی از رسانهها فاصله بگیرند، دچار افسردگی و دلمردگی میشوند و گویا معتاد رسانهها شدهاند. معنای این کار، رسانهزدگی و سلطه رسانهها بر انسانهاست؛ به گونهای که بیشترِ وقتها خاستگاه استفاده از رسانه، میل به خوشگذرانی و وقتگذرانی است، نه ضرورت و استفاده سنجیده از آنها. شبها و روزهای اعتکاف، فرصت بسیار خوبی است برای ایجاد تعدیل در استفاده از رسانه و رهایی از سلطه آن؛ مشروط بر آنکه شخص، این رسانهها را به همراه نداشته باشد و در این چند روز تلفن همراه خود را هم خاموش کند. این تجربه به او کمک میکند در برابر رسانه مقاوم شود و به جای سلطه رسانه بر او، او بر رسانه سلطه یابد و در ادامه زندگی، با اراده دست به انتخاب بزند و از رسانه، همواره درست استفاده کند.
برکتهای اجتماعی اعتکاف را باید از دل آموزههای فقهی آن جویا شد. در واقع،
این آموزهها به گونهای تنظیم شده است که افزون بر آنکه صحت اعتکاف در گرو رعایت آنهاست، روابط اجتماعی شخص را نیز سامان و ارتقا بخشیده، موجب میشود شخص با فراگیری این آموزهها، روابط اجتماعی خود را اسلامی و همسو با توصیههای اهلبیت قرار دهد.
رهایی از جدال و ستیزه
یکی از برکتهای اجتماعی اعتکاف، زیباسازی گفتار است که از جمله در وانهادنِ جدال و ستیزه با دیگران نمود مییابد. این حقیقت از این حکم فقهی به دست میآید: «از اموری که بر معتکف حرام است، جدال بر سر امری دنیوی یا دینی است به منظور غلبه بر طرف مقابل یا اظهار فضیلت.» (هاشمی شاهرودی، 1385: ج1: 600) در واقع، نشانه یک گفتمان منطقی، پرهیز از وادار کردن شخصِ مقابل به پذیرش سخنان خویش است.
اسلام پیروانش را به گفتوگوی منطقی و برهانمحور ـ که یکی از عواملِ تحقق آن، دوری از جدال است ـ فرامیخواند، بیآنکه در شخص، چشمداشتی درباره تصدیق و تأیید سخنان او از سوی دیگران پدید آورده باشد. این شیوه اسلامی، یعنی پرهیز از جدل و پرهیز از وادار ساختن شخص مقابل به پذیرش سخنان خویش ـ که لازمه هر جدلی است ـ افزون بر آنکه به اصل «آزادی در پذیرش دیدگاهها» کمک میکند و زمینه بروز خودمحوری را در گوینده از بین میبرد، یکی از سازوکارهای اساسی برای جلوگیری از اختلافها و دلخوریها و یکی از روشهای پاسداشت محبت و صمیمیت در میان افراد نیز به شمار میآید.
از اینجا یکی از آثار اجتماعی اعتکاف ـ در اثر تحریم جدال بر شخص معتکف ـ شکل میگیرد: پرهیز از عوامل تفرقهآور و تلاش برای حفظ محبت و صفا میان یکدیگر.
«از گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است: روزی پیامبر بر ما وارد شد، درحالیکه ما درباره مسئلهای دینی در حال مجادله بودیم. پیامبر با دیدن این صحنه چنان در خشم شد که ما هرگز ایشان را آنگونه خشمگین ندیده بودیم. سپس فرمود: پیشینیانِ شما را جدال و مراء هلاک کرد. مجادله را ترک گویید که مؤمن هرگز در بحث به ستیز نمیپردازد. مجادله را ترک گویید که، مجادلهگر، زیان دیده است. مجادله را ترک گویید که من در روز قیامت از کسی که مجادله و مناقشه کند،
شفاعت نخواهم کرد. مجادله را ترک کنید که من برای کسی که مجادله را ترک کند، درحالیکه حق نیز با اوست، سه خانه در بهشت ضمانت خواهم کرد. مجادله را ترک گویید؛ زیرا پروردگارم پس از پرستش بتان، نخستین چیزی که مرا از آن نهی فرمود، مراء و مجادله بود». (مجلسی، 1403ق: ج2: 138)
گرهگشایی از کار دیگران
اعتکاف به ما میآموزد از محدوده «خویشتنبینی» بیرون آییم و در اندیشه دیگران نیز باشیم، و تا آنجا که ممکن است گره از کار فروبسته دیگران بگشاییم. آنگاه که شخصِ معتکف از این حکم شرعی اعتکاف آگاهی مییابد که: «جایز نیست کسی که در حالِ اعتکاف به سر میبرد، از مسجد خارج شود، مگر آنکه ضرورتی پیش آید، همانندِ آنکه بخواهد حاجتِ برادر دینی خود را برآورد؛ که در این صورت، خروج از مسجد جایز است.» (نجفی، 1369: ج17: 182؛ هاشمی شاهرودی، 1385: ج1: 599) میآموزد که اهمیت گرهگشایی از کار دیگران و تلاش برای برآورده شدن حاجت برادر دینی، تا آنجاست که خروج از مسجد در زمان اعتکاف را که عملی حرام است، جایز میسازد. معنای این سخن، رجحانِ لحظههای گرهگشایی بر لحظههای اعتکاف است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکه در انجامِ حاجت برادر مؤمنش بکوشد و خدا حاجتش را به دستِ او برآورده کند، برایش یک حج و یک عمره و اعتکافِ دو ماه در مسجدالحرام به همراه روزهداری در این مدت را مینویسد، و اگر به رغم تلاشی که انجام داد، موفق به برآورده شدن حاجت برادر دینی خود نگردد، خداوند برای او یک حج و یک عمره بنویسد». (کلینی، 1383: ج4: 589)
تا توانی اگر ازغم دگران برهانی
به زصد ناقه حمراست به قربان بردن
بردنِ غم ز دل خستهدلی در میزان
به ز صوم رمضان است به شعبان بردن
به ز آزادی صد بنده فرمان بردار
حاجت مؤمن محتاج به احسان بردن
دست افتاده بگیری ز زمین برخیزد
به ز شبخیزی و شاباش ز یاران بردن
(فیض کاشانی، 1354: 315)
همدردی با دیگران
آنگاه که شخص ـ به هر دلیلی ـ نتواند گرهی از کاری بگشاید و حاجتی از کسی برآورده سازد، «همدردی» تنها جایگزین برای میل به خدمت به انسانهاست.
همدردی با محرومیتها و دردها و رنجهای دیگران، کمترین اندازه احساس مسئولیت در برابر همنوعان است. اگر شخص از این مرتبه نیز محروم گردد، مصداق شعر معروف سعدی خواهد بود که گفت:
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
همدردی، دیگران را به حساب آوردن، برای آدمها کرامت قایل شدن و خود را در غمِ دیگران شریک دانستن است. کسانی که از این کمترین حدِ نوعدوستی بیبهرهاند، در معرضِ خطر غرق شدن در ورطه خودبینی و عافیتطلبی قرار دارند. ضمن آنکه بیغمی و بیتفاوتی به دیگران ـ به دلیلِ حاکم بودنِ قانون کنش و واکنش بر هستی ـ برای شخص، خطر گرفتار آمدن به فرجامی همانند آنچه اکنون گرفتاران دچار آن هستند، در پی دارد.
همانگونه که اگر بخشی از اعضای بدن ما در برابر پدیدههایی چون آتش، سوزن، درد و... واکنش نشان ندهد، نشانه از کار افتادن سلسله عصبهای شخص و بیمار بودنِ آن است، اگر روح ما نیز در خصوص رنجها و دردهای دیگران واکنش نشان ندهد، نشانه اختلال و بیماری آن خواهد بود؛ چراکه ما بخشی از اعضای جامعه بشری هستیم و نشانه سالم بودنِ هر عضو، بیقراری و بیتابی و دردمندی هنگامِ دردمند شدنِ عضو دیگر است.
اما اعتکاف «همدردی» با دیگران را به عنوان یکی دیگر از برکتهای اجتماعیاش، به شخصِ معتکف میآموزد. آموزشِ «همدردی» با همنوع از سوی اعتکاف، از طریقِ لزومِ روزهداری به معتکف گوشزد میشود؛ چراکه: «از شروطِ صحتِ اعتکاف، روزه است، و اعتکاف بدون روزه صحیح نمیباشد». (امام خمینی، 1374: ج2: 42؛ محقق حلی، 1373: ج1: 160)
«روزه باعث میشود افرادی که در طول سال به دلیل مکنت مالی، گرسنگی را لمس نمیکنند، در ایامی که روزه میگیرند، این احساس را در وجودِ خود تجربه کنند که به یاد فقرا بیفتند و با آنها عملاً به همدردی بنشینند. این امر از جهتی به
بهداشت روانی خود فرد و از جهت دیگر به سلامت روانی جامعه کمک میکند. غنی با به دست آوردن این تجربه تلخ، با دیگران احساس همدردی و از اموال خود به آنان انفاق میکند. این عمل، پاکسازی درونی او را از بخل و ناهنجاریهای دیگر در پی دارد. از سوی دیگر، مستمندان جامعه در اثر این انفاقهای برآمده از احساس همدردی به هنگام روزهداری، به رفاه نسبی میرسند، و قطعاً رفع فقر در جامعه و در پی آن، نزدیک شدن سطح زندگیها، تضمینکننده سلامت روانی اجتماع خواهد بود». (محمدرضا سالاریفرد و دیگران، 1389: 200)
توجه به بیماران و عیادت از آنها
در احکام فقهی اعتکاف آمده است: «شخصِ معتکف در ایام اعتکاف نمیتواند از مسجد خارج شود، مگر آنکه ضرورتی پیش آمده باشد، همانند آنکه بخواهد از بیماری عیادت نماید». (محقق حلی، 1373: ج1: 160؛ نراقی، 1419ق: ج10: 560)
این حکم فقهی، شخص معتکف را به وظیفه اجتماعی دیگر او، یعنی اهتمام به بیمار و دلجویی و عیادت از او گوشزد میکند و به او میآموزد که عیادت از بیمار به عنوان یکی از وظایف اجتماعی، میتواند در مقایسه با ساعتهای به سر بردن در اعتکاف در اولویت قرار گیرد و از ثواب بالاتری برخوردار باشد.
عیادت از بیمار به دلیلِ آنکه مایه دلگرمی و قوّت قلب وی میشود، روند بهبودی او را سرعت میبخشد، سطح تحمل او را در برابر بیماری بالا میبرد، وی را به ادامه زندگی امیدوار میکند، او را از احساس «سربارِ جامعه بودن» باز میدارد و موجب شکرگزاری عیادتکننده از سلامت خود میشود و وی را مصمم میسازد از این فرصت سلامت بیشترین استفاده را بنماید. این حکمتهای نهفته در عیادتِ بیمار، میتواند رمز ترجیح یافتنِ عیادت بیمار بر بودن در مسجد در حالِ اعتکاف باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هرکه حال بیماری را بپرسد و از وی عیادت کند، [ در لحظه عیادت، مانند آن است که] در باغ پر میوه بهشت نشسته باشد، و چون برخیزد، هفتاد هزار فرشته، نگهبان او باشند وتا شب وی را دعا گویند.» (غزالی، 1384: ج2: 451) نیز آن حضرت فرمود: «آنگاه که شخصی از بیماری عیادت میکند، مورد رحمت خدا قرار میگیرد». (همان)
حرمت نهادن به جنازه برادر دینی
اعتکاف، حرمت نهادن به جنازه برادرِ مسلمان را ـ به عنوان یکی دیگر از برکاتِ اجتماعی اعتکاف ـ به معتکف یادآور میشود؛ به اینگونه که به وی میآموزد: «شخص معتکف، در حالِ اعتکاف، اجازه خروج از مسجد را ندارد، مگر آنکه به قصدِ تشییع جنازه برادر دینی او باشد». (محقق حلی، 1373: ج1: 160؛ امام خمینی، 1374: ج2: 46)
تشییعِ جنازه برادر دینی، به آن مرحوم کرامت میبخشد، مایه آرامش روح او و سبب تسکین خاطر بازماندگان میشود، موجب پند و عبرت و در پی آن، تعدیل در آرزوها و دنیاطلبی شخص تشییعکننده میشود و به حکم قانونِ «کنش» و «واکنش» موجب میشود دیگران نیز با جنازه تشییعکننده، کرامتمندانه و محترمانه، یعنی همراه با تشییعی شایسته رفتار نمایند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «به تشییع جنازه بروید که آخرت را به یادتان میآورد». (قمی، 1418ق: ج2: 924)
امام رضا علیه السلام فرمود: «کسی که جنازه دوستی از دوستان ما را تشییع کند، از همه گناهان پاک میشود، همانند روزی که از مادر متولد شده است». (همان: 925)
توجه به اهمیت بنای خانواده و حفظ آن
گاه شوق به عبادت، ممکن است شخص را از برخی اموری که از آن مهمتر است، بازدارد و از این رهگذر به تضییع حقوق دیگران بینجامد یا گسستنِ ارتباطی میان شخص و دیگری را در پی داشته باشد. ازاینرو، احکام فقهی عبادات به گونهای تنظیم شده است که شخص با رعایت آن، یا از امور مهمتر بازنمیماند و یا در صورت تعارض میانِ آن عبادت و امری مهمتر، شخص این زمینه را فراهم میبیند که امر مهمتر را برگزیند. برای نمونه در یکی از احکام فقهی اعتکاف آمده است: «یکی از شرایطِ صحت اعتکاف، اجازه همسر از شوهر خویش است». (محقق حلی، 1373: ج1: 159؛ امام خمینی، 1374: ج2: 44؛ هاشمی شاهرودی، 1385: ج1: 599)
این حکمِ فقهی در مقام گوشزد کردن اهمیت بنیان خانواده و برتری نهادنِ آن بر هر عبادتی است که پرداختن به آن، ممکن است به این بنیان آسیب وارد سازد؛ گرچه آن عبادت، اعتکاف باشد. در واقع شخص معتکف در اثر توجه به
این آموزه فقهی، درمییابد خداوند رضایت خود را مشروط به رضایت همسرِ او کرده است.
خداوند با این حکم، راهِ بروز دلخوری را میان زوجین میبندد، به آنها اهمیتِ رضایت همسر در مسیر زندگی را یادآور میشود، ارزش فراوانِ حاکم بودنِ مهربانی را بر فضای خانواده گوشزد میکند و آنها را به سوی خانوادهمحوری و پاسداشتِ حقوقِ یکدیگر سوق میدهد.
پاسداشتِ حرمتِ پدر و مادر
پاسداشت حرمت پدر و مادر، آموزه دیگری است که اعتکاف، به معتکف یادآور میشود و بدین صورت، شخصِ معتکف از برکتِ اجتماعی دیگر اعتکاف برخوردار میشود. این آموزه، از این حکم فقهی استفاده میشود: «شرطِ دیگر صحتِ اعتکاف آن است که اگر اعتکاف فرزند، موجب اذیت پدر و مادر میشود، باید از آنها برای اعتکاف اجازه بگیرد». (امام خمینی، 1374: ج2: 44؛ هاشمی شاهرودی، 1385: ج1: 599)
بر اساسِ این حکم فقهی، معتکف میآموزد اعتکافی که همراه با اذیت و آزار پدر و مادر باشد و رضایت آنها در این باره جلب نشود، اعتبار ندارد و از اساس صحیح نیست. در واقع، برای پی بردن به جایگاه والای پدر و مادر و لزوم احترام به آنان، به مراجعه به آیات و روایت نیاز نیست، بلکه کافی است شخص در این باره به وجدان و عقل خویش رجوع کند تا از حکم آنها درباره لزومِ قدرشناسی از کسی که سالها برای آدمی زحمت کشیده و تحمل درد و رنج نموده است و ضرورتِ پرهیز از اهانت و گستاخی به کسانی که همسالها از شخص، بزرگتر بوده و هم حقوق فراوانی بر گردن او دارند، باخبر گردد. طبیعی است شخصِ بیداردل در این هنگام، به حکم عقل و وجدان خویش، هیچگاه در حق پدر و مادر خود جفا نمیکند و همواره در پاسداشت حرمت و حقوق آنها میکوشد.
یادسپاری
مراسم اعتکاف ممکن است مانندِ هر عبادت دیگری در معرض آفت و آسیب قرار بگیرد. ازاینرو، باید کاملاً مراقب بود بر دامنِ این عبادتِ مهم و اثرگذار گردی ننشیند و آسیبی متوجه آن نگردد؛ چراکه در غیر این صورت، بازدهی و کارآیی
اعتکاف کاهش مییابد و حتی خوفِ آن میرود به مرورِ زمان از حالت عبادی صرف بیرون آمده، رنگ تفریح و گذرانِ وقت و یافتن مکانی خلوت برای پرداختن به کارهای خصوصی را به خود بگیرد. آنچه در قسمت پایانی این نوشتار میآید، نگاهی است به آسیبهایی که مراسم اعتکاف را تهدید میکند و غفلت از آن، میتواند در این بنای مرتفع اختلال پدید آورد:
یکی از آسیبهای اعتکاف، همراه داشتنِ تلفن همراه است. این پدیده با روح اعتکاف ـ که لحظههای خلوت معنوی و عبادت و اندیشیدنهای ژرف است ـ در تضاد است و میتواند از کارایی اعتکاف به شدت بکاهد. ضمنِ آنکه مزاحمتِ این پدیده، تنها متوجه صاحب تلفنِ همراه نیست، بلکه صدای زنگِ گاه و بیگاه آن و سخن گفتنِ شخص با آن، موجب مزاحمت و حواسپرتی دیگران و مانع حضورِ قلبِ کافی آنان میشود.
آسیب دیگر، حضور رسانهها در مراسم اعتکاف برای فیلمبرداری از اعتکافکنندگان و مصاحبه با آنان است. این موضوع میتواند از حضور قلب و تمرکز اعتکافکنندگان بکاهد و ذهنِ آنان را درگیرِ آرایشِ ظاهر به منظور زیبا شدن و جذاب گشتنِ تصویر آنها نماید. ضمن آنکه به طور طبیعی در بسیاری از آنها، شوق به انتخاب برای مصاحبه به وجود آید که در این صورت، یا برای مصاحبه انتخاب نمیشوند، که میتواند تا پایانِ اعتکاف موجب حسرت آنان گردد و در نتیجه، آنها را از فضای معنوی اعتکاف بازدارد، یا برای مصاحبه انتخاب میشوند که در این صورت، یا در معرض آفتهایی چون خودنمایی قرار میگیرند یا تا پایان اعتکاف در حال مرورِ مطالبِ گفته شده خویش در مصاحبه هستند، تا مبادا اشتباهی در آن رخ داده باشد یا از شیوایی و جذابیت کافی برخوردار نبوده باشد. در این صورت نیز شخص از اعتکاف و آن همه برکتهای بیشمار آن بازخواهد ماند.
آسیب دیگر، اهمیتِ بیش از اندازه به افطاری و سحری این سه روز و تدارکِ غذاهای لذیذ و چرب و شیرین برای این وعدههای غذایی است. گرچه موضوع تغذیه و توجه به کیفیت و کمیت غذا در جای خود اهمیت دارد، از یاد نبریم از حکمتهای اصلی اعتکاف، ریاضت و مهار شکمپرستی است. بنابراین، اهمیتِ
محوری برای غذا قایل شدن و اعتراض به کاستیهای احتمالی غذاهای دریافتی، هیچگونه تناسبی با روح اعتکاف ندارد و معتکف را از اهداف اعتکاف دور میسازد.
منابع
آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی. 1373. غررالحکم و دررالکلم. شرح: جمالالدین خوانساری. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ چهارم.
ابن فناری. 1384. مصباح الانس. تصحیح و تحقیق: محمد خواجوی. تهران: مولی چاپ دوم.
ابیالحسین احمد بن فارس بن زکریا. [بیتا]. معجم المقاییس فی اللغة. بیروت: دارالفکر.
ابیعبدالله محمد بن نعمان (شیخ مفید). 1430. المقنعه. قم: مؤسسة النشر الاسلامی. چاپ پنجم.
ابن ندیم. 1381. الفهرست. ترجمه: محمدرضا تجدد. تهران: اساطیر. چاپ اول.
امام خمینی. 1374. تحریرالوسیله. ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی. قم: دارالعلم.
جرجانی، علی بن محمد. 1424ق. التعریفات. بیروت: دار احیاء التراث العربی. چاپ اول.
جیمز اِس. کاتسینگر. 1388. تفرج در باغ حکمت. ترجمه: سید محمدحسین صالحی. قم: دانشگاه ادیان و مذاهب.
حسنزاده آملی، حسن. 1380. رساله نورٌ علی نور. قم: تشیع. چاپ پنجم.
حسینی، سید محمد. 1389. فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی. تهران: سروش. چاپ سوم.
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. 1385. زیر نظر: کاظم موسوی بجنوردی. تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. چاپ دوم.
دایرةالمعارف تشیع. 1383. زیر نظر: احمد صدر حاج سیدجوادی و دیگران. تهران: نشر شهید سعید محبی. چاپ پنجم.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل. 1374. مفردات الفاظ قرآن. ترجمه: سید غلامرضا خسروی حسینی. تهران: مرتضوی. چاپ دوم.
سالاریفر، محمدرضا و دیگران. 1389. بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی. تهران: سمت. چاپ اول.
سید بن طاووس. 1367. اقبال الاعمال. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
شعرانی، ابوالحسن و محمد قریب، [بیتا]. نثر طوبی یا دایرةالمعارف لغات قرآن. تهران: انتشارات اسلامیه.
شهید ثانی. 1373. الروضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیه. تهران: مکتب الاعلام الاسلامی. چاپ هشتم.
صایب تبریزی. 1387. دیوان. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ پنجم.
طریحی، فخرالدین. 1375. مجمع البحرین. تحقیق سید احمد حسینی. تهران: مرتضوی. چاپ سوم.
غزالی، محمد. 1384. احیاء علوم الدین. ترجمه: مؤید الدین محمد خوارزمی. به کوشش: حسین خدیوجم. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ پنجم.
فرهنگ فقه. زیر نظر آیتالله سید محمود هاشمی شاهرودی. 1385. قم: مؤسسه دایرةالمعارف فقه اسلامی.
فیض کاشانی، محسن. [بیتا]. المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء. تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
فیض کاشانی، محسن. 1354. کلیات اشعار. تهران: سنایی.
قمی، شیخ عباس. 1418ق. سفینة البحار، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. چاپ اول.
کلینی. 1383. اصول کافی. ترجمه و شرح فارسی: شیخ محمدباقر کمرهای. تهران: سازمان اوقاف و امور خیریه. انتشارات اسوه. چاپ ششم.
کلینی. 1401ق. الکافی. تحقیق: علیاکبر غفاری. تهران: دارالکتب الاسلامیه. چاپ سوم.
محقق حلی، ابوالقاسم نجمالدین. 1372. شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام. تهران: استقلال. چاپ چهارم.
مدرس تبریزی، محمد علی. 1374. ریحانة الادب. تهران: خیام. چاپ چهارم.
ملاصدرا. 1381. کسراصنام الجاهلیة. تصحیح و تحقیق: محسن جهانگیری. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا. چاپ اول.
مولوی. 1378. مثنوی معنوی. تصحیح: نیکلسون. تهران: پژوهش. چاپ پنجم.
مجلسی، محمدباقر. 1403ق. بحارالانوار. بیروت: مؤسسة الوفاء.
نجفی، محمدحسن. 1369. جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام. تهران: دارالکتب الاسلامیة.
نراقی، احمد. 1419ق. مستند الشیعه الی احکام الشریعه. قم: مؤسسة آل البیت: لاحیاء التراث. چاپ اول.
نجاتی، محمدعثمان. 1387. حدیث و روانشناسی. ترجمه: حمیدرضا شیخی. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. چاپ اول.
ــــــــــــ . 1377. قرآن و روانشناسی. ترجمه: عباس عرب. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. چاپ چهارم.
نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی. 1431ق. رجال. بیروت: شرکة الاعلمی للمطبوعات. چاپ اول
نظامی گنجهای. 1377. کلیات خمسه. تهران: امیرکبیر. چاپ هفتم.
هروی انصاری، خواجه عبدالله. 1388. رسایل جامع. تهران: خیام. چاپ اول.
حضور در میعادگاه
سیده طاهره موسوی
درههای گناه
در ازدحام وسوسهها، در معرض بیامان غفلتها، در هجوم بیوقفه لحظههای گناهآلود و در همسایگی غمآلود معصیت، شاید چشم بر جانان بسته و لغزیده باشی. آنگاه ردپاهای گامهایت را که دگرباره دنبال کنی، اندوهی سنگین از شرم و پشیمانی بر قامت خمیده دلت فرومیریزد و آتش فراق چنان در دلت زبانه میکشد که شعلههایش تمام شمعهای بازگشت و توبه را روشن میکند.
آری، باید بازگردی از ردپاهایی که تو را راهیِ جادههای لبریز از غفلت میکند؛ جادههایی که تو را به فروافتادن در قعر درههای معصیت میرسانند، تا خارهای عصیان، قلبت را برای همیشه نشانه نروند.
آری، باید بازگردی و راهی دگر بپیمایی؛ راهی که در مسیر عبورش هزاران چلچراغ نور است؛ راهی که قامت لحظههایت را با ثواب و نیکی خواهد آراست.
قدم بگذار! «خدایی که در این نزدیکی است» که میزبان و همراه توست؛ قدم بگذار و میهمان خانه خدا باش!
قانون عشق
این قانون عشق است که ریاضت، وظیفه عاشق است. عاشق جانان که باشی، باید به رسم جنون، جامه بیقراری به تن کنی و هیچ نبینی جز یار، و از اندیشه لحظههایت
عصیان را برگیری. عاشق که باشی، باید آینهزار دلت، تصویرستان ابدی رخساره عشق شود. عاشق که باشی، باید از ناسوت تن بگذری تا پروانه جانت به لاهوت رسد. پس عاشقی پیشه کن که این میعادگاه، قدمگاه توست.
سه روز میهمان عشق باش و با گرانبهاترین هدیههای محبوبترین حبیب خداوند، پرواز کن! آری، پرواز کن با قرآن و عترت! به راستی، همانگونه که یک پرنده برای پرواز به دو بال نیاز دارد؛ پرواز تا کوی جانان و رسیدن به مقصد عاشقانگیاش نیازمند دو بال است؛ بالهایی که تو را برای وصال به جانان تا اوج ملکوت بالا میبرند.
اعتکاف، مجالی دوباره
اعتکاف، مجالی است برای آنکه بیاموزی چگونه روزها را با دُرواژههای ناب قرآن و زیارت معصومان:، آغاز کنی تا در تمام روزهایت، رایحه عشق دمیده شود. دمیده شود در گِل وجودت ترنم گل، و غنچه ایمانت شکوفا شود.
در این سه روز میهمان خانه خدا گشتهای و فرشتگان به دیدارت میآیند تا تصویر نورافشان خاکساریات را برای همیشه در پنجره نگاهشان قاب کنند.
سحرگاهان اعتکاف، سرشار از دعا و تماشاست؛ جهانی به تماشایت ایستاده تا همراه با تو در هوای عشق نفس بکشد. تو میخوانی لفظ به لفظ، آیه به آیه، سوره به سوره و راز آفرینش چشمانت همنوا با قلبت به اقرار ایمان و توبه جاری شوند. قنوت میگیری و فرشتگان برای استجابت دعاهایت سرشار از آمین میشوند.
... اینک پس از سه روز ریاضت، خاص و خالص شدهای، لایق و عاشق شدهای. پس در تمام روزهایت یادوارهای بگیر به نشانه روزهایی که آکنده از هوای دلدار بود تا به یاری دلدارت، تمام لحظههای عمرت، همرنگ روزهای دلدادگی سرشار از نور و نیایش شوند.
شهادت استاد مرتضی مطهری
همیشه بیاموزیم
چند یادداشت
آموختنهای خیالی و معلمان مجازی
سهولت دسترسی به انبوهی از اطلاعات از طریق ابزارهایی چون اینترنت، نرمافزارها و کتابخانههای دیجیتال، سبب شده تا برخی دچار مشکلی به نام «توهم دانایی» شوند. افرادی که گمان دانستن را با تکیه بر آنچه در گوشی تلفن همراه خود یا رایانههای شخصی جابهجا میکنند، با واقعیتی به نام فراگیری و تکامل تدریجی ناشی از اثربخشی علم بر وجودشان اشتباه میگیرند، دچار چنین توهمی هستند. نسل نو که شاید کمتر لذت درک و دانستن به معنای واقعی آن را تجربه کرده باشد و زیر آبشار اطلاعات، توان توجه به واقعیات را کمتر داشته باشد، بیشتر در معرض چنین مشکلی است. زانو زدن در برابر استاد، ایجاد آمادگیهای معنوی و روانشناختی برای یادگیری، تلاش پیگیر برای آموختن، هدفگذاری صحیح و الهی برای فراگیری علم و مانند آن، جایگاهی در این توهم ندارند و به همان میزان، از دانش به معنای واقعی آن خبری نخواهد بود.
هر دانشآموز یک توشه معنوی
توشهاندوزی، شغل هوشمندان است. در سرای تجارت دنیا، توشههای معنوی و
اندوختههایی از جنس پارسایی و دانایی، ارزشمندترین هستند. زمانی که آموزگار، ارزش کار خویش را چنین ارزیابی کند، آنگاه با تمام کمبودهای ناشی از این اشتغال نیز کنار خواهد آمد. اگر قرار باشد آموزش هر دانشآموز یک حساب سپرده برای آموزگار در نظام دقیق ثبت و ضبط خداوند باز کند، آنگاه جایی برای گلایهها و دلسردیها نخواهد ماند؛ و حکایت واقعی نیز چنین است.
آموزگاران باایمان به بلندای اهداف خویش و تکیه بر باورهای اصیل خود، گام در مسیر تحول دانشآموزان نهاده، معتقدند هر ساعت از زمانشان در ارزش افزودهای باورنکردنی ضرب خواهد شد و سودی سرشار نصیب آنها خواهد ساخت. در سخنی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میخوانیم:
یَجیءُ الرَّجُلُ یَومَ القِیامَةِ و لَهُ مِنَ الحَسَناتِ کالسَّحابِ الرُّکامِ أو کالجِبالِ الرَّواسی، فیَقولُ: یا رَبِّ، أنّی لی هذا و لَم أعمَلها؟ فیَقولُ: هذا عِلمُکَ الّذی عَلَّمتَهُ النّاسَ یُعمَلُ بِهِ مِن بَعدِکَ.
روز قیامت، مردی را میآورند با حسناتی چون ابرهای انبوه، یا کوههای سر به فلک کشیده. او میگوید: پروردگارا! اینها را من انجام ندادهام؛ از کجا آمدهاند؟ خداوند میفرماید: اینها همان دانشی است که به مردم آموختی و بعد از تو به آنها عمل میشد.
ابوبصیر نیز نقل میکند که از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هر کس کار خوبی را به دیگری بیاموزد، برایش همانند پاداش کسی باشد که به آن عمل کند.
عرض کردم: اگر متعلّم آن علم را به دیگری بیاموزد، آیا باز هم پاداشی برای او (معلّم اولی) هست؟
فرمود: اگر به همه مردم هر یک به واسطه دیگری آموزش دهد، برای او همانند آن پاداش هست.
عرض کردم: حتی اگر معلّم اول مرده باشد؟
فرمود: حتی اگر مرده باشد.
معلمهای غیررسمی
تعلیم و آموزش، تنها در آموزگاران رسمی خلاصه نمیشود، بلکه این سنت نیک به دست هر فردی قابلیت اجرایی شدن دارد. پدر، مادر، دوست، کارشناس
برنامهها و نویسندگانی که زندگی صحیح را به جامعه آموزش میدهند، همگی در این مجموعه بزرگ قابل تجلیل و احتراماند. ازاینرو، با احترام ویژه به همه معلمان سختکوش و هدفمند در جامعه، به تلاش دیگر همکاران پیدا و پنهان آنان نیز ارج میگذاریم.
همیشه بیاموزیم
آموختن، عطشی است که برای آن پایانی نیست. «میاسای ز آموختن یک زمان.» فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی ما را به فراگیری بدون مرز زمان و مکان ترغیب مینماید. فارغ شدن از تحصیل تنها اسمی است که یادگیریهای رسمی ما را با آن خطاب میکنند؛ وگرنه، فراغتی از تحصیل برای جویندگان آن وجود ندارد و آنان همیشه در راه فراگرفتن، یاد دادن و انتشار دانشاند. در هر موقعیت، مکان و زمانی میتوان آموخت و گیرندههای دانش را روشن نگه داشت. زندگی هم با تجربههای تلخ و شیرینش، یک آموزنده بزرگ در مسیر شدنهای ماست.
نگاهی به روایات روز معلم
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «إنَّ مُعَلِّمَ الخَیرِ یَستَغفِرُ لَهُ دَوابُّ الأرضِ، و حِیتانُ البَحرِ، و کُلُّ ذی رُوحٍ فِی الهَواءِ، و جَمیعُ أهلِ السَّماءِ و الأرضِ؛ جنبندگان زمین و ماهیان دریا و هر جانداری در هوا و همه اهل آسمان و زمین برای آموزگار خوبیها آمرزش میطلبند».
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «أفضَلُ الصَّدَقَةِ أن یَعلَمَ المَرءُ عِلما ثُمَّ یُعَلِّمَهُ أخاهُ؛ بهترین صدقه این است که انسان علمی را بیاموزد و سپس آن را به برادر خود آموزش دهد».
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «زَکاةُ العِلمَ تَعلیمُهُ مَن لا یَعلَمُهُ؛ زکات دانش، آموختن آن است به کسی که نمیداند».
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «لِینُوا لِمَن تُعلِّمونَ، و لِمَن تَتَعَلَّمونَ مِنهُ؛ با کسی که به او علم میآموزید و با کسی که از او علم فرامیگیرید، نرم و ملایم باشید».
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «ما تَصَدَّقَ النّاسُ بِصَدَقَةٍ أفضَلَ مِن عِلمٍ یُنشَرُ؛ مردم هیچ صدقهای ندادند که برتر از دانشی باشد که در میان مردمان پخش شود».
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «مِنَ الصَّدَقَةِ أن یَتَعَلَّمَ الرَّجُلُ العِلمَ و یُعَلِّمَهُ النّاسَ؛ اگر کسی علم بیاموزد و آن را به مردم بیاموزاند، این کار او صدقه است».
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله درباره این آیه «وَ جَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ؛ و مرا، هر جا باشم، مبارک قرار داد» فرمود: «مُعَلِّما ومُؤَدِّبا؛ یعنی معلّم و تربیتکننده قرار داد.
ü پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله : «اطلُبوا العِلمَ؛ فإنَّهُ السَّبَبُ بَینَکُم و بَینَ اللّهِ عَزَّ و جلَّ؛ علم بیاموزید؛ زیرا علم، رشته پیوند میان شما و خداوند عزوجل است».
ü عیسی علیه السلام : «مَن عَلِمَ، و عَمِلَ، و عَلَّمَ، عُدَّ فِی المَلَکوتِ الأعظمِ عَظیما؛ هر کس بداند و عمل کند و یاد دهد، در ملکوت اعظم باعظمت به شمار آید!»
ü لقمان علیه السلام در اندرز به فرزند خود فرمود: «یا بُنَیَّ، اجعَلْ فی أیّامِکَ و لَیالیکَ و ساعاتِکَ نَصیبا لَکَ فی طَلَبِ العِلمِ، فإنَّکَ لَن تَجِدَ لَکَ تَضییعا مِثلَ تَرکِهِ؛ فرزندم! در روزها و شبها و ساعتهای عمر خود، بهرهای را به آموختن دانش اختصاص بده؛ زیرا برای خود هرگز لطمهای بزرگتر از ترک علم نخواهی یافت».
ü امام علی علیه السلام : «إنَّ النارَ لا یَنقُصُها ما اخِذَ مِنها، و لکِن یُخمِدُها أن لا تَجِدَ حَطَبا، و کذلکَ العِلمُ لا یَفنیهِ الإقتِباسُ لکِنّ بُخلَ الحامِلینَ لَهُ سَبَبُ عَدَمِهِ؛ از آتش اگر چیزی برگرفته شود، کم نمیشود، ولی اگر هیمهای نیابد، خاموش میگردد. دانش نیز چنین است: بر گرفتنِ دیگران از دانشِ کسی آن را از بین نمیبرد، ولی بخلورزی دارندگانِ علم، سبب نابودی آن میشود».
ü امام علی علیه السلام : «ما أخَذَ اللّهُ عَلی أهلِ الجَهلِ أن یَتَعَلَّموا حَتّی أخَذَ عَلی أهلِ العِلمِ أن یُعَلِّموا؛ خداوند، نادانان را برای آموختن علم متعهّد نکرد، مگر اینکه پیشتر دانایان را به آموزش دادن آن متعهد و موظّف ساخت».
ü امام علی علیه السلام : «مُعلّمُ نفسِهِ و مُؤدّبُها أحَقُّ بالإجْلالِ مِن معلّمِ النّاسِ و مُؤدّبِهِم؛ کسی که مربی خویش است، بیشتر از مربی مردم درخور بزرگداشت خواهد بود».
ü امام علی علیه السلام : «مِن حَقِّ العالِمِ عَلَیکَ أن تُسَلِّمَ عَلَی القَومِ عامَّةً و تَخُصَّهُ دونَهُم بِالتَّحِیَّةِ، و أن تَجلِسَ أمامَهُ، و لا تُشیرَنَّ عِندَهُ بِیَدِکَ، و لا تَغمِزَنَّ بِعَینَیکَ، و لا تَقولَنَّ: «قالَ فُلانٌ» خِلافا لِقَولِهِ، و لا تَغتابَنَّ عِندَهُ أحَدا، و لا تُسارَّ فی مَجلِسِهِ، و لا تَأخُذَ بِثَوبِهِ، و لا تَلِجَّ عَلَیهِ إذا مَلَّ، و لا تُعرِضَ مِن طُولِ صُحبَتِهِ، فإنَّما هِیَ بِمَنزِلَةِ النَّخلَةِ تَنتَظِرُ مَتی یَسقُطُ عَلَیکَ مِنها شَیءٌ؛ فإنَّ المُؤمِنَ العالِمَ لَأعظَمُ أجرا مِنَ الصّائمِ القائمِ الغازی فی سَبیلِ اللّهِ، فإذا ماتَ العالِمُ انثَلَمَت فی الإسلامِ ثُلمَةٌ لا یَسُدُّها شَیءٌ إلی یَومِ القِیامَةِ؛ از جمله حقوق شخص دانشمند و معلم بر تو این است که هرگاه در میان
جمعی بود، بر همگان سلام کنی و به او نیز به طور ویژه سلام گویی. رو به رویش بنشینی. در حضور او با دست و چشم و ابرو اشاره نکنی. در مخالفت با نظر او نگویی: فلانی چنین گفته است. نزد او از کسی غیبت نکنی. در مجلسش درگوشی صحبت نکنی. جامهاش را نگیری. اگر خسته بود، در پرسیدن اصرار نورزی. از طول مجالسش به تنگ نیایی؛ زیرا حکایت همنشینی با او، حکایت درخت خرمایی است که انتظار میکشی تا کی از آن چیزی برای تو بیفتد. همانا پاداش مؤمن دانشمند بیشتر از روزهدار شبزندهداری است که در راه خدا میجنگد. هرگاه دانشمند بمیرد، رخنهای در اسلام پدید آید که تا قیامت چیزی آن را نبندد».
ü امام حسین علیه السلام : «دِراسةُ العِلمِ لِقاحُ المَعرِفَةِ، و طولُ التَّجارِبِ زِیادَةٌ فِی العَقلِ؛ فراگیری دانش، معرفت را بارور میکند و تجربههای زیاد، بر خِرد میافزاید».
ü امام زین العابدین علیه السلام : «أمّا حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالعِلمِ: فأن تَعلَمَ أنَّ اللّهَ عزوجل إنَّما جَعَلَکَ قَیِّما لَهُم فیما آتاکَ مِنَ العِلمِ، و فَتَحَ لَکَ مِن خَزائنِهِ، فإذا أحسَنتَ فی تَعلیمِ النّاسِ و لَم تَخرُقْ بِهِم و لَم تَضجَرْ عَلَیهِم زادَکَ اللّهُ مِن فَضلِهِ، و إن أنتَ مَنَعتَ النّاسَ عِلمَکَ أو خَرَقتَ بِهِم عِندَ طَلَبِهِمِ العِلمَ کانَ حَقّا عَلَی اللّهِ عزوجل أن یَسلُبَکَ العِلمَ و بَهاءَهُ، و یُسقِطَ مِنَ القُلوبِ مَحَلَّکَ؛ حق شاگرد تو این است که بدانی خداوند، به واسطه دانشی که به تو داده و از خزانههای [دانش] خود برای تو گشوده، تو را سرپرست شاگردانت ساخته است. بنابراین، اگر مردم را خوب آموزش دهی و با آنان درشتی و بدرفتاری نکنی و از تعلیمشان به ستوه نیایی، خداوند از فضل خود بر دانشت بیفزاید. اما اگر دانش خود را از مردم دریغ ورزی یا وقتی برای آموختن دانش نزد تو آمدند، با ایشان درشتی و بدرفتاری کنی، بر خداوند عزوجل سزاوار است که علم و شکوه آن را از تو بگیرد و جایگاه تو را از دل مردم بیندازد».
ü امام زین العابدین علیه السلام : «حَقُّ سائسِکَ بِالعِلمِ: التَّعظیمُ لَهُ، و التَّوقیرُ لِمَجلِسِهِ، و حُسنُ الاستِماعِ إلَیهِ، و الإقبالُ عَلَیهِ، و أن لا تَرفَعَ عَلَیهِ صَوتَکَ، و أن لا تُجیبَ أحَدا یَسألُهُ عَن شَیءٍ حَتّی یَکونَ هُوَ الّذی یُجیبُ، و لا تُحَدِّثَ فی مَجلسِهِ أحَدا، و لا تَغتابَ عِندَهُ أحَدا، و أن تَدفَعَ عَنهُ إذا ذُکِرَ عِندَکَ بِسُوءٍ، و أن تَستُرَ عُیوبَهُ، و تُظهِرَ مَناقِبَهُ، و لا تُجالِسَ لَهُ عَدُوّا، و لا تُعادِیَ لَهُ وَلِیّا، فإذا فَعَلتَ ذلکَ شَهِدَ لَکَ مَلائکَةُ اللّهِ بِأنَّکَ قَصَدتَهُ و تَعَلَّمتَ عِلْمَهُ للّهِ جَلَّ اسمُهُ لا لِلنّاسِ؛ حق استاد تو این است که به او احترام
نهی. محضرش را موقّر داری. با دقت به سخنانش گوش بسپاری. رویت به او باشد و به او توجه نمایی. صدایت را بر صدای او بلندتر نکنی. هرگاه کسی از او پرسد، تو پاسخ ندهی، بلکه بگذاری خودش پاسخ دهد. در محضر او با کسی سخن نگویی. در حضور او از کسی غیبت نکنی. اگر پیش تو از او بدگویی شود، از وی دفاع کنی. عیبهایش را بپوشانی و خوبیها و صفات نیکش را آشکار سازی. با دشمن او همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی. هرگاه این کارها را کردی، فرشتگان خدا دربارهات گواهی دهند که تو برای رضای خدای بلندنام، نه برای مردم، نزد آن استاد رفتهای و دانش او را فراگرفتهای».
ü امام صادق علیه السلام درباره آیه «مِمّا رَزَقناهُم یُنْفِقونَ؛ از آنچه روزیشان دادهایم، انفاق میکنند»، فرمود: «مِمّا عَلَّمناهُم یُنبِؤونَ، و مِمّا عَلَّمناهُم مِنَ القُرآن یَتلُونَ؛ یعنی از آنچه به آنها یاد دادهایم، دیگران را آگاه میسازند و آنچه از قرآن به آنها آموختهایم، تلاوت میکنند».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
اسوه علم و عمل
سید علی محمدی متکازینی
مقدمه
در طول تاریخ، همواره الگوهایی در عرصه علم و فرهنگ بودهاند که چونان چراغ راه دیگران، مسیر زندگی افراد را روشن ساختهاند. آنها با سعی همهجانبه و ارائه اندیشهای نو، انسانهای تشنه حقیقت را در رسیدن به هدف نهایی راهنمایی کردهاند. در این میان، یکی از بزرگانی که میتواند در مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی الگو باشد، شهید آیتالله مرتضی مطهری است که در دوره افول ارزشها، در خصوص رواج ضد ارزشها هشدار داد و به زنده کردن ارزشهای اسلامی همت گماشت.
این شهید والامقام، با تلاش خود توانست در کلام، فلسفه، فقه و اصول، و نیز در تشخیص نیازهای فکری جامعه به ویژه نسل جوان موفق عملکند. ایشان تربیتشده مدرسه قرآن و اهل بیت بود. زبانش، زبان روزگار ما و قلمش در راستای نیازهای جامعه بود. امام راحل در خصوص این عزیز سفرکرده فرمود: «مرحوم آقای مطهری، یک فرد بود که جنبههای مختلف در او جمع شده بود و خدمتی که به نسل جوان و دیگران کرده است، کمتر کسی کرده است.» (صحیفه امام، ج16: 242) شهید محراب آیتالله صدوقی میگوید: این جمله را از امام فراموش نمیکنم که میفرمود: «خیلی علاقه دارم تا آقای مطهری باشد و در دوره جمهوری اسلامی، جامعه ایران و برادران مسلمان بتوانند حداکثر استفاده را از او بنمایند.» (همان، ج 2: 16) همچنین مطهری در کلام مقام معظم رهبری نیز ویژگیهای برجستهای دارد؛ همچون: «مطهری مشعل میدان اندیشه است»، «اندیشههای مطهری فکر صاعد انقلاب است»، «آثار شهید
مطهری مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران است»، «ایشان نادره زمان بود»، «پهلوان مبارزه با التقاط»، «متفکری ژرفاندیش»، «متفکری دینشناس، مؤمن، بااخلاص و پرکار»، «معرف پایههای تفکر اسلامی»، «افکار مطهری افکار ناب، بلند و برجسته است»، «متفکر حقیقی و انسان قویالفکر»، «صاحب اندیشه ناب اسلامی» و «مصداق بارز مجاهد فیسبیلالله».
تعریف الگو
«الگو»، نمونه عینی و مشهود یک فکر و عمل در جبنههای گوناگون است که برای رسیدن به کمال، از سوی دیگران پیروی میشود. واژههای امام، اُسوه، قُدوه، مُدل، نمونه، مثال، سرمشق، هادی، دلیل و حجت نیز در متون اسلامی و تعلیم و تربیت و روانشناسی تقریباً به معنای «الگو» به کار میروند. (مهدیزاده، ۸۵.) از نگاه شهید مطهری، شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای مسلمانان واجب است که حکم مدل و الگو و سرمشق را دارد؛ یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم، چون اسلام میخواهد انسان کامل بسازد و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم، باید بدانیم انسان کامل چگونه است، سیمای معنوی انسان کامل چگونه سیمایی است و مشخصات انسان کامل چگونه مشخصاتی است، تا بتوانیم خود و جامعه خود را آنگونه بسازیم. (مطهری، ۱۳۷۹: ۱۵)
چه نیاز به الگو
یکی از مهمترین روشهای تربیتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، روش عملی بود. ایشان ضمن اینکه خود در عمل الگو بود، میکوشید دیگران را نیز به گونهای تربیت کند که سخنانشان با رفتارشان مطابق باشد تا در شنونده بیشتر اثر کند. ازاینرو، یکی از مهمترین روشها در یادگیری، الگوسازی است؛ زیرا با معرفی الگوی عملی، یادگیری سریع صورت میگیرد. برخلاف آموزش نظری که به صورت مستقیم است و گاه سبب فشار ذهنی و روانی بر یادگیرنده میشود، در روش یادگیری الگویی، آموزش به شکل غیر مستقیم و بدون هیچگونه فشار ذهنی صورت میپذیرد. همچنین، آموزش از طریق الگوی عملی، سریعترین و سادهترین راه برای تربیت و هدایت متربّی است. (مظلومی، ص۳۸) پس راحتترین راهی که یک فرد میتواند به
حدّ مطلوب کمال برسد، وجود الگوست؛ زیرا الگو، عامل پیشگیری از انحرافهای فکری ـ رفتاری انسان میشود و روشی برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب است؛ چون غربیها با الگوهای بدی که به آنها جذابیت هم میدهند، به طور ناخودآگاه جوانان را به انحراف میکشند. (شرفی، 1379: ۲۳) بنابراین، با الگوسازی از زندگی شهید مطهری و با استفاده از رسانه، میتوانیم رفتار افراد را دگرگون سازیم. بر این اساس، به برخی از ویژگیهای ایشان اشاره میکنیم.
عالمِ عامل
استاد شهید مطهری یکی از پیشروترین اندیشمندان اسلامی در عصر جدید است که در درک و شناخت مسائل فکری و آشنایی با مبانی دینی، سرآمد معاصران خود بود. او با شناخت عمیق اسلام و شناساندن آن به شیفتگان معارف اسلامی در قالب سخنرانیها، و نگارش آثار، نقش ماندگاری از خود به یادگار گذاشت. وی در مبارزه با کجرویها و انحرافها، حق بزرگی بر جامعه دینی دارد. استاد، بیآنکه از عادتها و رسوم و خرافههای عوام و خواص بهراسد، شبههها را درنوردید و اکنون که سالها از شهادت او میگذرد، نام و یادش فرصتی است تا جوانان مشتاق حقایق نورانی اسلام با اندیشههای ژرف و ناب او آشنا گردند و این عالمِ عامل را الگوی خویش سازند.
درک صحیح
استاد از اندیشمندانی بود که درک ژرف و درستی از اسلام و معارف آن داشت. او در این باره میگوید:
یکی از تفضلات الهی بر من این است که درحالیکه بسیاری از دانشمندان اهل نظر هرچند سال یک بار در نظریات خود تجدیدنظر میکنند و به اصطلاح تغییر رأی میدهند و گاه تا آخر عمر به چندین عقیده متفاوت و متضاد گرایش پیدا میکنند، من از ابتدای جوانی تا حال، حتی یک سطر هم ننوشتهام که بعداً ببینم غلط بوده است. بحمد الله هرچه نوشتهام و اندیشیدهام، از همان روزهای اول تا حال هنوز هم بر همان عقیدهام. گاه به نوشتههای سی سال پیش خودم نگاه میکنم. البته تکامل برایم پیدا شده، یعنی یک نظری داشتهام به
اجمال، اکنون تفصیل دادهام، برایم پختهتر شده، یا یک دلیل برای مطلبی داشتهام و به دلایل دیگری رسیدهام، ولی اینکه ببینم چیزی گفتهام یا نوشتهام که اکنون به آن معتقد نیستم و نظرم چیز دیگری است، چنین چیزی نیست و من این را یکی از الطاف بزرگ الهی برای خودم میدانم. (سرگذشتهای ویژه، ج 1: 133)
انصاف در علم
روحیه انصاف در مسائل علمی و اجتماعی، برجستهترین ویژگی استاد مطهری بود. این ویژگی سبب میشد تا درباره دیدگاههای مخالف نظر خود کاملاً بیندیشد و هیچگاه با روحیه خودبرتربینی با عقاید دیگران رفتار نکند. همیشه هر سخن و گفتهای را تا حد امکان تجزیه و تحلیل میکرد و حالتهای درست و قابل قبول آن را از احتمالهای نادرست جدا مینمود و به حساب هر یک جداگانه میرسید. این ویژگی نه تنها به عنوان ویژگیای اخلاقی قابل احترام و ارزش است، بلکه از نظر علمی نیز اثرهای فراوانی دارد. استاد در برخورد با مکاتب بیگانه، حتی مارکسیسم اگر نکته مثبتی میدید، از اعتراف به آن خودداری نمیکرد و این یکی از عللی است که آثار ایشان حتی در مخالفان نیز مؤثر افتاده است. (نگارش و نصرآبادی، 1379: 152)
فروتنی
فروتنی علمی استاد مطهری نیز زبانزد بود. به جای اینکه شاگردان در برابر استاد فروتن باشند، استاد مطهری در مقابل آنان فروتنی به خرج میداد. شهید دکتر محمد مفتح در این باره میفرماید:
من در روز شهادت استاد مطهری، دنبال نوشتهای در کتابخانهاش میگشتم. دیدم چقدر استاد مطهری نوشته دارند؛ چه عمر پربرکتی! آن وقت این شخصیت، اینقدر اخلاقی، ساده و بیآلایش بود. همه کتابهایش عنوانش «مرتضی مطهری» بود. هیچ عنوان و لقبی را نمیپذیرفت؛ با اینکه بدون استثنا استاد همه بود و همه فضلای فعلی بدون شک از محضر استاد مطهری استفاده کرده بودند. (همان: 152 و 153)
سادهگویی
استاد مطهری بر اساس سیره معصومان: به زبان مردم سخن میگفت. او زبان مخاطب را به خوبی میدانست و متناسب با نیاز آنها کتاب مینوشت و سخنرانی میکرد. سادهگویی و سادهنویسی از ویژگیهای برجسته استاد مطهری است. البته نباید فراموش کرد که این سادهگویی و سادهنویسی، با سخنان سست و بیپایه گفتن تفاوت فاحشی دارد؛ زیرا هنر استاد مطهری این بود که پیچیدهترین و دقیقترین مسائل فلسفی و علمی را به زبان روز بیان میکرد. (همان، 156 ـ 158)
حیات معنوی
شهید مطهری از همان اوان جوانی از خودسازی غافل نشد. ایشان با کنترل غرایز و مخالفت با هوای نفس، به کمالات روحی دست یافت و بر اثر این کمالات، بسیاری از مشکلات خود و دیگران را به آسانی برطرف ساخت. همسر ایشان در خصوص جنبه معنوی استاد میگوید:
مرحوم مطهری تقوای عجیبی داشت. در مدت 26 سالی که با ایشان زندگی میکردم، در تمام طول شبانه روز نیم ساعت بیوضو نبود. همیشه تأکید مینمود با وضو باشید. وضوی دایمی خوب است. ایشان همواره با وضو در کلاس دانشگاه حضور مییافت و حضورش آنچنان معنویتی به مجلس میبخشید که مستمع با تمام معنویت و قداست آن را درمییافت. استاد در مدتی که در دانشگاه تدریس داشت، به دانشجویان توصیه میکرد دانشگاه به منزله مسجد است؛ سعی کنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید. (واثقیراد، 1364: 28)
رهبر معظم انقلاب درباره استاد شهید مطهری فرمودهاند:
مرحوم مطهری یک مرد اهل عبادت، تسویه و تزکیه اخلاق و روح بود. بسیاری از توفیقات مرحوم مطهری بر اثر همین حالات بود که برکات معنوی و آن حال توجه و عبادت و عرفان، ایشان را موفق کرده بود. این جنبه در ابعاد شخصیتی استاد مطهری واقعاً فصل بسیار شورانگیزی را مطرح میکند و از این لطفی که خداوند در حق استاد مطهری کرده بود، غبطه میخورم. (نصری، 1382: 62 ـ 63)
توسل
توسل به اهل بیت: از ویژگیهای استاد مطهری بود. مقام معظم رهبری میفرماید. «این مرد نیمه شب، تهجد با آه و ناله داشت. نماز شب میخواند و گریه میکرد؛ به طوری که صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار میکرد».(علیقلی، 1368: 9)
یکی از دوستان ایشان میگوید: به یاد دارم در همان اوایل آشنایی به من میگفت نماز شب به انسان معنویت میدهد و روح انسان را تازه میکند و بدین ترتیب، مرا بدان تحریک میکرد. اما من به بهانه اینکه آب مدرسه غیر بهداشتی است، از آن شانه خالی میکردم. تا اینکه شبی در خواب دیدم مردی مرا بیدار کرد و گفت من عثمان بن حنیف، نماینده علی علیه السلام هستم. آن حضرت به تو دستور دادهاند به پای خیز و شب را به پادار و این نامه را نیز آن حضرت برای تو فرستادهاند. در آن نامه که حجم کوچکی داشت، با خط سبز و روشن نوشته شده بود: «هذا برائة لک من النار.» در عالم خواب متحیرانه به سر میبردم که ناگاه مرحوم مطهری مرا از خواب بیدار کرد و درحالیکه ظرفی از آب در دست داشت، گفت این آب را از رودخانه تهیه کردهام؛ برخیز و نماز شب بخوان. (همان: 91)
زمانشناسی
دوراندیشی و ژرفنگری از امتیازهای استاد مطهری است. او درباره پرسشهای نسل جوان میفرمود:
عصر ما از نظر دینی و مذهبی خصوصاً برای طبقه نسل جوان، عصر اضطراب، دودلی و بحران است. مقتضیات عصر و زمان یک سلسله تردیدها و سؤالها را به وجود آورده است. سؤالات کهنه و فراموش شده را نیز از نو مطرح ساخته است. آیا باید از این شک و تردیدها ناراحت بود یا مسرور؛ به عقیده من هیچگونه ناراحتی ندارد. (مطهری، 1374: 8)
او همگام با مقتضیات زمان، بر اساس اندیشههای اصولی خویش، همیشه درصدد بود مبانی نظری استقرار نظم اجتماعی را که توانایی پاسخگویی به عمدهترین مشکلات انسان کنونی را داشته باشد، از متن شریعت به دست آورد و
حاصل این تلاش در بسیاری از آثار به جا مانده او ثبت شده است. استاد مطهری در این خصوص میفرماید:
اینکه ما از فرهنگهای دیگر، مثلاً از فرهنگ مارکسیستی یا اگزیستانسیالیستی و امثال اینها، قسمتی را التقاط کنیم و روکشی از اسلام بر روی آنها بکشیم، برای اینکه نهضت ما را در مسیر اسلام هدایت کند، کافی نمیباشد. ما باید فلسفه اخلاق، فلسفه سیاسی، فلسفه تاریخ، فلسفه اقتصادی، فلسفه دین و فلسفه الهی خود را که از متن تعلیمات اسلام الهام میگیرد، تدوین کنیم و در اختیار افراد خودمان قرار دهیم. (مطهری، 1368: 74)
منابع
جمعی از فضلا و یاران. 1370. سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری. تهران: ذکر. چاپ ششم.
خمینی، روحالله. 1370 ـ 1378. صحیفه نور: مجموعهرهنمودهای حضرت امام خمینی =. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات؛ سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی.
شرفی، محمدرضا. 1379. جوان و نیروی چهارم زندگی. تهران: سروش.
علیقلی، مهدی. 1368. سجاده عشق. تهران: حکمت.
مطهری، مرتضی. 1368. نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر. تهران: صدرا.
ـــــــــــ . 1374. عدل الهی. تهران: صدرا.
ـــــــــــ . 1379. انسان کامل. تهران: صدرا.
مظلومی، رجبعلی. دین و جوان.
مهدیزاده، حسین. مجله معرفت. شماره۶۷. مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=.
نصری، عبدالله. 1382. حاصل عمر؛ سیری در اندیشههای فلسفی و کلامی استاد مطهری. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
نگارش، حمید و علی باقی نصرآبادی. 1379. رمز موفقیت استاد مطهری. قم: نشر خرم. چاپ سوم.
واثقیراد، محمدحسین. 1364. مطهری مطهر اندیشهها. قم: دفتر تبلیغات اسلامی. چاپ اول.
زیباییشناسی و هنر در اندیشه شهید مطهری=
سید محمود طاهری
اشاره
استاد شهید مرتضی مطهری، یکی از اندیشمدان و نظریهپردازان جمهوری اسلامی ایران است که آثار او از نظر جامعیت و گوناگونی مطالب، در نوع خود کمنظیر است. او به بسیاری از معارف اسلامی و مسائل مورد نیاز جامعه اسلامی، به ویژه نسل جوان اشاره کرده و آنها را در آثار خود بازتاب داده است؛ به گونهای که امروزه، آثار او در بسیاری از زمینههای اسلامی و دینی، یکی از آبشخورهای اصلی به شمار میرود. او دانشمندی نوآور نیز بود، و نظریههایی مطرح کرد که یا پیش از او کسی بدان اشاره نکرده بود، یا چون او لطف و نازکی را نداشت. یکی از اندیشههایی که در آثار او بازتاب یافته و به صورتهای گوناگون بدان اشاره شده است، مقوله زیباییشناسی و هنر است. چنانکه میدانیم، قرنهاست موضوع هنر و زیباییشناسی، مورد اهتمام فراوان اندیشمندان غربی است و به همین دلیل، جوامع غربی پیشرفتهای فراوانی در زمینه هنر و مباحث زیباییشناسی کردهاند. این در حالی است که اسلام، قرنها پیش از غربیها به مقوله زیباییشناسی پرداخت، و به «زیبایی»، به عنوان عاملی اثرگذار در تلطیف روح و روان انسانها توجه کرده، از آن به عنوان یکی از زمینهسازهای اصلی گرایش آدمیان به سوی فضیلتها و پاکیها یاد نموده است. شهید مطهری در مباحث زیباییشناسی خود، به اهتمام فراوان اسلام به مقوله زیبایی و هنر اشاره کرده، اسلام را یکی از خاستگاههای اصلی زیباییشناسی دانسته است. آنچه در این نوشتار میآید، بررسی اندیشههای شهید مطهری درباره زیباییشناسی و هنر است.
چیستی زیبایی
از نگاه شهید مطهری، «زیبایی»، تعریفناپذیر است؛ چراکه مقولهای یافتنی و چشیدنی است. به بیان دیگر، «زیبایی» از اموری است که درک میشود، ولی نمیتوان آن را توصیف کرد و به همین دلیل، نمیتوان از آن تعریفی جامع و گویا ارائه نمود. شهید مطهری در این باره مینویسد:
... اولین سؤال این است که جمال یا زیبایی چیست؟ یعنی جمال و زیبایی را چگونه میتوانیم تعریف کنیم، و به اصطلاح منطقیّین، جنس و فصل زیبایی چیست؟ زیبایی داخل در کدام مقوله است؟ آیا داخل در مقوله کمیّت و جزء کمیّات است؟ یا جزء کیفیّات است؟ آیا یک انفعال است؟ آیا یک جوهر است؟ و از این حرفها، و یا صرفنظر از اجزای تحلیلی آن، از نظر فرمولی و عینی، زیبایی از چه ساخته میشود؟ آیا میشود فرمولی برای زیبایی به دست آورد؟ آیا همانطور که در شیمی برای امور مادی، فرمول معیّن میکنند و مثلاً میگویند آب مرکبّی است دارای فرمول H2o، زیبایی نیز در طبیعت فرمول دارد؟ و بالاخره، زیبایی چیست؟ این سؤالی است که هنوز کسی پاسخی بدان نداده است که زیبایی چیست؟ و بلکه به عقیده بعضیها، نهتنها کسی جواب آن را درک نکرده، بلکه این سؤال جواب ندارد، به اعتبار اینکه در میان حقایق عالَم، عالیترین حقایق، حقایقی است که درباره آنها چیستی گفتن، صحیح نیست. پس آیا زیبایی را میتوان تعریف کرد که چیست؟ نه، نمیتوان. در باب فصاحت که از مقوله زیبایی است، عُلما میگویند فصاحت را در حقیقت نمیتوان تعریف واقعی کرد. «مِمّا یُدْرَکْ وَ لاٰ یُوصَف» است؛ یعنی درک میشود، اما توصیف نمیشود، و ما در دنیا، خیلی چیزها داریم که انسان وجودش را درک میکند، ولی نمیتواند تعریف بکند. زیبایی از همین قبیل است. (مطهری، 1377: 96 و 97)
جاذبه زیبایی، عامل برانگیختگی انسانها و سبب ایجاد شور و حرکت در آنها
از نگاه شهید مطهری، زیبایی جاذبه دارد و به همین دلیل، شور میآفریند، انسانها را به شوق و حرکت وامیدارد و سبب عشق و جنبش و اقدام در آنها میشود. ایشان در این باره میگوید:
جمال و زیبایی از یک طرف، و جاذبه از طرف دیگر، عشق و طلب از طرف دیگر، حرکت از طرف دیگر، ستایش از طرف دیگر، اینها حقایقی هستند که با یکدیگر توأماند؛ یعنی آنجا که زیبایی وجود پیدا میکند، یک نیروی جاذبهای هم هست. زیبا جاذبه دارد. آنجا که زیبایی وجود دارد، عشق و طلب در یک موجود دیگر وجود دارد؛ حرکت و جنبش وجود دارد؛ یعنی خود زیبایی، موجب حرکت و جنبش است. حتی به عقیده فلاسفه الهی، تمام حرکتهایی که در این عالَم است، حتی حرکت جوهریّه و اساسی که تمام قافله عالَم طبیعت را به صورت یک واحد و جنبش و حرکت درآورده است، مولود عشق است، و عشق نیز به دنبال زیبایی، پدید میآید. به هر حال هر جا که زیبایی هست، جاذبه وجود دارد، عشق و طلب وجود دارد، حرکت و جنبش وجود دارد، ستایش و تقدیس وجود دارد. زیبایی به دنبال خودش ستایش و تقدیس میآورد. (همان: 99 و 100)
زیبایی و مصادیق فراوان آن
شهید مطهری کسانی که زیباییها را به «زیبایی» انسان ـ آن هم زیباییهایی که دو جنس مخالف از یکدیگر درک میکنند ـ منحصر میسازند، به چالش میکشد و گوشزد میکند که در هستی و طبیعت، زیباییهای فراوانی وجود دارد که یکی از مصادیق آن، زیبایی دو جنس مخالف برای یکدیگر است:
آیا زیبایی، منحصر است به زیبایی یک انسان، آن هم زیباییهایی که دو جنس مخالف از یکدیگر درک میکنند؛ خصوصاً جنس زن؟ و وقتی میگویند «زیبا»، یعنی مثلاً اندام و چهره یک زن زیبا؟ و دیگر غیر از این در عالم، زیبایی وجود ندارد؟
افرادی که از زیبایی، چیز درستی درک نمیکنند، این جور خیال میکنند. نه، در طبیعت هزاران نوع زیبایی وجود دارد؛ در جمادات، نباتات و حیوانات، در آسمان، زمین و دریاها.
کیست که زیبایی را در گلها درک نکند؟! خیلی افراد شاید از گل، فقط بوی خوش را درک میکنند، در صورتی که آنهایی که چشمشان زیبایی را درک میکند، در گل، زیبایی را بیش از بوی خوش درک میکنند؛ یعنی برایش
بیشتر اهمیت قایل هستند. زیبایی گلها، زیبایی درختها، زیبایی جنگلها، زیبایی دریاها، زیبایی کوهها، زیبایی آسمانی که بالای سر انسان است، زیبایی افق، زیبایی سپیدهدم، زیبایی طلوع آفتاب، زیبایی غروب آفتاب، زیبایی شفق؛ هزاران نوع زیبایی و جمال محسوس در عالَم طبیعت وجود دارد.
تمام زیباییها منحصر به آن زیبایی که با شهوت جنسی انسان سر و کار دارند، نیست. آن کسی که زیبایی را منحصراً در شهوت جنسی درک میکند، در حقیقت اصلاً زیبایی را درک نمیکند. در خودِ طبیعت، هزاران نوع زیبایی وجود دارد. تازه، اینهایی که ما گفتیم، زیباییهای مربوط به قوّه باصره و چشم بود. سامعه، لامسه، شامّه و ذائقه نیز هر یک، زیباییهایی را درک میکنند. (همان: 100 و 101)
انواع زیبایی
معمولاً وقتی نام «زیبایی» را میشنویم، ذهن ما به سوی زیبایی حسی و مادی همانند زیباییِ یک چهره، زیبایی اندام، زیبایی گلها، زیبایی کوهساران و دریاها و... میرود؛ درحالیکه از نگاه زیباییشناسان، نوع دیگری از زیبایی وجود دارد که از آن به زیبایی «معنوی» و «معقول» تعبیر میشود؛ همانند زیبایی اخلاق، زیبایی علم و زیباییهایی دیگر از این دست. به باور شهید مطهری، غیر از زیباییهای حسی، زیباییهای معنوی نیز داریم که آن را از طریق واکنش انسانها هنگام روبهرو شدن با اینگونه زیباییها به وجود میآید، میتوان شناخت؛ واکنشی همانند شیفتگی و شیدایی در برابرِ آنها. شهید مطهری دلیل وجود زیباییهای معنوی را، بروز شیفتگی و شیدایی انسانها در برابر آنها دانسته، در این باره میگوید:
زیبایی، منحصر به زیبایی حسی نیست، بلکه زیبایی معنوی هم هست و دلیلش این است که افراد بشر وقتی فرد دیگری را که به اخلاق خوب (اخلاق متناسب) آراسته است، میبینند، همان عکسالعملی در آنها پیدا میشود که در مقابل جمالها پدید میآید؛ یعنی شیفته و فریفته میشوند، اصلاً عاشق میشوند. چرا مردم به اولیاء الله عشق میورزند؟ دوستی بدون زیبایی امکان ندارد. حتماً در او یک زیبایی هست. (مطهری، 1374: 117)
شهید مطهری در جای دیگر در این باره میگوید:
زیبایی منحصر به زیبایی حسی نیست. آن زیبایی که حواس انسان مجذوب آن میشود، مثل زیباییهای بصری و یا زیباییهای سمعی و بلکه زیباییهای دیگر، آن چیزهایی که حواس انسان را به سوی خود میکشاند، زیبایی حسی است. اما ما یکسری زیباییهای عقلی و معنوی هم داریم که آنها واقعاً از نوع زیبایی و جمال است، ولی محسوس نیست و معقول است. بعضی از کارها ذاتاً زیبا هستند. مثلاً «راستی» خودش یک زیبایی و کشش خاصی دارد؛ چه برای کسی که گوینده راست است و چه برای شنونده آن. صبر از همین نوع است. استقامت و علوّ نفس و شکر و سپاسگزاری و عدالت، یک زیبایی و شکوه معنوی دارند که هر انسانی را به سوی خود میکشند و هر انسانی که این صفات در او باشد، دیگران به سوی او کشیده میشوند. ازاینرو، افرادی که دارای این صفاتاند، ما به آنها علاقهمند میشویم، یک جاذبهای در آنها حس میکنیم که به حکم آن جاذبه به سوی آنها کشیده میشویم. طبعاً انسانی که دارای چنین فعلی است، خود نیز زیبا میشود. اینها، زیباییهای معنوی و معقول است که در برابر زیباییهای حسی و مادی قرار دارد. (همان: 123)
نقش پی بردن به زیباییهای معنوی در آراسته شدن به آنها
به باور شهید مطهری، یکی از ثمرههای مهم اثبات زیباییهای معنوی و معقول ـ همانند فضیلتهای اخلاقی ـ و یکی از آثار ارزنده درک زیباییهای معنوی از سوی انسان این است که آدمها، همانگونه که با درک زیبایی های حسی، به سوی آنها گرایش مییابند، با درک زیباییهای معنوی و اخلاقی نیز به سوی آنها گرایش پیدا کرده، درصدد متّصف شدن به آنها برمیآیند؛ چنانکه آدمها، اگر زشتی صفات ناپسندی چون غیبت و دروغ را درک کنند، هرگز بدانها دست نمییازند. شهید مطهری در این باره میگوید:
اگر بشر، زیباییهای معنوی کارهای اخلاقی را درک کند؛ زیبایی فداکاری، زیبایی استقامت، زیبایی انصاف دادن نسبت به دیگران، زیبایی گذشت، زیبایی حلم، زیبایی جود، زیبایی سخا را درک کند، به سوی این اعمال، جذب میشود. مثلاً وقتی شخص، یک قالی زیبا را میبیند، عاشق و شیفتهاش میشود و چهبسا آن را به قیمتی گرانتر از قیمت اصلی میخرد. چرا؟ چون زیباییاش
را درک میکند. کاری بکنید مردم، زیباییهای مکارم اخلاقی را درک کنند، زیباییهای کارهای نیک را، زیبایی نیککرداری را درک بکنند و در مقابل، زشتی و بدی و منفوریّتِ کارهای بد را حس کنند. کاری بکنید که اصلاً دروغ در نظرش زشت و یک شیء متعفّن باشد؛ چیزی که اساساً ذوق از آن تنفّر داشته باشد. اصلاً ذائقهاش را اصلاح کنید که ذائقه او از غیبت کردن تنفّر داشته باشد. اخلاقیّون یعنی آنهایی که خودشان را تربیت کردهاند، واقعاً ذائقهشان از غیبت کردن تنفر دارد، ذائقهشان از دروغ گفتن به مردم، از خیانت کردن به مردم، از ظلم و تجاوز به حقوق مردم تنفّر دارد. بنابراین، ثمره مهم درک زیباییهای اخلاقی، گرایش و اتصاف به آنهاست؛ چنانکه ثمره مهم درک زشتیهای اخلاقی همانند غیبت و دروغ و... بیزاری از آنها و در نتیجه پرهیز از آنهاست. (مطهری، 1377: 108 و 109)
انسان و گرایش فطری به زیباییها
بنا بر عقیده شهید مطهری، انسانها به طور فطری به سوی زیباییها گرایش دارند. معنای این سخن آن است که آدمها، برای علاقهمند شدن و سوق به زیباییها، نیازمند تبلیغ و تشویق نیستند، بلکه فطرت آنها به گونهای آفریده شده که چه بخواهند یا نخواهند، به سوی زیباییها گرایش دارند. شهید مطهری از گرایش و علاقه فطری انسانها به زیباییها به عنوان یکی از ابعاد معنوی انسانها یاد کرده، در این باره میگوید:
در انسان، گرایشی به جمال و زیبایی ـ چه به معنای زیباییدوستی و چه به معنای زیباییآفرینی که نامش هنر است ـ به معنای مطلق وجود دارد. این خود، گرایشی است در انسان، و هیچکس نیست که از این حس، فارغ و خالی باشد. (مطهری، 1371: ج2: 277)
در واقع، یک بُعد دیگر از ابعاد معنوی انسان، علاقه به جمال و زیبایی است. قسمت مهمی از زندگی انسان را جمال و زیبایی تشکیل میدهد. انسان، جمال و زیبایی را در همه شئون زندگی دخالت میدهد: جامه میپوشد برای سرما و گرما، به همان اندازه هم به زیباییِ رنگ و دوخت، اهمیت میدهد؛ خانه میسازد برای سکونت، و بیش از هر چیز به زیبایی خانه توجه دارد؛ حتی
سفرهای که برای غذا خوردن پهن میکند و ظرفی که در آن غذا میریزد و حتی ترتیب چیدن غذا در ظرفها و بر سر سفره، همه روی اصول زیبایی است. انسان دوست دارد قیافهاش زیبا باشد، نامش زیبا باشد، جامهاش زیبا باشد، خطش زیبا باشد، خیابان و شهرش زیبا باشد، مناظرِ جلو چشمش زیبا باشد و خلاصه میخواهد هالهای از زیبایی، تمام زندگیاش را فراگیرد. (مطهری، 1386: ج4: 20 و 21)
اصلاً زیبایی برای انسان، موضوعیت دارد. انسان، زیباییهای طبیعت را دوست دارد. از مناظر عالی طبیعت لذت میبرد، از منظره آسمان، از افق، از کوهها، از همه اینها لذت میبرد؛ یعنی اینها را زیبا میبیند و از زیبایی اینها لذت میبرد، و همینطور است مسئله هنر که خودش خلق نوعی زیبایی است. غرض این است که توجه به زیبایی و مظاهر زیبایی، گرایشی است فطری در انسان. (مطهری، 1371: ج2: 277)
اسلام و هنر
از نگاه شهید مطهری، اسلام هیچ مخالفتی با هنر ندارد، و اگر به هنرهایی چون مجسمهسازی روی خوش نشان نداده و گاه با آن مخالفت نموده، بدان سبب بوده که چهبسا این هنر در برههای از زمان، زمینهساز بتپرستی میشده است. بنابراین، مخالفت اسلام با مجسمهسازی، نه به معنای مبارزه با هنر، که به دلیل عوارض منفیای بوده که چنین هنری میتوانسته به دنبال داشته باشد. شهید مطهری در این باره مینویسد:
آیا اسلام هیچ عنایتی به بُعد چهارم روح انسان، یعنی استعداد هنری نموده و در اسلام به زیبایی و جمال، عنایتی شده یا نه؟ بعضی چنین تصور میکنند که اسلام از این نظر خشک و جامد و بیعنایت است و به عبارت دیگر، اسلام ذوقکش است. البته اینها که چنین ادعا میکنند، به خاطر این است که اسلام روی خوش به موسیقی نشان نداده و مجسمهسازی را منع کرده است.
ولی به این شکل قضاوت کردن درست نیست. ما باید راجع به مواردی که اسلام با آنها مبارزه کرده، تأمّل کنیم و ببینیم: آیا اسلام با آنها مبارزه کرده از آن جهت که زیبایی است یا از آن جهت که مقارن با امر دیگری است که برخلاف استعدادی از استعدادهای فردی یا اجتماعی انسان است؟... باید گفت
در مسائلی مثل مسجمهسازی، منع اسلام به خاطر مسئله مبارزه با بتپرستی است. اسلام دراین زمینه موفق بود. اگر مجسمهای از پیغمبر و غیره میساختند، بدون شک امروز بتپرستی خیلی صاف و روشن وجود داشت. ... بنابراین، اسلام در واقع هیچ مخالفتی با جمال و زیبایی ندارد و با این حس نه تنها مبارزه نکرده، بلکه در یک قسمتهایی این حس را تأیید هم کرده است. اگر گاهی مبارزهای بوده، به خاطر سوءاستفاده از هنرهایی چون موسیقی و مجسمهسازی بوده است. (مطهری، 1374: 70 ـ 72)
شهید مطهری و اشاره به شاهکارهای هنری ایرانیان
شهید مطهری در مقام توجه به هنر و در راستای ذوق زیباییشناسانه خود، به ستایش از شاهکارهای هنریای پرداخته که به دست ایرانیان آفریده شده، آنها را برآمده از عشق و ایمان هنرمندان ایرانی دانسته، در این باره مینویسد:
خدمات ذوقی و احساسی، بیش از خدمات فرهنگی میتواند نشاندهنده احساسات پاک و خالصانه ایرانیان بوده باشد؛ زیرا بیش از آنها سر و کارش با عشق و ایمان است، و به طور کلی شاهکارها مولود عشقها و ایمانهاست. زر و زور هرگز قادر نیست شاهکار خلق کند. تنها عشق و ایمان است که شاهکار میآفریند. این قاعده درباره شاهکارهای فکری هم صادق است و بسیاری از آثار ایرانیان در بخش علوم و فرهنگ اسلامی، شاهکار است. اما درباره شاهکارهای ذوقی و احساسی، خیلی روشنتر و واضحتر است. شاهکارهای صنعتی ایران در دوره اسلامی، اعم از معماریها، نقاشیها، خوشنویسیها، تذهیبکاریها، خاتمکاریها، کاشیکاریها و مُعَّرقسازیها بیشتر در زمینههای دینی اسلامی بوده است. آنچه بر همه واضح است، این است که شاهکارهای فوق، همه در مساجد و مشاهد و مدارس و قرآنها و کتب ادعیه تجلی کرده است. معمارها هنر خود را در مساجد و مشاهد و مدارس اسلامی بروز دادهاند. همچنین کاشیکاریها، خاتمکاریها و کتیبهنویسیها. گنجینههای قرآن که در موزههای مختلف کشورهای اسلامی و احیاناً کشورهای غیراسلامی هست، اوج هنر ایرانی را در زمینههای اسلامی و در حقیقت جوشش روح اسلامی را در ذوق ایرانی میرساند. (مطهری، 1357: 666 و 667)
نگاهی به مصداقهای «هنری» و «زیباییِ» مورد توجه شهید مطهری
شهید مطهری، بناهای تاریخی را یکی از مصداقهای «هنر» و «زیبایی» میداند. ایشان پس از آنکه بیاعتنایی به این بناهای ارزشمند هنری را نشانه عدم رشد یک ملت دانسته، در این باره مینویسد:
تا چند سال پیش، بناهای تاریخی که ما در همین مملکت داریم، در وضعی بود که هر کسی میآمد و میرفت و هر کار دلش میخواست میکرد؛ اگر بچهای میرفت و چشمش به یک کاشی میافتاد، میخ برمیداشت و میزد به آن کاشی و میشکست. هیچکس نبود جلویش را بگیرد. در صورتی که اگر مردمی دیگر چنین شاهکارهایی داشته باشند که در ششصد سال پیش، هفتصد سال پیش یا سیصد چهارصد سال پیش به وجود آوردهاند و علامت سابقه فرهنگ و تمدن آنها به شمار میرود، حاضر نخواهند شد هیچ آسیبی بدانها برسانند. از شخصیّت موثّق و محترمی اخیراً شنیدم که توجه به حفاظت گنبد مسجد شیخ لطفالله در اصفهان از زمانی آغاز شد که یک نفر ایرانشناس معروف به نام پروفسور پوپ ـ که اخیراً فوت کرد و طبق وصیتش در اصفهان دفن شد ـ آمد و به طور جدی به دستاندرکاران تذکر داد که اگر این اثر را حفظ نکنید و خراب شود، به بشریت خیانت کردهاید؛ اینگونه آثار و شاهکارها به بشریت تعلق دارد و تجلی زیبایی روح بشریت است. بیتردید بیاعتنایی و سهلانگاری نسبت به این بناهای تاریخی، نشانه عدم رشد یک ملت خواهد بود، و ملتی که رشدیافته است، هرگز در حفظ بناهای ارزشمند تاریخی خود، سهلانگاری نمیکند. (مطهری، 1379: 140و 141)
شهید مطهری در مقام توجه به مقوله هنر، قرآنهای نفیس خطی را یکی دیگر از اثرهای هنری ارزشمند دانسته، با توجه به این نکته که هدر دادن چنین قرآنهایی، نشاندهنده عدم رشد یک ملت است، مینویسد:
در روزنامهها آمده بود که یکی از مدیرکلهای آستان قدس رضوی اعلام کرد که در حدود سیصد یا چهارصد جلد قرآن نفیس خطی در میان ورقپارههایی که در صندوقها برای دور ریختن و دفن کردن ریخته بودند، کشف شد. این قرآنها را
قبلاً داخل صندوقهایی ریخته بودند و میخواستند به عنوان ورقهای پاره آنها را دور بریزند، ولی چون آیات قرآن بود و نبایستی زیردست و پا بیفتد در صندوقهایی ریخته بودند که سر فرصت ببرند در خارج دفن کنند و خوشبختانه قبل از آنکه دفن بشود، به وسیله یک مرد رشید و قدرشناس کشف شد و از دفن آنها جلوگیری به عمل آمد. قضیه از این قرار بود که در طول تاریخ چندسالهای که مرقد مقدس حضرت رضا علیه السلام مورد توجه زائران بوده است، از تمام طبقات، از سلاطین گرفته تا وزرا، ثروتمندان دیگر، هنرمندان، خطاطان، خوشنویسان و همه طبقات مختلف، قرآنهای نفیسی که در خانوادهها داشتند، قرآنهایی با خطوط بسیار عالی و در حقیقت شاهکار خطی و با تذهیبهای بسیار عالی که نمونه عالی هنر و زیبایی بوده است و باید در محل امنی، این سرمایه هنری اسلامی حفظ شود، آنها را به آستانه حضرت رضا علیه السلام اهدا میکردند. بعدها در اثر بیلیاقتی نسلهای بعدی، این مردم نالایق، این افراد غیررشید، ماه رمضان که میشد و بچهها میآمدند قرآن بخوانند. همین قرآنهای نفیس خطی را در اختیار بچهمکتبیها میگذاشتند که بیایند قرآن بخوانند؛ این بچهها هم که تازه میخواستند قرآن یاد بگیرند، آنها را ورقورق میکردند و وقتی که ورقها پاره میشد، میگفتند این قرآنها دیگر قابل استفاده نیست و آنها را زیرِ زمین دفن کنید.
حالا ببینید چقدر از این قرآنهای نفیس که نشانه ذوق و ایمان و ابتکار و هنر پیشینیان بوده است و نشانه تمدن این قوم و ملت بوده است، میبردند و زیر خاکها دفن میکردند. این علامت بیرشدی است، علامت نشناختن هنر گذشتگان، نشناختن قدر احساس گذشتگان و علامت نشناختن ارزش اجتماعی آنها برای یک ملت و سرافرازی آنها در برابر ملتهای دیگر است. (همان: 137 و 138)
یکی از هنرهای زیبا «خط» است. امامان شیعه به خوشنویسی و خط زیبا توجه داشتند و به آن علاقهمند بودند؛ به طوری که «امام علی علیه السلام ، امام سجاد علیه السلام و امام رضا علیه السلام خوشنویس بودهاند». (نک: آنه ماری شیمل، 1389: 128)
به این حدیث از حضرت علی علیه السلام که سندی بر اهتمام ایشان به خوشنویسی بوده و آن را به کاتب خود ـ عبیدالله بن ابیرافع ـ فرمود، توجه کنیم: «اَلقِ دَواتَکَ، وَ اَطْلِ
جِلْفَةَ قَلَمِکَ، وَ فَرِّجْ بَیْنَ السُّطُورِ وَ قَرْمِطْ بَیْنَ الْحُرُوفِ فَاِنَّ ذلِکَ اَجْدَرُ بِصّباحَةِ الْخَطِّ؛ دواتت را لیقه بینداز و از جای تراش تا نوک قلمت را دراز ساز و میان سطرها را گشاده دارد و حرفها را نزدیک هم آر که چنین کار، موجب زیبایی خط میشود». (شهیدی، 1385: 418)
شهید مطهری، در نگاه زیباییشناسانهاش، از خط به عنوان هنری قدیمی که ارزش فوقالعادهای دارد، یاد کرده، میگوید:
خط، یکی از «صنایع مستظرفه» (صنایع ظریف) است که یک هنر قدیمی به شمار میآید. خط بسیار زیبا برای انسان ارزش فوقالعادهای دارد. قرآنی که با خط بسیار زیبا نوشته شده باشد، ده بار هم اگر انسان آن را دیده باشد، دفعه یازدهم باز میخواهد ببیند. مرحوم ابوی ما که خط خودشان هم خوب بود، به «خط» مخصوصاً علاقه خاصی داشتند. ایشان میگفتند اگر قرآن خیلی خوشخط دست من باشد، دیگر نمیتوانم بخوانم، چون آنقدر به خطش خیره میشوم که از خواندن باز میمانم.
نمونه خط زیبا، کتیبه بایسنقر است در جلو ایوان مقصوره [در حرم امام رضا علیه السلام ]. بایسنقر که پسر گوهرشاد بوده، خودش در آخر این کتیبه نوشته است: «کَتَبَهُ بایْسُنْقُرُ بْنُ شاهرخ بن امیر تیمور گورکان؛ این کتیبه را بایسنقر پسر شاهرخ پسر امیر تیمور گورکان نوشته است.» باید گفت در خط ثلث، دیگر نظیری برای بایسنقر نیامده است؛ نه قبل از او کسی چنین خط ثلثی نوشته است و نه بعد از او کسی توانسته است بنویسد. (مطهری، 1370: 81 و 82)
شهید مطهری بارها به شعر از منظر زیباییشناسانه توجه کرده، رمز جاذبه، مانایی و جاودانگی شعر را در زیبایی فصاحت و بلاغت آن دانسته است. ایشان در این باره مینویسد:
آیا زیبایی غیرمحسوس و زیبایی معنوی هم داریم؟ بله، حداقلش آن زیباییهایی است که به قوه خیال انسان، یعنی به صورتهای ذهنی انسان مربوط است. زیبایی فصاحت و بلاغت در چیست؟ یک عبارت فصیح و بلیغ، چرا انسان را به سوی خودش میکشد و جذب میکند؟ نثر و شعر سعدی چرا انسان را جذب میکند؟ حدود هفتصد سال از زمان سعدی میگذرد. چرا آن
جملههای کوتاه سعدی، هنوز هم در زبانها تکرار میشود و انسان وقتی که میشنود، مجذوب آن میشود؟ زیبایی است که چنین میکند. آن زیبایی چیست؟ آیا زیبایی لفظ است؟ نه، تنها لفظ نیست؛ معانی این الفاظ هم هست. البته خود لفظ هم در فصاحت، دخالتی دارد، ولی تنها لفظ نیست. معانی این الفاظ و معانی ذهنی، آنچنان زیبا کنار یکدیگر قرار گرفته است که روح انسان را به سوی خودش میکشد و جذب میکند. آنهایی که زیباییهای «خیال» را درک میکنند، گاهی آنچنان مجذوب و مسحور این شعرها میشوند که اصلاً از خود، بیخود میشوند. (مطهری، 1374: 73)
شهید مطهری در جای دیگر در این باره میگوید:
یک شعر زیبا یا یک نثر زیبا چقدر انسان را جلب میکند؟! آنجا که سعدی میگوید: «منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...» این جملات، شعر و نثرش آنچنان در کنار یکدیگر زیبا چیده شده است که سعدی هفتصد سال قبل مرده، ولی گلستان او خودش را حفظ کرده است. چرا خودش را حفظ کرده؟ زیرا زیباست؛ فصیح و بلیغ است... حافظ را چه نگه داشته است؟ مولوی را چه نگه داشته است؟ زیبایی شعرشان. و به تعبیر علما، فصاحت و روشنی و بلاغت و جاذبه و ربایندگی، مسئله غیرقابلانکاری است. (مطهری، 1367: ج 1 و 2: 240 و 241)
همچنین شهید مطهری در جای دیگر میگوید:
مرحوم ادیب پیشاوری، یکی از ادبای بسیار مبرز و در ادبیات، مرد فوقالعاده فاضل و کمنظیری بوده است. خودش گاهی شعر نیز میگفته است. او در کتابی گفته بود: دو بار در عمرم خواندن یک شعر مرا از هوش برد؛ بیهوش شدم. یک بار زمانی بود که غزلی از حافظ خواندم، آنچنان تحتتأثیرش قرار گرفتم که بیهوش شدم؛ غزلی که آغازش این است:
زان یار دلنوازم شکری است با شکایت
گر نکتهدان عشقی، بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بیعنایت
رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان رفتند از این ولایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکب هدایت... ج
گفته است: «من یک دفعه این شعرها را خواندم، آنچنان مجذوب شدم که بیهوش شدم و افتادم».
این زیبایی شعر است که یک ادیب را در این حد مجذوب خودش میکند. تازه این یک ادیب است. اما یک عارف اگر شعرهای حافظ را بخواند، غزلهای عارفانه را انتخاب میکند و کمتر کسی است که ذوق عرفانی داشته باشد و غزلهای عرفانی حافظ، مثل غزل زیر را بخواند و شدیداً تحتتأثیر قرار نگیرد:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کَون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد...
بنابراین، زیبایی شعر، عامل جذابیت آن و در پی آن، موجب مانایی آن میشود. (مطهری، 1377: 102 و 103)
شهید مطهری در نگاه زیباییشناختی به موضوع «خطابه» آن را مصداقی از فن و هنر دانسته، در این باره مینویسد:
پیوند خطابه با اسلام از چند نظر است: اولاً از این نظر که خطابه یک فن است؛ یعنی یک هنر است و هنر مطلقاً میتواند به کمک یک فکر و عقیده یا به جنگ یک فکر و عقیده بیاید؛ یعنی یک فکر، یک فلسفه، یک دین، یک آیین را میشود به وسیله هنر یا صنعت تقویت کرد، چنانکه میشود به وسیله هنر یا صنعت، تضعیف کرد. شما اگر مسجد شاه اصفهان بروید و اگر گنبد
مسجد شیخ لطفالله را ببینید، میبینید از جاهایی است که علم و هنر و صنعت به کمک دین آمده است... . خطابه از آن جهت که یک هنر و یک فن است و هنر و فن معمولاً میتواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی به شمار رود و یک فکر و یک عقیده را تقویت یا تضعیف کند، از بزرگترین عوامل جتماعی به شمار میرود. هیچ هنری به اندازه هنر خطابه نمیتواند اثر اجتماعی داشته باشد. اگر از این نظر به خطابه نگاه کنیم، رابطه هنر خطابه با اسلام، مانند بسیاری از هنرها و صناعات دیگر است. در اسلام همانطوری که حجّارها و حجّاریها پیدا شده، آینهکارها و آینهکاریها پیدا شده، کاشیکارها و کاشیکاریها پیدا شده است، همینطور اسلام در دامن خودش، خطبای بسیار زبردست پرورش داده است. (مطهری، 1379: 225 و 226)
شهید مطهری در بیان تفاوت میان خطابه و وعظ ـ به عنوان دو هنر و فن اثرگذار ـ میگوید:
وعظ، تسکین و اندرز و قیام علیه احساسات اماره است، به منزله فرونشاندن غلیان دیگ است، و خطابه به منزله حرارت دادن به زیر دیگ و به جوش آوردن است و مبارزه با ضعف و سستی و رخوت و جبن و تنبلی است. وعظ میخواهد وجدان اخلاقی را تقویت کند و به کمک نفس لوامه بشتابد؛ برخلاف خطابه که میخواهد حس غیرت و دفاع از حقوق را که غریزی هر انسان است، برانگیزاند... از آنچه گفته شد معلوم میشود تفاوت بین وعظ و خطابه ـ که هر دو از فنون بیان و سخن میباشند و هر دو «فن» میباشند ـ چیست؟ خطابه و وعظ هیچکدام بیان ساده یک مطلب به منظور تفهیم معنایی که سر و کار فقط با عقل باشد نیست، بلکه هر دو فن و هنر و صنعت میباشند و هدفی در وجود طرف دارند و میخواهند او را از لحاظ تمایلات و احساسات به شکل خاصی درآورند و به عبارت دیگر، در طرف «خُلق» ایجاد کنند. هدف خطابه تکوین و ایجاد خُلقِ دفاعت و قیام برای دفاع از حق است که این حالت، ملکه راسخه بشود. اما هدف واعظ، تکوین و ایجاد «خُلق» و ملکه حفظ حدود است که بشر از مرز خود و حد خود تجاوز نکند. به عبارت دیگر، خطابه برای حفظ داخل مرز و یا رها نمودن سرزمینهای غصب شده است و وعظ برای جلوگیری از تجاوز به مرز دیگران است. (مطهری، 1385: ج 3: 233 ـ 235)
منابع
شهیدی، سید جعفر. 1385. نهجالبلاغه. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ بیست و ششم.
شیمل، آنه ماری. 1389. خوشنویسی و فرهنگ اسلامی. ترجمه: اسدالله آزاد، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی. چاپ چهارم.
مطهری، مرتضی. 1377. فلسفه اخلاق. تهران: صدرا. چاپ بیستم.
ــــــــــ . 1357. خدمات متقابل اسلام و ایران. تهران: صدرا. چاپ هشتم.
ــــــــــ . 1367. آشنایی با قرآن ج 1 و 2. تهران: صدرا. چاپ سوم.
ــــــــــ . 1370. فطرت. تهران: صدرا. چاپ دوم.
ــــــــــ . 1371. مجموعه آثار. تهران: صدرا.
ــــــــــ . 1374. تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: صدرا. چاپ بیست و ششم.
ــــــــــ . 1379. امدادهای غیبی در زندگی بشر. تهران: صدرا. چاپ نوزدهم.
ــــــــــ . 1379. ده گفتار. تهران: صدرا. چاپ شانزدهم.
ــــــــــ . 1385. یادداشتهای استاد مطهری. تهران: صدرا. چاپ چهارم.
ــــــــــ . 1386. مقدمهای بر جهانبینی اسلامی. تهران: صدرا. چاپ بیست و ششم.
روز معلم
آموزنده
سیده طاهره موسوی
مهر معلم
مهرپردازی تو را با کدامین واژه بیان کنم، با کدام تصویر مرور نمایم و چگونه اندازه بگیرم؟
تمام واژههای الفبا را که با آغوش محبتت به من آموختی، کنار هم میگذارم تا شاید کلمهای جدید بسازم؛ کلمهای که در مفهوم، از کوه صبر تو بلندبالاتر باشد؛ کلمهای که از دریای مهربانیات، گستردهتر باشد؛ کلمهای که از شمع آموزشت دلسوزتر باشد؛ کلمهای که از درخت علمت پرشاخ و برگتر باشد؛ کلمهای که از گل ایمانت شکوفاتر باشد؛ کلمهای که از دستان عاطفهات، عشقخیزتر باشد؛ کلمهای که از کولهبار یافتههایت سنگینتر باشد؛ کلمهای که از شعر شعورت شورانگیزترین باشد؛ کلمهای که از خورشید نبوغت پرفروغتر باشد.
ایستادهای تا ابد
سالها هم که بگذرد، گویا هنوز هم ایستادهای در کلاس آموختن، و گشودهای درِ واژهها را به روی نوآموزانی که از زلال آب آغاز کردهاند و به روشنی آفتاب
رسیدهاند؛ آفتابی که حاصل تلاش توست؛ تلاشی که پس از پس زدن ابرهای تار جهل و تیرهعقلی، ثمره دانایی و خردمندی را نصیب جانها ساخت.
همچنان ایستادهای استوار، در فراسوی بیکران یادگیری و دغدغههای شخصیات گم شده در لابهلای درس و تخته سیاه.
ای معلم، تو جاری هستی در تمام زمان، با نشانی از جویندگی و پویندگی.
ای پیشهات چونان پیامبران، گویی پیشه تو را چنان آراسته که نور عشق و معرفت میبارد؛ از آن، معرفتی که برای شناخت بیشتر خدا به آن نیاز است و خداوند در ذهن تو بارور میکند هر آنچه پیام است، که چونان پیامبران بخوانی بر پیامجویان.
آموختهام...
با کدامین خطکش، بلندای مهرپروری تو را اندازه بگیرم؛ مهری که تکتک روزهای کودکی، نوجوانی و جوانی را در آغوش خاطرات همیشه مانا جای داده است.
آری، تو آموختهای مرا؛ که چگونه زیباتر از زیباییها ببینم و بیندیشم. آری، تو آموختهای تقسیم خوبیها، تفریق زشتیها، جذر سختیها و به توان رساندن مهربانیها را. تو آموختهای تکرار بیوقفه دُرواژههای ناب الهی، پیروی راه ائمه اطهار: و چگونه بودن و چگونه زیستن را با تکیه بر آیین ناب محمدی.
مهربان معلمم، در قاب همیشه زمان، آینه چشمانت را تصویر میکنم؛ چشمانی که مانند ماهی تمام، سلامهایی گرم را به چشمان همیشه پرسش گرم هدیه میکند؛ چشمانی که همیشه مانند رهنمایی بر ستیغ قلههای دور پیشرفت ایستادهاند و به فتح قله فرامیخوانند.
پنج شنبه
24 اردیبهشت 1394
25 رجب 1436
ـ پژوهش
ـ شعر
برداشتهایی روانشناختی از سخنان کاظم علیه السلام
ابراهیم اخوی
بوی خوش نماز اول وقت
اظهار دوستی گاه، شکل تکلف به خود میگیرد و گاهی رنگ و بوی عشق. آنکه به وصال محبوب خویش میاندیشد، برای ملاقات او سر از پا نمیشناسد و هر آنچه در کف دارد، در مسیر رسیدن هزینه میکند. نماز برای دلدادگان پروردگار و سرسپردگان درگاه او، زمانی برای ابراز ارادت و محبت است. ازاینرو، رسول حرا هنگام نماز به بلال میفرمود: «برخیز و با ندای اذان ما را شاد کن.» امام هفتم نیز نگاهی زیبا و معنادار به نماز داشته، برپایی آن را در نخستین زمان، نیکو میشمارد و به بوی خوش آن چنین اشاره میکند:
الصَّلَواتُ المَفروضاتُ فی أوَّلِ وَقتِها إذا اقیمَ حُدودُها أطیَبُ ریحًا مِن قَضیبِ الآس حینَ یؤخَذُ مِن شَجَرِهِ فی طیبِهِ وریحِهِ وطَراوَتِهِ، فَعَلَیکُم بِالوَقتِ الأَوَّلِ؛ هنگامی که نمازهای واجب در اول وقت و با رعایت حدود برپا داشته میشود، از شاخه بریده شده درخت آس (مورد) با همه عطر و بو و تازگیاش، خوشبوتر است. پس بر نماز اول وقت مداومت ورزید.
و چه زیباست نماز عطرآگینی که از سر علاقه و عشق به جای آورده شود.
نسخه پرواز
سجده، نزدیکترین حالت به خداوند بزرگ است. عظمت سجده در آن است که به
خاک میافتی، ولی تا آسمان بالا میروی. زمانی که بنده سر بر آستان دوست میساید و دلبستگی تمامعیار خود را اعلام میدارد، موجی از شور و شعف در میان فرشتگان به راه میافتد و آنگاه است که هیچ واسطهای میان خود و خدایش نمیبیند. ازاینرو، انسانهای کامل تأکید فراوان بر به جایآوری نیک سجده و طولانیسازی آن تأکید فراوان داشتهاند.
امام کاظم علیه السلام در نامهای به یکی از یارانش نوشت: «إذا صَلَّیتَ فَأَطِلِ السُّجودَ؛ هنگام نماز، سجده را طول بده.» همچنین حضرت درباره شیوه شیدایی در سجده و نحوه اجرای زیباتر آن چنین پیشنهاد میکنند: «إذا رَفَعتَ رَأسَکَ مِن آخِرِ سَجدَتِکَ فِی الصَّلاةِ قَبلَ أن تَقومَ فَاجلِس جَلسَةً، ثُمَّ بادِر بِرُکبَتَیکَ إلَی الأَرضِ قَبلَ یَدَیکَ، وابسُط یَدَیکَ بَسطًا واتَّکِ عَلَیهِما، ثُمَّ قُم، فَإِنَّ ذلِکَ وَقارُ المَرءِ المُؤمِنِ الخاشِعِ لِرَبِّهِ؛ هنگامی که از سجده دوم نماز سر برداشتی، پیش از برخاستن اندکی بنشین، سپس زانوانت را پیش از دستانت بر زمین بگذار و دستانت را باز کن و با تکیه به هر دو برخیز که این وقارِ مرد مؤمنِ فروتن در برابر پروردگارش است».
رضایت؛ سرمایهای ناتمام
عبدالصمد بن علی بیرون شد، در حالی که گروهی با وی بودند. امام کاظم علیه السلام را دید که سوار بر استر میآید. به همراهان گفت: صبر کنید تا شما را به موسی بن جعفر بخندانم. چون نزدیک امام علیه السلام رسید، گفت: این چه مرکبی است که با آن، نه به خونخواهی میرسی و نه به کار جنگت میآید؟ امام کاظم علیه السلام فرمود: «تَطَأطَأَت عَن سُمُوِّ الخَیلِ، وتَجاوَزَت قَمءَ العَیرِ، وخَیرُ الامورِ أوسَطُها؛ نه گردنکشی اسبها را دارد و نه خواری گورخر را. بهترینِ چیزها، میانهترین آنهاست.» عبدالصمدِ شکستخورده، پاسخی نداشت.
سایهبان مهربان
خداوند در بزنگاههای زندگی ما را میآزماید و به فراخور رفتارهای نیک و بد، به ما توجه میکند. در سیره و سخن خوبان، یکی از راههای جلب توجه پروردگار، خدمت به بندگان او و گرهگشایی از آنان معرفی شده است که همنوایی مثبت اجتماعی و نوعی همبستگی را نشان میدهد. در سخنی از هفتمین امام چنین
میخوانیم: «إنَّ للّهِ تَحتَ عَرشِهِ ظِلًّا لا یَسکُنُهُ إلّا مَن أسدی إلی أخیهِ مَعروفا، أو نَفَّسَ عَنهُ کُربَةً، أو أدخَلَ عَلی قَلبِهِ سُرورا؛ خداوند در زیر عرش خود، سایهبانی دارد که تنها، کسی در آن سایه قرار میگیرد که به برادرش نیکی کند، یا گرفتاری او را برطرف سازد و یا دلش را شاد نماید».
همراه اهل ایمان
بندگان خدا رها نیستند و همواره از هدایت و حمایت خداوندی برخوردارند. تنها زمانی این حمایت قطع میشود که بنده رویگردان شده، معبود دیگری برگزیند و راه و رسم بندگی را به کناری نهد. در زیبا سخنی از امام کاظم علیه السلام آمده است: «إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وتَعالی أیَّدَ المُؤمِنَ بِروحٍ مِنهُ تَحضُرُهُ فی کُلِّ وَقتٍ یُحسِنُ فیهِ ویَتَّقی، وتَغیبُ عَنهُ فی کُلِّ وَقتٍ یُذنِبُ فیهِ ویَعتَدی، فَهِیَ مَعَهُ تَهتَزُّ سُرورا عِندَ إحسانِهِ، وتَسیخُ فِی الثَّری عِندَ إساءَتِهِ. فَتَعاهَدوا عِبادَ اللّهِ نِعَمَهُ بِإِصلاحِکُم أنفُسَکُم؛ تَزدادوا یَقینا، وتَربَحوا نَفیسا ثَمینا، رَحِمَ اللّهُ امرَأً هَمَّ بِخَیرٍ فَعَمِلَهُ، أو هَمَّ بِشَرٍّ فَارتَدَعَ عَنهُ؛ خداوند متعال، مؤمن را با روحی از سوی خود پشتیبانی میکند، که هرگاه وی نیکی و تقوا نشان میدهد، آن روح پیش اوست و هرگاه گناه و تجاوز میکند، آن روح از پیش او غایب میشود. پس آن روح با اوست. هرگاه وی نیکی کند، آن روح از شادی، خوشحالی میکند؛ و هرگاه وی بدی کند، آن روح در کام زمین فرومیرود. پس، ای بندگان خدا! با اصلاح خودتان، از نعمتهای خدا مراقبت کنید تا یقین شما افزوده شود و به بهره نفیس و گرانبها برسید. رحمت خدا بر کسی که به نیکی تصمیم بگیرد و آن را انجام دهد، یا بر بدی تصمیم بگیرد، ولی از آن دست بکشد».
برای فردا
تدبیر در همه جا نیکوست و در کارهای مهم و ماندگار، نیکوتر. زمانی که فرد سفری مهم در پیش دارد، آمادگی بیشتری را در خود پدید میآورد و به هر میزان در فراهمسازی زاد و توشه سفر تدبیر کند، مسیری هموارتر و نتایجی سودمندتر را شاهد خواهد بود. امام موسی کاظم علیه السلام درباره سفر آخرت چنین از خداوند تقاضا میکند: «اللّهُمَّ ارزُقنِی الاستِعدادَ عِندَ المَوتِ، وَاکتِسابَ الخَیرِ قَبلَ الفَوتِ؛ حَتّی تَجعَلَ ذلِکَ عُدَّةً لی فی آخِرَتی وانسا لی فی وَحشَتی؛ خدایا! روزیام کن آمادگی
هنگام مرگ را، و به دست آوردن نیکی را، پیش از آنکه از دست برود، تا آن را رهتوشه آخرتمسازی و دمساز من در وحشت تنهاییام کنی».
رمز دریافت
سببها در همه جا نقش بهسزا و تعیینکنندهای دارند. میان بنده و پروردگارش نیز، چنانچه زمینه بهرهمندی بیشتر با مدیریت رفتاری و عاطفی قویتری پدید آید، از سوی عطاکننده بخل و محدودیتی نیست، ولی چنانچه این ظرفیت با بروز رفتارهای نابهنجار محدود شود، ریزش فیض الهی نیز محدود خواهد شد. در سخنی اخلاقی و عرفانی از امام هفتم چنین آمده است: «وَاللّهِ ما اعطِیَ مُؤمِنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ إلّا بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّهِ ورَجائِهِ لَهُ، وحُسنِ خُلُقِهِ، وَالکَفِّ عَنِ اغتِیابِ المُؤمِنینَ. وَاللّهُ تَعالی لا یُعَذِّبُ عَبدا بَعدَ التَّوبَةِ وَالاستِغفارِ إلّا بِسوءِ ظَنِّهِ، وتَقصیرِهِ فی رَجائِهِ اللّهَ عز و جل، وسوءِ خُلُقِهِ، وَاغتِیابِهِ لِلمُؤمِنینَ. ولَیسَ یَحسُنُ ظَنُّ عَبدٍ مُؤمِنٍ بِاللّهِ عزوجل إلّا کانَ اللّهُ عِندَ ظَنِّهِ؛ لِأَنَّ اللّهَ تَعالی کَریمٌ یَستَحیی أن یُخلِفَ ظَنَّ عَبدِهِ ورَجاءَهُ. فَأَحسِنُوا الظَّنَّ بِاللّهِ وَارغَبوا إلَیهِ؛ فَإِنَّ اللّهَ تَعالی یَقولُ: الظَّآنّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَآءَتْ مَصِیرًا؛ به خدا سوگند! هرگز به مؤمنی خیر دنیا و آخرت داده نشده، مگر به سبب خوشگمانیاش به خداوند و امیدش به درگاه او، اخلاق نیکویش، و پرهیز کردن از غیبت مؤمنان. خداوند، هیچ بندهای را پس از توبه و استغفار، عذاب نمیکند، مگر به سبب بدگمانی و کوتاهیاش در امید به درگاه خدا، بد اخلاقیاش، و غیبت کردنش از مؤمنان. هیچ بنده مؤمنی، گمانش به خدا نیکو نمیشود، جز آنکه خداوند نزد گمان او [و همراه با آن] است؛ چراکه خدای متعال، بخشنده است و شرم دارد برخلاف گمان و امید بندهاش کار کند. پس به خدا خوشبین باشید و به او رغبت نشان دهید؛ چون فرموده است: «گمانبرندگان به خدا [از نوعِ] گمان بد. برگشت بدگمانی، به خود آنان است و خدا بر آنان خشم گرفت و لعنتشان کرد و دوزخ را برای آنان آماده ساخت و بد سرانجامی است».
دعای ویژه
یکی از هدایای امام کاظم علیه السلام برای دوستان آماده سلوک به سوی محبوب، یاددهی دعاهایی است که محتوایی ژرف و اثرگذار دارند. در دو خاطره از یاران امام، بخشی از این هدایای معنوی چنین برجسته شده است:
یکی از یاران حضرت نقل میکند: خدمت امام کاظم علیه السلام رسیدم و به او عرض کردم: فدایت شوم! مرا دعایی مختصر بیاموز که دربرگیرنده دنیا و آخرت باشد. فرمود: «بعد از هر نماز صبح تا طلوع خورشید، بگو: «سُبْحانَ اللّهِ العَظیمِ و بِحَمْدِهِ، أَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَسْأَلُهُ مِنْ فَضلِهِ؛ خدای بزرگ، منزّه است. به ستایش او مشغولم و از او آمرزش میخواهم و از فضل او میطلبم.» من از همه خانوادهام بدحالتر و پریشانتر بودم، تا آنکه از سوی مردی که فکر نمیکردم میان من و او خویشاوندی باشد، ارثی به من رسید و امروز، توانگرترین فرد خانوادهام هستم. این نبود، مگر به برکت آنچه مولایم، بنده شایسته خدا، امام کاظم علیه السلام به من آموخت.
همچنین محمد بن ابراهیم، نامهای به محضر امام کاظم علیه السلام نوشت و درخواست کرد: سرورم! مرا دعایی بیاموز که پس از نمازهایم بخوانم تا خداوند خیر دنیا و آخرت را برایم فراهم آورد. امام نوشت: چنین میگویی: «أَعُوذُ بِوَجْهِکَ الکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتی لاتُرامُ وَ قُدرَتِکَ الَّتی لایَمْتنِعُ مِنْها شَیءٌ، مِنْ شَرِّ الدُّنْیا و الآخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الأَوْجاعِ کُلّها؛ به درگاه باشکوه و بندهنوازت و به آن قدرتِ تباهنشدنی و آن تواناییات که هیچ چیز در برابر آن ناشدنی نیست، از شرّ دنیا و آخرت و از شرّ همه دردها، به تو پناه میآورم».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
سید علیاصغر موسوی
آیینه حلم الهی
مصداق حلمش، بین مردم، شهرتش کاظم
مصداق علمش، در زمین و آسمان، عالم
حیران به ذات پرتواش، آیینه عرفان
هم صورت و معنا، رهین حکمتش دایم
ملهوف رنج و محنتش، نای قلم هر دم
معطوف اوج همتش، دیباچه راقم
شب تا سحر در سجدهها، با عشق حق، ذاکر
از صبح تا شب، خشکلب، غرق طلب، صائم
لاهوتیان را شهرتش در آسمان، صابر
ناسوتیان را نام او، در هر بیان، کاظم
در زهد اگر کاظم به هر نامردمی، اما
در عشق حق، بیباک هم از لومه لائم!
موسی صفت، هرجا کلامش جاری از ایمان
ترسی نداده ره به دل، از حاکم و ظالم
روشنگرانه در ره دین خداوندش
هرگز نشد از بذل جان خویشتن، نادم
تنها، سپرده در دلش نور محبت را
تنها شده در سینهاش عشق خدا، حاکم
مولا، دعا کن بعد غیبتهای طولانی
چشم جهان روشن شود بر حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف
شنبه
26 اردیبهشت 1394
27 رجب 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
مبعث
ابراهیم اخوی
اشاره
تمایل به تحول و انگیزه پیشرفت بر سر زبان خیلی از افراد جاری است، ولی در میدان عمل، افراد کمی هستند که این شوق را تا شکفتن ادامه میدهند و تمایل به تغییر را تا لذت درک آن دنبال میکنند. در مسیر خواستن تا شدن، خارهایی است که عبور از آنها مهارت میخواهد و مراقبت. داشتن راهنما و نقشه راه، این سیر را سودمند میسازد و به همین دلیل، خداوند از میان ما آدمها، کسانی را برگزید و در مقام پیامرسان خود به بندگان معرفی نمود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، آخرین فرستاده خدا با کاملترین نقشه راه به سوی ما آمد تا سعادت ماندگار را ارزانی ما نماید و زندگی زیبا را به ما هدیه کند. مبعث، یادآوری این توجه ویژه خداوند به بندگان و گزینش نهایی او از میان پیامبران است که هر سال توجه زیباتری به آن میشود.
مأموریت کامل
توجه به تعریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله از بعثت خویش، الهامبخش این نکته مهم است که رسالت ایشان چند بعدی بوده، جنبههای آموزشی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی و مانند آن را دربرمیگیرد. حضرت در جایی خود را دعوتکننده به سوی خداوند و پیامرسان او معرفی میکند و میفرماید: «بُعِثتُ داعِیا ومُبَلِّغا، ولَیسَ إلَیَّ مِنَ الهُدی
شَیءٌ. وخُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا، ولَیسَ إلَیهِ مِنَ الضَّلالَةِ شَیءٌ؛ من فراخواننده و ابلاغکننده برانگیخته شدم، و چیزی از هدایت نزد من نیست، و ابلیس، زینتگر آفریده شده است و چیزی از گمراهی نزد او نیست» و در دیگر سخن، خود را آموزگار بشریت توصیف میفرمود: «إنَّما بُعِثتُ مُعَلِّمًا؛ من آموزگار برانگیخته شدم».
تکمیل پروژه پاکزیستی
یکی از رسالتهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله توجه به رشد اخلاقی فرد و جامعه است. بخش عمدهای از تلاش حضرت، از آغاز انتخاب به پیامبری تا تمام دورههای رسالتشان را، توسعه اخلاقی جامعه و افراد لبریز کرده است. در سخنی از حضرتش میخوانیم: «بُعِثتُ بِمَکارِمِ الأَخلاقِ ومَحاسِنِها؛ من به خُلق و خوی پسندیده و نیکو برانگیخته شدم.» ایشان در سخنانی مشابه چنین میفرماید:
· «بُعِثتُ لِاتَمِّمَ مَکارِمَ الأَخلاقِ؛ من برای به کمال رساندن خُلق و خوی نیکو برانگیخته شدم».
· «إنَّما بُعِثتُ لِاتَمِّمَ حُسنَ الأَخلاقِ؛ من فقط برای به کمال رساندن خلق و خوی نیکو برانگیخته شدم».
· «إنَّما بُعِثتُ لِاتَمِّمَ صالِحَ الأَخلاقِ؛ من فقط برای به کمال رساندن خلق و خوی شایسته برانگیخته شدم».
· «إنَّ اللّهَ تَعالی بَعَثَنی بِتَمامِ مَکارِمِ الأَخلاقِ، وکَمالِ مَحاسِنِ الأَفعالِ؛ خداوند متعال، مرا برای به کمال رساندن خلق و خوی نیکو و کارهای نیک برانگیخته است».
هر کدام از این رسالتها، بخشی از پروژه بزرگ تربیت آدمیان است که اگر این مسیر با مشکل روبهرو گردد، جایگزینی برای آن یافت نمیشود و نیروهای فراوانی باید صرف کنترل، مدیریت و مجازات آدمهایی شوند که از رشد اخلاقی بازماندهاند.
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
نبوت از نگاه عارفان و فیلسوفان و ادبیان بزرگ
سید رضا طاهری
اشاره
پیامبران، حق بزرگی بر جامعه انسانی دارند. انسانها در پرتو هدایت آنها، راه را پیدا کردند، از چگونگی شکوفایی خِرد و استعدادهای معنوی خویش باخبر شدند، شیوه درست زندگی را فراگرفتند و از راههای رسیدن به قرب خداوند آگاهی یافتند. پیامبران از دنیای آدمها نیز غفلت نکردند و بخشی از رهنمودها و تلاشهای آنان به منظور سامان بخشیدن به دنیای آدمها شکل گرفت. خداوند بسیاری از آیات قرآن خود را به موضوع نبوت و بیان اهداف و ثمرههای بعثت پیامبران و بازگویی رسالتهای آنان اختصاص داده است. این اهمیت شگرف «نبوت» موجب شد یکی از اصول دین به شمار آید. پیامبران بهترین الگوهای جامعه بشری و رهنمودهای آنان اثرگذارترین سخنان بر روی اجتماع بشری است؛ به گونهای که با نگاهی گذرا به جامعه غرب، نیک درمییابیم که هرگز هیچ شخصیت علمی و اثرگذاری، همانند عیسی مسیح علیه السلام نتوانسته در جامعه غرب، منشأ اثر باشد.
اما سخن گفتن درباره نبوت از نگاه عارفان و فیلسوفان اسلامی و ادبیان بزرگ، به دلیل بزرگی جایگاه آنها در میان جامعه، همواره میتواند جذّاب و قابل استفاده باشد. این سخنان درباره اهمیت مقام نبوت، ضرورت نبوت در میان جامعه، ارائه برهانهای عقلی درباره ضرورت نبوت، اهداف و ثمرههای نبوت، و مانند آنهاست. آنچه در این نوشتار میآید، اشارهای است به برخی از سخنانِ بعضی از فیلسوفان و عارفان درباره نبوت.
ابوعلی سینا
ابوعلی سینا در تعلیل عقلیِ ضرورت نبوت، لازمه بقای انسان را مشارکت آدمها در دادوستد عادلانه با یکدیگر، و لازمه دادوستد عادلانه را وجود سنّت (قانون الهی) و عدالت در جامعه، و سنّت و عدالت را نیازمند سنّتآور و عدالتگستر دانسته، از این سنّتآورِ عدالتگستر به پیامبر تعبیر کرده، در این باره میگوید:
انسان [به دلیل اجتماعی بودن] ناچار است در وجود و بقای خود [با دیگران] مشارکت ورزد و این مشارکت نیز جز با دادوستد [انسانها با یکدیگر] تحقق نمییابد. در این دادوستد نیز ناچار از سنّت (قانون الهی) و عدالت است [که در جامعه وجود داشته باشد. سنت (قانون الهی) و عدالت نیز به ناچار باید سنّتآور (آورنده قانون) و عدالتگستری داشته باشد، تا بتواند مردم را مخاطب قرار داده، آنها را به سنّت و عدالت خود، مُلزم کند. چنین فردی باید انسان باشد. در این خصوص نمیتوان مردم را به آرای خودشان واگذاشت؛ چراکه آنها در این هنگام با هم اختلاف پیدا میکنند و هر کدام از آنها، هرچه به نفع اوست عدل و آنچه به ضرر اوست، ظلم میپندارند. پس برای اینکه نوع انسان باقی بماند و به کمالِ وجودی خود برسد، باید نبیای وجود داشته باشد و انسان به این قانونگذار و مجری عدالت، برای تحقق وجود و بقای نوع خویش، بیش از روییدن موی بر کناره پلکها و ابروها و گودی کف پا و چیزهای سودمند دیگر ـ که در بقای او ضرورت ندارند، بلکه فقط به نوعی سودمندند ـ نیازمند است. چگونه ممکن است عنایت ازلی منافع غیرضروریِ یادشده را [که عبارت است از موی پلک و ابرو وگودی کف پا] اقتضا کند، ولی امر ضروری نبوت را که پایه همه سودها و کمالات است، اقتضا نکند؟ نیز چگونه ممکن است خداوند و فرشتگان به آن امور غیرضروری توجه کنند، ولی از این امر مهم (نبوت) غفلت ورزند. (ابن سینا، 1376: 488؛ همو، 1387: 709 و 710 با اندکی تغییر)
ابن سینا وجود معجزه را برای متمایز شدن پیامبران از مردم و در نتیجه، پیروی مردم از آنها، ضروری دانسته، در این باره میگوید:
باید نبیای وجود داشته باشد و او باید انسان باشد، [نه فرشته] و باید خصوصیتی داشته باشد که دیگر مردم دارای آن نیستند، تا اینکه مردم در او چیزی دریابند
که خود دارای آن نیستند تا با این خصوصیت، از مردم متمایز شوند و آن، معجزه است که درباره آن به ما خبر دادهاند. (همو، 1376: 488 و 489)
ابن سینا از آشنا ساختن مردم با خدا، صفات او و معاد به عنوان نخستین رسالت پیامبران و نخستین قانونی که آنها از طرف خداوند میآورند، یاد کرده، در این باره گوشزد میکند که پیامبر باید خدا را آنگونه که برای توده مردم قابل درک است، معرفی کند، نه آنکه با واژگانی سنگین و فلسفی، به معرفی خداوند برای توده مردم بپردازد؛ چنانکه معاد را نیز باید برای آنها به گونهای تقریر کند که برایشان قابل فهم باشد:
آنگاه که پیامبری ظهور کرد، باید با اجازه و امر و بر اساس وحی خدا و مطابق با آنچه روحُ القدس (فرشته وحی) بر او نازل میکند، قوانینی برای مردم بیاورد.
نخستین اصل از اصولی که قانون میگذارد، آشنا ساختن مردم است به اینکه دارای خداوند واحد و قادری هستند، و او از سرّ و آشکار آگاه است، و حق اوست که امرش مورد اطاعت قرار گیرد. بر نبی سزاوار است درباره معرفت خدای تعالی ـ مثلاً ـ به این اندازه بگوید که او واحد و حق است و مانندی ندارد، و از این بپرهیزد که عوام را درباره معرفت خدا مکلف سازد که به وجود خدایی تصدیق کنند که نه قابل اشاره مکانی، و نه قابل تقسیم مفهومی، و نه در خارج و نه در داخل عالَم و نه چیزی از این جنس است. اگر پیامبر، خدا را اینگونه به عوام معرفی کند، دین آنها مشوّش خواهد شد و در ورطه بحث و نزاع و مشاجره خواهند افتاد. همینطور نبی، باید معاد را چنان برای توده مردم تقریر کند که از چگونگی آن، تصوری به دست آورند و به آن آرام گیرند، و درباره سعادت و شقاوت، مثالهایی آورد که برای آنها قابل فهم و تصور باشد. (همان: 489 و 490 با اندکی تغییر)
ابن سینا درباره ممکن بودن نبوت و اینکه موضوع نبوت، امری ناممکن نیست، مینویسد:
برترین انسان، کسی است که قوای عقلی او کاملاً تکامل یافته، اخلاقی را که سرچشمه فضایل علمی است، به دست آورده باشد. برترین فرد این گروه، کسی است که استعداد رسیدن به مرتبه نبوت را به دست میآورد. او کسی
است که کلام خدا را میشنود و فرشتگان را در شکل قابل رؤیتشان میبیند. فرشتگان در برابر شخصی که به او وحی میشود، با شکل و شبح حاضر میشوند، و از سوی خدای متعال و فرشتگان، صدایی در گوش نبی پدید میآید که آن صدا را میشنود، بیآنکه سخنی از سوی مردم یا موجودات زنده زمینی باشد. (همو، 1387: 699 و 670)
ابن سینا وجود پیامبر را واجب، و قوانینی را که او میآورد، در شمار مستحبات و واجبات دانسته، از ثمرههای عبادتهای واجبی که پیامبران آوردهاند، اینگونه یاد میکند:
فرستادن پیامبر واجب است و قوانینی که پیامبر میآورد، همه سنتها (مستحبات) و [یا] واجبات الهیاند. پیامبر عبادات را به فرمان الهی واجب میکند و فایده این عبادات برای عبادتکنندگان، افزون بر بقا و دوام سنّت و شریعت، بهرهمندی از کمالات اخروی، در سایه تزکیه و پاکسازی آنهاست. باری، پیامبر همان کسی است که میتواند به تدبیر احوال مردم بپردازد؛ به گونهای که وسیله زندگی دنیوی و مصلحت اخروی آنان فراهم آید. او انسانی است که از دیگران به لحاظ برتری در خداشناسی و علوم الهی ممتاز است. (همان: 718)
امام محمد غزالی
غزالی «نبوت» را اینگونه تعریف میکند: «نبوت عبارت است از مرحلهای از کمال که با آن، دیدی همراه است که با نورِ آن، مسائل غیب و اموری که عقل از ادراک آن ناتوان است، ادراک میشود.» (غزالی، 1362: 52) او در این باره که خداوند در وجود انسانها، نشانههایی برای پی بردن به حقیقتی به نام نبوت نهاده، میگوید:
آنسان که کودک ممیز از درک مدرکات عقلی سر باز میزند و آن را بعید میشمارد، همینگونه برخی از خردمندان از قبول ادراکات نبوت، سر باز میزنند و آن را بعید میدانند. باید گفت این کار آنها، نادانی محض و خالی از دلیل است. اینان به آن مرتبه از کمال نرسیدهاند که از آن دریافت عینی کنند؛ ازاینرو میپندارند حقیقتی به نام نبوت وجود ندارد.
خداوند متعال برای اینکه در این باره (درک حقیقتی به نام نبوت در جهان
هستی) کار را بر بندگانش آسان کند، نمونههایی از خاصیت نبوت را در آنان به وجود آورده است. مثلاً انسان در خواب، مسائلی را که جزو غیباند، به صورت صریح یا به صورت مثالی که بعداً آن را تعبیر خواهد کرد، ادراک میکند. حال اگر این شخص، چنین خوابی را شخصاً نیازموده باشد و به او بگویند «بعضی از مردم همانند مردهای بیهوش میافتند و حس شنوایی و بینایی از آنان سلب میشود و با این حال پارهای از مسائل غیبی را درک میکنند»، چنین شخصی که چنین خوابی را نیازموده باشد، اینها را محال میشمرد و انکار میکند و اینگونه دلیل میآورد که: حواس (حواس پنجگانه) وسیله ادراک هستند و کسی که اشیاء را حضوری و عینی [و در بیداری، به وسیله حواس] درک نمیکند، چگونه در غیاب حواس [و در خواب به هنگام از کار افتادن حواس] آنها (یعنی امور غیبی را) درک خواهد کرد. [بنابراین، همانگونه که در خواب، امکان دستیابی به امور غیبی وجود دارد، در بیداری نیز ـ برای کسی مثل پیامبر ـ امکان دستیابی به اموری غیبی وجود دارد که عقل از درک آن ناتوان است]. (همان: 51 و 52)
امام محمد غزالی درباره ممکن بودن نبوت چنین دلیل میآورد:
دلیل ممکن بودن نبوت و دلیل وجود نبوت، وجود معارفی در جهان است که هرگز با عقل قابل دستیابی نبودهاند؛ مثل دانش پزشکی و ستارهشناسی. هر که در این مبحثها به تحقیق بپردازد، خواهد دانست که این دانشها جز با الهام و یا توفیق خداوند قابل درک نیستند. بعضی از احکام نجومی جز در هزار سال یکبار واقع نمیشود؛ چنین امری کی با تجربه قابل درک است؟ همینگونه است خاصیت بعضی از داروها. با این برهان روشن میشود برای ادراکِ اموری که با عقل قابل درک نیستند، روشی وجود دارد به نام نبوت. (همان: 52)
یکی از نکتههای ارزشمندی که غزالی درباره نبوت آورده این است که انسان با توجّه و تأمل در اخبار و زندگی پیامبران و حالتهای آنها که در قرآن نقل شده، میتواند به حقیقت نبوت دانا و آگاه گردد. وی در این باره مینویسد:
هرگاه در شخص معیّنی شک کنی که پیامبر است یا نه، بدون آزمودن احوال و کیفیات او از طریق مشاهده و یا بسیار شنیدن از دیگران، تصدیقش نمیکنی؛ زیرا وقتی با دانش پزشکی و دانش فقه آشنا باشی، میتوانی فقیهان و پزشکان
را از راه مشاهده حالات و شنیدن گفتارشان بشناسی، و چنانچه حالاتشان را مشاهده نکردهای، آنگاه که کتابهایشان را بخوانی، ضرورتاً به حالات آنها پی خواهی برد. همینگونه هرگاه معنای نبوت را بفهمی و در قرآن و اخبار راجع به این موضوع، بسیار بیندیشی، به حقیقت نبوت دانا خواهی شد و از این طریق، نبوت محمد صلی الله علیه و آله را بالاترین درجات نبوت خواهی یافت... و تو یقین به نبوت را از این راه طلب کن، نه از راه اژدها شدن عصا و شقّ القمر؛ زیرا این مسائل هرگاه به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار گیرند و با قراین بیشمار [مانند رفتار اخلاقی و خدایی پیامبران] تأیید نشوند، به شکل سحر و جادو و خیال رخ مینمایند. (همان: 53)
غزالی آنگاه در این باره اظهار تأسف میکند که برخی از مردمان، به پیشگویی ستارهشناسان ترتیب اثر میدهند، ولی به سخن پیامبران، اهمیت نمیدهند:
اگر منجّم به کسی بگوید: هرگاه خورشید در وسط آسمان و ستاره فلان در برابر آن ایستد و طالع در برج فلان باشد و تو در این حال لباس نو بپوشی، کشته خواهی شد! آن شخص اگر چه در سرما باشد، لباس نو به تن نخواهد کرد. ... چنین شخصی که اینگونه سخنان را از منجّمی میشنود و میپذیرد و به خاصیت آن اعتراف میکند، چرا مانند این امور را از قول پیامبر راستینی که مسلّح به سلاح اعجاز است و هرگز کسی از او دروغی نشنیده است، نمیپذیرد و انکار میکند. (همان: 61 و 62)
غزالی درباره مهربانی، مدارا و دلسوزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اینکه جایگاه ایشان فراتر از آن است که عقل بدان راه یابد، مینویسد:
هر که در گفتههای پیامبر خدا بیندیشد و اخبار ایشان را درباره اهتمام به ارشاد خلق و دلجویی و مدارا و خوشخویی و سازش میان خلق و خلاصه آنچه دنیا و دینشان را اصلاح میکند، از نظر بگذراند، درمییابد که مهربانی پیامبر به امت خود، بیش از مهربانی پدر به فرزند است. نیز به کارهای شگفتی که از او سرمیزند و از شگفتیهای غیبیای که قرآن از زبان او آورده و در اخبار آمده است، و آنچه باید در آخرالزمان رخ دهد و تاکنون درست در آمده، تدبّر کند، ضرورتاً خواهد فهمید پیامبر به درجه و مرحلهای از کمال رسیده که از حدود عقل گذشته است، و دیدی برای او حاصل شده که با آن از غیب پرده
برگرفته است. پا نهادن به این مرحله، مخصوص خواص است و عقل از پا نهادن به آن لنگ است. این، روش تحصیل علم ضروری برای تصدیق پیامبر است. پس به آزمایش دست زن و در قرآن اندیشه کن و به مطالعه اخبار بپرداز تا از این مسائل به خوبی باخبر گردی. (همان: 63)
غزالی سرانجام همراه با آنکه اثبات اصل نبوت را بر اساس برهانهای عقلی، امکانپذیر میداند، عقل را از درکِ چیستی نبوت ناتوان دانسته، در این باره مینویسد:
ایمان به نبوت آن است که به گونهای اثبات شود که دست عقل از آن برکنار باشد و دیدی برای انسان حاصل شود که [وجود] مسائل مافوق عقل را به تصور و ادراک درآورد. [اما اینکه حقیقت نبوت چیست، مطلبی است که عقل از درک آن ناتوان است؛ چرا که] عقل از درک این مسائل همانند حس شنوایی که از درک رنگها عاجز است، و همانند حس بینایی که از درک صداها عاجز است، ناتوان است... و نبوت عبارت از مرحلهای از کمال است که... عقل از ادراک آن ناتوان است. (همان: 52 و 60)
شهابالدین سهروردی
سهروردی نیز از فیلسوفان و عارفانی است که وجود نبوت را به منظور سامان بخشیدن به زندگی انسانها ضروری میداند. از نگاه او، از آنجا که مردم برای رفع مشکلات خود و سامان بخشیدن به معیشت خویش و حل اختلافها، حاضر نیستند سراغ هر انسانی بروند، ضروری است در میان آنها کسانی باشند که از حقایق آگاه بوده، مؤید از طرف پروردگار باشند. تنها در این صورت است که مردم راضی میشوند به آن شخص رجوع کنند و او را برای رسیدگی به امور خود برگزینند. وی در این باره مینویسد:
عقل انسانها متعارضِ یکدیگر است و مطیع کسی نمیشود که مدعی است از کمال برخوردار است. به همین دلیل، وجود شارع و عدلگستری که دارای نفس متعالی و آگاه از حقایق و مؤید از عالم نور و جبروت باشد و مردم را به حق و صراط مستقیم هدایت کند، ضروری است. (سهروردی، 1380: ج1: 95، 96)
سهروردی میافزاید: «هدف نبی، قانونگذاری مصالح نظام عالَم و یادآوری معاد
است؛ زیرا مردم از آخرت غافل هستند و در امور دنیا، انصاف را رعایت نمیکنند.» (همان: ج3: 454 و 455) «ازاینرو، شارع (نبی)، راهی معیّن میکند و انسان با سلوک در آن و پیمودن آن راه، طریق رسیدن به خداوند را میآموزد و معاد را به یاد میآورد.» (همان: ج2: 270) «و نبی باید عالِم باشد و در اثر شرافت نفس خود، قادر به انجام اعمالی باشد که مردم از انجام آن عاجزند، تا در برابر وی خاضع شوند. در غیر این صورت، سخن او را نپذیرفته، با او معارضه میکنند». (همان: 270؛ همان: ج3: 75)
سهروردی درباره رسالت ویژگیهای متعالی پیامبران میگوید: «نبی، مردم را به مصالح وقت و به کارهای شایسته و به عبادت حق، ترغیب میکند. نیز به پیراستگی نفس، دستور داده، از زشتی نهی مینماید. پیامبر، عبادتها را به انسانها تعلیم و یادآوری و تکرار میکند.» (همان: ج1: 96 و ج2: 270 و ج3: 75) «پیامبر برای انجام وظایف خود باید از امکانات خاصی برخوردار باشد. ازاینرو، نبی از عالَم قدس یاری میگیرد و خداوند او را به قوّه نامتناهی خود مدد میرساند. ... او متصل به روحالقدس شده، علم را از او فرامیگیرد و نیز از او قوهای نورانی و خاصیت تأثیر کسب میکند». (همان: ج3: 180 و 181)
ملاصدرا
ملاصدرا، آشنا ساختن مردم را با مبدأ و معاد و نیز هدایت و رهبری ایشان را برخی از برکات وجودی پیامبران میداند و در این باره مینویسد:
هدایت نمودن بندگان به سوی خدا، به وسیله پیامبران است، و برای مردم به اندازه پیروی از پیامبران، انوار الهی و اسرار ربانی حاصل میگردد. نبی کسی است که از طرف خداوند برای هدایت و رهبری خلق برانگیخته شده، و از ذات و صفات و افعال پروردگار خبر میدهد، و مسائل آخرت را همانند حشر و نشر و پاداش نیکوکاران و عذاب دوزخیان برای مردم بیان میکند. (ملاصدرا، 1384: 631)
ملاصدرا پس از آنکه برای نبوت، ظاهری و باطنی قایل میشود و ظاهرِ آن را «شریعت» و باطن آن را «ولایت» اعلام میدارد، درباره کارکردهای «ولایت» و «شریعت» مینویسد:
نبوت را باطنی است که آن ولایت است، و ظاهری است که آن شریعت است. پس نبی به واسطه ولایت، معانی و حقایق را از خداوند و یا فرشته دریافت میکند و به واسطه نبوت، آنچه از خداوند با واسطه یا بدون واسطه گرفته است، به بندگان خدا میرساند، که نام آن شریعت است. نبی با شریعت، آنان را پاک نموده، کتاب و حکمت را آموزش میدهد. (همان: 631 و 632)
حکیم مهدی الهی قمشهای
حکیم الهی قمشهای لازمه پرورش و تکامل انسانها را آمدن قانون الهی از سوی پیامبران میداند؛ چراکه اگر این قانون از سوی خودِ بشر وضع شود، مردم درباره درستی آن، ایمان قلبی نمیآورند و در نتیجه، از نظر روحی و به طور کامل، اداره نخواهند شد. ازاینرو، خداوند به همراه پیامبران، معجزه نیز میفرستد تا موجب ایمان قلبی مردم به قوانین الهی شود. وی در این باره میگوید:
مشارکت اجتماعی مردم، نیازمند قانون در مبادله حاصل کار هر یک است، و آن قانون اگر از طرف خودِ بشر بر خود و از طرف افراد عادی بشر وضع شود، مردم از باطن و وجدان به آن قانون نمیگروند و ایمان قلبی به صحّت و درستی آن نمیآورند و در نتیجه، این قانون آنها را از نظر روحی و به طور کامل نمیتواند اداره کند. ازاینرو برای بشر، پیامبری از سوی خداوند نیاز است که به واسطه روح کامل خود، با عالَم غیب و جهان فرشتگان در ارتباط باشد و بتواند به وسیله معجزه، در طبیعت تصرف کند و امور خارقالعاده انجام دهد، بیآنکه محتاج به تعلیم از سوی بشر و مدرسه و استاد شود و خداوند بیواسطه بشر، حقایق و مصالح را به او بیاموزد، که لازمهاش اعجاز است، و قانونی که دربرگیرنده مصلحتهای زندگی مادی و معنوی باشد، و کار دنیا و آخرت خلق را سامان بخشد به او بدهد، تا در این هنگام خلق به او و قانون و کتاب او ایمان آورند و تصدیق به درستی و صلاح آن کنند و با اطمینان خاطر در ظاهر و باطن، به آن عمل کنند و از دل و جان تسلیم آن شوند. (الهی قمشهای، 1388: 301)
حکیم الهی قمشهای، حکمت اصلی بعثت پیامبران را رهانیدن مردم از دام شهوات و تمایلات نفسانی دانسته، در این باره مینویسد:
قوای عقلی، تنها در عده اندکی از انسانها قوی است و در اکثر آنها متوسط و ضعیف است. در این هنگام که عقل متوسط و ضعیف است، قوای دیگر بشری، مانند شهوت و غضب و تمایلات نفسانی و اوهام و خیالات، با عقل معارضه و مخالفت کرده، از ادراکاتِ عقل، اطاعت نمیکنند. در نتیجه، اخلاق او را به انحطاط میکشانند و وی را از راه سعادت و تکامل علمی و عملی بازمیدارند و در پی آن، امر زندگانی مادی و معنوی او را مختل و تباه میسازند. اینجاست که خداوند از روی لطف خود، برای بشر از جنس او پیامبران و سفیران الهی را فرستاد... تا بندگانش را از حقایق معنوی آگاه کرده، شیوه مبارزه با تمایلات نفسانی را به آنان بیاموزد، تا قافله بشری، راه تکامل و طریق سعادت را بپیماید و به لقای خدا ـ که کمال مطلق است ـ نایل گردد. (همان: 300 و 301)
حکیم الهی دلیل ضرورت وجود عصمت در پیامبران را کسب شایستگی برای دریافت وحی و حقایق آسمانی و رساندن آنها به بشر دانسته، در این باره میگوید:
پیامبر باید از عصمت برخوردار باشد تا در اثر آن، گرفتار شهوت و غضب و اوهام و خیالات شیطانی نشود و اخلاق ناشایسته در وی پدید نیاید، تا بتواند با عالَم مابعدالطبیعه ارتباط یافته، به جهان غیب و عالم ملکوت دست یابد. در این هنگام حقایق علمی و اخلاقی و عملی و هرچه به صلاح بشر است، از سوی خداوند به وی بر آنها القا و الهام گردد، و او این حقایق را به انسانها برساند. (همان: 300)
شهید مطهری
ایشان مینویسد:
اگر حکومت دین و حکومت انبیا در میان بشر در گذشته و حال نبود، امروز بشری بر روی زمین نبود. بشر بقای خودش را در روی زمین و همین تمدنی را که امروز در روی زمین دارد، مدیون پیغمبران است. آنها، هم او را رهبری کردند و هم خودش را از شرّ خودش نگهداری کردند، و حتی امروز هم که این همه علم پیش رفته و عقل بشر کامل شده است، باز هم نقش پیامبران محفوظ است؛ یعنی همین الآن هم که بشر تربیتهای انسانیای که دارد، از پیغمبران به ارث برده است، و مقدار انسانیتی که دارد، باز هم از بقایای همان تعلیمات دینی و کتابهای آسمانی است که اگر فرض کنیم همین الآن تأثیر
کتابهای آسمانی را با یک قوّه و قدرتی از روح بشر به کلی بیرون بکشیم، این مساوی خواهد بود با فنای بشریت، یعنی با از بین رفتن روح انسانیت، بشر به صورت یک موجودات درندهای درخواهد آمد. (مطهری، 1373: 19)
امام خمینی=
ایشان بر آن است که: «خودتان را پیرو تعلیمات انبیاء کنید؛ مبدأ این است، از اینجا باید رفت. آنها راه را نشان دادهاند؛ ما راه را نمیدانیم، آنها راه را میدانند، طبیب هستند، و راه را میدانند، راه سلامت را میدانند. آنها راه سلامت را به ما گفتهاند.» (امام خمینی =، 1375: 130) «هر چه که سلامت در دنیا هست و برکت هست، از همین کوشش انبیا است... هرچه خوبی هست، از آنهاست، که اگر پیامبران را از جمع بشر، منها کنند، آن وقت خواهد دید چه خبر است، دنیا چه خواهد شد». (فراهانی، 1385: 74)
نظامی عروضی سمرقندی
نظامی عروضی سمرقندی، شاعر و از برجستگان ادب فارسی است. او در کتاب چهار مقاله درباره نبوت مینویسد:
در میان مردم، گروهی هستند که شب و روز و پنهان و آشکار، کارشان این است که در این اندیشه میکنند که: ما کهایم، و از چه در وجود آمدهایم و پدیدآورنده ما کیست؟ یعنی آنها از حقایق اشیا بحث میکنند و در آمدن خویش و از رفتن خویش تأمّل و تفکّر میکنند، که چگونه آمدیم و کجا خواهیم رفتن؟ این گروه دو نوعاند: یک نوع آناند که از طریق استاد و یا تکلف و با خواندن و نوشتن به حقایق اشیا و پاسخ سؤالات یادشده دست مییابند، که آنها حکما هستند؛ و نوع دیگر آناند که بیاستاد و بینوشتن و خواندن به ژرفای مسائل یادشده میرسند، و این نوع را انبیا خوانند. خاصیت نبی سه چیز است: یکی آنکه علوم را داند، بیآنکه جایی آموخته باشد، و دوم از گذشته و آینده خبر میدهد، و سوم، نفس او از قوّت و قدرتی برخوردار است که هر گونه که بخواهد، میتواند در طبیعت تصرّف کند. این بدان سبب است که او با عالَم ملائکه شباهت پیدا میکند و در عالَم انسانی، بالاتر از او وجود ندارد. (نظامی عروضی سمرقندی، 1382: 16)
عنصرالمعالی کیکاووس بن قابوس بن وشمگیر
عنصرالمعالی، نامی آشنا برای ادبدوستان و کتاب قابوسنامه او از گرانبهاترین کتابها در ادب فارسی است. او هستی را چون زنجیرهای میداند که بدون حلقه پیامبران، ناقص و ناتمام خواهد بود؛ بدینگونه که عدالت خداوند اقتضا میکند که چون روزی آفرید، روزیخوار را نیز که مردمان باشند، آفرید. چون مردم را برای خوردن روزی آفرید، باید سیاست در میان آنها حاکم باشد و سیاست نیز بدون راهنما، خام خواهد بود. ازاینرو، پیامبران را در مقام راهنما آفرید:
چون دانستی که ایزد تعالی در جهان، هیچ نعمتی بیهوده نیافرید، پس بیهوده بود اگر دادِ نعمت و روزی، ناداده ماند؛ و دادِ روزی آن است که به روزیخوار دهی تا بخورد. چون داد، چنین بود، مردم آفرید تا روزی خورند؛ و چون مردم آفرید، و اتمام نعمت به مردم بود، و مردم نیاز ناچار بودند از سیاست و ترتیب، و ترتیب و سیاست نیز بیرهنمای خام بود ـ که هر روزیخوار که روزی بیترتیب و عدل خورَد، سپاس روزیدهنده نداند، و این عیب، روزیدهنده را بوَد که روزی به بیدانشان و ناسپاسان دهد؛ درحالیکه روزی ده، بیعیب است و روزیخوار را بیدانش نگذاشت. پس در میان مردم پیغامبران فرستاد تا رهِ داده و دانش و ترتیب روزی خوردن و شکر روزی ده گزاردن به مردم بیاموزند، تا آفرینش جهان به عدل بوَد، و تمامی عدل به حکمت، و اثر حکمت، نعمت؛ تمام بودن نعمت به روزیخوار، و تمام بودن روزیخوار به پیغامبر ره نمای. (عنصر المعالی کیکاووس بن وشمگیر، 1385: 14 و 15)
او در ادامه، پیامبران را اینگونه میستاید: «خداوند همه پیغامبران را راستگوی قرار داد از آدم تا پیغامبر ما: و در دین فرمانبُردار باشند، و در شکر خداوند کوتاهی نکنند، و حقِّ واجبات را ادا کنند، تا نیکنام و ستوده باشند». (همان: 15)
عنصرالمعالی، از پیامبران مُرسل با عنوان کسانی یاد میکند که در علم فراست به کمال خود رسیدهاند؛ ازاینرو، از نیک و بد باطن مردم آگاهاند: «و آدمی را نتوان شناخت مگر به علم فراست و تجربه، و تمامتِ علم فراست، علم نبوت است، که به کمال او هر کسی نرسد مگر پیغامبری مرسل، که به فراست میتواند نیک و بد باطن مردم بداند». (همان: 111)
منابع
ابن سینا. 1376. الالهیات مِن کتاب الشفاء. تحقیق: آیتالله حسنزاده آملی. قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم. چاپ اول.
ابن سینا. 1387. النجاة من الغرق فی بحر الضلالات. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. چاپ سوم.
امام خمینی. 1375. تفسیر سوره حمد. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=. چاپ اول.
سهروردی، شهابالدین یحیی. 1380. مجموعه مصنفات شیخ اشراق. تصحیح: هانری کربن. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. چاپ سوم.
عنصرالمعالی کیکاووس بن قاموس بن وشمگیر. 1385. قابوسنامه. به اهتمام و تصحیح: غلامحسین یوسفی. تهران: وزارت فرهنگ و آموزش عالی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ چهاردهم.
غزالی، محمد. 1362. المنقذ من الضّلال. ترجمه: صادق آئینهوند. تهران: امیرکبیر. چاپ دوم.
فراهانی، مجتبی. 1385. تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی=، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی=. چاپ چهاردهم.
مطهری، مرتضی. 1373. نبوت. تهران: صدرا. چاپ اول.
ملاصدرا. 1384. مفاتیح الغیب. ترجمه: محمد خواجوی. تهران: مولی. چاپ اول.
نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر. 1382. چهار مقاله، تهران: صدای معاصر. چاپ دوازدهم.
الهی قمشهای، مهدی. 1388. حکمت الهی عام و خاص. تهران: هرمس. چاپ اول.
آموزهایی با هرزمانه
سیده طاهره موسوی
زمین در محاصره غم
زمین لبریز از ستم و ماتم بود و در محاصره غم. اندیشهها در شورش شوم لشکر خرافه و جهل شکست خورده بودند و سپاه باورها چنان سست و بیسلاح مانده بود که در به روی هر فرمانروای باطل میگشود؛ فرمانروهایی که ناباورانه شرک و کفر و گناه را بر سریر عقل مینشاندند.
گوشها، مفتشنیدههای مهملگویان را از اعماق پذیرش، میشنیدند و زبانها هرچه برای ارزانگوشها از پایان تیرهاندیشی میگفتند، ثمری نداشت.
مفلوکاندیشان تمام تیرهافکار شبرنگ قدرت خود را برای به چنگ آوردن زر و زور و زیور به کار گرفته بودند. شهر پر از غبار بود و بیعصمتی. از نفسهای سنگاندیشان بوی پلیدی، بوی دود و حسادت و کینه برمیخاست؛ آنقدر که نه تنها اندک نیکمردمان و توحیدباوران، که هوا هم از نفس کشیدن در بین مسمومنفسان نفس کم آورده بود.
تیرگی و گناه، رخساره عربستان را چونان شبی وهمناک و نامتحمل ساخته بود؛ تا آنجا که هیچ نغمهخوانی، حتی گنجشکها هم بر فراز شهر پرواز نمیکردند.
تکثیر بیوقفه عصیان
نه تعریفی برای اخلاق بود و نه تفسیری برای نیکی. نه از عشق خبری بود و نه از شادی بدون پوچروی. نه از طراوت خبری بود و نه از کمال. نه از بهار خبری بود و
نه از جمال. نه از دل خبری بود و نه از زلالی. نه از باران خبری بود و نه از رویش. نه از دانش خبری بود و نه از بینش. فقط عصیان و سرگشتگی در تکثیر بود و تکثیر.
خلوتی از جنس دل
اما تنها در گوشهای از جهان، سکوت بود و خلوتی از جنس دل؛ دلی که عاشقانهتر از عاشقانه، لحظه به لحظه بیشتر از پیش از توحید سرشار میشد. نغمه نجواهای دلش آنقدر دلنشین بود که تمام گنجشکها پشت در غار به گوش مینشستند. او میخواند بیبدیل و یگانه، با زیباترین و پرتبسمترین واژهها خدای یگانه را؛ خدایی که سراسر مهر است و عشق!
شوری از جنس شعور
زمین و آسمان به گونهای است که هیچگاه نبوده. ... گام برمیدارد حتی ضرباهنگ گامهایش همآهنگ بهار و رستاخیز دارد. گویی در ثانیهثانیه زمین، شوری از جنس شعور برپا شده است. آشوبی از جنس عشق میهمان دلش شده. فرشتهها به صف شدهاند تا هر یک نابترین تصویر را از جاودانه حادثه زمین در حافظه آسمان حک کنند. حادثهای به دلستانی عشق؛ عشقی به رنگ توحید.
نه تنها زمین و آسمان، نه تنها کهکشان، که هزاران پیامآور الهی، هزاران دلهای سیراب نشده، هزاران نیکیهای اتفاق نیفتاده و هزاران تقدیر حکمتپوش منتظرند؛ منتظر معجزهای که دوباره زمین را به آسمان پیوند زند و قنوتها را به یکقدمی ملکوت برساند.
عقلهای گریخته به ناکجاآباد، دخترکان آماده به گور، انسانیت مچاله شده در خرافه و دود، خاک خسته از بودن و همه و همه منتظر نوری از عرشاند؛ نوری که از معجزه نبوت، تمام سیاهیها را در ذرهای از پرتو افلاکیاش ناپدید کند.
بخوان آموزههایت را...
گویی بر پهنه ملکوت نشسته است، با مناجاتی از دلش که بر زبان گیتی، جاودانه نغمه یا سبوح و یا قدوس میشود. اینک دلدار است که به پاس تمام دلدادگیهایش با او سخن میگوید:
بخوان به نام خداوند!
بخوان به نام او که آفرید!
بخوان تا با بدیع خواندنت، تنها لا اله الا الله نصیب عرش شود از دیدار زمین، تا چشمه نماز همیشه جوشان باشد از نور و ارادت، تا سلام غنچهای شکوفا باشد در هر کلام،، تا نیازها فقط به درگاه شایسته ناز و لایق یگانه پروردگار آفرینش جاری شود، تا در آینه دلها، همیشه تصویر عشق به منتهای بیکران رحمت، غوغا به پا کند و عبادت و اطاعت تنها اتفاق پیشقدم خاکیان باشد، تا زر و زور و زیور جای خود را به شور و شعور و شهادت دهند، تا نوزادان دختر، ریحانه باشند در گلستان زندگی، تا مهرورزی و خوشرویی سهم ابدی مؤمنان شود از دیدار یکدیگر.
بخوان تا عقل از جنون درآمده و جان بگیرد، با تفکری از جنس دانایی، تا مؤمنان در برابر دشواریها بایستند با دستان یاری و همت یکدیگر، تا با رأفت و تبسم در نگاه، غبار از رخساره یکدیگر بگیرند، تا بیاموزند کرامت بخشیدن به اخلاق و رفتار را، تا بر قاصدک آرزوها، آمین یکدیگر را بگمارند، تا در هنگام مصیبتها، بتپند در قلب یکدیگر و بسوزند در غم زخمهای یکدیگر، تا سعادت و رستگاری را برای یکدیگر بخواهند و هدایت را دعا کنند؛ اما ای کاش جهان هیچگاه آموزهها و صدای آسمانی تو را از یاد نمیبرد!
بخوان ای پیامبرم، بخوان آموزههایت را؛ آموزههایی که با هر زمانهای پیش میرود؛ همواره ناب و تازه. بخوان دوباره در گوش جهان... .
یادش باران، یادش دریا
رقیه ندیری
از کوه عشق بالا رفتی و در غار ایمان معتکف شدی. از ظلمات شهر که در پشت کورسوی فانوسها پنهان بود. فرار کردی. تا خلوتت پر از نور لایزال باشد. پر از آرامش ساده و صمیمی صحرا، که در آن به سیر درون بروی و از خودت به خداوند برسی. از هیاهوی شهر گریختی تا در سکوت زلال معتکف باشی. خدا تو را از کوه عشق بالا برد تا برای مردم دلسوزترین باشی و چقدر این خلقوخوی نیک به تو میآید. وقتی قرار شد نامت محمد باشد، وقتی قرار شد ردای پیامبری بپوشی، وفتی قرار شد خورشید در گریبان داشته باشی و به تیرگی دل مردم فرود آیی، کمتر کسی شکوه و عزت و جلالت را درک کرده بود. مهربان روزهای مبادای من. ای فرستاده آسمانیسیرت که زمین را با وجود خودت زینت دادی، چقدر ردای پیامبری برازنده توست. مهربان شبهای تنگ و تاریک من، خدا چقدر مرا عزیز داشته که چون تویی را برای مهربانی کردن برانگیخته است. محبت تو باران است؛ بهار از آن میتراود. محبت تو رود است تشنگان را سیراب میکند، بیآنکه سیلاب شود و کسی را بترساند. محبت تو دریاست؛ طوفانی هم که بشود، کسی را غرق هم بکند، آن کس از نجاتیافتگان خواهد بود. محبت تو شفاست؛ همه زخمها و دردها با آن التیام مییابند ای یادت آسمان، که دامن دامن ستاره بر خاک افشاندهای، مرا در هاله محبت خود حفظ کن. خدا مهربانیاش را به تو داد تا با آن به دیدن من بیایی و اخم گرهخورده بر جبینم را با آن بگشایی. خودم را به تو سپردهام. برایم بخوان. بخوان آیههای نور و رحمت خدا را. بخوان آیههای ایمان را. معجزه کن تا هر لحظه، هر آن از نو مسلمان شوم و از نو با تو بیعت کنم و از
نو به تو عشق بورزم. ای که از کوه نور طلوع کردهای، مرا روشن کن و بگذار در کنار نوری که آوردهای، خانهای برای خود بسازم و زندگی تازهای را آغاز کنم. تو که دلت به حال ما مردم فقیر و اسیر سوخته و در راه محبت به ما خم به ابرو نخواهی آورد، آنقدر مهربانی که من در گوشهای از آن، قهر و غضب دنیا را فراموش کنم و دلگرم با تو بودن باشم.
رستاخیز علم و حلم
سید علیاصغر موسوی
زمین بود و خاک و شعور زمانه
و سنگی که هرگاه میشد بهانه
زمین بود و شلاق و آیین بیداد
و گم گشته در نالهها، نقش فریاد
زمین بود و خاکستر و خون و آتش
و شهری پر از زخم افسون و آتش
پر از هزل و بیهودگی، چامهها بود
برای دل هند و حمامهها بود
در آنجا نه فضلی، نه فخری، نه حکمت
به جا مانده تنها، تقلای شهوت!
اگر عدهای چشم خود وانمیکرد
کسی آسمان را تماشا نمیکرد
درخشید یکباره نوری ز خاور
که شد آسمان از وجودش معطر
چنان آشنا، نام دلجوی او بود
که آکنده دل عطر گیسوی او بود
بلند آسمانش چو خاک زمینش
ابوالقاسم، احمد، محمد امینش
ز چشم جهان، رخوت خوابها رفت
ز تنها، تنآسانی تابها رفت
زمینی که در خود ندیده صفایی
ندیده نکو صورت آشنایی
چنان شور و وجدی در او شد نمایان
که «کسرا» هراسان شد از رقص ایوان
فقط بدر و خندق نشد جلوگاهش
که شقالقمر کرد مهر نگاهش
ز حلمش، بشر جلوه برتری یافت
ز علمش، همی در جهان سروری یافت!
نور محض
سودابه مهیجی
ای نور محض! شام مرا پرستاره کن
این ظلمت فلکزده را پارهپاره کن
از بام عشق، ماه جهانتاب بیزوال!
ابرو بتاز و دلشدگان را شماره کن
ابرو بتاز و گوشه چشمی به قدر وحی
سوی مسیر سبز رهایی اشاره کن
از نام خویش پرچم صلحی برآور و
یکپارچه لباس تن هر مناره کن
برخیز ای رسالت پایانی جهان
کفر معاصر همگان را نظاره کن
دنیا نیازمند رسولی دوباره است
ای اختر نجات! ظهوری دوباره کن!
جمعه، شنبه، یکشنبه
1، 2 و 3 خرداد 1394
3، 4 و 5 شعبان 1436
22, 23 and 24. May. 2015
ـ در محضر خورشید
ـ متن ادبی
ـ شعر
ـ داستان
تأملی در سخنان حضرت امام حسین علیه السلام
ابراهیم اخوی
خدامحوری
رعایت حریمها، به ارتقای شخصیتی ما کمک کرده، اعتبار دوچندانی نصیب ما میکند. زمانی که محور عملکرد ما، رضایت خداوند باشد، رفتارهایی متعالی خواهیم داشت و اطمینان درونی را تجربه خواهیم کرد. به همین دلیل، امام حسین علیه السلام در سفارش به مردی که از او درباره خیر دنیا و آخرت پرسید، فرمود: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ. اما بَعدُ، فَإِنَّهُ مَن طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ امورَ النّاسِ، ومَن طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَکَلَهُ اللّهُ إلَی النّاسِ. وَالسَّلامُ؛ به نام خداوند بخشاینده مهربان. اما بعد، هر کس رضایت الهی را با نارضایی مردم بطلبد، خداوند برای کارهای مردم و حلّ نارضایی آنان او را بس است؛ و هر کس با خشم خدا در پی خشنودی مردم باشد، خداوند، او را به مردم وامیگذارد. والسلام».
نیکی به نام یکتا
زبان سپاسگزاری در کسانی که با آنان دادوستد احسانگونه داریم، ممکن است ضعیف یا خاموش باشد. در این شرایط نمیتوان دست از خوبی برداشت و جامعه را با رکود احسان روبهرو کرد، بلکه میتوان با باوری فراتر از خویشتنبینی، به معامله با خداوند پرداخت و او را در میدان نیکیها، حسابگر
شمرد. این شیوه اجتماعی که به دست معصومان آموزش داده شده و خود آن بزرگواران از پیشتازان چنین احسانی بودهاند، کمک میکند خود و دیگران را از موهبت و لذت احسان بهرهمند سازیم. امام حسین علیه السلام در توصیهای فرمودند: «مَهما یَکُن لِأَحَدٍ عِندَ أحَدٍ صَنیعَةٌ لَهُ رَأی أنَّهُ لا یَقومُ بِشُکرِها فَاللّهُ لَهُ بِمُکافَأَتِهِ؛ فَإِنَّهُ أجزَلُ عَطاءً وأعظَمُ أجرا؛ هر کس درباره دیگری کار نیکی کند و ببیند او سپاسگزارِ آن نیکی نیست، خداوند، پاداشش میدهد؛ چراکه خداوند، عطایش بیشتر و پاداشش بزرگتر است».
حضرت در تأکید بر سودمندی چنین رفتار و انتخابی میفرمایند: «مَن أحسَنَ أحسَنَ اللّهُ إلَیهِ، وَاللّهُ یُحِبُّ المُحسِنینَ؛ هر که نیکی کند، خداوند به او نیکی میکند و خداوند، نیکوکاران را دوست میدارد.» شایسته است فرد نیکوکار، از همان ابتدا سمت و سوی رفتار پسندیدهاش را خدایی کند و از زمان تصمیم تا پایان آن، از حمایت و دلجویی خداوند برخوردار شود. در چنین شرایطی، اگر با زبان ناسپاس روبهرو گشت، رنجشی نخواهد دید.
هنوز دیر نشده است
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، مجموعهای از آییننامههای زندگی را تحویل جامعه بشری داد که برای همیشه میتواند نسخه تضمینی زندگی آرام و رضایتبخش باشد. هرگاه که این نسخه دستخوش فراموشی گردد یا به حاشیه کشیده شود، نسخههای تقلبی وارد میدان زندگی میشود و عوارض خود را برجای خواهد گذاشت. از آنجا که قوانین حضرت از سوی خداوند صادر شده، بیگمان بهترین و کاملترین است و در همه زمانها کاربرد دارد. در سخنی از سالار شهیدان میخوانیم: «لَو أنَّ النّاسَ سَمِعوا قَولَ اللّهِ عزوجل ورَسولِهِ لَأَعطَتهُمُ السَّماءُ قَطرَها، وَالأَرضُ بَرَکَتَها، ولَمَا اختَلَفَ فی هذِهِ الامَّةِ سَیفانِ، ولَأَکَلوها خَضراءَ خَضِرَةً إلی یَومِ القِیامَةِ؛ اگر مردم سخن خدا و پیامبرش را میشنیدند، آسمانْ بارانش را، و زمینْ برکتش را به آنان میبخشید و هرگز در این امت، اختلاف و زد و خورد پیش نمیآمد و همه از نعمت سرسبز دنیا تا روز قیامت، برخوردار میشدند.» هنوز هم میتوان بخش مانده از زندگی خویش را نجات داد و به سوی حدود الهی حرکت کرد و لذت برد.
امید به آینده
امیدآفرینی از ویژگیهای رهبران جامعه است که روحی تازه در کالبد اجتماع میدمند و در پرتو آن، حرکت و پویایی را رقم میزنند. در سخنی از سومین امام، سالهای پیش از ظهور آخرین ذخیره خدا، چنین روح امیدی دمیده شده است. امام حسین علیه السلام در بیان آنچه هنگام ظهور امام زمان علیه السلام رخ میدهد، فرمود:
ولَتَنزِلَنَّ البَرَکَةُ مِنَ السَّماءِ إلَی الأَرضِ حَتّی إنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقصِفُ مِمّا یَزیدُ اللّهُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ. ولَتُؤکَلُ ثَمَرَةُ الشِّتاءِ فِی الصَّیفِ، وثَمَرَةُ الصَّیفِ فِی الشِّتاءِ وذلِکَ قَولُهُ تَعالی: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَتٍ مّنَ السَّمَآءِ وَالأْرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ.
برکت از آسمان به سوی زمین فرومیریزد، تا آنجا که درخت از میوه فراوانی که خداوند در آن میافزاید، میشکند. [مردم] میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان میخورند و این، معنای سخن خداوند است که: و اگر مردمِ آبادیها ایمان میآوردند و پروا پیشه میکردند، برکتهایی از آسمان و زمین به روی آنان میگشودیم؛ لیکن تکذیب کردند.
بحث نکن!
مهار زبان، یکی از بهترین روشهای مدیریت ارتباط است. زمانی که زبان افسارگسیخته به هر طرف هجوم بَرَد و هر سخنی را مجاز شمارد، آسیبهای جدی و فراوانی در حیطههای فردی و اجتماعی بروز مییابد، ولی آنگاه که هر فردی مسئولیت مراقبت از آن را بر عهده گیرد، با مجموعهای از انسانهای کنترل شده روبهرو خواهیم بود. مجادله و بگو مگو که ریشه بسیاری از اختلافهای زناشویی، تربیتی و اجتماعی است، قابل مهار و رها شدن است. در آموزههای اخلاقی بزرگان به این مهم بسیار اشاره شده است. در سخنی از امام حسین علیه السلام نیز میخوانیم: «لا تُمارِیَنَّ حَلیما ولا سَفیها، فَإِنَّ الحَلیمَ یَقلیکَ وَالسَّفیهَ یُردیکَ؛ با آدم بردبار و نادان، مجادله نکن؛ چراکه فرد حلیم، دشمنت میدارد و شخص نادان، پستت میسازد».
انجامش بده!
از وقتی به انجام کاری تصمیم میگیریم، تمام ذهن ما با آن کار درگیر میشود و تا
پایان و اعلام پیام «تمام شد» آن را دنبال میکند. اگر کسی به بهانههای گوناگون، میان تصمیم و اقدام و نیز نتیجهگیری فاصله اندازد، به خود آسیبزده، بخشی از آرامش خویش را حراج کرده است. در نکتههای دینی نیز به این مسئله توجه داده شده است. برای نمونه، آوردهاند که مهر امام حسین علیه السلام این پیام را با خود داشت: «کانَ نَقشُ خاتَمِ حُسَینِ بنِ عَلِیٍّ عَلِمتَ فَاعمَل؛ نقش مهر حسین بن علی علیه السلام چنین بود: دانستی؛ پس به کار بند».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
نگاهی به حماسه عاشورا از منظر زیباییشناسی
سید محمود طاهری
اشاره
حماسه بزرگ و بیمانند عاشورا، از جنبههای گوناگون قابل تأمّل و بررسی است که یکی از آنها، جنبه زیباشناسانه آن است. این بُعد از حماسه عاشورا، آن را از منظر زیباییشناسی میکاود و به بررسی زیباییهایی که در آن بازتاب یافت میپردازد. البته حماسه عاشورا در مقابل خود، زشتی و پلشتی نیز داشت که از لشکر دشمن به ظهور رسید. از یک منظر میتوان آن را به فال نیک گرفت؛ چراکه در اثر این پلشتی و زشتی، زیبایی عاشورا نمودِ بیشتری یافت و بهتر توانست تجلی یابد. به هر حال، حماسه عاشورا سرشار از زیباییهاست که واکاوی آن، میتواند دلبری و گیرایی این حماسه را دوچندان کند و هر انسانِ دلداده حماسه عاشورا را بیش از پیش به دلدادگی و تعظیم وادارد. فراموش نکنیم نخستین کسی که سنگبنای نگاه زیباییشناسانه به حماسه عاشورا را نهاد، حضرت زینب علیهاالسلام بود، آنگاه که در مجلس ابنزیاد فرمود: «ما رَأَیْتُ إِلّا جَمیلاً؛ جز زیبایی ندیدم». (سید بن طاووس، 1378: 178)
استاد علامه محمدتقی جعفری در تبیین این سخن جاودانه حضرت زینب علیهاالسلام مینویسد:
زیباییهای معقول (معنوی)، کوتاهترین راه به سوی خداست. ... در مورد حسین بن علی باید دید در درون این مرد چه چیزی نهفته بود که اگر حادثه صدها بار تندتر از این میشد، برای او هیچ فرقی نمیکرد... بلکه حضرت زینب هم زیبایی این حادثه را میدید. یزید به حضرت زینب گفت: دیدی با برادرت چه کردند؟ زینب گفت: «ما رَأَیْتُ إِلّا جَمیلاً؛ جز
زیبایی ندیدم.» ما باید درباره زیبایی چه تصوری داشته باشیم که قطعهقطعه شدن اعضای عدهای از پاکان اولاد آدم، اینگونه زیبا جلوه کند؟ ما از زیبایی چه چیزی باید در نظر داشته باشیم که آن همه مصایب و شداید را زیبا بدانیم. زیبا یعنی چه؟ یعنی حادثه حسین، جمال هم داشت؛ فقط جلال نیست. (جعفری، 1380: 519 و 520)
ضرورت بحث از زیباییهای حماسه عاشورا
بیگمان همه ما درباره حفظ پیامهای عاشورایی مسئول هستیم و وظیفه داریم همواره این حماسه را زنده نگه داشته، پیوسته آن را باشکوهتر به تصویر بکشیم. اما آنچه ما را در این باره بیشتر مدد میکند، بازگویی زیباییهای آن و ارائه آن به جهانیان است. به یقین از آنجا که بازگویی حماسه عاشورا، همواره در طول تاریخ مسئلهای از مسائل جامعه بشری را حل نموده، نیازی از نیازهای روحی و معنوی آدم را برطرف کرده، کاری فرهنگی در راستای رشد و تعالیِ جامعه بشری بوده است. بدیهی است توجه به این موضوع از منظر زیباییشناسی ـ به دلیل همسویی زیباییشناسی با فطرت، ذوق و طبع زیباییجوی انسانها ـ بسی بهتر به جانها نشسته، بسی زلالتر و لطیفتر میتواند عقل را شاداب و دل را سیراب کند. بشر همواره ستایشگر و جویای زیباییها بوده، در برابر آن تعظیم نموده است. در این باره اگر از ستایش و تعظیم «حقیقتی» و «پیام والایی» بازمانده است، به دلیل آن بوده که به زوایای زیبای آن پی نبرده، از جمال پنهان آن بیخبر مانده است. از این رهگذر، هر اندازه جنبههای زیباییشناسانه حقیقتی و پیام والایی، واکاوی و نمایانده شود، بر دلبری آن افزوده شده، زمینه اثرگذاری آن دوچندان خواهد شد. این خود دلیلی استوار است بر ضرورت رویکرد زیباییشناسانه به حماسه عاشورا.
بر این اساس، از آنجا که انسانها به طور فطری، زیباییجو هستند و از این رهگذر، سخن گفتن به زبان فطرت، سخن گفتن با زبانی مشترک میان همه انسانهاست، مخاطب پیام عاشورا ـ آنگاه که این حماسه از جنبههای زیباییشناسانه آن معرفی شود ـ جهانی بوده، میتواند همه کشورها و همه ادیان و مذاهب را در گستره پیام خود قرار دهد.
گستره زیباییهای عاشورایی
در حماسه عاشورا دو گونه زیبایی پدیدار گشته است: برخی از نوع «زیباییهای حسی» (استتیک) است؛ مانند شعر و رجز و خطابههایی که از سیدالشهدا علیه السلام به دست ما رسیده، و بعضیها نیز از نوع «زیباییهای معنوی» است؛ مانند ایثار، صبر، جوانمردی و... که در رفتار و اخلاق امام حسین علیه السلام و یاران او تجلی یافته است. در واقع، همانگونه که شعر و رجز و خطابه، جزء زیباییهاست و از این منظر میتواند بسی جذاب و اثرگذار باشد، ویژگیهایی چون ایثار و صبر و جوانمردی نیز مصداقهایی از زیبایی است که بسی دلانگیز بوده، به عنوان «زیبایی» جذاب و اثرگذار میباشد. ضمن آنکه در گستره زیباییهای عاشورایی، زیباییهای دیگری نیز میبینیم که پس از حماسه عاشورا و با موضوع عاشورا تجلی نموده است. این زیباییها مصداقهای فراوانی داشته، در طول تاریخ هنرمندان از آنها به منظور حفظ و مانایی پیامهای عاشورایی استفاده کردهاند. برخی از این دست از زیباییها عبارتاند از: شعر، روضه، سخنرانی و سخنوری، خوشآوازی، تعزیه، خط، نقاشی، قصهپردازی و مقتلنویسی.
نقش زیباییها در جاودانگی حماسه عاشورا
از آنجا که زیبایی به جان مینشیند و دل را مسخَّر میکند، جاودانه میماند. زیبایی، رمز جاودانگیاش را با خود همراه دارد؛ چراکه جذاب است، دلبری میکند، زلال و بیآلایش است و پاسخی به یکی از حیاتیترین نیازهای روحی و روانی انسانهاست. شهید مطهری میگوید:
آنجا که زیبایی وجود پیدا میکند، یک نیروی جاذبهای هم هست. زیبا جاذبه دارد. آنجا که زیبایی وجود دارد، عشق و طلب نیز در یک موجود دیگر وجود دارد. حرکت و جنبش وجود دارد؛ یعنی خودِ زیبایی، موجب حرکت و جنبش است. (مطهری، 1377: 99)
بیگمان زیبایی، از این نظر که آدمی را مجذوب و مسحور خویش میکند، قلب و جان و ذهن ـ و حتی جسم انسان ـ را به سوی خود میکشد و او را به بزرگداشت خود وامیدارد.
زیبایی مصداقی از «قدرت» است و همین توانمندی و قدرت «زیبایی» است که بقای او را تضمین میکند و از او عنصری پایدار میسازد. این، حقیقتی است که در ماجرای حماسه عاشورا به اثبات رسیده است.
اگر امروزه، پس از گذشت هزار و اندی سال همچنان حادثه عاشورا تازه است، و همچنان حسین علیه السلام دلبری میکند و میلیونها عاشق، سر بر آستان حسین علیه السلام مینهند و جان برای فدا شدن عرضه میدارند، خبر از قدرت نهفته «زیباییهای عاشورایی» دارد.
زیباییهای حسینی، قرنهاست دل و جان عاشقان را آنچنان میستاند که به سوی مجلس او میدوند و در محرم برایش بیرق عزا نصب میکنند و برای او میگریند و بیقراریها میکنند.
اینجاست که نقش زیباییها در جاودانگی عاشورا آشکار میشود و چنین فهمیده میشود که حادثه خونین عاشورا، مانایی خود را وامدار «ارائه زیباترین شکل ممکن آن» از سوی سید الشهدا علیه السلام و یاران اوست.
مروری کلی بر زیباییهای حماسه عاشورا
زیباییهای حماسه عاشورا دو دسته است: برخی از آنها در جریانِ رخ دادن حماسه عاشورا آشکار شد و بعضی نیز پس از حماسه عاشورا تا زمان ما.
شماری از زیباییهای گفتاری و اخلاقی و رفتاری که در جریان حماسه عاشورا از سیدالشهدا علیه السلام شاهد بودیم، عبارتاند از:
مقصود از خطابهها، سخنان گرانبهایی است از امام حسین علیه السلام دربرگیرنده مضامین اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است و آن حضرت آنها را به منظور روشنگری و بازگویی اهداف قیام خویش و نیز به انگیزه اتمام حجت، در طول شکلگیری حماسه عاشورا ایراد فرمود. از آنجا که در این خطابهها، اصول زیباییشناسی رعایت گردیده، فنون فصاحت و بلاغت به درستی به کار گرفته شده، در شمار «فنّ» و «هنر» درآمده، و آن حضرت از آنها به عنوان ابزاری هنری به منظور رساندن پیام خویش به مخاطبان استفاده کرده است.
از آنجا که امام حسین علیه السلام با همه فنون «زیباییشناسی» سخن و سخنوری آشنا بود، هیچگاه خطابههایش، خالی از مؤلفههای زیباییشناختی نیست؛ چراکه دغدغه اصلی آن حضرت در خطابهها و سخنرانیها، انتقال پیامهای معنوی و علمیِ این سخنان به مخاطب بود و بدیهی است هر اندازه سخن از عناصر زیباییشناسانه برخوردار باشد، بر مخاطب اثر بیشتری خواهد گذاشت؛ زیرا آدمی زیباییطلب و زیباییدوست آفریده شده است، و به همین دلیل، سخن زیبا به جانش مینشیند. پس این امری طبیعی است که وقتی سخن زیبا به جان آدمی نشست، پیام و مضمون آن سخن نیز به دلش مینشیند.
استفاده از شعر در سخنان امام حسین علیه السلام ، از اهتمام آن حضرت به مقوله «زیبایی» خبر میدهد. بیگمان «شعر» یکی از مصداقهای آشکار «زیبایی» است و اگر در مواجهه با ذوقی ظریف و طبعی لطیف قرار گیرد، آن را تحتتأثیر قرار میدهد و پیام خود را بدون دشواری در ذهن او جای میدهد.
امام حسین علیه السلام بارها برای رساندن پیام خود، از شیوه هنری شعر ـ اعم از اشعار شاعران دیگر یا شعرهایی که خود سرودهاند ـ بهره برده است. نمونههایی از اشعاری که حضرت از آنها در مسیر حماسه عاشورا استفاده کرده، اکنون در دسترس است. محمد فاضل استرآبادی مینویسد:
از امام حسین علیه السلام آثار ادبی منظوم و بسیار گرانبها به یادگار مانده، که هم از نظر محتوا بسیار آموزنده و خوشمضمون است، و هم از لحاظ ادبی، رعایت اصول در آن شده است. میتوان چنین گفت: امام در فنّ شعرسرایی، بعد از پدر بزرگوارش، از همه امامان برتری دارد. (استرآبادی، 1391: 113 و 114)
رجز در لغت، یعنی اشعاری که در معرکه، در مقام مفاخرت و شرافت خوانده میشود. رجز مفاخرت کردن و بیان مردانگی و شرافت خود نمودن است. (دهخدا، 1373: ج22: 293)
به دلیل جایگاه ادبی و اثرگذار «رجز» در میدان جنگ، برخوردار بودن آن از
زیبایی و جاذبه ساختار و مضمون، نقش آن در شناساندن شخص و اجدادش به طرف مقابل، مرعوب نمودن هماورد، و نیز به دلیل ضرورت عرفی رجزخوانی در میان اعراب در میدان جنگ، امام حسین علیه السلام به خوبی از این هنر زیبا در برابر دشمنان خود استفاده کرده است.
یکی از زیباییهای حماسه عاشورا، دعاها و نیایشهای امام حسین علیه السلام است. این دعاها و نیایشها، افزون بر ژرفایی مضمون (زیبایی معنوی) از نظر ظرافت و لطافت ساختار (زیبایی حسی) نیز بسی درخور توجه است. از این رهگذر، واژگان این دعاها در گستره زیباییشناسی حسی قرار گرفته، میتوان آن را از این منظر بررسی کرد. بیگمان مصداقی از «زیبایی» عاشورایی، دعاها و نیایشهای موسیقیایی و آهنگینی است که از امام حسین علیه السلام در شب و روز عاشورا تجلی یافته است. این دعاها به سبب فصاحت و شیوایی واژگان، و صرفنظر از مضامین آن، زیباییای است که نمیتوان در راستای شمارش زیباییهای عاشورایی از آن صرفنظر کرد.
امام حسین علیه السلام همواره با قرآن مأنوس بود و آن را تلاوت میکرد. این ویژگی در شب و روز عاشورا آشکارتر شد و به سبب موقعیت ویژهای که آن حضرت در آن بود، جلوه بیشتری یافت. در واقع، آن حضرت در شب و روز پایانی عمر شریف خویش، قرآن را تنها به انگیزه ثواب و سیراب کردنِ هرچه بیشتر دل و جان خویش از زلال وحی تلاوت نمیکرد، بلکه افزون بر آن، از این قرائت و تلاوت زیبا و آهنگین به منزله ابزاری هنری برای ایجاد دگرگونی روحی در دیگران و جذب آنها به سوی کانون زیباییها ـ یعنی خداوند تبارک و تعالی ـ بهره میبرد.
از امام حسین علیه السلام زیباییهای رفتاری و اخلاقی فراوانی در جریان حماسه عاشورا به ظهور رسید. در روایات از این ویژگیهای رفتاری و اخلاقی، رسماً به عنوان ویژگیهای زیبا یادشده و درباره آراسته شدن بدانها توصیه شده است. برخی از این ویژگیهای زیبا که در حماسه عاشورا از امام حسین علیه السلام تجلی یافت، از این قرار است: عشق، رضا، احسان، اخلاص، دانش در خصوص اقدام خود، ادب، ایثار، حلم،
جوانمردی، اهتمام به نماز، امر به معروف و نهی از منکر، وفاداری، آزادگی، شهادت و خدادیداری.
اما درباره حماسه عاشورا، زیباییهایی نیز ظهور نمود که پس از این حماسه رخ داده است. این زیباییها، ابزارهای هنریای بودند با موضوع عاشورا که هنرمندان از آنها به منظور صیانت از قیام عاشورا و دامن زدن به جذابیّت آن، و به انگیزه جاودانه ساختن آن به خوبی استفاده کردهاند. این زیباییها و ابزارهای هنری را با محور عاشورا میتوان به صورت زیر شماره نمود:
شعر (اعم از حماسی، مدیحه، مرثیه و اشعار عرفانی)، روضه، سخنرانی و سخنوری، منبر، خوشآوازی (اعم از خوشآوازی در مداحی و خوشآوازی در روضهخوانی)، تعزیه، سینهزنی، نقاشی، پردهخوانی، نگارگری، پرچم، خوشنویسی و خطاطی، قصهپردازی و داستاننویسی، و مقتلنویسی.
منابع
استرآبادی، محمدفاضل. 1391. عاشورا انگیزه، شیوه و بازتاب. قم: مؤسسه شیعهشناسی. چاپ اول.
جعفری، محمدتقی. 1380. امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ پیشرو انسانیت. تهران: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری. چاپ اول.
دهخدا، علیاکبر. 1373. لغتنامه. تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران. چاپ اول.
سید بن طاووس. 1378. لهوف. ترجمه: عقیقی بخشایشی. قم: دفتر نشر نوید اسلام. چاپ دوم.
مطهری، مرتضی. 1377. فلسفه اخلاق. تهران: صدرا. چاپ بیستم.
هروله در بینالحرمین عشق
قربان صحرائی چالهسرائی
برگبرگ تقویم ورق خورده تا رسیده به شعبانش. فصل بهار است و بشر در حقیقت تقویم عمرش را ورق زده است؛ شاید هم بهتر است بگویم روزگار فرزندان آدم را از ربیع و جمادی و رجب عبور داده و رسانده به شعبان.
گرچه شعبان است، از همان صفحات اولش رنگ نفَس میبارد، رنگ سبز زیستن، رنگ ربیع و بهار.
تو گویی قرنها پیش بوی این خورشید سبزِ حیاتبخش را آن شاعر شیرینسخن تنفس کرده بود که قدحش را سر کشید و تا عید رمضان مستش باقی ماند؛ و سرخوش آن مستی که از باده شعبان حاصل آید.
این صفحات از تقویم، همهاش سبزند، رنگ بهار، رنگ حیات و زندگی، رنگ تولد و بقا. طراوت و نشاط از آن میبارد. آدم این اوراق را که میپوید، بوی زیستن را با تمام وجود از برگ برگش استشمام میکند.
هرچه بیشتر در این سبزبرگی تأمل گردد، نیک معلوم میشود این سبز با سبزهای دیگر فرق دارد. این سبز، گرچه سبز غدیر است، رنگ عاشورا و خون از آن میتراود. تو گویی از هماکنون سرخیاش در چشمانم برق انداخته؛ خونی که حیات و بقای درخت تناور اسلام به آن است. تعجبی نیست، خاصیت ثارالله همین است، خاصیتش حیاتبخشی است.
نوشته: امروز سوم شعبان است و میلاد امام حسین علیه السلام .
آه! حسین مظلوم، سلامت باد از زبان اجدادم، از روزگار آدم ابوالبشر تا انتهای نسلم. از ازل تا ابد، آخر با نام تو چه کنم که هرگاه نام تو بر زبان جاری میشود، غمی دیرینه وجودم را فرامیگیرد؛ غمی ماندگار و حزین؛ غمی جانکاه و جگرسوز؛ غمی که هم چشم را میگریاند و هم گوش را و هم دل را.
آدم نمیداند روز میلادت را جشن بگیرد یا مجلس عزا برپا کند؟
چه سرّی در نام شریفت نهفته است که تا بر زبان جاری شود و بر گوش موج زند، بغض حزینی سراغ گلوی آدمی میآید؟ چه رازی در این نام نهفته است که تا بر زبان جاری شود، سرشک خونرنگ از گوشه دیدگان فرومیغلتد و کنگرههای صورت را آهسته آهسته طی میکند و در محاسن پنهان میشود؟ تو گویی اشک هم شرم دارد از جاری شدن. انگار حیا میکند از اینکه رنگ قطرات فرات است.
مات و مبهوتم و در خودم حیران، این چه پرسشی است، روز تولد که عزا نمیگیرند؟!
آخر این حسین کیست که جشنواره تولدش هم به سوگواره میماند؟
از خودش یاری میطلبم، تا مرا از حیرانی بیرون آورد.
بگذار روز تولدش به کربلا برویم، به صحن و سرایش، به بینالحرمینش.
گفتم بینالحرمین، آه، خدای من! چه بهشتی است این بینالحرمین.
عجب مروهای است کوی حسین علیه السلام و چه صفایی دارد این عرفات.
شگفتا! چه محشری است این مشعرالحسین علیه السلام که بینالحرمینش نام است.
از همان اول که وارد کربلا میشوی، دلت میگیرد؛ گویی بغض گلوگیر ارثی مادرزادی است. کسی چه میداند شاید آن روز که مادر شیرت میداد و حسین حسین میکرد و تو با شیر، زمزمه حسین حسین مینوشیدی، وجودت نوش میکرد شهد شکرینی را که حسینش نام بود و کامت از این نام همیشه عسلی است.
حسین جان!
بین صفا و مروه را جدهات هاجر، هفت مرتبه پیمود تا جرعهای آب بیابد برای جدّ ذبیحت اسماعیل. کسی دریغش نکرده بود، برهوت حجاز بود و سرزمین بیآب. فقط هفتبار پیمود و داشت ناامید میشد که خدا از زیر پای اسماعلیش زمزم را
جوشانید. او از زمزم سیراب شد و تا ابد حاجیان سیراب زمزم و مدیون ذبیحاند. اما خدا میداند بر تو و طفلان کوچکت چه گذشت هنگامی که این قطعه از زمین را که امروز بینالحرمین شده است برای بشر، بارها و بارها تو و عباس نامآور طی کردید تا جرعهای آب از نهر علقمه برای ذبیح کوچک حرم، علیاصغر علیه السلام ببرید.
اُف بر روزگار و شرم باد بر چهره پلید عمر سعد! که «از آب هم مضایقه کردند کوفیان» و چه «خوش داشتند حرمت میهمان کربلا» را.
حاجیان در صفا و مروه هفتبار سعی به جا میآورند تا صفای باطن یابند و درون را از شیطان رجیم پاک کنند و باطن را طهارت بخشند. هروله در بینالحرمین تو و عباس نامآورت نیز صفایی به آدم منتقل میکند که توصیفناشدنی است.
اینجا قطعهای از بهشت است که بر زمین مادی قرار گرفته. رو به قبله که بایستی، پشت سر مولایی. گویی با ولایت دستان را گلدسته کردهای تا قیام و قعودت، در طواف و نماز عشق سامان یابد.
سر که برگردانی، رو به روی میر علمدار قرار میگیری. گاهی رویت نمیشود دیده در رُخ چون ماه او افکنی. به فتوای عقل بر دل خویش نهیب میزنی که با چه جرئتی رُخ در رُخ قمر العشیره افکندهای؟! آن شیر دلاور و آموزگار و اسوه ادب کجا و من روسیاه کجا؟!
اینجاست که آدم از خودش شرم میکند.
اما کاشف الکرب الحسین علیه السلام است عباس علیه السلام . او بابالحوائجی است جلیل. معدن سخا و بخشندگی است اباالفضل علیه السلام . دستگیر و بندهنواز است ماه بنیهاشم. رعیتپروری است قمرالعشیره که گدایان کویش را عزیز میدارد.
اقلیم حیا و ادب افتخار میکند که عباس علیه السلام شاه اوست. اما این شاه، مقابل سلطان کربلا عبدی مطیع و سربازی فرمانبَر است. به قدری در فرمانبَری و اطاعت از ولیّ اهتمام دارد که در تاختوتاز عرصه پیکار، شعار «والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابداً عن دینی» را با نهایت اخلاص و فروتنی تفسیر عملی نمود.
عباس علیه السلام در زندگی و فرهنگ شیعه همچون «آب» روان چشمهساران زلال کوهساران، جاری است. اصلاً او خود یک فرهنگ است. فرهنگ ادب و دلاوری و مردانگی و شجاعت و پایمردی و ایثار. فرهنگ غیرت و صلابت و در عین حال
رادمردی. فرهنگ به تمام معنا وفاداری و برادری. این است که گویند: برادر یعنی عباس علیه السلام .
یادم ز وفای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید
اینجا بینالحرمین است و من از آب سخن گفتم. آه! شرمندهام حسینجان! که مقابل سکینهات گفتم «آب». این «آب» عجب قصهای دارد.
دست خودم نیست. مگر میشود نام حسین علیه السلام و عباس علیه السلام را برد و از آب یادی نکرد؟ آب، عنصر جداناشدنی از عاشوراست. همین است که ما همه تشنه فرات آبیم.
گفتم فرات. آه از داغ عمو عباس علیه السلام . «رحم الله عمی العباس علیه السلام ».
هفته اول شعبان و ایام جشن و سرور و شادمانی است، ولی آیا میشود در میلاد حسین علیه السلام و عباس علیه السلام روضه نخواند؟ نه، نمیشود. اصلاً دل به روضه این بزرگان آرام میگیرد. مگر نه این است که حسین آرام جانهاست؟ آخر این دل وامانده و متلاطم هم خواهان آرامش است. ناگزیرم کمی از عباس علیه السلام و آب و دست سخن بگویم. در حقیقت میخواهم قطرهای آب از دست عباس علیه السلام بر دلم بچکانم تا شاید اندکی این دل آتشگرفته خنک شود. روضهخوانی من هم اینگونه است. این شگفتزده و حیران از سلطان کربلا و علمدار باوفایش هم میخواهد خود را در حسینیهاش داخل نماید و به خرگاه خیمهاش دست توسل دخیل بندد.
دل را به گوشه ضریح پاک حسین علیه السلام گره میزنیم و از آنجا به بینالحرمین برمیگردیم.
بینالحرمین را که هرولهکنان طی میکنی تا به زیارت ماه بنیهاشم علیه السلام نایل شوی، قبل از حرم باصفا و مضجع شریف عباس علیه السلام ، گنبدی کوچک و فیروزهای تو را به سمت خودش میکشد. این گنبد زیبا بر ابتدای دو کوچه که به بازار، بازمیشود قد علم کرده است. ناخودآگاه به سویش میروی، میبینی روی آن نوشته: «مقام سقوط الکف الایسر لابی الفضل العباس.» این جمله آتش به جان آدم میزند و میگوید: اینجا مکان افتادن دست ابوالفضل العباس علیه السلام است؛ جایی که دست چپش از پیکر جدا شد.
اندکی آن طرفتر و در میان بازار انگشترفروشان، مقام دست راست عباس علیه السلام قرار دارد. تو گویی همه بازاریان و مشتریان زائر، انگشترها را به این مقام متبرک میکنند؛ پس آنگاه بر انگشت خویش زینت میدهند تا نشانی باشد از دست خدایی عباس علیه السلام .
این دو مقام، همان جایی است که عمو عباس علیه السلام مشک آب را به دست گرفته بود تا به طفلان عطشان حسین علیه السلام ، آب برساند، ولی اُف بر روزگار که دشمن امانش نداد و دستان نازنین عباس علیه السلام را قطع کرد و عباس علیه السلام دستانش را کنار نهر علقمه و شریعه فرات، میان نخلستان کاشت تا آسمان بر آن دستان مبارک تکیه زند و فرونریزد.
وقتی نام عباس علیه السلام میآید، داغ جانسوز آن یگانه برادر وفادار و سردار نامآور سپاه حسین علیه السلام سینه را میفشارد و سرشک اشک از دیدگان ناقابل علاقهمندانش همچون باران بهاری فرومیریزد. در دل سوگوارهای برپا میگردد آتشین. آنگاه بیاختیار دست به سوی سینه میرود و بر لبان مرثیه سوگ زمزمه میشود.
برای ما گفتهاند و در تاریخ ثبت است که قامت عباس علیه السلام دلاور همچون سروی افراشته، رشید بود و طلعت زیبا و نورانیاش ماه را شرمنده میکرد. وقتی سوار بر اسبی تنومند و فربه میشد، پاهای مبارکش به زمین میرسید؛ تو گویی اسب، هیبت و شکوه و جلالش را برنمیتابید. کسی چه میداند؛ شاید اسب هم، در مقابل آن نامآور، تواضع و سر کُرنش فرود میآورد. شاید هم وقتی عباس علیه السلام بر پشتش سوار میشد، این اسب در میان همنوعان بر خود مباهات میکرد و بر دیگر اسبان فخر میفروخت.
اینها را زمین بینالحرمین که امروز ما در وادی آن گام بر میداریم و خاکش را سرمه دیدگان میکنیم، به نیکی شاهد بوده و از این صحنههای دیدنی در دل خویش هزاران راز ناگفته دارد.
از کفالعباس عبور میکنیم و وارد حرم مطهر اباالفضل العباس علیه السلام میشویم. وقتی انسان با پای دل در مضجع شریف ابوالفضل العباس علیه السلام قدم میگذارد، با همین چشمان دنیاییاش آن هیمنه و هیبت رشیدش را میتواند از فضای ضریح منورش صید کند و خوشا به حال آنان که چشم بصیرتشان باز است. گرچه اینجا بصیرت کارساز است، ولی عباس علیه السلام رعیتپرور است؛ میان همه زائرانش معرفت و آرامش و تسکین تقسیم میکند، و بر کف هر دستی که به ضریح مطهرش پنجه التماس و التجا افکنده است، به فراخور درک و صلاحش حبههای نور هدیه میفرماید.
دیروز و امروز و فردا و فرداهایی که از روزگار باقی است، عباس دلاور همچون آب زلالی است که در فرهنگ ملت شیعه و هر آزادمرد دیگری، جاری است و شیعه این افتخار را با هیچ چیزی عوض نمیکند.
در این نوشتار به بینالحرمین وارد شدم و با حسین علیه السلام آغاز کردم. میخواهم با عباس علیه السلام سخنم را حُسن ختام بخشم. پس به میر علمدار عرض میکنم:
ای عباس علیه السلام ! ای ماه بنیهاشم!
ای سروقامت سرفراز، ای بلنداختری که حرَمت قبله اهل حاجت است!
تو را میستایم، به ادبت، به وفایت، به شجاعتت، به ولایتمداریات، به ایثارت، به جوانمردیات، به تواضعت، به غیرتت،...
تو را به آنچه صفت برتر و الهی است میستایم.
ای که حرمت پناهگاه اهل نیاز است؛ تو را بابالحوائج خوانند. باید هم بابالحوائجت بخوانند. مگر نه این است که برطرفکننده اندوه و ناراحتی از چهره نازنین حسین علیه السلام بودی؟
پنج امام بازوان پرتوان تو را بوسیدهاند.
تو زاده امام و برادر امام و عموی امامی، چه افتخاری از این برتر و والاتر؟
تو سر و جان و دست را دادهای به راه امام. این صفتی است مخصوص تو که میرعلمدار سپاه عشقی.
اگر شهیدان، پرندگان عالم قدساند، تو سیمرغ همه شهیدان عالمی.
همین است که با دو بال بر آسمان بهشت پرواز میکنی و فخر تمام شهیدان هستی و خواهی بود.
به تو نیاز داریم؛ نیاز تشنهای که در برهوت دهشتناک بیابانی بیانتها، نیازمند قطرهای آب است تا حیات و نجات یابد. تو را قسم میدهیم به آن شاهی که تو سپهدارش بودی، پنجه توسل و التجای ما را و نسل ما را و دوستان ما و نسل دوستان ما را بر حلقه وصل خویش متصلتر از همیشه قرار بده.
ای آنکه تویی بر همه کشتیّ نجات
سردار حسینی به مقام و درجات
دست از بدنت جدا شده بهر حسین
بر دست بریدهات درود و صلوات
از تولد تا شهادت
سیده طاهره موسوی
جاودانه معرفت
از همان ازلروز، مؤمندلها را به معرفت و عشقش آراست. از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله همه در شگفت عشقی بودند که همراه با غربت و مظلومیت در چشمانشان غوغا به پا میکرد. اما راز این غوغا را کسی جز پیامبر عشق و رحمت به خوبی نمیدانست؛ غوغایی که نه تنها در چشمان مؤمنان، بلکه در قطرهقطره فرات نیز جاری بود؛ غوغایی که خاک کربلا را دلخون کرده بود، از شهرت آینده خود؛ شهرتی که خود نیز از «سرخی شهادت بر قامت عاشقانه نور» خون میگریست.
حقیقت جاری
هنوز زمان تا ابد در تاسوعا متوقف نشده که در افلاک از اعجاز برادری و ارادت عباس علیه السلام همگان به شگفت آمدهاند. هنوز اشکها و غمها از تمام روزهای پس از آن، در ظهر سوزان عاشورا سرازیر نشده که فرات در تلاطم شرم و عطش ـ عطش از سیراب کردن شایستگان نور و ایمان ـ چشمانش در ماتم ناپدید شده و گلویش خشکیده است.
هنوز به رشادت علیاکبر علیه السلام نوبت نرسیده که دنیا، خاک بیوفایی خود را بر سر میکوبد.
هنوز از مقابله کفر با نور خبری نیست که کفر، قصه سرنگونی و نگونبختی خود را نوشته است. هنوز از رویارویی حق و باطل خبری نیست که باطل به دنبال مخفیگاهی برای خود میگردد.
هنوز از ذوالفقار علی علیه السلام خبری نیست که عمرسعد و شمر و حرمله و همه کوفیان قدرناشناس را دهشت و حسرتی بیپایان فراگرفته است.
این نور جهانآرای چه کسی است که اشتیاق و شرمندگی را همزمان نصیب روزگار میکند؟
احیاگر نماز
او «محبوبترین اهل زمین نزد آسمانیان» است. او راز «معرفت پنهان در دلهای مؤمنان» است. او سبب «استجابت دعاهاست.» او «چلچراغ هدایت» است و «کشتی نجات امت گرفتار در جهالت.» او «احیاگر نماز» است و «تفسیرگر حق قرآن» و همین بس که او حسینِ علیه السلام فاطمه علیهاالسلام و علی علیه السلام است.
شادی و اشک در تولد
آسمان و زمین در بالهای فرشتگان محو شدهاند. تا تصویر دیده میشود، رخسار فرشتههاست که به تبریک و تهنیت آمدهاند. ناگاه نوری سبز از خانه زهرا علیهاالسلام ، نوری از جنس نور درخشان زهرا علیهاالسلام تمام هستی را فرامیگیرد. اینک نه تنها فرشتگان، که آن سوی کهکشانها، خورشیدها، ملکوت، کاینات، افلاک و حتی بهشت هم به یکباره روشن شدهاند؛ روشنتر از همیشه، و عطر سیب تمام هستی را فراگرفته است؛ به گونهای که فرشتهها در استشمام این رایحه جاودانه از یکدیگر پیشی میگیرند. همه عاشق تبرک بالهای خویشاند با گهواره نور؛ همه شیدای نوازش گهوارهاند برای نورانی شدن. اما چه کسی برگزیدهتر از جبرئیل و میکائیل است که هم گهوارهجنبان سرور جوانان بهشتی باشد و هم محمل جامه بهشتی نور بیبدیل سومین امام گیتی؛ جامهای که روزی از شهادت چون گل سرخ پرپر خواهد شد.
چگونه میتوان از شادمانههای تولد آیه پنجم از آل کسا نوشت و در غروبگاهان غریبانه کرب و بلا ماتم نشد.
استجابتگر دعاها
نه تنها هنوز، بلکه تا ابد جهان فروزان است از نور بیکران سومین امام شیعیان؛ شایسته معناآفرین اسلام، که هر کس دل به روشنای حضورش بندد، تاریکی جهالت را نخواهد دید.
ای شهامتبخش حق! ای شفاعتگر هر مؤمن! ای سرور بهشتیان! ای استجابتگر دعاها! ملتمسانه میگرییم و میگوییم:
دلمان را با روشنای چلچلراغ هدایتت تا ابد فروزان نگاه دار، آمین!
میلاد عشق
سودابه مهیجی
از تمام تاریخ، یک حوصله سرخ تا ابد باقی خواهد ماند؛ حوصلهای به جرئت فریاد و به بلندای اطاعت عشق، که نام توست؛ که قلب بیدریغ و شهید توست؛ تو که قطرهقطره خونت تمام جهان را مخاطب خویش دارد، و جهد صبورانهات به نیت رستگاری انسان است. تمام ستیزهگران همچون آفتاب از لب بام حیات پر میکشند و تبخیر میشوند؛ چراکه تو تا ابد روشنای زمان و زمینی. خجسته باد نام تو، که آدمی را به آزادگی به شرافت فرامیخواند.
تو سرنوشت زمین و زمینیانی؛ سرنوشتی به رنگ سیب سرخ، که بهشت را در زندگی ِرو به مرگی والا وعده میدهد. تو نبأ عظیم خداوندی، که مردمان از ابتدا تا انتهای تاریخ دربارهاش گفتوگو کردهاند. تو تسلای غمهای انسانی، که با یاد مصایب بلند تو، رنجهای خود را حقیر ببینند و سر بر شانه اساطیریات اشکهای داغدیده بریزند. اگر تمام ستارههای عالم بیفروغ شوند، چراغ نام تو همواره مژده نور، و صداقت صبح و پگاه است. به آفاق جاودانگی نامت که مینگریم، خون حیات در رگهامان به جوش میآید و برای زندگی دلاورتر و رشیدتر قد میکشیم. ما نام تو را میدانیم؛ پس مبادا ستم را ستیهنده نباشیم.
از میلاد تو چه آسان میتوان سراغ شهادت گرفت. از آغاز تو به سرعت میتوان به فکر پایان افتاد. اصلاً تو برای مرگ آغاز شدهای، و در این وادی خطیر که از تولد تا شهادت میپیمایی، لحظهلحظه نفسهایت، تعلیم زندگی و حیات است؛ تعلیم اصالت ِبودن، بودنی چنان شریف که مرگ را آزادانه به سوی خویش بخواند و بیواهمه در آغوش گیرد. تو وارث سرخی سیبهای بهشت و
جاودانگی در قلب خویشتنی. قلبت تپندهترین نبض زندگی است. تو هرگز به پایان نمیرسی.
□
با گریهای که در خنده گم میشود، به زیارت تو دلخوشیم، ای حضرت دریا! باران لب تشنه! دلاوریات ای کاش در ادوار ستمدیدگی بشر حلول کند تا انسانی بلندبالا سربرآورد از تاریخ، تا از نعشهای سوخته بشر روحی متعالی برخیزد و جهان را از نو بسازد. یوسف قرنهای گریه و مصیبت! شفای بغضهای گلوگیر! تا ابد نام تو را که بر لب آوریم، به حرمت تشنگی عشق همهجا باران خواهد بارید.
طلوع ماه بنیهاشم علیه السلام قربان صحرائی چالهسرائی
سلام ای ماه بنیهاشم، ای ابوالفضل رشید
تو از آب میآیی
و من آن کبوتر تشنه سرگردانم که گِرد گُنبد منورت پر میزند، پر.
تو به ایثار میآیی و ایثار به تو میماند؛ اما من، در ایستگاه واژگان تمنّا، اسیرم، اسیر.
ضریحت غرق در احساس است وقتی
دستی دراز میشود تا بچیند گلبرگی از یاس کرامت را.
به نخلستان مینگرم،
کنار نهر علقمه در ساحل فرات،
و میبینم دستهای بلندت تکیهگاهی است آسمان را.
یا بابالحوائج!
امروز روز طلوع توست در عالم خاکی
و ما خاکیان را نور عرشی تو لازم است در ظلمات این کورهراه دهشتناک.
ای ماه!
ماه آسمان خجل است از طلوع، وقتی تو ماه بنیهاشم، بلکه ماه زمینیان و آسمانیانی.
مشک به دوش راهی فرات شدی
و کودکان، چشمانتظار عمو
که عموجان میآید،
تا جانشان دهد با جرعهای از فُرات معرفت
و سقا و میر علمدار میآید...
تا کاشف الکرب عن وجه الحسین باشد
ای ساقی لبتشنه تشنهکامان
چشمان نگران طفلان عذاب میدهد زینب را،
انتظار طفلان چقدر طولانی شد؟
ای به فدای قدمت عمو جان!
در میان همهمه بیرمقی، گویا سکینه است که فریاد میزند:
گوش فرا دهید، گوش کنید، گوش کنید
صدای شیهه اسب عمو میآید...
گویی پیامی آورده است...
چه شمیم یاسی پیچیده در این صحرای خشک!
وا اسفا، وا مصیبتا، وا حسینا، وا زینبا، وا علیا، وا محمدا
طفلان، انتظارشان ناکام ماند و امیدشان پر کشید...
آخر دستان عمو پر کشیده بود...
و این را نسیم صحرا پیشتر به مشام خیمهگاه رسانده بود
ای دریا دریا ادب، همه عالم قربان معرفت و ادبت، عبّاس!
دستی را که بوسهگاه پنج امام باشد، قربان و هزاران قربان که رقمی نیستند تا قربان یک موی آن دست شوند
این قربان و قربانها در حلقه کمند تو فتادهاند عباس، اما صید لاغرند
از کرامت و سخاوتت بعید است، اما وای از آن روز که به حسابشان نیاوری
وقتی کفی از آب پرواز کرد به عرش لبانت، ناگهان از آسمان دستانت این باران بود که به دریا میبارید
فرات طوفانی ادب عباس شد
گویی فُرات، تشنهتر بود؛ تشنه باران ادبت...
و ساعتی بعد ساحل علقمه در میان بارش پولاد، دستانت را بوسه زد و پیکرت را به آغوش کشید...
و حسین علیه السلام آسیمهسر در میان نیزهشکستهها گویی قرآنْپارهها را برمیداشت و بر چشم مینهاد و میبویید و میبوسید
آه از داغ جانسوز عباس! داد از داغ جهانسوز برادر؛ برادری که ادب را گه الف بود، و گاه دال، ولیّ را.
ای ادبآموز روزگار!
تو کیستی که آب، حسرت به دلش ماند، وقتی نتوانست یک بوسه از لبت بگیرد؟
تو کیستی که آب، آتش گرفت از اینکه ناکامش گذاشتی؟
تو کیستی که آب را خواستی برای طفلان عطشان، و آب هم به وسعت هستی میخواست، اما تو را؟
اما تو حیا کردی و «ولیّ» را بر حیات و وجود خود برتر دانستی.
به دریا آب دادی تا به بشر آبرو دهی، جان عالمی به فدای آبِ رو و ادبت، ای آبرومند اهل آبرو!
عالم در شناختت ناتوان است، عباس!
بخشبخش حیاتت ادب است و عشق است و ایثار و بزرگی و رشادت، شهامت و مناعت و...
عباس!
«ع» عشق است به «ب» برادر در قامت «الف» ایمان و ادب، ای هفت «س» ساقیِ سرخرویِ سبزپوش و سروقامتِ سیمینساقِ سکینه عطشان، عباس!
امروز روز میلاد توست اباالفضل رشید،
ای به فدای ادبت که در تولد ادب کردی و پشت سر برادر آمدی
و در شهادت نیز ادب کردی و قدمی پیش نهادی تا فدایی برادر شوی.(1)
1) 1. حضرت عباس علیه السلام چهارم شعبان یک روز پس از سوم شعبان، میلاد امام حسین علیه السلام به دنیا آمد و در شهادت نیز ساعتی پیش از شهادت امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.
جان به فدای آمدن و رفتنت، عجب سبزآمدنی بود و سرخرفتنی!
وه! که چه زیباست صفای بینالحرمین
آنگه که سعی میان دو کوه نور، هروله از کوی تو آغاز شود که قدمی پشتسر است و به کوی حسین علیه السلام ختم گردد که قدمی پیشروست.
راستی، چه رازی است میان دو کوه «مروه و صفا» و دو کوی «تو و حسین علیه السلام » که به یک اندازه باید بینشان هروله کرد و سعی به جا آورد؟
میلادت مبارک!
امام سجاد علیه السلام
در سخنان امام خمینی = و مقام معظم رهبری
به کوشش محمود سوری
امام خمینی =:
· جناب علی بن الحسین از بزرگترین نعمتهایی است که ذات مقدس حق بر بندگان خود به وجودش منت گزارده و آن سرور را از عالم قرب و قدس نازل فرموده برای فهماندن طرق عبودیت به بندگان خود. (آداب الصلاة، ص152)
· در حکایت معروف طاووس است که دید صدای ناله و تضرع و زاری میآید، تا آنکه صاحب آن ناله خاموش شد و گویی غشوهای برای او دست داد. چون به بالین او آمد، دید جناب علی بن الحسین8 است.
· سر آن بزرگوار را به دامن گرفت و کلماتی مشتمل بر آنکه تو فرزند رسول خدا و جگرگوشه فاطمه زهرایی، و بالاخره بهشت از شماست، عرض کرد. آن سرور فرمود: «خداوند بهشت را خلق فرموده از برای کسی که عبادت و اطاعت او کند؛ اگر چه غلام حبشی باشد، و آتش را خلق فرموده برای کسی که معصیت او کند؛ گرچه اولاد قریش باشد». (چهل حدیث، ص572)
· قدری تفکر کن در حالات علی بن الحسین، و مناجات آن بزرگوار با حضرت حق، و دعاهای لطیف آن سرور که کیفیت آداب عبودیت را به بندگان خدا تعلیم میکند. من نمیگویم مناجات آن بزرگواران برای تعلیم عِباد است؛ زیرا که این کلامِ بیمغز باطلی است که صادر شده از جهل به مقام ربوبیت و معارف اهلُ البیت؛
خوف و خشیت آنها از همه کس بیشتر بوده و عظمت و جلال حق در قلب آنها از هر کس بیشتر تجلی نموده. (آداب الصلاة، ص151 و 152)
· شما خیال میکنید گریههای ائمه طاهرین و نالههای حضرت سجاد علیه السلام برای تعلیم بوده و میخواستهاند به دیگران بیاموزند؟ آنان با تمام آن معنویات و مقام شامخی که داشتند، از خوف خدا میگریستند و میدانستند راهی که در پیش دارند، پیمودنش چقدر مشکل و خطرناک است. از مشکلات، سختیها، ناهمواریهای عبور از صراط، که یک طرف آن دنیا و طرف دیگرش آخرت میباشد و از میان جهنم میگذرد، خبر داشتند؛ از عوالم قبر، برزخ، قیامت، و عقبات هولناک آن، آگاه بودند؛ ازاینرو، هیچگاه آرام نداشته همواره از عقوبات شدید آخرت به خدا پناه میبردند. (جهاد اکبر، ص57)
مقام معظم رهبری
· شخصیت امام سجاد علیه السلام از آن شخصیتهای دستنیافتنی است؛ نه اینکه فقط در عمل دستنیافتنی است؛ حتی در ذهن هم دستنیافتنی است. از آن خورشیدهای تابانی است که ما فقط میتوانیم شعاعش را از دور ببینیم. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم و کارگزاران نظام در 5 آذر 1375)
· امام سجاد علیه السلام به تعلیم و تغییر اخلاق در جامعه اسلامی کمر بست. چرا؟ چون طبق تحلیل آن امام بزرگوار، بخش مهمی از مشکلات اساسی دنیای اسلام که به فاجعه کربلا انجامید، ناشی از انحطاط و فساد اخلاق مردم بود. اگر مردم از اخلاق اسلامی برخوردار بودند، یزید و ابن زیاد و عمر سعد و دیگران نمیتوانستند آن فاجعه را بیافرینند. اگر مردم آنطور پست نشده بودند، آنطور به خاک نچسبیده بودند، آنطور از آرمانها دور نشده بودند و رذایل بر آنها حاکم نمیبود، ممکن نبود حکومتها ـ ولو فاسد باشند؛ ولو بیدین و جائر باشند ـ بتوانند مردم را به ایجاد چنان فاجعه عظیمی، یعنی کشتن پسر پیغمبر و پسر فاطمه زهرا علیهاالسلام وادار کنند. مگر این شوخی است!؟ یک ملت، وقتی منشأ همه مفاسد خواهد شد که اخلاق او خراب شود. این را امام سجاد علیه السلام در چهره جامعه اسلامی تفحّص کرد، و کمر بست به اینکه این چهره را از این زشتی پاک کند و اخلاق را نیکو گرداند. لذا، دعای
«مکارمالاخلاق» دعاست؛ اما درس است. «صحیفه سجادیه» دعاست؛ اما درس است. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم در 23 تیر 1372)
هر یک از دعاهای این صحیفه سجادیه و همین دعای «مکارمالاخلاق»، یک کتاب درس زندگی و درس اخلاق است. (همان)
· امام سجاد علیه السلام آن مرکز نورانیت، آن معدن معنویت و کمال، زینِ همه عابدین عالم، در دعاهای صحیفه سجادیه، با خود چگونه مواجه میشود و خود را چطور در مقابل پروردگار عالم قرار میدهد و استغاثه میکند! در نیمه شب و بعد از نماز شب؛ آن هم نه نماز شبِ آدم معمولی و عادی، بلکه نماز شبِ سید سجاد، آن امام همام به پروردگار عالم رو میکند و میگوید: «و هذا مقام من استجبی لنفسه منک و سخط علیها و رضی عنک؛ پروردگارا! من به خاطر نفس خودم، به خاطر ضعفها و نقصهای خودم از تو شرمندهام. بر نفس خود خشمگینم و از تو راضیام». (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار پرسنل و فرماندهان ارتش در 28 فروردین 1375)
مکثی در دعای مکارمالاخلاق (1)
ابراهیم اخوی
اشاره
امام زینالعابدین علیه السلام با استفاده از ابزار دعا به پیشگاه خداوند متعال، به ترویج فرهنگ دینی و آموزههای آن پرداختند. این دعاها تاکنون از زوایای گوناگون بررسی شده است. در این مجال برآنیم تا دعای کامل و زیبای «مکارمالاخلاق» حضرت را با نگاهی تربیتی و روانشناختی به نظاره بنشینم و نظارهگر بلندای نگاه حضرت به روان و ضمیر آدمیان باشیم.
ایمان قابل افزایش
یکی از روشهای آموزشی امام سجاد علیه السلام ، بزرگداشت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و خاندان مبارک او در جملات دعایی است که در بیشتر دعاهای صحیفه، همانند ستارهای میدرخشد. حضرت، مستند به فرمان الهی در بزرگداشت مقام آخرین رسول و نیز تأکید بر تکریم خاندان معصوم او، دعاها را آغاز میکند. در نخستین بخش از خواستههای ایشان، به مهمترین و پایهایترین درخواست میرسیم که ارتقای ایمان تا کاملترین میزان ممکن است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ.» درجات ایمان، به تعبیر حضرت و نیز با توجه به دیگر سخنانی که از آموزههای نابی چون قرآن کریم و روایات معصومان در اختیار داریم، قابل افزایش و حتی در مواردی قابلیت کاهش و نزول تدریجی به درجه منهای ایمان دارد. در روانشناسی نیز، پرسشنامههایی با عنوان درجات ایمان، مقیاسهای تحول معنوی و مانند آن مشاهده میشود که به «سنجههای دینداری» شهرت دارند.
سهگانه ایمان
پذیرفتن و باورمندی، میوهای است گوارا که از درخت ایمان نمو مییابد. برخی در ایمان عمومی خود قرار میگیرند و گروهی هم از این درخت تناور، به دنبال میوههای آن هستند که در بخش شناختی از آن به «یقین و باور» تعبیر میشود، در بخش عاطفی، علاقه به جلب رضایت الهی با هدفمند کردن رفتار به روش مطلوب با عنوان «نیت» و در گام رفتار نیز، بروز «رفتارهای نیکو» و «فضایل اخلاقی» است. امام سجاد علیه السلام در یک جمله به هر سه بخش تکوّن ایمان اشاره کرده، از خداوند چنین میطلبد: «وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ.» در بخش آسیبشناسی نیز امام از خداوند میخواهد از نیتهای ناقص و اندک، باورهای نادرست و رفتارهای ناپسند بیمه شود و تحت حمایت و هدایت خداوندی مسیر را بپیماید. در دعای حضرت میخوانیم: «اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی».
لطفاً مدیریتم کن!
در ادامه دعا میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَدا عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ؛ خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست و خودت از هر امر مهمی که مشغولم میدارد، کفایت نما و مرا به کاری که فردای قیامت از من خواهی پرسید، بگمار و فراغتی نصیبم کن تا به اولویتهای حقیقیام برسم.» در این درخواست حضرت، توجه داشتن به مهمترین برنامههای زندگی لحاظ شده است. عدهای میپندارند اولویت در زیستن با فعالیتهای اقتصادی و معیشت است؛ درحالیکه از نگاه امام، چنین مسئلهای در اولویت نخست نیست. به نظر امام، نخستین برنامهای که رجحان دارد، توجه به مطالبات خداوند در روز قیامت است که در یک کلام، انجام وظایفی است که بر عهده بنده گذاشته که بخشی از آن میتواند تأمین معاش باشد، نه همه آن. همچنین چون امکان گمگشتگی در هیاهوی زمانه وجود دارد. حضرت از خداوند میخواهد دورنمای حرکتش را همیشه به او بنماید و هدایت خویش را همراه دایمیاش نماید تا در بزرگراه زندگی به حاشیه نرود.
آسیبزدایی
از آنجا که حتی رفتارهای خوب و موهبتهایی نیز که خداوند ارزانی آدمیان میکند، دستخوش آفت و آسیب میشوند، امام زینالعابدین علیه السلام به فراخور هر کدام از آسیبها، اماننامهای از خداوند مطالبه میکند که امنیتی برتر از آن نیست. روی دیگر این تقاضا، معرفی آسیبهای احتمالی در داشتههای کنونی است که به تناسب بیان میشود. درباره برخورداری از مواهب مالی، حضرت بینیازی از دیگران را با توسعه روزی به دست خداوند میخواهد و از آفت مبتلا شدن به چشمزخم دیگران و نظر حسودانه آنها، تقاضای ایمنی کرده، میفرماید: «وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِکَ، وَ لا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ.» در بعد فردی نیز، عزت نفس مطلوب و احترام اجتماعی شایستهای میطلبد که لکه تکبر و گرد خودبزرگبینی بر آن ننشسته باشد: «وَ أَعِزَّنِی وَ لا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ». امام از خداوند توفیق بندگی شایسته طلب میکند؛ به شرط آنکه چنین پرستشی برای او پرتگاه سقوط با ویروس عُجب و خودپسندی نگردد: «وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ.» در بعد اجتماعی نیز، کارآمدی بالا و سودمندی برای افراد بیشتر تقاضا میشود و در مقابل از آفت ویرانگر آن، یعنی منتنهی به خداوند پناه میبرد: «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ» و در جملهای جامع، از حضرت حق میخواهد که برترین ویژگیهای اخلاقی را نصیبشان کند، ولی ایشان را از فخرفروشی مصون دارد: «وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلاقِ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ».
یکی مثل همه
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لا تُحْدِثْ لِی عِزّا ظَاهِرا إِلا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا؛ خدایا! درود فرست بر محمد و آلش و نزد مردم هیچ رتبهای بر من نیافزا، مگر آنکه نزد خودم یک رتبه از من بکاهی و عزت اجتماعی برای من خلق نکن، مگر آنکه به همان اندازه در وجودم پلهای پایینترم بنمایانی.» این چنین خواستنی، فقط از انسانشناس کامل برمیآید که موانع صعود را به خوبی میشناسد و ماندن آدمیان را در باتلاق خودخواهی به چشم خویش مینگرد. امام با این خواسته، تعادل شخصیت فردی و اجتماعی را از خداوند میطلبد. چنین تعادلی، زمینهساز آرامش بعدی و تحولهای ماندگار است.
آیینه خدا
سودابه مهیجی
آیینهای که آهِ خدا را گریسته
با چشم مه گرفته چه بینا گریسته!
آیین آینه است که در روزگارِ آه
بیاعتنا به هر که و هر جا گریسته
آن آینه تویی که دلت در تمام عمر
رخسار زشت دیده و زیبا گریسته
پیشانیات شبیه همین سرنوشت بود
این سجدهای که با یدِ طولا گریسته
آدم به استماع سماعی که اشک توست
یک عمر روی شانه حوّا گریسته
عمری میان بغض اساطیر سینهات
داود ناله کرده و یحیی گریسته
ای مست دلربوده گریه! ادای توست
قمری اگر به صوتِ خدایا گریسته
یا هر کجا که شبنم از خویش رفتهای
در صبحگاه برگِ تماشا گریسته
مجنونِ گوشهگیری آواز حزن توست
ابری که سر نهاده به صحرا گریسته
... از داغهای خویش تو هرگز نگفتهای
جز با کسانِ کنج غزلها گریسته
ما راه سوی رؤیت رویت نمیبریم
با چشمهای غرق خطا، ناگریسته...
دعای غلام سیاه
زینب علیزاده لوشابی
چه جمعیتی! کوچک و بزرگ، زن و مرد همه آمدهاند. مادران، نوزادان خود در آغوش گرفته و آوردهاند. شاید خداوند به واسطه آن موجودات بیگناه باران رحمتش را بر ما نازل کند. زمین از تشنگی ترک خورده است. همه در بیابان ایستاده و دست به دعا برداشتهاند. بین جمعیت چرخی میزنم. نمیدانم خداوند دعای کدامیک از ما را اجابت خواهد کرد.
گذرا به چهره مردم نگاه میکنم. رنج بیآبی را میتوان در چشمهاشان دید. پریشان هستند و آشفته. در این میان، غلام سیاهی توجهم را جلب میکند. بر خلاف بقیه، او چهره آرامی دارد. در چشمهایش چیزی است که مرا به سمت خودش میکشاند، ولی پیش از اینکه به سمتش بروم، از جمعیت جدا میشود. دنبالش میکنم.
بالای تپهای دور از جمعیت میرود و دستانش را رو به آسمان میگیرد. مراقبش هستم. مرا نمیبیند. نور خورشید کم میشود. صدایش هنگام دعا میلرزد. چند تکه ابر در آسمان ظاهر میشود. هقهق میکند. آسمان را سراسر ابر میپوشاند. گمان کنم پاسخ پرسشم را پیدا کردم. دستانش را که پایین میآورد و قطرهای روی دستم میچکد. به آسمان نگاه میکنم. باران قطرهقطره و بعد تند تند شروع میکند به باریدن. آسمان پر شده از ابرهای خاکستری و سیاه.
بیابان را صدای خنده و همهمه مردم پر میکند. هیچکس حواسش به غلام سیاه نیست. غلام اشکهایش را پاک میکند و راه میافتد. تعقیبش میکنم. وارد شهر میشود و کوچهها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد. خیلی کنجکاوم ببینم او غلام کیست و به چه کسی خدمت میکند. سر کوچهای که میرسد اندکی مکث میکند. خودم را پشت دیوار پنهان میکنم. وارد خانهای میشود. آنجا خانه علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام است. باید حدس میزدم چنین کرامتی فقط از کسی برمیآید که از نزدیکان امام باشد.
به خانه میروم. آن غلام سیاه فکرم را به شدت مشغول کرده است. آن شب تا صبح نمیتوانم بخوابم. صبح که میشود، لباسهای مناسبی میپوشم و به خانه امام میروم. بعد از سلام میگویم: آقای من! در خانه شما غلام سیاهی است که میخواهم او را به من بفروشید.
امام میگوید: اشکالی ندارد او را به تو میدهم.
بعد بزرگ غلامانش را صدا میزند: همه غلامها را به این مرد نشان بده. هر کدام را خواست، مال اوست.
از خوشحالی نمیدانم چه بگویم. از امام تشکر میکنم. بزرگ غلامان، همه غلامها را به صف میکند. همه را نگاه میکنم. نه، هیچکدام از آنها کسی نیست که من میخواهم. وقتی این را به بزرگ غلامها میگویم، پاسخ میدهد: همه غلامهایی که در خانه امام بودند، همینها هستند.
میپرسم: آیا هیچ غلام دیگری در خانه امام کار نمیکند؟
گویی ناگهان چیزی یادش آمده باشد، میگوید: فقط یک غلام سیاه هست که مسئول اسب و آخور است.
با عجله میگویم: برو او را هم بیاور.
لحظاتی بعد بزرگ غلامها با غلام سیاهی وارد میشود. همان غلامی است که دنبالش میگشتم. به امام میگویم: من این غلام را از شما میخواهم.
امام به غلام میگوید: از این به بعد آقای تو این مرد است. تو را به او دادم.
چشمان غلام پر از اشک میشود، رو به من میکند و میگوید: ای مرد! چه چیزی سبب شد مرا از مولایم جدا کنی؟
ماجرای بیابان و دعا کردن او و باران را برایش تعریف میکنم. با هر کلمهای که میگویم، اخمهایش بیشتر در هم میرود. سخنانم که تمام میشود، دستانش را رو به آسمان میکند و میگوید: خدایا! این رازی بود میان من و تو. حالا که آن را فاش کردی، پس مرا بمیران و نزد خودت ببر.
غلام این را میگوید و گریه میکند. دلم به درد میآید و چشمانم نمناک میشود. از منزل امام بیرون میآیم و به خانه میروم. زمان زیادی نمیگذرد که کسی در خانه را میکوبد. یکی از غلامهای امام است، میگوید: امام فرمود اگر میخواهی در تشییع جنازه آن غلام شرکت کنی، به خانه ما بیا.
با این حرف دست و پایم سست میشود. جلو در مینشینم و هقهق میکنم.
چهارشنبه
13 خرداد 1394
15 شعبان 1436
ـ در محضر خورشید
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ـ شعر
مروری بر چند پیام حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
ابراهیم اخوی
بشناسیم...
انتخابهای خدا با ظرفیتهای انسانها و اهداف کلانی که پروردگار برای مصلحت بندگانش در نظر میگیرد، پیوند خورده است. اوصیای الهی، بندگان ویژهای هستند که خداوند آنها را برای رهنمایی دیگران فرستاده و متناسب با مأموریت خطیرشان، ابزارها و امتیازهای شخصیتی انحصاری به آنها بخشیده است. امام مهدی علیه السلام در سخنی بلند به این مهم چنین اشاره میکنند:
أحیی بِهِم دینَهُ، وأتَمَّ بِهِم نورَهُ، وجَعَلَ بَینَهُم وبَینَ إخوانِهِم وبَنی عَمِّهِم والأَدنَینَ فَالأَدنَینَ مِن ذَوی أرحامِهِم فُرقانًا بَیِّنًا، یُعرَفُ بِهِ الحُجَّةُ مِنَ المَحجوجِ، والإِمامُ مِنَ المَأمومِ، بِأَن عَصَمَهُم مِنَ الذُّنوبِ، وبَرَّأَهُم مِنَ العُیوبِ، وطَهَّرَهُم مِنَ الدَّنَسِ، ونَزَّهَهُم مِنَ اللَّبسِ، وجَعَلَهُم خُزّانَ عِلمِهِ، ومُستَودَعَ حِکمَتِهِ، ومَوضِعَ سِرِّهِ، وأیَّدَهُم بِالدَّلائِلِ، ولَولا ذلِکَ لَکانَ النّاسُ عَلی سَواءٍ، ولَادَّعی أمرَ اللّهِ عَزَّوجَلَّ کُلُّ أحَدٍ، ولَما عُرِفَ الحَقُّ مِنَ الباطِلِ، ولا العالِمُ مِنَ الجاهِلِ.
خداوند، دین خود را با ایشان احیا کرده و با آنها نورش را به کمال رسانده و میان آنها و برادرانشان و پسرعموهاشان و خویشان نزدیک و نزدیکترشان فُرقانی آشکار قرار داده است که با آن حجت، از آنکه حجت برای او آورده
شده، و امام از مأموم شناسایی میشود. این ازآنروست که خداوند آنها را از هر گونه پلشتی مصون داشته و از عیبها مبرّایشان کرده و از ناپاکی پاکشان گردانده و از درهمشدگی منزّهشان داشته است و آنها را گنجوران علم خود و مخزن حکمتش و جایگاه سرّش قرار داده است. خداوند آنها را با دلایل خود تأیید کرده، و اگر چنین نمیبود، مردم همه یکسان بودند و هر کس مدّعی امر منصوب شدن از سوی خداوند عزّوجل میشد و دیگر حق از باطل و دانا از نادان شناخته نمیشد.
همیشه آماده باشید
آمادگی برای همراهی حضرت، به معنای پاک زیستن و دوری از گناهانی است که روان ما را به هم میریزد و سستی در پذیرش امام و دستوراتش را سبب میشود. از سالهای پیش، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این مهم تأکید داشتهاند. ایشان در نامهای به دانشمند بزرگ جهان اسلام، شیخ مفید چنین امر کردند:
فَلیَعمَل کُلُّ امرِی؟ مِنکُم بِما یَقرُبُ بِهِ مِن مَحَبَّتِنا، وَلیَتَجَنَّب ما یُدنیهِ مِن کَراهَتِنا وسَخَطِنا، فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةٌ فُجأَةٌ حینَ لا تَنفَعُهُ تَوبَةٌ ولا یُنجیهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوبَةٍ.
هریک از شما باید کاری کند که به محبت ما نزدیک شود و از کاری که او را به نفرت و خشم ما نزدیک میسازد، دوری کند؛ زیرا قضیه ظهور ما ناگهانی و بیخبر اتفاق میافتد؛ به طوری که دیگر نه توبهای به حالش سودمند میافتد و نه پشیمانی از گناه، از کیفر ما میرهاندش.
به خوبی میدانیم تقوا و پارسایی، محبوب امام بوده، مراعات حدود الهی از مهمترین تقاضاهای معصوم است. در برابر، سرگرم شدن به گناه و خو گرفتن با رذیلتها، تلهای است که ما را از همراهی درست بازمیدارد. به همین دلیل، مصلح جهانی این پیام آمادگی را مدتهاست به شیعیان خود مخابره کردهاند.
خود را به که بسپارم؟
ما رها نشدیم و محال است خداوند سرپرستی برای ما تعیین نکند. در زمان غیبت، دلتنگیِ ندیدن حضرت، گاه سبب گلایه میشود که رنگ و بوی محبت دارد. امام
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز که با غیبت مصلحتی و مطابق نظر خداوند روبهرو شدند، در خصوص تعیین افرادی برای مراجعه، کوتاهی نکردهاند و چندین قرن قبل آن را به ثبت رسانیدهاند. در سخنی از حضرت میخوانیم: «أمّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فارْجِعوا فیها إلی رُواةِ حَدیثِنا فإنَّهُم حجتی علَیکُم، و أنا حُجَّةُ اللّهِ؛ در رخدادهای مهمی که به وقوع میپیوندد، به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدایم بر آنان».
راز بقیةالله
ماندن بدون مأموریت نیست. زمانی که خداوند اراده میکند فرد مشخصی را با عمر طولانی نگه دارد، مأموریتها و مسئولیتهایی نیز برایش تعریف کرده است؛ وگرنه، ممکن است کاری بیهوده به نظر برسد. امام زمان علیه السلام نیز راز این معما را چنین میگشایند: «أنا بَقِیّةُ اللّهِ فی أرضِهِ، و المُنْتقِمُ مِن أعدائِهِ؛ من بقیّةاللّه (باقیمانده حجتهای خدا) در زمینم و از دشمنان او انتقام میگیرم.» حضرت، ذخیره خداوند روی کره زمین هستند و قرار است سعادت بشری را رقم بزنند.
کمکم کن!
دعا، ابزاری بیصدا برای رسیدن به مقصدهاست. این ابزار همانند یک شارژر قوی عمل میکند و سبب میشود توان تازه و بیشتری در خود پدید آوریم. در اینکه چه بخواهیم، معصومان به کمک ما آمدهاند و محتوای دعا را همراه با شرایط ویژه آن آموزش دادهاند. در یکی از دعاهای امام مهدی علیه السلام که به محمد بن علوی مصری آموخت، میخوانیم: «إلهی وأسأَلُکَ... أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأن تَهدِیَ لی قَلبی وتَجمَعَ لی لُبّی؛ خدایا! از تو میخواهم بر محمد و خاندانش درود فرستی، و دلم را راهنمایی کنی، و خردم را پیوسته گردانی».
منبع روایات: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، کتابخانه نور (نرمافزار) نسخه 9/1.
انتظار فرج در کلام مقام معظم رهبری
به کوشش محمود سوری
● انتظار این است که او [حضرت مهدی علیه السلام ] همه عالم ـ نه یک نقطه ـ را سرشار از عدالت کند و قسط را در همهجا مستقر نماید. در روایاتی هم که درباره آن بزرگوار هست، همین معنا وجود دارد. بنابراین، انتظار منتظران مهدی موعود، در درجه اول، انتظار استقرار عدالت است. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید نیمهشعبان در 30 مهر 1389)
● انتظاری که از آن سخن گفتهاند، فقط نشستن و اشک ریختن نیست؛ انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم. سربازی امام زمان، کار آسانی نیست. سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بینالمللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشنبینی دارد. عدهای این اعتقاد را وسیلهای برای تخدیر خود یا دیگران قرار میدهند؛ این غلط است. ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پُر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفهای نداریم؛ نه، بهعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم. شنیدهاید، در گذشته کسانی که منتظر بودند، سلاح خود را همیشه همراه داشتند. این یک عمل نمادین است و بدین معناست که انسان از لحاظ علمی و فکری و عملی باید خود را بسازد و در میدانهای فعالیت و مبارزه، آماده به کار باشد. (همان)
● کسی که در انتظار آن مُصلحِ بزرگ است، باید در خود زمینههای صلاح را آماده سازد و کاری کند که بتواند برای تحقق صلاح بایستد. (همان)
●یک نکته در باب مسئله مهدویت این است که شما در آثار اسلامی، در آثار شیعی میبینید که از انتظار ظهور حضرت مهدی تعبیر شده است به انتظار فرج. فرج یعنی چه؟ یعنی گشایش. کِی انسان انتظار فرج دارد؟ انتظار گشایش دارد؟ وقتی یک فروبستگیای وجود داشته باشد، وقتی گرهی هست، وقتی مشکلی هست. در زمینه وجود مشکل، انسان احتیاج پیدا میکند به فرج؛ یعنی سرانگشتِ گرهگشا؛ بازکننده عقدههای فروبسته. این نکته مهمی است. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید نیمهشعبان در 27 مرداد 1387)
● انتظار فرج، یعنی قبول نکردن و رد کردن آن وضعیتی که بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگی انسانیت حاکم شده است. این معنای انتظار فرج است. (همان)
● امروز ما انتظار فرج داریم؛ یعنی منتظریم که دست قدرتمند عدالتگستری بیاید و این غلبه ظلم و جور را که همه بشریت را تقریباً مقهور خود کرده است، بشکند و این فضای ظلم و جور را دگرگون کند و نسیم عدل را بر زندگی انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت کنند. این نیازِ همیشگی یک انسان زنده و یک انسان آگاه است؛ انسانی که سر در پیله خود نکرده باشد، به زندگی خود دل خوش نکرده باشد. انسانی که به زندگی عمومی بشر با نگاه کلان نگاه میکند، به طور طبیعی حالت انتظار دارد. این معنای انتظار است. (همان)
● انتظار یعنی قانع نشدن، قبول نکردن وضع موجودِ زندگی انسان و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب، که مسلّم است این وضع مطلوب با دست قدرتمند ولیّ خدا، حضرت حجت بن الحسن، مهدی صاحب زمان ـ صلوات اللَّه علیه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه ـ تحقق پیدا خواهد کرد. باید خود را به عنوان یک سرباز، به عنوان انسانی که حاضر است برای آنچنان شرایطی مجاهدت کند، آماده کنیم. (همان)
● انتظار فرج، معنایش این نیست که انسان بنشیند، دست به هیچ کاری نزند، هیچ اصلاحی را وجهه همت خود نکند، صرفاً دل خوش کند به اینکه ما منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم. اینکه انتظار نیست. انتظارِ چیست؟ انتظارِ دست قاهرِ قدرتمندِ الهی ملکوتی است که باید بیاید و با کمک همین انسانها، سیطره ظلم را از بین ببرد و حق را غالب کند و عدل را در زندگی مردم حاکم کند و پرچم توحید را بلند کند؛ انسانها را بنده واقعی خدا بکند. باید برای این کار آماده بود. (همان)
● انتظار، حرکت است؛ انتظار، سکون نیست؛ انتظار، رها کردن و نشستن برای اینکه کار بهخودیخود صورت بگیرد، نیست. انتظار، حرکت است. انتظار، آمادگی است. این آمادگی را باید در وجود خودمان، در محیط پیرامون خودمان حفظ کنیم. (همان)
● انتظار فرج، یعنی کمربسته بودن، آماده بودن، خود را از همه جهت برای آن هدفی که امام زمان علیه السلام برای آن هدف قیام خواهد کرد، آماده کردن. آن انقلاب بزرگ تاریخی برای آن هدف انجام خواهد گرفت؛ و او عبارت است از ایجاد عدل و داد، زندگی انسانی، زندگی الهی، عبودیت خدا؛ این، معنای انتظار فرج است. (همان)
● بشریت در طول تاریخ و در حیات اجتماعی، مثل همان سرنشینان یک کشتی توفانزده، همیشه گرفتار مشکلاتی از سوی قدرتمندان و ستمگران و قویدستان و مسلّطین بر امور انسانهای مظلوم بوده است. امید، موجب میشود که انسان به مبارزه بپردازد و راه را باز کند و پیش برود. وقتی به شما میگویند انتظار بکشید، یعنی این وضعیتی که امروز رنجتان میدهد و دلتان را به درد میآورد، ابدی نیست و تمام خواهد شد. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم در 17 دی 1374)
● مسئله انتظار... جزء لاینفک مسئله مهدویت است. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اساتید و فارغالتحصیلان تخصصی مهدویت در 18 تیر 1390)
● انتظار، یعنی ترقّب، یعنی مترصد یک حقیقتی که قطعی است، بودن؛ این، معنای انتظار است. انتظار، یعنی این آینده حتمی و قطعی است؛ به خصوص انتظارِ یک موجود حی و حاضر؛ این خیلی مسئله مهمی است. اینجور نیست که بگویند کسی متولد خواهد شد، کسی به وجود خواهد آمد؛ نه، کسی است که هست، وجود دارد، حضور دارد، در بین مردم است. (همان)
● انتظار ایجاب میکند که انسان خود را به آن شکلی، به آن صورتی، به آن هیئت و خُلقی نزدیک کند که در دوران مورد انتظار، آن خُلق و آن شکل و آن هیئت متوقع است. این لازمه انتظار است. وقتی بناست در آن دوران منتظَر عدل باشد، حق باشد، توحید باشد، اخلاص باشد، عبودیت خدا باشد ـ یکچنین دورانی قرار است باشد - ما که منتظر هستیم، باید خودمان را به این امور نزدیک کنیم، خودمان را با عدل آشنا کنیم، آماده عدل کنیم، آماده پذیرش حق کنیم. انتظار یکچنین حالتی را به وجود میآورد. (همان)
● یکی از خصوصیاتی که در حقیقتِ انتظار گنجانده شده است، این است که
انسان به وضع موجود، به اندازه پیشرفتی که امروز دارد، قانع نباشد؛ بخواهد روز به روز این پیشرفت را، این تحقق حقایق و خصال معنوی و الهی را در خود، در جامعه بیشتر کند. اینها لوازم انتظار است. (همان)
● انتظار فرج را افضل اعمال دانستهاند؛ معلوم میشود انتظار، یک عمل است، بیعملی نیست. نباید اشتباه کرد، خیال کرد که انتظار، یعنی اینکه دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم تا یک کاری بشود. انتظار یک عمل است، یک آمادهسازی است، یک تقویت انگیزه در دل و درون است، یک نشاط و تحرک و پویایی است در همه زمینهها. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عید نیمهشعبان در 29 شهریور1390)
● انتظار فرج داشته باشید و بدانید که این فرج، محقَّق خواهد شد؛ مشروط بر اینکه شما انتظارتان، انتظار واقعی باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگیزه باشد، حرکت باشد. (همان)
● ملتی که به آینده امید دارد، میداند که روزگار ظلم و ستم و زورگویی و تجاوز و طغیان و استکبار، با همه حجم عظیمی که امروز در جهان به وجود آورده است، یک روزگار تمامشدنی است و دورانی خواهد رسید که قدرت قاهره حق، همه قلههای فساد و ظلم را از بین خواهد برد و چشمانداز زندگی بشر را با نور عدالت منور خواهد کرد؛ معنای انتظار دوران امام زمان این است. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار مردم قم در 30 بهمن 1370)
● انتظار، یعنی دل سرشار از امید بودن نسبت به پایان راه زندگی بشر. (همان)
● باید منتظر بود. این نگاه ادیان به پایانِ راهِ کاروان بشری، نگاه بسیار امیدبخشی است؛ حقیقتاً روحیه انتظار و روحیه ارتباط با ولیعصر ـ ارواحنا فداه ـ و منتظر ظهور بودن و منتظر آن روز بودن، یکی از بزرگترین دریچههای فرج برای جامعه اسلامی است. منتظر فرج هستیم؛ خود این انتظار، فرج است؛ خود این انتظار، دریچه فرج است، امیدبخش است، نیروبخش است؛ از احساس بیهودگی، از احساس ضایع شدن، از نومیدی، از گیج و گمی نسبت به آینده جلوگیری میکند؛ امید میدهد، خط میدهد. مسئله امام زمان علیه السلام این است و امیدواریم که خدای متعال ما را به معنای واقعی کلمه از منتظران قرار بدهد و چشم ما را به تحقّق این وعده الهی روشن کند. (سخنان مقام معظم رهبری در دیدار پژوهشگران و کارکنان مؤسسه «دارالحدیث» و پژوهشگاه «قرآن و حدیث» در 31 خرداد 1393)
نذر موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
قربان صحرائی چالهسرائی
چشمانم را شستهام تا شاید مهیای قدومت شود
دلم خون شده از این همه فراق و این همه انتظار
آیا قرنها چشم به راهی، دیدگان منتظر نشسته در کوچه انتظار را کافی نیست؟
آقای خوبیها! پس کی میآیی؟!
هر شب سرم را زیر خیال میگذارم...
مگر بگذری و گامهای نازنینت را بر فرق من نهی
بوی بهاری خجسته پیچیده است در این دشت
چه خوشاند یاسها که نیلوفرانه پیچک شقایق شدهاند،
اما هیچ ترنمی، شمیم عطر گل نرگس نمیشود
خورشید آدینهها آمد و رفت،
قرنهاست که خورشید آدینههایش میآید و میرود،
ترسم که این آدینه نیز بیخورشید رویت غروب کنم.
گل نرگس!
عطر دلآویزت، آویزه بنفشههاست و گوشواره پامچالها
تمام بهار پر شده از شمیم سِحْرِ نگاهت
همین است که گوش به زنگیم و چشم به راه:
«نازنینا! نفسی اسب تجلی زین کن
که زمین گوش به زنگ است و زمان چشم به راه»
دلتنگی عاشقانت رنگارنگ است:
یکیشان پیامک فرستاد و گفت:
«چه انتظار عجیبی!
در بین منتظران هم چه غریبی!
منتظرانت چه آسان به نیامدنت عادت کردهاند؟!
نه کوششی، نه وفایی!
فقط نشستهایم و گفتهایم و میگوییم:
خدا کند که بیایی!!»
اما یأس در قاموس شیعه راه ندارد،
گرچه بارها گفتهایم و میگوییم:
برای تعجیل در ظهورش صلوات،
اما تو روزی خواهی آمد
از کوچههای باران،
و اندوه روزگاران از سینه منتظران خواهی شست،
و سرخوش آن روز
که منتظران خواهند گفت:
به تبریک ظهورش صلوات!
سلام آدینه
قربان صحرائی چالهسرائی
... پیش خودم برای هفت روز هفته، هفت سلام مقرر کردهام:
شنبه: سَلَامٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ
یکشنبه: سَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ
دوشنبه: سَلَامٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ
سه شنبه: سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ
چهارشنبه: سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ
پنجشنبه: سَلَامٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ
و اما سلام صبح جمعهام رنگ و بوی دیگری دارد.
ای آقای من!
سلامهای ششگانهام بهانهای است برای سلام هفتمین.
هر یک از آن سلامهای ششگانه، کلیدی است برای گشایش راههای بسته «خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت» دلافروز تو.
ای مولای من!
شامگاه هر جمعه به امید سلام صبحگاهی بر تو، سر بر بالین مینهم تا صبحِ آدینه، روزم را با سلام بر تو آغاز کنم و از سرچشمه زلال آفتاب نگاه تو سیراب شوم.
هر صبح آدینه، آینه دلم را به سوی کوی تو میگیرم و گوش به زنگ منتظر میمانم تا خورشید من از مغرب انتظار سر برآرد و دیدگان ناقابلم را غرق در پرتو فیض ازلیاش نماید.
گرچه آدینههای بسیاری از عمرم پر کشیدند و رفتند.
این را محاسن سپیدم گواهی میدهد:
کودکیها گذشت،
نوجوانیها هم پشت سرش روان شد
شور جوانی هم در انتظار نشست و گل نرگس را نبویید و دیدهاش به زیارتش روشن و منوّر نشد،
اینک به سرازیری عمر رسیدهام...
چقدر این انتظار سخت و جانسوز است...
اما پنجره امید را همیشه گشوده دارم
دلم گواهی میدهد آدینهروزی میآیی
آری، تو خواهی آمد از کوچه بارانخورده روزگار
و من دلم را آب و جارو کردهام و تو کمکم کن تا از زنگار بشویمش، تا تو را از پنجرهاش، زلال تنفس کنم
آری آقای من!
هرچند جمعههای دیرینم بدون دیدار رویت غروب کردند و به پایان رسیدند
اما این من و دلِ سوخته در انتظارِ من است که بر زخم انتظار مرهم «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ» مینهیم و تا جمعهای دیگر چشم به راه، منتظر میمانیم...
ای کاش تو هرچه زودتر بیایی، پیش از آنکه حضرت قابض الارواح به سراغم آید... .
انتظار بهار
سودابه مهیجی
دوباره رفت زمستان ولی بهار نیامد
جهان کهنه با روز نو کنار نیامد
زمین به گیسوی خود گل زد و کنار خیابان
نشست و وعده شادی سرِ قرار نیامد
چه وردها که نخواند آسمان به گوش درختان
یکی از این همه شاخه به برگ و بار نیامد
غبارروبی هر کوچه را به جشن نشستیم
ولی مسافری از جاده غبار نیامد
به جز کلاغ کسی پر نزد حوالی دنیا
صدای خوشخبری غیر قارقار نیامد
به خانه بازنگشتی و بیتو هیچ خدایی
به سرسلامتی قوم انتظار نیامد...
پنجشنبه
14 خرداد 1394
17 شعبان 1436
ـ پژوهش
ـ متن ادبی
ویژگیهای عرفانی امام خمینی رحمة الله
حسن اردشیری لاجیمی
عمری گذشت در غم هجران روی دوست
مرغم درون آتش و ماهی برون آب
شاید یکی از دغدغههای هر علاقهمند به عرفان اسلامی، مطالعه جنبههای گوناگون شخصیت امام خمینی= باشد؛ زیرا یکی از حوزههایی که آن گرامی سبب احیا و شکوفایی آن در عصر حاضر گردید، عرفان اسلامی است. برای بسیاری از علاقهمندان به معارف دینی، جمع میان عرفان عاشقانه و سنتهای دینی دشوار بود، ولی با نشر آثار امام و به ویژه دیوان ایشان، دفتری دیگر در این عرصه گشوده شد. در این فرصت کوتاه نویسنده میکوشد برخی از ویژگیهای عرفان امام= را برشمارد.
یکی از بحثهایی که متأسفانه چند سالی است برخی سعی در جریانی کردن آن دارند، مصادره اسلام و انقلاب و امام= به جلوههای فقه اسلامی است؛ در حالی که اسلام ناب محمدی که آن معمار بزرگ انقلاب به معرفی آن پرداخت، اسلام تامّ و تمامی است که همه جلوههای اسلام در آن هویداست. هرچند شخصیت امام بیشتر در عرفان تجلی یافته است. همین مسئله و به ویژه مخالفت و بیزاری آنها از فلسفه و عرفان، سبب شده ندا سر دهند که انقلاب اسلامی، انقلابی فقهی بوده، نه صدرایی.
ولی باید بیان کرد که امام خمینی دارای ابعاد شخصیتی کمنظیری است که مهمترین و والاترین آنها، بعد معنوی و عرفانی آن گرامی است.
در نتیجه هر چه در مورد امام= و ویژگیهای شخصیتی ایشان و به ویژه عرفان ایشان صحبت شود، کم بوده و باید بیشتر در راستای معرفی آن بزرگ کوشید.
یکی از ویژگیهای عرفانی امام خمینی= این است که ایشان به شدت از تقلید کوکورانه،حتی در عرفان که بیشتر جلوه استادمحوری دارد، دور بودند. شاید یکی از معروفترین این تجلیات شخصیتی امام در مورد جناب ابن عربی= است.
امام در نامه خود به گورباچف، رئیس جمهوری شوروی سابق، یکی از شخصیتهایی که به عنوان چهره اسلامشناسی به وی معرفی میکند، ابن عربی است: «دیگر شما را خسته نمیکنم و از کتب عرفا و به خصوص محیی الدین بن عربی نام نمیبرم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در اینگونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد». (آوای توحید: 77)
با همه احترامی که امام= به ابن عربی= دارند، برخی از آرای وی را نقد و بررسی میکنند که در اثری جداگانه با عنوان «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم ابن عربی» به چاپ رسیده است.
این ویژگی در دورانی که جریانهای معنوی و عرفانی کاذب با ترویج روشهای تقلیدی کورکورانه سعی دارند دلهای پاک جوانان معنویتخواه را منحرف کنند، بسیار ارزشمند است و معرفی منش عرفانی امام= میتواند بسیاری از مشکلات ما را در زمینه یادشده از بین ببرد.
یکی از مشکلاتی که در همه دورانها، به ویژه دوران کنونی، که به عصر معنویت مشهور است، وجود دارد و سبب شیوع مشکلات و انحرافهای گستردهای در جامعه شده است، عالمانه نپرداختن به عرفان بوده است. جهل به عرفان، سبب رشد
باورهای خرافی و تسلط انسانهای شیطانصفتی میشود که رشد و نزدیکی به خدا را در پی ندارد بلکه منجر به دوری از خدا و سقوط میشود.
امام خمینی= نیز با توجه به این مسئله در نامه خود به فرزند بزرگوارشان جناب حجتالاسلام حاج سید احمد خمینی مینویسد:
«عزیزم! اوّل باید با قدم علم لنگان لنگان پیش روی و این هر علمی باشد، حجاب اکبر است که با ورود به این حجاب به رفع حجب آشنا میشود، بیا با هم به سوی وجدان رویم که ممکن است راهی بگشاید.
هر انسانی بلکه هر موجودی بالفطره عاشق کمال است و متنفر از نقص. شما اگر علم میجویید چون کمال است میجویید و از این جهت ممکن نیست که فطرت شما به هر علم که دست یابد به آن قانع شود و اگر توجه کند که مراتب بالاتری است در این علم بالفطره آن را میجوید و میخواهد و از این علم که وارد به واسطه محدودیت و نقصش متنفر است و آنچه به آن دلباخته، حیث کمال آن است». (محرم راز: 13)
یکی از برکات عرفان اسلامی در شخصیت امام خمینی= رفتارهای سیاسی و اجتماعی آن حضرت، نگاه جمالشناسانه و زیباییشناسی عرفانی ایشان است که در جزء جزء شخصیت آن عارف وارسته میتواند یافت:
«....... و تمام دار، تحقق جلوهایست از آن موجود مطلق و به هر چه رو آوری، به او رو آوردی و خود محجوبی و نمیدانی و اگر به قدم وجدان همین مقدار را درک کنی و بیابی ممکن نیست که به جز موجود مطلق به چیزی توجه کنی و این گنجینهایست که انسان را بینیاز کند از غیر او و هر چه به او برسد از محبوب مطلق رسیده و هر چه از او سلب شود، محبوب مطلق از او سلب کرده است. در این حال که از عیبجویی ها و هرزهدراییهای دشمنان لذت میبری، چه که از محبوب است نه از اینان و دل به هیچ مقامی نمیبندی جز به مقام کمال مطلق». (محرم راز: ص 14)
انتشار روش و منش صوفیانه یکی از موانع رشد و شکوفایی تمدن اسلامی است. اهل تحقیق میدانند منش صوفیانه بر عکس عرفان اصیل و معارف توحیدی که در
بستر معارف نبوی صلی الله علیه و آله و علوی علیه السلام رشد و نمو یافته، مبتذل است؛ زیرا بیشتر به گوشهگیری و کنارهگیری از جامعه و فعالیتهای اجتماعی یا علمی میپردازد.
امام= نیز به این مسئله توجه داشته، در نامهای به این مسئله اشاره مینماید و مینویسد: «... بدان معنی نیست که خود را از خدمت به جامعه کنار کشی و گوشهگیر و کَلِّ بر خلقالله باشی. این از صفات جاهلان متنسک است یا درویشان دکاندار.
سیره انبیای عظام صلی الله علیه و آله که سرآمد عارفان بالله و رستگاران از هر قید و بند و وابستگان به ساحت الهی در قیام به همه قوا علیه حکومتهای طاغوتی و فرعونهای زمان بوده و در اجرای عدالت در جهان رنجها برده و کوششها کردهاند، به ما درسهایی میدهند و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم راهگشایمان خواهد بود». (نقطه عطف: ص 14 ـ 15)
حضرت امام= در جای دیگری از همین نامه بیان میکنند ورود به جامعه نیز دلیل پیوستن به حق نیست، بلکه انگیزه و هدفی که در این راه مطرح است، مهمتر است: «... نه گوشهگیری صوفیانه دلیل پیوستن به حق است و نه ورود به جامعه و تشکیل حکومت شاهد گسستن از حقّ. بلکه میزان در اعمال انگیزههای آنها است». (همان: ص 15)
چه بسا عابد و زاهدی در دام ابلیس گرفتار شود ولی متصدی امور حکومتی که با انگیزه الهی به خلق خدمت میکند، به معدن قرب حقّ نائل شود و چون داود نبی و سلیمان پیامبر8 و بالاتر و والاتر چون نبی اکرم صلی الله علیه و آله و خلیفه برحقش علی بن ابیطالب علیه السلام ، و چون حضرت مهدی ارواحنا لمقدمه الفداء در عصر حکومت جهانیش.
پس میزان عرفان و حرمان، انگیزه است. هر قدر انگیزهها به نور فطرت نزدیکتر باشند و از حجب حتی حجب نور وارستهتر، به مبداء نور وابستهترند، تا آنجا که سخن از وابستگی نیز کفر است. (مجلسی، بحارالانوار، ج 91: ص 97)
قرآن کریم یکی از منابع اصلی عرفان اسلامی است و عرفا میکوشند آرای خود را از این متن قدسی استخراج نمایند. حضرت امام خمینی= نیز همانند دیگر علمای
ربانی، اهتمام جدی داشتند و آنهایی که درسهای اخلاقی امام= را درک کردهاند از تفسیر ها و درسهای عرفانی وی به ویژه تفسیر سوره حشر، خاطرات فراوانی دارند و توشههایی ارزشمند برداشته اند.
علامه جعفری= که در درسهای اخلاق امام= و تفسیر آیات آخر سوره حشر حضور داشتند، در مورد ایشان مینویسند: «درسهای ایشان از نظر عرفانی خیلی اوج داشت. سیمای امام خمینی= نشان میداد که از مواهبی برخوردارند که دیگران از آن بیبهرهاند». (مجموعه نامههای امام به سید احمد خمینی: ص 106)
حضرت امام= در مورد این سوره و درسهای عرفانی آن مینویسند:«سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینههایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشهها بردارد، خصوصاً آیات آخر آن که فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ».
اینکه از نظر لفظی کوچک اما از نظر معنا بسیار بزرگ است، احتمالاتی است سازنده و هشیاردهنده دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
تفکر در این مسئله، دلهای بیدار را کفایت میکند بلکه دلهای بیدار را بیدار مینماید و ممکن است راهگشای مراتب دیگر و مقامات بالاتر شود و ظاهر آن است که امر به تقوی مکرر تأکید شود، گرچه احتمال دیگر هم هست.
و قوله :«اِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعلمون» امر به پرهیز است مبنی بر اینکه اعمال شما از حق تعالی پنهان نمیماند، زیرا همه عالم محضر حق است.
بیخبر باشد، علم و اعتقاد به اصول خمسه داشته باشد، ولی این علم و ایمان به قلبش نرسیده باشند.
شاید جز خواص مؤمنین، دیگران نیز چنین باشند. معصیتهایی که از بعضی مؤمنین صادر میشود، ریشهاش همین است؛ اگر دل به روز جزا و عقاب آنچنانی آگاه و به آن ایمان آورده باشد، صدور معصیت و نافرمانی بسیار بعید است و کسی که قلبش ایمان به نبودن اله الا الله دارد، به غیر حق تعالی و ستایش از دیگران گرایش پیدا نمیکند و خوف و هراس از غیر او نخواهد داشت». (نقطه عطف: ص 19 ـ 22)
نکته آخر
سخن آخر این است که حضرت امام= در بستر عرفان، رشد و تعالی یافت و با تورق در وجوه مختلف شخصیتی آن گرامی از جلوه سیاسیاش گرفته تا نظامی همه و همه در پرتو عرفان اسلامی تَعَین یافته است. این مقال قطعهای بود از دریای معارف توحیدی که از آن عارف بزرگ به یادگار مانده است. انشاء الله هم به درک و تعالی آن و هم به نشر و گسترش آن موافق شویم. (آمین)
منایع
اردشیری لاجیمی، حسن. 1382. فروغ اندیشه (گذری بر زندگانی علامه جعفری). قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما. چاپ اول.
جوادی آملی، عبدالله. 1369. آوای توحید. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام. چاپ دوم.
خمینی، روحالله. 1369. نقطه عطف. تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار. چاپ چهارم.
ـــــــــــــــــ . 1369. محرم راز. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار. چاپ اول.
ــــــــــــــــ . 1374. وعده دیدار. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار. چاپ اول.
ــــــــــــــــ . 1410 ه. ق. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس. قم: پاسدار اسلام. چاپ دوم.
ــــــــــــــــ . 1373. دیوان. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار. چاپ سوم.
طباطبایی، دکتر فاطمه. 1382. یک ساغر از هزار. تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج. چاپ دوم.
مجلسی، محمدباقر. 1403 ه .ق. بحارالانوار. بیروت: دار الاحیاء التراث العربی.
دریاوار در غروب خورشید
سیده طاهره موسوی
نفسی نیست تا غم سنگین داغ را بر فراز بام ایرانزمین فریاد کنیم. ناباورانه وداع با امام مهربان را باور میکنیم. دریاوار در غروب خورشید میگرییم؛ خورشیدی که ابراهیمی بتشکن بود و با تبر پیامبرانهاش، بت شاهنشاهی را برای همیشه شکست و با نفس مسیحاییاش حیاتی دوباره به ایرانیان داد و در رگ یخ زده زمستان، رستاخیزی به پا کرد.
بزرگمرد تاریخ ایران، چه آرام میرود. آرام میرود و ما را در حجمی از عزا و ماتم اسیر میکند. تازه مهتاب پیروزی از پشت شبهای منجمد و پر ابر و دود سر برون آورده بود و روزهای زرافشان و فرحناک به ما سلام گفته بودند. تازه نهال انقلاب جان گرفته بود و گرداگرد جماران پر از پروانههای عاشق گشته بود، ولی ناگهان پاییز در نیمه خرداد آغاز شد و امام عاشقان به آسمانها پر کشید.
می رود امام مهربان ما و با رفتنش تمام روزهامان غبار غربت به خود میگیرند و سرمای نبودنش ما را در خاطرات بودنش مچاله میکند. بدرقه میکنیم بزرگمرد همیشه ایران را، با بندبند دلمان. امروز چقدر ضرباهنگ تمام ثانیهها تلخ و به لحن نوحه است.
میرود پیر مراد عارفان؛ عارفی که هنوز تمام نگاههای جهان مبهوت عظمتش مانده است. میرود و تمام چراغهای بیدرنگ رنگ خاموشی به خود میگیرند.
امروز شانههای تقدیر، مردی را به سوی خدا میبرند که عالم را مظهر خدا میدانست. مردی که رمز باران استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود در سرزمین ترکخورده ایران. ای قافله سالار ما، تو را میستاییم؛ تو را که از روزهای اول انقلاب تا میدان جبهه، مجاهدت را بر دوش میکشیدی و پیامبرانه با تدبیر و رهبریات حماسه میآفریدی، و بدرودت میگوییم با چشمانی خونبار.
... گویی در آسمان ایران خورشیدی دیگر طلوع میکند؛ چقدر شبیه رهبرمان است...
«سید علی کشید علم عشق را به دوش
مردی که از قبیله خورشید پا گرفت
کشتی به گل نماند و گذشت از غروبها
سکان به دست خویش که این ناخدا گرفت
حبلالمتین درد شد آن مرد مشرقی
وقتی که زخم، حجم زمین را فراگرفت»
مناسبتها، آن دسته از رخدادهای عمومی یا ویژه گروه خاصی است که در طول سال مهم به نظر میرسد. معمولاً در تقویمها و سالنامهها به مهمترین مناسبتها اشاره میشود. اما از آنجا که شمار مناسبتها بسیار است و به مرور زمان نیز به آنها افزوده میشود، بیان همه آنها در این نشریه و نیز در سالشمارها مقدور نیست. ازاینرو، در اینجا برای آشنایی با دیگر مناسبتها، به برخی از مهمترین به ترتیب تاریخ وقوع آنها اشاره میکنیم:
1 ـ 1. فروردین
دوم: روز جهانی آب؛ هجوم مأموران ستمشاهی پهلوی به مدرسه فیضیه قم (1342)
چهارهم: روز جهانی هواشناسی
دوازدهم: روز جمهوری اسلامی (1358)
سیزدهم: روز طبیعت
چهاردهم: روز جهانی کتاب کودک
پانزدهم: روز درگذشت پروین اعتصامی
هفدهم: روز قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز؛ روز بهورز
هجدهم: روز جهانی بهداشت
بیستم: هتک حرمت و تخریب قبور بقیع در مدینه منوره؛ قطع رابطه سیاسی امریکا با ایران؛ شهادت سید مرتضی آوینی؛ روز هنر انقلاب اسلامی؛ روز ملی فناوری هستهای
بیست و یکم: تأسیس بیناد مسکن انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی=؛ شهادت امیرعلی صیاد شیرازی
بیست و سوم: روز دندانپزشکی
بیست و چهارم: تأسیس مدرسه عالی تلویزیون و سینما در ایران (1349)
بیست و پنجم: روز بزرگداشت شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
بیست و نهم: تشکیل جنبش عدم تعهد؛ روز ارتش جمهوری اسلامی ایران
1 ـ 2. اردیبهشت
یکم: روز بزرگداشت سعدی؛ تشکیل مجلس مؤسسان؛ درگذشت ملک الشعرای بهار؛ درگذشت سهراب سپهری
دوم: روز تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ سالروز اعلام انقلاب فرهنگی؛ روز زمین پاک
سوم: روز بزرگداشت شیخ بهایی؛ روز جهانی کتاب؛ آغاز هفته مشاغل
چهارم: تغییر نام آژانس پارس و الحاق به اداره کل انتشارات و رادیو (1319)؛ آغاز به کار رادیو (1319)
پنجم: شکست حمله نظامی امریکا به ایران در طبس؛ افتتاح رادیو هندی معاونت برونمرزی (1377)؛ آغاز هفته کار و کارگر
ششم: گشایش نخستین ایستگاه فرستنده رادیویی و تلگراف بیسیم ایران (1305)
هشتم: افتتاح مراکز تلویزیونی گیلان و مازندران (1349)
نهم: روز شوراها
دهم: روز ملی خلیج فارس
یازدهم: قتل ناصرالدین شاه قاجار به دست میرزا رضا کرمانی در شهر ری؛ روز جهانی کارگر
سیزدهم: روز جهانی مطبوعات
پانزدهم: فرمان محمدعلی شاه قاجار برای احیای مشروطه و برگزاری انتخابات مجلس؛ انحلال رسمی حزب توده به دلیل خیانت به آرمانهای جمهوری اسلامی؛ روز بزرگداشت شیخ صدوق
شانزدهم: روز جهانی ماما
هجدهم: روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر
نوزدهم: لغو امتیاز استعماری کاپیتولاسیون از سوی مجلس شورای ملی
بیستم: آغاز به کار رادیو صدای بوسنی (1373)
بیست و دوم: نصب دومین دکل فرستنده در تهران (1304)؛ استقلال بحرین از ایران (1349)
بیست و سوم: لغو نهایی کاپیتولاسیون در ایران پس از انقلاب اسلامی (1358)
بیست و پنجم: لغو امتیاز تنباکو به فتوای میرزای شیرازی؛ روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی؛ آغاز هفته ارتباطات و میراث فرهنگی؛ روز جهانی خانواده
بیست و هفتم: روز جهانی مخابرات و ارتباطات؛ روز ارتباطات و روابط عمومی
بیست و هشتم: روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری؛ روز جهانی موزه و میراث فرهنگی؛ روز اسناد ملی، روز گنجینه
1 ـ 3. خرداد
یکم: روز بهرهوری و بهینهسازی مصرف؛ روز بزرگداشت ملاصدرا
سوم: فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس (1361) و روز مقاومت، ایثار و پیروزی
هشتم: تصویب قانون تأسیس دانشگاه تهران از سوی مجلس شورای ملی (1313)
دهم: روز جهانی مبارزه با دخانیات
پانزدهم: قیام خونین پانزده خرداد (1342)؛ روز جهانی محیط زیست
بیستم: روز جهانی صنایع دستی
بیست و هفتم: روز جهاد کشاورزی؛ روز جهانی بیابانزدایی
بیست و نهم: درگذشت دکتر علی شریعتی
سیام: افتتاح رادیو قزاقی (1375)
سی و یکم: شهادت دکتر مصطفی چمران
2 ـ 1. جمادیالثانی
پنجم: وفات ابن ابیالحدید مفسر و شارح نهج البلاغه (656ق)
دوازدهم: ضرب سکه به دست مسلمانان(720ق)
سیزدهم: سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام ، همسر امام علی علیه السلام و مادر حضرت عباس علیه السلام (64ق)
پانزدهم: وقوع جنگ جمل میان امام علی علیه السلام و سپاه ناکثین (36ق)؛ قتل عبدالله بن زبیر از مدعیان خلافت در مکه (73ق)
بیست و دوم: درگذشت ابوبکر بن ابیقحافه خلیفه اول مسلمانان (13ق)
2 ـ 2. رجب
دوم: درگذشت ابوریحان بیرونی، دانشمند بزرگ مسلمان (440ق)
دهم: ولادت حضرت علیاصغر، فرزند امام حسین علیه السلام (60ق)
دوازدهم: انتخاب کوفه به عنوان مقر حکومت امام علی علیه السلام (36ق)؛ وفات عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله (32ق)
پانزدهم: تغییر قبله مسلمانان از بیتالمقدس به مکه معظمه (2ق)؛ آغاز نخستین مهاجرت مسلمانان مکه به حبشه (5 بعثت)؛ هلاکت معاویة بن ابیسفیان، دشمن سرسخت اهل بیت و بانی خلافت اموی (60ق)
هجدهم: وفات ابراهیم فرزند رسول اکرم صلی الله علیه و آله (10ق)
نوزدهم: وقوع غزوه تبوک میان مسلمانان و سپاه روم (9ق)
بیستم: وقوع نبرد یرموک میان سپاه اسلام و لشکر روم (12ق)
بیست و چهارم: فتح قلعه خیبر به دست توانای امام علی علیه السلام (7ق)
بیست و ششم: وفات ابوطالب عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (10بعثت)
بیست و هشتم: حرکت امام حسین علیه السلام و خاندان پیامبر از مدینه به مکه (60ق)
2 ـ 3. شعبان
سوم: ورود امام حسین علیه السلام به مکه (60ق)
پانزدهم: وفات علی بن محمد سمری، از نواب خاصه و پایان غیبت صغری (329ق)
هجدهم: رحلت حسین بن روح نوبختی، سومین نایب خاص امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (326ق)
نوزدهم: وقوع غزوه بنیمصطلق (6ق)
سیام: حلول ماه مبارک رمضان
منابع
در تهیه این بخش از کتابهای زیر استفاده شده است:
علی حائری مجد و همکاران. 1386. روزشمار شمسی. قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
ــــــــــــــــــ. 1382. روزشمار قمری. قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
ــــــــــــــــــ. 1384. روزشمار میلادی. قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
هادی ربانی و سید محسن موسوی. 1382. آیینه یادها. قم: دارالحدیث.
عید نوروز
سید محمد مکتبی، رستخیز سبز: ویژهنامه نوروز. (جزوه)، 1377، 38ص.
حسن حقیقت، سلام غنچه: ویژهنامه نوروز، (جزوه)، 1377، 39ص.
نویسندگان، زمزمه تحول: ویژهنامه نوروز، (کتاب)، 1377، 291ص.
سید جعفر حقشناس، اصول و محورهای برنامههای نوروزی، (جزوه)، 1377، 117ص.
ولادت حضرت فاطمه علیهاالسلام
نویسندگان، شعائر، شماره 1، محورهای زندگانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ویژه برنامه سازان، (جزوه)، 1373، 28ص.
علی تقدیری، بوی گل یاس: ویژه میلاد حضرت زهرا علیهاالسلام و امام خمینی=، (جزوه)، 1377، 43ص.
نویسندگان، منشور شخصیت زن مسلمان: متن سخنان مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنه ای در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، (جزوه)، 1377، 17ص.
نویسندگان، فروغ جاودانه: نگاهی به زندگی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، (کتاب)، 1384، 130ص.
علی رضایی، پژوهش فیلمنامهای درباره زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام ، (کتاب)، 1392، 271ص.
شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام
نویسندگان، شعائر، شماره 7، ویژه شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام ، (جزوه)، 1375، 24ص.
محمدعزیز بختیاری، فروغ جاودانه: ویژهنامه شهادت یاس عصمت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، (جزوه)، 1377، 92ص.
نویسندگان، ویژهنامه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ، (جزوه)، 1376، 24ص.
زهرا تشکری و فاطمه یزدانپناه، یاس عصمت: ویژهنامه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ، (جزوه)، 1378، 71ص.
نویسندگان، بیتالاحزان: ویژه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ، ویژهنامه ماهنامه اشارات، (نشریه)، بیتا، 101ص.
روز زن و مادر
نویسندگان، بررسی طرح مجموعه تلویزیونی مادر، (جزوه)، 1376، 4ص.
محمد احسانی، نقش مادران در تربیت دینی فرزندان، (کتاب)، 1387، 136ص.
سید حسین حسینی، سراج: نگاهی گذرا به شبهات حقوقی پیرامون مسائل زنان، (کتاب)، 1380، 294ص.
زهرا عظیمی، نگاهی به حقوق زن در اسلام، (کتاب)، 1386، 171ص.
مهدی هادوی، ضوابط شرعی اشتغال بانوان، (جزوه)، 1376، 10ص.
هادی حسینخانی، تربیت الگویی زنان در قرآن، (کتاب)، 1382، 204ص.
فتحیه فتاحیزاده، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، (کتاب)، 1383، 256ص.
حسینعلی زاهدیپور، ارزش زنان از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله : جایگاه و حقوق زنان از منظر رسول الله، (نشر الکترونیک)، بیتا.
سلمان حبیبی، کتابشناسی توصیفی زن و خانواده، (کتاب)، 1388، 378ص.
ابراهیم شفیعی سروستانی، زن، نظام سلطه و رسانهها، (کتاب)، 1390، 194ص.
ولادت امام محمدباقر علیه السلام
علیاصغر هادوینیا، شمس دانش: ویژه ولادت امام محمدباقر علیه السلام ، (جزوه)، 1378، 62ص.
ابوالفضل هادیمنش، آفاق اندیشه: ویژهنامه امام باقر علیه السلام ، (جزوه)، 1383، 150ص.
رمضان قوامی، اهلبیت: از دیدگاه اهل سنت: امام باقر علیه السلام ، (کتاب)، 1392.
شهادت امام هادی علیه السلام
ابوالفضل هادیمنش، مشکات هدایت: پژوهشی در زندگانی امام هادی علیه السلام ، (کتاب)، 1383، 136ص.
ولادت امام جواد علیه السلام
مجید دستیاری، شاحه طوبی: ویژهنامه ولادت امام محمدتقی علیه السلام ، (جزوه)، 1379، 42ص.
ولادت امام علی علیه السلام
نویسندگان، فقر و فقرستیزی در دیدگاه امام علی علیه السلام ، (جزوه)، 1377، 87ص.
محمد شیخ فروتن، سیمای معرفت: طرح مسابقهای درباره امام علی علیه السلام ، (جزوه)، 1379، 74ص.
نویسندگان، امام علی علیه السلام در منابع اهل سنت، (کتاب)، 1388، 134ص.
سید حسین اسحاقی، آیینه آفتاب (1): امام علی علیه السلام از منظر قرآن، نیکان، شهدا و کرامات آن حضرت، (جزوه)، 1379، 62ص.
سید حسین اسحاقی، آیینه آفتاب (1): امام علی علیه السلام از دیدگاه معصومان و شخصیتها، (جزوه)، 1379، 51ص.
سید حسین اسحاقی، سلوک سبز: بررسی سیره تربیتی امام علی علیه السلام ، (کتاب)، 1379، 200ص.
مجید دستیاری، آیین بصیرت: عملکرد عوام و خواص در زمان امام علی علیه السلام ، (جزوه)، 1379، 79ص.
عزیزه فروردین، سرای گذر: دنیا از منظر امام علی علیه السلام ، (کتاب)، 1380، 217ص.
علی آقاجانی قناد، گرداب هلاکت: فتنه از دیدگاه امام علی علیه السلام ، (کتاب)، 1380، 135ص.
محمدرضا آقاجانی قناد، تساهل و تسامح از دیدگاه امام علی علیه السلام ، (کتاب)، 1380، 152ص.
زهرا زارعی، نگاهی به سیره حکومتی امام علی علیه السلام ، (کتاب)، 1385، 128ص.
اعتکاف
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، با راهیان کوی دوست: اعتکاف، (کتاب)، 1378، 73ص.
شهادت آیتالله مطهری
اسماعیل پرور، شهید اندیشه، (جزوه)، 1378، 54ص.
سید حسین اسحاقی، معراج مطهر: زندگینامه و اندیشههای استاد شهید مرتضی مطهری، (کتاب)، 1378، 126ص.
عبدالرحمن باقرزاده، رهیافت 1: پاسخهای استاد مطهری به پرسشهای روز، (کتاب)، 1385، 280ص.
حسن اردشیری، رهیافت 2: گستره دین از نگاه شهید مطهری، 1385، 230ص.
حسن اردشیری، رهیافت 3: پاسخ استاد شهید مطهری به پرسشهایی در گستره اخلاق، (کتاب)، 1382، 115ص.
حسن اردشیری، رهیافت 4: پاسخهای استاد مطهری به مسائل اجتماعی، (کتاب)، 1383، 186ص.
سلمان حبیبی، کتابشناسی توصیفی استاد شهید مرتضی مطهری، (کتاب)، 1383، 285ص.
سلمان حبیبی، معراج اندیشه: برگزیده مقالاتی در تبیین اندیشه شهید مطهری، (کتاب)، 1383.
محمدرضا صادقی، حقوق بشر و آزادی از دیدگاه استاد مطهری، (کتاب)، 1382.
حسن ابراهیمزاده، از چشمه تا دریا: مجموعه خاطرات درباره استاد شهید مرتضی مطهری، (کتاب)، 1383، 207ص.
یدالله گودرزی، از تبار آسمان و آینه: مجموعه شعر ویژه استاد مطهری، (کتاب)، 1383، 96ص.
حسن اردشیری، سیره نبوی از نگاه استاد مطهری، (کتاب)، 1385، 69ص.
وفات حضرت زینب علیهاالسلام
علی کاملی، نقش محوری حضرت زینب در ترویج واقعه عاشورا، (نشر الکترونیک)، 1391.
شهادت امام موسی کاظم علیه السلام
قدرتالله توسلی، علی زینتی، بیکران صبر: ویژه شهادت امام موسی کاظم علیه السلام ، (جزوه)، 1380، 47ص.
علیاصغر قربانی، امام کاظم علیه السلام از دیدگاه اهل سنت، (کتاب)، 1385، 76ص.
محمد رضایی، آیین برنامهسازی زندگی امام کاظم علیه السلام ، (کتاب)، 1390، 472ص.
عید مبعث
سید حسین اسحاقی، محمود اکبری، سفیر سعادت: ویژهنامه عید سعید مبعث، (جزوه)، 1378، 82ص.
ولادت امام حسن علیه السلام
سلمان حبیبی، کتابشناسی توصیفی امام حسین علیه السلام ، (کتاب)، 1381، 356ص.
حمزه کریمخانی، نوجوانان و آموزههای اخلاقی در سیره امام حسین علیه السلام ، (کتاب)، 1382، 93ص.
حمزه کریم خانی، پندهای امام حسین علیه السلام ، (کتاب)، 1385، 97ص.
محمدهادی فلاح، امام حسین علیه السلام در آیینه کلمات شهید مطهری، (کتاب)، 1388، 60ص.
علیباقر شیخانی، امام حسین علیه السلام از دیدگاه اهل سنّت، (کتاب)، 1392.
اصغر مهرآئین، بررسی فیلمنامه امام حسین علیه السلام ، (جزوه)، 1376، 13ص.
نویسندگان، طرح و تحقیق فیلمنامه امام حسین علیه السلام ، (کتاب)، 1388، 88ص.
ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام
ابوالفضل هادیمنش، ماه در فرات: نگرشی تحلیلی به زندگانی حضرت عباس علیه السلام ، (کتاب)، 1381، 156ص.
ولادت امام سجاد علیه السلام
علیباقر شیخانی، امام سجاد علیه السلام از دیدگاه اهل سنت، (کتاب)، 1385، 151ص.
علیاصغر ابراهیمیفر، بررسی نظام تربیتی صحیفه سجادیه، (کتاب)، 1385، 194ص.
حمیدرضا حقشناس، اخلاق اجتماعی در صحیفه سجادیه، (کتاب)، 1388، 110ص.
روز جوان
نویسندگان، جوان، تلاش و آینده، (جزوه)، 1376، 80ص.
حسین فتاحی، مسئلهشناسی تربیتی: بررسی کجرویهای رفتاری جوانان و نوجوانان و شیوههای عمومی اصلاح آنها، (جزوه)، 1377، 30ص.
محمدهادی فلاح، حرفهای ماندگار: پندهای اخلاقی به جوانان، (کتاب)، 1380، 153ص.
محمد شیخ فروتن، سیمای معرفت: طرح مسابقهای درباره امام علی علیه السلام ، (جزوه)، 1379، 74ص.
فریدون موحدنیا، علل گرایش نوجوان و جوان به فرهنگ بیگانه، (کتاب)، 1382، 147ص.
محمدتقی آخوندزاده، پرتگاه سقوط: آسیبشناسی بزهکاری نوجوانان و جوانان، (جزوه)، 1380.
حسین بافکار، قاسم کرباسیان، مد و مدگرایی، راهکارهای کاربرد رسانهای، (کتاب)، 1390.
مهدی طهماسبی، چگونگی انتقال مفاهیم به جوانان، (کتاب)، 1381، 180ص.
رضا حسینیفر، جوان و خودیابی، (کتاب)، 1384، 106ص.
رضا حسینیفر، شور جوانی و حریمهای دینی، (کتاب)، 1384، 112ص.
محمد صالحنیا، جوانان و داستانهایی از بحارالانوار، (کتاب)، 1383، 134ص.
علی صبوحی و خانم فروغی، ویژگیهای جوان نمونه، (کتاب)، 1390، 124ص.
محمدرضا پورفلاحتی، تجلی ایمان در رفتار جوانان، (کتاب)، 1390، 113ص.
محمد احسانی، جوان، انتظارات و مسئولیتها، (کتاب)، 1388، 145ص.
محمدباقر پورامینی، پیامبر و جوان امروز، (کتاب)، 01388، 111ص.
سید حسین اسحاقی، نگین رسالت: رهیافتهای رفتاری و گفتاری پیامبر اعظم درباره جوانان، (کتاب)، 1385، 71ص.
سلمان حبیبی، کتابشناسی توصیفی جوان، (کتاب)، 1388، 175ص.
محمدباقر پور امینی، جمال جوان: جوانی و یاران جوان پیامبر، (کتاب)، 1386، 104ص.
ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
محمدهادی فلاح، شهابالدین رهنما، از سبوی انتظار: واگویهها و ندبههایی در فراق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، (کتاب)، 1382، 102ص.
منیره زارعان، روح بهار: امام زمان در آیینه دعا، (کتاب)، 1380، 182ص.
ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، 2جلد، (کتاب)، 1387.
مریم سقلاطونی، فردا صبح است: مجموعه شعر مهدوی، (کتاب)، 1385، 154ص.
روزبه فروتنپی، رباعی انتظار: مجموعه رباعی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ گل نرگس، (نشر الکترونیک)، 1390.
مهدی داودآبادی، آیین برنامهسازی در موضوع مهدویت، (کتاب)، 1387، 182ص.
محمدرضا محمدی نیکو، فیلمنامه روزی فراخواهد رسید، (کتاب)، 1388، 357ص.
زهرا اکافان، روایت حضور: متون ادبی ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ، (کتاب)، 1382، 126ص.
مهدی لطفی، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، (کتاب)، 1388، 71ص.
نویسندگان، شعائر، شماره 13: ویژهنامه نیمه شعبان، (جزوه)، 1377، 26ص.
سید حسین اسحاقی، سپیده امید: کاوش در مهدویت، (کتاب)، 1378، 191ص.
سید جعفر حقشناس، سیما و نیمه شعبان: مروری بر برنامههای سیما در نیمه شعبان 77، (جزوه)، 1378، 8ص.
مریم سقلاطونی، تو را گلهای عالم دوست دارند، (کتاب)، 1382، 84ص.
محمدرضا فؤادیان، شش مقاله درباره مهدویت، (نشر الکترونیک)، 1382.
نویسندگان، ارمغان شماره7: ویژه مهدویت، (گاهنامه)، 1388، 160ص.
عباسعلی وحیدی، مهدویت و انتظار از دیدگاه اهل سنت، (کتاب)، 1388، 88ص.
ابراهیم شفیعی سروستانی، انتظار، بایدها و نبایدها، (کتاب)، 1373، 167ص.
محمد احسانی، جوان، انتظارات و مسئولیتها، (کتاب)، 1388، 145ص.
محمدرضا رخشانفر، ترجمه چهل حدیث انتظار به انگلیسی، (نشر الکترونیک)، 1390.
رحلت امام خمینی=
محمدمهدی ماندگار، خورشید قرن، (جزوه)، 1378، 46ص.
نویسندگان، شعائر: شماره 4: ویژه سالگرد ارتحال امام خمینی=، (جزوه)، 1375، 56ص.
حکمت، سرمایه ای بزرگ و ارزشمند در حیامت معنوی بشریت است و حکیمان الهی، بهره گیران از قدرت تعقل و تفکرند و بر آنند تا بر اساس این دو سرمایه گرانقدر پایه های تمدن و فرهنگ اسلامی را بنا نهند. همین اصحاب اندیشه اند که با استفاده از زلال وحی به آموختن و آموزش فراورده های عقلی پرداختند. در سده اخیر نیز استاد شهید مرتضی مطهری از زمره آنان بود که بنای «حکمت مطهر» بر آثار و گفتار وی نهاده شد و سازمان صدا و سیما در همایشی سالیانه به تبیین آن اندیشه پرداخت. نوشتار حاضر گزارشی از سخنرانی ها و مقالات ارائه شده در این همایش در شش سال اخیر است.
با توجه به اینکه رسانه ها در عصر جدید، بیشترین تأثیر را در زندگی مردم و آموزش دارند، ضروری است که نسبت میان هنر اسلامی و رسانه ها مورد دقت نظر پژوهش گران قرار گیرد و با استفاده از نقش مایه ها، نشانه ها، نمادها و کلیه عناصر هنر اسلامی، به بهبود وضعیت رسانه ها در جوامع اسلامی همت گمارند.
در این پژوهش تلاش شده است تا به سنجش تطبیقی و تعامل میان هنر اسلامی و رسانه پرداخته شود و این موضوع به بررسی گزارده شده است که نقش مایه ها، سمبول ها و نشانه های موجود در تاریخ هنر اسلامی، چه کارکرد و موقعیتی در عرصه رسانه ها دارند؟ و اینکه چگونه می توان با تضمین مؤلفه های هنر اسلامی در رسانه ها، کارکرد و تأثیر رسانه ها را در تعلیم و تربیت افزایش داد؟
حجاب به عنوان یک ارزش دینی و اجتماعی، مقدمه ای است برای فرصت هایی که اگر به درستی در جامعه مدیریت و نهادینه شود، زمینه برای ایجاد یک جامعه ایده آل و به دور از ناهنجاری های اجتماعی فراهم می گردد و اگر به عنوان ارزش اخلاقی و هویت جمعی شناخته نشود، به تهدیدی برای تحکیم خانواده و امنیت فرهنگی و اخلاقی جامعه تبدیل خواهد شد؛ لذا نهادهای اجتماعی، به ویژه رسانه ملی در راستای ترویج و نهادینه کردن حجاب در جامعه رسالتی بزرگ بر عهده دارند.
پژوهش «رسانه ملی و نهادینه سازی فرهنگ عفاف و حجاب» با ریشه یابی گرایش زنان و مردان به حجاب در صدد ارائه راهکارهای مطالعه و ترویج فرهنگ حجاب در جامعه از طریق رسانه ملی است.
شرایط دینی و فرهنگی جامعه ایران حکم می کند که مناسبات اجتماعی دختران و پسران در این جامعه، مبتنی بر ارزش های اسلامی باشد. کتاب حاضر با رویکردی کاربردی تلاش می کند ضمن بررسی نقش رسانه ملی در کیفیت ارتباط اجتماعی دختران و پسران، به بیان پیشنهادهایی منطبق با معیارهای شرعی و عرفی در زمینه بهبود این دسته از مناسبات پرداخته و در همین راستا الگوهایی را نیز ارایه نماید.